الرئيسية  اتصل بنا  خارطة الموقع   
 
 
  إرسل لنا كتاب | أخبرنا عن خطأ  
أ ب ت  ...




تذكرة القبور- الشيخ عبد الكريم گزي

تذكرة القبور

الشيخ عبد الكريم گزي


[ 1 ]

تذكرة القبور بضميمهء " اشعار ومثنويات " تصنيف: مرحوم آية الله حاج شيخ عبد الكريم گزي اصفهاني المتوفى 1341 هق

[ 2 ]

بكوشش: ناصر باقرى بيد هندي

[ 3 ]

بسم الله الرحمن الرحيم

[ 5 ]

مدخل بسم الله الرحمن الرحيم خوانندهء گرامى ! كتابي كه هم اينك در دست مطالعه داريد يكى از آثار عالم جليل القدر شادروان آيت الله حاج شيخ عبد الكريم گزى اصفهاني (1) است. اين فقيه عاليقدر، از دانشمندان نامور ومحققان قدر اول آسمان ادب وتحقيق ايران واز مدرسان بنام ومراجع بزرگوار در حوزهء علميهء اصفهان بوده كه اخلاق نيكو ومعاشرت صحيح أو موجب شهرت ومحبوبيت بيشتر اين عالم بزرگ در جامعه شده بود. شادروان استاد جلال الدين همائى كه از شاگردان آن مرحوم بوده


1 - شرح زندگانى اين عالم بزرگ، در منابع وكتابهاى بسيارى آمده است، از جمله رك: نقباء البشر / 1183، مصفى المقال / 233، الذريعة ج 4 / 44. المستدرك على معجم المؤلفين / 407، زندگانى حضرت آيت الله چهار سوقى 178. معجم مؤلفي الشيعه / 33، همائى نامه 19 - 20. مؤلفين كتب چاپى ج 2 / 929، دايره المعارف تشيع ج 1 / 14 و 15. تذكرة القبور يا دانشمندان وبزرگان اصفهان / 418. تراجم نگاران (خطى است)، رجال اصفهان با حواشى وملحقات استاد سيد مصلح الدين مهدوي. تذكرة القبور / 115 (در مورد والد آن مرحوم) وملا محمد تقى گزى جد امى أو نيز ص آخر اصل كتاب. وبيان المفاخر ج 1 / 277 دانشمندان وبزرگان اصفهان. 210 / 159. (*)

[ 6 ]

است در بارهء آخوند گزى مى نويسد: " ديگر از استادان بزرگوار من مرحوم آخوند ملا عبد الكريم گزى است. وى به راستى شيخ بهائي عصر خود بود ومرجعيت تامهء قضا وفتوا داشت، ودر عين اينكه سى چهل سال تمام امور قضائي اصفهان وتوابعش در دست أو بود، شبى كه در گذشت خانوادهء أو نفت چراغ ونان نداشتند. و مرحوم فشاركي از محل وجوهات حواله داد تا براى خانوادهء أو شام شب ولوازم معيشت تهيه كردند. ومن خود يكى از حاضران آن واقعه ومباشر آن خدمت بوده ام. اول آفتاب وپيش از ظهرها واوايل شب، پس از نماز مغرب وعشاء حوزهء درس فقه واصول داشت... وى همه نوع حق ولى نعمتي بر گردن من دارد... خدايش بيامرزاد كه چه بزرگ مردى بود... آن مرحوم طبع شعر داشت وگاهى عصر هاي جمعه انجمن شعراى شيدا را نيز زينت مى داد ". (1) آن مرحوم حدود ده كتاب ورسالة نوشته است، اما از بين آنها كتاب " تذكرة القبور " از شهرت بيشتر بر خوردار است. اين كتاب ارزشمند وكم حجم حاوى شرح حال يكصد نفر از عالمان بزرگ وعارفان بلند مرتبه وشاعران معروف ومدفون در اصفهان وتوابع آن مى باشد. وچون به فارسي تأليف شده فوق العاده مورد استقبال عامهء مردم واقع گرديده است. ايشان در حدود سال 1260 متولد ودر سال 1339 ه‍ ق (مطابق 1300 شمسي) وفات يافته، ودر تخت فولاد اصفهان، در تكيه كازرونى مدفون گرديد.


1 - " همائى نامه "، 19، 26. (*)

[ 7 ]

كارهايى كه در بارهء كتاب انجام شده نخست در سال 1324 در زمان حيات مؤلف به چاپ رسيده و فوق العاده مورد توجه واقع گرديده وجمع كثيرى بر آن حاشيه زده اند از جمله: مرحوم آيت الله العظمى سيد شهاب الدين مرعشى نجفى (قدس سره)، مرحوم استاد محمد على معلم حبيب آبادى، مرحوم استاد جلال الدين همائى، استاد حاج ملا حسين على صديقين اصفهاني، سيد عبد الحجة بلاغى، عالم جليل سيد محمد رضا خراساني، واعظ شهير آقا شيخ محمد رضا حسام الواعظين اصفهاني، استاد عاليقدر سيد مصلح الدين مهدوي در سال 1369 ق براى مرتبه دوم آن را با ملحقات واضافاتي كه چندين برابر اصل كتاب بود وهفتصد تن از بزرگان اصفهان را در آن معرفى كرد وبه نام " رجال اصفهان " در تهران به طبع رساند وبراى بار سوم آن را كامل تر ومفصلتر نموده و متجاوز از هزار نفر را معرفى كرده وبه نام " تذكرة القبور (1) يا دانشمندان و بزرگان اصفهان " در اصفهان كتابفروشى ثقفي به چاپ رسانده. استاد سيد محمود موسوى ده سرخى اصفهاني نيز در شوال 1405 ق


1 - نا گفته نماند كه استاد مهدوي در مقدمه كتاب اخير ونيز زندگينامهء علامه مجلسي جلد اول از صفحه 22 تا 30 به قبرستانهاى اصفهان ومحل دقيق آنها اشاره كرده است، ونيز بنگريد: سيرى در تاريخ تخت فولاد اصفهان از آقاى مهدوي چاپ اصفهان انجمن كتابخانه هاي عمومى اصفهان. (*)

[ 8 ]

نسخهء چاپ اول كتاب را با افزودن مدرك احاديث وفهرستي به ترتيب حروف الفبا به چاپ رساند. با اين همه در عصر ما نيز اين كتاب كم حجم وبسيار مفيد، كمياب و شايد هم ناياب شده واحتياج به تجديد طبع داشت، لذا نگارنده به چاپ مجدد آن به شكلي كه ملاحظة مى فرماييد - وبا چاپ اول بسيار متفاوت است - مبادرت ورزيد تا شايد ضمن إحياء نام وآثار عالمان دين، به فرهنگ اسلام وكشور اسلاميمان خدمتي كرده باشد. در پايان تذكر سه نكته ضروري مى نمايد: 1 - اساس چاپ اين كتاب، چاپ 1405 ق است كه مشخصات آن ذكر شد. 2 - رسم الخط كتاب به همان صورت كه در اصل بود حفظ شد مگر در مواردي كه مشكلاتي براى خوانندهء كتاب ايجاد مى كرد مثلا بسيارى جاها " تخت فولاد " به صورت " تخته فولاد " نوشته شده و " خاتون آباد " كه به صورت " خواتون آباد " نوشته شده و " أي " در مثل " رساله أي " و " فرقه أي " كه به صورت " رسالهء " و " فرقهء " نوشته شده است. در موارد فوق رسم الخط امروزى وصحيح آنها لحاظ شد. و... 3 - در احياء اين اثر دايى زاده گراميم، فاضل ارجمند جناب آقاى محسن صادقي (حفظه الله ورعاه) مرا يارى داده است كه از ايشان صميمانه تشكر نموده ومزيد توفيقاتش را از بارى تعالى خواستارم. از خداى مهربان توفيق خدمتگزارى در راه فرهنگ واقعى را براى همگان خواهانم. ومن الله التوفيق. قم: ناصر باقرى بيد هندي

[ 9 ]

مقدمهء چاپ اول چون كتاب مستطاب " تذكرة القبور " كه از تصنيفات كثير البركات سركار شريعتمدار، قبلة الانام، مرجع الاحكام حاوى الفروع والاصول، جامع المعقول والمنقول، استاد الفضلاء والمحصلين، ناصر الملة والدين قدوة العلماء والمجتهدين آقاى آخوند ملا عبد الكريم مجتهد جزى اصفهاني - دامت افاضاته وبركاته على الاقاصي والاداني - است از نسخ مرغوبهء مطلوبهء عامه مؤمنين از عالمان وعاميان، خاصه اهالي اصفهان، وبا آنكه جمعى استنساخ نموده، نوع عباد از فيض انتفاع به آن قرين حرمان وآرزوى طبع واكثار نفع آن را مى نمود. لهذا حسب الفرمايش شخص محترم جليلى بزرگ منش به زيور طبع، آرايش گرفت تا عباد وعباد وفضلاء واوتاد گذشته از انتفاعات علميه كه از مطالعهء آن حاصل نمايند، در وقت زيارت قبور علماء وصلحاء واهل ايمان سيما تخت فولاد كه بعد از مشاهد مشرفه افضل مقابر مسلمانان است، نسخه أي در دست داشته باشند تا در تعيين صاحبان قبور حيران نمانند وبا معرفت آداب، درك فيوضات زيارت را بفرمايند. وبه جهت تكميل انتفاع، قدري اشعار كه آن عالم بزرگوار " دام ظله " به

[ 10 ]

طريق مثنوى در معارف واخلاق نافعه گاهى مناسب حال، منظوم فرموده و فوائد كثيره در تهذيب نفوس واحياء قلوب ورفع شبهات وجمع جهات داشت، به آن ملحق گرديده تا نفع آن اعم واتم باشد. مرجو از مطالعه كنندگان فتوت ومرحمت بنيان آنكه ساعيان اين كتاب شرافت نصاب را از دعاى عافيت وحسن عاقبت فراموش نفرمايند. توضيح آنكه: بعضى حواشى وآنچه آخر تذكره ملحق شده بعد از نوشتن وقبل از به طبع رسيدن واقع شده كه در غير موقع خود واقع شده به سنهء 1324 (ق).

[ 11 ]

بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله والصلوة على محمد صلى الله عليه وآله رسول الله وعلى آله آل الله واللعنة على أعدائهم أعداء الله وأشهد أن لا إله إلا الله وأن محمدا رسول الله. وبعد چنين گويد بندهء محتاج به عفو رب رحيم ابن الحاج ملا مهدى، عبد الكريم جزى بر خوارى اصفهاني كه چون از جملهء مستحبات مؤكدهء شريعت، بلكه از ختومات مجربهء اهل طريقت، زيارت اهل قبور سيما علما وصالحين است چنانچه در حديث است: " كسى كه قادر نباشد بر زيارت ما، زيارت كند صالحين شيعهء ما را " (1). ودر خصوص اصفهان مقابر كاملين بسيار ومعرفت آداب زيارت ومواضع قبور، فوائد بيشمار داشت، اين رسالهء مختصره را به عبارت عاميانه تأليف نموده كه در ضمن، احياء نام بسيارى از علماء نيز شده باشد، و چون در معرفت كتابهاى علماء براى خواص وعوام فوائد بسيار بود ذكر كتب هم شد. ومشتمل است بر مقدمه أي در آداب واوقات زيارت وابواب چند در تشخيص مقابر وقبور به قدر مناسب وميسور، وبيان قدري از حالات وفضائل صاحب قبر يا مطابق مشهور يا به نقل صحيح مأثور يا به نحوى كه در كتاب معتبر


1 - " من لا يحضره الفقيه "، ج 2، ص 43، ذيل ح 3، " كامل الزيارات "، فصل 105، ح 2 / 319، " بحار "، ج 99 / 295، كتاب " المزار " شيخ مفيد / 185 و " مزار " شهيد اول / 221. (*)

[ 12 ]

مسطور باشد. واميد است كه مؤمنين از آن بهره هاي كامل يابند واين عاصي را نيز در حيات وممات از دعا فراموش ننمايند، وناميده شد به تذكرة القبور.

[ 13 ]

در آداب زيارت اهل قبور و اوقات آن مقدمه در بيان اوقات وآداب زيارت بدانكه زيارت اهل قبور همه وقت مناسب است واز اخبار بسيار، استحباب آن مستفاد مى شود، در حديث است: قال أمير المؤمنين (ع): " زوروا موتاكم فإنهم يفرحون بزيارتكم... " (1) تا آخر حديث. يعنى: زيارت كنيد اموات خود را كه آنها خشنود مى شوند به زيارت شما. و بايد حاجت بخواهيد نزد قبر پدر ومادر، بعد از دعاء به آنها. ودر حديث (2) است كه محمد بن مسلم از امام جعفر صادق (ع) سؤال از زيارت آنها نمود كه: مى فهمند ؟ فرمود: " نعم " يعنى: بلى. گفت: علم پيدا مى كنند به ما وقتى كه مى رويم ؟ امام فرمود: " إي والله " عالم مى شوند به شما، وخشنود مى شوند به شما، و انس مى گيرند به سوى شما. وغير اينها از اخبار.


1 - " الكافي "، ج 3، ص 22، ح 10. 2 - " من لا يحضره الفقيه "، ج 1، ص 115، ح 39، " مدينة العلم " صدوق (ره). (*)

[ 14 ]

بلى، در شبها زيارت آنها احتمال كراهت دارد به ملاحظهء حديثى (1) كه نقل مى شود بر آنكه ارواح آنها شبها به وادى السلام جمع مى شوند وآمدنشان يا توجهشان بخصوصه به محل قبور به جهت ملاحظهء زيارت مؤمنين، ايشان را خوش نيست، پس بهتر آنكه شبها را به طريق عبور، فاتحه يا غير آن هديهء ايشان نمايند. واما روز ها، پس خصوص بعد از ظهر پنج شنبه تا مغرب بسيار مطلوب است ودر حديث است كه پيغمبر (صلى الله عليه وآله) با جماعتي از اصحاب، زيارت اهل قبور را در بقيع مدينه در اين وقت مواظبت داشته اند (2). و صبح شنبه نيز در حديث است (3) كه فاطمهء زهرا (سلام الله عليها) مخصوصا سر قبر شهداء در بقيع تشريف مى بردند وسر قبر حمزه رفته، ترحم واستغفار مى كردند. در روز دوشنبه وجمعه هم خصوصيت فضيلت نقل كرده اند، ودر حديث (4) است كه فاطمه (سلام الله عليها) بعد از پدر، هفته أي دو روز " دوشنبه " و " پنج شنبه " سر قبور شهدا مى رفتند. وهكذا در باب جمعه، ولى حديثى است (5) دلالت دارد كه صبح جمعه پيش از آفتاب مخصوصا به زيارت اهل قبور بروند نه بعد، بلكه روز جمعه خصوصيت دارد زيارت والدين وحاجت خواستن از خداوند. پس افضل وقتها براى زيارت اهل قبور، عشيهء خميس كه بعد از ظهر تا غروب از روز پنج شنبه باشد، بلكه تمام آن روز، وصبح شنبه، وصبح جمعه پيش از


1 - " سفينة البحار "، ج 2، ص 396. 2 - " وسائل الشيعه "، ج 2، ص 879، ح سوم. 3 - رك " من لا يحضره الفقيه " وبحار ج 99 / 300 به نقل از مصباح الزيارات / 264. 4 - " وسائل الشيعة "، ج 2 / 879، ح 1 و " كافى "، ج 3 / 228 وج 4 / ص 541. 5 - " امالي طوسى " از امام باقر (ع) نقل كرده ج 2 / 300. (*)

[ 15 ]

آفتاب، وروز دوشنبه است. در كيفيت زيارت اهل قبور واما آداب زيارت اهل قبور پس چند چيز است: * اول: آنكه با وضو باشد. * دويم: آنكه بخواند سلامهائى كه وارد شده است ومناسب خواندن آنها هنگام ورود به قبرستان است، آنها چند قسم است: بعضى عبارت آن نزديك با بعضى ديگر است، وجمع كردن به خواندن همهء آنها البته بهتر است. يكى: از رسول خدا (صلى الله عليه وآله) با اصحاب كه به بقيع مى رفتند سه مرتبه: " السلام عليكم يا اهل الديار " بعد سه مرتبه: " رحمكم الله " مى فرمود. ديگر (1) از آن حضرت است كه وقت عبور به قبرها مى فرمود: " السلام عليكم من ديار قوم مؤمنين وإنا إن شاء الله بكم لاحقون " (2). ديگر (3): از امير المؤمنين (عليه السلام) كه گذشتند به قبور، اول ملتفت طرف راست شده فرمود: " السلام عليكم يا اهل القبور من اهل القصور، انتم لنا فرط ونحن لكم تبع، وانا ان شاء الله بكم لاحقون " وبعد ملتفت طرف چپ شده همين را خواندند.


1 - " كافى "، ج 3 / ص 229، ح 7. 2 - " كامل الزيارات "، فصل 105، حديث 14 / 322، " بحار " ج 99 / 299. 3 - " مستدرك الوسائل "، ج 1 / ص 130، ح 5. (*)

[ 16 ]

ديگر: چند سلام است قريب به هم، همه از حضرت امام جعفر صادق (1) (عليه السلام) نقل شده است در طريق سلام به اهل قبور: " السلام على اهل الديار من المؤمنين والمسلمين، انتم لنا فرط ونحن ان شاء الله بكم لاحقون ". ديگر (2): " السلام على اهل الديار من المؤمنين والمسلمين، رحم الله المستقدمين منكم والمستأخرين، وانا ان شاء الله بكم لاحقون ". ديگر (3): " السلام على اهل الديار من المؤمنين والمؤمنات والمسلمين والمسلمات انتم لنا فرط وانا بكم ان شاء الله لاحقون ". ديگر (4): " السلام على اهل القبور، السلام على من كان فيها من المسلمين والمؤمنين، انتم لنا فرط، ونحن لكم تبع، وانا بكم لاحقون، وانا لله وانا إليه راجعون. يا اهل القبور بعد سكنى القصور، يا اهل القبور بعد النعمة والسرور صرتم إلى القبور. كيف وجدتم طعم الموت ؟ " پس بگويد: " ويل لمن صار إلى النار " و اشك بريزد وبرگردد. واگر چه بعضى از اين سلامها با بعضى كمى تفاوت دارد، اگر همه خوانده شود كه به همهء روايات عمل شده باشد بهتر است. به يكى هم بخواهد اكتفا كند خوب است. واز حضرت صادق (5) (عليه السلام) است در داخل شدن " جبانه " - كه قبرستانى بوده -: " السلام على اهل الجنة ". و فضيلت بسيار در سلامى است كه دعاى على (عليه السلام) است كه فرمودند:


1 - " كافى "، ج 3 / 229، ح 5، " كامل الزيارات "، فصل 105، ح 9 / 321. 2 - " كافى "، ج 3 / 229، ح 8، " من لا يحضره الفقيه "، ج 1 / ص 114، ح 32، " كامل الزيارات " / 321، " بحار " ج 99 / 297. 3 - " مستدرك الوسائل "، ج 1 / ص 130، ح 4. 4 - " مستدرك الوسائل "، ج 1 / 130، " كامل الزيارات "، فصل 105، ح 17 / 323، " بحار " ج 99 / 299. 5 - " مستدرك الوسائل "، ج 1 / 130، ح 7، " بحار " ج 99 / 299، " كامل الزيارات " / 323. (*)

[ 17 ]

از پيغمبر (صلى الله عليه وآله) شنيدم كسى كه اين دعا را در قبرستان بخواند، خداوند به أو دهد ثواب پنجاه سال، واز أو بردارد گناهان پنجاه سال، واز پدر ومادرش هم (1): " بسم الله الرحمن الرحيم السلام على اهل لا اله الا الله، من اهل لا اله الا الله، يا اهل لا اله الا الله، بحق لا اله الا الله، كيف وجدتم قول لا اله الا الله من لا اله الا الله، يا لا اله الا الله بحق لا اله الا الله، اغفر لمن قال لا اله الا الله، واحشرنا في زمرة من قال لا اله الا الله، محمد رسول الله، علي ولي الله " (2). وفقرهء ديگر (3): از حضرت امير (عليه السلام) (4) نقل است كه در مقام موعظه و تنبيه ندا كردند اهل قبرستانى را واصحابشان خدمتشان بودند: " يا اهل التربة، ويا اهل الغربة، ويا اهل الخمود، ويا اهل الهمود، اما اخبار ما عندنا فاموالكم قد قسمت ونساؤكم قد نكحت ودوركم قد سكنت فما خبر ما عندكم ؟ ". پس رو به اصحاب نموده فرمودند: اما والله اگر مأذون مى شدند در سخن گفتن، مى گفتند: توشه أي بهتر از تقوى نيست. * سيم: خواندن آيه ها وسوره ها ودعا هاي چند كه رسيده است خواندن آنها در قبرستان، وآنها چند چيز است: اول (5): خواندن يازده سورهء " قل هو الله " براى همهء اموات شيعه كه به عدد همه ثواب به أو داده شود، كما نقله بعض العلماء (6). دويم: يازده سورهء " قل هو الله " به جهت اهل اين قبرستان كه الحال در أو


1 - " مستدرك الوسائل "، ج 1 / 130، ح 11. 2 - " بحار "، چاپ بيروت، ج 99 / 301. 3 - " نهج البلاغه " فيض / ص 1147، با تفاوتى در بعض كلمات. 4 - " كامل الزيارات "، فصل 105، ح 7. 5 - " تفسير نور الثقلين "، ج 5 ص 702، ح 23. 6 - شايد مراد صاحب مصباح الزيارات / 264 باشد. (*)

[ 18 ]

است، كه به عدد تمام آنها ثواب داده شود. سيم (1): خواندن سورهء " يس " كه باعث تخفيف عذاب بر اهل اين قبرستان شود واز براى خواننده به عدد آنها حسنه باشد. چهارم: آيه أي از آيه هاي قرآن. از پيغمبر (صلى الله عليه وآله) مرويست كسى كه بخواند آيه أي از كتاب خداوند در قبرستانى از قبرستانهاى مسلمانان، عطا كند أو را خدا ثواب هفتاد پيغمبر (2). پنجم (3): " آية الكرسي " مخصوصا روايت از پيغمبر (صلى الله عليه وآله) شده مؤمن كه " آية الكرسي " بخواند وثوابش را براى اهل قبور قرار دهد، برساند ثواب را خداوند به قبر هر ميتى، وبلند كند خدا براى خواننده درجهء شصت پيغمبر وخلق كند از هر حرفي ملكى كه تسبيح كند براى أو تا روز قيامت. وبعضي علماء آية الكرسي را از براى وداع معين نموده اند كه هنگام مراجعت در آخر قبرستان خوانده شود. ششم: خواندن " لا اله الا الله وحده لا شريك له، له الملك وله الحمد يحيي ويميت وهو على كل شئ قدير ". روايت شده عطا شود به أو هزار هزار حسنه و آمرزيده شود وروشن شود كل آن قبر. در دعا كردن به اهل قبور واما دعاها:


1 - " تفسير نور الثقلين " ج 4، ص 373، ح 6 و " بحار "، ج 82، ص 63. 2 - " بحار "، ج 99 / 300. 3 - " مستدرك الوسائل "، ج 1 / 126، ح 5 و " بحار "، ج 99 / 300. (*)

[ 19 ]

اول: آنچه از حضرت سيد الشهداء (أرواحنا وأرواح العالمين له الفداء) روايت (1) شده هر كه بخواند وقت دخول در قبرستان " اللهم رب هذه الارواح الفانية، والاجساد البالية، والعظام النخرة التي خرجت من الدنيا وهي بك مؤمنة، ادخل عليهم روحا منك وسلاما مني "، بنويسد خداوند براى أو - به شمارهء خلق از زمان آدم تا قيامت - حسنه ها. دويم (2): از محمد بن مسلم كه از خواص حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) بوده، روايت شده كه به حضرت صادق (عليه السلام) عرض كردم: زيارت اموات كنم ؟ فرمود بلى. گفتم به حضرت: مى فهمند وقتى نزد آنها مى رويم ؟ فرمود: بلى والله مى فهمند وخشنود مى شوند به شما وانس مى گيرند به سوى شما. گفتم: چه بگوئيم نزد ايشان كه رويم ؟ فرمود: بگو " اللهم جاف الارض عن جنوبهم وصاعد اليك ارواحهم ولقهم منك رضوانا واسكن إليهم من رحمتك ما تصل به وحدتهم وتونس وحشتهم انك على كل شئ قدير ". سيم (3): " اللهم ولهم ما تولوا، واحشرهم مع من احبوا ". روايت شده اين بهترين چيزى است كه وقت گذشتن به قبرستانها گفته مى شود. چهارم: بسيار گفتن: " اللهم اغفر للمؤمنين والمؤمنات " كه از بعض علماء مسموع شده. وضم نمودن: " والمسلمين والمسلمات الاحياء منهم والاموات تابع بيننا وبينهم بالخيرات انك مجيب الدعوات " هم به طريق دعاء خوب است.


1 - " مستدرك الوسائل "، ج 1، ص 131، ح 3. 2 - " مستدرك الوسائل "، ج 1 / ص 131. 3 - " بحار "، ج 99 / 300. (*)

[ 20 ]

واما آنچه خصوصي است، پس چند چيز است: اول: خواندن سورهء " انا انزلنا " (1) هفت مرتبه سر قبر مؤمن. ومستحب است طرف پشت قبر رو به قبله بنشيند يا بايستد ودست بر روى قبر گذارد بدون آنكه روى قبر بيفتد وتكيه كند وبخواند كه ايمن شود از فزع بزرگ روز قيامت كما في الخبر (2). ودر روايتي (3) است: هر كه بخواند اين سوره را هفت مرتبه سر قبر برادر مؤمن، خداوند ملكى را فرستد نزد قبر أو وبنويسد براى اين ميت ثواب آنچه اين ملك مى كند، ووقتي كه خدا أو را از قبر بر انگيزاند نگذرد بر هول وترسي مگر آنكه خدا آن هول را از أو بر طرف كند به واسطهء آن ملك تا آنكه أو را داخل بهشت كند. دويم: سورهء " حمد " و " قل أعوذ برب الناس " و " قل أعوذ برب الفلق " و " قل هو الله " و " آية الكرسي " هر يك سه مرتبه كه اينها را نيز مجلسي (عليه الرحمة) نقل نموده خوانده شود سر قبر مؤمن (4). سيم: دست بر قبر نهد وبگويد (5): " اللهم ارحم غربته، وصل وحدته، وانس وحشته، وامن روعته، واسكن إليه من رحمتك رحمة يستغني بها عن رحمة من سواك، والحقه بمن كان يتوليه ". چهارم: اين است: بنده دست بگذارد سر قبور وبگويد " اللهم اغفر له فانه افتقر اليك " وبخواند " فاتحة الكتاب " ويازده " قل هو الله "، منور كند خدا قبر


1 - " كامل الزيارات "، فصل 105، ح 3 / 320، " نخبة الفيضية " از مرحوم فيض كاشانى / 189. 2 - " مستدرك الوسائل "، ج 1، ح 2 / 131، " مزار شيخ مفيد " / 186. 3 - " حلية المتقين " در آداب دفن اموات / 138. 4 - " كامل الزيارات "، فصل 105، ح 12 / 322 و " بحار "، ج 99 / 298. 5 - " من لا يحضره الفقيه "، ج 1 / ص 171، ح 47، " كامل الزيارات "، فصل 105، ح 14 / 321، " بحار " ج 99 / 297، " مزار مفيد " / 187. (*)

[ 21 ]

ميت را، ووسعت دهد به قدر مد بصرش وبرگردد خواننده آمرزيده، واگر تا صد روز ديگر بميرد شهيد مرده. بعد هفت مرتبه سورهء " انا انزلنا " وهر سوره أي وآيه أي كه بخواهد سر قبر بخواند ثوابش را هديهء أو كند سيما " يس " و " تبارك " وبعضي سوره هاي ديگر كه فضيلتهاى بسيار در آنها رسيده است. البته ان شاء الله ثواب آن عايد هر دو مى شود. وزيارتي بخصوص به جهت امام زاده ها وهمچنين براى علما ترتيب داده اند كه هيچ كدام منقول از امام نيست واز ترتيب علماء وفضلاء است (1). وخواندن آنچه ذكر كرديم بهتر است، اگر چه اين زيارتنامه ها به قصد خصوصيت ورود ظاهرا ضررى ندارد بلكه از بابت استحباب سلام بر آنها كردن وجواز مخاطبهء به آنها به اين نحوها چنانچه از سلامهاى سابقه كه روايت شده، مى شود استفاده كرد كه خوب است. وچند امر است كه در قبرستان مكروه است كه خوب است تركش كند اول: ماندن بر سر قبر غير پيغمبر وامام (عليهم السلام) سيما شب، مگر براى غرض صحيحي مثل تلاوت قرآن. دويم: روى قبر نشستن. حديث است (2) اگر بالاى آتش بنشينم كه جامه ام بسوزد خوشتر است كه بالاى قبر بنشينم. سيم: نماز بالاى قبر ورو به قبر، وميان دو قبر كردن. ورفع اين كراهت به حايل ولو عصا يا چيز ديگر مى شود به تفصيلي كه در مكروهات نماز در رساله هاي عمليه هست.


1 - رك: " مزار مفيد " و " مزار شهيد " و " مزار بحار " علامه مجلسي. 2 - " نهاية الاحكام " علامهء حلى، از رسول خدا صلى الله عليه وآله. (*)

[ 22 ]

چهارم: آنكه بالاى قبر راه نروند، ولى حديثى است (1) كه گام بنه بر قبرها وبالاى آنها راه برو كه هر كه مؤمن است از راه رفتن راحت مى يابد، وهر كه منافق است دردناك مى گردد، وحمل كرده اند بر جائى كه راه رفتن در قبرستان بدون آن مشكل باشد (2). پنجم: بول وغايط كردن. ششم: خنده كردن. هفتم: قبر را به كثافات ونجاسات آلوده كردن.


1 - صدوق در " من لا يحضره الفقيه " از امام كاظم (ع) نقل فرموده. 2 - بيان اين حمل از شهيد اول در كتاب " ذكرى " است. (*)

[ 23 ]

باب اول در شناختن قبر بعضى از علماء وصلحاء تخت فولاد اصفهان بدان كه قبور علماء وكاملين، در آن قبرستان بسيار است واين قبرستانى است عظيم الشأن واميد فيضهاى بسيار در زيارت اهل قبور آن بر سبيل عموم، كه برود به سلام وبه زيارت ومشرف شدن در قبرستان ومراجعت نمايد، هست ولى البته خصوص آنچه ميسر شود فيض آن بيشتر خواهد بود ان شاء الله تعالى. در ذكر قبر پلوى پس مى گوئيم از طرف پل خاجو كه بروى آخر پل دست چپ چند قبر هست وسط آنها معروف است به قبر " پلوى " كه آخوند ملا محمد صادق اردستانى است كه از عرفا واهل رياضات بوده وكرامات از أو نقل مى كنند ومعروف است كه أو را مجلسي از اصفهان بيرون كرده به ملاحظة وگمان صوفي بودن، وبعد پشيمان شده ! ودر بر گشتن در تخت فولاد منزل كرده ووارد شهر نشده وبه چشم كشف اول شب هرزه گى هاي اهل اصفهان را ديده وآخر شب نماز شبهاى آنها را ديده. واين واقعه تفصيل معروفى دارد، العهدة على راويها. واز جمله نواده هاي اوست مرحوم آقا محمد مهدى پاشنه طلاى يزدى كه از جمله علماء كاملين وفاضلين يزد بوده چنانچه ولد صالح آن مرحوم آقاى

[ 24 ]

آقا شيخ عبد الصالح كه فعلا از علماء يزد است نقل نموده واظهار تمجيد هم از آخوند ملا محمد صادق نمود، بالجمله: ظاهر، حسن حال اوست. وقبر مرحوم ميرزا محمد سعيد اردستانى كه هم عالم وهم شاعر ممتاز بوده جنب آن است. وپلوى گفتن براى آن است كه چون پهلوى پل واقع است، از كثرت استعمال يا به مناسبت قرب لفظ پل به پلو عمدا يا اشتباها پلى را پلوى گفته اند، والحال كه زمان ما است مشهور به پلوى شده. يا براى آن است كه گويند تجربه شده كه هر كه سر قبر أو فاتحه بخواند يا همان شب يا آن هفته به پلو مى رسد. واين اسم سابقا دربارهء " صاحب بن عباد " بوده كه بعد ذكر أو مى آيد. وبعضي به همين ملاحظة خجالت مى كشند از فاتحه خواندن ولكن مقامات مختلف است كه اگر از الواط كسى باشد كه اسباب مضحكه قرار دهند، مخفى فاتحه خواندن ورفتن بهتر است. در بيان تكيهء آقا محمد كاظم واله است بعد از آن بالاتر مى روى ودر خيابان بالاى پل نرسيده به دروازه تخت فولاد دست راست تكيهء آقا محمد كاظم واله است كه از جملهء شعرا واهل كمال است، واز علوم حكمت هم ربط داشته در زمان خاقان مغفور، فتحعلى شاه بوده و خيلى پير شده كه نزد خاقان محترم بوده ومعروف است به سليقه ونظافت كه گويند زغال آتش سر قليان را مى تراشيده، وغير اين از كار هاي غريب. ووضع تكيه وسنگ قبر كه خودش انتخاب كرده شاهد است بر آن واكتفا مى كنيم بر نوشتن آنچه خودش بر سنگ قبر خود به خط تعليق خوش نوشته كه هم بيان فضل أو است وهم موعظه وهم آسانى خواندن. أو نوشته است: بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله الذي لا يبقى الا وجهه ولا يدوم الا ملكه

[ 25 ]

والصلوة والسلام على محمد وآله، اما بعد فهذا مرقدي وانا تراب اقدام العلماء والحكماء والعرفاء الذين لا خوف عليهم ولا هم يحزنون والفصحاء والبلغاء والشعراء الذين ورد فيهم ان لله كنوزا تحت العرش مفاتيحها السنة الشعراء وهذا اعتقادي واعتضادي ان الله تعالى واحد الذات ظاهر في الذوات وقلت فيه: أي چشم خرد عاجز از ديدن ذات تو * پنهان ترى از پنهان با اين همه پيدايى وان محمدا صلى الله عليه وآله رسوله وان الائمة الاثنى عشر اوصيائه وان ما جاء به النبي صلى الله عليه وآله حق وانا المستغرق في بحار معرفة الله العزيز بحيث قلت واقول: تو را خواهم نخواهم رحمتت گر امتحان خواهى * در رحمت به رويم بند ودر هاي بلا بگشا يا معشر الناس اوصيكم بترك اللذات وحب الشهوات لاني عشت في الدنيا بالراحة والفخامة بحيث حصلت لي نهاية اللذة والعزة، وعاقبة الامر وجدت راحتها الما وعزتها ذلة، ونلتمس من الاخوان المؤمنين ونرجوا من الاخلاء الصادقين إذا مروا على هذا المضجع اسروني بقرائة الفاتحة ولا ينسوني بدعاء اللائحة لاني مجرم ومشتاق بلقاء الله المتعال ولما قال النبي صلى الله عليه وآله: من كتب بسم الله الرحمن الرحيم دخلت الجنة بغير حساب كتبت بيدي في مرض الموت. وانا محمد كاظم المتخلص بواله الاصفهانى 1229. اقول: في عباراته خدشات لكنها كاشفة عن صدقه وحسن حاله. در ذكر تكيه فاضل ومقابل اين تكيه دست چپ در همين خيابان، تكيه فاضل سراب است كه الحال ويران وخراب است، واو مرحوم آخوند ملا محمد بن عبد الفتاح تنكابنى كه از علماء وفضلاء كاملين بوده، صاحب كتابها ورسالة هاي خوب: كتاب سفينة

[ 26 ]

النجاة، در اصول دين خصوص در امامت، كتاب ضياء القلوب، فارسي در امامت، رساله اثبات الصانع القديم بالبرهان القاطع القويم، رساله در اينكه نماز جمعه واجب عينى است، ورسالة در رد آخوند ملا عبدالله تونى كه حرام دانسته، ورسالة در اجماع وخبر واحد، رساله در حكم ديدن ماه پيش از ظهر كه اين روز از ماه پيش است يا بعد، وحاشية بر آيات الاحكام اردبيلي، وحواشي بر معالم ومدارك وذخيرة وشرح لمعه وغير ها. واز شاگردان آخوند ملا محمد باقر سبزوارى (اعلى الله مقامه) كه جد طائفه شيخ الاسلاميه اصفهان كه در مدرسهء ميرزا جعفر در مشهد مقدس مدفون مى باشند واز محققين كاملين مشهورين علما است، بوده. واز فاضل سراب كه آخوند ملا محمد مذكور است بعضى كرامات نقل مى شود (1) واز آن جمله اينكه در سفر عتبات عاليات شخصي را در بين راه مى ديده كه جلو حيوان أو راه مى رود ودر منزل أو را نمى ديده، بعد از بعضى اهل قافله مى پرسد: اين كيست ؟ بعضى گويند كه: به منزل كه مى رسد چيزى از طعام ما بر مى دارد وبعد نمى بينيم أو را تا در راه. آخوند تعجبش زيادتر شده، اين دفعه در بين راه همين كه حاضر مى شود، آخوند نگاه مى كند مى بيند پاهاى أو روى زمين نيست. خوف، عارض أو مى شود بعد أو را طلبيده احوال مى پرسد، أو گويد: مردى از جنم، با خدا عهد كرده ام كه اگر از بليه عظيمه أي كه بودم هرگاه نجات يابم پياده در ركاب يكى از علماى شيعه به زيارت حسين (عليه السلام) مشرف شوم، شما كه مسافر شديد غنيمت دانسته خدمت آمدم. پس آخوند از حكايت طعام پرسيده كه از قافله بر مى دارد با آنكه خوراك أو اين نيست، گفته: به فقراء قافله مى دهم. آخوند فرمود: طعام شما جن چيست ؟


1 - رك: " روضات الجنات "، ج 4، آن را به ملا محمد صالح نواده ايشان نسبت داده است. (*)

[ 27 ]

گفت: هر گاه شخص خوش صورت وپاكيزه اندامى از انسان ببينيم أو را به سينهء خود مى چسبانيم وبه بو كشيدن أو قوت مى گيريم مثل آدمى به طعام وشراب. پس هر وقت در اينها اثر خبط دماغ ووحشت سينه وسر ببيند، از اثر مس جنى است، وعلاج أو اين است: قدري آب سداب - واگر با سركه باشد بهتر است - گرفته قطره أي از أو در دماغ أو چكانده شود، آن جنى مى ميرد واو خوب مى شود به إذن خدا. آخوند گويد: زماني گذشت واتفاق افتاد در بعضى منزلها شخص محترمى خيلى اكرام وحرمت به ما نمود. اين جنى آمد نزد من وگفت: بگو اين صاحب منزل براى مهمانى، خروس سفيد خود را كه در خانه دارد بكشد. پس خواهش كرديم واو كشت، كه عقبش گريه وناله در خانه بلند شد وخودش آمد غمگين و گفت خروس را كه كشتيم، يكى از دخترها شبه جنوني عارض أو شده افتاد و غش كرد وما در علاج أو حيرانيم. گويد: گفتم: مترس، دواى دختر صرعى تو نزد من است. بعد گفتم: كمى سداب بياوريد. با آب ممزوج كردم وقطراتي از آن در يك سوراخ دماغ أو چكانديم، برخاست صحيح وسالم. وشنيدم ناله شخصي را كه ديده نمى شد ومى گفت: آه خود را كشتم به يك كلمه كه گفتم، وسرى كه آشكار كردم نزد يك آدمى. بعد آن جنى كه در جلو قافله مى آمد نديديم، فهميديم أو بوده است كه به آن دختر مس نموده است وبه سداب كشته شده. اينگونه حكايات اگر چه بعيد وعجيب مى آيد ولى ممكن است، واز وقايع جن كه مرحوم مجلسي در سماء وعالم " بحار " وغيره وديگران نقل كرده اند، رفع اين استبعادات في الجمله مى شود. وآخوند ملا محمد صادق ولد ارجمند أو كه از جملهء علماء بوده، در اينجا مدفون است. ودر اين تكيه جماعتي از علماء وفضلاء مدفونند چنانچه از لوح

[ 28 ]

آنها مستفاد مى شود. در تكيه مرحوم آقا مير سيد محمد شهشهانى بعد از آن از دروازه وارد قبرستان تخت فولاد مى شوى. دست چپ تكيهء مرحوم آقا مير سيد محمد شهشهانى است، وشهشهان محله أي معروفه است در اصفهان، واصل آن مرحوم از سادات خورزوق (1) بوده وقبر أو در وسط گنبد است. واو مجتهدي مسلم بوده ومقلد بسيار داشت وامام جماعت مسجد ذو الفقار، وبسيار پير شده بود، واز اول تا آخر تحصيل گوشه نشينى ومشغول به نوشتن كتاب فقه واصول وغير هما ودرس گفتن بوده، وخيلي زحمت در علم كشيده كتابهاى بسيار نوشته: جامع السعادة، رساله عمليه فارسي كه خيلى فائده ها دارد، رضوان الاملين، حاشيه أي بر قوانين، انوار الرياض، حاشيه أي بر شرح كبير، جنة المأوى، كه منظومه فقه است صد هزار شعر، عروة الوثقى، فقه استدلالى، غاية القصوى، در اصول، مفصل، انيس المتقين، در گناهان كبيره خيلى جمع كرده، منظومهء عربي در مصيبت، چند قطعه أي وغير ذلك. وفات أو در سنهء هزار ودويست وهشتاد وهفت بوده - وآنچه در بالاى قبر نوشته اشتباه شده - ايام گرانى كه خيلى اصفهان سخت شد وگندم بلكه ارزن يك من يك تومان رسيد وگرانى وقحطى از دو سال متجاوز شد. خداوند حفظ بفرمايد همهء بلاد را از اينگونه بلاها وامتحانها. وآن مرحوم كتابهاى خود را وقف يا وصيت به وقف نمود، چون اولاد نداشت املاكي هم كه داشت معين نموده، كتب خود را نوشته وقف نمايند واز چاپ امتناع داشت. بالا سر قبر آن مرحوم، قبر مرحوم حاجى ميرزا بديع درب امامى است كه


1 - خوروزق، دهى است دو فرسخي اصفهان از دهات برخوار. (مؤلف " ره ") (*)

[ 29 ]

واقعا بديع الزمان بود، در كمال فقر به وضع پاكيزگى واستغناء، ودر دو مسجد طرفين بازارچهء وزير قرب درب امام امامت مى نمود، خواص ومقدسين حتى از محلات بعيده حاضر، همه صبح وشبهاى تعطيل به منبر ومسائل ومواعظ خيلى سهل وروان وپر فائده، خيلى شوخيهاى مليح در منبر وغير منبر داشت. طبع شعر خوبى، اطلاع وحفظ تامى در اشعار وتواريخ واخبار. ومدرس مدرسهء نماورد بود. مخصوصا در قوانين وشرح لمعه استاد، وشرح كبير وفرائد ومتاجر را تدريس مى نمود، واغلب فضلاء وعلماء عصر كه اصفهان آمده از شاگردان ايشانند. حواشى بر قوانين نوشته، اجزائي در فقه در خراج ومقاسمه وغير آن، ودر حسن خلق واخلاق كامله ممتاز. از شاگردان مرحوم آقا مير سيد محمد شهشهانى ومرحوم حاجى ملا حسين على ومرحوم حاجى شيخ محمد باقر، ومجاز از حاجى وشيخ وديگران از علماء. وفات أو سنهء 1318. در ذكر تكيهء حاجى محمد جعفر آباده أي ودر طرف راست مقابل اين تكيه، قدري بالاتر، تكيهء مرحوم حاجى محمد جعفر آباده أي است كه تكيهء مرغوبي است، خوش وضع ومنزل دار قبر مرحوم حاجى آباده أي در وسط گنبد است. واين مرحوم از شاگردان مرحوم حجة الاسلام حاجى سيد محمد باقر بوده كه همراه آن مرحوم به مكه مشرف شده. وخودش عالمى محقق وبسيار زيرك و دانا وبا تدبير بخصوص در مرافعات وتمام كردن آنها. ورسالهء عمليه نوشته و مقلدين هم داشته.

[ 30 ]

ومعروف است كه قرار أو ثبت اموراتي كه نزد أو مى شده بود، كه من بعد اشتباه كارى نشود چنانچه در اين زمان هم بعضى به همين طريق رفتار مى نمايند. ومدرس در اصفهان وامام مسجدي كه براى أو به اسم أو بنا شده ومسجد خوش وضعي است، بوده. ومزاحهاى شيرين از آن مرحوم معروف است، شوخيها وخوش صحبتيهاى بسيار داشته نظير آقا جمال خوانسارى، وكتابهاى فاضلانه أي نوشته: يكى نقود المسائل است، در فقه استدلالى كه ملمع است (يعنى فارسي وعربى با هم است)، كتاب مرايا، در اصول، رسالهء حماميه، در محل نزاع حمام شيخ [ بهائي ]، شرح تجريد الكلام، شرح دروس، فقه جعفرى، سؤال وجواب وغير اينها. ووفات مرحوم حاجى سنهء 1280. مادة تاريخ " اللهم نور مضجعه (1) ". ودو پسر داشت، آقا عبد الجواد كه در مسجدي كه به اسم خود مرحوم حاجى محمد جعفر است در محله جماله كله، امامت داشت ودر سفر عتبات وفات نموده. وديگرى آقاى حاجى اعطاء الله مرحوم كه مردى وارسته واز دنيا گذشته، مجاور نجف اشرف وبا وجود بسيارى مريد وطالب در اصفهان، اقبال به آمدن نكرده، ايام طاعون نجف به طاعون وفات نموده. هر دو در وادى السلام قريب به مقام صاحب (عليه السلام) مدفونند. ودر اين تكيه، فضلاء وصلحاء ومعروفين جماعتي مدفونند من جمله شيخ حسن [ عيناثى ] واعظ صاحب كتاب " منتخب الاخبار " (2)، طرف پائين پاى


1 - از پرتو اصفهاني است. 2 - نام نويسندهء " منتخب الاخبار " حسين است نه حسن، وطبق تصريح امل الآمل در جبل عامل فوت كرده واين قبر شيخ حسن عيناثى بوده است. رك: " امل الآمل " ج 1 / 70. (*)

[ 31 ]

حاجى در ايوان. ومرحوم آقا عبد الحسين پسر مرحوم آقا محمد مهدى پاشنه طلاى يزدى كه از اولاد آخوند ملا محمد صادق اردستانى كه ذكر شد، بود، واز فضلاء بود. ودر اصفهان وفات نمود در خلوت پشت سر كه حوض خانه در أو است در ايوانچه رو به قبله است واثر قبري ندارد. وآخوند ملا عبدالله خوانسارى كه از روضه خوانهاى معروف ودر ايام عاشورا وفات يافت، ودر حال شدت مرض، ترك ذكر مصيبت ننمود. قبر أو در ايوان جلوى گنبد جلو روى قبر مرحوم حاجى. مادة تاريخ أو اين است: " يا حسيني گفت وپس دم در كشيد " (1). بالاى تكيهء مرحوم حاجى آباده أي در راهى كه مى رود تكيهء مير، تكيهء مرحوم آقا ميرزا عبد الغفار تويسركانى است. عالمى بزرگوار، جامع معقول ومنقول، امام مسجد حاجى آباده أي، وجماعت أو برگزيده بود از خواص طلاب وتجار و اخيار. واز رؤساء شاگردان مرحوم حاجى ملا حسين على تويسركانى ومجاز از أو واز مرحوم آقا ميرزا محمد باقر چهار سوقى كه در " روضات الجنات " ذكر فضل ايشان نموده، آنكه عمدهء ترتيب اين كتاب از ايشان شده. وفات أو در سنهء 1319. از تكيهء حاجى محمد جعفر كه بيرون مى آيى، مقابل آن بالاى تكيهء آقا مير سيد محمد، عمارت مختصري است قبر مرحوم آقا سيد محمد ترك در آنجا است. وآن مرحوم امام جماعت مسجد شاه اصفهان بوده وكساني كه ايشان را ديده اند از معتبرين، ارادت واخلاص تام به ايشان دارند كه از اهل علم وفضل وتقوى وديانت بوده. بلكه معروف است فاتحه خواندن سر قبر أو به جهت رفع بعضى امراض مجرب است.


1 - از پرتو اصفهاني است. (*)

[ 32 ]

ولد أو [ آقا سيد محمد جواد مسائلي ] هم فعلا از جملهء فضلاء، وامام جماعت محلهء تلواسكان است. در ذكر تكيهء مرحوم آقا ميرزا ابو المعالى از پشت سر قبر آقا سيد محمد كه طرف دست چپ راه است رو به لسان الارض، مى رسد به تكيهء مرحوم آميرزا ابو المعالى (1) كه اصغر اولاد مرحوم حاجى كلباسى (اعلى الله مقامهما) بود، ومراتب زهد وتقوى واخلاق كامله و گوشه نشينى وكثرت اشتغال به فكر در علوم ونوشتن كتب علميه بيش از آن است كه در اين مختصر گنجد. مجلس آن مرحوم، مصداق حديث حواريين وعيسى (ع) كه عرض كردند: " من نجالس ؟ " با كه مجالست كنيم ؟ فرمود: " من يذكر كم الله رؤيته، ويزيد كم في العلم منطقه، ويرغبكم في الآخرة عمله " (2). يعنى: كسى كه ديدار أو، شما را به ياد خدا اندازد، وگفتار أو در علم شما افزايد، وكردار أو شما را راغب ومايل به آخرت نمايد. حالات آن مرحوم به همين وصفها بود. صحبت موعظه وعلم دقائق اخلاق و اخلاص را ملاحظة مى فرمودند. وقدري از حالات خود را در آخر " بشارات " و " رسالهء زيارت عاشورا " وغيرها نوشته اند. اجمال آنكه: بعد از فوت حاجى، صغير بوده وبا عدم توجه تام بزرگتران به زحمات فوق العاده بعد از قابليت مشغول تحصيل خدمت مرحوم آمير سيد


1 - ابو الهدى كلباسى در شرح حال پدر بزرگوار خود ميرزا ابو المعالى كلباسى رساله أي نوشته كه " البدر التمام في احوال الوالد القمقام " نام دارد. 2 - " كافى "، ج 1 / 39. (*)

[ 33 ]

حسن مدرس شده وامر گذران وزندگانى أو هم به سختى بوده، من حيث لا يحتسب از جانب پادشاه وظيفه أي از مرحوم حاجى در حق ايشان، بى توسط، به قلب شاه افتاد كه شاه وقتى پرسش از ولد عالمى از حاجى نموده ذكر آن مرحوم شده، مقرر گرديد. وتمام سالها، همهء اوقات را به فكر ونوشتن مشغول بوده حتى در توى حمام فكرى مى كرده، در رختكن آمده نوشته، باز مراجعت به گرمخانه مى نموده تا آنكه از كثرت فكر، بخصوص در اصول، به ضعف قلب مبتلا شده كه تا آخر عمر مبتلا بوده. هر كه خواهد بيان حالاتي از آن مرحوم از خوابها كه در حق أو ديده شده، و مرارات كه كشيده، وبياناتي كه مرحوم حاجى كرباسى در حق أو در طفوليت أو نموده بفهمد، رجوع به آنچه خود نوشته اند نمايد. وكتاب ورسالة هاي آن مرحوم بسيار است: در اصول بشارات در سه جلد، متجاوز از صد وبيست هزار بيت، رسالهء حجية ظن مطلق، سى هزار بيت، رسالهء مختصري نيز درحجية ظن، رسالهء شك در جزئية وشرطية، رساله در متباينين، رساله در فرق ما بين شك در تكليف ومكلف به، رسالهء بقاء موضوع در استصحاب، رسالهء تعارض استصحابين، رسالهء تعارض استصحاب واصل صحة عقد، رسالهء تعارض استصحاب ويد، رسالهء بقاء بر تقليد، رساله در اينكه اصل در استعمال، حقيقت است يا اعم از حقيقت مجاز، رساله در دلالت نهى بر فساد. ودر علم رجال رساله أي در ثقة در علم رجال، رساله أي در اصحاب اجماع، رسالهء نقد طريق كه بنيان جديد مخترعي است، رسالهء تصحيح غير، رساله هايى در نجاشى ودر محمد بن الحسن اول سند كافى، ودر ابى داوود، وحسين بن محمد، ومحمد بن ابى عبدالله، وعلى بن محمد، ومحمد بن زياد، ومعاوية بن شريح، وحماد بن عثمان، ومحمد بن الفضيل، ومحمد بن سنان، وعلى بن

[ 34 ]

الحكم، وابى بكر حضرمى، ومحمد بن قيس، ورسالة أي در تزكيهء اهل رجال، و رساله أي در تفسير عسكري (عليه السلام)، ورسالة أي در على بن سندى، رساله أي در حفص بن غياث وسليمان بن داوود، وقاسم بن محمد، ورسالة أي در روايات ابن ابى عمير، رساله أي در تحقيق حال ابن غضائري، رساله أي در احوال شيخ بهائي، رساله أي در احوال آقا حسين خوانسارى، وفوائد رجاليه أي ديگر غير از مذكورات. ودر فقه، مباحثي از وضو در شرح كفايه، رساله أي در نيت، رسالهء وجوب نفسي وغيري طهارات ثلاث مفصل وممتاز، رسالهء نماز در ماهوت، رسالهء نماز در حمام وقف كه غير اهل تصرف كند، رساله أي در مفطريت قليان، رساله أي در اشتراط رجوع به كفاية در حج، رساله أي در استيجار عبادت، رسالهء شرط ضمن العقد، رسالهء معاطاة، رسالهء اسراف، رساله أي در صوت نساء، رسالهء تداوى به مسكر، رساله أي در غساله - ناتمام -، رساله أي در عصير عنبى - ناتمام -، شرح خطبهء شقشقيه، رسالهء استخاره به قرآن، رسالهء زيارت عاشوراء، رسالهء ترتب، رسالهء سند صحيفه، رسالهء جبر وتفويض، رسالهء شبههء استلزام وشبههء حماديه و شبههء حمل مشكوك فيه بر غالب، رساله أي در جهة تقييديه وتعليليه. ودر تفسير اجزائي با حواشى بر قرآن، ومجموعه قريب سى هزار بيت، و خطبه ها كه از قرآن تأليف نموده، ومجموعه أي در اشعار خوب عربيه به قدر هزار بيت، و رسالهء فارسيه در احوال انسان، ومختصري در علم حساب. در بيان قبر مرحوم آقا ميرزا محمد حسن نجفى وشرح حال آن مرحوم از تكيهء ميرزا ابو المعالى كه بيرون آيى، طرف چپ پائين قبرستان از ميان جاده رو به لسان الارض مى رود يعنى زبان زمين. گويند: حضرت امام حسن (عليه السلام)

[ 35 ]

كه به اصفهان آمده، اين زمين با أو تكلم كرده كه يهود جادو مى كنند. پس آن حضرت تختى از فولاد ساخته در آن منزل كرده كه جادو در أو اثر نكند، وبه اين مناسبت اين قبرستان را " تخت فولاد " مى گويند. ولى آمدن حضرت به اصفهان محل تأمل است، اگر چه بعضى از علماء، ورود حضرت را به كهنك كه از دهات اصفهان است وغير آن را نقل نموده اند ودر آنجا عمارتي است ودر ميان عمارت، قبري است، گويند قبر يوشع پيغمبر است. ودر جنب اطاقى كه قبر يوشع است گنبدى است كه مرحوم آميرزا محمد حسن نجفى در آنجا است. آن مرحوم، هشتاد ويك سال عمر كرده، سنهء هزار وسيصد وهفده وفات نموده. صاحب نسب عالى است، پدرش مرحوم آمحمد على نجفى، فقيه مطلق كه ذكر حالش مى آيد، جدش آقا [ محمد ] باقر هزار جريبى كه آقاى مطلق، در كربلا اول أو بوده وبعد آقاى بهبهاني، واستاد ميرزاى قمى است كه مرحوم ميرزاى قمى به ملاحظهء استاد زادگى نسخهء اصل قوانين را براى آقا محمد على فرستاده كه فعلا نزد اين خانواده است. ومادر آميرزا محمد حسن، دختر ميرزا محمد باقر نواب كه سمت وزارت آمحمد خان وفتح على شاه داشته، واز علماء وحكماء بوده وشرح نهج البلاغهء فارسي با تحقيق وتفسير قرآن مخصوصي نوشته كه چهار مجلد است مرتب به چهار عنوان: قصص واحكام ومواعظ ومعارف. وگويند صندوق خاتم روى قبر امير المؤمنين (عليه السلام) را از جانب آمحمد خان، أو برده. بالجمله: مرحوم ميرزا محمد حسن از شاگردان صاحب جواهر وصاحب ضوابط ومرحوم شيخ مرتضى [ انصاري ] بوده، قدري از طهارت را مبسوط و منقح نوشته، حاشيه أي بر قوانين دارند، وحواشي بر فصول دارند، اجزائي در اصول وفقه دارند، رساله أي در زيارت عاشوراء.

[ 36 ]

در اواخر عمر بنايشان بر نوشتن كتابي در تقوى وآيات تقوى ومراتب تقوى بود وتمام نشد. ودر ديانت ومحكمي امر مرافعات وامتناع از چيزى كه بوى رشوه در أو باشد وعدم ملاحظهء اكابر وارحام در اين مقام عند الخواص والعوام مسلم بود. ومرحوم آية الله ميرزاى شيرازى اعتماد تامى به أو داشته كه اهل اصفهان هر وقت از أو سؤال نموده به كه رجوع كنند، مى فرمودند: ميرزا محمد حسن نجفى. وجمعى از خواص، تقليد آن مرحوم مى نمودند. وامام مسجد ذو الفقار، و مشغول تدريس وتصنيف و جواب استفتاءات كه مى خواستند. واستفتاء را زود جواب نمى نوشتند، خيلى متقن، موكول به رجوع ودقت مى كردند. در تعيين قبر مرحوم آخوند ملا على اكبر اجيه أي ومصنفات آن مرحوم از لسان الارض كه برگردى وارد قبرستان شده در طرف چپ راه شيراز در وسط راه كه بروى به قبر فاضلان، قدري طرف چپ، قبور بسيارى از علماء وفضلاء وكاملين است: يكى قبر مرحوم آخوند ملا على اكبر اجيه أي است، قبر با سنگ بستهء بزرگى دارد كه بالاى سر أو هم سنگى راست نصب است. بالا سر قبر مرحوم آخوند ملا اسماعيل خاجوئى كه انشاء الله ذكر مى شود وآخوند ملا على اكبر مذكور. داراى علم كلام وحكمت واخلاق وفقه، ودر موعظه بسيار شيرين زبان وخوش بيان، ودر مسجد على، امام جماعت بوده. كتابهاى خوب دارد: يكى زبدة المعارف، فارسي در اصول دين، خيلى مفصل وپر فائده مشتمل بر مطالب بسيار خوب، رسالهء فارسيه در آداب نماز شب، مفصل وپر فائده، رساله أي در تعين سلام نافله در السلام عليكم ومخالفت

[ 37 ]

مرحوم حاجى سيد محمد باقر ورد أو وجواب گفتن بر رسالهء ديگر، وظاهر اين است كه حق با سيد است، وآخوند ظاهرا متفرد است، وكتابي در رد پادرى نصراني ورفع شبهات أو، وكتاب رد بر شيخ محمد احسائي كه شيخيه منسوب به اويند، در حكمت وكلام، وكتاب رد طريقهء ميرزا محمد اخباري كه رد اجتهاد كرده بود، ورسالة أي در تفصيل معراج، ورسالة أي در ميراث، ورسالة عمليه در عبادات، ورسالة أي در خصوص خمس وزكوة، ورسالة أي در قضاء وشهادات و غير اينها. واين بزرگوار از اهل زهد وتقوى ورياضات شاقه وقناعت وتهجد ونماز شب وحالات خوش، چنانچه از رسالهء نماز شب أو مى توان فهميد. وفعلا هم اولاد أو از جملهء علماء وائمه جماعت اصفهان هستند، وامامت مسجد على با آنها است. وفات أو در سنهء هزار ودويست وسى ودو واقع شده. ودر قرب واطراف قبر آن مرحوم، قبر اولاد واحفاد أو كه از علماء يا ائمه جماعت بوده اند مى باشند، مانند مرحوم آخوند ملا عبدالله اجيه أي ولد ايشان كه طرف بالا سر قبر آن مرحوم است با قدري فاصله، وديگران از اين سلسله. در تعيين قبر مرحوم آخوند ملا اسماعيل خاجوئى وشرح حال آن بزرگوار بعد از آن، طرف پائين پاى قبر آخوند ملا على اكبر، به فاصله كمى قبر سكو بسته أي كه دور أو طاقچه، طاقچه است، قبر مرحوم آخوند ملا اسماعيل خاجوئى است. واين بزرگوار خيلى جليل الشأن وداراى مقامات بلند از علم و عمل، ودر استمداد از زيارت قبر أو وروا شدن حاجت در آن مكان بسيارى از اهل ايمان اعتمادي دارند.

[ 38 ]

اصل ايشان از مازندران ودر محله خاجوى اصفهان توطن نموده. عالمى محقق وكامل در حكمت وكلام وفقه واصول، بلكه مطلق معقول ومنقول، خيلى با ادراك وفهم كامل وبا زهد در دنيا وحسن خلق وتواضع و مستجاب الدعوة، ودر پيش پادشاه واعيان محترم وبا عظم. حتى آنكه نادر شاه در ميان علماء آن زمان، اين بزرگوار را خيلى احترام مى نموده وفرمايش أو را قبول مى كرده وعمده به جهت ترك دنيا وقناعت كردن وچشم از همه خلق پوشيدن بوده است. ودر زمان غلبه افغان وگرفتارى اهل اصفهان وآن واقعهء عظيمه مبتلى شده، و گرفتار صدمات آزردن وحبس شدن ومال أو را بردن. همين قدر خود فرموده كه بحمد الله عرض وزندگى وايمان ونقص اهل واولاد وخويشان أو باقى مانده، در آن زمان كه همه اينها در مسلمانان اصفهان بر باد رفته، نعوذ بالله. بالآخرة به جهت سختى اصفهان به خاتون آباد دو فرسخي اصفهان منزل نموده كه آنجا آسوده بوده، واگر بعد از وقعهء افغان باقى نمانده بود شايد اسمى از أو نمى ماند با اين همه كمالات. وآن بزرگوار كتابهاى خوب ورسالة هاي مرغوب دارد: شرح اربعين، شرح مدارك، فوائد رجال، جامع الشتات در متفرقات، حاشيهء اربعين شيخ بهائي، حاشيهء آيات الاحكام اردبيلي، هداية الفؤاد در معاد، رسالهء امامت، رسالهء حرمة غنا در رد آخوند ملا محمد باقر سبزوارى، رسالهء فارسيه رد بر صوفيه، و رساله أي در ما لا يتم فيه الصلوة، ورسالهء رضاع در رد مير داماد، رساله أي در تفصيل عيد نوروز كه چه روزى است، ورسالهء ابطال زمان موهوم، شرح دعاى صباح، ورسالة أي در فضل اولاد فاطمه (سلام الله عليها) واينكه نسب شريف كه از مادرى منتسب به آن حضرت باشد در اين فضيلت داخل است. وخود آن بزرگوار خيلى اخلاص ومحبت به سادات فاطميه داشته، ورسالة هاي ديگر هم

[ 39 ]

دارد، گفته اند بقدر صد وپنجاه كتاب ورسالة است. وكرامات بسيار ومقامات بلند از آن بزرگوار معروف ومنقول است. وبسيارى از كاملين از علماء از شاگردان ايشان بوده، مثل: آخوند ملا مهدى نراقى، وآقا محمد بيد آبادى، وآقا ميرزا ابو القاسم مدرس اصفهاني، وملا محراب حكيم. مادة تاريخ أو: " خانهء علم منهدم گرديد " (1). ودر قرب واطراف قبر مرحوم آخوند نيز قبور علماء وصلحاء بسيار است. در تعيين قبر فاضل هندي وشمه أي از حالات آن بزرگوار ومصنفات أو واز اينجا بالا مى روى مى رسد به قبر فاضل هندي كه " فاضلان " (2) هم مى گويند، سكويى بسته ودو قبر در بالاى آن است كه سنگ راست بالاى سر آنها نصب كرده اند، بيرون سنگ سياه ودر توى آن سنگ مرمر كار كرده اند، قبر عقبى قبر فاضل هندي است. واسم آن بزرگوار محمد بن تاج الدين حسن، اصل أو اصفهاني است كه علماء هم تعبير مى كنند در كتابها به فاضل اصفهاني. در اوايل امر در بلاد هند نشو ونما نموده ومخالفين را در مباحثات ملزم نموده، به " فاضل هندي " ملقب شده، واز شاگردان مجلسي بوده. ودر اواخر دولت صفويه بوده. وگويند: شاه سلطان حسين براى تعليم مسائل حرم، غير بالغى خواسته (3)، گويا مجلسي أو را معين نموده، وقتى چشمش را گرفته، بيرون


1 - اين مادة تاريخ را دبير، شاعر اصفهاني در ضمن قطعه أي گفته است. 2 - چون قبر حاج ملا محمد نائينى نيز در پهلوى قبر فاضل هندي است لذا اين مكان را " فاضلان " نيز گفته اند. رك: " ريحانة الادب "، ج 4 / 285. 3 - تولد فاضل هندي 1062 بوده، وبلوغش 1077 مقارن با سلطنت شاه عباس ثانى بوده، فتأمل. (*)

[ 40 ]

آمده، بعد گفته: اين وقت بالغ شدم ترسيدم چشمم به آنها بيفتد. وپدر بزرگوار أو تاج الدين حسن، از جملهء علماء كاملين واستاد فاضل بوده. و اصل أو را بعضى فلاورجانى (1)، وبعضي رويدشتى نوشته اند، وجمعش هم ممكن است. فاضل، كتابهاى خوب دارد: كشف اللثام در فقه كه شرح بر قواعد علامه است، در اولش اظهار نموده كه: از تحصيل به معقول ومنقول فارغ شدم وهنوز سيزده سالم تمام نبود، مناهج السويه در شرح بر شرح لمعه، كتاب شرح قصيدهء حميري، وملخص التلخيص وشرح آن، رسالهء كليد بهشت در اصول دين، تلخيص شفاء در حكمت، شرح عوامل، تفسير، وزبده أي در اصول دين، وخور البديعة في اصول الشريعة وغير اينها. وكمالات ومقامات اين بزرگوار مشهور است، ومؤمنين مخصوصا به جهت بر آمدن حاجت به سر قبر أو به زيارت مى روند وتوسل مى جويند. بسا باشد كه بعضى از مؤمنين تخت فولاد مى روند محض زيارت فاضل واكتفا به زيارت آن بزرگوار نموده به مزارهاى ديگر نمى روند، كه أو را اهم از همه مى دانند. وفات آن بزرگوار در ماه رمضان سنهء (1137) هزار وصد وسى وهفت، و بعضى سى ويك گفته اند. ودور نيست اول درست تر باشد كه در زمان غلبهء افغان در اصفهان وفات نموده باشد، واگر پيشتر بود قبر أو بايد دستگاه وعمارت داشته باشد. ودر همين سنه، بزرگان بستگان شاه سلطان حسين را افغان كشت وخودش را هم حبس نموده ونگاه داشته تا در صد وچهل شهيدش كردند.


1 - فلاورجان، معرب پل ورگان است كه قريب چند فرسخ بالاى اصفهان است. مؤلف رضوان الله عليه. (*)

[ 41 ]

در ذكر قبر مرحوم حاجى ملا محمد نائينى وشرح حال أو وجلوى روى قبر فاضل، قبر حاجى ملا محمد نائينى است، كه از اهل علم و تقوى بوده وشوهر همشيرهء حاجى كرباسى (اعلى الله مقامه) بوده ويك وقت امامت مسجد حكيم را به أو واگذار نموده ومؤمنين ومقدسين بسيار به أو اعتماد داشتند واين هم از آثار جلالت أو است كه با فاضل كذائي، قرين وهم عنوان شده. وپسرى داشت اسم أو آقا على رضا مجاور عتبات عاليات كه اغلب سند خوابهاى صادقه مؤثره كه جناب حاجى ميرزا حسين نوري كه از علماء متتبعين عصر واز مخصوصين حضرت حجة الاسلام آية الله حاجى ميرزا حسن شيرازى (اعلى الله مقامه) كه مجدد المذهب ورئيس الملة در اين مأة بودند، بوده است. در كتاب " دار السلام " كه در رؤيا نوشته وكتاب پر فائده أي است واسطهء نقل آقا عليرضاى مرقوم است. واز اهل زهد ورياضت ومواظبت اعمال و عبادات در آن عتبات بوده. در كربلا وفات نموده ومدفون شد. بعد طرف پائين پاى قبر فاضل متصل به سكو، قبر آقا مير محمد حسين است كه برادر مرحوم آقا مير سيد حسن مدرس است. واو نيز از علماء وفضلاء وائمهء جماعت ومحل اعتماد خلق بوده وهست. قدري جلوتر سكويى بسته است. در آن، قبر حاجى سيد يوسف خراساني از علماء وائمه جماعت در اصفهان كه فعلا هم امامت مسجد جارچى ومسجد حاجى رضا با اولاد أو است. وجلو روى قبر فاضلان قدري فاصله، قبر حاجى ميرزا على نقى زنجاني است كه از علماء اصفهان وامام جماعت در مسجد خياطها كه به اسم خود ايشان نيز مى گويند وصاحب تصنيف وتأليف وفعلا هم امامت مسجد با اولاد واحفاد آن مرحوم است.

[ 42 ]

در بيان حال ميرزا رفيعا ومصنفات آن مرحوم وبعضي از علماء واجلاء بعد از آن برگردى مقابل قبر فاضل طرف دست راست راه كه ميان تخت فولاد وبه طرف شيراز مى رود - به فاصلهء زيادي - تكيهء ميرزا رفيعا است كه گنبدى هم دارد واز بناى شاه سليمان صفوي است ودر توى عمارت ميان آن، قبر مرحوم ميرزا رفيعاى نائينى است كه از جمله علماى كاملين بوده. قبر أو توى ايوانچه جلو گنبد است. صاحب تصنيف وتأليف، وكتابهاى بسيار وقف نموده كه فعلا نزد اولاد اوست، ومحل انتفاع علما است. واولاد أو ساداتي هستند اردستانى، دور نيست بعد از آن مرحوم به اردستان رفته اند. وآن بزرگوار از بزرگان علماء زمان شاه صفى بوده، وكتاب شجره الهيه در اصول دين فارسي براى شاه نوشته، ورسالهء ثمره هم نوشته (مختصر شجره)، و رسالهء تشكيك وحواشي بر مختلف علامه، وشرح اصول كافى. واز استاد هاي مجلسي است. وفات أو در هزار وهشتاد يا هشتاد ودو. وبيرون عمارت طرف جلو رو كه با قبر ميرزا رفيعا كه توى عمارت است فاصله كمى دارد، قبر مرحوم ميرزا محمد على ميرزا مظفر است. سنگ سياهى روى قبر اوست به خط رقاع نوشته وآن بزرگوار از زهاد واز دنيا گذشته هاي كامل وعالم وفاضل وامام مسجد على بوده. گويند هيزم وروغن چراغ خود از بازار مى گرفته، وقت امامت كنار محراب مى گذارد، من بعد به خانه مى برده وبا وضع فقر كمال مواظبت در آداب شريعت داشته. از بى اعتنائي هاي أو به دنيا وضعهاى غريب نقل مى كنند: گويند وقتى

[ 43 ]

پادشاه آقا محمد خان قاجار به ديدن أو مى رفته، نوكرها ديده بودند ميرزا از بيرون مى آيد در حالتى كه زير جامه يا لباس ديگر خود را برده شسته وسر چوبى كرده كه بخشكد ومى آيد توى خانه. واز اينگونه زهد ها خيلى از أو واقع شده. و از مردمان عارف وبزرگ، اظهار كمال اعتقاد آن بزرگوار شده ومى شود. از آنجا از تكيهء ميرزا رفيعا قدري پائين، عمارت چهار طاقى است، در ميان آن قبر مرحوم آقا سيد محمد كتاب فروش مشهور ميان عمارت كه از جمله علماء و فضلاء اصفهان وبسيار معمر شده بود. وقبر مرحوم آقا مير محمد صادق ولد أو كه ملقب به كتابفروش معروف شده واز جملهء فقهاء ممتازين اصفهان بودند، ونزد علماء اصفهان به فقاهت معروف بودند، وفرد گوشه گير ومشغول تحصيل ومطالعه وتدريس واهل تهجد و عبادت بودند. شاگردان ايشان در اصفهان فعلا بسيارند. حقير نيز در زمان سطح خواندن مدتي شرح لمعه خدمت ايشان مى خواندم. ونوشتجات خوب متفرقه در فقه دارند. در ذكر حال بابا ركن الدين وبعضي از علما وصلحاء بعد از آن برگردى جلو تكيهء ميرزا رفيعا، مى رسد به تكيه بابا ركن الدين كه گنبد ترك تركي دارد در توى گنبد آن دست چپ، در ايوان، قبر بابا ركن است. واو از فضلاء وعرفا بوده، مرحوم حاجى كرباسى اعتماد تامى به أو داشته، مخصوصا به زيارت أو مى رفته. وآخوند ملا محمد تقى مجلسي وشيخ بهائي هم اظهار جلالت شأن از أو نموده كه آخوند نقل نموده با شيخ بهائي بر سر قبر أو رفتيم، شيخ بهائي به من فرمودند: شنيدى چه گفت ؟ عرض كردم: چيزى نفهميدم، فرمودند: خبر وفات مرا دادند.

[ 44 ]

واين مطلب از آخوند در شرح مشيخه نقل شده. آنچه ذكر شد اجمال آن واقعه است. ولى بعضى از علماء أو را سنى وصوفى دانسته. وبابا شرحي بر فصوص محيى الدين نوشته. وجمعى از علماء محيى الدين را از زنادقة شمرده اند، ولى از بعض كلمات شيخ بهائي تمجيد محيى الدين نيز مستفاد مى شود. على كل حال مناسب آن است كه زيارت بابا به رجاء واميدوارى شيعي و كامل بودن به ملاحظة اخبار واعتماد بعضى علماء بشود. ودر ايوان بيرون جلو گنبد كنار ديوار طرف راست قبر مرحوم آخوند ملا حسن نائينى است كه مردى زاهد بوده در مدرسه نماورد منزل داشته. در لباس و خوراك نهايت پستى صرف مى كرده وتوى اطاق قدري جل كهنه داشته كه زير أو مى رفته وشب بيدار وخيلي به دنيا بى اعتناء بوده. در علم حكمت وبخصوص در رياضي با اطلاع، بلكه مسلط بوده. خيلى از بزرگان اصفهان مريد أو بوده اند واعتنائى نمى كرده. بعضى از موثقين بعضى مقامات درباره أو نقل مى كنند واعتقاد دارند. در بيان قبر مرحوم شيخ محمد تقى (ره) وشرح حال ومصنفات آن مرحوم وبعضي از علماء وصلحاء واجلاء از تكيه بابا ركن كه بيرون آيى دست چپ قدري پائينتر تكيهء مادر شاه زاده است وتكيه شيخ محمد تقى هم مى گويند، تكيهء خوبى است ودر آن جماعتي از علماء وكاملين مدفونند. در عمارت ميان تكيه وسط آن قبر مادر شاه زاده است كه دايهء سيف الدولة بوده وبه توصيت أو ووجه أو اين تكيه بنا شده، ووصى أو مرحوم شيخ محمد تقى بوده. وجلو روى أو قبر مرمرين وبلند بسته است، قبر مرحوم شيخ محمد تقى (اعلى

[ 45 ]

الله مقامه) است. وجلالت شأن ومقامات آن بزرگوار در علم وعمل محتاج به بيان نيست. مجاهدات ورياضات وكمالات نفس آن بزرگوار وبعضي استبصارات وختومات از أو در نزد اهل معرفت معروف است. ودر مقام علم أو كتاب حاشيهء معالم كه نام أو را " هداية المسترشدين " قرار داده، ودر ميان علماء حاشيهء شيخ و حاشيهء مطلق كه گويند اين كتاب است. بس است در بلندى تحقيق وبلندى وتبحر ذهن وفكر أو كه مى توان گفت اكثر تحقيقات اصوليهء اين زمانها در پيش علماء، مأخوذ از آن بزرگوار است. واصل ايشان از ايوان كيف (1) بوده، واز شاگردان شيخ جعفر نجفى - كه پدر زن أو است - بوده، وآقا سيد محسن كاظمينى وآقا سيد على صاحب شرح كبير نيز بوده. ومرتبهء فضل ايشان زياده از اين است كه نقل توان نمود، اول در احمد آباد درس مى گفتند از اطراف اصفهان فضلا حاضر مى شده اند. بعد در مسجد شاه درس مى گفته. قريب سيصد نفر مجلس درس أو حاضر مى شده. وكتاب فقه استدلالى هم نوشته ورسالهء عمليه فارسيه هم دارد. ووفات أو سنهء هزار و دويست وچهل وهشت (1248) بوده واو داماد مرحوم شيخ فقيه كبير شيخ جعفر نجفى است كه دختر مرحوم شيخ هم عالمه وعامله (2)، ودر همين عمارت جلو روى قبر شيخ، مدفونه است. وفرزند ايشان مرحوم حاجى شيخ محمد باقر (اعلى الله مقامه) بود كه آثار سعادت دارين از أو به ظهور رسيده وبه زيارت عتبات عاليات مشرف شده، بعد از زيارت امير المؤمنين (عليه السلام) در نجف اشرف وفات نموده، در سنه هزار و


(1) ايوان كيف، در راه مشهد دو منزلي طهران است. مؤلف (ره). (2) نسمه خاتون نام داشته ودر حدود 1295 وفات كرده. رك: " رجال اصفهان " / 73 و " تذكرة القبور " استاد مهدوي / 37. (*)

[ 46 ]

سيصد ويك (1301)، ودر قرب قبر مرحوم شيخ جعفر مدفون است. واولاد امجاد ايشان فعلا از رؤساء علماء ايران ودر اصفهان مرجع خلق، در احكام ومرافعات پناه مردم هستند در بسيارى از ابتلاءات. وگويا از اثر خلوص و جلالت آن بزرگواران در اولاد ايشان علم ورياست باقى وبا استمرار است. ودر همين گنبد پشت سر قبر مادر شاهزاده قبر مرحوم آخوند ملا محمد صالح جويباره أي است وآن بزرگوار از علماء اين اعصار در مسجد معروف به مسجد شيره پز ها، قرب ميدان كهنه امامت مى نموده ومرجع در فتوى ومرافعات بوده وصاحب نوشته جات وجواب وسؤالات بوده. ومسجدي هم طرف جويباره وطوقچى به اسم ايشان تعمير يافته. وفات أو در سنهء هزار ودويست و هشتاد وپنج (1285) وفعلا هم در مسجد هاي آن مرحوم اولاد ايشان امامت دارند. وولد ارشد ايشان حاجى ميرزا محمد مهدى جويباره أي است كه از علماء و مرجع در مرافعات واحكام اصفهان هست. وزوجهء آن مرحوم دختر مرحوم آقا سيد صدر الدين (اعلى الله مقامه) كه با سواد وعلم ومعرفت بوده در جنب آن مرحوم پشت سر أو مدفون است. وطرف بالا سر مادر شاهزاده قبر مرحوم حاجى ميرزا زين العابدين خونسارى است كه صاحب نسب عالى است. روى قبر أو نسب أو را تا به امام، معين نموده واين بزرگوار از كسانى است كه مردم كمال اعتقاد واخلاص به أو داشته بلكه فعلا بر سر قبر أو استمداد مى جويند واز خداوند حاجت مى خواهند وبه تجربه رسيده بود كه نذر ايشان زود اثر مى بخشيده ونذورات براى أو مى آوردند واز اهل علم وعمل وتقوى. ودر دعائي كه مى نوشته اثر تامى يافته بودند مانند پدر بزرگوارش آقا سيد ابو القاسم - كه اسم أو آقا سيد جعفر بوده - وجد أو مرحوم آقا سيد حسين مجتهد خونسارى است كه استاد ميرزاى قمى بوده است.

[ 47 ]

وگويا از بركات انفاس شريفهء آن مرحوم است كه اولاد امجاد أو از رؤساء علماء ايران ودر اصفهان مرجع احكام وملجأ انام وبعضي در علم وعمل و فضل كم نظير، ودو نفر از اولاد آن مرحوم اعلم واكمل از ساير اولاد بلكه قليل النظير در بلاد، يكى مرحوم آقا ميرزا محمد باقر چهار سوقى كه ذكرش بعد مى آيد، ديگرى مرحوم آقا ميرزا محمد هاشم كه اين بزرگوار از محققين و متبحرين علماء ومجتهدين بوده. در ذكر بعضى از مصنفات مرحوم والد آقا ميرزا محمد هاشم چهار سوقى (ره) ومرحوم حاجى ميرزا زين العابدين مذكور بر حسب آنچه آقاى ولد اكبر مشار إليه ايشان مذكور داشته صاحب كتابها وتصنيفات است: شرح بر معالم اصول، شرح زبدهء شيخ بهائي، رساله أي در قواعد عربيه، رسالهء اجماع، رسالهء تداخل اسباب، رسالهء نيت، رسالهء احباط وتكفير، رسالهء نوادر الاحكام، رسالهء تعارض حقيقة مرجوحه ومجاز راجح، حواشى بر كتب علامه، خطب واشعار بسيار، وصلواتي كه انشاء كرده. فوت أو سنهء هزار ودويست وهفتاد وپنج (1275). واز اولاد امجاد آن مرحوم واقارب أو در اين گنبد واين تكيه مدفونند كه مخصوصا به زيارت آنها مى روند. وبيرون گنبد توى تكيه، دست راست، درب تكيه قبر حاجى صادق تخت فولادى كه در همين تكيه منزل كرده بوده، وشب بيدار بوده، وجمعى اعتقادات بسيار به أو داشته اند، اگر چه عامى بود، مردم اعتقادي به أو داشتند كه به نبات دعا مى خواند ومى داد براى صدمه جن يا بعضى صدمات وابتلاءات، خيلى محل اعتماد بوده نزد عوام شهر ودهات، از اين جهات.

[ 48 ]

در شرح حال آقا محمد بيد آبادى (ره) وبيرون اين تكيه طرف دست راست برگردى، طرف پشت تكيه - كه پشت تكيهء خونسارى ها هم مى شود - قبر مرحوم آقا محمد بيد آبادى - كه ولد ملا محمد رفيع است - عمارت چهار طاقى دارد كه در اين زمانها جناب ميرزا سليمان خان ركن الملك - كه نايب الحكومهء اصفهان است واز اولاد خلف بيك كه موقوفاتي از أو در اصفهان وتوابع آن هست، مى باشد بنا نهاد چنانچه طاق گنبد وتعميرات تكيهء مرحوم حاجى محمد جعفر را نيز أو بنا نهاد، وتعمير تكيهء مير نيز أو نموده وبناى مسجد بزرگى هم اين اوقات پائين تكيهء حاجى محمد جعفر نهاده وگويند آن مرحوم خودش فرموده بوده تكيه ودستگاه بنا نكنند. واين بزرگوار در زهد وورع وتقوى ورياضات ممتاز بلكه معروف است. از أو كرامات بسيار ظاهر شده، وفعلا نيز در زيارت قبر أو مردمان بزرگ استمدادات و توسلات بلكه مواظبت به زيارت أو از جمله ختومات قرار داده شده است. واز جمله علماء كاملين بخصوص در حكمت وكلام واز شاگردان مرحوم ميرزا محمد تقى الماسى - كه از نوادهء مجلسي است - بوده، وجمعى از محققين علما وحكما در خدمت أو درس خوانده اند مانند مرحوم ميرزا ابو القاسم اصفهاني مدرس مدرسهء چهار باغ، وآخوند ملا على نوري كه استاد حكماء اين اعصار بوده، وملا محراب حكيم عارف مشهور، وحاجى محمد ابراهيم كرباسى كه بعد از فوت پدر حاجى، أو وصى بوده ومواظبت حال حاجى را داشته كه اوايل تكليف، حاجى را روانهء حج نموده ودر تواضع به حدى بوده كه از سوار شدن الاغ رعيتي ورفتن بيرونها امتناعي نداشته. وسلاطين وحكام كمال احترام واظهار اخلاص به أو مى نموده واو اعتنائي نداشته، بلكه كراهت از آمد وشد و ملاقات داشته

[ 49 ]

وچون نماز جمعه را واجب عينى مى دانسته هر جمعه مى رفته به قريهء رنان نماز جمعه مى كرده. حاجى كرباسى نقل كرده كه در سال گرانى وتنگى اصفهان آقا محمد خود وعيالش تا شش ماه به زردك خام يا پخته اكتفا كرده با كمال شعف وبدون كراهت وانزجار. ومعروف است كه علم كيميا داشته بلكه طلائى كه أو مى ساخته اگر يك چهار يك آن را داخل سه چهار يك طلاى بد مى كردند، تمامش خوب مى شده. وفات أو سنهء هزار وصد نود وهفت (1197). وحواشي بسيار بر كتب حكماء وعلماء نوشته، واز أو بعض نوشته جات ارشاد وهدايت وموعظهء مريدين وكاملين در نزد اهل سلوك هست. وجلو روى قبر آقا محمد قدري پائين سكو، قبر مير معصوم است كه ظاهرا از علماء واجلاء بوده. سنگ بلندى بالاى سر قبر بلند كرده است، شبيه قبر فاضل هندي ومردم اعتقاد تامى به أو دارند در زيارت قبر أو، واو از سلسلهء سادات پاى قلعه است. ومنقول است كه آقا محمد خوابى در جلالت قدر أو ديده، وصيت نموده نزديك أو دفن نمايند وكثرت اعتماد مردم به أو از اين جهت است. وباز بعضى قبور ديگر هم هست در اين اطراف كه مخصوصا به زيارت آنها مى روند. در ذكر حال آقا حسين خونسارى (ره) ومصنفات آن بزرگوار واز آنجا دست راست بر مى گردد تكيهء خونساريها كه وصل به تكيه مادر شاهزاده است ودر توى گنبد ايوان جلو آن قبر آقا حسين (1) وآقا جمال خونسارى است. قبر آقا حسين جلو است وآن بزرگوار از محققين علماء ومجتهدين كاملين است، ودر حق أو گفته اند استاد الكل في الكل، واستاد البشر بل العقل


(1) ميرزا ابو المعالى كرباسى رساله أي در " ترجمه احوال آقا حسين خوانسارى " نوشته كه مرحوم معلم حبيب آبادى بر آن حواشى غير مدون دارد.

[ 50 ]

الحادى عشر. أو در ميان محققين كم نظير ودر فقه شاگرد آخوند ملا محمد تقى مجلسي است ودر حكمت ومعقول، شاگرد مير فندرسكى است وآخوند ملا حيدر خونسارى صاحب زبدة التصانيف. واجازه از آخوند ملا محمد باقر مجلسي وآخوند ملا محمد باقر سبزوارى و غير ايشان دارد. وخواهر سبزوارى زوجهء أو بوده، ودر خانهء سبزوارى منزل كرده بود. وشاگرد هاي أو جماعتي از علماء محققين اند مانند آقا جمال وآقا رضى فرزندان ايشان وآقا مير محمد صالح خاتون آبادى - داماد مجلسي - وملا ميرزا شيروانى، وشيخ جعفر قاضى، وسيد نعمة الله جزائري، وفاضل سراب، وملا علي رضا تجلى شيرازى وغير ايشان. اوايل امر در مدرسهء جنب مسجد شيخ لطف الله تحصيل مى كرده وخيلي سخت بر أو مى گذشته از خودش نقل شده كه شب زمستان يك لحاف پاره داشته دور خود مى گرفته وتوى حجره راه مى رفته كه از سرما آسوده باشد، وآخر به جائى رسيده كه گويند منزل شاه سليمان آمد، شاه جبهء جواهر نشانى پوشيده آقا دست زير آن جبه كرده وتعريف نموده، بعد از رفتن، شاه جبه را فرستاد براى آقا با عذر خواهى. وآن بزرگوار كتابهاى خوب نوشته: مشارق الشموس شرح دروس در طهارت است وناتمام است وخيلي با تحقيق است، رساله أي در توحيد، حاشيه بر شرح اشارات، ورسالهء مقدمهء واجب در رد سبزوارى، ورسالة در رد بر مدقق شيروانى، ورسالة هاي رفع شبهات، شبههء ايمان وكفر، وشبههء استلزام، وشبههء طفره وغير اينها از حواشى بر شرح اشارات، وحاشيهء جلاليه وغير اينها. وعمدهء زحمات أو در كلام وحكمت بوده واستحكام قواعد ايمان اسلام نموده و بواسطة أو كسر سورت حكماء شده. واشعار خوب وخطب وانشاءات خوبى

[ 51 ]

دارد. وسنگ قبر أو يشم گران بها بوده وافغانها شكسته اند وبعد از مدتي سنگ آن تازه شده كه خط سنگ أو با قبر آقا جمال يكى است. وفات أو سنه هزار ونود ونه (1099)، مادهء تاريخ: " امروز هم ملائكه گفتند يا حسين " وبه عربي " ادخلي جنتي ". در شرح حالات آقا جمال خونسارى ومصنفات آن مرحوم ودر جنب آن قبر آقا جمال خونسارى ولد آقا حسين است كه درفضل وكمال معروف ودر علم حكمت وكلام واصول وفقه دانا ودر اصفهان رياست تدريس با أو شده. خيلى از علماء از مجلس درس أو برخاستند وبا آخوند ملا محمد باقر مجلسي معاصر بودند. وخودش نزد آقا حسين مرحوم والد خود ونزد آخوند ملا محمد باقر سبزوارى خالوى خود درس خوانده. ومعروف است از أو شوخى ها و خوش طبعي ها به حيثيتي كه شوخى ها كه نقل مى شود ومى گويند اگر از أو نباشد هم نسبت به أو مى دهند مثل مرحوم حاجى محمد جعفر آباده أي در اين اواخر. وصاحب كتابهاى خوب است مثل: حاشيه أي بر شرح لمعه كه بسيار با تحقيق وپر فائده است، وترجمه مفتاح الفلاح شيخ بهائي در اعمال وادعيهء شبانه روزى، خيلى پر فائده، حاشيه شرح مختصر، حاشيه أي بر حاشيهء ملا ميرزا جان، وحاشية أي بر حاشيهء خفرى، وحواشي بر كتاب تهذيب حديث، حاشيه أي بر من لا يحضر، وحاشية أي بر شرايع، وحاشية أي بر شفاء، وحاشية أي بر شرح اشارات، وشرح فارسي بر غرر ودرر، وشرح حديث بساط، ورسالة نية، ورسالة صلوة جمعه، وغير اينها. وفات أو سنهء هزار وصد وبيست وپنج (1125). ونقل شده است كه قبر مرحوم آقا رضى برادر كوچكتر آقا جمال، پشت قبر آقا جمال است كه عالم فاضل كامل، وشرح دروس را صوم واعتكاف آن را تمام

[ 52 ]

نموده آثار فضل وتحقيق از آن كتاب ظاهر مى شود ودور نيست زمان افغان، مرحوم شده. آثار قبر هم به نحو واضح معلوم نشده است. در شرح حال مرحوم حاجى ملا حسين على تويسركانى ومصنفات آن مرحوم وطرف پائين پاى آقا حسين وآقا جمال قدري جلو تر كه دم ايوان مى شود، قبر مرحوم حاجى ملا حسين على تويسركانى است كه آن بزرگوار نيز در اصفهان رياست تدريس وفتوى داشتند. بسيارى از علماء وفضلاء از مجلس درس ايشان برخاستند وزيادتي منفعت درس ايشان وممتاز بودن مجلس درس ايشان در شهر مشهور بود. وبسيارى از عوام وخواص نيز تقليد ايشان مى كردند. امام جماعت مسجد ايلچى محله احمد آباد بودند وبه جهت احتياط در نماز جمعه، جمعه ها را به درچه مى رفتند نماز جمعه مى كردند، چون آنجا مزرعه أي داشتند وعمده تحصيل أو نزد مرحوم شيخ محمد تقى (اعلى الله مقامه) بوده - چنانچه از ملاحظهء كتاب فصل الخطاب أو معلوم مى شود - ودر تقوى وقدس هم معروف و كامل بود. وكتابهاى خوب نوشته: كشف الاسرار، شرح شرايع كه فقه استدلالى است، يازده جلد، مقاصد العليه حاشيه بر قوانين، فصل الخطاب در اصول، كتابي در اصول دين واخلاق مسمى به نجاة المؤمنين، بسيار كتاب مختصر مفيد پر فائدهء خوبى است، ورسالهء رد بر حاجى كريم خان، ورسالهء رد بر رد كه به وضع ملائمت نوشته، كتاب خوبى است، وجامع عباسي را هم حاشيه كرده وباز هم نوشتجات وجواب مسائل دارند. وفات آن مرحوم در سنهء هزار ودويست وهشتاد وشش (1286) ايام گرانى اصفهان كه سال بعد سخت تر شد واز براى آن مرحوم لحد آماده ساخته پيدا شد.

[ 53 ]

وطرف بالا سر حاجى در ايوان قبر مرحوم حاجى سيد على بروجردى است كه از علماء اصفهان وامام جماعت ومرجع بود. در شرح حال مرحوم آخوند ملا محمد باقر فشاركي ومصنفات آن مرحوم در محلهء درب كوشك وجلو آن كه دم ايوان مى شود قبر مرحوم آخوند ملا محمد باقر فشاركي است كه منبع فوائد كثيره براى عوام وخواص بودند. شصت وسه سال عمر كردند ودر شهر رجب سنهء هزار وسيصد وچهارده (1314) وفات كردند. امام مسجد غدويه (قدويه) يا قطبيه كه در خيابان چهار سوق شيرازيها است ومسجد محلهء نو واحياى شبهاى جمعه وغيرها در تخت فولاد در مسجد مصلى از ايشان رواجي تام داشت كه فعلا از رشتهء آن مرحوم در اصفهان در تخت فولاد وتوى شهر در مساجد وغيرها اين احياءات رواجي گرفته. ومنبرى داشتند براى عوام وخواص پر منفعت كه بسيارى از آقايان بلوكات و غيرها بيانات منبرى آنها مأخوذ از اوست، وعوام مريدهاى آن مرحوم از مطلعين بر اخبار واصول وفروع وغيرها بوده اند وهستند. درسى هم داشتند خوش ترتيب وبا سليقه، جمعى از فضلا از مجلس درس ايشان برخاستند. وكتابهاى پر فائده دارند در فقه: رساله رضاع، رساله أي در شرط، رسالهء حيض، رسالهء عدم جواز صلح حق الرجوع، رسالهء قرعه، رسالهء شهرت، رسالهء عدم لزوم تقليد اعلم، رسالهء منجزات مريض، رسالهء صحت عبادت جاهل مطابقهء با واقع، رسالهء غنا، رساله ء طهارت، رسالهء خيار عيب، رسالهء تداخل اسباب، وحواشي هم بر قوانين وفرائد ومتاجر كه اينها جزئي است، وحاشية فارسي بر شرح لمعه، وعنوان الكلام كه شرح دعا هاي هر روزهء ماه مبارك رمضان است كه عنوان مجالس

[ 54 ]

مواعظ قرار داده واهل منبر به جهت ارشاد خلق هميشه در كار دارند، وچند عشريه كه چند مجلس دهه محرم است، ذخيرة المعاد در اصول دين كه قدري نا تمام است، ورسالة ء آداب الشريعة، ورسالة هاي ديگر از چهل حديث، واصول دين، وفروع دين وادعيه مختصره پر فائده كه مكرر چاپ خورده ومحل انتفاع عامه است. وجلو روى قبر مرحوم حاجى كه جلو ايوان توى صحن تكيه مى شود، قبر مرحوم آقا سيد شفيع شوشتري است، از اولاد مرحوم سيد نعمة الله جزائري صاحب - " انوار نعمانيه " است - وسنگى راست بالا سر قبر أو هست. وآن مرحوم از علماء وفضلاء اصفهان بوده ودر خصوص علم رجال هم خيلى مهارت داشته، حواشى بر شرح كبير نوشته، فوائد متفرقه در رجال وغيره دارد. وولد آن مرحوم آقا سيد محمد از علماء گوشه نشين، فاضل ومدرس ومطلع برفقه ورجال در سنه هزار وسيصد وبيست وسه (1323) وفات يافته، در تكيه مرحوم آقا مير سيد محمد شهشهانى مدفون شده. بالا سر قبر آقا سيد شفيع قبر سنگ مرمري است، قبر مرحوم آقا ميرزا حيدر على كه از اولاد ملا عزيز الله - كه از اولاد مرحوم مجلسي بوده - مى باشد، و از اهل علم وفضل بوده. واز توى گنبد محاذى در تكيه از طرف بالا كه بيرون روى در ايوانچه بيرون متصل به گنبد دست چپ قبر آخوند ملا محمد صادق پيكانى است كه از جملهء علماء وفضلاء كاملين بود، واز شاگردان مرحوم شيخ مرتضى انصاري، واو در اصفهان مدتي مشغول تدريس بوده واميد ترقيها و رياست كامل در حق أو بود طلاب هم دور أو را گرفته بودند، ملاى با تحقيق و تدقيق بوده ولى دنيا با أو موافقت نكرده بزودى مرحوم شد.

[ 55 ]

در بيان قبر آقا ميرزا محمد باقر پيش نماز مسجد عباسي از تكيهء خونساريها كه بيرون مى روى، محاذى آن تكيه أي هست معروف به تكيهء آقا رضى كه بالاى سر مسجد مصلى است ودر توى گنبد آن، قبر مرحوم آقا ميرزا محمد باقر پيش نماز مسجد جديد عباسي كه از علماء بوده وكتابهاى بسيار از اخبار وغير اخبار وبحار وغير آن وقف نمودند وفعلا هم قدري از آنها باقى است. وقبور اولاد واحفاد آن مرحوم كه از اهل علم وفضل بوده اند آنجا است از آن جمله قبر مرحوم ميرزا مهدى نايب الصدر، طرف ايوان عقب كه از علماء وفضلاء ممتازين بوده خيلى با اطلاع در علوم واخبار، ودر ديانت وتقوى هم معروف، خط ايشان وضع مخصوصي است بر اغلب يا كل كتب موقوفه مرحوم جد خود وغير آن كتب حاشيه ها ومطالب بسيار نوشته، در هر علمي گويا وهر كتابي كه به دست أو افتاده تحقيقات وفوائدى مى نوشته. در اين سنوات مرحوم حاجى ميرزا محمد تقى نقشينه أي تاجر معروف را كه قبرش در اطاق دم تكيهء خونساريها است وبا زينت است وگنبد كاشى كوچكى دارد وبعضي خواب ديده وپرسش حال نموده در جواب اشاره به تكيه وقبر مرحوم ميرزا محمد مهدى نموده واظهار نموده كه به بركت اين بزرگوار ودر پناه أو آسوده ايم. ومرحوم حاجى ميرزا محمد تقى مردى بود كه آثار خير بسيار از أو ظاهر شد، تعمير ديوار مسجد مصلى نمود وشبستان آنجا را بنا نمود وبا سخاوت بوده هفته وماه وعيد غدير وغير اينها به فقراء احسانها مى كرده وصاحب سفره واطعامات بوده سيما در ايام روضه خوانى ودههء عاشوراء كه وضع كاملى داشت. آن طرف تكيهء آقا رضى مذكور قبر مرحوم آقا ميرزا محمد باقر چهار سوقى است كه اين اوقات مرحوم شده وتكيهء بزرگ عالى براى أو طرح ريخته وبنا

[ 56 ]

مى كنند. والد ايشان مرحوم حاجى ميرزا زين العابدين خونسارى مذكور در تكيهء خونساريها (1) صاحب مقامات مذكوره. واين بزرگوار از رؤساء علماء اصفهان بلكه سيد العلماء مطلق ودر احترام مقدم بر كل وعمر ايشان قريب به نود سال. وفات أو سنه هزار وسيصد وسيزده (1313). برحسب وصيت خود آن مرحوم در اين محل جلو قبر مرحوم آقا حسين جيلاني كه از اعاظم علماء و صاحب تصنيفات است چون جد اعلاى أو بوده مدفون گرديده. در شرح حال آقا حسين جيلاني (ره) آقا حسين جيلاني مشهور به لنبانى كه از حكما و علماء وادباء ومحدثين در مسجد لنبان اصفهان مدرس بوده وشرح بزرگى بر صحيفهء سجاديه نوشته كه جامع است، وكتابهاى ديگر دارد: شرح مفاتيح فيض، حواشى بر ذخيره، و رسالهء فارسيه در زيارات وغير اينها. وفات أو سنهء هزار وصد و بيست ونه (1129). ونقل شده كه در قبرش كراماتي ديده شده. آملا حسن جيلاني پدر أو از حكما واهل عرفان بوده. در ذكر بعض مصنفات مرحوم آقا ميرزا محمد باقر چهار سوقى وآقا ميرزا محمد باقر از شاگردان مرحوم شيخ محمد تقى وآقا مير سيد محمد شهشهانى (اعلى الله مقامهما) بوده واجازه هاي كثيره از علماء نجف وكربلا و اصفهان از مشايخ وبزرگان داشتند مثل شيخ محمد بن شيخ على بن شيخ جعفر كبير، وشيخ قاسم نجفى، وصاحب ضوابط، وآقا مير سيد حسن مدرس، وفضل وتبحر و فقاهت وجلالت ايشان به ذكر كتابهاى پر فائده كه تصنيف نموده اند اولى است " روضات الجنات " كه معروف به رجال آقا ميرزا محمد باقر است در


1 - تكيهء مادر شاهزاده صحيح است. (*)

[ 57 ]

اين اوقات هر كتابي از علماء چاپ خورده بيان حال مصنف از اين كتاب مبارك ثبت مى شود وانيس خوبى است براى اهل علم وفوائد رجاليه هم بسيار دارد، ولى عنوان رجالى كه از مقدمات فقه قرار داده اند نيست، بلكه در احوال علماء و فضلاء شيعه وسنى است واز بسيارى از علوم وفنون فوائدي، وكتاب احسن العطيه شرح بر الفيهء شهيد استدلالى مبسوط، وقرة العين منظومه فارسيه است در اصول دين زايد بر سه هزار بيت، رسالهء ضروريات دين ومذهب، رسالهء امر به معروف ونهى از منكر، رسالهء بلايا نازلهء بر سعيد وشقي، رسالهء شرح حديث حماد، رسالهء فضيلت جماعة، رسالهء عمليه، منظومهء عربيه در اصول، تسلية الاحزان فارسي در اجر مصيبت وتسلى مصيبت زدگان كه نظير " مسكن الفؤاد " شهيد ثانى و " مسلى المصابين " حاجى ميرزا محمود بروجردى است، ومجالسى در مصيبت ابا عبدالله (ع)، وقصائد عربيه در تحيت بر اهل بيت (عليهم السلام)، و اشعار ومراثي عربيه وفارسيه كه بعضى نوحه هاي جانسوز از آنها معروف ما بين ذاكرين است. ودر امر انشاءات وخطب ونوشتجات مسجع ومقفى به حدى بود كه بناى قلم بر آن بود، حتى جواب استفتاء وحكم كه مى نوشتند منشيانه بوده، وحواشي هم بر قوانين وشرح لمعه نوشته اند. ودر اين تكيه است قبر ملا محراب واو از حكماء معروف وشاگرد آقا محمد بيد آبادى است. معروف است كه مشهور شده به وحدت وجودي وشخصي لعنت مى كرده أو را، خود ملا محراب به أو گفته: چرا أو را لعن مى كنى ؟ گفته: اين ملعون قائل به وحدت واجب الوجود شده ! ملا محراب گفته: پس أو را لعن كن. وقبر آقا ملا حسن جيلاني پدر آقا حسين جيلاني نيز در اين تكيه است از پهلوى مصلى كه فرود آئى، طرف راست تكيهء خاتون آبادى ها است كه گنبد كاشى دارد، در توى گنبد قبر مير محمد اسمعيل كه كرامات ومقامات بسيار از أو نقل مى كنند. وصاحب تصنيفات است من جمله: تفسير كبير چهارده مجلد. و

[ 58 ]

اول بناء أو از صفويه شده، من بعد خراب شده. گويند: نانوائى از دست فراشهاى حاكم گريخته در اين تكيه آمده واين تكيه مخروبه بوده، با خود نيت مى كند كه اگر اين مرد بزرگوار وصاحب مقامات است فراشهاى حاكم مرا نمى بينند، تعمير اين گنبد واينجا را مى كنم بعد فراشهاى حاكم آمده توى همانجا گشته واو را نديدند، بعد آن مرد نانوا تعمير آنجا نموده ورفع خرابى آنجا كرده. وفات أو در هزار وصد وشانزده (1116). وآن بزرگوار جد سادات پاى قلعه كه از اكابر اصفهان هستند وجمعى از آنها از فضلا واهل علم وتوليت مدرسهء چهار باغ در دست بعضى از ايشان است واين سلسله با سلسلهء امام جمعه اصفهان، وبا سلسلهء امام جمعهء طهران از يك طائفه اند. گويند مير عماد، ومير حسن جد ايشان از مدينه آمدند در اصفهان ودر جورت وخاتون آباد منزل كردند كه همانجا فوت شده ودر دامنهء كوه جورت مدفونند وبه زيارت ايشان هم مى روند واين سلسله هاي جليله به ملاحظهء بودن اجداد آنها در خاتون آباد، خاتون آبادى معروف شده. ودر اين تكيه از اجلاء اولاد آن مرحوم واين سلسلهء جليله جمعى مدفونند. از آنجا پائين مى آيى في الجمله عمارت وباغ فاصله است، مى رسد به قبرستان كوچكى در توى قبرستان كوچك قبر عبدالمجيد درويش، خوش نويس معروف در خط شكسته پهلوى. در شرح حالات مير ابو القاسم فندرسكى راه كه مى روى رو به تكيه در اواسط قبرستان است از آنجا مى رود تكيهء مير كه قبر مرحوم ميرزا ابو القاسم فندرسكى كه از جملهء بزرگان حكما وعرفا است، در آنجا است وصاحب اين قصيدهء معروفه است:

[ 59 ]

چرخ با اين اختران نغز وخوش وزيباستى * صورتي در زير دارد آنچه در بالاستى كه هر شعرى از آن مطلبي از حكمت را داراست. بر أو بعضى از حكماء شرح نوشته اند. واين بزرگوار غير از مير داماد است كه قبر مير داماد بعد از مدتي تتبع مستفاد شد كه ما بين نجف وكربلا است وفعلا معين ومعروف نيست. وغير از مير عماد نستعليق نويس خوشنويس است كه خطش در كتيبهء ارسى همين تكيه است و غزل حافظ است: " روضهء خلد برين خلوت درويشانست " تا آخر اين غزل كه از روى أو مشق مى كنند ونقشه بر مى دارند. بالجمله مير فندرسكى از حكما است وقبر أو مرمري بلند بسته در سكوى اين تكيه كه در صحن تكيه است، مى باشد وخيلي از مردم از قديم تا كنون اعتقادات به مقامات ايشان داشته ودارند وبر سر قبر أو توسلات مى جويند وقضاء حاجات مى خواهند. معروف است بين عوام كه بدن أو كيميا است وبعضي چيز ها از اين جهت نقل مى كنند كه ظاهرا دروغ باشد. در بيان كرامتي از مير فندرسكى بلى مرحوم حاجى ملا احمد نراقى در كتاب " طاقديس " (1) كه مثنوى أو است كرامت بزرگى از أو به نظم آورده وذكر كرده كه مرحوم مير به ولايت كفر رفته و عمارت عبادتخانهء آنها خيلى قديمي ومحكم بوده وحضرات كفار بر مير حجت گرفته كه دليل حقيت دين ما ومحكمي آن وسستى دين شما آنكه مساجد شما بزودى خراب مى شود واين بنا ها وعبادتخانه هاي ما چندين سال است بدين محكمى باقى است. مير در جواب گفته آن ذكر ها كه در مساجد خودمان


1 - " طاقديس " / 122. (*)

[ 60 ]

مى گوئيم وگفته مى شود، اگر اينجا گفته شود هر آينه خراب خواهد شد. آنها گفته اند تو اهل اسلام حاضر واينجا بگو آن ذكرها را. مرحوم " مير " مهلتي خواسته ورفته پيش خود با خداوند در اين باب در مقام تضرع وزارى بر آمده، بعد آمده مشغول به گفتن ذكر در عبادتخانهء آنها، ناگاه در آنجا شكاف به هم رسيده خراب شده. وهمين مطلب را نيز در " خزائن " (1) نقل مى كند ومى گويد طاق آنجا خراب شد وديوارها نزديك بود روى هم بريزد كه " مير " بيرون آمده وجمع كثيرى از آنها مسلمان شده. و " مير " معاصر آخوند ملا محمد تقى مجلسي ودر مذاق عرفان با أو موافقت داشته. وبعضي نقل كرده آخوند ملا محمد باقر مجلسي مير را خوب نمى دانسته و حكايتي هست كه آخوند ملا محمد تقى، توصيف " مير " را نزد آخوند ملا محمد باقر نموده ووقتي أو را برد نزد " مير " ماه مبارك بود، " مير " كاسهء آلو طلبيده در دهن گذشته ! آخوند ملا محمد باقر متغير شده بر خاسته وبا پدر اعتراض كرده. من بعد مير به آخوند ملا محمد تقى گفته: من ديدم اين اهل شريعت است و از أو ترويجات كامله به ظهور مى رسد، خواستم ميل به طريقهء ما نكند وآلو ها را در دهان نگاه داشته وبعد بيرون آوردم.


1 - " خزائن " / ص 22. (*)

[ 61 ]

باب دويم در ذكر قبور سر قبر آقا است كه بيرون دروازهء در دشت است، عمارتي بلند بنيان دارد وتوى عمارت، گنبد بزرگى دارد. وسط گنبد چند قبر است متصل به هم از مرمر، وسط آن، قبر مرحوم حاجى ميرزا حسن امام جمعه كه از علماء ورؤساء وبا جمال وكمال ومرجع و پناه خلق. ودر نماز جمعهء أو در مسجد شاه نقل شده كه تا سيزده صف اين طرف ميلهاى بيرون مسجد كه در ميدان شاه است مى آمده. وفات أو سنهء هزار ودويست وچهل وهشت (1248). وديگر قبر مرحوم آقا مير سيد محمد امام جمعه كه قبر أو جلوى است وروى آن كمى بلندتر بسته شده. ودر جلالت ورياست وبزرگى شهرهء آفاق شده وبا وجود وپناه خلق كه در امام جمعه هاي بلاد به اين تشخص شنيده نشده، ودر فطانت وزيركى ووقار ومهابت وسخاوت وشجاعت، ممتاز، بلكه از حسن كفايت، حافظ ولايت ومملكت ورافع بعضى مفاسد دولت بوده. وفات أو در سنهء هزار ودويست ونود ويك (1291). واين سلسله از اولاد دخترى مجلسي وابا عن جد امام جمعه ورئيس اصفهان بوده اند. وقبر مير محمد مهدى كه بزرگتر از آقا مير سيد محمد بوده وبعد از پدر، امام

[ 62 ]

جمعه بوده وبه جوانى وفات نموده با والدهء ايشان به آنها متصل است ودر اين صندوق مرمر بزرگ است. وفات أو در سنهء هزار ودويست وپنجاه وكسرى. وجلو روى قبر آقا مير سيد محمد كه از بالا سر بيائى، اول ايوان جلوى توى گنبد است وبا زمين صاف است، قبر آخوند ملا محمد حسين [ بن ] ملا ولى الله است كه در علم رياضي استاد كامل وداراى علم كلام و حكمت. خيلى از فضلاء اين عصر شاگردان اويند. وخيلي با احتياط وتقوى ومواظب طاعات وادعيه و از جمله معمرين بود. عمرش قريب به صد شده بود. وفات أو در سنهء هزار ودويست ونود وكسرى. وجلو روى قبر آخوند، قبر آقا ميرزا عبد العلى هرندى است كه از علماء و فضلاء گوشه نشين بود ومشغول تدريس از مقدمات تا شرح لمعه وغير آن ودر نحو معروف بود ودو شرح بر سيوطى نوشته يكى سى هزار بيت ويكى شصت هزار بيت، وبر بسيار از كتب نحو وغير آن از اصول وفقه وغير اينها حواشى نوشته، ورسالهء عيديه در بيان فضايل عيد ها وما يتعلق به نوشته، ورسالهء صيغ عقود، وشرح دعاى " يا من أرجوه " وغير اينها. وفات أو در سنهء هزار وسيصد وهفت (1307). 1


1 - در سال 1306 فوت كرده است. ر ك: " رجال اصفهان " / 17 با حاشيه مرحوم معلم و " تذكرة القبور " استاد مهدوي / 234. (*)

[ 63 ]

باب سيم در مقبرهء مجلسي (عليه الرحمه) در مقبرهء مجلسي كه سر قبر آخوند معروف است وظاهرا مرداشان آخوند ملا محمد باقر مجلسي است. واين مقبره در دالان مسجد جمعه اصفهان است. و قبري كه در ميان قبه است، چند قبر است كه به هم متصل كرده اند. قبر جلو، قبر مرحوم آقا ميرزا محمد على امام جمعه است كه از سلسله امام جمعه هاي اصفهان بوده وتقريبا چهار سال در اصفهان امام جمعه بوده، ومردى عالم وفاضل وبا جود وسخا وحسن خلق وكمالات بسيار داشت. اگر چه خيلى مردم به جهت خدمتي كه مرحوم آقا مير محمد حسين امام جمعه سابق به خلق كرده بود در باب جنس ومعارضه خلق با حكومت اصفهان از شدت محبت و اخلاص به أو، با آقا ميرزا محمد على بد بودند كه امام جمعه شده بود، ولى بسيار سيد عزيز جليلى بوده (رحمة الله عليه). وبعضي رساله هاي با استدلال نوشته به طريق فارسي مثل: رسالهء تقليد و جواز تقليد ميت، ورسالهء كفايت هر غسلى از وضوء وغير آن. وفات أو در سنهء هزار وسيصد (1300). وآخر قبر هاي آن سكو بسته قبر حاجى سيد (1) جد أو است.


1 - مير سيد محمد بن مير سيد عبد الباقي. (*)

[ 64 ]

ديگر قبر آخوند ملا محمد تقى مجلسي است، عقب قبر آقا ميرزا محمد على واقع است كه طرف بالاى سر أو به ديوار قبر سنگ لوح نصب است وچند شعر با تاريخ در آن است. واو پسر ملا مقصود على نطنزى است. وبعضي نظيرى گفته و از دهات عربستان دانسته اند كه ظاهرا شاعر بوده وتخلص أو مجلسي بوده كه اين غزل كه اولش اين است منسوب به أو است: تا شد قدح كش از مى عشق آرزوى ما * بر دوش مى كشند ملا يك سبوى ما اگر چه بعضى گفته اند " مجلس " اسم ده ايشان بوده يا آنكه چون قنداقهء آخوند ملا محمد باقر را در مجلس امام عصر (عجل الله تعالى فرجه) حاضر كرده، " مجلسي " گفته اند. به هر حال آخوند ملا محمد تقى از اهل رياضت وعبادت و ذكر وفكر، وعالمي با تحقيق، سيما در رجال وشرح معاني ودقايق اخبار، كتاب شرح مشيخه در رجال دارد خيلى با فائده است، ودو شرح بر من لا يحضر نوشته (يكى فارسي كه معروف است، ديگرى عربي كه روضة المتقين است)، و حواشى بر اصول كافى كه اخبار مشكله را حل نموده، ورسالهء حديقه فارسي، در مسألةء عمليه براى عوام نوشته كه طريق احتياط هم دست داده است وتا كنون هم نزد بعضى از عرفا وصوفيه شيعه عمل به أو مى نمايند. حتى آنكه مرحوم آقا محمد بيد آبادى، مرحوم آخوند ملا على نوري را اوايل به عمل أو در مقام احتياط وا داشته، ديگر شرح صحيفه، ورسالة رضاع، ورسالة اوزان، وغير اينها. واز أو كرامات نقل شده. ودر سند زيارت " جامعه " خودش نوشته كه در زيارت جناب امير (عليه السلام) مكاشفات روى داده در آن عالم يا ميان خواب و بيدارى ديدم در سر من رأى هستم وحرم با زينت وارتفاع وبر قبر عسكريين لباس سبز بهشتى وامام عصر (عجل الله فرجه) نشسته تكيه به قبر، رو به در بنا كردم زيارت جامعه را بلند مثل مداح خواندن. چون كه تمام شد امام (ع) فرمود: خوب زيارتي است. عرض كردم: زيارت جد شما است (واشاره به قبر كردم) فرمود:

[ 65 ]

بلى داخل شو. داخل شدم، دم در ايستادم. فرمود: پيش بيا. عرض كردم: مى ترسم به سبب بى ادبى كافر شوم. فرمود: به اذن ما است باكى نيست. كمى پيش رفتم با ترس ولرز، فرمود: پيش بيا، پيش رفتم تا نزديك آن جناب. فرمود: بنشين. عرض كردم: مى ترسم، فرمود: مترس. نشستم مثل غلام نزد آقا. فرمود: راحت كن، مربع نشين. پياده وپا برهنه آمده أي، بارى خيلى مرحمت فرمود. از خواب بيدار شدم، اسباب زيارت فراهم وراه كه مسدود شده بود مفتوح شد. رفتم به سامره ودر راه وآنجا كرامات عجيبه ظاهر شد. ومعروف است كه مقامات آخوند ملا محمد باقر از بركت دعاى أو است. ودر تأثير كلام أو نقل شده كه شخصي شكايت از همسايهء خود كه از اشرار بوده وبا جماعتي مهمانى مى كردند واسباب طرب وهرزگى در كار بود نزد آخوند برد. آخوند فرمود: آنها را ومرا مهمانى كن، آن شخص قبول نمود، و دعوت كرد، رئيس آنها با تعجب قبول كرده شب را اول آخوند رفته گوشهء مجلس نشسته، آنها كه آمدند آخوند را ديدند ناگوار شد كه عيششان منغص مى شود، بزرگشان خواست كه آخوند را به نحوى بيرون كند، به آخوند گفت: كارهاى شما بهتر است يا ما ؟ آخوند گفت: هر كدام كار خود را مى گوئيم تا معلوم شود، أو گفت: ما نمك كسى را كه خورديم با أو خيانت نمى كنيم. آخوند گفت: قبول ندارم. گفت: مسلمى اين طايفه است. آخوند گفت: شما هر گز نمك خدا را نخورده ايد ؟ آن بزرگ ساكت ومتأمل شد واز مجلس برخاستند. ميزبان گفت: بدتر شد، به قهر رفتند، صبح شد بزرگ آنها خدمت آخوند آمده توبه كرد واحكام شريعت تعليم گرفت. وگويند: آخوند تسخير قاضى جنها را نموده كه عروسي را در اصفهان اجنه (1) برده بودند. آخوند قاضى را خواسته گفته آورده اند. والعهدة على الراوى.


1 - " جن " صحيح است. اجنه جمع جن نيست. (*)

[ 66 ]

بلى چيزى كه مسلم است آن است كه اهل رياضت وفكر وذكر بوده، اربعين ها رياضت كشيده. رسالهء كوچكى در رياضت شرعيه در اربعين نوشته وبا صوفيه هم ارتباطى داشته كه صوفيه أو را از خود مى دانند، وسلسلهء سند به أو مى رسانند. وحقير كتابي منسوب به أو ديدم كه با بعضى علماء در معارضه و جواب اشكال بر ملاى روم بر آمده وتوجيه كلمات واشعار ملا كرده، ولى مرحوم آخوند ملا محمد باقر ولد أو نوشته كه صوفي نبودند، وبه جهت مصلحت وقت وشرع با آنها مخالطه داشتند وبايد همين نحوها باشد. اين طريقهء منقوله از صوفيه كه مى گويند لابد هر زماني غير از امام، شخص كامل ظاهري بوده باشد ومعرفت أو را لازم مى دانند واو هم يكى مى باشد وهر كسى يك نفر را انتخاب مى كند وقطب وپير وامثال آن مى گويند، بلكه ظاهر بعضى از شيخيه كه ركن رابع يا ناطق واحد تعبير مى كنند، بلكه اول عنوان باب و بابيه، اين طريقه است. اگر چه با هم، همه ضدند وبى دليل وباطل است كه در آخوند نبايد باشد واز أو ظاهر نشده وشأن ايشان اجل از اين است. وفات آن مرحوم در سنهء هزار وهشتاد (1080). در ذكر قبر ملا محمد باقر مجلسي وبيان مقامات آن بزرگوار وديگر قبر آخوند ملا محمد باقر مجلسي، كه قبر آخوند مى گويند ظاهر به اسم ايشان است، وعمده أو است، وبحدى احترام دارد كه مردم جرئت قسم خوردن به قبر أو نمى كنند، بلكه در ادعاى طلب راضى مى شوند كه پول روى قبر بريزند ومدعى بر دارد. اگر چه اينها قسم شرعى نيست، لكن عظم وشأن آن بزرگوار در پيش مردم به اين مقام رسيده است وخداوند احترام وعزت به أو به اين حد داده. والحق در خدمت به شريعت از هر جهت كامل كرده است، ودر زمان حياتش مردم

[ 67 ]

اعتقادات غريب از كرامات وعجايب به أو داشته اند كه بعضى از آنها بيجا است، چنانچه مرحوم مير لوحى كه جد سادات درچه است واز فضلاء آن عصر بوده در اربعين كه نوشته در مقام رد اين مطالب بر آمده كه مردم مى گفتند كه در راه مكه حضرت امام (عليه السلام) پاى ركاب آخوند تا مدتي راه مى رفته، وغير اينها و مذمت اين حرفها را كرده. وبسيارى از اين حرفها ومذمت بجا است در بارهء مردم چنانچه بعضى صوفيه نسبت به مرشدين، وبعضي عوام زمان نسبت به بعضى علماء مى دهند واظهار اعتقادات غريبه مى كنند كه اينها باعث سستى امر معجزات ائمه هم مى شود بلى كرامات از علماء كاملين واولياء، ممكن وواقع است، لكن نه به اين حد ها. نبايد شخص زياد شكاك باشد، ونه زياد گول خور و زود قبول كن. مجملا مقامات آخوند مجلسي بالاتر از آن است كه به اين رقم مطالب عاميانه بيان شأن أو شود وشرح حال اين بزرگوار خيلى از آنها به جهت شهرت، حاجت به بيان ندارد. ورسالة ها در حال أو نوشته شده (1)، وكتابهاى أو كه عامى وعالم به


1 - در بارهء غواص بحار احاديث علامهء مجلسي تاكنون كتابهاى مستقل فراوانى نوشته شده است كه به برخى از آنها اشاره مى شود: الفيض القدسي * ميرزا حسين نوري. زندگينامه علامه مجلسي * سيد مصلح الدين مهدوي 2 جلد چاپ اصفهان حسينيه عماد زاده، 1355 - 1360 ش. علامه مجلسي بزرگمرد علم ودين * على دوانى، تهران - امير كبير. * كارنامه علامه مجلسي * عطائي خراساني، مشهد، كتابفروشى اسلامي. تذكرة المجلسي * مولوى محمد باقر صاحب مولوى، چاپ هند - به لغت اردو. انساب المجلسيين * حيدر على بن ميرزا عزيز الله. تراجم آل مجلسي * از همو. نور القدسي * سيد محمد على موسوى مباركه أي. تلامذة العلامة المجلسي والمجازون منه، جمع وتدوين سيد احمد حسيني، به اهتمام سيد محمود مرعشى، قم كتابخانهء عمومى آيت الله العظمى مرعشى نجفى. (*)

[ 68 ]

أو منتفع، بلكه حفظ دين ونظم شريعت به آنها مى شود بسيار معروف، وطريقهء أو بين بين اخباري واصولى است. چنانچه در رساله أي كه در جواب ملا خليل نوشته، خود تصريح كرده، وكتابهاى أو زاد المعاد كه براى مؤمنين بعد از قرآن است در قرائت وهمراه داشتن آن، وحق اليقين كه به نظر حقير براى طالب معرفت به اصول دين، بلكه بسيارى از احكام شريعت بى نظير است، كه هم مقام علم آخوند معلوم مى شود وهم خوش اعتقادي أو، وكسى [ كه ] مواظبت در أو نمايد اعتقادات أو صحيح وبى شبهه مى شود. نوشته اند كه " حق اليقين " به شامات برده شد، به مطالعهء أو ومعرفت به آن هفتاد هزار سنى، شيعه شد، ديگر عين الحيوة، در موعظه، وحلية المتقين، در آداب شريعت، وحيوة القلوب، جلد اول در احوالات انبياء (ع)، وجلد دويم در احوال خاتم النبيين (صلى الله عليه وآله)، وجلد سيم در امامت كه تمام نشده، و جلاء العيون، در مصيبت، ومقباس در تعقيب ودعا، وتحفة الزائرين در زيارات، وغير آنها از كتب فارسيه، وترجمه هاي دعا ها وبعضي حديثها. ودر عربي: بحار الانوار بيست وپنج جلد، وشرح اصول كافى، واربعين، و كتب ديگر كه ذكر وتفصيل آنها مناسب اين رساله نيست. در بيان جلالت شأن ومقامات ملا محمد باقر مجلسي ومقامات وكرامات ايشان كه علماء، اعتناء به آن نموده اند، بسيار است. يكى حكايت آخوند عالم خراساني كه به عتبات رفته در بين مراجعت خواب ديده كه در خانهء پيغمبر وائمه (صلوات الله عليهم) به ترتيب نشسته اند وآخر همه حضرت حجت است، وارد شده وبا اذن نشسته، وبعد آخوند ملا محمد تقى وارد شده با شيشهء گلاب وپيغمبر (صلى الله عليه وآله) وائمه (عليهم السلام) آن گلاب را استعمال كرده به آخوند خراساني هم داده بعد رفته وقنداقهء طفلي آورده داده خدمت پيغمبر (صلى الله عليه

[ 69 ]

وآله) در حق أو دعا نموده وهمچنين جناب امير (ع) تا حضرت حجت (عليهم السلام) وآخر آن آخوند خراساني دعا در حق أو نموده، وقتى كه آن آخوند اصفهان آمده چون با آخوند ملا محمد تقى رفاقت داشته وارد منزل أو شده، آخوند ملا محمد تقى قنداقهء آخوند ملا محمد باقر را آورده به آخوند داده در حق أو دعا كند. وآن بزرگوار نشر حديث از همه كس در ولايت عجم - بلكه در بيشتر ولايات - بيشتر كرده وبسيارى از اوضاع صوفيه واهل بدعت را بر هم زده و " شيخ اسلام " وامام جمعه بوده ودر امر به معروف ونهى از منكر اهتمام تام داشته، بلكه نظم مملكت مى داده. وبسيار مواظبت در قضاء حوائج مسلمين واعانت ايشان ورفع ظلم ورسانيدن عرايض خلق به حكام وسلاطين داشته. بلكه در لؤلؤه (1) نقل كرده تا مجلسي بود، نظم مملكت شاه سلطان حسين را مى داد، وبعد از فوت أو كم كم رخنه شد وبا وجود كمال حسن خلق وخنده روئى كمال هيبت را داشته ونقل شده كه آخوند ملا محمد تقى، والدهء ايشان را امر فرموده كه در حال جنابت شير به أو ندهد واز طفوليت تا بزرگى مرحوم مجلسي تربيت در علم وعمل يافته. واز جمله مجددين مذهب است در رأس مأة كه معروف است (2)، يا تجربه، يا از روى حديث كه در هر صدى مجددي پيدا مى شود كه دين را تازه كند وترويج تامى در


1 - " لؤلؤة البحرين "، ص 55. 2 - استاد شهيد آيت الله مرتضى مطهرى در صحت اين حديث اشكال كرده وگويد: " قبل از اينكه تحقيق بكنم باور نمى كردم كه رسول اكرم صلى الله عليه وآله يك همچو جمله أي را فرموده باشد، باز هم تحقيق كردم در تحقيق معلوم شد: اما در طرق شيعه كه اساسا اين حديث نيامده است، بعد با كمك يكى از دوستان بالآخرة در سنن ابى داود پيدا كرديم... در بعضى كتب ديگر حديث اهل تسنن هم هست... از نظر سند، آن كسى كه از رسول اكرم صلى الله عليه وآله اين حديث را نقل كرده ابو هريرة، همان وضاع وكذاب معروف است... " (ده گفتار، ص 114). ودوست اين بنده جناب آقاى رضا مختارى در مقاله أي تحت عنوان " پژوهشى پيرامون يك حديث معروف " تحقيقي در بارهء ناقلان اين حديث ونيز تطبيق متن ومضمون آن با خارج وواقع انجام داده كه در مجله نور علم، ش 10، از ص 114 به بعد، چاپ شده است، علاقمندان رجوع فرمايند. (*)

[ 70 ]

دين مى كند وتجديد وترويج واحياء (1). شايد آخوند مجلسي از همه كس بيشتر كرده باشد كه احكام واخبار را در عالم بر عالم وعامي منتشر ساخت، وبسيارى از كتابهاى اصحاب ائمه كه مفقود شده بود در اطراف عالم فحص وجمع نمود و ظاهر كرد. وبعضي علماء گفته كه ما اينها را اسباب ثوابها وفيضها [ ى ] أو مى دانيم، وانكار نموده نقل خوابى كه در ميان مردم معروف شده كه مجلسي را در خوابى ديدند واز أو سؤال از حال أو شد جواب گفت: كتابها وزحمتها سبب نجات نشد، وسبب نجات سيبى شد كه به طفل يهودى بى خيال وبى غرض ترحما دادم. وگفته است: دور نيست اين خواب را صوفيه جعل كرده باشند. وبر فرض صدق هم ضرر به مقامات مجلسي نمى زند. وعمر مجلسي را هفتاد وچهار سال گفته اند. ووفات أو در سنهء هزار وصد ويازده (1111). در تاريخش خيلى اشعار گفته اند، در سنگ لوح كه به قبرش در بالا سر به ديوار قبر است، مادة تاريخ اين است: " باقر علم شد روان به جنان ". واين تاريخ جامعيت دارد: ماه رمضان كه بيست وهفتش كم شد * تاريخ وفات باقر اعلم شد شب بيست وهفتم ماه رمضان وفات أو بود واز شماره حروف ماه رمضان كه بيست وهفت كم شود مطابق تاريخ مى شود. وبه عربي " حزن وغم " تاريخ أو است.


(1) رك: " سنن ابي داود "، ج 4 / 178، " جامع الاصول " ج 12 / 63 ح 8841، " مستدرك الوسائل " ج 2 / 541 و 527، " فتح الباري " ج 17 / 58، " المستدرك على الصحيحين " ج 4 / 522 چاپ بيروت، " الجامع الصغير " / 74 حرف همزه. (*)

[ 71 ]

در ذكر قبور علماء وصلحاء سر قبر آخوند وباز قبر يكى از برادران أو كه گويند ملا محمد رضا است متصل به آنها است و گفته اند ما بين مجلسيين است. وديگر قبر مرحوم آقا ميرزا محمد تقى الماسى است كه أو پسر ميرزا محمد كاظم، پسر ملا عزيز الله، پسر ملا محمد تقى مجلسي است كه در زمان نادر شاه امام جمعه بوده وعالم وفاضل وعارف واز اهل تهجد وعبادت و طاعت. و جماعتي از علماء نقل شده كه از شاگردان ايشان بوده اند. ونقل شده كه قبر أو جلو مجلسي اول است، بنابراين وسط قبر آقا ميرزا محمد على امام جمعه ومجلسي اول مى شود وظاهر اين است كه در اين صندوق كه نشان قبور اين بزرگواران ساخته شده زياده از پنج شش نفر مدفونند كه قدر معلوم آقا ميرزا محمد على امام جمعه، وميرزا محمد تقى الماسى، وملا محمد تقى مجلسي، و ملا محمد رضا ولد أو، و آخوند ملا محمد باقر مجلسي، وحاجى سيد است. وپائين پاى مجلسي در ايوانچه قبر مرمر بلند بسته است كه اول، قبر آخوند ملا محمد على استر آبادى - كه يكى از داماد هاي مجلسي اول است - بوده واز اهل علم وفضل، بلكه نقل شده از عرفا واهل مقامات وكمالات بوده، وبعد از سالها كه طول كشيده مرحوم حاجى سيد محمد باقر اذن داده، آقا ميرزا جعفر پدر آقا ميرزا محمد على امام جمعه را در همان محل دفن نموده. در شرح حالات ومقامات آخوند ملا محمد صالح مازندراني (ره) وپهلوى آن كه پائين وپشت اين قبر مرمر است قبر كاشى پست بسته أي است قبر آخوند ملا محمد صالح مازندراني است كه داماد مجلسي اول است، وعالمي كامل وفاضل وخوش بيان در كتاب نوشتن، كتاب شرح بر اصول كافى نوشته

[ 72 ]

بسيار خوش بيان كرده وتحقيقات با معنى دارد، وحاشية بر معالم نوشته، توضيحات خوب كرده، وشرحي بر زبدهء شيخ بهائي نوشته كه با تحقيق است. و معروف است كم حافظه بوده به حدى كه خانهء استاد را گم مى كرده، (! ! !) بالاى در نوشته. وگفته اند خيلى فقير بوده كه از بس لباسش كهنه بوده در مجلس درس مجلسي اول بيرون مى نشسته ومطالب را هم بر استخوان وبرگ چنار مى نوشته. وقتى مسألة أي مشكل مى شود كه چند روز رفع اشكال نمى شود، يكى از شاگردان مرحوم مجلسي اتفاقا نزد آخوند ملا محمد صالح مى بيند در برگ چنار ها رفع آن اشكال را نوشته، بعد در مجلس، جواب مجلسي مى گويد، مجلسي مى فهمد از أو نيست واصرار مى كند تا ابراز مى كند، مجلسي نگاه مى كند آخوند بيرون در نشسته لباس به أو مى دهد وحاضر مجلس مى نمايد و مقررى برايش معين مى كند تا به جائى مى رسد كه أو را به خانه مى برد ودختر خود را به أو مى دهد، ودر كتابخانهء خود منزل مى دهد. ديگر قبر آقا هادى ولد آخوند ملا محمد صالح است كه صندوق چوبى دارد، در كنار ايوانچه كه در گاه مقبره است كه رو به قبر مجلسي بايستى، طرف چپ است. ومردى عالم وفاضل بوده، غالب كتابهاى أو فارسي وترجمهء عربي ها واو را آقا هادى مترجم مى گويند، شرح فارسي بر معالم، وبر شرح شمسيه، وبر شافيهء صرف كه متن شرح نظام معروف است نوشته، وحاشيهء عربي بر تفسير بيضاوي نوشته، وترجمهء قرآن با شأن نزول ونيك وبد استخاره نوشته، وگويند به جهت نذر توى قبر اين را نوشته، چون به جهت ناخوشى صرع يا سكته وقتى اعتقاد فوت أو شده دفنش نموده در قبرستانى وسوراخى به بالاى قبر براى نفس احتياطا گذارده. أو در قبر به هوش آمده نذر نوشتن ترجمهء قرآن هر گاه بيرون آيد، كرده، اتفاقا شترى آنجا مى چريده، از صداى توى قبر رم كرده، ساربان فهميده خبر به اهل

[ 73 ]

شهر داده، بيرونش آورده اند. ودر همين صندوق، قبر آخوند ملا مهدى هرندى است كه از علماء وفضلاء و متتبعين بوده.

[ 75 ]

باب چهارم در شرح حال صاحب بن عباد ومقامات ومصنفات أو در طرف طوقچى نرسيده به دروازهء طوقچى كه از مقبرهء بابا قاسم كه حالش مثل ساير بابا ها كه در اصفهان متفرقا مدفونند، واضح نيست، خيلى بالا مى رود و به دروازهء طوقچى نزديك مى شود، مقبرهء صاحب بن عباد است كه اسم أو اسماعيل است. قبر بلند كاشى وسط گنبد دارد وگويند اينجا دالان خانه اش بوده واو داراى علم ودولت ورياست. ودر بيان حالات ومقامات أو بعضى يك رساله نوشته اند (1). وپدرش عباد طالقاني وزير ركن الدولة است واسماعيل را مؤيد الدولة، پسر ركن الدولة وزير خود قرار داده واز طفوليت تا بزرگى مصاحب


1 - منظورش اولين رساله است: الارشاد في احوال الصاحب بن عباد * سيد ابو القاسم كوهپايه اصفهاني، به اهتمام سيد جلال الدين تهرانى در سال 1354 ق همراه " محاسن اصفهان " چاپ شده است ونسخهء خطى آن در كتابخانهء سپهسالار موجود است. وفهرست كتابخانه سپهسالار، بخش سوم، ص 109، ش 153. وكتابهاى مستقل ديگر هم در شرح حال آن بزرگوار ديده شده كه عبارتند از: الصاحب بن عباد شيخ محمد حسن آل ياسين. صاحب بن عباد " شرح احوال وآثار " احمد بهمنيار، بكوشش باستانى پاريزى. هدية العباد عباس على اديب حبيب آبادى. رساله در شرح حال صاحب بن عباد محمد على ناصح. (*)

[ 76 ]

هم بوده اند ملقب به " صاحب " شده، يا آنكه اولا صاحب بن العميد مى گفته اند چون نزد ابن العميد وزير تحصيل علوم ادب وحكمت ونجوم وغيرها نموده و مصاحب أو بوده، بعد كه وزير شده به صاحب مطلق ملقب شده. ودر دولت و عزت واحسان به فقراء بخصوص شيعيان واجتماع شعراء در درگاه أو واعطاء به آنها ومرجعيت عامه وخاصه مراتبي از أو نقل مى شود كه معلوم نيست احدى از وزراء به اين مرتبه باشند ولى عمده فضل أو است كه در علوم ومعارف كامل و چندين شتر كتابخانهء أو را مى كشيده. ودر ترويج فضايل اهل بيت (ع) واحياء امر آنها تكميل تام نموده با آنكه در اصفهان بوده وآن زمان سنى خانه جبري مذهب بوده، أو شيعه واز عدليه بوده. وقتى زنى زنا داده شوهرش به أو اعتراض كرده گفته: خدا مرا واداشت. شوهرش در مقام انكار بر آمده. زن گفته: مگر تو مذهب صاحب بن عباد دارى كه قائل به اختيار است ؟ آن مرد چون سنى وجبرى بوده تسليم شده. وقصيده هاي خوب در مدح اهل بيت با اظهار برائت از دشمنان ايشان گفته كه مجلسي هم در عاشر بحار قدري نقل كرده وسيد مرتضى هم در غرر ودرر و غير آنها نقل كرده، وكتابهاى خوب نوشته: كتاب المحيط در لغت، هفت جلد يا ده جلد، كتاب اسماء الله وصفاته، كتابي در علم كلام، تصريح به امامت و اولويت امير المؤمنين (ع) نموده، وكتاب تذكره، وانوار، وتعليل، ووقف، و ابتداء، وعروض، وجوهرة الجمهرة، وكتاب الوزراء، وكتاب قضاء وغير اينها از رساله ها وكتابهاى منسوبهء به أو. ودر مجلسي كه درس ومطلب مى گفته اين قدر جمعيت مى شده كه هفت نفر يا دوازده نفر كلمات أو را بلند مى گفته اند وبه يكديگر مى رسانيده اند تا آخر مجلس. ودر رى وفات نموده، ونقل به اصفهان شده، ووفات أو در سنهء سيصد و

[ 77 ]

هشتاد وپنج (385) بوده، ودر قبهء بدريه (1) در محله طوقچى كه گويند در دالان خانه خودش كه خيلى عالى بوده دفن شده وآن قبر قدري مخروبه شده، مرحوم حاجى كرباسى أو را تعمير نموده وخود حاجى مواظبت به زيارت أو داشته و گفته اند به تجربه رسيده كه زيارت أو باعث رسيدن به خير است بزودى. وبيان خصوصيات وحالات ومقامات وفضايل أو را اين رساله گنجايش ندارد والله أعلم بحقايق الامور. از دروازه طوقچى بيرون روى دست راست قبرستان قديمي است، وارد كه شوى طرف چپ مى رسد به تكيهء معروفه به امام زاده ابراهيم بن موسى بن جعفر، اگر چه در اصفهان غير از اينجا در محله شمس آباد به همين اسم امام زاده أي هست با دستگاه تر از اين، ودر قريه نرمى بر خوار ديگرى هست خيلى با دستگاه تر از اينها، واعتقاد غريبى مردم اطراف به أو دارند واز قسمش مى ترسند واز دور به زيارتش مى روند ونذر ها مى برند ودر جا هاي ديگر نيز به اسم ابراهيم بن موسى بن جعفر هست مثل فاغستان ورواق حضرت سيد الشهداء (ارواحنا وارواح العالمين له الفداء) مقابل رواق زنانه كه ابراهيم مجاب معروف است وغير اينها وشايد بعضى نواده هاي حضرت باشند رجاء زيارت و توسل به آنها شود خيلى خوب است. در شرح حال على بن سهل ومقامات أو از اين امام زاده طوقچى قدري پائينتر مى رود قبر على بن سهل است كه از عرفاء بوده وتكيه اش سابقا خيلى دستگاه داشته وخراب شده. عمارت جديدى دارد، قبرش ميان گنبد است واگر چه مرحوم آقا محمد على


(1) مؤلف اشتباه كرده، به " دريه " دريه معرب درى است كه سابقا نام محله أي بوده كه اينك طوقچى است. (از مرحوم معلم حبيب آبادى).

[ 78 ]

كرمانشاهى (اعلى الله مقامه) در كتاب خيراتيه (1) كه در رد صوفيه نوشته اند أو را سنى صوفي دانسته ولى مرحوم شيخ بهائي (اعلى الله مقامه) در " كشكول " (2) خود تمجيد أو نموده حكايتي نقل كرده كه شيخ على بن سهل اصفهاني انفاق بسيار مى كرده، وقتى سؤالي شد ونداشت از شخصي وجهى براى فقراء خواست، آن شخص قدري فرستاده وعذر آورده كه مى خواهم خانه أي بسازم. شيخ گفت: وجه خانه را بده به فقراء بدهم ومن ضامن مى شوم خانه أي در بهشت به تو بدهند، أو به جهت اعتمادي كه به شيخ داشت قبول كرد ووجه را داد و ضمانت نامه گرفت ودر همان سال مرد ووصيت نمود أو را در كفنش گذاردند، بعد آن نوشته در جانماز شيخ پيدا شد كه پشتش نوشته بود " تو را از ضمانت بيرون آورديم " وآن نوشته در صندوق كتاب شيخ بود، مردم استشفاء مى كردند تا وقتى كه صندوق را دزد برد. وظاهر اين است كه اين مطلب را شيخ بهائي از كتب صوفيه نقل كرده وآنها اين گونه حكايتها خيلى از پيران خود نقل مى كنند كه بعضى واضح است كه دروغ وجعلي است. وبعضي احتمال صدق مى دهد ولى شيخ بهائي خودش نوشته كه شب خواب ديدم در حرم امام رضا (عليه السلام) بودم وشبيه به بارگاه على بن سهل بود وخوابم فراموشم شده وقتى به زيارت على بن سهل (3) آمدم يادم آمد آن خواب واعتقادم به شيخ على بن سهل زيادتر شد. پس رجاء زيارت واستمداد شود خوب است، ان شاء الله تعالى.


(1) " خيراتيه " ج 2 / 450. (2) " كشكول " ج 1 / 227 و 228. (3) سيد عبد الحجة بلاغى كتاب مستقلى نوشته به نام " كتاب زندگانى عارف مولانا على بن سهل اصفهاني " كه به چاپ رسيده است. (*)

[ 79 ]

باب پنجم در شرح حال آخوند ملا حسين تفليسى است در قبرستان آب بخشان است ودر آنجا قبر مرحوم آخوند ملا حسين تفليسى وسط قبرستان است قريب به شارع، عمارت مختصري دارد. واو از اهل علم و فضل ورياضت ومجاهده، معاصر آقا محمد بيد آبادى است. از بعضى علما نقل شده كه گفته به جهت رفع شهوت آب اسفرزه با نان يا بى نان مى خورده. گويند: وقتى گماشتهء أو غذائي گرفته آورده آخوند خورده صفاى قلب خود را مبدل به كدورت ديده، پرسيده معلوم شد با أو قمار بازى شده، بعد قى كرده. وبسيارى از اهل علم وكمال به أو اعتماد واعتقاد داشته ودارند. وعالمي دانا وبا تقوى بوده، مرحوم عالم ثقه أي از مرحوم آخوند ملا محمد حسين [ بن ] ملا ولى الله سابق الذكر كه خود ملا ولى الله شاگرد آخوند تفليسى بوده نقل نموده كه مجرب است. هر كس برود به زيارت قبر آخوند تفليسى وهمانجا نذر كند كه هر گاه موفق به زيارت كربلا شود آنجا در حرم حضرت وقريب آن يك ختم مثلا قرآن براى آخوند ملا حسين تفليسى بخواند بزودى اسباب سفر زيارت أو فراهم آيد، وخود آخوند ملا محمد حسين تجربه نموده در حق خود. مرحوم حاجى آقا محمد قزويني (اعلى الله مقامه) كه امام مسجد آقا نور بود و زود اعتقاد هم نبود، نقل كرد كه خود براى مطلبي چند هفته مواظبت زيارت قبر

[ 80 ]

أو نموده، حاصل شد. ظاهرا بسيارى از مردم زيارت قبر أو را ختمى براى بر آمدن حاجات قرار مى دهند. بيرون بقعه طرف چپ قبر حاجى محمد هادى هرندى برادر ملا محمد مهدى كه در مقبرهء مجلسي است أو را از اجله ومقدسين شمرده اند. اولاد أو تاكنون از علماء وائمه هرند پسرش حاجى ملا عبدالله مؤلف سه كتاب است: دلايل الدين سه جلد، نور القبور، اصول دين، مجمع اسرار القرآن. قدري فاصله، قبري بلند بسته است. وسط قبرستان قبر ميرزا ابراهيم جوهرى است كه كتاب مصيبت واشعار سوزناكى دارد وآثار خلوص نيت واخلاص به حضرت سيد الشهداء (ارواحنا وارواح العالمين له الفداء) از كتاب أو ظاهر است و اميد است كه زيارت قبر أو فيوضاتى داشته باشد كه خادم الحسين (عليه السلام)، مخدوم الملائكه.

[ 81 ]

باب ششم در تعيين قبور علماء در مقبره مرحوم حاجى سيد محمد باقر (ره) در مقبرهء مرحوم حجة الاسلام، حاجى سيد محمد باقر (اعلى الله مقامه) است كه در دالان مسجد سيد - كه بناى خود آن مرحوم است - واقع است وعمارت با زينت خوش وضعي دارد. قبر آن مرحوم از مرمر وبلند بسته است، وجلو روى أو قبور جمعى از اولاد أو است. دم ارسى رو به مسجد كه قدري بلند بسته است، قبر مير محمد مهدى پسر بزرگ آن مرحوم كه از اهل علم وفضل بوده، وقبر ميرزا ابو الفضل نوهء آن مرحوم، پسر ميرزا زين العابدين است. وپائين آن كه جلو قبر سيد است، قبر ميرزا زين العابدين، وحاجى سيد محمد على وآقا سيد مؤمن اولاد آن مرحوم كه قدري قبرها پست تر بسته است وما بين قبر سيد وآن دو قبر مى شود ولى محل دفن آقا سيد مؤمن قدري پائينتر از محلى است كه سنگ ونشان گذارده اند. طرف پائين پاى سيد است، قدري پيش رو، وحاجى سيد محمد على وآقا سيد مؤمن از اهل علم وفضل بوده اند، وحاجى سيد محمد على صبح مسجد سيد را امامت داشته ونقل عبادت وتقوى از أو مى شود، وآقا سيد مؤمن بعد از مرحوم حاجى سيد اسد الله مرجع رياست بيد آباد وامام مسجد سيد و پناه خلق وبا علم وفضل بوده وتدريس هم داشت. بعد از مرحوم حاجى سيد اسد الله أو اعلم از ساير اولاد سيد بوده. واما حاجى سيد اسد الله كه ولد افقه و

[ 82 ]

اتقى واكمل آن مرحوم بوده، بلكه در مراتب تقوى وقدس وعمل از بعضى جهات از پدر گذرانيده كه اخلاص بسيارى از مردم هم زيادتر بود به أو وپناه بزرگ خلق به اصفهان وغيره بود. در مسافرت به عتبات در راه وفات نموده سنهء هزار ودويست ونود (1290)، در نجف اشرف از در قبلهء صحن كه بيرون روى در ايوانچه طرف چپ دالان مدفون است. وايوان طرف راست قبر مرحوم حاجى شيخ مرتضى (اعلى الله مقامه) است و در اطاقهاى طرفين از دالان جمعى از علماء وكاملين مدفونند كه زيارت آنها خيلى خوب است. مجملا اينها به مناسبت، مرقوم شد. مقصود بيان حال خود مرحوم سيد است. آن بزرگوار اصلش از شفت رشت است وچندى در نجف اشرف خدمت بحر العلوم درس خوانده ودر آنجا با حاجى كرباسى رفاقت ومراوده داشتند كه بعد از رياستشان در اصفهان هم بحدى موافق بوده اند كه ما بين احدى از علماء رفاقت به اين حد معهود نيست. هر مطلبي خدمت حاجى مى شده مى فرموده برويد خدمت سيد، جائى مى رفته اند سيد با آن دستگاه سوار مى شده درب خانهء حاجى وحاجى را بر مى داشته وهمراه حاجى مى رفته. حاجى براى سيد رفته در زواره، وبه جهت تزويج، عيالي براى ايشان آورده. يك دختر سيد را آقا محمد مهدى [ فرزند ] حاجى [ كرباسى ] داشته كه هنوز ميان دو طائفه موافقت و مواصلت برقرار است. گويند در نجف اشرف حاجى به ديدن سيد رفته ديده سيد افتاده است. معلوم شده سيد از گرسنگى غش كرده، حاجى رفته براى أو غذاي مناسبي تحصيل كره به أو خورانيده به حال آمده وسيد بحر العلوم هم فهميده شدت فقر سيد را، اصرار نموده كه وقت غذا را به خوان أو حاضر شود قبول نكرده. و

[ 83 ]

چندى هم در كربلاى معلى درس آقا سيد على صاحب شرح كبير حاضر مى شده، وآقا سيد على براى سيد روزى دو نان مقرر داشته، وخدمت آقا سيد محسن كاظمينى هم به جهت درس حاضر شده واز عتبات كه بر گشته در قم قريب هشت سال درس ميرزاى قمى (اعلى الله مقامه) حاضر شده ومى گفته در مدت قليل نزد ميرزا بيش از عتبات ترقى حاصل شد بعد به اصفهان آمده. وقتى هم كه اصفهان آمده يك دستمال كه سفرهء نان خورى أو بوده داشته ويك كتاب مدارك ودر اصفهان چندى در مدرسهء چهار باغ مانده مدرس با أو موافقت نكرده بيرونش كرده، يا خود رفته، ودر اصفهان عيال داشته وبه سختى مى گذرانيده. گويند: در ايام بى اسم ورسم [ بودن ] اسباب سازى را شكسته أو را گرفته وصدمه زده اند وگويا همين شدت غيرت أو در دين وهمت أو در نهى از منكر يكى از اسباب ترقى واشتهار أو گرديده. آقا سيد محمد كربلائي كه از اولاد صاحب شرح كبير است ويك سفر به جهاد روس به طرف تركستان رفته وقتى اصفهان بوده اجتهاد سيد را از أو مى پرسند. گفته: اجتهاد مرا از سيد بايد پرسيد. وچون آقا سيد محمد خيلى عنوان داشته اين كلام خيلى اسباب ترقى سيد شده. ميرزاى قمى هم خيلى ترويج وتمجيد سيد كرده وكم كم در اشتهار واعتبار شخص اول روزگار وبا وجود مخالفت پادشاه وحكام در كمال اقتدار ودولت ووسعت أو هم بيشمار گرديده. ووجه ظاهري دولت أو آنكه بعضى از بزرگان وجه قابلى به سيد داده، سيد در آن تجارت ومعامله نموده، خداوند اعانت نموده مداخل كلى برده كم كم املاك زياد تحصيل نموده تا به حدى كه مسجدي چنين بنا نموده وآن همه دستگاه وعيال واولاد وكتاب به هم بسته، پادشاه را به تفصيل مهمانى نموده. وبعضي گويند علم قرطاس داشته كه كاغذ را مى پيچيده وعملى كرده كه پول

[ 84 ]

مى شده ! ولى مناسب نيست نسبت اين عمل به سيد، واحتمال كيميا هم داده مى شود چون خانهء آقا محمد بيد آبادى را هم داشته. وبسيارى از عوام را اعتقاد آن است كه از غيب برايش مى رسيده وبه طريق كرامت نقلها مى كنند كه مثلا مى ديدند محلى را كه پول مى داده چيزى در أو نيست بعد كه مى آمده از آنچا پول مى داده وامثال اينها كه محل تأمل است. ولى جلالت قدر سيد بحمد الله به حدى است كه محتاج به اين مطالب موهومه نيست. حالات عبادات ونماز شبها وگريه ها وزارى وناله هاي شب أو و رسيدگى به خلق واين همه اعانت به فقراء وسادات واين همه نهى از منكرها و اجراء حدود حتى كشتن جمعى كه تا صد وبيست نفر نقل شده كه در قبرستان قبله دعا يا جاى ديگر مدفونند به حكم شرع مطهر وبعضي را به دست خود. در ذكر مصنفات مرحوم حاجى سيد محمد باقر (ره) وزحماتي كه در علوم كشيده چنانچه از كتابهائى كه نوشته معلوم مى شود مثل مطالع الانوار فقه استدلالى كه چقدر با تفصيل نوشته واطلاع أو بر علوم معلوم مى شود، رسالهء تحفة الابرار فارسي در نماز شب كه خيلى پر فائده و سزاوار است هر كسى داشته باشد ورجوع نمايد، ورسالة أي در شكوك صلوة كه تتمهء تحفه مى شود، ورسالة هاي بسيار خوب در رجال كه كمال مهارت در اين علم داشته، رسالهء اسحق بن عمار، رسالهء ابان بن عثمان، رسالهء ابراهيم بن هاشم، رسالهء محمد بن عيسى يقطيني، وكذا عده كافى، وحماد بن عيسى، وعمر بن يزيد، وسهل بن زياد، ومحمد بن اسماعيل، وبرقى، و عبدالحميد بن سالم، و والد أو ومحمد بن سنان، ورسالهء اتحاد معاوية بن شريح با ابن ميسره، وغير آنها، ورسالهء معنى " اجمعت العصابة " واصحاب اجماع، وكتاب زهرة البارقة در چند مسألة، مباحث الفاظ اصول، سؤال وجواب كه مسائل بسيار در آن تنقيح كرده،

[ 85 ]

رساله در عقد بر خواهر مطلقه، رساله در قبول قول زن در بلا مانع بودن، رساله در هبه ولى مدت متعه را، رسالهء مناسك حج كه خيلى مناسك خوبى است وهنوز هم محل رجوع است، ورسالهء اقامهء حدود در زمان غيبت كه واجب مى دانسته بر مجتهدين، ورسالهء اوقاف وبطلان وقف بر نفس كه خيلى وقفها را بر وارث بر گردانيده، ورسالهء زيارت عاشورا، وحاشية أي بر سيوطى كه اوايل امر در كاظمين نوشته. ودر سفر مكه غرائبي از أو نقل مى كنند كه يكى پس گرفتن فدك باشد. ولى همين قدر معلوم است تصرفات بسيار كرده. وفات أو در سنهء هزار ودويست وشصت (1260) از اشعار دور مقبره كه به خط مرحوم حاجى سيد اسد الله است ملاحظة شود (1).


(1) دانشمند گرانمايه آقاى سيد مصلح الدين مهدوي كتاب ارزشمندى در باره عالم جليل صاحب مناقب ومآثر حجة الاسلام شفتي بيد آبادى به نام " بيان المفاخر " در دو جلد نوشته كه توسط انتشارات كتابخانه مسجد سيد اصفهان در سال 1368 ش چاپ شده است.

[ 87 ]

باب هفتم در شرح حالات آقا مير سيد حسن مدرس (ره) ] در مقبرهء مرحوم آقا مير سيد حسن مدرس عمارت وگنبدى دارد كنار دالان مسجد آن مرحوم در محله نو كه اصل بنيان مسجد را آن مرحوم نهاده وبه اسم أو معروف است واتمام آن را رحيم خان كرد. واو پسر آقا مير سيد على بن مير محمد باقر بن آقا مير اسماعيل واعظ اصفهاني است. اوايل امر در اصفهان مدتي تحصيل نموده، بعد در كربلا ونجف درس شريف العلماء در اصول وصاحب جواهر در فقه حاضر شده باز مراجعت به اصفهان نموده، ثانيا درس حاجى كرباسى حاضر شده تا آنكه فضلاء اصفهان مقامات فضل أو را يافته در مجلس درس خودش اجتماع نموده ودر خوش بيانى واستقامت سليقه وحسن ترتيب مطالب وزيادتي تحقيقات ومطالب حسنه به مدرس مطلق معروف شده. وكمال حسن خلق وتسليم ورضا را دارا بوده. ونفس أو در ترقى شاگرد مؤثر بوده كه جمع كثيرى از علماء وفضلاء كاملين ومحققين ومروجين از مجلس درس أو بر خاسته. چنانچه جماعتي از آنها رؤساء علماء اسلام ومرجع انام شده: يكى آية الله في العالمين آقاى حاجى ميرزا محمد حسن شيرازى كه رياست عامه در رجوع به فتوى وتقليد أو در تمام كرهء ارض مستقر گرديده ومروج ومجدد مذهب در رأس اين مأهء هزار وسيصد شده وتعميراتي در سر من رأى. واجتماع

[ 88 ]

شيعه در آنجا به بركت وجود ايشان حاصل شده ومقامات أو بالاتر از احتياج به بيان است (اعلى الله مقامه). ديگر مرحوم آقا ميرزا محمد هاشم چهار سوقى اصفهاني كه از محققين مشهورين متبحرين بوده. ديگر آقا ميرزا ابو المعالى پسر كوچك حاجى كرباسى كه مذكور شد. ديگر آخوند ملا محمد باقر فشاركي كه مذكور شد وغير ايشان از اكابر علماء وفضلاء (كثر الله أمثالهم و أصلح حالهم). در ذكر مصنفات مرحوم آقا مير سيد حسن مدرس وآن مرحوم كتابهاى با تحقيق خوب نوشته: كتاب فقه استدلالى شرح بر نافع كه تمام نشده، و كتاب جوامع الكلم در اصول كه خيلى كتاب با تحقيق پر مطلب مرغوبي است، و جواب سؤالات متفرقه، ورسالهء لا ضرر، ورسالهء اصالة صحة، و رسالهء عدالت، ورسالهء فارسيه در عبادات، ومناسك حج وغير اينها. وفات أو در سنهء هزار ودويست وهفتاد وسه (1273)، تقريبا دوازده سال بعد از حاجى كرباسى (اعلى الله مقامه) حيات داشته.

[ 89 ]

باب هشتم در شرح حالات وجلالت شأن حاج محمد ابراهيم كرباسى (ره) در مقبرهء مرحوم حاجى محمد ابراهيم كرباسى كه واقع است در بيرون در مسجد حكيم از درى كه طرف مدرسه شاهزاده ها وبازار صباغان وميدان شاه مى رود وعمارت وقبه وبارگاه عالى دارد، قبر آن مرحوم وسط گنبد است و پشت سر أو، قبر آقا محمد مهدى، اعظم اولاد أو است. واين دو قبر بلند بسته است وجلو روى قبر حاجى طرف بالا سر متصل به ديوار قبر بلند بسته است، قبر حاجى ميرزا محمود ولد آقا محمد مهدى است كه چندى در نجف اشرف تحصيل نموده به اصفهان آمده مردم اخلاص تامى به أو داشتند ودر مسجد حكيم جمعيت وازدحام غريبى به جماعت أو مى شده ولى در جوانى وفات نمود. وپدر مرحوم حاجى كرباسى حاجى محمد حسن كرباسى بوده كه اول امر در محله حوض كرباس هرات كه محله كرباس هم مى گفته اند متوطن بوده وبه اين جهت به كرباسى معروف شده وبعد در كاخ كه از توابع خراسان است آمده و بعد آمده به اصفهان وحاجى در اصفهان متولد شده وده ساله بوده كه پدرش وفات نموده. آقا محمد بيد آبادى (اعلى الله مقامه) وصى وقيم أو بوده كه اول تكليف حاجى را به مكهء معظمه روانه كرده ! بلى مربى كه مثل آقا محمد باشد

[ 90 ]

مثل حاجى پيدا مى شود كه به اين حد احتياط در شريعت ودقت در امر دين و مواظبت بر دقايق آداب شريعت وتعبد صرف در احكام از براى كم كسى ممكن است وبه حدى بوده كه أو را مردم صاف وصادق شمرده اند مانند اولاد امجاد ايشان كه مضمونها از ايشان نقل مى كنند. مثل آنكه حاجى ميرزا احمد روضه خوان " أعوذ " را به آواز خواسته بخواند، حاجى فرموده: " حاجى ميرزا احمد ! اعوذ كه مد ندارد "، واين از بابت حمل بر صحت است كه حمل بر غنا خواندن ننموده است. وآن مرحوم در مسجد شعر نمى خوانده وشعر را از شعريت مى انداخته معروف است گفته: ز عشق تا به صبوري - چنانكه مى گويند العهدة على الراوى - يا كم يا زياد هزار فرسنگ است. چون در اخبار كراهت شعر در مسجد وشب و روزه وماه مبارك رمضان وروز جمعه هر چند شعر حق باشد وارد شده إلى غير ذلك. از آن مرحوم اين رقم حكايات خيلى كرده اند وآن مرحوم خيلى بى اعتنا به اهل دنيا بوده وزاهد وبا قناعت بوده، گويند گندم در خانهء خود آسياء [ ب ظ ] مى كرده ويخ اصفهان را هم نمى خورده وغير اينها. وبا مرحوم سيد خيلى موافق وخود در بسيارى از امور شرعيه كه محل مى شده سيما در اوقاف ومساجد ونحو اينها كه جاى شبهه واشكال واحتياط بوده مداخله نمى كرده ومحول به مرحوم سيد مى نموده. ودر مستجاب الدعوه بودن معروف است صدمه ووفات بعضى از ديوانيان و بعضى از آقايان را از نفرين حاجى مى دانند. وحكايت آن مردى كه حاجى در مقام نهى از منكر أو بر آمده، أو گفته بوده است غول به خايه ام بگذارد ! خبر براى حاجى آورده اند، حاجى گفته خدايا غولى ندارم ونفرين كرده تخم أو باد كرده، ووفات نموده، مشهور است.

[ 91 ]

ورياست وتدريس أو در اصفهان با عنوان بوده. كرسى مى نشسته وجمعى از علماء درس أو حاضر مى شده اند مانند: آقا مير سيد حسين، وآقا مير سيد محمد شهشهانى، وغير ايشان. وخود مدتي در نجف اشرف خدمت بحر العلوم، وشيخ جعفر ومدتي در كربلا نزد آقا سيد على صاحب شرح كبير، بلكه اندكى خدمت آقاى بهبهاني ودر كاظمين خدمت آقا سيد محسن كاظمينى ودر عجم هم چندى با ميرزاى قمى (اعلى الله مقامه) بوده كه ميرزا اجازه فتوى دادن ورجوع مردم به أو داده وبا هم خيلى خصوصيت داشته. در ذكر مصنفات حاجى كرباسى اعلى الله مقامه وكتابهاى آن مرحوم معروف است: اشارات در اصول خيلى پر مطلب است اگر چه به جهت بعضى اتفاقات وخصوصيات از مرجعيت قدري افتاده، شوارع در فقه، شرح كفايه سبزوارى كه خيلى مبسوط وبا تحقيق است، منهاج در فقه كه بسيار خوب كتابي است پر مسألة، سيما مسائلي كه اين اوقات محل حاجت شده ومى شود با اشاره به دليل در غير عبادات آن، رسالهء صحيح واعم، رسالهء مفطريت قليان، رسالهء تقليد ميت، كتاب ايقاظات در اصول كه در اوايل نوشته، رسالهء ارشاد، ونخبهء فارسي كه هر دو عمليه است وفعلا نخبه به جهت حاشيه كردن مرحوم حاجى [ شيخ ] مرتضى [ انصاري ] وحاجى ميرزا محمد حسن شيرازى (اعلى الله مقامهما) وديگران از زمان شيخ تا كنون مرجع عوام وخواص است، ورسالهء مناسك، وغير اينها. وحاجى امامت مسجد حكيم را داشته كه مسجدي است بزرگ وبا معنويت وهميشه عباد وزهاد در أو بوده اند وگفته اند اولش از بناهاى صاحب بن عباد بوده وبعد از خرابى حكيم داود هندي تعمير نموده واز اين جهت مسجد حكيم گويند.

[ 92 ]

در بيان قبر آقا محمد مهدى كرباسى وبيان حال أو وآقا محمد مهدى كه قبرش پشت سر حاجى است، اعظم اولاد حاجى بوده و بعد از حاجى بلكه در زمان أو از رؤساء علماء اصفهان وامامت مسجد حكيم هم عمده با ايشان بوده كه هنوز هم اولاد آن مرحوم دارند ومرجع در فتوى واحكام بوده وصداقتهاى غريبه از أو نقل مى شود مانند خود حاجى وبعضي ديگر از اولاد أو وظاهر اين است كه اينها از شدت مواظبت آداب شرع وعدم توجه به اهل دنيا وتدبيرات عمليه دنيا است چنانچه در بعضى اخبار هست كه اهل دنيا اهل طاعت را مى گويند ديوانه است. وگويا عمده اين بوده كه حاجى نمى گذاشته بيرون روند وبا مردم متفرقه آميزش كنند وعمده اش مشغول خدمت حاجى بوده وزحمت در علوم مى كشيده. به هر حال عالمى بوده است با اطلاع وتحقيق واجازه از مرحوم سيد داشته. در بيان مصنفات آقا محمد مهدى كرباسى (ره) ودر اصول وفقه وغير اينها كتابها نوشته: عيون الاصول، اصول مختصر پر مسألة خوبى است، شرح منهاج حاجى كه فقه استدلالى است وخيلي خوش بيان است، هشت جلد، مصابيح، يك دوره اصول، نه جلد، شرح بر قدري از لمعه، چهار جلد، رسالهء استصحاب، رسالهء در اراضى مفتوح العنوه، مشارق الانوار، نور العيون، متن فقه، متنى در طهارة، هداية الطالبين كه رساله عمليه است وفارسي است. وآن مرحوم مواظبتها در آداب شريعت داشته. وآن بزرگوار به جهت ناخوشى تب ولرز سه يك دعائي به بادام مى نوشته ومى داده ومردم هم مى گرفته به مريض مى داده، مريض خوب مى شده ومجرب شده بود. همان

[ 93 ]

وقت شرط مى كرده عمامه سر مريض بگذارند كه عمامه را آن مرحوم در اصفهان رواج تام داده. وغالبا خدمت آن مرحوم كسى كه مى رفته مسألة از آن كس مى پرسيده كه مردم را مسألة دان كند. وچون حكايات بسيار از آن مرحوم نقل مى شود كه دلالت بر صداقت آن مرحوم دارد هر چند از بعضى جهات دلالت بر حسن حال آن مرحوم دارد لكن از بعضى جهات موهن است به كلى ترك ذكر آنها شد. وديگر قبر مرحوم حاجى آقا محمد پسر مرحوم حاجى كه طرف بالا سر قبر آقا محمد مهدى كنار ديوار كه در ايوان جلوى گنبد است ونشان بلندى ندارد. و آن مرحوم مشغول بود به نوشتن كتابها ومواظبت آداب شرعيه، واز شدت مواظبت بر آداب شرعيه وبعضي وضعها مردم أو را صاف وصادق مى خواندند وگفتار وكردارهاى صادقانه اش بسيار بود. در مجلس كه نشسته بود هر سيدى را مى ديد تمام قد بر مى خاست ومى نشست اگر چه سيد دور بود واصلا ملتفت نمى شد كه براى أو بر خاست، به ملاحظهء حديثى كه از رسول خدا (صلى الله عليه وآله) روايت شده: كسى كه ببيند اولاد مرا وقيام تام به جا نياورد جفا كرده يا مبتلا به بلاء بى دوا شود كه دو حديث در كتاب " كلمهء طيبه " حاجى ميرزا حسين نوري (اعلى الله مقامه) ديده شد به اين مضمونها. وهر مجلسي كه مى نشست غالبا فضيلت اعمال خير را نقل مى كرد ويك وقت امامت مسجد حكيم را هم داشت. مرجع در مرافعات هم بود. معروف بود كه زود قسم مى دهد. [ در بيان مصنفات حاجى آقا محمد پسر حاجى كرباسى ] وكتابهاى أو بسيار است: كتاب منيع الحيوة كه به فرموده حاجى جمع عبارات علماء اصول نموده از متقدمين ومتأخرين در هر مسألة، پانزده جلد، شرح تهذيب علامه، مفصل، شرح نتايج آقا سيد ابراهيم، مفصل، خود مى گفت از صد هزار بيت متجاوز است، كتابي در حدود وديات، كتاب مفصلى در

[ 94 ]

عبادات، رساله أي در ميراث، كتاب طهارت وصلوة، با استدلال، شرح خلاصة الحساب، هدية الشيعة كه رسالهء تقليدي بزرگ است، كتاب نور حدقة الناظرين در آداب واخلاق وادعيه ومواعظ، خيلى بزرگ است. گويا همين كتاب است كه خود نقل مى كرد كه در محضر شاه گفتم: شاه به اين خوبى چرا بايد زنا كند ؟ شاه وحشتي كرد كتاب را باز كردم واين حديث را خواندم كه هر كه شارب نزند چنان است كه با مادر خود در خانهء كعبه زنا كند وبه تفصيلي حكايت را نقل مى كرد، و رساله هاي چند در رجال، ورسالة أي در آداب وسنن وصوم وجنائز. ديگر قبر مرحوم آقا شيخ جعفر پسر ديگر حاجى است. وطرف پشت قبر آقا محمد مهدى جنب ديوار واقع است. ولى قدري طرف بالا سر است نه محاذى قبر آقا محمد مهدى وآن مرحوم نيز از علماء وفضلا وبعضي اوقات امامت مسجد حكيم را داشته ووضع تقوى وديانت داشته وخيلي متواضع بوده، رساله أي در ديات نوشته، وبعضي نوشته جات ديگر دارد. وباز از سلسله واولاد (1) واحفاد مرحوم حاجى در اين مقبره جمعى مدفونند. وخيلي مناسب وشايسته است مخصوصا زيارت اين مقبره ودر خواست حاجات ومهمات از خداوند در آن نمودن به ملاحظة مراتب ترويجات و زحمات كه مرحوم حاجى در دين كرده كه هنوز هم بسيارى از آثار أو در ميان مردم باقى است. ودر مقام احتياط در دين گفتار ها ورفتار هاي أو ضرب المثل و در مقام تنبيه والتفات علماء وغير هم از جمله شواهد مطلب واسباب آگاهى است غفر الله لهم.


(1) استاد فقيد معلم حبيب آبادى رساله أي در شرح حال خاندان حاجى كرباسى در سال 1375 تأليف كرده كه نسخه آن نزد استاد بزرگوار سيد مصلح الدين مهدوي موجود است.

[ 95 ]

خاتمه [ در بيان بعضى از قبور خارج اصفهان از بلوكات وتوابع ] يكى از آنها قبر مرحوم آقا محمد على نجفى است كه در امام زاده معروف به شاه سيد على - كه شاه سيد على اكبر هم مى گويند - از اصفهان كه طرف قمشه بروى دو فرسخ مانده به قمشه، طرف چپ راه قدري فاصله واقع است وگنبدى دارد وصحني، قبر امام زاده توى گنبد طرف جلو واقع است واز اطراف به زيارت أو مى آيند وخيلي اعتقاد به أو دارند. حقير وقتى به زيارت أو رفتم در حرم أو حالت خوشى در خود يافتم بهتر از حالت در شاه رضا. [ در بيان قبر آقا محمد على نجفى وشرح حالات أو ] وقبر آقا محمد على پشت سر قبر امام زاده طرف پائين پا واقع است وآقا محمد على پسر مرحوم آقا [ محمد ] باقر هزار جريبى است كه قبرش در نجف در ايوان علماء است. ومرحوم آقا محمد على دختر ميرزا محمد باقر نواب لاهيجاني را كه در اصفهان بوده وقبرش در حضرت عبد العظيم است داشته كه مجملى از حال آن مذكور شد. با لجمله آقا محمد على، اول امر در عتبات تحصيل نموده واز اساتيد أو سيد جواد عاملي، وبحر العلوم، وميرزاى قمى، وحاجى ملا احمد نراقى، وآقا شيخ

[ 96 ]

جعفر بحرينى (1) را شمرده اند. ومدتي در اروميه وتبريز وآن صفحات بوده وتدريس داشته ورسالة در اين مسألة كه آنجا اتفاق افتاده نوشته كه زنى ذميه وشوهرش ذمى بود به جهت عشق مرد مسلمانى، مسلمان شده ودر بين عده، آن مسلمان با أو وطى كرده وبعد أو را تزويج نموده وعلماء آن بلد حكم به بطلان نكاح كرده وآقا محمد على حكم به صحت، ورسالة أي نوشته مشتمل بر هفتاد فرع، وبعد مدتي در قم نزد ميرزاى قمى بوده، وبعد مدتي كاشان نزد نراقى، وبعد در اصفهان، ومشغول به تدريس شده ومعروف به فقيه مطلق بوده ودر مسجد ذو الفقار امامت داشته وتصنيفات بسيار، سيما در فقه نوشته كه پر فائده وپر فرع است وبالاخرة به اصرار و خواهش اهل قمشه، وجهاتي رفته در قمشه آنجا مشغول به ترويج واز أو استجابت دعا وكرامات از قبيل به طلب باران رفتن وباران آمدن وگرفتارى و صدمات كه بر دشمنان أو وارد آمده وغير اينها معروف است، وترويجات مسائل در آنجا بسيار از أو شده. ومراتب تقوى وديانت وزهد وورع وفضايل در هر حالى از أو مسلم ومعروف است، اگر چه قمشه ماندن أو باعث گمنامى أو گرديده چون شأن أو اجل از اين بود به حسب اوضاع حاليه وآخر الامر به فرار از وباء، از قمشه به شاه سيد على آمده. وفات نموده در سنه هزار ودويست وچهل وپنج (1245). در مصنفات آقا محمد على نجفى (ره) وكتابهاى أو يكى حاشيه بر شرح لمعه است كه بسيار كتاب پر فرع خوبى است، ديگر كتاب فقه استدلالى در صلوة مسافر ونكاح وطلاق وديات، خيلى مبسوط ومفصل وبا فائده است، وحاشيهء قواعد علامه، وحاشيهء قواعد شهيد،


(1) نجفى، بحرينى ظاهرا اشتباه است.

[ 97 ]

وحاشيهء طهارت مدارك، حاشيهء نكاح شرايع، كتابي در اصول، وحاشيهء معالم، حاشيهء قوانين، حاشيه أي بر شوارق، وتجريد، رساله أي در رجال، انيس المشتغلين در مطالب متفرقه از حكايات وبعضي مطالب كلاميه وغير آنها، وباز كتابي در قصايد ودر شرح آنها، ورسالة أي در امامت، ورسالهء بزرگى در نماز ومتفرقاتي در مسائل، ورسالة أي در نكاح در عده ذميه كه ذكر شد. ديگر در خود شاه رضا كه امام زاده با دستگاه هست در قرب قمشه در صحن بزرگ قديم رو به حرم شاه رضا كه بروى طرفي كه اطاقهاى بلند بسته است در ايوان بزرگى كه ميان عمارت واقع است وبه وضع حوض خانه است در آن حوض خانه از قبور علماء وفضلاء قمشه چند قبر هست، در ميان آن قبر مرحوم آخوند ملا محمد باقر قمشه أي است كه أو عالمى حكيم وكامل وفاضل وبا تقوى بوده وديانت ومواظب عبادات ودر نزد خواص از علماء وغير علماء اصفهان وقمشه مكرم ومحترم بلكه ارادت به أو داشتند ودر انشاء نوشته جات، ممتاز ودر قمشه شخص اول ائمه وعلماء آنجا بوده. در اين ايوان قبور علماء قمشه وسلسلهء جليله هست، مرحوم ميرزا نصر الله قمشه أي حكيم كه در اين زمان اعلم حكماء شمرده مى شد صاحب تصنيف با تحقيق وبا تقوى واحتياط در دين. حجرهء جنب حرم قبر مرحوم ميرزا محمد خليل امام جمعه قمشه از اجلهء سادات بوده. وديگر بيرون از صحن كوچك رو به قمشه كه مى روى طرف راست راه، دم راه قبر مرحوم ميرزا محمد على خليفه سلطاني است كه از مقدسين ممتاز واز اهل علم وديانت ومجاهدات وحالات. ومرحوم آخوند ملا محمد باقر قمشه أي كمال اعتقاد واظهار اخلاص حتى بعد از فوت به أو مى نمود. ودر ساير قريه ها وبلوك اصفهان، علما وصلحاء ومقدسين بسيار مدفونند

[ 98 ]

كه مقصود ذكر آنها نيست، ولى اداء لبعض الحقوق ختم مى كنم به قبر جد امى خود مرحوم آخوند ملا محمد تقى جزى كه در قريهء جز، اول قبرستان تكيه أي دارد معروف به مقبره در وسط گنبد آن دفن است. واو از مقدسين وپيشوايان بوده و خيلى آثار خير از أو در " جز " باقى مانده. ونزد مرحوم سيد وحاجى مقبول القول ومعتمد وبه تقوى وقدس در بلد نيز معروف بوده. واز ميان قبرستان " جز " كه بروى طرف رباط، قبر مرحوم حاجى ملا مهدى والد حقير كنار راه طرف چپ است سنگ لوح تمام قدى دارد. در خير خواهى و اصلاح امور شرعيه وغير ها ممتاز بوده (رحمة الله عليه وعليهم والحمد لله رب العالمين). هذه السنة (1324) آقا ميرزا حسن [ بن ] ميرزا ابراهيم مرحوم، قبر أو تكيهء شهشهانى جنب مرحوم حاجى ميرزا بديع. عالمى غيور در نهى از منكر ورفع ظلم، ودر اشتغال به تدريس وامور شرعيه وطريقه زهد وتقوى ممتاز، امام مسجد سلام كه براى أو بنا شده مساجد ديگر هم احياء نمود (1). ديگر آقا شيخ عبد الحسين محلاتي عالم متتبع با فكر صاحب تصنيف و تأليف كتاب مغتنم الدرر در فوائد تفسيرى واخباري، ومتفرقات نافعه، و رساله ها در فقه واصول. قبر أو نزديك فاضلان جنب راه (رحمة الله عليه وبركاته). پايان


(1) وفاتش در سال 1323 بوده و 24 غلط است. (*)

[ 99 ]

اشعار ومثنويات مرحوم آخوند گزى

[ 101 ]

بسم الله الرحمن الرحيم [ مجسمهء علم وعمل وتقوا آيت الله گزى شعر نيز مى سروده و " مهدوي " تخلص مى كرده است. اشعاري كه در پى مى آيد بخشى از سروده هاي أو به طريق مثنوى است: ] أي كه از هستت بپا شد هست ونيست * غير هستت در حقيقت هست نيست با وجود تو است هستيها وجود * ورنه اعدامند يكسر در شهود آه از اين اعدام واين شور وشرور * آه از اين اعدام واين كبر وغرور از پس حمد خداوند احد * احمد أو را درود افزون ز حد علت ومعلول موجود ووجود * ساجد ومسجود وهم عين سجود علت مادى وغائى بى خلاف * صورت وفاعل هم اندر انكشاف گر چه باشد اين بيان رمز ومجاز * مى ندارد از حقيقت امتياز زان سپس بر آل اطهارش تمام * از على تا مهدى آن آخر امام آن مظاهر مر صفات پاك را * وآن علل مر خلقت افلاك را نور بخش عالم كون ومكان * روشن از ايشان زمين وآسمان

[ 102 ]

(در آنكه انوار موجودات از ائمه (ع) وبه حسب مراتبشان ظهور دارد) هستى نوري ذرات وجود * هست از ايشان در كمون يا در شهود گشت ز ايشان بى حجاب اندر ظهور * ليك اندر ما سوى شد در ستور با حجاب واحد اندر انبياء * جلوه گر شد با دو اندر اولياء با سه ستر آمد عيان در مؤمنين * وز دگر مردم به ستر چارمين پنج ستر آمد ز حيوانش عيان * در نبات اندر ششم آمد نهان در جماد آمد چو در هفتم حجاب * در كمون أو شد وننمود تاب چون ترقى گيرد آيد در نبات * افكند يك پرده تابد در جهات همچنان رو برتر وانوار بين * تا در افتد از حجاب هفتمين نور بگرفته جهان را بالتمام * ليك بر ظلماتيان گشته حرام بسته بر خود حجرهء تاريك را * كى شود بر تو عيان نور وضيا بر گشا در را برون آ از حجاب * بين جهان روشن زنور آفتاب زين جهان تار وظلمات قيود * هان برون آ در بيابان شهود تا ببينى نورها در نورها * بس كليم افتاده اندر طورها (در آنكه رسيدن به انوار واسرار به القاء قيود وخضوع كامل است) در كمونت هست بس اسرارها * طورها ونورها ونارها تا به قيد خويشى ودر فكر تن * مى نگردد سر مكنونت علن از خود آرائى واز تن پرورى * بگذر واز خويش شو يكسر عرى تا كمالات تو آيد در ظهور * نورها بينى همى بالاى نور

[ 103 ]

(تمثيل للتواضع) دانه گندم بودش اندر كمون * بس كمالات وبروزات وشئون گر نهيش اندر مكاني خوب وپاك * داريش محفوظ از هر آب وخاك با هزاران احترام واحتشام * گرد از أو گيرى وبنوازيش تام سالها باشد همان گندم كه هست * بلكه گردد سست وخشك وخار وپست ليك چون افتاده شد در خاك وآب * از علا بگذشت وشد يار تراب پايمال وپست وخار وزار شد * در پى اظهار آن اسرار شد در بروز آورد از شق جيوب * ريشه وعقد كه وخار وحبوب همچنين مى دان تو خود را أي فلان * دارى اندر بس كمالات نهان تا نگردى اين چنين افتاده پست * بر نيايى آن كمالاتت كه هست (اختيار بندگى حق وآزادى از غير) بندهء خلقي وآزادى ز حق * أي عجب گردانده أي يكسر ورق بندگى كن خالق قهار را * يار را جو وبهل اغيار را غير چون آمد ميان آمد ميان * ورنه جز يك رو نمى بينى عيان شاهد اين مدعا وگفتگو * كل شئ هالك الا وجهه وجه حق بين وز رو ها رو بتاب * نيست شو در هست وزان هستى بياب زان كه سر هست وهستيها از اوست * ها درون مغز شو بيرون ز پوست (حكايت) داد عثمان كيسهء زر بر غلام * كين ببر بر بوذر آن مرد تمام گر كند بوذر قبول زر ز ما * سازمت آزاد در راه خدا

[ 104 ]

برد زر را نزد بوذر آن غلام * كرد بس الحاح وإبرام تمام زر نيفتادش قبول بوذرى * كه ز حب سيم وزر بودى برى آرى آن كو چشم بر حق دارد أو * سنگ را بازد يكى پندارد أو گفت گر سازى قبول اين شادى است * كه مرا از اين قبول آزادى است گفت آزادى است دانم مر تو را * ليك زانو بندگى باشد مرا بنده أي وطالب آزاديئى * وز رسوم بندگى بس داديئى من كه آزادم ز بند اين وآن * از چه رو خود را كنم از بندگان (1) رق سلطان باش نى رق عبيد * يارى از حق جوى أي مرد رشيد بندگى كن آنكه آزادت كند * واز رضاى خويشتن شادت كند بندگى غير تا چند أي فلان * شرم بادت از خداى راز دان (اشاره به بندگى شيطان وآنكه نجات از أو به علم است) (وحكايت عالم وشيطان) العجب ثم العجب زاين بندگيت * كو بود سرمايهء شرمندگيت يعنى اين فرمان بريت ابليس را * آن رجيم شوم پر تلبيس را اين همه خاصيت بى دانشى است * نزد دانا نيست بر ابليس زيست (حكايت عالم وشيطان) آن يكى دانا به بيدا باز ماند * تشنگى بر جان وى آتش فشاند بود اندر اضطراب والتهاب * كامدش ابليس با يك كوز آب گفت بنما سجدهء بت تا دهم * آب سردت از پى قرب صنم گفت چبود بت نما بر من بيان * تا نمايم سجدهء أو را به جان


(1) نثر آن در " مع علماء النجف الاشرف " ص 64 آمده است. (*)

[ 105 ]

پاى جان چون در ميان از تشنگى است * هر چه گوئى آن كنم فرما كه چيست گفت باشد صورتي از سيم وزر * يا جواهر يا ز چوب ويا حجر گفت اينها از كجا آرم به دست * چاره ام كن تشنگى از حد گذشت گفت از گل ساز أو را أي فقير * اليسير ليس يسقط بالعسير چون وضو نتوان تيمم جاى اوست * جو اگر گندم نباشد بس نكوست چون نباشد ظرف چينى وزجاج * از سفالى بايدت كأس وسراج چون نيابى خانه هاي زرنگار * بايدت در خشت وگل كردن قرار گفت عالم از كجا كو آرم آب * تا عجين سازم ازو اكنون تراب اضطراب من خود از بى آبى است * مى نبينم آبى از بالا وپست گفت بنشين بول كن روى زمين * خاك را با بول كن آنگه عجين گل كن وبت ساز از بهر سجود * تا نباشد تشنگى بر تو خلود گفت من بت مى ندانم ساختن * بول اين تو ساز بت أي اهل فن ساخت شيطان يك بتى زان بول وخاك * سجده كن اكنون نگردى تا هلاك گفت سجده مى ندانم أي فلان * سجده أي كن تا ازو يابم نشان كرد شيطان سجدهء بت از ادب * عالمش زد مشت بر پشت از طرب گفت ملعونا تو كردى امتناع * از سجود بو البشر از ارتفاع احمقا اكنون چو خوش كردى سجود * بول فرزند ورا يا ذالجحود آرى آن كو از معارف يافت نور * مى زند ابليس را گول وغرور (اشاره به فوائد علم ومعرفت وطريق وشرائط آن) كوش اندر علم وعرفان أي پسر * تا بر آرى از ملايك بال وپر مكر شيطان را كنى از خويش دور * گردد از حق زان به قلبت قذف نور علم خواهى در عمل كوش ونياز * همچنان كامد عمل از علم باز

[ 106 ]

دور در علم وعمل جايز شده است * واندر اين دورش تسلسل آمده است علم آن باشد كه باز آرد عمل * نى غرور ونخوت وكبر ودغل علم از دراعه ودستار نيست * سالكي دست آر كش أو زار نيست از بيان آن امام راستين * خوش فرا بنگر كه يابى راه دين گفت بنگر من لدينه صائنا * ولنفسه في الامور حافظا من يخالف نفسه فيما هواه * امر مولاه يتابع في هداه للعوام أن يقلدوه في * دينهم إذ هو بالعهد وفى (1) عالمى كو كرد حفظ نفس ودين * دين مردم را سزد گردد امين كه مخالف گشت با نفس وهوا * پس موافق بايدش خلق خدا برد چون فرمان مولى را به جان * بنده بايد گرددش خلق جهان ليك آن عالم كه باشد دزد راه * دين مردم را چسان گردد پناه (نكته) أي بسا دانا كه نادان زوست به * وى بسا شهرى وبدتر زاهل ده گفت پيغمبر ز ده دورى كنيد * زانكه در ده جهل مى گردد مزيد پس هر آن شهرى كه جهل آرد ده است * ده كه علم افزايد از وى بس به است ليك آن علمي كه بردارد حجاب * نه حجاب افزايد از كبر وعجاب علم كامد فائده اش كبر وغرور * كى ز وى قرب خدا يابد ظهور علم بايد كاورد عجز ونياز * عزلت وخلوت به حق از بهر راز (بيان عزلت معنوى) نيست عزلت كنج غار وشام تار * عزل دل از ما سوى عزلت شمار


(1) رك: " وسائل الشيعه " باب 10 از ابواب صفات قاضى، ج 20 / 94. (*)

[ 107 ]

أي بسا گوشه نشين معتزل * كه دلش با خلق باشد مشتغل وى بسا در جمع ودل مشغول حق * جسم با تو روح با حق ملتحق چشم سر اين سو وچشم دل بيار * زين زبان با تو وزان با كردگار (مضار بعضى عزلتها) آن يكى عزلت گزيند تا مگر * وا رهد از معصيتهاى نظر زان سپس دل گرددش غرق خيال * فارغ از ياد خداى لا يزال گاه از عجب وغرور افتد به ناز * خويش را بر عرش مى بيند فراز وحى شيطانش رسد هر دم به گوش * وحى حق پندارد وآرد خروش گاه بيند خويش را باب امام * كه امامت را به خود بيند تمام گاه از اينها پاى خود برتر نهد * دعوى إنى أنا اللهى كند خلقي از راه هدى بيرون كند * عالمى را سر به سر مجنون كند در ميان خلق گر بود ابتدا * يافتى از وى جهانى اهتدا در جهالت داشت خلق ورفت پس * در ضلالت خواندشان از آن سپس بست يك راه وبسى رهها گشود * با زيان شد هم عنان وخواست سود (تمثيل به حكايت) همچو آن زن كه بدش يك پيرهن * ساتر وبالا وپاى أو به تن ناگهان نامحرمى را ديد باز * بر كشيد آن پيرهن برزخ فراز رخ ز نامحرم نهان كرد وعيان * گشت از وى راز هاي بس نهان فاش را بر بست وپنهان را گشود * حسن پنهان كرد وما يقبح نمود (عزلت مطلوبه)

[ 108 ]

عزلت ار خواهى سحر گاهان گزين * خلوتي با دوست در سوز وانين بو العجب وقتى است هنگام سحور * با صفا حالى است خلوت با غفور أي خوشا خلوت گزينان سحر * وى خوشا شب زنده داران از سهر وى خوشا شيرينى راز ونياز * وى خوشا زان لذت سوز وگداز تلخ كامم بار الها آگهى * كى ز حلواى مناجاتم دهى (اشاره به امتحان خلوص در طلب علم وامتحان در ريا) در حديث قدسي آمد اين خطاب * كش عتاب اندر بود اندر عتاب علم جوئى كش غرض جز ذات ما است * أو ز حلواى مناجاتم جداست اين نشانى بو العجب رمز آمده است * عالم از وى نزد خود رسوا شده است امتحاني هست بس نغز وعجيب * خويش را زو امتحان كن أي حبيب همچو آن رمز دگر كاندر عمل * آمده اندر طريقت بى خلل از ريا آن كس بود خالي ودور * كز ثناى خلق نايد در سرور كن كلاه خويش قاضى أي كيا * بين چسان هستى گرفتار ريا اين تلازم هست گر در اين نشان * كم كسى خالص شود در امتحان از صداى رهرو مور سياه * روى سنگى نرم اندر شامگاه (1) اين ريا اندر شما مخفى تر است * كى به آسانى توان زو باز رست (بيان مرائين وآثار رياها)


(1) پيامبر صلى الله عليه وآله رياء را شرك اصغر معرفى كرده است رك: " بحار "، ج 72 / 303. وامام عسكري (ع) در مورد نفوذ شرك در ضمير مردم چنان تعبيري دارد ومى فرمايد: نفوذ شرك در ضمير مردم، پنهان تر از آن است كه مور سياهى در شب تيره وتاريكى روى گليم سياهى راه برود. " بحار " ج 16 " قسمت اول " / 158. عن ابي محمد (ع) قال: الاشراك في الناس اخفى من دبيب النمل على المسح الاسود في الليلة المظلمة. (*)

[ 109 ]

آن يكى گشته امام ومقتدا * خوش ريا برده به محراب خدا كه تباكى آرد وسوز وگداز * تا بگويندش چو خوش خواند نماز وه چه با حالت قرائت مى كند * وه چو خوش دم از محبت مى زند كه نمايد احتياطات شداد * فاش تا گردد بر مردم مراد وآن يكى گرديده بر منبر فراز * با كمال عجز وتسليم ونياز آن چنان سازد سخن از حق ادا * كو بود مستغرق خوف خدا تا كه بزم خويش را رونق دهد * جلوه خود نزد چند احمق دهد تر كند ز اشك ريا ريش سياه * گه صدا نازك كند گه آرد آه آه آه از آههاى اهل حال * وان همه بى تابى ووهم وخيال شرح حال اين گروه بى خبر * اين زمان بگذار تا وقت ديگر وآن يكى عامى عجمى چند گاه * كرده با زحمت قرائت روبراه هر كجا خواند نمازى بو العجب * كه منم نزد خدا قدسي لقب (اشاره به جمع كردن بعضى بين عجب وريا) جمع ضدينى نموده بى خلل * از رياء وعجب اندر يك محل در مثل گويند كين عجب وريا * همچو سگ با كله پز ماند بجا كله پز چون رفت سگ جايش نشست * چون ريا بگذشت عجبش داد دست شد مرائى همچو معجب دزد دين * هر يكى بنشسته در سوئى كمين خلقي اول بر اول گردد مريد * زان سپس گردند مردود ومريد

[ 110 ]

(در اينكه مرائى موجب فساد اعتقاد مردم است ودزد دين است) مر ريائى را بود دين سخت سست * وا نما بدليك بس سخت ودرست عاقبت وارون نمايد كاروبار * زآنكه از حمق است اين تدبير كار چون هويدا كرد ضعف اعتقاد * شبهه در اصحاب يابد ازدياد چون ازو گردد عيان ضعف يقين * شبههء مردم قوى گردد بدين دزد دين خلق گردد در ديار * دزد مال از كار أو جويد كنار (حكايت اياز دزد كه به جهت آية الكرسي بسته را پس داده كه باعث ضعف اعتقاد صاحبش نشود) آن اياز دزد با اصحاب عام * برد بار كاروانى را تمام بسته أي را ديد اندر بارشان * كش بدى از آية الكرسي نشان بر نوشته بر وى از بهر سداد * آية الكرسي ز حسن اعتقاد گفت زود اين بسته را وا پس دهيد * گر چه بر بگشادنش دل بسته ايد زآنكه ما دزدان مال مردميم * دزدى دين از چه رو بر خود نهيم دزد مالستيم ما نى دزد دين * سگ مثالستم نه ابليس لعين گر نه محفوظ آيد اين بسته ز راه * اعتقاد صاحبش گردد تباه ز آية الله چو اعتقادش گشت سست * كى ز ذوالايه يقين ماند درست اعتقاد خلق چون از مقتدا * نقص يابد نقص يابد از خدا وان ديگر معجب شده صوفي مثال * پاى تا سر غرق درياى خيال خود همى پندارد از ذكر خفى * يا ز آه و ناله هاي مختفى در ولايت گشته سلطان الورى * مى نبيند جز خود اندر ما سوى هيچ نشنيدم ز شاه اوليا * يا شه آن شاه ختم انبيا

[ 111 ]

كاورد بر جستن وبر خود زدن * يا ز شعر عاشقي بى خود شدن يا خود اين صوفي ز حيدر برتر است * يا كه أو را راه ورسم ديگر است ذكر قلبى كاورند اينان نهان * گر نه بدعت هست چون ذكر زبان زآنكه باشد صورتي اندر خيال * مى كند از لفظ اخطار [ ى ] به بال گر خود از معنى نگردد روح ياب * در بر عارف بود ستر وحجاب در عبادت شد خيال ار غرق پير * قلب با وى تابع آيد أي دبير قلب با حق بودن واين سو خيال * يا محال صرف دان يا كالمحال گر توان بر پير واقف شد خيال * هم توان واقف شدن بر ذو الجلال (حصر سلطان در امام ورجوع مذاهب مختلفه به واحد) ناطق واحد چو ركن رابع است * قطب وشيخ وباب اين سو راجع است مهدى نوعي وسلطان وولى * هم بدانها ره برد فاش وجلى جز امام مهدى آن پور حسن * شخصي وموجود در سر وعلن نيست قطب وركن وسلطان وامام * اندر اين عالم ديگر تم الكلام پس هر آن كو ديگرى را بر عيان * گويدش چون أو بود جان جهان واسطه فيض است ومرآت امام * واحد است ومرجع كل انام هست أو بيرون ز راه دين حق * ور به عالم در عمل گيرد سبق (در آنكه به مجرد نسبت نبايد آثار مترتب كرد وحمل بر صحت مقدم است ليك هر كس كو شود شيخي لقب * يا به صوفي يا به بابى منتسب مى نه بتوان گفت كز دين شد برون * يا برون از دينى آورده درون تا نگردد فاش سوء اعتقاد * مى نشايد بست بر وى ارتداد ان بعض الظن اثم را بخوان محمل صحت به هفتادم رسان

[ 112 ]

در اينكه با حمل بر صحت احتياط از دست نبايد داد وحكايت ليك نزد خود نما زيشان حذر * خاصه كز مؤمن دهد زايشان خبر داد اسماعيل فرزند امام * بر يكى ز اهل زمان خويش وام أو از آن پس وام را واپس نداد * نزد صادق كرد اسماعيل ياد گفت با فرزند آن مير انام * خود نه بشنيدى كند شرب مدام وام بر مى خواره دادى أي پسر * خود فكندي خويش را اندر ضرر گفت مى گفتند من ناديده ام * اعتمادي نيست بر بشنيده ام آن امام دين پى ذكر سند * گفت صدق مؤمنا فيما شهد (1) (در جمع ما بين آنچه به نظر ضد نمايد وآنكه آنها وفق است) هست در شرع وطريقت راهها * كاول آيد در نظر ها ضد نما ليك باشد عين عدل وراه راست * چشم ضد بين اندر اين ره كج نما است كن همى از موضع تهمت حذر * ليك منما متهم آنكوست در پاى تا سر باش در خوف خدا * همچنان سر تا به پا رو در رجا نيست جبر ونيست در كار اختيار * نى مركب زين دو در بين وكنار بين امرين است امرى بس وسيع * ليك بنمايد بسى نغز وبديع خالق اشياء است در اشياء درون * همچنان كوهست از اشياء برون در درون بى وصل و بيرون بى فصال * عكس مرآت آر از بهر مثال عكس بيرون ودرون آينه است * ليك نى ممزوج ونه از وى باينه است گر چه عكس عكس باشد كاينات * جملگى عكسند در مرآت ذات


(1) رك: " وسائل الشيعه "، ج 6 / 230، ح 24207. (*)

[ 113 ]

اين سخن پايان ندارد باز گرد * تا نگردد نظم مطلب دور وسرد اين ره سالم كه دارى بى خلاف * رو كه تا سالم شوى از كذب ولاف منكر پيران نيم من در جهان * ليك نبود واحد اندر هر زمان وار يكى هم شد به عالم ز اتفاق * نيست واجب آنكه بشناسيش طاق سالك آن باشد كه هر جا ره روى * يابد أو با وى نمايد پيروى خواه برنا خواه پير وخواه كهل * خواه اندر كوه ودريا خواه سهل ياورى مى جو كه آگاهت كند * از عيوب خويش در قلب وجسد پير ارشادى كه آمد مشتهر * غالبا در كار أو باشد خطر هان مشو مغرور گر بينى به خواب * فضلى از وى يا عتابي يا خطاب هم اگر سازد شگفتى بر عيان * يا عيان سازد تو را رازى نهان (حكايت) آن مخالف را يكى شد رهنما * از ره تحقيق با چون وچرا ديد شب در خواب كامد دويمين * گفت كز چه باز گشتستى ز دين روز ديگر گفت با هاديش خواب * كو به من بنمود دوش اينسان عتاب گفت شيطان بوده است اين أي فلان * كرد بازش رهرو حق را بيان دويمين شب ديد آن دويم ظلام * با عتاب بى حساب اندر منام روز سيم گفت با هادى كه چون * با چنين خواب از خلاف آيم برون گفت ابليس است باز أي هوشمند * امتحانست از خرد بپذير پند در شب سيم ويا چارم به خواب * ديد رخسار جناب بو تراب از ره تحقيق چون حق ياب شد * فيض ياب بو تراب از خواب شد داد اطمينان به قلب آن سليم * كرد از وى دور شيطان رجيم عشق از اول سركش وخونى بود * تا گريزد هر كه بيرونى بود

[ 114 ]

(در اينكه عقل اصل ارشاد است وشگفتى خلاف مؤثر نيست) عقل خالي از شكوك ووهم را * بايدت كردن به هر ره رهنما گر ز گوساله طلا آيد صدا * مى نشايد گفت كاو باشد خدا همچنان گر از درخت اهل رس * آيد آواز ونباشد هيچ كس (قصه اصحاب رس) جنب نهر رس ده ودو قريه بود * نام آنها را مه فرسى نمود اعظم آنها بد اسفندار شهر * كه نبد مانند أو در كل دهر شه در آنجا بود وچشمه وشه درخت * كه پرستيدندى أو را قوم سخت حبه أي از آن درخت اندر قرى * كشته وزو گشته اشجاري به پا خود ز آب چشمه وا انهار وى * مى نخوردى كه خدايان زو است حى كرده بر انعام هم أو را حرام * ور كسى خوردى بكشتندش تمام بود اندر هر چهى در قريه أي * عيد گاهى بر درخت از ابلهى جمع گشتند وزدندى سازها * گوسفند وگاو كردندى فدا پس در آنها شعله ور كردند نار * تا كه شد بوى ودخانها آشكار سجده كردندى به زارى سر بسر * تا شود راضى از ايشان آن شجر داد شيطان جنبشى بر شاخها * هم زساقش طفل سان كردى صدا كز شما راضى شدم أي بندگان * جمله سر برداشتندى شادمان مى بخوردند وزدندى ساز ونى * همچنان بودند روز وشب ز پى چون در آمد عيد اسفندارشان * مجتمع گشتند از خرد وكلان خيمه ديباج پر نقش وصور * كه بدى ابواب أو اثنى عشر نزد آن چشمه وشجر كردى بپا * پس نمود ندى سجود والتجا

[ 115 ]

بد فدا اضعاف اشجار ديگر * هم صدا وجنبش آمد بيشتر وعده ها مى داد شيطان زان صدا * بس فزون از وعده هاي ما سوى پس ز سجده خواستندى با سرور * تا ده ودو روز بر پا بود سور كفر ايشان چون كه از حد در گذشت * سويشان پيغمبرى مبعوث گشت مدتي سوى خدا دعوت نمود * وان همه دعوت نمى بخشود سود تا كه آمد عيد اسفندار سر * گفت يا رب خشك فرما اين شجر قوم چو ديدند خشكى درخت * بس بر آشفتند وترسيدند سخت فرقه أي گفتند كرده اين رسول * در خدايان جملگى سحر وغلول فرقه أي گفتند كين باشد غضب * كين خدايان حسن كرده محتجب از غضب كرده بهاى خود نهان * يارى آنها چو ننموديد زان زآنكه أو گويد همى در جمله عيب * هم شما را باز خواند سوى غيب متفق گشتند بر قتل رسول * ساختند آنگاه انبوبات طول واسع الافواه از جنس رصاص * تا از آن آب گران باشد مناص بر نهادند آن انابيب عجاب * از ته آن چشمه تا بالاى آب آب آنها را كشيدند وز پى * حفر كرده چاهى اندر قعر وى پس فكندند آن رسول بى گناه * نصرة للآلهه در قعر چاه بر درش انداخته سنگى بزرگ * پس كشيدند آن انابيب سترگ زان سپس گفتند هست اكنون اميد * كين خدايان راضى آيند از عبيد كه بكشتيم اين نبى بى نظير * خاصه دفن أو بزير اين كبير تا به شب بودند اندر آن رجا * مى شنيدند از نبى آه ونوا كى خدا بينى مرا حال ومكان * رحم كن بيچارگى جانم ستان اندر آن چه مرد چون آن بينوا * سوى جبريل امين آمد ندا بنگر اين از حلم ما مغرور ها * كه شده ايمن ز اخذ ومكر ما

[ 116 ]

عاصييى كش از عقابم نيست باك * انتقام از وى كشم سازم هلاك خورد سوگندى به عز كبريا * عبرت عالم نمايم جمله را در همان عيد كبيران خسان * سرخ بادى سخت آن سو شد وزان سر به سر سرگشته وحيران شدند * سوى هم چسبنده وترسان شدند شد زمينشان سر بسر كبريت سنگ * ز آسمان آمد سحابي سرخ رنگ زير وبالا شد فروزان بى مناص * آب شد ابدانشان همچون رصاص هان مشو مغرور از علم قدير * زانكه باشد دير گير وسخت گير نيست لازم بر خداوند حكيم * دفع آنكه پى برد عقل سليم عقل را استاد كار خويش كن * فكر پس را هر زمان از پيش كن (در آنكه مقابله عقل وعشق نقص وكمال است نه تضاد) گر شنيدستى ز اهل معرفت * عشق را گويند مدح ومنقبت خود كمال عقل را خوانند عشق * نى جنون وجهل را دانند عشق ور همى بينى كه افتد در قبال * اين تقابل هست از نقص وكمال در بيان عشق نفساني امام * كرد تبياني كز أو تم الكلام قلب چند از ياد حق خالي نماند * حق بر آنها حب غير خود چشاند (بيان حقيقت ذكر) ز اين بيان ادراك كن معنى ذكر * كو بود مستلزم اطباق فكر ذكر آن باشد كه اندر هر زمان * خويش را در نزد حق بينى عيان حاضر وناظر به حال خويشتن * مى نجنبى جز به أو از جان وتن هست اين با علم وعرفان هم عنان * زو فتد هم حب وهم خشيت به جان لا والا هست بارى بالدوام * با بساطت نفى و اثباتش تمام

[ 117 ]

سر به زانو ونفس حبس وبدل * لا والا دور دادن چون بكل گر نه زان معنى بگردد روح ياب * در بر عارف بود ستر وحجاب بار الها " مهدوي " را بخش هوش * تا كند اين پنبه غفلت ز گوش آه از اين غفلت كه كفرى مختفى است * در زمان غفلت ايمان منتفى است حسرت است اين نخل غفلت را ثمر * يا رب ار ما بيخ بر كن اين شجر غافلانيم وزما غافل نيند * آگهان حال ما اندر پيند (در بيان آنكه رضا وغضب خدا ودعاي مستجاب وولى خدا در اشياء پنهان است) هست در خيرات پنهانش سرور * همچنان پنهان سخطش اندر شرور در دعا ها هم دعاى مستجاب * چون ولى حق ميان شيخ وشاب پس به عالم عاقلا كوچك مگير * هيچ خير وشر دعا برنا وپير آن يكى تشنه سگى را داد آب * از رضاى ايزدى شد كامياب وان ديگر سيبى به آن طفل يهود * داد وشد مرضى خلاق ودود وان يكى در مشهد شاه رضا * مدتي كردى زيارت وز قضا بازگشتن حاجتى گشتش عيان * كز ره بيچارگى شد در فغان در ميان ره يكى گفتش به من * يك زيارت بخش وشو آسوده تن گفت با خود كان زيارات عظام * جملگى با غسل وآداب تمام مى نشايد داد ليك آمد به ياد * يكى سلام خارجي وان را بداد در ميان راه روزى بى مقام * گنبد شه ديد وبنمود اين سلام پس نمودندش حقايق آگهان * كه همين يك بود مقبول أي فلان شاهدان غيب را حسى ديگر * باشد وبس برتر از حس بصر نور ديگر هست آن ابصار را * هم ببيند ديده هم ديدار را

[ 118 ]

پيش وپس در پيش أو يكسان بود * پيش، پس ديدن خود از نقصان بود آينه عالم نما باشد برش * كه به يكسان بيند از پا تا سرش همچنين گوش وزبان ودستشان * كنت سمعه تا با آخر باز خوان (1) (در اينكه عمده آثار بر نيات است) نية السوء ارچه لا تكتب بود * در نظر ها نيز پنهان مى شود ليك در انظار ارباب شهود * در حضور حق بسى دارد نمود هم از أو آثار ها گردد عيان * زو مؤبد در جهنم كافران چونكه بد نياتشان كفر مدام * شد مدام اندر جهنمشان مقام ظلم واعمال پدر ها در جهان * در پسر ها شد مكافاتش عيان ز آنكه از افعال آباء لئام * گشته راضى ور چه پيش از انتقام بن اميه گشته ملعون سر بسر * كه بدندى راضى از فعل پدر زين سخن كانون دل اخگر گرفت * ز آتش غم پاى تا سر در گرفت ز آن ستمها بر حسين ياد آمدم * هم به ناله هم به فرياد آمدم گوهر بحر ولا در كربلا * لعلش از سوز عطش شد كهربا (اشاره به حال ابى الفضل (ع)) داد سقايش به راه دوست دست * پشت پا زد بر جهان وهر چه هست رفت تا آب آورد بر تشنگان * تشنه لب خود ز آب پيكان داد جان پيش جنگ خويش كرد اخوان خويش * كى برادر أي برادر پيش پيش


(1) اشاره به حديث " قرب نوافل " است: قال رسول الله (صلى الله عليه وآله): قال الله عزوجل... ما تقرب إلي عبد بشئ احب الي مما افترضت عليه، وانه ليتقرب الي بالنافلة حتى احبه فإذا احببته كنت سمعه الذي يسمع به، وبصره الذي يبصر به، ولسانه الذي ينطق به ويده التي يبطش بها. (*)

[ 119 ]

خواهما تا از غم داغ شما * جرعه ها نوشم به تسليم ورضا كين مصيبت هست بر دل بس گران * برتر از صد تير وشمشير وسنان آن كه را دادند صبر اندر مصاب * از وفا دادند اجر بى حساب هم وغم وحزن وكربات ومصاب * بر مسئ كفاره بر محسن ثواب يافت ايوب از مصيبات وعنا * افتخار انتساب عبدنا صوم چون صبر است شد اسپر ز نار * وآن جهاد از صبر آمد استوار فاصبروا وصابروا ورابطوا * واستعينوا الصبر را بين توتبوا (حكايت صبر طفل از روى عقل) طفلكى افتاد اندر چاه آب * مادرش آمد به سر با اضطراب گفت بنما صبر تا آرم درون * يك مقنى كاردت از چه برون گفت نارم صبر خواهم كرد چون * چون نتانم خود ز چه آيم برون العجب زين بخردان سال خرد * كز خرد باشند كم از طفل خرد (واقعهء عبدالله بن حر وسيد الشهداء (عليه السلام) وبى توفيقي أو وتوفيق طفل ابن عوسجه) آن شنيدى خامس آل عبا * چون به قصر بن مقاتل شد فرا ديد آنجا خيمه أي را استوار * امتحان را كرد سرى آشكار گفت اين از كيست گفتندش كه هست * ز ابن حر جعفى دنيا پرست رهنمائى رهنماى هر سبيل * نزد وى كرد از ره رأفت گسيل دست دادستت چو توفيق خداى * مى مزن بر اين سعادت پشت پاى خوش رسيدستى كنون بر تير حق * خويش را از جان نما نخجير حق تا كه صيدت حور وغلمانها شوند * پاى بست قيد تو جانها شوند

[ 120 ]

گفت از كوفه شدم زين رو برون * تا نباشم اندر اين غوغا درون بهر حجت كرد امام مهر چهر * آن خيام از مقدمش رشك سپهر دعوتش را آنچه بايد گفت گفت * ليك زان سنگ سياه دل نسفت تسليت را بر شه آن بيدرد مرد * اسب خاص خويشتن تقديم كرد شاه گفتا كى پياده ز اسب جان * پيل تن پرور به دستور خسان من كنون مات رخ يارم ز يار * نه به اسبم حاجتى ونى سوار ليك چون يارم نه أي بارم مباش * با عدو در كار پيكارم مباش چونكه با ما نيستى اينجا ممان * چون نه أي ناجى هلاكت را مخوان نشنوى تا ناله هاي زاريم * تا نبينى بى كسى وخاريم آنكه بشنيد از من آه سوزناك * گر نگردد ياورم گردد هلاك اين همه توفيق بر اين سالور * آيد از يكسر كند قطع نظر ليك ز آن سو طفل ابن عوسجه (1) * كه بدى از مسلم أو انموزجه از پس قتل پدر آمد روان * سوى ميدان تيغ بسته بر ميان شاه گفت أي طفل سوى مام رو * قتل بابت بس تو سوى شام رو طفلي وآغاز ايام حيات * خوش روى پيرانه سر سوى ممات رحم نارند اين گروه دل چو قير * نه به طفل خرد سال ونه به پير أي پسر رو مادرت را يار باش * در غم قتل پدر غمخوار باش گفت شاها مام من چشمان من * سرمه كرده از پى قربان من مادرم اين تيغ بستم بر كمر * مادرم گشته به راهت راهبر بر من واو به چو از قربانيت * جان چه باشد جز به جان افشانيت


(1) نامش خلف است در مورد أو رك: " روضة الشهداء " / 279، " وقايع الايام " / 416، " ناسخ التواريخ " 2 / 277، و " علماى معاصرين " / 269. (*)

[ 121 ]

رفت وشد با اكبر واصغر رفيق * به بر اين توفيق كارد اين طريق پير بى توفيق خذلاني شود * طفل با توفيق ربانى شود بار الها از در توفيق خويش * پيش خوانم هر زمان از پيش بيش خود دو سالم بيش تا پنجاه نيست * پنج ده را در دلم پنج آه نيست خود گرفتم پنجهء ديگر مرا * عمر باشد كه نباشد اين رجا كى توان كردن تلافى گناه * گرنه بارايد به روى بار آه اين دل از بيم گنه پر آه كن * خود منيب اين مذنب واواه كن آه آه از توشهء كم راه دور * آه از تاريكى وتنگى گور آه از آن برزخ دور ودراز * كه بود بر مؤمن عاصي گداز آه از آن شرمسارى عمل * كه نبخشد سود تدبير ودغل آه از آن حيرانى صحراى حشر * آه از آن مستى صهباى حشر آه از سوز وتاب آفتاب * كه كند بريان دل وجان را كباب بار الها دست گيرى كن مرا * رفته كار از دست وافتادم ز پا باز گويم از غضبهاى اله * كه بود پنهان در اصناف گناه عابدي مغضوب شد كاندر نماز * مرغى از اطفال نرهانيد باز طفلكان از مرغ كندى بال وپر * مرغ هي فرياد زد أين المفر عابد اندر ذكر صوري بى خيال * غافل از معنى ذكر وروح حال ظالمي نرهانى ار از ظلم گر * چيست فرق دزد يا از دزد خر وآن دگر زن رفت در نار سعير * كه نموده گربه أي حبس وحصير (1) نه طعامش داد ونى كردى رها * تا كند در ارض آزادى چرا تا كه اندر حبس مرد آن بسته لب * شد قرين آن زن به زوجهء بو لهب


(1) " مسند احمد " ج 2 / 507. (*)

[ 122 ]

(اشاره به خفاى دعاى مستجاب) چون دعاى مستجابت در خفا است * فرد وجمع وروز وشب جاى دعا است هان مشو غافل به هر حال از دعا * مى مگو اينجا كجا باشد رجا گر چه هست از جمع اسباب قبول * بس اثر ها نزد ارباب وصول (اشاره به تأثير اجتماع مظاهر رحمت وحديث كساء) ز اجتماع مظهر رحمت رسد * هر كسى را در خور نسبت رسد از زمانها وز مكانها وز نفوس * وز دعا ها ومناجات وفسوس ز اجتماع آن خليل وآن ذبيح * هر كليمى بر حجر آمد مسيح اجتماع خمسه آل عبا * نقل أو سازد حوايج را روا ز آنكه از آغاز خلقت تا ختام * اجتماعي اين چنين نامد تمام (حديث كساء) هست مروى (1) از جناب فاطمه * كه به صديقات باشد خاتمه آنكه روزى مصدر قوس نزول * خاتم قوس صعود أعنى الرسول گشت نازل بر سرايم از صفا * همچو خورشيدى به ايوان سها باب والايم به بابم پا نهاد * پا به فرق زهرهء زهرا نهاد


(1) متن كامل اين حديث از " عوالم العلوم " خطى با سند صحيح نقل شده ومرحوم آيت الله العظمى مرعشى نجفى نيز در " احقاق الحق " ذكر كرده است. (*)

[ 123 ]

گفت ضعفى بينم أي جان در بدن * خواندمى بر وى اعوذ از ضعف تن ز آن سپس فرمود كاى بيدخت دخت * أي مه وخورشيد از حجاب رخت آن كسائي كز يمن بر من فكن * كو رساند بوى رحماني به من تا نمايم استراحت ساعتي * ساعتي از اين كسالت راحتي بر فكندم آن كسا را بر رخش * مه خجل ديدم ز روى فرخش ساعتي نگذشت كامد از درم * آنكه باشد بهتر از جان در برم گوشوار عرش سبحاني حسن * سبز پوش كسوت آن انجمن از پس ترتيب تكريم وسلام * گفت آيد بوى جانان بر مشام هست بوى واحد فرد احد * گوئيا كو هست بوى موى جد گر چه آن بوى نكو بر بام ودر * هست بر هر خوب وهر بد جلوه گر ليك آن بوئى كه دريابد امام * نيست حد درك هر صاحب مشام گفتم آرى اين كسا گشته سحاب * أي مهين ماه من از آن آفتاب شد حسن سوى كسا شاد از روان * كرد تسليمى كه بايست آنچنان گفت باشد رخصتي بر اين صغير * تا در آيد زير اين كسوت چو پير احمدش گفت آرى اين كسوت ترا است * هان درا كاينجا ترا بگزيده جا است رفت وبا آن شه به زير كسوه خفت * تا نبوت با امامت گشت جفت ساعتي ديگر نشد كامد ز در * سرخ پوش بزم قرب دادگر آن گل وريحانهء خاص رسول * نور چشم مرتضى جان بتول گفت آيد بوى دلجوئى مرا * كه نه تنها جان فزا ايمان فزا گوئيا كان بوى جد امجد است * بوى بو القاسم محمد احمد است گفتم آرى مصطفى ومجتبى * زينت افزايند زير اين عبا شد حسين آن سو روان با صد شتاب * بزم آرا از سلام واز جواب گفت كاى پامال تو عرش وسماك * رخصتي باشد بر افتاده به خاك

[ 124 ]

گفت تو از من من از تو نور عين * كه حسين از من بود من از حسين بى تو باشد بر من أي جان جاى تنگ * هان درآ اندر كسايم بيدرنگ رفت وبا جد وبرادر يار شد * واندر آن سر مظهر اسرار شد ساعتي ديگر نشد كاز در رسيد * آنكه شد بر قفل هر مشكل كليد افتخار هر نبى وهر ولى * شهسوار لا فتى يعنى على با تحيت گشت دمساز وزپس * گفت آيد بوى آن مشكين نفس خوش معطر كرده شامه جان من * خوش منور صفه وايوان من گفتم آرى باب ودو فرزند من * كرده در زير كسايم انجمن مرتضى آمد به سوى مصطفى * با تحيت ساعى كوى صفا پس بگفت أي خواجهء هر پست وراد * رخصتي بر اين غلام خانه زاد احمدش گفت أي على مرتضى * أي پس از سوء القضا حسن القضا كسوت حق را توئى مير كسا * أي رداى كبريائيت ردا جان زجان رخصت چو خواهد جان من * خود توئى هم جان وهم جانان من هان درا كه جان جدا مانده ز تن * تن همى خواهد بدرد پيرهن هان درا كه پير هر كسوت توئى * وين كسا را جلوه وزينت توئى رفت در زير كسا پير كسا * شد كسا گر نارسا بودى رسا ديد زهرا بو العجب جمعى گرفت * در وثاقش بو العجب شمعى گرفت مانده باقى در تمام ما سوا * در خور اين مجمع آن خير النساء مرغ جان خواهد همى پرد ز تن * در پى آن آشيان وانجمن رفت وبعد از حق تكريم وسلام * گفت با صد گونه عز واحترام كى خور وما هان به ما هم جا دهيد * منزلي بر زهرهء زهرا دهيد اين سپهر ار هست جاى ماه ومهر * زهره أي هم هست در بزم سپهر احمدش گفت أي تو مايهء جمع ما * در همه محفل چراغ وشمع ما

[ 125 ]

بى تو نبود نور در زير كساء * گر تو شد آخر منور ماسوا خانه از تو كسوه از تو جا زتو * در همه جا تو ز ما وما زتو هان درا تا از تو گردد جمع طاق * تا يحب الؤتر را گردد طباق پنج تن گشتند چون يك جا قرين * اين ندا آمد ز رب العالمين كى ملايك وى سمواتي مكان * شد مقام كشف اسرار نهان اين بناى آسمان بسط زمين * بهر اينان است دانيد از يقين آفتابى كز ضيا دارد نشان * دره أي از پرتو انوارشان اين قمر كه گاه بدر وگه هلال * جارى از ايشان بود در ماه وسال گردش اين چرخ بى نام ونشان * گردشى از گردش چشمانشان من نكردم خلق اينها سر به سر * جز به حب خمسهء نيكو سير يافتند از اسم اعظم چون نشان * خواستند از حق ز اسم ونامشان يا رب اينها كيستند اينسان جميل * كه مثال ذات پاكت بى مثيل پاسخ آمد اين ندا از كبريا * كه شود جانها فداى اين ندا فاطمه است وباب وشوى فاطمه * وآن دو فزرند نكوى فاطمه ديد جبريل امين كاندر زمين * منبسط آمد حجاب هفتمين نور غيبي كه بدى هفتش حجاب * شش جهت تأبيده از پنج آفتاب گر در اين كسوت در آيد سر نهد * صد ره أو از سدره بالاتر جهد خواست رخصت از مقام كبريا * تا شود سادس به اصحاب كسا يافت رخصت ليك نامد بى نشان * با نشان آمد ز نزد بى نشان آيت تطهير را نازل نمود * پس به پاكى ذات پاكان را ستود بعد رخصت سود رخ بر پايشان * يافت فيض همت والايشان پس بگفتا با پيمبر بو الحسن * چيست فضل اين كسا وانجمن گفت هر جا گفت آيد اين مقام * جملگى كردند مقضى المرام

[ 126 ]

دردمندان را دواها زو بود * بى نوايان را نواها زو بود بار الها با چنين جاه وجلال * هر يكى را بود صد رنج وملال از نبى پيشانى ودندان شكست * آخر از زهر جفا بنيان شكست پهلوى خير النسا بشكسته شد * بازويش از تازيانه خسته شد تيغ كين بشكافت فرق بو تراب * وه چو تيغى كه به زهرش داده آب مجتبى را زهر اندر كام رفت * زان جگر صد پاره وناكام رفت شد حسين اندر زمين كربلا * پاى تا سر غرقهء كرب وبلا نوجوانانش فتاده بر زمين * غل به گردن ماند زين العابدين دل شدم روشن چو چشمم شد پر آب * دارم اميد دعاى مستجاب بار الها شو به سويت رهنمون * جمله را از چاه جهل آور برون دل منور سازمان ز انوار غيب * صيقلى از زنگ ظلمتهاى ريب هم به دنيا هم به عقبى يار شو * بر گنه ستار شو غفار شو از خزينه لطف خود فرما برات * بهر دو نان ده ز دو نانمان نجات (خفاء ولى در ميان مردم (1)) شد ولى حق چو پنهان در عباد * پس به پستى منگر اندر پست وراد أي بسا كاندر نظر كافر نما است * ليلك زو ايمان ايمانها به جا است زاهدى كو شد حقيقي عارفست * عارف از زهد صفا كى صارفست زاهدى كو شد حقيقي عارفست * عارف از زهد صفا كى صارفست أي بسا زاهد كه سالوسى فن است * وى بسا عارف كه خود اهريمن است گر شنيدى عارفان حق شناس * مى كنند از زهد ذم بى قياس زرق وسالوس وريا خوانند زهد * نى كه ترك ما سوى دانند زهد


(1) رك: " اعيان الشيعه "، ج 1، ص 658 به نقل از كتاب نثر الدرر. (*)

[ 127 ]

ترك دنيا از پى حب خدا * هست داراى تمام تركها ترك دنيا ترك عقبى ترك ترك * در كلاه فقر يك شدني سه ترك زهد دنيا اصل شد ور هست سهل * سختى أو هست نزد اهل جهل گفت با فضل ين عياض آن رشيد * زهدت از دنيا بسى بينم شديد گفت هارونا تو از من ازهدى * أي شده دنيائيانت مقتدى زهد من باشد از اين دنياى پست * زهد تو از آخرت كو دائمست (1) (إلى هنا وجد المثنوى وله رباعيتان بهما ختمنا:) با عين على ميم محمد شده ضم * آمد نبأ عظيم در عم علم جز حلقهء عين وميم بر صفحهء لوح * نقشى به گه نگار نامد ز قلم * * * امروز درخت صنع آورد ورق * امروز رسيد شام را صبح وشفق آمد به وجود مهدى آل رسول * يعنى زهق الباطل وقد جاء الحق تمت * * *


(1) منثور داستان فوق در منابع بسيارى آمده است از جمله رك: " مع علماء النجف الاشرف " از مرحوم محمد جواد مغنيه.

مكتبة يعسوب الدين عليه السلام الإلكترونية