الرئيسية  اتصل بنا  خارطة الموقع   
 
 
  إرسل لنا كتاب | أخبرنا عن خطأ  
أ ب ت  ...




الغارات - ابراهيم بن محمد الثقفي ج 1

الغارات

ابراهيم بن محمد الثقفي ج 1


[ 1 ]

الغارات الغارات لابي اسحق ابراهيم بن محمد الثقفى الكوفي المتوفي سنة 283 المجلد الاول بتحقيق السيد جلال الدين المحدث از اين كتاب سه هزار نسخه در چاپخانهء بهمن بطريق افست بچاپ رسيد شماره ثبت كتابخانه ملى 717 مورخ 13 / 5 / 2535 بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله وسلام على عباده الذين اصطفى أما بعد اين چند كلمه پبش گفتار مختصر يست درپير امون كتاب ومؤلف آن. اين دفتر دانش واختر بينش كه گنجى سراسر گهر ود رجي لبالب درر است يكى از نفايس كتب باستانى ومفاخر مهم جاودانى است كه از قرن سوم هجري بياد گار مانده است، مؤلف كتاب أبو إسحاق إبراهيم بن محمد بن سعيد بن هلال بن عاصم بن سعد بن مسعود ثقفي كوفى است كه از مؤلفان نامى ونويسند گان معروف عصر خود بوده ودر حدود پنجاه جلد كتاب تأليف نموده است، نسب وى چنانكه ياد شد به سعد بن مسعود ثقفي عموى مختار بن أبى عبيد ثقفي مى پيو ندد كه از طرف أمير المؤمنين عليه السلام والى مداين بوده است. ابراهيم در أوايل عمر زيدي مذهب بوده سپس بمذهب حق اماميهء اثنا عشريه گرويده است، تاريخ ولادت وى در دست نيست ليكن بسال دويست وهشتاد وسهء هجري در اصفهان بدرود جهان گفته است، وسبب انتقال وى از كوفه باصفهان آن بوده كه وى كتابي بنام " المعرفة " در مناقب أهل بيت عصمت وطهارت عليهم السلام ومثالب دشمنان ايشان نوشت برخى از دانشمندان كوفه اورا از نشر آن كتاب بجهت اشتمالش بر مثالب دشمنان أهل بيت مذكور منع نمودند ليكن أو نظر باعتماد واطمينان تمام كه بآن تأليف خود داشت از نشر آن خود دارى نكرد بلكه قدمى فراتر گذاشت وسو گند ياد نمود كه آنرا در شهر اصفهان كه آن زمان دورتر از عقايد وآراء شيعيان ومخالف تر بامذهب وائين ايشان بوده است نشر كند پس

[ 2 ]

به اصفهان كوچيده ودر آنجا رحل اقامت انداخت وبنشر كتاب خوددر آن شهر پرداخت حتى گروهى از علماى بزرگ قم، از آن جمله احمد بن أبى عبد الله برقى، از أعاظم علماى شيعه ومؤلف كتاب شريف " المحاسن "، بخدمت وى آمده از أو در خواست نمودند كه بقم منتقل شودوى نپذ يرفت وتا آخر عمر در آنجا بسربردو گروهى از راويان بزرگ اصفهان از قبيل حسن زعفراني اصفهاني واحمد بن علويهء اصفهاني وغير ايشان از محضرش استفاده نمودند واز اين روى اورا " ابراهيم بن سعيد اصفهاني " نيز مينامند. محدث قمى (ره) در تتمة المنتهى گفته (ص 270): " ودر سنهء 283 ابراهيم بن محمد ثقفي وفات كرد واين شيخ جليل از أحفاد سعيد بن مسعود عم مختار بن أبى عبيد بن مسعود است كه أمير المؤمنين عليه السلام اورا والى مداين كرده بود ودر زمان حضرت امام حسن عليه السلام نيز والى بود وحضرت امام حسن بعد از آنكه جراح بن سنان در مظلم ساباط مداين 1 آن جناب رازخم زد براو وارد شد واو جراح آورد وبمعالجهء زخم آن جناب مشغول شد. وبالجملة ابراهيم اولا زيدي مذهب بوده وپس از آن بمذهب امامية منتقل شد وأصلش كوفى بود ليكن به اصفهان انتقال نمود وسببش آن بود كه چون كتاب " معرفت " را تأليف كردكه مشتمل بود آن كتاب بر مناقب أئمهء أطهار عليهم السلام ومثالب أعداء ايشان، كوفيين تأليف آن كتاب را عظيم شمر دند چه وضعش بر خلاف تقيه بوده وباوى گفتند: مصلحت آنست كه اين كتاب را نقل نكنى وبيرون نياورى، فقال: أي البلاد أبعد من الشيعة ؟ پرسيد كه كدام بلد است كه شيعهء أو كمتر واز شيعه دور تر است ؟ - گفتند: اصفهان، پس ابراهيم قسم ياد كرد كه آن كتاب را نقل نكند وروايت ننمايد مگر در اصفهان. پس از كوفه منتقل شد بشهر اصفهان وآن كتاب را كه بر خلاف تقيه بود


1 - ياقوت در معجم البلدان گفته: " مظلم وآنرا مظلم ساباط گويند اضافه شده بساباط كه در نزديك مداين است، جايى است در آنجا، ونميدانم كه چرا باين نام ناميده شده است " وفيروز ابادى گفته: (مظلم بروزن محسن است " يعنى بضم ميم وسكون ظاء وكسر لام است.

[ 3 ]

در اصفهان روايت كرد، پس جماعتي از قميين مانند أحمد بن محمد بن خالد وغير أو به اصفهان رفتند واز أو خواهش نمودند كه بقم منتقل شود قبول ننمود ودر اصفهان اقامت فرمود. مؤلف گويد: از اينجا معلوم شد كه أهل اصفهان در آن أعصار غير امامى بودند بلكه از جاى ديگر معلوم شده كه در طريق نصب وعناد بودند پس أحاديثى كه در مذمت اهل اصفهان وارد شده محمول بر زمانهاى سابق است ". آنگاه سه حديث كه بر اين مد عادلالت ميكند نقل كرده وگفته است: " احاديث مذكور وامثال اينها تمام مخصوص همان زمانها بوده والا در ازمنهء متأخره خصوص از زمانهاى سلاطين صفويه تا زمان ما بحمد الله بلدهء اصفهان قبة الاسلام ومحط رحال أهل ايمان وهميشه مركز علم وعلماء بوده وقبور شريفهء بسيارى از أعاظم علما كه حصر نتوان نمود در آن بلده است ". اين مختصر يست از شرح حال مؤلف كه محصل بيانات بزرگان شيعه است، مانند نجاشى وشيخ طوسى وعلامهء حلى، وطالب تفصيل بمقدمهء عربي مراجعه نمايد. من از مفصل اين قصه مجملى گفتم * تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل هدف مؤلف چون هدف مؤلف در اين تأليف آن بوده غار تهائى را كه بعد از جنگ نهروان بقلمرو أمير المؤمنين على عليه السلام وسر زمينهاى تحت تصرف أو از طرف معاويه شده است ياد كند آنرا " الغارات " ناميده است واين نوع تأليف در آن زمان ميان ارباب سير وتواريخ متداول بوده حتى جماعتي مانند كلبى وأبو مخنف ومدايني ونصر بن مزاحم كه همه از مشايخ مؤلف هستند نيز هريك كتابي در اين موضوع بهمين نام گرد آورده است. اگرچه غرض أصلى از تأليف اين كتاب ذكر غارات بوده ليكن چون مؤلف بسيار با اطلاع وپرمايه بوده ودر فن تصنيف وتأليف مهارت وتبحر تمام داشته در مطاوى اين كتاب ولابلاى اوراق آن مطالب بسيار ارزنده تر از اصل موضوع را

[ 4 ]

كه ذكر غارات مذكور باشد گنجانده است بطور يكه خواننده از آن مطالب فرعى وتبعي كه بطفيل موضوع اصلى يادشده است بيشتر استفاده ميكند، غالب اين مطالب كه مؤلف بعنوان پيش گفتار وتمهيد مقدمه وزمينه سازى براى دخول در اصل موضوع در اختيار خوانند گان گذارده در پيرامون آنست كه مختصري از وضع حيات وچگونگى زند گانى أمير المؤمنين عليه السلام وروش ادارى وسياسي واخلاقي آنحضرت را كه درسى آموزنده وتأمين كنندهء سعادت جاودانى براى نوع بشر است در دسترس خواننده بگذارد تاوى از روى بصيرت از مطالب كتاب بهره مند شود وبداند كه اين غارتها همانا انگيزهء جهل وناداني ووسيلهء حق كشى ونابود كردن عدالت ودست آويز تمايلات وأغراض نفساني وزائيدهء هوى وهوس مشتى دنيا طلب بوده است تا در نتيجه ظالم ومظلوم خود بخود از همد يگر جدا شده وهريك از حق وباطل روشن وپيدا وآشكار وهويدا گردد. آثار مؤلف چنانكه ياد شد مؤلف (ره) قريب به پنجاه جلد كتاب تأليف نموده ومتأسفانه دستبرد هاي روز گار وپيش آمد هاي نا گوار همهء آنها را مانند بسيارى از آثار نفيسه گذشتگان از ميان برده، وبنابر اطلاعي كه از تتبع فهارس كتب موجود بر ميآيد نشانى از آنها بر روى زمين باقى نمانده است وفقط كتاب " الغارات " حاضر است كه از اين خطر نابودى جان بدر برده واكنون بفضل خدا در دسترس فضلا و خوانند گان قرار ميگير دو بدين وسيله نام مؤلف را زنده وروح وى را شادميگر داند. اين كتاب از زمانهاى پيشين وا دوار گذشته مورد استفادهء علماى بزرگ اسلام بوده ودانشمندان نامى وبر جستهء فريقين مطاوى آن را در كتب خود نقل نموده اند تا آنجا كه ابن أبى الحديد معتزلي بغدادي در شرح نهج البلاغه بسيارى از قصص وروايات آنرا درج كرده وبر ساير كتب تاريخ مقدم شمرده است تا چه رسد بعلماى شيعه كه طبق تصريح علامهء مجلسي وشيخ حر عاملي ومحدث نوري وجمعى ديگر

[ 5 ]

از ساير فحول علماى ما - رضوان الله عليهم - اين كتاب مورد قبول واعتماد فرقهء حقهء امامية بوده ودر عداد كتب معتبره بشمار رفته واحاديث وروايات آن در ميان ايشان محل تمسك ومأخذ احكام واقع شده وبا اين همه متأسفانه نسخ آن ناياب گرديده است. كلمات اهل فن در بارهء نسخهء " الغارات " وكيفيت نسخه أي كه اساس طبع كتاب بر آن است نظر بآنكه نسخهء مخطوط كتاب " الغارات " كه متعلق بنگارنده وأساس طبع كتاب حاضر است مشوش ومندمج ودرهم وبرهم وغير مصحح بود از اين روى در صدد بر آمدم كه نسخهء ديگرى را از آن بدست آورم تا در تصحيح كتاب از آن نيز كمك گرفته واز هردو استفاده كنم متأسفانه تير اين آرزو بهدف مقصود نرسيد. توضيح اين اجمال آنكه بعد از مراجعه بفهارس كتب كه مظنهء ذكر موارد وجود اين قبيل نسخ است معلوم شدكه نسخه أي از آن در دسترس نيست. برو كلمن در تاريخ الادب العربي گفته 1: " ابراهيم بن محمد الثقفى ابتدا از زيديه بود سپس امامى اثنا عشرى شد ودر سال 283 در اصفهان در گذشت چنانكه در منهج المقال استرابادى صفحهء 26 مذكور است، مجلسي با آنكه كتابهاى تاريخي بسيارى داشته از كتاب الغارات أو بطور وفور نقل مى كند (اين را ريتر گفته است) ". شيخ آقا بزرگ طهراني (ره) در الذريعة گفته: " نسخه أي از الغارات ثقفي نزد مجلسي (ره) بوده است ودر بحار از آن نقل ميكند، ونسخه أي نيز بدست شيخ ما حاجى ميرزا حسين نوري (ره) رسيده وآن بزرگو ار آنرا بخط خود نسخه بر دارى نموده است، ونيز نسخه أي از آن در كتابخانهء راجه در فيض آباد (مارى 2) هست ".


1 - رجوع شود به ص 40 جلد سوم ترجمهء كتاب برو كلمن بقلم دكتر عبد الحليم نجار.

[ 6 ]

چون بقرينهء ساير موارد از " الذريعة " معلوم است كه مراد أو از اين كتابخانه " كتابخانهء راجه محمد مهدى " است كه در فيض آباد بوده است پس من جريان را به انجمن آثار ملى گزارش نمودم انجمن نيز نامه أي بسفارت كبراى شاهنشاهى در هند نوشته ودر خواست تهيهء ميكرو فيلم آنرا نمود، همچنين نگارنده اين تقاضا را از دوست گرامى خود آقاى ايرج افشار مدير كتابخانهء مركزي ومركز اسناد دانشگاه نمود ايشان هم نامه أي بر ايزنى فرهنگى ايران نوشته وتقاضاى ميكر وفيلم از نسخهء هند را فرمودند را يزن محترم فرهنكى ايران نيز پاسخى براى نامهء آقاى ايرج افشار فرستادند كه صورت آن عينا در صفحهء آينده (ص ز - ح) درج ميشود. دكتر صلاح الدين منجد كه از رجال اين فن واز مردان اين ميدان اند، واز خبرت واطلاع بر نسخ مخطوطهء عربي حظى وافر ونصيبي كامل دارند ودر كنگرهء بزر گداشت سيبويه كه در اوايل سال جارى (7 - 13 ارديبهشت 1353) در شيراز بر گزار شد شرف حضور داشتند نگارنده اين مطلب را با ايشان در ميان گذاشته وسراغ نسخهء غارات را از ايشان گرفت ايشان اظهار داشتند كه فعلا نسخه أي را از آن در نظر ندارم ليكن بعد از بر گشتن به بيروت، مراجعهء دقيق تر كه قابل اطمينان تر باشد نموده ونتيجه را بشما مينويسم پس بعد از بر گشتن به بيروت نامه أي نوشته ونسبت بغارات چنين اظهار نظر نموده اند: " اما در پاسخ پرسشى كه نسبت بكتاب " الغارات ثقفي " كرده ايد اظهار ميدارد: من بفيشهائى كه در موضوع نسخه هاي خطى دارم نگاه كردم وبهمهء مظان مخطوطات عربي نيز مراجعه نمودم باين نتيجه رسيدم كه كتاب " الغارات ثقفي " از بين رفته است ونسخهء مخطوطي از آن در هيچ يك از كتابخانه هاي جهان طبق فهارسي كه در دست است وجود ندارد ونصوصى كه از آن كتاب نقل شده است همانا قسمتهائى است كه عالم متبحر وثقهء ناقد ابن أبى الحديد در شرح معروف خود بكتاب نهج البلاغه نقل نموده است وبس ". (صورت نامهء دكتر منجد در صفحهء ط درج خواهد شد)

[ 7 ]

نامهء آقاى افشار

[ 8 ]

نامهء رايزنى فرهنگى ايران

[ 9 ]

نامهء آقاى دكتر منجد

[ 10 ]

دكتر صفا خلوصى در مجلهء " المعلم الجديد " كتاب غارات ابن هلال ثقفي را در عداد كتب از ميان رفته معرفى نموده است. عبد الزهراء حسيني در جلد اول مصادر نهج البلاغه باين سخن پاسخ داده وگفته (ص 259): " كتاب غارات از ميان نرفته زيرا نسخهء مخطوطي از آن در كتابخانهء آية الله بروجردى در قم هست ". نص عبارت دكتر صفا خلوصى واعتراض عبد الزهراء بر آن در مقدمهء عربي بتفصيل ياد خواهد شد ان شاء الله تعالى پس نگارنده بقم رفته واز نجل بزرگوار آية الله بروجردى حاجى آقا سيد حسن - طال بقاؤه - پرسيدم كه آيا چنين نسخه أي در كتابخانهء والد مرحوم تان هست يانه ؟ در صورت وجود آنرا در اختيار من بگذاريد تا براى چاپ كتاب از آن نيز استفاده شود ايشان اظهار عدم اطلاع بر وجود چنين نسخه أي كردند ليكن نظر بسوا بقى كه در ميان است وعده فرمودندكه در كتابخانهء والد مرحوم شان كه در اختيار دارند بگردند ودرست بررسى ور سيد كى كنند اگر دسترسى بآن نسخه يافتند نگارنده را اطلاع بدهند تا از آن نيز استفاده شود وچون خبرى نر سيد معلوم ميشود كه نسخه موجود نيست. پس نا گزير باين گفتار سعدى: " كهن جامهء خويش پيراستن * به از جامهء عاريت خواستن " عمل كرده وبا نسخهء كهنهء خود ساختم وبوصله وپينهء آن پرداختم واساس طبع را برهمان نسخهء موجود منحصر بفرد گذارده ومطاوى آنرا بكمك گرفتن از موارد نقل مطالب آن تصحيح وطبع كردم تا بتوفيق خدا كارآن بجائى رسيد كه باتمام مشكلات و مبهماتي كه در آن باقى مانده است مصداق اين مصراع " بدين شكستگى ارزد بصد هزار درست " گرديد.

[ 11 ]

اشكالات تصحيح كتاب ومعذرت از صاحبد لان واولو الالباب بر صاحبد لان كه روى سخن با ايشان است پوشيده نيست كه تصحيح وتنقيح كتابهايى كه نادر الوجود وقليل النسخة است مانند تصحيح وتنقيح كتابهايى نيست كه نسخه هاي آنها بسيار، وشايع وساير در أقطار وأمصار است، كتبي كه پيوسته در دسترس بوده وعلما وفضلا خلفا عن سلف درس وبحث ومقابله وتصحيح واستنساخ واستكتاب آنها را وجههء همت ساخته وبشرح وبيان وتحشيه وتعليق واشاعه ونشر آنها پرداخته اند، ميتوان براى مثال باين قبيل كتب كتب أربعهء خاصه وصحاح ستهء عامه را ذكر نمود، زيرا هر مشكلى كه در اين قبيل كتابها بوده پيشينيان در اين طول زمان راه حل آنرا بقدم جد وجهد پيموده وگره آن مشكل را از روى صدق دل بسر انگشت تحقيق گشوده اند پس در تصحيح وتنقيح اين نوع كتابها صلاحيت متصدى ومراجعه بمأخذ در موارد لزوم كافى است بخلاف كتبي كه نسخ آنها در دسترس نبوده واز زمان تأليف هر گز مورد مقابله وتصحيح قرار نگرفته وهنوز عالمى بعنوان بررسى وتحقيق بآنها دست نيازيده است بلكه بقول معروف تاكنون دست كسى بدامان وصال آنها نرسيده وهنوز بكر است، پر واضح است كه فرق ميان اين دو تصحيح ودو نوع كتب بسيار بلكه خارج از حد اندازه گيرى و قياس است چنانكه شاعر گفته: ميان ماه من تا ماه گردون * تفاوت از زمين تا آسمان است بديهى است كه هر چند دايره تنگتر باشد كار سختتر خواهد بود مثلا اگر تأليف قديمتر باشد ونسخه منحصر بفرد باشدودر عين حال مشوش ومغلوط ودستخورده، إلى غير ذلك از مشكلاتي كه موجب مزيد صعوبت امر ميگردد تا كار بجائى رسد كه تصحيح ممكن نباشد. بعد از تمهيد اين مقدمه ميگوئيم:

[ 12 ]

از بيانات گذشته بخوبى روشن شد كه " الغارات ثقفي " از كتابهايى است كه نسخ آن از قديم الايام أعز از كبريت أحمر وناياب تر از سيمرغ وكيميا بوده است وبر اين حال تاكنون باقى است بدلايلى كه ياد كرديم. خصايص نسخهء منحصر بفرد نسخه تاريخ كتابت ندارد ليكن اسلوب كتابت ووضع كاغذ وخط نشان ميدهد كه در اواخر زمان صفويه نوشته شده باشد وكاتب تصريح كرده كه نسخهء أصل كه مأخذ استنساخ وى بوده است مشوش ودرهم وبرهم بوده از اين روى نتوانسته مطالب كتاب را درست مرتب كند در يكجا گفته: " در اينجا سقطى هست " ودر جاى ديگر گفته: " محتمل است كه در اينجا سقطى باشد " در صورتي كه ما بتوفيق خداى تعالى اين دو قسمت متوهم السقط ومحتمل السقط رابكمك قراين قويه وامارات قاطعه از لابلاى اوراق كتاب پيدا كرده وياد كرديم كه اين توهم سقط واحتمال سقط در نتيجهء تشويش وپس وپيش شدن اوراق كتاب براى مستنسخ روى داده است ودر آخر كتاب نيز گفته: " تم كتاب الغارات على حذف الزيادات وتكرارات " يعنى كتاب بپايان رسيد با توجه باينكه من بتلخيص آن پرداختم وزيادات وتكراراتي را از آن دور انداختم. چون اعتراضاتي كه بر اين قبيل تصرفات ناروا لازم است در مقدمهء عربي شده وخصايص ديگر نسخه نيز در آنجا ياد گرديده است بهتر آنست كه براى اين امر بآنجا مراجعه شود. پس أهل فن وصاحبان فضل وكمال كه مردان اين ميدان وحريفان اين گوى وچو گان اند بعد از توجه بامور ياد شده اگر در اين كتاب بناهموار يهايى از جهت تصحيح وتنقيح كه مربوط بنگارنده ميباشد بر خورند بطور قطع وى را معذور خواهند

[ 13 ]

داشت وخواهند دانست كه تصحيح اين كتاب بارى بوده كمر شكن وكارى بوده طاقت فرسا، وبخوبى خواهند در يافت كه چنان نسخه أي را باين صورت در آوردن چه مقدار مؤونه لازم دارد، العاقل يكفيه الاشارة، شاعر نيكو گفته است: آنكس كه زكوى آشنائيست * داند كه متاع ما كجائيست قدر دانى از كسانى كه كتاب غارات حاضر را زنده نگهداشته اند نا گفته نماند كه اگر زحمات دوتن از بزرگان اسلام وعلماى اعلام نمى بود من باكمال تهيدستى وبى بضاعتي كه دارم هر گز نميتوانستم با چنين نسخه أي در راه تصحيح اين كتاب عظيم الشأن قدمى بردارم تا چه رسد كه بتصحيح آن همت گمارم وحواشي وتعليقات بر آن بنگارم پس لازم است كه آن دو تن را در اينجا معرفى كنم واز ايشان تشكر وسپاسگزارى نمايم وآن دو تن باين ترتيب اند: 1 - عالم شهير عالم اسلام عبد الحميد بن أبى الحديد معتزلي بغدادي شارح نهج البلاغه زيرا وى بيشتر مطالب ومندرجات كتاب غارات را در شرح نهج البلاغه نقل كرده ودر چند مورد نيز برخى از كلمات مشكل را برداشته وبجاى آنها كلمات سهلترى گذاشته است ودر پاره أي از موارد نيز بتوضيح وشرح آن مطالب پرداخته است. 2 - غواص بحار أحاديث واخبار وناشر آثار ائمهء أطهار مولى محمد باقر مجلسي كه تمام مطالب غارات را در مجلدات بحار نقل كرده وهيچكونه تغييري در عبارات نداده مگر در مواردي كه تلخيص كرده وتصريح بآن نموده است ودر موارد مقتضى نيز بشرح وبيان آنها پرداخته است. وميتوان در دنبال اين دو نفر دو نفر ديگر را از علماى شيعه بشمار آورد باين ترتيب: 1 - شيخ بزرگوار وعالم عاليمقدار محمد بن الحسن الحر العاملي صاحب كتاب شريف وسائل الشيعة.

[ 14 ]

2 - حامل لواى حديث ورجال در قرن چهاردهم هجري حاج ميرزا حسين نوري مؤلف مستدرك الوسائل. زيرا اين دو نفر نيز قسمتي از أحاديث مربوط بعقائد وأحكام وأخلاق مذكور در كتاب غارات را در كتابهاى خود درج نموده اند. نگارنده در ذيل صفحات بموارد نقل اين بزرگان وغير ايشان از علما نيز اگر نقلى از كتاب " الغارات " كرده باشند با ذكر نام كتاب وباب وصفحه وسطر اشاره نمود تا هر كه خواست بمورد نقل از كتاب مذكور مراجعه كند. شكر ودعا نظر بآنكه اين بزرگان مطالب كتاب را نقل كرده وجاده را صاف نموده اند ومن بكمك استفاده از منقولات آنان ودر نتيجهء استعانت از بيانات وتحقيقات ايشان اين كتاب را درست كرده وفوايد مربوط بآن را از موارد متفرقه گرد آورده وبرشتهء تتبع وتحقيق بهم بسته ام زيبنده وبجاست كه دست بدعا بر دارم و بدر گاه خداى تعالى عرض كنم: اللهم تقبل خدمات هؤلاء وارفع درجاتهم وضاعف حسناتهم واجزهم عن الاسلام وأهله خير الجزاء انك على كل شئ قدير وبالاجابة جدير. چون انجمن آثار ملى پيوسته همت خود را بر نشر آثار مفيدهء باستانى واحياء كتب نفيسهء پيشينيان گماشته وپرچم افتخار خدمت بدين ودولت وملك وملت را بدين وسيله بر افراشته است نگارنده طبع ونشر اين كتاب را از آن انجمن در خواست نمود اعضاي محترم انجمن نيز پيشنهاد اين جانب را با آغوش باز پذيرفته ووسائل چاپ آنرا چنانكه شايد وبايد فراهم نمودند اميد آنكه خداى تعالى بفضل بى منتهاى خود امثال اين خدمات را بدرجهء قبول مقرون فرموده وتوفيقات اين قبيل اشخاص را افزون گرداناد بمنه وجوده. حمد وثنا سپاس مرخداى را - جلت أسماؤه وعمت نعماؤه - كه بدستيارى قائد توفيق أو گره مشكلات پرپيچ وخم اين كتاب شريف را گشودم وبپايمردى رائد تأييد أو

[ 15 ]

عقبات طاقت فرساي مراحل تصحيح ومنازل تنقيح اين اثر منيف را پيمودم تا بسر منزل مقصود رسيدم وباين نتيجه نائل گرديدم كه اين خزانهء معاني وگنجينهء معارف كه از دير باز وساليان در از مانند ساير مفاخر بسيار ومآثر بى شمار بازمانده از پيشينيان طبق مضمون مثل معروف " كم خبايا في زوايا " در كنج خفا وزاويهء استتار واختفا مستور ونهان ومدفون وپنهان مانده، وعناكب نسيان بر روى آن تارهاى خود را تنيده بود در منظر ومرآى جهانيان جلوه گر گرديد وعروسان معاني آن در دسترس خاطبان قرار گرفت. فالحمد لله الذى هدانا لهذا وما كنا لنهتدي لو لا أن هدانا الله. فحمدا له ثم حمدا له * على ما كسانا رداء الكرم وشكرا له ثم شكرا له * على ما هدانا لشكر النعم اللهم اجعله بفضلك العظيم خالصا لوجهك الكريم وانفعنا به في حياتنا وبعد المنون يوم لا ينفع مال ولا بنون إلا من أتى الله بقلب سليم بحق حبيبك محمد وآله الطاهرين صواتك عليه وعليهم أجمعين. ختامه مسك وفي ذلك فليتنافس المتنافسون تقديم واهدا چون اين كتاب مشتمل بر أخبارو آثار أقضى الامة وأبو الائمة امام المتقين وقائد الغر المحجلين أمير المؤمنين على بن أبى طالب عليه السلام است ونزديكترين فرد بآن حضرت در اين زمان دهمين فرزند أو حجت بن الحسن العسكري است كه ولى خدا وامام هدى، ووارث انبيا وخاتم اوصيا، وكهف الامان وصاحب الزمان است - أقر الله عيون الشيعة بنور طلعته البهية الباهرة، وشيد أركان الشريعة بظهور دولته القوية القاهرة - راه ورسم ادب وطريقه وروش خدمتگزارى ووظيفه شناسى اقتضا ميكند كه بآستان ملايك پاسبان آن بزرگوار تقديم واهدا شود زيرا اگر چه آفتاب طلعت آن حضرت در پس پردهء غيبت پنهان است اما وجودش واسطهء فيض وجود

[ 16 ]

است ورابطهء غيب وشهود، سبب بقاى زمين وآسمان است ووسيلهء نزول بركات آشكار ونهان. اميد آنكه اين خدمت در آن ساحت با عظمت عز قبول يابد زيرا سجيت صاحب ساحت مانندآ باء بزرگوارش كرم است وانعام وعنايت، وسيرتش مانند اجداد والاتبارش تفضل واحسان ورعايت. تو مگو مارا بدان شه بار نيست * با كريمان كار ها دشوار نيست 24 محرم الحرام 1395 هجري = 17 بهمن 1353 مير جلال الدين حسيني ارموى محدث

[ 17 ]

بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين، وصلى الله على محمد وآله الطاهرين أما بعد فهذا مختصر يبحث عن ترجمة المؤلف والمؤلف ويشرح حالهما، فنقول والله المستعان وعليه التكلان (1): أما المؤلف فهو أبو إسحاق ابراهيم الثقفى الكوفى الاصبهاني الشيعي الذى صرح بترجمته جماعة من العلماء. فمنهم الخريت الخبير والناقد النحرير أبو الفرج محمد بن اسحاق المعروف ب‍ " ابن النديم " في كتابه " الفهرست " فانه قال فيه في الفن الخامس من المقالة السادسة (وذلك الفن يحتوى على أخبار فقهاء الشيعة وأسماء ما صنفوه من الكتب) ما نصه (2): " الثقفى أبو إسحاق إبراهيم بن محمد الاصفهانى من الثقات العلماء المصنفين وله من الكتب كتاب أخبار الحسن بن على عليه السلام ". ومنهم شيخ الطائفة أبو جعفر محمد بن الحسن الطوسى - قدس الله روحه القدوسي - فانه قال في كتاب رجاله في باب من لم يرو عن الائمة عليهم السلام ما نصه (3).


1 - هو بضم التاء وسكون الكاف على زنة البرهان اسم من: " توكلت على الله " أي اعتمدت عليه ووثقت به وعلمت بأن المخلوق لا يضر ولا ينفع، ولا يعطى ولا يمنع. 2 - انظر ص 327 من طبعة مطبعة الاستقامة بالقاهرة. 3 - انظر ص 451 من طبعة النجف سنة 1381 ه‍ ق.

[ 18 ]

" إبراهيم بن محمد بن سعيد الثقفى كوفي له كتب ذكرناها في الفهرست ". وقال في الفهرست 1: " إبراهيم بن محمد بن سعيد بن هلال بن عاصم بن سعد بن مسعود الثقفى - رضى الله عنه - أصله كوفي، وسعد بن مسعود أخو أبي عبيد بن مسعود عم المختار، ولاه على عليه السلام على المدائن، وهو الذى لجأ إليه الحسن عليه السلام يوم ساباط، وانتقل أبو إسحاق إبراهيم بن محمد إلى اصفهان وأقام بها، وكان زيديا أولا ثم انتقل إلى القول بالامامة، ويقال: ان جماعة من القميين كأحمد بن محمد بن خالد وغيره وفدوا عليه إلى اصفهان وسألوه الانتقال إلى قم فأبى. وله مصنفات كثيره منها كتاب المغازي، كتاب السقيفة، كتاب الردة، كتاب مقتل عثمان، كتاب الشورى، كتاب بيعة أمير المؤمنين عليه السلام، كتاب الجمل، كتاب صفين، كتاب الحكمين، كتاب النهر [ وان ] 2، كتاب الغارات، كتاب مقتل أمير المؤمنين عليه السلام، كتاب رسائل أمير المؤمنين عليه السلام وأخباره وحروبه غير ما تقدم، كتاب قيام الحسن بن على عليه السلام، كتاب مقتل الحسين عليه السلام، كتاب التوابين وعين الوردة، كتاب أخبار المختار، كتاب فدك، كتاب الحجة في فعل [ فضل ] 3 المكرمين، كتاب السرائر، كتاب المودة في القربى، كتاب المعرفة، كتاب الحوض والشفاعة، كتاب الجامع الكبير في الفقه، كتاب الجامع الصغير، كتاب ما نزل من القرآن في أمير المؤمنين عليه السلام، كتاب فضل الكوفة ومن نزلها من الصحابة، كتاب في الامامة كبير، كتاب في الامامة صغير، كتاب المتعتين، كتاب الجنائز، كتاب الوصية. وزاد أحمد بن عبدون في فهرسه: كتاب المبتدأ، كتاب أخبار عمر، كتاب أخبار عثمان، كتاب الدار، كتاب -


1 - انظر ص 3 - 6 من طبعة النجف سنة 1356 ه‍ ق. 2 - في نسخة. 3 - في نسخة.

[ 19 ]

الاحداث، كتاب الحر وراء، كتاب الاستنفار والغارات، كتاب السيرة، كتاب أخبار يزيد، كتاب ابن الزبير، كتاب التفسير، كتاب التاريخ، كتاب الرؤيا، كتاب الاشربة، الكبير والصغير، كتاب زيد وأخباره، كتاب محمد وإبراهيم، كتاب من قتل من آل محمد عليهم السلام، كتاب الخطب المعربات. أخبرنا بجميع هذه الكتب أحمد بن عبدون عن علي بن محمد بن الزبير القرشي، عن عبد الرحمن بن إبراهيم المستملى، عن أبى إسحاق إبراهيم بن محمد بن سعيد الثقفى. وأخبرنا بكتاب المعرفة ابن أبى جيد القمى عن محمد بن الحسن بن الوليد عن أحمد بن علوية الاصفهانى المعروف بابن الاسود عن إبراهيم بن محمد الثقفي، وأخبرنا به الاجل المرتضى على بن الحسين الموسوي أدام الله تأييده والشيخ أبو عبد الله محمد بن محمد بن النعمان المفيد - رضي الله عنهم - جميعا عن علي بن حبش 1 الكاتب عن الحسن بن علي بن عبد الكريم الزعفراني، عن أبي إسحاق إبراهيم بن محمد بن سعيد. ومات إبراهيم بن محمد سنة ثلاث وثمانين ومائتين ". ومنهم الشيخ الجليل أبو العباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس النجاشي - تغمده الله برحمته وأسكنه فسيح جنته - فانه قال في رجاله ما نصه 2: " إبراهيم بن محمد بن سعيد بن هلال بن عاصم بن سعد بن مسعود الثقفى، وأصله كوفي وسعد بن مسعود أخو أبي عبيد بن مسعود عم المختار، ولاه أمير المؤمنين عليه السلام المدائن، وهو الذي لجأ إليه الحسن عليه السلام يوم ساباط، انتقل أبو إسحاق هذا إلى اصفهان وأقام بها، وكان زيديا أولا ثم انتقل إلينا، ويقال: ان جماعة من القميين كأحمد بن محمد بن خالد وفدوا إليه وسألوه الانتقال إلى قم فأبى، وكان سبب خروجه من الكوفة أنه عمل كتاب المعرفة وفيه المناقب المشهورة والمثالب، فاستعظمه الكوفيون


1 - قال الشيخ أبو على الحسن بن محمد الطوسى (ره) هنا: " حبش بغير ياء ". 2 - انظر ص 12 من طبعة بمبئى سنة 1317.

[ 20 ]

وأشاروا عليه بأن يتركه ولا يخرجه، فقال: أي البلاد أبعد من الشيعة ؟ فقالوا: اصفهان، فحلف لا أروى هذا الكتاب إلا بها، فانتقل إليها ورواه بها ثقة منه بصحة ما رواه فيه. وله تصنيفات كثيرة انتهى الينا منها: كتاب المبتدأ، كتاب السيرة، كتاب معرفة فضل الافضل، كتاب أخبار المختار، كتاب المغازى، كتاب السقيفة، كتاب الردة، كتاب مقتل عثمان، كتاب الشورى، كتاب بيعة علي، كتاب الجمل، كتاب صفين، كتاب الحكمين، كتاب النهر، كتاب الغارات، كتاب مقتل أمير المؤمنين عليه السلام، كتاب رسائله وأخباره، كتاب قيام الحسن عليه السلام، كتاب مقتل الحسين سلام الله عليه، كتاب التوابين، كتاب فدك، كتاب الحجة في فضل المكرمين، كتاب السرائر، كتاب المودة في ذوي القربى، كتاب المعرفة، كتاب الحوض والشفاعة، كتاب الجامع الكبير في الفقه، كتاب الجامع الصغير، كتاب ما نزل من القرآن في أمير المؤمنين عليه السلام، كتاب فضل الكوفة ومن نزلها من الصحابة، كتاب في الامامة كبير، كتاب في الامامة صغير، كتاب المتعتين، كتاب الجنائز، كتاب الوصية، كتاب الدلائل. أخبرنا محمد بن محمد قال: حدثنا جعفر بن محمد قال: حدثنا القاسم بن محمد بن على بن إبراهيم، قال: حدثنا عباس بن السندي 1 عن إبراهيم بكتبه. وأخبرنا الحسين عن محمد بن على بن تمام، قال: حدثنا على بن محمد بن يعقوب الكسائي قال: حدثنا محمد بن زيد الرطاب، عن إبراهيم بكتبه. وأخبرنا على بن أحمد قال: حدثنا محمد بن الحسين بن محمد بن عامر عن أحمد بن علوية الاصفهاني الكاتب المعروف بأبي الاسود عنه بكتبه. وأخبرنا أحمد بن عبد الواحد قال: حدثنا على بن محمد القرشي، عن عبد الرحمن ابن إبراهيم المستملي، عن إبراهيم بالمبتدأ، والمغازي، والردة، وأخبار عمر، وأخبار عثمان، وكتاب الدار، وكتاب الاحداث، حروب الغارات، السيرة، أخبار يزيد لعنه الله،


1 - في نسخة: " السرى ".

[ 21 ]

مقتل الحسين عليه السلام، التوابين، المختار، [ ابن ] الزبير، المعرفة، جامع الفقه والاحكام، التفسير، فضل المكرمين، التاريخ، الرؤيا، السرائر، كتاب الاشربة صغير وكبير، أخبار زيد، أخبار محمد وإبراهيم، أخبار من قتل من آل أبي طالب عليه السلام، كتاب الخطب السائرة، الخطب المقريات، كتاب الامامة الكبير والصغير، كتاب - فضل الكوفة. ومات إبراهيم بن محمد الثقفي سنة ثلاث وثمانين ومائتين ". ومنهم حامل لواء الشيعة وحافظ ناموس الشريعة جمال الدين أبو منصور الحسن بن يوسف بن علي بن المطهر الحلي العلامة أعلى الله مقامه فانه قال في خلاصة الاقوال في معرفة الرجال في القسم الاول منه وهو فيمن اعتمد عليه 1: " إبراهيم بن محمد بن سعيد بن هلال بن عاصم بن سعد بن مسعود أبو إسحاق الثقفي أصله كوفي وانتقل إلى اصفهان وأقام بها، وكان زيديا أولا وانتقل إلى القول بالامامة وصنف فيها وفي غيرها، ذكرنا كتبه في كتابنا الكبير، ومات سنة ثلاث وثمانين ومائتين ". ومنهم تقي الدين الحسن بن على بن داود الحلى - قدس الله روحه ونور ضريحه - فانه قال في رجاله في الجزء الاول الذى هو في ذكر الممدوحين ومن لم يضعفهم الاصحاب فيما علمه: " إبراهيم بن محمد بن سعيد بن هلال [ ومنهم من يقول ابن هليل بفتح الهاء وكسر اللام والحق الاول ] ابن عاصم الثقفي، أصله كوفي يكنى أبا إسحاق قال الشيخ الطوسى: هو ممن لم يرو عن الائمة عليهم السلام، كان زيديا ثم رجع وصنف كتابا في المناقب والمثالب فاستعظمه الكوفيون فقال: أي البلاد أبعد من الشيعة ؟ فقالوا: اصفهان فحلف لا يرويه إلا بها ". ومنهم الناقد البصير ميرزا محمد الاسترابادي - رحمه الله تعالى - فانه قال في منهج المقال:


1 - ص 4 من الطبعة الاولى بطهران سنة 1312.

[ 22 ]

" إبراهيم بن محمد بن سعيد الثقفي كوفي له كتب (فنقل كلمات الشيخ الطوسي عن رجاله وفهرسته وكلمات النجاشي والعلامة وقال) وعن الشهيد الثاني: ذكر الشيخ في الفهرست منها [ أي من كتبه ] سبعة وأربعين كتابا. ولا يخفى أن ما ذكر أكثر من ذلك ". ومنهم الشيخ الناقد البصير فخر الدين الطريحي (ره) فانه قال في جامع المقال في القسم الثاني عند ذكره ما يمكن أن يتميز به بين من اشترك في الاسم والاب (ص 96 من النسخة المطبوعة ما نصه: " إبراهيم بن محمد مشترك بين ثقة وغيره ويمكن استعلام أنه ابن محمد بن سعيد الكبير برواية [ ابن ] إبراهيم المستملي عنه، ورواية أحمد بن علوية عنه، ورواية الحسن بن على بن عبد الكريم عنه، ورواية العباس بن السري عنه، ورواية محمد بن زيد الرطاب عنه ". ومنهم العالم المحقق البصير المولى محمد تقي المجلسي - أكرم الله مثواه فانه قال في شرح مشيخة الفقيه في شرح هذه العبارة للصدوق (ره): " وما كان فيه عن إبراهيم ابن محمد الثقفي فقد رويته عن أبي - رضي الله عنه - عن عبد الله الحسين 1 المؤدب عن أحمد بن على الاصبهاني، عن إبراهيم بن محمد الثقفي، ورويته عن محمد بن الحسن - رضي الله عنه - عن أحمد بن علوية الاصبهاني عن إبراهيم بن محمد الثقفي 2 " ما نصه: " (وما كان فيه عن إبراهيم بن محمد الثقفي) أصله كوفي وانتقل أبو إسحاق هذا إلى اصفهان وأقام بها وكان زيديا أولا ثم انتقل إلينا، ويقال: ان جماعة من القميين كأحمد بن محمد بن خالد وفدوا إليه وسألوه الانتقال إلى قم فأبى، وكان سبب خروجه من الكوفة أنه عمل كتاب المعرفة وفيه المناقب المشهورة والمثالب، فاستعظمه الكوفيون وأشاروا إليه بأن يتركه ولا يخرجه، فقال: أي البلاد أبعد من


1 - ذكر في الهامش أن في بعض النسخ مكان " الحسين ": " الحسن ". 2 - انظر ص 399 من الجزء الثالث من " من لا يحضره الفقيه " من طبعة الهند سنة 1307.

[ 23 ]

الشيعة ؟ - فقالوا: اصفهان، فحلف لا أروى هذا الكتاب إلا بها، فانتقل إليها ورواه بها، ثقة منه بصحة ما رواه فيه، وله مصنفات كثيرة روى عنه العباس بن السري، ومحمد بن زيد الرطاب، وأحمد بن علوية الاصفهاني المعروف بأبي الاسود، وعبد الرحمن ابن إبراهيم المستملي، مات في سنة ثلاث وثمانين ومائتين، قاله النجاشي. وفي الفهرست للشيخ (ره) ما يفيد معناه. (عن عبد الله بن الحسين المؤدب) أي معلم الادب والظاهر أنه القطرنلي وكان من خواص سيدنا أبي محمد عليه السلام قرأ على تغلب وكان من وجوه أهل الادب أي النحو والصرف واللغة قاله النجاشي، عبد الله بن الحسن المؤدب روى عن أحمد بن علوية كتب الثقفي روى عنه علي بن الحسين بن بابويه قاله الشيخ فيمن لم يرو عن الائمة من رجاله وكأن تبديل الحسين بالحسن من الكتاب. (عن أحمد بن علي الاصبهاني) له كتاب الاعتقاد في الادعية روي عنه محمد بن أحمد بن محمد في النجاشي: المعروف بابن الاسود الكاتب، روى عن إبراهيم بن محمد الثقفي كتبه كلها، روى عنه الحسين بن محمد بن عامر، وله دعاء الاعتقاد تصنيفه فيمن لم يرو من رجال الشيخ. وربما كان ذلك دعاء العديلة فالخبر حسن أو قوي مثله ". ومنهم المولى المحقق المدقق الجليل محمد باقر بن محمد أكمل المشتهر بالوحيد البهبهاني - قدس الله رمسه وطيب ومضجعه - فانه قال في تعليقاته على منهج المقال ما نصه (ص 26): " قوله (ره): إبراهيم بن محمد بن سعيد، يظهر حسنه من أمور، وفد القميين إليه، وسؤال الانتقال إلى قم، واشارة الكوفيين إليه بعدم اخراج كتابه، وكونه صاحب مصنفات كثيرة، وملاحظة أسامي كتبه وما يظهر منها، وترحم الشيخ عليه، وقال خالي العلامة (ره): له مدائح كثيرة ووثقه ابن طاووس (انتهى) ". ومنهم الشيخ أبو على محمد بن اسماعيل الحائري - قدس سره - فانه قال في منتهى المقال بعد نقل كلمات الشيخ والنجاشي والعلامة وما ذكره الوحيد

[ 24 ]

البهبهاني في التعليقة ما نصه: " معاملة القميين المذكورة ربما تشير إلى وثاقته، ينبه على ذلك ما يأتي في إبراهيم بن هاشم ". وذكر في إبراهيم بن هاشم ما محصله: " ان أئمة الحديث من القميين كانوا يقدحون في رواة الحديث بأدني شئ " فإذا يكون وفد القميين إليه وسؤال الانتقال إلى قم دليلا على وثاقته ". ومنهم العالم الناقد الجليل أبو أحمد محمد بن عبد النبي بن عبد - الصانع الخراساني النيسابوري - تغمده الله بغفرانه - فانه قال في المجلد الثاني من تلخيص أحوال حملة حكمة النبي والال صلى الله عليه وعليهم على كل حال، وهو كتاب على اسلوب عزيز ونهج وجيز ما نصه: " إبراهيم بن محمد بن سعيد بن هلال أبو إسحاق الثقفى الكوفي أصلا الاصبهاني مسكنا، عنه النحوي كان زيديا ثم تبصر، وفد إليه جماعة من القميين منهم أحمد بن أبي عبد الله وسألوا عنه الانتقال إلى قم فأبى، له مصنفات كثيرة، منها كتاب الغارات، ترحم عليه الشيخ في الفهرست مرتين، ووثقه ابن طاووس في كشف اليقين، وقال الشيخ على: يظهر من ابن طاووس في كتاب الاقبال توثيقه، ولو لا تصريحه في كتاب كشف اليقين بأن الاصل في ذلك توثيق ابن النديم في كتاب الفهرست له حيث قال: انه من الثقات العلماء المصنفين، وحاله مجهول، لكان قوله نعم الحجة. وقال الشيخ علي أيضا: ونقل مولانا المعاصر محمد باقر دام ظله عن ابن طاووس أنه وثقه انتهى. وكان سبب خروجه أنه عمل كتاب المعرفة وفيه المناقب المشهورة والمثالب، فاستعظمه الكوفيون وأشاروا عليه بأن يتركه ولا يخرجه، فقال: أي البلاد أبعد من الشيعة ؟ - فقالوا: اصبهان فحلف أن لا أروى هذا الكتاب إلا بها، فانتقل إليها ورواه بها ثقة منه بصحة ما رواه فيه. قال السمعاني: وكان يغلو في الرفض وهو أخو على بن محمد الثقفي وكان على قد هجره، وله مصنفات في التشيع يروي عن أبى نعيم الفضل بن دكين وإسماعيل بن أبان انتهى. وفي الميزان: يروي عن يونس

[ 25 ]

ابن عبيد وأبي الحسن المدائني وغيرهما. أقول: في بالي أن السمعاني قال في ذكر أحمد بن أبى إسحاق بطة المدائني: عنه محمد بن إبراهيم الاصبهاني، فالظاهر الذي عبر عنه الذهبي في الميزان بأبي الحسن المدائني هو أحمد بن بطة الذي ذكره السمعاني وهو جد محمد بن جعفر بن أحمد بن بطة القمي المؤدب والله أعلم، عنه عمر بن حمدان. وقال الصدوق في كتاب عيون أخبار الرضا عليه السلام: عن إبراهيم بن هاشم عن إبراهيم بن محمد الثقفي عن أبي الحسن الرضا عليه السلام. وفي نوافل شهر رمضان من التهذيب: أبو جعفر أحمد بن علوية عنه. وفي موضع آخر: علي بن عبد الله بن كوشيد، والحسن بن علي بن عبد الكريم الزعفراني وعبد الرحمن بن إبراهيم. أقول: أحمد بن علوية هو المعروف بابن الاسود الاصبهاني ضعيف عند العامة صحيح عند الخاصة ". ومنهم ناشر لواء الحديث والرجال العالم الخبير والناقد البصير الحاج ميرزا حسين النوري الطبرسي - أجزل الله له الثواب وأحسن له المآب - فانه قال في خاتمة المستدرك عند البحث عن مشيخة من لا يحضره الفقيه تحت عنوان " طريق الصدوق (ره) إلى إبراهيم بن محمد الثقفي " بعد الخوض في ترجمة أحمد بن علوية الاصفهاني وعبد الله بن الحسن المؤدب الواقعين في الطريق (ج 3، ص 549 - 550) ما نصه: " وأما ابراهيم بن محمد الثقفي صاحب كتاب الغارات المعروف الذى اعتمد عليه الاصحاب فهو من أجلاء الرواة المؤلفين كما يظهر من ترجمته ويروي عنه الاجلاء كالصفار وسعد بن عبد الله وأحمد بن أبي عبد الله. وفي أنساب السمعاني بعد الترجمة: قدم اصبهان وأقام بها، وكان يغلو في الرفض، وله مصنفات في التشيع، روى عن أبي نعيم الفضل بن دكين وإسماعيل ابن أبان، وقال السيد علي بن طاووس في الباب الرابع والاربعين من كتابه الموسوم

[ 26 ]

باليقين في الباب الرابع والاربعين: فيما نذكره من تسمية مولانا على بأمير المؤمنين عليه السلام سماه به سيد المرسلين صلوات الله عليهم أجمعين، روينا ذلك من كتاب المعرفة تأليف أبي إسحاق إبراهيم بن محمد بن سعيد الثقفي من الجزء الاول منه وقد أثنى عليه محمد بن إسحاق النديم في كتاب الفهرست في.... الرابع فقال ما هذا لفظه: " أبو إسحاق إبراهيم بن محمد الاصفهاني من الثقات العلماء المصنفين " قال: ان هذا أبا إسحاق إبراهيم بن محمد الثقفي كان من الكوفة ومذهبه مذهب الزيدية ثم رجع إلى اعتقاد الامامية وصنف هذا كتاب المعرفة فقال له الكوفيون: تتركه ولا تخرجه لاجل ما فيه من كشف الامور فقال لهم: أي البلاد أبعد من مذهب الشيعة ؟ - فقالوا: اصفهان، فرحل من الكوفة إليها، وحلف أنه لا يرويه إلا بها فانتقل إلى اصبهان ورواه بها ثقة منه بصحة ما رواه فيه، وكانت وفاته سنة 283 (انتهى) ". ومنهم الفاضل المتتبع والعالم المتضلع السيد محمد باقر الموسوي الخوانسارى الاصفهانى - قدس الله تربته وأعلى في أعلى عليين رتبته - فانه قال في روضات الجنات في أحوال العلماء والسادات ما نصه: " الشيخ المحدث المروج الصالح السديد أبو إسحاق إبراهيم بن محمد بن سعيد بن هلال بن عاصم بن سعد بن مسعود الثقفي الاصفهانى صاحب كتاب الغارات الذي ينقل عنه في البحار كثيرا، أصله كوفي، وسعد بن مسعود أخو أبي عبيد بن مسعود عم المختار ولاه أمير المؤمنين عليه السلام المدائن، وهو الذي لجأ إليه الحسن عليه السلام يوم ساباط. وكان الشيخ أبو إسحاق المذكور في زمن الغيبة الصغرى، وله في الحكم والاداب والتفسير والتاريخ والاحداث والخطب والاخبار وغير ذلك نحو من خمسين مؤلفا لطيفا فصلها الرجاليون في فهارسهم المعتبرة. وذكروا أيضا في شأنه ووجه انتسابه إلى اصفهان أنه كان زيديا أولا ثم صار اماميا فعمل كتاب " المعرفة في المناقب والمثالب " فاستعظمه الكوفيون وأشاروا إليه بتركه وأن لا يخرجه من بلده، فقال: أي البلاد أبعد من الشيعة ؟

[ 27 ]

فقالوا: اصفهان، فحلف أن لا يروى هذا الكتاب إلا بها، فانتقل إليها ورواه بها وأقام هناك. ثم ان الشيخ أحمد بن أبي عبد الله البرقي صاحب كتاب المحاسن وجماعة من أعاظم القميين وفدوا إليه باصبهان وسألوه الانتقال إلى قم للتزود من بركات أنفاسه الشريفة فأبى، والله يعلم ما كان قصده بذلك. وقد توفي - رحمه الله - في حدود سنة ثلاث وثمانين ومائتين من الهجرة المقدسة النبوية على صادعها ألف صلوة وسلام وتحية. وفي تعليقات سمينا المروج البهبهاني على الرجال الكبير عند ذكره لهذا الرجل: يظهر حسنه من امور: وفد القميين إليه، وسؤال الانتقال إلى قم، واشارة الكوفيين بعدم اخراج كتابه، وكونه صاحب مصنفات، وملاحظة أسامي كتبه وما يظهر منها، وترحم الشيخ عليه. وقال خالي: له مدائح كثيرة، ووثقه ابن - طاووس رحمة الله عليه (انتهى) ". أقول: مراد الوحيد (ره) من قوله: " خالي " العلامة المجلسي (ره) فانه خال ام الوحيد البهبهاني (ره) وصرح بذلك في كتب التراجم. ومنهم العالم المتتبع الحاج الشيخ عبد الله المامقاني (ره) فانه قال في تنقيح المقال بعد أن عنون الرجل بعنوان " ابراهيم بن محمد بن سعيد الثقفي " ونقل شيئا من كلمات علماء الرجال في حقه ما نصه: " وأقول: انتقاله إلينا من الزيدية يكشف عن أن كونه زيديا أولا كان عن اشتباه، ومن قوة ديانته رجع إلى الحق بمجرد الاهتداء إليه، وانتقاله إلى اصفهان لاجل نشر المناقب والمثالب يكشف عن تصلبه في التشيع والديانة، ورواح القميين إليه وطلبهم منه انتقاله إليهم يكشف عن غاية وثاقته كما لا يخفى على العارف بعادة القميين من رد رواية الرجل بما لا يوجب الفسق، وغاية مداقتهم في عدالة الراوي، ويقوى ذلك كثرة كتبه، وترضى الشيخ (ره) عنه في الفهرست في

[ 28 ]

الابتداء، وترحمه عليه في الانتهاء، وقال الفاضل المجلسي (ره) في الوجيزة: ان مدائحه كثيرة ووثقه ابن طاووس (انتهى) فروايته حينئذ حسن كالصحيح بل هو بالنظر إلى توثيق العدل الامين ابن طاووس من الصحيح اصطلاحا (إلى آخر ما قال) ". ومنهم السيد السند الجليل والمحقق المعتمد النبيل الحسين بن رضا الحسيني - قدس الله روحه ونور ضريحه - في منظومته المسماة بنخبة المقال عند ذكره المسمين بابراهيم ما نصه (ص 7): " سبط سعيد ثقة مستبصر * إذ كان زيديا جليل خير " وقال في هامش البيت: " المراد به إبراهيم بن محمد بن سعيد صاحب كتاب المعرفة، مات سنة ثلاث وثمانين ومائتين، عنه عبد الرحمن بن إبراهيم، والحسن بن علي بن عبد الكريم الزعفراني ". وقال أيضا في قسم المستطرفات الملحق بنخبة المقال في الطبع في باب الكنى عند ذكره المكنين بكنية " أبي اسحاق " ما نصه (ص 118): " أبو إسحاق الثقفي إبراهيم بن محمد بن سعيد ". ومنهم السيد السند البارع الجامع والناقد النحرير البصير السيد حسن الصدر - أعلى الله مقامه - فانه قال في كتاب " الشيعة وفنون الاسلام " تحت عنوان " الصحيفة الرابعة فيمن يزيد على غيره في علم الاخبار والتواريخ والآثار من الشيعة على ما قاله العلماء " (ص 108 - 109): " ومنهم ابراهيم بن محمد بن سعيد بن هلال بن عاصم بن سعد بن مسعود الثقفي الكوفي كان في أول أمره زيديا ثم انتقل الينا وقال بالامامة، مات سنة ثلاث وثمانين ومائتين، كان امام الاخبار في عصره وله مصنفات كثيرة منها كتاب المغازى (إلى أن قال) ومات ابراهيم في اصفهان سنة مائتين وثلاث وثمانين وكان انتقل من الكوفة إلى اصبهان وسكنها، ولذلك سبب ذكرناه في الاصل في ترجمته فراجع (إلى آخر ما قال) ".

[ 29 ]

وقال في تأسيس الشيعة لفنون الاسلام في الفصل العاشر تحت عنوان " علم الفقه " (ص 300): " ابراهيم بن محمد الثقفي، ولابراهيم هذا كتاب الفقه والاحكام مات سنة 283 ". وقال أيضا في الفصل الثاني عشر عند ذكره علوم القرآن (ص 330): " ومنهم [ أي من المصنفين في علوم القرآن ] ابراهيم بن محمد بن سعيد بن هلال بن عاصم بن سعد بن مسعود الثقفي الكوفي المصنف المكثر المتقدم ذكره، له كتاب التفسير مات سنة ثلاث وثمانين ومائتين ". ومنهم المحدث القمى الحاج الشيخ عباس - رحمة الله عليه - فانه قال في كتاب الكنى والالقاب ما نصه: " الثقفي هو ابراهيم بن محمد بن سعيد صاحب كتاب الغارات وكتب كثيرة نحو خمسين مؤلفا، قالوا: كان زيديا ثم صار اماميا فعمل كتاب المعرفة وفيه المناقب المشهورة والمثالب، وستعظمه الكوفيون وأشاروا إليه بتركه وأن لا يخرجه من بلده، فقال: أي البلاد أبعد من الشيعة ؟ فقالوا: اصفهان، فحلف أن لا يروى هذا الكتاب الا بها، فانتقل إليها ورواه بها ثقة منه بصحة ما رواه فيه، وأقام هناك، ويقال: ان جماعة من القميين كأحمد بن محمد بن خالد وغيره وفدوا إليه وسألوه الانتقال إلى قم فأبى، توفي رحمه الله في حدود سنة 283 ". وقال في سفينة البحار في " ب ر ه‍ م " ما نصه: " ابراهيم بن محمد بن سعيد الثقفي أصله كوفي ثم انتقل إلى اصبهان وأقام بها، وكان زيديا أولا ثم انتقل إلى القول بالامامة، ويقال: ان جماعة من القميين كأحمد بن محمد بن خالد وغيره وفدوا إليه إلى اصفهان وسألوه الانتقال إلى قم فأبى، وله مصنفات كثيرة منها كتاب الغارات الذي اعتمد عليه الاصحاب، ومنها كتاب المعرفة ففي المستدرك: قال السيد على بن طاووس (فنقل عبارة المستدرك كما نقلناه) ". أقول: للمحدث القمي (ره) أيضا ترجمة للمصنف (ره) وذكر لتأريخ وفاته في كتبه الفارسية كتحفة الاحباب وطبقات الخلفاء، وأما تتمة المنتهى فقد نقلنا ما

[ 30 ]

ذكره فيه من ترجمته فيما سبق (انظر ص ب) وأما عبارة المجلسي وعبارة الشيخ الحر العاملي فسننقلهما بعد ذلك عند الكلام حول كتاب الغارات ان شاء الله تعالى. وقال الشيخ آقا بزرگ الطهراني (ره) في مصفى المقال في مصنفي علم - الرجال (ص 8): " إبو اسحاق ابراهيم الثقفي الكوفي ابن محمد بن سعيد بن هلال بن عاصم بن سعد بن مسعود الثقفي الكوفي نزيل اصفهان كان زيديا ثم انتقل إلى القول بالامامة، ترجمه النجاشي والشيخ في " الفهرست " وهو صاحب كتاب المعرفة، وذكروا من تصانيفه قرب خمسين كتابا، منها " كتاب من قتل من آل محمد " و " كتاب فضل الكوفة " و " كتاب أخبار عمر " وغير ذلك. وروى عنه كتبه كلها أحمد بن علوية الاصبهاني المعروف بابن الاسود الكاتب ". وقال الامام الخوئي - أطال الله بقاءه - في معجم رجال الحديث: (ج 1، ص 140): " إبراهيم محمد بن سعيد = إبراهيم بن محمد الثقفي (فنقل كلام النجاشي وكلام الشيخ الطوسى - رحمهما الله - فقال:) " روى عن أبان بن عثمان وروى عنه إبراهيم بن هاشم. تفسير القمي عند تفسير قوله تعالى: ولقد رآه نزلة اخرى. وروى عن أبي عبد الله عليه السلام مرفوعا، وروى عنه أحمد بن علوية الاصفهانى. كامل الزيارات: باب من اغتسل في الفرات وزار الحسين عليه السلام 75، الحديث 6. أقول: وثقه ابن طاووس في كتاب الاقبال (انظر ترجمة إسحاق بن إبراهيم الثقفي). وعن فهرست ابن النديم: " ان الثقفي إبراهيم بن محمد الاصفهانى من الثقات العلماء المصنفين ". وقال العلامة المجلسي: ان له مدائح كثيرة. هذا. ويكفي في توثيقه وقوعه في اسناد تفسير القمي، وفي طريق جعفر بن محمد بن

[ 31 ]

قولويه. وللصدوق إليه طريقان: أحدهما: أبوه - رضي الله عنه - عن عبد الله بن الحسين المؤدب عن أحمد بن علي الاصفهاني عن إبراهيم بن محمد الثقفي. وثانيهما محمد بن الحسن - رضي الله عنه - عن أحمد بن علويه عن إبراهيم بن محمد الثقفي. وهذا الطريق صحيح وإن كان فيه أحمد بن علوية فانه ثقة لوقوعه في طريق جعفر بن محمد بن قولويه في كامل الزيارات. وطريق الشيخ إليه ضعيف. ولا أقل من جهة جهالة عبد الرحمن بن إبراهيم المستملي. نعم طريقه إلى خصوص كتاب المعرفة صحيح وقد أغفله الاردبيلي في كتابه جامع الرواة. وكيف كان فقد روى إبراهيم بن محمد بن سعيد أبو إسحاق الثقفي عن على بن معلى، وروى عنه أبو جعفر أحمد بن علوية وعلي بن عبد الله بن كوشيد الاصبهاني التهذيب: الجزء 3، باب الدعاء بين الركعات، الحديث 244 - 245. وتأتي له روايات بعنوان: إبراهيم بن محمد الثقفي ": وقال بعد قليل (ص 149): " إبراهيم بن محمد الثقفي = إبراهيم بن محمد بن سعيد ". (فخاض في ذكر موارد رواياته ثم قال). " ثم ان الشيخ روى بطريقه عن محمد بن أحمد بن داود عن أبي بشير بن إبراهيم القمي قال: حدثنا أبو محمد الحسن بن علي الزعفراني قال: حدثنا إبراهيم بن محمد الثقفي قال: كان أبو عبد الله عليه السلام يقول في غسل الزيارة إذا فرغ من الغسل: (اللهم اجعله لي نورا وطهورا...) التهذيب: الجزء 6، باب فضل الغسل للزيارة، الحديث 130. وعليه فقد يتخيل أن إبراهيم بن محمد الثقفي يطلق على رجلين أحدهما

[ 32 ]

المعروف وهو المتقدم، والثاني مجهول ومن أصحاب الصادق عليه السلام. ولكن الظاهر أن إبراهيم بن محمد الثقفي المذكور في الرواية هو المعروف بقرينة رواية الزعفراني عنه وعدم تعرض أحد لترجمة المسمى بهذا الاسم غير من هو المعروف، إلا أنه يروى عن الصادق عليه السلام مرسلا، لا أنه سمع الدعاء منه سلام الله عليه، والذي يدل على ذلك أن جعفر بن محمد بن قولويه روى هذه الرواية بعينها عن إبراهيم بن محمد الثقفي وقال: رفعه إلى أبي عبد الله عليه السلام وتقدمت الرواية في إبراهيم بن محمد بن سعيد. (إلى أن قال) وتقدمت ترجمة إبراهيم بن محمد الثقفي بعنوان (إبراهيم بن محمد بن سعيد) ". أقول: قوله دام ظله: " وعدم تعرض أحد لترجمة المسمى بهذا الاسم غير من هو المعروف " ان كان المراد به علماء الشيعة فهو صحيح والا فليس في محله فان البخاري قال في التاريخ الكبير (ج 1، ص 321): " إبراهيم بن محمد الثقفي عن يونس بن عبيد قال لي أحمد بن صالح: حدثنا ابن وهب قال: أخبرني سعيد عن إبراهيم (بن محمد) الثقفي عن هشام بن أبي هشام عن امه عن عائشة عن النبي صلى الله عليه وآله وسلم قال: من ذكر مصيبته وان قدم عهدها فيسترجع إلا أعطاه الله عزوجل مثل يوم أصيب. (إلى آخر ما قال) ". وقال ابن أبي حاتم في الجرح والتعديل (ج 2، ص 137): " إبراهيم بن محمد الثقفي روى عن يونس بن عبيد عن ابن مسعود، وروى ابن وهب عن سعيد بن أبي أيوب عن إبراهيم بن محمد الثقفي عن هشام بن أبي هشام عن امه عن عائشة سمعت أبي وأبا زرعة يقولان ذلك. سمعت أبي يقول: هو مجهول ".

[ 33 ]

وقال الذهبي في ميزان الاعتدال (ج 1، ص 62): " إبراهيم بن محمد الثقفي عن يونس بن عبيد قال ابن أبي حاتم: هو مجهول، وقال البخاري: لم يصح حديثه. قلت: يعني ما رواه ابن وهب: أنبأنا سعيد بن أبي أيوب عن إبراهيم بن محمد عن هشام بن أبي هشام عن امه عن عائشة عن الاسترجاع لتذكر المصيبة ". إلى غير ذلك ممن صرح منهم بوجود رجل آخر بعنوان " إبراهيم بن محمد الثقفي " المتقدم طبقة على صاحب الغارات فالتعدد ثابت إلا أن المنطبق على من نحن بصدده بمعونة القرائن القطعية هو صاحب الغارات فقط كما اختاره دام ظله والحكم به. ينبغي التنبيه على أمرين: 1 - إذا أحطت خبرا بما نقلناه من اصول كتب الرجال وعمدها كرجال النجاشي والشيخ وفهرسته وما يتلو تلوها علمت أن كل من دون كتابا في الرجال بعدهم فعليه أن يذكر ما فيها فعلى ذلك لا نطيل الكتاب بالاشارة إلى أسماء كتب سائر علمائنا - رضوان الله عليهم - في الرجال فانهم قد ذكروا نظائر ما في كتب المتقدمين وذلك ككتاب مجمع الرجال للقهبائي وايجاز المقال للشيخ فرج الله التستري ونقد الرجال للتفرشي واتقان المقال للشيخ طه نجف وملخص - المقال للخوئي وأعيان الشيعة للسيد محسن العاملي، - وقاموس الرجال للمحقق التسترى أدام الله تأييده إلى غير ذلك مما يضاهيه، وكذلك لم نشر إلى ما في كتاب المشتركات للرجال ولم ننقل عبارات مؤلفيها للاستغناء عن كلماتهم بما خضنا فيه من البحث والتحقيق. 2 - من أراد الاطلاع على خصائص كل واحد من كتب الثقفي فليراجع كتاب الذريعة إلى تصانيف الشيعة فان المقام لا يسع البحث عن حال كل كتاب من الكتب المشار إليها، أما الذريعة فهو موضوع لذلك الامر فان أردت الخوض في ذلك فراجعه.

[ 34 ]

تكملة قد استفيد مما تقدم في ترجمة الثقفي أن أهل اصفهان كانوا في ذلك الزمان من أشد الناس بغضا للشيعة وأكثرهم عداوة لاهل بيت النبي صلى الله عليه وآله ومن ثم قالت حماعة من علماء الرجال بعد نقل ترجمة الثقفي: " فيها ما يدل على أحوال أهل اصفهان في ذلك الزمان " فالاولى أن نشير هنا إلى شئ مما يدل على ذلك فنقول: قال المجلسي (ره) في تاسع البحار في باب " معجزات كلامه عليه السلام من اخباره بالغائبات وعلمه باللغات " ما نصه (انظر ص 582 من طبعة أمين الضرب): " يج " [ أي في كتاب الخرائج والجرائح للشيخ الامام قطب الدين أبي الحسن سعيد بن هبة الله بن الحسن الراوندي قدس الله روحه ] روي عن ابن مسعود قال: كنت قاعدا عند أمير المؤمنين عليه السلام في مسجد رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم إذ نادى رجل من يدلني على من آخذ منه علما ؟ ومر، فقلت: يا هذا هل سمعت قول النبي صلى الله عليه وآله: أنا مدينة العلم وعلي بابها ؟ - فقال: نعم، قلت: فأين تذهب وهذا علي بن أبي طالب ؟ ! فانصرف الرجل وجثا بين يديه فقال عليه السلام: من أي البلاد أنت ؟ - قال: من اصفهان، قال له: اكتب: أملي علي بن أبي طالب ان أهل اصفهان لا يكون فيهم خمس خصال السخاوة والشجاعة والامانة والغيرة وحبنا أهل البيت، قال: زدني يا أمير المؤمنين قال عليه السلام بلسان [ أهل ] اصبهان: اروت اين وس، أي اليوم حسبك هذا. بيان - كان أهل اصفهان في ذلك الزمان إلى أول استيلاء الدولة القاهرة الصفوية - أدام الله بركاتهم - من أشد النواصب، والحمد لله الذي جعلهم أشد الناس حبا لاهل البيت عليهم السلام - وأطوعهم لامرهم وأوعاهم لعلمهم وأشدهم انتظارا لفرجهم حتى أنه لا يكاد يوجد من يتهم بالخلاف في البلد ولا في شئ من قراه القريبة أو البعيدة، وببركة ذلك تبدلت الخصال الاربع أيضا فيهم، رزقنا الله وسائر أهل هذه البلاد نصر قائم آل محمد صلى الله عليه وآله والشهادة تحت لوائه، وحشرنا معهم في الدنيا والآخرة ".

[ 35 ]

وصرح بمثله صاحب روضات الجنات فانه (ره) خاض بعد الفراغ عن ترجمة الثقفي في البحث عن بلدة اصبهان (إلى أن قال): " وأما المرتضوي الوارد في الخرائج وغيره من أن أهلها لا تكون فيهم خمس خصال السخاوة والشجاعة والامانة والغيرة وحب أهل البيت عليهم السلام (وفي بعض المواضع بدل الامانة: (الوفاء) وما روى أيضا فيه أو في النبوي المرسل كما في بعص المجاميع المعتبرة أنه قال: ما أحسن أو ما أفلح اصفهاني قط، وكذا ما نقله بعض أعلام العصر من أنهم استمهلوا ولاة عمر بن عبد العزيز بجعل كثير حتى يتم أربعينهم في سب أمير المؤمنين علي عليه السلام بعد ما اخبروا برفعه ذلك ومنعه منه ورده فدك إلى أهل البيت عليهم السلام فهي أيضا بتمامها محمولة على اتصافهم بمثل ذلك في زمان نصبهم وعداوتهم لاهل البيت عليهم السلام والا فهي في هذا الا وان بيضة أهل الاسلام ومحط رحال أهل الايمان " هذا. فلنذكر شيئا مما قاله علماء العامة في ترجمة الرجل فمنهم الحافظ أبو نعيم أحمد بن عبد الله لاصبهاني فانه قال في كتاب ذكر أخبار اصبهان (ج 1، ص 187): " إبراهيم بن محمد بن سعيد الثقفي أخو علي كان غاليا في الرفض، يروي عن أسماعيل بن أبان وغيره، ترك حديثه ". أقول: ان سبب ترك علماء العامة لحديث إبراهيم الثقفي هو كونه شيعيا اماميا وذلك دأبهم لزعمهم أن التشيع ذنب لا يغفر، ومن ارتكبه فقد خرج عن درجة الاعتبار وسقط عن صلاحية أن يؤخذ عنه الاحاديث والاخبار، ويومى إلى ذلك كلماتهم في حقه وكثيرا ما يعبرون عن ذلك الامر بأنه غال في الرفض وله نظائر كثيرة في كتبهم. وقال أيضا فيه في ترجمة أخيه على بن محمد بن سعيد بن هلال الثقفي الكوفي (ج 2، ص 7):

[ 36 ]

" كان أخوه إبرهيم أسن منه يروى عن إسماعيل بن أبان ". أقول: كأن مراده بقوله: " يروي عن إسماعيل بن أبان " أنه قد كان من المعمرين لان إسماعيل بن أبان قد توفي سنه ست عشرة ومائتين، وسنذكر فيما يأتي أن الثقفي يروى عمن توفي قبل هذا بسنين فانتظر. ومنهم السمعاني فانه قال في الانساب: " الثقفي بفتح الثاء المثلثة والقاف والفاء، هذه النسبة إلى ثقيف وهو ثقيف ابن منبه بن بكر بن هوازن بن منصور بن عكرمة بن خصفة بن قيس بن عيلان بن مضر، وقيل: ان اسم ثقيف قسي، ونزلت أكثر هذه القبيلة بالطائف، وانتشرت منها في البلاد. (إلى أن قال عند عده المنسوبين إليها) وإبراهيم بن محمد بن سعيد بن هلال الثقفي الكوفي قدم اصبهان وأقام بها وكان يغلو في الترفض، هو أخو علي بن محمد الثقفي وكان علي قد هجره وباينه، وله مصنفات في التشيع، يروى عن أبي نعيم الفضل بن دكين وإسماعيل بن أبان ". وقال ياقوت الحموى في معجم الادباء (ج 1، ص 294 من طبعة اروبا): " إبراهيم بن محمد بن سعيد بن هلال بن عاصم بن سعد بن مسعود بن عمرو بن عمير بن عوف بن عقدة بن غبرة بن عوف بن ثقيف الثقفي أصله كوفي، وسعد بن مسعود هو أخو [ أبي ] عبيد بن مسعود صاحب يوم الجسر في أيام عمر بن الخطاب مع الفرس، وسعد هو عم المختار بن أبي عبيد الثقفي ولاه على - كرم الله وجهه - المدائن وهو الذي لجأ إليه الحسن يوم ساباط. وكنية ابراهيم أبو اسحاق، وكان جبارا من مشهوري الامامية. ذكره أبو جعفر محمد بن الحسن الطوسي في مصنفي الامامية، وذكر أنه مات في سنة 283 قال: وانتقل من الكوفة إلى اصفهان وأقام بها وكان زيديا أولا وانتقل إلى القول بالامامة وله مصنفات كثيرة منها:

[ 37 ]

كتاب المغازي، كتاب السقيفة، كتاب الردة، كتاب مقتل عثمان، كتاب الشورى، كتاب بيعة أمير المؤمنين، كتاب الجمل، كتاب صفين، كتاب الحكمين، كتاب النهر، كتاب الغارات، كتاب مقتل أمير المؤمنين، كتاب رسائل أمير المؤمنين وأخباره وحروبه غير ما تقدم، كتاب قيام الحسن بن علي رضي الله عنهما، كتاب مقتل الحسين، كتاب التوابين وعين الوردة، كتاب أخبار المختار، كتاب فدك، كتاب الحجة في فعل 1 المكرمين، كتاب السرائر، كتاب المودة في ذوي القربى، كتاب المعرفة، كتاب الحوض والشفاعة، كتاب الجامع الكبير في الفقه، كتاب الجامع الصغير، كتاب ما نزل من القرآن في أمير المؤمنين، كتاب فضل الكوفة ومن نزلها من الصحابة، كتاب الامامة كبير، كتاب الامامة صغير، كتاب المتعتين، كتاب الجنائز، كتاب الوصية، كتاب المبتدأ، كتاب أخبار عمر، كتاب أخبار عثمان، كتاب الدار، كتاب الاحداث، كتاب الحروري، كتاب الاستنفار والغارات، كتاب السير، كتاب يزيد، كتاب ابن الزبير، كتاب التفسير، كتاب التاريخ، كتاب الرؤيا، كتاب الاشربة الكبير، والصغير، كتاب محمد وإبراهيم، كتاب من قتل من آل محمد، كتاب الخطب ". وقال صلاح الدين خليل بن ايبك الصفدي في الوافي بالوفيات (ج 6 ص 220 - 121): " الثقفي الرقي إبراهيم بن محمد بن سعيد بن هلال بن عاصم بن سعد بن مسعود صاحب يوم الجسر في ايام عمر بن الخطاب رضي الله عنه مع الفرس، وسعد هو عم المختار بن أبى عبيد الثقفي أبو إسحاق الثقفي أصله كوفي وكان أخباريا من مشهورى الامامية، ذكره أبو جعفر محمد بن الطوسي 2 في مصنفي الامامية وذكر أنه مات سنة ثلاث وثمانين ومائتين، وانتقل من الكوفة إلى اصبهان وكان زيديا أولا وانتقل إلى القول بالامامة وله مصنفات كثيرة منها: المغازى، السقيفة، الردة، مقتل عثمان، الشورى، بيعة أمير المؤمنين،


1 - في الفهرست: " فضل " وهو الصحيح. 2 - فهرست الطوسي ص 4 - 6.

[ 38 ]

الجمل، صفين، الحكمين، النهر، الغارات، مقتل أمير المؤمنين، رسائل أمير المؤمنين وأخباره وحروبه غير ما تقدم، قيام الحسن بن علي، مقتل الحسين، التوابين وعين الوردة، أخبار المختار، فدك، الحجة في فعل 1 المكرمين، السرائر، المودة في ذي 2 القربى، المعرفة، الحوض والشفاعة، الجامع الكبير في الفقه، الجامع الصغير، الجنائز، الوصية، ما نزل من القرآن في أمير المؤمنين، فضل الكوفة ومن نزلها من الصحابة، الامامة كبير، الامامة صغير، المبتدأ، أخبار عمر، أخبار عثمان، الدار، الاحداث، الحروري، الاستنفار والغارات 3، السير، يزيد، ابن الزبير، التعبير 4، التاريخ، الرؤيا، الاشربة، الكبير والصغير، محمد وإبراهيم، من قتل من آل محمد، الخطب، المتعتين ". وقال ابن حجر في لسان الميزان (ج 1، ص 102 - 103): " إبراهيم بن محمد بن سعيد بن هلال بن عاصم بن سعد الثقفي، يروى عن إسماعيل بن أبان وغيره. قال أبو نعيم في تاريخ اصبهان: كان غاليا في الرفض، ترك حديثه " وذكره الطوسى في رجال الشيعة وقال: كان أولا زيديا ثم صار اماميا. قال: وكان سبب خروجه من الكوفة إلى اصبهان أنه صنف كتاب المناقب والمثالب فأشار عليه بعض أهل الكوفة أن يخفيه ولا يظهره، فقال: أي البلاد أبعد عن التشيع ؟ فقالوا له: اصبهان، فحلف أن لا يخرجه ويحدث به إلا باصبهان ثقة منه بصحة ما أخرج فيه، فتحول إلى اصبهان وحدث به فيها. قال: ومات باصبهان سنة [ ثلاث و ] وثمانين ومائتين حدث عن أبي نعيم وعباد بن يعقوب والعباس بن بكار وهذه الطبقة، ومن تصانيفه: كتاب المغازي، كتاب السقيفة، كتاب الردة، كتاب الشورى، كتاب مقتل عثمان، كتاب صفين، كتاب الحكمين،


1 - الطوسى: " فضل ". 2 - الطوسي: " ذوي ". 3 - الطوسي: " كتاب الجزور أو كتاب الاستسفار والغارات ". 4 - الطوسي " التفسير ".

[ 39 ]

كتاب النهروان، كتاب مقتل علي، كتاب مقتل الحسين، كتاب التوابين، كتاب أخبار المختار، كتاب السرائر، كتاب المعرفة، كتاب الجامع الكبير في الفقه، كتاب فضل الكوفة ومن نزلها من الصحابة، كتاب الدلائل، كتاب من قتل من آل محمد، كتاب التفسير، وغير ذلك. روى عنه أحمد بن علي الاصبهاني، والحسن بن علي بن محمد الزعفراني، ومحمد بن زيد الرطال، آخرون. وكان أخوه علي قد هجره وباينه بسبب الرفض. قلت: أرخ الطوسي وفاته سنة ثلاث وثمانين ومائتين ". وقال الناقد الجليل الشيخ محمود حسن التونكي في معجم المصنفين تحت عنوان " ابراهيم الثقفي الاصفهاني " (ج 4، ص 401 - 404): " الشيخ كبير الشيعة أبو إسحاق إبراهيم بن محمد بن سعيد بن هلال بن عاصم بن سعد بن مسعود الثقفي الكوفي الاصفهانى الشيعي كان من كبراء الشيعة وفضلائهم، ولد بالكوفة وتشيع وغلا فيه وصار أحد المشاركين في علومهم ثم ارتحل من بلدة الكوفة وقدم اصبهان وتدير بها، أخرجه ابن النديم البغدادي في فهرست العلماء في أخبار الشيعة منه وقال: الثقفي أبو إسحاق إبراهيم بن محمد الاصبهاني من الثقات العلماء المصنفين، وله من الكتب كتاب أخبار الحسن بن علي عليهما السلام، وكتاب أخبار الحسين بن علي عليهما السلام (انتهى). وذكره السمعاني في الانساب وقال: إبراهيم بن سعد بن هلال الثقفي وكان علي قد هجره وباينه، وله مصنفات في التشيع، يروى عن أبي نعيم الفضل بن دكين وإسماعيل بن أبان (انتهى). قال الحافظ الذهبي في الميزان: إبراهيم بن محمد الثقفي عن يونس بن عبيد قال ابن أبي حاتم: هو مجهول وقال البخاري: لم يصح حديثه.

[ 40 ]

قلت: يعني ما رواه ابن وهب (أنا) سعيد بن أبي أيوب عن إبراهيم بن محمد عن هشام بن أبي هشام عن عائشة - رضى الله تعالى عنها - في الاسترجاع لتذكره المصيبة انتهى. فابراهيم هذا الذي ذكره في الميزان غير إبراهيم بن محمد الثقفي المترجم هذا وسميه القادم باصبهان فان هذا الذي ذكره في الميزان مقدم على المترجم وقد ترجم الحافظ ابن حجر في لسان الميزان لكليهما فانه ذكر أولا. إبراهيم بن محمد الثقفي المترجم في الميزان ثم أخرج المترجم بنسبه المذكور وقال: يروى عن اسماعيل بن أبان وغيره. قال أبو نعيم. كان غاليا في مذهبه ترك حديثه، وذكره الطوسي في رجال الشيعة قال: وكان زيديا ثم صار اماميا. قال: وكان سبب خروجه من الكوفة إلى اصبهان أنه صنف كتاب المناقب والمثالب فأشار عليه بعض أهل الكوفة أن يخفيه ولا يظهره فقال: أي البلاد أبعد عن التشيع ؟ - فقالوا له: اصبهان، فحلف أن لا يخرجه ولا يحدث به إلا باصبهان لثقة منه بصحة ما أخرج فيه، فتحول إلى اصبهان وحدث به فيها، ومات باصبهان سنة [ ثلاث و ] ثمانين ومائتين، حدث عن أبي نعيم وعباد بن يعقوب والعباس بن بكار وهذه الطبقة. ومن تصانيفه: كتاب المغازي، كتاب السقيفة، كتاب الردة، كتاب الشورى، كتاب مقتل عثمان، كتاب صفين، كتاب الحكمين، كتاب مقتل الحسين رضى الله عنه، كتاب التوابين، كتاب أخبار المختار، كتاب النهروان، كتاب مقتل علي رضي الله عنه، كتاب السرائر، كتاب المعرفة، كتاب الجامع الكبير في الفقه، كتاب فضل الكوفة ومن نزلها من الصحابة، كتاب الدلائل، كتاب من قتل من آل محمد، كتاب التفسير وغير ذلك. روى عنه أحمد بن علي الاصبهاني، والحسن بن علي بن محمد الزعفراني، ومحمد بن زيد الرطال وآخرون.

[ 41 ]

وكان أخوه علي قد هجره وباينه بسبب الغلو، أرخ الطوسي وفاته سنة ثلاث وثمانين ومائتين (انتهى). وأخرجه الطوسي في الفهرست وقال: سعد بن مسعود أخو أبي عبيد بن مسعود عم المختار ولاه علي عليه السلام على المدائن، وهو الذي لجأ إليه الحسن عليه السلام يوم ساباط، وانتقل أبو إسحاق هذا إلى اصبهان وأقام بها، ويقال: ان جماعة من القميين كأحمد بن محمد بن خالد وغيره وفدوا عليه إلى اصفهان وسألوه الانتقال إلى قم، فأبى. وزاد الطوسي في مصنفاته: كتاب بيعة أمير المؤمنين عليه السلام وأخباره وحروبه، كتاب قيام الحسن عليه السلام، كتاب فدك، كتاب الحجة في فضل المكرمين، كتاب المودة في ذوي القربى، كتاب الحوض والشفاعة، كتاب الجامع الصغير في الفقه، كتاب ما انزل من القرآن في أمير المؤمنين عليه السلام، كتاب في الامامة كبير، كتاب في الامامة صغير، كتاب المتعتين، كتاب الجنائز، كتاب الوصية، كتاب المبتدأ، كتاب أخبار عمر. كتاب أخبار عثمان، كتاب الدار، كتاب الاحداث، كتاب الجزور، كتاب الاسفار والغارات، كتاب السيرة، كتاب أخبار يزيد، كتاب ابن الزبير، كتاب التفسير، كتاب التاريخ، كتاب الرؤيا، كتاب الاشربة الكبير، كتاب الاشربة الصغير، كتاب زيد وأخباره، كتاب محمد وإبراهيم، كتاب الخطب المعربات. قال: وأخبرنا بجميع الكتب أحمد بن عبدون عن علي بن محمد بن الزبير القرشي عن عبد الرحمن بن إبراهيم المستملي عن إبراهيم الثقفي. وأخبرنا بكتاب المعرفة ابن أبي جيد القمي، عن محمد بن الحسن بن الوليد عن أحمد بن علوية الاصفهاني المعروف بابن الاسود عن إبراهيم. وأخبرنا به الاجل المرتضى علي بن الحسين الموسوي أدام الله تأييده، والشيخ أبو عبد الله محمد بن محمد بن النعمان جميعا عن علي بن حبشي الكاتب (قال الشيخ: انه علي بن حبش بغير ياء) عن الحسن بن علي بن عبد الكريم الزعفراني عن إبراهيم.

[ 42 ]

مات إبراهيم سنة 283 ثلاث وثمانين ومائتين (انتهى). وقد أخرجه ياقوت الحموي في معجم الادباء وساق نسبه: سعد بن مسعود بن عمرو بن عمير بن عوف بن عقدة بن غبرة بن عوف بن ثقيف الثقفي، قال: وكنية إبراهيم أبو إسحاق، وكان جبارا من مشهوري الامامية ثم ذكر مصنفاته من فهرست الطوسي. وهذه الكتب للمترجم لم تشتهر ببغداد في القرن الثالث والرابع وإنما ذكرها الشيخ الطوسي بعد هذا العهد في القرن الخامس فان ابن النديم لم يذكر له سوى الكتابين المذكورين ". أقول: قوله " وهذه الكتب للمترجم لم تشتهر ببغداد في القرن الثالث والرابع " بمعزل عن الصواب وسنشير إلى أسامي جماعة ممن نقلوا عن كتبه هذه في القرنين المذكورين إن شاء الله تعالى. وقال خير الدين الزركلي في الاعلام: " إبراهيم بن محمد بن سعيد بن هلال الثقفي عالم كان يرى رأى الزيدية ثم انتقل إلى القول بالامامية، من أهل الكوفة، انتقل إلى اصفهان فمات فيها، من كتبه: المغازي، والردة، والشورى، ومقتل عثمان، وصفين، والنهروان، والغارات، ورسائل علي بن أبي طالب وغاراته وحروبه، والجامع الكبير في فقه الامامية، وكتاب الامامة، ومن قتل من آل محمد، والسير، وكتاب في التاريخ، وكتابان في الاشربة، وكتاب في الخطب، وأخبار المختار، وفضل الكوفة ومن نزلها من الصحابة ". أقول: قوله: " وغاراته [ أي غارات علي عليه السلام ] " بمعزل عن الصواب فان عليا عليه السلام لم يغر اغارة معاوية على المؤمنين الابرياء قط، وهذا واضح، فلعل المراد بها ما كان صادرا من مالك قبل اعزام علي عليه السلام اياه على مصر وهي أيضا لم تكن من قبيل غارات معاوية، كيف لا، وهو من أتباع أمير المؤمنين عليه السلام وعماله، فراجع. وقال عمر رضا كحالة في معجم المؤلفين (ج 1، ص 95): " إبراهيم الثقفي المتوفي سنة 283 ه‍ = 896 م هو إبراهيم بن محمد بن

[ 43 ]

سعيد بن هلال بن عاصم بن سعد بن مسعود الثقفي محدث، مؤرخ، فقيه. له مصنفات كثيرة (انظرها في معجم الادباء) منها المغازى، الجامع الكبير في الفقه، فضل الكوفة ومن نزلها من الصحابة، الامامة، وكتاب التاريخ ذكر ترجمته الصفدي في الوافي (ج 6، ص 120 من المطبوعة وج 5 ص 80 من المخطوطة المشار إليها في الكتاب. وياقوت في معجم الادباء (ج 1، ص 232 - 234) والطوسي في الفهرست (ص 4 - 6) وآغا بزرك في الذريعة (5، ص 62 وص 64 - 65) والبغدادي في ايضاح المكنون (ج 1 ؟ ص 45 و 355، وج 2، ص 290 و 327 و 347) والخوانساري في روضات الجنات (ص 2) والعاملي في أعيان الشيعة (ج 5، ص 418 - 423) ". تكملة لما كان طريق عدة من علمائنا رضوان الله عليهم كابن قولويه والصدوق إلى كتب أبي اسحاق ابراهيم الثقفي - رضي الله عنه - ورواياته منتهيا إلى أحمد بن علوية الاصبهاني وكذلك طريق الشيخ والنجاشي إلى كتب الثقفي ورواياته منتهيا إليه والى الحسن بن علي بن عبد الكريم الزعفراني وقد ذكرنا ترجمة الزعفراني في تعليقات آخر الكتاب لاقتضاء المقام اياه هناك، وبقى علينا أن نترجم أحمد بن علوية الاصبهاني هنا ليكون القارئ خبيرا بشأنه وبصيرا بعلو مقامه وعظمة مكانته فدونكها: قال النجاشي (ره) في رجاله: " أحمد بن علوية الاصفهاني أخبرنا ابن نوح قال: حدثنا محمد بن علي بن أحمد بن هشام أبو جعفر القمي قال: حدثنا محمد بن أحمد بن محمد بن بشير بن البطال بن بشير بن الرحال قال: وسمي الرحال لانه رحل خمسين رحلة من حج إلى غزو قال: حدثنا أحمد بن علوية بكتابه الاعتقاد في الادعية ". أقول: وأما انتهاء طريقه إلى ابن علوية فقد تقدم في ترجمة ابراهيم الثقفي.

[ 44 ]

وقال الشيخ (ره) في رجاله فيمن لم يرو عن الائمة عليهم السلام: " أحمد بن علوية الاصفهاني المعروف بابن الاسود الكاتب روى عن ابراهيم بن محمد الثقفي كتبه كلها، روى عنه الحسين بن محمد بن عامر وله دعاء الاعتقاد تصنيفه ". وقال أيضا في حرف العين فيمن لم يرو عنهم عليهم السلام: " عبد الله بن الحسن المؤدب روى عن أحمد بن علوية كتب الثقفي، وروى عنه علي بن الحسين بن بابويه (ره) ". وقال ابن شهر اشوب في معالم العلماء (ص 19): " أحمد بن علوية الاصفهاني ابن الاسود الكاتب، له كتب منها دعاء الاعتقاد، وله النونية المسماة بالالفية والمحبرة وهي ثمانمائة ونيف وثلاثون بيتا وقد عرضت على أبي حاتم السجستاني فقال: يا أهل البصرة غلبكم والله شاعر اصفهان بهذه القصيدة في احكامها وكثرة قوافيها " وعده أيضا في آخر الكتاب من مجاهرى شعراء أهل البيت (انظر ص 136، س 14). وقال الصدوق (ره) في مشيخة الفقيه: وما كان فيه عن ابراهيم بن محمد الثقفي فقد رويته عن أبي رضي الله عنه عن عبد الله بن الحسن المؤدب عن أحمد بن علي الاصبهاني عن ابراهيم بن محمد الثقفي ورويته عن محمد بن الحسن رضي الله عنه عن أحمد بن علوية الاصبهاني عن ابراهيم بن محمد الثقفي ". وقال المحدث النوري (ره) في خاتمة المستدرك في شرح العبارة (ج 3، ص 549): " والي ابراهيم بن محمد الثقفي أبوه عبد الله بن الحسين المؤدب عن أحمد بن علي الاصفهاني، وعن محمد بن الحسن عن أحمد بن علوية الاصفهاني عنه، والظاهر اتحاد الاحمدين والاشتباه في السند الاول لما في جش (1): عبد الله بن الحسن المؤدب


1 - الظاهر أن كلمة " جش " وهو رمز للنجاشي اشتباه من الناسخ والصحيح " لم جخ " والمراد منهما " باب من لم يرو عن الائمة عليهم السلام من رجال الشيخ الطوسي " فان الرجل غير مذكور في النجاشي ومذكور في رجال الشيخ كما نقلنا عبارته آنفا.

[ 45 ]

روى عن أحمد بن علوية كتب الثقفي روى عنه علي بن الحسين بن بابويه، وفي لم من جخ: أحمد بن علوية الاصفهاني المعروف بابن الاسود روى عن ابراهيم بن محمد الثقفي كتبه كلها مع أنه ليس للاول ذكر في كتب الاصحاب. ثم انهم لم يوثقوا أحمد بن علوية صريحا الا أنهم مدحوه بما يقرب من التوثيق ولا أقل من معناه الاعم ففي النجاشي: ان له كتاب الاعتقاد في الادعية وذكر طريقه إليه، وفي رجال الشيخ فيمن لم يرو عنهم: روى عنه الحسين بن محمد بن عامر وله دعاء الاعتقاد تصنيفه، والحسين هو الاشعري الثقة ويروى عنه ابن الوليد الجليل المعروف حاله في شدة التحرز عن الرواية عن غير الثقة، وقال ابن شهر اشوب في المعالم في ذكر الطبقة الاولى من شعراء أهل البيت عليهم السلام وهم المجاهرون: الشيخ أحمد بن علوية الاصفهاني وفي ايضاح العلامة: أحمد بن علوية الاصبهاني بفتح العين المهملة وفتح اللام وكسر الواو وتشديد الياء المنقطة تحتها نقطتين، له كتاب الاعتقاد في الادعية (إلى آخر ما مر نقله من معالم العلماء) ثم قال: وذكره ابن - داود في القسم الاول من كتابه وقال: أحمد بن علوية الاصبهاني الرحال بالحاء المهملة والتضعيف نقلا عن رجال الشيخ والكشي: سمي الرحال لانه رحل خمسين رحلة من حج إلى غزو، ونقله عنه المحقق الكاظمي في عدته ولم يتعرض لما فيه من الاشتباه فان الرحال من ألقاب محمد بن أحمد الراوي عنه دونه، ففي النجاشي: أحمد بن علوية الاصبهاني أخبرنا ابن نوح قال: حدثنا محمد بن علي بن أحمد بن هشام أبو جعفر القمي قال: حدثنا محمد بن أحمد بن بشر البطال بن بشير الرحال قال: وسمي الرحال لانه رحل خمسين رحلة من حجة إلى غزو، وقال: حدثنا أحمد بن علوية بكتاب الاعتقاد في الادعية، وفيه اشتباه آخر من نسبة ذلك إلى الكشي دون النجاشي وليس له ذكر في الكشي ". وقال المحدث القمى (ره) في الكنى والالقاب: " ابن الاسود الكاتب هو أحمد بن علوية الاصبهاني الكرماني كان لغويا أديبا كاتبا شاعرا شيعيا راويا للحديث، نادم الامراء والكبراء وعمر طويلا، ذكره الشيخ

[ 46 ]

فيمن لم يرو عنهم وقال: له دعاء الاعتقاد تصنيفه، وعن العلامة المجلسي (ره) أنه احتمل أن يكون المراد بدعاء الاعتقاد دعاء العديلة، ولكن ينافيه تسمية النجاشي له بكتاب الاعتقاد في الادعية، وذكره ياقوت في معجم الادباء وقال في المحكي عنه: له ثمانية كتب في الدعاء من انشائه، وقال: كان صاحب لغة يتعاطي التأديب وصار في ندماء أحمد بن عبد العزيز، ودلف بن أبي دلف العجلي. (إلى أن قال) وقال العلامة في محكى الايضاح: له كتاب الاعتقاد في الادعية، وله النونية المسماة بالالفية والمحبرة في مدح أمير المؤمنين عليه السلام وهي ثمانمائة ونيف وثلاثون بيتا، وقد عرضت علي أبي حاتم السجستاني فقال: يا أهل البصرة غلبكم والله شاعر اصبهان في هذه القصيدة في احكامها وكثرة فوائدها (انتهى). وهذه القصيدة لم توجد لها نسخة في هذه الاعصار الا أبيات مقطعة (إلى أن قال) توفي سنة 320 أو 312، وكان قد تجاوز المائة ". أقول: ما نقله عن محكي الايضاح هو عبارة ابن شهر اشوب في معالم العلماء والعلامة (ره) قد أخذها من المعالم، ويستفاد من تعبير السجستاني بقوله: " شاعر اصبهان " أنه قد كان بمقام شامخ من الشهرة في الشعر والادب. ويفصح عنه أيضا كلام الثعالبي في يتيمة الدهر فانه قال فيه تحت عنوان " الباب الخامس في محاسن أشعار أهل العصر من اصبهان (ج 3 ص 267 من النسخة المطبوعة بمصر سنة 1354): " لم تزل اصبهان مخصوصة من بين البلدان باخراج فضلاء الادباء وفحولة الكتاب والشعراء، فلما أخرجت الصاحب أبا القاسم وكثيرا من أصحابه وصنائعه وصارت مركز عزه ومجمع ندمائه ومطرح زواره استحقت أن تدعى مثابة الفضل وموسم الادب، وإذا تصفحت كتاب اصبهان لابي عبد الله حمزة بن الحسين الاصبهاني وانتهيت إلى ما أورد فيه من ذكر شعرائها وشعراء الكرخ المقطعة عنها وسياقة عيون

[ 47 ]

أشعارهم وملح أخبارهم كمنصور بن باذان وأبي دلف العجلي وأخيه معقل بن عيسى وبكر بن عبد العزيز وأحمد بن علوية (إلى آخر ما قال) ". وسماه ابن النديم في الفهرست تحت عنوان " أسماء الشعراء الكتاب على ما ذكره ابن الحاجب النعمان في كتابه " بهذه العبارة: " أحمد بن علوية الاصفهاني الكاتب خمسون ورقة " أي له ديوان في خمسين ورقة (انظر ص 237 من النسخة المطبوعة بمصر سنة 1348 ه‍ ق): وقال الشيخ آقا بزرك الطهراني (ره) في طبقات أعلام الشيعة (ص 36 من نوابغ الرواة في رابعة المآت): " أحمد بن علوية الاصفهاني المعروف بابن الاسود الكاتب، روى عن إبراهيم ابن محمد الثقفي كتبه كلها، ويروي عنه محمد بن الحسن بن الوليد المتوفي سنة 343 كما في الامالي، ترجم في معجم الادباء (ج 4، ص 72) نقلا عن حمزة صاحب كتاب اصفهان ونقل من شعره ما أنشده سنة 310 وله يومئذ ثمان وتسعون سنة ثم شعره الذي أنشده بعد أن أتت عليه مائة سنة وقصيدته التي عرضت على أبي حاتم السجستاني، أولها: ما بال عينك ثرة الانسان * عبرى اللحاظ سقيمة الاجفان وتسمى الالفية في مدح الامير عليه السلام ". وقال الاميني (ره) في كتاب " الغدير " (ج 3، ص 348): " أبو جعفر أحمد بن علوية الاصبهاني الكرماني الشهير بابن الاسود هو أحد مؤلفي الامامية المطرد ذكرهم في المعاجم (إلى أن قال) المترجم من أئمة الحديث ومن صدور حملته، أخذ عنه مشايخ علماء الامامية واعتمدوا عليه. منهم شيخ القميين أبو جعفر محمد بن الحسن بن الوليد القمي المتوفي سنة 343 المعلوم حاله في الثقة والتحرز عن الرواية عن غير الثقة وطعنه واخراجه من روى عن الضعفاء من قم فقد روى عنه كتب إبراهيم بن محمد الثقفي المعتمد عليه عند الاصحاب كما في مشيخة الفقيه وفهرست شيخ الطائفة الطوسي.

[ 48 ]

ومنهم فقيه الطائفة وشيخها ووجهها سعد بن عبد الله بن أبي خلف الاشعري المتوفي سنة 299 أو 300 أو 301 كما في المجلس العشرين 1 من مجالس شيخنا الاكبر محمد بن محمد بن النعمان المفيد. ومنهم الحسين بن محمد بن عمران الاشعري القمي الثقة الذي أكثر النقل عنه ثقة الاسلام الكليني في الكافي وابن قولويه في الكامل. ومنهم عبد الله بن الحسين المؤدب أحد مشايخ الصدوق ووالده كما في مشيخة الصدوق. ويروى عنه كتابه الاعتقاد في الادعية محمد بن أحمد الرحال كما في فهرست التجاشي ص 64 وأحمد بن يعقوب الاصبهاني كما في تهذيب الشيخ الطوسي ج 1 ص 141 في باب الدعاء بين الركعات (إلى أن قال): وحسب المترجم جلالة أن تكون أخباره مبثوثة في مثل الفقيه والتهذيب والكامل وأمالي الصدوق ومجالس المفيد وأمثالها من عمد كتب أصحابنا رضوان الله عليهم، وحسبنا آية لثقته اعتماد القميين عليه مع تسرعهم إلى الوقيعة بأدنى غميزة في الرجل (إلى آخر ما قال) ". وقال السيد محسن العاملي (ره) في أعيان الشيعة: (ص 67 - 83 من الجزء التاسع = المجلد العاشر) " أحمد بن علوية الاصبهاني الكراني المعروف بأبي الاسود أو بابن الاسود الكاتب (فخاض في ترجمته المبسوطة إلى أن قال): " واحتمل المجلسي (ره) أن يكون المراد بدعاء الاعتقاد دعاء العديلة، وينافيه تسمية النجاشي له بكتاب الاعتقاد في الادعية فدل على أنه كتاب فيه عدة أدعية ويأتي قول ياقوت: له ثمانية كتب في الدعاء من انشائه، وقول الشيخ: له دعاء الاعتقاد تصنيفه، لعل صوابه: كتاب الاعتقاد، وتوهم بعضهم أن قوله: وسمي الرحال


1 - " العشرين " سهو من قلمه (ره) فان السند موجود في المجلس التاسع عشر من المجالس (انظر ص 91 من طبعة النجف).

[ 49 ]

راجع إلى أحمد بن علوية وليس كذلك. والظاهر أن كتاب الاعتقاد هو الذي ينقل عنه الشيخ إبراهيم الكفعمي في كتبه وجعله في آخر كتابه " البلد الامين " من مصادره فيظهر أنه كان موجودا عنده ". (إلى أن قال) " القصيدة الالفية أو المحبرة - مر عن العلامة في الايضاح أنه قال: له النونية المسماة بالالفية والمحبرة في مدح أمير المؤمنين عليه السلام وهي ثمانمائة ونيف وثلاثون بيتا، وقد عرضت على أبي حاتم السجستاني فقال: يا أهل البصرة غلبكم والله شاعر اصبهان في هذه القصيدة في احكامها وكثرة فوائدها. وفي معجم الادباء: قال حمزة: له قصيدة على ألف قافية شيعية عرضت على أبي - حاتم السجستاني فأعجب بها وقال: يا أهل البصرة غلبكم أهل اصبهان (إلى آخره) وتسميتها بالالفية يدل على أنها ألف بيت وهو صريح قول حمزة، والعلامة مع تسميته لها بالالفية قال: انها ثمانمائة ونيف وثلاثون بيتا كما سمعت، وكأن هذا هو الذي وصل إليه منها، وحمزة الاصبهاني أعرف بأهل بلده. وليت شعري أين ذهبت هذه الالفية التي أعجب بها أبو حاتم على جلالته كل هذا الاعجاب حتى لم توجد لها نسخة في هذه الاعصار إلا أبيات مقطعة أوردها ابن شهر اشوب في المناقب وفرقها على أبواب كتابه وفصوله فأورد منها في كل موضع بيتا أو بيتين أو أكثر مما يناسب المقام فتارة يقول: ابن علوية الاصفهاني، وتارة: ابن علوية، وتارة: الاصبهاني، وتارة: ابن الاسود، وتارة: المحبرة، وتارة: الالفية، ونحو ذلك، والمقصود في الجميع واحد وقد جمعنا ما تفرق منها في كتاب المناقب ورتبناه بحسب الامكان وعلى مقتضى المناسبة فقد يوافق ترتيب ناظمها وقد يخالفه، ولعله لا يوافقه مطلقا لكن هذا ما أمكننا فبلغ ذلك مائتين وأربعا وعشرين بيتا، وقد وقع فيها في نسخة المناقب المطبوعة تحريف كثير أخرج بعض أبياتها عن أن يفهم لها معنى فما تمكنا من اصلاحه بحسب القرائن أصلحناه، وما استغلق علينا أبقيناه بحاله.

[ 50 ]

وصاحب الطليعة يقول: انه جمع منها ما يقرب من مائتين وخمسين بيتا ولعله وجد منها في غير المناقب أيضا أو بقي في المناقب شئ لم يقع عليه نظرنا بعد طول التفتيش قال: ما بال عينك ثرة الانسان * عبرى اللحاظ سقيمة الاجفان (فنقل ما جمع من القصيدة وهي 224 بيتا ثم قال): هذا ما أمكن جمعه من هذه القصيدة وأنت ترى أن فيها أبياتا كثيرة مستغلقة بسبب التحريف الذي طرأ عليها ولم نتمكن من معرفة صوابها ووضعنا اشارة على قليل منها وأكثرها تركناه بحاله ولعل أحدا يوفق لنسخة صحيحة مخطوطة فيصححها (إلى آخر ما قال) ". وقال ياقوت الحموى في معجم الادباء (ج 2، ص 3 من الطبعة الثانية بمصر سنة 1924 م): " أحمد بن علوية الاصبهاني الكرماني 1 قال حمزة: كان صاحب لغة يتعاطى التأديب، ويقول الشعر الجيد، وكان من أصحاب أبي علي لغذة ثم رفض صناعة التأديب وصار في ندماء أحمد بن عبد العزيز ودلف بن أبي دلف العجلي، وله رسائل مختارة فدونها أبو الحسن أحمد بن سعد في كتابه المصنف في الرسائل، وله ثمانية كتب في الدعاء من انشائه، ورسالة في الشيب والخضاب، وله شعر جيد كثير منه في أحمد بن عبد العزيز العجلي (فذكر شيئا من أشعاره ثم قال) قال حمزة: وله وأنشدنيها في سنة عشر وثلاثمائة وله تسعون وثمان سنين (فذكر أبياتا وقال) قال: ولاحمد بن علوية قصيدة على ألف قافية شيعية عرضت على أبي حاتم السجستاني فأعجب بها وقال: يا أهل البصرة غلبكم أهل اصبهان، وأول هذه القصيدة: ما بال عينك ثرة الانسان * عبرى اللحاظ سقيمة الاجفان (إلى آخر ما قال) ". وقال السيوطي في بغية الوعاة (ج 1 ص 336 من طبعة سنة 1384 ه‍ ق):


1 - كذا لكن الصحيح: " الكرانى " وكران محلة من محلات اصبهان كما في معجم البلدان لياقوت.

[ 51 ]

" أحمد بن علوية الاصبهاني الكراني قال ياقوت: كان (فذكر ما في معجم الادباء ملخصا) ". وقال الصفدى في الوافي بالوفيات (ج 7، ص 253): " أحمد بن علوية الاصبهاني الكراني قال حمزة: كان صاحب لغة (فذكر نحو ما في معجم الادباء لياقوت وزاد عليه أبياتا من أشعاره) ". أسرته قد كان المؤلف (ره) ترعرع في عشيرة معروفة من قبائل العرب القاطنين بالكوفة وهي قبيلة بني ثقيف وقد خرج منها عدة من أعاظم الرواة منهم اسرة المؤلف وقد عرفت فيما سبق أن جده الاعلى وهو سعد بن مسعود الثقفي عم المختار كان من أصحاب رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم وأمير المؤمنين عليه السلام، وكان على رأس سبع من أسباع الكوفة وكان واليا على المدائن من قبل أمير المؤمنين عليه السلام. قال البلاذرى في أنساب الاشراف تحت عنوان " خبر حرب الجمل " ما نصه: (انظر ص 235 من طبعة بيروت بتحقيق الشيخ محمد باقر المحمودي سنة 1394 ه‍ ق) " وقال أبو محنف وغيره: لما دعا الحسن وعمار أهل الكوفة إلى انجاد علي والنهوض إليه سارعوا إلى ذلك، فنفر مع الحسن عشرة آلاف على راياتهم، ويقال: اثنا عشر ألفا، وكانوا يدعون من خلافة عثمان وعلى أسباعا حتى كان زياد بن أبي سفيان فصيرهم أرباعا. فكانت همدان وحمير سبعا عليهم سعيد بن قيس الهمداني، ويقال: بل أقام سعيد بالكوفة وكان على السبع غيره واقامته بالكوفة أثبت، وكانت مذحج والاشعريون سبعا عليهم زياد بن النضر الحارثي إلا أن عدي بن حاتم كان على طئ مفردا دون صاحب سبع مذحج والاشعريين. وكانت قيس عيلان وعبد القيس سبعا عليهم سعد بن مسعود عم المختار ابن ابي عبيد الثقفي، وكانت كندة وحضر موت وقضاعة ومهرة سبعا عليهم حجر

[ 52 ]

ابن عدي الكندي، وكانث الازد وبجيلة وخثعم والانصار سبعا عليهم مخنف بن سليم الازدي، وكانت بكر بن وائل وتغلب وسائر ربيعة غير عبد القيس سبعا عليهم وعلة بن محدوح الذهلي، وكانت قريش وكنانة وأسد وتميم وضبة والرباب ومزينة سبعا عليهم معقل بن قيس الرياحي فشهد هؤلاء الجمل وصفين والنهروان وهم هكذا ". وقال نصر بن مزاحم في كتاب صفين عند ذكره استنفار علي عليه السلام أهل - البصرة إلى حرب معاوية ص 131 - 132) ما نصه: " وأجاب الناس إلى المسير ونشطوا وخفوا فاستعمل ابن عباس على البصرة أبا الاسود الدئلي وخرج حتى قدم على علي ومعه رؤوس الاخماس، خالد بن معمر السدوسي على بكر بن وائل، وعمرو بن مرجوم العبدى على عبد القيس، وصبرة ابن شيمان الازدي على الازد، والاحنف بن قيس على تميم وضبة والرباب، وشريك بن الاعور الحارثي على أهل العالية فقدموا على علي عليه السلام بالنخيلة. وأمر الاسباع من أهل الكوفة سعد بن مسعود الثقفي على قيس وعبد - القيس، ومعقل بن قيس اليربوعي على تميم وضبة والرباب وقريش وكنانة وأسد، ومخنف بن سليم على الازد وبجيلة وخثعم والانصار وخزاعة، وحجر بن عدي الكندي على كندة وحضرموت وقضاعة ومهرة، وزياد بن النضر على مذحج والاشعريين، وسعيد بن قيس بن مرة الهمداني على همدان ومن معهم من حمير، وعدي بن حاتم على طئ ويجمعهم الدعوة من مذحج وتختلف الرايتان، راية مذحج مع زياد بن النضر، وراية طئ مع عدي بن حاتم ". وصرح بمثل كلامهما الطبري أيضا في تاريخه ونقلناه في تعليقاتنا على الكتاب (انظر ص 637 - 638) ". وقد قال نصر أيضا فيما سبق (ص 14 - 15): " ثم ان عليا عليه السلام أقام بالكوفة واستعمل العمال (إلى أن قال) وبعث سعد ابن مسعود الثقفي على استان الزوابي ".

[ 53 ]

وقال البلاذرى في أنساب الاشراف (ج 2، ص 158): (تحت عنوان " القول فيما كتبه عليه السلام إلى ولاته وغيرهم "). " وكتب عليه السلام إلى سعد بن مسعود الثقفي عامله على المدائن وجوخا: أما بعد فقد وفرت على المسلمين فيئهم، وأطعت ربك، ونصحت امامك فعل المتنزه العفيف، فقد حمدت أمرك، ورضيت هديك، وأبنت رشدك، غفر الله لك، والسلام ". وقال اليعقوبي في تاريخه تحت عنوان " كتب علي عليه السلام إلى عماله يستحئهم بالخراج " (الجزء الثاني ص 176 من طبعة النجف سنة 1357 ه‍ ق، وص 201 من المجلد الثاني من طبعة بيروت دار صادر): " وكتب إلى سعد بن مسعود عم المختار بن أبي عبيد وهو على المدائن: أما بعد فانك قد أديت خراجك، وأطعت ربك، وأرضيت امامك، فعل البر التقي النجيب فغفر الله ذنبك وتقبل سعيك وحسن مآبك ". وقال الطبري عند ذكره حوادث سنة ست وثلاثين تحت عنوان " خروج على بن أبي طالب إلى صفين " ما نصه: " وخرج علي من النخيلة بمن معه فلما دخل المدائن شخص معه من فيها من المقاتلة، وولي على المدائن سعد بن مسعود الثقفي عم المختار بن أبي عبيد ". وقال المفيد (ره) في الارشاد في حديث حمل الحسن عليه السلام بعدما طعن بالرمح في فخذه إلى المدائن ما نصه: " فانزل به عليه السلام على سعد بن مسعود الثقفي وكان عامل أمير المؤمنين عليه السلام بها فأقره الحسن عليه السلام على ذلك واشتغل الحسن عليه السلام بنفسه يعالج جرحه (الحديث) " وعده الشيخ (ره) في رجاله من أصحاب أمير المؤمنين عليه السلام بهذه العبارة: " سعد بن مسعود الثقفي ". وقال ابن عبد البر في الاستيعاب: " سعد بن مسعود الثقفي عم المختار بن أبي عبيد له صحبة ".

[ 54 ]

وقال ابن حجر في الاصابة: " سعد بن مسعود الثقفي عم المختار بن أبي عبيد ذكره البخاري في الصحابة وقال الطبراني: له صحبة، وذكر أبو مخنف أن عليا ولاه بعض عمله ثم استصحبه معه إلى صفين، وروى الطبراني من طريق أبي حصين عن عبد الله بن سنان عن سعد بن مسعود الثقفي قال: كان نوح إذا لبس ثوبا حمد الله، وإذا أكل أو شرب حمد الله، فلذلك سمي عبدا شكورا ". وفي اسد الغابة قريب مما ذكر. أقول: ومما تفرد بنقله صاحب روضة الصفاء على ما علمت أن تولية سعد على المدائن كانت من زمن عمر وأبقاه عثمان وعلي في ذلك ونص عبارته في ترجمة المختار بن أبي عبيد الثقفي هكذا: " مختار پسر أبو عبيد بن مسعود الثقفي بود كه در زمان عمر سپهسالار لشكر عراق شد ودر واقعهء جسر در زير پاى فيل كشته شد چنانچه ذكر آن گذشت وچون مداين در تحت تسخير أهل اسلام آمد عمر امارت آن ديار را به سعد بن مسعود كه عم مختار بود ارزانى داشت وسعد در أيام خلافت عثمان وأمير المؤمنين علي (رض) بدستور سابق در مداين حاكم بود (إلى آخر ما قال) ". ونقله عنه القاضي نور الله التستري (ره) في مجالس المؤمنين في ترجمة المختار (انظر المجلس الثامن ص 345 من الطبعة الاولى). وأما المختار وأبوه أبو عبيد الثقفيان فغنيان عن الترجمة، وأما جده الادنى وهو سعيد بن هلال فقد عده الشيخ (ره) في رجاله من أصحاب الصادق عليه السلام فقال: " سعيد بن هلال الثقفي الكوفي ". وأما أخوه المشار إليه في ترجمة المؤلف نقلا عن أبي نعيم والسمعاني والعسقلاني فهو من ذكره أبو نعيم في تاريخ اصبهان وقال فيه ما نصه (ج 2، ص 7): " علي بن محمد بن سعيد بن هلال الثقفي أبو الحسن كوفي قدم اصبهان وتوفي بها سنة اثنتين وثمانين ومائتين، يروي عن أحمد بن يونس ومنجاب وعلي بن حكيم. كان أخوه إبراهيم أسن منه يروي عن إسماعيل بن أبان.

[ 55 ]

حدثنا أحمد بن جعفر بن معبد حدثنا علي بن محمد بن سعيد الثقفي حدثنا منجاب أخبرنا أبو الأحوص عن سعيد بن مسروق عن محارب بن دثار عن جابر قال: أم معاذ بن جبل قوما في صلوة المغرب فمر به غلام من الانصار وهو يعمل على بعير له فلما رآهم في الصلوة أتاهم فدخل معهم في الصلوة وترك بعيره فطول بهم معاذ فلما رأي الغلام ذلك ترك الصلوة وانطلق في طلب بعيره. قال: فرفع ذلك إلى النبي صلى الله عليه وآله فقال: أفتان يا معاذ ؟. ! ألا يقرأ أحدكم في المغرب بسبح اسم ربك الاعلى، والشمس وضحاها. حدثنا عبد الله بن محمد بن محمد حدثنا علي بن محمد بن سعيد الثقفي حدثنا أحمد بن عبد الله بن يونس حدثنا علي بن غراب عن ليث بن سعد عن ذويد مولى قريش عن أبي منصور الفارسي قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله: الحدة تعتري خيار امتي ". عصر المؤلف قد كان المؤلف - رحمه الله - يعيش في عصر لعبت فيه أيادي الفوضي والهمجية بالتفرقة بين المسلمين، الشيعة واخوانهم العامة أهل السنة والجماعة، وكانت الشيعة وقتئذ قليلين مقهورين خائفين مستضعفين، ومع ذلك كانت الكوفة وقم إذ ذاك معهد علماء الشيعة ومهد عظمائهم يأوى إليهما كل من يبتغى علوم أهل البيت عليهم السلام وسماع أحاديثهم وأخبارهم ونشر رواياتهم وآثارهم، وبما أن المؤلف (ره) كان مولعا بحب أهل البيت ومغرما ببث ما صدر عنهم عليهم السلام أخذ جانبا حياديا في تحمل الاحاديث والروايات فسمع عن كل من عرف بالعلم وشهر بالفضل، ومن ثم ترى أن أكثر رواياته في هذا الكتاب مأخوذة من رواة أهل السنة والجماعة حتى أنك ترى أن أكثر مشايخه هم الذين نقل عنهم الامام البخاري ومسلم في صحيحيهما. وإذا أحطت خبرا بذلك وتدبرت فيما ذكر في ترجمته من سبب انتقاله من مولده وموطنه الكوفة إلى اصبهان تبين لك أنه - رضي الله عنه - قد كان رجلا مجاهدا في سبيل الله ومعدودا في زمرة الذين لا تأخذهم في الله لومة لائم، ويكشف عن ذلك صريحا ما مر أيضا أن اصبهان قد كانت حين ذاك أبعد مدينة عن عقائد الشيعة

[ 56 ]

وآرائهم، ومع ذلك أنه اختار الاقامة فيها وأبى عن الانتقال إلى قم عند وفود جماعة من وجوه علماء قم إليه والتماسهم الانتقال إليها كما مر تفصيله. مشايخه الذين روى عنهم في هذا الكتاب 1 - إبرهيم بن العباس البصري الازدي. 2 - إبراهيم بن عمرو بن المبارك الازدي. 3 - إبراهيم بن محمد بن ميمون. 4 - إبراهيم بن يحيى الدوري (أو: النوري أو: الثوري). 5 - أحمد بن عمران بن محمد بن أبي ليلى الانصاري. 6 - أحمد بن معمر الاسدي. 7 - إسماعيل بن أبان الاسدي الازدي. 8 - بشير بن خيثمة المرادي. 9 - بكر بن بكار القيسي. 10 - الحسين بن هاشم. 11 - الحكم بن سليمان الكندي. 12 - عبد الله بن بلج البصري. 13 - عبد الله بن محمد بن أبي شيبة العبسي. 14 - عبد الله بن محمد بن عثمان الثقفي. 15 - عبيد (أو: عبيدالله) بن سليمان النخعي. 16 - عبيد بن الصباح. 17 - عبيد الله بن محمد بن عائشة التيمي. 18 - علي بن قادم الخزاعي. 19 - علي بن هلال الاحمسي.

[ 57 ]

20 - عمرو بن حماد بن طلحة القناد. 21 - عمرو بن علي بن محمد (أو: بحر). 22 - الفضل بن دكين أبو نعيم الملائي. 23 - مالك بن إسماعيل أبو غسان النهدي. 24 - محمد بن إسماعيل مولى قريش. 25 - محمد بن عبد الله بن عثمان. 26 - محمد بن أبي عمرو النهدي. 27 - محمد (أو: محرز) بن هشام المرادي. 28 - مخول بن إبراهيم النهدي. 29 - يحيى بن صالح أبو زكريا الحريري. 30 - يوسف بن بهلول السعدي. 31 - يوسف بن كليب المسعودي. 32 - ابن الاصفهاني (محمد بن سعيد الكوفي الملقب بحمدان). وأما مشايخه الذين روى عنهم في غير هذا الكتاب فهم كثيرون لا يحصون عددا. تلامذته ومن روى عنه على ما وقفنا عليه في الكتاب وفي غيره 1 - إبراهيم بن هاشم القمي. 2 - أحمد بن علوية الاصبهاني الكاتب المعروف بابن الاسود. 3 - أحمد بن محمد بن خالد البرقي. 4 - الحسن بن علي بن عبد الكريم أبو محمد الزعفراني. 5 - سعد بن عبد الله الاشعري. 6 - سلمة بن الخطاب. 7 - عباس بن السري (أو: السندي).

[ 58 ]

8 - عبد الرحمن بن إبراهيم المستملي. 9 - علي بن إبراهيم أو أبوه. 10 - علي بن عبد الله بن كوشيد الاصبهاني. 11 - محمد بن الحسن الصفار. 12 - محمد بن زيد الرطاب. مولده ومنشأه مولده رحمه الله كان بالكوفة ونشأ وتربى واستمع الحديث بها زمن كونه زيديا وبعد استبصاره، وأدرك فيها جماعة من مشايخ الحديث كأبي نعيم الفضل بن دكين وغيره من مشايخ الكوفيين، وقد مر سبب انتقاله إلى اصبهان سابقا، وأما تاريخ ولادته فلا يعلم تحقيقا إذ لم يذكره أحد من أرباب التراجم لكن يستفاد من روايات الكتاب أنه أخذ الحديث عن جماعة توفوا في العشرة الثانية من المائة الثالثة كعلي بن قادم المتوفى سنة 213 (انظر ص 19) وإسماعيل بن أبان الازدي المتوفي سنة 216 (ص 2)، وأحمد بن معمر بن اشكاب الاسدي المتوفى سنة 217 (ص 50)، وأبي غسان مالك بن إسماعيل النهدي المتوفي سنة 217 (ص 134)، وأبي نعيم الفضل بن دكين المتوفي سنة 218 (ص 38)، ويوسف بن بهلول السعدي المتوفي سنة 218 (ص 107)، إلى غير هؤلاء من المتوفين في تلك العشرة فيستكشف من هذا أن المؤلف - رحمه الله - كان في ذلك الزمان صالحا لتحمل الحديث وأهلا لسماعه وقادرا على أخذه من هؤلاء المشايخ العظام، ولا يمكن ذلك عادة إلا لمن بلغ الحلم أو أن يراهق فحينئذ يكون مولده على الحدس والتخمين في حدود المائتين أو قبلها بسنين. فعلى ذلك أنه (ره) قد أدرك زمن الائمة عليهم السلام لكنه لم يرو عنهم حديثا فلعله لكونه في أول أمره زيديا وكان مقيما بالكوفة وبعد استبصاره قد انتقل إلى اصفهان وبعدت شقته عن الائمة عليهم السلام فلم يتيسر له التشرف بحضرتهم واستماع الحديث منهم والله العالم بحقيقة الحال.

[ 59 ]

وفاته ومدفنه قد عرفت مما أسلفنا نقله من أصحاب التراجم أن المؤلف - رحمه الله - قد توفى في سنة 283 كما صرح به النجاشي والشيخ وغيرهما وأما التصريح بوفاته باصبهان فقد صرح به ابن حجر في لسان الميزان نقلا عن الطوسي كما مرت عبارته والسيد حسن الصدر أيضا والحق أنه يستفاد من كلام كل من تعرض لترجمته وان لم يصرح به. آثاره وكتبه قد أحطت خبرا فيما سبق أنه قد كانت للمؤلف رحمه الله تعالى آثار نفيسة كثيرة وكتب قيمة خطيرة، وجلها لو لم يكن كلها في أمير المؤمنين علي وأهل بيته عليهم السلام إلا أنها قد صارت كأكثر تأليفات سائر علماء الاسلام - رضوان الله عليهم - عرضة لحوادث الدهر ولم تحفظ لنا الايام منها إلا شيئا يسيرا قد نقل عنه العلماء فيما وصل إلينا من تأليفاتهم. منها كتاب المعرفة وهو في المناقب والمثالب وهو الذي صار تأليفه سببا لترك المؤلف (ره) موطنه الاصلي وهو الكوفة وانتقاله إلى اصبهان ونشره هناك كما صرح بذلك كل من ذكر ترجمته من علماء الفريقين وتقدمت عباراتهم في ذلك فلنذكر هناك عبارة صاحب الذريعة فانه (ره) قال فيه (ج 21، ص 243): " كتاب المعرفة لابي إسحاق إبراهيم بن محمد بن سعيد بن هلال بن عاصم بن سعد بن مسعود الثقفي المتوفي سنة 283، أصله كوفي وانتقل إلى اصفهان (إلى أن قال) وحكى السيد بن طاووس في كتاب اليقين عن كتاب المعرفة هذا وقال: انه أربعة أجزاء ظاهرا انها كتبت في حياة أبي إسحاق المؤلف (إلى أن قال) ونقل عنه ثلاثة عشر حديثا في تسمية علي عليه السلام بأمير المؤمنين، ومع ملاحظة تعدد طرق بعضها يصير ستة عشر. وفي كشف المحجة: أوصى إلى ابنه بالرجوع إليه ".

[ 60 ]

أقول: نص عبارة بن طاووس (ره) في كشف المحجة لثمرة المهجة في الف‍ السادس والخمسين (ص 48 - 49 من النسخة المطبوعة) هذه: " قف يا ولدي على الكتب المتضمنة آيات الله جل جلاله (إلى أن قال) فانظر في كتاب الحجة وما في معناه من كتاب الكافي لمحمد بن يعقوب الكليني، وكتاب المعرفة لابي إسحاق إبراهيم الثقفي، وكتاب الدلائل لمحمد بن جرير بن رستم البطري الآملي (إلى آخر ما قال) ". فتبين أن الكتاب من الآثار النفيسة للمؤلف رضوان الله عليه بل هو أنفس أثر له كما يلوح من التدبر في ترجمته حتى أن شيخ الطائفة (ره) بعد ما عد طريقه إلى كتبه على سبيل العموم ذكر طريقين إلى كتاب المعرفة مختصين به (انظر ص يط). وقد نقل من هذا الكتاب جماعة من العلماء: منهم رضي الدين أبو القاسم علي بن ظاووس الحسني الحسيني قدس الله تربته فانه قال في كتاب اليقين في الباب الرابع والاربعين ما نصه (انظر ص 38 من طبعة النجف سنة 1369): " فيما نذكره من تسمية مولانا علي عليه السلام بأمير المؤمنين سماه به سيد المرسلين - صلوات الله عليهم أجمعين - روينا ذلك من كتاب المعرفة تأليف أبي إسحاق إبراهيم بن محمد بن سعيد الثقفي من الجزء الاول منه وقد أثنى عليه محمد بن إسحاق النديم في كتاب الفهرست في الرابع فقال ما هذا لفظه: " الثقفي أبو إسحاق إبراهيم بن محمد الاصفهاني من ثقات العلماء المصنفين فقال [ النجاشي ] ا ن أبا إسحق هذا إبراهيم بن محمد الثقفي من الكوفة ومذهبه مذهب الزيدية ثم رجع إلى اعتقاد الامامية وصنف هذا الكتاب (المعرفة) فقال الكوفيون: تتركه ولا تخرجه لاجل ما فيه من كشف الامور فقال لهم: أي البلاد أبعد من مذهب الشيعة ؟ فقالوا: اصفهان، فرحل من الكوفة إليها وحلف أنه لا يرويه إلا بها فانتقل إلى اصفهان ورواه بها ثقة منه بصحة ما رواه فيه.

[ 61 ]

وكانت وفاته سنة ثلاث وثمانين 1. والذي ننقله عنه من الاحاديث رواها برجال المذاهب الاربعة ليكون أبلغ في الحجة، ووجدنا هذا الكتاب أربعة أجزاء، ظاهرا أنها كتبت في حياة أبي إسحاق إبراهيم الثقفي الاصفهاني، ونرويها بطرقنا التي ذكرناها في كتاب الاجازات لما يخصني من الاجازات، وننقل ما ذكره في تلك النسخة. فقال إبراهيم الثقفي الاصفهاني في كتاب المعرفة ما هذا لفظه: في تسمية علي عليه السلام بأمير المؤمنين على عهد النبي صلى الله عليه وآله، حدثنا إبراهيم قال: وأخبرنا إسماعيل بن ايتر [ ابان صح ] المقرى قال: حدثنا عبد الغفار بن القاسم الانصاري عن عبد الله بن شريك العامري عن جندب الازدي عن علي عليه السلام قال: دخلت (الحديث) ". ثم ذكر عدة أحاديث في هذا المعنى كلها من كتاب المعرفة للثقفي فقال في آخرها (ص 45): " يقول مولانا الصاحب الصدر الكبير 2 العالم الفقيه الكامل العلامة الفاضل العابد الورع المجاهد النقيب الطاهر ذو المناقب والمفاخر نقيب نقباء آل أبي طالب في الاقارب والاجانب رضي الدين ركن الاسلام والمسلمين جمال العارفين افتخار السادة عمدة أهل بيت النبوة مجد آل الرسول شرف العترة الطاهرة ذو الحسبين أبو القاسم علي بن موسى بن جعفر بن محمد بن محمد بن طاووس أبلغه الله أمانيه وكبت أعاديه: هذه خمسه عشر حديثا من رجال المذاهب الاربعة من كتاب المعرفة الذي باهل مؤلفه به علماء اصفهان واحتج به على الا رقاب والاجانب وما ترك رسول الله صلى الله عليه وآله


1 - هذه العبارة المذكورة عن كتاب اليقين مشوشة في النسخة المطبوعة الا أن المحدث النوري (ره) قد نقلها في خاتمة المستدرك عند ذكره مشيخة الفقيه في ترجمة ابراهيم عن ابن طاووس كما نقلناه (انظر ج 3، ص 549). 2 - هذه الالقاب ممن ينقل عن ابن طاووس (ره) كتابه هذا، وهذا دأب القدماء عند نقلهم كتب مشايخهم وأساتذتهم.

[ 62 ]

عذرا لاحد يعتذر به يوم القيامة إليه ". ومنهم أمين الدين أبو على الفضل بن الحسن بن الفضل الطبرسي تغمده الله بغفرانه وألبسه حلل رحمته ورضوانه في اعلام الورى بأعلام الهدى فانه قال في الفصل الاول من فصول الباب الرابع من الركن الثاني، والفصل المشار إليه في ذكر نبذ من خصائص أمير المؤمنين علي بن أبى طالب عليه السلام التى لا يشركه فيها غيره ما نصه (ص 111 من طبعة طهران سنة 1312): " ومنها [ أي الخصائص المذكورة ] ما قاله النبي صلى الله عليه وآله فيه يوم خيبر مما لم يقله في أحد غيره ولا يوازيه انسان ولا يقاربه فيه. فقد ذكر أبو إسحاق إبراهيم بن سعيد الثقفى في كتاب المعرفة: حدثنى الحسن بن الحسين المغربي وكان صالحا، قال: حدثنا كادح بن جعفر البجلي وكان من الابدال، عن أبي لهيعة، عن عبد الرحمن بن زياد، عن مسلم بن يسار عن جابر بن عبد الله الانصاري قال: لما قدم علي عليه السلام على رسول الله صلى الله عليه وآله بفتح خيبر قال له رسول الله صلى الله عليه وآله: لو لا أن تقول فيك طوائف من امتي ما قالت النصارى في عيسى بن مريم لقلت فيك اليوم قولا لا تمر بملا إلا أخذوا من تراب رجليك ومن فضل طهورك فيستشفون به ولكن حسبك أن تكون مني وأنا منك، ترثني وأرثك، وأنت مني بمنزلة هارون من موسى إلا أنه لا نبي بعدي، وانك تؤدي عني، وتقاتل على سنتي، وانك في الآخرة غدا أقرب الناس مني، وانك غدا على الحوض خليفتي، وانك أول من يرد علي الحوض غدا، وانك أول من يكسى معي، وانك أول من يدخل الجنة من امتى، وان شيعتك على منابر من نور مبيضة وجوههم حولي، أشفع لهم ويكونون في الجنة جيراني، وان حربك حربي، وان سلمك سلمي، وان سرك سري، وان علانيتك علانيتي، وان سريرة صدرك كسريرة صدري، وان ولدك ولدي، وانك منجز عدتي وان الحق معك، وان الحق على لسانك وفي قلبك وبين عينيك، وان الايمان مخالط لحمك ودمك كما خالط لحمي ودمي، وانه لا يرد علي الحوض

[ 63 ]

مبغض لك، ولا يغيب عنه محب لك غدا حتى يرد الحوض معك. فخر علي عليه السلام ساجدا ثم قال: الحمد لله الذي من علي بالاسلام، وعلمني القرآن، وجبني إلى خير البرية خاتم النبيين وسيد المرسلين، احسانا منه إلى وفضلا منه علي. فقال له النبي صلى الله عليه وآله عند ذلك: لو لا أنت يا علي لم يعرف المؤمنون بعدي. قال مصنف الكتاب رضي الله عنه: وهذا الخبر بما تضمنه من مناقب أمير المؤمنين عليه السلام لو قسم على الخلائق كلهم من أول الدهر إلى آخره لاكتفوا به شرفا ومكرمة وفخرا ". وقال العلامة المجلسي (ره) في تاسع البحار في آخر " باب ما ظهر من فضله صلوات الله عليه في غزوة خيبر " ما نصه (ص 351): " ومما ظهر من فضله صلوات الله عليه في ذلك اليوم ما رواه الشيخ الطبرسي (ره) في كتاب اعلام الورى من كتاب المعرفة لابراهيم بن سعيد الثقفي عن الحسن بن الحسين العرني وكان صالحا عن كادح بن جعفر البجلي وكان من الابدال، عن [ أبي ] لهيعة عن (فساق الحديث سندا ومتنا نحو ما مر ثم قال): " لي - الحافظ عن عبد الله بن يزيد عن محمد بن ثواب عن إسحاق بن منصور عن كادح البجلي عن عبد الله بن لهيعة مثله ". أقول: قوله " لي " رمز جعله في البحار لكتاب الامالي للصدوق (ره) ونص عبارة الصدوق فيه في صدر المجلس الحادي والعشرين هكذا: " حدثنا محمد بن عمر البغدادي الحافظ قال: حدثنا عبد الله بن يزيد قال: حدثنا محمد بن ثواب قال: حدثنا إسحاق بن منصور عن كادح يعني أبي جعفر البجلي، عن عبد الله بن لهيعة، عن عبد الرحمن يعني ابن زياد عن سلمة بن يسار، عن جابر بن عبد الله قال: لما قدم علي عليه السلام على رسول الله صلى الله عليه وآله بفتح خيبر قال له رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم:

[ 64 ]

لو لا أن تقول (الحديث نحوا مما نقله الطبرسي) ". ونقله الحافظ أبو المؤيد الموفق بن أحمد بن محمد بن البكري المكي المعروف بين العلماء بأخطب خطباء خوارزم المتوفي سنة 568 في كتاب المناقب في الفصل الحادي عشر الذي هو في بيان رسوخ الايمان في قلب أمير المؤمنين عليه السلام هكذا (ص 75 - 78 طبعة النجف سنة 1385): " وأخبرني سيد الحافظ أبو منصور شهردار بن شيرويه بن شهردار الديلمي فيما كتب إلي من همدان أخبرني أبو الفتح عبدوس بن عبد الله بن عبدوس الهمداني كتابة حدثني الشيخ أبو طاهر الحسين بن علي بن سلمة (رض) عن مسند زيد بن علي عليه السلام، حدثنا الفضل بن عباس حدثنا أبو عبد الله محمد بن سهل حدثنا محمد بن عبد الله البلوي حدثنا إبراهيم بن عبد الله بن العلاء حدثني أبي عن زيد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب عليه السلام عن أبيه عن جده عن علي بن أبي طالب عليه السلام قال: قال لي رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم يوم فتحت خيبر: يا علي لو لا أن تقول فيك طوائف من أمتي ما قالت النصارى في عيسى بن مريم لقلت فيك اليوم (فساق الحديث إلى قوله: يا علي لا يرد الحوض مبغض لك، ولا يغيب عنه محب لك، نحوا مما نقله الطبرسي وقال): قال علي عليه السلام: فخررت ساجدا لله سبحانه وتعالى، وحمدته على ما أنعم به علي من الاسلام والقرآن وحببني إلى خاتم النبين وسيد المرسلين صلى الله عليه وآله ". وقال علي بن عيسى الاردبلي - قدس الله تربته ورفع رتبته - في كشف الغمة تحت عنوان " ذكر رسوخ الايمان في قلبه " (ص 83 من الطبعة الاولى) ما نصه: " نقلت من مناقب الخوارزمي رحمه الله قال علي بن أبي طالب عليه السلام: قال لي رسول الله صلى الله عليه وآله يوم فتحت خيبر (الحديث) ". وقال العلامة الحلى - طيب الله مضجعه - في كشف اليقين (ص 21 - 22 من النسخة المطبوعة بتبريز سنة 1298):

[ 65 ]

" ومن كتاب المناقب قال رسول الله صلى الله عليه وآله يوم فتح خيبر لعلي: لو لا أن تقول فيك طوائف من امتي (الحديث) ". وأيضا في كشف اليقين تحت عنوان " التوعد على بغضه " (ص 81): " وعن جابر بن عبد الله قال: لما قدم علي بن أبي طالب بفتح خيبر قال له رسول الله: لو لا أن تقول (فساق الحديث نحوا مما نقلناه عن اعلام الورى). وزاد عليه بعد قوله صلى الله عليه وآله وسلم: " لو لا أنت يا علي ما عرف المؤمنون بعدي " هذه الفقرات: لقد جعل الله عزوجل نسل كل نبي من صلبه، وجعل نسلي من صلبك يا علي، فأنت أعز الخلق وأكرمهم علي وأعزهم عندي، ومحبك أكرم من يرد علي من امتي ". أقول: تفصيل البحث عن هذا الحديث الشريف والخوض في شرح رموزه واشاراته، والكشف عن كنوزه وبشاراته، وسرد أسامي جماعة من علماء الفريقين الذين سلكوا منهج نقله وروايته، ووردوا منهل فهمه ودرايته، وفازوا بشرف حفظه ورعايته، موكول إلى كتابنا " كشف الكربة في شرح دعاء الندبة " وفقنا الله لاتمامه وطبعه ونشره بحرمة حبيبه محمد وآله الاطهار صلوات الله عليه وعليهم فان هذا المقام لا يقتضى البحث عنه أكثر من ذلك. وإلى ذلك الحديث يشير من قال بالفارسية وأجاد: " بو العجب قومي كه منكر ميشوند از فضل أو * زان خبر كايشان روايت روز خيبر كرده اند " نسأل الله تعالى أن يرزقنا زيارة نسخة من هذا الكتاب (المعرفة) فانه على ذلك قدير وبالاجابة جدير. ومنها كتاب الحلال والحرام وقد روى عنه السيد على بن طاووس - رضوان الله عليه - في الاقبال في الباب الرابع فيما يختص بأول ليلة من شهر رمضان المبارك بهذه العبارة (انظر ص 15 من طبعة الحاج الشيخ فضل الله النوري الشهيد (ره)،

[ 66 ]

أو ص 246 من طبعة تبريز سنة 1314): " ورأيت في كتاب الحلال والحرام لابي إسحاق إبراهيم الثقفي من نسخة عتيقة عندنا الآن مليحة ما هذا لفظه: أخبرنا أحمد بن عمران بن أبي ليلى قال: حدثنا عاصم بن حميد قال قال لي جعفر بن محمد عليهما السلام: عدوا اليوم الذي تصومون فيه وثلاثة أيام بعده وصوموا يوم الخامس فانكم لن تخطأوا. قال أحمد بن عبد الرحمن: قد ذكرت ذلك للعباس بن موسى بن جعفر فقال: أنا عليه ما أنظر إلى كلام الناس والرواية. قال أحمد: وحدثني غياث قال: وأظنه ابن أعين عن جعفر بن محمد عليهما السلام مثله ". أقول: يؤيد هذا السند ما وقع في أول حديث من كتاب الغارات وقد تعرضنا له هناك (انظر ص 4 - 5). ثم ان هذا الكتاب الموسوم بالحلال والحرام وان لم تعده علماء التراجم من كتبه إلا أن قول ابن طاووس (ره) يكفي في ثبوته. ومن ثم قال الشيخ آقا بزرك الطهراني (ره) في الذريعة (ج 7، ص 61): كتاب الحلال والحرام لابي إسحاق إبراهيم بن محمد بن سعيد الثقفي المذكور آنفا، نقل عنه السيد بن طاووس في الاقبال في فصل معرفة أول رمضان قال: " وعندنا منه نسخة عتيقة مليحة " وقد خرج هنا غلط في طبعه الصغير (الاقبال ص 246) فجاء هكذا: " لاسحاق بن إبراهيم الثقفي الثقة " والصحيح ما ذكرناه ". وصوبه الامام الخوئي - أطال الله بقاءه - في معجم رجال الحديث ونص عبارته (ج 2، ص 32 - 33): أقول: هذه العبارة قد نقلها عن الطبعة بالقطع الصغير لكتاب الاقبال وهي في فصل في أول شهر رمضان ولكن في النسخة غلطا والصحيح: " لابي إسحاق إبراهيم ابن محمد بن سعيد الثقفي وقد تعرض لذلك في الذريعة (ج 7، ص 61) ". ثم لا يخفى عليك أن من الممكن أن ينطبق كتاب الحلال والحرام المذكور

[ 67 ]

على أحد كتابي الفقه المذكور اسمه ضمن ما ذكره الرجاليون للثقفي بهذه العبارة: " كتاب الجامع الكبير في الفقه، وكتاب الجامع الصغير " وقد عد السيد الجليل الحسن الصدر (ره) الثقفي ممن له سهم في تدوين الكتب الفقهية وسابقة قابلة للذكر في ذلك، (انظر ص كط). ومنها كتاب مقتل أمير المؤمنين عليه السلام فقد روى عنه السيد الجليل عبد الكريم بن طاووس (ره) في كتاب فرحة الغري ونص عبارته في المقدمة الثانية من الكتاب (ص 10 من طبعة النجف): " ولما احضر [ يعنى عبد الرحمن بن ملجم المرادي ] ليقتل قال الثقفي في كتاب مقتل أمير المؤمنين عليه السلام ونقله من نسخة عتيقة تأريخها سنة خمس وخمسين وثلاثمائة، وذلك على أحد القولين (الحديث) ". وقال أيضا بعيد ذلك (ص 12): " ويدل على الثاني ما ذكره الثقفي في الكتاب المذكور قال: حدثنا إسماعيل بن أبان الازدي قال: حدثنا عتاب بن كريم التميمي قال: حدثنا الحارث بن حصيرة قال: حفر صاحب شرطة الحجاج حفيرة في الرحبة فاستخرج شيخا أبيض الرأس واللحية فكتب إلى الحجاج اني حفرت فاستخرجت شيخا أبيض الرأس واللحية وهو علي بن أبي طالب، فكتب إليه الحجاج: كذبت أعد الرجل من حيث استخرجته فان الحسن بن علي حمل أباه من حيث خرج إلى المدينة ". وقال أيضا في الباب السادس (ص 45) ما نصه: " وذكر الثقفي في مقتل أمير المؤمنين ما صورته: حدثنا محمد قال: حدثني الحسن وقد تقدم وذكرهما قال: حدثنا إبراهيم يعني الثقفي المصنف قال: حدثنا إبراهيم بن يحيى الثوري قال: حدثنا صفوان بن مهران الجمال قال: حملت جعفر ابن محمد بن علي عليهم السلام فلما انتهيت إلى النجف (الحديث) ". أقول: قد نقل ابن طاووس هذا كتاب الثقفي بسند هو عين سند قد نقل كتاب الغارات هذا به، وذلك أن كتاب الغارات قد نقله محمد بن يوسف عن الحسن بن

[ 68 ]

على بن عبد الكريم الزعفراني عن إبراهيم بن محمد بن سعيد الثقفي (انظر ص 1 - 2 من الكتاب الحاضر) فالمراد بقول ابن طاووس (ره) في عبارته المتقدمة: " حدثنا محمد حدثني الحسن وقد تقدم ذكرهما " أن هذين الرجلين قد ذكر في أول كتاب مقتل أمير المؤمنين عليه السلام للثقفي ويدل على ذلك قوله (ره) عند نقله عن المقتل " ما صورته " فعلى ذلك يستفاد أن كتاب الغارات وكتاب المقتل قد وصلا إلى علمائنا رضوان الله عليهم بواسطة هذين الرجلين فلعل غير هذين الكتابين للثقفي أيضا كان بهذا الطريق والله العالم. ثم لا يخفى أن كلمة " ذكرهما " قد حرفت في النسخ المطبوعة وبدلت بكلمة: " ذكره " والحال أنها في النسخ المخطوطة على ما رأيت كما ذكرناها. ومنها كتاب الغارات وهو هذا السفر الجليل لما كان الموضوع الاصلي المقصود بالذكر في هذا التأليف ذكر غارات معاوية على أعمال أمير المؤمنين علي عليه السلام سماه المؤلف (ره) بالغارات حتى يطابق اللفظ المعنى ويدل الاسم بلا تكلف على المسمى، وأجاد في وجه التسمية وأحسن الاختيار فيه لكنه أخذه من كلام مولاه أمير المؤمنين عليه السلام حيث يقول في خطبته الجهادية المعروفة المشهورة: " شنت عليكم الغارات " 1. وحذا حذو المؤلف في ذلك جماعة من العلماء ممن تقدمه أو تأخر عنه فمنهم أبو مخنف لوط بن يحيى المتوفي سنة 157، وأبو المنذر هشام بن محمد الكلبي المتوفى سنة 202 أو 204 أو 206، ونصر بن مزاحم المنقري المتوفي سنة 212، وأبو الحسن


1 - قال ابن أبي الحديد في شرحه (ج 1، ص 142): " وشنت عليكم الغارات " أي فرقت، وما كان من ذلك متفرقا نحو ارسال الماء على الوجه دفعة بعد دفعة فهو بالشين المعجمة، وما كان ارسالا غير متفرق فهو بالسين المهملة، ويجوز شن الغارة وأشنها ".

[ 69 ]

علي بن محمد بن عبد الله بن أبي سيف المدائني المتوفي سنة 225 وأبو محمد أحمد بن عبد العزيز بن يحيى بن عيسى الجلودي المتوفي سنة 302، وأبو عبد الله أحمد بن محمد بن سيار الكاتب البصري المتوفي سنة 368، وأبو القاسم المنذر بن محمد بن المنذر بن المنذر سعيد بن أبي الجهم القابوسي الذي لم أجد تاريخ وفاته، إلى غير ذلك من العلماء فكل واحد من هؤلاء المذكورين ألف كتابا باسم الغارات على ما ذكره أرباب التراجم وهذا أمر سهل ساذج ليس بمهم. وإنما المهم النظر في مطاوي الكتاب ونظم مطالبه وحسن ترتيبه وترصيف مبانيه واتقان ما احتواه فإذا تدبرت في الجهات المشار إليها من الكتاب الحاضر تبين لك أن للمؤلف (ره) يدا طولى ومنزلة منيعة ودرجة رفيعة في أمر التأليف وفن التصنيف، ومقاما شامخا يكشف عن تضلعه في العلوم وتبحره في الكمالات ومهارته في التاريخ ووثاقته في النقل إلى غير ذلك مما يستخرجه من مطاوي كتابه هذا من نظر فيه بعين الانصاف وتجنب الاعتساف ألا ترى إلى أن موضوع الكتاب هو ذكر الغارات لكن المؤلف (ره) مهد له مقدمات ووطأله مبادئ فذكر فيها مطالب عالية ومقاصد مهمة وأودعها ما تشتهيه الانفس وتلذ الاعين بحيث لا يقاس به ما ذكر في أصل الموضوع، وهذا يكشف عن غاية حذاقته، وأضف إلى ذلك دقته في النقل وعدم اعماله نظره الشخصي في ذكر ما أودعه ما بين الدفتين من كتابه، فانه مع كونه شيعيا مجاهدا مجاهرا بأعلى صوته بذلك بحيث ترك وطنه وهاجر إلى اصبهان في سبيل ترويج مذهبه ومع ذلك لم يذكر في الكتاب شيئا يدل علي العصبية بل سلك مسلكا مستقيما كأنه لا يعرف عليا ومعاوية حتى يظهر عقيدته فيهما فيذكر ما هو وظيفة المورخ من دون حب لزيد أو بغض لعمرو، وذلك فضل الله يؤتيه من يشاء والله ذو الفضل العظيم. هنيئا لارباب النعيم نعيمهم * وللعاشق المسكين ما يتجرع ولذلك يروي أحاديث الكتاب جميعها عن الرواة المشهورين عند العامة المذكورين في أسانيد كتبهم كالصحاح الست وغيرها حتى أنه (ره) لم يرو في هذا الكتاب عن الائمة

[ 70 ]

المعصومين عليهم السلام الا في موارد قليلة لا يتجاوز عدد الاصابع، وهذا يدل على معرفته بكتب العامة واحاطته بأحوال رواة أحاديثهم. ومن ثم ترى أن ابن أبي الحديد العالم المعتزلي المعروف ينقل في كتابه شرح نهج البلاغة المقبول عند الفريقين أكثر أحاديث كتاب الغارات ومطالبها مع كون هذه الاحاديث والمطالب موجودة أيضا في سائر الكتب المعتبرة التي كانت بمرأى منه ومسمع إلا أنه لثقته به وسكون نفسه وإطمينان باله إليه يختار النقل منه ويقدمه على غيره ألا تراه كثيرا ما يقول عند نقله الروايات والقصص الموجودة في الغارات وغيره من الكتب المعتمدة: " هذا الامر ذكره أصحاب السير فقال إبراهيم بن هلال الثقفي " ويكتفي بالنقل عنه وقصارى الكلام أن ابن أبي الحديد عنه البحث والتحقيق ممن يستف التراب ولا يخضع لاحد على باب إلا لمن يثق بصدق حديثه واداء امانته فلو لم يكن الثقفي عنده بمكان من الوثاقة ومنزلة من المناعة على درجة رفيعة من الفضل والعلم لم يعامله هذه المعاملة، وهذا واضح عند أهل الفن. ولاجل ذلك صار كتابه هذا وسائر كتبه مرتعا للشيعة ومشرعا لهم فقلما تجد كتابا معروفا للشيعة يخلو من ذكره وروايته فالاولى أن نشير إلى جماعة ممن يروي عنه أو عن كتبه بلا واسطة أو معها: فممن يروي عنه أبو جعفر أحمد بن محمد بن خالد البرقي في المحاسن 1 وأبو جعفر محمد بن الحسن الصفار في بصائر الدرجات 2 والكليني في الكافي 3 والصدوق (ره) في


1 - انطر كتاب مصابيح الظلم من المحاسن باب الشرائع، حديث 431 (ص 287 من النسخة المطبوعة بتحقيقنا) وكتاب المآكل منه، باب السويق، حديث 565، (ص 489) وكتاب المرافق منه باب النوادر حديث 72، (ص 623). 2 - انظر ص 51 و 52 و 88 و 106 و 262 و 268 و 274 و 321 و 352 و 372 407، و 457 منه. 3 - يطلب موارد نقله من جامع الرواة للاردبيلي (ره) ومعجم رجال الحديث للامام الخوئي مد ظله.

[ 71 ]

الفقيه وسائر كتبه 1 والمفيد في أماليه، والشيخ الطوسي في التهذيب وسائر كتبه 2 وعلم الهدى في الشافي 3، وعلي بن إبراهيم القمي في تفسيره 4، وابن قولويه في كامل الزيارات 5، وابن الشيخ في أماليه كثيرا، وابن شهر اشوب في المناقب كثيرا والطبرسي في اعلام الورى 6 والسيد على بن طاووس في اليقين 7 والاقبال 8 والسيد عبد الكريم بن طاووس في فرحة الغري 9 وأبي جعفر محمد بن محمد بن علي الطبري في بشارة المصطفى 10 والقطب الراوندي في الخرائج والجرائح 11 والحسن بن سليمان الحلي في مختصر البصائر 12 وهلم جرا إلى أن ينتهي الامر إلى المتأخرين كالمجلسي في البحار وا - لشيخ الحر العاملي في الوسائل واثبات الهداة، والمحدث النوري في المستدرك ونفس الرحمن، والمحدث القمي في سفينة البحار وغيره من كتبه إلى غير هؤلاء من أعاظم علماء الشيعة وأساطينهم وفي ذلك كفاية لمن اكتفى.


1 - يفضى موارد احصائه إلى طول لا يسعه المقام بل ينجز إلى تأليف رسالة. 2 - قد وردت رواياته في أمالى المفيد والشيخ كثيرا بحيث لم يخل مجلس من مجالس الكتابين من ذكره ورواياته. 3 - انظر ص 203 - 204 و 208 (ونقل في الموضعين خمسة عشر حديثا واحتج بها على مدعاه وأثبت اعتبارها). 4 - انظر تفسير قوله تعالى: " ولقد رآه نزلة اخرى ". 5 - انظر باب من اغتسل في الفرات وزار الحسين عليه السلام (ص 186). 6 - انظر ص 111 من طبعة طهران سنة 1312. 7 - انظر الباب الرابع والاربعين (ص 38 - 45). 8 - انظر ص 15 من طبعة طهران سنة 1312. 9 - (انظر ص 10 و 12 و 45 من طبعة النجف). 10 - انظر ص 23، و 27، و 106 68 و 126 و 135 و 201 و 218 و 305. 11 - انظر ص 131 و 132 من طبعة بمبئي سنة 1301. 12 - انظر (ص 204 من النسخة المطبوعة في النجف).

[ 72 ]

تذنيب قد يظن قويا أن عدة من علمائنا أيضا غير من سميناه قد نقلوا عن الغارات للثقفي وان لم يصرحوا بنقلهم عنه وذلك كالحسن بن علي بن شعبة (ره) في تحف العقول، والشيخ المفيد (ره) في الارشاد، والشريف الرضي (ره) في نهج البلاغة، وأضرابهم، لان دأبهم في تأليفاتهم المذكورة قد جرى على حذف الاسانيد والطرق والاكتفاء بنقل المتون وقد يظهر ذلك لمن تدبر في ترتيب نقلهم وسياق عباراتهم وقد أشرنا إلى بعض ذلك في تعليقاتنا على الكتاب وإنما تعرضنا لهذا البعض لاقتضاء المقام اياه وتركنا سائره بحاله. فمنها ما أشرنا إليه عند قوله عليه السلام: " وهو يرى لاخيه عفوة " فان السيد (ره) قد نقل العبارة في نهج البلاغة بعبارة " غفيرة في أهل أو مال " ثم قال: " ويروى عفوة من أهل أو مال، والعفوة الخيار من الشئ يقال: أكلت عفوة الطعام أي خياره ". (انظر ص 80 - 81 من الكتاب الحاضر) إلى غير ذلك من نظائره التي أشرنا إليها. كلمة حول كتاب الغارات قال الشيخ آقا بزرك الطهراني (ره) في الذريعة (ج 16): " كتاب الغارات لابي إسحاق إبراهيم بن محمد بن سعيد الثقفي نزيل اصفهان المتوفي سنة 283، ذكره النجاشي، وكان نسخة منه عند المجلسي وينقل عنه في البحار، وحصل عند شيخنا النوري فاستنسخه بخطه، ويوجد أيضا في مكتبة راجه، فيض آباد الماري 2 ". أقول: عده الشيخ (ره) أيضا في الفهرست من كتبه. وأما النسخة التي أشار إليها صاحب الذريعة فهى ما عرفه المجلسي (ره) نفسه وقال في الفصل الاول من فصول مقدمة البحار وهو الفصل الذي في بيان

[ 73 ]

الاصول والكتب المأخوذ منها البحار (ج 1، ص 9، س 5): " وكتاب الغارات لابي إسحاق إبراهيم بن محمد بن سعيد بن هلال الثقفي ". وقال في الفصل الثاني الذي في بيان الوثوق على الكتب المذكورة [ في الفصل السابق ] واختلافها في ذلك ما نصه (ص 14، س 14): " وكتاب الغارات مؤلفه من مشاهير المحدثين وذكره النجاشي والشيخ وعدا من كتبه كتاب الغارات ومدحاه وقالا: انه كان زيديا ثم صار اماميا، وروى السيد بن طاووس أحاديث كثيرة من كتبه وأخبرنا بعض أفاضل المحدثين أنه وجد منه نسخة صحيحة معربة قديمة كتبت قريبا من زمان المصنف وعليها خط جماعة من الفضلاء وأنه استكتبه منها فأخذنا منه نسخة وهو موافق لما أخرج منه ابن أبي الحديد وغيره ". وقال في الفصل الرابع الذي وضعه لبيان ما اصطلح عليه من الرموز للاختصار في التعبير (ص 23، س 1): " الثقفي هو إبراهيم بن محمد ". أقول: كأن مراد المجلسي (ره) من " بعض أفاضل المحدثين " في عبارته السابقة هو الشيخ الحر العاملي طيب الله مضجعه فانه قال في الوسائل في الفائدة الثانية عشرة من فوائد الخاتمة (ج 3، ص 526 من طبعة أمير بهادر، س 28): " إبراهيم بن محمد بن سعيد الثقفي كوفي ممدوح كان زيديا ثم قال بالامامة له كتب قاله الشيخ والنجاشي والعلامة ". وقال أيضا في خاتمة الوسائل (ج 3، ص 521، س 36): " الفائدة الرابعة في ذكر الكتب المعتمدة التى نقلت منها أحاديث هذا الكتاب وشهد بصحتها مؤلفوها وغيرهم وقامت القرائن على ثبوتها وتواترت عن مؤلفيها أو علمت صحة نسبتها إليهم بحيث لم يبق فيها شك ولا ريب كوجودها بخطوط أكابر العلماء وتكرر ذكرها في مصنفاتهم وشهادتهم بنسبتها وموافقة مضامينها لروايات الكتب المتواترة أو نقلها بخبر واحد محفوف بالقرينة وغير ذلك وهي كتاب الكافي تأليف الشيخ الجليل ثقة الاسلام محمد بن يعقوب الكليني - رضي الله عنه - (إلى أن قال

[ 74 ]

في ص 522، س 22): كتاب الغارات لابراهيم بن محمد بن سعيد الثقفي ". وقال في هداية الامة إلى أحكام الائمة من فوائد الخاتمة ما نصه: " (الفائدة) الثانية في ذكر جملة من الكتب التى نقلت منها أحاديث هذا الكتاب وقد ذكرتها كلها أو أكثرها في الكتاب الكبير وفي الفهرست وهى تقارب مائة كتاب، وأذكر منها هنا ما صنف في زمان ظهور الائمة عليهم السلام وفي زمان الغيبة الصغرى فانها من جملة زمان ظهورهم عليهم السلام، لوجود السفراء بين الشيعة والامام ولمشاهدة جماعة كثيرين من الشيعة له عليه السلام، ولوجود الثقات الذين كانت ترد عليهم التوقيعات من صاحب الزمان، ولتمكنهم من السؤال عن أحوال الكتب والاحاديث وسائر الاحكام، فمن تلك الكتب المعتمدة كتاب الكافي لمحمد بن يعقوب الكليني (ألى أن قال) ومنها كتاب الغارات للثقة الجليل إبراهيم بن محمد بن سعيد الثقفي ". وقال في لفائدة الثالثة من الكتاب المذكور وهى في أحوال الكتب المذكورة ومؤلفيها علي لترتيب المذكور في الفائدة الثانية في حق الثقفي ما نصه: " إبراهيم بن محمد بن سعيد الثقفي أصله كوفي وانتقل إلى اصفهان وكان زيديا أولا ثم انتقل إلى القول بالامامة وصنف فيها وفي غيرها، ويقال: ان جماعة من القميين كأحمد بن محمد بن خالد وغيره وفدوا إليه إلى اصفهان وسألوه الانتقال إلى قم فأبى، وله مصنفات منها كتاب الغارات، ذكر ذلك النجاشي والعلامة ونحوه الشيخ ووثقه ابن طاووس والشهيد ". ونقل أيضا في كتابه اثبات الهداة في موارد من الغارات ووثقه في مورد من تلك الموارد صريحا ونص عبارة المورد هكذا (ج 1، 274): " وروى الثقة الجليل ابراهيم بن محمد بن سعيد الثقفي في كتاب الغارات " (إلى آخر ما قال) وأشرنا إلى جميع هذه الموارد في تعليقاتنا على الكتاب. وقال أيضا في كتاب " الايقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة " في الباب الثاني الذي هو في الاستدلال على صحة الرجعة وامكانها ووقوعها فيما

[ 75 ]

قال (ص 45) ما نصه: " ومما يدل على ذلك كثرة المصنفين الذين رووا أحاديث الرجعة في مصنفات خاصة بها أو شاملة لها وقد عرفت من أسماء الكتب التي نقلنا منها ما يزيد على سبعين كتابا قد صنفها عظماء علماء الامامية كثقة الاسلام الكليني ورئيس المحدثين ابن بابويه ورئيس الطائفة أبي جعفر الطوسي والسيد المرتضى والنجاشي والكشي والعياشي (إلى أن قال) وأبي منصور الطبرسي وابراهيم بن محمد الثقفي ومحمد بن العباس بن مروان والبرقي وابن شهر اشوب (إلى آخر ما قال) ". وأما النسخة التي أشار إليها صاحب الذريعة (ره) بأنها حصلت عند شيخه الحاج ميرزا حسين النوري (ره) فهي النسخة التي انتقلت إلى وهي الاساس لطبع الكتاب و ستأتي في آخر المقدمة خصائصها، وأما النسخة التي استنسخها النوري (ره) بخطه فرأيتها بسنين قبل ذلك قد بيعت وعرضت على، ولما كانت النسخة الاصيلة عندي لم أرغب في شرائها لكني الآن نادم على عدم شرائها وذلك أني لم أكن في ذلك الوقت في صدد طبع الكتاب ولم أكن مطلعا على ما في النسخة من التشويش والاضطرار والخلل وإلا لاشتريتها فلما شرعت في تصحيح نسختي الخطية عازما على طبعها بحثت عن تلك النسخة وفحصت عنها ما استطعت فلم أقف منها على عين ولا أثر. وقال عبد الزهراء الحسيني الخطيب في مصادر نهج البلاغة وأسانيده (ص 259) ما نصه: " وللدكتور صفا خلوصي كلمة ضافية حول شرح ابن أبي الحديد نشرتها مجلة " المعلم الجديد " بعنوان " الكنوز الدفينة في شرح ابن أبي الحديد لنهج البلاغة " نقتطف منها ما يلي: كتاب ولا كالكتب بل بوسعي أن أقول: انه من الكتب القليلة النادرة التي تجمع بين المتعة والفائدة إلى أقصى حدودهما مع نصاعة الديباجة وحلاوة في اللغة وسلامة في التعبير وسلاسة في البيان فأنت حين تقرأ الكتاب تشعر كأنك تطالع

[ 76 ]

دائرة معارف تزودك بمعلومات لغوية وأدبية وتأريخية وفلسفية على صعيد واحد ضمن اطار " نهج البلاغة للامام علي. وليس هذا فحسب بل ان كثيرا من الكتب التي أصبحت في عداد التراث العربي المفقود لا تزال عناوينها ومقتبسات منها محفوظة فيه. (إلى أن قال) ولقد ذكرنا في بداية بحثنا هذا أن شرح ابن أبي الحديد يضم أجزاءا من كتب لم يبق لها أثر وهو من هذه الناحية أشبه بمتحف المخطوطات ممزقة قديمة فمن تلك مثلا كتاب صفين لنصر بن مزاحم المنقري وكتاب التاج لابن الراوندي وكتاب العباسية للجاحظ، والموفقيات لزبير بن بكار وكتاب السقيفة لاحمد بن عبد العزيز الجوهري، وكتاب وقعة الجمل لابي مخنف وكتاب الغارات لابن هلال الثقفي وكتاب الجمع بين الغريبين للهروي والجراح لقدامة بن جعفر. ويلوح أن ما تبقى من كتاب الغارات في مضامير شرح ابن أبي الحديد أكثر من غيره من المصادر البائده ". فقال عبد الزهراء الحسيني المذكور معترضا عليه ما نصه: " ليس كتاب الغارات من الكتب البائدة، توجد منه مخطوطة بمكتبة الامام البروجردي بقم ". أقول: إني لما اطلعت على كلامه هذا سافرت إلى قم ولاقيت السيد المعظم الحاج آقا حسن - أطال الله بقاءه - نجل آية الله السيد البروجردي - قدس سره - وذكرت له أني اصحح كتاب الغارات للثقفي عازما على طبعه وقلت له ما ذكره الخطيب فان كان الكلام صحيحا والكتاب موجودا فاجعلوه في اختياري حتى أستفيد منه فأجاب بأني لست مطلعا على وجوده فيما عندي من كتب والدي رحمه الله، ومع ذلك اراجع الكتب، فان ظفرت به أكتب إليكم واخبركم بوجوده فتستفيدون منه، فرجعت ولم يكتب إلى شيئا فظهر لي أن ليس من هذا الكتاب أثر في مكتبته.

[ 77 ]

وأما " نسخة مكتبة راجه فيض آباد الماري 2 " التي أشار إليها صاحب الذريعة (انظر ص عب) فبحثت عنها وكتبت بواسطة لجنة حفاظة الآثار الاهلية " انجمن آثار ملي " ورياسة المكتبة المركزية لجامعة طهران إلى مشاور الثقافة الايرانية في دهلي أن يبحث عن النسخة المشار إليها ويرسل إلينا صورتها الفوتوغرافية حتى نستعين بها على تصحيح الكتاب فأجاب إلينا بواسطة رياسة المكتبة المركزية ما محصله: ان مكتبة محمد مهدي راجة على ما اطلعنا عليه مع الاسف كانت مكتبة شخصية فبيعت كتبها وتفرقت منذ زمن فلا توجد اليوم بفيض اباد مكتبة بهذا الاسم، فعلى هذا لا يمكن تحصيل نسخة الغارات حالا حتى تؤخذ صورتها، ومع ذلك إني أبحث عن النسخة بعد بطرق مختلفة ما استطعت، فان وجدت إليها سبيلا اخبركم بحالها (قد صورنا فيما سبق نص الكتاب انظر ص ح). لفت نظر قد اتفق لي أن لاقيت الفاضل المحقق الشهير الدكتور صلاح الدين المنجد في مؤتمر سيبويه بشيراز سنة 1394 فاستخبرت منه عن كتاب الغارات فوعد لي أن يبحث عنه بعد رجوعه إلى موطنه ومستقره ويكتب لي ما أدى إليه نظره فأكدت عليه ذلك عند لقائي معه في طهران أيضا فأجابني بارسال مكتوب إلى هذا نصه: " بيروت في 18 مايس 1974. حضرة الاخ الاستاذ المحقق الدكتور مير جلال الدين محدث حفظه الله. السلام عليكم ورحمة الله وبركاته. وبعد فقد كنت مسرورا جدا بالاجتماع بكم في مؤتمر سيبويه بشيراز، ثم في طهران. وأشكركم على حفاوتكم بي. أما عن سؤالكم بشأن كتاب الغارات فاني بحثت في بطاقاتي وفي جميع مظان المخطوطات العربية فوجدت أن هذا الكتاب مفقود ليس له نسخة خطية معروفة الآن في أي مكتبة من مكتبات العالم، والنصوص التي نعرفها منه هي ما نقله العالم الثبت ابن أبي الحديد في شرحه المستفيض لكتاب نهج البلاغة.

[ 78 ]

هذا وأرجو الله أن يوفقكم في عملكم ويسبغ عليكم الصحة الدائمة والعافية المحب صلاح الدين المنجد ". قال الفاضل المعاصر الشيخ محمد باقر المحمودي المرودشتي الشيرازي في نهج السادة في مستدرك نهج البلاغة في الجزء الرابع (ص 25) بعد أن ذكر اسم الكتاب ومؤلفه بهذه العبارة: " قال الثقفي في الغارات: حدثنا محمد بن عبد الله بن عثمان الثقفي (إلى آخر ما قال) ما نصه. " ومما يسود وجوه أرباب الثروة والمكنة مضى ما يقرب من ألف ومائة سنة على عمر هذا الكتاب وهو من يراع بطل من أبطال الاسلام - وهو غير مطبوع بعد، ونحن إنما نقلنا عنه بوساطة المجلسي (ره) عنه في البحار وابن أبي الحديد في شرح نهج البلاغة والمحقق المدني في الدرجات الرفيعة وقد لخصنا العبارة المحكية عنه بعض التلخيص وزدنا عليها في بعض الموارد ما يوضحها ". وقال أيضا في الجزء الخامس بعد أن أورد حديثا في كتابه بوساطة البحار نقلا عن الغارات (ص 371): " قبح الله أرباب المكنة والثروة كيف قصرت هممهم عن نشر هذا السفر الجليل وقد مضى عليه ما يقرب من ألف ومائتي سنة، ونسخته عديمة جدا، ولم نعهد منه على القطع في دار الدنيا غير نسخة واحدة ". كلمة حول النسخة الموجودة يستفاد من هذه العبارة: " تم كتاب الغارات على حذف الزيادات وتكرارات " أن قائلها قد أغار على كتاب الغارات وحذف منه أشياء لزعمه أنها زيادات أو تكرارات غافلا عن أنه أحدث بذلك في قلب الثقفي وقلوب قارئي كتابه هذا قروحا وجراحات وذلك أن الاختصار والتلخيص إن كان في مثل تاريخ الطبري وكامل التواريخ حسنا فليس في مثل الغارات وهذه النسخة بمستحسن قطعا فان الاصل المأخوذ

[ 79 ]

منه المختصر والمفصل المستخرج منه الملخص في الصورة الاولى وهو تاريخ الطبري بمرءي من الناس ومسمع منهم بخلاف الغارات فانه كما يؤخذ بالتتبع كان من زمن قديم أعز من الكبريت الاحمر والغراب الاعصم، مضافا إلى أن ابن الاثير كانت أهليته لاختصار تاريخ الطبري وصلاحيته لتلخيص ذلك الاثر معلومة للناس وثابته عندهم كما عبر نفسه في الكامل عن هذا المعنى بهذه العبارة: " ولم أكن كالخابط في ظلماء الليالي ولا كمن يجمع الحصباء واللآلى ". بخلاف قائل هذه العبارة فانه لم يعرف نفسه ولم يذكر اسمه حتى يخرج عن حد المجهولية فضلا عن أن يثبت أهليته للامر وصلاحيته له مع فروق اخر في البين يعرفها المتدبر الماهر. وها أنا أذكر نظيرين للامر حتى يكون الكتاب ثالثا لهما وتعلم أن: ليس هذا بأول قارورة كسرت في الاسلام. 1 - قال ناسخ تفسير العياشي في مقدمته ما نصه: " إنى نظرت في التفسير الذى صنفه أبو النضر محمد بن مسعود بن محمد بن عياش السلمي باسناده ورغبت إلى هذا وطلبت من عنده سماع من المصنف أو غيره فلم أجد في ديارنا من كان عنده سماع أو إجازة منه حذفت منه الاسناد وكتبت الباقي على وجهه ليكون أسهل على الكاتب والناظر فيه.... ". وقال المجلسي (ره) في أوائل الفصل الثاني من فصول مقدمة البحار معترضا عليه ما نصه (ج 1، ص 12 من الطبعة الاولى): " كتاب تفسير العياشي رأينا منه نسختين قديمتين لكن بعض الناسخين حذف أسانيده للاختصار وذكر في أوله عذرا هو أشنع من جرمه ". 2 - في آخر نسخة مقتل الحسين لابي المؤيد موفق بن أحمد المكي المعروف بأخطب خطباء خوارزم ما نصه (ج 2، ص 257 - 258): " وفرغ من نقله محمد بن الحسين العميدي النجفي الحسيني في سنة تسعمائة وست وثمانين في قزوين، وكتب على هذه النسخة محمد المهدي بن علي بن يوسف ابن عبد الوهاب بن محمد علي بن صدر الدين بن مجد الدين بن إسماعيل (فساق نسبه

[ 80 ]

إلى أن قال) سنة ألف وثلاثمائة وست، وزاد بها أشياء على الاصل، نبه على أكثرها بأنه منه، وأغفل كثيرا ". وقال الشيخ الفاضل الشيخ محمد السماوي تغمده الله بغفرانه وألبسه حلل رحمته ورضوانه بعد ذكر عبارته ما نصه: " وفرغ من استنساخها ذو المساوي محمد بن الشيخ طاهر السماوي النجفي تاركا ما فيها من الزيادات التي نبه عليها الكاتب الثاني، وبعضها مما لم ينبه عليه وظهرت له الزيادة من الحال ". أقول: لا نحب أن نطيل الكلام بذكر أمثال هذه الامور التي تولم القلوب وتجرح الافئدة وإلا فكم له من نظير. قال ياقوت في مقدمة معجم البلدان ونعم ما قال: " ولقد التمس مني الطلاب اختصار هذا الكتاب مرارا، فأبيت، ولم أجد لي على قصر هممهم أولياء ولا أنصارا، فما انقدت لهم ولا ارعويت، ولي على ناقل هذا الكتاب والمستفيد منه أن لا يضيع نصبي، ونصب نفسي له ولا تعبي، بتبديد ما جمعت، وتشتيت مالفقت، وتفريق ملتئم محاسنه، ونفي كل علق نفيس عن معادنه ومكامنه، باقتضابه واحتضاره وتعطيل جيده من حليه وأنواره، وغصبه اعلان فضله واسراره، فرب راغب عن كلمة غيره متهالك عليها، وزاهد في نكتة غيره مشعوف بها ينضى الركاب إليها، فان أجبتني فقد بررتني جعلك الله من الابرار، وان خالفتني فقد عققتني والله حسيبك في عقبي الدار. ثم اعلم أن المختصر للكتاب كمن أقدم على خلق سوي فقطع أطرافه فتركه أشل اليدين أبتر الرجلين أعمى العينين أصلم الاذنين أو كمن سلب امرأة حليها فتركها عاطلا، أو كالذي سلب الكمي سلاحه فتركه أعزل راجلا. وقد حكي عن الجاحظ أنه صنف كتابا وبوبه أبوابا فأخذه بعض أهل عصره فحذف منه أشياء وجعله أشلاءا، فأحضره وقال له: يا هذا ان المصنف كالمصور وإني قد صورت في تصنيفي صورة كانت لها عينان فعورتهما، أعمى الله عينيك، وكان

[ 81 ]

لها اذنان فصلمتهما، صلم الله اذنيك، وكان لها يدان فقطعتهما، قطع الله يديك، حتى عد أعضاء الصورة فاعتذر إليه الرجل بجهله هذا المقدار وتاب إليه عن المعاودة إلى مثله ". أقول: هذا كلام يليق أن يكتب بالنور على وجنات الحور. بقى هنا شئ ينبغي بل يجب أن نشير إليه إذ هو المقصد الاقصى والغاية القصوى للناظر في الكتاب المستفيد منه في جميع الفصول والابواب وهو بيان أنه ما المراد بقوله " الزيادات وتكرارات ". فنقول: أما " الزيادات " فيحتمل أن يريد به أحد وجهين هما: 1 - أن يكون المراد به ما هو كثير الوقوع في الكتب وهو أن يؤلف المؤلف كتابه على أسلوب ويكتبه ويدونه مرتبا إلى آخره ثم يبدو له فيريد أن يلحق به أشياء فلا يغير ما رتبه سابقا فيلحقها بالكتاب ثانيا ويعبر عنه بالزيادات، نظير الزيادات الواقعة في كتاب التهذيب لشيخ الطائفة - قدس الله سره وأجزل له بره - فالاولى أن نذكر نص عبارته وهي قوله في آخر التهذيب بعد كتاب الديات وقبل الخوض في ذكر طرقه: " قال محمد بن الحسن بن علي الطوسي: كنا شرطنا في أول هذا الكتاب أن نقتصر على إيراد شرح ما تضمنته الرسالة المقنعة وأن نذكر مسألة مسألة ونورد فيها الاحتجاج من الظواهر والادلة المفضية إلى العلم ونذكر مع ذلك طرفا من الاخبار التي رواها مخالفونا ثم نذكر بعد ذلك ما يتعلق بأحاديث أصحابنا - رحمهم الله - ونورد المختلف في كل مسألة منها والمتفق عليها، ووفينا بهذا الشرط في أكثر ما يحتوي عليه كتاب الطهارة ثم انا رأينا أنه يخرج بهذا البسط عن الغرض ويكون مع هذا الكتاب مبتورا غير مستوفي فعد لنا عن هذه الطريقة إلى إيراد أحاديث أصحابنا - رحمهم الله - المختلف فيه والمتفق عليه، ثم رأينا بعد ذلك أن استيفاء

[ 82 ]

ما يتعلق بهذا المنهاج أولى من الاطناب في غيره فرجعنا وأوردنا من الزيادات ما كنا أخللنا به (إلى آخر ما قال) ". قال بعض تلامذة المجلسي (ره) في مكتوب كتب إليه ونقله المجلسي (ره) في آخر مجلد الاجازات بعنوان " خاتمة فيها مطالب عديدة لبعض أذكياء تلامذتنا تناسب هذا المقام " والمظنون أن المراد به الميرزا عبد الله الافندي (ره) صاحب رياض العلماء وحياض الفضلاء: " وكتاب التهذيب يحتاج إلى تهذيب آخر لاشتمالها على أبواب الزيادات كثيرا ولذا أخطأت جماعة منهم الشهيد في الذكرى وغيره فحكموا بعدم النص الموجود في غير بابه (إلى آخر ما قال) " وقال المحدث النوري (ره) في الفائدة السادسة من فوائد خاتمة مستدرك الوسائل (ج 3، ص 756) بعد نقل عبارة الشيخ (ره) ما نصه: " يظهر منه أن أبواب الزيادات بمنزلة المستدرك لسائر أبواب كتابه استدرك هو على نفسه وجعله جزءا من الاصل على خلاف رسم المصنفين من جعل المستدرك كتابا عليحدة وإن كان المستدرك مؤلف الاصل ولكن للسيد المحدث الجزائري كلاما في شرح التهذيب لا يخلو من غرابة فانه قال في ذيل حديث ذكره الشيخ في باب الزيادات ما لفظه: وقد كان الاولى ذكر هذا الحديث مع حديث فارس، وذكره هنا لا مناسبة تقتضيه ولكن مثل هذا في هذا الكتاب كثير وكنت كثيرا ما أبحث عن السبب فيه حتي عثرت به وهو أن الشيخ قدس الله سره قد رزق الحظ الاوفر في مصنفاته واشتهارها بين العلماء واقبال الطلبة على نسخها، وكان كل كراس يكتبه تبادر الناس على نسخه وقراءته عليه وتكثير النسخ من ذلك الكراس ثم يطلع بعد ذلك الكراس وكتابته على أخبار تناسب الابواب السابقة ولكنه لم يتمكن من الحاقها بها لسبق الطلبة إلى كتابته وقراءته فهو تارة يذكر هذا الخبر في أبواب غير مناسبة له، وتارة اخرى يجعل له بابا ويسميه باب الزيادات أو النوادر وينقل فيه الاخبار المناسبة للابواب السابقة (فنقل رحمه الله تعالى كلام السيد إلى آخر موضع الحاجة منه وأجاب عنه بأربعة وجوه فمن أرادها فليراجع المستدرك).

[ 83 ]

وهذا الاحتمال عندي ضعيف. 2 - أن يكون المراد به أسانيد الاحاديث والاخبار وطرق الروايات والقصص وأنت خبير بأن التعبير عن هذا المعنى بهذه العبارة ركيك جدا عند الخريت الخبير والناقد النحرير إلا أنه محتمل الوقوع بل مظنون الصدور ممن لا يرى لذكر الاسناد والطرق في الكتب المعتبرة فائدة قال الشيخ البهائي (ره) في الكشكول (ص 517 من طبعة نجم الدولة سنة 1296): " كتب بعض الفقهاء حديثا ولم يكتب اسناده فقيل له: هلا كتبت الاسناد ؟ - فقال: أنما كتبته للعمل لا للسوق " ويقوى الظن بصدور مثل الكلام من مثل من ذكرنا حاله إذا كانت الاسانيد مشتملة على مجاهيل ولو بزعمه وعلى ظنه، ألا ترى إلى قول العالم الخبير والناقد البصير الشيخ أبي على (ره) في مقدمة منتهى المقال: " ولم أذكر المجاهيل لعدم تعقل فائدة في ذكرهم " ويتأكد الظن إذا عمل هذا العمل في كتاب يستنسخه لنفسه وأظن أن المراد بالزيادات هنا هذا المعني والله العالم بحقيقة الحال. ويؤيد هذا الاحتمال أن ابن أبي الحديد قد نقل عدة من أحاديث الكتاب عن الغارات مسندة بأسانيد لم تذكر الاسانيد في النسخة وأشرنا إلى جميع هذه الموارد في تعليقاتنا على الكتاب فراجع إن شئت. ولو لا أن أمرا ينافي هذا الاحتمال لقلت بتعينه وذلك أني وجدت حديثين قد نقلا عن الغارات والحال أنهما غير موجودين في النسخة فلنشر إليهما هنا حتى يتضح الحال: قال ابن أبي الحديد في شرح نهج البلاغة عند ذكره " بعض إخباره عليه السلام بالمغيبات " في شرح كلام له عليه السلام يجرى مجرى الخطبة أوله " فقمت بالامر حين فشلوا " (ج 1 ص 210، س 5): " وروى إبراهيم في كتاب الغارات عن أحمد بن الحسن الميثمي قال كان الميثم التمار مولي علي بن أبي طالب عليه السلام عبدا لامرأة من بني أسد فاشتراه علي عليه السلام

[ 84 ]

منها وأعتقه (إلى آخر الحديث) ". وقال أيضا (ص 211، س 3): " قال إبراهيم: وحدثني إبراهيم بن العباس النهدي قال حدثني مبارك البجلي عن أبي بكر بن عياش قال: حدثني المجالد عن الشعبي عن زياد بن نصر الحارثي قال: كنت عند زياد وقد أتي برشيد الهجري وكان من خواص أصحاب علي عليه السلام (إلى آخر الحديث) ". ونقلهما المجلسي في تاسع البحار في " باب معجزات كلامه من إخباره بالغائبات وعلمه باللغات " (ص 593 - 594). ونقلنا هما في تعليقات آخر الكتاب (انظر التعليقة رقم 48، ص 797 - 799) إلا أن التدبر في مضمون الحديثين يهدي الانسان إلى أن أسلوبهما لا يشبه أسلوب المطالب المذكورة في الغارات فانهما في شرح حال ميثم التمار ورشيد الهجري على وجه مبسوط وهذا الكتاب موضوع لغير هذا المطلب فيمكن توجيههما بأحد الوجهين، فاما أن يقال ان الحديثين قد أخذا من كتب الثقفي لكن من غير الغارات ووقع اسمه هنا اشتباها، أو أنهما نقلا من كتاب يسمى بالغارات من مؤلف آخر وقد ذكر اسم إبراهيم هنا اشتباها، وكأن السبب لنشأة هذا الاشتباه كثرة انس الناس بكتاب الغارات لابراهيم الثقفي بحيث إذا عبروا عن الغارات بادر إلى أذهانهم اسم الثقفي وإذا عبروا عن إبراهيم الثقفي بادر إليها اسم الغارات حتى كأن بينهما عندهم تلازما، هذا ما عندي (وان كان من قبيل الاجتهاد في مقابل النص) والعلم عند الله. ونظير هذين الحديثين ما أورده ابن أبي الحديد في شرح نهج البلاغة في أحوال بعض المنحرفين عن علي عليه السلام في شرح كلام له عليه السلام نقله الرضي - رضي الله عنه - في باب المختار من الخطب وصدره: " أما انه سيظهر عليكم رجل رحب البلعوم " (انظر ج 1، ص 370، س 6): " وروى صاحب كتاب الغارات عن عثمان بن أبي شيبة عن الفضل بن دكين عن سفيان الثوري قال: سمعت أبا وائل يقول: شهدت صفين وبئس صفين كانت قال:

[ 85 ]

وقد روى أبو بكر بن عياش عن عاصم بن أبي النجود قال: كان أبو وائل عثمانيا وكان زر بن حبيش علويا ". أقول: ذكر أيضا هنا أحاديث تدل على بغض عدة لامير المؤمنين عليه السلام يستظهر من كلامه أنه نقلها عن الغارات ومن ثم نقلنا جميعها في مواردها من التعليقات تتميما لعبارة المتن (انظر ص 559 وما بعدها) وما ذكره أيضا في ذيل هذا الكلام (ص 372) بقوله: " وقد روى صاحب كتاب الغارات حديث البراءة على غير الوجه المذكور في كتاب نهج البلاغة قال: أخبرنا يوسف بن كليب المسعودي عن يحيى ابن سليمان العبدي عن أبي مريم الانصاري عن محمد بن علي الباقر عليه السلام قال: خطب علي عليه السلام على منبر الكوفة فقال: سيعرض عليكم سبي وستذبحون عليه فان عرض عليكم سبي فسبوني، وإن عرض عليكم البراءة مني فاني على دين محمد صلى الله عليه وآله ولم يقل: فلا تبرأوا مني. وقال أيضا: حدثني أحمد بن مفضل قال: حدثني الحسن ابن صالح عن جعفر بن محمد عليه السلام قال: قال على عليه السلام: والله لتذبحن على سبي، وأشار بيده إلى حلقه ثم قال: فان أمروكم بسبي فسبوني، وإن أمروكم أن تبرأوا مني فاني على دين محمد صلى الله عليه وآله ولم ينههم عن اظهار البراءة ". ويمكن أن يقال: ان ابن أبي الحديد قد روى الحديثين عن الثقفي لكن عن غير كتاب الغارات لعدم معهودية رواية الثقفي في هذا الكتاب عن الباقر والصادق عليهما السلام إلا في موارد قليلة جدا فتدبر. ونظيرهما أيضا ما ذكره في شرح النهج في ذيل خطبة صدرها: " أما بعد حمد الله والثناء عليه أيها الناس فاني فقأت عين الفتنة " بقوله: " وقد روى ابن هلال صاحب كتاب الغارات أن الحسن عليه السلام كلم أباه في قتال أهل البصرة بكلام أغضبه فرماه ببيضة حديد عقرت ساقه فعولج منها شهرين " (انظر ج 2، ص 175). لكنه غير موجود في الغارات كما أشرنا إلى ذلك في تعليقاتنا (انظر ص 6) فكأن ابن أبي الحديد قد نقله عن غير الغارات من كتب الثقفي. ومن خصائص النسخة أن ناسخها كما أشار إليه في آخرها بقوله: " بحذف

[ 86 ]

الزيادات وتكرارات " قد أسقط أسانيد الروايات في أحاديثها التأريخية بأسرها إلا نادرا وبعض أسانيد أحاديثها الاخلاقية كما يظهر ذلك بالنظر في شرح نهج البلاغة عند نقله روايات الثقفي عن كتابه الغارات فانه لما كانت النسخة التي عنده كاملة يورد الاحاديث بأسانيدها كما أشرنا إليه في مطاوي تعليقاتنا على الكتاب عند اشارتنا إلى المآخذ بخلاف الاحاديث التي أوردها في أوائل الكتاب. ويشير الناسخ في كل حديث ينقله بقوله: " حدثنا محمد " إلى ما ورد في أول الكتاب بعنوان " محمد بن يوسف " وذكرنا في التعليقة أن المراد به محمد يوسف بن يعقوب الجعفري الدين الزاهد من أصحاب العياشي، وبقوله: " حدثنا الحسن " إلى ما ورد أيضا في سند أول حديث من الكتاب بعنوان " الحسن بن علي بن عبد الكريم الزعفراني " وقد بيناه في التعليقات، وبقوله: " حدثنا إبراهيم " إلى ما ورد أيضا في أول الكتاب بعنوان " إبراهيم بن محمد بن سعيد الثقفي " وهو مؤلف هذا الكتاب وقد عرفت ترجمته. قد ورد في بعض أسانيد الروايات رجل بكنيته فقط وفي بعضها الآخر باسمه واسم أبيه وفي بعضها الآخر بلقبه أو نسبه كقوله: " علي بن محمد بن أبي سيف " أو ابن أبي سيف، أو المدائني، وكيحيى بن صالح وأبي زكريا والحريري ومراده منهما علي بن محمد بن أبي سيف المدائني ويحيى بن صالح أبي زكريا ولهما نظائر يفضى ذكرها إلى طول وقد أشرنا في تلك الموارد إلى ما يعينه بقدر الاستطاعة. ومنها أيضا أن النسخة التي اخذت وانتسخت نسختنا هذه منها قد كانت مشوشة ممزقة بحيث قد خرجت عن ترتيبها الاصلي ونظامها التأليفي فقدمت أوراق واخرت اخرى فاستنسخ الناسخ نسخته عنها كما كان ولم يتيسر له تحقيقه فوقع صدر حديث في ورقة وذيلها بعد عدة أوراق أو قبلها وفي غير بابه فانقطع الربط بين صدر الحديث وذيله ووقع بينهما أحاديث اخر وتفطن الناسخ في بعض الموارد بعدم الارتباط وصرح به بقوله: " قد سقط من الاصل قائمة " (انظر ص 87، س 6) وقال في مورد آخر في الهامش: " [ هنا ] احتمال سقط " (انظر ص 511، س 5)

[ 87 ]

فرتبناها بفضل الله تعالى ومنه وتوفيقه ودلتنا عليها القرائن الجلية والامارات القاطعة ونبهنا عليها في مواردها من التعليقات. ومنها أن النسخة قد كانت بأقلام مختلفة وخطوط متفاوتة ومع ذلك كانت في بعض الموارد غير مقروءة جدا بحيث لو لم يكن الاهتداء إليه بتوفيق الله تعالى والاستمداد من كتابي العلمين الجليلين ابن أبي الحديد والمجلسي وهما شرح النهج والبحار لما اهتدينا إليه فالحمد لله الذي هدانا لهذا وما كنا لنهتدي لو لا أن هدانا الله. وكانت النسخة جزء مجموعة تشتمل على خمسة كتب هي: 1 - مقتل أمير المؤمنين علي عليه السلام لابي الحسن البكري شيخ الشهيد الثاني رحمهما الله تعالى. 2 - الحجة على الذاهب في صحة ايمان أبي طالب للسيد فخار بن معد الموسوي (ره). 3 - الايضاح للشيخ الاجل الفضل بن شاذان النيسابوري (ره). 4 - الهداية في تاريخ الائمة عليهم السلام للحسين بن حمدان الحضيني، من وسط أحوال العسكري عليه السلام إلى آخر الكتاب. 5 - الغارات لابراهيم بن محمد بن سعيد الثقفي (ره) وهو الكتاب الحاضر. وعلى ظهر ورقة مستقلة من المجموعة هذه العبارة: " للحقير آقا ميرزا ". ورأيت هذه العبارة على ظهر كتب اخرى لكني إلى الآن لم أعرف " آقا ميرزا " المشار إليه نعم يستفاد من تكرر العبارة على ظهر كتب كثيرة قد رأيتها وبعضها موجود في مكتبتي الآن أنه (ره) قد كان من أهل العلم ومحبي الكتب وجماعتها، ويظهر من التدبر في نسخة الغارات أن كاتبه كان ينتسخها لنفسه لا أن يكون أجيرا في انتساخها لغيره. هذه الكتب كلها بخط نسخ متوسط أو ردئ لكاتب واحد بأقلام مختلفة. لم يذكر الكاتب اسمه وتاريخ كتابته لكن يستظهر من القرائن أنها كتبت

[ 88 ]

في القرن الحاد يعشر الهجري وتحتوي نسخة الغارات على مائة وسبع وثمانين صفحة، وكل صفحة تشتمل على 16 - 22 سطرا على اختلاف بينها، وطول الصفحة 5 / 22 سم في 5 / 17 سم، وطول الخطوط بين 17 - 19 سم في 10 - 13 سم على اختلاف بينها. هذا وقد يستظهر من تشابه خط نسخة خطية لجامع الرواة عندي وهي التي استعارها مني آية الله البروجردي الفقيد - قدس سره - عند طبعه (ره) جامع الرواة للاردبيلي (ره) كما أشار إلى ذلك في مقدمة الكتاب (انظر ص 13) وهي مورخة بتاريخ 1100 لخط هذه المجموعة أن كاتبهما واحد وقد صرح باسمه وتاريخ كتابته في آخر جامع الرواة بهذه العبارة. " وفرغ كاتبه العبد المحتاج إلى رحمة الله الملك الغفار ابن محمد يوسف مرتضى قلى افشار في يوم الثلاثاء الثالث من شهر ربيع الثاني من شهور سنة ألف ومائة " فعلى ذلك يتضح الامر تقريبا وينكشف الغطاء والله العالم بحقيقة الحال. وسنضع صورة فتو غرافية من صفحتين لجامع الرواة المشار إليه في آخر المقدمة حتى يقضي فيما استظهرناه كل ذي نظر بنظره. قد أسلفنا سابقا (انظر ص عه) في هذه المقدمة كما صرحنا بذلك في مقدمة كتاب الايضاح للفضل بن شاذان (ره) ايضا المطبوع بتحقيقنا أن المجموعة هي التي كانت من متملكات المحدث النوري (ره) وهو قد نقل ما نقل في مؤلفاته من هذه الكتب فهو مأخوذ ومستخرج من هذه المجموعة، فانتقلت المجموعة منه (ره) بعد وفاته وراثة إلى صهره الشيخ الشهيد الحاج الشيخ فضل الله النوري - قدس الله تربته وأعلى في أعلى عليين رتبته، واشتريته من ورثته حين بيعت كتبه وكانت كلها نفيسة نادرة، فرحم الله الوارث المذكور والمورث المزبور وملا قبريهما نورا وروحيهما سرورا. وسنضع في آخر المقدمة صورا فتوغرافية من أول النسخة المخطوطة وآخرها وكذا من الصفحتين اللتين أشار المنتسخ فيهما إلى وجود السقط في الكتاب واحتماله فيه حتى يصير القارئ بصيرا بحال النسخة بقدر الامكان، والله المستعان وعليه التكلان.

[ 89 ]

أما من روى عن الغارات بلا واسطة فمنهم ابن أبي الحديد المعتزلي البغدادي المتوفي سنة 655 في شرح نهج البلاغة كثيرا كما تقدم التصريح بذلك مرارا. ومنهم الحسن بن سليمان الحلى تلميذ الشهيد - قدس سرهما - في مختصر البصائر كما أشرنا إلى موضع نقله (انظر ص 182). ومنهم العلامة المجلسي المتوفي سنة 1111 في البحار كثيرا. ومنهم الشيخ الحر العاملي المتوفي سنة 1104 في الوسائل وإثبات الهداة. ومنهم المحدث النوري المتوفي سنة 1320 في المستدرك ونفس الرحمن. ومنهم المحدث القمى (ره) في عدة من كتبه، ومن المحتمل قويا أنه قد نقل ما نقل بواسطة. وأما من روى عن الغارات بواسطة فهم كثيرون: منهم صدر الدين السيد على خان المدنى الشيرازي (ره) فانه قال في الدرجات الرفيعة في ترجمة عقيل بن أبي طالب (ص 155 من طبعة النجف): " قال إبراهيم بن محمد بن سعيد بن هلال الثقفي في كتاب الغارات: كتاب عقيل بن أبي طالب إلى أخيه (إلى آخر ما نقل) ". وقال أيضا في ذلك الكتاب في ترجمة قيس بن سعد بن عبادة (ص 336). " وقال إبراهيم بن سعيد بن هلال الثقفي في كتاب الغارات: كان قيس بن سعد (إلى آخر ما نقل) ثم قال: وقال إبراهيم فكرر ذكره سبع مرات ناقلا عنه في الكتاب إلا أن القرائن تدل على أنه (ره) قد نقل ما نقل عنه بواسطة شرح نهج - البلاغة لابن أبي الحديد وإن كان الظاهر من كلامه (ره) خلاف ذلك فتدبر. ومنهم الحاج ميرزا حبيب الله الخوئي (ره) فانه قد صرح باسم الغارات والثقفي كثيرا في شرحه منهاج البراعة على نهج البلاغة وعلى ما ببالي انه (ره) قد صرح بنقله عن الغارات بواسطة شرح ابن أبي الحديد أو البحار للمجلسي (ره).

[ 90 ]

ومنهم محمد تقى لسان الملك المستوفي في ناسخ التواريخ في المجلد الذي يتعلق بأحوال أمير المؤمنين علي عليه السلام كثيرا بحيث يمكن أن يقال: لم يترك شيئا مما نقله عنه ابن أبي الحديد في شرح النهج وزاد عليه بعض ما نقله المجلسي ولم ينقله ابن أبي الحديد في شرح النهج إلا أنه لم يذكر مأخذ نقله غالبا ومع ذلك صرح بذلك في بعض الموارد، منها ص 830 عند ذكره مبغضي أمير المؤمنين عليه السلام، ولولا أنه قد أخذ ما أخذ من الكتابين المشار إليهما لكان ينبغي أن نشير إلى موارد نقله أيضا إلا أنا اكتفينا بالاشارة إلى الكتابين واستغنينا بذلك عن الاشارة إليه ومع ذلك أشرنا إلى مورد أو موردين من موارد نقله لما اقتضى المقام ذلك. ومنهم المحقق المامقاني (ره) في تنقيح المقال كثيرا ويصرح بواسطته في النقل. ومنهم أحمد زكى صفوت في كتابيه " جمهرة رسائل العرب " و " جمهرة خطب العرب " فانه ينقل ما نقله ابن أبي الحديد عن الغارات لكنه ينسبه إلى ابن أبي الحديد ولا يذكر مأخذ نقله. ومنهم الاميني (ره) في كتاب الغدير عند ذكره جنايات معاوية فانه (ره) وإن قال في ج 11، ص 23 ما نصه: " وفي رواية إبراهيم الثقفي في الغارات في حوادث سنة أربعين: بعث معاوية بسر بن أبي أرطاة " فنقل مطالب وكرر اسم الثقفي وصرح بالنقل عنه غير مرة إلا أنه أشار في آخر ما نقل إلى مأخذ نقله بقوله: " شرح ابن أبي الحديد ج 1، ص 116 - 121 ". ومنهم السيد السند الناقد المعاصر مرتضى العسكري - أطال الله بقاءه - فانه نقل في كتاب أحاديث عائشة أحاديث من كتاب الغارات (انظر صفحات 242 و 245 و 247 و 248 من طبعة طهران سنة 1380). ومنهم أبو جعفر محمد باقر المحمودى المرودشتي الشيرازي المعاصر أطال الله بقاءه فانه قد أكثر النقل عن الغارات في كتابه " نهج السعادة في مستدرك نهج البلاغة " وصرح بأنه لم ير النسخة وإنما نقل عنه بواسطة فقال في ص 25 من

[ 91 ]

الجزء الرابع من كتابه ما نصه: " قال الثقفي في الغارات وهو غير مطبوع بعد ونحن إنما نقلنا عنه بوساطة نقل المجلسي (ره) عنه في البحار وابن أبي الحديد في شرح نهج البلاغة والمحقق المدني في الدرجات الرفيعة وقد لخصنا العبارة المحكية عنه بعض التلخيص وزدنا عليه في بعض الموارد ما يوضحها ". وأشار أيضا في تعليقاته على المجلد الثاني من كتاب أنساب الاشراف للبلاذرى إلى كتاب الغارات للثقفي كثيرا. أقول: من المظنون قويا أن شراح نهج البلاغة كابن ميثم (ره) وغيره قد نقلوا من الكتاب إلا أني لم أراجع الشروح حتى أطلع على حقيقة الامر فمن أراد فليراجع. كلمة اعتذار ليس بخفي على اولى الالباب أن تصحيح مثل هذا الكتاب والتحقيق في مطاويه والتعليق عليه والتقدمة له لم يكن بأمر سهل ساذج بل كان صعبا عسيرا ولا سيما على مثلي ممن هو قليل البضاعة وكثير الاضاعة وذلك أنه وإن كان كتابا مهما في موضوعه إلا أنه لما لم يكن بمرأى من العلماء ومسمع منهم كسائر الكتب الموجودة المتعارفة المتداولة بينهم حتى تصير نسخه كنسخها مهذبة منقحة مصححة بل مشروحة ومبينة بشرح واف وبيان شاف صرفت في تصحيحه وتنقيحه وقتا كثيرا فحدانى ذلك إلى أن اطنب في بعض موارد الكتاب بعض الاطناب حتى يستفيد منه أهل التتبع والتحقيق فان وسائل المراجعة للكتب والماخذ ليست مهيأة لاغلب الفضلاء المهرة كثر الله أمثالهم في هذا الزمان كسائر الازمنة فان الزمان متشابه الاجزاء كما عرفه به الحكماء فإذا كان حالهم كذلك فما ظنك بغيرهم من الناس ؟. !. مع أن أكثر هذه التعليقات مما يستحسن ويستطاب فينبغي أن أعتذر من أهل الفضل والكمال وأختم المقال بقول من قال: ولئن أطلت فقد أطبت فانني * رجل إذا أصف المعاني اطنب.

[ 92 ]

بقيت هنا أمور 1 - قال الدكتور عبد الحليم النجار في ترجمته لكتاب بروكلمان في تاريخ الادب العربي (ج 3، ص 40): " إبراهيم بن محمد الثقفي كان في أول أمره زيديا ثم صار إماميا وتوفي باصبهان سنة 283 ه‍ = 896 م (انظر منهج المقال ص 26 للاستر ابادي) ينقل المجلسي كثيرا عن كتابه الغارات من بين كتبه التاريخية الكثيرة (عن رتر) ". 2 - انا ترجمنا الرجال المذكورين في الاسانيد ومطاوي القصص واكتفينا غالبا في تراجمهم وشرح أحوالهم بما في كتب اخواننا العامة أهل السنة والجماعة ولم نتعرض لما في كتب علمائنا معاشر الشيعة وقدمنا في أكثر الموارد ما صنف في ذلك الحافظ أحمد بن علي بن حجر العسقلاني وكان قد جعل في كتابيه " التقريب والتهذيب " للكتب التي ذكرت أسامي المترجمين فيها رموزا ونحن قد ذكرنا في تعليقاتنا هذه عين عبارته في كل ترجمة ولم نصرح بما يكشف تلك الرموز فعلينا أن ننقل ما ذكره في أول كتاب " تقريب التهذيب " في بيان الرموز المشار إليها حتي يتبين الامر في ذلك للناظر في هذا الكتاب فنقول: نص عبارته هكذا: (انظر ص 7 من طبعة مصر سنة 1380 بتحقيق عبد الوهاب عبد اللطيف) " وقد اكتفيت بالرقم على أول اسم كل راو إشارة إلى من أخرج حديثه من الائمة فللبخاري في صحيحه خ، فان كان حديثه عنده معلقا خت، وللبخاري في الادب المفرد بخ، وفي خلق أفعال العباد عخ، وفي جزء القراءة ز، وفي رفع اليدين ى، ولمسلم م، ولابي داود د، وفي المراسيل له مد، وفي فضائل الانصار صد، وفي الناسخ خد، وفي القدر قد، وفي التفر دف، وفي المسائل ل، وفي مسند مالك كد، وللترمذي ت، وفي الشمائل له تم، وللنسائي س، وفي مسند علي له عسس، وفي مسند مالك كن، ولابن ماجة ق، وفي التفسير له فق، فان كان حديث الرجل في أحد الاصول الستة أكتفى برقمه ولو أخرج له في غيرها، وإذا اجتمعت فالرقم ع، وأما علامة 4 فهي لهم سوى الشيخين، ومن

[ 93 ]

ليست له عندهم رواية مرقوم عليه تمييز إشارة إلى أنه ذكر ليتميز عن غيره، ومن ليست عليه علامة نبه عليه، وترجم قبل أو بعد ". 3 - أني أروي هذا السفر الجليل عن جماعة من المشايخ العظام منهم المحقق النبيل محيى آثار الشيعة وحافظ ناموس الشريعة العالم الرباني الشيخ آقا بزرگ الطهراني مؤلف الذريعة وغيره من الكتب الممتعة النفيسة فانه - قدس الله تربته - قد أجاز لي أن أروي عنه ما يرويه ويسوغ له روايته فأنا أرويه عنه (ره) بطرقه المعروفة المذكورة في مشيخته إلى أن ينتهي الامر إلى مؤلف الكتاب أبي إسحاق إبراهيم بن محمد بن سعيد بن هلال الثقفي رضي الله عنه. 4 - لما كان تصحيح هذا الكتاب والتحقيق فيه والتعليق عليه بمعونة الفاضل المتتبع الحاج ميرزا محمد التبريزي وجب علي أن أذكر اسمه هنا وأسأل الله تعالى أن يشكر سعيه ويحسن رعيه ويوفقه بتوفيقه ويؤيده بتأييده ويجعله من العلماء العاملين الخادمين للدين الاسلامي الحنيف والمروجين للمذهب الجعفري المنيف بحق حبيبه النبي المختار وعترته الاوصياء الاطهار عليه وعليهم الصلوة والسلام. 5 - قال مؤلف تذكرة الائمة 1 عند ذكره كتب علماء العامة التي فيها فضائل أمير المؤمنين عليه السلام: " كتاب المعرفة لابراهيم بن مسعود الثقفي مقبول الطرفين ". 6 - كان التوفع والانتظار أن يخرج الكتاب من الطبع أحسن مما هو الآن عليه، وذلك لما كانت المقدمات تقتضيه إلا أن الامر قد جرى على خلاف ذلك في بعض الموارد فنسأل الله تعالى أن يجزي كلا من الذين سعوا في حسن طبعه كما كان ينبغي، والذين قصروا في ذلك بعد أن تهيأت أسبابه بما يقتضيه فضله وعدله انه خبير بالامور وعليم بذات الصدور وهو أحكم الحاكمين.


1 - انظر ص 56 من النسخة المطبوعة بتبريز سنة 1312 ونص عبارته هنالك هكذا: " كتاب معرفت ابراهيم بن مسعود الثقفي مقبول الطرفين است " ومن أراد البحث عن الكتاب ومؤلفه فليراجع " الفيض القدسي في ترجمة العلامة المجلسي " للمحدث النوري (ص 10)، وروضات الجنات للخوانساري (ترجمة المجلسي)، والذريعة للشيخ آغا برزگ الطهراني (ره).

[ 94 ]

كيفية التصحيح والتعليق راعينا في تصحيح الكتاب والتعليق عليه امورا: 1 - كل ما نقل عن الكتاب في كتاب آخر أشرنا إلى موضع نقله وذكرنا الاختلاف إن كان بينهما. 2 - كل ما احتاج إلى بيان ووجدنا البيان فيه من خبير اكتفينا بنقله، فان لم يكن البيان كافيا أو كان مشتملا على اشتباه أو إبهام خضنا في البحث عنه والتحقيق فيه بالنقض والابرام حتى يرتفع الاشتباه والابهام فيصير التوضيح كافيا والبيان شافيا وافيا. 3 - وجدنا في كتب العلماء - شكر الله سعيهم وأحسن رعيهم - مطالب عالية ومباحث مهمة وفوائد نفيسة مرتبطة بمطاوي الكتاب غاية الارتباط بحيث يمكن أن يقال: ان الربط بينهما ربط المتن والشرح أو ربط الاجمال والتفصيل بل كان عنوان كثير من هذه المطالب والمباحث عبارات الكتاب، وكانت هوامش الكتاب وحواشيها لا تسعها لكونها مبسوطة طويلة جعلناها تعليقات ونقلناها إلى آخر الكتاب وذكرناها هناك مرتبة بالعدد الترتيبي المعين حتى يستفيد منها من أراد. وكانت أشياء من هذه المقاصد مشروحة مفصلة جدا بحيث كان لا يسعها آخر الكتاب أيضا أشرنا إلى موارد هذا القسم حتى يهتدي القارئ إليها، ومع ذلك ما نقلناه أو أشرنا إليه لم نستقص فيه جميع الموارد ولم نستوعب الكلام فيهما بل اكتفينا باليسير من الكثير فعلى المتتبع أن يخوض فيه ان أراد فان التتبع له مضمار واسع ومآخذ كثيرة. 4 - قد فاتنا بعض المطالب المهمة اللازمة للذكر اما غفلة ونسيانا أو لعدم الاطلاع عليها في ذلك الوقت ووقفنا عليها بعد طبع الكتاب فاستدركناها وتعرضنا لذكرها في آخر الكتاب.

[ 95 ]

5 - كل ما لم نجد إلى تصحيحه سبيلا وعلى تنقيحه دليلا تركناه بحاله وصورنا صورته. تمت المقدمة بعون الله تعالى وتتلوها الصور الفتو غرافية الموعود بها في صفحة فح فدونكها: وكان ذلك ليلة الاربعاء لاربع عشرة ليلة خلون من شهر صفر المظفر من شهور سنة 1395 الهجرية النبوية = 7 اسفند 1353. مير جلال الدين الحسيني الارموي المحدث

[ 96 ]

الصفحة الاولى من النسخة المخطوطة.

[ 97 ]

الصفحة الاخيرة من النسخة المخطوطة.

[ 98 ]

صفحة 21 من النسخة المخطوطة وفي سطر 13 و 14 منها تشاهد عبارة: " قد سقط من الاصل قائمة ".

[ 99 ]

صفحة 138 من النسخة المخطوطة ووفي هامشها تشاهد عبارة: " احتمال سقط ".

[ 100 ]

صفحة من جامع الرواة المشار إليها في ص 88 = فح.

[ 101 ]

آخر صفحة من جامع الرواة المشار إليها في ص 88 = فح.

[ 102 ]

آخر صفحة من كتاب الايضاح المشار إليها في ص 75 = عه. المشابه خطه أيضا خط جامع الرواة.

[ 103 ]

تكملة قد فاتنا أمران لم نذكرهما في موضعيهما ونستدركهما هنا تكميلا للفائدة: 1 - أن كلمة " علوية " المذكورة في ترجمة " أحمد بن علوية الاصبهاني المعروف بابن الاسود " ذكرت في غالب كتب علمائنا رضوان الله عليهم بفتح العين واللام و كسر الواو وتشديد الياء المفتوحة وآخرها التاء وصرح بذلك العلامة (ره) في ايضاح الاشتباه وقال ما نصه: " أحمد بن علوية الاصفهاني بفتح العين المهملة و فتح اللام وكسر الواو وتشديد الياء المنقطة تحتها نقطتين " وقال الساروى (ره) في توضيح الاشتباه: " أحمد بن علوية بفتحتين وتشديد الياء " وقال المامقاني (ره) في تنقيح المقال: " أحمد بن علوية الاصفهاني، علوية بفتح العين المهملة واللام و كسر الواو وفتح الياء المثناة التحتانية المشددة بعدها هاء " إلى غير ذلك لكن ذكرت الكلمة في بعض الكتب مشكولة بفتح العين واللام المشددة والواو والياء الساكنة والهاء كما في بغية الوعاة للسيوطي (انظر ص 336 من المجلد الاول من طبعة مصر سنة 1384 بتحقيق محمد أبي الفضل ابراهيم) فعليه تكون الكلمة مركبة من " عل " (بتشديد اللام) وويه التى هي من أسماء الاصوات من قبيل سيبويه ونفطويه وبابويه وتنطبق على والده بأنه قد كان مسمى بعلويه وهذا الوجه وجيه جدا وأقرب للصواب الا أني لم أجد نصا على ذلك في كلمات أهل الفن ولم أظفر بتصريح بهذا الامر بعد الفحص عنه فيما بأيدينا من المآخذ والمراجع فمن أراد التحقيق فليتحقق. 2 - ممن فاتتنا ترجمته من اسرة المؤلف (ره) عمرو بن سعيد بن هلال الثقفي عم المؤلف أخو محمد بن سعيد بن هلال فنقول: قال المامقانى (ره) في تنقيح المقال: " عمرو بن سعيد بن هلال الثقفي، عد الشيخ (ره) الرجل في رجاله تارة بالعنوان المذكور من أصحاب الباقر (ع) واخرى من

[ 104 ]

أصحاب الصادق (ع) بقوله: عمرو بن سعيد بن هلال الثقفي الكوفي اسند عنه (انتهى) وقد اضطربت فيه كلماتهم، ففي المعتبر في رد رواية له عن أبي جعفر (ع) في باب البئر: أنه فطحي، وتبعه في ذلك العلامة في المنتهى، وحكى عن المنتهى والمختلف والذكرى متابعته، وأنت خبير بأن أحدا من علماء الرجال لم يتفوه بكون الرجل فطحيا، والمظنون أن المحقق (ره) قد اشتبه عليه الرجل فزعمه المدائني وتبعه من تأخر عنه اعتمادا عليه والا فكيف يكون فطحيا ولم يصفه أحد بذلك ولا عده ابن داود في فصل عد الفطحية نسقا. وظاهر الشيخ في عبارتيه المزبورتين عن رجاله كونه اماميا حيث لم يغمز عليه في مذهبه. فالاظهر أن رميه بالفطحية اشتباه، وقد بنى جمع على جهالة حاله من حيث الثقة وعدمها، وربما حكى عن الفاضل المقدس التقى المجلسي (ره) أن في الموثق ما يدل على توثيقه، وفي الفوائد النجفية: انا قد ظفرنا في بعض الاخبار المعتبرة في الجملة ما يشعر بجلالته. وأقول: أما الموثق الذي استدل به المقدس التقي على توثيقه فقد أراد بذلك ما رواه الشيخ (ره) في باب وقت الظهرين من التهذيب بسند موثق على المشهور كالصحيح على المختار، والطريق: سعد عن أحمد بن محمد، عن محمد بن عبد الجبار عن الحسن بن على بن فضال عن عبد الله بن بكير عن زرارة قال: سألت أبا عبد الله (ع) عن وقت صلوة الظهر في القيظ، فلم يجبني، فلما أن كان بعد ذلك قال لعمرو بن سعيد بن هلال: ان زرارة سألني عن وقت صلوة الظهر في القيظ فلم أخبره فحرجت من ذلك فأقراه مني السلام وقل له: إذا كان ظلك مثلك فصل الظهر، وإذا كان ظلك مثليك فصل العصر. 1 وجه الدلالة أنه لو لم يكن ثقة لم يجعله الامام عليه السلام واسطة في تبليغ حكم الله تعالى إلى زرارة ولم يكن ليقبل زرارة منه رسالته. وأما الصحيح الذي استدل به المحدث البحراني صاحب الحدائق لجلالته وعلو مرتبته فهو ما رواه الكليني - رضي الله عنه - في الروضة في الصحيح عن عمرو بن سعيد بن


1 - انظر التهذيب ج 8، باب أوقات الصلوة، ص 22، الحديث 62. (*)

[ 105 ]

هلال قال: قلت للصادق عليه السلام: اني لا أكاد ألقاك الا في السنين فأوصني بشئ آخذ به قال: اوصيك بتقوى الله، الحديث. 1 فان الفاسق الذي لا يبالي بما قال وبما فعل لا يوصيه الامام (ع) بمثل هذه الوصايا كما هو ظاهر. فتلخص مما ذكر أن الرجل امامي ثقة والله العالم. تنبيهات الاول: أن المحقق الوحيد (ره) استظهر أن عمرو بن سعيد هذا هو ابن سعيد بن هلال بن عاصم بن سعد بن مسعود الثقفي وسعد بن مسعود هو أخو أبي عبيد عم المختار الذي ولاه أمير المؤمنين عليه السلام المدائن، ولجأ إليه الحسن (ع) عند ضربة الجراح


1 - يشير به إلى ما رواه الكليني (ره) في روضة الكافي هكذا: " عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن عيسى عن علي بن الحكم عن أبي المغرا عن زيد الشحام عن عمرو بن سعيد بن هلال قال: قلت لابي عبد الله (ع): اني لا أكاد ألقاك الا في السنين فأوصني بشئ آخذ به قال: اوصيك بتقوى الله وصدق الحديث والورع والاجتهاد واعلم أنه لا ينفع اجتهاد لا ورع معه، و اياك أن تطمح نفسك إلى من فوقك، وكفى بما قال الله عزوجل لرسوله (ص): فلا تعجبك أموالهم ولا أولادهم، وقال الله عزوجل لرسوله: ولا تمدن عينيك إلى ما متعنا به أزواجا منهم زهرة الحياة الدنيا، فان خفت شيئا من ذلك فاذكر عيش رسول الله (ص): فانما كان قوته الشعير، وحلواه التمر ووقوده السعف إذا وجده، وإذا اصبت بمصيبة فاذكر مصابك برسول الله (ص) فان الخلق لم يصابوا بمثله قط. أقول: ونقل (ره) صدر هذا الحديث أيضا في كتاب الايمان والكفر في باب الورع إلى قوله " اجتهاد لا ورع فيه " تارة عن علي بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير عن أبي - المغرا عن زيد الشحام عن عمرو بن سعيد بن هلال الثقفي عن أبي عبد الله عليه السلام (انظر الحديث ا) واخرى عن محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد بن عيسى عن ابن فضال عن علي بن عقبة عن أبي كهمس عن عمرو بن سعيد بن هلال عن أبي عبد الله عليه السلام (انظر الحديث 11) ونقل ذيل هذا الحديث أيضا في كتاب الجنائز في باب التعزى بهذه العبارة: " محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد بن عيسى عن محمد بن سنان عن عمار بن مروان عن زيد الشحام عن عمرو بن سعيد الثقفي عن أبي جعفر عليه السلام قال: قال: ان اصبت بمصيبة في نفسك أو في مالك أو في ولدك فاذكر مصابك برسول الله (ص) فان الخلائق لم يصابوا بمثله قط ".

[ 106 ]

فيكون عمرو هذا عم ابراهيم بن محمد بن سعيد الثقفي صاحب كتاب الغارات وقد مر ذكره في بابه. الثاني - أن الفاضل التفرشى احتمل احتمالا بعيدا أن يكون الرجل هو المدائني السابق، ونقل بعضهم ذلك عن المختلف. واستبعده المولى الوحيد (ره) واستظهر كونه وهما سيما بملاحظة ما مر من كون المدائني من أصحاب العسكري عليه السلام. وأقول: ليته أبدل الاستبعاد والاستظهار بالجزم بالتعدد بل هو من الواضحات الاولية من جهات عديدة. الثالث - أنه اقتصر في المشتركات في تمييزه على روايته عن الصادقين عليهما السلام وأضاف إلى ذلك في جامع الرواة رواية عمر بن يزيد وزيد الشحام وأبي كهمس عنه ". وقال المحقق التسترى في قاموس الرجال: " عمرو بن سعيد بن هلال الثقفي قال: عده الشيخ في رجاله في أصحاب الباقر والصادق عليهما السلام قائلا: الكوفي اسند عنه وحكم المعتبر بعد ذكر خبره في البئر أنه فطحي وتبعه المنتهى والمظنون أنه اشتبه عليه بالمدائني ويدل على اعتبار خبره خبر زرارة: سألت أبا عبد الله عليه السلام عن وقت صلوة الظهر فلم يجبني فلما أن كان بعد ذلك قال لعمرو بن سعيد بن هلال: ان زرارة سألني عن وقت صلوة الظهر (الخبر) ورواية الروضة عنه قال: قلت للصادق عليه السلام: اني لا أكاد ألقاك الا في السنين فأوصني بشئ (الخبر). أقول: الظاهر أن وجه توهم المعتبر أن الكشي والشيخ في الفهرست والنجاشي اقتصروا على ذاك والشيخ في رجاله على هذا مع عدم تضاد بين المدائني والثقفي فظن الاتحاد الا أن اختلاف الطبقة لا يبقى مجالا لاحتماله فان ذاك يروي عن مصدق بن صدقة عن عمار الساباطي عن الصادق عليه السلام وهذا يروى عن الصادق عليه السلام بلا واسطة ويروى عنه أصحابه عليه السلام كعمر بن يزيد وزيد الشحام وأبي كهمس كما في نطهير مياه التهذيب وورع الكافي ".

[ 1 ]

الغارات الغارات لابي اسحق ابراهيم بن محمد الثقفى الكوفي المتوفي سنة 283 المجلد الاول بتحقيق السيد جلال الدين بسم الله الرحمن الرحيم خبر على - عليه السلام - ومعاوية بن أبي سفيان وأهل الشام بعد حرب الخوارج، واستنفار على بن أبي طالب - عليه السلام - أهل العراق، وسيره، وأموره، وكلامه، [ وغارات معاوية على أعماله، ] بعد النهروان إلى حين مقتله عليه الصلوة والسلام 1. حدثنا أبو على الحسين بن ابراهيم بن عبد الله بن منصور 2، قال: حدثنا محمد بن يوسف 3، قال: حدثنا الحسن بن علي بن عبد الكريم الزعفراني 4،


1 - اشارة من المصنف (ره) إلى رؤوس مطالب الكتاب، وعناوين الفصول منه والابواب. 2 - قال الشيخ الجليل آقا بزرگ الطهراني (ره) في كتاب نوابغ الرواة في رابعة المآت من طبقات أعلام الشيعة (ص 104 - 105) ما نصه: " الحسين بن ابراهيم بن عبد الله بن منصور، روى عن محمد بن هارون الهاشمي عن أحمد بن عيسى كما في كمال الدين، وروى عنه أبو العباس محمد بن ابراهيم بن اسحاق من مشايخ الصدوق " وسيجئ البسط في شرح حاله في تعليقات آخر الكتاب ان شاء الله تعالى. (انظر التعليقة رقم 1). 3 - كأن المراد به من ذكره الشيخ الطوسي (ره) في رجاله فيمن لم يرو عن الائمة عليهم السلام بهذا العنوان: " محمد بن يوسف بن يعقوب الجعفري الدين الزاهد من أصحاب العياشي " ونقل عنه العبارة أصحاب التراجم من الخاصة كالعلامة وابن داود والميرزا محمد والاردبيلي والمامقاني - رحمهم الله تعالى - في كتبهم والشيخ آقا بزرگ (ره) (في نوابغ الرواة في رابعة المآت من طبقات أعلام الشيعة) وأما علماء العامة فذكره ابن أبي حاتم الرازي في الجرح " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 2 ]

[ قال: ] قال ابراهيم بن محمد بن سعيد الثقفي 1، قال: حدثنا اسماعيل بن أبان 2


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " والتعديل بهذه العبارة: " محمد بن يوسف الاصبهاني الزاهدروي عن.... روى عنه أحمد بن عصام الاصبهاني " وأحمد بن عصام هذا هو ابن اخت محمد بن يوسف كما في ترجمته في الجرح والتعديل. وقال أبو نعيم في تاريخ اصبهان: " محمد بن يوسف أبو العباس الاصبهاني سكن بغداد، حدثنا محمد بن المظفر، حدثنا أبو العباس محمد بن يوسف الاصبهاني (إلى آخر ما قال) " وفي تاريخ بغداد (ج 3، ص 406): " محمد بن يوسف أبو العباس الاصبهاني حدث ببغداد، وذكر لي أبو نعيم الحافظ أنه سكنها (فنقل عبارة أبي نعيم كما نقلناه) ". 4 - في الاصل: " الحسين " مكان " الحسن " قال الشيخ الطوسي (ره) في الفهرست في ترجمة مصنف الكتاب ابراهيم الثقفي (ره) بعد ذكر أسامي كتبه: " أخبرنا بجميع هذه الكتب أحمد بن عبدون، عن علي بن محمد بن الزبير القرشي، عن عبد الرحمن بن ابراهيم المستملي، عن أبي اسحاق ابراهيم بن محمد بن سعيد الثقفي، وأخبرنا بكتاب المعرفة ابن - أبي جيد القمي، عن محمد بن الحسن بن الوليد، عن أحمد بن علوية الاصفهاني المعروف بابن - الاسود، عن ابراهيم بن محمد الثقفي، وأخبرنا به الاجل المرتضى على بن الحسين الموسوي - أدام الله تأييده - والشيخ أبو عبد الله محمد بن محمد بن النعمان المفيد - رضي الله عنهم - جميعا عن علي بن حبيش الكاتب عن الحسن بن علي بن عبد الكريم الزعفراني، عن أبي اسحاق ابراهيم بن محمد بن سعيد ". وسيجئ لترجمته بسط وتفصيل في تعليقات آخر الكتاب ان شاء الله تعالى (انظر التعليقة رقم 2).

1 - هو مؤلف الكتاب وترجمته في مقدمة الكتاب. 2 - في تقريب التهذيب: " اسماعيل بن أبان الوراق الازدي أبو إسحاق أو أبو ابراهيم كوفي ثقة تكلم فيه للتشيع، مات سنة ست عشرة [ ومائتين ] من التاسعة / خ مدت ". وفي تهذيب التهذيب في ترجمته المبسوطة: " قال الجوز جاني: اسماعيل الوراق كان مائلا عن الحق ولم يكن يكذب في الحديث، قال ابن عدي: يعنى ما عليه الكوفيون من التشيع، وأما الصدق فهو صدوق في الرواية " وفي ميزان الاعتدال: " اسماعيل بن " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 3 ]

قال: حدثنا عبد الغفار بن القاسم بن قيس بن قهد من أصحاب رسول الله صلى الله عليه وآله، قال: حدثنا المنصور بن عمرو 2، عن زر بن حبيش 3، قال: سمعت أمير المؤمنين علي


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " أبان الازدي [ خ ت ] الكوفي الوراق شيخ البخاري روى عن مسعر وعبد الرحمن بن الغسيل، حدث عنه يحيى وأحمد، وقال البخاري: صدوق، وقال غيره: كان يتشيع، وروى الحاكم عن الدارقطني أنه قال: ليس عندي بالقوي، قلت: توفي سنة ست عشرة ومائتين ". أقول: يأتي ذكر الرجل أيضا في موردين من الكتاب، الاول في باب استنفاره (ع) الناس إلى قتال أهل الشام، والثاني في باب عماله وأموره، ووصفه في الاول بنسبة: " الازدي "، وقال الاردبيلي (ره) في جامع الرواة بعد نقله من رجال الشيخ (ره) أنه من أصحاب الصادق (ع) ما نصه: " روى عنه ابراهيم بن محمد الثقفي في الكافي في باب خدمة المؤمن " قال ابن حجر في لسان الميزان: " ابراهيم بن محمد بن سعيد بن هلال بن عاصم بن سعد الثقفي يروي عن اسماعيل بن أبان غيره (إلى آخر ما قال) " ويظهر مما ذكرنا أن اسماعيل هذا كان معمرا فان أبا عبد الله الصادق (ع) توفي سنة ثمان وأربعين ومائة فيكون بين وفاتيهما ثمان وستون سنة، فتدبر.

1 - قوله: " من أصحاب رسول الله (ص) " قيد لقيس بن قهد، قال العلامة (ره) في الخلاصة: " عبد الغفار بن القاسم بن قيس بن قهد بالقاف أبو مريم الانصاري، روى عن أبي جعفر وأبي عبد الله عليهما السلام ثقة " وقال الساروى في توضيح الاشتباه: " عبد الغفار بن القاسم بن قيس بن قهد بالقاف المفتوحة والهاء الساكنة والدال المهملة أبو مريم الانصاري، روى عن الباقر والصادق عليهما السلام ثقة ". وسيجئ له ولجده ترجمة مبسوطة في تعليقات آخر الكتاب ان شاء الله بعالى. (انظر التعليقة رقم 3). 2 - كذا في النسخة والظاهر أن هنا سقطا والصحيح هكذا: " المنصور بن المعتمر عن المنهال بن عمرو " فيستقيم السند ففي تقريب التهذيب: " منصور بن المعتمر بن عبد الله القمي أبوعثاب بمثلئة ثقيلة ثم موحدة الكوفي ثقة ثبت وكان لا يدلس من طبقة الاعمش، مات سنة اثنتين وثلاثين ومائة / ع " وفي تهذيب التهذيب في ترجمته: " روى عن المنهال بن عمرو " وفيها أيضا: " قال علي بن المديني عن يحيى بن سعيد قال سفيان: كنت لا أحدث الاعمش عن أحد من أهل الكوفة الارده فإذا قلت: منصور، سكت " وأيضا في تهذيب التهذيب في ترجمة المنهال بن عمرو: " روى عنه المنصور بن المعتمر ". 3 - قال الساروى (ره) في توضيح الاشتباه (ص 161): " زر بكسر الزاء المعجمة " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 4 ]

بن أبي طالب عليه السلام يخطب... قال ابراهيم: وأخبرني أحمد بن عمران بن محمد بن أبي ليلى الانصاري قال: حدثني أبي قال: حدثنى ابن أبي ليلى 1 عن المنهال بن عمرو 2 عن زر بن حبيش


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " وتشديد الراء المهملة ابن حبيش بالحاء المهملة والباء الموحدة والشين المهملة كزبير من قراء التابعين كما في الصحاح والقاموس وقال في الخلاصة: زر بن حبيس بالسين المهملة من رجال أمير المؤمنين عليه السلام وكان فاضلا والظاهر أنهما واحد، وقال ابن داود: بالشين المعجمة ومن أصحابنا من صحفه بالمهملة وهو وهم، وقال بعض الاعلام: انا وجدناه في نسخة معتبرة من كتاب الرجال للشيخ بالشين المعجمة " أقول: يريد ببعض الاعلام الشهيد الثاني - رحمه الله - كما في تنقيح المقال للمامقاني وقد أطال (ره) الكلام في ترجمته في الكتاب واستفاد مما نقل في حقه توثيقه فراجع ان شئت. وسيجئ له ترجمة مفصلة في تعليقات آخر الكتاب. (انظر التعليقة رقم 4).

1 - قال ابن دريد في الاشتقاق عند ذكره بطون الاوس ورجالها (ص 441): " ومن رجالهم أحيحة بن الجلاح بن الحريش بن جحجبى سيد الاوس في الجاهلية (إلى ان قال) ومن ولد أحيحة عبد الرحمن بن أبي ليلى ومن أشراف أهل الكوفة صاحب رأي، ومن ولده محمد بن عبد الرحمن ولي القضاء " وفي الفهرست لابن النديم: " ابن أبي ليلى وهو محمد بن عبد الرحمن بن أبي ليلى، واسم أبي ليلى يسار من ولد احيحة بن الجلاح و قيل: انه كان مدخول النسب، قال عبد الله بن شبرمة يهجوه: وكيف ترجى لفصل القضاء * ولم تصب الحكم في نفسكا فتزعم أنك لابن الجلاح * وهيهات دعواك من أصلكا وولي القضاء لبني امية وولد العباس، وكان يفتي بالرأي قبل أبي حنيفة، ومات سنة ثمان وأربعين ومائة وهو يلى القضاء لابي جعفر، وله من الكتب كتاب الفرائض ". أقول: بين كلاميهما تناقض من جهة وهى أن ابن دريد نسب الرأى إلى عبد الرحمن ولكن ابن النديم نسبه إلى محمد بن عبد الرحمن، فتدبر. وفي تقريب التهذيب (في باب الكني): " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 5 ]

قال: خطب على عليه السلام بالنهروان 1 ثم اتفقا يزيد أحدهما حرفا وينقص حرفا والمعني واحد. قال: خطب فحمد الله وأثنى عليه ثم قال:


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " " ابن أبي ليلى هو عبد الرحمن وابناه محمد وعيسى وابن ابنه عبد الله بن عيسى " وفي باب الاسماء منه: " محمد بن عبد الرحمن بن أبي ليلى الانصاري الكوفي القاضي أبو عبد الرحمن صدوق سيئ الحفظ جدا من السابعة، مات سنة ثمان وأربعين [ ومائة ] / 4 ". وفي تهذيب - التهذيب في ترجمته: " روى عن المنهال بن عمرو، وروى عنه ابنه عمران " وأما ابنه عمران ففي تقريب التهذيب: " عمران بن محمد بن عبد الرحمن بن أبي ليلى مقبول من الثامنة / ت ق " وفي تهذيب التهذيب في ترجمته: " روى عن أبيه وروى عنه ابنه محمد ". أقول: فعلى هذا يحتمل اما أن تكون كلمة " أحمد " المذكورة في السند محرفة عن " محمد " ففي تقريب التهذيب: " محمد بن عمران بن محمد بن عبد الرحمن بن أبي ليلى أبو عبد الرحمن الكوفي صدوق من العاشرة / بخ ت " وفي تهذيب التهذيب في ترجمته: " روى عن أبيه " وفي ترجمته المذكورة فيه أيضا: " قال أبو حاتم كوفى صدوق أملي علينا كتاب الفرائض عن أبيه عن ابن أبي ليلى عن الشعبي من حفظه، لا يقدم مسألة على مسألة " واما أن يكون أحمد ابنا آخر لعمران المذكور مجهولا غير مذكور في كتب الرجال. ثم ان ابن أبي ليلى المذكور في السند من رواة الشيعة أيضا وعده الشيخ (ره) في رجاله من أصحاب الصادق (ع) فمن أراد الخوض في ترجمته فليراجع كتب رجال الشيعة. 2 - في تاج العروس: المنهال بن عمرو الاسدي محدث " وفى تقريب التهذيب: " المنهال بن عمرو الاسدي مولاهم الكوفي صدوق ربما وهم من الخامسة / خ 4 " ونقل المامقاني (ره) في تنقيح المقال عن رجال الشيخ (ره) كونه من أصحاب الحسين والسجاد والباقر والصادق عليهم السلام بعناوين مختلفة فراجع ان شئت.

1 - في القاموس: " النهروان بفتح النون وتثليث الراء وبضمهما ثلاث قرى أعلى و - أوسط وأسفل، هن بين واسط وبغداد " وفي تاج العروس في شرحه: " وكان بها وقعة لامير المؤمنين على - رضي الله عنه - مع الخوارج مشهورة ".

[ 6 ]

أيها الناس أما بعد 1 أنا فقأت عين الفتنة 2 ولم يكن أحد ليجترئ عليها غيرى 3.


1 - كذا في النسخة صريحا، وقول الراوى " خطب " يقتضي وجودهما فان الخطبة تستلزم على عادة الخطباء وجود الكلمتين، ألا ترى قول سحبان بن وائل يقول: " لقد علم الحي اليمانون أننى * إذا قلت: أما بعد، انى خطيبها " وعلى هذا فالفاء محذوفة من الجملة الواقعة بعدها على ما هو القاعدة، قال ابن مالك: أما كمهمايك من سئ وفا * لتلوتلوها وجوبا ألفا وحذف ذي الفاء شذ في نثر إذا * لم يك قول معها قد نبذا وقال السيوطي في البهجة المرضية في شرحهما: " نبذ أي حذف كقوله عليه الصلاة والسلام: أما بعد ما بال رجال، فان كان معها قول وحذف جاز حذف الفاء بل وجب كقوله تعالى: فأما الذين اسودت وجوههم: أكفرتم بعد ايمانكم، أي فيقال لهم: أكفرتم " وقال الحكيم (ره) وهو من المحشين للكتاب المذكور والمعلقين عليه: " تمام الحديث [ المذكور ] يشترطون شروطا ليست في كتاب الله، هكذا في صحيح البخاري، فقوله (ص): ما بال، الاصل: أما بعد فما بال، فحذف الفاء " ومن أراد التفصيل في ذلك فليراجع شرح العسقلاني أو القسطلانى أو غيرهما من شروح البخاري ونظائرها، وهنا بيانات مفيدة لعلماء اللغة ونقلناها في تعليقات آخر الكتاب فراجع (انظر التعليقة رقم 5). 2 - في شرح النهج: " فقأت عينه أي بخقتها، وتفقأت السحابة عن مائها تشققت، وتفقأ الدمل والقرح، ومعنى فقئه عليه السلام عين الفتنة اقدامه عليها حتى أطفأ نارها كأنه جعل للفتنة عينا محدقة يهابها الناس فأقدم هو عليها ففقأ عينها فسكنت بعد حركتها وهيجانها، وهذا من باب الاستعارة ". 3 - في نهج البلاغة بعدها: " بعد أن ماج غيهبها واشتد كلبها " وعلل ابن أبي الحديد هذا الكلام في شرح النهج (ج 2، ص 175) وبين وجهه بشرح مبسوط وبيان مستوفى (وقال فيما قال): " وقد روى ابن هلال صاحب كتاب الغارات أنه (أي الحسن - عليه السلام -) كلم أباه في قتال أهل البصرة بكلام أغضبه فرماه ببيضة حديد عقرت ساقه فعولج منها شهرين ". أقول: كأنه نقل الحديث من غير كتاب الغارات كما هو الظاهر عبارته.

[ 7 ]

وفي حديث ابن أبي ليلى: لم يكن ليفقأها أحد غيرى ولو لم أك فيكم ما قوتل أصحاب الجمل وأهل النهروان، وأيم الله لو لا أن تنكلوا 1 وتدعوا العمل لحدثتكم بما قضى الله على لسان نبيكم صلى الله عليه وآله لمن قاتلهم مبصرا لضلالتهم عارفا للهدى الذى نحن عليه. ثم قال: سلونى قبل أن تفقدوني 2 إنى ميت أو مقتول بل قتلا، 3 ما ينتظر أشقاها أن يخضبها من فوقها بدم [ وضرب بيده إلى لحيته 4 ] والذى نفسي بيده لا تسألونى عن شئ فيما بينكم وبين الساعة ولا عن فئة تضل مائة


1 - هذه الكلمة قرئت في بعض موارد نقلها: " تتكلموا " على ان تكون جمع مخاطب من باب التفعل من " كلم "، وفى بعض الموارد الاخر: " تتكلوا " على ان تكون جمع مخاطب من باب الافتعال من " وكل "، ولكل معنى صحيح مناسب لكن الاصح الانسب ما ذكرناه، والدليل عليه نص عبارة حديث نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب اخبار النبي (ص) بقتال الخوارج (ص 597) عن جامع الاصول نقلا عن صحيح مسلم وأبى داود وهى: " لو يعلم الجيش الذين يصيبونهم ما قضى لهم على لسان نبيهم لنكلوا عن العمل " وقال المجلسي (ره) في بيانه للحديث: لنكلوا عن العمل أي امتنعوا وتركوه اتكالا على هذا العمل وثوابه " وقال المجلسي (ره) أيضا في ثامن البحار في باب اخبار النبي (ص) بقتال الخوارج وكفرهم (ص 599، س 33): " في كتاب صفين للواقدي عن على (ع): " لو لا أن تبطروا فتدعوا العمل لحدثتكم بما سبق على لسان رسول الله (ص) لمن قتل هؤلاء " وله نظائر في المضمون. 2 - في البحار نقلا عن الغارات بتكرار هذه الفقرة وتوسيط " سلونى عما شئتم " بينهما هكذا: " سلونى قبل أن تفقدوني، سلونى عما شئتم، سلونى قبل أن تفقدوني " (انظر ج 8، ص 606) وفى رواية سليم بن قيس على ما نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار (ج 8، ص 723): " سلونى عما شئتم قبل ان تفقدوني " ونقلت الرواية بألفاظ شتى وعبارات مختلفة لكن المعنى في كلها واحد. 3 - تأتى هذه القطعة من الرواية في موردين آخرين من الكتاب أيضا، أحدهما في باب دخوله (ع) الكوفة، وثانيهما في باب سيرته (ع) في نفسه. 4 - هذه الزيادة من البحار نقلا عن الغارات (ج 8، ص 606، س 5).

[ 8 ]

أو تهدى مائة 1 إلا نبأتكم بناعقها وسائقها. فقام إليه رجل فقال: حدثنا يا أمير المؤمنين عن البلاء قال: إنكم في زمان إذا سأل سائل فليعقل، وإذا سئل مسؤل فليثبت، ألا وإن من ورائكم أمورا أتتكم جللا مزوجا 2 وبلاء مكلحا 3 مبلحا 4، والذى فلق الحبة وبرأ النسمة إن لو فقد تمونى ونزلت كرائه 5 الامور وحقائق البلاء لقد أطرق كثير من السائلين وفشل كثير من المسؤولين 6 وذلك إذا قلصت 7 حربكم


1 - قال ابن أبي الحديد في شرح النهج: " فان قلت: لماذا قال: عن فئة تهدى مائة، وما فائدة التقييد بهذا العدد ؟ قلت: لان ما دون المائة حقير تافه لا يعتد به ليذكر ويخبر عنه فكأنه قال: مائة فصاعدا " 2 - في البحار: " الجلل " محركة الامر العظيم، و " مزوجا " أي مقرونا بمثله ". 3 - في النهاية: " في حديث على: ان من ورائكم فتنا وبلاء مكلحا مبلحا أي يكلح الناس لشدته، والكلوح العبوس، يقال: كلح الرجل وأكلحه الهم " وفي البحار: " الكلوح العبوس يقال: كلح وأكلح ". 4 - في الاصل وفى البحار " ملحا " من الالحاح ففى النهاية لابن الاثير نقلا عن غريب الحديث للهروى: " فيه: لا يزال المؤمن معنقا صالحا ما لم يصب دما حراما فإذا أصاب دما حراما بلح [ بتشديد اللام ]، وبلح الرجل إذا انقطع من الاعياء فلم يقدر أن يتحرك، وقد أبلحه السير فانقطع به، يريد به وقوعه في الهلاك باصابة الدم الحرام وقد تخفف اللام (إلى ان قال نقلا عن الهروي): ومنه حديث على: ان من ورائكم فتنا وبلاء مكلحا مبلحا أي معييا ". 5 - كذا في النهج لكن في الاصل وفى البحار: " كراهية "، وفي البحار: " الكريهة النازلة، وكرائه الامور المصائب التي تكرهها النفوس ". 6 - في شرح النهج: " فشل جبن، فان قلت: أما فشل المسؤول فمعلوم، فما الوجه في اطراق السائل ؟ - قلت: لشدة الامر وصعوبته حتى أن السائل ليبهت ويدهش فيطرق ولا يستطيع السؤال ". 7 - قال المجلسي (ره) في البحار (ج 8، ص 606): " قلصت بالتشديد أي انضمت واجتمعت، وبالتخفيف أي كثرت وتزايدت، من: قلصت البئر إذا ارتفع ماؤها ". " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 9 ]

وشمرت عن ساق 1 وكانت الدنيا بلاء عليكم وعلى أهل بيتي حتى يفتح الله لبقية الابرار، فانصروا قوما 2 كانوا أصحاب رايات يوم بدر ويوم حنين تنصروا وتوجروا، ولا تسبقوهم فتصرعكم البلية. فقام إليه رجل آخر فقال: يا أمير المؤمنين حدثنا عن الفتن، قال: ان الفتن 3 إذا أقبلت شبهت 4 وإذا أدبرت نبهت 5، يشبهن 6 مقبلات و


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " وقال أيضا في ذلك المجلد لكن في باب ما جرى من الفتن من غارات أصحاب معاوية على أعماله (ع) (ص 694) ما نصه: " وقلصت بالتشديد أي اجتمعت وانضمت، والحرب إذا كانت في موضع واحد تكون أشد وأصعب، ويكون التشديد للمبالغة، وهى بالتخفيف بمعنى ارتفعت فالمراد شدتها وكثرتها، ويقال بالتشديد بمعنى استمرت في المضى، ويقال: قلص قميصه فقلص تقليصا أي شمر لازم متعد، وفي بعض النسخ " قلصت حربكم عن ساق " بدون كلمة " شمرت " ويروى " إذا قلصت عن حربكم " بالتخفيف أي إذا انكشفت كراته الامور عن حربكم ". أقول: بيانه هذا (المذكور في ص 694 من ثامن البحار) ملخص مما في شرح النهج لابن أبي الحديد (انظر ج 2، ص 177).

1 - في شرح النهج: " وشمرت عن ساق، استعارة وكناية يقال للجاد في أمره: قد شمر عن ساق، وذلك لان سبوغ الذيل معثرة، ويمكن أن يجرى اللفظ على حقيقته وذلك أن قوله تعالى: يوم يكشف عن ساق، فسروه فقالوا: الساق الشدة فيكون قد أراد بقوله (ع): وشمرت عن ساق أي كشفت عن شدة ومشقة " وأضاف إلى ذلك في البحار (ج 8، ص 694) " وقيل: كشف الساق مثل في اشتداد الامر وصعوبة الخطب، وأصله: تشمير المخدرات عن سوقهن في الهرب، وقيل: يكشف عن ساق، أي عن أصل الامر وحقيقته بحيث يصير عيانا ". 2 - في البحار: " أقواما ". 3 - كذا في النهج لكن في الاصل والبحار: " الفتنة " 4 - قال المجلسي (ره) في البحار: " قوله (ع): " [ شبهت ] على المعلوم أي جعلت نفسها أو الامور الباطلة شبيهة بالحق، أو على المجهول، أي أشكل أمرها والتبس على الناس، وقوله (ع): [ نبهت ] أي أيقظت القوم من النوم وأظهرت بطلانها عليهم، " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 10 ]

يعرفن مدبرات، ان الفتن تحوم كالرياح يصبن بلدا ويخطئن اخرى، ألا ان أخوف الفتن عندي عليكم فتنة بنى امية، انها فتنة عمياء مظلمة مطينة 1 عمت فتنتها وخصت بليتها، وأصاب البلاء من أبصر فيها، وأخطأ البلاء من عمى عنها، يظهر أهل باطلها على أهل حقها، حتى يملا الارض عدوانا وظلما وبدعا، وان أول من يضع جبروتها ويكسر عمدها وينزع أوتادها الله رب العالمين، وأيم الله لتجدن بنى أمية أرباب سوء لكم بعدى كالناب الضروس 2 تعض بفيها وتخبط بيديها وتضرب برجليها وتمنع درها 3، لا يزالون بكم 4 حتى لا يتركوا في مصركم الا تابعا لهم أو غير ضار 5، ولا يزال بلاؤهم بكم حتى لا يكون انتصار 6 أحدكم


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " [ ينكرن ] أي لا يعرف حالهن " وقال ابن أبي الحديد في شرح النهج: " ان الفتن إذا أقبلت شبهت، معناه أن الفتن عند اقبالها وابتداء حدوثها يلتبس أمرها ولا يعلم الحق منها من الباطل إلى أن تنقضي وتدبر، فحينئذ ينكشف حالها ويعلم ما كان مشتبها منها، ثم أكد عليه السلام هذا المعنى بقوله: ينكرن مقبلات ويعرفن مدبرات، ومثال ذلك فتنة الجمل وفتنة الخوارج كان كثير من الناس فيهما في مبدأ الامر متوقفين واشتبه عليهم الحال ولم يعلموا موضع الحق إلى ان انقضت الفتنة ووضعت الحرب أوزارها بان لهم صاحب الضلالة من صاحب الهداية ". 5 - في الاصل: " استقرت ". 6 - في النهج: " ينكرن ".

1 - في البحار: " أي مخفية " أقول: هو من قولهم: " طان الحائط والبيت = طلاه بالطين، ومثله: طينه تطيينا " وهو كناية عن اختفاء الشى واستتاره كما هو الظاهر. 2 - في البحار: " الناب الناقة المسنة، والضروس السيئة الخلق تعض حالبها ". 3 - في البحار: " الدر اللبن ويقال لكل خير على التوسع ". 4 - في البحار: " لا يزالون بكم = يؤذونكم بأنواع الاذى حتى لا يبقى منكم الا من ينفعهم في مقاصدهم، أو لا يضرهم بانكار المنكرات عليهم ". 5 - في النهج: " غير ضائر " وقال المجلسي (ره) في البحار: " الضائر المضر " " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 11 ]

منهم الامثل انتصار العبد من ربه، إذا رآه أطاعه وإذا توارى عنه شتمه، وأيم - الله لو فرقوكم تحت كل حجر لجمعكم الله لشر يوم لهم، ألا ان من بعدى جماع 1 شتى، ألا ان قبلتكم واحدة، وجحكم واحد، وعمرتكم واحدة، والقلوب مختلفة، ثم أدخل أصابعه بعضها في بعض. فقام رجل فقال: ما هذا يا أمير المؤمنين ؟ قال: هذا هكذا، يقتل هذا هذا، ويقتل هذا هذا، قطعا جاهلية ليس فيها هدى ولا علم يرى، نحن أهل البيت منها بمنجاة 2 ولسنا فيها بدعاة. فقام رجل فقال يا أمير المؤمنين: ما نصنع في ذلك الزمان ؟ قال: انظر واأهل بيت نبيكم فان لبدوا فالبدوا 3 وان استصرخوكم فانصروهم توجروا، ولا تسبقوهم فتصرعكم البلية. فقام رجل آخر فقال: ثم ما يكون بعد هذا يا أمير المؤمنين ؟


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " ففى النهاية لابن الاثير: " في حديث الرؤيا: لا تضارون في رؤيته، من ضاره يضيره ضيرا أي ضره، لغة فيه ". 6 - في البحار " الانتصار = الانتقام ".

1 - في ثامن البحار (ص 606): " وجماع الناس كرمان أخلاطهم من قبائل شتى، وكل ما تجمع وانضم بعضه إلى بعض ". 2 - في البحار " المنجاة موضع النجاة، والغرض خلاصهم من لحوق الاثام والمتابعة في الدعوة إلى الباطل لا الخلاص من الاذية ". 3 - في البحار: " لبد كنصر وفرح أقام ولزق " وفى النهاية بعد ذكر شئ من معاني " لبد ": " ومنه حديث حذيفة وذكر فتنة فقال: البدوا لبود الراعي على عصاه لا يذهب بكم السيل، أي الزموا الارض واقعدوا في بيوتكم لا تخرجوا منها فتهلكوا وتكونوا كمن ذهب به السيل، يقال: لبد بالارض وألبد بها إذا لزمها وأقام، ومنه حديث على قال لرجلين أتياه يسألانه: البدا بالارض حتى تفهما، أي أقيما ".

[ 12 ]

قال: ثم ان الله تعالى يفرج الفتن برجل منا أهل البيت كتفريج الاديم 1، بأبي ابن خيرة الاماء 2 يسومهم خسفا 3 ويسقيهم بكأس مصبرة 4، فلا يعطيهم الا السيف هرجا 5 هرجا، يضع السيف على عاتقه ثمانية أشهر، ودت قريش 6 عند ذلك بالدنيا وما فيها لو يرونى مقاما واحدا قدر حلب شاة أو جزر جزور 7 لاقبل منهم بعض 8 الذي يرد عليهم حتى تقول قريش: لو كان هذا من ولد فاطمة لرحمنا،


1 - في البحار: " كتفريج الاديم " الاديم الجلد، وتفريجه أي الجلد عن اللحم، ووجه الشبه انكشاف الجلد عما تحته من اللحم، ويحتمل أن يكون المراد بالاديم الجلد الذي يلف - الانسان فيه للتعذيب لانه يضغطه شديدا إذا جف، وفي تفريجه راحة ". 2 - في شرح النهج والبحار: " ابن خيرة الاماء القائم عليه السلام ". 3 - في البحار: " يسومهم خسفا أي يوليهم ويكلفهم ويلزمهم، والخسف النقصان والهوان. 4 - في البحار: " المصبرة الممزوجة بالصبر المر، وقيل أي المملوءة إلى أصبارها أي جوانبها ". 5 - في البحار: " في النهاية: فيه بين يدي الساعة هرج أي قتال واختلاط، وأصل الهرج الكثرة في الشئ والاتساع ". 6 - في البحار نقلا عن شرح النهج: " هو اشارة إلى ظهور دولة بنى العباس، وقد روى في السير أن مروان بن محمد وهو آخر ملوك بنى امية قال يوم الزاب لما شاهد عبد الله بن محمد بن على بن عبد الله بن العباس بازائه في صف خراسان: لوددت أن على بن أبي طالب تحت هذه الراية بدلا من هذا الفتى، ويحتمل أن يكون التمنى عند قيام القائم عليه السلام ". أقول: هنا كلام لابن أبي الحديد نفيس جدا ننقله في تعليقات آخر الكتاب ان شاء الله تعالى. (انظر التعليقة رقم 6). 7 - في البحار: " الجزور الناقة التى تجزر ". 8 - أورد الرضي (ره) في النهج مكان الجملة هذه: " لاقبل منهم ما أطلب اليوم بعضه فلا يعطونني " وقال المجلسي (ره) في شرح العبارة ما نصه: " قوله (ع): ما أطلب اليوم بعضه، أي الطاعة والانقياد أي يتمنون أن يرونى فيطيعوني اطاعة كاملة وقد رضيت منهم اليوم بأن يطيعوني اطاعة ناقصة فلم يقبلوا ".

[ 13 ]

فيغريه 1 الله ببنى امية فيجعلهم ملعونين أينما ثقفوا اخذوا وقتلوا تقتيلا 2 * سنة الله في الذين خلوا من قبل ولن تجد لسنة الله تبديلا 3.


1 - في المصباح المنير: " غرى بالشئ غرى من باب تعب اولع به من حيث لا يحمله عليه حامل، وأغريته به اغراء فاغرى به بالبناء للمفعول، والاسم الغراء بالفتح والمد " وفي مجمع - البحرين: " قوله: تعالى: لنغرينك بهم أي لنسلطنك عليهم يعنى ان لم ينته المنافقون عن عداوتهم لنأمرنك أن تفعل بهم ما يسوؤهم ويضطرهم إلى طلب الجلاء من المدينة فسمى ذلك اغراء وهو التحريش على سبيل المجاز " وقال في " حرش ": التحريش الاغراء بين القوم والكلاب و تهييج بعضها على بعض، ومنه الحديث: فلما جاء أبي حرشه على، وحديث على (ع): فذهب إلى رسول الله (ص) محرشا على فاطمة، أراد بالتحريش هنا ما يوجب عتابها ". أقول: قوله (قدس سره) في تفسير " لنغرينك " ناظر إلى تمام الاية وهى: " لئن لم ينته المنافقون والذين في قلوبهم مرض والمرجفون في المدينة لنغرينك بهم ثم لا يجاورونك فيها الا قليلا " (آية 60 سورة الاحزاب) ويعلم من ذكره (ع) الايتين التاليتين لهذه الاية بعدها في آخر الخطبة أنه (ع) أخذ الكلمة من الاية المذكورة بعنوان الاقتباس ولذا ذيل قوله بذكر الايتين التاليتين لها، فتدبر. 2 - هي مع ما بعدها آية 61 و 62 من سورة الاحزاب. 3 - نقلها المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب قتال الخوارج واحتجاجاته (ص 605 - 606) موردا بعدها بيانا للغاتها قائلا في آخر البيان: " أقول: وقد مضى بعض هذه الخطبة مشروحا ". أقول: هذا المورد المشار إليه لم أظفر به فيما تقدم من المجلدات ولكن شرحه فيما يأتي، ففى المجلد نفسه (ج 8) شرح الخطبة (بعد نقلها عن النهج للرضى فانه (ره) نقل فيه منتخبا من الخطبة وهو معظمها) شرحا مفصلا مبسوطا في باب ما جرى من الفتن (ص 693 - 694) ونقل الخطبة أيضا في المجلد الثامن في باب نوادر ما وقع في أيام خلافته عن كتاب سليم بن قيس (ص 723 - 724) قائلا بعده: " كتاب الغارات لابراهيم بن محمد الثقفى (إلى ان قال: وساق الحديث نحو حديث سليم إلى قوله: ولن تجد لسنة الله تبديلا) " مع بيان مفصل للخطبة، ونقل الخطبة أيضا في المجلد التاسع في باب معجزات كلامه (ص 592 - 594) مع تبيين مفصل للغاتها وبيان مبسوط لمشكلاتها " بقية الحاشية في الصفحه الاتية "

[ 14 ]

حدثنا محمد قال: حدثنا الحسن قال: حدثنا إبراهيم، قال: أخبرني إبراهيم * (هامش) " بقية الحاشية من الصفحة الماضية " ونقل هنا بيانات مفيدة جدا عن ابن أبى الحديد وقال نقلا عنه هنا وكذلك فيما أشرنا إليه (ج 8، ص 693 - 964): " وهذه الخطبة ذكرها جماعة من أصحاب السيرة وهى متداولة منقولة مستفيضة خطب بها على - عليه السلام - بعد انقضاء أمر النهروان وفيها ألفاظ لم يوردها الرضى فذكر الالفاظ المتروكة وآخرها: لن تجد لسنة الله تبديلا " والالفاظ المتروكة كلها موجودة في كتاب الغارات وقال في آخر بيانه " أقول: أوردت تمام تلك الخطبة برواية سليم بن قيس في كتاب الفتن ". ونقل الشيخ الحر العاملي (ره) في كتابيه " وسائل الشيعة، واثبات الهداة " قطعات من الخطبة، أما الوسائل ففى باب حكم الخروج بالسيف من كتاب الجهاد (ج 2 من طبعة أمير بهادر، ص 223) ما نصه: " ابراهيم بن محمد بن سعيد الثقفى في كتاب الغارات عن اسماعيل بن أبان عن عبد الغفار بن القاسم عن المنصور بن عمرو عن زر بن حبيش عن أمير المؤمنين، وعن أحمد بن محمد بن أبى ليلى عن أبيه عن ابن أبى - ليلى عن المنهال بن عمرو عن زر بن حبيش قال: خطب على (ع) بالنهروان (إلى أن قال) فقام رجل فقال: يا أمير المؤمنين حدثنا عن الفتن فقال: ان الفتنة إذا أقبلت شبهت، ثم ذكر الفتن بعده (إلى أن قال) فقام رجل فقال: يا أمير المؤمنين ما نصنع في ذلك الزمان ؟ - قال: انظروا أهل - بيت نبيكم فان لبدوا فالبدوا وان استصرخوكم فانصروهم توجروا، ولا تسبقوهم فتصرعكم البلية، ثم ذكر حصول الفرج بخروج صاحب الامر " وأما اثبات الهداة ففى المجلد الخامس ص 20 ما نصه: " وروى ابراهيم بن محمد بن سعيد الثقفى في كتاب الغارات قال: حدثنا اسماعيل بن أبان عن عبد الغفار بن القاسم عن المنصور بن عمر وعن زر بن حبيش عن أمير المؤمنين (ع) وذكر خطبة يقول فيها: انى ميت أو مقتول بل قتلا ما ينتظر أشقاها ان يخضبها من فوقها بدم (إلى أن قال) أما والله لتجدن بنى امية (الحديث إلى قوله) أو غير ضائر " ثم قال بعده: " وعن أبى حمزة عن أبيه قال سمعت عليا (ع) يقول: تالله لتخضبن هذه من دم هذه يعنى لحيته من رأسه، ورواه بأسانيد اخر ". أقول: هذه الخطبة من أمهات خطب أمير المؤمنين عليه السلام ومشتملة على اخباره (ع) فيها بأمور واقعة بعده (ع)، وفى ذيلها بناء على رواية سليم زيادات لم نذكرها هنا " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 15 ]

ابن المبارك البجلى وإبراهيم بن العباس البصري الازدي 2 أيهما حدثنى بهذا الحديث عن ابن المبارك 3 قال: حدثنا بكر بن عيسى 4 قال: حدثنا إسماعيل بن


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " خوف الاطالة فمن أرادها فليطلبها من كتاب سليم أو ثامن البحار باب النوادر (ص 723 - 724) ومن ثم خاض الشراح في شرحها وأطنبوا الكلام بما تقتضيه الخطبة، ولما كان هذا المقام لا يسع شرحها اقتصرنا بما ذكرناه والا كانت الخطبة من مصاديق قول من قال بالفارسية: " بايد درين حديث نوشتن كتابها ". ولما كان الاكتفاء بما ذكرنا هنا غير واف بشرح الخطبة وكشف اللثام عن وجه معانيها بنينا الامر على أن ننقل كلامين مهمين من المجلسي (ره) وابن أبى الحديد في تعليقات آخر الكتاب ان شاء الله. (فراجع التعليقة رقم 6).

1 - في جامع الرواة للاردبيلي (ره) نقلا عن النجاشي ورجال الشيخ: " ابراهيم بن المبارك له كتاب " وهو واقع في طرق روايات كثيرة في الكتاب. 2 - لعل المراد منه من ذكره ابن سعد في الطبقات عند ذكره البغداديين (ج 7 القسم الثاني ص 75 من طبعة اروبا) بقوله: " ابراهيم بن العباس ويكني ابا اسحاق ويعرف بالسامري روى عن أبي اويس وشريك وغيرهما وكان قد اختلط في آخر عمره فحجبه أهله في منزله حتى مات " وذكر ترجمته الخطيب في تاريخ بغداد على سبيل التفصيل (انظر ج 6، ص 116). 3 - كأن المراد به عمرو بن المبارك أبو ابراهيم الاتى ذكره في مثل السند في باب استنفاره (ع) الناس (انظر الحديث الثالث من الباب) وأما ترجمته فلم نظفر بها في مظانها. 4 - في تقريب التهذيب: " بكر بن عيسى الراسبى بمهملة ثم موحدة أبو بشر البصري ثقة من التاسعة، مات سنة أربع ومائتين / س " وفى القاموس: " وبنو راسب حى ". وفى تاج العروس في شرحه: " منهم في الازد راسب بن مالك بن ميدعان بن مالك بن نصر بن الازد " وفى الاشتقاق لابن دريد: " ومن قبائل جرم بن ربان بنو راسب بطن بالبصرة، وفى الازد راسب بن الحارث بن عبد الله بن الازد " وفى جامع الرواة وتنقيح المقال نقلا عن رجال الشيخ: " بكر بن عيسى أبو زيد البصري الاحول، اسند عنه من أصحاب الصادق (ع) " أقول: المتبادر من العبارات اتحادهما والاختلاف في الكنية لا ينافيه لتحقق كنيتين في كثير من الرواة.

[ 16 ]

خالد 1 البجلى عن عمرو بن قيس 2 عن المنهال بن عمرو عن زر بن حبيش الاسدي أنه قال: سمعت عليا عليه السلام يقول: أنا فقأت عين الفتنة، ولو لا أنا ما قوتل أهل النهروان ولا أصحاب الجمل، ولو لا أني أخشى أن تنكوا فتدعوا العمل لاخبرتكم بالذى قضى الله على لسان نبيكم لمن قاتلهم مبصرا بضلالهم عارفا للهدى الذى نحن عليه 3.


1 - كذا في الاصل والظاهر أنه " اسماعيل بن أبي خالد " ففي تقريب التهذيب: " اسماعيل بن أبي خالد الاحمسي مولاهم البجلى ثقة ثبت من الرابعة، مات سنة ست وأربعين [ ومائة ] / ع " وهو يروى عن عمرو بن قيس كما يأتي التصريح به عن علماء الرجال، ونقل المامقاني (ره) في تنقيح المقال عن رجال الشيخ عد الرجل من أصحاب الباقر والصادق عليهما السلام، وكذلك عن النجاشي وفهرست الشيخ بهذا العنوان: " اسماعيل بن أبي خالد محمد بن مهاجر بن عبيد الازدي، روى أبوه عن أبي جعفر (ع) وروى هو عن أبى - عبد الله (ع) وهما ثقتان من أصحابنا الكوفيين " وفي جامع الرواة مثله. 2 - في تقريب التهذيب: " عمرو بن قيس الملائى بضم الميم وتخفيف اللام والمد أبو عبد الله الكوفى ثقة متقن عابد من السادسة، مات سنة بضع وأربعين [ ومائة ] / بخ م 4 " وفى تهذيب التهذيب: " روى عن أبى اسحاق السبيعى وعكرمة والمنهال بن عمرو (إلى أن قال) وروى عنه اسماعيل بن أبى خالد وهو أكبر منه (إلى آخر ما قال) ". وفى تذهيب تهذيب الكمال: " عمرو بن قيس الملائى أبو عبد الله الكوفي عن عكرمة وعون بن أبي جحيفة، وعنه اسماعيل بن أبي خالد مع تقدمه والثوري، وثقة أبو حاتم ". وفى تنقيح المقال وجامع الرواة: " عمرو بن قيس أبو عبد الله الملائى الكوفى عده الشيخ (ره) في رجاله من أصحاب الصادق عليه السلام ". 3 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب قتال الخوارج (ص 603، س 24) ونقله الطبري في تأريخه نقلا عن أبى مخنف (ج 6، ص 50) باختلاف يسير في العبارة، وكذا نقله ابن الاثير في كامل التواريخ تحت عنوان " قتل ذى الثدية " (ج 3، 139). وقال أبو نعيم الاصبهاني في حلية الاولياء (ج 4، ص 186) في ترجمة زر بن حبيش: " حدثنا أبو عمرو بن حماد حدثنا الحسن بن سفيان حدثنا محمد بن عبيد النحاس " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 17 ]

في غنى 1 وباهلة 2 حدثنا محمد قال: حدثنا الحسن قال: حدثنا أبراهيم قال: حدثنى عبيد بن


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " حدثنا أبو مالك عمرو بن هاشم عن ابن أبي خالد أخبرني عمرو بن قيس عن المنهال بن عمرو عن زر أنه سمع عليا (ع) يقول: أنا فقأت عين الفتنة لو لا أنا ما قتل أهل النهر وأهل الجمل، ولو لا أن أخشى أن تتركوا العمل لانبأتكم بما قضى الله على لسان نبيكم (ص) لمن قاتلهم مبصرا ضلالتهم عارفا للهدى الذي نحن فيه " غريب من حديث المنهال وعمرو واسماعيل بن أبي خالد لم نكتبه الا بهذا الاسناد ".

1 - في الصحاح: " الغنى مقصورا اليسار تقول منه: غنى فهو غنى، وغنى أيضا [ أي على زنة فعيل ] حى من غطفان " وفى الاشتقاق لابن دريد عنه ذكره قبائل سعد بن قيس عيلان (ص 269): " فمن قبائل سعد أعصر بن سعد وهو أبو غنى وباهلة والطفاوة (إلى أن قال) فمن رجال غنى وهو فعيل من الغنى غنى المال مقصور (إلى آخر ما قال) ". 2 - في الصحاح: " باهلة قبيلة من عيلان وهو في الاصل اسم امرأة من همدان تحت معن بن أعصر بن سعد بن قيس عيلان فنسب ولده إليها، وقولهم: باهلة بن أعصر انما هو كقولهم: تميم بنت مر فالتذكير للحى والتأنيث للقبيلة، سواء كان الاسم في الاصل لرجل أو امرأة ". وفى الاشتقاق لابن دريد عند ذكره قبائل سعد بن قيس عيلان (ص 271): " وأما معن بن أعصر فولد قتيبة ووائلا وجئاوة وأودا وحضنتهم كلهم باهلة وهى زعموا امرأة من مذحج أو من همدان (إلى ان قال) واشتقاق باهلة من قولهم: أبهلت الناقة إذا حللت صرارها والناقة باهل، والقوم مبهلون، والبهلة اللعنة من قولهم: عليه بهلة الله أي لعنة الله، وفى التنزيل نبتهل أي نتلاعن ". وفى اللباب لابن الاثير: " الباهلى بفتح الباء المنقوطة بواحدة وكسر الهاء واللام، هذه النسبة إلى باهلة، وهى باهلة بن أعصر بن سعد بن قيس عيلان بن مضر، كان العرب يستنكفون من الانتساب إلى باهلة كأنها ليست فيما بينهم من الاشراف حتى قال قائلهم: " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 18 ]

سليمان النخعي 1 قال: حدثنى سعيد الاشعري 2 قال: استخلف - على عليه السلام حين سار إلى النهروان رجلا من النخع يقال له: هانئ بن هوذة 3 فكتب إلى علي عليه السلام ان غنيا وباهلة فتنوا، فدعوا الله عليك أن يظفر بك عدوك، قال: فكتب إليه


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " وما ينفع الاهل من هاشم * إذا كانت النفس من باهلة (إلى آخر ما قال) ". وفى المشتبه للذهبي (ص 144): " جديلة، قال أبو عبيدة: محارب وغنى وباهلة و فهم وعدوان وجديلة يد واحدة كلهم من مضر ".

1 - لم نظفر بترجمة الرجل بهذا العنوان في مظانها، ومن المحتمل أن يكون المراد منه من ذكره ابن أبى حاتم الرازي في الجرح والتعديل (ج 5، ص 408) بقوله: " عبيد بن سليمان الباهلى أبو الحارث روى عن الضحاك (إلى آخر ما قال) " ويؤيده ما في ترجمة عبد الله بن الرومي الاتى ذكره نقلا عن تقريب التهذيب من أن " عبد الله بن فيروز الرومي الديلمى أخو الضحاك " فعليه يكون الرجل يروى تارة عن الضحاك كما في الجرح والتعديل، واخر عن أخيه عبد الله كما في المتن لكن وصفه بالنخعى في السند وبالباهلي في ترجمته يبعده، فتدبر. 2 - في تقريب التهذيب: " سعيد بن أبى بردة بن أبى موسى الاشعري الكوفى ثقة ثبت، وروايته عن ابن عمر مرسلة، من الخامسة / ع ". 3 - لم نجد أحدا بهذا العنوان في مظانه لكن ذكر في كتاب صفين لنصر بن مزاحم والتأريخ للطبري وفى شرح النهج لابن أبى الحديد نقلا عن النصر رجل من أصحاب على (ع) بعنوان " حيان بن هوذة النخعي " ونص عبارة نصر هكذا (ص 543): " فلما رأى [ الاشتر ] ذلك قال: أعيذكم بالله أن ترضعوا الغنم سائر اليوم، ثم دعا بفرسه وركز رايته وكانت مع حيان بن هوذة النخعي (إلى آخر ما قال) " ومثله عبارة الطبري وابن أبى الحديد (انظر وقائع ليلة الهرير ورفع المصاحف) فعلى هذا اما أن يكون " هانئ " مصحف " حيان " أو يكون " هانئ " أخا له والله العالم.

[ 19 ]

على عليه السلام: اجلهم 1 من الكوفة ولا تدع منهم أحدا 2. قال عبيد الله 3 بن سليمان: حدثنا عبد الله بن الرومي 4 ان عليا عليه السلام قال: لا تجاوروني فيها بعد ثلاث 5. حدثنا محمد قال: حدثنا الحسن قال: حدثنا إبراهيم قال: وأخبرني على بن قادم 6 قال: أخبرني شريك بن عبد الله النخعي 7 عن ليث 8 عن أبى يحيى 9 قال:


1 - ذكر اللغويون أن كلا من كلمتي " جلا " و " أجلى " مجردا ومزيدا لازم متعد فيمكن قراءة الكلمة بكلا الوجهين. 2 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب قتال الخوارج (ص 603، س 27). 3 - كذا في الاصل والظاهر أن " الله " زائدة بقرنية صدر السند. 4 - في الانساب للسمعاني: " الرومي بضم الراء المهملة والميم بعد الواو (إلى ان قال) والمشهور بهذه النسبة عبد الملك بن عبد الله بن فيروز الرومي أخو عمر بن عبد الله من أهل البصرة يروى عن أبيه عن ابن عمر، روى عنه موسى بن اسماعيل التبوذكى " وفى تقريب التهذيب: " عبد الله بن فيروز الديلمى أخو الضحاك ثقة من كبار التابعين، ومنهم من ذكره في الصحابة / د س ق " وسيجئ من ثامن البحار نقلا عن كتاب صفين لنصر بن مزاحم قول أمير المؤمنين (ع) لباهلة: خذوا عطائكم واخرجوا إلى الديلم، وهو يؤيد كونه ديلميا، فتدبر، وأما من ذكر ترجمته ابن أبى حاتم في الجرح والتعديل بعنوان " عبد الله بن الرومي أبى محمد اليمامي " فلا ينطبق على ما نحن فيه لبعد الطبقة. 5 - هذا الجزء لم أجده منقولا من هذا الكتاب في مظانه من البحار وغيره وأما قوله " لا تجاوروني " ففى الاصل " لا تجاورني " [ فيكون مؤكدا بنون التوكيد ]، وعدم المجاورة كناية عن الحكم بالجلاء نظير قول الله تعالى " ثم لا يجاورونك فيها الا قليلا ". 6 - في تقريب التهذيب: " على بن قادم الخزاعى الكوفي صدوق يتشيع من التاسعة، مات سنة ثلاث عشرة ومائتين أو قبلها / د ت ص " وفى تهذيب التهذيب: " على بن قادم الخزاعى أبو الحسن الكوفى روى عن الاعمش (إلى ان قال) وشريك القاضى وغيرهم (إلى ان قال): ذكره ابن حبان في الثقات، وقال: مات سنة 213 ". 7 - قال المحدث القمى (ره) في كتاب الكنى والالقاب تحت عنوان " النخعي " ما نصه: " وممن ينسب إلى النخع شريك بن عبد الله بن سنان بن أنس النخعي الكوفى ذكره " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 20 ]

سمعت عليا عليه السلام يقول: يا باهلة اغدوا خذوا حقكم مع الناس، والله يشهد أنكم تبغضوني وأنى أبغضكم 1. حدثنا محمد قال: حدثنا الحسن قال: حدثنا إبراهيم قال: حدثنى يوسف بن كليب المسعودي 2 قال: حدثنى معاوية بن هشام 3 عن الصباح بن يحيى


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " ابن قتيبة والذهبي في رجال الشيعة، وكان ممن روى النص على أمير المؤمنين (ع) كما في الميزان للذهبي، ومن تتبع سيرته علم أنه يوالى أهل البيت - عليهم السلام - وقد روى عن أوليائهم علما جما، قال ابنه عبد الرحمن: كان عند أبى عشرة آلاف مسألة عن جابر الجعفي وعشرة آلاف غرائب، وقال عبد الله بن المبارك: شريك أعلم بحديث الكوفيين من سفيان، و كان عدوا لاعداء على (ع) سيئ القول فيهم (إلى آخر ما قال) ". أقول: بسط المامقانى (ره) القول في ترجمته في تنقيح المقال. 8 - في تقريب التهذيب: " الليث بن أبى سليم بن زنيم بالزاى والنون ومصغرا، واسم أبيه أيمن وقيل: غير ذلك، صدوق، اختلط أخيرا ولم يتميز حديثه فترك، من السادسة، مات سنة ثمان وأربعين [ ومائة ] / خت م 4 ". وفى تهذيب التهذيب في ترجمته: " روى عنه الثوري (إلى ان قال) وشريك ومحمد بن فضيل (إلى آخر ما قال) ". وفى جامع الرواة وتنقيح المقال نقلا عن رجال الشيخ (ره): " أنه من أصحاب الباقر (ع) ". وبزيادة: " الاموى مولاهم الكوفى " أنه من أصحاب الصادق (ع) ". 9 - هذا الرجل لم أتمكن من تعيينه، فراجع مظانه ان شئت.

1 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب قتال الخوارج (ص 603، ص 28) ونقله أيضا في ثامن البحار عن كتاب نصر بن مزاحم (ص 476، س 29) هكذا: " وعن ليث بن أبى سليم قال: دعا على (ع) باهلة فقال: يا معشر باهلة اشهد الله أنكم تبغضوني وابغضكم فخذوا عطاءكم واخرجوا إلى الديلم، وكانوا قد كرهوا أن يخرجوا معه إلى صفين ". وهو موجود في كتاب نصر (انظر ص 130 من طبعة القاهرة بتحقيق عبد السلام محمد هارون الا أن هناك: " عمر بن سعد عن ليث بن سليم، الحديث) ". 2 - لم أظفر بذكر له في كتب الرجال الا أن المفيد (ره) نقل في المجلس السابع - " بقية الحاشية في الصفحة الاتية " (*)

[ 21 ]

المزني 1 عن الحارث بن حصيرة 2 عن أصحابه عن على عليه السلام أنه قال: ادعوا لى غنيا وباهلة وحيا آخر قد سماهم فليأخذوا أعطياتهم 3 فوالذي فلق الحبة وبرأ النسمة مالهم في الاسلام نصيب [ وانى لشاهد لهم في منزلي عند الحوض وعند المقام


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " عشر من مجالسه (وهو أماليه) رواية تشتمل على فضل على (ع) عن الرجل هكذا (ص 81 من طبعة النجف): " قال أخبرني أبو الحسن على بن محمد بن حبيش الكاتب قال: حدثنا الحسن بن على الزعفراني قال: حدثنا ابراهيم بن محمد الثقفى قال: حدثنا المسعودي قال: حدثنا يحيى بن سالم العبدى قال: حدثنا ميسرة عن المنهال بن عمرو عن زر بن حبيش قال: مر على بن أبى طالب (ع) على بغلة رسول الله (ص) وسلمان في ملاء فقال سلمان (ره): ألا تقومون تأخذون بحجزته تسألونه، فوالله الذى فلق الحبة وبرأ النسمة لا يخبركم سر نبيكم أحد غيره، وانه لعالم الارض وزرها، واليه تسكن، ولو فقدتموه لفقدتم العلم وأنكرتم الناس " وسيأتى في السند الاتى لحديث المتن رواية الثقفي عن يوسف بن كليب عن يحيى بن سالم. 3 - في تقريب التهذيب: " معاوية بن هشام القصار أبو الحسن الكوفى مولى - بنى أسد ويقال له: معاوية بن العباس صدوق له أوهام من صغار التاسعة، مات سنة أربع و مائتين / بخ م 4 " ولم أجد في كتب الرجال أحدا بالعنوان المذكور الا الرجل الذى نقلنا ترجمته.

1 - في ميزان الاعتدال: " صباح بن يحيى عن الحارث بن حصيرة متروك بل متهم روى على بن هاشم عن صباح بن يحيى عن الحارث بن حصيرة عن جميع بن عناق [ أو: عفان ] عن ابن عمر أن رسول الله (ص) قال: كان الناس من شجر شتى وكنت أنا وعلى من شجرة، أورده له العقيلى " وفى لسان الميزان بعد نقله عبارة الميزان المذكورة: " ولفظ العقيلى: صباح بن يحيى عن الحارث بن حصيرة عن جميع، ثلاثتهم من الشيعة وكان جميع من رؤسائهم والافة في هذا الخبر من غيره، وأما هو فذكره ابن عدى فقال: كوفى ونقل عن البخاري أنه قال: فيه نظر، قال ابن عدى: هو من جملة الشيعة " وفى جامع الرواة وتنقيح المقال نقلا عن النجاشي والشيخ في كتابيه الفهرست والرجال: " ان صباح بن يحيى المزني أبو محمد الكوفى ثقة من أصحاب الصادق (ع) ورى عن أبى جعفر وأبى عبد الله عليهما السلام " وزاد في التنقيح: " ووثقه في الوجيزة والبلغة والمشتركاتين والحاوى وغيرها، ولا يعارض ذلك كله ما في رجال ابن الغضائري من قوله: صباح بن يحيى المزني أبو محمد كوفى زيدي حديثه في حديث أصحابنا ضعيف يجوز أن يخرج شاهدا " (إلى آخر " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 22 ]

المحمود أنهم أعدائي في الدنيا والآخرة 1 ] ولئن ثبتت قدماى لاردن قبيلة إلى قبيلة 2، ولابهرجن ستين قبيلة ما لهم 3 في الاسلام نصيب 4. [ وعن يوسف بن كليب عن يحيى بن سالم عن عمرو بن عمير عن أبيه عنه


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " ما قال) " وفى توضيح الاشتباه للساروى: " صباح بفتح الصاد وتشديد الباء الموحدة اسم جماعة منهم [ أي من الرواة ] ". 2 - في تقريب التهذيب: " الحارث بن حصيرة بفتح المهملة وكسر المهملة بعدها الازدي أبو النعمان الكوفى صدوق يخطئ ورمى بالرفض من السادسة وله ذكر في مقدمة مسلم / بخ س ص " وفى ميزان الاعتدال وتهذيب التهذيب وتذهيب تهذيب الكمال نقلا عن أبى أحمد الزبيري: " أنه كان يؤمن بالرجعة " وزاد عليه في الاولين: " قال يحيى بن معين ثقة خشبي، ينسبونه إلى خشبة زيد بن على التى صلب عليها، وقال ابن عدى: عامة روايات الكوفيين عنه في فضائل أهل البيت، وإذا روى عنه البصريون فرواياتهم أحاديث متفرقة، وهو أحد من يعد من المحترقين بالكوفة في التشيع، وعلى ضعفه يكتب حديثه (إلى آخر ما قالا) ". وفى ترجمته في جامع الرواة: " روى صباح المزني عن الحارث بن حصيرة عن الاصبغ في الكافي في باب وجوب الغسل في يوم الجمعة ". أقول: من أراد البسط في ترجمته فليراجع المفصلات من كتب الفريقين. 3 - الاعطيات جمع الاعطية، وفى الاصل: " عطياتهم " وفى البحار: " عطاياهم ".

1 - ما بين المعقوفتين ساقط من الاصل ونقلناه من البحار. 2 - في البحار: " قبائل إلى قبائل وقبائل إلى قبائل ". 3 - في الاصل: " لها ". 4 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب ذكر أصحاب النبي وأمير المؤمنين عليهما السلام (ص 732، س 10)، ونقله ابن أبى الحديد في شرح النهج (ج 1، ص 179 1، س 4) لكن من دون نسبة إلى الغارات.

[ 23 ]

عليه السلام مثله 1 ]. قدوم على عليه السلام إلى الكوفة عن حرب الخوارج حدثنا محمد قال: حدثنا الحسن قال: حدثنا إبراهيم قال: أخبرنا محمد بن اسماعيل مولى قريش 2 قال: حدثنا نصر بن مزاحم المنقري 3 قال: حدثنا عمر بن سعد 4 عن نمير بن وعلة 5 عن أبي الوداك 6 أن على بن أبي طالب عليه السلام لما فرغ


1 - هذا السند ساقط من الاصل وموجود في البحار. أقول: لنا كلام هنا نذكره في تعليقات آخر الكتاب ان شاء الله تعالى. (انظر التعليقة رقم 7). أما يحيي بن سالم فقال الاردبيلى (ره) في جامع الرواة والمامقاني (ره) في تنقيح المقال نقلا عن النجاشي: " ان يحيى بن سالم الفراء الكوفى ثقة زيدي له كتاب، " وأما عمرو بن عمير ففيهما أيضا لكن نقلا عن رجال الشيخ: " عمرو بن عمير بن محجن [ نحجر ] الحنفي الكوفى من أصحاب الصادق (ع) ". 2 - في تقريب التهذيب: " محمد بن اسماعيل البصري مولى بنى هاشم يحتمل ان يكون ابن أبى سمينة والا فهو مقبول من العاشرة / د " وفى تهذيب التهذيب: " محمد بن اسماعيل بن أبى سمينة أبو عبد الله البصري مولى بنى هاشم (إلى آخر ما قال) ". وفى ميزان الاعتدال: " محمد بن اسماعيل بن أبى سمينة مولى بنى هاشم البصري أحد الثقات لحق يزيد بن زريع (إلى آخر ما قال) " ويأتى روايته عن نصر وغيره في غير مورد من الكتاب ان شاء الله تعالى. 3 - هو صاحب كتاب صفين المعروف، وتأتى ترجمته في تعليقات آخر الكتاب ان شاء الله تعالى (انظر التعليقة رقم 8). 4 - في ميزان الاعتدال ولسان الميزان: " عمر بن سعد عن الاعمش شيعي بغيض قال أبو حاتم: متروك الحديث ". أقول: هو ممن نقل عنه نصر بن مزاحم في موارد كثيرة من كتاب صفين، وفى غير مورد من كتابنا هذا. 5 - قد ورد ذكره في موارد كثيرة من كتاب صفين وقال عبد السلام محمد هارون في ذيل " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 24 ]

من حرب الخوارج قام في الناس بالنهروان خطيبا فحمد الله وأثنى عليه بما هو أهله ثم قال: أما بعد فإن الله قد أحسن بكم وأعز نصركم فتوجهوا من فوركم هذا إلى عدوكم من أهل الشام، فقاموا إليه فقالوا: يا أمير المؤمنين نفدت نبالنا، وكلت سيوفنا، ونصلت 1 أسنة رماحنا وعاد أكثرها قصدا 3 ارجع بنا إلى مصرنا نستعد


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " صفحة 10 من الكتاب: " ذكره في لسان الميزان مصحفا برسم نمير بن دعلمة " أقول: نص عبارة اللسان: " نمير بن دعلبة عن الشعبى، وعنه أبو مخنف لوط فقط، مجهول " أقول: عبارة اللسان عين عبارة الميزان الا أن " وعلة " ذكرت فيه صحيحة. وفى تاريخ الطبري في موارد: " نمير بن وعلة الهمداني اليناعى الراوى " فراجع، ووقع أيضا في كتاب صفين لنصر بن مزاحم كثيرا من غير تقييد بنسبة " اليناعى ". وأما الحديث فنقله ابن أبى الحديد في شرح النهج (ج 1، ص 120، س 18): " قال وروى نمير بن وعلة عن أبى الوداك قال: كنت عند على، الحديث) ". أقول: يأتي في الكتاب عن قريب رواياته أيضا وفى جميع هذه الموارد يروى عن أبى الوداك، وأما نمير فكأنه على زنة زبير ففى القاموس: " ونمير بن عامر كزبير أبو قبيلة " وفى معيار اللغة: " ونمير مصغرا أبو قبيلة من قيس ". 6 - في باب الكنى من تقريب التهذيب: " أبو الوداك بفتح الواو وتشديد الدال المهملة وآخره كاف هو جبر بن نوف، تقدم " وقد قال فيما تقدم: " جبر بن نوف بفتح النون وآخره فاء الهمداني بسكون الميم البكالى بكسر الموحدة وتخفيف الكاف أبو الوداك بفتح الواو وتشديد الدال وآخره كاف كوفى صدوق يهم من الرابعة / م د ت س ق " وقال الفيروز ابادى: " ووادك وودوك ووداك ومودك كمحدث أسماء " وقال الزبيدى في مستدركه: " الوداك كشداد من يبيع الودك (والودك محركة الدسم) " أقول: قد ذكر الشيخ (ره) في رجاله: " شقيق بن سلمة يكنى أبا وداك من أصحاب على (ع) " وسيجئ في الكتاب في باب مبغضي على (ع): " أبو وائل شقيق بن سلمة وهو الذى أطبق عليه علماء الرجال والمظنون أن ما في رجال الشيخ محرف، ووقع الرجل في اسناد نصر بن مزاحم في كتاب صفين وفى اسناد الطبري في تاريخه في غير مورد.

1 - في شرح النهج: " انصلتت " ولعلها تصحيف: " انتصلت " من قولهم: " انتصل " بقية الحاشية في الصفحة الاتية " (*)

[ 25 ]

بأحسن عدتنا، ولعل أمير المؤمنين يزيد في عدتنا عدة من هلك منا فانه أقوى 1 لنا على عدونا، وكان الذى ولي 2 كلام الناس يومئذ الاشعث بن قيس 3. حدثنا محمد قال: حدثنا الحسن قال: حدثنا ابراهيم قال: وحدثني البصري ابراهيم بن العباس 4 قال: حدثنا ابن المبارك البجلى عن بكر بن عيسى قال:


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " السهم، أي خرج نصله ". 2 - في النهاية لابن الاثير: " وفيه: كانت المداعسة بالرماح حتى تقصدت أي تكسرت وصارت قصدا أي قطعا " وقال الفيروز ابادى: " القصدة بالكسر القطعة مما يكسر ج كعنب، ورمح قصد ككتف وقصيد وأقصاد متكسر ".

1 - في تاريخ الطبري: " أوفى ". 2 - في تاريخ الطبري: " تولى ". 3 - نقلها المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب سائر ما جرى من الفتن (ص 678، س 19) وكذا ذكرها بن أبى الحديد في شرح نهج البلاغة (ج 1، ص 179، س 3) لكن من دون ذكر اسم الغارات، وقال الطبري في تأريخه عند ذكره حوادث سنة سبع وثلاثين (ج 6 من الطبعة الاولى، ص 51): " قال أبو مخنف عن نمير بن وعلة اليناعى [ الساعي ] عن أبى درداء قال: كان على لما فرغ من أهل النهروان حمد الله وأثنى عليه ثم قال: ان الله قد أحسن بكم وأعز نصركم (إلى آخر ما قال) ". أقول لما كان ما نقله الطبري من الخطبة مفصلا لا يسع المقام نقله هنا ننقله في تعليقات آخر الكتاب ان شاء الله تعالى لكثرة ما في مطالعته من الفائدة للقارئ فانه كالنسخة الثانية لما في المتن هنا ولما يأتي في موردين في باب الغارات (في غارة سفيان بن عوف الغامدى، وفيما يأتي عن قريب من رسالته (ع) إلى أصحابه). (انظر التعليقة رقم 10) أما الاشعث بن قيس فقال الشيخ (ره) في رجاله: " أشعث بن قيس الكندى كان من أصحاب على (ع) ثم صار خارجيا ملعونا " أقول: هذا الرجل من مبغضي على (ع) ومعانديه وممن أعان على قتله (ع) فمن أراد تفصيل ترجمته فليراجع تنقيح المقال وغيره من المفصلات. 4 - في الاصل: " وحدثني الحسن البصري ابراهيم بن العباس " والظاهر أن لفظة " الحسن " زيدت اشتباها بقرينة ما تقدم ويأتى من رواية ابراهيم الثقفي عن ابراهيم بن العباس البصري ".

[ 26 ]

حدثنا الاعمش 1 عن المنهال بن عمرو 2 عن قيس بن السكن 3 أنه قال: سمعت عليا


1 - قال المحدث القمي (ره) في الكنى والالقاب: " الاعمش هو أبو محمد سليمان بن مهران الاسدي مولاهم الكوفى معروف بالفضل والثقة والجلالة والتشيع والاستقامة، والعامة أيضا مثنون عليه مطبقون على فضله وثقته مقرون بجلالته مع اعترافهم بتشيعه (إلى آخر ما قال) ". وذكر في سفينة البحار أيضا مثله. أقول: قد علم من عبارة المحدث القمي (ره) أنه ممن أقر بجلالته الفريقان فترجمته مذكورة مفصلة في كتبهما فمن أرادها فليراجعها فان المقام لا يسعها. 2 - فليعلم أن المنهال ممن روى عنه الاعمش ففى خلاصة تذهيب تهذيب الكمال: " المنهال بن عمرو الاسدي مولاهم الكوفى عن ابن الحنفية وزر بن حبيش وعنه زيد بن أبى - انيسة ومنصور والاعمش (إلى آخر ما قال) ". وفى ميزان الاعتدال في ترجمة المنهال بن عمرو المذكور: " وتفرد الاعمش عن المنهال ". وفى تهذيب التهذيب: " قال ابن - أبى خيثمة: حدثنا سليمان بن أبى شيخ حدثنى محمد بن عمر الحنفي عن ابراهيم بن عبيد الطنافسى قال: وقف المغيرة صاحب ابراهيم على يزيد بن أبى زياد فقال: ألا تعجب من هذا الاعمش الاحمق انى نهيته أن يروى عن المنهال بن عمرو وعن عباية ففارقني على ان لا يفعل ثم هو يروى عنهما، نشدتك بالله تعالى هل كانت تجوز شهادة المنهال على درهمين ؟ - قال اللهم لا، قال: وكذا عباية، وذكره ابن حبان في الثقات، قلت: محمد بن عمر الحنفي راوي الحكاية فيه نظر، وقال الحاكم: المنهال بن عمرو غمزه يحيى القطان، وقال أبو الحسن بن القطان: كان أبو محمد بن حزم: يضعف المنهال ورد من روايته حديث البراء وليس على المنهال حرج فيما حكى ابن أبى حازم فذكر حكايته المتقدمة، قال: فان هذا ليس بجرح الا ان تجاوز حد تحريم ولم يصح ذلك عنه، وجرحه بهذا تعسف ظاهر، وقد وثقه ابن معين والعجلي و غيرهما ولهم شيخ آخر يقال له: المنهال بن عمرو أقدم من هذا " وأما ترجمته فقد مرت فيما سبق (انظر ص 5) وعلم منها أنه من رواة الشيعة ومن أصحاب الائمة عليهم السلام. 3 - في تقريب التهذيب: قيس بن السكن الاسدي الكوفى ثقة من الثانية مات قبل السبعين / م س " وصرح في تهذيب التهذيب في ترجمته بأنه " روى عن المنهال بن عمرو " وفى الاصابة في القسم الاول " وفى التابعين قيس بن السكن أبو أبي كوفى يروى عن ابن مسعود والاشعث في صوم يوم عاشوراء، أخرج له مسلم ومات قديما قبل السبعين " والتفصيل محول إلى تهذيب التهذيب. وبقية رجال السند قد أشرنا إلى تراجمهم فيما سبق.

[ 27 ]

عليه السلام يقول ونحن بمسكن 1: يا معشر المهاجرين ادخلوا الارض المقدسة التى كتب الله لكم ولا ترتدوا على أدباركم فتنقلبوا خاسرين 2 فتلكؤا 3 وقالوا: البرد شديد، وكان غزاتهم في البرد، فقال عليه السلام: ان القوم يجدون البرد كما تجدون. قال: فلم يفعلوا وأبوا، فلما رأى ذلك منهم قال: اف لكم انها سنة جرت عليكم 4. وسمعت أصحابنا عن أبى عوانة 5 عن الاعمش عن المنهال بن عمرو عن قيس بن السكن قال: قال على عليه السلام:


1 - في الصحاح: " مسكن بكسر الكاف موضع من أرض الكوفة " وفى القاموس: " مسكن كمسجد موضع بالكوفة ". 2 - يأتي في الحديث الاتى الاشارة إليها. 3 - في الاصل: " فبكوا " وفى البحار أيضا كذلك الا انه ذكر في الهامش: " تلكؤا " بدلا عنها في نسخة وهو الصحيح، ففى الصحاح: " تلكأت عن الامر تلكؤا = تباطأت عنه وتوقفت " وفى تاج العروس: " وتلكأ عليه إذا اعتل، وتلكأ عنه أبطأ وتوقف واعتل وامتنع، وفى حديث الملاعنة: فتلكأت عند الخامسة أي توقفت وتبأطأت أن تقولها، وفى حديث زياد: اتى برجل فتلكأ في الشهادة ". 4 - قال المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب ما جرى من الفتن (ص 678، س 23): " وعن ابراهيم بن العباس عن ابن المبارك البجلى عن الاعمش عن المنهال بن عمرو قال: سمعت (الحديث) " ففيه سقط من السندو هو: " عن قيس بن السكن أنه قال " ونقله ابن أبى الحديد في شرح النهج (ج 1، ص 179، س 6) من غير تصريح بمأخذ نقله. 5 - في تقريب التهذيب في باب الكنى: " أبو عوانة اليشكرى هو الوضاح " وفى باب الاسماء منه: " وضاح بتشديد المعجمة ثم مهملة ابن عبد الله اليشكرى بالمعجمة الواسطي البزاز أبو عوانة مشهور بكنيته ثقة ثبت من السابعة، مات سنة خمس أو ست وسبعين [ ومائة ] / ع " وفى ميزان الاعتدال: " وضاح بن عبد الله أبو عوانة الواسطي صاحب قتادة مجمع على ثقته، وكتابه متقن بالمرة، وقال أبو حاتم: ثقة يغلط كثيرا إذا حدث من حفظه " وفى القاموس: " وعوانة بفتح العين من أعلام الرجال ".

[ 28 ]

يا قوم ادخلو الارض المقدسة التى كتب الله لكم ولا ترتدوا على أدباركم فتنقلبوا خاسرين 1 فاعتلوا عليه فقال: اف لكم انها سنة جرت 2. حدثنا محمد قال: حدثنا الحسن قال: حدثنا ابراهيم قال: وحدثني ابراهيم بن العباس البصري قال: حدثنا ابن المبارك البجلى عن بكر بن عيسى قال: حدثنا عمر بن عمير 3 الهجرى عن طارق بن شهاب 4 أن عليا عليه السلام انصرف من حرب النهروان حتى إذا كان في بعض الطريق نادى في الناس فاجتمعوا، فحمد الله و أثنى عليه ورغبهم في الجهاد ودعاهم إلى المسير إلى الشام من وجهه ذلك، فأبوا وشكوا البرد والجراحات وكان أهل النهروان قد أكثروا الجراحات في الناس فقال:


1 - آية 21 سورة المائدة. 2 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب سائر ما جرى من الفتن (ص 678، س 28). 3 - كذا في الاصل والبحار، ومن المحتمل أن يكون " عمر " من دون واو مصحف " عمرو " وأن يكون المراد به " عمرو بن عمير بن محجن [ أو نهجر ] الحنفي الكوفى السابق ترجمته (ص 23). 4 - في تقريب التهذيب: " طارق بن شهاب بن عبد شمس البجلى الكوفى قال أبو داود: رأى النبي (ص) ولم يسمع منه، مات سنة اثنتين أو ثلاث وثمانين / ع " وفى تهذيب التهذيب في ترجمته: " روى عن الخلفاء الاربعة " وفى جامع الرواة وتنقيح المقال نقلا عن رجال الشيخ: " طارق بن شهاب الاحمسي يكنى أبا حية كوفى من أصحاب أمير المؤمنين (ع) " وفى طبقات ابن سعد في الطبقة الاولى من أهل الكوفة ممن روى عن الخلفاء الراشدين: " طارق بن شهاب بن عبد شمس بن سلمة بن هلال بن عوف بن جشم بن نقر بن عمرو بن لؤى بن رهم بن معاوية بن أسلم بن أحمس بن الغوث بن أنمار بن بجيلة وهى امه وهى ابنة صعب بن سعد العشيرة بها يعرفون (إلى أن قال) وقد روى طارق عن أبى بكر وعمر وعثمان وعلى وعبد الله وخالد بن الوليد وحذيفة بن اليمان وسلمان الفارسى وأبى موسى الاشعري وأبى سعيد الخدرى وعن أخيه أبى عزرة وكان أكبر منه وكان يكثر ذكر سلمان " فظهر مما ذكره ابن سعد في نسبه أنه ينسب تارة إلى جده الاعلى " أحمس " واخرى إلى جدته بجيلة.

[ 29 ]

ان عدوكم يألمون كما تألمون 1 ويجدون البرد كما تجدون، فأعيوه وأبوا، فلما رأى كراهيتهم 2 رجع إلى الكوفة وأقام بها أياما وتفرق عنه ناس كثير من أصحابه، فمنهم من أقام يرى رأى الخوارج، ومنهم من أقام شاكا في أمره 3. دخوله - عليه السلام - الكوفة حدثنا محمد، قال: حدثنا الحسن، قال: حدثنا ابراهيم، قال: أخبرني محمد بن اسماعيل، قال: حدثنا نصر بن مزاحم، قال: حدثنا عمر بن سعد، عن نمير بن وعلة، عن أبى الوداك قال: لما كره الناس المسير إلى الشام أقبل بهم على عليه السلام حتى نزل النخيلة 4 وأمر الناس أن يلزموا 5 معسكرهم، ويوطنوا على الجهاد أنفسهم، وأن يقلوا زيادة أبنائهم ونسائهم حتى يسيروا إلى عدوهم 6.


1 - اقتباس من قول الله تعالى: " ولا تهنوا في ابتغاء القوم ان تكونوا تألمون فانهم يألمون كما تألمون (آية 104 سورة النساء) ". 2 - في القاموس: " الكراهية بتخفيف الياء " وفى تاج العروس: " ويشدد ". 3 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب ما جرى من الفتن (ص 678، ص 27) وكذا نقله ابن أبى الحديد في شرح النهج (ج 1، ص 179) ما بمعناه. 4 - في القاموس: " ونخيلة كجهينة مولاة لعائشة - رضى الله تعالى عنها - والطبيعة والنصيحة وموضع بالبادية وموضع بالعراق مقتل على [ عليه السلام - ] والخوارج " وقال ياقوت في معجم البلدان: " النخيلة تصغير نخلة وموضع قرب الكوفة على سمت الشام وهو الموضع الذى خرج إليه على - رضى الله عنه - لما بلغه ما فعل بالانبار من قتل عامله عليها، وخطب خطبة مشهورة ذم فيها أهل الكوفة وقال: اللهم انى لقد مللتهم وملوني فأرحني منهم، فقتل بعد ذلك بأيام، وبه قتلت الخوارج لما ورد معاوية إلى الكوفة وقد ذكرت قصته في الجوسق ". 5 - في البحار: " أن ينزلوا ". 6 نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب ما جرى من الفتن (678، س 31) وابن أبى الحديد عن نصر بن مزاحم باختلاف يسير (انظر ج 1، ص 179، س 11) وسننقله، ونقل الطبري في تأريخه مثله بعد نقله الحديث السابق المشار إليه.

[ 30 ]

حدثنا محمد قال: حدثنا الحسن، قال: حدثنا ابراهيم، قال: حدثنا محمد بن اسماعيل، قال: حدثنا نصر بن مزاحم، قال: حدثنا عمر بن سعد، عن نمير العبيسى 1 قال: مر [ على - عليه السلام - ] على الشفار 2 من همدان فاستقبلته قوم 3 فقالوا: أقتلت المسلمين بغير جرم، وداهنت في أمر الله، وطلبت الملك، وحكمت الرجال في دين الله ؟ ! لا حكم الا لله. فقال على - عليه السلام - حكم الله في رقابكم، ما يحبس أشقاها أن يخضبها من فوقها بدم، انى ميت أو مقتول بل قتلا، ثم جاء حتى دخل القصر 4. حدثنا محمد، قال: حدثنا الحسن، قال: حدثنا ابراهيم، قال: حدثنا محمد بن اسماعيل، قال: أخبرنا نصر بن مزاحم، قال: حدثنى عمر بن سعد، عن نمير بن وعلة، عن أبى الوداك 5 أن الناس أقاموا بالنخيلة مع على - عليه السلام - أياما ثم أخذوا


1 - كذا في الاصل لكن في البحار: " العبسى " فيحتمل ان يكون المراد به نمير بن وعلة السبق الذكر، فتدبر. 2 - كذا في الاصل لكن في البحار: " الشغار " (بالغين المعجمة) والظاهر أن الكلمة " أنفار " على أن يكون جمع نفر ففى النهاية لابن الاثير: " وفى حديث أبى ذر: لو كان ههنا أحد من أنفارنا أي من قومنا، جمع نفر وهم رهط الانسان وعشيرته وهو اسم جمع يقع على جماعة من الرجال خاصة ما بين الثلاث إلى العشرة ولا واحد له من لفظه و منه الحديث ونفرنا خلوف أي رجالنا وقد تكرر في الحديث " فالمعنى حينئذ أنه عليه السلام مر على أقوام من همدان فاستقبلته من الاقوام قوم ". 3 - في الصحاح: " القوم يذكر ويؤنث لان أسماء الجموع التى لا واحد لها من لفظها إذا كان للادميين يذكر ويؤنث مثل رهط ونفر وقوم، قال تعالى: وكذب به قومك، فذكر، وقال: كذبت قوم نوح، فأنث ". وفى المصباح المنير: " يذكر القوم ويؤنث فيقال: قام القوم وقامت القوم، وكذلك كل اسم جمع لا واحد له من لفظه نحو رهط ونفر " ونظيرهما في سائر كتب اللغة. 4 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب سائر ما جرى من الفتن (ص 678، س 31). أقول: مرت القطعة الاخيرة من هذا الحديث في أوائل الكتاب (انظر ص 7). 5 - في الاصل: " عن نمير بن وعلة ذلك أبو وداك ".

[ 31 ]

يتسللون 1 ويدخلون المصر 2 فنزل وما معه من الناس الا رجال من وجوههم قليل وترك المعسكر خاليا فلا من دخل الكوفة خرج إليه، ولا من أقام معه صبر، فلما رأى ذلك دخل الكوفة 3. في 4 استنفاره - عليه السلام - الناس 5 حدثنا محمد، قال: حدثنا الحسن، قال: حدثنا ابراهيم، [ قال: أخبرنا على 6 ]


1 - في القاموس: " انسل وتسلل = انطلق في استخفاء " وفى الصحاح: " انسل من بينهم أي خرج، وفى المثل: رمتني بدائها وانسلت، وتسلل مثله " وفى لسان العرب: " وفى التنزيل العزيز: يتسللون منكم لو إذا، قال الفراء: يلوذ هذا بهذا يستتر ذا بذا، وقال الليث: يتسللون وينسلون واحد " وفى النهاية: " وفى حديث عائشة: فانسللت من بين يديه أي مضيت وخرجت بتأن وتدريج ". وفى مجمع البحرين: " قوله تعالى: يتسللون منكم لو إذا أي يخرجون من الجماعة واحدا واحدا كقولك: سللت كذا من كذا إذا أخرجته منه، ومنه: ان رجالا يتسللون إلى معاوية ". 2 - في عبارة شرح النهج: " ويدخلون الكوفة " فاللام للعهد أي المصر المعهود الذى هو الكوفة. 3 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب ما جرى من الفتن (ص 678، س 33)، والطبري في تاريخه بعد نقله الحديثين المشار اليهما بلا فصل، وابن أبى الحديد أيضا لكن نقلا بالمعنى وذلك أنه قال (ج 1، ص 179، س 14) بعد ما نقله عن نصر بقوله: " حتى يسير بهم إلى عدوهم " ما نصه: " وكان ذلك هو الرأى لو فعلوه لكنهم لم يفعلوا وأقبلوا يتسللون ويدخلون الكوفة فتركوه - عليه السلام -، وما معه من الناس الارجال من وجوههم قليل وبقى المعسكر خاليا " فذكر باقى الحديث نحوه ثم قال: " قال نصر بن مزاحم: فخطب الناس بالكوفة وهى أول خطبة خطبها بعد قدومه من حرب الخوارج فقال: استعدوا لقتال عدو في جهادهم القربة إلى الله عزوجل (الخطبة) ". أقول: ستأتي الخطبة في الكتاب ان شاء الله تعالى. 4 - كذا في الاصل، وكلمة " في " هنا تقتضي وجود كلمة " باب " أوما يشبهه قبلها، الا أن الاصل لما كان هكذا فصورناه كما كان. 5 - جعل في البحار هذا العنوان جزءا للخبر، ويعلم من ذلك أن نسخة المجلسي (ره) أيضا كانت كنسختنا مشوشة جدا (انظر ج 8، باب ما جرى من الفتن، ص 678، س 35) ونص عبارته هكذا: " فلما رأى ذلك دخل الكوفة في استنفاره الناس " وجملة " عليه السلام " في المتن منا. 6 - في الاصل والبحار: " ابراهيم بن قادم " لكن الظاهر ما أثبتناه بقرينة سند حديث تقدم في ص 19 لاتحاد السندين.

[ 32 ]

بن قادم قال: حدثنا شريك، عن شبيب بن غرقدة 1 عن المستظل بن حصين 2 قال: قال على عليه السلام: يا أهل الكوفة والله لتجدن 3 في الله ولتقاتلن على طاعته أو ليسوسنكم قوم أنتم أقرب إلى الحق منهم فليعذبنكم وليعذبنهم الله 4. حدثنا محمد، قال: حدثنا الحسن، قال: حدثنا ابراهيم، قال: وحدثني محمد بن


1 - في الخلاصة للخزرجي: " شبيب بن غرقدة بفتح المعجمة والقاف بينهما راء ساكنة السلمى عن عروة البارقى، وعنه شعبة والسفيانان وأبو الاحوص، وثقه أحمد بن حنبل له حديث في الجامع " وفى تقريب التهذيب: " شبيب [ بوزن طويل ] ابن غرقدة بمعجمة وقاف ثقة من الرابعة / ع " وفى تهذيب التهذيب: " شبيب بن غرقدة السلمى ويقال: البارقى الكوفى (إلى أن قال) وعنه شريك ". 2 - قال ابن سعد في الطبقات (ج 6 من طبعة اروبا، ص 88 - 89): " المستظل بن الحصين البارقى من الازد، روى عن عمرو على ن قال: أخبرنا عبد الملك بن عمرو أبو عامر العقدى قال: حدثنا سفيان عن شبيب بن غرقدة قال: حدثنى المستظل بن الحصين البارقى من الازد قال: سمعت عمر بن الخطاب يقول: قد علمت ورب الكعبة متى تهلك العرب، إذا ساس أمرهم من لم يصحب الرسول ولم يعالج أمر الجاهلية ن قال: أخبرنا الفضل بن دكين قال: حدثنا شريك عن شبيب بن غرقدة عن المستظل يعني ابن الحصين البارقى قال: توفى رجل منا فأرسلنا إلى على فأبطأ علينا فصلينا عليه ودفناه فجاء بعد ما فرغنا حتى قام على القبر وجعله أمامه ثم دعا له وكان ثقة قليل الحديث، رحمة الله عليه " وفى اسد الغابة: " مستظل بن حصين، قبل: أدرك الجاهلية وهو تابعي، أخرجه أبو موسى " وفى تنقيح المقال: " مستظل بن حصين عده أبو موسى من الصحابة وذكره أبو موسى في الذيل، هو تابعي، قيل: انه أدرك الجاهلية، وذكره ابن حبان في الثقات، روى عن عمر بن الخطاب و غيره، روى عنه شبيب بن غرقدة ". 3 - كأنه جمع مخاطب من: جد في الامر أي اجتهد فيه. 4 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب سائر ما جرى من الفتن (ص 679، س 1).

[ 33 ]

اسماعيل، قال: أخبرنا زيد بن معدل النمري 1 عن نمير بن وعلة، عن أبى الوداك، قال: لما تفرق الناس عن على - عليه السلام - بالنخيلة ودخل الكوفة جعل يستنفرهم 2 على جهاد أهل الشام حتى بطلت الحرب تلك السنة 3. حدثنا محمد قال: حدثنا الحسن قال: حدثنا ابراهيم قال: حدثنا ابراهيم بن عمرو بن المبارك البجلى قال: حدثنى أبى عن بكر بن عيسى قال: حدثنى مالك بن أعين 4 عن زيد بن وهب 5 أن عليا - عليه السلام - قال للناس وهو أول كلام له بعد


1 - لم نجد رجلا بهذا العنوان في كتب الرجال ومن المحتمل قويا أن يكون المراد به زيدا النميري، ففى تقريب التهذيب: " زيد النميري من شيوخ حماد بن زيد مقبول من السادسة / عخ ". وفى تهذيب التهذيب: " زيد النميري روى عن الحسن البصري قوله: أهلكتهم العجمة، وعنه حماد بن زيد " ونظيره في ميزان الاعتدال ولسان الميزان والخلاصة للخزرجي، ومن المحتمل أن يكون المراد به من ذكره الفيروز ابادى في القاموس بقوله. " زيد بن الكيس النمري نسابة ". وشرحه الزبيدى بقوله: " مشهور هكذا ذكره الحافظ ابن حجر وغيره، والذى قرأت في أنساب ابن الكلبى أن ابن الكيس هذا هو عبيد بن مالك بن شراحيل بن الكيس، واسم الكيس زيد وهو من ولد عوف بن سعد بن الخزرج بن تيم الله بن النمر بن قاسط، والنمري هو بفتح الميم في النسبة للتخفيف " وفى قلائد الجمان للقلقشندى في مقدمة الكتاب (ص 10): " وممن اشتهر بمعرفة الانساب أيضا ابن الكيس من بنى عوف بن سعد بن ثعلب بن وائل وفيهما [ أي فيه وفى دغفل ] يقول مسكين بن عامر: " فحكم دغفلا وارحل إليه * ولا تدع المطى من الكلال " " أو ابن الكيس النمري زيدا * ولو أمسى بمنخرق الشمال ". وفى الاشتقاق لابن دريد عند عده بنى قاسط بن هنب (ص 334): " ومن رجال النمر ابن الكيس النمري، كان من أعلم الناس بالنسب " فليتدبر. 2 - الاستنفار هنا بمعنى الاستنهاض للجهاد، ففى النهاية: " وفيه وإذا استنفرتم فانفروا، الاستنفار الاستنجاد والاستنصار أي إذا طلب منكم النصرة فأجيبوا وانفروا خارجين إلى الاعانة ". 3 - نقله المجلسي (ر ه) في ثامن البحار في باب ما جرى من الفتن (ص 679، س 2). 4 - في ميزان الاعتدال ولسان الميزان: " مالك بن أعين الجهنى عن زيد بن وهب مجهول " وفى جامع الرواة وتنقيح المقال نقلا عن رجال الشيخ (ره) أنه عد مالك بن أعين الجهنى تارة من أصحاب الباقر (ع)، واخرى باضافة " الكوفى مات في حياة أبى عبد الله (ع) " من أصحاب الصادق (ع)، ونقلا عن الكشى أيضا عن حمدويه بن " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 34 ]

النهروان وامور الخوارج التى كانت 1 فقال: يا أيها الناس استعدوا إلى عدو في جهادهم القربة من الله وطلب الوسيلة


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " نصير قال: سمعت على بن محمد بن فيروزان القمى يقول: مالك بن أعين الجهنى هو ابن أعين وليس من اخوة زرارة وهو بصرى " وفى جامع الرواة: " عمرو بن أبى المقدام عن أبى محمد مالك بن أعين الجهنى وهو عربي كوفى وليس هو من آل سنسن في مشيخة الفقيه في طريقه ". وفى ثالث المستدرك عند ذكره مشيخة الفقيه ص 646 مكان " آل سنسن ": " موالى سنسن ". وتصدى المحدث النوري (ره) لذكر قرائن تدل على وثاقة الرجل فمن أراد القرائن فليراجع المستدرك فان الخوض في ذلك يفضى إلى طول لا يسعه المقام. 5 - في تقريب التهذيب: " زيد بن وهب الجهنى أبو سليمان الكوفى مخضرم ثقة جليل لم يصب من قال: في حديثه خلل، مات بعد الثمانين، وقيل: سنة ست وتسعين / ع ". وفى ميزان الاعتدال في ترجمته: " روى عن عمر وعثمان وعلى والسابقين، وحدث عنه خلق، ووثقه ابن معين وغيره حتى أن الاعمش قال: إذا حدثك زيد بن وهب عن أحد فكأنك سمعته من الذى حدثك عنه " وفى تهذيب التهذيب في ترجمته: " قال زهير: قال الاعمش: إذا حدثك زيد بن وهب (إلى آخر ما مر) ". وفى جامع الرواة وتنقيح المقال: نقلا عن رجال الشيخ (ره): " أن زيد بن وهب الجهنى الكوفى من أصحاب على (ع) " وفى تنقيح المقال نقلا عن الفهرست للشيخ (ره) " أن زيد بن وهب له كتاب خطب أمير المؤمنين (ع) على المنابر في الجمع والاعياد وغيرها، أخبرنا به أحمد بن محمد بن موسى عن أحمد بن محمد بن سعيد بن عقدة عن يعقوب بن يوسف بن زياد الضبى عن نصر بن مزاحم المنقرى عن عمرو بن ثابت عن عطية بن الحارث عن عمر بن سعد عن أبى مخنف لوط بن يحيى عن أبى منصور الجهنى عن زيد بن وهب قال: خطب أمير المؤمنين وذكر الخطب جميعها ". أقول: قد نقل نصر بن مزاحم في كتاب صفين والطبري في تأريخه في موارد عديدة من كتابيهما عن مالك بن أعين الجهنى عن زيد بن وهب الجهنى عن على عليه السلام، فراجع ان شئت.

1 - هذا الحديث هو الذى أشرنا إليه قبيل ذلك (ص 31، س 23) بأنه سيأتي.

[ 35 ]

إليه، حيارى عن الحق 1 لا يبصرونه، وموزعين بالكفر والجور لا يعدلون به، جفاة عن الكتاب، نكب عن الدين، يعمهون في الطغيان، ويتسكعون 2 في غمرة الضلال، فأعدوا لهم ما استطعتم من قوة ومن رباط الخيل 3 وتوكلوا على الله وكفى بالله وكيلا 4 وكفى بالله نصيرا 5. قال: فلم ينفروا ولم ينتشروا، فتركهم أياما حتى أيس من أن يفعلوا، فدعا رؤوسهم ووجوههم فسألهم عن رأيهم وما الذى يثبطهم 6، فمهنم المعتل ومنهم المنكر 7 وأقلهم النشيط فقام فيهم ثانية فقال: عباد الله ما لكم إذا أمرتكم أن تنفروا اثاقلتم إلى الارض أرضيتم بالحياة الدنيا من الاخرة 8 ثوابا ؟ وبالذل والهوان من العز - خلفا ؟ ! أوكلما ناديتكم إلى الجهاد


1 - هذا الجزء من كلامه (ع) مذكور في النهج أيضا، ولابن أبى الحديد في شرحه كلام مفيد، وسنورده في تعليقات آخر الكتاب ان شاء الله تعالى. (أنظر التعليقة رقم 9). 2 - في تاريخ الطبري: " يعكسون " ففى الصحاح: " التسكع التمادي في الباطل، ومنه قول الشاعر: ألا انه في غمرة يتسكع ". 3 - صدر آية 60 من سورة الانفال الا أنه (ع) أبدل الواو بالفاء لاقتضاء كلامه اياه. 4 - قال الله تعالى في سورة الاحزاب (آية 3 و 47): " وتوكل على الله وكفى بالله وكيلا ". 5 - من آية 45 سورة النساء. 6 - في تاريخ الطبري: " ينظرهم " ففى مجمع البحرين: " قوله تعالى: فثبطهم أي حبسهم بالجبن، يقال: ثبطه عن الامر أي أثقله وأقعده ". 7 - في تأريخ الطبري، " المكره ". 8 - مأخوذ من قول الله تعالى (آية 37 سورة التوبة): " يا أيها الذين آمنوا مالكم إذا قيل لكم انفروا في سبيل الله اثاقلتم إلى الارض أرضيتم بالحياة الدنيا من الاخرة فما متاع الحيوة الدنيا في الاخرة الا قليل ".

[ 36 ]

دارت أعينكم كأنكم من الموت في سكرة 1 يرتج عليكم 2 فتبكمون، فكأن قلوبكم مألوسة 3 فأنتم لا تعقلون، وكأن أبصاركم كمه فأنتم لا تبصرون، لله أنتم ! ؟ ما أنتم الا اسود الشرى في الدعة وثعالب رواغة حين تدعون 4، ما أنتم بركن يصال به 5، ولا زوافر عز يعتصم إليها، لعمر الله لبئس حشاش نار الحرب أنتم، انكم تكادون ولا تكيدون، وتنتقص أطرافكم ولا تتحاشون، ولا ينام عنكم وأنتم في غفلة ساهون، ان أخا الحرب اليقظان، أودى من غفل، ويأتى 6 الذل من وادع 7، غلب المتخاذلون 8


1 - بعض فقرات هذه القسمة أيضا مذكورة في خطبة من خطب نهج البلاغة معنونة بقول السيد الرضى (ره): " ومن خطبة له عليه السلام في استنفار الناس إلى أهل الشام " والعبارة فيها هكذا: " إذا دعوتكم إلى جهاد عدوكم دارت أعينكم كأنكم من الموت في غمرة ومن الذل في سكرة (إلى آخر الخطبة) " فقال ابن أبى الحديد في شرحه (ج 1، ص 178): " قوله: دارت أعينكم من قوله تعالى: ينظرون اليك نظر المغشى عليه من الموت، ومن قوله: تدور أعينهم كالذى يغشى عليه من الموت ". 2 قال ابن أبى الحديد في شرح عبارة نهج البلاغة: " يرتج عليكم حوارى فتعمهون ": " يرتج يغلق، والحوار المحاورة والمخاطبة، وتعمهون من العمه وهو التحير والتردد، الماضي عمه بالكسر ". وفى أساس البلاغة: " أرتج الباب أغلقه اغلاقا وثيقا، ومن المجاز: صعد المنبر فأرتج عليه إذا استغلق عليه الكلام " وفى النهاية: " في حديث ابن عمر: أنه صلى بهم المغرب فقال: ولا الضالين، ثم أرتج عليه، أي استغلقت عليه القراءة ". 3 - قال ابن أبى الحديد في شرحه: " وقلوبكم مألوسة، من الالس بسكون اللام وهو الجنون واختلاط العقل ". 4 - يأتي شرح لبعض فقرات هذه الخطبة في تعليقات آخر الكتاب ان شاء الله تعالى. (انظر التعليقة رقم 10). 5 - كذا في تأريخ الطبري لكن في الاصل: " بركن يصال له " وفى النهج: " وما أنتم بركن يمال بكم " وقال ابن أبى الحديد في شرحه: " أي لستم بركن يستند اليكم ويمال على العدو بعزكم وقوتكم ". أقول: الصحيح ما في المتن وأظن أن كلمة " يمال " في النهج وشرحه مصحفة عنها ومبدلة بها. 6 - كذا في الاصل صريحا. فليعلم ان عبارة المتن هنا مشوشة جدا وهى في الاصل بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 37 ]

والمغلوب مقهور ومسلوب 1. أما بعد فان لى عليكم حقا ولكم على حق، فأما حقى عليكم فالوفاء بالبيعة والنصح لى في المشهد والمغيب، والاجابة حين أدعوكم، والطاعة حين آمركم،


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " هكذا: " ان أخا الحرب اليقظان أودا من عقل، ويأتى الذل من وداع " وبدلها في رواية الطبري نقلا عن أبى مخنف (انظر ص 51 ج 6 من الطبعة الاولى ضمن حوادث سنة سبع وثلاثين): " ان أخا الحرب اليقظان ذو عقل، وبات لذل من وادع " فلتصحح العبارة بالتوجه إلى معنى الموادعة ففى النهاية: " في الحديث: انه وادع بنى فلان أي صالحهم وسالمهم على ترك الحرب والاذى، وحقيقة الموادعة المتاركة أي يدع كل واحد ما هو فيه، ومنه الحديث: وكان كعب القرظى موادعا لرسول الله - صلى الله عليه وآله " ومع ذلك يحتمل قويا أن يكون " يأتي " مصحف " يأبى " فتأمل. 7 - في الاصل: " من وداع " فكأن المعنى أن من وادع الجهاد في سبيل الله والدفاع عن حريم الدين عانق الذل، ففى ثامن البحار (ص 653، س 24): " ان أخا الحرب اليقظان الارق، من نام لم ينم عنه، ومن ضعف أودى، ومن ترك الجهاد في الله كان كالمغبون المهين " وسيأتى الاشارة إلى ذلك فيما يأتي من رسالة على (ع) إلى أصحابه. 8 - في تاريخ الطبري: " المتجادلون " (بالجيم والدال المهملة من الجدل).

1 - قال ابن أبى الحديد ضمن شرحه للخطبة (ج 1، ص 179): " قال نصر بن مزاحم: فخطب الناس بالكوفة وهي أول خطبة خطبها بعد قدومه من حرب الخوارج فقال: أيها الناس استعدوا لقتال عدو (فساق الكلام إلى قوله: وكفى بالله وكيلا) قال: فلم ينفروا ولم ينشروا، فتركهم أياما ثم خطبهم فقال: اف لكم لقد سئمت عتابكم أرضيتم بالحياة الدنيا من الاخرة عوضا، الفصل الذى شرحناه آنفا إلى آخره وزاد فيه: أنتم اسود الشرى في الدعة وثعالب رواغة حين البأس، ان أخا الحرب اليقظان، ألا ان المغلوب مقهور ومسلوب ". أقول: قد نقل المفيد - رضوان الله عليه - في أماليه في المجلس الثامن عشر باسناده عن ابراهيم الثقفي باسناده عن على بن أبى طالب (ع) غالب فقرات هذه الخطبة، وكذا نقل ابن الشيخ (ره) في اماليه في الجزء السابع قصة استنفاره (ع) الناس باسناده عن المفيد بما يقرب منها، وكذا نقل ابن أبى الحديد في شرح النهج في المورد الذى أشرنا إليه بعض الاحاديث المذكورة في الغارات من دون ذكر سند لها.

[ 38 ]

وان حقكم على النصيحة لكم ما صحبتكم، والتوفير 1 عليكم، وتعليمكم كيلا - تجهلوا، وتأديبكم كى 2 تعلموا، فان يرد الله بكم خيرا تنزعوا 3 عما أكره وترجعوا 4 إلى ما احب، تنالوا ما تحبون وتدركوا ما تأملون 5. حدثنا محمد، قال: حدثنا الحسن، قال: حدثنا ابراهيم، قال: حدثنا أبو نعيم الفضل بن دكين 6 قال: حدثنا أبو عاصم الثقفى محمد بن أبى أيوب 7 قال: حدثنا


1 - في النهج وتأريخ الطبري: " وتوفير فيئكم ". 2 - في النهج: " كيما ". 3 - كذا في البحار لكن في الاصل: " تزعوا " وفى تاريخ الطبري: " انتزعوا ". 4 - كذا في البحار لكن في الاصل وفى تاريخ الطبري: " تراجعوا. 5 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب ما جرى من الفتن (ص 679، س 3) وقال الطبري في تاريخه ضمن ذكره حوادث سنة سبع وثلاثين (ج 6، ص 51 - 52): " قال أبو مخنف عمن ذكره عن زيد بن وهب أن عليا قال للناس وهو أول كلام قال لهم بعد النهر: أيها الناس استعدوا (الحديث) " وقلنا فيما سبق: انا سنورده في تعليقات آخر الكتاب ان شاء الله (انظر التعليقة رقم 10) ونقله الشريف الرضى - رضى الله عنه - في " نهج البلاغة تحت عنوان خطبة له - عليه السلام - في استنفار الناس إلى أهل - الشام " وصدره: " أف لكم لقد سئمت عتابكم " وهو مشتمل على ما في المتن مع زيادة واختلاف في الفقرات وقال ابن أبى الحديد بعد شرح ألفاظ الخطبة: خطب أمير المؤمنين - عليه السلام - بهذه الخطبة بعد فراغه من أمر الخوارج وقد كان قام بالنهروان فحمد الله وأثنى عليه وقال: أما بعد فان الله قد أحسن نصركم فتوجهوا من فوركم، وساق الحديث نحو ما مر مع بعض الاحاديث المتقدمة عليه فراجع ان شئت (ج 1 شرح النهج لابن أبى الحديد، ص 177 - 178) وروى ابن أبى الحديد في شرح الخطبة من فضائل أمير المؤمنين ومناقبه ما تشتهيه الانفس وتلذ الاعين فعليك بمطالعته. 6 - في تقريب التهذيب: " الفضل بن دكين الكوفى واسم دكين عمرو بن حماد بن زهير التميمي مولاهم الاحول أبو نعيم الملائى بضم الميم مشهور بكنيته ثقة ثبت من التاسعة، مات سنة ثمان عشرة وقيل: تسع عشرة و [ مائتين ] وكان مولده سنة ثلاثين [ ومائة ] وهو " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 39 ]

أبو عون الثقفى بن عبيد الله 1 قال: جاءت امرأة من بنى عبس 2 وعلى - عليه السلام - على المنبر فقالت: يا أمير المؤمنين ثلاث بلبلن القلوب قال: وما هن ؟ - 3 قالت: رضاك بالقضية، وأخذك بالدنية، وجزعك عند البلية، قال - عليه السلام -: ويحك، انما أنت امرأة انطلقي فاجلسي على ذيلك 4، قالت: لا، والله ما من جلوس الا في ظلال السيوف 5.


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " من كبار شيوخ البخاري / ع " وفى تهذيب التهذيب في ترجمته المفصلة المبسوطة جدا: " روى عن أبى عاصم محمد بن أيوب الثقفى (إلى ان قال) وروى عنه الحسن الزعفراني (إلى آخر ما قال) " وفى لسان الميزان في ترجمة ابراهيم بن محمد بن سعيد الثقفى (مصنف الكتاب) " أنه حدث عن أبى نعيم " والمراد به الفضل بن دكين. أقول: من أراد البسط في ترجمته فعليه بتهذيب التهذيب وتنقيح المقال وغيرهما من المفصلات. 7 - في تقريب التهذيب: " محمد بن أبى أيوب أبو عاصم الثقفى الكوفى كان بعضهم يقول فيه: محمد بن أيوب فيخطئ وهو صدوق من السابعة / م " وفى تهذيب - التهذيب في ترجمته: " روى عن أبى عون الثقفى (إلى ان قال) وروى عنه أبو نعيم " ويريد به الفضل بن دكين المشهور بكنيته كما مر في ترجمته التصريح بذلك.

1 - في تقريب التهذيب في باب الكنى: " أبو عون الثقفى هو محمد بن عبيد الله " وفى باب الاسماء منه: " محمد بن عبيد الله بن أبى سعيد أبو عون الثقفى الكوفى الاعور ثقة من الرابعة / خ م د ت س ". 2 - كذا في شرح النهج لكن في الاصل: " عميس " وفى البحار بعنوان بدل النسخة: " عبش ". 3 - كذا في شرح النهج والبحار لكن في الاصل: " وما هي ؟ ". 4 - لعل المراد: " اسكني في بيتك وقرى في كنك، ومالك تتكلمين في امور لا ينبغى لك أن تتكلمى فيها " ففى أساس البلاغة: " جلست الرخمة إذا جثمت، وفلان جليس - نفسه إذا كان من أهل الغرلة " وفى القاموس والنهاية وغيرهما: " الجلس المرأة تجلس في الفناء لا تبرح ". 5 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب ما جرى من الفتن (ص 679، س 14) " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 40 ]

حدثنا محمد، قال: حدثنا [ الحسن ]، قال: حدثنا ابراهيم، قال: وحدثني ابراهيم بن العباس، قال: حدثنا [ ابن 1 ] المبارك البجلى، عن بكر بن عيسى ان عليا - عليه السلام - [ كان 2 ] يخطب الناس ويحضهم على المسير إلى معاوية وأهل الشام، فجعلوا يتفرقون عنه ويتثاقلون عليه ويعتلون بالبرد مرة وبالحر اخرى 3 قال بكر بن عيسى: حدثنا الاعمش عن الحكم بن عتيبة 4 عن قيس بن أبى حازم قال: سمعت عليا - عليه السلام - يقول: يا معشر المسلمين يا أبناء المهاجرين انفروا إلى أئمة الكفر وبقية الاحزاب وأولياء الشيطان، انفروا إلى من يقاتل على دم حمال - الخطايا، فوالذي فلق الحبة وبرأ النسمة انه ليحمل خطاياهم إلى يوم القيامة لا ينقص من أوزارهم شيئا 5


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " وابن أبى الحديد في شرح النهج من دون نسبة إلى كتاب بهذه العبارة: " وروى أبو نعيم الحافظ قال: حدثنا أبو عاصم الثقفى قال: جاءت امرأة (الحديث) " (انظر ج 1، ص 179)، س 31).

1 - زدنا هذه الكلمة بقرنية سائر الروايات المذكوة في الكتاب. 2 - هذه الكلمة موجودة في البحار. 3 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب ما جرى من الفتن (ص 679، س 16). 4 - في تقريب التهذيب: " الحكم بن عتيبة بالمثناة ثم الموحدة مصغرا أبو محمد الكندى الكوفى ثقة ثبت فقيه الا أنه ربما دلس، من الخامسة، مات سنة ثلاث عشرة [ ومأته ] أو بعدها وله نيف وستون / ع ". وفى تهذيب التهذيب: " الحكم بن عتيبة الكندى مولاهم أبو محمد ويقال: أبو عبد الله ويقال: أبو عمر الكوفى وليس هو الحكم بن عتيبة بن النهاس (إلى آخر الترجمة) ". وصرح فيه بأنه " روى عن قيس بن أبى حازم وروى عنه الاعمش ". أقول: ترجمته مذكورة في كتب الشيعة أيضا فراجع. 5 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب ما جرى من الفتن (ص 679، س 16). وقال ابن أبى الحديد في شرح النهج بعد نقله عن نصر الخطبة التى أشرنا " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 41 ]

حدثنا محمد قال: حدثنا الحسن، قال: حدثنا ابراهيم، قال 1: حدثنا بهذا الكلام عن قول أمير المؤمنين. عليه السلام - غير واحد من العلماء كتبناه في غير هذا الموضع. حدثنا محمد، قال: حدثنا الحسن، قال: حدثنا ابراهيم، قال: أخبرنا


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " إليها بنقل نص كلامه في ذيل الحديث المتقدم على هذا الحديث بفاصلة حديث آخر (ج 1، ص 179، س 22) ما نصه: " وروى الاعمش عن الحكم بن عتيبة عن قيس بن أبى حازم قال: سمعت عليا - عليه السلام - على منبر الكوفة وهو يقول: يا أبناء المهاجرين انفروا إلى أئمة الكفر " (فبعد أن نقله نحو ما في المتن قال): قلت: هذا قيس بن أبى حازم هو الذى روى حديث انكم لترون ربكم يوم القيامة كما ترون القمر ليلة البدر لا تضامون في رؤيته، وقد طعن مشايخنا المتكلمون فيه وقالوا: انه فاسق ولا تقبل روايته لانه قال: انى سمعت عليا يخطب على منبر الكوفة ويقول: انفروا إلى بقية الاحزاب، فأبغضته ودخل بغضه في قلبى، ومن يبغض عليا - عليه السلام - لا تقبل روايته. فان قيل: فما تقول مشايخكم في قوله - عليه السلام -: انفروا إلى من يقاتل على دم حمال الخطايا ؟ أليس هذا طعنا منه - عليه السلام - في عثمان ؟ ! قيل: الاشهر الاكثر في الرواية صدر الحديث، وأما عجز الحديث فليس بمشهور تلك الشهرة، وان صح حملناه على أنه أراد به معاوية وسمى ناصريه مقاتلين على دمه لانهم يحامون عن دمه، ومن حامى عن دم انسان فقد قاتل عليه ". وفى تقريب التهذيب: " قيس بن أبى حازم البجلى أبو عبد الله الكوفى ثقة من الثانية مخضرم ويقال: له رؤية وهو الذى يقال: انه اجتمع له أن يروى عن العشرة، مات بعد التسعين أو قبلها وقد جاوز المائة وتغير / ع " وصرح في تهذيب التهذيب أيضا بأنه " روى عن على (ع). وروى عنه الحكم بن عتيبة والاعمش " وسيجئ في الكتاب في باب مبغضي على (ع) ذكره وأنه ممن أبغض عليا (ع). ومن أراد ترجمته المبسوطة فليراجع المفصلات.

1 - أقول: كأن قول صاحب الغارات بعد الحديث: " حدثنا بهذا الكلام (إلى آخره) " ناظر إلى أن ناقل الحديث ليس منحصرا في قيس بن أبى حازم حتى ينفتح باب الطعن على الحديث من جهته بل رواه جماعة كثيرون بحيث لا مجال لرده، وتأويل ابن أبى الحديد اياه أيضا يويده.

[ 42 ]

اسماعيل بن أبان الازدي، قال: حدثنا عمرو بن شمر الجعفي 1، عن جابر 2 عن رفيع، عن فرقد البجلى 3 قال: سمعت عليا - عليه السلام - يقول: ألا ترون يا معاشر أهل الكوفة والله لقد ضربتكم بالدرة التى أعظ بها السفهاء، فما أراكم تنتهون، ولقد ضربتكم بالسياط التى اقيم بها الحدود، فما أراكم ترعوون،


1 - في ميزان الاعتدال ولسان الميزان: " عمرو بن شمر الجعفي الكوفى الشيعي أبو عبد الله عن جعفر بن محمد - عليهما السلام - وجابر الجعفي والاعمش، روى عباس عن يحيى ليس بشئ، وقال الجوز جانى: زائغ كذاب، وقال ابن حبان: رافضي يشتم الصحابة ويروى الموضوعات عن الثقات، وقال البخاري: منكر الحديث، قال يحيى: لا يكتب حديثه (إلى أن قالا) قال السليمانى: كان عمرو يضع للروافض " وزاد في اللسان: " قال الحاكم أبو عبد الله: كان كثير الموضوعات عن جابر الجعفي، وليس يروى تلك الموضوعات الفاحشة عن جابر غيره (إلى آخر ما قال) ". أقول: قد علم مما ذكر أن الرجل من رواة الشيعة وله روايات كثيرة في كتبهم، وترجمته مذكورة في جميع كتبهم الرجالية الا أنهم لم يوثقوه فقال النجاشي: " عمرو بن شمر أبو عبد الله الجعفي عربي روى عن أبى - عبد الله (ع) ضعيف جدا، زيد أحاديث في كتب جابر الجعفي ينسب بعضها إليه، والامر ملتبس ". وقال الشيخ في الفهرست: " عمرو بن شمر له كتاب رويناه بالاسناد عن حميد عن ابراهيم بن سليمان الخزاز أبى اسحاق عنه " وعده في رجاله من أصحاب الباقر والصادق عليهما السلام، ومن أراد التحقيق في ترجمته فليراجع تنفيح المقال وغيره من المفضلات. 2 - في تقريب التهذيب: " جابر بن يزيد بن الحارث الجعفي أبو عبد الله الكوفى ضعيف رافضي من الخامسة، مات سنة سبع وعشرين ومائة، وقيل، سنة اثنتين وثلاثين ومائة / د ت ق " أقول: ترجمة جابر هذا مذكورة في كتب الفريقين على سبيل البسط والتفصيل بحيث لا يسع المقام تلخيصها واختصارها، فمن أراد التحقيق في ترجمته فليراجع تنقيح المقال فانه قد أفاد في ترجمته وأجاد وجاء بما فوق المراد. 3 - كذا أيضا في البحار لكن في شرح النهج: " رفيع بن فرقد " ففى تقريب التهذيب " رفيع بالتصغير ابن مهران أبو العالية الرياحي بكسر الراء وبالتحتانية ثقة كثير الارسال من الثانية، مات سنة تسعين وقيل: ثلاث وتسعين وقيل: بعد ذلك / ع " وأما فرقد ففى تقريب التهذيب ايضا: " فرقد أبو طلحة مجهول من الرابعة / ت " وأما نسبته إلى بجيلة فلم نظفر بها في مورد.

[ 43 ]

فما بقى الا سيفى، وانى لا علم الذى يقومكم باذن الله ولكني لا احب أن ألى 1 تلك 2 منكم. والعجب منكم ومن أهل الشام ان أميرهم يعصى الله وهم يطيعونه، وان أميركم يطيع الله وأنتم تعصونه.. ! ان قلت لكم: انفروا إلى عدوكم قلتم: القر يمنعنا، أفترون عدوكم لا يجدون القر كما تجدونه ؟ ولكنكم أشبهتم قوما قال لهم رسول الله - صلى الله عليه وآله - انفروا في سبيل الله فقال كبراؤهم: لا تنفروا في الحر [ فقال الله لنبيه ]: قل نار جهنم أشد حرا لو كانوا يفقهون 3، والله لو ضربت خيشوم المؤمن بسيفي هذا على أن يبغضني ما أبغضني، ولو صببت الدنيا بحذافيرها على الكافر ما أحبنى، وذلك أنه قضى ما قضى على لسان النبي الامي انه لا يبغضك مؤمن ولا يحبك كافر، وقد خاب من حمل ظلما وافترى. يا معاشر أهل الكوفة 4 والله لتصبرن على قتال عدوكم أو ليسلطن الله عليكم قوما أنتم أولى بالحق منهم، فليعذبنكم وليعذبنهم الله بأيديكم أو بما شاء من عنده، أفمن قتلة بالسيف تحيدون إلى موتة على الفراش ؟ ! فاشهدوا أنى سمعت رسول الله - صلى الله عليه وآله - [ يقول: ] موتة على الفراش أشد من ضربة ألف سيف. أخبرني به جبرئيل، فهذا جبرئيل يخبر رسول الله - صلى الله عليه وآله - بما تسمعون. قال عمرو: عن جابر عن رفيع عن فرقد أنه سمع هذا الكلام من على - عليه السلام - على المنبر 5


1 - في البحار: " ان آتى ". 2 - في شرح النهج: " ذلك ". 3 - ذيل آية 81 من سورة البراءة (= التوبة) وصدرها: " فرح المخلفون بمقعدهم خلاف رسول الله وكرهوا أن يجاهدوا بأموالهم وأنفسهم في سبيل الله وقالوا: لا تنفروا في الحر ". 4 - في الاصل: ما شئتم يا معاشر أهل الكوفة ". نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب ما جرى من الفتن (ص 679، س 20) " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 44 ]

حدثنا محمد قال: حدثنا الحسن قال: حدثنا ابراهيم، قال: وأخبرني محرز بن هشام المرادى 1 قال: حدثنا جرير بن عبد الحميد 2 عن المغيرة 3 الضبى قال: كان


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " لكن إلى قوله (ع): " بما تسمعون " وقال ابن أبى الحديد في شرح النهج (ج 1، ص 179، س 34): " وروى عمرو بن شمر الجعفي عن جابر عن رفيع بن فرقد البجلى قال: سمعت عليا - عليه السلام - يقول: يا أهل الكوفة (الحديث باسقاط بعض الفقرات إلى قوله: " من ضربة ألف سيف ").

1 - كذا صريحا ولم أقف على رجل بهذا العنوان في كتب الرجال لكن ابن - أبى الحديد قال في شرح النهج (ج 2، ص 29): " قال ابراهيم: وحدثنا محرز بن هشام عن جرير بن عبد الحميد عن مغيرة الضبى أن معاوية دس للاشتر مولى لال عمر، فلم يزل المولى يذكر للاشتر فضل على وبنى هاشم حتى اطمأن إليه واستأنس به، فقدم الاشتر يوما ثقله أو تقدم ثقله فاستسقى ماء فقال له مولى عمر: فهل لك في شربة سويق ؟ فسقاه شربة سويق فيها سم فمات، وقد كان معاوية قال لاهل الشام لما دس إليه مولى عمر: ادعوا على الاشتر، فدعوا عليه، فلما بلغه موته قال: ألا ترون كيف استجيب لكم. ! ". وقال أيضا بعيد ذلك (ص 30): " قال ابراهيم: وحدثنا محمد بن هشام المرادى عن جرير بن عبد الحميد عن مغيرة الضبى قال: لم يزل أمر على شديدا حتى مات الاشتر، وكان الاشتر بالكوفة أسود من الاحنف بالبصرة ". أقول: سيأتي متن الحديث في الكتاب (في باب تولية محمد بن أبى بكر مصر) والمظنون اتحاد السندين باحتمال أن " محمدا " في السند الثاني مصحف " محرز " أو باحتمال عكسه وذكر ابن حجر في لسان الميزان رجلا بعنوان " محمد بن هشام بن على المروزى " وآخر بعنوان " محمد بن هشام بن عون التميمي ثم السعدى اللغوى المشهور بكنيته وهى أبو محلم بضم الميم وفتح المهملة وكسر اللام الثقيلة " وذكر في ترجمة الثاني أنه سمع من ابن عيينة وجرير وخالد بن الحارث وأبى فضيل وغيرهم " فمن المحتمل أن يكون الراوى المذكور في المتن منطبقا على أحدهما بتجشم وتكلف يقتضيه التطبيق، والله العالم بحقيقة الحال. 2 - في تقريب التهذيب: " جرير بن عبد الحميد بن قرط بضم القاف وسكون - الراء بعدها طاء مهملة الضبى الكوفى نزيل الرى وقاضيها ثقة صحيح الكتاب، قيل: كان " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 45 ]

أشرف أهل الكوفة غاشين لعلى - عليه السلام - وكان هواهم مع معاوية وذلك أن عليا كان لا يعطى أحدا من الفئ أكثر من حقه، وكان معاوية بن أبي سفيان جعل الشرف 1 في العطاء ألفى درهم 2. سيرته - عليه السلام - في المال حدثنا محمد قال: حدثنا الحسن قال: حدثنا ابراهيم، قال: أخبرني عمرو بن حماد بن طلحة الفراز 3 قال: حدثنا محمد بن الفضيل عن غزوان 4 عن أبي حيان 5 التيمي


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " في آخر عمره يهم من حفظه، مات سنة ثمان وثمانين وله احدى وسبعون سنة / ع " وفى تهذيب التهذيب: " جرير بن عبد الحميد قرط الضبى أبو عبد الله الرازي القاضى ولد بقرية من قرى اصبهان ونشأ بالكوفة ونزل الرى (إلى أن قال) روى عن مغيرة بن مقسم (إلى آخر ما قال) ". 3 - في تقريب التهذيب: " المغيرة بن مقسم بكسر الميم الضبى مولاهم أبو هشام الكوفى الاعمى ثقة متقن الا أنه كان يدلس ولا سيما عن ابراهيم، من السادسة مات سنة ست وثلاثين [ ومائة ] على الصحيح / ع " وفى تهذيب التهذيب: " المغيرة بن مقسم الضبى مولاهم أبو هشام الكوفى الفقيه (إلى أن قال) روى عنه جرير ".

1 - كذا في الاصل والبحار ومستدرك الوسائل لكن الظاهر كونها " للشرف " مجرورا باللام. 2 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب ما جرى من الفتن (ص 679، س 28) والمحدث النوري (ره) في المستدرك في باب التسوية بين الناس في قسمة بيت المال من كتاب الجهاد (ج 2، ص 260، س 24). 3 - كذا صريحا في الاصل ولم تذكر الكلمة في البحار والوسائل ففى تقريب - التهذيب: " عمرو بن حماد بن طلحة القناد أبو محمد الكوفى وقد ينسب إلى جده صدوق رمى بالرفض من العاشرة مات سنة اثنتين وعشرين [ ومائتين ] بخ م د س فق " فيستفاد من - الترجمة أن " الفراز " مصحف " القناد " والقناد بفتح القاف والنون آخره دال مهملة نسبة بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 46 ]

عن مجمع 1 ان عليا - عليه السلام - كان يكنس بيت المال كل يوم جمعة ثم ينضحه بالماء


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " إلى بيع القند وهو السكر. 4 - في تقريب التهذيب: " محمد بن فضيل بن غزوان بفتح المعجمة وسكون الزاى الضبى مولاهم أبو عبد الرحمن الكوفى صدوق عارف رمى بالتشيع من التاسعة مات سنة خمس وتسعين [ ومائة ] / ع " وفى تهذيب التهذيب في ترجمته: " روى عن أبى حيان التيمى ". 5 - في تقريب التهذيب في باب الكنى: " أبو حيان بتشديد التحتانية اسمه يحيى بن سعيد بن حيان " وفى ترجمته في باب الاسماء منه: " يحيى بن سعيد بن حيان بمهملة وتحتانية أبو حيان التيمى الكوفى ثقة عابد من السادسة مات سنة خمس وأربعين [ ومائة ] / ع " وفى تهذيب التهذيب في ترجمته: " روى عنه ابن فضيل " وصرح أيضا بأنه من تيم الرباب.

1 - المراد به مجمع التيمى الاتى ذكره ولم نظفر بترجمته بهذا العنوان في كتب - التراجم الا بما ذكره ابن الجوزى في صفة الصفوة (ج 3، ص 60): " مجمع بن يسار أبو حمزة التيمى (فخاض في ترجمته إلى ان قال) قال المؤلف: لا نعلم مجمعا أسند شيئا الا أنه قد روى عن ماهان الزاهد، وروى عنه أبو حيان التيمى وسفيان الثوري، وقال أبو حاتم الرازي: دعا مجمع ربه عزوجل أن يميته قبل الفتنة، فمات من ليلته، وخرج زيد بن على من الغد " ثم ليعلم أن مجمعا بضم أوله وفتح الجيم وتشديد الميم المكسورة على ما هو المشهور من التسمية به ومنه ما في الصحاح: " ومجمع لقب قصى بن كلاب، سمى بذلك لانه جمع قبائل قريش وأنزلها مكة وبنى دار الندوة " وقال الزبيدى في تاج العروس: " ومجمع كمحدث لقب قصى لانه كان جمع قبائل قريش وأنزلها مكة، وبنى دار الندوة، نقله الجوهرى وفيه يقول حذافة بن غانم لابي لهب: أبوكم قصى كان يدعى مجمعا * به جمع الله القبائل من فهر ". وفى لسان العرب: " ومجمع لقب قصى بن كلاب، سمى بذلك لانه كان جمع قبائل قريش وأنزلها مكة، وبنى دار الندوة قال الشاعر: أبوكم قصى كان يدعى مجمعا * به جمع الله القبائل من فهر ". " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 47 ]

ثم يصلى فيه ركعتين ثم يقول: تشهدان لى يوم القيامة 1. حدثنا محمد قال: حدثنا الحسن قال: حدثنا ابراهيم، قال: وحدثني شيخ لنا عن ابراهيم بن محمد [ قال: حدثنا الحسن قال: حدثنا ابراهيم 2 ] بن أبى يحيى المدنى 3 عن جويبر 4 عن الضحاك بن مزاحم 5 عن على عليه السلام قال: كان خليلي


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " فعلم أن الكلمة بصيغة اسم الفاعل من التجميع وهو مبالغة في الجمع، فما في معيار - اللغة من قوله: " وسموا جماعا كشداد، وجماعة كسحابة، وسلالة، ومجمعا كمقعد وبالاخير سمى قصى جد النبي صلى الله عليه وآله لجمعه العرب من البلد الاقصى " بمعزل عن الصواب فمن أراد التفصيل في ذلك فليراجع كتب الحديث والسير والانساب والتواريخ. (*)

1 - نقله الشيخ الحر (ره) في الوسائل في كتاب الجهاد باب تعجيل قسمة المال على مستحقيه (ج 2، ص 431، س 38) وقال المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب النوادر (ص 739، س 9) " وبأسانيد عن مجمع التميى (الحديث) ". ويشير بقوله (ره): " باسانيد " إلى هذه الرواية والحديثين الذين يأتيان بعيد هذا، أو نقله ابن أبى - الحديد في شرح النهج (ج 1، ص 181، س 9) هكذا: " وروى مجمع التيمى قال: كان على - عليه السلام - (الحديث باختلاف يسير) " ونقله أيضا الحافظ أبو نعيم في حلية الاولياء في باب زهد أمير المؤمنين وتعبده (ج 1، ص 81): " باسناده عن أبى حيان التيمى عن مجمع التيمى قال: كان على يكنس بيت المال ويصلى فيه، يتخذه مسجدا رجاء أن يشهد له يوم القيامة ". 2 - ما بين المعقوفتين زيد في الاصل اشتباها بقرينة ما سيأتي في الباب نحوا مما أثبتناه فانتظر، والسند في الوسائل هكذا: " ابراهيم بن محمد الثقفي في كتاب الغارات عن أبى يحيى المدنى ". 3 - في ميزان الاعتدال: " ابراهيم بن أبى يحيى هو أبو إسحق ابراهيم بن محمد بن أبى يحيى الاسلمي المدنى أحد العلماء الضعفاء (إلى ان قال) وروى عباس عن ابن معين: كذاب رافضي (إلى آخر ما قال) " وفى تهذيب التهذيب: " ابراهيم بن " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 48 ]

رسول الله صلى الله عليه وآله لا يحبس شيئا لغد وكان أبو بكر يفعل، وقد رأى عمر بن الخطاب في ذلك أن دون الدواوين وأخر المال من سنة إلى سنة، وأما أنا فأصنع كما صنع خليلي رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم. قال: وكان على عليه السلام يعطيهم من الجمعة إلى الجمعة وكان يقول:


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " محمد بن أبى يحيى واسمه سمعان الاسلمي مولاهم أبو إسحاق المدنى (إلى أن قال) قال العجلى: كان قدريا معتزليا رافضيا، وكان من أحفظ الناس، وكان قد سمع علما كثيرا، وقرابته كلهم ثقات وهو غير ثقة (إلى آخر ما قال) " وذكر في جامع الرواة وتنقيح المقال روايته عن أبى عبد الله عليه السلام في موارد من الكافي والتهذيب والاستبصار فراجع. 4 - في تقريب التهذيب: " جويبر تصغير جابر يقال: اسمه جابر وجويبر لقب، ابن سعيد الازدي أبو القاسم البلخى نزيل الكوفة راوي التفسير ضعيف جدا من الخامسة مات بعد الاربعين (ومائة) خدق " وفى تهذيب التهذيب: " جويبر بن سعيد الازدي أبو القاسم البلخى عداده في الكوفيين ويقال: اسمه جابر وجويبر لقب، روى عن أنس بن مالك والضحاك بن مزاحم وأكثر عنه (إلى أن قال) وقال عبد الله بن على المدينى: سألته يعنى أباه عن جويبر فضعفه جدا. قال: وسمعت أبى يقول: جويبر أكثر على الضحاك روى عنه أشياء مناكير (إلى أن قال) وقال أبو قدامة السر خسى: قال يحيى القطان: تساهلوا في أخذ التفسير عن قوم لا يوثقونهم في الحديث ثم ذكر الضحاك وجويبرا ومحمد بن السائب وقال: هؤلاء لا يحمل حديثهم ويكتب التفسير عنهم. وقال أحمد بن سيار المروزى: جويبر بن سعيد كان من أهل بلخ وهو صاحب الضحاك وله رواية ومعرفة بأيام الناس، وحاله حسن في التفسير وهو لين في الرواية. وقال ابن حبان: يروى عن الضحاك أشياء مقلوبة (إلى أن قال) وذكره البخاري في التاريخ الاوسط في فصل من مات بين الاربعين إلى الخمسين ومائة ". 5 - في تقريب التهذيب: " الضحاك بن مزاحم الهلالي أبو القاسم أو أبو محمد الخراساني صدوق كثير الارسال من الخامسة، مات بعد المائة / 4 " وفى تهذيب التهذيب: " روى عنه جويبر بن سعيد " وفى تنقيح المقال للمامقاني (ره): " الضحاك بن مزاحم الخراساني عده الشيخ (ره) في رجاله من أصحاب السجاد عليه السلام مضيفا إلى ما في العنوان قوله: أصله الكوفى تابعي (إلى ان قال) وقال في ملحقات الصراح: الضحاك " بقية الحاشية في الصفحة الاتية " (*)

[ 49 ]

هذا جناى وخياره فيه 1 * إذ كل جان يده إلى فيه 2 حدثنا محمد قال: حدثنا الحسن قال: حدثنا ابراهيم، قال: وأخبرنا عمرو بن على بن محمد 3 قال: حدثنا يحيى بن سعيد 4 قال: حدثنا أبو حيان التيمى قال: حدثنا مجمع التيمى أن عليا عليه السلام كان ينضح 5 بيت المال ثم يتنفل 6 فيه


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " ابن مزاحم بن يزيد الهلالي المفسر كنيته أبو القاسم حملته امه سنتين ثم ولدته، وكان يقيم ببلخ وبمرو، وكان أيضا ببخارا وسمرقند مدة، ويعلم الصبيان احتسابا، وله التفسير الكبير والصغير، مات ببلخ سنة اثنتين ومائة (إلى آخر ما قال) ".

1 - يأتي شرح البيت في تعليقات آخر الكتاب ان شاء الله تعالى. (انظر التعليقة رقم 11). 2 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب النوادر بحذف السند (ص 739، س 7) وأيضا في المجلد الحادى والعشرين منه في أحكام الارضين (ص 108، س 2) والشيخ الحر العاملي (ره) في الوسائل في كتاب الجهاد في باب تعجيل قسمة المال على مستحقيه (ج 2، ص 432 - 433). 3 - كذا في الاصل، والظاهر أن كلمة " محمد " محرفة عن كلمة " بحر " ففى تقريب التهذيب: " عمرو بن على بن بحر بن كنيز بنون وزاى أبو حفص الفلاس الصيرفى الباهلى البصري ثقة حافظ من العاشرة مات سنة تسع وأربعين [ ومائتين ] / ع " وفى تهذيب التهذيب في ترجمته: " روى عن يحيى بن سعيد القطان ". 4 - في تقريب التهذيب: " يحيى بن سعيد بن فروخ بفتح الفاء وتشديد الراء المضمومة وسكون الواو ثم معجمة التميمي أبو سعيد القطان البصري ثقة متقن حافظ امام قدوة من كبار التاسعة مات سنة ثمان وتسعين [ ومائة ] وله ثمان وسبعون / ع " وفى تهذيب - التهذيب في ترجمته: " روى عن يحيى بن سعيد الانصاري وروى عنه عمرو بن على الفلاس ". 5 - في البحار: " ينزح " (بالزاى المعجمة) فكأنه ماخوذ من قولهم: " نزح فلان البئر = استقى ماءها حتى ينفد أو يقل " ويقال أيضا: نزحت البئر فهى نازح، قال في النهاية: " النزح بالتحريك البئر التى أخذ ماؤها يقال: نزحت البئر ونزحتها لازم ومتعد ومنه حديث " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 50 ]

ويقول: اشهد لى يوم القيامة أنى لم أحبس فيك المال على المسلمين 1. حدثنا محمد قال: حدثنا الحسن قال: حدثنا ابراهيم قال: حدثنى أحمد بن معمر 2 قال حدثنا محمد بن فضيل 3 عن أبى حيان 4 عن مجمع عن على - عليه السلام


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " ابن المسيب قال لقتادة: ارحل عنى فقد نزحتنى أي أنفدت ما عندي (وفى رواية: نزفتنى) " أما على ما في المتن فهو من قولهم: نضح البيت بالماء (كضرب وعلم) نضحا = رشه وبله " والمعنى واضع بلا تجشم ولا تكلف. 6 - في الوسائل: " يتفل " ففى القاموس: " تنفل: = صلى النوافل كانتفل ".

1 - نقله الشيخ الحر (ره) في الوسائل في باب تعجيل قسمة المال على مستحقيه من كتاب الجهاد (ج 2، ص 432، س 2) وقال المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب النوادر (ص 739، س 9): " كتاب الغارات لابراهيم الثقفى: وبأسانيد عن مجمع التيمى أن عليا كان ينزح (الحديث) " ويشير بقوله: " بأسانيد " إلى هذا السند والسند التالى له، ولعله ذكر في موضع آخر أيضا من الكتاب. 2 - في الجرح والتعديل لابن أبى حاتم: " أحمد بن معمر بن اشكيب الصفار أبو عبد الله كوفى حضرمى وقع إلى مصر يعد في الكوفيين، روى عن محمد بن فضيل وأبى بكر بن عياش وعبد الرحيم بن سليمان ومحمد بن عبيد (إلى أن قال) وسئل أبى عنه فقال: ثقة مأمون صدوق (إلى آخر ما قال) " وفى الخلاصة للخزرجي: " أحمد بن اشكاب باسكان المعجمة الحضرمي أبو عبد الله الصفار الكوفى ثم المصرى وقيل: أحمد بن معمر بن اشكاب، وقيل: أحمد بن عبد الله بن اشكاب الحافظ، عن شريك وعبد السلام بن حرب، ومحمد بن فضيل، عنه البخاري وطائفة، قال أبو حاتم: ثقة مأمون، قال ابن يونس: مات سنة سبع أو ثمان عشرة ومائتين " وفى تهذيب التهذيب: " أحمد بن اشكاب الحضرمي أبو عبد الله الصفار الكوفى نزيل مصر وقيل: اسم أبيه معمر وقيل: عبيد الله، وقيل: اسم اشكاب مجمع، روى عن محمد بن فضيل وأبى بكر بن عياش (إلى آخر ترجمته المبسوطة) " وفى القاموس في " شكب " ما نصه: " أحمد بن اشكاب بالكسر ممنوعا [ من الصرف ] محدث " وفى تاج - العروس في شرحه: " الامام المحدث أحمد يقال: هو ابن معمر، وقيل: عبد الله بن اشكاب، وقيل: اسمه مجمع الحضرمي الكوفى الصفار، حدث عن محمد بن فضيل وغيره، وعنه الامام محمد بن اسماعيل البخاري في آخر صحيحه ". 3 - تقدمت ترجمته قبيل ذلك (انظر ص 46). 4 - هو كنية يحيى بن سعيد التيمى وتقدمت ترجمته في ص 46.

[ 51 ]

مثله، 1 حدثنا محمد قال: حدثنا الحسن قال: حدثنا ابراهيم قال: وأخبرنا ابن - الاصفهان 2 قال: حدثنا شقيق بن عيينة 3 عن عاصم بن كليب 4 عن أبيه قال: أتى عليا عليه السلام مال من اصفهان فقسمه فوجد فيه رغيفا فكسره سبع كسر ثم جعل على كل جزء منه كسرة ثم دعا أمراء الاسباع فأقرع بينهم أيهم يعطيه أولا وكانت الكوفة يومئذ أسباعا 5. حدثنا محمد قال: حدثنا الحسن قال: حدثنا ابراهيم، قال: حدثنى البصري ابرهيم بن العباس قال: حدثنى ابن المبارك البجلى قال: حدثنى بكر بن عيسى


1 - قال في الوسائل بعد نقل الحديث: " وعن أحمد بن معمر عن محمد بن الفضيل عن أبى حيان عن مجمع عن على عليه السلام مثله " (انظر ج 2، ص 432). 2 - في تقريب التهذيب في باب الكنى: " ابن الاصبهاني هو عبد الرحمن بن عبد الله، وابن أخيه محمد بن سليمان، وابن ابن أخيه محمد بن سعيد بن سليمان " أقول: الاول من هؤلاء من الرابعة، والثانى من الثامنة، والثالث هو الذى ينطبق ظاهرا على ما نحن فيه من جهة الطبقة فلنذكر ترجمته هنا ففى تقريب التهذيب: " محمد بن سعيد بن سليمان الكوفى أبو جعفر بن الاصبهاني يلقب حمدان، ثقة ثبت من العاشرة مات سنة عشرين [ ومائتنن ] / خ ت سى " وهو يروى عمن يروى عنه الثقفى بواسطة واحدة كحفص بن غياث ومحمد بن فضيل بن غزوان وأمثالهما. 3 - كذا في. الاصل والوسائل ولم يذكره المجلسي (ره) لكن في تقريب التهذيب: " شقيق أبو ليث عن عاصم بن كليب ويقال: عاصم بن شنتم مجهول من السادسة / د ". وفى تهذيب التهذيب: " شقيق أبو ليث عن عاصم بن كليب عن أبيه (إلى آخر ما قال) ". وفى ميزان الاعتدال: " شقيق عن عاصم بن كليب وعنه همام لا يعرف " وفى الخلاصة للخزرجي: " شقيق أبو ليث عن عاصم بن كليب وقيل: ابن شنتم وعنه همام بن يحيى ". 4 - تأتى ترجمته في تعليفاتنا على سند الحديث الاتى ان شاء الله تعالى. 5 - نقله الشيخ الحر العاملي (ره) في الوسائل في باب كيفية قسمة الغنائم من كتاب الجهاد (ج 2، ص 432، س 35) والمجلسي (ره) في ثامن البحار في باب النوادر باسقاط صدر السند (ص 739، س 10).

[ 52 ]

قال: حدثنى عاصم بن كليب الجرمى 1 عن أبيه أنه قال: كنت عند على عليه السلام فجاءه مال من الجبل فقام وقمنا معه حتى انتهينا إلى خربندجن وجمالين 2 فاجتمع الناس إليه حتى ازدحموا عليه فأخذ حبالا فوصلها بيده وعقد بعضها إلى بعض ثم أدارها حول المتاع ثم قال: لا أحل لاحد أن يجاوز هذا الحبل. قال: فقعدنا من وراء الحبل، ودخل على عليه السلام فقال: أين رؤوس


1 - في تقريب التهذيب: " عاصم بن كليب بن شهاب بن المجنون الجرمى الكوفى صدوق رمى بالارجاء، من الخامسة مات سنة بضع وثلاثين / خت م 4 ". وفى خلاصة تذهيب تهذيب الكمال للخزرجي: " عاصم بن كليب بن شهاب الجرمى (بفتح الجيم وسكون الراء الكوفى عن أبيه وأبى بردة ومحمد بن كعب، وعنه عبد الله بن عوف والسفيانان وزائدة، وثقه ابن معين والنسائي قال خليفة: توفى سنة سبع وثلاثين ومائة " وفى تهذيب التهذيب: " عاصم بن كليب بن شهاب بن المجنون الجرمى الكوفى روى عن أبيه ". وأما أبوه ففى تقريب التهذيب: " كليب بن شهاب والد عاصم صدوق من الثانية ووهم من ذكره في الصحابة / ى 4 " وفى تهذيب التهذيب في ترجمته: " روى عن على عليه السلام (إلى أن قال) وروى عنه ابنه عاصم " وفى الخلاصة للخزرجي: " كليب بن شهاب الجرمى كوفى عن عمر وعلى وعنه ابنه عاصم (إلى آخر ما قال) ". 2 - في البحار: " خربند خز وحمالين " وأما الوسائل وشرح النهج فليست الكلمات مذكورة فيهما بل عبارتهما هكذا: فقام وقمنا معه وجاء الناس يزدحمون، [ وفى الوسائل: واجتمع الناس إليه ] " والظاهر والله العالم أن العبارة قد كانت هكذا: " خربنده جن وجمالين " وخربنده كلمة فارسية مركبة من كلمتي " خر " و " بنده "، ومعناهما صاحب الحمار وموجره ومكريه، حتى أن صاحب عمدة الطالب (ره) قال في ترجمة محمد شش ديو (انظر ص 61 من طبعة النجف) وهو من ولد زيد بن الحسن بن على بن أبى طالب (عليهم السلام) ما نصه: " أما محمد شش ديو فله عدد من الاولاد متفرقون في البلاد منهم على الاكبر المكارى يعرف به " خربنده " فعلم أن " خربنده " بمعنى المكارى وكلمة " جن " في آخرها علامة الجمع الفارسى معرب " گان " بالكاف الفارسية و " خربنده جن " معربة من " خر بندگان " وأما جمالين بالجيم فهو جمع جمال وهو معروف. (*)

[ 53 ]

الاسباع ؟ - فدخلوا عليه، فجعلوا يحملون هذا الجوالق إلى هذا الجوالق 2 وهذا الي هذا حتى قسموه سبعة أجزاء قال: فوجد مع المتاع رغيفا فكسره سبع كسر ثم وضع على كل جزء كسرة ثم قال: هذا جناى وخياره فيه * إذ كل جان يده إلى فيه قال: ثم أقرع عليها، فجعل كل رجل يدعو قومه فيجعلون الجوالق 3. حدثنا محمد قال: حدثنا الحسن قال: حدثنا ابراهيم، قال: حدثنا القزاز 4. قال: حدثنا على بن هاشم 5 عن أبيه 6 قال: حدثنا يزيد 7 عن عبد الرحمن 8 عن


1 و 2 - في الاصل والبحار والوسائل كما في المتن، وأما شرح النهج ففيه " هذه " في الموردين، وكلا الوجهين صحيح، فالاول باعتبار الافراد والثانى باعتبار الجمع ففى الصحاح: " والجوالق وعاء والجمع الجوالق والجواليق أيضا " وفى القاموس: " الجوالق بكسر الجيم واللام وبضم الجيم وفتح اللام وكسرها وعاء معروف ج جوالق كصحائف والجواليق ". 3 - نقله المجلسي (ره) في المجلد الحادى والعشرين من البحار في كتاب الجهاد في باب أحكام الارضين (ص 108، س 5) والشيخ الحر العاملي (ره) في الوسائل في كتاب الجهاد في باب كيفية قسمة الغنائم ونحوها (ج 2 من طبعة أمير بهادر، ص 432، س 37) وابن أبى الحديد في شرح النهج (ج 1، ص 181، س 10) مع اختلاف يسير في العبارة. 4 - كذا في الاصل لكن ذكرنا فيما سبق في ترجمة عمرو بن حماد بن طلحة أن " الفراز " مصحف " القناد " (انظر ص 45) ففى باب الكنى من تقريب التهذيب: " القناد بنون عمرو بن حماد " وفى تهذيب التهذيب في ترجمته: " روى عن على بن هاشم بن البريد ". 5 - في تقريب التهديب: " على بن هاشم بن البريد بفتح الموحدة وبعد الراء تحتانية ساكنة صدوق يتشيع من صغار الثامنة مات سنة ثمانين [ ومائة ] وقيل: في التى بعدها / بخ م 4 " وفى تهذيب التهذيب: " على بن هاشم بن البريد البريدى العائذى مولاهم أبو الحسن الكوفى الخزاز روى عن هشام بن عروة (إلى أن قال) ويزيد بن كيسان وقال الجوزجانى: كان هو وأبوه غاليين في مذهبهما " وفى جامع الرواة وتنقيح المقال " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 54 ]

الشعبى 1 قال: دخلت الرحبة وأنا غلام في غلمان، فإذا أنا بأمير المؤمنين على بن أبى طالب عليه السلام [ قائما على صبرتين 2 ] من ذهب وفضة ومعه مخفقة 3 فجعل يطرد الناس بمخفقته


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " نقلا عن رجال الشيخ (ره): " على بن هاشم بن البريد أبو الحسن الزبيدى الخزاز مولاهم الكوفى من أصحاب الصادق عليه السلام ". 6 - في تقريب التهذيب: " هاشم بن البريد بفتح الموحدة وكسر الراء بعدها تحتانية ساكنة أبو على الكوفى ثقة الا أنه رمى بالتشيع من السادسة / س د ق " وفى تهذيب - التهذيب في ترجمته: " وعنه ابنه على " وفى جامع الرواة وتنقيح المقال في ترجمته: " روى على بن هاشم بن البريد عن أبيه عن على بن الحسين في الكافي في باب استعمال العلم، وفى باب الرضا بالقضاء، وفى باب ذم الدنيا، وفى باب أنه من عرف امامه لم يضره تقدم هذا الامر أو تأخر ". 7 - لعل المراد به: " يزيد بن كيسان اليشكرى الكوفى " الذى ذكر في تهذيب - التهذيب في ترجمته أنه روى عنه على بن هاشم بن البريد ". 8 - في البحار: " يزيد بن عبد الرحمن " ولم نظفر بما يعين الرجل.

1 - كذا في شرح النهج (ج 1، ص 180 - 181) لكن في الاصل والبحار (ج 15) من كتاب العشرة (ص 215، س 13) " العشفنى " والمظنون بالظن القوى أن الصحيح ما في شرح النهج، ونقله هكذا عنه المجلسي (ره) في تاسع البحار (ص 539، س 36) ففى تهذيب التهذيب: " عامر بن شراحيل بن عبد، وقيل: عامر بن عبد الله بن شراحيل الشعبى الحميرى أبو عمرو الكوفى من شعب همدان، روى عن على وسعد بن أبى وقاص (إلى آخر ما قال) ". 2 - ما بين المعقوفتين من شرح النهج لابن أبى الحديد، قال في النهاية: " الصبرة الطعام المجتمع كالكومة وجمعها صبر، وقد تكررت في الحديث مفردة ومجموعة " وزاد عليه في مجمع البحرين قوله: " ومنه: اشتريت الشئ صبرة أي بلا وزن ولا كيل " فما نقل في تاسع البحار نقلا عن الشرح المذكور بلفظة " صرتين " فهو تصحيف. 3 - في لسان العرب: " خفقه بالسيف والسوط والدرة يخفقه (بضم الفاء) ويخفقه " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 55 ]

ثم يرجع إلى المال فيقسمه 1 بين الناس حتى لم يبق منه شئ ورجع ولم يحمل إلى بيته منه شيئا، فرجعت إلى أبى فقلت: لقد رأيت اليوم خير الناس أو أحمق الناس، قال: ومن هو يا بنى ؟ قلت: رأيت أمير المؤمنين عليا عليه السلام فقصصت عليه الذى رأيته يصنع، [ فبكى و ] قال: يا بنى [ بل ] رأيت خير الناس 2 حدثنا محمد قال: حدثنا الحسن قال [: حدثنا ابراهيم قال... قال: حدثنا محمد بن الفضيل قال 3 ] حدثنا هارون بن عنترة 4 عن زاذان 5 قال: انطلقت مع قنبر إلى


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " (بكسر الفاء) خفقا ضربه بها ضربا خفيفا، والمخفقة الشئ يضرب به نحو سير أو درة (إلى أن قال) قال الليث: الخفق ضربك الشئ بالدرة أو بشئ عريض، والمخفقة الدرة التى يضرب بها، وفى حديث عمر - رضى الله عنه - فضربهما بالمخفقة وهى الدرة ". (*)

1 - في الاصل والبحار: " ثم رجع إلى المال فقسمه " والمتن موافق لشرح النهج. 2 - نقله المجلسي (ره) في المجلد الخامس عشر من البحار في كتاب العشرة في باب أحوال الملوك والامراء (ص 215، س 12) وابن أبى الحديد في شرح النهج مع اختلاف يسير في العبارة (ج 1، ص 180 - 181) وأورده المجلسي (ره) في تاسع البحار نقلا عن شرح النهج في باب جوامع مكارم أخلاقه (ص 539، س 36). 3 - ما بين المعقوفتين ساقط من الاصل وانما أضفنا الاول أي " ابراهيم " بقرينة سائر الاسانيد، والاخير أعنى " محمد بن الفضيل " لرواية ابن أبى الحديد في شرح النهج الحديث عنه، وأما الواسطة بين الثقفى وابن الفضيل فلما كان مجهولا وضعنا موضعه النقاط. 4 - في تقريب التهذيب: " هارون بن عنترة بنون ثم مثناة ابن عبد الرحمن الشيباني أبو عبد الرحمن أو أبو عمرو بن أبى وكيع الكوفى لا بأس به من السادسة مات سنة اثنتين و أربعين ومائة / د س فق ". وفى تهذيب التهذيب في ترجمته: " روى عن زاذان أبى عمر (إلى أن قال) وروى عنه ابن فضيل ". 5 - في تقريب التهذيب: " زاذان أبو عمر الكندى البزاز ويكنى أبا عبد الله أيضا صدوق يرسل وفيه شيعية من الثانية مات سنة اثنتين وثمانين / بخ م 4 ". وفى تهذيب - التهذيب: " زادن أبو عبد الله ويقال أبو عمر الكندى مولاهم الكوفى الضرير البزار يقال: انه شهد خطبة عمر بالجابية، وروى عنه وعن على وابن مسعود وسلمان وحذيفة (إلى أن " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 56 ]

على عليه السلام فقال:. قم يا أمير المؤمنين فقد خبأت لك خبيئة قال: فما 1 هو ؟ - قال: قم معى، فقام وانطلق إلى بيته فإذا باسنة 2 مملوءة جامات من ذهب وفضة، فقال: يا أمير المؤمنين


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " قال) وقال ابن عدى: روى عن ابن مسعود وتاب على يديه وكناه الاكثرون أبا عمرو، كذا وقع في كثير من الاسانيد، وقال الخطيب: كان ثقة، وقال العجلى: كوفى تابعي ثقة ". وفى لسان الميزان في المتفرقات: " زاذان الكندى مولاهم أبو عمر البزار الكوفى أبو - عبد الله ". وفى ميزان الاعتدال: " زاذان أبو عمر الكندى مولاهم الكوفى (إلى أن قال) وقال ابن جحادة: كان زاذان يبيع الكرابيس فإذا جاءه الرجل أراه شر الطرفين وسامه سومة واحدة ثم قال ابن عدى: تاب زاذان على يدى ابن مسعود ". وقال ابن سعد في الطبقات (ص 124 ج 6 من طبعة اروبا): زاذان أبو عمر مولى كندة روى عن على (إلى ان قال) أخبرنا الفضل بن دكين قال: حدثنا محمد بن طلحة عن محمد بن جحادة قال: كان زاذان يبيع الكرابيس فإذا أتاه البيع نشر عليه شر الطرفين قالوا: وتوفى زاذان بالكوفة أيام الحجاج ابن يوسف بعد الجماجم. وكان ثقة قليل الحديث ". أقول: هذه الرواية تدل صريحا على أنه كان بزازا أي من البز بمعنى الثوب فيكون البزاز بالزايين المعجمتين بمعنى يباع الثوب فما وقع في تهذيب التهذيب وغيره من ضبطه بالزار أي بالراء المهملة في آخره بمعزل عن الصواب. وفى جامع الرواة وتنقيح المقال نقلا عن رجال الشيخ (ره): " زاذان يكنى أبا - عمرة الفارسى من أصحاب على (ع) " ونقلا عن رجال البرقى " زاذان أبو عمر والفارسي من خواص أمير المؤمنين (ع) من مضر " وأضاف في جامع الرواة: انه روى عنه عطاء بن السائب في [ التهذيب في ] باب الزيادات في القضايا والاحكام وفى الكافي في باب النوادر في كتاب الاحكام، وروى في تنقيح المقال نقلا عن الخرائج والجرائح رواية تدل على جلالته فراجع أقول: يأتي روايته في الكتاب بعنوان " أبى عمر [ أو أبى عمرو ] الكندى (انظر باب " كلام من كلامه (ع) ").

1 - في الاصل والبحار: " مما "، وفى شرح النهج: " وما ". 2 - قال المجلسي (ره): " فإذا باسنة " كذا في نسخ الغارات، وفى القاموس: الباسنة جوالق غليظ من مشاقة الكتان (انتهى) ويحتمل ان يكون بالشين المعجمة جمع الشن، وفى رواية ابن أبى الحديد: فإذا بغرارة، وهى الجوالق " أقول: يستفاد من تعبيره: " كذا " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 57 ]

انك لا تترك شيئا الا قسمته فادخرت هذا لك، قال على عليه السلام: لقد أحببت أن تدخل بيتى نارا كثيرة 1، فسل سيفه فضربها، فانتثرت من بين اناء مقطوع نصفه أو ثلثه 2. ثم قال: اقسموه بالحصص، ففعلوا، فجعل يقول: هذا جناى وخياره فيه * إذ كل جان يده إلى فيه يا بيضاء [ غرى غيرى ]، ويا صفراء غرى غيرى 3. قال: وفى البيت مسال 4 وابر، فقال: اقسموا هذا، فقالوا: لا حاجة لنا فيه، قال: وكان يأخذ من كل عامل مما يعمل، فقال 5: والذى نفسي بيده لتأخذن شره


بقية الحاشية من الصفحة الماضية " في نسخ الغارات " أنه كانت عنده نسخ من الغارات. وفى لسان العرب: " الباسنة كالجوالق غليظ يتخذ من مشاقة الكتان أغلظ ما يكون، ومنهم من يهمزها، وقال الفراء: الباسنة كساء مخيط يجعل فيه طعام والجمع الباسن، والباسنة اسم لالات الصناع، قال: وليس بعربي محض. وفى حديث ابن عباس: نزل آدم عليه السلام من الجنة بالباسنة، التفسير للهروى قال. ابن الاثير: قيل: انها آلات الصناع، وقيل: انها سكة الحرث، قال: وليس بعربي محض ".

1 - كذا في البحار أيضا لكن في شرح النهج: " عظيمة " ولم تذكر الكلمة في المستدرك فلعلها مصحفة عن كبيرة ". 2 - كذا في الاصل والبحار والمستدرك لكن في شرح النهج وفى تاسع البحار نقلا عنه: " وضربه ضربات كثيرة فانتثرت من بين اناء مقطوع نصفه وآخر ثلثه ونحو ذلك ". 3 - في النهاية " وفيه: انه صالح أهل خيبر على الصفراء والبيضاء والحلقة أي على الذهب والفضة والدروع ومنه حديث على رضى الله عنه: يا صفراء اصفرى ويا بيضاء ابيضى " وزاد عليه في مجمع البحرين: " ومنه: لم أترك صفراء ولا بيضاء أي ذهبا ولا فضة ". 4 - قرأها المجلسي (ره) بالكاف فقال: " المساك جمع مسك بالتحريك وهى الاسورة و الخلاخل من القرون والعاج، وفى رواية ابن أبى الحديد مسك وهو أظهر " وما أشار إليه المجلسي (ره) بقوله: " وفى رواية ابن أبى الحديد " فهو مذكور في شرح النهج (ج 1، ص 181، س 2) ونقله المجلسي (ره) في تاسع البحار في باب جوامع مكارم أخلاقه (ص 540، س 2) عن الشرح المذكور. أقول: الصحيح ما في المتن ففى المصباح: المسلة بكسر الميم مخيط كبير والجمع المسال " وفى الصحاح: " والمسلة بالكسر واحدة المسال وهى الابر العظام " وفى القاموس: " المسلة بكسر الميم مخيط ضخم " وشرحه الزبيدى بقوله: " كما في المحكم وقال غيره: ابرة عظيمة والجمع المسال ". وفى مجمع البحرين: " المسلة بالكسر واحدة " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 58 ]

مع خيره 1. حدثنا محمد قال: حدثنا الحسن قال: حدثنا ابراهيم، قال: أخبرني عبد الله بن محمد بن أبى شيبة العبسى 2 قال: حدثنا وكيع 3 قال: حدثنا عبد الرحمن بن عجلان


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " المسال وهى الابرة العظيمة " وفى معيار اللغة: " المسلة مخيط ضخم ج مسال، والاصل مسللة ومسالل فادغم اللام في مثلها كمكنسة ومكانس ". وفى شرح القاموس بالفارسي: مسلة بكسر ميم آلت دوختني است ستبر، وآنرا جو الدوز ميگونيد " وفى منتهى الارب: " مسلة بكسر الميم سوزن كلان، مسال جمع ". وفى لسان العرب: " المسلة بالكسر واحدة المسال وهى الابر العظام، وفى المحكم: مخيط ضخم ". 5 - في شرح النهج الحديدي (ج 1، ص 181، س 7 - 8) وكذا في تاسع البحار (540، س 16): " ثم قام إلى بيت المال فقسم ما وجد فيه ثم رأى في البيت ابرا ومسال، فقال: ولتقسموا هذا، فقالوا: لا حاجة لنا فيه وقد كان على عليه السلام يأخذ من كل عامل مما يعمل، فضحك وقال: ليؤخذن [ وفى البحار: " لتأخذن " كما في المتن ] ".

1 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب ذكر أصحاب النبي وأمير المؤمنين (ص 732 - 733) والمحدث النوري (ره) في المستدرك في باب التسوية بين الناس في قسمة بيت المال والغنيمة (ج 2، ص 260، س 26) وابن أبى الحديد في شرح النهج (ج 1، ص 181، س 2) باختلاف يسير في العبارة من دون نسبة إلى كتاب أقول: أورده المجلسي (ره) أيضا في تاسع البحار نقلا عن شرح النهج (انظر باب جوامع مكارم أخلاقه، ص 540، س 2) وكذا الذى قبله وبعده. 2 - في تقريب التهذيب: " عبد الله بن محمد بن أبى شيبة ابراهيم بن عثمان الواسطي الاصل أبو بكر بن شيبة الكوفى ثقة حافظ صاحب تصانيف، من العاشرة مات سنة خمس و ثلاثين ومائتين / خ م د س ق ". وفى تهذيب التهذيب: " خ م د س ق - عبد الله بن محمد بن أبى شيبة ابراهيم بن عثمان بن خواستى العبسى مولاهم أبو بكر الحافظ الكوفى روى عن أبى الاحوص (فعد جماعة منهم أبو معاوية ووكيع وعباد بن العوام وخاض في ترجمته المبسوطة إلى أن قال) وقال ابن حبان في الثقات: كان متقنا حافظا دينا ممن كتب وجمع وصنف وذاكر، وكان أحفظ أهل زمانه للمقاطيع، وقال ابن قانع: ثقة ثبت، وفى الزهرة: روى عنه " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 59 ]

البرجمى 1 عن جدته قالت:


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " البخاري ثلاثين حديثا، ومسلم ألفا وخمسمائة وأربعين حديثا " وفى الفهرست لابن النديم في الفن السادس من المقالة السادسة: " عبد الله بن محمد بن أبى شيبة من المحدثين المصنفين وتوفى سنة خمس وثلاثين ومائتين وله من الكتب: كتاب السنن في الفقه، كتاب التفسير، كتاب التاريخ، كتاب الفتن، كتاب صفين، كتاب الجمل، كتاب الفتوح، كتاب المسند في الحديث. 3 - في تقريب التهذيب: " وكيع بن الجراح بن مليخ الرؤاسى بضم الراء وهمزة ثم مهملة أبو سفيان الكوفي ثقة حافظ عابد من كبار التاسعة مات في آخر سنة ست أو أول سنة سبع وتسعين [ ومائة ] وله سبعون سنة / ع ". وفى تهذيب التهذيب في ترجمته: " روى عن أبى هلال الراسبى، وروى عنه ابنا أبى شيبة ".

1 - في تهذيب التهذيب: " عبد الرحمن بن عجلان أبو موسى البرجمى الطحاوي الكوفى سمع ابراهيم قوله، وقال ابن أبى حاتم: روى عن ابراهيم النخعي، وعنه الثوري و يعلى بن عبيد وأبو نعيم وقبيصة. قال ابن معين والنسائي: ثقة، وقال أبو حاتم: ما بحديثه بأس، وذكره ابن حبان في الثقات. قلت: الذى ذكره العجلى ويعقوب بن سفيان غيره ". قال ابن الاثير في اللباب في تهذيب الانساب: " البرجمى بضم الباء الموحدة وسكون الراء وضم الجيم، هذه النسبة إلى البراجم وهى قبيلة من تميم، وهو لقب لخمس بطون، عمرو، والظليم، وقيس، وكلفة، وغالب بنو حنظلة بن مالك بن زيد مناة بن تميم، وانما لقبوا به لان رجلا منهم اسمه حارثة بن عامر بن عمرو قال لهم: أيتها القبائل التى قد ذهب عددها تعالوا فلنجتمع ولنكن مثل براجم يدى هذه، ففعلوا فسموا البراجم (إلى آخر ما قال) " وفى القاموس: " البرجمة بالضم المفصل الظاهر أو الباطن من الاصابع، والاصبع الوسطى من كل طائر ج براجم، أو هي مفاصل الاصابع، أو رؤوس السلاميات إذا قبضت كفك نشزت وارتفعت، والبراجم قوم من أولاد حنظلة بن مالك ". وقال الزبيدى في شرحه: " وذلك أن أباهم قبض أصابعه وقال: كونوا كبراجم يدى هذه أي لا تفرقوا وذلك أعز لكم (إلى آخر ما قال) ".

[ 60 ]

كان على عليه السلام يقسم فينا الابزار 1 يصره صرر [ ا، و ] الحرف 2 والكمون 3


1 - كذا في البحار لكن في الاصل: " الايزار " (بالياء) ففى الصحاح: البزر وبالكسر أفصح والابزار والابازير التوابل " وفى لسان العرب: " البزر والبزر (بالفتح والكسر) التابل، قال يعقوب: ولا يقوله الفصحاء الا بالكسر وجمعه أبزار وأبازير جمع الجمع " وفى القاموس: " البزر كل حب يبذر للنبات ج بزور والتابل ويكسر فيهما ج أبزار وأبازير " أقول: كلمات هؤلاء اللغويين تدل على أن الابزار جمع لكن الفيومى قال: في المصباح المنير: " والابزار معروف بكسر الهمزة والفتح لغة شاذة لخروجها عن القياس لان بناء أفعال للجمع ومجيئه للمفرد على خلاف القياس وهو معرب والجمع أبازير " وقال الزبيدى في تاج العروس: " وفى شرح الموجز للنفيسى: " الابزار ما يطيب به الغذاء وكذا التوابل الا أن الابزار للاشياء الرطبة واليابسة والتوابل لليابسة فقط " قال شيخنا: والظاهر أنه اصطلاح لهم والافكلام العرب لا يفهم ما ذكروه ". أقول: صرح في بحر الجواهر بمثل ما في شرح الموجز: والنسخة مؤيدة لما ذكره الفيومى فان ضمير النصب في " يصره " بلفظ الافراد يرجع إليه. 2 - كذا في الاصل (بالحاء والراء المهملتين) وكذا في رواية ابن أبى الحديد في شرح النهج (طبعة تهران وطبعة مصر بتحقيق محمد أبى الفضل) لكن في طبعتها السابقة (في سنة 1329 ه‍): " الخزف " بالخاء والزاى المعجمتين " وفى البحار " الجرف " (بالجيم والراء المهملة) ففسره المجلسي (ره) في بيانه للحديث بقوله: " قال في القاموس: الجرف يبيس الحماط " والصحيح ما في المتن ومعناه كما في المصباح للفيومي: " الحرف بالضم حب كالخردل، الحبة الحرفة، وقال الصغانى: الحرف حب الرشاد ومنه يقال: شئ حريف للذى يلذع اللسان بحرافته " وقال الجوهرى: " الحرف بالضم حب الرشاد ومنه قيل: شئ حريف بالتشديد للذى يلذع اللسان بحرافته وكذلك بصل حريف " وتفطن لهذا المعنى محمد أبو الفضل في تذييله لشرح النهج المذكور حيث قال (الجزء الثاني، ص 199): " الحرف بالضم الخردل " وكأنه أخذ هذا المعنى من أساس البلاغة للزمخشري ففيه: " وفيه حرافة، حدة، وأحد من الحرف وهو الخردل، الواحدة حرفة، وبصل حريف شديد الجرافة " وقال صاحب بحر الجواهر: الحرف بالضم هو حب الرشاد فارسيه تخم سپندان ". وأما قوله: " يصره صررا " فلم يذكر في شرح النهج بل هو في الاصل والبحار فقط. 3 - قال المجلسي (ره) " في القاموس ": " الكمون كتنور حب معروف ". أقول: هو الذى يقال له بالفارسية " زيره " كما صرح به في شرح القاموس الفارسى وفى بحر الجواهر وفى منتهى الارب وربما ينسبونها إلى كرمان.

[ 61 ]

وكذا وكذا 1. حدثنا محمد قال: حدثنا الحسن قال: حدثنا ابراهيم قال: وأخبرني عبد الله بن أبى شيبة قال: حدثنى حفص بن غياث 2 وعباد بن العوام 3 عن الحجاج 4 عن جعفر بن


1 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب النوادر (ص 739، س 12) وهو مذكور في شرح النهج لابن أبى الحديد (ج 1، ص 181، س 8) ونقله - المجلسي (ره) في تاسع البحار (ص 540، س 7) عن شرح النهج المذكور، والعجب أنه (ره) نقل كلمة " الحرف " هنا بلفظة " الخرق " (بالخاء المعجمة والراء المهملة وفى آخرها قاف). 2 - في تقريب التهذيب: " حفص بن غياث بمعجمة مكسورة وياء ومثلثة ابن طلق بن معاوية النخعي أبو عمرو الكوفى القاضى ثقة فقيه تغير حفظه قليلا في الاخر من الثامنة مات سنة أربع أو خمس وتسعين ومائة وقد قارب الثمانين / ع " وفى تهذيب التهذيب في ترجمته: " روى عنه ابنا أبى شيبة " وقال في ترجمة الحجاج: " روى عنه حفص " وفى جامع الرواة وتنقيح المقال نقلا عن رجال الشيخ وفهرسته وعن النجاشي والكشى " أنه عامى المذهب له كتاب معتمد ". أقول: ترجمة الرجل مذكورة في كتب الفريقين مبسوطة فراجع. 3 - في تقريب التهذيب: " عباد [ بفتح أوله وتشديد الموحدة ] بن العوام بن عمر الكلابي مولاهم أبو سهل - الواسطي ثقة من الثامنة مات سنة خمس وثمانين ومائة أو بعدها، وله نحو من سبعين / ع " وفى تهذيب التهذيب في ترجمته: " روى عن حجاج بن أرطاة (إلى أن قال) وروى عنه ابنا أبى شيبة، ونقل عن ابن سعد أنه كان يتشيع فأخذه هارون فحبسه ثم خلى عنه، فأقام ببغداد ومات سنة خمس وثمانين ومائة ". 4 - في تقريب التهذيب: " حجاج بن أرطاة بفتح الهمزة ابن ثور بن هبيرة النخعي أبو أرطاة الكوفى القاضى أحد الفقهاء صدوق كثير الخطأ والتدليس من السابعة مات سنة خمس وأربعين ومائة / بخ م 4 " وفى تهذيب التهذيب في ترجمته: " روى عنه حفص بن غياث " ونقل عن العجلى أنه كان فقيها وكان أحد مفتى الكوفة وكان فيه تيه، وكان يقول: أهلكني حب الشرف، وولى قضاء البصرة (إلى آخر ما قال) وفى جامع الرواة و تنقيح المقال نقلا عن رجال الشيخ (ره) أنه من أصحاب الباقر والصادق عليهما السلام ".

[ 62 ]

عمرو بن حريث 1 عن أبيه 2: أن دهقانا بعث إلى على عليه السلام بثوب ديباج منسوج بالذهب (قال حفص: موسوم 3) فابتاعه منه عمرو بن حريث بأربعة آلاف درهم إلى العطاء 4. حدثنا محمد قال: حدثنا الحسن قال: حدثنا ابراهيم، قال: وأخبرني أحمد بن


1 - في تقريب التهذيب: " جعفر بن عمرو بن حريث المخزومى مقبول من الثالثة م دتم س ق " وفى تهذيب التهذيب في ترجمته: " روى عن أبيه وعدى بن حاتم وهو جده لامه (إلى آخر ما قال) " وفى الخلاصة للخزرجي مثله. 2 - في تقريب التهذيب: " عمرو بن حريث بن عمرو بن عثمان بن عبد الله بن عمر بن مخزوم القرشى المخزومى صحابي صغير مات سنة خمس وثمانين / ع " وفى تهذيب التهذيب في ترجمته: " روى عن على - (ع) - (إلى أن قال) وروى عنه ابنه جعفر " وفى جامع الرواة وتنقيح المقال نقلا عن رجال الشيخ (ره): " عمرو بن حريث من أصحاب أمير المؤمنين عدو الله ملعون ". أقول: ذكر الكشى (ره) في ترجمة ميثم التمار روايات تدل على كفره وزندقته، ونقلها عنه في تنقيح المقال وزاد عليها روايات اخر عن العلل والخصال والخرائج والجرائح بمعناها. ثم لا يخفى أن لفظتي " عن أبيه " كأنهما من اشتباه القلم والظاهر أن في العبارة زيادة وتقديما وأنها هكذا: " عن جعفر بن عمرو بن حريث أن دهقانا (إلى أن) فابتاعه منه أبى عمرو بن حريث " فلفظة " أبى " قد سقطت من هنا فتدبر. 3 - اشارة إلى أن كلمة " موسوم " في رواية حفص ذكرت مكان " منسوج " في رواية عباد وهو اما من " وسم " فقال الفيومى: " وسمت الشئ وسما من باب وعد والاسم السمة وهى العلامة " وفى الصحاح: " وسمه وسما وسمة إذا أثر فيه بسمة وكى والهاء عوض من الواو (إلى ان قال) والوسمى مطر الربيع الاول لانه يسم الارض بالنبات، نسب إلى الوسم والارض موسومة (إلى ان قال) وفلان موسوم بالخير " وأما من رسم ففى المصباح: " رسمت للبناء رسما من باب قتل أعلمت، ورسمت الكتاب كتبته " وفى الصحاح: " الثوب المرسم بالتشديد المخطط " وفى القاموس: " ثوب مرسم كمعظم مخطط " أي خطوطا خفية كما في التاج في شرحه، فعلى هذا يكون " موسوم " مصحف " مرسوم " ويكون عدم ذكر اللغويين كلمة " مرسوم " بهذا المعنى مما فاتهم ذكره، فتأمل. 4 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب النوادر باسقاط جملة " قال حفص: موسوم " (ص 739، س 12).

[ 63 ]

معمر الاسدي 1 قال: حدثنا محمد بن فضيل عن الاعمش عن مجمع عن يزيد بن محجن التيمى 2 قال: أخرج علي عليه السلام سيفا له فقال: من يشترى سيفى هذا منى ؟ فوالذي نفسي بيده لو أن معى ثمن ازار لما بعته 3. حدثنا محمد قال: حدثنا الحسن قال: حدثنا ابراهيم قال: وأخبرني ابراهيم بن العباس قال: حدثنا ابن المبارك البجلى عن بكر بن عيسى قال: حدثنا أبو حسان يحيى بن سعيد التيمى عن مجمع عن أبى رجاء 4 أن عليا - عليه السلام - أخرج سيفا له إلى السوق فقال: من يشترى مني هذا ؟ فلو كان معي ثمن ازار ما بعته 5. قال أبو رجاء فقلت له: يا أمير المؤمنين أنا أبيعك ازارا وانسئك 6 ثمنه إلى


1 - كأن المراد به " أحمد بن معمر بن اشكاب " المتقدمة ترجمته (انظر ص 50) وأما معمر فقد ورد ذكره في الاسماء مخففا ومثقلا ففى تاج العروس مازجا كلامه بكلام صاحب القاموس: " [ وعامر اسم ] وقد يسمى به الحى [ وعمر معدول عنه ] أي عن عامر [ في حال التسمية وعمير ] كزبير [ ومعمر ] كمسكن [ وعمران ] بالكسر [ وعمارة ] بالضم والتخفيف وعمارة بالكسر وعمير على فعيل، وعميرة بزيادة الهاء، وعمير بكسر الياء المشددة ومعمر كمعظم ". 2 - هو أبو رجاء ففى طبقات ابن سعد (ج 6 من طبعة اروبا، ص 165): " أبو رجاء روى عن على قال: خرج على بسيف له إلى السوق فقال: لو كان عندي ثمن ازار لم أبعه، واسمه بزيد بن محجن الصبى ". أقول: سيجئ الحديث في المتن بعيد هذا، وأما نسبته إلى ضبة فانه من أولاد صبة بن أد وهو من ولد تيم تيم الرباب كما في الاشتقاق لابن دريد وغيره. 3 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب النوادر (ص 739، س 12). 4 - قد مر في سند الحديث السابق أن اسمه يزيد بن محجن. 5 - في المناقب للخوارزمي: في باب زهد، (ع) في الدنيا (ص 69 من طبعة - النجف) باسناده عن سفيان عن أبى حيان عن مجمع التيمى قال: خرج على بن أبى طالب (ع) بسيفه إلى السوق فقال: من يشترى منى سيفى هذا ؟ فلو كان عندي أربعة دراهم أشترى بها ازارا ما بعته " 6 - في مجمع البحرين للطريحي: أنسأته أي بعته بتأخير ومنه بيع النسيئة وهو بيع عين مضمون في الذمة حالا بثمن مؤجل ".

[ 64 ]

عطائك، فبعته ازارا إلى عطائه، فلما قبض عطاءه أعطاني حقى 1. حدثنا محمد قال: حدثنا الحسن قال: حدثنا ابراهيم، قال: وأخبرني يوسف بن كليب المسعودي قال: حدثنا الحسن بن حماد الطائى 2 عن عبد الصمد البارقى 3 عن جعفر بن على بن الحسين 4 عليهما السلام قال: قدم عقيل على علي - عليه السلام - وهو جالسس في صحن مسجد الكوفة فقال: السلام عليك يا أمير المؤمنين ورحمة الله، قال: وعليك السلام يا أبا يزيد ثم التفت إلى الحسن بن على - عليهما السلام - فقال: قم وأنزل عمك، فذهب به فأنزله وعاد إليه، فقال له: اشتر له قميصا جديدا ورداء جديدا وازارا جديدا ونعلا جديدا 5، فغدا على علي - عليه السلام - في الثياب، فقال: السلام عليك يا أمير المؤمنين قال: وعليك السلام يا أبا يزيد، قال: يا أمير المؤمنين ما أراك أصبت من الدنيا شيئا الا هذه الحصباء ؟ ! قال: يا أبا يزيد يخرج عطائي فاعطيكاه، فارتحل عن على - عليه السلام - إلى معاوية، فلما سمع به معاوية نصب كراسيه وأجلس جلساءه، فورد عليه، فأمر له بمائة ألف درهم، فقبضها، فقال له معاوية: أخبرني عن العسكرين، قال: مررت بعسكر أمير المؤمنين على بن أبى طالب عليه السلام فإذا ليل كليل النبي صلى الله عليه وآله ونهار كنهار النبي الا أن رسول الله صلى الله عليه وآله ليس في القوم، ومررت بعسكرك فاستقبلني قوم من المنافقين ممن نفر برسول الله - صلى الله عليه وآله وسلم - ليلة العقبة. ثم قال: من هذا الذى عن يمينك يا معاوية ؟ - قال: هذا عمرو بن العاص، قال: هذا الذى اختصم فيه ستة نفر فغلب عليه جزارها 6، فمن الآخر ؟ -


1 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب النوادر (ص 739، س 13). 2 - في جامع الرواة وتنقيح المقال نقلا عن رجال الشيخ (ره): " الحسن بن حماد الطائى من أصحاب الصادق عليه السلام ". 3 - قد ذكر علماء الرجال من الفريقين أشخاصا يسمون بعبد الصمد لكن ليس فيهم أحد يوصف بالبارقى فراجع لعلك تظفر بما يهديك إلى تعيينه. 4 - لم تذكر " عن جعفر بن محمد بن على بن الحسين " في البحار. 5 - في موارد نقله كذا مع أن النعل مؤنثة. 6 - يأتي توضيح لهذا الكلام في ترجمة عمرو بن العاص، فانتظر.

[ 65 ]

قال: الضحاك بن قيس الفهرى، قال: أما والله لقد كان أبوه جيد الاخذ لعسب 1 التيس، فمن هذا الآخر ؟ - قال: أبو موسى الاشعري، قال: هذا ابن المراقة 2، فلما رأى معاوية أنه قد أغضب جلساءه، قال: يا أبا يزيد ما تقول في ؟ - قال: دع عنك، قال: لتقولن، قال: أتعرف حمامة ؟ - قال: ومن حمامة ؟ - قال: أخبرتك، ومضى عقيل، فأرسل معاوية إلى النسابة، قال: فدعاه فقال: أخبرني من حمامة، قال: أعطني الامان على نفسي وأهلي، فأعطاه، قال: حمامة جدتك وكانت بغية في الجاهلية، لها راية تؤتى. قال الشيخ: قال أبو بكر بن زبين: هي ام ام أبى سفيان 3.


1 - في شرح النهج: " جيد الاخذ لعسب التيوس " وفى البحار: " جيد - الاخذ خسيس النفس " وذلك اشارة إلى ما نقله ابن أبى الحديد ونص عبارته (ج 1، ص 157، س 5): " وتذكر أهل النسب أن قيسا أبا الضحاك كان يبيع عسب الفحول في الجاهلية " وفى النهاية: " أنه نهى عن عسب الفحل، عسب الفحل ماؤه فرسا كان أو بعيرا أو غيرهما، وعسبه أيضا ضرابه، يقال: عسب الفحل الناقة يعسبها عسبا، ولم ينه عن واحد منهما وانما أراد النهى عن الكراء الذى يؤخذ عليه فان اعارة الفحل مندوب إليها، وقد جاء في الحديث، ومن حقها اطراق فحلها، ووجه الحديث أنه نهى عن كراء عسب الفحل فحذف المضاف وهو كثير في الكلام، وقيل: يقال لكراء الفحل عسب، وعسب فحله يعسبه أي أكراه، وعسبت الرجل إذا أعطيته كراء ضراب فحله، فلا يحتاج إلى حذف، وانما نهى عنه للجهالة التى فيه ولا بد في الاجارة من تعيين العمل ومعرفة مقداره. وفى حديث أبى معاذ: كنت تياسا فقال لى البراء بن عازب: لا يحل لك عسب الفحل، وقد تكرر في الحديث " وفى القاموس: " التيس الذكر من الظباء والمعز والوعول أو إذا أتى عليه سنة ج تيوس وأتياس وتيسة ومتيوساء، والتياس ممسكه " فالمراد بجيد الاخذ أنه كان ماهرا في هذا الشغل الخسيس. 2 - كذا في الاصل ولم أتحقق معناه لكن في شرح النهج: " السراقة ". 3 - في البحار: " ام ام ابى سفيان " (بتكرار كلمة " ام " واضافة الاولى منهما إلى الثانية) أما الحديث فنقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب ما ورد في كفر معاوية وعمرو بن العاص (ص 567، س 5) ونقله ابن أبى الحديد في شرح النهج (ج 1، ص 157، س 6) " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 66 ]

حدثنا محمد قال: حدثنا الحسن قال: حدثنا ابراهيم، قال: وحدثني ابراهيم ابن العباس قال: حدثنا ابن المبارك عن بكر بن عيسى قال: حدثنا هارون بن سعد 1 عن حبيب بن [ أبى ] الاشرس 2 عن حبيب بن أبي ثابت 3 أنه قال: قال عبد الله بن جعفر بن أبي طالب 4 لعلى - عليه السلام -: يا أمير المؤمنين لو أمرت


بقية الحاشية من الصفحة الماضية " من دون نسبة ومع زيادة وهى: " فلما رأى معاوية أنه قد اغضب جلساءه علم أنه ان استخيره عن نفسه قال فيه سوءا فأحب أن يسأله ليقول فيه ما يعلمه من السوء فيذهب بذلك غضب جلسائه (إلى أن قال) فقال معاوية لجلسائه: قد ساويتكم وزدت عليكم فلا تغضبوا ". 1 - في جامع الرواة وتنقيح المقال نقلا عن الكشى ورجال الشيخ: " هارون بن سعد العجلى كوفى من أصحاب الصادق (ع) (إلى آخر ما قالا) ". 2 - في الجرح والتعديل لابن أبي حاتم: " حبيب بن أبى الاشرس وهو حبيب بن حسان كوفى روى عن سعيد بن جبير روى عنه السفيان الثوري (إلى آخر ما قال) " وفى ميزال الاعتدال ولسان الميزان: " حبيب بن أبى الاشرس هو حبيب بن حسان وهو حبيب بن أبى هلال له عن سعيد بن جبير وغبره (إلى آخر ما قالا) " وزاد في اللسان قوله: " وذكره الطوسى في رجال الشيعة وقال: روى عن الحسين بن على وابنه زين العابدين على بن الحسين وعن أبى جعفر الباقر وعن الصادق كذا قال " وفى جامع الرواة وتنقيح المقال نقلا عن رجال الشيخ (ره): " حبيب بن حسان بن أبى الاشرس الاسدي مولاهم من أصحاب السجاد عليه السلام (إلى آخر ما قالا) ". 3 - في تقريب التهذيب: " حبيب بن أبى ثابت قيس ويقال: هند بن دينار الاسدي مولاهم أبويحيى الكوفى ثقة فقيه جليل وكان كثير الارسال والتدليس، من الثالثة، مات سنة تسع عشرة ومائة " وفي جامع الرواة وتنقيح المقال نقلا عن رجال الشيخ: " حبيب بن أبى ثابت لاسدي أبويحيى الكوفى تابعي وكان فقيه الكوفة أعور. مات سنة سبع عشرة ومائة من أصحاب السجاد عليه السلام ". أقول: قد عده الشيخ بعناوين مختلفة في أصحاب أمير المؤمنين والباقر والصادق عليهم السلام أيضا فراجع ان شئت. وفى الجرح والتعديل لابن أبى حاتم الرازي في ترجمته: " حدثنا أبى حدثنا أحمد بن يونس عن أبى بكر بن عياش قال: كان بالكوفة ثلاثة ليس لهم رابع، حبيب بن أبى ثابت والحكم وحماد فكان هؤلاء الثلاثة أصحاب " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 67 ]

لي بمعونة أو نفقة فوالله ما عندي الا أن أبيع بعض علوفتي 1 قال له: لا، والله ما أجد لك شيئا الا أن تأمر عمك أن يسرق فيعطيك 2 حدثنا محمد قال: حدثنا الحسن قال: حدثنا ابراهيم قال: وحدثنا ابراهيم بن المبارك 3 عن بكر بن عيسى قال: حدثنا الاعمش عن عبد الملك بن مسيره 4 عن عمارة


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " الفتيا، ولم يكن بالكوفة أحد الا يذل لحبيب ". 4 - عبد الله هذا هو ابن جعفر الطيار ذى الجناحين ابن أخى على أمير المؤمنين عليه السلام وزوج ابنته زينب الكبرى بنت فاطمة عليهما السلام المعروف بالجود والسخاء والكرم، وسنذكر شيئا من ترجمته وشرح حاله في تعليقات آخر الكتاب ان شاء الله تعالى. (انظر التعليقة رقم 12).

1 - قال المجلسي (ره) في بيان له للحديث: " العلوفة الناقة أو الشاة تعلفها ولا ترسلها فترعى، وفى بعض النسخ بالقاف وهو ما يعلق به الانسان كناية عن الثياب واسم لنوع من الناقة أيضا، وفى رواية ابن أبى الحديد: الا أن أبيع دابتي " وصرح اللغويون بأن العلوفة للواحذ والجمع. 2 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب ذكر أصحاب النبي (ص) وأمير - المؤمنين عليه السلام (ص 733، س 3) وابن أبى الحديد في شرح النهج (ج 1، ص 181، س 19) ونقله المجلسي (ره) أيضا عن شرح النهج المذكور في تاسع البحار في باب جوامع مكارم أخلاقه (ص 540، س 15) ونقله أيضا في ثامن البحار في باب العلة التى من أجلها ترك الناس عليا عليه السلام " (ص 159، س 25). 3 - الظاهر أن كلمتي " عن أبيه " قد سقطتا من الاصل بقرينة سائر رواياته في الكتاب (انظر ص 15 و 33 " فانه روى فيهما عن بكر بن عيسى بواسطة أبيه. 4 - في تقريب التهذيب: " عبد الملك بن ميسرة الهلالي أبو زيد العامري الكوفى الزراد ثقة من الرابعة / ع " وفى جامع الرواة وتنقيح المقال نقلا عن رجال الشيخ (ره): " عبد الملك بن ميسرة الكندى مولاهم الكوفى أبو الجراح من أصحاب الصادق على السلام ". (*)

[ 68 ]

ابن عمير 1 أنه قال: كان لعلي - عليه السلام - صديق يكنى بأبى مريم من أهل المدينة فلما سمع بتشتت الناس عليه أتاه، فلما رآه قال: أبو مريم ؟ - قال: نعم، قال: ما جاء بك ؟ - قال: اني لم آتك لحاجة ولكني أراك لو ولوك أمر هذه الامة أجزأته، قال يا أبا مريم انى صاحبك الذى عهدت، ولكني منيت 2 بأخبث قوم على وجه الارض، أدعوهم [ إلى الامر ] فلا يتبعوني، فإذا تابعتهم على ما يريدون تفرقوا عني 3. حدثنا محمد قال: حدثنا الحسن قال: حدثنا ابراهيم قال: حدثنا ابراهيم بن العباس قال: حدثنا ابن المبارك قال: وحدثنا بكر بن عيسى قال: كان على - عليه السلام - يقول: يا أهل الكوفة إذا أنا خرجت من عندكم بغير رحلي وراحلتي وغلامي فأنا خائن، وكانت نفقته تأتيه من غلته بالمدينة من ينبع 4 وكان يطعم الناس الخبز و اللحم ويأكل من الثريد بالزيت ويكللها 5 بالتمر من العجوة، وكان ذلك طعامه،


1 - تقريب التهذيب: " عمارة بن عمير التيمى كوفى ثقة ثبت من الرابعة مات بعد المائة وقيل: قبلها بسنتين / ع " وفى تهذيب التهذيب في ترجمته: " روى عنه الاعمش ". وفى الطبقات لابن سعد. طبعة اروبا، ج 6، ص 201): " عمارة بن عمير التيمى من تيم الله بن ثلعبة روى عنه الاعمش، وتوفى عمارة في خلافة سليمان بن عبد الملك (إلى آخر ما قال) ". 2 - في لسان العرب: " منيت (مجهولا) بكذا وكذا ابتليت به، ومناه الله بحبها يمنيه ويمنوه أي ابتلاه بحبها منيا ومنوا، ويقال: منى ببلية أي ابتلى بها كأنما قدرت له وقدر لها ". 3 - نقله المجلسي (ره) في المجلد الثامن من البحار في باب سائر ما جرى من الفتن (ص 703، س 23). 4 - ينبع بفتح الياء وسكون النون وضم الباء الموحدة قرية يطلب شرحها من تعليقات آخر الكتاب. (انظر التعليقة رقم 13). 5 - في الوسائل: " يجللها ".

[ 69 ]

وزعموا أنه كان يقسم ما في بيت المال فلا يأتي الجمعة وفى بيت المال سئ، ويأمر ببيت المال في كل عشية خميس فينضح بالماء ثم يصلي فيه ركعتين. وزعموا أنه كان يقول ويضع يده على بطنه: والذى فلق الحبة وبرأ النسمة لا تنطوي ثميلتي 1 على قلة 2 من خيانة، ولاخرجن منها خميصا 3. حدثنا محمد، قال: حدثنا الحسن، قال: حدثنا إبراهيم، قال: وأخبرني شيخ لنا، عن ابراهيم بن أبى يحيى المدني 4، عن عبد الله بن أبى سليم 5 عن أبى اسحاق


1 - قال المجلسي (ره) بعد نقله: " قال في القاموس: الثميلة كسفينة البقية من الطعام والشراب في البطن، والثميلة ما يكون فيه الطعام والشراب من الجوف " وفى - النهاية: " في حديث الحجاج: فسر إليها منطوى الثميلة، المعنى سر إليها مخففا ". 2 - في البحار: " على علة ". 3 - في مجمع البحرين: " المخمصة المجاعة وهو مصدر مثل المغضبة يقال: خمص إذا جاع فهو خميص مثل قرب فهو قريب ". أما الحديث فنقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب النوادر (ص 740، س 6) والشيخ الحر العاملي (ره) في باب كيفية قسمة الغنائم في كتاب الجهاد من الوسائل (ج 2، ص 432 طبعة أمير بهادر) إلى قوله: " ركعتين " مشيرا إلى باقيه بقوله: " الحديث ". وابن أبى الحديد في شرح النهج إلى قوله: " ويأكل من الثريد بالزيت " من دون نسبة إلى كتاب (ج 1، ص 181). 4 - تقدمت ترجمته في تعليقاتنا بعنوان " ابراهيم " بن محمد بن أبى يحيى " انظر ص 47) 5 - لم نجد أحدا بهذا العنوان في مظانه من كتب الرجال والحديث، نعم ذكر الطبري في تأريخه في وقائع سنة سبع وأربعين ومائة رجلا بهذا العنوان ونص عبارته (ج 9، ص 272) " وذكر عن على بن محمد بن سليمان قال: حدثنى أبى عن عبد الله بن أبى سليم مولى عبد الله بن الحارث بن نوفل قال: انى لا سير مع سليمان بن عبد الله بن الحارث بن نوفل وقد عزم أبو جعفر [ أي المنصور ] على أن يقدم المهدى على عيسى بن موسى في البيعة (إلى آخر ما قال) " ومن المحتمل أن تكون كلمة " سليم " محرفة عن " سلمة " ويكون المراد به " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 70 ]

الهمداني 1. ان امرأتين أتتا عليا - عليه السلام - عند القسمة إحداهما من العرب والاخرى من الموالي، فأعطى كل واحدة خمسة وعشرين درهما وكرا من طعام، فقالت العربية: يا أمير المؤمنين اني امرأة من العرب وهذه امرأة من العجم ؟ ! فقال على - عليه السلام -: [ اني ] والله لا أجد لبني اسماعيل في هذا الفيئ فضلا على بني اسحاق 2. حدثنا محمد قال: حدثنا الحسن قال: حدثنا ابراهيم قال: وحدثني عبد الله بن محمد بن عثمان الثقفي 3 قال: حدثنا علي بن محمد بن أبي سيف 4 عن فضيل بن الجعد 5


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " الماجشون التيمى ففى الجرح والتعديل لابن أبى حاتم: " عبد الله بن أبى سلمة الماجشون واسم أبى سلمة ميمون وهو والد عبد العزيز بن عبد الله بن أبى سلمة روى عن ابن عمر، وعبد الله بن عبد الله بن عمر (إلى آخر ما قال) " وفى تهذيب التهذيب في ترجمته: " روى عن ابن عمر ومسعود بن الحكم (إلى أن قال) ونعمان بن أبى عياش الزرقى وغيرهم (إلى آخر ما قال) ".

1 - المراد به " عمرو بن عبد الله الهمداني أبو إسحاق السبيعى " وسنذكر ترجمته على سبيل التفصيل في تعليقات آخر الكتاب ان شاء الله تعالى. (انظر التعليقة رقم 14). 2 - نقله الشيخ الحر العاملي (ره) في الوسائل في باب قسمة الغنائم من كتاب الجهاد (ج 2، ص 431 من طبعة أمير بهادر) والمجلسي (ره) في ثامن البحار في باب النوادر (ص 739، س 15) وابن أبى الحديد من دون نسبة في شرح النهج (ج 1، ص 181، س 23) ونقله عنه المجلسي (ره) في تاسع البحار في باب جوامع مكارم أخلاقه (ص 540، س 18). 3 - لم نجد أحدا بهذا العنوان في مظانه من كتب الحديث والرجال ولكن وقع ذكر الرجال في موارد من الكتاب، وكذا في شرح النهج لابن أبى الحديد بهذا العنوان وفى موارد أخرى بعنوان " محمد بن عبد الله بن عثمان " فعلى هذا اما أنهما روى عن كليهما " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 71 ]

عن مولى الاشتر قال: شكا على - عليه السلام - إلى الاشتر فرار الناس إلى معاوية فقال الاشتر: يا أمير - المؤمنين انا قاتلنا أهل البصرة بأهل البصرة وأهل الكوفة، والرأى واحد وقد اختلفوا بعد، وتعادوا وضعفت النية وقل العدل، وأنت تأخذهم بالعدل وتعمل


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " الثقفى ورويا كلاهما عن المدائني، أو تحريف في أحد الطريقين. 4 - كذا في الاصل وفى البحار نقلا عن ابن أبى الحديد (ج 8، ص 159، س 11) لكن في شرح النهج: " على بن محمد بن أبى يوسف المدايني " والصحيح هو الاول قال ابن - الاثير في اللباب: " المدايني بفتح الميم والدال وكسر الياء المثناة من تحتها وفى آحرها نون، هذه النسبة إلى المداين وهى مدينة قديمة على دجلة تحت بغداد بينهما سبعة فراسخ، ينسب إليها كثير من العلماء والمحدثين (إلى ان قال) ومنهم أبو الحسن على بن محمد بن عبد الله بن أبى سيف المدايني مولى عبد الرحمن بن سمرة القرشى صاحب لتصانيف المشهورة، يروى عنه الزبير بن بكار وأحمد بن خيثمة وغيرهما، وكان عالما بأيام الناس صدوقا، صام ثلاثين سنة متتابعة وهو بصرى انتقل إلى المداين فنسب إليها ثم انتقل إلى بغداد وتوفى بمكة سنة أربع وعشرين ومائتين وقيل: سنة خمس وعشرين وله ثلاث وتسعون سنة " وقال ابن النديم في الفهرست في الفن الاول من المقالة الثالثة تحت عنوان " أخبار المدائني ": " قال الحارث بن أبى أسامة: المدائني أبو الحسن على بن محمد بن عبد الله بن أبى سيف المدايني مولى شمس بن عبد مناف (فخاض في ترجمته وعد كتبه إلى ان قال) كتبه في الاحداث: كتاب مقتل عثمان بن عفان، كتاب الجمل، كتاب الردة، كتاب الغارات، كتاب الخوارج، كتاب النهروان (إلى آخر ما قال) ". 5 - كذا في الاصل والبحار وشرح النهج لابن أبى الحديد لكن الصحيح " فضيل بن خديج " بقرينة روايته في غير مورد عن مولى الاشتر في هذا الكتاب وغيره قال الذهبي في ميزان الاعتدال: " فضيل بن خديج عن مولى للاشتر مجهول والراوي عنه متروك قاله أبو حاتم " وفى اللسان نحوه وقال الذهبي في المشتبه (ص 222): " خديج (بالمهملة مصغرا) كثير، وبمعجمة مفتوحة رافع بن خديج وفضيل بن خديج شيخ لابي مخنف لوط الاخباري " وسيأتى روايته في باب " خبر قتل الاشتر وتوليته مصر " فانتظر.

[ 72 ]

فيهم بالحق وتنصف الوضيع من الشريف [ وليس للشريف ] عندك فضل منزلة على الوضيع، فضجت طائفة ممن معك على الحق إذ عموا به، واغتموا من العدل إذ صاروا فيه، وصارت صنائع معاوية عند أهل الغنى والشرف، فتاقت أنفس الناس إلى الدنيا وقل - من الناس من ليس للدنيا بصاحب، وأكثرهم من يجتوى 2 الحق ويستمرى 3 الباطل ويؤثر الدنيا، فإن تبذل المال يا أمير المؤمنين تمل إليك أعناق الناس وتصف نصيحتهم وتستخلص ودهم، صنع الله لك 4 يا أمير المؤمنين وكبت عدوك وفض جمعهم وأوهن كيدهم وشتت أمورهم انه بما يعملون خبير 5 فأجابه علي - عليه السلام - فحمد الله وأثنى عليه وقال: أما ما ذكرت من عملنا وسيرتنا بالعدل، فان الله يقول: من عمل صالحا فلنفسه ومن أساء فعليها وما ربك بظلام للعبيد 6، وأنا من أن أكون مقصرا فيما ذكرت أخوف. وأما ما ذكرت من أن الحق ثقل عليهم ففارقونا لذلك، فقد علم الله أنهم لم يفارقونا من جور، ولم يدعوا [ إذ فارقونا 7 ] إلى عدل، ولم يلتمسوا إلا دنيا زائلة عنهم


1 - في شرح النهج: " ورأوا ". 2 - في النهاية: " اجتويت البلد إذا كرهت المقام فيه وان كنت في نعمة " وفى الاساس: " ومن المجاز: اجتوى القوم إذا أبغضهم ". 3 - في الاساس: " مريت الناقة وأمريتها = حلبتها فأمرت (إلى ان قال) والريح تمرى السحاب وتمتريه وتستمريه تستدره، وبالشكر تمترى النعم، وتقول: ما زلت أعيش بأحاليب درك وأستمرى أخلاف برك ". 4 - " صنع الله لك " أي فعل الله لك خيرا وقدره لك، فالجملة دعائية. 5 - ذيل آية 111 سورة هود. 6 - آية 46 سورة السجدة = فصلت. 7 - في البحار: " ولم يلجأوا " وفى شرح النهج: " ولا لجئوا إذا فارقونا ".

[ 73 ]

كأن قد فارقوها، وليسألن يوم القيامة 1: اللدنيا 2 أرادوا، أم لله عملوا ؟ ! وأما ما ذكرت من بذل الاموال واصطناع الرجال فإنا لا يسعنا أن نؤتى امرءا من الفيئ أكثر من حقه وقد قال الله وقوله الحق: كم من فئة قليلة غلبت فئة كثيرة بإذن الله والله مع الصابرين 3، وبعث محمدا - صلى الله عليه وآله - وحده فكثره بعد القلة وأعز فئته بعد الذلة، وإن يرد الله أن يولينا 4 هذا الامر يذلل لنا صعبه 5 ويسهل لنا حزنه 6، وأنا قابل من رأيك ما كان لله رضى، وأنت من آمن أصحابي وأوثقهم في نفسي وأنصحهم وأراهم 7 عندي 8.


1 - من آية 13 سورة العنكبوت وتمامها: " وليحملن أثقالهم مع أثقالهم وليسألن يوم القيامة عما كانوا يفترون ". 2 - قال ابن هشام في المغنى تحت عنوان " اللام الزائدة " (ص 112 من طبعة ايران بخط عبد الرحيم): " واختلف في اللام من نحو: يريد الله ليبين لكم، وامرنا لنسلم لرب العالمين، وقول الشاعر: اريد لانسى ذكرها فكأنما * تمثل لى ليلى بكل سبيل فقيل: زائدة، وقيل: للتعليل، ثم اختلف هؤلاء فقيل: المفعول محذوف، أي يريد الله التبيين ليبين لكم ويهديكم أي ليجمع لكم بين الامرين، وامرنا بما امرنا به لنسلم، واريد - السلو لانسى، وقال الخليل وسيبويه ومن تابعهما: الفعل في ذلك مقدر بمصدر مرفوع بالابتداء واللام وما بعدها خبر أي ارادة الله للتبيين، وأمرنا للاسلام، وعلى هذا فلا مفعول للفعل ". 3 - ذيل آية 249 من سورة البقرة. 4 - في البحار: " وان يرد الله تولينا ". 5 و 6 - كذا في شرح النهج لابن أبى الحديد لكن في الاصل والبحار: " أصعبه " و " أحزنه ". 7 - " أرآهم " أي أعقلهم وأصوبهم في النظر والرأى. 8 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب ما جرى من الفتن (ص 703، س 25) " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 74 ]

حدثنا محمد قال: حدثنا الحسن قال: حدثنا ابراهيم، قال: حدثني محمد بن عبد الله بن عثمان 1 قال: حدثني علي بن [ أبي ] سيف 2 عن أبى حباب 3 عن ربيعة 4 و


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " ونقله ابن أبى الحديد في شرح النهج (ج 1، ص 180، س 16) لكن من دون نسبة إلى كتاب ونص عبارته: " روى على بن محمد بن أبى يوسف المدايني عن فضيل بن الجعد قال: [ كان ] آكد الاسباب في تقاعد العرب عن أمير المؤمنين - عليه السلام - أمر المال، فانه لم يكن يفضل شريفا على مشروف، ولا عربيا على عجمى، ولا يصانع الرؤساء وأمراء القبائل كما يصنع الملوك ولا يستميل أحدا إلى نفسه، وكان معاوية بخلاف ذلك، فترك الناس عليا والتحقوا بمعاوية، فشكا على - عليه السلام - إلى الاشتر (الحديث) ". ونقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب العلة التى من أجلها ترك الناس عليا - عليه السلام - (ص 159) عن شرح النهج المشار إليه.

1 - في تقريب التهذيب: " محمد بن عبد الله بن عثمان الخزاعى البصري ثقة من صغار التاسعة مات سنة ثلاث وعشرين [ ومائتين ] / د ق ". وفى الجرح والتعديل لابن أبى حاتم الرازي: " محمد بن عبد الله بن عثمان - الخزاعى أبو عبد الله، روى عن مالك بن أنس، وحماد بن زيد، وهمام بن يحيى، وحماد بن سلمة، وأبى الاشهب، وموسى بن خلف. سمعت أبى يقول ذلك، قال أبو محمد، وروى عنه أحمد بن منصور الرمادي، وأبى، ومحمد بن مسلم، وأبو زرعة. حدثنا عبد الرحمن قال: سألت أبى عنه فقال: ثقة ". 2 - المراد به أبو الحسن على بن محمد بن أبى سيف المدائني المورخ المعروف. 3 - كذا في الاصل والبحار والمستدرك لكن في مجالس المفيد: " على بن أبى حباب " وفى مجالس ابن الشيخ: " على بن خباب " ففى تقريب التهذيب في باب الكنى: " أبو الحباب بضم أوله وموحدتين الاولى خفيفة اسمه سعيد بن يسار " وفى باب الاسماء: " سعيد بن يسار أبو الحباب بضم المهملة وموحدتين المدنى اختلف في ولائه لمن هو ؟ وقيل: سعيد بن مرجانة، ولا يصح، ثقة متقن من الثالثة مات سنة سبع عشرة [ ومائة ] وقيل: قبلها بسنة / ع ". 4 - عدت علماء الرجال من الفريقين أشخاصا يسمون بربيعة يروون عن على - عليه السلام - ومن المحتمل أن يكون المراد به هنا ربيعة بن ناجذ الازدي الاسدي، فراجع ان شئت.

[ 75 ]

عمارة 1. ان طائفة من أصحاب على - عليه السلام - مشوا إليه فقالوا: يا أمير المؤمنين أعط هذه الاموال وفضل هؤلاء الاشراف من العرب وقريش على الموالى والعجم ومن تخاف خلافه من الناس وفراره. قال: وانما قالوا له ذلك، للذى كان معاوية يصنع من 2 أتاه، فقال لهم على - - عليه السلام -: أتأمروني 3 أن أطلب النصر بالجور ؟ ! والله لا أفعل 4 ما طلعت شمس ومالاح في السماء نجم، والله لو كان مالهم لي لواسيت بينهم فكيف وانما هي أموالهم. قال: ثم أزم 5 طويلا ساكتا 6 ثم قال:


1 - هذا الرجل كسابقه ممن لم نتمكن من تطبيقه على أحد من المسمين بعمارة فراجع لعلك تظفر بقرينة تدلك على المطلوب، ولعل المراد به عمارة بن عمير السابق ترجمته. 2 - في البحار: " بمن ". 3 - قال ابن أبى الحديد في شرحه: " أصل: " تأمروني ": تأمرونني " بنونين فأسكن الاولى وأدغم قال تعالى: أفغير الله تأمروني أعبد أيها الجاهلون ". أقول: هي آية 64 سورة الزمر. 4 - في الاصل والبحار: " لا أضل ". 5 - في النهاية: (نقلا عن غريب الحديث للهروى): " في حديث الصلاة أنه قال: أيكم المتكلم ؟ فأزم القوم أي أمسكوا عن الكلام كما يمسك الصائم عن الطعام، ومنه سميت الحمية أزما، والرواية المشهورة فأرم (بالراء وتشديد الميم وسيجئ في موضعه) " وفى مجمع البحرين: " أزم القوم أي أمسكوا عن الكلام كما يمسك الصائم عن الطعام قال بعض أهل اللغة: والمشهور: أرم القوم (بالراء المهملة والميم المشددة) والازم الصمت، ومنه حديث على - عليه السلام -: ثم أزم ساكتا طويلا ثم رفع رأسه " وقال في النهاية في " رم ": " وفيه: أيكم المتكلم بكذا وكذا ؟ فأرم القوم أي سكتوا ولم يجيبوا، يقال: أرم فهو مرم ويروى فأزم بالزاى وتخفيف الميم وهو بمعناه لان لازم الامساك عن الطعام والكلام، وقد تقدم في حرف الهمزة ". 6 - في شرح النهج (ج 1، ص 180): " ثم سكت طويلا واجما ثم قال: الامر أسرع من ذلك، قالها ثلاثا ".

[ 76 ]

من كان له مال فاياه والفساد، فإن إعطاء المال في غير حقه تبذير واسراف، وهو ذكر لصاحبه في الناس ويضعه عند الله 1، ولم يضع رجل ماله في غير حقه وعند غير أهله الا حرمه الله شكرهم وكان لغيره ودهم، فان بقى معهم من يودهم ويظهر لهم الشكر 2 فانما هو ملق وكذب، وإنما ينوى 3 أن ينال من صاحبه مثل الذى كان يأتي إليه من قبل، فإن زلت بصاحبه النعل 4 فاحتاج 5 إلى معونته ومكافأته فشر خليل وألام خدين، ومن صنع المعروف فيما آتاه الله فليصل به القرابة و ليحسن 6 فيه الضيافة، وليفك به العاني 7 وليعن به الغارم وابن السبيل والفقراء


1 - هذه الفقرة في أمالى المفيد هكذا: " وهو وان كان ذكرا لصاحبه في الدنيا فهو يضعه عند الله عزوجل ". 2 - في البحار: " فان بقى معه من يوده ويظهر له البشر ". 3 - كذا في البحار لكن في الاصل: " وانما يقرب " وفى أمالى المفيد: " يريد التقرب به إليه لينال منه ". 4 - في مجمع الامثال: " زلت به نعله، يضرب لمن نكب وزالت نعمته قال زهير بن أبى سلمى: تداركتما عبسا وقد ثل عرشها * وذبيان إذ زلت بأقدامها النعل ". 5 - كذا في البحار لكن في الاصل: " احتاج " فالفاء للعطف وليس جواب الشرط فان جواب الشرط " فشر خليل ". 6 - في الاصل: " وليخش ". 7 - في النهاية: " أعتق النسمة وفك الرقبة، تفسيره في الحديث أن عتق النسمة إن ينفرد بعتقها، وفك الرقبة أن يعين في عتقها، وأصل الفك الفصل بين الشيئين وتخليص بعضها من بعض، ومنه الحديث: عودوا المريض وفكوا العاني أي أطلقوا الاسير، ويجوز أن يريد به العتق ". أقول: منه قول دعبل في آل النبي - عليهم السلام - في تائيته المعروفة: " بنفسى أنتم من كهول وفتية * لفك عناة أو لحمل ديات " وقال المجلسي (ره) في المجلد الثاني عشر من البحار في تفسيره لمعنى البيت (ج 12، ص 77، س 5): " قوم عناة أي اسارى أي كانوا معدين مرجون لفك الاسارى وحمل الديات عن القوم ".

[ 77 ]

والمهاجرين، وليصبر نفسه 1 علي النوائب والخطوب 2، فان الفوز بهذه الخصال شرف مكارم الدنيا ودرك فضائل الاخرة 3.


1 - في مجمع البحرين: " قوله تعالى: واصبر نفسك مع الذين يدعون ربهم، الاية أي احبس نفسك معهم ولا ترغب عنهم إلى غيرهم " وفى الصحاح: " الصبر حبس النفس عن الجزع وقد صبر فلان عند المصيبة يصبر صبرا، وصبرته أنا حبسته قال تعالى: واصبر نفسك مع الذين يدعون ربهم، وقال عنترة يذكر حربا كان فيها: فصبرت عارفة لذلك حرة * يرسو إذا نفس الجبان تطلع يقول حبست نفسا صابرة (إلى آخر ما قال) " وفى المصباح: " صبرت صبرا من باب ضرب حبست النفس عن الجزع، وصبرت زيدا يستعمل لازما ومتعديا، وصبرته بالتثقيل حملته على الصبر بوعد الاجر أو قلت له: اصبر " هذا التوجيه مبنى على ان تكون العبارة: " وليصبر نفسه على الثواب والحقوق " كما يأتي الاشارة إليه. 2 - كذا في أمالى المفيد لكن في الاصل والبحار: " على الثواب والحقوق ". والكلمتان المذكورتان في المتن تستعملان معا كثيرا، ومنه ما قال الشاعر: " عن هوى كل صاحب وخليل * شغلتني نوائب وخطوب ". 3 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب النوادر (ص 712، س 17) والمحدث النوري (ره) في مستدرك الوسائل لكن قسمه على قسمين فنقل صدره إلى قوله: " وانما هي أموالهم " في كتاب الجهاد في " باب التسوية بين الناس في قسمة بيت المال " (ج 2، ص 260، س 29) وذيله أي من قوله (ع): " من كان له مال " إلى آخر الحديث أيضا في كتاب الجهاد لكن في " باب عدم جواز المعروف في غير موضعه ومع غير أهله " (ص 395، س 23). أقول: نقله الرضى (ره) في باب الخطب من نهج البلاغة تحت عنوان " ومن كلام له عليه السلام لما عوتب على التسوية في العطاء " مع اختلاف يسير في العبارة وزيادة ونقيصة (راجع شرح النهج لابن أبى الحديد، ج 1، ص 103) وقال صاحب الوسائل (ره) بعد نقل نظيره في باب عدم جواز وضع المعروف في غير موضعه ومع غير أهله عن الكافي للكليني (ره): " ورواه الطوسى (ره) في مجالسه عن أبيه عن محمد بن - محمد عن على بن بلال عن على بن عبد الله بن أسد عن ابراهيم بن محمد الثقفى عن محمد بن عبد الله بن عثمان عن على بن أبى سيف عن على بن أبى حباب عن ربيعة وعمارة عن أمير المؤمنين نحوه، ورواه الرضى (ره) في نهج البلاغة مرسلا نحوه واقتصر على حكم وضع - " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 78 ]

حدثنا محمد قال: حدثنا الحسن قال: حدثنا ابراهيم قال: وحدثني محمد بن هشام المرادى 1 قال: أخبرنا أبو مالك عمر بن هشام 2 قال: حدثنا ثابت أبو حمزة 3 عن


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " المال في غير حقه " أقول: الرواية مذكورة في أمالى ابن الشيخ في الجزء السابع (ص 121 من طبعة ايران) وفى أمالى المفيد (ره) في المجلس الثاني والعشرين (ص 104 من طبعة النجف).

1 - كذا في الاصل، ومن المحتمل أن يكون " المرادى " مصحف " المروزى " ففى تقريب التهذيب: " محمد بن هشام بن عيسى بن سليمان الطالقاني المروزى بتشديد الراء المضمومة نزيل بغداد ثقة من العاشرة مات سنة اثنتين وخمسين [ ومائتين ] / خ د س ". 2 - كذا في الاصل ومن المحتمل ان تكون العبارة مصحفة ومحرفة عن: " عمرو بن هاشم " ففى تقريب التهذيب: " عمرو بن هاشم أبو مالك الجنبى بفتح الجيم وسكون - النون بعدها موحدة الكوفى لين الحديث أفرط فيه ابن حبان من التاسعة / د س " وفى الجرح والتعديل لابن أبى حاتم الرازي: " عمرو بن هاشم أبو مالك الجنبى روى عن الحجاج بن أرطاة (إلى آخر ما قال) " وفى طبقات ابن سعد عند ذكره الطبقة السابعة من الكوفيين (ج 6 من طبعة اروبا، ص 273): " أبو مالك الجنبى واسمه عمرو بن هاشم كان صدوقا ولكنه يخطئ كثيرا ". 3 - المراد به أبو حمزة الثمالى المعروف عندنا معاشر الشيعة قال النجاشي: " ثابت بن أبى صفية أبو حمزة الثمالى واسم أبى صفية دينار مولى كوفى ثقة وكان آل المهلب يدعون ولاءه وليس من قبلهم من القنيك، قال محمد بن عمر الجعابى، ثابت بن أبى صفية مولى المهلب بن أبى صفرة، وأولاده نوح ومنصور وحمزة قتلوا مع زيد، لقى على بن الحسين وأبا جعفر وأبا عبد الله وأبا الحسن عليهم السلام وروى عنهم، وكان من حبار أصحابنا وثقاتهم ومعتمديهم في الرواية والحديث، وروى عن أبى عبد الله - عليه السلام - أنه قال: أبو حمزة في زمانه مثل سلمان في زمانه، وروى عنه العامة ومات في سنة خمسين ومائة (إلى آخر ما قال) ". أقول: هو أشهر من أن يوصف وأعرف من أن يعرف وترجمه كل من صنف " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 79 ]

موسى 1 عن شهر بن حوشب 2 أن عليا عليه السلام قال لهم: انه لم يهلك من كان قبلكم من الامم إلا بحيث ما أتوا من المعاصي ولم ينههم الربانيون والاحبار، فلما تمادوا في المعاصي ولم ينههم الربانيون والاخبار عمهم الله بعقوبة، فامروا بالمعروف وانهوا عن المنكر قبل أن ينزل بكم مثل الذى نزل بهم، واعلموا أن الامر بالمعروف والنهى عن المنكر لا يقربان 3 من أجل


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " في الرجال ففى تقريب التهذيب: " ثابت بن أبى صفية الثمالى بضم المثلثة أبو حمزة واسم أبيه دينار وقيل: سعيد كوفى ضعيف رافضي من الخامسة مات في خلافة أبى جعفر / د عس ق " وفى تهذيب التهذيب في ترجمته: " روى عن أنس والشعبى وأبى اسحاق وزاذان أبى عمرو، وسالم بن أبى الجعد وأبى جعفر الباقر وغيرهم، وعنه الثوري وشريك وحفص بن غياث وأبو أسامة وعبد الملك بن أبى سليمان وأبو نعيم ووكيع وعبيد الله بن موسى وعدة (إلى أن قال) وقال يزيد بن هارون: كان يؤمن بالرجعة (إلى أن قال) وقال ابن حبان: كان كثير الوهم في الاخبار حتى خرج عن حد الاحتجاج به إذا انفرد مع غلوه في تشيعه، وعده السليمانى في قوم من الرافضة (إلى آخر ما قال) ". 1 - في لسان الميزان: " موسى بن المسيب أو السائب أبو جعفر الثقفى البزاز الكوفى عن شهر بن حوشب، وعنه عمر بن على المقدمى ويعلى بن عبيد " وفى تهذيب التهذيب في ترجمته: " روى عن أبيه وسالم بن أبى الجعد وابراهيم التيمى وشهر بن حوشب وروى عنه الاعمش (إلى آخر ما قال) " وفى تقريب التهذيب في ترجمته: " صدوق لا يلتفت إلى الازدي في تضعيفه، من السادسة / عخ س ق ". 2 - في تقريب التهذيب: " شهر بن حوشب الاشعري الشامي مولى أسماء بنت يزيد بن السكن صدوق كثير الارسال والاوهام من الثالثة، مات سنة اثنتى عشرة ومائة / بخ م 4 " وفى جامع الرواة: في شهر بن حوشب: " أبو بكر الحضرمي قال، حدثنى الاجلح وسلمة بن كهيل وداود بن أبى يزيد وزبيد اليمامى قالوا: حدثنا شهر بن حوشب أن عليا - عليه السلام - في الكافي في باب الاشارة والنص على الحسن بن على عليهما السلام " ونقل فيه أيضا وفى تنقيح المقال نقلا عن رجال الشيخ " أن من أصحاب أمير المؤمنين (ع) شهر بن " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 80 ]

ولا ينقصان 1 من رزق، فإن الامر ينزل من السماء إلى الارض كقطر المطر إلى كل نفس بما قدر الله لها من زيادة أو نقصان في نفس أو أهل أو مال، فإذا كان لاحدكم نقصان في ذلك وهو يرى 2 لاخيه عفوة 3 فلا يكونن له فتنة فان المرء المسلم ما لم يفش 4 دناءة يظهر فيخشع لها إذا ذكرت وتغرى بها لئام الناس كان كالياسر الفالج ينتظر أول فوزة من قداحه يوجب له بها المغنم ويذهب عنه بها المغرم، فذلك المرء المسلم البرئ من الخيانة ينتظر احدى الحسنيين إما داعى الله فما عند الله خير له، وإما رزق من الله واسع، فإذا هو ذو أهل ومال ومعه [ دينه و ]


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " عبد الله بن حوشب " والظاهر اتحادهما. 3 - كذا في البحار لكن في الاصل: " لا يقرب ".

1 - كذا في البحار لكن في الاصل: " ولا ينقص ". 2 - في الاصل: " يوارى " وهو يصحيف " أو رأى " أو: " وهو يرى " كما في المتن. 3 - في نهج البلاغة بعد نقل هذه الخطبة كما أشرنا إليها وفيها العبارة هكذا: " فإذا رأى أحدكم لاخيه غفيرة في أهل أو مال أو نفس " قال الرضى (ره) -: أقول: " الغفيرة ههنا الزيادة والكثرة من قولهم للجمع الكثير الجم الغفير والجماء الغفير، ويروى: عفوة من أهل أو مال، والعفوة الخيار من الشئ يقال: أكلت عفوة الطعام أي خياره " ونقلها المجلسي (ره) في المجلد الثالث والعشرين من البحار في باب الاجمال في طلب الرزق (ص 13، س 22) وقال الزبيدى في تاج العروس: " عفا النبت وغيره كثر وطال وأرض عافية لم يرع نبتها فوفر وكثر، وعفوة المرعى ما لم يرع فكان كثيرا، وعفوة الماء جمته قبل أن يستقى منه، وعفوة المال والطعام والشراب بالفتح والكسر خياره وما صفا منه وكثر، ويقال: ذهبت عفوة هذا النبت أي لينه وخيره كما في الصحاح ". 4 - كذا في الاصل بالفاء فهو من باب الافعال أي من الافشاء بمعنى الاظهار لكن في البحار وشرح النهج: " لم يغش " (بالغين المعجمة).

[ 81 ]

حسبه، المال والبنون حرث الدنيا والعمل الصالح حرث الآخرة 1 وقد يجمعهما 2 الله لاقوام 3. سيرته عليه السلام في نفسه حدثنا محمد، قال: حدثنا الحسن، قال: حدثنا إبراهيم، قال: أخبرني يوسف بن كليب بن عبد الملك 4، عن أبى عبيدة 5، عن عبد الله بن مسعود 6، عن معاوية بن عمار 7، قال: حدثنا جعفر بن محمد بن علي - عليهم السلام - قال: ما اعتلج على علي عليه السلام


1 - قال ابن أبى الحديد في شرحه: " وهو من قوله سبحانه: المال والبنون زينة الحياة الدنيا، ومن قوله: من كان يريد حرث الاخرة نزد له في حرثه ومن كان يريد حرث الدنيا نؤته منها وماله في الاخرة من نصيب ". 2 - كذا في النهج لكن في الاصل والبحار: " وقد جمعهما ". 3 - نقله المجلسي (ره) في المجلد الحادى والعشرين من البحار في باب الامر بالمعروف والنهى عن المنكر (ص 115، س 33) وقال الشريف الرضى (ره) في نهج البلاغة في باب الخطب: " ومن خطبة له عليه السلام: أما بعد فان الامر ينزل من السماء إلى الارض (إلى آخر الخطبة) (ص 103 من ج 1 شرح ابن أبى الحديد) ". 4 - كان المراد به يوسف بن كليب المسعودي الذى تقدم ذكره (انظر ص 20، س 4). 5 - لم نتمكن من تعيينه لكثرة من ورد بهذه الكنية في كتب الرجال. 6 - هذا الرجل أيضا لم نجده في كتب الرجال بنحو ينطبق على من في المتن 7 - في تقريب التهذيب: " معاوية بن عمار بن أبى معاوية الدهنى بضم المهملة وسكون الهاء ثم نون صدوق من الثامنة / عخ م ت س " وفى تهذيب التهذيب في ترجمته: " روى عن أبيه وأبى الزبير وجعفر بن محمد (ع) " وفى رجال النجاشي: " معاوية بن عمار بن أبى معاوية خباب بن عبد الله الدهنى مولاهم كوفى، ودهن من بجيلة، كان وجها في أصحابنا ومقدما كبير الشأن عظيم المحل ثقة، وكان أبوه عمار ثقة في العامة وجها يكنى أبا معاوية وأبا القاسم وأبا حكيم، وكان له من الولد القاسم وحكيم ومحمد، روى معاوية عن أبى عبد الله وأبى الحسن موسى عليهما السلام وله كتب (إلى آخر ما قال) ". أقول: ترجمة الرجل مذكورة مبسوطة في كتب الفريقين فمن أرادها فليراجعها.

[ 82 ]

أمر ان لله 1 قط إلا أخذ بأشدهما، وما زال عندكم يأكل مما عملت يده، يؤتى به من المدينة، وان كان ليأخذ السويق فيجعله في الجراب ثم يختم عليه مخافة أن يزاد فيه من غيره، ومن كان أزهد في الدنيا من على عليه السلام ؟ ! 2. حدثنا محمد، قال: حدثنا الحسن، قال: حدثنا إبراهيم، قال: حدثنا ابن أبى عمرو النهدي 3 قال: حدثنى أبى، عن أبى مريم عن 4 عمرو بن مرة عن سويد بن الحارث 5 قال: أمر علي عليه السلام عمالا من عماله فصنعوا للناس طعاما في [ شهر ] رمضان فذكروا أنهم صنعوا خمسة وعشرين جفنة 6 وأتى بقصعة عليها أضلاع [ فأخذ


1 - في شرح النهج: " في ذات الله ". 2 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب النوادر (ص 739، س 17) وفى شرح النهج لابن أبى الحديد عن معاوية بن عمار نحوه، من دون نسبة إلى الغارات، (ج 1، ص 181، س 25) ونقله عنه المجلسي (ره) في تاسع البحار في باب جوامع مكارم أخلاقه (ص 540، س 20). 3 - يظهر من سند الحديث الاتى أن اسم " ابن أبى عمرو النهدي " محمد لكنه غير مذكور في كتب الرجال. 4 - يحتمل أن تكون كلمة " عن " زائدة، ويكون أبو مريم كنية لعمرو بن مرة، ففى تقريب التهذيب: " عمرو بن مرة الجهنى أبو طلحة أو أبو مريم صحابي مات بالشام في خلافة معاوية / ت " ويحتمل أن تكون كلمة " عن " في محلها، ويكون المراد بأبى مريم رجلا آخر لم نتمكن من تطبيقه، ويكون المراد بعمرو بن مرة هو ابن عبد الله بن طارق الجملى الاتى ذكره وترجمته في باب " تولية محمد بن أبى بكر مصر ". 5 - في البحار: " عن أبى سويد بن الحرث " ولعل كلمة " سويد " مصحفة " سعيد " ففى تقريب التهذيب: " سعيد بن الحارث بن أبى سعيد بن المعلى الانصاري المدنى ثقة من الثالثة ع ". 6 - في محيط المحيط: في مادة صحف: " قال الكسائي: أعظم القصاع الجفنة، ثم القصعة، تشبع العشرة، ثم الصحفة: تشبع الخمسة، ثم الميكلة، تشبع الرجلين والثلاثة، ثم الصحيفة تشبع الرجل ".

[ 83 ]

ضلعين ] وقال: إنما هما تجزيانني فإذا فنيتا أخذت مكانهما 1. بنا محمد، قال: حدثنا الحسن، قال: حدثنا إبراهيم، قال [ حدثنا محمد بن أبى عمرو النهدي، قال 2 ] حدثنا أبي، عن هارون بن مسلم البجلي 3، عن أبيه قال: أعطى علي - عليه السلام - الناس في عام واحد ثلاثة أعطية ثم قدم عليه خراج إصفهان فقال: أيها الناس اغدوا فخذوا فوالله ما أنا لكم بخازن، ثم أمر ببيت المال فكنس ونضح، فصلى فيه ركعتين ثم قال: يا دنيا غرى غيري، ثم خرج فإذا هو بحبال على باب المسجد فقال: ما هذه الحبال ؟ - فقيل: جيئ بها من أرض كسرى، فقال: اقسموها بين المسلمين، فكأنهم ازدروها 4 فنقضها 5 بعضهم، فإذا هي كتان تعمل فتأسفوا فيها 6 فبلغ الحبل من آخر النهار دراهم 7.


1 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب النوادر (ص 739، س 19) لكن إلى قوله: " جفنة ". 2 - ما بين المعقوفتين ساقط عن الاصل بقرينة ذكره في الوسائل وعدم معهودية رواية مؤلف الكتاب عن أبيه. 3 - كذا في الاصل ومن المحتمل أن يكون " البجلى " محرف " العجلى " ففى تقريب - التهذيب: " هارون بن مسلم بن هرمز العجلى صاحب الحناء بمهملة مكسورة ونون ثقيلة أبو الحسين البصري صدوق من التاسعة / تمييز " وفى تهذيب التهذيب في ترجمته: " روى عن أبيه ". 4 - في النهاية: " فيه: فهو أجدر أن لا تزدروا نعمة الله عليكم، الازدراء الاحتقار والانتقاص والعيب وهو افتعال من زريت عليه زراية إذا عبته، وأزريت به ازراءا إذا قصرت به وتهاونت، واصل ازدريت ازتريت وهو افتعلت منه، فقلبت التاء دالا لاجل الزاى ". 5 - كذا بالقاف صريحا في الاصل والبحار ويمكن أن يقرأ بالفاء أي حركوها. 6 - كذا في الاصل والبحار ولعل الصحيح: " فإذا هي كتان قمل (أو مقمل) فأنفوا (أو تأنفوا) منها " فيكون المراد من قمل ككتف أو مقمل بصيغة اسم الفاعل من باب الافعال " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 84 ]

حدثنا محمد، قال: حدثنا الحسن، قال: حدثنا إبراهيم، قال: وحدثنا الحكم بن سليمان 1، قال: حدثنا النضر بن منصور 2، عن عقبة بن علقمة 3، قال: دخلت


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " ذا قمل كما هو معناه في اللغة فيكون المراد من آخر الحديث أن هذا الحبل لما كان غير معتد به لم يقبل الناس على شرائه فتنزل ثمنه، ويمكن أن يراد أن خلاف ذلك المعنى وعكسه بأن الناس ازدروها أولا لكن بعد أن فضوا ختامها أو حركوها فإذا هي كتان كذا فتنافسوا فيها (بأن يكون " فتأسفوا " مصحفة " فتنافسوا " فغلا الحبل وازداد ثمنه، ويمكن ان يكون المراد من " يعمل " اسم مكان ينسب إليه الكتان الخاص، فيكون المقصود " فإذا كتان ذلك الموضع الذى له نفاسة " فليتأمل. 7 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب النوادر (ص 739، س 20) والشيخ الحر (ره) في الوسائل في باب تعجيل قسمة المال على مستحقيه (ج 2، ص 432، س 7) لكن إلى قوله: " اقسموها بين المسلمين " مشيرا إلى باقيه بقوله: " الحديث ". (*)

1 - في لسان الميزان: " الحكم بن سليمان الكندى أبو الهذيل وعنه أبو سعيد الاشج قال أبو حاتم: لا أعرفه ". وذكر نحوه ابن أبى حاتم في الجرح والتعديل. 2 - في الخلاصة للخزرجي: " النضر بن منصور الكوفى عن أبى الجنوب اليشكرى، وعنه أبو كريب قال النسائي: ليس بثقة " وفى تقريب التهذيب: " النضر بن منصور الذهلى وقيل: غير ذلك في نسبه أبو عبد الرحمن الكوفى ضعيف من التاسعة / ت " وفى تهذيب التهذيب: " النضر بن منصور الباهلى، ويقال: العنزي، ويقال: الغنوى، ويقال: الفزارى، أبو عبد الرحمن الكوفى روى عن أبى الجنوب عقبة بن علقمة اليشكرى (إلى آخر ما قال) " وفى ميزان الاعتدال: " النضر بن منضور عن أبى الجنوب كوفى يكنى أبا عبد الرحمن الغنوى (إلى آخر ما قال) ". 3 - في الخلاصة للخزرجي: " عقبة بن علقمة اليشكرى أبو الجنوب الكوفى عن على، وعنه النضر بن منصور ضعفه أبو حاتم " وفى تقريب التهذيب: " عقبة بن علقمة اليشكرى بفتح التحتانية وسكون المعجمة وضم الكاف، أبو الجنوب بفتح الجيم وضم النون وآخره موحدة كوفى ضعيف، من الثالثة / ت " وفى تهذيب التهذيب: " عقبة بن علقمة " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 85 ]

على علي - عليه السلام - فإذا بين يديه لبن حامض آذتنى 1 حموضته وكسر يابسة، فقلت: يا أمير المؤمنين أتأكل مثل هذا ؟ ! فقال لي: يا أبا الجنوب رأيت رسول الله صلى الله عليه وآله يأكل أيبس من هذا، ويلبس أخشن من هذا [ وأشار إلى ثيابه ] فإن أنا لم آخذ بما أخذ به خفت أن لا ألحق به 2. حدثنا محمد، قال: حدثنا الحسن، قال: حدثنا إبراهيم، قال: وحدثني إبراهيم بن العباس، قال: حدثنا ابن المبارك، عن بكر بن عيسى، قال: حدثنا جعفر بن محمد بن علي، عن أبيه - عليهم السلام -، قال: كان علي - عليه السلام - يطعم الناس بالكوفة الخبز واللحم، وكان [ له ] طعام على حدة، فقال قائل من الناس: لو نظرنا إلى طعام أمير المؤمنين ما هو ؟ فأشرفوا عليه وإذا طعامه ثريدة بزيت مكللة بالعجوة، وكان ذلك طعامه، وكانت العجوة تحمل إليه من المدينة 3.


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " اليشكرى أبو الجنوب الكوفى روى عن على حديث " طلحة والزبير جاران في الجنة " وشهد معه الجمل، وعنه النضر بن منصور العنزي (إلى آخر ما قال) " وفى ميزان الاعتدال: " عقبة بن علقمة أبو الجنوب عن على - رضى الله عنه - (إلى آخر ما قال) " وفى توضيح الاشتباه: " عقبة بضم العين وسكون القاف قبل الباء الموحدة اسم جماعة " وفى تنقيح - المقال: " عقبة بضم العين المهملة وسكون القاف وفتح الباء الموحدة والهاء كذا قيل، ويحتمل بالفتحات الثلاث ".

1 - كذا في شرح النهج لكن في الاصل والبحار: " آذانى ". 2 - لم أجده في البحار نقلا عن الغارات لكن نقله ابن أبى الحديد في شرح - النهج عن النضر بن منصور من دون نسبة إلى الغارات (ج 1، ص 181، س 28) ونقله عنه المجلسي (ره) في تاسع البحار في باب جوامع مكارم أخلاقه (ص 540، س 22). 3 - لم أجده في البحار فكأن المجلسي (ره) أعرض عن نقله لروايته في ثامن البحار (ص 740، س 6) عن الكتاب ما يفيد معناه بل هو عينه لكن مع زيادة كما أشرنا إليه فيما تقدم (انظر ص 68).

[ 86 ]

حدثنا محمد، قال: حدثنا الحسن، قال: حدثنا إبراهيم، قال: وأخبرني أحمد بن معمر 1 قال: أخبرني عبد الرحمان بن مغرا 2 عن عمران بن مسلم 3 عن سويد


1 - في الاصل: " مغمر " لكن الظاهر ما أثبتناه بقرينة ذكره في سائر موارد الكتاب (انظر ص 50 و 62). 2 - في الجرح والتعديل لابن أبى حاتم: " عبد الرحمن بن مغراء أبو زهير الدوسى وهو ابن عياض بن الحارث بن عبد الله بن وهب كوفى سكن الرى روى عن الاعمش (إلى آخر ما قال) " وفى تقريب التهذيب: " عبد الرحمن بن مغرا بفتح الميم وسكون المعجمة ثم راء مقصور الدوسى أبو نصير الكوفى نزيل الرى صدوق تكلم في حديثه عن الاعمش من كبار التاسعة مات سنة بضع وتسعين [ ومائة ] / بخ ع " وفى ميزان الاعتدال: " عبد الرحمن بن مغراء أبو زهير من مشيخة أهل الرى عن الاعمش وجماعة، ما به بأس ان شاء الله تعالى (إلى آخر ما قال) " وقال الخزرجي في خلاصة تذهيب تهذيب الكمال: " عبد الرحمن بن مغراء بفتح الميم أوله واسكان المعجمة آخره راء الدوسى أبو زهير الكوفى نزيل الرى عن ابن اسحاق وابراهيم بن أبى خالد، وعنه يوسف بن موسى وسهل بن زنجله، وثقه أبو خالد الاحمر وابن حبان وقال أبو زرعة: صدوق، وقال ابن عدى: يكتب حديثه، له عن الاعمش أحاديث لا يتابعه عليها أحد ". فليعلم أن ابن حجر قد صرح في تقريب التهذيب كما مر بأن " مغرى " مقصور لكن - الكلمة واقعة في أكثر موارد ذكرها بالالف الممدودة كأنهم قد أخذوها من " مغر " وصرح اللغويون بأن المغراء تأنيث الامغر ففى لسان العرب: " الامغر الاحمر الشعر والجلد على لون المغرة، والامغر الذى في وجهه حمرة وبياض صاف، وقيل: المغز حمرة ليست بالخالصة، وفى الحديث أن أعرابيا قدم على النبي (ص) فرآه مع أصحابه فقال: أيكم ابن عبد المطلب ؟ فقالوا: هو الامغر المرتفق، أرادوا بالامغر الابيض الوجه وكذلك الاحمر هو الابيض (إلى أن قال) والمغراء تأنيث الامغر "، وفيه أيضا: " وأوس بن مغراء كحمراء أحد شعراء مضر، وقول عبد الملك لجرير: يا جرير مغر لنا أي أنشد لنا قول ابن مغراء " ونظير ما نقلناه عن اللسان موجود في القاموس وتاج العروس وغيرهما. 3 - كذا في الاصل صريحا لكن في شرح النهج: " عمران بن مسلمة " ففى تقريب - التهذيب: " عمران بن مسلم الجعفي الكوفى الاعمى ثقة من السادسة / تمييز " وفى " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 87 ]

بن غفلة 1 قال: دخلت علي أمير المؤمنين - عليه السلام - القصر 2 فإذا بين يديه قعب [ لبن ] أجد ريحه من شدة حموضته وفي يده رغيف ترى قشار الشعير على وجهه وهو يكسره ويستعين أحيانا بركبته وإذا جاريته [ فضة ] قائمة [ على رأسه ] فقلت لها: يا فضة أما تتقون الله في هذا الشيخ ؟ ! لو نخلتم دقيقه، فقالت: انا نكره أن يؤجر ونأثم، وقد أخذ علينا أن لا ننخل له دقيقا ما صحبناه، فقال علي - عليه السلام - ما يقول ؟ - قالت: سله، فقلت له: ما قلت لها: لو ينخلون دقيقك، فبكى ثم قال 3


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " تهذيب التهذيب في ترجمته: " روى عن خيثمة بن عبد الرحمن وزاذان الكندى وسويد ابن غفلة (إلى آخر ما قال) " وفى ميزان الاعتدال: " عمران بن مسلم الجعفي الضرير شيخ كوفى ما علمت به بأسا وذكره ابن حبان في ثقاته، له عن سويد بن غفلة وخيثمة الجعفي، وعنه شعبة وزائدة وعدة، ولا شئ له في الكتب ".

1 - قال البرقى (ره) في رجاله (ص 4): " ومن الاولياء من أصحاب أمير المؤمنين (ع) سويد بن غفلة الجعفي " ويأتى ترجمته المبسوطة في تعليقات آخر الكتاب ان شاء الله تعالى. (انظر التعليقة رقم 15) ويظهر من نفس الرواية أنه كان من خصيصى أمير المؤمنين (ع) والمقربين عنده بحيث كان يدخل عليه في بيته ويعاتب جاريته فضة. 2 - في شرح النهج وكذا في تاسع البحار نقلا عنه بدل " القصر ": " الكوفة ". 3 - في الاصل بعد قوله: " فبكى ثم قال " هذه العبارة: " قد سقط من الاصل قائمة " وبعده: " حدثنا عبد الله بن بلخ البصري (إلى آخر ما يأتي في أواخر هذا الباب). ولما قد كانت النسخة التى استنسخ عنها النسخة التى بأيدينا متفرقة الاوراق وغير مرتبة بالترتيب الصحيح بحيث قدمت أوراق وكان من حقها التأخير حتى نقل ذيل هذا الحديث بعد سبعة أوراق بحسب وضعها الموجود ولم يتمكن الناسخ من تنظيمها وترتيبها ولم يجد ربطا هنا بين السابق واللاحق من عبارة الكتاب وتفطن لخروج الكلام عن سياق أحاديث الباب فان الباب منعقد لبيان سيرته عليه السلام في نفسه وما كان واقعا هنا لم يكن كذلك كتب عبارته التى " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 88 ]

بأبي وامي من لم يشبع ثلاثا متوالية من خبز بر حتى فارق الدنيا ولم ينخل دقيقه، قال: يعنى رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم 1. عن عدى بن ثابت 2 قال: اتى علي - عليه السلام - بفالوذج فأبى أن يأكله 3 * (هامش) " بقية الحاشية من الصفحة الماضية " نقلناها، ويريد بالقائمة الورقة، ففى القاموس: " القائمة الورقة من الكتاب "، ومن الله تعالى علينا بالاهتداء إلى هذه النكتة المهمة بعد تصفح أوراق الكتاب إذ وجدنا هذه الورقة متأخرة عن موضعها كما أشرنا إليه آنفا فأثبتناها في موضعها فصار الكلام مرتبطا. ومما يشهد بذلك ويدل عليه دلالة واضحة وقوع صدر الحديث إلى موضع أشرنا إليه هنا، وذيله وهو قوله (ع): " بأبى وامى من لم يشبع (إلى آخره) هناك، وذلك لان ابن أبى الحديد نقل الحديث في شرح النهج وكذلك المجلسي في البحار والخوارزمي في المناقب، وفى جميع هذه الكتب نقل الحديث كاملا متصلا ذيله بصدره، مضافا إلى أن الاحاديث التالية لهذا الحديث التى نقلناها من ذلك الموضع إلى هذا المقام كلها قد وقعت في شرح النهج والبحار والمناقب بعد هذا الحديث ومتصلة به من غير فصل، فالحمد لله الذى هدانا لهذا وما كنا لنهتدي لو لا أن هدانا الله.


1 - نقله المجلسي (ره) في تاسع البحار في باب جوامع مكارم أخلاقه عن شرح النهج لابن أبى الحديد (ص 540، س 24) وسنشير في تعليقات آخر الكتاب إلى بعض ما يرتبط بالمقام ان شاء الله تعالى. (انظر التعليقة رقم 16). 2 - في تقريب التهذيب: " عدى بن ثابت الانصاري الكوفى ثقة رمى بالتشيع، من الرابعة، مات سنة ست عشرة ومائة / ع " وفى تهذيب التهذيب ضمن ترجمته المبسوطة: " قال أبو حاتم صدوق وكان امام مسجد الشيعة وقاصهم، وقال العجلى والنسائي: ثقة، (إلى أن قال) وقال ابن معين: شيعي مفرط (إلى أن قال) وقال السلمى: قلت للدار قطني: فعدى بن ثابت ؟ - قال: ثقة الا أنه كان غاليا يعنى في التشيع، وقال ابن شاهين في الثقات: قال أحمد: ثقة الا أنه كان يتشيع " وفى ميزان الاعتدال: " عدى بن ثابت عالم الشيعة وصادقهم وقاصهم وامام مسجدهم ولو كانت الشيعة مثله لقل شرهم، قال المسعودي: " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 89 ]

عن صالح 1 أن جدته أتت عليا - عليه السلام - ومعه تمر يحمله فسلمت وقالت: أعطني هذا التمر أحمله، قال: أبو العيال أحق بحمله. قالت: وقال: ألا تأكلين منه ؟ قالت: قلت: لا اريده، قالت: فانطلق به إلى منزله ثم رجع وهو مرتد بتلك الملحفة وفيها قشور التمر فصلى بالناس فيها الجمعة 2.


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " ما أدركنا أحدا أقول بقول الشيعة من عدى بن ثابت، وثقه أحمد، وأحمد العجلى، والنسائي (إلى أن قال) قال أبو حاتم: صدوق، وقال ابن معين: شيعي مفرط، وقال الدار قطني: رافضي غال وهو ثقة " وقال الخزرجي في خلاصة تذهيب تهذيب الكمال: " عدى بن ثابت الانصاري الكوفى عن أبيه وجده لامه عبد الله بن يزيد الخطمى وعنه الاعمش ومسعر ويحيى بن سعيد الانصاري وزيد بن أبى أنيسة، وثقة جماعة، وقال أبو حاتم: صدوق امام مسجد الشيعة. قال ابن قانع: مات سنة عشرة ومائة " وقال المامقانى (ره) في تنقيح المقال: " عدى بن ثابت الانصاري الكوفى الخطمى عم خزيمة بن ثابت وقع في طريق الصدوق (ره) في باب ما يقبل من الدعاوى بغير بينة من الفقيه، ولم أقف فيه في كلمات أصحابنا على شئ، نعم قال المقدسي: انه سمع البراء بن عازب وغيره وروى عنه الاعمش (انتهى) فالرجل مهمل مجهول عندنا ". 3 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب النوادر (ص 739، س 29) ونقله الخوارزمي في المناقب في باب زهده (ع) في الدنيا باسناده عن عمر بن قيس الملائى عن عدى بن ثابت قال: " اتى على بن أبى طالب (ع) بفالوذج فأبى أن يأكل منه وقال: شئ لم يأكل منه رسول الله (ص) لا احب أن آكل منه ".

1 - في تهذيب التهذيب: " صالح بياع الاكسية روى عن جدته عن على، وعنه على بن هاشم بن البريد " وفى تقريب التهذيب: " صالح بياع الاكسية مقبول من السابعة / بخ " وفى ميزان الاعتدال: " صالح بياع الاكسية عن جدته، ما روى عنه سوى على بن هاشم بن البريد " وفى خلاصة تذهيب تهذيب الكمال للخزرجي: " صالح بياع الاكسية عن جدته، وعنه على بن هاشم بن البريد، مقل ". 2 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب النوادر (ص 739، س 29) " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 90 ]

وبحذف الاسناد عن جعفر بن محمد - عليهما السلام - أتى علي - عليه السلام - ] بخبيص 1 فأبى أن يأكله، قالوا: تحرمه ؟ - قال: لا، ولكني أخشى أن تتوق البه نفسي 2 ثم تلا: أذهبتم 3 طيباتكم في حياتكم الدنيا 4. وعن بعض أصحاب على - عليه السلام - أنه قيل له: كم تصدق ؟ ! ألا تمسك ؟ ! قال:


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " ونقله ابن أبى الحديد في شرح النهج (ج 1، ص 182، س 1) بهذه العبارة: " وروى يوسف بن يعقوب عن صالح بياع الاكسية أن جدته لقيت عليا - عليه السلام - بالكوفة ومعه تمر يحمله فسلمت عليه وقالت له: أعطني يا أمير المؤمنين هذا التمر أحمله عنك إلى بيتك، فقال: أبو العيال أحق بحمله، قالت: ثم قال لى: ألا تأكلين منه ؟ - فقلت: لا اريده، قالت: فانطلق به إلى منزله ثم رجع مرتديا بتلك الشملة وفيها قشور التمر فصلى بالناس فيها الجمعة " وأورده المجلسي (ره) نقلا عن ابن أبى الحديد في تاسع البحار في باب جوامع مكارم أخلاقه (ص 540، س 29).

1 - في مجمع البحرين: " في الحديث ذكر الخبيص والخبيصة وهو طعام معمول من التمر والزبيب والسمن، فعيل بمعنى مفعول، ويجمع على أخبصة ". 2 - في مجمع البحرين: " تاقت نفسه إلى الشئ تتوق توقا وتوقانا = اشتاقت ونازعت إليه، ونفس تائقة أي مشتاقة ". 3 - من آية 20 سورة الاحقاف. 4 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب النوادر (ص 739، س 31) وأيضا في المجلد الخامس عشر من البحار في الجزء الثاني في باب النهى عن الرهانية (ص 53، س 16). أقول: نقله المفيد (ره) هذا الحديث في أماليه في المجلس السادس عشر " باسناده عن ابراهيم بن محمد الثقفى قال: أخبرنا أحمد بن شمر قال: حدثنا عبد الله بن ميمون - المكى مولى بنى مخزوم عن جعفر الصادق بن محمد الباقر - عليهما السلام - عن أبيه أن أمير المؤمنين اتى بخبيص فأبى أن يأكله فقالوا له: أتحرمه ؟ - قال: لا ولكني أخشى أن تتوق إليه نفسي فأطلبه ثم تلا هذه الاية أذهبتم طيباتكم (الاية) ".

[ 91 ]

اني 1 والله لو أعلم أن الله قبل منى فرضا واحدا لامسكت، ولكني والله ما أدرى أقبل الله منى شيئا أم لا 2. عن عبد الله بن الحسن [ بن الحسن ] بن على بن أبى طالب قال:


1 - في الاصل والبحار " أي ". 2 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب النوادر (ص 739، س 32) وأيضا في المجلد الخامس عشر في الجزء الثاني في باب الاجتهاد والحث والعمل (ص 167، س 26) ورواه ابن أبى الحديد في شرح النهج (ج 1، ص 182، س 3) عن محمد بن فضيل بن غزوان قال: قيل لعلى (ع): كم تتصدق ؟ كم تخرج مالك ؟ ألا تمسك ؟ (الحديث) ". 3 - هذه الاضافة زيدت بقرينة روايتيه الاتيتين في الكتاب (انظر " باب قدوم محمد بن أبى بكر مصر ") ففى تقريب التهذيب: " عبد الله بن الحسن بن الحسن بن على بن أبى طالب الهاشمي المدنى أبو محمد ثقة جليل القدر من الخامسة مات في أوائل سنة خمس وأربعين [ ومائة ] وله خمس وسبعون / 4 " وفى تهذيب التهذيب في ترجمته: " روى عن أبيه وامه وابن عم جده عبد الله بن جعفر بن أبى طالب وعمه لامه ابراهيم بن محمد بن طلحة والاعرج وعكرمة وأبى بكر بن عمرو بن حزم، وعنه ابناه موسى ويحيى (إلى أن قال) وقال محمد بن سعد عن محمد بن عمر: كان من العباد وكان له شرف وعارضة وهيبة ولسان شديد، وقال محمد بن سلام الجمحى: كان ذا منزلة من عمر بن عبد العزيز، قال ابنه موسى: توفى في حبس أبى جعفر وهو ابن سبعين سنة " وفى الجرح والتعديل لابن أبى حاتم الرازي: " عبد الله بن الحسن بن الحسن بن على بن أبى طالب روى عن امه فاطمة بنت الحسين (إلى ان قال) حدثنى أبى حدثنا يحيى بن المغيرة الرازي أخبرنا جرير قال: كان المغيرة إذا ذكر له الحديث عن عبد الله بن الحسن قال: هذه الرواية الصادقة (إلى آخر ما قال) " وتصدى ابن عساكر لترجمته في تأريخه على سبيل البسط والتفصيل (انظر ج 7، ص 354 - 363) وفى جامع الرواة نقلا عن رجال الشيخ (ره): " عبد الله بن الحسن بن الحسن بن على بن أبى طالب أبو محمد هاشمى مدنى تابعي من أصحاب الصادق (ع)، وعن رجال ابن داود أنه من أصحاب الباقر والصادق عليهما السلام شيخ من الطالبيين " (ثم أشار إلى رواياته عن أبى - جعفر وأبى عبد الله عليهما السلام) وخاض المامقانى (ره) في تنقيح المقال في ترجمته " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 92 ]

أعتق على - عليه السلام - ألف أهل بيت بما مجلت يداه 1 وعرق جبينه 2. وعن جعفر بن محمد - عليهما السلام - قال: أعتق على - عليه السلام - ألف مملوك مما عملت يداه وان كان عندكم انما حلواه التمر واللبن وثيابه الكرابيس، وتزوج - عليه السلام - ليلى فجعل له حجلة فهتكها وقال: حسب أهل علي ما هم فيه 3.


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " المبسوطة ونقل روايات ذامة في حقه عن بصائر الدرجات وكشف الغمة والخرائج والكافي وروايات مادحة عن اقبال ابن طاوس وتصديه للاعتذار عن الروايات الذامة (إلى أن قال) وأقول: كلما أمعنت النظر في أخبار الطرفين المادحة والقادحة لم أهتد إلى ما يجمع بينها فأنا في حق عبد الله هذا متوقف مرتاب، وعليك بالفحص والبحث لعلك تقف على ما قصرت عنه ".

1 - في النهاية: " يقال: مجلت يده تمجل مجلا ومجلت تمجل مجلا [ أي من بابى نصر وفرح كما في مجمع البحرين للطريحي (ره) ] إذا ثخن جلدها وتعجر وظهر فيها ما يشبه البثر من العمل بالاشياء الصلبة الخشنة، ومنه حديث فاطمة (ع): أنها شكت إلى على مجل يديها من الطحن ". 2 و 3 - نقلهما المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب النوادر (ص 739، س 33 و 34) وأيضا ثانيهما في المجلد الخامس عشر من البحار في الجزء الثاني في باب النهى عن الرهبانية (ص 53، س 18) ونقلهما أيضا في المجلد الثالث والعشرين في باب فضل العتق (ص 139، س 17) لكن إلى قوله: مما عملت يداه، ونقلهما كذلك المحدث النوري (ره) في المستدرك في باب استحباب العتق من كتاب العتق (ج ص 38، س 18) ورواهما ابن أبى الحديد في شرح النهج (ج 1، ص 182، س بهذه العبارة: " روى عنبسة العابد عن عبد الله بن الحسن بن الحسن قال: أعتق على (ع) في حياة رسول الله (ص) ألف مملوك مما مجلت يداه وعرق جبينه: ولقد ولى الخلافة وأتته الاموال " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 93 ]

عن مغيرة الضبى 1. قال: لما نكح على - عليه السلام - ليلى بنت مسعود النهشلي قالت: ما زلت احب أن يكون بينى وبينه [ سبب 2 ] منذ رأيته قام 3 مقاما من رسول الله صلى الله عليه وآله. فذكر أنه ولدت له عبيد الله بن على فبايع مصعبا يوم المختار 4. عن قدامة بن عتاب 5 قال: كان على - عليه السلام - ضخم البطن، ضخم مشاشة


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " فما كان حلواه الا التمر ولا ثيابه الا الكرابيس. وروى العوام بن حوشب عن أبى صادق قال: تزوج على (ع) ليلى بنت مسعود النهشلية فضربت له في داره حجلة فجاء فهتكها وقال: حسب أهل على ما هم فيه ".

1 - في طبقات ابن سعد (ج 6 من طبعة اروبا، ص 235): " المغيرة بن مقسم الضبى مولى لهم ويكنى أبا هشام وكان مكفوفا، توفى سنة ست وثلاثين ومائة، وكان ثقة صحيح الحديث " وفى تقريب التهذيب: " المغيرة بن مقسم بكسر الميم الضبى مولاهم أبو هشام الكوفى الاعمى ثقة متقن الا أنه كان يدلس ولا سيما عن ابراهيم، من السادسة مات سنة ست وثلاثين [ ومائة ] على الصحيح / ع " وفى الخلاصة للخزرجي: " المغيرة بن مقسم الضبى مولاهم أبو هشام الكوفى الاعمى الفقيه عن ابراهيم والشعبى وطائفة، وعنه شعبة والثوري وزائدة وخلق، قال ابن فضل: كان يدلس، وثقه عبد الملك بن سليمان والعجلي. قال أحمد: توفى سنة ثلاث وثلاثين ومائة ". 2 - هذه الكلمة موجودة في البحار وساقطة من الاصل. 3 - في البحار: " فأقام " والمظنون أن الصحيح: " قد قام ". 4 - نقله المجلسي (ره) في تاسع البحار في باب أحوال أولاد أمير المؤمنين (ع) (ص 622، س 25). 5 - في الجرح والتعديل لابن أبى حاتم الرازي: " قدامة بن عتاب كوفى روى عن على وابن مسعود، روى عنه القعقاع ومغيرة بن مقسم، سمعت أبى يقول ذلك " وفى - الطبقات لابن سعد في ترجمة على عليه السلام في باب صفته (ص 26 من جلد 3 " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 94 ]

المنكب 1، ضخم عضلة الذراع دقيق مستدقها، ضخم عضلة الساق دقيق مستدقها، ورأيته يخطبنا في يوم من أيام الشتاء عليه قميص قهز وازار فأتاه آت فقال له: يا أمير المؤمنين أدرك بنى تميم قد ضربتها بكر بن وائل بالكناسة، فقال: ها، ثم أقبل في خطبته، ثم أقبل آخر فقال مثل ذلك، فقال: ها، ثم أتاه الثالث ثم الرابع وقال: أدرك بكر بن وائل قد ضربتها بنو تميم بالكناسة، فقال: الآن صدقتني عن بكرك 2 يا شداد 3 أدرك بكر بن وائل وبنى تميم فافرع بينهم 4.


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " من طبعة بيروت): " قال: أخبرنا عفان بن مسلم قال: أخبرنا أبو عوانة عن مغيرة عن قدامة بن عتاب قال: كان على ضخم البطن ضخم مشاشة المنكب، ضخم عضلة الذراع دقيق مستدقها، قال: رأيته يخطب في يوم من أيام الشتاء عليه قميص قهزو ازاران قطريان معتما بسب كتان مما ينسج في سوادكم ".

1 - في البحار: " المنكبين ". 2 - كذا في الاصل والبحار، وأظن أن العبارة محرفة عن المثل المشهور: " صدقنى سن بكره ". ويأتى تحقيقه في تعليقات آخر الكتاب ان شاء الله تعالى. (انظر التعليقة رقم 17). 3 - كأن المراد به من ذكره ابن سعد في الطبقات عند ذكره الطبقة الاولى من الكوفيين بقوله (ج 6، ص 136 من طبعة اروبا): " شداد بن الازمع بن أبى بثينة بن عبد الله بن مر بن مالك بن حرب بن الحارث بن سعد بن عبد الله بن وادعة من همدان وكان هو وأخوه - الحارث بن الازمع شريفين في الكوفة، وسمع شداد من عبد الله بن مسعود، وتوفى باكوفة في ولاية بشر بن مروان وكان ثقة قليل الحديث " أو من ذكره العسقلاني في تهذيب - التهذيب بقوله: " شداد بن الهاد الليثى المدنى قيل: اسمه اسامة ولقبه شداد روى عن النبي (صلى الله عليه وآله) وعن ابن مسعود (إلى ان قال) كان سلفا لرسول الله (ص) ولابي بكر كانت تحته سلمى بنت عميس وهى اخت ميمونة بنت الحارث لامها، سكن المدينة ثم تحول إلى الكوفة. قلت: وقال البخاري: له صحبة وذكره ابن سعد فيمن شهد الخندق ". 4 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب النوادر (ص 739 - 740) " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 95 ]

عن جعفر بن محمد عن أبيه عليهما السلام 1، قال: ابتاع على - عليه السلام - قميصا سنبلانيا 2 بأربعة دراهم، ثم دعا الخياط فمدكم القميص فقطع ما جاوز الاصابع 3.


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " قائلا بعده: " بيان - قال في القاموس: القهز ويكسر ثياب من صوف أحمر كالمر غزى وربما يخالطه الحرير، وقال: فرع بين القوم = حجز وكف وأصلح ". أقول: يأتي شرح منا للحديث في تعليقات آخر الكتاب ان شاء الله تعالى. (انظر التعليقة رقم 17).

1 - عبارة " عن أبيه " غير موجودة في شرح ابن أبى الحديد. 2 - في شرح النهج: " سملا ". أقول: السمل محركة الثوب الخلق، وأما السنبلانى فقال ابن منظور في لسان العرب: " وفى حديث سلمان: انه رؤى بالكوفة على حمار عربي وعليه قميص سنبلانى. قال شمر: قال أبو عبد الوهاب الغنوى: السنبلانى من الثياب السابغ الطويل الذى قد اسبل. وقال خالد بن جنبة: سنبل الرجل ثوبه إذا جر له ذنبا من خلفه فتلك السنبلة. وقال أخوه: ما طال من خلفه وأمامه فقد سنبله فهذا القميص السنبلانى. وقال شمر وغيره: يجوز أن يكون السنبلانى منسوبا إلى موضع من المواضع. وفى حديث عثمان: أنه أرسل إلى امرأة بشقيقة سنبلانية أي سابغة الطول يقال: ثوب سنبلانى، وسنبل ثوبه إذا أسبله وجره من خلفه أو أمامه، والنون زائدة مثلها في سنبل الطعام. قال ابن الاثير: وكلهم ذكروه في السين والنون حملا على ظاهر لفظه " وقال الفيروز آبادى: " قميص سنبلانى بالضم سابغ الطول، أو منسوب إلى بلد بالروم، وسنبل ثوبه جره من خلفه أو امامه، وسنبلان وسنبل بلدان بالروم بينهما عشرون فرسخا ". 3 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب النوادر (ص 740، س 4) وفى الطبقات لابن سعد في باب ذكر لباس على عليه السلام (ج 3 من طبعة بيروت، ص 29): " قال: أخبرنا أبو بكر بن عبد الله بن أبى اويس عن سليمان بن بلال عن جعفر بن محمد عن أبيه قال: ابتاع على قميصا سنبلانيا بأربعة دراهم، فجاء الخياط فمدكم القميص فأمره أن يقطعه مما خلف أصابعه " وقد نقل روايتين اخريين قبله بمعناه فراجع ان شئت. ونقله ابن أبى الحديد في شرح - " بقية الحاشية في الصفحة الاتية " (*)

[ 96 ]

عن عبد الله 1 بن أبى الهذيل 2 قال: رأيت علي بن أبى طالب - عليه السلام - وعليه


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " النهج هكذا (ج 1، ص 182، س 9): " وروى حاتم بن اسماعيل المدنى عن جعفر بن محمد عليه السلام قال: ابتاع على عليه السلام في خلافته قميصا سملا بأربعة دراهم، ثم دعا الخياط فمدكم القميص وأمره بقطع ما جاوز الاصابع " ففى تقريب التهذيب: " حاتم بن اسماعيل - المدنى أبو اسماعيل الحارثى مولاهم أصله من الكوفة صحيح الكتاب صدوق يهم من الثامنة مات سنة ست أو سبع وثمانين [ ومائة ] / ع " وفى تهذيب التهذيب في ترجمته: " قال ابن المدينى: روى عن جعفر عن أبيه أحاديث مراسيل أسندها " وفى الخلاصة للخزرجي: " حاتم بن اسماعيل مولى بنى عبد الدار أبو اسماعيل المدنى كوفى الاصل عن الجعد بن عبد الرحمن وهشام بن عروة وجعفر بن محمد (إلى آخر ما قال) " وفى تنقيح المقال: " حاتم بن اسماعيل أبو إسحاق المدنى عده الشيخ (ره) بهذا العنوان من أصحاب الصادق عليه السلام وقال: أصله كوفى انتهى وقال في الفهرست: حاتم بن اسماعيل له كتاب رويناه بالاسناد الاول عن حميد عن ابراهيم بن سليمان بن حاتم عنه وأراد بالاسناد الاول عدة من أصحابنا عن أبى المفضل عن حميد وقال النجاشي (ره): حاتم بن اسماعيل المدنى مولى بنى عبد الدار بن قصى روى عن أبى عبد الله عليه السلام عامى قال الواقدي: مات سنة ست وثمانين ومائة، أخبرنا عدة عن جعفر بن محمد عن محمد بن احمد بن أبراهيم بن سليمان عن أبى عبد الله الحسين بن على بن الحسن العلوى الحسنى عن أبيه عن حاتم بن اسماعيل عن جعفر بن محمد بكتابه (انتهى) وقال ابن داود في القسم الثاني من رجاله: حاتم بن اسماعيل مولى بنى عبد الدار بن قصى حبش عامى (انتهى) وضعفه في الوجيزة وهو في محله لانه عامى لم يوثق ".

1 - في الاصل: " عبيد الله " لكن في البحار كما في المتن. 2 - في تقريب التهذيب: " عبد الله بن أبى الهذيل الكوفى أبو المغيرة ثقة من - الثانية مات في ولاية خالد القسرى على العراق / ت س ز م " وفى تهذيب التهذيب: " عبد الله بن أبى الهذيل العنزي أبو المغيرة الكوفى روى عن أبى بكر وعمر وعلى وعمار بن ياسر (إلى آخر ما قال) توفى في ولاية خالد القسرى ". أقول: ترجمته مذكورة في طبقات ابن سعد أيضا (انظر ص 78 ج 6 من طبعة اروبا.

[ 97 ]

قميص له إذا مده بلغ أطراف أصابعه، وإذا قبضه تقبض 1 حتى يكون إلى نصف ساعده 2. عن أبى الاشعث العنزي 3 عن أبيه قال: رأيت على بن أبى طالب - عليه السلام - وقد اغتسل في الفرات يوم الجمعة ثم ابتاع قميص كرابيس بثلاثة دراهم، فصلى بالناس فيه الجمعة وما خيط جربانه 4


1 - في الاصل: " تقبض تقبض " ففى الصحاح: " تقبضت الجلدة في النار أي انزوت وقبضت الشئ تقبيضا = جمعته وزويته " وفى القاموس: " قبض الشئ تقبيضا = جمعه وزواه، والجلد تشنج " وفى تاج العروس: " تقبض الجلد على النار وفى بعض نسخ الصحاح في النار انزوى " وفى الاساس: " قبض وجهه فتقبض، وقبضت النار الجلدة فتقبضت، وتقبض - الشيخ تشنج ". 2 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب النوادر (ص 740، س 4) وقال ابن سعد في الطبقات في باب ذكر لباس على (ع) ما نصه (ج 3 من طبعة بيروت، ص 27): " قال: أخبرنا يعلى بن عبيد وعبد الله بن نمير عن الاجلح عن عبد الله بن أبى الهذيل قال: رأيت عليا عليه قميص رازى إذا مدكمه بلغ الظفر، فإذا أرخاه قال يعلى: بلغ نصف ساعده، وقال عبد الله بن نمير: بلغ نصف الذراع ". أقول: ذكر الخوارزمي في المناقب في الفصل العاشر الذى هو في بيان زهده قريبا منه (انظر ص 66 من طبعة النجف سنة 1385 ه‍ ق). 3 - في الاصل: " العنتري " وفى البحار: " العنزي " ولم نظفر بترجمته في مظانه ولعل الصحيح: " العنزي " على أن يكون ابنا لعبد الله بن أبى هذيل، والله العالم. 4 - في الصحاح: " وجربان السيف بالضم والتشديد قرابه، وجربان القميص أيضا لبته فارسي معرب " وفى القاموس: " جربان القميص بالكسر والضم وجربان القميص [ أي كسحبان ] جيبه " وفى النهاية: " في حديث قرة المزني قال: أتيت النبي (ص) فأدخلت يدى في جربانه، الجربان بالضم وتشديد الباء جيب القميص، والالف والنون زائدتان، ومنه الحديث: والسيف في جربانه أي في غمده " وفى مجمع البحرين: " والجربان بالضم والتشديد جيب القميص، والالف والنون زائدتان، ومنه الحديث: سعة الجربان " " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 98 ]

بعد 1. حدثنا محمد، حدثنا الحسن، قال: حدثنا ابراهيم، قال: أخبرني الحسين بن هاشم 2 عن أبى عثمان الدوري 3 عن أبى اسحاق السبيعى 4 قال: كنت على عنق أبى يوم الجمعة وأمير المؤمنين على بن أبى طالب - عليه السلام - يخطب وهو يتروح 5 بكمه فقلت: يا أبه أمير المؤمنين يجد الحر ؟ - فقال لى:


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " وفى معيار اللغة: " وجربان القميص كسجل وعتل بالف ونون جيبه، معرب گرييان، (إلى آخر ما قال) " وفى شرح القاموس بالفارسية لمحمد يحيى بن محمد شفيع القزويني: " وجربان القميص بكسر اول وثاني وشد موحده وبضم اول وثاني گريبان پيراهن ومعرب آنست " وفى منتهى الارب: " وجربان القميص بكسرتين مشددة الباء ويضمان گريبان، وخشتك پيراهن وجرباء القميص [ أي ممدودا بلا نون ] بالضم وبالكسر وتشديد باء گريبان پيراهن ".

1 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار: في باب النوادر (ص 740، س 5). ثم لا يخفى أن ما أشرنا إليه من سقوط قائمة في الكتاب ووقوعها في غير محلها على تفصيل مضى (انظر ص 87 - 88) كانت قسمة منها إلى هذا الموضع. 2 - لم نقف على رجل بهذا العنوان في كتب التراجم الا على من ذكره علماء الشيعة في كتب الرجال بعنوان " الحسين بن أبى سعيد هاشم بن حيان المكارى أبو عبد الله الواقفى الثقة " وانطباقه على من وقع في السند لا يستقيم الا على تقدير الارسال لبعد طبقته عن طبقة - الثقفى، فتدبر. 3 - في الاصل: " الذورى " (بالذال المعجمة) وفى البحار: " الدوري " (بالدال المهملة) ولم نظفر في كتب التراجم على أحد بهذا العنوان، ومن المحتمل أن يكون " أبو عثمان " هذا كنية ابراهيم بن يحيى الدوري أو الثوري الاتى ذكره (انظر سند الحديث الاخر فيما يأتي من " باب عماله واموره "). 4 - تقدمت ترجمته (انظر ص 70). 5 - في النهايه: " فيه: رأيتهم يتروحون في الضحى أي احتاجوا إلى التروح من الحر بالمروحة ".

[ 99 ]

لا يجد حرا ولا بردا، ولكنه غسل قميصه وهو رطب ولاله غيره فهو يتروح به 1. حدثنا محمد قال: حدثنا الحسن قال: حدثنا ابراهيم، قال 2: وأخبرنا ابراهيم بن ميمون 3 قال: حدثنى على بن عابس 4 عن أبى اسحاق قال: رفعني أبى فرأيت


1 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب النوادر (ص 739، س 26). 2 - الظاهر وقوع السقط في السند هنا لعدم امكان رواية الثقفى عن ابراهيم بن ميمون بلا واسطة لبعد الطبقة، ومن المحتمل أن يكون الواسطة الساقطة ابن أبى شيبة لما يأتي بلا فصل في ترجمة ابراهيم بن ميمون من التصريح برواية ابن أبى شيبة عنه. 3 - كذا في الاصل ومن المحتمل قويا بل ومن المظنون بالظن المتاخم للعلم أن نسبة ابراهيم هنا إلى الجد ففى ميزان الاعتدال: " ابراهيم بن محمد بن ميمون من أجلاد الشيعة، روى عن على بن عابس خبرا عجيبا، روى عنه أبو شيبة بن أبى بكر وغيره / ع ". قال على محمد البجاوى الذى طبع الكتاب بتحقيقه وتصحيحه في ذيل كلمة " أجلاد " بالدال المهملة ما نصه: هكذا بالاصول، وفى هامش ل: " لعله من أجلاء " يريد بذلك: لعل الكلمة بالهمزة، حتى يكون جمع جليل. أقول: الكلمة بالدال جمع جلد وهو بمعنى الشديد القوى، هذا الاطلاق من تعبيرات الذهبي في حق الشيعة في غير مورد من كتبه، وفى مراجعة ميزان الاعتدال كفاية لمن راجع فانه كثيرا ما يقول في حق رواتهم: " هو رافضي جلد أو شيعي جلد " ويزيد عليه ما يقتضيه حاله موقع التأليف من الرضا والسخط، فراجع الكتاب حتى يتبين لك الصواب. وفى تنقيح المقال: " ابراهيم بن محمد بن ميمون لم أقف فيه الا على ما عن ميزان الاعتدال من أنه من أجلاء الشيعة روى عن [ على بن ] عابس ". أقول: كلامه هذا مأخوذ من منتهى المقال لابي على (ره) ونص عبارته فيه: " ابراهيم بن محمد بن ميمون غير مذكور في الرجال الكبير وتعليقة البهبهانى عليه، ومن كتاب ميزان الاعندال أنه من أجلاء الشيعة روى عن [ على بن ] عابس (انتهى) ولعله ابن ميمون الاتى " ويريد به ابراهيم بن ميمون الكوفى بياع الهروي الذى قال في الكتاب في آخر ترجمته: " ومضى ابن محمد بن ميمون " ففى تنقيح المقال: " ابراهيم بن ميمون الكوفى يياع الهروي عده الشيخ (ره) في رجاله من أصحاب الصادق عليه السلام في موضعين مقتصرا " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 100 ]

عليا - عليه السلام - أبيض الرأس واللحية عريض ما بين المنكبين 1. حدثنا محمد، قال: حدثنا الحسن، قال: حدثنا ابراهيم، قال: أخبرني عبد الله


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " في أحدهما على اسمه واسم أبيه والوصف بالكوفي، وواصفا له في الاخر ببياع الهروي، ونفى الميرزا البعد عن اتحادهما. قال: وقد صرح به في الفقيه (إلى آخر ما قال) " وفى تقريب التهذيب: " ابراهيم بن ميمون كوفى صدوق من السادسة / ع ". أقول: قد اطلعت بعد ان كنت قد كتبت هذه الترجمة على حديث في حلية الاولياء للحافظ أبى نعيم ترجمة على (ع) أورده هكذا (ج 1، ص 63): " حدثنا محمد بن أحمد بن على حدثنا محمد بن عثمان بن أبى شيبة حدثنا ابراهيم بن محمد بن ميمون حدثنا على بن عابس عن الحارث بن حصيرة عن القاسم بن جندب عن أنس قال قال رسول الله (ص): يا أنس اسكب لى وضوءا ثم قام فصلى ركعتين ثم قال: يا أنس أول من يدخل عليك من هذا الباب أمير المؤمنين وسيد المسلمين وقائد الغر المحجلين وخاتم الوصيين، قال أنس: قلت: اللهم اجعله رجلا من الانصار وكتمته إذ جاء على فقال: من هذا يا أنس ؟ فقلت: على، فقام مستبشرا فاعتنقه ثم جعل يمسح عرق وجهه بوجهه، قال على: يا رسول الله لقد رأيتك صنعت شيئا ما صنعت بى من قبل ؟ قال: وما يمنعنى وأنت تؤدى عنى، وتسمعهم صوتي، وتبين لهم ما اختلفوا فيه بعدى. رواه جابر الجعفي عن أبى الطفيل عن أنس نحوه " ومن العجب أن مصحح الكتاب بدل في المتن لفظة " عابس " بلفظة " عياش " وقال في الهامش: " في ح: على بن عابس، والصحيح ما أثبتنا " وأنت خبير بأن ما فعله خطأ. 4 - قد مر في ترجمة ابراهيم بن ميمون وهى الترجمة السابقة بلا فاصلة أن ابراهيم - المذكور قد روى عن على بن عابس وفى تقريب التهذيب: " على بن عابس بموجدة مكسورة بعدها مهملة الاسدي الكوفى ضعيف من التاسعة / ت " وفى تهذيب التهذيب: " على بن عابس الاسدي الازرق الكوفى الملائى روى عن اسماعيل بن أبى خالد (إلى آخر ما قال " وفى ميزان الاعتدال: " على بن عابس الازرق الاسدي الكوفى عن العلاء بن المسيب وليث أبى سليم وغيرهما (إلى أن قال) ابن وهب عن على بن عابس عن ليث عن أبى عبيدة بن عبد الله عن أبيه قال: كان رسول الله (ص) وأبو بكر وعمر يقولون في أول الصلوة: " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 101 ]

بن أبى شيبة 1، قال: حدثنا أبو معاوية الضرير 2، عن الاعمش، عن المنهال بن عمرو 3 عن عباد بن عبد الله 4 قال:


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " سبحانك اللهم وبحمدك وتبارك اسمك وتعالى جدك، ولا اله غيرك، وكان ابن مسعود يفعل ذلك. القاسم بن زكريا حدثنا عباد بن يعقوب، حدثنا على بن عابس عن فضيل بن مرزوق عن عطية عن أبى سعيد قال: لما نزلت: وآت ذا القربى حقه دعا رسول الله (ع) فاطمة فأعطاها فدك. قلت: هذا باطل ولو كان وقع ذلك لما جاءت فاطمة (رض) تطلب شيئا وهو في حوزها وملكها، وفيه غير على من الضعفاء، وقال ابن عدى: مع ضعفه يكتب حديثه ". 1 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب النوادر، ص 739، س 27). أقول: قال ابن خلكان في وفيات الاعيان في آخر ترجمة أبى اسحاق السبيعى: " وكان أبو إسحاق المذكور يقول: رفعني أبى حتى رأيت على بن أبى طالب - رضى الله عنه - يخطب وهو أبيض الرأس واللحية ".

1 - تقدمت ترجمته في تعليقاتنا (انظر ص 58). 2 - في باب الكنى من تقريب التهذيب: " أبو معاوية الضرير هو محمد بن خازم " وفى باب الاسماء منه: " محمد بن خازم بمعجمتين أبو معاوية الضرير الكوفى عمى وهو صغير ثقة أحفظ الناس لحديث الاعمش وقد يهم في حديث غيره من كبار التاسعة مات سنة خمس وتسعين [ ومائة ] وله اثنان وثمانون سنة وقد رمى بالارجاء / ع " وصرح في تهذيب التهذيب بأنه ممن روى عنه أبو بكر وعثمان ابنا أبى شيبة. وفى طبقات ابن سعد (ج 6، ص 273 من طبعة اروبا): " أبو معاوية الضرير واسمه محمد بن خازم مولى لبنى عمرو بن سعد بن زيد مناة بن تميم رهط سعير بن الخمس وكان ثقة كثير الحديث يدلس، وكان مرجيا توفى بالكوفة سنة خمس وتسعين ومائة فلم يشهده وكيع ". 3 - تقدمت ترجمته (انظر ص 5) وصرح في تهذيب التهذيب بأنه روى عن عباد بن عبد الله الاسدي. 4 - في تقريب التهذيب: " عباد [ بفتح أوله وتشديد الموحدة ] بن عبد الله الاسدي الكوفى ضعيف من الثالثة / ص " وفى ميزان الاعتدال: " عباد بن عبد الله الاسدي عن " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 102 ]

كان علي - عليه السلام - يخطب على منبر من آجر 1. حدثنا محمد، قال: حدثنا الحسن، قال: حدثنا ابراهيم، قال: وأخبرنا عبد الله بن أبى شيبة قال 2 شريك بن سرير عن أبيه هو حكيم بن صميت قال: رأيت عليا - عليه السلام - أبيض الرأس واللحية 3. حدثنا محمد، قال: حدثنا الحسن، قال: [ حدثنا ابراهيم قال: ] وأخبرنا عبد الله بن أبى شيبة قال: حدثنا وكيع 4 عن أبى هلال 5 قال: حدثنا سوادة بن حنظلة 6


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " على، قال البخاري: سمع منه المنهال بن عمرو، فيه نظر. قلت: روى العلاء بن صالح: حدثنا المنهال عن عباد بن عبد الله عن على قال: أنا عبد الله وأخو رسول الله وأنا الصديق الاكبر وما قالها أحد قبلى ولا يقولها الا كاذب مقتر، ولقد أسلمت وصليت قبل الناس بسبع سنين، قلت: هذا كذب على على، قال ابن المدينى: ضعيف الحديث وذكره ابن حبان في الثقات له في خصائص على ". أقول: نظير ما ذكره موجود في تهذيب التهذيب أيضا وقال في لسان الميزان في المتفرقات: " عباد بن عبد الله الاسدي الكوفى عن على رضى الله عنه " وستأتى هذه الرواية بزيادة عن عباد (انظر غارة سفيان بن عوف الغامدى على الانبار).

1 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب النوادر (ص 739، س 28). 2 - هكذا في الاصل ولكن العبارة مشوشة جدا، ومن المحتمل أن يكون في السند تقديم وتأخير وعلى هذا التقدير يكون العبارة هكذا: " قال: حدثنى ابن شريك عن أبيه وهو حكيم أو ابنه الصعب فان الصعب بن حكيم بن شريك ممن روى عن أبيه وعن جده شريك كما أن حكيما أيضا ممن روى عن أبيه: وشريك هذا هو ابن نملة الكوفى، قال ابن حجر في تهذيب التهذيب: " شريك بن نملة الكوفى روى عن عمرو على - رضى الله عنهما - وعنه ابنه حكيم وابن ابنه الصعب بن حكيم، وجابر بن عبد الله، ذكره ابن حبان في الثقات: قلت: وقال: وقيل ابن نميلة ". 3 - هذا الحديث لم أجده في مظانه من البحار. 4 - مرت ترجمة وكيع (انظر ص 59) وأشرنا هناك إلى أنه يروى عن أبى هلال " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 103 ]

قال: رأيت عليا أصفر اللحية 1.


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " الراسبى، وروى عنه ابن أبى شيبة فراجع. 5 - في الاصل ومستدرك الوسائل: " وكيع بن أبى هلال " وكلمة " بن " محرفة عن " عن " ففى تقريب التهذيب في باب الكنى: " أبو هلال الراسبى محمد بن سليم " وفى باب الاسماء منه: " محمد بن سليم أبو هلال الراسبى بمهملة ثم موحدة البصري قيل: كان مكفوفا وهو صدوق فيه لين من السادسة مات في آخر سنة سبع وستين [ ومائة ] وقيل: قبل ذلك / خت 4 " وفى تهذيب التهذيب في ترجمته: " روى عن سوادة بن حنظلة وابنه عبد الله بن سوادة وروى عنه وكيع " وفى اللباب لابن الاثير: تحت عنوان " الراسبى ": " وأما أبو هلال محمد بن سليم السامى انما قيل له: راسبى لانه نزل في بنى راسب وصرح بذلك أيضا في تهذيب التهذيب. 6 - في تقريب التهذيب: " سوادة بن حنظلة القشيرى البصري صدوق من الثالثة / م د ت س " وفى تهذيب التهذيب في ترجمته: " روى عنه أبو هلال الراسبى وهمام، قال أبو حاتم: شيخ وذكره ابن حبان في الثقات، قلت: وقال: سمع من على بن أبى طالب رضى الله عنه ".

1 - قال ابن سعد في الطبقات عند ذكره صفة على عليه السلام (ج 3 من طبعة بيروت، ص 26): " أخبرنا الفضل بن دكين وعفان بن مسلم وسليمان بن حرب قالوا: أخبرنا أبو هلال قال: حدثنى سوادة بن حنظلة القشيرى قال: رأيت عليا أصفر اللحية " وقال ابن الجوزى في صفة الصفوة عند ذكره صفة أمير المؤمنين على (ع) بعد تصريحه بأنه كان أبيض الرأس واللحية ما نصه: " لم يصفه أحد بالخضاب الاسوادة بن حنظلة فانه قال: رأيت عليا أصفر اللحية ويشبه أن يكون قد خضب مرة ثم ترك " وقال ابن عبد البر في الاستيعاب في ترجمة امير المؤمنين (ع): " قال أبو إسحاق السبيعى: رأيت عليا أبيض الرأس واللحية، وقد روى أنه ربما خضب وصفر لحيته ". أقول: أما البحار فلم أجد الحديث فيه لكن المحدث النوري (ره) قال في المستدرك في كتاب الطهارة في باب استحباب الخضاب بالسواد (ج 1، ص 57): ابراهيم - ابن محمد الثقفى في كتاب الغارات: أخبرنا عبد الله بن أبى شيبة قال: حدثنا وكيع بن " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 104 ]

حدثنا عبد الله بن بلج 1 البصري 2 عن أبى بكر بن عياش 3 عن أبى حصين 4


هلال: قال: حدثنا سوادة بن حنظلة قال: رأيت عليا عليه السلام أسود اللحية " فكأن كلمة " الاصفر " بدلت بكلمة " الاسود " أو كانت الكلمة في مأخذ نقلها " الاسود " وأما قول ابن الجوزى وابن عبد البر فانه مأخوذ من رواية محمد بن الحنفية التى رواها ابن سعد في الطبقات بعد نقله رواية سوادة بن حنظلة بلا فصل ونصها: " قال: أخبرنا عبد الله بن نمير وأسباط بن محمد عن اسماعيل بن سلمان الازرق عن أبى عمر البزاز عن محمد بن الحنفية قال: خضب على بالحناء مرة ثم تركه ".

1 - كذا في الاصل وفى المستدرك لكن في البحار: " البلج " ففى القاموس: " بلج صنم واسم " وشرحه الزبيدى في تاج العروس بقوله: " هو بفتح فسكون وفى نسخة " أو اسم " وهو جد أبى عمر وعثمان بن عبد الله بن محمد بن بلج البرجمى الصائغ البصري عن أبى داود الطيالسي، وعنه أبو طالب أحمد بن نصر بن طالب الحافظ وغيره " ومعناه ما قال في القاموس: " رجل بلج طلق الوجه ". 2 - لم أقف على ترجمة له في كتاب من كتب الرجال. 3 - في تقريب التهذيب: " أبو بكر بن عياش بتحتانية ومعجمعة ابن سالم الاسدي الكوفى المقرئ الحناط بمهملة ونون مشهور بكنيته والاصح أنها اسمه وقيل: اسمه محمد أو عبد الله أو سالم أو شعبة أو رؤبة أو مسلم أو خداش أو مطرف أو حماد أو حبيب، عشرة أقوال ثقة عابد الا أنه لما كبر ساء حفظه وكتابه صحيح من السابعة مات سنة أربع وتسعين [ ومائة ] وقيل: قبل ذلك بسنة أو سنتين وقد قارب المائة وروايته في مقدمة مسلم / مق 4 " وفى تهذيب التهذيب في ترجمته: " روى عن أبيه وأبى اسحاق السبيعى وأبى حصين عثمان بن عاصم (إلى آخر ما قال) ". 4 - في تقريب التهذيب في باب الكنى: (عند ذكره الذين يكنون بأبى حصين): " أبو حصين الاسدي اسمه عثمان بن عاصم " وفى باب الاسماء منه: " عثمان بن عاصم بن حصين الاسدي الكوفى أبو حصين بفتح المهملة ثقة ثبت سنى وربما دلس من الرابعة مات سنة سبع وعشرين [ ومائة ] ويقال: بعدها، وكان يقول: ان عاصم بن بهدلة أكبر منه بسنة واحدة / ع " وفى تهذيب التهذيب في ترجمته: " روى عنه أبو بكر بن عياش (إلى أن قال) وقال أبو بكر بن عياش: دخلت على أبى حصين وهو مختف من بنى امية فقال: ان هولاء يريدونى عن دينى، والله لا أعطيهم اياه أبدا (إلى آخر ما قال) ".

[ 105 ]

عن مختار التمار 1 [ عن أبى مطر 2 ] وكان رجلا من أهل البصرة قال: كنت أبيت في مسجد الكوفة وأبول في الرحبة وآكل الخبز بزق البقال 3 فخرجت ذات يوم اريد بعض أسواقها فإذا بصوت بى فقال: يا هذا ارفع ازارك فانه أنقى 4 لثوبك وأتقى لربك، قلت: من هذا ؟ فقيل لي: هذا أمير المؤمنين على بن أبى - طالب عليه السلام فخرجت أتبعه وهو متوجه إلى سوق الابل، فلما أتاها وقف في وسط السوق فقال: يا معشر التجار اياكم واليمين الفاجرة فانها تنفق السلعة وتمحق البركة.


1 - في البحار: " السمار " (بالسين المهملة) وفى المناقب للخوارزمي (ص 70 من طبعة النجف): " حدثنى المختار وهو ابن نافع عن أبى مطر قال: خرجت من المسجد " ففى تقريب التهذيب: " مختار بن نافع التميمي ويقال: " العكلى " أبو إسحاق التمار الكوفى ضعيف من السادسة / ت " وفى تهذيب التهذيب: " المختار بن نافع التميمي ويقال: العكلى أبو إسحاق التمار الكوفى روى عن أبى حيان التيمى و عبد الاعلى التيمى وأبى مطر عمرو بن عبد الله الجهنى وكرز الحارثى وعدة (إلى آخر ما قال) " وفى - الجرح والتعديل لابن أبى حاتم الرازي: " مختار بن نافع كوفى تيمى أبو إسحاق التمار روى عن أبى حيان التيمى وأبى مطر، روى عنه يونس بن بكير (إلى آخر ما قال) ". أقول: كأن " التميمي " في كتابي ابن حجر محرف عن " التيمى " فتفطن. 2 - عبارة: [ عن أبى مطر ] ساقطة عن الاصل والبحار والمستدرك وموجودة في المناقب للخوارزمي ولا يستقيم السند بدونها، لان المختار بن نافع التمار كوفى كما مر آنفا في ترجمته فينافيه عبارة المتن: " وكان رجلا من أهل البصرة " على أنه من الطبقة السادسة فلا يمكن روايته عن على عليه السلام بلا واسطة ففى الجرح والتعديل لابن أبى حاتم: (في باب الكنى). " أبو مطر البصري الجهنى روى عن على رضى الله عنه روى عنه مختار بن نافع التيمى سمعت أبى يقول ذلك، حدثنا عبد الرحمن قال: سئل أبو زرعة عن أبى مطر هل يسمى ؟ - قال: ما أعرف اسمه (إلى آخر ما قال) ". 3 - في البحار: " وآخذ الخبز من البقال ". 4 - كذا في البحار وهو من النقاء، وأما في الاصل فبالباء الموحدة التحتانية.

[ 106 ]

ثم أتى سوق الكرابيس فإذا هو برجل وسيم فقال: يا هذا عندك ثوبان بخمسة دراهم ؟ فوثب الرجل فقال: نعم يا أمير المؤمنين، فلما عرفه مضى عنه وتركه، فوقف على غلام فقال له: يا غلام عندك ثوبان بخمسة دراهم ؟ قال: نعم عندي ثوبان، أحدهما أخير 1 من الآخر، واحد بثلاثة والآخر بدرهمين، قال: هلمهما، فقال: يا قنبر خذ الذى بثلاثة، قال: أنت أولى به يا أمير المؤمنين، تصعد المنبر وتخطب الناس، فقال: يا قنبر أنت شاب ولك شرة الشباب 2 وأنا أستحيى من ربى أن أتفضل عليك لاني سمعت رسول الله - صلى الله عليه وآله - يقول: ألبسوهم مما تلبسون وأطعموهم مما تأكلون، ثم لبس القميص ومد يده في ردنه 3 فإذا هو يفضل عن أصابعه فقال: يا غلام اقطع هذا الفضل فقطعه، فقال الغلام: هلمه أكفه 4 يا شيخ، فقال: دعه كما هو فان الامر أسرع من ذلك 5.


1 - بصيغة أفعل التفضيل من دون اسقاط الالف منه. 2 - في الصحاح: " شرة الشباب حرصه ونشاطه " وفى مجمع البحرين: " وشرة - الشباب هي بكسر شين وتشديد راء = الحرص على الشئ والنشاط له والرغبة فيه ومنه الخبر، لكل شئ شرة، ولكل شئ قرة ". 3 - في مجمع البحرين: " الردن بالضم أصل الكم، ومنه قميص واسع الردن ". 4 - في الفيومى: " كف الخياط الثوب كفا = خاطه الخياطة الثانية " وفى القاموس: " كف الثوب كفا = خاط حاشيته وهو الخياطة الثانية بعد الشل ". 5 - نقله المجلسي (ره) في المجلد الثالث والعشرين من البحار في باب آداب التجارة (ص 25، س 7)، والمحدث النوري (ره) في المستدرك مقطعا ففى كتاب التجارة في باب كراهة الحلف على البيع والشراء (ج 2، ص 467) وفى كتاب الصلوة في باب استحباب التواضع في الملابس (ص 210، ص 18) وفى باب استحباب تقصير الثوب (ص ص 210، ص 31) وفى باب استحباب قطع الرجل ما زاد من الكم (ص 211، س 11). ونقله الخوارزمي في المناقب في الفصل العاشر الذى في بيان زهده عليه السلام، وبما أن فيه زيادات مفيدة لها ربط بالمقام ننقله بعبارته في تعليقات آخر الكتاب ان شاء الله تعالى. (انظر التعليقة رقم 18).

[ 107 ]

حدثنا محمد قال: حدثنا الحسن قال: حدثنا ابراهيم، قال: أخبرنا يوسف بن بهلول السعدى 1 قال: حدثنا شريك بن عبد الله 2 عن عثمان الاعشى 3 عن زيد بن وهب 4 قال:


1 - في تقريب التهذيب: " يوسف بن بهلول التميمي الانباري بفتح الهمزة وسكون النون بعدها موحدة نزيل الكوفة ثقة من العاشرة مات سنة ثمان عشرة [ ومائتين ] / خ " وفى تهذيب التهذيب: " يوسف بن بهلول التميمي أبو يعقوب الانباري: نزيل الكوفة، روى عن عبد الله بن ادريس وابن المبارك وعبد الحميد بن عبد الرحمن الحمانى وشريك (إلى أن قال) قال البخاري ومطين وابن حبان وغيرهم: مات سنة ثمان عشرة ومائتين " وفى - الجرح والتعديل لابن أبى حاتم الرازي: " يوسف بن بهلول الانباري التميمي روى عن شريك (إلى آخر ما قال) " وأما قوله: " السعدى " فهو نسبة إلى سعد تميم ففى اللباب لابن الاثير: " السعدى بفتح السين وسكون العين وفى آخرها دال مهملات، هذه النسبة إلى عدة قبائل، إلى سعد بن بكر بن هوازن والى سعد تميم والى سعد الانصار (إلى آخر ما قال) " وفى الاشتقاق لابن دريد عند ذكره أسماء العشرة من أصحاب رسول الله (ص) تحت عنوان " سعد بن أبى وقاص " (ص 57): " بنو سعد بطن عظيم من بنى تميم " وفى الصحاح: " وفى العرب سعود قبائل شتى منها سعد تميم، وسعد هذيل، وسعد قيس، وسعد بكر، قال الشاعر: رأيت سعودا من العرب شعوب كثيرة * فلم تر عينى مثل سعد بن مالك وفى المثل: بكل واد بنو سعد، قاله الاضبط بن قريع السعدى لما تحول عن قومه وانتقل في القبائل فلما لم يحمدهم رجع إلى قومه وقال: بكل واد بنو سعد يعنى سعد بن زيد مناة بن تميم " ومثله في سائر كتب اللغة والادب. 2 - قد تقدمت ترجمته (انظر ص 19). 3 - في تقريب التهذيب في باب الالقاب: " الاعشى بن عثمان بن المغيرة " وفى باب الاسماء منه: " عثمان بن المغيرة الثقفى مولاهم أبو المغيرة الكوفى الاعشى وهو عثمان بن أبى زرعة ثقة من السادسة / خ 4 " وفى تهذيب التهذيب في ترجمته: " روى عن زيد بن وهب (إلى أن قال) وعنه شريك ". 4 - قد مرت ترجمته (انظر ص 33 - 34).

[ 108 ]

قدم على علي - عليه السلام - وفد من أهل البصرة فيهم رجل من رؤساء الخوارج يقال له: الجعدة 1 بن نعجة فقال له في لباسه: ما يمنعك 2 أن تلبس ؟ - فقال: هذا أبعد لى من الكبر وأجدر أن يقتدى بى المسلم، فقال له: اتق الله فانك ميت قال: ميت ؟ ! بل والله قتلا ضربة على هذا 3 يخضب هذه، قضاءا مقضيا وعهدا معهودا، وقد خاب من افترى 4.


1 - كذا في المستدرك ومسند ابن حنبل والعمدة لابن بطريق لكن في الاصل والبحار " الجعد ". وفى القاموس: " وبنو جعدة حى منهم النابغة الجعدى " وفى تاج العروس: " الحى من قيس وهو أبوحى من العرب وهو جعدة بن كعب بن ربيعة بن عامر بن صعصعة " وفى القاموس أيضا: " وسموا جعدا وجعيدا " وفى تاج العروس: " وقيل: هو الجعيد باللام ". 2 - في الاصل: " يمسك " والظاهر أنه تصحيف: " يمنعك " وقال المحدث النوري (ره) في هامش المستدرك بعد نقله: " كذا في النسخة، والعلامة المجلسي نقل الخبر في البحار هكذا " في لباسه، فقال: هذا أبعد " وأسقط ما بينهما والظاهر أنه كان في نسخته كذلك فأسقطه من البين " وقال أيضا هناك: " ثم انى وجدت الخبر في مسند ابن حنبل، ونقله ابن بطريق في العمدة هكذا: " حدثنا عبد الله، حدثنى على بن حكيم الاودى، وأنبأنا شريك، عن عثمان بن أبى زرعة، عن زيد بن وهب قال: قدم على على - عليه السلام - قوم من أهل البصرة من الخوارج فيهم رجل يقال له: الجعدة بن نعجة فقال له: اتق الله يا على فانك ميت، فقال على - عليه السلام - بل مقتول ضربة على هذا تخضب هذا يعنى لحيته من رأسه عهد معهود وقضاء مقضى وقد خاب من افترى، وعاتبه في لباسه فقال: مالك واللباس ؟ - هو أبعد من الكبر وأجدر أن يقتدى به المسلم. وفى العمدة: وعاتبه قوم في لباسه فقالوا: ما يمنعك أن تلبس، إلى آخره ". أقول: عثمان بن أبى زرعة الواقع في سند مسند ابن حنبل هو عثمان الاعشى المذكور في سند الغارات كما تقدم آنفا. 3 - في الاصل والبحار: على هذه ". 4 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب ما جرى بينه وبين ابن الكواء " بقية الحاشية في الصفحة الاتية " (*)

[ 109 ]

حدثنا محمد، قال: حدثنا الحسن، قال: حدثنا ابراهيم، قال: وأخبرنا عبد الله بن أبى شيبة 1 قال: حدثنا جعفر بن عون 2 قال: حدثنا مسعر 3 عن ابن جحادة 4


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " وأضرابه (ص 622، س 3) والمحدث النوري (ره) في المستدرك في كتاب الصلوة في باب استحباب التواضع في الملابس (ج 1، ص 210، س 21). وتقدم ذيل الحديث في موردين من الكتاب (انظر ص 7 وص 30) وسيجيئ أيضا في أواخر الكتاب في باب اخباره عليه السلام عن قتله.

1 - قد مرت ترجمته بعنوان " عبد الله بن محمد بن أبى شيبة " (انظر ص 58). 2 - في تقريب التهذيب: " جعفر بن عون بن جعفر بن عمرو بن حريث المخزومى صدوق في التاسعة، مات سنة ست وقيل، سبع [ ومائتين ]، ومولده سنة عشرين وقيل: سنة ثلاثين [ ومائة ] / ع " وفى تهذيب التهذيب في ترجمته: " روى عنه ابنا أبى شيبة ". 3 - في تقريب التهذيب: " مسعر بكسر أوله وسكون ثانيه وفتح المهملة ابن كدام بكسر أوله وتخفيف ثانيه ابن ظهير الهلالي أبو سلمة الكوفى ثقة ثبت فاضل من السابعة مات سنة ثلاث أو خمس وخمسين [ ومائة ] / ع " وفى تهذيب التهذيب في ترجمته: " روى عنه ابن عيينة " ونقل الاردبيلى (ره) في جامع الرواة والمامقاني (ره) في تنقيح المقال رواية سفيان بن عيينة عن مسعر بن كدام عن أبى جعفر عليه السلام في الكافي في باب مجالسة العلماء وصحبتهم، وزاد في تنقيح المقال بعد نقل ترجمته عن تقريب التهذيب كما نقلناه آنفا ما نصه: " ومثله عن شرح البخاري للكرماني وقيل: انه شيخ سفيان الثوري وسفيان بن عيينة والسند المذكور يشهد للثاني " وفى الطبقات لابن سعد (ج 6، ص 253 من طبعة اروبا): " مسعر بن كدام بن ظهير بن عبد الله بن الحارث ويكنى أبا سلمة (إلى ان قال) وقال الهيثم: لم يسمع مسعر حديثا قط الا في المسجد الجامع، وكانت له ام عابدة فكان يحمل معها لبدا ويمشى معها حتى يدخلا المسجد فيبسط لها اللبد فتقوم فتصلى، ويتقدم هو إلى مقدم المسجد فيصلى، ثم يقعد فيجتمع إليه من يريد فيحدثهم ثم ينصرف إلى امه فيحمل لبدها وينصرف معها ولم يكن له مأوى الا منزله والمسجد، وكان مرجيا فمات فلم يشهده السفيان الثوري ولا الحسن بن صالح بن حى ". " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 110 ]

عن أبى سعيد 1 قال: كان على - عليه السلام - يأتي السوق فيقول: يا أهل السوق اتقوا الله، واياكم والحلف فانه ينفق السلعة ويمحق البركة، فان التاجر فاجر الا من أخذ الحق وأعطاه، السلام عليكم. ثم يمكث الايام، ثم يأتي فيقول مثل مقالته، فكان إذا جاء قالوا: قد جاء المرد شكنبة، فكان يرجع إلى سرته 2 فيقول: إذا 3 جئت قالوا: قد


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " 4 - في الاصل: " عن أبى جحادة " فكلمة " أبى " مصحفة عن كلمة " ابن " ففى الجرح والتعديل لابن أبى حاتم: " محمد بن جحادة الاودى الكوفى روى عن أبى صالح باذان (إلى أن قال) وأبى سعيد عقيصا، روى عنه مسعر وسفيان الثوري (إلى أن قال) حدثنا محمد بن حموية بن الحسن قال: سمعت أبا طالب أحمد بن حميد قال قال أحمد بن حنبل: محمد بن جحادة من الثقات، أخبرنا يعقوب بن اسحاق فيما كتب إلى قال: حدثنا عثمان بن سعيد قال: سألت يحيى بن معين عن محمد بن جحادة ما حاله ؟ - قال: ثقة، سألت أبى عن محمد بن جحادة فقال: ثقة صدوق محله محل عمرو بن قيس الملائى وأبى خالد الدالانى وزيد بن أبى أنيسة " وفى الطبقات لابن سعد عند ذكره الطبقة الثالثة من أهل الكوفة (ج 6 من طبعة اروبا، ص 233): " محمد بن جحادة مولى لبنى أود (إلى آخر ما قال) " وفى تقريب التهذيب: " محمد بن جحادة بضم الجيم وتخفيف المهملة ثقة من الخامسة مات سنة احدى وثلاثين (ومائة) / ع " وفى تهذيب التهذيب في ترجمته: " قال أبو عوانة كان يغلو في التشيع، نقله عنه العقيلى، والله أعلم " وفى ميزان الاعتدال: " محمد بن جحادة من ثقات التابعين أدرك أنسا الا أن أبا عوانة الوضاحى قال: كان يغلو في التشيع. قلت: ما حفظ عن الرجل شتم أصلا فأين الغلو ؟ " وفى لسان الميزان (في المتفرقات): " محمد بن جحادة بضم الميم قبل المهملة الاودى الكوفى، عن أنس وأبى حازم الاشجعى وعطاء، وعنه ابن عون واسرائيل وشريك ".

1 - المراد بأبى سعيد هنا هو دينار التميمي الملقب بعقيصا وستجيئ ترجمته على سبيل - التفصيل في تعليقات آخر الكتاب ان شاء الله تعالى. (انظر التعليقة رقم 19). 2 - كتب المحدث النوري (ره) في المستدرك فوق كلمة: " سرته " لفظ: " كذا ". " بقية الحاشية من الصفحة الاتية "

[ 111 ]

جاء المرد شكنبة، فما يعنون بذلك ؟ قيل له 1: يقولون: قد جاء عظيم البطن، فيقول: أسفله طعام، وأعلاه علم 2. حدثنا محمد، قال: حدثنا الحسن، قال: حدثنا ابراهيم، قال: وحدثني بشير بن خيثمة المرادى 3، قال: حدثنا عبد القدوس 4، عن أبى اسحاق 5، عن الحارث، 6


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " 3 - كتب المحدث النوري (ره) في هامش العبارة في المستدرك: " هكذا كان الاصل ولا يخلو من سقم ".1 - في الاصل والمستدرك: " قال " وانما صححناها برواية ابن سعد في الطبقات في ترجمة أمير المؤمنين عليه السلام وسننقلها في ترجمة الحارث الاعور في تعليقات آخر الكتاب ان شاء الله تعالى. (انظر التعليقة رقم 20). 2 - نقله المجلسي (ره) في المجلد الثالث والعشرين من البحار في باب آداب التجارة وأدعيتها (ص 27، س 14) والمحدث النوري (ره) في المستدرك في كتاب - التجارة في باب جملة مما يستحب للتاجر من الاداب (ج 2، ص 463، س 23). وقال أيضا بعيد ذلك في ذلك الكتاب في باب كراهة الحلف على البيع والشراء (ج 2، ص 467، س 23): " وتقدم باسناده (أي صاحب الغارات) عن أبى سعيد قال: كان على (فذكر الحديث إلى قوله: " ويحق البركة " فقال: " الخبر ") ". 3 - لم نظفر بذكر له بهذا العنوان في كتب الرجال. 4 - من المظنون قويا أن المراد بعبد القدوس هذا هو عبد القدوس بن حبيب ففى لسان الميزان: " عبد القدوس بن حبيب الكلاعى الشامي الدمشقي أبو سعيد عن عكرمة والشعبى ومكحول والكبار، وعنه الثوري وابراهيم بن طهمان وأبوالجهم وعلى بن الجعد واسحاق بن أبى اسرائيل وخلق (إلى أن قال) وقال ابن عمار: كان سفيان يعنى الثوري يروى عن أبى سعيد الشامي وانما هو عبد القدوس كناه ولم يسمه وهو ذاهب الحديث (إلى آخر ما قال) " وأورد الذهبي ترجمته في ميزان الاعتدال قريبا مما نقل عن اللسان. 5 - المراد به عمرو بن عبد الله أبو إسحاق السبيعى المعروف ففى تهذيب التهذيب " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 112 ]

عن علي - عليه السلام - انه دخل السوق فقال: يا معشر اللحامين من نفخ منكم في اللحم فليس منا، فإذا هو برجل موليه ظهره، فقال: كلا والذى احتجب بالسبع، فضربه على - عليه السلام - على ظهره ثم قال: يا لحام ومن الذى احتجب بالسبع ؟ - قال: رب العالمين يا أمير المؤمنين، فقال له: أخطأت: ثكلتك امك، ان الله ليس بينه وبين خلقه حجاب لانه معهم أينما كانوا، فقال الرجل: ما كفارة ما قلت يا أمير المؤمنين ؟ - قال: أن تعلم أن الله معك حيث كنت، قال: اطعم المساكين ؟ - قال: لا، انما حلفت بغير ربك 1. حدثنا محمد، قال: حدثنا الحسن، قال: حدثنا ابراهيم، قال: وأحبرنا عبد الله


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " في ترجمته: " روى عن الحارث الاعور ". 6 - المراد به الحارث بن عبد الله الاعور الهمداني الذى كان من خواص أمير المؤمنين على بن أبى طالب (ع) وسنشير إلى نبذة من ترجمته في تعليقات آخر الكتاب ان شاء الله تعالى. (أنظر التعليقة رقم 20).

1 - نقله المحدث النوري (ره) في المستدرك في كتاب الايمان في باب أن اليمين لا تنعقد بغير الله (ج 3، ص 51، س 20) ونقله الشيخ الحر (ره) في الوسائل في كتاب الذبائح في باب أنه لا ينبغى أن ينفخ اللحام في اللحم لكن إلى قوله: " فليس منا " قائلا بعده: " الحديث " (ج 3، ص 247، س 28) ونقله المجلسي (ره) في المجلد الثالث والعشرين من البحار في كتاب التجارة في باب آداب التجارة (ص 27، س 17) لكن إلى قوله " فليس منا " وباقيه في أواخر ذلك المجلد في باب النذور والايمان (ص 151، س 28) وأيضا نقل صدر الحديث إلى قوله: " فليس منا " في المجلد الرابع عشر من البحار في باب التذكية وأنواعها وأحكامها (ص 810، س 5) قائلا بعده: " بيان - النفخ في اللحم يحتمل وجهين، الاول - ما هو الشائع من النفخ في الجلد لسهولة السلخ. والثانى - التدليس الذى يفعله بعض الناس من النفخ في الجلد الرقيق الذى على اللحم ليرى سمينا، وهذا أظهر ".

[ 113 ]

ابن أبى شيبة 1، قال: حدثنا أبو معاوية 2، عن عبد الرحمن بن اسحاق 3، عن النعمان بن سعد 4، عن على - عليه السلام، قال:


1 - قد مرت ترجمته في تعليقات الكتاب (انظر ص 58). 2 - المراد بأبى معاوية هنا أبو معاوية الضرير بقرينة ما تقدم (انظر ص 101). 3 - في تقريب التهذيب: " عبد الرحمن بن اسحاق بن الحارث الواسطي أبو شيبة ويقال: كوفى ضعيف من السادسة / د ت " وفى تهذيب التهذيب في ترجمته: " عبد الرحمن بن اسحاق بن سعد بن الحارث أبو شيبة الواسطي الانصاري ويقال: الكوفى ابن اخت النعمان بن سعد روى عن أبيه وخاله (إلى أن قال) وعنه حفص بن غياث وعبد - الواحد بن زياد وأبو معاوية ومحمد بن فضيل (إلى آخر ما قال) " وفى ميزان الاعتدال: " عبد الرحمن بن اسحاق أبو شيبة الواسطي صاحب النعمان بن سعد (إلى أن قال) وروى عبد الله بن أحمد عن أبيه قال: روى عنه ابن ادريس وأبو معاوية وابن فضيل (إلى آخر ما قال) " وفى الخلاصة للخزرجي: " عبد الرحمن بن اسحاق بن سعد الواسطي الانصاري أو الكوفى أبو شيبة عن عمه النعمان بن سعد وأبيه اسحاق بن سعد بن الحارث، وعنه على بن مسهر ضعفه أحمد " فقال محمود عبد الوهاب فايد وهو مصحح الكتاب في هامش الترجمة ما نصه: " قوله: عن عمه النعمان بن سعد " " كذا، وفى نسخة اخرى وفى التهذيب: خاله " وأنت خبير بأن النسخة الاخرى هي الصحيحة لتصريح ابن حجر في التهذيب (كما مرت عبارته) والذهبي في ميزان الاعتدال والخزرجى في الخلاصة (كما يأتي كلا مهما في ذلك) بأن عبد الرحمن بن اسحاق ابن أخت النعمان بن سعد بن حبتة - المذكور. 4 - في تقريب التهذيب: " النعمان بن سعد بن حبتة بفتح المهملة وسكون الموحدة ثم مثناة ويقال: آخره راء أنصارى كوفى مقبول من الثالثة / ت " وفى تهذيب الهذيب: " النعمان بن سعد بن حبتة وقيل: حبتر الانصاري الكوفى روى عن على والاشعث بن قيس والمغيرة بن شعبة وزيد بن أرقم، روى عنه ابن اخته أبو شيبة عبد الرحمن بن اسحاق الكوفى ولم يرو عنه غيره فيما قال أبو حاتم. وذكره ابن حبان في الثقات. قلت: والراوي عنه ضعيف كما تقدم فلا يحتج بخبره " وفى ميزان الاعتدال: " النعمان بن سعد عن على - " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 114 ]

كان يخرج إلى السوق ومعه الدرة فيقول: انى 1 أعوذيك من الفسوق، ومن شر هذه السوق 2، قال ابراهيم 3: وسمعت أبا زكريا الحريري 4 يحيى بن صالح عن الثقات من أصحابه أن عليا - عليه السلام - كتب:


بقية الحاشية من الصفحة الماضية " رضى الله عنه - ما روى عنه سوى عبد الرحمن بن اسحاق أحد الضعفاء وهو ابن اخته " وفى الخلاصة للخزرجي: " النعمان بن سعد بن حبتة بفتح المهملة واسكان الموحدة ثم مثناة الانصاري الكوفى عن على، وعنه ابن اخته عبد الرحمن بن اسحاق فقط، وثقه ابن حبان ".

1 - كذا فلعل كلمة: " اللهم " سقطت هنا من النسخة لاقتضاء الكلام اياها. 2 - نقله المجلسي (ره) في المجلد الثالث والعشرين من البحار في باب آداب التجارة (ص 27، س 19). 3 - كذا صريحا في الكتاب فيستفاد أن جملة " حدثنا محمد قال: حدثنا الحسن " قد سقطت هنا من قلم الناسخ. 4 - فليعلم أن " الحريري " هنا بالحاء المهملة وفى بعض الموارد بالجيم المعجمة وعلى كل تقدير هو كنية يحيى بن صالح كما صرح المصنف بذلك في غير مورد، وأما ترجمة " أبى زكريا يحيى بن صالح الحريري " فلم نظفر بها في مورد من مظانها، ومن المحتمل أن يكون محتدا مع يحيى بن صالح الوحاظى أبى زكريا الحمصى، ففى لسان الميزان: " يحيى بن صالح الوحاظى بضم الواو وتخفيف المهملة أبو زكريا الحمصى أحد كبار المحدثين والفقهاء عن سعيد بن عبد العزيز (إلى آخر ما قال) " وفى تهذيب التهذيب: " يحيى - ابن صالح الوحاظى أبو زكريا ويقال أبو صالح الشامي (إلى أن قال) روى عنه العباس بن الوليد الخلال (إلى أن قال) وقال يزيد بن عبد ربه: سمعت وكيعا يقول ليحيى بن صالح: يا أبا زكرياء احذر الرأى فانى سمعت أبا حنيفة يقول: البول في المسجد أحسن من بعض قياسهم (إلى أن قال) قال البخاري وجماعة: مات سنة اثنتين وعشرين ومائتين (إلى آخر ما قال) " وفى اللباب لابن الاثير: " الوحاظى بضم الواو وفتح الحاء وسكون الالف وبعدها ظاء معجمة، هذه النسبة إلى وحاظة بن سعد بن عوف بن... (إلى ان قال) ينسب إليها " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 115 ]

من عبد الله أمير المؤمنين إلى عوسجة بن شداد: سلام عليك أما بعد فان جهال العباد تستفز 1 قلوبهم بالاطماع 2 حتى تستعلق الخدائع فترين 3 بالمنى، عجبت من ابتياعك المملوكة التى أمرتك بابتياعها 4 من مالكها، ولم تعلمني 5 حين 6 ابتعتها أن لها بعلا، فلما أتتنى فسألتها رددتها 7 اليك مع مولاى مثعب 8 فادع الذى باعك الجارية وادع زوجها، فابتع من زوجها


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " جماعة منهم أبوزكرياء يحيى بن صالح الوحاظى الحمصى، يروى عن سليمان بن بلال وأبى - شعبة يونس بن عثمان، روى البخاري عن اسحاق ومحمد غير منسوبين عنه، وروى عن موسى بن قريش عنه، وكان صدوقا ثقة، وروى عنه أبو زرعة الدمشقي وأبو حاتم الرازي وغيرهما " وقال - الزبيدى في تاج العروس في شرح قول صاحب القاموس: " وحاظة بالضم بلد أو أرض باليمن ينسب إليها مخلاف وحاظة " ما نصه: " وممن نسب إليه من المحدثين أبو زكريا يحيى بن صالح الوحاظى الدمشقي روى عنه أبو زرعة ووثقه " ويأتى أيضا رواياته في الكتاب بعناوين مختلفة لا تأبى عن الانطباق عليه، وكما ترى أن في الترجمة قرائن تؤيد اتحاد صاحبها مع الرجل المذكور في سند هذا الكتاب. ولا يبعد أن تكون كلمة " الحريري " محرفة عن كلمة: " الوحاظى " في موارد ذكرها من الكتاب، فتدبر. (*)

1 - في المستدرك: " تستنفر ". 2 - في البحار: " بالاطلاع ". 3 - في الاصل: " فتزين " بالزاى " المعجمة لكن في البحار والمستدرك كما في المتن. 4 - في المستدرك: " بابتياعك ". 5 - في البحار: " ولم تعلم ". 6 - في المستدرك: " حيث ". 7 - في الاصل والمستدرك: " فرددتها " والتصحيح من البحار. 8 - في الاصل: " مثقب " (بالقاف) ففى الاستيعاب: " مثعب السلمى ويقال: المحاربي روى في الصوم والفطر في السفر مثل حديث حميد عن أنس وكان يسمى حمزة فقال له رسول الله (ص) مثعبا، وقال: كنت أغزو معه، روى عنه أشعث بن أبى الشعثاء " وفى الجرح " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 116 ]

بضعها وأخلصها ان رضى، فان أبى وكره بيع بعضها، فاقبض ثمنها وارددها إلى البائع، والسلام، كتب 1 عبيد الله بن أبى رافع في سنة تسع وثلاثين 2. حدثنا محمد، قال: حدثنا الحسن، قال: حدثنا ابراهيم، قال: وأخبرني


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " والتعديل: " مصعب قال. سمانى النبي (ص) مصعبا وكنت أغزو معه، روى عنه أشعث بن أبى الشعثاء ". وذكر ترجمته في الاصابة اكثر من ذلك وأما كونه مولى أمير المؤمنين فلا يستفاد من عباراتهم.

1 - في الاصل والبحار: " وكتب ". 2 - قال الخطيب في تاريخ بغداد (ج 10، ص 304): " عبيد الله بن أبى رافع مولى رسول الله (ص) واسم أبى رافع أسلم، سمع أباه وعلى بن أبى طالب وأبا هريرة وكان كاتب على بن أبى طالب، وحضر معه وقعة الخوارج بالنهروان، روى عنه بسر بن سعيد وأبو جعفر محمد بن على و عبد الرحمان بن هرمز الاعرج وغيرهم وكان ثقة، أخبرنا أبو الحسن على بن أحمد بن ابراهيم البزاز بالبصرة، حدثنا الحسن بن محمد بن عثمان النسوي، حدثنا يعقوب بن سفيان، حدثنا أصبغ بن الفرج، حدثنا ابن وهب، أخبرني عمرو بن الحارث، عن بكير بن الاشج، عن بسر بن سعيد بن عبيد الله بن أبى رافع مولى رسول الله (ص): ان الحرورية لما خرجت وهم مع على بن أبى طالب فقالوا: لا حكم الا لله، قال على: كلمة حق اريد بها باطل، ان رسول الله (ص) وصف لى ناسا انى لاعرف صفتهم في هؤلاء، يقولون الحق بألسنتهم لا يجاوز هذا منهم وأشار إلى حلقه، من أبغض خلق الله إليه، فيهم أسود احدى يديه كأنها طبى شاة أو حلمة ثدى، فلما قتلهم على قال: انظروا، فنظروا فلم يجدوا شيئا، فقال: ارجعوا، فوالله فوالله ما كذبت ولا كذبت، مرتين أو ثلاثا، ثم وجدوه في خربة فأتوا به حتى وضعوه بين يديه. قال عبيد الله: وأنا حاضر ذلك من أمرهم وقول على فيهم ". وقال الشيخ الطوسى (ره) في الفهرست: " عبيد الله أبى رافع - رضى الله عنه - كاتب أمير المؤمنين (ع) له كتاب قضايا أمير المؤمنين (إلى أن قال) وله كتاب تسمية من شهد مع أمير المؤمنين (ع) الجمل وصفين والنهروان من الصحابة - رضى الله عنهم (إلى آخر ما قال) " " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 117 ]

عبيد بن الصباح 1 قال: حدثنا قيس بن الربيع 2، عن أبى اسحاق 3، عن عاصم بن ضمرة 4:


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " وأما الحديث فنقله المجلسي (ره) في المجلد الثالث والعشرين من البحار في باب أحكام تزويج الاماء (ص 80، س 27) والمحدث النوري (ره) في المستدرك في كتاب النكاح في باب " أن من اشترى امة لها زوج حر أو عبد كان المشترى بالخيار " (ج 2، ص 599، س 14).

1 - في ميزان الاعتدال: " عبيد بن الصباح عن عيسى بن طهمان ضعفه أبو حاتم، روى عنه أحمد بن يحيى الصوفى وغيره (إلى آخر ما قال) وفى لسان الميزان بعد نقله ما مر عن الميزان ما نصه: " وذكره ابن حبان في الثقات وقال: كان راويا لكامل أبى العلاء، روى عنه أهل بلده ". 2 - في تقريب التهذيب: " قيس بن الربيع الاسدي أبو محمد الكوفى صدوق تغير لما كبر، أدخل عليه ابنه ما ليس من حديثه فحدث به، من السابعة، مات سنة بضع وستين د ت ق " وفى تهذيب التهذيب: " قيس بن الربيع الاسدي أبو محمد الكوفى (إلى أن قال) روى عن أبى اسحاق السبيعى والمقدام بن شريح وعمرو بن مرة (إلى آخر ما قال) ". أقول: هذا الرجل مترجم حاله في كتب الشيعة أيضا وذكروا أنه من أصحاب الباقر والصادق - عليهما السلام - وأنه بترى. 3 - المراد به السبيعى الهمداني المتقدم ترجمته (انظر ص 70). 4 - في الطبقات لابي عمر وخليفة بن الخياط (ص 323): " عاصم بن ضمرة السلولى وهم بنو مرة بن صعصعة بن معاوية بن بكر بن هوازن بن منصور بن عكرمة بن خصفة بن قيس عيلان، سلول امهم، هي سلول بنت ذهل بن شيبان بن ثعلبة بن وائل مات في ولاية بشر بن مروان سنة أربع وسبعين " وفى الطبقات لابن سعد عند ذكره الطبقة الاولى من الكوفيين ممن روى عن على بن أبى طالب عليه السلام (ج 6 من طبعة اروبا، ص 155): " عاصم بن ضمرة السلولى من قيس عيلان روى عن على وتوفى بالكوفة في ولاية بشر بن مروان وكان ثقة وله أحاديث " وفى الجرح والتعديل: " عاصم بن ضمرة السلولى روى " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 118 ]

ان عليا - عليه السلام - قسم قسما فسوى بين الناس 1. حدثنا محمد، قال: حدثنا الحسن، قال: حدثنا ابراهيم، قال: وحدثني على بن هلال الاحمسي 2 قال: حدثنا ابراهيم [ بن ] عاصم بن عامر 3 عن أبى بكر بن


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " عن على - رضى الله عنه - روى عنه أبو إسحاق الهمداني، سمعت أبى يقول ذلك (إلى آخر ما قال) " وفى تهذيب التهذيب: " عاصم بن ضمرة السلولى الكوفى صدوق من الثالثة مات سنة أربع وسبعين / 4 " وفى تهذيب التهذيب: عاصم بن ضمرة السلولى الكوفى روى عن على وحكى عن سعيد بن جبير وعنه أبو إسحاق السبيعى (إلى آخر ما قال) ". وفى جامع الرواة وتنقيح المقال نقلا عن رجال الشيخ والبرقي: " عاصم بن ضمرة السلولى من أصحاب على - عليه السلام " وأشار في جامع الرواة إلى رواية أبى اسحاق السبيعى عنه في التهذيب في باب الزيادات في القضايا والاحكام وفى الكافي في باب النوادر في كتاب الاحكام وفى توضيح الاشتباه للساروى: " عاصم بن ضمرة بفتح الضاد المعجمة وسكون الميم والراء المهملة السلولى بفتح السين المهملة وتخفيف اللام نسبة إلى سلول قبيلة ".

1 - نقله الشيخ الحر العاملي (ره) في الوسائل في كتاب الجهاد في باب التسوية بين الناس في قسمة بيت المال (ج 2، ص 431، س 31). 2 - في لسان الميزان: " على بن هلال الاحمسي كوفى لا يعرف، جاء بخبر منكر رواه أبو سعيد ابن الاعرابي عنه عن شريك عن الاعمش عن سعيد بن جبير عن ابن عباس - رضى الله عنهما - عن النبي - صلى الله عليه وآله - فذكر حديثا طويلا ركيك - الالفاظ فيه: ان النبي - صلى الله عليه وآله - وعليا ينصب لهما منبر فيه ألف مرقاة، فيصعد - النبي - صلى الله عليه وآله وسلم - على أعلى مرقاة ويصعد على دونه بمرقاة فلا يزالان يسألان - الله تعالى حتى يأذن لعلى أن يكون معه على المرقاة العليا فذلك المقام المحمود، ثم يتسلم النبي - صلى الله عليه وآله - مفاتيح الجنة والنار فيسلمها لعلى فيدخل شيعته الجنة وأعداءه النار. " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 119 ]

عياش 1 عن قدم الضبى 2 قال. بعث على - عليه السلام - إلى لبيد بن عطارد التميمي 3 ليجاء به فمر بمجلس من


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " فهذا المتن مركب على هذا الاسناد، ولا يحتمل شريك هذا، ولا أحد من رجاله فالافة من على بن هلال فيما أرى " ومن المحتمل أن يكون من ذكره في جامع الرواة تارة بعنوان " على بن هلال من أصحاب الرضا (ع) " نقلا عن الشيخ، واخرى نقلا عن التهذيب في باب الوصية لاهل الضلال " محمد بن محمد قال: كتب على بن هلال إلى أبى الحسن على بن محمد عليهما السلام " منطبقا على هذا الرجل والله العالم. 3 - هذا الرجل لم أجد ذكره بهذا العنوان في مظنة من مظانها.

1 - قد مرت ترجمة الرجل في تعليقات الكتاب (انظر ص 104). 2 - كذا لكن من المحتمل ان يكون هنا سقط وتحريف وتكون العبارة هكذا " عن أبى بكر بن عياش عن المغيرة بن مقسم الضبى عن أبيه مقسم الضبى " وفى تهذيب التهذيب تصريح في ترجمة المغيرة بأنه يروى عن أبيه، وفى ترجمة أبى بكر بن عياش أنه روى عن المغيرة بن مقسم الضبى. وأما رواية مقسم عن أمير المؤمنين (ع) فلا بعد فيها وان لم يصرح بها في كتب الرجال لروايته عن جماعة من الصحابة فتدبر. 3 - قال ابن عبد البر في الاستيعاب: " لبيد بن عطارد التميمي أحد الوفد القادمين على رسول الله - صلى الله عليه وآله - من بنى تميم وأحد وجوههم، اسلامهم في سنة تسع، ولا أعلم له خبرا غير ذكره في ذلك الوفد " واكتفى ابن الاثير في اسد الغابة بنقل كلام ابن عبد البر. وقال ابن حجر في الاصابة بعد نقل كلام ابن عبد البر قلت: أخرج ابراهيم الحربى في غريب الحديث من طريق ابراهيم بن اسحاق: حدثنى محمد بن خالد عن حفص بن عبيدالله بن أنس حدثنا أنس أن عمر قال للبيد بن عطارد في خبر كان له معه: لا ام لك ؟ فقال: بلى، والله معمة مخولة. وذكر الامدي في كتاب الشعراء أن لبيد بن عطارد بن حاجب أدرك الجاهلية وأنشد له في ذلك شعرا. وقال ابن عساكر: كان من وجوه أهل الكوفة ولم يذكر أن له صحبة وتقدم ذكر أبيه عطارد بن حاجب التميمي ". وقد عنون أباه بقوله: " عطارد بن حاجب بن زرارة بن عدس بن زيد بن عبد الله بن دارم بن " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 120 ]

مجالس نبى أسد وفيه نعيم بن دجاجة 1 فقام نعيم فخلص الرجل، فأتوا أمير المؤمنين عليا - عليه السلام - فقالوا: أخذنا الرجل فمررنا به على نعيم بن دجاجة فخلصه، وكان


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " مالك بن حنظلة بن مالك بن زيد مناة بن تميم التميمي أبو عكرمة " وخاض في ترجمته فمن أرادها فليراجع الكتاب وأما كون لبيد من الشعراء فقد صرح به الفيروز ابادى في القاموس بقوله: " لبيد بن ربيعة بن مالك وابن عطارد بن حاجب وابن أزنم الغطفانى شعراء " وحاجب هذا هو صاحب القوس المشهورة قصتها قال الزبيدى في تاج العروس عند ذكر الفيروز ابادى حاجب بن زرارة التميمي: " له وفادة، من ولده عطارد بن عمير بن عطارد، والقعقاع بن ضرار بن عطارد بن عمر، ومحمد بن عمير، ولقيط بن عطارد بن حاجب وهم أشراف بنى تميم، وحاجب هذا هو أبو الوفاء صاحب القوس المودعة عند كسرى في قصة مشهورة ساقها الحلبي وغيره واليه يشير القائل: تاهت علينا بقوس حاجبها * تيه تميم بقوس حاجبها ". قال الامدي في المختلف والمؤتلف تحت عنوان " من يقال له لبيد " (ص 264 من طبعة القاهرة سنة 1381 ه‍ ق): " ومنهم لبيد بن عطارد بن حاجب بن زرارة بن عدس قال في أسر الحارث بن نفير بن عبد الحارث بن معاذ بن مرة بن عبد الله بن أبى ربيعة بن ذهل بن شيبان [ بن ] عتيبة بن الحارث بن شهاب اليربوعي في يوم اراب، وكان الحارث بن نفير يكنى أبا حزرة، والقصة مذكورة في بنى شيبان: تطاول ليلى بالاثمدين * إلى شيطين إلى ثبرة وقد شيب الرأس قبل المشيب * وفي الحادثات لنا عبرة لمهوى عتيبة إذ قاده * خبيث المطى أبو حزرة ". وعده الطبري في تأريخه عند ذكره حوادث سنة احدى وخمسين (ج 6 من الطبعة الاولى بمصر، ص 151) وكذا أبو الفرج الاصبهاني في الاغانى (ج 16 من طبعة ساسى، ص 7) ممن شهد على حجر بن عدى.

1 - في تقريب التهذيب: " نعيم بن دجاجة الاسدي الكوفى مقبول من الثانية / س " وفى تهذيب التهذيب: " نعيم بن دجاجة الاسدي كوفى روى عن عمرو وعلى وأبى مسعود، روى عنه المنهال بن عمرو الاسدي ويحيى بن هانئ المرادى وأبو حصين الاسدي، ذكره " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 121 ]

نعيم من شرطة الخميس، فقال: على بنعيم، فأمر به أن يضرب ضربا مبرحا 1 فلما ولوا به قال: يا أمير المؤمنين ان المقام معك لذل وان فراقك لكفر، قال: انه لكذلك ؟ قال: نعم، قال خلوا سبيله 2. في عماله عليه السلام واموره حدثنا محمد بن يوسف، قال: حدثنا الحسن، قال: أخبرنا ابراهيم، قال: أخبرنا أبو نعيم الفضل بن دكين 3 قال: حدثنا الحسن بن حى 4 قال: سمعت ابن


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " ابن حبان في الثقات (إلى آخر ما قال) " وفى تنقيح المقال " نعيم بن دجاجه الاسدي ويقال: نعيم بن خارجة عده الشيخ (ره) في رجاله بهذا العنوان من أصحاب أمير المؤمنين (ع) وروى الكشى عن حمدويه بن نصير قال: حدثنا محمد بن عيسى عن الحسن بن محبوب عن رجل عن أبى عبد الله (ع) قال: بعث على بن أبى طالب - عليه السلام - إلى بشر بن عطارد في كلام بلغه عنه فمر به رسول على (ع) إلى بنى أسد فقام إليه نعيم بن دجاجة الاسدي فأفلته فبعث إليه على (ع) فأتوا به فأمر به أن يضرب فقال له نعيم: أما والله ان المقام معك لذل، وان فراقك لكفر، قال: فلما سمع ذلك على (ع) قال له: قد عفوت عنك، ان الله تعالى يقول: ادفع بالتى هي أحسن السيئة، أما قولك: ان المقام معك لذل، فسيئة اكتسبتها، وأما قولك: ان فراقك لكفر، فحسنة اكتسبتها، فهذه بهذه ".

1 - يقال: " برح به الامر = جهده وآذاه أذى شديدا فهو مبرح ". 2 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب ذكر أصحاب النبي (ص) وأمير المؤمنين (ع) (ص 733، س 17) ونقله الصدوق (ره) في أماليه (المجلس 58) عن قرن الضبى باختلاف. 3 - في لسان الميزان في ترجمة ابراهيم الثقفى مصنف الكتاب: " حدث عن أبى نعيم " وأما ترجمة الفضل بن دكين أبى نعيم فقد مرت (انظر ص 38). 4 - المراد به الحسن بن صالح بن حى وسنذكر ترجمته في تعليقات آخر الكتاب ان شاء الله تعالى. (انظر التعليقة رقم 21).

[ 122 ]

أبى ليلى 1 يقول: ان عليا - عليه السلام - رزق شريحا القاضى خمسمائة 2. حدثنا محمد، قال: حدثنا الحسن، قال: حدثنا ابراهيم، قال: وأخبرنا مخول بن ابراهيم 3، قال: حدثنا اسرائيل 4، عن عاصم بن سليمان 5، عن محمد بن


1 - في تقريب التهذيب في باب الكنى: " ابن أبى ليلى هو عبد الرحمن وابناه محمد وعيسى، وابن ابنه عبد الله بن عيسى " وفى باب الاسماء منه: " عبد الرحمن بن أبى ليلى الانصاري المدنى ثم الكوفى ثقة من الثانثة اختلف في سماعه من عمر مات بوقعة - الجماجم سنة ست وثمانين وقيل: غرق / ع " وفى تهذيب التهذيب في ترجمته المبسوطة: " روى عن على (ع) وعنه الاعمش ". أقول: نقل في جامع الرواة وتنقيح المقال عن رجال الشيخ (ره) أن عبد الرحمن بن أبى ليلى الانصاري من أصحاب أمير المؤمنين (ع) شهد معه، عربي كوفى، ونقلا عن رجال الكشى رواية الاعمش عنه في ضرب الحجاج اياه وأمره بسب الكذابين وهى موجودة في تهذيب التهذيب في ترجمته أيضا نقلا عن الاعمش، وتقدم في ص 4 و 5 ماله ربط بالمقام، فراجع. 2 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب ذكر أصحاب النبي (ص) وأمير المؤمنين (ع) (ص 733، س 19) وقال ابن سعد في الطبقات (ج 6 من طبعة اروبا، ص 95) في ترجمة شريح المبسوطة جدا: " قال: أخبرنا الفضل بن دكين قال: حدثنا الحسن بن صالح عن ابن أبى ليلى قال: بلغني أو بلغنا أن عليا (ع) رزق شريحا خمسمائة ". 3 - في ميزان الاعتدال: " مخول بن ابراهيم بن مخول بن راشد النهدي الكوفى رافضي بغيض صدوق في نفسه روى عن اسرائيل، قال أبو نعيم: سمعته ورأى رجلا من المسودة فقال: هذا عندي أفضل وأخير من أبى بكر وعمر " وفى لسان الميزان بعد نقله ما نقلناه عن ميزان الاعتدال: " وذكره العقيلى في الضعفاء وساق كلام أبى نعيم وفيه: ان أبا نعيم قال: وقف علينا بعض المسودة عند أبى مخول أتى مكة وكان كريه المنظر فتنحيت عنه فقال لى مخول: لم تنحيت عن هذا، هذا عندي أخير أو أفضل فذكره بالشك، قال ابن عدى بعد أن أخرج أحاديث عن اسرائيل: ومخول أكثر روايته عن اسرائيل، وقد روى عنه ما لم يروه غيره وهو من متشيعي الكوفة، وذكره ابن حبان في الثقات وقال: يروى عنه عبد العزيز بن " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 123 ]

سيرين 1، عن شريح 2، قال: بعث إلى على - عليه السلام - ان اقض بما كنت تقضى حتى


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " منبه وأهل بلده " وقال ابن حجر في تقريب التهذيب في ترجمة جده مخول بن راشد: " مخول بوزن محمد وقيل بوزن مخنف (إلى ان قال: ونسب إلى التشيع) ". 4 - في تقريب التهذيب: " اسرائيل بن يونس بن أبى اسحاق السبيعى الهمداني أبو يوسف الكوفى ثقة تكلم فيه بلا حجة من السابعة مات سنة ستين [ ومائة ] وقيل: بعدها / ع " وفى تهذيب التهذيب في ترجمته المبسوطة: " روى عن عاصم الاحول " وفى جامع الرواة وتنقيح المقال نقلا عن رجال الشيخ (ره): " أن اسرائيل بن يونس بن أبى اسحاق الكوفى من أصحاب الصادق (ع) " ثم أشارا إلى موارد رواياته في التهذيب للشيخ الطوسى (ره). 5 - في تقريب التهذيب: " عاصم بن سليمان الاحول أبو عبد الرحمن البصري ثقة من الرابعة لم يتكلم فيه الا القطان، وكأنه بسبب دخوله في الولاية، مات بعد سنة أربعين [ ومائة ] / ع " وفى تهذيب التهذيب في ترجمته: " روى عن محمد بن سيرين، وروى عنه اسرائيل بن يونس " وفى جامع الرواة وتنقيح المقال نقلا عن رجال الشيخ: " أن عاصم بن سليمان البصري يعرف بالكوزى من أصحاب الصادق (ع) " ونقلا عن النجاشي أنه قال: " عاصم الكوزى من كوز ضبة وقيل: انه من كوز بنى مالك بن أسد ثقة، روى عن جعفر بن محمد عليهما السلام، له كتاب عنه ابن أخيه سليمان بن سماعة " ثم استظهرا اتحادهما.

1 - تقريب التهذيب: " محمد بن سيرين الانصاري أبو بكر بن أبى عمرة البصري ثقة ثبت عابد كبير القدر كان لا يرى الرواية بالمعنى، من الثالثة مات سنة عشر ومائة / ع " وفى تهذيب التهذيب في ترجمته: " روى عنه عاصم الاحول (إلى أن قال) وقال العجلى: بصرى تابعي ثقة وهو من أروى الناس عن شريح وعبيدة " وفى تنقيح المقال: " قد وقع ابن سيرين في طريق الصدوق في باب ميراث الاجداد والجدات من الفقيه ولم يتعرض له أصحابنا وترجمه علماء الرجال من العامة ففى وفيات الاعيان (إلى آخر ما قال) ". 2 - في تقريب التهذيب: " شريح بن الحارث بن قيس الكوفى النخعي القاضى أبو أمية مخضرم ثقة، وقيل: له صحبة مات قبل الثمانين أو بعدها وله مائة وثمان سنين أو أكثر، قال بعضهم: حكم سبعين سنة / بخ س " وفى تهذيب التهذيب في ترجمته: " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 124 ]

يجتمع أمر الناس 1. حدثنا محمد، قال: حدثنا الحسن، قال: حدثنا ابراهيم، قال: حدثنا اسماعيل بن أبان، قال: حدثنا عمرو بن شمر 2، عن سالم الجعفي 3، عن الشعبى 4، قال: وجد على - عليه السلام - درعا له عند نصراني فجاء به إلى شريح يخاصمه إليه، فلما نظر إليه شريح ذهب يتنحى فقال: مكانك، وجلس إلى جنبه، وقال: يا شريح أما لو كان خصمى مسلما ما جلست الا معه ولكنه نصراني وقال رسول الله - صلى الله عليه وآله -: إذا كنتم واياهم في طريق فألجؤوهم إلى مضايقه وصغروا بهم كما صغر الله بهم في غير أن تظلموا. ثم قال على - عليه السلام -: ان هذه درعى لم أبع ولم أهب، فقال 5 للنصراني: ما يقول أمير المؤمنين ؟ فقال النصراني: ما الدرع الا درعى، وما أمير المؤمنين عندي بكاذب، فالتفت شريح إلى علي عليه السلام فقال: يا أمير المؤمنين


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " " استقضاه عمر على الكوفة وأقره على وأقام على القضاء بها ستين سنة، وقضى بالبصرة سنة، روى عن النبي مرسلا وعن عمرو على (إلى أن قال) وعنه ابن سيرين ". أقول: نصدى المامقانى (ره) لترجمة الرجل وقال فيما قال: وقد ذكر المؤرخون أنه ممن شهد على حجر بن عدى الكوفى بالكفر والخروج عن الطاعة (إلى آخر ما قال) ".

1 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب نوادر ما وقع في أيام خلافته (ص 706، س 36) الا أن المتن هناك بهذه العبارة: " أن أقضى بما كنت أقضى ". 2 - قد تقدم أن اسماعيل بن أبان يروى عن عمرو بن شمر، وأشرنا هناك إلى ترجمتهما (انظر ص 42). 3 - في جامع الرواة وتنقيح المقال: " سالم الجعفي عده الشيخ (ره) في رجاله من أصحاب الباقر (ع) "، ومن المحتمل أن يكون " سالم " هنا محرفا عن جابر بقرينة رواية عمرو عن جابر كثيرا كما تقدم. 4 - قد تقدمت ترجمة الشعبى في تعليقاتنا (انظر ص 54). 5 - فقال أي شريح فالفاعل فيه ضمير يرجع إلى شريح.

[ 125 ]

هل من بينة ؟ - قال: لا، فقضى بها للنصراني، فمشى هنية 1 ثم أقبل فقال: أما أنا فأشهد أن هذه أحكام النبيين، أمير المؤمنين يمشى بى إلى قاضيه. ! وقاضيه يقضي عليه. ! أشهد أن لا اله الا الله وحده لا شريك له، وأن محمدا عبده ورسوله، الدرع والله درعك يا أمير المؤمنين انبعث 2 الجيش وأنت منطلق إلى صفين فخرت من بعيرك الاورق 3 فقال: أما إذا أسلمت فهى لك، وحمله على فرس. قال الشعبى: وأخبرني من رآه يقاتل مع علي - عليه السلام - الخوارج في النهروان 4. حدثنا محمد، قال: حدثنا الحسن، قال: حدثنا ابراهيم، قال: وأخبرني


1 - في النهاية: " فيه: انه أقام هنية أي قليلا من الزمان، وهو تصغير هنة ويقال: هنيهة أيضا ". أقول: من أراد تفصيل الكلمة فليراجع معاجم اللغة المبسوطة. 2 - من هنا أي من " أنبعث " إلى قوله " الاورق في الاصل فقط. 3 - في النهاية: " الاورق الاسمر والورقة السمرة، يقال: جمل أورق وناقة ورقاء، ومنه حديث ابن الاكوع: خرجت أنا ورجل من قومي وهو على ناقة ورقاء، وحديث قس: على جمل أورق " وفى مجمع البحرين: " الاورق من الابل الذى في لونه سواد إلى بياض، ومنه: جمل أورق ". 4 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب ذكر أصحاب النبي (ص) وأمير المؤمنين (ع) (ص 733، س 20) وأيضا في المجلد الرابع والعشرين من البحار في باب جوامع أحكام القضاء في (ص 13، س 18) ونقله المحدث النوري (ره) في المستدرك في كتاب القضاء في باب نوادر ما يتعلق بأبواب آداب القاضى (ج 2، ص 197) لكن إلى قوله: " تظلموا " وأشار إلى باقيه بقوله " الخبر " ونقله ابن عساكر في تاريخه ولما كانت عبارته مشتملة على زيادات سننقله بعين عبارته في تعليقات آخر الكتاب ان شاء الله تعالى. (انظر التعليقة رقم 22).

[ 126 ]

يحيى بن صالح الحريري، قال: أخبرنا أبو العباس الوليد ين عمرو وكان ثقة 1 عن عبد الرحمن بن سليمان 2 عن جعفر بن محمد بن على عليهم السلام قال: بعث على - عليه السلام - مصدقا 3 من الكوفة إلى باديتها، فقال: عليك يا عبد الله بتقوى الله، ولا تؤثرن دنياك على آخرتك، وكن حافظا لما ائتمنتك عليه 4، راعيا لحق الله حتى تأتى نادى بنى فلان 5، فإذا قدمت عليهم فانزل


1 - في تقريب التهذيب: " الوليد بن عمرو بن السكين البصري أبو العباس صدوق من الحادية عشرة " وقال المامقانى (ره) في تنقيح المقال: " الوليد بن عمر أبو العباس حكى عن كتاب الغارات لابراهيم الثقفى، أخبرنا يحيى بن صالح الحريري قال: أخبرنا أبو العباس الوليد بن عمرو وكان ثقة (إلى آخر ما قال) ". 2 - كأن المراد به " عبد الرحمن بن سليمان الانصاري الذى عده الشيخ (ره) في رجاله من أصحاب الباقر (ع) " وذكر في جامع الرواة رواية أبان عن عبد الرحمن بن سليمان عن أبى عبد الله (ع) في الكافي في باب المصاحف وفى تقريب التهذيب: " عبد الرحمن بن سليمان بن عبد الله بن حنظلة الانصاري أبو سليمان المدنى المعروف بابن الغسيل صدوق فيه لين من السادسة، مات سنة اثنتين وسبعين [ ومائة ] وهو ابن مائة وست سنين / خ م دتم ق ". 3 - في النهاية: " في حديث الزكاة: لا يؤخذ الصدقة هرمة ولا تيس الا أن يشاء المصدق، رواه أبو عبيد بفتح الدال والتشديد، يريد صاحب الماشية أي الذى أخذت صدقة ماله، وخالفه عامة الرواة فقالوا: بكسر الدال، وهو عامل الزكاة الذى يستوفيها من أربابها، يقال: صدقهم يصدقهم فهو مصدق، وقال أبو موسى: الرواية بتشديد الصاد والدال معا وكسر الدال وهو صاحب المال، وأصله المتصدق فادغمت التاء في الصاد (إلى أن قال) والذى شرحه الخطابى في المعالم أن " المصدق " بتخفيف الصاد العامل وأنه وكيل الفقراء في القبض (إلى آخر ما قال) ". 4 - في الاصل: " أمنتك عليه " والمتن موافق للمستدرك، يقال: " أمنه على كذا وائتمنه عليه = اتخذه أمينا فيه، وقال في القاموس: " أمنه كسمع وأمنه تأمينا وائتمنه وأستأمنه " وشرحه في التاج بقوله " بمعنى واحد وقرأ مالك لا تأمننا على يوسف بين الادغام والاظهار (إلى آخر ما قال) ". 5 - في الاصل والمستدرك: " بلادي ".

[ 127 ]

بفنائهم من غير أن تخالط أبنيتهم 1 ثم امض إليهم بسكينة ووقار حتى تقوم بينهم فتسلم عليهم [ ولا تخدج 2 بالتحية لهم 3 ] فتقول: يا عباد الله أرسلني اليكم ولى الله لآخذ منكم حق الله [ فهل لله في أموالكم من حق 4 ] فتؤدوه 5 إلى وليه ؟ فان


1 - في المستدرك: " بينهم " وفى غارات المجلسي (ره): " أبياتهم " والعبارة في نهج البلاغة هكذا، " فإذا قدمت على الحى فانزل بمائهم من غير أن تخالط أبياتهم " فقال ابن ميثم في شرح العبارة (ص 502 من الطبعة الاولى سنة 1276): " أمره إذا نزل بقبيلة أن ينزل بمائهم، لان من عادة العرب أن تكون مياههم بارزة عن بيوتهم. وأن لا تخالط بيوتهم لما في ذلك من المشقة عليهم والتكلف له " وقال ابن أبى الحديد في شرحها (ج 3، ص 436: " قوله - عليه السلام -: فانزل بمائهم وذلك لان العرب تحمد منه الانقباض وتستهجن في القادم أن يخالط بيوت الحى الذى قدم عليه، فقد يكون هناك من النساء من لا يليق رؤيته ولا يحسن سماع صوته، ومن الاطفال من يستهجن أن يرى الغريب انبساطه على أبويه وأهله، وقد يكره القوم أن يطلع الغريب على مأكلهم ومشربهم وملبسهم وبواطن أحوالهم، وقد يكونون فقراء، فيكرهون أن يعرف فقرهم فيحتقرهم، أو أغنياء أرباب ثروة كثيرة، فيكرهون أن يعلم الغريب ثروتهم فيحسدهم ". 2 - قال ابن أبى الحديد: " ثم أمره أن يمضى الهيم غير متسرع ولا عجل ولا طائش نزق حتى يقوم بينهم فيسلم عليهم ويحييهم تحية كاملة، غير مخدجة أي غير ناقصة من أخدجت الناقة إذا جاءت بولدها ناقص الخلق وان كانت أيامه تامة، وخدجت الولد إذا ألقت الولد قبل تمام أيامه، وروى: ولا تخدج بالتحية والباء زائدة " وفى النهاية (بعد ذكر شواهد على أن الخداج بمعنى النقصان، والخديج بمعنى المخدج أي ناقص الخلق، ونقل نظير ما ذكره ابن أبى الحديد): " ومنه حديث على: تسلم عليهم ولا تخدج التحية لهم أي لا تنقصها " وقال المجلسي (ره) في ثامن البحار (ص 742): " ولا تخدج بالتحية الباء زائدة وفى بعض النسخ بدونها أي لا تنقصها من قولهم: خدجت الناقة إذا ألقت ولدها قبل أوانه ". 3 - ما بين المعقوفتين غير موجود في الاصل والمستدرك. 4 - ما بين المعقوفتين غير موجود في الاصل. 5 - في الاصل والمستدرك: " فتؤدونه ".

[ 128 ]

قال قائل منهم: لا فلا تراجعه، وان أنعم لك منعم 1 فانطلق معه من غير أن تخيفه، ولا تعده الا خيرا 2 حتى تأتى 3 ماله 4 فلا تدخله الا باذنه، فان أكثره له، وقل له: يا عبد الله أتأذن لي في دخول ذلك ؟ - فان أنعم [ فلا تدخله 5 ] دخول المسلط عليه فيه ولا عنيف 6 به، واصدع المال صدعين فخيره أي الصدعين شاء، فأيهما 7 اختار فلا تتعرض له واصدع الباقي صدعين 8، فلا تزال حتى يبقى حق الله في ماله فاقبضه، فان 9 استقالك فأقله ثم اخلطها ثم اصنع مثل الذى صنعت حتى تأخذ حق الله في ماله، فإذا قبضته فلا توكل به الا ناصحا 10 مسلما مشفقا أمينا حافظا غير معنف بشئ منها ثم احدر 11 ما اجتمع عندك من كل ناد الينا نضعه 12 حيث أمر الله به، فإذا انحدر بها رسولك فأوعز 13 إليه أن لا يحولن بين ناقة وفصيلها ولا يفرقن


1 - في النهاية وشرح ابن أبى الحديد وبيان المجلسي (ره): " أنعم لك، من قولهم: أنعم له، أي قال له: نعم ". 2 - في الاصل: " وان لا تعده الا خيرا " وفى الكافي والوسائل: " أو تعده الا خيرا " وفى النهج بدل العبارة: " من غير أن تخيفه أو توعده أو تعسفه أو ترهقه " وهو الاصوب. 3 - في الاصل: " يأتي ". 4 - في الكافي: " فإذا أتيت ماله ". 5 - سقط من الاصل. 6 - في الكافي " عنف " (ككتف بلاياء). 7 - في الاصل والمستدرك " فأيما ". 8 - قال المجلسي (ره) نقلا عن الصحاح: " الصدع = الشق ". 9 - في الاصل: " وان ". 10 - أي لا تسلمه ولا تفوضه الا إلى ناصح. 11 - قال المجلسي (ره) في مرآة العقول: " في الصحاح: حدرت السفينة أحدرها حدرا إذا أرسلتها إلى أسفل، ولا يقال: أحدرتها، وقال: حدر في قراءته وفى أذانه يحدر حدرا أي أسرع ". 12 - في الاصل والمستدرك، " فنضعه ". وفى النهج: " نصيره ". 13 - قال المجلسي (ره) في تاسع البحار: " أوغر إليه تقدم " وفى مرآة العقول " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 129 ]

بينهما، ولا يمصر 1 لبنها فيضر ذلك بفصيلها، ولا يجهدنها ركوبا وليعدل بينهن في ذلك، وليوردها كل ماء يمر به ولا يعدل بهن [ عن ] نبت الارض إلى جواد الطرق 2 في الساعات التي تريح وتعنق 3، وليرفق بهن جهده حتى يأتيننا 4


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " " وفى الصحاح: أوغرت إليه في كذا وكذا أي تقدمت، وكذلك وعزت إليه توعيزا، وقد يخفف ويقال: وعزت إليه وعزا " وفى مجمع البحرين: " في الحديث أوعز إلى رسولك أن لا يحول، أي تقدم إليه بذلك ".

1 - قال ابن أبى الحديد: " قوله - عليه السلام - ولا تمصر لبنها، المصر حلب ما في الضرع جميعه، نهاه من أن يحلب اللبن كله فيبقى الفصيل جائعا " وفى النهاية: " في حديث على: ولا يمصر لبنها فيضر بولدها، المصر الحلب بثلاث أصابع، يريد لا يكثر من أخذ لبنها " ونقله المجلسي (ره) في مرآة العقول. 2 و 3 - في الاصل والمستدرك: " لا تفيق " قال الطريحي (ره) في مجمع البحرين في مادة: " راح ": " في حديث ابل الزكوة ووصية العامل فيها: ولا يعدل بهن عن نبت الارض إلى جواد الطرق في الساعة التى تريح وتعنق، قال بعض شراح الحديث وهو ابن ادريس: سمعت من يقول: تريح وتغبق بالغين المعجمة والباء يعتقد أنه من الغبوق وهو الشرب بالعشى وهذا تصحيف فاحش وخطأ قبيح وانما هو تعنق بالعين غير المعجمة والنون من العنق وهو ضرب من سير الابل وهو سير شديد قال الراجز: يا ناق سيرى عنقا فسيحا * إلى سليمان فتسريحا والمعنى لا يعدل بهن عن نبت الارض إلى جواد الطرق في الساعات التى فيها مشقة، ولاجل هذا قال: تريح، من الراحة ولو كان من الرواح لقال: تروح، وما كان يقول: تريح، ولان الرواح يكون عند العشى أو قريبا منه، والغبوق هو شرب العشى فلم يبق له معنى الا ما بيناه، وانما ذكرت هذه اللفظة في كتابي لانى سمعت جماعة من أصحابنا يصحفونها " وقال المجلسي (ره) في تاسع البحار في باب جوامع مكارم أخلاقه وآدابه وسننه وعدله بعد نقل الرواية عن الكافي (انظر ص 537 - 538) ضمن بيان له للحديث: " وقال ابن ادريس في السرائر: سمعت من يقول: وتغبق (فنقل كلام ابن ادريس إلى قوله: انما المعنى ما بيناه) " " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 130 ]

باذن الله سمانا غير متعبات ولا مجهدات، فيقسمن 1 على كتاب الله وسنة نبيه، فان ذلك أعظم لاجرك وأقرب لرشدك 2 فينظر الله واليك والى جهدك ونصيحتك لمن بعثك وبعثت في حاجته، وان رسول الله - صلى الله عليه واله وسلم - قال: ما نظر الله إلى ولى يجهد نفسه لامامه بالطاعة والنصيحة الا كان معنا في الرفيق الاعلى 3. حدثنا محمد، قال: حدثنا الحسن، قال: حدثنا ابراهيم، قال: وأخبرنا ابن


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " وزاد على ذلك في مرآة العقول في شرح الحديث (انظر ج 3، ص 192): " وانما أوردت هذه اللفظة في كتابي لانى سمعت جماعة من أصحابنا الفقهاء يصحفونها (انتهى كلامه) " وقال الفاضل الاستر آبادى: " قوله: ويروح ويعنق أي الرسول والضمائر كلها يرجع إلى رسول المصدق وحينئذ لا يتوجه تخطئة بعض الاذكياء عليه وتشنيعه على الفقهاء، وفى وصية أخرى منه: " وأرح بدنك وروح ظهرك " مؤيد لهذا المعنى، وقال في النهاية: " فانطلقوا معانقين أي مسرعين من عانق مثل عنق إذا سارع وأسرع ". 4 - في النهج والمستدرك: حتى تأتينا " وفى ثامن البحار: " حتى يأتينا بها ".

1 - قال ابن أبى الحديد في شرح النهج: " وجه التكرار في قوله: فيقسمن على كتاب الله وسنة نبيه فان قوله: نضعه حيث أمر الله تكرار للمعنى الاول هو على ما أظن أنه (ع) أحب ان يحتاط ويدفع الظنة عن نفسه فان الزمان قد كان في عهده فسد وساءت ظنون الناس لا سيما مع ما رآه من عثمان واستئثاره بمال الفئ (نقلناه على سبيل التلخيص والاختصار) ". 2 - نقله في نهج البلاغة إلى هنا وزاد عليه قوله: " ان شاء الله ". 3 - نقله المجلسي (ره) في المجلد العشرين من البحار في باب أدب المصدق (ص 24) ونقله غيره أيضا في غيره، ولما كانت الاشارة إلى مواضع نقله وموارد زياداته في سائر الكتب مفيدة جدا بنينا الامر على البحث عن الحديث في تعليقات آخر الكتاب ان شاء الله تعالى. (انظر التعليقة رقم 23).

[ 131 ]

الاصفهانى 1 قال: حدثنا سفيان بن عيينة 2 عن عمار الدهنى 3 عن سالم بن 4 أبى الجعد قال: فرض على - عليه السلام - لمن قرأ القرآن ألفين ألفين. قال: وكان أبى ممن قرأ القرآن 5.


1 - المراد به محمد بن سعيد بن سليمان كما مرت ترجمته (انظر ص 51). 2 - في تقريب التهذيب: " سفيان بن عيينة بن أبى عمران ميمون الهلالي أبو محمد الكوفى ثم المكى ثقة حافظ فقيه امام حجة، الا أنه تغير حفظه بآخره، وكان ربما دلس لكن عن الثقات، من رؤس الطبقة الثامنة، وكان أثبت الناس في عمرو بن دينار، مات في رجب سنة ثمان وتسعين [ ومائة ] وله احدى وتسعون سنة / ع " وفى تهذيب التهذيب في ترجمته: " روى عن شبيب بن غرقدة ". 3 - هو عمار بن معاوية الدهنى أبو معاوية بن عمار الدهنى المعروف بين الخاصة وستأتى ترجمته في تعليقات آخر الكتاب ان شاء الله تعالى. (انظر التعليقة رقم 24). 4 - في الاصل والبحار: " سالم بن سالم " ففى تقريب التهذيب: " سالم بن أبى الجعد رافع الغطفانى الاشجعى مولاهم الكوفى ثقة وكان يرسل كثيرا من الثالثة مات سنة سبع أو ثمان وتسعين، وقيل: مائة أو بعد ذلك ولم يثبت أنه جاوز المائة / ع " وفى تهذيب التهذيب في ترجمته: " روى عن على بن أبى طالب (إلى أن قال) وعنه عمار الدهنى " وفى جامع الرواة وتنقيح المقال نقلا عن رجال البرقى: " سالم بن أبى الجعد الاشجعى عامى كوفى " وفى الطبقات لابن سعد عند ذكره الطبقة الثانية من الكوفيين (ج 6، ص 203 من طبعة اروبا): " سالم بن أبى الجعد الغطفانى مولى لهم (لى أن قال) وقالوا: كان ستة بنين لابي الجعد فكان اثنان منهم يتشيعان واثنان مرجئان، واثنان يريان رأى الخوارج، قال فكان أبوهم يقول لهم: أي بنى لقد خالف الله بينكم ". 5 - في الجرح والتعذيل لابن أبى حاتم الرازي: " رافع أبو الجعد الاشجعى الغطفانى مولى لهم وكان قارئا للقرآن روى عن على وعبد الله، روى عنه ابنه سالم بن أبى الجعد سمعت أبى يقول ذلك " وفى الطبقات لابن سعد عند ذكره الطبقة الاولى من الكوفيين " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 132 ]

حدثنا محمد، قال: حدثنا الحسن، قال: حدثنا ابراهيم قال: وأخبرني ابراهيم بن يحيى النوري 1 قال: حدثنا أبو اسحاق بن مهران 2 عن سابق البربري 3 قال:


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " (ج 6، ص 139 من طبعة اروبا): " أبو الجعد وهو أبو سالم بن أبى الجعد الاشجعى مولى لهم روى عن عبد الله (إلى أن قال) قال [ يعنى قتادة ] قلت لسالم: أي رجل كان أبوك ؟ - قال: كان قارئا لكتاب الله وكان قليل الحديث ". أما الحديث فنقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب النوادر (ص 739، س 23).

1 - كذا في الاصل ويحتمل أن تكون الكلمة محرفة عن " الثوري " بالثاء المثلثة أو الدوري ففى جامع الرواة وتنقيح المقال: " روى ابراهيم بن محمد الثقفى عن ابراهيم بن يحيى الدوري عن هشام بن بشير [ أو بصير ] في التهذيب في باب حدود الزنا " وفى معجم رجال الحديث للامام الخوئي - طال بقاؤه - بعد نقله ما في جامع الرواة ما نصه: " وهذه الرواية رواها محمد بن يعقوب بسنده عن ابراهيم بن محمد الثقفى عن ابراهيم بن يحيى الثوري، الكافي الجزء السابع، في كتاب الحدود، باب النوادر 63، الحديث الثالث عشر " فلم مما نقل أن المراد من " النوري " و " الثوري " و " الدوري " رجل واحد. 2 - كذا في الاصل والبحار ومن المحتمل أن يكون هنا سقط ويكون الصحيح: " أبو إسحاق عن ابن مهران " فان ابن مهران وهو ميمون أيضا بربرى ففى المشتبه: " البربري خلق منهم ميمون بن مهران البربري وعنه قبيصة وعدة وهو لقب له " وفي تقريب التهذيب " ميمون بن مهران الجزرى أبو أيوب أصله كوفى نزل الرقة ثقة فقيه ولى الجزيرة لعمر بن عبد العزيز، وكان يرسل من الرابعة مات سنة سبع عشرة [ ومائة ] / بخ م 4 " وأما أبو إسحاق الراوى عنه على ما احتملناه فلم نتمكن من تطبيقه على أحد. 3 - في القاموس: " سابق بن عبد الله عن أبى حنيفة " وفى تاج العروس في شرح العبارة: " وهو الرقى المعروف بالبربرى الراوى عن أبى حنيفة - رحمه الله - وعن طبقته مشهور عندهم " وفى اللباب: " البربري بفتح الباء الموحدتين بينهما راء وبعد الباء الثانية راء اخرى هذه النسبة إلى بلاد البربر وهم جبل كبير من ناحية كبيرة من " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 133 ]

رأيت عليا - عليه السلام - أسس مسجد 1 الكوفة إلى قريب من طاق الزياتين قدر شبر شبر قال: ورأيت المحبس وهو خص 2 وكان الناس يفرجونه ويخرجون منه فبناه


" بقية الحاسية من الصفحة الماضية " بلاد المغرب والمشهور بهذه النسبة (فعد أشخاصا إلى أن قال) وأبو سعيد سابق بن عبد الله البربري وغيرهم. قلت: الصحيح أن سابقا البربري ليس منسوبا إلى البربر وانما هو لقب له " قال الذهبي في المشتبه: " البربري خلق منهم سابق البربري من أهل الرقة روى عنه شجاع بن الوليد " وفى ميزان الاعتدال في ترجمة سابق بن عبد الله الرقى: " قال ابن عدى: وهو غير سابق البربري الزاهد، ذاك له كلام في الزهد " وفي لسان الميزان بعد نقله ما نقلناه عن ميزان الاعتدال: " وقد جوز ابن عدى أن يكون سابق ثلاثة، سابق بن عبد الله الراوى عن أبى خلف، وسابق بن عبد الله الرقى، وسابق البربري، فقال ما نصه: أظن أن سابقا صاحب حديث: إذا مدح الفاسق اهتز العرش، ليس هو بالرقى، لان الرقى أحاديثه مستقيمة عن مطرف وأبى حنيفة، وأما سابق البربري فانما له كلام في الحكمة والزهد وغيرهما (إلى أن قال بعد كلام طويل) " وأما البربري فلم يذكر اسم أبيه وقد أشار إليه ابن عدى ومقتضاه أن البربري ليست له رواية وليس كذلك فقد ذكره ابن حبان في الثقات وقال: هذا من أهل بربر سكن الرقة يروى عن محكول وعمرو بن أبى عمرو قال أبو حاتم الرازي: روى عنه الاوزاعي (إلى آخر ما قال) ". أقول: خاض ابن عساكر في ترجمته في تأريخه (ج 6، ص 38 - 42) ونقله عنه أشعارا في الزهد فمن أرادها فليراجعه.

1 - كذا في الاصل والبحار ومن المحتمل قويا أن " المسجد " مصحف " السجن " أو " المحبس ". 2 - في مجمع البحرين: " الخص بالضم والتشديد البيت من القصب والجمع أخصاص مثل قفل وأقفال ومنه الحديث: الخص لمن إليه القمط يعنى شد الحبل " وفى - النهاية: " فيه: أنه مر بعبد الله بن عمرو وهو يصلح خصا له وهى، الخص بيت يعمل من الخشب والقصب وجمعه خصاص وأخصاص، سمى به لما فيه من الخصاص وهى الفرج والانقاب ".

[ 134 ]

على - عليه السلام - بالجص والآجر. قال: فسمعته وهو يقول: ألا 1 تراني كيسا مكيسا 2 * بنيت بعد نافع 3 مخيسا 4. كلام من كلامه عليه السلام حدثنا محمد، قال: حدثنا الحسن، قال: حدثنا ابراهيم، قال: أخبرنا أبو غسان النهدي مالك 5 بن اسماعيل، قال: حدثنا عبد السلام بن حرب النهدي 6، عن


1 - في الاصل: " ألم " وهو غلط على سبيل القطع. 2 - في الصحاح: " الكيس خلاف الحمق، والرجل كيس مكيس أي ظريف وقال: أما تراني كيسا مكيسا * بنيت بعد نافع مخيسا " وقال ابن الاثير في النهاية: " الكيس العقل ومنه الحديث أي المؤمنين أكيس أي أعقل (إلى ان قال) ومنه حديث على: وكان كيس الفعل أي أحسنه والكيس في الامور يجرى مجرى الرفق فيها ومنه حديثه الاخر: أما تراني كيسا مكسيا، المكيس المعروف بالكيس ". وقال الزمخشري في الاساس: " وهو كيس مكيس موصوف بالكيس ". 3 - لما كان البيت محتاجا إلى بيان نقلناه إلى تعليقات آخر الكتاب خوف الاطالة هنا. (انظر التعليقة رقم 25). 4 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب النوادر (ص 739، ص 24). 5 - في الاصل: " عن مالك " وأظن أن كلمة " عن " زائدة قال في باب الكنى من تقريب التقريب: " أبو غسان النهدي هو مالك بن اسماعيل " وقال في ترجمته: " مالك بن اسماعيل النهدي أبو غسان الكوفى سبط حماد بن أبى سليمان ثقة متقن صحيح الكتاب عابد من صغار التاسعة مات سنة سبع عشرة " وفى تهذيب التهذيب: " مالك بن اسماعيل بن درهم ويقال: ابن زياد بن درهم أبو غسان النهدي مولاهم الكوفى الحافظ ابن بنت حماد بن أبى سليمان روى عن عبد الوهاب بن سليمان بن الغسيل وعبد العزيز بن عبد الله بن أبى سلمة الماجشون (إلى أن قال) وعبد السلام بن حرب وعيسى بن عبد الرحمن (إلى آخر ما قال) ". " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 135 ]

محمد بن سوقة 1، عن العلاء بن عبد الرحمن 2، قال: قام رجل إلى على بن أبى طالب عليه السلام فسأله عن الايمان فقال عليه السلام: الايمان على أربع دعائم، على الصبر واليقين والعدل والجهاد، فالصبر منها


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " وفى جامع الرواة نقلا عن الفهرست للشيخ (ره): " أبو غسان النهدي له كتاب عنه ابن نهيك " ثم قال: وفى مختصر الذهبي من كتب رجال العامة: " مالك بن اسماعيل أبو غسان النهدي الحافظ عنه البخاري حجة عابد قانت لله توفى سنة تسع عشرة ومائتين (انتهى فليتدبر) " وقال ابن سعد في الطبقات (ج 6 من طبعة اروبا، ص 282): " أبو غسان واسمه مالك بن اسماعيل بن زياد بن درهم مولى كليب بن عامر النهدي أحد بنى خزيمة وام أبى غسان ابنة اسماعيل بن حماد بن أبى سليمان وحماد بن أبى سليمان خال اسماعيل بن أبى غسان وتوفى أبو غسان بالكوفة في غرة شهر ربيع الاخر سنة تسع عشرة ومائتين في خلافة أبى اسحاق المعتصم، وكان أبو غسان ثقة صدوقا متشيعا شديد التشيع ". 6 - في تقريب التهذيب: " عبد السلام بن حرب بن سلمة النهدي بالنون الملائى بضم الميم وتخفيف اللام أبو بكر الكوفى أصله بصرى ثقة حافظ له مناكير من صغار الثامنة مات سنة سبع وثمانين [ ومائة ] وله ست وتسعون سنة / ع " وفى تهذيب التهذيب: " عبد السلام بن حرب بن سلم النهدي الملائى أبو بكر الكوفى أصله بصرى روى عن يحيى بن سعيد الانصاري (إلى أن قال) وعنه ابن اسحاق (إلى أن قال) وأبو غسان النهدي (إلى آخر ما قال) " وفى جامع الرواة وتنقيح المقال نقلا عن رجال الشيخ (ره): " عبد السلام بن حرب النهدي مولى كوفى أصله بصرى أبو بكر الملائى من أصحاب الصادق (ع) " ثم ذكرا أن الفضل بن دكين روى عنه في التهذيب في باب فرض الصيام، وله ترجمة في طبقات ابن سعد في الطبقة السابعة من الكوفيين (انظر ج 6 من طبعة اروبا، ص 269).

1 - في تقريب التهذيب: " محمد بن سوقة بضم المهملة الغنوى بفتح المعجمة والنون الخفيفة أبو بكر الكوفى العابد ثقة مرضى عابد من الخامسة / ع " ونقل في جامع - الرواة عن رجال الشيخ (ره) أن محمد بن سوقة البجلى المرضى الخزاز تابعي اسند عنه من أصحاب الصادق (ع) " ثم ذكر عن النجاشي توثيقه وأشار إلى رواياته عن أبى جعفر وأبى عبد الله عليهما السلام في غير مورد من الكافي والتهذيب وفى الطبقات لابن سعد " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 136 ]

على أربع شعب، على الشوق والشفق والزهادة 1 والترقب، فمن اشتاق إلى الجنة سلا عن الشهوات، ومن أشفق من النار رجع 2 عن المحرمات 3، ومن زهد


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " في الطبقة الرابعة من الكوفيين (ج 6 من طبعة اروبا، ص 237): " محمد بن سوقة مولى بجيلة وكان تاجرا يبيع الخز وكان ورعا، قال: أخبرنا عبد الله بن الزبير الحميدى قال: حدثنا سفيان بن عيينة قال: أتانى رقبة بن مصقلة في بيتى وكان طريقه إذا أراد محمد بن سوقة علينا فقال: اذهب بنا إلى محمد بن سوقة فأنى سمعت طلحة: ما بالكوفة رجلان يزيدان على محمد بن سوقة عبد الجبار بن وائل " وفى الجرح والتعديل لابن أبى حاتم الرازي: " محمد بن سوقة أبو بكر الغنوى روى عن سعيد بن جبير (إلى أن قال) حدثنا عبد الرحمن، حدثنا أبى، حدثنا رجل سماه، قال: حدثنا محمد بن عبيد الطنافسى قال: سمعت الثوري يقول: حدثنى الرضا محمد بن سوقة ولم أسمعه يقول ذلك لعربى ولا مولى. حدثنا عبد الرحمن، حدثنا النضر بن هشام الاصبهاني، حدثنا الحسين بن حفص قال: قال سفيان الثوري: اخرج اليكم كتاب خبر رجل بالكوفة ؟ - فقلنا: يخرج الينا كتاب منصور، فأخرج الينا كتاب محمد بن سوقة. حدثنا عبد الرحمن، حدثنى أبى، حدثنا هارون بن سعيد الايلى، قال: أخبرني خالد بن نزار، عن سفيان، عن رقبة، أنه قال لسليمان: انطلق بنا إلى محمد بن سوقة فانى سمعت طلحة بن مصرف يقول: ما بالكوفة رجلان يزيدان على محمد بن سوقة وعبد الجبار بن وائل بن حجر (إلى آخر ما قال من رواياته المصرحة بتوثيقه) ". 2 - في تهذيب التهذيب: " العلاء بن عبد الرحمن شيخ سأل عليا (ع) عن الايمان فذكر حديثا فيه طول، روى عنه محمد بن سوقة روى الغلابى عن ابن معين أنه قال: العلاء بن عبد الرحمن هذا ليس بالمدني مولى الحرقة، وتعقبه الخطيب بأن قال: ليس في الرواة من اسمه العلاء واسم أبيه عبد الرحمن غير مولى الحرقة ثم ساق الحديث من طريق أبى جعفر - الطبري بسنده إلى محمد بن سوقة عن العلاء بن عبد الرحمن حدثنى شيخ أن رجلا سأل عليا ".

1 - في النهج والتحف: " الزهد ". 2 - في النهج: " اجتنب ". 3 - في التحف: " الحرمات ".

[ 137 ]

في الدنيا تهاون 1 بالمصيبات 2، ومن ارتقب الموت سارع إلى 3 الخيرات. واليقين منها على أربع شعب، على تبصرة الفطنة، وتأول الحكمة، وموعظة العبرة، وسنة الاولين، فمن تبصر [ في 4 ] الفطنة تأول 5 الحكمة، ومن تأول 6 الحكمة عرف العبرة، ومن عرف العبرة [ عرف السنة، ومن عرف السنة 7 ] فكأنما كان 8 في الاولين. والعدل منها على أربع شعب، على غائص 9 الفهم، وغمرة 10 العلم، وزهرة الحكم، وروضة 11 الحلم، فمن فهم فسر 12 جمل 13 العلم، ومن عرف شرائع الحكم 14 [ لم يضل 15 ]، ومن حلم لم يفرط [ في 16 ] أمره وعاش به 17 في الناس [ حميدا 18 ]. والجهاد منها على أربع شعب، على الامر بالمعروف، والنهى عن المنكر، والصدق في 19 المواطن، [ وشنآن الفاسقين 20، ] فمن أمر بالمعروف شد ظهر 21 المؤمنين 22،


1 - في النهج: " استهان " وفى التحف: " هانت عليه ". 2 - في التحف: " المصيبات ". 3 - في النهج: " في ". 4 - " في " في النهج والتحف فقط. 5 و 6 - في النهج في الموضعين: " تبينت له ". 7 - ما بين المعقفتين في التحف فقط. 8 - في التحف: " عاش ". 9 - في الاصل: غامض " ولعله محرف " عائص ". 10 - في النهج: " غور ". 11 - في النهج: " رساخة ". 12 - في النهج: " علم ". 13 - في التحف: " جميع " وفى النهج: " غور ". 14 - في الاصل: " الحلم ". 15 - في التحف فقط والعبارة في النهج هكذا: " ومن علم غور العلم صدر عن شرائع الحلم ". 16 - في النهج فقط. 17 - " به " في التحف فقط. 18 - في النهج والتحف فقط. 19 - في التحف: " عند ". 20 - سقط من الاصل. 21 - في النهج: " ظهور ". 22 - في الاصل: " المؤمن ".

[ 138 ]

ومن نهى عن المنكر أرغم 1 أنف 2 المنافقين 3، ومن صدق في المواطن قضى ما عليه، ومن شنأ الفاسقين غضب لله 7 ومن غضب لله 4 غضب الله له 5. حدثنا محمد، قال: حدثنا الحسن، قال: حدثنا ابراهيم، قال: وحدثنا أبو زكريا بهذا الكلام أكثر من هذا، ورواه عن أهل العلم من أصحابه قال: قال على - عليه السلام: أما بعد 6 فان الله شرع الاسلام فسهل شرائعه لمن ورده، وأعز أركانه على من حاربه 7، فجعله عز المن تولاه 8، وسلما 9 لمن دخله، وهدى لمن ائتم به، وزينة لمن تحلى به، وعدلا 10 لمن انتحله، وعروة 11 لمن اعتصم به، وحبلا لمن استمسك به 12، وبرهانا لمن تكلم به، [ وشرفا لمن عرفه، وحكمة لمن نطق به 13، ] ونورا لمن


1 - في الاصل: " رغم ". 2 - في النهج: " انوف ". 3 - في الاصل: " المنافق " وفى التحف: " الكافرين ". 4 - في الاصل والنهج: " ومن شنأ الفاسقين وغضب لله ". 5 - في النهج باضافة جملة: " وأرضاه يوم القيامة " وفى التحف باضافة جملة " فذلك الايمان ودعائمه وشعبه ". 6 - في النهج بدله: " الحمد لله الذى شرع الاسلام فسهل (إلى آخر الخطبة) " وفى التحف بدله: " ان الله ابتدأ الامور فاصطفى لنفسه منها ما شاء واستخلص منها ما أحب، فكان مما أحب أنه ارتضى الايمان فاشتقه من اسمه فنحله من أحب من خلقه، ثم بينه فسهل شرائعه (إلى آخرها) ". 7 - في النهج: " غالبه " وفى التحف: " جانبه ". 8 - في التحف: " والاه ". وفى النهج بدل العبارة: " فجعله أمنا لمن علقه ". 9 - في التحف: " أمنا ". 10 - في التحف: " دينا ". 11 - في التحف: " عصمة ". 12 - في قوله: " وهدى " إلى هنا غير موجود في النهج، وفى الجمل الاتية تقديم وتأخير واسقاط. 13 - في التحف فقط.

[ 139 ]

استضاء 1 به، وشاهدا 2 لمن خاصم به 3، وفلجا لمن حاج به، وعلما لمن وعى، و حديثا لمن روى، وحكما لمن قضى، وحلما لمن حرب 4، ولبا لمن تدبر، وفهما لمن تفطن 5، ويقينا لمن علم 6، وبصيرة لمن عزم، وآية لمن توسم، وعبرة لمن اتعظ، ونجاة لمن صدق 7، ومودة من الله لمن صلح 8، وزلفى لمن اقترب 9، وثقة لمن توكل، وراحة لمن فوض 10، وصبغة لمن أحسن 11، وخيرا لمن سارع 12، وجنة لمن صبر، ولباسا لمن اتقى، وطهرا 13 لمن رشد، وكتبة لمن آمن 14 وأمنة لمن أسلم وروحا للصادقين. فذلك الحق 15، سبيله الهدى 16، وصفته الحسنى، ومأثرته المجد 17، فهو أبلج المنهاج 18، مشرق 19 المنار، مضئ 20 المصابيح، رفيع الغاية، يسير المضمار، جامع الحلبة، متنافس السبقة 21، أليم النقصة 22، قديم العدة، كريم الفرسان، فالايمان


1 - في الاصل: " استغنى ". 2 - في التحف: " حجة ". 3 - في النهج: " عنه ". 4 - في التحف: " حدث ". 5 - في التحف: " تفكر " وفى النهج: " عقل ". 6 - في التحف: " عقل ". 7 - في التحف: " لمن آمن به ". 8 - في الاصل: " أصلح " 9 - في التحف: " ارتقب ". 10 - في الاصل: " ورجاء لمن فرض ". 11 - في الاصل: " وسبقة لمن اجتبى ". 12 - في الاصل: " وجبرا لمن شارع ". 13 - في التحف: " تطهيرا ". 14 - هذه الفقرة في الاصل فقط ولم أتحقق معناها. 15 - في التحف: " فالايمان أصل الحق، وأصل الحق ". 16 - في الاصل: " سبيله الدرى ". 17 - في الاصل: " المجد الكثير ". 18 - في النهج: " فهو أبلج المناهج وأوضح الولائج ". 19 - في النهج: " مشرف المنار مشرق الجواد ". 20 - في الاصل: " ذاكى " (بالذال المعجمة، من ذكت النار) ". 21 - في الاصل: " السنية ". 22 - في الاصل فقط ولم أتحقق معناها.

[ 140 ]

منهاجه 1، والصالحات مناره، والعفة مصابيحه، والموت غايته، والدنيا مضماره، والقيامة حلبته، والجنة سبقته 2، والنار نقمته، والتقوى عدته، والمحسنون فرسانه، فبالاسلام 3 يستدل على الصالحات، وبالصالحات يعمر الفقه، وبالفقه يرهب الموت، وبالموت تختم الدنيا، وبالدنيا تحذر الآخرة 4، وبالقيامة تزلف 5 الجنة، والجنة حسرة أهل النار، والنار موعظة المتقين 6، والتقوى سنخ الايمان 7. والايمان على أربع دعائم، على الصبر واليقين والعدل والجهاد. فالصبر على أربع شعب، على الشوق والشفق 8 والزهادة 9 والترقب، فمن اشتاق إلى الجنة سلا عن الشهوات، ومن أشفق من النار رجع 10 عن المحرمات 11، ومن زهد في الدنيا تهاون 12 بالمصيبات 13، ومن ارتقب الموت سارع في 14 الخيرات. واليقين على أربع شعب، على تبصرة الفطنة، وتأويل 15 الحكمة، وموعظة العبرة، وسنة الاولين، فمن تبصر في الفطنة تبين في الحكمة، ومن تبين في


1 - هذه الفقرة في الاصل فقط. 2 - إلى هنا اختار الرضى (ره) من الخطبة ما اختار في النهج مع اسقاطه بعض الفقرات السابقة أيضا. 3 - في التحف: " فبا لايمان ". 4 - في الاصل: " تجوز القيامة ". 5 - في الاصل: " نزلت ". 6 - في التحف: " والنار موعظة التقوى ". 7 - في التحف بعدها: " والتقوى غاية لا يهلك من تبعها، ولا يندم من يعمل بها، لان بالتقوى فاز الفائزون، وبالمعصية خسر الخاسرون، فليزد جر اولو النهى، وليتذكر أهل التقوى ". 8 - في الاصل: " الشفاقة ". 9 - في النهج والتحف: " الزهد ". 10 - في النهج: " اجتنب ". 11 - في التحف: " الحرمات ". 12 - في النهج " استهان ". 13 - في التحف: " هانت عليه المصيبات ". 14 - في التحف: " إلى ". 15 - في التحف: والنهج: " وتأول ".

[ 141 ]

الحكمة 1 عرف العبرة، ومن عرف العبرة، [ عرف السنة، ومن عرف السنة 2 ] فكأنما كان 3 في الاولين. والعدل على أربع شعب، على غائص 4 الفهم، وغمرة 5 العلم وزهرة الحكم، وروضة الحلم، فمن فهم فسر 6 جمل 7 العلم، ومن علم عرف غرائب الحكم 8، ومن حلم لم يفرط [ في 9 ] أمره، وعاش به [ في الناس حميدا 10 ]. والجهاد على أربع شعب، على الامر بالمعروف، والنهى عن المنكر، والصدق في 11 المواطن، وشنآن الفاسقين، فمن أمر بالمعروف شد ظهر 12 المؤمنين 13، ومن نهى عن المنكر أرغم 14 أنف 15 الفاسقين 16، ومن صدق في المواطن قضى ما عليه، ومن شنأ الفاسقين غضب لله، ومن غضب لله غضب الله له 17 [ فذلك الايمان ودعائمه و شعبه ].


1 - في التحف في الموضعين: " تأول " وفى النهج في الموضعين أيضا: " تبينت له الحكمة ". 2 - في ما بين المعقوفتين في التحف فقط. 3 - في التحف: " عاش ". 4 - في الاصل: " غامض ". 5 - في التحف: " غور ": 6 - في النهج: " علم ". 7 - في التحف: " جميع " وفى النهج: " غور ". 8 - في النهج بدل الفقره: " ومن علم غور العلم صدر عن شرائع الحلم " وفى - التحف: " ومن عرف الحكم لم يضل ". 9 - " في " في النهج فقط. 10 - ما بين المعقفتين غير موجود في الاصل. 11 - في التحف: " عند ". 12 - في النهج: " ظهور ". 13 - في الاصل: " المؤمن ". 14 - في الاصل: " رغم ". 15 - في النهج: " انوف ". 16 - في النهج: " المنافقين " وفى التحف: " الكافرين ". 17 - في النهج: " ومن شنأ الفاسقيين وغضب لله غضب الله له وأرضاه يوم القيامة ".

[ 142 ]

والكفر على أربع دعائم، على الفسق، والغلو، والشك، والشبهة 1. والفسق على أربع شعب، على الجفاء، والعمى، والغفلة والعتو. فمن جفا حقر الحق 2 ومقت الفقهاء، وأصر على الحنث، ومن عمى نسى الذكر واتبع الباطل 3 وبارز ربه 4 وألح عليه الشيطان، ومن غفل جثا على ظهره 5، وحسب غيه رشدا، وغرته الامانى وأخذته الحسرة إذا انقضى الامر و انكشف عنه الغطاء وبدا له [ من الله 6 ] ما لم يكن يحتسب، ومن عتا عن أمر الله [ شك، ومن شك 7 ] تعالى الله عليه ثم أذله بسلطانه وصغره بجلاله كما فرط في جنبه 8 واغتر بربه الكريم. والغلو على أربع، على التعمق والتنازع والزيغ والشقاق، فمن تعمق لم ينب 9 إلى الحق، ولم يزدد 10 الا غرقا في الغمرات، ولم تحسر 11 عنه فتنة الا غشيته اخرى، وانخرق دينه 12 فهو يهوى في أمر مريج 13.


1 - في النهج بدلها: " على التعمق والتنازع والزيغ والشقاق، فمن تعمق لم ينب إلى الحق، ومن كثر نزاعه بالجهل دام عماه عن الحق، ومن زاغ ساءت عنده الحسنة، وحسنت عنده السيئة، وسكر سكر الضلالة، ومن شاق وعرت عليه طرقه، وأعضل عليه أمره، وضاق عليه مخرجه ". 2 - في التحف: " المؤمن ". 3 - في التحف مكانها: " بذئ خلقه ". 4 - في التحف: " خالقه ". 5 - في التحف بدلها: " جنى على نفسه وانقلب على ظهره " وفى البحار بدل " جثا ": " وثب ". 6 - في التحف: " فقط ". 7 - ما بين المعقوفتين في التحف فقط. 8 - في التحف: " حياته ". 9 - في التحف: " لم ينته ". 10 - في التحف: " لم يزده ". 11 - في التحف " لا تنحسر " (من دون واو العطف). 12 - هذه الفقرة في الاصل فقط. 13 - مأخوذ من قوله تعالى: " بل كذبوا بالحق لما جاءهم فهم في أمر مريج " (آية 5 " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 143 ]

ومن نازع وخاصم قطع بينهم الفشل، وبلى أثرهم 1 من طول اللجاج، و من زاغ ساءت عنده الحسنة وحسنت عنده السيئة، وسكر سكر الضلال، ومن شاق وعرت 2 عليه طرقه، وأعضل 3 عليه أمره، وضاق مخرجه، وحرى 4 أن ينزع عن رتبته 5 بما لم يتبع سبيل المؤمنين 6. والشك على أربع شعب، على المرية 7، والهول 8، والتردد، والاستسلام، فبأى آلاء ربك يتمارى الممترون 9. ومن هاله ما بين يديه نكص على عقبيه، ومن تردد في الريب 10 سبقه الاولون وأدركه الآخرون 11 ووطئته سنابك الشياطين 12 ومن استسلم لتهلكة 13 الدنيا


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " سورة ق) ففى مجمع البحرين: " قوله تعالى: في أمر مريج أي أمر مختلط، والمرج الخلط ومنه الهرج والمرج، قيل: انما سكن المرج لاجل الهرج، ومرجت عهودهم بالكسر أي اختلطت، ومنه مرج الدين، وفى الحديث: كيف أنتم إذا مرج الدين وقلقت أسبابه ".

1 - في التحف: " أمرهم ". 2 - كذا في النهج لكن في الاصل: " عورت " وفى التحف: " أعورت ". 3 - كذا في النهج لكن في الاصل والتحف: " اعترض ". 4 - في الاصل: " حرم " وفى بعض نسخ التحف: " حرام " وفى بعضها الاخر كما أثبتناه. 5 - في التحف: " من دينه ". 6 - في التحف من اتبع غير سبيل المؤمنين ". 7 - في الاصل: " الريبة " وفى النهج: " التمارى ". 8 - في الاصل: " الهوى ". 9 - في النهج بدلها: " ومن جعل المراء دينا لم يصبح ليله ". 10 - في التحف: " في دينه ". 11 - هذه الفقرة غير موجودة في النهج. 12 - كذا في النهج لكن في الاصل والتحف: " الشيطان ". 13 - في النهج والتحف: " لهلكة ".

[ 144 ]

والآخرة هلك فيهما 1، ومن نجا من ذلك فبفضل اليقين. والشبهة على أربع شعب، على اعجاب بالزينة، وتسويل النفس، وتأول العوج، ولبس الحق بالباطل، وذلك بأن الزينة تأفك 2 عن البينة، [ وأن تسويل 3 ] النفس تقحم إلى 4 الشهوة، وأن العوج يميل [ بصاحبه 5 ] ميلا عظيما، وأن اللبس ظلمات بعضها فوق بعض، وذلك الكفر ودعائمه وشعبه. والنفاق على أربع دعائم، على الهوى، والهوينا، والحفيظة والطمع. فالهوى [ من ذلك 6 ] على أربع شعب، على البغى، والعدوان، والشهوة، و الطغيان، فمن بغى كثرت غوائله وتخلى عنه 7 ونصر عليه، ومن اعتدى لم تؤمن بوائقه ولم يسلم قلبه، ومن لم يعزف 8 نفسه عن الشهوات خاض في الحسرات 9 [ وسبح فيها 10 ] ومن طغى 11 ضل عمدا بلا عذر ولا حجة.


1 - إلى هنا تم ما في النهج وبعده: " قال الرضى (ره): وبعد هذا كلام تركنا ذكره خوف الاطالة والخروج عن الغرض المقصود في هذا الكتاب ". 2 - في التحف: " تصدف ". 3 - هذه الكلمات سقطت من الاصل. 4 - في الاصل: " على ". 5 - هذه الكلمة غير موجودة في الاصل: 6 - في التحف فقط. 7 - في الاصل: " منه ". 8 - في التحف: " لم يعدل " وفى بعضها: " لم يعذل " (بالذال المعجمة) ففى النهاية: " وفى حديث حارثه: عزفت نفسي عن الدنيا أي عافتها وكرهتها، ويروى: عزفت نفسي عن الدنيا، بضم التاء أي منعتها وصرفتها ". 9 - في الاصل: " الخبيثات ". 10 - في التحف فقط. 11 - في التحف: " عصى ".

[ 145 ]

والهوينا 1 على أربع شعب، على الهيبة والعزة والمماطلة والامل، وذلك أن الهيبة ترد عن الحق، [ والاغترار بالعاجل تفريط الاجل 2 ] وتفريط المماطلة [ مورط 3 ] في العمى 4 حتى يقدم الاجل 5، ولولا الامل علم الانسان حساب 6 ما هو فيه، ولو علم حساب 7 ما هو فيه مات خفاتا 8 من الهول والوجل. والحفيطة على أربع شعب، على الكبر والفخر والحمية والعصبية، فمن استكبر أدبر، ومن فخر فجر، ومن حمى أصر 9، ومن أخذته العصبية جار، فبئس الامر أمر بين ادبار وفجور واصرار وجور عن الصراط.


1 - قال ابن الاثير: " في صفته (ص) يمشى هونا، الهون الرفق واللين والتثبت، وفى رواية: كان يمشى الهوينا تصغير الهونى تأنيث الاهون وهو من الاول " وفى تاج - العروس: " والهوينى تصغير الهونى تأنيث الاهون التؤدة والرفق والسكينة والوقار " وقال ابن أبى الحديد في شرح هذه الفقرة " وما هي بالهوينى التى ترجو ولكنها الداهية الكبرى " من كلام أمير المؤمنين (ع) ما نصه: " الهوينا تصغير الهونى التى هي انثى أهون أي ليست هذه الداهية والجائحه التى أذكرها لك بالشئ الهين الذي ترجو اندفاعه وسهولته " وقال التهامى في رائيته المشهورة: " الذل في ظل الهوينا كامن * وجلالة الاخطار في الاخطار " وحام حول معنى المصراع الثانية من قال بالفارسية: " از خطر خيرد خطر زيرا كه سودده چهل * برنبندد گربترسد از خطر بازار گان " 2 - ما بين المعقوفتين غير موجود في الاصل. 3 - كذا في التحف. 4 - في الاصل: " العمل ". 5 - " حتى يقدم الاجل " في الاصل فقط. 6 و 7 - في الاصل في الموضعين: " حسب ". 8 - قال الطريحي (ره) في مجمع البحرين: " وخفت خفاتا = مات فجاءة، ومنه: مات خفاتا من الهول " وفى الصحاح: " خفت خفاتا أي مات فجاءة " وفى معيار اللغة: " خفت فلان خفاتا كغراب = مات فجاءة، والزرع ونحوه مات فهو خافت أيضا ". 9 - في الاصل: " ومن عمى أضر ".

[ 146 ]

والطمع على أربع شعب، على الفرح والمرح واللجاجة والكبر 1، فالفرح مكروه عند الله، والمرح خيلاء 2، واللجاجة بلاء لمن اضطرته إلى حمل 3 " الآثام 4 "، والكبر 5 لهو ولعب 6 وشغل واستبدال بالذى هو أدنى بالذى هو خير. فذلك النفاق ودعائمه وشعبه. والله قاهر فوق عباده، تعالى جده 7 واستوت مرته 8، واشتدت قوته، و اصطنعت نفسه 9 وصنع على عينه، وجل وجهه، وأحسن كل شئ خلقه، وانبسطت يداه، ووسعت رحمته، وظهر أمره، وأشرق نوره، وفاضت بركته، واستضاءت حكمته، وهيهمن كتابه 10، وفلجت حجته، وخلص دينه، وحقت كلمته، وسبقت حسناته، وصفت نسبته 11، وأقسطت موازينه، وبلغت رسله 12، واحضرت 13 حفظته. ثم جعل السيئة ذنبا، والذنب فتنة، والفتنة دنسا، وجعل الحسنى عتبى 14، والعتبى توبة، والتوبة طهورا، فمن تاب اهتدى، ومن افتتن غوى ما لم ينب 15


1 - في التحف والبحار: " والتكبر ". 2 - في النهاية: " وفيه: من جر ثوبه خيلاء لم ينظر الله إليه، الخيلاء والخيلاء بالضم والكسر الكبر والعجب، يقال: اختال فهو مختال وفيه خيلاء ومخيلة أي كبر ". 3 - في الاصل: " حبل ". 4 - في البحار نقلا عن التحف: " حيلة الايام ". 5 - في التحف والبحار: " التكبر ". 6 - في الاصل: " وتعب ". 7 - في التحف: " ذكره ". 8 - في التحف: " واستوت به مرته ". 9 - من هنا إلى قوله: " وأشرق نوره " غير موجود في التحف. 10 - هذه الفقرة أيضا غير موجودة في التحف. 11 - هذه الفقرة غير موجودة في الاصل 12 - في التحف: " رسالاته ". 13 - في التحف: " حضرت ". 14 - في التحف: " غنما ". 15 - في التحف: " لم يتب " (من التوبة).

[ 147 ]

إلى الله وتعترف بذنبه وتصدق بالحسنى، ولا يهلك على الله الا هالك [ فالله الله 1 ] ما أوسع ما لديه من التوبة والرحمة والبشرى والحلم العظيم.. ! وما 2 أنكر ما عنده 3 من الانكال والجحيم والعزة والقدرة والبطش 4 الشديد، فمن 5 ظفر بطاعته 6 اجتلب 7 كرامته، ومن ذل 8 في معصيته ذاق وبال 9 نقمته، هنالك عقبى الدار 10. لا يخشى أهلها غيرها وهنالك خيبة ليس لاهلها اختيار نسأل الله ذا السلطان العظيم والوجه الكريم الخير، والخير عاقبة للمتقين والخير مرد يوم الدين 11. حدثنا محمد قال: حدثنا الحسن قال: حدثنا ابراهيم، قال: وحدثني أبو زكريا يحيى بن صالح الحريري.


1 - في التحف فقط. 2 - في الاصل: " ومن ". 3 - في التحف: " لديه ". 4 - في الاصل: " السلطان ". 5 - في الاصل: " ومن ". 6 - في التحف: " بطاعة الله ". 7 - في التحف: " اختار " 8 - في التحف: " ومن لم يزل ". 9 - في التحف: " وبيل ". 10 - كلمة " الدار " غير موجودة في الاصل. والى هنا انتهى ما في التحف. 11 - نقلها المجلسي (ره) في الجزء الاول من المجلد الخامس عشر من البحار في باب دعائم الاسلام والايمان وشعبهما (ص 209، س 34) بعد نقلها من كتاب تحف العقول بتمامها قائلا بعدها ما نصه: " كتاب الغارات لابراهيم بن محمد الثقفى بأسانيد عنه - عليه السلام - قال قال على - عليه السلام - أما بعد فان الله شرع الاسلام فسهل شرائعه لمن ورده وساق الحديث نحو ما مر [ من التحف ] إلى قوله: " هنالك عقبى الدار " لا يخشى أهلها: فساق ما في المتن إلى قوله: " يوم الدين "). ثم لا يخفى أن السيد الرضى - رضى الله عنه - نقل صدر هذه الخطبة إلى قوله: " والجنة سبقته " في باب المختار من الخطب من نهج البلاغة (انظر ج 2 من شرح ابن أبى الحديد، ص 219) ونقل قطعة منها في باب المختار من الكلم القصار (ج 4 من الشرح المذكور، ص 254 - 255) إلى قوله: " هلك فيهما " قائلا بعده: " قال الرضى - رحمه الله تعالى: وبعد هذا كلام تركنا ذكره خوف الاطالة " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 148 ]

قال: حدثنى الثقة 1 عن كميل بن زياد 2 قال: أخذ أمير المؤمنين - عليه السلام -


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " والخروج عن الغرض المقصود في هذا الكتاب " وليعلم أيضا أن الرواية السابقة المشتملة على تقسيم الايمان ودعائمه قطعة من هذه الخطبة بعينها فلا حاجة إلى ذكر مأخذها. أقول: الرواية مذكورة مختصرة في أمالى المفيد (ره) في المجلس الثالث والثلاثين باسناده عن جابر الاسدي (انظر ص 62 من طبعة النجف وكذا موجودة في أمالى ابن الشيخ (ره) في الجزء الثاني من أماليه (انظر ص 23 من الطبعة الاولى بطهران) وأظن أن قطعة منها أيضا مذكورة في بشارة المصطفى للطبري (ره) فراجع.

1 - كأن المراد بالثقة " الفضيل بن خديج " بقرينة روايته كثيرا عن كميل بن زياد، أو عبد الرحمن بن جندب بقرينة سائر الروايات لهذا المتن. 2 - في تقريب التهذيب: " كميل بن زياد بن نهيك النخعي ثقة، رمى بالتشيع من الثالثة، مات سنة اثنتين وثمانين / س " وفى تهذيب التهذيب في ترجمته: " قال ابن سعد: شهد مع على صفين وكان شريفا مطاعا في قومه، قتله الحجاج وكان ثقة قليل الحديث، وقال اسحاق بن منصور عن ابن معين: ثقة. وقال العجلى: كوفى تابعي ثقة، وقال ابن عمار: رافضي وهو ثقة من أصحاب على، وقال في موضع آخر: كان من رؤساء الشيعة، وذكره ابن حبان في الثقات، وذكره المدائني في عباد أهل الكوفة. وقال خليفة: قتله الحجاج سنة اثنتين وثمانين (إلى آخر ما قال) " وقال الذهبي في ميزان الاعتدال: " كميل بن زياد النخعي صاحب على - رضى الله عنه - روى عنه عباس بن ذريح وعبد الرحمن بن زياد، قال ابن حبان: كان من المفرطين في على ممن يروى عنه المعضلات، منكر الحديث تتقى روايته ولا يحتج به، ووثقه ابن سعد وابن معين " وقال ابن دريد في الاشتقاق عند ذكره قبائل النخع (ص 404): " ومنهم بنو صهبان فمنهم كميل بن زياد بن نهيك بن الهيثم صاحب على بن أبى طالب رضوان الله عليه فقتله الحجاج بعد ذلك، وكميل من الكمال، والنهيك الشجاع، والهيثم ولد النسر " وقال النسابة الجليل جمال الدين أحمد بن عنبة في الفصول الفخرية في اصول البرية (ص 56) ما ترجمته: " ومن النخع بنو صهبان بن سعد بن مالك بن النخع، منهم كميل بن زياد صاحب أمير المؤمنين على عليه السلام ".

[ 149 ]

بيدى وأخرجنى إلى ناحية الجبان 1 فلما أصحر 2 تنفس [ الصعداء 3 ] وقال: يا كميل ان هذه القلوب أوعية فخيرها 4 أوعاها 5، احفظ عنى ما أقول: الناس ثلاثة، عالم ربانى 6، ومتعلم على سبيل نجاة، وهمج 7 رعاع 8، أتباع كل ناعق 9، يميلون مع كل ريح، لم يستضيئوا بنور العلم، ولم يلجؤوا إلى ركن وثيق 10. يا كميل العلم خير من المال، العلم يحرسك 11 وأنت تحرس المال، والعلم


1 - الجبان والجبانة بالتشديد = الصحراء، وتسمى بهما المقابر أيضا. 2 - أصحر = أي خرج إلى الصحراء. 3 - تنفس الصعداء أي تنفس تنفسا ممدودا طويلا. 4 - في الاصل: " خيرها ". 5 - أي أحفظها للعلم وأجمعها. 6 - منسوب إلى الرب بزيادة الالف والنون على خلاف القياس كالرقبانى فقال الجوهرى: " الربانى المتأله العارف بالله تعالى " وكذا قال الفيروز ابادى وقال في الكشاف: " الربانى هو شديد التمسك بدين الله وطاعته " وقال في مجمع البيان: " هو الذى يرب أمر الناس بتدبيره واصلاحه اياه ". 7 - الهمج بالتحريك جمع همجة وهى ذباب صغير كالبعوض يسقط على وجوه الغنم والحمير وأعينهما، كذلك ذكره الجوهرى. 8 - الرعاع الاحداث الطغام من العوام والسفلة وأمثالها. 9 - النعيق صوت الراعى بغنمه ويقال لصوت الغراب أيضا، والمراد أنهم لعدم ثباتهم على عقيدة من العقائد وتزلزلهم في أمر الدين يتبعون كل داع ويعتقدون بكل مدع ويخبطون خبط العشواء من غير تمييز بين محق ومبطل، ولعل في جمع هذا القسم وافراد القسمين الاولين ايماءا إلى قلتهما وكثرته كما ذكره الشيخ البهائي (ره). 10 - الركن الوثيق هو العقائد الحقة البرهانية اليقينية التى يعتمد عليها في دفع الشبهات ورفع مشقة الطاعات. 11 - أي من مخاوف الدنيا والاخرة والفتن والشكوك والوساوس الشيطانية.

[ 150 ]

يزكو على الانفاق 1، والمال تنقصه 2 النفقة، يا كميل محبة 3 العلم 4 دين يدان به، تكسبه الطاعة 5 في الحياة، وجميل الاحدوثة بعد الموت، ومنفعة المال تزول 6 بزواله،


1 - أي ينمو ويزيد به، اما لان كثرة المدارسة توجب وفور الممارسة وقوة الفكر، أو لان الله تعالى يفيض من خزائن علمه على من لا يبخل به. وقوله " على الانفاق " قال الشيخ البهائي - رحمه الله -: كلمة " على " يجوز أن يكون بمعنى مع كما قالوا في قوله تعالى: وان ربك لذو مغفرة للناس على ظلمهم، وأن تكون للسببية والتعليل كما قالوه في قوله: ولتكبروا الله على ما هداكم. 2 - في التحف: " تفنيه ". 3 - في النهج: " معرفة ". 4 - في التحف: " العالم "، وقوله: " دين يدان به " الدين الطاعة والجزاء أي طاعة هي جزاء نعم الله وشكر لها، أو يدان ويجزى صاحبه به، أو محبة العالم وهو الامام دين وملة يعبد الله بسببه، ولا تقبل الطاعات الا به. وفى أمالى ابن الشيخ مكانها " صحبة العالم دين يدان الله به أي عبادة يعبد الله بها " وفى نهج البلاغة " معرفة العلم دين يدان به " وقال ابن أبى الحديد في شرح النهج ما نصه: " فان قلت: ما معنى قوله (ع): معرفة العلم دين يدان به وهل هذا الا بمنزلة قولك: معرفة المعرفة أو علم العلم، وهذا كلام مضطرب ؟ - قلت: تقديره: معرفة فضل العلم أو شرف العلم أو وجوب العلم دين يدان به أي المعرفة بذلك من أمر الدين أي ركن من أركان الدين واجب مفروض ". 5 - في النهج، " به يكسب الانسان الطاعة " قوله: " تكسبه الطاعة " قال الشيخ البهائي (ره): " بضم حرف المضارعة من أكسب، والمراد أنه يكسب الانسان طاعة الله أو يكسبه طاعة العباد له ". أقول: لا حاجة إلى نقله إلى باب الافعال بل المجرد أيضا ورد بهذا المعنى بل هو أفصح قال الجوهرى: " الكسب الجمع وكسبت أهلى خيرا، وكسبت الرجل مالا فكسبه، وهذا مما جاء فعلته ففعل انتهى " وفى المصباح المنير: " كسب (كضرب الاثم واكتسبه تحمله، ويتعدى بنفسه إلى مفعول ثان فيقال: كسبت زيدا مالا وعلما أي أنلته قال ثعلب: وكلهم يقول: كسبك فلان خيرا الا ابن الاعرابي فانه يقول: أكسبك، بالالف " وفى القاموس: " وكسب فلانا مالا كأكسبه اياه فكسبه هو " وقال الزبيدى في شرحه: " وكسب " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 151 ]

والعلم حاكم والمال محكوم عليه. يا كميل مات خزان المال 1 وهم أحياء، والعلماء باقون 2 ما بقى الدهر، أعيانهم مفقودة وأمثالهم 3 في القلوب موجودة، ها ان ههنا لعلما [ جما 4 ] وأومأ 5 إلى صدره


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " فلانا خيرا ومالا كأكسبه اياه والاول أعلى " ونظائر ما نقلناه عن اللغويين هنا موجودة في سائر كتب اللغة فان شئت فراجع، والضمير في " يكسبه " راجع إلى صاحب العلم، وفى نهج البلاغة: " يكسب الانسان الطاعة ". 6 - في النهج: " وصنيع المال يزول ".

1 - في النهج، " هلك خزان الاموال ". 2 - أي بذكرهم الجميل وبما حصل لهم من السعادات واللذات في عالم البرزخ والنشأة الاخرة، وبما يترتب على آثارهم وعلومهم وينتفع الناس ببركاتهم الباقية مدى الاعصار. وقال ابن أبى الحديد في شرح العبارة: " ثم قال عليه السلام: " هلك خزان المال وهم أحياء وذلك لان المال المخزون لا فرق بينه وبين الصخرة المدفونة تحت الارض، فخازنه هالك لا محالة لانه لم يلتذ بانفاقه ولم يصرفه في الوجوه التى ندب الله إليها، وهذا هو الهلاك المعنوي وهو أعظم من الهلاك الحسى. ثم قال: والعلماء باقون ما بقى الدهر، هذا الكلام له ظاهر وباطن، فظاهره قوله: أعيانهم مفقودة وأمثالهم في القلوب موجودة أي آثارهم وما دونوه من العلوم فكأنهم موجودون، وباطنه أنهم موجودون حقيقة لا مجازا على قول من قال ببقاء الانفس ". 3 - قال ابن أبى الحديد في شرح العبارة: " وأمثالهم في القلوب، كنانة ولغزو معناه ذواتهم في حظيرة القدس، والمشاركة بينها وبين القلوب ظاهرة لان الامر العام الذى يشملهما هو الشرف فكما أن تلك أشرف عالمها كذا القلب أشرف عالمه، فاستعير لفظ أحدهما وعبر به عن الاخر " وقال المجلسي (ره): " قال الشيخ البهائي (ره): الامثال جمع مثل بالتحريك وهو في الاصل بمعنى النظير استعمل في القول السائر الممثل مضربه بمورده ثم في الكلام الذى له شأن وغرابة، وهذا هو المراد ههنا أي أن حكمهم ومواعظهم محفوظة عند أهلها يعملون بها (انتهى) ويحتمل ان يكون المراد بأمثالهم وأشباههم " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 152 ]

بيده، لم اصب 1 له حملة 2 بلى اصيب لقنا 3 غير مأمون [ عليه 4 ] يستعمل 5 آلة الدين في الدنيا 6 يستظهر 7 بحجج الله على أوليائه وبنعم الله على معاصيه، أو منقادا لحملة الحق لا بصيرة له في أحنائه 8 يقدح الشك في قلبه بأول 9 عارض من شبهة [ ألا 10 ]


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " وصورهم فان المحبين لهم المهتدين بهم المقتدين لاثارهم يذكرونهم دائما وصورهم متمثلة في. قلوبهم، على أن يكون جمع مثل بالتحريك أو جمع مثل بالكسر فانه أيضا يجمع على أمثال ". 4 - " جما " أي كثيرا، وسقط من الاصل وموجود في سائر المآخذ. 5 - في النهج والتحف: " أشار ".

1 - في النهج: " لو أصبت ". 2 - حملة بالفتحات جمع حامل أي من يكون أهلا له، وفى التحف بدلها " خزنة " وهو جمع خازن. 3 - اللقن بفتح اللام وكسر القاف الفهم من اللقانة وهى حسن الفهم. 4 - زيدت من النهج وغيره. 5 - في النهج والتحف: " مستعملا ". 6 - في النهج: " للدنيا " وفى التحف " في طلب الدنيا " أي يجعل العلم الذى هو آلة ووصلة إلى الفوز بالسعادات الابدية آلة ووسيلة إلى تحصيل الحظوظ الفانية الدنيوية.. 7 - في الاصل: " يستظهر بحجج الله على أوليائه ويبغضه على كتابه " وفى التحف: " يستظهر بحجج الله على أوليائه وبنعمة الله على معاصيه " وفى النهج: " مستظهرا بنعم الله على عباده وبحججه على أوليائه ". 8 - " أحنائه " بفتح الهمزة وبعدها حاء مهملة ثم نون أي جوانبه أي ليس له غور وتعمق فيه وفى الاصل " احيائه " بكسر الهمزة والياء المثناة من تحت أي في ترويجه وتقويته فان الكلمة مصدر من باب الافعال من الحياة. 9 - في النهج والتحف: " ينقدح " يعنى أنه تشتعل نار الشك في قلبه بسبب أول شبهة عرضت له فكيف إذا توالت وتواترت. 10 - في التحف: " اللهم ".

[ 153 ]

لا ذا ولا ذاك، أو منهوما 1 باللذة سلس القياد للشهوة، أو مغرما 2 بالجمع والادخار ليسا من رعاة الدين [ في شئ 3 ولا من ذوى البصائر واليقين 4 ] أقرب شئ شبها بهما الانعام السائمة، كذلك يموت العلم بموت حامليه 5. اللهم بلى لا تخلو 6 الارض من قائم لله بحجة 7 اما ظاهرا مشهورا واما 8 خائفا مغمورا، لئلا تبطل حجج الله وبينانه 9 وكم ذا ؟ ! وأين اولئك ؟ ! اولئك والله الاقلون عددا والاعظمون عند الله قدرا، بهم يحفظ الله حججه وبيناته حتى يودعوها نظراءهم 10 ويزرعوها في قلوب أشباههم، هجم بهم العلم على حقيقة الامر 11 فباشروا روح اليقين فاستلانوا ما استوعره 12 المترفون، وأنسوا 13 بما استوحش منه الجاهلون،


1 - أي حريصا عليها منهمكا فيها، والمنهوم في الاصل هو الذى لا يشبع من الطعام. 2 - ما بين المعقوفتين غير موجود في الاصل، و " المغرم " من قولهم: فلان مغرم بكذا أي لازم له مولع به. 3 - هاتان الكلمتان في النهج فقط. 4 - ما بين المعقوفتين في التحف فقط. 5 - في الاصل: " لموت حامله " وفى التحف: " بموت حملته ". 6 - في الاصل: " بلى، اللهم لا تخلى " (من باب الافعال). 7 - في الاصل: " من قائم بحجة الله ". 8 - في التحف: " أو ". 9 - في التحف باضافة " ورواة كتابه ". 10 - في الاصل: " حتى يودعها مودعيها ثم في نظراءهم " وفى التحف: " حتى يودعه نظراءهم ". 11 - في النهج: " على حقيقة البصيرة " وفى التحف: " على حقائق الايمان ". 12 - في الاصل: " استوعر " (من دون ذكر ضير المفعول) وفى التحف: " استوعر منه " والوعر من الارض ضد السهل، والمترف المنعم أي استسهلوا ما استصعبه المتنعمون من رفض الشهوات وقطع التعلقات. 13 - في التحف: " واستأنسوا ".

[ 154 ]

صحبوا الدنيا بأبدان أرواحها 1 معلقة بالمحل الاعلى، اولئك 2 خلفاء الله في أرضه 3 والدعاة إلى دينه آه آه 4 شوقا إلى رؤيتهم، استغفر الله لى ولك 5 انصرف 6 إذا شئت 7.


1 - في الاصل: " بأرواح أبدانها " أي وان كانوا بأبدانهم مصاحبين لهذا الخلق ولكن بأرواحهم مباينون عنهم بل أرواحهم معلقة بقربه ووصاله تعالى مصاحبة لمقربى جنابه من الانبياء والملائكة ". 2 - في التحف: " يا كميل اولئك ". 3 - في التحف: " اولئك امناء الله في خلقه، وخلفاؤه في أرضه، وسرجه في بلاده ". 4 - في الاصل بدل " آه آه ": " ها " وفى التحف: " وا ". 5 - هذه الفقرة غير موجودة في النهج. 6 - في النهج: " انصرف يا كميل ". 7 - قال ابن أبى الحديد: " هذه الكلمة من محاسن الاداب ومن لطائف الكلم لانه - عليه السلام - لم يقتصر على أن قال: انصرف، كيلا يكون أمرا وحكما بالانصراف لا محالة، فيكون فيه نوع علو عليه فأتبع ذلك بقوله: إذا شئت " ليخرجه من ذل الحكم وقهر - الامر إلى عزة المشيئة والاختيار. قال الشيخ الحر (ره) في كتاب اثبات الهداة (ج 1، ص 274): " وروى الثقة الجليل ابراهيم بن محمد بن سعيد الثقفى في كتاب الغارات قال: حدثنى أبو زكريا يحيى بن صالح الحريري قال: حدثنى الثقة عن كميل بن زياد وذكر حديثا طويلا عن أمير المؤمنين عليه السلام يقول فيه: بلى اللهم لا تخلى الارض من قائم بحجة الله اما ظاهر [ مشهور ] واما خائف مغمور لئلا تبطل حججه وبيناته وكم ؟ أو أين ؟ ! اولئك الاقلون [ عددا ] والاعظمون قدرا بهم يحفظ الله حججه ". أقول: ما ذكرناه من معاني الكلمات قد أخذنا أكثرها مما ذكره المجلسي (ره) في بيان له لهذا الكلام بعد نقله عن الخصال والتحف والامالي والنهج في المجلد الاول من البحار في باب أصناف الناس في العلم وفضل حب العلماء (ص 65، س 15) بهذه العبارة: " كتاب الغارات للثقفي باسناده مثله " وقال في آخره: " وانما بينا هذا الخبر قليلا من التبيين لكثرة جدواه للطالبين، وينبغى أن ينظروا فيه كل يوم بنظر اليقين، وسنوضح بعض " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 155 ]

حدثنا محمد، قال: حدثنا الحسن، قال: حدثنا ابراهيم، قال: وحدثني أبو زكريا الحريري عن أصحابه قال: خطبة لامير المؤمنين على - عليه السلام: الحمد لله نحمده ونستعينه، ونعوذ بالله من شرور أنفسنا ومن سيئات أعمالنا، من يهد الله فلا مضل - له ومن يضلل الله فلا هادى له، وأشهد أن لا اله الا الله وحده


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " فوائده في كتاب الامامة ان شاء الله تعالى ". وقال بعد نقله هناك أي في المجلد السابع في باب الاضطرار إلى الحجة بعد نقله عن اكمال الدين بأسانيد متعددة (ص 11، س 7): " قد مر هذا الخبر بشرحه بأسانيد في باب فضل العلم " وأشار إلى وجوده في بعض الكتب الاخر كالمحاسن والسرائر مع بيان لبعض الفقرات ضمن نقله فمن أراد البسط فعليه أن يراجعه، وهذا الكلام مذكور في شرح نهج البلاغة لابن أبى الحديد في المجلد الرابع (ص 310 - 311). أقول: نقله المفيد (ره) أيضا في أماليه في المجلس التاسع والعشرين باسناده عن كميل بن زياد النخعي (انظر ص 146 من طبعة النجف) " والصدوق (ره) عقد بابا في كتاب كمال الدين تحت عنوان " ما أخبر به أمير المؤمنين على بن أبى طالب عليه السلام من وقوع الغيبة بالقائم الثاني عشر من الائمة عليهم السلام " وأورد روايات كثيرة متحدة سندا ومتنا لحديث المتن، وقال في مورد ما نصه: " وحدثنا الشيخ أبو سعيد محمد بن الحسن بن على بن محمد بن أحمد بن على بن الصلت القمى - رضى الله عنه - قال: حدثنا محمد بن العباس الهروي قال: حدثنا أبو عبد الله محمد بن اسحاق بن سعيد السعدى قال: حدثنا أبو حاتم محمد بن ادريس الحنظلي الرازي قال: حدثنا اسماعيل بن موسى الفزارى عن عاصم بن حميد عن أبى حمزة الثمالى عن عبد الرحمن بن جندب عن كميل بن زياد النخعي واللفظ لفضيل بن خديج عن كميل بن زياد قال: أخذ أمير المؤمنين عليه السلام بيدى فأخرجني (الحديث إلى قوله: وأستغفر الله لى ولكم ثم قال: وفى رواية عبد الرحمن بن جندب: انصرف إذا شئت) " انظر كمال الدين طبعة مكتبة الصدوق بطهران، ص 288 - 294).

[ 156 ]

لا شريك له، وأن محمدا عبده ورسوله، انتجبه بالولاية واختصه بالاكرام وبعثه بالرسالة، أحب خلقه إليه وأكرمهم عليه، فبلغ رسالات ربه ونصح لامته وقضى الذى عليه، اوصيكم بتقوى الله فان تقوى الله خير ما تواصت به العباد، وأقربه من رضوان الله، وخيره في عواقب الامور، فبتقوى الله امرتم، ولها خلقتم، فاخشوا الله خشية ليست بسمعة ولا تعذير 1 فانه لم يخلقكم عبثا وليس بتارككم سدى، قد أحصى أعمالكم وسمى آجالكم وكتب آثاركم فلا تغرنكم الدنيا فانها غرارة، مغرور من اغتر بها، والى فناء ما هي 2 نسأل الله ربنا وربكم أن يرزقنا واياكم خشية السعداء ومنازل الشهداء ومرافقة الانبياء فانما نحن به وله 3. حدثنا محمد، قال: حدثنا الحسن، قال: حدثنا ابراهيم، قال: وعن أبى زكريا قال: وله - عليه السلام - [ أيضا ]: الحمد لله نحمده 4 تسبيحا ونمجده تمجيدا، نكبر عظمته لعز جلال وجهه 5،


1 - في النهاية: " في حديث ابن عمر: إذا وضعت المائدة فليأكل الرجل مما عنده، ولا يرفع يده وان شبع وليعذر، فان ذلك يخجل جليسه، الاعذار المبالغة في الامر أي ليبالغ في الاكل مثل الحديث الاخر: انه كان إذا أكل مع قوم كان آخرهم أكلا، وقيل: انما هو: وليعذر من التعذير = التقصير أي ليقصر في الاكل ليتوفر على الباقين ولير أنه يبالغ، ومنه الحديث: جاءنا بطعام جشب فكنا نعذر أي نقصر ونرى أننا مجتهدون ". 2 - في البحار: " والى فناه ما هي " وفى هامش العبارة بقلم المصحح: " العبارة لا تخلو عن تشويش " وأنت خبير بأن عبارة المتن صحيحة وموافقة لما في كتاب نصر بن مزاحم كما سننقله في تعليقات آخر الكتاب ان شاء الله تعالى. 3 - نقلها المجلسي (ره) في المجلد السابع عشر من البحار في باب خطب إمير المؤمنين عليه السلام (ص 115، س 8). أقول: ونقلها أيضا نصر بن مزاحم في كتاب صفين باختلاف يسير في بعض الكلمات أحببت أن أذكرها في تعليقات آخر الكتاب لا شتما لها على فوائد. (انظر التعليقة رقم 26). 4 - في الاصل والبحار: " أحمده ". 5 - في البحار: " لعز جلاله ".

[ 157 ]

ونهلله تهليلا موحدا مخلصا، ونشكره في مصانعه 1 الحسنى، أهل الحمد والثناء الاعلى، ونستغفره للحت 2 من الخطايا، ونستعفيه من متح 3 ذنوب 4 البلايا، و نؤمن بالله يقينا في أمره، ونستهدى بالهدى العاصم المنقذ العازم بعزمات خير، قدر موجب، فصل عدل، قضاء نافذ نفوذ 5 سابق بسعادة في كريم مكنون، ونعوذ بالله من مضيق مضايق السبل على أهلها بعد اتساع مناهج الحق لطمس آيات منير الهدى، تلبس ثيابه مضلات العمل، ونشهد غير ارتياب حال دون يقين مخلص بأن الله واحد موحد، وفى وعده، وثيق عقده، صادق قوله، لا شريك له في الامر، ولاولى له من الذل، نكبره تكبيرا، لا اله الا هو العزيز الحكيم، ونشهد أن محمدا صلى الله عليه وآله وسلم بعيث الله بوحيه 6، ونبيه بعينه، ورسوله بنوره، أرسله 7 مجيبا مذكرا مؤديا متقيا مصابيح شهب ضياء مبصر، وماحيا ما حقا مزهقا رسوم أباطيل خوض الخائضين، بدار اشتباك ظلمة كفر دامس، فجلا غواشي الاظلام بلجى راكد بتفصيل آياته من بعد توصيل قوله، وفصل فيه القول للذاكرين بمحكمات منه بينات [ و ] ومشتبهات


1 - في الاصل: " مصانعة ": 2 - في الاصل: " للحنث ". 3 - في الاصل وفى الطبعتين القديمتين من البحار " ملح " (باللام) وفى الطبعة الحديثه منه " متح ". 4 - الذنوب بفتح الذال المعجمة قال في النهاية " وفى حديث بول الاعرابي في المسجد: فأمر بذنوب من ماء فاريق عليه، الذنوب الدلو العظيمة، وقيل لا تسمى ذنوبا الا إذا كان فيها ماء، وقد تكرر في الحديث ". وأيضا في النهاية: " في حديث جرير: لا يقام ماتحها، الماتح المستقى من البئر بالدلو من أعلى البئر، أراد أن ماءها جار على وجه الارض فليس يقام بها ماتح لان الماتح يحتاج إلى اقامته على الابار ليستقى، والمائح بالياء الذى يكون في أسفل البئر يملا الدلو، تقول: متح الدلو يمتحها متحا إذا جذبها مستقيا لها، وماحها يميحها إذا ملاها ". 5 - في الاصل: " نفور " (بالراء المهملة) وفى البحار: " نفوز " (بالزاى المعجمة). 6 - في البحار: " لوحيه ". 7 - هذه الكلمة في الاصل فقط.

[ 158 ]

يتبعها الزائغ قلبه ابتغاء التأويل تعرضا للفتن، والفتن محيطة بأهلها، والحق نهج مستنير، من يطع. الرسول يطع الله، ومن يطع الله يستحق الشكر من الله بحسن الجزاء، ومن يعص الله ورسوله يعاين عسر الحساب لدى اللقاء، قضاء 1 بالعدل عند القصاص بالحق يوم افضاء الخلق 2 إلى الخالق: أما بعد فمنصت 3 سامع لواعظ نفعه انصاته، وصامت ذولب شغل قلبه بالفكر في أمر الله حتى أبصر، فعرف فضل طاعته على معصية، وشرف نهج 4 ثوابه على احتلال 5 من عقابه ومحير النائل 6 رضاه عند المستوجبين غضبه عند تزايل الحساب وشتى بين الخصلتين وبعيد تقارب ما بينهما، اوصيكم بتقوى الله بادئ الارواح وفالق الاصباح 7. عن أبى سلام الكندى - 8 قال:


1 - كذا في الطبعة الحديثة من البحار وهو الصحيح، أما في الطبعتين القديميتن فهى " ضياة " ووضع عليها كلمة " كذا " حتى تكون دليلا على عدم اهتداء المصحح إلى معناها. 2 - في الاصل: " اقضاء الحق ". 3 - في البحار: " فمضت " وما في المتن فهو اسم فاعل من " أنصت " بمعنى سكت واستمع. 4 - في الاصل: " نهيج ". 5 - في الاصل والبحار " وعلى اختلال " (بالخاء المعجمة). 6 - كذا في الاصل والبحار ولم أتحقق معناه. لا يخفى أن غالب عبارات هذه الخطبة وألفاظها مشوشة غير واضحة المباني والمعاني فلا جل ذلك نقلناها كما هي وصفحنا عن الخوض في بيانها. 7 - نقله المجلسي (ره) في المجلد السابع عشر من البحار في باب خطب أمير المؤمنين عليه السلام (ص 115، س 14). 8 - لم نجد رجلا بهذا العنوان في مظانه ومن المظنون أن يكون المراد به أبا سلام الاسود بن هلال ففى تنقيح المقال: " أبو سلام هو كنية الاسود بن هلال المحاربي المجهول " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 159 ]

كان على - عليه السلام - يعلمنا الصلاة على النبي - صلى الله عليه وآله - يقول: قولوا 1: اللهم داحى المدحوات وبارئ 2 المسموكات وجابل 3 القلوب على فطرتها شقيها 4 وسعيدها اجعل شرائف صلواتك ونوامى بركاتك ورأفة تحننك 5 على محمد عبدك ورسولك ونبيك الخاتم لما سبق والفاتح لما انغلق 6 والمعلن الحق بالحق [ والدافع جيشات الا باطيل، والدامغ صولات الاضاليل 7 ] كما حمل فاضطلع [ قائما 8 ] بأمرك لطاعتك، مستوفزا في مرضاتك غير نكل عن قدم 9 ولا واه في عزم 10 واعيا لوحيك،


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " المزبور في محله " وفى باب الاسماء منه: " الاسود بن هلال المحاربي أبو سلام الكوفى ليس له ذكر في كتبنا، وقال ابن حجر في تقريب التقريب: " انه مخضرم ثقة جليل مات سنة أربع وثمانين ". أقول: وعليه فاما أن يكون " الكندى " الواقع في السند مصحف: " الكوفى " أو الكلمة في محلها والاطلاق بهذه النسبة لكون كندة محلة من محلات الكوفة.

1 - قال السيد الرضى - رضى الله عنه - في نهج البلاغة في باب المختار من الخطب ما نصه: " ومن خطبة له عليه السلام علم فيها الناس الصلوة على النبي صلى الله - عليه وآله، اللهم داحى المدحوات (فذكر الخطبة إلى آخرها باختلاف يسير) " انظر شرح النهج لابن أبى الحديد، (ج 2 ص 50 - 51). 2 - في النهج: " داعم ". 3 - في الاصل: " جابر ". 4 - في الاصل: " سقيمها ". 5 - في نسخة على ما في البحار: " ورأفة تحننك " وفى غيرها: " وروية تحيتك ". 6 - في الاصل: " اغلق ". 7 - كذا في النهج لكن بدل الفقرتين في الاصل: " والدامغ خبيثات الاباطيل ". 8 - كذا في النهج. 9 - في البحار مكان " نكل ": " ناكل " ففى نهاية ابن الاثير: " وفى حديث على: غير نكل في قدم أي بغير جبن واجحام في الاقدام ". " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 160 ]

حافظا لعهدك، ماضيا على نفاذ أمرك، حتى أورى قبس القابس وأضاء الطريق للخابط، وهديت به القلوب بعد خوضات الفتن والآثام، وأنار 1 موضحات الاعلام ونيرات الاحكام، فهو أمينك المأمون وخازن علمك المخزون، وشهيدك يوم الدين 2، وبعيثك بالحق، ورسولك إلى الخلق، اللهم فاجزه 3 مضاعفات الخير من فضلك، اللهم أعل على بناء البانين بناءه، وأكرم مثواه لديك ومنزلته 4 وأتمم له نوره، واجزه من ابتعاثك له مقبول الشهادة مرضى المقالة، ذا منطق عدل وحظ 5 فصل 6 وحجة وبرهان عظيم آمين رب العالمين 7.


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " 10 - في النهاية: " فيه: المؤمن واه راقع أي مذنب تائب، شبهه بمن يهى ثوبه فيرقعه وقد وهى الثوب يهى وهيا إذا بلى وتخرق، والمراد بالواهى ذو الوهى. ويروى: المؤمن موه راقع كأنه يوهى دينه بمعصيته ويرقعه بتوبته ومنه الحديث أنه مر بعبد الله بن عمرو وهو يصلح خصاله قد وهى أي خرب أو كاد، ومنه حديث على: ولا واهيا في عزم، ويروى. ولا وهى في عزم أي ضعيف أو ضعف ". وفيه أيضا: " في حديث على: غير نكل في قدم ولاواه في عزم أي في تقدم ويقال: رجل قدم إذا كان شجاعا، وقد يكون القدم بمعنى التقدم ".

1 - في النهج، " أقام ". 2 - في الاصل: " يوم القيامة ". 3 - في النهج بدل الفقرة: " اللهم افسح له مفسحا في ظلك واجزه ". 4 - في النهج: " وأكرم لديك منزلته ". 5 - في النهج: " وخطبة ". 6 - في النهج بعد قوله " وخطبة فصل " بدل الفقرتين الاخيرتين: " اللهم اجمع بيننا و وبينه في برد العيش وقرار النعمة، ومنى الشهوات، وأهواء اللذات، ورخاء الدعة، ومنتهى - الطمأنينة، وتحف الكرامة ". 7 - قال المجلسي (ره) بعد نقله الخطبة من نهج البلاغة في الجزء الثاني من المجلد التاسع عشر من البحار في باب الصلوات الكبيرة (ص 86، س 4): " كتاب " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 161 ]

وبحذف الاسناد عن ابراهيم بن محمد من ولد على - عليه السلام - قال: كان على - عليه السلام - إذا نعت النبي - صلى الله عليه وآله - قال 2: لم يك بالطويل 3


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " الغارات لابراهيم الثقفى) - رفعه عن أبى سلام الكندى قال: كان على - عليه السلام يعلمنا (الحديث) مع الاشارة إلى موارد اختلافهما، والخطبة مذكورة في نهج البلاغة في باب الخطب (انظر شرح النهج لابن أبى الحديد، ج 2، ص 50 - 51). تكملة - قال السيد (ره) في نهج البلاغة في باب الخطب بعد ما نقل الخطبة التى أشرنا إليها بفاصلة كثيرة ضمن خطبة (ج 2 شرح النهج لابن أبى الحديد، ص 219) " منها في ذكر النبي - صلى الله عليه وآله -: حتى أورى قبسا لقابس وأنار علما لحابس فهو أمينك المأمون وشهيدك يوم الدين، وبعيثك نعمة ورسولك بالحق رحمة، اللهم اقسم له مقسما من عدلك واجزه مضعفات الخير من فظلك. اللهم وأعل بناء البانين بناءه وأكرم لديك نزله، وشرف عندك منزلته، وآته الوسيلة وأعطه السناء والفضيلة، واحشرنا في زمرته غير خزايا ولا نادمين ولا ناكبين ولا ناكثين ولا ضالين ولا مضلين ولا مفتونين. قال الرضى - رحمه الله تعالى -: وقد مضى هذا الكلام فيما تقدم الا أننا كررناه ههنا لما في الروايتين من الاختلاف ".

1 - في تقريب التهذيب: " ابراهيم بن محمد بن على بن أبى طالب الهاشمي أبوه ابن الحنفية صدوق من الخامسة / ت عس ق " وفى تهذيب التهذيب في ترجمته: " روى عن أبيه وعن جده مرسلا فيما قال أبو زرعة، وعن أنس، روى عنه ياسين العجلى وعمر مولى غفرة و محمد بن اسحاق. قلت: قال العجلى: ثقة وذكره ابن حبان في الثقات " وفى الجرح والتعديل لابن أبى حاتم الرازي نقلا عن أبيه أبى حاتم مثله (انظر ج 2، ص 124) وقال الشيخ الطوسى في رجاله: " ابراهيم بن محمد بن على بن أبى طالب عليه السلام ابن الحنفية المدنى من أصحاب السجاد عليه السلام ". 2 - في طبقات ابن سعد: " يقول ". 3 - فليعلم أن الاوصاف والبعوت المذكورة للنبى صلى الله عليه وآله قد رويت في غالب الكتب المصنفة في ترجمته - صلى الله عليه وآله - مع تفسير لغاتها وبيان مشكلاتها وتوضيح معضلاتها، فمن ثم نكتفي هنا بيسير من كثير مما ذكره العلماء فمن أراد التفصيل فليراجع الكتب المبسوطة الموضوعة لذلك.

[ 162 ]

الممغط 1 ولا بالقصير المتردد 2، وكان ربعة 3 من القوم، ولم يك بالجعد القطط 4


1 - في النهاية: في مغط: " في صفته عليه السلام - لم يك بالطويل الممغط، هو بتشديد الميم الثاينة المتناهى في الطول، وامغط النهار إذا امتد، ومغطت الحبل وغيره إذا مددته، وأصله منمغط، والنون للمطاوعة فقلبت ميما وادغمت في الميم، ويقال بالعين المهملة بمعناه ". وفى لسان العرب وتاج العروس نحو ما نقل عن النهاية. وفى مجمع البحرين: " في حديث وصفه صلى الله عليه وآله: لم يكن بالطويل الممغط ولا بالقصير المتردد، قوله: الممغط يعنى الذى مد مدا من طوله، والمغط المد يقال: مغطه فامتغط، والقصير التمردد الذى انضم بعضه إلى بعض ". 2 - في النهاية: " في صفته عليه السلام: ليس بالطويل البائن والقصير المتردد، أي المتناهى في القصر كأنه تردد بعض خلقه على بعض وتداخلت أجزاؤه " فهو في المعنى نظير رواية مناقب ابن شهر اشوب: " لم يكن بالطويل البائن ولا القصير الشائن ". 3 - في النهاية: " وفى صفته عليه السلام: أطول من المربوع، هو بين الطويل و والقصير يقال: رجل ربعة ومربوع " وفى مجمع البحرين: " المربوع المتوسط وهو ما بين الطويل والقصير، ومنه الحديث: تزوج من النساء المربوعة، ومنه في وصفه صلى الله عليه وآله: أطول من المربوع " وفى القاموس: " الربع الرجل بين الطول والقصر كالمربوع والربعة ويحرك " وقال الزبيدى في شرحه: " وفى الحديث: كان النبي (ص) أطول من المربوع وأقصر من المشذب، وفى حديث ام معبد (رض): كان النبي (ص) ربعة لا بأس من طول، ولا تقتحمه عين من قصر، أي لم يكن في حد الربعة غير متجاوز له، فجعل ذلك القدر من تجاوز - حد الربعة عدم بأس من بعض الطول وفى تنكير طول دليل على معنى البعضية ". 4 - في النهاية في قطط: " في حديث الملاعنة: ان جاءت به جعدا قططا فهو لفلان، القطط الشديدة الجعودة وقيل: الحسن الجعودة والاول أكثر وقد تكرر في الحديث " وفى " جعد ": " في حديث الملاعنة: ان جاءت به جعدا، الجعد في صفات الرجال يكون مدحا وذما، فالمدح أن يكون معناه شديد الاسر والخلق، أو يكون جعد الشعر وهو ضد السبط لان السبوطة أكثرها في شعور العجم، وأما الذم فهو القصير المتردد الخلق " وفى " سبط " بعد نقل حديث الملاعنة وذكر معناه: " ومنه الحديث في صفة شعره - صلى الله عليه [ وآله ] و سلم: ليس بالسبط ولا الجعد القطط، السبط من الشعر المنبسط المسترسل، والقطط الشديدة الجعودة أي كان شعره وسطا بينهما ".

[ 163 ]

ولا السبط 1 كان جعدا رجلا 2، ولم يك بالمطهم ولا المكلثم 3، وكان في * (هامش) 1 - * في مجمع البحرين: في: " سبط ": " وشعر سبط أي مسترسل غير جعد وقد سبط شعره بالكسر فهو سبط بالكسر أيضا وربما قيل: سبط، بالفتح، وفى حديث وصفه عليه الصلوة والسلام: شعره ليس بالسبط ولا بالجعد القطط، القطط الشديدة الجعودة أي كان شعره بينهما ". 2 - في النهاية " وفى صفته - عليه الصلوة والسلام: كان شعره رجلا، أي لم يكن شديد الجعودة ولا شديد السبوطة بل بينهما ". وفى مجمع البحرين لكن في " رجل ": " ورجل " الشعر رجلا من باب تعب فهو رجل بالكسر والسكون تخفيف، وشعر رجل إذا لم يكن شديد الجعودة ولا سبطا ". ونقل المجلسي (ره) في سادس البحار عن معاني الاخبار للصدوق (ره) " أنه (ره) سأل أبا أحمد الحسن بن عبد الله بن سعيد العسكري عن تفسير قوله: رجل الشعر فقال: معناه في شعره تكسرو تعقف، ويقال: شعر رجل إذا كان كذلك فإذا كان الشعر لا تكسر فيه قيل: شعر سبط ورسل " (انظر ص 134، س 11). 3 - في مجمع البحرين في " طهم ": " وفى وصفه - عليه الصلواة والسلام -: لم يكن بالمطهم ولا بالمكلثم أي لم يكن بالمدور الوجه ولا بالمجتمع لحم الوجه ولكنه مستوى الوجه، وفى النهاية: المطهم المنتفخ الوجه، وقيل: الفاحش السمن، وقيل. النحيف الجسم وهو من الاضداد " وفى النهاية في " كلثم ": " في صفته عليه الصلوة والسلام: لم يكن بالمكلثم هو من الوجوه القصير الحنك، الدانى الجبهة المستدير مع خفة اللحم أراد أنه أسيل الوجه ولم يكن مستديرا " وفى هامش الطبعة الحديثة من النهاية: " في الهروي: " قال أحمد بن يحيى: اختلف الناس في تفسير هذا الحرف: فقالت طائفة: هو الذى كل عضو منه حسن على حدثه، وقالت طائفة: المطهم الفاحش السمن، وقيل: هو المنتفخ الوجه ومنه قول الشاعر: ووجه فيه تطهيم، أي انتفاخ وجهامة، وقالت طائفة: هو النحيف الجسم قال أبو سعيد: الطهمة والتخمة في اللون تجاوز السمرة إلى السواد، ووجه مطهم إذا كان كذلك ". أقول: المراد بالهروي صاحب غريب الحديث المشهور المعروف وقد طبع كتابه فمن أراد مراجعته فليراجع الكتاب.

[ 164 ]

وجهه 1 تدوير، أبيض مشرب 2 [ حمرة ]، أدعج العينين 3، أهدب الاشفار 4،


1 - في الاصل والبحار: " الوجه " والتصحيح من طبقات ابن سعد وتاريخ ابن عساكر والخصائص الكبرى للسيوطي وقوله (ع): " كان في وجهه تدوير " معنى قوله (ع): " ولم يك بالمطهم ولا المكلثم " وهذا واضح لاسترة فيه، ومع ذلك يزيده وضوحا قول الاصمعي في تفسير ألفاظ الحديث وذلك أن المجلسي (ره) قد نقل عن - المنتقى للكازروني في سادس البحار في باب أوصافه في خلقته (ص 142، س 24) حديثا وقال بعد تمامه ما نصه: " ثم قال: وقد فسر الاصمعي هذا الحديث فقال: الممغط الذاهب طولا ويروى هذا بالغين والعين، والمتردد الداخل بعضه في بعض قصرا، والمطهم البادن الكثير اللحم، والمكلثم المدور الوجه كذا ذكره الاصمعي وقال غيره: المكلثم من الوجه القصير الحنك الدانى الجبهة المستدير الوجه ولا يكون الا مع كثرة اللحم. وقال أبو عبيد: كان أسيلا ولم يكن مستدير الوجه وهذا الاختلاف يكون إذا لم يكن بعده قوله (ع): وكان في الوجه تدوير، والاوجه أن يقال: لم يكن بالاسيل جدا ولا المدور مع افراط التدوير كان بين المدور والاسيل كأحسن ما يكون، إذ كل شئ من خلقه كان معتدلا والافراط غير مستحب في شئ ". 2 - في تاريخ ابن عساكر وغيره أيضا: " مشربا حمرة "، وفى النهاية: " في صفته صلى الله عليه و [ آله و ] سلم: أبيض مشرب حمرة، الاشراب خلط لون بلون كأن أحد اللونين سقى اللون الاخر، يقال: بياض مشرب حمرة بالتخفيف، وإذا شدد كان للتكثير والمبالغة " وفى مجمع البحرين: " في وصفه (ص): أبيض مشرب حمرة بالتخفيف وإذا شددت فللتكثير والمبالغة ". وقال الجوهرى: " والاشراب لون قد اشرب من لون يقال: اشرب الابيض حمرة أي علاه ذلك، وفيه شربة من حمرة أي اشراب " وفى تاج العروس بعد ذكر مثله: " ورجل مشرب حمرة مخففا، وإذا شدد كان للتكثير والمبالغة ". 3 - في الاصل والبحار: " العين " ففى النهاية: " في صفحته (ص): في عينيه دعج، الدعج والدعجة السواد في العين وغيرها، يريد أن سواد عينيه كان شديد السواد، وقيل: الدعج شدة سواد العين في شدة بياضها " وفى مجمع البحرين: " في حديث وصفه (ص): أدعج العينين مقرون الحاجبين، وفى حديث آخر: في عنينه دعج، الدعج والدعجة السواد في العين وغيرها، يريد أن سواد عينيه كان شديدا، وقيل: هو شدة سواد العين في شدة " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 165 ]

جليل المشاش 1 والكتد 2، أجرد ذا مسربة 3، شئن الكفين والقدمين 4، إذا مشى تقلع


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " بياضها، وقال الجوهرى: هو شدة سواد العين مع سعتها، وفى المصباح المنير: دعجت العين دعجا من باب تعب، والرجل أدعج والمرأة دعجاء نحو أحمر وحمراء ". 4 - في النهاية: " في صفته (ص): كان أهدب الاشفار، وفى رواية: هدب الاشفار أي طويل شعر الاجفان، ومنه حديث زياد: طويل العنق أهدب " وفى مجمع البحرين: " في الحديث: كان أهدب الاشفار أي طويل شعر الاجفان وهدب العين بضم هاء وسكون دال وبضمتين ما نبت من الشعر على أشفارها، والجمع أهداب ".

1 - في النهاية: " في صفته - عليه السلام -: جليل المشاش أي عظيم رؤوس العظام كالمرفقين والكتفين والركبتين، قال الجوهرى: هي رؤوس العظام اللينة التى يمكن مضغها ومنه الحديث: ملئ عمار ايمانا إلى مشاشه " وفى مجمع البحرين: " في وصفه: عظيم مشاشة المنكبين، المشاشة بالضم واحد المشاش كغراب، وهى رؤوس العظام اللينة التى يمكن مضغها كالمرفقين والكتفين والركبتين، ومنه جليل المشاش أي عظيمها، ومنه حديث شارب الخمر إذا شرب بقى في مشاشه أربعين يوما ". 2 - في النهاية: " في صفته عليه الصلوة والسلام: جليل المشاش والكتد، الكتد بفتح التاء وكسرها مجتمع الكتفين وهو الكاهل، ومنه حديث حذيفة في صفة الدجال: مشرف الكتد، ومنه الحديث: كنا يوم الخندق ننقل التراب على أكتادنا، جمع الكتد ". 3 - في النهاية: " في صفته - صلى الله عليه [ وآله ] وسلم - أنه كان أنور المتجرد أي ما جرى عنه الثياب من جسده وكشف، يريد أنه كان مشرق الجسد، وفى صفته أيضا: أنه أجرد ذو مسربة، الاجرد الذى ليس على بدنه شعر، ولم يكن كذلك، وانما أراد به أن الشعر كان في أماكن من بدنه كالمسربة والساعدين والساقين فان ضد الاجرد الاشعر وهو الذى على جميع بدنه شعر، ومنه الحديث: أهل الجنة جرد مرد " وقال في سرب: " وفى صفته - عليه السلام - أنه كان ذا مسربة، المسربة بضم الراء ما دق من شعر الصدر سائلا إلى الجوف، وفى حديث آخر: كان دقيق المسربة ". وفى مجمع - البحرين: " في وصفه - عليه السلام - انه أجرد ذو مسربة، الاجرد الذى لا شعر له على بدنه ولم يكن كذلك وانما أراد به أن الشعر كان في أماكن من جسده كالمسربة والساعدين " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 166 ]

كأنما يمشى في صبب 1، وإذا التفت التفت معا 2، بين كتفيه خاتم النبوة 3 وهو


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " والساقين، والاشعر ضد الاجرد " وقال في سرب: " في وصفه (ع): سربته سائلة من سرته إلى لبته، السربة بالضم مارق من الشعر وسط الصدر إلى البطن إلى السرة كالمسربة بفتح الميم وضم الراء ". أقول: كأن في تعبير: " من سرته إلى لبته " تقديما وتأخيرا أي سائلة من لبته إلى سرته. 4 - في النهاية: " في صفته - صلى الله عليه [ وآله ] وسلم -: شثن الكفين والقدمين أي أنهما إلى الغلظ والقصر، وقيل: هو الذى في أنامله غلظ بلا قصر، ويحمد ذلك في الرجال لانه أشد لقبضهم ويذم في النساء ومنه حديث المغيرة: شئنة الكف أي غليظته " وفى مجمع البحرين: " في وصفه (ص): شثن الكفين والقدمين بمفتوحة فساكنة أي أنهما يميلان (فساق الكلام نحو ما في النهاية وقال:) وقد شثنت الاصابع من باب تعب إذا غلظت ".

1 - في النهاية: " في صفته - عليه الصلوة والسلام -: إذا مشى تقلع، أراد قوة مشيه كأنه يرفع رجليه من الارض رفعا قويا لا كمن يمشى اختيالا ويقارب خطاه فان ذلك من مشى النساء ويوصفن به " وقال في صبب: " في صفته (ص): إذا مشى كأنما ينحط في صبب، أي في موضع منحدر " وفى مجمع البحرين: " في وصفه (ع): كان إذا مشى يتقلع، المعنى كان يرفع رجليه من الارض رفعا بينا بقوة لا يمشى مشى احتشام واختيال. وقوله (ع): كأنما يمشى في صبب كالمبين له فان الانحدار والتكفؤ إلى قدام، والتقلع من الارض يقارب بعضها بعضا " وقال في صبب: " والصبب بفتحتين ما انحدر من الارض، وفى وصفه (ص): إذا مشى يتكفؤ تكفؤا كأنما ينحط في صبب ". أقول: قد بسط الكلام في هذا الموضوع العلامة المجلسي (ره) في سادس البحار في باب أوصافه في خلقته (ص 136 - 137) وخاض في بيانه أكثر من ذلك وأبسط منه في أصول الكافي في شرح حديث يشتمل على وصف شمائل النبي - صلى الله عليه وآله (راجع مرآة العقول الطبعة القديمة ج 1 ص 359). 2 - في النهاية: " في صفته - عليه الصلوة والسلام - فإذا التفت التفت جميعا، أراد " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 167 ]

خاتم النبيين، أجود الناس كفا، وأجرأ 4 الناس صدرا، وأصدق الناس لهجة،


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " أنه لا يسارق النظر، وقيل: أراد لا يلوى عنقه يمنة ويسرة إذا نظر إلى الشئ وانما يفعل ذلك الطائش الخفيف ولكن كان يقبل جميعا ويدبر جميعا " وفى مجمع البحرين مثله. وقال المجلسي (ره) في سادس البحار في باب أوصافه في خلقته بعد نقله عن أبى هريرة ما نصه (ص 140، س 14) وبعد ذكره قول صاحب النهاية هذه العبارة (ص 141، س 4): " وقد سمعت بعض مشايخي يقول: انه كناية عن ضخامة جسمه ورصافة بدنه صلى الله عليه وآله أي كان لا يمكنه تحريك الرأس الا بتحريك البدن وهو من علامات الشجاعة كما هو المشاهد في المعروفين بها " لكنه (ره) ضعف هذا الكلام في شرحه لنظير الحديث من الكافي (انظر مرآة العقول ج 1، ص 359) وهذه نص عبارته " قال بعض مشايخنا - رحمه الله - أي كان لشدة رصافة بدنه واندماج أعضائه إذا أراد أن يلتفت تحرك جميع بدنه وقوله عليه السلام: " من شدة استرساله " في هذا الخبر [ يريد به خبر الكافي فان فيه بعد قوله: " جميعا ": من شدة استرساله ] إذ الاسترسال الاستيناس والطمأنينة إلى الانسان والثقة به فيما يحدثه ذكره الجزرى فالمعنى أنه - صلى الله عليه وآله - لشدة استيناسه ورفقه ومداراته مع الناس كان لا يلتفت إليهم التفات المتكبرين بالعين والحاجب بل إذا أراد النظر إلى جليسه والتكلم معه انحرف نحوه وأقبل إليه بجميع بدنه شفقة عليه ورفقا به ". 3 - قال السيوطي في الخصائص الكبرى في باب صفة خلقه صلى الله عليه وآله بعد نقل أحاديث ما نصه (ج 1، ص 181): " وأخرج الترمذي والبيهقي من وجه آخر عن على عليه السلام أنه نعت رسول الله صلى الله عليه وآله فقال: لم يكن بالطويل الممغط (الحديث إلى قوله عليه السلام: " بين كتفيه خاتم النبوة " ثم أورد بيانا بهذه العبارة: " الممغط الطويل البائن، والمتردد الذى تردد خلقه بعضه على بعض فهو مجتمع، والمطهم المسترخى اللحم، والمكلثم المدور الوجه، أي لم يكن شديد تدوير الوجه بل في وجهه تدوير قليل، والمشرب الذى في بياضه حمرة، والادعج الشديد سواد الحدقة، والاحدب الطويل الاشفار وهى شعر العين، والمشاش رؤوس العظام كالركبتين والمرفقين والمنكبين، وجليلها عظيمها، والكتد بفتحتين مجتمع الكتفين، والاجرد الذى لاشعر " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 168 ]

وأوفى الناس ذمة، وألينهم عريكة 1، وأكرمهم عشرة 2.


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " على بدنه، والمسربة خيط شعر بين الصدر والسرة، وشثن الكفين غليظ الاصابع ". وقال ممد خليل هراس في تعليقته على الحديث: " الصبب ما انحدر من الارض، والتفت معا أي بجسمه كله دون أن يلوى عنقه ". 4 - في تاريخ ابن عساكر وسادس البحار في حديث نقلا عن المنتقى للكازروني في مثل حديث المتن وفى غيرهما أيضا: " (ص 142، س 21): " وأرحب الناس صدرا " وهو الانسب بالمقام وأوفق للمعنى.

1 - في النهاية: " في صفته صلى الله عليه [ وآله ] وسلم -: أصدق الناس لهجة وألينهم عريكة، العريكة الطبيعة، يقال: فلان لين العريكة إذا كان سلسا مطواعا منقادا قليل الخلاف والنفور " وفى مجمع البحرين: " المؤمن لين العريكة، العريكة الطبيعة (فساق نحو ما في النهاية) ". 2 - في الاصل والبحار: " عشيرة " على زنة فعيلة الا أن المجلسي (ره) أشار في هامش البحار إلى أن عشرة من دون ياء في بعض النسخ وكذا في طبقات ابن سعد صريحا وهو الانسب للمقام، ففى النهاية لابن الاثير: " والعشير المعاشر كالمصادق في الصديق لانها تعاشره ويعاشرها وهو فعيل من العشرة [ أي ] الصحبة، وقد تكرر في الحديث ". ثم لا يخفى أن ابن سعد قال في الطبقات في باب ذكر صفة خلق رسول الله (ص) ما نصه (ج 1 من طبعة بيروت، ص 411) بهذه العبارة: " أخبرنا سعيد بن منصور والحكم بن موسى قالا: أخبرنا عيسى بن يونس عن عمر مولى غفرة قال: حدثنى ابراهيم بن محمد من ولد على قال: كان على إذا نعت رسول الله (ص) يقول: لم يكن بالطويل الممغط (فذكر الحديث إلى قوله: " أكرمهم عشرة " وزاد عليه قوله (ع): " من رآه بديهة هابه، ومن خالطه معرفة أحبه، يقول ناعته: لم أر قبله ولا بعده مثله ". ونقل الحديث أيضا ابن عساكر في تاريخه مقطعا بحذف الاسناد قائلا في آخره (ج 1، ص 317): و " اسناد هذا الحديث منقطع ". فليعلم أن في الاصل هنا بعد قوله (ع): " عشرة " هذه العبارة: بأبى من لم يشبع ثلاثا متوالية من خبز بر حتى فارق الدنيا ولم ينخل دقيقه " وهى ذيل رواية تقدمت " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 169 ]

[ من رآه بديهة هابه، ومن خالطه معرفة أحبه، يقول ناعته: لم أر قبله ولا بعده مثله 3 ]. " بقية الحاشية من الصفحة الماضية " في باب سيرته عليه السلام في نفسه (انظر ص 88) وبينا هناك أن وقوع هذه العبارة والروايات التالية لها بعد سبعة أوراق انما هو كان لسبب تشويش النسخة التى كانت اصلا لهذه النسخة ومن ثم كتب الناسخ هناك " قد سقط من الاصل قائمة " والمظنون أن نسخة الغارات التى كانت عند المجلسي (ره) قد كانت هذه النسخة الموجودة عندنا القرائن تذكر في المقدمة ان شاء الله تعالى فذكر في سادس البحار هذه العبارة في ذيل هذه الرواية كما كانت في الاصل وأنت خبير بأن هذه العبارة لا ترتبط بهذا الحديث لانها في بيان أوصافه الخلقية (بضم الخاء) والحديث في بيان أوصافه الخلقية (بفتح الخاء) فتدبر. وأما الحديث فنقله المجلسي (ره) في سادس البحار في باب أوصافه (ص) في خلقته (ص 143، س 11). ونقل نحوه أيضا مرسلا عن المنتقى للكازروني عن على - عليه السلام - لكن إلى قوله: " وأكرمهم عشرة " وبعدها: " من رآه بديهة هابه، ومن خالطه معرفة أحبه، يقول ناعته: لم أر قبله ولا بعده مثله (فخاض في تفسير فقرات الحديث) " انظر سادس البحار، الباب المذكور، (ص 142، س 20). أقول: العبارة الاخيرة المنقولة من المنتقى في حديث هو أيضا في أوصاف النبي (ص) ونقله ابن الشيخ الطوسى (ره) في أماليه على ما نقل عنه المجلسي (ره) في سادس البحار في باب أوصافه (ص 132، س 28) هكذا: " من خالطه بمعرفة أحبه، ومن رآه بديهة هابه، غرة بين عينيه يقول باغته: لم أرقبله ولا بعده مثله صلى الله عليه وآله تسليما " فقال المجلسي (ره) في بيان له لمشكلات الحديث: " قوله: من رآه بديهة هابه، " قال الجزرى أي مفاجأة وبغتة يعنى من لقيه قبل الاختلاط به هابه لو قاره وسكونه، وإذا جالسه وخالطه بان له حسن خلقه، قوله: عزه بين عينيه تأكيد للسابق ويفسره اللاحق أي يظهر العز في وجهه أولا قبل أن يعرف، يقول باغته بالباء الموحدة والغين المعجمة أي من رآه بغتة، وفى بعض النسخ غره بالغين المعجمة والراء المهملة ولعله من الغر بالفتح بمعنى حد السيف فيرجع إلى الاول، أو هو بالضم بمعنى الغرة وهى البياض في الجبهة، وفى بعض النسخ ناعته بالنون والعين المهملة، ولا يخفى توجيهه ". أقول: من أراد الاطلاع على سبيل البسط على أوصافه (ص) في خلقته فليراجع المفصلات " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 170 ]

حدثنا ابراهيم بن اسماعيل اليشكرى 1 وكان ثقة أن عليا - عليه السلام - سئل


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " ومنها باب أوصافه وشمائله في سادس البحار (ص 132 - 143) فان فيه كفاية للكمتفى. تبصرة - قد أورد علماء الاسلام جزاهم الله عن الاسلام وأهله خير الجزاء في كتبهم في باب صفة رسول الله صلى الله عليه وآله أحاديث كثيرة في هذا المعنى بأسانيد مختلفة أكثرها عن أمير المؤمنين على بن أبى طالب عليه السلام الا أن ما أورده المصنف (ره) هنا أجمع رواية في ذلك الباب، ومن ثم حذا حذو المصنف (ره) ابن هشام في السيرة النبوية في الاكتفاء بنقلها ونص عبارته فيها تحت عنوان " ذكر الاسراء والمعراج " (انظر ج 1، ص 401 من طبعة مصر سنة 1375 ه‍ ق) هكذا: " وصف على لرسول الله (ص)، قال ابن هشام: وكانت صفة رسول الله (ص) فيما ذكر عمر مولى غفرة عن ابراهيم بن محمد بن على بن أبى طالب قال: كان على بن أبى طالب (ع) إذا نعت رسول الله (ص) قال: لم يكن بالطويل الممغط (الحديث) " إلى قوله: " أكرمهم عشرة " ثم قال: " من رآه بديهة " إلى آخر ما أشرنا إليه نقلا عن ابن سعد. وتصدى السهيلي في الروض الانف لشرحه (انظر ج 3 من طبعة القاهرة سنة 1389 ه‍ ق، ص 438 - 440) فمن أراد البسط فليراجع المفصلات كالطبقات لابن سعد. (ج 1 من طبعة بيروت، ص 410 - 425) وتاريخ ابن عساكر (ج 1، ص 314 - 324) ودلائل النبوة للبيهقي (ج 1 من طبعة مصر سنة 1389 ه‍ ق ص 197 - 230) والخصائص الكبرى للسيوطي (ج 1، ص 178 - 190) وبحار - الانوار للمجلسي (ج 6 من طبعة أمين الضرب، ص 132 - 134) ومعانى الاخبار للصدوق (انظر الباب الثلاثين، وهو في معنى ألفاظ وردت في صفة النبي (ص) ص 28 - 32 من الطبعة القديمة الحجرية بطهران سنة 1310) إلى غير ذلك من الكتب المبسوطة. 3 - ما بين المعقوفتين أضيف من طبقات ابن سعد وتاريخ ابن عساكر وغيرهما.

1 - في تقريب التهذيب: " ابراهيم بن اسماعيل اليشكرى ويقال: هو النبال مجهول الحال من الثامنة / ق " وفى ذيل الصفحة: " ينسب إلى يشكر بن بكر بن وائل بفتح فسكون فضم، والنبال إلى برى النبال وبيعها " وقال ابن الاثير في اللباب: " اليشكرى بفتح الياء وسكون الشين وضم الكاف وبعدها راء هذه النسبة إلى يشكر بن وائل بن قاسط بن هنب بن أفصى بن دعمى بن جديلة بن أسد بن ربيعة وهو أخو بكر وتغلب ابني وائل، وقيل: هو يشكر بن بكر بن وائل وهو أصح، قاله ابن الكلبى وأبو عبيد والمبرد ".

[ 171 ]

عن صفة الرب 1 فقال: الحمد لله [ الواحد 2 ] الاحد الصمد الفرد 3 المتفرد الذى لا من شئ كان، ولا من شئ خلق ما كان قدره 4، بان من الاشياء وبانت الاشياء منه، فليس 5، له


1 - مضمون الخطبة مطابق لهذا السؤال وجواب عنه بخلاف رواية الكليني (ره) والصدوق (ره) كما يأتي توضيحه. ولما كان هذا الحديث مشتملا على امهات مباحث التوحيد وحاويا لمضامين عالية ومطالب مهمة خاض العلماء في شرحه وبيانه بما لا يسع المقام نقله وكان عدم التعرض لها بالكلية جفاء لحق الحديث تصدينا لنقل بعض ما لا بد منه في هذا الموضع، وسنورد شيئا مما قاله العلماء في تعليقات آخر الكتاب ان شاء الله تعالى. (انظر التعليقة رقم 27). 2 - كذا في الكافي والتوحيد. 3 - هذه الكلمة في التوحيد فقط. 4 - كذا في الاصل صريحا والمعنى أيضا صحيح والاية الكريمة: " من نطفة خلقه فقدره " (آية 19 سورة عبس) دالة عليه، ويؤيد هذا المعنى قول أمير المؤمنين (ع) في خطبة على ما في توحيد الصدوق (انظر ثانى البحار ص 167): الحمد لله الذى لا من شئ كان، ولا من شئ كون ما قد كان " لكن في الكافي والتوحيد جعلت كلمة " قدره " مصدرا وقرئت " قدرة " وصارت بناءا على نقلهما مبتدء منفصلا عما قبله ومرتبطا بما بعده ويأتى تفسيرها، ويؤيده عبارة نهج البلاغة في خطبة (انظر ج 2 شرح النهج لابن أبى الحديد، ص 442): " بان من الاشياء بالقهر لها والقدرة عليها، وبانت الاشياء منه بالخضوع له والرجوع إليه " والعبارة في الكافي والتوحيد هكذا: " قدرة [ أو قدرته ] بان بها من - الاشياء ". ثم ان الكلمة قد صارت معركة لاراء العلماء في قراءتها وتفسيرها ولا يسع المقام نقل أقوالهم وسنشير إلى بعضها في تعليقات آخر الكتاب ان شاء الله تعالى. (انظر التعليقة رقم 28). 5 - في الكافي والتوحيد: " ليست ".

[ 172 ]

صفة تنال، ولا حد يضرب له فيه الامثال، كل دون صفاته تحبير 1 اللغات، وضل هنالك 2 تصاريف الصفات، وحار في ملكوته عميقات مذاهب التفكير، وانقطع دون الرسوخ في علمه جوامع التفسير، وحال دون غيبه المكنون حجب من الغيوب، و 3 تاهت في [ أدنى 4 ] أدانيها [ طامحات 5 ] العقول [ في لطيفات الامور 6 ]، فتبارك [ الله 7 ] الذى لا يدركه 8 بعد الهمم، ولا يناله غوص الفطن، وتعالى 9 الذى ليس لصفته 10 نعت موجود، ولا وصف محدود، ولا أجل ممدود 11، و 12 سبحان الذى ليس له أول مبتدأ، ولا غاية منتهى، ولا آخر يفنى، فسبحانه 13 [ هو 14 ] كما وصف نفسه، والواصفون لا يبلغون نعته، حد الاشياء [ كلها 15 ] عند خلقه اياها 16، ابانة له من شبهها وابانة لها من شبهه 17، فلم يحلل فيها، فيقال: هو فيها كائن، ولم يبن 18 عنها 19 فيقال: هو


1 - في بعض نسخ التوحيد: " تعبير " وهو أيضا صحيح كما لا يخفى. 2 - في الكافي: " هناك ". 3 - حرف العطف في التوحيد فقط. 4 و 5 و 6 و 7 - كذا في التوحيد والكافي. 8 - في الكافي والتوحيد: " لا يبلغه ". 9 - فن التوحيد: " وتعالى الله ". 10 - في الكافي والتوحيد بدل الفقرات: " ليس له وقت معدود ولا أجل ممدود ولا نعت محدود ". 11 - في الاصل: " معدود ". أقول: نظير هذه الفقرات منتشرة في خطب نهج البلاغة ففى الخطبة الاولى منه: " لا يدركه بعد الهمم ولا يناله غوص الفطن الذى ليس لصفته حد محدود ولا نعت موجود ولا وقت معدود ولا أجل ممدود " وفى خطبة أخرى: " من وصفه فقد حده، ومن حده فقد عده، ومن عده فقد أبطل أزله، ومن قال: كيف استوصفه، ومن قال: أين فقد حيزه " 12 - حرف العطف غير موجود في الكافي. 13 - في الكافي والتوحيد: " سبحانه " (بلا فاء). 14 - كذا في التوحيد والكافي. 15 - كذا في التوحيد والكافي. 16 - في الاصل: عند خلقها ". 17 - في الاصل " منه ". 18 - في التوحيد والكافي: " لم ينأ ". 19 - في الاصل: منها ".

[ 173 ]

عنها 1 بائن، ولم يخل 2 منها، فيقال له: أين ؟ ولكنه أحاط بها علمه، وأتقنها صنعه، وذللها أمره 3، وأحصاها حفظه، فلم يعزب عنه خفيات غيوب المدى 4، ولا غامض سرائر مكنون الدجى 5 ولا ما في السماوات العلى ولا الارضين 6 السفلى، لكل شئ منها حافظ ورقيب، وكل شئ منها بشئ محيط، والمحيط بما أحاط به 7 منها الله الواحد الصمد المبدئ 8 لها لا من شئ، والمنشئ لها لا من شئ، ابتدعها خلقا مبتدئا 9 يجعل 10 لها خلقا آخر بفناء ولم يزل هو كائن 11 تبارك وتعالى لا تغيره 12 صروف سوالف 13 الازمان، ولم يتكاءده 14 صنع شئ كان، انما قال لما شاء 15: كن، فكان، بلا ظهير عليه ولا أعوان 16،


1 - في الكافي والتوحيد: منها ". 2 - في الاصل: ولم ينأ ". 3 - هذه الفقرة في الاصل فقط. 4 - في الكافي والتوحيد: " خفيات غيوب الهواء ". 5 - في التوحيد والكافي: " غوامض مكنون ظلم الدجى ". 6 - في الكافي: " إلى الارضين " وفى التوحيد: " والارضين ". 7 - قوله " به " في الاصل فقط. 8 - من هذه الكلمة أي: " المبدئ " إلى قوله: " تبارك وتعالى " في الاصل فقط. 9 - كذا صريحا بصيغة الفاعل. 10 و 11 - هاتان الكلمتان كذا في الاصل فصورناهما كما كانتا في الاصل، ولعل العبارة كانت هكذا: " فجعل لها خلقا آخر بفناء ولم يزل وهو كائن تبارك وتعالى ". 12 - كذا في الاصل والكافي ولكن في التوحيد: " لم تغيره " وهو الانسب للمقام بقرينة ذكر السوالف. 13 - هذه الكلمة في الاصل فقط. 14 - هذه الكلمة يمكن أن تقرأ بالمد من باب التفاعل وبالتضعيف من باب التفعل يقال: تكأدنى الامر وتكاءدنى = شق على ولذا قال المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب جوامع التوحيد (ص 189): " قوله - عليه السلام -: لم يتكاءده بالمد أي لم يشق عليه، ويجوز يتكأده بالتشديد والهمزة ". 15 - في الاصل: " يشاء " وبعدها في التوحيد فقط " إن يكون " أي " لما شاء أن يكون ". 16 - هذه الفقرة في الاصل فقط

[ 174 ]

فابتدع 1 ما خلق على غير 2 مثال سبق ولا تعب ولا نصب، وكل صانع شئ فمن شئ صنع والله لا من شئ صنع ما خلق 3، وكل عالم فمن بعد جهل تعلم، والله لم يجهل ولم يتعلم، أحاط بالاشياء علما فلم يزدد 4 بتجربته بها خبرا 5، علمه بها قبل أن يكونها كعلمه بها بعد تكوينها، لم يكونها لتشديد 6 سلطان ولا لخوف من زوال 7 ولا نقصان، ولا استعانة على ند مكابر ولا ضد مثاور 8، ولا شريك مكاثر 9 لكن خلائق مربوبون، وعباد داخرون، فسبحان من 10 لا يؤوده خلق ما ابتدأ، ولا


1 - في الكافي والتوحيد " ابتدع " (بلا فاء). 2 - في الكافي والتوحيد: " بلا ". 3 - في الاصل: " خلق ما صنع ". 4 - في الاصل: " فلم يزد ". 5 - في التوحيد والكافي: " أحاط بالاشياء علما قبل كونها فلم يزدد بكونها علما ". 6 - في التوحيد: " لشدة ". 7 - في الاصل: " لتخويف زوال ". 8 - في الكافي " مناو " وفى بعض النسخ: " مساور " (بالسين) وهو بمعنى مثاور (بالثاء المثلثة كما في المتن). 9 - العبارة في الكافي هكذا " ضد مناو، ولا ند مكاثر، ولا شريك مكابر " وعبارة التوحيد " ضد مثاور (مساور) ولا ند مكاثر ولا شريك مكائد " ونظير هذه الفقرات ما في خطبة من النهج (ج 1 شرح النهج لابن أبى الحديد، ص 471): " لم يخلق ما خلقه لتشديد سلطان، ولا تخوف من عواقب زمان، ولا استعانة على ند مثاور، ولا شريك مكاثر ولا ضد منافر، ولكن خلائق مربوبون وعباد داخرون، لم يحلل في الاشياء فيقال: هو فيها كائن، ولم ينأعنها، فيقال: هو منها بائن، لم يؤده خلق ما ابتدأ ولا تدبير ما ذرأ ولا وقف به عجز عما خلق، ولا ولجت عليه شبهة فيما قضى وقدر، بل قضاء متقن وعلم محكم وأمر مبرم، المأمول مع النقم، المرهوب مع النعم " ونظيرها أيضا ما ورد في خطبة أخرى (انظر ج 3 من شرح ابن أبى الحديد، ص 211): " لم يتكاءده صنع شئ منها إذا صنعه، ولم يؤده منها خلق ما برأه وخلقه، ولم يكونها لتشديد سلطان، ولا لخوف من زوال ونقصان، ولا للاستعانة بها على ند مكاثر ولا للاحتراز بها من ضد مثاور ولا للازدياد بها في ملكه ولا لمكاثرة شريك في شركه ولا لو حثة كانت منه فأراد أن يستأنس إليها ". 10 - في الكافي والتوحيد: " فسبحان الذى ".

[ 175 ]

تدبير ما برأ، ولا من عجز 1 ولا فتور 2 بما خلق اكتفى، خلق ما علم، وعلم ما أراد 3، لا بتفكير حادث علم أصاب 4، ولا شبهة دخلت عليه فيما أراد 5، ولكن قضاء متقن وعلم محكم 6 توحد فيه وخص نفسه بالربوبية، فحوى الآلهة والربوبية 7، ولبس العز والكبرياء 8، واستخلص الحمد والثناء، واستكمل المجد والسناء 9، تفرد بالتوحيد وتوحد بالتمجيد وتكرم بالتحميد 10، وعظم عن الشبهة 11 و جل سبحانه 12 عن اتخاذ الابناء، وتطهر 13 وتقدس سبحانه عن ملامسة النساء، و عز وجل سبحانه عن مجاورة الشركاء، فليس له فيما خلق ضد، ولا 14 فيما ملك ند، ولم يشركه 15 في ملكه أحد، كذلك 16 الله الواحد الاحد الصمد، المبيد للامد 17، و


1 - في الاصل: " من عجب ". 2 - في الكافي والتوحيد: " ولا من فترة ". 3 - في التوحيد والكافي: " علم ما خلق وخلق ما علم ". 4 - في الكافي: " لا بالتفكير في علم حادث أصاب ما خلق " وفى التوحيد: " بالتفكير ولا بعلم حادث أصاب ما خلق ". 5 - في الكافي والتوحيد: " فيما لم يخلق ". 6 - في التوحيد والكافي: " لكن قضاء مبرم وعلم محكم وأمر متقن ". 7 - في الكافي والتوحيد: " توحد بالربوبية وخص نفسه بالوحدانية ". 8 - هذه الفقرة في الاصل فقط. 9 - في الكافي والتوحيد بدل الفقرتين: " واستخلص المجد والثناء ". 10 - في الكافي بدل الفقرات الثلاث " وتفرد بالتوحيد والمجد والثناء، وتوحد بالتحميد، وتمجد بالتمجيد " وفى التوحيد: " فتحمد بالتحميد، وتمجد بالتمجيد ". 11 - هذه الفقرة في الاصل فقط. 12 - في الكافي والتوحيد: " وعلا ". 13 - في الاصل: " طهر ". 14 - في الكافي: " ولاله ". 15 - في التوحيد: " ولم يشرك ". 16 - في الاصل فقط. 17 - في الكافي والتوحيد: " للابد ".

[ 176 ]

الوارث للابد 1، الذى لا يبيد ولا ينفد 2. فتعالى الله 3 العلى الاعلى، عالم كل خفية وشاهد كل نجوى لا كمشاهدة شئ 4 من الاشياء علا 5 السماوات العلى [ إلى 6 ] الارضين السفلى وأحاط بجميع الاشياء علما، فعلا الذى دنا ودنا الذى علا، له المثل الاعلى والاسماء الحسنى تبارك وتعالى 7.


1 - في الكافي والتوحيد: " للامد " وفيهما بعد هذه اللفظة: " الذى لم يزل ولا يزال وحدانيا أزليا قبل بدء الدهور وبعد صروف الامور ". 2 - في التوحيد: " ولا يفقد " وبعد هذه الكلمة في الكافي والتوحيد: " بذلك أصف ربى فلا اله الا الله من عظيم ما أعظمه، ومن جليل ما أجله، ومن عزيز ما أعزه، وتعالى عما يقول الظالمون علوا كبيرا ". 3 - من هنا أي من قوله: " فتعالى الله " إلى آخر الخطبة في الاصل فقط. 4 - في الاصل: " كل شئ ". 5 - في البحار نقلا عن نسخة من الغارات: " ملا ". 6 - في البحار فقط. 7 - قال المجلسي (ره) في المجلد الثاني من البحار في باب جوامع التوحيد بعد نقله (ره) الخطبة عن كتاب التوحيد للصدوق (ره) وبيان لغاتها وتفسير ألفاظها ومشكلاتها (ص 192، س 34) ما نصه: أقول: رواه ابراهيم بن محمد الثقفى في كتاب الغارات باسناده عن ابراهيم بن اسماعيل اليشكرى قال: وكان ثقة أن عليا - عليه السلام - سئل عن صفة الرب سبحانه وتعالى فقال وذكر نحو ما مر بأدنى تغيير إلى قوله " كذلك الله الواحد الاحد الصمد المبيد للامد والوارث للابد الذى لا يبيد ولا ينفد فتعالى الله الاعلى " وساق الخطبة إلى آخرها ورواه الكليني (ره) في أصول الكافي في باب جوامع التوحيد وهو الحديث الاول من الباب (انظر مرآة العقول ج 1 ص 89 - 90) وسننقل سند الخطبة وعبارة الكليني (ره) في وصفها في تعليقات آخر الكتاب (رقم 27) ونقلها الصدوق في باب التوحيد ونفى التشبيه (انظر الحديث الثالث من الباب)، ونص عبارة سندها في التوحيد هكذا " حدثنا على بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق - رحمه الله - قال: حدثنا محمد بن أبى عبد الله الكوفى وأحمد بن يحيى بن زكريا القطان عن بكر بن عبد الله بن حبيب عن تميم بن بهلول عن أبيه عن أبى معاوية عن الحصين بن عبد الرحمن عن أبيه عن أبى عبد الله الصادق عن أبيه عن جده - عليهم السلام - أن أمير المؤمنين (ع) استنهض الناس في حرب معاوية في المرة الثانية فلما حشد الناس قام خطيبا فقال ".

[ 177 ]

عن أبى عمرو الكندى 1 قال: كنا ذات يوم عند على - عليه السلام - فوافق الناس منه طيب نفس ومزاح فقالوا: يا أمير المؤمنين حدثنا عن أصحابك، قال: عن أي أصحابي ؟ 2 قالوا عن أصحاب محمد - صلى الله عليه وآله - قال: كل أصحاب محمد أصحابي، فعن أيهم تسألونني 3 ؟ فقالوا: عن الذين رأيناك تلطفهم بذكرك وبالصلوة عليهم دون القوم، قال: عن أيهم ؟ قالوا: حدثنا عن عبد الله بن مسعود، قال: قرأ القرآن وعلم السنة 4 وكفى بذلك، قالوا: فوالله ما درينا بقوله: وكفى بذلك، كفى بقراءة القرآن وعلم السنة أم كفى بعبد الله، قال: فقلنا: حدثنا عن أبى ذر قال: كان يكثر السؤال فيعطى ويمنع، وكان شحيحا حريصا على دينه حريصا على العلم الجزم، قد ملئ في وعاء له حتى امتلا وعاؤه علما عجز فيه، قالوا. فوالله ما درينا بقوله: عجز فيه، أعجز عن كشفه ما كان عنده أو عجز عن مسألته ؟ قلنا: حدثنا عن حذيفة بن اليمان، قال: علم أسماء المنافقين وسأل 5 عن المعضلات حين غفل عنها، ولو سألوه لوجدوه بها عالما، قالوا: فحدثنا عن سلمان الفارسى، قال من لكم بمثل لقمان [ الحكيم 6 ] وذلك امرؤ منا والينا أهل البيت، أدرك العلم الاول وأدرك العلم الآخر، وقرأ الكتاب الاول وقرأ الكتاب الآخر، بحر لا ينزف 7، قلنا: فحدثنا عن عمار بن ياسر، قال: ذلك امرؤ خالط الله الايمان


1 - في الاصل: " أن عمر الكندى " وفى البحار: " عن أبى عمرو الكندى " والمراد به هو زاذان المتقدمة ترجمته في ص 55 ". 2 - في البحار: " عن أي أصحابي تسألونني ؟ ". 3 - في الاصل: تسألونى ". 4 - في الاصل: " وعلم ما السنة ". 5 - في الاصل والبحار: " سئل ". 6 - هذه اللفظة في البحار فقط. 7 - قال ابن عساكر في تأريخه في ترجمة سلمان الفارسى المبسوطة جدا (ج 6 ص 199): " وأخرج أيضا عن البخترى قيل لعلى رضى الله عنه: أخبرنا عن أصحاب محمد (ص) فقال: عن أيهم تسألون ؟ - فقالوا: عن عبد الله، قال: علم القرآن والسنة ثم انتهى وكفى " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 178 ]

بلحمه ودمه شعره وبشره حيث زال زال معه، ولا ينبغى للنار أن تأكل منه شيئا. قلنا: فحدثنا عن نفسك، قال: مهلا، نهانا الله عن التزكية، قال له رجل: فان الله يقول: وأما بنعمة ربك فحدث 1، قال: فانى أحدث بنعمة ربى، كنت والله إذا سألت اعطيت، وإذا سكت ابتديت، وان تحت الجوانح منى لعلما جما فاسألوني 2. فقام إليه ابن الكواء 3 فقال: يا أمير المؤمنين، فما قول الله: والذاريات ذروا ؟ قال الرياح، ويلك، قال: فما الحاملات وقرا ؟ - قال: السحاب، ويلك، قال فما الجاريات يسرا ؟ - قال: السفن، ويلك، قال: فما المقسمات أمرا ؟ - قال:


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " به علما، قالوا: فعمار ؟ - فقال: مؤمن نسئ فان ذكرته ذكر، قالوا: فأبوذر ؟ - فقال: وعى علما عجز فيه، قالوا: فأبو موسى ؟ - فقال: صبغ بالعلم صبغة ثم خرج منه، قالوا: فحذيفة ؟ - قال: أعلم أصحاب محمد بالمنافقين، قالوا: فسلمان ؟ - فقال: أدرك علم الاول وعلم الاخر، بحر لا يدرك قعره، وهو منا أهل البيت، قالوا: فأنت يا أمير المؤمنين ؟ - قال: كنت إذا سألت اعطيت وإذا سكت ابتديت ". وقال أيضا انطر (ص 202): " وسئل على - رضى الله عنه - عن سلمان فقال: ذاك رجل منا أهل البيت أدرك علم الاولين والاخرين من لكم بلقمان الحكيم ؟ ! وفى لفظ: وكان بحرا لا ينزف ".

1 - آية 11 سورة والضحى. 2 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب ذكر أصحاب النبي (ص) وأمير المؤمنين عليه السلام (ص 733، س 26) عن كتاب الغارات إلى قوله: " فقام إليه ابن الكواء " ثم قال: فسأله عن مسائل أوردناها في محالها " ونقله المحدث النوري (ره) في نفس الرحمن في فضائل سلمان، وغيرهما أيضا في غيرهما وسنشير إلى موارد نقلهما في تعليقات آخر الكتاب ان شاء الله تعالى. (انظر التعليقة رقم 29). 3 - هو عبد الله بن أو في اليشكرى النسابة المعروف بابن الكواء وسنشير إلى ترجمته على سبيل التفصيل في تعليقات آخر الكتاب ان شاء الله تعالى. (انظر التعليقة رقم 30). (*)

[ 179 ]

الملائكة، ويلك، يقول: ويلك، أي لاتعد إلى متعنتا قال، فما السماء ذات - الحبك ؟ - قال: ذات الخلق الحسن، قال: فما السواد الذى في جوف القمر ؟ قال أعمى سأل عن عمياء، ويلك، سل تفقها ولا تسأل تعنتا، ويلك سل عما يعنيك ودع ما لا يعنيك، قال: والله ان ما سألتك عنه ليعنينى، قال: ان الله عزوجل يقول: وجعلنا الليل والنهار آيتين فمحونا آية الليل [ هو 1 ] السواد الذى في جوف القمر. قال: فما المجرة ؟ - قال: يا ويلك سل تفقها ولا تسأل تعنتا، يا ويلك سل عما يعنيك، قال: فوالله ان ما سألتك عنه ليعنينى، قال: انها شرج 2 السماء ومنها فتحت السماء بماء منهمر زمن الغرق على قوم نوح، قال: فما قوس قزح ؟ قال: ويلك، لا تقل: قوس قزح، فان قزح الشيطان ولكنها القوس 3 وهى أمان أهل الارض فلا غرق بعد قوم نوح 4.


1 - هذه اللفظة زيدت بقرينة رواية العياشي في تفسيره ففى تفسير البرهان للسيد هاشم البحراني (ره) في تفسير الاية (ج 1، ص 600): " العياشي عن أبى بصير عن أبى عبد الله (ع): فمحونا آية الليل قال: هو السواد الذى في جوف القمر ". 2 - قال الجوهرى: " مجرة السماء تسمى شرجا " وقال المجلسي (ره) بعد نقل نظير الخبر من كتاب الاحتجاج للطبرسي (ره) والاشارة إلى أن الثقفى (ره) أيضا نقله في كتاب الغارات ضمن تفسيره لبعض مشكلات الحديث ما نصه (ج 4 بحار الانوار، ص 120): " قوله (ع): هي شرج السماء بالجيم قال الفيروز ابادى: الشرج محركة العرى، ومنفسح الوادي، ومجرة السماء، وفرج المرأة، وانشقاق في القوس، والشرج الفرقة، ومسيل ماء من الحرة إلى السهل، وشد الخريطة انتهى. أقول: لعله شبه بالخريطة التى يجعل في رأس الكيس يشد بها، أو بمسيل الماء لشباهته به ظاهرا، أو لكونه منه أغرق الله قوم نوح (وسيأتى شرح أجزاء الخبر في مواضعها ". 3 - في حديث الاحتجاج (ج 4 بحار الانوار، ص 120): " قال (ع): ثكلتك امك يا ابن الكواء لا تقل: قوس قزح، فان قزح اسم شيطان ولكن قل: قوس الله، إذا بدت يبدو الخصب والريف ". " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 180 ]

قال: فكم بين السماء والارض ؟ - قال: مد البصر ودعوة بذكر الله فيسمع، لا نقول غير ذلك فاسمع لا أقول غير ذلك 1. قال: فكم بين المشرق والمغرب ؟ - قال مسيرة يوم للشمس، تطلع من مطلعها فتأتى مغربها، من حدثك غير ذلك كذبك. قال 2: فمن الاخسرون أعمالا * الذين ضل سعيهم في الحياة الدنيا وهم يحسبون أنهم يحسنون صنعا 3 ؟ قال: كفرة أهل الكتاب، فان أوليهم كانوا في حق فابتدعوا في دينهم فأشركوا بربهم وهم يجتهدون في العبادة يحسبون أنهم على شئ فهم الاخسرون أعمالا * الذين


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " 4 - نقل المجلسي (ره) هذه القسمة من الحديث مع السؤال عن قوس قزح وجوابه في المجلد الرابع عشر من البحار في باب السحاب والمطر والشهاب والبروق والصواعق والقوس وسائر ما يحدث في الجو (ص 278، س 19).

1 - قال المجلسي (ره) في المجلد الرابع عشر من البحار في باب السماوات وكيفياتها (ص 112، س 26)، " كتاب الغارات لابراهيم الثقفى باسناده عن أبى - عمران الكندى قال: سأل ابن الكواء أمير المؤمنين (ع) عن قوله تعالى: والسماء ذات الحبك إلى قوله: " غير ذلك " قائلا بعده: " بيان - لا نقول غير ذلك أي لا نخبر الخلق بمقدار [ أزيد من ] ذلك إذ لا مصلحة لهم في ذلك فيدل على أن التفكر في أمثال ذلك ممنوع منه، وليس كما تزعمه الفلاسفة أنها كمال النفس ولا بد للانسان في تحصيل السعادات الابدية من - النظر فيها ". 2 - قال المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب اخبار النبي (ص) بقتال الخوارج وكفرهم (ص 600، س 10): " كتاب الغارات لابراهيم بن محمد الثقفى باسناده عن أبى عمران الكندى قال: قال ابن الكواء لامير المؤمنين (ع): من الاخسرون أعمالا (فنقل الحديث إلى قوله: " فافعل " وأشار إلى باقيه بقوله: " الخبر "). 3 - اشارة إلى قوله تعالى في سورة الكهف: " قل هل ننبئكم بالاخسرين أعمالا الذين ضل سعيهم (الاية 103 و 104).

[ 181 ]

ضل سعيهم في الحياة الدنيا وهم يحسبون أنهم يحسنون صنعا ثم رفع صوته وقال: وما أهل النهروان غدا منهم ببعيد. قال ابن الكواء: لا أتبع سواك، ولا أسأل غيرك 1، قال: إذا كان الامر اليك فافعل. قال: وانتهى هذا الحديث عن ابن جريج عن رجل وعن زاذان 2. قال ابن جريج 3: وأخبرني غيرهما أنه سأله عن الذين بدلوا نعمة الله كفرا


1 - في آخر حديث الاحتجاج بعد هذه العبارة " فقال: يا أمير المؤمنين ما اريد غيرك، ولا أسأل سواك " هذا الكلام: " قال: فرأينا ابن الكواء يوم النهروان فقيل له: ثكلتك امك، بالامس كنت تسأل أمير المؤمنين عما سألته وأنت اليوم تقاتله ؟ ! فرأينا رجلا حمل عليه فطعنه فقتله ". وقال المجلسي (ره) في المجلد الرابع من البحار في باب ما تفضل به على - عليه السلام - على الناس في الكلام بقوله: " سلونى " بعد نقل نظير ما في كتاب الغارات عن الاحتجاج للطبرسي (ص 120، س 19): " روى هذا الخبر ابراهيم بن محمد الثقفى في كتاب الغارات بأسنانيده عن أبى عمرو الكندى وابن جريج وغيرهما وزاد فيه: قال: فما معنى السماء ذات الحبك ؟ (فأشار إلى قطع من الحديث التى لم تذكر في الاحتجاج) ". 2 - في الاصل: عن أبى شريح وعن رجل عن ران ". 3 - في تقريب التهذيب في باب الكنى: " ابن جريج الفقيه هو عبد الملك بن عبد العزيز بن جريج " وفى باب الاسماء منه: " عبد الملك بن عبد العزيز بن جريج الاموى مولاهم المكى ثقة فقيه فاضل، وكان يدلس ويرسل، من السادسة مات سنة خمسين [ ومائة ] أو بعدها، وقد جاوز السبعين، وقيل: جاوز المائة ولم يثبت ". أقول: ترجمة الرجل مذكورة في كتب الفريقين وانما الاختلاف في اسم جده جريج فانه ذكر في كتب الخاصة بالحاء المهملة في آخر الكلمة، نعم في قاموس الرجال للتستري بعد نقله بالحاء المهملة عن علماء الشيعة: " وجريج مصغر بالجيم أولا وآخرا " وفى كتب العامة بالجيم ففى وفيات الاعيان لابن خلكان في آخر ترجمته: " وجريج " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 182 ]

قال: دعهم لغيهم هم قريش، قال: فما ذو القرنين ؟ - قال: رجل بعثه الله إلى قومه فكذبوه وضربوه على قرنه فمات، ثم أحياه الله فبعثه إلى قومه فكذبوه وضربوه على قرنه فمات ثم أحياه الله فهو ذو القرنين وضربتاه قرناه. وفى غير هذا الحديث: وفيكم مثله 1. عن عامر الشعبى 2 أنه سأله يعنى ابن الكواء فقال: يا أمير المؤمنين أي خلق الله أشد ؟ - قال: ان أشد خلق الله عشرة، الجبال الرواسى، والحديد تنحت به الجبال، والنار تأكل الحديد، والماء يطفئ النار، والسحاب المسخر بين السماء والارض يحمل الماء، والريح تقل السحاب، والانسان يغلب الريح، يتقيها بيديه ويذهب لحاجته، والسكر يغلب الانسان،


بضم الجيم وفتح الراء وسكون الياء المثناة من تحتها وبعدها جيم ثانية " وفى تاج العروس في " ج ر ج " بجيمين: " وجريج مصغرا اسم رجل وعبد الملك بن جريج تابعي " إلى غير ذلك من الكتب وأورد أيضا ابن النديم ترجمته في الفهرست في الفن السادس من المقالة السادسة فراجع ان شئت.

1 - نقله المجلسي (ره) في رابع البحار في باب ما تفضل على (ع) به على الناس ص 120، س 19 بتلخيص في بعض الفقرات) " ونقله الشيخ الجليل الحسن بن سليمان الحلى (ره) تلميذ الشهيد الاول (ره) في كتاب مختصر البصائر بهذه العبارة (انظر ص 204): " ومن كتاب الغارات لابراهيم بن محمد بن سعيد بن هلال الثقفى روى حديثا عن أمير المؤمنين عليه السلام منه قيل له: فما ذو القرنين ؟ - قال (ع): رجل (الحديث) " ونقله عنه المجلسي (ره) في المجلد الثالث عشر من البحار في باب الرجعة (ص 227، س 21). ونقل الحديث غير هؤلاء الاعلام أيضا لكن من غير كتاب الغارات، وحيث ان المقام لا يسع ذكر جميع موارده على أن في نقل بعضها فوائد يعتد بها اكتفينا بنقله في تعليقات آخر الكتاب. (انظر التعليقة رقم 31). 2 - عامر الشعبى من المشاهير الذين تغنى شهرتهم بين المسلمين عن الترجمة، ومع ذلك أشرنا إلى ترجمته على سبيل الاجمال فيما تقدم من تعليقاتنا (انظر ص 54).

[ 183 ]

والنوم يغلب السكر، والهم يغلب النوم، فأشد خلق ربك الهم 1. وعن الشعبى قال: قال على بن أبى طالب - عليه السلام -: سلونى، فجثا شريح لركبتيه ثم سأله فقال له على - عليه السلام -: أنت أقضى العرب 2. وعن الاصبغ بن نباتة 3 أن رجلا سأل عليا - عليه السلام - عن الروح قال: ليس


1 - نقله المجلسي (ره) في رابع البحار في باب ما تفضل على (ع) به على الناس بقوله: " سلونى " (س 120، س 19) وأيضا في المجلد الرابع عشر من البحار في باب نادر بعد باب المعادن (ص 335، س 5). 2 - هذا الحديث لا أعلم موضعه في البحار، وببالي أنى رأيته فيه الا أنى لما لم أقيد موضعه في ذلك الوقت حتى لا يفوتنى، ففاتنى، ومن ثم قيل ونعم ما قيل: كل ما حفظ فرو كل ما كتب قر الا أن ابن عساكر نقله في تأريخه في موضعين من ترجمة شريح (ففى ص 304 من المجلد السادس): " روى الخطيب أن شريحا من بنى الرائس، وسائرهم بهجر وحضر موت ولم يقدم الكوفة منهم غير شريح وكان أحد الائمة وكان على يقول له: أنت أقضى العرب. وقال له بعد ذلك في شئ خطأه فيه: أخطأ العبد الابطر " (وفى ص 306)، " وقال على يوما لاصحابه: أجمعوا إلى القراء، فاجتمعوا في رحبة المسجد، فقال لهم: انى أو شك أن افارقكم ثم جعل يسألهم ويقول لهم: ما تقولون في كذا ؟ - ويقولون له: يا أمير المؤمنين ما كذا وكذا ؟ - فيخبرهم حتى ارتفع النهار وتصدعوا ونفد ما عندهم، وشريح جاث على ركبتيه لا يسأله عن شئ الا قال: كذا وكذا، ولا يسأل شريح عليا عن شئ الا قال: كذا وكذا، ثم قال لشريح: أنت أقضى العرب ". 3 - قال الساروى في توضيح الاشتباه: " أصبغ بفتح الهمزة وسكون الصاد وفتح الباء الموحدة وآخره غين معجمة ابن نباتة بتقديم النون المضمومة على الباء الموحدة وآخره غين معجمة ابن نباتة بتقديم النون المضمومة على الباء الموحدة التميمي الحنظلي المجاشعى بضم الميم، كان من خاصة أمير المؤمنين عليه السلام وعمر بعده وهو مشكور ". أقول: هو من خصيصى أمير المؤمنين (ع) وأجلاء أصحابه، وترجمته مذكورة في كتب الفريقين وهو غنى عن الترجمة لشهرته ووضوح حاله فمن أراد البسط في ترجمته " بقية الحاشية في الصفحة الاتية " (*)

[ 184 ]

هو جبرئيل ؟ قال على - عليه السلام -: جبرئيل من الملائكة، والروح غير جبرئيل، وكان الرجل شاكا فكبر ذلك عليه فقال: لقد قلت عظيما، ما أحد من الناس يزعم أن الروح غير جبرئيل، قال على - عليه السلام -: أنت ضال تروى عن أهل الضلال، يقول الله لنبيه: أتى أمر الله فلا تستعجلوه سبحانه وتعالى عما يشركون 1 * ينزل الملائكة بالروح من أمره على من يشاء من عباده 2 فالروح غير الملائكة، وقال: ليلة القدر خير من ألف شهر 3 * تنزل الملائكة والروح فيها باذن ربهم 4 وقال: يوم يقوم الروح والملائكة صفا 5 وقال لآدم وجبرئيل يومئذ مع الملائكة: انى خالق بشرا من طين 6 * فإذا سويته ونفخت فيه من روحي فقعوا له ساجدين 7 فسجد جبرئيل مع الملائكة للروح. وقال لمريم:


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " فليراجع تنقيح المقال لكن نذكر هنا ما ذكره الذهبي في ميزان الاعتدال حتى يعتبر به اولو الابصار ونص عبارته: " أصبغ بن نباتة الحنظلي المجاشعى الكوفى عن على وعمار، وعنه ثابت البنانى والاجلح الكندى وفطر بن خليفة وطائفة. قال أبو بكر بن عياش: كذاب، وقال ابن معين: ليس بثقة، وقال مرة: ليس بشئ، وقال النسائي وابن حبان: متروك، وقال ابن عدى: بين الضعف، وقال أبو حاتم: لين الحديث، وقال العقيلى: كان يقول بالرجعة، وقال ابن حبان: فتن بحب على فأتى بالطامات فاستحق من أجلها الترك، وعن على بن حزور عن الاصبغ بن نباتة عن أبى أيوب عن النبي (ص) أنه أمرنا بقتال الناكثين والقاسطين والمارقين. قلت: يا رسول الله مع من ؟ قال: مع على بن أبى طالب، ابن الحزور هالك (إلى آخر ما قال) ".

1 و 2 - آيتا 1 و 2 من سورة النحل، وذيل الثانية: " أن أنذروا أنه لا اله الا أنا فاتقون ". 3 و 4 - آيتا 3 و 4 من سورة القدر، وذيل الثانية: " من كل أمر ". 5 - آية 38 سورة النبأ. 6 - ذيل آية 17 سورة ص وصدرها: " إذ قال ربك للملائكة ". 7 - آية 29 سورة الحجر و 72 سورة ص.

[ 185 ]

فأرسلنا إليها روحنا فتمثل لها بشرا سويا 1، وقال لمحمد - صلى الله عليه وآله -: نزل به الروح الامين على قلبك [ ثم قال 2 ] لتكون من المنذرين * بلسان عربي مبين * وانه لفى زبر الاولين 3 والزبر الذكر 4 والاولين رسول الله - صلى الله عليه وآله وسلم - منهم، فالروح واحدة والصور شتى. قال سعد 5: فلم يفهم الشاك ما قاله أمير المؤمنين - عليه السلام - غير أنه قال: الروح غير جبرئيل فسأله عن ليلة القدر فقال: انى أراك تذكر ليلة القدر [ و 6 ] تنزل الملائكة والروح فيها ؟ قال له على عليه السلام: قد رفرشت نزول الملائكة بمشفرة 7 فان عمى عليك 8 شرحه


1 - ذيل آية 17 من سورة مريم وصدرها: " فاتخذت من دونهم حجابا ". 2 - كذا في الاصل فقط. 3 - اربع آيات متواليات من سورة الشعراء (من 193 - 196). 4 - في البحار: " والذكر ". 5 - كذا في الاصل صريحا لكن من المحتمل أن تكون الكلمة " سعيد " ويكون - المراد منه ابن المسيب بقرينة روايته عن على (ع) الاسئلة التى القيت إليه (ع) من الشاكين وستأتى عن قريب. 6 - حرف العطف مما أضفناه بقرينة المقام. 7 - هذه الجملة في الاصل فقط فكأن كلمة " رفرشت " محرفة عن " رفشت " ففى لسان العرب: " الرفش الدق والهرش يقال للذى بجيد أكل الطعام: انه ليرفش الطغام رفشا ويهرشه هرشا، ورفش فلان لحيته ترفيشا إذا سرحها فكأنها رفش وهو المجرف ويقال للذى يهيل بمجرفة الطعام إلى يد الكيال: رفاش، ورفش البر يرفشه رفشا جرفه، والرفش والرفش (أي بالفتح والضم) والمرشفة ما رفش به ويقال للمجرف الرفش، [ قال ] الليث: الرفش والرفش لغتان سوادية وهي المجرفة يرفش بها رفشا، قال: وبعضهم يسميها المرفشة " ومن المحتمل ان تكون كلمة المشفرة في المتن محرفة عن " المرشفة " ويشبه أن تكون العبارة مثلا من أمثال العرب بهذا الوجه: " قد رفشت بمرفشة " " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 186 ]

فساعطيك ظاهرا منه تكون أعلم أهل بلادك بمعنى ليلة القدر، ليلة القدر، ليلة القدر، 1 قال: قد أنعمت على إذا بنعمة قال له على - عليه السلام -: ان الله فرد يحب الوتر، وفرد اصطفى الوتر، فأجرى جميع الاشياء على سبعة، فقال عزوجل: [ خلق سبع سماوات ومن الارض مثلهن 2 ] وقال: خلق سبع سماوات طباقا 3، وقال: جهنم لها سبعة أبواب 4 وقال: سبع سنبلات خضر واخر يابسات 5 وقال: سبع بقرات سمان يأكلهن سبع عجاف 6 وقال: حبة أنبتت سبع سنابل 7، وقال: سبعا من المثانى والقرآن العظيم، 8 فأبلغ حديثى أصحابك لعل الله يكون قد جعل فيهم نجيبا إذا هو سمع حديثنا نفر قلبه إلى مودتنا، ويعلم فضل


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " ويكون " نزول الملائكة " من كلام على (ع) مدرجا بين جزئيه لكونه مبحوثا عنه وموردا للسؤال لكنى لم أجده فيما عندي من كتب الامثال فتدبر. 8 - في البحار: " قال له على (ع): ان غمى [ بالغين المعجمة كما أن الاصل أيضا كذلك ] عليك " وفى المستدرك: " قال له على عليه السلام: فان عمى عليك " ففى الصحاح: " عمى عليه الامر إذا التبس ومنه قوله تعالى: فعميت عليهم لانباء يومئذ " وفى مجمع البحرين: " فعميت عليكم [ آية 28 سورة هود ] أي خفيت، يقال: عميت علينا الامور أي اشتبهت والتبست، ومنه قوله تعالى: فعميت عليهم الانباء يومئذ [ آية 66 سورة القصص ] قرئ بالتشديد من قولهم: " عميت معنى البيت تعمية " فقراءة الكلمة بالغين المعجمة لا حاجة إليها، فان أبيت فالتغمية بمعنى الستر والتغطية.

1 - كذا في الاصل والمستدرك ثلاث مرات لكن في البحار مرة واحدة. 2 - من آية 12 سورة الطلاق، والاية غير موجودة في الاصل والبحار ومذكورة في المستدرك. 3 - من آية 3 سورة الملك. 4 - من آية 44 سورة الحجر. 5 و 6 - من آية 43 و 46 سورة يوسف. 7 - من آية 261 سورة البقرة. 8 - من آية 87 سورة الحجر.

[ 187 ]

علمنا، وما نضرب من الامثال التى لا يعلمها الا العالمون بفضلنا 1. قال السائل: بينها في أي ليلة أقصدها ؟ - قال: اطلبها في السبع الاواخر 2 والله لئن عرفت آخر السبعة لقد عرفت أولهن، ولئن عرفت أولهن لقد أصبت ليلة القدر، قال: ما أفقه ما تقول، قال: ان الله طبع على قلوب قوم، فقال: ان تدعهم إلى الهدى فلن يهتدوا إذا أبدا 3 فأما إذا أبيت 4 وأبى عليك أن تفهم فانظر، فإذا مضت ليلة ثلاث وعشرين من شهر رمضان فاطلبها في أربع وعشرين وهى ليلة السابع و معرفة السبعة فان من فاز بالسبعة كمل الدين كله، وهى الرحمة للعباد والعذاب عليهم، وهم الابواب التى قال تعالى: لكل باب منهم جزء مقسوم 5 يهلك عند كل باب جزء وعند الولاية كل باب 6. عن الاصبغ بن نباتة قال: كتب صاحب الروم إلى معاوية يسأله 7 عن عشر خصال فارتطم كما يرتطم الحمار في الطين 8 فبعث راكبا إلى على - عليه السلام - وهو في الرحبة فقال: السلام عليك يا أمير المؤمنين قال على - عليه السلام - أما انك لست من رعيتي 9 ؟ - قال: أجل أنا رجل من أهل الشام بعثنى اليك معاوية لا سألك عن عشر خصال كتب إليه بها صاحب الروم فقال: ان أجبتني فيها حملت اليك الخراج والاحملت إلى أنت خراجك، فلم يحسن أن يجيبه فبعثني اليك أسألك.


1 - في البحار: " بفضلها ". 2 - كذا في الاصل والبحار. 3 - من آية 57 سورة الكهف. 4 - في المستدرك: " فأما إذا أبيت ". 5 - من آية 44 سورة الحجر. 6 - نقله المجلسي (ره) في المجلد العشرين من البحار في باب ليلة القدر وفضلها (ص 100 - 101) ونقله المحدث النوري (ره) في المستدرك في باب تعيين ليلة القدر من كتاب الصيام (ج 1، ص 583 - 584 ". 7 - في الاصل: " فسأله ". 8 - في البحار: " بالطين ". 9 - في الاصل: " من أهل رعيتي ".

[ 188 ]

قال على - عليه السلام -: وما هي ؟ قال: ما أول شئ اهتز على وجه الارض ؟ وأول شئ ضج على الارض ؟ وكم بين الحق والباطل ؟ وكم بين المشرق والمغرب ؟ وكم بين الارض والسماء ؟ وأين تأوى أرواح المسلمين ؟ وأين تأوى أرواح المشركين ؟ وهذه القوس ما هي ؟ وهذه المجرة ما هي ؟ والخنثى كيف يقسم لها الميراث ؟ فقال له على - عليه السلام: أما أول شئ اهتز على الارض فهى النخلة، ومثلها مثل ابن آدم إذا قطع رأسه هلك وإذا قطعت 1 رأس النخلة انما هي جذع ملقى: وأول شئ ضج على الارض واد باليمن وهو أول واد فار منه الماء. وبين الحق والباطل أربع أصابع، بين أن تقول: رأت عينى، وسمعت ما لم يسمع 2. وبين السماء والارض مد البصر، ودعوة المظلوم. وبين المشرق والمغرب يوم طراد للشمس 3. وتأوى أرواح المسلمين عينا في الجنة تسمى سلمى، وتأوى أرواح المشركين في جب في النار تسمى برهوت.


1 - في البحار: " قطع ". 2 - كذا في الاصل والبحار، ومن المحتمل ان تكون العبارة " وسمعت بالسمع " أي بالاذن وفى معناه ما في نهج البلاغة في باب المختار من الخطب في ذيل خطبة صدرها: " أيها الناس من عرف من أخيه وثيقة دين ": " أما انه ليس بين الحق والباطل الا أربع أصابع، فسئل عليه السلام عن معنى قوله هذا فجمع أصابعه ووضعها بين اذنه وعينه ثم قال: الباطل أن تقول: سمعت، والحق أن تقول: رأيت " (انظر شرح النهح الحديدي ج 2، ص 417). 3 - في الاصل: " طراد الشمس " قال المجلسي (ره) في المجلد الرابع من البحار (ص 112) بعد ذكر الخبر: " بيان - الطراد من الايام الطويل ولعل المراد به هنا التام " وقال (ره) أيضا في المجلد الرابع عشر من البحار (ص 112) بعد ذكره: " بيان - يوم طراد أي تام أو قصير أو يوم يجرى فيه الشمس قال في القاموس: الطريد من الايام الطويل كالطراد، والطريد ان الليل والنهار وككتاب رمح قصير، ومطاردة الاقران حمل بعضهم على بعض، وهم فرسان الطراد، واطرد الامر تبع بعضه بعضا وجرى ".

[ 189 ]

وهذه القوس أمان الارض كلها من الغرق، إذا رأوا ذلك في السماء. وأما هذه المجرة 1 فأبواب السماء فتحها الله على قوم نوح ثم أغلقها فلم يفتحها. وأما الخنثى 2 فانه يبول، فان خرج بوله من ذكره فسنته سنة الرجل، وان خرج من غير ذلك فسنته سنة المرأة. فكتب بها معاوية إلى صاحب الروم فحمل خراجه، وقال: ما خرج هذا الا من كتب نبوة، هذا فيها أنزل الله من الانجيل على عيسى بن مريم عليه السلام.


1 - قال المجلسي (ره) في المجلد الرابع عشر من البحار ضمن بيان له للحديث (ص 112): " اعلم أن الحكماء اختلفوا في المجرة فقيل: احتراق حدث من الشمس في تلك الدائرة في بعض الازمان السالفة، واورد عليه أنه مخالف لقواعدهم التى منها عدم كون الشمس موصوفة بالحرارة والاحتراق، ومنها عدم كون الفلك قابلا للتائر. وقيل: بخار دخاني واقع في الهواء، واورد عليه بأنه لو كان كذلك لكان يختلف في الصيف والشتاء، وقيل: هي كواكب صغار متقاربة متشابكة لا تتمايز حسا بل هي لشدة تكاثفها وصغرها صارت كأنها لطخات سحابية، وهذا أقرب الوجوه ". فليعلم ان المجلسي (ره) قال في المجلد الرابع عشر من البحار في باب السماوات وكيفياتها (ص 112، س 30): " الغارات باسناده عن ابن نباتة قال: سئل أمير المؤمنين (ع): فأورد قطعة من الخبر وأورد لبعضعها بيانا كما نقلناه وأشار إلى باقى الحديث بقوله: الخبر،) ". 2 - قال المجلسي (ره) في المجلد الرابع والعشرين من البحار في باب ميراث الخنثى (ص 32، س 7): " كتاب الغارات لابراهيم بن محمد الثقفى باسناده عن ابن نباتة قال: سئل أمير المؤمنين عن الخنثى (الحديث، لكن إلى قوله: فسنته سنة المرأة، وأشار إلى باقى أجرائه بقوله: الخبر، "). وقال المحدث النوري (ره) في مستدرك الوسائل في باب أن الخنثى يرث على الفرج الذى يبول منه (ج 3، ص 168، س 30): " ابراهيم بن محمد الثقفى في كتاب الغارات عن الاصبغ بن نباتة في حديث طويل قال: سئل أمير المؤمنين - عليه السلام - عن الخنثى (إلى قوله) سنة المرأة ".

[ 190 ]

وعن شيخ من فزارة أن عليا - عليه السلام - قال: ان مما صنع الله لكم أن عدوكم يكتب اليكم في معالم دينهم 1. عن سعيد بن المسيب 2 أن رجلا بالشام يقال له: ابن الخيبرى وجد مع امرأته رجلا 3 فقتله فرفع ذلك إلى معاوية فكتب إلى بعض أصحاب على يسأله، فقال على - عليه السلام -: ان هذا شئ ما كان قبلنا، فأخبره أن معاوية كتب إليه فقال على - عليه السلام - ان لم يجئ بأربعة شهداء يشهدون به 4 اقيد به 5.


1 - نقله المجلسي (ره) في رابع البحار في باب نوادر احتجاجات أمير المؤمنين - عليه السلام - (ص 112، س 28). 2 - في تقريب التهذيب: " سعيد بن المسيب بن حزن بن أبى وهب بن عمرو بن عابد بن عمران بن مخزوم القرشى المخزومى أحد العلماء الاثبات الفقهاء الكبار من كبار الثانية اتفقوا على أن مرسلاته أصح المراسيل، وقال ابن المدينى: لا أعلم في التابعين أوسع علما منه، مات بعد التسعين وقد ناهز الثمانين / ع ". أقول: لا كلام في جلالة الرجل عند العامة، أما الخاصة فاختلفت كلماتهم في حقه، فمنهم من عده من حوارى على بن الحسين عليه السلام كالكشي وغيره، ومنهم من عده من مبغضي أمير المؤمنين على عليه السلام وممن فارقه كالمصنف (ره) كما يأتي في الكتاب في باب من فارق عليا (ع)، وذكر المامقانى (ره) في تنقيح المقال ترجمته والروايات القادحة له والمادحة وخاض في نقضها وإبرامها وردها وقبولها بما لا مزيد عليه فراجع. 3 - في الاصل: " وجد مع امرأة رجل ". 4 - الضمير يرجع إلى العمل الذى يدعيه القاتل من وجدانه المقتول مع امرأته من قولهم: " شهد فلان عند الحاكم لفلان على فلان بكذا ". 5 - قوله (ع): " اقيد به " فقال ابن الاثير في النهاية: " فيه: من قتل عمدا فهو قود، القود القصاص وقتل القاتل بدل القتيل، وقد أقدته به اقيده اقادة، واستقدت الحاكم سألته أن يقيدني واقتدت منه فاقتاد، وأما قاد البعير واقتاده فبمعنى جره خلفه ". وأما الحديث فنقله المجلسي (ره) تارة في ثامن البحار في باب النوادر (ص 740، س 11) بقوله: " كتاب الغارات باسناده عن سعيد بن المسيب " واخرى " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 191 ]

قال: حدثنا أبو حمزة 1 بينما على ذات يوم إذ أقبل رجل فقال: من أين أقبل الرجل ؟ قال: من أهل العراق 2 قال: من أي العراق ؟ - قال: من البصرة، قال: أما انها أول القرى خرابا إما غرقا وإما حرقا حتى يبقى بيت مالها ومسجدها كجؤجؤ سفينة، فأين منزلك منها ؟ - فقال الرجل: مكان كذا، قال: عليك بضواحيها 3 عليك بضواحيها 4.


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " في المجلد الرابع والعشرين منه في باب أقسام الجنايات (ص 43، س 8) بقوله: " كتاب الغارات لابراهيم بن محمد الثقفى رفعه عن سعيد بن المسيب " ونقله المحدث النوري (ره) في المستدرك في كتاب القصاص في باب أن من قتل شخصا ثم ادعى أنه دخل بيته بغير اذنه، أو رآه يزنى بزوجته ثبت القصاص ولم تسمع الدعوى الا ببينة (ج 3، ص 259، س 23). أقول: ونقل أيضا فيه بعد حديث عن الجعفريات حدثنا عن عوالي اللئالى بمعناه ولا يخلو ذكره هنا عن فائدة وهو: " روى سعيد بن المسيب أن رجلا من أهل الشام يقال له ابن جرى وجد مع امرأته رجلا فقتله أو قتلها، فأشكل على معاوية القضاء فيه، فكتب إلى أبى موسى الاشعري يسأل له عن ذلك على بن أبى طالب عليه السلام فقال له: ان هذا الشئ ما هو بأرضنا عزمت عليك لتخبرنى، فقال أبو موسى الاشعري: كتب إلى في ذلك معاوية فقال على (ع): أنا أبو الحسن ان لم يأت بأربعة شهداء والا فليعط برمته ".

1 - في الاصل: " أبو حيرة " لكن في البحار: " أبو حمزة " فكأن المراد به أنس بن مالك ففى الحرج والتعديل لابن أبى حاتم: " أنس بن مالك أبو حمزة النجارى الخزرجي الانصاري خادم النبي (ص) نزل البصرة روى عنه الزهري وقتادة واسحاق بن عبد الله بن أبى طلحة وثابت البنانى، سمعت أبى يقول ذلك ". 2 - كذا في الاصل والبحار، ومع ذلك أظن أن كلمة " أهل " زيدت اشتباها. 3 - في الاصل والبحار: " صواحبها " (بالصاد المهملة والباء الموحدة) في الموضعين، قال الطريحي (ره) في المجمع: " وضاحية كل شئ ناحيته البارزة ومنه: ينزلون الضواحى " وقال ابن الاثير في النهاية: " فيه: انه قال لابي ذر: انى أخاف عليك من هذه الضاحية " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 192 ]

عن شرحبيل 1 عن على - عليه السلام قال: كيف بكم وامارة الصبيان من قريش، قوم يكونون في آخر الزمان يتخذون المال دولة ويقتلون الرجال، فقال الاوس 2 بن حجر الثمالى: إذا نقاتلهم وكتاب


بقية الحاشية من الصفحة الماضية " أي الناحية البارزة ومنه حديث عمر أنه رأى عمرو بن حريث فقال: إلى أين ؟ فقال: إلى الشام قال: أما انها ضاحية قومك أي ناحيتهم، ومنه حديث أبى هريرة: وضاحية مضر مخالفون لرسول الله - صلى الله عليه [ وآله ] وسلم: أي أهل البادية منهم، وجمع الضاحية ضواحي ومنه حديث أنس قال له: البصرة احدى المؤتفكات فانزل في ضواحيها، ومنه قيل: قريش الضواحى أي النازلون بظواهر مكة ". ثم لا يخفى أن هذا الحديث قد نقل ابن أبى الحديد في شرح نهج البلاغة في آخر قصة جارية بن قدامة نظيره ونص عبارته هناك (ج 1، ص 354): " وكتب زياد إلى أمير المؤمنين - عليه السلام -: أما بعد فان جارية بن قدامة العبد الصالح، إلى آخر المكتوب الذى سيأتي في موضعه من الغارات (في آخر قصة غارة عبد الله بن عامر الحضرمي على البصرة) فلما وصل كتاب زياد قرأه على - عليه السلام - على الناس وكان زياد قد أنفذه مع ظبيان بن عمارة، فسر على - عليه السلام - بذلك وسر أصحابه وأثنى على جارية وعلى زياد وعلى أزد، وذم البصرة فقال: انها أول القرى خرابا اما غرقا واما حرقا حتى يبقى مسجدها كجؤجؤ سفينة، ثم قال لظبيان: أين منزلك منها ؟ - فقال: مكان كذا، فقال: عليك بضواحيها، عليك بضواحيها ". 4 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب النوادر (ص 740، س 13).

1 - من المحتمل أن يكون شرحبيل هذا هو شرحبيل بن سعد أبا سعد المدنى مولى الانصار المذكور ترجمته في كتب الفريقين وتنطيق طبقته على من هو في السند فلا حظ كتب الرجال. 2 - في القاموس: " أوس بلا لام أبو قبيلة " وقال الزبيدى في شرحه: " وفى المحكم: والاوس [ أي مع اللام ] وهو أوس بن قيلة أخو الخزرج منهما الانصار، وقيلة امهما سمى بأحد أمرين ان يكون مصدر " استه " أي أعطيته كما سموا عطاء وعطية، وان يكون سمى به كما سموا دئبا وكنوا بأبى ذؤيب ". وأما ترجمة الرجل " أوس بن حجر الثمالى " فلم أظفر بها في مظانها.

[ 193 ]

الله، قال: كذبت وكتاب الله 1. قال: حدثنا الحسن بن بكر البجلى 2 أبيه قال: كنا عند على - عليه السلام - في الرحبة 3 فأقبل رهط فسلموا، فلما رآهم على - عليه السلام - أنكرهم، فقال: من أهل الشام أنتم أم من أهل الجزيرة ؟ - قالوا: بل من أهل الشام، مات أبونا وترك مالا كثيرا وترك أولادا، رجالا ونساء، وترك فينا خنثى له حياء 4 كحياء المرأة وذكر كذكر الرجل، فأراد الميراث كرجل منا فأبينا عليه، فقال - عليه السلام -: فأين كنتم عن معاوية ؟ - فقالوا: قد أتيناه فلم يدر ما يقضى


1 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب النوادر (ص 740، س 15). 2 - لم نجد رجلا بهذا العنوان في مظانه من كتب الرجال لكن يحتمل ان تكون كلمة " بكر " محرفة عن " بشر " ففى تهذيب التهذيب: " الحسن بن بشر بن سلم بن المسيب الهمداني البجلى أبو على الكوفى روى عن أبى خيثمة الجعفي والمعافى بن عمران الموصلي وأبى الاحوص وشريك القاضى وأبيه بشر (إلى أن قال) وقال البخاري وغيره: مات سنة احدى وعشرين ومائتين (إلى آخر ما قال) " فعليه تكون الرواية منقطع الاسناد. 3 - وقعت هذه الكلمة في هذا الكتاب في غير مورد فيما تقدم ويأتى وصرح في بعضها برحبة المسجد ففى مجمع البحرين: " ورحبة المسجد بالفتح الساحة المنبسطة، قيل: هي مثل كلبة وجمعها رحبات ككلبات، وقيل: مثل قصبة وقصبات وقصب وهو أكثر، والرحبة محلة بالكوفة ". أقول: كأن الكلام ملخص مما ذكره القيومى في المصباح وفى القاموس: " رحبة المكان وتسكن ساحته ومتسعه " وفى تاج العروس في شرحه: " يقال: رحبة المسجد والدار، وكان على - رضى الله عنه - يقضى بين الناس في رحبة مسجد الكوفة وهى صحنه ". 4 - قال الفيروز ابادى: " الحياء الفرج من ذوات الخف والظلف والسباع " وفى لسان العرب " قال الازهرى: حياء الناقة والشاة وغيرهما ممدود الا أن يقصره شاعر ضرورة وما جاء عن العرب الا ممدودا وانما سمى حياء باسم الحياء من الاستحياء لانه يستر من الادمى ويكنى عنه من الحيوان ويستفحش التصريح بذكره واسمه الموضوع له ويستحيى من ذلك ويكنى عنه " ونقله الزبيدى أيضا عن الازهرى في تاج العروس.

[ 194 ]

بيننا، فنظر على عليه السلام يمينا وشمالا وقال: لعن الله قوما يرضون بقضائنا ويطعنون علينا في ديننا، انطلقوا بصاحبكم 1 فانظروا إلى مسيل 2 البول، فان خرج من ذكره فله ميراث الرجل، وان خرج من غير ذلك فورثوه مع النساء، فبال من ذكره فورثه كميراث الرجل منهم 3. عن ابن عباس قال [ قال على عليه السلام 4 ]:


1 - في البحار: " بصاحبه ". 2 - كذا في البحار والوسائل لكن في الاصل: " سبيل ". 3 - نقله المجلسي (ره) في موضعين من البحار فتارة في المجلد الثامن في باب النوادر (ص 740، س 16) واخرى في المجلد الرابع والعشرين في باب أقسام الجنايات وأحكام القصاص (ص 43، س 10) والشيخ الحر العاملي (ره) في الوسائل في باب أن الخنثى ترث على الفرج الذى تبول منه (ج 3 من طبعه أمير بهادر، ص 364) ونقل المحدث النوري (ره) في المستدرك في كتاب الفرائض والمواريث في باب أن الخنثى ترث على الفرج الذى تبول منه (ج 3، ص 169) رواية هي نظير ما في المتن وهى: " دعائم الاسلام عن أمير المؤمنين - عليه السلام - أنه كان جالسا في الرحبة حتى وقف عليه خمسة رهط، فسلموا عليه فرد عليهم ونكرهم، فقال: أمن أهل الشام أنتم أم من أهل الجزيرة ؟ - قالوا: من أهل الشام يا أمير المؤمنين، قال: وما الذى جاء بكم ؟ - فقالوا: أمر شجر بيننا، قال: وما ذاك ؟ - قالوا: نحن اخوة مات والدنا وترك مالا كثيرا وهذا منا له فرج كفرج المرأة وذكر كذكر الرجل فأعطيناه ميراث امرأة فأبى الا ميراث رجل، قال: فأين كنتم عن معاوية ؟ ألا أتيتموه ؟ قالوا: أردنا قضاءك يا أمير المؤمنين، قال: ما كنت لاقضى بينكم حتى تخبروني، قالوا: أتيناه فلم يقدر ما يقضى بيننا وقال: هذا مال كثير ولكن امضوا على أمير المؤمنين فانه سيجعل لكم منه مخرجا، وسوف يسألكم هل أتيتموني ؟ فقولوا: ما أتيناه، فقال أمير المؤمنين - عليه السلام - لعن الله قوما يرضون بقضائنا ويطعنون علينا في ديننا، فانطلقوا بصاحبكم فاسقوه ثم انظروا إلى البول، من أين يخرج ؟ فان خرج من الذكر فله ميراث الرجل، وان خرج من الفرج فله ميراث امرأة، فبال من ذكره فورثه ميراث رجل منهم ". 4 - ما بين المعقوفتين سقط من الاصل والبحار، ولا يستقيم الكلام بدونه، فان الباب لم ينعقد الا لنقل كلام أمير المؤمنين عليه السلام فابن عباس هو الذى رواه عنه (ع).

[ 195 ]

أول هلاك أهل الارض قريش وربيعة، قالوا: وكيف ؟ - قال: أما قريش فيهلكها الملك، وأما ربيعه فتهلكها الحمية 1. بحذف الاسناد: قال قال على - عليه السلام -: أما والله ما قاتلت الا مخافة أن ينزو فيها تيس من بنى امية فيتلاعب بدين الله 2. كتاب على - عليه السلام - إلى معاوية ان عليا - عليه السلام - كتب إلى معاوية: من عبد الله أمير المؤمنين على بن أبى طالب إلى معاوية: ان الله تبارك وتعالى ذا الجلال والاكرام خلق الخلق واختار خيرة من خلقه، واصطفى صفوة من عباده، يخلق ما يشاء ويختار، ما كان لهم الخيرة سبحان الله وتعالى عما يشركون 3 فأمر الامر وشرع الدين وقسم القسم على ذلك، وهو فاعله وجاعله، وهو الخالق وهو المصطفى وهو المشرع 4 وهو القاسم وهو الفاعل لما يشاء، له الخلق وله الامر وله الخيرة والمشية والارادة 5 والقدرة والملك والسلطان، أرسل رسوله خيرته وصفوته


1 و 2 - نقلهما المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب النوادر (ص 740، س 20 - 21). 3 - ذيل آية 68 من سورة القصص وصدرها: " وربك ". 4 - هذه الكلمة اسم فاعل من باب التفعيل أما قوله (ع): " وشرع الدين " قبيل ذلك فهو أيضا بقرينة ذلك يكون بتشديد الراء، ويمكن تخفيفها كما في قوله تعالى: " شرع لكم من الدين " (الاية 13 من سورة الشورى) والمعنى واضح. 5 - نقل الشيخ الحر العاملي (محمد بن الحسن صاحب الوسائل) - قدس الله روحه - في كتاب اثبات الهداة صدر الحديث (ج 1، ص 274) بهذه العبارة: " وروى الثقفى كتاب على (ع) إلى معاوية وهو طويل يقول فيه: ان الله خلق الخلق (إلى قوله) وله الخيرة والمشية والارادة ". ونقل أيضا في المجلد الثالث منه (ص 95) قطعتين من هذا الحديث ونشير اليهما عن قريب في مورد يهما.

[ 196 ]

بالهدى ودين الحق، وأنزل عليه كتابه فيه تبيان كل شئ 1 من شرائع دينه فبينه لقوم يعلمون وفرض فيه الفرائض، وقسم فيه سهاما أحل بعضها لبعض وحرم بعضها لبعض، بينها يا معاوية ان كنت تعلم الحجة، وضرب أمثالا لا يعقلها 2 الا العالمون 3، فأنا سائلك عنها أو بعضها ان كنت تعلم، واتخذ الحجة بأربعة أشياء على العالمين، فما هي يا معاوية ؟ ولمن هي ؟ واعلم أنهن حجة لنا أهل البيت على من خالفنا ونازعنا وفارقنا وبغى علينا، والمستعان الله، عليه توكلت، وعليه فليتوكل المتوكلون 4 وكانت 5 جملة تبليغه رسالة ربه فيما أمره وشرع وفرض وقسم جملة الدين 6 يقول الله: أطيعوا الله وأطيعوا الرسول واولى الامر منكم 7 هي لنا أهل البيت ليست لكم 8 ثم نهى عن المنازعة والفرقة وأمر بالتسليم والجماعة فكنتم أنتم القوم الذين أقررتم لله ولرسوله بذلك 9 فأخبركم الله أن محمدا صلى الله عليه وآله لم يك أبا أحد من رجالكم ولكن رسول الله


1 - مأخوذ من آية 89 سورة النحل. 2 - في البحار: " لا يعلمها ". 3 - مأخوذ من قول الله تعالى في سورة العنكبوت: " وتلك الامثال نضربها للناس وما يعقلها الا العالمون (آية 43) ". 4 - هذه الفقرات الثلاث مأخوذة من الايات الشريفة. 5 - في البحار: " كان ". 6 - قال المجلسي (ره): " قوله - عليه السلام -: جملة الدين كان يحتمل الجيم والحاء المهملة، فعلى الاول لعله بدل أو عطف بيان أو تأكيد لقوله (ع): جملة تبليغه وقوله (ع): يقول الله، بتأويل المصدر خبر، ويمكن أن يقرأ بقول الله بالباء الموحدة، وعلى الثاني حملة الدين خبر ". 7 - من آية 59 من سورة النساء. 8 - قال الشيخ الحر (ره) في كتاب اثبات الهداة (ج 3، ص 95): " وروى الثقة الجليل ابراهيم بن محمد بن سعيد الثقفى في كتاب الغارات كتاب على (ع) إلى معاوية وهو طويل يقول فيه: ان الله يقول: أطيعوا الله (الحديث إلى قوله: ليست لكم) " وذكر قطعة أخرى بعدها وسنشير إليها بعيد هذا. 9 - في البحار: " وبذلكم ".

[ 197 ]

وخاتم النبيين 1، وقال عزوجل: أفان مات أو قتل انقلبتم على أعقابكم 2 فأنت وشركاؤك يا معاوية القوم الذين انقلبوا على أعقابهم وارتدوا ونقضوا الامر والعهد فيما عاهدوا الله ونكثوا البيعة ولم يضروا الله شيئا 3، ألم تعلم يا معاوية أن الائمة منا ليست 4 منكم، وقد أخبركم الله أن اولى الامر 5 المستنبطوا العلم وأخبركم أن الامر كله 6 الذى تختلفون فيه يرد إلى الله والى الرسول والى اولى الامر المستنبطى العلم 7 فمن أوفى بما عاهد عليه يجد الله موفيا بعهده 8 يقول الله: أوفوا بعهدي اوف بعهدكم واياى فارهبون 9. وقال عزوجل: أم يحسدون الناس على ما آتاهم الله من


1 - مأخوذ من قول الله تعالى: " ما كان محمد أبا أحد من رجالكم ولكن رسول الله وخاتم النبيين (آية 40 سورة الاحزاب) ". 2 - من آية 144 سورة آل عمران، وتمام الاية هكذا: " وما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل أفان مات أو قتل انقلبتم على أعقابكم ومن ينقلب على عقبيه فلن يضر الله شيئا وسيجزى الله الشاكرين ". 3 - مأخوذ من الايات بتغيير اللفظ. 4 - في الاصل: " ليس ". 5 - قال المجلسي (ره): " ان اولى الامر اشارة إلى قوله سبحانه: ولو ردوه إلى الرسول والى اولى الامر منهم لعلمه الذين يستنبطونه منهم ". 6 - كلمة " كله " في الاصل فقط. 7 - قال الشيخ الحر العاملي (محمد بن الحسن صاحب الوسائل) طيب الله مضجعه في اثبات الهداة (ج 3، ص 96) نقلا عن الغارات للثقفي: " ألم تعلم يا معاوية (الحديث إلى قوله): المستنبطى العلم ". 8 - مأخوذ من قوله تعالى: " ومن أوفى بما عاهد عليه الله فسيؤتيه أجرا عظيما " (آية 10 سورة الفتح). 9 - ذيل آية 40 سورة البقرة، وصدرها: " يا بنى اسرائيل اذكروا نعمتي التى أنعمت عليكم و ".

[ 198 ]

فضله فقد آتينا آل ابراهيم الكتاب والحكمة وآتيناهم ملكا عظيما 1، وقال للناس بعدهم: فمنهم من آمن ومنهم من صد عنه فتبوأ مقعدك من جهنم وكفى بجهنم سعيرا 2 نحن آل ابراهيم المحسودون وأنت الحاسد لنا. خلق الله آدم بيده، ونفخ فيه من روحه، وأسجد له الملائكة، وعلمه الاسماء كلها، واصطفاه على العالمين، فحسده الشيطان فكان 3 من الغاوين، ونوحا حسده قومه إذ قالوا: ما هذا الا بشر مثلكم يريد أن يتفضل عليكم 4 ذلك حسدا منهم لنوح أن يقروا له بالفضل وهو بشر، ومن بعده حسدوا هودا إذ يقول قومه: ما هذا الا بشر مثلكم يأكل مما تأكلون منه ويشرب مما تشربون * ولئن أطعتم بشرا مثلكم انكم إذا لخاسرون 5 قالوا: ذلك حسدا أن يفضل الله من يشاء، ويختص برحمته من يشاء، ومن قبل ذلك ابن آدم قابيل قتل هابيل حسدا فكان من الخاسرين 6، وطائفة من بنى اسرائيل إذ قالوا لنبى لهم ابعث لنا ملكا نقاتل في سبيل الله 7 فلما بعث الله لهم طالوت ملكا 8 حسدوه وقالوا: أنى يكون له الملك علينا 9 وزعموا أنهم أحق بالملك منه، كل ذلك نقص عليك من أنباء ما قد سبق وعندنا تفسيره وعندنا تأويله وقد خاب من افترى 10 ونعرف فيكم شبهه وأمثاله وما تغنى الآيات والنذر عن قوم


1 و 2 - آية 54 و 55 سورة النساء وجملة " فتبوأ مقعدك من جهنم " من كلام أمير المؤمنين (ع) وقعت بين جزئي الاية الاخيرة. 3 - مأخوذ من هذه الفقرة من الاية: " فأتبعه الشيطان فكان من الغاوين " (175 سورة الاعراف). 4 - من آية 24 سورة المؤمنين. 5 - ذيل آية 33 وتمام آية 34 سورة المؤمنين. 6 - مأخوذ من الايات بتغيير و " كان " هنا وفى نظائرها فيما تقدم بمعنى صار. 7 - من آية 246 سورة البقرة. 8 و 9 - مأخوذان من آية 247 سورة البقرة بتغيير. 10 - ذيل آية 81 سورة طه. (*)

[ 199 ]

لا يؤمنون 1. وكان 2 نبينا - صلوات الله عليه - فلما جاءهم كفروا به حسدا من عند أنفسهم أن ينزل الله من فضله على من يشاء من عباده 3 حسدا من القوم على تفضيل بعضنا على بعض، ألا ونحن أهل البيت آل ابراهيم المحسودون، حسدنا كما حسد آباؤنا من قبلنا سنة ومثلا، قال 4 الله: وآل ابراهيم وآل لوط وآل عمران وآل يعقوب وآل موسى وآل هارون وآل داود 5. فنحن آل نبينا محمد - صلى الله عليه وآله - ألم تعلم يا معاوية أن أولى الناس بابراهيم للذين اتبعوه وهذا النبي والذين آمنوا 6، ونحن اولو الارحام قال الله تعالى: النبي أولى بالمؤمنين من أنفسهم وأزوجه امهاتهم، واولو الارحام بعضهم أولى ببعض في كتاب الله 7، نحن أهل البيت 8 اختارنا الله واصطفانا وجعل النبوة فينا والكتاب لنا والحكمة والعلم والايمان وبيت الله ومسكن اسماعيل ومقام ابراهيم، فالملك لنا ويلك يا معاوية، ونحن أولى بابراهيم ونحن آله وآل عمران وأولى بعمران، وآل لوط ونحن أولى بلوط، وآل يعقوب ونحن أولى بيعقوب، وآل موسى وآل هارون وآل داود وأولى بهم، وآل محمد وأولى به. ونحن أهل البيت الذين أذهب الله عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا 9.


1 - ذيل آية 101 سورة يونس. 2 - في البحار: " فكان ". 3 - تلفيق من آيات 89 و 90 و 109 سورة البقرة. 4 - في البحار: " وقال ". 5 - كل هذه التعبيرات واردة في الايات المباركات كنظائرها فيما تقدم ويأتى ولم نشر إلى مواضعها خوف الاطالة. 6 - صدر آية 68 سورة آل عمران. 7 - صدر آية 6 سورة الاحزاب. 8 - في البحار: " أهل بيت ". 9 - اشارة إلى قول الله تعالى: " انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا " وهو ذيل آية 33 من سورة الاحزاب.

[ 200 ]

ولكل نبى دعوة في خاصة نفسه وذريته وأهله، ولكل نبى وصية في آله، ألم تعلم أن ابراهيم أوصى بابنه يعقوب، ويعقوب أوصى بنيه إذ حضره الموت 1 وأن محمدا أوصى إلى آله سنة ابراهيم والنبيين اقتداء بهم كما أمره الله، ليس لك منهم ولا منه سنة في النبيين وفى هذه الذرية التى بعضها من بعض قال الله لابراهيم واسماعيل 2 وهما يرفعان القواعد من البيت 3: ربنا واجعلنا مسلمين لك ومن ذريتنا امة مسلمة لك 4 فنحن الامة المسلمة، وقالا: ربنا وابعث فيهم رسولا - منهم - يتلو عليهم آياتك ويعلمهم الكتاب والحكمة ويزكيهم 5 فنحن أهل هذه الدعوة ورسول الله منا ونحن منه بعضنا من بعض وبعضنا أولى ببعض في الولاية والميراث ذرية بعضها من بعض والله سميع عليم 6 وعلينا نزل الكتاب، وفينا بعث الرسول، وعلينا تليت الايات، ونحن المنتحلون للكتاب والشهداء عليه والدعاة إليه والقوام به فبأى حديث بعده يؤمنون 7 ؟ ! أفغير الله يا معاوية تبتغى ربا ؟ ! أم غير كتابه كتابا ؟ ! أم غير الكعبة بيت الله ومسكن اسماعيل ومقام أبينا ابراهيم تبغى قبلة ؟ ! أم غير ملته تبغى دينا ؟ ! أم غير الله تبغى ملكا ؟ ! فقد جعل الله ذلك فينا فقد أبديت عداوتك لنا وحسدك وبغضك، ونقضك عهد الله، وتحريفك آيات الله، وتبديلك قول الله، قال الله لابراهيم: ان الله اصطفى لكم


1 - اشارة إلى قوله تعالى: " ووصى بها ابراهيم بنيه ويعقوب (آية 31 و 32 سورة البقرة) ". 2 - أي حكى الله تعالى عن ابراهيم واسماعيل ونقل قولهما له تعالى. 3 - اشارة إلى قوله تعالى: " واذ يرفع ابراهيم القواعد من البيت واسماعيل (آية 127 سورة البقرة) ". 4 - صدر آية 128 سورة البقرة. 5 - صدر آية 129 سورة البقرة. 6 - آية 34 سورة آل عمران. 7 - آية 50 سورة المرسلات.

[ 201 ]

الدين 1 أفترغب عن ملته وقد اصطفاه الله في الدنيا وهو في الآخرة من الصالحين 2 ؟ ! أم غير الحكم تبغى حكما ؟ ! أم غير المستحفظ منا تبغى اماما ؟ ! الامامة لابراهيم و ذريته المؤمنون تبع لهم لا يرغبون عن ملته، قال: فمن تبعني فانه منى 3، أدعوك يا معاوية إلى الله ورسوله وكتابه وولى أمره الحكيم من آل ابراهيم والى الذى أقررت به زعمت إلى الله والوفاء بعهده وميثاقه الذى واثقكم به إذ قلتم: سمعنا وأطعنا ولا تكونوا كالذين تفرقوا واختلفوا من بعد ما جاءهم العلم بغيا بينهم 4 ولا تكونوا كالتى نقضت غزلها من بعد قوة أنكاثا تتخذون أيمانكم دخلا بينكم أن تكون امة هي أربى من امة، 5 فنحن الامة الاربى فلا تكونوا كالذين قالوا: سمعنا وهم لا يسمعون 6 اتبعنا واقتدبنا فان ذلك لنا آل ابراهيم على العالمين مفترض فان الافئدة من المؤمنين والمسلمين تهوى الينا 7 وذلك دعوة المرء المسلم 8 فهل تنقم منا الا أن آمنا بالله وما انزل الينا واقتدينا واتبعنا ملة ابراهيم صلوات الله عليه وعلى محمد وآله 9.


1 - في آية 132 سورة البقرة. 2 - اشارة إلى قول الله تعالى: " ومن يرغب عن ملة ابراهيم الا من سفه نفسه ولقد اصطفيناه في الدنيا وانه في الاخرة لمن الصالحين ". 3 - من آية 36 سورة ابراهيم. 4 - الكلام ملفق من آيتين صدره إلى قوله: " جاءهم " صدر آية 105 سورة آل عمران وذيله من آية 19 تلك السورة. 5 - صدر آية 92 سورة النحل. 6 - آية 21 سورة الانفال بتبديل الواو في أولها بالفاء. 7 - اشارة إلى قول الله تعالى نقلا عن نبيه ابراهيم (ع): " فاجعل افئدة من الناس تهوى إليهم " (من آية 37 سورة ابراهيم). 8 - قال المجلسي (ره): " قوله (ع): دعوة المرء المسلم، لعل المراد به ابراهيم - (ع) حيث قال: ربنا انى أسكنت من ذريتي بواد غير ذى زرع عند بيتك المحرم، ربنا ليقيموا الصلوة فاجعل أفئدة من الناس تهوى إليهم، وانما عبر هكذا للاشارة إلى أن قائله أحد اللذين مر ذكرهما حيث قالا: واجعلنا مسلمين لك ". 9 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب كتبه - عليه السلام - إلى معاوية (ص 553 - 554).

[ 202 ]

فكتب معاوية من معاوية بن أبى سفيان إلى على بن أبى طالب: قد انتهى إلى كتابك فأكثرت فيه ذكر ابراهيم واسماعيل وآدم ونوح والنبيين وذكر محمد صلى الله عليه وآله وقرابتكم منه ومنزلتكم وحقك، ولم ترض بقرابتك من محمد صلى الله عليه وآله حتى انتسبت إلى جميع النبيين، ألا وانما كان محمد رسولا من الرسل إلى الناس كافة فبلغ رسالات ربه لا يملك شيئا غيره، ألا وان الله ذكر قوما جعلوا بينه وبين الجنة نسبا 1 وقد خفت عليك أن تضارعهم 2، ألا وان الله أنزل في كتابه أنه لم يك يتخذ ولدا ولم يكن له شريك في الملك ولاولى من الذل 3، فأخبرنا: ما فضل قرابتك ؟ وما فضل حقك ؟ وأين وجدت اسمك في كتاب الله ؟ وملكك وامامتك وفضلك ؟ ألا وانما نقتدى بمن كان قبلنا من الائمة والخلفاء الذين اقتديت بهم فكنت كمن اختار ورضى ولسنا منكم. قتل خليفتنا أمير المؤمنين عثمان بن عفان وقال الله: ومن قتل مظلوما فقد جعلنا لوليه سلطانا 4، فنحن أولى بعثمان وذريته، وأنتم أخذتموه على رضى من أنفسكم جعلتموه خليفة وسمعتم له وأطعتم 5.


1 - اشارة إلى قول الله تعالى: " وجعلوا بينه وبين الجنة نسبا ولقد علمت الجنة انهم لمحضرون " (آية 158 من سورة الصافات) وقال الطريحي (ره) في مجمع البحرين في تفسيره: " قيل: هو زعمهم أن الملائكة بنات الله فأثبتوا بذلك جنسية جامعة له وللملائكة، والجنة الجن، وسموا جنة لاستتارهم عن العيون، وقيل: هو قول الزنادقة: ان الله خالق الخير، وابليس خالق الشر ". 2 - يقال: " ضارع فلان فلانا = شابهه ". 3 - اشارة إلى قول تعالى في آخر سورة الاسراء: " وقل الحمد لله الذى لم يتخذ ولدا ولم يكن له شريك في الملك ولم يكن له ولى من الذل وكبره تكبيرا ". 4 - من آية 33 سورة الاسراء. 5 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب كتبه - عليه السلام - إلى معاوية (ص 554، س 21).

[ 203 ]

فأجابه على عليه السلام أما الذى عيرتني به يا معاوية من كتابي وكثرة ذكر آبائى ابراهيم واسماعيل والنبيين فانه من أحب آباءه أكثر ذكرهم، فذكرهم حب الله ورسوله، وأنا اعيرك ببغضهم، فان بغضهم بغض الله ورسوله، واعيرك بحبك آباءك وكثرة ذكرهم، فان حبهم كفر. وأما الذى أنكرت من نسبي من ابراهيم واسماعيل وقرابتي من محمد صلى الله عليه وآله وفضلي وحقى وملكى وامامتي فانك لم تزل منكرا لذلك لم يؤمن به قلبك، ألا وانما [ نحن 1 ] أهل البيت كذلك لا يحبنا كافر ولا يبغضنا مؤمن. والذى أنكرت من قول الله عزوجل: فقد آتينا آل ابراهيم الكتاب والحكمة وآتيناهم ملكا عظيما 2 فأنكرت أن يكون 3 فينا فقد قال الله: النبي أولى بالمؤمنين من أنفسهم وأزواجه امهاتهم واولو الارحام بعضهم أولى ببعض في كتاب الله 4، ونحن أولى به. والذى أنكرت من امامة محمد صلى الله عليه وآله زعمت أنه كان رسولا ولم يكن اماما فان انكارك على جميع النبيين الائمة، ولكنا نشهد أنه كان رسولا نبيا اماما - صلى الله عليه وآله - ولسانك دليل على ما في قلبك وقال الله تعالى: أم حسب الذين في قلوبهم مرض أن لن يخرج الله أضغانهم * ولو نشاء لاريناكهم فلعرفتهم بسيماهم ولتعرفنهم في لحن القول والله يعلم أعمالكم 5 ألا وقد عرفناك قبل اليوم وعداوئك وحسدك وما في قلبك من المرض الذى أخرجه الله. والذى أنكرت من قرابتي وحقى فان سهمنا وحقنا في كتاب الله قسمه 6 لنا


1 - في البحار: " ألا وانا ". 2 - ذيل آية 54 سورة النساء. 3 - في البحار: " أن تكون " فالتأنيث نظرا إلى الاية. 4 - صدر آية 6 سورة الاحزاب. 5 - آيتا 29 و 30 سورة القتال (سورة محمد). 6 - في الاصل والبحار " قسمة ".

[ 204 ]

مع نبينا فقال: واعلموا أنما غنمتم من شئ فان لله خمسه وللرسول ولذي القربى 1، وقال: فلت ذا لقربي حقه 2، أو ليس 3 وجدت سهمنا مع سهم الله ورسوله وسهمك مع الابعدين لا سهم لك ان 4 فارقته ؟ فقد أثبت الله سهمنا وأسقط سهمك بفراقك. وأنكرت امامتي وملكى فهل تجد في كتاب الله قوله لآل ابراهيم: واصطفاهم 5، على العالمين، فهو فضلنا على العالمين أو تزعم 6 أنك ليست 7 من العالمين أو تزعم أنا لسنا من آل براهيم ؟ فان أنكرت ذلك لنا فقد أنكرت محمدا صلى الله عليه وآله فهو منا ونحن منه، فان استطعت أن تفرق بيننا وبين ابراهيم - صلوات الله عليه - واسماعيل ومحمد وآله في كتاب الله فافعل 8.


1 - صدر آية 41 سورة الانفال. 2 - صدر آية 38 سورة الروم. 3 - في البحار: " وليس ". 4 - في البحار بعنوان: " وفى نسخة: إذ ". 5 - قال المجلسي (ره): " قوله (ع): واصطفاهم، اشارة إلى قوله: سبحانه: ان الله اصطفى آدم ونوحا وآل ابراهيم وآل عمران على العالمين " 6 - في البحار: " وتزعم ". 7 - في البحار: " ليس ". 8 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب كتبه - عليه السلام - إلى معاوية (ص 554، س 28). ثم لا يخفى أن ما أورده المصنف - رضى الله عنه - في كتابه هذا إلى هنا كأنه مقدمة لوروده في أصل الموضوع وتمهيد لدخوله في الغرض الذى ألف لاجله هذا الكتاب وذلك أن المقصود من تأليفه هذا ذكر غارات معاوية على أعمال أمير المؤمنين والبلاد التى كانت تحت أمره عليه السلام ونفوذه.

[ 205 ]

خبر مصر 1 عن الكلبى 2، عن محمد بن يوسف 3، عن العباس بن سهل 4 أن محمد بن أبى حذيفة 5


1 - قال الطبري في تاريخه تحت عنوان " بعثة على بن أبى طالب (ع) قيس بن سعد بن عبادة أميرا على مصر " (ج 5، ص 266) ما نصه: " وفى هذه السنة أعنى سنة ست وثلاثين قتل محمد بن أبى حذيفة وكان سبب قتله أنه لما خرج المصريون إلى عثمان مع محمد بن أبى بكر أقام بمصر وأخرج عنها عبد الله بن سعد بن أبى سرح وضبطها، فلم يزل بها مقيما حتى قتل عثمان وبويع لعلى وأظهر معاوية الخلاف وبايعه على ذلك عمرو بن العاص، فسار معاوية وعمرو إلى محمد بن أبى حذيفة قبل قدوم قيس بن سعد مصر فعالجا دخول مصر فلم يقدرا على ذلك، فلم يزالا يخدعان محمد بن أبى حذيفة حتى خرج إلى عريش مصر في ألف رجل فتحصن بها وجاءه عمرو فنصب المنجنيق عليه حتى نزل في ثلاثين من أصحابه واخذوا وقتلوا رحمهم الله ". وأما هشام بن محمد فانه ذكر أن أبا مخنف لوط بن يحيى بن سعيد بن مخنف بن سليم حدثه عن محمد بن يوسف الانصاري من بنى الحارث بن الخزرج عن عباس بن سهل الساعدي أن محمد بن أبى حذيفة.... هو الذى كان سرب المصريين إلى عثمان بن عفان وأنهم لما ساروا إلى عثمان فحصروه وثب هو بمصر على عبد الله بن سعد بن أبى سرح " (فذكر الرواية إلى آخرها قريبة مما في المتن). 2 - المراد بالكلبى هو محمد بن السائب وتأتى ترجمته وترجمة ابنه هشام في تعليقات آخر الكتاب ان شاء الله تعالى. (انظر التعليقة رقم 32). ثم لا يخفى أن الكلبى المذكور هنا هو محمد بن السائب أبو هشام لاهشام بن محمد كما في رواية الطبري فان الطبري نقل الرواية عن محمد بن يوسف بواسطة لوط بن يحيى أبى مخنف فان أبا مخنف في طبقة محمد بن السائب وهو أبو هشام لكن الثقفى رواها عن الكلبى عن محمد بن يوسف بلا واسطة فان الذى روى عن محمد بن يوسف هو " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 206 ]

هو الذى حرض المصريين على قتل عثمان وندبهم إليه فلما ساروا إلى عثمان فحصروه وكان هو حينئذ بمصر وثب على عبد الله بن أبى سرح 1 أحد بنى عامر بن لؤى وهو عامل عثمان يومئذ على مصر فطرده منها وصلى بالناس فخرج ابن أبى سرح من مصر ونزل على تخوم 2 أرض مصر مما يلى فلسطين وانتظر ما يكون


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " محمد بن السائب لا هشام بن محمد فتفطن، وسيأتى رواياته أيضا في موارد من الكتاب ان - شاء الله تعالى. 3 - المراد بمحمد بن يوسف هذا هو محمد بن يوسف بن ثابت الانصاري الخزرجي كما يستفاد من رواية الطبري هنا ومن روايته الاتية بلا فصل. 4 - في تقريب التهذيب: " عباس بن سهل بن سعد السعدى ثقة من الرابعة مات في حدود العشرين [ ومائة ] وقيل: قبل ذلك / خ م د ت ق " وفى تهذيب التهذيب في ترجمته: " أدرك زمن عثمان وروى عن أبيه (إلى أن قال) قلت: قد أرخ وفاته في زمن الوليد بن عبد الملك كما قال الهيثم. محمد بن سعد عن شيخه الواقدي وغيره وخليفة بن خياط ويعقوب بن سفيان وابن حبان وزاد: سنة تسعين، وزاد ابن سعد: ولد في عهد عمر وقتل عثمان وهو ابن خمسة عشر سنة، وكان منقطعا إلى ابن الزبير " وستأتى روايته أيضا في غير مورد من الكتاب. 5 - تأتى ترجمته مفصلة في تعليقات آخر الكتاب ان شاء الله تعالى. (انظر التعليقة رقم 33).

1 - في الاشتقاق لابن دريد (ص 113): " ومنهم [ أي من رجال بنى عامر بن لؤى ] عبد الله بن سعد بن أبى سرح منافق وكان من المهاجرين وكتب للنبى (ص)، وكان إذا أملى النبي (ص): وكان الله غفورا رحيما، كتب: عزيزا حكيما، ثم قال: ان كان محمد يوحى إليه فانه يوحى إلى، فنزلت فيه: ومن أظلم ممن افترى على الله كذبا أو قال: اوحى إلى ولم يوح إليه شئ، وأهدر النبي (ص) دمه يوم فتح مكة فأجاره عثمان وهو أخوه من الرضاعة ". أقول: من أراد البسط في ترجمته فليراجع الاصابة وغيره من كتب القوم. 2 - في مجمع البحرين: " التخم حد الارض والجمع تخوم مثل فلس وفلوس، بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 207 ]

من أمر عثمان فطلع عليه راكب فقال: يا عبد الله ما وراءك ؟ خبرنا بخبر الناس، فقال: اقعد، قتل المسلمون عثمان، فقال ابن أبى سرح: انا لله وانا إليه راجعون 1 يا عبد الله ثم صنعوا ماذا ؟ قال: بايعوا ابن عم رسول الله علي بن أبى طالب - عليه السلام - قال: انا لله وانا إليه راجعون قال له الرجل: كأن ولاية علي عدلت عندك قتل عثمان ؟ - قال: أجل، فنظر إليه الرجل فتأمله فعرفه فقال: كأنك عبد الله بن أبى سرح أمير مصر ؟ - فقال: أجل، قال له الرجل: ان كانت لك في نفسك حاجة فالنجاء النجاء 2 فان رأى أمير المؤمنين فيك وفى أصحابك شر، ان ظفر بكم 3 قتلكم أو نفاكم عن بلاد المسلمين، وهذا بعدى أمير يقدم عليكم، قال ابن أبى سرح: ومن الامير ؟ - قال: قيس بن سعد بن عبادة الانصاري فقال ابن أبى سرح: أبعد الله ابن أبى حذيفة فانه بغى على ابن عمه وسعى عليه وقد كان كفله ورباه وأحسن إليه فأساء جواره فوثب على عامله وجهز الرجال إليه حتى قتل. وخرج ابن أبى سرح حتى قدم على معاوية بدمشق 4.


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " وعن ابن السكيت الواحد تخوم والجمع تخم مثل رسول ورسل، والتخوم الفصل بين الارضين، والتخوم أيضا منتهى كل قرية أو أرض يقال: فلان على تخم من الارض، وداره تتاخم دارى أي تحاذيها، والتخمة كرطبة والجمع تخم كرطب وبالسكون لغة، وأصل التاء واو لانه من الوخامة ".

1 - ذيل آية 156 سورة البقرة وصدرها: " الذين إذا أصابتهم مصيبة قالوا ". 2 - قال ابن الاثير في النهاية: " فيه: وأنا النذير العريان فالنجاء النجاء أي انجوا بأنفسكم وهو مصدر منصوب بفعل مضمر أي انجوا النجاء، وتكراره للتأكيد وقد تكررت في الحديث، والنجاء السرعة يقال: نجا ينجو نجاء إذا أسرع، ونجا من الامر إذا خلص، وأنجاه غيره ". 3 - في الاصل: " ان ظفر لكم ". 4 - قال المجلسي (ره) قى ثامن البحار في باب الفتن الحادثة بمصر " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 208 ]

ولاية قيس بن سعد بن عبادة الانصاري (ره) مصر 1 وكان قيس بن سعد - رحمه الله - من مناصحى على بن أبى طالب عليه السلام فلما قام على استعمله على مصر. عن سهل بن سعد 2 قال: لما قتل عثمان وولى على بن أبى طالب - صلوات الله عليه - دعا قيس بن سعد فقال: سر إلى مصر فقد وليتكها واخرج إلى رحلك فاجمع فيه من ثقاتك من 3 أحببت أن يصحبك حتى تأتيها ومعك جند فإن ذلك أرهب 4 لعدوك وأعز لوليك فإذا أنت قدمتها إن شاء الله فأحسن إلى المحسن، واشتد 5 على المريب،


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " (ص 463، س 11): " قال ابن أبى الحديد في شرح النهج: روى ابراهيم بن محمد الثقفى في كتاب الغارات ووافق ما رأيته في أصل كتابه روى باسناده عن الكلبى أن محمد بن أبى حذيفة هو الذى حرض المصريين على قتل عثمان وندبهم إليه " إلى آخر ما في المتن لكن على سبيل التلخيص واسقاط كثير من المطالب، ولذا قال (أي المجلسي) بعيد ذلك (ص 544، س 28): " أقول: هذه الاخبار مختصر مما وجدته في كتاب الغارات " وقال ابن أبى الحديد في شرح النهج في ذيل كلام لامير المؤمنين (ع): " لما قلد محمد بن أبى بكر مصر فملكت عليه وقتل (ج 2، ص 22، س 24): " ونحن نذكر في هذا الموضع ابتداء أمر الذين ولاهم على (ع) مصر إلى أن ننتهي إلى كيفية ملك معاوية لها وقتل محمد بن أبى بكر، وننقل ذلك من كتاب ابراهيم بن سعيد بن هلال الثقفى وهو كتاب الغارات، ولاية قيس بن سعد على مصر ثم عزله، قال ابراهيم: حدثنا محمد بن عبد الله بن عثمان الثقفى قال: حدثنى على بن محمد بن أبى سيف عن الكلبى أن محمد بن أبى حذيفة بن عتبة بن ربيعة بن عبد شمس هو الذى حرض المصريين (إلى آخر القضايا) ".

1 - قال الطبري في تأريخه (ج 5، ص 277): " وفى هذه السنة [ أي سنة ست وثلاثين ] بعث على بن أبى طالب (ع) على مصر قيس بن سعد بن عبادة الانصاري فكان من " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 209 ]

وارفق بالخاصة والعامة، فان الرفق يمن. فقال له قيس بن سعد: رحمك الله يا أمير المؤمنين قد فهمت ما ذكرت، أما قولك: اخرج إليها بجند، فوالله إن لم أدخلها بجند آتيها به من المدينة لا أدخلها أبدا، فإذا أدع ذلك الجند لك 1 فإن احتجت إليهم كانوا منك قريبا، وإن أردت بعثهم إلى وجه من وجوهك كانوا عدة لك، ولكني أسير إليها بنفسى وأهل بيتى. وأما ما أوصيتني به من الرفق والاحسان، فإن الله تعالى هو المستعان على ذلك. قال: فخرج قيس بن سعد في سبع نفر من أصحابه 2 حتى دخل مصر فصعد - المنبر فأمر بكتاب معه فقرئ على الناس، فيه:


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " أمره ما ذكر هشام بن محمد الكلبى قال: حدثنى أبو مخنف عن محمد بن يوسف بن ثابت عن سهل بن سعد قال: لما قتل عثمان وولى على بن طالب (ع) الامر دعا قيس بن سعد (فساق الحديث إلى آخره نحو ما في المتن) ". 2 - في تقريب التهذيب: " سهل بن سعد بم مالك بن خالد الانصاري الخزرجي الساعدي أبو العباس له ولابيه صحبة، مشهور مات سنة ثمان وثمانين وقيل: بعدها وقد جاوز المائة / ع " وفى تهذيب التهذيب في ترجمته: " روى عنه ابنه عباس " وفى جامع الرواة وتنقيح المقال نقلا عن رجال الشيخ (ره): " انه من أصحاب الرسول وأمير المؤمنين عليهما الصلوة والسلام ". أقول: من المحتمل ان يكون في هذه الرواية أو قبلها سقط فلعل الصحيح في سند الرواية السابقة " عباس بن سهل عن أبيه " أو تكون كلمتا " عباس بن " ساقطتين من هذا السند. 3 - في شرح النهج والبحار: " واخرج إلى ظاهر المدينة واجمع فيه ثقاتك ومن ". 4 - في شرح النهج والبحار: " أرعب ". 5 - في البحار: " شد " وفى شرح النهج: " اشدد ".

1 - في شرح النهج والبحار بدل العبارة: " قد فهمت ما ذكرت فأما الجند فانى أدعه لك ". 2 - في شرح النهج: " في سبعة نفر من أهله " وفى البحار: " في سبعة نفر من أهل بيته ".

[ 210 ]

بسم الله الرحمن الرحيم من عبد الله على أمير المؤمنين إلى من بلغه كتابي هذا من المسلمين، سلام عليكم فإنى أحمد الله إليكم 1 الذى لا إله إلا هو. أما بعد فإن الله بحسن صنعه وتقديره وتدبيره اختار الاسلام دينا لنفسه وملائكته ورسله، وبعث به الرسل إلى عباده [ و ] خص من انتجب من خلقه فكان مما أكرم الله عزوجل به هذه الامة وخصهم [ به ] من الفضيلة 2 أن بعث محمدا - صلى الله عليه وآله - [ إليهم ] فعلمهم الكتاب والحكمة والسنة والفرائض، وأد بهم لكيما يهتدوا، وجمعهم لكيما [ لا ] يتفرقوا، وزكاهم لكيما يتطهروا، فلما قضى من ذلك ما عليه قبضه الله [ إليه فعليه ] صلوات الله وسلامه ورحمته ورضوانه إنه حميد مجيد. ثم إن المسلمين من بعده استخلفوا امرأين 3 منهم صالحين عملا بالكتاب وأحسنا 4 السيرة ولم يتعديا 5 السنة ثم توفاهما الله 6 فرحمهما الله، ثم ولى من


1 - قال ابن الاثير في النهاية: " وفى كتابه - صلى الله عليه وسلم - أما بعد فانى أحمد اليك الله أي أحمده معك فأقام " إلى " مقام " مع "، وقيل: معناه: أحمد اليك نعمة الله بتحديثك اياها " وقال الطريحي في مجمع البحرين: " وفى كتاب له (ص): أما بعد فانى أحمد الله اليك أي أحمد معك فأقام " إلى " مقام " مع "، وقيل: أحمد الله اليك نعمة الله بتحديثك اياها ". وقال ابن منظور في لسان العرب: " وأحمد اليك الله = أشكره عندك، الازهرى: وقول العرب: أحمد اليك الله، أي أحمد معك الله، وقال غيره: أشكر اليك أياديه ونعمه، وقال بعضهم: أشكر اليك نعمه واحدثك بها هل تحمد ذلك الامر أي ترضاه. قال الخليل: معنى قولهم في الكتب: أحمد اليك الله، أي أحمد معك الله كقول الشاعر: ولو حى ذراعين في بركة * إلى جؤجؤ رحل المنكب يريد مع بركة إلى جؤجؤ. وفى كتابه عليه السلام: أما بعد فانى أحمد اليك الله، أي أحمده معك، فأقام " إلى " مقام " مع " وقيل: معناه أحمد اليك نعمة الله عزوجل بتحديثك اياها ". 2 - في شرح النهج والبحار: " من الفضل ". 3 - في شرح النهج والبحار: " أميرين ". 4 - في شرح النهج والبحار: " وأحييا ". 5 - في شرح النهج والبحار: " ولم يعدوا ". 6 - في شرح النهج والبحار: " توفيا ".

[ 211 ]

بعدهما وال أحدث أحداثا فوجدت الامة عليه مقالا، فقالوا، ثم نقموا عليه فغيروا. ثم جاؤوني، فبايعوني، فأستهدى الله الهدى وأستعينه على التقوى، ألا وإن لكم علينا العمل بكتاب الله وسنة رسوله والقيام بحقه والنصح لكم بالغيب، والله المستعان وحسبنا الله ونعم الوكيل. وقد بعثت إليكم قيس بن سعد [ الانصاري ] أميرا فوازروه وأعينوه على الحق، وقد أمرته بالاحسان إلى محسنكم والشدة على مريبكم والرفق بعوامكم وخواصكم، وهو ممن أرضى هديه 1 وأرجو صلاحه ونصيحته، نسأل الله لنا ولكم عملا زاكيا، وثوابا جزيلا، ورحمة واسعة، والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته. وكتب عبيد الله بن أبى رافع في صفر سنة ست وثلاثين. وقال: لما فرغ من قراءة الكتاب قام قيس بن سعد خطيبا فحمد الله وأثنى عليه وقال: الحمد لله الذى أمات الباطل وأحيى الحق 2 وكبت الظالمين، أيها الناس إنا بايعنا خير من نعلم بعد نبينا - صلى الله عليه وآله - فقوموا فبايعوا على كتاب الله وسنة نبيه، فإن نحن لم نعمل فيكم بكتاب الله وسنة رسوله فلا بيعة لنا عليكم، فقام الناس فبايعوا،


1 - في النهاية: " وفيه: الهدى الصالح والسمت الصالح جزء من خمسة وعشرين جزءا من النبوة، الهدى السيرة والهيئة والطريقة، ومعنى الحديث أن هذه الخلال من شمائل الانبياء ومن جملة خصالهم وأنها جزء معلوم من أجزاء أفعالهم وليس المعنى أن النبوة تتجزء ولا أن من جمع هذه الخلال كان فيه جزء من النبوة فان النبوة غير مكتسبة ولا مجتلبة بالاسباب وانما هي كرامة من الله تعالى، ويجوز أن يكون أراد بالنبوة ما جاءت به النبوة ودعت إليه، وتخصيص هذا العدد مما يستأثر النبي بمعرفته، ومنه الحديث: اهدوا هدى عمار أي سيروا بسيرته وتهيأوا بهيئته، يقال: هدى هدى فلان إذا سار بسيرته، ومنه حديث ابن مسعود: ان أحسن الهدى هدى محمد، والحديث الاخر: كنا ننظر إلى هديه ودله، وقد تكرر في الحديث ". وفى مجمع البحرين: " والهدى كتمر الهيئة والسيرة والطريقة، ومنه قوله: هدى هدى فلان، وفى حديث على (ع): كنت أشبههم برسول الله هديا، ومثله: ورغبوا عن هدى رسول الله (ص)، وفلان حسن السمت والهدى كأنه يشير بالسمت إلى ما يرى على الانسان من الخشوع والتواضع لله، وبالهدى إلى ما يتحلى به من السكينة والوقار، والى ما يسلكه من المذهب المرضى، وفى الخبر: الهدى الصالح والسمت الصالح جزء من خمسة وعشرين جزءا من النبوة ". 2 - في شرح النهج والبحار: " الذى جاء بالحق وأمات الباطل ".

[ 212 ]

واستقامت له مصر وأعمالها فبعث عليها عماله إلا أن قرية منها قد أعظم أهلها قتل 1 عثمان وبها رجل من بنى كنانة يقال له: يزيد بن الحارث 2، فبعث إلى قيس بن سعد: ألا إنا لا نأتيك فابعث عمالك والارض أرضك ولكن أقرنا على حالنا حتى ننظر إلى ما يصير أمر الناس. قال: ووثب مسلمة بن مخلد بن صامت الانصاري 3 فنعى عثمان ودعى إلى الطلب بدمه فأرسل إليه قيس: ويحك أعلى تثب ؟ ! والله ما احب أن لى ملك الشام إلى مصر وانى قتلتك [ فاحقن دمك ] فأرسل إليه مسلمة أنى كاف عنك مادمت أنت والى مصر. قال: وكان قيس له حزم ورأى، فبعث إلى الذين اعتزلوا أنى لا أكرهكم على البيعة ولكني أدعكم وأكف عنكم، فهادنهم وهادن مسلمة بن مخلد، وجبا الخراج وليس أحد ينازعه. قال: وخرج أمير المؤمنين علي - عليه السلام - إلى الجمل وهو على مصر، ورجع إلى الكوفة من البصرة وهو بمكانه، فكان أثقل خلق الله على معاوية لقربه 4 من الشام ومخافة أن يقبل إليه على - عليه السلام - بأهل العراق، ويقبل إليه قيس بأهل مصر 5


1 - في الاصل والطبري: " قد أعظموا قتل "، فالاستعمال نظير " واسأل القرية ". 2 - في تأريخ الطبري هكذا: " رجل من كنانة ثم من بنى مدلج " والرجل لم نظفر بترجمته في مظانها. 3 - في تقريب التهذيب لابن حجر: " مسلمة بن مخلد بتشديد اللام الانصاري الزرقى صحابي صغير سكن مصر ووليها مرة، مات سنة اثنتين وستين / د " وفى الاصابة ضمن ترجمته المبسوطة: " ومخلد أبوه بضم الميم وفتح الخاء المعجمة وتشديد اللام " وفى تنقيح المقال: " ثم انهم عدوا من الصحابة جماعة آخرين مسمين بمسلمة (إلى أن قال): ومسلمة ين مخلد الخزرجي الساعدي وقيل: الزرقى، ومن سبقه مجاهيل، وهذا الاخير في غاية الضعف، لكونه من أصحاب معاوية بصفين ولم يكن مع معاوية بصفين من الانصار سواه وسوى النعمان بن بشير، وكونه ممن شهد قتل محمد بن أبى بكر، وكونه عامل معاوية على مصر والمغرب. وتوفى سنة اثنتين والستين وقيل: في آخر أيام معاوية ". 4 - في شرح النهج والبحار: " لقرب مصر وأعمالها ". 5 - في الاصل: " ويقبل قيس في أهل مصر ".

[ 213 ]

فيقع بينهما. فكتب معاوية إلى قيس بن سعد وعلى - عليه السلام - يومئذ بالكوفة قبل أن يسير إلى صفين: بسم الله الرحمن الرحيم، من معاوية بن أبى سفيان إلى قيس ين سعد، سلام عليك فإنى أحمد إليك الله الذى لا إله الا هو، أما بعد فإنكم ان كنتم نقمتم على عثمان في أثرة رأيتموها، أو في ضربة سوط رأيتموه ضربها، أو في شتمة رجل 1 [ أو تعييره واحدا 2 ]، أو في استعماله الفتيان 3 من أهله 4 فإنكم قد علمتم إن كنتم تعلمون أن دمه لم يحل لكم [ بذلك 5 ] فقد ركبتم عظيما من الامر وجئتم شيئا ادا 6 فتب إلى ربك يا قيس إن كنت من المجلبين على عثمان ان كانت التوبة من قتل المؤمن 7 تغنى شيئا، وأما صاحبك فإنا قد استيقنا أنه أغرى الناس به 8 وحملهم على قتله حتى قتلوه، وأنه لم يسلم من دمه عظم قومك، فإن استطعت يا قيس أن تكون ممن يطلب بدم عثمان فافعل، وبايعنا على أمرنا هذا 9، ولك سلطان العراقين إن أنا ظفرت ما بقيت، ولمن


1 - في الطبري: " شتيمة رجل " وفى البحار وشرح النهج: " شتمه رجلا ". 2 - هذه الفقرة غير موجودة في الاصل، وفى الطبري: " تسييره آخر " وفى البحار: " تمييزه أحدا ". 3 - في الطبري: " الفتى ". 4 - غير موجودة في الاصل والطبري. 5 - في شرح النهج والبحار فقط. 6 - الاد بالكسر كالادة الداهية والامر العظيم، ومنه قول الله تعالى في سورة مريم: " لقد جئتم شيئا ادا ". 7 - كذا في الطبري، لكن في الاصل وشرح النهج والبحار: " من قبل الموت ". 8 - في الطبري: " أنه الذى أغرى به الناس ". 9 - في الطبري: " تابعنا على أمرنا " وفى البحار وشرح النهج: " وبايعنا على على في أمرنا ".

[ 214 ]

أحببت من أهل بيتك سلطان الحجاز ما دام لى سلطان، وسلنى من غير هذا ما تحب فإنك لا تسألني من شئ إلا اوتيته واكتب إلى برأيك فيما كتبت [ به 1 ] إليك والسلام. فلما جاء قيسا كتاب معاوية أحب أن يدافعه ولا يبدى [ له 2 ] أمره ولا يعجل له حربه. فكتب إليه: أما بعد فقد وصل إلى كتابك وفهمت ما ذكرت من قتل عثمان، وذلك أمر لم اقاربه، وذكرت أن صاحبي هو الذى أغرى الناس بعثمان ودسهم إليه حتى قتلوه، وهذا أمر لم أطلع عليه، وذكرت أن عظم عشيرتي 3 لم تسلم من دم عثمان، فلعمري ان أولى الناس كان في أمره عشيرتي، وأما ما سألتنى من متابعتك [ على الطلب بدمه 4 ] وعرضت على ما عرضت فقد فهمته، وهذا أمر لى فيه نظر وفكر، وليس هذا مما يعجل إليه 5 وأنا كاف عنك وليس يأتيك من قبلى شئ تكرهه حتى ترى ونرى، والسلام عليك ورحمة الله وبركاته. قال 6: فلما قرأ معاوية كتابه لم يره الا مقاربا مباعدا ولم يأمن أن يكون له في ذلك مخادعا 7 مكايدا، فكتب إليه معاوية أيضا: بسم الله الرحمن الرحيم، أما بعد فقد قرأت كتابك فلم أرك تدنو فأعدك سلما، ولم أرك تتباعد فأعدك حربا، أنت ههنا كجمل جرور 8 وليس مثلى من 9 يصانع


1 - في الطبري فقط. 2 - في شرح النهج والطبري فقط. 3 - في الاصل: " عظماء عشيرتي " 4 - كذا في شرح النهج والبحار. 5 - في شرح النهج والبحار: " إلى مثله ". 6 - في شرح النهج: " قال ابراهيم ". 7 - كذا في شرح النهج والبحار، لكن في الاصل والطبري: " مباعدا ". 8 - في البحار: " كخيل الحرون " وفى شرح النهج: " كحبل الجرور " " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 215 ]

بالخدائع 1 ولا يختدع 2 بالمكايد 3 ومعه عدد الرجال وأعنة 4 الخيل 5، فان قبلت الذى عرضت عليك فلك ما أعطيتك، وان أنت لم تفعل ملات عليك مصر خيلا و ورجلا والسلام. قال: فلما قرأ قيس بن سعد كتاب معاوية و [ علم 6 ] أنه لا يقبل منه المدافعة والمطاولة 7 أظهر له ما في قلبه 8 فكتب إليه:


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " وفى الطبري: " كحنك الجزور " ففى النهاية: " في الحديث: لا صدقة في الابل الجارة أي التى تجر بأزمتها وتقاد، فاعلة بمعنى مفعولة كأرض غامرة أي مغمورة بالماء، أراد ليس في الابل العوامل صدقة، ومنه حديث ابن عمر: أنه شهد الفتح ومعه فرس حرون وجمل جرور هو الذى لا ينقاد، فعول بمعنى مفعول " وفى الاساس: " فرس جرور ضد قؤود " وفى الصحاح: " فرس جرور يمنع القياد " وفى القاموس: " فرس وجمل جرور يمنع القياد " وفى تاج العروس في شرح العبارة: " هذا مجاز وفى حديث ابن عمر أنه شهد فتح مكة ومعه فرس حرون وجمل جرور قال أبو عبيد: الجمل الجرور الذى لا ينقاد ولا يكاد يتبع صاحبه، وقال الازهرى: هو فعول بمعنى مفعول، ويجوز أن يكون بمعنى فاعل، قال أبو عبيد: الجرور من الخيل البطيئ وربما كان من اعياء، وربما كان من قطاف، وأنشد للعقيلي: جرور الضحى من نهكة وسآم ". 9 - كلمة " من " في الاصل والبحار فقط.

1 - في شرح النهج: " بالخداع " وفى الطبري: " المخادع ". 2 - في شرح النهج والبحار: " ولا يخدع ". 3 - في الطبري: " ولا ينتزع للمكايد ". 4 - في الطبري: " وبيده أعنة ". 5 - من هنا إلى " والسلام " غير موجودة في الطبري. 6 - كذا في شرح النهج والبحار، وفى الطبري: " ورأى ". 7 - في الطبري: " المماطلة ". 8 - في شرح النهج والبحار: " ما في نفسه " وفى الطبري: " ذات نفسه ".

[ 216 ]

بسم الله الرحمن الرحيم، من قيس بن سعد إلى معاوية بن أبى سفيان: أما بعد فالعجب من استسقاطك رأيى واغترارك بى وطمعك في أن تسومنى 1 لا أبا لغيرك الخروج من طاعة أولى الناس بالامرو أقولهم بالحق وأهداهم سبيلا وأقربهم من رسول الله صلى الله عليه وآله وسيلة، وتأمرني بالدخول في طاعتك طاعة أبعد الناس من هذا الامر وأقولهم بالزور 2 وأضلهم سبيلا وأبعدهم من رسول الله صلى الله عليه وآله 3 وسيلة، ولديك قوم ضالون مضلون طواغيت ابليس 4، وأما قولك: انك تملا على مصر خيلا ورجلا، فلئن لم أشغلك عن ذلك حتى يكون منك 5 انك لذو جد والسلام. فلما أتى معاوية كتاب قيس بن سعد أيس منه وثقل مكانه عليه وكان أن يكون بالمكان الذى هو به غيره أعجب إليه، واشتد على معاوية لما يعرف من بأسه ونجدته 6 فأظهر للناس [ قبله 7 ] أن قيسا قد بايعكم 8 فادعوا الله له، وقرأ عليهم كتابه الذى


1 - في البحار: " تسوفنى " والعبارة في الطبري: " فان العجب من اغترارك بى وطمعك في واستسقاطك رأيى أتسومني الخروج ". 2 - في الطبري: " للزور ". 3 - في الطبري: " وأبعدهم من الله ورسوله ". وفى شرح النهج والبحار: " وأناهم من رسول الله ". 4 - في الطبري مكان العبارة " ولد ضالين مضلين طاغوت من طواغيت ابليس " وفى شرح النهج والبحار بدل " طاغوت ": " طواغيت ". 5 - في البطرى: " وأما قولك: انى مالئ عليك مصر خيلا ورجلا، فوالله ان لم أشغلك بنفسك حتى تكون نفسك أهم عليك ". 6 - في الاصل: " وبجدته " (بالباء الموحدة التحتانية) وفى البحار: " لما يعلم من قوته وبأسه ونجدته " وفى شرح النهج: " لما يعلم من قوته وتأبيه ونجدته " وفى الطبري: " من حزمه وبأسه ". ففى كتب اللغة: " وبجدة الامر دخلته وباطنه ومنه قولهم: هو عالم ببجدة أمرك " ويقال: " هو ابن بجدتها، للعالم بالشئ ومتقنه ". 7 - في الطبري فقط. 8 - في الطبري " تابعكم ".

[ 217 ]

لان فيه وقاربه، واختلق معاوية كتابا [ نسبه إلى قيس ] فقرأه على أهل الشام. بسم الله الرحمن الرحيم، إلى الامير معاوية بن أبى سفيان من قيس بن سعد، أما بعد فان قتل عثمان كان حدثا في الاسلام عظيما وقد نظرت لنفسي وديني لم أر يسعنى 1 مظاهرة قوم قتلوا امامهم مسلما محرما برا تقيا، ونستغفر الله لذنوبنا، ونسأله العصمة لديننا، ألا وانى قد ألقيت اليك بالسلم 2 وأجبتك إلى قتال قتلة امام الهدى المظلوم فعول على فيما 3 أحببت من الاموال والرجال اعجله اليك ان شاء الله تعالى والسلام عليك 4. قال: فشاع في أهل الشام [ كلها 5 ] أن قيسا صالح معاوية فسرحت 6 عيون على بن أبى طالب عليه السلام إليه بذلك، فلما أتاه ذلك أعظمه وأكبره وتعجب له ودعا ابنيه 7 الحسن والحسين [ وابنه محمدا 8 ] ودعا عبد الله بن جعفر فأعلمهم بذلك، وقال: ما رأيكم ؟ فقال عبد الله بن جعفر: يا أمير المؤمنين دع ما يريبك إلى ما لا يريبك، اعزل قيس بن سعد عن مصر، فقال لهم: انى والله ما اصدق 9 بهذا على قيس فقال له عبد الله بن جعفر: اعزله يا أمير المؤمنين، فوالله ان كان [ ما قد قيل 10 ] حقا لا يعتز لك ان عزلته.


1 - عبارة الطبري بعد البسملة هكذا: " للامير معاوية بن أبى سفيان من قيس بن سعد، سلام عليك فانى أحمد اليكم الله الذى لا اله الا هو، أما بعد فانى لما نظرت رأيت أنه لا يسعنى " وهذا الكتاب المختلق لم ينقله المجلسي (ره). 2 - في شرح النهج: " بالسلام ". 3 - كذا في الطبري أيضا، لكن في شرح النهج: " فاطلب منى ما ". 4 - في شرح النهج: " والسلام على الامير ورحمة الله وبركاته " وفى الطبري: " والسلام " فقط. 5 - في البحار وشرح النهج فقط. 6 - في شرح النهج والبحار: " وأتت ". 7 - في الطبري: " بنيه ". 8 - في شرح النهج والبحار فقط. 9 - في شرح النهج والبحار: " غير مصدق ". 10 - في شرح النهج والبحار فقط.

[ 218 ]

قال: وانهم لكذلك 1 إذ أتاهم 2 كتاب من فيس بن سعد فيه: بسم الله الرحمن الرحيم أما بعد فانى اخبر أمير المؤمنين - أكرمه الله - 3 أن قبلى رجالا [ معتزلين 4 ] سألوني أن أكف عنهم وأن أدعهم على حالهم حتى يستقيم أمر الناس فنرى ويرون 5 وقد رأيت أن أكف عنهم وألا أعجل 6 وأن أتألفهم فيما بين ذلك لعل الله أن يقبل بقلوبهم ويفرقهم 7 عن ضلالتهم ان شاء الله والسلام. فقال له عبد الله بن جعفر: ما أخوفني يا أمير المؤمنين أن يكون هذا مما اتهم عليه 8 [ انك ان أطعته في تركهم واعتزالهم استشرى 9 الامر وتفاقمت الفتنة، وقعد عن بيعتك كثير ممن تريده على الدخول فيها ولكن 10 ] مره بقتالهم. فكتب إليه على - عليه السلام: [ بسم الله الرحمن الرحيم 11 ] أما بعد فسر إلى القوم الذين ذكرت، فان دخلوا فيما دخل فيه المسلمون والا


1 - في الاصل والطبري: " فانهم كذلك ". 2 - في الطبري: " إذ جاء " وفى البحار وشرح النهج: " إذ جاءهم ". 3 - في شرح النهج والبحار: " أكرمك الله وأعزك ". 4 - سقطت من الاصل. 5 - في الطبري: " ويروا رأيهم ". 6 - في شرح النهج والبحار: " ولا أعجل " وفى الطبري: " وألا أتعجل حربهم ". 7 - هكذا في النسخ لكن المظنون أنها محرفة عن " يصرفهم ". 8 - في الطبري: " مما لاة لهم منه [ عليه ] " وأظن عبارة المتن محرفة عن عبارة الطبري يقال: " ما لاه عليه مما لاة وملاءا ساعده وشايعه وظاهره ". 9 - في القاموس: " استشرت الامور تفاقمت وعظمت ". 10 - ما بين المعقوفتين في البحار وشرح النهج فقط. 11 - البسملة في الطبري فقط.

[ 219 ]

فناجزهم والسلام. فلما أتى قيس بن سعد الكتاب فقرأه لم يتمالك أن كتب إلى أمير المؤمنين: أما بعد يا أمير المؤمنين فالعجب لك تأمرني بقتال قوم كافين عنك [ و 1 ] لم يمدوا اليك يدا للفتنة ولا أرصد والها 2 فأطعني يا أمير المؤمنين وكف عنهم فان الرأى تركهم يا أمير المؤمنين والسلام. فلما أتاه هذا الكتاب قال له عبد الله بن جعفر: يا أمير المؤمنين ابعث محمد بن أبى بكر إلى مصر يكفك أمرها واعزل قيسا فوالله لبلغني أن قيسا يقول: ان سلطانا لايتم الا بقتل مسلمة بن مخلد لسلطان سوء، والله ما أحب أن لى سلطان الشام مع سلطان مصر وانى قتلت ابن مخلد. وكان عبد الله بن جعفر أخا لمحمد بن أبى بكر لامه، وكان يحب أن يكون له امرة وسلطان. عزل قيس بن سعد عن مصر وتولية محمد بن أبى بكر قال: فبعث على بن أبى طالب - عليه السلام - محمد بن أبى بكر إلى مصر وعزل قيسا 2 وكتب معه إلى أهل مصر كتابا فلما قدم على قيس قال له قيس: فما بال أمير المؤمنين ؟ ما غيره ؟ أدخل أحد بينى وبينه ؟ - قال: لا، وهذا السلطان سلطانك وكان بينهما نسب [ إذ ] كانت تحت قيس قريبة بنت أبى قحافة اخت أبى بكر


1 - حرف العطف في شرح النهج والبحار فقط. 2 - في الطبري بدل العبارة " فقد عجبت لامرك، أتأمرني بقتال قوم كافين عنك مفرغيك لقتال عدوك، وانك متى حاربتهم ساعدوا عليك عدوك ". 3 - في شرح النهج والبحار: " فاستعمل على - (ع) - محمد بن أبى بكر على مصر لمحبته له ولهوى عبد الله بن جعفر أخيه فيه " وفى الطبري بعدها بقليل: " فقدم قيس بن سعد على على فلما أنبأه الحديث وجاءهم قتل محمد بن أبى بكر عرف أن قيس بن سعد كان يقاسى امورا عظاما من المكايدة، وأن من كان يحضه على عزل قيس بن سعد لم ينصح له فأطاع على (ع) قيس بن سعد في الامر كله ".

[ 220 ]

الصديق 1 فكان قيس زوج عمته فقال قيس: لا والله لا اقيم معك ساعة واحدة وغضب حين عزله على عليه السلام عنها فخرج منها مقبلا إلى المدينة [ ولم يمض إلى على عليه السلام بالكوفة 2 ]. [ وكان قيس مع شجاعته ونجدته جوادا مفضالا 3. ] عن هشام بن عروة عن أبيه أن قيسا لما خرج عن مصر فمر بأهل بيت من بلقين 4 فنزل بينهم 5 فنحر لهم صاحب المنزل جزورا فأتاهم بها، قال: دونكم هذه، فلما كان الغد نحر لهم أخرى، ثم جستهم السماء اليوم الثالث فنحر لهم ثالثة فأتاهم فقال: دونكم [ هذه ] ثم ان السماء أقلعت فلما أراد قيس أن يرتحل - وكان جوادا - وضع عشرين ثوبا من ثياب مصر وأربعة الآف درهم عند امرأة الرجل وقال لها:


1 - في القاموس: " قريبة كجهينة بنت أبى قحافة " وفى تاج العروس في شرحه: " هي اخت الصديق تزوجها قيس بن سعد بن عبادة، فلم تلد له " وفى الاصابة لابن حجر وتجريد أسماء الصحابة للذهبي: " قريبة بنت أبى قحافة اخت الصديق ذكرها ابن سعد وذكر أن قيس بن سعد بن عبادة تزوجها فلم تلد له شيئا " وزاد في الاصابة: " وهى شقيقة ام فروة ". 2 - هذه الزيادة من شرح النهج والبحار. 3 - في شرح النهج هكذا: " قال ابراهيم: وكان (العبارة) " ثم قال بعده: " فحدثني على بن محمد بن أبى سيف عن هشام بن عروة عن أبيه (الحديث) " قال ابن حجر في تقريب التهذيب: " هشام بن عروة بن الزبير بن العوام الاسدي ثقة فقيه ربما دلس من الخامسة، مات سنة خمس أو ست وأربعين [ ومائة ] وله سبع وثمانون سنة / ع " وفى تهذيب التهذيب في ترجمته: " روى عن أبيه " وفى جامع الرواة وتنقيح المقال نقلا عن رجال الشيخ (ره) أن هشام بن عروة بن الزبير بن العوام القرشى المدنى من أصحاب الصادق (ع) " وأما أبوه ففى تقريب التهذيب: " عروة بن الزبير بن العوام بن خويلد الاسدي أبو عبد الله المدنى ثقة فقيه مشهور من الثانية مات سنة أربع وتسعين على الصحيح، ومولده في أوائل خلافة عمر الفاروق / ع " وفى تهذيب التهذيب في ترجمته: " روى عنه أولاده عبد الله وعثمان وهشام ومحمد ويحيى ". 4 - في معجم البلدان: " بلقينة بالضم وكسر القاف وياء ساكنة ونون قرية من حوف مصر من كورة بنا ويقال لها البوب أيضا ". 5 - في شرح النهج: " بمائهم ".

[ 221 ]

إذا جاء صاحبك فادفعي هذه إليه، وخرج قيس بن سعد 1 فما أتت عليه إلا ساعة حتى لحقه الرجل صاحب المنزل على فرس ومعه رمح، والثياب والدراهم بين يديه، فقال: يا هؤلاء خذوا ثيابكم ودراهمكم، فقال قيس: انصرف أيها الرجل فإنا لم نكن لنأخذها، فقال الرجل: والله لتأخذنها، فعجب قيس منه ثم قال: لله أبوك ! ؟ ألم تكرمنا وتحسن ضافتنا ؟ فكافأناك، فليس بهذا بأس، فقال الرجل: إنا لا نأخذ لقرى ابن السبيل والضيف ثمنا، والله لا أفعل ذلك أبدا، فقال قيس: أما إذ أبى [ ألا يأخذها ] فخذوها. فوالله ما فضلني رجل من العرب قط غيره. قال: وقال أبو المنذر 2: مر قيس [ في طريقه ] برجل من بلى 3 يقال له: الاسود 4 فنزل به فأكرمه فلما أراد قيس أن يرتحل وضع عند امرأته ثيابا ودراهم، فلما جاء الرجل دفعت إليه إمرأته ذلك فلحقه فقال: ما أنا ببائع ضيافتي، والله لتأخذنها والا طعنتك بالرمح 5 فقال قيس: ويحكم خذوه 6. ثم أقبل قيس حتى دخل المدنية فجاءه حسان بن ثابت شامتا به، وكان عثمانيا فقال له: نزعك على بن أبى طالب وقد قتلت عثمان فبقى عليك الاثم. ولم يحسن لك الشكر، فزجره قيس وقال له، يا أعمى القلب يا اعمى البصيرة 7 [ والله ] لو لا أن القى بين رهطي ورهطك حربا لضربت عنقك، اخرج عنى 8.


1 - في شرح النهج: " ثم رحل ". 2 - المراد بأبى المنذر هنا هو هشام بن محمد الكلبى المذكور ترجمته في رقم 32 من التعليقات. 3 - في الصحاح: " بلى على فعيل قبيلة من قضاعة، والنسبة إليهم بلوى ". 4 - في شرح النهج: " أسود بن فلان ". 5 - في شرح النهج: " أو لانفذن الرمح بين جنبيك ". 6 - هاتان القصتان غير مذكورتين في البحار والطبري ونقلهما ابن أبى الحديد كما في المتن 7 - في شرح النهج والبحار: " أعمى البصر ". 8 - في شرح النهج والبحار: " ثم أخرجه من عنده ".

[ 222 ]

ثم إن قيسا وسهل بن حنيف 1 [ خرجا حتى قدما على علي الكوفة فخبره قيس الخبر وما كان بمصر، فصدقه 2 ]، وشهد هو وسهل بن حنيف مع علي - عليه السلام - صفين. وكان قيس بن سعد - رحمه الله - [ طوالا أطول الناس وأمدهم قامة وكان سناطا 3 أصلع شيخا 4 ] شجاعا مجربا مناصحا لعلي - وولده حتى توفى رحمه الله. وبحذف الاسناد 5 - قال: كان قيس بن سعد بن عبادة مع أبى بكر وعمر في سفر [ في حياة رسول الله - صلى الله عليه وآله 6 ] فكان ينفق عليهما وعلى غيرهما ويتفضل، فقال له أبو بكر: إن هذا لا يقوم [ به مال أبيك فأمسك يدك ] فلما قدموا من سفرهم قال سعد بن عبادة لابي بكر: أردت أن تبخل 7 ابني ؟ ! [ انا لقوم لا نستطيع البخل 8 ]. وكان قيس يقول [ في دعائه ]: اللهم ارزقني حمدا ومجدا وشكرا فإنه لا حمد إلا بفعال، ولا مجد إلا بمال، اللهم [ وسع على فإن القليل ] لا يسعنى ولا أسعه 9.


1 - جلالة سهل وعظمته وعلو شأنه ومرتبته عند رسول الله (ص) وأمير المؤمنين والائمة عليهم السلام، وأنه كان شهد مع رسول الله (ص) مشاهده كلها، وشهد مع أمير المؤمنين (ع) في صفين، وما ذكروه من الروايات الكثيرة في كيفية صلوة أمير المؤمنين عليه، وشهرة مناقبه عند الفريقين تغنينا عن الخوض في ترجمته وذكر شرح حاله. 2 - ما بين المعقوفتين في البحار وشرح النهج فقط. 3 - في البحار: " سبطا " ففى النهاية: " فيه ذكر السنوط هو بفتح السين الذى لا لحية له أصلا، يقال: رجل سنوط وسناط بالكسر ". 4 - ما بين المعقوفتين غير موجود في الاصل لكنه مذكور في شرح النهج والبحار. 5 - في شرح النهج: " قال ابراهيم: حدثنى أبو غسان قال: أخبرني على بن أبى سيف قال: كان قيس (الحديث) ". 6 - ما بين المعقوفتين في شرح النهج فقط. 7 - من قولهم: " بخله (بتشديد الخاء) أي رماه بالبخل ". 8 غير موجود في الاصل وزيد من شرح النهج. 9 - إلى هنا تم ما في شرح النهج والحديثان الاتيان غير موجودين " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 223 ]

قال: كان قيس على مصر عاملا لعلى - عليه السلام - فجعل معاوية يقول: لاتسبوا قيسا فإنه معنا، فبلغ ذلك عليا فعزله، وأتى المدينة فجعل الناس يغرونه 1 ويقولون له: نصحت فعزلك، فلحق بعلى عليه السلام -، وبايعه [ ومعه 2 ] إثنا عشر ألفا على الموت، وأصيب علي - عليه السلام - وصالح الحسن - عليه السلام - معاوية فقال لهم قيس: إن شئتم دخلتم فيما دخل فيه الناس، فبايع من معه معاوية الاخثيمة الضبى، فقال معاويه: دعوا خثيمة. عن هشام بن عروة عن أبيه قال، كان قيس بن سعد بن عبادة مع علي بن أبى طالب - عليه السلام - على مقدمته ومعه خمسة آلاف قد حلقوا رؤوسهم 3. خبر قدوم محمد بن أبى بكر مصر وولايته رحمه الله [ عليها ] عن الحارث بن كعب 4 عن أبيه قال: كنت مع محمد بن أبى بكر حيث قدم مصر


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " فيه لكن نقلهما المجلسي (ره) في البحار عن الغارات وقال بعدهما: أقول: وجدت في بعض الكتب أن عزل قيس عن مصر مما غلب أمير المؤمنين - عليه السلام - أصحابه واضطروه إلى ذلك ولم يكن هذا رأيه كالتحكيم، ولعله أظهرو أصوب ".

1 - كذا في الاصل والبحار فهو الاغراء بمعنى التحريش وأظنه محرفا من يعيرونه " من التعيير بمعنى التقبيح والتعييب ". 2 - هاتان الكلمتان مضافتان منا إلى الاصل بقرينة السياق. 3 - نقل ابن أبى الحديد قضة ولاية قيس على مصر وعزله عنها بطولها وتفصيلها عن الغارات في شرح النهج (ج 2، ص 25 - 27) ونقلها المجلسي (ره) في ثامن - البحار عن شرح النهج المذكور باسقاط بعض الفقرات مشيرا إلى ذلك في آخرها بقوله: أقول: " هذه الاخبار مختصر مما وجدته في كتاب الغارات " انظر باب الفتن الحادثة بمصر (ص 643 - 644) كما ذكرنا ذلك فيما سبق أيضا. 4 - قال ابن حجر في لسان الميزان: " الحارث بن كعب الازدي الكوفى " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 224 ]

فلما أتاها قرء عليهم عهده. بسم الله الرحمن الرحيم، هذا ما عهد عبد الله على أمير المؤمنين إلى محمد بن أبى بكر حين ولاه مصر، أمره بتقوى الله [ والطاعة له 1 ] في السر والعلانية، وخوف الله في المغيب والمشهد، و [ أمره ] باللين للمسلم 2 وبالغلظة على الفاجر، وبالعدل على أهل الذمة، وبالانصاف للمظلوم، وبالشدة على الظالم، وبالعفو عن الناس، وبالاحسان ما استطاع، والله يجزى المحسنين [ ويعذب المجرمين 3 ]. وأمره أن يدعو من قلبه إلى الطاعة والجماعة، فإن لهم في ذلك من العاقبة 4


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " ذكره الطوسى في رجال الشيعة " ففى تنقيح المقال: " الحارث بن كعب الازدي الكوفى عده الشيخ (ره) من أصحاب السجاد عليه السلام وظاهره كونه اماميا الا أن حاله مجهول ". وقال الطبري في هذا المورد (ج 5 من الطبعة الاولى بمصر، ص 231): " قال هشام عن أبى مخنف قال: حدثنى الحارث بن كعب الوالبى عن أبيه قال: كنت مع محمد بن أبى بكر حين (الحديث) " وقد قال قبل ذلك بقليل: " حدثنى الحارث بن كعب الوالبى من والبة الازد عن أبيه " وصرح بمثله أيضا في غير مورد من تأريخه وفى الاشتقاق لابن دريد عند ذكره قبائل الازد (ص 492): " ومنهم [ أي من قبائل نصر بن الازد ] بنو والبة فالوالبة الفرخ من الزرع يخرج في أصل الكبير ويقال: ولب الزرع إذا خرجت له فراخ، ويقال: ألب فلان على فلان وولب إذا حرش عليه ويقال: الب فلان مع فلان أي ميله معه " وقال أيضا فيه (ص 495): " وجنادبة الازد جندب بن زهير، وجندب بن كعب من بنى والبة (إلى آخر ما قال) فتحصل مما ذكرنا أن ما ذكره الشيخ الطوسى (ره) في رجاله بقوله: " الحارث بن كعب الازدي الكوفى " هو هذا الرجل بعينه.

1 - ما بين المعقوفتين في الطبري وتحف العقول فقط. 2 - كذا في التحف لكن في غيره: " على المسلم ". 3 - في الطبري والتحف والبحار فقط. 4 - في الاصل والبحار: " العافية " بالفاء.

[ 225 ]

وعظيم المثوبة ما لا يقدرون قدره ولا يعرفون كنهه 1. وأمره أن يجبى خراج الارض على ما كانت تجبى عليه من قبل، ولا ينتقص [ منه 2 ] ولا يبتدع [ فيه 3 ] ثم يقسمه بين أهله كما كانوا يقسمونه عليه من قبل 4، [ وأمره ] أن يلين لهم جناحه وأن يساوى 5 بينهم في مجلسه ووجهه، وليكن 6 القريب والبعيد عنده في الحق سواء، وأمره أن يحكم بين الناس بالحق، وأن يقوم 7 بالقسط، ولا يتبع 8 الهوى، ولا يخاف في الله لومة لائم، فإن الله مع من اتقاه وآثر طاعته على ما سواه 9، والسلام. وكتبه 10 عبيد الله بن أبى رافع 11 مولى رسول الله - صلى الله عليه وآله لغرة شهر رمضان [ سنة ست وثلاثين ] 12.


1 - كذا في الاصل والطبري والتحف لكن في البحار وشرح النهج: " مالا يقدر قدره ولا يعرف كهنه ". 2 و 3 - كلمتا " منه " و " فيه " في الطبري فقط. 4 - في البحار بعدها: " وان لم تكن لهم حاجة ". 5 - كذا في التحف لكن في غيره: " يواسى ". 6 - في التحف: " ويكون " وفى البحار: " ليكون ". 7 - في التحف: " بالعدل وأن يقيم ". 8 - في الاصل والبحار " وأن لا يتبع ". 9 - في الاصل: " وآثره على ما سواه ". 10 - في غير شرح النهج: " وكتب ". 11 - في تقريب التهذيب: " عبيدالله بن أبى رافع المدنى مولى النبي (ص) كان كاتب على وهو ثقة من الثالثة / ع ". أقول: قد تقدمت ترجمته على سبيل التفصيل (انظر ص 116). 12 - قال ابن أبى الحديد في شرح النهج تحت عنوان " ولاية محمد بن أبى بكر على مصر وأخبار مقتله " ما نصه: " قال ابراهيم: وكان عهد على إلى محمد بن أبى بكر " بقية الحاشية في الصفحة الاتية " (*)

[ 226 ]

قال، ثم إن محمد بن أبى بكر قام خطيبا فحمد الله وأثنى عليه وقال: أما بعد. فالحمد لله الذى هدانا واياكم لما اختلف فيه من الحق، وبصرنا واياكم كثيرا مما عمى عنه الجاهلون، ألا إن 1 أمير المؤمنين ولانى اموركم، وعهد إلي بما 2 سمعتم [ وأوصاني بكثير منه مشافهة ] ولن آلوكم خيرا 3 ما استطعت، وما توفيقي الا بالله عليه توكلت واليه انيب، فان يكن ما ترون من آثارى 4 و أعمالي لله طاعة وتقوى فاحمدوا الله على ما كان من ذلك، فانه هو الهادى له 5، وان رأيتم من ذلك عملا بغير حق فادفعوه 6 إلى وعاتبوني عليه 7، فانى بذلك أسعد، و أنتم بذلك جديرون، وفقنا الله واياكم لصالح العمل 8 برحمته 9. ثم نزل 10:


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " الذى قرئ بمصر: هذا ما عهد (العهد) " (ج 2، ص 25، س 25) ونقله المجلسي (ره) في ثامن البحار عن الغارات وقال بعده: " روى في تحف العقول هذا العهد نحوا مما ذكر (ص 545، س 2) ". أقول: نص عبارة الحسن بن على بن شعبة في التحف في باب ما روى عن أمير المؤمنين - عليه السلام - تحت عنوان " وصيته لمحمد بن أبى بكر حين ولاه مصر ": " هذا ما عهد عبد الله أمير المؤمنين (العهد) ".

1 - في شرح النهج والبحار: " ألا وان ". 2 - في الطبري: " ما " (بدون الباء). 3 - في البحار: " جهدا ". 4 - في الطبري: " من امارتي ". 5 - في شرح النهج والبحار: " إليه ". 6 - في شرح النهج والطبري والبحار: " فارفعوه " من الرفع (بالراء). 7 - العبارة في الطبري هكذا: " وان رأيتم عاملا لى عمل غير الحق زائغا فارفعوه إلى وعاتبوني فيه ". 8 - في الطبري: " الاعمال ". 9 - " برحمته " غير موجودة في شرح النهج والبحار. " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 227 ]

قال: كتب محمد بن أبى بكر إلى على بن أبى طالب - عليه السلام - وهو إذ ذاك بمصر عاملها لعلى 1 يسأله 2 جوامع من الحرام والحلال والسنن والمواعظ، فكتب إليه. لعبد الله أمير المؤمنين من محمد بن أبى بكر: سلام عليك فانى أحمد اليك الله الذى لا اله الا هو، أما بعد فان رأى أمير المؤمنين - أرانا الله وجماعة المسلمين فيه أفضل سرورنا وأملنا فيه - أن يكتب لنا كتابا فيه فرائض وأشياء مما يبتلى به مثلى من القضاء بين الناس فعل، فان الله يعظم لامير المؤمنين الاجر ويحسن له الذخر. فكتب إليه على - عليه السلام 3: بسم الله الرحمن الرحيم، من عبد الله أمير المؤمنين - على بن أبى طالب إلى محمد بن أبى بكر وأهل مصر، سلام عليكم فانى أحمد اليكم الله الذى لا اله الا هو، أما بعد فقد وصل إلى كتابك فقرأته وفهمت ما سألتنى عنه وأعجبني 4 اهتمامك


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " 10 - نقله الطبري في حوادث سنة ست وثلاثين (ج 5 من الطبعة الاولى بمصر، ص 232) وابن أبى الحديد في شرح النهج (ج 2 من طبعة مصر، ص 25 - 26) والمجلسي (ره) في ثامن البحار في باب الفتن الحاثة بمصر، (ص 345، س 3).

1 - " لعلى " في الاصل فقط. 2 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب الفتن الحادثة بمصر، (ص 645، س 6). 3 - قال ابن شعبة في التحف بعد ما ذكر عهده إلى محمد بن أبى بكر تحت عنوان: " ثم كتب إلى أهل مصر بعد مسيره (أي مسير محمد بن أبى بكر إلى مصر) ما اختصرناه: من عبد الله على أمير المؤمنين إلى محمد بن بكر وأهل مصر (وساق الكلام إلى قوله) ورأى غير مدخول ". 4 - في البحار: " فأعجبني " وهو الاصح.

[ 228 ]

بما لا بد لك منه وما لا يصلح المسلمين غيره، وظننت أن الذى دلك عليه 1 نية صالحة ورأى غير مدخول ولا خسيس وقد بعثت اليك أبواب الاقضية جامعا لك فيها ولا قوة الا بالله وحسبنا الله ونعم الوكيل. وكتب إليه عما سأله من القضاء، وذكر الموت، والحساب، وصفة الجنة والنار، وكتب في الامامة، وكتب في الوضوء، وكتب إليه في مواقيت الصلوة، وكتب إليه في الركوع والسجود، وكتب إليه في الادب، وكتب إليه في الامر بالمعروف والنهى عن المنكر، وكتب إليه في [ الصوم و ] الاعتكاف، وكتب إليه في الزنادفة، وكتب إليه في نصراني فجر بامرأة ملسمة، وكتب إليه في أشياء كثيرة لم يحفظ منها غير هذه الخصال، وحدثنا ببعض ما كتب إليه 2. قال ابراهيم: فحدثنا يحيى بن صالح 3 قال: حدثنا مالك بن خالد الاسدي 4 عن [ الحسن بن ابراهيم 5 عن عبد الله بن الحسن بن 6 ] الحسن بن على بن أبى طالب عليهم السلام 7


1 - في البحار: " دعاك إليه " وفى التحف: " أخرج ذلك منك ". 2 - فليعلم أن هذا الكتاب وجوابه غير مذكورين في شرح النهج بل هو في البحار فقط كما صرحنا به آنفا. 3 - المراد به ابو زكريا يحيى بن صالح الحريري المتقدم ذكره في الاسناد السابقة. 4 - في تنقيح المقال: " مالك بن خالد الاسدي الكوفى، عده الشيخ (ره) في رجاله من أصحاب الصادق عليه السلام ". 5 - في جامع الرواة وتنقيح المقال نقلا عن رجال الشيخ (ره): " الحسن بن ابراهيم بن عبد الله بن الحسن بن الحسن بن على بن أبى طالب عليهم السلام المدنى من أصحاب الصادق عليه السلام " وفى لسان الميزان: " الحسن بن ابراهيم بن عبد الله بن الحسن [ بن الحسن ] بن على بن أبى طالب، ذكره الطوسى في شيوخ الشيعة وقال: كان من رجال جعفر الصادق رحمه الله تعالى ". 6 - ما بين المعقوفتين ساقط من الاصل لكنه موجود في البحار وشرح النهج. 7 - قد تقدمت ترجمة عبد الله هذا مفصلة في تعليقاتنا على الكتاب (انظر ص 91).

[ 229 ]

عن عباية 1. أن عليا - عليه السلام - كتب إلى محمد بن أبى بكر وأهل مصر 2: أما بعد فانى اوصيك 3 بتقوى الله في سر أمرك وعلانيته وعلى أي حال كنت عليها، واعلم أن الدنيا دار بلاء وفناء، والآخرة دار بقاء وجزاء، فان استطعت أن تؤثر ما يبقى على ما يفنى فافعل، فان الآخرة تبقى وان الدنيا تفنى، رزقنا الله واياك بصرا لما بصرنا وفهما لما فهمنا حتى لا نقصر عما 4 أمرنا [ به ] ولا نتعدى إلى ما نهانا عنه، [ فانه ] لا بد لك من نصيبك من الدنيا وأنت إلى نصيبك من الآخرة أحوج، فان عرض لك أمران أحدهما للآخرة والآخر للدنيا فابدأ بأمر الآخرة، ولتعظم رغبتك في الخير ولتحسن فيه نيتك فان الله عزوجل يعطى العبد على [ قدر 5 ] نيته، وإذا أحب الخير وأهله ولم يعمله كان ان شاء الله كمن عمله، فان رسول الله - صلى الله عليه وآله - قال حين


1 - في تقريب التهذيب: " عباية بفتح أوله والموحدة الخفيفة وبعد الالف تحتانية خفيفة ابن رفاعة بن رافع بن خديج الانصاري الزرقى أبو رفاعة المدنى ثقة من - الثالثة / ع " وفى جامع الرواة وتنقيح المقال نقلا عن رجال الشيخ (ره): " عباية بن رفاعة بن رافع بن خديج الانصاري من أصحاب على (ع) " ومن المحتمل أن يكون المراد بعباية هذا هو عباية بن ربعى الاسدي الذى عده الشيخ (ره) أيضا في رجاله من أصحاب على والحسن عليهما السلام والبرقي (ره) من خواصه (ع) ففى ميزان الاعتدال ولسان الميزان: " عباية بن ربعى عن على، وعنه موسى بن طريف كلاهما من غلاة الشيعة له عن على: أنا قسيم النار، (إلى آخر ما قالا) ". 2 - فليعلم أن المفيد وابن الشيخ - رحمهما الله تعالى في أماليهما وكذا ابن شعبة في التحف قد أدرجوا هذا الكتاب في طى كتاب مفصل مبسوط جدا يأتي عن قريب مقطعا بتقديم وتأخير واختلاف يسير في الالفاظ غير مضر بالمعنى. 3 - فليعلم أن المجلسي (ره) نقل في جميع مواضع الضمائر المفردة ضمائر الجمع على أن يكون الخطاب لمحمد بن أبى بكر وأهل مضر، فتفطن. 4 - في البحار: " فيما ". 5 - في البحار فقط.

[ 230 ]

رجع من تبوك: لقد كان بالمدينة أقوام 1 ما سرتم من مسير ولا هبطتم من واد الا كانوا معكم، ما حبسهم الا المرض يقول: كانت لهم نية. ثم اعلم يا محمد أنى وليتك أعظم أجنادى 2 في نفسي 3 أهل مصر، واذ وليتك ما وليتك من أمر الناس 4 فأنت 5 محقوق 6 أن تخاف فيه على نفسك وتحذر فيه على دينك ولو كان ساعة من نهار، فان استطعت أن لا تسخط فيها ربك لرضى أحد من خلقه فافعل، فان في الله خلفا من غيره وليس في شئ غيره خلف منه، فاشتد على الظالم، ولن لاهل الخير وقربهم اليك واجعلهم بطانتك واخوانك [ والسلام ]. عن الحارث [ بن كعب 7 ] عن أبيه قال: بعث على - عليه السلام - محمد بن أبى بكر أميرا على مصر فكتب إلى على - عليه السلام - يسأله عن رجل مسلم فجر بامرأة نصرانية، وعن زنادقة فيهم من يعبد الشمس والقر، وفيهم 8 من يعبد غير ذلك، وفيهم مرتد


1 - في البحار: " ان في المدينة لاقواما ". 2 - قال المجلسي (ره): " قوله (ع): أعظم أجنادى أي عساكري وأعواني أو أقاليمي وبلداني، قال ابن أبى الحديد: يقال للاقاليم والاطراف أجناد قال الجوهرى: الجند الاعوان والانصار، والشام خمسة أجناد، دمشق، وحمص، وقنسرين، واردن، و فلسطين، يقال لكل مدينة منها جند، والظاهر هو الاول لقوله (ع): أهل مصر ". 3 - غير موجود في الاصل وموجود في النهج والتحف والمجالسين المشار اليهما في الاتى. 4 - في الاصل: " من أمر الله ". 5 - في البحار: " فانك ". 6 - في مجالس المفيد وأمالى ابن الشيخ: " حقيق " وكلاهما بمعنى قال الجوهرى: قال الكسائي: يقال: حق لك أن تفعل كذا، وحققت أن تفعل كذا بمعنى، وحق له أن يفعل كذا، وهو حقيق به ومحقوق به أي خليق له والجمع أحقاء ومحقوقون ". 7 - كلمتا " ابن كعب " في البحار والمستدرك فقط، وقد تقدم ترجمتهما [ أعنى الحارث وأباه ] في ص 223. 8 - في الاصل والوسائل: " منهم " فالتصيح بقرينة السياق.

[ 231 ]

عن الاسلام، وكتب يسأله من مكاتب مات وترك مالا وولدا. فكتب إليه على - عليه السلام -: أن أقم الحد فيهم على المسلم الذى فجر بالنصرانية، وادفع النصرانية إلى النصارى يقضون فيها ما شاؤوا وأمره في الزنادقة أن يقتل من كان يدعى الاسلام ويترك سائرهم يعبدون ما شاؤوا، وأمره في المكاتب ان كان ترك وفاء لمكاتبته فهو غريم بيد 1 مواليه يستوفون ما بقى من مكاتبته، وما بقى فلولده 2. عن عبد الله بن الحسن عن عباية قال 3:


1 - في الوسائل: " يبدأ ". 2 - نقله صاحب الوسائل (ره) في كتاب الحدود والتعزيرات في باب حكم المسلم إذا فجر بالنصرانية (ج 3، ص 436، س 31). ونقل المجلسي (ره) الجزء الاخير في المجلد الثالث والعشرين من البحار في باب المكاتبة وأحكامها (ص 141، س 8) ونقل المحدث النوري (ره) أيضا هذا الجزء في المستدرك في باب أن المكاتب المطلق إذا تحرر منه شئ تحرر من أولاده بقدره (ج 3، ص 46، س 7). وأما الحديث بتمامه فلم ينقل في البحار، نعم قال المجلسي (ره) في باب الزنا باليهودية والنصرانية والمجوسية " كتاب الغارات " ووضع بياضا بعده حتى ينقل الحديث هناك فلم يمهله الاجل حتى يذكره في مورده " انظر الاجزاء الساقطة من البحار المطبوع المستدركة المطبوعة باهتمام العالم الجليل الفقيد الحاج ميرزا محمد العسكري الطهراني - رفع الله درجته - ص 14 من أبواب المعاصي والكبائر وحدودها ". 3 - قال ابن أبى الحديد في شرح النهج (ج 2، ص 26، س 15): " قال ابراهيم: حدثنى يحيى بن صالح عن مالك بن خالد عن الحسن بن ابراهيم عن عبد الله بن الحسن بن الحسن قال: كتب على إلى محمد بن أبى بكر وأهل مصر أما بعد فانى اوصيكم بتقوى الله والعمل بما أنتم عنه مسئولون (الكتاب) " وقال المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب الفتن الحادثة بمصر (ص 645، س 23) بعد نقله هذا السند عن شرح النهج " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 232 ]

كتب على - عليه السلام - إلى محمد وأهل مصر:


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " في صدر حديث ذكره فيه: " وبهذا الاسناد قال: كتب على - صلوات الله عليه - إلى محمد وأهل مصر: أما بعد فانى اوصيكم بتقوى الله والعمل بما أنتم عنه مسؤولون (الكتاب إلى آخره) " وقال أيضا في ذلك المجلد في باب الفتن الحادثة بمصر (ص 656 - 657): " ف - (يريد به تحف العقول) كتب أمير المؤمنين (ع) إلى أهل مصر بعد تسيير محمد بن أبى بكر ما هذا مختصره: من عبد الله أمير المؤمنين إلى محمد بن أبى بكر وأهل مصر: سلام عليكم (فذكر ملخص كتاب آخر مع ملخص ذلك الكتاب وقال في آخره): أقول: سيأتي مع شرحه ان شاء الله باسناد آخر في باب مواعظه - صلوات الله عليه - بتغيير وزيادة وقد مر برواية ابن أبى الحديد أيضا " وقال (ره) في المجلد السابع عشر من البحار في باب مواعظ أمير المؤمنين عليه السلام وخطبه وحكمه (ص 101، س 19): " جاما - عن المفيد، عن على بن محمد بن حبيش الكاتب، عن الحسن بن على الزعفراني عن ابراهيم بن محمد الثقفى عن عبد الله بن محمد بن عثمان عن على بن محمد بن أبى سعيد عن فضيل بن جعد عن أبى اسحاق الهمداني قال: لما ولى أمير المؤمنين (ع) محمد بن أبى بكر مصر وأعمالها كتب له كتابا وأمره أن يقرأه على أهل مصر وليعمل بما وصاه به فيه، وكان الكتاب: بسم الله الرحمن الرحيم، من عبد الله أمير المؤمنين على بن أبى طالب إلى أهل مصر ومحمد بن أبى بكر سلام عليكم فانى أحمد اليكم الله الذى لا اله الا هو، أما بعد فانى اوصيكم بتقوى الله فيما أنتم عنه مسئولون (الكتاب) " وقال (ره) في آخره (ص 103، س 20): " بشا - أخبرنا الشيخ الامام أبو محمد الحسن بن الحسين بن بابويه قراءة عليه بالرى سنة عشرة وخمسمائة عن شيخ الطائفة مثله إلى قوله: فأنتم أتقى لله عزوجل منه وأنصح لولى الامر ثم قال: والخبر بكماله أوردته في كتاب الزهد والتقوى ". أقول: يريد بكلمة " جا " مجالس المفيد والحديث مذكور فيه في المجلس الحادى والثلاثين (ص 151 - 157 من طبعة النجف سنة 1351 ه‍ ق) وبكلمة " ما " أمالى ابن الشيخ والحديث مذكور فيه في آخر الجزء الاول (ص 16 - 20 من طبعة ايران سنة 1313، وص 24 - 30 من طبعة النجف سنة 1384 ه‍ ق) ويريد بقوله " بشا " كتاب بشارة المصطفى لابي جعفر محمد بن أبى القاسم محمد بن على الطبري أعلى الله درجته " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 233 ]

أما بعد فانى اوصيكم بتقوى الله والعمل بما أنتم عنه مسئولون فأنتم 1 به رهن وأنتم إليه صائرون، فان الله عزوجل يقول: كل نفس بما كسبت رهينة 2، وقال:


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " والحديث مذكور فيه في (ص 52 - 54 من النسخة المطبوعة بالنجف سنة 1369). أقول: قال الشريف الرضى (ره) في نهج البلاغة في باب المختار من كتبه - عليه السلام - (انظر ج 3 شرح النهج لابن أبى الحديد (ص 439 - 442): " ومن عهد له (ع) إلى محمد بن أبى بكر - رضى الله عنه - حين قلده مصر " ومراد السيد (ره) من العهد هذا الكتاب فما فيه من المختار مختار منه ونقله المجلسي (ره) عن النهج في ثامن البحار في باب الفتن الحادثة بمصر (ص 655) وليعلم أيضا أن السيد الجليل المتبحر السيد هاشم البحراني قدس الله تربته نقل الحديث في كتابه معالم الزلفى ونص عبارته فيه في الباب الرابع والعشرين من الجملة الثانية هكذا (انظر ص 74 - 75): " فيما كتبه أمير المؤمنين عليه السلام لمحمد بن أبى بكر في الموت والقبر ويوم القيامة - أمالى الشيخ الطوسى باسناده عن أبى اسحاق الهمداني قال: لما ولى أمير المؤمنين على بن أبى طالب محمد بن أبى بكر مصر وأعمالها وأمره " (إلى آخر ما نقلناه عنه قبيل ذلك في هذه الحواشى فنقل الحديث إلى هذه العبارة) " وقام بين أيديهم الغلمان بصحاف من الذهب فيها الفاكهة والريحان ". ثم لا يخفى عليك أن الحديث وارد في الكتب المشار إليها بمعنى واحد وعبارات مختلفة في بعض الموارد لكن بحيث لا يضر بالمعنى فمن ثم لا نشير إلى جميع موارد اختلاف اللفظ لئلا يطول الكتاب ولئلا نمل القارئين بذلك الاطناب مضافا إلى أن المأخذ الاصلى للحديث والمصدر القديم له هو نقل الثقفى وكتاب الغارات فإذا كان الكتاب بين يدى القارئين فليس كثير حاجة إلى مراجعة سائر الكتب. ثم ان هذا العهد لصدوره عن معدن العلم ومهبط الوحى وعيبة المعرفة وخزانة الفضل جامع لما يهدى إلى سعادة الدارين وأظن أنه مذكور في غير ما أشرنا إليه من المصادر المهمة والماخذ المعتبرة، فتبصر. 1 - في الاصل: " وأنتم ". 2 - آية 38 سورة المدثر.

[ 234 ]

ويحذركم الله نفسه والى الله المصير 1، وقال: فوربك لنسألنهم أجمعين عما كانوا يعملون 2 فاعلموا عباد الله أن الله سائلكم 3 عن الصغير من أعمالكم والكبير فان يعذب فنحن أظلم 4، وان يعف 5 فهو أرحم الراحمين، واعلموا أن أقرب ما يكون العبد إلى الرحمة والمغفرة حين يعمل بطاعة الله ومناصحته في التوبة، فعليكم بتقوى الله عزوجل فانها تجمع من الخير مالا يجمع غيرها، ويدرك بها من الخير مالا يدرك بغيرها، خير الدنيا وخير الاخرة، يقول الله: وقيل للذين اتقوا ماذا أنزل ربكم قالوا خيرا للذين أحسنوا في هذه الدنيا حسنة ولدار الآخرة خير ولنعم دار المتقين 6.


1 - ذيل آية 28 سورة آل عمران. 2 - آية 92 سورة الحجر. 3 - في النهج: " يسائلكم " فهو من " سأل " بمعنى " سأل " كما صرح به اللغويون. 4 - في شرح النهج وثامن البحار: " فنحن الظالمون " وعبارة النهج في الفقرتين: " فان يعذب فأنتم أظلم، وان يعف فهو أكرم " وعبارة الاصل وسائر الكتب كما في المتن وأظن أن لفظة " الراحمين " من زيادات الكاتبين والروأة والصحيح هكذا: " فان يعذب فأنتم أظلم، وان يعف فهو أرحم " كما نقله هكذا السيد هاشم البحراني (ره) في معالم الزلفى (انظر ص 74 منه) وقال المجلسي (ره) في توضيح عبارة النهج وتوجيه لفظة " أظلم " ما نصه (ص 656 من ثامن البحار): " قوله (ع): فأنتم أظلم أي من أن لا تعذبوا، أو لا تستحقوا العقاب، وان يعف فهو أكرم من أن لا يعفو أو يستغرب منه العفو، أو المعنى أنه سبحانه ان عذب فظلمكم أكثر من عذابه ولا يعاقبكم بمقدار الذنب، وان يعف فكرمه أكثر من ذلك العفو ويقدر على أكثر منه وربما يفعل أعظم منه. وقال ابن أبى الحديد: أي أنتم الظالمون كقوله تعالى: وهو أهون عليه وكقولهم: الله أكبر. وقال ابن ميثم: ويحتمل ان يكون قد سمى ما يجازيهم من العذاب ظلما مجازا لمشابهته الظلم في الصورة كما في قوله تعالى: فاعتدوا عليه بمثل ما اعتدى عليكم، فصدق إذا اسم - التفضيل لابتدائهم بالمعصية (انتهى) ". 5 - في شرح النهج وثامن البحار: " وان يغفر ويرحم ". 6 - آية 30 سورة النحل.

[ 235 ]

اعلموا 1 عباد الله أن المؤمن يعمل لثلاث اما لخير الدنيا فان الله يثيبه بعمله في الدنيا، قال الله سبحانه: وآتيناه أجره في الدنيا وانه في الآخرة لمن الصالحين 2، [ فمن عمل لله تعالى أعطاه أجره في الدنيا والآخرة وكفاه المهم فيهما، وقد 3 ] قال 4: يا عباد الذين آمنوا اتقوا ربكم للذين أحسنوا في هذه الدنيا حسنة وأرض الله واسعة انما يوفى الصابرون أجرهم بغير حساب 5 فما أعطاهم [ الله 6 ] في الدنيا لم يحاسبهم به في الآخرة قال: للذين أحسنوا الحسنى وزيادة 7، فالحسنى هي الجنة، والزيادة هي الدنيا، واما لخير الآخرة فان الله يكفر عنه بكل حسنة سيئة، يقول: ان الحسنات يذهبن السيئات ذلك ذكرى للذاكرين 8 حتى إذا كان يوم القيامة حسبت لهم حسناتهم وأعطوا بكل واحدة عشر أمثالها إلى سبعمائة ضعف، فهو الذى يقول: جزاء من ربك عطاء حسابا 9 ويقول عزوجل: اولئك لهم جزاء الضعف بما عملوا وهم في الغرفات آمنون 10 فارغبوا فيه واعملوا به وتحاضوا عليه. واعملوا عباد الله أن [ المؤمنين 11 ] المتقين ذهبوا 12 بعاجل الخير وآجله، شاركوا


1 - قوله (ع) من " اعلموا " هذه إلى " اعلموا " الاتية غير مذكورة في التحف وشرح النهج. 2 - ذيل آية 27 سورة العنكبوت. 3 - ما بين المقعوفتين غير موجود في الاصل. 4 - في البحار: " قال الله تعالى ". 5 - آية 10 سورة الزمر. 6 - لفظ الجلالة لم تذكر في الاصل. 7 - صدر آية 26 سورة يونس. 8 - ذيل آية 114 سورة هود. 9 - آية 36 سورة النبأ. 10 - ذيل آية 37 سورة سبأ، فليعلم أن الخصلة الثالثة المشار إليها في صدر العبارة بقوله (ع): " يعمل لثلاث " غير موجودة في الاصل وسائر موارد نقل الحديث، فتفطن. 11 - في البحار وشرح النهج فقط. 12 - أيضا فيهما: " قد ذهبوا ".

[ 236 ]

أهل الدنيا في دنياهم ولم يشاركهم أهل الدنيا في آخرتهم يقول الله عزوجل: قل من حرم زينة الله التى أخرج لعباده والطيبات من الرزق قل هي للذين آمنوا في الحياة الدنيا خالصة يوم القيامة كذلك نفصل الايات لقوم يعلمون 1، سكنوا الدنيا بأفضل ما سكنت، وأكلوها بأفضل 2 ما اكلت، شاركوا أهل الدنيا في دنياهم، أكلوا من أفضل ما يأكلون، وشربوا من أفضل ما يشربون، ولبسوا من أفضل ما يلبسون، وسكنوا بأفضل ما يسكنون، وتزوجوا من أفضل ما يتزوجون، وركبوا من أفضل ما يركبون، أصابوا لذة الدنيا مع أهل الدنيا، مع أنهم غدا من جيران الله عزوجل يتمنون عليه، فيعطيهم ما يتمنون، لا يرد لهم دعوة ولا ينقص لهم [ نصيب من ] لذة، فالى هذا يشتاق 3 من كان له عقل، ولا حول ولا قوة الا بالله. واعلموا عباد الله أنكم ان اتقيتم ربكم وحفظتم نبيكم في أهل بيته فقد عبدتموه بأفضل ما عبد 4، وذكرتموه بأفضل ما ذكر، وشكرتموه بأفضل ما شكر، وأخذتم بأفضل الصبر، وجاهدتم بأفضل الجهاد 5، وان كان غيركم أطول صلوة منكم وأكثر صياما،


1 - آية 32 سورة الاعراف. 2 - قال المجلسي (ره) في ثامن البحار في وجه أفضلية فعلهم ما نصه (ص 656): " وقال ابن ميثم: وانما كان ما فعلوا أفضل، لانهم استعملوها على الوجه الذى ينبغى لهم وامروا باستعمالها عليه، وظاهر أن ذلك أفضل الوجوه وهو الاخذ من لذات الدنيا المباحة لهم بقدر ضرورتهم وحاجتهم، بل نقول: ان لذتهم بما استعملوا منها أتم وأكمل وذلك أن كل ما استعملوه من مأكول ومشروب ومنكوح ومركوب انما كان عند الحاجة والضرورة، وكلما كانت الحاجة إلى الملذ أتم كانت اللذة أقوى وأعظم. أقول: ويحتمل ان تكون الافضلية باعتبار أن المتقين لما كان مصروفهم من الحلال لا يخافون عليه عقابا، وغيرهم لما كان ما ينتفعون به حراما أو مخلوطا به يخشون العقوبة عليه، وهذا مما يكدر عيشهم ". 3 - في شرح النهج وثامن البحار: " أما في هذا ما يشتاق إليه " وفى مجالس - المفيد وأمالى ابن الشيخ: " فالى هذا يا عباد الله يشتاق إليه ". 4 - في التحف: " بأفضل عبادته ". 5 - في التحف والمجالسين: " واجتهدتم بأفضل الاجتهاد ".

[ 237 ]

إذ كنتم أتقى لله وأنصح لاولياء الامر 1 من آل محمد وأخشع 2. واحذروا عباد الله الموت ونزوله وخذوا له عدته فانه يدخل بأمر عظيم، خير لا يكون معه شر أبدا، وشر لا يكون معه خير أبدا، فمن أقرب إلى الجنة من عاملها ؟ ! ومن أقرب إلى النار من عاملها ؟ ! 3 انه ليس أحد من الناس تفارق روحه جسده حتى يعلم إلى أي المنزلين يصير 4 ! إلى الجنة أو إلى النار ؟ أعدو هو لله أم هو ولى له ؟ فان كان وليا لله فتحت له أبواب الجنة وشرعت له طرقها ورأى ما أعد الله له 5 فيها ففرغ من كل شغل ووضع عنه كل ثقل، وان كان عدوا لله فتحت له أبواب النار وشرعت له طرقها ونظر إلى ما أعد الله له فيها 6 فاستقبل كل مكروه وترك كل سرور، كل هذا يكون عند الموت وعنده يكون بيقين 7 قال الله تعالى: الذين تتوفاهم الملائكة طيبين يقولون سلام عليكم ادخلوا الجنة بما كنتم تعملون 8 ويقول: الذين تتوفاهم الملائكة ظالمي أنفسهم فألقوا السلم ما كنا نعمل من سوء بلى ان الله عليم بما كنتم تعملون * فادخلوا أبواب جهنم خالدين فيها فلبئس مثوى المتكبرين 9.


1 - في بشارة المصطفى: " أتقى لله عزوجل منه وأنصح لاولى الامر " قلت: إلى هنا نقل الطبري (ره) العهد في بشارة المصطفى ثم قال: (ص 54 من طبعة النجف سنة 1369): " قال محمد بن أبى القاسم [ يعنى نفسه ]: الحديث طويل لكنى أخذته إلى ههنا لان غرضي كان في هذه الالفاظ الاخيرة فانها بشارة حسنة لمن خاف واتقى، وتولى أهل المصطفى، والخبر بكماله أوردته في كتاب الزهد والتقوى ". 2 - في التحف: " إذ كنتم أنتم أوفى لله وأنصح لاولياء الله ومن هو ولى الامر من آل رسول الله (ص) ". 3 - في الاصل: " من أهلها " فقال المجلسي (ره): " عامل الجنة من يعمل الاعمال المؤدية إليها، وكذا عامل النار ". 4 - في مجالس المفيد: " إلى أي المنزلتين يصل ". 5 - في الاصل: " لاوليائه ". 6 - في الاصل: " ما أعد الله فيها لاهلها ". 7 - في مجالس المفيد " اليقين ". 8 - آية 32 سورة النحل. 9 - آية 28 و 29 سورة النحل.

[ 238 ]

واعلموا عباد الله أن الموت ليس منه فوت فاحذروه قبل وقوعه وأعدوا له عدته فانكم طرداء 1 الموت وجدوا للثواب 2، ان أقمتم له أخذكم، وان هربتم منه أدرككم، فهو ألزم لكم من ظلكم، معقود بنواصيكم 3، والدنيا تطوى من خلفكم 4، فأكثرو ذكر الموت عندما تنازعكم 5 إليه أنفسكم من الشهوات، فإنه كفى بالموت واعظا، وكان رسول الله صلى الله عليه وآله كثيرا ما يوصى أصحابه بذكر الموت فيقول: أكثروا


1 - قال المجلسي (ره): " الطرداء بضم الطاء وفتح الراء جمع طريد أي يطردكم عن أوطانكم ويخرجكم منها وقال في النهاية: " فيه: كنت اطارد حية أي اخادعها لاصيدها ومنه طراد الصيد " وقال ابن أبى الحديد: " قوله: طرداء الموت جمع طريد أي يطردكم عن أوطانكم ويخرجكم منها لا بد من ذلك، ان أقمتم أخذكم، وان هربتم أدرككم وقال الرواندى: طرداء ههنا جمع طريدة وهى ما طردت من الصيد أو الوسيفة وليس بصحيح لان فعيلة بالتأنيث لا تجمع على فعلاء وقال النحويون: ان قوله تعالى: ويجعلكم خلفاء الارض، جاء على خليف لا على خليفة، وأنشدوا لاوس بن حجر بيتا استعملهما جميعا فيه وهو: ان من القوم موجودا خليفته * وما خليف أبى ليلى بموجود ". 2 - هذه الفقرة موجودة بهذه الصورة هنا في الاصل فقط. 3 - قال المجلسي (ره): " معقود بنواصيكم أي ملازم لكم " وزاد عليه ابن أبى - الحديد: " كالشئ المعقود بناصية الانسان أين ذهب ذهب معه، وقال الراوندي أي غالب عليكم قال تعالى: فيؤخذ بالنواصى والاقدام، فان الانسان إذا اخذ بناصيته لا يمكنه الخلاص، وليس بصحيح لانه لم يقل: آخذ بنواصيكم ". 4 - قال ابن أبى الحديد: " قوله (ع): والدنيا تطوى من خلفكم، من كلام بعض الحكماء: الموت والناس كسطور في صحيفة يقرؤها قارئ ويطوى ما يقرأ، فكلما ظهر سطر خفى سطر ". 5 - في الاصل: " نازعتكم " قال الطريحي (ره) في مجمع البحرين: " نازعتنى نفسي إلى كذا اشتاقت إليه " وفى الصحاح: " نزع إلى أهله ينزع نزاعا أي اشتاق، وبعير نازع وناقة نازع إذا حنت إلى أوطانها ".

[ 239 ]

ذكر الموت فانه هادم اللذات 1 حائل بينكم وبين الشهوات. واعلموا عباد الله أن ما بعد الموت أشد من الموت لمن لم يغفر الله له ويرحمه، واحذروا القبر وضمته وضيقه وظلمته وغربته، فان القبر يتكلم كل يوم ويقول: أنا بيت التراب، وأنا بيت الغربة، وأنا بيت الدودو الهوام، والقبر روضة من رياض الجنة أو حفرة من حفر النار، ان المسلم 2 إذا دفن قالت له الارض: مرحبا وأهلا قد كنت ممن احب أن يمشى 3 على ظهرى فإذ وليتك فستعلم كيف صنعى 4 بك، فيتسع له مد البصر 5، وإذا دفن الكافر قالت له الارض: لا مرحبا ولا أهلا، قد كنت ممن ابغض ان تمشى 6 على ظهرى فإذا وليتك فستعلم كيف صنعى 7 بك، فتنضم عليه 8 حتى تلتقي أضلاعه، واعلموا أن المعيشة الضنك التى قال الله تعالى: فان له معيشة ضنكا 9 هي عذاب القبر، وانه ليسلط على الكافر في قبره تسعة وتسعين تنينا 10 تنهش لحمه حتى 11 يبعث، لو أن تنينا منها نفخ في الارض ما أنبتت ريعها 12 أبدا.


1 - نظير قوله الاخر في نهج البلاغة: " فان الموت هادم لذاتكم، ومنغص شهواتكم ". وقوله (ع): " هادم " المعروف أن الكلمة بالدال المهملة ويمكن أن تقرأ بالذال المعجمة كما قيل من قولهم " هذمه أي قطعه بسرعة أو أكله بسرعة " ولا يخفى لطفه. 2 - في المجالسين: " ان العبد المؤمن ". 3 - في غالب الكتب المشار إليها: " تمشى ". 4 - في الاصل: " وستعلم ان وليتك كيف صنيعى بك ". 5 - في غير الاصل: " مد بصره ". 6 - في البحار وشرح النهج وأمالى ابن الشيخ: " أن تمشى ". 7 - في الامالى للمفيد: " صنيعى ". 8 - في الامالى للمفيد: " فتضمه ". 9 - من آية 124 سورة طه. 10 - في شرح النهج: " حيات عظام " وفى البحار: " حيات تسعة وتسعين عظام ". 11 - في أمالى المفيد: " فينهشن لحمه ويكسرن عظمه ويترددن عليه كذلك إلى يوم ". 12 - في شرح النهج: " ما أنبتت الزرع " وفى البحار: " ما أنبتت الزرع ريعها ".

[ 240 ]

واعلموا عباد الله أن أنفسكم وأجسادكم الرقيقة الناعمة 1 التى يكفيها اليسير من العقاب ضعيفة عن هذا، فان استطعتم أن ترحموا أنفسكم وأجسادكم 2 مما لا طاقة لكم به ولا صبر لكم عليه فتعملوا بما أحب الله سبحانه وتتركوا ما كره 3، فافعلوا، ولا حول ولاقوة الا بالله 4.


1 - في الامالى: " الناعمة الرقيقة ". 2 - في الامالى: " أن تجزعوا لاجسادكم وأنفسكم ". 3 - في الامالى من قوله: " فتعملوا " إلى هنا غير موجود. 4 - في الامالى: " فاعملوا بما أحب الله واتركوا ما كره الله ". فليعلم أن المجلسي (ره) قال في ثالث البحار في باب أحوال البرزخ والقبر وعذابه وسؤاله (ص 152 - 153) " ما - [ أي أمالى ابن الشيخ ] فيما كتب أمير المؤمنين (ع) لمحمد بن أبى بكر: يا عباد الله ما بعد الموت لمن لا يغفر له (فساق الحديث إلى قوله: واتركوا ما كره الله ثم قال) بيان - قوله - صلوات الله عليه -: " تسعة وتسعين تنينا " قال الشيخ البهائي - رحمه الله - قال بعض أصحاب الحال: ولا ينبغى أن يتعجب من التخصيص بهذا العدد فلعل عدد هذه الحيات بقدر عدد الصفات المذمومة من الكبر والرياء والحسد والحقد وسائر الاخلاق والملكات الردية فانها تتشعب وتتنوع أنواعا كثيرة وهى بعينها تنقلب حيات في تلك النشأة (انتهى كلامه). ولبعض أصحاب الحديث في نكتة التخصيص بهذا العدد وجه ظاهري اقناعي محصله أنه: قد ورد في الحديث: ان لله تسعة وتسعين اسما من أحصاها دخل الجنة، ومعنى احصائها الاذعان باتصافه عزوجل بكل منها، وروى الصادق عن النبي - صلى الله عليه وآله - أنه قال: ان لله مائة رحمة أنزل منها رحمة واحدة بين الجن والانس والبهائم وأخر تسعة وتسعين رحمة يرحم بها عباده، فتبين من الحديث الاول أنه سبحانه بين لعباده معالم معرفته بهذه الاسماء التسعة والتسعين، ومن الحديث الثاني أن لهم عنده في النشأة الاخروية تسعة وتسعين رحمة، وحيث ان الكافر لم يعرف الله سبحانه بشئ من تلك الاسماء جعل له في مقابل كل اسم رحمة تنينا ينهشه في قبره، هذا حاصل كلامه وهو كما ترى ".

[ 241 ]

واعلموا عباد الله ما بعد القبر أشد - من القبر يوم 1 يشيب فيه الصغير و يسكر فيه الكبير ويسقط فيه الجنين وتذهل كل مرضعة عما أرضعت 2، واحذروا يوما عبوسا قمطريرا 3 يوما كان شره مستطيرا 4 أما ان شر - ذلك اليوم وفزعه استطار حتى فزعت منه الملائكة الذين ليست لهم ذنوب، والسبع الشداد، والجبال الاوتاد، والارضون المهاد، وانشقت السماء فهى يومئذ واهية 5 وتغيرت 6 فكانت وردة كالدهان 7 وكانت الجبال سرابا 8 بعد ما كانت صما صلابا يقول الله سبحانه: ونفخ في الصور فصعق من في السماوات ومن في الارض الا من شاء الله 9 فكيف بمن يعصيه بالسمع والبصر واللسان واليد والرجل والفرج والبطن ان لم يغفر الله ويرحم. واعلموا عباد الله أن ما بعد ذلك اليوم أشد وأدهى على من لم يغفر الله له من ذلك اليوم، [ فانه يقضى ويصير إلى غيره، إلى ] نار قعرها بعيد وحرها شديد وعذابها جديد وشرابها صديد ومقامعها حديد 10 لا يفتر عذابها ولا يموت ساكنها، دار ليست لله سبحانه فيها رحمة ولا يسمع فيها دعوة.


1 - في الاصل " يوما ". 2 - في الاصل: " وتذهل فيه المراضع "، مأخوذ من قول الله تعالى في أول سورة الحج: " يوم ترونها تذهل كل مرضعة عما أرضعت وتضع كل ذات حمل حملها وترى الناس سكارى وما هم بسكارى ولكن عذاب الله شديد ". 3 - ذيل آية 10 سورة الدهر. 4 - ذيل آية 7 سورة الدهر. 5 - آية 16 سورة الحاقة. 6 - في الاصل: " بعثرت ". 7 - ذيل آية 37 سورة الرحمن وصدرها: " فإذا انشقت السماء ". 8 - قال الله تعالى: " وسيرت الجبال فكانت سرابا (آية 20 سورة النبأ) ". 9 - صدر آية 68 سورة الزمر. 10 - في سرد الفقرات في الكتب المذكور فيها الحديث تقديم وتأخير.

[ 242 ]

واعلموا عباد الله أن مع هذا رحمة الله التى وسعت كل شئ 1 لا تعجز عن العباد وجنة عرضها كعرض السماوات والارض أعدت للمتقين 2 خير لا يكون معه شر أبدا، وشهوة لا تنفد أبدا، ولذة لا تفنى أبدا، ومجمع لا يتفرق أبدا، قوم قد جاوروا الرحمن وقام بين أيديهم الغلمان بصحاف من ذهب 3 فيها الفاكهة والريحان 4 فقال رجل: يا رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم انى احب الخيل أفى الجنة خيل ؟ - قال: نعم والذى نفسي بيده ان فيها خيلا من ياقوت أحمر عليها يركبون فتدف بهم 5 خلال ورق الجنة. قال رجل: يا رسول الله صلى الله عليه وآله انى يعجبنى الصوت الحسن، أفى الجنة الصوت الحسن ؟ - قال: نعم، والذى نفسي بيده ان الله ليأمر لمن أحب ذلك منهم بشجر يسمعه صوتا بالتسبيح ما سمعت الاذان بأحسن منه قط.


1 - قال الله تعالى: " ورحمتي وسعت كل شئ " (من آية 156 سورة الاعراف). 2 - قال الله تعالى في سورة آل عمران: " وسارعوا إلى مغفره من ربكم وجنة عرضها السماوات والارض " (من آية 133) وفى سورة الحديد: " سابقوا إلى مغفرة من ربكم وجنة عرضها كعرض السماء والارض " (من آية 21). 3 - قال الله تعالى: " يطاف عليهم بصحاف من ذهب " (من آية 71 سورة الزخرف). 4 - قال الله تعالى في سورة الرحمن: " فيها فاكهة والنخل ذات الاكمام * والحب ذو العصف والريحان ". ثم لا يخفى أن السيد البحراني (ره) قد نقل الحديث إلى هنا من أمالى الشيخ في معالم الزلفى لكن المفيد وابن الشيخ لم ينقلا الفقرات الاتية أعنى من قوله (ع): " فقال رجل " إلى قوله: " في الصلوة والوضوء انظر يا محمد " وسبقهما إلى مثل ذلك ابن شعبة في التحف ثم ان ابن أبى الحديد أيضا أسقط الفقرات إلى قوله " على ما يشتهى " ولذا قال مصحح البحار في هامشه ما نصه: " من قوله (ع): " فقال رجل " إلى قوله (ع): " على ما أشتهى " لم يكن في كتاب ابن أبى الحديد ولعله أسقطه لما فيه من التشويش وعدم الانبساط منه (ره) " ويستفاد من العبارة أنها من المجلسي (ره). 5 - قال ابن الاثير في النهاية: " في الحديث: ان في الجنة لنجائب تدف بركبانها أي تسير بهم سيرا لينا ".

[ 243 ]

قال رجل: يا رسول الله صلى الله عليه وآله: انى احب الابل - أفى الجنة ابل ؟ قال: نعم، والذى نفسي بيده ان فيها نجائب من ياقوت أحمر عليها رحال الذهب قد الحفت بنمارق الديباج يركبون فتزف 1 بهم خلال ورق الجنة، وان فيها صور رجال ونساء يركبون مراكب أهل الجنة فإذا أعجب أحدهم الصورة قال: اجعل صورتي مثل هذه الصورة، فيجعل صورته عليها، وإذا أعجبته صورة المرأة قال: رب اجعل صورة فلانة زوجته مثل هذه الصورة، فيرجع وقد صارت صورة زوجته على ما اشتهى 2. وان أهل الجنة يزورون الجبار كل جمعة فيكون أقربهم منه على منابر من نور، [ والذين يلونهم على منابر من ياقوت 3 ] والذين يلونهم على منابر من زبرجد، والذين يلونهم على منابر من مسك 4، فبينا هم كذلك ينظرون إلى نور الله جل جلاله وينظر الله في وجوههم إذا أقبلت سحابة تغشاهم فتمطر عليهم من النعمة واللذة والسرور والبهجة ما لا يعلمه الا الله سبحانه. ثم قال: بلى 5 ان مع هذا ما هو أفضل منه رضوان الله الاكبر فلو أننا لم يخوفنا الا ببعض ماخوفنا لكنا محقوقين أن يشتد خوفنا مما لا طاقة لنا به ولا صبر لنا عليه، وأن يشتد شوقنا إلى ما لا غنى لنا عنه ولا بد لنا منه، فان استطعتم عباد الله أن يشتد خوفكم من ربكم ويحسن به ظنكم فافعلوا، فان العبد انما تكون طاعته


1 - في الاصل: " فترف " (بالراء المهملة) وقراءته بالدال أيضا مناسب كما مر قبيل ذلك وأما المتن من قولهم زف إذا أسرع قال الطريحي (ره) في مجمع البحرين: " قوله تعالى: " وأقبلوا إليه يزفون أي يسرعون يقال: جاء الرجل يزف من باب ضرب زفيف النعامة وهو أول عدوها وآخر مشيها ". 2 - ما أشرنا إليه من السقط والنقصان الواقع في شرح النهج بالنسبة إلى الحديث كان إلى هنا. 3 - ما بين المعقوفتين في البحار فقط. 4 - في الاصل: " من صبك ". 5 - في الاصل فقط.

[ 244 ]

على قدر خوفه، ان أحسن الناس طاعة لله أشدهم له خوفا 1. في الصلوة والوضوء انظر يا محمد صلوتك كيف تصليها فانما أنت امام ينبغى لك أن تتمها [ وأن تحفظها بالاركان ولا تخففها ] وأن تصليها لوقتها فانه ليس من امام يصلى بقوم فيكون في صلوتهم 2 نقص 3 الا كان إثم ذلك عليه ولا ينقص ذلك من صلوتهم شيئا 4. ثم الوضوء فانه من تمام الصلوة 5، اغسل كفيك ثلاث مرات، وتمضمض ثلاث مرات، واستنشق ثلاث مرات، واغسل وجهك ثلاث مرات، ثم يدك اليمنى ثلاث


1 - قال المجلسي في شرح الفقرة وهى بعبارة النهج هكذا: " وان أحسن - الناس ظنا بالله أشدهم خوفا لله " ما نصه: " قوله (ع): وان أحسن الناس ظنا، التلازم بينهما لكونهما لازمين للمعرفة فكلما صارت المعرفة أكمل والعلم بجلالته سبحانه أتم كان حسن الظن والخوف أبلغ ". 2 - في حاشية الاصل: " في نسخة: في صلوته وصلوتهم " وهو هكذا في شرح - النهج والبحار. 3 - في التحف: " تقصير " وفى الامالى والمجالس: " نقصان ". 4 - في المجالسين: " وتممها وتحفظ فيها يكن لك مثل اجورهم ". 5 - نقله المحدث النوري (ره) في كتاب الطهارة من المستدرك في باب كيفية الوضوء (ج 1، ص 44) قائلا بعده: " قلت: ورواه الشيخ المفيد في أماليه عن أبى الحسن على بن محمد بن حبيش الكاتب عن الحسن بن على الزعفراني عن أبى اسحاق ابراهيم بن محمد الثقفى عن عبد الله بن محمد بن عثمان عن على بن محمد بن أبى سعيد عن فضيل بن الجعد عن أبى اسحاق الهمداني عن أمير المؤمنين - عليه السلام - مثله الا أن فيه وفى أمالى ابن الشيخ " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 245 ]

مرات إلى المرفق، ثم يدك الشمال ثلاث مرات إلى المرفق، ثم امسح رأسك، ثم اغسل رجلك اليمنى ثلاث مرات، ثم اغسل اليسرى ثلاث مرات، فانى رأيت النبي - صلى الله عليه وآله - هكذا كان يتوضأ. قال النبي صلى الله عليه وآله 1: الوضوء نصف الايمان. انظر صلوة الظهر فصلها لوقتها 2، ولا تعجل بها عن الوقت لفراغ، ولا تؤخرها


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " كما في الاصل " ثم امسح رأسك ورجليك " فظهر أن ما في الغارات من تصحيف العامة فانهم ينقلون عنه ". قال المجلسي (ره) في كتاب الطهارة من المجلد الثامن عشر من البحار في باب وجوب الوضوء وكيفيته وأحكامه (ص 63، س 22): " مجالس أبى على بن الشيخ عن الشيخ عن المفيد عن على بن محمد بن حبيش عن الحسن بن على الزعفراني عن ابراهيم بن محمد الثقفى عن عبد الله بن محمد بن عثمان عن على بن محمد بن أبى سعيد عن فضيل بن الجعد عن أبى اسحاق الهمداني قال: فيما كتب أمير المؤمنين (ع) لمحمد بن أبى بكر: وانظر إلى الوضوء فانه من تمام الصلوة، تمضمض ثلاث مرات، واستنشق ثلاثا واغسل وجهك ثم يدك اليمنى ثم اليسرى ثم امسح رأسك ورجليك فانى رأيت رسول الله (ص) يصنع ذلك، واعلم أن الوضوء نصف الايمان، مجالس المفيد عن ابن حبيش مثله بيان - استحباب تثليث المضمضة والاستنشاق مشهور بين المتأخرين واعترف بعضهم بانه لا شاهد له، وهذا الخبر يدل عليه ". وقال أيضا في الكتاب المذكور في باب سنن الوضوء وآدابه من غسل اليد والمضمضة والاشتنشاق (ص 80، س 5): " مجالس ابن الشيخ بالسند المتقدم فيما كتب أمير المؤمنين (ع) إلى محمد بن أبى بكر: وانظر إلى الوضوء (وقال بعد تمام الحديث) بيان - قد مر أن هذا سند تثليث المضمضة والاستنشاق لكن رأيت في كتاب الغارات هذا الخبر وفيه تثليث غسل سائر الاعضاء أيضا وهذا مما يضعف الاحتجاج [ به ] ".

1 - كذا في الاصل والمستدرك لكن في سائر الكتب: " واعلم أن " وفى بعضها: " فان ". 2 - قال المجلسي (ره) في المجلد الثامن عشر من البحار في كتاب الصلوة وهو يشرح عبارة حديث وهى: " فمن صلاهن لوقتهن " (ص 50): " توضيح - لوقتهن قال الشيخ البهائي - قدس سره -: اللام اما بمعنى " في " كما قالوه في قوله تعالى: ونضع الموازين القسط ليوم القيامة، أو بمعنى " بعد " كما قالوه في قولهم: كتب الكتاب لخمس خلون من شهر كذا ".

[ 246 ]

عن الوقت لشغل، فان رجلا جاء إلى رسول الله - صلى الله عليه وآله - فسأله عن وقت الصلوة، فقال صلى الله عليه وآله: أتانى جبرئيل فأراني وقت الصلوة، فصلى الظهر حين زالت الشمس، ثم صلى العصر وهى بيضاء نقية، ثم صلى المغرب حين غابت الشمس، ثم صلى العشاء حين غاب الشفق، ثم صلى الصبح فأغلس 1 به والنجوم مشتبكة 2، كان النبي - صلى الله عليه وآله - كذا يصلى قبلك، فان استطعت ولا قوة الا بالله أن تلتزم السنة المعروفة وتسلك الطريق الواضح الذى أخذوا، فافعل، لعلك تقدم عليهم غدا 3. ثم انظر ركوعك وسجودك فان النبي - صلى الله عليه وآله كان أتم الناس صلوة وأحفظهم لها، وكان إذا ركع قال: سبحان ربى العظيم وبحمده 4، ثلاث مرات، وإذا رفع صلبه قال: سمع الله لمن حمده، اللهم لك الحمد ملء 5 سماواتك وملء أرضك وملء ما شئت


1 - أغلس القوم أي دخلوا في الغلس، والغلس ظلمة آخر الليل، قال في النهاية: " فيه: أنه كان يصلى الصبح بغلس، والغلس ظلمة آخر الليل إذا اختلطت بضوء الصباح، ومنه حديث الافاضة: كنا نغلس من جمع إلى منى أي نسير إليها في ذلك الوقت، وقد غلس يغلس تغليسا ". 2 - في النهاية: " وفى حديث مواقيت الصلوة: إذا اشتبكت النجوم أي ظهرت جميعها واختلط بعضها لبعض لكثرة ما ظهر منها ". 3 - نقله المجلسي (ره) في كتاب الصلوة من المجلد الثامن عشر من البحار في باب الحث على المحافظة على الصلوات (ص 51، س 23) والمحدث النوري (ره) في مستدرك الوسائل في كتاب الصلوة في باب أوقات الصلوات (ج 1، ص 187). 4 - " وبحمده " غير موجود في الاصل. 5 - في النهاية: " وفى دعاء الصلاة: لك الحمد ملء السماوات والارض، هذا تمثيل لان الكلام لا يسع الاماكن، والمراد به كثرة العدد يقول: لو قدر أن تكون كلمات الحمد أجساما لبلغت من كثرتها أن تملا السماوات والارض، ويجوز أن يكون المراد به تفخيم شأن كلمة الحمد، ويجوز أن يريد به أجرها وثوابها " وفى مجمع البحرين: " وفيه: الحمد لله ملء السماوات والارض، هو تمثيل لكثرة العدد لان الكلام لا يشغل المكان أي لو قدر الحمد أجساما لبلغت من كثرتها أن تملاهما، وقيل: هو تفخيم لشأن كلمة الحمد أو شأن أجرها وثوابها ". (*)

[ 247 ]

من شئ، فإذا سجد قال: سبحان ربى الاعلى وبحمده، ثلاث مرات 1. اعلم يا محمد أن كل شئ من عملك يتبع صلوتك 2 واعلم أن من 3 ضيع الصلوة فهو لغيرها أضيع 4، أسأل الله الذى يرى ولا يرى وهو بالمنظر الاعلى أن يجعلنا واياك ممن يحب 5 ويرضى حتى يبعثنا واياكم 6 على شكره وذكره وحسن عبادته وأداء حقه وعلى كل شئ اختاره لنا من 7 دنيانا وديننا واولانا واخرانا 8 جعلنا الله واياكم من المتقين 9 الذين لاخوف عليهم ولاهم يحزنون 10. في الوصية ان استطعتم يا أهل مصر ولا قوة الا بالله أن يصدق قولكم فعلكم وسركم


1 - نقله المجلسي (ره) في المجلد الثامن عشر من البحار في كتاب الصلوة في باب الركوع وأحكامه (ص 355، س 21) والمحدث النوري (ره) في المستدرك في كتاب الصلوة في باب استحباب قول " سمع الله لمن حمده " عند القيام في الركوع (ج 1، ص 223). 2 - في النهج: " تبع لصلوتك " وفى التحف: " تابع لصلوتك ". 3 - في شرح النهج وثامن البحار " فمن " لكن في الثامن عشر كالمتن. 4 - في شرح النهج وثامن البحار: " أشد تضييعا " فليعلم أن العبارة من قوله (ع): " اعلم يا محمد إلى قوله (ع): أضيع " نقلت فيهما قبل قوله (ع): " ثم الوضوء " ولكنها ذكرت في المجلد الثامن عشر والتحف كما في المتن. 5 - في الاصل: " يحب ربنا ويرضى " وفى البحار: " يحبه الله ويرضاه ". 6 - " واياكم " في الاصل فقط. 7 - في البحار: " اختاره لنا في ". 8 - في الاصل: " وآخرتنا ". 9 - كذا في الاصل لكن في شرح النهج: " أن يجعلنا واياك " وفى البحار: " وأن يجعلنا ". 10 - ذيل آيات عديدة من القرآن الكريم، منها سورة الاعراف آية 35.

[ 248 ]

علانيتكم ولا تخالف ألسنتكم قلوبكم، فافعلوا، [ عصمنا الله واياكم بالهدى وسلك بنا وبكم المحجة الوسطى 1، واياكم ودعوة الكذاب ابن هند وتأملوا واعلموا أنه 2 ] لاسواء امام الهدى وامام الردى ووصى النبي وعدو النبي جعلنا الله واياكم ممن يحب ويرضى، وقد قال النبي صلى الله عليه وآله: انى لا أخاف على امتى مؤمنا ولا مشركا، أما المؤمن فيمنعه الله بايمانه، وأما المشرك فيخزيه الله بشركه، ولكني أخاف عليكم كل منافق عالم [ حلو 3 ] اللسان، يقول ما تعرفون ويعمل ما تنكرون ليس به خفاء 4، وقال النبي صلى الله عليه وآله وسلم: من سرته حسناته وساءته سيئاته فذلك المؤمن حقا 5، وقد كان يقول: خصلتان لا تجتمعان في منافق، حسن سمت، وفقه في سنة. اعلم يا محمد أن أفضل الفقه الورع في دين الله والعمل بطاعته أعاننا الله واياك على شكره وذكره وأداء حقه والعمل بطاعته [ انه سميع قريب ]. ثم انى اوصيك بتقوى الله في سر أمرك وعلانيته وعلى أي حال كنت عليها، جعلنا الله وإياك من المتقين، ثم اوصيك بسبع 6 هن جوامع الاسلام اخش 7


1 - في البحار: " العظمى " وفى شرح النهج: " البيضاء ". 2 - في الاصل بدل ما بين المعقوفتين: " فانه " وعبارة النهج هنا بعد نقل شطر من العهد بنص عبارة السيد هكذا: " ومن هذا العهد: فانه لاسواء امام الهدى وامام الردى، وولى النبي وعدو النبي، ولقد قال لى رسول الله - صلى الله عليه وآله -: انى لا أخاف على امتى مؤمنا ولا مشركا، أما المؤمن فيمنعه الله بايمانه، وأما المشرك فيقمعه الله بشركه، ولكني أخاف عليكم كل منافق الجنان عالم اللسان يقول ما تعرفون ويفعل ما تنكرون ". 3 - في التحف: " حلو اللسان " وفى النهج: " منافق الجنان عالم اللسان ". 4 - هذه الفقرة في الاصل والتحف فقط. 5 - قال المحدث النوري (ره) في المستدرك في باب جواز السرور بالعبادة من مقدمة العبادات (ج 1، ص 18): " كتاب الغارات لابراهيم بن محمد الثقفى عن يحيى بن صالح عن مالك بن خالد عن عبد الله بن الحسن عن عباية قال: كتب أمير المؤمنين عليه السلام إلى محمد بن أبى بكر وأهل مصر وذكر الكتاب وفيه: قال النبي صلى الله عليه وآله: من سرته حسناته وساءته سيئاته فذلك المؤمن حقا ". 6 - في التحف: " بسبع خصال " أقول: قوله (ع): " بسبع " كذا صريحا في جميع " بقية الحاشية في لصفحة الاتية "

[ 249 ]

الله ولا تخش الناس في الله، فإن خير القول ما صدقه العمل 1، ولا تقض في أمر واحد بقضائين مختلفين فيتناقض أمرك 2 وتزيغ 3 عن الحق، وأحب لعامة رعيتك ما تحب لنفسك [ وأهل بيتك ] 4 واكره لهم ما تكره لنفسك وأهل بيتك، والزم الحجة 5 عند الله، وأصلح أحوال رعيتك، وخض الغمرات إلى الحق، ولا تخف في الله لومة لائم، وانصح لمن استشارك، واجعل نفسك أسوة لقريب المسلمين وبعيدهم. في الصوم [ والاعتكاف 6 ] [ وعليك بالصوم ] فإن رسول الله - صلى الله عليه وآله - عكف 7 عاما في العشر الاول من


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " الكتب لكن الكلمات تبلغ تسعا فمن المحمل أن تكون كلمة " بسبع " محرفة عن " بتسع ". 7 - في التحف: " تخشى ".

1 - في التحف: " الفعل ". 2 - في الاصل " بقضائين فتختلف في أمرك " وفى التحف: " فيختلف عليك أمرك ". 3 - في التحف: " وتزل ". 4 - في التحف فقط. 5 - فليعلم أن عبارة الامالى والمجالس تخالف كثيرا من عبارات المتن لكن بحيث لا يضر بالمعنى فلهذا لم نشر إلى اختلافها هنا. 6 - فليعلم أن ما ذكر في المتن تحت عنوان " في الصوم والاعتكاف " غير مذكور في التحف والاماليين وشرح النهج، ونقله المجلسي (ره) في المجلد العشرين من - البحار في باب ليلة القدر وفضلها (ص 101 س 17) والمحدث النوري (ره) في المجلد الاول من المستدرك في كتاب الصيام في باب تعيين ليلة القدر (ص 584، س 2) وقال أيضا في دار السلام (ص 25 من الطبعة الاولى) تحت عنوان منامه (ص) في تعيين ليلة القدر: " في البحار: عن كتاب الغارات لابراهيم بن محمد الثقفى عن يحيى بن صالح عن مالك بن خالد عن الحسن بن ابراهيم عن عبد الله بن الحسن عن عباية عن أمير المؤمنين (ع) قال: ان رسول الله (ص) اعتكف عاما (الحديث) ". 7 - في البحار والمستدرك هنا وفى المورد الاتى: " اعتكف ".

[ 250 ]

شهر رمضان، وعكف في العام المقبل في العشر الاوسط من شهر رمضان، فلما كان العام الثالث رجع [ من بدر ] 1 فقضى اعتكافه فنام فرأى في منامه ليلة القدر في العشر الا واخر كأنه يسجد في ماء وطين فلما استيقظ رجع من ليلته وأزواجه 2 وأناس معه من أصحابه، ثم إنهم مطروا ليلة ثلاث وعشرين فصلى النبي صلى الله عليه وآله حين أصبح فرأى في وجه النبي - صلى الله عليه وآله - الطين، فلم يزل يعتكف في العشر الاواخر من شهر رمضان حتى توفاه الله. وقال النبي - صلى الله عليه وآله -: من صام رمضان ثم صام ستة أيام من شوال فكأنما صام السنة، جعل الله خلتنا و [ ودنا خلة المتقيين وود المخلصين، وجمع بيننا وبينكم في دار الرضوان ] إخوانا على سرر متقابلين [ ان شاء الله 3 ] أحسنوا يا أهل مصر مؤازرة محمد واثبتوا على طاعتكم تردوا حوض نبيكم صلى الله عليه وآله وسلم 4.


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " أقول: عكف أيضا إذا استعمل مع في بمعناه يقال: عكف في المسجد واعتكف وفى الكتاب العزيز: " ولا تقربوهن وأنتم عاكفون في المساجد (الاية) ".

1 - " من بدر " اضيف من المستدرك والبحار ودار السلام وقد سقط من الاصل. 2 - في ثامن البحار: " إلى ازواجه " لكن في المجلد العشرين كما في المتن. 3 - في شرح النهج والبحار فقط. 4 - نقل المجلسي (ره) هذا العهد والكتاب كملا في ثامن البحار في باب الفتن الحادثة بمصر (ص 645 - 647). فليعلم أن المجلسي (ره) قطع الحديث تارة اخرى فجعله قطعة قطعة فأورد كل قطعة في موضعها المناسب وأشرنا في ذيل ما ظفرنا به من القطعات في صدر القطعة أو ذيلها إلى مورد نقلها، أما القطعات المأخودة من أمالى المفيد أو ابن الشيخ أو التحف فلم نشر إليها لئلا يفضى الامر إلى طول ممل وكذلك لم نشر إلى جميع موارد اختلاف عبارة الحديث في الكتب المشار إليها الا قليلا فمن أراد المقابلة الدقيقة فليخض فيها وذلك لان مأخذ الحديث كما يستفاد من ملاحظة موارد نقله هو كتاب الغارات ونقل الثقفى فإذا وضعنا الكتاب كما وصل الينا بين يدى القارئين سهل عليهم المقابلة والتحقيق وغير ذلك.

[ 251 ]

قال ابراهيم: حدثنى عبد الله بن محمد بن عثمان، عن على بن محمد بن أبى سيف، عن أصحابه أن عليا عليه السلام لما أجاب محمد بن أبى بكر بهذا الجواب كان ينظر فيه ويتعلمه ويقضى به، فلما ظهر عليه وقتل 1 أخذ عمرو بن العاص كتبه أجمع فبعث بها إلى معاوية بن أبى سفيان، وكان معاوية ينظر في هذا الكتاب ويعجبه، فقال الوليد بن عقبة 2 وهو عند معاوية لما رأى اعجاب معاوية به، مر بهذه الاحاديث أن تحرق، فقال له معاوية: مه، يا ابن أبى معيط انه لا رأى لك، فقال له الوليد: انه لا رأى لك، أفمن الرأى أن يعلم الناس أن أحاديث أبى تراب عندك ؟ ! تتعلم منها وتقضى بقضاءه ؟ ! فعلام تقاتله ؟ ! فقال معاوية: ويحك أتأمرني أن أحرق علما مثل هذا ؟ ! والله ما سمعت بعلم أجمع منه ولا أحكم ولا أوضح، فقال الوليد: إن كنت تعجب من علمه وقضائه فعلام تقاتله ؟ - فقال معاوية: لو لا أن أبا تراب قتل عثمان ثم أفتانا لا خذنا عنه، ثم سكت هنيئة 3 ثم نظر إلى جلسائه فقال: إنا لا نقول: إن هذه من كتب على بن -


1 - في شرح النهج والبحار: " ان عليا (ع) لما كتب إلى محمد بن أبى بكر هذا الكتاب كان ينظر فيه ويتأدب به فلما ظهر عليه عمرو بن العاص وقتله ". 2 - في الاستيعاب: " الوليد بن عقبة بن أبى معيط، واسم أبى معيط أبان بن أبى عمرو، واسم أبى عمرو ذكوان بن أمية بن عبد شمس بن عبد مناف وقد قيل: ان ذكوان كان عبدا لامية فاستلحقه، والاول أكثر، وامه أروى بنت كربز بن ربيعة بن حبيب بن عبد شمس ام عثمان بن عفان، فالوليد بن عقبة أخو عثمان لامه يكنى أبا وهب (إلى أن قال): ولا خلاف بين أهل العلم بتأويل القرآن فيما علمت أن قوله عزوجل: " ان جاءكم فاسق بنبأ " نزلت في الوليد بن عقبة وذلك أنه بعثه رسول الله (ص) إلى بنى المصطلق مصدقا فأخبر عنهم أنهم ارتدوا وأبوا من أداء الصدقة وذلك أنهم خرجوا إليه فهابهم ولم يعرف ما عندهم فانصرف عنهم وأخبر بما ذكرنا، فبعث إليهم رسول الله (ص) خالد بن الوليد وأمره أن يتثبت فيهم فأخبروه أنهم متمسكون بالاسلام ونزلت: يا أيها الذين آمنوا ان جاءكم فاسق بنبأ (الاية) فساق الكلام إلى ان قال: لما قدم الوليد بن عقبة أميرا على الكوفة أتاه ابن مسعود فقال: ما جاء بك ؟ قال: جئت أميرا فقال ابن مسعود: ما أدرى أصلحت بعدنا أم فسد الناس ؟ ! وله أخبار فيها نكارة وشناعة تقطع على سوء حاله وقبح أفعاله (إلى آخر ما قال من قصة شربه الخمر وغيره) ". 3 - كذا في شرح النهج والبحار لكن في الاصل: " ساعة ".

[ 252 ]

أبى طالب ولكنا نقول: ان هذه من كتب أبى بكر الصديق كانت عند ابنه محمد فنحن نقضى بها ونفتى 1. فلم تزل تلك الكتب في خزائن بنى أمية حتى ولى عمر بن عبد العزيز فهو الذى أظهر أنها من أحاديث على بن أبى طالب عليه السلام 2. فلما بلغ على أبى طالب عليه السلام أن ذلك الكتاب صار إلى معاوية اشتد ذلك عليه 3. قال أبو إسحاق 4: فحدثنا بكر بن بكار 5، عن قيس بن الربيع 6، عن ميسرة


1 - في شرح النهج والبحار: " ننظر فيها ونأخذ منها ". 2 - قال ابن أبى الحديد في ذيل هذه العبارة: " قلت: الاليق ان يكون الكتاب الذى كان معاوية ينظر فيه ويعجب منه ويفتى به ويقضى بقضاياه وأحكامه هو عهد على (ع) إلى الاشتر فانه نسيج وحده ومنه تعلم الناس الاداب والقضايا والاحكام والسياسة، وهذا العهد صار إلى معاوية لما سم الاشتر ومات قبل وصوله إلى مصر، فكان ينظر فيه ويعجب منه وحقيق مثله أن يقتنى في خزائن الملوك ". 3 - في شرح النهج والبحار: " اشتد عليه حزنا ". 4 - المراد به صاحب الكتاب ابراهيم بن محمد الثقفى رضى الله عنه. 5 - قال الذهبي في ميزان الاعتدال: " بكر بن بكار أبو عمرو القيسي صاحب ذاك الجزء العالي، قال النسائي: ليس بثقة، وقال ابن معين: ليس بشئ، وقال أبو عاصم النبيل: ثقة، وقال ابن حبان: ثقة ربما يخطئ، وقال أبو حاتم: ليس بالقوى. قلت: روى عن ابن عون ومسعر، وعنه اسماعيل بن سمويه وعدة ". أقول: قد نقل ابن حجر هذه العبارة عنه في لسان الميزان وأضاف إليه أشياء أخر فراجع ان شئت. وقال الحافظ أبو نعيم في تاريخ اصبهان: " بكر بن بكار بن الخصيب أبو عمرو القيسي البصري قدم اصبهان سنة ست ومائتين، روى عن ابن عون وشعبة والثوري ومسعر وفطر بن خليفة وحمزة الزيات وقرة بن خالد وعمر بن ذر وعيسى بن المسيب، وحدث عنه أبو داود الطيالسي والحسن بن على الحلواني والمقدمي، ووثقه أبو عاصم النبيل وأشهل بن حاتم وأثنيا عليه وقالا: هو ثقة توفى باصبهان (إلى أن قال) حدثنا عبد الله بن محمد بن عطاء، ثنا محمد بن ابراهيم بن أبان الجيرانى، ثنا بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 253 ]

ابن حبيب 1، عن عمرو بن مرة 2، عن عبد الله بن سلمة 3، قال: صلى بنا على عليه السلام فلما انصرف قال: لقد عثرت عثرة 4 لا أعتذر * سوف أكيس بعدها وأستمر وأجمع الامر الشتيت المنتشر 5 قلنا: [ ما بالك ] يا أمير المؤمنين ؟ - سمعنا منك كذا ؟ - قال: إنى استعملت محمد بن أبى بكر على مصر فكتب إلى أنه لا علم لى 6 بالسنة، فكتبت إليه كتابا فيه


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " بكر بن بكار، ثنا فضيل بن مرزوق عن عطية بن سعد عن زيد بن أرقم قال: قال رسول الله (ص): من كنت مولاه فعلى مولاه ". 6 - قد ذكرنا فيما سبق ترجمة قيس بن الربيع (فراجع ص 117).

1 - في تقريب التهذيب: " ميسرة بن حبيب النهدي بفتح النون أبو خازم الكوفى صدوق من السابعة / بخ د ت س " وفى الخلاصة للخزرجي: " ميسرة بن حبيب النهدي أبو خازم بمعجمتين الكوفى عن عدى بن ثابت وعنه شعبة واسرائيل، وثقه ابن معين ". أقول: الرجل من رواة الشيعة وعد من أصحاب الصادق عليه السلام. 2 - في تقريب التهذيب: " عمرو بن مرة بن عبد الله بن طارق الجملى بفتح الجيم والميم المرادى أبو عبد الله الكوفى ثقة عابد كان لا يدلس ورمى بالارجاء من الخامسة مات سنة ثمان عشرة ومائه، وقيل: قبلها / ع " وصرح في تهذيب التهذيب بأنه روى عن عبد الله بن سلمة. أقول: عد الرجل في كتب الشيعة من أصحاب أمير المؤمنين عليه السلام. 3 - في خلاصة تذهيب تهذيب الكمال: " عبد الله بن سلمة بكسر اللام المرادى الكوفى عن عمر وعلى ومعاذ وصفوان بن عسال، وعنه عمرو بن مرة وابو إسحاق السبيعى وأبو الزبير المكى، قال البخاري، لا يتابع في حديثه، ووثقه العجلى ". أقول: عد الرجل في كتب الشيعة من أصحاب أمير المؤمنين عليه السلام. 4 - كذا في شرح النهج والبحار لكن في الاصل " ألا عجزت عجزة ". 5 - هذا المصراع الاخير غير موجود في الاصل. 6 - في الاصل: " فزعم أنه لا علم له ".

[ 254 ]

السنة 1 فقتل واخذ الكتاب. قصة محمد بن أبى بكر حدثنا المدائني 2 عن أصحابه قال: فلم يلبث ابن أبى بكر شهرا كاملا حتى بعث إلى اولئك المعتزلين الذين كان قيس بن سعد مواد عالهم 3 فقال: يا هؤلاء اما أن تدخلوا في طاعتنا وإما أن تخرجوا من بلادنا. فبعثوا إليه: إنا لا نفعل، فدعنا حتى ننظر إلى ما يصير إليه أمر الناس 4 فلا تعجل حربنا 5 فأبى عليهم، فامتنعوا منه وأخذوا حذرهم، ثم كانت وقعة صفين وهم لمحمد هائبون، فلما أتاهم خبر معاوية وأهل الشام وصارت امورهم إلى الحكومة، وأن عليا وأهل العراق قد رجعوا 6 عن معاوية وأهل الشام [ إلى عراقهم ] اجترؤوا على محمد بن أبى بكر وأظهروا المنابذة له، فلما رأى ذلك محمد


1 - في شرح النهج والبحار: " فيه أدب وسنة ". 2 - نص عبارة ابن أبى الحديد في شرح النهج هكذا (ج 2، ص 28): " قال ابراهيم: فحدثني عبد الله بن محمد عن ابن أبى سيف المدائني قال: فلم يلبث " وعبارة المجلسي (ره) في ثامن البحار (ص 647): " قال ابراهيم: فلم يلبث " والمراد بالمدائني هذا هو على بن محمد بن أبى سيف المدائني. 3 - في الاصل: " معاهدهم ". 4 - في الاصل: " أمرنا ". 5 - في شرح النهج والبحار: " علينا ". 6 - في شرح النهج: " قد قفلوا " ففى النهاية: " في حديث جبير بن مطعم: بينا هو يسير مع النبي (ص) مقفله من حنين أي عند رجوعه منها والمقفل مصدر قفل يقفل، إذا عاد من سفره، وقد يقال للسفر: قفول في الذهاب والمجيئ، وأكثر ما يستعمل في الرجوع، وقد تكرر في الحديث ".

[ 255 ]

بعث ابن جمهان 1 البلوى إليهم وفيهم يزيد بن الحارث من بنى كنانة فقاتلهم فقتلوه 2 ثم بعث إليهم رجلا من كلب فقتلوه أيضا 3. وخرج معاوية بن حديج 4 السكسكى 5 فدعى إلى الطلب بدم عثمان، فأجابه


1 - في الجرح والتعديل لابن أبى حاتم الرازي: " الحارث بن جمهان أبو كثير الزبيدى روى عن على، روى عنه عمرو بن مرة، سمعت أبى يقول ذلك " وفى لسان الميزان: " الحارث بن جمهان عن على ذكرهما الطوسى في رجال الشيعة " وفى توضيح الاشتباه: " الحارث بن جمهان بالجيم كعثمان " وفى تنقيح المقال: " الحارث بن جمهان بضم الجيم وسكون الميم والهاء والالف والنون وزان عثمان، عده الشيخ في رجاله من أصحاب على عليه السلام ". أقول: قد تكرر في كتاب صفين لنصر بن مزاحم وفى تاريخ الطبري اسم الحارث بن جمهان الا أنه وصف فيهما بنسبة " الجعفي " لا " البلوى " كما في الكتاب وشرح النهج وثامن البحار. 2 - كذا في الاصل صريحا لكن في البحار وشرح النهج: " ومعه يزيد بن الحارث الكنانى فقاتلاهم فقتلوهما ". 3 - قال الطبري عند ذكره حوادث سنة ست وثلاثين (ج 5 من الطبعة الاولى بمصر، ص 232): " وذكر هشام عن أبى مخنف قال: وحدثني يزيد بن ظبيان الهمداني أن محمد بن أبى بكر كتب إلى معاوية بن أبى سفيان لما ولى فذكر مكاتبات جرت بينهما كرهت ذكرها لما فيه مما لا يحتمل سماعها العامة، قال: ولم يلبث محمد بن أبى بكر شهرا (كاملا فذكر القصة قريبة مما في المتن إلى أن قال) فلما رأى ذلك محمد بعث الحارث بن جمهان الجعفي إلى أهل خربتا وفيها يزيد بن الحارث من بنى كنانة فقاتلهم فقتلوه، ثم بعث إليهم رجلا من كلب يدعى ابن مضاهم فقتلوه ". 4 - في تقريب التهذيب: " معاوية بن حديج بمهملة ثم جيم مصغرا الكندى أبو عبد الرحمن أو أبو نعيم صحابي صغير وقد ذكره يعقوب بن سفيان في التابعين / بخ د س " وفى خلاصة تذهيب تهذيب الكمال: " معاوية بن حديج بمهملتين وآخره جيم مصغرا الكندى التجيبى المصرى الامير قال البخاري: له صحبة شهد فتح مصر وذهبت عينه يوم دمقلة وولى غزو المغرب، عن أبى ذر، وعنه ابنه عبد الرحمن وعلى بن رباح، قال ابن " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 256 ]

[ القوم ] وناس كثير آخرون، وفسدت مصر على محمد بن أبى بكر، فبلغ عليا توثبهم عليه فقال 1: ما لمصر إلا أحد الرجلين: صاحبنا الذى عزلناه عنها بالامس


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " يونس: مات سنة اثنتين وخمسين ". وفى الاصابة: " معاوية بن حديج بمهملة ثم جيم مصغرا ابن جفنة بن نجيب أبو نعيم يقال: أبو عبد الرحمن السكوني وقال البخاري: خولانى.. نسبه الزهري يعد في المصريين وقال البغوي: كان عامل معاوية على مصر، قلت: انما أمره معاوية على الجيش الذى جهزه إلى مصر وبها محمد بن أبى بكر الصديق، فلما قتلوه بايعوا لمعاوية ثم ولى امرة مصر ليزيد وذكره ابن سعد فيمن ولى مصر من الصحابة " وفى تهذيب التهذيب: " ذكره ابن سعد في تسمية من نزل مصر من الصحابة قال: وكان عثمانيا " وسيذكر في الكتاب ما يكشف عن سوء حاله وبغضه لامير المؤمنين على عليه السلام. 5 - في القاموس: " السكاسك حى باليمن جدهم القيل سكسك بن أشرس أوجدهم السكاسك بن وائلة، أو هذا وهم والصواب الاول، والنسبة سكسكى ". وفى معجم البلدان: " السكاسك هو في لفظ جمع سكسك ولا أدرى ما هو إذا علم مرتجل لاسم هذه القبيلة التى نسب إليها مخلاف باليمن وهو آخر مخاليف اليمن وهو السكسك بن أشرس بن ثور (إلى آخر ما قال) " وفى اللباب لابن الاثير: " السكسكى بفتح السين وسكون الكاف وفتح السين الثانية وفى آخرها كاف اخرى، هذه النسبة إلى السكاسك وهو بطن من كندة نسب إليه جماعة (إلى آخر ما قال) ". وقال ابن دريد في الاشتقاق عند ذكره قبائل زيد بن كهلان ورجالهم (ص 368): " ومن قبائلهم السكاسك والسكون قبيلتان عظيمتان وهما ابنا أشرس بن ثور بن كندى، السكون فعول من سكن في الموضع، والسكاسك من قولهم: تسكسك الرجل كأنه ضرب من التضرع، منهم معاوية بن حديج الذى قتل محمد بن أبى بكر الصديق رضى الله عنه ".

1 - أورد الطبري في تاريخه ضمن ذكره حوادث السنة الثامنة والثلاثين ما يقرب مما هنا بل هو في غالب الفقرات والعبارات يوافقه حرفا بحرف فمن ثم نستفيد منه هنا في تصحيح الكتاب فقال: " وأما ما قال في ابتداء أمر محمد بن أبى بكر في مصيره " بقية الحاشية من الصفحة الاتية "

[ 257 ]

يعنى قيس بن سعد، أو مالك بن الحارث [ الاشتر ]. وكان على عليه السلام حين رجع عن صفين قد رد الاشتر إلى عمله بالجزيرة، وقال لقيس بن سعد: أقم أنت معى على شرطتي حتى نفرغ من أمر هذه الحكومة ثم اخرج إلى آذربيجان، فكان قيس مقيما على شرطته، فلما انقضى أمر الحكومة كتب على إلى مالك الاشتر، وهو يومئذ بنصيبين 1.


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " إلى مصر وولايته اياها أبو مخنف فقد تقدم ذكرنا له ونذكر الان بقية خبره في روايته ما روى من ذلك عن يزيد بن ظبيان الهمداني قال: ولما قتل أهل خربتا ابن مضاهم الكلبى الذى وجهه إليهم محمد بن أبى بكر خرج معاوية بن حديج الكندى ثم السكوني فدعا إلى الطلب بدم عثمان فأجابه ناس آخرون وفسدت مصر على محمد بن أبى بكر فبلغ عليا وثوب أهل مصر على محمد بن أبى بكر واعتمادهم اياه فقال: ما لمصر الا أحد الرجلين (القصة) (انظر ص 54 من ج 6 من الطبعة الاولى بمصر).

1 - قال المجلسي (ره) بعد الكلمة (ج 8، ص 648، س 2): " كتابا وطلبه. أقول: لما روى المفيد (ره) في المجالس هذه القصة وهذا الكتاب قريبا مما أورده [ أي الثقفى ]: أخرجته منه لكونه أبسط وأوثق الا أن في رواية الثقفى أن بعث الاشتر كان قبل شهادة محمد، قال المفيد: أخبرني الكاتب عن الزعفراني عن الثقفى عن محمد بن زكريا عن عبد الله بن الضحاك عن هشام بن محمد قال: لما ورد الخبر على أمير المؤمنين - (ع) - بمقتل محمد بن أبى بكر (ره) كتب إلى مالك بن الحارث الاشتر (ره) وكان مقيما بنصيبين (الحديث) ". أقول: قد لخص المجلسي (ره) السند على ما هو دأبه في البحار وهو في الامالى في ص 48 من طبعة النجف هكذا: " قال أخبرني أبو الحسن على بن محمد بن حبيش الكاتب قال: أخبرني الحسن بن على الزعفراني قال: حدثنا ابراهيم بن محمد الثقفى عن محمد بن زكريا (الحديث) " وذكر في ضمنه كتاب أمير المؤمنين (ع) إلى أهل مصر الذى وجد في ثقله بعد شهادته في رواية الثقفى الاتية وسنشير إليه هناك وقال بعد تمام الرواية. " أقول: في رواية الثقفى في كتابه إلى الاشتر: وهو غلام حدث السن، وليس فيه " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 258 ]

أما بعد، فإنك ممن أستظهر به على إقامة الدين، وأقمع به نخوة الاثيم، وأسد به 1 الثغر المخوف، وقد كنت وليت محمد بن أبى بكر مصر فخرجت عليه [ بها ] خوارج، وهو غلام حدث السن، ليس بذى تجربة للحروب ولا مجريا للاشياء 2، فاقدم علي لننظر فيما ينبغى، واستخلف على عملك أهل الثقة والنصيحة [ من أصحابك ] والسلام. فأقبل مالك إلى على عليه السلام واستخلف على عمله شبيب بن عامر الازدي - وهو جد الكرماني الذى كان بخراسان صاحب نصر بن سيار 3 - فلما دخل مالك على علي عليه السلام حدثه حديث مصر وخبره خبر أهلها وقال: ليس لها غيرك فاخرج إليها رحمك الله


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " ذكر شهادة محمد فلا ينافى ما يظهر من روايته أن بعث الاشتر كان قبل شهادته، وما أورده السيد من الاعتذار من محمد لبعث الاشتر يدل على ذلك أيضا وهو أشهر عند أرباب التواريخ ولكن رواية الاختصاص أيضا مؤيدة لهذه الرواية، رجعنا إلى رواية الثقفى " فمن أراد الحديث فليراجع ثامن البحار (ص 648). أقول: الحديث في مجالس المفيد في المجلس التاسع (انظر ص 48).

1 - من قوله: " أما بعد " إلى هنا موجود في صدر مكتوب مروى في نهج البلاغة تحت عنوان " ومن كتاب له عليه السلام إلى بعض عماله " (انظر شرح النهج لابن أبى الحديد ج 4 (ص 110). 2 - في الطبري: " ليس بذى تجربة للحرب ولا بمجرب للاشياء " فيمكن أن يقرأ " مجربا ". 3 - قال ابن دريد في الاشتقاق عند ذكره قبائل زهران بن كعب من قبائل الازد ص 502: " ومنهم جديع بن شبيب بن عامر بن برارى بن صنيم الذى يعرف بالكرمانى رأس الازد أيام العصبية بخراسان، وله حديث " وفى اللباب لابن الاثير في مادة الكرماني: " أما الكرماني على بن جديع الازدي فلم يكن من كرمان ولكن عرف بهذا الاسم وهو صاحب الفتنة بخراسان مع نصر بن سيار فدخل بينهما أبو مسلم الخراساني صاحب الدولة العباسية وحديثه مشهور في التواريخ ".

[ 259 ]

فانى ان لم اوصك اكتفيت 1 برأيك، واستعن بالله على ما أهمك، اخلط الشدة باللين، وارفق ما كان الرفق أبلغ، واعتزم على الشدة 2 حين لا يغنى عنك إلا الشدة. فخرج الاشتر من عند علي عليه السلام فأتى رحله فتهيأ للخروج إلى مصر، وأتت معاوية عيونه فأخبروه بولاية الاشتر مصر، فعظم ذلك عليه، وقد كان طمع في مصر، فعلم أن الاشتر ان قدم عليها كان أشد عليه من محمد بن أبى بكر فبعث معاوية إلى رجل 3 من أهل الخراج [ يثق به ] فقال له: إن الاشتر قد ولى مصر فإن كفيتنيه لم آخذ منك خراجا ما بقيت وبقيت، فاحتل له بما قدرت عليه 4. فخرج الاشتر من عند على عليه السلام حتى أتى القلزم حيث تركب السفن من مصر إلى الحجاز فلما انتهى إليه أقام. خبر قتل الاشتر وتولية مصر إن أهل مصر كتبوا إلى على عليه السلام أن يكتب عليهم من يكون عليها ؟ فبعث إليهم الاشتر. قال المدائني في اسناده: ان الاشتر لما اتى القلزم أتى الخراخر 5 الذى دسه معاوية فقال: هذا منزل فيه طعام وعلف وانى رجل من أهل الخراج [ فأقم واسترح ] فنزل به الاشتر فأتاه الدهقان بعلف وطعام حتى إذا طعم أتاه بشربة من


1 - في شرح النهج: " فانى لا اوصيك اكتفاء ". 2 - كذا في الاصل لكن في النهج: " واعتزم بالشدة " وذلك أن العبارة من قوله (ع): " واستعن بالله " إلى قوله: " الا الشدة " موجودة في المكتوب الذى أشرنا إليه قبيل ذلك (انظر الصفحة الماضية بلا فصل). 3 - في الطبري: " إلى الجايستار رجل من أهل الخراج " (ج 6، ص 54 ضمن ذكره حوادث سنة 38). 4 - في الطبري: " فخرج الجايستار حتى أتى القلزم وأقام به ". 5 - كذا والمراد به الجايستار المذكور في تاريخ الطبري ولعل الصحيح: " الخراجى "

[ 260 ]

عسل قد جعل فيها سما فسقاه إياه فلما شربها مات 1. عن جابر وذكر ذلك [ عن ] الشعبى عن صعصعة بن صوحان أن عليا - كتب إليهم: من عبد الله على بن أبى طالب أمير المؤمنين إلى من بمصر 2 من المسلمين: سلام عليكم فإنى أحمد إليكم الله الذى لا إله إلا هو. أما بعد فإنى قد بعثت إليكم عبدا من عباد الله لا ينام أيام الخوف، ولا ينكل عن الاعداء حذار الدوائر 3، ولا ناكل عن قوم، ولاواه في عزم 4، من أشد عباد الله بأسا وأكرمهم حسبا، أضر على الفجار من حريق


1 - ذكره الطبري عند ذكره حوادث سنة ثمان وثلاثين (ج 6 من طبعة مصر، ص 54) وابن أبى الحديد في شرح النهج (ج 2، ص 29) ونقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب الفتن الحادثة بمصر (ص 648) نقلا عن أمالى المفيد كما أشرنا إليه سابقا (ص 257) ونص عبارته هكذا: " وخرج الاشتر حتى أتى القلزم واستقبله ذلك الدهقان فسلم عليه وقال: أنا رجل من أهل الخراج ولك ولاصحابك على حق في ارتفاع أرضى، فانزل على اقم بأمرك وأمر أصحابك وعلف دوابكم واحتسب بذلك لى من الخراج، فنزل عليه الاشتر فأقام له ولاصحابه بما احتاجوا إليه، وحمل إليه طعاما دس في جملته عسلا جعل فيه سما، فلما شربه الاشتر قتله ومات ". 2 - في الاصل: " إلى نفر ". 3 - يأتي بيان لهذه الكلمة من المجلسي (ره) عن قريب (انظر ص 261 - 262). 4 - في نهج البلاغة في خطبة لامير المؤمنين (ع) علم فيها الناس الصلوة على النبي (ص): " غير ناكل عن قوم ولا واه في عزم " قال ابن أبى الحديد في شرحه: " غير ناكل عن قدم أي غير جبان ولا متأخر عن اقدام، والقدم التقدم يقال: مضى قدما أي تقدم وسار ولم يعرج. قوله: ولا واه في عزم وهى أي ضعف والواهى الضعيف " وقال ابن الاثير في النهاية في " نكل ": " نكل عن الامر ينكل ونكل ينكل إذا امتنع، ومنه النكول في اليمين وهو الامتناع منها والاقدام عليها (إلى أن قال) وفى حديث على: غير نكل في قدم أي بغير جبن واجحام في الاقدام " وقال في " قدم ": " في حديث على: غير نكل في قدم ولا واهيا في عزم، أي في تقدم، ويقال: رجل قدم إذا كان شجاعا، وقد يكون القدم بمعنى التقدم " وقال في " وهى ": " وفى حديث على: ولا واهيا في عزم، ويروى: ولا وهى في عزم أي ضعيف أو ضعف ". أقول: قد مر في ص 159 و 160 ماله ربط بالمقام.

[ 261 ]

النار، وأبعد الناس من دنس أو عار، وهو مالك بن الحارث الاشتر لا نابى الضريبة ولا كليل الحد 1، حليم في الجد 2 رزين في الحرب. ذو رأى أصيل وصبر جميل، فاسمعوا له وأطيعوا أمره، فإن أمركم بالنفر فانفروا، وإن أمركم بالمقام فأقيموا، فإنه لا يقدم ولا يحجم إلا بأمرى. وقد آثرتكم به على نفسي نصيحة لكم وشدة شكيمة على عدوكم، عصمكم الله بالهدى وثبتكم بالتقى، ووفقنا وإياكم لما يحب ويرضى، والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته 3.


1 - في نهج البلاغة في كتاب له (ع) إلى أهل مصر لما ولى عليهم الاشتر (ج 4 شرح النهج، ص 58): " فانه سيف من سيوف الله لا كليل الظبة ولانابى الضريبة " قال ابن أبى الحديد في شرحه: " والظبة بالتخفيف حد السيف، والنابى من السيوف الذى لا يقطع وأصله نبا أي أرتفع، فلما لم يقطع كان مرتفعا فسمى نابيا وفى الكلام حذف تقديره: ولانابى ضارب الضريبة وضارب الضريبة هو حد السيف، فأما الضريبة نفسها فهو الشئ المضروب بالسيف، وانما دخلته الهاء وان كان بمعنى مفعول لانه صار في عداد الاسماء كالنطيحة والاكيلة ". 2 - في شرح النهج: " حليم في السلم ". 3 - قال ابن أبى الحديد في شرح النهج (ج 2، ص 29، س 13): " قال ابراهيم: وقد كان أمير المؤمنين كتب على يد الاشتر كتابا إلى أهل مصر روى ذلك الشعبى عن صعصعة بن صوحان: من عبد الله على أمير المؤمنين إلى من بمصر من المسلمين " وقال المجلسي (ره) في ثامن البحار في آخر باب الفتن الحادثة بمصر (ص 669): " قال النجاشي في كتاب الرجال: صعصعة بن صوحان العبدى روى عهد مالك بن الحارث الاشتر قال ابن نوح: حدثنا على بن الحسين بن سفيان، عن على بن أحمد بن حاتم عن عباد بن يعقوب عن عمرو بن ثابت عن جابر قال: سمعت الشعبى ذكر ذلك عن صعصعة قال: لما بعث [ على ] - عليه السلام - مالكا الاشتر كتب إليهم: من عبد الله على أمير المؤمنين إلى نفر من المسلمين ". فبعد أن نقل العهد إلى آخره باختلاف في بعض الفقرات قال: " بيان - حراز الدوائر في أكثر النسخ بالحاء المهملة ثم الراء المهملة ثم المعجمة " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 262 ]

قال جابر: عن الشعبى: انه هلك حين أتى عقبة أفيق 1. عن عاصم بن كليب 2، عن أبيه: أن عليا عليه السلام لما بعث الاشتر إلى مصر واليا عليها وبلغ معاوية خبره بعث رسولا يتبع الاشتر إلى مصر يأمره باغتياله فحمل معه مزودين فيهما شراب وصحب الاشتر [ فاستسقى الاشتر ] يوما فسقاه من أحدهما ثم استسقى ثانية 3 فسقاه من الآخر وفيه سم فشربه فمالت 4 عنقه، فطلبوا الرجل ففاتهم.


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " أي الحارس في الدوائر أو جلابها من قولهم: أحرز الاجر إذا جازه، والدائرة الغلبة بالنصر والظفر، وفى بعضها بالجيم والمهملتين وهو أنسب وفى بعضها بالجيم ثم المهجمة ثم المهملة وهو أيضا مناسب أي القتال في الدوائر ". وروى هذا المكتوب في كتاب الغارات عن الشعبى عن صعصعة: وفيه: حذار الدوائر وهو أظهر " وفيه: وهو مالك بن الحارث الاشتر (إلى آخر الفقرات التى فيها اختلاف بين الكتابين).

1 - في مراصد الاطلاع: " أفيق بالفتح ثم الكسر وياء ساكنة وقاف قرية من حوران في طريق الغور في أول العقبة المعروفة بعقبة أفيق، ينزل في هذه العقبة إلى الغور وهو الاردن، وهى عقبة طويلة نحو ميلين " أما الحديث فقال ابن أبى الحديد في شرح النهج (ج 2، ص 29، س 20): " قال ابراهيم: وروى جابر عن الشعبى قال: هلك الاشتر (الحديث) ". 2 - قال ابن أبى الحديد في شرح النهج (ج 2، ص 29، س 21): " قال ابراهيم: وحدثنا وطبة بن العلاء بن المنهال الطورى عن أبيه عن عاصم بن كليب عن أبيه (الحديث) " ونقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب الفتن الحادثة بمصر (ص 648، س 26). وأما عاصم وأبوه كليب الواقعان في السند فقد مرت ترجمتهما (انظر ص 52). 3 - في شرح النهج والبحار: " فاستسقى الاشتر يوما فسقاه من أحدهما، ثم استسقى يوما آخر ". 4 - في البحار: " مال " ففى الصحاح: " العنق [ كقفل ] والعنق [ بضم النون " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 263 ]

عن مغيرة الضبى 1 أن معاوية دس للاشتر مولى لآل عمر فلم يزل المولى يذكر للاشتر فضل على وبنى هاشم حتى اطمأن إليه الاشتر واستأنس [ به ] فقدم الاشتر يوما ثقله أو تقدم ثقله [ فاستسقى ماء ] فقال له مولى عمر: هل لك - أصلحك الله - في شربة سويق ؟ - فسقاه شربة سويق فيها سم فمات. قال: وقد كان معاوية قال لاهل الشام لما دس إليه السم مولى عمر: ادعوا على الاشتر، فدعوا عليه، فلما بلغه موته قال: ألا ترون كيف استجيب لكم. وبلغنا من وجه آخر عن بعض العلماء 2 أن الاشتر قتل بمصر بعد قتال شديد ووجه الامر 3 أنه سقى السم قبل أن يبلغ مصر. عن على بن محمد المدائني، عن بعض أصحابه: أن معاوية 4 أقبل يقول لاهل الشام:


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " أيضا ] يذكر ويؤنث والجمع الاعناق " وفى المصباح المنير: " العنق الرقبة وهو مذكر والحجاز تؤنث فيقال: هي العنق والنون مضومة للاتباع في لغة الحجاز، وساكنة في لغة تميم والجمع أعناق ".

1 - قال ابن أبى الحديد في شرح النهج (ج 2، ص 29: س 24): " قال ابراهيم: وحدثنا محرز بن هشام عن جرير بن عبد الحميد عن مغيرة الضبى (الحديث) " ونقله المجلسي (ره) في باب الفتن الحادثة بمصر (ص 648، س 28) وتقدم البحث عن هذا السند (انظر ص 44 - 45). 2 - قال ابن أبى الحديد في شرح النهج والمجلسي (ره) في البحار: " قال ابراهيم: وقد روى من بعض الوجوه ". 3 - في شرح النهج والبحار: " والصحيح ". 4 - قال ابن ابى الحديد في شرح النهج (ج 2، ص 29): " قال ابراهيم: وحدثنا محمد بن عبد الله بن عثمان بن على بن محمد بن أبى سيف المدايني أن معاوية (الحديث) " ونقله المجلسي (ره) في ثامن البحار (ص 648، س 31) ونقله الطبري في تأريخه عند ذكره حوادث سنة ثمان وثلاثين (ج 6، ص 54 من الطبعة الاولى بمصر) ونص عبارته وهكذا: " وأقبل معاوية يقول لاهل الشام: ان عليا (الحديث) ".

[ 264 ]

أيها الناس ان عليا قد وجه الاشتر إلى أهل مصر فادعوا الله أن يكفيكموه، فكانوا [ كل يوم 1 ] يدعون الله عليه في دبر كل صلاة، وأقبل الذى سقاه السم إلى معاوية فأخبره بهلاك 2 الاشتر، فقام معاوية في الناس خطيبا فقال 3: أما بعد فإنه كان 4 لعلى بن أبى طالب يدان يمينان، فقطعت احدهما يوم صفين يعنى 5 عمار بن ياسر، وقطعت الاخرى اليوم وهو 6 مالك الاشتر. عن الشعبى، عن صعصعة بن صوحان قال: فلما بلغ 7 عليا عليه السلام موت الاشتر قال: إنا لله وإنا إليه راجعون، والحمد لله رب العالمين، اللهم إنى أحتسبه عندك، فإن موته من مصائب الدهر، فرحم الله مالكا فقد وفى بعهده، قضى نحبه، ولقى ربه، مع أنا قد وطنا أنفسنا على أن نصبر على كل مصيبة بعد مصابنا برسول الله صلى الله عليه وآله وسلم فإنها أعظم المصائب 8. عن مغيرة الضبى 9 قال: لم يزل أمر على شديدا حتى مات الاشتر، وكان


1 - في الطبري فقط. 2 - في الطبري: " بمهلك ". 3 - في الطبري: " فحمد الله وأثنى عليه وقال ". 4 - في الطبري: " كانت ". 5 - في الطبري كما في المتن، وفى شرح النهج والبحار: " وهو ". 6 - في الطبري: " يعنى ". 7 - هذا السند غير مذكور في شرح النهج والبحار وعبارتهما: " قال ابراهيم: فلما بلغ (الحديث) ". راجع شرح النهج (ج 2، ص 29، س 33، والبحار ج 8، ص 648، س 33). 8 - في شرح النهج والبحار: " فانها من أعظم المصيبات ". 9 - قال ابن أبى الحديد في شرح النهج (ج 2، ص 30، س 1): " قال ابراهيم: وحدثنا محمد بن هشام المرادى عن جرير بن عبد الحميد عن مغيرة الضبى (الحديث) ". أقول: قد أشرنا فيما سبق في تعليقات أوائل الكتاب (ص 44) أن هذا الحديث مذكور هنا، ونقله المجلسي (ره) في ثامن البحار (ص 648، س 35) الا أنه قال: " وعن معاوية الضبى (الحديث) ".

[ 265 ]

الاشتر بالكوفة أسود 1 من الاحنف بالبصرة. عن فضيل بن خديج 2، عن أشياخ النخع 3 قالوا: دخلنا على على عليه السلام حين بلغه موت الاشتر، فجعل 4 يتلهف ويتأسف عليه ويقول: لله در مالك.. ! وما مالك.. ! لو كان جبلا لكان فندا، ولو كان حجرا لكان صلدا 5، أما والله ليهدن موتك عالما وليفرحن 6 عالما، على مثل مالك فلتبك البواكي، وهل موجود كمالك ؟ ! 7. قال: فقال علقمة بن قيس النخعي 8: فما زال على يتلهف ويتأسف حتى


1 - في الصحاح: " هو أسود من فلان أي أجل منه " وفى القاموس: " الاسود من القوم أجلهم " وفى تاج العروس في شرحه: " في حديث ابن عمر: ما رأيت بعد رسول الله (ص) أسود من معاوية، قيل: ولا عمر ؟ قال: كان عمر خيرا منه، وكان هو أسود من عمر، قيل: أراد أسخى وأعطى للمال، وقيل: أحلم منه ". أقول: عبارة تاج العروس مأخوذة من نهاية ابن الاثير. وأما ترجمة الاحنف فستأتي في تعليقات آخر الكتاب ان شاء الله تعالى. (انظر التعليقة رقم 34). 2 - تقدمت ترجمته في تعليقاتنا على الكتاب (انظر 71). 3 - في شرح النهج (ج 2، ص 30، س 2): " قال ابراهيم: وحدثنا محمد بن عبد الله عن ابن أبى سيف المدائني عن جماعة من أشياخ النخع قالوا: دخلنا (الحديث) " ونقله المجلسي (ره) في ثامن البحار (ص 648، س 36). 4 - في شرح النهج والبحار: " فوجدناه ". 5 - قال الرضى (ره) في نهج البلاغة في باب المختار من الحكم والمواعظ: " وقال - عليه السلام - وقد جاءه نعى الاشتر - رحمه الله - مالك وما مالك، والله لو كان جبلا لكان فندا أو كان حجرا لكان صلدا لا يرتقيه الحافر ولا يوفى [ أو ولا يرقى ] عليه الطائر، قال الرضى - رحمه الله -: والفند المنفرد من الجبال " (ج 4 شرح النهج لابن أبى الحديد، ص 477 - 478). 6 - في الاصل " ليقرعن " ومن المحتمل أن يكون مصحف: " ليفزعن " أو " ليقرحن ". 7 - في البحار: " وهل مرجو كمالك ؟ ! وهل موجود كمالك ؟ ! ". 8 - في تقريب التهذيب: " علقمة بن قيس بن عبد الله النخعي الكوفى ثقة ثبت فقيه عابد من الثانية مات بعد الستين وقيل: بعد السبعين / ع " وترجمته موجوده مبسوطة في كتب التراجم فان شئت فراجع.

[ 266 ]

ظننا أنه المصاب به دوننا، وقد عرف ذلك في وجهه أياما. عن فضيل بن خديج، عن مولى الاشتر 1 قال: لما هلك الاشتر وجدنا 2 في ثقله رسالة على إلى أهل مصر: بسم الله الرحمن الرحيم، من عبد الله أمير المؤمنين إلى النفر من المسلمين الذين غضبوا لله إذ عصى في الارض 3 وضرب الجور برواقه 4 على البر والفاجر، فلا حق 5 يستراح إليه ولا منكر يتناهى عنه، سلام عليكم فإنى أحمد إليكم الله الذى لا إله إلا هو. أما بعد فقد وجهت إليكم عبدا من عباد الله لا ينام أيام الخوف، ولا ينكل عن الاعداء حذار الدوائر 6، أشد على الكفار من حريق النار، وهو مالك بن الحارث


1 - في الطبري عند ذكره حوادث سنة ثمان وثلاثين (ج 6، ص 55 من الطبعة الاولى بمصر): " قال أبو مخنف: حدثنى فضيل بن خديج عن مولى للاشتر قال: لما هلك (الحديث) " وقال ابن أبى الحديد في شرح النهج (ج 2، ص 30 من طبعة مصر، س 6): " قال ابراهيم: وحدثنا محمد بن عبد الله عن المدائني [ ظ: عن فضيل خديج ] قال: حدثنا مولى للاشتر قال: لما هلك (الحديث) ". وقال الرضى (ره) في نهج البلاغة في باب المختار من الكتب (ج 4 شرح النهج، ص 57): " ومن كتاب له (ع) إلى أهل مصر لما ولى عليهم الاشتر: من عبد الله على أمير المؤمنين إلى القوم الذين غضبوا لله (الكتاب إلى آخره مع اختلاف يسير في بعض الكلمات " واكتفى المجلسي (ره) بتصريحه فيما سبق (ص 262) بنقل الثقفى هذا المكتوب ولم يشر هنا إليه ولو كان بسند آخر. 2 - في شرح النهج: " اصيب ". 3 - في الاصل " للامر " فكأنه محرف عن: " لله ". 4 - في النهج: " سرادقه ". 5 - في النهج: " فلا معروف ". 6 - في النهج: " ساعات الروع " ومضى قبيل ذلك بيان للمجلسي (ره) بالنسبة إلى هذه الكلمة انظر ص 261 - 262. (*)

[ 267 ]

الاشتر أخو مذحج 1 فاسمعوا له وأطيعوا، فإنه سيف من سيوف الله لا نابى الضريبة ولا كليل الحد، فإن أمركم أن تقيموا فأقيموا، وان أمركم أن تنفروا فانفروا وإن أمركم أن تحجموا فأحجموا 2، فإنه لا يقدم ولا يحجم إلا بأمرى، وقد آثرتكم به على نفسي لنصيحته وشدة شكيمته على عدوه، عصمكم الله بالحق وثبتكم باليقين 3 و السلام عليكم ورحمة الله وبركاته 4. وأخبرني ابن أبى سيف، عن أصحابه 5، أن محمد بن أبى بكر لما بلغه أن


1 - في مجمع البحرين: " مذحج كمسجد اسم أكمة بالمين ولدت عندها امرأة من حمير واسمها مذلة ثم كانت زوجة أدد فسميت المرأة باسمها ثم صار اسمها للقبيلة منهم قبيلة الانصار وعلى هذا فلا ينصرف للتأنيث والعلمية قال الجوهرى: مذحج أبو قبيلة من اليمن وهو مذحج بن يحابر بن مالك بن زيد بن كهلان بن سبأ قال سيبويه: الميم من نفس الكلمة ". 2 - في الصحاح في فصل الجيم: " وأجحم عن الشئ كف عنه مثل أحجم " وفى مجمع البحرين مثله. وفى المصباح المنير فيما أوله الحاء: " وأحجمت عن الامر بالالف تأخرت عنه وحجمني زيد عنه في التعدي من باب قتل عكس المتعارف، قال أبو زيد: أجحمت عن القوم إذا أردتهم ثم هبتهم فرجعت وتركتهم ". 3 - في الطبري: " عصمكم الله بالهدى وثبتكم على اليقين " وفى شرح النهج: " عصمكم الله بالتقوى ". 4 - كأن المجلسي: (ره) لم ينقله هنا لنقله مثله عن أمالى المفيد سابقا بأدنى تفاوت كما أشرنا إليه هناك، وأيضا لنقله عن رجال النجاشي في آخر باب الفتن الحادثة بمصر (ص 669) مثله مشيرا إليه بأنه مذكور في الغارات عن الشعبى عن صعصعة (انظر ص 262). 5 - قال ابن أبى الحديد في شرح النهج: (ج 2، ص 30، س 14): " قال ابراهيم: وحدثنا محمد بن عبد الله عن المدائني عن رجاله أن محمد بن أبى بكر (الحديث) " وفى ثامن البحار (639، س 2) نحوه وقال الطبري عند ذكره حوادث سنة ثمان وثلاثين (ج 6 من الطبعة الاولى بمصر، ص 55): " قال [ أي أبو مخنف عن فضيل بن خديج عن مولى الاشتر ]: ولما بلغ محمد بن أبى بكر أن عليا (الحديث) " وقال الشريف الرضى (ره) في باب المختار من الكتب من نهج البلاغة (انظر شرح النهج لابن أبى الحديد، ج 4، ص 53): " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 268 ]

عليا عليه السلام قد وجه الاشتر إلى مصر شق عليه، فكتب على عليه السلام عند مهلك الاشتر إلى محمد بن أبى بكر [ وذلك حين بلغه موجدة محمد بن أبى بكر لقدوم الاشتر عليه: بسم الله الرحمن الرحيم، من عبد الله على أمير المؤمنين إلى محمد بن أبى بكر 1 ] سلام عليك 2 [ أما بعد 3 ]. فقد بلغني موجدتك من تسريحي الاشتر إلى عملك، ولم أفعل ذلك استبطاء لك في الجهاد 4، ولا استزادة لك منى 5 في الجد، ولو نزعت ما حوت يداك 6 من سلطانك لوليتك ما هو أيسر مؤونة عليك 7، وأعجب ولاية اليك إلا 8 أن الرجل الذى كنت


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " " ومن كتاب له عليه السلام إلى محمد بن أبى بكر لما بلغه توجده من عزله بالاشتر عن مصر ثم توفى الاشتر في توجهه إلى هناك قبل وصوله إليها أما بعد فقد بلغني الكتاب (بأدنى تفاوت في آخره) ".

1 - ما بين المعقوفتين في الطبري فقط. 2 - لم يذكر في شرح النهج والبحار. 3 - غير موجود في الاصل. 4 - في النهج: " في الجهد ". 5 - في الطبري والنهج: " ولا ازديادا منى لك ". 6 - في الطبري والنهج: " ما تحت يدك ". 7 - في الطبري وشرح النهج: " ما هو أيسر عليك في المؤنة ". أما المؤنة ففى الصحاح [ في مأن ]: " المؤنة تهمز ولا تهمز، وهى فعولة، وقال الفراء: هي مفعلة من الاين وهو التعب والشدة، ويقال: هو مفعلة من الاون وهو الخرج والعدل لانه ثقل على الانسان، قال الخليل: ولو كان مفعلة لكان مئينة مثل معيشة، وعند الاخفش يجوز أن تكون مفعلة " وفى المصباح المنير للفيومي: " المؤنة الثقل وفيها لغات، احداها على فعولة بفتح الفاء وبهمزة مضمومة، والجمع مؤنات على لفظها، ومأنت القوم أمأنهم مهموز بفتحتين، واللغة الثانية مؤنة بهمزة ساكنة قال الشاعر: أميرنا مؤنته خفيفة، والجمع مؤن مثل غرقة وغرف، والثالثة مونة بالواو والجمع مون مثل صورة وصور، يقال منها: مانه يمونه من باب قال ". " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 269 ]

وليته مصر كان رجلا لنا منا صحا 1 وعلى عدونا شديدا، فرحمة الله عليه وقد استكمل أيامه ولاقى حمامه ونحن عنه راضون، فرضى الله عنه وضاعف له الثواب وأحسن له المآب، فأصحر 2 لعدوك، وشمر للحرب، وادع إلى سبيل ربك بالحكمة والموعظة الحسنة 3، وأكثر ذكر الله والاستعانة به والخوف منه يكفك ما أهمك 4 ويعنك على ما ولاك، أعاننا الله واياك على ما لا ينال إلا برحمته، والسلام. فكتب إليه عليه السلام محمد بن أبى بكر - رضى الله عنه - جوابه. بسم الله الرحمن الرحيم، لعبد الله أمير المؤمنين [ على من محمد بن أبى بكر ] سلام عليك فإنى أحمد إليك الله الذى لا إله إلا هو. أما بعد. فقد انتهى إلى كتاب أمير المؤمنين وفهمته وعرفت ما فيه وليس أحد من الناس أشد على عدو أمير المؤمنين


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " أقول: مجال البحث عن هذه الكلمة واسع بين اللغويين فمن أراد البسط فليراجع المفصلات من كتب اللغة. 8 - كلمة: " الا " في شرح النهج والبحار فقط.

1 - في الطبري: " نصيحا ". وفى النهج: " ناصحا وعلى عدونا شديدا ناقما ". 2 - في الطبري: " اصبر "، قال ابن الاثير في النهاية: " في حديث على - رضى الله عنه - فأصحر لعدوك على وامض على بصيرتك، أي كن من أمره على أمر واضح منكشف من: أصحر الرجل إذا خرج إلى الصحراء " وقال ابن أبى الحديد في شرحه: " وأصحر لعدوك أي ابرز له ولا تستتر عنه بالمدينة التى أنت فيها، أصحر الاسد من خيسه إذا خرج إلى الصحراء ". 3 - صدر آية 125 من سورة النحل. 4 - في الطبعة الحديثة من شرح النهج: " همك " وهو بمعناه ففى المصباح - المنير للفيومي: " الهم الحزن وأهمني الامر بالالف أقلقني، وهمنى هما من باب قتل مثله ".

[ 270 ]

ولا أرأف [ وأرق ] 1 لوليه منى 2 وقد خرجت فعسكرت وأمنت 3 الناس إلا من نصب لنا حربا وأظهر لنا خلافا، وأنا متبع أمر أمير المؤمنين وحافظه ولاجئ 4 إليه وقائم به، والله المستعان على كل حال، والسلام 5. عن عبد الله بن حوالة الازدي 6 أن أهل الشام لما انصرفوا من صفين كانوا ينتظرون ما يأتي به الحكمان. فلما انصرفا وتفرقا وبايع أهل الشام معاوية بالخلافة فلم يزدد معاوية إلا قوة، واختلف أهل العراق 7 على على صلى الله عليه وآله فما كان لمعاوية هم


1 - في شرح النهج والبحار فقط. 2 - العبارة في الطبري هكذا: " وليس أحد من الناس بأرضى منى برأى أمير المؤمنين ولا أجهد على عدوه ولا أرأف بوليه منى ". 3 - في الطبري: " آمنت " يقال: " آمن فلانا وأمنه = جعله في الامن ". 4 - في الطبري: " ملتجئ ". 5 - في الطبري: " والسلام عليك " وفى شرح النهج والبحار: " والسلام على أمير المؤمنين ورحمة الله وبركاته ". 6 - في الاصل: " الارنجى " وفى شرح النهج لابن أبى الحديد: " قال ابراهيم: فحدث محمد بن عبد الله بن عثمان عن ابن أبى سيف المدائني عن أبى جهضم الازدي " وفى ثامن البحار: (ص 649، س 10): " وعن أبى جهضم الاسدي " قال الطبري في تأريخه ضمن ذكره ما كان في سنة ثمان وثلاثين من الاحداث ما نصه (ص 55 من ج 6 من الطبعة الاولى): " قال أبو مخنف: حدثنى أبوجهضم الازدي رجل من أهل الشأم عن عبد الله بن حوالة الازدي أن أهل الشأم لما انصرفوا (الحديث) " فقال ابن حجر في تقريب التهذيب: " عبد الله بن حوالة بفتح المهملة وتخفيف الواو الازدي أبو حوالة صحابي نزل الشام ومات بها سنة ثمان وخمسين وله اثنتان وسبعون سنة ويقال: مات سنة ثمانين أخرج حديثه أبو داود " وقال الخزرجي في الخلاصة: " عبد الله بن حوالة بفتح - المهملة والواو الازدي أبو حوالة نزل الاردن وقيل: دمشق، له أحاديث، وعنه جبير بن نفير وعبد الله بن شقيق ومكحول قال الواقدي: مات سنة ثمان وخمسين " فمن أراد التفصيل فليراجع المفصلات. 7 - في الطبري: " واختلف الناس بالعراق ".

[ 271 ]

الا مصر، وقد كان لاهلها هائبا 1 لقربهم منه وشدتهم على من كان على رأى عثمان، وقد كان علم أن بها قوما قد ساءهم قتل عثمان [ وخالفوا 2 ] عليا مع أنه كان يرجو أن يكون له فيها معاونة إذا ظهر عليها على حرب على عليه السلام 3 لعظم 4 خراجها. قال: فدعا معاوية من كان معه من قريش، عمرو بن العاص السهمى، وحبيب بن مسلمة الفهرى، وبسر بن أرطاة العامري، والضحاك بن قيس الفهرى، وعبد - الرحمان بن خالد بن الوليد، ودعا من غير قريش نحو شرحبيل بن السمط، وأبى الاعور السلمى، وحمزة بن مالك الهمداني، فقال: أتدرون لماذا دعوتكم ؟ قالوا: لا، قال: فإنى دعوتكم لامر هو لى مهم، وأرجو أن يكون الله قد أعان عليه، فقال له القوم [ كلهم 5 ]: أو من قال له منهم: إن الله لم يطلع على غيبه أحدا، وما ندرى ما تريد ؟ - فقال له عمرو بن العاص: أرى والله ان أمر هذه البلاد لكثرة خراجها وعدد أهلها 6 قد أهمك، فدعوتنا لتسألنا عن رأينا في ذلك، فان كنت لذلك دعوتنا وله جمعتنا فاعزم واصرم 7، ونعم الرأى ما رأيت، إن في افتتاحها عزك وعز أصحابك وكبت عدوك وذل 8 أهل الخلاف عليك. فقال له معاوية مجيبا: أهمك يابن العاص ما أهمك ؟ 9 وذلك أن عمرو بن


1 - في الطبري: " هائبا خائفا ". 2 - في الطبري وشرح النهج الحديدي فقط. 3 - في الطبري: " وكان معاوية يرجو أن يكون إذا ظهر عليها ظهر على حرب على ". 4 - في شرح النهج " لو فور ". 5 - في الطبري فقط. 6 - في الطبري: " البلاد الكثير خراجها والكثير عددها وعدد أهلها أهمك أمرها ". 7 - في الطبري: " وأقدم ". وقوله: " واصرم " من قولهم: " صرم الرجل يصرم (كشرف) صرامة كان صارما أي ماضيا " وفى أساس البلاغة: " رجل صارم ماض في الامور وقد صرم صرامة ويقال: رجل صرامة وصفا بالمصدر ". 8 - في شرح النهج والبحار: " وذل عدوك وكبت ". 9 - في الاصل: " ما أهمك ! يا ابن العاص ما أهمك ! ".

[ 272 ]

العاص كان بايع معاوية على قتال على بن أبى طالب عليه السلام وأن له مصر طعمة ما بقى 1، فأقبل معاوية على أصحابه وقال: إن هذا يعنى ابن العاص قد ظن وقد حقق 2 ظنه، قالوا له: لكنا لا ندرى، ولعل أبا عبد الله قد أصاب. فقال عمرو: وأنا أبو عبد الله ان أشبه الظنون ما شابه اليقين 3. ثم إن - معاوية حمد الله وأثنى عليه وقال: أما بعد فقد رأيتم كيف صنع الله لكم في حربكم هذه على عدوكم، ولقد جاؤوكم وهم لا يشكون أنهم يستأصلون بيضتكم 4. ويحوزون 5 بلادكم. ما كانوا يرون إلا أنكم في أيديهم، فردهم الله بغيظهم لم ينالوا خيرا وكفى الله المؤمنين القتال 6 وكفاكم


1 - في الطبري: " كان صالح معاوية حين بايعه على قتال على بن أبى طالب على أن له مصر طعمة ما بقى ". 2 - في الطبري: " ثم حقق " وفى شرح النهج: " وحقق ". 3 - في الطبري: " قال معاوية: فان أبا عبد الله قد أصاب، قال عمرو: وأنا أبو عبد الله، قال: ان أفضل الظنون ما أشبه اليقين " وفى شرح النهج: " فقال عمرو: وأنا أبو عبد الله ان أفضل الظنون ما شابه اليقين ". 4 - في الطبري: " جاؤوكم وهم لا يرون الا أنهم سيقيضون بيضتكم " ففى النهاية: " فيه لا تسلط عليهم عدوا فيستبيح بيضتهم، أي مجتمعهم وموضع سلطانهم ومستقر دعوتهم، وبيضة الدار وسطها ومعظمها، أراد عدوا يستأصلهم ويهلكهم جميعهم. قيل: أراد إذا أهلك أصل البيضة كان هلاك كل ما فيها من طعم أو فرخ، وإذا لم يهلك أصل البيضة ربما سلم بعض فراخها، وقيل: أراد بالبيضة الخوذة فكأنه شبه مكان اجتماعهم والتيامهم ببيضة الحديد ". أقول: يريد بالحوذة المغفر فانها معرب خود بالفارسية. وأيضا في النهاية: " وفى حديث ابن عباس: إذا كان يوم القيامة مدت الارض مد الاديم فإذا كان كذلك قيضت هذه السماء الدنيا عن أهلها أي شقت من: قاض الفرخ البيضة فانقاضت وقضت القارورة أي أنصدعت ولم تنفلق، وذكرها الهروي في قوض من تقويض الخيام وأعاد ذكرها في قيض ". 5 - في الطبري: " يخربون " وهو الاظهر. 6 - مأخوذ من قوله تعالى: " ورد الله الذين كفروا بغيظهم لم ينالوا خيرا وكفى الله المؤمنين القتال (الاية 25 سورة الاحزاب) لكن عبارة الطبري هكذا: " لم ينالوا خيرا مما أحبوا "

[ 273 ]

مؤونتهم، وحاكمتموهم إلى الله فحكم لكم عليهم 1 ثم جمع لنا كلمتنا، وأصلح ذات - بيننا، وجعلهم أعداء متفرقين يشهد بعضهم على بعض بالكفر، ويسفك بعضم دم بعض، والله إنى لا رجو أن يتم الله لنا هذا الامر. وقد رأيت أن أحاول حرب مصر فماذا ترون ؟ ! 2 فقال له عمرو: قد أخبرتك عما سألت، وأشرت عليك بما سمعت. فقال معاوية للقوم: ما ترون ؟ فقالوا: نرى ما رأى عمرو. فقال معاوية: إن عمرا قد عزم وصرم بما قال، ولم يفسر كيف ينبغى أن نصنع 3. قال عمرو: فإنى أشير عليك كيف تصنع، أرى أن تبعث جيشا كثيفا، عليهم رجل صارم تأمنه وتثق به، فيأتى مصر فيدخلها فإنه سيأتيه 4 من كان من أهلها على مثل رأينا فيظاهره 5 على من كان بها من عدونا، فإن اجتمع بها جندك ومن كان بها من شيعتك على من بها من أهل حربك رجوت أن يعز الله نصرك 6 ويظهر فلجك 7، قال له معاوية: هل عندك شئ غير هذا نعمله 8 فيما بيننا وبينهم [ قبل هذا ] ؟ قال: ما أعلمه، قال معاوية: فان رأيى غير هذا، أرى أن نكاتب من كان بها من شيعتنا ومن كان بها من عدونا، فأما شيعتنا فنأمرهم بالثبات على أمرهم ونمنيهم قدومنا عليهم، وأما من كان بها من عدونا فندعوهم إلى صلحنا ونمنيهم شكرنا ونخوفهم حربنا، فان صلح لنا ما قبلهم بغير حرب ولا قتال فذلك ما أحببنا، والا فحربهم بين أيدينا 9، انك


1 - في الطبري: " وحاكمناهم إلى الله، فحكم لنا عليهم ". 2 - في الطبري: " أن نحاول أهل مصر فكيف ترون ارتئائنا لها ؟ ". 3 - في الطبري: " فكيف لى أن أصنع ". 4 و 5 - في شرح النهج: " سيأتينا " و " فنظاهره " كلاهما بلفظتي المتكلم مع الغير. 6 - في الطبري: " أن يعين الله بنصرك ". 7 - الفلج بالضم اسم بمعنى الفوز والظفر من " فلج " أي ظفر بما طلب وفاز به. 8 - في الطبري: " يعمل به ". 9 - في الطبري: " والا كان حربهم من وراء ذلك كله ".

[ 274 ]

يا ابن العاص لامرؤ بورك لك في العجلة، وأنا أمرؤ بورك لى في التؤدة، 1 قال له عمرو: فاعمل بما أراك الله فوالله ما أرى أمرك وأمرهم يصير الا إلى الحرب العوان 2. قال: فكتب معاوية عند ذلك إلى مسلمة بن مخلد 3 الانصاري والى معاوية ابن حديج الكندى 4 وكانا قد خالفا عليا عليه السلام: بسم الله الرحمن الرحيم، أما بعد فان الله عزوجل قد ابتعثكما لامر عظيم أعظم به أجركما ورفع به ذكركما وزينكما به في المسلمين، طلبتما بدم الخليفة المظلوم، وغضبتما لله إذ ترك حكم الكتاب، وجاهدتما أهل الظلم والعدوان، فأبشرا 5 برضوان الله وعاجل نصرة أولياء الله والمواساة لكما في دار الدنيا وسلطاننا حتى ينتهى ذلك إلى ما يرضيكما ويؤدى به حقكما، فالزما أمركما، وجاهدا عدوكما، وادعوا المدبرين عنكما إلى هداكما 6 فكأن الجيش قد أظل عليكما فانقشع 7 كل ما تكرهان ودام كل ما تهويان، والسلام عليكما. وبعث بالكتاب مع مولى له يقال له: سبيع 8 فخرج الرسول بكتابه حتى


1 - في مجمع البحرين: " التؤدة التأني والرزانة ضد التسرع، ومنه: صل على تؤدة ". 2 - الحرب العوان هي الاشد من الحروب، وقيل: الحرب العوان الحرب التى قوتل فيها مرة بعد اخرى فكأنهم جعلوا الاولى بكرا والثانية عوانا، فان العوان هي النصف من كل شئ أي الوسط منه. 3 - قد مرت ترجمته فيما سبق (انظر ص 212). 4 - قد مرت الاشارة إلى ترجمته فيما سبق (انظر ص 255). 5 - في شرح النهج والطبري: " فأبشروا " (بصيغة الجمع). 6 - في الطبري: " المدبر إلى هداكما وحفظكما ". 7 - في شرح النهج: " فاندفع ". 8 - في الطبري: " وكتب هذا الكتاب وبعث به مع مولى له يقال له سبيع " والمراد به سبيع بن يزيد الهمداني كما في كتاب صفين لنصر بن مزاحم (انظر ص 581 وص 586) أو الانصاري كما في الطبري (ص 30 من ج 6 من الطبعة الاولى بمصر) وهو الذى شهد من أصحاب معاوية الصحيفة التى كتبت بين على (ع) ومعاوية بصفين في قصة التحكيم، وأما الكلمة فصرحوا بضبطها على زنة زبير فهو مصغر.

[ 275 ]

قدم به عليهما بمصر ومحمد بن أبى بكر يومئذ أميرها قد ناصبه هؤلاء النفر الحرب بها وهم عنه متنحون يهابون الاقدام عليه، فدفع الكتاب إلى مسلمة بن مخلد فلما قرأه قال له: الق به معاوية بن حديج ثم القنى به حتى اجيب عنى وعنه، فانطلق [ إليه ] الرسول بكتاب معاوية فأقرأه اياه ثم قال له: ان مسلمة قد أمرنى أن أرد الكتاب إليه لكى يجيب معاوية عنك وعنه، قال: قل له: فليفعل، فأتى مسلمة بالكتاب فكتب مسلمة الجواب عنه وعن معاوية بن حديج: إلى معاوية بن أبى سفيان: أما بعد فان هذا الامر الذى قد ندبنا 1 له أنفسنا وابتعثنا 2 الله به على عدونا أمر نرجو به ثواب ربنا، والنصر على من خالفنا وتعجيل النقمة على من سعى على امامنا، وطأطأ الركض في جهادنا، ونحن بهذه الارض قد نفينا من كان بها من أهل البغى، وأنهضنا من كان بها من أهل القسط والعدل، وقد ذكرت مؤازرتك في سلطانك وذات - يدك، وبالله انه لا من أجل مال غضبنا 3 ولا اياه أردنا، فان يجمع الله لنا ما نريد ونطلب ويؤتنا ما نتمنى 4 فان الدنيا والآخرة لله رب العالمين وقد يؤتيهما الله [ معا 5 ] عالما من خلقه كما قال في كتابه: فأتاهما الله ثواب الدنيا وحسن ثواب الاخرة والله يحب المحسنين 6 عجل علينا بخيلك ورجلك فان عدونا قد كان علينا حربا وكنا فيهم قليلا وقد أصبحوا لنا هائبين وأصبحنا لهم منابذين 7 فان يأتنا مدد من قبلك


1 - في الطبري: " قد بذلنا ". 2 - في الطبري: " واتبعنا أمر الله فيه " وهذا اشارة إلى ما ذكره معاوية في كتابه من قوله: " قد ابتعثكما الله لامر عظيم " فهو من قولهم " ابتعثه " بمعنى " بعثه ". 3 - في الطبري: " وبالله ان ذلك لامر ماله نهضنا ". 4 - في الطبري: " ويؤتنا ما تمنينا ". 5 - في شرح النهج: " جميعا ". 6 - آية 148 من سورة آل عمران. 7 - في الطبري: " مقرنين ".

[ 276 ]

يفتح الله عليك، ولا قوة الا به وهو حسبنا ونعم الوكيل 1. قال: فجاء هذا الكتاب معاوية وهو يومئذ بفلسطين، فدعا النفر الذين سميناهم من قريش وغيرهم وأقرأهم الكتاب وقال لهم: ماذا ترون ؟ - قالوا: نرى أن تبعث إليهم جندا من قبلك فانك مفتتحها ان شاء الله. قال: معاوية: فتجهز إليها يا أبا عبد الله يعنى عمرو بن العاص فبعثه في ستة آلاف رجل فخرج يسير وخرج معه معاوية يودعه فقال له معاوية عند وداعه اياه: اوصيك بتقوى الله يا عمرو، وبالرفق فانه يمن، وبالتؤدة 2 فان العجلة من الشيطان، وبأن تقبل من 3 أقبل، وأن تعفو عمن أدبر، أنظره فان تاب وأناب قبلت منه، وان أبى فان السطوة بعد المعرفة 4 أبلغ في الحجة وأحسن في العاقبة، وادع الناس إلى الصلح والجماعة، فان أنت ظفرت 5 فليكن أنصارك آثر 6 الناس عندك، وكل الناس فأول حسنا 7. توجيه معاوية عمرو بن العاص إلى مصر ان معاوية لما بلغه تفرق الناس عن على عليه السلام وتخاذلهم أرسل عمرو بن العاص إلى مصر في جيش من أهل الشام فسار حتى دنا من مصر فتلقى محمد بن أبى بكر وكان


1 - في الطبري مع هذه الزيادة: " والسلام عليك ". 2 - في الطبري: " وبالمهل والتؤدة ". 3 - في الطبري: " ممن ". 4 - في الطبري: " بعد المعذرة ". 5 - في الطبري: " فإذا أنت ظهرت ". 6 - في شرح النهج: " أبر ". 7 - نقله ابن أبى الحديد مع ما ذكر قبله في شرح النهج (ج 2، ص 31 - 32) أما المجلسي (ره) فهو لخص هنا أكثر ما نقله ابن أبى الحديد واكتفى بالاشارة من كل واقعة بجملة قصيرة كما هو دأبه في أكثر الموارد عند نقله القصص التأريخية (انظر ج 8 باب الفتن الحادثة بمصر، ص 649).

[ 277 ]

عامل على على مصر، فلما نزل أداني مصر اجتمعت إليه العثمانية فأقام بها وكتب إلى محمد بن أبى بكر: أما بعد فتنح عنى بدمك يا ابن أبى بكر فانى لا احب أن يصيبك منى ظفر وان الناس بهذه البلاد قد اجتمعوا 1 على خلافك ورفض أمرك، وندموا على اتباعك وهم مسلموك 2 لو قد التقت حلقتا البطان 3، فاخرج منها انى لك من الناصحين 4 والسلام. قال: وبعث عمرو أيضا مع هذا الكتاب بكتاب معاوية إليه وفيه 5: أما بعد فان غب البغى والظلم عظيم الوبال، وان سفك الدم الحرام لا يسلم صاحبه من النقمة في الدنيا والتبعة الموبقة في الآخرة، وما نعلم أحدا كان أعظم على عثمان بغيا ولا أسوأ له عيبا ولا أشد عليه خلافا منك، سعيت عليه في الساعين، وساعدت عليه مع المساعدين، وسفكت دمه مع السافكين، ثم أنت تظن أنى عنك نائم، ثم تأتى 6 بلدة فتأمن فيها وجل أهلها أنصارى، يرون رأيى ويرقبون 7 قولى 8 ويستصر خوننى عليك 9 وقد بعثت اليك قوما حناقا عليك 10 يستسفكون دمك ويتقربون


1 - في الاصل: " أجمعوا ". 2 - " مسلموك " بتخفيف اللام وتشديدها من الاسلام والتسليم تقول: أسلمته وسلمته إذا خليت بينه وبين من يريد النكاية فيه. 3 - في الصحاح: " البطان للقتب الحزام الذى يجعل تحت بطن البعير، ويقال: التقت حلقتا البطان للامر إذا اشتد، وهو بمنزلة التصدير للرحل، يقال منه: أبطنت البعير ابطانا إذا شددت بطانه ". 4 - ذيل آية 20 من سورة القصص. 5 - في غير الاصل: " وهو ". 6 - في الطبري: " نائم أو ناس لك حتى تأتى ". 7 - في الاصل والبحار: " يرفعون " وفى شرح النهج: " يرفضون " والمتن من رقبه أي حرسه، قال الله تعالى: " لا يرقبون فيكم الا ولا ذمة ". 8 - في البحار وشرح النهج: " قولك " وهو موافق لكلمة " يرفضون " المذكورة في شرح النهج. 9 - في الاصل: " يستصرخون اليك " وفى البحار: " يرقبون عليك ". 10 - هو من قولهم " حنق عليه = اغتاظ، فهو حنق وحنيق ".

[ 278 ]

إلى الله بجهادك 1، قد أعطوا الله عهدا 2 ليقتلنك، ولو لم يكن منهم اليك ما قالوا لقتلك الله بأيديهم أو بأيدى غيرهم من أوليائه فاحذرك 3 وانذرك واحب أن يقتلوك بظلمك ووقيعتك وعدوانك على عثمان يوم الدار تطعن بمشاقصك فيما بين أحشائه وأوداجه ولكني أكره أن تقتل ولن يسلمك الله من القصاص أين كنت والسلام. قال: فطوى محمد محمد بن أبى بكر كتابيهما وبعث بهما إلى على عليه السلام وكتب إليه: أما بعد فان العاصى ابن العاص قد نزل أداني مصر واجتمع إليه من أهل البلد كل من كان يرى رأيهم وقد جاء في جيش جرار وقد رأيت ممن قبلى بعض الفشل، فان كان لك في أرض مصر حاجة فأمددني بالاموال والرجال، والسلام 4. فكتب إليه على عليه السلام: أما بعد فقد جاءني رسولك 5 بكتابك تذكر أن ابن العاص قد نزل أداني مصر في جيش جرار، وأن من كان على مثل رأيه قد خرج إليه، وخروج من كان يرى رأيه خير 6 لك من اقامته عندك، وذكرت أنك قد رأيت ممن قبلك فشلا، فلا تفشل وان فشلوا، حصن قريتك واضمم اليك شيعتك وأذك 7 الحرس في عسكرك، واندب إلى


1 - في الاصل: " في جهادك ". 2 - في الطبري: " وقد أعطوا الله عهدا ليمثلن بك، ولو لم يكن منهم اليك ما عدا قتلك ما حذرتك ولا أنذرتك، ولا حببت أن يقتلوك بظلمك وقطيعتك وعدوك على عثمان يوم يطعن بمشاقصك بين خششائه وأوداجه ولكن أكره ان امثل بقرشي، ولن يسلمك الله من القصاص أبدا أينما كنت، والسلام ". 3 - في شرح النهج والبحار: " وأنا أحذرك وأنذرك فان الله مقيد منك ومقتص لوليه وخليفته بظلمك له وبغيك عليه ووقيعتك فيه وعدوانك يوم الدار عليه، تطعن بمشاقصك فيما بين أحشائه وأوداجه، ومع هذا فانى أكره قتلك ولا احب أن أتولى ذلك منك، ولن يسلمك الله من النقمة أين كنت أبدا، فتنح وانج بنفسك، والسلام ". 4 - في غير الاصل: " والسلام عليك ورحمة الله ". 5 - في الاصل: " رسلك ". 6 - في الاصل: " أحب ". 7 - هو من قولهم: " أذكى عليه العيون أي أرسل عليه الطلائع ".

[ 279 ]

القوم كنانة بن بشر 1 المعروف بالنصيحة والتجربة والبأس، وأنا 2 نادب اليك الناس على الصعب والذلول، فاصبر لعدوك وامض على بصيرتك، وقاتلهم على نيتك، وجاهدهم محتسبا لله وان كانت فئتك أقل الفئتين، فان الله يعز 3 القليل ويخذل الكثير، وقد قرأت كتابي الفاجرين المتحابين على المعصية، والمتلائمين 4 على الضلالة، والمرتشيين 5 الذين استمتعا بخلاقهما 6 فلا يهدنك 7 ارعادهما وابراقهما، وأجبهما ان كنت


1 - في الاشتقاق لابن دريد عند ذكره قبائل بنى زيد بن كهلان (ص 371): " ومنهم كنانة بن بشر من بنى قتيرة وهو الذى ضرب عثمان بالعمود يقول فيه الوليد بن عقبة: ألا ان خير الناس بعد ثلاثة * قتيل التجيبى الذى جاء من مصر وهو من بنى تجيب " وفى القاموس: " وتجيب بالضم ويفتح بطن من كندة منهم كنانة بن بشر التجيبى قاتل عثمان رضى الله عنه " وقال المسعودي في مروج الذهب عند ذكره مقتل عثمان ما نصه: " وفى مقتله تقول زوجته نائلة بنت الفرافصة: ألا أن خير الناس بعد ثلاثة * قتيل التجيبى الذى جاء من مصر ومالى لا أبكى وتبكى قرابتي * وقد غيبوا عنى فضول أبى عمرو " أقول: من أراد التحقيق والتفصيل فيما ذكر فليخض فيه فان المقام لا يسع البسط والبحث أكثر من هذا. 2 - في الاصل: " وإذا أنا ". 3 - في شرح النهج والبحار: " يعين ". 4 - في الطبري: " والمتوافقين ". 5 - قال المجلسي (ره): " توضيح - قوله (ع): والمرتشيين، في بعض النسخ: والمرتئبين، أي المنتظرين المترصدين للحكومة أيهما يأخذها، قال الجوهرى المربأة المرقبة وكذلك المربأ والمرتبأ وربأت القوم ربئا وارتبأتهم أي رقبتهم، وذلك إذا كنت طليعة لهم فوق شرف يقال: ربأ لنا فلان وارتبأ إذا اعتان، وربأت المربأة وارتبأتها أي علوتها، قال أبو زيد: رابأت الشئ مرابأة إذا حذرته واتقيته ". أقول: قوله: اعتان أي صار عينا لهم أي ربيئة. 6 - كذا في الاصل لكن في شرح النهج والبحار: " الذين استمتعوا بخلاقهم " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 280 ]

لم تجبهما بما هما أهله فانك تجد مقالا ما شئت، والسلام. قال: 1 فكتب محمد بن أبى بكر إلى معاوية جواب كتابه: أما بعد فقد أتانى كتابك تذكر من أمر عثمان أمرا لا أعتذر اليك منه، وتأمرني بالتنحي عنك كأنك لى ناصح، وتخوفني بالمثلة 2 كأنك على شفيق، وأنا أرجو أن تكون الدائرة عليكم وأن يهلككم 3 الله في الواقعة 4 وأن ينزل بكم الذل وأن تولوا الدبر، فان يكن 5 لكم الامر في الدنيا فكم وكم لعمري من ظالم قد نصرتم، وكم من مؤمن قد قتلتم ومثلتم به، والى الله المصير واليه ترد الامور، وهو أرحم الراحمين، والله المستعان على ما تصفون 6.


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " كما استمتع الذين من قبلهم بخلاقهم " وفى الطبري: " المنكرين في الدنيا قد استمتعوا بخلاقهم كما استمتع الذين من قبلهم بخلاقهم ". وكيف كان فالعبارة مأخوذة من قول الله تعالى في سورة التوبة من آية 69: " فاستمتعوا بخلاقهم فاستمتعتم بخلاقكم كما استمتع الذين من قبلكم بخلاقهم ". 7 - في الطبري: " فلا يهلك " (من هاله الامر يهوله) وفى شرح النهج والبحار: " فلا يضرنك " والمتن من قولهم: " هدني هذا الامر، وهد ركني، وهدتني المصيبة = إذا بلغ منك الغاية وأوهنت ركنك ".

1 - قال الطبري: " قال أبو مخنف: فحدثني محمد بن يوسف بن ثابت الانصاري عن شيخ من أهل المدينة قال: كتب محمد بن أبى بكر إلى معاوية بن أبى سفيان جواب كتابه: أما بعد فقد أتانى كتابك تذكرني من أمر عثمان أمرا لا أعتذر اليك منه (الكتاب) " (انظر ج 6، ص 58). 2 - في شرح النهج والبحار: " وتخوفني بالحرب " وفى الطبري: " وتخوفني المثلة ". 3 - في البحار: " وأن يخذ لكم ". 4 - في الطبري: " أن تكون لى الدائرة عليكم فأجتاحكم في الواقعة ". 5 - في الطبري: " وان تؤتوا النصر ويكن ". 6 - في الطبري: " تصفون، والسلام ".

[ 281 ]

قال: وكتب محمد بن أبى بكر إلى عمرو بن العاص جواب كتابه: أما بعد فقد فهمت كتابك وعلمت ما ذكرت، وزعمت أنك لا تحب 1 أن يصيبني منك ظفر فأشهد بالله انك لمن المبطلين، وزعمت 2 أنك لى ناصح واقسم أنك عندي ظنين، وزعمت 3 أن أهل البلد قد رفضوني وندموا على اتباعى فاولئك حزبك وحزب الشيطان الرجيم، حسبنا الله رب العالمين [ ونعم الوكيل ]، وتوكلت على الله العزيز الرحيم، رب العرش العظيم 4. قال: وأقبل عمرو بن العاص 5 فقصد مصر فقام محمد بن أبى بكر في الناس فحمد الله وأثنى عليه وصلى على محمد صلى الله عليه وآله ثم قال: أما بعد يا معشر المؤمنين 6 فان القوم الذين كانوا ينتهكوم الحرمة وينعشون الضلالة 7 ويشبون نار الفتنة 8 ويستطيلون 9 بالجبرية قد نصبوا لكم العداوة وساروا اليكم بالجنود، فمن أراد الجنة والمغفرة فليخرج إلى هؤلاء القوم فليجالدهم 10


1 - في الطبري: " تكره ". 2 - في الاصل: " أتزعم ". 3 - في الاصل: " وتزعم ". 4 - في الطبري: " فاولئك لك وللشيطان الرجيم أولياء، فحسبنا الله رب العالمين، وتوكلنا على الله رب العرش العظيم، والسلام ". 5 - قال ابن أبى الحديد في شرح النهج (ج 2، ص 32) والمجلسي (ره) في البحار (ج 8، ص 649): " قال ابراهيم: فحدثنا محمد بن عبد الله عن المدائني قال: فأقبل عمرو بن العاص (القصة) ". 6 - في البحار: " المسلمين " وفى الطبري: " المسلمين والمؤمنين ". 7 - في الاصل: " يفشون الضلالة " وفى شرح النهج والبحار: " يغشون (بالغين المعجمة) أرض الضلالة " والمتن من قولهم: " نعشه الله ينعشه نعشا = إذا رفعه وأقامه، وانتعش العاثر إذا نهض من عثرته ". 8 - في الاصل: " ويستعتبون به " أما البحار وشرح النهج فليست الفقرة مذكورة فيهما. 9 - في الطبري: " يتسلطون ". 10 - في غير الاصل: " فليجاهدهم ".

[ 282 ]

في الله، انتدبوا إلى هؤلاء رحمكم الله مع كنانة بن بشر ومن يجيب معه من كندة، فانتدب معه ألفى رجل، و [ خرج ] محمد في نحو ألفين 1، واستقبل عمرو كنانة وهو على مقدمة محمد، فأقبل عمرو نحو كنانة فلما دنا منه سرح نحوه الكتائب كتيبة بعد كتيبة، فجعل كنانة لا يأتيه كتيبة من كتائب أهل الشام الا شد عليها بمن معه فيضر بها حتى يلحقها بعمرو، ففعل ذلك مرارا، فلما رأى عمرو ذلك بعث إلى معاوية بن حديج الكندى فأتاه في مثل الدهم 2 فلما رأى كنانة ذلك الجيش نزل عن فرسه ونزل معه أصحابه، فضاربهم بسيفه وهو يقول: وما كان لنفس أن تموت الا باذن الله كتابا مؤجلا ومن يرد ثواب الدنيا نؤته منها ومن يرد ثواب الآخرة نؤته منها وسنجزي الشاكرين 3 ثم ضاربهم بسيفه حتى استشهد، رحمه الله. قتل محمد بن أبى بكر رحمة الله عليه ان عمرو بن العاص 4 لما قتل كنانة أقبل نحو محمد بن أبى بكر وقد تفرق عنه أصحابه، فلما رأى ذلك محمد خرج يمضى في الطريق 5 حتى انتهى إلى خربة في [ ناحية ] الطريق فآوى إليها، وجاء عمرو بن العاص حتى دخل الفسطاط، وخرج


1 - في شرح النهج والبحار، " ثم ندب معه نحو ألفى رجل، وتخلف محمد في ألفين ". 2 - في النهاية: " فيه: لما نزل قوله تعالى: عليها تسعة عشر قال أبو جهل: أما تستطيعون يا معاشر قريش وأنتم الدهم أن يغلب كل عشرة منكم واحدا، الدهم العدد الكثير ". 3 - آية 145 سورة آل عمران. 4 - في شرح النهج لابن أبى الحديد (ج 2، ص 33، س 7): " قال ابراهيم: حدثنا محمد بن عبد الله عن المدائني عن محمد بن يوسف أن عمرو بن العاص لما قتل (القصة) " ونقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب الفتن الحادثة بمصر (ص 650، س 6) من دون ذكر السند، وكذلك أورده الطبري. 5 - في الطبري: " يمشى " وفى شرح النهج: " فخرج محمد متمهلا فمضى في طريقه ". (*)

[ 283 ]

معاوية بن حديج في طلب محمد بن أبى بكر حتى انتهى إلى علوج 1 على قارعة الطريق فسألهم: هل مر بكم أحد تنكرونه ؟ - قالوا: لا، فقال أحدهم: انى دخلت تلك الخربة فإذا أنا فيها برجل جالس، فقال ابن حديج: هو هو ورب الكعبة، فانطلقوا يركضون حتى دخلوا عليه واستخرجوه وقد كاد يموت عطشا فأقبلوا به نحو الفسطاط. قال: ووثب أخوه عبد الرحمن بن أبى بكر إلى عمرو بن العاص وكان في جنده فقال: والله لا يقتل أخى صبرا، ابعث إلى معاوية بن حديج فانهه عن قتله، فأرسل عمرو إلى معاوية أن ائتنى بمحمد، فقال معاوية: أقتلتم كنانة بن بشر ابن عمى واخلي عن محمد ؟ ! هيهات، أكفاركم خير من اولئكم أم لكم براءة في الزبر 2. فقال محمد: اسقوني قطرة من الماء، فقال معاوية: لا سقاني الله ان سقيتك قطرة أبدا، انكم 3 منعتم عثمان أن يشرب الماء حتى قتلتموه ظاميا 4 محرما، فسقاه 5 الله من الرحيق المختوم، والله لاقتلنك يا ابن أبى بكر وأنت ظمآن فيسقيك الله من الحميم والغسلين 6. فقال له محمد بن أبى بكر: يا ابن اليهودية النساجة: ليس ذلك 7 اليك ولا إلى من ذكرت 8، انما ذلك إلى الله يسقى أولياءه ويظمئ أعداءه وهم أنت وقرناؤك 9


1 - في المصباح المنير: " العلج الرجل الضخم من كفار العجم، وبعض العرب يطلق العلج على الكافر مطلقا، والجمع علوج وأعلاج مثل حمل وحمول وأحمال ". 2 - آية 43 سورة القمر. 3 - في الاصل: " انما ". 4 - في شرح النهج والبحار والطبري: " صائما ". 5 - في الطبري: " فتلقاه ". 6 - في الطبري: " فيسقيك الله الحميم والغساق ". 7 - في شرح النهج والبحار: " ليس ذلك اليوم ". 8 - في البحار: " ولا إلى عثمان ". 9 - في الطبري، " وضرباؤك ".

[ 284 ]

ومن تولاك [ وتوليته 1 ]، والله لو كان سيفى في يدى ما بلغتم منى ما بلغتم، فقال له معاوية بن حديج - لعنه الله -: أتدرى ما أصنع بك ؟ ! ادخلك جوف هذا الحمار 2 الميت ثم احرقه عليك بالنار، فقال محمد فعلتم ذلك بى فطالما فعلتم ذلك بأولياء الله، وأيم الله انى لارجو أن يجعل الله هذه النار التى تخوفنى بها [ على ] بردا وسلاما كما جعلها على ابراهيم خليله، وأن يجعلها عليك وعلى أوليائك كما جعلها على نمرود 3 وأوليائه، وانى لارجو أن يحرقك الله وامامك يعنى معاوية بن أبى سفيان وهذا وأشار إلى عمرو بن العاص بنار تلظى عليكم كلما خبت زادها الله 4 سعيرا، فقال له معاوية: انى لا أقتلك ظلما، انما أقتلك بعثمان. فقال له محمد: ومل أنت وعثمان ؟ ان عثمان عمل بغير الحق وبدل 5 حكم القرآن وقد قال الله عز وجل: ومن لم يحكم بما أنزل الله فاولئك هم الكافرون، واولئك هم الظالمون، واولئك هم الفاسقون 6، فنقمنا عليه أشياء عملها، فأردنا أن يختلع من عملنا 7 فلم يفعل، فقتله من قتله من - الناس 8 فغضب معاوية بن حديج فقدمه فضرب عنقه ثم ألقاه في جوف حمار وأحرقه بالنار.


1 - في البحار فقط. 2 - في الطبري: " أدخلك في جوف حمار ". 3 - في شرح النهج والبحار: " على ثمود ". 4 - في الاصل: " زدناهم " مطابقا لما ورد في القرآن الكريم في آخر آية 96 من سورة اسرائيل. 5 - في الطبري: " عمل بالجور ونبذ ". 6 - ذيل آيات 44 و 45 و 47 من سورة المائدة. 7 - في شرح النهج: " أن يخلع نفسه من الخلافة ". 8 - في تاريخ الطبري بعد الايات: " فنقمنا ذلك عليه فقتلناه وحسنت أنت له ذلك ونظراؤك فقد برأنا الله ان شاء الله من ذنبه وأنت شريكه في ائمه وعظيم ذنبه وجاعلك على مثاله قال: فغضب معاوية فقدمه فقتله ثم ألقاه في جيفة حمار ثم أحرقه بالنار، فلما بلغ عائشة جزعت عليه جزعا شديدا وقنتت عليه في دبر الصلوة تدعو على معاوية وعمرو، ثم قبضت عيال محمد إليها، فكان القاسم بن محمد بن أبى بكر في عيالها ".

[ 285 ]

فلما بلغ ذلك عائشة أم المؤمنين جزعت عليه جزعا شديدا وقنتت في دبر كل صلوة تدعو على معاوية بن أبي سفيان وعمرو بن العاص ومعاوية بن حديج، وقبضت عيال محمد أخيها وولده إليها، فكان القاسم بن محمد بن أبى بكر في عيالها 1. وكان معاوية بن حديج ملعونا خبيثا، وكان يسب على بن أبى طالب عليه السلام. قال: حدثنا داود بن أبى عوف 2 قال 3: دخل معاوية بن حديج على الحسن بن على بن أبى طالب عليهم السلام مسجد المدينة فقال له الحسن: ويلك يا معاوية أنت الذى تسب أمير المؤمنين عليا عليه السلام ؟ ! أما والله لئن رأيته يوم القيامة وما ان أظنك تراه، لترينه كاشفا عن ساق يضرب وجوه المنافقين ضرب غريبة 4 الابل 5.


1 - في شرح النهج: " من عيالها " وفى البحار: " في حجرها ". وقال الطبري بعد نقله قتل محمد بن أبى بكر بروايته عن أبى مخنف: " أما الواقدي فانه ذكر لى أن سويد بن عبد العزيز حدثه عن ثابت بن عجلان عن القاسم بن عبد الرحمن أن عمرو بن العاص خرج في أربعة آلاف فيهم معاوية بن حديج وأبو الاعور السلمى فالتقوا بالمسناة فاقتتلوا قتالا شديدا حتى قتل كنانة بن بشر بن عتاب التجيبى ولم يجد محمد بن أبى بكر مقاتلا فانهزم، فاختبأ عند جبلة بن مسروق فدل عليه معاوية بن حديج فأحاط به فخرج محمد فقاتل حتى قتل. قال الواقدي. وكانت المسناة في صفر سنة 38 " (انظر ج 6 من الطبعة الاولى بمصر، ص 60). 2 - في تقريب التهذيب: " داود بن أبى عوف سويد التميمي، البرجمى، بضم الموحدة والجيم، مولاهم، أبو الجحاف بالجيم وتشديد المهملة، مشهور بكنيته، وهو صدوق شيعي، ربما أخطأ، من السادسة / ت س ق ". والرجل من رواة الشيعة، وعده الشيخ في رجاله من أصحاب الصادق عليه السلام، وفى تنقيح المقال للمقانى (ره) " ونقل في باب الكنى من القسم الاول من الخلاصة عن ابن عقدة توثيقه ". 3 - في شرح النهج: " قال ابراهيم: وحدثني عمرو بن حماد بن طلحة القناد، عن على بن هاشم، عن أبيه، عن داود بن أبى عوف قال: (الحديث) ". 4 في شرح النهج والبحار: " يضرب وجوه أمثالك عن الحوض ضرب غرائب ". 5 - نقله المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب الفتن الحادثة بمصر (ص 650، " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 286 ]

عن عبد الملك 1 بن عمير 2 عن عبد الله بن شداد 3 قال: حلفت عائشة لا تأكل شواءا أبدا فما أكلت شواءا بعد مقتل محمد حتى لحقت بالله، وما عثرت قط الا قالت:


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " س 21) بهذه العبارة: " فقد روى عن داود بن أبى عوف قال: دخل معاوية بن حديج (الحديث) " ونقله ابن أبى الحديد في شرح النهج (ج 2، ص 33) كما أشرنا إليه آنفا. أقول: نقل ابن أبى الحديد هذا الحديث أيضا بسندين آخرين في شرح النهج (ج 4، ص 7) ونص عبارته هكذا: " قال المدائني: وروى أبو الطفيل قال: قال الحسن عليه السلام لمولى له: أتعرف معاوية بن حديج ؟ - قال: نعم، قال: إذا رأيته فأعلمني، فرآه خارجا من دار عمرو بن حريث فقال: هو هذا، فدعاه فقال له: أنت الشاتم عليا عند ابن آكلة الاكباد ؟ ! أما والله لئن وردت الحوض ولم [ ظ: لن ] ترده لترينه مشمرا عن ساقيه حاسرا عن ذراعيه يذود عنه المنافقين. قال أبو الحسن: وروى هذا الخبر أيضا قيس بن الربيع عن بدر بن الخليل عن مولى الحسن عليه السلام ".

1 - في شرح النهج: " قال ابراهيم: وحدثني محمد بن عبد الله بن عئمان عن المدائني عن عبد الملك بن عمير عن عبد الله بن شداد (الحديث) " (ج 2، ص 33، س 32) وفى ثامن البحار (ص 650، س 23) وعن محمد بن عبد الله بن شداد ". 2 - في الاصل: " عبد الله بن عمير " ففى تقريب التهذيب: " عبد الملك بن عمير بن سويد اللخمى، حليف بنى عدى، الكوفى، ويقال له الفرسى، بفتح الفاء والراء ثم مهملة، نسبة إلى فرس له سابق، كان يقال له القبطى، بكسر القاف وسكون الموحدة، وربما قيل ذلك أيضا لعبد الملك، ثقة فقيه، تغير حفظه، وربما دلس، من الثالثة، مات سنة ست وثلاثين ومائة وله مائة وثلاث سنين / 4 " وله رواية في كتب الشيعة وهو مذكور في كتب الفريقين، فمن أراد التفصيل فليراجعها. 3 - في تقريب التهذيب: " عبد الله بن شداد بن الهاد الليثى، أبو الوليد المدنى، ولد على عهد النبي (ص)، وذكره العجلى من كبار التابعين الثقات، وكان معدودا في الفقهاء، " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 287 ]

تعس معاوية بن أبى سفيان وعمرو بن العاص ومعاوية بن حديج 1. عن أبى اسحاق: أن أسماء بنت عميس 2 لما أتاها نعى محمد بن أبى بكر وما صنع به كظمت حزنها 3 وقامت إلى مسجدها حتى تشخبت دما 4.


مات بالكوفة مقتولا سنة احدى وثمانين وقيل: بعدها / ع ". وفى تهذيب التهذيب ضمن ترجمته: " كان يأتي الكوفة وأمه سلمى بنت عميس أخت أسماء (إلى أن قال): وقال ابن المدينى: شهد مع على يوم النهروان، وقال العجلى والخطيب: هو من كبار التابعين وثقاتهم. وقال الواقدي: خرج مع القراء أيام ابن الاشعث على الحجاج فقتل يوم دخيل، وكان ثقة فقيها كثير الحديث متشيعا ". وفى تنقيح المقال ضمن ترجمته المبسوطه: " روى ابن أبى الحديد في شرح النهج عند ذكره بنى امية وأنهم منعوا من اظهار فضائل على - عليه السلام - عن عطاء عن عبد الله بن شداد بن الهاد أنه قال: وددت أن أترك فأحدث بفضائل على بن أبى طالب عليه السلام وأن عنقي ضربت بالسيف ". أقول: الرجل من أكابر الشيعة ومذكور في كتب تراجمهم.

1 - ستأتي الاشارة إلى بعض هذه الروايات عند ذكرنا مقتل محمد بن أبى بكر (ره) في تعليقات آخر الكتاب ان شاء الله تعالى. (انظر التعليقة رقم 35) 2 - قال ابن أبى الحديد في شرح النهج: " قال ابراهيم: وقد روى هاشم أن أسماء بنت عميس (الحديث) " فمن المحتمل أن يكون المراد بأبى اسحاق هو السبيعى المتقدم ترجمته في ص 70، أو أن يكون المراد به أبا اسحاق الدوسى مولى بنى هاشم، وما في سند ابن أبى الحديد من قوله: " وقد روى هاشم " يؤيد الثاني بناء على أن تكون كلمتا " مولى بنى " ساقطتين من السند، والله العالم بحقيقة الامر. 3 - في شرح النهج: " غيظها ". 4 - كذا في الاصل لكن في حيوة الحيوان للدميري عند ذكره كيفية قتل محمد بن أبى بكر في باب الحاء المهملة تحت عنوان " الحمار ": " ولما سمعت امه أسماء بنت عميس بقتله كظمت الغيظ حتى شخبت ثدياها دما " وفى - النهاية لابن الاثير: " فيه: يبعث الشهيد يوم القيامة وجرحه يشخب دما، الشخب السيلان وقد شخب يخشب ويخشب، وأصل الشخب ما يخرج من تحت يد الحالب عند كل غمزة وعصرة لضرع الشاة، ومنه الحديث: ان المقتول يجيئ يوم القيامة تشخب أوداجه دما ". (*)

[ 288 ]

عن أبى اسماعيل كثير النواء 1: أن أبا بكر 2 خرج في غزاة فرأت أسماء بنت عميس في منامها وهى تحته كأن أبا بكر مخضب 3 بالحناء رأسه ولحيته وعليه ثياب بيض فجاءت إلى عائشة فأخبرتها، فقالت: ان صدقت رؤياك فقد قتل أبو بكر، ان خضابه الدم، وان ثيابه أكفانه ثم بكت، فدخل النبي صلى الله عليه وآله وهى كذلك فقال: ما أبكاها ؟ - فقالوا: يا رسول الله ما أبكاها أحد ولكن أسماء ذكرت رؤيا رأتها لابي بكر فأخبر النبي صلى الله عليه وآله، فقال: ليس كما عبرت عائشة ولكن يرجع أبو بكر صالحا 4 فيلقى أسماء فتحمل منه أسماء بغلام تسميه محمدا يجعله الله غيظا على الكافرين والمنافقين، فكان الغلام محمد بن أبى بكر - رحمه الله - قتل يؤمئذ فكان كما أخبر. قال: وكتب 5 عمرو بن العاص إلى معاوية بن أبى سفيان عند قتل محمد بن أبى بكر وكناية بن بشر: أما بعد فانا لقينما محمد بن أبى بكر وكناية بن بشر في جموع من أهل مصر


1 - قال ابن الاثير في اللباب: " النواء بفتح النون والواو المشددة وبعدها ألف، هذه النسبة إلى بيع النوى، وأهل المدينة يبيعونه ويعلفونه جمالهم، والمشهور بهذه النسبة كثير النواء أبو اسماعيل يروى عن عطية، وروى عنه الكوفيون ". أقول: يأتي تفصيل ترجمة الرجل في تعليقات آخر الكتاب ان شاء الله تعالى. (انظر التعليقة رقم 36). 2 - قال المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب الفتن الحادثة بمصر (ص 650، س 24): " ويروى عن كثير النواء أن أبا بكر (الحديث) " وقال ابن أبى الحديد في شرح النهج: (ج 2، ص 33 - 34): " قال ابراهيم: وروى ابن عائشة التيمى عن رجاله عن كثير النواء أن أبا بكر (الحديث) ". 3 - في القاموس: (خضبه يخضبه = لونه كخضبه [ أي بتشديد الضاد ] " وفى الصحاح: " بنان مخضب شدد للمبالغة ". 4 - كذا صريحا في الاصل وشرح النهج والبحار ولكني أظن أن الكلمه محرفة عن لفظة " سالما " فان سياق الكلام يقتضى السلامة لا الصلاح كما هو واضح. 5 - قال ابن أبى الحديد: " قال ابراهيم: وحدثني محمد بن عبد الله عن المدائني قال: " فكتب (الحديث) ".

[ 289 ]

فدعوناهم إلى الكتاب والسنة فعصوا 1 الحق وتهوكوا 2 في الضلال، فجاهدناهم فاستنصرنا الله عليهم، فضرب الله وجوههم وأدبارهم ومنحنا أكتافهم، فقتل محمد بن أبى بكر وكناية بن بشر، والحمد لله رب العالمين، والسلام 3. ورود قتل محمد بن أبى بكر على على عليه السلام عن جندب 4 بن عبد الله 5 قال:


1 - في الاصل: " فغمضوا ". 2 - في شرح ابن أبى الحديد: " فتهولوا " (باللام) ففى النهايه: " فيه: أنه قال لعمر في كلام: أمتهوكون أنتم كما تهوكت اليهود والنصارى ؟ ! لقد جئت بها بيضاء نقية، التهوك كالتهور وهو الوقوع في الامر بغير روية، والمتهوك الذى يقع في كل أمر، وقيل: هو التحير، وفى حديث آخر: ان عمر أتاه (ص) بصحيفة أخذها من بعض أهل الكتاب، فغضب وقال: أمتهوكون فيها يا ابن الخطاب ؟ ". 3 - فليعلم أن ما في المتن من قوله: " وكان معاوية بن حديج ملعونا خبيثا " إلى هنا كله مذكور في شرح النهج لابن أبى الحديد (انظر ج 2، ص 33 - 34) أما المجلسي (ره) فهو أيضا نقل كل ذلك الا خبر اتيان نعى محمد بن أبى بكر امها أسماء بنت عميس وكتاب عمرو بن العاص إلى معاوية بن أبى سفيان (انظر ثامن البحار ص 650، س 21 - 28). 4 - في شرح النهج والبحار: " حبيب " ففى جامع الرواة وتنقيح المقال نقلا عن نسخة مصححة معتمدة من رجال الشيخ (ره): " جندب بن عبد الله الازدي من أصحاب على (ع) " ونقل في الثاني منهما عن أسد الغابة أنه جندب الخير بن عبد الله الازدي ونقل عن اعلام الورى رواية مفصلة عنه تدل على كونه من أصحاب على (ع) وممن شهد معه مشاهده فراجع وفى لسان الميزان: " جندب بن عبد الله الضبى، ذكره الطوسى في رجال الشيعة ". أقول: كأن نسخة صاحب الميزان كانت سقيمة والصحيح " الازدي " كما نقلناه. 5 - قال ابن أبى الحديد في شرح النهج (ج 2، ص 34، س 9): " قال ابراهيم: وحدثني محمد بن عبد الله عن المدائني عن الحارث بن كعب بن عبد الله بن قعين عن حبيب بن عبد الله (الحديث) وقال المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب الفتن الحادثة بمصر (ص 650، س 28): " وعن الحارث بن كعب عن حبيب بن عبد الله (الحديث) " وفى الطبري: " قال هشام عن أبى مخنف قال: وحدثني الحارث بن كعب بن فقيم عن جندب عن عبد الله بن فقيم عم الحارث بن كعب.... يستصرخ من قبل (الحديث) " ويأتى ما يتعلق بالمقام في غارة سفيان بن عوف الغامدى ان شاء الله تعالى.

[ 290 ]

والله انى لعند على جالس إذ جاءه عبد الله بن قعين جد كعب يستصرخ من قبل محمد بن أبى بكر وهو يومئذ أمير على مصر، فقام علي عليه السلام فنادى في الناس: الصلوة جامعة فاجتمع الناس فصعد المنبر فحمد الله وأثنى عليه وصلى على النبي صلى الله عليه وآله وسلم ثم قال: أما بعد فهذا صريخ محمد بن أبى بكر واخوانكم من أهل مصر وقد سار إليهم ابن النابغة عدو الله وعدوكم، فلا يكونن أهل الضلال إلى باطلهم والركون إلى سبيل الطاغوت أشد اجتماعا على باطلهم وضلالتهم منكم على حقكم، فكأنكم بهم قد 1 بدؤوكم واخوانكم بالغزو فاعجلوا إليهم بالمواساة والنصر، عباد الله ان مصر أعظم من الشام خيرا 2، وخير أهلا فلا تغلبوا على مصر، فان بقاء مصر في أيديكم عز لكم وكبت لعدوكم اخرجوا إلى الجرعة [ والجرعة بين الكوفه والحيرة 3 ] لنتوافى هناك كلنا 4 غدا ان شاء الله. فلما 5 كان الغد 6 خرج يمشى فنزلها بكرة فأقام بها حتى انتصف النهار يومه ذلك فلم يوافه منهم مائة رجل 7 فرجع، فلما كان العشى 8 بعث إلى الاشراف، فجمعهم،


1 - في شرح النهج والبحار: " وقد ". 2 - في الطبري: " أعظم من الشام وأكثر خيرا ". 3 - في معجم البلدان: " الجرعة بالتحريك موضع قرب الكوفة المكان الذى فيه سهولة ورمل واليه يضاف الجرعة المذكورة في كتاب مسلم وهو يوم خرج أهل الكوفة إلى سعيد بن العاص وقت قدم عليهم واليا من قبل عثمان، فردوه وولوا أبا موسى ثم سألوا عثمان حتى أقره عليهم ". 4 - في الطبري: " فوافونى بها هناك ". 5 - في شرح النهج والطبري والبحار: " قال فلما ". 6 - في الطبري: " من الغد ". 7 - في الطبري: " رجل واحد ". 8 - في الاصل: " كان العشاء " وفى الطبري: " من العشى ".

[ 291 ]

فدخلوا عليه القصر وهو كئيب حزين فقال 1. الحمد لله على ما قضى من أمر 2، وقدر من فعل 3، وابتلاني بكم أيتها الفرقة التى لا تطيع إذا أمرت 4 ولا تجيب إذا دعوت 5 لا أبا لغيركم 6 ما تنتظرون بنصركم 7 [ ربكم 8 ]، والجهاد على حقكم ؟ ! الموت أو الذل لكم في هذه الدنيا في غير الحق 9 والله لئن جاءني الموت - وليئاتينى فليفرقن بينى وبينكم وانى لصحبتكم لقال 10. الا دين يجمعكم، ألاحمية تغضبكم 11، إذ أنتم سمعتم 12 بعدوكم ينتقص 13 بلادكم ويشن الغارة عليكم، أو ليس عجبا أن معاوية يدعو الجفاة الظلمة الطغام 14 فيتبعونه على غير عطاء ولا معونة، فيجيبونه في السنة [ المرة و ] المرتين والثلاث إلى أي


1 - فليعلم أن الشريف الرضى (ره) أورد في باب المختار من خطب أمير - المؤمنين (ع) من كتاب نهج البلاغة خطبة تشتمل على بعض هذه الفقرات فلنشر إليها وهى: " من خطبة له (ع): منيت بمن لا يطيع إذا أمرت، ولا يجيب إذا دعوت، لا أبا لكم ما تنتظرون بنصركم ربكم، أما دين يجمعكم ولا حمية تحمشكم (إلى آخر ما هناك انظر ج 1، ص 212 من شرح النهج) " وسنشير إلى باقيها عن قريب ان شاء الله تعالى. 2 و 3 - في الطبري: " من أمرى " و " من فعلى ". 4 و 5 - في شرح النهج والبحار: " أمرتها " و " دعوتها ". 6 - في النهج: " لا أبا لكم ". 7 - في الطبري: " بصبركم ". 8 - في النهج فقط. 9 - في شرح النهج والبحار: " لغير الحق "، وفى الطبري: " على غير الحق ". 10 - في الطبري: " وأنا لصحبتكم قال، وبكم غير ظنين، لله أنتم ؟ ! " وفى شرح النهج " لتجدنني لصحبتكم جد قال " وفى البحار: " ولتجدننى لصحبتكم قاليا ". 11 - في شرح النهج: " تحمشكم " وفى الطبري: " تحميكم ". 12 - في شرح النهج والبحار: " ألا تسمعون ". 13 - في الطبري: " يرد ". 14 - في الطبري: " الجفاة الطغام " وفى شرح النهج والبحار: " الجفاة الطغام الظلمة ".

[ 292 ]

وجه شاء، ثم إنى أدعوكم وأنتم اولو النهى وبقية الناس [ على المعونة وطائفة منكم على العطاء 1 ] فتختلفون وتتفرقون عنى وتعصونني وتخالفون على. فقام إليه مالك بن كعب الارحبي 2 فقال: يا أمير المؤمنين اندب الناس معى، فانه لا عطر بعد عروس 3، لمثل هذا اليوم [ كنت 4 ] أدخر نفسي، وان الاجر لا يأتي


1 - ما بين المعقوفتين في الطبري فقط، وسياق الكلام يقتضى وجوده هنا. 2 - في الجرح والتعديل: " مالك بن كعب الارحبي روى عن.... وروى عنه.... سمعت أبى يقول ذلك " وورد ذكره في تأريخ الطبري في موارد وعبر عنه في بعض الموارد: " مالك بن كعب الهمداني ثم الارحبي " وفى تنقيح المقال للمامقاني (ره): " مالك بن كعب الارحبي كان عامل على (ع) على عين التمر وأميره على الجيش الذى سيره إلى مصر لنصرة محمد بن أبى بكر (إلى أن قال) ويأتى في النعمان بن بشير نقل قصة لنعمان معه وأنه أغار على مالك في ألفين من أهل الشام وكان مع مالك ألف رجل وقد أذن لهم فرجعوا إلى الكوفة ولم يبق معه الامائة أو نحوها، فكتب إلى على (ع) يستصرخه فبينما على (ع) يجهز العسكر له إذ ورد عليه الخبر بهزيمة النعمان ونصرة مالك " وفى تاج العروس: " ان يزيد بن قيس وعمرو بن سلمة ومالك بن كعب الارحبيون من عمال سيدنا على رضى الله عنه " ويأتى ذكره مفصلا في الكتاب في غارة النعمان بن بشير الانصاري على عين التمر فانتظر. 3 - قال المجلسي (ره) في المجلد الثامن من البحار (ص 653): " قوله: فانه لا عطر بعد عروس، قال الزمخشري بعد ايراد المثل: ويروى: لامخبأ لعطر بعد عروس وأصله أن رجلا اهديت إليه امرأة فوجدها تفلة فقال لها: أين الطيب ؟ - فقالت: خبأته، فقال ذلك، وقيل: عروس اسم رجل مات فحملت امرأته أواني العطر فكسرتها على قبره وصبت العطر، فوبخها بعض معارفها فقالت ذلك، يضرب على الاول في ذم ادخار الشئ وقت الحاجة إليه، وعلى الثاني في الاستغناء عن ادخار الشئ لعدم من يدخر له. وقال الميداني: قال المفضل: أول من قال ذلك امرأة من عذرة يقال لها: أسماء بنت عبد الله، وكان لها زوج من بنى عمها يقال له عروس، فمات عنها فتزوجها رجل من قومها يقال له: نوفل، وكان أبخل أعسر أبخر بخيلا دميما فلما أراد أن يظعن بها قالت له: لو أذنت لى فرثيت ابن عمى وبكيت عند رمسه ؟ فقال: افعلى، فقالت: أبكيك يا عروس الاعراس، يا ثعلبا في أهله وأسدا عند الباس، مع أشياء ليس يعلمها " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 293 ]

إلا بالكره 1. [ ثم التفت إلى الناس وقال 2 ] اتقوا الله وأجيبوا إمامكم وانصروا دعوته وقاتلوا عدوكم، وأنا أسير 3 إليهم يا أمير المؤمنين. قال: فأمر على مناديه سعدا مولاه فنادى: ألاسيروا مع مالك بن كعب إلى مصر 4


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " الناس، قال: وما تلك الاشياء ؟ - قالت: كان عن الهمة غير نعاس * ويعمل السيف صبيحات الباس ثم قالت: يا عروس الاغر الازهر، الطيب الخيم الكريم المحضر مع أشياء له لا تذكر، قال: وما تلك الاشياء ؟ - قالت: كان عيوفا للخنى والمنكر، طيب النكهة غير أبخر، أيسر غير أعسر، فعرف الزوج أنها تعرض به، فلما رحل بها قال: ضمى اليك عطرك، ونظر إلى قشوة عطرها مطروحة، فقالت: لا عطر بعد عروس، فذهبت مثلا. ويقال: ان رجلا تزوج امرأة فاهديت إليه فوجدها تفلة فقال لها: أين الطيب ؟ - فقالت: خبأته، فقال لها: لا مخبأ لعطر بعد عروس، فذهبت مثلا، يضرب لمن لا يدخر عنه نفيس ". أقول: وقال أبو هلال الحسن بن عبد الله بن سهل العسكري في جمهرة - الامثال: " قولهم لا مخبأ لعطر بعد عروس: يضرب مثلا للشئ يستعجل عند الحاجة إليه وأصله: أن رجلا تزوج امرأة فهديت إليه، فوجدها تفلة فقال: أين الطيب ؟ فقالت: خبأته، فقال لا مخبأ لعطر بعد عروس، والعروس اسم للرجل والمرأة، فإذا كان الرجل فجمعه عرس، وإذا كانت المرأة فالجمع العرائس ". وفى القاموس: " تفل كفرح تغيرت رائحته، وهو تفل ككتف، وهى تفلة ومتفال ". 4 - في الطبري فقط.

1 - في البحار: " الا بالكرة " وضبطها فيه بتشديد الراء أي بالحملة على العدو، وعلى تخفيفها أيضا صحيح، فان مفاد العبارة ما ورد في الحديث المعروف النبوى: " حفت الجنة بالمكاره وحفت النار بالشهوات ". 2 - في شرح النهج والبحار فقط. 3 - في البحار: " انا نسير ". 4 - في الطبري: " فنادى في الناس: ألا انتدبوا إلى مصر مع مالك بن كعب ".

[ 294 ]

وكان وجها مكروها، فلم يجتمعوا إليه شهرا، [ فلما اجتمع له منهم ما اجتمع خرج بهم مالك بن كعب 1 ] فعسكر بظاهر الكوفة 2، ثم إنه خرج وخرج معه أمير المؤمنين على عليه السلام فنظروا فإذا جميع من خرج معه نحو من ألفى رجل، فقال على عليه السلام: سيروا على اسم الله فوالله ما إخالكم 3 تدركون 4 القوم حتى ينقضى أمرهم. قال: فخرج مالك بهم وسار بهم خمس ليال. ثم إن الحجاج بن غزية الانصاري 5 قدم على على من مصر، وقدم عليه


1 - ما بين المعقوفتين مأخوذ من شرح النهج والبحار. 2 - في الاصل: " فخرج معسكرا ". 3 - في النهاية لابن الاثير: " فيه: ما اخالك سرقت أي ما أظنك، يقال: خلت اخال بالكسر والفتح، والكسر أفصح وأكثر استعمالا، والفتح القياس " وفى المصباح المنير: " وخال الرجل الشئ يخاله خيلا من باب نال إذا ظنه، وخاله يخيله من باب باع لغة، وفى المضارع للمتكلم اخال بكسر الهمزة على غير قياس وهو أكثر استعمالا، وبنو أسد يفتحون على القياس " وفى الصحاح: " وتقول في مستقبله: اخال بكسر الالف وهو الافصح وبنو أسد تقول: أخال بالفتح وهو القياس " وفى القاموس: وتقول في مستقبله [ أي خال ] اخال بكسر الهمزة وتفتح في لغية " وقال في تاج العروس: واخال بكسر الهمزة هو الافصح كما في العباب، زاد غيره وهو أكثر استعمالا والفتح هي لغة بنى أسد وهو القياس كما في العباب والمصباح، وقال المرز وقى في شرح الحماسة: الكسر لغة طائية كثر استعمالها في ألسنة غيرهم حتى صار أخال [ بالفتح ] كالمرفوض، وزعم أقوام أن الفتح هو الافصح، وفيه كلام في شرح الكعبية لابن هشام، قاله شيخنا ". 4 - في الطبري: " سر، فو الله ما اخالك تدرك " بالخطاب لمالك فقط. 5 - في تقريب التهذيب: " حجاج بن عمرو بن غزبة بفتح المعجمة وكسر الزاى وتشديد التحتانية الانصاري المازنى المدنى صحابي وله رواية عن زيد بن ثابت وشهد صفين مع على - رضى الله تعالى عنه " وذكره في تهذيب التهذيب والاصابة بتفصيل أكثر من ذلك، وفى تنقيح المقال ضمن ترجمته المبسوطة: " وعن الاستيعاب: حجاج بن عمرو بن غزبة الانصاري من أهل المدينة شهد مع على (ع) وهو الذى كان يقول: يا معشر الانصار أتريدون أن نقول لربنا إذا لقيناه: انا أطعنا سادتنا وكبراءنا فأضلونا السبيلا ؟ يا معشر الانصار انصروا أمير المؤمنين آخرا كما نصرتم رسول الله أولا، والله ان الاخرة لشبيهة بالاولى، ان الاولى أفضلهما [ انتهى ] ". أقول: الرجل مترجم حاله على سبيل التفصيل في كتب الفريقين، فمن أراده فليراجعها.

[ 295 ]

عبد الرحمن بن المسيب 1 الفزارى من الشام، فأما الفزارى فكان عينه عليه السلام بالشام، وأما الانصاري فكان مع محمد بن أبى بكر بمصر فحدثه الانصاري بما عاين وشهد بهلاك محمد، وحدثه الفزارى أنه لم يخرج من الشام حتى قدمت البشرى من قبل عمرو بن العاص [ تترى 2 ] يتبع بعضها على أثر بعض بفتح مصر وقتل محمد بن أبى بكر وحتى أذن معاوية بقتله على المنبر فقال له: يا أمير المؤمنين ما رأيت يوما قط سرورا بمثل سرور 3 رأيته بالشام حتى أتاهم هلاك 4 ابن أبى بكر فقال على عليه السلام: أما إن حزننا على قتله على قدر سرورهم به، لابل يزيد أضعافا. قال: فسرح على عليه السلام عبد الرحمن بن شريح الشامي 5 إلى مالك بن كعب فرده 6 من الطريق. قال: وحزن على عليه السلام على محمد بن أبى بكر حتى رئى ذلك فيه وتبين في وجهه، وقام في الناس خطيبا فحمد الله وأثنى عليه ثم قال: ألا وان مصر قد افتتحها الفجرة أولياء الجور والظلم الذين صدوا عن سبيل الله وبغوا الاسلام عوجا، ألا وان


1 - كذا في الاصل وشرح النهج والبحار لكن في الطبري: " عبد الرحمن بن شبيب الفزارى " وأما ترجمته فلم نظفر بها في مظانها. 2 - في الطبري فقط، وفى المصباح المنير: " قال الازهرى: الوتيرة المداومة على الشئ والملازمة وهى مأخوذة من التواتر وهو التتابع، يقال تواترت الخيل إذا جاءت يتبع بعضها بعضا، ومنه: جاؤوا تترى أي متتابعين وترا بعد وترو الوتر الفرد " وفى الصحاح: " وتترى فيها لغتان تنون ولا تنون مثل علقى، فمن ترك صرفها في المعرفة جعل ألفها ألف تأنيث وهو أجود، وأصلها وترى من الوتر وهو الفرد، قال تعالى: ثم أرسلنا رسلنا تترى أي واحدا بعد واحد، ومن نونها جعل ألفها ملحقة ". 3 - كذا في شرح النهج والبحار لكن في الاصل: " قوما قط سرورا بمثل سرور " وفى الطبري: " قوما قط أسر، ولا سرورا قط أظهر من سرور " وهذا هو الاصح والانسب للمقام. 4 - في شرح النهج والبحار: " قتل ". 5 - كذا في الاصل ولم يذكر " الشامي " في شرح النهج ولكن في الطبري في - الطبعة الاولى بمصر: " اليامى " وفى طبعة اروبا " الشبامى " هنا وفى سائر موارد ذكره. 6 - في شرح النهج: " فطرده ".

[ 296 ]

محمد بن أبى بكر قد استشهد - رحمه الله - فعند الله نحتسبه، أما والله لقد كان ما علمت 1 [ لممن 2 ] ينتظر القضاء ويعمل للجزاء، ويبغض شكل الفاجر ويحب هين 3 المؤمن، وانى والله ما ألوم نفسي على تقصير ولا عجز وانى بمقاساة الحرب لجد بصير 4 وانى لاقدم على الامر 5 وأعرف وجه الحزم وأقوم بالرأى المصيب 6 فأستصرخكم معلنا


1 - قال المجلسي (ره) في ثامن البحار في (ص 653): " قوله - عليه السلام -: لقد كان ما علمت، أي ما دمت علمته وعرفته، أو علمت حاله، أو صرت عالما بتنزيله منزلة اللازم، ويحتمل أن يكون ما موصولة بتقدير الباء أي بالذى علمت منه، أو بجعله خبر كان والافعال بعده بدله، أو اسم كان والافعال خبره، أي كان الذى علمت منه تلك الصفات والاول لعله أظهر ". 2 - هذه الكلمة في الطبري فقط. 3 - كذا في الاصل، وفى الطبري: " هدى المؤمن " وفى شرح النهج والبحار: " سمت المؤمن " فكأنه اشارة إلى قوله (ص): " المؤمن هين لين " ففى النهاية: " فيه المسلمون هينون لينون، هما تخفيف الهين واللين قال ابن الاعرابي: العرب تمدح بالهين اللين، مخففين وتذم بهما مثقلين، فهين فيعل من الهون وهو السكينة والوقار والسهولة فعينه واو، وشئ هين وهين أي سهل، ومنه حديث عمر: النساء ثلاث فهينة لينة عفيفة ". 4 - في الاصل: " لمقاساة الحرب لجد جدير " وفى الطبري: " لمقاساة الحرب نجد خبير " وفى البحار: " لمقاساة الحرب مجد بصير ". ففى القاموس: " هو عالم جد عالم بالكسر متناه بالغ النهاية " وفى الصحاح: " وقولهم: في هذا خطر جد عظيم أي عظيم جدا " وفى لسان العرب: " هذا العالم جد العالم، وهذا عالم جد عالم، يريد بذلك التناهى وأنه قد بلغ الغاية فيما يصفه من الخلال " وفى المصباح المنير: " الجد في الامر الاجتهاد وهو مصدر يقال منه: جد يجد من بابى ضرب وقتل والاسم الجد بالكسر ومنه يقال: فلان محسن جدا أي نهاية ومبالغة قال ابن - السكيت: ولا يقال: محسن جدا بالفتح " وفى معيار اللغة: " وفلان محسن جدا كضد لا كمد أي متناه بالغ في الاحسان، وكذلك فلان عالم جد عالم بكسر الجيم وفتح الدال أي بالغ الغاية في العلم، وقولم: في هذا خطر جد عظيم أي عظيم جدا ". 5 - في شرح النهج والبحار: " غلى الحرب ". 6 - فليعلم أن بقية الخطبة التى نقلنا صدرها قبيل ذلك (انظر ص 291) وقلنا سنشير إلى باقيها عن قريب هي هذه: " أقوم فيكم مستصرخا، واناديكم متغوثا، فلا تسمون لى قولا، ولا تطيعون لى أمرا، حتى تكشفت الامور عن عواقب المساءة فما يدرك بكم ثار ولا يبلغ " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 297 ]

واناديكم نداء المستغيث معربا 1 فلا تسمعون لى قولا ولا تطيعون لى أمرا، تصيرون الامور إلى عواقب المساءة 2 فأنتم القوم لا يدرك بكم الثار ولا تنقض بكم الاوتار 3، دعوتكم إلى غياث 4 إخوانكم منذ بضع وخمسين يوما 5 فجرجرتم 6 على جرجرة - الجمل الاشدق 7 وتثاقلتم إلى الارض تثاقل من ليس له نية في جهاد العدو، ولا


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " بكم مرام، دعوتكم إلى نصر اخوانكم فجرجرتم جرجرة الجمل الاسر وتثاقلتم ثثاقل النضو الادبر (الخطبة) " أما قول ابن أبى الحديد في شرح النهج: " هذا الكلام خطب به أمير المؤمنين (ع) في غارة النعمان بن بشير الانصاري على عين التمر ذكر صاحب الغارات أن النعمان بن بشير قدم هو وأبو هريرة (إلى آخر ما نقل وسيأتى في الكتاب) فهو كلام صادر عن اشتباه وذلك أن هذا الكلام وهذه الخطبة يناسب ما ذكره صاحب الغارات هنا أعنى وصول خبر قتل محمد بن أبى بكر، لا ما ذكره ابن أبى الحديد، مضافا إلى أنه نفسه ذكر هذه الخطبة في قصة وصول خبر قتل محمد بن أبى بكر إلى على (ع) كما أشرنا إليه من قبل، ويستفاد ذلك أيضا بعد التدبر في القصة وذلك أن مالك بن كعب الارحبي كان حاضرا عند قوله (ع): وابتلاني بكم، وقام إليه (ع) وقال ما قال، والحال أنه كان في غارة النعمان بن بشير في عين - التمر أميرا على مسلحة أمير المؤمنين وكتب من هناك إليه (ع) ما كتب كما سيجيئ مبسوطا في الكتاب في غارة النعمان بن بشير.

1 - في شرح النهج والبحار: " واناديكم مستغيثا " وفى النهج: " أقوم فيكم مستصرخا، واناديكم متغوثا ". 2 - في الطبري وشرح النهج والبحار: " حتى تصير [ بى ] الامور إلى عواقب المساءة " وفى النهج: " حتى تكشف الامور عن عواقب المساءة ". 3 - في النهج (بدلها): " ولا يبلغ بكم مرام ". 4 - في النهج: " إلى نصر ". 5 - في غير الاصل: " ليلة ". 6 - في الاصل والطبري: " تجرجرتم ". 7 - كذا في الاصل والطبري، أما النهج وشرح ابن أبى الحديد والبحار فقيها: " الاسر " وفى النهج بعد العبارة: " وتثاقلتم تثاقل النضو الادبر ". ففى الصحاح: " بعير " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 298 ]

رأى له في اكتساب الاجر، ثم خرج إلى منكم جنيد متذائب 1 ضعيف كأنما يساقون إلى الموت وهم ينظرون 2، فاف لكم ثم نزل [ فدخل رحله 3 ]. قال: كتب على عليه السلام إلى عبد الله بن العباس وهو على البصرة 4:


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " أسر إذا كانت بكر كرته دبرة بين السرر قال الشاعر: ان جنبى عن الفراش لناب * كتجافي الاسر فوق الظراب " وفى القاموس: " وناقة بها السرر [ محركة ] وهو وجع يأخذ البعير في مؤخر كركرته من دبرة، والبعير أسر " وقال ابن أبى الحديد: " الجرجرة صوت يردده البعير في حنجرته وأكثر ما يكون ذلك عند الاعياء والتعب، والجمل الاسر الذى بكركرته دبرة، والنضو البعير المهزول، والادبر الذى به دبر وهى العقور من القتب وغيره " وقال ابن ميثم البحراني (ره) في شرحه على النهج (ص 157 من الطبعة الاولى بطهران سنة 1276): " الجرجرة ترديد صوت البعير في حنجرته عند عسفه، والسرر داء يأخذ البعير في سرته يقال منه: جمل أسر، والنضو من الابل البالى من تعب السير، والادبر الذى به دبر وهى القروح في ظهره " أما الاشدق ففى الصحاح: " الشدق جانب الفم يقال: نفخ في شدقيه والجمع أشداق، والشدق بالتحريك سعة الشدق يقال: خطيب أشدق بين الشدق " وفى أساس البلاغة للزمخشري: " هو أشدق واسع الشدقين وهما نهيتا - الفم من الجانبين وتقول: غضبوا فانقلبت أحداقهم أزبدت أشداقهم، ورجل أشدق واسع الشدق، وقوم شدق وفيهم شدق، ومن المجاز: خطيب أشدق مفوه كليم، ومنه قيل لعمرو بن سعيد: الاشدق ".

1 - قال الرضى - رحمه الله - بعد تمام الخطبة: " قوله (ع): متذائب أي مضطرب من قولهم: تذاءبت الريح أي اضطرب هبوبها، ومنه سمى الذئب ذئبا لاضطراب مشيته " وفى النهاية لابن الاثير: " وفى حديث على - رضى الله عنه -: خرج منكم إلى جنيد متذائب ضعيف، المتذائب المضطرب من قولهم: تذاءبت الريح أي اضطرب هبوبها ". 2 - ذيل آية 6 سورة الانفال وصدرها " يجادلونك في الحق بعد ما تبين ". 3 - هذه الفقرة في شرح النهج والبحار فقط. 4 - قال ابن أبى الحديد في شرح النهج (ج 2، ص 35) والمجلسي (ره) في ثامن البحار (ص 651، س 14): " قال ابراهيم: فحدثنا محمد بن عبد الله عن المدائني " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 299 ]

بسم الله الرحمن الرحيم، من عبد الله على أمير المؤمنين إلى عبد الله بن العباس: سلام عليك ورحمة الله وبركاته، أما بعد فان مصر قد افتتحت وقد استشهد محمد بن أبى بكر فعند الله عزوجل نحتسبه. وقد كنت كتبت إلى الناس وتقدمت إليهم في بدء الامر وأمرتهم باغاثته 1 قبل الوقعة، ودعوتهم سرا وجهرا، وعودا وبدءا، فمنهم الآتى 2 كارها، ومنهم المعتل 3 كاذبا، ومنهم القاعد خاذلا، أسأل الله تعالى أن يجعل لى منهم فرجا [ ومخرجا ] وأن يريحني منهم عاجلا، فوالله لولا طمعي عند لقاء عدوى في الشهادة وتوطيني نفسي على المنية لاحببت أن لا أبقى مع هؤلاء يوما واحدا، عزم الله لنا ولك [ على الرشد و 4 ] على تقواه وهداه، انه على كل شئ قدير، والسلام 5.


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " قال: كتب على (ع) إلى عبد الله بن العباس (الكتاب) ". وقال الطبري في تاريخه في حوادث سنة ثمان وثلاثين (ج 6، ص 63 من الطبعة الاولى بمصر): " وكتب إلى عبد الله بن العباس (الكتاب) " وقال الشريف الرضى (ره) في باب المختار من الكتب من نهج البلاغة: " ومن كتاب له عليه السلام إلى عبد الله بن العباس بعد مقتل محمد بن أبى بكر: أما بعد فان مصر (الكتاب) ". ولما كان ما نقله السيد مشتملا على زيادات وفوائد أحببت أن أورده بعينه هنا، وبما أن المقام كان لا يسعه أوردناه في تعليقات آخر الكتاب. (انظر التعليقة رقم 37). ثم لما بنينا الامر على نقل الكتاب عن النهج بتمامه في تعليقات آخر الكتاب لم نشر هنا إلى موارد اختلاف الكلمات والالفاظ، فتفطن.

1 - في الطبري: " نحتسبه وندخره، وقد كنت قمت في الناس في بدئه وأمرتهم بغياثه ". 2 - في الاصل والطبري: " من أتى ". 3 - في الطبري: " من اعتل ". 4 - في الطبري فقط. 5 - في شرح النهج والبحار: " والسلام عليك ورحمة الله وبركاته ". (*)

[ 300 ]

فكتب إليه عبد الله بن عباس: [ بسم الله الرحمن الرحيم 1 ]. لبعد الله على أمير المؤمنين من عبد الله بن عباس: سلام عليك يا أمير المؤمنين ورحمة الله وبركانه، أما بعد فقد بلغني كتابك تذكر فيه افتتاح مصر وهلاك محمد بن أبى - بكر 2 وأنك سألت الله ربك أن يجعل لك من رعيتك التى ابتليت بها فرجا ومخرجا، وأنا أسأل الله أن يعلى كلمتك، وأن يعينك 3 بالملائكة عاجلا، واعلم أن الله صانع لك [ ذلك ] ومعزك ومجيب دعوتك وكابت عدوك، وأخبرك يا أمير المؤمنين أن الناس ربما تباطؤوا ثم نشطوا 4 فارفق بهم يا أمير المؤمنين ودارهم 5 ومنهم واستعن بالله عليهم كفاك الله المهم 6 والسلام 7. قال: وأخبرني ابن أبى سيف أن عبد الله بن عباس قدم على على عليه السلام من البصرة فعزاه بمحمد 8 بن أبى بكر رحمه الله. عن مالك بن الجون 9 الحضرمي أن عليا عليه السلام قال: * (هامش) 1 - في الطبري فقط. 2 - في الطبري في هذا الموضع: " فالله المستعان على كل حال، ورحم الله محمد بن أبى بكر وآجرك يا أمير المؤمنين وقد سألت ". 3 - في شرح النهج: " وأن يغشيك " وفى الطبري: " وأن يعزك " وفى البحار: " وأن يأتي بما تحبه ". 4 - في الطبري: " تثاقلوا ثم ينشطون ". 5 - في الطبري: " وداجنهم " يقال: " داجنه مداجنة = داهنهم ". 6 - في شرح النهج: " الهم ". 7 - في شرح النهج والبحار: " والسلام عليك ورحمة الله وبركاته ". 8 - في الاصل: " على محمد " وفى شرح النهج: " عن محمد " والمتن موافق للبحار. أما الحديث فنقله ابن أبى الحديد في شرح النهج (ج 2، ص 35) والمجلسي (ره) في ثامن البحار (ص 651، س 22). 9 - في الطبري: " مالك بن الجور " من دون وصفه بنسبة " الحضرمي " وغير موجود في شرح النهج، والمتن موافق للبحار ففى الجرح والتعديل لابن أبى حاتم الرازي (ج 8، " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 301 ]

رحم الله محمدا، كان غلاما حدثا، أما والله لقد كنت أردت أن اولى المرقال هاشم بن عتبة بن أبى وقاص مصر، والله لو أنه وليها لما خلى لعمرو بن العاص وأعوانه 1 العرصة، ولما قتل الا وسيفه في يده بلا ذم لمحمد بن أبى بكر فلقد أجهد 2 نفسه وقضى ما عليه. قال 3: فقيل لعلى عليه السلام: لقد جزعت على محمد بن أبى بكر جزعا شديدا يا أمير المؤمنين... ! قال: وما يمنعنى ؟ انه كان لى ربيبا وكان لبنى أخا، وكنت له والدا أعده ولدا 4.


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " ص 208 من طبعة حيدر اباددكن): " مالك بن الجوين الحضرمي، ويقال: مالك بن الجون، ويقال أبو الحجاج الاسلمي وهو خال سلمة بن كهيل، روى عن على - رضى الله عنه - روى عنه عثمان بن المغيرة الثقفى، سمعت أبى يقول ذلك ".

1 - في الطبري: " وأعوانه الفجرة ". 2 - في الاصل: " جهد " وفى الطبري: " اجتهد ". 3 - في شرح النهج والبحار: " قال المدائني ". 4 - قال السيد الرضى (ره) في نهج البلاغة في باب المختار من الخطب (ج 2 شرح النهج لابن أبى الحديد، ص 21): " ومن كلام له - عليه السلام - لما قلد محمد بن أبى بكر مصر فملكت عليه وقتل: وقد أردت تولية مصر هاشم بن عتبة ولو وليته اياها لما خلى لهم العرصة ولا أنهزهم الفرصة بلا ذم لمحمد بن أبى بكر، فلقد كان إلى حبيبا، وكان لى ربيبا ". أقول: قد أشرنا فيما سبق في ابتداء ولاية قيس بن سعد إلى أن ابن أبى الحديد قال في شرح هذا الكلام ناقلا عن كتاب الغارات مفصل هذه الوقائع إلى آخر ما وقع من مقتل محمد بن أبى حذيفة (انظر ص 208). وليعلم أيضا أن المجلسي (ره) نقل هذا الكلام في باب الفتن الحادثة بمصر بعد سرد الوقائع بقليل (ج 8، ص 655) وأورد بيانا لما يحتاج إليه الكلام، وشرحه ابن - أبى الحديد على سبيل التفصيل في شرح النهج فراجعه ان شئت.

[ 302 ]

رسالة على 1 عليه السلام إلى أصحابه بعد مقتل محمد بن أبى بكر (ره) عن عبد الرحمن بن جندب 2 عن أبيه جندب قال: دخل عمرو بن الحمق وحجر بن عدى وحبة العرنى والحارث الاعور وعبد الله بن سبأ على أمير المؤمنين عليه السلام بعدما افتتحت مصر وهو مغموم حزين فقالوا له: بين لنا ما قولك في أبى بكر وعمر ؟ - فقال لهم على عليه السلام: وهل فرغتم لهذا ؟ وهذه مصر قد افتتحت، وشيعتي بها


1 - قال ابن أبى الحديد في شرح النهج (ج 2، ص 35) تحت عنوان: " خطبة على بعد مقتل محمد بن أبى بكر ": " وروى ابراهيم عن رجاله عن عبد الرحمن بن جندب عن أبيه قال: خطب على - عليه السلام - بعد فتح مصر وقتل محمد بن أبى بكر فقال: أما بعد فان الله (الخطبة) " ونقلها المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب الفتن الحادثة بمصر (ص 651، س 25) كما في المتن عن الغارات قائلا: " وروى ابراهيم عن رجاله عن عبد الرحمن بن جندب (إلى آخر ما في المتن) " أقول: قد أورد الشريف الرضى (ره) بعض فقرات هذه الرسالة في نهج البلاغة في باب المختار من الخطب تحت عنوان " ومن خطبة له - عليه السلام - " وهى: " ان الله بعث محمدا - (ص) إلى قوله: " والاثام بكم معصوبة " ثم صفح عن ذكر باقى الخطبة وذكر فقرات اخرى منتخبة سنشير إليها في محلها (انظر شرح النهج لابن أبى الحديد ج 1، ص 121 - 135). ونقلها أبو جعفر الطبري الشيعي (ره) في المسترشد مع زيادات (انظر ص 95 - 103). 2 - في جامع الرواة وتنقيح المقال نقلا رجال الشيخ (ره): " عبد الرحمن بن جندب من أصحاب على (ع) " وفى لسان الميزان: " عبد الرحمن بن جندب روى عن كميل بن زياد رحمه الله تعالى روى عنه أبو حمزة الثمالى مجهول ". وفى كتاب صفين لنصر بن مزاحم (ص 260 من طبعة القاهرة سنة 1365 ه‍ ق): " نصر - عن عمر بن سعد، عن عبد الرحمن بن جندب عن أبيه قال: لما كان غداة الخميس [ لسبع خلون من صفر من سنة سبع وثلاثين ] صلى على فغلس بالغداة، ما رأيت عليا غلس بالغداة أشد من تغليسه يومئذ (إلى آخر ما قال) ". وأيضا في باب مقدم على من صفين إلى الكوفة: (ص 607): " نصر - عن عمر عن عبد الرحمن بن جندب قال: لما أقبل على من صفين أقبلنا معه (الحديث) ".

[ 303 ]

قد قتلت ؟ ! أنا مخرج اليكم كتابا اخبركم فيه عما سألتم، وأسألكم أن تحفظوا من حقى ما ضيعتم، فاقرؤوه على شيعتي وكونوا على الحق أعوانا، وهذه نسخة الكتاب: من عبد الله على أمير المؤمنين إلى من قرأ كتابي هذا من المؤمنين والمسلمين السلام عليكم، فانى أحمد اليكم الله الذى لا اله الا هو. أما بعد فان الله بعث محمدا صلى الله عليه وآله نذيرا للعالمين، وأمينا على التنزيل، وشهيدا على هذه الامة، وأنتم يا معشر العرب يومئذ على شر دين وفى شر دار، منيخون على حجارة خشن وحيات 1 صم، وشوك مبثوث في البلاد، تشربون الماء الخبيث، وتأكلون الطعام الجشيب 2 وتسفكون دماءكم، وتقتلون أولادكم، وتقطعون أرحامكم، وتأكلون أموالكم [ بينكم ] بالباطل، سبلكم خائفة، والاصنام فيكم منصوبة، [ والآثام بكم معصوبة 3 ] ولا يؤمن أكثرهم بالله الا وهم مشركون 4 فمن الله عليكم بمحمد صلى الله عليه وآله فبعثه اليكم رسولا من أنفسكم، وفال فيما أنزل من كتابه: هو الذى بعث في الاميين رسولا منهم يتلو عليهم آياته ويزكيهم ويعلمهم الكتاب والحكمة وان كانوا من قبل لفى ضلال مبين 5، وقال: لقد جاءكم رسول من أنفسكم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم بالمؤمنين رؤف رحيم 6، وقال: لقد من الله على المؤمنين إذ بعث فيهم رسولا من أنفسهم 7، وقال: ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء والله ذو الفضل العظيم 8. فكان الرسول اليكم من أنفسكم بلسانكم، وكنتم أول المؤمنين تعرفون وجهه وشيعته


1 - في البحار: " جنادل ". 2 - في النهج: " تشربون الكدر وتأكلون الجشب ". 3 - هذه الفقرة في النهج فقط. 4 - آية 106 من سورة يوسف. 5 - آية 2 من سورة الجمعة. 6 - آية 128 سورة التوبة. 7 - صدر آية 164 سورة آل عمران وذيلها: " يتلو عليهم آياته ويزكيهم ويعلمهم الكتاب والحكمة وان كانوا من قبل لفى ضلال مبين ". 8 - آية 4 سورة الجمعة.

[ 304 ]

وعمارته 1، فعلمكم الكتاب والحكمة 2، والفرائض والسنة، وأمركم بصلة أرحامكم وحقن دمائكم، وصلاح ذات البين، وأن تؤدوا الامانات إلى أهلها 3، وأن توفوا بالعهد، ولا تنقضوا الايمان بعد توكيدها 4 وأمركم أن تعاطفوا وتباروا وتباذلوا وتراحموا، ونهاكم عن التناهب والتظالم والتحاسد والتقاذف والتباغى، وعن شرب الخمر وبخس المكيال ونقص الميزان، وتقدم اليكم فيما أنزل عليكم: ألا تزنوا، ولا تربوا، ولا تأكلوا أموال اليتامى ظلما 5 وأن تؤدوا الامانات إلى أهلها، ولا تعثوا في الارض مفسدين 6، ولا تعتدوا ان الله لا يحب المعتدين 7، وكل خير يدنى إلى الجنة ويباعد من النار أمركم به، وكل شر يباعد من الجنة ويدنى من النار نهاكم عنه 8. فلما استكمل مدته من الدنيا توفاه الله إليه سعيدا حميدا، فيالها مصيبة خصت الاقربين وعمت جميع المسلمين، ما اصيبوا بمثلها قبلها، ولن يعاينوا بعد اختها 9.


1 - من قوله: " وكنتم أول المؤمنين " إلى هنا في الاصل فقط ولعل الصحيح: " وشعبه وعمارته " ففى النهاية: " وفيه: انه كتب لعمائر كلب وأحلافها كتابا، العمائر جمع عمارة بالفتح والكسر وهى فوق البطن من القبائل، أولها الشعب، ثم القبيلة، ثم العمارة، ثم البطن، ثم الفخذ، وقيل: العمارة الحى العظيم يمكنه الانفراد بنفسه، فمن فتح فلا لتفاف بعضهم على بعض كالعمارة العمامة، ومن كسر فلان بهم عمارة الارض ". 2 - عبارة شرح النهج هكذا: " فبعثه اليكم رسولا من أنفسكم فعلمكم الكتاب والحكمة ". 3 - من آية 58 سورة النساء. 4 - هاتان الفقرتان مأخوذتان من آية 91 سورة النحل. 5 - قال الله تعالى في سورة النساء: " ان الذين يأكلون أموال اليتامى ظلما انما يأكلون في بطونهم نارا ". 6 - هذه الفقرة وقعت في موارد من الفرقان المجيد، منها آية 74 سورة الاعراف. 7 - من آية 190 سورة البقرة، وكذا ذيل آية 78 سورة المائدة. 8 - هذا المضمون قد ورد في الخطبة الغديرية التى خطب بها النبي (ص) ففى المجلد الاول من البحار في باب أن لكل شئ حدا (ص 114) نقلا عن المحاسن للبرقي (ره): " محمد بن عبد الحميد عن ابن حميد عن أبى حمزة عن أبى جعفر (ع) قال قال رسول الله (ص) في خطبته في حجة الوداع: أيها الناس اتقوا الله، ما من شئ يقربكم من الجنة ويباعدكم من النار الا وقد نهيتكم عنه وأمرتكم به " والمضمون وارد في سائر الكتب المعتبرة أيضا. 9 - في الاصل: " مثلها ":

[ 305 ]

فلما مضى لسبيله صلى الله عليه وآله تنازع المسلمون الامر بعده 1، فوالله ما كان يلقى في روعى 2، ولا يخطر على بالي أن العرب تعدل 3 هذا الامر بعد محمد صلى الله عليه وآله عن أهل بيته ولا أنهم منحوه 4 عنى من بعده، فما راعني 5 الا انثيال الناس على أبى بكر


1 - قال الرضى - رضى الله عنه - في نهج البلاغة في باب المختار من الكتب (ج 4 شرح النهج بن أبى الحديد، ص 164 - 191): " ومن كتاب له - عليه السلام - إلى أهل مصر مع مالك الاشتر - رحمه الله - لما ولاه امارتها: أما بعد فان الله سبحانه بعث محمدا - صلى الله عليه وآله - نذيرا للعالمين ومهيمنا على المرسلين، فلما مضى - صلى الله عليه وآله - تنازع المسلمون الامر من بعده فوالله ما كان يلقى في روعى ولا يخطر ببالى أن العرب تزعج هذا الامر من بعده - صلى الله عليه وآله - عن أهل بيته، ولا أنهم منحوه عنى من بعده، فما راعني الا انثيال الناس على فلان يبايعونه فأمسكت بيدى حتى رأيت راجعة الناس قد رجعت عن الاسلام، يدعون إلى محق دين محمد صلى الله عليه وآله فخشيت ان لم أنصر الاسلام وأهله أن أرى فيه ثلما أو هدما تكون المصيبة به على أعظم من فوت ولايتكم التى انما هي متاع أيام قلائل يزول منها ما كان كما يزول السراب أو كما ينقشع السحاب فنهضت في تلك الاحداث حتى زاح الباطل وزهق واطمأن الدين وتنهنه ". أقول: قد أورد السيد (ره) قطعة اخرى من هذا الكتاب تشتمل على فقرات من الاصل بعدها وسنذكرها مقطعة في مواردها عن قريب ان شاء الله تعالى. ونقل المجلسي (ره) هذا الكتاب من النهج في ثامن البحار في باب الفتن الحادثة بمصر (ص 659، س 14) مع توضيح لبعض فقراته التى تحتاج إليه ونحن نذكر هنا من التوضيح ما يقتضيه المقام نقلا عنه (ره). 2 - قال المجلسي (ره): " الروع بالضم القلب أو سواده، وقيل: الذهن والعقل ". 3 - في النهج: " تزعج هذا الامر " فقال المجلسي (ره): " أزعجه = قلعه عن مكانه ". 4 - قال المجلسي (ره): " نحاه، أي أزاله ولعل الغرض اظهار شناعة هذا الامر وأنه مما لم يكن يخطر بباله بظاهر الحال فلا ينافى علمه بذلك باخبار الرسول صلى الله عليه وآله ". 5 - قال المجلسي (ره): " فمار اعني، قال ابن أبى الحديد: تقول للشئ يفحأك " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 306 ]

وإجفالهم 1 إليه ليبايعوه، فأمسكت يدى ورأيت أنى أحق بمقام رسول الله صلى الله عليه وآله في الناس ممن تولى الامر من بعده فلبثت بذاك ما شاء الله حتى رأيت راجعة من الناس 2 رجعت عن الاسلام يدعون إلى محق دين الله وملة محمد صلى الله عليه وآله وابراهيم عليه السلام فخشيت ان لم أنصر الاسلام وأهله أن أرى فيه ثلما وهدما يكون مصيبته 3 أعظم على من فوات ولاية اموركم 4 التى انما هي متاع أيام قلائل ثم يزول ما كان منها كما يزول السراب وكما يتقشع 5 السحاب، فمشيت عند ذلك إلى أبى بكر فبايعته ونهضت في تلك الاحداث حتى زاغ 6 الباطل وزهق وكانت " كلمة الله هي العليا 7 "


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " بغتة: ما راعني الا كذا، والروع بالفتح الفزع كأنه يقول: ما أفزعني شئ بعد ذلك السكون الذى كان عندي والثقة التى اطمأننت إليها الا وقوع ما وقع من انثيال الناس أي انصبابهم من كل وجه كما ينثال التراب على أبى بكر ".

1 - قال المجلسي (ره): " الاجفال = الاسراع ". 2 - في النهج: " حتى رأيت راجعة الناس " فقال المجلسي (ره) في توضيح الفقرة: " أي الطائفة الراجعة من الناس التى قد رجعت عن الاسلام يعنى أهل الردة كمسيلمة وسجاح وطليحة بن خويلد، ويحتمل أن يكون المراد بهم المنافقين المجتمعين على أبى بكر فانهم كانوا يغتنمون فتنة تصير سببا لارتدادهم عن الدين رأسا ". 3 - في البحار: " المصيبة بهما على " وفى شرح النهج: " المصاب بهما " وفى النهج: " المصيبة به ". 4 - في النهج: " من فوت ولايتكم ". 5 - قال المجلسي (ره): " كما يتقشع، أي يتفرق وينكشف ". 6 - في النهج: " زاح " فليعلم أن السيد (ره) أورد في النهج: بعد قوله: " حتى زاح الباطل وزهق " هذه الفقرة: " واطمأن الدين وتنهنه " ولم يذكر من الخطبة شيئا حتى قال: " ومن هذا الكتاب: انى والله لو لقيتهم " وسنشير إلى هذا الامر عند شروعه في النقل من العبارة المشار إليها. 7 - من آية 40 سورة التوبة.

[ 307 ]

ولو كره الكافرون 1. فتولى أبو بكر تلك الامور فيسر وشدد 2 وقارب واقتصد، فصحبته منا صحا وأطعته فيها أطاع الله [ فيه ] جاهدا، وما طمعت ان لو حدث به حدث 3 وأنا حى أن يرد إلى الامر الذى نازعته فيه طمع مستيقن ولا يئست منه يأس من لا يرجوه، ولو لا خاصمة ما كان بينه وبين عمر لظننت أنه 4 لا يدفعها عنى، فلما احتضر بعث إلى عمر فولاه فسمعنا وأطعنا وناصحنا وتولى عمر الامر وكان مرضى السيرة 5 ميمون النقيبة 6 حتى إذا احتضر قلت في نفسي: لن يعد لها عنى فجعلني سادس ستة فما كانوا لولاية أحد أشد كراهية منهم لولايتي عليهم، فكانوا يسمعونى عند وفاة الرسول صلى الله عليه وآله احاج أبا بكر 7 وأقول: يا معشر قريش انا أهل البيت أحق بهذا الامر منكم ما كان فينا من يقرأ القرآن ويعرف السنة ويدين دين 8 الحق فخشى القوم ان أنا وليت عليهم أن لا يكون لهم في الامر نصيب ما بقوا، فأجمعوا اجماعا واحدا، فصرفوا الولاية إلى عثمان وأخرجونى منها رجاء أن ينالوها ويتداولوها إذ يئسوا


1 - ذيل آيات منها آية 32 سورة التوبة. 2 - في شرح النهج والبحار: " وسدد " (بالسين المهملة). 3 - في شرح النهج: " حادث ". 4 - في الاصل: " أن ". 5 - قال المجلسي (ره): " قوله (ع): فكان مرضى السيرة، أي ظاهرا عند الناس، وكذا ما مر في وصف أبى بكر، وآثار التقية والمصلحة في الخطبة ظاهرة، بل الظاهر أنها من الحاقات المخالفين ". 6 - في المسترشد: " وكان مرضى السيرة ميمون النقيبة عندهم " (انظر ص 98 من المسترشد المطبوع بالنجف) وقال الجوهرى في الصحاح: " أبو عبيد: النقيبة النفس يقال: فلان ميمون النقيبة إذا كان مبارك النفس، قال ابن السكيت: إذا كان ميمون الامر ينجح فيما حاول ويظفر، وقال تغلب: إذا كان ميمون المشورة " وفى النهاية: " وفى حديث مجدي بن عمرو: انه ميمون النقيبة أي منجح الفعال مظفر المطالب، والنقيبة النفس، وقيل: الطبيعة والخليقة ". 7 - في شرح النهج: " لجاج أبى بكر " 8 - في شرح النهج: " بدين ".

[ 308 ]

أن ينالوا من 1 قبلى ثم قالوا: هلم فبايع والا جاهدناك، فبايعت مستكرها وصبرت محتسبا، فقال قائلهم 2: يا ابن أبى طالب انك على هذا الامر لحريص فقلت: أنتم أحرص منى وأبعد، أأنا أحرص إذا 3 طلبت تراثي وحقى الذى جعلني الله ورسوله أولى به ؟ أم أنتم إذ تضربون وجهى دونه ؟ وتحولون بينى وبينه ؟ ! فبهتوا 4، والله لا يهدى القوم الظالمين 5. اللهم انى أستعديك على قريش 6 فانهم قطعوا رحمى، وأصغوا 7 انائي،


1 - في الاصل: " ممن ". 2 - قال الرضى (ره) في باب المختار من الخطب من النهج تحت عنوان: " من خطبة له عليه السلام ": " الحمد لله الذى لا توارى عنه سماء سماءا ولا أرض أرضا [ منها ] وقد قال قائل: انك على هذا الامر يا ابن أبى طالب لحريص (الخطبة، ص 495 ج 2 شرح النهج) ". وبما أن في هذه الخطبة وشرحها من ابن أبى الحديد فوائد نفيسة، جديرة بأن تذكر هنا وكان المقام لا يسعها ذكرناها في تعليقات آخر الكتاب. (انظر التعليقة رقم 38). 3 - في شرح النهج والبحار: " أينا أحرص ؟ أنا الذى ". 4 - قال المجلسي (ره): " فبهتوا، في بعض النسخ: فهبوا، أي انتبهوا لكن لم ينفعهم الانتباه ". أقول: هو من: " هب الرجل من النوم = انتبه واستيقظ " 5 - ذيل آية 258 سورة البقرة. 6 - قال الشريف الرضى - رضى الله عنه - في نهج البلاغة في باب المختار من الخطب تحت عنوان " من كلام له عليه السلام " ما نصه (انظر شرح النهج لابن أبى الحديد (ج 3 ص 36): " اللهم انى أستعديك على قريش ومن أعانهم فانهم قد قطعوا رحمى، وأكفؤوا انائي، وأجمعوا على منازعتي حقا كنت أولى به من غيرى، وقالوا: ألا ان في - الحق أن تأخذه، وفى الحق أن تمنعه، فاصبر مغموما أومت متأسفا، فنظرت فإذا ليس لى رافد ولا ذاب ولا مساعد الا أهل بيتى فضننت بهم عن المنية فأغضيت على القذى وجرعت ريقي على الشجى، وصبرت من كظم الغيظ على أمر من العلقم وآلم للقلب من حز الشفار " قائلا بعده: " وقد مضى هذا الكلام في أثناء خطبة متقدمة الا أنى ذكرته ههنا لاختلاف الروايتين ". " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 309 ]

وصغروا عظيم منزلتي، وأجمعوا على منازعتي حقا كنت أولى به منهم فسلبونيه، ثم قالوا: ألا ان في الحق أن تأخذه وفى الحق أن تمنعه، فاصبر كمدا 1 متوخما 2 أومت متأسفا حنقا 3 فنظرت 4 فإذا ليس معى 5 رافد ولا ذاب ولا مساعد الا أهل بيتى


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " أقول: يريد (ره) بقوله هذا ما أورده فيما تقدم من نقل المختار في ذلك الباب تحت عنوان " من خطبة له (ع) ": " الحمد لله الذى لا توارى عنه سماء سماءا ولا أرض أرضا وقد قال قائل: انك على هذا الامر يا ابن أبى طالب لحريص (الخطبة) " كما أشرنا إليه قبيل ذلك. ثم لا يخفى أن الرضى (ره) قد أورد أيضا شيئا من هذا الكتاب في أوائل باب المختار من الخطب كما أشرنا إليه فيما تقدم (انظر ص 302). 7 - في النهج: " وأكفأوا " قال الميداني في مجمع الامثال: " ما أصغيت لك اناءا ولا أصفرت لك فناءا، أي ما تعرضت لامر تكرهه يعنى لم آخذ ابلك فيبقى اناؤك مكبوبا لا تجد لبنا تحلبه فيه، ويبقى فناؤك خاليا لا تجد بعيرا فتبرك فيه، وذكر عن على عليه السلام أنه قال: اللهم انى أستعديك على قريش فانهم أصغوا انائي وصغروا عظيم منزلتي وقدري " وقال ابن الاثير في النهاية: " (ه‍) في حديث الهرة: انه كان يصغى لها الاناء أي يميله ليسهل له الشرب منه ". وقال المجلسي (ره): " قال الجوهرى: صغا يصغو، ويصغى صغوا أي مال، وأصغيت إلى فلان إذا ملت بسمعك نحوه، وأصغيت الاناء أملته، يقال: فلان مصغى اناؤه إذا نقص حقه ".

1 - قال المجلسي (ره): " قال الجوهرى: الكمد الحزن المكتوم ". 2 - يقال: " توخم الطعام توخما = استوبله ولم يستمرئه ". 3 - من قولهم: " حنق عليه ومنه (من باب تعب) حنقا اغتاظ فهو حنق ككتف وحنيق "، وفى النهج: فاصبر مغموما أومت متأسفا ". 4 - هذه الفقرات قطعة اخرى من مختار كلامه في النهج التى أوردها الرضى (ره) وأشرنا إليها فيما مضى (انظر ص 302) وهى على ما أورده - رضى الله عنه - هذه: " فنظرت فإذا ليس لى معين الا أهل بيتى فضننت بهم عن الموت وأغضيت على القذى، وشربت على الشجى وصبرت على أخذ الكظم وعلى أمر من طعم العلقم ". (انظر شرح النهج لابن أبى الحديد، ج 1، ص 122) 5 - في النهج: " ليس لى ".

[ 310 ]

فضننت بهم عن الهلاك 1 فأغضيت على القذى، وتجرعت 2 ريقي على الشجى، وصبرت من كظم الغيظ على أمر من العلقم، وآلم للقلب من حز الشفار. حتى إذا نقمتم على عثمان أتيتموه فقتلتموه ثم جئتموني لتبايعوني، فأبيت عليكم وأمسكت يدى فناز عتمونى ودافعتموني، وبسطتم يدى فكففتها، ومددتم يدى فقبضتها، وازدحمتم على حتى ظننت أن بعضكم قاتل بعض أو أنكم قاتلي، فقلتم: بايعنا لا نجد غيرك ولا نرضى الابك، فبايعنا لانفترق 3 ولا تختلف كلمتنا، فبايعتكم ودعوت الناس إلى بيعتى، فمن بايع طائعا قبلته منه، ومن أبى لم اكرهه 4 وتركته، فبايعني فيمن بايعني طلحة والزبير ولو أبيا ما أكرهتهما كما لم اكره غيرهما، فما لبثنا 5 الايسيرا حتى بلغني أن خرجا 6 من مكة متوجهين إلى البصرة في جيش 7 ما منهم رجل الا


1 - في النهج وشرحه وفى البحار: " عن المنية ". 2 - في النهج: " وجرعت ". 3 - في الاصل: " لا نتفرق " (من باب التفعل). 4 - في شرح النهج والبحار فقط. 5 - في الاصل: " لبثا ". 6 - في شرح النهج والبحار: " أنهما قد خرجا ". 7 - هذه الفقرات أيضا نقلها السيد الرضى - رضى الله عنه - تارة ضمن خطبة أشرنا إليها قبيل ذلك، وكان عنوانها " الحمد لله الذى لا توارى عنه " بهذه العبارة (ج 2، ص 496 من شرح النهج لابن أبى الحديد): " منها في ذكر أصحاب الجمل، فخرجوا يجرون حرمة رسول الله (ص) كما تجر الامة عند شرائها متوجهين بها إلى البصرة فحبسا نساءهما في بيوتهما وأبرزا حبيس رسول الله (ص) لهما ولغيرهما في جيش ما منهم رجل الا وقد أعطاني الطاعة وسمح لى بالبيعة طائعا غير مكره، فقدموا على عاملي بها وخزان بيت مال المسلمين وغيرهم من أهلها، فقتلوا طائفة صبرا وطائفة غدرا، فوالله ان لو لم يصيبوا من المسلمين الا رجلا واحدا معتمدين لقتله بلا جرم جره لحل لى قتل ذلك الجيش كله إذا حضروه فلم ينكروا ولم يدفعوا عنه بلسان ولا بيد، دع ما انهم قد قتلوا من المسلمين " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 311 ]

بايعني وأعطاني الطاعة، فقدما على عاملي وخزان بيت مالى وعلى أهل مصر كلهم على بيعتى وفى طاعتي فشتتوا كلمتهم وأفسدوا جماعتهم، ثم وثبوا على شيعتي من المسلمين فقتلوا طائفة منهم غدرا، وطائفة صبرا، وطائفة عصبوا بأسيافهم فضاربوا بها 1 حتى لقوا الله صادقين، فوالله لو لم يصيبوا منهم الا رجلا واحدا متعمدين لقتله 2 [ بلا جرم جره 3 ] لحل لى به قتل ذلك الجيش كله 4 فدع ما انهم قد قتلوا من المسلمين أكثر من العدة التى دخلوا بها عليهم وقد أدال الله منهم 5 فبعدا للقوم الظالمين 6.


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " مثل العدة التى دخلوا بها عليهم " واخرى في ذلك الباب [ أي باب الخطب ] أيضا تحت عنوان: " من كلام له (ع) في ذكر السائرين إلى البصرة لحربه عليه السلام " بهذه العبارة (انظر ج 3 من شرح النهج الحديدي، ص 41): " فقدموا على عمالى وخزان بيت مال المسلمين الذى في يدى وعلى أهل مصر كلهم في طاعتي وعلى بيعتى، فشتتوا كلمتهم وأفسدوا على جماعتهم ووثبوا على شيعتي، فقتلوا طائفة منهم غدرا وطائفة عضوا على أسيافهم فضاربوا حتى لقوا الله صادقين ".

1 - كذا في الاصل ففى أساس البلاغة: " عصبه بالسيف مثل عممه به قال ذو الرمة: ونحن انتزعنا من شميط حياته * جهارا وعصبنا شتيرا بمنصل " والعبارة في شرح النهج والبحار هكذا: " ومنهم طائفة غضبوا لله ولى، فشهروا سيوفهم وضربوا بها " وفى النهج: " وطائفة عضوا على أسيافهم " وقال ابن أبى الحديد في شرحه: " وعضوا على أسيافهم كناية عن الصبر في الحرب وترك الاستسلام، وهى كناية فصيحة شبه قبضهم على السيوف بالعض وقد قدمنا ذكر ما جرى، وأن عسكر الجمل قتلوا طائفة من شيعة أمير المؤمنين عليه السلام بالبصرة بعد أن أمنوهم غدرا، وان بعض الشيعة صبر في الحرب ولم يستسلم وقاتل حتى قتل مثل حكيم بن جبلة العبدى وغيره، وروى: وطائفة عضوا على أسيافهم، بالرفع، تقديره ومنهم طائفة (إلى آخر ما قال) ". 2 - في الاصل والنهج: " معتمدين على قتله " والمتن كشرح النهج والبحار. 3 - ما بين المعقوفتين في النهج فقط كما نقلنا عنه آنفا. 4 - في شرح النهج والبحار: " بأسره " وهو بمعناه. 5 - يقال: " أدال الله بنى فلان من عدوهم = جعل الكرة لهم عليه، وأدال زيدا من عمرو أي نزع الدولة من عمرو وحولها إلى زيد ". 6 - ذيل آية 41 سورة المؤمنين.

[ 312 ]

ثم انى نظرت في أهل الشام 1 فإذا أعراب أحزاب، وأهل طمع جفاة طغام 2 يجتمعون من كل أوب 3 ومن كان ينبغى ان يؤدب ويدرب أو يولى عليه 4 ويؤخذ على يديه 5، ليسوا من المهاجرين ولا الانصار، ولا التابعين باحسان، فسرت إليهم فدعوتهم إلى الطاعة والجماعة، فأبوا الاشقاقا ونفاقا 6 ونهوضا 7 في وجوه المسلمين ينضحونهم بالنبل 8 ويشجرونهم بالرماح 9، فهناك نهدت إليهم بالمسلمين 10 فقاتلتهم فلما عظهم 11 السلاح ووجدوا ألم الجراح رفعوا المصاحف يدعونكم إلى ما


1 - في شرح النهج والبحار: " في أمر أهل الشام. 2 - في شرح النهج والبحار: " الطغاة " وفى الصحاح: " الطغام أو غاد الناس وأنشد أبو العباس: فما فضل اللبيب على الطغام ؟ ! الواحد والجمع سواء ". 3 - قال المجلسي (ره): " وقال: جاؤوا من كل أوب أي من كل ناحية ". 4 - قال المجلسي (ره): " أو يولى عليه، أي من كان لقلة عقله وسفاهته حريا لان يقوم عليه ولى يتولى اموره ". 5 - في شرح النهج: " على يده ". 6 - في شرح النهج والبحار: " فراقا ". 7 - في شرح النهج والبحار: " ونهضوا ". 8 - في البحار: " ينظمونهم بالنبل ". وقال ابن الاثير في النهاية: " وفيه: انه قال للرماة يوم احد: انضحوا عنا الخيل لا نؤتى من خلفنا، أي ارموهم بالنشاب يقال: نضحوهم بالنبل إذا رموهم، وفى حديث هجاء المشركين: كما ترمون نضح النبل ". 9 - في النهاية: " وفى حديث الشراة: فشجرناهم بالرماح أي طعناهم بها حتى اشتبكت فيهم ". 10 - في النهايه: " فيه: انه كان ينهد إلى عدوه حين تزول الشمس أي ينهض، ونهد القوم لعدوهم إذا صمدوا له وشرعوا في قتاله (ه‍) ومنه حديث ابن عمر: انه دخل المسجد فنهد الناس يسألونه أي نهضوا ". 11 - في شرح النهج والبحار: " عضهم " (بالضاد المعجمة) ففى القاموس: " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 313 ]

فيها، فأنبأتكم أنهم ليسوا بأصحاب دين ولا قرآن، وأنهم رفعوها غدرا ومكيدة 1 وخديعة ووهنا وضعفا، فامضوا على حقكم وقتالكم، فأبيتم على وقلتم: اقبل منهم، فان أجابوا إلى ما في الكتاب جامعونا على ما نحن عليه من الحق، وان أبوا كان أعظم لحجتنا عليهم، فقبلت منكم 2، وكففت عنهم إذ أبيتم وونيتم 3، وكان الصلح بينكم وبينهم على رجلين يحييان ما أحيا القرآن، ويميتان ما أمات القرآن، فاختلف رأيهما وتفرق حكمهما ونبذا ما في القرآن وخالفا ما في الكتاب فجنبهما الله السداد ودلاهما في الضلال 4 فنبذا حكمهما وكانا أهله 5، فانخزلت 6 فرقة منا فتركناهم ما تركونا


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " " عظته الحرب كعضته " وقال الزبيدى في تاج العروس: " ونقل شيخنا عن بعض فقهاء اللغة: كل عض بالاسنان فهو بالضاد، وما ليس بها كعض الزمان فهو بالظاء، وقال ابن السيد في كتاب الفرق: العض والعظ شدة الحرب أو شدة الزمان ولا تستعمل الظاء في غيرهما، قال الفرزدق: وعظ الزمان يا ابن مروان لم يدع * من المال الا مسحت أو مجلف "

1 - في الاصل: " مكيدة لهم ". 2 - في شرح النهج والبحار: " منهم ". 3 - في شرح النهج والبحار: " ونيتم وأبيتم ". 4 - في شرح النهج والبحار: " دلاهما في الضلالة "، ففى مجمع البحرين: " ودلاهما بغرور قيل: قربهما إلى المعصيته، وقيل: أطمعهما، قال الازهرى: أصله العطشان يدلى في البئر فلا يجد ماء فيكون مدلا بالغرور فوضع التدلية موضع الاطماع فيما لا يجدى نفعا، وقيل: جرأهما على الاكل من الدل والدالة أي الجرأة، وقيل: دلاهما من الجنة إلى الارض، وقيل: أضلهما ". 5 - قوله (ع): " وكانا أهله " اشارة إلى أنهما كانا أهل نبذ حكم الله تعالى كما قال الله تعالى في عكس هذا المعنى في وصف المؤمنين: " وألزمهم كلمة التقوى وكانوا أحق بها وأهلها ". قال الصدوق - (ره) في باب الشقاق من كتاب من لا يحضره الفقيه عند البحث عن حكم الحكمين المذكورين في قول الله تعالى: " فابعثوا حكما من أهله وحكما من أهلها " " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 314 ]

حتى إذا عثوا في الارض يقتلون ويفسدون أتيناهم فقلنا: ادفعوا الينا قتلة اخواننا ثم كتاب الله بيننا وبينكم، قالوا: كلنا قتلهم، وكلنا استحل دماءهم ودماءكم، وشدت علينا خيلهم ورجالهم، فصرعهم الله مصرع 1 الظالمين. فلما كان ذلك من شأنهم أمرتكم أن تمضوا 2 من فوركم ذلك إلى عدوكم فقلتم: كلت سيوفنا، ونفدت نبالنا 3 ونصلت 4 أسنة رماحنا، وعاد أكثرها قصدا 5 فارجع بنا إلى مصرنا لنستعد 6 بأحسن عدتنا،


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " ما نصه: " قال مصنف هذا الكتاب - رضى الله عنه -: لما بلغت هذا الموضع ذكرت فصلا لهشام بن الحكم مع بعض المخالفين في الحكمين بصفين عمرو بن العاص وأبى موسى الاشعري فأحببت ايراده هنا وان لم يكن من جنس ما وضعت له الباب. قال المخالف: ان الحكمين لقبولهما الحكم كانا مريدين للاصلاح بين الطائفتين. فقال هشام: بل كانا غير مريدين للاصلاح بين الطائفتين فقال المخالف: من أين قلت هذا ؟ قال هشام: من قول الله عزوجل في الحكمين حيث يقول: ان يريدا اصلاحا يوفق - الله بينهما، فلما اختلفا ولم يكن بينهما اتفاق على أمر واحد ولم يوفق الله بينهما علمنا أنهما لم يريدا الاصلاح، وروى ذلك محمد بن أبى عمير عن هشام بن الحكم ". 6 - في شرح النهج: " فانحرفت "، وانخزل الشئ انقطع.

1 - في شرح النهج والبحار: " مصارع ". 2 - في الاصل: " بأن تمضوا ". 3 - قد تقدمت هذه الفقرات في أوائل الكتاب (انظر باب قدوم على (ع) إلى الكوفة عن حرب الخوارج ص 24 - 36). 4 - قال المجلسي (ره): " قال الجوهرى: يقال: نصل السهم إذا خرج من النصل، ونصل السهم إذا ثبت نصله في الشئ، وهو من الاضداد، ونصلت السهم تنصيلا = نزعت نصله ". 5 - قال المجلسي (ره): " قال الجوهرى: القصدة بالكسر القطعة من الشئ إذا انكسر والجمع قصد يقال: القنا وقد انقصد الرمح وتقصدت الرماح = تكسرت، وقال الفيروز ابادى: " رمح قصد ككتف وقصيد وأقصاد = متكسر ". 6 - في الاصل هنا وفيما سبق في أول الكتاب: " نستعد " (بلا لام).

[ 315 ]

وإذا رجعت زدت في مقاتلتنا عدة من هلك منا وفارقنا، فان ذلك أقوى لنا على عدونا فأقبلت بكم حتى إذا أطللتم 1 على الكوفة أمرتكم أن تنزلوا بالنخيلة، وأن تلزموا معسكركم، وأن تضموا قواضبكم 2، وأن توطنوا على الجهاد أنفسكم، ولا تكثروا زياره أبنائكم ونسائكم، فان أصحاب الحرب المصابروها، وأهل التشمير فيها الدين لا ينوحون 3 من سهر ليلهم ولا ظمأ نهارهم ولا خمص بطونهم ولا نصب أبدانهم، فنزلت طائفة منكم معى معذرة 4، ودخلت طائفة منكم المصر عاصية، فلا من بقى منكم ثبت وصبر، ولا من دخل المصر عاد إلى ورجع، فنظرت إلى معسكري وليس فيه خمسون رجلا، فلما رأيت ما أتيتم دخلت اليكم فما قدرت على أن تخرجوا معى إلى يومنا هذا.


1 - في الاصل وفى البحار: " ظللتم " فكأنها مصحفة ومحرفة عن " أظللتم ". 2 - في الاصل والبحار: " قواصيكم " (بالصاد المهملة والياء المنقطة بنقطتين من تحتها). 3 - كذا في الاصل بالنون من " ناح ينوح نوحا ونوحة " ولعل الصحيح " يبو خون " بالباء الموحدة والخاء المعجمة ففى الصحاح: " عدا حتى باخ أي أعيا " وفى القاموس: " باخ الرجل أعيا، وباح اللحم بؤوخا تغير " فيكون المعنى لا يعيون ولا يفترون، وفى شرح النهج والبحار: " لا ينقادون " [ من الانقياد ] وعلي هذا أيضا لا يستقيم المعنى الا بتجشم وتكلف كما لا يخفى وأظن ظنا متاخما للعلم أن " ينقادون " في كتابيهما مصحفة ومحرفة عن " يتفادون " بالفاء من " ف د ى " ففى الصحاح: " تفادى فلان من كذا إذا تحاماه وانزوى عنه وقال: تفادى الاسود الغلب منه تفاديا ". 4 - في المصباح المنير: " عذر في الامر تعذيرا إذا قصر ولم يجتهد " وفى مجمع البحرين: " قوله تعالى (آية 90 سورة التوبة) أي المقصرون أي الذين يزعمون أن لهم عذرا ولا لهم قال الجوهرى: المعذرون من الاعراب يقرأ بالتخفيف والتشديد، أما المعذر بالتشديد فقد يكون محقا وقد يكون غير محق، فأما المحق فهو في المعنى المعتذر لان له عذرا ولكن التاء قلبت ذالا وادغمت فيها وجعلت حركتها على العين [ كما قرئ يخصمون بفتح الخاء، ويجوز كسر العين لاجتماع الساكنين، ويجوز ضمها اتباعا للميم ]، وأما المعذر على جهة المفعل لانه الممرض والمقصر يعتذر بغير عذر، وكان ابن عباس يقرأ: جاء المعذرون، مخففة من: أعذر، ويقول: والله لهكذا انزلت، وكان يقول: لعن الله المعذرين، كأن الامر عنده أن المعذر بالتشديد هو المظهر للعذر اعتلالا من غير حقيقة له في العذر، وهذا لا عذر له، والمعذر الذى له عذر وقد بينا الوجه الثاني في المشدد ".

[ 316 ]

فما تنتظرون ؟ أما ترون [ إلى ] أطرافكم قد انتقصت، والى أمصاركم 1 قد افتتحت، والى شعيتي بها بعد قد قتلت، والى مسالحكم تعرى 2، والى بلادكم تغزى، أنتم ذوو عدد كثبر، وشوكة وبأس شديد 3، فما بالكم ؟ لله أنتم ! من أين تؤتون ؟ ومالكم [ أنى ] تؤفكون ؟ ! وأنى تسحرون ؟ ! ولو أنكم عزمتم وأجمعتم لم تراموا، ألا ان القوم قد اجتمعوا 4 وتناشبوا 5 وتناصحوا وأنتم قد ونيتم وتغاششتم وافترقتم، ما أنتم ان أتممتم عندي على ذى سعداء 6 فأنبهوا نائمكم واجتمعوا 7 على حقكم، وتجردوا


1 - كذا في نهج البلاغة أما الاصل وشرح النهج والبحار: " والى مصركم ". أقول: المورد الاول من القطعة التى نقلها السيد (ره) في النهج وأشرنا إليه في ص 305 هذا (ونص عبارته في ج 4 شرح النهج الحديدي ص 191): " ألا ترون إلى أطرافكم قد انتقصت، والى أمصاركم قد افتتحت، والى ممالككم تزوى، والى بلادكم تغزى ". ولا يخفى أن ما ذكره السيد (ره) من أن عليا عليه السلام قد كتب هذا الكتاب إلى أهل مصر لما ولى مالكا عليهم لا يستقيم على نسخة " مصركم " فان قوله (ع) " قد افتتحت " يدل صريحا على أن هذا الكتاب صادر عنه (ع) بعد فتح مصر وأنت خبير بأن مالكا (ره) قد استشهد قبل افتتاحها. لا يقال: ان اضافة مصر تخرجها عن العلمية فيكون المراد من " مصركم " غير المعهود، فانا نقول: الاضافة ليست بقصد التنكير بل الاضافة هنا كما يومى إليه سياق الكلام للاختصاص بمعنى أن مصر قد كانت لكم. 2 - قال المجلسي (ره): " قوله (ع): والى مسالحكم تعرى، أي ثغوركم خالية عن الرجال والسلاح ". 3 - في الاصل: " ذو وعدد كثير وشوكة شديدة اولو بأس مخوف ". 4 - في شرح النهج: " قد تراجعوا ". 5 - في شرح النهج: " وتناسبوا " ففى القاموس: " تناشبوا تضاموا وتعلق بعضهم ببعض، ونشبه الامر كلزمه زنة ومعنى " وفى النهاية: " في حديث العباس يوم حنين: حتى تناشبوا حول رسول الله (ص) أي تضاموا، ونشب بعضهم في بعض أي دخل وتعلق، يقال: نشب في الشئ إذا وقع فيما لا مخلص له منه، ولم ينشب أن فعل كذا أي لم يلبث، وحقيقته لم يتعلق بشئ غيره ولا اشتغل بسواه ". 6 - في شرح النهج: " ما ان أنتم ان ألممتم عندي على هذا بسعداء " وفى البحار: " بقية الحاسية في الصفحة الاتية " (*)

[ 317 ]

لحرب عدوكم، قد بدت 1 الرغوة عن الصريح 2 وقد بين الصبح لذى عينين 3 انما تقاتلون الطلقاء وأبناء الطلقاء، واولى الجفاء ومن أسلم كرها، وكان 4 لرسول الله صلى الله عليه وآله أنف 5 الاسلام كله حربا، أعداء الله والسنة والقرآن وأهل البدع والاحداث، ومن كانت بوائقه تتقى، وكان على الاسلام وأهله مخوفا 6، وأكلة الرشا وعبدة الدنيا، لقد 7 انهى إلى أن ابن النابغة لم يبايع حتى أعطاه [ ثمنا 8 ] وشرط أن يؤتيه أتية هي أعظم مما في يده من سلطانه، ألا صفرت يد هذا البائع دينه بالدنيا،


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " ما أنتم ان أتممتم عندي على هذا بمنقذين " يقال: تم على أمره أمضاه ومنه تم على صومك أي أمضه " ويقال: ألم بالقوم وعلى القوم أتاهم ونزل بهم وزارهم زيارة غير طويلة ". 7 - في شرح النهج: " فنبهوا نائمكم وأجمعوا " وفى البحار: " فانتهوا عما نهيتم وأجمعوا ".

1 - في شرح النهج والبحار: " أبدت ". 2 - قال المجلسي (ره): " الصريح اللبن الخالص إذا ذهبت رغوته، ذكره الجوهرى ". أقول: هو اشارة إلى مثل معروف، قال الميداني في مجمع الامثال: " الصريح تحت الرغوة قال أبو الهيثم: معناه أن الامر مغطى عليك وسيبدو لك ". 3 - قال الميداني في مجمع الامثال: " قد بين الصبح لذى عينين، بين ههنا بمعنى تبين يضرب للامر يظهر كل الظهور ". 4 - في البحار: " فكان ". 5 - قال المجلسي (ره): " قال الجوهرى: أنف كل شئ أوله وأنف البرد أشده ". 6 - في شرح النهج: " على الاسلام مخوفا ". 7 - في الاصل: " فقد ". 8 - قال السيد الرضى (ره) بعد انتخاب القطعتين المشار اليهما فيما سبق من تلك الخطبة ما نصه (ج 1 من شرح النهج الحديدي، ص 135): " منها: ولم يبالغ حتى شرط أن يؤتيه على البيعة ثمنا، فلا ظفرت يد البايع، وخزيت أمانة المبتاع، فخذوا للحرب أهبتها، وأعدوا لها عدتها، فقد شب لظاها وعلا سناها، واستشعروا الصبر فانه أدعى للنصر ".

[ 318 ]

وخزبت أمانة هذا المشترى نصرة فاسق غادر بأموال المسلمين، وان فيهم لمن قد شرب فيكم الخمر وجلد الحد في الاسلام، ويعرف بالفساد في الدين والفعل السيئ، وان فيهم لمن لم يسلم حتى رضخ له على الاسلام رضيخة 1. فهؤلاء قادة القوم، ومن تركت ذكر مساويه من قادتهم مثل من ذكرت منهم بل هو شر منهم، وهؤلاء الذين [ ذكرت ] لو ولوا عليكم ولاظهروا 2 فيكم الفساد والكبر


1 - في النهاية: " في الحديث عمر: وقد أمرنا لهم برضخ فأقسمه بينهم، الرضخ العطية القليلة ومنه حديث على - رضى الله عنه -: ويرضخ له على ترك الدين رضيخة هي فعيلة من الرضخ أي عطية " وعبارة النهاية اشارة إلى ما قاله أمير المؤمنين عليه السلام في عمرو بن العاص ونص تعبيره (ع) على ما نقله الرضى (ره) في نهج البلاغة في باب الخطبة تحت عنوان " ومن كلام له (ع) في ذكر عمرو بن العاص ": " عجبا لابن - النابغة يزعم لاهل الشام أن في دعابة وأنه امرؤ تلعابة (إلى ان قال) وانه لم يبايع معاوية حتى شرط له أن يؤتيه أتية ويرضخ له على ترك الدين رضيخة " (انظر شرح النهج لابن أبى الحديد، ج 2، ص 99) (والاتية = العطية، والايتاء = الاعطاء). أقول: المورد الثاني من المورد المشار إليها فيما سبق (ص 305) هذا المورد ونص عبارة السيد في النهج هكذا (ج 4 شرح النهج الحديدي، ص 191). " فان منهم الذى شرب فيكم الحرام وجلد حدا في الاسلام، وان منهم من لم يسلم حتى رضخت له على الاسلام الرضائخ ". قال المجلسي (ره): " قال ابن أبى الحديد: المراد بمن شرب الخمر الوليد بن عقبة، وأما الذى رضخت له على الاسلام الرضائخ فمعاوية وأبوه وأخوه وحكيم بن حزام وسهيل بن عمرو والحارث بن هشام وغيرهم وهم قوم معروفون لانهم من المؤلفة قلوبهم الذين رغبوا في الاسلام والطاعة بجمال ووشاء دفعت إليهم للاغراض الدنياوية والطمع، ولم يكن اسلامهم عن أصل ويقين. وقال القطب الراوندي: يعنى عمرو بن العاص وليس بصحيح لان عمرا لم يسلم بعد الفتح، وأصحاب الرضائخ كلهم صونعوا عن الاسلام بغنائم حنين، ولعمري ان اسلام عمرو كان مدخولا أيضا الا أنه لم يكن عن رضيخة وانما كان لمعنى آخر، والرضيخة شئ قليل يعطاه الانسان يصانع به عن أمر يطلب منه كالاجرة (انتهى) ". 2 - في شرح النهج والبحار: " ويود هؤلاء الذين ذكرت لو ولوا عليكم فأضهروا ".

[ 319 ]

والفجور 1 والتسلط بالجبرية والفساد في الارض، واتبعوا الهوى وحكموا بغير الحق، ولانتم على ما كان فيكم من تواكل وتخاذل خير منهم وأهدى سبيلا، فيكم العلماء والفقهاء والنجباء والحكماء، وحملة الكتاب، والمتهجدون بالاسحار، وعمار المساجد بتلاوة القرآن أفلا تسخطون وتهتمون أن ينازعكم الولاية عليكم سفهاؤكم، والاشرار الاراذل منكم. فاسمعوا قولى - هداكم الله - إذا قلت، وأطيعوا أمرى إذا أمرت، فوالله لئن أطعتموني لا تغوون، وان عصيتموني، لا ترشدون، خذوا للحرب اهبتها وأعدوا لها عدتها، وأجمعوا إليها فقد شبت واوقدت نارها 2 وعلا شنارها 3 وتجرد لكم فيها الفاسقون كى يعذبوا عباد الله، ويطفؤوا نور الله. ألا انه ليس أولياء الشيطان من أهل الطمع والجفاء والكبر 4 بأولى بالجد في غيهم وضلالهم وباطلهم من أولياء الله، من أهل البر والزهادة والاخبات في حقهم وطاعة ربهم ومناصحة إمامهم، انى والله لو لقيتهم فردا 5 وهم ملء الارض 6 ما باليت


1 - في شرح النهج والبحار: " الكفر والفساد والفجور ". 2 - في شرح النهج: " وأعدوا لها عدتها فقد شبت نارها ". 3 - في النهج: " فخذوا للحرب أهبتها وأعدوا لها عدتها فقد شب لظاها وعلا سناها ". 4 - في شرح النهج والبحار: " من أهل الطمع والمكر والجفاء ". 5 - هذا المورد هو المورد الثالث من الموارد التى أشرنا إليها فيما تقدم من أن الرضى (ره) قد أورده في النهج ونص عبارته (انظر شرح النهج الحديدي، ج 4 ص 191) هذا: " انى والله لو لقيتهم واحدا وهم طلاع الارض كلها ما باليت ولا استوحشت، وانى من ضلالهم الذى هم فيه والهدى الذى أنا عليه لعلى بصيرة من نفسي ويقين من ربى، وانى إلى لقاء الله لمشتاق، ولحسن ثوابه لمنتظر راج، ولكننى آسى أن يلى أمر هذه الامة سفهاؤها وفجارها، فيتخذوا مال الله دولا وعباده خولا، والصالحين حربا، والفاسقين حزبا ". 6 - في النهج: " وهم طلاع الارض كلها " فقال المجلسي (ره): " في النهاية: طلاع الارض ذهبا أي ما يملاها حتى يطلع عنها ويسيل ".

[ 320 ]

ولا استوحشت 1، وانى من ضلالتهم التى هم فيها والهدى الذى نحن عليه لعلى ثقة وبينة ويقين وصبر، وانى إلى لقاء ربى لمشتاق ولحسن ثواب ربى 2 لمنتظر، ولكن أسفا يعترينى 3، وحزنا يخامرنى 4 من أن يلى أمر هذه الامة سفهاؤها وفجارها فيتخذوا مال الله دولا 5 وعباد الله خولا 6 [ والصالحين حربا 7 ] والفاسقين حزبا، وأيم الله لولا ذلك 8 ما أكثرت تأنيبكم وتأليبكم 9 وتحريضكم، ولتركتكم إذ ونيتم 10


1 - قال المجلسي (ره): " الاستيحاش ضد الاستيناس وهنا كناية عن الخوف ". 2 - في النهج وشرحه والبحار: " ولحسن ثوابه ". 3 - في الاصل: " يرينى " يقال: " اعترى فلانا أمر = أصابه ". 4 - في الاصل: " يعترينى " فقال المجلسي (ره): " المخامرة المخالطة ". 5 - قال المجلسي (ره): " قوله (ع): مال الله دولا، في الصحاح أن دولا جمع دولة بالضم فيهما، وفى القاموس: الدولة انقلاب الزمان والعقبة في المال ويضم، أو الضم فيه والفتح في الحرب، وأهما سواء، أو الضم في الاخرة والفتح في الدنيا، والجمع دول مثلثة ". 6 - قال المجلسي (ره): " في النهاية: " كان عباد الله خولا أي خدما وعبيدا يعنى أنهم يستخدمونهم ويستعبدونهم ". 7 - هذه الفقرة غير موجودة في الاصل وشرح النهج والبحار بل هي في النهج فقط فقال المجلسي (ره): " حربا أي عدوا، وحزبا أي ناصرا وجندا ". 8 - هذا المورد أيضا هو آخر الموارد التى أشرنا سابقا إلى أن السيد الرضى (ره) أوردها في نهج البلاغة تحت عنوان " من كتاب له (ع) إلى أهل مصر مع مالك الاشتر " (انظر ص 305) ونص عبارة السيد هكذا (انظر شرح النهج الحديدي ج 4، ص 191): " فلولا ذلك ما أكثرت تأليبكم وتأنيبكم وجمعكم وتحرضيكم ولتركتكم إذ أبيتم وونيتم (ثم ذكر جملات نقلناها سابقا إلى أن قال) انفروا رحمكم الله إلى قتال عدوكم، ولا تثاقلوا إلى الارض فتقروا بالخسف وتبوؤوا بالذل، ويكون نصيبكم الاخس، وان أخا الحرب الارق، ومن نام لم ينم عنه، والسلام ". 9 - قال المجلسي (ره): " التأليب = التحريض، والتأنيب أشد اللوم ". 10 - قال المجلسي (ره): " الونى الضعف والفتور ".

[ 321 ]

وأبيتم حتى ألقاهم بنفسى متى حم 1 لي لقاؤهم، فوالله انى لعلى الحق، وانى للشهادة لمحب، فانفروا خفافا وثقالا وجاهدوا بأموالكم وأنفسكم في سبيل الله ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمون 2 ولا تثاقلوا 3 إلى الارض فتقروا بالخسف 4 وتبوؤوا 5 بالذل ويكن نصيبكم الاخسر 6، ان أخا الحرب اليقظان الارق 7، ومن نام لم ينم عنه 8، ومن


1 - قال المجلسي (ره): " قال الفيروز ابادى: حم الشئ أي قدر، وأحم أي - حان وقته ". 2 - آية 41 سورة التوبة (اضيفت إلى أول كلمة منها الفاء لاقتضاء المقام اياها). 3 - قال المجلسي (ره): " ولا تثاقلوا، بالتشديد والتخفيف معا اشارة إلى قوله تعالى: مالكم إذا قيل لكم انفروا في سبيل الله اثاقلتم إلى الارض، الاية، وقال الفيروز ابادى: تثاقل عنه تباطأ، والقوم لم ينهضوا للنجدة وقد استنهضوا لها ". 4 - قال المجلسي (ره): " في النهاية: الخسف النقصان والهوان ". 5 - قال المجلسي (ره): " في النهاية: أصل البوء اللزوم، وأبوء أي أقر وألتزم وأرجع ". 6 - كذا في الاصل، وفى النهج " الاخس " " من الخساسة " أما شرح النهج ففيه: " الخسر " وفى البحار " لاخر " ومن ثم قال مصحح البحار - قدس الله روحه ونور ضريحه - في هامش الكتاب مشيرا إلى الكلمة: " في النهج: الاخس، لم يتعرض [ أي المجلسي (ره) ] لشرح هذه الفقرة، وفيما عندنا من النسخ ليس شئ يطمئن إليه النفس، وآخر ما انتهى إليه نظرى القاصر أن قوله: يكن، معطوف على: تقروا، أي لا تثاقلوا فيكن نصيبكم لاخر أي غيركم يعنى معاوية ". 7 - قال مصحح البحار السيد السند الجليل الميرزا محمد خليل - قدس الله روحه ونور ضريحه - في هامش الصفحة (ص 653 ج 8) أي ان الرجل المحارب الذى يترك النوم والراحة، وقوله: الارق، وصف من قولهم أرقت بالكسر أي سهرت فأنا أرق " وقال المجلسي (ره) في ثامن البحار ضمن توضيحه لعبارات كتاب نقله عن نهج البلاغة (ص 660): " في النهاية: الارق هو السهر ورجل أرق إذا سهر لعلة، فان كان السهر من عادته قيل: ارق، بضم الهمزة والراء، وأخو الحرب ملازمه ". أقول: قد مرت هذه الفقرات مع شرح منا في ص 36 - 37، فراجع. 8 - قال المجلسي (ره): " ومن نام لم ينم عنه، لان العدو لا يغفل عن عدوه ". (*)

[ 322 ]

ضعف أودى 1، ومن ترك الجهاد [ في الله ] كان كالمغبون المهين. اللهم اجمعنا واياهم على الهدى، وزهدنا واياهم في الدنيا، واجعل الآخرة خيرا لنا ولهم من الاولى، والسلام 2. عن بكر بن عيسى قال: لما قتل محمد بن أبى بكر وظهر معاوية على مصر قوى أمره وكثرت أمواله، وازداد أصحاب على عليه السلام تفرقا عليه وكراهية للقتال، وكان عامل مصر قيس بن سعد بن عبادة - رضى الله عنه - عزله على وبعث الاشتر - رحمه الله - [ إليها ] وقد كان له قبل أن يشخصه إلى مصر غارات بالجزيرة، وذلك أن معاوية بعث الضحاك بن قيس 3 على ما في سلطانه من أرض الجزيرة وكان في يديه حران 4 والرقة 5 والرهاء 6 وقرقيسياء، [ وكان من كان بالكوفة والبصرة من العثمانية


1 - قال المجلسي (ره) نقلا عن الجوهرى: " أودى فلان هلك فهو مود ". 2 - هنا تم الكتاب الذى ذكرنا سنده فيما سبق (أعنى 302). أقول: الكتاب مذكور في الامامة والسياسة لابن قتيبة (ج 1، ص 161 - 166). فليعلم أن ابن أبى الحديد قد أطال الكلام في شرح هذا الكتاب وخاض في بيانه بما يقتضيه المقام من الحل والعقد والنقض والابرام، فمن أراد الاطلاع على ذلك فليراجع الشرح المذكور (ج 4، ص 164 - 199). 3 - في تقريب التهذيب: " الضحاك بن قيس بن خالد بن وهب الفهرى أبو - أنيس الامير المشهور صحابي صغير قتل في وقعة مرج راهط سنة أربع وستين / س ". أقول: قد مر ذكر الرجل وسيأتى أيضا تحت عنوان " غارة الضحاك بن قيس الفهرى ". 4 - في مراصد الاطلاع: حران بتشديد الراء وآخره نون مدينة قديمة قصبة ديار مضر بينها وبين الرهاء يوم، و [ بينها ] بين الرقة يومان ". 5 - في المراصد أيضا: " الرقة بفتح أوله وثانيه وتشديده والهاء.... مدينة مشهورة على الفرات من جانبها الشرقي، بينها وبين حران ثلاثة أيام من بلاد الجزيرة ". 6 - وفى المراصد أيضا: " الرهاء بضم أوله يمد ويقصر مدينة بالجزيرة فوق حران بينهما ست فراسخ ". وأيضا فيه: " قرقيسياء بالفتح ثم السكون وقاف اخرى وياء ساكنة وسين مكسورة وياء اخرى وألف ممدودة بلد على الخابور عند مصبه وهى على الفرات، جانب منها على الخابور وجانب على الفرات ".

[ 323 ]

قد هربوا فنزلوا الجزيرة في سلطان معاوية 1 ] فبلغ الاشتر فسار يريد الضحاك بحران، فلما بلغ ذلك الضحاك بعث إلى أهل الرقة واستمدهم فأمدوه وكان جل من بها عثمانية أتوها هرابا من على عليه السلام فجاؤوا وعليهم سماك بن مخرمة الاسدي 2


1 - ما بين المعقوفتين مأخوذ من كتاب صفين لنصر بن مزاحم (ص 16). 2 - في الجرح والتعديل لابن أبى حاتم الرازي: " سماك بن مخرمة الذى ينسب إليه مسجد بالكوفة يقال: مسجد سماك، وهو خال سماك بن حرب، سمعت أبى يقول ذلك " وفى المشتبه للذهبي ص 251 وتبصير المنتبه لابن حجر (ص 463): " حمنن بسكون الميم وفتح النون الاولى (إلى أن قالا) وبالضم وفتح الميم بعدها ياء سماك بن مخرمة بن حمين الاسدي هرب من على إلى الجزيرة " وفى القاموس: " سماك ككتاب بن مخرمة صاحب مسجد سماك بالكوفة صحابي " وشرحه الزبيدى بقوله: " هو سماك بن مخرمة الاسدي الهالكى خال سماك بن حرب، وهو صاحب مسجد سماك بالكوفة، ويقال: انه هرب من على فنزل الجزيرة " وأما مخرمة فهى كما في المغنى بفتح - الميم وسكون الخاء المعجمة وفتح الراء المهملة وقال المحدث القمى (ره) في سفينة - البحار: " سماك بن مخرمة كان رئيس العثمانية التى كانوا بالرقة من قبل معاوية وقد كان فارق عليا عليه السلام في نحو من مائة رجل من بنى أسد، قال نصر: وبعث معاوية الضحاك بن قيس على ما في سلطانه من أرض الجزيرة وكان في يديه حران والرقة والرها وقرقيسياء، وكان من كان بالكوفة وبالبصرة من العثمانية قد هربوا فنزلوا الجزيرة في سلطان معاوية فخرج الاشتر وهو يريد الضحاك بحران فلما بلغ ذلك الضحاك بعث إلى أهل الرقة فأمدوه وكان جل أهلها عثمانية، فجاؤوا وعليهم سماك بن مخرمة وأقبل الضحاك يستقبل الاشتر فالتقى الضحاك وسماك بين حران والرقة، ورحل الاشتر حتى نزل عليهم فاقتتلوا قتالا شديدا (نقله - المجلسي (ره) في ثامن البحار في الباب الثالث والاربعين ص 466 - 467) ومسجد سماك أحد المساجد الاربعة التى بنيت فرحا لقتل الحسين عليه السلام (انظر عاشر البحار، الباب التاسع والثلاثين ص 240) ". أقول: نص عبارة البحار هكذا: " يب - [ أي نقل الشيخ الطوسى (ره) في التهذيب ] محمد بن يحيى عن الحسن بن على بن عبد الله بن عبيس بن هشام عن سالم عن أبى جعفر عليه السلام قال: جددت أربعة مساجد بالكوفة فرحا لقتل الحسين عليه السلام، " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 324 ]

فأمره أهل الرقة فعسكروا جميعا بمرج مرينا 1 بين حران والرقة وأقبل الاشتر إليهم فاقتتلوا قتالا شديدا وبنو أسد يومئذ يقاتلون بنية وبصيرة وفشت فيهم الجراحات [ حتى كان عند المساء 2 ] وسرع 3 الاشتر فيهم فلما حجز بينهم الليل سار الضحاك من ليلته حتى نزل حران فلما أصبح الاشتر تبعهم فنزل عليهم فحاصرهم بحران فأتى الصريخ معاوية فدعا عبد الرحمن بن خالد بن الوليد فأمره بالمسير إليهم فلما بلغ ذلك الاشتر كتب كتائبه وعبأ جنوده وخيله ثم ناداهم: ألا ان الحى عزيز، ألا ان الذمار منيع، ألا تنزلون أيها الثعالب الرواغة الجحر الجحر يا معاشر الضباب 4 [ فنادوا يا عباد الله أقيموا قليلا علمتم والله أن قد اتيتم ] 5 ثم مضى


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " مسجد الاشعث، ومسجد جرير، ومسجد سماك، ومسحد شبث بن ربعى لعنهم الله ". وما نقله المحدث القمى (ره) عن ثامن البحار عن كتاب صفين لنصر فهو موجود في أوائل كتاب صفين لنصر (انظر ص 16 من طبعة مصر بتحقيق عبد السلام محمد هارون وشرحه سنة 1365 ه‍ ق).

1 - في تاج العروس ممزوجا كلامه بكلام صاحب القاموس: " وأبو - مرينا) بفتح الميم وكسر الراء (سمك، وبنو مرينا) الذين ذكرهم امرؤ القيس فقال: فلو في يوم معركة اصيبوا * ولكن في ديار بنى مرينا هم (قوم من أهل الحيرة) من العباد، وليس مرينا كلمة عربية ". 2 - هذه الاضافة من كتاب صفين. 3 - كذا ولم نتحقق معناها. 4 - في كتاب صفين لنصر بن مزاحم: " اجتحرتم اجتحار الضباب ". أقول: هو من قولهم: " اجتحر له جحرا = اتخذه، والجحر بالفتح الغار البعيد القعر " هذا نص عبارة القاموس وأيضا فيه: " الجحر بالضم كل شئ تحتفره الهوام والسباع لانفسها " وفى تاج العروس في شرح العبارة: " قال شيخنا: وفقهاء اللغة كأبى منصور الثعالبي جعلوا الجحر للضب خاصة، واستعماله لغيره كالتجوز " والضباب بالكسر جمع الضب بالفتح، وهو حيوان برى يشبه الورل ". 5 - ما بين المعقوفتين زيد من كتاب صفين.

[ 325 ]

حتى مر بالرقة فتحصنوا 1 منه، ثم مضى حتى مر على أهل قريسياء، فتحصنوا 2 وانصرف فبلغ عبد الرحمن بن خالد منصرفه فأقام 3 فلما كان بعد ذلك كاتب 4 أيمن بن خريم بن فاتك 5 [ الاسدي ] معاوية فذكر بلاء قومه يوم مرج مرينا فقال في ذلك: من مبلغ عنى ابن حرب رسالة 6 * من عاتبين مساعر أنجاد منيتهم ان آثروك مثوبة * فرشدت إذ لم توف بالميعاد أنسيت إذ في كل يوم 7 غارة * في كل ناحية كرجل 8 جراد غارات أشتر في الخيول يريدكم * بمعرة ومضرة وفساد وضع المسالح مرصدا لهلاككم * ما بين عانات 9 إلى سنداد 10


1 و 2 - في كتب صفين في الموضعين: " فتحرزوا ". 3 - في كتاب صفين: " انصراف الاشتر فانصرف " فمنصرف مصدر ميمى. 4 - في كتاب صفين: " عاتب ". 5 - في الاصل: " فارك " ففى تقريب التهذيب: " أيمن بن خزيم بالمعجمة ثم الراء مصغرا ابن الاخرم الاسدي أبو عطية الشامي الشاعر مختلف في صحبته، وقال العجلى: تابعي ثقة / ت " وفى الاصابة في ترجمته: " قال ابن عيينة عن اسماعيل بن أبى خالد عن الشعبى: قال مروان بن الحكم لايمن بن خريم يوم المرج: ألا تخرج تقاتل معنا ؟ - فقال: ان أبى وعمى شهدا بدرا وعهدا إلى أن لا أقاتل مسلما (الحديث) " وقال أيضا فيه في ترجمة أبيه أبى أيمن خريم بن فاتك بن الاخرم بعد ذكر الحديث: " قال محمد بن عمر: هذا لا يعرف، وانما أسلما حين أسلم بنو أسد بعد الفتح فتحولا إلى الكوفة فنزلاها، وقيل: نزلا الرقة وماتا بها في عهد معاوية ". 6 - في كتاب صفين: " أبلغ أمير المؤمنين رسالة ". 7 - في كتاب صفين: " في كل عام ". 8 -: " الرجل بالكسر القطعة العظيمة من الجراد ". 9 - في مراصد الاطلاع: " عانات = قرى بالفرات وجزائر وهى ألوس وسالوس وناووس ". 10 - في كتاب صفين: " زيداد " فقال مصححه وأصاب: " زيداد، لم أجد لها ذكرا في كتب البلدان ولعلها سنداد " ففى المراصد: " سنداد بالكسر ثم السكون وتكرير - الدال المهملة، وقيل: بالفتح قصر بالعذيب، وقيل: نهر، وقيل: هو منازل الاياد أسفل سواد الكوفة، وكان عليه قصر تحج العرب إليه ". (*)

[ 326 ]

وحوى رساتيق الجزيرة كلها * غصبا بكل طمرة 1 وجواد لما رأى نيران قومي اوقدت * وأبو أنيس 2 فاتر الايقاد أمضى الينا خيله ورجاله * وأغذ 3 لا يجرى لامر رشاد ثرنا إليهم 4 عند ذلك بالقنا * وبكل أبيض كالعقيقة صاد 5 في مرج مرينا 6 ألم تسمع بنا * نبغى 7 الامام به وفيه نعادي لولا مقام عشيرتي وطعانهم * وجلادهم بالمرج أي جلاد لاتاك أشتر مذحج 8 لا ينثنى * بالجيش ذا حنق عليك وآد 9 عن سليم 10: لما قتل محمد بن أبى بكر أتيت عليا عليه السلام فعزيته وحدثته بحديث


1 - في القاموس: " الطمر كفلز الفرس الجواد " فالتاء للوحدة. 2 - " ابو أنيس " هو كنية الضحاك بن قيس الفهرى. 3 - في الصحاح: " الاغذاذ في السير = الاسراع ". 4 - من قولهم: ثار فلان إليه أي وثب. 5 - قال عبد السلام محمد هارون: " العقيقة البرق إذا رأيته في وسط السحاب كأنه سيف مسلول " وقوله: " صاد " أي عطشان إلى الدماء. 6 - قال عبد السلام محمد هارون: " شدد راء مرينا للشعر وأصله التخفيف كما في - القاموس، وبنو مرينا قوم من أهل الحيرة من العباد، قال الجواليقى: وليس مرينا بكلمة عربية وأنشد لامرئ القيس: فلو في يوم معركة اصيبوا * ولكن في ديار بنى مرينا ". 7 - كذا فيكون المعنى بتقدير مضاف: " أي كتا نطلب خلافة الامام أي معاوية " وأظن أن الكلمة " ننعي " من: نعاه أي أخبر بموته، فيكون المراد بالامام عثمان، فتدبر. 8 - مذحج على زنة مسجد اسم قبيلة، ويستفاد من البيت انتساب الاشتر إليها. 9 - الاد [ بمد الالف على زنة عاد ] والايد القوة ففى القاموس: " آد يئيد أيدا اشتد وقوى، والاد الصلب والقوة كالايد ". أقول: كانت هذه الابيات في الاصل مشوشة جدا بحيث لو لم تكن مذكورة في كتاب صفين لنصر بن مزاحم لم نتمكن من قراءتها وتصحيحها فان نصر بن مزاحم نقل - القصة في أوائل كتاب صفين عند ذكره تولية أمير المؤمنين على عليه السلام الولاة على الامصار فراجع (ص 15 - 17 من الطبعة الاولى بالقاهرة سنة 1365 بتحقيق عبد السلام محمد هارون). 10 - لم نتمكن من تعينيه، ويحتمل أن يكون هو سليم بن أسود أبا الشعثاء المحاربي الكوفى، أو سليم بن بلج الفزارى، أو سليم بن قيس الهلالي.

[ 327 ]

حدثنيه محمد بن أبى بكر فقال على عليه السلام: صدق محمد - رحمه الله - انه حى يرزق. قتل محمد بن أبى حذيفة ابن عتبة بن ربيعة بن عبد شمس حدثنا [ على بن ] محمد بن أبى سيف 1 أن محمد بن أبى حذيفة بن عتبة بن ربيعة بن عبد شمس


1 - قال ابن أبى الحديد في شرح النهج (ج 2، ص 38، س 2): " قال ابراهيم: وحدثني محمد بن عبد الله بن عثمان عن المدائني أن محمد بن أبى حذيفة (القصة) ". وذكر الطبري خبر قتل محمد بن أبى حذيفة في موردين من تاريخه، الاول قوله (ج 5، ص 226 عند ذكره حوادث سنة ست وثلاثين): " وفى هذه السنة قتل محمد بن أبى حذيفة، وكان سبب قتله أنه لما خرج المصريون إلى عثمان مع محمد بن أبى بكر أقام بمصر وأخرج عنها عبد الله بن سعد بن أبى سرح وضبطها فلم يزل بها مقيما حتى قتل عثمان وبويع لعلى (رض) وأظهر معاوية الخلاف، وبايعه على ذلك عمرو بن العاص، فسار معاوية وعمرو إلى محمد بن أبى حذيفة قبل قدوم قيس بن - سعد مصر فعالجا دخول مصر فلم يقدرا على ذلك فلم يزالا يخدعان محمد بن أبى حذيفة حتى خرج إلى عريش مصر في ألف رجل فتحصن بها، وجاءه عمرو فنصب المنجنيق عليه حتى نزل في ثلاثين من أصحابه واخذوا وقتلوا، رحمهم الله ". والثانى قوله (ج 6، ص 61 عند ذكره حوادث سنة ثمان وثلاثين): " وفيها قتل محمد بن أبى حذيفة بن عتبة بن ربيعة بن عبد شمس - ذكر الخبر عن مقتله - اختلف أهل السير في وقت مقتله فقال الواقدي: قتل في سنة ست وثلاثين، قال: وكان سبب قتله أن معاوية وعمرا سارا إليه وهو بمصر قد ضبطها فنزلا بعين شمس فعالجا الدخول فلم يقدرا عليه، فخدعا محمد بن أبى حذيفة على أن يخرج في ألف رجل إلى العريش فخرج، وخلف الحكم بن الصلت على مصر، فلما خرج محمد بن أبى حذيفة إلى العريش تحصن، وجاء عمرو فنصب المجانيق حتى نزل في ثلاثين من أصحابه فأخذوا فقتلوا، قال: وذاك قبل أن يبعث على (رض) إلى مصر قيس بن سعد. وأما هشام بن محمد الكلبى فانه ذكر أن محمد بن أبى حذيفة انما أخذ بعد أن - " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 328 ]

اصيب لما فتح عمرو بن العاص مصر فبعث به إلى معاوية بن أبى سفيان وهو يومئذ بفلسطين، فحبسه معاوية في سجن له فمكث فيه غير كثيرا ثم انه هرب وكان ابن خال - معاوية فأرى معاوية الناس أنه كره انفلاته من السجن فقال لاهل الشأم: من يطلبه ؟ وقد كان معاوية فيما يرون يحب أن ينجو، فقال رجل من خثعم يقال له: عبيد الله 1 بن عمرو بن ظلام وكان شجاعا وكان عثمانيا: أنا أطلبه، فخرج في خيله 2 فلحقه [ بحوارين 3 وقد دخل ] في غار هناك 4 فجاءت حمر تدخله وقد أصابها المطر، فلما رأت الرجل في الغار فزعت منه فنفرت، فقال حمارون 5 كانوا قريبا من الغار: والله ان لنفر هذه الحمر من الغار لشأنا، ما نفرها من هذا الغار الا أمر، فذهبوا


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " قتل محمد بن أبى بكر ودخل عمرو بن العاص مصر وغلب عليها، وزعم أن عمرا لما دخل هو وأصحابه مصر أصابوا محمد بن أبى حذيفة فبعثوا به إلى معاوية وهو بفلسطين، فحبسه في سجن له (فذكر القصة إلى آخرها نحو ما في المتن) ".

1 - في تاريخ الطبري: " عبد الله ". 2 - في شرح النهج: " في خيل " وفى الطبري: " في حاله ". 3 - في مراصد الاطلاع: " حوارين بضم أوله ويكسر ويخفف الواو وكسر - الراء وياء ساكنة ونون بلدة بالبحرين وقيل: حوارين بلفظ التثنية وكسر أوله، ومنهم من يفتحها من قرى حلب معروف، وحوارين حصن من ناحية حمص، وحوارين اسم القريتين اللتين بين تدمر ودمشق ". 4 - في الطبري: " حتى لحقه بأرض البلقاء بحوران وقد دخل في غار هناك " ففى مراصد الاطلاع: " البلقاء كورة من أعمال دمشق بين الشام ووادى القرى قصبتها عمان، وفيها قرى كثيرة ومزارع واسعة ". 5 - في الطبري: " حصادون " ففى الصحاح: " والحمارة أصحاب الحمير في - السفر، الواحد حمار مثل جمال وبغال " وفى القاموس: " الحمارة أصحاب الحمير " وفى تاج العروس في شرح العبارة: " ويقال لاصحاب الجمال جمالة، ولاصحاب البغال بغالة، ومنه قول ابن أحمر: شلا كما تطرد الجمالة الشردا " فكلمة " حمارون " جمع حمار هنا.

[ 329 ]

ينظرون، فإذا هم به فخرجوا، فوافاهم عبيد الله بن عمرو بن ظلام فسألهم عنه ووصفه لهم، فقالوا له: ها هو ذا في الغار، فجاء حتى استخرجه وكره أن يحمله 1 إلى معاوية فيخلى سبيله، فضرب عنقه، رحمه الله تعالى. خبر بنى ناجية 2 فقال 3: صنفهم ثلاثة أصناف [ وقال ] أما المسلمون [ فخذ منهم البيعة وخل


1 - في شرح النهج: " وكره أن يصيرنه " وفى الطبري: " وكره أن يرجعه ". وستأتى ترجمته مفصلة في تعليقات آخر الكتاب ان شاء الله تعالى كما أشرنا إلى ذلك فيما تقدم (ص 206) (انظر التعليقة رقم 33) 2 - قال السيد الرضى - رضى الله عنه - في نهج البلاغة في باب المختار من خطبه (ع) تحت عنوان: " ومن كلام له عليه السلام لما هرب مصقلة بن هبيرة الشيباني إلى معاويه وكان قد ابتاع سبى بنى ناجية من عامل أمير المؤمنين عليه السلام وأعتقه فلما طالبه بالمال خاس به وهرب إلى الشام فقال ": قبح الله مصقلة، فعل فعل السادة وفر فرار العبيد، فما أنطق مادحه حتى أسكته، ولا صدق واصفه حتى بكته، ولو أقام لاخذنا ميسوره وانتظرنا بما له وفوره " (انطر شرح النهج الحديدي، ج 1، ص 261) وشرح الكلام ابن أبى الحديد وذكر نسب بنى ناجية ومصقلة بن هبيره إلى أن قال: " وأما خبر بنى ناجية مع أمير المؤمنين عليه السلام فقد ذكره ابراهيم بن هلال الثقفى في كتاب الغارات قال: حدثنى محمد بن عبد الله بن عثمان عن نصر بن مزاحم قال: حدثنى عمر بن سعد عمن حدثه ممن أدرك أمر بنى ناجيه قال: لما بايع أهل البصرة عليا عليه السلام بعد الهزيمة (إلى آخر الخبر) " (انطر ج 1، ص 264). وقال الطبري في تاريخه (ج 6 من الطبعة الاولى بمصر، ص 65) عند ذكره حوادث سنة ثمان وثلاثين ما نصه: " ومما كان في هذه السنة اظهار الخريت بن راشد في بنى ناجية الخلاف على على عليه السلام وفراقه اياه كالذى ذكر هشام بن محمد عن أبى مخنف عن الحارت الازدي عن عمه عبد الله بن فقيم فقال: جاء الخريت بن راشد إلى على عليه السلام " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 330 ]

سبيلهم، وأما النصارى فخذ منهم الجزية وخل سبيلهم وسبيل عيالاتهم، وأما المرتدون ] فأغربهم وبعيالاتهم وأموالهم ثم ادعهم إلى الاسلام ثلاث مرات، فان أجابوك والا فاقتل مقاتليهم واسب ذراريهم، فلم يجيبوه فقتل مقاتليهم وسبى ذراريهم، فاشتراهم مصقلة بخمسمائة 1 ألف وأعتقهم ولحق بمعاوية فقال أصحابه 2: يا أمير المؤمنين فيئنا، قال: انه قد صار على غريم من الغرماء فاطلبوه. قال: لما بايع أهل البصرة عليا عليه السلام بعد الهزيمة دخلوا في الطاعة غير بنى - ناجية فانهم عسكروا، فبعث إليهم على عليه السلام رجلا من أصحابه في خيل ليقاتلهم،


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " فذكر القصة إلى آخرها قريبا مما في المتن. وذكر ابن الاثير في كامل التواريخ تحت عنوان " خبر الخريت بن راشد وبنى ناجية " ملخص ما في المتن ولا نشير إليه في طى كلماتنا الافى بعض الموارد وذكر أحمد زكى صفوت في جمهرة رسائل العرب غالب هذه المكاتيب وسنشير إلى مورد نقل كل منها في تعليقة رقم 39 ان شاء الله تعالى. وقال المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب ما جرى من الفتن من غارات أصحاب معاوية (ص 677) بعد نقله كلام أمير المؤمنين في مصقلة كما مر ذكره ضمن بيان له: " واختلف الرواية في سبيهم (أي بنى ناجية) ففى بعضها أنه لما انقضى أمر الجمل دخل أهل البصرة في الطاعة غير بنى ناجية (الحديث) ". أقول: لما كان المجلسي (ره) قد نقل عن شرح النهج لابن أبى الحديد هنا مطالب نفيسة تتعلق بالمقام وكان المقام لا يسعها نقلناها في تعليقات آخر الكتاب. (انظر التعليقة رقم 39). 3 - كانت عبارة المتن هنا مشوشة ناقصة فأكملناها بكلمات منا يقتضيها السياق.

1 - في الاصل: " بمائة " والصحيح ما أثبتناه بقرينة ما تأتى. 2 - هذه رواية قد اختلطت هنا بالعنوان وأهمل ذكرها في موضعها في آخر القصة كما ذكرها ابن أبى الحديد في اخريات القصة ناسبا اياها إلى كتاب الغارات بقوله (ج 1، ص 271، س 16): " وروى ابراهيم أيضا عن ابراهيم بن ميمون عن عمرو بن القاسم بن حبيب التمار عن عمار الدهنى قال: لما هرب مصقلة قال أصحاب على - عليه السلام - له: يا أمير المؤمنين فيئنا (الحديث) ".

[ 331 ]

فأتاهم فقال 1: ما بالكم عسكرتم وقد دخل الناس في الطاعة غيركم، فافترقوا ثلاث فرق، فرقة قالوا: كنا نصارى فأسلمنا ودخلنا فيما دخل فيه الناس من الفتنة ونحن نبايع كما بايع الناس، فأمرهم فاعتزلوا، وفرقة قالوا: كنا نصارى ولم نسلم فخرجنا مع القوم الذين كانوا خرجوا، قهرونا فأخرجونا كرها فخرجنا معهم فهزموا 2 فنحن ندخل فيما دخل فيه الناس ونعطيكم الجزية كما أعطيناهم، فقال لهم اعتزلوا، وفرقة قالوا: انا كنا نصارى فأسلمنا فلم يعجبنا الاسلام فرجعنا إلى النصرانية فنحن نعطيكم الجزية كما أعطاكم النصارى، فقال لهم: توبوا وارجعوا إلى الاسلام، فأبوا، فقتل مقاتلتهم 3 وسبى ذراريهم فقدم بهم على على عليه السلام 4.


1 - قال الطبري عند ذكره قصة بنى ناجية (ج 6، ص 73) ما نصه: " فحدثني على بن الحسن الازدي قال: حدثنا عبد الرحمن بن سليمان، عن عبد الملك بن سعيد بن حاب، عن الحر، عن عمار الدهنى، قال: حدثنى أبو الطفيل قال: كنت في الجيش الذى بعثهم على بن أبى طالب إلى بنى ناجية فقال: فانتهينا إليهم فوجدناهم على ثلاث فرق فقال أميرنا لفرقة منهم: ما أنتم ؟ - قالوا: نحن قوم نصارى لم نر دينا أفضل من ديننا فثبتنا عليه، فقال لهم: اعتزلوا. وقال للفرقة الاخرى: ما أنتم ؟ - قالوا: نحن كنا نصارى فأسلمنا فثبتنا على اسلامنا، فقال لهم: اعتزلوا. ثم قال للفرقة الاخرى الثالثة: ما أنتم ؟ - قالوا: نحن قوم كنا نصارى فأسلمنا فلم نر دينا هو أفضل من ديننا الاول، فقال لهم: أسلموا، فأبوا، فقال لاصحابه: إذا مسحت رأسي ثلاث مرات فشدوا عليهم، فاقتلوا المقاتلة واسلبوا الذرية، فجيئ بالذرية إلى على، فجاء مصقلة بن هبيرة فاشتراهم بمائتي ألف فجاء بمائة ألف فلم يقبلها على (رض) فانطلق بالدراهم وعمد إليهم مصقلة فأعتقهم و لحق بمعاوية، فقيل لعلى: ألا تأخذ الذرية ؟ - فقال: لا، فلم يعرض لهم ". 2 - في الاصل: " فهربوا ". 3 - في البحار: " مقاتليهم ". 4 - تم هنا ما نقله المجلسي (ره) من الكتاب قائلا بعده: " وفى بعضها: أن الامير من قبل على - عليه السلام كان معقل بن قيس - ولما انقضى أمر الحرب لم يقتل من المرتدين من بنى ناجية الا رجلا واحدا ورجع الباقون إلى الاسلام (إلى آخر ما قال كما أشرنا إليه في صدر الحديث) ".

[ 332 ]

قال 1: وشهد الخريت 2 بن راشد الناجى وأصحابه مع على عليه السلام صفين


1 - قال المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب سائر ما جرى بينه وبين الخوارج (ص 615، س 22): " قال ابن أبى الحديد في شرح النهج: وروى ابراهيم بن محمد الثقفى في كتاب الغارات ووجدته في أصل الكتاب أيضا عن الحارث بن كعب الازدي عن عمه عبد الله بن قعين قال: كان الخريت (ونقل الحديث نحو ما مر) ". 2 - في القاموس: " الخريت كسكيت الدليل الحاذق " فالعلم منقول منه. وفى الصحاح: " الخريت الدليل الحاذق وقال: وبلد يغبى به الخريت، ويروى الاصمعي: يعيا، والجمع الخرارت، الكسائي: خرتنا الارض أي عرفناها ولم تخف علينا طرقها " وقال ابن دريد في الاشتقاق عند ذكره رجال " سامة بن لؤى " ما نصه (ص 109): " فمن بنى سامة: الخريت بن راشد وهو الذى خرج على على بن أبى طالب - صلوات الله عليه - ناحية أسياف البحر، فبعث إليه على - رضى الله عنه - معقل - بن قيس الرياحي فقتله وهزم اصحابه ولهم حديث، والخريت = الدليل الحاذق واشتقاقه من خرت الابرة أي انه من حذاقته يدخل في خرت الابرة، أي يدخل في ثقبها " وفى لسان العرب: " الخريت الدليل الحاذق بالدلالة كأنه ينظر في خرت الابرة قال رؤبة العجاج: أرمى بأيدى العيس إذ هويت * في بلدة يعيابها الخريت ويروى (يعنى) قال ابن برى وهو الصواب ومعنى " يعنى بها " يضل بها ولا يهتدى، يقال: عنى عليه الامر إذا لم يهتد له والجمع الخرارت وقال: يغبى على الدلامز الخرارت، والدلامز بفتح الدال جمع دلامز بضم الدال وهو القوى الماضي. وفى حديث الهجرة: فاستأجر رجلا من بنى الديل ها ديا خريتا. الخريت الماهر الذى يهتدى لاخرات المفاوز وهى طرقها الخفية ومضايقها. وقيل: أراد أنه يهتدى في مثل ثقب الابرة من الطريق. شمر: دليل خريت بريت إذا كان ماهرا بالدلالة مأخوذ من الخرت، وانما سمى خريتا لشقه المفازة، ويقال: طريق مخرت ومثقب إذا كان مستقيما بينا، وطرق مخارت، وسمى الدليل خريتا لانه يدل على المخرت، وسمى مخرتا لان له منفذا لا ينسد على من سلكه. الكسائي: خرتنا الارض إذا عرفناها ولم يخف علينا طرقها ".

[ 333 ]

فجاء الخريت إلى على (ع) في ثلاثين [ راكبا 1 ] من أصحابه يمشى 2 بينهم حتى قام بين يدى على عليه السلام فقال له: والله لا أطيع أمرك ولا اصلى خلفك، وانى غدا لمفارق لك، قال: وذاك بعد وقعة صفين وبعد تحكيم الحكمين، فقال له على عليه السلام: ثكلتك امك، إذا تنقض عهدك، وتعصى ربك، ولا تضر الا نفسك، أخبرني لم تفعل ذلك ؟ - قال: لانك حكمت في الكتاب وضعفت عن الحق إذ جد الجد، وركنت إلى القوم الذين ظلموا أنفسهم، فأنا عليك راد 3 وعليهم ناقم، ولكم جميعا مباين. فقال له على عليه السلام: ويحك 4 هلم إلى ادارسك [ الكتاب 5 ] واناظرك في السنن، وافاتحك امورا من الحق أنا أعلم بها منك، فلعلك تعرف ما أنت له الآن منكر، وتستبصر 6 ما أنت به الآن عنه عم وبه جاهل، فقال الخريت: فانى عائد 7 عليك غدا، فقال له على عليه السلام: اغد ولا يستهوينك الشيطان ولا يتقحمن 8 بك رأى السوء، ولا يستخفنك الجهلاء 9 الذين لا يعلمون، فوالله لئن استرشدتني واستنصحتني وقبلت منى لا هدينك سبيل الرشاد، فخرج الخريت من عنده منصرفا إلى أهله. قال عبد الله بن قعين 10 فعجلت في أثره مسرعا وكان لى من بنى عمه صديق


1 - في الطبري فقط. 2 - في الطبري: " يسير ". 3 - في الطبري: " زار ". 4 - في شرح النهج والبحار فقط. 5 - في الطبري فقط. 6 - في شرح النهج: " وتبصر ". 7 - في شرح النهج والبحار: " غاد ". 8 - في الاصل: " يقحمن ". 9 - في الطبري: " الجهل ". 10 - فليعلم أن كلمة " قعين " كلما وردت في تاريخ الطبري ذكرت بدلها " فقيم " (بضم الفاء وفتح القاف بعدها الياء وفى آخرها الميم).

[ 334 ]

فأردت أن ألقى ابن عمه في ذلك فاعلمه بما كان من قوله لامير المؤمنين وما رد عليه، وآمر ابن عمه ذلك أن يشتد بلسانه عليه وأن يأمره بطاعة أمير المؤمنين ومناصحته، ويخبره أن ذلك خير له في عاجل الدنيا وآجل الآخرة. قال: فخرجت حتى انتهيت إلى منزله وقد سبقني فقمت عند باب داره وفى داره رجال من أصحابه 1 لم يكونوا شهدوا معه دخوله على على عليه السلام، فوالله ما رجع ولا ندم على ما قال لامير المؤمنين وما رد عليه 2 ثم قال لهم: يا هؤلاء إنى قد رأيت أن افارق هذا الرجل وقد فارقته على أن أرجع إليه من غد ولا أرانى الا مفارقه 3 فقال أكثر أصحابه: لا تفعل حتى تأتيه، فان أتاك بأمر تعرفه قبلت منه، وان كانت الاخرى فما أقدرك على فراقه، فقال لهم: نعم ما رأيتم. قال: ثم استأذنت عليهم فأذنوا لى 4، فأقبلت على ابن عمه وهو مدرك بن الريان الناجى وكان من كبراء العرب فقلت له: ان لك علي حقا لاخائك وودك ولحق 5 المسلم على المسلم، ان ابن عمك كان منه ما قد ذكر لك فاخل به واردد عليه [ رأيه 6 ] وعظم عليه ما أتى، واعلم أننى خائف ان فارق أمير المؤمنين أن يقتلك


1 - في شرح النهج: " عند باب دار فيها رجال من أصحابه ". 2 - في الاصل: " فوالله ما تحرم عما قال وعما رد عليه " وفى الطبري: " فوالله ما جزم شيئا مما قال ومما رد عليه ". 3 - في شرح النهج: " ولا أرى الا المفارقة ". 4 - في الطبري بعدها: " فدخلت فقلت: أنشدك الله أن تفارق أمير المؤمنين وجماعة المسلمين وأن تجعل على نفسك سبيلا، وأن تقتل من أرى من عشيرتك، ان عليا لعلى الحق، قال: فأنا أغدو إليه فأسمع منه حجته وأنظر ما يعرض على به ويذكر، فان رأيت حقا ورشدا قبلت، وان رأيت غيا وجورا تركت. قال: فخلوت بابن عمه ". 5 - في الطبري: " لاخائك وودك ذلك على بعد حق " وفى شرح النهج: " لا حسانك وودك حق " 6 - في الطبري فقط.

[ 335 ]

ونفسه وعشيرته، فقال جزاك الله خيرا من أخ [ فقد نصت وأسفقت 1 ] ان أراد صاحبي فراق أمير المؤمنين فارقته وخالفته [ وكنت أشد الناس عليه 2 ] وأنا بعد خال به ومشير عليه بطاعة أمير المؤمنين ومناصحته والاقامة معه وفى ذلك حظه ورشده، فقمت من عنده وأردت الرجوع إلى على عليه السلام لا علمه الذى كان، ثم اطمأننت إلى قول صاحبي فرجعت إلى منزلي فبت به ثم أصبحت فلما ارتفع النهار 3 أتيت أمير المؤمنين عليه السلام فجلست عنده ساعة وأنا اريد أن احدثه بالذى كان من قوله لى على خلوة فأطلت الجلوس فلم يزدد الناس الاكثرة فدنوت منه فجلست وراءه فأصغى إلى برأسه 4 فأخبرته بما سمعت من الخريت وما قلت لابن عمه ومارد على 5 فقال عليه السلام: دعه فان قبل الحق ورجع عرفنا ذلك له وقبلناه منه، وان أبى طلبناه، فقلت: يا أمير المؤمنين فلم لا تأخذه الآن فتستوثق منه 6 ؟ - فقال: انا لو فعلنا هذا لكل من نتهمه من الناس ملانا السجون منهم، ولا أرانى يسعنى الوثوب على الناس والحبس لهم وعقوبتهم حتى يظهروا لنا 7 الخلاف. قال: فسكت عنه وتنحيت فجلست مع أصحابي ثم مكثت ما شاء الله معهم ثم قال لى على عليه السلام: ادن منى فدنوت منه ثم قال لى مسرا 8: اذهب إلى منزل الرجل


1 و 2 - في الطبري فقط. 3 - في الطبري: " ارتفع الضحى ". 4 - في الطبري: " باذنيه ". 5 - في الطبري: " بما سمعت من الخريت وبما قلت له، وبما رد على وبما كان من مقالتي لابن عمه ". 6 - في الطبري بزيادة: " وتحبسه ". 7 - في الاصل وشرح النهج: " لى ". 8 - قال الرضى (ره) في باب المختار من الخطب من نهج البلاغة (ج 2 شرح النهج لابن أبى الحديد، ص 528): " ومن كلام له (ع) وقد أرسل رجلا من أصحابه يعلم له علم أحوال قوم من جند الكوفة قد هموا باللحاق بالخوارج وكانوا على " بقية الحاشية في الصفحة الاتية " (*)

[ 336 ]

فأعلم لى ما فعل ؟ فانه قل يوم لم يكن يأتيني فيه 1 الا قبل هذه الساعة، قال: فأتيت منزله فإذا ليس في منزله منهم ديار، فدرت 2 على أبواب دور اخرى كان فيها طائفة اخرى من أصحابه فإذا ليس فيها داع ولا مجيب، فأقبلت إلى على عليه السلام فقال لى حين رأني: أأمنوا فقطنوا 3 أم جبنوا فظعنوا ؟ - قلت: بل ظعنوا، قال: أبعدهم الله 4 كما بعدت ثمود، أما والله لو قد أشرعت لهم الاسنة وصبت على هامهم السيوف لقد ندموا، ان الشيطان قد استهواهم 5 فأضلهم وهو غدا متبرؤ منهم ومخل عنهم. فقام إليه زياد بن خصفة 6 فقال: يا أمير المؤمنين انه لو لم يكن من مضرة


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " خوف منه - عليه السلام - فلما عاد إليه الرجل قال (ع) له: أأمنوا فقطنوا أم جبنوا فظعنوا ؟ - فقال الرجل: بل ظعنوا يا أمير المؤمنين، فقال (ع): بعدا لهم كما بعدت ثمود، أما لو أشرعت الاسنة إليهم وصبت السيوف على هاماتهم لقد ندموا على ما كان منهم ان الشيطان اليوم قد استفلهم وهو غدا متبرؤ منهم ومخل عنهم، فحسبهم بخروجهم من الهدى، وارتكاسهم في الضلال والعمى، وصدهم عن الحق، وجماحهم في التيه ".

1 - في الطبري: " فانه كل يوم لم يكن يأتيني فيه ". 2 - في الطبري: " فدعوت ". 3 - كذا في النهج، لكن في الاصل وشرح النهج: " أقطنوا فأقاموا " وفى الطبري: " وطنوا فأمنوا أم جبنوا فظعنوا ". 4 - في الطبري: " فقلت: بل ظعنوا فأعلنوا، فقال: قد فعلوها.. ! بعدا لهم ". 5 - في النهج: " ان الشيطان اليوم قد استفلهم " وقال ابن أبى الحديد في - شرحه: " استفلهم الشيطان وجدهم مفلولين فاستزلهم، هكذا فسروه، ويكمن عندي أن يريد أنه وجدهم فلا خير فيهم، والفل في الاصل الارض لانبات بها لانها لم تمطر، قال حسان يصف بعض القرى: وان التى بالجذع من بطن نخلة * ومن دانها فل من الخير معزل أي خال من الخير، ويروى " من استفزهم " أي استخفهم ". 6 - في تنقيح المقال: " زياد بن خصفة التيمى من تيم الله بطن من بكر من خلص " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 337 ]

هؤلاء الافراقهم ايانا لم يعظم فقدهم علينا فنأسى عليهم فانهم قلما يزيدون في عددنا لو أقاموا معنا ولقلما ينقصون من عددنا بخروجهم منا ولكنا نخاف أن يفسدوا علينا جماعة كثيرة ممن يقدمون عليهم من أهل طاعتك، فاذن لي في اتباعهم حتى أردهم عليك ان شاء الله. فقال له على عليه السلام: اخرج في آثارهم راشدا: فلما ذهب ليخرج قال عليه السلام له: وهل تدرى أين توجه القوم ؟ - فقال: لا والله ولكني أخرج فأسأل وأتبع الاثر، فقال له على عليه السلام: اخرج - رحمك الله - حتى تنزل دير أبى موسى 1 ثم لا تبرحه حتى يأتيك أمرى فانهم ان كانوا قد خرجوا ظاهرين بارزين للناس في جماعة فان عمالى ستكتب إلى بذلك، وان كانوا متفرقين مستخفين فذلك أخفى لهم، وسأكتب إلى من حولي من عمالى فيهم. فكتب نسخة واحدة وأخرجها إلى العمال: بسم الله الرحمن الرحيم، من عبد الله على أمير المؤمنين إلى من قرأ كتابي


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " أصحاب أمير المؤمنين عليه السلام والحسن (ع) بعده، أرسله على (ع) لقتال الخريت بن راشد الناجى الخارجي بالمدائن فقاتله حتى طرده إلى الاهواز وكان ذلك قبل وقعة النهروان ". أقول: قوله (ره): " وكان ذلك قبل وقعة النهروان " بمعزل عن الصواب. (*)

1 - لم أجد ذكرا لهذا الدير " دير أبو موسى " في مظانه من الكتب التى عندي الاما في كتاب صفين لنصر بن مزاحم (ص 150 من طبعة القاهرة سنة 1365): " نصر - عمرو بن خالد، عن أبى الحسين زيد بن على عن آبائه عن على عليه السلام قال: خرج على وهو يريد صفين حتى إذا قطع النهر أمر مناديه فنادى بالصلاة قال: فتقدم فصلى ركعتين حتى إذا قضى الصلاة أقبل علينا فقال: يا أيها الناس ألا من كان مشيعا أو مقيما فليتم الصلاة فانا قوم على سفر، ومن صحبنا فلا يصم المفروض، والصلاة [ المفروضة ] ركعتان، قال: ثم رجع إلى حديث عمر بن سعد قال: ثم خرج حتى أتى دير أبى موسى وهو من الكوفة على فرسخين، فصلى بها العصر (إلى آخر ما قال) ".

[ 338 ]

هذا من العمال: أما بعد فان رجالا لنا عندهم بيعة 1 خرجوا هرابا فنظنهم وجهوا 2 نحو بلاد البصرة فاسأل عنهم أهل بلادك واجعل عليهم العيون في كل ناحية من أرضك 3 ثم اكتب إلى بما ينتهى اليك عنهم، والسلام. فخرج زياد بن خصفة حتى أتى داره فجمع أصحابه فحمد الله وأثنى عليه ثم قال: أما بعد يا معشر بكر بن وائل فان أمير المؤمنين ندبنى لامر من أموره مهم له وأمرني بالانكماش فيه بالعشيرة حتى آتى امره وأنتم شيعته وأنصاره وأوثق حى من أحياء العرب في نفسه، فانتدبوا معى في هذه الساعة وعجلوا. قال: فوالله ما كان الا ساعة حتى اجتمع إليه منهم مائة رجل ونيف وعشرون أو ثلاثون، فقال: اكتفينا، ولا نريد أكثر من هؤلاء. قال: فخرج زياد حتى قطع الجسر ثم أتى دير أبى موسى فنزله فأقام به بقية يومه ذلك ينتظر أمر أمير المؤمنين عليه السلام. قال 4: حدثنى ابن أبى سيف، عن أبى الصلت التيمى 5، عن أبى سعيد 6،


1 - في شرح النهج والبحار: " تبعة ". 2 - كذا في الطبري أيضا فهو من قولهم: " وجه [ من باب التفعيل ] إليه أي ذهب فهو لازم متعد ". 3 - في الاصل: " بلادك ". 4 - قال المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب سائر ما جرى بينه وبين الخوارج (ص 616، س 3): " وروى [ أي ابراهيم الثقفى ] باسناده عن عبد الله بن وأل التيمى قال: انى لعند (الحديث) " وقال ابن أبى الحديد في شرح النهج (ج 1، ص 265، س 34): " قال ابراهيم بن هلال: فحدثني محمد بن عبد الله [ بن عثمان ] عن ابن أبى سيف عن أبى الصلت التيمى عن أبى سعيد عن عبد الله بن وأل التيمى قال: " انى لعند (الحديث) " وقال الطبري في تأريخه عند ذكره أحداث سنة ثمان وثلاثين تحت عنوان " اظهار الخريت بن راشد في بنى ناحية الخلاف على على وفراقه اياه " (ج 6، ص 67): " قال أبو مخنف: فحدثني أبو الصلت الاعور التيمى عن أبى سعيد العقيلى عن عبد الله بن " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 339 ]

عن عبد الله بن وآل التيمى 1 قال: انى والله لعند أمير المؤمنين عليه السلام إذ جاءه فيج 2 بكتاب يسعى من قرظة بن كعب بن عمرو الانصاري 3 [ وكان أحد عماله ] فيه: بسم الله الرحمن الرحيم، لعبد الله على أمير المؤمنين من قرظة بن كعب: سلام عليك، فانى أحمد اليك الله الذى لا آله الا هو أما بعد فانى اخبر أمير المؤمنين أن خيلا مرت بنا من قبل الكوفة متوجهة [ نحو نفر 4 ] وأن رجلا من دهاقين


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " وأل التيمى قال: والله انى لعند أمير المؤمنين (الحديث بأدنى تفاوت) ". 5 - هذا الرجل لم نظفر بترجمته في مظانها لكنه وقع في أسناد نصر بن مزاحم في كتاب صفين والطبري في تأريخه في غير مورد ووصفه الطبري في موارد ذكره بلفظة " الاعور ". 6 - تقدمت ترجمته بعنوان " أبى سعيد التيمى المقلب بعقيصا بياع الكرابيس (انظر ص 110).

1 - هو من وجوه التوابين الذين قاموا بطلب ثأر الحسين عليه السلام بعد وقعة الطف، وسنذكر ترجمته في تعليقات آخر الكتاب ان شاء الله تعالى. (انظر التعليقة رقم 40). 2 - قال الفيروز ابادى: " الفيج معرب پيك " وعبر الزبيدى عن معناه بقوله: " هو رسول السلطان على رجله " وقال ابن الاثير في النهاية: " فيه ذكر الفيج وهو المسرح في مشيه الذى يحمل الاخبار من بلد إلى بلد وهو فارسي ". 3 - قال ابن سعد في الطبقات في الطبقة الاولى ممن نزل الكوفة من أصحاب رسول الله - صلى الله عليه وآله - (ج 6 من طبعة اروبا، ص 10): " قرظة بن كعب الانصاري أحد بنى الحارث بن الخزرخ حليف لبنى عبد الاشهل من الاوس ويكنى أبا عمرو، وهو أحد - العشرة من الانصار الذين وجههم عمر بن الخطاب إلى الكوفة فنزلها وابتنى بها دارا بالانصار، ومات بها في خلافة على بن أبى طالب - رضى الله عنه - وهو صلى عليه بالكوفة ". أقول: ستأتي ترجمته مبسوطة في تعليقات آخر الكتاب ان شاء الله تعالى. (انظر التعليقة رقم 41). 4 - في الطبري فقط، ففى مراصد الاطلاع: " نفر بكسر أوله وتشديد ثانيه وفتحه وراء بلدة أو قرية على نهر البرس من بلاد الفرس (إلى آخر ما قال) ".

[ 340 ]

أسفل الفرات قد أسلم وصلى يقال له: زاذان فروخ أقبل من قبل إخوان له 1 [ بناحية نفر 2 ] فلقوه 3 فقالوا له: أمسلم أنت أم كافر ؟ - قال: بل مسلم، قالوا: ما قولك في على بن أبى طالب ؟ - قال: قولى فيه خير أقول: انه أمير المؤمنين ووصى رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم وسيد البشر، فقالوا له: كفرت يا عدو الله ثم حملت عليه عصابة منهم فقطعوه بأسيافهم وأخذوا 4 معه رجلا من أهل الذمة يهوديا فقالوا له: ما دينك ؟ - قال: يهودى، فقالوا: خلوا سبيل هذا، لا سبيل لكم عليه، فأقبل الينا ذلك الذمي فأخبرنا هذا الخبر وقد سألت عنهم فلم يخبرني عنهم أحد بشئ فليكتب إلى أمير - المؤمنين فيهم برأيه أنتهى إليه، والسلام. فكتب إليه على عليه السلام، أما بعد فقد فهمت كتابك وما ذكرت من أمر العصابة التى مرت بعملك فقتلت المرء 5 المسلم وأمن عندهم المخالف المشرك 6 وان اولئك قوم استهواهم الشيطان فضلوا [ وكانوا 7 ] كالذين حسبوا ألا تكون فتنة فعموا وصموا 8 فأسمع بهم وأبصر 9


1 - في شرح النهج: " أخوال له " وفى الطبري: " أخواله ". 2 - في الاصل فقط. 3 - في الطبري: " فعرضوا له ". 4 - في الطبري: " ووجدوا ". 5 - في غير الاصل: " البر ". 6 - في الطبري: " الكافر ". 7 - في الطبري فقط. 8 - مأخوذ من قول الله تعالى: " وحسبوا أن لا تكون فتنة فعموا وصموا ثم تاب الله عليهم ثم عموا وصموا كثير منهم والله بصير بما يعملون " (آية 71 سورة المائدة). 9 - قال الله تعالى: " أسمع بهم وأبصر يوم يأتوننا لكن الظالمون اليوم في ضلال مبين " (آية 38 سورة مريم) ففى مجمع البحربن للطريحي: " قوله تعالى: أسمع بهم وأبصر أي ما أسمعهم وأبصرهم ". وقال السيوطي في تفسيره " الجلالين " " بقية الحاشية في الصفحة الاتية " (*)

[ 341 ]

يوم تختبر 1 أحوالهم، فالزم عملك وأقبل على خراجك فانك كما ذكرت في طاعتك ونصيحتك، والسلام. قال 2: وكتب على عليه السلام إلى زياد بن خصفة:


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " في تفسيرها: " أسمع بهم وأبصر صيغتا تعجب بمعنى ما أسمعهم أبصرهم، صموا عن سماع الحق واعموا عن ابصاره أي اعجب منهم يا مخاطب في سمعهم وابصارهم في الاخرة بعد أن كانوا في الدنيا صما وعميا " وقال أبو البقاء في تفسير " التبيان في اعراب القران " في تفسير الاية: " قوله تعالى: أسمع بهم وأبصر، لفظه لفظ الامر ومعناه التعجب، و " بهم " في موضع رفع كقولك: أحسن بزيد أي أحسن زيد، وحكى غير الزجاج أنه أمر حقيقة والجار والمجرور نصب، والفاعل مضمر، فهو ضمير المتكلم كأن المتكلم يقول لنفسه: أوقع بهم سمعا أو مدحا " ونظير هذه الاية آية اخرى وهى قوله تعالى: " له غيب السماوات والارض أبصر به وأسمع، الاية (آية 26 سورة الكهف) " ففى الصحاح للجوهري: " قوله عزوجل: أبصر به وأسمع أي ما أبصره وأسمعه على التعجب " وفى تفسير الجلالين: " أبصر به وأسمع أي بالله وهما صيغتا تعجب بمعنى ما أبصره وما أسمعه، وهما على جهة المجاز، والمراد أنه تعالى لا يغيب عن بصره وسمعه شئ " وفى - التبيان لابي البقاء: " أبصر به وأسمع الهاء تعود على الله، وموضعها رفع، لان التقدير أبصر الله، والباء زائدة وهكذا في فعل التعجب الذى هو على لفظ الامر، وقال بعضهم: الفاعل مضمر والتقدير أوقع أيها المخاطب ابصارا بأمر الكهف فهو أمر حقيقة " وقال البيضاوى في أنوار التنزيل: " أبصر به وأسمع ذكر بصيغة التعجب للدلالة على أن أمره في الادراك خارج عما عليه ادراك السامعين والمبصرين إذ لا يحجبه شئ ولا يتفاوت دونه لطيف وكثيف، وصغير وكبير، وخفى وجلى، والهاء يعود إلى الله ومحله الرفع على الفاعلية، والباء مزيدة عند سيبويه، وكان أصله أبصر أي صار ذا بصر ثم نقل إلى صيغة الامر بمعنى الانشاء فبرز الضمير لعدم لياق الصيغة له، أو لزيادة الباء كما في قوله: وكفى به، والنصب على المفعولية عند الاخفش، والفاعل ضمير المأمور وهو كل أحد، والباء مزيدة ان كانت الهمزة للتعدية، ومعدية ان كانت للصيرورة ".

1 - في الطبري: " تخبر " وفى شرح النهج والبحار: " تحشر ". 2 - في الطبري: " قال أبو مخنف: وحدثني أبو الصلت الاعور التيمى عن أبى سعيد " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 342 ]

أما بعد فقد كنت أمرتك أن تنزل دير أبى موسى حتى يأتيك أمرى وذلك أنى لم أكن علمت 1 أين توجه القوم وقد بلغني أنهم أخذوا نحو قرية من قرى السواد 2 يقال لها نفر فاتبع آثارهم وسل عنهم فانهم قد قتلوا رجلا مسلما من أهل - السواد مصليا فإذا أنت لحقتهم 3 فارددهم إلى، فان أبوا فناجزهم واستعن بالله عليهم فانهم قد فارقوا الحق، وسفكوا الدم الحرام، وأخافوا السبيل، والسلام. قال عبد الله بن وأل: فأخذت الكتاب منه وخرجت من عنده وأنا يومئذ شاب حدث فمضيت به غير بعيد فرجعت إليه فقلت: يا أمير المؤمنين ألا أمضى مع زياد بن خصفة إلى عدوك إذا دفعت إليه الكتاب ؟ - فقال: يا ابن أخى افعل، فوالله انى لارجو أن تكون من أعواني على الحق وأنصاري على القوم الظالمين، فقلت: يا أمير المؤمنين أنا والله كذلك ومن اولئك، وأنا والله حيث تحب. قال ابن وأل: فوالله ما احب أن بمقالة على عليه السلام حمر النعم 4. قال: ثم مضيت إلى زياد بكتاب على عليه السلام وأنا على فرس لى رائع 5 كريم


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " العقيلى، عن عبد الله بن وأل قال: كتب على (ع) معى كتابا إلى زياد بن خصفة وأنا يومئذ شاب حدث: أما بعد (الحديث) ".

1 - في الاصل: " لم أكن لاعلم ". 2 - المراد به سواد الكوفة وتفصيله موكول إلى تعليقات آخر الكتاب. (انظر التعليقة رقم 42). 3 - في شرح النهج والبحار: " لحقت بهم ". 4 - قال الفيومى: " حمر النعم ساكن الميم كرائمها وهو مثل في كل نفيس " وفى مجمع البحرين: " وفى الحديث: ما أحب بذل نفسي حمر النعم وهى بضم حاء وسكون ميم الابل الحمر وهى أنفس أموال [ كذا في النسخ ولعل الصحيح: " أنواع " ] النعم وأقواها وأجلدها، فجعلت كناية عن خير الدنيا كله ". 5 - في النهاية: " (ه‍) وفى حديث وائل بن حجر: إلى الاقيال العباهلة الارواع، " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 343 ]

وعلى السلاح، فقال لي زياد: يا ابن أخي والله مالي عنك من غنى وانى لاحب أن تكون معى في وجهى هذا، فقلت له: انى قد استأذنت أمير المؤمنين في ذلك فأذن لي، فسر بذلك ثم انا خرجنا حتى أتينا الموضع الذى كانوا فيه، فسألنا عنهم 1 فقيل لنا: انهم قد أخذوا نحو المدائن 2 فلحقناهم وهم نزول بالمدائن 3 وقد أقاموا بها يوما وليلة وقد استراحوا وأعلفوا دوابهم فهم جامون 4 مريحون، وأتيناهم وقد انقطعنا 5 ولغبنا 6 ونصبنا، فلما رأونا وثبوا على خيولهم واستووا عليها وجئنا حتى انتهينا إليهم فواقفناهم، فنادانا صاحبهم الخريت بن راشد: يا عميان القلوب والابصار أمع الله أنتم ومع كتابه وسنة نبيه أم مع القوم الظالمين ؟ - فقال له زياد بن خصفة: لا، بل والله نحن مع الله وكتابه وسنة رسوله ومع من الله ورسوله وكتابه آثر عنده من الدنيا ثوابا، ولو أنها منذ يوم خلقت إلى يوم تفنى لآثر الله عليها، أيها العمى الابصار والصم القلوب والاسماع.


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " الارواع جمع رائع وهم الحسان الوجوه، وقيل: هم الذين يروعون الناس أي يفزعونهم بمنظرهم هيبة لهم، والاول أوجه، ومنه حديث صفة أهل الجنة: فيروعه ما عليه من اللباس أي يعجبه حسنه، ومنه حديث عطاء: كان يكره للمحرم كل زينة رائعة أي حسنة وقيل: معجبة رائعة ".

1 - في الطبري: " حتى أتينا نفر فسألنا عنهم فقيل لنا: قد ارتفعوا نحوجر جرايا ". 2 و 3 - في الطبري في الموضعين: " المذار " ففى مراصد الاطلاع: " المذار بالفتح وآخره راء بلدة في ميسان بين واسط والبصرة وهى قصبة ميسان بينها وبين البصرة نحو من أربعة أيام، وبها مشهد عظيم به قبر عبد الله بن على بن أبى طالب ". 4 - في النهاية: " في حديث الحديبية: والا فقد جموا أي استراحوا وكثروا، وحديث أبى قتادة - رضى الله عنه -: فأتى الناس جامين أي مستريحين قد رووا من الماء ". 5 - كذا في الاصل فقط فقال الطريحي: " انقطع بفلان فهو منقطع به إذا عجز عن سفره من نفقة ذهبت وغيرها " ويقال: " انقطع بالمسافر مجهولا عطبت دابته، وقيل: نفد زاده فانقطع به السفر دون طيته فهو منقطع به " وفى شرح النهج والطبري: " تقطعنا " (من باب التفعل) ". 6 - في الاصل: " تعبنا " وفى الطبري: " ولغبنا وشقينا ونصبنا ".

[ 344 ]

فقال لنا الخريت: أخبروني ما تريدون ؟ - فقال له زياد وكان مجربا رفيقا: قد ترى ما نبا من النصب واللغوب 1 والذى جئنا له لا يصلحه الكلام علانية على رؤوس أصحابك ولكن انزلوا وننزل ثم نخلو جميعا فنذاكر أمرنا وننظر فيه، فان رأيت فيما جئنا له حظا لنفسك قبلته، وان رأيت فيما أسمع منك أمرا أرجو فيه العافية لنا ولك لم أردده عليك، فقال له الخريت: انزل، فنزل، ثم أقبل الينا زياد فقال: انزلوا على هذا الماء فأقبلنا حتى انتهينا إلى الماء فنزلنا به فما هو الا أن نزلنا فتفرقنا ثم تحلقنا عشرة وتسعة وثمانية وسبعة يضعون طعامهم بين أيديهم فيأكلون ثم يقومون إلى ذلك الماء فيشربون، فقال لنا زياد: علقوا على خيولكم فعلقنا عليها مخاليها، ووقف زياد في خمسة فوارس أحدهم عبد الله بن وأل فوقف بيننا وبين القوم فانطلق القوم فتنحوا ناحية فنزلوا وأقبل الينا زياد فلما رأى تفرقنا وتحلقنا قال: سبحان الله أنتم أصحاب حرب والله لو أن هؤلاء القوم جاؤوكم الساعة على هذه الحال ما أرادوا من غرتكم أفضل من حالكم التى أنتم عليها، عجلوا قوموا إلى خيولكم، فأسرعنا وتحشحشنا 2 فمنا من يتوضأ، ومنا من يشرب، ومنا من يسقى فرسه، حتى إذا فرغنا من ذلك كله أتينا زيادا وإذا في يده عرق ينهش 3 فنهشه نهشتين أو ثلاثا ثم أتى بإداوة فيها ماء فشرب منه ثم ألقى العرق من يده ثم قال: يا هؤلاء إنا قد لقينا العدو وإن القوم لفى عدتكم 4 ولقد حرزتكم 5 واياهم فما أظن أحد الفريقين يزيد على


1 - في الطبري: " من اللغوب والسغوب ". 2 - في مجمع البحرين: " التحشحش التحرك للنهوض يقال: حشحشه أي حركه ومنه حديث على وفاطمة: دخل علينا رسول الله (ص) وعلينا قطيفة فلما رأيناه تحشحشنا فقال: مكانكما " وفى النهاية بعد نقل الحديث: " التحشحش = التحرك للنهوض، يقال: سمعت له حشحشة وخشخشة أي حركة ". 3 - العرق بالفتح ثم السكون العظم الذى أخذ عنه معظم اللحم وهبره، وبقى عليه لحوم رقيقة طيبة، ونهش الشئ أي أخذه بمقدم أسنانه. 4 - في الطبري: " ان عدتكم كعتدهم ". 5 - في مجمع البحرين: " يقال: حرزت الشئ من بابى ضرب وقتل = قدرته، ومنه: حرزت النخل إذا خرصته ".

[ 345 ]

الآخر خمسة نفر، ووالله إنى ما أرى أمركم وأمرهم إلا يصير إلى القتال، فان كان ذلك فلا تكونوا أعجز الفريقين. قال: ثم قال لنا: ليأخذ كل رجل منكم بعنان فرسه حتى أدنو منهم وأدعوا إلى صاحبهم 1 فاكلمه فان تابعني على ما أريد وإلا فإذا دعوتكم فاستووا على متون خيلكم ثم أقبلوا إلى معا غير متفرقين، فاستقدم أمامنا وأنا معه فسمعت رجلا من القوم يقول: جاءكم القوم وهم كالون 2 معيون وأنتم جامون مريحون 3 فتركتموهم حتى نزلوا وأكلوا وشربوا وأراحوا دوابهم، هذا والله سوء الرأى، [ والله لا يرجع الامر بكم وبهم إلا إلى القتال فسكتوا وانتهينا إليهم 4 ] ودعا زياد بن خصفة صاحبهم الخريت فقال له: اعتزل فلننظر في أمرنا فأقبل إليه في خمسة نفر، فقلت لزياد: أدعو لك ثلاثة نفر من أصحابنا حتى نلقاهم في عددهم ؟ فقال: ادع من أحببت منهم، فدعوت له ثلاثة فكنا خمسة وهم خمسة. فقال له زياد: ما الذى نقمت على أمير المؤمنين وعلينا إذ فارقتنا ؟ - فقال له الخريت: لم أرض بصاحبكم إماما، ولم أرض بسيرتكم سيرة، فرأيت أن أعتزل وأكون مع من يدعوا إلى الشورى من 5 الناس، فإذا اجتمع الناس على رجل [ هو ] لجميع الامة رضى كنت مع الناس. فقال له زياد: ويحك وهل يجتمع الناس على رجل منهم يدانى عليا صاحبك الذى فارقته علما 6 بالله وبكتابه وسنة رسوله مع قرابته منه صلى الله عليه وآله وسابقته في


1 - في الطبري: " إذ أدنو منهم وأدعوهم إلى صاحبكم فأكلمه " وفى شرح النهج: " فإذا دنوت منهم وكلمت صاحبهم " والمتن من الطبري. 2 - يقال: " كل الرجل وغيره من المشى وغيره كلالا وكلولا = تعب وأعيا فهو كال ". 3 - هو من قولهم: " أراح الرجل إذا نزل عن بعيره ليخفف عنه، وأيضا تنفس ورجعت إليه نفسه بعد الاعياء، وصار ذا راحة " وأما " جامون " فهو من الجمام بمعنى الراحة وقد فسرنا الكلمة قبيل ذلك. 4 - في الطبري فقط. 5 - في شرح النهج: " بين ". 6 - في شرح النهج: " عالما ".

[ 346 ]

الاسلام ؟ فقال الخريت: ذلك ما أقول لك. فقال له زياد: ففيم قتلت ذلك الرجل المسلم ؟ فقال له الخريت: ما أنا قتلته إنما قتلته طائفة من أصحابي، فقال له زياد: فادفعهم إلى. فقال له الخريت: ما إلى ذلك سبيل، فقال له زياد: وكذلك أنت فاعل ؟ قال: هو ما تسمع. قال: فدعونا أصحابنا، ودعا الخريت أصحابه ثم اقتتلنا 1 فوالله ما رأيت قتالا مثله منذ خلقني الله، لقد تطاعنا 2 بالرماح حتى لم يبق في أيدينا رمح، ثم اضطربنا بالسيوف حتى انحنت، وعقرت عامة خيلنا وخيلهم، وكثرت الجراح فيما بيننا وبينهم، وقتل منا رجلان مولى لزياد كانت معه رايته يدعى سويدا، ورجل من الابناء يدعى واقد بن بكر، وصرعنا منهم خمسة نفر وحال الليل بيننا وبينهم وقد والله كرهونا وكرهناهم، وهرونا وهروناهم 3 وقد جرح زياد وجرحت 4 ثم إنا بتنا في جانب وتنحوا فمكثوا ساعة من الليل ثم إنهم مضوا وذهبوا، فأصبحنا فوجدناهم قد ذهبوا، فوالله ما كرهنا ذلك، فمضينا حتى أتينا البصرة وبلغنا أنهم أتوا الاهواز فنزلوا في جانب منها فتلاحق بهم ناس من أصحابهم نحو مائتين كانوا معهم بالكوفة ولم يكن معهم من القوة ما ينهضهم معهم حين 5 نهضوا فاتبعوهم من بعد فلحقوهم بأرض الاهواز فأقاموا معهم. قال: وكتب زياد بن خصفة إلى على عليه السلام: أما بعد فإنا لقينا عدو الله الناجى وأصحابه بالمدائن 6، فدعوناهم إلى الهدى


1 - في الطبري: " أقبلنا ". 2 - في الطبري: " اطعنا والله ". 3 - " هرونا وهرررناهم " أي كرهونا وكرهناهم ولم تذكر في الطبري، وفى الاصل: " هزونا وهززناهم " (بالزاى المعجمة). 4 - في الاصل: " جرحناهم ". 5 - في الاصل والطبري: " حتى ". 6 - في الطبري: " بالمذار ".

[ 347 ]

والحق وكلمة السواء فتولوا عن الحق 1 فأخذتهم العزة بالاثم 2 وزين لهم الشيطان أعمالهم فصدهم عن السبيل 3 فقصدونا وصمدنا صمدهم 4 فاقتتلنا قتالا شديدا ما بين قائم الظهيرة 5 إلى أن دلكت الشمس 6 واستشد منا رجلان صالحان وأصيب منهم خمسة نفر وخلوا لنا المعركة وقد فشت فينا وفيهم الجراح، ثم إن القوم لما ألبسهم 7 الليل خرجوا من تحته متنكرين 8 إلى أرض الاهواز وقد بلغني 9 أنهم نزلوا منها جانبا، ونحن بالبصرة نداوى جراحنا وننتظر أمرك - رحمك الله - والسلام.


1 - في الطبري: " فلم ينزلوا على الحق ". 2 - مأخوذ من قول الله تعالى: " وإذا قيل له اتق الله أخذته العزة بالاثم (آية 206 سورة البقرة) ". 3 - مأخوذ من قول الله تعالى في سورة العنكبوت (آية 38): " وعادا وثمود وقد تبين لكم في مساكنهم وزين لهم الشيطان أعمالهم فصدهم عن السبيل وكانوا مستبصرين ". 4 - في النهاية: " في حديث معاذ بن الجموح في قتل أبى جهل: فصمدت له حتى أمكنتني منه غرة أي ثبت له وقصدته وانتظرت غفلته، ومنه حديث على: فصمدا صمدا حتى ينجلى لكم عمود الحق " وفى مجمع البحرين: " الصمد القصد يقال: صمده يصمده صمدا = قصده ومنه الدعاء: اللهم اليك صمدت من بلدي، وفى حديث: صمد إلى جدى أي قصده ومن كلام على (ع) في تعليم قومه الحرب: فصمدا صمدا حتى ينجلى لكم عمود الحق أي فاقصدوا بعد قصد ". 5 - قال الجوهرى: " الظهيرة الهاجرة يقال: أتيته حد الظهيرة وحين قام قائم الظهيرة " وقال الفيومى: " الظهيرة الهاجرة وذلك حين تزول الشمس ". 6 - في الاصل: " أدلكت الشمس " وفى البحار: " أدركت (وفى نسخة: دلكت) " مغربها كأنها تطلبه، وفى بعض النسخ: دلكت وهو أصوب قال في القاموس: دلكت الشمس دلوكا = غربت واصفرت، أو مالت، أو زالت عن كبد السماء ". 7 - كذا في الاصل أي ألبسهم الليل ثوبه هو الظلام نظير قولهم: جن عليه الليل، وفى الطبري: " لبسهم الليل " وفى شرح النهج والبحار: " لما أدركوا الليل ". 8 - في الطبري: " متنكبين " وهو الانسب. 9 - في الطبري: " وبلغنا ".

[ 348 ]

قال: فلما أتيته بكتابه 1 قرأه على الناس فقام إليه معقل بن قيس 2 فقال: أصلحك الله يا أمير المؤمنين انما كان ينبغى أن يكون مكان كل رجل من هؤلاء الذين بعثتهم في طلبهم عشرة من المسلمين فإذا لحقوهم استأصلوا شأفتهم 3 وقطعوا دابرهم فأما أن يلقاهم أعدادهم 4 فلعمري ليصبرن لهم فانهم قوم عرب، والعدة تصبر للعدة وتنتصف منها فيقاتلون كل القتال. فقال له على عليه السلام: تجهز يا معقل إليهم، وندب معه ألفين من أهل الكوفة فيهم 5 يزيد بن المغفل 6 وكتب إلى عبد الله بن العباس بالبصرة:


1 - كذا في الطبري أيضا لكن في شرح النهج والبحار: " فلما أتاه الكتاب ". 2 - قال الشيخ الطوسى (ره) في رجاله: " معقل بن قيس من أصحاب أمير - المؤمنين على عليه السلام " وسيأتى ترجمة له في تعليقات آخر الكتاب ان شاء الله تعالى. (انظر التعليقة رقم 43). 3 - في النهاية: " فيه: خرجت بآدم شأفة في رجله، الشأفة بالهمز وغير الهمز قرحة تخرج في أسفل القدم فتقطع أو تكون فتذهب، ومنه قولهم: استأصل الله شأفته أي أذهبه ومنه حديث على - رضى الله عنه - قال له أصحابه: لقد استأصلنا شأفتهم، يعنون الخوارج ". 4 - في شرح النهج: " تلقاهم بأعدادهم ". 5 - في الطبري: " منهم ". 6 - في القاموس: " المغفل من لا فطنة له واسم " وفى الاشتقاق لابن دريد عند ذكره الرباب وقبائلها ورجالها (ص 181): " ومن رجالهم [ أي مزينة ] عبد الله بن مغفل له صحبة نزل البصرة، واشتقاق مغفل وهو مفعل من قولهم: غفلت الشئ إذا سترته " وفى تهذيب الاسماء للنووي: " مغفل بضم الميم وفتح الغين المعجمة والفاء المشددة تكرر في المهذب " فالكلمة اسم مفعول من باب التفعيل من غفل، أما الرجل فلم نظفر له بترجمة، وفى شرح النهج لابن أبى الحديد مكان " مغفل ": " معقل " (بالعين والقاف فهو كمنزل). ثم ان نصر بن مزاحم قال في كتاب صفين (ص 295 - 296 من طبعة القاهرة سنة 1365 بتحقيق عبد السلام محمد هارون) ما نصه: " فحدثنا عمرو قال: حدثنا الصلت بن " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 349 ]

أما بعد فابعث رجلا من قبلك صليبا شجاعا معروفا بالصلاح في ألفى رجل من أهل البصرة فليتبع معقل بن قيس فإذا خرج من أرض البصرة فهو أمير أصحابه حتى يلقى معقلا، فإذا لقيه فمعقل أمير الفريقين فليسمع منه وليطعه ولا يخالفه، ومر زياد ابن خصفة فليقبل الينا، فنعم المرء زياد ونعم القبيل قبيله 1 [ والسلام 2 ]. قال 3: وكتب على عليه السلام إلى زياد بن خصفة: أما بعد فقد بلغني كتابك وفهمت ما ذكرت به الناجى وأصحابه 4 الذين طبع الله على قلوبهم 5 وزين لهم الشيطان أعمالهم 6 فهم حيارى عمون 7، يحسبون أنهم يحسنون


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " زهير قال: حدثنى عبد الرحمن بن مخنف قال: صرع يزيد بن المغفل إلى جنبى فقتلت صاحبه وقمت على رأسه، وقتل أبو زبيب بن عروة فقتلت صاحبه وجاءني سفيان بن عوف فقال: أقتلتم يا معشر الازد يزيد بن المغفل ؟ - فقلت له: أي والله انه لهذا الذى تراني قائما على رأسه قال: ومن أنت حياك الله ؟ - قلت: أنا عبد الرحمن بن مخنف، فقال: الشريف الكريم، حياك الله ومرحبا بك يا ابن عم، أفلا تدفعه إلى ؟ - فأنا عمه سفيان بن عوف بن المغفل فقلت: مرحبا بك، أما الان فنحن أحق به منك ولسنا بدافعيه اليك، وأما ما عدا ذلك فلعمري أنت عمه ووارثه ". فعلى ذلك هو رجل آخر غير ما نحن فيه، فتفطن. أقول: سيجيئ لابنه عبد الله ذكر في قصة غارة سفيان بن عوف الغامدى. ولعل كلمتي " عبد الله بن " قد سقطتا هنا من الاصل فعليه يستقيم الكلام بلا تكلف، فتدبر.

1 - في الطبري: " ونعم القتيل قتيله ". 2 - في شرح النهج فقط. 3 - قال الطبري: " قال أبو مخنف: وحدثني أبو الصلت الاعور عن أبى سعيد العقيلى قال: كتب على (ع) (الحديث) ". 4 - كذا في الاصل وشرح النهج لكن في الطبري: " وفهمت ما ذكرت من أمر الناجى واخوانه ". 5 - مأخوذ من آيه 108 سورة النحل، أو من آية 16 سورة القتال = سورة محمد (ص). 6 - مأخوذ من آية 24 سورة النمل، أو من آية 38 سورة العنكبوت. 7 - في الطبري: " فهم يعمهون ". (*)

[ 350 ]

صنعا 1، ووصفت ما بلغ بك وبهم الامر، فأما أنت وأصحابك فلله سعيكم وعليه جزاؤكم، وأيسر ثواب الله للمؤمن خير له من الدنيا التى يقبل الجاهلون بأنفسهم 2 عليها، فما عندكم ينفد وما عند الله باق ولنجزين الذين صبروا أجرهم بأحسن ما كانوا يعملون 3، وأما عدوكم الذين لقيتموهم فحسبهم بخروجهم 4 من الهدى وارتكاسهم في الضلال وردهم الحق 5 وجماحهم في التيه 6 فذرهم وما يفترون، ودعهم في طغيانهم يعمهون 7، فأسمع بهم وأبصر 8 فكأنك بهم عن قليل بين أسير وقتيل، فأقبل الينا أنت وأصحابك مأجورين، فقد أطعتم وسمعتم وأحسنتم البلاء، والسلام. قال: ونزل الناجى جانبا من الاهواز واجتمع إليه علوج من أهلها كثير ممن أراد كسر الخراج ومن اللصوص وطائفة أخرى من الاعراب ترى رأيه. عن عبد الله بن قعين 9 قال: كنت أنا وأخى كعب بن قعين في ذلك الجيش مع


1 - من آية 104 سورة الكهف. 2 - في الاصل أنفسهم ". 3 - آية 96 من سورة النحل مع زيادة فاء الربط في أولها. 4 - في شرح النهج والبحار: " خروجهم ". 5 - هذه الفقرات ذيل كلام أورده الشريف الرضى (ره) في النهج ونقلنا صدره فيما سبق (ص 336) ونص عبارته هكذا: " فحسبهم بخروجهم من الهدى، وارتكاسهم في الضلال والعمى، وصدهم عن الحق، وجماحهم في التيه ". 6 - في الطبري: " ولجاجهم في الفتنة ". 7 و 8 - مأخوذان من القرآن الكريم. 9 - قال ابن أبى الحديد في شرح النهج (ج 1، ص 268، س 2): " قال ابراهيم بن هلال فحدثنا محمد بن عبد الله قال: حدثنى ابن أبى سيف عن الحارث بن كعب عن عبد الله بن قعين قال: كنت أنا (الحديث) " وقال المجلسي (ره): في ثامن البحار (ص 616، س 36): " قال ابراهيم: وروى عن عبد الله بن قعين قال: كنت أنا (الحديث) " وقال الطبري في تاريخه (ج 6، ص 71): " قال أبو مخنف: وحدثني الحارث " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 351 ]

معقل بن قيس فلما أراد الخروج أتى عليا عليه السلام يودعه 1 فقال له على عليه السلام: يا معقل اتق الله ما استطعت فانها وصية الله للمؤمنين، لا تبغ على أهل القبلة، ولا تظلم أهل - الذمة، ولا تتكبر فان الله لا يحب المتكبرين، فقال معقل: الله المستعان، فقال: خير مستعان ثم قام فخرج وخرجنا معه حتى نزل 2 الاهواز فأقمنا ننتظر أهل 3 البصرة فأبطؤوا علينا، فقام معقل فقال: يا أيها الناس انا قد انتظرنا أهل البصرة وقد أبطؤوا علينا وليس بنا بحمد الله قلة ولا وحشة إلى الناس، فسيروا بنا إلى هذا العدو القليل الذليل، فانى أرجوا أن ينصركم الله وأن يهلكهم، فقام إليه أخى كعب بن قعين فقال: أصبت ان شاء الله، رأينا رأيك وانى لارجو أن ينصرنا الله عليهم، وان كانت الاخرى فان في الموت على الحق لتعزية عن الدنيا، فقال: سيروا على بركة الله، فسرنا، فوالله ما زال معقل بن قيس لى مكرما موادا ما يعدل بى أحدا من الجند. قال: ولا يزال معقل لاخى 4: كيف قلت: ان في الموت على الحق لتعزية عن الدنيا، صدقت والله وأحسنت ووفقت - وفقك الله - قال: فوالله ما سرنا يوما وإذا بفيج 5 يشتد بصحيفة في يده من عبد الله بن عباس إلى معقل بن قيس: أما بعد فان أدركك رسولي بالمكان الذى كنت مقيما به أو أدركك وقد شخصت منه فلا تبرحن من المكان الذى ينتهى اليك رسولي فيه 6 حتى يقدم عليك بعثنا 7 الذى


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " بن كعب عن عبد الله بن فقيم الازدي قال: كنت أنا (الحديث) ". أقول: لا يخفى أن الطبري كما أشرنا إليه مرارا يذكر بدل لفظة " قعين " في موارد ذكره لفظة " فقيم ".

1 - في الاصل والطبري: " فودعه ". 2 - في الطبري: " نزلنا ". 3 - في شرح النهج: " بعث ". 4 - في الاصل: " لى " وعليه لا يستقيم المعنى. 5 - في الطبري: " حتى أدركنا فيج ". 6 - في الطبري: " واثبت فيه " وفى شرح النهج: " وأنت فيه ". 7 - في المصباح المنير: " البعث الجيش تسمية بالمصدر والجمع البعوث ".

[ 352 ]

وجهناه اليك وقد وجهنا اليك خالد بن معدان الطائى وهو من أهل الدين والصلاح والبأس والنجدة فاسمع منه، واعرف ذلك له ان شاء الله، والسلام. قال: فقرأ معقل بن قيس كتابه على أصحابه فسروا به وحمدوا الله وقد كان ذلك الوجه هالهم. قال: فأقمنا حتى قدم الطائى علينا وجاءنا حتى دخل على صاحبنا فسلم عليه بالامرة واجتمعا جميعا في عسكر واحد، ثم خرجنا إلى الناجى وأصحابه فأخذوا يرتفعون نحو جبال رامهرمز يريدون قلعة بها حصينة وجاءنا أهل البلد فأخبرونا بذلك، فخرجنا في آثارهم نتبعهم فلحقناهم وقد دنوا من الجبل 1 فصففنا لهم ثم أقبلنا نحوهم، فجعل معقل على ميمنته يزيدين المغفل الازدي، وعلى ميسرته منجاب بن راشد الضبى 2 من بنى السيد من أهل البصرة، فوقف الخريت بن راشد الناجى فيمن


1 - في الاصل: " البلد ". 2 - قال ابن دريد في الاشتقاق عند ذكره قبائل بنى ضبة (ص 190 - 193): " قبائل بنى ضبة بنو صريم ومن قبائلهم بنو السيد بن مالك وبنو ذهل وبنو عائذة وبنو جارم، واشتقاق السيد وهو اسم من أسماء الذئب وهو المسن منها في قول بعضهم وجمعه سيدان (إلى أن قال) ومنهم منجاب وهو مفعال من النجابة يقال: أنجب الرجل إذا ولد النجباء وهو مدح " وقال ابن الاثير في اسد الغابة " منجاب - بن راشد بن أصرم بن عبد الله بن زياد بن حزن بن بالية بن غيظ بن السيد بن مالك بن بكر بن سعد بن ضبة الضبى نزل الكوفة، روى عن النبي (ص)، روى عنه ابنه سهم بن منجاب وكان سهم من أشراف أهل الكوفة، وهو أحد الثلاثة الذين أوصى إليهم زياد بن أبيه حين مات بالكوفة، أخرجه أبو موسى " وفى الاصابة لابن حجر في القسم الاول في حرف الميم: " منجاب بن راشد بن أصرم بن عبد الله بن زياد الضبى نزل الكوفة، ذكره ابن شاهين في الصحابة، وأخرج من طريق سيف بن عمر عن أبى خلدة وعطية عن سهم بن " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 353 ]

معه من العرب فكانوا ميمنة، وجعل أهل البلد والعلوج ومن أراد كسر الخراج وجماعة من الاكراد ميسرة. قال: وسار فينا معقل يحرضنا ويقول لنا: يا عباد الله لا تبدأوا القوم وغضوا الابصار 1، وأقلوا الكلام، ووطنوا أنفسكم على الطعن والضرب، وأبشروا في قتالهم بالاجر العظيم، انما تقاتلون مارقة مرقت [ من الدين 2 ] وعلوجا منعوا الخراج، ولصوصا وأكرادا، انظروني 3 فإذا حملت فشدوا شدة رجل واحد، قال: فمر في الصف كله يقول لهم هذه المقالة حتى إذا مر بالناس كلهم أقبل فوقف وسط الصف في القلب ونظرنا إليه ما يصنع، فحرك رايته تحريكتين، ثم حمل في الثالثة وحملنا معه جميعا، فوالله ما صبروا لنا ساعة واحدة حتى ولوا وانهزموا، وقتلنا 4 سبعين عربيا من بنى ناجية ومن بعض من اتبعه من العرب، وقتلنا نحو ثلاث 5 مائة من العلوج والاكراد. قال كعب بن قعين 6: ونظرت [ فيمن قتل من العرب ] فإذا صديقى 7 مدرك بن الريان


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " منجاب عن أبيه منجاب بن راشد قال: قدم علينا كتاب النبي صلى الله عليه وآله وسلم عام تبوك فاستنفرنا إلى تبوك فنفرت إليه تيم الرباب وأخواتها فكنا ربع الناس، وكانوا ثمانية وأربعين ألفا. وقال الدار قطني: نزل منجاب الكوفة وروى عن النبي - صلى الله عليه وآله وسلم أحاديث ولا نعلم [ أحدا ] روى عنه غير ابنه سهم بن منجاب. وقال أبو موسى في الذيل: كان من أشراف أهل الكوفة ".

1 - في الطبري: " عباد الله لا تعدلوا القوم بأبصاركم، غضوا الابصار ". 2 - في الطبري فقط. 3 - في الاصل: " وانما هم علوج منعوا الخراج ولصوص وأكراد فما تنتظرون ؟ ". 4 - في الطبري: " شدخنا منهم " ففى النهاية: " فيه: فشدخوه بالحجارة، الشدخ كسر الشئ الاجوف، تقول: شدخت رأسه فانشدخ ". 5 - في الطبري: " نحوا من ثلاث ". 6 - في الطبري " فقيم ". 7 - في الطبري: " فإذا أنا بصديقي ":

[ 354 ]

قتيلا، وخرج الخريت منهزما حتى لحق بسيف من أسياف البحر وبها جماعة من قومه كثير، فما زال يسير فيهم ويدعوهم إلى خلاف على عليه السلام ويزين لهم فراقه ويخبرهم أن الهدى في فراقه وحربه ومخالفته حتى اتبعه منهم ناس كثير. وأقام معقل بن قيس بأرض الاهواز وكتب إلى على عليه السلام معى بالفتح [ وكنت أنا الذى قدم بالكتاب عليه 1 ] وكان في الكتاب: بسم الله الرحمن الرحيم، لعبد الله على أمير المؤمنين من معقل بن قيس، سلام عليك فانى أحمد اليك الله الذى لا اله إلا هو، أما بعد فانا لقينا المارقين وقد استظروا علينا بالمشركين فقتلنا منهم ناسا كثيرا 2 ولم نتعد فيهم سيرتك، فلم نقتل منهم مدبرا ولا أسيرا، ولم نذفف 3 منهم على جريح، وقد نصرك الله والمسلمين، والحمد لله رب العالمين، والسلام. قال: فقدمت بالكتاب فقرأه أمير المؤمنين على أصحابه واستشارهم في الرأى فاجتمع رأى عامتهم على قول واحد فقالوا: يا أمير المؤمنين نرى أن تكتب إلى معقل ابن قيس أن يتبع آثارهم ولا يزال في طلبهم حتى يقتلهم أو ينفيهم [ من أرض الاسلام 4 ] فانا لا نأمن أن يفسد عليك الناس، قال: فردني إليه وكتب معى: أما بعد فالحمد لله على تأييد أوليائه وخذلان أعدائه 5 جزاك الله والمسلمين خيرا،


1 - ما بين المعقوفتين غير موجود في الاصل. 2 - في الطبري: " فقتلناهم قتل عاد وارم ". 3 - قال ابن الاثير في النهاية: " وفى حديث على: أنه أمر يوم الجمل فنودى أن لا يتبع مدبر، ولا يقتل أسير، ولا يذفف على جريج، تذفيف الجريح الاجهاز عليه وتحرير قتله، ومنه حديث ابن مسعود: فذففت على أبى جهل، وحديث ابن سيرين: أقعص ابنا عفراء أبا جهل وذفف عليه ابن مسعود، ويروى بالدال المهملة وقد تقدم ". وقال في دف: " وفى حديث ابن مسعود أنه داف أبا جهل يوم بدر أي أجهز عليه وحرر قتله، يقال: داففت على الاسير ودافيته ودففت عليه، وفى رواية اخرى: أقعص ابنا عفراء أبا جهل ودفف عليه ابن مسعود، ويروى بالذال المعجمة بمعناه ". 4 - في البحار وشرح النهج فقط. 5 - في شرح النهج والبحار: " على تأييده أولياءه، وخذله أعداءه ".

[ 355 ]

فقد أحسنتم البلاء، وقضيتم ما عليكم، وسل عن أخى بنى ناجية، فان بلغك أنه قد استقر ببلد من بلاد المسلمين 1 فسر إليه حتى تقتله أو تنفيه، فانه لن يزال 2 للمسلمين عدوا وللقاسطين 3 وليا ما بقى، والسلام قال: فسأل معقل عن مسيره والمكان الذى انتهى إليه فنبئ بمكانه بالاسياف 4 أسياف فارس 5، وأنه قدرد قومه عن طاعة على وأفسد من قبله من عبد القيس ومن والاهم من سائر العرب، وكان قومه قد منعوا الصدقة عام صفين ومنعوها في ذلك العام أيضا [ فكان عليهم عقالان 6 ] فسار إليهم معقل بن قيس في ذلك الجيش من أهل الكوفة وأهل البصرة فأخذوا على أرض فارس حتى انتهوا إلى أسياف البحر، فلما سمع الخريت بن راشد بمسيره أقبل على من كان معه من أصحابه ممن يرى رأى الخوارج، فأسر إليهم انى أرى رأيكم فان عليا لم ينبغ له 7 أن يحكم الرجال في أمر 8 الله، وقال للآخرين من أصحابه مسرا إليهم: ان عليا قد حكم حكما ورضى به فخلعه 9 حكمه الذى ارتضاه لنفسه فقد رضيت أنا من قضائه وحكمه ما ارتضاه لنفسه، وهذا كان الرأى الذى خرج عليه من الكوفة، وقال مسرا لمن يرى رأى عثمان: أنا والله على


1 - في شرح النهج والبحار والطبري: " في بلد من البلدان ". 2 - كذا في الطبري لكن في الاصل وشرح النهج والبحار: " لم يزل ". 3 - في شرح النهج والبحار: " وللفاسقين ". 4 - في النهاية: " في حديث جابر: فأتينا سيف البحر أي ساحله " وفى مجمع - البحرين: " في الخبر: فأتينا سيف البحر هو بكسر السين ساحل البحر، والجمع أسياف " وفى المصباح المنير: " والسيف بالكسر ساحل البحر ". 5 - في شرح النهج والبحار: " بسيف البحر بفارس ". 6 - في الطبري فقط. 7 - في شرح النهج والبحار: " ما كان ينبغى له " وفى الطبري: " لن ينبغى له ". 8 - في شرح النهج والبحار: " دين ". 9 - في البحار: " فخالف ".

[ 356 ]

رأيكم وقد قتل عثمان مظلوما [ معقولا 1 ]، وقال لمن منع الصدقة: شدوا أيديكم على صدقاتكم ثم صلوا بها أرحامكم وعودوا بها ان شئتم على فقرائكم فأرضي كل صنف 2 منهم بضرب من القول وأراهم أنه على رأيهم. قال: وكان فيهم نصارى كثير وقد كانوا أسلموا، فلما اختلف الناس بينهم 3، قالوا: والله لديننا الذى خرجنا منه خير وأهدى من دين هؤلاء الذين لا ينهاهم دينهم عن سفك الدماء واخافة السبل 4، فرجعوا إلى دينهم. فلقى الخريت اولئك فقال: ويحكم انه لا ينجيكم من القتل الا الصبر لهؤلاء القوم وقتالهم. أتدرون ما حكم على فيمن أسلم من النصارى ثم رجع إلى النصرانية ؟ ! انه لا والله لا يسمع له 5 قولا، ولا يرى له عذرا، ولا يقبل منه توبة، ولا يدعوه إليها، وان حكمه فيه لضرب 6 عنقه ساعة يستمكن منه، فما زال حتى جمعهم وخدعهم، وجاء من كان من بنى ناجية في تلك الناحية ومن غيرهم فاجتمع إليه ناس كثير. قال: وحدثني ابن أبى سيف عن الحارث بن كعب 7 عن أبى الصديق الناجى 8


1 - في شرح النهج فقط. 2 - في شرح النهج والبحار: " طائفة ". 3 - في شرح النهج والبحار: " فلما رأوا ذلك الاختلاف ". 4 - في الاصل والطبري: " واخافة السبيل وأخذ الاموال ". 5 - في الطبري هنا وفيما يأتي من الضمائر الراجعة إلى " من " الموصول: " لهم " بصيغة الجمع بناءا على ما هو المقرر في النحو من قولهم: " ويجوز في ضمير من وما رعاية اللفظ والمعنى ". 6 - في شرح النهج والبحار: " أن يضرب ". 7 - قد تقدمت ترجمة الرجل في تعليقاتنا على الكتاب (انظر ص 223). 8 - في القاموس: " الصديق كسكيت الكثير الصدق (إلى أن قال) وأبو الصديق كنية بكر بن عمرو الناجى [ التابعي ] ". وشرحه الزبيدى بقوله: " وهو بصرى كذا في العباب، ومثله في الكنى لابن المهندس، وفى كتاب الثقات: هو بكر بن قيس الناجى " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 357 ]

قال: ففعل هذا الخريت بالناس وجمعهم بالخديعة والمكر وكان منكرا 1 داهيا 2. فلما رجع معقل قرأ على أصحابه كتابا من على عليه السلام فيه:


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " وهو تابعي يروى عن أبى سعيد الخدرى، وعنه ثابت البنانى مات سنة ثمانين ومائة. زاد المزى: من الرواة عنه قتادة ". وقال الخزرجي في خلاصة تذهيب تهذيب - الكمال: " بكر بن عمرو أو ابن قيس الناجى بالنون أبو الصديق البصري عن عائشة وأبى - سعيد وابن عمر، وعنه الوليد بن مسلم العنبري وقتادة وزيد العمى [ بفتح العين المهملة وتشديد الميم ] وعاصم الاحول، وثقه ابن معين وأبو زرعة، مات سنة ثمان ومائة، له في البخاري فرد حديث، روى عنه أصحاب الاصول الست ". وفى تقريب التهذيب في باب الكنى: " أبو الصديق بتشديد الدال المكسورة هو بكر بن عمر والناجي بالنون والجيم، تقدم " وقال فيما تقدم وهو باب الاسماء من الكتاب: " بكر بن عمرو، وقيل: ابن قيس أبو الصديق الناجى بالنون والجيم بصرى ثقة من الثالثة، مات سنة ثمان ومائة / ع " وقال ابن سعد في الطبقات عند ذكره الطبقة الثانية من البصريين (ج 7، ص 164 من الجزء الاول من طبعة اروبا): " أبو الصديق الناجى واسمه بكر بن عمرو قال: ويتكلمون في أحاديثه ويستنكرونها " وفى الجرح والتعديل لابن أبى حاتم الرازي: " بكر بن عمرو أبو الصديق الناجى البصري ويقال: بكر بن قيس روى عن أبى سعيد الخدرى وابن عمر، روى عنه قتادة ومطرف وعامر الاحول وزيد العمى، سمعت أبى يقول ذلك. حدثنا عبد الرحمن، أخبرنا ابن أبى خيثمة فيما كتب إلى قال: سألت يحيى بن معين عن أبى الصديق الناحى فقال: بصرى ثقة. سئل أبو زرعة عن أبى الصديق الناجى فقال: ثقة " وقال الامير الاجل الحافظ أبو نصر على بن هبة الله الشهير ب‍ " ابن ماكولا " في الاكمال في رفع الارتياب عن المؤتلف والمختلف من الاسماء والكنى والانساب: " أبو الصديق بكسر الصاد وتشديد الدال الناجى بكر بن عمرو، روى عن ابن عمر والخدرى، حدث عنه قتادة والوليد - بن مسلم أبو بشر ".

1 - قال المجلسي (ره): " قال في القاموس: النكر والنكراء والنكارة = الدهاء والفطنة يقال: رجل نكر كفرح وندب وجنب ومنكر كمكرم أي ذو نكرة ". 2 - قال المجلسي (ره) نقلا عن القاموس: " الدهى جودة الرأى كالدهاء يقال: رجل داهية وداه ".

[ 358 ]

بسم الله الرحمن الرحيم، من عبد الله على أمير الؤمنين إلى من قرئ عليه كتابي هذا من المسلمين والمؤمنين والمارقين والنصارى والمرتدين، سلام على من 1 اتبع الهدى وآمن بالله ورسوله وكتابه والبعث بعد الموت وافيا 2 بعهد الله ولم يكن من الخائنين. أما بعد فانى أدعوكم إلى كتاب الله وسنة نبيه، وأن أعمل فيكم بالحق وبما أمر الله تعالى به في كتابه، فمن رجع منك إلى رحله 3 وكف يده واعتزل هذا المارق الهالك المحارب الذى حارب 4 الله ورسوله والمسلمين وسعى في الارض فسادا فله الامان على ماله ودمه، من تابعه على حربنا والخروج من طاعتنا استعنا بالله عليه وجعلنا الله 5 بيننا وبينه وكفى بالله وليا 6، والسلام. قال: فأخرج معقل راية أمان فنصبها وقال: من أتاها من الناس فهو آمن الا الخريت وأصحابه الذين نابذوا 7 أول مرة، فتفرق عن الخريت كل 8 من كان معه من غير قومه، وعبأ معقل بن قيس أصحابه فجعل على ميمنته يزيد بن المغفل الازدي وعلى ميسرته المنجاب بن راشد الضبى ثم زحف بهم نحو الخريت وعامة قومه وقد خضر معه جميع قومه مسلمهم ونصرانيهم ومانعوا الصدقة منهم، فجعل مسلميهم ميمنة، والنصارى ومانعي الصدقة ميسرة. قال 9: وجعل الخريت يومئذ يقول لقومه: امنعوا اليوم حريمكم، وقاتلوا


1 - في الطبري: " سلام عليكم وعلى من ". 2 - في الطبري: " وأوفى ". 3 - في الطبري: " فمن رجع إلى أهله منكم ". 4 - في الطبري: " جاء يحارب ". 5 - في شرح النهج والبحار: " وجعلناه ". 6 - في الطبري: " نصيرا ". 7 - كذا في الاصل وشرح النهج لكن في الطبري: " حاربونا وبدؤونا " ولعل الصحيح: " نابذونا ". 8 - في الطبري: " جل ". 9 - في الطبري (ص 74 من ج 6): " قال أبو مخنف: وحدثني الحارث بن كعب عن أبى الصديق الناجى أن الخريت يؤمئذ كان يقول لقومه " فكلمة " قال " هنا اشارة إلى تجدد السند كما في الطبري، فتفطن.

[ 359 ]

عن نسائكم وأولادكم، فوالله لئن ظهروا عليكم ليقتلنكم وليسبنكم 1. فقال له رجل من قومه: هذا والله ماجرته 2 علينا يدك ولسانك، فقال لهم: قاتلوا، فقد سبق السيف العذل 3، [ إيها والله لقد أصحابت قومي داهية 4 ]. قال: وحدثنا ابن أبى سيف عن الحارث بن كعب عن عبد الله بن قعين قال: سار فينا معقل يحرض الناس 5 فيما بين الميمنة والميسرة ويقول: أيها الناس [ المسلمون 6 ] ما تدرون 7 أفضل مما سيق إليكم في هذا الموقف من الاجر العظيم، إن الله ساقكم إلى قوم منعوا الصدقة وارتدوا عن الاسلام ونكثوا البيعة ظلما وعدوانا، إنى شهيد 8 لمن قتل منكم بالجنة، ولن عاش بأن الله يقر عينه بالفتح والغنيمة، ففعل ذلك حتى مر بالناس أجمعين، ثم إنه وقف في القلب برايته، وبعث إلى يزيد ين لمغفل وهو في الميمنة: أن احمل عليهم، فحمل، فثبتوا له


1 - كذا في شرح النهج والطبري لكن في الاصل: " ليقتلونكم ويسلبونكم " أما البحار فالعبارة غير موجودة فيه. 2 - في الطبري: " جنته " 3 - من الامثال السائرة المشهودرة، قال الميداني في مجمع الامثال: " قاله ضبة بن اد لما لامه الناس على قتله قاتل ابنه في الحرم، وقد مر تمام القصة عند قوله: " الحديث ذو شجون " في باب الحاء، ويقال: هو لخريم بن نوفل الهمداني وقصته ذكرت في باب الالف عند قوله: ان أخاك من آساك " فمن أراد التفصيل فليراجع الموردين الذبن أشار اليهما الميداني من مجمع الامثال فان المقام لا يسع التفصيل. 4 - في الطبري فقط. 5 - في الطبري: " قال أبو مخنف: وحدثني الحارث بن كعب عن عبد الله بن فقيم قال: سار فينا معقل فحرض الناس (الحديث) ". 6 - في الطبري فقط. 7 - في الطبري: " ما تزيدون ". 8 - في الطبري: " فأشهد ".

[ 360 ]

فقاتلوا قتالا شديدا 1، ثم إنه انصرف حتى وقف موقفه الذى كان فيه من الميمنة، ثم بعث إلى المنجاب بن راشد الضبى وهو في الميسرة: أن احمل عليهم، فحمل، فثبتوا له، فقاتلوا قتالا شديدا طويلا، ثم إنه رجع حتى وقف موقفه الذى كان فيه من الميسرة، ثم إن معقلا يعث إلى ميمنته وميسرته: إذا حملت فاحملوا جميعا، فحرك دابته وضربها 2 ثم حمل وحمل أصحابه جميعا فصبروا لهم ساعة. ثم إن النعمان بن صهبان 3 الرسبى 4 بصر بالخريت فحمل عليه فضربه


1 - في شرح النهج: " فقاتل طويلا وقاتلوه ". 2 - في الطبري: " فحرك رايته وهزها " وفى شرح النهج " ثم أجرى فرسه وضربها ". 3 - في توضيح الاشتباه للساروى: " النعمان بضم النون اسم جماعة، منهم ابن صهبان بضم الصاد المهملة وتقديم الهاء على الباء الموحدة من رجال على عليه السلام الذى قال يوم الجمل: من دخل داره فهو آمن " وفى تنقيح المقال: " النعمان بن صهبان، عده الشيخ (ره) في رجاله من أصحاب أمير المؤمنين (ع) وقال: انه الذى قال أمير المؤمنين (ع) يوم الجمل: من دخل داره فهو آمن (انتهى) وعلى منواله جرى في القسم الاول من الخلاصة، وعنونه ابن داود في الباب الاول ونقل ما في رجال الشيخ (ره) وأقول: أقل ما يفيده القول المذكور هو حسن الرجل، وصهبان بالصاد المهملة المضمومة وقيل: المفتوحة والهاء الساكنة والباء الموحدة من تحت والالف والنون ". أقول: هو مذكور أيضا في جامع الرواة وغيره من كتب علمائنا رضى الله عنهم. 4 - في اللباب لابن الاثير: " الراسبى بفتح الراء وسكون الالف وكسر السين المهملة وفى آخرها باء موحدة، هذه النسبة إلى بنى راسب وهى قبيلة نزلت البصرة ينسب إليها أبو شعبة نوح الراسبى روى عن الحسن وروى عنه زيد بن الحباب (إلى أن قال) قلت: لم يذكر أبو سعد من أي القبائل هو راسب ؟ وهو راسب بن ميدغان بن مالك بن نصر بن الازد بطن من الازد منهم عبد الله بن وهب الراسبى رئيس الخوارج يوم النهروان وفيه قتل (إلى آخر ما قال) " وفى القاموس: " بنو راسب حى " وشرحه الزبيدى في تاج - العروس بقوله: " منهم في الازد راسب بن مالك بن ميدغان بن مالك بن نصر بن الازد ومنهم في قضاعة راسب بن الخزرج بن جد بن حزم بن رباب وجابر بن عبد الله الراسبى صحابي ".

[ 361 ]

فصرعه عن فرسه ثم إنه نزل إليه وقد جرحه فأثخنه فاختلف بينهما ضربات 1 فقتله النعمان بن صهبان. وقتل معه في المعركة سبعون ومائة، وذهب الباقون في الارض يمينا وشمالا. وبعث معقل الخيل إلى رحالهم، فسبى من أدرك منهم فسبى رجالا ونساءا وصبيانا، ثم نظر فيهم، فمن كان مسلما فخلاه وأخذ بيعته وخلى سبيل 2 عياله، ومن كان ارتد عن الاسلام فعرض عليه الرجوع إلى الاسلام والا القتل 3، فأسلموا فخلى سبيلهم وسبيل عيالاتهم الا شيخا منهم نصرانيا يقال له: الرماجس 4 ابن منصور فإنه قال: والله ما زللت 5 مذ عقلت إلا في خروجي من دينى دين الصدق إلى دينكم دين السوء، لا والله لا أدع دينى ولا أقرب دينكم 6 ما حييت، فقدمه معقل بن قيس فضرب عنقه، وجمع الناس فقال: أدوا ما عليكم في هذه السنين من الصدقة، فأخذ من المسلمين عقالين 7، وعمد إلى النصارى وعيالاتهم فاحتملهم معه مقبلا بهم، وأقبل المسلمون [ الذين كانوا ] معهم يشيعونهم فأمر معقل بردهم فلما ذهبوا لينصرفوا تصايحوا ودعا 8 الرجال والنساء بعضهم إلى بعض. قال: فلقد رحمتهم رحمة ما رحمتها أحدا قبلهم ولا بعدهم. قال: وكتب معقل إلى على عليه السلام أما بعد، فإنى أخبر أمير المؤمنين عن


1 - في الطبري وشرح النهج والبحار: " فاختلفا بينهما ضربتين ". 2 - في الطبري: " وترك له ". 3 - في الاصل: " فمن أبى قتل ". 4 - في شرح النهج: " الزماحسن " وفى طبعته الحديثة: " الرماخس " وفى كامل ابن الاثير: " الرماحس " (بالحاء المهملة) أما البحار فالكلمة غير موجودة فيه. 5 - في شرح النهج: " ما ظللت مصيبا ". 6 - في الاصل: " إلى دينكم دين المتسول ولا أفترى بدينكم ". 7 - قال المجلسي (ره): " قوله: عقالين، أي صدقة عامين، قال الفيروز ابادى: العقال ككتاب زكوة عام من الابل ". 8 - في الطبري: " تصافحوا فبكوا وبكى " وفى الكامل: " فلما ودعوهم بكى ".

[ 362 ]

جنده وعن عدوه، إنا دفعنا إلى عدونا بالاسياف فوجدنا بها قبائل ذات عدة وحدة 1 وجد، وقد جمعوا لنا 2 فدعوناهم إلى الطاعة والجماعة وإلى حكم الكتاب والسنة وقرأنا عليهم كتاب أمير المؤمنين، ورفعنا لهم راية أمان، فمالت إلينا منهم طائفة وثبتت طائفة أخرى 3 فقبلنا من 4 التى أقبلت، وصمدنا إلى التى أدبرت، فضرب الله وجوههم ونصرنا عليهم، فأما من كان مسلما فإنا مننا عليه وأخذنا بيعته لامير المؤمنين وأخذنا منهم الصدقة التى كانت عليهم، وأما من ارتد فإنا عرضنا عليهم الرجوع إلى الاسلام وإلا قتلناهم، فرجعوا إلى الاسلام غير رجل واحد فقتلناه، أما النصارى فانا سبيناهم وأقبلنا بهم ليكونوا نكالا لمن بعدهم من أهل - الذمة لكيلا يمنعوا 5 الجزية، ولكيلا يجترئوا على قتال أهل القبلة، وانهم 6 للصغار والذلة أهل، رحمك الله يا أمير المؤمنين وأوجب لك جنات النعيم، والسلام. ثم أقبل بالاسارى حتى مر على مصقلة بن هبيرة الشيباني وهو عامل لعلى عليه السلام على أردشير خرة 7 وهم خمسمائة إنسان، فبكى إليه النساء والصبيان، وصاح الرجال: يا أبا الفضل، يا حامل الثقل 8 ومأوى الضعيف، فكاك العناة 9


1 - كذا في الطبري لكن في الاصل: " ذات عدد ووجد " وفى شرح النهج والبحار: " ذات حد وعدد ". 2 - في الطبري: " وقد جمعت لنا وتحزبت علينا ". 3 - في الطبري: " وبقيت طائفة اخرى منابذة ". 4 - في شرح النهج والبحار: " أمر ". 5 - في الاصل: " ليكلا يضعوا ". 6 - في غير الاصل: " وهم ". 7 - في مراصد الاطلاع: " أردشير خرة بالفتح ثم السكون وفتح الدال المهملة وكسر الشين المعجمة وياء ساكنة وراء وخاء معجمة مضمومة وراء مشددة مفتوحة وهاء هو اسم مركب معناه بهاء أردشير وهى من أجل كور فارس (إلى آخر ما قال) ". 8 - في الطبري: " يا حامى الرجال ". 9 - قال في النهاية: " وفيه: أطعموا الجائع وفكوا العانى، العانى الاسير " بقية الحاسية في الصفحة الاتية "

[ 363 ]

امنن علينا فاشترنا وأعتقنا، فقال مصقلة: اقسم بالله لا تصدقن عليهم إن الله يجزى المتصدقين 1 فبلغ قوله معقلا فقال: والله لو أنى أعلم أنه قالها توجعا لهم ووجدا وإزراءا عليكم 2 لضربت عنقه ولو كان في ذلك فناء بنى تميم وبكر بن وائل. ثم إن مصقلة بعث ذهل بن الحارث الذهلى 3 إلى معقل فقال: بعنى نصارى - بنى ناجية فقال: نعم أبيعكهم بألف ألف درهم [ فأبى عليه، فلم يزل يراوده حتى باعه أياهم بخمسمائة ألف درهم 4 ] ودفعهم إليه وقال له: عجل بالمال إلى أمير المؤمنين، فقال مصقلة: أنا باعث الآن بصدر 5 منه ثم أبعث بصدر آخر ثم


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " وكل من ذل واستكان وخضع فقد عنى " وفى المصباح المنير: " عنى عنوا من باب قعد خضع وذل والاسم العناء بالفتح والمد فهو عان، وعنى من باب تعب إذا نشب في الاسار فهو عان والجمع عناة ". (*)

1 - قال الله تعالى في سورة يوسف " آية 88): " فلما دخلوا عليه قالوا: يا أيها الغزيز مسنا وأهلنا الضر وجئنا ببضاعة مزجاة فأوف لنا الكيل وتصدق علينا ان الله يجزى المتصدقين ". 2 - في شرح النهج والبحار: " ازراءا على " وفى الكامل: " توجعا عليهم وازراءا علينا ". 3 - لم نظفر بترجمة الرجل في مظانها نعم ذكره الطبري في تاريخه كذكر المصنف (ره) اياه وزاد في مورد كلاما يدل على أنه كان من معاريف بنى ذهل وهو قوله ضمن ذكره وقائع سنة 76: " قال: ثم مضوا فمروا بمسجد بنى ذهل فلقوا ذهل بن الحارث وكان يصلى في مسجد قومه فيطيل الصلوة فصادفوه منصرفا إلى منزله فشدوا عليه ليقتلوه فقال: اللهم انى أشكو اليك هؤلاء وظلمهم وجهلهم، اللهم انى عنهم ضعيف فانتصر لى منهم، فضربوه حتى قتلوه " (انظر قصة دخول شبيب الخازجى الكوفة، ج 7 من الطبعة الاولى بمصر، ص 233). 4 - ما بين المعقوفتين في شرح النهج والبحار فقط. 5 - في الصحاح والقاموس وغيرهما: " الصدر الطائفة من الشئ " وفى محيط المحيط للبستاني: " الصدر الطائفة من الشئ تقول: أخذت صدرا منه أي طائفة " وفى مجمع البحرين للطريحي: " الصدر طائفة من الشئ ومنه حديث المكاتب: يعتق منه ما أدى صدرا، فإذا أدى صدرا فليس لهم أن يردوه في الرق ".

[ 364 ]

كذلك حتى لا يبقى منه شئ إن شاء الله. قال: وأقبل معقل إلى علي عليه السلام فأخبره بما كان منه في ذلك 1 فقال له علي عليه السلام: أحسنت وأصبت ووفقت. قال: وانتظر علي عليه السلام مصقلة أن يبعث إليه بالمال فأبطأ به فبلغ عليا عليه السلام أن مصقلة خلى سبيل الاسارى ولم يسألهم أن يعينوه في فكاك أنفسهم بشئ. فقال: ما أرى مصقلة إلا قد حمل حمالة 2 لا أراكم إلا سترونه عن قريب مبلدحا 3 ثم كتب إليه: أما بعد، فإن من أعظم الخيانة خيانة الامة وأعظم الغش على أهل المصر غش الامام، وعندك من حق المسلمين خمسمائة ألف [ درهم 4 ] فابعث إلى بها حين يأتيك رسولي وإلا فأقبل إلي حين تنظر في كتابي فإنى قد تقدمت إلى رسولي ألا يدعك ساعة واحدة تقيم بعد قدومه عليك إلا أن تبعث بالمال، والسلام. قال: وكان الرسول أبا حرة الحنفي 5 فقال له أبو حرة: إن تبعث بهذا المال وإلا فاشخص معي إلى أمير المؤمنين، فلما قرأ كتابه أقبل حتى نزل البصرة، وكان العمال يحملون المال من كور البصرة إلى ابن عباس فيكون ابن عباس هو الذى


1 - كذا في الطبري أيضا لكن في شرح النهج والبحار: " بما كان من الامر ". 2 - في الطبري: " ما أظن مصقلة الا قد تحمل حمالة ألا أراكم سترونه عن قريب ملبدا " فقال الفيومى: " حمل بدين ودية حمالة بالفتح والجمع حمالات فهو حميل به وحامل أيضا " وفى النهاية: " وفيه: لا تحل المسألة الا لثلاثة، رجل تحمل حمالة، الحمالة بالفتح ما يتحمله الانسان عن غيره من دية أو غرامة مثل أن تقع حرب بين فريقين تسفك فيها الدماء فيدخل بينهم رجل يتحمل ديات القتلى ليصلح ذات البين، والتحمل أن يحملها عنهم على نفسه " وفى مجمع البحرين مثله. 3 - قال المجلسي (ره) في ثامن البحار بعد نقل الوقعة ضمن توضيح له لبعض الكلمات (ص 618، س 37): " قال الفيروز ابادى: بلدح ضرب بنفسه الارض، و وعد ولم ينجز العدة " وأما على نقل الطبري فملبد من ألبد بمعنى أقام ". 4 - في شرح النهج والبحار فقط. 5 - في الطبري: " وكان الرسول أبو جرة الحنفي " ولم نظفر بشرح حاله.

[ 365 ]

يبعث به إلى أمير المؤمنين عليه السلام فقال له: نعم أنظرني أياما، ثم أقبل من البصرة حتى أتى عليا عليه السلام بالكوفة، فأقره على عليه السلام أياما لم يذكر له شيئا ثم سأله المال، فأدى إليه مائتي ألف درهم، وعجز عن الباقي [ فلم يقدر عليه ]. قال: حدثنى ابن أبى سيف عن [ أبى ] الصلت عن ذهل بن الحارث قال: دعاني 1 مصقلة إلى رحله فقدم عشاءا فطعمنا منه ثم قال: والله إن أمير المؤمنين يسألنى هذا 2 المال ووالله لا أقدر عليه فقلت له: لو شئت لا يمضى عليك جمعة حتى تجمع هذا المال 3 فقال: والله ما كنت لاحملها قومي ولا أطلب فيها إلى أحد. ثم قال: أما والله لو أن ابن هند يطالبني بها 4، أو ابن عفان لتركها لى، ألم تر إلى ابن عفان حيث أطعم 5 الاشعث بن قيس مائة ألف [ درهم 6 ] من خراج آذربيجان 7 في كل سنة فقلت: ان هذا لا يرى ذلك الرأى وما هو بتارك لك شيئا 8


1 - قال ابن أبى الحديد في شرح النهج (ج 1، ص 280، س 26): " قال: فروى ابن أبى سيف عن أبى الصلت عن ذهل بن الحارث قال: دعاني (الحديث) " وقال الطبري (ج 6، ص 75): " قال أبو مخنف: وحدثني أبو الصلت الاعور عن ذهل بن الحارث قال: دعاني (الحديث) " وقال المحدث النوري (ره) في مستدرك الوسائل في كتاب القضاء في باب من يجوز حبسه (ج 3، ص 207، س 17): " ابراهيم بن محمد الثقفى في كتاب الغارات في سياق قصة مصقلة بن هبيرة عامل أمير المؤمنين عليه السلام عل أردشير [ خرة ] وصرفه مال الخراج في شراء اسارى نصارى بنى ناجية وعتقهم قال: حدثنى ابن أبى سيف عن [ أبى ] الصلت عن ذهل بن الحارث قال: دعاني (الحديث إلى قوله: ثم سار إلى داره فهدمها) ". 2 - في الاصل: " عن هذا ". 3 - في الطبري: " حتى تجمع جميع المال ". 4 - في الطبري: " هو طالبي بها " وفى شرح النهج: " مطالبي بها ". 5 - في شرح النهج: " ألم تر إلى عثمان كيف أعطى ". 6 - في شرح النهج فقط. 7 - في معجم البلدان: " أذربيجان بالفتح ثم السكون وفتح الراء وكسر الباء " بقية الحاشية من الصفحة الاتية "

[ 366 ]

فسكت ساعة وسكت عنه فما مكث لية واحدة 1 بعد هذا الكلام حتى لحق بمعاوية، فبلغ ذلك عليا عليه السلام فقال: ماله ؟ ! ترحه 2 الله، فعل فعل السيد، وفر فرار العبد، وخان خيانة الفاجر، أما انه لو أقام فعجز ما زدنا على حبسه، فان وجدنا له شيئا أخذناه، وان لم نقدر له على مال 3 تركناه، ثم سار إلى داره فهدمها. وكان أخوه نعيم بن هبيرة [ الشيباني 4 ] شيعيا ولعلى عليه السلام مناصحا،


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " الموحدة وياء ساكنة وجيم هكذا جاء في شعر الشماخ. تذكرتها وهنا وقد حال دونها * قرى أذربيجان المسالح والحال وقد فتح قوم الذال وسكنوا الراء ومد الاخرون الهمزة مع ذلك وروى عن المهلب ولا أعرف المهلب هذا: آذربيجان، بمد الهمزة وسكون الذال فيلتقي ساكنان وكسر الراء ثم ياء ساكنة وباء موحدة مفتوحة وجيم وألف ونون (إلى أن قال) وقيل: آذر اسم النار بالفهلوية و " بايگان " معناه الحافظ والخازن فكان معناه بيت النار أو خازن النار وهذا أشبه بالحق وأحرى به لان بيوت النار في هذه الناحية كانت كثيرة جدا (إلى آخر ما قال) " وقال ابن منظور في لسان العرب: " أذر بيجان موضع أعجمى معرب قال الشماخ: تذكرتها وهنا وقد حال دونها * قرى اذر بيجان المسالح والحالي وجعله ابن جنى مركبا، قال: هذا اسم فيه خمسة موانع من الصرف، وهى التعريف والتأنيث والمعجمة والتركيب والالف والنون ". 8 - في الطبري: " بباذل شيئا " وفى الكامل: " ولا يترك منها شيئا ". (*)

1 - في الطبري: " فلا والله ما مكث الا ليلة واحدة " وفى الكامل: " فهرب من ليلته ". 2 - في الطبري: " برحه " وفى الكامل: " نزحه " قال الجوهرى: " الترح ضد - الفرح، ترحه تتريحا أي حزنه ". 3 - في شرح النهج والبحار: " وان لم نجد له مالا تركناه ". 4 - في شرح النهج فقط.

[ 367 ]

فكتب إليه مصقلة من الشام مع رجل من النصارى [ من بنى تغلب 1 ] يقال له: حلوان 2. أما بعد فانى كلمت معاوية فيك فوعدك الكرامة ومناك الامارة فأقبل ساعة تلقى رسولي 3 ان شاء الله، والسلام. فلما وصل الكوفة علم به على عليه السلام فأخذ النصراني 4 فقطع يده فمات. فكتب نعيم إلى أخيه مصقلة جواب كتابه، شعر 5: لا ترميني 6 - هداك الله - معترضا * بالظن منك فما بالى وحلوانا ؟ ذاك الحريص على ما نال من طمع * وهو البعيد فلا يورثك أحزانك 7


1 - كذا في الطبري لكن في شرح النهج والبحار: " مع رجل من نصارى تغلب ". 2 - حلوان بضم الحاء وسكون اللام كبرهان من أعلام الرجال ففى القاموس: " حلوان بالضم بلدان وقريتان وابن عمران بن الحاف بن قضاعة من ذريته صحابيون وهو بانى حلوان " وفى تاج العروس: " أي بانى حلوان العراق " وفى معجم البلدان: " حلوان بالضم ثم السكون (إلى أن قال) في عدة مواضع حلوان العراق وهى في آخر حدود السواد مما يلى الجبال من بغداد، وقيل: انها سميت بحلوان بن عمران بن الحاف بن قضاعة كان بعض الملوك أقطعه اياها، فسميت به ". 3 - في الطبري والكامل: " ساعة يلقاك رسولي ". 4 - في الطبري وشرح النهج والبحار: " فأخذه مالك بن كعب الارحبي فسرح به إلى على عليه السلام فأخذ كتابه فقرأه ثم قدمه ". 5 - لم ينقل المجلسي (ره) الاشعار بل قال: " وكتب نعيم إلى مصقلة شعرا يتضمن امتناعه وتعييره " واكتفى بهذه الاشارة (انظر ج 8 من البحار ص 618، س 24). وأما ابن أبى الحديد فنقلها في شرح النهج (ج 1، ص 271) وكذا الطبري في تاريخه عند ذكره وقائع سنة 38 (ج 6 من الطبعة الاولى بالقاهرة، ص 76) وابن الاثير في كامل التواريخ عند ذكره حوادث سنة 38 (انظر ج 3، ص 148 - 149) وأحمد زكى صفوت في جمهرة رسائل العرب (ج 1، ص 519 - 520). 6 - كذا في شرح النهج وجمهرة رسائل العرب أيضا لكن في الطبري والكامل: " لا ترمين " (من دون ياء المتكلم)، وقوله: " لاترمينى " من قولهم: " رمى فلانا بكذا أي عابه وقذفه واتهمه " والمراد بحلوان هو النصراني الحامل لكتاب مصقلة إلى أخيه كما مر ذكره قبيل الاشعار. 7 - في الطبري: " فلا يحزنك إذ خانا " وفى الكامل: " ان خانا " وفى الاصل: " فلا يحزنك أحزانا " والمتن مطابق لشرح النهج.

[ 368 ]

ما ذا أردت إلى إرساله سفها * ترجو سقاط امرئ لم يلف 1 وسنانا عرضته لعلى إنه أسد * يمشى العرضنة 2 من آساد خفانا قد كنت في منظر عن ذا ومستمع 3 * تحمى العراق وتدعى خبر شيبانا


1 - قوله: " لم يلف " مجهول من ألفاه أي وجده، والوسنان من به سنة يقال: رجل وسنان وامرأة وسنى أي بهما سنة ". 2 - في الصحاح: " وناقة عرضنة بكسر العين وفتح الراء والنون زائدة إذا كان من عادتها أن تمشى معارضة للنشاط، قال الشاعر: عرضنة ليل في العرضنات جنحا، أي من - العرضنات كما يقال: فلان رجل من الرجال، ويقال أيضا: هو يمشى العرضنة ويمشى العرضنى إذا مشى مشية في شق فيها بغى من نشاطه " وفى القاموس: " ناقة عرضنة كسجلة تمشى معارضة، ويمشى العرضنة والعرضنى أي في مشيته بغى من نشاطه " وفى الصحاح: " وخفان موضع وهو مأسدة ومنه فول الشاعر: شر نبث أطراف البنان ضبارم * هصور له في غيل خفان أشبل ". وفى القاموس: " وخفان كعفان مأسدة قرب الكوفة " وفى أساس البلاغة: " وكأنهم ليوث خفان وهى أجمة في سواد الكوفة " وفى معجم البلدان: " خفان بفتح أوله وتشديد ثانيه وآخره نون موضع قرب الكوفة يسلكه الحاج أحيانا وهو مأسدة (إلى آخر ما قال) ". 3 - في الطبري والكامل أيضا كذلك لكن في شرح النهج لابن أبى الحديد: " قد كنت في خير مصطاف ومرتبع " ففى أساس البلاغة: " وان فلانا لفى منظر ومستمع ورى ومشبع أي في خصب ودعة وفيما أحب أن ينظر إليه ويسمع، قال أبو زبيد: قد كنت في منظر ومستمع * عن نصر بهراء غير ذى فرس وقال زنباع بن مخراق: أقول وسيفي يفلق الهام حده * لقد كنت عن هذا المقام بمنظر " وفى لسان العرب: " المنظر الشئ الذى يعجب الناظر إذا نظر إليه ويسره، ويقال: منظره خير من مخبره (إلى أن قال) ويقال: ان فلانا لفى منظر ومستمع وفى رى ومشبع أي فيما أحب النظر إليه والاستماع، ويقال: لقد كنت عن هذا المقام بمنظر أي بمعزل فيما " بقية الحاشية في الصفحة الاتية "

[ 369 ]

حتى تقحمت أمرا كنت تكرهه * للراكبين له 1 سرا وإعلانا لو كنت أديت مال الله 2 مصطبرا * للحق أحييت 3 أحيانا وموتانا لكن لحقت بأهل الشام ملتمسا * فضل ابن هند وذاك الرأى أشجانا فاليوم تقرع سن العجز 4 من ندم * ماذا تقول وقد كان الذى كان أصبحت تبغضك الاحياء قاطبة * لم يرفع الله بالبغضاء انسانا فلما وقع 6 الكتاب إليه علم أن النصراني قد هلك، ولم يلبث التغلبيون


" بقية الحاشية من الصفحة الماضية " أحببت، وقال أبو زيد يخاطب غلاما قد أبق فقتل: قد كنت في منظر ومستمع * عن نصر بهراء غير ذى فرس " أي كنت في خصب ودعة وعز ومنعة في كنف أمير المؤمنين على (ع) بمعزل عن حلوان وارساله إلى حتى أن ارتكبت خطيئة لو كان غيرك مرتكبا لها لكنت تكرهه كائنا من كان.

1 - قوله: " للراكبين " متعلق بقوله " تكرهه " وهو من قولهم: " ركب الذنب أي اقترفه " فاللام في " له " للتقوية. 2 - في الطبري: " ما للقوم " وفى الكامل: " مال القوم ". 3 - في شرح النهج: " زكيت " وكأنه أصوب وأنسب للمقام، فتدبر. 4 - في الطبري: " سن الغرم (بضم الغين وسكون الراء وفى آخرها الميم) ففى لسان العرب: " وقرع فلان سنه ندما وأنشد أبو نصر: ولو أنى أطعتك في امور * قرعت ندامة من ذاك سنى وأنشد بعضهم لعمر بن الخطاب (رض): متى ألق زنباع بن روح ببلدة * لى النصف منها يقرع السن من ندم وكان زنباع بن روح في الجاهلية ينزل مشارف الشام وكان يعشر من مربه فخرج عمر في تجارة إلى الشام ومعه ذهبة جعلها في دبيل وألقمها شارفا له فنظر إليها زنباع تذرف عيناها فقال: ان لها لشانا فنحرها ووجد الذهبة فعشرها فحينئذ قال عمر (رض) هذا البيت ". وزاد عليه في تاج العروس: " ويقال: انه دخل عليه في خلافته وقد كبر وضعف ومعه ابنه روح فمارهما، وقال تأبط شرا: لتقر عن على السن من ندم * إذا تذكرت يوما بعض أخلاقي ". 5 - في شرح النهج: " بالعصيان " أقول: هذه الابيات وكتاب مصقلة مذكورتان في جمهرة رسائل العرب لاحمد زكى صفوت (ج 1، ص 529 - 530). 6 - في شرح النهج: " بلغ ".

[ 370 ]

إلا قليلا حتى بلغهم هلاك صاحبهم، فأتوا مصقلة فقالوا: أنت أهلكت 1 صاحبنا فإما أن تحييه، وإما أن تديه، فقال: أما أن احييه، فلا أستطيع 2، وأما أن أديه، فنعم، فوداه 3. وحدثني 4 ابن أبى سيف عن عبد الرحمن بن جندب، عن أبيه 5 قال: قيل لعلى عليه السلام حين هرب مصقلة: اردد الذين سبوا ولم تستوف أثمانهم في الرق، فقال: ليس ذلك في القضاء بحق قد عتقوا إذ أعتقهم الذى اشتراهم وصار مالى دينا على الذى اشتراهم 6. وبلغني أن ظبيان بن عمارة 7 أحد بنى سعد بن زيد مناة قال في بنى ناجية شعرا: هلا صبرت للقراع ناجيا * والمرهفات تختلى الهوا ديا


1 - في الطبري: " انك بعثت صاحبنا فأهلكته ". 2 - في شرح النهج: " فاما أن تجيئنا به، واما أن تديه، فقال: أما أن أجيئ به فلست أستطيع ذلك ". 3 - عبارة الكامل هكذا: " وأتاه التغلبيون فطلبوا منه دية صاحبهم فواده لهم " ففى المصباح المنير للفيومي: " ودى القاتل القتيل يديه دية = إذا أعطى وليه المال الذى هو بدل النفس (إلى آخر ما قال) ". 4 - قال ابن أبى الحديد في شرح النهج (ج 1، ص 271، س 13): " قال ابراهيم: وحدثني ابن أبى سيف عن عبد الرحمن بن جندب عن أبيه قال: قيل لعلى عليه السلام حين هرب مصقلة (الحديث) " وقال المجلسي (ره) في ثامن البحار في باب سائر ما جرى بينه وبين الخوارج (ص 618، س 25): " قال ابراهيم: وحدثني ابن أبى سيف (إلى آخر الحديث نحوه) " ونقله المحدث النوري (ره) في المستدرك في باب نوادر ما يتعلق بأبواب كتاب العتق (ج 3، ص 44). 5 - قد مرت ترجمة عبد الرحمن وأبيه في تعليقاتنا على الكتاب (انظر ص 302). 6 - قال ابن أبى الحديد بعد هذا الحديث بلا فصل: " وروى ابراهيم أيضا عن ابراهيم بن ميمون عن عمرو بن القاسم بن حبيب التمار عن عمار الدهنى قال: لما هرب مصقلة قال أصحاب على عليه السلام له: يا أمير المؤمنين فيئنا، قال: انه قد صار على غريم من الغرماء فاطلبوه " وهذا الحديث قد اختلط بعنوان القصة في هذا الكتاب في ابتداء خبر بنى ناجية وقد أشرنا إليه هناك (انظر ص 330). 7 - يأتي ترجمته عن قريب في خبر عبد الله بن عامر الحضرمي ان شاء الله تعالى.

[ 371 ]

والطعن في نحوركم تواليا * وصائبات الاسهم القواضيا 1 وبلغني من حديث عبد الرحمن بن جندب عن أبيه قال 2: لما بلغ عليا عليه السلام مصاب بنى ناجية وقتل صاحبهم قال: هوت أمه، ما كان أنقص عقله وأجرأه [ على ربه ] فإنه جاءني مرة فقال لي: إن في أصحابك رجالا قد خشيت أن يفارقوك فما ترى فيهم ؟ فقلت له: إنى لا آخذ على التهمة، ولا أعاقب على الظن، ولا أقاتل الا من خالفني وناصبني وأظهر لي العداوة، ثم لست مقاتله حتى أدعوه واعذر إليه 3، فإن تاب ورجع إلينا قبلنا منه [ وهو أخونا 4 ] وإن أبى الا الاعتزام على حربنا استعنا بالله عليه وناجزناه، فكف عنى ما شاء الله، ثم جاءني مرة اخرى فقال لى: إنى


1 - قال ابن أبى الحديد بعد نقل البيتين (ج 1 ص 271): و " قال ظبيان أيضا: ألا فاصبروا للطعن والضرب ناجيا * وللمرهفات يختلين الهواديا فقد صب رب الناس خزيا عليكم * وصيركم من بعد عز مواليا سما لكم بالخيل جردا عواليا * أخو ثقة لا يبرح الدهر غازيا فصبحكم في رحلكم وخيولكم * بضرب يرى منه المدجج هاويا فأصبحتم من بعد عز وكثرة * عبيد العصا لا تمنعون الذراريا " أقول: نقل ابن الاثير في الكامل الابيات الثلاثة الاخيرة باختلاف في بعض الكلمات وقال بعده: " وقال مصقلة بن هبيرة: لعمري لئن عاب أهل العراق * على انتعاش بنى ناجية لاعظم من عتقهم رقهم * وكفى بعتقهم مالية وزايدت فيهم لاطلاقهم * وغاليت ان العلى غالية " 2 - قال ابن أبى الحديد (ج 1 ص 271، س 26): " قال ابراهيم بن هلال: وروى عبد الرحمن بن حبيب عن أبيه (الحديث) " وقال المجلسي (ره) في ثامن البحار (ص 618، س 26): " قال ابراهيم وروى عبد الرحمن بن جندب عن أبيه (الحديث) " وقال الطبري: " قال أبو مخنف: وحدثني عبد الرحمن بن جندب قال: حدثنى أبى، قال: لما بلغ عليا (ع) مصاب (الحديث) ". 3 - في النهاية: " في حديث المقداد: لقد أعذر الله اليك، أي عذرك وجعلك موضع - العذر وأسقط عنك الجهاد ورخص لك في تركه لانه قد كان تناهى في السمن وعجز عن القتال ". 4 - في الطبري فقط.

[ 372 ]

خشيت أن يفسد عليك عبد الله بن وهب 1، وزيد بن حصين الطائى 2. إنى سمعتهما يذكرانك بأشياء لو سمعتها لم تفارقهما عليها حتى تقتلهما أو توثقهما، فلا يفارقان محبسك أبدا، فقلت: إنى مستشيرك فيهما، فماذا تأمرني به ؟ - قال: إنى آمرك أن تدعو بهما فتضرب رقابهما، فعلمت أنه لا ورع له ولا عقل، فقلت: والله ما أظن أن لك ورعا ولا عقلا نافعا، والله كان ينبغى لك أن تعلم أنى لا أقتل من لم يقاتلني ولم يظهر لي عداوته، ولم يناصبني بالذى كنت أعلمتكه من رأيى حيث جئتني في المرة الاولى ووصفت أصحابك عندي، ولقد كان ينبغى لك لو أردت قتلهم أن تقول لي: اتق الله، لم تستحل قتلهم ؟ ! ولم يقتلوا أحدا ولم ينابذوك ولم يخرجوا من طاعتك. (قال: انقضى خبر بنى ناجية).


1 - وصف الطبري الرجل بنسبة: " الراسبى " ففى جامع الرواة وتنقيح - المقال نقلا عن رجال الشيخ (ره): " عبد الله بن وهب الراسبى رأس الخوارج من أصحاب على عليه السلام ملعون " وفى ميزان الاعتدال: " عبد الله بن راسب من رؤوس الحرورية ذكره بعضهم في كتب الضعفاء وهو في كتاب أبى اسحاق الجوزجانى من أقران عبد الله بن الكواء وقد أدرك الجاهلية " وفى لسان الميزان بعد نقله العبارة: " وهذا الرجل انما اسمه عبد الله بن وهب الراسبى من بنى راسب قبيلة معروفة وهو كان أمير الخوارج بالنهروان لما قاتلهم على - رضى الله عنه - وقتل في المعركة ولا أعلم له رواية " وقال في موضع آخر بعد ذلك: " عبد الله بن وهب الراسبى كان من رؤوس الخوارج الحرورية زائغ مبتدع أدرك عليا - رضى الله عنه - وقد بينت أمره في عبد الله بن راسب ". 2 - في جامع الرواة وتنقيح المقال نقلا عن رجال الشيخ (ره): " زيد بن الحصين [ مصغرا ] الاسلمي من المهاجرين من أصحاب على عليه السلام " وفى الاصابة: " زيد بن حصين الطائى ثم الشبيبي ذكره الهيثم بن عدى بن يونس بن أبى اسحاق عن أبى السفر الهمداني وقال انه كان عامل عمر بن الخطاب على حدود الكوفة، أخرجه محمد بن قدامة في أخبار الخوارج له. قلت: وقد قدمت غير مرة أنهم كانوا لا يؤمرون في ذلك الزمان الا الصحابة ". انتهى النصف الاول من كتاب الغارات لابي إسحاق إبراهيم بن محمد بن سعيد بن هلال الثقفى الكوفى رضى الله عنه ويليه النصف الثاني الاولى ووصفت أصحابك عندي، ولقد كان ينبغى لك لو أردت قتلهم أن تقول لي: اتق الله، لم تستحل قتلهم ؟ ! ولم يقتلوا أحدا ولم ينابذوك ولم يخرجوا من طاعتك. (قال: انقضى خبر بنى ناجية).

1 - وصف الطبري الرجل بنسبة: " الراسبى " ففى جامع الرواة وتنقيح - المقال نقلا عن رجال الشيخ (ره): " عبد الله بن وهب الراسبى رأس الخوارج من أصحاب على عليه السلام ملعون " وفى ميزان الاعتدال: " عبد الله بن راسب من رؤوس الحرورية ذكره بعضهم في كتب الضعفاء وهو في كتاب أبى اسحاق الجوزجانى من أقران عبد الله بن الكواء وقد أدرك الجاهلية " وفى لسان الميزان بعد نقله العبارة: " وهذا الرجل انما اسمه عبد الله بن وهب الراسبى من بنى راسب قبيلة معروفة وهو كان أمير الخوارج بالنهروان لما قاتلهم على - رضى الله عنه - وقتل في المعركة ولا أعلم له رواية " وقال في موضع آخر بعد ذلك: " عبد الله بن وهب الراسبى كان من رؤوس الخوارج الحرورية زائغ مبتدع أدرك عليا - رضى الله عنه - وقد بينت أمره في عبد الله بن راسب ". 2 - في جامع الرواة وتنقيح المقال نقلا عن رجال الشيخ (ره): " زيد بن الحصين [ مصغرا ] الاسلمي من المهاجرين من أصحاب على عليه السلام " وفى الاصابة: " زيد بن حصين الطائى ثم الشبيبي ذكره الهيثم بن عدى بن يونس بن أبى اسحاق عن أبى السفر الهمداني وقال انه كان عامل عمر بن الخطاب على حدود الكوفة، أخرجه محمد بن قدامة في أخبار الخوارج له. قلت: وقد قدمت غير مرة أنهم كانوا لا يؤمرون في ذلك الزمان الا الصحابة ". انتهى النصف الاول من كتاب الغارات لابي إسحاق إبراهيم بن محمد بن سعيد بن هلال الثقفى الكوفى رضى الله عنه ويليه النصف الثاني ان شاء الله تعالى (*)

مكتبة يعسوب الدين عليه السلام الإلكترونية