الرئيسية  اتصل بنا  خارطة الموقع   
 
 
  إرسل لنا كتاب | أخبرنا عن خطأ  
أ ب ت  ...




توضيح المسائل (فارسي) - الشيخ حسين النوري

توضيح المسائل (فارسي)

الشيخ حسين النوري


[ 1 ]

رساله توضيح المسائل مطابق با فتاوى فقيه اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام حضرت آية الله العظمى حاج آقا حسين نورى همدانى دام ظله العالى

[ 2 ]

نام كتاب: رساله توضيح المسائل مؤلف: حضرت آيت الله العظمى حسين نورى همدانى ناشر: مؤلف چاپ: چاپخانه دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم نوبت چاپ و تاريخ نشر: چهارم اسفند 1373 تيراژ: 5000

[ 3 ]

اللهم كن لوليك الحجة بن الحسن صلواتك عليه وعلى آبائه في هذه الساعة وفي كل ساعة وليا وحافظا وقائدا وناصرا ودليلا وعينا حتى تسكنه ارضك طوعا و تمتعه فيها طويلا

[ 5 ]

بسم الله الرحمن الرحيم عمل به اين رساله شريفه مجزى است ان شاء الله تعالى الاحقر حسين نورى همدانى بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين والصلوة والصلام على سيدنا ونبينا ابى القاسم محمد وآله الطاهرين سيما بقية الله في الأرضين واللعن على اعدائهم اجمعين ياد گرفتن احكام خدا واجب است يكى از فرايض مهم اسلامى، ياد گرفتن احكام دين است. قرآن مجيد و احاديث اهل بيت عصمت و طهارت (سلام الله عليهم) با تأكيد فراوان، مسلمانان را به فرا گرفتن احكام اسلام ترغيب مىكند و از عواقب زيانبار جهل و ترك تعلم، بر حذر مىدارد: حضرت صادق (عليه السلام) فرمودند: (احكام دين را ياد بگيريد و مانند اعراب زمان جاهليت، از احكام خدا بىخبر نمانيد، سپس افزودند كسى كه احكام الهى را ياد نگيرد، خداوند در روز قيامت هرگز به او نظر لطف نمىافكند و بر پاكيزگى اعمالش صحه نمىگذارد.)

[ 6 ]

و نيز حضرتش فرمودند: (كسى كه احكام خداوند را ياد نگيرد، از خير و سعادت محروم است). و همچنين فرمود كه: (حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) مىفرمايند: من از مسلمانى كه در برنامه زندگى خود ترتيبى نمىدهد كه هر هفته‌اى يك روز براى مورد توجه قرار دادن احكام اسلام و ياد گرفتن آنچه كه نمىداند فراغت داشته باشد، منزجر و بيزارم.) نكته مهم اين است كه در احاديث اسلامى موضوع (تفقه در دين) يعنى داشتن شناخت كامل درباره دين و نسبت به احكام آن بصير و بينا بودن، مورد اهتمام و عنايت اهلبيت (عليهم السلام) قرار گرفته و توصيه و تأكيد فراوان بر اين مطلب دارند كه لازم است همه مسلمانان (تفقه در دين) به معنايى كه گفته شد، داشته باشند. و در دسته‌اى از احاديث خير و سعادت و موفقيت فرد و اجتماع، چه جامعه بزرگ اسلامى و چه جامعه خانوادگى، در گرو تفقه در دين معرفى شده است: حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) فرمودند: اذا اراد الله بعبد خيرا فقهه في الدين) يعنى: (هنگامى كه خداوند خير و سعادت بنده‌اى از بندگان خود را بخواهد او را نسبت به احكام دين بصير و بينا مىگرداند.) حضرت صادق (عليه السلام) فرمودند: اذا اراد الله بقوم خيرا فقههم في الدين) يعنى: (هنگامى كه مشيت الهى بر اين تعلق مىگيرد كه جامعه‌اى را به خير و صلاح و موفقيت برساند، آن جامعه را در شناخت دين، بصير و بينا مىسازد.) و حضرت پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله) مىفرمايند: (اذا اراد الله باهلبيت خيرا فقههم في الدين ورزقهم الرفق في معيشتهم ووقر صغيرهم كبيرهم) يعنى: (وقتى كه خداوند متعال خير و سعادت يك خانواده را بخواهد اين سه موضوع را در آن خانواده پديد مىآورد:

[ 7 ]

1 - اعضاى آن خانواده را در احكام دين بصير و بينا مىگرداند. 2 - با حساب و تدبر گام برداشتن در راه زندگى اقتصادى را نصيب آنها مىكند تا هرگز در راه اسراف و تبذير اموال خود گام نگذارند و نيز مخارج خود را با در آمد حلال خود تنظيم كنند تا از حد اعتدال تجاوز نكنند و به ورطه حرام نيفتند. 3 - كوچكترهاى آنها، بزرگترهاشان را احترام كنند.) در اينجا در رابطه با شناخت دين، قبل از هر چيز بايد به اين موضوع توجه داشت كه دين مقدس اسلام، قانونگزارى را تنها در شأن خدا مىداند، چه اين كه آن ذات مقدس است كه انسانها را آفريده و به مصالح و مفاسد زندگى آنها و خواسته‌هاى فطرى آنان كاملا آگاه است، چنانكه قانونگزار قوانين زندگى و بقاى موجودات ديگر نيز، آن ذات مقدس است و بس. و او كه هم، مقنن قوانين و هم، هدايتگر راه زندگى است، قوانين زندگى انسانها را به عنوان وظايف فرهنگى، عبادى، سياسى، اقتصادى، اخلاقى، جسمى، روانى فردى واجتماعى به وسيله پيغمبران عاليمقام و جانشينان والاقدر آنها به انسانها ابلاغ نموده است و بطور كلى اين احكام و قوانين بر 3 دسته است: 1 - احكام اعتقادى 2 - احكام اخلاقى 3 - احكام عملى دسته اول: شامل توحيد و عدل و ديگر صفات ثبوتيه و سلبيه آن ذات ذوالجلال، كه صفات جمال و جلال نيز ناميده مىشود مىگردد. و نيز شامل موضوع نبوت كه بالزوم بعثت پيامبران خدا و صفات و خصوصيات آنها ارتباط دارد و همچنين شامل موضوع امامت كه با مسأله ولايت و امامت ائمه دوازده گانه

[ 8 ]

(سلام الله عليهم) مرتبط مىشود، مىگردد. چنانكه شامل موضوع معاد كه با مسأله شناخت حقيقت مرگ و عالم برزخ و بازگشت روح به بدن در روز قيامت و خصوصيات حشر و نشر و حساب و ميزان و صرط و بهشت و جهنم ارتباط پيدا مىكند، مىشود. اين 5 موضوع كه از آن به اصول دين تعبير مىشود، قسمت اول احكام دين مقدس اسلام است و ياد گرفتن آنها براى هر كسى به فراخور درك او وبر اساس منطق و برهان لازم است. دسته دوم: كه احكام اخلاقى است بطور خلاصه اين است كه: روحيات انسانها چون در اعمال آنها تأثير مستقيم دارد، لذا تنها راه اصلاح و تكامل آنها پس از تكميل عقايد اسلامى، تهذيب اخلاق است كه در نتيجه آن روحيات پست مانند: بخل، حسد، تكبر، خودپسندى، غرور و امثال اينها از مزرعه روح آنها زدوده شود و در اين مزرعه پر استعداد و شايسته بذرهاى صفات نيك از قبيل تواضع، كرم شجاعت، سخاوت، صبر و صدق كشته شود و هدف مقدس پيغمبر بزرگوار اسلام (صلى الله عليه وآله) كه فرمودند: (بعثت لأتمم مكارم الأخلاق) يعنى: انگيزه بعثت من، تكميل اخلاق نيك انسانها است، تأمين گردد. وعهده دار اين طايفه از احكام اسلامى، علم اخلاق است و بر ما لازم است كه در راه فرا گرفتن آن نيز كوشا باشيم. دسته سوم: احكام عملى است كه گستردگى بيشترى دارد، زيرا احكام و قوانينى است كه كليه اعمال انسانها را: سياسى، عبادى، قضايى، جزايى، اقتصادى، فردى و اجتماعى زير پوشش خود قرار مىدهد و رساله‌هاى عمليه با اين دسته از احكام خداوند ارتباط دارد. در رابطه با اين طايفه از احكام الهى توجه به اين دو مطلب لازم است: 1 - قوانين و احكام خداوند بطور عمده، منبع و مدركى جز قرآن مجيد

[ 9 ]

و احاديثى كه از پيغمبر بزرگوار اسلام و اهل بيت عاليمقامشان (صلوات الله عليهم اجمعين) (كه ثقلين ناميده مىشوند) صادر گرديده است، ندارد. 2 - فهميدن و بدست آوردن مطالب و معارفى كه در قرآن مجيد و احاديث اهلبيت مندرج است، كار آسانى نيست و احتياج به تخصص و مهارت دارد. و تا يك فرد در ادبيات عرب و علوم مختلف اسلامى از قبيل تفسير قرآن و حديث شناسى و شناخت راويان احاديث و اصول فقه و شناخت آرا و انظار فقهاى اسلامى، تخصص و مهارت نداشته و به اصطلاح - با توفيق الهى - به درجه اجتهاد و فقاهت نرسيده باشد، هرگز نمىتواند احكام خداوند را از منابع خود استخراج كند و در اختيار جامعه اسلامى بگذارد. اكنون با توجه به آنچه كه ذكر گرديد، لزوم رجوع به فقيهى كه راه اجتهاد را با گستردگى مخصوصى كه دارد پيموده، واضح و مسأله تقليد از مجتهد به حكم عقل و منطق، ثابت مىگردد. بعلاوه در مثل زمان ما، كه ساكنان همه مناطق روى زمين با هم ارتباط نزديك پيدا كرده‌اند و مسائل جديد فراوانى در زندگى انسانها رخ داده و مىدهد و پديده‌هاى جديدى پديد مىآيد، كسى مىتواند مرجع احكام الهى باشد كه عالم به اوضاع زمان و واقف به نقشه‌هاى دشمنان اسلام نيز باشد تا بر اساس منابع غنى و كامل و فقه پوياى اسلامى، وظايف مسلمانان را با توجه به مقتضيات زمانها و مكانها، استنباط كند. وبالأخره معيارى كه حضرت صادق (عليه السلام) در اين مورد ارائه فرموده است، اين است: (فاما من كان من الفقهاء، صائنا لنفسه، حافظا لدينه، مخالفا على هواه، مطيعا لأمر مولاه، فللعوام ان يقلدوه). يعنى: (در هر عصر و زمان در ميان فقهاى اعصار و ادوار، بر مردم مسلمان لازم

[ 10 ]

است از كسى تقليد كنند كه: 1 - داراى صيانت نفس باشد تا در سايه آن بتواند خود را در برابر هرگونه عوامل انحراف از صراط مستقيم اسلام، مصون نگاه بدارد. 2 - حافظ دين باشد. 3 - مخالف هواهاى نفسانى خود باشد. 4 - مطيع امر خداوند متعال باشد.)

[ 11 ]

بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين والصلاة والسلام على خير خلقه محمد وآله الطاهرين ولعنة الله على اعدائهم اجمعين الى يوم الدين احكام تقليد مسأله 1 - مسلمان بايد به اصول دين ايمان و يقين داشته باشد و اين ايمان بايد براى هر مسلمانى به اندازه فكر و درك او بر پايه دليل و برهان استوار باشد، و در احكام غير ضرورى دين بايد يا مجتهد باشد كه بتواند احكام را از روى دليل بدست آورد، يا از مجتهد تقليد كند، يعنى به دستور او رفتار نمايد يا از راه احتياط طورى به وظيفه خود عمل نمايد كه يقين كند تكليف خود را انجام داده است، مثلا اگر عده‌اى از مجتهدين عملى را حرام مىدانند و عده ديگر مىگويند حرام نيست، آن عمل را انجام ندهد. و اگر عملى را بعضى واجب و بعضى

[ 12 ]

مستحب مىدانند آن را بجا آورد، پس كسانى كه مجتهد نيستند و نمىتوانند به احتياط عمل كنند، واجب است از مجتهد تقليد نمايند. به اين مطلب نيز بايد توجه كرد كه در بسيارى از موارد در خود عمل به احتياط نيز بايد يا مجتهد بود و يا تقليد كرد. مسأله 2 - تقليد در احكام، عمل كردن به دستور مجتهد است و از مجتهدى بايد تقليد كرد كه مرد و بالغ وعاقل و شيعه دوازده امامى و حلال زاده و زنده و عادل باشد. و نيز بنابر احتياط واجب بايد از مجتهدى تقليد كرد كه حريص به دنيا نباشد و بنابر اقوى در صورت علم به مخالفت فتواى او با فتواى غير، در مسائل مورد احتياج او بايد اعلم باشد، مگر آن كه فتواى غير اعلم موافق با احتياط باشد و اعلم يعنى در فهميدن حكم خدا از تمام مجتهدهاى زمان خود، استادتر باشد. مسأله 3 - مجتهد واعلم را از سه راه مىتوان شناخت: اول: آن كه خود انسان يقين كند، مثل آن كه از اهل علم باشد و بتواند مجتهد و اعلم را بشناسد. دوم: آن كه دو نفر عالم عادل كه مىتوانند مجتهد و اعلم را تشخيص دهند، مجتهد بودن يا اعلم بودن كسى را تصديق كنند، به شرط آن كه دو نفر عالم عادل ديگر با گفته آنان مخالفت ننمايند. سوم: آن كه عده‌اى از اهل علم كه مىتوانند مجتهد واعلم را تشخيص دهند، و از گفته آنان اطمينان پيدا مىشود مجتهد بودن يا اعلم بودن كسى را تصديق كنند. مسأله 4 - اگر شناختن اعلم مشكل باشد بايد از كسى تقليد كند كه گمان به اعلم‌بودن او دارد، بلكه اگر احتمال ضعيفى هم بدهد كه كسى اعلم است و بداند ديگرى از او اعلم نيست بنابر احتياط واجب بايد از او تقليد نمايد. و اگر چند نفر در نظر او اعلم از ديگران و با يكديگر مساوى باشند بايد از يكى از آنان تقليد كند. مسأله 5 - بدست آوردن فتوى يعنى دستور مجتهد چهار راه دارد:

[ 13 ]

اول: شنيدن از خود مجتهد. دوم: شنيدن از دو نفر عادل كه فتواى مجتهد را نقل كنند. سوم: شنيدن از كسى كه مورد اطمينان و راستگوست. چهارم: ديدن در رساله مجتهد در صورتى كه انسان به درستى آن رساله اطمينان داشته باشد. مسأله 6 - تا انسان يقين نكند كه فتواى مجتهد عوض شده است، مىتواند به آنچه در رساله نوشته شده عمل نمايد، واگر احتمال دهد كه فتواى او عوض شده جستجو لازم نيست. مسأله 7 - اگر مجتهد اعلم در مسأله‌اى فتوى دهد مقلد آن مجتهد، يعنى كسى كه از او تقليد مىكند نمىتواند در آن مسأله به فتواى مجتهد ديگر عمل كند، ولى اگر فتوا ندهد و بفرمايد احتياط آن است كه فلان طور عمل شود، مثلا بفرمايد احتياط آن است كه در ركعت سوم و چهارم نماز سه مرتبه تسبيحات اربعه يعنى سبحان الله والحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر بگويند، مقلد بايد يا به اين احتياط كه احتياط واجبش مىگويند عمل كند و سه مرتبه بگويد، يا به فتواى مجتهد ديگرى عمل كند و بنابر احتياط واجب به فتواى مجتهدى كه علم او از مجتهد اعلم كمتر و از مجتهدهاى ديگر بيشتر است عمل نمايد. پس اگر او يك مرتبه گفتن را كافى بداند، مىتواند يك مرتبه بگويد و همچنين است اگر مجتهد اعلم بفرمايد مسأله محل تأمل يا محل اشكال است. مسأله 8 - اگر مجتهد اعلم بعد از آن كه در مسأله‌اى فتوى داده احتياط كند، مثلا بفرمايد ظرف نجس را كه يك مرتبه در آب كر بشويند پاك مىشود، اگر چه احتياط آن است كه سه مرتبه بشويند، مقلد او نمىتواند در آن مسأله به فتواى مجتهد ديگر رفتار كند، بلكه بايد يا به فتوى عمل كند، يا به احتياط بعد از فتوى كه آن را احتياط مستحب مىگويند عمل نمايد. مگر آن كه فتواى آن مجتهد نزديكتر به احتياط باشد.

[ 14 ]

مسأله 9 - اگر مجتهدى كه انسان از او تقليد مىكند از دنيا برود بايد از مجتهد زنده تقليد كند. ولى كسى كه در بعضى از مسائل به فتواى مجتهدى عمل كرده، بعد از مدن آن مجتهد مىتواند در همه مسائل از او تقليد كند، مگر اين كه مجتهد زنده اعلم از ميت باشد، كه در اين صورت رجوع به آن زنده واجب است. مسأله 10 - اگر در مسأله‌اى به فتواى مجتهدى عمل كند و بعد از مردن او در همان مسأله به فتوى مجتهد زنده رفتار نمايد، دوباره نمىتواند آنرا مطابق فتواى مجتهدى كه از دنيا رفته است انجام دهد، ولى اگر مجتهد زنده در مسأله‌اى فتوى ندهد واحتياط نمايد و مقلد مدتى به آن احتياط عمل كند، دوباره مىتواند به فتواى مجتهدى كه از دنيا رفته عمل نمايد، مثلا اگر مجتهدى گفتن يك مرتبه (سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله اكبر) را در ركعت سوم و چهارم نماز كافى بداند ومقلد مدتى به اين دستور عمل نمايد ويك مرتبه بگويد، چنانچه آن مجتهد از دنيا برود و مجتهد زنده احتياط واجب را در سه مرتبه گفتن بداند و مقلد مدتى به اين احتياط عمل كند و سه مرتبه بگويد دوباره مىتواند به فتواى مجتهدى كه از دنيا رفته برگردد و يك مرتبه بگويد. مسأله 11 - مسايلى را كه انسان غالبا به آنها احتياج دارد واجب است ياد بگيرد. مسأله 12 - اگر براى انسان مسأله‌اى پيش آيد كه حكم آنرا نمىداند مىتواند صبر كند تا فتواى مجتهد اعلم را بدست آورد، يا اگر احتياط ممكن است، به احتياط عمل نمايد، بلكه اگر احتياط ممكن نباشد، چنانچه از انجام عمل، محذورى لازم نيايد بنابر يك طرف بگذارد تا استعلام نمايد. پس اگر معلوم شد كه مخالف واقع يا گفتار مجتهد بوده، دوباره بايد انجام دهد. مسأله 13 - اگر كسى فتواى مجتهدى را به ديگرى بگويد، چنانچه فتواى آن مجتهد عوض شود لازم نيست به او خبر دهد كه فتوى عوض شده ولى اگر بعد از گفتن فتوى

[ 15 ]

بفهمد اشتباه كرده در صورتى كه ممكن باشد، بايد اشتباه را بر طرف كند. مسأله 14 - اگر مكلف مدتى اعمال خود را بدون تقليد انجام دهد در صورتى اعمال او صحيح است كه بفهمد به وطيفه واقعى خود رفتار كرده است، يا عمل او با فتواى مجتهدى كه وظيفه‌اش تقليد از او بوده، يا با فتواى مجتهدى كه فعلا بايد از او تقليد كند، مطابق باشد مگر عمل را طورى انجام داده باشد كه از گفته آنان به احتياط نزديك‌تر باشد كه در اين صورت هم صحيح است.

[ 17 ]

احكام طهارت آب مطلق ومضاف مسأله 15 - آب يا مطلق است يا مضاف: آب مضاف آبى است كه آن را از چيزى بگيرند، مثل آب هندوانه و گلاب، يا با چيزى مخلوط باشد، مثل آبى كه به قدرى با گل و مانند آن مخلوط شود كه ديگر به آن آب نگويند، وغير اينها آب مطلق است و آن بر پنج قسم است: اول آب كر، دوم آب قليل، سوم آب جارى، چهارم آب باران، پنجم آب چاه. 1 - آب كر مسأله 16 - آب كر مقدار آبى است كه اگر در ظرفى كه در ازا وپهنا و گودى آن هر يك سه وجب ونيم است بريزند، آن ظرف را پر كند. و زن آن از صد و بيست و هشت من تبريز بيست مثقال كمتر است و احتياط اين است كه مقدار 419 / 377 كيلوگرم را در نظر بگيرند. مسأله 17 - اگر عين نجس، مانند بول وخون به آب كر برسد، چنانچه به واسطه آن بو يا رنگ يا مزه آب تغيير كند آب نجس مىشود و اگر تغيير نكند نجس نمىشود.

[ 18 ]

مسأله 18 - اگر بوى آب كر به واسطه غير نجاست تغيير كند، نجس نمىشود. مسأله 19 - اگر عين نجس مانند خون به آبى كه بيشتر از كر است برسد وبو يا رنگ يا مزه قسمتى از آن را تغيير دهد، چنانچه مقدارى كه تغيير نكرده كمتر از كر باشد، تمام آب نجس مىشود. واگر به اندازه كر يا بيشتر باشد، فقط مقدارى كه بو يا رنگ يا مزه آن تغيير كرده نجس است. مسأله 20 - آب فواره اگر متصل به كر باشد آب نجس را در صورتى كه مخلوط به آن بشود پاك مىكند، ولى اگر قطره قطره روى آب نجس بريزد آن را پاك نمىكند، مگر آن كه چيزى روى فواره بگيرند تا آب آن قبل از قطره قطره شدن به آب نجس متصل شود و با آن مخلوط گردد. مسأله 21 - اگر چيز نجس را زير شيرى كه متصل به كر است بشويند، آبى كه از آن چيز مىريزد اگر متصل به كر باشد وبه واسطه نجاست بو يا رنگ يا مزه آن تغيير نكرده باشد، پاك است. مسأله 22 - اگر مقدارى از آب كر يخ ببندد وباقى آن بقدر كر نباشد چنانچه نجاست به آن برسد نجس مىشود وهر قدر از يخ هم آب شود نجس است. مسأله 23 - آبى كه به اندازه كر بوده، اگر انسان شك كند از كر كمتر شده يا نه، مثل آب كر است، يعنى چيز نجس شده را پاك مىكند و اگر نجاستى هم به آن برسد نجس نمىشود. وآبى كه كمتر از كر بوده وانسان شك دارد به مقدار كر شده يا نه حكم آب كر ندارد. مسأله 24 - كر بودن آب به دو راه ثابت مىشود: اول: آن كه خود انسان تشخيص دهد. دوم: آن كه دو مرد عال خبر دهند.

[ 19 ]

2 - آب قليل مسأله 25 - آب قليل آبى است كه از زمين نجوشد واز كر كمتر باشد. مسأله 26 - اگر آب قليل روى چيز نجس بريزد يا چيز نجس به آن برسد نجس مىشود ولى اگر از بالا با فشار روى چيز نجس بريزد، مقدارى كه به آن چيز مىرسد، نجس و هر چه بالاتر از آن است پاك مىباشد و نيز اگر مثل فواره با فشار از پائين به بالا رود در صورتى كه نجاست به بالا برسد، پائين نجس نمىشود و اگر نجاست به پائين برسد، بالا نجس مىشود. مسأله 27 - آب قليلى كه براى بر طرف كردن عين نجاست روى چيز نجس ريخته شود واز آن جدا گردد، نجس است. وبايد از آب قليلى هم كه بعد از بر طرف شدن عين نجاست، براى آب كشيدن چيز نجس روى آن مىريزند واز آن جدا مىشود، اجتناب كنند. ولى آبى كه با آن مخرج بول وغائط را مىشويند با پنج شرط پاك است: اول: آن كه بو يا رنگ يا مزه آب به واسطه نجاست تغيير نكرده باشد. دوم - نجاستى از خارج به آن نرسيده باشد. سوم: نجاست ديگرى مثل خون يا بول يا غائط بيرون نيامده باشد. چهارم: ذره‌هاى غائط در آب پيدا نباشد. پنجم: بيشتر از مقدار معمول، نجاست به اطراف مخرج نرسيده باشد. 3 - آب جارى مسأله 28 - آب جارى آبى است كه از زمين بجوشد و جريان داشته باشد مانند آب چشمه وقنات. مسأله 29 - آب جارى اگر چه كمتر از كر باشد، چنانچه نجاست به آن برسد تا وقتى بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاست تغيير نكرده، پاك است. مسأله 30 - اگر نجاستى به آب جارى برسد، مقدارى از آن، كه بو يا رنگ يا مزه‌اش

[ 20 ]

بواسطه نجاست تغيير كرده نجس است، وطرفى كه متصل به چشمه است اگر چه كمتر از كر باشد پاك است و آبهاى ديگر نهر اگر به اندازه كر باشد يا به واسطه آبى كه تغيير نكرده به آب طرف چشمه متصل باشد، پاك، وگرنه نجس است. مسأله 31 - آب چشمه‌اى كه جارى نيست ولى طورى است كه اگر از آن بردارند باز مىجوشد، حكم آب جارى دارد، يعنى اگر نجاست به آن برسد، تا وقتى بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاست تغيير نكرده، پاك است. مسأله 32 - آبى كه كنار نهر ايستاده ومتصل به آب جارى است، حكم آب جارى دارد. مسأله 33 - چشمه‌اى كه مثلا در زمستان مىجوشد و در تابستان از جوشش مىافتد فقط وقتى كه مىجوشد حكم آب جارى دارد. مسأله 34 - آب حوض حمام اگر چه كمتر از كر باشد، مثل آب جارى است، ولى بنابر احتياط واجب بايد به خزينه‌اى كه آب آن به تنهائى يا با آب حوضچه به اندازه كر است، متصل باشد. مسأله 35 - آب لوله‌هاى حمام كه از شيرها ودوشها مىريزد اگر متصل به كر باشد مثل آب جارى است و آب لوله‌هاى عمارات اگر متصل به كر باشد، در حكم آب كر است. مسأله 36 - آبى كه روى زمين جريان دارد ولى از زمين نمىجوشد، چنانچه كمتر از كر باشد و نجاست به آن برسد نجس مىشود. اما اگر از بالا با فشار به پائين بريزد، چنانچه نجاست به پائين آن برسد بالاى آن نجس نمىشود. 4 - آب باران مسأله 37 - اگر به چيز نجسى كه عين نجاست در آن نيست يك مرتبه

[ 21 ]

باران ببارد، جائى كه باران به آن برسد پاك مىشود. و در فرش و لباس و مانند اينها فشار لازم نيست. ولى باريدن دو سه قطره فائده ندارد، بلكه بايد طورى باشد كه بگويند باران مىآيد. مسأله 38 - اگر باران، به عين نجس ببارد و به جاى ديگر ترشح كند، چنانچه عين نجاست همراه آن نباشد، وبو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد پاك است. پس اگر باران بر خون ببارد وترشح كند، چنانچه ذره‌اى خون در آن باشد، يا آن كه بو يا رنگ يا مزه خون گرفته باشد نجس مىباشد. مسأله 39 - اگر بر سقف عمارت يا روى بام آن عين نجاست باشد، تا وقتى باران به بام مىبارد آبى كه به چيز نجس رسيده و از سقف يا ناودان مىريزد پاك است. وبعد از قطع شدن باران اگر معلوم باشد آبى كه مىريزد به چيز نجس رسيده است، نجس مىباشد. مسأله 40 - زمين نجسى كه باران بر آن ببارد پاك مىشود. و اگر باران بر زمين جارى شود و به جاى نجسى كه زير سقف است برسد، آن را نيز پاك مىكند. مسأله 41 - خاك نجسى كه به واسطه باران گل شود وآب آن را فرا گيرد پاك است اما اگر فقط رطوبت به آن برسد پاك نمىشود. مسأله 42 - هر گاه آب باران در جائى جمع شود، اگر چه كمتر از كر باشد چنانچه موقعى كه باران مىآيد، چيز نجسى را در آن بشويند وآب، بو يا رنگ يا مزه نجاست نگيرد، آن چيز نجس پاك مىشود. مسأله 43 - اگر بر فرش پاكى كه روى زمين نجس است باران ببارد، و بر زمين نجس جارى شود، فرش، نجس نمىشود و زمين هم پاك مىگردد. 5 - آب چاه مسأله 44 - آب چاهى كه از زمين مىجوشد، اگر چه كمتر از كر باشد،

[ 22 ]

چنانچه نجاست به آن برسد، تا وقتى بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاست تغيير نكرده پاك است، ولى مستحب است پس از رسيدن بعضى از نجاستها، مقدارى كه در كتابهاى مفصل گفته شده از آب آن بكشند. مسأله 45 - اگر نجاستى در چاه بريزد و بو يا رنگ يا مزه آب آن را تغيير دهد، چنانچه تغيير آب چاه از بين برود، موقعى پاك مىشود كه با آبى كه از چاه مىجوشد مخلوط گردد. مسأله 46 - اگر آب باران يا آب ديگر، در گودالى جمع شود وكمتر از كر باشد، چنانچه بعد از قطع شدن باران، نجاست به آن برسد، نجس مىشود. احكام آبها مسأله 47 - آب مضاف كه معنى آن گفته شد، چيز نجس را پاك نمىكند، وضو و غسل هم با آن، باطل است. مسأله 48 - اگر ذره‌اى نجاست به آب مضاف برسد نجس مىشود، ولى چنانچه از بالا با فشار روى چيز نجس بريزد، مقدارى كه به چيز نجس رسيده، نجس و مقدارى كه بالاتر از آن است پاك مىباشد. مثلا اگر گلاب را از گلابدان روى دست نجس بريزند، آنچه به دست رسيده نجس، وآنچه بدست نرسيده پاك است، ونيز اگر مثل فواره با فشار از پائين به بالا برود، اگر نجاست به بالا برسد پائين نجس نمىشود. مسأله 49 - اگر آب مضاف نجس، طورى با آب كر يا جارى مخلوط شود، كه ديگر آب مضاف به آن نگويند پاك مىشود. مسأله 50 - آبى كه مطلق بوده ومعلوم نيست مضاف شده يا نه، مثل آب مطلق است، يعنى چيز نجس را پاك مىكند، وضو و غسل هم با آن صحيح است وآبى كه مضاف بوده ومعلوم نيست مطلق شده يا نه مثل آب مضاف است، يعنى چيز نجس را پاك نمىكند، وضو وغسل هم با آن باطل است.

[ 23 ]

مسأله 51 - آبى كه معلوم نيست مطلق است يا مضاف و معلوم نيست كه قبلا مطلق يا مضاف بوده، نجاست را پاك نمىكند، وضو وغسل هم با آن باطل است. ولى اگر به اندازه كر يا بيشتر باشد ونجاست به آن برسد حكم به نجس بودن آن نمىشود. مسأله 52 - آبى كه عين نجاست مثل خون وبول به آن برسد وبو يا رنگ يا مزه آن را تغيير دهد اگر چه كر يا جارى باشد نجس مىشود، ولى اگر بو يا رنگ يا مزه آب به واسطه نجاستى كه بيرون آب است عوض شود، مثلا مردارى كه پهلوى آب است بوى آن را تغيير دهد نجس نمىشود. مسأله 53 - آبى كه عين نجاست مثل خون وبول در آن ريخته و بو يا رنگ يا مزه آن را تغيير داده، چنانكه به كر يا جارى متصل شود، يا باران بر آن ببارد، يا باد باران را در آن بريزد، يا آب باران در موقع باريدن از ناودان در آن جارى شود، وتغيير آن از بين برود پاك مىشود. ولى بايد آب باران يا كر يا جارى با آن مخلوط گردد. مسأله 54 - آبى كه براى پاك كردن شيء نجس شده استعمال مىشود و آن را غساله مىنامند اگر تطهير با آب قليل باشد، نجس است، ولى اگر در آب كر يا جارى تطهير نمايند، آبى كه بعد از بيرون آوردن از آن مىريزند، پاك است. مسأله 55 - آبى كه پاك بوده و معلوم نيست نجس شده يا نه پاك است و آبى كه نجس بوده ومعلوم نيست پاك شده يا نه، نجس است. مسأله 56 - نيم خورده سگ وخوك وكافر، نجس وخوردن آن حرام است و نيم‌خورده حيوانات حرام گوشت، پاك و خوردن آن مكروه مىباشد.

[ 24 ]

احكام تخلى (بول و غائط كردن) مسأله 57 - واجب است انسان وقت تخلى ومواقع ديگر، عورت خود را از كسانى كه مكلفند اگر چه مثل خواهر ومادر با او محرم باشند و هم چنين از ديوانه مميز و بچه‌هاى مميز كه خوب و بد را مىفهمند، بپوشاند ولى زن و شوهر لازم نيست عورت خود را از يكديگر بپوشانند. مسأله 58 - لازم نيست با چيز مخصوصى عورت خود را بپوشاند، واگر مثلا با دست هم آن را بپوشاند، كافى است. مسأله 59 - موقع تخلى بايد طرف جلوى بدن، يعنى شكم و سينه رو به قبله و پشت به قبله نباشد. مسأله 60 - اگر موقع تخلى طرف جلوى بدن كسى رو به قبله يا پشت به قبله باشد وعورت را از قبله بگرداند كفايت نمىكند، واگر جلوى بدن او رو به قبله يا پشت به قبله نباشد، احتياط واجب آن است كه عورت را رو به قبله يا پشت به قبله ننمايد. مسأله 61 - در موقع تطهير مخرج بول و غائط، رو به قبله و پشت به قبله بودن اشكال ندارد، ولى اگر در موقع استبراء بول از مخرج بيرون آيد، در اين حال رو به قبله و پشت به قبله بودن، حرام است. مسأله 62 - اگر براى آن كه نامحرم او را نبيند مجبور شود رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند، مانعى ندارد و نيز اگر از راه ديگر ناچار باشد كه رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند، مانعى ندارد.

[ 25 ]

مسأله 63 - احتياط واجب آن است كه بچه را در وقت تخلى رو به قبله يا پشت به قبله ننشانند، ولى اگر خود بچه بنشيند، جلوگيرى از او واجب نيست. مسأله 64 - در چهار جا تخلى حرام است: اول: در كوچه‌هاى بن بست در صورتى كه صاحبانش اجازه نداده باشند. دوم: در ملك كسى كه اجازه تخلى نداده است. سوم: در جائى كه براى عده مخصوصى وقف شده است مثل بعضى از مدرسه‌ها. چهارم: روى قبر مؤمنين در صورتى كه بىاحترامى به آنان باشد. مسأله 65 - در سه صورت مخرج غائط فقط با آب پاك مىشود: اول: آن كه با غائط، نجاست ديگرى مثل خون بيرون آمده باشد. دوم: آن كه نجاستى از خارج به مخرج غائط رسيده باشد. سوم: آن كه اطراف مخرج بيشتر از مقدار معمول آلوده شده باشد، ودر غير اين سه صورت مىشود مخرج را با آب شست و يا به دستورى كه بعدا گفته مىشود با پارچه و سنگ و مانند اينها پاك كرد، اگر چه شستن با آب بهتر است. مسأله 66 - مخرج بول با غير آب پاك نمىشود. و اگر بعد از بر طرف شدن بول يك مرتبه بشويند كافى است، ولى كسانى كه بولشان از غير مجراى طبيعى مىآيد، احتياط واجب آن است كه دو مرتبه بشويند و نيز زن حكم مرد را دارد و اين در صورتى است كه با آب قليل بشويند، ولى با آب جارى و كر يك مرتبه شستن كفايت مىكند. مسأله 67 - اگر مخرج غائط را با آب بشويند، بايد چيزى از غائط در آن نماند، ولى باقى ماندن رنگ و بوى آن مانعى ندارد، و اگر در دفعه اول طورى شسته شود كه ذره‌اى از غائط در آن نماند، دوباره شستن لازم نيست. مسأله 68 - هر گاه با سنگ وكلوخ و مانند اينها غائط را از مخرج بر طرف كنند،

[ 26 ]

پاك مىشود و نماز خواندن مانعى ندارد و چنانچه چيزى هم به آن برسد نجس نمىشود. مسأله 69 - لازم است با سه سنگ يا سه پارچه مخرج را پاك كنند، با اطراف يك سنگ يا يك پارچه كافى نيست و با استخوان و سرگين پاك نمىشود و پاك كردن با چيزهائى كه احترام آنها لازم است، مانند كاغذى كه اسم خدا بر آن نوشته شده حرام است و اگر محل را با آن پاك كند، پاك نمىشود و نماز با آن نمىتواند بخواند. مسأله 70 - اگر شك كند كه مخرج را تطهير كرده يا نه، لازم است تطهير نمايد اگر چه هميشه بعد از بول يا غائط فورا تطهير مىكرده. مسأله 71 - اگر بعد از نماز شك كند كه قبل از نماز مخرج را تطهير كرده يا نه، نمازى كه خوانده صحيح است، ولى براى نمازهاى بعد، بايد تطهير كند. استبراء مسأله 72 - استبراء، عمل مستحبى است كه مردها بعد از بيرون آمدن بول انجام مىدهند، وآن داراى اقسامى است، وبهترين آنها اين است كه بعد از قطع شدن بول، اگر مخرج غائط نجس شده، اول آن را تطهير كنند، بعد سه دفعه با انگشت ميانه دست چپ، از مخرج غائط تا بيخ آلت بكشند وبعد شست را روى آلت و انگشت پهلوى شست را زير آن بگذارند و سه مرتبه تا ختنه‌گاه بكشند و پس از آن سه مرتبه سر آلت را فشار دهند. مسأله 73 - آبى كه گاهى بعد از ملاعبه و بازى كردن، از انسان خارج مىشود و به آن مذى مىگويند پاك است، و نيز آبى كه گاهى بعد از منى بيرون مىآيد و به آن وذى گفته مىشود و آبى كه گاهى بعد از بول بيرون مىآيد و به آن ودى مىگويند اگر بول به آن نرسيده باشد پاك است. وچنانچه انسان بعد از بول استبراء كند وبعد آبى از او خارج شود وشك كند كه بول است يا يكى از اينها، پاك مىباشد.

[ 27 ]

مسأله 74 - اگر انسان شك كند استبراء كرده يا نه، و رطوبتى از او بيرون آيد كه نداند پاك است يا نه، نجس مىباشد و چنانچه وضو گرفته باشد باطل مىشود. ولى اگر شك كند استبرائى كه كرده درست بوده يا نه و رطوبتى از او بيرون آيد كه نداند پاك است يا نه، پاك مىباشد، وضو را هم باطل نمىكند. مسأله 75 - كسى كه استبراء نكرده اگر به واسطه آن كه مدتى از بول كردن او گذشته، يقين كند بول در مجرى نمانده است و رطوبتى ببيند وشك كند پاك است يا نه، آن رطوبت پاك مىباشد، وضو را هم باطل نمىكند. مسأله 76 - اگر انسان بعد از بول استبراء كند و وضو بگيرد، چنانچه بعد از وضو رطوبتى ببيند كه بداند يا بول است يا منى، واجب است احتياطا غسل كند، وضو هم بگيرد. ولى اگر وضو نگرفته باشد، فقط گرفتن وضو كافى است. مسأله 77 - براى زن، استبراء از بول نيست و اگر رطوبتى ببيند وشك كند پاك است يا نه، پاك مىباشد، وضو و غسل او را هم باطل نمىكند. مستحبات و مكروهات تخلى مسأله 78 - مستحب است در موقع تخلى جايى بنشيند كه كسى او را نبيند و موقع وارد شدن به مكان تخلى، اول پاى چپ و موقع بيرون آمدن، اول پاى راست را بگذارد، و هم چنين مستحب است در حال تخلى سر را بپوشاند وسنگينى بدن را بر پاى چپ بيندازد. مسأله 79 - نشستن روبروى خورشيد وماه در موقع تخلى مكروه است ولى اگر عورت خود را بوسيله‌اى بپوشاند مكروه نيست، ونيز در موقع تخلى نشستن روبروى باد ودر جاده و خيابان و كوچه و درب خانه و زير درختى كه ميوه مىدهد و چيز خوردن وتوقف زياد و تطهير كردن با دست راست، مكروه مىباشد.

[ 28 ]

و هم چنين است حرف زدن در حالى تخلى، ولى اگر ناچار باشد يا ذكر خدا بگويد، اشكال ندارد. مسأله 80 - ايستاده بول كردن وبول كردن در زمين سخت و سوراخ جانوران و در آب، خصوصا آب ايستاده، مكروه است. مسأله 81 - خوددارى كردن از بول و غائط، مكروه است. و اگر ضرر برساند بايد خوددارى نكند. مسأله 82 - مستحب است انسان پيش از نماز و پيش از خواب و پيش از جماع و بعد از بيرون آمدن منى، بول كند. نجاسات مسأله 83 - نجاسات يازده چيز است: اول: بول، دوم: غائط، سوم: منى، چهارم: مردار، پنجم: خون، ششم و هفتم: سگ وخوك، هشتم: كافر، نهم: شراب، دهم: فقاع، يازدهم: عرق شتر نجاستخوار. توضيح 1 - 2 بول و غائط مسأله 84 - بول و غائط انسان و هر حيوان حرام گوشتى كه خون جهنده دارد كه اگر رگ آن را ببرند، خون از آن جستن مىكند، نجس است، ولى فضله حيوانات كوچك مثل پشه و مگس كه گوشت ندارد، پاك است. مسأله 85 - فضله پرندگان حرام گوشت نجس است. مسأله 86 - بول و غائط حيوان نجاستخوار نجس است و همچنين است بول و غائط حيوانى كه انسان آن را وطى كرده، يعنى با آن نزديكى نموده، وگوسفندى كه گوشت آن از خوردن شير خوك، محكم شده است.

[ 29 ]

3 - منى مسأله 87 - منى حيوانى كه خون جهنده دارد، نجس است. 4 - مردار مسأله 88 - مردار حيوانى كه خون جهنده دارد نجس است، چه خودش مرده باشد يا بغير دستورى كه در شرع معين شده، آن را كشته باشند. و ماهى چون خون جهنده ندارد، اگر چه در آب هم بميرد پاك است. مسأله 89 - چيزهائى از مردار، كه مثل پشم و مو و كرك و استخوان و دندان كه روح در آن حلول نمىكند از غير حيوان نجس العين (حيوانى كه ذاتا نجس است مثل خوك و سگ) پاك مىباشد. مسأله 90 - اگر از بدن انسان يا حيوانى كه خون جهنده دارد، در حالى كه زنده است گوشت يا چيز ديگرى را كه روح دارد جدا كنند، نجس است. مسأله 91 - پوستهاى مختصر لب و جاهاى ديگر بدن كه موقع افتادنشان رسيده، اگر چه آنها را بكنند، پاك است، ولى بنابر احتياط واجب بايد از پوستى كه موقع افتادنش نرسيده و آن را كنده‌اند، اجتناب نمايند. مسأله 92 - تخم‌مرغى كه از شكم مرغ مرده بيرون مىآيد، اگر پوست روى آن سفت شده باشد، پاك است، ولى ظاهر آن را بايد آب كشيد. مسأله 93 - اگر بره و بزغاله، پيش از آن كه علفخوار شوند، بميرند پنير مايه‌اى كه در شيردان آنها مىباشد پاك است، ولى ظاهر آن را بايد آب كشيد. مسأله 94 - دواجات روان و عطر و روغن و واكس و صابون كه از خارجه مىآورند اگر انسان يقين به نجاست آنها نداشته باشد، پاك است.

[ 30 ]

مسأله 95 - گوشت و پيه و چرمى كه در بازار مسلمانان فروخته شود پاك است، و همچنين است اگر يكى از اينها در دست مسلمان باشد وبدانند آن مسلمان از كافر گرفته و احتمال بدهند آن مسلمان رسيدگى كرده كه از حيوانى است كه به دستور شرع كشته شده است و نيز بداند مسلمان با آن معامله پاكى نموده، پاك است، ولى اگر بداند رسيدگى نكرده، نجس مىباشد. 5 - خون مسأله 96 - خون انسان و هر حيوانى كه خون جهنده دارد، يعنى حيوانى كه اگر رگ آنرا ببرند خون از آن جستن مىكند نجس است، پس خون حيوانى كه مانند ماهى و پشه خون جهنده ندارد، پاك مىباشد. مسأله 97 - اگر حيوان حلال گوشت را به دستورى كه در شرع معين شده بكشند و خون آن به مقدار معمول بيرون آيد، خونى كه در بدنش مىماند پاك است، ولى اگر به علت نفس كشيدن يا بواسطه اين كه سر حيوان در جاى بلندى بوده، خون به بدن حيوان برگردد، آن خون نجس است. مسأله 98 - خونى كه در تخم مرغ مىباشد، بنابر احتياط واجب نجس است، ولى اگر در ميان پرده رقيقى است و آن پرده پاره نشده است، اجزاء تخم مرغ را نجس نمىكند. مسأله 99 - خونى كه گاهى موقع دوشيدن شير ديده مىشود نجس است و شير را نجس مىكند. مسأله 100 - خونى كه از لاى دندانها مىآيد نجس و خوردن آن حرام است، ولى اگر بواسطه مخلوط شدن با آب دهان از بيرون برود پاك است ولى فرو بردن آب دهان در اين صورت، اشكال ندارد. مسأله 101 - خونى كه به واسطه كوبيده شدن، زير ناخن يا زير پوست مىميرد،

[ 31 ]

اگر طورى شود كه ديگر به آن خون نگويند پاك است، واگر به آن خون بگويند در صورتى كه ناخن يا پوست سوراخ شود، اگر مشقت ندارد بايد براى وضو و غسل خون را بيرون آورند واگر مشقت دارد بايد اطراف آن را به طورى كه نجاست زياد نشود بشويند و پارچه يا چيزى مثل پارچه بر آن بگذارند و روى پارچه دست تر بكشند وتيمم هم بكنند. مسأله 102 - اگر انسان نداند كه خون زير پوست مرده يا گوشت بواسطه كوبيده شدن به آن حالت در آمده، پاك است. مسأله 103 - اگر موقع جوشيدن غذا، ذره‌اى خون در آن بيفتد، تمام غذا و ظرف آن نجس مىشود، وجوشيدن و حرارت و آتش، پاك كننده نيست. مسأله 104 - زردابه‌اى كه در حال بهبودى زخم در اطراف آن پيدا مىشود، اگر معلوم نباشد كه با خون مخلوط است، پاك مىباشد. 6 و 7 - سگ و خوك مسأله 105 - سگ و خوكى كه در خشكى زندگى مىكنند، حتى مو واستخوان و پنجه و ناخن ورطوبتهاى آنها نجس است، ولى سگ و خوك دريائى پاك است. 8 - كافر مسأله 106 - كافر، يعنى كسى كه منكر خدا است يا براى خدا شريك قرار مىدهد، يا رسالت حضرت خاتم الانبياء محمد بن عبدالله (صلى الله عليه وآله) را قبول ندارد مگر اهل كتاب كه در آخر مسأله ذكر مىشود و همچنين است اگر در يكى از اينها شك داشته باشد و نيز كسى كه ضرورى دين، يعنى چيزى را كه مسلمانان جزء دين اسلام مىدانند منكر شود، چنانچه بداند آن چيز ضرورى دين است و انكار آن چيز برگردد به انكار خدا، يا توحيد، يا نبوت، نجس مىباشد و اگر

[ 32 ]

ضرورى دين بودن آن را نداند، به طورى كه انكار آن به انكار خدا يا توحيد يا نبوت برنگردد، بهتر آن است كه از او اجتناب كنند. كفارى كه مانند يهود و نصارى اهل كتاب مىباشند، ذاتا پاك مىباشند و تا هنگامى كه علم به ملاقات بدن آنها با يكى از نجاسات كه ذكر شد و مىشود حاصل نشده است، اجتناب لازم نيست. مسأله 107 - تمام بدن كافر غير اهل كتاب حتى مو و ناخن ورطوبتهاى او نجس است. مسأله 108 - اگر پدر و مادر و جد وجده بچه نا بالغ كافر غير اهل كتاب باشند، آن بچه هم نجس است و اگر يكى از اينها مسلمان باشد بچه پاك است. مسأله 109 - كسى كه معلوم نيست مسلمان است يا نه، پاك مىباشد. ولى احكام ديگر مسلمانان را ندارد، مثلا نمىتواند زن مسلمان بگيرد، ونبايد در قبرستان مسلمانان دفن شود. مسأله 110 - اگر مسلمانى به يكى از دوازده امام دشنام دهد، يا با آنان دشمنى داشته باشد، نجس است. و همچنين است غلاة، يعنى كسانى كه يكى از ائمه (عليهم السلام) را خدا مىخوانند يا مىگويند خدا در او حلول كرده است. 9 - شراب مسأله 111 - شراب وهر چيزى كه انسان را مست مىكند، چنانچه به خودى خود روان باشد، نجس است. واگر مثل بنگ وحشيش روان نباشد، اگر چه چيزى در آن بريزند كه روان شود، پاك است. مسأله 112 - الكل صنعتى كه براى رنگ كردن درب و ميز وصندلى ومانند اينها بكار مىبرند، اگر انسان نداند از چيزى كه مست كننده و روان است درست كرده‌اند پاك مىباشد. مسأله 113 - اگر آب انگور بخودى خود جوش بيايد نجس است و اگر به

[ 33 ]

واسطه پختن جوش بيايد، خوردنش حرام است، ولى نجس نيست. و اگر بواسطه جوشاندن به آتش، دو سوم آن كم شود حرام بودن آن نيز بر طرف مىشود. مسأله 114 - خرما و مويز و كشمكش و آب آنها اگر جوش بيايند، پاك و خوردن آنها حلال است، اگر چه احتياط مستحب آن است كه از آنها اجتناب كنند. 10 - فقاع مسأله 115 - فقاع كه از جو گرفته مىشود وبه آن آبجو مىگويند نجس است ولى آبى كه به دستور طبيب از جو مىگيرند و به آن ماء الشعير مىگويند پاك مىباشد. عرق جنب از حرام مسأله 116 - عرق جنب از حرام نجس نيست، ولى احتياط واجب آن است كه با بدن يا لباسى كه به آن آلوده شده، نماز نخوانند. مسأله 117 - اگر انسان در موقعى كه نزديكى با زن حرام است، مثلا در روزه ماه رمضان، با زن خود نزديكى كند، بنابر احتياط واجب نبايد با بدن و لباسى كه آلوده به آن عرق است، نماز بخواند. مسأله 118 - اگر جنب از حرام به واسطه تنگى وقت، عوض غسل تيمم نمايد وبعد از تيمم عرق كند بنابر احتياط واجب بايد از عرق خود در نماز اجتناب نمايد، ولى اگر به واسطه عذر ديگر تيمم كند، اجتناب لازم نيست. مسأله 119 - اگر كسى از حرام جنب شود وبعد با حلال خود نزديكى كند، بنابر احتياط واجب بايد از عرق خود در نماز اجتناب كند، ولى اگر اول با حلال خود نزديكى كند و بعد از حرام جنب شود، مىتواند با آن عرق نماز بخواند.

[ 34 ]

11 - عرق شتر نجاستخوار مسأله 120 - عرق شتر نجاستخوار نجس است و احتياط واجب آن است كه از عرق حيوانات نجاستخوار ديگر نيز، اجتناب كنند. راه ثابت شدن نجاست مسأله 121 - نجاست هر چيز از سه راه ثابت مىشود: اول: آن كه خود انسان يقين كند چيزى نجس است، واگر گمان داشته باشد چيزى نجس است، لازم نيست از آن اجتناب نمايد. بنابر اين غذا خوردن در قهوه‌خانه‌ها ومهمانخانه‌هائى كه مردمان لاابالى وكسانى كه پاكى ونجسى را مراعات نمىكنند در آنها غذا مىخورند، اگر انسان يقين نداشته باشد غذائى را كه براى او آورده‌اند نجس است اشكال ندارد. دوم: آن كه كسى كه چيزى در اختيار او است بگويد آن چيز نجس است، مثلا همسر انسان يا نوكر يا كلفت بگويد، ظرف يا چيز ديگرى كه در اختيار او است نجس مىباشد. سوم: آن كه دو مرد عادل بگويند چيزى نجس است، و نيز اگر يك نفر عادل‌هم بگويد چيزى نجس است، بنابر احتياط واجب بايد از آن چيز اجتناب كرد. مسأله 122 - اگر بواسطه ندانستن مسأله، نجس بودن وپاك بودن چيزى را نداند مثلا نداند عرق جنب از حرام پاك است يا نه، بايد مسأله را بپرسد، ولى اگر با اين كه مسأله را مىداند، چيزى را شك كند پاك است يا نه، مثلا شك كند آن چيز خون است يا نه يا نداند كه خون پشه است يا خون انسان، پاك مىباشد. مسأله 123 - چيز نجسى كه انسان شك دارد پاك شده يا نه، نجس است، و چيز پاك را اگر شك كند نجس شده يا نه، پاك است. و اگر هم بتواند نجس بودن يا پاك بودن آنرا بفهمد، لازم نيست وارسى كند.

[ 35 ]

مسأله 124 - اگر بداند يكى از دو ظرف يا دو لباسى كه از هر دوى آنها استفاده مىكند نجس شده و نداند كدام است بايد از هر دو اجتناب كند، ولى اگر مثلا نمىداند لباس خودش نجس شده يا لباسى كه هيچ از آن استفاده نمىكند ومال ديگرى است، از لباس خودش هم لازم نيست اجتناب كند. راه نجس شدن چيزهاى پاك مسأله 125 - اگر چيز پاك به چيز نجس برسد و هر دو يا يكى از آنها بطورى تر باشد كه ترى يكى به ديگرى برسد چيز پاك نجس مىشود. واگر ترى به قدرى كم باشد كه به ديگرى نرسد، چيزى كه پاك بوده، نجس نمىشود. مسأله 126 - اگر چيز پاكى به چيز نجس برسد و انسان شك كند كه هر دو يا يكى از آنها تر بوده يا نه، آن چيز پاك نجس نمىشود. مسأله 127 - دو چيزى كه انسان نمىداند كدام پاك وكدام نجس است، اگر چيز پاكى با رطوبت به يكى از آنها برسد نجس نمىشود، ولى اگر يكى از آنها قبلا نجس بوده وانسان نداند پاك شده يا نه، چنانچه چيز پاكى به آن برسد نجس مىشود. مسأله 128 - زمين و پارچه و مانند اينها اگر رطوبت داشته باشد هر قسمتى كه نجاست به آن برسد، نجس مىشود و جاهاى ديگر آن پاك است. و همچنين است خيار وخربزه ومانند اينها. مسأله 129 - هر گاه شيره وروغن روان باشد، همين كه يك نقطه از آن نجس شد تمام آن نجس مىشود، ولى اگر روان نباشد همان نقطه كه نجس يا متنجس به آن اصابت كرده، نجس است و اگر آن را با مقدارى از اطرافش بردارند، بقيه پاك است.

[ 36 ]

مسأله 130 - اگر مگس يا حيوانى مانند آن روى چيز نجسى كه تر است بنشيند وبعد روى چيز پاكى كه آن هم تر است بنشيند، چنانچه انسان بداند نجاست همراه آن حيوان بوده، چيز پاك نجس مىشود و اگر نداند پاك است. مسأله 131 - اگر جائى از بدن كه عرق دارد نجس شود و عرق از آنجا به جاى ديگر برود، هر جا كه عرق به آن برسد نجس مىشود، و اگر عرق به جاى ديگر نرود جاهاى ديگر بدن پاك است. مسأله 132 - اخلاطى كه از بينى يا گلو مىآيد، اگر خون داشته باشد، جائى كه خون دارد نجس و بقيه آن پاك است، پس اگر به بيرون دهان يا بينى برسد، مقدارى را كه انسان يقين دارد جاى نجس اخلاط به آن رسيده نجس است ومحلى را كه شك دارد جاى نجس به آن رسيده يا نه، پاك مىباشد. مسأله 133 - اگر آفتابه‌اى را كه ته آن سوراخ است روى زمين نجس بگذارند چنانچه آب، طورى زير آن جمع گردد كه با آب آفتابه يكى حساب شود، آب آفتابه نجس مىشود، بلكه اگر آب بر زمين جارى شود يا فرو رود، در صورتى كه سوراخ آفتابه به زمين متصل باشد، باز هم بنابر احتياط واجب بايد از آب آفتابه اجتناب كرد، ولى اگر سوراخ آن به زمين نجس متصل نباشد و آب زير آفتابه هم با آب داخل آن يكى حساب نشود، آب آفتابه نجس نمىشود. مسأله 134 - اگر چيزى داخل بدن شود و به نجاست برسد، در صورتى كه بعد از بيرون آمدن، آلوده به نجاست نباشد پاك است، پس اگر اسباب اماله يا آب آن در مخرج غائط وارد شود يا سوزن و چاقو و مانند اينها در بدن فرو رود وبعد از بيرون آمدن، به نجاست آلوده نباشد، نجس نيست. و همچنين آب دهان و بينى اگر در داخل بدن به خون برسد و بعد از بيرون آمدن به خون آلوده نباشد، پاك است.

[ 37 ]

احكام نجاسات مسأله 135 - نجس كردن خط و ورق قرآن حرام است، واگر نجس شود بايد فورا آن را آب بكشند. مسأله 136 - اگر جلد قرآن نجس شود در صورتى كه بىاحترامى به قرآن باشد بايد آن را آب بكشند. مسأله 137 - گذاشتن قرآن روى عين نجس مانند خون و مردار اگر چه آن عين نجس خشك باشد حرام است و برداشتن قرآن از روى آن واجب مىباشد. مسأله 138 - نوشتن قرآن با مركب نجس، اگر چه يك حرف آن باشد حرام است، واگر نوشته شود بايد آن را آب بكشند، يا به واسطه تراشيدن و مانند آن كارى كنند كه از بين برود. مسأله 139 - احتياط واجب آن است كه از دادن قرآن به كافر خوددارى كنند و اگر قرآن دست او است، در صورت امكان از او بگيرند. مسأله 140 - اگر ورق قرآن يا چيزى كه احترام آن لازم است، مثل كاغذى كه اسم خدا يا پيغمبر يا امام بر آن نوشته شده، در مستراح بيفتد بيرون آوردن و آب كشيدن آن اگر چه خرج داشته باشد، واجب است. و اگر بيرون آوردن آن ممكن نباشد بايد به آن مستراح نروند تا يقين كنند آن ورق پوسيده است. ونيز اگر تربت در مستراح بيفتد و بيرون آوردن آن ممكن نباشد بايد تا وقتى كه يقين نكرده‌اند، بكلى از بين رفته به آن مستراح نروند. مسأله 141 - خوردن و آشاميدن نجس و چيز متنجس حرام است و نيز خورانيدن عين نجس به اطفال در صورتى كه ضرر داشته باشد، حرام مىباشد،

[ 38 ]

بلكه اگر ضرر هم نداشته باشد بايد از آن خوددارى كنند، ولى خوراندن غذاهائى كه نجس شده است به طفل، حرام نيست. مسأله 142 - فروختن و عاريه دادن چيز نجسى كه مىشود آن را آب كشيد، اگر نجس بودن آن را به طرف نگويند، اشكال ندارد، ولى چنانچه انسان بداند كه عاريه گيرنده وخريدار آن را در خوردن و آشاميدن استعمال مىكنند بايد نجاستش را به آنها بنابر احتياط واجب بگويد. مسأله 143 - اگر انسان ببيند كسى چيز نجسى را مىخورد يا با لباس نجس نماز مىخواند لازم نيست به او بگويد. مسأله 144 - اگر جائى از خانه يا فرش كسى نجس باشد و ببيند بدن يا لباس يا چيز ديگر كسانى كه وارد خانه او مىشوند با رطوبت به جاى نجس رسيده است، لازم نيست به آنان بگويد. مسأله 145 - اگر صاحب خانه در بين غذا خوردن بفهمد غذا نجس است، بايد به مهمانها بگويد، اما اگر يكى از مهمانها بفهمد، لازم نيست به ديگران خبر دهد، ولى چنانچه طورى با آنان معاشرت دارد كه مىداند كه به واسطه نگفتن خود او هم نجس مىشود، بايد بعد از غذا به آنان بگويد. مسأله 146 - اگر چيزى را كه عاريه كرده نجس شود، اگر بداند كه صاحبش آن چيز را در خوردن و آشاميدن استعمال مىكند، واجب است به او بگويد. مسأله 147 - بچه مميزى كه خوب و بد را مىفهمد اگر چه تكليفش هم نزديك است، اگر بگويد چيزى را آب كشيدم دوباره بايد آن را آب كشيد، ولى اگر بگويد چيزى كه در دست او است، نجس است، احتياط واجب آن است كه از آن اجتناب كنند.

[ 39 ]

مطهرات مسأله 148 - ده چيز، نجاست را پاك مىكند و آنها را مطهرات گويند: اول: آب، دوم: زمين، سوم: آفتاب، چهارم: استحاله، پنجم: انتقال، ششم: اسلام، هفتم: تبعيت، هشتم: بر طرف شدن عين نجاست، نهم: استبراء حيوان نجاستخوار، دهم: غائب شدن مسلمان و احكام اينها به طور تفصيل در مسائل آينده گفته مىشود. 1 - آب مسأله 149 - آب با چهار شرط چيز نجس را پاك مىكند: اول: آن كه مطلق باشد، پس آب مضاف مانند گلاب و عرق بيد چيز نجس را پاك نمىكند. دوم: آن كه پاك باشد. سوم: آن كه وقتى چيز نجس را مىشويند آب مضاف نشود و بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاست تغيير نكند. چهارم: آن كه بعد از آب كشيدن چيز نجس، عين نجاست در آن نباشد. و پاك شدن چيز نجس با آب قليل يعنى آب كمتر از كر شرطهاى ديگرى هم دارد كه بعدا گفته مىشود. مسأله 150 - ظرف نجس را با آب قليل بايد سه مرتبه شست، بلكه در كر و جارى هم احتياط سه مرتبه است، گرچه اقوى كفايت يك مرتبه است، ولى ظرفى را كه سگ ليسيده يا از آن ظرف آب يا چيز روان ديگر خورده، بايد اول با خاك پاك، خاك مال كرد و بعد بنابر احتياط واجب دو مرتبه در كر يا جارى يا با آب

[ 40 ]

قليل شست، و همچنين ظرفى را كه آب دهان سگ در آن ريخته بنابر احتياط واجب بايد پيش از شستن خاك مال كرد. مسأله 151 - اگر دهانه ظرفى كه سگ دهن زده، تنگ باشد ونشود آنرا خاك مال كرد، چنانچه ممكن است بايد پارچه‌اى را به چوبى بپيچند وبه توسط آن خاك را به آن ظرف بمالند، و در غير اين صورت پاك شدن ظرف اشكال دارد. مسأله 152 - ظرفى را كه خوك، از آن چيز روانى بخورد، با آب قليل بايد هفت مرتبه شست ودر كر و جارى نيز هفت مرتبه بايد شست به احتياط واجب، و لازم نيست آن را خاك مال كنند، اگر چه احتياط آن است كه خاك مال شود و نيز ليسيدن خوك ملحق است به آب خوردن آن به احتياط واجب. مسأله 153 - اگر بخواهند ظرفى را كه به شراب نجس شده با آب قليل آب بكشند بايد سه مرتبه بشويند و بهتر است هفت مرتبه شسته شود. مسأله 154 - كوزه‌اى كه از گل نجس ساخته شده و يا آب نجس در آن فرو رفته، اگر در آب كر يا جارى بگذارند به هر جاى آن كه آب برسد پاك مىشود. و اگر بخواهند باطن آن هم پاك شود، بايد به قدرى در آب كر يا جارى بماند كه آب به تمام آن فرو رود و فرو رفتن رطوبت كافى نيست. مسأله 155 - ظرف نجس را با آب قليل دو جور مىشود آب كشيد: يكى آن كه سه‌مرتبه پر كنند وخالى كنند. ديگر آن كه سه دفعه قدرى آب در آن بريزند و در هر دفعه آب را طورى در آن بگردانند كه به جاهاى نجس آن برسد وبيرون بريزند. مسأله 156 - اگر ظرف بزرگى مثل پاتيل و خمره نجس شود، چنانچه سه مرتبه آن را از آب پر كنند و خالى كنند، پاك مىشود. و هم چنين است اگر سه مرتبه از بالا آب در آن بريزند، به طورى كه تمام اطراف آنرا بگيرد و در هر دفعه آبى كه ته آن جمع مىشود بيرون آورند واحتياط واجب آن است كه در هر دفعه ظرفى را كه با آن آبها را بيرون مىآورند، آب بكشند.

[ 41 ]

مسأله 157 - اگر مس نجس و مانند آن را آب كنند و آب بكشند، ظاهرش پاك مىشود. مسأله 158 - تنورى كه به بول نجس شده است اگر دو مرتبه از بالا آب در آن بريزند به طورى كه تمام اطراف آن را بگيرد، پاك مىشود. ودر غير بول اگر بعد از بر طرف شدن نجاست يك مرتبه به دستورى كه گفته شد آب در آن بريزند، كافى است وبهتر است كه گودالى ته آن بكنند تا آبها در آن جمع شود وبيرون بياورند، بعد آن گودال را با خاك پاك، پر كنند. مسأله 159 - اگر چيز نجس را بعد از بر طرف كردن عين نجاست يك مرتبه در آب كر يا جارى فرو برند كه آب به تمام جاهاى نجس آن برسد، پاك مىشود. و احتياط واجب آن است كه فرش و لباس و مانند اينها را طورى فشار يا حركت دهند كه آب داخل آن خارج شود. مسأله 160 - اگر بخواهند چيزى را كه به بول نجس شده با آب قليل آب بكشند، چنانچه يك مرتبه آب روى آن بريزند و از آن جدا شود، در صورتى كه بول در آن چيز نمانده باشد، يك مرتبه ديگر كه آب روى آن بريزند پاك مىشود، ولى در لباس وفرش ومانند اينها بايد بعد از هر دفعه فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد. (وغساله آبى است كه معمولا در وقت شستن و بعد از آن از چيزى كه شسته مىشود خود به خود يا به وسيله فشار مىريزد). مسأله 161 - اگر چيزى به بول پسر شيرخوارى كه غذا خور نشده وشير خوك نخورده نجس شود، چنانچه يك مرتبه آب روى آن بريزند كه به تمام جاهاى نجس آن برسد پاك مىشود. ولى احتياط مستحب آن است كه يك مرتبه ديگر هم آب روى آن بريزند ودر لباس وفرش ومانند اينها فشار لازم نيست. مسأله 162 - اگر چيزى به غير بول نجس شود، چنانچه بعد از بر طرف كردن

[ 42 ]

نجاست يك مرتبه آب روى آن بريزند و از آن جدا شود پاك مىگردد. ونيز اگر در دفعه اول كه آب روى آن مىريزند، نجاست آن بر طرف شود و بعد از بر طرف شدن نجاست هم آب روى آن بيايد پاك مىشود. ولى در هر صورت لباس ومانند آن را بايد فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد. مسأله 163 - اگر حصير نجس را كه با نخ بافته شده، در آب كر يا جارى فرو برند، بعد از بر طرف شدن عين نجاست پاك مىشود. مسأله 164 - اگر ظاهر گندم و برنج و صابون و مانند اينها نجس شود، به فرو بردن در آب كر و جارى پاك مىگردد. و اگر باطن آنها نجس شود، پاك نمىگردد. مسأله 165 - اگر انسان شك كند كه آب نجس به باطن صابون رسيده يا نه، باطن آن پاك است. مسأله 166 - اگر ظاهر برنج وگوشت يا چيزى مانند اينها نجس شده باشد، چنانچه آن را در ظرفى بگذارند و سه مرتبه آب روى آن بريزند و خالى كنند پاك مىشود و ظرف آن هم پاك مىگردد. ولى اگر بخواهند لباس يا چيزى را كه فشار لازم دارد در ظرفى بگذارند و آب بكشند، بايد در هر مرتبه كه آب روى آن مىريزند آن را فشار دهند و ظرف را كج كنند، تا غساله‌اى كه در آن جمع شده بيرون بريزد. مسأله 167 - لباس نجسى را كه به نيل و مانند آن رنگ شده، اگر در آب كر يا جارى فرو برند و آب پيش از آن كه به واسطه رنگ پارچه مضاف شود به تمام آن برسد آن لباس پاك مىشود، اگر چه موقع فشار دادن، آب مضاف يا رنگين از آن بيرون آيد. مسأله 168 - اگر لباسى را در آب كر يا جارى آب بكشند، وبعد مثلا لجن آب در آن ببينند، چنانچه احتمال ندهند كه جلوگيرى از رسيدن آب كرده، آن لباس، پاك است.

[ 43 ]

مسأله 169 - اگر بعد از آب كشيدن لباس و مانند آن خورده گل يا اشنان در آن ديده شود، پاك است ولى اگر آب نجس به باطن گل يا اشنان رسيده باشد. ظاهر گل و اشنان پاك و باطن آنها نجس است. مسأله 170 - هر چيز نجس، تا عين نجاست را از آن بر طرف نكنند، پاك نمىشود. ولى اگر بو يا رنگ نجاست در آن مانده باشد، اشكال ندارد، پس اگر خون را از لباس بر طرف كنند و لباس را آب بكشند و رنگ خون در آن بماند پاك مىباشد، اما چنانچه به واسطه بو يا رنگ يقين كنند يا احتمال دهند كه ذره‌هاى نجاست در آن چيز مانده نجس است. مسأله 171 - اگر نجاست بدن را در آب كر يا جارى بر طرف كنند، بدن پاك مىشود و بيرون آمدن و دوباره در آب رفتن، لازم نيست. مسأله 172 - غذاى نجسى كه لاى دندانها مانده اگر آب در دهان بگردانند و به تمام غذاى نجس برسد، پاك مىشود. مسأله 173 - اگر موى سر و صورت را كه زياد است، با آب قليل آب بكشند، بايد فشار دهند كه غساله آن جدا شود. مسأله 174 - اگر جائى از بدن يا لباس را با آب قليل آب بكشند، اطراف آنجا كه متصل به آن است و معمولا موقع آب كشيدن آنجا نجس مىشود، با پاك شدن جاى نجس پاك مىشود. وهم چنين است اگر چيز پاكى را پهلوى چيز نجس بگذارند و روى هر دو آب بريزند. پس اگر براى آب كشيدن يك انگشت نجس، روى همه انگشتها آب بريزند و آب نجس به همه آنها برسد، بعد از پاك شدن انگشت نجس تمام انگشتها پاك مىشود. مسأله 175 - گوشت و دنبه‌اى كه نجس شده، مثل چيزهاى ديگر آب كشيده مىشود و همچنين است اگر بدن يا لباس، چربى كمى داشته باشد كه از رسيدن آب به آنها جلوگيرى نكند.

[ 44 ]

مسأله 176 - اگر ظرف يا بدن نجس باشد، و بعد به طورى چرب شود كه جلوگيرى از رسيدن آب به آنها كند، چنانچه بخواهند ظرف و بدن را آب بكشند بايد چربى را بر طرف كنند تا آب به آنها برسد. مسأله 177 - چيز نجسى كه عين نجاست در آن نيست اگر زير شيرى كه متصل به كر است يك دفعه بشويند، پاك مىشود ونيز اگر عين نجاست در آن باشد، چنانچه عين نجاست، زير شير يا به وسيله ديگر بر طرف شود، وآبى كه از آن چيز مىريزد بو يا رنگ يا مزه ديگرى به واسطه نجاست به خود نگرفته باشد، با آب شير پاك مىگردد اما اگر آبى كه از آن مىريزد بو يا رنگ يا مزه ديگرى بواسطه نجاست به خود گرفته باشد بايد به قدرى آب شير روى آن بريزند تا در آبى كه از آن جدا مىشود بو يا رنگ يا مزه بواسطه نجاست نباشد. مسأله 178 - اگر چيزى را آب بكشد ويقين كند پاك شده وبعد شك كند كه عين نجاست را از آن بر طرف كرده يا نه، چنانچه موقع آب كشيدن، متوجه بر طرف كردن عين نجاست بوده آن چيز پاك است و اگر متوجه بر طرف كردن عين نجاست نبوده بنابر احتياط واجب بايد دوباره آن را آب بكشد. مسأله 179 - زمينى كه آب روى آن جارى نمىشود، اگر نجس شود با آب قليل پاك نمىگردد. ولى زمينى كه روى آن شن يا ريگ باشد، چون آبى كه روى آن مىريزند از آن جدا شده ودر شن و ريگ فرو مىرود، با آب قليل پاك مىشود، اما زير ريگها، نجس مىماند. مسأله 180 - زمين سنگ فرش وآجر فرش و زمين سختى كه آب در آن فرو نمىرود، اگر نجس شود، با آب قليل پاك مىگردد، ولى بايد بقدرى آب روى آن بريزند كه جارى شود و چنانچه آبى كه روى آن ريخته‌اند از سوراخى بيرون رود همه زمين پاك مىشود، واگر بيرون نرود جائى كه آبها جمع مىشود نجس مىماند و براى پاك شدن آنجا بايد گودالى بكنند كه آب در آن جمع شود، بعد آب را بيرون بياورند وگودال را با خاك پاك، پر كنند.

[ 45 ]

مسأله 181 - اگر ظاهر نمك سنگ و مانند آن نجس شود، با آب كمتر از كر هم پاك مىشود. مسأله 182 - اگر شكر آب شده نجس را قند بسازند و در آب كر يا جارى بگذارند، پاك نمىشود. 2 - زمين مسأله 183 - زمين با سه شرط، كف پا و ته كفش نجس را پاك مىكند. اول: آن كه زمين پاك باشد. دوم: آن كه خشك باشد. سوم: آن كه اگر عين نجس مثل خون بول يا متنجس مثل گلى كه نجس شده در كف پا وته كفش باشد، به واسطه راه رفتن يا ماليدن پا به زمين بر طرف شود. ونيز زمين بايد خاك يا سنگ يا آجر فرش و مانند اينها باشد وبا راه رفتن روى فرش و حصير و سبزه، كف پا و ته كفش نجس، پاك نمىشود واگر به واسطه غير راه رفتن نجس شده باشد، پاك شدنش به واسطه راه رفتن اشكال دارد. مسأله 184 - كف پا وته كفش نجس، به واسطه راه رفتن روى آسفالت و روى زمينى كه‌با چوب فرش شده، پاك نمىشود. مسأله 185 - براى پاك شدن كف پا وته كفش بهتر است، پانزده زراع (كه تقريبا ده گام مىشود) يا بيشتر راه بروند، اگر چه به كمتر از پانزده قدم يا ماليدن پا به زمين، نجاست بر طرف شود. مسأله 186 - لازم نيست كف پا و ته كفش نجس، تر باشد، بلكه اگر خشك هم باشد به راه رفتن پاك مىشود.

[ 46 ]

مسأله 187 - بعد از آن كه كف پا يا ته كفش نجس به راه رفتن پاك شد، مقدارى از اطراف آن هم كه معمولا به گل آلوده مىشود اگر زمين يا خاك به آن اطراف برسد، پاك مىگردد. مسأله 188 - كسى كه با دست و زانو راه مىرود، اگر كف دست يا زانوى به وسيله تماس با زمين و حركت بر روى زمين نجس شود، دست و زانوى او به وسيله راه رفتن پاك مىشود. و اما پاك شدن ته عصا و ته پاى مصنوعى و نعل چهار پايان و چرخ اتومبيل و درشگه و مانند اينها، محل اشكال است. مسأله 189 - اگر بعد از راه رفتن، ذره‌هاى كوچكى از نجاست كه ديده نمىشود، در كف پا يا ته كفش بماند بايد آن ذره‌ها را هم به ترتيبى كه ذكر شد بر طرف كرد، ولى باقى بودن بو و رنگ اشكال ندارد. مسأله 190 - توى كفش و مقدارى از كف پا كه به زمين نمىرسد بواسطه راه رفتن پاك نمىشود وپاك شدن كف جوراب به واسطه راه رفتن محل اشكال است، مگر اين كه راه رفتن با آن به جاى كفش معمول و متعارف باشد و اگر كف جوراب از پوست باشد به وسيله راه رفتن پاك مىشود. 3 - آفتاب مسأله 191 - آفتاب، زمين و ساختمان و چيزهائى كه مانند درب وپنجره در ساختمان به كار برده شده، و هم چنين ميخى را كه به ديوار كوبيده‌اند و جزء ساختمان حساب مىشود، با شش شرط پاك مىكند: اول: آن كه چيز نجس بطورى تر باشد، كه اگر چيز ديگرى به آن برسد تر شود، پس اگر خشك باشد بايد به وسيله‌اى آن را تر كنند تا آفتاب خشك كند. دوم: آن كه اگر عين نجاست در آن چيز باشد، پيش از تابيدن آفتاب آن را بر طرف كنند. سوم: آن كه چيزى از تابيدن آفتاب جلوگيرى نكند، پس اگر آفتاب از پشت پرده

[ 47 ]

يا ابر و مانند اينها بتابد و چيز نجس را خشك كند، آن چيز پاك نمىشود، ولى اگر ابر بقدرى نازك باشد كه از تابيدن آفتاب جلوگيرى نكند، اشكال ندارد. چهارم: آن كه آفتاب به تنهائى چيز نجس را خشك كند، پس اگر مثلا چيز نجس به واسطه باد و آفتاب خشك شود پاك نمىگردد، ولى اگر باد بقدرى كم باشد كه نگويند به خشك شدن چيز نجس كمك كرده، اشكال ندارد. پنجم: آن كه آفتاب مقدارى از بنا وساختمان را كه نجاست به آن فرو رفته يك مرتبه خشك كند، پس اگر يك مرتبه بر زمين و ساختمان نجس بتابد وروى آن را خشك كند ودفعه ديگر زير آن را خشك نمايد، فقط روى آن پاك مىشود و زير آن نجس مىماند. ششم: آن كه ما بين روى زمين يا ساختمان كه آفتاب به آن مىتابد، جسم پاك ديگرى فاصله نباشد. مسأله 192 - آفتاب، حصير نجس را پاك مىكند و همچنين درخت و گياه به واسطه آفتاب پاك مىشود. مسأله 193 - اگر آفتاب به زمين نجس بتابد، بعد انسان شك كند كه زمين موقع تابيدن آفتاب تر بوده يا نه، يا ترى آن به واسطه آفتاب خشك شده يا نه، آن زمين نجس است و همچنين است اگر شك كند كه پيش از تابش آفتاب، عين نجاست از آن بر طرف شده يا نه، يا شك كند كه چيزى مانع تابش آفتاب بوده يا نه. مسأله 194 - اگر آفتاب به يك طرف ديوار نجس بتابد، طرفى كه آفتاب به آن نتابيده، پاك نمىشود، ولى اگر ديوار بقدرى نازك باشد كه به واسطه تابش به يك طرف، طرف ديگرش هم خشك شود پاك مىگردد. 4 - استحاله مسأله 195 - اگر جنس چيز نجس بطورى عوض شود كه بصورت چيز پاكى در آيد پاك مىشود ومىگويند استحاله شده است، مثل آن كه چيز نجس بسوزد

[ 48 ]

وخاكستر گردد، يا سگ در نمكزار فرو رود و نمك شود ولى اگر جنس آن عوض نشود مثل آن كه گندم نجس را آرد كنند يا نان بپزند، پاك نمىشود. مسأله 196 - كوزه گلى و مانند آن كه از گل نجس ساخته شده، نجس است، و بايد از زغالى كه از چوب نجس درست شده نيز، اجتناب نمايند. مسأله 197 - چيز نجسى كه معلوم نيست استحاله شده يا نه، نجس است. مسأله 198 - اگر شراب بخودى خود يا به واسطه آن كه چيزى مثل سركه ونمك در آن ريخته‌اند سركه شود، پاك مىگردد. مسأله 199 - شرابى كه از انگور نجس درست كنند، به سركه‌شدن پاك نمىشود، بلكه اگر نجاستى هم از خارج به شراب برسد احتياط واجب آن است كه بعد از سركه شدن از آن اجتناب نمايند. مسأله 200 - سركه‌اى كه از انگور و كشمش و خرماى نجس درست كنند، نجس است. مسأله 201 - اگر پوشال ريز انگور يا خرما داخل آنها باشد وسركه بريزند ضرر ندارد. و نيز اگر پيش از آن كه خرما و كشمش و انگور سركه شود، خيار و بادنجان و مانند اينها در آن بريزند، اشكال ندارد. 5 - كم شدن دو سوم آب انگور مسأله 202 - آب انگورى كه خود به خود جوش آمده نجس است و فقط به سركه شدن پاك و حلال مىشود، ولى اگر به واسطه آتش جوش آمده است، پيش از آن كه ثلثان شود يعنى دو قسمت آن كم شود، نجس نيست ولى حرام است و به ثلثان شدن به وسيله آتش، حلال مىشود. مسأله 203 - اگر مثلا در يك خوشه غوره يك دانه يا دو دانه انگور باشد چنانچه به آبى كه از آن خوشه گرفته مىشود آبغوره بگويند و اثرى از شيرينى در آن نباشد و بجوشد، پاك و خوردن آن حلال است.

[ 49 ]

مسأله 204 - چيزى كه معلوم نيست غوره است يا انگور، اگر جوش بيايد، نجس نمىشود. 6 - انتقال: مسأله 205 - اگر خون بدن انسان يا خون حيوانى كه خون جهنده دارد، يعنى حيوانى كه وقت رگ آنرا ببرند خون از آن جستن مىكند، به بدن حيوانى كه خون جهنده ندارد برود و خون آن حيوان حساب شود پاك مىگردد واين را انتقال گويند. پس خونى كه زالو از انسان مىمكد چون خون زالو به آن گفته نمىشود و مىگويند خون انسان است، نجس مىباشد. مسأله 206 - اگر كسى پشه‌اى را كه به بدنش نشسته، بكشد ونداند خونى كه از پشه بيرون آمده از او مكيده يا از خود پشه مىباشد، پاك است و همچنين است اگر بداند از او مكيده ولى جزو بدن پشه حساب شود، اما اگر فاصله بين مكيدن خون و كشتن پشه بقدرى كم باشد، كه بگويند خون انسان است يا معلوم نباشد كه مىگويند خون پشه است يا خون انسان، نجس مىباشد. 6 - اسلام: مسأله 207 - اگر كافر شهادتين بگويد يعنى بگويد: اشهد ان لا اله الا الله واشهد ان محمدا رسول الله مسلمان مىشود. و بعد از مسلمان شدن، بدن و آب دهان و بينى وعرق او پاك است. ولى اگر موقع مسلمان شدن، عين نجاست به بدن او بوده، بايد بر طرف كند وجاى آن را بكشد ولى اگر پيش از مسلمان شدن عين نجاست بر طرف شده باشد، لازم نيست جاى آن را آب بكشد. مسأله 208 - اگر موقعى كه كافر بوده لباس او با رطوبت به بدنش رسيده باشد و آن لباس در موقع مسلمان شدن در بدن او نباشد، نجس است، ولى لباسى كه در موقع مسلمان شدن در بدن او بوده است، پاك مىشود هر چند با عرق بدن او ملاقات كرده باشد.

[ 50 ]

مسأله 209 - اگر كافر شهادتين بگويد، وانسان نداند قلبا مسلمان شده يا نه، پاك است، بلكه اگر انسان بداند كه قلبا مسلمان نشده است هنگامى كه در ظاهر اسلام را مراعات مىكند، پاك است. 8 - تبعيت مسأله 210 - تبعيت آن است كه چيز نجسى بواسطه پاك شدن چيز نجس ديگر، پاك شود. مسأله 211 - اگر شراب سركه شود، ظرف آن هم تا جائى كه شراب موقع جوش آمدن به آنجا رسيده پاك مىشود. و كهنه و چيزى هم كه معمولا روى آن مىگذارند اگر به آن رطوبت نجس شود، پاك مىگردد. بلكه اگر موقع جوشيدن سر برود و پشت ظرف به آن آلوده شود، بعد از سركه شدن پشت ظرف هم پاك مىشود. مسأله 212 - تخته يا سنگى كه روى آن، ميت را غسل مىدهند و پارچه‌اى كه با آن عورت ميت را مىپوشانند ودست كسى كه او را غسل مىدهد، بعد از تمام شدن غسل، پاك مىشود. مسأله 213 - كسى كه چيزى را با دست خود آب مىكشد، اگر دست و آن چيز با هم آب كشيده شود، بعد از پاك شدن آن چيز، دست او هم پاك مىشود. مسأله 214 - اگر لباس ومانند آن را با آب قليل آب بكشند وبه اندازه معمول فشار دهند تا آبى كه روى آن ريخته‌اند جدا شود، آبى كه در آن مىماند پاك است. مسأله 215 - ظرف نجس را كه با آب قليل آب مىكشند، بعد از جدا شدن آبى كه براى پاك شدن، روى آن ريخته‌اند، قطره‌هاى آبى كه در آن مىماند، پاك است.

[ 51 ]

9 - بر طرف شدن عين نجاست مسأله 216 - اگر بدن حيوان به عين نجس مثل خون، يا متنجس مثل آب نجس، آلوده شود، چنانچه آنها بر طرف شوند بدن آن حيوان پاك مىشود. و همچنين است باطن بدن انسان، مثل توى دهان و بينى، مثلا اگر خونى از لاى دندان بيرون آيد و در آب دهان از بين برود، آب كشيدن توى دهان، لازم نيست. ولى اگر دندان عاريه در دهان نجس شود، بايد آن را آب بكشند به احتياط واجب. مسأله 217 - اگر غذا لاى دندان مانده باشد وداخل دهان خون بيايد، چنانچه انسان نداند كه خون به غذا رسيده، آن غذا پاك است. واگر خون به آن برسد بنابر احتياط واجب، نجس مىشود. مسأله 218 - جائى را كه انسان نمىداند از ظاهر بدن است يا باطن آن، اگر نجس شود لازم نيست آب بكشد، اگر چه آب كشيدن احوط است. مسأله 219 - اگر گرد و خاك نجس به لباس و فرش ومانند اينها بنشيند، چنانچه هر دو خشك باشند نجس نمىشود واگر طورى آنها را تكان دهند كه گرد وخاك نجس از آنها بريزد، پاك مىشود. 10 - استبراء حيوان نجاستخوار مسأله 220 - بول و غائط حيوانى كه به خوردن نجاست انسان، عادت كرده نجس است، و اگر بخواهند پاك شود، بايد آن را استبراء كنند، يعنى تا مدتى كه بعد از آن مدت ديگر نجاستخوار به آن نگويند، نگذارند نجاست بخورد وغذاى پاك به آن بدهند و بايد شتر نجاستخوار را چهل روز وگاو را بيست روز وگوسفند را ده روز و مرغابى را هفت يا پنج روز و مرغ خانگى را سه روز از خوردن نجاست جلوگيرى كنند وغذاى پاك به آنها بدهند.

[ 52 ]

11 - غائب شدن مسلمان مسأله 221 - اگر بدن يا لباس مسلمان يا چيز ديگرى كه مانند ظرف و فرش در اختيار او است، نجس شود و آن مسلمان غائب گردد اگر انسان احتمال بدهد كه آن چيز را آب كشيده يا به واسطه آن كه مثلا آن چيز در آب جارى افتاده، پاك شده است، اجتناب از آن لازم نيست. مسأله 222 - اگر خود انسان يقين كند كه چيزى كه نجس بوده پاك شده است، يا دو عادل به پاك شدن آن خبر دهند، آن چيز پاك است و همچنين است اگر كسى كه چيز نجس در اختيار او است بگويد آن چيز پاك شده، يا مسلمانى چيز نجس را آب كشيده باشد، اگر چه معلوم نباشد درست آب كشيده يا نه. مسأله 223 - كسى كه وكيل شده است لباس انسان را آب بكشد و لباس هم در تصرف او باشد، اگر بگويد آب كشيدم و انسان از گفته او اطمينان پيدا كند، آن لباس پاك است. مسأله 224 - اگر انسان حالى دارد كه در آب كشيدن چيز نجس يقين پيدا نمىكند، مىتواند به گمان اكتفا نمايد. احكام ظرفها مسأله 225 - ظرفى كه از پوست سگ يا خوك يا مردار ساخته شده، خوردن و آشاميدن از آن ظرف حرام است ونبايد آن ظرف را در وضو وغسل وكارهائى كه بايد با چيز پاك انجام داد، استعمال كنند. ولى بكار بردن واستعمال آنها در غير آنچه كه مشروط به طهارت است، اشكالى ندارد. مسأله 226 - خوردن و آشاميدن از ظرف طلا و نقره و استعمال آنها حتى

[ 53 ]

در زينت اطاق و نگاهداشتن آنها حرام است و بر صاحب ظرف واجب است كه آن را بشكند و از وضع ظرف بودن خارج كند. مسأله 227 - ساختن ظرف طلا و نقره و مزدى كه براى آن مىگيرند، حرام است. مسأله 228 - خريد و فروش ظرف طلا ونقره و پول عوضى هم كه فروشنده مىگيرد، حرام است. مسأله 229 - گيره استكان كه از طلا يا نقره مىسازند، اگر بعد از برداشتن استكان، ظرف به آن گفته شود، استعمال آن، چه به تنهائى وچه با استكان حرام است. واگر ظرف به آن گفته نشود استعمال آن مانعى ندارد. مسأله 230 - استعمال ظرفى كه روى آن را آب‌طلا يا آب‌نقره داده‌اند اشكال ندارد. مسأله 231 - اگر فلزى را با طلا يا نقره مخلوط كنند و ظرف بسازند چنانچه مقدار آن فلز بقدرى زياد باشد كه ظرف طلا يا نقره به آن ظرف نگويند، استعمال آن مانعى ندارد. مسأله 232 - اگر انسان غذائى را كه در ظرف طلا يا نقره است به اين منظور كه غذا خوردن در ظرف طلا و نقره حرام است در ظرف ديگر بريزد، اين استعمال جائز است، ولى اگر بخواهد از ظرف دوم غذا بخورد و خالى كردن ظرف براى آن نباشد كه غذا خوردن از ظرف طلا يا نقره جايز نيست، اين استعمال حرام مىباشد، ولى خوردن غذا از ظرف دوم مانعى ندارد. مسأله 233 - استعمال بادگير قليان و غلاف شمشير وكارد وقاب قرآن، اگر از طلا يا نقره باشد، اشكال ندارد، و همچنين عطردان و سرمه‌دان و مثل اينها. مسأله 234 - استعمال ظرف طلا يا نقره در حال ناچارى اشكال ندارد و براى وضو و غسل هم در حال تقيه مىشود ظرف طلا ونقره را استعمال كرد، بلكه گاهى واجب است.

[ 54 ]

مسأله 235 - استعمال ظرفى كه معلوم نيست از طلا يا نقره است يا از چيز ديگر اشكال ندارد. مسأله 236 - همان طور كه استعمال ظرف طلا و نقره و ساختن و خريدن و فروختن و نگاه داشتن و هر گونه استفاده از آن و اجرت براى ساختن و اصلاح آن حرام است، ساختن اشيائى از قبيل تخت و زين اسب و لوح و امثال آن از طلا و نقره، هر چند كه ظرف نيست، نيز حرام است و راكد نگهداشتن اين قبيل مانع ثروت جائز نيست و اسراف است و آنچه كه در روايات حكم به جواز آن شده است، ساختن و استعمال اشيائى است كه حقير يا تابع چيز ديگرى مانند حلقه شمشير و قاب قرآن است. وضو مسأله 237 - در وضو واجب است صورت و دستها را بشويند، و جلوى سر و روى پاها را مسح كنند. مسأله 238 - در ازاى صورت را بايد از بالاى پيشانى جائى كه موى سر بيرون مىآيد تا آخر چانه شست. و پهناى آن به مقدارى كه بين انگشت وسط و شست قرار مىگيرد بايد شسته شود، و اگر مختصرى از اين مقدار را نشويد، وضو باطل است و براى آن كه يقين كند اين مقدار كاملا شسته شده بايد كمى اطراف آن را هم بشويند. مسأله 239 - اگر صورت يا دست كسى كوچكتر يا بزرگتر از معمول مردم باشد بايد ملاحظه كند كه مردمان معمولى تا كجاى صورت خود را مىشويند، او هم تا همانجا را بشويد. و اگر دست و صورتش هر دو بر خلاف معمول باشد، ولى با هم متناسب باشند، لازم نيست ملاحظه معمول را بكند، بلكه به دستورى كه در مسأله

[ 55 ]

پيش گفته شد وضو بگيرد و نيز اگر در پيشانى او مو روئيده يا جلوى سرش مو ندارد بايد به اندازه معمول، پيشانى را بشويد. مسأله 240 - اگر احتمال دهد چرك يا چيز ديگرى در ابروها وگوشه‌هاى چشم و لب او هست كه نمىگذارد آب به آنها برسد، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، بايد پيش از وضو، وارسى كند كه اگر هست بر طرف نمايد. مسأله 241 - اگر پوست صورت از لاى مو پيدا باشد، بايد آب را به پوست برساند، و اگر پيدا نباشد، شستن مو كافى است و رساندن آب به زير آن لازم نيست. مسأله 242 - اگر شك كند كه پوست صورت از لاى مو پيدا است يا نه بنابر احتياط واجب بايد مو را بشويد و آب را به پوست هم برساند. مسأله 243 - شستن توى بينى و مقدارى از لب و چشم كه در وقت بستن، ديده نمىشود واجب نيست، ولى براى آن كه يقين كند از جاهائى كه بايد شسته شود چيزى باقى نمانده، واجب است مقدارى از آنها را هم بشويد. وكسى كه نمىدانسته بايد اين مقدار را بشويد، اگر نداند در وضوهائى كه گرفته اين مقدار را شسته يا نه، نمازهائى كه خوانده صحيح است. مسأله 244 - بايد صورت و دست‌ها را از بالا به پائين شست، واگر از پائين به بالا بشويد، وضو باطل است. مسأله 245 - اگر دست را تر كند وبصورت ودستها بكشد، چنانچه ترى دست بقدرى باشد كه به واسطه كشيدن دست، آب كمى بر آنها جارى شود، كافى است. مسأله 246 - بعد از شستن صورت، بايد دست راست و بعد از آن دست چپ را از آرنج تا سر انگشتها بشويد. مسأله 247 - براى آن كه يقين كند، آرنج را كاملا شسته، بايد مقدارى بالاتر از آرنج را هم بشويد. مسأله 248 - كسيكه پيش از شستن صورت دستهاى خود را تا مچ شسته، در موقع وضو

[ 56 ]

بايد تا سر انگشتان را بشويد. و اگر فقط تا مچ را بشويد وضوى او باطل است. مسأله 249 - در وضو شستن صورت و دستها مرتبه اول واجب و مرتبه دوم جايز و مرتبه سوم و بيشتر از آن حرام مىباشد و اين كه كدام شستن اول يا دوم يا سوم است، بستگى به قصد گيرنده وضو دارد، نه به تعداد دفعاتى كه آب به صورت مىريزد. مسأله 250 - بعد از شستن هر دو دست بايد جلوى سر را با ترى آب وضو كه در دست مانده، مسح كند و احتياط واجب آن است كه با دست راست باشد و لازم نيست كه از بالا به پائين مسح نمايد. مسأله 251 - يك قسمت از چهار قسمت سر، كه مقابل پيشانى است جاى مسح مىباشد و هر جاى اين قسمت را به هر اندازه مسح كند كافى است، اگر چه احتياط مستحب آن است كه از در ازا به اندازه در ازاى يك انگشت و از پهنا به اندازه پهناى سه انگشت بسته، مسح نمايد. مسأله 252 - لازم نيست مسح سر بر پوست آن باشد، بلكه بر موى جلوى سر هم صحيح است، ولى كسى كه موى جلوى سر او به اندازه‌اى بلند است كه اگر مثلا شانه كند به صورتش مىريزد، يا به جاهاى ديگر سر، كه خارج از جلو سر است مىرسد، بايد بيخ موها را مسح كند، يا فرق سر را باز كرده، پوست سر را مسح نمايد و اگر موهائى را كه به صورت مىريزد يا به جاهاى ديگر سر مىرسد، جلوى سر جمع كند و بر آنها مسح نمايد يا بر موى جاهاى ديگر سر، كه جلوى آن آمده مسح كند، باطل است. مسأله 253 - بعد از مسح سر بايد با ترى آب وضو كه در دست مانده، روى پاها را از سر يكى از انگشتها تا برآمدگى روى پا، مسح كند. مسأله 254 - پهناى مسح پا به هر اندازه باشد كافى است، ولى بهتر آن است كه به اندازه پهناى سه انگشت بسته مسح نمايد، و بهتر از آن، مسح تمام روى پا است.

[ 57 ]

مسأله 255 - اگر در مسح پا همه دست را روى پا بگذارد و كمى بكشد، صحيح است. مسأله 256 - در مسح سر و روى پا بايد دست را روى آنها بكشد و اگر دست را نگهدارد و سر يا پا را به آن بكشد وضو باطل است، ولى اگر موقعى كه دست را مىكشد، سر يا پا مختصرى حركت كند، اشكال ندارد. مسأله 257 - جاى مسح بايد خشك باشد و اگر بقدرى تر باشد كه رطوبت كف دست به آن اثر نكند، مسح باطل است. ولى اگر ترى آن بقدرى كم باشد كه رطوبتى كه بعد از مسح در آن ديده مىشود بگويند فقط از ترى كف دست است، اشكال ندارد. مسأله 258 - اگر براى مسح رطوبتى در كف دست نمانده باشد، نمىتواند دست را با آب خارج تر كند، بلكه بايد از اعضاء ديگر وضو رطوبت بگيرد وبا آن مسح نمايد. مسأله 259 - اگر رطوبت كف دست فقط به اندازه مسح سر باشد، مىتواند سر را با همان رطوبت مسح كند و براى مسح پاها از اعضاء ديگر وضو رطوبت بگيرد. مسأله 260 - مسح كردن از روى جوراب و كفش باطل است، ولى اگر بواسطه سرماى شديد يا ترس از دزد و درنده و مانند اينها نتواند كفش يا جوراب را بيرون آورد، مسح كردن بر آنها اشكال ندارد، و اگر روى كفش نجس باشد، بايد چيز پاكى بر آن بيندازد و بر آن چيز مسح كند. مسأله 261 - اگر روى پا، نجس باشد و نتواند براى مسح، آنرا آب بكشد بايد تيمم نمايد.

[ 58 ]

وضوى ارتماسى مسأله 262 - وضوى ارتماسى آن است كه انسان صورت و دستها را به قصد وضو در آب فرو برد و به قصد وضو بيرون آورد، ولى مسح با ترى آن دست اشكال دارد، بنابر اين دست چپ را نبايد ارتماسى شست. مسأله 263 - در وضوى ارتماسى هم بايد صورت و دستها از بالا به پائين شسته شود، پس اگر وقتى كه صورت و دستها را در آب فرو مىبرد، قصد وضو كند، بايد صورت را از طرف پيشانى و دستها را از طرف آرنج در آب فرو برد واگر موقع بيرون آوردن از آب قصد وضو كند، بايد صورت را از طرف پيشانى و دستها را از طرف آرنج، بيرون آورد. مسأله 264 - اگر وضوى بعضى از اعضاء را ارتماسى و بعضى را غير ارتماسى انجام دهد اشكال ندارد. دعاهائى كه موقع وضو گرفتن مستحب است مسأله 265 - كسى كه وضو مىگيرد مستحب است موقعى موقعى كه نگاهش به آب مىافتد بگويد: بسم الله وبالله والحمد لله الذي جعل الماء طهورا ولم يجعله نجسا وموقعى كه پيش از وضو دست خود را مىشويد بگويد: اللهم اجعلني من التوابين واجعلني من المتطهرين و در وقت مضمضه كردن يعنى آب در دهان گردانيدن بگويد: اللهم لقني حجتي يوم القاك واطلق لساني بذكرك و در وقت استنشاق يعنى آب در بينى كردن بگويد: اللهم لا تحرم على ريح الجنة و اجعلني ممن يشم

[ 59 ]

ريحها وروحها وطيبها و موقع شستن رو بگويد: اللهم بيض و جهى يوم تسود فيه الوجوه ولا تسود وجهي يوم تبيض فيه الوجوه و در وقت شستن دست راست بخواند: اللهم اعطني كتابي بيميني و الخلد في الجنان بيسارى و حاسبني حسابا يسيرا وموقع شستن دست چپ بگويد: اللهم لا تعطني كتابي بشمالي و لا من وراء ظهري و لا تجعلها مغلولة الى عنقى و اعوذبك من مقطعات النيران و موقعى كه سر را مسح مىكند بگويد: اللهم غشني برحمتك و بركاتك و عفوك و در وقت مسح پا بخواند: اللهم ثبتني على الصراط يوم تزل فيه الاقدام واجعل سعيي في ما يرضيك عني يا ذا الجلال والاكرام. شرائط وضو شرائط صحيح بودن وضو سيزده چيز است: شرط اول - آن كه آب وضو پاك باشد. شرط دوم - آن كه مطلق باشد و معناى مطلق و مضاف در قصل آبها گذشت. مسأله 266 - وضو با آب نجس و آب مضاف باطل است، اگر چه انسان نجس بودن يا مضاف بودن آنرا نداند يا فراموش كرده باشد، و اگر با آن وضو نمازى هم خوانده باشد، بايد آن نماز را دوباره با وضوى صحيح بخواند. مسأله 267 - اگر غير از آب گل آلود و مضاف آب ديگرى براى وضو ندارد، چنانچه وقت نماز تنگ است بايد تيمم كند و اگر وقت دارد، احتياط واجب آن است كه آب را بگذارد تا صاف و ته نشين شود و وضو بگيرد. شرط سوم - آن كه آب وضو مباح باشد. مسأله 268 - وضو با آب غصبى و با آبى كه معلوم نيست صاحب آن راضى است يا نه حرام و باطل است، ولى اگر سابقا راضى بوده و انسان نمىداند كه

[ 60 ]

از رضايتش برگشته يا نه، وضو صحيح است و نيز اگر آب وضو از صورت و دستها در جاى غصبى بريزد، وضوى او صحيح است. مسأله 269 - وضو گرفتن از حوض مدرسه‌اى كه انسان نمىداند آن حوض را براى همه مردم وقف كرده‌اند يا براى محصلين همان مدرسه، در صورتى كه معمولا مردم از آب آن وضو بگيرند اشكال ندارد. مسأله 270 - كسى كه نمىخواهد در مسجدى نماز بخواند اگر نداند حوض آن را براى همه مردم وقف كرده‌اند يا براى كسانى كه در آنجا نماز مىخوانند نمىتواند از حوض آن وضو بگيرد، ولى اگر معمولا كسانى هم كه نمىخواهند در آنجا نماز بخوانند از حوض آن وضو مىگيرند، مىتواند از حوض آن، وضو بگيرد. مسأله 271 - وضو گرفتن از حوض تيمچه‌ها و مسافرخانه‌ها و مانند اينها براى كسانى كه ساكن آنجاها نيستند، در صورتى صحيح است كه معمولا كسانى هم كه ساكن آنجاها نيستند با آب آنها وضو بگيرند. مسأله 272 - وضو گرفتن در نهرهاى بزرگ اگر چه انسان نداند كه صاحب آنها راضى است، اشكال ندارد ولى اگر صاحب آنها از وضو گرفتن نهى كند احتياط واجب آنست كه با آب آنها وضو نگيرند. مسأله 273 - اگر فراموش كند آب غصبى است، وبا آن وضو بگيرد صحيح است، اگر چه خودش آب را غصب كرده باشد. شرط چهارم - آن كه ظرف آب وضو مباح باشد. شرط پنجم - آن كه ظرف آب وضو طلا و نقره نباشد. مسأله 274 - اگر آب در ظرف غصبى است يا طلا و نقره باشد و غير از آن، آب ديگرى ندارد بايد تيمم كند و اگر وضو بگيرد در ظرف غصبى باطل است و در ظرف طلا يا نقره بنابر احتياط واجب بايد تيمم كند و اگر آب ديگرى دارد چنانچه در ظرف غصبى يا طلا و نقره وضوى ارتماسى بگيرد يا با آنها آب را به صورت

[ 61 ]

و دستها بريزد، وضوى او به احتياط واجب باطل است و در صورتى كه با مشت يا چيز ديگر، آب را از آنها بردارد و به صورت و دستها بريزد، وضوى او صحيح است هر چند به وسيله آب برداشتن، مرتكب معصيت شده است. مسأله 275 - اگر در حوضى كه مثلا يك آجر يا يك سنگ آن غصبى است، وضو بگيرد، صحيح است، ولى اگر وضوى او تصرف در غصب حساب شود، گناهكار است. مسأله 276 - اگر در صحن يكى از امامان يا امامزادگان كه سابقا قبرستان بوده، حوض يا نهرى بسازند، چنانچه انسان نداند كه زمين صحن را براى قبرستان وقف كرده‌اند، وضو گرفتن در آن حوض و نهر اشكال ندارد. شرط ششم - آن كه اعضاء وضو موقع شستن و مسح كردن پاك باشد. مسأله 277 - اگر پيش از تمام شدن وضو، جائى را كه شسته يا مسح كرده نجس شود، صحيح است. مسأله 278 - اگر غير از اعضاء وضو جائى از بدن نجس باشد وضو صحيح است. ولى اگر مخرج را از بول يا غائط تطهير نكرده باشد، احتياط مستحب آن است كه اول آن را تطهير كند بعد وضو بگيرد. مسأله 279 - اگر يكى از اعضاء وضو نجس باشد و بعد از وضو شك كند كه پيش از وضو آنجا را آب كشيده يا نه، چنانچه در موقع وضو ملتفت پاك بودن و نجس بودن آنجا نبوده وضو باطل است و اگر مىداند ملتفت بوده، يا شك دارد كه ملتفت بوده يا نه وضو صحيح است، ودر هر صورت جائى را كه نجس بوده بايد آب بكشد. مسأله 280 - اگر در صورت يا دستها بريدگى يا زخمى است كه خون آن بند نمىآيد، و آب براى آن ضرر ندارد، بايد در آب كر يا جارى فرو برد وقدرى فشار دهد كه خون بند بيايد، و انگشت خود را روى زخم يا بريدگى در زير آب از بالا به پائين بكشد تا آب بر آن جارى شود.

[ 62 ]

شرط هفتم - آن كه وقت براى وضو و نماز كافى باشد. مسأله 281 - هر گاه وقت بقدرى تنگ باشد كه اگر وضو بگيرد تمام نماز يا مقدارى از آن بعد از وقت خوانده مىشود، بايد تيمم كند ولى اگر براى وضو و تيمم يك اندازه وقت لازم باشد بايد وضو بگيرد. مسأله 282 - كسى كه در تنگى وقت نماز بايد تيمم كند، اگر به جاى تيمم وضو بگيرد صحيح است چه براى آن نماز وضو بگيرد يا براى كار ديگر. شرط هشتم - آن كه به قصد قربت يعنى براى انجام فرمان خداوند عالم وضو بگيرد، و اگر براى خنك شدن يا به قصد ديگرى وضو بگيرد باطل است. مسأله 283 - لازم نيست نيت وضو را به زبان بگويد يا از قلب خود بگذراند ولى بايد در تمام وضو متوجه باشد كه وضو مىگيرد، بطورى كه اگر از او بپرسند چه مىكنى؟ بگويد وضو مىگيرم. شرط نهم - آن كه وضو را به ترتيبى كه گفته شد بجا آورد يعنى اول صورت وبعد دست راست و بعد دست چپ را بشويد وبعد از آن سر و بعد پاها را مسح نمايد و بايد پاى راست را پيش از پاى راست مسح كند، واگر به اين ترتيب وضو نگيرد، باطل است. شرط دهم - آن كه كارهاى وضو را پشت سر هم انجام دهد. مسأله 284 - اگر بين كارهاى وضو بقدرى فاصله شود كه وقتى مىخواهد جائى را بشويد يا مسح كند، رطوبت جاهائى كه پيش از آن شسته يا مسح كرده خشك شده باشد، وضو باطل است واگر فقط رطوبت جائى كه جلوتر از محلى است كه مىخواهد بشويد يا مسح كند، خشك شده باشد مثلا موقعى كه مىخواهد دست چپ را بشويد رطوبت دست راست خشك شده باشد و صورت تر باشد، وضو صحيح است. مسأله 285 - اگر كارهاى وضو را پشت سرهم بجا آورد ولى بواسطه گرماى هوا يا حرارت زياد بدن و مانند اينها رطوبت خشك شود وضوى او صحيح است.

[ 63 ]

مسأله 286 - راه رفتن در بين وضو اشكال ندارد، پس اگر بعد از شستن صورت و دستها چند قدم راه برود و بعد سر و پا را مسح كند، وضوى او صحيح است. شرط يازدهم - آن كه شستن صورت و دستها و مسح سر و پاها را خود انسان انجام دهد، و اگر ديگرى او را وضو دهد يا در رساندن آب به صورت و دستها و مسح سر و پاها به او كمك نمايد، وضو باطل است. مسأله 287 - كسى كه نمىتواند وضو بگيرد بايد نائب بگيرد كه او را وضو دهد. و چنانچه مزد هم بخواهد، در صورتى كه بتواند بايد بدهد. ولى بايد خود او نيت وضو كند وبا دست خود مسح نمايد و اگر نمىتواند بايد نائبش دست او را بگيرد و به جاى مسح او بكشد، و اگر اين هم ممكن نيست بايد از دست او رطوبت بگيرند و با آن رطوبت، سر و پاى او را مسح بكند. مسأله 288 - هر كدام از كارهاى وضو را كه مىتواند به تنهايى انجام دهد، نبايد در آن كمك بگيرد. شرط دوازدهم - آن كه استعمال آب براى او مانعى نداشته باشد. مسأله 289 - كسى كه مىترسد كه اگر وضو بگيرد، مريض شود يا اگر آب را به مصرف وضو برساند تشنه بماند نبايد وضو بگيرد. بلكه اگر نداند كه آب براى او ضرر دارد ووضو بگيرد وبعد بفهمد ضرر داشته، احتياط واجب آن است كه تيمم كند و با آن وضو نماز نخواند و ا گر با آن وضو نمازى بجا آورده، دوباره آن را انجام دهد. مسأله 290 - اگر رساندن آب به صورت و دستها به مقدار كمى كه وضو با آن صحيح است ضرر ندارد و بيشتر از آن ضرر داشته باشد، بايد با همان مقدار، وضو بگيرد. شرط سيزدهم - آن كه در اعضاء وضو مانعى از رسيدن آب نباشد. مسأله 291 - اگر مىداند چيزى به اعضاء وضو چسبيده ولى شك دارد كه از رسيدن آب جلوگيرى مىكند يا نه، بايد آن را بر طرف كند يا آب را به زير آن برساند.

[ 64 ]

مسأله 292 - اگر زير ناخن چرك باشد، وضو اشكال ندارد، ولى اگر ناخن را بگيرند بايد براى وضو آن چرك را بر طرف كنند، ونيز اگر ناخن بيشتر از معمول بلند باشد، بايد چرك زير مقدارى را كه از معمول بلند تر است بر طرف نمايند. مسأله 293 - اگر در صورت و دستها و جلوى سر و روى پاها بواسطه سوختن، يا چيز ديگر، برآمدگى پيدا شود، شستن ومسح روى آن كافى است و چنانچه سوراخ شود رساندن آب، به زير پوست لازم نيست، بلكه اگر پوست يك قسمت آن كنده شود، لازم نيست آب را به زير قسمتى كه كنده نشده برساند ولى چنانچه پوستى كه كنده شده گاهى به بدن مىچسبد وگاهى بلند مىشود بايد آن را قطع كند يا آب را به زير آن برساند. مسأله 294 - اگر انسان شك كند كه به اعضاى وضوى او چيزى چسبيده يا نه چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد مثل آن كه بعد از گل كارى شك كند گل به دست او چسبيده يا نه، بايد وارسى كند يا بقدرى دست بمالد كه اطمينان پيدا كند كه اگر بوده بر طرف شده يا آب به زير آن رسيده است. مسأله 295 - جائى را كه بايد شست ومسح كرد هر قدر چرك باشد، اگر چرك آن مانع از رسيدن آب به بدن نباشد اشكال ندارد، و همچنين است اگر بعد از گچ كارى ومانند آن چيز سفيدى كه جلوگيرى از رسيدن آب به پوست نمىنمايد بر دست بماند، ولى اگر شك كند كه با بودن آنها آب به بدن مىرسد يا نه، بايد آنها را بر طرف كند. مسأله 296 - اگر پيش از وضو بداند كه در بعضى از اعضاء وضو مانعى از رسيدن آب هست وبعد از وضو شك كند كه در موقع وضو آب را به آنجا رسانده يا نه، وضوى او صحيح است، ولى اگر بداند كه موقع وضو ملتفت آن مانع نبوده، بايد دوباره وضو بگيرد. مسأله 297 - اگر در بعضى از اعضاء وضو مانعى باشد كه گاهى آب

[ 65 ]

به خودى خود زير آن مىرسد وگاهى نمىرسد وانسان بعد از وضو شك كند كه آب زير آن رسيده يا نه، چنانچه بداند موقع وضو ملتفت رسيدن آب به زير آن نبوده، واجب است، دوباره وضو بگيرد. مسأله 298 - اگر بعد از وضو چيزى كه مانع از رسيدن آب است در اعضاء وضو ببيند ونداند موقع وضو بوده يا بعد پيدا شده، وضوى او صحيح است، ولى اگر بداند كه در وقت وضو ملتفت آن مانع نبوده، احتياط واجب آن است كه دوباره وضو بگيرد. مسأله 299 - اگر بعد از وضو شك كند چيزى كه مانع رسيدن آب است در اعضاء وضو بوده يا نه، وضو صحيح است. احكام وضو مسأله 300 - كسى كه در كارهاى وضو و شرائط آن مثل پاك بودن آب وغصبى نبودن آن خيلى شك مىكند، بايد به شك خود اعتنا نكند. مسأله 301 - اگر شك كند كه وضوى او باطل شده يا نه، بنا مىگذارد كه وضوى او باقى است، ولى اگر بعد از بول استبراء نكرده و وضو گرفته باشد و بعد از وضو رطوبتى از او بيرون آيد كه نداند بول است يا چيز ديگر، وضوى او باطل است. مسأله 302 - كسى كه شك دارد وضو گرفته يا نه، بايد وضو بگيرد. مسأله 303 - كسى كه مىداند وضو گرفته وحدثى هم از او سرزده، مثلا بول كرده، اگر نداند كدام جلوتر بوده، چنانچه پيش از نماز است بايد وضو بگيرد، و اگر در بين نماز است، بايد نماز را بشكند و وضو بگيرد و اگر بعد از نماز است بايد وضو بگيرد و بنابر احتياط واجب نمازى را كه خوانده دوباره بخواند. مسأله 304 - اگر بعد از نماز شك كند كه وضو گرفته يا نه، نماز او صحيح است، ولى بايد براى نمازهاى بعد وضو بگيرد.

[ 66 ]

مسأله 305 - اگر در بين نماز شك كند كه وضو گرفته يا نه، نماز او باطل است و بايد وضو بگيرد و نماز را بخواند. مسأله 306 - اگر بعد از نماز شك كند، كه قبل از نماز وضوى او باطل شده يا بعد از نماز، نمازى كه خوانده صحيح است. مسأله 307 - اگر انسان مرضى دارد كه بول او قطره قطره مىريزد يا نمىتواند از بيرون آمدن غائط خوددارى كند چنانچه يقين دارد كه از اول وقت نماز تا آخر آن به مقدار وضو گرفتن و نماز خواندن مهلت پيدا مىكند، بايد نماز را در وقتى كه مهلت پيدا مىكند بخواند و اگر مهلت او به مقدار كارهاى واجب نماز است، بايد در وقتى كه مهلت دارد فقط كارهاى واجب نماز را بجا آورد و كارهاى مستحب آن مانند اذان و اقامه را ترك نمايد. مسأله 308 - اگر به مقدار وضو و نماز مهلت پيدا نمىكند و در بين نماز چند دفعه بول از او خارج مىشود، وضوى اول كافى است ولى چنانچه مرضى دارد كه در بين نماز چند مرتبه غائط از او خارج مىشود كه اگر بخواهد بعد از هر دفعه وضو بگيرد سخت نيست، بايد ظرف آبى پهلوى خود بگذارد وهر وقت غائط از او خارج شد وضو بگيرد وبقيه نماز را بخواند. مسأله 309 - كسى كه غائط طورى پى در پى از او خارج مىشود كه وضو گرفتن بعد از هر دفعه براى او سخت است، اگر بتواند مقدارى از نماز را با وضو بخواند، بايد براى هر نماز يك وضو بگيرد. مسأله 310 - كسى كه بول پى در پى از او خارج مىشود اگر بين دو نماز قطره بولى از او خارج نشود مىتواند با يك وضو هر دو نماز را بخواند و قطره‌هايى كه بين نماز خارج مىشود، اشكال ندارد. مسأله 311 - كسى كه بول يا غائط پى در پى از او خارج مىشود اگر نتواند هيچ مقدار از نماز را با وضو بخواند، مىتواند چند نماز را با يك وضو بخواند، مگر اختيارا بول يا غائط كند يا چيز ديگرى كه وضو را باطل مىكند، پيش آيد.

[ 67 ]

مسأله 312 - اگر مرضى دارد كه نمىتواند از خارج شدن باد جلوگيرى كند، بايد به وظيفه كسانى كه نمىتوانند از بيرون آمدن غائط خوددارى كنند، عمل نمايد. مسأله 313 - كسى كه غائط پى در پى از او خارج مىشود، بايد براى هر نمازى وضو بگيرد و فورا مشغول نماز شود، ولى براى بجا آوردن سجده و تشهد فراموش شده و نماز احتياط كه بايد بعد از نماز انجام داد، در صورتى كه آنها را بعد از نماز فورا بجا بياورد وضو گرفتن لازم نيست. مسأله 314 - كسى كه بول او قطره قطره مىريزد بايد براى نماز بوسيله كيسه‌اى كه در آن، پنبه يا چيز ديگرى است كه از رسيدن بول به جاهاى ديگر جلوگيرى مىكند، خود را حفظ نمايد، و احتياط واجب آن است كه پيش از هر نماز مخرج بول را كه نجس شده آب بكشد، ونيز كسى كه نمىتواند از بيرون آمدن غائط خوددارى كند، چنانچه ممكن باشد بايد به مقدار نماز از رسيدن غائط به جاهاى ديگر جلوگيرى نمايد. واحتياط واجب آن است كه اگر مشقت ندارد، براى هر نماز مخرج غائط را آب بكشد. مسأله 315 - كسى كه نمىتواند از بيرون آمدن بول و غائط خوددارى كند در صورتى كه ممكن باشد و مشقت و زحمت وخوف ضرر نداشته باشد، بايد به مقدار نماز از خارج شدن بول و غائط جلوگيرى نمايد، اگر چه خرج داشته باشد. بلكه اگر مرض او به آسانى معالجه شود، احتياط واجب آن است كه خود را معالجه نمايد. مسأله 316 - كسى كه نمىتواند از بيرون آمدن بول و غائط خوددارى كند، بعد از آن كه مرض او خوب شد، لازم نيست نمازهائى را كه در وقت مرض مطابق وظيفه‌اش خوانده قضا نمايد. ولى اگر در بين وقت نماز، مرض او خوب شود، بايد نمازى را كه در آن وقت خوانده دوباره بخواند.

[ 68 ]

چيزهائى كه بايد براى آنها وضو گرفت مسأله 317 - براى شش چيز بايد وضو گرفت: اول: براى نمازهاى واجب غير از نماز ميت. دوم: براى سجده وتشهد فراموش شده، اگر بين آنها و نماز حدثى از او سر زده مثلا بول كرده باشد، ولى براى سجده سهو واجب نيست وضو بگيرد. سوم: براى طواف واجب خانه كعبه. چهارم: اگر نذر يا عهد كرده يا قسم خورده باشد كه وضو بگيرد. پنجم: اگر نذر كرده باشد كه جائى از بدن خود را به خط قرآن برساند. ششم: براى آب كشيدن قرآنى كه نجس شده يا بيرون آوردن آن از مستراح و مانند آن، در صورتى كه مجبور باشد دست يا جاى ديگر بدن خود را به خط قرآن برساند، ولى چنانچه معطل شدن به مقدار وضو بى احترامى به قرآن باشد، بايد بدون اين كه وضو بگيرد، قرآن را از مستراح و مانند آن بيرون آورد، يا اگر نجس شده آب بكشد و تا ممكن است از دست گذاشتن به خط قرآن خوددارى كند. مسأله 318 - مس نمودن خط قرآن، يعنى رساندن جائى از بدن به خط قرآن براى كسى كه وضو ندارد حرام است. ولى اگر قرآن را به زبان فارسى يا به زبان ديگر ترجمه كنند، مس آن اشكال ندارد. مسأله 319 - جلوگيرى بچه و ديوانه از مس خط قرآن واجب نيست، ولى اگر مس نمودن آنان بىاحترامى به قرآن باشد، بايد از آنان جلوگيرى كنند. مسأله 320 - كسى كه وضو ندارد، حرام است اسم خداوند متعال را به هر زبانى نوشته شده باشد مس نمايد. و مس اسم مبارك پيغمبر و امام و حضرت زهرا عليهم السلام هم اگر هتك وبىاحترامى باشد، حرام است. وبنابر احتياط مستحب چنانچه بىاحترامى هم نباشد، مس ننمايد.

[ 69 ]

مسأله 321 - اگر پيش از وقت نماز به قصد اين كه با طهارت باشد وضو بگيرد يا غسل كند، صحيح است. مسأله 322 - كسى كه يقين دارد وقت داخل شده، اگر نيت وضوى واجب كند و بعد از وضو بفهمد وقت داخل نشده، وضوى او صحيح است. مسأله 323 - مستحب است انسان براى نماز ميت و زيارت اهل قبور و رفتن به مسجد و حرم امامان (عليهم السلام) وضو بگيرد، و هم چنين براى همراه داشتن قرآن وخواندن ونوشتن آن ونيز براى مس حاشيه قرآن وبراى خوابيدن، وضو گرفتن مستحب است ونيز مستحب است كسى كه وضو دارد دوباره وضو بگيرد و اگر براى يكى از اين كارها وضو بگيرد، هر كارى را كه بايد با وضو انجام داد، مىتواند بجا آورد مثلا مىتواند با آن وضو نماز بخواند. چيزهائى كه وضو را باطل مىكند مسأله 324 - هفت چيز وضو را باطل مىكند: اول: بول. دوم: غائط. سوم: باد معده وروده كه از مخرج غائط خارج مىشود. چهارم: خوابى كه بواسطه آن چشم نبيند وگوش نشنود ولى اگر چشم نبيند و گوش بشنود وضو باطل نمىشود. پنجم: چيزهائى كه عقل را از بين مىبرد مانند ديوانگى و مستى وبيهوشى. ششم: استحاضه زنان كه بعدا گفته مىشود. هفتم: كارى كه براى آن بايد غسل كرد مانند جنابت.

[ 70 ]

احكام وضوى جبيره چيزى كه با آن زخم و شكسته را مىبندند و دوائى كه روى زخم ومانند آن مىگذارند، جبيره ناميده مىشود. مسأله 325 - اگر در يكى از جاهاى وضو زخم يا دمل يا شكستگى باشد، چنانچه روى آن باز است و آب براى آن ضرر ندارد، بايد بطور معمول وضو گرفت. مسأله 326 - اگر زخم يا دمل يا شكستگى در صورت و دستها باشد و روى آن باز باشد وآب ريختن روى آن ضرر داشته باشد اگر اطراف آن را بشويد كافى است ولى چنانچه كشيدن دست تر بر آن ضرر ندارد بهتر آن است كه دست تر بر آن بكشد وبعد پارچه پاكى روى آن بگذارد و دست تر را روى پارچه هم بكشد. و اگر اين مقدار هم ضرر دارد يا زخم نجس است و نمىشود آب كشيد، بايد اطراف زخم را به طورى كه در وضو گفته شد، از بالا به پائين بشويد وبنابر احتياط مستحب پارچه پاكى روى زخم بگذارد و دست تر روى آن بكشد، و اگر گذاشتن پارچه ممكن نيست، شستن اطراف زخم كافى است و در هر صورت تيمم لازم نيست. مسأله 327 - اگر زخم يا دمل يا شكستگى در جلوى سر يا روى پاها است و روى آن باز باشد، چنانچه نتواند آن را مسح كند، بايد پارچه پاكى روى آن بگذارد و روى پارچه را با ترىآب وضو كه در دست مانده مسح كند، بنابر احتياط مستحب تيمم هم بنمايد و اگر گذاشتن پارچه ممكن نباشد، بايد به جاى وضو تيمم كند و بهتر است يك وضو بدون مسح هم بگيرد. مسأله 328 - اگر روى دمل يا زخم يا شكستگى بسته باشد، چنانچه باز كردن

[ 71 ]

آن ممكن است وزحمت ومشقت هم ندارد وآب هم براى آن ضرر ندارد، بايد روى آن را باز كند ووضو بگيرد، چه زخم و مانند آن در صورت و دستها باشد، يا جلوى سر وروى پاها. مسأله 329 - اگر زخم يا دمل يا شكستگى در صورت يا دستها باشد و بشود روى آن را باز كرد، چنانچه ريختن آب روى آن ضرر دارد و كشيدن دست تر ضرر ندارد، واجب است دست تر روى آن بكشد. مسأله 330 - اگر نمىشود روى زخم را باز كرد ولى زخم وچيزى كه روى آن گذاشته پاك است ورسانيدن آب به زخم ممكن است وضرر وزحمت ومشقت هم ندارد، بايد آب را به روى زخم برساند، واگر زخم يا چيزى كه روى آن گذاشته نجس است، چنانچه آب كشيدن آن و رساندن آب به روى زخم بدون زحمت و مشقت ممكن باشد، بايد آن را آب بكشد و موقع وضو آب را به زخم برساند، و در صورتى كه آب براى زخم ضرر دارد، يا آن كه رساندن آب به روى زخم ممكن نيست، يا زخم نجس است و نمىشود آن را آب كشيد، بايد اطراف زخم را بشويد و اگر جبيره پاك است روى آن را مسح كند، واگر جبيره نجس است يا نمىشود روى آن را دست تر كشيد، مثلا دوائى است كه به دست مىچسبد، پارچه پاكى را بطورى كه جزء جبيره حساب شود، روى آن بگذارد و دست تر روى آن بكشد، و اگر اين هم ممكن نيست احتياط واجب آن است كه وضو بگيرد و تيمم هم بنمايد. مسأله 331 - اگر جبيره تمام صورت يا تمام يكى از دستها يا تمام هر دو دست را گرفته باشد، بايد وضوى جبيره‌اى بگيرد. مسأله 332 - اگر جبيره تمام يا بيشتر اعضاء وضو را گرفته باشد نيز بايد وضوى جبيره‌اى بگيرد. مسأله 333 - كسى كه در كف دست و انگشتها جبيره دارد ودر موقع وضو دست تر روى آن كشيده است، مىتواند سر و پا را با همان رطوبت مسح كند. مسأله 334 - اگر جبيره تمام پهناى روى پا را گرفته، ولى مقدارى از طرف

[ 72 ]

انگشتان و مقدارى از طرف بالاى پا باز است، بايد جاهائى كه باز است روى پا را وجائى كه جبيره است روى جبيره را مسح كند. مسأله 335 - اگر در صورت يا دستها چند جبيره باشد، بايد بين آنها را بشويد و اگر جبيره‌ها در سر يا روى پاها باشد، بايد بين آنها را مسح كند و در جاهائى كه جبيره است بايد به دستور جبيره عمل نمايد. مسأله 336 - اگر جبيره بيشتر از معمول اطراف زخم را گرفته وبرداشتن آن ممكن نيست، بايد به دستور جبيره عمل كند و بنابر احتياط واجب تيمم هم بنمايد، واگر برداشتن جبيره ممكن است بايد جبيره را بردارد، پس اگر زخم در صورت و دستها است اطراف آن را بشويد و اگر در سر يا روى پاها است اطراف آن را مسح كند وبراى جاى زخم به دستور جبيره عمل نمايد. مسأله 337 - اگر در جاى وضو زخم و جراحت و شكستگى نيست، ولى به جهت ديگرى آب براى تمام دست و صورت ضرر دارد، بايد تيمم كند و احتياط واجب آن است كه وضوى جبيره‌اى هم بگيرد، ولى اگر براى مقدارى از دست و صورت ضرر دارد، تنها تيمم كافى است. مسأله 338 - اگر جائى از اعضاء وضو را رگ زده است و نمىتواند آن را آب بكشد يا آب براى آن ضرر دارد اگر روى آن بسته است، بايد به دستور جبيره عمل كند، و اگر معمولا باز است شستن اطراف آن كافى است. مسأله 339 - اگر در جاى وضو يا غسل چيزى چسبيده است كه برداشتن آن ممكن نيست، يا بقدرى مشقت دارد كه نمىشود تحمل كرد، بايد به دستور جبيره عمل كند. مسأله 340 - غسل جبيره‌اى مثل وضوى جبيره‌اى است، ولى بايد آن را ترتيبى بجا آورند و اگر ارتماسى انجام دهند باطل است. مسأله 341 - كسى كه وظيفه او تيمم است اگر در بعضى از جاهاى تيمم او زخم يا دمل يا شكستگى باشد بايد به دستور وضوى جبيره‌اى، تيمم جبيره‌اى نمايد.

[ 73 ]

مسأله 342 - كسى كه بايد با وضو يا غسل جبيره‌اى نماز بخواند، چنانچه بداند كه تا آخر وقت عذر او بر طرف نمىشود، مىتواند در اول وقت نماز بخواند، ولى اگر اميد دارد كه تا آخر وقت عذر او بر طرف شود، احتياط واجب آن است كه صبر كند واگر عذر او بر طرف نشد در آخر وقت نماز را با وضو يا غسل جبيره‌اى بجا آورد. مسأله 343 - اگر انسان براى مرضى كه در چشم او است موى چشم خود را بچسباند، بايد تيمم نمايد و احتياط مستحب آن است كه وضوى جبيره‌اى هم بگيرد. مسأله 344 - كسى كه نمىداند وظيفه‌اش تيمم است يا وضوى جبيره‌اى، بنابر احتياط واجب بايد هر دو را بجا آورد. مسأله 345 - نمازهائى را كه انسان با وضوى جبيره‌اى خوانده صحيح است و بعد از آن كه عذرش بر طرف شد، براى نمازهاى بعد هم در صورتى كه وضوى او باطل نشده است نبايد وضو بگيرد، ولى اگر براى آن كه نمىدانسته تكليفش جبيره است يا تيمم، هر دو را انجام داده باشد، بايد براى نمازهاى بعد وضو بگيرد. غسلهاى واجب غسلهاى واجب هفت است: اول غسل جنابت. دوم غسل حيض. سوم غسل نفاس. چهارم غسل استحاضه. پنجم غسل مس ميت. ششم غسل ميت. هفتم غسلى كه بواسطه نذر و قسم و مانند اينها واجب مىشود.

[ 74 ]

احكام جنابت مسأله 346 - به دو چيز انسان جنب مىشود: اول: جماع. دوم: بيرون آمدن منى، چه در خواب باشد يا بيدارى، كم باشد يا زياد با شهوت يا بىشهوت، با اختيار باشد يا بىاختيار. مسأله 347 - اگر رطوبتى از انسان خارج شود ونداند منى است يا بول يا غير اينها چنانچه با شهوت و جستن بيرون آمده و بعد از بيرون آمدن آن، بدن سست شده، آن رطوبت حكم منى دارد، واگر هيچ يك از اين سه نشانه يا بعضى از اينها را نداشته باشد، حكم منى ندارد. ولى در زن و مريض لازم نيست آن آب، با جستن بيرون آمده باشد، بلكه اگر با شهوت بيرون آمده باشد و بدن سست شود در حكم منى است. مسأله 348 - اگر از مردى كه مريض نيست آبى بيرون آيد كه يكى از سه نشانه‌اى را كه در مسأله پيش گفته شد داشته باشد و نداند نشانه‌هاى ديگرى را داشته يا نه چنانچه پيش از بيرون آمدن آن آب وضو نداشته، بايد وضو بگيرد. مسأله 349 - مستحب است انسان بعد از بيرون آمدن منى بول كند، و اگر بول نكند وبعد از غسل رطوبتى از او بيرون آيد، كه نداند منى است يا رطوبت ديگر، حكم منى دارد. مسأله 350 - اگر انسان جماع كند و به اندازه ختنه‌گاه يا بيشتر داخل شود، در زن باشد يا در مرد، در قبل باشد يا در دبر، بالغ باشند يا نا بالغ اگر چه منى بيرون نيايد، هر دو جنب مىشوند و در صورتى كه تا كمتر از ختنه‌گاه داخل شده و بطورى كه داخل شدن صدق مىكند، احتياط به غسل كردن ترك نشود. مسأله 351 - اگر شك كند كه به مقدار ختنه‌گاه داخل شده يا نه، بطورى كه شك در صدق داخل شدن دارد، غسل بر او واجب نيست.

[ 75 ]

مسأله 352 - اگر نعوذ بالله حيوانى را وطى كند يعنى با او نزديكى نمايد ومنى از او بيرون آيد غسل تنها كافى است و اگر منى بيرون نيايد، چنانچه پيش از وطى وضو داشته باز هم غسل تنها كافى است و اگر وضو نداشته احتياط واجب آن است كه غسل كند، وضو هم بگيرد. مسأله 353 - اگر منى از جاى خود حركت كند وبيرون نيايد، يا انسان شك كند كه منى از او بيرون آمده يا نه، غسل بر او واجب نيست. مسأله 354 - كسى كه نمىتواند غسل كند ولى تيمم برايش ممكن است، بعد از داخل شدن وقت نماز هم مىتواند با عيال خود نزديكى كند. مسأله 355 - اگر در لباس خود منى ببيند وبداند كه از خود او است وبراى آن غسل نكرده، بايد غسل كند و نمازهائى را كه يقين دارد، بعد از بيرون آمدن منى خوانده قضا كند، ولى نمازهائى را كه احتمال مىدهد بعد از بيرون آمدن آن منى خوانده، لازم نيست قضا نمايد. چيزهائى كه بر جنب حرام است مسأله 356 - پنج چيز بر جنب حرام است: اول: رساندن جائى از بدن به خط قرآن يا به اسم خدا، واسم پيامبران وامامان (عليهم السلام) بطورى كه در وضو گفته شد. دوم: رفتن در مسجد الحرام ومسجد پيغمبر (صلى الله عليه وآله وسلم) اگر چه از يك در داخل واز در ديگر خارج شود. سوم: توقف در مساجد ديگر، ولى اگر از يك در داخل واز در ديگر خارج شود، يا براى برداشتن چيزى برود مانعى ندارد و احتياط واجب آن است كه در حرم امامان توقف نكند. چهارم: گذشتن چيزى در مسجد.

[ 76 ]

پنجم: خواندن سوره‌اى كه سجده واجب دارد و آن چهار سوره است: اول: سوره سى و دوم قرآن (الم تنزيل)، دوم: سوره چهل ويكم (حم سجده)، سوم: سوره پنجاه وسوم (والنجم)، چهارم: سوره نود وششم (اقرء) و اگر يك حرف را به قصد يكى از اين چهار سوره را هم بخواند، حرام است. چيزهائى كه بر جنب مكروه است مسأله 357 - نه چيز بر جنب مكروه است: اول ودوم: خوردن وآشاميدن ولى اگر وضو بگيرد مكروه نيست. سوم: خواندن بيشتر از هفت آيه از سوره‌هائى كه سجده واجب ندارد. چهارم: رساندن جائى از بدن به جلد وحاشيه وبين خطهاى قرآن. پنجم: همراه داشتن قرآن. ششم: خوابيدن ولى اگر وضو بگيرد يا به واسطه نداشتن آب، بدل از غسل تيمم كند، مكروه نيست. هفتم: خضاب كردن به حنا ومانند آن. هشتم: ماليدن روغن به بدن. نهم: جماع كردن بعد از آن كه محتلم شده، يعنى در خواب منى از او بيرون آمده است. غسل جنابت مسأله 358 - غسل جنابت بخودى خود مستحب است و براى خواندن نماز واجب و مانند آن واجب مىشود، ولى براى نماز ميت و سجده شكر وسجده‌هاى واجب قرآن و سجده سهو، غسل جنابت لازم نيست.

[ 77 ]

مسأله 359 - لازم نيست در وقت غسل نيت كند كه غسل واجب يا مستحب مىكنم واگر فقط به قصد قربت يعنى براى انجام فرمان خداوند عالم غسل كند كافى است. مسأله 360 - اگر يقين كند وقت نماز شده ونيت غسل واجب كند بعد معلوم شود كه پيش از وقت غسل كرده، غسل او صحيح است. مسأله 361 - غسل را چه واجب باشد و چه مستحب به دو قسم مىشود انجام داد: ترتيبى و ارتماسى. غسل ترتيبى مسأله 362 - در غسل ترتيبى بايد به نيت غسل، اول سر و گردن بعد طرف راست بعد طرف چپ بدن را بشويد، واگر عمدا يا از روى فراموشى يا به واسطه ندانستن مسأله به اين ترتيب عمل نكند غسل او باطل است. مسأله 363 - نصف ناف و نصف عورت را بايد با طرف راست بدن و نصف ديگر را بايد با طرف چپ بشويد، بلكه بهتر است تمام ناف و عورت با هر دو طرف شسته شود. مسأله 364 - براى آن كه يقين كند هر سه قسمت يعنى سر وگردن و طرف راست وطرف چپ را كاملا غسل داده، بايد هر قسمتى را كه مىشويد مقدارى از قسمتهاى ديگر را هم با آن قسمت بشويد. مسأله 365 - اگر بعد از غسل بفهمد جائى از بدن را نشسته و نداند كجاى بدن است بايد دوباره غسل كند. مسأله 366 - اگر بعد از غسل بفهمد مقدارى از بدن را نشسته، چنانچه از طرف چپ باشد، شستن همان مقدار كافى است. و اگر از طرف راست باشد بايد بعد از شستن آن مقدار دوباره طرف چپ را بشويد. و اگر از سر و گردن باشد بايد بعد از شستن آن مقدار، دوباره طرف راست وبعد طرف چپ را بشويد.

[ 78 ]

مسأله 367 - اگر پيش از تمام شدن غسل، در شستن مقدارى از طرف چپ شك كند، شستن همان مقدار كافى است. ولى اگر بعد از اشتغال به شستن طرف چپ، در شستن طرف راست يا مقدارى از آن شك كند يا بعد از اشتغال به شستن طرف راست در شستن سر و گردن يا مقدارى از آن شك نمايد، نبايد اعتنا كند. غسل ارتماسى مسأله 368 - در غسل ارتماسى اگر به نيت غسل ارتماسى به تدريج در آب فرو رود تا تمام بدن زير آب رود، غسل او صحيح است و احتياط آن است كه يك دفعه زير آب رود. مسأله 369 - در غسل ارتماسى اگر همه بدن زير آب باشد و بعد از نيت غسل، بدن را حركت دهد، غسل او صحيح است. مسأله 370 - اگر بعد از غسل ارتماسى بفهمد به مقدارى از بدن آب نرسيده، چه جاى آن را بداند يا نداند، بايد دوباره غسل كند. مسأله 371 - اگر براى غسل ترتيبى وقت ندارد و براى ارتماسى وقت دارد، بايد غسل ارتماسى كند. مسأله 372 - كسى كه روزه واجب گرفته يا براى حج يا عمره احرام بسته، نمىتواند غسل ارتماسى كند، ولى اگر از روى فراموشى غسل ارتماسى كند، صحيح است. احكام غسل كردن مسأله 373 - در غسل ارتماسى بايد تمام بدن پاك باشد ولى در غسل ترتيبى پاك بودن تمام بدن لازم نيست. واگر تمام بدن نجس باشد و هر قسمتى را پيش از غسل دادن آن قسمت آب بكشد، كافى است.

[ 79 ]

مسأله 374 - عرق جنب از حرام نجس نيست و كسى كه از حرام جنب شده اگر با آب گرم هم غسل كند، صحيح است. مسأله 375 - اگر در غسل باندازه سر موئى از بدن نشسته بماند، غسل باطل است، ولى شستن جاهائى از بدن كه ديده نمىشود مثل توى گوش و بينى واجب نيست. مسأله 376 - جائى را كه شك دارد از ظاهر بدن است يا از باطن آن، شستن آن لازم نيست، ولى احتياط در شستن است. مسأله 377 - اگر سوراخ جاى گوشواره و مانند آن بقدرى گشاد باشد كه داخل آن ديده شود، بايد آن را شست و اگر ديده نشود شستن داخل آن لازم نيست. مسأله 378 - چيزى را كه مانع رسيده آب به‌بدن است، بايد بر طرف كند و اگر پيش از آن كه يقين كند، بر طرف شده غسل نمايد، غسل او باطل است. مسأله 379 - اگر موقع غسل شك كند چيزى كه مانع از رسيدن آب باشد، در بدن او هست يا نه، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد بايد وارسى كند تا مطمئن شود كه مانعى نيست. مسأله 380 - در غسل بايد موهاى كوتاهى را كه جزء بدن حساب مىشود، بشويد وبنابر احتياط شستن موهاى بلند هم لازم مىباشد. مسأله 381 - تمام شرطهائى كه براى صحيح بودن وضو گفته شد، مثل پاك بودن آب وغصبى نبودن آن، در صحيح بودن غسل هم شرط است. ولى در غسل لازم نيست بدن را از بالا به پائين بشويد و نيز در غسل ترتيبى لازم نيست بعد از شستن هر قسمت فورا قسمت ديگر را بشويد، بلكه اگر بعد از شستن سر وگردن مقدارى صبر كند وبعد طرف راست را بشويد و بعد از مدتى طرف چپ را بشويد اشكال ندارد. ولى كسى كه نمىتواند از بيرون آمدن بول و غائط خوددارى كند، اگر به اندازه‌اى كه غسل كند ونماز بخواند، بول و غائط از او بيرون نمىآيد،

[ 80 ]

چنانچه وقت تنگ باشد، بايد هر قسمت را فورا بعد از قسمت ديگر غسل دهد و بعد از غسل هم فورا نماز بخواند. و همچنين است حكم زن مستحاضه كه بعدا گفته مىشود. مسأله 382 - كسى كه قصد دارد پول حمامى را ندهد يا بدون اين كه بداند حمامى راضى است بخواهد نسيه بگذارد، اگر چه بعد حمامى را راضى كند، غسل او باطل است ولى اگر از راضى نبودن حمامى غافل باشد و قربة الى الله غسل كند، در اين صورت غسل او صحيح است و ضامن اجرة المثل براى حمامى است. مسأله 383 - اگر حمامى راضى باشد كه پول حمام نسيه بماند ولى كسى كه غسل مىكند قصدش اين باشد كه طلب او را ندهد، يا از مال حرام بدهد غسل او اشكال دارد. مسأله 384 - اگر بخواهد پول حرام يا پولى كه خمس آن را نداده به حمامى بدهد، غسل او باطل است. مسأله 385 - اگر مخرج غائط را در آب خزينه تطهير كند و پيش از غسل شك كند كه چون در خزينه تطهير كرده حمامى به غسل كردن او راضى است يا نه، غسل او باطل است، مگر اين كه پيش از غسل حمامى را راضى كند. مسأله 386 - اگر شك كند كه غسل كرده يا نه بايد غسل كند، ولى اگر بعد از غسل شك كند، كه غسل او درست بوده يا نه، لازم نيست دوباره غسل نمايد. مسأله 387 - اگر در بين غسل، حدث اصغر از او سر زند مثلا بول كند، غسل باطل نمىشود ولى بعد از غسل براى نماز وضو بگيرد. مسأله 388 - هر گاه به خيال اين كه به اندازه غسل و نماز وقت دارد براى نماز غسل كند، اگر چه بعد از غسل بفهمد كه به اندازه غسل وقت نداشته، غسل او صحيح است. مسأله 389 - كسى كه جنب شده اگر شك‌كند غسل كرده يا نه، نمازهائى را كه خوانده صحيح است، ولى براى نمازهاى بعد بايد غسل كند.

[ 81 ]

مسأله 390 - كسى كه چند غسل بر او واجب است مىتواند به نيت همه آنها يك غسل بجا آورد، يا آنها را جدا جدا انجام دهد، ولى اگر در بين آنها غسل جنابت باشد و به قصد آن غسل كند، غسلهاى ديگر ساقط مىشود. مسأله 391 - كسى كه جنب است اگر بر جائى از بدن او آيه قرآن يا اسم خداوند متعال نوشته شده باشد، حرام است دست به آن نوشته بگذارد و اگر بخواهد غسل كند بايد آب را طورى به بدن برساند كه دست او به نوشته نرسد. مسأله 392 - كسى كه غسل جنابت كرده نبايد براى نماز وضو بگيرد، بلكه با غسلهاى ديگر واجب غير از غسل استحاضه متوسطه و همچنين با غسلهاى مستحب كه در ضمن مسأله 645 تا بند 9 ذكر شده است نيز مىتواند بدون وضو نماز بخواند، اگر چه احتياط مستحب آن است كه وضو هم بگيرد. استحاضه يكى از خونهائى كه از زن خارج مىشود خون استحاضه است وزن را در موقع ديدن خون استحاضه، مستحاضه مىگويند. مسأله 393 - خون استحاضه در بيشتر اوقات زرد رنگ و سرد است وبدون فشار وسوزش بيرون مىآيد و غليظ هم نيست، ولى ممكن است گاهى سياه يا سرخ وگرم وغليظ باشد و با فشار و سوزش بيرون آيد. مسأله 394 - استحاضه سه قسم است: قليله، متوسطه و كثيره. استحاضه قليله آن است كه خون در پنبه‌اى كه زن داخل فرج مىنمايد، نفوذ نكند و از طرف ديگر ظاهر نشود، استحاضه متوسطه آن ست كه خون در پنبه فرو رود، واز طرف ديگر ظاهر شود ولى به دستمالى كه معمولا زنها براى جلوگيرى از خون مىبندند جارى نشود، استحاضه كثيره آن است كه خون از پنبه به دستمال، جارى شود.

[ 82 ]

احكام استحاضه مسأله 395 - در استحاضه قليله بايد زن براى هر نماز يك وضو بگيرد و پنبه را عوض كند يا آب بكشد و ظاهر فرج را هم اگر خون به آن رسيده، آب بكشد. مسأله 396 - در استحاضه متوسطه بايد زن براى نماز صبح غسل كند و تا صبح ديگر براى نمازهاى خود كارهاى استحاضه قليله را كه در مسأله پيش گفته شد انجام دهد واين در صورتى است كه استحاضه متوسطه پيش از نماز صبح يا در بين آن پيدا شود، ولى اگر بعد از نماز صبح تا پيش از نماز ظهر يا بين آن حاصل شود بايد براى نماز ظهر غسل كند و به همين طور پيش از هر نماز يا بين هر نمازى كه استحاضه متوسطه شد، بايد براى آن غسل كند و اگر عمدا يا از روى فراموشى براى نماز صبح غسل نكند بايد براى نماز ظهر و عصر غسل كند و اگر براى نماز ظهر وعصر غسل نكند بايد پيش از نماز مغرب و عشاء غسل نمايد، چه آن كه خون بيايد يا قطع شده باشد. مسأله 397 - در استحاضه كثيره علاوه‌بر كارهاى استحاضه متوسطه كه در مسأله پيش گفته شد بايد براى هر نماز دستمال را عوض كند، يا آب بكشد و يك غسل براى نماز ظهر وعصر و يكى براى نماز مغرب و عشا بجا آورد وبين نماز ظهر و عصر فاصله نيندازد، و اگر فاصله بيندازد بايد براى نماز عصر دوباره غسل كند و نيز اگر بين نماز مغرب و عشا فاصله بيندازد بايد براى نماز عشا دوباره غسل نمايد، واقوى اين است كه در استحاضه كثيره غسل از وضو كفايت مىكند. مسأله 398 - اگر خون استحاضه پيش از وقت نماز هم بيايد اگر چه زن براى آن خون وضو و غسل را انجام داده باشد بنابر احتياط واجب، بايد در موقع نماز وضو وغسل را بجا آورد.

[ 83 ]

مسأله 399 - مستحاضه متوسطه كه بايد وضو بگيرد وغسل كند هر كدام را اول بجا آورد صحيح است، ولى بهتر آن است كه اول وضو بگيرد و مستحاضه كثيره اگر بخواهد وضو بگيرد بايد قبل از غسل، وضو بگيرد. مسأله 400 - اگر استحاضه قليله زن بعد از نماز صبح متوسطه شود بايد براى نماز ظهر وعصر غسل كند، واگر بعد از نماز ظهر وعصر متوسطه شود بايد براى نماز مغرب وعشاء غسل نمايد. مسأله 401 - اگر استحاضه قليله يا متوسطه زن بعد از نماز صبح كثيره شود بايد براى نماز ظهر و عصر يك غسل و براى نماز مغرب و عشا غسل ديگرى بجا آورد واگر بعد از نماز ظهر و عصر كثيره شود، بايد براى نماز مغرب و عشا غسل نمايد. مسأله 402 - مستحاضه كثيره يا متوسطه اگر پيش از داخل شدن وقت نماز براى نماز غسل كند، غسل او باطل است، بلكه اگر نزديك اذان صبح براى نماز شب غسل كند ونماز شب را بخواند احتياط واجب آن است كه بعد از داخل شدن صبح، دوباره غسل و وضو را بجا آورد. مسأله 403 - زن مستحاضه براى هر نمازى غير از نماز يوميه كه حكم آن گذشت، چه واجب باشد چه مستحب، بايد وضو بگيرد و نيز اگر بخواهد نمازى را كه خوانده احتياطا دوباره بخواند، يا بخواهد نمازى را كه تنها خوانده است دوباره با جماعت بخواند، بايد تمام كارهائى را كه براى استحاضه گفته شد انجام دهد، ولى براى خواندن نماز احتياط و سجده فراموش شده و تشهد فراموش شده و سجده سهو، اگر آنها را بعد از نماز فورا بجا آورد، لازم نيست كارهاى استحاضه را انجام دهد. مسأله 404 - زن مستحاضه بعد از آن كه خونش قطع شد، فقط براى نماز اولى كه مىخواند، بايد كارهاى استحاضه را انجام دهد وبراى نمازهاى بعد لازم نيست.

[ 84 ]

مسأله 405 - اگر زن نداند استحاضه او چه قسم است، موقعى كه مىخواهد نماز بخواند، بنابر احتياط واجب، مقدارى پنبه داخل فرج نمايد وكمى صبر كند و بيرون آورد وبعد از آن كه فهميد استحاضه او كدام يك از آن سه قسم است كارهائى را كه براى آن قسم دستور داده شده انجام دهد، ولى اگر بداند تا وقتى كه مىخواهد نماز بخواند استحاضه او تغيير نمىكند پيش از داخل شدن وقت هم مىتواند خود را وارسى نمايد. مسأله 406 - زن مستحاضه اگر پيش از آن كه خود را وارسى كند، مشغول نماز شود، چنانچه قصد قربت داشته وبه وظيفه خود عمل كرده مثلا استحاضه‌اش قليله بوده وبه وظيفه استحاضه قليله عمل نموده، نماز او صحيح است واگر قصد قربت نداشته يا عمل او مطابق وظيفه‌اش نبوده مثل‌آنكه استحاضه او متوسطه بوده وبه وظيفه قليله رفتار كرده، نماز او باطل است. مسأله 407 - زن مستحاضه اگر نتواند خود را وارسى نمايد، بايد به آنچه مسلما وظيفه او است عمل كند مثلا اگر نمىداند استحاضه او قليله است يا متوسطه، بايد كارهاى استحاضه قليله را انجام دهد واگر نمىداند متوسطه است يا كثيره، بايد كارهاى استحاضه متوسطه را انجام دهد، ولى اگر بداند سابقا كدام يك از آن سه قسم بوده، بايد به وظيفه همان قسم رفتار نمايد. مسأله 408 - اگر خون استحاضه در باطن باشد وبيرون نيايد، وضو وغسل باطل نمىشود واگر بيرون بيايد هر چند كم باشد وضو وغسل را به تفصيلى كه گذشت باطل مىكند. مسأله 409 - زن مستحاضه اگر بعد از نماز خود را وارسى كند و خون نبيند اگر چه بداند دوباره خون مىآيد، با وضوئى كه دارد مىتواند نماز بخواند. مسأله 410 - زن مستحاضه اگر بداند از وقتى كه مشغول وضو يا غسل شده خونى از او بيرون نيامده و تا بعد از نماز هم خون در داخل فرج نيست و بيرون نمىآيد، مىتواند خواندن نماز را تأخير بيندازد.

[ 85 ]

مسأله 411 - اگر مستحاضه بداند كه پيش از گذشتن وقت نماز بكلى پاك مىشود، يا به اندازه خواندن نماز خون بند مىآيد، بايد صبر كند ونماز را در وقتى كه پاك است بخواند. مسأله 412 - اگر بعد از وضو و غسل، خون در ظاهر قطع شود ومستحاضه بداند كه اگر نماز را تأخير بيندازد به مقدارى كه وضو و غسل و نماز را بجا آورد، بكلى پاك مىشود، بايد نماز را تأخير بيندازد و موقعى كه به كلى پاك شد، دوباره وضو وغسل را بجا آورد و نماز را بخواند و اگر وقت نماز تنگ شد لازم نيست وضو وغسل را دوباره بجا آورد، بلكه با وضو و غسلى كه دارد مىتواند نماز بخواند. مسأله 413 - مستحاضه كثيره و متوسطه وقتى بكلى از خون پاك شد بايد غسل كند، ولى اگر بداند از وقتى كه براى نماز پيش مشغول غسل شده، ديگر خون نيامده لازم نيست دوباره غسل نمايد. مسأله 414 - مستحاضه قليله بعد از وضو و مستحاضه متوسطه بعد از غسل و وضو و مستحاضه كثيره بعد از غسل بايد فورا مشغول نماز شود، ولى گفتن اذان و اقامه و خواندن دعاهاى قبل از نماز اشكال ندارد، ودر نماز هم مىتواند كارهاى مستحب مثل قنوت وغير آن را بجا آورد. مسأله 415 - زن مستحاضه اگر بين غسل و نماز فاصله بيندازد، بايد دوباره غسل كند و بلا فاصله مشغول نماز شود، ولى اگر خون در داخل فضاى فرج نيايد، غسل لازم نيست. مسأله 416 - اگر خون استحاضه زن جريان داشته باشد و قطع نشود، چنانچه براى او ضرر ندارد، بايد پيش از غسل و بعد از آن به وسيله پنبه از بيرون آمدن خون جلوگيرى كند، ولى اگر هميشه جريان ندارد فقط بايد بعد از وضو و غسل از بيرون آمدن خون جلوگيرى نمايد و چنانچه كوتاهى كند و خون بيرون آيد، بايد دوباره غسل كند و وضو هم بگيرد و اگر نماز هم خوانده بايد دوباره بخواند.

[ 86 ]

مسأله 417 - اگر در موقع غسل، خون قطع نشود غسل صحيح است، ولى اگر در بين غسل، استحاضه متوسطه كثيره شود واجب است چنانچه مشغول غسل ترتيبى بوده همان را از سر بگيرد و اگر مشغول غسل ارتماسى بوده، بهتر آن است كه همان را دوباره انجام دهد. مسأله 418 - احتياط واجب آن است كه زن مستحاضه در تمام روزى كه روزه است به مقدارى كه مىتواند از بيرون آمدن خون جلوگيرى كند. مسأله 419 - روزه زن مستحاضه‌اى كه غسل بر او واجب مىباشد درصورتى صحيح است كه غسلهائى را كه براى نمازهاى روزش، واجب است انجام دهد و نيز بنابر احتياط واجب غسل نماز مغرب و عشاى شبى را كه مىخواهد فرداى آن را روزه بگيرد، بجا آورد ولى اگر براى نماز مغرب و عشا غسل نكند و براى خواندن نماز شب پيش از اذان صبح غسل نمايد و در روز هم غسلهائى را كه براى نمازهاى روزش واجب است بجا آورد، روزه او صحيح است. مسأله 420 - اگر بعد از نماز عصر، مستحاضه شود و تا غروب غسل نكند روزه او صحيح است. مسأله 421 - اگر استحاضه قليله زن پيش از نماز، متوسطه يا كثيره شود بايد كارهاى متوسطه يا كثيره را كه گفته شد انجام دهد و اگر استحاضه متوسطه كثيره شود بايد كارهاى استحاضه كثيره را انجام دهد و چنانچه براى استحاضه متوسطه غسل كرده باشد فايده ندارد و بايد دوباره براى كثيره غسل كند. مسأله 422 - اگر در بين نماز، استحاضه متوسطه زن كثيره شود، بايد نماز را بشكند وبراى استحاضه كثيره غسل كند و كارهاى ديگر آن را انجام دهد و همان نماز را بخواند و بنابر احتياط استحبابى قبل از غسل وضو بگيرد و اگر براى غسل وقت ندارد بايد عوض آن تيمم كند، اگر براى تيمم نيز وقت ندارد نمىتواند نماز را بشكند وبايد نماز را تمام كند و بنابر احتياط واجب قضا نمايد و همچنين است اگر در بين نماز استحاضه قليله او متوسطه يا كثيره شود، مگر اين كه غسل استحاضه متوسطه باشد كه كفايت از وضو نمىكند، چنانكه گذشت.

[ 87 ]

مسأله 423 - اگر در بين نماز خون بند بيايد و مستحاضه نداند كه در باطن هم قطع شده يا نه، چنانچه بعد از نماز بفهمد قطع شده بوده، بايد وضو و غسل و نماز را دوباره بجا آورد. مسأله 424 - اگر استحاضه كثيره زن متوسطه شود، بايد براى نماز اول عمل كثيره وبراى نمازهاى بعد عمل متوسطه را بجا آورد. مثلا اگر پيش از نماز ظهر استحاضه كثيره متوسطه شود، بايد براى نماز ظهر وضو گرفته و غسل كند وبراى نماز عصر ومغرب وعشا فقط وضو بگيرد، ولى اگر براى نماز ظهر غسل نكند و فقط به مقدار نماز عصر وقت داشته باشد بايد براى نماز عصر غسل نمايد و اگر براى نماز عصر هم غسل نكند بايد براى نماز مغرب غسل كند و اگر براى آن هم غسل نكند و فقط به مقدار نماز عشا وقت داشته باشد، بايد براى عشا غسل نمايد. مسأله 425 - اگر پيش از هر نماز، خون مستحاضه كثيره قطع شود و دوباره بيايد براى هر نماز بايد يك غسل بجا آورد ولى اگر بعد از غسل و پيش از نماز قطع شود چنانچه وقت تنگ باشد كه نتواند غسل كند ونماز را در وقت بخواند با همان غسل مىتواند نماز را بخواند و همين طور است حكم وضو. مسأله 426 - اگر استحاضه كثيره قليله شود، بايد براى نماز اول عمل كثيره و براى نمازهاى بعد عمل قليله را انجام دهد و نيز اگر استحاضه متوسطه قليله شود بايد براى نماز اول، عمل متوسطه و براى نمازهاى بعد عمل قليله را بجا آورد. مسأله 427 - اگر مستحاضه يكى از كارهائى را كه بر او واجب مىباشد حتى عوض‌كردن پنبه را ترك كند، نمازش باطل است. مسأله 428 - مستحاضه قليله اگر بخواهد غير از نماز كارى انجام دهد كه شرط آن وضو داشتن است، مثلا بخواهد جائى از بدن خود را به خط قرآن برساند بايد وضو بگيرد و وضوئى كه قبلا براى نماز گرفته بنابر احتياط واجب، كافى نيست. مسأله 429 - رفتن در مسجد مكه و مدينه و توقف در ساير مساجد و خواندن سوره‌اى كه سجده واجب دارد براى زن مستحاضه اشكال ندارد، ولى نزديكى

[ 88 ]

شوهر با او در صورتى حلال مىشود كه غسل كند، اگر چه كارهاى ديگرى را كه براى نماز واجب است، مثل وضو و عوض كردن پنبه و دستمال انجام نداده باشد وبنابر احتياط واجب زن مستحاضه متوسطه و كثيره تا هنگامى كه بكلى پاك نشده‌اند، خط قرآن را مس نكنند. مسأله 430 - اگر زن در استحاضه كثيره يا متوسطه بخواهد پيش از وقت نماز جائى از بدن خود را به خط قرآن برساند، بايد در متوسطه غسل كند و وضو هم بگيرد و در كثيره تنها غسل كافى است. مسأله 431 - نماز آيات بر مستحاضه واجب است و بايد براى نماز آيات هم كارهائى را كه براى نماز يوميه گفته شد، انجام دهد. مسأله 432 - هر گاه در وقت نماز يوميه نماز آيات بر مستحاضه واجب شود اگر چه بخواهد هر دو را پشت سر هم بجا آورد، بايد براى نماز آيات هم تمام كارهائى را كه براى نماز يوميه او واجب است انجام دهد و احتياط واجب آن است كه هر دو را با يك غسل و وضو بجا نياورد. مسأله 433 - اگر زن مستحاضه بخواهد نماز قضا بخواند، بايد براى هر نماز كارهائى را كه براى نماز ادا بر او واجب است بجا آورد و بنابر احتياط واجب، هر دو را با يك غسل و وضو بجا نياورد. مسأله 434 - اگر زن بداند خونى كه از او خارج مىشود خون زخم نيست و شرعا حكم حيض و نفاس را ندارد، بنابر احتياط واجب، بايد به دستور استحاضه عمل كند، بلكه اگر شك داشته باشد كه خون استحاضه است يا خونهاى ديگر، چنانچه نشانه آنها را نداشته باشد، بنابر احتياط واجب بايد كارهاى استحاضه را انجام دهد.

[ 89 ]

حيض مسأله 435 - حيض خونى است كه غالبا در هر ماه چند روزى از رحم زنها خارج مىشود. وزن را در موقع ديدن خون حيض، حائض مىگويند. مسأله 436 - خون حيض در بيشتر اوقات، غليظ و گرم و رنگ آن سرخ مايل به سياهى يا سرخ است و با فشار و كمى سوزش بيرون مىآيد. مسأله 437 - مشهور آن است كه زنهاى سيده بعد از تمام شدن شصت سال يائسه مىشوند، يعنى خون حيض نمىبينند وزنهائى كه سيده نيستند بعد از تمام شدن پنجاه سال يائسه مىشوند ولى اين مطلب محل تامل است و براى حقير ثابت نيست و لذا احتياط واجب، آن است كه زنهاى سيده در صورتى كه پس از گذشتن از سن پنجاه سالگى در ايام عادت خود، يا با نشانه‌هاى حيض، خون ببيند، ميان اعمالى كه زن مستحاضه انجام مىدهد از قبيل خواندن نماز با كيفيتى كه ذكر مىشود و چيزهائى كه حائض بايد ترك كند از قبيل داخل شدن در مسجد الحرام و مسجد مدينه و مكث در مساجد ديگر تا سن 60 سالگى، جمع كنند. مسأله 438 - خونى كه دختر پيش از تمام شدن نه سال و زن بعد از يائسه شدن مىبيند، حيض نيست. مسأله 439 - زن حامله و زنى كه بچه شير مىدهد، ممكن است حيض ببينند. مسأله 440 - دخترى كه نمىداند نه سالش تمام شده يا نه، اگر خونى ببيند كه نشانه‌هاى حيض را نداشته باشد حيض نيست و اگر نشانه‌هاى حيض را داشته باشد و اطمينان به حيض بودنش پيدا كند حيض است و معلوم مىشود نه سال او تمام شده است.

[ 90 ]

مسأله 441 - زنى كه شك دارد يائسه شده يا نه، اگر خونى ببيند ونداند حيض است يا نه، بايد بنا بگذارد كه يائسه نشده است. مسأله 442 - مدت حيض كمتر از سه روز وبيشتر از ده روز نمىشود، واگر مختصرى هم از سه روز كمتر باشد، حيض نيست. مسأله 443 - بايد سه روز اول حيض، پشت سر هم باشد، پس اگر مثلا دو روز خون ببيند و يك روز پاك شود و دوباره يك روز خون ببيند، حيض نيست. مسأله 444 - لازم نيست در تمام سه روز خون بيرون بيايد، بلكه اگر در فرج خون باشد كافى است، و چنانچه در بين سه روز مختصرى پاك شود ومدت پاك شدن بقدرى كم باشد كه بگويند در تمام سه روز در فرج خون بوده، چنانكه در بين زنها متعارف است، باز هم حيض است. مسأله 445 - لازم نيست شب اول وشب چهارم را خون ببيند، ولى بايد در شب دوم وسوم خون قطع نشود، پس اگر از اذان صبح روز اول تا غروب روز سوم پشت سرهم خون بيايد، يا در وسطهاى روز اول شروع شود ودر همان موقع از روز چهارم قطع شود ودر شب دوم و سوم هم هيچ خون قطع نشود، حيض است. مسأله 446 - اگر سه روز پشت سرهم خون ببيند و پاك شود، چنانچه دوباره خون ببيند و روزهائى كه خون ديده و در وسط پاك بوده روى هم از ده روز بيشتر نشود، روزهائى هم كه در وسط پاك بوده، حيض است. مسأله 447 - اگر خونى ببيند كه از سه روز بيشتر واز ده روز كمتر باشد و نداند خون دمل است يا خون حيض، چنانچه نداند دمل در طرف چپ است يا طرف راست، در صورتى كه ممكن باشد مقدارى پنبه داخل كند وبيرون آورد، پس اگر خون از طرف چپ بيرون آيد خون حيض است واگر از طرف راست بيرون آيد خون دمل است واگر ممكن نباشد كه وارسى كند در صورتى كه مىداند خون سابق حيض بوده حيض قرار دهد واگر دمل بوده خون دمل قرار دهد، واگر

[ 91 ]

نمىداند خون حيض بوده يا دمل بايد همه چيزهائى را كه بر حائض حرام است ترك كند وهمه عبادتهائى را كه زن غير حائض انجام مىدهد، بجا آورد. مسأله 448 - اگر خونى ببيند كه از سه روز بيشتر و از ده روز كمتر باشد ونداند خون حيض است يا زخم اگر قبلا حيض بوده حيض واگر پاك بوده پاك قرار دهد وچنانچه نمىداند پاك بوده يا حيض، همه چيزهائى را كه بر حائض حرام است ترك كند و همه عبادتهائى كه زن غير حائض انجام مىدهد بجا آورد. مسأله 449 - اگر خونى ببيند وشك كند كه خون حيض است يا نفاس، چنانچه شرائط حيض را داشته باشد، بايد حيض قرار دهد. مسأله 450 - اگر خونى ببيند كه نداند خون حيض است يا بكارت، بايد خود را وارسى كند، يعنى مقدارى پنبه داخل فرج نمايد وكمى صبر كند، بعد بيرون آورد پس اگر اطراف آن آلوده باشد، خون بكارت است واگر به همه آن رسيده، حيض مىباشد. مسأله 451 - اگر كمتر از سه روز خون ببيند و پاك شود وبعد سه روز خون ببيند، خون دوم حيض است و خون اول اگر چه در روزهاى عادتش باشد، حيض نيست. احكام حائض مسأله 452 - چند چيز بر حائض حرام است: اول: عبادتهائى كه مانند نماز بايد با وضو يا غسل يا تيمم بجا آورده شود، ولى بجا آوردن عبادتهائى كه وضو وغسل و تيمم براى آنها لازم نيست، مانند نماز ميت، مانعى ندارد. دوم: تمام چيزهائى كه بر جنب حرام است و در احكام جنابت گفته شد.

[ 92 ]

سوم: جماع كردن در فرج، كه هم براى مرد حرام است و هم براى زن، اگر چه به مقدار ختنه‌گاه داخل شود و منى هم بيرون نيايد، بلكه احتياط واجب آن است كه مقدار كمتر از ختنه‌گاه را هم داخل نكند و در دبر زن حائض هم وطى نكند، چون كراهت شديده دارد. مسأله 453 - جماع كردن در روزهائى هم كه حيض زن قطعى نيست ولى شرعا بايد براى خود حيض قرار دهد حرام است. پس زنى كه بيشتر از ده روز خون مىبيند وبايد به دستورى كه بعدا گفته مىشود روزهاى عادت خويشان خود را حيض قرار دهد، شوهرش نمىتواند در آن روزها با او نزديكى نمايد. مسأله 454 - بر مرد لازم است چنانكه گفته شد با زن خود در حال حيض در قبل نزديكى نكند و اگر نزديكى كرد مرتكب گناه شده است بايد استغفار كند، ولى دادن كفاره كه ذكر مىشود بنابر احتياط مستحبى است. مسأله 455 - اگر شماره روزهاى حيض زن به سه قسمت تقسيم شود و مرد در قسمت اول آن با زن خود در قبل جماع كند، بنابر احتياط مستحب بايد هيجده نخود طلا، كفاره به فقير بدهد و اگر در قسمت دوم جماع كند، نه نخود و اگر در قسمت سوم جماع كند، بايد چهار نخود و نيم بدهد. مثلا زنى كه شش روز خون حيض مىبيند، اگر شوهرش در شب يا روز اول و دوم با او جماع كند بايد هيجده نخود طلا بدهد و در شب يا روز سوم و چهارم نه نخود ودر شب يا روز پنجم و ششم بايد چهار نخود و نيم بدهد. مسأله 456 - لازم نيست طلاى كفاره را سكه‌دار بدهد ولى اگر بخواهد قيمت آن را بدهد بايد قيمت سكه‌دار بدهد. مسأله 457 - اگر قيمت طلا در وقتى كه جماع كرده با وقتى كه مىخواهد به فقير بدهد فرق كرده باشد، بايد قيمت وقتى را كه مىخواهد به فقير بدهد، حساب كند. مسأله 458 - اگر كسى هم در قسمت اول و هم در قسمت دوم و هم در قسمت

[ 93 ]

سوم حيض با زن خود جماع كند، بهتر است هر سه كفاره را كه روى هم سى و يك نخود و نيم مىشود، بدهد. مسأله 459 - اگر انسان بعد از آن كه در حال حيض، جماع كرده و كفاره آن را داده دوباره جماع كند، بهتر است باز هم كفاره بدهد. مسأله 460 - اگر با زن حائض چند مرتبه جماع كند و در بين آن كفاره ندهد بهتر آن است كه براى هر جماع، يك كفاره بدهد. مسأله 461 - اگر مرد در حال جماع بفهمد زن حائض شده، بايد فورا از او جدا شود و اگر جدا نشود بنابر احتياط مستحب بايد كفاره بدهد. مسأله 462 - اگر مرد با زن حائض زنا كند يا با زن حائض نامحرمى به گمان اين كه عيال خود او است جماع نمايد، احتياطا كفاره بدهد. مسأله 463 - طلاق دادن زن در حال حيض، بطورى كه در كتاب طلاق گفته مىشود باطل است. مسأله 464 - اگر زن بگويد حائضم يا از حيض پاك شده‌ام، بايد حرف او را قبول كرد. مسأله 465 - اگر زن در بين نماز حائض شود، نماز او باطل است. مسأله 466 - اگر زن در بين نماز شك كند كه حائض شده يا نه، نماز او صحيح است ولى اگر بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز حائض شده، نمازى كه خوانده باطل است. مسأله 467 - بعد از آن كه زن از خون حيض پاك شد، واجب است براى نماز و عبادتهاى ديگرى كه بايد با وضو يا غسل يا تيمم بجا آورده شود، غسل كند و دستور آن مثل غسل جنابت است و بهتر آن است كه پيش از غسل، وضو بگيرد. مسأله 468 - بعد از آن كه زن از خون حيض پاك شد، اگر چه غسل نكرده باشد، طلاق او صحيح است و شوهرش هم مىتواند با او جماع كند، ولى احتياط مستحب آن است كه پيش از غسل از جماع با او خوددارى نمايد، اما كارهاى

[ 94 ]

ديگرى كه در وقت حيض بر او حرام بوده مانند توقف در مسجد و مس خط قرآن، تا غسل نكند بر او حلال نمىشود. مسأله 469 - اگر آب براى وضو و غسل كافى نباشد و به اندازه‌اى باشد كه بتواند غسل كند، بايد غسل كند و بدل از وضو تيمم نمايد و اگر فقط براى وضو كافى باشد و به اندازه غسل نباشد، بايد وضو بگيرد و عوض غسل تيمم نمايد و اگر براى هيچ يك از آنها آب ندارد، بايد دو تيمم كند، يكى بدل از غسل و ديگرى بدل از وضو. مسأله 470 - نمازهاى يوميه كه زن در حال حيض نخوانده، قضا ندارد، ولى روزه‌هاى واجب را بايد قضا نمايد. مسأله 471 - هر گاه وقت نماز داخل شود و بداند و يا احتمال دهد كه اگر نماز را تأخير بيندازد حائض مىشود، بايد فورا نماز بخواند. مسأله 472 - اگر زن نماز را تأخير بيندازد و از اول وقت باندازه انجام واجبات يك نماز بگذرد و حائض شود، قضاى آن نماز بر او واجب است، ولى در تند خواندن و كند خواندن و چيزهاى ديگر بايد ملاحظه حال خود را بكند، مثلا زنى كه مسافر نيست اگر در اول ظهر نماز نخواند، قضاى آن در صورتى واجب مىشود كه به مقدار خواندن چهار ركعت نماز به دستورى كه گفته شد از اول ظهر بگذرد و حائض شود، و براى كسى كه مسافر است گذشتن وقت به مقدار خواندن دو ركعت كافى است و نيز بايد ملاحظه تهيه شرايطى را كه دارا نيست بنمايد، پس اگر به مقدار فراهم آوردن آن مقدمات و خواندن يك نماز بگذرد و حائض شود قضا واجب است وگرنه واجب نيست. مسأله 473 - اگر زن در آخر وقت نماز از خون پاك شود و به اندازه غسل و وضو و مقدمات ديگر نماز مانند تهيه كردن لباس يا آب كشيدن آن و خواندن يك ركعت نماز يا بيشتر از يك ركعت وقت داشته باشد، بايد نماز را بخواند و اگر نخواند بايد قضاى آن را بجا آورد.

[ 95 ]

مسأله 474 - اگر زن حائض به اندازه غسل و وضو وقت ندارد، ولى مىتواند با تيمم نماز را در وقت بخواند آن نماز بر او واجب نيست، اما اگر گذشته از تنگى وقت تكليفش تيمم است، مثل آن كه آب برايش ضرر دارد، بايد تيمم كند وآن نماز را بخواند. مسأله 475 - اگر زن حائض بعد از پاك شدن، شك كند كه براى نماز وقت دارد يا نه، بايد نمازش را بخواند. مسأله 476 - اگر به خيال اين كه به اندازه تهيه مقدمات نماز وخواندن يك ركعت وقت ندارد نماز نخواند و بعد بفهمد وقت داشته، بايد قضاى آن نماز را بجا آورد. مسأله 477 - مستحب است زن حائض در وقت نماز، خود را از خون پاك نمايد و پنبه و دستمال را عوض كند و وضو بگيرد و اگر نمىتواند وضو بگيرد، تيمم نمايد و در جاى نماز رو به قبله بنشيند و مشغول ذكر و دعا و صلوات شود. مسأله 478 - خواندن و همراه داشتن قرآن و رساندن جائى از بدن به حاشيه و مابين خطهاى قرآن و نيز خضاب كردن به حنا و مانند آن براى حائض مكروه است. اقسام زنهاى حائض مسأله 479 - زنهاى حائض بر شش قسمند: اول: صاحب عادت وقتيه و عدديه و آن زنى است كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين خون حيض ببيند و شماره روزهاى حيض او هم در هر دو ماه يك اندازه باشد، مثل آن كه دو ماه پشت سر هم از اول ماه تا هفتم خون ببيند. دوم: صاحب عادت وقتيه، وآن زنى است كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين، خون حيض ببيند ولى شماره روزهاى حيض او در هر دو ماه يك اندازه نباشد، مثلا دو ماه پشت سر هم از روز اول ماه خون ببيند ولى ماه اول روز هفتم، وماه

[ 96 ]

دوم، روز هشتم از خون پاك شود. سوم: صاحب عادت عدديه، و آن زنى است كه شماره روزهاى حيض او در دو ماه پشت سر هم به يك اندازه باشد، ولى وقت ديدن آن دو خون يكى نباشد، مثل آن كه ماه اول از پنجم تا دهم و ماه دوم از دوازدهم تا هفدهم خون ببيند. چهارم: مضطربه وآن زنى است كه چند ماه خون ديده، ولى عادت معينى پيدا نكرده يا عادتش به هم خورده و عادت تازه‌اى پيدا نكرده است. پنجم: مبتدئه، و آن زنى است كه دفعه اول خون ديدن او است. ششم: ناسيه، وآن زنى است كه عادت خود را فراموش كرده است. وهر كدام اينها احكامى دارند كه در مسائل آينده گفته مىشود. 1 - صاحب عادت وقتيه و عدديه مسأله 480 - زنهائى كه عادت وقتيه و عدديه دارند سه دسته‌اند: اول زنى كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين خون حيض ببيند و در وقت معين هم پاك شود، مثلا دو ماه پشت سر هم از روز اول ماه خون ببيند و روز هفتم پاك شود كه عادت حيض اين زن از اول ماه تا هفتم است. دوم: زنى كه از خون پاك نمىشود ولى دو ماه پشت سر هم چند روز معين مثلا از اول ماه تا هشتم خونى كه مىبيند نشانه‌هاى حيض را دارد، يعنى غليظ و سياه و گرم است و با فشار و سوزش بيرون مىآيد، و بقيه خونهاى او نشانه‌هاى استحاضه را دارد كه عادت او از اول ماه تا هشتم مىشود. سوم: زنى كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين خون حيض ببيند و بعد از آن كه سه روز يا بيشتر خون ديد يك روز يا بيشتر پاك شود و دوباره خون ببيند و تمام روزهائى كه خون ديده با روزهائى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود و در هر دو ماه همه روزهائى كه خون ديده ودر وسط پاك بوده روى هم يك اندازه باشد كه عادت او به اندازه تمام روزهائى است كه خون ديده و در وسط پاك بوده

[ 97 ]

است، ولازم نيست روزهائى كه در وسط پاك بوده در هر دو ماه به يك اندازه باشد مثلا اگر در ماه اول از روز اول ماه تا سوم خون ببيند و سه روز پاك شود و دوباره سه روز خون ببيند ودر ماه دوم بعد از آن كه سه روز خون ديد، سه روز يا كمتر يا بيشتر پاك شود ودوباره خون ببيند و روى هم از نه روز بيشتر نشود، همه حيض است و عادت اين زن نه روز مىشود. مسأله 481 - زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر در وقت عادت يا دو سه روز جلوتر يا دو سه روز عقب تر خون ببيند، بطورى كه بگويند حيض را جلو يا عقب انداخته اگر چه آن خون، نشانه‌هاى حيض را نداشته باشد بايد به احكامى كه براى زن حائض گفته شد عمل كند و چنانچه بعد بفهمد حيض نبوده مثل اين كه پيش از سه روز پاك شود، بايد عبادتهائى را كه بجا نياورده قضا نمايد. مسأله 482 - زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد اگر چند روز پيش از عادت و همه روزهاى عادت و چند روز بعد از عادت خون ببيند وروى هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است. واگر از ده روز بيشتر شود، فقط خونى را كه در روزهاى عادت خود ديده، حيض است و خونى كه پيش از آن و بعد از آن ديده، استحاضه مىباشد، وبايد عبادتهائى را كه در روزهاى پيش از عادت وبعد از عادت بجا نياورده قضا نمايد واگر همه روزهاى عادت را با چند روز پيش از عادت خون ببيند وروى هم از ده روز بيشتر نشود همه حيض است و اگر از ده روز بيشتر شود، فقط روزهاى عادت او حيض است وخونى كه جلوتر از آن ديده استحاضه مىباشد و چنانچه در آن روزها عبادت نكرده بايد قضا نمايد و اگر همه روزهاى عادت را با چند روز بعد از عادت خون ببيند وروى هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است و اگر بيشتر شود فقط روزهاى عادت حيض و باقى استحاضه است. مسأله 483 - زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر مقدارى از روزهاى عادت را با چند روز پيش از عادت خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است و اگر از ده روز بيشتر شود روزهائى كه در عادت، خون ديده با

[ 98 ]

چند روز پيش از آن كه روى هم به مقدار عادت او شود، حيض و روزهاى اول را استحاضه قرار مىدهد و اگر مقدارى از روزهاى عادت را با چند روز بعد از عادت خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است و اگر بيشتر شود، بايد روزهائى كه در عادت، خون ديده با چند روز بعد از آن كه روى هم به مقدار عادت او شود، حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد. مسأله 484 - زنى كه عادت دارد، اگر بعد از آن كه سه روز يا بيشتر خون ديد پاك شود و دوباره خون ببيند و فاصله بين دو خون كمتر از ده روز باشد وهمه روزهائى كه خون ديده با روزهائى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر باشد، مثل آن كه پنج روز خون ببيند و پنج روز پاك شود و دوباره پنج روز خون ببيند، چند صورت دارد: 1 - آن كه تمام خونى كه دفعه اول ديده، يا مقدارى از آن در روزهاى عادت باشد و خون دوم كه بعد از پاك شدن مىبيند در روزهاى عادت نباشد، كه بايد همه خون اول را حيض، و خون دوم را استحاضه قرار دهد. 2 - آن كه خون اول در روزهاى عادت نباشد، و تمام خون دوم يا مقدارى از آن در روزهاى عادت باشد كه بايد همه خون دوم را حيض، و خون اول را استحاضه، قرار دهد. 3 - آن كه مقدارى از خون اول و دوم در روزهاى عادت باشد و خون اولى كه در روزهاى عادت بوده از سه روز كمتر نباشد و با پاكى وسط و مقدارى از خون دوم كه آن هم در روزهاى عادت بوده از ده روز بيشتر نباشد، كه در اين صورت همه آنها حيض است و مقدارى از خون اول كه پيش از روزهاى عادت بوده و مقدارى از خون دوم كه بعد از روزهاى عادت بوده استحاضه است، مثلا اگر عادتش از سوم ماه تا دهم بوده، در صورتى كه يك ماه از اول تا ششم خون ببيند و دو روز پاك شود وبعد تا پانزدهم خون ببيند، از سوم تا دهم حيض است واز اول تا سوم و همچنين از دهم تا پانزدهم استحاضه مىباشد.

[ 99 ]

4 - آن كه مقدارى از خون اول و دوم در روزهاى عادت باشد ولى خون اولى كه در روزهاى عادت بوده، از سه روز كمتر باشد، كه بايد در تمام دو خون و پاكى وسط كارهائى را كه بر حائض حرام است و سابقا گفته شد ترك كند و كارهاى استحاضه را بجا آورد، يعنى به دستورى كه براى زن مستحاضه گفته شد عبادتهاى خود را انجام دهد. مسأله 485 - زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر در وقت عادت، خون نبيند و در غير آن وقت به شماره روزهاى حيضش خون ببيند، بايد همان را حيض قرار دهد، چه پيش از وقت عادت ديده باشد، چه بعد از آن. مسأله 486 - زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر در وقت عادت خود خون ببيند، ولى شماره روزهاى آن كمتر يا بيشتر از روزهاى عادت او باشد و بعد از پاك شدن، دوباره به شماره روزهاى عادتى كه داشته خون ببيند، بايد در هر دو خون، كارهائى را كه بر حائض حرام است ترك كند و كارهاى مستحاضه را بجا آورد. مسأله 487 - زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند، خونى كه در روزهاى عادت ديده اگر چه نشانه‌هاى حيض را نداشته باشد، حيض است و خونى كه بعد از روزهاى عادت ديده اگر چه نشانه‌هاى حيض را داشته باشد استحاضه است. مثلا زنى كه عادت حيض او از اول ماه تا هفتم است، اگر از اول تا دوازدهم خون ببيند، هفت روز اول آن حيض و پنج روز بعد استحاضه مىباشد. 2 - صاحب عادت وقتيه مسأله 488 - زنهائى كه عادت وقتيه دارند سه دسته‌اند: اول: زنى كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين، خون حيض ببيند و بعد از چند روز پاك شود ولى شماره روزهاى آن در هر دو ماه يك اندازه نباشد، مثلا

[ 100 ]

دو ماه پشت سر هم روز اول ماه خون ببيند، ولى ماه اول روز هفتم و ماه دوم روز هشتم از خون پاك شود، كه اين زن بايد روز اول ماه را عادت حيض خود قرار دهد. دوم: زنى كه از خون پاك نمىشود ولى دو ماه پشت سر هم در وقت معين خون او نشانه‌هاى حيض را دارد، يعنى غليظ و سياه و گرم است و با فشار و سوزش بيرون مىآيد و بقيه خونهاى او نشانه استحاضه را دارد وشماره روزهائى كه خون اونشانه حيض دارد، در هر دو ماه يك اندازه نيست، مثلا در ماه اول از اول ماه تا هفتم و در ماه دوم از اول ماه تا هشتم، خون او نشانه‌هاى حيض و بقيه نشانه استحاضه را داشته باشد، كه اين زن هم بايد روز اول ماه را روز اول عادت حيض خود قرار دهد. سوم: زنى كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين سه روز يا بيشتر خون حيض ببيند و بعد پاك شود و دو مرتبه خون ببيند و تمام روزهائى كه خون ديده با روزهائى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود، ولى ماه دوم كمتر يا بيشتر از ماه اول باشد، مثلا در ماه اول هشت روز و در ماه دوم نه روز باشد كه اين زن هم بايد روز اول ماه را روز اول عادت حيض خود قرار دهد. مسأله 489 - زنى كه عادت وقتيه دارد، اگر در وقت عادت خود يا دو سه روز پيش از عادت يا دو سه روز بعد از عادت خون ببيند، بطورى كه بگويند حيض را جلو يا عقب انداخته، اگر چه آن خون نشانه‌هاى حيض را نداشته باشد، بايد به احكامى كه براى زنهاى حائض گفته شد، رفتار نمايد و اگر بعد بفهمد حيض نبوده، مثل آن كه پيش از سه روز پاك شود، بايد عبادتهائى را كه بجا نياورده، قضا نمايد. مسأله 490 - زنى كه عادت وقتيه دارد، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند و نتواند حيض را بواسطه نشانه‌هاى آن تشخيص دهد، بايد شماره عادت خويشان خود را حيض قرار دهد، چه پدرى باشند چه مادرى، زنده باشند يا مرده، ولى در

[ 101 ]

صورتى مىتواند عادت آنان را حيض خود قرار دهد كه شماره روزهاى حيض همه آنان يك اندازه باشد و اگر شماره روزهاى حيض آنان يك اندازه نباشد، مثلا عادت بعضى پنج روز و عادت بعض ديگر هفت روز باشد نمىتواند عادت آنان را حيض خود قرار دهد، مگر كسانى كه عادتشان با ديگران فرق دارد بقدرى كم باشند كه در مقابل آنان به حساب نمىآيند كه در اين صورت بايد عادت بيشتر آنان را حيض خود قرار دهد. مسأله 491 - زنى كه عادت وقتيه دارد و شماره عادت خويشان خود را حيض قرار مىدهد، بايد روزى را كه در هر ماه اول عادت او بوده، اول حيض خود قرار دهد، مثلا زنى كه هر ماه، روز اول ماه خون مىديده و گاهى روز هفتم و گاهى روز هشتم پاك مىشده، چنانچه يك ماه دوازده روز خون ببيند و عادت خويشانش هفت روز باشد، بايد هفت روز اول ماه را حيض و باقى را استحاضه قرار دهد. مسأله 492 - زنى كه عادت وقتيه دارد و بايد شماره عادت خويشان خود را حيض قرار دهد، چنانچه خويش نداشته باشد، يا شماره عادت آنان مثل هم نباشد بايد در هر ماه از روزى كه خون مىبيند تا هفت روز را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد. 3 - صاحب عادت عدديه مسأله 493 - زنهائى كه عادت عدديه دارند سه دسته‌اند: اول: زنى كه شماره روزهاى حيض او در دو ماه پشت سر هم يك اندازه باشد، ولى وقت خون ديدن او يكى نباشد كه در اين صورت هر چند روزى كه خون ديده عادت او مىشود. مثلا اگر ماه اول از روز اول تا پنجم و ماه دوم از يازدهم تا پانزدهم خون ببيند، عادت او پنج روز مىشود. دوم: زنى كه از خون پاك نمىشود ولى دو ماه پشت سر هم چند روز از خونى

[ 102 ]

كه مىبيند نشانه حيض و بقيه نشانه استحاضه را دارد و شماره روزهائى كه خون نشانه حيض دارد در هر دو ماه يك اندازه است، اما وقت آن يكى نيست، كه در اين صورت هر چند روزى كه خون او نشانه حيض را دارد، عادت او مىشود. مثلا اگر يك ماه از اول ماه تا پنجم و ماه بعد از يازدهم تا پانزدهم خون او نشانه حيض و بقيه نشانه استحاضه را داشته باشد، شماره روزهاى عادت او پنج روز مىشود. سوم: زنى كه دو ماه پشت سر هم سه روز يا بيشتر خون ببيند ويك روز يا بيشتر پاك شود و دو مرتبه خون ببيند و وقت ديدن خون، در ماه اول با ماه دوم فرق داشته باشد، كه اگر تمام روزهائى كه خون ديده وروزهائى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود و شماره روزهاى آن هم به يك اندازه باشد، تمام روزهائى كه خون ديده با روزهاى وسط كه پاك بوده عادت حيض او مىشود ولازم نيست روزهائى كه در وسط پاك بوده در هر دو ماه به يك اندازه باشد. مثلا اگر ماه اول از روز اول ماه تا سوم خون ببيند و دو روز پاك شود و دوباره سه روز خون ببيند و ماه دوم از يازدهم تا سيزدهم خون ببيند و دو روز يا بيشتر يا كمتر پاك شود و دوباره خون ببيند و روى هم از هشت روز بيشتر نشود، عادت او هشت روز مىشود. مسأله 494 - زنى كه عادت عدديه دارد، اگر بيشتر از شماره عادت خود خون ببيند و از ده روز بيشتر شود، چنانچه همه خونهائى كه ديده يك جور باشد بايد از موقع ديدن خون به شماره روزهاى عادتش حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد و اگر همه خونهائى كه ديده يك جور نباشد، بلكه چند روز از آن، نشانه حيض و چند روز ديگر نشانه استحاضه را داشته باشد اگر روزهائى كه خون، نشانه حيض را دارد با شماره روزهاى عادت او يك اندازه است، بايد همان روزها را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد، واگر روزهائى كه خون نشانه حيض دارد، از روزهاى عادت او بيشتر است فقط به اندازه روزهاى عادت او حيض، و بقيه استحاضه است و اگر روزهائى كه خون نشانه حيض دارد از روزهاى عادت او كمتر است، بايد آن روزها را با چند روز ديگر كه روى هم به اندازه روزهاى عادتش شود، حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد.

[ 103 ]

4 - مضطربه مسأله 495 - مضطربه يعنى زنى كه چند ماه خون ديده، ولى عادت معينى پيدا نكرده اگر بيشتر از ده روز خون ببيند و همه خونهائى كه ديده يك جور باشد چنانچه عادت خويشان او هفت روز است بايد هفت روز را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد و اگر كمتر است مثلا پنج روز است بايد همان را حيض قرار دهد و بنابر احتياط واجب، در تفاوت بين شماره عادت آنان و هفت روز، كه دو روز است كارهائى را كه بر حائض حرام است ترك نمايد و كارهاى استحاضه را بجا آورد، يعنى به دستورى كه براى مستحاضه گفته شد عبادتهاى خود را انجام دهد، و اگر عادت خويشانش بيشتر از هفت روز مثلا نه روز است، بايد هفت روز را حيض قرار دهد و بنابر احتياط واجب در تفاوت بين هفت روز و عادت آنان كه دو روز است، كارهاى استحاضه را بجا آورد و كارهائى را كه بر حائض حرام است، ترك نمايد. مسأله 496 - مضطربه اگر بيشتر از ده روز خونى ببيند كه چند روز آن نشانه حيض وچند روز ديگر نشانه استحاضه دارد، چنانچه خونى كه نشانه حيض دارد كمتر از سه روز يا بيشتر از ده روز نباشد، همه آن حيض است و اگر خونى كه نشانه حيض را دارد كمتر از سه روز باشد بايد همان را حيض قرار دهد و تا هفت روز بقيه به دستورى كه در مسأله قبل گفته شد رفتار نمايد، و همچنين است اگر پيش از گذشتن ده روز از خونى كه نشانه حيض دارد دوباره خونى ببيند كه آن هم نشانه حيض را داشته باشد، مثل آن كه پنج روز خون سياه و نه روز خون زرد و دوباره پنج روز خون سياه ببيند، بايد خون اول را حيض قرار دهد و بقيه آن را تا هفت روز به دستورى كه در مسأله قبل گفته شد، رفتار نمايد.

[ 104 ]

5 - مبتدئه مسأله 497 - مبتدئه يعنى زنى كه دفعه اول خون ديدن او است، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند و همه خونهائى كه ديده يك جور باشد بايد عادت خويشان خود را به طورى كه در وقتيه گفته شد حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد. مسأله 498 - مبتدئه اگر بيشتر از ده روز خونى ببيند كه چند روز آن نشانه حيض وچند روز ديگر نشانه استحاضه را داشته باشد، چنانچه خونى كه نشانه حيض دارد كمتر از سه روز و بيشتر از ده روز نباشد، همه آن حيض است ولى اگر پيش از گذشتن ده روز از خونى كه نشانه حيض دارد دوباره خونى ببيند كه آن هم نشانه خون حيض داشته باشد، مثل آن كه پنج روز خون سياه و نه روز خون زرد و دوباره پنج روز خون سياه ببيند بايد از اول خون اول كه نشانه حيض دارد، حيض قرار دهد و در عدد رجوع به خويشاوندان خود كند و بقيه را استحاضه قرار دهد. مسأله 499 - مبتدئه اگر بيشتر از ده روز خونى ببيند كه چند روز آن نشانه حيض وچند روز ديگر آن نشانه استحاضه داشته باشد، چنانچه خونى كه نشانه حيض دارد از سه روز كمتر يا از ده روز بيشتر باشد، بايد از اولى كه خون نشانه حيض دارد حيض قرار دهد و در عدد به خويشاوندان خود رجوع كند وبقيه را استحاضه قرار دهد. 6 - ناسيه مسأله 500 - ناسيه يعنى زنى كه عادت خود را فراموش كرده است. اگر بيشتر از ده روز خون ببيند، بايد روزهائى كه خون او نشانه حيض را دارد تا ده روز، حيض قرار دهد و بقيه را استحاضه قرار دهد و اگر نتواند حيض را به واسطه نشانه‌هاى آن تشخيص دهد، بنابر احتياط واجب بايد هفت روز اول را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد.

[ 105 ]

مسائل متفرقه حيض مسأله 501 - مبتدئه و مضطربه و ناسيه و زنى كه عادت عدديه دارد، اگر خونى ببينند كه نشانه‌هاى حيض داشته باشد، يا يقين كنند كه سه روز طول مىكشد، بايد عبادت را ترك كنند و چنانچه بعد بفهمند حيض نبوده بايد عبادتهائى را كه بجا نياورده‌اند قضا نمايند، ولى اگر يقين نكنند كه تا سه روز طول مىكشد و نشانه‌هاى حيض را هم نداشته باشد، بنابر احتياط واجب بايد تا سه روز كارهاى استحاضه را بجا آورند و كارهائى را كه بر حائض حرام است ترك نمايند و چنانچه پيش از سه روز پاك نشدند، بايد آن را حيض قرار دهند. مسأله 502 - زنى كه در حيض عادت دارد، چه در وقت حيض عادت داشته باشد چه در عدد حيض، يا هم در وقت و هم در عدد آن، اگر دو ماه پشت سرهم برخلاف عادت خود خونى ببيند كه وقت آن يا شماره روزهاى آن يا هم وقت و هم شماره روزهاى آن يكى باشد، عادتش برمىگردد به آنچه در اين دو ماه ديده است. مثلا اگر از روز اول ماه تا هفتم خون مىديده و پاك مىشده چنانچه دو ماه از دهم تا هفدهم ماه خون ببيند وپاك شود، از دهم تا هفدهم عادت او مىشود. مسأله 503 - مقصود از يك ماه، از ابتداى خون ديدن است تا سى روز، نه از روز اول ماه تا آخر ماه. مسأله 504 - زنى كه معمولا ماهى يك مرتبه خون مىبيند، اگر در يك ماه دو مرتبه خون ببيند و آن خون نشانه‌هاى حيض را داشته باشد، چنانچه روزهائى كه در وسط پاك بوده از ده روز كمتر نباشد، بايد هر دو را حيض قرار دهد. مسأله 505 - اگر سه روز يا بيشتر خونى ببيند كه نشانه حيض را دارد، بعد ده روز يا بيشتر خونى ببيند كه نشانه استحاضه را دارد و دوباره سه روز خونى به نشانه‌هاى حيض ببيند بايد خون اول و خون آخر را كه نشانه‌هاى حيض داشته، حيض قرار دهد.

[ 106 ]

مسأله 506 - اگر زن پيش از ده روز پاك شود وبداند كه در باطن خون نيست، بايد براى عبادتهاى خود غسل كند، اگر چه گمان داشته باشد كه پيش از تمام شدن ده روز دوباره خون مىبيند، ولى اگر يقين داشته باشد كه پيش از تمام شدن ده روز دوباره خون مىبيند نبايد غسل كند و نمىتواند نماز بخواند و بايد به احكام حائض رفتار نمايد. مسأله 507 - اگر زن پيش از ده روز پاك شود، و احتمال دهد كه در باطن خون هست، بايد قدرى پنبه داخل فرج نمايد و كمى صبر كند و بيرون آورد، پس اگر پاك بود، غسل كند و عبادتهاى خود را بجا آورد و اگر پاك نبود اگر چه به آب زرد رنگى هم آلوده باشد، چنانچه در حيض عادت ندارد يا عادت او ده روز است، بايد صبر كند كه اگر پيش از ده روز پاك شد، غسل كند، و اگر سر ده روز پاك شد، يا خون او از ده گذشت، سر ده روز غسل نمايد، و اگر عادتش كمتر از ده روز است در صورتى كه بداند پيش از تمام شدن ده روز يا سر ده روز پاك مىشود نبايد غسل كند و اگر احتمال دهد خون او از ده روز مىگذرد احتياط واجب آن است كه تا يك روز عبادت را ترك كند و بعد از آن تا ده روز مىتواند عبادت را ترك نمايد. ولى بهتر است كه تا ده روز كارهائى را كه بر حائض حرام است ترك كند و كارهاى استحاضه را انجام دهد، پس اگر پيش از تمام شدن ده روز يا سر ده روز، از خون پاك شد تمامش حيض است و اگر از ده روز گذشت بايد عادت خود را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد و عبادت‌هائى را كه بعد از روزهاى عادت بجا نياورده، قضا نمايد. مسأله 508 - اگر چند روز را حيض قرار دهد و عبادت نكند، بعد بفهمد حيض نبوده است، بايد نماز و روزه‌اى را كه در آن روزها بجا نياورده قضا نمايد. و اگر چند روز را به گمان اين كه حيض نيست عبادت كند، بعد بفهمد حيض بوده، چنانچه آن روزها را روزه گرفته، بايد قضا نمايد.

[ 107 ]

نفاس مسأله 509 - از وقتى كه اولين جزء بچه از شكم مادر بيرون مىآيد هر خونى كه زن مىبيند، اگر پيش از ده روز يا سر ده روز قطع شود، خون نفاس است و زن را در حال نفاس، نفساء مىگويند. مسأله 510 - خونى كه زن پيش از بيرون آمدن اولين جزء بچه مىبيند نفاس نيست. مسأله 511 - لازم نيست كه خلقت بچه تمام باشد، بلكه اگر خون بسته‌اى هم از رحم زن خارج شود و خود زن بداند، يا چهار نفر قابله بگويند كه اگر در رحم مىماند انسان مىشد، خونى كه تا ده روز ببيند خون نفاس است. مسأله 512 - ممكن است خون نفاس يك آن، بيشتر نيايد، ولى بيشتر از ده روز نمىشود. مسأله 513 - هر گاه شك كند كه چيزى سقط شده يا نه، يا چيزى كه سقط شده اگر مىماند انسان مىشد يا نه، لازم نيست وارسى كند، وخونى كه از او خارج مىشود شرعا خون نفاس نيست. مسأله 514 - توقف در مسجد ورساندن جائى از بدن به خط قرآن و كارهاى ديگرى كه بر حائض حرام است، بر نفساء هم حرام است و آنچه بر حائض واجب ومستحب ومكروه است، بر نفساء هم واجب و مستحب و مكروه مىباشد. مسأله 515 - طلاق دادن زنى كه در حال نفاس مىباشد باطل است و نزديكى كردن با او حرام مىباشد و اگر شوهرش با او نزديكى كند احتياط مستحب آن است به دستورى كه در احكام حيض گفته شد كفاره بدهد. مسأله 516 - وقتى زن از خون نفاس پاك شد، بايد غسل كند و عبادتهاى خود را بجا آورد واگر دوباره خون ببيند، چنانچه روزهائى كه خون ديده با روزهائى كه در وسط پاك بوده، روى هم ده روز يا كمتر از ده روز باشد، تمام آن نفاس است واگر روزهائى كه پاك بوده روزه گرفته باشد بايد قضا نمايد.

[ 108 ]

مسأله 517 - اگر زن از خون نفاس پاك شود و احتمال دهد كه در باطن خون هست، بايد مقدارى پنبه داخل فرج نمايد وكمى صبر كند كه اگر پاك است، براى عبادتهاى خود، غسل كند. مسأله 518 - اگر خون نفاس زن از ده روز بگذرد، چنانچه در حيض عادت دارد به اندازه روزهاى عادت او نفاس و بقيه استحاضه است و اگر عادت ندارد تا ده روز نفاس وبقيه استحاضه مىباشد و احتياط مستحب آن است كسى كه عادت دارد از روز بعد از عادت و كسى كه عادت ندارد بعد از روز دهم تا روز هيجدهم زايمان، كارهاى استحاضه را بجا آورد و كارهائى را كه بر نفساء حرام است، ترك كند. مسأله 519 - زنى كه عادت حيضش كمتر از ده روز است، اگر بيشتر از روزهاى عادتش خون نفاس ببيند، بايد به اندازه روزهاى عادت خود نفاس قرار دهد وبعد از آن تا روز دهم مىتواند عبادت را ترك نمايد يا كارهاى مستحاضه را انجام دهد ولى ترك عبادت يك روز يا دو روز خيلى خوب است پس اگر از ده روز بگذرد، به‌اندازه روزهاى عادتش نفاس و بقيه استحاضه است و اگر عبادت را ترك كرده بايد قضا كند. مسأله 520 - زنى كه در حيض عادت دارد، اگر بعد از زائيدن تا يك ماه يا بيشتر از يك ماه پى در پى خون ببيند به اندازه روزهاى عادت او نفاس است و ده روز از خونى كه بعد از نفاس مىبيند اگر چه در روزهاى عادت ماهانه‌اش باشد استحاضه است، مثلا زنى كه عادت حيض او از بيستم هر ماه تا بيست و هفتم آن است، اگر روز دهم ماه زائيد و تا يك ماه يا بيشتر پى در پى خون ديد، تا روز هفدهم نفاس و از روز هفدهم تا ده روز حتى خونى كه در روزهاى عادت خود كه از بيستم تا بيست و هفتم است مىبيند، استحاضه مىباشد، و بعد از گذشتن ده روز، اگر خونى را كه مىبيند در روزهاى عادتش باشد، حيض است

[ 109 ]

چه نشانه‌هاى حيض را داشته باشد يا نداشته باشد و اگر در روزهاى عادتش نباشد اگر چه نشانه‌هاى حيض را داشته باشد، بايد آن را استحاضه قرار دهد. مسأله 521 - زنى كه در حيض عادت ندارد، اگر بعد از زايمان تا يك ماه يا بيشتر از يك ماه خون ببيند، ده روز اول آن نفاس و ده روز دوم آن استحاضه است. و خونى كه بعد از آن مىبيند، اگر نشانه حيض را داشته باشد حيض وگرنه آن هم استحاضه مىباشد. غسل مس ميت مسأله 522 - اگر كسى بدن انسان مرده‌اى را كه سرد شده و غسلش نداده‌اند مس كند، يعنى جائى از بدن خود را به آن برساند بايد غسل مس ميت نمايد، چه در خواب مس كند چه در بيدارى، با اختيار مس كند يا بىاختيار، حتى اگر ناخن و استخوان او به ناخن و استخوان ميت برسد بايد بنابر احتياط واجب غسل كند، ولى اگر حيوان مرده‌اى را مس كند، غسل بر او واجب نيست. مسأله 523 - براى مس مرده‌اى كه تمام بدن او سرد نشده، غسل واجب نيست اگر چه جائى را كه سرد شده مس نمايد. مسأله 524 - اگر موى خود را به بدن ميت برساند يا بدن خود را به موى ميت يا موى خود را به موى ميت برساند، احتياط واجب آن است كه غسل كند. مسأله 525 - براى مس بچه مرده، حتى بچه سقط شده‌اى كه چهار ماه او تمام شده، غسل مس ميت واجب است. بلكه بهتر است براى مس بچه سقط شده‌اى كه از چهار ماه كمتر دارد غسل كرد، بنابر اين اگر بچه چهار ماهه‌اى مرده بدنيا بيايد مادر او بايد غسل مس ميت كند، بلكه اگر از چهار ماه كمتر هم داشته باشد بهتر است مادر او غسل نمايد. مسأله 526 - بچه‌اى كه بعد از مردن مادر به دنيا مىآيد، وقتى بالغ شد واجب است غسل مس ميت كند.

[ 110 ]

مسأله 527 - اگر انسان، ميتى را كه سه غسل او كاملا تمام شده مس نمايد، غسل بر او واجب نمىشود ولى اگر پيش از آن كه غسل سوم تمام شود، جائى از بدن او را مس كند اگر چه غسل سوم آنجا تمام شده باشد، بايد غسل مس ميت نمايد. مسأله 528 - اگر ديوانه يا بچه نا بالغى ميت را مس كند، بعد از آن كه ديوانه عاقل يا بچه بالغ شد، بايد غسل مس ميت نمايد. مسأله 529 - اگر از بدن زنده يا مرده‌اى كه غسلش نداده‌اند، قسمتى كه داراى استخوان است جدا شود و پيش از آن كه قسمت جدا شده را غسل دهند، انسان آن را مس نمايد، بايد غسل مس ميت كند، ولى قسمتى كه از زنده جدا شده اگر قطعه‌اى مشتمل بر استخوان باشد براى مس آن غسل واجب است، اما اگر تنها استخوان باشد، براى مس آن غسل واجب نيست. مسأله 530 - براى مس استخوان و دندان و هر چيزى كه از مرده جدا شده و آن را غسل نداده‌اند هر چند قطعه گوشتى بدون استخوان هم باشد به جز مو بايد غسل كرد، ولى براى مس استخوان و دندانى كه از زنده جدا شده و گوشت ندارد، غسل واجب نيست. مسأله 531 - غسل مس ميت را بايد مثل غسل جنابت انجام دهند، كسى كه غسل مس ميت كرده اگر بخواهد نماز بخواند، وضو براى او لازم نيست هر چند احتياط مستحب در گرفتن وضو نيز هست. مسأله 532 - اگر چند ميت را مس كند يا يك ميت را چند بار مس نمايد، يك غسل كافى است. مسأله 533 - براى كسى كه بعد از مس ميت غسل نكرده است، توقف در مسجد وجماع وخواندن سوره‌هائى كه سجده واجب دارد، مانعى ندارد، ولى براى نماز ومانند آن بايد غسل كند.

[ 111 ]

احكام محتضر مسأله 534 - مسلمانى را كه محتضر است يعنى در حال جان‌دادن مىباشد، مرد باشد يا زن، بزرگ باشد يا كوچك، بايد به پشت بخوابانند بطورى كه كف پاهايش به طرف قبله باشد و اگر خواباندن او كاملا به اين طور ممكن نيست بنابر احتياط واجب تا اندازه‌اى كه ممكن است بايد به اين دستور عمل كنند، وچنانچه خواباندن او به هيچ قسم ممكن نباشد به قصد احتياط او را رو به قبله بنشانند واگر آن هم نشود باز به قصد احتياط او را به پهلوى راست يا به پهلوى چپ رو به قبله بخوابانند. مسأله 535 - احتياط واجب آن است كه تا وقتى او را از محل احتضار حركت نداده‌اند رو به قبله باشد و بعد از حركت دادن اين احتياط واجب نيست. مسأله 536 - رو به قبله كردن محتضر بر هر مسلمان واجب است واجازه گرفتن از ولى لازم نيست، هر چند كه اولى است. مسأله 537 - مستحب است شهادتين واقرار به دوازده امام (عليهم السلام) و ساير عقائد حقه را، به كسى كه در حال جان دادن است طورى تلقين كنند كه بفهمد، ونيز مستحب است چيزهائى را كه گفته شد تا وقت مرگ تكرار كنند. مسأله 538 - مستحب است اين دعاها را به محتضر تلقين كنند. اللهم اغفر لي الكثير من معاصيك و اقبل منى اليسير من طاعتك يا من يقبل اليسير ويعفو عن الكثير اقبل منى اليسير واعف عنى الكثير انك انت العفو الغفور اللهم ارحمنى فانك رحيم. مسأله 539 - مستحب است كسى را كه سخت جان مىدهد، اگر ناراحت نمىشود بجائى كه نماز مىخوانده، ببرند.

[ 112 ]

مسأله 540 - مستحب است براى راحت شدن محتضر بر بالين او سوره مباركه يس، والصافات واحزاب وآية الكرسى وآيه پنجاه وچهارم از سوره اعراف و سه آيه آخر سوره بقره بلكه هر چه از قرآن ممكن است بخوانند. مسأله 541 - تنها گذاشتن محتضر و گذاشتن چيز سنگين روى شكم او و بودن جنب و حائض نزد او و هم چنين حرف زدن زياد، وگريه كردن و تنها گذاشتن زنها نزد او مكروه است. احكام بعد از مرگ مسأله 542 - بعد از مرگ مستحب است دهان ميت را، هم بگذارند كه باز نماند وچشمها وچانه ميت را ببندند و دست و پاى او را درازا كنند وپارچه‌اى روى او بيندازند و اگر شب مرده است در جائى كه مرده، چراغ روشن كنند وبراى تشييع جنازه او مؤمنين را خبر كنند و در دفن او عجله نمايند، ولى اگر يقين به مردن او ندارند، بايد صبر كنند تا معلوم شود ونيز اگر ميت حامله باشد وبچه در شكم او زنده باشد، بايد بقدرى دفن را عقب بيندازند، كه پهلوى چپ او را بشكافند وطفل را بيرون آورند وپهلو را بدوزند. احكام غسل و كفن و نماز و دفن ميت مسأله 543 - غسل و كفن و نماز و دفن مسلمان بر هر مكلفى واجب است، و اگر بعضى انجام دهند، از ديگران ساقط مىشود وچنانچه هيچ كس انجام ندهد، همه معصيت كرده‌اند.

[ 113 ]

مسأله 544 - اگر كسى مشغول كارهاى ميت شود بر ديگران واجب نيست اقدام نمايند ولى اگر او عمل را نيمه كاره بگذارد، بايد ديگران تمام كنند. مسأله 545 - اگر انسان يقين كند كه ديگرى مشغول كارهاى ميت شده، واجب نيست به كارهاى ميت اقدام كند، ولى اگر شك يا گمان دارد، بايد اقدام نمايد. مسأله 546 - اگر كسى بداند غسل يا كفن يا نماز يا دفن ميت را باطل انجام داده‌اند بايد دوباره انجام دهد ولى اگر گمان دارد كه باطل بوده، يا شك دارد كه درست بوده يا نه، لازم نيست اقدام نمايد. مسأله 547 - براى غسل وكفن و نماز و دفن ميت، بايد از ولى او اجازه بگيرند. مسأله 548 - ولى زن، كه در غسل و كفن و دفن او دخالت مىكند شوهر او است وبعد از او، مردهائى كه از ميت ارث مىبرند، مقدم بر زنهاى ايشانند و هر كدام كه در ارث بردن مقدم هستند در اين امر نيز مقدمند. مسأله 549 - اگر كسى بگويد من وصى يا ولى ميتم، يا ولى ميت به من اجازه داده كه غسل وكفن ودفن ميت را انجام دهم، چنانچه ديگرى نمىگويد من ولى يا وصى ميتم يا ولى ميت به من اجازه داده است، انجام كارهاى ميت با او است. مسأله 550 - اگر ميت براى غسل و كفن و دفن و نماز خود غير از ولى، كس ديگرى را معين كند، ولايت اين امور با او است ومستحب است از ولى هم اجازه بگيرد ولازم نسيت كسى كه ميت، او را براى انجام اين كارها معين كرده، اين وصيت را قبول كند، ولى اگر قبول كرد، بايد به آن عمل نمايد.

[ 114 ]

احكام غسل ميت مسأله 551 - واجب است ميت را سه غسل بدهند. اول: به آبى كه با سدر مخلوط باشد. دوم: به آبى كه با كافور مخلوط باشد. سوم: با آب خالص. مسأله 552 - سدر وكافور بايد به اندازه‌اى زياد نباشد كه آب را مضاف كند و به اندازه‌اى هم كم نباشد، كه نگويند سدر و كافور با آب مخلوط شده است. مسأله 553 - اگر سدر و كافور به اندازه‌اى كه لازم است پيدا نشود بنابر احتياط واجب بايد مقدارى كه به آن دسترسى دارند در آب بريزند. مسأله 554 - كسى كه براى حج احرام بسته است، اگر پيش از تمام كردن سعى بين صفا ومروه بميرد، نبايد او را با آب كافور غسل دهند و به جاى آن بايد با آب خالص غسلش بدهند و همچنين اگر در احرام عمره پيش از كوتاه كردن مو، بميرد. مسأله 555 - اگر سدر و كافور يا يكى از اينها پيدا نشود، يا استعمال آن جايز نباشد مثل آن كه غصبى باشد، بايد بجاى هر كدام كه ممكن نيست ميت را با آب خالص، غسل بدهند. مسأله 556 - كسى كه ميت را غسل مىدهد، در حال اختيار بايد مسلمان مسلمان دوازده امامى ونيز عاقل ومسائل غسل را بداند وبنابر احتياط واجب بالغ هم باشد، ولى اگر ميت مسلمان غير اثنى عشرى را هم مذهب خودش بر طبق مذهبش غسل بدهد، تكليف از مؤمن اثنى عشرى ساقط مىشود. مسأله 557 - كسى كه ميت را غسل مىدهد، بايد قصد قربت داشته باشد، يعنى غسل را براى انجام فرمان خداوند عالم بجا آورد و اگر به همين نيت تا آخر غسل سوم باقى باشد كافى است و تجديد لازم نيست.

[ 115 ]

مسأله 558 - غسل بچه مسلمان اگر چه از زنا باشد، واجب است و غسل و كفن و دفن كافر و اولاد او، جايز نيست. و كسى كه از بچگى ديوانه بوده و به حال ديوانگى بالغ شده، چنانچه پدر و مادر او يا يكى از آنان مسلمان باشند، بايد او را غسل داد و اگر هيچ كدام آنان مسلمان نباشند، غسل دادن او جايز نيست. مسأله 559 - بچه سقط شده را اگر چهار ماه يا بيشتر دارد، بايد غسل بدهند، و اگر چهار ماه ندارد، بايد در پارچه‌اى بپيچند وبدون غسل، دفن كنند. مسأله 560 - اگر مرد، زن را و زن، مرد را غسل بدهد باطل است ولى زن مىتواند شوهر خود را غسل دهد وشوهر هم مىتواند زن خود را غسل دهد، اگر چه احتياط مستحب آن است كه زن، شوهر خود وشوهر، زن خود را غسل ندهد. مسأله 561 - مرد مىتواند دختر بچه‌اى را كه سن او از سه سال بيشتر نيست، غسل دهد، زن هم مىتواند پسر بچه‌اى را كه سه سال بيشتر ندارد، غسل دهد. مسأله 562 - اگر براى غسل دادن ميتى كه مرد است مرد پيدا نشود، زنانى كه با او نسبت دارند ومحرمند مثل مادر وخواهر وعمه وخاله، يا به واسطه شير خوردن با او محرم شده‌اند، مىتوانند غسلش بدهند. ونيز اگر براى غسل ميت زن، زن ديگرى نباشد، مردهائى كه با او نسبت دارند ومحرمند، يا به واسطه شير خوردن با او محرم شده‌اند، مىتوانند او را غسل دهند ولى در هر دو صورت، بايد عورت مرده پوشانده شود. مسأله 563 - اگر ميت و كسى كه او را غسل مىدهد هر دو مرد يا هر دو زن باشند، جائز است كه غير از عورت، جاهاى ديگر ميت برهنه باشد و همين طور اگر محرم باشند. مسأله 564 - نگاه كردن به عورت ميت حرام است، وكسى كه او را غسل مىدهد اگر نگاه كند معصيت كرده، ولى غسل باطل نمىشود.

[ 116 ]

مسأله 565 - اگر جائى از بدن ميت نجس باشد، بايد پيش از آن كه آنجا را غسل بدهند، آب بكشند و احتياط مستحب آن است كه تمام بدن ميت، پيش از شروع به غسل پاك باشد. مسأله 566 - غسل ميت مثل غسل جنابت است، و احتياط واجب آن است كه تا غسل ترتيبى ممكن است، ميت را غسل ارتماسى ندهند و احتياط مستحب آن است كه در غسل ترتيبى هر يك از سه قسمت بدن را در آب فرو نبرند، بلكه آب را روى آن بريزند. مسأله 567 - كسى را كه در حال حيض يا در حال جنابت مرده، لازم نيست غسل حيض يا غسل جنابت بدهند، بلكه همان غسل ميت براى او كافى است. مسأله 568 - واجب آن است كه براى غسل دادن ميت، مزد نگيرند ولى مزد گرفتن براى كارهاى مقدماتى غسل حرام نيست. مسأله 569 - اگر آب پيدا نشود، يا استعمال آن مانعى داشته باشد بايد عوض هر غسل، ميت را يك تيمم بدهند. مسأله 570 - كسى كه ميت را تيمم مىدهد، بايد دست ميت را به زمين بزند و به صورت و پشت دستهاى ميت بكشد و اگر ممكن باشد احتياط مستحب آن است كه با دست ميت هم او را تيمم بدهد.

[ 117 ]

احكام كفن ميت مسأله 571 - ميت مسلمان را بايد با سه پارچه كه آنها را لنگ وپيراهن و سرتاسرى مىگويند كفن نمايند. مسأله 572 - لنگ بايد اطراف بدن را از ناف تا زانو بپوشاند و بهتر آن است كه از سينه تا روى پا برسد و بنابر احتياط واجب پيراهن بايد از سر شانه تا نصف ساق پا، تمام بدن را بپوشاند و درازى سرتاسرى بايد بيشتر از طول جسد به اندازه اى كه بستن دو سر آن ممكن شود، باشد و پهناى آن بايد به اندازه‌اى باشد كه يك طرف آن روى طرف ديگر بيايد. مسأله 573 - مقدارى از لنگ، كه از ناف تا زانو را مىپوشاند و مقدارى از پيراهن كه از شانه تا نصف ساق را مىپوشاند، مقدار واجب كفن است و آنچه بيشتر از اين مقدار در مسأله قبل گفته شد، مقدار مستحب كفن مىباشد. مسأله 574 - اگر ورثه بالغ باشند و اجازه دهند كه بيشتر از مقدار واجب كفن را، كه در مسأله قبل گفته شد از سهم آنان بردارند، اشكال ندارد واحتياط آن است كه بيشتر از مقدار واجب كفن و همچنين مقدارى كه احتياطا لازم است از سهم وارثى كه بالغ نشده بر ندارند. گرچه بعيد نيست جواز برداشتن به مقدار عمل به استحباب - مطابق شأن ميت - از جميع تركه هر چند وارث غير بالغ باشد. مسأله 575 - اگر كسى وصيت كرده باشد كه مقدار مستحب كفن را كه در دو مسأله قبل گفته شد، از ثلث مال او بردارند، يا وصيت كرده باشد ثلث مال را به مصرف خود او برسانند ولى مصرف آن را معين نكرده باشد يا فقط مصرف مقدارى از آن را معين كرده باشد، مىتوانند مقدار مستحب كفن را از ثلث مال او بردارند.

[ 118 ]

مسأله 576 - اگر ميت وصيت نكرده باشد كه كفن را از ثلث مال او بردارند مىتوانند بطور متعارف كه لايق شأن ميت باشد، كفن و چيزهاى ديگرى را كه از واجبات دفن است و مقدار مستحب كفن را از اصل مال بردارند. مسأله 577 - كفن زن بر شوهر است، اگر چه زن از خود مال داشته باشد، و همچنين اگر زن را به شرحى كه در كتاب طلاق گفته مىشود، طلاق رجعى بدهند و پيش از تمام شدن عده بميرد، شوهرش بايد كفن او را بدهد و چنانچه شوهر بالغ نباشد يا ديوانه باشد، ولى شوهر بايد از مال او كفن زن را بدهد. مسأله 578 - كفن ميت بر خويشان او واجب نيست، اگر چه مخارج او در حال زندگى بر آنان واجب باشد. مسأله 579 - احتياط واجب آن است كه هر يك از سه پارچه كفن بقدرى نازك نباشد كه بدن ميت از زير آن پيدا باشد. مسأله 580 - كفن كردن با چيز غصبى، اگر چيز ديگرى هم پيدا نشود جايز نيست و چنانچه كفن ميت غصبى باشد وصاحب آن راضى نباشد بايد از تنش بيرون آورند، اگر چه او را دفن كرده باشند، وواجب آن است كه در حال اختيار با پوست مردار هم او را كفن نكنند. مسأله 581 - كفن كردن ميت با چيز نجس و با پارچه ابريشمى خالص، جايز نيست، ولى در حال ناچارى اشكال ندارد و احتياط واجب آن است كه با پارچه طلاباف هم ميت را كفن نكنند، مگر در حال ناچارى. مسأله 582 - كفن كردن با پارچه‌اى كه از پشم يا موى حيوان حرام گوشت تهيه شده، در حال اختيار جايز نيست، ولى اگر پوست حيوان حلال گوشت را طورى درست كنند كه به آن جامه گفته شود مىشود با آن، ميت را كفن كنند و همچنين اگر كفن از مو و پشم حيوان حلال گوشت باشد اشكال ندارد، اگر چه احتياط مستحب آن است كه با اين دو هم كفن ننمايند. مسأله 583 - اگر كفن ميت به نجاست خود او، يا به نجاست ديگرى نجس

[ 119 ]

شود، چنانچه كفن ضايع نمىشود، بايد مقدار نجس را بشويند يا ببرند، ولى اگر در قبر گذاشته باشند بهتر است كه ببرند بلكه اگر بيرون آوردن ميت توهين به او باشد بريدن واجب مىشود و اگر شستن يا بريدن آن ممكن نيست، در صورتى كه عوض كردن آن ممكن باشد، بايد عوض نمايند. مسأله 584 - كسى كه براى حج يا عمره احرام بسته اگر بميرد بايد مثل ديگران كفن شود و پوشاندن سر و صورتش اشكال ندارد. مسأله 585 - مستحب است انسان در حال سلامتى، كفن وسدر و كافور خود را تهيه كند. احكام حنوط مسأله 586 - بعد از غسل واجب است ميت را حنوط كنند، يعنى به پيشانى و كف دستها و سر زانوها و سر دو انگشت بزرگ پاهاى او كافور بمالند. و مستحب است به سر بينى ميت هم كافور بمالند وبايد كافور، سائيده و تازه باشد و اگر به واسطه كهنه بودن، عطر او از بين رفته باشد، كافى نيست. مسأله 587 - مستحب آن است كه اول كافور را به پيشانى ميت بمالند، ودر جاهاى ديگر هم ترتيب لازم نيست. مسأله 588 - بهتر آن است كه ميت را پيش از كفن كردن، حنوط نمايند اگر چه در بين كفن كردن و بعد از آن هم مانعى ندارد. مسأله 589 - كسى كه براى حج احرام بسته است، اگر پيش از تمام كردن سعى بين صفا و مروه بميرد، حنوط كردن او جايز نيست و نيز اگر در احرام عمره پيش از آن كه موى خود را كوتاه كند بميرد، نبايد او را حنوط كنند. مسأله 590 - زنى كه شوهر او مرده و هنوز عده‌اش تمام نشده، اگر چه حرام است خود را خوشبو كند، ولى چنانچه بميرد حنوط او واجب است.

[ 120 ]

مسأله 591 - مكروه است ميت را با مشك وعنبر وعطرهاى ديگر خوشبو كنند يا براى حنوط اينها را با كافور مخلوط نمايند. مسأله 592 - مستحب است، قدرى تربت حضرت سيد الشهداء (عليه السلام) با كافور مخلوط كنند، ولى بايد از آن كافور بجاهائى كه بىاحترامى مىشود، نرسانند ونيز بايد تربت بقدرى زياد نباشد، كه وقتى با كافور مخلوط شد، آن را كافور نگويند. مسأله 593 - اگر كافور به اندازه غسل و حنوط نباشد بنابر احتياط واجب غسل را مقدم دارند، واگر براى هفت عضو نرسد بنابر احتياط واجب پيشانى را مقدم دارند. مسأله 594 - مستحب است دو چوب تر و تازه در قبر همراه ميت بگذارند. احكام نماز ميت مسأله 595 - نماز خواندن بر ميت مسلمان، اگر چه بچه باشد واجب است، ولى بايد پدر و مادر آن بچه يا يكى از آنان مسلمان باشند و شش سال بچه تمام شده باشد. مسأله 596 - نماز ميت بايد بعد از غسل و حنوط و كفن كردن او خوانده شود، واگر پيش از اينها، يا در بين اينها بخوانند، اگر چه از روى فراموشى يا ندانستن مسأله باشد كافى نيست. مسأله 597 - كسى كه مىخواهد نماز ميت بخواند، لازم نيست با وضو يا غسل يا تيمم باشد وبدن ولباسش پاك باشد واگر لباس او غصبى هم باشد اشكال ندارد، اگر چه احتياط مستحب آن است كه تمام چيزهائى را كه در نمازهاى ديگر لازم است، رعايت كند.

[ 121 ]

مسأله 598 - كسى كه به ميت نماز مىخواند، بايد رو به قبله باشد و نيز واجب است ميت را مقابل او به پشت بخوابانند، بطورى كه سر او به طرف راست نمازگزار و پاى او به طرف چپ نمازگزار باشد. مسأله 599 - مكان نمازگزار بايد از جاى ميت پست‌تر يا بلند تر نباشد ولى پستى وبلندى مختصر، اشكال ندارد. مسأله 600 - نمازگزار بايد از ميت دور نباشد، ولى كسى كه نماز ميت را به جماعت مىخواند، اگر از ميت دور باشد، چنانچه صفها به يكديگر متصل باشند، اشكال ندارد. مسأله 601 - نمازگزار بايد مقابل ميت بايستد، ولى اگر نماز به جماعت خوانده شود و صف جماعت از دو طرف ميت بگذرد، نماز كسانى كه مقابل ميت نيستند، اشكال ندارد. مسأله 602 - بين ميت و نمازگزار، بايد پرده وديوار يا چيزى مانند اينها نباشد، ولى اگر ميت در تابوت و مانند آن باشد، اشكال ندارد. مسأله 603 - در وقت خواندن نماز، بايد عورت ميت پوشيده باشد و اگر كفن كردن او ممكن نيست، بايد عورتش را اگر چه با تخته و آجر و مانند اينها باشد، بپوشانند. مسأله 604 - نماز ميت را بايد ايستاده و با قصد قربت بخواند و در موقع نيت ميت را معين كند، مثلا نيت كند نماز مىخوانم بر اين ميت قربة الى الله. مسأله 605 - اگر كسى نباشد كه بتواند نماز ميت را ايستاده بخواند، مىشود نشسته بر او نماز خواند. مسأله 606 - اگر ميت وصيت كرده باشد كه شخص معينى بر او نماز بخواند، احتياط مستحب آن است كه آن شخص از ولى ميت، اجازه بگيرد. مسأله 607 - مكروه است بر ميت چند مرتبه نماز بخوانند، ولى اگر ميت اهل علم وتقوى باشد مكروه نيست.

[ 122 ]

مسأله 608 - اگر ميت را عمدا يا از روى فراموشى يا به جهت عذرى بدون نماز دفن كنند، يا بعد از دفن معلوم شود، نمازى كه بر او خوانده شده باطل بوده است، تا وقتى جسد او از هم نپاشيده واجب است با شرطهائى كه براى نماز ميت گفته شد به قبرش نماز بخوانند. دستور نماز ميت مسأله 609 - نماز ميت پنج تكبير دارد واگر نمازگزار پنج تكبير به اين ترتيب بگويد كافى است: بعد از نيت و گفتن تكبير اول بگويد: اشهد ان لا اله الا الله وان محمدا رسول الله و بعد از تكبير دوم بگويد: اللهم صل على محمد وآل محمد وبعد از تكبير سوم بگويد: اللهم اغفر للمؤمنين والمؤمنات و بعد از تكبير چهارم اگر ميت مرد است بگويد: اللهم اغفر لهذا الميت و اگر زن است بگويد: اللهم اغفر لهذه الميت و بعد تكبير پنجم را بگويد و بهتر است بعد از تكبير اول بگويد: اشهد ان لا اله الا الله وحده لاشريك له واشهد ان محمدا عبده ورسوله ارسله بالحق بشيرا ونذيرا بين يدى الساعة و بعد از تكبير دوم بگويد: اللهم صل على محمد وآل محمد وبارك على محمد و آل محمد وارحم محمدا وآل محمد كافضل ما صليت وباركت وترحمت على ابراهيم و آل ابراهيم انك حميد مجيد وصل على جميع الأنبياء والمرسلين والشهداء والصديقين وجميع عباد الله الصالحين. وبعد از تكبير سوم بگويد: اللهم اغفر للمؤمنين والمؤمنات والمسلمين والمسلمات الأحياء منهم والأموات تابع بيننا وبينهم بالخيرات انك مجيب الدعوات انك على كل شىء قدير و بعد از تكبير چهارم اگر ميت مرد است بگويد: اللهم ان هذا عبدك وابن عبدك و ابن امتك نزل بك و انت خير منزول به اللهم انا لا نعلم منه الا خيرا وانت اعلم به منا اللهم ان كان محسنا فزد فى احسانه وان كان مسيئا فتجاوز عنه واغفر له اللهم اجعله عندك في اعلى عليين واخلف على اهله فى الغابرين وارحمه برحمتك يا ارحم الراحمين. وبعد تكبير پنجم را بگويد ولى اگر ميت زن است بعد

[ 123 ]

از تكبير چهارم بگويد: اللهم ان هذه امتك و ابنة عبدك وابنة امتك نزلت بك وانت خير منزول به اللهم انا لانعلم منها الا خيرا وانت اعلم بها منا اللهم ان كانت محسنة فزد فى احسانها و ان كانت مسيئة فتجاوز عنها واغفر لها اللهم اجعلها عندك فى اعلى عليين واخلف على اهلها فى الغابرين وارحمها برحمتك يا ارحم الراحمين. مسأله 610 - بايد تكبيرها ودعاها را طورى پشت سرهم بخواند كه نماز از صورت خود خارج نشود. مسأله 611 - كسى كه نماز ميت را به جماعت مىخواند بايد تكبيرها و دعاهاى آن راهم بخواند. مستحبات نماز ميت مسأله 612 - چند چيز در نماز ميت مستحب است: اول: كسى كه نماز ميت مىخواند با وضو يا غسل يا تيمم باشد، احتياط مستحب آن است در صورتى تيمم كند كه وضو و غسل ممكن نباشد، يا بترسد كه اگر وضو بگيرد يا غسل كند به نماز ميت نرسد. دوم: اگر ميت مرد است، امام جماعت يا كسى كه فرادى به او نماز مىخواند مقابل وسط قامت او بايستد و اگر ميت زن است مقابل سينه‌اش بايستد. سوم: پا برهنه نماز بخواند. چهارم: در هر تكبير دستها را بلند كند. پنجم: فاصله او با ميت بقدرى كم باشد كه اگر باد لباسش را حركت دهد به جنازه برسد. ششم: نماز ميت را به جماعت بخواند. هفتم: امام جماعت تكبير و دعاها را بلند بخواند و كسانى كه با او نماز مىخوانند، آهسته بخوانند.

[ 124 ]

هشتم: در جماعت اگر چه مأموم يك نفر باشد عقب امام بايستد. نهم: نمازگزار به ميت و مؤمنين زياد دعا كند. دهم: پيش از نماز سه مرتبه بگويد: الصلاة. يازدهم: نماز را در جايى بخوانند، كه مردم براى نماز ميت بيشتر به آنجا مىروند. دوازدهم: زن حائض اگر نماز ميت را به جماعت مىخواند در صفى تنها بايستد. مسأله 613 - خواندن نماز ميت در مساجد مكروه است، ولى در مسجد الحرام مكروه نيست. احكام دفن مسأله 614 - احتياط واجب آن است ميت را طورى در زمين دفن كنند، كه بوى او بيرون نيايد و درندگان هم نتوانند بدنش را بيرون آورند واگر ترس آن باشد كه جانور بدن او را بيرون آورد، بايد قبر را با آجر ومانند آن محكم كنند. مسأله 615 - اگر دفن ميت در زمين ممكن نباشد، مىتواند بجاى دفن، او را در بنا يا تابوت بگذارند. مسأله 616 - ميت را بايد در قبر به پهلوى راست طورى بخوابانند كه جلوى بدن او رو به قبله باشد. مسأله 617 - اگر كسى در كشتى بميرد، چنانچه جسد او فاسد نمىشود و بودن او در كشتى مانعى ندارد، بايد صبر كنند تا به خشكى برسند واو را در زمين دفن كنند وگرنه بايد در كشتى غسلش بدهند و حنوط و كفن كنند و پس از خواندن نماز ميت چيز سنگينى به پايش ببندند و به دريا بيندازند، يا او را در خمره

[ 125 ]

بگذارند و درش را ببندند و به دريا بيندازند واگر ممكن است بايد او را در جائى بيندازند كه فورا طعمه حيوانات نشود. مسأله 618 - اگر بترسند كه دشمن قبر ميت را بشكافد وبدن او را بيرون آورد و گوش يا بينى يا اعضاى ديگر او را ببرد، چنانچه ممكن باشد بايد بطورى كه در مسأله پيش گفته شد او را به دريا بيندازند. مسأله 619 - مخارج انداختن در دريا ومخارج محكم كردن قبر ميت را در صورتى كه لازم باشد، بايد از اصل مال ميت بردارند. مسأله 620 - اگر زن كافره بميرد و بچه در شكم او مرده باشد، چنانچه پدر بچه مسلمان باشد، بايد زن را در قبر به پهلوى چپ پشت به قبله بخوابانند كه روى بچه به طرف قبله باشد بلكه اگر هنوز روح هم به بدن او داخل نشده باشد، بنابر احتياط واجب بايد به همين دستور عمل كنند. مسأله 621 - دفن مسلمان، در قبرستان كفار ودفن كافر، در قبرستان مسلمانان جايز نيست. مسأله 622 - دفن مسلمان در جائى كه بىاحترامى به او باشد، مانند جائى كه خاكروبه وكثافت مىريزند، جايز نيست. مسأله 623 - ميت را نبايد در جاى غصبى دفن كنند و دفن كردن در جائى كه براى غير دفن كردن وقف شده، و در مسجد اگر ضرر به مسلمانان باشد يا مزاحم نمازشان باشد، جايز نيست بلكه واجب آن است كه اصلا در مسجد دفن نكنند و در زمينى كه مثل مسجد براى غير دفن كردن وقف شده، جايز نيست. مسأله 624 - لازم است كه ميت را در قبر مرده ديگر پيش از آن كه پوسيده شود، دفن ننمايند. مسأله 625 - چيزى كه از ميت جدا مىشود، اگر چه مو وناخن و دندانش باشد، بايد با او دفن شود و اگر موجب نبش شود احتياط آن است كه جدا دفن شود. ودفن ناخن ودندانى كه در حال زندگى از انسان جدا مىشود، مستحب است.

[ 126 ]

مسأله 626 - اگر كسى در چاه بميرد و بيرون آوردنش ممكن نباشد بايد در چاه را ببندند وهمان چاه را قبر او قرار دهند و درصورتى كه چاه مال غير باشد، بايد به نحوى او را راضى كنند. مسأله 627 - اگر بچه در رحم مادر بميرد و ماندنش در رحم براى مادر خطر داشته باشد، بايد به آسانترين راه او را بيرون آورند و چنانچه ناچار شوند كه او را قطعه قطعه كنند اشكال ندارد، ولى بايد به وسيله شوهرش اگر اهل فن است يا زنى كه اهل فن باشد او را بيرون بياورند واگر ممكن نيست مرد محرمى كه اهل فن باشد، واگر آن هم ممكن نشود مرد نامحرمى كه اهل فن باشد بچه را بيرون بياورد ودر صورتى كه آن هم پيدا نشود كسى كه اهل فن نباشد مىتواند بچه را بيرون آورد. مسأله 628 - هر گاه مادر بميرد و بچه در شكمش زنده باشد اگر چه اميد زنده ماندن طفل را نداشته باشند بايد به وسيله كسانى كه در مسأله پيش گفته شد از هر طرفى كه بچه سالم بيرون مىآيد بچه را بيرون آورند و دوباره بدوزند، ولى اگر بين پهلوى چپ و راست در سالم بودن بچه فرقى نباشد احتياط واجب آن است كه از پهلوى چپ بيرون آورند. مستحاب دفن مسأله 629 - مستحب است قبر را به اندازه قد انسان متوسط گود كنند وميت را در نزديك‌ترين قبرستان دفن نمايند، مگر آن كه قبرستان دورتر، از جهتى بهتر باشد، مثل آن كه مردمان خوب در آنجا دفن شده باشند، يا مردم براى فاتحه اهل قبور بيشتر به آنجا مىروند و نيز جنازه را در چند ذرعى قبر، زمين بگذارند وتا سه مرتبه كم كم نزديك ببرند ودر هر مرتبه زمين بگذارند وبردارند ودر نوبت چهارم وارد قبر كنند واگر ميت مرد است در دفعه سوم طورى زمين بگذارند كه سر او طرف پائين قبر باشد ودر دفعه چهارم از طرف سر وارد قبر نمايند واكر زن

[ 127 ]

است، در دفعه سوم طرف قبله قبر بگذارند و به پهنا وارد قبر كنند و در موقع وارد كردن، پارچه‌اى روى قبر بگيرند، و نيز جنازه را به آرامى از تابوت بگيرند ووارد قبر كنند و دعاهائى كه دستور داده شده، پيش از دفن وموقع دفن بخوانند وبعد از آن كه ميت را در لحد گذاشتند، گره‌هاى كفن را باز كنند وصورت ميت را روى خاك بگذارد و بالشى از خاك زير سر او بسازند و پشت ميت، خشت خام يا كلوخى بگذارند كه ميت به پشت برنگردد وپيش از آن كه لحد را بپوشانند دست راست را به شانه راست ميت بزنند ودست چپ را به قوت بر شانه چپ ميت بگذارند و دهان را نزديك گوش او ببرند وبه شدت حركتش دهند و سه مرتبه بگويند: اسمع افهم يا فلان بن فلان وبجاى فلان بن فلان اسم ميت وپدرش را بگويند مثلا اگر اسم او محمد واسم پدرش على است سه مرتبه بگويند: اسمع افهم يا محمد بن على پس از آن بگويند: هل انت على العهد الذى فارقتنا عليه من شهادة ان لا اله الا الله وحده لا شريك له و ان محمدا صلى الله عليه وآله عبده و رسوله وسيد النبيين وخاتم المرسلين و ان عليا امير المؤمنين و سيد الوصيين وامام افترض الله طاعته على العالمين و ان الحسن والحسين وعلى بن الحسين و محمد بن على و جعفر بن محمد و موسى بن جعفر و على بن موسى و محمد بن على و على بن محمد والحسن بن على و القائم الحجة المهدى صلوات الله عليهم ائمة المؤمنين وحجج الله على الخلق اجمعين وائمتك ائمة هدى بك ابرار يا فلان بن فلان وبجاى فلان بن فلان اسم ميت و پدرش را بگويد وبعد بگويد: اذا اتاك الملكان المقربان رسولين من عند الله تبارك وتعالى وسئلاك عن ربك و عن نبيك وعن دينك وعن كتابك وعن قبلتك و عن ائمتك فلا تخف و لا تحزن و قل في جوابهما الله ربى و محمد صلى الله عليه وآله نبيى والاسلام دينى والقرآن كتابى والكعبة قبلتى وامير المؤمنين على بن ابى طالب امامى والحسن بن على المجتبى امامى والحسين بن على الشهيد بكربلا

[ 128 ]

امامى وعلى زين العابدين امامى ومحمد الباقر امامى وجعفر الصادق امامى، و موسى الكاظم امامى وعلى الرضا امامى و محمد الجواد امامى وعلى الهادى امامى والحسن العسكرى امامى والحجة المنتظر امامى هؤلاء صلوات الله عليهم اجمعين ائمتى وسادتى و قادتى وشفعائى بهم اتولى ومن اعدائهم اتبرء فى الدنيا والآخرة ثم اعلم يا فلان بن فلان و بجاى فلان بن فلان اسم ميت و پدرش را بگويد بعد بگويد: ان الله تبارك وتعالى نعم الرب و ان محمدا صلى الله عليه وآله نعم الرسول وان على بن ابى طالب واولاده المعصومين الأئمة الاثنى عشر نعم الأئمة وان ما جاء به محمد صلى الله عليه وآله حق وان الموت حق وسؤال منكر و نكير فى القبر حق والبعث حق والنشور حق والصراط حق والميزان حق وتطاير الكتب حق وان الجنة حق والنار حق وان الساعة آتية لا ريب فيها وان الله يبعث من فى القبور پس بگويد افهمت يا فلان و بجاى فلان اسم ميت را بگويد پس از آن بگويد: ثبتك الله بالقول الثابت وهداك الله الى صراط مستقيم عرف الله بينك وبين اوليائك في مستقر من رحمته پس بگويد اللهم جاف الأرض عن جنبيه واصعد بروحه اليك ولقنه منك برهانا اللهم عفوك عفوك. مسأله 630 - مستحب است كسى كه ميت را در قبر مىگذارد، با طهارت و سر برهنه و پا برهنه باشد و از طرف پاى ميت از قبر بيرون بيايد و غير از خويشان ميت كسانى كه حاضرند، با پشت دست، خاك بر قبر بريزند و بگويند انا لله وانا اليه راجعون. اگر ميت زن است كسى كه با او محرم مىباشد او را در قبر بگذارد و اگر محرمى نباشد خويشانش او را در قبر بگذارند. مسأله 631 - مستحب است قبر را مربع يا مربع مستطيل بسازند و به اندازه چهار انگشت از زمين بلند كنند و نشانه‌اى روى آن بگذارند كه اشتباه نشود و روى قبر آب بپاشند و بعد از پاشيدن آب كسانى كه حاضرند، دستها را بر قبر بگذارند و انگشتها را باز كرده در خاك فرو برند وهفت مرتبه سوره مباركه انا انزلناه بخوانند و براى ميت طلب آمرزش كنند واين دعا را بخوانند:

[ 129 ]

اللهم جاف الأرض عن جنبيه و اصعد اليك روحه و لقه منك رضوانا واسكن قبره من رحمتك ماتغنيه به عن رحمة من سواك. مسأله 632 - پس از رفتن كسانى كه تشييع جنازه كرده‌اند مستحب است ولى ميت يا كسى كه از طرف ولى اجازه دارد، دعاهائى را كه دستور داده شده، به ميت تلقين كند. مسأله 633 - بعد از دفن مستحب است صاحبان عزا را سر سلامتى دهند ولى اگر مدتى گذشته است كه به واسطه سر سلامتى دادن، مصيبت يادشان مىآيد، ترك آن بهتر است و نيز مستحب است تا سه روز براى اهل خانه ميت غذا بفرستند و غذا خوردن نزد آنان و در منزلشان مكروه است. مسأله 634 - مستحب است انسان در مرگ خويشان، مخصوصا در مرگ فرزند صبر كند و هر وقت ميت را ياد مىكند انا لله و انا اليه راجعون بگويد، و براى ميت قرآن بخواند و سر قبر پدر و مادر از خداوند حاجت بخواهد و قبر را محكم بسازد كه زود خراب نشود. مسأله 635 - جايز نيست انسان در مرگ كسى صورت و بدن را بخراشد و به خود لطمه بزند. مسأله 636 - پاره كردن يقه در مرگ، غير پدر و برادر جايز نيست. مسأله 637 - اگر مرد در مرگ زن يا فرزند يقه يا لباس خود را پاره كند يا اگر زن در عزاى ميت صورت خود را بخراشد بطورى كه خون بيايد يا موى خود را بكند، بايد يك بنده آزاد كند، يا ده فقير را طعام دهد و يا آنها را بپوشاند و اگر نتواند بايد سه روز روزه بگيرد، بلكه اگر خون هم نيايد بنابر احتياط واجب، به اين دستور عمل نمايد. مسأله 638 - احتياط واجب آن است كه بر ميت صدا را خيلى بلند نكنند.

[ 130 ]

نماز وحشت مسأله 639 - مستحب است در شب اول قبر، دو ركعت نماز وحشت براى ميت بخوانند و دستور آن اين است كه، در ركعت اول بعد از حمد يك مرتبه آية الكرسى و در ركعت دوم بعد از حمد ده مرتبه سوره انا انزلناه بخوانند و بعد از سلام نماز بگويند: اللهم صل على محمد و آل محمد وابعث ثوابها الى قبر فلان و بجاى كلمه فلان، اسم ميت را بگويند. مسأله 640 - نماز وحشت را در هر موقع از شب اول قبر مىشود خواند، ولى بهتر است در اول شب، بعد از نماز عشا خوانده شود. مسأله 641 - اگر بخواهند ميت را به شهر دورى ببرند، يا به جهت ديگر دفن او تأخير بيفتد، بايد نماز وحشت را تا شب اول قبر او تأخير بيندازند. نبش قبر مسأله 642 - نبش قبر مسلمان، يعنى شكافتن قبر او اگر چه طفل يا ديوانه باشد حرام است ولى اگر بدنش از بين رفته وخاك شده باشد اشكال ندارد. مسأله 643 - نبش قبر امامزاده‌ها و شهداء و علماء وصلحاء اگر چه سالها بر آن گذشته باشد در صورتى كه زيارتگاه باشد حرام است، بلكه اگر زيارتگاه هم نباشد بنابر احتياط واجب، نبايد آن را نبش كرد. مسأله 644 - شكافتن قبر در چند مورد حرام نيست: اول: آن كه ميت در زمين غصبى دفن شده باشد و مالك زمين راضى نشود كه در آنجا بماند. دوم: آن كه كفن يا چيز ديگرى كه با ميت دفن شده، غصبى باشد وصاحب آن راضى نشود كه در قبر بماند و اگر چيزى از مال خود ميت كه به ورثه رسيده با او دفن شود، احتياط واجب آن است كه از نبش قبر خوددارى نمايند، ولى اگر وصيت

[ 131 ]

كرده باشد كه دعا يا قرآن يا انگشترى را با او دفن كنند، در صورتى كه وصيتش بيشتر از يك سوم مال او نباشد، براى بيرون آوردن اينها، نمىتوانند قبر را بشكافند. سوم: آن كه ميت بىغسل يا بىكفن دفن شده باشد يا بفهمند غسلش باطل بوده يا به غير دستور شرع كفن شده يا در قبر او را رو به قبله نگذاشته‌اند، در تمام اين موارد در صورتى شكافتن قبر جايز است كه موجب هتك احترام ميت نشود. چهارم: آن كه براى ثابت شدن حقى بخواهند بدن ميت را ببينند. پنجم: آن كه ميت را در جائى كه بىاحترامى به او است مثل قبرستان كفار يا جائى كه كثافت وخاكروبه مىريزند، دفن كرده باشند. ششم: آن كه براى يك مطلب شرعى كه اهميت آن از شكافتن قبر بيشتر است، قبر را بشكافند مثلا بخواهند بچه زنده را از شكم زن حامله‌اى كه دفنش كرده‌اند بيرون آورند. هفتم: آن كه بترسند درنده‌اى بدن ميت را پاره كند، يا سيل او را ببرد يا دشمن بيرون آورد. هشتم: آن كه قسمتى از بدن ميت را كه با او دفن نشده بخواهند دفن كنند، ولى احتياط واجب آن است كه آن قسمت از بدن را طورى در قبر بگذارند كه بدن ميت ديده نشود. غسلهاى مستحب مسأله 645 - غسلهاى مستحب در شرع مقدس اسلام بسيار است و از آن جمله است: 1 - غسل جمعه، و وقت آن از اذان صبح است تا ظهر و بهتر است نزديك ظهر بجا آورده شود، و اگر تا ظهر انجام ندهد بهتر است كه بدون نيت ادا و قضا تا عصر جمعه بجا آورد و اگر در روز جمعه غسل نكند مستحب است از صبح

[ 132 ]

شنبه تا غروب، قضاى آن را بجا آورد. و كسى كه مىترسد در روز جمعه آب پيدا نكند يا موفق نشود، مىتواند روز پنجشنبه غسل را انجام دهد، بلكه اگر در شب جمعه غسل را به اميد آن كه مطلوب خداوند عالم است بجا آورد، صحيح است و مستحب است انسان در موقع غسل جمعه بگويد: اشهد ان لا اله الا الله وحده لاشريك له وان محمدا عبده و رسوله اللهم صل على محمد و آل محمد و اجعلنى من التوابين و اجعلنى من المتطهرين. 2 - غسل شب اول ماه رمضان و تمام شبهاى طاق مثل شب سوم و پنجم و هفتم، ولى از شب بيست و يكم مستحب است همه شب غسل كند، و براى غسل شب اول و پانزدهم و هفدهم و نوزدهم و بيست ويكم و بيست و سوم و بيست و پنجم و بيست وهفتم و بيست ونهم رمضان، بيشتر سفارش شده است. و وقت غسلهاى شبهاى ماه رمضان تمام شب است و بهتر است نزديك غروب آفتاب بجا آورده شود، ولى از شب بيست و يكم تا آخر ماه بهتر است غسل را بين نماز مغرب و عشاء بجا آورد. و نيز مستحب است در شب بيست و سوم غير از غسل اول شب، يك غسل هم در آخر شب انجام دهد. 3 - غسل روز عيد فطر و عيد قربان، و وقت آن از اذان صبح است تا غروب و بهتر است آن را پيش از نماز عيد بجا آورد، و اگر از ظهر تا غروب بجا آورد، احتياط واجب آن است كه بقصد رجاء انجام دهد. 4 - غسل شب عيد فطر و وقت آن از اول مغرب است تا اذان صبح و بهتر است در اول شب، بجا آورده شود. 5 - غسل روز هشتم و نهم ذى الحجة و در روز نهم بهتر است آن را نزديك ظهر بجا آورد. 6 - غسل روز اول و پانزدهم و بيست وهفتم و آخر ماه رجب. 7 - غسل روز عيد غدير و بهتر است بعد از طلوع آفتاب، اول روز آن را انجام دهد.

[ 133 ]

8 - غسل روز بيست وچهارم ذى الحجة. 9 - غسل روز عيد نوروز و پانزدهم شعبان و نهم و هفدهم ربيع الاول و روز بيست و پنجم ذىقعده، ولى غسل روز پانزدهم شعبان و غسلهاى ديگرى كه تا آخر اين بند ذكر شده رجاء انجام دهد. 10 - غسل دادن بچه‌اى كه تازه به دنيا آمده. 11 - غسل زنى كه براى غير شوهرش بوى خوش استعمال كرده است. 12 - غسل كسى كه در حال مستى خوابيده. 13 - غسل كسى كه جائى از بدنش را به بدن ميتى كه غسل داده‌اند رسانده. 14 - غسل كسى كه در موقع گرفتن خورشيد و ماه نماز آيات را عمدا نخوانده، در صورتى كه تمام ماه و خورشيد گرفته باشد. 15 - غسل كسى كه براى تماشاى دار آويخته رفته و آن را ديده باشد ولى اگر اتفاقا يا از روى ناچارى نگاهش بيفتد يا مثلا براى شهادت دادن رفته باشد، غسل مستحب نيست. مسأله 646 - پيش از داخل شدن در حرم مكه، شهر مكه، مسجد الحرام، خانه كعبه، حرم مدينه، شهر مدينه، مسجد پيغمبر (صلى الله عليه وآله) مستحب است انسان غسل كند، و براى داخل شدن در حرم امامان (عليهم السلام) رجاء غسل نمايد واگر در يك روز چند مرتبه مشرف شود يك غسل كافى است و كسى كه مىخواهد در يك روز داخل حرم مكه و مسجد الحرام وخانه كعبه شود، اگر به نيت همه، يك غسل كند كافى است و نيز اگر در يك روز بخواهد داخل حرم مدينه و شهر مدينه ومسجد پيغمبر (صلى الله عليه وآله) شود، يك غسل براى همه كفايت مىكند و براى زيارت پيغمبر و امامان از دور يا نزديك و براى حاجت خواستن از خداوند عالم و همچنين براى توبه و نشاط به جهت عبادت و براى سفر رفتن خصوصا سفر زيارت حضرت سيد الشهداء (عليه السلام) مستحب است انسان غسل كند و اگر يكى از غسل هائى را كه در اين مسأله گفته شد بجا آورد

[ 134 ]

و بعد كارى كند كه وضو را باطل مىنمايد مثلا بخوابد، غسل او باطل مىشود و مستحب است دوباره غسل را بجا آورد. مسأله 647 - انسان نمىتواند با غسل‌هاى مستحبى كه در مسأله 645 ذكر شد يعنى غسلهائى كه استحباب آنها به خصوص ثابت است كارى كه مانند نماز، وضو لازم دارد را، انجام دهد. مسأله 648 - اگر چند غسل بر كسى مستحب باشد وبه نيت همه يك غسل بجا آورد، كافى است. تيمم در هفت مورد بجاى وضو و غسل بايد تيمم كرد: اول: آن كه تهيه آب به قدر وضو يا غسل ممكن نباشد. مسأله 649 - اگر انسان در آبادى باشد، بايد براى تهيه آب وضو و غسل، به قدرى جستجو كند كه از پيدا شدن آن نا اميد شود و اگر در بيابان باشد، چنانچه زمين آن پست و بلند است و يا به واسطه درخت و مانند آن عبور در آن زمين مشكل است بايد در هر يك از چهار طرف به اندازه پرتاب يك تير قديمى كه با كمان پرتاب مىكردند (1) در جستجوى آب برود واگر زمين آن اين طور نيست، بايد در هر طرف به اندازه پرتاب دو تير جستجو نمايد.


1 - مجلسى قدس سره در كتاب شرح من لايحضره الفقيه مقدار پرتاب تير را دويست گام معين فرموده است. [. ] مسأله 650 - اگر بعضى از چهار طرف هموار و بعضى ديگر پست و بلند يا عبور در آن مشكل باشد، بايد در طرفى كه هموار است به اندازه پرتاب دو تير و در طرفى كه اين طور نيست به اندازه پرتاب يك تير، جستجو كند. مسأله 651 - در هر طرفى كه يقين دارد آب نيست، در آن طرف جستجو لازم نيست. مسأله 652 - كسى كه وقت نماز او تنگ نيست و براى تهيه آب وقت دارد،

[ 135 ]

اگر يقين دارد در محلى دورتر از مقدارى كه بايد جستجو كند آب هست در صورتى كه مانعى نباشد و مشقت هم نداشته باشد، بايد براى تهيه آب برود، واگر گمان دارد آب هست، رفتن به آن محل لازم نيست ولى اگر اطمينان داشته باشد، بنابر احتياط واجب بايد براى تهيه آب به آن محل برود. مسأله 653 - لازم نيست خود انسان در جستجوى آب برود، بلكه مىتواند كسى را كه به گفته او اطمينان دارد بفرستد و در اين صورت اگر يك نفر از طرف چند نفر برود، كافى است. مسأله 654 - اگر احتمال دهد كه داخل بار سفر خود، يا در منزل يا در قافله آب هست، بايد بقدرى جستجو نمايد كه به نبودن آب يقين كند، يا از پيدا كردن آن نا اميد شود. مسأله 655 - اگر پيش از وقت نماز جستجو نمايد و آب پيدا نكند و تا وقت نماز همان جا بماند، لازم نيست كه دوباره در جستجوى آب برود. مسأله 656 - اگر بعد از داخل شدن وقت نماز جستجو نمايد و آب پيدا نكند و تا وقت نماز ديگر در همان جا بماند، لازم نيست كه دوباره در جستجوى آب برود. مسأله 657 - اگر از درنده بترسد، يا جستجوى آب بقدرى سخت باشد كه نتواند تحمل كند يا وقت نماز بقدرى تنگ باشد كه هيچ نتواند جستجو كند، جستجو لازم نيست، ولى اگر بتواند مقدارى جستجو كند به همان مقدار جستجو لازم است و اگر از دزد بر جان يا مال خودش بترسد نبايد در جستجوى آب برود ولى اگر مالى كه احتمال مىدهد از بين برود به حسب حال او قابل اعتنا نباشد و ترس ديگرى هم نداشته باشد جستجوى آب واجب است. مسأله 658 - اگر در جستجوى آب نرود تا وقت نماز تنگ شود، معصيت كرده ولى نمازش با تيمم صحيح است. مسأله 659 - كسى كه يقين دارد آب پيدا نمىكند، چنانچه دنبال آب نرود

[ 136 ]

و با تيمم نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد كه اگر جستجو مىكرد آب پيدا مىشد، بنابر احتياط واجب نمازش را اعاده يا قضاء نمايد. مسأله 660 - اگر بعد از جستجو آب پيدا نكند وبا تيمم نماز بخواند وبعد از نماز بفهمد، در جائى كه جستجو كرده آب بوده، نماز او صحيح است. مسأله 661 - اگر بعد از داخل شدن وقت نماز، وضو داشته باشد و بداند كه اگر وضوى خود را باطل كند نمىتواند وضو بگيرد چنانچه بتواند بدون ضرر و مشقت وضوى خود را نگهدارد، نبايد آن را باطل نمايد و همچنين است اگر بداند يا دو شاهد عادل يا يك عادل، كه قول او مفيد اطمينان باشد، خبر دهند كه تهيه آب براى او ممكن نيست. بلكه اگر احتمال صحيح عقلائى هم بدهد احتياط واجب آن است كه وضوى خود را باطل نكند. مسأله 662 - اگر پيش از وقت نماز وضو داشته باشد وبداند يا دو شاهد عادل يا يك عادل كه گفتار او اطمينان‌آور باشد كه خبر دهند اگر وضوى خود را باطل كند، تهيه آب براى او ممكن نيست، چنانچه بتواند بدون ضرر و مشقت وضوى خود را نگه دارد واجب آن است كه آن را باطل نكند. و نيز اگر احتمال عقلائى دهد احتياط واجب آن است كه وضو را باطل نكند. مسأله 663 - كسى كه فقط به مقدار وضو يا به مقدار غسل آب دارد اگر بداند يا دو شاهد عادل يا يك عادل كه قول او مفيد اطمينان باشد خبر دهند كه اگر آن را بريزد آب پيدا نمىكند، چنانچه وقت نماز داخل باشد، ريختن آن حرام است و احتياط واجب آن است كه پيش از وقت نماز هم آن را نريزد بلكه هر گاه احتمال عقلائى هم بدهد كه اگر آب را بريزد ديگر آب پيدا نمىكند، واجب آن است كه پيش از وقت نماز هم، آب را نريزد و نگاه بدارد. مسأله 664 - كسى كه مىداند يا دو شاهد عادل يا يك نفر عادل كه قول او اطمينان بخش باشد، خبر دهد كه آب پيدا نمىكند، اگر بعد از داخل شدن وقت نماز، وضوى خود را باطل كند يا آبى كه دارد بريزد معصيت كرده ولى نمازش با تيمم صحيح است، اگر چه احتياط مستحب آن است كه قضاى آن نماز را بخواند.

[ 137 ]

دوم، عدم امكان دسترسى به آب موجود مسأله 665 - اگر به واسطه پيرى، يا ترس از دزد وجانور ومانند اينها يا نداشتن وسيله‌اى كه آب از چاه بكشد، دسترسى به آب نداشته باشد، بايد تيمم كند و همچنين است اگر تهيه كردن آب يا استعمال آن بقدرى مشقت داشته باشد كه مردم تحمل آن را نكنند. مسأله 666 - اگر براى كشيدن آب از چاه، دلو و ريسمان و مانند اينها لازم دارد و مجبور است بخرد، يا كرايه نمايد، اگر چه قيمت آن چند برابر معمول باشد، بايد تهيه كند، و همچنين است اگر آب را به چندين برابر قيمتش بفروشند، ولى اگر تهيه آنها بقدرى پول مىخواهد كه نسبت به حال او آن مقدار ضرر دارد، واجب نيست تهيه نمايد. مسأله 667 - اگر ناچار شود كه براى تهيه آب قرض كند، بايد قرض نمايد ولى كسى كه مىداند يا گمان دارد كه نمىتواند قرض خود را بدهد، واجب نيست قرض كند. مسأله 668 - اگر كندن چاه مشقت ندارد، احتياط واجب آن است براى تهيه آب چاه بكند. مسأله 669 - اگر كسى مقدارى آب بىمنت به او ببخشد، بايد قبول كند. سوم: خوف از استعمال آب مسأله 670 - اگر از استعمال آب بر جان خود بترسد، يا بترسد كه به واسطه استعمال آن مرض يا عيبى در او پيدا شود، يا مرضش طول بكشد يا شدت كند، يا به سختى معالجه شود، بايد تيمم نمايد، ولى اگر آب گرم براى او ضرر ندارد، بايد با آب گرم وضو بگيرد يا غسل كند. مسأله 671 - لازم نيست يقين كند كه آب براى او ضرر دارد، بلكه اگر احتمال ضرر بدهد، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد و از آن احتمال ترس براى او پيدا شود، بايد تيمم كند.

[ 138 ]

مسأله 672 - كسى كه مبتلا به درد چشم است و آب براى او ضرر دارد بايد تيمم نمايد. مسأله 673 - اگر به واسطه يقين يا ترس ضرر، تيمم كند وپيش از نماز بفهمد كه آب برايش ضرر ندارد، تيمم او باطل است. و اگر بعد از نماز بفهمد، نمازش صحيح است. مسأله 674 - كسى كه مىداند آب برايش ضرر ندارد، چنانچه غسل كند يا وضو بگيرد و بعد بفهمد كه آب براى او ضرر داشته، وضو و غسل او صحيح است. چهارم: خوف از عواقبى كه بر وضو يا غسل مترتب مىگردد مسأله 675 - هر گاه بترسد كه اگر آب را به مصرف وضو يا غسل برساند، خود او يا عيال واولاد او، يا رفيقش و كسانى كه با او مربوطند مانند نوكر و كلفت از تشنگى بميرند يا مريض شوند، يا بقدرى تشنه شوند كه تحمل آن مشقت دارد، بايد بجاى وضو وغسل، تيمم نمايد، و نيز اگر بترسد حيوانى كه مانند اسب و قاطر كه معمولا براى خوردن گوشت آن سرش را نمىبرند از تشنگى تلف شود، بايد آب را به آن بدهد و تيمم نمايد اگر چه حيوان مال خودش نباشد، و همچنين است اگر كسى كه حفظ جان او واجب است بطورى تشنه باشد كه اگر انسان آب را به او ندهد تلف مىشود. مسأله 676 - اگر غير از آب پاكى كه براى وضو يا غسل دارد آب نجسى هم به مقدار آشاميدن خود و كسانى كه با او مربوطند داشته باشد، بايد آب پاك را براى آشاميدن بگذارد و با تيمم نماز بخواند، ولى چنانچه آب را براى حيوانش بخواهد بايد آب نجس را به آن بدهد و با آب پاك وضو و غسل را انجام دهد.

[ 139 ]

پنجم معارضه وضو يا غسل با ازاله خبث مسأله 677 - كسى كه بدن يا لباسش نجس است و كمى آب دارد كه اگر با آن وضو بگيرد يا غسل كند، براى آب كشيدن بدن يا لباس او نمىماند، بايد بدن يا لباس را آب بكشد و با تيمم نماز بخواند. ولى اگر چيزى نداشته باشد كه بر آن تيمم كند، بايد آب را به مصرف وضو يا غسل برساند و با بدن يا لباس نجس نماز بخواند. ششم: وضو يا غسل مستلزم ارتكاب حرام است مسأله 678 - اگر غير از آب يا ظرفى كه استعمال آن حرام است، آب يا ظرف ديگرى ندارد، مثلا آب يا ظرفش غصبى است و غير از آن، آب و ظرف ديگرى ندارد، بايد بجاى وضو و غسل تيمم كند. هفتم: تنگى وقت مسأله 679 - هر گاه وقت بقدرى تنگ باشد كه اگر وضو بگيرد، يا غسل كند تمام نماز، يا مقدارى از آن بعد از وقت خوانده مىشود، بايد تيمم كند. مسأله 680 - اگر عمدا نماز را بقدرى تأخير بيندازد كه وقت وضو يا غسل نداشته باشد، معصيت كرده ولى نماز او با تيمم صحيح است، اگر چه احتياط مستحب آن است كه قضاى آن نماز را بخواند. مسأله 681 - كسى كه شك دارد كه اگر وضو بگيرد، يا غسل كند وقت براى نماز او مىماند يا نه، بايد تيمم كند. مسأله 682 - كسى كه به واسطه تنگى وقت تيمم كرده، چنانچه بعد از نماز آبى كه داشته از دستش برود، اگر چه تيمم خود را نشكسته باشد در صورتى كه وظيفه‌اش تيمم باشد، بايد دوباره تيمم نمايد.

[ 140 ]

مسأله 683 - كسى كه آب دارد، اگر به واسطه تنگى وقت با تيمم مشغول نماز شود ودر بين نماز آبى كه داشته از دستش برود، براى نمازهاى بعد مىتواند با همان تيمم نماز بخواند. مسأله 684 - اگر انسان بقدرى وقت دارد كه مىتواند وضو بگيرد يا غسل كند و نماز را بدون كارهاى مستحبى آن مثل اقامه وقنوت بخواند، بايد غسل كند يا وضو بگيرد ونماز را بدون كارهاى مستحبى آن بجا آورد بلكه اگر به اندازه سوره هم وقت ندارد بايد غسل كند يا وضو بگيرد و نماز را بدون سوره بخواند. چيزهائى كه تيمم به آنها صحيح است مسأله 685 - تيمم به خاك و ريگ و كلوخ و سنگ اگر پاك باشند صحيح است، وبه گل پخته مثل آجر و كوزه و همچنين به گچ و آهك پخته، صحيح نيست. مسأله 686 - تيمم بر سنگ گچ و سنگ آهك و سنگ مرمر و سنگ سياه و ساير اقسام سنگها صحيح است، ولى تيمم به جواهر مثل سنگ عقيق و فيروزه، باطل مىباشد. مسأله 687 - اگر خاك و ريگ و كلوخ و سنگ پيدا نشود، بايد به گرد و غبارى كه روى فرش و لباس و مانند اينها است تيمم نمايد و اگر غبار در لاى لباس و فرش باشد تيمم به آن صحيح نيست، مگر آن كه اول دست بزند تا روى آن غبار آلوده شود بعد تيمم كند و چنانچه گرد پيدا نشود، بايد به گل تيمم كند، و اگر گل هم پيدا نشود، احتياط مستحب آن است كه نماز را بدون تيمم بخواند و بنابر احتياط واجب بعدا قضاى آن را بجا آورد. مسأله 688 - اگر بتواند با تكاندن فرش و مانند آن خاك تهيه كند تيمم به گرد باطل است و اگر بتواند گل را خشك كند و از آن خاك تهيه نمايد، تيمم به گل باطل مىباشد. مسأله 689 - كسى كه آب ندارد اگر برف يا يخ داشته باشد، چنانچه ممكن

[ 141 ]

است بايد آن را آب كند و با آن وضو بگيرد يا غسل نمايد و اگر ممكن نيست و چيزى هم كه تيمم به آن صحيح است ندارد، احتياط مستحب آن است كه نماز را بدون وضو و تيمم بخواند و بنابر احتياط واجب بعدا قضا كند. مسأله 690 - اگر با خاك و ريگ چيزى مانند كاه كه تيمم به آن باطل است مخلوط شود، نمىتواند به آن تيمم كند، ولى اگر آن چيز بقدرى كم باشد كه در خاك يا ريگ از بين رفته حساب شود، تيمم به آن خاك و ريگ صحيح است. مسأله 691 - اگر چيزى ندارد كه بر آن تيمم كند چنانچه ممكن است، بايد به خريدن و مانند آن تهيه نمايد. مسأله 692 - تيمم به ديوار گلى صحيح است و احتياط مستحب آن است كه با بودن زمين يا خاك خشك، به زمين يا خاك نمناك تيمم نكند. مسأله 693 - چيزى كه بر آن تيمم مىكند بايد پاك باشد و اگر چيز پاكى كه تيمم به آن صحيح است ندارد، نماز بر او واجب نيست ولى بايد قضاى آن را بجا آورد. مسأله 694 - اگر يقين داشته باشد كه تيمم به چيزى صحيح است وبه آن تيمم نمايد، بعد بفهمد تيمم به آن باطل بوده نمازهائى را كه با آن تيمم خوانده بايد دوباره بخواند. مسأله 695 - چيزى كه بر آن تيمم مىكند بايد غصبى نباشد. مسأله 696 - تيمم در فضاى غصبى باطل نيست، پس اگر در ملك خود، دستها را به زمين بزند و بىاجازه داخل ملك ديگرى شود و دستها را به پيشانى بكشد، تيمم او باطل نمىشود. مسأله 697 - اگر نداند محل تيمم غصبى است، و يا فراموش كرده باشد، تيمم او صحيح است، اگر چه فراموش كننده خود غاصب باشد. مسأله 698 - كسى كه در جاى غصبى حبس است، اگر آب و خاك او غصبى است، بايد با تيمم نماز بخواند.

[ 142 ]

مسأله 699 - مستحب است چيزى كه بر آن تيمم مىكند، گردى داشته باشد كه به دست بماند و بعد از زدن دست بر آن، مستحب است دست را بتكاند كه گرد آن بريزد. مسأله 700 - تيمم به زمين گود و خاك جاده و زمين شوره‌زار كه نمك روى آن را نگرفته مكروه است و اگر نمك روى آن را گرفته باشد، باطل است. دستور تيمم مسأله 701 - در تيمم چهار چيز واجب است: اول نيت. دوم: زدن كف دو دست با هم بر چيزى كه تيمم به آن صحيح است. سوم: كشيدن كف هر دو دست به تمام پيشانى و دو طرف آن، از جائى كه موى سر مىرويد، تا ابروها و بالاى بينى و بنابر احتياط مستحب دستها روى ابروها هم، كشيده شود. چهارم: كشيدن كف دست چپ به تمام پشت دست راست و بعد از آن كشيدن كف دست راست به تمام پشت دست چپ. مسأله 702 - تيمم بدل از غسل و بدل از وضو با هم فرقى ندارند. احكام تيمم مسأله 703 - اگر مختصرى از پيشانى و پشت دستها را هم مسح نكند، تيمم باطل است، چه عمدا مسح نكند يا مسأله را نداند، يا فراموش كرده باشد ولى دقت زياد هم لازم نيست و همين قدر كه بگويند تمام پيشانى و پشت دست مسح شده كافى است.

[ 143 ]

مسأله 704 - براى آن كه يقين كند تمام پشت دست را مسح كرده، بايد مقدارى بالاتر از مچ را هم مسح نمايد، ولى مسح بين انگشتان لازم نيست. مسأله 705 - پيشانى و پشت دستها را بايد از بالا به پائين مسح نمايد و كارهاى آن را بايد پشت سرهم بجا آورد و اگر بين آنها بقدرى فاصله دهد كه نگويند تيمم مىكند، باطل است. مسأله 706 - در موقع نيت بايد معين كند كه تيمم او بدل از غسل است يا بدل از وضو و اگر بدل از غسل باشد، بايد آن غسل را معين نمايد، وچنانچه اشتباها بجاى بدل از وضو، بدل از غسل يا بجاى بدل از غسل، بدل از وضو نيت كند، يا مثلا در تيمم بدل از غسل جنابت، نيت تيمم بدل از غسل مس ميت نمايد، تيمم او باطل است. مسأله 707 - در تيمم بايد پيشانى و كف دستها و پشت دستها پاك باشد و اگر كف دست نجس باشد و نتواند آن را آب بكشد، بايد با همان كف دست نجس تيمم كند. مسأله 708 - انسان بايد براى تيمم انگشتر را از دست بيرون آورد واگر در پيشانى يا پشت دستها يا در كف دستها مانعى باشد، مثلا چيزى به آنها چسبيده باشد، بايد بر طرف نمايد. مسأله 709 - اگر پيشانى يا پشت دستها زخم است و پارچه يا چيز ديگرى را كه بر آن بسته نمىتواند باز كند، بايد دست را روى آن بكشد و نيز اگر كف دست زخم باشد و پارچه يا چيز ديگرى را كه بر آن بسته نتواند باز كند، بايد دست را با همان پارچه به چيزى كه تيمم به آن صحيح است بزند و به پيشانى و پشت دستها بكشد. مسأله 710 - اگر پيشانى و پشت دستها مو داشته باشد، اشكال ندارد ولى اگر موى سر روى پيشانى آمده باشد، بايد آن را عقب بزند. مسأله 711 - اگر احتمال دهد كه در پيشانى و كف دستها يا پشت دستها،

[ 144 ]

مانعى هست، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد بايد جستجو نمايد، تا يقين يا اطمينان پيدا كند كه، مانعى نيست. مسأله 712 - اگر وظيفه او تيمم است و نمىتواند تيمم كند، بايد نائب بگيرد. و كسى كه نائب مىشود، بايد او را با دست خود او تيمم دهد و اگر ممكن نباشد بايد نائب، دست خود را به چيزى كه تيمم به آن صحيح است بزند و به پيشانى و پشت دستهاى او بكشد. مسأله 713 - اگر بعد از آن كه وارد قسمتى از تيمم شد شك كند كه قسمت پيش از آن را فراموش كرده يا نه، اعتنا نكند و تيمم او صحيح است، ونيز اگر بعد از بجا آوردن هر جزء شك كند كه درست بجا آورده يا نه اعتنا نكند و تيمم او صحيح است. مسأله 714 - اگر بعد از مسح دست چپ شك كند كه درست تيمم كرده يا نه، تيمم او صحيح است. مسأله 715 - كسى كه وظيفه‌اش تيمم است، بنابر احتياط واجب نبايد پيش از وقت نماز براى نماز تيمم كند، ولى اگر براى كار واجب ديگر يا مستحبى تيمم كند و تا وقت نماز عذر او باقى باشد، مىتواند با همان تيمم نماز بخواند. مسأله 716 - كسى كه وظيفه‌اش تيمم است، اگر بداند تا آخر وقت عذر او باقى مىماند، در وسعت وقت مىتواند با تيمم نماز بخواند ولى اگر بداند كه تا آخر وقت عذر او بر طرف مىشود، بايد صبر كند و با وضو يا غسل نماز بخواند، يا در تنگى وقت با تيمم نماز را بجا آورد. و اگر اميد دارد كه عذرش بر طرف شود، احتياط واجب آن است كه صبر كند و با وضو يا غسل نماز بخواند يا در تنگى وقت با تيمم نماز را بجا آورد. مسأله 717 - كسى كه نمىتواند وضو بگيرد، يا غسل كند، مىتواند نمازهاى قضاى خود را با تيمم بخواند هر چند احتمال بدهد كه به زودى عذر او بر طرف مىشود.

[ 145 ]

مسأله 718 - كسى كه نمىتواند وضو بگيرد، يا غسل كند، جايز است نمازهاى مستحبى را كه مثل نافله‌هاى شبانه روز وقت معين دارد با تيمم بخواند، حتى در اول وقت. مسأله 719 - كسى كه احتياطا بايد غسل جبيره‌اى و تيمم نمايد مثلا جراحتى در پشت او است، اگر بعد از غسل و تيمم نماز بخواند وبعد از نماز حدث اصغرى از او سر زند مثلا بول كند، براى نمازهاى بعد، بايد وضو بگيرد. مسأله 720 - اگر به واسطه نداشتن آب يا عذر ديگرى تيمم كند، بعد از بر طرف شدن عذر، تيمم او باطل مىشود. مسأله 721 - چيزهائى كه وضو را باطل مىكند، تيمم بدل از وضو را هم باطل مىكند، و چيزهائى كه غسل را باطل مىنمايد، تيمم بدل از غسل را هم باطل مىنمايد. مسأله 722 - كسى كه نمىتواند غسل كند، اگر چند غسل بر او واجب باشد، جائز است يك تيمم بدل از آنها بنمايد و احتياط مستحب آن است كه بدل هر يك از آنها يك تيمم نمايد. مسأله 723 - كسى كه نمىتواند غسل كند، اگر بخواهد عملى را كه براى آن غسل واجب است انجام دهد، بايد بدل از غسل تيمم نمايد و اگر نتواند وضو بگيرد و بخواهد عملى را كه براى آن وضو واجب است انجام دهد، بايد بدل از وضو تيمم نمايد. مسأله 724 - اگر بدل از غسل جنابت تيمم كند، لازم نيست براى نماز وضو بگيرد و اگر بدل از غسلهاى ديگر تيمم كند، نيز لازم نيست وضو بگيرد مگر اين كه تيمم او بدل از غسل استحاضه متوسطه باشد كه در اين صورت بايد يك تيمم ديگر، بدل از وضو بجا بياورد. مسأله 725 - اگر بدل از غسل تيمم كند و بعد كارى كه وضو را باطل مىكند براى او پيش آيد، چنانچه براى نمازهاى بعد نتواند غسل كند بايد وضو بگيرد

[ 146 ]

و اگر نمىتواند وضو بگيرد، بايد بدل از وضو تيمم نمايد. مسأله 726 - كسى كه وظيفه‌اش آن است كه بدل از وضو و بدل از غسل تيمم كند، همين دو تيمم كفايت مىكند و تيمم ديگرى لازم نيست. مسأله 727 - كسى كه وظيفه‌اش تيمم است اگر براى كارى تيمم كند، تا تيمم و عذر او باقى است، كارهائى را كه بايد با وضو يا غسل انجام داد، مىتواند بجا آورد ولى اگر با داشتن آب براى نماز ميت يا خوابيدن تيمم كرده فقط كارى را كه براى آن تيمم نموده مىتواند انجام دهد و همچنين است بنابر احتياط واجب اگر عذرش تنگى وقت بوده. مسأله 728 - در چند مورد مستحب است نمازهائى را كه انسان با تيمم خوانده دوباره بخواند: اول: آن كه از استعمال آب ترس داشته و عمدا خود را جنب كرده و با تيمم نماز خوانده است. دوم: آن كه مىدانسته يا گمان داشته كه آب پيدا نمىكند و عمدا خود را جنب كرده وبا تيمم نماز خوانده است. سوم: آن كه تا آخر وقت، عمدا در جستجوى آب نرود و با تيمم نماز بخواند و بعد بفهمد كه اگر جستجو مىكرد، آب پيدا مىشد. چهارم: آن كه عمدا نماز را تأخير انداخته و در آخر وقت با تيمم نماز خوانده است. پنجم: آن كه مىدانسته يا گمان داشته كه آب پيدا نمىشود و آبى را كه داشته، ريخته است.

[ 147 ]

فضيلت نماز نماز يكى از عبادات بزرگ اسلامى و ستون دين است. مظهر كامل خشوع و خضوع در برابر ذات اقدس الهى است. عبادتى است كه در ضمن آن، انسان در پيشگاه مقدس حق تعالى مىايستد و به بندگى خويش در مقابل خالق بزرگوار و مالك خود اعتراف مىكند و حرف دلش را با او مىگويد و از درگاه مقدس آن ذات ذوالجلال، كمك مىخواهد و پيشانى در آستانه پاك او به خاك مىسايد و حوائج خود را از او مىطلبد. حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) فرمودند: (هر چيزى را چهره‌اى است و چهره دين شما نماز است و سعى كنيد كمال و زيبايى اين چهره را حفظ كنيد). و نيز فرمودند: (نماز ستون دين است). و همان طور كه در راه برپا ساختن يك خيمه، ديوار و سقف، طناب و ميخ در صورتى به درد مىخورد و در تشكيل خيمه نقش دارد كه، ستون آن خيمه برپا باشد، نماز هم نقش ستون را در خانه و خيمه دين دارد كه بدون آن، اعمال ديگر بىاثر و بىنتيجه است. معاوية بن وهب، كه يكى از راويان احاديث است از حضرت صادق

[ 148 ]

(عليه السلام) پرسيد: (با فضيلت‌ترين عملى كه بندگان خدا با انجام آن به خداوند تقرب پيدا مىكنند كدام است؟) حضرتش در پاسخ فرمودند: (بعد از خداشناسى هيچ عملى را كه با فضيلت‌تر از نماز باشد، سراغ ندارم). و نيز حضرت صادق (عليه السلام) فرمودند: محبوب‌ترين اعمال در نزد خداوند نماز است و آن آخرين وصاياى پيغمبران خدا است، يعنى آخرين موضوعى كه به مردم درباره آن وصيت مىنموده‌اند، نماز است). حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) نيز فرمودند: (احب الأعمال الى الله عز وجل الصلوة والبر والجهاد) يعنى: محبوب‌ترين اعمال در پيشگاه خداوند متعال سه چيز است: 1 - نماز. 2 - نيكى و احسان به مردم. 3 - جهاد در راه خداوند. در نهج البلاغه از حضرت امير مؤمنان (عليه السلام) نقل مىكند كه حضرتش اصحاب خود را به مواظبت درباره نماز توصيه مىكردند و مىفرمودند: به وسيله نماز خواندن به خداوند تقرب پيدا كنيد، كه نماز به طور فرض و وجوب بر همه مؤمنان نوشته شده است و در اهميت آن همين اندازه كافى است كه هنگامى كه از اهل جهنم پرسيده مىشود: ما سلككم فى سقر (سوره مدثر، آيه 42) ارتكاب چه عملى شما را به جهنم كشانده است؟ در جواب مىگويند: لم نك من المصلين (سوره مدثر، آيه 43) يعنى: ما چون جزء نمازگزاران نبوديم سر انجام به جهنم افكنده شديم. سپس افزودند كه حضرت پيغمبر (صلى الله عليه وآله) نمازهاى پنجگانه را به نهر آبى كه در جلو خانه انسان واقع شده است و انسان روزى پنج مرتبه خود را در آن شستشو مىدهد تشبيه كردند وروشن است كسى كه پنج مرتبه در نهر آبى خود را شستشو

[ 149 ]

دهد، چيزى از آلودگى در وجود او نمىماند. بعد از آن فرمودند: حق نماز را افرادى شناختند كه هرگز اشتغالات و سرگرميها و زينت‌ها و زيورهاى دنيا آنان را از نماز غافل نمىكند كه خداوند درباره آنان فرمودند: رجال لا تلهيهم تجارة ولا بيع عن ذكر الله واقام الصلوة (سوره نور، آيه 37) يعنى مردانى كه تجارت و خريد و فروش آنان را از ياد خداوند و نماز خواندن مشغول و غافل نمىسازد) نماز را بايد بطور كامل، يعنى بايد سعى كرد نماز را مطابق موازين اسلامى بجا آورد كه اين موضوع يكى از علايم كمال يك مسلمان است. هارون بن خارجه كه يكى از رجال حديث است، مىگويد: در محضر حضرت صادق (عليه السلام) نام مردى از دوستان خود را بردم و از او به عنوان داشتن كمالات انسانى و اسلامى، ستايش كردم، حضرتش در اين مورد از من پرسيدند: (كيف صلوته) يعنى نماز او چگونه است؟ كه از اين بيان اين مطلب به دست مىآيد كه شخص در صورتى قابل ستايش و تمجيد است كه نمازش كامل باشد. و نيز حضرت صادق (عليه السلام) فرمود: نخستين عملى كه در روز قيامت مورد محاسبه الهى قرار مىگيرد نماز است كه اگر آن مورد قبول واقع شد و با موازين اسلامى مطابق گرديد ساير اعمال نيز مورد قبول واقع مىشود و اگر آن مردود شد، اعمال ديگر نيز مردود مىگردد. حضرت پيغمبر (صلى الله عليه وآله) نيز فرمودند: در روز قيامت كه بنده خداوند به پيشگاه خداوند خوانده مىشود نخستين چيزى كه در رابطه با آن، آن بنده مورد سؤال قرار مىگيرد نماز است كه اگر آن را درست و كامل به جا آورده است نجات پيدا مىكند وگرنه در آتش دوزخ افكنده مىشود).

[ 150 ]

محافظت بر نمازها از جمله موضوعاتى كه در احايث اهل بيت عصمت (عليهم السلام) مورد تأكيد قرار گرفته است. محافظت بر نمازها است كه بر هر مسلمانى لازم است بر نمازهاى خود چه از جهت وقت و چه از جهات ديگر مواظبت كند كه حضرت صادق (عليه السلام) فرمود: حضرت پيغمبر (صلى الله عليه وآله) فرمودند: (شيطان تا هنگامى كه يك فرد مسلمان به نمازهاى پنجگانه خود اهميت كافى مىدهد و هر يك از آنها را در وقت خود مىخواند، گريزان است، ولى همين كه محافظت به نمازهاى خود را از دست داد، شيطان بر او جرأت پيدا مىكند و او را به ارتكاب گناهان بزرگ مىكشاند). هرگز نبايد نماز را سبك شمرد در احاديث بسيارى اهل بيت عصمت و طهارت - عليهم السلام - مسلمانان را از سبك شمردن نماز، بر حذر داشته‌اند. حضرت پيغمبر (صلى الله عليه وآله) فرمودند: (كسى كه به نماز اهميت ندهد و آن را سبك بشمارد، سزاوار عذاب آخرت است). حضرت صادق (عليه السلام) فرمودند: (هنگامى كه شخص نماز خود را سبك مىشمارد و آن را با عجله انجام مىدهد تا به كارهاى خود برسد، خداوند به ملائكه مىفرمايد: اين شخص چنين گمان مىكند كه بر آورده شدن احتياجاتش در دست من نيست آيا نمىداند كه بر آورده شدن تمام احتياجش در دست من است؟) حضرت باقر (عليه السلام) فرمود كه حضرت پيغمبر (صلى الله عليه وآله) روزى در مسجد تشريف داشتند مردى وارد و مشغول نماز شد و ركوع و سجودش را بطور كامل بجا نياورد و مانند كلاغى كه منقار خود را زود زود

[ 151 ]

به زمين مىزند و از زمين برمىدارد، با عجله به ركوع و سجده مىرفت و برمىخاست حضرتش فرمودند: (اگر اين مرد در حالى كه نمازش اين طور است از دنيا برود به دين من از دنيا نرفته است.) و نيز حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) در آن لحظه‌اى كه چشم از اين جهان مىبست فرمودند: (كسى كه نماز خود را سبك مىشمارد از امت من نيست، و در روز قيامت در كنار حوض كوثر، بر من وارد نخواهد شد.) حضرت صادق (عليه السلام) نيز در هنگام ارتحال به جهان آخرت فرمودند: (شفاعت ما در روز قيامت، به كسى كه نماز خود را سبك مىشمارد، نخواهد رسيد.) عواقب ترك نماز تعداد بسيارى از احاديث اهل بيت عصمت (سلام الله عليهم) ترك نماز را، يكى از گناهان كبيره كه موجب عذاب سخت جهنم است، شمرده و بلكه آن را گناهى معادل كفر معرفى نموده‌اند و درباره عواقب زيانبار، آن مطالبى گفته‌اند: حضرت پيغمبر (صلى الله عليه وآله) فرمودند: (ميان ايمان و كفر فاصله‌اى جز ترك نماز وجود ندارد.) حضرت صديقه كبرى (سلام الله عليها) از پدر بزرگوارش پرسيد: (مجازات كسى كه به نماز اهميت نمىدهد، چيست؟) حضرت در پاسخ فرمودند: (خداوند كسى را كه به نماز خود اهميت نمىدهد به 15 خصلت مجازات مىكند، كه 6 تا از آنها در دنياو 3 تا هنگام مرگ و 3 تا در قبر و 3 تا در روز قيامت است. و آن شش تا كه در دنيا است اين است: بركت از عمر او و همچنين از مال او برداشته مىشود و آثار صالحان از قيافه و سيماى او محو مىگردد، به اعمال نيك ديگر او نيز اجر كامل داده نمىشود، دعاهاى او مستجاب نمىشود و از دعاهاى

[ 152 ]

صالحان بهره‌اى به او نمىرسد. و آن سه تا كه با هنگام مرگ او ارتباط دارد اين است: با ذلت و گرسنگى و تشنگى مورد قبض روح واقع مىشود. و آن سه تا كه در قبر او است اين است: خداوند فرشته‌اى را مىگمارد كه در قبر او را عذاب كند و به تنگى و تاريكى قبر نيز محكوم مىگردد. و آن سه تا كه در قيامت است اين است: كه هنگام خروج از قبر فرشته‌اى او را به رو، در روى زمين مىكشد و به اين ترتيب محشور مىشود و با شدت به حساب او رسيدگى مىشود و خداوند هرگز نظر لطف بر او نمىافكند و سر انجام به عذاب جهنم گرفتار مىگردد. عادت دادن كودكان به نماز براى اين كه كودكان، در موقع بلوغ كه نماز بر آنها مانند ساير وظايف اسلامى، واجب مىشود آن را مرتب بخوانند، مستحب است پدر و مادر فرزندان خود را در دوران قبل از بلوغ به خواندن نماز وادار نمايند. كه از حضرت پيغمبر (صلى الله عليه وآله) و حضرت صادق (عليه السلام) نقل شده است كه فرمودند: فرزندان خود را در سن هفت سالگى به نماز خواندن وادار نماييد). در انجام اين تمرين علاوه بر اين كه پدر و مادر گوشه‌اى از مسئوليت خود را در رابطه با ترتيب فرزند خود عملى مىنمايند، بر پايه روايات اسلامى، ثواب و پاداش بسيارى نيز به دست مىآورند، زيرا باعث مىشوند كه فرزندشان به خواندن نماز عادت كند تا پس از بلوغ آمادگى كامل براى خواندن نماز به طور مرتب داشته باشند. بعلاوه در تمرين نماز لازم است مقدمه مسائل وضو و كيفيت وضو گرفتن را نيز به او ياد داده باشند. موانع قبول نماز بر اساس احاديثى كه از اهل بيت عصمت (سلام الله عليهم) رسيده است

[ 153 ]

اخلاق پست و بعضى از اعمال زشت انسان مانع قبول شدن نماز در درگاه حق تعالى مىگردد. كسانى كه داراى خوى حسد، تكبر، عجب، غرور و امثال اينها باشند يا مرتكب اعمال زشتى مانند غيبت كردن، خوردن حرام، آشاميدن مسكرات، ندادن خمس و زكوة باشند، نمازشان قبول درگاه خداوند نيست، مسلمانان بايد از اينها نيز اجتناب كنند تا اين عبادت مهم مورد قبول قرار بگيرد. و همچنين سزاوار است كارهائى كه ثواب نماز را كم مىكند بجا نياورد، مثلا در حال خواب‌آلودگى و خوددارى از بول به نماز نايستد و در موقع نماز به آسمان نگاه نكند و نيز كارهائى كه ثواب نماز را زياد مىكند بجا آورد، مثلا انگشترى عقيق به دست كند و لباس پاكيزه بپوشد و شانه و مسواك كند و خود را خوشبو نمايد. نمازهاى واجب نمازهاى واجب شش است: اول: نماز يوميه، دوم: نماز آيات، سوم: نماز ميت، چهارم: نماز طواف واجب خانه كعبه، پنجم: نماز قضاى پدر و مادر كه بر پسر بزرگتر واجب است. ششم: نمازى كه بواسطه اجاره ونذر وقسم وعهد واجب مىشود. نمازهاى واجب يوميه نمازهاى واجب يوميه پنج است: ظهر و عصر، هر كدام چهار ركعت، مغرب سه ركعت، عشاء چهار ركعت، صبح دو ركعت. مسأله 729 - در سفر بايد نمازهاى چهار ركعتى را با شرايطى كه گفته مىشود دو ركعت خواند.

[ 154 ]

وقت نماز ظهر و عصر مسأله 730 - اگر چوب يا چيزى مانند آن را، راست در زمين هموار فرو برند صبح كه خورشيد بيرون مىآيد، سايه آن به طرف مغرب مىافتد و هر چه آفتاب بالا مىآيد اين سايه كم مىشود و در شهرهاى ما در اول ظهر شرعى (1) به آخرين درجه كمى مىرسد و ظهر كه گذشت، سايه آن به طرف مشرق بر مىگردد و هر چه خورشيد رو به مغرب مىرود، سايه زيادتر مىشود بنابر اين وقتى سايه به آخرين درجه كمى رسيد و دو مرتبه رو به زياد شدن گذاشت، معلوم مىشود ظهر شرعى شده است ولى در بعضى شهرها مثل مكه كه گاهى موقع ظهر سايه به كلى از بين مىرود، بعد از آن كه سايه دوباره پيدا شد، معلوم مىشود ظهر شده است. مسأله 731 - چوب يا چيز ديگرى را كه براى معين كردن ظهر به زمين فرو مىبرند شاخص گويند. مسأله 732 - نماز ظهر و عصر هر كدام وقت مخصوص و مشتركى دارند: وقت مخصوص نماز ظهر از اول ظهر است تا وقتى كه از ظهر به اندازه خواندن نماز ظهر بگذرد، و وقت مخصوص نماز عصر موقعى است كه به اندازه خواندن نماز عصر، وقت به مغرب مانده باشد، كه اگر كسى تا اين موقع نماز ظهر را عمدا نخواند، نماز ظهر او قضا شده وبايد نماز عصر بخواند. ولى اگر سهوا نماز عصر را جلوتر بخواند، نماز ظهر را در وقت اختصاصى عصر، به نيت ادا بخواند و ما بين وقت مخصوص نماز ظهر و وقت مخصوص نماز عصر، وقت مشترك نماز ظهر و نماز عصر است. و اگر كسى اشتباها نماز ظهر يا عصر را در وقت مخصوص ديگرى بخواند، نمازش صحيح است. مسأله 733 - اگر پيش از خواندن نماز ظهر، سهوا مشغول نماز عصر شود،

[ 155 ]

و در بين نماز بفهمد اشتباه كرده است، چنانچه در وقت مشترك باشد، بايد نيت را به نماز ظهر برگرداند يعنى نيت كند كه آنچه تا حال خوانده‌ام و آنچه را مشغولم و آنچه بعد مىخوانم، همه نماز ظهر باشد و بعد از آن كه نماز را تمام كرد، نماز عصر را بخواند و اگر در وقت مخصوص به ظهر باشد، بايد نيت را به نماز ظهر برگرداند و نماز را تمام كند و بعد نماز عصر را بخواند و اگر تمام نماز عصر را در وقت اختصاصى ظهر بخواند و از وقت مشترك چيزى درك نكند، نماز باطل است و از آن صرف نظر كند و نماز ظهر وعصر را به ترتيب بجا بياورد. مسأله 734 - در روز جمعه انسان مىتواند بجاى نماز ظهر دو ركعت نماز جمعه بخواند، ولى بهتر آن است كه نماز جمعه بخواند و احتياط مستحب آن است كه اگر نماز جمعه خواند نماز ظهر را هم بخواند. و اين احتياط خيلى مطلوب است. مسأله 735 - احتياط واجب آن است كه نماز جمعه را از موقعى كه عرفا اول ظهر مىگويند تأخير نيندازد و اگر از اوائل ظهر تأخير افتاد، بجاى نماز جمعه نماز ظهر بخواند. وقت نماز مغرب و عشا مسأله 736 - مغرب موقعى است كه سرخى طرف مشرق كه بعد از غروب آفتاب پيدا مىشود، از بين برود. مسأله 737 - نماز مغرب و عشا هر كدام وقت مخصوص و مشتركى دارند، وقت مخصوص نماز مغرب از اول مغرب است، تا وقتى كه از مغرب به اندازه خواندن سه ركعت نماز بگذرد، كه اگر كسى مثلا مسافر باشد و تمام نماز عشا را سهوا در اين وقت بخواند صحيح است احتياط مستحب آن است كه بعد از نماز مغرب عشا را دوباره بخواند، و وقت مخصوص نماز عشا موقعى است كه به اندازه خواند نماز عشا به نصف شب مانده باشد كه اگر كسى تا اين موقع نماز مغرب را عمدا نخواند،

[ 156 ]

بايد اول نماز عشا و بعد از آن نماز مغرب را بخواند، ولى اگر نماز عشا را در صورتى كه مسافر نيست در وقت مخصوص نماز مغرب سهوا بخواند و تا آخر نماز متوجه نشود تا عدول به نماز مغرب كند، نماز عشاء صحيح است و بايد نماز مغرب را بعد از آن بخواند. و بين وقت مخصوص نماز مغرب و وقت مخصوص نماز عشا وقت مشترك نماز مغرب و عشا است، كه اگر كسى در اين وقت اشتباها نماز عشا را پيش از نماز مغرب بخواند و بعد از نماز ملتفت شود، نمازش صحيح است و بايد نماز مغرب را بعد از آن بجا آورد. مسأله 738 - وقت مخصوص ومشترك كه معنى آن در مسأله پيش گفته شد، براى اشخاص فرق مىكند، مثلا اگر به اندازه خواندن دو ركعت نماز از اول ظهر بگذرد، وقت مخصوص نماز ظهر كسى كه مسافر است تمام شده و داخل وقت مشترك مىشود، و براى كسى كه مسافر نيست، بايد به اندازه خواندن چهار ركعت نماز بگذرد. مسأله 739 - اگر پيش از خواندن نماز مغرب، سهوا مشغول نماز عشا شود و در بين نماز بفهمد كه اشتباه كرده، چنانچه تمام آنچه را خوانده يا مقدارى از آن را، در وقت مشترك خوانده و به ركوع ركعت چهارم نرفته است، بايد نيت را به نماز مغرب برگرداند و نماز را تمام كند و بعد نماز عشا را بخواند و اگر به ركوع ركعت چهارم رفته نماز عشا او صحيح است و بايد نماز مغرب را بعد از آن بخواند. مسأله 740 - آخر وقت نماز عشا نصف شب است. و شب را بايد از اول غروب تا اذان صبح حساب كرد نه تا اول آفتاب. مسأله 741 - اگر از روى معصيت، يا به‌واسطه عذرى نماز مغرب يا نماز عشا را تا نصف شب نخواند، بنابر احتياط واجب بايد تا قبل از اذان صبح، بدون اين كه نيت ادا و قضا كند، بجا آورد.

[ 157 ]

وقت نماز صبح مسأله 742 - نزديك اذان صبح از طرف مشرق، سفيده‌اى رو به بالا حركت مىكند كه آن را فجر اول گويند، موقعى كه آن سفيده پهن شد، فجر دوم و اول وقت نماز صبح است. و آخر وقت نماز صبح موقعى است كه آفتاب بيرون مىآيد. احكام وقت نماز مسأله 743 - موقعى انسان مىتواند مشغول نماز شود، كه يقين كند وقت داخل شده است، يا دو مرد عادل به داخل شدن وقت خبر دهند، و اقوى اين است كه اخبار يك مرد عادل نيز كفايت مىكند. مسأله 744 - نابينا و كسى كه در زندان است و مانند اينها بنابر احتياط واجب بايد تا يقين به داخل شدن وقت نكنند، مشغول نماز نشوند، ولىاگر انسان به واسطه ابر يا غبار و مانند اينها كه براى همه مانع از يقين كردن است، نتواند در اول وقت نماز، به داخل شدن وقت يقين كند، چنانچه گمان داشته باشد كه وقت داخل شده، مىتواند مشغول نماز شود. مسأله 745 - اگر دو يا يك مرد عادل به داخل شدن وقت خبر دهند، يا انسان يقين كند كه وقت نماز شده و مشغول نماز شود و در بين نماز بفهمد كه هنوز وقت داخل نشده، نماز او باطل است. و همچنين است اگر بعد از نماز بفهمد كه تمام نماز را پيش از وقت خوانده، ولى اگر در بين نماز بفهمد وقت داخل شده، يا بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز وقت داخل شده، نماز او صحيح است. مسأله 746 - اگر انسان ملتفت نباشد كه بايد با يقين به داخل شدن وقت مشغول نماز شود، چنانچه بعد از نماز بفهمد كه تمام نماز را در وقت خوانده، نماز او صحيح است و اگر بفهمد تمام نماز را پيش از وقت خوانده يا بفهمد كه در بين نماز وقت داخل شده است، نمازش باطل است.

[ 158 ]

مسأله 747 - اگر يقين كند وقت داخل شده و مشغول نماز شود ودر بين نماز شك كند كه وقت داخل شده يا نه، نماز او باطل است ولى اگر در بين نماز يقين داشته باشد كه وقت شده، و شك كند كه آنچه از نماز خوانده در وقت بوده يا نه، نمازش صحيح است ولى اگر بداند جزئى از نماز در خارج وقت بوده، نماز او باطل است. مسأله 748 - اگر وقت نماز بقدرى تنگ است كه به واسطه بجا آوردن بعضى از كارهاى مستحب نماز مقدارى از آن بعد از وقت خوانده مىشود، بايد آن مستحب را بجا نياورد، مثلا اگر به واسطه خواندن قنوت مقدارى از نماز بعد از وقت خوانده مىشود، بايد قنوت نخواند و اگر بخواند معصيت كرده، ولى نماز او صحيح است. مسأله 749 - كسى كه به اندازه خواندن يك ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز را به نيت اداء بخواند، ولى نبايد عمدا نماز را تا اين وقت تأخير بيندازد. مسأله 750 - كسى كه مسافر نيست، اگر تا مغرب به اندازه خواندن پنج ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز ظهر و عصر هر دو را بخواند، و اگر كمتر وقت دارد بايد فقط نماز عصر را بخواند، و بعدا نماز ظهر را قضا كند. و اگر تا نصف شب به اندازه خواندن چهار ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز مغرب و عشا را بخواند و اگر كمتر وقت دارد بايد فقط عشا را بخواند و بعدا بايد نماز مغرب را بخواند وبه احتياط واجب نيت ادا و قضا ننمايد. (مسأله 751) كسى كه مسافر است اگر تا مغرب به اندازه خواندن سه ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز ظهر وعصر را بخواند واگر كمتر وقت دارد، بايد فقط عصر را بخواند وبعدا نماز ظهر را قضا كند. واگر تا نصف شب به اندازه خواندن چهار ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز مغرب وعشا را بخواند واگر كمتر وقت دارد بايد فقط عشا را بخواند وبعدا مغرب را بدون نيت ادا وقضا بجا آورد و چنانچه بعد از خواندن عشا، معلوم شود كه به مقدار يك ركعت يا بيشتر وقت به نصف شب مانده است بايد فورا نماز مغرب را به نيت ادا بجا آورد.

[ 159 ]

مسأله 752 - مستحب است انسان نماز را در اول وقت آن بخواند و راجع به آن خيلى سفارش شده است و هر چه به اول وقت نزديكتر باشد بهتر است، مگر آن كه تأخير آن از جهتى بهتر باشد، مثلا صبر كند كه نماز را به جماعت بخواند. مسأله 753 - هر گاه انسان عذرى دارد كه اگر بخواهد در اول وقت نماز بخواند، ناچار است با تيمم نماز بخواند، چنانچه بداند كه عذر او تا آخر وقت باقى است، مىتواند در اول وقت، نماز بخواند. ولى اگر مثلا لباسش نجس باشد يا عذر ديگرى داشته باشد و احتمال دهد كه عذر او از بين مىرود بنابر احتياط واجب بايد صبر كند تا عذرش بر طرف شود و چنانچه عذر او بر طرف نشد، در آخر وقت نماز بخواند، و لازم نيست به قدرى صبر كند كه فقط بتواند كارهاى واجب نماز را انجام دهد، بلكه اگر براى مستحبات نماز مانند اذان و اقامه و قنوت هم وقت دارد مىتواند با لباس نجس مثلا نماز را با آن مستحبات بجا آورد. مسأله 754 - كسى كه مسائل نماز و شكيات و سهويات را نمىداند اگر مطمئن است كه در نماز پيش مىآيد، واجب است آنها را ياد بگيرد، بلكه بنابر احتياط واجب، مسائلى را كه احتمال مىدهد در نماز پيش آيد، بايد ياد بگيرد، ولى اگر اطمينان دارد كه نماز را به طور صحيح تمام مىكند، مىتواند در اول وقت مشغول نماز شود، پس اگر در نماز مسأله‌اى كه حكم آن را نمىداند پيش نيايد، نماز او صحيح است و اگر مسأله اى كه حكم آن را نمىداند پيش آيد، مىتواند به يكى از دو طرفى كه احتمال مىدهد، عمل نمايد و نماز را تمام كند ولى بعد از نماز بايد مسأله را بپرسد كه اگر نمازش باطل بوده، دوباره بخواند. مسأله 755 - اگر وقت نماز وسعت دارد وطلبكار هم طلب خود را مطالبه مىكند در صورتى كه ممكن است، بايد اول قرض خود را بدهد، بعد نماز بخواند، و هم چنين است اگر كار واجب ديگرى كه بايد فورا آن را بجا آورد پيش آمد كند، مثلا ببيند مسجد نجس است كه بايد اول مسجد را تطهير كند، بعد نماز بخواند و در هر دو صورت اگر اول نماز بخواند، معصيت كرده، ولى نماز او صحيح است.

[ 160 ]

نمازهائى كه بايد به ترتيب خوانده شود مسأله 756 - انسان بايد نماز عصر را بعد از نماز ظهر و نماز عشا را بعد از نماز مغرب بخواند و اگر عمدا نماز عصر را پيش از نماز ظهر و نماز عشا را پيش از نماز مغرب بخواند، باطل است. مسأله 757 - اگر به نيت نماز ظهر مشغول نماز شود و در بين نماز يادش بيايد كه نماز ظهر را خوانده است، نمىتواند نيت را به نماز عصر برگرداند بلكه بايد نماز را بشكند و نماز عصر را بخواند و همينطور است در نماز مغرب و عشا و اين مطلب بر اين اساس است كه عدول از سابق بلا حق جائز نيست، ولى عكس آن جائز است. مسأله 758 - اگر در بين نماز عصر يقين كند كه نماز ظهر را نخوانده است و نيت را به نماز ظهر برگرداند و داخل ركن شود و بعد يادش بيايد كه نماز ظهر را خوانده بوده، نمازش باطل است وبايد نماز عصر را بخواند، ولى اگر پيش از داخل شدن در ركن يادش بيايد بايد نيت را به نماز عصر برگرداند و آنچه به نيت ظهر خوانده دوباره به نيت عصر بخواند و نمازش صحيح است. مسأله 759 - اگر در بين نماز عصر شك كند كه نماز ظهر را خوانده يا نه، بايد نيت را به نماز ظهر برگرداند. ولى اگر وقت به قدرى كم است كه بعد از تمام شدن نماز، مغرب مىشود بايد به نيت نماز عصر، نماز را تمام كند و نماز ظهرش قضا ندارد. مسأله 760 - اگر در نماز عشا، پيش از ركوع ركعت چهارم شك كند كه نماز مغرب را خوانده يا نه، چنانچه وقت به قدرى كم است كه بعد از تمام شدن نماز، نصف شب مىشود، بايد به نيت عشا نماز را تمام كند و بنا بگذارد كه نماز مغرب را خوانده است واگر بيشتر وقت دارد، بايد نيت را به نماز مغرب برگرداند و نماز را سه ركعتى تمام كند، بعد نماز عشا را بخواند. مسأله 761 - اگر در نماز عشا بعد از رسيدن به ركوع ركعت چهارم شك كند كه

[ 161 ]

نماز مغرب را خوانده يا نه، بايد نماز را تمام كند، بعد نماز مغرب را بخواند، ولى اگر اين شك در وقت مخصوص به نماز عشا باشد خواندن نماز مغرب لازم نيست. مسأله 762 - اگر انسان نمازى را كه خوانده احتياطا دوباره بخواند و در بين نماز يادش بيايد نمازى را كه بايد پيش از آن بخواند نخوانده است، نمىتواند نيت را به آن نماز برگرداند، مثلا موقعى كه نماز عصر را احتياطا مىخواند اگر يادش بيايد نماز ظهر را نخوانده است، نمىتواند نيت را به نماز ظهر برگرداند. مسأله 763 - برگرداندن نيت از نماز قضا به نماز ادا و از نماز مستحب به نماز واجب جايز نيست. مسأله 764 - اگر وقت نماز ادا وسعت داشته باشد، انسان مىتواند در بين نماز نيت را به نماز قضا برگرداند، ولى بايد برگرداندن نيت، به نماز قضا ممكن باشد، مثلا اگر مشغول نماز ظهر است، در صورتى مىتواند نيت را به قضاى صبح برگرداند كه داخل ركعت سوم نشده باشد. نمازهاى مستحب مسأله 765 - نمازهاى مستحبى زياد است وآنها را نافله گويند و بين نمازهاى مستحبى به خواندن نافله‌هاى شبانه روز بيشتر سفارش شده و آنها در غير روز جمعه سى و چهار ركعتند كه هشت ركعت آن نافله ظهر و هشت ركعت نافله عصر و چهار ركعت نافله مغرب و دو ركعت نافله عشا و يازده ركعت نافله شب و دو ركعت نافله صبح مىباشد. و چون دو ركعت نافله عشا را بنابر احتياط واجب بايد نشسته خواند، يك ركعت حساب مىشود. ولى در روز جمعه بر شانزده ركعت نافله ظهر و عصر، چهار ركعت اضافه مىشود. مسأله 766 - از يازده ركعت نافله شب، هشت ركعت آن بايد به نيت نافله شب و دو ركعت آن به نيت نماز شفع و يك ركعت آن، به نيت نماز وتر خوانده شود. و دستور كامل نافله شب در صفحه 165 خواهد آمد.

[ 162 ]

مسأله 767 - نمازهاى نافله را مىشود نشسته خواند، ولى بهتر است دو ركعت نماز نافله نشسته را يك ركعت حساب كند، مثلا كسى كه مىخواهد نافله ظهر را كه هشت ركعت است نشسته بخواند، بهتر است شانزده ركعت بخواند و اگر مىخواهد نماز وتر را نشسته بخواند، دو نماز يك ركعتى نشسته بخواند. مسأله 768 - نافله ظهر و عصر را در سفر نبايد خواند، ولى نافله عشا را كه نماز وتيره ناميده مىشود به نيت اين كه شايد مطلوب خداوند باشد، مىتواند بجا آورد.

[ 163 ]

فضيلت سحرخيزى و نماز شب بايد توجه داشت كه وقت سحر، وقت بسيار مباركى است، وقت تهجد و عبادت خدا است، وقت انس گرفتن با محبوب حقيقى در خلوت شب است، وقتى است كه پيشوايان معصوم اسلام (سلام الله عليهم) مسلمانان را به بيدارى و تهجد در آن ترغيب مىنمودند، وقتى است كه علماى بزرگ و صلحاى روزگار هميشه در آن وقت از خواب برمىخاستند و در پيشگاه حضرت حق به نماز خواندن و تلاوت قرآن و استغفار مىپرداختند و حل مشكلات و قضاى حوايج مهم خود را در اين ساعت از آن ذات مقدس مىخواستند و به مقصود مىرسيدند. خداوند در دو جاى قرآن، كسانى را كه در سحرگاهان به استغفار مىپردازند و از خداوند كريم و رحيم بخشايش گناهان خود را مىخواهند مورد تمجيد قرار داده است. وقت سحر بنابر اظهر، آخرين قسمت از يك ششم شب مىباشد. هر چند وقت نماز شب از نصف شب به بعد آغاز مىشود و تا طلوع فجر ادامه پيدا مىكند، ولى هر چه به طلوع فجر نزديكتر باشد، ثواب بيشترى دارد. براى نماز شب فضيلت‌هاى فراوانى و تأكيد بسيارى در احاديث اهل بيت عصمت (عليهم السلام) ذكر شده است. حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) در ضمن وصيتهاى خود به حضرت امير مؤمنان (عليه السلام) فرمودند:

[ 164 ]

(عليك بصلوة الليل، بصلوة الليل، بصلوة الليل) يعنى سه مرتبه فرمودند: نماز شب خواندن را بر خود لازم بشمار. حضرت صادق (عليه السلام) فرمودند: (شرافت مؤمن در نماز شب خواندن و عزت مؤمن در اين است كه متعرض اعراض مردم، يعنى چيزهايى كه مردم عنايت به پنهان ماندن آن دارند، نشود، به اين معنا كه تفحص در امور مردم نداشته باشد و غيبت آنان را نكند). و نيز حضرت صادق (عليه السلام) فرمودند: (مال دنيا و فرزندان، زينت زندگى اين دنيا و نماز شب، زينت آخرت است). در احاديث اسلامى براى نماز شب علاوه بر اين كه ثواب و فضيلت فراوان اخروى ذكر شده است فوايد دنيوى بسيارى نيز براى آن بيان شده است. كه حضرت صادق (عليه السلام) فرمود: (نماز شب بخوانيد كه آن سنت پيغمبر ورسم صلحايى است كه پيش از شما مىزيستند و آن درد و مرض را از بدن شما دور مىكند. و نيز فرمودند: (نماز شب خواندن روى انسان را سفيد و نورانى و خلق انسان را نيكو و بوى وى را پاكيزه مىكند و روزى را فراوان مىسازد و موجب اداى قرض انسان مىگردد و غم و اندوه را بر طرف مىنمايد و به چشم انسان جلوه و روشنى مىبخشد. حضرت رسول اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرمودند: (خانه‌هايى كه در آنها نماز شب و قرآن خوانده مىشود، براى اهل آسمان روشنايى مىدهند به همان طورى كه سترگان آسمان براى مردم زمين، روشنايى مىدهند). حضرت رضا (عليه السلام) فرمودند: (نماز شب خواندن را بر خود لازم بدانيد زيرا هر بنده مؤمنى كه هشت ركعت نماز شب و دو ركعت نماز شفع و يك ركعت نماز وتر بخواند و در قنوت وتر 70 مرتبه استغفار كند خداوند او را از عذاب قبر و از عذاب آتش نجات مىدهد و عمرش را در دنيا طولانى مىكند و در زندگى اقتصادى خداوند به او وسعت و گشايش مىدهد و هر خانه‌اى كه در آن

[ 165 ]

نماز شب خوانده شود آن خانه براى مردم آسمان روشنايى مىدهد همان طور كه ستارگان آسمان براى مردم روى زمين روشنايى مىبخشند). براى دستيابى به اين توفيق لازم است از اول شب تصميم بگيرند و مخصوصا با كم غذا خوردن در شب خود را براى بيدارى آماده سازند كه حضرت امير مؤمنان (عليه السلام) فرمودند: در سه چيز با سه چيز طمع مكن. 1 - در بيدارى شب با پر خوردن. 2 - در نور صورت با خوابيدن در جميع شب. 3 - در امان ماندن در دنيا با همنشينى با فاسقان و فاجران). كيفيت نماز شب و اما كيفيت نماز شب به اين ترتيب است كه: هشت ركعت كه هر دو ركعت به يك سلام انجام بگيرد به قصد نماز نافله شب خوانده شود و بعد از آن دو ركعت نماز به قصد نماز شفع مىخواند و از آن پس يك ركعت به نيت نماز وتر بجا مىآورد و بهتر اين است كه قنوت نماز وتر را به اين ترتيب بجا بياورد: 1 - دعاى فرج را كه عبارت از اين دعا است: لا اله ا لا الله الحليم الكريم لا اله الا الله العلى العظيم سبحان الله رب السموات السبع وسبحان الله رب الأرضين السبع وما فيهن وما بينهن ورب العرش العظيم و سلام على المرسلين بخواند. 2 - هفت مرتبه بگويد: استغفر الله الذي لا اله الا هو الحى القيوم ذو الجلال والإكرام من جميع ظلمى و جرمى واسرافى على نفسى و اتوب اليه. بعد از آن 70 مرتبه بگويد: استغفر الله ربى واتوب اليه. پس از آن 300 مرتبه بگويد: العفو.

[ 166 ]

سپس براى چهل مؤمن دعا كند (به زبان غير عربى هم اشكال ندارد، مثلا بگويد: خداوندا! فلانى را بيامرز). از آن پس براى خود و پدر و مادر خود دعا كند و در خاتمه قنوت 7 مرتبه بگويد: هذا مقام العائذ بك من النار.

[ 167 ]

فضليت نماز جعفر طيار نماز جعفر طيار، داراى ثواب و فضيلت بسيار است و بر اساس رواياتى كه از اهل بيت عصمت (سلام الله عليهم) رسيده است تأثير زيادى در بخشيده شدن، گناهان انسان دارد. حضرت صادق (عليه السلام) فرمودند: روزى كه قلعه خيبر، دژ محكم يهودانى كه در برابر پيشرفت اسلام جوان، سنگ اندازى مىكردند و هر روز نقشه‌اى مىكشيدند و ترفندهايى براى متوقف ساختن، بلكه برانداختن نظام اسلامى، طرح مىكردند به دست سپاه اسلام فتح شد، جعفر از كشور حبشه كه به سرپرستى جمعى از مسلمانان كه در نتيجه فشار سردمداران كفر به آنجا مسافرت كرده بودند كه تا هم در محيطى آزاد به اقامه مراسم دين قيام كنند و هم به تبليغ اسلام پرداخته، درخت دين را در آن سرزمين بنشانند، مسافرت كرده بود مراجعت كرد. حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) از شنيدن اين جريان بسيار خرسند گرديد و فرمود: (والله ما ادرى بايهما انا اشد سرورا بقدوم جعفر ام بفتح خيبر). قسم به خداوند از اين دو جريانى كه امروز براى ما پيش آمده است نمىدانم براى كدام يك بيشتر خشنود باشم، آيا براى فتح خيبر يا براى بازگشت جعفر؟ و از جاى خود برخاست و جعفر را به آغوش كشيد و ميان دو چشم وى را

[ 168 ]

بوسيد و فرمود: مىخواهم هديه‌اى به تو بدهم. چون اين كلام را مسلمانان شنيدند افراد بسيارى در ميان آن جمع گرد آمدند و چنين فكر مىكردند كه اين هديه طلا و نقره قابل توجهى خواهد بود. حضرتش به جعفر فرمودند: (چهار ركعت نماز به تو تعليم مىدهم اگر بتوانى در هر روز و اگر نه در دو روز و گرنه در هر جمعه و اگر نتوانستى در هر ماه يك مرتبه و اگر نتوانستى در هر سال يك مرتبه بخوان، خداوند متعال گناهانى را كه ما بين آن دو نماز انجام گرفته باشد مىآمرزد. سپس آن را بيان فرمود و توضيح آن به اين ترتيب است: چهار ركعت است، به دو تشهد و دو سلام. در ركعت اول بعد از سوره حمد، سوره (اذا زلزلت) و در ركعت دوم بعد از حمد، سوره (والعاديات) و در ركعت سوم پس از حمد، سوره (اذا جاء نصر الله) و در ركعت چهارم بعد از حمد، سوره (قل هو الله احد) و در هر كعت بعد از فراغ از قرائت پانزده مرتبه مىگويد سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله اكبر و در ركوع همين تسبيحات را ده مرتبه مىگويد و چون سر از ركوع برمىدارد، ده مرتبه و در سجده اول ده مرتبه و چون سر از سجده برمىدارد ده مرتبه و در سجده دوم ده مرتبه و بعد از سر برداشتن پيش از اين كه برخيزد، ده مرتبه مىگويد و هر چهار ركعت را به همين ترتيب مىخواند كه مجموعا 300 مرتبه مىشود. اگر نتواند اين سوره‌ها را بخواند بجاى آنها هم سوره قل هو الله احد را بخواند، ثواب و فضيلت اين نماز را بدست مىآورد. خواندن نماز جعفر در هر موقع مستحب است، ولى بهترين اوقات آن در روز جمعه هنگامى است كه آفتاب در سطح زمين گسترش يافته باشد. علماى بزرگ اسلام و صلحاى روزگار در اين وقت بر خواندن آن مواظبت داشته‌اند. نمازهاى مستحبى غير از اينها نيز بسيار است به كتاب مفاتيح الجنان و غير آن مراجعه فرماييد.

[ 169 ]

وقت نافله‌هاى يوميه مسأله 769 - نافله نماز ظهر پيش از نماز ظهر خوانده مىشود و وقت آن از اول ظهر است تا موقعى كه آن مقدار از سايه شاخص كه بعد از ظهر پيدا مىشود، به اندازه دو هفتم آن شود، مثلا اگر درازى شاخص هفت وجب باشد، هر وقت مقدار سايه‌اى كه بعد از ظهر پيدا مىشود به دو وجب رسيد، آخر وقت نافله ظهر است. مسأله 770 - نافله عصر پيش از نماز عصر خوانده مىشود و وقت آن تا موقعى است كه آن مقدار از سايه شاخص كه بعد از ظهر پيدا مىشود، به چهار هفتم آن برسد و چنانچه بخواهد نافله ظهر يا نافله عصر را بعد از وقت آنها بخواند، بهتر است نافله ظهر را بعد از نماز ظهر و نافله عصر را بعد از نماز عصر بخواند و بنابر احتياط واجب، نيت ادا و قضا نكند. مسأله 771 - وقت نافله مغرب بعد از تمام شدن نماز مغرب است تا وقتى كه سرخىطرف مغرب كه بعد از غروب كردن آفتاب در آسمان پيدا مىشود از بين برود. مسأله 772 - وقت نافله عشا بعد از تمام شدن نماز عشا تا نصف شب است و بهتر است بعد از نماز عشا بلا فاصله خوانده شود. مسأله 773 - نافله صبح پيش از نماز صبح خوانده مىشود و وقت آن بعد از گذشتن از نصف شب به مقدار خواندن يازده ركعت نماز شب است، ولى احتياط آن است كه قبل از فجر اول نخوانند مگر آن كه بعد از نافله شب بلا فاصله بخوانند، كه در اين صورت مانعى ندارد. مسأله 774 - وقت نافله شب از نصف شب است تا اذان صبح و بهتر است نزديك اذان صبح خوانده شود. مسأله 775 - مسافر و كسى كه براى او سخت است نافله شب را بعد از نصف شب بخواند، مىتواند آن را در اول شب بجا آورد.

[ 170 ]

نماز غفيله مسأله 776 - يكى از نمازهاى مستحبى نماز غفيله است كه بين نماز مغرب و عشا خوانده مىشود. و وقت آن بعد از نماز مغرب است تا وقتى كه سرخى طرف مغرب از بين برود و در ركعت اول آن، بعد از حمد بايد بجاى سوره اين آيه را بخوانند: وذالنون اذ ذهب مغاضبا فظن ان لن نقدر عليه فنادى فى الظلمات ان لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الظالمين فاستجبنا له و نجيناه من الغم و كذلك ننجى المؤمنين. ودر ركعت دوم بعد از حمد بجاى سوره اين آيه را بخوانند: و عنده مفاتح الغيب لايعلمه الا هو و يعلم ما في البر و البحر و ما تسقط من ورقة الا يعلمها و لاحبة فى ظلمات الأرض و لارطب و لا يابس الا فى كتاب مبين. و در قنوت آن بگويد: اللهم انى اسألك بمفاتح الغيب التى لايعلمها الا انت ان تصلى على محمد و آل محمد و ان تفعل بى كذا و كذا، وبجاى كلمه كذا وكذا حاجتهاى خود را بگويد وبعد بگويد: اللهم انت ولى نعمتى و القادر على طلبتى تعلم حاجتى فأسألك بحق محمد و آل محمد عليه و عليهم السلام لما قضيتها لى. احكام قبله مسأله 777 - خانه كعبه كه در مكه معظمه مىباشد قبله است، و بايد روبروى آن نماز خواند، ولى كسى كه دور است اگر طورى بايستد كه بگويند رو به قبله نماز مىخواند، كافى است. و همچنين است كارهاى ديگرى كه مانند سر بريدن حيوانات، بايد رو به قبله انجام گيرد. مسأله 778 - كسى كه نماز واجب را ايستاده مىخواند، بايد طورى بايستد كه

[ 171 ]

بگويند رو به قبله ايستاده و لازم نيست زانوهاى او و نوك پاى او هم رو به قبله باشد. مسأله 779 - كسى كه بايد نشسته نماز بخواند، اگر نمىتواند به طور معمول بنشيند ودر موقع نشستن، كف پاها را به زمين مىگذارد، بايد در موقع نماز صورت و سينه وشكم او رو به قبله باشد و لازم نيست ساق پاى او رو به قبله باشد. مسأله 780 - كسى كه نمىتواند نشسته نماز بخواند، بايد در حال نماز به پهلوى راست طورى بخوابد كه جلوى بدن او رو به قبله باشد واگر ممكن نيست بايد به پهلوى چپ طورى بخوابد كه جلوى بدن او رو به قبله باشد و اگر اين را هم نتواند بايد به پشت بخوابد به طورى كه كف پاى او رو به قبله باشد. مسأله 781 - نماز احتياط و سجده و تشهد فراموش شده را بايد رو به قبله بجا آورد و در سجده سهو هم احتياط واجب، همين است. مسأله 782 - نماز مستحبى را مىشود در حال راه رفتن و سوارى خواند و اگر انسان در اين دو حال، نماز مستحبى بخواند، لازم نيست رو به قبله باشد. مسأله 783 - كسى كه مىخواهد نماز بخواند، بايد براى پيدا كردن قبله كوشش نمايد، تا يقين كند كه قبله كدام طرف است، و مىتواند به گفته دو شاهد عادل يا يك عادل كه از روى نشانه‌هاى حسى شهادت مىدهند يا به قول كسى كه از روى قاعده علمى قبله را مىشناسد و محل اطمينان است عمل كند و اگر اينها ممكن نشد بايد به گمانى كه از محراب مسجد مسلمانان يا قبرهاى آنان يا از راههاى ديگر پيدا مىشود عمل نمايد، حتى اگر از گفته فاسق يا كافرى كه به واسطه قواعد علمى قبله را مىشناسد گمان به قبله پيدا كند، كافى است. مسأله 784 - كسى كه گمان به قبله دارد، اگر بتواند گمان قوى ترى پيدا كند نمىتواند به گمان ضعيف عمل نمايد، مثلا اگر ميهمان از گفته صاحب خانه گمان به قبله پيدا كند ولى بتواند از راه ديگر گمان قوىترى پيدا كند نبايد به حرف او عمل نمايد.

[ 172 ]

مسأله 785 - اگر براى پيدا كردن قبله وسيله‌اى ندارد، يا با اين كه كوشش كرده، گمانش به طرفى نمىرود، چنانچه وقت نماز وسعت دارد بايد چهار نماز به چهار طرف بخواند و اگر به اندازه چهار نماز وقت ندارد، بايد به اندازه‌اى كه وقت دارد، نماز بخواند مثلا اگر فقط به اندازه يك نماز وقت دارد، بايد يك نماز به هر طرفى كه مىخواهد بخواند. و بايد نمازها را طورى بخواند كه يقين كند يكى از آنها رو به قبله بوده يا اگر از قبله كج بوده به طرف دست راست و دست چپ قبله، نرسيده است. مسأله 786 - اگر يقين يا گمان كند كه قبله در يكى از دو طرف است، بايد به هر دو طرف نماز بخواند ولى احتياط مستحب آن است كه در صورت گمان، به چهار طرف نماز بخواند. مسأله 787 - كسى كه بايد به چند طرف نماز بخواند، اگر بخواهد نماز ظهر و عصر يا مغرب و عشا را بخواند بهتر آن است كه نماز اول را به هر چند طرف كه واجب است بخواند، بعد نماز دوم را شروع كند. مسأله 788 - كسى كه يقين به قبله ندارد، اگر بخواهد غير از نماز كارى كند كه بايد رو به قبله انجام داد، مثلا بخواهد سر حيوانى را ببرد، بايد به گمان عمل نمايد و اگر گمان ممكن نيست به هر طرف كه انجام دهد، صحيح است. پوشانيدن بدن در نماز مسأله 789 - مرد بايد در حال نماز، اگر چه كسى او را نمىبيند عورتين خود را بپوشاند. و بهتر است از ناف تا زانو را هم بپوشاند. مسأله 790 - زن بايد در موقع نماز، تمام بدن حتى سر و موى خود را بپوشاند ولى پوشاندن صورت به مقدارى كه در وضو شسته مىشود و دستها تا مچ و پاها تا مچ پا لازم نيست. اما براى آن كه يقين كند كه مقدار واجب را پوشانده است، بايد مقدارى از اطراف صورت و قدرى پائين تر از مچ را هم بپوشاند.

[ 173 ]

مسأله 791 - موقعى كه انسان قضاى سجده فراموش شده يا تشهد فراموش شده را بجا مىآورد، بلكه بنابر احتياط واجب در موقع سجده سهو هم، بايد خود را مثل موقع نماز بپوشاند. مسأله 792 - اگر انسان عمدا، يا از روى ندانستن مسأله در نماز عورتش را نپوشاند نمازش باطل است. مسأله 793 - اگر در بين نماز بفهمد كه عورتش پيدا است، بايد آن را بپوشاند و چنانچه پوشاندن عورت زياد طول بكشد، احتياط واجب آن است كه نماز را تمام كند و دوباره بخواند، ولى اگر بعد از نماز بفهمد كه در نماز عورت او پيدا بوده، نمازش صحيح است. مسأله 794 - اگر در حال ايستاده لباسش عورت او را مىپوشاند ولى ممكن است در حال ديگر، مثلا در حال ركوع و سجود نپوشاند، چنانچه موقعى كه عورت او پيدا مىشود، به وسيله‌اى آن را بپوشاند، نماز او صحيح است. ولى احتياط مستحب آن است كه با آن لباس نماز نخواند. مسأله 795 - انسان مىتواند در نماز خود را به علف و برگ درختان بپوشاند، ولى احتياط مستحب آن است موقعى خود را با اينها بپوشاند كه چيز ديگرى نداشته باشد. مسأله 796 - اگر غير از گل هيچ چيز ندارد كه در نماز خود را بپوشاند، گل ساتر نيست و مىتواند برهنه نماز بخواند. مسأله 797 - اگر چيزى ندارد كه در نماز خود را با آن بپوشاند چنانچه احتمال دهد كه پيدا مىكند، بنابر احتياط واجب بايد نماز را تأخير بيندازد، و اگر چيزى پيدا نكرد، در آخر وقت مطابق وظيفه‌اى كه گفته مىشود نماز بخواند. مسأله 798 - كسى كه مىخواهد نماز بخواند، اگر براى پوشاندن خود حتى برگ درخت و علف نداشته باشد و احتمال ندهد، كه تا آخر وقت چيزى پيدا كند كه خود را با آن بپوشاند، در صورتى كه نامحرم او را مىبيند بايد نشسته نماز

[ 174 ]

بخواند و عورت خود را با ران خود بپوشاند. و اگر كسى او را نمىبيند ايستاده نماز بخواند و جلو خود را با دست بپوشاند و در هر صورت ركوع و سجود را با اشاره انجام مىدهد و براى سجود سر را قدرى پائين تر مىآورد. لباس نمازگزار مسأله 799 - لباس نمازگزار شش شرط دارد: اول آن كه پاك باشد. دوم آن كه مباح باشد. سوم آن كه از اجزاء مردار نباشد. چهارم آن كه از حيوان حرام گوشت نباشد. پنجم و ششم آن كه اگر نمازگزار مرد است، لباس او ابريشم خالص و طلاباف نباشد. و تفصيل اينها در مسائل آينده گفته مىشود. شرط اول مسأله 800 - لباس نمازگزار بايد پاك باشد و اگر كسى عمدا با بدن يا لباس نجس نماز بخواند، نمازش باطل است. مسأله 801 - كسى كه نمىداند با بدن و لباس نجس نماز باطل است اگر با بدن يا لباس نجس نماز بخواند، نمازش باطل مىباشد. مسأله 802 - اگر به واسطه ندانستن مسأله، چيز نجسى را نداند نجس است، مثلا نداند عرق شتر نجاستخوار نجس است و با آن نماز بخواند نمازش باطل است. مسأله 803 - اگر نداند كه بدن يا لباسش نجس است و بعد از نماز بفهمد نجس بوده نماز او صحيح است، ولى احتياط مستحب آن است كه اگر وقت دارد، دوباره آن نماز را بخواند. مسأله 804 - اگر فراموش كند كه بدن يا لباسش نجس است و در بين نماز يا بعد از آن يادش بيايد، بايد نماز را دوباره بخواند و اگر وقت گذشته، قضا نمايد. مسأله 805 - كسى كه در وسعت وقت مشغول نماز است، اگر در بين نماز، بدن يا لباس او نجس شود و پيش از آن كه چيزى از نماز را با نجاست بخواند، ملتفت شود كه نجس شده، يا بفهمد بدن يا لباس او نجس است و شك كند كه همان وقت

[ 175 ]

نجس شده يا از پيش نجس بوده، در صورتى كه آب كشيدن بدن يا لباس يا عوض كردن لباس يا بيرون آوردن آن، نماز را به هم نمىزند، بايد در بين نماز، بدن يا لباس را آب بكشد، يا لباس را عوض نمايد يا اگر چيز ديگرى عورت او را پوشانده، لباس را بيرون آورد، ولى چنانچه طورى باشد كه اگر بدن يا لباس را آب بكشد يا لباس را عوض كند يا بيرون آورد، نماز به هم مىخورد و اگر لباس را بيرون آورد برهنه مىماند، بايد نماز را بشكند و با بدن و لباس پاك نماز بخواند. مسأله 806 - كسى كه در تنگى وقت مشغول نماز است، اگر در بين نماز لباس او نجس شود و پيش از آن كه چيزى از نماز را با نجاست بخواند بفهمد كه نجس شده، يا بفهمد كه لباس او نجس است و شك كند كه همان وقت نجس شده يا از پيش نجس بوده، در صورتى كه آب كشيدن يا عوض كردن يا بيرون آوردن لباس، نماز را به هم نمىزند و مىتواند لباس را بيرون آورد، بايد لباس را آب بكشد يا عوض كند، يا اگر چيز ديگرى عورت او را پوشانده، لباس را بيرون آورد و نماز را تمام كند، اما اگر چيز ديگرى عورت او را نپوشانده و لباس را هم نمىتواند آب بكشد يا عوض كند بايد لباس را بيرون آورد و به دستورى كه براى برهنگان گفته شد، نماز را تمام كند. ولى چنانچه طورى است كه اگر لباس را آب بكشد يا عوض كند، نماز به هم مىخورد و به واسطه سرما و مانند آن نمىتواند لباس را بيرون آورد، بايد با همان حال نماز را تمام كند و نمازش صحيح است. مسأله 807 - كسى كه در تنگى وقت مشغول نماز است، اگر در بين نماز بدن او نجس شود و پيش از آن كه چيزى از نماز را با نجاست بخواند ملتفت شود كه نجس شده، يا بفهمد بدن او نجس است و شك كند كه همان وقت نجس شده يا از پيش نجس بوده، در صورتى كه آب كشيدن بدن نماز را به هم نمىزند، بايد آب بكشد و اگر نماز را به هم مىزند، و وقت به طورى تنگ است كه اگر نماز را به هم بزند و بدن را تطهير كند يك ركعت هم از وقت درك نمىكند بايد با همان حال نماز را تمام كند و نماز او صحيح است.

[ 176 ]

مسأله 808 - كسى كه در پاك بودن بدن يا لباس خود شك دارد، چنانچه نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد كه بدن يا لباسش نجس بوده، نماز او صحيح است. مسأله 809 - اگر لباس را آب بكشد و يقين كند كه پاك شده است و با آن نماز بخواند وبعد از نماز بفهمد پاك نشده، نمازش باطل است و آن را دوباره بخواند. مسأله 810 - اگر خونى در بدن يا لباس خود ببيند و يقين كند كه از خونهاى نجس نيست، مثلا يقين كند كه خون پشه است، چنانچه بعد از نماز بفهمد از خونهائى بوده كه نمىشود با آن نماز خواند، نماز او صحيح است. مسأله 811 - هر گاه يقين كند خونى كه در بدن يا لباس او است، خون نجسى است كه نماز با آن صحيح است، مثلا يقين كند خون زخم و دمل است، چنانچه بعد از نماز بفهمد خونى بوده كه نماز با آن باطل است، نمازش صحيح است. مسأله 812 - اگر نجس بودن چيزى را فراموش كند و بدن يا لباسش با رطوبت به آن برسد ودر حال فراموشى نماز بخواند و بعد از نماز يادش بيايد، نماز او صحيح است. ولى اگر بدنش با رطوبت به چيزى كه نجس بودن آن را فراموش كرده برسد و بدون اين كه خود را آب بكشد، غسل كند و نماز بخواند، غسل و نمازش باطل است. و نيز اگر جائى از اعضاء وضو با رطوبت به چيزى كه نجس بودن آن را فراموش كرده برسد و پيش از آن كه آنجا را آب بكشد، وضو بگيرد و نماز بخواند، وضو و نمازش باطل مىباشد. مسأله 813 - كسى كه يك لباس دارد، اگر بدن و لباسسش نجس شود وبه اندازه آب كشيدن يكى از آنها آب داشته باشد، چنانچه بتواند لباسش را بيرون آورد، بايد بدن را آب بكشد و نماز را به دستورى كه براى برهنگان گفته شد بجا آورد و اگر به واسطه سرما يا عذر ديگر نتواند لباس را بيرون آورد، در صورتى كه نجاست هر دو مساوى باشد، مثلا هر دو بول يا خون باشد يا نجاست بدن شديدتر باشد، مثلا نجاستش بول باشد كه بايد دو مرتبه آن را آب كشيد، احتياط واجب آن است كه بدن را آب بكشد، و اگر نجاست لباس بيشتر يا شديدتر باشد هر كدام از بدن يا لباس را بخواهد مىتواند آب بكشد.

[ 177 ]

مسأله 814 - كسى كه غير از لباس نجس، لباس ديگرى ندارد و وقت تنگ است يا احتمال نمىدهد كه لباس پاك پيدا كند، بايد نماز را به‌دستورى كه براى برهنگان گفته شد بجا آورد. مسأله 815 - كسى كه دو لباس دارد، اگر بداند يكى از آنها نجس است و نتواند آنها را آب بكشد و نداند كدام يك آنهاست، چنانچه وقت‌دارد بايد با هر دو لباس نماز بخواند. مثلا اگر مىخواهد نماز ظهر و عصر بخواند بايد با هر كدام يك نماز ظهر و يك نماز عصر بخواند، ولى اگر وقت تنگ است، بايد نماز را به دستورى كه براى برهنگان گفته شد بجا آورد، و به احتياط واجب آن نماز را با لباس پاك قضا نمايد. شرط دوم مسأله 816 - لباس نمازگزار بايد مباح باشد وكسى كه مىداند پوشيدن لباس غصبى حرام است، اگر عمدا در لباس غصبى نماز بخواند، باطل است و همچنين در لباسى كه نخ يا تكمه يا چيز ديگر آن غصبى است نماز بخواند بنابر احتياط واجب بايد آن نماز را دوباره با لباس غير غصبى بخواند. مسأله 817 - كسى كه مىداند پوشيدن لباس غصبى حرام است، ولى نمىداند نماز را باطل مىكند، اگر عمدا با لباس غصبى نماز بخواند بايد آن نماز را با لباس غير غصبى بخواند. مسأله 818 - اگر نداند يا فراموش كند كه لباس او غصبى است اگر خودش آن لباس را غصب كرده باشد و با آن نماز بخواند، بنابر احتياط واجب بايد دوباره آن نماز را بخواند. مسأله 819 - اگر نداند يا فراموش كند كه لباس او غصبى است ودر بين نماز بفهمد چنانچه چيز ديگرى عورت او را پوشانده است ومىتواند فورا يا بدون اين كه موالات يعنى پى در پى بودن نماز به هم بخورد، لباس غصبى را بيرون آورد، بايد آن را بيرون آورد و نمازش صحيح است و اگر چيز ديگر عورت‌او را نپوشانده يا نمىتواند لباس غصبى را فورا بيرون آورد، يا اگر بيرون آورد پى در پى بودن نماز به هم مىخورد در صورتى كه به مقدار يك ركعت هم وقت داشته باشد،

[ 178 ]

بايد نماز را بشكند و با لباس غير غصبى نماز بخواند و اگر به اين مقدار وقت ندارد، بايد در حال نماز لباس را بيرون آورد وبه دستور نماز برهنگان نماز را تمام نمايد. مسأله 820 - اگر كسى براى حفظ جانش با لباس غصبى نماز بخواند، يا مثلا براى اين كه دزد لباس غصبى را نبرد با آن نماز بخواند، نمازش صحيح است. مسأله 821 - اگر با عين پولى كه خمس يا زكات آن را نداده لباس بخرد، نماز خواندن در آن باطل است. شرط سوم مسأله 822 - لباس نمازگزار بايد از اجزاء حيوان مرده‌اى كه خون جهنده دارد، يعنى حيوانى كه اگر رگش را ببرند خون از آن جستن مىكند، نباشد. بلكه اگر از حيوان مرده‌اى كه مانند ماهى و مار خون جهنده ندارد لباس تهيه كند، احتياط واجب آن است كه با آن نماز نخواند. مسأله 823 - بايد چيزى از مردار، مانند گوشت و پوست آن كه روح داشته بنابر احتياط واجب همراه نمازگزار نباشد، گرچه لباس او هم نباشد. مسأله 824 - اگر چيزى از مردار حلال گوشت مانند مو و پشم كه روح ندارد همراه نمازگزار باشد، يا با لباسى كه از آنها تهيه كرده‌اند، نماز بخواند نمازش صحيح است. شرط چهارم مسأله 825 - لباس نمازگزار بايد از حيوان حرام گوشت نباشد و اگر موئى از آن هم همراه نمازگزار باشد، نماز او باطل است. مسأله 826 - اگر آب دهان يا بينى يا رطوبت ديگرى از حيوان حرام گوشت مانند گربه بر بدن يا لباس نمازگزار باشد، چنانچه تر باشد نماز باطل و اگر خشك شده وعين آن بر طرف شده باشد، نماز صحيح است. مسأله 827 - اگر مو و عرق و آب دهان كسى بر بدن يا لباس نمازگزار باشد اشكال ندارد. و همچنين است اگر مرواريد و موم و عسل همراه او باشد. مسأله 828 - اگر شك داشته باشد كه لباسى از حيوان حلال گوشت است يا حرام گوشت، چه در داخله تهيه شده باشد چه در خارجه، نماز خواندن با آن مانعى ندارد.

[ 179 ]

مسأله 829 - اگر انسان احتمال دهد تكمه صدفى و مانند آن از حيوان است، نماز خواندن با آن مانعى ندارد و اگر بداند صدف است و احتمال بدهد صدف گوشت نداشته باشد، نماز خواندن با آن مانع ندارد. مسأله 830 - با پوست سنجاب و خز نماز خواندن اشكال ندارد. مسأله 831 - اگر با لباسى كه نمىداند كه از حيوان حرام گوشت است، نماز بخواند نمازش صحيح است، ولى اگر فراموش كرده باشد، بنابر احتياط واجب بايد آن نماز را دوباره بخواند. شرط پنجم مسأله 832 - پوشيدن لباس طلاباف براى مرد حرام و نماز با آن باطل است، ولى براى زن در نماز و غير نماز اشكال ندارد. مسأله 833 - زينت كردن به طلا مثل آويختن زنجير طلا به سينه و انگشتر طلا به دست كردن و بستن ساعت مچى طلا به دست براى مرد حرام و نماز خواندن با آنها باطل است. و احتياط واجب آن است كه از استعمال عينك طلا هم خوددارى كند، ولى زينت كردن به طلا، براى زن در نماز و غير نماز اشكال ندارد. مسأله 834 - اگر مردى نداند يا فراموش كند كه انگشترى يا لباسش از طلا است و با آن نماز بخواند، نمازش صحيح است. شرط ششم مسأله 835 - لباس مرد نمازگزار بايد ابريشم خالص نباشد و همچنين بنابر احتياط واجب چيزهائى مانند عرقچين و بند شلوار كه به تنهايى ساتر عورتين نيستند در غير نماز هم پوشيدن آن براى مرد حرام است. مسأله 836 - اگر آستر تمام لباس يا آستر مقدارى از آن‌ابريشم خالص باشد، پوشيدن آن براى مرد حرام و نماز در آن باطل است. مسأله 837 - لباسى را كه نمىداند از ابريشم خالص است يا جيز ديگر، پوشيدن آن اشكال ندارد، و نماز با آن صحيح است. مسأله 838 - دستمال ابريشمى ومانند آن اگر در جيب مرد باشد اشكال ندارد و نماز را باطل نمىكند.

[ 180 ]

مسأله 839 - پوشيدن لباس ابريشمى براى زن در نماز و غير نماز اشكال ندارد. مسأله 840 - پوشيدن لباس غصبى و ابريشمى خالص و طلاباف و لباسى كه از مردار تهيه شده در حال ناچارى مانعى ندارد و نيز كسى كه ناچار است لباس بپوشد و لباس ديگرى غير از اينها ندارد و تا آخر وقت هم ناچارى او از بين نمىرود، مىتواند با اين لباسها نماز بخواند. مسأله 841 - اگر غير از لباس غصبى و لباسى كه از مردار تهيه شده لباس ديگرى ندارد و ناچار نيست لباس بپوشد، بايد به دستورى كه براى برهنگان گفته شد نماز بخواند. مسأله 842 - اگر غير از لباسى كه از حيوان حرام گوشت تهيه شده لباس ديگرى ندارد، چنانچه در پوشيدن لباس ناچار باشد، مىتواند با همان لباس نماز بخواند و اگر ناچار نباشد، بايد به دستورى كه براى برهنگان گفته شد نماز را بجا آورد و بنابر احتياط واجب يك نماز ديگر هم با همان لباس بخواند. مسأله 843 - اگر مرد غير از لباس ابريشمى خالص يا طلا باف، لباس ديگرى نداشته باشد، چنانچه در پوشيدن لباس ناچار نباشد، بايد به دستورى كه براى برهنگان گفته شد، نماز بخواند. مسأله 844 - اگر چيزى ندارد كه در نماز عورت خود را با آن بپوشاند، واجب است اگر چه به كرايه يا خريدارى باشد، تهيه نمايد. ولى اگر تهيه آن به قدرى پول لازم دارد كه نسبت به دارائى او زياد است، يا طورى است كه اگر پول را به مصرف لباس برساند، به حال او ضرر دارد، بايد به دستورى كه براى برهنگان گفته شد نماز بخواند. مسأله 845 - كسى كه لباس ندارد اگر ديگرى لباس به او ببخشد يا عاريه دهد، چنانچه قبول كردن آن براى او مشقت نداشته باشد، بايد قبول كند بلكه اگر عاريه كردن يا طلب بخشش براى او سخت نيست، بايد از كسى كه لباس دارد، طلب بخشش يا عاريه نمايد.

[ 181 ]

مسأله 846 - بنابر احتياط واجب بايد انسان از پوشيدن لباس شهرت كه پارچه يا رنگ يا دوخت آن براى كسى كه مىخواهد آن را بپوشد معمول نيست، و موجب هتك و موهون بودن است خوددارى كند، ولى اگر با آن لباس نماز بخواند اشكال ندارد. مسأله 847 - احتياط واجب آن است كه مرد لباس زنانه و زن لباس مردانه جز در موردى كه داعى عقلائى و مصلحت مهمترى در بين باشد نپوشد ولى اگر با آن لباس نماز بخواند اشكال ندارد. مسأله 848 - كسى كه بايد خوابيده نماز بخواند، اگر برهنه باشد و لحاف يا تشك او نجس يا ابريشم خالص يا از اجزاء حيوان حرام گوشت باشد، احتياط واجب آن است كه در نماز، خود را با آنها نپوشاند. مواردى كه لازم نيست بدن و لباس نمازگزار پاك باشد مسأله 849 - در سه صورت كه تفصيل آنها بعدا گفته مىشود، اگر بدن يا لباس نمازگزار نجس باشد، نماز او صحيح است: اول آن كه به واسطه زخم يا جراحت يا دملى كه در بدن او است لباس يا بدنش به خون آلوده شده باشد. دوم آن كه بدن يا لباس او به مقدار كمتر از درهم (كه تقريبا به اندازه يك اشرفى مىشود) به خون آلوده باشد. سوم آن كه ناچار باشد با بدن يا لباس نجس نماز بخواند. ودر دو صورت اگر فقط لباس نمازگزار نجس باشد، نماز او صحيح است. اول: آن كه لباسهاى كوچك او مانند جوراب و عرقچين نجس باشد. دوم: آن كه لباس زنى كه پرستار بچه است نجس شده باشد و احكام اين پنج صورت مفصلا در مسائل بعد گفته مىشود. مسأله 850 - اگر در بدن يا لباس نمازگزار، خون زخم يا جراحت يا دمل باشد، چنانچه طورى است كه آب كشيدن بدن يا لباس يا عوض كردن لباس براى بيشتر

[ 182 ]

مردم يا براى خصوص او سخت است، تا وقتى كه زخم يا جراحت يا دمل خوب نشده است، مىتواند با آن خون نماز بخواند. و همچنين است اگر چركى كه با خون بيرون آمده يا دوائى كه روى زخم گذاشته‌اند و نجس شده، در بدن يا لباس او باشد. مسأله 851 - اگر خون بريدگى و زخمى كه به زودى خوب مىشود و شستن آن آسان است، در بدن يا لباس نمازگزار باشد، نماز او باطل است. مسأله 852 - اگر جائى از بدن يا لباس كه با زخم فاصله دارد، به رطوبت زخم نجس شود، جايز نيست با آن نماز بخواند. ولى اگر مقدارى از بدن يا لباس كه معمولا به رطوبت زخم آلوده مىشود به رطوبت آن نجس شود، نماز خواندن با آن مانعى ندارد. مسأله 853 - اگر از زخمى كه از توى دهان و بينى و مانند اينها باشد خونى به بدن يا لباس برسد احتياط واجب آن است كه با آن نماز نخواند، ولى با خون بواسير مىشود نماز خواند، اگر چه دانه‌هايش در داخل باشد. مسأله 854 - كسى كه بدنش زخم است، اگر در بدن يا لباس خود خونى ببيند و نداند از زخم است يا خون ديگر، با آن نماز خواندن مانعى ندارد. مسأله 855 - اگر چند زخم در بدن باشد و به طورى نزديك هم باشند كه يك زخم حساب شود، تا وقتى همه خوب نشده‌اند، نماز خواندن با خون آنها اشكال ندارد، ولى اگر به قدرى از هم دور باشند كه هر كدام يك زخم حساب شود، هر كدام كه خوب شد، بايد براى نماز، بدن و لباس را از خون آن آب بكشد. مسأله 856 - اگر سر سوزنى خون حيض، در بدن يا لباس نمازگزار باشد نماز او باطل است و بنابر احتياط خون نفاس و استحاضه و خون سگ و خوك و كافر و مردار و حيوان حرام گوشت در بدن يا لباس نمازگزار نباشد، ولى خون هاى ديگر مثل خون بدن انسان يا خون حيوان حلال گوشت اگر چه در چند جاى بدن و لباس باشد در صورتى كه روى هم كمتر از درهم باشد (كه تقريبا به اندازه يك اشرفى مىشود) نماز خواندن با آن اشكال ندارد.

[ 183 ]

مسأله 857 - خونى كه به لباس بىآستر بريزد و به پشت آن برسد، يك خون حساب مىشود ولى اگر پشت آن، جدا خونى شود، بنابر احتياط واجب بايد هر كدام را جدا حساب نمود، پس اگر خونى كه در پشت و روى لباس است روى هم كمتر از درهم باشد، نماز با آن صحيح و اگر بيشتر باشد، نماز با آن باطل است. مسأله 858 - اگر خون، روى لباسى كه آستر دارد بريزد و به آستر آن برسد و يا به آستر بريزد و روى لباس خونى شود، بايد هر كدام را جدا حساب نمود، پس اگر خون روى لباس و آستر، كمتر از درهم باشد نماز با آن صحيح و اگر بيشتر باشد نماز با آن باطل است. مسأله 859 - اگر خون بدن يا لباس كمتر از درهم باشد و رطوبتى به آن برسد در صورتى كه خون و رطوبتى كه به آن رسيده به اندازه درهم يا بيشتر شود و اطراف را آلوده كند، نماز با آن باطل است. بلكه اگر رطوبت وخون به اندازه درهم نشود و اطراف را هم آلوده نكند، نماز خواندن با آن اشكال دارد ولى اگر رطوبت مخلوط به خون شود و از بين برود نماز صحيح است والا باطل است، بنابر احتياط واجب. مسأله 860 - اگر بدن يا لباس خونى نشود ولى به واسطه رسيدن به خون نجس شود اگر چه مقدارى كه نجس شده كمتر از درهم باشد، نمىشود با آن نماز خواند. مسأله 861 - اگر خونى كه در بدن يا لباس است كمتر از درهم باشد و نجاست ديگرى به آن برسد، مثلا يك قطره بول روى آن بريزد، نماز خواندن با آن جايز نيست. مسأله 862 - اگر لباسهاى كوچك نمازگزار مثل عرقچين و جوراب كه نمىشود با آنها عورت را پوشانيد نجس باشد، چنانچه از مردار و حيوان حرام گوشت درست نشده باشد، نماز با آنها صحيح است و نيز اگر با انگشترى نجس نماز بخواند اشكال ندارد. مسأله 863 - چيز نجس مانند دستمال و كليد و چاقوى نجس جائز است همراه نمازگزار باشد و بعيد نيست مطلق لباس نجس حتى مثل پيراهن هم اگر همراه او باشد، مثلا در جيب او باشد و آن را نپوشيده باشد، ضررى به نماز نرساند.

[ 184 ]

مسأله 864 - زنى كه پرستار بچه است و بيشتر از يك لباس ندارد، هر گاه شبانه روزى يك مرتبه لباس خود را آب بكشد، اگر چه تا روز ديگر لباس به بول بچه نجس شود، مىتواند با آن لباس نماز بخواند. ولى احتياط واجب آن است كه لباس خود را در شبانه روز يك مرتبه براى اولين نمازى كه لباسش پيش از آن نجس شده آب بكشد، و نيز اگر بيشتر از يك لباس دارد ولى ناچار است كه همه آنها را بپوشد، چنانچه شبانه روزى يك مرتبه به دستورى كه گفته شده همه آنها را آب بكشد، كافى است. چيزهائى كه در لباس نمازگزار مستحب است مسأله 865 - چند چيز در لباس نمازگزار مستحب است كه از آن جمله است: عمامه با تحت الحنك، پوشيدن عبا ولباس سفيد و پاكيزه‌ترين لباسها واستعمال بوى خوش و دست كردن انگشترى عقيق. چيزهائى كه در لباس نمازگزار مكروه است مسأله 866 - چند چيز در لباس نمازگزار مكروه است و از آن جمله است: پوشيدن لباس سياه وچرك و تنگ ولباس شرابخوار كه نجس بودن آن معلوم نباشد و لباس كسى كه از نجاست پرهيز نمىكند و لباسى كه نقش صورت دارد و نيز باز بودن تكمه‌هاى لباس و دست كردن انگشترى كه نقش صورت دارد مكروه مىباشد. مكان نمازگزار مكان نمازگزار چند شرط دارد: شرط اول آن كه مباح باشد. مسأله 867 - كسى كه در ملك غصبى نماز مىخواند اگر چه روى فرش و تخت

[ 185 ]

و مانند اينها باشد، نمازش باطل است، حتى نماز خواندن غاصب در زير سقف غصبى و خيمه غصبى، باطل است. مسأله 868 - نماز خواندن در ملكى كه منفعت آن مال ديگرى است بدون اجازه كسى كه منفعت ملك، مال او مىباشد باطل است، مثلا در خانه اجاره‌اى اگر صاحب خانه يا ديگرى، بدون اجازه كسى كه آن خانه را اجاره كرده نماز بخواند، نمازش باطل است و هم چنين است اگر در ملكى كه ديگرى در آن حقى دارد نماز بخواند، مثلا اگر ميت وصيت كرده باشد كه ثلث مال او را به مصرفى برسانند، تا وقتى ثلث را جدا نكنند نمىشود در ملك او نماز خواند. مسأله 869 - كسى كه در مسجد نشسته، اگر ديگرى جاى او را غصب كند و در آنجا نماز بخواند گناه كرده است ولى نمازش صحيح است. مسأله 870 - اگر در جائى كه نمىداند غصبى است نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد، يا در جائى كه غصبى بودن آن را فراموش كرده نماز بخواند و بعد از نماز يادش بيايد، نماز او صحيح است مگر آن كه خودش غصب كرده باشد. مسأله 871 - اگر بداند جائى غصبى است ولى نداند كه در جاى غصبى نماز باطل است و در آنجا نماز بخواند، نماز او باطل مىباشد. مسأله 872 - كسى كه ناچار است نماز واجب را سواره بخواند، چنانچه حيوان سوارى يا زين آن غصبى باشد نماز او باطل است. و همچنين است اگر بخواهد سواره نماز مستحبى بخواند. مسأله 873 - كسى كه در ملكى با ديگرى شريك است اگر سهم او جدا نباشد، بدون اجازه شريكش نمىتواند در آن ملك تصرف كند و نماز بخواند. مسأله 874 - اگر با عين پولى كه خمس و زكات آن را نداده ملكى بخرد، تصرف او در آن ملك حرام و نمازش هم در آن باطل است. مسأله 875 - اگر صاحب ملك به زبان، اجازه نماز خواندن بدهد و انسان بداند كه قلبا راضى نيست، نماز خواندن در ملك او باطل است. و اگر اجازه ندهد و انسان يقين كند كه قلبا راضى است، نماز صحيح است.

[ 186 ]

مسأله 876 - تصرف در ملك ميتى كه خمس يا زكات بدهكار است حرام و نماز در آن باطل است ولى اگر بدهى او را بدهند يا ضامن شوند كه ادا نمايند به نحوى كه از عهده ميت ساقط شود جايز است و اگر عين مالى كه خمس يا زكوة به آن تعلق گرفته معلوم باشد، فقط تصرف و نماز در آن عين قبل از اداء جايز نيست ولى تصرف و نماز در غير آن با رضايت ورثه يا ولى آنها در صورتى كه صغير باشند، اشكال ندارد. مسأله 877 - تصرف در ملك ميتى كه به مردم بدهكار است، حرام و نماز در آن باطل است ولى تصرفات جزئى كه براى برداشتن ميت معمول است اشكال ندارد و نيز اگر بدهكارى او كمتر از مالش باشد و ورثه هم تصميم داشته باشند كه بدهى او را بدون مسامحه بدهند، تصرفى كه غير فروختن و از بين بردن مال باشد، اشكال ندارد. مسأله 878 - اگر ميت قرض نداشته باشد ولى بعضى از ورثه او صغير يا ديوانه يا غائب باشند، تصرف در ملك او حرام ونماز در آن باطل است ولى تصرفات جزئى كه براى برداشتن ميت معمول است، اشكال ندارد. مسأله 879 - نماز خواندن در مسافرخانه وحمام ومانند اينها كه براى واردين آماده است با اطمينان به رضايت صاحبان آنها اشكال ندارد، ولى در غير اين قبيل جاها در صورتى مىشود نماز خواند كه مالك آن اجازه بدهد، يا حرفى بزند كه معلوم شود براى نماز خواندن اذن داده است، مثل اين كه به كسى اجازه دهد در ملك او بنشيند و بخوابد، كه از اينها فهميده مىشود براى نماز خواندن هم اذن داده است. مسأله 880 - در زمين بسيار وسيعى كه براى بيشتر مردم مشكل است موقع نماز از آنجا بجاى ديگر بروند، بدون اجازه مالك نماز خواندن و نشستن و خوابيدن در آن، اشكال ندارد. شرط دوم (مسأله 881) مكان نمازگزار بايد بىحركت باشد و اگر به واسطه تنگى وقت يا جهت ديگر ناچار باشد در جائى كه حركت دارد، مانند اتومبيل

[ 187 ]

و كشتى و ترن نماز بخواند، به قدرى كه ممكن است بايد در حال حركت چيزى نخواند و اگر آنها از قبله به طرف ديگر حركت كنند به طرف قبله برگردد. مسأله 882 - نماز خواندن در اتومبيل و كشتى وترن ومانند اينها، وقتى ايستاده‌اند مانعى ندارد. مسأله 883 - روى خرمن گندم و جو و مانند اينها كه نمىشود بىحركت ماند، نماز باطل‌است. شرط سوم: مسأله 884 - آن كه در جايى نماز بخواند كه اطمينان به تمام كردن نماز داشته باشد. در جائى كه به واسطه احتمال باد و باران و زيادى جمعيت و مانند اينها، اطمينان ندارد كه بتواند نماز را تمام كند، احتياط واجب آن است كه نماز نخواند. شرط چهارم آن كه در جائى كه ماندن در آن حرام است، مثلا زير سقفى كه نزديك است خراب شود بايد نماز نخواند و اگر بخواند باطل است. شرط پنجم آن كه روى چيزى كه ايستادن و نشستن روى آن حرام است، مثل فرشى كه اسم خدا بر آن نوشته شده نبايد نماز بخواند اگر خواند باطل است. شرط ششم آن كه در جائى كه سقف آن كوتاه است و نمىتواند در آنجا راست بايستد، يا به اندازه‌اى كوچك است كه جاى ركوع و سجود ندارد، نماز نخواند و اگر ناچار شود در چنين جائى نماز بخواند، بايد به قدرى كه ممكن است قيام و ركوع و سجود را بجا آورد. مسأله 885 - براى رعايت ادب جلوتر از قبر پيغمبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و امام (عليه السلام) نماز نخواند و چنانچه نماز خواندن بىاحترامى و مستلزم هتك باشد، حرام است و نماز بنابر احتياط واجب صحيح نيست. مسأله 886 - اگر در نماز چيزى مانند ديوار بين او وقبر مطهر باشد كه بىاحترامى نشود اشكال ندارد، ولى فاصله شدن صندوق شريف و ضريح و پارچه‌اى كه روى آن افتاده، كافى نيست. شرط هفتم آن كه مكان نمازگزار اگر نجس است به طورى تر نباشد كه رطوبت آن

[ 188 ]

به بدن يا لباس او برسد، ولى جائى كه پيشانى را بر آن مىگذارد اگر نجس باشد در صورتى كه خشك هم باشد نماز باطل است، واحتياط مستحب آن است كه مكان نمازگزار اصلا نجس نباشد. مسأله 887 - بنابر احتياط مستحب بايد زن عقب‌تر از مرد بايستد و جاى سجده او از جاى ايستادن مرد كمى عقب‌تر باشد. مسأله 888 - اگر زن برابر مرد يا جلوتر بايستد وبا هم وارد نماز شوند، بهتر آن است كه نماز را دوباره بخوانند. مسأله 889 - اگر بين مرد و زن، ديوار يا پرده يا چيز ديگرى باشد نمازشان صحيح است، واحتياط مستحب هم در دوباره خواندن نيست. شرط هشتم آن كه جاى پيشانى نمازگزار از جاى زانوهاى او، بيش از چهار انگشت بسته پست‌تر يا بلند تر نباشد، و احتياط واجب آن است كه از سر انگشتان پا هم بيشتر از اين پست‌تر و بلند تر نباشد. مسأله 890 - بودن مرد و زن نامحرم در جائى كه كسى در آنجا نيست و كسى هم نمىتواند وارد شود در صورتى كه احتمال وقوع معصيت را بدهند، حرام است و احتياط مستحب آن است كه در آنجا نماز نخوانند. مسأله 891 - نماز خواندن در جائى كه تار و مانند آن استعمال مىكنند، باطل نيست، ولى گوش دادن به آنها حرام است. مسأله 892 - در خانه كعبه و بر بام آن نماز واجب خواندن مكروه است ولى در حال ناچارى مانع ندارد. مسأله 893 - خواندن نماز مستحب در خانه كعبه و بر بام آن اشكال ندارد، بلكه مستحب است در داخل خانه، مقابل هر ركنى، دو ركعت نماز بخوانند.

[ 189 ]

جاهائى كه نماز خواندن در آنها مستحب است مسأله 894 - در شرع مقدس اسلام بسيار سفارش شده است، كه نماز را در مسجد بخوانند و بهتر از همه مسجدها مسجد الحرام است و بعد از آن مسجد پيغمبر (صلى الله عليه و آله وسلم) وبعد مسجد كوفه وبعد از آن مسجد بيت المقدس وبعد از مسجد بيت المقدس، مسجد جامع هر شهر شهر و بعد از آن مسجد محله وبعد از مسجد محله، مسجد بازار است. مسأله 895 - براى زنها نماز خواندن در خانه، بلكه در صندوقخانه و اطاق عقب بهتر است ولى اگر بتوانند كاملا خود را از نامحرم حفظ كنند، بهتر است در مسجد، نماز بخوانند. مسأله 896 - نماز در حرم امامان عليهم السلام مستحب، بلكه بهتر از مسجد است و نماز در حرم مطهر حضرت امير المؤمنين عليه السلام برابر دويست هزار نماز است. مسأله 897 - زياد رفتن به مسجد و رفتن در مسجدى كه نمازگزار ندارد مستحب است و همسايه مسجد اگر عذرى نداشته باشد، مكروه است در غير مسجد نماز بخواند. مسأله 898 - مستحب است انسان با كسى كه در مسجد حاضر نمىشود غذا نخورد، و در كارها با او مشورت نكند، وهمسايه او نشود، واز او زن نگيرد و به او زن ندهد. جاهائى كه نماز خواندن در آنها مكروه است مسأله 899 - نماز خواندن در چند جا مكروه است و از آن جمله است: حمام،

[ 190 ]

زمين نمكزار، مقابل انسان، مقابل درى كه باز است، در جاده و خيابان و كوچه اگر براى كسانى كه عبور مىكنند زحمت نباشد وچنانچه زحمت باشد حرام، ولى نماز باطل نيست، مقابل آتش و چراغ، در آشپزخانه وهر جا كه كوره آتش باشد، مقابل چاه و چاله‌اى كه محل بول باشد، روبروى عكس ومجسمه چيزى كه روح دارد، مگر آن كه روى آن پرده بكشند، در اطاقى كه جنب در آن باشد، در جائى كه عكس باشد اگر چه روبروى نمازگزار نباشد، مقابل قبر، روى قبر، بين دو قبر، در قبرستان. مسأله 900 - كسى كه در محل عبور مردم نماز مىخواند، يا كسى روبروى او است مستحب است جلوى خود چيزى بگذارد واگر چوب يا ريسمانى هم باشد كافى است. احكام مسجد مسأله 901 - نجس كردن زمين وسقف وبام وطرف داخل ديوار مسجد حرام است و هر كس بفهمد كه نجس شده است بايد فورا نجاست آن را بر طرف كند و احتياط واجب آن است كه طرف بيرون ديوار مسجد را هم نجس نكنند، و اگر نجس شود نجاستش را بر طرف نمايند، مگر آن كه واقف آن را جزء مسجد قرار نداده باشد. مسأله 902 - اگر نتواند مسجد را تطهير نمايد، يا كمك لازم داشته باشد و پيدا نكند، تطهير مسجد بر او واجب نيست ولى اگر بىاحترامى به مسجد باشد بنابر احتياط واجب، بايد به كسى كه مىتواند تطهير كند، اطلاع دهد. مسأله 903 - اگر جائى از مسجد نجس شود كه تطهير آن بدون كندن يا خراب كردن ممكن نيست بايد آنجا را بكنند يا اگر خرابى زياد لازم نمىآيد، خراب

[ 191 ]

نمايند و پر كردن جائى كه كنده‌اند، وساختن جائى كه خراب كرده‌اند، واجب نيست. ولى اگر آن كس كه نجس كرده، بكند يا خراب كند، در صورت امكان بايد پر كند و تعمير نمايد. مسأله 904 - اگر مسجدى را غصب كنند و بجاى آن خانه و مانند آن بسازند، كه ديگر به آن مسجد نگويند باز هم بنابر احتياط واجب نجس كردن آن حرام و تطهير آن واجب است. مسأله 905 - نجس كردن حرم امامان عليهم‌السلام حرام است. واگر يكى از آنها نجس شود، چنانچه نجس ماندن آن بىاحترامى باشد، تطهير آن واجب است، بلكه احتياط واجب آن است كه اگر بىاحترامى هم نباشد آنرا تطهير كنند. مسأله 906 - اگر حصير مسجد نجس شود، بنابر احتياط واجب بايد آن را آب بكشند ولى چنانچه بواسطه آب كشيدن، خراب مىشود وبريدن جاى نجس بهتر است، بايد آن را ببرند و اگر كسى كه نجس كرده ببرد بايد خودش اصلاح كند. مسأله 907 - بردن عين نجس مانند خون در مسجد اگر بىاحترامى به مسجد باشد حرام است و همچنين بردن چيزى كه نجس شده، در صورتى كه بىاحترامى به مسجد باشد حرام است. مسأله 908 - اگر مسجد را براى روضه‌خوانى چادر بزنند و فرش كنند و سياهى بكوبند و اسباب چاى در آن ببرند، در صورتى كه اين كارها به مسجد ضرر نرساند و مانع نماز خواندن نشود اشكال ندارد. مسأله 909 - بنابر احتياط واجب مسجد را به طلا نبايد زينت نمايند و همچنين نبايد صورت چيزهائى كه مثل انسان و حيوان روح دارد در مسجد نقش كنند و نقاشى چيزهائى كه روح ندارد، مثل گل و بوته مكروه است. مسأله 910 - اگر مسجد خراب هم شود نمىتوانند آن را بفروشند يا داخل ملك و جاده نمايند. مگر اين كه ولى فقيه بر اساس مصالح مهمترى اجازه بدهد.

[ 192 ]

مسأله 911 - فروختن در و پنجره و چيزهاى ديگر مسجد حرام است و اگر مسجد خراب شود، بايد اينها را صرف تعمير همان مسجد كنند. وچنانچه به درد آن مسجد نخورد، بايد در مسجد ديگر مصرف شود، ولى اگر به درد مسجدهاى ديگر هم نخورد، مىتوانند آنرا بفروشند وپول آن را اگر ممكن است صرف تعمير همان مسجد وگرنه صرف تعمير مسجد ديگر نمايند. مسأله 912 - ساختن مسجد و تعمير مسجدى كه نزديك به خرابى مىباشد مستحب است و اگر مسجد طورى خراب شود كه تعمير آن ممكن نباشد، مىتوانند آن را خراب كنند و دوباره بسازند، بلكه مىتوانند مسجدى را كه خراب نشده، براى احتياج مردم خراب كنند و بزرگتر بسازند. مسأله 913 - تميز كردن مسجد و روشن كردن چراغ آن مستحب است و كسى كه مىخواهد مسجد برود، مستحب است خود را خوشبو كند و لباس پاكيزه و قيمتى بپوشد و ته كفش خود را وارسى كند كه نجاستى به آن نباشد و موقع داخل شدن به مسجد، اول پاى راست و موقع بيرون آمدن، اول پاى چپ را بگذارد و همچنين مستحب است از همه زودتر به مسجد آيد و از همه ديرتر از مسجد بيرون رود. مسأله 914 - وقتى انسان وارد مسجد مىشود، مستحب است دو ركعت نماز به قصد تحيت و احترام مسجد بخواند و اگر نماز واجب يا مستحب ديگرى هم بخواند كافى است. مسأله 915 - خوابيدن در مسجد اگر انسان ناچار نباشد وصحبت كردن راجع به كارهاى دنيا ومشغول صنعت شدن و خواندن شعرى كه نصيحت و مانند آن نباشد، مكروه است و نيز مكروه است آب دهان و بينى و اخلاط سينه را در مسجد بيندازد و گمشده‌اى را طلب كند و صداى خود را بلند كند ولى بلند كردن صدا براى اذان مانعى ندارد. مسأله 916 - راه دادن بچه و ديوانه به مسجد مكروه است و كسى كه پياز و سير

[ 193 ]

و مانند اينها خورده كه بوى دهانش مردم را اذيت مىكند مكروه است به مسجد برود. اذان و اقامه مسأله 917 - براى مرد و زن مستحب است پيش از نمازهاى يوميه اذان و اقامه بگويند، ولى پيش از نماز عيد فطر وقربان، مستحب است سه مرتبه بگويند الصلوة و در نمازهاى ديگر سه مرتبه الصلوة را به قصد رجاء بگويند. مسأله 918 - مستحب است در روز اولى كه بچه به دنيا مىآيد يا پيش از آن كه بند نافش بيفتد، در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه بگويند. مسأله 919 - اذان هيجده جمله است: الله اكبر چهار مرتبه اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان محمدا رسول الله، حى على الصلاة، حى على الفلاح، حى على خير العمل، الله اكبر، لا اله الا الله هر يك دو مرتبه، واقامه هفده جمله است يعنى دو مرتبه الله اكبر از اول اذان و يك مرتبه لا اله الا الله از آخر آن كم مىشود و بعد از گفتن حى على خير العمل بايد دو مرتبه قد قامت الصلاة اضافه نمود. مسأله 920 - اشهد ان عليا ولى الله جزء اذان و اقامه نيست ولى خوب است بعد از اشهد ان محمدا رسول الله، به قصد قربت گفته شود و چون در امثال زمان ما، شعار تشيع محسوب مىشود در هر جا كه اظهار اين شعار مستحسن و لازم باشد، گفتن آن هم مستحسن و لازم است. ترجمه اذان و اقامه الله اكبر يعنى خداى تعالى بزرگتر از آن است كه او را وصف كنند اشهد ان لا اله الا الله يعنى شهادت مىدهم كه غير خدائى كه يكتا وبىهمتا است خداى ديگر سزاوار پرستش نيست اشهد ان محمدا رسول الله يعنى شهادت مىدهم

[ 194 ]

كه حضرت محمد بن عبدالله صلى الله عليه وآله وسلم پيغمبر و فرستاده خداست. اشهد ان عليا امير المؤمنين ولى الله يعنى شهادت مىدهم كه حضرت على عليه الصلاة والسلام امير المؤمنين ولى خدا بر همه خلق است. حى على الصلاة يعنى بشتاب براى نماز حى على الفلاح يعنى بشتاب براى رستگارى. حى على خير العمل يعنى بشتاب براى بهترين كارها كه نماز است. قد قامت الصلاه يعنى بتحقيق نماز بر پا شد. لا اله الا الله يعنى خدائى سزاوار پرستش نيست مگر خدائى كه يكتا و بىهمتا است. مسأله 921 - بين جمله‌هاى اذان و اقامه بايد خيلى فاصله نشود و اگر بين آنها بيشتر از معمول فاصله بيندازد، بايد دوباره آن را از سر بگيرد. مسأله 922 - اگر در اذان و اقامه صدا را در گلو بيندازد چنانچه غنا شود، يعنى به طور آوازه خوانى كه در مجالس لهو و بازيگرى معمول است، اذان و اقامه را بگويد، حرام است و اگر غنا نشود، مكروه مىباشد. مسأله 923 - در پنج نماز اذان ساقط مىشود: اول: نماز عصر روز جمعه. دوم: نماز عصر روز عرفه كه روز نهم ذى حجة است. سوم: نماز عشاء شب عيد قربان، براى كسى كه در مشعر الحرام باشد. چهارم: نماز عصر و عشاء زن مستحاضه. پنجم: نماز عصر و عشاء كسى كه نمىتواند از بيرون آمدن بول و غائط خوددارى كند و در اين پنج نماز، در صورتى اذان ساقط مىشود كه با نماز قبلى فاصله نشود يا فاصله كمى بين آنها باشد، ولى فاصله شدن نافله و تعقيب، ضرر ندارد. مسأله 924 - اگر براى نماز جماعتى اذان واقامه گفته باشند، كسى كه با آن جماعت نماز مىخواند، نبايد براى نماز خود اذان و اقامه بگويد. مسأله 925 - اگر براى خواندن نماز جماعت به مسجد رود و ببيند جماعت

[ 195 ]

تمام شده تا وقتى كه صفها بهم نخورده و جمعيت متفرق نشده، نمىتواند براى نماز خود اذان و اقامه بگويد در صورتى كه براى جماعت اذان و اقامه گفته شده باشد. مسأله 926 - در جائى كه عده‌اى مشغول نماز جماعتند، يا نماز آنان تازه تمام شده و صفها بهم نخورده است، اگر انسان بخواهد فرادى يا با جماعت ديگرى كه برپا مىشود نماز بخواند، با سه شرط اذان و اقامه از او ساقط مىشود: اول: آن كه براى آن نماز، اذان و اقامه گفته باشند. دوم: آن كه نماز جماعت باطل نباشد. سوم: آن كه نماز او و نماز جماعت در يك مكان باشد، پس اگر نماز جماعت، داخل مسجد باشد و او بخواهد در بام مسجد نماز بخواند، مستحب است اذان و اقامه بگويد. مسأله 927 - اگر در شرط سوم از شرطهايى كه در مسأله پيش گفته شد شك كند، يعنى شك كند كه نماز جماعت صحيح بوده يا نه، اذان واقامه از او ساقط است، ولى اگر در يكى از دو شرط ديگر شك كند، مستحب است اذان و اقامه بگويد. مسأله 928 - كسى كه اذان و اقامه ديگرى را مىشنود مستحب است هر قسمتى را كه مىشنود بگويد اما از (حى على الصلاة) تا (حى على خير العمل) را به اميد ثواب، بگويد. مسأله 929 - كسى كه اذان و اقامه ديگرى را شنيده، چه با او گفته باشد يا نه، در صورتى كه بين آن اذان و اقامه و نمازى كه مىخواهد بخواند زياد فاصله نشده باشد، مىتواند براى نماز خود اذان و اقامه نگويد. مسأله 930 - اگر مرد اذان زن را با قصد لذت بشنود، اذان از او ساقط نمىشود بلكه اگر قصد لذت هم نداشته باشد، ساقط شدن اذان اشكال دارد. مسأله 931 - اذان و اقامه نماز جماعت را بايد مرد بگويد، ولى در جماعت زنان اگر زن اذان و اقامه بگويد كافى است.

[ 196 ]

مسأله 932 - اقامه بايد بعد از اذان گفته شود و اگر قبل از اذان بگويند صحيح نيست. مسأله 933 - اگر كلمات اذان واقامه را بدون ترتيب بگويد، مثلا (حى على الفلاح) را پيش از (حى على الصلوة) بگويد بايد از جائى كه ترتيب به هم خورده، دوباره بگويد. مسأله 934 - بايد بين اذان و اقامه فاصله ندهد و اگر بين آنها بقدرى فاصله دهد كه اذانى را كه گفته اذان اين اقامه حساب نشود مستحب است دوباره اذان واقامه را بگويد و نيز اگر بين اذان و اقامه و نماز بقدرى فاصله دهد كه اذان و اقامه آن نماز حساب نشود، مستحب است دوباره براى آن نماز، اذان واقامه بگويد. مسأله 935 - اذان و اقامه بايد به عربى صحيح گفته شود، پس اگر به عربى غلط بگويد، يا بجاى حرفى حرف ديگر بگويد، يا مثلا ترجمه آنها را به فارسى بگويد، صحيح نيست. مسأله 936 - اذان واقامه بايد بعد از داخل شدن وقت نماز گفته شود واگر عمدا يا از روى فراموشى پيش از وقت بگويد باطل است. مسأله 937 - اگر پيش از گفتن اقامه شك كند كه اذان گفته يا نه بايد اذان را بگويد، ولى اگر مشغول اقامه شود و شك كند كه اذان گفته يا نه، گفتن اذان لازم نيست. مسأله 938 - اگر در بين اذان يا اقامه، پيش از آن كه قسمتى را بگويد شك كند كه قسمت پيش از آن را گفته يا نه، بايد قسمتى را كه در گفتن آن شك كرده بگويد، ولى اگر در حال گفتن قسمتى از اذان يا اقامه شك كند كه آنچه پيش از آن است گفته يا نه، گفتن آن لازم نيست. مسأله 939 - مستحب است انسان در موقع گفتن اذان، رو به قبله بايستد و با وضو يا غسل باشد و دستها را به گوش بگذارد و صدا را بلند نمايد و بكشد و بين جمله‌هاى اذان كمى فاصله دهد و بين آنها حرف نزند.

[ 197 ]

مسأله 940 - مستحب است بدن انسان در موقع گفتن اقامه آرام باشد و آن را از اذان آهسته‌تر بگويد و جمله‌هاى آن را به هم نچسباند، ولى به اندازه‌اى كه بين جمله‌هاى اذان فاصله مىدهد، بين جمله‌هاى اقامه فاصله ندهد. مسأله 941 - مستحب است بين اذان و اقامه يك قدم بردارد يا قدرى بنشيند يا سجده كند يا ذكر بگويد يا دعا بخواند يا قدرى ساكت باشد يا حرفى بزند يا دو ركعت نماز بخواند ولى حرف زدن بين اذان و اقامه نماز صبح مستحب نيست، نماز خواندن بين اذان و اقامه مغرب را به اميد ثواب بجا بياورد. مسأله 942 - مستحب است كسى را كه براى گفتن اذان معين مىكنند، عادل و وقت شناس و صدايش بلند باشد و اذان را در جاى بلند بگويد. واجبات نماز واجبات نماز يازده چيز است: اول: نيت، دوم: قيام يعنى (ايستادن) سوم: تكبيرة الأحرام يعنى گفتن الله اكبر در اول نماز، چهارم: ركوع، پنجم: سجود، ششم: قرائت، هفتم: ذكر، هشتم: تشهد، نهم: سلام، دهم: ترتيب، يازدهم: موالات يعنى پى در پى بودن اجزاء نماز. مسأله 943 - بعضى از واجبات نماز ركن است، يعنى اگر انسان آنها را بجا نياورد يا در نماز اضافه كند عمدا باشد يا اشتباها، نماز باطل مىشود و بعضى ديگر ركن نيست، يعنى اگر عمدا كم يا زياد شود، نماز باطل مىشود و چنانچه اشتباها كم يا زياد گردد نماز باطل نمىشود، وركن نماز پنچ چيز است: اول: نيت. دوم: تكبيرة الاحرام. سوم: قيام در موقع گفتن تكبيرة الأحرام وقيام متصل به ركوع يعنى ايستادن پيش از ركوع. چهارم: ركوع. پنجم: دو سجده از يك ركعت. نيت مسأله 944 - انسان بايد نماز را به نيت قربت، يعنى براى انجام فرمان خداوند عالم بجا آورد، و لازم نيست نيت را از قلب خود بگذراند يا مثلا به زبان بگويد كه چهار ركعت نماز ظهر مىخوانم قربة الى الله.

[ 198 ]

مسأله 945 - اگر در نماز ظهر يا در نماز عصر نيت كند كه چهار ركعت نماز مىخوانم و معين نكند ظهر است يا عصر نماز او باطل است. و نيز كسى كه مثلا قضاى نماز ظهر بر او واجب است، اگر در وقت نماز ظهر بخواهد آن نماز قضا يا نماز ظهر آن روز را بخواند، بايد نمازى را كه مىخواند، در نيت معين كند. مسأله 946 - انسان بايد از اول تا آخر نماز به نيت خود باقى باشد، پس اگر در بين نماز بطورى غافل شود كه بپرسند چه مىكنى؟ نداند چه بگويد، نمازش باطل است. مسأله 947 - انسان بايد فقط براى انجام امر خداوند عالم نماز بخواند، پس كسى كه ريا كند يعنى براى نشان دادن به مردم نماز بخواند، نمازش باطل است خواه فقط براى مردم باشد، يا خدا و مردم هر دو را در نظر بگيرد. مسأله 948 - اگر قسمتى از نماز را هم براى غير خدا بجا آورد، نماز باطل است، چه آن قسمت واجب باشد مثل حمد و سوره، چه مستحب باشد مانند قنوت، بلكه اگر تمام نماز را براى خدا بجا آورد ولى براى نشان دادن به مردم در جاى مخصوصى مثل مسجد، يا در وقت مخصوصى مثل اول وقت، يا به طرز مخصوصى، مثلا با جماعت نماز بخواند، نمازش باطل است. تكبيرة الإحرام مسأله 949 - گفتن الله اكبر در اول هر نماز واجب ركن است و بايد حروف (الله) و حروف (اكبر) و دو كلمه (الله واكبر) را پشت سرهم بگويد ونيز بايد اين دو كلمه به عربى صحيح گفته شود و اگر به عربى غلط بگويد، يا مثلا ترجمه آن به فارسى بگويد صحيح نيست. مسأله 950 - احتياط واجب آن است كه تكبيرة الاحرام نماز را به چيزى كه پيش از آن مىخواند، مثلا به اقامه يا به دعايى كه پيش از تكبير مىخواند، نچسباند.

[ 199 ]

مسأله 951 - اگر انسان بخواهد (الله اكبر) را به چيزى كه بعد از آن مىخواند مثلا به (بسم الله الرحمن الرحيم) بچسباند بايد (ر) اكبر را پيش بخواند. مسأله 952 - موقع گفتن تكبيرة الاحرام بايد بدن آرام باشد واگر عمدا در حالى كه بدنش حركت دارد، تكبيرة الاحرام را بگويد باطل است. مسأله 953 - تكبير و حمد وسوره و ذكر و دعا را بايد طورى بخواند كه خودش بشنود واگر به واسطه سنگينى يا كرى گوش يا سر وصداى زياد نمىشنود، بايد طورى بگويد، كه اگر مانعى نباشد بشنود. مسأله 954 - كسى كه لال است يا زبان او مرضى دارد كه نمىتواند (الله اكبر) را درست بگويد، بايد به هر طور كه مىتواند بگويد و اگر هيچ نمىتواند بگويد بايد در قلب خود بگذارند و براى تكبير اشاره كند و زبانش را هم اگر مىتواند حركت دهد. مسأله 955 - مستحب است بعد از تكبيرة الاحرام بگويد (يا محسن قد اتاك المسىء وقد امرت المحسن ان يتجاوز عن المسىء انت المحسن و انا المسىء بحق محمد وآل محمد صل على محمد و آل محمد و تجاوز عن قبيح ما تعلم منى) يعنى اى خدائى كه به بندگان احسان مىكنى بنده گنهكار به در خانه تو آمده و تو امر كرده‌اى كه نيكوكار از گنهكار بگذرد، تو نيكوكارى و من گناهكار به حق محمد و آل محمد صلى الله عليه وآله وسلم رحمت خود را بر محمد و آل محمد بفرست و از بديهايى كه مىدانى از من سر زده، بگذر. مسأله 956 - مستحب است موقع گفتن تكبير اول نماز، وتكبيرهاى بين نماز، دستها را تا مقابل گوشها بالا ببرد. مسأله 957 - اگر شك كند كه تكبيرة الأحرام را گفته يا نه، چنانچه مشغول خواندن چيزى شده، به شك خود اعتنا نكند و اگر چيزى نخوانده، بايد تكبير را بگويد. مسأله 958 - اگر بعد از گفتن تكبيرة الاحرام شك كند كه آن را صحيح گفته يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند.

[ 200 ]

قيام (ايستادن) مسأله 959 - قيام در موقع گفتن تكبيرة الاحرام و قيام پيش از ركوع كه آن را قيام متصل به ركوع مىگويند ركن است، ولى قيام در موقع خواندن حمد و سوره و قيام بعد از ركوع ركن نيست و اگر كسى آن را از روى فراموشى ترك كند، نمازش صحيح است. مسأله 960 - واجب است پيش از گفتن تكبير و بعد از آن مقدارى بايستد تا يقين كند كه در حال ايستادن، تكبير گفته است. مسأله 961 - اگر ركوع را فراموش كند و بعد از حمد و سوره بنشيند و يادش بيايد كه ركوع نكرده، بايد بايستد و به ركوع رود و اگر بدون اين كه بايستد، به حال خميدگى به ركوع برگردد، چون قيام متصل به ركوع را بجا نياورده، نماز او باطل است. مسأله 962 - موقعى كه ايستاده است، بايد بدن را حركت ندهد و به طرفى خم نشود وبجائى تكيه نكند ولى اگر از روى ناچارى باشد، يا در حال خم شدن براى ركوع پاها را حركت دهد، اشكال ندارد. مسأله 963 - اگر موقعى كه ايستاده از روى فراموشى بدن را حركت دهد يا به طرفى خم شود، يا بجايى تكيه كند، اشكال ندارد، ولى در قيام موقع گفتن تكبيرة الاحرام و قيام متصل به ركوع اگر از روى فراموشى هم باشد، بنابر احتياط واجب بايد نماز را تمام كند و دوباره بخواند. مسأله 964 - احتياط واجب آن است كه در موقع ايستادن، هر دو پا روى زمين باشد، ولى لازم نيست سنگينى بدن روى هر دو پا باشد واگر روى يك پا هم باشد اشكال ندارد. مسأله 965 - كسى كه مىتواند درست بايستد، اگر پاها را خيلى گشاد بگذارد كه به حال ايستادن معمولى نباشد نمازش باطل است.

[ 201 ]

مسأله 966 - موقعى كه انسان در نماز مىخواهد كمى جلو يا عقب رود، يا كمى بدن را به طرف راست يا چپ حركت دهد، بايد چيزى نگويد ولى بحول الله وقوته اقوم واقعد را بايد در حال برخاستن بگويد و در موقع گفتن ذكرهاى واجب هم، بدن بايد بىحركت باشد بلكه احتياط واجب آن است كه در موقع گفتن ذكرهاى مستحبى نماز، بايد بدنش آرام باشد. مسأله 967 - اگر در حال حركت بدن ذكر بگويد، مثلا موقع رفتن به ركوع يا رفتن به سجده تكبير بگويد، چنانچه آن را به قصد ذكرى كه در نماز دستور داده‌اند بگويد، بايد احتياطا نماز را دوباره بخواند و اگر به اين قصد نگويد، بلكه بخواهد ذكرى گفته باشد، نماز صحيح است. مسأله 968 - حركت دادن دست و انگشتان در موقع خواندن حمد، اشكال ندارد، اگر چه احتياط مستحب آن است كه آنها را هم حركت ندهد. مسأله 969 - اگر موقع خواندن حمد و سوره، يا خواندن تسبيحات، بىاختيار به قدرى حركت كند كه از حال آرام بودن بدن خارج شود، احتياط واجب آن است كه بعد از آرام گرفتن بدن، آنچه را در حال حركت خوانده دوباره بخواند. مسأله 970 - اگر در بين نماز از ايستادن عاجز شود بايد بنشيند و اگر از نشستن هم عاجز شود بايد بخوابد، ولى تا بدنش آرام نگرفته بايد چيزى نخواند. مسأله 971 - تا انسان مىتواند ايستاده نماز بخواند، نبايد بنشيند مثلا كسى كه در موقع ايستادن، بدنش حركت مىكند، يا مجبور است به چيزى تكيه دهد، يا بدنش را كج كند يا خم شود يا پاها را بيشتر از معمول گشاد بگذارد، بايد به هر طور كه مىتواند ايستاده نماز بخواند ولى اگر به هيچ قسم حتى مثل حال ركوع هم نتواند بايستد، بايد راست بنشيند ونشسته نماز بخواند. مسأله 972 - تا انسان مىتواند بنشيند نبايد خوابيده نماز بخواند و اگر نتواند راست بنشيند، بايد هر طور كه مىتواند بنشيند واگر به هيچ قسم نمىتواند بنشيند بايد بطورى كه در احكام قبله گفته شد، به پهلوى راست بخوابد و اگر نمىتواند

[ 202 ]

به پهلوى چپ و اگر آن هم ممكن نيست به پشت بخوابد به طورى كه كف پاهاى او رو به قبله باشد. مسأله 973 - كسى كه نشسته نماز مىخواند، اگر بعد از خواندن حمد و سوره بتواند بايستد، و ركوع را ايستاده بجا آورد، بايد بايستد و از حال ايستاده به ركوع رود و اگر نتواند، بايد ركوع را هم نشسته بجا آورد. مسأله 974 - كسى كه خوابيده نماز مىخواند، اگر در بين نماز بتواند بنشيند بايد مقدارى را كه مىتواند نشسته بخواند و نيز اگر مىتواند بايستد بايد مقدارى را كه مىتواند، ايستاده بخواند، ولى تا بدنش آرام نگرفته بايد چيزى نخواند. مسأله 975 - كسى كه نشسته نماز مىخواند اگر در بين نماز بتواند بايستد، بايد مقدارى را كه مىتواند، ايستاده بخواند، ولى تا بدنش آرام نگرفته، بايد چيزى نخواند. مسأله 976 - كسى كه مىتواند بايستد اگر بترسد كه به واسطه ايستادن، مريض شود يا ضررى به او برسد، مىتواند نشسته نماز بخواند و اگر از نشستن هم بترسد مىتواند خوابيده نماز بخواند. مسأله 977 - اگر انسان احتمال بدهد كه تا آخر وقت بتواند ايستاده نماز بخواند، بنابر احتياط لازم نماز را تأخير بيندازد، پس اگر نتوانست بايستد مطابق وظيفه‌اش، نماز بجا آورد. مسأله 978 - مستحب است در حال ايستادن بدن را راست نگهدارد، شانه‌ها را پايين بيندازد، دستها را روى رانها بگذارد، انگشتها را به هم بچسباند، جاى سجده را نگاه كند، سنگينى بدن را به طور مساوى روى دو پا بيندازد، با خضوع و خشوع باشد، پاها را پس و پيش نگذارد، اگر مرد است پاها را از سه انگشت باز تا يك وجب فاصله دهد و اگر زن است پاها را به هم بچسباند.

[ 203 ]

قرائت مسأله 979 - در ركعت اول و دوم نمازهاى واجب يوميه، انسان بايد اول حمد و بعد از آن يك سوره تمام، بخواند. مسأله 980 - اگر وقت نماز تنگ باشد، يا انسان ناچار شود كه سوره را نخواند، مثلا بترسد كه اگر سوره را بخواند، دزد يا درنده، يا چيز ديگرى به او صدمه بزند، نبايد سوره را بخواند و اگر در كارى عجله داشته باشد مىتواند سوره را نخواند. مسأله 981 - اگر عمدا سوره را پيش‌از حمد بخواند نمازش باطل است واگر اشتباها سوره را پيش از حمد بخواند ودر بين آن يادش بيايد، بايد سوره را رها كند وبعد از خواندن حمد سوره را از اول بخواند. مسأله 982 - اگر حمد و سوره يا يكى از آنها را فراموش كند و بعد از رسيدن به ركوع بفهمد، نمازش صحيح است. مسأله 983 - اگر پيش از آن كه براى ركوع خم شود، بفهمد كه حمد وسوره را نخوانده بايد بخواند و اگر بفهمد سوره را نخوانده، بايد فقط سوره را بخواند ولى اگر بفهمد حمد تنها را نخوانده، بايد اول حمد و بعد از آن دوباره سوره را بخواند، و نيز اگر خم شود و پيش از آن كه به ركوع برسد، بفهمد حمد و سوره، يا سوره تنها، يا حمد تنها را نخوانده، بايد بايستد و به همين دستور عمل نمايد. مسأله 984 - اگر در نماز يكى از چهار سوره‌اى را كه آيه سجده دارد و در مسأله 356 گفته شد، عمدا بخواند نمازش باطل است. مسأله 985 - اگر اشتباها مشغول خواندن سوره‌اى شود كه سجده واجب دارد، چنانچه پيش از رسيدن به آيه سجده بفهمد، بايد آن سوره را رها كند وسوره ديگر بخواند و اگر بعد از خواندن آيه سجده، بفهمد به همان سوره كه خوانده اكتفا نمايد و بعد از نماز، سجده آن را بجا آورد.

[ 204 ]

مسأله 986 - اگر در نماز آيه سجده را بشنود، نماز خود را تمام كند و بعد از نماز، سجده را به جا آورد. مسأله 987 - در نماز مستحبى خواندن سوره لازم نيست، اگر چه آن نماز به واسطه نذر كردن واجب شده باشد، ولى در بعضى از نمازهاى مستحبى مثل نماز وحشت كه سوره مخصوصى دارد، اگر بخواهد به دستور آن نماز رفتار كرده باشد، بايد همان سوره را بخواند. مسأله 988 - در نماز جمعه و در نماز ظهر روز جمعه مستحب است در ركعت اول بعد از حمد، سوره جمعه ودر ركعت دوم بعد از حمد، سوره منافقين بخواند و اگر مشغول يكى از اينها شود، بنابر احتياط واجب نمىتواند آن را رها كند و سوره ديگر بخواند. مسأله 989 - اگر بعد از حمد مشغول خواندن سوره قل هو الله احد يا سوره قل يا ايها الكافرون شود، نمىتواند آن را رها كند و سوره ديگر بخواند ولى در نماز جمعه و نماز ظهر روز جمعه اگر از روى فراموشى بجاى سوره جمعه و منافقين يكى از اين دو سوره را بخواند، تا به نصف نرسيده مىتواند آن را رها كند و سوره جمعه ومنافقين را بخواند. مسأله 990 - اگر در نماز جمعه يا نماز ظهر روز جمعه عمدا سوره قل هو الله احد يا سوره قل يا ايها الكافرون بخواند، اگر چه به نصف نرسيده باشد، بنابر احتياط واجب نمىتواند رها كند و سوره جمعه و منافقين را بخواند. مسأله 991 - اگر در نماز، غير سوره قل هو الله احد و قل يا ايها الكافرون سوره ديگرى بخواند، تا به نصف نرسيده مىتواند رها كند و سوره ديگر بخواند. مسأله 992 - اگر مقدارى از سوره را فراموش كند يا از روى ناچارى، مثلا به واسطه تنگى وقت يا جهت ديگر نشود آن را تمام نمايد مىتواند آن سوره را رها كند وسوره ديگر بخواند، اگر چه از نصف گذشته باشد، يا سوره‌اى را كه مىخوانده قل هو الله احد يا قل يا ايها الكافرون باشد.

[ 205 ]

مسأله 993 - بر مرد واجب است حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشا را بلند بخواند و بر مرد و زن واجب است حمد و سوره نماز ظهر و عصر را آهسته بخوانند. مسأله 994 - مرد بايد در نماز صبح و مغرب وعشا مواظب باشد كه تمام كلمات حمد و سوره حتى حرف آخر آنها را بلند بخواند. مسأله 995 - زن مىتواند حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشا را بلند يا آهسته بخواند، ولى اگر نامحرم صدايش را بشنود بنابر احتياط واجب بايد آهسته بخواند. مسأله 996 - اگر در جائى كه بايد نماز را بلند خواند عمدا آهسته بخواند، يا در جائى كه بايد آهسته خواند عمدا بلند بخواند، نمازش باطل است ولى اگر از روى فراموشى يا ندانستن مسأله باشد صحيح است و اگر در بين خواندن حمد و سوره هم بفهمد اشتباه كرده، لازم نيست مقدارى را كه خوانده دوباره بخواند. مسأله 997 - اگر كسى در خواندن حمد و سوره بيشتر از معمول صدايش را بلند كند، مثل آن كه آنها را با فرياد بخواند، نمازش باطل است. مسأله 998 - انسان بايد نماز را ياد بگيرد كه غلط نخواند و كسى كه به هيچ قسم نمىتواند صحيح آن را ياد بگيرد، بايد هر طور كه مىتواند بخواند و احتياط مستحب آن است كه نماز را به جماعت به جا آورد. مسأله 999 - كسى كه حمد وسوره و چيزهاى ديگر نماز را به خوبى نمىداند و مىتواند ياد بگيرد، چنانچه وقت نماز وسعت دارد، بايد ياد بگيرد و اگر وقت تنگ است، بنابر احتياط واجب بايد نمازش را به جماعت بخواند، مگر اين كه بر او حرج و مشقت باشد. مسأله 1000 - بهتر آن است كه براى ياد دادن واجبات نماز مزد نگيرند، ولى براى ياد دادن مستحبات آن مزد گرفتن بدون اشكال است.

[ 206 ]

مسأله 1001 - اگر يكى از كلمات حمد يا سوره را نداند، يا عمدا آن را نگويد يا به جاى حرفى حرف ديگر بگويد مثلا به جاى (ض) (ظ) بگويد يا جائى كه بايد بدون زيرو زبر خوانده شود، زير و زبر بدهد، يا تشديد را نگويد نماز او باطل است. مسأله 1002 - اگر انسان كلمه‌اى را صحيح بداند و در نماز همان طور بخواند و بعد بفهمد غلط خوانده، احتياط واجب آن است كه دوباره بخواند و اگر وقت گذشته، قضا نمايد. مسأله 1003 - اگر زير و زبر كلمه‌اى را نداند بايد ياد بگيرد ولى اگر كلمه‌اى را كه وقف كردن آخر آن جايز است هميشه وقف كند، ياد گرفتن زير و زبر آن لازم نيست و نيز اگر نداند مثلا كلمه‌اى به (س) است يا به (ص) بايد ياد بگيرد و چنانچه دو جور يا بيشتر بخواند، مثل آن كه در اهدنا الصراط المستقيم، مستقيم را يك مرتبه با سين و يك مرتبه با صاد بخواند نمازش باطل است مگر آن كه هر دو جور قرائت شده باشد و به اميد رسيدن به واقع بخواند. مسأله 1004 - اگر در كلمه‌اى (واو) باشد و حرف قبل از (واو) در آن كلمه پيش داشته باشد وحرف بعد از (واو) در آن كلمه همزه (ء) باشد مثل كلمه سوء بايد آن (واو) را مد بدهد يعنى آن را بكشد و هم چنين اگر در كلمه‌اى (الف) باشد و حرف قبل از (الف) در آن كلمه زبر داشته باشد و حرف بعد از (الف) در آن كلمه همزه باشد مثل (جاء)، بايد (الف) آن را بكشد و نيز اگر در كلمه‌اى (ى) باشد و حرف پيش از (ى) در آن كلمه زير داشته باشد وحرف بعد از (ى) در آن كلمه همزه باشد مثل (جىء) بايد (ى) را با مد بخواند و اگر بعد از اين (واو) و (الف) و (ى) به جاى همزه (ء) حرفى باشد كه ساكن است يعنى زير و زبر و پيش ندارد باز هم بايد اين سه حرف را با مد بخواند، مثلا در ولا الضالين كه بعد از (الف) حرف لام ساكن است، بايد (الف) آن را با مد بخواند و چنانچه به دستورى كه گفته شد رفتار نكند احتياط واجب آن است كه نماز را تمام كند و دوباره بخواند.

[ 207 ]

مسأله 1005 - احتياط واجب آن است كه در نماز، وقف به حركت و وصل به سكون ننمايد و معنى وقف به حركت آن است كه زير يا زبر يا پيش آخر كلمه‌اى را بگويد وبين آن كلمه وكلمه بعدش فاصله دهد، مثلا بگويد (الرحمن الرحيم) و ميم الرحيم را زير بدهد و بعد قدرى فاصله دهد وبگويد مالك يوم الدين، ومعنى وصل به سكون آن است كه زير يا زبر يا پيش كلمه‌اى را نگويد وآن كلمه را به كلمه بعد بچسباند مثل آن كه بگويد الرحمن الرحيم و ميم الرحيم را زير ندهد و فورا مالك يوم الدين را بگويد. مسأله 1006 - در ركعت سوم و چهارم نماز مىتواند فقط يك حمد بخواند يا سه مرتبه تسبيحات اربعه بگويد يعنى سه مرتبه بگويد سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله اكبر و اگر يك مرتبه هم تسبيحات اربعه بگويد كافى است و مىتواند در يك ركعت حمد و در ركعت ديگر تسبيحات بگويد وبهتر است در هر دو ركعت، تسبيحات بخواند. مسأله 1007 - در تنگى وقت بايد تسبيحات اربعه را يك مرتبه بگويد. مسأله 1008 - بر مرد و زن واجب است كه در ركعت سوم و چهارم نماز، حمد يا تسبيحات را آهسته بخوانند. مسأله 1009 - اگر در ركعت سوم و چهارم حمد بخواند، بنابر احتياط واجب بسم‌الله آن را هم آهسته بگويد. مسأله 1010 - كسى كه نمىتواند تسبيحات را ياد بگيرد يا درست بخواند، بايد در ركعت سوم و چهارم حمد بخواند. مسأله 1011 - اگر در دو ركعت اول نماز به خيال اين كه دو ركعت آخر است تسبيحات بگويد، چنانچه پيش از ركوع بفهمد، بايد حمد و سوره را بخواند و اگر در ركوع بفهمد، نمازش صحيح است. مسأله 1012 - اگر در دو ركعت آخر نماز به خيال اين كه در دو ركعت اول است حمد بخواند، يا در دو ركعت اول نماز با اين كه گمان مىكرده در دو ركعت آخر است حمد بخواند، چه پيش از ركوع بفهمد چه بعد از آن نمازش صحيح است.

[ 208 ]

مسأله 1013 - اگر در ركعت سوم يا چهارم مىخواست حمد بخواند تسبيحات به‌زبانش آمد، يا مىخواست تسبيحات بخواند حمد به زبانش آمد، بايد آن را رها كند و دوباره حمد يا تسبيحات را بخواند. ولى اگر عادتش خواندن چيزى بوده كه به زبانش آمده، و در خزانه قلبش آن را قصد داشته، مىتواند همان را تمام كند و نمازش صحيح است. مسأله 1014 - كسى كه عادت دارد در ركعت سوم و چهارم تسبيحات بخواند اگر بدون قصد مشغول خواندن حمد شود بايد آن را رها كند و دوباره حمد يا تسبيحات را بخواند. مسأله 1015 - در ركعت سوم و چهارم مستحب است بعد از تسبيحات استغفار كند، مثلا بگويد استغفر الله ربى واتوب اليه يا بگويد اللهم اغفرلى، واگر به گمان آن كه حمد يا تسبيحات را گفته مشغول گفتن استغفار شود و شك كند كه حمد يا تسبيحات را خوانده يا نه، بايد به شك خود اعتنا ننمايد ولى اگر نمازگزار پيش از خم شدن براى ركوع در حالى كه مشغول گفتن استغفار نيست، شك كند كه حمد يا تسبيحات را خوانده يا نه، بايد حمد يا تسبيحات را بخواند. مسأله 1016 - اگر در ركوع ركعت سوم يا چهارم يا در حال رفتن به ركوع شك كند كه حمد يا تسبيحات را خوانده يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1017 - هر گاه شك كند كه آيه يا كلمه‌اى را درست گفته يا نه اگر به چيزى كه بعد از آن است مشغول نشده، بايد آن آيه يا كلمه را به طور صحيح بگويد و اگر به چيزى كه بعد از آن است مشغول شده، چنانچه آن چيز ركن باشد مثل آن كه در ركوع شك كند كه فلان كلمه از سوره را درست گفته يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند، و اگر ركن نباشد، مثلا موقع گفتن (الله الصمد) شك كند كه (قل هو الله احد) را درست گفته يا نه، باز هم مىتواند به شك خود اعتنا نكند، ولى اگر احتياطا آن آيه يا كلمه را به طور صحيح بگويد اشكال ندارد، و اگر چند مرتبه

[ 209 ]

هم شك كند، مىتواند چند بار بگويد اما اگر به وسواس برسد و باز هم بگويد، بنابر احتياط واجب بايد نمازش را دوباره بخواند. مسأله 1018 - مستحب است در ركعت اول، پيش از خواندن حمد بگويد اعوذ بالله من الشيطان الرجيم و در ركعت اول ودوم نماز ظهر وعصر (بسم الله) را بلند بگويد و حمد و سوره را شمرده بخواند و در آخر هر آيه وقف كند، يعنى آن را به آيه بعد نچسباند، ودر حال خواندن حمد وسوره به معناى آيه توجه داشته باشد. اگر نماز را به جماعت مىخواند، بعد از تمام شدن حمد امام و اگر فرادى مىخواند، بعد از آن كه حمد خودش تمام شد بگويد الحمد لله رب العالمين. بعد از خواندن سوره قل هو الله احد يك يا دو يا سه مرتبه كذلك الله ربى يا سه مرتبه كذلك الله ربنا بگويد، بعد از خواندن سوره كمى صبر كند بعد تكبير پيش از ركوع را بگويد يا قنوت را بخواند. مسأله 1019 - مستحب است در تمام نمازها در ركعت اول، سوره انا انزلناه و در ركعت دوم، سوره قل هو الله احد را بخواند. مسأله 1020 - مكروه است انسان در تمام نمازهاى يك شبانه روز سوره قل هو الله احد را نخواند. مسأله 1021 - خواندن سوره قل هو الله احد به يك نفس مكروه است. مسأله 1022 - سوره‌اى را كه در ركعت اول خوانده مكروه است در ركعت دوم بخواند ولى اگر سوره قل هو الله احد را در هر دو ركعت بخواند مكروه نيست. ركوع مسأله 1023 - در هر ركعت بعد از قرائت بايد به اندازه‌اى خم شود كه بتواند دست را به زانو بگذارد واين عمل را ركوع مىگويند. مسأله 1024 - اگر به اندازه ركوع خم شود، ولى دستها را به زانو نگذارد اشكال ندارد.

[ 210 ]

مسأله 1025 - هر گاه ركوع را به طور غير معمول به جا آورد، مثلا به چپ يا راست خم‌شود، اگر چه دستهاى او به زانو برسد، صحيح نيست. مسأله 1026 - خم شدن بايد به قصد ركوع باشد، پس اگر به قصد كار ديگر مثلا براى كشتن جانور خم شود، نمىتواند آن را ركوع حساب كند، بلكه بايد بايستد دوباره براى ركوع خم شود وبه واسطه اين عمل، ركن زياد نشده و نماز باطل نمىشود. مسأله 1027 - كسى كه دست يا زانوى او با دست و زانوى ديگران فرق دارد، مثلا دستش خيلى بلند است كه اگر كمى خم شود به زانو مىرسد يا زانوى او پائين‌تر از مردم ديگر است كه بايد خيلى خم شود تا دستش به زانو برسد، بايد به اندازه معمول خم شود. مسأله 1028 - كسى كه نشسته ركوع مىكند، بايد بقدرى خم شود كه صورتش مقابل زانوها برسد و بهتر است بقدرى خم شود كه صورت، نزديك جاى سجده برسد. مسأله 1029 - انسان هر ذكرى در ركوع بگويد كافى است، ولى احتياط واجب آن است كه بقدر سه مرتبه سبحان الله يا يك مرتبه سبحان ربى العظيم و بحمده كمتر نباشد. مسأله 1030 - ذكر ركوع بايد دنبال هم و به عربى صحيح گفته شود و مستحب است آن را سه يا پنج يا هفت مرتبه، بلكه بيشتر بگويند. مسأله 1031 - در ركوع بايد به مقدار ذكر واجب، بدن آرام باشد و در ذكر مستحب هم‌اگر آن را به قصد ذكرى كه براى ركوع دستور داده‌اند بگويد، بنابر احتياط واجب آرام بودن بدن لازم است. مسأله 1032 - اگر موقعى كه ذكر واجب ركوع را مىگويد، بىاختيار بقدرى حركت كند كه از حال آرام بودن بدن خارج شود، بنابر احتياط واجب بايد بعد از آرام گرفتن بدن، دوباره ذكر را بگويد، ولى اگر كمى حركت كند كه از حال آرام بودن بدن خارج نشود، يا انگشتان را حركت دهد، اشكال ندارد.

[ 211 ]

مسأله 1033 - اگر پيش از آن كه به مقدار ركوع خم شود و بدن آرام گيرد، عمدا ذكر ركوع را بگويد، نمازش باطل است. مسأله 1034 - اگر پيش از تمام شدن ذكر واجب، عمدا سر از ركوع بردارد نمازش باطل است واگر سهوا سر بردارد، چنانچه پيش از آن كه از حال ركوع خارج شود، يادش بيايد كه ذكر ركوع را تمام نكرده بايد در حال آرامى بدن دوباره ذكر را بگويد واگر بعد از آن كه از حال ركوع خارج شد، يادش بيايد نماز او صحيح است. مسأله 1035 - اگر نتواند به مقدار ذكر در ركوع بماند، در صورتى كه بتواند پيش از آن كه از حد ركوع بيرون رود ذكر را بگويد، بايد در آن حال تمام كند و اگر نتواند در حال برخاستن ذكر را به قصد رجاء بگويد. مسأله 1036 - اگر به واسطه مرض و مانند آن در ركوع آرام نگيرد نماز صحيح است ولى بايد پيش از آن كه از حال ركوع خارج شود، ذكر واجب يعنى سبحان ربى العظيم وبحمده يا سه مرتبه سبحان الله را بگويد. مسأله 1037 - هر گاه نتواند به اندازه ركوع خم شود، بايد به چيزى تكيه دهد و ركوع كند واگر موقعى هم كه تكيه داده نتواند به طور معمول ركوع كند بايد به هر اندازه مىتواند، خم شود و اگر هيچ نتواند خم شود بايد موقع ركوع بنشيند و نشسته ركوع كند و احتياط واجب آن است كه نماز ديگرى هم بخواند و براى ركوع آن با سر اشاره نمايد. مسأله 1038 - كسى كه مىتواند ايستاده نماز بخواند، اگر در حال ايستاده يا نشسته نتواند ركوع كند، بايد ايستاده نماز بخواند و براى ركوع با سر اشاره كند و اگر نتواند اشاره كند، بايد به نيت ركوع چشم‌ها را هم بگذارد و ذكر آن را بگويد و به نيت برخاستن از ركوع، چشمها را باز كند واگر از اين هم عاجز است بايد در قلب، نيت ركوع كند و ذكر آن را بگويد.

[ 212 ]

مسأله 1039 - كسى كه نمىتواند ايستاده يا نشسته ركوع كند وبراى ركوع فقط مىتواند در حالى كه نشسته است كمى خم شود، يا در حالى كه ايستاده است با سر اشاره كند، بايد ايستاده نماز بخواند و براى ركوع با سر اشاره نمايد و احتياط مستحب آن است كه نماز ديگرى هم بخواند و موقع ركوع آن بنشيند وهر قدر مىتواند براى ركوع خم شود. مسأله 1040 - اگر بعد از رسيدن به حد ركوع و آرام گرفتن بدن، سر بردارد و دو مرتبه به قصد ركوع به اندازه ركوع خم شود، نمازش باطل است و نيز اگر بعد از آن كه به اندازه ركوع خم شد و بدنش آرام گرفت، به قصد ركوع بقدرى خم شود كه از اندازه ركوع بگذرد و دوباره به ركوع برگردد، بنابر احتياط واجب نمازش باطل است و بهتر آن است كه نماز را تمام كند و از سر بخواند. مسأله 1041 - بعد از تمام شدن ذكر ركوع، بايد راست بايستد وبعد از آن كه بدن آرام گرفت به سجده رود واگر عمدا پيش از ايستادن، يا پيش از آرام گرفتن بدن به سجده رود نمازش باطل است. مسأله 1042 - اگر ركوع را فراموش كند و پيش از آن كه به سجده برسد، يادش بيايد، بايد بايستد بعد به ركوع رود و چنانچه به حالت خميدگى به ركوع برگردد، نمازش باطل است. مسأله 1043 - اگر بعد از آن كه پيشانى به زمين برسد، يادش بيايد كه ركوع نكرده بنابر احتياط واجب بايد بايستد و ركوع را به جا آورد ونماز را تمام كند و دوباره بخواند. مسأله 1044 - مستحب است پيش از رفتن به ركوع در حالى كه راست ايستاده تكبير بگويد ودر ركوع زانوها را به عقب دهد و پشت را صاف نگهدارد و گردن را بكشد و مساوى پشت نگهدارد و بين دو قدم را نگاه كند وپيش از ذكر يا بعد از آن صلوات بفرستد و بعد از آن كه از ركوع برخاست و راست ايستاد، در حال آرامى بدن بگويد سمع الله لمن حمده.

[ 213 ]

مسأله 1045 - مستحب است در ركوع زنها دست را از زانو بالاتر بگذارند و زانوها را به عقب ندهند. سجود مسأله 1046 - نمازگزار بايد در هر ركعت از نمازهاى واجب و مستحب، بعد از ركوع، دو سجده كند وسجده آن است كه پيشانى و كف دو دست و سر دو زانو و سر دو انگشت بزرگ پاها را بر زمين بگذارد. مسأله 1047 - دو سجده از يك ركعت با هم ركن است كه اگر كسى در نماز واجب عمدا يا از روى فراموشى هر دو را ترك كند، يا دو سجده ديگر به آنها اضافه نمايد، نمازش باطل است. مسأله 1048 - اگر عمدا يك سجده كم يا زياد كند، نماز باطل مىشود واگر سهوا يك سجده كم كند، حكم آن بعدا گفته خواهد شد. مسأله 1049 - اگر پيشانى را عمدا يا سهوا به زمين نگذارد، سجده نكرده است، اگر چه جاهاى ديگر به زمين برسد، ولى اگر پيشانى را به زمين بگذارد و سهوا جاهاى ديگر را به زمين نرساند، يا سهوا ذكر نگويد سجده صحيح است. مسأله 1050 - در سجده هر ذكرى بگويد كافى است ولى احتياط واجب آن است كه مقدار ذكر از سه مرتبه سبحان الله يا يك مرتبه سبحان ربى الأعلى و بحمده كمتر نباشد و مستحب است سبحان ربى الأعلى و بحمده را سه يا پنج يا هفت مرتبه بگويد. مسأله 1051 - در سجود بايد به مقدار ذكر واجب، بدن آرام باشد و موقع گفتن ذكر مستحب هم، اگر آن را به قصد ذكرى كه براى سجده دستور داده‌اند بگويد، آرام بودن بدن لازم است. مسأله 1052 - اگر پيش از آن كه پيشانى به زمين برسد و بدن آرام بگيرد عمدا

[ 214 ]

ذكر سجده را بگويد، يا پيش از تمام شدن ذكر، عمدا سر از سجده بردارد، نماز باطل است. مسأله 1053 - اگر پيش از آن كه پيشانى به زمين برسد و بدن آرام گيرد، سهوا ذكر سجده را بگويد و پيش از آن كه سر از سجده بردارد، بفهمد اشتباه كرده بايد دوباره در حال آرام بودن، ذكر را بگويد. مسأله 1054 - اگر بعد از آن كه سر از سجده برداشت، بفهمد كه پيش از آرام گرفتن بدن، ذكر را گفته يا پيش از آن كه ذكر سجده تمام شود سر برداشته، نمازش صحيح است. مسأله 1055 - اگر موقعى كه ذكر سجده را مىگويد، يكى از هفت عضو را عمدا از زمين بردارد، نماز باطل مىشود ولى موقعى كه مشغول گفتن ذكر نيست، اگر غير پيشانى جاهاى ديگر را از زمين بردارد و دوباره بگذارد اشكال ندارد. مسأله 1056 - اگر پيش از تمام شدن ذكر سجده سهوا پيشانى را از زمين بردارد نمىتواند دوباره به زمين بگذارد و بايد آن را يك سجده حساب كند. ولى اگر جاهاى ديگر را سهوا از زمين بردارد، بايد دو مرتبه به زمين بگذارد و ذكر را بگويد. مسأله 1057 - بعد از تمام شدن ذكر سجده اول بايد بنشيند تا بدن آرام گيرد و دوباره به سجده رود. مسأله 1058 - جاى پيشانى نمازگزار بايد از جاهاى زانوهايش پست تر و بلند تر از چهار انگشت بسته نباشد بلكه احتياط واجب آن است كه جاى پيشانى او از جاى انگشتانش نيز پست تر و بلند تر از چهار انگشت بسته نباشد. مسأله 1059 - در زمين سراشيب كه سراشيبى آن درست معلوم نيست، احتياط واجب آن است كه جاى پيشانى نمازگزار از جاى انگشتهاى پا و سر زانوهاى او نيز بيش از چهار انگشت بسته بلند تر نباشد. مسأله 1060 - اگر پيشانى را سهوا به چيزى بگذارد كه از جاى انگشتهاى پا و

[ 215 ]

سر زانوهاى او بلند تر از چهار انگشت بسته است، چنانچه بلندى آن بقدرى است كه نمىگويند در حال سجده است، مىتواند سر را بردارد و به چيزى كه بلندى آن به اندازه چهار انگشت بسته يا كمتر است بگذارد و مىتواند سر را به روى آنچه به اندازه چهار انگشت يا كمتر است بكشد و اگر بلندى آن بقدرى است كه مىگويند در حال سجده است احتياط واجب آن است كه پيشانى را از روى آن به روى چيزى كه بلندى آن به اندازه چهار انگشت بسته يا كمتر است بكشد، و اگر كشيدن پيشانى ممكن نيست، بنابر احتياط واجب بايد نماز را تمام كند و دوباره بخواند. مسأله 1061 - بايد بين پيشانى و آنچه بر آن سجده مىكند چيزى نباشد پس اگر مهر بقدرى چرك باشد كه پيشانى به خود مهر نرسد، سجده باطل است ولى اگر مثلا رنگ مهر تغيير كرده باشد اشكال ندارد. مسأله 1062 - در سجده بايد كف دست را بر زمين بگذارد ولى در حال ناچارى پشت دست هم مانعى ندارد، واگر پشت دست ممكن نباشد، بايد مچ دست را بگذارد، و چنانچه آن را هم نتواند، بايد تا آرنج هر جا كه مىتواند بر زمين بگذارد و اگر آن هم ممكن نيست، گذاشتن بازو كافى است. مسأله 1063 - در سجده بنابر احتياط واجب سر دو انگشت بزرگ پاها را به زمين بگذارد و اگر انگشتهاى ديگر پا، يا روى پا را به زمين بگذارد، يا به واسطه بلند بودن ناخن، سر شست به زمين نرسد، نماز باطل است. و كسى كه به واسطه ندانستن مسأله نمازهاى خود را اين طور خوانده بنابر احتياط واجب بايد دوباره بخواند. مسأله 1064 - كسى كه مقدارى از شست پايش بريده، بايد بقيه آن را به زمين بگذارد، و اگر چيزى از آن نمانده، يا اگر مانده خيلى كوتاه است بايد بقيه انگشتان را بگذارد واگر هيچ انگشت ندارد، بايد هر مقدارى از پا باقى مانده به زمين بگذارد. مسأله 1065 - اگر به طور غير معمول سجده كند، مثلا سينه وشكم را به زمين

[ 216 ]

بچسباند، بنابر احتياط واجب بايد نماز را دوباره بخواند و اگر پاها را درازا كند، اگر چه هفت عضوى كه گفته شد به زمين برسد، بايد نماز را دوباره بخواند. مسأله 1066 - مهر يا چيز ديگرى كه بر آن سجده مىكند، بايد پاك باشد، ولى اگر مثلا مهر را روى فرش نجس بگذارد، يا يك طرف مهر نجس باشد و پيشانى را به طرف پاك آن بگذارد، اشكال ندارد. مسأله 1067 - اگر در پيشانى دمل و مانند آن باشد، چنانچه ممكن است بايد با جاى سالم پيشانى سجده كند، و اگر ممكن نيست بايد زمين را گود كند ودمل را در گودال و جاى سالم را به مقدارى كه براى سجده كافى باشد بر زمين بگذارد. مسأله 1068 - اگر دمل يا زخم تمام پيشانى را گرفته باشد بايد به يكى از دو طرف پيشانى سجده كند و اگر ممكن نيست به چانه و اگر به چانه هم ممكن نيست بايد به هر جاى از صورت كه ممكن است سجده كند و اگر به هيچ جاى از صورت ممكن نيست بايد با جلو سر سجده نمايد. مسأله 1069 - كسى كه نمىتواند پيشانى را به زمين برساند بايد بقدرى كه مىتواند خم شود و مهر يا چيز ديگرى را كه سجده بر آن صحيح است روى چيز بلندى گذاشته و طورى پيشانى را بر آن بگذارد كه بگويند سجده كرده است، ولى بايد كف دستها و زانوها و انگشتان پا را به طور معمول به زمين بگذارد. مسأله 1070 - كسى كه هيچ نمىتواند خم شود بايد براى سجده بنشيند و با سر اشاره كند و اگر نتواند بايد با چشمها اشاره نمايد و در هر دو صورت احتياط واجب آن است كه اگر مىتواند بقدرى مهر را بلند كند كه پيشانى را بر آن بگذارد و اگر نمىتواند احتياط مستحب آن است كه مهر را بلند كند و به پيشانى بگذارد و اگر با سر يا چشمها هم نمىتواند اشاره كند، بايد در قلب نيت سجده كند و بنابر احتياط واجب با دست و مانند آن براى سجده، اشاره نمايد. مسأله 1071 - كسى كه نمىتواند بنشيند، بايد ايستاده نيت سجده كند و چنانچه مىتواند براى سجده با سر اشاره كند و اگر نمىتواند، با چشمها اشاره

[ 217 ]

نمايد و اگر اين را هم نمىتواند، در قلب نيت سجده كند، وبنابر احتياط واجب با دست و مانند آن براى سجده اشاره نمايد. مسأله 1072 - اگر پيشانى بىاختيار از جاى سجده بلند شود، چنانچه ممكن باشد بايد نگذارد دوباره به جاى سجده برسد، واين يك سجده حساب مىشود، چه ذكر سجده را گفته باشد يا نه و اگر نتواند سر را نگهدارد و بىاختيار دوباره به جاى سجده برسد، روى هم يك سجده حساب مىشود و اگر ذكر نگفته باشد، بايد بگويد. مسأله 1073 - جائى كه انسان بايد تقيه كند مىتواند بر فرش ومانند آن سجده نمايد و لازم نيست براى نماز به جاى ديگر برود. مسأله 1074 - اگر روى چيزى كه بدن روى آن آرام نمىگيرد سجده كند، باطل است، ولى روى تشك پر يا چيز ديگرى كه بعد از سر گذاشتن و مقدارى پائين رفتن آرام مىگيرد، سجده كند، اشكال ندارد. مسأله 1075 - اگر انسان ناچار شود كه در زمين گل نماز بخواند اگر آلوده شدن بدن و لباس براى او مشقت ندارد سجده و تشهد را بطور معمول بجا آورد، و اگر مشقت دارد مىتواند در حالى كه ايستاده است، براى سجده با سر اشاره كند و تشهد را ايستاده بخواند و اگر سجده و تشهد را به طور معمول هم به جا آورد، نمازش صحيح است. مسأله 1076 - در ركعت اول و ركعت سومى كه تشهد ندارد، مثل ركعت سوم نماز ظهر و عصر و عشا، بنابر احتياط واجب بايد بعد از سجده دوم قدرى بىحركت بنشيند و بعد برخيزد. چيزهائى كه سجده بر آنها صحيح است مسأله 1077 - بايد بر زمين و چيزهاى غير خوراكى كه از زمين مىرويد، مانند چوب و برگ درخت سجده كرد و سجده بر چيزهاى خوراكى و پوشاكى صحيح

[ 218 ]

نيست. و نيز سجده كردن بر چيزهاى معدنى مانند طلا و نقره و عقيق و فيروزه باطل است، اما سجده كردن بر سنگهاى معدنى، مانند سنگ مرمر و سنگهاى سياه اشكال ندارد. مسأله 1078 - احتياط واجب آن است كه بر برگ درخت مو، اگر تازه باشد سجده نكنند. مسأله 1079 - سجده بر چيزهائى كه از زمين مىرويد و خوراك حيوان است، مثل علف و كاه صحيح است. مسأله 1080 - سجده بر گلهائى كه خوراكى نيستند، صحيح است، ولى سجده بر دواهاى خوراكى كه از زمين مىرويند، مانند گل بنفشه و گل گاوزبان صحيح نيست. مسأله 1081 - سجده بر گياهى كه خوردن آن در بعضى از شهرها معمول است و در شهرهاى ديگر معمول نيست و نيز سجده بر ميوه نارس صحيح نيست، ولى سجده بر توتون جائز است. مسأله 1082 - سجده بر سنگ آهك و سنگ گچ صحيح است بلكه به گچ و آهك پخته و آجر و كوزه گلى و مانند آن هم مىشود سجده كرد. مسأله 1083 - سجده بر كاغذ صحيح است. مسأله 1084 - براى سجده بهتر از هر چيز تربت حضرت سيد الشهداء (عليه السلام) مىباشد، بعد از آن خاك، بعد از خاك، سنگ و بعد از سنگ، گياه است. مسأله 1085 - اگر چيزى كه سجده بر آن صحيح است ندارد، يا اگر دارد به واسطه سرما يا گرماى زياد و مانند اينها نمىتواند بر آن سجده كند، بايد به لباسش اگر از كتان يا پنبه است، سجده كند و اگر از چيز ديگر است، بايد بر پشت دست و چنانچه آن هم ممكن نباشد به چيز معدنى مانند انگشتر عقيق، سجده نمايد.

[ 219 ]

مسأله 1086 - سجده بر گل و خاك سستى كه پيشانى روى آن آرام نمىگيرد اگر بعد از آن كه مقدارى فرو رفت آرام بگيرد، اشكال ندارد. مسأله 1087 - اگر در سجده اول، مهر به پيشانى بچسبد و بدون اين كه مهر را بردارد دوباره به سجده رود اشكال دارد. مسأله 1088 - اگر در بين نماز چيزى كه بر آن سجده مىكند گم شود و چيزى كه سجده بر آن صحيح است نداشته باشد چنانچه وقت وسعت دارد، بايد نماز را بشكند و اگر وقت تنگ است بايد به لباسش اگر از پنبه يا كتان است سجده كند و اگر از چيز ديگر است بر پشت دست، واگر آن هم نمى شود به چيز معدنى مانند انگشتر عقيق، سجده نمايد. مسأله 1089 - هر گاه در حال سجده بفهمد پيشانى را بر چيزى گذاشته كه سجده بر آن باطل است، اگر ممكن باشد، بايد پيشانى را از روى آن به روى چيزى كه سجده بر آن صحيح است بكشد و اگر وقت تنگ است، به دستورى كه در مسأله پيش گفته شد، عمل كند. مسأله 1090 - اگر بعد از سجده بفهمد پيشانى را روى چيزى گذاشته كه سجده بر آن باطل است، اشكال ندارد. مسأله 1091 - سجده كردن براى غير خداوند متعال حرام مىباشد و بعضى از مردم كه مقابل قبر امامان - عليهم السلام - پيشانى را به زمين مىگذارند، اگر براى شكر خداوند متعال باشد، اشكال ندارد وگرنه حرام است. مستحبات و مكروهات سجده مسأله 1092 - در سجده چند چيز مستحب است: 1 - كسى كه ايستاده نماز مىخواند بعد از آن كه سر از ركوع برداشت و كاملا ايستاد وكسى كه نشسته نماز مىخواند، بعد از آن كه كاملا نشست، براى رفتن به سجده تكبير بگويد.

[ 220 ]

2 - موقعى كه مرد مىخواهد به سجده برود، اول دستها را و زن اول زانوها را به زمين بگذارد. 3 - بينى را به مهر يا چيزى كه سجده بر آن صحيح است بگذارد. 4 - در حال سجده انگشتان دست را به هم بچسباند و برابر گوش بگذارد، به طورى كه سر آنها رو به قبله باشد. 5 - در سجده دعا كند و از خدا حاجت بخواهد و اين دعا را بخواند: يا خير المسؤولين و يا خير المعطين ارزقنى وارزق عيالى من فضلك فانك ذوالفضل العظيم. يعنى: اى بهترين كسى كه از او سؤال مىكنند و اى بهترين عطا كنندگان، روزى بده به من و عيال من از فضل خودت، پس به درستى كه تو داراى فضل بزرگى. 6 - بعد از سجده بر ران چپ بنشيند و روى پاى راست را بر كف پاى چپ بگذارد. 7 - بعد از هر سجده وقتى نشست و بدنش آرام گرفت تكبير بگويد. 8 - بعد از سجده اول بدنش كه آرام گرفت استغفر الله ربى و اتوب اليه بگويد. 9 - سجده را طول بدهد ودر موقع نشستن دستها را روى رانها بگذارد. 10 - براى رفتن به سجده دوم، در حال آرامى بدن الله اكبر بگويد. 11 - در سجده‌ها صلوات بفرستد و اگر آن را به قصد ذكرى كه در سجده‌ها دستور داده‌اند بگويد، اشكال ندارد. 12 - در موقع بلند شدن، دستها را بعد از زانوها از زمين بردارد. 13 - مردها آرنجها و شكم را به زمين نچسبانند و بازوها را از پهلو جدا نگاه دارند و زنها آرنجها و شكم را بر زمين بگذارند و اعضاء بدن را به يكديگر بچسبانند. و مستحبات ديگر سجده در كتابهاى مفصل گفته شده است. مسأله 1093 - قرآن خواندن در سجده مكروه است و نيز مكروه است براى بر طرف كردن گرد وغبار، جاى سجده را فوت كند و اگر در اثر فوت كردن،

[ 221 ]

دو حرف از دهان بيرون آيد، نماز باطل است. و غير از اينها مكروهات ديگرى هم در كتابهاى مفصل گفته شده است. سجده واجب قرآن مسأله 1094 - در هر يك از چهار سوره والنجم (53) واقرء (96) و الم تنزيل (32) و حم سجده (41) يك آيه سجده است، كه اگر انسان بخواند يا گوش به آن دهد بعد از تمام شدن آن آيه، بايد فورا سجده كند واگر فراموش كرد، هر وقت يادش آمد بايد سجده نمايد. مسأله 1095 - اگر انسان موقعى كه آيه سجده را مىخواند، از ديگرى هم بشنود چنانچه گوش داده دو سجده نمايد و اگر به گوشش خورده يك سجده كافى است. مسأله 1096 - در غير نماز، اگر در حال سجده، آيه سجده را بخواند يا به آن گوش بدهد بايد سر از سجده بردارد و دوباره سجده كند. مسأله 1097 - اگر آيه سجده را از كسى كه قصد خواندن قرآن ندارد، بشنود يا از مثل گرامافون آيه سجده را بشنود لازم نيست سجده نمايد، ولى اگر از آلتى كه صداى خود انسان را مىرساند در حال خواندن آيه سجده و يا ضبط كرده است، بشنود واجب است سجده كند. مسأله 1098 - در سجده واجب قرآن نمىشود بر چيزهاى خوراكى و پوشاكى سجده كرد، ولى ساير شرايط سجده را كه در نماز است، لازم نيست مراعات كنند. مسأله 1099 - در سجده واجب قرآن بايد طورى عمل كند كه بگويند سجده كرد. مسأله 1100 - هر گاه در سجده واجب قرآن پيشانى را به قصد سجده به زمين بگذارد، اگر چه ذكر نگويد كافى است و گفتن ذكر، مستحب است و بهتر است

[ 222 ]

بگويد: لا اله الا الله حقا حقا لا اله الا الله ايمانا وتصديقا لا اله الا الله عبودية ورقا سجدت لك يا رب تعبدا و رقا لا مستنكفا و لا مستكبرا بل انا عبد ذليل ضعيف خائف مستجير. تشهد مسأله 1101 - در ركعت دوم تمام نمازهاى واجب و ركعت سوم نماز مغرب و ركعت چهارم نماز ظهر و عصر و عشا بايد انسان بعد از سجده دوم بنشيند و در حال آرام بودن بدن تشهد بخواند يعنى بگويد: اشهد ان لا اله الا الله وحده لاشريك له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله اللهم صل على محمد و آل محمد. مسأله 1102 - كلمات تشهد بايد به عربى صحيح و به طورى كه معمول است پشت سر هم گفته شود. مسأله 1103 - اگر تشهد را فراموش كند و بايستد و پيش از ركوع يادش بيايد كه تشهد را نخوانده، بايد بنشيند و تشهد را بخواند و دوباره بايستد و آنچه بايد در آن ركعت خوانده شود بخواند ونماز را تمام كند واگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد، بايد نماز را تمام كند وبعد از سلام نماز، تشهد را قضا كند، وبنابر احتياط واجب براى تشهد فراموش شده دو سجده سهو به جا آورد. مسأله 1104 - مستحب است در حال تشهد بر ران چپ بنشيند و روى پاى راست را به كف پاى چپ بگذارد و پيش از تشهد بگويد: الحمد لله يا بگويد: بسم‌الله وبالله والحمد لله وخير الأسماء لله ونيز مستحب است دستها را بر رانها بگذارد وانگشتها را به يكديگر بچسباند و به دامان خود نگاه كند و بعد از تمام شدن تشهد بگويد: وتقبل شفاعته وارفع درجته. مسأله 1105 - مستحب است زنها در وقت خواندن تشهد، رانها را به هم بچسبانند.

[ 223 ]

سلام نماز مسأله 1106 - بعد از تشهد ركعت آخر نماز، مستحب است در حالى كه نشسته و بدن آرام است بگويد: السلام عليك ايها النبى و رحمة الله وبركاته و بعد از آن بايد بگويد: السلام عليكم و بنابر احتياط واجب اضافه كند و رحمة الله وبركاته يا بگويد: السلام علينا وعلى عباد الله الصالحين. مسأله 1107 - اگر سلام نماز را فراموش كند و موقعى يادش بيايد كه صورت نماز به هم نخورده و كارى هم كه عمدى و سهوى آن نماز را باطل مىكند مثل پشت به قبله كردن انجام نداده، بايد سلام را بگويد و نمازش صحيح است. مسأله 1108 - اگر سلام نماز را فراموش كند وموقعى يادش بيايد كه صورت نماز بهم خورده است، چنانچه پيش از آن كه صورت نماز به هم بخورد كارى كه عمدى و سهوى آن نماز را باطل مىكند، مثل پشت به قبله كردن انجام نداده باشد نمازش صحيح است و اگر پيش از آن كه صورت نماز به هم بخورد، كارى كه عمدى و سهوى آن نماز را باطل مىكند انجام داده باشد، نمازش باطل است. ترتيب مسأله 1109 - اگر عمدا ترتيب نماز را بهم بزند، مثلا سوره را پيش از حمد بخواند، يا سحود را پيش از ركوع به جا آورد، نماز باطل مىشود. مسأله 1110 - اگر ركنى از نماز را فراموش كند و ركن بعد از آن را به جا آورد، مثلا پيش از آن كه ركوع كند دو سجده نمايد، نماز باطل است. مسأله 1111 - اگر ركنى را فراموش كند و چيزى را كه بعد از آن است و ركن نيست به جا آورد، مثلا پيش از آن كه دو سجده كند تشهد بخواند، بايد ركن را (دو سجده را) به جا آورد و آنچه را اشتباها پيش از آن خوانده دوباره بخواند. مسأله 1112 - اگر چيزى را كه ركن نيست فراموش كند وركن بعد از آن را بجا آورد، مثلا حمد را فراموش كند و مشغول ركوع شود، نمازش صحيح است.

[ 224 ]

مسأله 1113 - اگر چيزى را كه ركن نيست فراموش كند و چيزى را كه بعد از آن است و آن هم ركن نيست به جا آورد، مثلا حمد را فراموش كند و سوره را بخواند چنانچه مشغول ركن بعد شده باشد، مثلا در ركوع يادش بيايد كه حمد را نخوانده، بايد بگذرد ونماز او صحيح است، و اگر مشغول ركن بعد نشده باشد، بايد آنچه را فراموش كرده به جا آورد و بعد از آن، چيزى را كه اشتباها جلوتر خوانده دوباره بخواند. مسأله 1114 - اگر سجده اول را به خيال اين كه سجده دوم است، يا سجده دوم را به خيال اين كه سجده اول است به جا آورد، نماز صحيح است و سجده اول او سجده اول و سجده دوم او سجده دوم حساب مىشود، ولى اگر بعد از نماز متوجه شد در صورت اول يك سجده جا مانده است قضاى آن را به جا بياورد و دو سجده سهو نيز به جا بياورد و در صورت دوم چون يك سجده اضافه شده است دو سجده سهو براى آن لازم است. موالات مسأله 1115 - انسان بايد نماز را با موالات بخواند، يعنى كارهاى نماز مانند ركوع و سجود و تشهد را پشت سر هم به جا آورد و چيزهائى را كه در نماز مىخواند بطورى كه معمول است پشت سر هم بخواند و اگر بقدرى بين آنها فاصله بيندازد كه نگويند نماز مىخواند نمازش باطل است گرچه به طور سهوى باشد. مسأله 1116 - اگر در نماز عمدا بين حرفها يا كلمات فاصله بيندازد و فاصله بقدرى نباشد كه صورت نماز از بين برود، بنابر احتياط واجب نمازش باطل مىشود و اگر سهوا باشد چنانچه مشغول ركن بعد نشده باشد، بايد آن حرفها يا كلمات را به طور معمول بخواند و اگر مشغول ركن بعد شده باشد، نمازش صحيح است.

[ 225 ]

مسأله 1117 - طول دادن ركوع و سجود و خواندن سوره‌هاى بزرگ، موالات را به هم نمىزند. قنوت مسأله 1118 - در تمام نمازهاى واجب و مستحب پيش از ركوع ركعت دوم مستحب است قنوت بخواند ودر نماز وتر با آن كه يك ركعت مىباشد، خواندن قنوت پيش از ركوع مستحب است و نماز جمعه در هر ركعت يك قنوت دارد در ركعت اول پيش از ركوع، و در ركعت دوم بعد از ركوع و نماز آيات پنج قنوت و نماز عيد فطر و قربان در ركعت اول پنج قنوت و در ركعت دوم چهار قنوت دارد. مسأله 1119 - اگر بخواهد قنوت بگيرد بايد احتياطا دستها را مقابل صورت بلند كند و به قصد رجاء كف آنها را به آسمان و پهلوى هم نگهدارد و غير شست، انگشتهاى ديگر را به هم بچسباند و به كف دستها نگاه كند. مسأله 1120 - در قنوت هر ذكرى بگويد، اگر چه يك سبحان الله باشد، كافى است و بهتر است بگويد: لا اله الا الله الحليم الكريم لا اله الا الله العلى العظيم سبحان الله رب السموات السبع و رب الأرضين السبع و ما فيهن وما بينهن و رب العرش العظيم و الحمد لله رب العالمين. مسأله 1121 - مستحب است انسان قنوت را بلند بخواند، ولى براى كسى كه نماز را به جماعت مىخواند، اگر امام جماعت صداى او را بشنود، بلند خواندن قنوت مستحب نيست. مسأله 1122 - اگر عمدا قنوت نخواند قضا ندارد وا گر فراموش كند و پيش از آن كه به اندازه ركوع خم شود يادش بيايد، مستحب است بايستد و بخواند و اگر در ركوع يادش بيايد، مستحب است بعد از ركوع قضا كند و اگر در سجده يادش بيايد مستحب است بعد از سلام نماز قضا نمايد.

[ 226 ]

ترجمه نماز 1 - ترجمه سوره حمد بسم الله الرحمن الرحيم يعنى ابتدا مىكنم به نام خداوندى كه در دنيا بر مؤمن و كافر رحم مىكند و در آخرت بر مؤمن رحم مىنمايد. الحمد لله رب العالمين يعنى: ثنا مخصوص خداوندى است كه پرورش دهنده همه موجودات است. الرحمن الرحيم يعنى: در دنيا بر مؤمن و كافر و در آخرت بر مؤمن رحم مىكند. مالك يوم‌الدين يعنى: پادشاه و صاحب اختيار روز قيامت است. اياك نعبد واياك نستعين يعنى: فقط ترا عبادت مىكنيم وفقط از تو كمك مىخواهيم اهدنا الصراط المستقيم يعنى: هدايت كن ما را به راه راست در جزئيات زندگى تا طورى گام برداريم كه از دين اسلام منحرف نشويم. صراط الذين انعمت عليهم يعنى: به راه كسانى كه به آنان نعمت دادى كه آنان پيغمبران وجانشينان پيغمبران هستند غير المغضوب عليهم ولا الضالين يعنى: نه به راه كسانى كه غضب كرده‌اى بر ايشان و نه آن كسانى كه گمراهند. 2 - ترجمه سوره قل هو الله احد بسم الله الرحمن الرحيم. قل هو الله احد يعنى: بگو اى محمد (ص) كه خداوند، خدائى است يگانه. الله الصمد يعنى: خدائى كه از تمام موجودات بىنياز است. لم يلد ولم يولد فرزند ندارد و فرزند كسى نيست. ولم يكن له كفوا احد يعنى هيچ كس از مخلوقات، مثل او نيست.

[ 227 ]

3 - ترجمه ذكر ركوع و سجود و ذكرهائى كه بعد از آنها مستحب است سبحان ربى العظيم وبحمده، يعنى پروردگار بزرگ من از هر عيب و نقصى پاك و منزه است و من مشغول ستايش او هستم، سبحان ربى الأعلى و بحمده يعنى: پروردگار من كه از همه كس بالاتر مىباشد از هر عيب و نقصى پاك و منزه است و من مشغول ستايش او هستم، سمع الله لمن حمده يعنى: خدا بشنود و بپذيرد ثناى كسى كه او را ستايش مىكند، استغفر الله ربى واتوب اليه يعنى: طلب آمرزش و مغفرت مىكنم از خداوندى كه پرورش دهنده من است و من به طرف او بازگشت مىنمايم بحول الله وقوته اقوم واقعد يعنى: به يارى خداى متعال و قوه او بر مىخيزم ومى نشينم. 4 - ترجمه قنوت لا اله الا الله الحليم الكريم، يعنى: نيست خدائى سزاوار پرستش مگر خداى يكتاى بىهمتائى كه صاحب حلم و كرم است. لا اله الا الله العلى العظيم يعنى: نيست خدائى سزاوار پرستش مگر خداى يكتاى بىهمتائى كه بلند مرتبه وبزرگ است. سبحان الله رب السموات السبع و رب الأرضين السبع، يعنى پاك ومنزه است خداوندى كه پروردگار هفت آسمان و پروردگار هفت زمين است. وما فيهن وما بينهن ورب العرش العظيم. يعنى: پروردگار هر چيزى است كه در آسمانها و زمينها و ما بين آنهاست و پروردگار عرش بزرگ است. والحمد لله رب العالمين، يعنى: حمد و ثنا مخصوص خداوندى است كه پرورش دهنده تمام موجودات است.

[ 228 ]

5 - ترجمه تسبيحات اربعه سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله اكبر، يعنى پاك ومنزه است خداوند تعالى و ثنا مخصوص او است و نيست خدائى سزاوار پرستش، مگر خداى بىهمتا و بزرگتر است از اين كه او را وصف كنند. 6 - ترجمه تشهد و سلام الحمد لله اشهد ان لا اله الا الله وحده لاشريك له يعنى: ستايش مخصوص پروردگار است وشهادت مىدهم كه خدائى سزاوار پرستش نيست مگر خدائى كه يگانه است و شريك ندارد. واشهد ان محمدا عبده ورسوله، يعنى: شهادت مىدهم كه محمد صلى الله عليه و آله بنده خدا وفرستاده او است اللهم صلى على محمد وآل محمد يعنى: خدايا رحمت بفرست بر محمد و آل محمد. وتقبل شفاعته وارفع درجته يعنى: قبول كن شفاعت پيغمبر را ودرجه آن حضرت را نزد خود بلند كن. السلام عليك ايها النبى ورحمة الله وبركاته، يعنى سلام بر تو اى پيغمبر و رحمت وبركات خدا بر تو باد. السلام علينا و على عباد الله الصالحين يعنى: سلام از خداوند عالم بر ما نمازگزاران و تمام بندگان خوب او، السلام عليكم ورحمة الله‌و بركاته يعنى: سلام و رحمت و بركات خداوند بر شما مؤمنين باد. تعقيب نماز مسأله 1123 - مستحب است انسان بعد از نماز مقدارى مشغول تعقيب، يعنى خواندن ذكر و دعا و قرآن شود. و بهتر است پيش از آن كه از جاى خود حركت كند و وضو و غسل و تيمم او باطل شود، رو به قبله تعقيب را بخواند. و لازم نيست تعقيب به عربى باشد، ولى بهتر است چيزهائى را كه در كتابهاى دعا دستور داده‌اند بخواند. و از تعقيبهائى كه خيلى سفارش شده است، تسبيح حضرت زهرا

[ 229 ]

سلام الله عليها است كه بايد به اين ترتيب گفته شود: 34 مرتبه الله اكبر، بعد 33 مرتبه الحمد لله بعد از آن 33 مرتبه سبحان الله و مىشود سبحان الله را پيش از الحمد لله گفت ولى بهتر است بعد از الحمد لله گفته شود. مسأله 1124 - مستحب است بعد از نماز، سجده شكر نمايد و همين قدر كه پيشانى را به قصد شكر بر زمين بگذارد كافى است. ولى بهتر است صد مرتبه يا سه مرتبه يا يك مرتبه، شكرا لله يا شكرا يا عفوا بگويد ونيز مستحب است، هر وقت نعمتى به انسان مىرسد يا بلائى از او دور مىشود سجده شكر به جا آورد. صلوات بر پيغمبر مسأله 1125 - هر وقت انسان اسم مبارك حضرت رسول - صلى الله عليه و آله وسلم - مانند محمد و احمد، يا لقب و كنيه آن جناب را مثل مصطفى و ابو القاسم بگويد يا بشنود، اگر چه در نماز باشد، مستحب است صلوات بفرستد. مسأله 1126 - موقع نوشتن اسم مبارك حضرت رسول صلى الله عليه وآله وسلم مستحب است صلوات را هم بنويسد. و نيز بهتر است هر وقت آن حضرت را ياد مىكند صلوات بفرستد. مبطلات نماز مسأله 1127 - دوازده چيز نماز را باطل مىكند و آنها را مبطلات مىگويند: اول آن كه در بين نماز يكى از شرطهاى آن از بين برود، مثلا در بين نماز بفهمد مكانش غصبى است. دوم: آن كه در بين نماز عمدا يا سهوا يا از روى ناچارى، چيزى كه وضو يا غسل را باطل مىكند پيش آيد، مثلا بول از او بيرون آيد، ولى كسى كه نمىتواند از بيرون آمدن بول و غائط خوددارى كند، اگر در بين نماز بول يا غائط از او خارج

[ 230 ]

شود چنانچه به دستورى كه در احكام وضو گفته شد (مسأله 307 ص 66) رفتار نمايد نمازش باطل نمىشود و نيز اگر در بين نماز از زن مستحاضه خون خارج شود، در صورتى كه به دستور استحاضه رفتار كرده باشد، نمازش صحيح است. مسأله 1128 - كسى كه بىاختيار خوابش برده، اگر نداند كه در بين نماز خوابش برده يا بعد از آن، بنابر احتياط واجب نمازش را دوباره بخواند. ولى اگر تمام شدن نماز را بداند و شك كند كه خواب در بين نماز بوده يا بعد نمازش صحيح است. مسأله 1129 - اگر بداند به اختيار خودش خوابيده وشك كند كه بعد از نماز بوده، يا در بين نماز يادش رفته كه مشغول نماز است و خوابيده نمازش صحيح است. مسأله 1130 - اگر در حال سجده از خواب بيدار شود و شك كند كه در سجده آخر نماز است، يا در سجده شكر، بايد آن نماز را دوباره بخواند. سوم: از مبطلات نماز آن است كه دستها را روى هم بگذارد. مسأله 1131 - هر گاه براى ادب دستها را روى هم بگذارد، بنابر احتياط واجب بايد نماز را دوباره بخواند، ولى اگر از روى فراموشى يا ناچارى يا براى كار ديگر مثل خاراندن دست و مانند آن، دستها را روى هم بگذارد، اشكال ندارد. چهارم: از مبطلات نماز آن است كه بعد از خواندن حمد، آمين بگويد ولى اگر اشتباها يا از روى تقيه بگويد، نمازش باطل نمىشود. پنجم: از مبطلات نماز آن است كه عمدا يا از روى فراموشى پشت به قبله كند، يا به طرف راست يا چپ قبله برگردد، بلكه اگر عمدا بقدرى برگردد كه نگويند رو به قبله است، اگر چه به طرف راست يا چپ نرسد، نمازش باطل است. مسأله 1132 - اگر عمدا همه صورت را به طرف راست يا چپ قبله برگرداند، نمازش باطل است، بلكه اگر سهوا هم صورت را به اين مقدار برگرداند،

[ 231 ]

احتياط واجب آن است كه نماز را دوباره بخواند و لازم نيست كه نماز اول را تمام نمايد، ولى اگر سر را كمى بگرداند عمدا باشد يا اشتباها، نمازش باطل نمىشود. ششم: از مبطلات نماز آن است كه عمدا كلمه‌اى بگويد كه از آن كلمه قصد معنى كند، اگر چه معنى هم نداشته باشد و يك حرف هم باشد بلكه اگر قصد هم نكند بنابر احتياط واجب بايد نماز را دوباره بخواند در صورتى كه دو حرف يا بيشتر باشد، ولى اگر سهوا بگويد نماز باطل نمىشود. مسأله 1133 - اگر كلمه‌اى بگويد كه يك حرف دارد، چنانچه آن كلمه معنى داشته باشد مثل (ق) كه در زبان عرب به معناى اين است كه نگهدارى كن، چنانچه معناى آن را بداند و قصد آن را نمايد، نمازش باطل مىشود، بلكه اگر قصد معناى آن را نكند ولى ملتفت معناى آن باشد، احتياط واجب آن است كه نماز را دوباره بخواند. مسأله 1134 - سرفه كردن و آروغ زدن وآه كشيدن در نماز اشكال ندارد، ولى گفتن آخ و آه و مانند اينها كه دو حرف است، اگر عمدى باشد نماز را باطل مىكند. مسأله 1135 - اگر كلمه‌اى را به‌قصد ذكر بگويد مثلا به قصد ذكر بگويد: (الله اكبر) و در موقع گفتن آن، صدا را بلند كند كه چيزى را به ديگرى بفهماند اشكال ندارد، ولى چنانچه به قصد اين كه چيزى به كسى بفهماند بگويد، اگر چه قصد ذكر هم داشته باشد، نماز باطل مىشود. مسأله 1136 - خواندن قرآن در نماز، غير از چهار سوره‌اى كه سجده واجب دارد ودر احكام جنابت گفته شد (رجوع شود به مسأله 356 صفحه 75) و نيز دعا كردن در نماز اشكال ندارد اگر چه به فارسى يا زبان ديگر باشد. مسأله 1137 - اگر چيزى از حمد وسوره وذكرهاى نماز را عمدا يا احتياطا چند مرتبه بگويد، اشكال ندارد. مسأله 1138 - در حال نماز، انسان نبايد به ديگرى سلام كند واگر ديگرى

[ 232 ]

به او سلام كند، بايد طورى جواب دهد كه سلام مقدم باشد مثلا بگويد (السلام عليكم) يا (سلام عليكم) و نبايد (عليكم السلام) بگويد. مسأله 1139 - انسان بايد جواب سلام را چه در نماز يا در غير نماز فورا بگويد، و اگر عمدا يا از روى فراموشى جواب سلام را بقدرى طول دهد، كه اگر جواب بگويد جواب آن سلام حساب نشود، چنانچه در نماز باشد نبايد جواب بدهد و اگر در نماز نباشد، جواب دادن واجب نيست. مسأله 1140 - بايد جواب سلام را طورى بگويد كه سلام كننده بشنود، ولى اگر سلام كننده كر باشد، چنانچه انسان به طور معمول جواب او را بدهد، كافى است. مسأله 1141 - بايد نمازگزار جواب سلام را به قصد جواب بگويد نه به قصد دعا. مسأله 1142 - اگر زن يا مرد نامحرم يا بچه مميز يعنى بچه‌اى كه خوب و بد را مىفهمد به نمازگزار سلام كند، نمازگزار بايد جواب او را بدهد. مسأله 1143 - اگر نمازگزار جواب سلام را ندهد معصيت كرده، ولى نمازش صحيح است. مسأله 1144 - اگر كسى به نمازگزار غلط سلام كند، به طورى كه سلام حساب نشود، جواب او جائز نيست. مسأله 1145 - جواب سلام كسى كه از روى مسخره يا شوخى سلام مىكند واجب نيست و احتياط واجب آن است كه در جواب سلام مرد و زن غير مسلمان بگويد سلام يا فقط عليك. مسأله 1146 - اگر كسى به عده‌اى سلام كند، جواب سلام او بر همه آنان واجب است، ولى اگر يكى از آنان جواب دهد كافى است. مسأله 1147 - اگر كسى به عده‌اى سلام كند وكسى كه سلام كننده، قصد سلام دادن به او را نداشته، جواب دهد، باز هم جواب سلام او بر آن عده واجب است.

[ 233 ]

مسأله 1148 - اگر به عده‌اى سلام كند و كسى كه بين آنها مشغول نماز است شك كند كه سلام كننده قصد سلام كردن به او را هم داشته يا نه، نبايد جواب بدهد. و هم چنين است اگر بداند كه قصد او را هم داشته ولى ديگرى جواب سلام را بدهد. اما اگر بداند كه قصد او را هم داشته ولى ديگرى جواب ندهد، بايد جواب او را بگويد. مسأله 1149 - سلام كردن مستحب است و خيلى سفارش شده است كه سواره به پياده و ايستاده به نشسته و كوچكتر به بزرگتر سلام كند. مسأله 1150 - اگر دو نفر با هم به يكديگر سلام كنند، بر هر يك واجب است جواب سلام ديگرى را بدهد. مسأله 1151 - در غير نماز، مستحب است جواب سلام را بهتر از سلام بگويد، مثلا اگر كسى گفت: سلام عليكم در جواب بگويد: سلام عليكم و رحمة الله. هفتم: از مبطلات نماز خنده با صدا و ترجيع و بنابر احتياط واجب خنده با صدا اگر چه ترجيع نداشته باشد و عمدى است و چنانچه سهوا با صدا بخندد اگر به هم زننده صورت نماز نباشد يا لبخند بزند، نمازش باطل نمىشود. مسأله 1152 - اگر براى جلوگيرى از صداى خنده حالش تغيير كند، مثلا رنگش سرخ شود، چنانچه از صورت نمازگزار بيرون رود، بايد نمازش را دوباره بخواند. هشتم: از مبطلات نماز آن است كه براى كار دنيا عمدا با صدا گريه كند، احتياط واجب آن است كه براى كار دنيا بىصدا گريه نكند ولى اگر از ترس خدا يا براى آخرت گريه كند، آهسته باشد يا بلند اشكال ندارد، بلكه از بهترين اعمال است. نهم: از مبطلات نماز كارى است كه صورت نماز را به هم بزند مثل دست زدن و به هوا پريدن و مانند اينها كم باشد يا زياد، عمدا باشد يا از روى فراموشى. ولى كارى كه صورت نماز را به هم نزند مثل اشاره كردن به دست، اشكال ندارد. مسأله 1153 - اگر در بين نماز بقدرى ساكت بماند كه نگويند نماز مىخواند، نمازش باطل مىشود.

[ 234 ]

مسأله 1154 - اگر در بين نماز كارى انجام دهد يا مدتى ساكت شود وشك كند كه نماز به هم خورده يا نه، نمازش صحيح است. دهم: از مبطلات نماز، خوردن وآشاميدن است، اگر در نماز طورى بخورد يا بياشامد كه نگويند نماز مىخواند. مسأله 1155 - احتياط واجب آن است كه در نماز هيچ چيز نخورد و نياشامد چه موالات نماز به هم بخورد يا نخورد و چه بگويند نماز مىخواند يا نگويند. مسأله 1156 - احتياط واجب آن است كه در بين نماز، غذائى را كه لاى دندانها مانده فرو نبرد، ولى اگر قند يا شكر و مانند اينها در دهان مانده باشد و در حال نماز كم كم آب شود و فرو رود نمازش اشكال پيدا نمىكند. يازدهم: از مبطلات نماز شك در ركعتهاى نماز دو ركعتى يا سه ركعتى يا در دو ركعت اول نمازهاى چهار ركعتى است. دوازدهم: از مبطلات نماز آن است كه ركن نماز را عمدا يا سهوا كم يا زياد كند، يا چيزى را كه ركن نيست، عمدا كم يا زياد نمايد. مسأله 1157 - اگر بعد از نماز شك كند كه در بين نماز كارى كه نماز را باطل مىكند انجام داده يا نه، نمازش صحيح است. چيزهائى كه در نماز مكروه است مسأله 1158 - مكروه است در نماز صورت را كمى به طرف راست يا چپ بگرداند و چشمها را هم بگذارد، يا به طرف راست و چپ بگرداند و با ريش و دست خود بازى كند و انگشتها را داخل هم نمايد و آب دهان بيندازد و به خط قرآن يا كتاب يا خط انگشترى نگاه كند ونيز مكروه است، موقع خواندن حمد و سوره و گفتن ذكر، براى شنيدن حرف كسى ساكت شود، بلكه هر كارى كه خضوع و خشوع را از بين ببرد مكروه مىباشد.

[ 235 ]

مسأله 1159 - موقعى كه انسان خوابش مىآيد و نيز موقع خوددارى كردن از بول و غائط، مكروه است نماز بخواند. و همچنين پوشيدن جوراب تنگ كه پا را فشار دهد در نماز مكروه مىباشد، و غير اينها مكروهات ديگرى هم در كتابهاى مفصل گفته شده‌است. مواردى كه مىشود نماز واجب را شكست مسأله 1160 - شكستن نماز واجب از روى اختيار حرام است، ولى براى حفظ مال و جلوگيرى از ضرر مالى يا بدنى مانعى ندارد. مسأله 1161 - اگر حفظ جان خود انسان يا كسى كه حفظ جان او واجب است يا حفظ مالى كه نگهدارى آن واجب مىباشد، بدون شكستن نماز ممكن نباشد بايد نماز را بشكند، ولى شكستن نماز براى مالى كه اهميت ندارد، مكروه است. مسأله 1162 - اگر در وسعت وقت مشغول نماز باشد و طلبكار طلب خود را از او مطالبه كند، چنانچه بتواند در بين نماز طلب او را بدهد، بايد در همان حال بپردازد و اگر بدون شكستن نماز، دادن طلب او ممكن نيست، بايد نماز را بشكند و طلب او را بدهد، بعد نماز را بخواند. مسأله 1163 - اگر در بين نماز بفهمد كه مسجد نجس است، چنانچه وقت تنگ باشد، بايد نماز را تمام كند، و اگر وقت وسعت دارد و تطهير مسجد نماز را به هم نمىزند بايد در بين نماز تطهير كند، بعد بقيه نماز را بخواند و اگر نماز را به هم مىزند بايد نماز را بشكند و مسجد را تطهير نمايد بعد نماز را بخواند. مسأله 1164 - كسى كه بايد نماز را بشكند، اگر نماز را تمام كند معصيت كرده ولى نماز او صحيح است اگر چه احتياط مستحب آن است كه دوباره بخواند. مسأله 1165 - اگر پيش از آن كه به اندازه ركوع خم شود يادش بيايد كه اذان يا اقامه را فراموش كرده، چنانچه وقت نماز وسعت دارد، مستحب است براى گفتن آنها نماز را بشكند.

[ 237 ]

شكيات شكيات نماز 23 قسم است: هشت قسم آن شكهائى است كه نماز را باطل مىكند و به شش قسم آن نبايد اعتنا كرد ونه قسم ديگر آن صحيح است. شكهاى مبطل مسأله 1166 - شكهائى كه نماز را باطل مىكند از اين قرار است: اول: شك در شماره ركعتهاى نماز دو ركعتى مثل نماز صبح و نماز مسافر، ولى شك در شماره ركعتهاى نماز مستحب دو ركعتى و بعضى از نمازهاى احتياط نماز را باطل نمىكند. دوم: شك در شماره ركعتهاى نماز سه ركعتى. سوم: آن كه در نماز چهار ركعتى شك كند كه يك ركعت خوانده يا بيشتر. چهارم: آن كه در نماز چهار ركعتى پيش از تمام شدن سجده دوم، شك كند كه دو ركعت خوانده يا بيشتر، در اين صورت نمازش باطل و بايد اعاده كند، و بهتر آن است كه عمل به حكم شك نمايد و نماز را اعاده كند. پنجم: شك بين دو و پنج يا دو و بيشتر از پنج. ششم: شك بين سه و شش يا سه و بيشتر از شش. هفتم: شك در ركعتهاى نماز كه نداند چند ركعت خوانده است. هشتم: شك بين چهار و شش يا چهار و بيشتر از شش، چه پيش از تمام شدن سجده دوم باشد يا بعد از آن ولى اگر بعد از سجده دوم شك بين چهار و شش يا چهار و بيشتر از شش براى او پيش آيد، احتياط واجب آن است كه بنابر چهار بگذارد و نماز را تمام كند و بعد از نماز دو سجده سهو بجا آورد و نماز را هم دوباره بخواند.

[ 238 ]

مسأله 1167 - اگر يكى از شكهاى باطل كننده براى انسان پيش آيد، نمىتواند نماز را به هم بزند، ولى اگر به قدرى فكر كند كه شك پابرجا شود به هم زدن نماز مانعى ندارد. شكهائى كه نبايد به آنها اعتنا كرد مسأله 1168 - شكهائى كه نبايد به آنها اعتنا كرد از اين قرار است: اول: شك در چيزى كه محل بجا آوردن آن، گذشته است: مثل آن كه در ركوع شك كند كه حمد را خوانده يا نه. دوم: شك بعد از سلام نماز. سوم: شك بعد از گذشتن وقت نماز. چهارم: شك كثير الشك يعنى كسى كه زياد شك مىكند. پنجم: شك امام در شماره ركعتهاى نماز، در صورتى كه مأموم شماره آنها را بداند و همچنين شك مأموم در صورتى كه امام شماره ركعتهاى نماز را بداند. ششم: شك در نماز مستحبى. 1 - شك در چيزى كه محل آن گذشته است مسأله 1169 - اگر در بين نماز شك كند كه يكى از كارهاى واجب آن را انجام داده يا نه، مثلا شك كند كه حمد خوانده يا نه، چنانچه مشغول كارى كه بايد بعد از آن انجام دهد نشده، مثلا به ركوع نرفته است بايد آنچه را كه در انجام آن شك كرده بجا آورد يعنى حمد را بخواند و اگر مشغول كارى كه بايد بعد از آن انجام دهد شده، مثلا به ركوع رفته است به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1170 - اگر در بين خواندن آيه‌اى شك كند كه آيه پيش را خوانده يا نه، يا وقتى آخر آيه را مىخواند شك كند كه اول آن را خوانده يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند.

[ 239 ]

مسأله 1171 - اگر بعد از ركوع يا سجود شك كند كه كارهاى واجب آن، مانند ذكر و آرام بودن بدن را انجام داده يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1172 - اگر در حالى كه به سجده مىرود شك كند كه ركوع كرده يا نه، لازم است برگردد و ركوع را بجا بياورد و اگر شك كند كه بعد از ركوع ايستاده يا نه، به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1173 - اگر در حال برخاستن شك كند كه تشهد را بجا آورده يا نه، و همچنين در حال برخاستن اگر شك كند كه سجده را بجا آورده يا نه، بايد برگردد و بجا آورد. مسأله 1174 - كسى كه نشسته يا خوابيده نماز مىخواند، اگر موقعى كه حمد يا تسبيحات مىخواند، شك كند كه سجده يا تشهد را بجا آورده يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند و اگر پيش از آن كه مشغول حمد يا تسبيحات شود، شك كند كه سجده يا تشهد را بجا آورده يا نه، بايد بجا آورد. مسأله 1175 - اگر شك كند كه يكى از ركنهاى نماز را بجا آورده يا نه، چنانچه مشغول كارى كه بعد از آن است نشده، بايد آن را بجا آورد مثلا اگر پيش از خواندن تشهد شك كند كه دو سجده را بجا آورده يا نه، بايد بجا آورد و چنانچه بعد يادش بيايد كه آن ركن را بجا آورده بوده، چون ركن زياد شده، نمازش باطل است. مسأله 1176 - اگر شك كند عملى را كه ركن نيست بجا آورده يا نه، چنانچه مشغول كارى كه بعد از آن است نشده، بايد آن را بجا آورد، مثلا اگر پيش از خواندن سوره شك كند كه حمد را خوانده يا نه، بايد حمد را بخواند و اگر بعد از انجام آن يادش بيايد كه آن را بجا آورده بوده چون ركن زياد نشده نماز صحيح است. مسأله 1177 - اگر شك كند كه ركنى را بجا آورده يا نه، چنانچه مشغول تشهد است اگر شك كند كه دو سجده را بجا آورده يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند

[ 240 ]

و اگر يادش بيايد كه آن ركن را بجا نياورده، در صورتى كه مشغول ركن بعد نشده، بايد آن را بجا آورد و اگر مشغول ركن بعد شده نمازش باطل است، مثلا اگر پيش از ركوع ركعت بعد يادش بيايد كه دو سجده را بجا نياورده، بايد بجا آورد و اگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد، نمازش باطل است. مسأله 1178 - اگر شك كند عملى را كه ركن نيست بجا آورده يا نه، چنانچه مشغول كارى كه بعد از آن است شده، بايد به شك خود اعتنا نكند، مثلا موقعى كه مشغول خواندن سوره است، اگر شك كند كه حمد را خوانده يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند و اگر بعد يادش بيايد كه آن را بجا نياورده در صورتى كه مشغول ركن بعد نشده، بايد بجا آورد و اگر مشغول ركن بعد شده، نمازش صحيح است، بنابر اين اگر مثلا در قنوت يادش بيايد كه حمد را نخوانده، بايد بخواند و اگر در ركوع يادش بيايد نماز او صحيح است. مسأله 1179 - اگر شك كند كه سلام نماز را گفته يا نه، يا شك كند درست گفته يا نه، چنانچه مشغول تعقيب نماز يا مشغول نماز ديگر شده، يا به واسطه انجام كارى كه نماز را به هم مىزند، از حال نمازگزار بيرون رفته، بايد به شك خود اعتنا نكند و اگر پيش از اينها شك كند، بايد سلام را بگويد، اما اگر در صحيح گفتن سلام شك كند در هر صورت بايد به شك خود اعتنا ننمايد چه مشغول كار ديگر شده باشد يا نه. 2 - شك بعد از سلام مسأله 1180 - اگر بعد از سلام نماز شك كند كه نمازش صحيح بوده يا نه، مثلا شك كند ركوع كرده يا نه، يا بعد از سلام نماز چهار ركعتى شك كند كه چهار ركعت خوانده يا پنج ركعت به شك خود اعتنا نكند ولى اگر هر دو طرف شك او باطل باشد، مثلا بعد از سلام نماز چهار ركعتى شك كند كه سه ركعت خوانده يا پنج ركعت، نمازش باطل است.

[ 241 ]

3 - شك بعد از وقت مسأله 1181 - اگر بعد از گذشتن وقت نماز شك كند كه نماز خوانده يا نه، يا گمان كند كه نخوانده، خواندن آن لازم نيست، ولى اگر پيش از گذشتن وقت، شك كند كه نماز خوانده يا نه، يا گمان كند كه نخوانده، بايد آن نماز را بخواند بلكه اگر گمان كند كه خوانده، بايد آن را بجا آورد. مسأله 1182 - اگر بعد از گذشتن وقت شك كند كه نماز را درست خوانده يا نه به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1183 - اگر بعد از گذشتن وقت نماز ظهر و عصر بداند چهار ركعت نماز خوانده ولى نداند به نيت ظهر خوانده يا به نيت عصر، بايد چهار ركعت نماز قضا به نيت نمازى كه بر او واجب است بخواند. مسأله 1184 - اگر بعد از گذشتن وقت نماز مغرب و عشاء، بداند يك نماز خوانده ولى نداند سه ركعتى خوانده يا چهار ركعتى، بايد قضاى نماز مغرب و عشا را بخواند. 4 - كثير الشك (كسى كه زياد شك مىكند) مسأله 1185 - اگر كسى در يك نماز سه مرتبه شك كند، يا در سه نماز پشت سرهم مثلا در نماز صبح و ظهر و عصر شك كند، كثير الشك است. و چنانچه زياد شك كردن او از غضب يا ترس يا پريشانى حواس نباشد، به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1186 - كثير الشك اگر در بجا آوردن چيزى شك كند، چنانچه بجا آوردن آن نماز را باطل نمىكند، بايد بنا بگذارد كه آن را بجا آورده، مثلا اگر شك كند كه ركوع كرده يا نه، بايد بنا بگذارد كه ركوع كرده است، واگر بجا آوردن آن نماز را باطل مىكند بايد بنا بگذارد كه آن را انجام نداده، مثلا اگر شك كند كه يك ركوع كرده يا بيشتر چون زياد شدن ركوع نماز را باطل مىكند بايد، بنا بگذارد كه بيشتر از يك ركوع نكرده است.

[ 242 ]

مسأله 1187 - كسى كه در يك چيز نماز زياد شك مىكند، چنانچه در چيزهاى ديگر نماز به طور معمول شك كند بايد به دستور آن عمل نمايد، مثلا كسى كه زياد شك مىكند سجده كرده يا نه اگر در بجا آوردن ركوع شك كند بايد به دستور آن رفتار نمايد يعنى اگر ايستاده است ركوع را بجا آورد و اگر به سجده رفته اعتنا نكند. مسأله 1188 - كسى كه در نماز مخصوصى مثلا در نماز ظهر زياد شك مىكند اگر در نماز ديگر مثلا در نماز عصر شك كند، بايد به دستور شك رفتار نمايد. مسأله 1189 - كسى كه وقتى در جاى مخصوصى نماز مىخواند، زياد شك مىكند، اگر در غير آنجا نماز بخواند و شكى براى او پيش آيد بايد به دستور شك عمل نمايد. مسأله 1190 - اگر انسان شك كند كه كثير الشك شده يا نه، بايد به دستور شك عمل نمايد. وكثير الشك تا وقتى يقين نكند كه به‌حال معمولى مردم برگشته، بايد به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1191 - كسى كه زياد شك مىكند، اگر شك كند ركنى را بجا آورده يا نه، و اعتنا نكند بعد يادش بيايد كه آن را بجا نياورده، چنانچه مشغول ركن بعد نشده، بايد آن را بجا آورد و اگر مشغول ركن بعد شده نمازش باطل است، مثلا اگر شك كند ركوع كرده يا نه و اعتنا نكند، چنانچه پيش از سجده يادش بيايد كه ركوع نكرده، بايد ركوع كند و اگر در سجده يادش بيايد، نمازش باطل است. مسأله 1192 - كسى كه زياد شك مىكند، اگر شك كند چيزى را كه ركن نيست بجا آورده يا نه واعتنا نكند وبعد يادش بيايد كه آن را بجا نياورده، چنانچه از محل بجا آوردن آن نگذشته، بايد آن را بجا آورد و اگر از محل آن گذشته نمازش صحيح است، مثلا اگر شك كند كه حمد خوانده يا نه واعتنا نكند، چنانچه در قنوت يادش بيايد كه حمد نخوانده، بايد بخواند و اگر در ركوع يادش بيايد، نماز او صحيح است.

[ 243 ]

5 - شك امام و مأموم مسأله 1193 - اگر امام جماعت در شماره ركعتهاى نماز شك كند، مثلا شك كند كه سه ركعت خوانده يا چهار ركعت، چنانچه مأموم يقين يا گمان داشته باشد كه چهار ركعت خوانده و به امام بفهماند كه چهار ركعت خوانده است، امام بايد نماز را تمام كند و خواندن نماز احتياط لازم نيست. و نيز اگر امام يقين يا گمان داشته باشد كه چند ركعت خوانده است و مأموم در شماره ركعتهاى نماز شك كند، بايد به شك خود اعتنا ننمايد و به آنچه كه امام يقين دارد، عمل نمايد. 6 - شك در نماز مستحبى مسأله 1194 - اگر در شماره ركعتهاى نماز مستحبى شك كند، چنانچه طرف بيشتر، شك نماز را باطل مىكند، بايد بنا را بر كمتر بگذارد، مثلا اگر در نافله صبح شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت، بايد بنا بگذارد كه دو ركعت خوانده است واگر طرف بيشتر شك نماز را باطل نمىكند، مثلا شك كند كه دو ركعت خوانده يا يك ركعت، به هر طرف شك عمل كند، نمازش صحيح است. مسأله 1195 - كم شدن ركن، نافله را باطل مىكند بنابر احتياط واجب، ولى زياد شدن ركن، آن را باطل نمىكند، پس اگر يكى از كارهاى نافله را فراموش كند و موقعى يادش بيايد كه مشغول ركن بعد از آن شده بايد آن كار را انجام دهد و دوباره آن ركن را بجا آورد، مثلا اگر در بين ركوع يادش بيايد كه سوره را نخوانده، بايد برگردد و سوره را بخواند و دوباره به ركوع رود. مسأله 1196 - اگر در يكى از كارهاى نافله شك كند، خواه ركن باشد يا غير ركن، چنانچه محل آن نگذشته، بايد بجا آورد و اگر محل آن گذشته، به شك خود اعتنا نكند.

[ 244 ]

مسأله 1197 - اگر در نماز مستحبى دو ركعتى، گمانش به سه ركعت يا بيشتر برود يا گمانش به دو ركعت يا كمتر برود، بايد به همان گمان عمل كند، مثلا اگر گمانش به يك ركعت مىرود احتياطا بايد يك ركعت ديگر بخواند. مسأله 1198 - اگر در نماز نافله كارى كند كه براى آن سجده سهو واجب مىشود، يا يك سجده يا تشهد را فراموش نمايد، لازم نيست بعد از نماز، سجده سهو يا قضاى سجده و تشهد را بجا آورد. مسأله 1199 - اگر شك كند كه نماز مستحبى را خوانده يا نه، چنانچه آن نماز مثل نماز جعفر طيار وقت معين نداشته باشد، بنا بگذارد كه نخوانده است. و همچنين است اگر مثل نافله يوميه، وقت معين داشته باشد و پيش از گذشتن وقت شك كند كه آن را بجا آورده يا نه، ولى اگر بعد از گذشتن وقت شك كند كه خوانده است يا نه، به شك خود اعتنا نكند. شكهاى صحيح مسأله 1200 - در نه صورت اگر در شماره ركعتهاى نماز چهار ركعتى شك كند، بايد فورا فكر نمايد، پس اگر يقين يا گمان به يك طرف شك پيدا كرد، همان طرف را بگيرد و نماز را تمام كند وگرنه به دستورهائى كه گفته مىشود عمل نمايد و آن نه صورت از اين قرار است: اول: آن كه بعد از سر برداشتن از سجده دوم، شك كند دو ركعت خوانده يا سه ركعت كه بايد بنا بگذارد سه ركعت خوانده و يك ركعت ديگر بخواند ونماز را تمام كند و بعد از نماز يك ركعت نماز احتياط ايستاده به دستورى كه بعدا گفته مىشود بجا آورد. دوم: شك بين دو و چهار بعد از سر برداشتن از سجده دوم، كه بايد بنا بگذارد چهار ركعت خوانده و نماز را تمام كند وبعد از نماز دو ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند.

[ 245 ]

سوم: شك بين دو و سه و چهار بعد از سر برداشتن از سجده دوم، كه بايد بنابر چهار بگذارد و بعد از نماز دو ركعت نماز احتياط ايستاده وبعد دو ركعت نشسته بجا آورد. ولى اگر بعد از سجده اول يا پيش از سر برداشتن از سجده دوم يكى از اين سه شك برايش پيش آيد، نماز را رها كند و دوباره بخواند. چهارم: شك بين چهار و پنج بعد از سر برداشتن از سجده دوم، كه بايد بنابر چهار بگذارد و نماز را تمام كند و بعد از نماز دو سجده سهو بجا آورد. ولى اگر بعد از سجده اول، يا پيش از سر برداشتن از سجده دوم، اين شك براى او پيش آيد، نماز باطل است. پنجم: شك بين سه و چهار، كه در هر جاى نماز باشد، بايد بنابر چهار بگذارد و نماز را تمام كند و بعد از نماز يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته بجا آورد. ششم: شك بين چهار و پنج در حال ايستاده كه بايد بنشيند وتشهد بخواند و نماز را سلام دهد و يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته بجا آورد. هفتم: شك بين سه و پنج در حال ايستاده كه بايد بنشيند و تشهد بخواند و نماز را سلام دهد و دو ركعت نماز احتياط ايستاده بجا آورد. هشتم: شك بين سه و چهار و پنج در حال ايستاده، كه بايد بنشيند و تشهد بخواند و بعد از سلام نماز دو ركعت نماز احتياط ايستاده وبعد دو ركعت نشسته بجا آورد. نهم: شك بين پنج و شش در حال ايستاده كه بايد بنشيند وتشهد بخواند و نماز را سلام دهد و دو سجده سهو بجا آورد. مسأله 1201 - اگر يكى از شكهاى صحيح براى انسان پيش آيد، نبايد نماز را بشكند وچنانچه نماز را بشكند معصيت كرده است. پس اگر پيش از انجام كارى كه نماز را باطل مىكند مثل رو گرداندن از قبله، نماز را از سر گيرد نماز دومش هم باطل است. و اگر بعد از انجام كارى كه نماز را باطل مىكند، مشغول نماز شود نماز دومش صحيح است.

[ 246 ]

مسأله 1202 - اگر يكى از شكهائى كه نماز احتياط براى آنها واجب است در نماز پيش آيد، چنانچه انسان نماز را تمام كند وبدون خواندن نماز احتياط، نماز را از سر بگيرد معصيت كرده است. پس اگر پيش از انجام كارى كه نماز را باطل مىكند مانند پشت كردن به قبله نماز را از سر گرفته، نماز دومش هم باطل است و اگر بعد از انجام كارى كه نماز را باطل مىكند، مشغول نماز شده نماز دومش صحيح است. مسأله 1203 - وقتى يكى از شكهاى صحيح براى انسان پيش آيد چنانكه گفته شد، بايد فورا فكر كند ولى اگر چيزهائى كه به واسطه آنها ممكن است يقين يا گمان به يك طرف شك پيدا شود، از بين نمىرود، چنانچه كمى بعد فكر كند اشكال ندارد، مثلا اگر در سجده شك كند مىتواند تا بعد از سجده فكر كردن را تأخير بيندازد. مسأله 1204 - اگر اول گمانش به يك طرف بيشتر باشد، بعد دو طرف در نظر او مساوى شود، بايد به دستور شك عمل نمايد و اگر اول دو طرف در نظر او مساوى باشد وبه طرفى كه وظيفه او است بنا بگذارد، بعد گمانش به طرف ديگر برود، بايد همان طرف را بگيرد ونماز را تمام كند. مسأله 1205 - كسى كه نمىداند گمانش به يك طرف بيشتر است يا هر دو طرف در نظر او مساوى است بايد احتياط كند و در هر مورد احتياط، به طور مخصوصى است كه در كتابهاى مفصل گفته شده است. مسأله 1206 - اگر بعد از نماز بداند كه در بين نماز حال ترديدى داشته كه مثلا دو ركعت خوانده يا سه ركعت وبنا را بر سه گذاشته ولى نداند كه گمانش به خواندن سه ركعت بوده يا هر دو طرف در نظر او مساوى بوده، به نماز احتياط را بخواند. مسأله 1207 - اگر موقعى كه تشهد مىخواند، يا بعد از ايستادن شك كند كه

[ 247 ]

دو سجده را بجا آورده يا نه و در همان موقع يكى از شكهائى كه اگر بعد از تمام شدن دو سجده اتفاق بيفتد صحيح مىباشد، براى او پيش آيد مثلا شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت، بايد به دستور آن شك عمل كند و بنابر احتياط واجب نمازش را هم دوباره بخواند. مسأله 1208 - اگر پيش از آن كه مشغول تشهد شود، يا در ركعتهائى كه تشهد ندارد پيش از ايستادن، شك كند كه دو سجده را بجا آورده يا نه، ودر همان موقع يكى از شكهائى كه بعد از تمام شدن دو سجده صحيح است، برايش پيش آيد نمازش باطل است. مسأله 1209 - اگر موقعى كه ايستاده، بين سه وچهار يا بين سه وچهار وپنج شك كند و يادش بيايد كه دو سجده از ركعت پيش بجا نياورده، نمازش باطل است. مسأله 1210 - اگر شك او از بين برود و شك ديگرى برايش پيش آيد، مثلا اول شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت، بعد شك كند كه سه ركعت خوانده يا چهار ركعت، بايد به دستور شك دوم عمل نمايد. مسأله 1211 - اگر بعد از نماز شك كند كه در نماز مثلا بين دو و چهار شك كرده، يا بين سه و چهار، احتياط واجب آن است كه به دستور هر دو عمل كند و نماز را هم دوباره بخواند. مسأله 1212 - اگر بعد از نماز بفهمد كه در نماز شكى براى او پيش آمده، ولى نداند از شكهاى باطل بوده يا از شكهاى صحيح و اگر از شكهاى صحيح بوده كدام قسم آن بوده است بنابر احتياط واجب، بايد به دستور شكهائى كه صحيح بوده و احتمال مىداده عمل كند و نماز را هم دوباره بخواند. مسأله 1213 - كسى كه نشسته نماز مىخواند اگر شكى كند كه بايد براى آن يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته بخواند، بايد دو ركعت نشسته بجا آورد. بلكه اگر شكى كند كه بايد براى آن دو ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند، بايد دو ركعت نشسته بجا آورد.

[ 248 ]

مسأله 1214 - كسى كه ايستاده نماز مىخواند، اگر موقع خواندن نماز احتياط از ايستادن عاجز شود، بايد مثل كسى كه نماز را نشسته مىخواند و حكم آن در مسأله پيش گفته شده، نماز احتياط را بجا آورد. مسأله 1215 - كسى كه نشسته نماز مىخواند، اگر موقع خواندن نماز احتياط بتواند بايستد بايد به وظيفه كسى كه نماز را ايستاده مىخواند، عمل كند. نماز احتياط مسأله 1216 - كسى كه نماز احتياط بر او واجب است بعد از سلام نماز بايد فورا نيت نماز احتياط كند و تكبير بگويد و حمد را بخواند و به ركوع رود و دو سجده نمايد، پس اگر يك ركعت نماز احتياط بر او واجب است، بعد از دو سجده تشهد بخواند وسلام دهد واگر دو ركعت نماز احتياط بر او واجب است بعد از دو سجده، يك ركعت ديگر مثل ركعت اول بجا آورد و بعد از تشهد سلام دهد. مسأله 1217 - نماز احتياط سوره و قنوت ندارد، و نيت آن را آهسته بخوانند و نيت آن را به زبان نياورند و احتياط واجب آن است كه بسم الله آن را هم آهسته بگويند. مسأله 1218 - اگر پيش از خواندن نماز احتياط بفهمد، نمازى كه خوانده درست بوده، لازم نيست نماز احتياط را بخواند و اگر در بين نماز احتياط بفهمد، لازم نيست آن را تمام نمايد. مسأله 1219 - اگر پيش از خواندن نماز احتياط بفهمد كه ركعتهاى نمازش كم بوده، چنانچه كارى كه نماز را باطل مىكند انجام نداده، بايد آنچه از نماز نخوانده بخواند وبراى سلام بيجا دو سجده سهو بنمايد. واگر كارى كه نماز را باطل مىكند، انجام داده، مثلا پشت به قبله كرده، بايد نماز را دوباره به جا آورد. مسأله 1220 - اگر بعد از نماز احتياط بفهمد كسرى نمازش به مقدار

[ 249 ]

نماز احتياط بوده، مثلا در شك بين سه وچهار، يك ركعت نماز احتياط بخواند بعد بفهمد نماز را سه ركعت خوانده، نمازش صحيح است. مسأله 1221 - اگر بعد از خواندن نماز احتياط بفهمد كسرى نماز كمتر از نماز احتياط بوده، مثلا در شك بين دو وچهار، در ركعت نماز احتياط بخواند بعد بفهمد نماز را سه ركعت خوانده، بنابر احتياط واجب بايد كسرى نماز را به نماز، متصل نموده و نماز را هم دوباره بخواند. مسأله 1222 - اگر بعد از خواندن نماز احتياط بفهمد كسرى نماز بيشتر از نماز احتياط بوده مثلا در شك بين سه و چهار يك ركعت نماز احتياط بخواند، بعد بفهمد نماز را دو ركعت خوانده، چنانچه بعد از نماز احتياط، كارى كه نماز را باطل مىكند انجام داده، مثلا پشت به قبله كرده، بايد نماز را دوباره بخواند و اگر كارى كه نماز را باطل مىكند انجام نداده بايد دو ركعت كسرى نمازش را بجا آورد ونماز را هم دوباره بخواند. مسأله 1223 - اگر بين دو و سه و چهار شك كند و بعد از خواندن دو ركعت نماز احتياط ايستاده، يادش بيايد كه نماز را دو ركعت خوانده لازم نيست دو ركعت نماز احتياط نشسته را بخواند. مسأله 1224 - اگر بين سه و چهار شك كند و موقعى كه دو ركعت نماز احتياط نشسته يا يك ركعت ايستاده را مىخواند، يادش بيايد كه نماز را سه ركعت خوانده بايد نماز احتياط را تمام كند و نمازش صحيح است. مسأله 1225 - اگر بين دو و سه و چهار شك كند و موقعى كه دو ركعت نماز احتياط ايستاده را مىخواند پيش از ركوع ركعت دوم يادش بيايد كه نماز را سه ركعت خوانده، بايد بنشيند و نماز احتياط را يك ركعتى تمام كند وبنابر احتياط واجب نماز را دوباره بخواند. مسأله 1226 - اگر در بين نماز احتياط بفهمد كسرى نمازش بيشتر يا كمتر از نماز احتياط بوده، چنانچه نتواند نماز احتياط را مطابق كسرى نمازش تمام كند،

[ 250 ]

بايد آن را رها كند و كسرى نماز را بجا آورد و بنابر احتياط واجب، نماز را دوباره بخواند، مثلا در شك بين سه و چهار اگر موقعى كه دو ركعت نماز احتياط نشسته را مىخواند، يادش بيايد كه نماز را دو ركعت خوانده، چون نمىتواند دو ركعت نشسته را بجاى دو ركعت ايستاده حساب كند، بايد نماز احتياط نشسته را رها كند و دو ركعت كسرى نمازش را بخواند و احتياطا نماز را هم دوباره به جا آورد. مسأله 1227 - اگر شك كند نماز احتياطى را كه بر او واجب بوده بجا آورده يا نه، چنانچه وقت نماز گذشته به شك خود اعتنا نكند، و اگر وقت دارد، در صورتى كه مشغول كار ديگرى نشده و از جاى نماز بر نخاسته وكارى هم مثل رو گرداندن از قبله كه نماز را باطل مىكند انجام نداده بايد نماز احتياط را بخواند و اگر مشغول كار ديگرى شده يا كارى كه نماز را باطل مىكند بجا آورده، يا بين نماز و شك او زياد طول كشيده، احتياط آن است كه نماز احتياط را بجا آورد ونماز را هم دوباره بخواند. مسأله 1228 - اگر در نماز احتياط، ركنى را زياد كند، يا مثلا بجاى يك ركعت دو ركعت بخواند، نماز احتياط باطل مىشود، و بايد دوباره نماز احتياط و اصل نماز را بخواند. مسأله 1229 - موقعىكه مشغول نماز احتياط است اگر در يكى از كارهاى آن شك كند، چنانچه محل آن نگذشته، بايد بجا آورد و اگر محلش گذشته، بايد به شك خود اعتنا نكند، مثلا اگر شك كند كه حمد خوانده يا نه، چنانچه به ركوع نرفته بايد بخواند، و اگر به ركوع رفته بايد به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1230 - اگر در شماره ركعتهاى نماز احتياط شك كند، بايد بنا را بر بيشتر بگذارد ولى چنانچه طرف بيشتر شك نماز را باطل مىكند، بايد نماز را از سر بخواند و خواندن نماز احتياط لازم نيست. مسأله 1231 - اگر در نماز احتياط چيزى كه ركن نيست سهوا كم يا زياد شود، سجده سهو ندارد.

[ 251 ]

مسأله 1232 - اگر بعد از سلام نماز احتياط، شك كند كه يكىاز اجزاء يا شرايط آن را بجا آورده يا نه، به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1233 - اگر در نماز احتياط، تشهد يا يك سجده را فراموش كند، احتياط مستحب آن است كه بعد از سلام آن را قضا نمايد. مسأله 1234 - اگر نماز احتياط وقضاى يك سجده يا قضاى يك تشهد يا دو سجده سهو بر او واجب شود بايد اول نماز احتياط را بجا آورد. مسأله 1235 - حكم گمان در ركعتهاى نماز حكم يقين است، مثلا اگر در نماز چهار ركعتى انسان گمان دارد كه نماز را چهار ركعت خوانده نبايد نماز احتياط بخواند، ولى اگر در غير ركعتها گمان پيدا كند بايد به احتياط عمل نمايد و دستور در هر موردى، طور مخصوصى است كه در كتابهاى مفصل گفته شده. مسأله 1236 - حكم شك و سهو و گمان در نمازهاى واجب يوميه ونمازهاى واجب ديگر فرق ندارد، مثلا اگر در نماز آيات شك كند كه يك ركعت خوانده يا دو ركعت، چون شك او در نماز دو ركعتى است، نمازش باطل مىشود. سجده سهو مسأله 1237 - براى سه چيز بعد از سلام نماز، انسان بايد دو سجده سهو به دستورى كه بعدا گفته مىشود بجا آورد: اول: آن كه در بين نماز، سهوا حرف بزند. دوم: آن كه يك سجده را فراموش كند. سوم: آن كه در نماز چهار ركعتى بعد از سجده دوم شك كند كه چهار ركعت خوانده يا پنج ركعت و در سه مورد ديگر هم احتياط واجب آن است كه سجده سهو بنمايد: اول: در جائى كه نبايد نماز را سلام دهد مثلا در ركعت اول سهوا سلام بدهد. دوم: آن كه تشهد را فراموش كند.

[ 252 ]

سوم: در جائى كه بايد بايستد اشتباها بنشيند يا در جائى كه بايد بنشيند، اشتباها بايستد. مسأله 1238 - اگر انسان اشتباها يا به خيال اين كه نمازش تمام شده حرف بزند بايد دو سجده سهو بجا آورد. مسأله 1239 - براى حرفى كه از آه كشيدن و سرفه پيدا مىشود، سجده سهو واجب نيست، ولى اگر مثلا سهوا آخ يا آه بگويد، بايد سجده سهو نمايد. مسأله 1240 - اگر چيزى را كه غلط خوانده دوباره بطور صحيح بخواند براى دوباره خواندن آن سجده سهو واجب نيست. مسأله 1241 - اگر در نماز سهوا مدتى حرف بزند و تمام آنها يك مرتبه حساب شود، دو سجده سهو بعد از سلام نماز كافى است. مسأله 1242 - اگر سهوا تسبيحات اربعه را نگويد يا بيشتر يا كمتر از سه مرتبه بگويد، احتياط مستحب آن است كه بعد از نماز دو سجده سهو بجا آورد. مسأله 1243 - اگر در جائى كه نبايد سلام نماز را بگويد سهوا بگويد: السلام علينا وعلى عباد الله الصالحين يا بگويد: السلام عليكم و رحمة الله وبركاته بايد دو سجده سهو بنمايد، ولى اگر اشتباها مقدارى از اين دو سلام را بگويد، يا بگويد: السلام عليك ايها النبى ورحمة الله وبركاته احتياط مستحب آن است كه دو سجده سهو به جا آورد. مسأله 1244 - اگر در جائى كه نبايد سلام دهد اشتباها هر سه سلام را بگويد، دو سجده سهو كافى است. مسأله 1245 - اگر يك سجده يا تشهد را فراموش كند و پيش از ركوع ركعت بعد يادش بيايد، بايد برگردد و بجا آورد. مسأله 1246 - اگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد كه يك سجده يا تشهد را از ركعت پيش فراموش كرده، بايد بعد از سلام نماز سجده يا تشهد را قضا نمايد و بعد از آن دو سجده سهو بجا آورد.

[ 253 ]

مسأله 1247 - اگر سجده سهو را بعد از سلام نماز عمدا بجا نياورد، معصيت كرده وواجب است هر چه زودتر آن را انجام دهد و چنانچه سهوا بجا نياورد، هر وقت يادش آمد بايد فورا انجام دهد و لازم نيست نماز را دوباره بخواند. مسأله 1248 - اگر شك دارد كه سجده سهو بر او واجب شده يا نه، لازم نيست بجا آورد. مسأله 1249 - كسى كه شك دارد مثلا دو سجده سهو بر او واجب شده يا چهار تا، اگر دو سجده بنمايد كافى است. مسأله 1250 - اگر بداند يكى از دو سجده سهو را بجا نياورده بايد دو سجده سهو بجا آورد و اگر بداند سهوا سه سجده كرده، بايد دوباره دو سجده سهو بنمايد. دستور سجده سهو مسأله 1251 - دستور سجده سهو اين است كه بعد از سلام نماز فورا نيت سجده سهو كند و پيشانى را به چيزى كه سجده بر آن صحيح است بگذارد و احوط اين است كه بگويد: بسم الله وبالله السلام عليك ايها النبى ورحمة الله وبركاته، بعد بايد بنشيند و دوباره به سجده رود و ذكرى را كه گفته شد بگويد وبنشيند و بعد از خواندن تشهد سلام دهد. قضاى سجده و تشهد فراموش شده مسأله 1252 - سجده و تشهدى را كه انسان فراموش كرده وبعد از نماز قضاى آن را بجا مىآورد، بايد تمام شرايط نماز: مانند پاك بودن بدن و لباس و رو به قبله بودن وشرطهاى ديگر را داشته باشد. مسأله 1253 - اگر سجده يا تشهد را چند دفعه فراموش كند، مثلا يك سجده

[ 254 ]

از ركعت اول ويك سجده از ركعت دوم فراموش نمايد، بايد بعد از نماز، قضاى هر دو را با سجده‌هاى سهوى كه براى آنها لازم است بجا آورد، ولازم نيست معين كند كه قضاى كدام يك آنها است. مسأله 1254 - اگر يك سجده و تشهد را فراموش كند، مىتواند هر يكى را كه بخواهد اول قضا نمايد اگر چه بداند كدام اول فراموش شده است و ترتيب لازم نيست. مسأله 1255 - اگر بين سلام نماز وقضاى سجده يا تشهد كارىكند كه اگر عمدا يا سهوا در نماز اتفاق بيفتد نماز باطل مىشود، مثلا پشت به قبله نمايد، بايد قضاى سجده و تشهد را بجا آورد و نمازش صحيح است. مسأله 1256 - اگر بعد از سلام نماز يادش بيايد كه يك سجده از ركعت آخر را فراموش كرده، چنانچه كارى كه عمدا يا سهوا نماز را باطل مىكند مثل روى گرداندن از قبله انجام نداده است، احتياط واجب آن است سجده فراموش شده را بجا بياورد و بعد از آن تشهد و سلام را بجا بياورد و دو سجده سهو نيز انجام بدهد و نيز اگر يادش بيايد كه تشهد ركعت آخر را فراموش كرده احتياطا تشهد را بخواند و بعد از آن سلام دهد و دو سجده سهم نيز بجا بياورد. مسأله 1257 - اگر بين سلام نماز و قضاى سجده يا تشهد كارى كند كه براى آن سجده سهو واجب مىشود، مثل آن كه سهوا حرف بزند، بايد سجده يا تشهد را قضا كند. مسأله 1258 - اگر نداند كه سجده را فراموش كرده يا تشهد را، بايد هر دو را قضا نمايد و هر كدام را اول بجا آورد اشكال ندارد. مسأله 1259 - اگر شك دارد كه سجده يا تشهد را فراموش كرده يا نه، واجب نيست قضا نمايد. مسأله 1260 - اگر بداند سجده يا تشهد را فراموش كرده وشك كند كه پيش از ركوع ركعت بعد بجا آورده يا نه، احتياط واجب آن است كه آن را قضا نمايد.

[ 255 ]

مسأله 1261 - كسى كه بايد سجده يا تشهد را قضا نمايد، اگر براى كار ديگرى هم سجده سهو بر او واجب شود، بايد بعد از نماز سجده يا تشهد را قضا نمايد، بعد سجده سهو را بجا آورد. مسأله 1262 - اگر شك دارد كه بعد از نماز، قضاى سجده يا تشهد فراموش شده را بجا آورده يا نه، چنانچه وقت نماز نگذشته، بايد سجده يا تشهد را قضا نمايد، و اگر وقت نماز هم گذشته، بنابر احتياط واجب بايد سجده يا تشهد را قضا نمايد. كم و زياد كردن اجزاء و شرايط نماز مسأله 1263 - هر گاه چيزى از واجبات نماز را عمدا كم يا زياد كند، اگر چه يك حرف آن باشد، نماز باطل است. مسأله 1264 - اگر به واسطه ندانستن مسأله، چيزى از اجزاء نماز را كم يا زياد كند، اگر آن جزء ركن نباشد، نمازش صحيح است اگر جاهل قاصر باشد والا به احتياط واجب، نماز باطل است. مسأله 1265 - اگر در بين نماز بفهمد وضو يا غسلش باطل بوده، يا بدون وضو يا غسل مشغول نماز شده، بايد نماز را به هم بزند و دوباره با وضو يا غسل بخواند و اگر بعد از نماز بفهمد بايد دوباره نماز را با وضو يا غسل به جا آورد واگر وقت گذشته قضا نمايد. مسأله 1266 - اگر بعد از رسيدن به ركوع يادش بيايد كه دو سجده از ركعت پيش فراموش كرده، نمازش باطل است. واگر پيش از رسيدن به ركوع يادش بيايد، بايد برگردد و دو سجده را بجا آورد و برخيزد و حمد و سوره يا تسبيحات را بخواند و نماز را تمام كند. مسأله 1267 - اگر پيش از گفتن (السلام علينا) و (السلام عليكم) يادش بيايد كه دو سجده ركعت آخر را بجا نياورده، بايد دو سجده را بجا آورد ودوباره تشهد بخواند و نماز را سلام دهد.

[ 256 ]

مسأله 1268 - اگر پيش از سلام نماز يادش بيايد كه يك ركعت يا بيشتر از آخر نماز نخوانده، بايد مقدارى را كه فراموش كرده بجا آورد. مسأله 1269 - اگر بعد از سلام نماز يادش بيايد كه يك ركعت يا بيشتر از آخر نماز را نخوانده، چنانچه كارى انجام داده كه اگر در نماز عمدا يا سهوا اتفاق بيفتد نماز را باطل مىكند، مثلا پشت به قبله كرده نمازش باطل است، واگر كارى كه عمدى و سهوى آن، نماز را باطل مىكند انجام نداده، بايد فورا مقدارى كه فراموش كرده بجا آورد. مسأله 1270 - هر گاه بعد از سلام نماز عملى انجام دهد كه اگر در نماز عمدا يا سهوا اتفاق بيفتد نماز را باطل مىكند، مثلا پشت به قبله نمايد و بعد يادش بيايد كه دو سجده آخر را بجا نياورده نمازش باطل است، و اگر پيش از انجام كارى كه نماز را باطل مىكند، يادش بيايد، دو سجده‌اى را كه فراموش كرده بجا آورد و دوباره تشهد بخواند و نماز را سلام دهد و دو سجده سهو براى سلامى كه اول گفته است بنمايد و احتياط مستحب آن است كه نماز را هم دوباره بخواند. مسأله 1271 - اگر بفهمد نماز را پيش از وقت خوانده، يا پشت به قبله يا به طرف راست يا به طرف چپ قبله بجا آورده، بايد دوباره بخواند و اگر وقت گذشته قضا نمايد. نماز مسافر مسافر بايد نماز ظهر وعصر وعشا را با هشت شرط شكسته بجا آورد، يعنى دو ركعت بخواند: شرط اول: آن كه سفر او كمتر از هشت فرسخ شرعى نباشد و فرسخ شرعى تقريبا پنج كيلومتر و نيم است. مسأله 1272 - كسى كه رفتن و برگشتن او هشت فرسخ است در صورتى نماز او

[ 257 ]

شكسته است كه هر يك از رفتن و برگشتن او كمتر از چهار فرسخ نباشد بنابر اين اگر رفتن سه فرسخ و برگشتن پنج فرسخ يا بعكس باشد، بايد نماز را تمام يعنى چهار ركعت بخواند. مسأله 1273 - اگر رفتن و برگشتن هشت فرسخ باشد بايد نماز را شكسته بخواند چه همان روز و شب بخواهد برگردد يا غير آن روز و شب. مسأله 1274 - اگر سفر، مختصرى از هشت فرسخ كمتر باشد، يا انسان نداند كه سفر او هشت فرسخ است يا نه، نبايد نماز را شكسته بخواند و چنانچه شك كند كه سفر او هشت فرسخ است يا نه، در صورتى كه تحقيق كردن برايش مشقت دارد، بايد نمازش را تمام بخواند و اگر مشقت ندارد، بنابر احتياط واجب بايد تحقيق كند كه اگر دو عادل بگويند، يا بين مردم معروف باشد كه سفر او هشت فرسخ است، نماز را شكسته بخواند. مسأله 1275 - اگر يك عادل يا شخص موثقى خبر دهد كه سفر انسان هشت فرسخ است بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1276 - كسى كه يقين دارد سفر او هشت فرسخ است، اگر نماز را شكسته بخواند وبعد بفهمد كه هشت فرسخ نبوده، بايد آن را چهار ركعتى بجا آورد و اگر وقت گذشته بنابر احتياط واجب قضا نمايد. مسأله 1277 - كسى كه يقين دارد سفرش هشت فرسخ نيست، يا شك دارد كه هشت فرسخ هست يا نه، چنانچه در بين راه بفهمد كه سفر او هشت فرسخ بوده، اگر چه كمى از راه باقى باشد، بايد نماز را شكسته بخواند و اگر تمام خوانده دوباره شكسته بجا آورد. مسأله 1278 - اگر بين دو محلى كه فاصله آنها كمتر از چهار فرسخ است، چند مرتبه رفت و آمد كند، اگر چه روى هم رفته هشت فرسخ شود، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1279 - اگر محلى دو راه داشته باشد، يك راه آن كمتر از هشت فرسخ

[ 258 ]

و راه ديگر آن هشت فرسخ يا بيشتر باشد، چنانچه انسان از راهى كه هشت فرسخ است به آنجا برود، بايد نماز را شكسته بخواند واگر از راهى كه هشت فرسخ نيست برود، بايد تمام بخواند. مسأله 1280 - اگر شهر ديوار دارد، بايد ابتداى هشت فرسخ را از ديوار شهر حساب كند، واگر ديوار ندارد بايد از خانه‌هاى آخر شهر حساب نمايد و در اين موضوع فرقى ميان شهرهاى نسبتا بزرگ مانند تهران امروز يا شهرهاى متوسط و كوچكتر نيست ولى در صورتى كه شهر به اندازه‌اى بزرگ و وسيع باشد كه رفتن از يك قسمت آن به قسمت ديگر آن، مسافرت و دور شدن از وطن محسوب شود بعيد نيست در اين صورت كه لازم باشد ابتداى هشت فرسخ را از منزل خود حساب نمايد. شرط دوم: آن كه از اول مسافرت قصد هشت فرسخ را داشته باشد، پس اگر بجائى كه كمتر از هشت فرسخ است مسافرت كند و بعد از رسيدن به آنجا قصد كند جائى برود كه با مقدارى كه آمده هشت فرسخ شود، چون از اول قصد هشت فرسخ را نداشته، بايد نماز را تمام بخواند. ولى اگر بخواهد از آنجا هشت فرسخ برود يا چهار فرسخ برود وچهار فرسخ ديگر به وطنش يا بجائى كه مىخواهد ده روز بماند برگردد بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1281 - كسى كه نمىداند سفرش چند فرسخ است، مثلا براى پيدا كردن گمشده‌اى مسافرت مىكند و نمىداند كه چه مقدار بايد برود تا آنرا پيدا كند، بايد نماز را تمام بخواند. ولى در برگشتن، چنانچه تا وطنش يا جائى كه مىخواهد ده روز در آنجا بماند، هشت فرسخ يا بيشتر باشد، بايد نماز را شكسته بخواند. ونيز اگر در بين رفتن قصد كند كه چهار فرسخ برود و چهار فرسخ برگردد بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1282 - مسافر در صورتى بايد نماز را شكسته بخواند كه تصميم داشته باشد هشت فرسخ برود، پس كسى كه از شهر بيرون مىرود و مثلا قصدش

[ 259 ]

اين است كه اگر رفيق پيدا كند، سفر هشت فرسخى برود چنانچه اطمينان دارد كه رفيق پيدا مىكند، بايد نماز را شكسته بخواند و اگر اطمينان ندارد، بايد تمام بخواند. مسأله 1283 - كسى كه قصد هشت فرسخ دارد، اگر چه در هر روز مقدار كمى راه برود وقتى بجايى برسد كه ديوار شهر را نبيند و اذان آن را نشنود بايد نماز را شكسته بخواند. ولى اگر در هر روز مقدار خيلى كمى راه برود كه نگويند مسافر است، بايد نمازش را تمام بخواند و احتياط مستحب آن است كه هم شكسته وهم تمام بخواند. مسأله 1284 - كسى كه در سفر به اختيار ديگرى است: مانند نوكرى كه با آقاى خود مسافرت مىكند چنانچه بداند سفر او هشت فرسخ است، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1285 - كسى كه در سفر به اختيار ديگرى است، اگر بداند يا گمان داشته باشد كه پيش از رسيدن به چهار فرسخ از او جدا مىشود، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1286 - كسى كه در سفر به اختيار ديگرى است، اگر شك دارد كه پيش از رسيدن به چهار فرسخ از او جدا مىشود يا نه، بايد نماز را شكسته بخواند. ونيز اگر شك او از اين جهت است كه احتمال مىدهد مانعى براى سفر او پيش آيد، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا نباشد بايد نمازش را شكسته بخواند. شرط سوم: آن كه در بين راه از قصد خود برنگردد، پس اگر پيش از رسيدن به چهار فرسخ از قصد خود برگردد، يا مردد شود، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1287 - اگر بعد از رسيدن به چهار فرسخ از مسافرت منصرف شود، چنانچه تصميم داشته باشد كه همانجا بماند يا بعد از ده روز برگردد، يا در برگشتن و ماندن مردد باشد، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1288 - اگر بعد از رسيدن به چهار فرسخ از مسافرت منصرف شود و تصميم داشته باشد كه برگردد، بايد نماز را شكسته بخواند.

[ 260 ]

مسأله 1289 - اگر براى رفتن به محلى حركت كند و بعد از رفتن مقدارى از راه بخواهد جاى ديگرى برود، چنانچه از محل اولى كه حركت كرده تا جايى كه مىخواهد برود، هشت فرسخ باشد، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1290 - اگر پيش از آن كه به هشت فرسخ برسد، مردد شود كه بقيه راه را برود يا نه، و در موقعى كه مردد است راه نرود و بعد تصميم بگيرد كه بقيه راه را برود، بايد تا آخر مسافرت نماز را شكسته بخواند. مسأله 1291 - اگر پيش از آن كه به هشت فرسخ برسد، مردد شود كه بقيه راه را برود يا نه، و در موقعى كه مردد است مقدارى راه برود و بعد تصميم بگيرد كه بقيه راه را برود، چنانچه باقيمانده سفر او هشت فرسخ باشد يا چهار فرسخ باشد ولى بخواهد برود و برگردد، بايد نماز را شكسته بخواند. و اگر راهى كه پيش از مردد شدن و راهى كه بعد از آن مىرود، روى هم هشت فرسخ باشد، نيز نماز را شكسته بخواند. شرط چهارم: آن كه نخواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطن خود بگذرد، يا ده روز يا بيشتر در جائى بماند پس كسى كه مىخواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطنش بگذرد، يا ده‌روز در محلى بماند، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1292 - كسى كه نمىداند پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطنش مىگذرد يا نه، يا ده روز در محلى مىماند يا نه، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1293 - كسى كه مىخواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطنش بگذرد، يا ده روز در محلى بماند، ونيز كسى كه مردد است كه از وطنش بگذرد، يا ده روز در محلى بماند، اگر از ماندن ده روز يا گذشتن از وطن منصرف شود، باز هم بايد نماز را تمام بخواند. ولى اگر باقى مانده راه هشت فرسخ باشد، يا چهار فرسخ باشد وبخواهد برود و برگردد، بايد نماز را شكسته بخواند. شرط پنجم: آن كه براى كار حرام سفر نكند واگر براى كار حرامى مانند دزدى

[ 261 ]

سفر كند، بايد نماز را تمام بخواند. و هم چنين است اگر خود سفر حرام باشد، مثل آن كه براى او ضرر داشته باشد، يا زن بدون اجازه شوهر و فرزند با نهى پدر و مادر سفرى بروند كه بر آنان واجب نباشد، ولى اگر مثل سفر حج واجب باشد، بايد نماز را شكسته بخوانند. مسأله 1294 - سفرى كه اسباب اذيت پدر و مادر باشد حرام است و انسان بايد در آن سفر نماز را تمام بخواند و روزه هم بگيرد. مسأله 1295 - كسى كه سفر او حرام نيست و براى كار حرام هم سفر نمىكند، اگر چه در سفر، معصيتى انجام دهد، مثلا غيبت كند يا شراب بخورد، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1296 - اگر مخصوصا براى آن كه كار واجبى را ترك كند مسافرت نمايد نمازش تمام است، پس كسى كه بدهكار است، اگر بتواند بدهى خود را بدهد و طلبكار هم مطالبه كند، چنانچه در سفر نتواند بدهى خود را بدهد و مخصوصا براى فرار از دادن قرض يا ترك واجب ديكرى مسافرت نمايد نماز را تمام بخواند ولى اگر مخصوصا براى ترك واجب مسافرت نكند، بايد نماز را شكسته بخواند واحتياط مستحب آن است كه هم شكسته و هم تمام بخواند. مسأله 1297 - اگر سفر او سفر حرام نباشد ولى حيوان سوارى يا مركب ديگرى كه سوار است غصبى باشد، نمازش شكسته است ولى اگر در زمين غصبى مسافرت كند، بنابر احتياط واجب بايد نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند. مسأله 1298 - كسى كه با ظالم مسافرت مىكند اگر ناچار نباشد و مسافرت او كمك به ظالم يا موجب شكوه و افزايش يافتن عظمت ظالم باشد بايد نماز را تمام بخواند واگر ناچار باشد يا مثلا براى نجات دادن مظلومى با او مسافرت كند، نمازش شكسته است. مسأله 1299 - اگر به قصد تفريح و گردش مسافرت كند حرام نيست و بايد نماز را شكسته بخواند.

[ 262 ]

مسأله 1300 - اگر براى لهو و خوش‌گذرانى به شكار رود، نمازش تمام است وچنانچه براى تهيه معاش به شكار رود، و همچنين اگر براى كسب و زياد كردن مال برود، نمازش شكسته است و روزه را نيز نبايد بگيرد. مسأله 1301 - كسى كه براى معصيت سفر كرده، موقعى كه از سفر برمىگردد اگر توبه كرده، بايد نماز را شكسته بخواند. و اگر توبه نكرده، و در بازگشت فقط قصد عود به وطن را دارد نماز را بايد تمام بخواند، و احتياط مستحب آن است كه هم شكسته وهم تمام بخواند. مسأله 1302 - شخصى كه از سفر معصيت برمىگردد، چنانچه انگيزه رجوعش مقصد مستقلى غير از رجوع به وطن باشد نماز او شكسته است. مسأله 1303 - كسى كه سفر او سفر معصيت است، اگر در بين راه از قصد معصيت بر مىگردد، چنانچه باقى مانده راه هشت فرسخ باشد، يا چهار فرسخ باشد وبخواهد برود وبرگردد، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1304 - كسى كه براى معصيت سفر نكرده، اگر در بين راه قصد كند كه بقيه راه را براى معصيت برود، بايد نماز را تمام بخواند ولى نمازهائى را كه شكسته خوانده صحيح است. شرط ششم: آن كه از صحرانشينهائى نباشد كه در بيابانها گردش مىكنند و هرجا آب وخوراك براى خود و حشمشان پيدا كنند مىمانند و بعد از چندى بجاى ديگر مىروند، و صحرانشينها در اين مسافرتها بايد نماز را تمام بخوانند. مسأله 1305 - اگر يكى از صحرانشينها براى پيدا كردن منزل و چراگاه حيواناتشان سفر كند. چنانچه سفر او هشت فرسخ باشد، و چادر و اثاثيه او همراهش نباشد نمازش را شكسته بخواند. مسأله 1306 - اگر صحرانشين براى زيارت يا حج يا تجارت و مانند اينها مسافرت كند، بايد نماز را شكسته بخواند. شرط هفتم: آن كه شغل او مسافرت نباشد، بنابر اين شتردار و راننده و چوبدار

[ 263 ]

وكشتيبان و مانند اينها، اگر چه براى بردن اثاثيه منزل خود مسافرت كنند، در غير سفر اول بايد نماز را تمام بخوانند. ولى در سفر اول نمازشان شكسته است. مگر اين كه سفر اول نيز طولانى باشد كه در اين صورت پس از اين كه صدق كند كه شغل او مسافرت شده نمازش تمام است. مسأله 1307 - كسى كه شغلش مسافرت است اگر براى كار ديگرى مثلا براى زيارت يا حج مسافرت كند، بايد نماز را شكسته بخواند. ولى اگر مثلا شوفر، اتومبيل خود را براى زيارت كرايه بدهد و در ضمن خودش هم زيارت كند، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1308 - حمله دار يعنى كسى كه فقط در ماههاى حج به مسافرت اشتغال مىورزد نماز را بايد شكسته بخواند. مسأله 1309 - كسى كه شغل او حمله دارى است وحاجيها را از راه دور به مكه مىبرد، چنانچه تمام سال يا بيشتر سال را در راه باشد، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1310 - كسى كه در مقدارى از سال شغلش مسافرت است، مثل شوفرى كه فقط در تابستان يا زمستان اتومبيل خود را كرايه مىدهد، بايد در سفرى كه مشغول به كارش هست نماز را تمام بخواند واحتياط مستحب آن است كه هم شكسته وهم تمام بخواند. مسأله 1311 - راننده ودوره‌گردى كه در دو سه فرسخى شهر رفت و آمد مىكند، چنانچه اتفاقا سفر هشت فرسخى برود، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1312 - كسى كه شغلش مسافرت است اگر ده روز يا بيشتر دز وطن خود بماند، چه از اول قصد ماندن ده روز را داشته باشد، چه بدون قصد بماند، بايد در سفر اولى كه بعد از ده روز مىرود، نماز را شكسته بخواند. مسأله 1313 - كسى كه شغلش مسافرت است، اگر در غير وطن خود ده روز با قصد اقامه بماند در سفر اولى كه بعد از ده روز مىرود، بايد نماز را شكسته بخواند.

[ 264 ]

مسأله 1314 - كسى كه شغلش مسافرت است، اگر شك كند كه در وطن خود يا جاى ديگر ده روز مانده يا نه، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1315 - كسى كه در شهرها سياحت مىكند وبراى خود وطنى اختيار نكرده، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1316 - كسى كه شغلش مسافرت نيست، اگر مثلا در شهرى يا در دهى جنسى دارد كه براى حمل آن مسافرتهاى پى در پى مىكند، بايد نماز را شكسته بخواند. ولى كسى كه كارش اين است كه هفته‌اى يك بار يا بيشتر براى انجام كارى به محلى مسافرت مىكند مثلا همه روزه يا ده روز يك مرتبه مثلا از تهران به كرج براى تدريس يا انجام كار ادارى يا براى كسب و تجارت مىرود همين كه به مقدارى سفر كند كه عرفا اين كار يعنى كار توأم با سفر را شغل او بگويند نماز را تمام بخواند. مسأله 1310 - كسى كه از وطنش صرف نظر كرده و مىخواهد وطن ديگرى براى خود اختيار كند، اگر شغلش مسافرت نباشد بايد در مسافرت نماز را شكسته بخواند. شرط هشتم: آن كه به حد ترخص برسد يعنى از وطنش يا به‌قدرى دور شود كه ديوار شهر را نبيند و صداى اذان آن را نشنود ولى بايد در هوا غبار و يا چيز ديگرى نباشد كه از ديدن ديوار و شنيدن اذان جلوگيرى كند و لازم نيست به قدرى دور شود كه مناره‌ها و گنبدها را نبيند يا ديوارها هيچ پيدا نباشد، بلكه همين قدر كه ديوار كاملا تشخيص داده نشود كافى است و كسى كه از جائى كه قصد كرده ده روز در آنجا بماند به قصد هشت فرسخ خارج شود تا حد ترخص نرسيده بنابر احتياط واجب بايد نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند. مسأله 1318 - كسى كه به سفر مىرود اگر بجائى برسد كه اذان را نشنود ولى ديوار شهر را ببيند، يا ديوارها را نبيند و صداى اذان را بشنود، چنانچه بخواهد در آنجا نماز بخواند، بنابر احتياط واجب بايد هم شكسته و هم تمام بخواند.

[ 265 ]

مسأله 1319 - مسافرى كه به وطنش برمىگردد، وقتى ديوار وطن خود را ببيند وصداى اذان آن را بشنود، بايد نماز را تمام بخواند ولى مسافرى كه مىخواهد ده روز در محلى بماند. وقتى ديوار آنجا را ببيند و صداى اذانش را بشنود، بنابر احتياط واجب بايد نماز را تأخير بيندازد تا به منزل برسد. يا نماز را هم شكسته وهم تمام بخواند. مسأله 1320 - هر گاه شهر در بلندى باشد كه از دور ديده شود، يا به قدرى گود باشد كه اگر انسان كمى دور شود ديوار آن را نبيند، كسى كه از آن شهر مسافرت مىكند، وقتى به اندازه‌اى دور شود كه اگر آن شهر در زمين هموار بود، ديوارش از آنجا ديده نمىشود، بايد نماز خود را شكسته بخواند و نيز اگر پستى و بلندى خانه‌ها بيشتر از معمول باشد، بايد ملاحظه معمول را بنمايد. مسأله 1321 - اگر از محلى مسافرت كند كه خانه وديوار ندارد، وقتى بجائى برسد كه اگر آن محل ديوار داشت از آنجا ديده نمىشد، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1322 - اگر به قدرى دور شود كه نداند صدائى را كه مىشنود صداى اذان است يا صداى ديگر، بايد نماز را شكسته بخواند. ولى اگر بفهمد اذان مىگويند وكلمات آن را تشخيص ندهد، بايد تمام بخواند. مسأله 1323 - اگر به قدرى دور شود كه اذان خانه‌ها را نشنود ولى اذان شهر را كه معمولا در جاى بلند مىگويند بشنود. نبايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1324 - اگر بجائى برسد كه اذان شهر را كه معمولا در جاى بلند مىگويند نشنود ولى اذانى را كه در جاى خيلى بلند مىگويند بشنود، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1325 - اگر چشم يا گوش او يا صداى اذان غير معمولى باشد، در محلى بايد نماز را شكسته بخواند كه چشم متوسط ديوار خانه‌ها را نبيند و گوش متوسط صداى اذان معمولى را نشنود.

[ 266 ]

مسأله 1326 - اگر بخواهد در محلى نماز بخواند كه شك دارد به حد ترخص يعنى جائى كه اذان را نشنود و ديوار را نبيند، رسيده يا نه، بايد نماز را تمام بخواند و در موقع برگشتن اگر شك كند كه به حد ترخص رسيده يا نه، بايد شكسته بخواند و چون در بعضى، موارد اشكال پيدا مىكند، مانند آن كه در فرض مسأله موقع رفتن نماز ظهر را تمام بخواند. و موقع برگشتن همانجا نماز عصر را شكسته بخواند بايد يا آنجا نماز نخواند و در صورت رفتن پس از اعلم به رسيدن به حد ترخص نماز را شكسته بخواند و در برگشتن پس از رسيدن به خانه نماز را تمام بخواند يا هم شكسته و هم تمام بخواند. مسأله 1327 - مسافرى كه در سفر از وطن خود عبور مىكند، وقتى بجائى برسد كه ديوار وطن خود را ببيند و صداى اذان آن را بشنود بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1328 - مسافرى كه در بين مسافرت به وطنش رسيده، تا وقتى در آنجا هست بايد نماز را تمام بخواند. ولى اگر بخواهد از آنجا هشت فرسخ برود، يا چهار فرسخ برود و برگردد، وقتى بجائى برسد كه ديوار وطن را نبيند و صداى اذان آن را نشنود بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1329 - محلى را كه انسان براى اقامت و زندگى خود اختيار كرده وطن او است، چه در آنجا به دنيا آمده و وطن پدر و مادرش باشد، يا خودش آنجا را براى زندگى اختيار كرده باشد. مسأله 1330 - اگر قصد دارد در محلى كه وطن اصليش نيست مدتى بماند و بعد بجاى ديگر رود، آنجا وطن او حساب نمىشود. مسأله 1331 - جائى را كه انسان محل زندگى خود قرار داده و ماندن خود را در آنجا محدود به مقدار معين نكرده آنجا وطن او حساب مىشود و در صدق وطن بودن قصد هميشه ماندن معتبر نيست بلى لازم است كه ماندن خود را محدود به مقدار معين نكند و گرنه وطن صدق نمىكند.

[ 267 ]

مسأله 1332 - كسى كه در دو محل زندگى مىكند، مثلا شش ماه در شهرى و شش ماه در شهر ديگر مىماند، هر دو وطن او است. و نيز اگر بيشتر از دو محل را براى زندگى خود اختيار كرده باشد تا سه و چهار تا همه وطن او حساب مىشود. مسأله 1333 - در غير وطن اصلى و وطن غير اصلى كه ذكر شد در جاهاى ديگر اگر قصد اقامه نكند نمازش شكسته است چه ملكى در آنجا داشته باشد يا نداشته باشد و چه در آنجا شش ماه مانده باشد يا نه. مسأله 1334 - اگر بجائى برسد كه وطن او بوده وعملا از آنجا صرف نظر كرده نبايد نماز را تمام بخواند، اگر چه وطن ديگرى هم براى خود اختيار نكرده باشد. مسأله 1335 - مسافرى كه قصد دارد، ده روز پشت سرهم در محلى بماند، يا مىداند كه بدون اختيار ده روز در محلى مىماند، در آن محل بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1336 - مسافرى كه مىخواهد ده روز در محلى بماند، لازم نيست قصد ماندن شب اول يا شب يازدهم را داشته باشد، و همين كه قصد كند از اذان صبح روز اول تا غروب روز دهم بماند، بايد نماز را تمام بخواند. و همچنين اگر مثلا قصدش اين باشد كه از ظهر روز اول تا ظهر روز يازدهم بماند، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1337 - مسافرى كه مىخواهد ده روز در محلى بماند، در صورتى بايد نماز را تمام بخواند كه بخواهد تمام ده روز را در يك جا بماند پس اگر بخواهد مثلا ده روز در نجف و كوفه يا در تهران و شميران بماند، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1338 - مسافرى كه مىخواهد ده روز در محلى بماند، اگر از اول قصد داشته باشد كه در بين ده روز به اطراف آنجا از قبيل مزارع و باغستانهائى كه از توابع آن محل محسوب مى شود هر چند خارج از حد ترخص آنجا باشد برود، بايد در همه ده روز نماز را تمام بخواند و اگر از توابع آنجا نباشد بايد در تمام

[ 268 ]

ده روز نماز را شكسته بخواند ولى چنانچه بخواهد در تمام ده روز فقط يك ساعت يا دو ساعت برود و برگردد در همه ده روز بايد نمازش را تمام بخواند. مسأله 1339 - مسافرى كه تصميم ندارد ده روز در جائى بماند مثلا قصدش اين است كه اگر رفيقش بيايد، يا منزل خوبى پيدا كند، ده روز بماند، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1340 - كسى كه تصميم دارد، ده روز در محلى بماند، اگر چه احتمال بدهد كه براى ماندن او مانعى برسد، در صورتى كه مردم به اين قبيل احتمالات اعتنائى نكنند، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1341 - اگر مسافر بداند كه مثلا ده روز يا بيشتر به آخر ماه مانده و قصد كند كه تا آخر ماه در جائى بماند، بايد نماز را تمام بخواند. ولى اگر نداند تا آخر ماه چقدر مانده و قصد كند كه تا آخر ماه بماند بايد نماز را شكسته بخواند اگر چه از موقعى كه قصد كرده تا آخر ماه ده روز يا بيشتر باشد. مسأله 1342 - اگر مسافر قصد كند ده روز در محلى بماند، چنانچه پيش از خواندن يك نماز چهار ركعتى از ماندن منصرف شود. يا مردد شود كه در آنجا بماند يا بجاى ديگر برود، بايد نماز را شكسته بخواند و اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى از ماندن منصرف شود، يا مردد شود تا وقتى در آنجا هست، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1343 - مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر روزه بگيرد و بعد از ظهر از ماندن در آنجا منصرف شود، چنانچه يك نماز چهار ركعتى خوانده باشد، روزه‌اش صحيح است و تا وقتى در آنجا هست بايد نمازهاى خود را تمام بخواند و اگر يك نماز چهار ركعتى نخوانده باشد، روزه آن روزش صحيح است، اما نمازهاى خود را بايد شكسته بخواند و روزهاى بعد هم نمىتواند روزه بگيرد. مسأله 1344 - مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر از ماندن

[ 269 ]

منصرف شود و شك كند پيش از آن كه از قصد ماندن برگردد، يك نماز چهار ركعتى خوانده يا نه، بايد نمازهاى خود را شكسته بخواند. مسأله 1345 - اگر مسافر به نيت اين كه نماز را شكسته بخواند، مشغول نماز شود و در بين نماز تصميم بگيرد كه ده روز يا بيشتر بماند، بايد نماز را چهار ركعتى تمام نمايد. مسأله 1346 - مسافرى كه قصد كرده ده روز در جائى بماند، اگر در بين نماز چهار ركعتى از قصد خود برگردد، چنانچه مشغول ركعت سوم نشده، بايد نماز را دو ركعتى تمام نمايد وبقيه نمازهاى خود را شكسته بخواند. و اگر مشغول ركعت سوم شده نمازش باطل است، و تا وقتى در آنجا هست بايد نماز را شكسته بخواند اگر چه داخل در ركوع ركعت سوم شده باشد. مسأله 1347 - مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر بيشتر از ده روز در آنجا بماند، تا وقتى مسافرت نكرده، بايد نمازش را تمام بخواند و لازم نيست دوباره قصد ماندن ده روز كند. مسأله 1348 - مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، بايد روزه واجب را بگيرد ومىتواند روزه مستحبى را هم بجا آورد ونماز جمعه ونافله ظهر و عصر وعشا را هم بخواند. مسأله 1349 - مسافرى كه قصد كرده ده روز در جائى بماند اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى بخواهد بجائى كه كمتر از چهار فرسخ است برود وبرگردد به محل اقامه خود بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1350 - مسافرى كه قصد كرده ده روز در جائى بماند، اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى بخواهد بجاى ديگرى كه كمتر از هشت فرسخ است برود وده روز در آنجا بماند، بايد در رفتن و در جائى كه قصد ماندن ده روز كرده، نمازهاى خود را تمام بخواند. ولى اگر جائى كه مىخواهد برود

[ 270 ]

هشت فرسخ يا بيشتر باشد بايد موقع رفتن نمازهاى خود را شكسته بخواند و چنانچه در آنجا قصد ماندن ده روز كرد نمازش را تمام بخواند. مسأله 1351 - مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى بخواهد بجائىكه كمتر از چهار فرسخ است برود، چنانچه مردد باشد كه به محل اولش برگردد يا نه، يا به كلى از برگشتن به آنجا غافل باشد، يا بخواهد برگردد ولى مردد باشد كه ده روز در آنجا بماند يا نه، يا آن كه از ده روز ماندن در آنجا و مسافرت از آنجا غافل باشد، بايد از وقتى كه مىرود و برمىگردد وبعد از برگشتن، نمازهاى خود را تمام بخواند. مسأله 1352 - اگر به خيال اين كه رفقايش مىخواهند ده روز در محلى بمانند، قصد كند كه ده روز در آنجا بماند و بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى بفهمد كه آنها قصد نكرده‌اند، اگر چه خودش هم از ماندن منصرف شود، تا مدتى كه در آنجا هست بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1353 - اگر مسافر بعد از رسيدن به هشت فرسخ سى روز در محلى بماند و در تمام سى روز در رفتن و ماندن مردد باشد، بعد از گذشتن سى روز اگر چه مقدار كمى در آنجا بماند، بايد نماز را تمام بخواند ولى اگر پيش از رسيدن به هشت فرسخ در رفتن بقيه راه مردد شود، اگر به مقدار چهار فرسخ آمده باشد، بايد شكسته بخواند و اگر بقدر چهار فرسخ نباشد تمام بخواند. مسأله 1354 - مسافرى كه مىخواهد نه روز يا كمتر در محلى بماند اگر بعد از آن كه نه روز يا كمتر در آنجا ماند، بخواهد دوباره نه روز ديگر يا كمتر بماند همينطور تا سى روز، روز سى و يكم بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1355 - مسافرى كه سى روز مردد بوده، در صورتى بايد نماز را تمام بخواند كه سى روز در يك جا بماند، پس اگر مقدارى از آن را در جائى و مقدارى را در جاى ديگر بماند، بعد از سى روز هم بايد نماز را شكسته بخواند.

[ 271 ]

مسائل متفرقه مسأله 1356 - مسافر مى تواند در مسجد الحرام ومسجد پيغمبر (صلى الله عليه و آله وسلم) بلكه در تمام شهر مكه و مدينه و مسجد كوفه نمازش را تمام بخواند. ولى اگر بخواهد در جائى كه اول جزء مسجد كوفه نبوده و بعد به اين مسجد اضافه شده نماز بخواند، احتياط واجب آن است كه شكسته بخواند و نيز مسافر مىتواند در حائر حضرت سيد الشهداء (عليه السلام) نماز را تمام بخواند. ولى احتياط واجب آن است كه اگر دورتر از اطراف ضريح مقدس نماز بخواند شكسته بجا آورد. مسأله 1357 - كسى كه مىداند مسافر است و بايد نماز را شكسته بخواند، اگر در غير چهار مكانى كه در مسأله پيش گفته شد عمدا تمام بخواند، نمازش باطل است ونيز اگر فراموش كند كه نماز مسافر شكسته است و تمام بخواند اگر وقت هم گذشته قضا نمايد. مسأله 1358 - كسىكه مىداند مسافر است وبايد نماز را شكسته بخواند، اگر بدون توجه وبطور عادت تمام بخواند نمازش باطل است، ونيز اگر حكم مسافر و سفر خود را فراموش كرده باشد در صورتى كه وقت داشته باشد نمازش را دوباره بخواند واگر وقت گذشته باشد بايد قضا نمايد. مسأله 1359 - مسافرى كه نمىداند بايد نماز را شكسته بخواند اگر تمام بخواند نمازش صحيح است. مسأله 1360 - مسافرى كه مىداند بايد نماز را شكسته بخواند اگر بعضى از خصوصيات آن را نداند، مثلا نداند كه در سفر هشت فرسخى بايد شكسته بخواند، چنانچه تمام بخواند در صورتى كه وقت باقى است بايد نماز را شكسته بخواند و اگر وقت گذشته بطور شكسته قضا نمايد.

[ 272 ]

مسأله 1361 - مسافرى كه مىداند بايد نماز را شكسته بخواند، اگر به گمان اين كه سفر او كمتر از هشت فرسخ است تمام بخواند، وقتى بفهمد كه سفرش هشت فرسخ بوده، نمازى را كه تمام خوانده بايد دوباره شكسته بخواند و اگر وقت گذشته بطور شكسته قضا نمايد. مسأله 1362 - اگر فراموش كند كه مسافر است و نماز را تمام بخواند، چنانچه در وقت يادش بيايد، بايد شكسته بجا آورد واگر بعد از وقت يادش بيايد، قضهاى آن نماز بر او واجب نيست. مسأله 1363 - كسى كه بايد نماز را تمام بخواند، اگر شكسته بجا آورد در هر صورت نمازش باطل است. مسأله 1364 - اگر مشغول نماز چهار ركعتى شود و در بين نماز يادش بيايد كه مسافر است، يا ملتفت شود كه سفر او هشت فرسخ است، چنانچه به ركوع ركعت سوم نرفته، بايد نماز را دو ركعتى تمام كند واگر به ركوع ركعت سوم رفته نمازش باطل است. ودر صورتى كه به مقدار خواندن يك ركعت هم وقت داشته باشد، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1365 - اگر مسافر بعضى از خصوصيات نماز مسافر را نداند مثلا نداند كه اگر چهار فرسخ برود و همان روز يا شب آن برگردد بايد شكسته بخواند چنانچه به نيت نماز چهار ركعتى مشغول نماز شود، وپيش از ركوع ركعت سوم مسأله را بفهمد بايد نماز را دو ركعتى تمام كند و اگر در ركوع ملتفت شود نمازش باطل است و در صورتى كه به‌مقدار يك ركعت از وقت هم مانده باشد بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1366 - مسافرى كه بايد نماز را تمام بخواند اگر بواسطه ندانستن مسأله به نيت نماز دو ركعتى مشغول نماز شود و در بين نماز مسأله را بفهمد، بايد نماز را چهار ركعتى تمام كند، و احتياط مستحب آن است كه بعد از تمام شدن نماز دوباره آن نماز را چهار ركعتى بخواند. مسأله 1367 - مسافرى كه نماز نخوانده، اگر پيش از تمام شدن وقت به وطنش

[ 273 ]

برسد، يا بجائى برسد كه مىخواهد ده روز در آنجا بماند، بايد نماز را تمام بخواند. و كسى كه مسافر نيست، اگر در اول وقت نماز نخواند و مسافرت كند، در سفر بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1368 - اگر از مسافرى كه بايد نماز را شكسته بخواند نماز ظهر يا عصر يا عشا قضا شود، بايد آن را دو ركعتى قضا نمايد اگر چه در غير سفر بخواهد قضاى آن را بجا آورد. و اگر از كسى كه مسافر نيست يكى از اين سه نماز قضا شود، بايد چهار ركعتى قضا نمايد اگر چه در سفر بخواهد آن را قضا نمايد. مسأله 1369 - مستحب است مسافر بعد از هر نمازى كه شكسته مىخواند سى مرتبه بگويد سبحان الله و الحمد لله ولا اله الا الله و الله اكبر و در تعقيب نماز ظهر و عصر و عشا بيشتر سفارش شده است. بلكه بهتر است در تعقيب اين سه نماز شصت مرتبه بگويد. نماز قضا مسأله 1370 - كسى كه نماز واجب خود را در وقت آن نخوانده بايد قضاى آن را بجا آورد، اگر چه در تمام وقت نماز خواب مانده يا بواسطه مستى نماز نخوانده باشد، ولى نمازهاى يوميه‌اى را كه زن در حال حيض يا نفاس نخوانده قضا ندارد. مسأله 1371 - اگر بعد از وقت نماز بفهمد نمازى را كه خوانده باطل بوده، بايد قضاى آن را بخواند. مسأله 1372 - كسى كه نماز قضا دارد، بايد در خواندن آن كوتاهى نكند ولى واجب نيست فورا آن را بجا آورد. مسأله 1373 - كسى كه نماز قضا دارد مىتواند نماز مستحبى بخواند. مسأله 1374 - اگر انسان احتمال دهد كه نماز قضائى دارد يا نمازهائى را كه خوانده صحيح نبوده، مستحب است احتياطا قضاى آنها را بجا آورد. مسأله 1375 - در قضاى نمازهاى يوميه ترتيب لازم نيست مگر در نمازهائى

[ 274 ]

كه در اداى آنها ترتيب هست مثل نماز ظهر و عصر يا مغرب و عشا از يك روز اگر چه بهتر مراعات ترتيب است. مسأله 1376 - اگر بخواهد قضاى چند نماز غير يوميه مانند نماز آيات را بخواند يا مثلا بخواهد قضاى يك نماز يوميه و چند نماز غير يوميه را بخواند، لازم نيست آنها را به ترتيب بجا آورد. مسأله 1377 - اگر كسى نداند كه نمازهائى كه از او قضا شده كداميك جلوتر بوده لازم نيست بطورى بخواند كه ترتيب حاصل شود و هر يك را مىتواند مقدم بدارد. مسأله 1378 - اگر كسى كه نمازهائى از او قضا شده مىداند كدام يك جلوتر قضا شده بهتر آن است كه به ترتيب قضا كند. هر چند رعايت ترتيب واجب نيست. مسأله 1379 - اگر براى ميتى مى خواهند نماز قضا بدهند و مىدانند آن ميت ترتيب قضا شدن را مىدانسته بهتر آن است طورى قضا را بجا آورد كه ترتيب حاصل شود. هر چند لازم نيست. مسأله 1380 - اگر براى ميتى كه در مسأله پيش گفته شد بخواهند چند نفر را اجير كنند كه نماز بخوانند لازم نيست براى آنها وقت مرتب معين كنند كه با هم شروع نكنند در عمل. مسأله 1381 - اگر بدانند كه ميت ترتيب قضا شدن را نمىدانسته يا ندانند كه مىدانسته يا نه يا بدانند كه مىدانسته در هر صورت لازم نيست به ترتيب براى او قضا بجا بياورند. مسأله 1382 - كسى كه چند نماز از او قضا شده و شماره آنها را نمىداند مثلا نمىداند چهارتا بوده يا پنج تا چنانچه مقدار كمتر را بخواند كافى است و همچنين اگر شماره آنها را مىدانسته و فراموش كرده اگر مقدار كمتر را بخواند كفايت مىكند. مسأله 1383 - كسى كه نماز قضا از همين روز يا روزهاى پيش دارد مىتواند

[ 275 ]

قبل از خواندن نمازى كه قضا شده نماز ادائى را بخواند و لازم نيست نماز قضا را جلو بيندازد. مسأله 1384 - كسى كه مىداند يك نماز چهار ركعتى نخوانده و نمىداند نماز ظهر است يا عصر است يا عشاء اگر يك نماز چهار ركعتى بخواند به نيت قضاى نمازى كه نخوانده كافى است. مسأله 1385 - اگر از روزهاى گذشته نمازهاى قضا دارد و يك نماز يا بيشتر هم از همان روز از او قضا شده، چنانچه براى قضاى تمام آنها وقت ندارد، يا نمىخواهد همه را در آن روز بخواند، مستحب است نماز قضاى آن روز را پيش از نماز ادا بخواند اگر چه ترتيب بين قضاها را نمىداند. مسأله 1386 - تا انسان زنده است اگر چه از خواندن نماز قضاهاى خود عاجز باشد، ديگرى نمىتواند نمازهاى او را قضا نمايد. مسأله 1387 - نماز قضا را با جماعت مىشود خواند، چه نماز امام جماعت ادا باشد يا قضا و لازم نيست هر دو يك نماز را بخوانند مثلا اگر نماز قضاى صبح را با نماز ظهر يا عصر امام بخواند اشكال ندارد. مسأله 1388 - مستحب است بچه مميز را يعنى بچه‌اى كه خوب و بد را مىفهمد به نماز خواندن و عبادتهاى ديگر عادت دهند، بلكه مستحب است او را به‌قضاى نمازها هم وادار نمايند. نماز قضاى پدر و مادر كه بر پسر بزرگتر واجب است. مسأله 1389 - اگر پدر و مادر نماز و روزه خود را بجا نياورده باشند، و چنانچه مىتوانسته‌اند قضا كنند، بر پسر بزرگتر واجب است كه بعد از مرگ آنها بجا آورد، يا براى آنها اجير بگيرد. و نيز روزه‌اى كه در سفر نگرفته‌اند اگر چه نمىتوانسته‌اند قضا كنند، احتياط واجب آن است كه پسر بزرگتر قضا نمايد، يا براى آنها اجير بگيرد. وقضاى نماز و روزه‌اى كه پدر و مادر از روى طغيان و تمرد بجا نياورده‌اند بر پسر بزرگتر واجب نيست اين حكم درباره پدر ثابت است و نسبت به مادر نيز احتياط واجب آن است كه مراعات شود.

[ 276 ]

مسأله 1390 - اگر پسر بزرگتر شك دارد كه پدر و مادر نماز و روزه قضا داشته‌اند يا نه، چيزى بر او واجب نيست. مسأله 1391 - اگر پسر بزرگتر بداند كه پدر و مادرش نماز قضا داشته‌اند وشك كند كه بجا آورده‌اند يا نه، بنابر احتياط واجب بايد قضا نمايد. مسأله 1392 - اگر معلوم نباشد كه پسر بزرگتر كدام است، قضاى نماز و روزه پدر و مادر بر هيچ كدام از پسرها واجب نيست. ولى احتياط مستحب آن است كه نماز وروزه او را بين خودشان قسمت كنند، يا براى انجام آن قرعه بزنند. مسأله 1393 - اگر ميت وصيت كرده باشد كه براى نماز و روزه او اجير بگيرند بعد از آن كه اجير، نماز و روزه او را بطور صحيح بجا آورد بر پسر بزرگتر چيزى واجب نيست. مسأله 1394 - اگر پسر بزرگتر بخواهد نماز پدر يا مادر را بخواند، بايد به تكليف خود عمل كند. مثلا قضاى نمازها را بايد ايستاده بخواند. هر چند پدر يا مادر قدرت ايستادن را نداشته‌اند. مسأله 1395 - كسى كه خودش نماز و روزه قضا دارد، اگر نماز و روزه پدر و مادر هم بر او واجب شود، هر كدام را اول بجا آورد صحيح است. مسأله 1396 - اگر پسر بزرگتر موقع مرگ پدر يا مادر نا بالغ يا ديوانه باشد وقتى كه بالغ شد يا عاقل گرديد، بايد نماز و روزه پدر را قضا نمايد و چنانچه پيش از بالغ شدن يا عاقل شدن بميرد، بر پسر دوم چيزى واجب نيست. مسأله 1397 - اگر پسر بزرگتر پيش از آن كه نماز و روزه پدر يا مادر را قضا كند بميرد، بر پسر دوم چيزى واجب نيست.

[ 277 ]

فضيلت نماز جماعت نماز جماعت از ديدگاه اسلام كه يك دين اجتماعى است وبراى اجتماعات دينى وحضور مردم در صحنه اجتماعات اسلامى اهميت فراوان قائل است، بسيار با اهميت است. و لذا مستحب مؤكد است كه مسلمانان نمازهاى واجب مخصوصا نمازهاى يوميه را به جماعت بخوانند. حضرت باقر و صادق (عليهما السلام) فرمودند: (نماز جماعت نسبت به نماز كه فرادى خوانده شود، 24 درجه برترى و مزيت دارد.) در حديثى، زراره از حضرت صادق (عليه السلام) مىپرسد: (اين كه مىگويند يك نماز با جماعت، از 25 نمازى كه به تنهايى خوانده شود با فضيلت‌تر است درست است؟ حضرتش فرمودند: (بلى درست گفته‌اند.) پرسيد: (آيا دو نفر كه يكى از آنها امام وديگرى مأموم باشد نيز جماعت است؟) حضرت فرمود: (بلى ومأموم در اين صورت در طرف راست امام بايستد). و بطور كلى در احاديث اسلامى به منظور تشويق و ترغيب مردم براى حضور در مساجد ومراكز نماز جماعت، حتى براى هر گامى كه در اين راه برداشته شود

[ 278 ]

فضيلت و ثواب ذكر شده است كه از جمله در وصاياى حضرت پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) به حضرت على (عليه السلام) آمده است، سه چيز باعث بالا رفتن درجه و مقام انسان در پيشگاه خداوند است: 1 - در هواى سرد وضو گرفتن. 2 - پس از هر نماز، انتظار نماز بعد را كشيدن (كه علامت اشتياق انسان به عبادت پروردگار است). 3 - شب و روز به سوى اجتماعات مسلمانان گام برداشتن.) حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمودند: جبرئيل با 70 هزار فرشته از جانب پروردگار پس از نماز ظهر به سوى من آمد و گفت: (يا محمد پروردگار تو به تو سلام مىرساند ودو هديه براى تو فرستاده است.) گفتم: (آن دو هديه كدام است؟) گفت: (يكى نماز (وتر) كه سه ركعت است (منظور نماز شفع و وتر كه جزء نماز شب و داراى ثواب و فضيلت بسيار است) ويكى ديگر خواندن نماز پنجگانه به جماعت است). گفتم: (اى جبرئيل براى امت من در نماز جماعت چه اندازه ثواب و فضيلت مقرر شده است؟) گفت: (اگر يك نفر به امام جماعت اقتدا كند، هر ركعت از نماز آنها ثواب صد و پنجاه ركعت نماز را دارد و اگر دو نفر اقتدا كنند، هر ركعت ثواب ششصد نماز دارد واگر سه نفر اقتدا كنند، هر ركعت از نماز آنان ثواب يك هزار و دويست ركعت واگر 4 نفر اقتدا نمايند، هر ركعت ثواب دو هزار و چهار صد نماز را دارد و هر چه بيشتر شوند ثواب نمازشان به همين ترتيب بيشتر مىشود تا به ده نفر برسند وتعداد آنها كه از 10 گذشت اگر تمام آسمانها كاغذ و همه درياها مركب و درختها قلم وجن وانس و ملائكه بخواهند بنويسند، نمىتوانند ثواب يك ركعت آن را بنويسند).

[ 279 ]

بر اساس احاديث اسلامى، ثواب نماز جماعت با افزوده شدن مزاياى ديگرى از قبيل عالم بودن امام جماعت يا از سادات بودن او كه حضرت صادق (عليه السلام) فرمودند: (يك ركعت نماز پشت سر عالم، داراى ثواب هزار ركعت است وپشت سر سيد داراى ثواب يك صد ركعت است.) و همچنين هر چه امام جماعت با فضيلت‌تر باشد ثواب نماز جماعت نيز زيادتر خواهد بود و نيز با توجه به تفاوت مسجدها در فضيلت كه ثواب نماز در مسجد بازار، دوازده برابر و در مسجد محل 25 برابر و در مسجد جامع 100 برابر است و اجتماع هر يك از آنها با جماعت موجب افزايش ثواب مىگردد و هر اندازه كه امام جماعت با تعهدتر و پرهيزكارتر و با فضيلت‌تر و مأمومين نيز هر چه با فضيلت‌تر و از لحاظ تعداد همان طور كه گفته شد بيشتر باشند، ثواب آن بيشتر خواهد گشت. نماز جماعت مسأله 1398 - حاضر نشدن به نماز جماعت از روى بىاعتنائى جايز نيست و سزاوار نيست كه انسان بدون عذر نماز جماعت را ترك كند. مسأله 1399 - مستحب است انسان صبر كند كه نماز را به جماعت بخواند و نماز جماعت از نماز اول وقت كه فرادى يعنى تنها خوانده شود بهتر است. ونيز نماز جماعتى را كه مختصر بخوانند از نماز فرادى كه آن را طول بدهند بهتر مىباشد. مسأله 1400 - وقتى كه جماعت برپا مىشود، مستحب است كسى كه نمازش را فرادى خوانده دوباره با جماعت بخواند. واگر بعد بفهمد كه نماز اولش باطل بوده، نماز دوم او كافى است. مسأله 1401 - اگر امام يا مأموم بخواهد نمازى را كه به جماعت خوانده دوباره با جماعت بخواند در صورتى كه جماعت دوم و اشخاص آن غير از اول باشد اشكال ندارد.

[ 280 ]

مسأله 1402 - كسى كه در نماز وسواس دارد و فقط در صورتى كه نماز را با جماعت بخواند از وسواس راحت مىشود، بايد نماز را با جماعت بخواند. مسأله 1403 - اگر پدر يا مادر به فرزند خود امر كند كه نماز را به جماعت بخواند، در صورتى كه ترك آن موجب اذيت و ناراحتى آنها شود نماز جماعت بر او واجب مىشود. مسأله 1404 - نمازهاى مستحبى را نمىشود به جماعت خواند، مگر نماز استسقاء كه براى آمدن باران مىخوانند. و نمازى كه واجب بوده و به جهتى مستحب شده است، مانند نماز عيد فطر و قربان كه در زمان امام واجب بوده وبه واسطه غائب شدن ايشان مستحب مىباشد. مسأله 1405 - موقعى كه امام جماعت نماز يوميه مىخواند، هر كدام از نمازهاى يوميه را مىشود به او اقتدا كرد. مسأله 1406 - اگر امام جماعت قضاى نماز يوميه خود را مىخواند، مىشود به او اقتدا كرد ولى اگر نمازش را احتياطا قضا مىكند، يا قضاى نماز كس ديگر را مىخواند، اگر چه براى آن پول نگرفته باشد، اقتداى به او اشكال دارد مگر انسان بداند كه از آن كس كه براى او قضا مىخواند نماز فوت شده كه در اين صورت اقتداى به او اشكال ندارد. مسأله 1407 - اگر انسان نداند نمازى را كه امام مىخواند نماز واجب يوميه است يا نماز مستحب، نمىتواند به او اقتدا كند. مسأله 1408 - اگر امام در محراب باشد و كسى پشت سر او اقتدا نكرده باشد كسانى كه دو طرف محراب ايستاده‌اند و به واسطه ديوار محراب امام را نمىبينند نمىتوانند اقتدا كنند، بلى اگر كسى هم پشت سر امام اقتدا كرده باشد، اقتدا كردن كسانى كه دو طرف او ايستاده‌اند و اتصال دارند، و به واسطه ديوار محراب امام را نمىبينند اشكال ندارد. مسأله 1409 - اگر به واسطه درازى صف اول، كسانى كه دو طرف صف

[ 281 ]

ايستاده‌اند امام را نبينند مىتوانند اقتدا كنند. و نيز اگر بواسطه درازى يكى از صفهاى ديگر كسانى كه دو طرف آن ايستاده‌اند، صف جلوى خود را نبينند مىتوانند اقتدا نمايند. مسأله 1410 - اگر صفهاى جماعت تا درب مسجد برسد، كسى كه مقابل درب پشت صف ايستاده نمازش صحيح است و نيز نماز كسانى كه پشت سر او اقتدا مىكنند صحيح مىباشد، و همچنين نماز كسانى كه دو طرف او ايستاده‌اند و به او اتصال دارند صحيح است اگر چه صف جلو را نبينند. مسأله 1411 - كسى كه پشت ستون ايستاده، اگر از طرف راست يا چپ به واسطه مأموم ديگر به امام متصل نباشد، نمىتواند اقتدا كند. مسأله 1412 - جاى ايستادن امام بايد از جاى مأموم بلند تر نباشد، ولى اگر مكان امام مقدار خيلى كمى بلند تر باشد اشكال ندارد. و نيز اگر زمين سراشيب باشد و امام در طرفى كه بلند تر است بايستد در صورتى كه سراشيبى آن زياد نباشد وطورى باشد كه به آن، زمين مسطح بگويند مانعى ندارد. مسأله 1413 - اگر جاى مأموم بلند تر از جاى امام باشد در صورتى كه بلندى به مقدار متعارف زمان قديم باشد مثل آن كه امام در صحن مسجد و مأموم در پشت بام بايستد اشكال ندارد ولى اگر مثل ساختمانهاى چند طبقه اين زمان باشد، جماعت اشكال دارد. مسأله 1414 - اگر بين كسانى كه در يك صف ايستاده‌اند بچه مميز يعنى بچه‌اى كه خوب وبد را مىفهمد فاصله شود، چنانچه ندانند نماز او باطل است مىتوانند اقتدا كنند. مسأله 1415 - بعد از تكبير امام اگر صف جلو آماده نماز و تكبير گفتن آنان نزديك باشد كسى كه در صف بعد ايستاده، مىتوان تكبير بگويد. ولى احتياط مستحب آن است كه صبر كند تا تكبير صف جلو تمام شود. مسأله 1416 - اگر بداند نماز يك صف از صفهاى جلو باطل است، در صفهاى

[ 282 ]

بعد نمىتواند اقتدا كند، ولى اگر نداند نماز آنان صحيح است يا نه، مىتواند اقتدا نمايد. مسأله 1417 - هر گاه بداند نماز امام باطل است مثلا بداند امام وضو ندارد، اگر چه خود امام ملتفت نباشد، نمىتواند به او اقتدا كند. مسأله 1418 - اگر مأموم بعد از نماز بفهمد كه امام عادل نبوده يا كافر بوده، يا به جهتى نمازش باطل بوده، مثلا بى وضو نماز خوانده، نمازش صحيح است. مسأله 1419 - اگر در بين نماز شك كند كه اقتدا كرده يا نه، چنانچه در حالى باشد كه وظيفه مأموم است مثلا به حمد و سوره امام گوش مىدهد، مىتواند نماز را به جماعت تمام كند و اگر مشغول كارى باشد كه هم وظيفه امام و هم وظيفه مأموم است مثلا در ركوع يا سجده باشد، بايد نماز را به نيت فرادى تمام نمايد. مسأله 1420 - انسان در بين نماز جماعت مىتواند نيت فرادى كند. مسأله 1421 - اگر مأموم بواسطه عذرى بعد از حمد و سوره امام نيت فرادى كند لازم نيست حمد وسوره را بخواند، ولى اگر پيش از تمام شدن حمد وسوره نيت فرادى نمايد، بايد مقدارى را كه امام نخوانده بخواند. مسأله 1422 - اگر در بين نماز جماعت نيت فرادى نمايد، بنابر احتياط واجب نبايد دوباره نيت جماعت كند همچنين اگر مردد شود كه نيت فرادى كند يا نه و بعد تصميم بگيرد نماز را با جماعت تمام كند، نمازش خالى از اشكال نيست. مسأله 1423 - اگر شك كند كه نيت فرادى كرده يا نه، بايد بنا بگذارد كه نيت فرادى نكرده است. مسأله 1424 - اگر موقعى كه امام در ركوع است اقتدا كند و به ركوع امام برسد، اگر چه ذكر امام تمام شده باشد، نمازش بطور جماعت صحيح است و يك ركعت حساب مىشود. اما اگر به مقدار ركوع خم شود و به ركوع امام نرسد نمازش بطور فرادى صحيح مىباشد و بايد آن را تمام نمايد. مسأله 1425 - اگر موقعى كه امام در ركوع است اقتدا كند و به مقدار ركوع خم

[ 283 ]

شود و شك كند كه به ركوع امام رسيده يا نه، نمازش صحيح است و فرادى مىشود. مسأله 1426 - اگر موقعى كه امام در ركوع است اقتدا كند و پيش از آن كه به اندازه ركوع خم شود، امام سر از ركوع بردارد، مىتواند نيت فرادى كند يا صبر كند تا امام براى ركعت بعد برخيزد و آن را ركعت اول نماز خود حساب كند. ولى اگر برخاستن امام بقدرى طول بكشد كه نگويند اين شخص نماز جماعت مىخواند، بايد نيت فرادى نمايد. مسأله 1427 - اگر اول نماز يا بين حمد وسوره اقتدا كند وپيش از آن كه به ركوع رود، امام سر از ركوع بردارد نماز او بطور جماعت صحيح است و بايد ركوع كند وخود را به امام برساند. مسأله 1428 - اگر موقعى برسد كه امام مشغول خواندن تشهد آخر نماز است چنانچه بخواهد به ثواب جماعت برسد، بايد بعد از نيت و گفتن تكبيرة الاحرام بنشيند وتشهد را با امام بخواند ولى سلام را نگويد وصبر كند تا امام سلام نماز را بدهد، بعد بايستد وبدون آن كه دوباره نيت كند و تكبير بگويد، حمد و سوره را بخواند وآن را ركعت اول نماز خود حساب كند. مسأله 1429 - مأموم نبايد جلوتر از امام بايستد و بنابر احتياط واجب قدرى عقب تر از امام بايستد و چنانچه قد او بلند تر از امام باشد بنابر احتياط واجب بايد طورى بايستد كه در ركوع و سجود جلوتر از امام نباشد. مسأله 1430 - در نماز جماعت بايد بين مأموم وامام پرده ومانند آن كه پشت آن ديده نمىشود فاصله نباشد بلكه شيشه و مانند آن نيز نبايد فاصله باشد و همچنين است بين انسان و مأموم ديگرى كه انسان به واسطه او به امام متصل شده است، ولى اگر امام مرد ومأموم زن باشد چنانچه بين آن زن وامام يا بين آن زن و مأموم ديگرى كه مرد است و زن بواسطه او به امام متصل شده است پرده ومانند آن باشد اشكال ندارد.

[ 284 ]

مسأله 1431 - اگر بعد از شروع به نماز بين مأموم و امام، يا بين مأموم وكسى كه مأموم به واسطه او متصل به امام است، پرده يا چيز ديگرى كه پشت آن را نمىتوان ديد فاصله شود، نمازش فرادى مىشود و صحيح است. مسأله 1432 - اگر بين جاى سجده مأموم و جاى ايستادن امام بقدرى گشادى بين دو قدم فاصله باشد اشكال ندارد، و نيز اگر بين انسان و مأمومى كه جلوى او ايستاده وبه وسيله او به امام متصل است به همين مقدار فاصله باشد نمازش اشكال ندارد. واحتياط مستحب آن است كه جاى سجده مأموم با جاى كسى كه جلوى او ايستاده، هيچ فاصله نداشته باشد. مسأله 1433 - اگر مأموم به واسطه كسى كه طرف راست يا چپ او اقتدا كرده به امام متصل باشد و از جلو به امام متصل نباشد، چنانچه به اندازه گشادى بين دو قدم هم فاصله داشته باشد نمازش صحيح است. مسأله 1434 - اگر در نماز، بين مأموم و امام يا بين مأموم و كسى كه مأموم به واسطه او به امام متصل است بيشتر از يك قدم بزرگ فاصله پيدا شود نمازش فرادى مىشود و صحيح است و قصد فرادى هم لازم نيست. مسأله 1435 - اگر نماز همه كسانى كه در صف جلو هستند تمام شود يا همه نيت فرادى نمايند، اگر فاصله به اندازه يك قدم بزرگ نباشد نماز صف بعد بطور جماعت صحيح واگر بيشتر از اين مقدار باشد فرادى مىشود وصحيح است. مسأله 1436 - اگر در ركعت دوم اقتدا كند، قنوت و تشهد را با امام مىخواند و احتياط آن است كه موقع خواندن تشهد انگشتان دست و سينه پا را به زمين بگذارد وزانوها را بلند كند، وبايد بعد از تشهد با امام برخيزد وحمد وسوره را بخواند، واگر براى سوره وقت ندارد، حمد را تمام كند و در ركوع يا سجده خود را به امام برساند، يا نيت فرادى كند و نمازش صحيح است ولى اگر در سجده به امام برسد، بهتر است كه احتياطا نماز را دوباره بخواند. مسأله 1437 - اگر موقعى كه امام در ركعت دوم نماز چهار ركعتى است اقتدا

[ 285 ]

كند، بايد در ركعت دوم نمازش كه ركعت سوم امام است بعد از دو سجده بنشيند وتشهد را به مقدار واجب بخواند وبرخيزد وچنانچه براى گفتن سه مرتبه تسبيحات وقت ندارد، يك مرتبه بگويد و در ركوع يا سجده، خود را به امام برساند. مسأله 1438 - اگر امام در ركعت سوم يا چهارم باشد و مأموم بداند كه اگر اقتدا كند و حمد را بخواند به ركوع امام نمىرسد، بنابر احتياط واجب بايد صبر كند تا امام به ركوع رود، بعد اقتدا نمايد. مسأله 1439 - اگر در ركعت سوم يا چهارم امام اقتدا كند، بايد حمد و سوره را بخواند واگر براى سوره وقت ندارد، بايد حمد را تمام كند ودر ركوع يا سجده خود را به امام برساند، ولى اگر در سجده به امام برسد بهتر است كه احتياطا نماز را دوباره بخواند. مسأله 1440 - كسى كه مىداند اگر سوره را بخواند در ركوع به امام نمىرسد، بايد سوره را نخواند ولى اگر خواند نمازش صحيح است. مسأله 1441 - كسى كه اطمينان دارد كه اگر سوره را شروع كند يا تمام نمايد به ركوع امام مىرسد، احتياط واجب آن است كه سوره را شروع كند يا اگر شروع كرده تمام نمايد. مسأله 1442 - كسى كه يقين دارد، اگر سوره را بخواند به ركوع امام مىرسد، چنانچه سوره را بخواند و به ركوع نرسد نمازش صحيح است. مسأله 1443 - اگر امام ايستاده باشد و مأموم نداند كه در كدام ركعت است مىتواند اقتدا كند، ولى بايد حمد و سوره را به قصد قربت بخواند واگر چه بعد بفهمد كه امام در ركعت اول يا دوم بوده، نمازش صحيح است. مسأله 1444 - اگر به خيال اين كه امام در ركعت اول يا دوم است حمد و سوره نخواند و بعد از ركوع بفهمد كه در ركعت سوم يا چهارم بوده نمازش صحيح است. ولى اگر پيش از ركوع بفهمد، بايد حمد و سوره را بخواند و اگر وقت ندارد، فقط حمد را بخواند و در ركوع يا سجده خود را به امام برساند.

[ 286 ]

مسأله 1445 - اگر به خيال اين كه امام در ركعت سوم يا چهارم است حمد و سوره بخواند وپيش از ركوع يا بعد از آن بفهمد كه در ركعت اول يا دوم بوده، نمازش صحيح است. مسأله 1446 - اگر موقعى كه مشغول نماز مستحبى است جماعت برپا شود، چنانچه اطمينان ندارد كه اگر نماز را تمام كند به جماعت برسد، مستحب است نماز را رها كند ومشغول نماز جماعت شود. بلكه اگر اطمينان نداشته باشد كه به ركعت اول برسد مستحب است به همين دستور رفتار نمايد. مسأله 1447 - اگر موقعى كه مشغول نماز سه ركعتى يا چهار ركعتى است جماعت برپا شود، چنانچه به ركوع ركعت سوم نرفته واطمينان ندارد كه اگر نماز را تمام كند به جماعت برسد، مستحب است به نيت نماز مستحبى نماز را دو ركعتى تمام كند و خود را به جماعت برساند. مسأله 1448 - اگر نماز امام تمام شود و مأموم مشغول تشهد يا سلام اول باشد، لازم نيست نيت فرادى كند. مسأله 1449 - كسى كه يك ركعت از امام عقب مانده وقتى امام تشهد ركعت آخر را مىخواند، مىتواند برخيزد ونماز را تمام كند ويا انگشتان دست و سينه پا را به زمين بگذارد و زانوها را بلند نگهدارد و صبر كند تا امام سلام نماز را بگويد و بعد برخيزد. شرايط امام جماعت مسأله 1450 - امام جماعت بايد بالغ و عاقل و شيعه دوازده امامى وعادل و حلال زاده باشد و نماز را بطور صحيح بخواند و نيز اگر مأموم مرد است امام او هم

[ 287 ]

بايد مرد باشد واقتدا كردن بچه مميز كه خوب وبد را مىفهمد به بچه مميز ديگر مانعى ندارد اگر چه آثار جماعت بر او مترتب نمىشود. مسأله 1451 - امامى را كه عادل مىدانسته، اگر شك كند به عدالت خود باقى است يا نه، مىتواند به او اقتدا نمايد. مسأله 1452 - كسى كه ايستاده نماز مىخواند، نمىتواند به‌كسى كه نشسته يا خوابيده نماز مىخواند اقتدا كند. وكسى كه نشسته نماز مىخواند نمىتواند به كسى كه خوابيده نماز مىخواند اقتدا نمايد. مسأله 1453 - كسى كه نشسته نماز مىخواند، مىتواند به كسى كه نشسته نماز مىخواند اقتدا كند و كسى كه خوابيده است مىتواند به كسى كه نشسته و يا خوابيده نماز مىخواند اقتدا نمايد. مسأله 1454 - اگر امام جماعت به واسطه عذرى با لباس نجس يا با تيمم يا با وضوى جبيره‌اى نماز بخواند، مىشود به او اقتدا كرد. مسأله 1455 - اگر امام مرضى دارد كه نمىتواند از بيرون آوردن بول وغائط خوددارى كند مىشود به او اقتدا كرد و نيز زنى كه مستحاضه نيست مىتواند به زن مستحاضه اقتدا نمايد. مسأله 1456 - بنابر احتياط واجب كسى كه مرض خوره يا پيسى دارد، نبايد امام جماعت شود. احكام جماعت مسأله 1457 - موقعى كه مأموم نيت مىكند، بايد امام را معين نمايد ولى دانستن اسم او لازم نيست، مثلا اگر نيت كند اقتدا مىكنم به امام حاضر نمازش صحيح است.

[ 288 ]

مسأله 1458 - مأموم بايد غير از حمد وسوره همه چيز نماز را خودش بخواند، ولى اگر ركعت اول يا دوم او ركعت سوم يا چهارم امام باشد، بايد حمد و سوره را بخواند. مسأله 1459 - اگر مأموم در ركعت اول ودوم نماز صبح ومغرب وعشا صداى حمد وسوره امام را بشنود، اگر چه كلمات را تشخيص ندهد، بايد حمد و سوره را نخواند واگر صداى امام را نشنود مستحب است حمد و سوره بخواند ولى بايد آهسته بخواند وچنانچه سهوا بلند بخواند اشكال ندارد. مسأله 1460 - اگر مأموم بعضى از كلمات حمد وسوره امام را بشنود، احتياط واجب آن است كه حمد و سوره را نخواند. مسأله 1461 - اگر مأموم سهوا حمد وسوره بخواند، يا خيال كند صدائى را كه مىشنود صداى امام نيست و حمد و سوره بخواند وبعد بفهمد صداى امام بوده، نمازش صحيح است. مسأله 1462 - اگر شك كند كه صداى امام را مىشنود يا نه، يا صدائى بشنود و نداند صداى امام است يا صداى كس ديگر، مىتواند حمد وسوره بخواند. مسأله 1463 - مأموم بايد در ركعت اول و دوم نماز ظهر و عصر حمد و سوره نخواند ومستحب است به جاى آن ذكر بگويد. مسأله 1464 - مأموم نبايد تكبيرة الاحرام را پيش از امام بگويد بلكه احتياط واجب آن است كه تا تكبير امام تمام نشده تكبير نگويد. مسأله 1465 - اگر مأموم پيش از امام عمدا هم سلام دهد نمازش صحيح است. مسأله 1466 - اگر مأموم غير از تكبيرة الاحرام و سلام، چيزهاى ديگر نماز را پيش از امام بگويد اشكال ندارد. ولى اگر آنها را بشنود، يا بداند امام چه وقت مىگويد، احتياط مستحب آن است كه پيش از امام نگويد. مسأله 1467 - مأموم بايد غير از آنچه در نماز خوانده مىشود، كارهاى ديگر

[ 289 ]

آن، مانند ركوع و سجود را با امام يا كمى بعد از امام بجا آورد. و اگر عمدا پيش از امام يا مدتى بعد از امام انجام دهد، معصيت كرده ولى نمازش صحيح است اما اگر در حال قرائت امام به ركوع رود، نمازش باطل مىشود و نيز اگر در دو ركن پشت سر هم از امام جلو يا عقب بيافتد بنابر احتياط واجب بايد نماز را تمام بكند و دوباره بخواند اگر چه بعيد نيست نمازش صحيح باشد و فرادى شود. مسأله 1468 - اگر سهوا پيش از امام سر از ركوع بردارد، چنانچه امام در ركوع باشد، بايد به ركوع برگردد و با امام سر بردارد و در اين صورت زياد شدن ركوع كه ركن است نماز را باطل نمىكند ولى اگر به ركوع برگردد و پيش از آن كه به ركوع برسد، امام سر بردارد نمازش باطل است. مسأله 1469 - اگر اشتباها سر بردارد وببيند امام در سجده است بايد به سجده برگردد و چنانچه در هر دو سجده اين اتفاق بيفتد براى زياد شدن دو سجده كه ركن است نماز باطل نمىشود. مسأله 1470 - كسى كه اشتباها پيش از امام سر از سجده برداشته هر گاه به سجده برگردد، و هنوز به سجده نرسيده امام سر بردارد، نمازش صحيح است ولى اگر در هر دو سجده اين اتفاق بيفتد، نماز باطل است. مسأله 1471 - اگر اشتباها سر از ركوع يا سجده بردارد و سهوا يا به خيال اين كه به امام نمىرسد، به ركوع يا سجده نرود، نمازش صحيح است. مسأله 1472 - اگر سر از سجده بردارد وببيند امام در سجده است چنانچه به خيال اين كه سجده اول امام است، به قصد اين كه با امام سجده كند به سجده رود وبفهمد سجده دوم امام بوده، سجده دوم او حساب مىشود واگر به خيال اين كه سجده دوم امام است به سجده رود وبفهمد سجده اول امام بوده، بايد به قصد اين كه با امام سجده كند تمام كند و دوباره با امام به سجده رود و در هر دو صورت بهتر آن است كه نماز را به جماعت تمام كند و دوباره بخواند. مسأله 1473 - اگر سهوا پيش از امام به ركوع رود و طورى باشد كه اگر سر

[ 290 ]

بردارد به مقدارى از قرائت امام مىرسد، چنانچه سر بردارد و با امام به ركوع رود نمازش صحيح است. مسأله 1474 - اگر سهوا پيش از امام به سجده رود و طورى باشد كه اگر برگردد به چيزى از قرائت امام نمىرسد، احتياط واجب آن است كه سر بردارد و با امام نماز را تمام كند و نمازش صحيح است و اگر سر بر ندارد تا امام برسد باز هم نمازش صحيح است. مسأله 1475 - اگر پيش از امام به سجده رود، احتياط واجب آن است كه سر بردارد و با امام به سجده رود و اگر بر نداشت نمازش صحيح است. مسأله 1476 - اگر امام در ركعتى كه قنوت ندارد اشتباها قنوت بخواند، يا در ركعتى كه تشهد ندارد اشتباها مشغول خواندن تشهد شود مأموم نبايد قنوت و تشهد را بخواند ولى نمىتواند پيش از امام به ركوع رود، يا پيش از ايستادن امام بايستد بلكه بايد صبر كند تا قنوت و تشهد امام تمام شود و بقيه نماز را با او بخواند. چيزهائى كه در نماز جماعت مستحب است مسأله 1477 - اگر مأموم يك مرد باشد، مستحب است طرف راست امام بايستد و اگر زن باشد، مستحب است در طرف راست امام طورى بايستد كه جاى سجده‌اش مساوى زانو يا قدم امام باشد واگر يك مرد و يك زن يا يك مرد و چند زن باشند مستحب است مرد طرف راست امام وباقى پشت سر امام بايستند و اگر چند مرد يا چند زن باشند مستحب است پشت سر امام بايستند و اگر چند مرد و چند زن باشند مستحب است مردها عقب امام وزنها پشت مردها بايستند. مسأله 1478 - اگر امام و مأموم هر دو زن باشند احتياط آن است كه امام كمى جلوتر بايستد. مسأله 1479 - مستحب است امام در وسط صف بايستد و اهل علم و كمال وتقوى در صف اول بايستند.

[ 291 ]

مسأله 1480 - مستحب است صفهاى جماعت منظم باشد و بين كسانى كه در يك صف ايستاده‌اند فاصله نباشد و شانه آنان رديف يكديگر باشد. مسأله 1481 - مستحب است بعد از گفتن (قد قامت الصلاة) مأمومين برخيزند. مسأله 1482 - مستحب است امام جماعت حال مأمومى را كه از ديگران ضعيف‌تر است رعايت كند و عجله نكند تا افراد ضعيف به او برسند و نيز مستحب است قنوت وركوع و سجود را طول ندهد، مگر بداند همه كسانى كه به او اقتدا كرده‌اند مايلند. مسأله 1483 - مستحب است امام جماعت در حمد و سوره و ذكرهائى كه بلند مىخواند صداى خود را بقدرى بلند كند كه ديگران بشنوند، ولى بايد بيش از اندازه صدا را بلند نكند. مسأله 1484 - اگر امام در ركوع بفهمد كسى تازه رسيده و مىخواهد اقتدا كند مستحب است ركوع را دو برابر هميشه طول بدهد و بعد برخيزد، اگر چه بفهمد كس ديگرى هم براى اقتدا وارد شده است. چيزهائى كه در نماز جماعت مكروه است مسأله 1485 - اگر در صفهاى جماعت جا باشد، مكروه است انسان تنها بايستد. مسأله 1486 - مكروه است مأموم ذكرهاى نماز را طورى بگويد كه امام بشنود. مسأله 1487 - مسافرى كه نماز ظهر و عصر و عشا را دو ركعت مىخواند مكروه است در اين نمازها به كسى كه مسافر نيست اقتدا كند وكسى كه مسافر نيست مكروه است در اين نمازها به مسافر اقتدا نمايد.

[ 292 ]

نماز آيات مسأله 1488 - نماز آيات كه دستور آن بعدا گفته خواهد شد بواسطه چهار چيز واجب مىشود: اول: گرفتن خورشيد. دوم: گرفتن ماه اگر چه مقدار كمى از آنها گرفته شود و كسى هم از آن نترسد. سوم: زلزله اگر چه كسى هم نترسد. چهارم: رعد و برق و بادهاى سياه وسرخ و مانند اينها در صورتى كه بيشتر مردم بترسند و نيز بنابر احتياط واجب در حوادث وحشتناك زمينى مانند شكافتن وفرو رفتن زمين در صورتى كه بيشتر مردم بترسند، بايد نماز آيات بخوانند. مسأله 1489 - اگر از چيزهائى كه نماز آيات براى آنها واجب است بيشتر از يكى اتفاق بيفتد، انسان بايد براى هر يك از آنها يك نماز آيات بخواند، مثلا اگر خورشيد بگيرد و زلزله هم بشود، بايد دو نماز آيات بخواند. مسأله 1490 - كسى كه چند نماز آيات بر او واجب است، اگر چه همه آنها براى يك چيز بر او واجب شده باشد، مثلا سه مرتبه خورشيد گرفته و نماز آنها را نخوانده است يا براى چند چيز باشد مثلا براى آفتاب گرفتن و ماه گرفتن و زلزله، نمازهائى بر او واجب شده باشد. موقعى كه قضاى آنها را مىخواند لازم نيست معين كند كه براى كدام يك آنها باشد. مسأله 1491 - چيزهائى كه نماز آيات براى آنها واجب است، در هر شهرى يا نقطه ديگرى كه اتفاق بيفتد مردم همان شهر و آن نقطه بايد نماز آيات بخوانند و بر مردم جاهاى ديگر واجب نيست. مسأله 1492 - از وقتى كه خورشيد يا ماه شروع به گرفتن مىكند انسان بايد نماز آيات را بخواند وبنابر احتياط واجب، بايد از وقتى كه شروع به باز شدن مىكند به تأخير نيندازد.

[ 293 ]

مسأله 1493 - اگر خواندن نماز آيات را بقدرى تأخير بيندازد كه آفتاب يا ماه شروع به باز شدن كند، بنابر احتياط واجب بايد نيت ادا و قضا نكند ولى اگر بعد از باز شدن تمام آن، نماز بخواند بايد نيت قضا نمايد. مسأله 1494 - اگر مدت گرفتن خورشيد يا ماه بيشتر از خواندن يك ركعت باشد ولى انسان نماز را نخواند، تا به اندازه خواندن يك ركعت به آخر وقت آن مانده باشد بايد نيت ادا كند بلكه اگر مدت گرفتن آنها به اندازه خواندن يك ركعت هم باشد بنابر احتياط واجب بايد نماز آيات را بخواند و ادا است. مسأله 1495 - موقعى كه زلزله و رعد و برق ومانند اينها اتفاق مىافتد، انسان بايد فورا نماز آيات را بخواند و اگر نخواند معصيت كرده و تا آخر عمر بر او واجب است و هر وقت بخواند ادا است. مسأله 1496 - اگر بعد از باز شدن آفتاب يا ماه بفهمد كه تمام آن گرفته بوده، بايد قضاى نماز آيات را بخواند. ولى اگر بفهمد مقدارى از آن گرفته بوده قضا بر او واجب نيست. مسأله 1497 - اگر عده‌اى بگويند كه خورشيد يا ماه گرفته است چنانچه انسان از گفته آنان يقين پيدا نكند و نماز آيات نخواند وبعد معلوم شود راست گفته‌اند، در صورتى كه تمام خورشيد يا ماه گرفته باشد بايد نماز آيات را بخواند. ولى اگر مقدارى از آن گرفته باشد خواندن نماز آيات بر او واجب نيست و همچنين است اگر دو نفر كه عادل بودن آنان معلوم نيست بگويند خورشيد يا ماه گرفته، بعد معلوم شود كه عادل بوده‌اند. مسأله 1498 - اگر انسان به گفته كسانى كه از روى قاعده علمى وقت گرفتن خورشيد و ماه را مىدانند، اطمينان پيدا كند كه‌خورشيد يا ماه گرفته، بنابر احتياط واجب بايد نماز آيات را بخواند و نيز اگر بگويند فلان وقت خورشيد يا ماه مىگيرد وفلان مقدار طول مىكشد و انسان به گفته آنان اطمينان پيدا كند، بنابر احتياط واجب بايد به حرف آنان عمل نمايد، مثلا اگر بگويند آفتاب فلان ساعت شروع به باز شدن مىكند، احتياطا بايد نماز را از آن وقت تأخير نيندازد.

[ 294 ]

مسأله 1499 - اگر بفهمد نماز آياتى كه خوانده باطل بوده، بايد دوباره بخواند واگر وقت گذشته قضا نمايد. مسأله 1500 - اگر در وقت نماز يوميه نماز آيات هم بر انسان واجب شود، چنانچه براى هر دو نماز وقت دارد، هر كدام را اول بخواند اشكال ندارد، و اگر وقت يكى از آن دو تنگ باشد، بايد اول آن را بخواند. و اگر وقت هر دو تنگ باشد، بايد اول نماز يوميه را بخواند. مسأله 1501 - اگر در بين نماز يوميه بفهمد كه وقت نماز آيات تنگ است، چنانچه وقت نماز يوميه هم تنگ باشد، بايد آن را تمام كند بعد نماز آيات را بخواند. و اگر وقت نماز يوميه تنگ نباشد، بايد آن را بشكند واول نماز آيات، بعد نماز يوميه را بجا آورد. مسأله 1502 - اگر در بين نماز آيات بفهمد كه وقت نماز يوميه تنگ است، بايد نماز آيات را رها كند و مشغول نماز يوميه شود وبعد از آن كه نماز را تمام كرد پيش از انجام كارى كه نماز را بهم بزند، بقيه نماز آيات را از همانجا كه رها كرده بخواند. مسأله 1503 - اگر در حال حيض يا نفاس زن آفتاب يا ماه بگيرد و تا آخر مدتى كه خورشيد يا ماه باز مىشوند در حال حيض يا نفاس باشد نماز آيات بر او واجب نيست و قضا هم ندارد. دستور نماز آيات مسأله 1504 - نماز آيات دو ركعت است ودر هر ركعت پنج ركوع دارد و دستور آن اين است كه انسان بعد از نيت، تكبير بگويد و يك حمد و يك سوره تمام بخواند و به ركوع رود و سر از ركوع بردارد، دوباره يك حمد و يك سوره بخواند، باز به ركوع رود تا پنج مرتبه و بعد از بلند شدن از ركوع پنجم دو

[ 295 ]

سجده نمايد و برخيزد و ركعت دوم را هم مثل ركعت اول بجا آورد و تشهد بخواند و سلام دهد. مسأله 1505 - در نماز آيات ممكن است انسان بعد از نيت وتكبير وخواندن حمد، آيه‌هاى يك سوره را پنج قسمت كند ويك آيه يا بيشتر از آن را بخواند وبه ركوع رود و سر بردارد و بدون اين كه حمد بخواند، قسمت دوم از همان سوره را بخواند و به ركوع رود و همينطور تا پيش از ركوع پنجم سوره را تمام نمايد، مثلا به قصد سوره قل هو الله احد، بسم الله الرحمن الرحيم بگويد وبه ركوع رود، بعد بايستد و بگويد: قل هو الله احد دوباره به ركوع رود و بعد از ركوع بايستد و بگويد: الله الصمد باز به ركوع برود و بايستد وبگويد: لم يلد ولم يولد وبرود به ركوع باز هم سر بردارد وبگويد: ولم يكن له كفوا احد و بعد از آن به ركوع پنجم رود و بعد از سر برداشتن، دو سجده كند و ركعت دوم را هم مثل ركعت اول بجا آورد وبعد از سجده دوم تشهد بخواند و نماز را سلام دهد و نيز جائز است كه به كمتر از پنج قسمت تقسيم نمايد لكن هر وقت سوره را تمام كرد لازم است حمد را قبل از ركوع بعدى بخواند. مسأله 1506 - اگر در يك ركعت از نماز آيات، پنج مرتبه حمد وسوره بخواند ودر ركعت ديگر يك حمد بخواند وسوره را پنج قسمت كند مانعى ندارد. مسأله 1507 - چيزهائى كه در نماز يوميه واجب و مستحب است، در نماز آيات هم واجب و مستحب مىباشد ولى در نماز آيات مستحب است بجاى اذان و اقامه سه مرتبه به قصد اميد ثواب بگويند الصلاة. مسأله 1508 - مستحب است بعد از ركوع پنجم و دهم بگويد: سمع الله لمن حمده و نيز پيش از هر ركوع و بعد از آن تكبير بگويد ولى بعد از ركوع پنجم و دهم گفتن تكبير مستحب نيست. مسأله 1509 - مستحب است پيش از ركوع دوم و چهارم و ششم و هشتم و دهم قنوت بخواند و اگر فقط يك قنوت پيش از ركوع دهم بخواند كافى است.

[ 296 ]

مسأله 1510 - اگر در نماز آيات شك كند كه چند ركعت خوانده و فكرش بجائى نرسد نماز باطل است. مسأله 1511 - اگر شك كند كه در ركوع آخر ركعت اول است يا در ركوع اول ركعت دوم و فكرش بجائى نرسد، نماز باطل است. ولى اگر مثلا شك كند كه چهار ركوع كرده يا پنج ركوع، چنانچه براى رفتن به سجده خم نشده، بايد ركوعى را كه شك دارد بجا آورده يا نه، بجا آورد. و اگر براى رفتن به سجده خم شده، بايد به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1512 - هر يك از ركوع‌هاى نماز آيات ركن است كه اگر عمدا يا اشتباها كم يا زياد شود نماز باطل است. نماز عيد فطر و قربان مسأله 1513 - نماز عيد فطر وقربان در زمان حضور امام عليه السلام واجب است و بايد به جماعت خوانده شود و در زمان ما كه امام عليه السلام غائب است، مستحب مىباشد ومىتوانند آن را به جماعت يا فرادى بخوانند. مسأله 1514 - وقت نماز عيد فطر و قربان از اول آفتاب روز عيد است تا ظهر. مسأله 1515 - مستحب است نماز عيد قربان را بعد از بلند شدن آفتاب بخوانند ودر عيد فطر مستحب است، بعد از بلند شدن آفتاب افطار كنند و زكوة فطره را هم بدهند، بعد نماز عيد را بخوانند. مسأله 1516 - نماز عيد فطر وقربان دو ركعت است كه در ركعت اول بعد از خواندن حمد و سوره، بايد پنج تكبير بگويد، وبعد از هر تكبير يك قنوت بخواند و بعد از قنوت پنجم تكبير ديگرى بگويد و به ركوع رود ودو سجده بجا آورد وبرخيزد و در ركعت دوم چهار تكبير بگويد وبعد از هر تكبير قنوت بخواند و تكبير پنجم را بگويد و به ركوع رود وبعد از ركوع دو سجده كند و تشهد بخواند و نماز را سلام دهد.

[ 297 ]

مسأله 1517 - در قنوت نماز عيد فطر و قربان هر دعا وذكرى بخوانند كافى است ولى بهتر است اين دعا را بخوانند: اللهم اهل الكبرياء والعظمة واهل الجود والجبروت واهل العفو والرحمة واهل التقوى والمغفرة اسألك بحق هذا اليوم الذى جعلته للمسلمين عيدا و لمحمد صلى الله عليه وآله ذخرا و شرفا وكرامة ومزيدا ان تصلى على محمد وآل محمد و ان تدخلنى في كل خير ادخلت فيه محمدا وآل محمد وان تخرجنى من كل سوء اخرجت منه محمدا و آل محمد صلواتك عليه و عليهم اللهم انى اسألك خير ما سئلك به عبادك الصالحون و اعوذ بك مما استعاذ منه عبادك المخلصون. مسأله 1518 - مستحب است در نماز عيد فطر و قربان قرائت را بلند بخواند. مسأله 1519 - نماز عيد سوره مخصوصى ندارد ولى بهتر است كه در ركعت اول آن سوره شمس (سوره 91) و در ركعت دوم سوره غاشيه (سوره 88) را بخوانند يا در ركعت اول سوره سبح اسم (سوره 87) و در ركعت دوم سوره شمس (91) را بخوانند. مسأله 1520 - مستحب است روز عيد فطر قبل از نماز عيد، به خرما افطار كند ودر عيد قربان از گوشت قربانى بعد از نماز قدرى بخورد. مسأله 1521 - مستحب است پيش از نماز عيد فطر غسل كند و دعاهائى كه پيش از نماز و بعد از آن در كتاب‌هاى دعا ذكر شده به اميد ثواب بخواند. در زمان غائب بودن امام (ع) مستحب است بعد از نماز عيد فطر و قربان دو خطبه بخوانند و در خطبه عيد فطر احكام زكوة فطره و در خطبه عيد قربان احكام قربانى را بگويند و مستحب است نماز عيد را در صحرا بخوانند ولى در مكه مستحب است در مسجد الحرام خوانده شود و مستحب است پياده و پا برهنه و با وقار به نماز عيد بروند و عمامه سفيد بر سر بگذارند. مسأله 1522 - مستحب است در نماز فطر بر زمين سجده كنند و در حال گفتن تكبيرها دستها را بلند كنند و نماز را بلند بخوانند.

[ 298 ]

مسأله 1523 - بعد از نماز مغرب و عشاء شب عيد فطر وبعد از نماز صبح و ظهر و عصر روز عيد ونيز بعد از نماز عيد فطر مستحب است اين تكبيرها را بگويد: الله اكبر الله اكبر لا اله الا الله والله اكبر الله اكبر ولله الحمد الله اكبر على ما هدانا. مسأله 1524 - مستحب است انسان در عيد قربان بعد از ده نماز كه اول آنها نماز ظهر روز عيد و آخر آنها نماز صبح روز دوازدهم است تكبيرهائى را كه در مسأله پيش گفته شد بگويد و بعد از آن بگويد: الله اكبر على ما رزقنا من بهيمة الأنعام والحمد لله على ما ابلانا ولى اگر عيد قربان را در منى باشد، مستحب است بعد از پانزده نماز كه اول آنها نماز ظهر روز عيد و آخر آنها نماز صبح روز سيزدهم ذى حجه است، اين تكبيرها را بگويد. مسأله 1525 - كراهت دارد نماز عيد را زير سقف بخواند. مسأله 1526 - اگر شك كند در تكبيرهاى نماز و قنوت‌هاى آن اگر از محل آن تجاوز نكرده است بنابر اقل بگذارد و اگر بعد معلوم شد كه گفته بوده اشكال ندارد. مسأله 1527 - اگر قرائت يا تكبيرات يا قنوت‌ها را فراموش كند ونياورد نمازش صحيح است. مسأله 1528 - اگر ركوع يا دو سجده يا تكبيرة الاحرام را فراموش كند نمازش باطل مىشود. مسأله 1529 - اگر در نماز عيد يك سجده يا تشهد را فراموش كند احتياط واجب آن است كه بعد از نماز آن را بجا آورد. واگر كارى كند كه براى آن سجده سهو در نمازهاى يوميه لازم است احتياط واجب آن است كه بعد از نماز دو سجده سهو براى آن بنمايد.

[ 299 ]

اجير گرفتن براى نماز مسأله 1530 - بعد از مرگ انسان مىشود براى نماز و عبادتهاى ديگر او كه در زندگى بجا نياورده، ديگرى را اجير كنند يعنى به او مزد دهند كه آنها را بجا آورد. و اگر كسى بدون مزد هم آنها را انجام دهد صحيح است. مسأله 1531 - انسان مىتواند براى بعضى از كارهاى مستحبى مثل زيارت قبر پيغمبر و امامان عليهم السلام، از طرف زندگان اجير شود، ونيز مىتواند كار مستحبى را انجام دهد و ثواب آن را براى مردگان يا زندگان هديه نمايد. مسأله 1532 - كسى كه براى نماز قضاى ميت اجير شده، بايد يا مجتهد باشد يا مسائل نماز را از روى تقليد صحيح بداند و اگر عالم به كيفيت احتياط باشد و احتياط كند اشكال ندارد. مسأله 1533 - اجير بايد موقع نيت، ميت را معين نمايد. و لازم نيست اسم او را بداند، پس اگر نيت كند از طرف كسى نماز مىخوانم كه براى او اجير شده‌ام كافى است. مسأله 1534 - اجير بايد خود را بجاى ميت فرض كند وعبادتهاى او را قضا نمايد و اگر عملى را انجام دهد و ثواب آن را براى او هديه كند كافى نيست. مسأله 1535 - بايد كسى را اجير كنند كه اطمينان داشته باشند كه نماز را مىخواند و اگر شك داشته باشند كه صحيح انجام مىدهد يا نه اشكال ندارد. مسأله 1536 - كسى كه ديگرى را براى نمازهاى ميت اجير كرده اگر بفهمد كه عمل را بجا نياورده، يا باطل انجام داده، بايد دوباره اجير بگيرد. مسأله 1537 - هر گاه شك كند كه اجير عمل را انجام داده يا نه همينكه بگويد انجام داده‌ام كافى است ولى اگر شك كند كه عمل او صحيح بوده يا نه، گرفتن اجير لازم نيست.

[ 300 ]

مسأله 1538 - كسى را كه عذرى دارد ومثلا نشسته نماز مىخواند نمىشود براى نمازهاى ميت اجير كرد، بلكه بنابر احتياط واجب بايد كسى را هم كه با تيمم يا جبيره نماز مىخواند اجير نكنند. اگر چه نماز ميت هم همان طور قضا شده باشد. مسأله 1539 - مرد براى زن و زن براى مرد مىتواند اجير شود و در بلند خواندن و آهسته خواندن نماز بايد به تكليف خود عمل نمايد. مسأله 1540 - لازم نيست قضاى نمازهاى ميت به ترتيب خوانده شود، اگر چه بدانند كه ميت ترتيب نمازهاى خود را مىدانسته است. بلى نمازهائى كه اداء آنها ترتيب دارد مثل نماز ظهر و عصر يا مغرب و عشاء از يك روز بايد به ترتيب قضا شود. مسأله 1541 - اگر با اجير شرط كنند كه عمل را بطور مخصوصى انجام دهد، بايد همان طور بجا آورد، و اگر با او شرط نكنند بايد در آن عمل به تكليف خود رفتار نمايد و احتياط مستحب آن است كه از وظيفه خودش و ميت هر كدام كه به احتياط نزديكتر است به آن عمل كند مثلا اگر وظيفه ميت گفتن سه مرتبه تسبيحات اربعه بوده و تكليف او يك مرتبه است، سه مرتبه بگويد. مسأله 1542 - اگر با اجير شرط نكنند كه نماز را با چه مقدار از مستحبات آن بخواند، بايد مقدارى از مستحبات نماز را كه معمول است بجا آورد. مسأله 1543 - اگر ميت ترتيب نمازهائى را كه قضا شده مىدانسته و انسان بخواهد براى آن نمازها اجير بگيرد لازم نيست براى هر كدام آنها وقتى را معين نمايد. مسأله 1544 - اگر كسى اجير شود كه مثلا در مدت يك سال نمازهاى ميت را بخواند وپيش از تمام شدن سال بميرد، بايد براى نمازهائى كه مىدانند بجا نياورده ديگرى را اجير نمايند بلكه براى نمازهائى هم كه احتمال مىدهند بجا نياورده بايد بنابر احتياط واجب اجير بگيرند.

[ 301 ]

مسأله 1545 - كسى را كه براى نمازهاى ميت اجير كرده‌اند، اگر پيش از تمام كردن نمازها بميرد و اجرت همه آنها را گرفته باشد، چنانچه شرط كرده باشند كه تمام نمازها را خودش بخواند، بايد اجرت مقدارى را كه نخوانده از مال او به ولى ميت بدهند مثلا اگر نصف آنها را نخوانده، بايد نصف پولى را كه گرفته از مال او به ولى ميت بدهند، واگر شرط نكرده باشند، بايد ورثه‌اش از مال او اجير بگيرند، اما اگر مال نداشته باشد بر ورثه او چيزى واجب نيست. مسأله 1546 - اگر اجير پيش از تمام كردن نمازهاى ميت بميرد و خودش هم نماز قضا داشته باشد، بايد از مال او براى نمازهائى كه اجير بوده ديگرى را اجير نمايند و اگر چيزى زياد آمد، در صورتى كه وصيت كرده باشد و ورثه اجازه بدهند براى تمام نمازهاى او اجير بگيرند، و اگر اجازه ندهند ثلث آن را به مصرف نماز خودش برسانند.

[ 303 ]

فضيلت روزه يكى از عبادات مهم اسلامى، بلكه كليه اديان الهى روزه است و در فضيلت و اهميت و فلسفه آن، احاديث بسيارى از اهل بيت عصمت و طهارت (سلام الله عليهم) صادر گرديده است. حضرت صادق (عليه السلام) فرمود كه حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) به اصحاب خود فرمودند: (آيا به شما خبر بدهم از اعمالى كه هر گاه به انجام آنها قيام كنيد شيطان به اندازه فاصله مشرق از مغرب از شما دور مىشود؟) اصحاب در پاسخ گفتند: بفرماييد. حضرتش فرمودند: (روزه گرفتن شيطان را رو سياه و نا اميد مىكند و دادن صدقه در راه خدا، پشت او را مىشكند و دوست داشتن مسلمانان يكديگر را در راه خدا و كمك كردن به يكديگر در راه انجام كارهاى نيك، ترفندها و نقشه‌هاى او را ريشه‌كن مىسازد و توبه كردن گردنش را قطع مىكند و براى هر نعمتى كه خداوند به انسان عنايت فرموده است زكوتى هست و زكوة بدنها (ى سالم) روزه گرفتن است. و نيز حضرت صادق (عليه السلام) فرمودند: (هر كس در روزهايى كه هوا گرم است روزه بگيرد و تشنه شود، خداوند به تعداد زيادى از فرشتگان امر مىكند كه به او بشارت به پاداش الهى بدهند و هنگامى كه به اميد پاداش و ثواب،

[ 304 ]

اين تشنگى را تا وقت افطار تحمل مىكند خداوند او را مورد لطف و عنايت خويش قرار داده به او مىگويد: به خوشبويى و پاكيزگى نايل گرديدى، از آن پس به فرشتگان مىفرمايد: شما گواه باشيد كه من گناهان او را بخشيدم.) حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمودند: (خواب روزه‌دار عبادت و نفس كشيدن او ثواب تسبيح دارد.) و نيز حضرتش فرمود: (براى روزه‌دار دو خشنودى وجود دارد: 1 - خشنودى در موقع افطار. (مسرت احساس عمل به وظيفه اسلامى) 2 - خشنودى در روز قيامت. (موقع گرفتن پاداش خداوندى) حضرت موسى بن جعفر (عليه السلام) فرمودند: (دعاى روزه‌دار در موقع افطار در درگاه حضرت حق مستجاب مىشود.) حضرت رضا (عليه السلام) فرمودند: (فلسفه روزه داشتن اين است كه انسان گرسنگى و تشنگى را لمس كند و حالت خضوع و خشوع در او پديد بيايد و به ضعف خود پى ببرد و غرور وى درهم شكسته شود و براى تحصيل صبر، تمرين و ممارست كند و متذكر سختيهاى روز قيامت گردد و ناراحتى فقرا را كه در مضيقه اقتصادى مىباشند درك نمايد و به فكر كمك و مساعدت نسبت به آنها بيفتد.) على بن عبد العزيز كه يكى از محدثان است مىگويد حضرت صادق (عليه السلام) به من فرمودند: (به تو خبر بدهم كه اصل اسلام و فرع آن و اوج عظمت و قله شكوه آن چيست؟) عرض كردم: بفرماييد. فرمودند: اصل اسلام نماز و فرع آن زكوة است واوج عظمت و قله شكوه اسلام، جهاد در راه خدا است. سپس فرمودند: (به تو بگويم كه درهاى خير از كدام راه به روى انسان گشوده مىشود؟ روزه گرفتن، سپر آتش جهنم است.) حضرت پيغمبر (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: (خداوند فرموده است: روزه براى من است و پاداش آن را من خودم مىدهم).

[ 305 ]

احكام روزه روزه آن است كه انسان براى انجام فرمان خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب از چيزهائى كه روزه را باطل مىكند و شرح آنها بعدا گفته مىشود خوددارى نمايد. نيت مسأله 1547 - لازم نيست انسان نيت روزه را از قلب خود بگذراند يا مثلا بگويد فردا را روزه مىگيرم، بلكه همين قدر كه براى انجام فرمان خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب كارى كه روزه را باطل مىكند انجام ندهد كافى است و براى آن كه يقين كند تمام اين مدت را روزه بوده، بايد مقدارى پيش از اذان صبح و مقدارى هم بعد از مغرب از انجام كارى كه روزه را باطل مىكند خوددارى نمايد. مسأله 1548 - انسان مىتواند در هر شب از ماه رمضان براى روزه فرداى آن نيت كند، و بهتر است كه شب اول ماه هم نيت روزه همه ماه را بنمايد. مسأله 1549 - نيت روزه ماه رمضان وقت معين ندارد تا اذان صبح هر وقت نيت روزه فردا بكند اشكال ندارد. مسأله 1550 - وقت نيت روزه مستحبى از اول شب است تا موقعى كه به اندازه نيت كردن به مغرب وقت مانده باشد كه اگر تا اين وقت كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد و نيت روزه مستحبى كند روزه او صحيح است. مسأله 1551 - كسى كه پيش از اذان صبح بدون نيت روزه خوابيده است، اگر پيش از ظهر بيدار شود و نيت كند، روزه او صحيح است چه روزه او واجب باشد چه مستحب. و اگر بعد از ظهر بيدار شود، نمىتواند نيت روزه واجب نمايد.

[ 306 ]

مسأله 1552 - اگر بخواهد غير روزه رمضان روزه ديگرى بگيرد بايد آن را معين نمايد، مثلا نيت كند كه روزه قضا يا روزه نذر مىگيرم. ولى در ماه رمضان لازم نيست نيت كند كه روزه ماه رمضان مىگيرم و همچنين در روزه مستحبى كه زمان خاص ندارد روزه‌اى كه زمانش معين است مانند روزه روز عيد غدير مثلا تعيين لازم نيست. بلكه اگر نداند ماه رمضان است يا فراموش نمايد، و روزه ديگرى را نيت كند، روزه ماه رمضان حساب مىشود. مسأله 1553 - اگر بداند ماه رمضان است و عمدا نيت روزه غير رمضان كند، نه روزه رمضان حساب مىشود و نه روزه‌اى كه قصد كرده است. مسأله 1554 - اگر مثلا به نيت روز اول ماه روزه بگيرد، بعد بفهمد دوم يا سوم بوده، روزه او صحيح است. مسأله 1555 - اگر پيش از اذان صبح نيت كند و بيهوش شود ودر بين روز به هوش آيد، بنابر احتياط واجب بايد روزه آن روز را تمام نمايد و اگر تمام نكرد قضاى آن را بجا آورد. مسأله 1556 - اگر پيش از اذان صبح نيت كند و مست شود ودر بين روز به هوش آيد احتياط واجب آن است كه روزه آن روز را تمام كند و قضاى آن را هم بجا آورد. مسأله 1557 - اگر پيش از اذان صبح نيت كند و بخوابد و بعد از مغرب بيدار شود، روزه‌اش صحيح است. مسأله 1558 - اگر نداند يا فراموش كند كه ماه رمضان است و پيش از ظهر ملتفت شود، چنانچه كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد، بايد نيت كند وروزه او صحيح است و اگر كارى كه روزه را باطل مىكند انجام داده باشد، يا بعد از ظهر ملتفت شود كه ماه رمضان است روزه او باطل مىباشد، ولى بايد تا مغرب كارى كه روزه را باطل مىكند انجام ندهد و بعد از رمضان هم آن روزه را قضا نمايد.

[ 307 ]

مسأله 1559 - اگر بچه پيش از اذان صبح ماه رمضان بالغ شود بايد روزه بگيرد و اگر بعد از اذان بالغ شود، روزه آن روز بر او واجب نيست. مسأله 1560 - كسى كه براى بجا آوردن روزه ميتى اجير شده، اگر روزه مستحبى بگيرد اشكال ندارد. ولى كسى كه روزه قضا يا روزه واجب ديگرى دارد، نمىتواند روزه مستحبى بگيرد، و چنانچه فراموش كند و روزه مستحبى بگيرد، در صورتى كه پيش از ظهر يادش بيايد، روزه مستحبى او به‌هم مىخورد ومىتواند نيت خود را به روزه واجب برگرداند. و اگر بعد از ظهر ملتفت شود، روزه او باطل است و اگر بعد از مغرب يادش بيايد، روزه‌اش صحيح است گرچه بىاشكال نيست. مسأله 1561 - اگر غير از روزه ماه رمضان روزه معين ديگرى بر انسان واجب باشد مثلا نذر كرده باشد كه روز معينى را روزه بگيرد، چنانچه عمدا تا اذان صبح نيت نكند، روزه‌اش باطل است، واگر نداند كه روزه آن روز بر او واجب است يا فراموش كند و پيش از ظهر يادش بيايد، چنانچه كارى كه روزه را باطل مىكند، انجام نداده باشد و نيت كند روزه او صحيح وگرنه باطل مىباشد. مسأله 1562 - اگر براى روزه واجب غير معينى مثل روزه كفاره عمدا تا نزديك ظهر نيت نكند اشكال ندارد، بلكه اگر پيش از نيت تصميم داشته باشد كه روزه نگيرد، يا ترديد داشته باشد كه بگيرد يا نه، چنانچه كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد و پيش از ظهر نيت كند، روزه او صحيح است. مسأله 1563 - اگر در ماه رمضان، پيش از ظهر كافر مسلمان شود واز اذان صبح تا آن وقت كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد نمىتواند روزه بگيرد و قضا هم ندارد. مسأله 1564 - اگر مريض پيش از ظهر ماه رمضان خوب شود واز اذان صبح تا آن وقت كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد، بايد نيت روزه كند، و آن روز را روزه بگيرد و چنانچه بعد از ظهر خوب شود، روزه آن روز بر او واجب نيست.

[ 308 ]

مسأله 1565 - روزى را كه انسان شك دارد آخر شعبان است يا اول رمضان، واجب نيست روزه بگيرد، واگر بخواهد روزه بگيرد نمىتواند نيت روزه رمضان كند ولى اگر نيت روزه قضا ومانند آن بنمايد وچنانچه بعد معلوم شود رمضان بوده، از رمضان حساب مىشود. مسأله 1566 - اگر روزى را كه شك دارد آخر شعبان است يا اول رمضان به نيت روزه قضا يا روزه مستحبى و مانند آن روزه بگيرد ودر بين‌روز بفهمد كه ماه رمضان است، بايد نيت روزه رمضان كند. مسأله 1567 - اگر در روزه واجب معينى مثل روزه رمضان از نيت روزه گرفتن برگردد ويا مردد شود كه روزه خود را باطل كند يا نه يا قصد كند كه روزه را باطل كند مثلا چيزى بخورد روزه‌اش باطل مىشود اگر چه از قصدى كه كرده برگردد و توبه نمايد و كارى هم كه روزه را باطل مىكند انجام ندهد. مسأله 1568 - در روزه مستحب و روزه واجبى كه وقت آن معين نيست مثل روزه كفاره، اگر قصد كند كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، يا مردد شود كه بجا آورد يا نه، چنانچه بجا نياورد و پيش از ظهر دوباره نيت روزه كند، روزه او صحيح است. چيزهائى كه روزه را باطل مىكند مسأله 1569 - نه چيز روزه را باطل مىكند: اول: خوردن و آشاميدن، دوم: جماع، سوم: استمناء، و استمناء آن است كه انسان با خود كارى كند كه منى از او بيرون آيد. چهارم: دروغ بستن به خدا و پيغمبر و جانشينان پيغمبر (عليهم السلام). پنجم: رساندن غبار غليظ به حلق.

[ 309 ]

ششم: فرو بردن تمام سر در آب. هفتم: باقى ماندن بر جنابت و حيض و نفاس تا اذان صبح. هشتم: اماله كردن با چيزهاى روان. نهم: قى كردن و احكام اينها در مسائل آينده گفته مىشود. 1 - خوردن و آشاميدن مسأله 1570 - اگر روزه‌دار عمدا چيزى بخورد يا بياشامد، روزه او باطل مىشود، چه خوردن وآشاميدن آن چيز معمول باشد مثل نان و آب. چه معمول نباشد مثل خاك و شيره درخت وچه كم باشد يا زياد، حتى اگر مسواك را از دهان بيرون آورد و دوباره به دهان ببرد و رطوبت آن را فرو برد روزه او باطل مىشود، بلكه اگر رطوبت مسواك در آب دهان به طورى از بين برود كه رطوبت خارج به آن گفته نشود. ولى بداند كه در دهان باقى است و با آب دهان مخلوط شده است بنابر احتياط لازم نبايد آن را فرو برد. مسأله 1571 - اگر موقعى كه مشغول غذا خوردن است بفهمد صبح شده، بايد لقمه را از دهان بيرون آورد و چنانچه عمدا فرو برد روزه‌اش باطل است و به دستورى كه بعدا گفته خواهد شد كفار هم بر او واجب مىشود. مسأله 1572 - اگر روزه‌دار سهوا چيزى بخورد يا بياشامد، روزه‌اش باطل نمىشود. مسأله 1573 - احتياط مستحب آن است كه روزه‌دار از استعمال آمپولى كه بجاى غذا به كار مىرود خوددارى كند، ولى تزريق آمپولى كه عضو را بىحس مىكند يا بجاى دوا استعمال مىشود اشكال ندارد و تزريق هيچ نوع از آمپولها روزه را باطل نمىكند. مسأله 1574 - اگر روزه‌دار چيزى را كه لاى دندان مانده است عمدا فرو ببرد، روزه‌اش باطل مىشود.

[ 310 ]

مسأله 1575 - كسى كه مىخواهد روزه بگيرد، لازم نيست پيش از اذان دندانهايش را خلال كند، ولى اگر بداند غذايى كه لاى دندان مانده در روز فرو مىرود چنانچه خلال نكند و چيزى از آن فرو رود، روزه‌اش باطل مىشود بلكه اگر فرو هم نرود بنابر احتياط واجب بايد قضاى آن روز را بگيرد. مسأله 1576 - فرو بردن آب دهان، اگر چه به واسطه خيال كردن ترشى و مانند آن در دهان جمع شده باشد، روزه را باطل نمىكند. مسأله 1577 - فرو بردن اخلاط سر وسينه، تا به فضاى دهان نرسيده اشكال ندارد، ولى اگر داخل فضاى دهان شود، احتياط واجب آن است كه آن را فرو نبرد. مسأله 1578 - اگر روزه‌دار بقدرى تشنه شود كه بترسد از تشنگى بميرد مىتواند به اندازه‌اى كه از مردن نجات پيدا كند آب بياشامد ولى روزه او باطل مىشود، واگر ماه رمضان باشد، بايد در بقيه روز از بجا آوردن كارى كه روز را باطل مىكند خوددارى نمايد. مسأله 1579 - جويدن غذا براى بچه يا پرنده و چشيدن غذا و مانند اينها كه معمولا به حلق نمىرسد، اگر چه اتفاقا به حلق برسد، روزه را باطل نمىكند. ولى اگر انسان از اول بداند كه به حلق مىرسد چنانچه فرو رود، روزه‌اش باطل مىشود و بايد قضاى آن را بگيرد و كفاره هم بر او واجب است. مسأله 1580 - انسان نمىتواند براى ضعف، روزه را بخورد، ولى اگر ضعف او بقدرى است كه معمولا نمىشود آن را تحمل كرد، خوردن روزه اشكال ندارد. 2 - جماع مسأله 1581 - جماع روزه را باطل مىكند، اگر چه فقط به مقدار ختنه‌گاه داخل شود ومنى هم بيرون نيايد. مسأله 1582 - اگر كمتر از مقدار ختنه‌گاه داخل شود و منى هم بيرون نيايد، روزه باطل نمىشود.

[ 311 ]

مسأله 1583 - اگر شك كند كه به اندازه ختنه‌گاه داخل شده يا نه، اگر قصد دخول نداشته روزه او صحيح است ولى اگر قصد دخول داشته است چه اين كه علم پيدا كند كه دخول واقع نشده يا شك در آن كند روزه‌اش باطل است و قضاء آن واجب است و كسى هم كه آلتش را بريده‌اند اگر شك كند كه دخول شده يا نه روزه او صحيح است. مسأله 1584 - اگر فراموش كند كه روزه است و جماع نمايد، يا او را به جماع مجبور نمايند، به طورى كه از خود اختيارى نداشته باشد روزه او باطل نمىشود ولى چنانچه در بين جماع يادش بيايد يا ديگر مجبور نباشد، بايد فورا از حال جماع خارج شود و اگر خارج نشود، روزه او باطل است. 3 - استمناء مسأله 1585 - اگر روزه‌دار استمناء كند يعنى با خود كارى كند كه منى از او بيرون آيد، روزه‌اش باطل مىشود. مسأله 1586 - اگر بىاختيار منى از او بيرون آيد، روزه‌اش باطل نيست. ولى اگر كارى كند كه بر حسب عادت او بىاختيار منى از او بيرون آيد، روزه‌اش باطل مىشود. مسأله 1587 - هر گاه روزه‌دار بداند كه اگر در روز بخوابد محتلم مىشود يعنى در خواب منى از او بيرون مىآيد، مىتواند در روز بخوابد و چنانچه بخوابد و محتلم هم بشود روزه‌اش صحيح است. مسأله 1588 - اگر روزه‌دار در حال بيرون آمدن منى از خواب بيدار شود، واجب نيست از بيرون آمدن آن جلوگيرى كند. مسأله 1589 - روزه‌دارى كه محتلم شده، مىتواند بول كند وبه دستورى كه در مسأله 72 گفته شد، استبراء نمايد، ولى اگر بداند به واسطه بول يا استبراء كردن

[ 312 ]

باقى مانده منى از مجرى بيرون مىآيد در صورتى كه غسل كرده باشد نمىتواند استبراء كند. مسأله 1590 - روزه‌دارى كه محتلم شده اگر بداند منى در مجرى مانده و در صورتى كه پيش از غسل بول نكند بعد از غسل منى از او بيرون مىآيد، بنابر احتياط واجب بايد پيش از غسل بول كند. مسأله 1591 - اگر به قصد بيرون آمدن منى كارى بكند چه منى از او بيرون بيايد يا نيايد روزه‌اش باطل است. مسأله 1592 - اگر روزه‌دار بدون قصد بيرون آمدن منى با كسى بازى و شوخى كند در صورتى كه عادت نداشته باشد كه بعد از بازى و شوخى منى از او خارج شود اگر چه اتفاقا منى بيرون آيد روزه او صحيح است. ولى اگر شوخى را ادامه دهد تا آنجا كه نزديك است منى خارج شود و خوددارى نكند تا خارج گردد روزه‌اش باطل است. 4 - دروغ بستن بخدا و پيغمبر (ص) مسأله 1593 - اگر روزه‌دار به گفتن يا به نوشتن يا به اشاره و مانند اينها به خدا و پيغمبر (ص) و جانشينان آن حضرت (ع) عمدا نسبت دروغ بدهد اگر چه فورا بگويد دروغ گفتم يا توبه كند، روزه او باطل است. واحتياط واجب آن است كه حضرت زهرا سلام الله عليها و ساير پيغمبران وجانشينان آنان هم در اين حكم فرقى ندارند. مسأله 1594 - اگر بخواهد خبرى را كه نمىداند راست است يا دروغ نقل كند، بنابر احتياط واجب بايد از كسى كه آن خبر را گفته، يا از كتابى كه آن خبر در آن نوشته شده نقل نمايد. مسأله 1595 - اگر چيزى را به اعتقاد اين كه راست است از قول خدا يا پيغمبر نقل كند و بعد بفهمد دروغ بوده، روزه‌اش باطل نمىشود.

[ 313 ]

مسأله 1596 - اگر بداند دروغ بستن به خدا و پيغمبر روزه را باطل مىكند و چيزى را كه مىداند دروغ است به آنان نسبت دهد و بعدا بفهمد آنچه را كه گفته راست بوده، روزه‌اش باطل است و در ماه رمضان تا مغرب از آنچه روزه را باطل مىكند خوددارى نمايد. مسأله 1597 - اگر دروغى را كه ديگرى ساخته عمدا به خدا و پيغمبر و جانشينان پيغمبر نسبت دهد روزه‌اش باطل مىشود، ولى اگر از قول كسى كه آن دروغ را ساخته نقل كند اشكال ندارد. مسأله 1598 - اگر از روزه‌دار بپرسند كه آيا پيغمبر (صلى الله عليه وآله وسلم) چنين مطلبى فرموده‌اند و او جائى كه در جواب بايد بگويد نه، عمدا بگويد بلى يا جائى كه بايد بگويد بلى عمدا بگويد نه، روزه‌اش باطل مىشود. مسأله 1599 - اگر از قول خدا يا پيغمبر حرف راستى را بگويد بعد بگويد دروغ گفتم يا در شب دروغى را به آنان نسبت دهد و فرداى آن كه روزه مىباشد بگويد آنچه ديشب گفتم راست است، روزه‌اش باطل مىشود. 5 - رساندن غبار غليظ به حلق مسأله 1600 - رساندن غبار غليظ به حلق روزه را باطل مىكند، چه غبار چيزى باشد كه خوردن آن حلال است مثل آرد، يا غبار چيزى باشد كه خوردن آن حرام است. و بنابر احتياط واجب غبارى را هم كه غليظ نيست به حلق نرساند. مسأله 1601 - اگر به واسطه باد غبار غليظى پيدا شود وانسان با اين كه متوجه است، مواظبت نكند و به حلق برسد، روزه‌اش باطل مىشود. مسأله 1602 - روزه‌دار بايد بخار غليظى كه در دهان مبدل به آب مىشود ونيز بنابر احتياط واجب دود سيگار و تنباكو و مانند اينها را به حلق نرساند. مسأله 1603 - اگر مواظبت نكند و غبار يا بخار يا دود و مانند اينها داخل حلق شود، چنانچه اطمينان داشته كه به حلق نمىرسد روزه‌اش صحيح است.

[ 314 ]

مسأله 1604 - اگر فراموش كند كه روزه است و مواظبت نكند، يا بىاختيار غبار و مانند آن به حلق او برسد روزه‌اش باطل نمىشود، و چنانچه ممكن است بايد آن را بيرون آورد. 6 - فرو بردن سر در آب مسأله 1605 - اگر روزه‌دار عمدا تمام سر را در آب فرو برد، اگر چه باقى بدن او از آب بيرون باشد، بنابر احتياط واجب بايد قضاى آن روزه را بگيرد. ولى اگر تمام بدن را آب بگيرد و مقدارى از سر بيرون باشد، روزه باطل نمىشود. مسأله 1606 - اگر نصف سر را يك دفعه و نصف ديگر آن را دفعه ديگر در آب فرو برد، روزه‌اش باطل نمىشود. مسأله 1607 - اگر شك كند كه تمام سر زير آب رفته يا نه، روزه‌اش صحيح است. مسأله 1608 - اگر تمام سر زير آب برود ولى مقدارى از موها بيرون بماند روزه باطل مىشود. مسأله 1609 - احتياط واجب آن است كه سر را در گلاب و در آبهاى مضاف ديگر فرو نبرد ولى در چيزهاى ديگرى كه روان است اشكال ندارد. مسأله 1610 - اگر روزه‌دار بى اختيار در آب بيفتد و تمام سر او را آب بگيرد، يا فراموش كند كه روزه است و سر در آب فرو برد، روزه او باطل نمىشود. مسأله 1611 - اگر عادتا با افتادن در آب سرش زير آب مىرود، چنانچه با توجه به اين مطلب خود را در آب بيندازد و سرش زير آب برود روزه‌اش باطل مىشود. مسأله 1612 - اگر فراموش كند كه روزه است و سر را در آب فرو برد، يا ديگرى به زور سر او را در آب فرو برد، چنانچه در زير آب يادش بيايد كه روزه است، يا آن كس دست خود را بردارد، بايد فورا سر را بيرون آورد، وچنانچه بيرون نياورد، روزه‌اش باطل مىشود.

[ 315 ]

مسأله 1613 - اگر فراموش كند كه روزه است و به نيت غسل سر را در آب فرو برد روزه و غسل او صحيح است. مسأله 1614 - اگر بداند كه روزه است و عمدا براى غسل سر را در آب فرو برد، چنانچه روزه او مثل روزه رمضان واجب معين باشد، بنابر احتياط واجب بايد دوباره غسل كند و روزه را هم قضا نمايد و اگر روزه مستحب، يا روزه واجبى باشد كه مثل روزه كفاره وقت معينى ندارد، غسل صحيح و روزه باطل مىباشد. مسأله 1615 - اگر براى آن كه كسى را از غرق شدن نجات دهد سر را در آب فرو برد، اگر چه نجات دادن او واجب باشد، روزه‌اش باطل مىشود. 7 - باقيماندن بر جنابت و حيض و نفاس تا اذان صبح: مسأله 1616 - اگر جنب عمدا تا اذان صبح غسل نكند، يا اگر وظيفه او تيمم است عمدا تيمم ننمايد، روزه‌اش باطل است. مسأله 1617 - اگر در روزه واجبى كه مثل روزه ماه رمضان وقت آن معين است تا اذان صبح غسل نكند و تيمم هم ننمايد ولى از روى عمد نباشد، مثل آن كه ديگرى نگذارد غسل و تيمم كند روزه‌اش صحيح است. مسأله 1618 - كسى كه جنب است و مىخواهد روزه واجبى بگيرد كه مثل روزه رمضان وقت آن معين است، چنانچه عمدا غسل نكند تا وقت تنگ شود، مىتواند با تيمم روزه بگيرد و صحيح است ولى معصيت كار است. مسأله 1619 - اگر جنب در ماه رمضان غسل را فراموش كند و بعد از يك روز يادش بيايد، بايد روزه آن روز را قضا نمايد و اگر بعد از چند روز يادش بيايد، بايد روزه هر چند روزى را كه يقين دارد جنب بوده قضا نمايد مثلا اگر نمىداند سه روز جنب بوده يا چهار روز، بايد روزه سه روز را قضا كند. مسأله 1620 - كسى كه در شب ماه رمضان براى هيچ كدام از غسل و تيمم وقت

[ 316 ]

ندارد، اگر خود را جنب كند، روزه‌اش باطل است و قضا و كفاره بر او واجب مىشود، ولى اگر براى تيمم وقت دارد، چنانچه خود را جنب كند، با تيمم روزه او صحيح است ولى گناهكار است. مسأله 1621 - اگر گمان كند كه به اندازه غسل وقت دارد و خود را جنب كند و بعد بفهمد وقت تنگ بوده چنانچه تيمم كند، روزه‌اش صحيح است. مسأله 1622 - كسى كه در شب ماه رمضان جنب است و مىداند كه اگر بخوابد تا صبح بيدار نمىشود، نبايد بخوابد و چنانچه بخوابد وتا صبح بيدار نشود، روزه‌اش باطل است و قضا و كفاره بر او واجب مىشود. مسأله 1623 - هر گاه جنب در شب ماه رمضان بخوابد و بيدار شود اگر احتمال بدهد كه اگر دوباره بخوابد بيدار مىشود براى غسل، مىتواند بخوابد. مسأله 1624 - كسى كه در شب ماه رمضان جنب است و مىداند يا احتمال مىدهد كه اگر بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مىشود، چنانچه تصميم داشته باشد كه بعد از بيدار شدن غسل كند و با اين تصميم بخوابد و تا اذان خواب بماند روزه‌اش صحيح است. مسأله 1625 - كسى كه در شب ماه رمضان جنب است و مىداند يا احتمال مىدهد كه اگر بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مىشود، چنانچه غفلت داشته باشد كه بعد از بيدار شدن بايد غسل كند، در صورتى كه بخوابد و تا اذان صبح خواب بماند روزه‌اش صحيح است. مسأله 1626 - كسى كه در شب ماه رمضان جنب است ومىداند يا احتمال مىدهد كه اگر بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مىشود، چنانچه نخواهد بعد از بيدار شدن غسل كند، يا ترديد داشته باشد كه غسل كند يا نه يا بىتفاوت باشد در صورتيكه بخوابد و بيدار نشود، روزه‌اش باطل است. مسأله 1627 - اگر جنب در شب ماه رمضان بخوابد وبيدار شود و بداند يا احتمال دهد كه اگر دوباره بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مىشود و تصميم هم

[ 317 ]

داشته باشد كه بعد از بيدار شدن غسل كند، چنانچه دوباره بخوابد و تا اذان بيدار نشود، بايد روزه آن روز را قضا كند و همچنين است اگر از خواب دوم بيدار شود و براى مرتبه سوم بخوابد، و كفاره بر او واجب نمىشود. مسأله 1628 - خوابى را كه در آن محتلم شده نبايد خواب اول حساب كرد بلكه اگر از آن خواب بيدار شود و دوباره بخوابد خواب اول حساب مىشود. مسأله 1629 - اگر روزه‌دار در روز محتلم شود، واجب نيست فورا غسل كند. مسأله 1630 - هر گاه در ماه رمضان بعد از اذان صبح بيدار شود وببيند محتلم شده، اگر چه بداند پيش از اذان محتلم شده، روزه او صحيح است. مسأله 1631 - كسى كه مىخواهد قضاى روزه رمضان را بگيرد، هر گاه تا اذان صبح جنب بماند، اگر چه از روى عمد نباشد روزه او باطل است. مسأله 1632 - كسى كه مىخواهد قضاى روزه رمضان را بگيرد اگر بعد از اذان صبح بيدار شود و ببيند محتلم شده و بداند پيش از اذان محتلم شده است، چنانچه وقت قضاى روزه تنگ است، مثلا پنج روز روزه قضاى رمضان دارد و پنج روز هم به رمضان مانده است، بعد از رمضان عوض آن را بجا آورد و اگر وقت قضاى روزه تنگ نيست بايد روز ديگر روزه بگيرد، و در هر صورت اين روز را لازم نيست روزه بگيرد. مسأله 1633 - اگر در روزه واجبى غير روزه رمضان و قضاى آن، تا اذان صبح جنب بماند گرچه از روى عمد هم باشد روزه‌اش صحيح است چه وقت آن معين باشد و چه نباشد. مسأله 1634 - اگر زن پيش از اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود و عمدا غسل نكند، يا اگر وظيفه او تيمم است عمدا تيمم نكند روزه‌اش باطل است. مسأله 1635 - اگر زن پيش از اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود و براى غسل وقت نداشته باشد. چنانچه بخواهد روزه واجبى بگيرد كه مثل روزه رمضان وقت آن معين است، با تيمم روزه‌اش صحيح است ولازم نيست تا صبح بيدار

[ 318 ]

بماند واگر بخواهد روزه مستحب يا روزه واجبى بگيرد كه مثل روزه كفاره وقت آن معين نيست، نمىتواند با تيمم روزه بگيرد. مسأله 1636 - اگر زن نزديك اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود وبراى هيچ كدام از غسل وتيمم وقت نداشته باشد، يا بعد از اذان بفهمد كه پيش از اذان پاك شده، روزه او صحيح است ولى اگر روزه مستحب يا روزه‌اى كه وقت آن معين نيست باشد، صحيح بودن آن اشكال دارد. مسأله 1637 - اگر زن بعد از اذان صبح از خون حيض يا نفاس پاك شود، يا در بين روز خون حيض يا نفاس ببيند اگر چه نزديك مغرب باشد، روزه او باطل است. مسأله 1638 - اگر زن غسل حيض يا نفاس را فراموش كند و بعد از يك روز يا چند روز يادش بيايد، روزه‌هائى كه گرفته صحيح است. مسأله 1639 - اگر زن پيش از اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود و در غسل كردن كوتاهى كند وتا اذان غسل نكند و در تنگى وقت تيمم هم نكند، روزه‌اش باطل است. ولى چنانچه كوتاهى نكند مثلا منتظر باشد كه حمام زنانه شود، اگر چه سه مرتبه بخوابد و تا اذان غسل نكند، در صورتى كه تيمم كند روزه او صحيح است. مسأله 1640 - اگر زنى كه در حال استحاضه است، غسل‌هاى خود را به تفصيلى كه در احكام استحاضه گفته شد بجا آورد، روزه او صحيح است. مسأله 1641 - كسى كه مس ميت كرده يعنى جائى از بدن خود را به بدن ميت رسانده، مىتواند بدون غسل مس ميت روزه بگيرد، و اگر در حال روزه هم ميت را مس نمايد، روزه او باطل نمىشود. 8 - اماله كردن: مسأله 1642 - اماله كردن با چيز روان اگر چه از روى ناچارى و

[ 319 ]

براى معالجه باشد روزه را باطل مىكند، ولى استعمال شياف‌هائى كه براى معالجه است اشكال ندارد. 9 - قى كردن مسأله 1643 - هر گاه روزه‌دار عمدا قى كند اگر چه به واسطه مرض و مانند آن ناچار باشد، روزه‌اش باطل مىشود ولى اگر سهوا يا بىاختيار قى كند اشكال ندارد. مسأله 1644 - اگر در شب چيزى بخورد كه مىداند به واسطه خوردن آن، در روز بىاختيار قى مىكند، احتياط واجب آن است كه روزه آن روز را قضا نمايد. مسأله 1645 - اگر روزه‌دار بتواند از قى كردن خوددارى كند چنانچه براى او ضرر ومشقت نداشته باشد، بايد خوددارى نمايد. مسأله 1646 - اگر مگس در گلوى روزه‌دار برود، چنانچه بقدرى پائين رود كه به فرو بردن آن خوردن نمىگويند لازم نيست آن را بيرون آورد و روزه او صحيح است. واگر به اين مقدار پائين نرود و بداند كه به واسطه بيرون آوردن آن قى مىكند واجب نيست بيرون آوردن و روزه‌اش صحيح است. مسأله 1647 - اگر سهوا چيزى را فرو ببرد و پيش از رسيدن به شكم يادش بيايد كه روزه است، چنانچه بقدرى پائين رفته باشد كه آن را داخل شكم كند خوردن نمىگويند لازم نيست آن را بيرون آورد و روزه او صحيح است. مسأله 1648 - اگر يقين داشته باشد كه به‌واسطه آروغ زدن چيزى از گلو بيرون مىآيد نبايد عمدا آروغ بزند ولى اگر يقين نداشته باشد اشكال ندارد. مسأله 1649 - اگر آروغ بزند و بدون اختيار چيزى در گلو يا دهانش بيايد، بايد آن را بيرون بريزد و اگر بىاختيار فرو رود، روزه‌اش صحيح است.

[ 320 ]

احكام چيزهائى كه روزه را باطل مىكند مسأله 1650 - اگر انسان عمدا و از روى اختيار كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، روزه او باطل مىشود چه عالم باشد چه جاهل حتى بنابر احتياط واجب در مورد جاهل قاصر و چنانچه از روى عمد نباشد اشكال ندارد ولى جنب اگر بخوابد و به تفصيلى كه در مسأله 1630 گفته شد تا اذان صبح غسل نكند روزه او باطل است. مسأله 1651 - اگر روزه‌دار سهوا يكى از كارهائى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد و به خيال اين كه روزه‌اش باطل شده، عمدا دوباره يكى از آنها را بجا آورد، روزه او باطل مىشود. مسأله 1652 - اگر چيزى به‌زور در گلوى روزه‌دار بريزند، يا سر او را به زور در آب فرو برند، روزه او باطل نمىشود. ولى اگر مجبورش كنند كه روزه خود را باطل كند مثلا به او بگويند اگر غذا نخورى ضرر مالى يا جانى به تو مىزنيم و خودش براى جلوگيرى از ضرر چيزى بخورد، روزه او باطل مىشود. مسأله 1653 - روزه‌دار نبايد جائى برود كه مىداند چيزى در گلويش مىريزند يا مجبورش مىكنند كه خودش روزه خود را باطل كند و اگر برود و چيزى در گلويش بريزند يا از روى ناچارى كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد روزه‌اش باطل مىشود بلكه اگر قصد رفتن كند اگر چه نرود روزه‌اش باطل است. آنچه براى روزه‌دار مكروه است مسأله 1654 - چند چيز براى روزه‌دار مكروه است و از آن جمله است: دوا ريختن به چشم و سرمه كشيدن در صورتى كه مزه يا بوى آن

[ 321 ]

به حلق نرسد، انجام دادن هر كارى كه مانند خون گرفتن و حمام رفتن باعث ضعف مىشود، انفيه كشيدن اگر نداند كه به حلق مىرسد و اگر بداند به حلق مىرسد جايز نيست، بو كردن گياههاى معطر، نشستن زن در آب، استعمال شياف، تر كردن لباسى كه در بدن است، كشيدن دندان و هر كارى كه به واسطه آن از دهان خون بيايد، مسواك كردن به چوب تر، و نيز مكروه است انسان بدون قصد بيرون آمدن منى زن خود را ببوسد، يا كارى كند كه شهوت خود را به حركت آورد، و اگر به قصد بيرون آمدن منى باشد روزه او باطل مىشود. جاهائى كه قضا و كفاره واجب است مسأله 1655 - اگر در روزه رمضان عمدا قى كند يا در شب جنب شود وبه تفصيلى كه در مسأله 1630 گفته شد سه مرتبه بيدار شود وبخوابد و تا اذان صبح بيدار نشود فقط بايد قضاى آن روزه را بگيرد وچنانچه عمدا اماله كند يا سر زير آب ببرد بنابر احتياط واجب بايد كفاره هم بدهد واگر كار ديگرى كه روزه را باطل مىكند عمدا انجام دهد قضا وكفاره بر او واجب مىشود. مسأله 1656 - اگر به واسطه ندانستن مسأله كارى انجام دهد كه روزه را باطل مىكند، چنانچه مىتوانسته مسأله را ياد بگيرد بنابر احتياط كفاره بر او واجب مىشود واگر نمىتوانسته مسأله را ياد بگيرد يا اصلا ملتفت مسأله نبوده يا يقين داشته كه فلان چيز روزه را باطل نمىكند، كفاره بر او واجب نيست. كفاره روزه مسأله 1657 - كسى كه كفاره روزه رمضان بر او واجب است، بايد به دستورى كه بعدا گفته مىشود دو ماه روزه بگيرد، يا شصت فقير را سير كند يا به

[ 322 ]

هر كدام يك مد كه تقريبا ده سير است طعام يعنى گندم يا جو و مانند اينها بدهد، و چنانچه اينها برايش ممكن نباشد، هر چند مد كه مىتواند به فقراء طعام بدهد و اگر نتواند طعام بدهد، بايد استغفار كند، اگر چه مثلا يك مرتبه بگويد استغفر الله و احتياط واجب آن است كه هر وقت بتواند، كفاره را بدهد. مسأله 1658 - كسى كه مىخواهد دو ماه كفاره روزه رمضان را بگيرد، بايد سى ويك روز آن را پى در پى بگيرد و اگر بقيه آن پى در پى نباشد اشكال ندارد. مسأله 1659 - كسى كه مىخواهد دو ماه كفاره روزه رمضان را بگيرد، نبايد موقعى شروع كند كه در بين سى و يك روز، روزى باشد كه مانند عيد قربان، روزه آن حرام است. مسأله 1660 - كسى كه بايد پى در پى روزه بگيرد، اگر در بين آن بدون عذر يك روز روزه نگيرد، بايد روزه‌ها را از سر بگيرد و همچنين اگر وقتى شروع كند كه در بين آن به روزى برسد كه روزه آن واجب است، مثلا به روزى برسد كه نذر كرده آن روز را روزه بگيرد، بايد روزه‌ها را از سر بگيرد. در صورتى كه از اول متوجه اين موضوع بوده و يا شك داشته است. مسأله 1661 - اگر در بين روزهائى كه بايد پى در پى روزه بگيرد عذرى مثل حيض يا نفاس، يا سفرى كه در رفتن آن مجبور است، براى او پيش آيد، بعد از بر طرف شدن عذر واجب نيست روزه‌ها را از سر بگيرد. بلكه بقيه را بعد از بر طرف شدن عذر بجا مىآورد. مسأله 1662 - اگر به چيز حرامى روزه خود را باطل كند، چه آن چيز اصلا حرام باشد مثل شراب و زنا، يا به جهتى حرام شده باشد، مثل نزديكى كردن با عيال خود در حال حيض، بنابر احتياط كفاره جمع بر او واجب مىشود يعنى بايد يك بنده آزاد كند و دو ماه روزه بگيرد و شصت فقير را سير كند، يا به هر كدام آنها يك مد كه تقريبا ده سير است، گندم يا جو يا نان و مانند اينها بدهد. وچنانچه هر سه برايش ممكن نباشد، هر كدام آن ها كه ممكن است بايد انجام دهد.

[ 323 ]

مسأله 1663 - اگر روزه‌دار دروغى را به خدا وپيغمبر (صلى الله عليه وآله وسلم) نسبت دهد، كفاره جمع كه تفصيل آن در مسأله پيش گفته شد بنابر احتياط بر او واجب است. مسأله 1664 - اگر روزه‌دار در يك روز ماه رمضان چند مرتبه جماع كند، بنابر احتياط واجب براى هر دفعه يك كفاره بر او واجب است. و اگر جماع حرام باشد مثل نزديكى با زن خود در حال حيض يا زنا و تعدد پيدا كند براى هر دفعه يك كفاره جمع واجب مىشود. مسأله 1665 - اگر روزه‌دار در يك روز ماه رمضان چند مرتبه غير جماع كار ديگرى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، براى همه آنها يك كفاره كافى است. مسأله 1666 - اگر روزه‌دار جماع حرام كند و بعد با حلال خود جماع نمايد يك كفاره جمع و يك كفاره غير جمع كه يكى از سه چيز است را بايد بجا بياورد. مسأله 1667 - اگر روزه‌دار كارى كه حلال است و روزه را باطل مىكند، انجام دهد مثلا آب بياشامد وبعد كار ديگرى كه حرام است وروزه را باطل مىكند انجام دهد، مثلا غذاى حرامى بخورد دو ماه روزه بگيرد يا شصت فقير را سير كند كافى است. مسأله 1668 - اگر روزه‌دار آروغ بزند وچيزى در دهانش بيايد، چنانچه عمدا آن را فرو ببرد، روزه‌اش باطل است. وبايد قضاى آن را بگيرد و كفاره هم بر او واجب مىشود. و اگر خوردن آن چيز حرام باشد، مثلا موقع آروغ زدن خون يا غذائى كه از صورت غذا بودن خارج شده، به دهان او بيايد و عمدا آن را فرو برد، بايد قضاى آن روزه را بگيرد و بنابر احتياط كفاره جمع هم بر او واجب مىشود. مسأله 1669 - اگر نذر كند كه روز معينى را روزه بگيرد، چنانچه در آن روز عمدا روزه خود را باطل كند، بايد يك بنده آزاد نمايد يا دو ماه پى در پى روزه بگيرد يا به شصت فقير طعام دهد.

[ 324 ]

مسأله 1670 - كسى كه مىتواند وقت را تشخيص دهد، اگر به گفته كسى كه مىگويد مغرب شده افطار كند وبعد بفهمد مغرب نبوده است، قضا و كفاره بر او واجب مىشود. مسأله 1671 - كسى كه عمدا روزه خود را باطل كرده، اگر بعد از ظهر مسافرت كند، يا پيش از ظهر براى فرار از كفاره سفر نمايد، كفاره او ساقط نمىشود بلكه اگر قبل از ظهر مسافرتى براى او پيش آمد كند، بنابر احتياط كفاره بر او واجب است. مسأله 1672 - اگر عمدا روزه خود را باطل كند، و بعد عذرى مانند حيض يا نفاس يا مرض براى او پيدا شود، كفاره بر او واجب نيست. مسأله 1673 - اگر يقين كند كه روز اول ماه رمضان است وعمدا روزه خود را باطل كند، بعد معلوم شود كه آخر شعبان بوده كفاره بر او واجب نيست. مسأله 1674 - اگر انسان شك كند كه آخر رمضان است يا اول شوال و عمدا روزه خود را باطل كند، بعد معلوم شود اول شوال بوده كفاره بر او واجب نيست. مسأله 1675 - اگر روزه‌دار در ماه رمضان با زن خود كه روزه‌دار است جماع كند، چنانچه زن را مجبور كرده باشد، كفاره روزه خودش و روزه زن را بايد بدهد و اگر زن به جماع راضى بوده، بر هر كدام يك كفاره واجب مىشود. مسأله 1676 - اگر زنى شوهر روزه‌دار خود را مجبور كند كه جماع نمايد، يا كار ديگرى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد واجب نيست كفاره روزه شوهر را بدهد. مسأله 1677 - اگر روزه‌دار در ماه رمضان، با زن خود كه روزه‌دار است جماع كند چنانچه به طورى زن را مجبور كرده باشد كه از خود اختيارى نداشته باشد و در بين جماع زن راضى شود، بايد مرد دو كفاره و زن يك كفاره بدهد و اگر با اراده و اختيار عمل را انجام دهد اگر چه مجبورش كرده باشد مرد بايد كفاره خودش و زن را بدهد. مسأله 1678 - اگر روزه‌دار در ماه رمضان با زن روزه‌دار خود كه خواب است

[ 325 ]

جماع نمايد، يك كفاره بر او واجب مىشود و روزه زن صحيح است و كفاره هم بر او واجب نيست. مسأله 1679 - اگر مرد زن خود را مجبور كند كه غير جماع كار ديگرى كه روزه را باطل مىكند بجا آورد، كفاره زن را نبايد بدهد و بر خود زن هم كفاره واجب نيست. مسأله 1680 - كسى كه به واسطه مسافرت يا مرض روزه نمىگيرد، نمىتواند زن روزه‌دار خود را مجبور به جماع كند، ولى اگر او را مجبور نمايد كفاره بر مرد نيز واجب نيست. مسأله 1681 - انسان نبايد در بجا آوردن كفاره كوتاهى كند، ولى لازم نيست فورا آن را انجام دهد. مسأله 1682 - اگر كفاره بر انسان واجب شود وچند سال آن را بجا نياورد، چيزى بر آن اضافه نمىشود. مسأله 1683 - كسى كه بايد براى كفاره يك روز شصت فقير را طعام بدهد، اگر به شصت فقير دسترسى دارد، نبايد به هر كدام از آنها بيشتر از يك مد كه تقريبا ده سير است طعام بدهد، يا يك فقير را بيشتر از يك مرتبه سير نمايد، ولى چنانچه انسان اطمينان داشته باشد كه فقير طعام را به عيالات خود مىدهد يا به آنها مىخوراند مىتواند براى هر يك از عيالات فقير اگر چه صغير باشند يك مد به آن فقير بدهد. مسأله 1684 - كسى كه قضاى روزه رمضان را گرفته، اگر بعد از ظهر عمدا كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، بايد به ده فقير هر كدام يك مد كه تقريبا ده سير است طعام بدهد و اگر نمىتواند بنابر احتياط واجب بايد سه روز پى در پى روز بگيرد.

[ 326 ]

جاهائى كه فقط قضاى روزه واجب است 1685 - در چند صورت فقط قضاى روزه بر انسان واجب است و كفاره واجب نيست: اول: آن كه روزه‌دار در روز ماه رمضان عمدا قى كند. دوم آن كه در شب ماه رمضان رمضان جنب باشد و به تفصيلى كه در مسأله 1630 گفته شد تا اذان صبح از خواب سوم بيدار نشود. سوم: عملى كه روزه را باطل مىكند بجا نياورد ولى نيت روزه نكند، يا ريا كند، يا قصد كند كه روزه نباشد، يا قصد كند كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد. چهارم آن كه در ماه رمضان غسل جنابت را فراموش كند و با حال جنابت يك روز يا چند روز روزه بگيرد. پنجم: آن كه در ماه رمضان بدون اين كه تحقيق كند صبح شده يا نه، كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده. ونيز اگر بعد از تحقيق با اين كه گمان دارد صبح شده، كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد بعد معلوم شود صبح بوده قضاى آن روز بر او واجب است، ولى اگر بعد از تحقيق گمان يا يقين كند كه صبح نشده و چيزى بخورد وبعد معلوم شود صبح بوده قضا واجب نيست. بلكه اگر بعد از تحقيق شك كند كه صبح شده يا نه و كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده، قضا واجب نيست. ششم آن كه كسى بگويد صبح نشده و انسان به گفته او كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده است. هفتم آن كه كسى بگويد صبح شده و انسان به گفته او يقين نكند، يا خيال كند شوخى مىكند و كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد. بعد معلوم شود صبح بوده است. هشتم: آن كه كور و مانند آن به گفته كس ديگر افطار كنند، بعد معلوم شود مغرب نبوده است. نهم آن كه در هواى صاف به واسطه تاريكى يقين كند كه مغرب شده و افطار كند بعد معلوم شود مغرب نبوده است، ولى اگر در هواى ابر به گمان اين كه مغرب شده افطار كند، بعد معلوم شود مغرب نبوده، قضا لازم نيست. دهم آن كه براى خنك شدن، يا بىجهت مضمضه كند يعنى آب در دهان بگرداند

[ 327 ]

وبى اختيار فرو رود، ولى اگر فراموش كند كه روزه است و آب را فرو دهد، يا براى وضو مضمضه كند و بىاختيار فرو رود، قضا بر او واجب نيست. مسأله 1686 - اگر غير آب چيزى ديگرى را در دهان ببرد وبىاختيار فرو رود يا آب داخل بينى كند وبىاختيار فرو رود، قضا بر او واجب نيست. مسأله 1687 - مضمضه زياد براى روزه‌دار مكروه است واگر بعد از مضمضه بخواهد آب دهان را فرو برد، بهتر است سه مرتبه آب دهان را بيرون بريزد. مسأله 1688 - اگر انسان بداند كه به واسطه مضمضه بىاختيار، يا از روى فراموشى آب وارد گلويش مىشود، نبايد مضمضه كند. مسأله 1689 - اگر در ماه رمضان، بعد از تحقيق يقين كند كه صبح نشده و كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده قضا لازم نيست. مسأله 1690 - اگر انسان شك كند كه مغرب شده يا نه، نمىتواند افطار كند، ولى اگر شك كند كه صبح شده يا نه، پيش از تحقيق هم مىتواند كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد. احكام روزه قضا مسأله 1691 - اگر ديوانه عاقل شود، واجب نيست روزه‌هاى وقتى را كه ديوانه بوده قضا نمايد. مسأله 1692 - اگر كافر مسلمان شود، واجب نيست روزه‌هاى وقتى را كه كافر بوده قضا نمايد. ولى اگر مسلمانى كافر شود ودو باره مسلمان گردد روزه‌هاى وقتى را كه كافر بوده بايد قضا نمايد. مسأله 1693 - روزه‌اى كه از انسان به واسطه مستى فوت شده، بايد قضا نمايد، اگر چه چيزى را كه به واسطه آن مست شده، براى معالجه خورده باشد، بلكه

[ 328 ]

اگر نيت روزه كرده و مست شده اگر در اثناء روز از مستى بيرون آيد بنابر احتياط واجب بايد روزه را تمام و نيز قضا نمايد و اگر در حال مستى روزه را تمام كرده باشد قضا نمايد. مسأله 1694 - اگر براى عذرى چند روز روزه نگيرد و بعد شك كند كه چه وقت عذر او بر طرف شده مىتواند مقدار كمتر را كه احتمال مىدهد روزه نگرفته قضا نمايد، مثلا كسى كه پيش از ماه رمضان مسافرت كرده و نمىداند پنجم رمضان از سفر برگشته يا ششم، مىتواند پنج روز روزه بگيرد ونيز كسى هم كه نمىداند چه وقت عذر برايش پيدا شده، مىتواند مقدار كمتر را قضا نمايد، مثلا اگر در آخرهاى ماه رمضان مسافرت كند وبعد از رمضان برگردد ونداند كه بيست و پنجم رمضان مسافرت كرده، يا بيست و ششم، مىتواند مقدار كمتر يعنى پنج روز را قضا كند. مسأله 1695 - اگر از چند ماه رمضان روزه قضا داشته باشد، قضاى هر كدام را كه اول بگيرد مانعى ندارد. ولى اگر وقت قضاى رمضان آخر تنگ باشد، مثلا پنج روز از رمضان آخر قضا داشته باشد وپنج روز هم به رمضان مانده باشد احتياط مستحب آن است كه اول قضاى رمضان آخر را بگيرد. مسأله 1696 - اگر قضاى روزه چند رمضان بر او واجب باشد و در نيت معين نكند روزه‌اى را كه مىگيرد قضاى كدام رمضان است، قضاى سال اول حساب مىشود. مسأله 1697 - كسى كه قضاى روزه رمضان را گرفته، اگر وقت قضاى روزه او تنگ نباشد مىتواند پيش از ظهر روزه خود را باطل نمايد. مسأله 1698 - اگر قضاى روزه معينى را گرفته باشد، احتياط واجب آن است كه بعد از ظهر روزه را باطل نكند. مسأله 1699 - اگر به واسطه مرض، يا حيض، يا نفاس، روزه رمضان را نگيرد و پيش از تمام شدن رمضان بميرد، لازم نيست روزه‌هائى را كه نگرفته براى او قضا كنند.

[ 329 ]

مسأله 1700 - اگر به واسطه مرضى روزه رمضان را نگيرد ومرض او تا رمضان سال بعد طول بكشد قضاى روزه‌هائى را كه نگرفته بر او واجب نيست و بايد براى هر روز يك مد كه تقريبا ده سير است طعام يعنى گندم يا جو ومانند اينها به فقير بدهد، ولى اگر به واسطه عذرى ديگرى مثلا براى مسافرت روزه نگرفته باشد و عذر او تا رمضان بعد باقى بماند، روزه‌هائى را كه نگرفته بايد قضا كند و احتياط واجب آن است كه براى هر روز يك مد طعام هم به فقير بدهد. مسأله 1701 - اگر به واسطه مرضى روزه رمضان را نگيرد و بعد از رمضان مرض او بر طرف شود ولى عذر ديگرى پيدا كند كه نتواند تا رمضان بعد قضاى روزه را بگيرد بايد روزه‌هائى را كه نگرفته قضا نمايد. و نيز اگر در ماه رمضان، غير مرض عذر ديگرى داشته باشد وبعد از رمضان آن عذر بر طرف شود وتا رمضان سال بعد به واسطه مرض نتواند روزه بگيرد روزه‌هائى را كه نگرفته بايد قضا كند. مسأله 1702 - اگر در ماه رمضان بواسطه عذرى روزه نگيرد و بعد از رمضان عذر او بر طرف شود و تا رمضان آينده عمدا قضاى روزه را نگيرد، بايد روزه را قضا كند و براى هر روز يك مد گندم يا جو و مانند اينها هم به فقير بدهد. مسأله 1703 - اگر در قضاى روزه كوتاهى كند تا وقت تنگ شود ودر تنگى وقت عذرى پيدا كند، بايد قضا را بگيرد و براى هر روز يك مد گندم يا جو و مانند اينها به فقير بدهد بلكه اگر موقعى كه عذر دارد تصميم داشته باشد كه بعد از بر طرف شدن عذر روزه‌هاى خود را قضا كند و پيش از آن كه قضا نمايد در تنگى وقت عذر پيدا كند بايد قضاى آن را بگيرد، و احتياط واجب آن است كه براى هر روز هم يك مد غذا به فقير بدهد. مسأله 1704 - اگر مرض انسان چند سال طول بكشد، بعد از آن كه خوب شد اگر تا رمضان آينده به مقدار قضا وقت داشته باشد بايد قضاى رمضان آخر را بگيرد و براى هر روز از سالهاى پيش يك مد كه تقريبا ده سير است، طعام يعنى گندم يا جو و مانند اينها به فقير بدهد.

[ 330 ]

مسأله 1705 - كسى كه بايد براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد مىتواند كفاره چند روز را به يك فقير بدهد. مسأله 1706 - اگر قضاى روزه رمضان را چند سال تأخير بيندازد بايد قضا را بگيرد و براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد. مسأله 1707 - اگر روزه رمضان را عمدا نگيرد، بايد قضاى آن را بجا آورد و براى هر روز دو ماه روزه بگيرد يا به شصت فقير طعام بدهد، يا يك بنده آزاد كند و چنانچه تا رمضان آينده قضاى آن روزه را بجا نياورد براى هر روز نيز دادن يك مد طعام لازم است. مسأله 1708 - اگر روزه رمضان را عمدا نگيرد و در روز مكرر جماع كند كفاره هم مكرر مىشود ولى اگر چند مرتبه كار ديگرى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد مثلا چند مرتبه غذا بخورد يك كفاره كافى است. مسأله 1709 - بعد از مرگ پدر و مادر پسر بزرگتر بايد قضاى نماز و روزه آنها را به تفصيلى كه در مسأله 1390 گفته شد بجا آورد. مسأله 1710 - اگر پدر ومادر غير از روزه رمضان، روزه واجب ديگرى را مانند روزه نذر نگرفته باشد بنابر احتياط واجب بايد پسر بزرگتر قضا نمايد ولى اگر براى روزه اجير شده و نگرفته باشند بر پسر بزرگ لازم نيست. احكام روزه مسافر مسأله 1711 - مسافرى كه بايد نمازهاى چهار ركعتى را در سفر دو ركعت بخواند، نبايد روزه بگيرد و مسافرى كه نمازش را تمام مىخواند مثل كسى كه شغلش مسافرت يا سفر او معصيت است، بايد در سفر روزه بگيرد.

[ 331 ]

مسأله 1712 - مسافرت در ماه رمضان اشكال ندارد. ولى اگر براى فرار از روزه باشد مكروه است. مسأله 1713 - اگر غير روزه رمضان روزه معين ديگرى بر انسان واجب باشد مثلا نذر كرده باشد روز معينى را روزه بگيرد بنابر احتياط واجب تا ناچار نشود نمىتواند در آن روز مسافرت كند. و اگر در سفر باشد چنانچه ممكن است بايد بنابر احتياط لازم قصد كند كه ده روز در جائى بماند و آن روز را روزه بگيرد. مسأله 1714 - اگر نذر كند روزه بگيرد و روز آن را معين نكند، نمىتواند آن را در سفر بجا آورد. ولى چنانچه نذر كند كه روز معينى را در سفر روزه بگيرد بايد آن را در سفر بجا آورد. ونيز اگر نذر كند روز معينى را چه مسافر باشد يا نباشد، روزه بگيرد بايد آن روز را اگر چه مسافر باشد روزه بگيرد. مسأله 1715 - مسافر مىتواند براى خواستن حاجت سه روز در مدينه طيبه روزه مستحبى بگيرد. مسأله 1716 - كسى كه نمىداند روزه مسافر باطل است اگر در سفر روزه بگيرد و در بين روز مسأله را بفهمد روزه‌اش باطل مىشود. و اگر تا مغرب نفهمد روزه‌اش صحيح است. مسأله 1717 - اگر فراموش كند كه مسافر است، يا فراموش كند كه روزه مسافر باطل مىباشد و در سفر روزه بگيرد روزه او باطل است. مسأله 1718 - اگر روزه‌دار بعد از ظهر مسافرت نمايد، بايد روزه خود را تمام كند واگر پيش از ظهر مسافرت كند، وقتى به حد ترخص برسد يعنى بجائى برسد كه ديوار شهر را نبيند و صداى اذان آن را نشنود، بايد نيت روزه نداشته باشد و اگر پيش از آن روزه را باطل كند بنابر احتياط كفاره نيز بر او واجب است. مسأله 1719 - اگر مسافر پيش از ظهر به وطنش برسد، يا بجائى برسد كه مىخواهد ده روز در آنجا بماند، چنانچه كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده، بايد آن روز را روزه بگيرد واگر انجام داده، نمىتواند آن روز را روزه بگيرد.

[ 332 ]

مسأله 1720 - اگر مسافر بعد از ظهر به وطنش برسد، يا بجائى برسد كه مىخواهد ده روز در آنجا بماند، نبايد آن روز را روزه بگيرد. مسأله 1721 - مسافر و كسى كه از روزه گرفتن عذر دارد، مكروه است در روز ماه رمضان جماع نمايد و در خوردن و آشاميدن كاملا خود را سير كند. كسانى كه روزه بر آنها واجب نيست مسأله 1722 - كسى كه به واسطه پيرى نمىتواند روزه بگيرد، يا براى او مشقت دارد، روزه بر او واجب نيست. ولى در صورت دوم بايد هر روز يك مد كه تقريبا ده سير است گندم يا جو و مانند اينها به فقير بدهد. مسأله 1723 - كسى كه به واسطه پيرى روزه نگرفته، اگر بعد از ماه رمضان بتواند روزه بگيرد، بنابر احتياط مستحب بايد قضاى روزه‌هائى را كه نگرفته بجا آورد. مسأله 1724 - اگر انسان مرضى دارد كه زياد تشنه مىشود و نمىتواند تشنگى را تحمل كند، يا براى او مشقت دارد، روزه بر او واجب نيست. ولى در صورت دوم بايد براى هر روز يك مد گندم يا جو ومانند اينها به فقير بدهد. و احتياط واجب آن است كه بيشتر از مقدارى كه ناچار است آب نياشامد و چنانچه بعد بتواند روزه بگيرد، بنابر احتياط مستحب بايد روزه‌هائى كه نگرفته قضا نمايد. مسأله 1725 - زنى كه زائيدن او نزديك است و روزه براى حملش ضرر دارد روزه بر او واجب نيست. وبايد براى هر روز يك مد طعام يعنى گندم يا جو و مانند اينها به فقير بدهد. و نيز اگر روزه براى خودش ضرر دارد، روزه بر او واجب نيست و بنابر احتياط واجب بايد براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد. ودر هر دو صورت روزه‌هائى را كه نگرفته بايد قضا نمايد. مسأله 1726 - زنى كه بچه شير مىدهد و شير او كم است چه مادر بچه، يا دايه

[ 333 ]

او باشد، يا بىاجرت شير دهد، اگر روزه براى بچه‌اى كه شير مىدهد ضرر دارد روزه بر او واجب نيست. و بايد براى هر روز يك مد طعام يعنى گندم يا جو و مانند اينها به فقير بدهد، و نيز اگر براى خودش ضرر دارد، روزه بر او واجب نيست، و بنابر احتياط واجب بايد براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد. و در هر دو صورت روزه‌هائى را كه نگرفته بايد قضا نمايد، واگر كسى پيدا شود كه بىاجرت بچه را شير دهد، يا براى شير دادن بچه از پدر يا مادر بچه يا از كس ديگر كه اجرت او را بدهد اجرت بگيرد، احتياط واجب آن است كه بچه را به او بدهد و روزه بگيرد. راه ثابت شدن اول ماه مسأله 1727 - اول ماه به پنج چيز ثابت مىشود: اول: آن كه خود انسان ماه را ببيند. دوم: عده‌اى كه از گفته آنان يقين پيدا مىشود، بگويند ماه را ديده‌ايم و همچنين است هر چيزى كه به واسطه آن يقين پيدا شود. سوم: دو مرد عادل بگويند كه در شب ماه را ديده‌ايم ولى اگر صفت ماه را بر خلاف يكديگر بگويند و يا آسمان صاف باشد و جمعيت زيادى با دقت تمام براى ديدن ماه اجتماع كنند و نبينند در اين صورت كه احتمال عقلائى براى اشتباه آن دو نفر هست بگويند، اول ماه ثابت نمىشود. اما اگر در تشخيص بعض خصوصيات اختلاف داشته باشند مثل آن كه يكى بگويد ماه بلند بود و ديگرى بگويد نبود به گفته آنان اول ماه ثابت مىشود. چهارم: سى روز از اول ماه شعبان بگذرد كه بواسطه آن، اول ماه رمضان ثابت مىشود و سى روز از اول رمضان بگذرد كه به واسطه آن، اول ماه شوال ثابت مىشود. پنجم: حاكم شرع حكم كند كه اول ماه است.

[ 334 ]

مسأله 1728 - اگر حاكم شرع حكم كند كه اول ماه است، كسى هم كه تقليد او را نمىكند، بايد به حكم او عمل نمايد. ولى كسى كه مىداند حاكم شرع اشتباه كرده، نمىتواند به حكم او عمل نمايد. مسأله 1729 - اول ماه با پيشگوئى منجمين ثابت نمىشود. ولى اگر انسان از گفته آنان يقين پيدا كند، بايد به آن عمل نمايد. مسأله 1730 - بلند بودن ماه يا دير غروب كردن آن، دليل نمىشود كه شب پيش، شب اول ماه بوده است. مسأله 1731 - اگر اول ماه رمضان براى كسى ثابت نشود وروزه نگيرد، چنانچه دو مرد عادل بگويند كه شب پيش ماه را ديده‌ايم، بايد روزه آن روز را قضا نمايد. مسأله 1732 - اگر در شهرى اول ماه ثابت شود، در شهرهاى ديگر چه دور باشند چه نزديك چه در افق متحد باشند يا نه همين قدر كه در شب بودن آن شب مثل مكه و كراچى يا لندن وكابل نه مثل تهران و واشنگتن اشتراك داشته باشند ثابت مىشود. مسأله 1733 - اول ماه به تلگراف ثابت نمىشود مگر انسان بداند كه تلگراف از روى حكم حاكم شرع يا شهادت دو مرد عادل بوده است. مسأله 1734 - روزى را كه انسان نمىداند آخر رمضان است يا اول شوال، بايد روزه بگيرد. ولى اگر پيش از مغرب بفهمد كه اول شوال است بايد افطار كند. مسأله 1735 - اگر زندانى نتواند به ماه رمضان يقين كند، بايد به گمان عمل نمايد. و اگر آن هم ممكن نباشد، هر ماهى را كه روزه بگيرد صحيح است، و بنابر احتياط واجب بايد بعد از گذشتن يازده ماه از ماهى كه روزه گرفته، دوباره يك ماه روزه بگيرد ولى اگر بعد گمان پيدا كرد بايد به آن عمل نمايد.

[ 335 ]

روزه‌هاى حرام و مكروه مسأله 1736 - روزه عيد فطر و قربان حرام است و نيز روزى را كه انسان نمىداند آخر شعبان است، يا اول رمضان، اگر به نيت اول رمضان روزه بگيرد حرام مىباشد. مسأله 1737 - اگر زن به واسطه گرفتن روزه مستحبى حق شوهرش از بين برود، جايز نيست روزه بگيرد بلكه اگر حق شوهر از بين نرود، احتياط واجب آن است كه بدون اجازه او روزه مستحبى نگيرد. مسأله 1738 - اولاد با نهى پدر و مادر مخصوصا در صورتى كه روزه گرفتن آنها موجب اذيت پدر و مادر باشد از گرفتن روزه مستحبى خوددارى كنند. مسأله 1739 - كسى كه مىداند روزه براى او ضرر ندارد، اگر چه دكتر بگويد ضرر دارد، بايد روزه بگيرد و كسى كه يقين يا گمان دارد كه روزه برايش ضرر دارد اگر چه دكتر بگويد ضرر ندارد، بايد روزه نگيرد و اگر روزه بگيرد صحيح نيست. مسأله 1740 - اگر انسان احتمال بدهد كه روزه برايش ضرر دارد و از آن احتمال، ترس براى او پيدا شود چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، نبايد روزه بگيرد و اگر روزه بگيرد صحيح نيست. مسأله 1741 - كسى كه عقيده‌اش اين است كه روزه براى او ضرر ندارد، اگر روزه بگيرد و بعد از مغرب بفهمد روزه براى او ضرر داشته، بايد قضاى آن را بجا آورد. مسأله 1742 - غير از روزه‌هائى كه گفته شد، روزه‌هاى حرام ديگرى هم هست كه در كتابهاى مفصل گفته شده است. مسأله 1743 - روزه روز عاشورا و روزى كه انسان شك دارد روز عرفه است يا عيد قربان مكروه است.

[ 336 ]

روزه‌هاى مستحب مسأله 1744 - روزه تمام روزهاى سال، غير از روزه‌هاى حرام ومكروه كه گفته شد مستحب است. و براى بعضى از روزها بيشتر سفارش شده است كه از آن جمله است: 1 - پنجشنبه اول و پنجشنبه آخر هر ماه و چهارشنبه اولى كه بعد از روز دهم ماه است. واگر كسى اينها را بجا نياورد، مستحب است قضا نمايد و چنانچه اصلا نتواند روزه بگيرد، مستحب است براى هر روز يك مد طعام يا 6 / 12 نخود نقره به فقير بدهد. 2 - سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم هر ماه. 3 - تمام ماه رجب و شعبان و بعضى از اين دو ماه اگر چه يك روز باشد. 4 - روز عيد نوروز، روز بيست و پنجم و بيست و نهم ذىقعده روز اول تا روز نهم ذىحجه (روز عرفه)، ولى اگر به واسطه ضعف روزه نتواند دعاهاى روز عرفه را بخواند، روزه آن روز مكروه است، عيد سعيد غدير (18 ذىحجة)، روز اول و سوم محرم، ميلاد مسعود پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) (17 ربيع الاول) روز مبعث حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه و آله وسلم) (27 رجب)، و اگر كسى روزه مستحبى بگيرد واجب نيست آن را به آخر رساند، بلكه اگر برادر مؤمنش او را به غذا دعوت كند، مستحب است دعوت او را قبول كند، و در بين روز افطار نمايد.

[ 337 ]

مواردى كه مستحب است انسان از كارهائى كه روزه را باطل مىكند خوددارى نمايد مسأله 1745 - براى شش نفر مستحب است در ماه رمضان اگر چه روزه نيستند از كارى كه روزه را باطل مىكند خوددارى نمايند: اول - مسافرى كه در سفر كارى كه روزه را باطل مىكند انجام داده باشد و پيش از ظهر به وطنش يا بجائى كه مىخواهد ده روز بماند برسد. دوم - مسافرى كه بعد از ظهر به وطنش يا بجائى كه مىخواهد ده روز در آنجا بماند برسد. سوم - مريضى كه پيش از ظهر خوب شود و كارى كه روزه را باطل مىكند، انجام داده باشد. چهارم - مريضى كه بعد از ظهر خوب شود. پنجم - زنى كه در بين روز از خون حيض يا نفاس پاك شود. ششم - كافرى كه در روز ماه رمضان مسلمان شود. مسأله 1746 - مستحب است روزه‌دار نماز مغرب و عشا را پيش از افطار كردن بخواند. ولى اگر كسى منتظر او است يا ميل زيادى به غذا دارد كه نمىتواند با حضور قلب نماز بخواند، بهتر است اول افطار كند ولى بقدرى كه ممكن است نماز را در وقت فضيلت آن بجا آورد.

[ 339 ]

فضيلت خمس خمس يكى از فرايض اسلامى است كه خداوند متعال آن را براى پيغمبر اسلام حضرت محمد بن عبد الله (صلى الله عليه وآله) و ذريه مكرم او (سلام الله عليهم) از نظر اكرام واحترام قرار داده است و كسى كه از پرداخت آن امتناع كند، هر چند به مقدار كمى هم باشد، در رديف ستمكاران خواهد بود. ابو بصير كه يكى از محدثين بزرگ است، از حضرت باقر (عليه السلام) پرسيد: (كمترين چيزى كه باعث دخول در آتش جهنم مىگردد، كدام است؟) حضرتش در پاسخ فرمودند: (خوردن يك درهم از مال يتيم)، سپس افزودند: (آن يتيم ما هستيم) مجلسى اول (رحمة الله عليه) در (روضة المتقين) در شرح اين حديث مىگويد: منظورم از يتيم در كلام امام (عليه السلام) يگانه خلقت ويگانه روزگار مثل (در يتيم) مىباشد. و نيز حضرت باقر (عليه السلام) فرمود: (براى هيچ كس جائز نيست از مالى كه خمس به آن تعلق گرفته است چيزى بخرد، مگر اين كه حق ما را به ما برساند.) در حديث ديگرى ابو بصير از حضرت باقر (عليه السلام) نقل مىكند كه

[ 340 ]

آن حضرت فرمودند: (كسى كه از مالى كه خمس به آن تعلق گرفته است چيزى بخرد، خداوند هرگز او را معذور نمىدارد، زيرا چيزى را كه حلال نيست، خريدارى كرده است). حضرت صادق (عليه السلام) نيز فرمودند: (بنده‌اى كه از خمس چيزى را بخرد معذور نيست و تا صاحبان خمس اجازه ندهند، هرگز نمىتواند بگويد آن را به مال خودم خريده‌ام).

[ 341 ]

احكام خمس مسأله 1747 - در هفت چيز خمس واجب مىشود: اول: منفعت كسب. دوم: معدن. سوم: گنج. چهارم: مال حلال مخلوط به حرام. پنجم: جواهرى كه به واسطه غواصى يعنى فرو رفتن در دريا بدست مىآيد. ششم: غنيمت جنگ. هفتم: زمينى كه كافر ذمى از مسلمان بخرد. و احكام اينها مفصلا گفته خواهد شد. 1 - منفعت كسب مسأله 1748 - هر گاه انسان از تجارت يا صنعت، يا كسبهاى ديگر مالى بدست آورد، اگر چه مثلا نماز و روزه ميتى را بجا آورد واز اجرت آن، مالى تهيه كند، چنانچه از مخارج سال خود او و عيالاتش زياد بيايد، بايد خمس يعنى پنج يك آن را به دستورى كه بعدا گفته مىشود بدهد. مسأله 1749 - اگر از غير كسب مالى بدست آورد، مثلا چيزى به او ببخشند واجب نيست خمس آن را بدهد، اگر چه احتياط مستحب آن است كه اگر از مخارج سالش زياد بيايد، خمس آن را هم بدهد. مسأله 1750 - مهرى را كه زن مىگيرد خمس ندارد و همچنين است ارثى كه به انسان مىرسد. ولى اگر مثلا با كسى خويشاوندى دورى داشته باشد ونداند چنين خويشى دارد، احتياط مستحب آن است خمس ارثى را كه از او مىبرد، اگر از مخارج سالش زياد بيايد، بدهد.

[ 342 ]

مسأله 1751 - اگر مالى به ارث به او برسد و بداند كسى كه اين مال از او به ارث رسيده خمس آن را نداده، بايد خمس آن را بدهد، و نيز اگر در خود آن مال خمس نباشد ولى انسان بداند كسى كه آن مال از او به ارث رسيده، خمس بدهكار است، باشد خمس را از مال او بدهد. مسأله 1752 - اگر به واسطه قناعت كردن، چيزى از مخارج سال انسان زياد بيايد، بايد خمس آن را بدهد. مسأله 1753 - كسى كه ديگرى مخارج او را مىدهد، بايد خمس تمام مالى را كه بدست مىآورد بدهد. ولى اگر مقدارى از آن را خرج زيارت ومانند آن كرده باشد فقط بايد خمس باقيمانده را بدهد. مسأله 1754 - اگر ملكى را بر افراد معينى مثلا بر اولاد خود وقف نمايد. چنانچه در آن ملك زراعت و درختكارى كنند و از آن چيزى بدست آورند و از مخارج سال آنان زياد بيايد، بايد خمس آن را بدهند. و نيز اگر به نحو ديگرى از آن ملك منفعت مىبرند مثلا اجاره آن را مىگيرند بايد خمس مقدارى را كه از مخارج سالشان زياد مىآيد بدهند. مسأله 1755 - اگر مالى را كه فقير بابت خمس و زكوة و صدقه مستحبى گرفته از مخارج سالش زياد بيايد، واجب نيست خمس آن را بدهد. ولى اگر از مالى كه به او داده‌اند منفعتى ببرد مثلا از درختى كه بابت خمس به او داده‌اند ميوه‌اى بدست آورد چنانچه درخت را براى منفعت بردن و كسب نگهداشته باشد، بايد خمس مقدارى كه از مخارج سالش زياد مىآيد بدهد. مسأله 1756 - اگر با عين پول خمس نداده جنسى را بخرد يعنى به فروشنده بگويد اين جنس را به اين پول مىخرم، چنانچه حاكم شرع معامله پنج يك آن را اجازه بدهد، معامله آن مقدار هم صحيح است. وانسان بايد پنج يك جنسى را كه خريده خريده به حاكم شرع بدهد و اگر اجازه ندهد، معامله آن مقدار باطل است. پس اگر پولى را كه فروشنده گرفته از بين نرفته حاكم شرع خمس همان پول را مىگيرد و اگر از بين رفتن عوض خمس را از فروشنده يا خريدار مطالبه مىكند.

[ 343 ]

مسأله 1757 - اگر جنسى را بخرد و بعد از معامله قيمت آن را از پول خمس نداده بدهد، معامله‌اى كه كرده صحيح است. ولى چون از پولى كه خمس در آن است به فروشنده داده به مقدار پنج يك آن پول به او مديون مىباشد. و پولى را كه به فروشنده داده اگر از بين نرفته حاكم شرع پنج يك همان را مىگيرد، و اگر از بين رفته عوض آن را از خريدار يا فروشنده مطالبه مىكند. مسأله 1758 - اگر مالى را كه خمس آن داده نشده بخرد چنانچه حاكم شرع معامله پنج يك آن را اجازه ندهد معامله آن مقدار باطل است و حاكم شرع مىتواند پنج يك آن مال را بگيرد. و اگر اجازه بدهد معامله صحيح است و خريدار بايد مقدار پنج يك آن را به حاكم شرع بدهد و اگر به فروشنده داده مىتواند از او پس بگيرد. مسأله 1759 - اگر چيزى را كه خمس آن داده نشده به كسى ببخشند پنج يك آن چيز مال او نمىشود. مسأله 1760 - اگر از كافر يا كسى كه به دادن خمس عقيده ندارد، مالى بدست انسان بيايد، واجب نيست خمس آن را بدهد. مسأله 1761 - تاجر و كاسب و صنعتگر و مانند اينها از وقتى كه شروع به كاسبى مىكنند يك سال كه بگذرد، بايد خمس آنچه را كه‌از خرج سالشان زياد مىآيد بدهند، وكسى كه شغلش كاسبى نيست، اگر اتفاقا معامله‌اى كند ومنفعتى ببرد، بعد از آن كه يك سال از موقعى كه فايده برده بگذرد، بايد خمس مقدارى را كه از خرج سالش زياد آمده بدهد. مسأله 1762 - انسان مىتواند در بين سال هر وقت منفعتى به دستش آيد خمس آن را بدهد، و جايز است دادن خمس را تا آخر سال تأخير بيندازد و اگر براى دادن خمس سال شمس قرار دهد، مانعى ندارد. مسأله 1763 - كسى كه مانند تاجر و كاسب بايد براى دادن خمس، سال قرار

[ 344 ]

دهد، اگر منفعتى بدست آورد و در بين سال بميرد، بايد مخارج تا موقع مرگش را از آن منفعت كسر كنند و خمس باقيمانده را بدهند. مسأله 1764 - اگر قيمت جنسى كه براى تجارت خريده بالا رود و آن را نفروشد و در بين سال قيمتش پائين آيد، خمس مقدارى كه بالا رفته بر او واجب نيست. مسأله 1765 - اگر قيمت جنسى را كه براى تجارت خريده بالا رود وبه اميد اين كه قيمت آن بالاتر رود، تا بعد از تمام شدن سال آنرا نفروشد و قيمتش پائين آيد خمس مقدارى را كه بالا رفته بر او واجب است، بلكه اگر به اندازه‌اى هم نگهداشته كه تجار معمولا براى گران شدن جنس، آن را نگه مىدارند، خمس مقدارى كه بالا رفته بايد بدهد. مسأله 1766 - اگر غير مال التجاره مالى داشته باشد كه خمسش را داده يا خمس ندارد مثلا به او بخشيده‌اند، چنانچه قيمتش بالا رود، و آن را بفروشد مقدارى كه بر قيمتش اضافه شده، خمس دارد. ولى اگر مثلا درختى كه خريده ميوه بياورد يا گوسفند چاق شود، در صورتى كه مقصود او از نگهدارى آنها اين بوده كه منفعتى از آنها ببرد، بايد خمس آنچه زياد شده بدهد. مسأله 1767 - اگر باغى احداث كند براىآنكه بعد از بالا رفتن قيمتش بفروشد، بايد خمس ميوه و نمو درختها و زيادى قيمت باغ را بدهد ولى اگر باغ را فقط براى ميوه خوردن وعائله خود احداث كند و يا به اين قصد بخرد و جزء مؤنه محسوب شود آن باغ و نمو آن خمس ندارد ولى اگر براى اين كه ميوه آن را بفروشد و از قيمت آن استفاده كند آن را احداث كرده است حكم سرمايه را پيدا مىكند كه بايد خمس ميوه و نمو درختها را بدهد. مسأله 1768 - اگر درخت بيد و چنار و مانند اينها را بكارد، سالى كه موقع فروش آنها است اگر چه آنها را نفروشد، بايد خمس آنها را بدهد ولى اگر مثلا از شاخه‌هاى آن كه معمولا هر سال مىبرند، استفاده‌اى ببرد و به تنهائى يا

[ 345 ]

با منفعتهاى ديگر كسبش از مخارج سال او زياد بيايد، در آخر هر سال بايد خمس آن را بدهد. مسأله 1769 - كسى كه چند رشته كسب دارد مثلا اجاره ملك مىگيرد وخريد وفروش وزراعت هم مىكند، بايد عائدات خود را روى هم رفتن كلا در نظر بگيرد و مخارج سالانه خود را نيز در نظر بگيرد و خمس آنچه را كه در آخر سال از مخارج او زياد مىآيد بدهد و اگر در يك رشته ضرر كند از رشته ديگر جبران مىشود. مسأله 1770 - خرجهائى را كه انسان براى بدست آوردن فايده مىكند، مانند دلالى و حمالى مىتواند جزء مخارج ساليانه حساب نمايد و نسبت به مقدار آن خمس واجب نيست. مسأله 1771 - آنچه از منافع كسب در بين سال به مصرف خوراك و پوشاك و اثاثيه وخريد منزل و عروسى و جهيزيه دختر به شرط اين كه تهيه آن در موقعى است كه بر حسب رسوم عرفى مورد حاجت است و زيارت و مانند اينها مىرساند در صورتى كه از شأن او زياد نباشد و زياده‌روى هم نكرده باشد، خمس ندارد. مسأله 1772 - مالى را كه انسان به مصرف نذر و كفاره مىرساند، جزء مخارج ساليانه است. و نيز مالى را كه به كسى مىبخشد يا جايزه مىدهد در صورتى كه از شأن او زياد نباشد، از مخارج ساليانه حساب مىشود. مسأله 1773 - اگر انسان در منطقه‌اى باشد كه معمولا جهيزيه دختر را به تدريج تهيه مىكنند به اين معنا هر سال مقدارى از آن را تهيه مىكنند چنانچه در بين سال از منافع آن جهيزيه‌اى بخرد واز شأنش زياد نباشد لازم نيست خمس آن را بدهد ولى اگر از شأنش زياد باشد يا از منافع آن سال در سال بعد جهيزيه تهيه كند، لازم است خمس آن را بدهد. مسأله 1774 - مالى را كه خرج سفر حج و زيارتهاى ديگر مىكند از مخارج

[ 346 ]

سالى حساب مىشود كه در آن سال شروع به مسافرت كرده اگر چه سفر او تا مقدارى از سال بعد طول بكشد. مسأله 1775 - كسى كه از كسب و تجارت فائده‌اى برده، اگر مال ديگرى هم دارد كه خمس آن واجب نيست، مانند مالى كه به او هبه كرده‌اند يا آن را از راه ارث بردن بدست آورده است. مىتواند مخارج سال خود را فقط از فائده كسب حساب كند. مسأله 1776 - اگر از منفعت كسب آذوقه‌اى كه براى مصرف سالش خريده، در آخر سال زياد بيايد، بايد خمس آن را بدهد. و چنانچه بخواهد قيمت آن را بدهد در صورتى كه قيمتش از وقتى كه خريده زياد شده باشد، بايد قيمت آخر سال را حساب كند. مسأله 1777 - اگر از منفعت كسب، پيش از دادن خمس اثاثيه‌اى را كه مورد احتياجش مىباشد براى منزل بخرد، چنانچه در بين همان سال احتياجش از آن بر طرف شود بطورى كه در آخر سال زائد بر مخارج سال محسوب شود بايد خمس آن را بدهد و مثل آن است زيور آلات زنانه، ولى اگر بعد انقضاى سال احتياجش از آن رفع شود خمس آن واجب نيست. مسأله 1778 - اگر در يك سال منفعتى نبرد، نمىتواند مخارج آن سال را از منفعتى كه در سال بعد مىبرد كسر نمايد. مسأله 1779 - اگر در اول سال منفعتى نبرد و از سرمايه خرج كند، و پيش از تمام شدن سال منفعتى به دستش آيد، مىتواند مقدارى را كه از سرمايه برداشته از منافع كسر كند. مسأله 1780 - اگر مقدارى از سرمايه از بين برود و از باقى مانده آن منافعى ببرد كه از خرج سالش زياد بيايد، مىتواند مقدارى را كه از سرمايه كم شده از منافع بردارد. مسأله 1781 - اگر غير از سرمايه چيز ديگرى از مالهاى او از بين برود،

[ 347 ]

نمىتواند از منفعتى كه به دستش مىآيد آن چيز را تهيه كند ولى اگر در همان سال به آن چيز احتياج داشته باشد، مىتواند در بين سال از منافع كسب آن را تهيه نمايد. مسأله 1782 - اگر در اول سال براى مخارج خود قرض كند و پيش از تمام شدن سال منفعتى ببرد، مىتواند مقدار قرض خود را از آن منفعت كسر نمايد. مسأله 1783 - اگر در تمام سال منفعتى نبرد و براى مخارج خود قرض كند مىتواند از منافع سالهاى بعد قرض خود را اداء نمايد. مسأله 1784 - اگر براى زياد كردن مال يا خريدن ملكى كه به آن احتياج ندارد قرض كند نمىتواند از منافع كسب آن قرض را بدهد ولى اگر مالى را كه قرض كرده و چيزى را كه از قرض خريده از بين برود و ناچار شود كه قرض خود را بدهد، مىتواند از منافع كسب قرض را اداء نمايد. مسأله 1785 - بنابر احتياط واجب بايد خمس مال حلال مخلوط به حرام را از عين همان مال بدهد ولى خمس‌هاى ديگر را مىتواند از همان چيز بدهد يا به مقدار قيمت خمس كه بدهكار است پول بدهد. مسأله 1786 - تا خمس مال را ندهد نمىتواند در آن مال تصرف كند اگر چه قصد دادن خمس را داشته باشد. مسأله 1787 - كسى كه خمس بدهكار است نمىتواند آن را به ذمه بگيرد يعنى خود را بدهكار اهل خمس بداند و در تمام مال تصرف كند و چنانچه تصرف كند و آن مال تلف شود، بايد خمس آن را بدهد. مسأله 1788 - كسى كه خمس بدهكار است، اگر با حاكم شرع مصالحه كند، مىتواند در تمام مال تصرف نمايد و بعد از مصالحه منافعى كه از آن بدست مىآيد مال خود او است. مسأله 1789 - كسى كه با ديگرى شريك است، اگر خمس منافع خود را بدهد و شريك او ندهد و در سال بعد از مالى كه خمسش را نداده براى سرمايه شركت بگذارد هيچ كدام نمىتوانند در آن تصرف كنند.

[ 348 ]

مسأله 1790 - اگر بچه صغير سرمايه‌اى داشته باشد واز آن منافعى بدست آيد ولى او مىتواند پيش از بلوغ او خمس آن را بدهد و اگر بعد از تمام شدن سال خمس را ندهد تصرف در آن مال براى او جائز نيست و در اين صورت بر خود صغير واجب است كه پس از بلوغ خمس آن را بدهد. مسأله 1791 - انسان نمىتواند در مالى كه يقين دارد خمسش را نداده‌اند تصرف كند ولى در مالى كه شك دارد خمس آن را داده‌اند يا نه مىتواند تصرف نمايد. مسأله 1792 - كسى كه از اول زمان بلوغش خمس نداده اگر ملكى بخرد و قيمت آن بالا برود اگر آن ملك را به اين قصد نخريده كه قيمتش بالا برود و بفروشد مثلا زمينى را براى زراعت خريده است چنانچه آن را به ذمه خريده ولى از پول خمس نداده قيمت آن را به فروشنده پرداخته بايد خمس قيمتى را كه خريده بدهد و چنانچه آن را به عين خريده مثلا پول خمس نداده را به فروشنده داده و گفته است كه اين ملك را به اين پول عينا مىخرم در صورتى كه حاكم شرع معامله پنج يك آن را اجازه بدهد، خريدار بايد خمس مقدارى را كه آن ملك فعلا ارزش دارد بدهد. مسأله 1793 - كسى كه از اول تكليف، خمس نداده اگر از منافع كسب چيزى كه به آن احتياج ندارد خريده و يك سال از خريد آن گذشته بايد خمس آن را بدهد و اگر اثاث خانه و چيزهاى ديگرى كه به آنها احتياج دارد مطابق شأن خود خريده پس اگر بداند در بين سالى كه در آن سال فائده برده آنها را خريده لازم نيست خمس آنها را بدهد و اگر نداند كه در بين سال خريده يا بعد از تمام شدن سال، بنابر احتياط مستحب بايد با حاكم شرع مصالحه كند.

[ 349 ]

2 - معدن مسأله 1794 - اگر از معدن طلا، نقره، سرب، مس، آهن، ذغال سنگ، فيروزه، عقيق، زاج، نمك و معدنهاى ديگر، چيزى بدست آورد در صورتى كه به مقدار نصاب باشد، بايد خمس آن را بدهد. مسأله 1795 - نصاب معدن بنابر احتياط 105 مثقال معمولى نقره سكه‌دار يا 15 مثقال معمولى طلاى سكه دار است، يعنى اگر قيمت چيزى را كه از معدن بيرون آورده، بعد از كم كردن مخارجى كه براى آن كرده به 105 مثقال نقره سكه‌دار يا 15 مثقال طلاى سكه‌دار برسد، بنابر احتياط واجب بايد خمس آن را بدهد. مسأله 1796 - استفاده‌اى كه از معدن برده، اگر قيمت آن به 105 مثقال نقره سكه‌دار يا 15 مثقال طلاى سكه‌دار نرسد، خمس آن در صورتى لازم است كه به تنهائى يا با منفعت‌هاى ديگر كسب او از مخارج سالش زياد بيايد. مسأله 1797 در گچ و آهك و گل سرشور و گل سرخ واجب آن است كه مانند معادن در نظر گرفته شود و اگر قيمت هر يك از آنها به حد نصاب رسيد خمس آن را بدهد و اگر نرسد حكم منافع كسب را دارد. مسأله 1798 - كسى كه از معدن چيزى بدست مىآورد، بايد خمس آن را بدهد چه معدن روى زمين باشد، يا زير آن، در زمينى باشد كه ملك است، يا در جائى باشد كه مالك ندارد. مسأله 1799 - اگر نداند چيزى را كه از معدن بيرون آورده به 105 مثقال نقره سكه‌دار يا 15 مثقال طلاى سكه‌دار مىرسد يا نه، بنابر احتياط واجب بايد به وزن كردن يا از راه ديگر قيمت آنها را معلوم كند. مسأله 1800 - اگر چند نفر چيزى از معدن بيرون آورند، چنانچه بعد از كم كردن مخارجى كه براى آن كرده‌اند، اگر سهم هر كدام آنها به 105 مثقال نقره سكه‌دار يا 15 مثقال طلاى سكه‌دار برسد، بايد خمس آن را بدهند.

[ 350 ]

مسأله 1801 - معادن بطور كلى جزء انفال است و استخراج آنها در زمان كنونى ما بدون اجازه فقيه جامع الشرائط وبرنامه‌اى كه از طرف وى مقرر مىگردد جائز نيست و لازم است در اين مورد با نظر او برنامه‌اى تنظيم و بر اساس آن عمل شود. 3 - گنج مسأله 1802 - گنج مالى است كه در زمين يا درخت يا كوه يا ديوار پنهان باشد و كسى آن را پيدا كند و طورى باشد كه به آن، گنج بگويند. مسأله 1803 - اگر انسان در زمينى كه ملك كسى نيست گنجى پيدا كند، مال خود او است و بايد خمس آن را بدهد. مسأله 1804 - نصاب گنج بنابر احتياط 105 مثقال نقره يا 15 مثقال طلا است يعنى اگر قيمت چيزى را كه از گنج به دست مىآورد، بعد از كم كردن مخارجى كه براى آن كرده به 105 مثقال نقره سكه دار يا 15 مثقال طلاى سكه‌دار برسد، بنابر احتياط واجب بايد خمس آن را بدهد. مسأله 1805 - اگر در زمينى كه از ديگرى خريده گنجى پيدا كند و بداند مال كسانى كه قبلا مالك آن زمين بوده‌اند نيست، مال خود او مىشود و بايد خمس آن را بدهد. ولى اگر احتمال دهد كه مال يكى از آنان است، بايد به او اطلاع دهد و چنانچه معلوم شود مال او نيست، بايد به كسى كه پيش از او مالك زمين بوده اطلاع دهد و به همين ترتيب به تمام كسانى كه پيش از او مالك زمين بوده‌اند خبر دهد، و اگر معلوم شود مال هيچ يك آنان نيست مال خود او مىشود و بايد خمس آن را بدهد. مسأله 1806 - اگر در ظرفهاى متعددى كه در يك جا دفن شده مالى پيدا كند كه قيمت آنها رويهم 105 مثقال نقره سكه‌دار يا 15 مثقال طلاى سكه‌دار باشد، بنابر احتياط واجب بايد بايد خمس آن را بدهد. ولى چنانچه چند گنج پيدا كند،

[ 351 ]

هر كدام آنها كه قيمتش به اين مقدار برسد، بنابر احتياط خمس آن واجب است و گنجى كه قيمت آن به اين مقدار نرسيده خمس ندارد. مسأله 1807 - اگر دو نفر گنجى پيدا كنند در صورتى بر هر يك از آنها خمس آن واجب است كه قيمت سهم هر يك آنان به 105 مثقال نقره يا 15 مثقال طلاى سكه‌دار برسد. مسأله 1808 - اگر كسى حيوانى را بخرد و در شكم آن مالى پيدا كند چنانچه احتمال دهد كه مال فروشنده است، بنابر احتياط واجب بايد به او خبر دهد، و اگر معلوم شود مال او نيست، بايد به ترتيب، صاحبان قبلى آن را خبر كند، و چنانچه معلوم شود كه مال هيچ يك آنان نيست، حكم منافع كسب را دارد. 4 - مال حلال مخلوط به حرام: مسأله 1809 - اگر مال حلال با مال حرام بطورى مخلوط شود كه انسان نتواند آن ها را از يكديگر تشخيص دهد و صاحب مال حرام ومقدار آن، هيچ كدام معلوم نباشد، بايد خمس تمام مال را بدهد وبعد از دادن خمس، بقيه مال حلال مىشود. مسأله 1810 - اگر مال حلال با حرام مخلوط شود و انسان مقدار حرام را بداند ولى صاحب آن را نشناسد، بايد آن مقدار را به نيت صاحبش صدقه بدهد و احتياط واجب آن است كه از حاكم شرع هم اذن بگيرد. مسأله 1811 - اگر مال حلال با حرام مخلوط شود و انسان مقدار حرام را نداند ولى صاحبش را بشناسد، بايد يكديگر را راضى نمايند. و چنانچه صاحب مال راضى نشود، در صورتى كه انسان بداند چيز معينى مال او است و شك كند كه بيشتر از آن هم مال او هست يا نه، بايد چيزى را كه يقين دارد مال او است به او بدهد، واحتياط مستحب آن است مقدار بيشترى را كه احتمال مىدهد مال او است به او بدهد.

[ 352 ]

مسأله 1812 - اگر خمس مال حلال مخلوط به حرام را بدهد و بعد بفهمد كه مقدار حرام بيشتر از خمس بوده، لازم است مقدارى را كه مىداند از خمس بيشتر بوده، از طرف صاحب آن صدقه بدهد. مسأله 1813 - اگر خمس مال حلال مخلوط به حرام را بدهد، يا مالى كه صاحبش را نمىشناسد به نيت او صدقه بدهد، بعد از آن كه صاحبش پيدا شد، بنابر احتياط واجب بايد به مقدار مالش به او بدهد. مسأله 1814 - اگر مال حلالى با حرام مخلوط شود و مقدار حرام معلوم باشد و انسان بداند كه صاحب آن از چند نفر معين بيرون نيست ولى نتواند بفهمد كيست، بايد قرعه بيندازند و به نام هر كس افتاد مال را به او بدهند. 5 - جواهرى كه به واسطه فرو رفتن در دريا بدست مىآيد مسأله 1815 - اگر به واسطه غواصى يعنى فرو رفتن در دريا، لؤلؤ و مرجان يا جواهر ديگرى كه با فرو رفتن در دريا بيرون مىآيد بيرون آورند، روئيدنى باشد، يا معدنى، چنانچه بعد از كم كردن مخارجى كه براى بيرون آوردن آن كرده‌اند، قيمت آن به 18 نخود طلا برسد، بايد خمس آن را بدهند، چه در يك دفعه آن را از دريا بيرون آورده باشند يا در چند دفعه، آنچه بيرون آمده از يك جنس باشد يا از چند جنس، ولى اگر چند نفر آن را بيرون آورده باشند هر كدام آنان كه قيمت سهمش به 18 نخود طلا برسد فقط او بايد خمس بدهد. مسأله 1816 - اگر بدون فرو رفتن در دريا به وسيله اسبابى جواهر بيرون آورد و بعد از كم كردن مخارجى كه براى آن كرده قيمت آن به 18 نخود طلا برسد بنابر احتياط خمس آن واجب است. ولى اگر از روى آب دريا يا از كنار دريا جواهر بگيرد، در صورتى بايد خمس آن را بدهد كه اين كار شغلش باشد و از مخارج سالش به تنهائى يا با منفعت‌هاى ديگر زياد بيايد. مسأله 1817 - خمس ماهى و حيوانات ديگرى كه انسان بدون فرو رفتن

[ 353 ]

در دريا مىگيرد در صورتى واجب است كه براى كسب بگيرد و به تنهائى يا با منفعتهاى ديگر، كسب او از مخارج سالش زيادتر باشد. مسأله 1818 - اگر انسان بدون قصد اين كه چيزى از دريا بيرون آورد در دريا فرو رود و اتفاقا جواهرى بدستش آيد بايد خمس آن را بدهد. مسأله 1819 - اگر انسان در دريا فرو رود و حيوانى را بيرون آورد و در شكم آن جواهرى پيدا كند كه قيمتش هيجده نخود طلا يا بيشتر باشد چنانچه آن حيوان مانند صدف باشد كه نوعا در شكمش جواهر است، بايد خمس آن را بدهد، و اگر اتفاقا جواهر بلعيده باشد در صورتى خمس آن لازم است كه به تنهايى يا با منافع ديگر كسب او، از مخارج سالش زيادتر باشد. مسأله 1820 - اگر در رودخانه‌هاى بزرگ مانند دجله و فرات فرو رود و جواهرى بيرون آورد، چنانچه در آن رودخانه جواهر عمل مىآيد، بايد خمس آن را بدهد. مسأله 1821 - اگر در آب فرو رود و مقدارى عنبر بيرون آورد كه قيمت آن 18 نخود طلا يا بيشتر باشد بايد خمس آن را بدهد، و چنانچه از روى آب يا از كنار دريا بدست آورد اگر قيمت آن به مقدار (18) نخود طلا هم نرسد در صورتى كه اين كار كسبش باشد و به تنهائى يا با منفعتهاى ديگر او از مخارج سالش زياد بيايد، بايد خمس آ ن را بدهد. مسأله 1822 - كسى كه كسبش غواصى يا بيرون آوردن معدن است اگر خمس آنها را بدهد و چيزى از مخارج سالش زياد بيايد، لازم نيست دوباره خمس آن را بدهد. مسأله 1823 - اگر بچه‌اى معدنى را بيرون آورد، يا مال حلال مخلوط به حرام داشته باشد، يا گنجى پيدا كند، يا به واسطه فرو رفتن در دريا جواهرى بيرون آورد ولى او بايد خمس آنها را بدهد.

[ 354 ]

6 - غنيمت مسأله 1824 - اگر مسلمانان به امر امام (عليه السلام) با كفار جنگ كنند و چيزهائى در جنگ بدست آورند به آنها غنيمت گفته مىشود. و مخارجى را كه براى غنيمت كرده‌اند، مانند مخارج نگهدارى و حمل و نقل آن و نيز مقدارى را كه امام (عليه السلام) صلاح مىداند به مصرفى برساند و چيزهائى كه مخصوص به امام است، بايد از غنيمت كنار بگذارند و خمس بقيه آن را بدهند. 7 - زمينى كه كافر ذمى از مسلمان بخرد مسأله 1825 - اگر كافر ذمى زمينى را از مسلمان بخرد، بايد خمس آن را از همان زمين بدهد و اگر پول آن را هم بدهد اشكال ندارد (ولى اگر غير از پول چيز ديگر بدهد بايد به اذن حاكم شرع باشد)، و نيز اگر خانه و دكان و مانند اينها را از مسلمان بخرد، بايد خمس زمين آن را بدهد، و در دادن اين خمس قصد قربت لازم نيست بلكه حاكم شرع هم كه خمس را از او مىگيرد، لازم نيست قصد قربت نمايد. مسأله 1826 - اگر كافر ذمى زمينى را كه از مسلمان خريده به مسلمان ديگرى هم بفروشد، بايد خمس آن را بدهد و نيز اگر بميرد ومسلمانى آن زمين را از او ارث ببرد، بايد خمس آن را از همان زمين، يا از مال ديگرش بدهند. مسأله 1827 - اگر كافر ذمى موقع خريد زمين شرط كند كه خمس ندهد، يا شرط كند كه فروشنده خمس آن را بدهد، شرط او صحيح نيست و بايد خمس را بدهد، ولى اگر شرط كند كه فروشنده مقدار خمس را از طرف او به صاحبان خمس بدهد اشكال ندارد. مسأله 1828 - اگر مسلمان زمينى را به غير خريد و فروش، ملك كافر كند و عوض آن را بگيرد مثلا به او صلح نمايد، كافر ذمى بايد خمس آن را بدهد.

[ 355 ]

مسأله 1829 - اگر كافر ذمى صغير باشد و ولى او برايش زمينى بخرد، بايد خمس زمين را از او بگيرند. مصرف خمس مسأله 1830 - خمس را بايد دو قسمت كنند: يك قسمت آن سهم سادات است وبنابر احتياط واجب بايد با اذن مجتهد جامع الشرايط به سيد فقير، يا سيد يتيم يا به سيدى كه در سفر درمانده شده، بدهند و نصف ديگر آن سهم امام (عليه السلام) است كه در اين زمان بايد به مجتهد جامع الشرايط بدهند، يا به مصرفى كه او اجازه مىدهد برسانند. ولى اگر انسان بخواهد سهم امام را به مجتهدى كه از او تقليد نمىكند بدهد، در صورتى به او اذن داده مىشود كه بداند آن مجتهد و مجتهدى كه از او تقليد مىكند، سهم امام را به يك طور مصرف مىكنند. مسأله 1831 - سيدى كه به او خمس مىدهند، بايد فقير باشد ولى به سيدى كه در سفر درمانده شده، اگر در وطنش فقير هم نباشد مىشود خمس داد. مسأله 1832 - به سيدى كه در سفر درمانده شده، اگر سفر او سفر معصيت باشد، نبايد خمس بدهند. مسأله 1833 - به سيدى كه عادل نيست مىشود خمس داد ولى به سيدى كه دوازده امامى نيست نبايد خمس بدهند. مسأله 1834 - به سيدى كه معصيت كار است، اگر خمس دادن كمك به معصيت او باشد، نمىشود خمس داد و به سيدى هم كه آشكارا معصيت مىكند، اگر چه دادن خمس كمك به معصيت او نباشد، نبايد خمس بدهند. مسأله 1835 - اگر كسى بگويد سيدم، نمىشود به او خمس داد مگر آن كه دو نفر عادل، سيد بودن او را تصديق كنند يا در بين مردم بطورى معروف باشد كه انسان يقين يا اطمينان پيدا كند كه سيد است.

[ 356 ]

مسأله 1836 - به كسى كه در شهر خودش مشهور باشد سيد است، اگر چه انسان به سيد بودن او يقين نداشته باشد، مىشود خمس داد. مسأله 1837 - كسى كه زنش سيده است بنابر احتياط واجب نبايد به او خمس بدهد كه به مصرف مخارج خودش برساند، ولى اگر مخارج ديگرى بر آن زن واجب باشد و نتواند مخارج آنان را بدهد. جايز است انسان خمس به آن زن بدهد كه به مصرف آنان برساند. مسأله 1838 - اگر مخارج سيدى كه زوجه انسان نيست بر انسان واجب باشد بنابر احتياط واجب، نمىتواند از خمس خوراك و پوشاك او را بدهد، ولى اگر مقدارى خمس ملك او كند كه به مصرف ديگرى غير مخارج خودش كه بر خمس دهنده واجب است برساند، مانعى ندارد. مسأله 1839 - به سيد فقيرى كه مخارجش بر ديگرى واجب است و او نمىتواند مخارج آن سيد را بدهد، مىشود خمس داد. مسأله 1840 - احتياط واجب آن است كه بيشتر از مخارج يك سال به يك سيد فقير خمس ندهند. مسأله 1841 - اگر در شهر انسان سيد مستحقى نباشد و احتمال هم ندهد كه پيدا شود، يا نگهدارى خمس تا پيدا شدن مستحق ممكن نباشد، بايد خمس را به شهر ديگرى ببرد و به مستحق برساند و احتياط واجب آن است كه مخارج بردن آن را از خمس بر ندارند. و اگر خمس از بين برود چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى كرده بايد عوض آن را بدهد و اگر كوتاهى نكرده، چيزى بر او واجب نيست. مسأله 1842 - هر گاه در شهر خودش مستحقى نباشد ولى احتمال دهد كه پيدا شود اگر چه نگهدارى خمس تا پيدا شدن مستحق ممكن باشد مىتواند خمس را به شهر ديگر ببرد و چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى نكند و تلف شود، نبايد چيزى بدهد، ولى نمىتواند مخارج بردن آن را از خمس بردارد. مسأله 1843 - اگر در شهر خودش مستحق پيدا شود، باز هم مىتواند خمس را به شهر

[ 357 ]

ديگر ببرد و به مستحق برساند، ولى مخارج بردن آن را بايد از خودش بدهد و در صورتى كه خمس از بين برود، اگر چه در نگهدارى آن كوتاهى نكرده باشد ضامن است. مسأله 1844 - اگر با اذن حاكم شرع خمس را به شهر ديگر ببرد، و از بين برود لازم نيست دوباره خمس بدهد و همچنين است اگر به كسى بدهد كه از طرف حاكم شرع وكيل بوده كه خمس را بگيرد و از آن شهر به شهر ديگر ببرد. مسأله 1845 - اگر خمس را از خود مال ندهد وبا اذن حاكم شرع از جنس ديگرى بدهد بايد به قيمت واقعى آن جنس حساب كند وچنانچه گرانتر از قيمت حساب كند، اگر چه مستحق به آن قيمت راضى شده باشد، بايد مقدارىرا كه زياد حساب كرده بدهد. مسأله 1846 - كسى كه از مستحق طلبكار است و مىخواهد طلب خود را بابت خمس حساب كند، بنابر احتياط مستحب بايد خمس را به او بدهد و بعد مستحق بابت بدهى خود به او برگرداند. و مىتواند ذمه بدهكار را بدون اين كار بابت خمس برىء نمايد. مسأله 1847 - مستحق نمىتواند خمس را بگيرد و به مالك ببخشد، ولى كسى كه مقدار زيادى خمس بدهكار است و فقير شده و اميد چيزدار شدنش هم نمىرود و مىخواهد مديون اهل خمس نباشد، اگر مستحق راضى شود كه خمس را از او بگيرد و به او ببخشد اشكال ندارد. مسأله 1848 - اگر خمس را با حاكم شرع يا وكيل او يا با سيد، دستگردان كند و بخواهد در سال بعد بپردازد نمىتواند از منافع آن سال كسر نمايد. پس اگر مثلا هزار تومان دستگردان كرده و از منافع سال بعد دو هزار تومان بيشتر از مخارجش داشته باشد بايد خمس دو هزار تومان را بدهد و هزار تومانى را كه بابت خمس بدهكار است از بقيه بپردازد.

[ 359 ]

اهميت زكوة يكى از فرائض مهم اسلامى، بلكه از ضروريات اسلام، زكوة است. خداوند متعال در قرآن كريم در 30 مورد زكوة را تذكر داده است و در بسيارى از اين موارد آن را در رديف نماز ذكر كرده است. حضرت باقر (عليه السلام) فرمودند: (خداوند زكوة را قرين نماز قرار داده و فرموده است: اقيموا الصلوة واتوا الزكوة - نماز را بجا بياوريد وزكوة را بپردازيد - بنابر اين كسى كه نماز مىخواند ولى از دادن زكوة امتناع مىورزد مثل اين است كه اصلا نماز را نيز بجا نياورده است). حضرت رضا (عليه السلام) فرمودند: (خداوند سه چيز را توأمان با سه چيز ديگر مورد امر خود قرار داده است: به نماز و زكوة با هم امر فرموده است بنابر اين كسى كه نماز مىخواند ولى زكوة نمىدهد، نماز او مورد قبول درگاه خداوند نخواهد شد و به سپاسگزارى خود با سپاسگزارى از پدر و مادر با هم امر نموده است و كسى كه نسبت به پدر و مادر خود شكرگزار نباشد نسبت به خداوند نيز شاكر و سپاسگزار نخواهد بود و به رعايت تقوا و صله رحم (داشتن ارتباط با خويشاوندان) با هم امر كرده است،

[ 360 ]

بنابر اين كسى كه ارتباط خود را با خويشاوندان خود قطع كند، نسبت به خداوند تقوا را مراعات نكرده است). حضرت صادق (عليه السلام) فرمودند: (كسى كه به اندازه يك قيراط (مقدار بسيار كمى است) از زكوة مال خود نپردازد، داراى ايمان و اسلام كامل نيست.) وبالأخره تعدادى از احاديث اهلبيت عصمت و طهارت (سلام الله عليهم اجمعين) دادن زكوة را موجب آثار و عقوبت نيك و فضيلت‌هاى بسيار از قبيل بخشيده شدن گناهان، آسانى حساب در روز قيامت، نمو وافزايش ثروت ومال و وسعت امكانات اقتصادى وخاموش شدن آتش غضب خداوند و افزايش عمر معرفى مىكنند و گروه ديگرى از عواقب زيانبارى كه بر ترك زكوة مترتب مىگردد، سخن مىگويند. حضرت امام صادق (عليه السلام) از پدران خود نقل مىكند كه حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمودند: (جريان اوضاع و امور امت من تا هنگامى كه به يكديگر خيانت نمىكنند و امانت را مراعات مىنمايند و به يكديگر در كارهاى خير كمك مىكنند و زكوة اموال خود را مىپردازند بر اساس خير و بركت خواهد بود، ولى موقعى كه از اين وظايف خطير اسلامى، سرباز زدند به قحطى و سختى زندگى و پديد آمدن مضيقه‌هاى اقتصادى، گرفتار خواهند شد). حضرت باقر (عليه السلام) فرمودند: (در كتاب حضرت على (عليه السلام) از حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) نقل شده است كه آن حضرت فرمودند: هنگامى كه مردم از دادن زكوة امتناع بورزند، زمين نيز بركات خود را از مردم منع مىكند و از زراعت و ميوه‌ها و معادن، استفاده‌هاى مطلوب بدست نمىآيد). حضرت صادق (عليه السلام) از پدران بزرگوار خود نقل مىكند كه حضرت پيغمبر (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمودند: (هيچ بنده‌اى نيست كه از دادن زكوة مال خود خوددارى نمايد و مال او افزايش پيدا كند.)

[ 361 ]

احكام زكوة مسأله 1849 - زكوة نه چيز واجب است: اول: گندم، دوم: جو، سوم: خرما، چهارم: كشمش، پنجم: طلا، ششم: نقره، هفتم: شتر، هشتم: گاو، نهم: گوسفند، و اگر كسى مالك يكى از اين نه چيز باشد، با شرايطى كه بعدا گفته مىشود بايد مقدارى كه معين شده به يكى از مصرفهائى كه دستور داده‌اند برساند. مسأله 1850 - سلت كه دانه‌اى است به نرمى گندم و خاصيت جو دارد و علس كه مثل گندم است و خوراك مردمان صنعا مىباشد، زكوة هر دو بنابر احتياط واجب بايد داده شود. شرايط واجب شدن زكوة مسأله 1851 - زكوة در صورتى واجب مىشود كه مال به مقدار نصاب كه بعدا گفته مىشود برسد ومالك آن، بالغ و عاقل و آزاد باشد و بتواند در آن مال، تصرف كند. مسأله 1852 - بعد از آن كه انسان دوازده ماه مالك گاو و گوسفند و شتر و طلا و نقره بود بايد زكوة آن را بدهد. ولى از اول ماه دوازدهم نمىتواند طورى در مال تصرف كند كه مال از بين برود و اگر تصرف كند ضامن است و چنانچه در ماه

[ 362 ]

دوازدهم بدون اختيار او بعضى از شرطهاى زكوة از بين برود، زكوة بر او واجب نيست. مسأله 1853 - اگر مالك گاو وگوسفند وشتر و طلا و نقره در بين سال بالغ شود زكوة بر او واجب نيست. مسأله 1854 - زكوة گندم و جو وقتى واجب مىشود كه به آنها گندم و جو گفته شود و زكوة كشمش بنابر احتياط وقتى واجب مىشود كه غوره است، و موقعى هم كه خرما قدرى خشك شد، كه به او تمر مىگويند، زكوة آن واجب مىشود، ولى وقت دادن زكوة در گندم و جو موقع خرمن شدن و جدا كردن كاه آنها، و در خرما و كشمش موقعى است كه خشك شده باشند. مسأله 1855 - اگر موقع واجب شدن زكوة گندم و جو و كشمش و خرما كه در مسأله پيش گفته شد، صاحب آنها بالغ باشد، بايد زكوة آنها را بدهد. مسأله 1856 - اگر صاحب گاو و گوسفند و شتر و طلا و نقره در تمام سال ديوانه باشد، زكوة بر او واجب نيست. ولى اگر در مقدارى از سال ديوانه باشد و در آخر سال عاقل گردد، چنانچه ديوانگى او به قدرى كم باشد كه مردم بگويند در تمام سال عاقل بوده، بنابر احتياط زكوة بر او واجب است. مسأله 1857 - اگر صاحب گاو و گوسفند وشتر و طلا و نقره در مقدارى از سال مست يا بيهوش شود، زكوة از او ساقط نمىشود. و هم چنين است اگر موقع واجب شدن زكوة گندم و جو و خرما و كشمش، مست يا بيهوش باشد. مسأله 1858 - مالى را كه از انسان غصب كرده‌اند و نمىتواند در آن تصرف كند زكاة ندارد. و نيز اگر زراعتى را از او غصب كنند و موقعى كه زكوة آن واجب مىشود در دست غصب كننده باشد، موقعى كه به صاحبش بر مىگردد زكوة ندارد. مسأله 1859 - اگر طلا و نقره يا چيز ديگرى را كه زكوة آن واجب است قرض كند و يك سال نزد او بماند، بايد زكوة آن را بدهد وبر كسى كه قرض داده چيزى واجب نيست.

[ 363 ]

زكوة گندم و جو و خرما و كشمش مسأله 1860 - زكوة گندم و جو و خرما و كشمش وقتى واجب مىشود كه به مقدار نصاب برسند و نصاب آنها 288 من تبريز و 45 مثقال‌كم است كه 207 / 847 كيلوگرم مىشود. مسأله 1861 - اگر پيش از دادن زكاة از انگور و خرما و غوره آنها و جو و گندمى كه زكوة آنها واجب شده خود و عيالاتش به مقدار متعارف بخورند، يا مثلا به فقير بدهد، زكوة مقدارى كه مصرف كرده واجب نيست. مسأله 1862 - اگر بعد از آن كه زكوة گندم و جو و خرما و انگور واجب شد مالك آن بميرد، بايد مقدار زكوة را از مال او بدهند. ولى اگر پيش از واجب شدن زكوة بميرد، هر يك از ورثه كه سهم او به اندازه نصاب است، بايد زكوة سهم خود را بدهد. مسأله 1863 - كسى كه از طرف حاكم شرع مأمور جمع آورى زكوة است، موقع خرمن كه گندم و جو را از كاه جدا مىكنند و بعد از خشك شدن خرما و انگور، مى تواند زكوة را مطالبه كند و اگر مالك ندهد و چيزى كه زكوة آن واجب شده، از بين برود بايد عوض آن را بدهد. مسأله 1864 - اگر بعد از مالك شدن درخت خرما وانگور يا زراعت گندم و جو زكوة آنها واجب شود، مثلا خرما در ملك او زرد يا سرخ شود، بايد زكوة آن را بدهد. مسأله 1865 - اگر بعد از آن كه زكوة گندم و جو و خرما و انگور واجب شد، زراعت و درخت را بفروشد، بايد زكوة آنها را بدهد. مسأله 1866 - اگر انسان گندم يا جو يا خرما يا انگور را بخرد وبداند كه فروشنده زكاة آن را داده، يا شك كند كه داده يا نه، چيزى بر او واجب نيست. و اگر بداند كه زكوة آن را نداده چنانچه حاكم شرع معامله مقدارى را كه بايد از بابت

[ 364 ]

زكوة داده شود، اجازه ندهد معامله آن مقدار باطل است. و حاكم شرع مىتواند مقدار زكوة را از خريدار بگيرد، و اگر معامله مقدار زكوة را اجازه دهد، معامله صحيح است و خريدار بايد قيمت آن مقدار را به حاكم شرع بدهد، و در صورتى كه قيمت آن مقدار را به فروشنده داده باشد، مىتواند از او پس بگيرد. مسأله 1867 - اگر وزن گندم و جو و خرما و كشمش موقعى كه تر است به 288 من و 45 مثقال كم برسد وبعد از خشك شدن كمتر از اين مقدار شود، زكوة آن واجب نيست. مسأله 1868 - اگر گندم و جو و خرما را پيش از خشك شدن در غير آنچه كه در مسأله 1863 ذكر شد مصرف كند چنانچه خشك آنها به اندازه نصاب باشد، زكوة آنها واجب است. مسأله 1869 - خرمائى كه تازه آن را مىخورند و اگر بماند خيلى كم مىشود چنانچه مقدارى باشد كه خشك آن به 288 من و 45 مثقال كم برسد، زكوة آن واجب است. مسأله 1870 - گندم وجو وخرما وكشمشى كه زكوة آنها را داده اگر چند سال هم نزد او بماند زكوة ندارد. مسأله 1871 - اگر گندم و جو و خرما و انگور از آب باران يا نهر مشروب شود يا مثل زراعتهاى مصر از رطوبت زمين استفاده كند زكات آن ده يك است، و اگر با دلو و مانند آن آبيارى شود، زكات آن بيست يك است و اگر مقدارى از باران يا نهر يا رطوبت زمين استفاده كند و به همان مقدار از آبيارى با دلو و مانند آن استفاده نمايد، زكات نصف آن ده يك و زكات نصف ديگر آن بيست يك مىباشد يعنى از چهل قسمت سه قسمت آن را بابت زكات بدهند. مسأله 1872 - اگر گندم و جو و خرما و انگور، هم از آب باران يا مانند آن مشروب شود و هم از آب دلو يا مانند آن استفاده كند، چنانچه طورى باشد كه بگويند با دلو مثلا آبيارى شده نه باران، زكات آن بيست يك است، و اگر بگويند با آب باران مثلا آبيارى شده نه دلو، مثلا زكات آن ده يك است.

[ 365 ]

مسأله 1873 - اگر گندم و جو و خرما و انگور، هم از آب باران مشروب شود و هم از آب دلو و مانند آن استفاده كند، چنانچه طورى باشد كه بگويند آبيارى با دلو و مانند آن غلبه داشته، زكوة آن بيست يك است و اگر بگويند آبيارى با آب نهر و باران غلبه داشته، زكوة آن ده يك است، بلكه اگر نگويند آب باران و نهر غلبه داشته ولى آبيارى با آب باران و نهر بيشتر از آب دلو و مانند آب باشد، بنابر احتياط واجب زكوة آن ده يك مىباشد. و اگر عرفا بگويند با هر دو آبيارى شده، زكوة آن سه چهلم است. مسأله 1874 - اگر شك كند كه آبيارى با آب باران شده يا آبيارى به دلو، بيست يك بر او واجب مىشود. مسأله 1875 - اگر گندم و جو و خرما و انگور با آب باران يا نهر مشروب شود و به آب دلو و مانند آن محتاج نباشد ولى با آب دلو هم آبيارى شود و آب دلو به زياد شدن محصول كمك نكند زكاة آن ده يك است، و اگر با دلو ومانند آن آبيارى شود و به آب نهر و باران محتاج نباشد، ولى با آب نهر و باران هم مشروب شود و آنها به زياد شدن محصول كمك نكنند، زكوة آن بيست يك است. مسأله 1876 - اگر زراعتى را با دلو و مانند آن آبيارى كنند و در زمينى كه پهلوى آن است زراعتى كنند كه از رطوبت آن زمين استفاده نمايد و محتاج به آبيارى نشود، زكوة زراعتى كه با دلو آبيارى شده بيست يك و زكوة زراعتى كه پهلوى آن است، ده يك مىباشد. مسأله 1877 - مخارجى را كه براى گندم و جو و خرما و انگور كرده است حتى مقدارى از قيمت اسباب و لباس را كه به واسطه زراعت كم شده، مىتواند از حاصل‌كسر كند، وچنانچه پس از كم كردن اينها به 288 من و 45 مثقال كم برسد، بايد زكات باقيمانده آن را بدهد. مسأله 1878 - قيمت وقتى كه تخم را براى زراعت پاشيده مىتواند جزء مخارج حساب نمايد.

[ 366 ]

مسأله 1879 - اگر زمين واسباب زراعت يا يكى از اين دو ملك خود او باشد، نبايد كرايه آنها را جزء مخارج حساب كند. ونيز براى كارهائى كه خودش كرده يا ديگرى بى اجرت انجام داده، چيزى از حاصل كسر نمىشود. مسأله 1880 - اگر درخت انگور يا خرما را بخرد، قيمت آن جزء مخارج نيست، ولى اگر خرما يا انگور را پيش از چيدن بخرد، پولى را كه براى آن داده جزء مخارج حساب مىشود. مسأله 1881 - اگر زمينى را بخرد ودر آن زمين گندم يا جو بكارد، پولى را كه براى خريد زمين داده جزء مخارج حساب نمىشود، ولى اگر زراعت را بخرد، پولى را كه براى خريد آن داده مىتواند جزء مخارج حساب نمايد و از حاصل كم كند، اما بايد قيمت كاهى را كه از آن بدست مىآيد، از پولى كه براى خريد زراعت داده كسر نمايد مثلا اگر زراعتى را پانصد تومان بخرد و قيمت كاه آن صد تومان باشد فقط چهار صد تومان آن را مىتواند جزء مخارج حساب نمايد. مسأله 1882 - كسى كه بدون گاو و وچيزهاى ديگرى كه براى زراعت لازم است مىتواند زراعت كند، اگر آنها را بخرد، نبايد پولى را كه براى خريد اينها داده جزء مخارج حساب نمايد. مسأله 1883 - كسى كه بدون گاو و چيزهاى ديگرى كه براى زراعت لازم است نمىتواند زراعت كند، اگر آنها را بخرد و به واسطه زراعت به كلى از بين بروند، مىتواند تمام قيمت آنها را جزء مخارج حساب نمايد و اگر مقدارى از قيمت آنها كم شود، مىتواند آن مقدار را جزء مخارج حساب كند، ولى اگر بعد از زراعت چيزى از قيمتشان كم نشود، بنابر احتياط واجب چيزى از قيمت آنها را جزء مخارج حساب ننمايد. مسأله 1884 - اگر در يك زمين جو وگندم و چيزى مثل برنج و لوبيا كه زكوة آن واجب نيست بكارد، خرجهائى كه براى هر كدام آنها كرده فقط پاى همان حساب مىشود

[ 367 ]

ولى اگر براى هر دو مخارجى كرده بايد به هر دو قسمت نمايد، مثلا اگر هر دو به يك اندازه بوده، مىتواند نصف مخارج را از جنسى كه زكوة دارد كسر نمايد. مسأله 1885 - اگر براى سال اول علمى مانند شخم زدن انجام دهد اگر چه براى سالهاى بعد هم فائده داشته باشد، بايد مخارج آن را از سال اول كسر كند، ولى اگر براى چند سال عمل كند بايد بين آنها تقسيم نمايد. مسأله 1886 - اگر انسان در چند شهر كه فصل آنها با يكديگر اختلاف دارد و زراعت و ميوه آنها در يك وقت بدست نمىآيد، گندم يا جو يا خرما يا انگور داشته باشد وهمه آنها محصول يك سال حساب شود، چنانچه چيزى كه اول مىرسد به اندازه نصاب يعنى 288 من و 45 مثقال كم، باشد، بايد زكوة آن را موقعى كه مىرسد بدهد، و زكوة بقيه را هر وقت بدست مىآيد ادا نمايد، واگر آنچه اول مىرسد به اندازه نصاب نباشد در اين صورت اگر يقين دارد اين كه اكنون بدست آمده است با آنچه كه بعدا بدست مىآيد به اندازه نصاب مىشود باز هم بعد از تعلق زكوة به بقيه واجب است زكوة آنچه را كه رسيده همان وقت و زكوة بقيه را موقعى كه مىرسد بدهد و اگر يقين ندارد كه همه آنها به اندازه نصاب شود، صبر مىكند تا بقيه آن برسد، پس اگر روى هم به مقدار نصاب شود، زكات آن واجب است و اگر به مقدار نصاب نشود، زكوة آن واجب نيست. مسأله 1887 - اگر درخت خرما يا انگور در يك سال دو مرتبه ميوه دهد، اگر در هر مرتبه به مقدار نصاب نباشد زكوة آن واجب نيست براى اين كه كه زراعت در هر فصلى مستقلا مورد حساب قرار مىگيرد و زراعت در دو فصل مثل زراعت دو سال است. مسأله 1888 - اگر مقدارى خرما يا انگور تازه دارد كه خشك آن به اندازه نصاب مىشود، چنانچه به قصد زكوة از تازه آن به قدرى به مستحق بدهد كه اگر خشك شود به اندازه زكوتى باشد كه بر او واجب است، اشكال ندارد.

[ 368 ]

مسأله 1889 - اگر زكوة خرماى خشك يا كشمش بر او واجب باشد نمىتواند زكوة آن را خرماى تازه يا انگور بدهد و نيز اگر زكوة خرماى تازه يا انگور بر او واجب باشد، نمىتواند زكوة آن را خرماى خشك يا كشمش بدهد. اما اگر يكى از اينها يا چيز ديگرى را به قصد قيمت زكوة بدهد مانعى ندارد. مسأله 1890 - كسى كه بدهكار است ومالى هم دارد كه زكوة آن واجب شده اگر بميرد بايد اول تمام زكوة را از مالى كه زكوة آن واجب شده بدهند، بعد قرض او را اداء نمايند. مسأله 1891 - كسى كه بدهكار است و گندم يا جو يا خرما يا انگور هم دارد، اگر بميرد و پيش از آن كه زكوة اينها واجب شود، ورثه قرض او را از مال ديگر بدهند هر كدام كه سهمشان به 288 من و 45 مثقال كم برسد، بايد زكوة بدهد، واگر پيش از آن كه زكوة اينها واجب شود، قرض او را ندهند چنانچه مال ميت فقط به اندازه بدهى او باشد واجب نيست زكود اينها را بدهند، و اگر مال ميت بيشتر از بدهى او باشد، در صورتى كه بدهى او به قدرى است كه اگر بخواهند اداء نمايند بايد مقدارى از گندم و جو و خرما و انگور را هم به طلبكار بدهند، آنچه را به طلبكار مىدهند زكوة ندارد و بقيه مال ورثه است و هر كدام آنان كه سهمش به اندازه نصاب شود، بايد زكوة آن را بدهد. مسأله 1892 - اگر گندم و جو و خرما و كشمشى كه زكوة آنها واجب شده خوب و بد دارد، بايد زكوة هر كدام از خوب و بد را از خود آنها بدهد و زكوة همه را از بد نمىتواند بدهد. نصاب طلا مسأله 1893 - طلا دو نصاب دارد: نصاب اول آن، بيست مثقال شرعى است كه هر مثقال آن 18 نخود است، پس وقتى طلا به بيست مثقال شرعى كه پانزده مثقال معمولى است برسد، اگر شرائط

[ 369 ]

ديگر را هم كه گفته شد داشته باشد، انسان بايد چهل يك آن را كه نه نخود مىشود (هر مثقال معمولى 24 نخود است) از بابت زكوة بدهد و اگر به اين مقدار نرسد زكوة آن واجب نيست و نصاب دوم آن چهار مثقال شرعى است كه سه مثقال معمول مىشود يعنى اگر سه مثقال به پانزده مثقال اضافه شود، بايد زكات تمام 18 مثقال را از قرار چهل يك بدهد و اگر كمتر از سه مثقال اضافه شود، فقط بايد زكوة 15 مثقال آن را بدهد و زيادى آن زكوة ندارد و همچنين است هر چه بالا رود، يعنى اگر سه مثقال اضافه شود، بايد زكوة تمام آنها را بدهد و اگر كمتر اضافه شود، مقدارى كه اضافه شده زكوة ندارد. نصاب نقره مسأله 1894 - نقره دو نصاب دارد: نصاب اول آن، 105 مثقال معمولى است كه اگر نقره به 105 مثقال برسد وشرائط ديگر را هم كه گفته شد داشته باشد، انسان بايد چهل يك آن را كه 2 مثقال و 15 نخود است از بابت زكوة بدهد و اگر به اين مقدار نرسد زكوة آن واجب نيست. ونصاب دوم آن، 21 مثقال است يعنى اگر 21 مثقال، به 105 مثقال اضافه شود، بايد زكوة تمام 126 مثقال را بطورى كه گفته شد بدهد و اگر كمتر از 21 مثقال اضافه شود فقط بايد زكوة 105 مثقال آن را بدهد و زيادى آن زكوة ندارد و همچنين است هر چه بالا رود، يعنى اگر 21 مثقال اضافه شود بايد زكوة تمام آنها را بدهد، و اگر كمتر اضافه شود مقدارى كه اضافه شده و كمتر از 21 مثقال است زكوة ندارد. بنابر اين اگر انسان چهل يك هر چه طلا و نقره دارد بدهد، زكوتى را كه بر او واجب بوده داده و گاهى هم بيشتر از مقدار واجب داده است مثلا كسى كه 110 مثقال نقره دارد، اگر چهل يك آن را بدهد، زكوة 105 مثقال آن را كه واجب بوده داده و مقدارى هم براى 5 مثقال آن داده كه واجب نبوده است.

[ 370 ]

مسأله 1895 - كسى كه طلا يا نقره او به اندازه نصاب است، اگر چه زكوة آن را داده باشد، تا وقتى از نصاب اول كم نشده، همه ساله بايد زكوة آن را بدهد. مسأله 1896 - زكوة طلا و نقره در صورتى واجب مىشود كه آن را سكه زده باشند و معامله با آن رواج باشد و اگر سكه‌ؤ آن از بين هم رفته باشد بايد زكوة آن را بدهند. مسأله 1897 - طلا و نقره سكه دارى كه زنها براى زينت به كار مىبرند در صورتى كه معامله با آن رائج باشد بنابر احتياط زكوةآن واجب است و اگر معامله با آن رائج نباشد زكوة آن واجب نيست هر چند به آن پول طلا و نقره بگويند. مسأله 1898 - كسى كه طلا و نقره دارد، اگر هيچ كدام آنها به اندازه نصاب اول نباشد مثلا 104 مثقال نقره و 14 مثقال طلا داشته باشد، زكوة بر او واجب نيست. مسأله 1899 - چنانكه سابقا گفته شد زكوة طلا و نقره در صورتى واجب مىشود كه انسان يازده ماه مالك مقدار نصاب باشد و اگر در بين يازده ماه، طلا و نقره او از نصاب اول كمتر شود، زكوة بر او واجب نيست. مسأله 1900 - اگر در بين يازده ماه طلا و نقره‌اى را كه دارد با طلا يا نقره يا چيز ديگر عوض نمايد يا آنها را آب كند، زكوة بر او واجب نيست. ولى اگر براى فرار از دادن زكوة اين كارها را بكند، احتياط مستحب آن است كه زكوة را بدهد. مسأله 1901 - اگر در ماه دوازدهم پول طلا و نقره را آب كند، بايد زكوة آنها را بدهد، و چنانچه به واسطه آب كردن، وزن يا قيمت آنها كم شود، بايد زكوتى را كه پيش از آب كردن بر او واجب بوده بدهد. مسأله 1902 - اگر طلا و نقره‌اى كه دارد خوب و بد داشته باشد، مىتواند زكوة هر كدام از خوب و بد را از خود آن بدهد ولى بهتر است زكوة همه آنها را از طلا و نقره خوب بدهد. مسأله 1903 - طلا و نقره‌اى كه بيشتر از اندازه معمولى فلز ديگر دارد، اگر خالص آن به اندازه نصاب كه مقدار آن گفته شد برسد انسان بايد زكات آن را

[ 371 ]

بدهد، و چنانچه شك دارد كه خالص آن به اندازه نصاب هست يا نه، زكوة آن واجب نيست. مسأله 1904 - اگر طلا و نقره‌اى كه دارد به مقدار معمول فلز ديگر با آن مخلوط باشد، نمىتواند زكوة آن را از طلا و نقره‌اى بدهد كه بيشتر از معمول فلز ديگر دارد ولى اگر به قدرى بدهد كه يقين كند طلا و نقره خالصى كه در آن هست، به اندازه زكوتى مىباشد كه بر او واجب است اشكال ندارد. زكاة شتر و گاو و گوسفند مسأله 1905 - زكاة شتر وگاو وگوسفند غير از شرطهائى كه گفته شد دو شرط ديگر دارد: اول: آن كه حيوان در تمام سال بيكار باشد، و اگر در تمام سال يك هفته هم كار كرده باشد، بنابر احتياط زكوة آن واجب است. دوم: آن كه در تمام سال از علف بيابان بچرد، پس اگر تمام سال يا مقدارى از آن را از علف چيده شده، يا از زراعتى كه ملك مالك يا ملك كس ديگر است بچرد زكوة ندارد. ولى اگر در تمام سال يك هفته از علف مالك بخورد، بنابر احتياط زكوة آن واجب مىباشد واگر انسان براى شتر و گاو و گوسفند خود چراگاهى را كه كسى نكاشته بخرد، يا اجاره كند، يا براى چراندن در آن باج بدهد، بايد زكوة را بدهد. نصاب شتر مسأله 1906 - شتر دوازده نصاب دارد: اول: پنج شتر، و زكوة آن يك گوسفند است و تا شماره شتر به اين مقدار نرسد زكوة ندارد. دوم: ده شتر و زكوة آن دو گوسفند است.

[ 372 ]

سوم: پانزده شتر و زكوة آن سه گوسفند است. چهارم: بيست شتر و زكوة آن چهار گوسفند است. پنجم: بيست و پنج شتر و زكوة آن پنج گوسفند است. ششم: بيست و شش شتر وزكوة آن يك شتر است كه داخل سال دوم شده باشد. هفتم: سى وشش شتر و زكوة آن يك شتر است كه داخل سال سوم شده باشد. هشتم: چهل و شش شتر وزكوة آن يك شتر است كه داخل سال چهارم شده باشد. نهم: شصت ويك شتر، وزكوة آن يك شتر است كه داخل سال پنجم شده باشد. دهم: هفتاد وشش شتر، و زكوة آن دو شتر است كه داخل سال سوم شده باشد. يازدهم: نود و يك شتر و زكوة آن دو شتر است كه داخل سال چهارم شده باشد. دوازدهم: صد و بيست و يك شتر و بالاتر از آن است كه بايد يا چهل تا چهل تا حساب كند و براى هر چهل تا يك شترى بدهد كه داخل سال سوم شده باشد، يا پنجاه تا پنجاه تا حساب كند و براى هر پنجاه تا يك شترى بدهد كه داخل سال چهارم شده باشد ويا با چهل و پنجاه حساب كند. ولى در هر صورت بايد طورى حساب كند كه چيزى باقى نماند، يا اگر چيزى باقى مىماند، از نه تا بيشتر نباشد، مثلا اگر 140 شتر دارد، بايد براى صد تا، دو شترى كه داخل سال چهارم شده و براى چهل تا يك شتر ماده‌اى كه داخل سال سوم شده باشد. مسأله 1907 - زكاة ما بين دو نصاب واجب نيست پس اگر شماره شترهائى كه دارد از نصاب اول كه پنج است بگذرد، تا به نصاب دوم كه ده تا است نرسيده، فقط بايد زكوة پنج تاى آن را بدهد. و همچنين است در نصابهاى بعد. نصاب گاو مسأله 1908 - گاو دو نصاب دارد: نصاب اول آن سى تا است كه وقتى شماره گاو به سى رسيد، اگر شرائطى را كه

[ 373 ]

گفته شد داشته باشد، انسان بايد يك گوساله‌اى كه داخل سال دوم شده از بابت زكوة بدهد. و نصاب دوم آن چهل است و زكوة آن يك گوساله ماده‌اى كه داخل سال سوم شده باشد و زكوة ما بين سى و چهل واجب نيست مثلا كسى كه سى و نه گاو دارد، فقط بايد زكوة سى تاى آنها را بدهد و نيز اگر از چهل گاو زيادتر داشته باشد تا به شصت نرسيده، فقط بايد زكوة چهل تاى آن را بدهد و بعد از آن كه به شصت رسيد، چون دو برابر نصاب اول را دارد، بايد دو گوساله‌اى كه داخل سال دوم شده بدهد و همچنين هر چه بالا رود، بايد يا سى تا سى تا حساب كند يا چهل تا چهل تا يا با سى و چهل حساب نمايد و زكوة آن را به دستورى كه گفته شد بدهد ولى بايد طورى حساب كند كه چيزى باقى نماند، يا اگر چيزى باقى مىماند از نه تا بيشتر نباشد، مثلا اگر هفتاد گاو دارد، بايد به حساب سى و چهل حساب كند و براى سى تاى آن زكوة سى تا و براى چهل تاى آن زكوة چهل تا را بدهد، چون اگر به حساب سى تا حساب كند، ده تا زكوة نداده مىماند. نصاب گوسفند مسأله 1909 - گوسفند پنج نصاب دارد: اول: چهل، وزكوة آن يك گوسفند است و تا گوسفند به چهل نرسد زكوة ندارد. دوم: صد و بيست و يك زكوة آن دو گوسفند است. سوم: دويست و يك و زكوة آن سه گوسفند است. چهارم: سيصد و يك و زكوة آن چهار گوسفند است. پنجم: چهار صد و بالاتر از آن است، كه بايد آنها را صدتا صدتا حساب كند و براى هر صدتاى آنها يك گوسفند بدهد. و لازم نيست زكوة را از خود گوسفندها بدهد بلكه اگر گوسفند ديگرى هم بدهد يا مطابق قيمت گوسفند، پول بدهد كافى است.

[ 374 ]

مسأله 1910 - زكوة ما بين دو نصاب واجب نيست، پس اگر شماره گوسفندهاى كسى كه از نصاب اول كه‌چهل است بيشتر باشد تا به نصاب دوم كه صد وبيست ويك است نرسيده، فقط بايد زكوة چهل تاى آن را بدهد و زيادى آن زكوة ندارد و همچنين است در نصابهاى بعد. مسأله 1911 - زكوة شتر و گاو وگوسفندى كه به مقدار نصاب برسد واجب است، چه همه آنها نر باشند يا ماده، يا بعضى نر باشند و بعضى ماده. مسأله 1912 - در زكوة، گاو و گاوميش يك جنس حساب مىشود و شتر عربى و غير عربى يك جنس است، و هم چنين بز و ميش و شيشك در زكوة با هم فرق ندارند. مسأله 1913 - اگر گوسفند براى زكوة بدهد، بايد اقلا داخل سال دوم شده باشد، و اگر بز بدهد بايد داخل سال سوم شده باشد. مسأله 1914 - گوسفندى را كه بابت زكوة مىدهد، اگر قيمتش مختصرى از گوسفندهاى ديگر او كمتر باشد اشكال ندارد. ولى بهتر است گوسفندى را كه قيمت آن از تمام گوسفندهايش بيشتر است بدهد، و همچنين است در گاو و شتر. مسأله 1915 - اگر چند نفر با هم شريك باشند هر كدام آنان كه سهمش به نصاب اول رسيده، بايد زكوة بدهد و بر كسى كه سهم او كمتر از نصاب اول است زكوة واجب نيست. مسأله 1916 - اگر يك نفر در چند جا گاو يا شتر يا گوسفند داشته باشد و روى هم به اندازه نصاب باشند، بايد زكوة آنها را بدهد. مسأله 1917 - اگر گاو و گوسفند و شترى كه دارد مريض و معيوب هم باشند، بايد زكوة آنها را بدهد. مسأله 1918 - اگر گاو و گوسفند و شترى كه دارد همه مريض يا معيوب يا پير باشند، مىتواند زكوة را از خود آنها بدهد. ولى اگر همه سالم و بىعيب و جوان باشند نمىتواند زكوة آنها را مريض، يا معيوب، يا پير بدهد. بلكه اگر بعضى از

[ 375 ]

آنها سالم و بعضى مريض و دسته‌اى معيوب و دسته ديگر بىعيب و مقدارى پير و مقدارى جوان باشند، احتياط واجب آن است كه براى زكوة آنها سالم و بىعيب و جوان بدهد. مسأله 1919 - اگر پيش از تمام شدن ماه يازدهم، گاو و گوسفند و شترى را كه دارد با چيز ديگر عوض كند، يا نصابى را كه دارد با مقدار نصاب از همان جنس عوض نمايد، مثلا چهل گوسفند بدهد وچهل گوسفند ديگر بگيرد، زكوة بر او واجب نيست. مسأله 1920 - كسى كه بايد زكوة گاو و گوسفند و شتر را بدهد، اگر زكوة آنها را از مال ديگرش بدهد، تا وقتى شماره آنها از نصاب كم نشده، همه ساله بايد زكوة را بدهد و اگر از خود آنها بدهد واز نصاب اول كمتر شوند، زكوة بر او واجب نيست مثلا كسى كه چهل گوسفند دارد، اگر از مال ديگرش زكوة آنها را بدهد تا وقتى كه گوسفندهاى او از چهل كم نشده، همه ساله بايد يك گوسفند بدهد و اگر از خود آنها بدهد، تا وقتى به چهل نرسيده، زكوة بر او واجب نيست. مصرف زكوة مسأله 1921 - انسان مىتواند زكوة را در هشت مورد مصرف كند: اول: فقير و آن كسى است كه مخارج سال خود و عيالاتش را ندارد و كسى كه صنعت يا ملك يا سرمايه‌اى دارد كه مىتواند مخارج سال خود را بگذراند فقير نيست. دوم: مسكين، وآن كسى است كه از فقير سخت‌تر مىگذراند. سوم: كسى كه از طرف امام عليه السلام يا نائب امام مأمور است كه زكوة را جمع ونگهدارى نمايد وبه حساب آن رسيدگى كند و آن را به امام عليه السلام يا نائب امام يا فقرا برساند. چهارم: كافرهائى كه اگر زكوة به آنان بدهند به دين اسلام مايل مىشوند،

[ 376 ]

يا در جنگ به مسلمانان كمك مىكنند. پنجم: خريدارى بنده‌ها و آزاد كردن آنان. ششم: بدهكارى كه نمىتواند قرض خود را بدهد. هفتم: سبيل الله يعنى كارى كه مانند ساختن مسجد منفعت عمومى دينى دارد، يا مثل ساختن پل و اصلاح راه كه نفعش به عموم مسلمانان مىرسد و آنچه براى اسلام نفع داشته باشد به هر نحو كه باشد. هشتم: ابن السبيل يعنى مسافرى كه در سفر درمانده شده واحكام اينها در مسائل آينده گفته خواهد شد. مسأله 1922 - احتياط واجب آن است كه فقير و مسكين بيشتر از مخارج سال خود و عيالاتش را از زكوة نگيرد و اگر مقدارى پول يا جنس دارد، فقط به اندازه كسرى مخارج يك سالش زكوة بگيرد. مسأله 1923 - كسى كه مخارج سالش را داشته اگر مقدارى از آن را مصرف كند و بعد شك كند كه آنچه باقى مانده به اندازه مخارج سال او هست يا نه، نمىتواند زكوة بگيرد. مسأله 1924 - صنعتگر يا مالك يا تاجرى كه در آمد او از مخارج سالش كمتر است، مىتواند براى كسرى مخارجش زكوة بگيرد ولازم نيست ابزار كار يا ملك يا سرمايه خود را به مصرف مخارج برساند. مسأله 1925 - فقيرى كه خرج سال خود وعيالاتش را ندارد، اگر خانه‌اى دارد كه ملك او است و در آن نشسته، يا مال سوارى دارد، چنانچه بدون اينها نتواند زندگى كند اگر چه براى حفظ آبرويش باشد، مىتواند زكوة بگيرد و همچنين است اثاث خانه و ظرف و لباس تابستانى و زمستانى و چيزهائى كه به آنها احتياج دارد و فقيرى كه اينها را ندارد، اگر به اينها احتياج داشته باشد، مىتواند از زكوة خريدارى نمايد. مسأله 1926 - فقيرى كه ياد گرفتن صنعت براى او مشكل نيست، بنابر احتياط

[ 377 ]

واجب بايد ياد بگيرد و با گرفتن زكوة زندگى نكند، ولى تا وقتى مشغول ياد گرفتن است، مىتواند زكوة بگيرد. مسأله 1927 - به كسى كه قبلا فقير بوده و مىگويد فقيرم، اگر چه انسان از گفته او اطمينان پيدا نكند، مىشود زكوة داد. مسأله 1928 - كسى كه مىگويد فقيرم و قبلا فقير نبوده، يا معلوم نيست فقير بوده يا نه، اگر از ظاهر حالش اطمينان پيدا شود كه فقير است مىشود به او زكوة داد. مسأله 1929 - كسى كه بايد زكوة بدهد، اگر از فقيرى طلبكار باشد، مىتواند طلبى را كه از او دارد، بابت زكوة حساب كند. مسأله 1930 - اگر فقير بميرد، انسان مىتواند طلبى را كه از او دارد بابت زكوة حساب كند. مسأله 1931 - چيزى را كه انسان بابت زكوة به فقير مىدهد لازم نيست به او بگويد كه زكوة است، بلكه اگر فقير خجالت بكشد، مستحب است بطورى كه دروغ نشود به اسم پيشكش بدهد ولى بايد قصد زكوة نمايد. مسأله 1932 - اگر به خيال اين كه كسى فقير است به او زكوة بدهد، بعد بفهمد فقير نبوده، يا از روى ندانستن مسأله به كسى كه مىداند فقير نيست زكوة بدهد، چنانچه چيزى را كه به او داده باقى باشد، بايد از او بگيرد و به مستحق بدهد و اگر از بين رفته باشد، پس اگر كسى كه آن چيز را گرفته مىدانسته يا احتمال مىداده كه زكوة است، انسان بايد عوض آن را از او بگيرد و به مستحق بدهد، ولى اگر به غير عنوان زكوة داده نمىتواند چيزى از او بگيرد و بايد از مال خودش زكوة را به مستحق بدهد و در همه صور مىتواند از مال خودش زكوة را بدهد و از كسى كه گرفته مطالبه نكند. مسأله 1933 - كسى كه بدهكار است و نمىتواند بدهى خود را بدهد اگر چه مخارج سال خود را داشته باشد، مىتواند براى دادن قرض خود زكوة بگيرد،

[ 378 ]

ولى بايد مالى را كه قرض كرده در معصيت خرج نكرده باشد، يا اگر در معصيت خرج كرده، از آن معصيت توبه كرده باشد، كه در اين صورت از سهم فقرا مىشود به او داد. مسأله 1934 - اگر به كسى كه بدهكار است ونمىتواند بدهى خود را بدهد زكوة بدهد بعد بفهمد قرض را در معصيت مصرف كرده، چنانچه آن بدهكار فقير باشد، مىتواند آنچه را به او داده بابت زكوة حساب كند، ولى اگر چيزى را كه گرفته در شرابخوارى يا بطور آشكارا در معصيت صرف كرده و از معصيت خود توبه نكرده، بنابر احتياط واجب بايد چيزى را كه به او داده بابت زكوة حساب نكند. مسأله 1935 - كسى كه بدهكار است و نمىتواند بدهى خود را بدهد اگر چه فقير نباشد انسان مىتواند طلبى را كه از او دارد، بابت زكوة حساب كند. مسأله 1936 - مسافرى كه خرجى او تمام شده، يا مركبش از كار افتاده، چنانچه سفر او سفر معصيت نباشد ونتواند با قرض كردن يا فروختن چيزى خود را به مقصد برساند، اگر چه در وطن خود فقير نباشد، مىتواند زكوة بگيرد. ولى اگر بتواند در جاى ديگر با قرض كردن يا فروختن چيزى مخارج سفر خود را فراهم كند، فقط به مقدارى كه به آنجا برسد، مىتواند زكوة بگيرد. مسأله 1937 - مسافرى كه در سفر درمانده شده و زكوة گرفته بعد از آن كه به وطنش رسيد، اگر چيزى از زكوة زياد آمده باشد، در صورتى كه بدون مشقت نتواند بقيه را به صاحب مال يا نائب او برساند، بايد آن را به حاكم شرع بدهد و بگويد آن چيز زكوة است. شرايط كسانى كه مستحق زكاتند مسأله 1938 - كسى كه زكوة مىگيرد بايد شيعه دوازده امامى باشد و اگر از راه شرعى، شيعه بودن كسى ثابت شود و به او زكوة بدهد، وزكوة تلف شود بعد معلوم شود شيعه نبوده، بايد دوباره زكوة بدهد.

[ 379 ]

مسأله 1939 - اگر طفل يا ديوانه‌اى از شيعه فقير باشد، انسان مىتواند به ولى او زكوة بدهد، به قصد اين كه آنچه را مىدهد ملك طفل يا ديوانه باشد. مسأله 1940 - اگر به ولى طفل و ديوانه دسترسى ندارد، مىتواند خودش يا به وسيله يك نفر امين زكوة را به مصرف طفل يا ديوانه برساند و بايد موقعى كه زكوة را به مصرف آنان مىرساند، نيت زكوة كند. مسأله 1941 - به فقيرى كه گدائى مىكند، مىشود زكوة داد، ولى به كسى كه زكوة را در معصيت مصرف مىكند نمىشود زكوة داد. مسأله 1942 - به كسى كه معصيت كبيره را آشكارا بجا مىآورد، احتياط واجب آن است كه زكوة ندهند. مسأله 1943 - به كسى كه بدهكار است و نمىتواند بدهى خود را بدهد، اگر چه مخارج او بر انسان واجب باشد، مىشود زكوة داد. ولى اگر زن براى خرجى خودش قرض كرده باشد شوهر نمىتواند بدهى او را از زكوة بدهد، بلكه اگر كس ديگرى هم كه مخارج او بر انسان واجب است براى خرجى خود قرض كند احتياط واجب آن است كه بدهى او را از زكوة ندهد. مسأله 1944 - انسان نمىتواند مخارج كسانى را كه مثل اولاد، خرجشان بر او واجب است از زكوة بدهد، ولى اگر مخارج آنان را ندهد، ديگران مىتوانند به آنان زكوة بدهند. مسأله 1945 - اگر انسان زكاة به پسرش بدهد كه خرج زن ونوكر وكلفت خود نمايد، اشكال ندارد. مسأله 1946 - اگر پسر به كتابهاى علمى دينى احتياج داشته باشد پدر مىتواند براى خريدن آنها به او زكوة بدهد. مسأله 1947 - پدر مىتواند به پسرش زكوة بدهد كه براى خود زن بگيرد پسر هم مىتواند براى آن كه پدرش زن بگيرد، زكوة خود را به او بدهد.

[ 380 ]

مسأله 1948 - به زنى كه شوهرش مخارج او را مىدهد، يا خرجى نمىدهد ولى زن بتواند او را به دادن خرجى مجبور كند، نمىشود زكوة داد. مسأله 1949 - زنى كه صيغه شده اگر فقير باشد، شوهرش و ديگران مىتوانند به او زكوة بدهند. ولى اگر شوهرش در ضمن عقد شرط كند كه مخارج او را بدهد، يا به جهت ديگرى دادن مخارجش بر او واجب باشد، در صورتى كه بتواند مخارج آن زن را بدهد يا زن بتواند او را مجبور كند نمىشود به آن زن زكوة داد. مسأله 1950 - زن مىتواند به شوهر فقير خود زكوة بدهد، اگر چه شوهر زكاة را صرف مخارج خود آن زن نمايد. مسأله 1951 - سيد نمىتواند از غير سيد زكوة بگيرد ولى اگر خمس و ساير وجوهات كفايت مخارج او را نكند واز گرفتن زكوة ناچار باشد، مىتواند از غير سيد زكوة بگيرد، ولى احتياط واجب آن است كه اگر ممكن باشد فقط به مقدارى كه براى مخارج روزانه‌اش ناچار است بگيرد. مسأله 1952 - به كسى كه معلوم نيست سيد است يا نه، مىشود زكوة داد. نيت زكوة مسأله 1953 - انسان بايد زكوة را به قصد قربت يعنى براى انجام فرمان خداوند عالم بدهد و در نيت معين كند كه آنچه را مىدهد زكوة مال است، يا زكوة فطره. ولى اگر مثلا زكوة گندم و جو بر او واجب باشد، لازم نيست معين كند چيزى را كه مىدهد زكوة گندم است يا زكوة جو. مسأله 1954 - كسى كه زكات چند مال بر او واجب شده، اگر مقدارى زكوة بدهد و نيت هيچ كدام آنها را نكند، چنانچه چيزى را كه داده هم جنس يكى از آنها باشد، زكوة همان جنس حساب مىشود. و اگر هم جنس هيچ كدام آنها نباشد، به همه آنها قسمت مىشود، پس كسى كه زكوة چهل گوسفند و زكوة پانزده مثقال طلا بر او واجب است، اگر مثلا يك گوسفند از بابت زكوة بدهد و نيت هيچ كدام آنها را

[ 381 ]

نكند، زكوة گوسفند حساب مىشود، ولى اگر مقدارى نقره بدهد به زكوتى كه براى گوسفند و طلا بدهكار است، تقسيم مىشود. مسأله 1955 - اگر كسى را وكيل كند كه زكوة مال او را بدهد چنانچه وكيل وقتى كه زكوة را به فقير مىدهد، از طرف مالك نيت زكوة كند، كافى است. مسأله 1956 - اگر مالك يا وكيل او بدون قصد قربت زكوة را به‌فقير بدهد و پيش از آن كه آن مال از بين برود، خود مالك نيت زكوة كند، زكات حساب مىشود. مسائل متفرقه زكوة مسأله 1957 - موقعى كه گندم و جو را از كاه جدا مىكنند وموقع خشك شدن خرما وانگور، انسان بايد زكوة را به فقير بدهد، يا از مال خود جدا كند. و زكوة طلا و نقره و گاو و گوسفند و شتر را بعد از تمام شدن ماه دوازدهم بايد به فقير بدهد، يا از مال خود جدا نمايد. ولى اگر منتظر فقير معينى باشد يا بخواهد به فقيرى بدهد كه از جهتى برترى دارد، مىتواند زكوة را جدا نكند. مسأله 1958 - بعد از جدا كردن زكوة لازم نيست فورا آن را به مستحق بدهد ولى اگر به كسى كه مىشود زكوة داد دسترسى دارد احتياط مستحب آن است كه دادن زكوة را تأخير نيندازد. مسأله 1959 - كسى كه مىتواند زكوة را به مستحق برساند اگر ندهد و به واسطه كوتاهى او از بين برود، بايد عوض آن را بدهد. مسأله 1960 - كسى كه مىتواند زكوة را به مستحق برساند، اگر زكوة را ندهد و بدون آن كه در نگهدارى آن كوتاهى كند از بين برود، چنانچه دادن زكوة را به قدرى تأخير انداخته كه نمىگويند فورا داده است، بايد عوض آن را بدهد و اگر به اين مقدار تأخير نينداخته مثلا دو سه ساعت تأخير انداخته ودر همان دو سه ساعت تلف شده در صورتى كه مستحق حاضر نبوده چيزى بر او واجب نيست و اگر مستحق حاضر بوده، بنابر احتياط واجب بايد عوض آن را بدهد.

[ 382 ]

مسأله 1961 - اگر زكوة را از خود مال كنار بگذارد، مىتواند در بقيه آن تصرف كند و اگر از مال ديگرش كنار بگذارد، مىتواند در تمام مال تصرف نمايد. مسأله 1962 - انسان نمىتواند زكوتى را كه كنار گذاشته براى خود بردارد و چيز ديگرى بجاى آن بگذارد. مسأله 1963 - اگر از زكوتى كه كنار گذاشته منفعتى بوجود بيايد، مثلا گوسفندى كه براى زكوة گذاشته بره بياورد، مال فقير است. مسأله 1964 - اگر موقعى كه زكوة را كنار مىگذارد مستحقى حاضر باشد، بهتر است زكوة را به او بدهد، مگر كسى را در نظر داشته باشد كه دادن زكوة به او از جهتى بهتر باشد. مسأله 1965 - اگر با عين مالى كه براى زكوة كنار گذاشته براى خودش تجارت كند صحيح نيست واگر با اجازه حاكم شرع براى مصلحت زكوة تجارت كند، تجارت صحيح ونفعش مال زكوة است. مسأله 1966 - اگر پيش از آن كه زكوة بر او واجب شود، چيزى بابت زكوة به فقير بدهد، زكوة حساب نمىشود و بعد از آن كه زكوة بر او واجب شد، اگر چيزى را كه به فقير داده از بين نرفته باشد وآن فقير هم به فقر خود باقى باشد مىتواند چيزى را كه به او داده بابت زكوة حساب كند. مسأله 1967 - فقيرى كه مىداند زكوة بر انسان واجب نشده، اگر چيزى بابت زكوة بگيرد و پيش از او تلف شود ضامن است پس موقعى كه زكوة بر انسان واجب مىشود، اگر آن فقير به فقر خود باقى باشد، مىتواند چيزى را كه به او داده بابت زكوة حساب كند. مسأله 1968 - فقيرى كه نمىداند زكوة بر انسان واجب نشده، اگر چيزى بابت زكوة بگيرد و پيش او تلف شود، ضامن نيست و انسان نمىتواند عوض آن را بابت زكوة حساب كند. مسأله 1969 - مستحب است زكوة گاو و گوسفند و شتر را به فقيرهاى آبرومند

[ 383 ]

بدهد و در دادن زكوة، خويشان خود را بر ديگران، و اهل علم و كمال را بر غير آنان و كسانى را كه اهل سؤال نيستند بر اهل سؤال مقدم بدارد. ولى اگر دادن زكوة به فقيرى از جهت ديگرى بهتر باشد، مستحب است زكوة را به او بدهد. مسأله 1970 - بهتر است زكوة را آشكار و صدقه مستحبى را مخفى بدهند. مسأله 1971 - اگر در شهر كسى كه مىخواهد زكوة بدهد مستحقى نباشد و نتواند زكوة را به مصرف ديگرى هم كه براى آن معين شده برساند، چنانچه اميد نداشته باشد كه بعدا مستحق پيدا كند بايد زكوة را به شهر ديگر ببرد و به مصرف زكوة برساند ولى مخارج بردن به آن شهر به عهده خود او است و اگر زكوة تلف شود ضامن نيست. مسأله 1972 - اگر در شهر خودش مستحق پيدا شود، مىتواند زكوة را به شهر ديگر ببرد. ولى مخارج بردن به آن شهر را بايد از خودش بدهد و اگر زكوة تلف شود ضامن است، مگر آن كه با اجازه حاكم شرع برده باشد. مسأله 1973 - اجرت وزن كردن و پيمانه نمودن گندم و جو و كشمش و خرمائى را كه براى زكوة مىدهد با خود او است. مسأله 1974 - كسى كه 2 مثقال و 15 نخود نقره يا بيشتر از بابت زكوة بدهكار است، مىتواند كمتر از 2 مثقال و 15 نخود نقره هم به يك فقير بدهد و نيز اگر غير نقره چيز ديگرى مثل گندم وجو بدهكار باشد وقيمت آن به 2 مثقال و 15 نخود نقره هم برسد مىتواند به يك فقير كمتر از آن بدهد، ولى مستحب است در هر دو صورت مذكوره، كمتر از آن ندهد. مسأله 1975 - مكروه است انسان از مستحق درخواست كند كه زكوتى را كه از او گرفته به او بفروشد، ولى اگر مستحق بخواهد چيزى را كه گرفته بفروشد بعد از آن كه به قيمت رساند، كسى كه زكوة را به او داده در خريدن آن بر ديگران مقدم است. مسأله 1976 - اگر شك كند زكوتى را كه بر او واجب بوده داده يا نه، بايد زكوة را بدهد، هر چند شك او براى زكوة سالهاى پيش باشد.

[ 384 ]

مسأله 1977 - فقير نمىتواند زكوة را به كمتر از مقدار آن صلح كند يا چيزى را گران‌تر از قيمت آن بابت زكوة قبول نمايد، يا زكوة را از مالك بگيرد و به او ببخشد. ولى كسى كه زكوة زيادى بدهكار است و فقير شده و نمىتواند زكوة را بدهد، و اميد هم ندارد كه دارا شود، چنانچه بخواهد توبه كند، فقير مىتواند زكوة را از او بگيرد و به او ببخشد. مسأله 1978 - انسان مىتواند از زكوة، قرآن يا كتاب دينى يا كتاب دعا بخرد و وقف نمايد، اگر چه بر اولاد خود و بر كسانى وقف كند كه خرج آنان بر او واجب است. ونيز مىتواند توليت وقف را براى خود يا اولاد خود قرار دهد. مسأله 1979 - انسان نمىتواند از زكوة ملك بخرد و بر اولاد خود يا بر كسانى كه مخارج آنان بر او واجب است وقف نمايد كه عايدى آن را به مصرف مخارج خود برسانند. مسأله 1980 - فقير مىتواند براى رفتن به حج وزيارت ومانند اينها زكوة بگيرد، ولى اگر به مقدار خرج سالش زكوة گرفته باشد، براى زيارت و مانند آن نمىتواند زكوة بگيرد. مسأله 1981 - اگر مالك، فقيرى را وكيل كند كه زكوة مال او را بدهد چنانچه از لفظ مالك غير او فهميده نشود فقيرى كه وكيل است مىتواند براى خود نيز بردارد. مسأله 1982 - اگر فقير شتر و گاو و گوسفند و طلا و نقره را بابت زكوة بگيرد، چنانچه شرطهائى كه براى واجب شدن زكوة گفته شد در آنها جمع شود بايد زكوة آنها را بدهد. مسأله 1983 - اگر دو نفر در مالى كه زكوة آن واجب شده با هم شريك باشند و يكى از آنان زكوة قسمت خود را بدهد و بعد مال را تقسيم كنند، چنانچه بداند شريكش زكوة سهم خود را نداده، تصرف او در سهم خودش هم اشكال دارد. مسأله 1984 - كسى كه خمس يا زكوة بدهكار است و كفاره و نذر و مانند اينها

[ 385 ]

هم بر او واجب است وقرض هم دارد، چنانچه نتواند همه آنها را بدهد، اگر مالى كه خمس يا زكوة آن واجب شده، از بين نرفته باشد، بايد خمس و زكوة را بدهد و اگر از بين رفته باشد، مىتواند خمس يا زكوة را بدهد، يا كفاره و نذر و قرض و مانند اينها را ادا نمايد. مسأله 1985 - كسى كه خمس يا زكوة بدهكار است و نذر و مانند اينها هم بر او واجب است و قرض هم دارد، اگر بميرد ومال او براى همه آنها كافى نباشد چنانچه مالى كه خمس و زكوة آن واجب شده از بين نرفته باشد، بايد خمس يا زكوة را بدهند و بقيه مال او را به چيزهاى ديگرى كه بر او واجب است قسمت كنند و اگر مالى كه خمس و زكوة آن واجب شده از بين رفته باشد، بايد مال او را به خمس و زكوة و قرض و نذر و مانند اينها قسمت نمايند، مثلا اگر چهل تومان خمس بر او واجب است و بيست تومان به كسى بدهكار است و همه مال او سى تومان است، بايد بيست تومان بابت خمس و ده تومان به دين او بدهند. مسأله 1986 - كسى كه مشغول تحصيل علم است و اگر تحصيل نكند مىتواند براى معاش خود كسب كند، چنانچه تحصيل آن علم، واجب يا مستحب باشد مىشود به او زكوة داد و اگر تحصيل آن علم واجب يا مستحب نباشد، زكوة دادن به او اشكال دارد. زكوة فطره مسأله 1987 - كسى كه موقع غروب يعنى قبل از غروب شب عيد فطر گرچه به چند لحظه باشد بالغ و عاقل وهشيار است و فقير و بنده كس ديگر نيست، بايد براى خودش و كسانى كه نان خور او هستند، هر نفرى يك صاع كه تقريبا 3 كيلو است گندم يا جو يا خرما يا كشمش يا برنج يا ذرت و مانند اينها به مستحق بدهد و اگر پول يكى از اينها را هم بدهد كافى است. مسأله 1988 - كسى كه مخارج سال خود و عيالاتش را ندارد وكسبى هم ندارد

[ 386 ]

كه بتواند مخارج سال خود و عيالاتش را بگذراند فقير است و دادن زكوة فطره بر او واجب نيست. مسأله 1989 - انسان بايد فطره كسانى را كه در غروب شب عيد فطر نان خور او حساب مىشوند بدهد، كوچك باشند يا بزرگ، مسلمان باشند يا كافر، دادن خرج آنان بر او واجب باشد يا نه، در شهر خود او باشند يا در شهر ديگر. مسأله 1990 - اگر كسى را كه نان خور او است و در شهر ديگر است وكيل كند كه از مال او فطره خود را بدهد، چنانچه اطمينان داشته باشد كه فطره را مىدهد، لازم نيست خودش فطره او را بدهد. مسأله 1991 - فطره مهمانى كه پيش از غروب شب عيد فطر با رضايت صاحبخانه وارد شده و نان خور او حساب مىشود، بر او واجب است. مسأله 1992 - فطره مهمانى كه پيش از غروب شب عيد فطر بدون رضايت صاحبخانه وارد مىشود و در صورتى كه نان خور او حساب شود واجب است و همچنين است فطره كسى كه انسان را مجبور كرده‌اند كه خرجى او را بدهد. مسأله 1993 - فطره مهمانى كه بعد از غروب شب عيد فطر وارد مىشود، بر صاحبخانه واجب نيست، اگر چه پيش از غروب او را دعوت كرده باشد و در خانه او هم افطار كند. مسأله 1994 - اگر كسىموقع غروب شب عيد فطر ديوانه يا بيهوش باشد، زكوة فطره بر او واجب نيست. مسأله 1995 - اگر پيش از غروب بچه بالغ شود، يا ديوانه عاقل گردد، يا فقير غنى شود، در صورتى كه شرايط واجب شدن فطره را دارا باشد، بايد زكوة فطره را بدهد. مسأله 1996 - كسى كه موقع غروب شب عيد فطر، زكوة فطره بر او واجب نيست، اگر تا پيش از ظهر روز عيد شرطهاى واجب شدن فطره در او پيدا شود، مستحب است زكوة فطره را بدهد.

[ 387 ]

مسأله 1997 - كافرى كه بعد از غروب شب عيد فطر مسلمان شده فطره بر او واجب نيست. ولى مسلمانى كه شيعه نبوده، اگر بعد از ديدن ماه شيعه شود، بايد زكات فطره را بدهد. مسأله 1998 - كسى كه فقط به اندازه يك صاع كه تقريبا سه كيلو است گندم و مانند آن دارد، مستحب است زكوة فطره را بدهد، و چنانچه عيالاتى داشته باشد و بخواهد فطره آنها را هم بدهد مىتواند به قصد فطره، آن يك صاع را به يكى از عيالاتش بدهد و او هم به همين قصد به ديگرى بدهد، و همچنين تا به نفر آخر برسد، و بهتر است نفر آخر چيزى را كه مىگيرد به كسى بدهد كه از خودشان نباشد. و اگر يكى از آنها صغير باشد، ولى او بجاى او مىگيرد و احتياط آن است چيزى را كه براى صغير گرفته به كسى ندهد. مسأله 1999 - اگر بعد از غروب شب عيد فطر بچه‌دار شود، يا كسى نان خور او حساب شود، واجب نيست فطره او را بدهد. اگر چه مستحب است فطره كسانى را كه بعد از غروب تا پيش از ظهر روز عيد نان خور او حساب مىشوند بدهد. مسأله 2000 - اگر انسان نان خور كسى باشد وپيش از غروب نان خور كس ديگر شود، فطره او بر كسى كه نان‌خور او شده واجب است، مثلا اگر دختر پيش از غروب به خانه شوهر رود، شوهرش بايد فطره او را بدهد. مسأله 2001 - كسى كه ديگرى بايد فطره او را بدهد واجب نيست فطره خود را بدهد. مسأله 2002 - اگر فطره انسان بر كسى واجب باشد و او فطره را ندهد، بر خود انسان واجب نمىشود. مسأله 2003 - اگر كسى كه فطره او بر ديگرى واجب است خودش فطره را بدهد، از كسى كه فطره بر او واجب شده ساقط نمىشود. مسأله 2004 - زنى كه شوهرش مخارج او را نمىدهد، چنانچه نان‌خور كس ديگر باشد، فطره‌اش بر آن كس واجب است. و اگر نان‌خور كس ديگر نيست، در صورتى كه فقير نباشد، بايد فطره خود را بدهد.

[ 388 ]

مسأله 2005 - كسى كه سيد نيست نمىتواند به سيد فطره بدهد حتى اگر سيدى نان‌خور او باشد، نمىتواند فطره او را به سيد ديگر بدهد. مسأله 2006 - فطره طفلى كه از مادر يا دايه شير مىخورد، بر كسى است كه مخارج مادر يا دايه را مىدهد. ولى اگر مادر يا دايه مخارج خود را از مال طفل برمىدارد فطره طفل بر كسى واجب نيست. مسأله 2007 - انسان اگر چه مخارج عيالاتش را از مال حرام بدهد، بايد فطره آنان را از مال حلال بدهد. مسأله 2008 - اگر انسان كسى را اجير نمايد و شرط كند كه مخارج او را بدهد در صورتى كه به شرط خود عمل كند و نان‌خور او حساب شود بايد فطره او را هم بدهد ولى چنانچه شرط كند كه مقدار مخارج او را بدهد و مثلا پولى براى مخارجش بدهد، دادن فطره او واجب نيست. مسأله 2009 - اگر كسى بعد از غروب شب عيد فطر بميرد، بايد فطره او و عيالاتش را از مال او بدهند ولى اگر پيش از غروب بميرد، واجب نيست فطره او و عيالاتش را از مال او بدهند. مصرف زكوة فطره مسأله 2010 - اگر زكوة فطره را به يكى از هشت مصرفى كه سابقا براى زكوة مال گفته شد برسانند كافى است. ولى احتياط مستحب آن است كه فقط به فقراى شيعه بدهند. مسأله 2011 - اگر طفل شيعه‌اى فقير باشد، انسان مىتواند فطره را به مصرف او برساند، يا به واسطه دادن به ولى طفل، ملك طفل نمايد. مسأله 2012 - فقيرى كه فطره به او مىدهند، لازم نيست عادل باشد. ولى احتياط واجب آن است كه به شرابخوار وكسى كه آشكارا معصيت كبيره مىكند فطره ندهند.

[ 389 ]

مسأله 2013 - به كسى كه فطره را در معصيت مصرف مىكند نبايد فطره بدهند. مسأله 2014 - احتياط واجب آن است كه به يك فقير بيشتر از مخارج سالش و كمتر از يك صاع كه تقريبا سه كيلو است فطره ندهند. مسأله 2015 - اگر از جنسى كه قيمتش دو برابر قيمت معمولى آن است مثلا از گندمى كه قيمت آن دو برابر قيمت گندم معمولى است، نصف صاع كه معناى آن در مسأله پيش گفته شد بدهد، كافى نيست. و اگر آن را به قصد قيمت فطره هم بدهد، اشكال دارد. مسأله 2016 - انسان نمىتواند نصف صاع را از يك جنس مثلا گندم و نصف ديگر آن را از جنس ديگر مثلا جو بدهد. و اگر آن را به قصد قيمت فطره بدهد اشكال دارد. مسأله 2017 - مستحب است در دادن زكوة فطره، خويشان فقير خود را بر ديگران مقدم دارد وبعد همسايگان فقير را، بعد اهل علم فقير را، ولى اگر ديگران از جهتى برترى داشته باشند، مستحب است آنها را مقدم بدارد. مسأله 2018 - اگر انسان به خيال اينكه كسى فقير است به او فطره بدهد و بعد بفهمد فقير نبوده چنانچه مالى را كه به او داده از بين نرفته باشد، مىتواند پس بگيرد وبه مستحق بدهد و اگر نتواند بگيرد بايد از مال خودش فطره را بدهد. و اگر از بين رفته باشد، در صورتى كه گيرنده فطره مىدانسته يا احتمال مىداده آنچه را گرفته فطره است، بايد عوض آن را بدهد والا، دادن عوض بر او واجب نيست و انسان بايد دوباره فطره را بدهد. مسأله 2019 - اگر كسى بگويد فقيرم، نمىشود به او فطره داد مگر آن كه اطمينان پيدا كند يا انسان بداند كه قبلا فقير بوده است.

[ 390 ]

مسائل متفرقه زكوة فطره مسأله 2020 - انسان بايد زكوة فطره را به قصد قربت يعنى براى انجام فرمان خداوند عالم بدهد وموقعى كه آن را مىدهد، نيت دادن فطره نمايد. مسأله 2021 - اگر پيش از ماه رمضان فطره را بدهد صحيح نيست و احتياط واجب آن است كه در ماه رمضان هم فطره را ندهد. ولى اگر پيش از رمضان يا در ماه رمضان به فقير قرض بدهد وبعد از آن كه فطره بر او واجب شد، طلب خود را بابت فطره حساب كند مانعى ندارد. مسأله 2022 - گندم يا چيز ديگرى را كه براى فطره مىدهد، بايد به جنس ديگر يا خاك مخلوط نباشد، يا اگر مخلوط است چيزى كه مخلوط شده به قدرى كم باشد كه قابل اعتنا نباشد و اگر بيش از اين مقدار باشد در صورتى صحيح است كه خالص آن به يك صاع برسد ولى اگر مثلا يك صاع گندم به چندين من خاك، مخلوط باشد كه خالص كردن آن خرج يا كار بيشتر از متعارف دارد، دادن آن كافى نيست. مسأله 2023 - اگر فطره را از چيز معيوب بدهد كافى نيست. ولى اگر جائى باشد كه خوراك غالب آنها معيوب است اشكال ندارد. مسأله 2024 - كسى كه فطره چند نفر را مىدهد، لازم نيست همه را از يك جنس بدهد و اگر مثلا فطره بعضى را گندم و فطره بعض ديگر را جو بدهد، كافى است. مسأله 2025 - كسى كه نماز عيد فطر مىخواند، بنابر احتياط واجب بايد فطره را پيش از نماز عيد بدهد، ولى اگر نماز عيد نمىخواند، مىتواند دادن فطره را تا ظهر تأخير بيندازد. مسأله 2026 - اگر به نيت فطره مقدارى از مال خود را كنار بگذارد و تا ظهر روز عيد به مستحق ندهد، احتياط واجب آن است كه هر وقت آن را مىدهد نيت فطره نمايد.

[ 391 ]

مسأله 2027 - اگر موقعى كه دادن زكوة فطره واجب است، فطره را ندهد و كنار هم نگذارد، احتياط واجب آن است كه بعدا بدون اين كه نيت ادا و قضا كند فطره را بدهد. مسأله 2028 - اگر فطره را كنار بگذارد، نمىتواند آن را براى خودش بردارد و مالى ديگر را براى فطره بگذارد. مسأله 2029 - اگر انسان مالى داشته باشد كه قيمتش از فطره بيشتر است، چنانچه فطره را ندهد و نيت كند كه مقدارى از آن مال براى فطره باشد اشكال دارد. مسأله 2030 - اگر مالى را كه براى فطره كنار گذاشته از بين برود، چنانچه دسترسى به فقير داشته و دادن فطره را تأخير انداخته، بايد عوض آن را بدهد و اگر دسترسى به فقير نداشته ضامن نيست، مگر آن كه در نگهدارى آن كوتاهى كرده باشد. مسأله 2031 - اگر در محل خودش مستحق پيدا شود، احتياط واجب آن است كه فطره را بجاى ديگر نبرد و اگر بجاى ديگر ببرد و تلف شود، بايد عوض آن را بدهد.

[ 393 ]

فضيلت حج حج يكى از اركان دين مقدس اسلام و از فرائض مهم الهى است و داراى فضيلت فراوان و پاداش بسيار مهمى است و در ميان عبادات اسلامى از لحاظ جامعيت، جايگاه والايى دارد. عبادتى است هم بدنى، هم مالى، هم جسمى، هم روانى، هم فكرى و فرهنگى و هم سياسى و اجتماعى و موجب پديد آمدن ارتباط و وحدت و الفت و هم‌آهنگى ميان همه مسلمانان روى زمين است و لذا هيچ عملى جاى آن را نمىگيرد. بر ما مسلمانان لازم است به فلسفه اين فريضه اسلامى، توجه كنيم و در راه تأمين هدف مقدس اسلام گام برداريم. در زمان حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) شخصى كه نسبت به انجام حج كوتاهى كرده و از انجام آن محروم گرديده بود، از آن حضرت تقاضا كرد كه او را به انجام عمل نيكى كه جايگزين حج باشد راهنمايى نمايد. حضرتش در پاسخ فرمودند: (اگر انبوهى از طلا به اندازه كوه ابو قبيس را هم در راه خدا انفاق كنى باز هم به ثواب و فضيلتى كه حجاج در راه خدا نائل گرديده‌اند، نائل نخواهى شد. در عظمت و فضيلت اين فريضه الهى و اين عبادت بزرگ اسلامى همين اندازه

[ 394 ]

كافى است كه وسيله بار يافتن بندگان به پيشگاه با عظمت پروردگار جهان و نزول بر در خانه آن ذات ذو الجلال و مهمان او گرديدن است، پروردگار كريمى كه مهمانان خود را گرامى مىدارد و نظر لطف بر آنها مىافكند. حضرت صادق (عليه السلام) فرمودند: (رهسپاران حج و عمره، بار يابندگان به پيشگاه با عظمت خداوند مىباشند، هر گاه سؤال كنند خداوند به آنها عطا مىكند، دعا كنند خداوند اجابت مىنمايد، شفاعت نمايند خداوند شفاعت آنها را مىپذيرد و اگر سكوت كنند و چيزى هم نگويند خداوند به آنها ثواب مىدهد و بجاى هر درهمى كه در اين راه خرج كرده‌اند هزار هزار درهم به آنها عنايت مىكند.) حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمودند: (سه دسته به پيشگاه خداوند بار مىيابند: 1 - بجا آورندگان حج. 2 - كسانى كه براى انجام عمره رهسپار مكه مىگردند. 3 - جهادگرانى كه به منظور انجام جهاد در راه خدا به حركت درمىآيند. خداوند آنها را دعوت نموده و اجابت نموده‌اند اينها از خداوند مسألت كردند خداوند نيز آنچه را كه اينها خواستند به اينها عنايت فرمود.) از آنجا كه اين عمل به اين درجه از اهميت است، خداوند عظيم در قرآن كريم با تعبيرى كه از جهاتى مشتمل بر تأكيد است، فرمودند: (ولله على الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلا (آيه 97 سوره آل عمران). يعنى: بر كسانى كه استطاعت زيارت خانه خدا را دارند از جانب خداوند لازم گرديده است كه به انجام اين وظيفه قيام كنند، بعد از آن فرمود: ومن كفر فان الله غنى عن العالمين كسانى كه كفر ورزيده، از انجام اين وظيفه مهم سرباز زنند، خداوند از جهانيان بىنياز است. حضرت صادق (عليه السلام) در تفسير آيه 72 از سوره اسراء و من كان في هذه اعمى فهو في الأخرة اعمى واضل سبيلا يعنى كسى كه در اين دنيا نابينا است

[ 395 ]

در آخرت نيز نابينا و گمراه‌ترين مردم خواهد بود، فرمودند: (منظور كسانى است كه با داشتن قدرت و استطاعت اداى حج، آن را به تأخير مىاندازند تا مرگ آنها فرا مىرسد). و نيز حضرتش فرمود: كسى كه از دنيا مىرود و حج خانه خدا را با داشتن استطاعت مالى با اين كه مانعى از قبيل كار بسيار ضرورى و يا مرض شديد يا جلوگيرى حكومت وقت... در ميان نيست، بجا نياورد در هنگام مرگ در زمره يهود يا نصارا از دنيا مىرود.) در احاديث متعددى كه از پيشوايان معصوم (سلام الله عليهم) صادر گرديده است، آمده است كه: (دين اسلام بر 5 پايه استوار شده است، نماز، زكوة، حج، روزه و ولايت اهلبيت (عليهم السلام). همان طور كه گروهى از احاديث، كسانى كه با داشتن استطاعت و امكانات در انجام اين فريضه الهى مسامحه مىكنند را، مورد انتقاد قرار مىدهد، گروه ديگرى از آثار نيك و پاداشها و فضيلت‌هاى عمل به اين وظيفه سخن مىگويند. مفاد و مضمون آنها اين است: (افرادى كه براى انجام حج رهسپار مكه شده و توفيق انجام آن را يافته‌اند به اين چند فضيلت نائل مىگردند: 1 - گناهان آنها آمرزيده شده مانند روزى كه از مادر متولد شده‌اند، پاكيزه مىگردند. 2 - بهشت بر آنها واجب مىشود. 3 - آنها چون گذشته‌هاى خود را اصلاح نموده‌اند، پس از بازگشت اعمال خود را از سر بگيرند. 4 - خانواده و اموال آنها در كنف عنايت خداوند محفوظ است. بسيار شايسته و مستحب است كه مسلمانان مخصوصا آشنايان، مسافر حج را با تكريم بدرقه كنند و در موقع مراجعت از حج نيز با توقير و احترام آنان را مورد

[ 396 ]

استقبال قرار بدهند كه حضرت باقر (عليه السلام) فرمودند: (در توقير و احترام كسانى كه اعمال حج يا عمره را انجام داده‌اند، بكوشيد.) حضرت سجاد (عليه السلام) مىفرمودند: (اى كسانى كه به حج رهسپار نشده‌ايد، به افرادى كه به حج مشرف شده‌اند بشارت بدهيد و با آنها مصافحه كنيد و آنان را مورد تعظيم و تكريم خود قرار بدهيد تا در اجر و ثواب با آنها شريك باشيد.) حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) درباره كسانى كه از مكه بازگشته بودند با اين عبارات دعا مىكردند: قبل الله منك واخلف عليك نفقتك و غفر ذنبك يعنى: خداوند اعمال تو را قبول بفرمايد و عوض آنچه را كه خرج كردى به تو عنايت كند و گناهانت را بيامرزد.

[ 397 ]

احكام حج مسأله 2032 - حج: زيارت كردن خانه خدا و انجام اعمالى است كه دستور داده‌اند در آنجا بجا آورده شود ودر تمام عمر بر كسى كه اين شرايط را دارا باشد، يك مرتبه واجب مىشود: اول: آن كه بالغ باشد. دوم: آن كه عاقل و آزاد باشد. سوم: به واسطه رفتن به حج مجبور نشود كه كار حرامى را كه اهميتش در شرع از حج بيشتر است انجام دهد، يا عمل واجبى را كه از حج مهم‌تر است ترك نمايد. چهارم: آن كه مستطيع باشد، ومستطيع بودن به چند چيز است: اول: آن كه توشه راه و چيزهائى را كه بر حسب حالش در سفر به آن محتاج است و در كتابهاى مفصل گفته شده دارا باشد و نيز مركب سوارى يا مالى كه بتواند آنها را تهيه كند داشته باشد. دوم: سلامت مزاج و توانائى آن را داشته باشد كه بتواند مكه رود و حج را بجا آورد. سوم: در راه مانعى از رفتن نباشد و اگر راه بسته باشد، يا انسان بترسد كه در راه جان، يا عرض او از بين برود، يا مال او را ببرند، حج بر او واجب نيست ولى اگر

[ 398 ]

از راه ديگرى بتواند برود، اگر چه دورتر باشد در صورتى كه مشقت زياد نداشته باشد و خيلى غير متعارف نباشد، بايد از آن راه برود. چهارم: بقدر بجا آوردن اعمال حج وقت داشته باشد. پنجم: مخارج كسانى را كه خرجى آنان بر او واجب است مثل زن و بچه و مخارج كسانى را كه مردم خرجى دادن به آنها را لازم مىدانند داشته باشد. ششم: بعد از برگشتن كسب، يا زراعت، يا عايدى ملك، يا راه ديگرى براى معاش خود داشته باشد كه مجبور نشود به زحمت زندگى كند. مسأله 2033 - كسى كه بدون خانه ملكى رفع احتياجش نمىشود، وقتى حج بر او واجب است كه پول خانه را هم داشته باشد. مسأله 2034 - زنى كه مىتواند مكه برود، اگر بعد از برگشتن از خودش مال نداشته باشد و شوهرش هم مثلا فقير باشد و خرجى او را ندهد وناچار شود كه به سختى زندگى كند، حج بر او واجب نيست. مسأله 2035 - اگر كسى توشه راه ومركب سوارى نداشته باشد و ديگرى به او بگويد حج برو من خرج تو و عيالات تو را در موقعى كه در سفر حج هستى مىدهم در صورتى كه اطمينان داشته باشد كه خرج او را مىدهد و از طرفى تعطيل كردن شغل خود و متوقف شدن كارش در مدت رفتن به حج و برگشتن موجب به زحمت افتادن و به هم خوردن وضع زندگى او نشود حج بر او واجب مىشود. مسأله 2036 - اگر خرجى رفتن وبرگشتن وخرجى عيالات كسى را در مدتى كه مكه مىرود و برمىگردد به او ببخشند و با او شرط كنند كه حج كند، اگر چه قرض داشته باشد و در موقع برگشتن هم مالى كه بتواند با آن زندگى كند نداشته باشد بايد قبول نمايد و حج بر او واجب مىشود. مسأله 2037 - اگر مخارج رفتن و برگشتن و مخارج عيالات كسى را در مدتى كه مكه مىرود و برمىگردد به او بدهند و بگويند حج برو ولى ملك او نكنند، در صورتى كه اطمينان داشته باشد كه از او پس نمىگيرند، حج بر او واجب مىشود.

[ 399 ]

مسأله 2038 - اگر مقدارى مال كه براى حج كافى است به كسى بدهند و با او شرط كنند كه در راه مكه خدمت كسى كه مال را داده بنمايد، حج بر او واجب نمىشود. مسأله 2039 - اگر مقدارى مال به كسى بدهند و حج بر او واجب شود، چنانچه حج نمايد، هر چند بعدا مالى از خود پيدا كند، ديگر حج بر او واجب نيست. مسأله 2040 - اگر براى تجارت مثلا تا جده برود ومالى به دست آورد كه اگر بخواهد از آنجا به‌مكه رود مستطيع باشد، بايد حج كند ودر صورتى كه حج نمايد، اگر چه بعدا مالى پيدا كند كه بتواند از وطن خود به مكه رود، ديگر حج بر او واجب نيست. مسأله 2041 - اگر انسان اجير شود كه از طرف كس ديگر حج كند، چنانچه خودش نتواند برود وبخواهد ديگرى را از طرف خودش بفرستد، بايد از كسى كه او را اجير كرده اجازه بگيرد. مسأله 2042 - اگر كسى مستطيع شود ومكه نرود و فقير شود، بايد اگر چه به زحمت باشد بعدا حج كند، واگر به هيچ قسم نتواند حج برود، چنانچه كسى او را براى حج اجير كند، بايد به مكه رود و حج كسى را كه براى او اجير شده بجا آورد و تا سال بعد در مكه بماند وبراى خود حج نمايد. ولى اگر ممكن باشد كه اجير شود واجرت را نقد بگيرد و كسى كه او را اجير كرده راضى شود كه حج او در سال بعد بجا آورده شود، بايد سال اول براى خود و سال بعد براى كسى كه اجير شده حج نمايد. مسأله 2043 - اگر در سال اولى كه مستطيع شده به مكه رود و در وقت معينى كه دستور داده‌اند به عرفات و مشعر الحرام نرسد، چنانچه در سالهاى بعد مستطيع نباشد، حج بر او واجب نيست. ولى اگر از سالهاى پيش مستطيع بوده و نرفته، اگر چه به زحمت باشد بايد حج كند.

[ 400 ]

مسأله 2044 - اگر در سال اولى كه مستطيع شده حج نكند وبعد به واسطه پيرى يا مرض وناتوانى نتواند حج نمايد و نا اميد باشد از اين كه بعدا خودش حج كند، بايد ديگرى را از طرف خود بفرستد، بلكه اگر در سال اولى كه به قدر رفتن حج مال پيدا كرده، به واسطه پيرى يا مرض يا ناتوانى نتواند حج كند، احتياط مستحب آن است كسى را از طرف خود بفرستد كه حج نمايد. مسأله 2045 - كسى كه از طرف ديگرى براى حج اجير شده، بايد طواف نساء را از طرف او بجا آورد و اگر بجا نياورد، زن بر آن اجير حرام مىشود. مسأله 2046 - اگر طواف نساء را درست بجا نياورد يا فراموش كند، چنانچه بعد از چند روز يادش بيايد و از بين راه برگردد و بجا آورد صحيح است. و در صورت فراموشى چنانچه برگشتن براى او موجب مشقت و زحمت است مىتواند نائب بگيرد و تا هنگامى كه به وسيله خود يا نائب او طواف نساء انجام نشده است، زن بر او حرام است.

[ 401 ]

اقتصاد و معاملات دين اسلام، كار و كسب و تحصيل مال و ثروت و بطور كلى فعاليت‌هاى اقتصادى كه بر اساس موازين اسلامى صورت مىگيرد را، يك نوع عبادت و موجب اجر و ثواب مىداند كه حضرت پيغمبر (صلى الله عليه وآله) فرمودند: (عبادت، هفتاد جزء است و بافضيلت‌ترين آن كوشش در راه تحصيل مال از راه حلال است). و بطور كلى احاديث فراوانى كه در اين رابطه از پيغمبر بزرگوار اسلام و اهلبيت كرامش (سلام الله عليهم) نقل گرديده است بر اين مطلب دلالت دارند كه نظر اسلام اين است كه مسلمانان داراى اقتصاد مستقل و خودكفا و فعال باشند و افرادى كه قدرت كار و ابتكار دارند، هرگز به بطالت و كسالت نبايد تن در بدهند و بطور منظم و جدى در راه ايجاد اشتغال و كار و به كار بردن ابتكار بكوشند و كسانى كه امكانات مالى دارند هرگز ثروت خود را راكد نگذارند و آن را در راه مضاربه و مزارعه و مساقاة و تأسيس و اداره مراكز توليدى و ايجاد اشتغال بكار بيندازند تا در نتيجه اين بسيج اقتصادى همگانى علاوه بر از بين بردن فقر داراى اقتصاد مستقل باشند و تا علاوه بر اين كه سنگينى زندگى خود را بر دوش ديگران نيفكنند، منشأ خدمات و كمك به ديگران باشند.

[ 402 ]

حضرت امير مؤمنان (عليه السلام) فرمودند: (مردمى كه با داشتن آب و خاك، محتاج هستند از رحمت خداوند بدور مىباشند.) حضرت صادق (عليه السلام) به شخصى در مقام تشويق و ترغيب به كار فرمودند: (بار بر سر خود حمل كن و اين زحمت را تحمل كن و از ديگران بى نياز باش). حضرت پيغمبر (صلى الله عليه وآله) فرمودند: (كسى كه شب را در حالى به صبح مىآورد كه نتيجه در پيش گرفتن راه كسب حلال خسته شده است خداوند گناهان او را مىآمرزد). حضرت صادق (عليه السلام) به مردى 700 دينار به عنوان مضاربه دادند و فرمودند: (اين پول را از اين نظر در اختيار تو گذاشتم كه دوست مىدارم خداوند مرا در حالى كه پول را راكد نگذاشته و در جريان كار و تحصيل فائده قرار داده‌ام، ببيند.) مطلب مهم در اينجا اين است كه پيشوايان بزرگ اسلام تأكيد بسيار زيادى بر اين موضوع داشته‌اند كه مسلمانان مسائل و احكام مربوط به اقتصاد اسلامى را ياد بگيرند تا هرگز دچار تخلف از موازين اسلامى نشوند. حضرت امير مؤمنان (عليه السلام) تاجران و كسبه را مخاطب ساخته سه مرتبه به آنها فرمودند: (الفقه ثم المتجر) يعنى نخست احكام و مسائل شرعى را ياد بگيرد سپس به تجارت مشغول شويد. حضرت باقر (عليه السلام) فرمودند كه امير مؤمنان (عليه السلام) هر روز صبح در يك يك بازارهاى كوفه در حالى كه تازيانه خود را بر دوش نهاده بود گردش مىكرد و به هر يك از بازارها مىرسيد مىايستاد و به آنها مىفرمود: " خير و بركت را از خداوند بخواهيد و سختگيرى را كنار گذاشته معاملات را با سهولت انجام بدهيد و ميان خريداران فرق مگذاريد و خود را با حلم و حوصله آراسته كنيد از دروغگويى و قسم خوردن خوددارى كنيد و از ظلم و اجحاف جدا

[ 403 ]

بپرهيزيد و يار و ياور مظلومان باشيد و هرگز به رباخوارى نزديك مشويد و پيمانه و ميزان را مراعات كنيد و از حق مردم كم نگذاريد و در راه فساد و تباهى هرگز گام مگذاريد ". به اين ترتيب همه بازارهاى شهر را گردش مىكرد و در هر يك احكامى را كه ستون فقرات اقتصاد اسلامى است بيان مىكردند. در اسلام هر نوع كار و كسب مشروع، مقدس و اشتغال به آن يك نوع عبادت است و فقط تأكيد اسلام بر اين است كه كار، مشروع و انجام دهنده كار امين و درستكار باشد كه حضرت امير مؤمنان (عليه السلام) فرمودند: (خداوند متعال كسى را كه صاحب حرفه و امين باشد دوست مىدارد). حضرت باقر (عليه السلام) فرمودند: (كسى كه به اين منظور به فعاليت هاى اقتصادى مىپردازد كه خودكفا باشد و از مردم بىنياز بگردد و علاوه بر اداره خانواده خود به امور اقتصادى همسايگان خود نيز رسيدگى كند، در روز قيامت در حالى كه چهره‌اش مانند ماه شب چهارده مىدرخشد خداوند را ملاقات مىكند). ولى براى برخى از كارها فضيلت بيشترى ذكر شده است: 1 - زراعت حضرت صادق (عليه السلام) فرمودند: (كشاورزان گنجهاى خدا در روى زمين مىباشند و در ميان كارهاى اقتصادى هيچ كارى در نزد خدا محبوب تر از زراعت نيست و خداوند هيچ پيغمبرى را برنيانگيخت مگر اين كه به كشاورزى اشتغال داشت جز ادريس (عليه السلام) كه خياط بود). و نيز فرمود: (زراعت كنيد و درخت بكاريد، سوگند به خدا عملى حلال تر و پاكيزه تر از آنها را مردم انجام نداده‌اند). حضرت كاظم (عليه السلام) در موقعى كه مشغول زراعت بودند فرمودند: (پيغمبر و امير مؤمنان و پدران من همه با دست خود كار مىكردند و بعد افزودند

[ 404 ]

همه پيغمبران و جانشينان آنان و صالحان با دست خود كار مىكرده‌اند). 2 - تجارت. حضرت پيغمبر (صلى الله عليه وآله) فرمدند: بركت ده قسمت است ونه قسمت آن در تجارت است. حضرت صادق (عليه السلام) فرمودند: تجارت موجب افزايش عقل است.

[ 405 ]

احكام خريد و فروش چيزهايى كه در خريد و فروش مستحب است مسأله 2047 - ياد گرفتن احكام معاملات به قدرى كه مورد احتياج است كه اگر ياد نگيرد ممكن است به حرام بيفتد و معامله باطلى انجام بدهد لازم است و مستحب است فروشنده بين مشتريها در قيمت جنس فرق نگذارد. مگر به لحاظ علم و تقوا و در قيمت جنس سختگيرى نكند و كسى كه با او معامله كرده، اگر پشيمان شود و از او تقاضا كند كه معامله را بهم بزند بپذيرد. مسأله 2048 - اگر انسان نداند معامله‌اى كه كرده صحيح است يا باطل، نمىتواند در مالى كه گرفته تصرف نمايد ولى چنانچه در موقع معامله احكام آن را مىدانسته و بعد از معامله شك كند، تصرف او اشكال ندارد و معامله صحيح است. مسأله 2049 - كسى كه مال ندارد ومخارجى بر او واجب است مثل خرج زن و بچه، بايد كسب كند و براى كارهاى مستحب مانند وسعت دادن به عيالات و دستگيرى از فقراء كسب كردن مستحب است.

[ 406 ]

معاملات مكروه مسأله 2050 - عمده معاملات مكروه از اين قرار است: اول: ملك فروشى. دوم: قصابى. سوم: كفن فروشى. چهارم معامله با مردمان پست. پنجم معامله بين اذان صبح و اول آفتاب. ششم: آن كه كار خود را خريد وفروش گندم و جو و مانند اينها قرار دهد. هفتم آن كه براى خريدن جنس كه ديگرى مىخواهد بخرد داخل معامله او شود. معاملات باطل مسأله 2051 - در چند مورد معامله باطل است: اول: خريد و فروش عين نجاست مثل بول و مسكرات، ولى در صورتى كه بشود از آن استفاده حلال ببرند مثل اين كه غائط را كود نمايند يا خون را در معالجه بيماران مصرف كنند خريد و فروش آن جائز است. دوم: خريد و فروش مال غصبى مگر آن كه صاحبش معامله را اجازه كند. سوم: خريد و فروش چيزهائى كه مال نيست مثل حيوانات درنده. چهارم: معامله چيزى كه منافع معمولى آن حرام باشد، مثل آلات قمار. پنجم: معامله‌اى كه در آن ربا باشد و حرام است، غش در معامله يعنى فروختن جنسى كه با چيز ديگر مخلوط است، در صورتى كه آن چيز معلوم نباشد و فروشنده هم به خريدار نگويد. مثل فروختن روغنى كه آن را با پيه مخلوط كرده است و اين عمل را غش مىگويند از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) منقول است كه فرمود: (از ما نيست كسى كه در معامله با مسلمانان غش كند يا به آنان ضرر بزند يا تقلب و حيله نمايد و هر كه با برادر مسلمان خود غش كند، خداوند بركت روزى او را مىبرد و راه معاش او را مىبندد و او را به خودش واگذار مىكند).

[ 407 ]

مسأله 2052 - فروختن چيز پاكى كه نجس شده وآب كشيدن آن ممكن است اشكال ندارد ولى اگر مشترى بخواهد آن چيز را بخورد بايد فروشنده نجس بودن آن را به او بگويد. مسأله 2053 - اگر چيز پاكى مانند روغن و نفت كه آب كشيدن آن ممكن نيست نجس شود، چنانچه مثلا روغن نجس را براى خوردن به خريدار بدهند معامله باطل و عمل حرام است. و اگر براى كارى بخواهند كه شرط آن پاك بودن نيست مثلا بخواهند نفت نجس را بسوزانند، فروش آن اشكال ندارد. مسأله 2054 - بايد دوائى را كه مثل شراب عين آن نجس است معامله نكنند ولى معامله دوايى كه عينش نجس نيست اگر به آن احتياج داشته باشند اشكال ندارد. و در داروئى كه از عين نجس ساخته شده است اگر پول را در مقابل ظرف آن يا در مقابل زحمتى كه دوا فروش متحمل آن شده است بدهند اشكال ندارد. مسأله 2055 - خريد و فروش روغن و دواهاى روان و عطرهايى كه از ممالك غير اسلامى مىآورند اگر نجس بودن آنها معلوم نباشد اشكال ندارد، ولى روغنى را كه از حيوان بعد از جان دادن آن مىگيرند، چنانچه در شهر كفار از دست كافر بگيرند و از حيوانى باشد كه اگر رگ آن را ببرند خون از آن جستن مىكند، نجس است ومعامله آن باطل مىباشد. بلكه اگر در شهر مسلمانان هم معلوم باشد كه از بلاد كفر آورده شده است بگيرند معامله آن باطل است مگر آن كه بدانند كه آن كافر از مسلمانان خريده است. مسأله 2056 - اگر روباه را به غير دستورى كه در شرع معين شده كشته باشند، يا خودش مرده باشد، خريد و فروش پوست آن حرام و معامله آن باطل است. مسأله 2057 - خريد و فروش گوشت و پيه و چرمى كه از ممالك غير اسلامى مىآورند، يا از دست كافر گرفته مىشود باطل است، ولى اگر انسان بداند كه آنها از حيوانى است كه به دستور شرع كشته شده، خريد و فروش آنها اشكال ندارد. مسأله 2058 - خريد و فروش گوشت و پيه و چرمى كه از دست مسلمان

[ 408 ]

در بازار اسلام گرفته شود اشكال ندارد ولى اگر انسان بداند كه آن مسلمان آن را از دست كافر گرفته و تحقيق نكرده كه از حيوانى است كه به دستور شرع كشته شده يا نه، معامله آن باطل و حرام و محكوم به نجاست است و اگر از دست مسلمانان در بازار كفار گرفته شود بنابر احتياط لازم معامله آن باطل است مگر آن كه مسلمان با آن معامله پاك بودن كند و احتمال بدهيم كه پاك بودن آن را به دست آورده است. مسأله 2059 - خريد وفروش مسكرات حرام و معامله آنها باطل است. مسأله 2060 - فروختن مال غصبى باطل است و فروشنده بايد پولى را كه از خريدار گرفته به او برگرداند، مگر اين كه مالك آن مال، اين معامله را امضا و قبول كند كه در اين صورت معامله صحيح است. مسأله 2061 - اگر مشترى در حقيقت قصد معامله دارد ولى قصدش اين است كه پول جنسى را كه مىخرد ندهد اين قصد به صحت معامله ضرر نمىرساند و لازم است پول آن را به فروشنده بدهد و همچنين اگر قصد داشته باشد كه پول جنسى را كه به ذمه خريده بعدا از حرام بدهد، معامله صحيح است، ولى بايد مقدارى را كه بدهكار است از مال حلال بدهد. مسأله 2062 - خريد و فروش آلات لهو مثل تار وساز حتى سازهاى كوچك حرام است. مسأله 2063 - اگر چيزى را كه مىشود استفاده حلال از آن ببرند به قصد اين بفروشد كه آنرا در حرام مصرف كنند مثلا انگور را با اين قصد بفروشد كه‌از آن شراب تهيه نمايند، معامله آن حرام و باطل است. مسأله 2064 - ساختن مجسمه حرام است ولى خريد و فروش آن و صابون يا چيزهاى ديگرى كه روى آن مجسمه دارد، اشكال ندارد. مسأله 2065 - خريدن چيزى كه از قمار، يا دزدى، يا از معامله باطل تهيه شده باطل و تصرف در آن مال حرام است. و اگر كسى آنرا بخرد، بايد به صاحب اصليش برگرداند.

[ 409 ]

مسأله 2066 - اگر روغنى را كه با پيه مخلوط است بفروشد، چنانچه آن را معين كند مثلا بگويد اين يك من روغن را مىفروشم، معامله به مقدار پيهى كه در آن است باطل مىشود و مشترى مىتواند نسبت به روغن خالصى هم كه در آن است معامله را به هم بزند. ولى اگر آن را معين نكند بلكه يك من روغن بفروشد بعد روغنى كه پيه دارد بدهد مشترى مىتواند آن روغن را پس بدهد و روغن خالص مطالبه نمايد. مسأله 2067 - اگر مقدارى از جنسى را كه با وزن يا پيمانه مىفروشند به زيادتر از همان جنس بفروشد، مثلا يك من گندم را به يك من و نيم گندم، بفروشد، ربا وحرام است و گناه يك درهم ربا بزرگتر از آن است كه انسان هفتاد مرتبه با محرم خود زنا كند، بلكه اگر يكى از دو جنس سالم و ديگرى معيوب، يا جنس يكى خوب وجنس ديگرى بد باشد، يا با يكديگر تفاوت قيمت داشته باشند، چنانچه بيشتر از مقدارى كه مىدهد بگيرد، باز هم ربا و حرام است، پس اگر مس درست را بدهد و بيشتر از آن مس شكسته بگيرد يا برنج صدرى را بدهد و بيشتر از آن برنج گرده بگيرد يا طلاى ساخته را بدهد وبيشتر از آن طلاى نساخته بگيرد، ربا و حرام مىباشد. مسأله 2068 - اگر چيزى را كه اضافه مىگيرد غير از جنسى باشد كه مىفروشد، مثلا يك من گندم به يك من گندم و يك قران پول بفروشد باز هم ربا و حرام است بلكه اگر چيزى زيادتر نگيرد ولى شرط كند كه خريدار عملى براى او انجام دهد، ربا و حرام مى باشد. مسأله 2069 - اگر چيزى را كه مثل پارچه با متر و ذرع مىفروشند يا چيزى را كه مثل گردو وتخم مرغ با شماره معامله مىكنند، بفروشد و زيادتر بگيرد مثلا ده تا تخم‌مرغ بدهد و يازده تا بگيرد، اشكال ندارد. مسأله 2070 - جنسى را كه در بعضى از شهرها با وزن، يا پيمانه مىفروشند و در بعضى از شهرها با شماره معامله مىكنند اگر در شهرى كه آن را با وزن

[ 410 ]

يا پيمانه مىفروشند زيادتر بگيرد ربا و حرام است و در شهر ديگر ربا نيست. مسأله 2071 - اگر چيزى را كه مىفروشد و عوضى را كه مىگيرد از يك جنس نباشد، زيادى گرفتن اشكال ندارد، پس اگر يك من برنج بفروشد ودو من گندم بگيرد معامله صحيح است. مسأله 2072 - اگر جنسى را كه مىفروشد و عوضى را كه مىگيرد از يك چيز عمل آمده باشد، بايد در معامله زيادى نگيرد، پس اگر يك من روغن بفروشد و در عوض آن يك من و نيم پنير بگيرد، ربا و حرام است. و احتياط واجب آن است كه اگر ميوه رسيده را با ميوه نارس معامله كند زيادى نگيرد. مسأله 2073 - جو و گندم در ربا يك جنس حساب مىشود، پس اگر يك من گندم بدهد و يك من و پنج سير جو بگيرد، ربا و حرام است. و نيز اگر مثلا ده من جو بخرد كه سر خرمن ده من گندم بدهد، چون جو را نقد گرفته وبعد از مدتى گندم را مىدهد، مثل آن است كه زيادى گرفته و حرام مىباشد. مسأله 2074 - اگر مسلمان از كافرى كه در پناه اسلام نيست ربا بگيرد اشكال ندارد و نيز پدر و فرزند و زن و شوهر مىتوانند از يكديگر ربا بگيرند. شرائط فروشنده و خريدار مسأله 2075 - براى فروشنده و خريدار شش چيز شرط است: اول: آن كه بالغ باشند. دوم: آن كه عاقل باشند. سوم: آن كه حاكم شرع آنان را از تصرف در اموالشان جلوگيرى نكرده باشد يا در حال بلوغ، سفيه نباشند. چهارم: آن كه قصد خريد وفروش داشته باشند پس اگر مثلا به شوخى بگويد مال خود را فروختم، معامله باطل است. پنجم: آن كه كسى آنها را مجبور نكرده باشد.

[ 411 ]

ششم: آن كه جنس و عوضى را كه مىدهند مالك باشند يا مثل پدر و جد صغير اختيار مال در دست آنان باشد و احكام اينها در مسائل آينده گفته خواهد شد. مسأله 2076 - معامله با بچه نا بالغ باطل است، اگر چه پدر يا جد آن بچه به او اجازه داده باشند كه معامله كند، ولى اگر بچه مميز باشد و چيز كم قيمتى را كه معامله آن براى بچه‌ها متعارف است معامله كند اشكال ندارد ونيز اگر طفل وكيل در اجراى صيغه معامله يا وسيله باشد كه پول را به فروشنده بدهد و جنس را به خريدار برساند، يا جنس را به خريدار بدهد و پول را به فروشنده برساند چون واقعا دو نفر بالغ با يكديگر معامله كرده‌اند، معامله صحيح است، ولى بايد فروشنده و خريدار يقين داشته باشند كه طفل جنس و پول را به صاحب آن مىرساند. مسأله 2077 - اگر از بچه نا بالغ چيزى بخرد، يا چيزى به او بفروشد بايد جنس يا پولى را كه از او گرفته به صاحب آن بدهد، يا از صاحبش رضايت بخواهد. و اگر صاحب آن را نمىشناسد و براى شناختن او هم وسيله‌اى ندارد، بايد چيزى را كه از بچه گرفته، از طرف آن صدقه بدهد ولى اگر چيزى را كه گرفته مال خود صغير باشد بايد به وليش برساند و اگر او را پيدا نكرد به حاكم شرع بدهد. مسأله 2078 - اگر كسى با بچه مميز در صورتى كه معامله با آن صحيح نيست معامله كند و جنس يا پولى كه به بچه داده از بين برود مىتواند از بچه بعد از بلوغ يا ولى او مطالبه نمايد ولى اگر بچه مميز نباشد نمىتواند از بچه يا ولى او مطالبه نمايد. مسأله 2079 - اگر خريدار يا فروشنده را به معامله مجبور كنند چنانچه بعد از معامله راضى شود و بگويد راضى هستم، معامله صحيح است ولى احتياط مستحب آن است كه دوباره صيغه معامله را بخوانند. مسأله 2080 - اگر انسان مال كسى را بدون اجازه او بفروشد چنانچه صاحب مال به فروش آن راضى نشود و اجازه نكند معامله باطل است.

[ 412 ]

مسأله 2081 - پدر و جد پدرى طفل در صورتى مىتوانند مال طفل را بفروشند كه براى او مفسده نداشته باشد بلكه بهتر آن است كه تا مصلحت نباشد نفروشند اما وصى پدر و وصى جد پدرى و حاكم شرع فقط در صورتى مىتوانند مال طفل را بفروشند كه مصلحت طفل در آن باشد. مسأله 2082 - اگر كسى مالى را غصب كند و بفروشد وبعد از فروش صاحب مال معامله را براى خودش اجازه دهد، معامله صحيح است. مسأله 2083 - اگر كسى مالى را غصب كند وبفروشد به قصد اين كه پول آن، مال خودش باشد، چنانچه صاحب مال معامله را اجازه بكند، معامله صحيح است ولى پول مال مالك مىشود نه مال غاصب. شرائط جنس و عوض آن مسأله 2084 - جنسى كه مىفروشند و چيزى كه عوض آن مىگيرند پنج شرط دارد: اول: آن كه مقدار آن با وزن يا پيمانه يا شماره و مانند اينها معلوم باشد. دوم: آن كه بتوانند آن را تحويل دهند، بنابر اين فروختن اسبى كه فرار كرده صحيح نيست. سوم: خصوصياتى را كه در جنس و عوض هست و به واسطه آنها ميل مردم به معامله فرق مىكند معين نمايد. چهارم: كسى در جنس، يا در عوض آن حقى نداشته باشد پس مالى را كه انسان پيش كسى گرو گذاشته، بدون اجازه او نمىتواند بفروشد. پنجم: آن كه خود جنس را بفروشد نه منفعت آن را، پس اگر مثلا منفعت يك ساله خانه را بفروشد صحيح نيست ولى چنانچه خريدار بجاى پول منفعت ملك خود را بدهد، مثلا فرشى را از كسى بخرد و عوض آن منفعت يك ساله خانه خود را به او واگذار كند اشكال ندارد و احكام اينها در مسائل آينده گفته خواهد شد.

[ 413 ]

مسأله 2085 - جنسى را كه در شهرى با وزن يا پيمانه معامله مىكنند در آن شهر انسان بايد با وزن يا پيمانه بخرد، ولى مىتواند همان جنس را در شهرى كه با ديدن معامله مىكنند، با ديدن خريدارى نمايد. مسأله 2086 - چيزى را كه با وزن خريد و فروش مىكنند با پيمانه هم مىشود معامله كرد، به اين طور كه اگر مثلا مىخواهد ده من گندم بفروشد، با پيمانه‌اى كه يك من گندم مىگيرد ده پيمانه بدهد. مسأله 2087 - اگر يكى از شرطهائى كه گفته شد در معامله نباشد معامله باطل است ولى اگر خريدار و فروشنده راضى باشند كه در مال يكديگر تصرف كنند تصرف آنها اشكال ندارد. مسأله 2088 - معامله چيزى كه وقف شده باطل است، ولى اگر بطورى خراب شود كه نتوانند استفاده‌اى را كه مال براى آن وقف شده از آن ببرند، مثلا حصير مسجد بطورى پاره شود كه نتوانند روى آن نماز بخوانند، فروش آن اشكال ندارد و درصورتى كه ممكن باشد بايد پول آن را در همان مسجد به مصرفى برسانند كه به مقصود وقف كننده نزديكتر باشد. مسأله 2089 - هر گاه بين كسانى كه مال را براى آنان وقف كرده‌اند بطورى اختلاف پيدا شود كه اگر مال وقف را نفروشند، گمان آن برود كه مال يا جانى تلف شود، مىتوانند آن مال را بفروشند و به مصرفى كه به مقصود وقف كننده نزديكتر است برسانند. مسأله 2090 - خريد و فروش ملكى كه آن را به ديگرى اجاره داده‌اند اشكال ندارد، ولى استفاده آن ملك در مدت اجاره مال مستأجر است. و اگر خريدار نداند كه آن ملك را اجاره داده‌اند، يا به گمان اين كه مدت اجاره كم است ملك را خريده باشد، پس از اطلاع مىتواند معامله خودش را بهم بزند.

[ 414 ]

صيغه خريد و فروش مسأله 2091 - در خريد و فروش لازم نيست صيغه عربى بخوانند، مثلا اگر فروشنده به فارسى بگويد اين مال را در عوض اين پول فروختم و مشترى بگويد قبول كردم معامله صحيح است، ولى خريدار و فروشنده بايد قصد انشاء داشته باشند، يعنى به گفتن اين دو جمله مقصودشان خريد و فروش باشد. مسأله 2092 - اگر در موقع معامله صيغه نخوانند، ولى فروشنده در مقابل مالى كه از خريدار مىگيرد، مال خود را ملك او كند و او بگيرد معامله صحيح است و هر دو مالك مىشوند. خريد و فروش ميوه‌ها مسأله 2093 - فروش ميوه‌اى كه گل آن ريخته ودانه بسته بطورى كه معمولا ديگر از آفت گذشته باشد، پيش از چيدن صحيح است. و نيز فروختن غوره بر درخت اشكال ندارد. مسأله 2094 - اگر بخواهند ميوه‌اى را كه بر درخت است، پيش از آن كه گلش بريزد بفروشند، بايد چيزى از حاصل زمين كه به تنهائى قابل فروختن است، مانند سبزيها را با آن بفروشند يا ميوه بيش از يك سال را بفروشند. مسأله 2095 - اگر خرمائى را كه زرد يا سرخ شده، بر درخت بفروشند اشكال ندارد، ولى نبايد عوض آن را خرما بگيرند، اما اگر كسى يك درخت خرما در خانه يا باغ كس ديگر داشته باشد، در صورتى كه مقدار آن را تخمين كنند و صاحب درخت خرماى آنرا به صاحب خانه يا باغ بفروشد و عوض آن، خرما بگيرد، چنانچه خرمائى را كه مىگيرد كمتر يا زيادتر از مقدارى كه تخمين زده‌اند نباشد، اشكال ندارد. مسأله 2096 - فروختن خيار و بادنجان و سبزيها ومانند اينها كه سالى

[ 415 ]

چند مرتبه چيده مىشود، در صورتى كه ظاهر و نمايان شده باشد و معين كنند كه مشترى در سال چند دفعه آن را بچيند، اشكال ندارد. مسأله 2097 - اگر خوشه گندم و جو را بعد از آن كه دانه بسته، به چيز ديگرى غير گندم و جو بفروشند اشكال ندارد. نقد و نسيه مسأله 2098 - اگر جنسى را نقد بفروشند، خريدار و فروشنده، بعد از معامله مىتوانند جنس و پول را از يكديگر مطالبه نموده و تحويل بگيرند و تحويل دادن خانه و زمين ومانند اينها به اين است كه آن را در اختيار خريدار بگذارند كه بتواند در آن تصرف كند و تحويل دادن فرش ولباس و مانند اينها به اين است كه آن را طورى در اختيار خريدار بگذارند كه اگر بخواهد آن را بجاى ديگر ببرد فروشنده جلوگيرى نكند. مسأله 2099 - در معامله نسيه بايد مدت كاملا معلوم باشد، پس اگر جنسى را بفروشد كه سر خرمن پول آن را بگيرد، چون مدت كاملا معين نشده معامله باطل است. مسأله 2100 - اگر جنسى را نسيه بفروشد، پيش از تمام‌شدن مدتى كه قرار گذاشته‌اند نمىتواند عوض آن را از خريدار مطالبه نمايد، ولى اگر خريدار بميرد واز خودش مال داشته باشد، فروشنده مىتواند پيش از تمام شدن مدت، طلبى را كه دارد از ورثه او مطالبه نمايد. مسأله 2101 - اگر جنسى را نسيه بفروشد، بعد از تمام شدن مدتى كه قرار گذاشته‌اند، مىتواند عوض آن را از خريدار مطالبه نمايد، ولى اگر خريدار نتواند بپردازد، بايد او را مهلت دهد. مسأله 2102 - اگر به كسى كه قيمت جنس را نمىداند، مقدارى نسيه بدهد و قيمت آن را به او نگويد معامله باطل است. ولى اگر به كسى كه قيمت نقدى جنس

[ 416 ]

را مىداند نسيه بدهد و گرانتر حساب مىكند، مثلا بگويد جنسى را كه به تو نسيه مىدهم تومانى يك ريال از قيمتى كه نقد مىفروشند گرانتر حساب مىكنم و او قبول كند، اشكال ندارد. مسأله 2103 - كسى كه جنسى را نسيه فروخته و براى گرفتن پول آن مدتى قرار داده، اگر مثلا بعد از گذشتن نصف مدت، مقدارى از طلب خود را كم كند و بقيه را نقد بگيرد اشكال ندارد. معامله سلف مسأله 2104 - معامله سلف آن است كه مشترى پول را بدهد كه بعد از مدتى جنس را تحويل بگيرد واگر بگويد اين پول را مىدهم كه مثلا بعد از شش ماه فلان جنس را بگيرم و فروشنده بگويد قبول كردم، يا فروشنده پول را بگيرد و بگويد فلان جنس را فروختم كه بعد از شش ماه تحويل بدهم معامله صحيح است. مسأله 2105 - اگر پول طلا ونقره يا طلا ونقره را سلف بفروشد به پول طلا و نقره يا به طلا و نقره معامله باطل است. ولى اگر جنسى را سلف بفروشد و عوض آن را جنس ديگر يا پول بگيرد معامله صحيح است. و احتياط مستحب آن است در عوض جنسى كه مىفروشد پول بگيرد و جنس ديگر نگيرد. شرائط معامله سلف مسأله 2106 - معامله سلف شش شرط دارد: اول: خصوصياتى را كه قيمت جنس به واسطه آنها فرق مىكند معين نمايند. ولى دقت زياد هم لازم نيست همين قدر كه مردم بگويند خصوصيات آن معلوم شده كافى است، پس معامله سلف در نان و گوشت و پوست حيوان و مانند اينها در صورتى كه نشود خصوصياتشان را بطورى معين كنند كه براى مشترى مجهول نباشد و معامله غررى باشد باطل است.

[ 417 ]

دوم: پيش از آن كه خريدار وفروشنده از هم جدا شوند، خريدار تمام قيمت را به فروشنده بدهد، يا به مقدار پول آن از فروشنده طلبكار باشد كه در اين صورت بهتر آن است كه فروشنده پول جنس را به ذمه مشترى قرار دهد پس از آن مشترى طلبى را كه از فروشنده دارد بابت پول جنسى كه به ذمه او است حساب كند و چنانچه مقدارى از قيمت آن را بدهد، اگر چه معامله به آن مقدار صحيح است، ولى فروشنده مىتواند معامله همان مقدار را به هم بزند. سوم: مدت را كاملا معين كنند، و اگر مثلا بگويد تا اول خرمن جنس را تحويل مىدهم چون مدت كاملا معلوم نشده معامله باطل است. چهارم: وقتى را براى تحويل جنس معين كنند كه در آن وقت، به قدرى از آن جنس وجود داشته باشد كه اطمينان داشته باشند كه ناياب خواهند بود. پنجم: بنابر احتياط واجب جاى تحويل جنس را معين نمايد، ولى اگر از حرفهاى آنان جاى آن معلوم باشد لازم نيست اسم آنجا را ببرند. ششم: وزن يا پيمانه آن را معين كنند و جنسى را هم كه معمولا با ديدن معامله مىكنند اگر سلف بفروشند اشكال ندارد، ولى بايد مثل بعضى از اقسام گردو و تخم مرغ تفاوت افراد آن بقدرى كم باشد كه مردم به آن اهميت ندهند. احكام معامله سلف مسأله 2107 - انسان نمىتواند جنسى را كه سلف خريده پيش از تمام شدن مدت بفروشد و بعد از تمام شدن مدت، اگر چه آن را تحويل نگرفته باشد، فروختن آن اشكال ندارد. مسأله 2108 - در معامله سلف اگر فروشنده جنسى را كه قرارداد كرده بدهد، مشترى بايد قبول كند و نيز اگر بهتر از آنچه قرار گذاشته بدهد يعنى همان اوصاف را با زيادتى كمال دارا باشد، مشترى بايد قبول نمايد. مسأله 2109 - اگر جنسى را كه فروشنده مىدهد، پست‌تر از جنسى باشد كه قرارداد كرده، مشترى مىتواند قبول نكند.

[ 418 ]

مسأله 2110 - اگر فروشنده بجاى جنسى كه قرارداد كرده، جنس ديگرى بدهد، در صورتى كه مشترى راضى شود اشكال ندارد. مسأله 2111 - اگر جنسى را كه سلف فروخته در موقعى كه بايد آن را تحويل دهد، ناياب شود و نتواند آن را تهيه كند، مشترى مىتواند صبر كند تا تهيه نمايد، يا معامله را به هم بزند و چيزى را كه داده پس بگيرد. مسأله 2112 - اگر جنسى را بفروشد و قرار بگذارد كه بعد از مدتى تحويل دهد و پول آن را هم بعد از مدتى بگيرد، معامله باطل است. فروش طلا ونقره به طلا و نقره مسأله 2113 - اگر طلا را به طلا يا نقره را به نقره بفروشد، سكه‌دار باشند يا بىسكه، در صورتى كه وزن يكى از آنها زيادتر از ديگرى باشد، معامله حرام و باطل است. مسأله 2114 - اگر طلا را به نقره، يا نقره را به طلا بفروشد، معامله صحيح است و لازم نيست وزن آنها مساوى باشد. مسأله 2115 - اگر طلا يا نقره را به طلا، يا نقره بفروشند، بايد فروشنده و خريدار پيش از آن كه از يكديگر جدا شوند، جنس وعوض آن را به يكديگر تحويل دهند و اگر هيچ مقدار از چيزى را كه قرار گذاشته‌اند تحويل ندهند، معامله باطل است. مسأله 2116 - اگر فروشنده يا خريدار تمام چيزى را كه قرار گذاشته تحويل دهد و ديگرى مقدارى از آن را تحويل دهد واز يكديگر جدا شوند، اگر چه معامله به آن مقدار صحيح است ولى كسى كه تمام مال به دست او نرسيده مىتواند معامله را بهم بزند. مسأله 2117 - اگر مقدارى خاك نقره معدن را به همان مقدار نقره خالص و يا

[ 419 ]

مقدارى خاك طلاى معدن را به همان مقدار طلاى خالص بفروشند، معامله باطل است، ولى فروختن خاك نقره با طلا و خاك طلا به نقره به هر صورت اشكال ندارد. مواردى كه انسان مىتواند معامله را بهم بزند مسأله 2118 - حق بهم زدن معامله را خيار مىگويند وخريدار وفروشنده در يازده صورت مىتوانند معامله را بهم بزنند: اول: آن كه از مجلس معامله متفرق نشده باشند واين خيار را خيار مجلس مىگويند. دوم: آن كه مشترى يا فروشنده در بيع يا يكى از دو طرف معامله در معاملات ديگر مغبون شده باشند كه آن را خيار غبن مىگويند. سوم: در معامله قرارداد كنند كه تا مدت معينى هر دو يا يكى از آنان بتوانند معامله را بهم بزنند (خيار شرط). چهارم: فروشنده يا خريدار، مال خود را بهتر از آنچه هست نشان دهد و طورى وانمود كند كه قيمت مال در نظر مردم زياد شود (خيار تدليس) پنجم: فروشنده يا خريدار شرط كند كه كارى انجام دهد، يا شرط كند مالى را كه مىدهد طور مخصوصى باشد، و به آن شرط عمل نكند كه در اين صورت ديگرى مىتواند معامله را بهم بزند (خيار تخلف شرط). ششم: در جنس يا عوض آن عيبى باشد (خيار عيب) هفتم: معلوم شود جنسى كه فروخته شده ميان فروشنده و ديگرى بطور مشاع مشترك بوده خواه فروشنده مال غير را هم فروخته باشد يا فقط مال خودش را فروخته باشد و نگفته باشد با ديگرى مشاع است كه در اين صورت خريدار اگر به معامله راضى نشد مىتواند معامله را بهم بزند (خيار شركت). هشتم: فروشنده خصوصيات جنس معينى را كه مشترى نديده به او بگويد،

[ 420 ]

بعد معلوم شود طورى كه گفته نبوده است. كه در اين صورت مشترى مىتواند معامله را بهم بزند، ونيز اگر مشترى خصوصيات عوض معينى را كه مىدهد بگويد، بعد معلوم شود طورى كه گفته نبوده است، فروشنده مىتواند معامله را بهم بزند (خيار رؤيت) نهم: مشترى پول جنسى را كه نقد خريده تا سه روز ندهد و فروشنده هم جنس را تحويل ندهد كه اگر مشترى شرط نكرده باشد كه دادن پول را تأخير بيندازد و شرط تأخير جنس هم نشده باشد فروشنده مىتواند معامله را بهم بزند. ولى اگر جنسى را كه خريده مثل بعضى از ميوه‌ها باشد كه اگر يك روز بماند ضايع مىشود، چنانچه تا شب پول آن را ندهد و شرط نكرده باشد كه دادن پول را تأخير بيندازد و شرط تأخير جنس هم نشده باشد، فروشنده مىتواند معامله را بهم بزند (خيار تأخير). دهم: حيوانى را خريده باشد كه خريدار تا سه روز مىتواند معامله را بهم بزند (خيار حيوان) يازدهم: فروشنده نتواند جنسى را كه فروخته تحويل دهد، مثلا اسبى را كه فروخته فرار نمايد كه در اين صورت مشترى مىتواند معامله را بهم بزند (خيار تعذر تسليم). و احكام اينها در مسائل آينده گفته خواهد شد. مسأله 2119 - اگر خريدار قيمت جنس را نداند، يا در موقع معامله غفلت كند و جنس‌را گرانتر از قيمت معمولى آن بخرد، چنانچه بقدرى گران خريده كه مردم او را مغبون مىدانند و به كمى و زيادى آن اهميت مىدهند، مىتواند معامله را بهم بزند و نيز اگر فروشنده قيمت جنس را نداند، يا موقع معامله غفلت كند و جنس را ارزانتر از قيمت آن بفروشد در صورتى كه مردم به مقدارى كه ارزان فروخته اهميت بدهند و او را مغبون بدانند، مىتواند معامله را بهم بزند. مسأله 2120 - در معامله بيع شرط كه مثلا خانه هزار تومانى را به دويست تومان مىفروشند و قرار مىگذارند كه اگر فروشنده سر مدت پول را بدهد بتواند

[ 421 ]

معامله را بهم بزند، در صورتى كه خريدار و فروشنده قصد خريد و فروش داشته باشند، معامله صحيح است. مسأله 2121 - در معامله بيع شرط اگر چه فروشنده اطمينان داشته باشد كه هر گاه سر مدت پول را ندهد، خريدار ملك را به او مىدهد معامله صحيح است ولىاگر سر مدت پول را ندهد، حق ندارد ملك را از خريدار مطالبه كند و اگر خريدار بميرد، نمىتواند ملك را از ورثه او مطالبه نمايد. مسأله 2122 - اگر چاى اعلا را با چاى پست مخلوط كند و به اسم چاى اعلا بفروشد، مشترى مىتواند معامله را بهم بزند. مسأله 2123 - اگر خريدار بفهمد مالى را كه گرفته عيبى دارد مثلا حيوانى را بخرد و بفهمد كه يك چشم آن كور است، چنانچه آن عيب پيش از معامله در مال بوده و او نمىدانسته، مىتواند معامله را بهم بزند، يا فرق قيمت سالم و معيوب آن را معين كند و به نسبت تفاوت قيمت سالم و معيوب از پولى كه به فروشنده داده پس بگيرد مثلا مالى را كه به چهار تومان خريده، اگر بفهمد معيوب است، در صورتى كه قيمت سالم آن هشت تومان و قيمت معيوب آن شش تومان باشد، چون فرق قيمت سالم و معيوب يك چهارم مىباشد مىتواند يك چهارم پولى را كه داده يعنى يك تومان از فروشنده بگيرد. مسأله 2124 - اگر فروشنده بفهمد در عوضى كه گرفته عيبى هست، چنانچه آن عيب پيش از معامله در عوض بوده و او نمىدانسته مىتواند معامله را بهم بزند، يا تفاوت قيمت سالم و معيوب را به دستورى كه در مسأله پيش گفته شد بگيرد. مسأله 2125 - اگر بعد از معامله وپيش از تحويل گرفتن مال عيبى در آن پيدا شود، خريدار مىتواند معامله را بهم بزند و نيز اگر در عوض مال بعد از معامله و پيش از تحويل گرفتن، عيبى پيدا شود، فروشنده مىتواند معامله را بهم بزند، ولى اگر بخواهند تفاوت قيمت بگيرند اشكال دارد. مسأله 2126 - اگر بعد از معامله عيب مال را بفهمد و فورا معامله را بهم نزند،

[ 422 ]

ديگر حق بهم زدن معامله را ندارد مگر اين كه جاهل به مسأله باشد كه در اين صورت وقتى فهميد مىتواند معامله را بهم بزند. مسأله 2127 - هر گاه بعد از خريدن جنس عيب آن را بفهمد، اگر چه فروشنده حاضر نباشد، مىتواند معامله را بهم بزند. مسأله 2128 - در چهار صورت اگر خريدار بفهمد مال عيبى دارد نمىتواند معامله را بهم بزند، يا تفاوت قيمت بگيرد: اول: آن كه موقع خريدن، عيب مال را بداند. دوم: به عيب مال راضى شود. سوم: در وقت معامله بگويد: اگر مال عيبى داشته باشد، پس نمىدهم و تفاوت قيمت هم نمىگيرم. چهارم: فروشنده در وقت معامله بگويد اين مال را با هر عيبى كه دارد مىفروشم ولى اگر عيبى را معين كند وبگويد مال را با اين عيب مىفروشم و معلوم شود عيب ديگرى هم دارد، خريدار مىتواند براى عيبى كه فروشنده معين نكرده مال را پس دهد، يا تفاوت بگيرد. مسأله 2129 - در سه صورت اگر خريدار بفهمد مال عيبى دارد، نمىتواند معامله را بهم بزند، ولى مىتواند تفاوت قيمت بگيرد: اول: آن كه بعد از معامله تغييرى در مال بدهد كه مردم بگويند بطورى كه خريدارى و تحويل داده شده باقى نمانده است. دوم: بعد از معامله بفهمد مال عيب دارد وفقط حق برگرداندن آنرا ساقط كند. سوم: بعد از تحويل گرفتن مال، عيب ديگرى در آن پيدا شود، ولى اگر حيوان معيوبى را بخرد وپيش از گذشتن سه روز عيب ديگرى پيدا كند اگر چه آن را تحويل گرفته باشد، باز هم مىتواند آن را پس دهد و نيز اگر فقط خريدار تا مدتى هم حق بهم زدن معامله را داشته باشد و در آن مدت، مال عيب ديگرى پيدا كند، اگر چه آن را تحويل گرفته باشد، مىتواند معامله را بهم بزند. مسأله 2130 - اگر انسان مالى داشته باشد كه خودش آن را نديده و ديگرى

[ 423 ]

خصوصيات آن را براى او گفته باشد، چنانچه او همان خصوصيات را به مشترى بگويد و آن را بفروشد و بعد از فروش بفهمد كه بهتر از آن بوده مىتواند معامله را بهم بزند. مسائل متفرقه مسأله 2131 - اگر فروشنده قيمت خريد جنس را به مشترى بگويد بايد تمام چيزهائى را كه به واسطه آنها قيمت مال كم يا زياد مىشود بگويد اگر چه به همان قيمت يا به كمتر از آن بفروشد مثلا بايد بگويد كه نقد خريده است يا نسيه. مسأله 2132 - اگر انسان جنسى را به كسى بدهد و قيمت آن را معين كند و بگويد اين جنس را به اين قيمت بفروش و هر چه زيادتر فروختى مال خودت باشد، اگر مفاد اين گفتار عرفا اين باشد كه شرط كرده است كه زيادى، مال دلال باشد يعنى شرط كرده است كه آن را به او هبه كند زيادى هم مال صاحب مال است ولى بايد به شرط خود عمل كند. و نيز اگر بگويد اين جنس را به اين قيمت به تو فروختم و او بگويد قبول كردم يا به قصد فروختن، جنس را به او بدهد و او هم به قصد خريدن بگيرد، هر چه زيادتر از آن قيمت بفروشد مال خود او است ولى اگر بطور جعاله باشد و به او بگويد اين جنس را اگر به زيادتر از آن قيمت فروختى زيادى مال خودت باشد كه در اين صورت زيادت مال او است نه مال صاحب مال. مسأله 2133 - اگر قصاب گوشت نر بفروشد وبجاى آن، گوشت ماده بدهد معصيت كرده است، پس اگر آن گوشت را معين كرده وگفته اين گوشت نر را مىفروشم مشترى مىتواند معامله را بهم بزند. واگر آن را معين نكرده، در صورتى كه مشترى به گوشتى كه گرفته راضى نشود، قصاب بايد گوشت نر به او بدهد. مسأله 2134 - اگر مشترى به بزاز بگويد پارچه‌اى مىخواهم كه رنگ آن نرود و بزاز پارچه‌اى به او بفروشد كه رنگ آن برود، مشترى مىتواند معامله را بهم بزند. مسأله 2135 - قسم خوردن در معامله اگر راست باشد مكروه است و اگر دروغ باشد حرام است.

[ 425 ]

احكام شركت مسأله 2136 - اگر دو نفر بخواهند با هم شركت كنند، چنانچه هر كدام مقدارى از مال خود را با مال ديگرى بطورى مخلوط كند كه از يكديگر تشخيص داده نشود و به عربى يا به زيان ديگر صيغه شركت را بخوانند، يا كارى كنند كه معلوم باشد مىخواهند با يكديگر شريك باشند، شركت آنان صحيح است. مسأله 2137 - اگر چند نفر در مزدى كه از كار خودشان مىگيرند با يكديگر شركت كنند، مثل دلاكها كه قرار مىگذارند هر قدر مزد گرفتند روى هم بگذارند و بعدا با هم قسمت كنند شركت آنان صحيح نيست و هر يك از آنها مزد كار خود را مالك است. مسأله 2138 - اگر دو نفر با يكديگر شركت كنند كه هر كدام به اعتبار خود جنسى بخرد و قيمت آن را خودش بدهكار شود ولى در جنسى كه هر كدام خريده‌اند و در استفاده آن با يكديگر شريك باشند صحيح نيست، اما اگر هر كدام ديگرى را وكيل كند كه جنس را براى او نسيه بخرد بعد هر شريكى جنس را براى خودش و شريكش بخرد كه هر دو بدهكار شوند شركت صحيح است و اگر از كسى كه جنسى را براى خود خريده ديگرى خواهش كند كه او را شريك كند وآن كس به قصد شريك بودن او بگويد ترا شريك كردم و او هم بگويد قبول كردم

[ 426 ]

اين شركت نيز صحيح است و بايد نصف پول را كسى كه شريك شده به او بدهد و همچنين اگر هر كدام ديگرى را وكيل كند كه جنس را براى او نسيه بخرد بعد هر شريكى جنس را براى خودش و شريكش بخرد كه هر دو بدهكار شوند شركت صحيح است. مسأله 2139 - كسانى كه به واسطه عقد شركت با هم شريك مىشوند، بايد مكلف وعاقل باشند واز روى قصد واختيار شركت كنند و نيز بايد بتوانند در مال خود تصرف نمايند، پس آدم سفيهى كه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف مىكند، اگر حاكم شرع او را از تصرف در اموالش جلوگيرى كرده باشد يا در حال بلوغ سفيه باشد، اگر شركت كند صحيح نيست. مسأله 2140 - اگر در عقد شركت شرط كنند كسى كه كار مىكند، يا بيشتر از شريك ديگر كار مىكند بيشتر منفعت ببرد بايد آنچه را شرط كرده‌اند عمل كنند ولى اگر شرط كنند كسى كه كار نمىكند، يا كمتر كار مىكند بيشتر منفعت ببرد، اين شرط باطل است ولى شركت آنان صحيح است و منفعت به دست آمده به نسبت مال بين آنها تقسيم مىشود. مسأله 2141 - اگر قرار بگذارند كه همه استفاده را يك نفر ببرد، ويا تمام ضرر يا بيشتر آن را از يكى از آنان باشد شركت صحيح است. ولى منفعت و ضرر بين آنها به نسبت مال تقسيم مىشود. مسأله 2142 - اگر شرط نكنند كه يكى از شريكها بيشتر منفعت ببرد چنانچه سرمايه آنان يك اندازه باشد منفعت و ضرر را هم به يك اندازه مىبرند و اگر سرمايه آنان يك اندازه نباشد، بايد منفعت وضرر را به نسبت سرمايه قسمت نمايند، مثلا اگر دو نفر شركت كنند و سرمايه يكى از آنان دو برابر سرمايه ديگرى باشد سهم او از منفعت و ضرر دو برابر سهم ديگرى است چه هر دو به يك اندازه كار كنند يا يكى كمتر كار كند، يا هيچ كار نكند. مسأله 2143 - اگر در عقد شركت شرط كنند كه هر دو با هم خريد و فروش نمايند،

[ 427 ]

يا هر كدام به تنهائى معامله كنند، يا فقط يكى از آنان معامله كند، بايد به قرارداد عمل نمايند. مسأله 2144 - اگر معين نكنند كه كدام يك آنان با سرمايه خريد و فروش نمايد، هيچ يك آنان بدون اجازه ديگرى نمىتواند با آن سرمايه معامله كند. مسأله 2145 - شريكى كه اختيار سرمايه شركت با او است بايد به قرارداد شركت عمل كند، مثلا اگر با او قرار گذاشته‌اند كه نسيه بخرد، يا نقد بفروشد، يا جنس را از محل مخصوصى بخرد، بايد به همان قرارداد رفتار نمايد واگر با او قرارى نگذاشته باشند، بايد داد و ستدى نمايد كه براى شركت ضررى نداشته باشد ومعاملات را بطورى كه متعارف است انجام دهد پس اگر مثلا معمول است كه نقد بفروشد يا مال شركت را در مسافرت همراه خود نبرد بايد به همينطور عمل نمايد واگر معمول است كه نسيه بدهد يا مال را به سفر ببرد مىتواند همينطور عمل كند. مسأله 2146 - شريكى كه با سرمايه شركت معامله مىكند، اگر بر خلاف قراردادى كه با او كرده اند خريد و فروش كند معامله نسبت به حصه شريك فضولى است اگر اجازه نكند مىتواند عين مالش را و در صورت تلف عين، عوض مالش را از شريك خود بگيرد و همچنين است اگر بر خلاف معمول ومتعارف معامله‌اى را انجام بدهد. مسأله 2147 - شريكى كه با سرمايه شركت معامله مىكند اگر زياده‌روى ننمايد ودر نگهدارى سرمايه كوتاهى نكند و اتفاقا مقدارى از آن يا تمام آن تلف شود ضامن نيست. مسأله 2148 - شريكى كه با سرمايه شركت معامله مىكند اگر بگويد سرمايه تلف شده و پيش حاكم شرع قسم بخورد، بايد حرف او را قبول كرد. مسأله 2149 - اگر تمام شريكها از اجازه‌اى كه به تصرف در مال يكديگر داده‌اند برگردند، هيچ كدام نمىتوانند در مال شركت تصرف كنند، و اگر يكى از آنان از اجازه خود برگردد، شريكهاى ديگر حق تصرف ندارند ولى كسى كه از اجازه خود برگشته، مىتواند در مال شركت تصرف كند.

[ 428 ]

مسأله 2150 - هر وقت يكى از شريكها تقاضا كند كه سرمايه شركت را قسمت كنند، اگر چه شركت مدت داشته باشد، بايد ديگران قبول نمايند. مسأله 2151 - اگر يكى از شريكها بميرد، يا ديوانه، يا بيهوش شود، يا سفيه شود و حاكم شرع او را از تصرف در اموالش جلوگيرى كند شريكهاى ديگر نمىتوانند در مال شركت تصرف كنند. مسأله 2152 - اگر شريك، چيزى را نسيه براى خود بخرد، نفع وضررش مال خود او است ولى اگر براى شركت بخرد وشريك ديگر بگويد به آن معامله راضى هستم، نفع وضررش مال هر دوى آنان است. مسأله 2153 - اگر با سرمايه شركت معامله‌اى كنند، بعد بفهمند شركت باطل بوده چنانچه طورى باشد كه اگر مىدانستند شركت درست نيست به تصرف در مال يكديگر راضى بودند، معامله صحيح است و هر چه از آن معامله پيدا شود، مال همه آنان است، و اگر اين طور نباشد، در صورتى كه كسانى كه به تصرف ديگران راضى نبوده‌اند، بگويند به آن معامله راضى هستيم، معامله صحيح وگرنه باطل مىباشد. و در هر صورت هر كدام آنان كه براى شركت كارى كرده است، اگر به قصد مجانى كار نكرده باشد، مىتواند مزد زحمتهاى خود را به اندازه معمول از شريكهاى ديگر بگيرد و سود آن به نسبت سرمايه تقسيم مىشود. بلى در صورتى كه معامله فضولى بوده مزد ندارد، هر چند صاحب مال معامله را امضا نمايد.

[ 429 ]

احكام صلح مسأله 2154 - صلح آن است كه انسان با ديگرى سازش كند كه مقدارى از مال يا منفعت مال خود را ملك او كند، يا حق خود را به او واگذار كند، يا از طلب، يا حق خود بگذرد كه او هم در عوض، مقدارى از مال، يا منفعت مال يا حق خود را به او واگذار نمايد، يا از طلب، يا حقى كه دارد بگذرد. بلكه اگر بدون آن كه عوض بگيرد مقدارى از مال يا منفعت خود را به كسى واگذار كند، يا از طلب يا حق خود بگذرد باز هم صلح صحيح است. مسأله 2155 - دو نفرى كه چيزى را به يكديگر صلح مىكنند بايد بالغ و عاقل باشند و كسى آنها را مجبور نكرده باشد و قصد صلح داشته باشد و حاكم شرع هم آنان را از تصرف در اموالشان جلوگيرى نكرده باشد و در حال بلوغ سفيه نباشند. مسأله 2156 - لازم نيست صيغه صلح به عربى خوانده شود، بلكه با هر لفظى كه بفهماند با هم صلح و سازش كرده‌اند صحيح است. مسأله 2157 - اگر كسى گوسفندهاى خود را به چوپان بدهد كه مثلا يك سال نگهدارى كند و از شير آن استفاده نمايد و مقدارى روغن بدهد، چنانچه شير گوسفند را در مقابل زحمتهاى چوپان و آن روغن صلح كند صحيح است ولى اگر گوسفند را يكساله به چوپان اجاره دهد كه از شير آن استفاده كند ودر عوض، مقدارى روغن بدهد اشكال دارد. مسأله 2158 - اگر كسى بخواهد طلب يا حق خود را به ديگرى صلح كند در صورتى صحيح است كه او قبول نمايد. مسأله 2159 - اگر انسان مقدار بدهى خود را بداند و طلبكار او نداند،

[ 430 ]

چنانچه طلبكار طلب خود را به كمتر از مقدارى كه هست صلح كند مثلا پنجاه تومان طلبكار باشد و طلب خود را به ده تومان صلح نمايد، زيادى براى بدهكار حلال نيست مگر آن كه مقدار بدهى خود را به او بگويد و او را راضى كند يا طورى باشد كه اگر مقدار طلب خود را مىدانست، باز هم به آن مقدار صلح مىكرد. مسأله 2160 - اگر بخواهند دو چيزى را كه از يك جنس و وزن آنها معلوم است به يكديگر صلح كنند، در صورتى صحيح است كه وزن يكى بيشتر از ديگرى نباشد، ولى اگر وزن آنها معلوم نباشد، اگر چه احتمال دهند كه وزن يكى بيشتر از ديگرى است، صلح صحيح است. مسأله 2161 - اگر دو نفر از يك نفر طلبكار باشند، يا دو نفر از دو نفر ديگر طلبكار باشند و بخواهند طلبهاى خود را به يكديگر صلح كنند، چنانچه طلب آنان از يك جنس و وزن آنها يكى باشد مثلا هر دو ده من گندم طلبكار باشند، مصالحه آنان صحيح است و هم چنين است اگر جنس طلب آنان يكى نباشد، مثلا يكى ده من برنج و ديگرى دوازده من گندم طلبكار باشد. ولى اگر طلب آنان از يك جنس وچيزى باشد كه معمولا با وزن يا پيمانه آن را معامله مىكنند، در صورتى كه وزن يا پيمانه آنها مساوى نباشد، مصالحه آنان اشكال دارد. مسأله 2162 - اگر از كسى طلب دارد كه بايد بعد از مدتى بگيرد چنانچه طلب خود را به مقدار كمتر صلح كند و مقصودش اين باشد كه از مقدارى از طلب خود گذشت كند و بقيه را نقد بگيرد، اشكال ندارد. مسأله 2163 - اگر دو نفر چيزى را با هم صلح كنند، با رضايت يكديگر مىتوانند صلح را بهم بزنند. و نيز اگر در ضمن معامله براى هر دو يا يكى از آنان، حق بهم زدن معامله را قرار داده باشند، كسى كه آن حق را دارد مىتواند صلح را بهم بزند. مسأله 2164 - تا وقتى خريدار وفروشنده از مجلس معامله متفرق نشده‌اند

[ 431 ]

مىتوانند معامله را بهم بزنند. و نيز اگر مشترى حيوانى را بخرد تا سه روز حق بهم زدن معامله را دارد و همچنين اگر پول جنسى را كه نقد خريده تا سه روز ندهد و جنس را تحويل نگيرد، فروشنده مىتواند معامله را بهم بزند، ولى كسى كه مالى را صلح مىكند در اين سه صورت حق بهم زدن صلح را ندارد و در هشت صورت ديگر كه در احكام خريد و فروش گفته شد مىتواند صلح را بهم بزند. مسأله 2165 - اگر چيزى را كه به صلح گرفته معيوب باشد، مىتواند صلح را بهم بزند، ولى نمىتواند تفاوت قيمت صحيح و معيوب را بگيرد. مسأله 2166 - هر گاه مال خود را به كسى صلح نمايد و با او شرط كند كه اگر بعد از مرگ وارثى نداشتم بايد چيزى را كه به تو صلح كردم وقف كنى و او هم اين شرط را قبول كند، بايد به شرط عمل نمايد. احكام اجاره مسأله 2167 - اجاره دهنده وكسى كه چيزى را اجاره مىكند بايد مكلف و عاقل باشند و به اختيار خودشان اجاره را انجام دهند و نيز بايد در مال خود حق تصرف داشته باشند، پس سفيهى كه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف مىكند چنانچه حاكم شرع او را از تصرف در اموالش جلوگيرى كرده باشد يا در حال بلوغ سفيه باشد اگر چيزى را اجاره كند، يا اجاره دهد صحيح نيست. مسأله 2168 - انسان مىتواند از طرف ديگرى وكيل شود و مال او را اجاره دهد. مسأله 2169 - اگر ولى، يا قيم بچه مال او را اجاره دهد، يا خود او را اجير ديگرى نمايد اشكال ندارد. واگر مدتى از زمان بالغ شدن او را جزء مدت اجاره قرار دهد، بعد از آن كه بچه بالغ شد، مىتواند بقيه اجاره را بهم بزند، ولى هر گاه

[ 432 ]

طورى بوده كه اگر مقدارى از زمان بالغ بودن بچه را جزء مدت اجاره نمىكرد، برخلاف مصلحت بچه بود، نمىتواند اجاره را بهم بزند. مسأله 2170 - بچه صغيرى را كه ولى ندارد بدون اجازه مجتهد نمىشود اجير كرد، و كسى كه به مجتهد دسترسى ندارد، مىتواند از يك نفر مؤمن كه عادل باشد، اجازه بگيرد و او را اجير نمايد. مسأله 2171 - اجاره دهنده ومستأجر لازم نيست صيغه عربى بخوانند بلكه اگر مالك به كسى بگويد، ملك خود را به تو اجاره دادم و او بگويد قبول كردم، اجاره صحيح است. و نيز اگر حرفى نزنند و مالك به قصد اين كه ملك را اجاره دهد، آن را به مستأجر واگذار كند و او هم به قصد اجاره كردن بگيرد اجاره صحيح مىباشد. مسأله 2172 - اگر انسان بدون صيغه خواندن بخواهد براى انجام عملى اجير شود، همين كه با رضايت طرف معامله مشغول آن عمل شد اجاره صحيح است. مسأله 2173 - كسى كه نمىتواند حرف بزند، اگر با اشاره حرف بزند، اگر با اشاره بفهماند كه ملك را اجاره داده، يا اجاره كرده، صحيح است. مسأله 2174 - اگر خانه يا دكان يا اطاقى را اجاره كند و صاحب ملك با او شرط كند كه فقط خود او از آنها استفاده نمايد، مستأجر نمىتواند آن را به ديگرى اجاره دهد واگر شرط نكند مىتواند آن را به ديگرى اجاره دهد، ولى اگر بخواهد به زيادتر از مقدارى كه اجاره كرده آن را اجاره دهد، بايد در آن، كارى مانند تعمير و سفيد كارى انجام داده باشد خواه به غير جنسى كه اجاره كرده آن را اجاره دهد يا به همان جنس. مسأله 2175 - اگر اجير با انسان شرط كند كه فقط براى خود انسان كار كند، نمى شود او را به ديگرى اجاره داد و اگر شرط نكند، بايد به زيادتر از آنچه كه او را اجاره كرده اجاره ندهد، خواه به همان جنس اجاره دهد يا بغير جنسى كه اجاره كرده.

[ 433 ]

مسأله 2176 - اگر غير خانه و دكان و اطاق و اجير، چيز ديگر مثلا زمين را اجاره كند و مالك با او شرط نكند كه فقط خودش از آن استفاده نمايد، اگر چه بيشتر از مقدارى كه اجاره كرده آن را اجاره دهد اشكال ندارد. مسأله 2177 - اگر خانه يا دكانى را مثلا يك ساله به صد تومان اجاره كند و از نصف آن خودش استفاده نمايد، مىتواند نصف ديگر آن را به صد تومان اجاره دهد، ولى اگر بخواهد نصف آن را به زيادتر از مقدارى كه اجاره كرده مثلا به صد وبيست تومان اجاره دهد، بايد در آن، كارى مانند تعمير انجام داده باشد. شرائط مالى كه آن را اجاره مىدهند مسأله 2178 - مالى را كه اجاره مىدهند چند شرط دارد: اول: آن كه معين باشد، پس اگر بگويد يكى از خانه‌هاى خود را اجاره دادم درست نيست. دوم: مستأجر آن را ببيند، يا كسىكه آن را اجاره مىدهد طورى خصوصيات آن را بگويد كه كاملا معلوم باشد. سوم: تحويل دادن آن ممكن باشد، پس اجاره دادن اسبى كه فرار كرده باطل است. چهارم: آن مال به واسطه استفاده كردن از بين نرود، پس اجاره دادن نان و ميوه و خوردنيهاى ديگر صحيح نيست. پنجم: استفاده‌اى كه مال را براى آن اجاره داده‌اند ممكن باشد، پس اجاره دادن زمين براى زراعت در صورتى كه آب باران كفايت آن را نكند و از آب نهر هم مشروب نشود، صحيح نيست. ششم: چيزى را كه اجاره مىدهد مال خود او باشد و اگر مال كس ديگر را اجاره دهد، در صورتى صحيح است كه صاحبش رضايت دهد.

[ 434 ]

مسأله 2179 - اجاره دادن درخت براى آن كه از ميوه‌اش استفاده كنند در صورتى كه ميوه‌اش فعلا موجود نباشد، صحيح است، اما اگر ميوه آن فعلا موجود است ومثل چاهى است كه فعلا آب دارد اجاره آن صحيح نيست ولى به عنوان صلح باشد اشكال ندارد و بعيد نيست كه فروش ميوه بر درخت با تعيين مقدار آن به وسيله مشاهده اهل خبره صحيح باشد چنانكه نيز بعيد نيست كه معامله ميوه بر درخت از باب فروش و اجاره نباشد و خود يك معامله مستقل باشد. مسأله 2180 - زن مىتواند براى آن كه از شيرش استفاده كند اجير شود و لازم نيست از شوهر خود اجازه بگيرد، ولى اگر به واسطه شير دادن، حق شوهر از بين برود، بدون اجازه او نمىتواند اجير شود. شرائط استفاده‌اى كه مال را براى آن اجاره مىدهند مسأله 2181 - استفاده‌اى كه مال را براى آن اجاره مىدهند چهار شرط دارد: اول: آن كه حلال باشد، بنابر اين اجاره دادن دكان براى شراب فروشى يا نگهدارى شراب و كرايه دادن حيوان براى حمل ونقل شراب باطل است. دوم: پول دادن براى آن استفاده در نظر مردم بيهوده نباشد و همچنين معتبر است كه آن عمل شرعا بطور مجان و رايگان واجب نباشد بنابر اين اجير شدن براى انجام نمازهاى پنجگانه و تجهيز اموات جائز نيست. سوم: اگر چيزى را كه اجاره مىدهند چند استفاده دارد، استفاده‌اى را كه مستأجر بايد از آن ببرد معين نمايند، مثلا اگر حيوانى را كه سوارى مىدهد و بار مىبرد اجاره دهند، بايد در موقع اجاره معين كنند كه سوارى يا باربرى آن، مال مستأجر است يا همه استفاده‌هاى آن. چهارم: مدت استفاده را معين نمايند و اگر مدت معلوم نباشد ولى عمل را معين كنند مثلا با خياط قرار بگذارند كه لباس معينى را بطور مخصوصى بدوزد، كافى است.

[ 435 ]

مسأله 2182 - اگر ابتداى مدت اجاره را معين نكنند، ابتداى آن بعد از خواندن صيغه اجاره است. مسأله 2183 - اگر خانه‌اى را مثلا يك ساله اجاره دهند و ابتداى آن را يك ماه بعد از خواندن صيغه قرار دهند اجاره صحيح است، اگر چه موقعى كه صيغه مىخوانند خانه در اجاره ديگرى باشد. مسأله 2184 - اگر مدت اجاره را معلوم نكند و بگويد هر وقت در خانه نشستى اجاره آن، ماهى ده تومان است، اجاره صحيح نيست. مسأله 2185 - اگر به مستأجر بگويد خانه را يك ماهه به ده تومان به تو اجاره دادم و بعد از آن هم هر قدر بنشينى اجاره آن ماهى ده تومان است و او هم بگويد قبول كردم، در صورتى كه ابتداى مدت اجاره را معين كنند يا ابتداى آن معلوم باشد، اجاره ماه اول صحيح است. مسأله 2186 - خانه‌اى را كه غريب و زوار در آن منزل مىكنند و معلوم نيست چقدر در آن مىمانند، اگر قرار بگذارند كه مثلا شبى يك تومان بدهند وصاحب خانه راضى شود، استفاده از آن خانه اشكال ندارد. ولى چون مدت اجاره را معلوم نكرده‌اند اجاره نسبت به غير از شب اول صحيح نيست و صاحب خانه هر وقت بخواهد مىتواند آن را (در غير از شب اول) بيرون كند. مسائل متفرقه اجاره مسأله 2187 - مالى را كه مستأجر بابت اجاره مىدهد بايد معلوم باشد، پس اگر از چيزهائى است كه مثل گندم با وزن معامله مىكنند، بايد وزن آن معلوم باشد و اگر از چيزهائى است كه مثل پول با شماره معامله مىكنند بايد شماره آن معين باشد و اگر مثل اسب و گوسفند است، بايد اجاره دهنده آن را ببيند، يا مستأجر خصوصيات آن را به او بگويد. مسأله 2188 - اگر زمينى را براى زراعت جو يا گندم يا محصول ديگر اجاره دهد و مال الاجاره را جو يا گندم همان زمين قرار دهد، اجاره صحيح نيست.

[ 436 ]

مسأله 2189 - كسى كه چيزى را اجاره داده، تا آن چيز را تحويل ندهد، حق ندارد اجاره آن را مطالبه كند و نيز اگر براى انجام عملى اجير شده باشد، پيش از انجام عمل حق مطالبه اجرت ندارد. مسأله 2190 - هر گاه چيزى را كه اجاره داده تحويل دهد، اگر چه مستأجر تحويل نگيرد يا تخت اختيار او قرار گرفته ويا تحويل گرفته ولى تا آخر مدت اجاره از آن استفاده نكند، بايد مال الاجاره آن را بدهد. مسأله 2191 - اگر انسان اجير شود كه در روز معينى كارى را انجام دهد ودر آن روز براى انجام آن كار حاضر شود، كسى كه او را اجير كرده اگر چه آن كار را به او مراجعه نكند، بايد اجرت او را بدهد، مثلا اگر خياطى را در روز معينى براى دوختن لباسى اجير نمايد وخياط در آن روز آماده كار براى او باشد، اگر چه پارچه را به او ندهد كه بدوزد، بايد اجرتش را بدهد چه خياط بيكار باشد، چه براى خودش يا ديگرى كار كند. مسأله 2192 - اگر بعد از تمام شدن مدت اجاره معلوم شود كه اجاره باطل بوده، مستأجر بايد مال الاجاره را به مقدار معمول به صاحب ملك بدهد، مثلا اگر خانه‌اى را يك ساله به صد تومان اجاره كند بعد بفهمد اجاره باطل بوده، چنانچه اجاره آن خانه معمولا پنجاه تومان است، بايد پنجاه تومان را بدهد واگر دويست تومان است، بايد دويست تومان را بپردازد. و نيز اگر بعد از گذشتن مقدارى از مدت اجاره معلوم شود كه اجاره باطل بوده، بايد اجاره آن مدت را به مقدار معمول به صاحب ملك بدهد. مسأله 2193 - اگر چيزى را كه اجاره كرده از بين برود، مثلا ماشينى را براى رفتن از قم به تهران كرايه كرده بود از بين برود چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى نكرده و در استفاده بردن از آن هم زياده‌روى ننموده ضامن نيست، و نيز اگر مثلا پارچه‌اى را كه به خياط داده از بين برود و در صورتى كه خياط زياده‌روى نكرده و در نگهدارى آن هم كوتاهى نكرده باشد، نبايد عوض آن را بدهد.

[ 437 ]

مسأله 2194 - هر گاه صنعتگر چيزى را كه گرفته ضايع كند، مثلا پارچه‌اى را گرفته كه لباس بدوزد خراب كند و ناقص بدوزد ضامن است. مسأله 2195 - اگر قصاب سر حيوانى را ببرد و آن را حرام كند چه مزد گرفته باشد، چه مجانى سر بريده باشد، بايد قيمت آن را به صاحبش بدهد. مسأله 2196 - اگر حيوانى را اجاره كند و معين نمايد كه چقدر بار بر آن بگذارد، چنانچه بيشتر از آن مقدار بار كند و آن حيوان بميرد يا معيوب شود ضامن است. و نيز اگر مقدار بار را معين نكرده باشند و بيشتر از معمول بار كند و حيوان تلف شود، يا معيوب گردد ضامن مىباشد. مسأله 2197 - اگر حيوانى را براى بردن بار شكستنى اجاره دهد، چنانچه آن حيوان بلغزد، يا رم كند و بار را بشكند، صاحب حيوان ضامن نيست. ولى اگر به واسطه زدن ومانند آن كارى كند كه حيوان زمين بخورد و بار را بشكند ضامن است. مسأله 2198 - اگر كسى بچه‌اى را ختنه كند و ضررى به آن بچه برسد، يا بميرد چنانچه بيشتر از معمول بريده باشد ضامن است و اگر بيشتر از معمول نبريده باشد، ضامن نيست. مسأله 2199 - اگر دكتر به دست خود به مريض دوا بدهد، يا درد و دواى مريض را به او بگويد و مريض دوا را بخورد، چنانچه در معاجله خطا كند و به مريض ضررى برسد يا بميرد، دكتر ضامن است و همچنين اگر پس از مراجعه به او بگويد فلان دوا براى فلان مرض فائده دارد و به واسطه خوردن دوا ضررى به مريض برسد، يا بميرد در صورتى كه در فن خود مهارت و حذاقت لازم را نداشته باشد و يا مسامحه كند و عملا اهميت لازم را ندهد، ضامن است. مسأله 2200 - هر گاه دكتر به مريض يا ولى او بگويد كه اگر ضررى به مريض برسد ضامن نباشد، در صورتى كه دقت و احتياط خود را بكند و در فن خود حذاقت لازم را داشته باشد و به مريض ضررى برسد، يا بميرد، دكتر ضامن نيست.

[ 438 ]

مسأله 2201 - مستأجر و كسى كه چيزى را اجاره داده، با رضايت يكديگر مىتوانند معامله را بهم بزنند و نيز اگر در اجاره شرط كنند كه هر دو يا يكى از آنان حق بهم زدن معامله را داشته باشند، مىتوانند مطابق قرار داد، اجاره را بهم بزنند. مسأله 2202 - اگر اجاره دهنده، يا مستأجر بفهمد كه مغبون شده است، چنانچه در موقع خواندن صيغه ملتفت نباشد كه مغبون است، مىتواند اجاره را بهم بزند. ولى اگر در صيغه اجاره شرط كنند كه اگر مغبون هم باشند حق بهم‌زدن معامله را نداشته باشند، نمىتوانند اجاره را به هم بزنند. مسأله 2203 - اگر چيزى را اجاره دهد و پيش از آن كه تحويل دهد كسى آن را غصب نمايد، مستأجر مىتواند اجاره را بهم بزند و چيزى را كه به اجاره دهنده داده پس بگيرد، يا اجاره را بهم نزند و اجاره مدتى را كه در تصرف غصب كننده بوده به ميزان معمول از او بگيرد، پس اگر حيوانى را يك ماهه به ده تومان اجاره نمايد و كسى آن را ده روز غصب كند و اجاره معمولى ده روز آن پانزده تومان باشد، مىتواند پانزده تومان را از غصب كننده بگيرد. مسأله 2204 - اگر چيزى را كه اجاره كرده تحويل بگيرد، و بعد از ديگرى آن را غصب كند، نمىتواند اجاره را بهم بزند و فقط حق دارد كرايه آن چيز را به مقدار معمول از غصب كننده بگيرد. مسأله 2205 - اگر پيش از آن كه مدت اجاره تمام شود، ملك را به مستأجر بفروشد اجاره بهم نمىخورد و مستأجر بايد مال الاجاره را به فروشنده بدهد، و همچنين است اگر آن را به ديگرى بفروشد. مسأله 2206 - اگر پيش از ابتداى مدت اجاره، ملك بطورى خراب شود كه هيچ قابل استفاده نباشد، يا قابل استفاده‌اى كه شرط كرده‌اند نباشد، اجاره باطل مىشود و پولى كه مستأجر به صاحب ملك داده به او برمىگردد، بلكه اگر طورى باشد كه بتواند استفاده مختصرى هم از آن ببرد، مىتواند اجاره را بهم بزند. مسأله 2207 - اگر ملكى را اجاره كند و بعد از گذشتن مقدارى از مدت اجاره

[ 439 ]

بطورى خراب شود كه هيچ قابل استفاده نباشد، يا قابل استفاده‌اى كه شرط كرده‌اند نباشد، اجاره مدتى كه باقيمانده باطل مىشود و اگر استفاده مختصرى هم بتواند از آن ببرد، مىتواند اجاره مدت باقيمانده را بهم بزند. مسأله 2208 - اگر خانه‌اى را كه مثلا دو اطاق دارد اجاره دهد و يك اطاق آن خراب شود، چنانچه فورا آن را بسازد و هيچ مقدار از استفاده آن از بين نرود اجاره باطل نمىشود و مستأجر هم نمىتواند اجاره را بهم بزند، ولى اگر ساختن آن بقدرى طول بكشد كه مقدارى از استفاده مستأجر از بين برود اجاره به آن مقدار باطل مىشود و مستأجر مىتواند اجاره باقى مانده را بهم بزند. مسأله 2209 - اگر اجاره‌دهنده يا مستأجر بميرد، اجاره باطل نمىشود. ولى اگر خانه مال اجاره دهنده نباشد مثلا ديگرى وصيت كرده كه تا او زنده است منفعت خانه مال او باشد، چنانچه آن خانه را اجاره دهد و پيش از تمام شدن مدت اجاره بميرد از وقتى كه مرده، اجاره باطل است. مسأله 2210 - اگر صاحب كار بنا را وكيل كند كه براى او عمله بگيرد چنانچه بنا كمتر از مقدارى كه از صاحب كار مىگيرد به عمله بدهد، زيادى آن بر او حرام است وبايد آن را به صاحب كار بدهد، ولى اگر اجير شود كه ساختمان را تمام كند وبراى خود اختيار بگذارد كه خودش بسازد، يا به ديگرى بدهد در صورتى كه كمتر از مقدارى كه اجير شده به ديگرى بدهد زيادى آن بر او حلال مىباشد. مسأله 2211 - اگر رنگرز قرار بگذارد كه مثلا پارچه را با نيل رنگ كند، چنانچه با رنگ ديگر رنگ نمايد حق ندارد چيزى بگيرد.

[ 440 ]

احكام جعاله مسأله 2212 - جعاله آن است كه انسان قرار بگذارد در مقابل كارى كه براى او انجام مىدهند مال معينى بدهد، مثلا بگويد هر كس گمشده مرا پيدا كند، ده تومان به او مىدهم و به كسى كه اين قرار را مىگذارد جاعل و به كسى كه كار را انجام مىدهد عامل مىگويند، وفرق بين جعاله و اين كه كسى را براى كارى اجير كنند، اين است كه در اجاره بعد از خواندن صيغه، اجير بايد عمل را انجام دهد و حق ندارد از آن سر باز زند و عمل نكند و كسى هم كه او را اجير كرده بعد از انعقاد اجاره اجرت را به او بدهكار مىشود، ولى در جعاله پس از انعقاد جعاله عامل مىتواند مشغول عمل نشود و تا عمل را انجام نداده است، جاعل بدهكار نيست و پس از انجام عمل بدهكار مىشود. مسأله 2213 - جاعل بايد بالغ و عاقل باشد واز روى قصد و اختيار قرارداد كند و شرعا بتواند در مال خود تصرف نمايد، بنابر اين جعاله آدم سفيهى كه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف مىكند اگر حاكم شرع او را از عمل منع كرده باشد يا در حال بالغ شدن سفيه باشد، صحيح نيست. مسأله 2214 - كارى را كه جاعل مىگويد براى او انجام دهند، بايد حرام نباشد، و نيز بايد بىفائده نباشد كه غرض عقلائى به آن تعلق نگرفته باشد، پس اگر بگويد هر كس شراب بخورد، يا در شب بجاى تاريكى برود ده تومان به او مىدهم، جعاله صحيح نيست. مسأله 2215 - اگر مالى را كه قرار مىگذارد به عامل بدهد معتبر نيست كه مثل باب اجاره از همه جهت معين باشد، ولى بايد اين اندازه معين باشد كه بعدا موجب غرر و مشاجره ميان جاعل و عامل نشود مثلا اگر بگويد هر كس كيف مرا كه

[ 441 ]

محتوى پول بوده است و گم شده است پيدا كند يك چهارم آن پول را به او مىدهم، صحيح است. مسأله 2216 - اگر جاعل مزد معينى براى كار قرار ندهد، مثلا بگويد هر كس بچه مرا پيدا كند پولى به او مىدهم و مقدار آن را معين نكند چنانچه كسى آن عمل را انجام دهد، بايد مزد او را به مقدارى كه كار او در نظر مردم ارزش دارد بدهد. مسأله 2217 - اگر عامل يا شخص ديگر پيش از قرارداد، كار را انجام داده باشد يا بعد از قرارداد، به قصد اين كه پول نگيرد انجام دهد، حقى به مزد ندارد. مسأله 2218 - پيش از آن كه عامل شروع به كار كند، جاعل و عامل مىتوانند جعاله را بهم بزنند. مسأله 2219 - بعد از آن كه عامل شروع به كار كند، اگر جاعل بخواهد جعاله را بهم بزند اشكال دارد. مسأله 2220 - عامل مىتواند عمل را ناتمام بگذارد، ولىاگر تمام نكردن عمل اسباب ضرر جاعل شود، بايد آن را تمام نمايد مثلا اگر كسى بگويد هر كس چشم مرا عمل كند فلان مقدار به او مىدهم و دكتر جراحى شروع به عمل كند، چنانچه طورى باشد كه اگر عمل را تمام نكند، چشم معيوب مىشود، بايد آن را تمام نمايد، و در صورتى كه ناتمام بگذارد، حقى به جاعل ندارد و ضامن عيبى كه حاصل مىشود و ضررى نيز كه به وجود آمده است مىباشد. مسأله 2221 - اگر عامل كار را ناتمام بگذارد، چنانچه آن كار مثل پيدا كردن اسب است كه تا تمام نشود، براى جاعل فائده ندارد عامل نمىتواند چيزى مطالبه كند و همچنين است اگر جاعل مزد را براى تمام كردن عمل قرار بگذارد مثلا بگويد هر كس لباس مرا بدوزد ده تومان به او مىدهم، ولى اگر مقصودش اين باشد كه هر مقدار از عمل كه انجام گيرد براى آن مقدار مزد بدهد، جاعل بايد مزد مقدارى را كه انجام شده به عامل بدهد، اگر چه احتياط اين است كه بطور مصالحه، يكديگر را راضى نمايند.

[ 442 ]

احكام مزارعه مسأله 2222 - مزارعه آن است كه مالك زمين يا كسى كه زمين در اختيار او است با زارع به اين قسم معامله كند كه زمين را در اختيار او بگذارد، تا زراعت كند و مقدارى از حاصل آن را به مالك بدهد. مسأله 2223 - مزارعه چند شرط دارد: اول: آن كه چون عقد است بايد به لفظ انشاء معامله تحقق پيدا كند به اين كه صاحب زمين به زارع بگويد زمين را به تو واگذار كردم براى مزارعه و زارع هم بگويد قبول كردم، يا بدون اين كه حرفى بزنند عملا انشاء معامله را تحقق ببخشند به اين كه مالك، زمين را واگذار كند براى مزارعه وزارع هم به اين منظور تحويل بگيرد. دوم: صاحب زمين و زارع هر دو مكلف و عاقل باشند و با قصد و اختيار خود مزارعه را انجام دهند و حاكم شرع آنان را از تصرف در اموالشان جلوگيرى نكرده باشد بلكه اگر در حال بالغ شدن سفيه باشند اگر چه حاكم شرع جلوگيرى نكرده باشد نمىتوانند مزارعه را انجام دهند و اين حكم در همه معاملات جارى است. سوم: همه حاصل زمين به يكى اختصاص داده نشود. چهارم: سهم هر كدام بطور مشاع باشد مثل نصف يا ثلث حاصل و مانند اينها و بايد تعيين شده باشد، پس اگر قرار دهند حاصل يك قطعه، مال يكى وقطعه ديگر مال ديگرى صحيح نيست و نيز اگر مالك بگويد در اين زمين زراعت كن و هر چه مىخواهى به من بده صحيح نيست. پنجم: مدتى را كه بايد زمين در اختيار زارع باشد معين كنند و بايد مدت بقدرى باشد كه در آن مدت به دست آمدن حاصل ممكن باشد.

[ 443 ]

ششم: زمين قابل زراعت باشد و اگر زراعت در آن ممكن نباشد، اما بتوانند كارى كنند كه زراعت ممكن شود، مزارعه صحيح است. هفتم: اگر در محلى هستند كه مثلا يك نوع زراعت مىكنند چنانچه اسم هم نبرند همان زراعت معين مىشود و اگر چند نوع زراعت مىكنند بايد زراعتى را كه مىخواهد انجام دهد معين نمايند مگر آن كه معمولى داشته باشد كه به همان نحو بايد عمل شود. هشتم: مالك، زمين را معين كند، پس كسى كه چند قطعه زمين دارد و با هم تفاوت دارند، اگر به زارع بگويد در يكى از اين زمينها زراعت كن و آن را معين نكند مزارعه باطل است. نهم: خرجى را كه هر كدام آنان بايد بكنند معين نمايند ولى اگر خرجى را كه هر كدام بايد بكنند معلوم باشد، لازم نيست آن را معين نمايند. مسأله 2224 - اگر مالك با زارع قرار بگذارد كه مقدارى از حاصل براى او باشد و بقيه را بين خودشان قسمت كنند، اگر بدانند كه بعد از برداشتن آن مقدار، چيزى باقى مىماند مزارعه صحيح است. مسأله 2225 - اگر مدت مزارعه تمام شود و حاصل به دست نيايد، چنانچه مالك راضى شود كه با اجاره يا بدون اجاره، زراعت در زمين او بماند و زارع هم راضى باشد مانعى ندارد و اگر مالك راضى نشود، مىتواند زارع را وادار كند كه زراعت را بچيند و اگر براى چيدن زراعت ضررى به زارع برسد، لازم نيست عوض آن را به او بدهد، ولى زارع اگر چه راضى شود كه به مالك چيزى بدهد، نمىتواند مالك را مجبور كند كه زراعت در زمين بماند. مسأله 2226 - اگر به واسطه پيش آمدى زراعت در زمين ممكن نباشد مثلا آب از زمين قطع شود در صورتى كه مقدارى از زراعت به دست آمده باشد حتى مثل قصيل كه مىتوان به حيوانات داد، آن مقدار مطابق قرارداد مال هر دوى آنها است و در بقيه مزارعه باطل است و اگر زارع زراعت نكند، چنانچه زمين در تصرف

[ 444 ]

او بوده و مالك در آن تصرفى نداشته است، بايد اجاره آن مدت را به مقدار معمول به مالك بدهد. مسأله 2227 - پس از اين كه عقد مزارعه به نحوى كه گفته شد تحقق پيدا كرد مالك و زارع نمىتوانند بدون رضايت يكديگر مزارعه را بهم بزنند ولى اگر در ضمن خواندن صيغه مزارعه شرط كرده باشند كه هر دو يا يكى از آنان حق بهم زدن معامله را داشته باشند مىتوانند مطابق قرارى كه گذاشته‌اند معامله را بهم بزنند. مسأله 2228 - اگر بعد از قرارداد مزارعه، مالك يا زارع بميرد، مزارعه بهم نمىخورد و وارثشان بجاى آنان است، ولى اگر زارع بميرد و شرط كرده باشند كه خود زارع زراعت را انجام دهد، مزارعه بهم مىخورد و چنانچه زراعت نمايان شده باشد، بايد سهم او را به ورثه‌اش بدهند و حقوق ديگرى هم كه زارع داشته، ورثه او ارث مىبرند، و چون مزارعه بهم خورده است نمىتوانند مالك را مجبور كنند كه زراعت در زمين باقى بماند. مسأله 2229 - اگر بعد از زراعت بفهمند كه مزارعه باطل بوده چنانچه تخم، مال مالك بوده حاصلى هم كه به دست مىآيد مال او است و بايد مزد زارع و مخارجى را كه كرده و كرايه گاو يا حيوان ديگرى را كه مال زارع بوده و در آن زمين كار كرده به او بدهد مگر در صورتى كه باطل شدن مزارعه به جهت آن باشد كه قرارداد كرده باشند همه حاصل مال مالك باشد، در اين فرض لازم نيست مالك چيزى به زارع بدهد. و. اگر تخم مال زارع بوده زراعت هم مال او است و بايد اجاره زمين و خرج هائى را كه مالك كرده و كرايه گاو يا حيوان ديگرى كه مال او بوده و در آن زراعت، كار كرده به مالك بدهد، مگر در صورتيكه باطل شدن مزارعه بجهت آن باشد كه قرارداد كرده باشند همه حاصل مال زارع باشد، در اين فرض لازم نيست زارع چيزى به مالك بدهد. مسأله 2230 - اگر بذر مال زارع باشد و بعد از زراعت بفهمند كه مزارعه باطل بوده، چنانچه مالك وزارع راضى شوند كه با اجرت يا بىاجرت زراعت در زمين

[ 445 ]

بماند اشكال ندارد، واگر مالك راضى نشود، پيش از رسيدن زراعت هم مىتواند زارع را وادار كند كه زراعت را بچيند، و زارع اگر چه راضى شود چيزى به مالك بدهد، نمىتواند او را مجبور كند كه زراعت در زمين بماند و نيز مالك نمىتواند زارع را مجبور كند كه اجاره بدهد و زراعت را در زمين باقى بگذارد. مسأله 2231 - اگر بعد از جمع كردن حاصل و تمام شدن مدت مزارعه، ريشه زراعت در زمين بماند و سال بعد دو مرتبه حاصل دهد، حاصل سام دوم را هم بايد مثل سال اول قسمت كنند. احكام مساقات مسأله 2232 - اگر انسان با كسى به اين قسم معامله كند كه درختهاى ميوه‌اى را كه ميوه آن مال خود او است، يا اختيار ميوه هاى آن با او است تا مدت معينى به آن كس واگذار كند كه تربيت نمايد و آب دهد و به مقدارى كه قرار مىگذارند از ميوه آن بردارد، اين معامله را مساقات مىگويند. مسأله 2233 - معامله مساقات در درختهائى كه مثل بيد و چنار ميوه نمىدهد صحيح نيست ولى در مثل درخت حنا كه از برگ آن استفاده مىكنند يا درختى كه از گل آن استفاده مىكنند اشكال ندارد. مسأله 2234 - در معامله مساقات لازم نيست صيغه بخوانند، بلكه اگر صاحب درخت به قصد مساقات آن را واگذار كند وكسى كه كار مىكند به همين قصد تحويل بگيرد، معامله صحيح است. مسأله 2235 - مالك و كسى كه تربيت درختها را به عهده مىگيرد، بايد مكلف و عاقل باشند و كسى آنها را مجبور نكرده باشد و نيز بايد حاكم شرع آنان را از تصرف در مال خودشان منع نكرده باشد، بلكه اگر در حال بالغ شدن سفيه باشند، اگر چه حاكم شرع منع نكرده باشد معامله ايشان صحيح نيست.

[ 446 ]

مسأله 2236 - مدت مساقات بايد معلوم باشد و اگر اول آن را معين كنند و آخر آن را موقعى قرار دهند كه ميوه آن سال به دست مىآيد، صحيح است. مسأله 2237 - بايد سهم هر كدام نصف يا ثلث حاصل ومانند اينها باشد و اگر قرار بگذارند كه مثلا صد من از ميوه‌ها مال مالك و بقيه مال كسى باشد كه كار مىكند، معامله باطل است. مسأله 2238 - بايد قرار معامله مساقات را پيش از ظاهر شدن ميوه بگذارند و اگر بعد از ظاهر شدن ميوه و پيش از رسيدن آن قرار بگذارند، پس اگر كارى مانند آبيارى كه براى ترتيب درخت لازم است باقى مانده باشد، معامله صحيح است وگرنه اشكال دارد، اگر چه احتياج به كارى مانند چيدن ميوه و نگهدارى آن داشته باشد. مسأله 2239 - معامله مساقات در بوته خربزه و خيار و مانند اينها بنابر اقوى صحيح است. مسأله 2240 - درختى كه از آب باران يا رطوبت زمين استفاده مىكند و به آبيارى احتياج ندارد، اگر به كارهاى ديگر مانند بيل زدن و كود دادن محتاج باشد، معامله مساقات در آن صحيح است ولى چنانچه آن كارها در زياد شدن يا خوب شدن ميوه اثرى نداشته باشد، معامله مساقات اشكال دارد. مسأله 2241 - دو نفرى كه مساقات كرده‌اند، با رضايت يكديگر مىتوانند معامله را بهم بزنند، و نيز اگر در ضمن خواندن صيغه مساقات شرط كنند كه هر دو، يا يكى از آنان حق بهم زدن معامله را داشته باشند، مطابق قرارى كه گذاشته‌اند، بهم زدن معامله اشكال ندارد بلكه اگر در معامله شرطى كنند و عملى نشود، كسى كه براى نفع او شرط كرده‌اند، مىتواند معامله را بهم بزند. مسأله 2242 - اگر مالك بميرد، معامله مساقات بهم نمىخورد و ورثه‌اش بجاى او هستند. مسأله 2243 - اگر كسى كه تربيت درختها به او واگذار شده بميرد چنانچه

[ 447 ]

در عقد شرط نكرده باشند كه خودش آنها را تربيت كند، ورثه‌اش بجاى او هستند و چنانچه خودشان عمل را انجام ندهند و اجير هم نگيرند، حاكم شرع از مال ميت اجير مىگيرد و حاصل را بين ورثه ميت ومالك قسمت مىكند و چنانچه ميت مالى نداشته باشد مساقات بهم مىخورد و اگر شرط كرده باشند كه خود او درختها را تربيت نمايد، پس اگر قرار گذاشته‌اند كه به ديگرى واگذار نكند، با مردن او نيز معامله بهم مىخورد و اگر قرار نگذاشته‌اند مالك مىتواند عقد را بهم بزند، يا راضى شود كه ورثه او يا كسى كه آنها اجيرش مىكنند، درختها را تربيت نمايد. مسأله 2244 - اگر شرط كند كه تمام حاصل براى مالك باشد، مساقات باطل است و ميوه مال مالك مىباشد و كسى كه كار مىكند نمىتواند مطالبه اجرت نمايد ولى اگر باطل بودن مساقات به جهت ديگر باشد، مالك بايد مزد آبيارى و كارهاى ديگر را به مقدار معمول به كسى كه درختها را تربيت كرده بدهد. مسأله 2245 - اگر زمينى را به ديگرى واگذار كند كه در آن درخت بكارد و آنچه عمل مىآيد مال هر دو باشد، بنابر اقوى صحيح است. كسانى كه نمىتوانند در مال خود تصرف كنند مسأله 2246 - بچه‌اى كه بالغ نشده شرعا نمىتواند در مال خود تصرف كند و نشانه بالغ شدن يكى از سه چيز است: اول: روئيدن موى درشت زير شكم بالاى عورت. دوم: بيرون آمدن منى. سوم: تمام شدن پانزده سال قمرى در مرد و تمام شدن نه سال قمرى در زن. مسأله 2247 - روئيدن موى درشت در صورت و پشت لب و در سينه و زير بغل ودرشت شدن صدا و مانند اينها نشانه بالغ شدن نيست، مگر انسان به واسطه اينها به بالغ شدن يقين كند. مسأله 2248 - ديوانه وسفيه يعنى كسى كه مال خود را در كارهاى بيهوده

[ 448 ]

مصرف مىكند، اگر در حال بالغ شدن سفيه باشد يا حاكم شرع او را از تصرف در اموالش جلوگيرى كرده باشد، نمىتوانند در مال خود تصرف نمايند و همچنين مفلس يعنى كسى كه از جهت مطالبه طلبكاران از طرف حاكم شرع از تصرف در مال خود ممنوع شده است، نمىتواند در مال خود تصرف كند. مسأله 2249 - كسى كه گاهى عاقل و گاهى ديوانه است، تصرفى كه موقع ديوانگى در مال خود مىكند صحيح نيست. مسأله 2250 - انسان مىتواند در مرضى كه به آن مرض از دنيا مىرود هر قدر از مال خود را به مصرف خود و عيال و مهمان و كارهائى كه اسراف شمرده نمىشود برساند و نيز اگر مال خود را به كسى ببخشد يا ارزانتر از قيمت بفروشد يا اجاره دهد، اگر چه بيشتر از ثلث باشد ورثه هم اجازه ننمايند تصرف او صحيح است و به اصطلاح منجزات مريض از اصل مال محسوب مىشود نه از ثلث آن. احكام وكالت وكالت آن است كه انسان كارى را كه مىتواند در آن دخالت كند، به ديگرى واگذار نمايد تا از طرف او انجام دهد، مثلا كسى را وكيل كند كه خانه او را بفروشد يا زنى را براى او عقد نمايد پس آدم سفيهى كه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف مىكند، اگر حاكم شرع او را از تصرف منع كرده يا در حالى كه بالغ شده سفيه بوده، نمىتواند براى فروش مال خودش كسى را وكيل نمايد. مسأله 2251 - در وكالت لازم نيست صيغه بخوانند و اگر انسان به ديگرى بفهماند كه او را وكيل كرده و او هم بفهماند قبول نموده، مثلا مال خود را به كسى بدهد كه براى او بفروشد و او مال را بگيرد، وكالت صحيح است. مسأله 2252 - اگر انسان كسى را كه در شهر ديگر است وكيل نمايد وبراى او

[ 449 ]

وكالت نامه بفرستد و او قبول كند، اگر چه وكالت نامه بعد از مدتى برسد، وكالت صحيح است. مسأله 2253 - موكل، يعنى كسى كه ديگرى را وكيل مىكند و نيز كسى كه وكيل مىشود، بايد بالغ و عاقل باشند واز روى قصد و اختيار اقدام كنند، و بچه مميز هم اگر فقط در خواندن صيغه وكيل شده باشد وصيغه را با شرائطش بخواند صيغه‌اى كه خوانده صحيح است. مسأله 2254 - كارى را كه انسان نمىتواند انجام دهد، يا شرعا نبايد انجام دهد نمىتواند براى انجام آن از طرف ديگرى وكيل شود. مثلا كسى كه در احرام حج است چون نبايد صيغه عقد زناشوئى را بخواند، نمىتواند براى خواندن صيغه از طرف ديگرى وكيل شود. مسأله 2255 - اگر انسان كسى را براى انجام تمام كارهاى خودش وكيل كند صحيح است، ولى اگر براى يكى از كارهاى خود وكيل نمايد و آن كار را معين نكند وكالت صحيح نيست. مسأله 2256 - اگر وكيل را عزل كند يعنى از كار بر كنار نمايد، بعد از آن كه خبر به او رسيد نمىتواند آن كار را انجام دهد، ولى اگر پيش از رسيدن خبر آن كار را انجام داده باشد، صحيح است. مسأله 2257 - وكيل مىتواند از وكالت كناره‌گيرى كند و اگر موكل غائب هم باشد اشكال ندارد. مسأله 2258 - وكيل نمىتواند براى انجام كارى كه به او واگذار شده ديگرى را وكيل نمايد، ولى اگر موكل به او اجازه داده باشد كه وكيل بگيرد، به هر طورى كه به او دستور داده مىتواند رفتار نمايد، پس اگر گفته باشد براى من وكيل بگير، بايد از طرف او وكيل بگيرد و نمىتواند كسى را از طرف خودش وكيل كند. مسأله 2259 - اگر انسان با اجازه موكل، خودش كسى را از طرف او وكيل كند، نمىتواند آن وكيل را عزل نمايد و اگر وكيل اول بميرد يا موكل، او را عزل كند وكالت دومى باطل نمىشود.

[ 450 ]

مسأله 2260 - اگر وكيل با اجازه موكل، كسى را از طرف خودش وكيل كند موكل و وكيل اول مىتوانند آن وكيل را عزل كنند و اگر وكيل اول بميرد، يا عزل شود، وكالت دومى باطل مىشود. مسأله 2261 - اگر چند نفر را براى انجام كارى وكيل كند و به آنها اجازه دهد كه هر كدام به‌تنهائى در آن كار اقدام كنند، هر يك از آنان مىتوانند آن كار را انجام دهد وچنانچه يكى از آنان بميرد، وكالت ديگران باطل نمىشود. ولى اگر نگفته باشد كه با هم يا به تنهائى وكيل است كه انجام دهد و از حرفش هم معلوم نباشد كه مىتوانند به تنهائى انجام دهند، يا گفته باشد كه با هم انجام دهند، نمىتوانند به تنهائى اقدام نمايند. و در صورتى كه يكى از آنان بميرد، وكالت ديگران باطل مىشود، اگر با هم وكيل شده باشند. مسأله 2262 - اگر وكيل يا موكل بميرد، يا ديوانه هميشگى شود، وكالت باطل مىشود و نيز اگر چيزى كه براى تصرف در آن وكيل شده است از بين برود مثلا گوسفندى كه براى فروش آن وكيل شده بميرد، وكالت باطل مىشود. مسأله 2263 - اگر انسان كسى را براى كارى وكيل كند و چيزى براى او قرار بگذارد، بعد از انجام آن كار، چيزى را كه قرار گذاشته بايد به او بدهد. مسأله 2264 - اگر وكيل در نگهدارى مالى كه در اختيار او است كوتاهى نكند و غير از تصرفى كه به او اجازه داده‌اند، تصرف ديگرى در آن ننمايد و اتفاقا آن مال از بين برود، نبايد عوض آن را بدهد. مسأله 2265 - اگر وكيل در نگهدارى مالى كه در اختيار او است كوتاهى كند، يا غير از تصرفى كه به او اجازه داده‌اند تصرف ديگرى در آن بنمايد وآن مال از بين برود ضامن است. پس اگر لباسى را كه گفته‌اند بفروش، بپوشد و آن لباس تلف شود، بايد عوض آن را بدهد. مسأله 2266 - اگر وكيل غير از تصرفى كه به او اجازه داده‌اند، تصرف ديگرى

[ 451 ]

در مال بكند، مثلا لباسى را كه گفته‌اند بفروش، بپوشد وبعدا تصرفى را كه به او اجازه داده‌اند بنمايد، آن تصرف صحيح است. احكام قرض قرض دادن از كارهاى مستحبى است كه در آيات قرآن و اخبار، راجع به آن زياد سفارش شده است، از پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم روايت شده كه هر كس به برادر مسلمان خود قرض بدهد مال او زياد مىشود وملائكه بر او رحمت مىفرستند و اگر با بدهكار خود مدارا كند، بدون حساب و به سرعت از صراط مىگذرد. و كسى كه برادر مسلمانش از او قرض بخواهد و ندهد، بهشت بر او حرام مىشود. مسأله 2267 - در قرض لازم نيست صيغه بخوانند بلكه اگر چيزى را به نيت قرض به كسى بدهد و او هم به همين قصد بگيرد، صحيح است ولى مقدار آن بايد كاملا معلوم باشد. مسأله 2268 - اگر در قرض شرط كنند كه در وقت معين آن را بپردازند پيش از رسيدن آن وقت، لازم نيست طلبكار قبول كند، ولى اگر تعيين وقت فقط براى همراهى با بدهكار باشد چنانچه پيش از آن وقت هم قرض را بدهند، بايد قبول نمايد. مسأله 2269 - اگر در صيغه قرض براى پرداخت آن مدتى قرار دهند، طلبكار پيش از تمام شدن مدت نمىتواند طلب خود را مطالبه نكند ولى اگر مدت نداشته باشد، طلبكار هر وقت بخواهد، مىتواند طلب خود را مطالبه نمايد. مسأله 2270 - اگر طلبكار طلب خود را مطالبه كند، چنانچه بدهكار بتواند بدهى خود را بدهد، بايد فورا آن را بپردازد و اگر تأخير بيندازد گناهكار است.

[ 452 ]

مسأله 2271 - اگر بدهكار غير از خانه‌اى كه در آن نشسته واثاثيه منزل و چيزهاى ديگرى كه به آنها احتياج دارد، چيزى نداشته باشد، طلبكار نمىتواند طلب خود را از او مطالبه نمايد، بلكه بايد صبر كند تا بتواند بدهى خود را بدهد. مسأله 2272 - كسى كه بدهكار است و نمىتواند بدهى خود را بدهد، اگر كاسب است بايد براى پرداخت بدهى خودش كسب كند و كسى هم كه كاسب نيست چنانچه بتواند كاسبى كند، احتياط واجب آن است كه كسب كند و بدهى خود را بدهد. مسأله 2273 - كسى كه دسترسى به طلبكار خود ندارد، چنانچه اميد نداشته باشد كه او را پيدا كند، بايد با اجازه حاكم شرع، طلب او را به فقير بدهد و شرط نيست در فقير كه سيد نباشد. مسأله 2274 - اگر مال ميت بيشتر از خرج واجب كفن و دفن و بدهى او نباشد، بايد مالش را به همين مصرفها برسانند و به وارث او چيزى نمىرسد. مسأله 2275 - اگر كسى مقدارى پول طلا يا نقره قرض كند وقيمت آن كم شود، يا چند برابر گردد، چنانچه همان مقدار را كه گرفته پس بدهد كافى است ولى اگر هر دو به غير آن راضى شوند اشكال ندارد. مسأله 2276 - اگر مالى را كه قرض كرده از بين نرفته باشد وصاحب مال، آن را مطالبه كند، احتياط مستحب آن است كه بدهكار همان مال را به او بدهد. مسأله 2277 - اگر كسى كه قرض مىدهد شرط كند كه زيادتر از مقدارى كه مىدهد بگيرد مثلا يك من گندم بدهد و شرط كند كه يك من و پنج سير بگيرد، يا ده تخم مرغ بدهد كه يازده تا بگيرد، ربا و حرام است بلكه اگر قرار بگذارد كه بدهكار، كارى براى او انجام دهد، يا چيزى را كه قرض كرده با مقدارى جنس ديگر پس دهد، مثلا شرط كند يك تومانى را كه قرض كرده با يك كبريت پس دهد، ربا و حرام است و نيز اگر با او شرط كند كه چيزى را كه قرض مىگيرد بطورى مخصوصى پس دهد، مثلا مقدارى طلاى نساخته به او بدهد و شرط كند كه ساخته پس بگيرد باز هم ربا و حرام مىباشد. ولى اگر بدون اين كه شرط كند، خود بدهكار زيادتر از آنچه قرض كرده پس بدهد اشكال ندارد بلكه مستحب است.

[ 453 ]

مسأله 2278 - ربا دادن مثل ربا گرفتن حرام است و كسى كه قرض ربائى گرفته مالك آن نمىشود و نمىتواند در آن تصرف كند. ولى چنانچه طورى باشد كه اگر قرار ربا را هم نداده بودند، صاحب پول راضى بود كه گيرنده قرض در آن پول تصرف كند، قرض گيرنده، مىتواند در آن تصرف نمايد. مسأله 2279 - اگر گندم، يا چيزى مانند آن را بطور قرض ربائى بگيرد و با آن زراعت كند، حاصلى كه از آن به دست مىآيد مال قرض دهنده است. مسأله 2280 - اگر لباسى را به ذمه بخرد وبعدا از پولى كه ربا گرفته، يا از پول حلالى كه مخلوط با ربا است به صاحب لباس بدهد پوشيدن آن لباس و نماز خواندن با آن اشكال ندارد. ولى اگر به فروشنده بگويد كه اين لباس را با اين پول يعنى پول ربائى يا حلال مخلوط به حرام مىخرم، پوشيدن آن لباس حرام است و اگر بداند پوشيدن آن حرام است نماز هم با آن باطل مىباشد. مسأله 2281 - اگر انسان مقدارى پول به تاجر بدهد كه در شهر ديگر از طرف او كمتر بگيرد، اشكال ندارد و اين را صرف برات مىگويند. مسأله 2282 - اگر مقدارى پول به كسى بدهد كه بعد از چند روز در شهر ديگر زيادتر بگيرد، مثلا نهصد و نود تومان بدهد كه بعد از ده روز در شهر ديگر هزار تومان بگيرد ربا و حرام است، ولى چنانچه كسى كه زيادى را مىگيرد در مقابل زيادى جنس بدهد يا عملى انجام دهد اگر آن جنس و يا عمل از لحاظ ارزش با آن زيادى تقريبا مساوى باشد و نيز اين كار راهى و حيله‌اى براى فرار از ربا نباشد، اشكال ندارد. مسأله 2283 - اگر كسى بخواهد پولى قرض كند و ربا بدهد يا قرض بدهد و ربا بگيرد و به يكى از راه‌هائى كه در بعض رساله‌هاى عمليه ذكر شده بخواهد از ربا فرار كند جايز نيست، و زياده‌اى كه مىگيرد بر او حلال نمىشود، پس رباى قرضى به وجهى از وجوه حلال نيست.

[ 454 ]

مسأله 2284 - اگر پولى به بانك يا غير آن بدهند و بانك به آنها ربا بدهد، جائز نيست بگيرند، اگر چه قرار هم نگذاشته باشند، بلى اگر قرض گيرنده مجانا چيزى بدهد حرام نيست، و جائز است گرفتن آن. احكام حواله دادن مسأله 2285 - اگر انسان طلبكار خود را حواله بدهد كه طلب خود را از ديگرى بگيرد و طلبكار قبول نمايد، بعد از آن كه حواله درست شد، كسى كه به او حواله شده بدهكار مىشود، و ديگر طلبكار نمىتواند طلبى را كه دارد از بدهكار اولى مطالبه نمايد. مسأله 2286 - بدهكار و طلبكار و كسى كه سر او حواله شده، بايد مكلف و عاقل باشند و كسى آنها را مجبور نكرده باشد و نيز بايد سفيه نباشند، يعنى مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف نكنند ولى اگر بعد از بالغ شدن سفيه شده باشند تا حاكم شرع آنان را از تصرف در اموالشان جلوگيرى نكرده معامله ايشان اشكال ندارد ونيز اگر حاكم شرع كسى را به واسطه ورشكستگى از تصرف در اموالش جلوگيرى كرده باشد، نمىشود او را حواله بدهند كه طلبش را از ديگرى بگيرد و خودش هم نمىتواند به كسى حواله بدهد، ولى اگر حواله بر كسى كه مديون نيست داده شود در حواله دهنده و كسى كه به او حواله شده، محجور نبودن شرط نيست. مسأله 2287 - اگر سر كسى حواله بدهند كه بدهكار است احتياط واجب آن است كه قبول كند ولى حواله دادن سر كسى كه بدهكار نيست، در صورتى صحيح است كه او قبول كند، و نيز اگر انسان بخواهد به كسى كه جنسى بدهكار است، جنس ديگر حواله دهد مثلا به كسى كه جو بدهكار است گندم حواله دهد، تا او قبول نكند حواله صحيح نيست.

[ 455 ]

مسأله 2288 - موقعى كه انسان حواله مىدهد بايد بدهكار باشد، پس اگر بخواهد از كسى قرض كند، تا وقتى از او قرض نكرده نمىتواند او را به كسى حواله دهد كه آنچه را بعدا قرض مىدهد از آن كس بگيرد. مسأله 2289 - حواله دهنده و طلبكار بايد مقدار حواله و جنس آن را بدانند، پس اگر مثلا ده من گندم و ده تومان پول به يك نفر بدهكار باشد و به او بگويد يكى از دو طلب خود را از فلانى بگير، و آن را معين نكند، حواله درست نيست. مسأله 2290 - اگر بدهى واقعا معين باشد ولى بدهكار و طلبكار در موقع حواله دادن، مقدار آن يا جنس آن را ندانند، حواله صحيح است، مثلا اگر طلب كسى را در دفتر نوشته باشد و پيش از ديدن دفتر حواله بدهد و بعد دفتر را ببيند و به طلبكار مقدار طلبش را بگويد، حواله صحيح مىباشد. مسأله 2291 - طلبكار مىتواند حواله را قبول نكند، اگر چه كسى كه به‌او حواله شده فقير نباشد و در پرداختن حواله هم كوتاهى ننمايد. مسأله 2292 - اگر سر كسى حواله بدهد كه بدهكار نيست، چنانچه او حواله را قبول كند، پيش از پرداختن حواله نمىتواند مقدار حواله را از حواله دهنده بگيرد ولى اگر طلبكار طلب خود را به مقدار كمترى صلح كند، كسى كه حواله را قبول كرده مىتواند تمام مقدار حواله شده را از حواله دهنده مطالبه نمايد. مسأله 2293 - بعد از آن كه حواله درست شد، حواله دهنده و كسى كه به او حواله شده، نمىتوانند حواله را بهم بزنند، و هر گاه كسى كه به او حواله شده در موقع حواله فقير نباشد يعنى غير از چيزهائى كه در دين مستثنى است مالى داشته باشد كه بتواند حواله را بپردازد اگر چه بعدا فقير شود، طلبكار هم نمىتواند حواله را بهم بزند و همچنين است اگر موقع حواله فقير باشد و طلبكار بداند فقير است، ولى اگر نداند فقير است وبعد بفهمد، اگر چه در آن وقت مالدار شده باشد، طلبكار مىتواند حواله را بهم بزند و طلب خود را از حواله دهنده بگيرد. مسأله 2294 - اگر بدهكار وطلبكار و كسى كه به او حواله شده، يا يكى از آنان

[ 456 ]

براى خود حق بهم زدن حواله را قرار دهند، مطابق قرارى كه گذاشته‌اند، مىتوانند حواله را بهم بزنند. مسأله 2295 - اگر حواله دهنده خودش طلب طلبكار را بدهد، چنانچه به خواهش كسى كه به او حواله شده داده است ذمه او برى مىشود و مىتوانند چيزى را كه داده از او بگيرد. واگر بدون خواهش او داده و قصدش اين بوده كه عوض آن را نگيرد، نمىتواند چيزى را كه داده از او مطالبه نمايد. احكام رهن مسأله 2296 - رهن آن است كه بدهكار مقدارى از مال خود را نزد طلبكار بگذارد كه اگر طلب او را ندهد طلبش را از آن مال به دست آورد. مسأله 2297 - در رهن لازم نيست صيغه بخوانند و همين قدر كه بدهكار مال خود را به قصد گرو، به طلبكار بدهد و طلبكار هم به همين قصد بگيرد، رهن صحيح است. مسأله 2298 - گرو دهنده و كسى كه مال را گرو مىگيرد بايد مكلف و عاقل باشند و كسى آنها را مجبور نكرده باشد، و نيز گرو دهنده در حال بالغ شدن بايد سفيه نباشد يعنى مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف نكند بلكه اگر به واسطه ورشكستگى يا براى آن كه بعد از بالغ شدن سفيه شده حاكم شرع او را از تصرف در اموالش جلوگيرى كرده باشد نمىتواند مال خود را گرو بگذارد. مسأله 2299 - انسان مالى را مىتواند گرو بگذارد كه شرعا بتواند در آن تصرف كند و اگر مال كس ديگر را گرو بگذارد، در صورتى صحيح است كه صاحب مال بگويد به گرو گذاشتن راضى هستم. مسأله 2300 - چيزى را كه گرو مىگذارند، بايد خريد وفروش آن صحيح باشد، پس اگر شراب و مانند آنرا گرو بگذارند، درست نيست.

[ 457 ]

مسأله 2301 - استفاده چيزى را كه گرو مىگذارند، مال كسى است كه آن را گرو گذاشته. مسأله 2302 - طلبكار و بدهكار نمىتوانند مالى را كه گرو گذاشته شده، بدون اجازه يكديگر ملك كسى كنند، مثلا ببخشند يا بفروشند. ولى اگر يكى از آنان آن را ببخشد يا بفروشد، بعد ديگرى بگويد راضى هستم اشكال ندارد. مسأله 2303 - اگر طلبكار چيزى را كه گرو برداشته با اجازه بدهكار بفروشد پول آن هم مثل خود مال گرو مىباشد. و همچنين است در صورتى كه بى اجازه او بفروشد و بعد بدهكار امضا كند يا آن كه خود بدهكار آن چيز را با اجازه طلبكار بفروشد. مسأله 2304 - اگر موقعى كه بايد بدهى خود را بدهد طلبكار مطالبه كند و او ندهد طلبكار مىتواند مالى را كه گرو برداشته بفروشد و طلب خود را بردارد و بايد بقيه را به بدهكار بدهد، ولى اگر به حاكم شرع دسترسى دارد، بايد براى فروش آن از حاكم شرع اجازه بگيرد. مسأله 2305 - اگر بدهكار غير از خانه‌اى كه در آن نشسته و چيزهائى كه مانند اثاثيه خانه، محل احتياج او است، چيز ديگرى نداشته باشد. طلبكار نمىتواند طلب خود را از او مطالبه كند ولى اگر مالى را كه گرو گذاشته خانه و اثاثيه هم باشد، طلبكار مىتواند بفروشد و طلب خود را بردارد.

[ 458 ]

احكام ضامن شدن مسأله 2306 - اگر انسان بخواهد ضامن شود كه بدهى كسى را بدهد، ضامن شدن او در صوررتى صحيح است كه به هر لفظى اگر چه عربى نباشد به طلبكار بگويد كه من ضامن شده‌ام طلب تو را بدهم و طلبكار هم رضايت خود را بفهماند، ولى راضى بودن بدهكار شرط نيست. مسأله 2307 - ضامن وطلبكار بايد مكلف وعاقل باشند وكسى هم آنها را مجبور نكرده باشد و نيز بايد سفيه نباشند يعنى مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف كنند، و كسى كه به واسطه ورشكستگى حاكم شرع او را از تصرف در اموالش جلوگيرى كرده بابت طلبى كه دارد ديگرى نمىتواند ضامن او شود. مسأله 2308 - هر گاه براى ضامن شدن خودش شرطى قرار دهد، مثلا بگويد اگر بدهكار، قرض تو را نداد من مىدهم، احتياط واجب آن است كه به ضامن شدن او ترتيب اثر ندهند. مسأله 2309 - كسى كه انسان ضامن بدهى او مىشود بايد بدهكار باشد، پس اگر كسى بخواهد از ديگرى قرض كند، تا وقتى قرض نكرده انسان نمىتواند ضامن او شود. مسأله 2310 - در صورتى انسان مىتواند ضامن شود كه طلبكار وبدهكار و جنس بدهى همه معين باشد، پس اگر دو نفر از كسى طلبكار باشند و انسان بگويد من ضامن هستم كه طلب يكى از شماها را بدهم، چون معين نكرده كه طلب كدام را مىدهد، ضامن شدن او باطل است. و نيز اگر كسى از دو نفر طلبكار باشد و انسان بگويد من ضامن هستم كه بدهى يكى از آن دو نفر را به تو بدهم، چون معين نكرده كه بدهى كدام را مىدهد، ضامن شدن او باطل مىباشد و هم چنين اگر كسى از ديگرى مثلا ده من گندم و ده تومان پول طلبكار باشد و انسان بگويد من ضامن يكى از دو طلب تو هستم و معين

[ 459 ]

نكند كه ضامن گندم است يا ضامن پول، صحيح نيست. مسأله 2311 - اگر طلبكار طلب خود را به ضامن ببخشد، ضامن نمىتواند از بدهكار چيزى بگيرد و اگر مقدارى از آن را ببخشد، نمىتواند آن مقدار را مطالبه نمايد. مسأله 2312 - اگر انسان ضامن شود كه بدهى كسى را بدهد، نمىتواند از ضامن شدن خود برگردد. مسأله 2313 - ضامن و طلبكار مىتوانند شرط كنند كه هر وقت بخواهند ضامن بودن ضامن را بهم بزنند. مسأله 2314 - هر گاه انسان در موقع ضامن شدن، بتواند طلب طلبكار را بدهد اگر چه بعد فقير شود، طلبكار نمىتواند ضامن بودن او را بهم بزند وطلب خود را از بدهكار اول مطالبه نمايد و هم چنين است اگر در آن موقع نتواند طلب او را بدهد ولى طلبكار بداند وبه ضامن شدن او راضى شود. مسأله 2315 - اگر انسان در موقعى كه ضامن مىشود، نتواند طلب طلبكار را بدهد و طلبكار در آن وقت نداند و بعد ملتفت شود، مىتواند ضامن بودن او را بهم بزند. مسأله 2316 - اگر كسى بدون اجازه بدهكار ضامن شود كه بدهى او را بدهد، نمىتواند چيزى از او بگيرد. مسأله 2317 - اگر كسى با اجازه بدهكار ضامن شود كه بدهى او را بدهد، مىتواند مقدارى را كه ضامن شده از او مطالبه نمايد، ولى اگر بجاى جنسى كه بدهكار بوده جنس ديگرى به طلبكار او بدهد، نمىتواند چيزى را كه داده از او مطالبه نمايد، مثلا اگر ده من گندم بدهكار باشد وضامن ده من برنج بدهد، نمىتواند برنج را از او مطالبه نمايد، اما اگر خودش راضى شود كه برنج بدهد، اشكال ندارد.

[ 460 ]

احكام كفالت مسأله 2318 - كفالت آن است كه انسان ضامن شود كه هر وقت طلبكار بدهكار را خواست، به دست او بدهد و همچنين اگر كسى بر ديگرى حقى داشته باشد يا ادعاى حقى كند كه دعواى او قابل قبول باشد چنانچه انسان ضامن شود كه هر وقت صاحب حق يا مدعى طرف را خواست به دست او بدهد عملش را كفالت و به كسى كه اين طور ضامن مىشود كفيل مىگويند. مسأله 2319 - كفالت در صورتى صحيح است كه كفيل به هر لفظى اگر چه عربى نباشد به طلبكار بگويد كه من ضامنم هر وقت بدهكار خود را بخواهى به دست تو بدهم و طلبكار هم قبول نمايد. مسأله 2320 - كفيل بايد مكلف و عاقل باشد و او را در كفالت مجبور نكرده باشند و بتواند كسى را كه كفيل او شده حاضر نمايد. مسأله 2321 - يكى از هفت چيز، كفالت را بهم مىزند: اول: كفيل بدهكار را به دست طلبكار بدهد. دوم: طلب طلبكار داده شود. سوم: طلبكار از طلب خود بگذرد. چهارم: بدهكار بميرد. پنجم: طلبكار كفيل را از كفالت آزاد كند. ششم: كفيل بميرد. هفتم: كسى كه صاحب حق است به وسيله حواله يا طور ديگرى حق خود را به ديگرى واگذار نمايد. مسأله 2322 - اگر كسى به زور بدهكار را از دست طلبكار رها كند، چنانچه طلبكار دسترسى به او نداشته باشد، كسى كه بدهكار را رها كرده، بايد او را به دست طلبكار بدهد، و يا طلب طلبكار را بپردازد.

[ 461 ]

احكام وديعه (امانت) مسأله 2323 - اگر انسان مال خود را به كسى بدهد و بگويد نزد تو امانت باشد و او هم قبول كند، يا بدون اين كه حرفى بزنند صاحب مال بفهماند كه مال را براى نگهدارى به او مىدهد و او هم به قصد نگهدارى كردن بگيرد بايد به احكام وديعه و امانت دارى كه بعدا گفته مىشود عمل نمايد. مسأله 2324 - امانت دار و كسى كه مال را امانت مىگذارد، بايد هر دو بالغ و عاقل باشند، پس اگر انسان مالى را پيش بچه يا ديوانه امانت بگذارد، يا ديوانه و بچه، مالى را پيش كسى امانت بگذارند صحيح نيست. مسأله 2325 - اگر از بچه يا ديوانه چيزى را بطور امانت قبول كند، بايد آن را به صاحبش بدهد، و اگر آن چيز مال خود بچه يا ديوانه است بايد به ولى او برساند و چنانچه مال تلف شود، بايد عوض آن را بدهد، ولى اگر براى اين كه مال از بين نرود آنرا از بچه گرفته چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى نكرده باشد ضامن نيست. مسأله 2326 - كسى كه نمىتواند امانت را نگهدارى نمايد، بنابر احتياط واجب بايد قبول نكند، ولى اگر صاحب مال در نگهدارى آن عاجزتر باشد و كسى هم كه بهتر حفظ كند نباشد، اين احتياط واجب نيست. مسأله 2327 - اگر انسان به صاحب مال بفهماند كه براى نگهدارى مال او حاضر نيست، چنانچه او مال را بگذارد وبرود و اين شخص مال را بر ندارد و آن مال تلف شود، كسى كه امانت را قبول نكرده ضامن نيست ولى احتياط مستحب آن است كه اگر ممكن باشد آن را نگهدارى نمايد. مسأله 2328 - كسى كه چيزى را امانت مىگذارد، هر وقت بخواهد مىتواند

[ 462 ]

آن را پس بگيرد و كسى هم كه امانت را قبول مىكند، هر وقت بخواهد مىتواند آن را به صاحبش برگرداند. مسأله 2329 - اگر انسان از نگهدارى امانت منصرف شود و وديعه را بهم بزند بايد هر چه زودتر مال را به صاحب آن يا وكيل يا ولى صاحبش برساند، يا به آنان خبر دهد كه به نگهدارى حاضر نيست، واگر بدون عذر، مال را به آنان نرساند و خبر هم ندهد، چنانچه مال تلف شود، بايد عوض آن را بدهد. مسأله 2330 - كسى كه امانت را قبول مىكند، اگر براى آن جاى مناسبى ندارد، بايد جاى مناسب تهيه نمايد و طورى آن را نگهدارى كند كه مردم نگويند در امانت خيانت كرده و در نگهدارى آن كوتاهى نموده است، و اگر در جائى كه مناسب نيست بگذارد و تلف شود، بايد عوض آن را بدهد. مسأله 2331 - كسى كه امانت را قبول مىكند، اگر در نگهدارى آن كوتاهى نكند وتعدى يعنى زياده روى هم ننمايد واتفاقا آن مال تلف شود، ضامن نيست. ولى اگر به اختيار خودش آن را در جائى بگذارد كه گمان مىرود ظالمى بفهمد و آن را ببرد، چنانچه تلف شود بايد عوض آن را به صاحبش بدهد، مگر آن كه جائى محفوظ تر از آن نداشته باشد و نتواند مال را به صاحبش يا به كسى كه بهتر حفظ كند برساند كه در اين صورت ضامن نيست. مسأله 2332 - اگر صاحب مال براى نگهدارى مال خود جائى را معين كند وبه كسى كه امانت را قبول كرده بگويد كه بايد مال را در اينجا حفظ كنى و اگر احتمال هم بدهى كه از بين برود، نبايد آن را به جاى ديگرى ببرى، چنانچه امانت دار احتمال دهد كه در آنجا از بين برود و بداند چون آنجا در نظر صاحب مال براى حفظ بهتر بوده گفته است كه نبايد از آنجا بيرون ببرى، مىتواند آن را به جاى ديگر ببرد، واگر در آنجا ببرد و تلف شود ضامن نيست. ولى اگر نداند به چه جهت گفته كه به جاى ديگر نبرد، چنانچه به جاى ديگر ببرد و تلف شود، احتياط واجب آن است كه عوض آن را بدهد.

[ 463 ]

مسأله 2333 - اگر صاحب مال براى نگهدارى مال خود جائى را معين كند ولى به كسى كه امانت را قبول كرده نگويد كه آن را به جاى ديگر نبر، چنانچه امانت دار احتمال دهد كه در آنجا از بين مىرود بايد آن را به جاى ديگرى كه مال در آنجا محفوظ تر است ببرد و چنانچه مال در آنجا تلف شود ضامن نيست مگر آن كه صاحب مال هم احتمال تلف شدن مال را در آنجا بدهد در اين صورت لازم نيست از آنجا ببرد. مسأله 2334 - اگر صاحب مال ديوانه شود كسى كه امانت را قبول كرده بايد فورا امانت را به ولى او برساند ويا به ولى او خبر دهد، واگر بدون عذر شرعى مال را به ولى او ندهد و از خبر دادن هم كوتاهى كند ومال تلف شود، بايد عوض آن را بدهد. مسأله 2335 - اگر صاحب مال بميرد، امانت دار بايد مال را به وارث او برساند. يا به وارث او خبر دهد و چنانچه مال را به وارث او ندهد و از خبر دادن هم كوتاهى كند و مال تلف شود ضامن است، ولى اگر براى آن كه مىخواهد بفهمد كسى كه مىگويد من وارث ميتم، راست مىگويد يا نه، يا ميت وارث ديگرى دارد يا نه، مال را ندهد و عجالتا خبر هم ندهد و مال تلف شود، ضامن نيست. مسأله 2336 - اگر صاحب مال بميرد و چند وارث داشته باشد كسىكه امانت را قبول كرده بايد مال را به همه ورثه بدهد، يا به كسى بدهد كه همه آنان گرفتن مال را به او واگذار كرده‌اند، پس اگر بدون اجازه ديگران تمام مال را به يكى از ورثه بدهد ضامن سهم ديگران است. مسأله 2337 - اگر كسى كه امانت را قبول كرده بميرد، يا ديوانه شود، وارث يا ولى او بايد هر چه زودتر به صاحب مال اطلاع دهد، يا امانت را به او برساند. مسأله 2338 - اگر امانت دار نشانه‌هاى مرگ را در خود ببيند، چنانچه ممكن است، بايد امانت را به صاحب آن يا وكيل او برساند و اگر ممكن نيست بايد آن را به حاكم شرع بدهد و چنانچه به حاكم شرع دسترسى ندارد، در صورتى كه وارث

[ 464 ]

او امين است و از امانت اطلاع دارد، لازم نيست وصيت كند وگرنه بايد وصيت كند و شاهد بگيرد و به وصى و شاهد، اسم صاحب مال و جنس و خصوصيات مال و محل آن را بگويد. مسأله 2339 - اگر امانت دار نشانه‌هاى مرگ را در خود ببيند و به وظيفه‌اى كه در مسأله پيش گفته شد عمل نكند، چنانچه آن امانت از بين برود بايد عوضش را بدهد اگر چه در نگهدارى آن كوتاهى نكرده باشد و مرض او خوب شود، يا بعد از مدتى پشيمان شود و وصيت كند. احكام عاريه مسأله 2340 - عاريه آن است كه انسان مال خود را به ديگرى بدهد كه از آن استفاده كند و در عوض، چيزى هم از او نگيرد. مسأله 2341 - لازم نيست در عاريه صيغه بخوانند، واگر مثلا لباس را به قصد عاريه به كسى بدهد و او به همين قصد بگيرد، عاريه صحيح است. مسأله 2342 - عاريه دادن چيز غصبى وچيزى كه مال انسان است ولى منفعت آن را به ديگرى واگذار كرده مثلا آن را اجاره داده، در صورتى صحيح است كه مالك چيز غصبى يا كسى كه آن چيز را اجاره كرده بگويد به عاريه دادن راضى هستم. مسأله 2343 - چيزى را كه منفعتش مال انسان است مثلا آن را اجاره كرده مىتواند عاريه بدهد ولى اگر در اجاره شرط كرده باشند كه خودش از آن استفاده كند نمىتواند آن را به ديگرى عاريه دهد. مسأله 2344 - اگر ديوانه و بچه، مال خود را عاريه بدهند صحيح نيست، اما اگر ولى بچه بنابر مصلحت عاريه دهد ونيز بچه با اذن ولى عاريه دهد، اشكال ندارد.

[ 465 ]

مسأله 2345 - اگر در نگهدارى چيزى كه عاريه كرده كوتاهى نكند ودر استفاده از آن هم زياده‌روى ننمايد واتفاقا آن چيز تلف شود ضامن نيست، ولى چنانچه شرط كنند كه اگر تلف شود عاريه كننده ضامن باشد، يا چيزى را كه عاريه كرده طلا و نقره باشد، بايد عوض آن را بدهد. مسأله 2346 - اگر طلا و نقره را عاريه نمايد و شرط كند كه اگر تلف شود ضامن نباشد، چنانچه تلف شود ضامن نيست. مسأله 2347 - اگر عاريه دهنده بميرد، عاريه گيرنده بايد چيزى را كه عاريه كرده به ورثه او بدهد. مسأله 2348 - اگر عاريه دهنده طورى شود كه شرعا نتواند در مال خود تصرف كند مثلا ديوانه شود، عاريه كننده بايد مالى را كه عاريه كرده به ولى او بدهد. مسأله 2349 - كسى كه چيزى عاريه داده هر وقت بخواهد مىتواند آن را پس بگيرد و كسى هم كه عاريه كرده هر وقت بخواهد مىتواند آن را پس دهد. مسأله 2350 - عاريه دادن چيزى كه استفاده حلال ندارد مثل ظرف طلا و نقره باطل است. مسأله 2351 - عاريه دادن گوسفند براى استفاده از شير و پشم آن، و عاريه دادن حيوان نر براى كشيدن بر ماده صحيح است. مسأله 2352 - اگر چيزى را كه عاريه كرده به مالك، يا وكيل يا ولى او بدهد و بعد آن چيز تلف شود، عاريه كننده ضامن نيست ولى اگر بدون اجازه صاحب مال يا وكيل يا ولى او به جائى ببرد كه صاحبش معمولا به آنجا مىبرده، مثلا اسب را در اصطبلى كه صاحبش براى آن درست كرده ببندد و بعد تلف شود يا كسى آن را تلف كند، ضامن است. مسأله 2353 - اگر چيز نجس را براى كارى كه شرط آن پاكى است عاريه دهد

[ 466 ]

مثلا لباس را عاريه دهد كه با آن نماز بخوانند، بايد نجس بودن آن را به كسى كه عاريه مىكند، بگويد. مسأله 2354 - چيزى را كه عاريه كرده، بدون اجازه صاحب آن نمىتواند به ديگرى اجاره يا عاريه دهد. مسأله 2355 - اگر چيزى را كه عاريه كرده با اجازه صاحب آن به ديگرى عاريه دهد چنانچه كسى كه اول آن چيز را عاريه كرده بميرد يا ديوانه شود، عاريه دومى باطل نمىشود. مسأله 2356 - اگر بداند مالى را كه عاريه كرده غصبى است، بايد آن را به صاحبش برساند و نمىتواند به عاريه دهنده بدهد. مسأله 2357 - اگر مالى را كه مىداند غصبى است عاريه كند و از آن استفاده‌اى ببرد و در دست او از بين برود، مالك مىتواند عوض مال و عوض استفاده‌اى را كه عاريه‌كننده برده از او يا از كسى كه مال را غصب كرده مطالبه كند و اگر عوض مال يا استفاده آن را از عاريه كننده بگيرد او نمىتواند چيزى را كه به مالك مىدهد از عاريه دهنده مطالبه نمايد. مسأله 2358 - اگر نداند مالى را كه عاريه كرده غصبى است و در دست او از بين برود، چنانچه صاحب مال عوض آن را از او بگيرد، او هم مىتواند آنچه را به صاحب مال داده از عاريه دهنده مطالبه نمايد، ولى اگر چيزى را كه عاريه كرده طلا ونقره باشد، يا عاريه دهنده با او شرط كرده باشد كه اگر آن چيز از بين برود عوضش را بدهد، نمىتواند چيزى را كه به صاحب مال مىدهد، از عاريه دهنده مطالبه نمايد.

[ 467 ]

اهميت ازدواج در اسلام ازدواج يكى از مستحبات بسيار مؤكد اسلام است و احاديث بسيارى از حضرت رسول اكرم واهل بيت مكرم آن حضرت (سلام الله عليهم) در رابطه با ترغيب و تشويق به ازدواج و انتقاد و مذمت از ترك ازدواج صادر شده است. حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) فرمودند: (هيچ خانه‌اى در نزد خداوند، بهتر از خانه‌اى كه به وسيله ازدواج برپا مىشود و آباد مىگردد، نيست). ونيز آن حضرت فرمودند: (كسىكه ازدواج كرد نصف دين خود را حفظ كرده است و مراقب نصف ديگر دين خود باشد). حضرت صادق (عليه السلام) فرمودند: (دو ركعت نماز يك انسان متأهل از 70 ركعت نمازى كه شخص عزب بجا مىآورد، بافضيلت تر است). حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) فرمودند: (پست ترين مردگان شما افرادى هستند كه از ازدواج كردن خوددارى كرده و عزب مانده‌اند). و اگر كسى بترسد كه اگر ازدواج نكند در حرام مىافتد، ازدواج بر او واجب مىشود. بر اساس احاديث اهلبيت (عليهم السلام) مخصوصا ترك ازدواج بخاطر ترس

[ 468 ]

از فقر و عدم امكانات اقتصادى، مذموم است. حضرت پيغمبر (صلى الله عليه وآله) فرمودند: (كسى كه به واسطه ترس از فقر ترك ازدواج مىكند نسبت به خداوند سوء ظن (گمان بد) بكار برده است و خداوند متعال فرموده است: ان يكونوا فقراء يغنهم الله من فضله يعنى اگر ازدواج كنندگان در فقر و مضيقه اقتصادى باشند خداوند آنها را از فضل و كرم خود بىنياز خواهد كرد). طبق احاديث اسلامى و اين آيه از قرآن كريم، ازدواج موجب از بين رفتن فقر و بوجود آمدن وسعت اقتصادى است. شخصى در محضر مبارك حضرت پيغمبر (صلى الله عليه وآله) از مضيقه اقتصادى شكايت كرد، حضرتش فرمودند: (ازدواج كن تا مشكلات اقتصادى تو بر طرف شود). و اين جريان تا سه مرتبه تكرار شد و در هر دفعه آن حضرت وى را امر به ازدواج كرد و نيز آن حضرت فرمودند: (ازدواج كنيد تا روزى شما وسعت پيدا بكند). حضرت صادق (عليه السلام) فرمودند: (افزايش روزى با ازدواج و داشتن اهل و عيال توأم است). در امر ازدواج بايد قبل از هر چيز وبيش از همه چيز به ايمان و تقوا و تعهد اسلامى توجه داشت. رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) فرمودند: (هنگامى كه افرادى كه از جهت اخلاق و تعهد اسلامى و تدين شايستگى دارند براى خواستگارى آمدند در ازدواج و وصلت با آنها جواب منفى ندهيد و به ازدواج با آنها اقدام كنيد وگرنه فتنه و فساد بزرگى دامنگير جامعه خواهد شد).

[ 469 ]

احكام نكاح يا ازدواج به واسطه عقد ازدواج، زن به مرد حلال مىشود و آن بر دو قسم‌است دائم و غير دائم. عقد دائم آن است كه مدت زناشوئى در آن معين نشود، وزنى را كه به اين قسم عقد مىكنند دائمه گويند وعقد غير دائم آن است كه مدت زناشوئى در آن معين شود، مثلا زن را به مدت يك ساعت يا يك روز يا يك ماه يا يك سال يا بيشتر عقد نمايند، و زنى را كه به اين قسم عقد كنند متعه و صيغه مىنامند. احكام عقد مسأله 2359 - در زناشوئى چه دائم وچه غير دائم، بايد صيغه خوانده شود و تنها راضى بودن زن ومرد كافى نيست و صيغه عقد را يا خود زن و مرد مىخوانند، يا ديگرى را وكيل مىكنند كه از طرف آنان بخواند. مسأله 2360 - وكيل لازم نيست مرد باشد، زن هم مىتواند براى خواندن صيغه عقد از طرف ديگرى وكيل شود. مسأله 2361 - زن ومرد تا يقين نكنند كه وكيل آنها، صيغه را خوانده است

[ 470 ]

نمىتوانند به يكديگر نگاه محرمانه نمايند و گمان به اين كه وكيل صيغه را خوانده است كفايت نمىكند ولى اگر وكيل بگويد صيغه را خوانده‌ام كافى است. مسأله 2362 - اگر زنى كسى را وكيل كند كه مثلا ده روزه او را به عقد مردى در آورد و ابتداى ده روز را معين نكند در صورتى كه از گفته زن معلوم شود كه به وكيل اختيار كامل داده آن وكيل مىتواند هر وقت كه بخواهد او را ده روز به عقد آن مرد در آورد و اگر معلوم باشد كه زن، روز يا ساعت معينى را قصد كرده، بايد صيغه را مطابق قصد او بخواند. مسأله 2363 - يك نفر مىتواند براى خواندن صيغه عقد دائم يا غير دائم از طرف طرف زن و مرد وكيل شود و نيز مرد مىتواند از طرف زن وكيل شود و او را براى خود به طور دائم يا غير دائم عقد كند و همچنين زن مىتواند از طرف مرد وكيل شود كه خود را به عقد او در آورد ولى احتياط مستحب آن است كه عقد را دو نفر بخوانند. دستور خواندن عقد دائم مسأله 2364 - اگر صيغه دائم را خود زن و مرد بخوانند و اول زن بگويد: زوجتك نفسى على الصداق المعلوم (يعنى خود را زن تو نمودم به مهرى كه معين شده) پس از آن بدون فاصله مرد بگويد: قبلت التزويج (يعنى قبول كردم اين ازدواج را) عقد صحيح است واگر ديگرى را وكيل كنند كه از طرف آنها صيغه عقد را بخواند چنانچه مثلا اسم مرد احمد و اسم زن فاطمه باشد و وكيل زن بگويد: زوجت موكلتى فاطمة موكلك احمد على الصداق المعلوم، پس بدون فاصله وكيل مرد بگويد: قبلت لموكلى احمد على الصداق صحيح مىباشد. و بهتر آن است لفظى كه مرد مىگويد، با لفظى كه زن مىگويد مطابق باشد، مثلا اگر زن زوجت مىگويد مردم هم قبلت التزويج بگويد.

[ 471 ]

دستور خواندن عقد غير دائم مسأله 2365 - اگر خود زن ومرد بخواهند صيغه عقد غير دائم را بخوانند، بعد از آن كه مدت و مهر را معين كردند، چنانچه زن بگويد: زوجتك نفسى في المدة المعلومة على المهر المعلوم بعد بدون فاصله مرد بگويد: قبلت صحيح است. واگر ديگرى را وكيل كنند و اول وكيل زن به وكيل مرد بگويد: متعت موكلتى موكلك في المدة المعلومة على المهر المعلوم، پس بدون فاصله وكيل مرد بگويد: قبلت لموكلى هكذا صحيح مىباشد. شرائط عقد مسأله 2366 - عقد ازدواج چند شرط دارد: اول: آن كه اگر مرد و زن قدرت خواندن صيغه عقد بعربى را داشته باشند، بعربى بخوانند، ولى اگر مرد و زن نتواند صيغه را بعربى صحيح بخوانند، به هر لفظى كه صيغه را بخوانند صحيح است و لازم هم نيست كه وكيل بگيرند اما بايد لفظى بگويند كه معنى (زوجت (تا آخر) و قبلت) را بفهماند. دوم: مرد و زن يا وكيل آنها كه صيغه را مىخوانند قصد انشاء داشته باشند، يعنى اگر خود مرد و زن صيغه را مىخوانند، زن به گفتن (زوجتك نفسى) قصدش اين باشد كه خود را زن او قرار دهد و با گفتن اين لفظ پيمان زناشوئى ميان خود و آن مرد ببندد و مرد به گفتن (قبلت التزويج) اين پيمان و زن بودن او را براى خود قبول نمايد، و اگر وكيل مرد و زن صيغه را مىخوانند، به گفتن (زوجت (تا آخر) و قبلت) قصدشان اين باشد كه مرد و زنى كه آنان را وكيل كرده‌اند، زن و شوهر شوند و ميان آنها زناشوئى برقرار شود. سوم: كسى كه صيغه را مىخواند عاقل باشد، و بنابر احتياط مستحب بالغ باشد چه براى خود بخواند و چه از طرف ديگرى وكيل شده باشد، ولى اگر نا بالغ مميز،

[ 472 ]

با قصد انشاء صيغه عقد را براى ديگرى وكالتا يا فضولتا اجرا كند و او اجازه دهد يا براى خود با اذن يا اجازه ولى عقد كند يا بعد از بلوغ، عقد قبل از بلوغ را، براى خود قبول كند، صحيح مىباشد. چهارم: اگر وكيل زن و شوهر يا ولى آنها صيغه را مىخوانند، در عقد، زن و شوهر را معين كنند مثلا اسم آنها را ببرند يا به آنها اشاره نمايند، پس كسى كه چند دختر دارد، اگر به مردى بگويد زوجتك احدى بناتى (يعنى زن تو نمودم يكى از دخترانم را) و او بگويد قبلت يعنى قبول كردم، چون در موقع عقد، دختر معين نبوده عقد باطل است. پنجم: زن و مرد با ازدواج راضى باشند، ولى اگر زن ظاهرا به كراهت اذن دهد و معلوم باشد قلبا راضى است عقد صحيح است. مسأله 2367 - اگر در عقد يك حرف غلط خوانده شود كه معنى آن را عوض كند، عقد باطل است. مسأله 2368 - كسى كه دستور زبان عربى را نمىداند، اگر قرائتش صحيح باشد ومعناى هر كلمه از عقد را جداگانه بداند و از هر لفظى معناى آن را قصد نمايد مىتواند عقد را بخواند. مسأله 2369 - اگر زنى را براى مردى بدون اجازه آنان عقد كنند و بعدا زن و مرد بگويند به آن عقد راضى هستيم، عقد صحيح است. مسأله 2370 - اگر زن و مرد يا يكى از آن دو را با ازدواج مجبور نمايند و بعد از خواندن عقد راضى شوند و بگويند به آن عقد راضى هستيم، عقد صحيح است. مسأله 2371 - پدر وجد پدرى مىتوانند براى فرزند نا بالغ يا ديوانه خود كه به حال ديوانگى بالغ شده است و همچنين اگر ديوانگى بعد از بلوغ بوده، ازدواج كنند بعد از آن كه آن طفل بالغ شد يا ديوانه عاقل گرديد، اگر ازدواجى كه براى او كرده‌اند مفسده‌اى نداشته نمىتواند آن را بهم بزند و اگر مفسده‌اى داشته، مىتواند آن را بهم بزند.

[ 473 ]

مسأله 2372 - دخترى كه به حد بلوغ رسيده ورشيده است يعنى مصلحت خود را تشخيص مىدهد، اگر بخواهد شوهر كند، بنابر اقوى اجازه پدر يا جد پدرى لازم نيست، هر چند كه بهتر آن است كه بدون نظر واجازه آنها اقدام به ازدواج نكند، ولى ازدواج باكره‌اى كه به حد رشد و تشخيص مصلحت نرسيده است، بدون اجازه پدر يا جد صحيح نيست. مسأله 2373 - اگر پدر و جد پدرى غائب باشند، به‌طورى كه نشود از آنان اذن گرفت و دختر هم احتياج به شوهر كردن داشته باشد لازم نيست از پدر وجد پدرى اجازه بگيرند و همچنين از ازدواج با كسى كه با دختر كفو است، را شرعا و عرفا منع كنند و دختر احتياج به شوهر كردن داشته باشد و نيز اگر دختر باكره نباشد، در صورتى كه بكارتش به واسطه شوهر كردن از بين رفته باشد، اجازه پدر و جد لازم نيست. مسأله 2374 - اگر پدر، يا جد پدرى براى پسر نا بالغ خود زن بگيرند پسر بايد بعد از بالغ شدن، خرج آن زن را بدهد. مسأله 2375 - اگر پدر، يا جد پدرى براى پسر نا بالغ خود زن بگيرد، چنانچه پسر در موقع عقد مالى داشته، مديون مهر زن است و اگر در موقع عقد مالى نداشته پدر يا جد او بايد مهر زن را بدهند. عيبهائى كه بواسطه آنها مىشود عقد را بهم زد مسأله 2376 - اگر مرد بعد از عقد بفهمد كه زن يكى از اين هفت عيب را دارد مىتواند عقد را بهم بزند: اول: ديوانگى، دوم: مرض خوره، سوم: مرض برص (پيسى). چهارم: كورى،

[ 474 ]

پنجم: شل بودن به طورى كه معلوم باشد. ششم: آن كه افضا شده يعنى راه بول و حيض يا راه حيض و غائط او يكى شده باشد، ولى اگر راه حيض و غائط او يكى شده باشد بهم زدن عقد اشكال دارد و بايد احتياط شود. هفتم: آن كه گوشت، يا استخوانى يا غده‌اى در فرج او باشد كه مانع نزديكى شود. مسأله 2377 - اگر زن بعد از عقد بفهمد كه شوهر او قبل از عقد ديوانه بوده يا بعدا ديوانه شده است يا قبل از عقد آلت مردى نداشته يا قبل از عقد عنين بوده است و نمىتواند وطى و نزديكى نمايد يا بعد از عقد بدون آن كه نزديكى كرده باشد عنين شده يا تخم‌هاى او را قبل از عقد كشيده‌اند مىتواند عقد را بهم بزند. مسأله 2378 - اگر مرد يا زن، به واسطه يكى از عيبهائى كه در دو مسأله پيش گفته شد، عقد را بهم بزند، بايد بدون طلاق از هم جدا شوند. مسأله 2379 - اگر به واسطه آن كه مرد عنين است و نمىتواند وطى و نزديكى كند، زن عقد را بهم بزند، شوهر بايد نصف مهر را بدهد. ولى اگر به واسطه يكى از عيبهاى ديگرى كه گفته شد مرد يا زن عقد را بهم بزند، چنانچه مرد با زن نزديكى نكرده باشد چيزى بر او نيست و اگر نزديكى كرده، بايد تمام مهر را بدهد. عده‌اى از زنها كه ازدواج با آنان حرام است مسأله 2380 - ازدواج با زنهائى كه مثل مادر و خواهر و مادر زن با انسان محرم هستند حرام است. مسأله 2381 - اگر كسى زنى را براى خود عقد نمايد، اگر چه با او نزديكى نكند، مادر و مادر مادر آن زن و مادر پدر او هر چه بالا روند به آن مرد محرم مىشوند. مسأله 2382 - اگر زنى را عقد كند و با او نزديكى نمايد، دختر و نوه دخترى

[ 475 ]

و پسرى آن زن هر چه پائين روند، چه در وقت عقد باشند يا بعدا به دنيا بيايند، به آن مرد محرم مىشوند. مسأله 2383 - اگر با زنى كه براى خود عقد كرده نزديكى هم نكرده باشد، تا وقتى كه آن زن در عقد او است نمىتواند با دختر او ازدواج كند. مسأله 2384 - عمه و خاله پدر و عمه و خاله پدر پدر و عمه و خاله مادر و عمه وخاله مادر مادر هر چه بالا روند به انسان محرمند. مسأله 2385 - پدر و جد شوهر، هر چه بالا روند، و پسر ونوه پسرى و دخترى او هر چه پائين آيند چه در موقع عقد باشند، يا بعدا به دنيا بيايند به زن او محرم هستند. مسأله 2386 - اگر زنى را براى خود عقد كند، دائمه باشد يا صيغه، تا وقتى كه آن زن در عقد او است، نمىتواند با خواهر آن زن ازدواج نمايد. مسأله 2387 - اگر زن خود را به ترتيبى كه در كتاب طلاق گفته مىشود طلاق رجعى دهد در بين عده نمىتواند خواهر او را عقد نمايد، بلكه در عده طلاق بائن هم كه بعدا بيان مىشود، احتياط مستحب آن است كه از ازدواج با خواهر او خوددارى نمايد. و اگر زنى را متعه كرده باشد و مدت او را بخشيده يا تمام شده باشد، بنابر اقوى در عده او مىتواند با خواهر او به طور دوام يا موقت ازدواج كند. مسأله 2388 - انسان نمىتواند بدون اجازه زن خود با خواهر زاده و برادرزاده او ازدواج كند ولى اگر بدون اجازه زنش آنان را عقد نمايد و بعدا زن راضى شود و بگويد به آن عقد راضى هستم آن عقد صحيح و نافذ مىشود. مسأله 2389 - اگر زن بفهمد شوهرش برادرزاده يا خواهرزاده او را عقد كرده و حرفى نزند، چنانچه بعدا رضايت ندهد عقد آنان باطل است. مسأله 2390 - اگر انسان پيش از آن كه دختر عمه يا دختر خاله خود را بگيرد با مادر آنان زنا كند، ديگر نمىتواند با آنان ازدواج نمايد. مسأله 2391 - اگر با دختر عمه يا دختر خاله خود ازدواج نمايد و پيش از آن كه با آنان نزديكى كند با مادرشان زنا نمايد عقد آنان اشكال ندارد.

[ 476 ]

مسأله 2392 - اگر با زنى غير از عمه و خاله خود زنا كند، احتياط واجب آن است كه با دختر او ازدواج نكند، ولى اگر زنى را عقد نمايد و با او نزديكى كند بعد با مادر او زنا كند، آن زن بر او حرام نمىشود، و هم چنين است اگر بعد از عقد پيش از آن كه با او نزديكى كند با مادر او زنا نمايد، ولى در اين صورت احتياط مستحب آن است كه از آن زن جدا شود. مسأله 2393 - زن مسلمان نمىتواند به عقد كافر در آيد، مرد مسلمان هم نمىتواند با زنهاى كافره غير اهل كتاب ازدواج نمايد، ولى متعه كردن زن اهل كتاب مانند يهود و نصارى مانعى ندارد، بلكه ازدواج آنها به طور دوام نيز بنابر اقوى جائز است ولى اين احتياط ترك نشود كه در صورتى اقدام به ازدواج به طور دوام به آنها بكند كه متمكن از ازدواج با زن مسلمان نباشد. مسأله 2394 - اگر با زنى كه در عده طلاق رجعى است زنا كند آن زن بر او حرام مىشود و اگر با زنى كه در عده متعه، يا طلاق بائن، يا عده وفات است، زنا كند بعدا مىتواند او را عقد نمايد، اگر چه احتياط مستحب آن است كه با او ازدواج نكند و معناى طلاق رجعى و طلاق بائن و عده متعه و عده وفات در احكام طلاق گفته خواهد شد. مسأله 2395 - اگر با زن بىشوهرى كه در عده نيست زنا كند، بعدا مىتواند آن زن را براى خود عقد نمايد، ولى احتياط مستحب آن است كه صبر كند تا آن زن حيض ببيند بعد او را عقد نمايد، و همچنين است اگر ديگرى بخواهد آن زن را عقد كند. مسأله 2396 - اگر زنى را كه در عده ديگرى است براى خود عقد كند، چنانچه مرد و زن، يا يكى از آنان بدانند كه عده زن تمام نشده و بدانند عقد كردن زن در عده حرام است آن زن بر او حرام مىشود، اگر چه مرد بعد از عقد كردن با آن زن نزديكى نكرده باشد.

[ 477 ]

مسأله 2367 - اگر زنى را براى خود عقد كند وبعد معلوم شود كه در عده بوده چنانچه هيچ كدام نمىدانسته‌اند زن در عده است و نمىدانسته‌اند كه عقد كردن زن در عده حرام است، در صورتى كه مرد با او نزديكى كرده باشد، آن زن بر او حرام ابدى مىشود. مسأله 2398 - اگر انسان بداند زنى شوهر دارد و با او ازدواج كند بايد از او جدا شود وبعدا هم نمىتواند او را براى خود عقد كند. و همچنين است اگر نداند كه آن زن شوهر دارد ولى بعد از ازدواج با او نزديكى كرده باشد. مسأله 2399 - زن شوهردار اگر زنا بدهد بر مرد زنا كننده حرام ابدى مىشود ولى بر شوهر خود حرام نمىشود و چنانچه توبه نكند و بر عمل خود باقى باشد، بهتر است كه شوهر، او را طلاق دهد ولى بايد مهرش را بدهد. مسأله 2400 - زنى را كه طلاق داده‌اند و زنى كه صيغه بوده و شوهرش مدت او را بخشيده يا مدتش تمام شده، چنانچه بعد از مدتى شوهر كند و بعد شك كند كه موقع عقد شوهر دوم، عده شوهر اول تمام بوده يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند. مسأله 2401 - مادر و خواهر و دختر پسرى كه لواط داده بر لواط كننده حرام است اگر چه لواط كننده ولواط دهنده بالغ نباشند. ولى اگر گمان كند كه دخول شده، يا شك كند كه دخول شده يا نه، بر او حرام نمىشوند. مسأله 2402 - اگر با مادر يا خواهر يا دختر كسى ازدواج نمايد و بعد از ازدواج با آن كس لواط كند آنها بر او حرام نمىشوند. هر چند بعد از ازدواج، دخول به زوجه صورت نگرفته باشد. مسأله 2403 - اگر كسى در حال احرام كه يكى از كارهاى حج است، با زنى ازدواج نمايد، عقد او باطل است، و چنانچه مىدانسته كه زن گرفتن بر او حرام است، ديگر نمىتواند آن زن را عقد كند. مسأله 2404 - اگر زنى كه در حال احرام است با مردى كه در حال احرام نيست ازدواج كند عقد او باطل است، و اگر زن مىدانسته كه ازدواج كردن در حال احرام، حرام‌است، واجب است بعدا با آن مرد ازدواج نكند.

[ 478 ]

مسأله 2405 - اگر مرد طواف نساء را كه يكى از كارهاى حج است بجا نياورد، زن كه بواسطه محرم شدن بر او حرام شده بود حلال نمىشود، و نيز اگر زن طواف نساء نكند شوهرش بر او حلال نمىشود، ولى اگر بعدا طواف نساء را انجام دهند به يكديگر حلال مىشوند. مسأله 2406 - اگر كسى دختر نا بالغى را براى خود عقد كند و پيش از آن كه نه سال دختر تمام شود، با او نزديكى و دخول كند، چنانچه او را افضا نمايد، هيچ وقت نبايد با او نزديكى كند. مسأله 2407 - زنى را كه سه مرتبه طلاق داده‌اند بر شوهرش حرام مىشود، ولى اگر با شرايطى كه در كتاب طلاق گفته مىشود با مرد ديگرى ازدواج كند، شوهر اول مىتواند دوباره او را براى خود عقد نمايد. احكام عقد دائم مسأله 2408 - زنى كه عقد دائمى شده نبايد بدون اجازه شوهر از خانه بيرون رود و بايد خود را براى هر كاميابى جنسى كه او مىخواهد، تسليم نمايد و بدون عذر شرعى از نزديكى كردن او جلوگيرى نكند و اگر در اينها از شوهر اطاعت كند، تهيه غذا و لباس و منزل او و لوازم ديگرى كه در كتب ديگر تفصيلا ذكر شده بر شوهر واجب است و اگر تهيه نكند چه توانائى داشته باشد، يا نداشته باشد، مديون زن است. مسأله 2409 - اگر زن در كارهائى كه در مسأله پيش گفته شد اطاعت شوهر را نكند گناهكار است وحق غذا ولباس و منزل و هم خوابى ندارد ولى مهر او از بين نمىرود.

[ 479 ]

مسأله 2410 - مرد حق ندارد زن خود را به خدمت خانه مجبور كند. مسأله 2411 - مخارج سفر زن اگر بيشتر از مخارج وطن باشد با شوهر نيست ولى اگر شوهر مايل باشد كه زن را سفر ببرد بايد خرج سفر او را بدهد. مسأله 2412 - زنى كه از شوهر اطاعت مىكند اگر مطالبه خرجى كند و شوهر ندهد مىتواند در هر روز به اندازه خرجى آن روز بدون اجازه از مال او بردارد و اگر ممكن نيست چنانچه ناچار باشد كه معاش خود را تهيه كند، در موقعى كه مشغول تهيه معاش است اطاعت شوهر بر او واجب نيست. مسأله 2413 - مرد نمىتواند زن دائمى خود را به طورى ترك كند كه نه مثل زن شوهردار باشد نه مثل زن بىشوهر، لكن واجب نيست هر چهار شب يك شب نزد او بماند. مسأله 2414 - شوهر نمىتواند بيش از چهار ماه نزديكى با عيال دائمى خود را ترك كند. مسأله 2415 - اگر در عقد دائمى مهر را معين نكنند، عقد صحيح است و چنانچه مرد با زن نزديكى كند، بايد مهر او را مطابق مهر زنهائى كه مثل او هستند بدهد. مسأله 2416 - اگر موقع خواندن عقد دائمى براى دادن مهر مدتى معين نكرده باشند، زن مىتواند پيش از گرفتن مهر از نزديكى كردن شوهر جلوگيرى كند، چه شوهر توانائى دادن مهر را داشته باشد، چه نداشته باشد. ولى اگر پيش از گرفتن مهر به نزديكى راضى شود وشوهر با او نزديكى كند ديگر نمىتواند بدون عذر شرعى از نزديكى شوهر جلوگيرى نمايد. متعه يا صيغه مسأله 2417 - صيغه كردن زن اگر چه براى لذت بردن هم نباشد صحيح است. مسأله 2418 - شوهر بيش از چهار ماه نبايد نزديكى با متعه خود را ترك كند.

[ 480 ]

مسأله 2419 - زنى كه صيغه مىشود اگر در عقد شرط كند كه شوهر با او نزديكى نكند، عقد و شرط او صحيح است و شوهر فقط مىتواند لذتهاى ديگر از او ببرد، ولى اگر بعدا به نزديكى راضى شود، شوهر مىتواند با او نزديكى نمايد. مسأله 2420 - زنى كه صيغه شده اگر چه آبستن شود حق خرجى ندارد. مسأله 2421 - زنى كه صيغه شده حق همخوابى ندارد و از شوهر ارث نمىبرد، و شوهر هم از او ارث نمىبرد. مسأله 2422 - زنى كه صيغه شده اگر نداند كه حق خرجى و هم خوابى ندارد عقد او صحيح است، و براى آن كه نمىدانسته حقى به شوهر پيدا نمىكند. مسأله 2423 - زنى كه صيغه شده، مىتواند بدون اجازه شوهر از خانه بيرون برود، ولى اگر به واسطه بيرون رفتن، حق شوهر از بين مىرود، بيرون رفتن او حرام است. مسأله 2424 - اگر زنى مردى را وكيل كند كه به مدت و مبلغ معين او را براى خود صيغه نمايد، چنانچه مرد او را به عقد دائم خود در آورد يا به غير از مدت يا مبلغى كه معين شده او را صيغه كند، وقتى آن زن فهميد، اگر بگويد راضى هستم عقد صحيح وگرنه باطل است. مسأله 2425 - پدر و جد پدرى مىتوانند براى محرم شدن، يك ساعت يا دو ساعت زنى را به عقد پسر نا بالغ خود در آورند، ونيز مىتوانند دختر نا بالغ خود را براى محرم شدن، به عقد كسى در آورند، ولى بايد آن عقد براى دختر مفسده نداشته باشد. مسأله 2426 - اگر پدر يا جد پدرى، طفل خود را كه در محل ديگرى است و نمىداند زنده است يا مرده، براى محرم‌شدن به عقد كسى در آورد، بر حسب ظاهر محرم بودن حاصل مىشود و چنانچه بعدا معلوم شود كه در موقع عقد آن دختر زنده نبوده، عقد باطل است و كسانى كه به واسطه عقد ظاهرا محرم شده بودند، نامحرمند.

[ 481 ]

مسأله 2427 - اگر مرد مدت صيغه را ببخشد، چنانچه با او نزديكى كرده، بايد تمام چيزى را كه قرار گذاشته به او بدهد و اگر نزديكى نكرده بايد نصف آن را بدهد. مسأله 2428 - مرد مىتواند زنى را كه صيغه او بوده و هنوز عده‌اش تمام نشده به عقد دائم خود در آورد يا اين كه دوباره صيغه نمايد، ولى در موقعى كه هنوز صيغه او است و مدت تمام نشده است اگر بخواهد او را به عقد دائم خود در بياورد بايد اول مدت او را ببخشد و سپس او را به عقد دائم خود در بياورد. احكام نگاه كردن مسأله 2429 - نگاه كردن مرد به بدن زن نامحرم و همچنين نگاه كردن به موى آنان، چه با قصد لذت و چه بدون آن، حرام است. و نگان كردن به صورت و دستها اگر به قصد لذت باشد، حرام است، ولى بدون قصد لذت حرام نيست و نيز نگاه كردن زن به بدن مرد به جز صورت و دستها حرام مىباشد و نگاه كردن به صورت و بدن و موى دختر نا بالغ اگر به قصد لذت نباشد و به واسطه نگاه كردن هم انسان نترسد كه به حرام بيفتد اشكال ندارد، ولى بنابر احتياط بايد جاهائى را كه مثل ران و شكم معمولا مىپوشانند، نگاه نكند. مسأله 2430 - اگر انسان بدون قصد لذت به آن قسمت از بدن زنهاى كافر كه معمولا نمىپوشانند نگاه كند در صورتى كه نترسيد به حرام بيفتد، اشكال ندارد. مسأله 2431 - زن بايد بدن و موى خود را از مرد نامحرم بپوشاند بلكه احتياط واجب آن است كه بدن و موى خود را از پسرى هم كه بالغ نشده ولى خوب و بد را مىفهمد و به حدى رسيده كه مورد نظر شهوانى است، بپوشاند. مسأله 2432 - نگاه كردن به عورت ديگرى حرام است، اگر چه از پشت شيشه

[ 482 ]

يا در آئينه يا آب صاف و مانند اينها باشد. و احتياط واجب آن است كه به عورت بچه مميز هم نگاه نكنند. ولى زن و شوهر مىتوانند به تمام بدن يكديگر نگاه كنند. مسأله 2433 - مرد وزنى كه با يكديگر محرمند، اگر قصد لذت نداشته باشند مىتوانند غير از عورت به تمام بدن يكديگر نگاه كنند. مسأله 2434 - مرد نبايد با قصد لذت به بدن مرد ديگر نگاه كند ونگاه كردن زن هم به بدن زن ديگر با قصد لذت حرام است. مسأله 2435 - عكس برداشتن مرد از زن نامحرم حرام نيست ولى اگر براى عكس برداشتن مجبور شود كه حرام ديگرى انجام دهد مثلا دست به بدن او بزند نبايد عكس او را بردارد و اگر زن نامحرمى را بشناسد در صورتى كه آن زن متهتك نباشد، نبايد به عكس او نگاه كند. مسأله 2436 - اگر در حال ناچارى، زن بخواهد زن ديگر يا مردى غير از شوهر خود را تنقيه كند، يا عورت او را آب بكشد، بايد چيزى در دست كند كه دست او به عورت آنها نرسد و همچنين است اگر مرد بخواهد مرد ديگر، يا زنى غير زن خود را تنقيه كند، يا عورت او را آب بكشد. مسأله 2437 - اگر مرد براى معالجه زن نامحرم ناچار شود كه او را نگاه كند و دست به بدن او بزند اشكال ندارد، ولى اگر با نگاه كردن بتواند معالجه كند نبايد دست به بدن او بزند و اگر با دست زدن بتواند معالجه كند، نبايد او را نگاه كند. مسأله 2438 - اگر انسان براى معالجه كسى ناچار شود كه به عورت او نگاه كند چنانچه ضرورت با نگاه كردن در آئينه مرتفع مىشود آئينه را در مقابل گذاشته و در آن نگاه كند ولى اگر چاره‌اى جز نگاه كردن به عورت نباشد اشكال ندارد. مسائل متفرقه زناشوئى مسأله 2439 - كسى كه به واسطه نداشتن زن به حرام مىافتد، واجب است زن

[ 483 ]

بگيرد و همچنين زنى كه به واسطه نداشتن شوهر به حرام مىافتد واجب است اقدام به شوهر كردن نمايد. مسأله 2440 - اگر شوهر در عقد شرط كند كه زن باكره باشد و بعد از عقد معلوم شود كه باكره نبوده، مىتواند عقد را بهم بزند. مسأله 2441 - اگر مرد و زن نامحرم در محل خلوتى باشند كه كسى در آنجا نباشد و ديگرى هم نمىتواند وارد شود، چنانچه بترسند كه به‌حرام بيفتد بايد از آنجا بيرون بروند و نمازشان در آنجا صحيح نيست ولى اگر طورى باشد كه كس ديگر بتواند وارد شود يا بچه‌اى كه خوب و بد را مىفهمد در آنجا باشد، اشكال ندارد. مسأله 2442 - اگر مرد مهر زن را در عقد معين كند وقصدش اين باشد كه آن را ندهد عقد صحيح است ولى مهر را بايد بدهد. مسأله 2443 - مسلمانى كه منكر خدا يا معاد يا پيغمبر شود، يا حكم ضرورى دين، يعنى حكمى را كه مسلمانان جزء دين اسلام مىدانند، مثل واجب بودن نماز و روزه انكار كند، در صورتى كه بداند آن حكم ضرورى دين است و انكار آن انكار نبوت پيغمبر (صلى الله عليه وآله) است، مرتد است. مسأله 2444 - اگر زن پيش از آن كه شوهرش با او نزديكى كند بطورى كه در مسأله پيش گفته شد مرتد شود، عقد او باطل مىگردد، و هم چنين است اگر بعد از نزديكى مرتد شود ولى يائسه باشد، اما اگر يائسه نباشد بايد به دستورى كه در احكام طلاق گفته خواهد شد عده نگهدارد، پس اگر در بين عده مسلمان شود عقد باقى و اگر تا آخر عده مرتد بماند، عقد باطل است. و معناى يائسه در مسأله 437 گذشت. مسأله 2445 - مردى كه مسلمان زاده است چنانچه بعد از بالغ شدن اظهار اسلام كند، اگر مرتد شود زنش بر او حرام مىشود و بايد به مقدارى كه در احكام طلاق گفته مىشود عده وفات نگهدارد. و در اصطلاح به چنين شخصى مرتد فطرى مىگويند.

[ 484 ]

مسأله 2446 - مردى كه از پدر ومادر غير مسلمان به دنيا آمده ومسلمان شده اگر پيش از نزديكى با عيالش مرتد شود، عقد او باطل مىگردد و اگر بعد از نزديكى مرتد شود، چنانچه زن او در سن زنهائى باشد كه حيض مىبينند بايد آن زن به مقدارى كه در احكام طلاق گفته مىشود عده نگهدارد، پس اگر پيش از تمام شدن عده، شوهر او مسلمان شود عقد باقى وگرنه باطل است. مسأله 2447 - اگر زن در عقد با مرد شرط كند كه او را از شهر بيرون نبرد و مرد هم قبول كند، نبايد زن را از آن شهر بيرون ببرد. مسأله 2448 - اگر زن انسان، از شوهر سابقش دخترى داشته باشد، انسان مىتواند آن دختر را براى پسر خود كه از آن زن نيست عقد كند و همچنين اگر زن انسان از شوهر سابقش پسرى داشته باشد انسان مىتواند دختر خود را كه از آن زن نيست به ازدواج آن پسر در بياورد. و نيز اگر دخترى را براى پسر خود عقد كند مىتواند با مادر آن دختر ازدواج نمايد. مسأله 2449 - اگر زنى از زنا آبستن شود، جايز نيست بچه‌اش را سقط كند. مسأله 2450 - اگر كسى با زنى كه شوهر ندارد و در عده كسى هم نيست، زنا كند، چنانچه بعد او را عقد كند و بچه‌اى از آنان پيدا شود، در صورتى كه ندانند از نطفه حلال است يا حرام، آن بچه حلال زاده است. مسأله 2451 - اگر مرد نداند كه زن در عده است و با او ازدواج كند، چنانچه زن هم نداند و بچه‌اى از آنان به دنيا بيايد، حلال زاده است وشرعا فرزند هر دو مىباشد ولى اگر زن مىدانسته كه در عده است و مىدانسته كه در عقد عده حرام است شرعا بچه، فرزند پدر است، و در هر دو صورت عقد آنان باطل است و به يكديگر حرام مىباشند. مسأله 2452 - اگر زن بگويد يائسه‌ام نبايد حرف او را قبول كرد، ولى اگر بگويد شوهر ندارم يا در عده نيستم حرف او قبول مىشود.

[ 485 ]

مسأله 2453 - اگر بعد از آن كه انسان با زنى ازدواج كرد، كسى بگويد آن زن شوهر داشته وزن بگويد نداشتم، چنانچه شرعا ثابت نشود كه زن شوهر داشته، بايد حرف زن را قبول كرد. مسأله 2454 - اگر زنى كه آزاد ومسلمان و عاقل است دخترى داشته باشد، تا هفت سال دختر تمام نشده پدر نمىتواند او را از مادرش جدا كند. مسأله 2455 - مستحب است در شوهردادن دخترى كه بالغه است يعنى مكلف شده عجله كنند، حضرت صادق (عليه السلام) فرمودند: (يكى از سعادتهاى مرد آن است كه دخترش در خانه او حيض نبيند). مسأله 2456 - اگر زن مهر خود را به شوهر صلح كند كه زن ديگر نگيرد، احتياط واجب آن است كه زن مهر را نگيرد و شوهر هم با زن ديگر ازدواج نكند. مسأله 2457 - كسى كه از زنا بدنيا آمده، اگر زن بگيرد و بچه‌اى پيدا كند آن بچه حلال زاده است. مسأله 2458 - هر گاه مرد در روزه ماه رمضان يا در حال حيض زن با او نزديكى كند معصيت كرده، ولى اگر بچه‌اى از آنان به دنيا بيايد حلال زاده است. مسأله 2459 - زنى كه يقين دارد شوهرش در سفر مرده اگر بعد از عده وفات كه مقدار آن در احكام طلاق گفته خواهد شد، شوهر كند وشوهر اول از سفر برگردد بايد از شوهر دوم جدا شود وبه شوهر اول حلال است ولى اگر شوهر دوم با او نزديكى كرده باشد، زن بايد عده نگهدارد وشوهر دوم بايد مهر او را مطابق زنهائى كه مثل او هستند بدهد ولى خرج عده ندارد.

[ 486 ]

احكام شير دادن مسأله 2460 - اگر زنى بچه‌اى را با شرائطى كه در مسأله 2470 گفته خواهد شد، شير دهد، آن بچه به اين عده محرم مىشود: اول: خود زن وآن را مادر رضاعى مىگويند. دوم: شوهر زن كه شير مال او است و او را پدر رضاعى مىگويند. سوم: پدر و مادر آن زن هر چه بالا روند، اگر چه پدر و مادر رضاعى او باشند. چهارم: بچه‌هائى كه از آن زن به دنيا آمده‌اند، يا به دنيا مىآيند. پنجم: بچه‌هاى اولاد آن زن هر چه پائين روند، چه از اولاد او به دنيا آمده، يا اولاد او آن بچه‌ها را شير داده باشند. ششم: خواهر و برادر آن زن اگر چه رضاعى باشند يعنى بواسطه شير خوردن، با آن زن خواهر وبرادر شده باشند. هفتم: عمو و عمه آن زن اگر چه رضاعى باشند. هشتم: دائى وخاله آن زن اگر چه رضاعى باشند. نهم: اولاد شوهر آن زن كه شير مال آن شوهر است، هر چه پائين روند، اگر چه اولاد رضاعى او باشند. دهم: پدر و مادر شوهر آن زن كه شير مال آن شوهر است، هر چه بالا روند. يازدهم: خواهر و برادر شوهرى كه شير مال او است اگر چه خواهر وبرادر رضاعى او باشند. دوازدهم: عمو و عمه و دائى و خاله شوهرى كه شير مال او است هر چه بالا روند، اگر چه رضاعى باشند. و نيز عده ديگرى هم كه در مسائل بعد گفته مىشود، به واسطه شير دادن محرم مىشوند.

[ 487 ]

مسأله 2461 - اگر زنى بچه‌اى را با شرايطى كه در مسأله 2470 گفته مىشود شير دهد، پدر آن بچه نمىتواند با دخترهائى كه از آن زن بدنيا آمده‌اند ازدواج كند و نيز نمىتواند دخترهاى شوهرى را كه شير مال او است براى خود عقد نمايد بلكه احتياط واجب آن است كه دخترهاى رضاعى او را هم براى خود عقد ننمايد ولى جايز است با دخترهاى رضاعى آن زن ازدواج كند، اگر چه احتياط مستحب آن است كه با آنان هم ازدواج نكند، و نگاه محرمانه يعنى نگاهى كه انسان مىتواند به محرمهاى خود كند به آنان ننمايد. مسأله 2462 - اگر زنى بچه‌اى را با شرايطى كه در مسأله 2477 گفته مىشود شير دهد شوهر آن زن كه صاحب شير است به خواهرهاى آن بچه محرم نمىشود، ولى احتياط مستحب آن است كه با آنان ازدواج ننمايد ونيز خويشان شوهر به خواهر و برادر آن بچه محرم نمىشوند. مسأله 2463 - اگر زنى بچه‌اى را شير دهد، به برادرهاى آن بچه محرم نمىشود و نيز خويشان آن زن به برادر و خواهر بچه‌اى كه شير خورده محرم نمىشوند. مسأله 2464 - اگر انسان با زنى كه دخترى را شير كامل داده ازدواج كند و با آن زن نزديكى نمايد، ديگر نمىتواند آن دختر را براى خود عقد كند. مسأله 2465 - اگر انسان با دخترى ازدواج كند، ديگر نمىتواند با زنى كه آن دختر را شير كامل داده ازدواج نمايد. مسأله 2466 - انسان نمىتواند با دخترى كه مادر، يا مادر بزرگ انسان او را شير كامل داده ازدواج كند. و نيز اگر زن پدر انسان از شير پدر او دخترى را شير داده باشد، انسان نمىتواند با آن دختر ازدواج نمايد و چنانچه دختر شيرخوارى را براى خود عقد كند، بعد مادر يا مادر بزرگ يا زن پدر او از شير همان پدر آن دختر را شير دهد، عقد باطل مىشود. مسأله 2467 - با دخترى كه خواهر، يا زن برادر انسان از شير برادرش او را شير كامل داده، نمىشود ازدواج كرد و همچنين است اگر خواهر زاده يا برادر زاده، يا نوه خواهر يا نوه برادر انسان آن دختر را شير داده باشد.

[ 488 ]

مسأله 2468 - اگر زنى بچه دختر خود را شير دهد، آن دختر به شوهر خود حرام مىشود و همچنين است اگر بچه‌اى را كه شوهر دخترش از زن ديگر دارد شير دهد. ولى اگر بچه پسر خود را شير دهد، زن پسرش كه مادر آن طفل شيرخوار است بر شوهر خود حرام نمىشود. مسأله 2469 - اگر زن پدر دخترى، بچه شوهر آن دختر را از شير آن پدر شير دهد، آن دختر به شوهر خود حرام مىشود، چه بچه از همان دختر يا زن ديگر شوهر او باشد. شرائط شير دادنى كه علت محرم شدن است مسأله 2470 - شير دادنى كه علت محرم شدن است هشت شرط دارد: اول: بچه شير زن زنده را بخورد، پس اگر از پستان زنى كه مرده است شير بخورد تأثير ندارد. دوم: شير آن زن از حرام نباشد، پس اگر شير بچه‌اى را كه از زنا به دنيا آمده به بچه ديگر بدهند، به واسطه آن شير، بچه به كسى محرم نمىشود. سوم: بچه شير را از پستان بمكد، پس اگر شير را در گلوى او بريزند لازم است كسانى كه به واسطه شير خوردن به آن بچه محرم مىشوند با او ازدواج نكنند و نگاه محرمانه هم به او ننمايند. چهارم: شير، خالص و با چيز ديگر مخلوط نباشد. پنجم: شير از يك شوهر باشد. پس اگر زن شير دهى را طلاق دهند بعد شوهر ديگرى كند و از او آبستن شود و تا موقع زائيدن، شيرى كه از شوهر اول داشته باقى باشد و مثلا هشت دفعه پيش از زائيدن از شير شوهر اول و هفت دفعه بعد از زائيدن از شير شوهر دوم به بچه‌اى بدهد، آن بچه به كسى محرم نمىشود. ششم: بچه به واسطه مرض شير را قى نكند و اگر قى كند، بنابر احتياط واجب

[ 489 ]

كسانى كه به واسطه شير خوردن به آن بچه محرم مىشوند، بايد با او ازدواج نكنند ونگاه محرمانه هم به او ننمايند. هفتم: پانزده مرتبه، يا يك شبانه روز به طورى كه در مسأله بعد گفته مىشود شير سير بخورد، يا مقدارى شير به‌او بدهند كه بگويند از آن شير استخوانش محكم شده و گوشت در بدنش روئيده است، بلكه اگر ده مرتبه هم به او شير دهند، احتياط مستحب آن است كسانى كه به واسطه شير خوردن او به او محرم مىشوند، با او ازدواج نكنند و نگاه محرمانه هم به او ننمايند. هشتم: دو سال بچه تمام نشده باشد و اگر بعد از تمام شدن دو سال، او را شير دهند به كسى محرم نمىشود، بلكه اگر مثلا پيش از تمام شدن دو سال، چهارده مرتبه و بعد از آن، يك مرتبه شير بخورد، به كسى محرم نمىشود، ولى چنانچه از موقع زائيدن زن شيرده بيشتر از دو سال گذشته باشد و شير او باقى باشد و بچه‌اى را شير دهد آن بچه به كسانى كه گفته شد، محرم مىشود. مسأله 2471 - بايد بچه در بين يك شبانه روز غذا يا شير كس ديگر را نخورد ولى اگر كمى غذا بخورد كه نگويند در بين، غذا خورده اشكال ندارد، و نيز بايد پانزده مرتبه را از شير يك زن بخورد و در بين پانزده مرتبه، شير كس ديگر را نخورد و در هر دفعه بدون فاصله شير بخورد، ولى اگر در بين شير خوردن نفس تازه كند، يا كمى صبر كند، كه از اولى كه پستان در دهان مىگيرد تا وقتى سير مىشود، يك دفعه حساب شود، اشكال ندارد. مسأله 2472 - اگر زن از شير شوهر خود بچه‌اى را شير دهد، بعد شوهر ديگر كند و از شير آن شوهر هم بچه ديگر را شير دهد آن دو بچه به يكديگر محرم نمىشوند، اگر چه بهتر است با هم ازدواج نكنند و نگاه محرمانه به يكديگر ننمايند. مسأله 2473 - اگر زن از شير يك شوهر چندين بچه را شير دهد، همه آنان به يكديگر و به شوهر و به زنى كه آنان را شير داده، محرم مىشوند.

[ 490 ]

مسأله 2474 - اگر كسى چند زن داشته باشد و هر كدام آنان با شرائطى كه گفتيم بچه‌اى را شير دهد، همه آن بچه‌ها به يكديگر و به آن مرد و به همه آن زنها محرم مىشوند. مسأله 2475 - اگر كسى دو زن شيرده داشته باشد و يكى از آنان بچه‌اى را مثلا هشت مرتبه و ديگرى هفت مرتبه شير بدهد آن بچه به كسى محرم نمىشود. مسأله 2476 - اگر زنى از شير يك شوهر پسر و دخترى را شير كامل بدهد خواهر و برادر آن دختر به خواهر و برادر آن پسر محرم نمىشوند. مسأله 2477 - انسان نمىتواند بدون اذن زن خود، با زنهائى كه بواسطه شير خوردن، خواهر زاده يا برادر زاده زن او شده‌اند ازدواج كند و نيز اگر با پسرى لواط كند، نمىتواند با دختر و خواهر و مادر و مادر بزرگ آن پسر كه رضاعى هستند يعنى به واسطه شير خوردن، دختر و خواهر و مادر او شده‌اند ازدواج نمايد. مسأله 2478 - زنى كه برادر انسان را شير داده به انسان محرم نمىشود، اگر چه احتياط مستحب آن است كه با او ازدواج نكند. مسأله 2479 - انسان نمىتواند با دو خواهر، اگر چه رضاعى باشند يعنى به واسطه شير خوردن، خواهر يكديگر شده باشند ازدواج كند، و چنانچه دو زن را عقد كند وبعد بفهمد خواهر بوده‌اند، در صورتى كه عقد آنان در يك وقت بوده، هر دو باطل است و اگر در يك وقت نبوده عقد اولى صحيح و عقد دومى باطل مىباشد. مسأله 2480 - اگر زن از شير شوهر خود كسانى را كه گفته مىشود شير دهد، شوهرش بر او حرام نمىشود، اگر چه بهتر آن است كه احتياط كنند: اول: برادر وخواهر خود را. دوم: عمو و عمه و دائى و خاله خود را. سوم: اولاد عمو واولاد دائى خود را. چهارم: برادر زاده خود را.

[ 491 ]

پنجم: برادر شوهر، يا خواهر شوهر خود را. ششم: خواهر زاده خود، با خواهر زاده شوهرش را. هفتم: عمو و عمه و دائى وخاله شوهرش را. هشتم: نوه زن ديگر شوهر خود را. مسأله 2481 - اگر كسى دختر عمه يا دختر خاله انسان را شير دهد به انسان محرم نمىشود ولى احتياط مستحب آن است كه از ازدواج با او خوددارى نمايد. آداب شير دادن مسأله 2482 - براى شير دادن بچه بهتر از هر كس مادر او است و سزاوار است كه مادر براى شير دادن از شوهر خود مزد نگيرد وخوب است كه شوهر مزد بدهد. واگر مادر بخواهد بيشتر از دايه مزد بگيرد، شوهر مىتواند بچه را از او گرفته و به دايه بدهد. مسأله 2583 - مستحب است دايه‌اى كه براى طفل مىگيرند، داراى عقل و عفت وصورت نيكو باشد ومكروه است كم عقل يا بد صورت، يا بد خلق، يا زنازاده باشد ونيز مكروه است زنى را دايه بگيرند كه شيرش از بچه‌اى است كه از زنا به دنيا آمده است. مسائل متفرقه شير دادن مسأله 2484 - مستحب است از زنها جلوگيرى كنند كه هر بچه‌اى را شير ندهند، زيرا ممكن است فراموش شود كه به چه كسانى شير داده‌اند و بعدا دو نفر محرم با يكديگر ازدواج نمايند. مسأله 2485 - كسانى كه به واسطه شير خوردن، خويشى پيدا مىكنند مستحب است يكديگر را احترام نمايند، ولى از يكديگر ارث نمىبرند و حقهاى خويشى، كه انسان با خويشان خود دارد براى آنان نيست.

[ 492 ]

مسأله 2486 - در صورتى كه ممكن باشد، مستحب است بچه را دو سال تمام شير بدهند. مسأله 2487 - اگر به واسطه شير دادن، حق شوهر از بين نرود، زن مىتواند بدون اجازه شوهر، بچه كس ديگر را شير دهد، ولى جايز نيست بچه‌اى را شير دهد كه به واسطه شير دادن به آن بچه به شوهر خود حرام شود. مثلا اگر شوهر او دختر شيرخوارى را براى خود عقد كرده باشد، زن نبايد آن دختر را شير دهد، چون اگر آن دختر را شير دهد، خودش مادر زن شوهر مىشود و بر او حرام مىگردد. مسأله 2488 - اگر كسى بخواهد زن برادرش به او محرم شود، بايد دختر شيرخوارى را مثلا دو روزه براى خود صيغه كند و در آن دو روز با شرائطى كه در مسأله 2470 گفته شد زن برادرش آن دختر را شير دهد. مسأله 2489 - اگر مرد پيش از آن كه زنى را براى خود عقد كند بگويد به واسطه شير خوردن، آن زن بر او حرام شده: مثلا بگويد شير مادر او را خورده، چنانچه تصديق او ممكن باشد، نمىتواند با آن زن ازدواج كند و اگر بعد از عقد بگويد و خود زن هم حرف او را قبول نمايد، عقد باطل است پس اگر مرد با او نزديكى نكرده باشد، يا نزديكى كرده باشد، ولى در وقت نزديكى كردن، زن بداند بر آن مرد حرام است، مهر ندارد و اگر بعد از نزديكى بفهمد كه بر آن مرد حرام بوده، شوهر بايد مهر او را مطابق زنهائى كه مثل او هستند، بدهد. مسأله 2490 - اگر زن پيش از عقد بگويد به واسطه شير خوردن بر مردى حرام شده، چنانچه تصديق او ممكن باشد نمىتواند با آن مرد ازدواج كند و اگر بعد از عقد بگويد، مثل صورتى است كه مرد بعد از عقد بگويد كه زن بر او حرام است و حكم آن در مسأله پيش گفته شد. مسأله 2491 - شير دادنى كه علت محرم شدن است به دو چيز ثابت مىشود: اول: خبر دادن عده‌اى كه انسان از گفته آنان يقين پيدا كند.

[ 493 ]

دوم: شهادت دو مرد عادل يا چهار زن كه عادل باشند، ولى بايد شرايط شير دادن را هم بگويند مثلا بگويند ما ديده‌ايم كه فلان بچه بيست وچهار ساعت از پستان فلان زن شير خورده و چيزى هم در بين نخورده و همچنين ساير شرطها را كه در مسأله 2470 در صفحه 488 گفته شد شرح دهند، ولى اگر معلوم باشد كه شرائط را مىدانند ودر عقيده با هم مخالف نيستند و با مرد و زن هم در عقيده مخالفت ندارند لازم نيست شرائط را شرح دهند. مسأله 2492 - اگر شك كنند بچه به مقدارى كه علت محرم شدن است شير خورده يا نه، يا گمان داشته باشند كه به آن مقدار شير خورده بچه به كسى محرم نمىشود ولى بهتر آن است كه احتياط كنند. احكام طلاق مسأله 2493 - مردى كه زن خود را طلاق مىدهد، بايد عاقل و بالغ باشد و به اختيار خود طلاق دهد و اگر او را مجبور كنند كه زنش را طلاق دهد طلاق باطل است و نيز بايد قصد طلاق داشته باشد، پس اگر صيغه طلاق را به شوخى بگويد، صحيح نيست. مسأله 2494 - زن بايد در وقت طلاق از خون حيض و نفاس پاك باشد و شوهرش در آن پاكى يا در حال نفاس يا حيض كه پيش از اين پاكى بود با او نزديكى نكرده باشد و تفصيل اين دو شرط در مسائل آينده گفته مىشود. مسأله 2495 - طلاق دادن زن در حال حيض يا نفاس در سه صورت صحيح است: اول: آن كه شوهرش بعد از ازدواج با او نزديكى نكرده باشد. دوم: آبستن باشد، و اگر معلوم نباشد كه آبستن است و شوهرش در حال حيض

[ 494 ]

طلاقش بدهد، بعد بفهمد آبستن بوده، اشكال ندارد. سوم: مرد به واسطه غائب بودن يا مشقت داشتن تحقيق نتواند يا برايش مشكل باشد كه پاك بودن زن را بفهمد. مسأله 2496 - اگر زن را از خون حيض پاك بداند و طلاقش دهد بعد معلوم شود كه موقع طلاق در حال حيض بوده طلاق او باطل است و اگر او را در حيض بداند و طلاقش دهد بعد معلوم شود پاك بوده، طلاق او صحيح است. مسأله 2497 - كسى كه مىداند زنش در حال حيض يا نفاس است، اگر غائب شود مثلا مسافرت كند و بخواهد او را طلاق دهد، بايد تا مدتى كه معمولا زنها از حيض يا نفاس پاك مىشوند، صبر كند. مسأله 2498 - اگر مردى كه غائب است بخواهد زن خود را طلاق دهد چنانچه بتواند اطلاع پيدا كند كه زن او در حال حيض يا نفاس است يا نه، اگر چه اطلاع او از روى عادت حيض زن، يا نشانه‌هاى ديگر باشد كه در شرع معين شده باشد تا مدتى كه معمولا زنها از حيض يا نفاس پاك مىشوند صبر كند. مسأله 2499 - اگر با عيالش كه از خون حيض و نفاس پاك است نزديكى كند و بخواهد طلاقش دهد بايد صبر كند تا دوباره حيض ببيند و پاك شود، ولى زنى را كه نه سالش تمام نشده، يا آبستن است، اگر بعد از نزديكى طلاق دهند، اشكال ندارد و همچنين است اگر يائسه باشد و مراد از يائسه در مسأله 437 گذشت. مسأله 2500 - هر گاه با زنى كه از خون حيض و نفاس پاك است نزديكى كند و در همان پاكى طلاقش دهد اگر بعد معلوم شود كه موقع طلاق آبستن بوده، اشكال ندارد. مسأله 2501 - اگر با زنى كه از خون حيض ونفاس پاك است نزديكى كند و مسافرت نمايد، چنانچه بخواهد در سفر طلاقش دهد، بايد به قدرى كه زن معمولا بعد از آن پاكى خون مىبيند ودوباره پاك مىشود، صبر كند. مسأله 2502 - اگر مرد بخواهد زن خود را كه بواسطه مرضى حيض نمىبيند

[ 495 ]

طلاق دهد، بايد از وقتى كه با او نزديكى كرده تا سه ماه از جماع با او خوددارى نمايد وبعد او را طلاق دهد. مسأله 2503 - طلاق بايد به صيغه عربى صحيح خوانده شود ودو مرد عادل آن را بشنوند واگر خود شوهر بخواهد صيغه طلاق را بخواند و اسم زن او مثلا فاطمه باشد بايد بگويد: زوجتى فاطمة طالق يعنى زن من فاطمه رها است و اگر ديگرى را وكيل كند آن وكيل بايد بگويد: زوجة موكلى فاطمة طالق. مسأله 2504 - زنى كه صيغه شده، مثلا يك ماهه يا يك ساله او را عقد كرده‌اند طلاق ندارد، و رها شدن او به اين است كه مدتش تمام شود، يا مرد مدت را به او ببخشد به اين ترتيب كه بگويد: مدت را به تو بخشيدم و شاهد گرفتن و پاك بودن زن از حيض لازم نيست. عده طلاق مسأله 2505 - زنى كه نه سالش تمام نشده و زن يائسه عده ندارد، يعنى اگر چه شوهرش با او نزديكى كرده باشد، بعد از طلاق مىتواند فورا شوهر كند. مسأله 2506 - زنى كه نه سالش تمام شده و يائسه نيست اگر شوهرش با او نزديكى كند وطلاقش دهد، بعد از طلاق بايد عده نگهدارد يعنى بعد از آن كه در پاكى طلاقش داد، بقدرى صبر كند كه دوبار حيض ببيند و پاك شود، وهمين كه حيض سوم را ديد عده او تمام مىشود ومىتواند شوهر كند. ولى اگر پيش از نزديكى كردن با او طلاقش بدهد عده ندارد، يعنى مىتواند بعد از طلاق فورا شوهر كند. مسأله 2507 - زنى كه حيض نمىبيند اگر در سن زنهائى باشد كه حيض مىبينند، چنانچه شوهرش بعد از نزديكى كردن او را طلاق دهد، بايد بعد از طلاق تا سه ماه عده نگهدارد.

[ 496 ]

مسأله 2508 - زنى كه عده او سه ماه است، اگر اول ماه طلاقش بدهند بايد سه ماه هلالى يعنى از موقعى كه ماه ديده مىشود تا سه ماه عده نگهدارد. و اگر در بين ماه طلاقش بدهند، بايد باقى ماه را با دو ماه بعد از آن و نيز كسرى ماه اول را از ماه چهارم عده نگهدارد تا سه ماه تمام شود، مثلا اگر غروب روز بيستم ماه طلاقش بدهند و آن ماه بيست و نه روز باشد بايد نه روز باقى ماه را با دو ماه بعد از آن و بيست روز از ماه چهارم عده نگهدارد و احتياط مستحب آن است كه از ماه چهارم بيست و يك روز عده نگهدارد تا با مقدارى كه از ماه اول عده نگهداشته سى روز شود. مسأله 2509 - اگر زن آبستن را طلاق دهند، عده‌اش تا دنيا آمدن، يا سقط شدن بچه او است، بنابر اين اگر مثلا يك ساعت بعد از طلاق بچه او به دنيا آيد، عده‌اش تمام مىشود. مسأله 2510 - زنى كه نه سالش تمام شده ويائسه نيست اگر صيغه شود مثلا يك ماهه، يا يك ساله چنانچه شوهرش با او نزديكى نمايد و مدت آن زن تمام شود يا شوهر مدت را به او ببخشد در صورتى كه حيض مىبيند بايد به مقدار دو حيض واگر حيض نمىبيند، چهل و پنج روز بايد از شوهر كردن خوددارى نمايد. مسأله 2511 - ابتداى عده طلاق از موقعى است كه خواندن صيغه طلاق تمام مىشود، چه زن بداند طلاقش داده‌اند، يا نداند پس اگر بعد از تمام شدن عده بفهمد كه او را طلاق داده‌اند، لازم نيست دوباره عده نگهدارد. عده زنى كه شوهرش مرده مسأله 2512 - زنى كه شوهرش مرده اگر آبستن نباشد، بايد تا چهار ماه و ده روز عده نگهدارد يعنى از شوهر كردن خوددارى نمايد اگر چه يائسه يا صيغه باشد، يا شوهرش با او نزديكى نكرده باشد و اگر آبستن باشد، بايد تا موقع زائيدن عده نگهدارد، ولى اگر پيش از گذشتن چهار ماه و ده روز، بچه‌اش به دنيا بيايد بايد تا چهار ماه و ده روز از مرگ شوهرش صبر كند و اين عده را عده وفات مىگويند.

[ 497 ]

مسأله 2513 - زنى كه در عده وفات مىباشد، حرام است لباس الوان بپوشد و سرمه بكشد و هم چنين كارهاى ديگرى كه زينت حساب شود بر او حرام مىباشد. مسأله 2514 - اگر زن يقين كند كه شوهرش مرده وبعد از تمام شدن عده وفات، شوهر كند، چنانچه معلوم شود شوهر او بعدا مرده است، بايد از شوهر دوم جدا شود و در صورتى كه آبستن باشد به مقدارى كه در عده طلاق گفته شد، براى شوهر دوم عده طلاق و بعد براى شوهر اول عده وفات نگهدارد، و اگر آبستن نباشد، براى شوهر اول عده وفات و بعد براى شوهر دوم عده طلاق نگهدارد و ابتداى عده وفات را از اموقعى كه خبر صحيح وفات شوهر به او رسيده قرار دهد. مسأله 2515 - و ابتداى عده وفات از موقعى است كه زن از مرگ شوهر مطلع شود. مسأله 2516 - اگر زن بگويد عده‌ام تمام شده، با دو شرط از او قبول مىشود: اول: آن كه مورد تهمت نباشد. دوم: از طلاق يا مردن شوهرش به قدرى گذشته باشد كه در آن مدت تمام شدن عده ممكن باشد. طلاق بائن وطلاق رجعى مسأله 2517 - طلاق بائن آن است كه بعد از طلاق، مرد حق ندارد به زن خود رجوع كند، يعنى بدون عقد او را به زنى قبول نمايد و آن بر پنج قسم است: اول: طلاق زنى كه نه سالش تمام نشده باشد. دوم: طلاق زنى كه يائسه باشد و مراد از يائسه در مسأله 463 گذشت. سوم: طلاق زنى كه شوهرش بعد از عقد با او نزديكى نكرده باشد. چهارم: طلاق زنى كه او را سه دفعه طلاق داده‌اند. پنجم: طلاق خلع و مبارات و احكام اينها بعدا گفته خواهد شد و غير اينها

[ 498 ]

طلاق رجعى است كه بعد از طلاق تا وقتى زن در عده است مرد مىتواند به او رجوع نمايد. مسأله 2518 - كسى كه زنش را طلاق رجعى داده، حرام است او را از خانه‌اى كه موقع طلاق در آن خانه بوده بيرون كند، ولى در بعضى از مواقع كه در كتابهاى مفصل گفته شده، و از جمله آنها فحاشى و رفت و آمد با اجانب است بيرون كردن او اشكال ندارد و نيز حرام است زن براى كارهاى غير لازم از آن خانه بيرون رود. احكام رجوع‌كردن مسأله 2519 - در طلاق رجعى مرد به دو قسم مىتواند به زن خود رجوع كند: اول: حرفى بزند كه معنايش اين باشد كه او را دوباره زن خود قرار داده است. دوم: كارى كند كه از آن بفهمند رجوع كرده است. مسأله 2520 - براى رجوع كردن لازم نيست مرد شاهد بگيرد، يا به زن خبر دهد، بلكه اگر بدون اين كه كسى بفهمد، بگويد به زنم رجوع كردم صحيح است. ولى اگر بعد از تمام شدن عده مرد بگويد كه در عده رجوع نموده‌ام لازم است اثبات نمايد. مسأله 2521 - مردى كه زن خود را طلاق رجعى داده اگر مالى از او بگيرد و با او صلح كند كه ديگر به او رجوع نكند، حق رجوع از بين نمىرود. مسأله 2522 - اگر زنى را دو بار طلاق دهد و به او رجوع كند يا دو بار او را طلاق دهد و بعد از هر طلاق عقدش كند، بعد از طلاق سوم آن زن بر او حرام است، ولى اگر بعد از طلاق سوم به ديگرى شوهر كند، با چهار شرط به شوهر اول حلال مىشود، يعنى مىتواند آن زن را دوباره عقد نمايد: اول: آن كه عقد شوهر دوم عقد دائم باشد و اگر مثلا يك ماهه يا يك ساله او را

[ 499 ]

صيغه كند، بعد از آن كه از او جدا شد، شوهر اول نمىتواند او را عقد كند. دوم: شوهر دوم بالغ وبا او نزديكى و دخول كند و بنابر اقوى بايد نزديكى از جلوى زن صورت بگيرد ولى انزال، لازم نيست. سوم: شوهر دوم طلاقش دهد يا بميرد. چهارم: عده طلاق يا عده وفات شوهر دوم تمام شود. طلاق خلع مسأله 2523 - طلاق زنى را كه به شوهرش مايل نيست و مهر يا مال ديگر خود را به شوهر مىبخشد كه طلاقش دهد، طلاق خلع گويند. مسأله 2524 - اگر شوهر بخواهد صيغه طلاق خلع را بخواند چنانچه اسم زن مثلا فاطمه باشد، پس از آن كه مهر خود را به شوهر بخشيد بدون فاصله شوهر مىگويد: زوجتى فاطمة خالعتها على ما بذلت هى طالق (يعنى زنم فاطمه را طلاق خلع دادم، او رها است). مسأله 2525 - اگر زنى كسى را وكيل كند كه مهر او را به شوهرش ببخشد و شوهر همان كس را وكيل كند كه زن را طلاق دهد، چنانچه اسم شوهر محمد و اسم زن فاطمه باشد وكيل، صيغه طلاق را اين طور مىخواند: عن موكلتى فاطمة بذلت مهرها لموكلى محمد ليخلعها عليه. پس از آن بدون فاصله مىگويد: زوجة موكلى خالعتها على ما بذلت، هى طالق. و اگر زنى كسى را وكيل كند كه غير از مهر چيز ديگرى را به شوهر او ببخشد كه او را طلاق دهد وكيل بايد به جاى كلمه (مهرها) آن چيز را بگويد، مثلا اگر صد تومان داده بايد بگويد: بذلت مأة تومان. در صورتى كه زن معين باشد بردن نامش در اينجا و در طلاق مبارات لازم نيست و همين قدر كه او را در نظر بگيرد، كافى است.

[ 500 ]

طلاق مبارات مسأله 2526 - اگر زن و شوهر يكديگر را نخواهند و زن مالى به مرد بدهد كه او را طلاق دهد آن طلاق را مبارات گويند. مسأله 2527 - اگر شوهر بخواهد صيغه مبارات را بخواند، چنانچه مثلا اسم زن فاطمه باشد، بايد بگويد: بارأت زوجتي فاطمة على مهرها فهى طالق. يعنى مبارات كردم زنم فاطمه را در مقابل مهر او پس او رهاست، و اگر ديگرى را وكيل كند، وكيل بايد بگويد: بارأت زوجة موكلى فاطمة على مهرها فهى طالق. و در هر دو صورت اگر به جاى كلمه (على مهرها) (بمهرها) بگويد اشكال ندارد. مسأله 2528 - صيغه طلاق خلع و مبارات بايد بعربى صحيح خوانده شود، ولى اگر زن براى آن كه مال خود را به شوهر ببخشد مثلا به فارسى بگويد براى طلاق، فلان مال را به تو بخشيدم اشكال ندارد. مسأله 2529 - اگر زن در بين عده طلاق خلع، يا مبارات از بخشش خود برگردد، شوهر مىتواند رجوع كند و بدون عقد دوباره او را زن خود قرار دهد. مسأله 2530 - مالى را كه شوهر براى طلاق مبارات مىگيرد، بايد بيشتر از مهر نباشد ولى در طلاق خلع اگر بيشتر باشد اشكال ندارد. احكام متفرقه طلاق مسأله 2531 - اگر با زن نامحرمى به گمان اين كه عيال خود او است نزديكى كند، چه زن بداند كه او شوهرش نيست، يا گمان كند شوهرش مىباشد، بايد عده نگهدارد. مسأله 2532 - اگر با زنى كه مىداند عيالش نيست، زنا كند، چنانچه زن نداند كه آن مرد شوهر او نيست، بنابر احتياط واجب بايد عده نگهدارد.

[ 501 ]

مسأله 2533 - اگر مرد، زنى را گول بزند كه از شوهرش طلاق بگيرد و زن او شود طلاق و عقد آن زن صحيح است ولى هر دو معصيت بزرگى كرده‌اند. مسأله 2534 - هر گاه زن در ضمن عقد با شوهر شرط كند كه اگر شوهر مسافرت نمايد، يا مثلا شش ماه به او خرجى ندهد اختيار طلاق با او باشد، اين شرط باطل است ولى چنانچه شرط كند كه اگر مرد مسافرت كند يا مثلا تا شش ماه خرجى ندهد، از طرف او براى طلاق خود وكيل باشد، چنانچه پس از مسافرت مرد، يا خرجى ندادن شش ماه خود را طلاق دهد صحيح است. مسأله 2535 - زنى كه شوهرش گم شده، اگر بخواهد به ديگرى شوهر كند، بايد نزد مجتهد عادل برود و به دستور او عمل نمايد. مسأله 2536 - پدر و جد پدرى ديوانه اگر مصلحت باشد مىتوانند زن او را طلاق بدهند. مسأله 2537 - اگر پدر يا جد پدرى براى طفل خود زنى را صيغه كند، اگر چه مقدارى از زمان تكليف بچه جزء مدت صيغه باشد مثلا براى پسر چهارده ساله خودش زنى را دو ساله صيغه كند، چنانچه صلاح بچه باشد، مىتواند مدت آن زن را ببخشد ولى زن دائمى او را نمىتواند طلاق دهد. مسأله 2538 - اگر از روى علاماتى كه در شرع معين شده، مرد دو نفر را عادل بداند و زن خود را پيش آنان طلاق دهد، ديگرى كه آنان را عادل نمىداند بنابر احتياط واجب نبايد آن زن را براى خود يا براى كس ديگر عقد كند. مسأله 2539 - اگر كسى زن خود را بدون اين كه او بفهمد طلاق دهد چنانچه مخارج او را مثل وقتى كه زنش بوده بدهد ومثلا بعد از يك سال بگويد يك سال پيش، تو را طلاق دادم و شرعا هم ثابت كند، مىتواند چيزهائى را كه در آن مدت براى زن تهيه نموده و او مصرف نكرده است از او پس بگيرد، ولى چيزهائى را كه مصرف كرده نمىتواند از او مطالبه نمايد.

[ 503 ]

احكام غصب غصب آن است كه انسان از روى ظلم بر مال، يا حق كسى مسلط شود واين يكى از گناهان بزرگ است كه اگر كسى انجام دهد، در قيامت بعذاب سخت گرفتار مىشود. از حضرت پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله وسلم) روايت شده است كه هر كس يك وجب زمين از ديگرى غصب كند در قيامت آن زمين را از هفت طبقه آن مثل طوق به گردن او مىاندازند. مسأله 2540 - اگر انسان نگذارد مردم از مسجد و مدرسه و پل و جاهاى ديگرى كه براى عموم ساخته شده استفاده كنند، حق آنان را غصب نموده و همچنين است اگر كسى در مسجد جائى براى خود بگيرد و ديگرى را نگذارد كه از آنجا استفاده نمايد. مسأله 2541 - چيزى را كه انسان پيش طلبكار گرو مىگذارد، بايد پيش او بماند كه اگر طلب او را ندهد طلب خود را از آن بدست آورد، پس اگر پيش از آن كه طلب او را بدهد آن چيز را از او بگيرد، حق او را غصب كرده است. مسأله 2542 - مالى را كه نزد كسى گرو گذاشته‌اند، اگر ديگرى غصب كند صاحب مال وطلبكار مىتوانند چيزى را كه غصب كرده از او مطالبه نمايند و چنانچه آن چيز را از او بگيرند باز هم در گرو است و اگر آن چيز از بين برود و عوض آن را بگيرند آن عوض هم مثل خود آن چيز گرو مىباشد.

[ 504 ]

مسأله 2543 - اگر انسان چيزى را غصب كند، بايد به صاحبش برگرداند واگر آن چيز از بين برود، بايد عوض آن را به او بدهد. مسأله 2544 - اگر از چيزى كه غصب كرده منفعتى بدست آيد، مثلا از گوسفندى كه غصب كرده بره‌اى پيدا شود، مال صاحب مال است و نيز كسى كه مثلا خانه‌اى را غصب كرده، اگر چه در آن ننشيند بايد اجاره آن را بدهد. مسأله 2545 - اگر از بچه يا ديوانه چيزى را غصب كند، بايد آن را به ولى او بدهد و اگر از بين رفته، بايد عوض آن را بدهد. مسأله 2546 - هر گاه دو نفر با هم چيزى را غصب كنند، اگر چه هر يك به تنهائى مىتوانسته‌اند آن را غصب نمايند، هر كدام از آنان ضامن نصف آن مىباشند. مسأله 2547 - اگر چيزى را كه غصب كرده با چيزى ديگرى مخلوط كند، مثلا گندمى را كه غصب كرده با جو مخلوط نمايد، چنانچه جدا كردن آنها ممكن است اگر چه زحمت داشته باشد، بايد جدا كند و به صاحبش برگرداند. مسأله 2548 - اگر ظرف طلا و نقره يا چيز ديگرى را كه ساختنش حرام و نگاه داشتنش جائز است، غصب كند و خراب نمايد، لازم نيست مزد ساختن آن را به صاحبش بدهد ولى اگر مثلا گوشواره‌اى را كه غصب كرده خراب نمايد بايد آن را با مزد ساختنش به صاحب آن بدهد و چنانچه براى اين كه مزد ندهد، بگويد آن را مثل اولش مىسازم مالك مجبور نيست قبول نمايد ونيز مالك نمىتواند او را مجبور كند كه آن را مثل اولش بسازد. مسأله 2549 - اگر چيزى را كه غصب كرده بطورى تغيير دهد كه از اولش بهتر شود مثلا طلائى را كه غصب كرده گوشواره بسازد، چنانچه صاحب مال بگويد مال را به همين صورت بده، بايد به او بدهد و نمىتواند براى زحمتى كه كشيده، مزد بگيرد بلكه بدون اجازه مالك حق ندارد آن را بصورت اولش در آورد واگر بدون اجازه او آن چيز را مثل اولش كند، بايد مزد ساختن آن را هم به صاحبش

[ 505 ]

بدهد و در صورتى كه مزد ساختن كمتر از تفاوت ساخته و نساخته باشد، تفاوت قيمت را هم بايد بدهد. مسأله 2550 - اگر چيزى را كه غصب كرده بطورى تغيير دهد كه از اولش بهتر شود، وصاحب مال بگويد بايد آن را بصورت اول در آورى، واجب است آن را بصورت اولش در آورد و چنانچه قيمت آن به واسطه تغيير دادن از اولش كمتر شود، بايد تفاوت آن را به صاحبش بدهد، پس طلائى را كه غصب كرده اگر گوشواره بسازد و صاحب آن بگويد بايد بصورت اولش در آورى، در صورتى كه بعد از آب كردن قيمت آن از پيش از گوشواره ساختن كمتر شود، بايد تفاوت آن را بدهد. مسأله 2551 - اگر در زمينى كه غصب كرده زراعت كند، يا درخت بنشاند، زراعت ودرخت وميوه آن مال خود او است وچنانچه صاحب زمين راضى نباشد كه زراعت ودرخت در زمين بماند، كسى كه غصب كرده بايد فورا زراعت يا درخت خود را اگر چه ضرر نمايد از زمين بكند، ونيز بايد اجاره زمين را در مدتى كه زراعت ودرخت در آن بوده به صاحب زمين بدهد و خرابيهائى را كه در زمين پيدا شده، درست كند مثلا جاى درختها را پر نمايد واگر بواسطه اينها قيمت زمين از اولش كمتر شود، بايد تفاوت آن را هم بدهد. و نمىتواند صاحب زمين را مجبور كند كه زمين را به او بفروشد، يا اجاره دهد ونيز صاحب زمين نمىتواند او را مجبور كند كه درخت يا زراعت را به او بفروشد. مسأله 2552 - اگر صاحب زمين راضى شود كه زراعت و درخت در زمين او بماند، كسى كه آن را غصب كرده، لازم نيست درخت و زراعت را بكند ولى بايد اجاره آن زمين را از وقتى كه غصب كرده تا وقتى كه صاحب زمين راضى شده بدهد. مسأله 2553 - اگر چيزى را كه غصب كرده از بين برود، در صورتى كه مثل گاو و گوسفند باشد كه از جهت خصوصيات شخصى قيمت آن در نظر عقلاء و اهل

[ 506 ]

عرف با قيمت فرد ديگرى فرق دارد بايد قيمت آن را بدهد و چنانچه قيمت بازار آن فرق كرده باشد، بايد قيمت روزى را كه ادا مىكند و غرامت مىپردازد بدهد و احتياط مستحب آن است كه بالاترين قيمت را از روز غصب تا روزى كه غرامت مىپردازد حساب كند و رضايت همديگر را بدست آورند. مسأله 2554 - اگر چيزى را كه غصب كرده و از بين رفته مانند گندم و جو باشد كه كه قيمت افرادش از جهت خصوصيات شخصيه با هم فرق ندارد، بايد مثل همان چيزى را كه غصب كرده بدهد، ولى چيزى را كه مىدهد بايد خصوصياتش مثل چيزى باشد كه آن را غصب كرده و از بين رفته است باشد، مثلا اگر قسم اعلاى برنج غصب كرده، نمىتواند از قسم پست‌تر بدهد. مسأله 2555 - اگر چيزى را كه مثل گوسفند است غصب نمايد، و از بين برود، چنانچه قيمت بازار آن فرق نكرده باشد ولى در مدتى كه پيش او بوده مثلا چاق شده باشد، بايد قيمت چاقى را كه از بين رفته بدهد. مسأله 2556 - اگر چيزى را كه غصب كرده ديگرى از او غصب نمايد و از بين برود، صاحب مال مىتواند عوض آن را از هر كدام آنان بگيرد يا از هر كدام آنان مقدارى از عوض آن را مطالبه نمايد و چنانچه عوض مال را از اولى بگيرد مىتواند اولى از دومى آنچه را كه داده مطالبه كند ولى اگر از دومى بگيرد، او نمىتواند آنچه را داده از اولى مطالبه نمايد و استقرار ضمان بر عهده كسى است كه مال در دست او تلف شده است. مسأله 2557 - اگر چيزى را كه مىفروشند يكى از شرطهاى معامله در آن نباشد مثلا چيزى را كه بايد با وزن خريد و فروش كنند بدون وزن معامله نمايند، معامله باطل است و چنانچه فروشنده و خريدار با قطع نظر از معامله راضى باشند كه در مال يكديگر تصرف كنند اشكال ندارد وگرنه چيزى را كه از يكديگر گرفته‌اند مثل مال غصبى است و بايد آن را بهم برگردانند. و در صورتى كه مال هر يك در دست ديگرى تلف شود چه بداند معامله باطل است چه نداند، بايد عوض آن را بدهد.

[ 507 ]

مسأله 2558 - هر گاه مال را از فروشنده بگيرد كه آن را ببيند يا مدتى نزد خود نگهدارد تا اگر پسنديد بخرد، در صورتى كه آن مال تلف شود، بايد عوض آن را به صاحبش بدهد. احكام مالى كه انسان آن را پيدا مىكند مسأله 2559 - مالى را كه انسان پيدا مىكند اگر نشانه‌اى نداشته باشد كه به واسطه آن، صاحبش معلوم شود، احتياط واجب آن است كه از طرف صاحبش صدقه بدهد. مسأله 2560 - اگر مالى پيدا كند كه نشانه دارد وقيمت آن از 6 / 12 نخود نقره سكه‌دار كمتر است، چنانچه صاحب آن معلوم باشد وانسان نداند راضى است يا نه، نمىتواند بدون اجازه او بردارد واگر صاحب آن معلوم نباشد، مىتواند به قصد اين كه ملك خودش شود بردارد واحتياط واجب آن است كه اگر صاحبش پيدا شد در صورتى كه تلف نشده خود مال را و در صورتى كه تلف شده عوض آن را به او بدهد. مسأله 2561 - هر گاه چيزى را كه پيدا كرده نشانه‌اى دارد كه بواسطه آن مىتواند صاحبش را پيدا كند، اگر چه بداند صاحب آن كافر است كه در امان مسلمانان است، در صورتى كه قيمت آن چيز به 6 / 12 نخود نقره سكه‌دار برسد بايد اعلان كند، و لازم نيست كه هر روز اعلان كند بلكه اگر تا يك سال طورى اعلان كند كه گفته شود يك سال اعلان كرد، كافى است. مسأله 2562 - اگر انسان خودش نخواهد اعلان كند مىتواند به كسى كه اطمينان دارد بگويد از طرف او اعلان نمايد.

[ 508 ]

مسأله 2563 - اگر تا يك سال اعلان كند و صاحب مال پيدا نشود اگر در محدوده حرم پيدا كرده مىتواند آن را صدقه دهد و اگر صاحبش پيدا شد ضامن او خواهد بود و يا آن را حفظ كند تا صاحبش پيدا شود اما اگر در غير حرم پيدا كرده مىتواند آن را براى خود بردارد، به قصد اين كه هر وقت صاحبش پيدا شد عوض آن را به او بدهد، يا براى او نگهدارى كند كه هر وقت پيدا شد به او بدهد، ولى احتياط مستحب آن است كه از طرف صاحبش صدقه بدهد. مسأله 2564 - اگر بعد از آن كه يك سال اعلان كرد و صاحب مال پيدا نشد مال را براى صاحبش نگهدارى كند و از بين برود، چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى نكرده و تعدى يعنى زياده‌روى هم ننموده، ضامن نيست، ولى اگر از طرف صاحبش صدقه داده باشد، يا براى خود برداشته باشد، در هر صورت ضامن است. مسأله 2565 - كسى كه مالى را پيدا كرده اگر عمدا بدستورى كه گفته شد اعلان نكند، گذشته از اين كه معصيت كرده، باز هم واجب است اعلان كند. مسأله 2566 - اگر بچه نا بالغ چيزى پيدا كند ولى او بايد اعلان نمايد. مسأله 2567 - اگر انسان در بين سالى كه اعلان مىكند، از پيدا شدن صاحب مال نا اميد شود احتياط واجب آن است كه آن را صدقه دهد يا نگهدارى كند تا صاحبش پيدا شود. مسأله 2568 - اگر در بين سالى كه اعلان مىكند مال از بين برود، چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى كرده، يا تعدى يعنى زياده روى كرده باشد، بايد عوض آن را به صاحبش بدهد، و اگر كوتاهى نكرده و زياده روى هم ننموده چيزى بر او واجب نيست. مسأله 2569 - اگر مالى را كه نشانه دارد و قيمت آن به 6 / 12 نخود نقره سكه دار مىرسد در جائى پيدا كند كه معلوم است بواسطه اعلان صاحب آن پيدا نمىشود مىتواند در روز اول آن را از طرف صاحبش صدقه بدهد و چنانچه صاحبش پيدا شود وبه صدقه دادن راضى نشود بايد عوض آن را به او بدهد و ثواب صدقه‌اى كه داده مال خود او است.

[ 509 ]

مسأله 2570 - اگر چيزى را پيدا كند و به خيال اين كه مال خود او است بردارد بعد بفهمد مال خودش نبوده، بايد تا يك سال اعلان نمايد. مسأله 2571 - لازم نيست موقع اعلان، جنس چيزى را كه پيدا كرده بگويد بلكه همين قدر كه بگويد چيزى پيدا كرده‌ام كافى است. مسأله 2572 - اگر كسى چيزى را پيدا كند و ديگرى بگويد مال من است، در صورتى بايد به او بدهد كه نشانه‌هاى آن را بگويد، ولى لازم نيست نشانه‌هائى را كه بيشتر اوقات صاحب مال هم ملتفت آنها نيست، بگويد. مسأله 2573 - اگر قيمت چيزى كه پيدا كرده به 6 / 12 نخود نقره سكه‌دار برسد چنانچه اعلان نكند ودر مسجد، يا جاى ديگرى كه محل اجتماع مردم است بگذارد وآن چيز از بين برود، يا ديگرى آن را بردارد كسى كه آن را پيدا كرده، ضامن است. مسأله 2574 - هر گاه چيزى پيدا كند كه اگر بماند فاسد مىشود بايد تا مقدارى كه ممكن است آن را نگهدارد بعد قيمت كند و خودش بردارد يا بفروشد و پولش را نگهدارد و اگر صاحب آن پيدا نشد از طرف او صدقه بدهد و احتياط مستحب آن است كه براى صدقه دادن از حاكم شرع اجازه بگيرد. مسأله 2575 - اگر چيزى را كه پيدا كرده موقع وضو گرفتن و نماز خواندن همراه او باشد، در صورتى كه قصدش اين باشد كه صاحب آن را پيدا كند اشكال ندارد. مسأله 2576 - اگر كفش او را ببرند و كفش ديگرى بجاى آن بگذارند چنانچه بداند كفشى كه مانده مال كسى است كه كفش او را برده در صورتى كه از پيدا شدن صاحبش مأيوس و يا برايش مشقت داشته باشد مىتواند بجاى كفش خودش بردارد ولى اگر قيمت آن از كفش خودش بيشتر باشد، بايد هر وقت صاحب آن پيدا شد زيادى قيمت را به او بدهد، وچنانچه از پيدا شدن او نا اميد شود، بايد با اجازه حاكم شرع زيادى قيمت را از طرف صاحبش صدقه بدهد. و اگر احتمال

[ 510 ]

دهد كفشى كه مانده مال كسى نيست كه كفش او را برده در صورتى كه قيمت آن 6 / 12 نخود نقره سكه‌دار كمتر باشد، مىتواند براى خود بردارد واگر بيشتر باشد، بايد تا يك سال اعلان كند و بعد از يك سال احتياطا از طرف صاحبش صدقه بدهد. مسأله 2577 - اگر مالى را كه كمتر از 6 / 12 نخود نقره سكه‌دار ارزش دارد پيدا كند و از آن صرف نظر نمايد و در مسجد يا جاى ديگر بگذارد، چنانچه كسى آن را بردارد، براى او حلال است. احكام سر بريدن و شكار كردن حيوانات مسأله 2578 - اگر حيوان حلال گوشت را به دستورى كه بعدا گفته مىشود سر ببرند، چه وحشى باشد و چه اهلى، بعد از جان دادن، گوشت آن حلال و بدن آن پاك است ولى حيوانى كه نجاستخوار شده، اگر به دستورى كه در شرع معين نموده‌اند آن را استبراء نكرده باشند، و حيوانى كه انسان با آن وطى (نزديكى) كرده بعد از سر بريدن، گوشت آن حلال نيست. مسأله 2579 - حيوان حلال گوشت وحشى مانند آهو وكبك وبزكوهى و حيوان حلال گوشتى كه اهلى بوده وبعدا وحشى شده مثل گاو و شتر اهلى كه فرار كرده ووحشى شده است، اگر به دستورى كه بعدا گفته مىشود آنها را شكار كنند پاك وحلال است ولى حيوان حلال گوشت اهلى مانند گوسفند و مرغ خانگى و حيوان حلال گوشت وحشى كه به واسطه تربيت كردن اهلى شده است، با شكار كردن پاك و حلال نمىشود. مسأله 2580 - حيوان حلال گوشت وحشى در صورتى با شكار كردن پاك و حلال مىشود كه بتواند فرار كند يا پرواز نمايد بنابر اين بچه آهو كه نمىتواند فرار كند و بچه

[ 511 ]

كبك كه نمىتواند پرواز نمايد، با شكار كردن پاك وحلال نمىشود و اگر آهو و بچه‌اش را كه نمىتواند فرار كند، با يك تير شكار نمايند آهو حلال وبچه‌اش حرام است. مسأله 2581 - حيوان حلال گوشتى كه مانند ماهى خون جهنده ندارد، اگر بخودى خود بميرد پاك است، ولى گوشت آنرا نمىشود خورد. مسأله 2582 - حيوان حلال گوشتى كه خون جهنده ندارد، مانند مار با سر بريدن حلال نمىشود ولى مرده آن پاك است، چه خودش بميرد و يا سرش را ببرند. مسأله 2583 - سگ وخوك به واسطه سر بريدن وشكار كردن پاك نمىشوند و خوردن گوشت آنها حرام است و حيوان حرام گوشتى را كه درنده و گوشتخوار است مانند گرگ وپلنگ اگر به دستورى كه گفته مىشود سر ببرند، يا با تير و مانند آن شكار كنند پاك است، ولى گوشت آن حلال نمىشود، و اگر با سگ شكارى آن را شكار كنند، پاك شدن بدنش هم اشكال دارد. مسأله 2584 - فيل و خرس و بوزينه و موش و حيواناتى كه مانند مار و سوسمار در داخل زمين زندگى مىكنند، اگر خون جهنده داشته باشند و بخودى خود بميرند نجسند، بلكه اگر سر آنها را هم ببرند، يا آنها را شكار نمايند، پاك شدن بدنشان اشكال دارد و احتياط واجب اجتناب از آنها است. مسأله 2585 - اگر از شكم حيوان زنده بچه مرده‌اى بيرون آيد يا آن را بيرون آورند، خوردن گوشت آن حرام است. دستور سر بريدن حيوانات مسأله 2586 - دستور سر بريدن حيوان آنست كه حلقوم (مجراى تنفس) و مرى (مجراى غذا) و دو شاهرگ را كه در دو طرف حلقوم است كه به اين مجموع اوداج اربعه (چهار رگ) گفته مىشود از پائين برآمدگى زير گلو بطور كامل ببرند. اگر آنها را بشكافند كافى نيست.

[ 512 ]

مسأله 2587 - اگر بعضى از چهار رگ را ببرند وصبر كنند تا حيوان بميرد بعد بقيه را ببرند فائده ندارد، بلكه اگر به اين مقدار هم صبر نكنند ولى بطور معمول چهار رگ را پشت سر هم نبرند كه يك كار شمرده شود اگر چه پيش از جان دادن حيوان، بقيه رگها را ببرند، اشكال دارد. مسأله 2588 - اگر گرگ گلوى گوسفند را بطورى بكند كه از چهار رگى كه در گردن است وبايد بريده شود چيزى نماند آن حيوان حرام مىشود، ولى اگر مقدارى از گردن را بكند و چهار رگ باقى باشد، يا جاى ديگر بدن را بكند، در صورتى كه گوسفند زنده باشد و بدستورى كه گفته مىشود سر آن را ببرند حلال و پاك مىباشد. شرايط سر بريدن حيوانات مسأله 2589 - سر بريدن حيوان پنج شرط دارد: اول: كسى كه سر حيوان را مىبرد چه مرد باشد، چه زن، بايد مسلمان باشد و اظهار دشمنى با اهل بيت پيغمبر (صلى الله عليه وآله وسلم) نكند و بچه مسلمان هم اگر مميز باشد يعنى خوب و بد را بفهمد مىتواند سر آن را ببرد. دوم: سر حيوان را با چيزى ببرند كه از آهن باشد، ولى چنانچه آهن پيدا نشود و طورى باشد كه اگر سر حيوان را نبرند مىميرد، با چيز تيزى كه چهار رگ آن را جدا كند مانند شيشه و سنگ تيز، مىشود سر آن را بريد. سوم: در موقع سر بريدن، گلو و دست و پا وشكم حيوان رو به قبله باشد و كسى كه مىداند بايد رو به قبله سر ببرد، اگر عمدا حيوان را رو به قبله نكند، حيوان حرام مىشود و همچنين در صورتى كه مسأله را نداند وحيوان را رو به قبله نكند، ولى اگر فراموش كند يا قبله را اشتباه كند، يا نداند قبله كدام طرف است، يا نتواند حيوان را رو به قبله كند اشكال ندارد. واحتياط واجب آن است كه كسى كه

[ 513 ]

سر حيوان را مىبرد نيز رو به قبله باشد. چهارم: وقتى مىخواهد سر حيوان را ببرد، يا كارد به گلويش بگذارد به نيت سر بريدن، نام خدا را ببرد و همين قدر كه بگويد بسم الله يا الحمد لله يا الله اكبر كافى است و اگر بدون قصد سر بريدن نام خدا را ببرد، آن حيوان پاك نمىشود و گوشت آن هم حرام است، ولى اگر از روى فراموشى نام خدا را نبرد اشكال ندارد. پنجم: حيوان بعد از سر بريدن حركتى بكند اگر چه مثلا چشم يا دم خود را حركت دهد، يا پاى خود را به زمين زند يا خون بطورى كه در موقع سر بريدن حيوان متعارف است بيرون بيايد كه معلوم شود زنده بوده است. دستور كشتن شتر مسأله 2590 - اگر بخواهند شتر را بكشند كه بعد از جان دادن پاك وحلال باشد، بايد با پنج شرطى كه براى سر بريدن حيوانات گفته شد، كارد يا چيز ديگرى را كه از آهن و برنده باشد، در گودى بين گردن وسينه‌اش فرو كنند. مسأله 2591 - وقتى مىخواهند كارد را به گردن شتر فرو ببرند، بهتر است كه شتر ايستاده باشد ولى اگر در حالى كه زانوها را به زمين زده، يا به پهلو خوابيده و جلو بدنش رو به قبله است، كارد را در گودى گردنش فرو كنند، اشكال ندارد. مسأله 2592 - اگر بجاى اين كه كارد در گودى گردن شتر فرو كنند سر آن را ببرند، يا گوسفند وگاو ومانند اينها را مثل شتر كارد در گودى گردنشان فرو كنند، گوشت آنها حرام و بدن آنها نجس است. ولى اگر چهار رگ شتر را ببرند و تا زنده است به دستورى كه گفته شد كارد در گودى گردنش فرو كنند گوشت آن حلال و بدن آن پاك است ونيز اگر كارد در گودى گردن گاو يا گوسفند يا مانند اينها فرو كنند وتا زنده است سر آن را ببرند، حلال وپاك مىباشد. مسأله 2593 - اگر حيوانى سركش شود ونتوانند آن را به دستورى كه در شرع معين شده بكشند، يا مثلا در چاه بيفتد واحتمال بدهند كه در آنجا بميرد وكشتن

[ 514 ]

آن به دستور شرع ممكن نباشد، چنانچه با چيزى مثل شمشير كه به واسطه تيزى آن بدن زخم مىشود به بدن حيوان زخم بزنند و در اثر زخم جان بدهد، حلال مىشود و رو به قبله بودن آن لازم نيست، ولى بايد شرطهاى ديگرى كه براى سر بريدن حيوانات گفته شد، مراعات شود. مسأله 2594 - گوسفند يا حيوان ديگر را اگر با كارخانه‌ها و مكينه‌هائى كه اخيرا در بعض بلاد متعارف شده است، ذبح كنند در صورتى كه تمام شرائطى كه براى سر بريدن از قبيل بريدن (اوداج اربعه) كه مذكور گرديد (كه علت مرگ حيوان اين باشد نه قطع نخاع به وسيله برق مثلا) و رو به قبله بودن حيوان به نحوى كه ذكر شد و رو به قبله بودن ذابح و بردن نام خدا مراعات شود حلال است وگرنه آن حيوان حرام و نجس است. و گوشتهائى كه در بازار مسلمانان فروش مىرود و احتمال داده مىشود كه بطور شرعى ذبح شده باشد، حلال و خريد و فروش آن جائز است. مسأله 2595 - گوشتها يا مرغهاى سربريده‌اى كه از بلاد كفر مىآورند، محكوم به نجاست و حرمت و مردار بودن است و خريد و فروش آنها جائز نيست مگر آن كه ذبح شرعى آنها ثابت شود. مسأله 2596 - گوشتهائى كه از ممالك غير اسلامى مىآورند حرام و معامله آنها باطل است. چيزهائى كه موقع سر بريدن حيوانات مستحب است مسأله 2597 - چند چيز در سر بريدن حيوانات مستحب است: اول: موقع سر بريدن گوسفند، دو دست و يك پاى آن ببندند و پاى ديگرش را باز بگذارند و موقع سر بريدن گاو چهار دست و پايش را ببندند و دم آن را باز بگذارند و موقع كشتن شتر دو دست آن را از پائين تا زانو، يا تا زير بغل به يكديگر ببندند و پاهايش را باز بگذارند و مستحب است مرغ را بعد از سر بريدن رها كنند

[ 515 ]

تا پر و بال بزند. دوم: پيش از كشتن حيوان، آب جلوى آن بگذارند. چهارم: كارى كنند كه حيوان كمتر اذيت شود، مثلا كارد را خوب تيز كنند و با عجله سر حيوان را ببرند. چيزهائى كه در كشتن حيوانات مكروه است مسأله 2598 - چند چيز در كشتن حيوانات مكروه است: اول: آن كه كارد را پشت حلقوم فرو كنند وبه طرف جلو بياورند كه حلقوم از پشت بريده شود. دوم: در جائى حيوان را بكشند كه حيوان ديگر آن را ببيند. سوم: در شب يا پيش از ظهر روز جمعه سر حيوان را ببرند، ولى در صورت احتياج عيبى ندارد. چهارم: خود انسان چهار پائى را كه پرورش داده است بكشد واحتياط آن است كه پيش از بيرون آمدن روح پوست حيوان را نكنند ومغز حرام را كه در تيره پشت است نبرند وحرام است كه پيش از بيرون آمدن روح سر حيوان را از بدنش جدا كنند، ولى با اين عمل حيوان حرام نمىشود. احكام شكار كردن با اسلحه مسأله 2599 - اگر حيوان حلال گوشت وحشى را با اسلحه شكار كنند با پنج شرط حلال و بدنش پاك است: اول: آن كه اسلحه شكار مثل كارد وشمشير برنده باشد، يا مثل نيزه وتير، تيز باشد كه به واسطه تيز بودن، بدن حيوان را پاره كند واگر به وسيله دام يا چوب

[ 516 ]

وسنگ ومانند اينها حيوانى را شكار كنند پاك نمىشود و خوردن آن هم حرام است. واگر حيوانى را با تفنگ شكار كنند چنانچه گلوله آن تيز باشد كه در بدن حيوان فرو رود وآن را پاره كند پاك و حلال است. و اگر گلوله تيز نباشد بلكه با فشار در بدن حيوان فرو رود و حيوان را بكشد، يا به واسطه حرارتش بدن حيوان را بسوزاند و در اثر سوزاندن، حيوان بميرد پاك وحلال بودنش اشكال دارد. دوم: كسى كه شكار مىكند بايد مسلمان باشد يا بچه مسلمان باشد كه خوب و بد را بفهمد، و اگر كافر يا كسى كه اظهار دشمنى با اهل بيت پيغمبر (صلى الله عليه وآله وسلم) مىكند، حيوانى را شكار نمايد، آن شكار حلال نيست. سوم: اسلحه را براى شكار كردن حيوان به كار برد واگر مثلا جائى را نشان كند واتفاقا حيوانى را بكشد، آن حيوان پاك نيست وخوردن آن هم حرام است. چهارم: در وقت به كار بردن اسلحه نام خدا را ببرد و چنانچه عمدا نام خدا را نبرد شكار حلال نمىشود، ولى اگر فراموش كند اشكال ندارد. پنجم: وقتى به حيوان برسد كه مرده باشد، يا اگر زنده است به اندازه سر بريدن آن وقت نباشد وچنانچه به اندازه سر بريدن وقت باشد و سر حيوان را نبرد تا بميرد، حرام است. مسأله 2600 - اگر دو نفر حيوانى را شكار كنند، و يكى از آنان مسلمان و ديگرى كافر باشد يا يكى از آن دو نام خدا را نبرد، آن حيوان حلال نيست. مسأله 2601 - اگر بعد از آن كه حيوانى را تير زدند مثلا در آب بيفتد، و انسان بداند كه حيوان به واسطه تير و افتادن در آب جان داده، حلال نيست. بلكه اگر شك كند كه فقط براى تير بوده يا نه، حلال نمىباشد. مسأله 2602 - اگر با سگ غصبى يا اسلحه غصبى حيوانى را شكار كند، شكار حلال است و مال خود او مىشود ولى گذشته از اين كه گناه كرده بايد اجرت اسلحه يا سگ را به صاحبش بدهد. مسأله 2603 - اگر با شمشير يا چيز ديگرى كه شكار كردن با آن صحيح است

[ 517 ]

با شرطهائى كه در مسأله 2606 گفته شد، حيوانى را دو قسمت كنند، وسر و گردن در يك قسمت بماند و انسان وقتى برسد كه حيوان جان داده باشد، هر دو قسمت حلال است به شرطى كه به همين قطع كردن جان داده باشد ولى اگر حيوان زنده باشد و وقت تنگ باشد براى سر بريدن به آداب شرع قسمتى كه سر و گردن ندارد حرام و قسمتى كه سر و گردن دارد حلال است و اگر وقت باشد براى سر بريدن، آن قسمت كه در آن سر نيست حرام است و آن قسمت ديگر اگر سر آن را به دستورى كه در شرع معين شده ببرند حلال است وگرنه آن هم حرام است. مسأله 2604 - اگر با چوب يا سنگ يا چيز ديگرى كه شكار كردن با آن صحيح نيست حيوانى را دو قسمت كنند، قسمتى كه سر و گردن ندارد حرام است و قسمتى كه سر و گردن دارد، اگر زنده باشد و ممكن باشد كه مقدارى زنده بماند و سر آن را بدستورى كه در شرع معين شده ببرند حلال وگرنه آن قسمت هم حرام مىباشد. مسأله 2605 - اگر حيوانى را شكار كنند، يا سر ببرند وبچه زنده‌اى از آن بيرون آيد چنانچه آن بچه را به دستورى كه در شرع معين شده سر ببرند حلال و گرنه حرام مىباشد. مسأله 2606 - اگر حيوانى را شكار كنند يا سر ببرند و بچه مرده‌اى از شكمش بيرون آورند، چنانچه خلقت آن بچه كامل باشد ومو يا پشم در بدنش روئيده باشد پاك و حلال است. شكار كردن با سگ شكارى مسأله 2607 - اگر سگ شكارى، حيوان وحشى حلال گوشتى را شكار كند، پاك بودن و حلال بودن آن حيوان شش شرط دارد: اول: سگ بطورى تربيت شده باشد كه هر وقت آن را براى گرفتن شكار بفرستند برود و هر وقت از رفتن جلوگيرى كنند بايستد، ولى اگر در وقت

[ 518 ]

نزديك شدن به شكار با جلوگيرى نايستد مانع ندارد و احتياط واجب آن است كه اگر عادت دارد كه پيش از رسيدن صاحبش شكار را مىخورد از شكار او اجتناب كنند، ولى اگر اتفاقا شكار را بخورد اشكال ندارد. دوم: صاحبش آنرا بفرستد واگر از پيش خود دنبال شكار رود وحيوانى را شكار كند خوردن آن حيوان حرام است، بلكه اگر از پيش خود دنبال شكار رود و بعدا صاحبش بانگ بزند كه زودتر آن را به شكار برساند اگر چه بواسطه صداى صاحبش شتاب كند، بنابر احتياط واجب بايد از خوردن آن شكار خوددارى نمايد. سوم: كسى كه سگ را مىفرستد بايد مسلمان باشد يا بچه مسلمان باشد كه خوب و بد را بفهمد و اگر كافر يا كسى كه اظهار دشمنى با اهل بيت پيغمبر (صلى الله عليه وآله وسلم) مىكند سگ را بفرستد، شكار آن سگ حرام است. چهارم: وقت فرستادن سگ نام خدا را ببرد و اگر عمدا نام خدا را نبرد، آن شكار حرام است، ولى اگر از روى فراموشى باشد اشكال ندارد و اگر وقت فرستادن سگ نام خدا را عمدا نبرد و پيش از آن كه سگ به شكار برسد نام خدا را ببرد بنابر احتياط واجب بايد از آن شكار اجتناب نمايد. پنجم: شكار به واسطه زخمى كه از دندان سگ پيدا كرده بميرد پس اگر سگ، شكار را خفه كند، يا شكار از دويدن يا ترس بميرد حلال نيست. ششم: كسى كه سگ را فرستاده، وقتى برسد كه حيوان مرده باشد، يا اگر زنده است به اندازه سر بريدن آن وقت نباشد وچنانچه وقتى برسد كه به اندازه سر بريدن وقت باشد مثلا حيوان چشم يا دم خود را حركت دهد، يا پاى خود را به زمين بزند، چنانچه سر حيوان را نبرد تا بميرد، حلال نيست. مسأله 2608 - كسى كه سگ را فرستاده اگر وقتى برسد كه بتواند سر حيوان را ببرد، چنانچه بطور معمول و با شتاب مثلا كارد را بيرون آورد و وقت سر بريدن بگذرد وآن حيوان بميرد حلال است، ولى اگر مثلا به واسطه زياد تنگ بودن غلاف

[ 519 ]

يا چسبندگى آن، بيرون آوردن كارد طول بكشد و وقت بگذرد حلال نمىشود به احتياط واجب و نيز اگر چيزى همراه او نباشد كه با آن، سر حيوان را ببرد وحيوان بميرد احتياط واجب آن است كه از خوردن آن خوددارى كند. مسأله 2609 - اگر چند سگ را بفرستد و با هم حيوانى را شكار كنند، چنانچه همه آنها داراى شرطهائى كه در مسأله 2607 گفته شد بوده‌اند، شكار حلال است و اگر يكى از آنها داراى آن شرطها نبوده، شكار حرام است. مسأله 2610 - اگر سگ را براى شكار حيوانى بفرستد و آن سگ حيوان ديگرى را شكار كند، آن شكار حلال و پاك است و نيز اگر آن حيوان را با حيوان ديگرى شكار كند، هر دوى آنها حلال و پاك مىباشند. مسأله 2611 - اگر چند نفر با هم سگ را بفرستند و يكى از آنها كافر باشد، يا عمدا نام خدا را نبرد، آن شكار حرام است و نيز اگر يكى از سگهائى را كه فرستاده‌اند بطورى كه در مسأله 2607 گفته شد تربيت شده نباشد، آن شكار حرام مىباشد. مسأله 2612 - اگر باز يا حيوان ديگرى غير سگ شكارى حيوانى را شكار كند، آن شكار حلال نيست ولى اگر وقتى برسند كه حيوان زنده باشد و به دستورى كه در شرع معين شده سر آن را ببرند حلال است. صيد ماهى مسأله 2613 - اگر ماهى فلس‌دار را زنده از آب بگيرند وبيرون آب جان دهد، پاك و خوردن آن حلال است، وچنانچه در آب خود به خود بميرد پاك است ولى خوردن آن حرام مىباشد ولى اگر دامى در آب براى صيد ماهى نصب كنند و ماهى بعد از اين كه به دام افتاد در آب در داخل دام بميرد حلال بودن آن خالى از قوت نيست هر چند احوط ترك خوردن آن است و ماهى بىفلس را اگر چه زنده از آب بگيرند و بيرون آب جان دهد حرام است.

[ 520 ]

مسأله 2614 - اگر ماهى از آب بيرون بيفتد، يا موج آن را بيرون بيندازد، يا آب فرو رود وماهى در خشكى بماند، چنانچه پيش از آن كه بميرد، با دست يا بوسيله ديگر كسى آن را بگيرد، بعد از جان دادن حلال است. مسأله 2615 - كسى كه ماهى را صيد مىكند، لازم نيست مسلمان باشد و در موقع گرفتن نام خدا را ببرد ولى مسلمان بايد بداند شرائطى كه براى حلال بودن در مسأله 2613 گفته شد درباره آن مراعات شده است تا بتوانند از آن استفاده كند. مسأله 2616 - ماهى مرده‌اى كه معلوم نيست آن را زنده از آب گرفته‌اند يا مرده، چنانچه در دست مسلمان باشد، حلال است و اگر در دست كافر باشد، اگر چه بگويد آن را زنده گرفته‌ام حرام مىباشد مگر اين كه دو شاهد عادل گواهى دهند كه راست مىگويد يا يقين حاصل شود كه راست مىگويد. مسأله 2617 - خوردن ماهى زنده اشكال ندارد. مسأله 2618 - اگر ماهى زنده را بريان كنند، يا در بيرون آب پيش از جان دادن بكشند، خوردن آن اشكال ندارد. مسأله 2619 - اگر ماهى را بيرون آب دو قسمت كنند و يك قسمت آن در حالى كه زنده است در آب بيفتد، خوردن قسمتى را كه بيرون آب مانده اشكال ندارد. صيد ملخ مسأله 2620 - اگر ملخ را با دست يا به وسيله ديگرى زنده بگيرند، بعد از جان دادن خوردن آن حلال است و لازم نيست كسى كه آن را مىگيرد مسلمان باشد و در موقع گرفتن، نام خدا را ببرد ولى اگر ملخ مرده‌اى در دست كافر باشد و معلوم نباشد كه آن را زنده گرفته يا نه، اگر چه بگويد زنده گرفته‌ام حلال نيست. مگر اين كه يقين حاصل شود يا دو شاهد عادل شهادت دهند كه راست مىگويد. مسأله 2621 - خوردن ملخى كه بال در نياورده و نمىتواند پرواز كند، حرام است.

[ 521 ]

احكام خوردنيها و آشاميدنيها مسأله 2622 - خوردن گوشت مرغى كه مثل شاهين چنگال دارد حرام است و پرستو حلال مىباشد، و خوردن گوشت هدهد مكروه مىباشد. مسأله 2623 - اگر چيزى را كه روح دارد از حيوان زنده جدا نمايند، مثلا دنبه يا مقدارى گوشت از گوسفند زنده ببرند، نجس و حرام مىباشد. مسأله 2624 - پانزده چيز از حيوانات حلال گوشت حرام است: 1 - خون 2 - فضله 3 - نرى 4 - فرج 5 - بچه‌دان و بنابر احتياط واجب جفت 6 - غدد كه آن را دشول مىگويند 7 - تخم كه آنرا دنبلان مىگويند 8 - چيزى كه در مغز كله است و به شكل نخود مىباشد 9 - مغز حرام كه در ميان تيره پشت است 10 - پى كه در دو طرف تيره پشت است 11 - زهره دان 12 - سپرز (طحال) 13 - بول دان (مثانه) 14 - حدقه چشم (مردمك) 15 - چيزى كه در ميان سم است و به آن ذات الاشاجع مىگويند. مسأله 2625 - خوردن سرگين و آب دماغ و بطور كلى چيزهاى خبيث كه طبيعت انسان از آن متنفر است حرام است، ولى اگر پاك باشد و مقدارى از آن بطورى با چيز حلال مخلوط شود كه در نظر مردم نابود حساب شود، خوردن آن اشكال ندارد. مسأله 2626 - خوردن خاك و گل حرام است ولى خوردن كمى از تربت حضرت سيد الشهداء (عليه السلام) براى شفا، و خوردن گل داغستان و گل ارمنى براى معالجه اگر علاج منحصر به خوردن اينها باشد اشكال ندارد. مسأله 2627 - فرو بردن آب بينى و خلط سينه كه در دهن نيامده، حرام نيست ولى اخلاط بينى و سينه كه در فضاى دهن وارد شده است از فرو بردن آن

[ 522 ]

در صورت توجه والتفات اجتناب شود. و نيز فرو بردن غذائى كه موقع خلال كردن، از لاى دندان بيرون مىآيد اگر طبيعت انسان از آن متنفر نباشد اشكال ندارد. مسأله 2628 - خوردن چيزى كه براى انسان ضرر دارد حرام است، ولى اگر ضرر كم باشد كه عقلاء به آن اعتنا نكنند، حرام نيست. مسأله 2629 - خوردن گوشت اسب وقاطر والاغ مكروه است واگر كسى با آنها وطى كند يعنى نزديكى نمايد، خود و نسلشان حرام مىشوند و بول و سرگين آنها نجس مىشود و بايد آنها را از شهر بيرون ببرند و در جائى ديگر بفروشند و بر وطى كننده لازم است قيمت آن را به صاحبش بدهد. مسأله 2630 - اگر با گاو و گوسفند و شتر نزديكى كنند، بول وسرگين و نسل آنها نجس مىشود و آشاميدن شير و خوردن گوشت آنها و نسل آنها نيز حرام است وبايد بدون آن كه تأخير بيفتد آن حيوان را بكشند و بسوزانند و كسى كه با آنها وطى كرده پول آن را به صاحبش بدهد و در اين حكم فرقى ميان صغير و كبير، عالم به حكم وجاهل نيست. مسأله 2631 - آشاميدن شراب حرام و در بعضى از اخبار، بزرگترين گناه شمرده شده است و اگر كسى آن را حلال بداند در صورتى كه ملتفت باشد كه لازمه حلال دانستن آن تكذيب خدا و پيغمبر مىباشد كافر است. از حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) روايت شده است كه فرمودند: شراب ريشه بديها و منشأ گناهان است و كسى كه شراب مىخورد، عقل خود را از دست مىدهد و در آن موقع خدا را نمىشناسد و از هيچ گناهى باك ندارد واحترام هيچ كس را نگه نمىدارد و حق خويشان نزديك را رعايت نمىكند و از زشتيهاى آشكار رو نمىگرداند و روح ايمان و خداشناسى از بدن او بيرون مىرود و روح ناقص خبيثى كه از رحمت خدا دور است در او مىماند و خدا و فرشتگان و پيغمبران و مؤمنين او را لعنت مىكنند و تا چهل روز نماز او قبول نمىشود و روز قيامت روى

[ 523 ]

او سياه است و زبان از دهانش بيرون مىآيد و آب دهان او به سينه‌اش مىريزد و فرياد تشنگى او بلند است. مسأله 2632 - سر سفره‌اى كه در آن شراب مىخورند، اگر انسان يكى از آنان حساب شود نبايد نشست و از چيز خوردن از آن سفره هم بايد اجتناب كرد. مسأله 2633 - بر هر مسلمان واجب است مسلمان ديگرى را كه نزديك است از گرسنگى يا تشنگى بميرد، نان و آب داده و او را از مرگ نجات دهد. چيزهائى كه موقع غذا خوردن مستحب است مسأله 2634 - چند چيز در غذا خوردن مستحب است: اول: هر دو دست را پيش از غذا بشويد. دوم: بعد از غذا دست خود را بشويد و با دستمال خشك كند. سوم: ميزبان پيش از همه شروع به غذا خوردن كند و بعد از همه دست بكشد و پيش از غذا اول ميزبان دست خود را بشويد، بعد كسى كه طرف راست او نشسته و همينطور تا برسد به كسى كه طرف چپ او نشسته وبعد از غذا اول كسى كه طرف چپ ميزبان نشسته دست خود را بشويد و همينطور تا به طرف راست ميزبان برسد. چهارم: در اول غذا بسم‌الله بگويد ولى اگر سر يك سفره چند جور غذا باشد، در وقت خوردن هر كدام آنها گفتن بسم الله مستحب است. پنجم: با دست راست غذا بخورد. ششم: با سه انگشت يا بيشتر غذا بخورد و با دو انگشت نخورد. هفتم: اگر چند نفر سر يك سفره نشسته‌اند هر كسى از غذاى جلوى خودش بخورد. هشتم: لقمه را كوچك بردارد. نهم: سر سفره زياد بنشيند وغذا خوردن را طول بدهد. دهم: غذا را خوب بجود.

[ 524 ]

يازدهم: بعد از غذا خداوند عالم را حمد كند. دوازدهم: انگشتها را بليسد. سيزدهم: بعد از غذا خلال نمايد ولى با چوب انار و چوب ريحان و نى و برگ درخت خرما خلال نكند. چهاردهم: آنچه بيرون سفره مىريزد جمع كند و بخورد، ولى اگر در بيابان غذا بخورد، مستحب است آنچه مىريزد، براى پرندگان و حيوانات بگذارد. پانزدهم: در اول روز و اول شب غذا بخورد و در بين روز و در بين شب غذا نخورد. شانزدهم: بعد از خوردن غذا به پشت بخوابد و پاى راست را روى پاى چپ بيندازد. هفدهم: در اول غذا و آخر آن نمك بخورد. هيجدهم: ميوه را پيش از خوردن با آب بشويد. چيزهائى كه در غذا خوردن مكروه است مسأله 2635 - چند چيز در غذا خوردن مكروه است: اول: در حال سيرى غذا خوردن. دوم: پر خوردن و در خبر است كه خداوند عالم بيشتر از هر چيز از شكم پر بدش مىآيد. سوم: نگاه كردن به صورت ديگران در موقع غذا خوردن. چهارم: خوردن غذاى داغ. پنجم: فوت كردن چيزى كه مىخورد يا مىآشامد. ششم: بعد از گذاشتن نان در سفره، منتظر چيز ديگر شدن. هفتم: پاره كردن نان با كارد. هشتم: گذاشتن نان زير ظرف غذا.

[ 525 ]

نهم: پاك كردن گوشتى كه به استخوان چسبيده بطورى كه چيزى در آن نماند. دهم: پوست كندن ميوه. يازدهم: دور انداختن ميوه پيش از آن كه كاملا آن را بخورد. مستحبات آب آشاميدن مسأله 2636 - در آشاميدن آب چند چيز مستحب است: اول: آب را بطور مكيدن بياشامد. دوم: در روز ايستاده آب بخورد. سوم: پيش از آشاميدن آب بسم الله و بعد از آن الحمد لله بگويد. چهارم: به سه نفس آب بياشامد. پنجم: بعد از آشاميدن آب حضرت ابا عبدالله (عليه السلام) و اهل بيت ايشان را ياد كند وقاتلان آن حضرت را لعنت نمايد. مكروهات آب آشاميدن مسأله 2637 - زياد آشاميدن آب و آشاميدن آن بعد از غذاى چرب و در شب به حال ايستاده مكروه است ونيز آشاميدن آب با دست چپ و هم چنين از جاى شكسته كوزه و جائى كه دسته آن است مكروه مىباشد.

[ 526 ]

احكام نذر و عهد مسأله 2638 - نذر آن است كه انسان بر خود واجب كند كه كار خيرى را براى خدا بجا آورد، يا كارى را كه نكردن آن بهتر است براى خدا ترك نمايد. مسأله 2639 - در نذر بايد صيغه خوانده شود و لازم نيست آن را به عربى بخوانند، پس اگر بگويد چنانچه مريض من خوب شود، براى خدا بر من است كه ده تومان به فقير بدهم، نذر او صحيح است. مسأله 2640 - نذر كننده بايد مكلف و عاقل باشد و به اختيار و قصد خود نذر كند، بنابر اين نذر كردن كسى كه او را مجبور كرده‌اند، يا به واسطه عصبانى شدن بى اختيار نذر كرده صحيح نيست. مسأله 2641 - آدم سفيهى كه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف مىكند، چنانچه با حال سفاهت بالغ شده باشد يا حاكم شرع او را از تصرف در اموالش جلوگيرى كرده باشد، نذرهاى مربوط به مالش صحيح نيست. مسأله 2642 - نذر زن بى اجازه شوهرش باطل است. مسأله 2643 - اگر زن با اجازه شوهر نذر كند شوهرش نمىتواند نذر او را بهم بزند، يا او را از عمل كردن به نذر جلوگيرى نمايد. مسأله 2644 - اگر فرزند بدون اجازه پدر يا با اجازه او نذر كند بايد به آن نذر عمل نمايد، ولى اگر پدر از عملى كه نذر كرده او را منع كند نذرش منحل مىشود. مسأله 2645 - انسان كارى را مىتواند نذر كند كه انجام آن برايش ممكن باشد بنابر اين كسى كه نمىتواند پياده كربلا برود، اگر نذر كند كه پياده برود، نذر او صحيح نيست. مسأله 2646 - اگر نذر كند كه كار حرام يا مكروهى را انجام دهد، يا كار واجب يا مستحبى را ترك كند، نذر او صحيح نيست.

[ 527 ]

مسأله 2647 - اگر نذر كند كه كار مباحى را انجام دهد يا ترك نمايد، چنانچه بجا آوردن آن و تركش از هر جهت مساوى باشد نذر او صحيح نيست و اگر انجام آن از جهتى بهتر باشد وانسان بقصد همان جهت نذر كند، مثلا نذر كند غذائى را بخورد كه براى عبادت قوت بگيرد، نذر او صحيح است. ونيز اگر ترك آن از جهتى بهتر باشد و انسان براى همان جهت نذر كند كه آن را ترك نمايد مثلا براى اين كه دود مضر است نذر كند كه آن را استعمال نكند نذر او صحيح مىباشد. مسأله 2648 - اگر نذر كند نماز واجب خود را در جائى بخواند كه بخودى خود ثواب نماز در آنجا زياد نيست مثلا نذر كند نماز را در اطاق بخواند، چنانچه نماز خواندن در آنجا از جهتى بهتر باشد مثلا به واسطه اين كه خلوت است انسان حضور قلب پيدا مىكند، نذر صحيح است. مسأله 2649 - اگر نذر كند عملى را انجام دهد، بايد همان طور كه نذر كرده بجا آورد پس اگر نذر كند كه روز اول ماه صدقه بدهد، يا روزه بگيرد، يا نماز اول ماه بخواند چنانچه قبل از آن روز يا بعد از آن بجا آورد كفايت نمىكند. و نيز اگر نذر كند كه وقتى مريض او خوب شود صدقه بدهد، چنانچه پيش از آن كه خوب شود صدقه را بدهد كافى نيست. مسأله 2650 - اگر نذر كند روزه بگيرد ولى وقت و مقدار آن را معين نكند چنانچه يك روز روزه بگيرد كافى است. و اگر نذر كند نماز بخواند و مقدار و خصوصيات آن را معين نكند، اگر يك نماز دو ركعتى بخواند كفايت مىكند واگر نذر كند صدقه بدهد و جنس و مقدار آن را معين نكند اگر چيزى بدهد كه بگويند صدقه داده، به نذر عمل كرده است واگر نذر كند كارى براى خدا بجا آورد، در صورتى كه يك نماز بخواند يا يك روز روزه بگيرد، يا چيزى صدقه بدهد، نذر خود را انجام داده است. مسأله 2651 - اگر نذر كند روز معينى را روزه بگيرد، بايد همان روز را روزه بگيرد و چنانچه در آن روز مسافرت كند، قضاى آن روز بر او واجب است.

[ 528 ]

مسأله 2652 - اگر انسان از روى اختيار به نذر خود عمل نكند، بايد كفاره بدهد، يعنى يك بنده آزاد كند يا به شصت فقير طعام دهد يا دو ماه پى در پى روزه بگيرد. مسأله 2653 - اگر نذر كند كه تا وقت معينى عملى را ترك كند، بعد از گذشتن آن وقت مىتواند آن عمل را بجا آورد و اگر پيش از گذشتن وقت از روى فراموشى يا ناچارى انجام دهد، چيزى بر او واجب نيست ولى باز هم لازم است كه تا آن وقت آن عمل را بجا نياورد و چنانچه دوباره پيش از رسيدن آن وقت بدون عذر آن عمل را انجام دهد، بايد به مقدارى كه در مسأله پيش گفته شد كفاره بدهد. مسأله 2654 - كسى كه نذر كرده عملى را ترك كند ووقتى براى آن معين نكرده است، اگر از روى فراموشى، يا ناچارى، يا ندانستن، آن عمل را انجام دهد كفاره بر او واجب نيست. ولى چنانچه از روى اختيار آن را بجا آورد براى دفعه اول بايد كفاره بدهد. مسأله 2655 - اگر نذر كند كه در هر هفته روز معينى مثلا روز جمعه را روزه بگيرد چنانچه يكى از جمعه‌ها عيد فطر يا قربان باشد يا در روز جمعه عذر ديگرى مانند حيض براى او پيدا شود، بايد آن روز را روزه نگيرد و قضاى آن را بجا آورد. مسأله 2656 - اگر نذر كند كه مقدار معينى صدقه بدهد، چنانچه پيش از دادن صدقه بميرد، بايد آن مقدار را از مال او صدقه بدهند. مسأله 2657 - اگر نذر كند كه به فقير معينى صدقه بدهد نمىتواند آن را به فقير ديگر بدهد و اگر آن فقير بميرد، بنابر احتياط بايد به ورثه او بدهد. مسأله 2658 - اگر نذر كند كه به زيارت يكى از امامان مثلا به زيارت حضرت ابا عبد الله عليه السلام مشرف شود، چنانچه به زيارت امام ديگر برود كافى نيست و اگر به واسطه عذرى نتواند آن امام را زيارت كند چيزى بر او واجب نيست.

[ 529 ]

مسأله 2659 - كسى كه نذر كرده زيارت برود وغسل زيارت و نماز آن را نذر نكرده، لازم نيست آنها را بجا آورد. مسأله 2660 - اگر براى حرم يكى از امامان يا امامزادگان چيزى نذر كند بايد آن را به مصارف حرم برساند از قبيل فرش و پرده و روشنائى و اگر براى امام عليه السلام يا امام زاده نذر كند مىتواند به خدامى كه مشغول خدمت هستند بدهد چنانكه مىتواند به مصارف حرم برساند. مسأله 2661 - اگر براى خود امام عليه السلام چيزى نذر كند، چنانچه مصرف معينى را قصد كرده، بايد به همان مصرف برساند و اگر مصرف معينى را قصد نكرده، احتياط واجب آن است كه در صورت امكان آن را به مصرفى برساند كه نسبتى به امام عليه السلام داشته باشد مانند زوار فقير يا به مصارف حرم از قبيل تعمير و خدام حرم يا عزادارى براى آن امام و مانند آن برساند و همچنين است اگر چيزى را براى امام زاده‌اى نذر كند و اگر اين امر ممكن نشد به فقرا به عنوان صدقه بدهد يا مسجد و امثال آن بسازد و ثواب آن را هديه آن امام نمايد. مسأله 2662 - گوسفندى را كه براى صدقه، يا براى يكى از امامان نذر كرده‌اند پشم آن و مقدارى كه چاق مىشود جزء نذر است، و اگر پيش از آن كه به مصرف نذر برسد شير بدهد، يا بچه بياورد بنابر احتياط واجب بايد به مصرف نذر برسانند. مسأله 2663 - هر گاه نذر كند كه اگر مريض او خوب شود، يا مسافر او بيايد عملى را انجام دهد، چنانچه معلوم شود كه پيش از نذر كردن مريض خوب شده، يا مسافر آمده است، عمل كردن به نذر لازم نيست. مسأله 2664 - اگر پدر يا مادر نذر كند كه دختر خود را به سيد شوهر دهد بعد از آن كه دختر به تكليف رسيد اختيار با خود او است و نذر آنان اعتبار ندارد. مسأله 2665 - هر گاه با خدا عهد كند كه اگر به حاجت شرعى خود برسد كار خيرى را انجام دهد، بعد از آن كه حاجتش بر آورده شد بايد آن كار را انجام

[ 530 ]

دهد و نيز اگر بدون آن كه حاجتى داشته باشد، عهد كند كه عمل خيرى را انجام دهد، آن عمل بر او واجب مىشود. مسأله 2666 - در عهد هم مثل نذر بايد صيغه خوانده شود، و نيز كارى را كه عهد مىكند انجام دهد، بايد انجام آن، بهتر از تركش باشد. مسأله 2667 - اگر به عهد خود عمل نكند، بايد كفاره بدهد يعنى شصت فقير را سير كند، يا دو ماه، روزه بگيرد يا يك بنده آزاد كند. احكام قسم خوردن مسأله 2668 - اگر قسم بخورد كه كارى را انجام دهد يا ترك كند مثلا قسم بخورد كه روزه بگيرد، يا دود استعمال نكند، چنانچه عمدا مخالفت كند، بايد كفاره بدهد، يعنى يك بنده آزاد كند، يا ده فقير را سير كند، يا آنان را بپوشاند، و اگر اينها را نتواند بايد سه روز روزه بگيرد. مسأله 2669 - قسم چند شرط دارد: اول: كسى كه قسم مىخورد بايد بالغ و عاقل باشد و اگر مىخواهد راجع به مال خودش قسم بخورد بايد در حال بالغ شدن سفيه نباشد و حاكم شرع او را از تصرف در اموالش منع نكرده باشد و از روى قصد و اختيار قسم بخورد پس قسم خوردن بچه و ديوانه و مست و كسى كه مجبورش كرده‌اند، درست نيست و همچنين است اگر در حال عصبانى بودن بىقصد قسم بخورد. دوم: كارى را كه قسم مىخورد انجام دهد، بايد حرام و مكروه نباشد و كارى را كه قسم مىخورد ترك كند، بايد واجب و مستحب نباشد و اگر قسم بخورد كه كار مباحى را بجا آورد بايد ترك آن در نظر مردم بهتر از انجامش نباشد و نيز اگر قسم بخورد كار مباحى را ترك كند بايد انجام آن در نظر مردم بهتر از تركش نباشد.

[ 531 ]

سوم: به يكى از اسمهاى خداوند عالم قسم بخورد كه به غير ذات مقدس او گفته نمىشود مانند (خدا) و (الله) و نيز اگر به اسمى قسم بخورد كه به غير خدا هم مىگويند ولى به قدرى به خدا گفته مىشود كه هر وقت كسى آن اسم را بگويد، ذات مقدس حق در نظر مىآيد، مثل آن كه به خالق و رازق قسم بخورد صحيح است. بلكه اگر به لفظى قسم بخورد كه بدون قرينه، خدا به نظر نمىآيد ولى او قصد خدا را كند بنابر احتياط بايد به آن قسم عمل نمايد. چهارم: قسم را به زبان بياورد و اگر بنويسد يا در قلبش آن را قصد كند صحيح نيست ولى آدم لال اگر با اشاره قسم بخورد صحيح است. پنجم: عمل كردن به قسم براى او ممكن باشد و اگر موقعى كه قسم مىخورد ممكن باشد و بعد تا آخر وقتى كه براى قسم معين كرده عاجز شود يا برايش مشقت داشته باشد قسم او از وقتى كه عاجز شده بهم مىخورد. مسأله 2670 - اگر پدر از قسم خوردن فرزند جلوگيرى كند، يا شوهر از قسم خوردن زن جلوگيرى نمايد، قسم آنان صحيح نيست. مسأله 2671 - اگر فرزند بدون اجازه پدر و زن بدون اجازه شوهر قسم بخورد پدر و شوهر مىتوانند قسم آنان را بهم بزنند. مسأله 2672 - اگر انسان از روى فراموشى، يا ناچارى به قسم عمل نكند، كفاره بر او واجب نيست، و همچنين است اگر مجبورش كنند كه به قسم عمل ننمايد. و قسمى كه آدم وسواسى مىخورد، مثل اين كه مىگويد والله الان مشغول نماز مىشوم و به واسطه وسواس مشغول نمىشود، اگر وسواس او طورى باشد كه بىاختيار به قسم عمل نكند كفاره ندارد. مسأله 2673 - كسى كه قسم مىخورد، اگر حرف او راست باشد قسم خوردن او مكروه است و اگر دروغ باشد حرام و از گناهان بزرگ مىباشد، ولى اگر براى اين كه خودش يا مسلمان ديگرى را از شر ظالمى نجات دهد، قسم دروغ بخورد اشكال ندارد بلكه گاهى واجب مىشود و اين جور قسم خوردن غير از قسمى است كه در مسائل پيش گفته شد.

[ 533 ]

اهميت وقف در اسلام وقف كه در بسيارى از روايات اسلامى از آن به (صدقه جاريه) تعبير شده است داراى ثواب و فضيلت‌هاى فراوانى است. حضرت صادق (عليه السلام) فرمودند: (هنگامى كه انسان مىميرد، پرونده عمل او بسته مىشود مگر اين كه يكى از اين سه چيز از او باقى مانده باشد كه در اين صورت پرونده اعمال او مفتوح و تا هنگامى كه يكى از اين سه چيز وجود دارد اجر و ثواب در آن پرونده ثبت مىگردد: 1 - صدقه جاريه (هر چيزى كه مصدر و منبع عايدات و در آمدهايى است كه در راه خير صرف مىشود). 2 - سنت و رسم نيكى كه در زمان حيات خود به تأسيس آن اقدام و پس از مرگ همچنان مورد عمل است. 3 - فرزند صالحى كه پس از مرگ پدر و مادرش به ياد آنها است و براى آنان دعا مىكند). حضرتش در حديث ديگر فرمودند: (شش چيز است كه پس از مرگ آثار نيك آنها به انسان ملحق مىشود: 1 - فرزندى كه براى انسان استغفار مىكند.

[ 534 ]

2 - كتاب علمى كه از او به يادگار مانده است. 3 - درختى كه انسان آن را نشانده است. 4 - چاه آبى كه بوجود آورده است. 5 - صدقه جاريه. 6 - رسم و روش نيكى كه انسان آن را بوجود آورده و پس از مرگ او مورد عمل قرار گرفته است. و نيز آن حضرت فرمودند: (بهترين چيزى كه از انسان مىماند، سه چيز است: 1 - فرزند شايسته‌اى كه براى او از خداوند طلب مغفرت مىكند. 2 - سنت و رويه نيكى كه ديگران از آن پيروى كنند. 3 - صدقه جاريه (كه همان وقف است). بطور كلى نظر اسلام اين است كه مسلمانان علاوه بر اين كه بايد وجودشان در زندگى منشأ خير و بركت باشد بكوشند كه پس از مرگ خود نيز آثار نيكى كه در يكى از ابعاد زندگى انسان بدرد مىخورد و موجب رفاه و سعادت زندگى آنها مىگردد به يادگار بگذارند كه اين موضوع در حساب خداوند بسيار پر ارزش است و به حساب خواهد آمد كه فرمود: وتكتب ما قدموا وآثارهم وكل شيء احصيناه في امام مبين (سوره يس آيه 12). يعنى آنچه را كه انسانها در حال حيات خود انجام دادند و هم چنين آثارى را كه از آنها مانده است همه را مىنويسيم و هر چيزى در كتاب روشن الهى ثبت و ضبط است.

[ 535 ]

احكام وقف مسأله 2674 - اگر كسى چيزى را وقف كند، از ملك او خارج مىشود وخود او و ديگران نمىتوانند آن را ببخشند، يا بفروشند و كسى هم از آن ملك ارث نمىبرد ولى در بعضى از موارد كه در مسأله 2090 و 2091 گفته شد، فروختن آن اشكال ندارد. مسأله 2675 - لازم نيست صيغه وقف را به عربى بخوانند، بلكه اگر مثلا بگويد خانه خود را وقف كردم وقف صحيح است و محتاج به قبول هم نيست حتى در وقف خاص. مسأله 2676 - اگر ملكى را براى وقف معين كند و پيش از خواندن صيغه وقف، پشيمان شود يا بميرد، وقف درست نيست. مسأله 2677 - كسى كه مالى را وقف مىكند، بايد بنابر احتياط واجب از موقع خواندن صيغه، مال را براى هميشه وقف كند و اگر مثلا بگويد اين مال بعد از مردن من وقف باشد، چون از موقع خواندن صيغه تا مردنش وقف نبوده اشكال دارد. و نيز اگر بگويد تا ده سال وقف باشد وبعد از آن نباشد، يا بگويد تا ده سال وقف باشد، بعد پنج سال وقف نباشد ودوباره وقف باشد، وقف بودنش اشكال دارد.

[ 536 ]

مسأله 2678 - وقف در صورتى صحيح است كه مال وقف را به تصرف كسى كه براى او وقف شده يا وكيل، يا ولى او بدهند، ولى اگر چيزى را بر اولاد صغير خود وقف كند و به قصد اين كه آن چيز ملك آنان شود، از طرف آنان نگهدارى نمايد وقف صحيح است. مسأله 2679 - اگر مسجدى را وقف كنند، بعد از آن كه واقف به قصد واگذار كردن اجازه دهد كه در آن مسجد نماز بخوانند همين كه يك نفر در آن مسجد نماز خواند، وقف درست مىشود. مسأله 2680 - وقف كننده بايد مكلف وعاقل و با قصد واختيار باشد وشرعا بتواند در مال خود تصرف كند بنابر اين سفيهى كه در حال بالغ بودن سفيه بوده يا حاكم شرع او را از تصرف در اموالش جلوگيرى كرده، چون حق ندارد در مال خود تصرف نمايد، اگر چيزى را وقف كند صحيح نيست. مسأله 2681 - اگر مالى را براى كسانى كه به دنيا نيامده‌اند وقف كند درست نيست ولى وقف براى اشخاصى كه بعضى از آنها به دنيا آمده‌اند صحيح و آنها كه به دنيا نيامده‌اند بعد از آمدن به دنيا با ديگران شريك مىشوند. مسأله 2682 - اگر چيزى را بر خودش وقف كند مثل آن كه دكانى را وقف كند كه عايدى آن را بعد از مرگ او خرج مقبره‌اش نمايند صحيح نيست. ولى اگر مثلا مالى را بر فقرا وقف كند وخودش فقير شود، مىتواند از منافع وقف استفاده نمايد. مسأله 2683 - اگر براى چيزى كه وقف كرده متولى معين كند بايد مطابق قرارداد او رفتار نمايند. واگر معين نكند، چنانچه بر افراد مخصوصى مثلا بر اولاد خود وقف كرده باشد راجع به چيزهائى كه مربوط به مصلحت وقف است كه در نفع بردن طبقات بعد نيز دخالت دارد اختيار با حاكم شرع است و راجع به چيزهائى كه مربوط به نفع بردن طبقه موجود است اگر آنها بالغ باشند، اختيار با خود آنان است واگر بالغ نباشند، اختيار با ولى ايشان است و براى استفاده از وقف اجازه حاكم شرع لازم نيست.

[ 537 ]

مسأله 2684 - اگر ملكى را مثلا بر فقرا يا سادات وقف كند يا وقف كند كه منافع آن به مصرف خيرات برسد، در صورتى كه براى آن ملك متولى معين نكرده باشد اختيار آن با حاكم شرع است. مسأله 2685 - اگر ملكى را بر افراد مخصوصى مثلا بر اولاد خود وقف كند كه هر طبقه‌اى بعد از طبقه ديگر از آن استفاده كنند، چنانچه متولى ملك آن را اجاره دهد وبميرد در صورتى كه مراعات مصلحت وقف يا مصلحت طبقه بعد را كرده باشد اجاره باطل نمىشود ولى اگر متولى نداشته باشد و يك طبقه از كسانى كه ملك بر آنها وقف شده آن را اجاره دهند و در بين مدت اجاره بميرند در صورتى كه طبقه بعد اجازه نكنند، اجاره باطل مىشود و در صورتى كه مستأجر، مال الاجاره تمام مدت را داده باشد مال الاجاره از زمان مردنشان تا آخر مدت اجاره را از مال آنان مىگيرد. مسأله 2686 - اگر ملك وقف خراب شود، از وقف بودن بيرون نمىرود. مسأله 2687 - ملكى كه مقدارى از آن وقف است و مقدارى از آن وقف نيست اگر تقسيم نشده باشد، حاكم شرع يا متولى وقف مىتواند با نظر خبره سهم وقف را جدا كند. مسأله 2688 - اگر متولى وقف خيانت كند و عايدات آن را به مصرفى كه معين شده نرساند چنانچه براى عموم وقف شده باشد در صورت امكان حاكم شرع بايد بجاى او متولى امينى معين نمايد. مسأله 2689 - فرشى را كه براى حسينيه وقف كرده‌اند، نمىشود براى نماز به مسجد ببرند، اگر چه آن مسجد نزديك حسينيه باشد. مسأله 2690 - اگر ملكى را براى تعمير مسجدى وقف نمايند، چنانچه آن مسجد احتياج به تعمير ندارد و احتمال هم نمىرود كه تا مدتى احتياج به تعمير پيدا كند. مىتوانند عايدات آن ملك را به مصرف مسجدى كه احتياج به تعمير دارد برسانند.

[ 538 ]

مسأله 2691 - اگر ملكى را وقف كنند كه عايدى آن را خرج تعمير مسجد نمايند و به امام جماعت و به كسى كه در آن مسجد اذان مىگويد بدهند در صورتى كه بدانند كه براى هر يك چه مقدار معين كرده، بايد همان طور مصرف كنند. و اگر يقين نداشته باشند، بايد اول مسجد را تعمير كنند و اگر چيزى زياد آمد بين امام جماعت وكسى كه اذان مىگويد بطور مساوى قسمت نمايند و بهتر آن است كه اين دو نفر در تقسيم با يكديگر صلح كنند.

[ 539 ]

اهميت وصيت در اسلام پيشوايان بزرگ اسلام تأكيد زيادى بر انجام وصيت براى مسلمانان، بعمل آورده‌اند. حضرت رسول اكرم و حضرت باقر و حضرت صادق (عليهم السلام) فرمودند: (وصيت بر هر مسلمانى حق است). حضرت باقر (عليه السلام) فرمودند: (وصيت حق است و پيغمبر خدا (صلى الله عليه وآله) وصيت كرد و شايسته است كه هر مسلمانى وصيت كند) حضرت پيغمبر (صلى الله عليه وآله) فرمودند: (شايسته نيست براى مسلمان كه شبى را به صبح برساند مگر اين كه وصيتنامه‌اش زير سرش باشد). ومطلب مهم اين است كه بايد كوشش ودقت كرد كه وصيت بر اساس موازين شرع و كامل انجام بگيرد كه حضرت صادق (عليه السلام) فرمود كه حضرت پيغمبر (صلى الله عليه وآله) فرمودند: (وصيت كامل ودرست انجام ندادن، نشانه نقصان مروت و عقل انسان است). حضرت صادق (عليه السلام) به يكى از راويان احاديث كه مسعدة بن صدقه نام داشت فرمودند: (اگر خداوند به تو فقط دو روز براى ماندن در دنيا مهلت داده باشد يكى از آن دو روز را براى ياد گرفتن مسائل و احكامى كه بدرد روز مرگ تو

[ 540 ]

مىخورد و به آن روز كمك مىكند، صرف كن تا درباره آنچه كه بعد از مرگ از تو باقى مىماند نقشه و تدبير نيكو و صحيح انجام داده باشى). و نيز آن حضرت از پدر بزرگوار خود (عليهما السلام) نقل كردند كه فرموده است: (ثواب كسى كه در وصيت خود راه عدل و حق را پيش بگيرد، ثواب كسى است كه مال خود را در حال حيات خود بعنوان تصدق در راه خداوند داده باشد و كسى كه راه حق را در نظر نگرفته باشد در روز قيامت خداوند را در حالى ملاقات مىكند كه خداوند از او روگردان است.

[ 541 ]

احكام وصيت مسأله 2692 - وصيت آن است كه انسان سفارش كند بعد از مرگش براى او كارهائى انجام دهند، يا بگويد بعد از مرگش چيزى از مال او ملك كسى باشد، يا براى اولاد خود و كسانى كه اختيار آنان با او است قيم و سرپرست معين كند. و كسى را كه به او وصيت مىكنند وصى مىگويند. مسأله 2693 - كسى كه مىخواهد وصيت كند با اشاره‌اى كه مقصودش را بفهماند مىتواند وصيت كند، اگر چه لال نباشد. مسأله 2694 - اگر نوشته‌اى به امضا يا مهر ميت ببينند چنانچه مقصود او را بفهماند و معلوم باشد كه براى وصيت كردن نوشته، بايد مطابق آن عمل كنند. مسأله 2695 - كسى كه وصيت مىكند بايد عاقل و بالغ باشد، ولى بچه ده ساله‌اى كه خوب و بد را تميز مىدهد اگر براى كار خوبى مثل ساختن مسجد و آب انبار و پل وصيت كند صحيح مىباشد و از روى اختيار وصيت كند، و نيز وصيت كننده بايد در حال بالغ شدن سفيه نباشد و حاكم شرع هم او را از تصرف در اموالش جلوگيرى نكرده باشد. مسأله 2696 - كسى كه از روى عمد مثلا زخمى به خود زده يا سمى خورده است كه به واسطه آن، يقين يا گمان به مردن آن پيدا مىشود، اگر وصيت كند كه مقدارى از مال او را به مصرفى برسانند، صحيح نيست.

[ 542 ]

مسأله 2697 - وصيت بنابر اقوى از ايقاعات است وقبول در آن معتبر نيست و رد كردن آن مانع است و لذا اگر انسان وصيت كند كه چيزى به كسى بدهند چنانچه آن شخص رد نكند، مالك آن چيز مىشود. مسأله 2698 - وقتى انسان نشانه‌هاى مرگ را در خود ديد، بايد فورا امانتهاى مردم را به صاحبانش برگرداند و اگر به مردم بدهكار است و موقع دادن آن بدهى رسيده بايد بدهد، و اگر خودش نمىتواند بدهد، يا موقع دادن بدهى او نرسيده، بايد وصيت كند و بر وصيت شاهد بگيرد، ولى اگر بدهى او معلوم باشد و اطمينان دارد كه ورثه مىپردازند، وصيت كردن لازم نيست. مسأله 2699 - كسى كه نشانه‌هاى مرگ را در خود مىبيند، اگر خمس و زكات ومظالم بدهكار است، بايد فورا بدهد و اگر نمىتواند چنانچه از خودش مال دارد، يا احتمال مىدهد كسى آنها را ادا نمايد، بايد وصيت كند و همچنين است اگر حج بر او واجب باشد. مسأله 2700 - كسى كه نشانه‌هاى مرگ را در خود مىبيند، اگر نماز و روزه قضا دارد بايد وصيت كند كه از مال خودش براى آنها اجير بگيرند، بلكه اگر مال نداشته باشد ولى احتمال بدهد كسى بدون آن كه چيزى بگيرد آنها را انجام مىدهد، باز هم واجب است وصيت نمايد و اگر قضاى نماز و روزه او به تفصيلى كه در مسأله 1389 گفته شد بر پسر بزرگترش واجب باشد، بايد به او اطلاع دهد، يا وصيت كند كه براى او بجا آورند. مسأله 2701 - كسى كه نشانه‌هاى مرگ را در خود مىبيند، اگر مالى پيش كسى دارد يا در جائى پنهان كرده است كه ورثه نمىدانند، چنانچه به واسطه ندانستن، حقشان از بين برود، بايد به آنان اطلاع دهد و لازم نيست براى بچه‌هاى صغير خود قيم و سرپرست معين كند، ولى در صورتى كه بدون قيم مالشان از بين مىرود، يا خودشان ضايع مىشوند، بايد براى آنان قيم امينى معين نمايد.

[ 543 ]

مسأله 2702 - وصى بايد مسلمان و بالغ و عاقل و مورد اطمينان باشد. مسأله 2703 - اگر كسى چند وصى براى خود معين كند، چنانچه اجازه داده باشد كه هر كدام به تنهائى به‌وصيت عمل كنند، لازم نيست در انجام وصيت از يكديگر اجازه بگيرند و اگر اجازه نداده باشد، چه گفته باشد كه همه با هم به وصيت عمل كنند، يا نگفته باشد، بايد با نظر يكديگر به وصيت عمل نمايند، و اگر حاضر نشوند كه با يكديگر به وصيت عمل كنند و در تشخيص مصلحت اختلاف داشته باشند در صورتى كه تأخير و مهلت دادن علت شود كه عمل به وصيت معطل بماند، حاكم شرع آنها را مجبور مىكند كه تسليم نظر كسى شوند كه صلاح را تشخيص دهد و اگر اطاعت نكنند، بجاى آنان ديگران را معين مىنمايد و اگر يكى از آنان قبول نكرد يك نفر ديگر را بجاى او تعيين مىنمايد. مسأله 2704 - اگر انسان از وصيت خود برگردد مثلا بگويد ثلث مالش را به كسى بدهند. بعد بگويد به او ندهند وصيت باطل مىشود. واگر وصيت خود را تغيير دهد، مثل آن كه قيمى براى بچه‌هاى خود معين كند، بعد ديگرىرا بجاى او قيم نمايد، وصيت اولش باطل مىشود و بايد به وصيت دوم او عمل نمايند. مسأله 2705 - اگر كارى كند كه معلوم شود از وصيت خود برگشته مثلا خانه‌اى را كه وصيت كرده به كسى بدهند بفروشد، يا ديگرى را براى فروش آن وكيل نمايد، وصيت باطل مىشود. مسأله 2706 - اگر وصيت كند چيز معينى را به كسى بدهند بعد وصيت كند كه نصف همان را به ديگرى بدهند بايد آن چيز را دو قسمت كنند و به هر كدام از آن دو نفر يك قسمت آنرا بدهند. مسأله 2707 - اگر كسى در مرضى كه به آن مرض مىميرد، مقدارى از مالش را به كسى ببخشد ووصيت كند كه بعد از مردن او هم مقدارى به كس ديگر بدهند آنچه را كه در حال زندگى بخشيده از اصل مال است و احتياج به اذن ورثه ندارد چنانچه در مسأله 2250 گذشت كه منجزات مريض از اصل مال است و چيزى را كه وصيت كرده اگر زيادتر از ثلث باشد زيادى آن محتاج به اذن ورثه است.

[ 544 ]

مسأله 2708 - اگر وصيت كند كه ثلث مال او را نفروشند و عايدى آن را به مصرفى برسانند، بايد مطابق گفته او عمل نمايند. مسأله 2709 - اگر در مرضى كه به آن مرض مىميرد، بگويد مقدارى به كسى بدهكار است، چنانچه متهم باشد كه براى ضرر زدن به ورثه گفته است بايد مقدارى را كه معين كرده از ثلث او بدهند و اگر متهم نباشد و كسى هم منكر گفته او نشود، بايد از اصل مالش بدهند. مسأله 2710 - كسى كه انسان وصيت مىكند كه چيزى به او بدهند بايد وجود داشته باشد، پس اگر وصيت كند به بچه‌اى كه ممكن است فلان زن حامله شود چيزى بدهند باطل است. ولى اگر وصيت كند به بچه‌اى كه در شكم مادر است چيزى بدهند، اگر چه هنوز روح نداشته باشد، وصيت صحيح است، پس اگر زنده به دنيا آمد، بايد آنچه را كه وصيت كرده به او بدهند، و اگر مرده به دنيا آمد، وصيت باطل مىشود وآنچه را كه براى او وصيت كرده، ورثه ميان خودشان قسمت مىكنند. مسأله 2711 - اگر انسان بفهمد كسى او را وصى كرده، چنانچه به اطلاع وصيت كننده برساند كه براى انجام وصيت او حاضر نيست، لازم نيست بعد از مردن او به وصيت عمل كند. ولى اگر پيش از مردن او نفهمد كه او را وصى كرده يا بفهمد وبه او اطلاع ندهد كه براى عمل كردن به وصيت حاضر نيست، در صورتى كه مشقت نداشته باشد، بايد وصيت او را انجام دهد و نيز اگر وصى پيش از مرگ موقعى ملتفت شود كه مريض به واسطه شدت مرض نتواند به ديگرى وصيت كند، بايد وصيت را قبول نمايد. مسأله 2712 - اگر كسى كه وصيت كرده بميرد، وصى نمىتواند ديگرى را براى انجام كارهاى ميت معين كند و خود از كار كناره نمايد، ولى اگر بداند مقصود ميت اين نبوده كه خود وصى آن كار را انجام دهد، بلكه مقصودش فقط انجام كار بوده مىتواند ديگرى را از طرف خود وكيل نمايد.

[ 545 ]

مسأله 2713 - اگر كسى دو نفر را وصى كند، چنانچه يكى از آن دو بميرد، يا ديوانه يا كافر شود، حاكم شرع يك نفر ديگر را بجاى او معين مىكند و اگر هر دو بميرند، يا ديوانه يا كافر شوند، حاكم شرع دو نفر ديگر را معين مىكند. ولى اگر يك نفر بتواند وصيت را عملى كند، معين كردن دو نفر لازم نيست. مسأله 2714 - اگر وصى نتواند به تنهائى كارهاى ميت را انجام دهد حاكم شرع براى كمك او يك نفر ديگر را معين مىكند. مسأله 2715 - اگر مقدارى از مال ميت در دست وصى تلف شود، چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى كرده و يا تعدى نموده، مثلا ميت وصيت كرده است كه فلان مقدار به فقراى فلان شهر بده و او مال را به شهر ديگر برده ودر راه از بين رفته ضامن است و اگر كوتاهى نكرده و تعدى هم ننموده، ضامن نيست. مسأله 2716 - هر گاه انسان كسى را وصى كند وبگويد كه اگر آن كس بميرد فلانى وصى باشد، بعد از آن كه وصى اول مرد، وصى دوم بايد كارهاى ميت را انجام دهد. مسأله 2717 - حجى كه بر ميت واجب است و بدهكارى و حقوقى را كه مثل خمس و زكوة و مظالم، ادا كردن آنها واجب مىباشد، بايد از اصل مال ميت بدهند اگر چه ميت براى آنها وصيت نكرده باشد. مسأله 2718 - اگر مال ميت از بدهى و حج واجب و حقوقى كه مثل خمس و زكوة و مظالم بر او واجب است زياد بيايد، چنانچه وصيت كرده باشد كه ثلث يا مقدارى از ثلث را به مصرفى برسانند، بايد به وصيت او عمل كنند و اگر وصيت نكرده باشد، آنچه مىماند مال ورثه است. مسأله 2719 - اگر مصرفى را كه ميت معين كرده، از ثلث مال او بيشتر باشد، وصيت او در بيشتر از ثلث در صورتى صحيح است كه ورثه حرفى بزنند، يا كارى كنند كه معلوم شود عملى شدن وصيت را اجازه داده‌اند و تنها راضى بودن آنان

[ 546 ]

كافى نيست. و اگر مدتى بعد از مردن او هم اجازه بدهند صحيح است و اگر بعضى از ورثه اجازه و بعضى رد نمايند وصيت در حصه آنهائى كه اجازه نموده‌اند صحيح و نافذ است. مسأله 2720 - اگر مصرفى را كه ميت معين كرده، از ثلث مال او بيشتر باشد، و پيش از مردن او ورثه اجازه بدهند كه وصيت او عملى شود، بعد از مردن او نمىتوانند از اجازه خود برگردند. مسأله 2721 - اگر وصيت كند كه از ثلث او خمس وزكات يا بدهى ديگر او را بدهند وبراى نماز وروزه او اجير بگيرند، و كار مستحبى هم مثل اطعام به فقرا انجام دهند چنانچه وصيت او به ترتيب باشد بايد آنچه مقدم است اگر چه مستحب باشد عمل كنند، و در صورتى كه ثلث زياد آمد دومى را اگر چه مانند نماز وروزه، واجب بدنى باشد بدهند واگر از آن زياد آمد به مصرف واجب مالى برسانند وچنانچه ثلث زياد نيامد واجب مالى را از اصل مال بدهند، ولى اگر ثلث فقط به اندازه عمل به مستحب باشد واجب بدنى را بايد با اجازه ورثه بپردازند و واجب مالى را از اصل مال بپردازند و در صورتى كه وصيت او به ترتيب نباشد بايد ثلث را به نسبت بين آن سه وصيت تقسيم كنند واگر كم آمد كسرى واجب مالى را از اصل مال بدون اجازه وكسرى واجب بدنى وعمل مستحب را با اجازه ورثه انجام دهند. مسأله 2722 - اگر وصيت كند كه بدهى او را بدهند و براى نماز و روزه او اجير بگيرند و كار مستحبى هم انجام دهند، چنانچه وصيت نكرده باشد كه اينها را از ثلث بدهند، بايد بدهى او را از اصل مال بدهند و اگر چيزى زياد آمد، ثلث آن را به مصرف نماز و روزه و كارهاى مستحبى كه معين كرده برسانند و در صورتى كه ثلث كافى نباشد، پس اگر ورثه اجازه بدهند بايد وصيت او عملى شود واگر اجازه ندهند، بايد نماز و روزه را از ثلث بدهند و اگر چيزى زياد آمد به مصرف كار مستحبى كه معين كرده، برسانند.

[ 547 ]

مسأله 2723 - اگر كسى بگويد كه ميت وصيت كرده فلان مبلغ به من بدهند، چنانچه دو مرد عادل گفته او را تصديق كنند، يا قسم بخورد و يك مرد عادل هم گفته او را تصديق نمايد، يا يك مرد عادل و دو زن عادله يا چهار زن عادله به گفته او شهادت دهند، بايد مقدارى را كه مىگويد به او بدهند، و اگر يك زن عادله شهادت دهد، بايد يك چهارم چيزى را كه مطالبه مىكند به او بدهند واگر دو زن عادله شهادت دهند، نصف آن را واگر سه زن عادله شهادت دهند، بايد سه چهارم آن را به او بدهند. و نيز اگر دو مرد كافر ذمى كه در دين خود عادل باشند گفته او را تصديق كنند، در صورتى كه ميت ناچار بوده است كه وصيت كند و مرد و زن عادلى هم در موقع وصيت نبوده، بايد چيزى را كه مطالبه مىكند به او بدهند. مسأله 2724 - اگر كسى بگويد من وصى ميتم كه مال او را به مصرفى برسانم، يا ميت مرا قيم بچه‌هاى خود قرار داده، در صورتى بايد حرف او را قبول كرد كه دو مرد عادل گفته او را تصديق نمايند. مسأله 2725 - اگر وصيت كند چيزى به كسى بدهند و آن كس پيش از آن كه قبول كند يا رد نمايد بميرد، تا وقتى ورثه او وصيت را رد نكرده‌اند مىتوانند آن چيز را قبول نمايند ولى اين در صورتى است كه وصيت كننده از وصيت خود برنگردد وگرنه حق به آن چيز ندارد. احكام ارث مسأله 2726 - كسانى كه به واسطه خويشى ارث مىبرند سه دسته هستند: دسته اول: پدر و مادر و اولاد ميت است وبا نبودن اولاد، اولاد اولاد هر چه پائين روند هر كدام آنان كه به ميت نزديكتر است ارث مىبرد وتا يك نفر از اين دسته هست دسته دوم ارث نمىبرند.

[ 548 ]

دسته دوم: جد يعنى پدر بزرگ و پدر او هر چه بالا رود و جده يعنى مادر بزرگ و مادر او هر چه بالا رود پدرى باشند يا مادرى و خواهر و برادر و با نبودن برادر و خواهر، اولاد ايشان هر كدام آنان كه به ميت نزديكتر است ارث مىبرد وتا يك نفر از اين دسته هست دسته سوم ارث نمىبرند. دسته سوم: عمو وعمه ودائى وخاله واولاد آنان هر چه پائين روند و تا يك نفر از عموها و عمه‌ها و دائىها و خاله‌هاى ميت زنده‌اند، اولاد آنان ارث نمىبرند ولى اگر ميت عموى پدرى و پسر عموى پدر ومادرى داشته باشد، و غير از اينها وارثى نداشته باشد، ارث به پسر عموى پدر و مادرى مىرسد و عموى پدرى ارث نمىبرد. مسأله 2727 - اگر عمو و عمه و دائى و خاله خود ميت و اولاد آنان و اولاد اولاد آنان نباشند، عمو وعمه ودائى وخاله پدر و مادر ميت ارث مىبرند واگر اينها نباشند اولادشان ارث مىبرند و اگر اينها هم نباشند عمو و عمه ودائى وخاله جد وجده ميت و اگر اينها نباشد، اولادشان ارث مىبرند. مسأله 2728 - زن و شوهر به تفصيلى كه در مسائل 2775 تا 2784 گفته مىشود از يكديگر ارث مىبرند. ارث دسته اول مسأله 2729 - اگر وارث ميت فقط يك نفر از دسته اول باشد، مثلا پدر يا مادر يا يك پسر يا يك دختر باشد، همه مال ميت به او مىرسد واگر چند پسر يا چند دختر باشند، همه مال بطور مساوى بين آنان قسمت مىشود، و اگر يك پسر و يك دختر باشند مال را سه قسمت مىكنند، دو قسمت را پسر ويك قسمت را دختر مىبرد و اگر چند پسر و چند دختر باشند، مال را طورى قسمت مىكنند كه هر پسرى دو برابر دختر ببرد. مسأله 2730 - اگر وارث ميت فقط پدر و مادر او باشند، مال سه قسمت

[ 549 ]

مىشود، دو قسمت آن را پدر و يك قسمت را مادر مىبرد، ولى اگر ميت دو برادر يا چهار خواهر، يا يك برادر و دو خواهر داشته باشد كه همه آنان پدرى باشند يعنى پدر آنان با پدر ميت يكى باشد، خواه مادرشان هم با مادر ميت يكى باشد يا نه، اگر چه تا ميت پدر ومادر دارد اينها ارث نمىبرند، اما آنان حاجب مادر مىشوند، يعنى مانع مىشوند كه مادر بيش از شش يك ببرد و لذا مادر شش يك مال را مىبرد و بقيه را به پدر مىدهند. مسأله 2731 - اگر وارث ميت فقط پدر و مادر و يك دختر باشد، چنانچه ميت دو برادر يا چهار خواهر يا يك برادر و دو خواهر پدرى نداشته باشد، مال را پنج قسمت مىكنند، پدر و مادر، هر كدام يك قسمت و دختر سه قسمت آن را مىبرد و اگر دو برادر يا چهار خواهر يا يك برادر ودو خواهر پدرى داشته باشد، در اينجا نيز برادران و خواهران حاجب مادر مىشوند و مانع از بردن مادر بيش از شش يك مال مىگردند و لذا مال را شش قسمت مىكنند، پدر و مادر، هر كدام يك قسمت و دختر سه قسمت مىبرد و يك قسمت باقيمانده را چهار قسمت مىكنند، يك قسمت را به پدر و سه قسمت را به دختر مىدهند، مثلا اگر مال ميت را 24 قسمت كنند 15 قسمت آن را به دختر و 5 قسمت آن را به پدر و 4 قسمت آن را به مادر مىدهند. مسأله 2732 - اگر وارث ميت فقط پدر و مادر و يك پسر باشد، مال را شش قسمت مىكنند، پدر و مادر هر كدام يك قسمت و پسر چهار قسمت آن را مىبرد و اگر چند پسر يا چند دختر باشند، آن چهار قسمت را بطور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند و اگر پسر و دختر باشند، آن چهار قسمت را طورى تقسيم مىكنند كه هر پسرى دو برابر دختر ببرد. مسأله 2733 - اگر وارث ميت فقط پدر و يك پسر يا مادر و يك پسر باشد، مال را شش قسمت مىكنند يك قسمت آن را پدر يا مادر و پنج قسمت را پسر مىبرد. مسأله 2734 - اگر وارث ميت فقط پدر، يا مادر، يا پسر و دختر باشد، مال را

[ 550 ]

شش قسمت مىكنند، يك قسمت آن را پدر، يا مادر مىبرد و بقيه را طورى قسمت مىكنند كه هر پسرى دو برابر دختر ببرد. مسأله 2735 - اگر وارث ميت فقط پدر و يك دختر، يا مادر و يك دختر باشد، مال را چهار قسمت مىكنند، يك قسمت آن را پدر يا مادر و بقيه را دختر مىبرد. مسأله 2736 - اگر وارث ميت فقط پدر و چند دختر يا مادر وچند دختر باشد، مال را پنج قسمت مىكنند، يك قسمت را پدر يا مادر مىبرد و چهار قسمت را دخترها بطور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند. مسأله 2737 - اگر ميت اولاد نداشته باشد، نوه پسرى او اگر چه دختر باشد، سهم پسر ميت را مىبرد و نوه دخترى او اگر چه پسر باشد، سهم‌دختر ميت را مىبرد مثلا اگر ميت يك پسر از دختر خود و يك دختر از پسرش داشته باشد، مال را سه قسمت مىكنند، يك قسمت را به پسر دختر و دو قسمت را به دختر پسر مىدهند. ارث دسته دوم مسأله 2738 - دسته دوم از كسانى كه بواسطه خويشى ارث مىبرند جد يعنى پدر بزرگ و جده يعنى مادر بزرگ چه از طرف پدر و چه از طرف مادر و برادر و خواهر ميت است و اگر برادر و خواهر نداشته باشد، اولادشان ارث مىبرند. مسأله 2739 - اگر وارث ميت فقط يك برادر يا يك خواهر باشد همه مال به او مىرسد و اگر چند برادر پدر و مادرى، يا چند خواهر پدر و مادرى باشد مال بطور مساوى بين آنان قسمت مىشود و اگر برادر و خواهر پدر و مادرى با هم باشند، هر برادرى دو برابر خواهر مىبرد، مثلا اگر دو برادر و يك خواهر پدر و مادرى دارد، مال را پنج قسمت مىكنند، هر يك از برادرها دو قسمت و خواهر يك قسمت آن را مىبرد.

[ 551 ]

مسأله 2740 - اگر ميت برادر و خواهر پدر و مادرى دارد، برادر و خواهر پدرى كه از مادر با ميت جدا است ارث نمىبرد و اگر برادر و خواهر پدر و مادرى ندارد چنانچه فقط يك خواهر يا يك برادر پدرى داشته باشد همه مال به او مىرسد واگر چند برادر يا چند خواهر پدرى داشته باشد، مال بطور مساوى بين آنان قسمت مىشود واگر هم برادر و هم خواهر پدرى داشته باشد، هر برادرى دو برابر خواهر مىبرد. مسأله 2741 - اگر وارث ميت فقط يك خواهر يا يك برادر مادرى باشد كه از پدر با ميت جدا است، همه مال به او مىرسد و اگر چند برادر مادرى يا چند خواهر مادرى يا چند برادر وخواهر مادرى باشند، مال بطور مساوى بين آنان قسمت مىشود. مسأله 2742 - اگر ميت برادر و خواهر پدرى و مادرى و برادر و خواهر پدرى و يك برادر يا خواهر مادرى داشته باشد، برادر وخواهر پدرى ارث نمىبرند و مال را شش قسمت مىكنند، يك قسمت آن را به برادر يا خواهر مادرى و بقيه را به برادر وخواهر پدر ومادرى مىدهند و هر برادرى دو برابر خواهر مىبرد. مسأله 2743 - اگر ميت برادر و خواهر پدر و مادرى وبرادر وخواهر پدرى و برادر وخواهر مادرى داشته باشد، برادر و خواهر پدرى ارث نمىبرد و مال را سه قسمت مىكنند، يك قسمت آن را برادر و خواهر مادرى به طور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند وبقيه را به برادر و خواهر پدر و مادرى مىدهند و هر برادرى دو برابر خواهر مىبرد. مسأله 2744 - اگر وارث ميت فقط برادر و خواهر پدرى و يك برادر مادرى يا يك خواهر مادرى باشد، مال را شش قسمت مىكنند، يك قسمت آن را برادر يا خواهر مادرى مىبرد و بقيه را به برادر و خواهر پدرى مىدهند وهر برادرى دو برابر خواهر مىبرد. مسأله 2745 - اگر وارث ميت فقط برادر و خواهر پدرى و چند برادر و خواهر

[ 552 ]

مادرى باشد، مال را سه قسمت مىكنند يك قسمت آن را برادر و خواهر مادرى بطور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند و بقيه را به برادر و خواهر پدرى مىدهند و هر برادرى دو برابر خواهر مىبرد. مسأله 2746 - اگر وارث ميت فقط برادر و خواهر و زن او باشد، زن ارث خود را به تفصيلى كه گفته مىشود مىبرد وخواهر وبرادر بطورى كه در مسائل گذشته گفته شد ارث خود را مىبرند و نيز اگر زنى بميرد و وارث او فقط خواهر و برادر و شوهر او باشد، شوهر نصف مال را مىبرد وخواهر و برادر بطورى كه در مسائل پيش گفته شد ارث خود را مىبرند، ولى براى آن كه زن يا شوهر ارث مىبرد از سهم برادر و خواهر مادرى چيزى كم نمىشود و از سهم برادر و خواهر پدر و مادرى يا پدرى كم مىشود، مثلا اگر وارث ميت شوهر و برادر و خواهر مادرى و برادر و خواهر پدر ومادرى او باشد، نصف مال به شوهر مىرسد ويك قسمت از سه قسمت اصل مال را به برادر وخواهر مادرى مىدهند وآنچه مىماند مال برادر و خواهر پدر و مادرى است، پس اگر همه مال او شش تومان باشد، سه تومان به شوهر و دو تومان به برادر و خواهر مادرى و يك تومان به برادر وخواهر پدر و مادرى مىدهند. مسأله 2747 - اگر ميت خواهر و برادر نداشته باشد، سهم ارث آنان را به اولادشان مىدهند و سهم برادرزاده و خواهرزاده مادرى بطور مساوى بين آنان قسمت مىشود و از سهمى كه به برادرزاده وخواهر زاده پدرى يا پدر و مادرى مىرسد هر پسرى دو برابر دختر مىبرد. مسأله 2748 - اگر وارث ميت فقط يك جد يا يك جده است، چه پدرى باشد يا مادرى همه مال به او مىرسد و با بودن جد ميت، پدر جد او ارث نمىبرد. مسأله 2749 - اگر وارث ميت فقط جد و جده پدرى باشد، مال سه قسمت مىشود، دو قسمت را جد ويك قسمت را جده مىبرد و اگر جد و جده مادرى باشد، مال را بطور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند.

[ 553 ]

مسأله 2750 - اگر وارث ميت فقط يك جد يا جده پدرى و يك جد يا جده مادرى باشد مال سه قسمت مىشود، دو قسمت را جد يا جده پدرى و يك قسمت را جد يا جده مادرى مىبرد. مسأله 2751 - اگر وارث ميت جد وجده پدرى وجد وجده مادرى باشد مال سه قسمت مىشود، يك قسمت آن را جد و جده مادرى بطور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند و دو قسمت آن را به جد و جده پدرى مىدهند و جد دو برابر جده مىبرد. مسأله 2752 - اگر وارث ميت فقط زن و جد و جده پدرى و جده مادرى او باشد زن ارث خود را به تفصيلى كه گفته مىشود مىبرد و يك قسمت از سه قسمت اصل مال را به جد و جده مادرى مىدهند كه بطور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند وبقيه را به جد و جده پدرى مىدهند و جد دو برابر جده مىبرد و اگر وارث ميت شوهر و جد و جده باشد، شوهر نصف مال را مىبرد و جد وجده به دستورى كه در مسائل گذشته گفته شد، ارث خود را مىبرند. ارث دسته سوم مسأله 2753 - دسته سوم عمو وعمه ودائى وخاله واولاد آنان است به تفصيلى كه گفته شد كه اگر از طبقه اول و دوم كسى نباشد، اينها ارث مىبرند. مسأله 2754 - اگر وارث ميت فقط يك عمو يا يك عمه است، چه پدر ومادرى باشد يعنى با پدر ميت از يك پدر و مادر باشد، يا پدرى باشد يا مادرى، همه مال به او مىرسد و اگر چند عمو يا چند عمه باشند و همه پدر و مادرى، يا همه پدرى باشند مال بطور مساوى بين آنان قسمت مىشود و اگر عمو و عمه هر دو باشند و همه پدر و مادرى يا همه پدرى باشند، عمو دو برابر عمه مىبرد، مثلا اگر وارث ميت دو عمو و يك عمه باشد، مال را پنج قسمت مىكنند، يك قسمت را به عمه مىدهند و چهار قسمت را عموها بطور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند.

[ 554 ]

مسأله 2755 - اگر وارث ميت فقط چند عموى مادرى يا چند عمه مادرى باشد مال بطور مساوى بين آنان قسمت مىشود ولى اگر فقط چند عمو و عمه مادرى داشته باشد چون مسأله از لحاظ اين كه آيا بايد بطور مساوى ميان خود قسمت كنند يا اين كه عمو دو برابر عمه مىبرد؟ مورد ترديد است بنابر احتياط واجب، با هم صلح كنند. مسأله 2756 - اگر وارث ميت عمو وعمه باشد وبعضى پدرى و بعضى مادرى وبعضى پدر و مادرى باشند، عمو و عمه پدرى ارث نمىبرند، پس اگر ميت يك عمو يا يك عمه مادرى دارد، مال را شش قسمت مىكنند، يك قسمت را به عمو يا عمه مادرى وبقيه را به عمو و عمه پدر و مادرى مىدهند و در اينجا نيز در اين كه يك سوم مال به عمو، يا عمه مادرى مىرسد يا يك ششم آن مسأله مورد ترديد است احتياط واجب آن است كه عمو وعمه پدر ومادرى (در فقدان آنها عمو و عمه پدرى) با عمو يا عمه مادرى صلح كنند و عموى پدر و مادرى دو برابر عمه پدر و مادرى مىبرد واگر هم عمو و هم عمه مادرى دارد، مال را سه قسمت مىكنند، دو قسمت را به عمو و عمه پدر و مادرى مىدهند و عمو دو برابر عمه مىبرد و يك قسمت را به عمو وعمه مادرى مىدهند و احتياط واجب آن است كه در تقسيم با يكديگر صلح كنند. مسأله 2757 - اگر وارث ميت فقط يك دائى، يا يك خاله باشد، همه مال به او مىرسد و اگر هم دائى و هم خاله باشد و همه پدر و مادرى، يا پدرى، يا مادرى باشند، مال بطور مساوى بين آنان قسمت مىشود واحتياط آن است كه در تقسيم با يكديگر صلح كنند. مسأله 2758 - اگر وارث ميت فقط يك دائى يا يك خاله مادرى و دائى و خاله پدر ومادرى ودائى وخاله پدرى باشد، دائى و خاله پدرى ارث نمىبرد، ومال را شش قسمت مىكنند، يك قسمت را به دائى يا خاله مادرى وبقيه را به دائى وخاله پدر و مادرى مىدهند كه بطور مساوى بين خودشان قسمت كنند واحتياط واجب

[ 555 ]

آن است كه دادن يك ششم به دائى و خاله مادرى و همچنين تقسيم بطور مساوى ميان دائى وخاله پدر و مادرى با تصالح انجام بگيرد. مسأله 2759 - اگر وارث ميت فقط دائى و خاله پدرى ودائى وخاله مادرى و دائى و خاله پدر و مادرى باشد، دائى و خاله پدرى ارث نمىبرد و بايد مال را سه قسمت كنند، يك قسمت آن را دائى و خاله مادرى بطور مساوى بين خودشان قسمت نمايند وبقيه را به دائى و خاله پدر و مادرى بدهند كه بطور مساوى بين خودشان قسمت كنند و در اينجا نيز تقسيم ميان دائى و خاله پدر و مادرى كه بطور مساوى انجام مىگيرد بايد با احتياط به تصالح انجام بگيرد. مسأله 2760 - اگر وارث ميت يك دائى يا يك خاله و يك عمو يا يك عمه باشد مال را سه قسمت مىكنند، يك قسمت را دائى يا خاله وبقيه را عمو يا عمه مىبرد. مسأله 2761 - اگر وارث ميت يك دائى يا يك خاله و عمو و عمه باشد چنانچه عمو و عمه پدر و مادرى يا پدرى باشند، مال را سه قسمت مىكنند، يك قسمت را دائى يا خاله مىبرد و از بقيه دو قسمت به عمو و يك قسمت به عمه مىدهند، بنابر اين اگر مال را نه قسمت كنند سه قسمت را به دائى يا خاله و چهار قسمت را به عمو ودو قسمت را به عمه مىدهند. مسأله 2762 - اگر وارث ميت يك دائى يا يك خاله و يك عمو يا يك عمه مادرى و عمو و عمه پدر و مادرى يا پدرى باشد، مال را سه قسمت مىكنند، يك قسمت آن را به دائى يا خاله مىدهند و دو قسمت باقيمانده را شش قسمت مىكنند، يك قسمت را به عمو يا عمه مادرى وبقيه را به عمو و عمه پدر و مادرى يا پدرى مىدهند و عمو دو برابر عمه مىبرد. بنابر اين اگر مال را نه قسمت كنند، سه قسمت را به دائى يا خاله و يك قسمت را به عمو يا عمه مادرى و پنج قسمت ديگر را به عمو و عمه پدر و مادرى يا پدرى مىدهند. مسأله 2763 - اگر وارث ميت يك دائى يا يك خاله و عمو و عمه مادرى و عمو وعمه پدر و مادرى يا پدرى باشد، مال را سه قسمت مىكنند يك قسمت را

[ 556 ]

دائى يا خاله مىبرد و دو قسمت باقيمانده را سه سهم مىكنند: يك سهم آن را به عمو و عمه مادرى مىدهند كه بنابر احتياط واجب با هم مصالحه مىكنند و دو سهم ديگر را بين عمو و عمه پدر و مادرى يا پدرى قسمت مىنمايند و عمو دو برابر عمه مىبرد. بنابر اين مال را نه قسمت كنند، سه قسمت آن، سهم خاله يا دائى و دو قسمت سهم عمو و عمه مادرى و چهار قسمت سهم عمو و عمه پدر و مادرى يا پدرى مىباشد. مسأله 2764 - اگر وارث ميت چند دائى وچند خاله باشد كه همه پدر ومادرى يا پدرى يا مادرى باشند و عمو و عمه هم داشته باشد، مال سه سهم مىشود، دو سهم آن را به دستورى كه در مسأله پيش گفته شد، عمو و عمه بين خودشان قسمت مىكنند ويك سهم آن را دائىها و خاله‌ها بطور مساوى بين خودشان قسمت و احتياط واجب آن است كه اين تقسيم با تصالح توأم باشد. مسأله 2765 - اگر وارث ميت دائى يا خاله مادرى وچند دائى وخاله پدر و مادرى يا پدرى وعمو وعمه باشد، مال سه سهم مىشود، ودو سهم آن را به دستورى كه سابقا گفته شد عمو وعمه بين خودشان قسمت مىكنند، پس اگر ميت يك دائى يا يك خاله مادرى دارد، يك سهم ديگر را شش قسمت مىكنند، در اين مورد نيز در اين كه آيا يك سوم مال را به دائى يا خاله مادرى بايد داد يا يك ششم آن را ترديد وجود دارد، احتياط واجب آن است كه دائى و خاله پدر و مادرى (وبا فقدان آنها پدرى) يا دائى يا خاله مادرى مصالحه نمايند. يك قسمت را به دائى يا خاله مادرى مىدهند و بقيه را به دائى و خاله پدر و مادرى يا پدرى مىدهند و بطور تساوى قسمت مىكنند و اگر چند دائى مادرى يا چند خاله مادرى يا هم دائى مادرى وهم خاله مادرى دارد آن يك سهم را سه قسمت مىكنند، يك قسمت را دايىها و خاله‌هاى مادرى بطور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند و بقيه را به دائى و خاله پدر و مادرى يا پدرى مىدهند كه بطور مساوى قسمت كنند.

[ 557 ]

مسأله 2766 - اگر ميت عمو و عمه و دائى و خاله نداشته باشد، مقدارى كه به عمو وعمه مىرسد، به اولاد آنان ومقدارى كه به دائى و خاله مىرسد، به اولاد آنان داده مىشود. مسأله 2767 - اگر وارث ميت عمو و عمه و دائى و خاله پدر و عمو و عمه و دائى و خاله مادر او باشند، مال سه سهم مىشود، يك سهم آن مال عمو وعمه و دائى وخاله مادر ميت است بطور مساوى، ولى احتياط واجب در عمو و عمه مادر ميت آن است كه با هم صلح كنند، و دو سهم ديگر آن را سه قسمت مىكنند يك قسمت را دائى و خاله پدر ميت بطور مساوى بين خودشان قسمت مىنمايند و دو قسمت ديگر آن را به عمو و عمه پدر ميت مىدهند و عمو دو برابر عمه مىبرد. ارث زن و شوهر مسأله 2768 - اگر زن بميرد واولاد نداشته باشد، نصف همه مال را شوهر او و بقيه را ورثه ديگر مىبرند و اگر از آن شوهر يا از شوهر ديگر اولاد داشته باشد، چهار يك همه مال را شوهر و بقيه را ورثه ديگر مىبرند. مسأله 2769 - اگر مردى بميرد و اولاد نداشته باشد، چهار يك مال او را زن و بقيه را ورثه ديگر مىبرند و اگر از آن زن يا از زن ديگر اولاد داشته باشد، هشت يك مال را زن وبقيه را ورثه ديگر مىبرند، و زن از همه اموال منقول ارث مىبرد ولى از زمين و قيمت آن ارث نمىبرد چه زمين خانه مسكونى چه زمين باغ و زراعت و زمينهاى ديگر و نيز از خود هوائى ارث نمىبرد، مثل بنا و درخت و فقط از قيمت هوائى ارث مىبرد. مسأله 2770 - اگر زن بخواهد در چيزى كه از آن ارث نمىبرد تصرف كند، بايد از ورثه ديگر اجازه بگيرد. ونيز ورثه تا سهم زن را نداده‌اند، نبايد در بناء و چيزهائى كه زن از قيمت آنها ارث مىبرد بدون اجازه او تصرف كنند و چنانچه پيش از دادن سهم زن، اينها را بفروشند، در صورتى كه زن معامله را اجازه دهد، صحيح وگرنه نسبت به سهم او باطل است.

[ 558 ]

مسأله 2771 - اگر بخواهند بنا و درخت و مانند آن را قيمت نمايند بايد حساب كنند كه اگر آنها بدون اجازه در زمين بمانند تا از بين بروند چقدر ارزش دارند وسهم زن را از آن قيمت بدهند. مسأله 2772 - مجراى آب قنات و مانند آن حكم زمين را دارد و آجر و چيزهائى كه در آن بكار رفته، در حكم ساختمان است. مسأله 2773 - اگر ميت بيش از يك زن داشته باشد، چنانچه اولاد نداشته باشد، چهار يك مال، و اگر اولاد داشته باشد، هشت يك مال به شرحى كه گفته شد، بطور مساوى بين زن‌هاى عقدى او قسمت مىشود، اگر چه شوهر با هيچ يك از آنان يا بعض آنان نزديكى نكرده باشد، ولى اگر در مرضى كه به آن مرض از دنيا رفته، زنى را عقد كرده و با او نزديكى نكرده است، آن زن از او ارث نمىبرد و حق مهر هم ندارد. مسأله 2774 - اگر زن در حال مرض، شوهر كند و به همان مرض بميرد، شوهرش اگر چه با او نزديكى نكرده باشد، از او ارث مىبرد. مسأله 2775 - اگر زن را به ترتيبى كه در احكام طلاق گفته شد، طلاق رجعى بدهند ودر بين عده بميرد، شوهر از او ارث مىبرد. و نيز اگر شوهر در بين عده زن بميرد، زن از او ارث مىبرد. ولى اگر بعد از گذشتن عده رجعى را در عده طلاق بائن يكى از آنان بميرد، ديگرى از او ارث نمىبرد. مسأله 2776 - اگر شوهر در حال مرض عيالش را طلاق دهد و پيش از گذشتن دوازده ماه هلالى بميرد، زن با سه شرط از او ارث مىبرد: اول: آن كه در اين مدت شوهر ديگر نكرده باشد. دوم: به واسطه بىميلى به شوهر، مالى به او نداده باشد كه به طلاق دادن راضى شود بلكه اگر چيزى هم به شوهر ندهد ولى طلاق به تقاضاى زن باشد، باز هم ارث بردنش اشكال دارد.

[ 559 ]

سوم: شوهر در مرضى كه در آن مرض زن را طلاق داده، به واسطه آن مرض يا به جهت ديگرى بميرد، پس اگر از آن مرض خوب شود و به جهت ديگرى از دنيا برود، زن از او ارث نمىبرد. مسأله 2777 - لباسى كه مرد براى پوشيدن زن خود گرفته اگر چه زن آن را پوشيده باشد، بعد از مردن شوهر، جزء مال شوهر است. مسائل متفرقه ارث مسأله 2778 - قرآن وانگشتر وشمشير ميت ولباسى را كه پوشيده يا براى پوشيدن گرفته و دوخته است اگر چه نپوشيده باشد مال پسر بزرگتر است و اگر ميت از اين چهار چيز بيشتر از يكى دارد، مثلا دو قرآن يا دو انگشتر دارد چنانچه مورد استعمال است يا براى استعمال مهيا شده، مال پسر بزرگتر است. مسأله 2779 - اگر پسر بزرگ ميت بيش از يكى باشد مثلا از دو زن او در يك وقت دو پسر به دنيا آمده باشد، بايد لباس وقرآن و انگشتر و شمشير ميت را بطور مساوى بين خودشان قسمت كنند. مسأله 2780 - اگر ميت قرض داشته باشد، چنانچه قرضش به اندازه مال او يا زيادتر باشد، بايد چهار چيزى هم كه مال پسر بزرگتر است و در مسأله پيش گفته شد، به قرض او بدهند و اگر قرضش كمتر از مال او باشد چهار چيزى كه ذكر گرديد به پسر بزرگتر به عنوان حبوه داده مىشود و قرض ميت را از اموال ديگرش بايد بپردازند. مسأله 2781 - مسلمان از كافر ارث مىبرد، ولى كافر اگر چه پدر يا پسر ميت باشد از او ارث نمىبرد. مسأله 2782 - اگر كسى يكى از خويشان خود را عمدا و بناحق بكشد، از او ارث نمىبرد، ولى اگر از روى خطا باشد مثل آن كه سنگ به هوا بيندازد و اتفاقا به يكى از خويشان او بخورد و او را بكشد از او ارث مىبرد و حتى در اين صورت از ديه قتل او نيز كه عاقله قاتل متحمل مىشوند، ارث مىبرند.

[ 560 ]

مسأله 2783 - هر گاه بخواهند ارث را تقسيم كنند در صورتى كه ميت بچه‌اى داشته باشد كه در شكم مادر است و در طبقه او وارث ديگرى هم مانند اولاد و پدر و مادر باشد، براى بچه‌اى كه در شكم است كه اگر زنده به دنيا بيايد ارث مىبرد، سهم دو پسر را كنار مىگذارند، ولى اگر احتمال بدهند بيشتر است مثلا احتمال بدهند كه زن به سه بچه حامله باشد، سهم سه پسر را كنار مىگذارند، و چنانچه مثلا يك پسر يا يك دختر بدنيا آمد، زيادى را ورثه بين خودشان تقسيم مىكنند.

[ 561 ]

اهميت امر به معروف و نهى از منكر امر به معروف و نهى از منكر در ميان فرائض اسلام، از جهت موقعيت و اهميت دارى امتياز مخصوصى مىباشد. وجوب امر به معروف و نهى از منكر در اسلام، مانند وجوب نماز و روزه و زكوة از ضروريات دين است و كسى كه از روى توجه به لوازم آن وجوب آن را انكار كند، جزء كفار محسوب مىگردد. در اين رابطه قرآن مجيد مىفرمايد: (ولتكن منكم امة يدعون الى الخير ويأمرون بالمعروف وينهون عن المنكر واولئك هم المفلحون) (سوره آل عمران آيه 104) يعنى: لازم است در ميان شما مسلمانان، جماعتى به دعوت مردم به كارهاى نيك و امر كردن مردم به معروف و نهى آنان از منكر قيام كنند و تنها راه فلاح و سعادت اين است. و نيز مىفرمايد: كنتم خير امة اخرجت للناس تأمرون بالمعروف وتنهون عن المنكر وتؤمنون بالله). (سوره آل عمران، آيه 110) يعنى: شما مسلمانان به جهت اين كه به وظيفه امر به معروف و نهى از منكر قيام

[ 562 ]

مىكنيد و ايمان به خداوند داريد بهترين امت‌هاى جهان مىباشيد. حضرت پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله) مىفرمودند: (تا هنگامى كه امت من امر به معروف‌و نهى از منكر مىكنند و به يكديگر در كارهاى نيك كمك مىنمايند در خير و صلاح و خوبى خواهند زيست، ولى همينكه اين وظيفه‌هاى مهم را ترك كنند، بركت‌از زندگى آنها رخت برمىبندد و بعضى بر بعض ديگر (بدان بر نيكان) مسلط مىشوند و ديگر يار و ياورى در آسمان و زمين پيدا نمىكنند.) و نيز فرمودند: (هنگامى كه امت من انجام وظيفه امر به معروف و نهى از منكر را به يكديگر حواله كنند (يعنى هر يك از اداى اين وظيفه مهم شانه خالى كرده بگويد كه اين وظيفه را ديگرى بايد انجام بدهد) بايد منتظر حوادث ناگوار و عذاب الهى باشند). و نيز حضرتش فرمودند: (خداوند مؤمن ضعيفى را كه دين ندارد، دشمن مىدارد.) از آن حضرت پرسيدند: (مؤمن ضعيفى كه دين ندارد، كيست؟) در پاسخ فرمودند: (كسى است كه نهى از منكر نمىكند). حضرت امير مؤمنان (عليه السلام) در يكى از خطبه‌هايى كه خواندند فرمودند: (علت هلاك ملت‌هاى پيشين و نزول عقوبت‌هاى خداوند بر آنها، اين بود كه به انجام معصيت‌ها اقدام مىكردند و علما و متدينين آنها، نهى از منكر نمىنمودند. بنابر اين شما ملت مسلمان از اين جريانها عبرت بگيريد و يكديگر را به انجام كارهاى نيك وادار كنيد و جلو انجام منكرات را بگيريد). حضرت صادق (عليه السلام) فرمود: مردى از قبيله ختعم به محضر حضرت رسول (صلى الله عليه وآله) شرفياب گرديد و پرسيد: (با فضيلت ترين اعمال در اسلام كدام است؟) حضرتش پاسخ داد كه: (ايمان به خداوند متعال). پرسيد: (بعد از آن چه عملى بافضيلت‌تر است؟) فرمود: (صله ارحام) (ارتباط با خويشاوندان).

[ 563 ]

سؤال كرد: (از آن پس چه عملى افضل است؟) فرمود: (امر به معروف و نهى از منكر). سپس پرسيد: (كدام عمل در پيشگاه خداوند مبغوض‌ترين اعمال است؟) حضرتش در پاسخ فرمودند: (براى خداوند شريك قرار دادن). سؤال كرد: (بعد از آن كدام عمل مبغوض‌تر است؟) فرمود: (امر به منكر و نهى از معروف). حضرت امير مؤمنان (عليه السلام) مردم را در رابطه با انجام اين دو وظيفه بر چهار دسته تقسيم نموده فرمودند: 1 - برخى از افراد منكر را با دست و زبان و دل خود انكار مىكنند. اين قبيل افراد خصلت‌هاى خير و نيكو را بسر حد كمال رسانيده‌اند. 2 - بعضى از اشخاص منكر را با زبان و دل خود انكار مىكنند ولى در عمل براى جلوگيرى از آن به فعاليت نمىپردازند. اين نوع اشخاص دو خصلت از خصلت‌هاى خير را انجام داده، ولى يكى از آنها را (كه فعاليت عملى براى جلوگيرى از منكر است) ضايع گذاشته‌اند. 3 - بعضى از افراد فقط در دل خود از منكرات بيزارند، ولى با زبان و دست خود براى جلوگيرى از منكر اقدام نمىكنند. اين قبيل افراد دو خصلت شرافتمند را ضايع گذاشته و تنها به يك خصلت اكتفا مىكنند. 4 - دسته‌اى از افراد بطور كلى در برابر منكرات و معاصى كه مىبينند بىتفاوت مىباشند، نه با دل و نه با زبان و نه با دست خود به جلوگيرى از منكر نمىپردازند، اينها هر چند در ظاهر به نام انسانهاى زنده نفس مىكشند، ولى در حقيقت مردگانى هستند. بعد از آن فرمود: (تمام اعمال نيك، حتى جهاد در راه خدا در مقايسه با امر به معروف و نهى از منكر، مانند قطره‌اى در برابر درياى خروشان مىباشند). (در اين

[ 564 ]

مورد بايد بدانيم كه رجحان و فضيلت امر به معروف و نهى از منكر حتى از جهاد، از اين نظر است كه ريشه و اساس جهاد نيز امر به معروف و نهى از منكر است زيرا اگر حركت امر به معروف و نهى از منكر در ميان ملت اسلامى خاموش شود جهاد كه اساس عزت و عظمت اسلام است نيز تعطيل خواهد شد). بعد از آن افزودند كه: (با فضيلت‌ترين امر به معروف و نهى از منكر آن است كه يك فرد با ايمان روياروى سلطان جبار و ستمگر با كمال شهامت بايستد و اين وظيفه را به انجام برساند). حضرت باقر (عليه السلام) فرمودند: (امر به معروف و نهى از منكر، راه پيغمبران و صالحان روى زمين است، اين فريضه، فريضه بزرگى است كه فرائض ديگر تنها در سايه آن برپا مىگردند، تنها اين فريضه است كه امنيت بخش راهها و روشهاى زندگى است، حليت كسبها و كارها و اداى حقوق فردى و اجتماعى در پرتو آن صورت مىگيرد و در سايه اين فريضه، زمين‌ها آباد مىشود و از دشمنان اسلام انتقام گرفته مىشود و از رشد آنها جلوگيرى به عمل مىآيد و در راستاى اين فريضه الهى تمام كارها بر اساس عدل انجام و روبراه مىشود و تا اين چراغ در جامعه اسلامى روشن است هيچ ظلمتى در هيچ بعدى نمىتواند عرض اندام كند). معناى معروف و منكر (معروف) يعنى كار نيكى كه عقل خوبى آن را درك مىكند و يا شرع مقدس ما را به خوب بودن آن راهنمايى كرده است و (منكر) يعنى كار بد و ناپسند كه عقل بد بودن آن را درك مىكند و يا شارع اقدس ما را از ناپسند بودن آن آگاه نموده است. بنابر اين هر دو (معروف و منكر) داراى مفهوم گسترده‌اى مىباشند بطورى كه در صحنه زندگى انسانها، كليه آنچه كه نيك و مستحسن است اعم از امور فرهنگى،

[ 565 ]

اعتقادى، اقتصادى، عبادى، اخلاقى، سياسى، جسمى، روانى، فردى و اجتماعى، مشمول معروف و كليه آنچه كه ناپسند و داراى عواقب و آثار نامطلوب است، چه فرهنگى و چه اقتصادى، چه سياسى، چه روانى، و چه جسمى و چه فردى و چه اجتماعى همه و همه مشمول منكر مىباشند. امر و نهى داراى مراتبى است امر به معروف به معناى وادار ساختن افراد به هر وسيله‌اى كه باشد، گفتار يا عمل (به اشكالى كه از موازين اسلام بدست مىآيد) به كارهاى نيك اعم از اين كه آن معروف در حال فعلى انجام بگيرد يا فعلا مقدماتى را فراهم نمايند و زمينه‌هايى را بوجود بياورند كه موجب تحقق معروف در آينده شود، بطورى كه اگر اين مقدمات امروز انجام نمىشد، در آينده آن معروف بوجود نمىآمد. و نهى از منكر يعنى جلوگيرى از كارهاى بد به هر شكلى كه باشد اعم از اين كه جلو ادامه آن منكرى كه هم اكنون واقع شده است را بگيرند و مانع ادامه آن گردند يا جلو آن منكرى كه فعلا در شرف وقوع است گرفته شود يا زمينه‌اى بوجود بياورند و مقدماتى را ترتيب بدهند كه مانع وجود منكر در آينده شود بطورى كه اين مقدمات اگر فعلا انجام نمىگرفت و اين زمينه سازيها نبود آن منكر در آينده تحقق پيدا مىكرد. گستردگى امر به معروف و نهى از منكر بنابر توضيحى كه درباره معناى معروف و منكر داده شد و همچنين توضيحى كه در رابطه با معناى امر به معروف و نهى از منكر داديم، وسعت و گستردگى اين دو فريضه الهى روشن مىشود، يعنى: آموزش بىسوادان و نادانان، آگاه كردن غافلان، راهنمايى گمراهان، پاكسازى و تهذيب اخلاق انسانها، موعظه، ارشاد پند و تذكر، تأسيس مدارس اسلامى، ساختن و تعمير مساجد و مراكز تعليم

[ 566 ]

و تربيت با برنامه‌هاى منظم دينى، ايجاد محيط مساعد و جو خوب اقدام به تربيت كودكان و نوجوانان و تأسيس مراكز اداره و تربيت سالم براى كارهاى يتيمان، تأليف كتابهاى سودمند در سطوح مختلف، نوشتن مقالات مفيد و چاپ و نشر آنها، بيدار ساختن ملت‌ها و توضيح نقشه‌ها و ترفندهاى استعمار براى آنها و راهنمايى آنها به راههاى نجات از اين دامها، تشكيل سمينارها و كنفرانسهاى مفيد و آگاهىبخش، آماده كردن علمى و عملى نيروها براى تبليغ و نشر معارف اسلامى، صرف اموال و اوقات و تحمل رنجها و زيانها در راه اهداف مذكوره، همه و همه از شاخه‌هاى امر به معروف است (هر چند در بعضى از اين موارد بطور وجوب و در برخى مستحب است). چنانكه منع و جلوگيرى از تأسيس مراكز فحشاء و فساد از هر راه ممكن و تخريب و بهم زدن آن مراكز پس از تشكيل شدن، جلوگيرى از بوجود آمدن جو و محيط ناسالم، پاسخ صحيح به مكتب‌هاى باطل و بىاساس و همچنين پاسخ به تبليغات وسيعى كه استعمار براى جلوگيرى از نشر اسلام بوجود مىآورد، رد كتابها و مقالات گمراه كننده و منع از انتشار آنها و رودررويى با جباران و طاغوتها در هر عصر و زمان و مبارزه براى جلوگيرى از نفوذ و ظلم و ستم آنها و مجهز ساختن نيروهاى مادى و معنوى در راه نابود ساختن هرگونه عوامل استعمار و استثمار و جلوگيرى از گسترش آنها و تأسيس مراكز آموزشى و اجتماعى اسلامى به منظور جلوگيرى از توجه انسانها به مراكز آموزشى و اجتماعى دشمنان اسلام همه و همه از شاخه‌هاى نهى از منكر است (هر چند در برخى از اين موارد وجوب و در بعضى استحباب حكمفرما است). اكنون مطالبى را كه ذكر شد با ذكر مثالى توضيح مىدهيم: وادار ساختن افراد به قرائت قرآن 2 مرحله دارد: 1 - افراد را فعلا وادار به قرائت قرآن نماييم. 2 - مقدماتى ترتيب بدهيم و وسائلى بوجود بياوريم كه همه را با سواد كنيم

[ 567 ]

تا قرآن را قرائت كنند. معلوم است كه در مرحله اول فقط با سوادهاى فعلى قرآن خواهند خواند، ولى در مرحله دوم همه افراد جامعه اسلامى قرائت قرآن خواهند كرد. منظور ما اين است كه امر به معروف با معناى وسيعى كه (براى امر و همچنين معروف) گفته شد در كليه معروف‌ها شامل هر دو مرحله است و نبايد آن را در مرحله اول محصور بدانيم. درباره نهى از منكر نيز همين دو مرحله وجود دارد: 1 - جلو افرادى كه فعلا اشتغال به انجام منكرى دارند را بگيريم. 2 - مقدماتى ترتيب بدهيم و وسائل و تجهيزاتى بوجود بياوريم كه اصلا زمينه و امكانى براى انجام منكر بوجود نيايد. روشن است كه هر دو مرحله بايد مورد نظر باشد و هرگز محصور در مرحله اول نبايد باشد و اظهر آن است كه هر يك از اين دو فريضه امر به معروف و نهى از منكر نسبت به مرحله اول واجب كفايى است كه در صورت اقدام عده‌اى كه با قيام آنها آن معروف انجام مىگيرد و آن منكر رايج ترك مىشود از بقيه افراد ساقط مىشود و اما نسبت به مرحله دوم با آن گستردگى كه ذكر گرديد، واجب عينى است و بر همه افراد لازم است كه در محدوده قدرت و امكانات خود در اين راه گام بردارند و به وظيفه خود عمل نمايند. آثار و عواقبى كه در احاديث اهلبيت عصمت (عليهم السلام) براى امر به معروف و نهى از منكر ذكر شده است، از اقبيل اين كه اين فريضه امنيت بخش راهها و روشهاى زندگى و موجب حلال شدن همه كسبها و كارها و اداى حقوق فردى و اجتماعى وآباد شدن زمينها و جلوگيرى از رشد قدرت دشمنان اسلام و انجام يافتن كليه كارها بر اساس عدل و روبراه شده همه كارها بر اساس موازين اسلامى است، بهترين گواه است كه فريضه امر به معروف و نهى از منكر با همان گستردگى

[ 568 ]

كه ذكر گرديد، مورد نظر حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) و ائمه اطهار (عليهم السلام) است و نبايد آن را در قالب محدودى محصور نمود، از خداوند متعال توفيق عمل به اين وظيفه را مسألت مىنماييم.

[ 569 ]

امر به معروف و نهى از منكر مسأله 2784 - امر به معروف و نهى از منكر با شرائطى كه ذكر خواهد شد، واجب است، و ترك آن معصيت است، و در مستحبات و مكروهات امر و نهى، مستحب است. مسأله 2785 - امر به معروف و نهى از منكر واجب كفائى مىباشد و در صورتى كه بعضى از مكلفين قيام به آن بكنند از ديگران ساقط است، و اگر اقامه معروف و جلوگيرى از منكر موقوف بر اجتماع جمعى از مكلفين باشد، واجب است اجتماع كنند. مسأله 2786 - اگر بعضى امر و نهى كنند و مؤثر نشود و بعض ديگر احتمال بدهند كه امر آنها يا نهى آنها مؤثر است واجب است امر و نهى كنند. مسأله 2787 - بيان مسأله شرعيه كفايت نمىكند در امر به معروف و نهى از منكر بلكه بايد مكلف امر و نهى كند. مسأله 2788 - در امر به معروف و نهى از منكر قصد قربت معتبر نيست، بلكه مقصود اقامه واجب و جلوگيرى از حرام است.

[ 570 ]

شرايط امر به معروف و نهى از منكر مسأله 2789 - چند چيز شرط است در واجب بودن امر به معروف و نهى از منكر: اول: آن كسى كه مىخواهد امر و نهى كند، بداند كه آنچه شخص مكلف بجا نمىآورد واجب است بجا آورد، و آنچه بجا مىآورد بايد ترك كند و بر كسى كه معروف و منكر را نمىداند واجب نيست. دوم: آن كه احتمال بدهد امر و نهى او تأثير مىكند، پس اگر بداند اثر نمىكند واجب نيست. سوم: آن كه بداند شخص معصيت كار بنا دارد كه معصيت خود را تكرار كند، پس اگر بداند يا گمان كند يا احتمال صحيح بدهد كه تكرار نمىكند، واجب نيست. چهارم: آن كه در امر و نهى مفسده‌اى نباشد، پس اگر بداند يا گمان كند كه اگر امر يا نهى كند، ضرر جانى يا عرضى و آبروئى يا مالى قابل توجه به او مىرسد واجب نيست، بلكه اگر احتمال صحيح بدهد كه از آن ترس ضررهاى مذكور را پيدا كند واجب نيست، بلكه اگر بترسد كه ضررى متوجه متعلقان او مىشود واجب نيست، بلكه با احتمال وقوع ضرر جانى يا عرضى و آبروئى يا مالى موجب حرج بر بعضى مؤمنين، واجب نمىشود بلكه در بسيارى از موارد حرام است. مسأله 2790 - اگر معروف يا منكر از امورى باشد كه شارع مقدس به آن اهميت زياد مىدهد مثل اصول دين يا مذهب و حفظ قرآن مجيد و حفظ عقايد مسلمانان يا احكام ضروريه، بايد ملاحظه اهميت شود، و مجرد ضرر، موجب واجب نبودن نمىشود، پس اگر توقف داشته باشد، حفظ عقايد مسلمانان يا حفظ احكام ضروريه اسلام بر بذل جان و مال، واجب است بذل آن. مسأله 2791 - اگر بدعتى در اسلام واقع شود مثل منكراتى كه دولتهاى جائر

[ 571 ]

انجام مىدهند به اسم دين مبين اسلام، واجب است خصوصا بر علماء اسلام اظهار حق و انكار باطل، و اگر سكوت علماء اعلام موجب هتك مقام علم و موجب اسائه ظن به علماء اسلام شود واجب است اظهار حق به هر نحوى كه ممكن است اگر چه بدانند تأثير نمىكند. مسأله 2792 - اگر احتمال صحيح داده شود كه سكوت موجب آن‌مىشود كه منكرى معروف شود يا معروفى منكر شود واجب است خصوصا بر علماء اعلام اظهار حق و اعلام آن، و جايز نيست سكوت. مسأله 2793 - اگر سكوت علماء اعلام موجب تقويت ظالم شود يا موجب تأييد او گردد يا موجب جرأت او شود بر ساير محرمات، واجب است اظهار حق و انكار باطل، اگر چه تأثير فعلى نداشته باشد. مسأله 2794 - اگر سكوت علماء اعلام باعث شود كه مردم به آنها بدگمان شوند و آنها را متهم كنند به سازش با دستگاه ظلم، واجب است اظهار حق و انكار باطل، اگر چه دانند جلوگيرى از محرم نمىشود و اظهار آنها اثرى براى رفع ظلم ندارد. مراتب امر به معروف و نهى از منكر مسأله 2795 - براى امر به معروف و نهى از منكر مراتبى است و جائز نيست با احتمال حاصل شدن مقصود از مرتبه پائين، به مراتب ديگر عمل شود. مسأله 2796 - مرتبه اول آن كه با شخص معصيت كار طورى عمل شود كه بفهمد براى ارتكاب او به معصيت، اين نحو عمل با او شده است، مثل اين كه از او رو برگرداند، يا با چهره عبوس با او ملاقات كند، يا ترك مراوده با او كند و از او اعراض كند به نحوى كه معلوم شود اين امور براى آن است كه او ترك معصيت كند. مسأله 2797 - اگر در اين مرتبه درجاتى باشد لازم است با احتمال تأثير درجه

[ 572 ]

خفيف‌تر، به همان اكتفا كند. مثلا اگر احتمال مىدهد كه با تكلم با او، مقصود حاصل مىشود، به همان اكتفا كند و به درجه بالاتر، عمل نكند، خصوصا اگر طرف، شخصى است كه اين نحو عمل موجب هتك او مىشود. مسأله 2798 - اگر اعراض نمودن و ترك معاشرت با معصيت كار موجب تخفيف معصيت مىشود يا احتمال بدهد كه موجب تخفيف مىشود، واجب است اگر چه بداند موجب ترك به كلى نمىشود، و اين امر در صورتى است كه با مراتب ديگر، نتواند از معصيت جلوگيرى كند. مسأله 2799 - اگر علماء اعلام احتمال بدهند كه اعراض از ظلمه و سلاطين جور، موجب تخفيف ظلم آنها مىشود، واجب است اعراض كنند از آنها و به ملت مسلمان بفهمانند اعراض خود را. مسأله 2800 - مرتبه دوم از امر به معروف و نهى از منكر، امر و نهى به زبان است، پس با احتمال تأثير و حصول ساير شرايط گذشته، واجب است اهل معصيت را نهى كنند، و تارك واجب را امر كنند به آوردن واجب. مسأله 2801 - اگر احتمال بدهد كه با موعظه و نصيحت، معصيت كار ترك مىكند معصيت را، لازم است اكتفا به آن، و نبايد از آن تجاوز كند. مسأله 2802 - اگر مىداند كه نصيحت تأثير ندارد، واجب است با احتمال تأثير امر و نهى الزامى كند، و اگر تأثير نمىكند مگر با تشديد در گفتار و تهديد بر مخالفت، لازم است لكن بايد از دروغ و معصيت ديگر احتراز شود. مسأله 2803 - جايز نيست براى جلوگيرى از معصيت، ارتكاب معصيت مثل فحش و دروغ و اهانت، مگر آن كه معصيت، از چيزهائى باشد كه مورد اهتمام شارع مقدس باشد و راضى نباشد به آن به هيچ وجه، مثل قتل نفس محترمه، در اين صورت بايد جلوگيرى كند به هر نحو كه ممكن است. مسأله 2804 - اگر عاصى ترك معصيت نمىكند مگر به جمع مابين مرتبه اولى وثانيه از انكار، واجب است جمع به اين كه هم از او اعراض كند، و ترك معاشرت

[ 573 ]

نمايد و با چهره عبوس با او ملاقات كند، و هم او را امر به معروف كند لفظا و نهى كند لفظا. مسأله 2805 - مرتبه سوم توسل به زور و جبر است، پس اگر بداند يا اطمينان داشته باشد كه ترك منكر نمىكند يا واجب را بجا نمىآورد مگر با اعمال زور و جبر، واجب است لكن بايد تجاوز از قدر لازم نكند. مسأله 2806 - اگر ممكن شود جلوگيرى از معصيت به اين كه بين شخص و معصيت حائل شود و با اين نحو مانع از معصيت شود، لازم است اقتصار به آن اگر محذور آن كمتر از چيزهاى ديگر باشد. مسأله 2807 - اگر جلوگيرى از معصيت توقف داشته باشد بر اين كه دست معصيت كار را بگيرد يا او را از محل معصيت بيرون كند يا در آلتى كه به آن معصيت مىكند تصرف كند، جايز است، بلكه واجب است عمل كند. مسأله 2808 - جايز نيست اموال محترمه معصيت كار را تلف كند، مگر آن كه لازمه جلوگيرى از معصيت باشد، در اين صورت اگر تلف كند ضامن نيست ظاهرا، و در غير اين صورت، ضامن و معصيت كار است. مسأله 2809 - اگر جلوگيرى از معصيت توقف داشته باشد بر حبس نمودن معصيت كار، در محلى يا منع نمودن از آن كه به محلى وارد شود، واجب است، با مراعات مقدار لازم و تجاوز ننمودن از آن. مسأله 2810 - اگر توقف داشته باشد جلوگيرى از معصيت، بر كتك زدن و سخت گرفتن بر شخص معصيت كار، و در مضيقه قرار دادن او جايز است، لكن لازم است مراعات شود كه زياده‌روى نشود، و بهتر آن است كه در اين امر و نظير آن اجازه از مجتهد جامع الشرايط گرفته شود. مسأله 2811 - اگر جلوگيرى از منكرات و اقامه واجبات موقوف باشد بر جرح و قتل، جائز نيست مگر به اذن مجتهد جامع الشرائط با حصول شرائط آن. مسأله 2812 - اگر منكر از امورى است كه شارع اقدس به آن اهتمام مىدهد

[ 574 ]

و راضى نيست به وقوع آن به هيچ وجه، جايز است دفع آن به هر نحو ممكن باشد، مثلا اگر كسى خواست يك شخص را كه جايز القتل نيست بكشد بايد از او جلوگيرى كرد، و اگر ممكن نيست دفاع از قتل مظلوم مگر به قتل ظالم، جائز است بلكه واجب است، ولازم نيست از مجتهد اذن حاصل نمايد. لكن بايد مراعات شود كه در صورت امكان جلوگيرى به نحو ديگرى كه به قتل منجر نشود به آن نحو عمل كند، و اگر از حد لازم تجاوز كند معصيت كار و احكام متعدى بر او جارى خواهد بود. مسائل دفاع مسأله 2813 - اگر دشمن بر بلاد مسلمانان و سر حدات آن هجوم نمايد، واجب است بر جميع مسلمانان دفاع از آن به هر وسيله‌اى كه امكان داشته باشد از بذل جان و مال. و در اين امر احتياج به اذن حاكم شرع نيست. مسأله 2814 - اگر مسلمانان بترسند كه اجانب نقشه استيلاء بر بلاد مسلمين را كشيده‌اند چه بدون واسطه يا به واسطه عمال خود از خارج يا داخل واجب است دفاع از ممالك اسلامى كنند به هر وسيله‌اى كه امكان داشته باشد. مسأله 2815 - اگر در داخل ممالك اسلامى نقشه‌هائى از طرف اجانب كشيده شده باشد كه خوف آن باشد كه تسلط بر ممالك اسلامى پيدا كنند، واجب است بر مسلمانان كه با هر وسيله‌اى كه ممكن است، نقشه آنها را بهم بزنند، و جلوگيرى از توسعه نفوذ آنها كنند. مسأله 2816 - اگر به واسطه توسعه نفوذ سياسى يا اقتصادى و تجارى اجانب خوف آن باشد كه تسلط بر بلاد مسلمين پيدا كنند، واجب است بر مسلمانان، دفاع به هر نحو كه ممكن است، و قطع ايادى اجانب چه عمال داخلى باشند يا خارجى.

[ 575 ]

مسأله 2817 - اگر در روابط سياسى بين دولتهاى اسلامى و دول اجانب، خوف آن باشد كه اجانب بر ممالك اسلامى، تسلط پيدا كنند اگر چه تسلط سياسى و اقتصادى باشد، لازم است بر مسلمانان كه با اين نحو روابط مخالفت كنند، و دول اسلامى را الزام كنند به قطع اين گونه روابط. مسأله 2818 - اگر در روابط تجارى با اجانب خوف آن است كه به بازار مسلمين صدمه اقتصادى وارد شود و موجب اسارت تجارى و اقتصادى شود، واجب است قطع اينگونه روابط و حرام است اين نحو تجارت. مسأله 2819 - اگر عقد روابط چه سياسى و چه تجارى بين يكى از دول اسلامى و اجانب، مخالف مصلحت اسلام و مسلمانان باشد، جايز نيست اينگونه روابط، و اگر دولتى اقدام به آن نمود، بر ساير دول اسلامى واجب است آن را الزام كنند به قطع روابط به هر نحو ممكن است. مسأله 2820 - اگر بعض رؤساى ممالك اسلامى يا بعض وكلاى مجلس موجب بسط نفوذ اجانب شود چه نفوذ سياسى يا اقتصادى يا نظامى كه مخالف مصالح اسلام و مسلمانان است، به واسطه اين خيانت، از مقامى كه دارد - هر مقامى باشد - منعزل است. اگر فرض شود كه احراز آن مقام به حق بوده، و بر مسلمانان لازم است او را مجازات كنند به هر نحو كه ممكن شود. مسأله 2821 - روابط تجارى و سياسى با بعض دول كه آلت دست دول بزرگ جائر هستند از قبيل دولت اسرائيل، جايز نيست. و بر مسلمانان لازم است كه به هر نحو ممكن ايست با اين نحو روابط مخالفت كنند، و بازرگانى كه با اسرائيل و عمال اسرائيل روابط تجارى دارند، خائن به اسلام و مسلمانان و كمك كار به هدم احكام اسلام هستند، و بر مسلمانان لازم است با اين خيانت كاران چه دولت وچه تجار قطع رابطه كنند، و آنها را ملزم كنند به توبه و ترك روابط با اين نحو دولتها.

[ 577 ]

بسم الله الرحمن الرحيم نماز جمعه مسأله 1 - در زمان غيبت ولى عصر (عج) نماز جمعه واجب تخييرى است (يعنى مكلف مىتواند روز جمعه بجاى نماز ظهر نماز جمعه بخواند) ولى جمعه افضل است و ظهر احوط و احتياط بيشتر در آن است كه هر دو را بجا آورند. مسأله 2 - كسى كه نماز جمعه را بجا آورده واجب نيست نماز ظهر را هم بخواند، ولى احتياط مستحب آن است كه آن را نيز بجا آورد. شرايط نماز جمعه مسأله 3 - نماز جمعه تنها توسط مردان منعقد مىشود، ولى زنان هم مىتوانند در آن شركت كنند. مسأله 4 - نماز جمعه بايد به جماعت برگزار شود و نمىتوان آن را بطور فرادى بجا آورد. مسأله 5 - همه شرائطى كه در نماز جماعت معتبر است در نماز جمعه نيز لازم است، مانند نبودن حائل، بالاتر نبودن جاى امام، فاصله بيش از حد نداشتن و غير اينها. (از شرايط - موانع - مبطلات - خلل - شك - سهو - و غيره به فصل مربوط به نماز جماعت مراجعه شود.

[ 578 ]

مسأله 6 - همه شرائطى كه در امام جماعت لازم است بايد در امام جمعه هم باشد مانند عقل، ايمان حلال زادگى و عدالت. ولى امامت كودكان و زنان در نماز جمعه جائز نيست اگر چه در نمازهاى ديگر براى خودشان جائز است. مسأله 7 - بر هر مرد مكلف آزاد غير مسافرى كه نابينا، بيمار و پير فرتوت نباشد، نماز جمعه واجب است البته در صورتى كه فاصله او تا محل اقامه جمعه بيش از دو فرسخ نباشد. بنابر اين بر كسانى كه فاقد يكى از شروط باشند حركت بسوى نماز جمعه بفرض اين كه وجوب تعيينى هم داشته باشد واجب نيست گرچه حضور در آن برايشان هيچ مشقتى نداشته باشد. مسأله 8 - كمترين فاصله لازم بين دو نماز جمعه، يك فرسخ است. مسأله 9 - كمترين عدد لازم براى انعقاد نماز جمعه 5 نفر است كه بايد يكى از آنها امام باشد. پس نماز جمعه با كمتر از 5 نفر واجب نيست و منعقد نمىشود ولى اگر 7 نفر و بيشتر باشند فضيلت جمعه بيشتر خواهد بود. مسأله 10 - در صورت وجود شرائط لازم، نماز جمعه بر سكنه شهرها و شهركها و حاشيه نشينان آنها و روستائيان، چادر نشينان و بيابان گردهائى كه روش زندگى آنها چنين است واجب است. مسأله 11 - فاقدين شرائط وجوب نماز جمعه اگر اتفاقا در نماز حاضر شوند يا با مشقت خود را به آن برسانند نمازشان صحيح است و نماز ظهر بر آنها واجب نيست. همچنين كسانى كه با وجود باران يا سرماى شديد يا نداشتن پا يا عضو ديگر كه موجب مشقت و اسقاط تكليف نماز جمعه است در نماز جمعه شركت كرده‌اند، نمازشان صحيح است. اما اگر ديوانه به نماز جمعه بپردازد نمازش صحيح نيست ولى نماز جمعه پسران نا بالغ صحيح است گرچه نمىتوانند مكمل عدد لازم 5 نفر باشند همان گونه كه نمىتوانند به تنهائى تشكيل نماز جمعه بدهند. مسأله 12 - مسافر مىتواند در نماز جمعه شركت كند و در اين صورت

[ 579 ]

نماز ظهر از او ساقط است. لكن مسافرين به تنهائى (بدون شركت حاضرين) نمىتوانند نماز جمعه تشكيل دهند و در اين صورت نماز ظهر بر آنها واجب است و نيز مسافر نمىتواند مكمل عدد لازم (5 نفر) باشد ولى اگر مسافرين قصد اقامه (ده روز يا بيشتر) بنمايند، مىتوانند نماز جمعه تشكيل دهند. مسأله 13 - زنان مىتوانند در نماز جمعه شركت كنند و نمازشان صحيح است و مجزى از نماز ظهر است اما به تنهائى (بدون شركت مردان) نمىتوانند نماز جمعه تشكيل دهند چنانكه نمىتوانند مكمل عدد لازم - 5 نفر - هم باشند، زيرا نماز جمعه تنها با شركت مردان منعقد مىشود. مسأله 14 - خنثى مشكله (كسى كه مرد يا زن بودنش، اصلا معلوم نيست) مىتواند در نماز جمعه شركت كند ولى نمىتواند مكمل عدد لازم (5 نفر) يا امام جمعه باشد، پس اگر غير از او فقط چهار نفر جمع شده باشند نماز جمعه برگزار نمىشود و بايد نماز ظهر بخوانند. وقت نماز جمعه مسأله 15 - وقت نماز جمعه با زوال خورشيد شروع مىشود و تا وقتى كه سايه شاخص به اندازه دو قدم متعارف برسد، امتداد دارد، ولى احتياط واجب آن است كه از اوائل عرفى زوال ظهر تأخير نياندازند و اگر تأخير افتاد احتياط مستحب آن است كه نماز ظهر را بخوانند. مسأله 16 - اگر امام خطبه‌ها را قبلا شروع كرده و هنگام زوال به پايان برساند و نماز جمعه را شروع كند صحيح است. مسأله 17 - جائز نيست امام جمعه خطبه‌ها را آن قدر طولانى كند كه وقت نماز بگذرد، والا بايد نماز ظهر را بخواند، زيرا نماز جمعه در خارج وقت آن قضا ندارد. مسأله 18 - اگر در بين نماز جمعه وقت آن تمام شود در صورتى كه يك ركعت

[ 580 ]

آن در وقت واقع شده باشد صحيح است، ولى احتياط مستحب آن است كه پس از اتمام آن، نماز ظهر را هم بجا آورد و اگر يك ركعت آن در وقت واقع نشده باطل است ولى احتياط مستحب آن است كه آن را تمام كند و سپس نماز ظهر را بخواند. مسأله 19 - اگر عمدا نماز جمعه را طورى به تأخير بيندازند كه تنها براى يك ركعت آن وقت آن باقى باشد، احتياط واجب آن است كه نماز ظهر را بجا آورند. مسأله 20 - اگر يقين دارد وقت به اندازه‌اى هست كه مىتواند حد اقل واجب را در تحقق دو خطبه و دو ركعت نماز بجا آورد بين نماز جمعه و ظهر مخير است. و اگر يقين دارد كه به اين اندازه وقت نيست بايد نماز ظهر را بخواند و اگر شك دارد، نماز جمعه صحيح است ولى در صورتى كه پس از نماز معلوم شود كه حتى براى يك ركعت هم وقت باقى نبوده، بايد نماز ظهر را بجا آورد، گرچه احتياط مستحب آن است كه اگر تنها يك ركعت آن هم در وقت واقع شده، نماز ظهر را بخواند. مسأله 21 - اگر مقدار وقت را مىداند ولى شك دارد كه در اين مقدار مىتواند نماز جمعه را بجا آورد يا نه؟ جايز است نماز جمعه را شروع كند، پس اگر وقت براى همه نماز كافى بود نمازش صحيح است والا بايد نماز ظهر را بجا آورد، ولى احتياط مستحب آن است كه در اين صورت اساسا نماز ظهر را اختيار كند. مسأله 22 - در صورتى كه نماز جمعه با عدد كامل و در وقت دامنه‌دار شروع شده ولى مأمومى به ركعت اول نرسيده باشد، اگر به ركعت دوم، ولو به ركوع آن، برسد و اقتداء كند نمازش صحيح است (به شرط آن كه بداند وقت به اندازه‌اى هست كه ركعت دوم او هم در وقت واقع مىشود) در اين صورت دومين ركعت نماز خود را بطور فرادى بجا مىآورد، ولى براى كسى كه تكبير ركوع ركعت دوم امام را درك نكرده، بهتر آن است كه نيت خود را به ظهر برگردانده و نماز ظهر را بجا آورد.

[ 581 ]

كيفيت نماز جمعه مسأله 23 - نماز جمعه دو ركعت است و كيفيت آن مانند نماز صبح است. و مستحب است حمد و سوره با صداى بلند خوانده شود و در ركعت اول بعد از حمد، سوره جمعه و در ركعت دوم، سوره منافقون را قرائت نمايند. مسأله 24 - نماز جمعه داراى دو قنوت است، قنوت اول قبل از ركوع ركعت اول و قنوت دوم پس از ركوع ركعت دوم است. مسأله 25 - نماز جمعه داراى دو خطبه است كه مانند اصل نماز واجب بوده و بايد توسط امام جمعه ايراد شود و بدون اين دو خطبه نماز جمعه محقق نمىشود. مسأله 26 - واجب است دو خطبه را قبل از نماز جمعه بخواند و اگر اول، نماز جمعه را بجا آورد، باطل است و در صورتى كه وقت باقى است بايد پس از ايراد خطبه‌ها مجددا نماز جمعه را بخواند، ولى اگر نسبت به حكم مسأله جاهل بوده يا اشتباه كرده، اعاده خطبه‌ها لازم نيست، بلكه اعاده نماز هم لازم نيست. مسأله 27 - جائز است دو خطبه نماز جمعه قبل از ظهر شرعى ايراد شود بطورى كه پايان خطبه‌ها با ظهر شرعى مصادف باشد، ولى احتياط مستحب آن است كه آنها را در وقت ظهر بخواند. مسأله 28 - در خطبه اول واجب است حمد الهى، گرچه به هر لفظى كه حمد الهى محسوب شود جائز است، ولى احتياط مستحب آن است كه به لفظ جلاله (الله) باشد و احتياط واجب آن است كه پس از آن به ثناى الهى بپردازد و سپس به پيغمبر اسلام درود فرستد و واجب است مردم را به تقوى سفارش كند و يك سوره كوچك از قرآن را بخواند. و در خطبه دوم نيز حمد و ثناى الهى (به صورتى كه ذكر شد) و درود بر پيغمبر اسلام واجب است. و احتياط واجب آن است كه در اين خطبه نيز به تقوى سفارش كند و سوره كوچكى از قرآن تلاوت نمايد. و احتياط مستحب و مؤكد آن است كه

[ 582 ]

در خطبه دوم پس از درود بر پيغمبر (صلى الله عليه وآله) به ائمه معصومين (عليه السلام) نيز درود فرستد و براى مؤمنين استغفار كند. و بهتر است از خطبه‌هاى منسوب به امير المؤمنين (عليه السلام) يا آنچه از ائمه معصومين (عليه السلام) وارد شده، انتخاب كند. مسأله 29 - شايسته است امام خطيب، بليغ باشد و به تناسب اوضاع و احوال سخن گويد و عبارات فصيح و روان بكار برد، به حوادثى كه در سراسر عالم بر مسلمين مىگذرد بخصوص حوادث منطقه خود، آشنا باشد. مصالح اسلام و مسلمين را تشخيص دهد. چنان شجاع باشد كه در راه خدا از ملامت و نكوهش احدى بيم به خود راه ندهد در اظهار حق و ابطال باطل بر حسب شرائط زمان و مكان صراحت داشته باشد، امورى از قبيل مواظبت در اوقات نماز و عمل به روش صلحا و اولياء خدا را كه موجب تأثير كلام او در مردم است رعايت كند، كارهاى او با مواعظ و وعد و وعيدهايش تطبيق نمايد، از آنچه كه موجب سبكى او و كلامش مىشود حتى از قبيل پرگوئى، شوخى و بيهوده‌گوئى بپرهيزد و همه اين امور را تنها براى خداوند رعايت كند و هدفش اعراض از دنيا پرستى و رياست طلبى باشد كه سرسلسله همه گناهان است تا كلامش در جان مردم مؤثر افتد. مسأله 30 - شايسته است امام خطيب در خطبه نماز جمعه، مصالح دين و دنياى مسلمين را تذكر دهد و مردم را در جريان مسائل زيانبار و سودمند كشورهاى اسلامى و غير اسلامى قرار دهد و نيازهاى مسلمين را در امر معاد و معاش تذكر دهد و از امور سياسى و اقتصادى آنچه را كه در استقلال و كيان مسلمين نقش مهمى دارد گوشزد كند و كيفيت صحيح روابط آنان را با سائر ملل بيان نمايد و مردم را از دخالتهاى دول ستمگر و استعمارگر در امور سياسى و اقتصادى مسلمين كه منجر به استعمار و استثمار آنها مىشود بر حذر دارد. خلاصه، نماز جمعه و دو خطبه آن نظير حج و مراكز تجمع آن و نمازهاى عيد فطر و قربان و غيره از سنگرهاى بزرگى است كه متأسفانه مسلمانان از وظائف مهم

[ 583 ]

سياسى خود در آن غافل مانده‌اند، چنانچه از ساير پايگاه‌هاى عظيم سياست اسلامى هم غافلند. اسلام دين سياست، آن هم در همه شئون آن است و كسى كه در احكام قضائى، سياسى، اجتماعى و اقتصادى اسلام اندكى تأمل كند متوجه اين معنى مىشود. هر كس گمان كند دين از سياست جدا است، جاهلى است كه نه اسلام را مىشناسد و نه سياست را. مسأله 31 - مستحب است امام خطيب در زمستان و تابستان عمامه داشته باشد و ردائى از برد يمنى يا (عدنى) بپوشد و خود را بيارايد، تميزترين لباسهاى خود را بپوشد و بوى خوش بكار برد بطورى كه با وقار و سكينه باشد، و قبل از خطابه هنگامى كه مؤذن اذان مىگويد او بر منبر نشسته باشد تا اذان به پايان رسد و خطبه را آغاز كند، و هنگام صعود بر منبر خطابه روبروى مردم بايستد وسلام كند و مردم نيز با چهره‌هاى خود از او استقبال كنند و به چيزى از قبيل كمان و شمشير (اسلحه) و عصا تكيه كند. و مردم نيز خود را روبروى او قرار دهند. مسأله 32 - واجب است امام جمعه شخصا و در حال ايستاده به ايراد خطبه بپردازد. و اگر نتواند خطبه‌ها را در حال ايستاده بخواند، بايد ديگرى به ايراد خطبه بپردازد و امامت نماز را هم به عهده گيرد. و اگر هيچ كس براى ايراد خطبه‌ها در حال ايستاده پيدا نشود. نماز جمعه ساقط و نماز ظهر واجب است. مسأله 33 - جائز نيست امام جمعه خطبه‌ها و بخصوص موعظه و توصيه به تقوى را به آهستگى ادا كند و احتياط واجب آن است كه با صداى بلند به ايراد خطبه بپردازد بطورى كه حد اقل عدد لازم (4 نفر) صداى او را بشنوند، بلكه احتياط مستحب آن است كه در هنگام موعظه وسفارش به تقوى صداى خود را چنان بلند نمايد كه همه حاضرين مواعظ او را بشنوند و در مجامع بزرگ به توسط بلندگوها به خطبه بپردازد تا تشويق و تحذير و مسائل مهمه را به گوش همگان برساند.

[ 584 ]

مسأله 34 - احتياط مستحب آن است كه امام در حال خطبه، سخنى غير مربوط به خطبه‌ها نگويد البته در فاصله بين خطبه‌ها و نماز، سخن گفتن بلا مانع است. مسأله 35 - واجب است امام پس از خطبه اول مقدار كمى بنشيند و سپس به خطبه دوم بپردازد. مسأله 36 - احتياط مستحب آن است كه امام و مستمعين در حال خطبه واجد طهارت كامل (كه براى نماز معتبر است) باشند. مسأله 37 - احتياط مستحب آن است كه مأمومين در حال خطبه روبروى امام بوده و بيش از مقدارى كه در نماز مىتوانند خود را از قبله منحرف كنند رو بر نگردانند. مسأله 38 - واجب است مأمومين به خطبه‌هاى امام گوش فرا دهند، واحتياط مستحب آن است كه ساكت باشند و از حرف زدن بپرهيزند كه صحبت كردن در وقت خطبه‌ها مكروه است، بلكه اگر سخن گفتن مأمومين موجب نشنيدن خطبه و از بين رفتن فائده آن باشد، سكوت لازم است. مسأله 39 - احتياط واجب آن است كه امام جمعه در خطبه حمد الهى و درود بر پيغمبر و ائمه عليهم السلام را به زبان عربى ايراد نمايد، گرچه او و مستمعين او عرب نباشند اما مىتواند در مقام وعظ و توصيه به تقوى به زبان ديگرى تكلم نمايد. واحتياط مستحب آن است كه موعظه و آنچه را به‌مصالح مسلمين مربوط مىشود به زبان مستمعين ادا نمايد، و اگر مستمعين مختلفند آنها را به زبان‌هاى مختلف تكرار كند. گرچه در صورتى كه مأمومين بيش از حد نصاب (4 نفر) باشند مىتواند به زبان حد نصاب (4 نفر) اكتفا نمايد، ولى احتياط آن است كه آنها را به زبان خودشان موعظه كند. مسأله 40 - اذان دوم در روز جمعه بدعت و حرام است.

[ 585 ]

احكام نماز جمعه مسأله 41 - كسى كه نماز جمعه را به امامى اقتداء كرده مىتواند نماز عصر را نيز به همان امام اقتداء كند ولى اگر بخواهد احتياطا نماز ظهر را هم بخواند بايد پس از پايان نماز جماعت مجددا نماز ظهر و عصر را بطور فرادى بجا آورد مگر اين كه امام هم بعد از خواندن نماز جمعه احتياطا نماز ظهر را بجا آورده باشد كه در اين صورت اگر مأموم نيز همينطور عمل كرده لازم نيست نماز عصر را تكرار كند. مسأله 42 - اگر امام و مأموم بخواهند پس از نماز جمعه، نماز ظهر را احتياطا بجا آورند مىتوانند آن را به جماعت برگزار كنند ولى مأمومى كه در نماز جمعه شركت نكرده اگر به اين نماز احتياطى اقتداء كند از نماز ظهر او مجزى نيست و بايد آن را اعاده نمايد. مسأله 43 - اگر مأمومى كه ركوع ركعت اول امام جمعه را درك كرده به علت كثرت جمعيت يا غير آن نتواند در سجده‌ها با امام همراهى كند در اين صورت اگر بتواند (پس از قيام امام براى ركعت دوم) سجده‌ها را خود بجا آورده و قبل از ركوع يا در حين آن به امام ملحق شود، نمازش صحيح است، والا بايد به حال خود باقى بماند تا امام به سجده‌هاى ركعت دوم برسد آنگاه دو سجده را به نيت سجده‌هاى ركعت اول نماز خود همراه امام بجا آورد و سپس ركعت دوم را فرادى بخواند و نمازش صحيح است، ولى اگر آنها را به نيت سجده‌هاى ركعت دوم و يا به نيت متابعت امام انجام دهد احتياط واجب آن است كه از آن دو سجده صرف نظر كرده و دو سجده ديگر به نيت سجده‌هاى ركعت اول بجا آورد و سپس به ركعت دوم بپردازد و پس از اتمام نماز، نماز ظهر را هم بجا آورد.

[ 586 ]

مسأله 44 - اگر مأموم به قصد اتصال به نماز، در ركوع ركعت دوم تكبير بگويد و به ركوع برود ولى شك كند كه ركوع امام را درك كرده يا نه، نماز جمعه او محقق نمىشود و احتياط واجب آن است كه آن نماز را به نيت نماز ظهر به پايان برساند و سپس نماز ظهر را اعاده كند. مسأله 45 - اگر مأمومين پس از اتمام خطبه‌ها و شروع نماز امام، از اقتداء به او خوددارى كنند و امام را تنها بگذارند نماز جمعه منعقد نشده و باطل است و امام مىتواند آن نماز را رها نموده و به نماز ظهر بپردازد، ولى احتياط مستحب آن است كه نيت خود را به ظهر برگرداند و پس از اتمام آن مجددا نماز ظهر را بخواند و احتياط بيشتر در آن است كه نماز را با همان نيت نماز جمعه تمام كند و سپس نماز ظهر را بجا آورد. مسأله 46 - اگر نماز جمعه با عدد كامل (حد اقل 4 نفر به اضافه امام) منعقد شود - ولو اين كه فقط تكبير آن را گفته باشند - و سپس متفرق شوند، نماز باطل مىشود چه همه مأمومين يا بعضى از آنها متفرق شوند و امام باقى بماند و چه بر عكس، چه يك ركعت كامل نماز را خوانده باشند و چه كمتر، ولى احتياط مستحب آن است كه باقيمانده‌ها نماز جمعه را تمام كنند سپس نماز ظهر را هم بجا آورند اما اگر بعضى از آنها در اواخر ركعت دوم بلكه بعد از ركوع ركعت دوم متفرق شوند نماز جمعه صحيح است و احتياط مستحب آن است كه پس از آن نماز ظهر را هم بجا آورند. مسأله 47 - اگر عدد مأمومين بيش از حد لازم (4 نفر) براى نماز جمعه باشد پراكندگى عده‌اى از آنها مطلقا ضرر ندارد، بشرط آن كه افراد باقيمانده از (4 نفر) كمتر نباشند. مسأله 48 - اگر 5 نفر (يا بيشتر) براى نماز جمعه مهيا شوند ولى در اثناء خطبه‌ها يا بعد از آنها و قبل از اقامه نماز متفرق شوند و برنگردند بطورى كه كمتر از 5 نفر باقى مانده باشند، وظيفه افراد باقيمانده نماز ظهر است.

[ 587 ]

مسأله 49 - در صورتى كه قبل از انجام مسماى واجب در خطبه (يعنى حد اقلى از واجبات خطبه‌ها كه بتوان آنها را خطبه ناميد) عده‌اى از مأمومين متفرق شوند و كمتر از 4 نفر بمانند و پس از مدت كوتاهى برگردند (بطورى كه عدد لازم - 5 نفر - كامل شود) اگر امام در اين فاصله سكوت كرده باشد، پس از مراجعت مأمومين بايد از نقطه‌اى كه خطبه را قطع نموده، ادامه دهد ولى اگر (با وجود تقليل مأمومين از حد نصاب لازم) خطبه را ادامه داده و جريان امر بصورتى بوده كه افراد پراكنده صداى او را نشنيده‌اند، بايد پس از مراجعت آنها و تكميل عدد لازم، آن قسمت را كه در غياب آنها خوانده، اعاده كند. و اگر زمان بازگشت مأمومين طولانى باشد بطورى كه عرفا به يك پارچگى خطبه لطمه بزند بايد امام خطبه را اعاده كند. چنانچه اگر با ورود مأمومين جديد هم عدد لازم - 5 نفر - كامل بشود، اعاده خطبه ضرورى است. مسأله 50 - اگر مأمومين بعد از خطبه يا در اثناى آن متفرق شوند (بطورى كه كمتر از 5 نفر باقى بمانند) و سپس برگردند تا عدد لازم كامل شود در صورتى كه مسماى خطبه محقق شده باشد اعاده خطبه واجب نيست، گرچه مدت تفرق طولانى باشد. و در صورتى كه مسماى خطبه محقق نشده باشد، اگر علت تفرق، انصراف مأمومين از نماز جمعه بوده احتياط واجب آن است كه پس از بازگشت آنها، امام خطبه‌ها را از نو بخواند (ولو اين كه مدت تفرق كم باشد) و اگر علت تفرق و پراكندگى امرى نظير باران و غيره بوده در اين صورت اگر مدت آن بقدرى طولانى شود كه عرفا به يكپارچگى خطبه لطمه بزند واجب است خطبه‌ها را از نو بخواند والا خطبه قبلى را ادامه مىدهد و صحيح است. مسأله 51 - اگر در جائى نماز جمعه برگزار شد نبايد در فاصله‌اى كمتر از يك فرسخى آن نماز جمعه ديگرى منعقد شود، پس اگر با فاصله يك فرسخى دو نماز جمعه اقامه شود هر دو صحيح است. لازم به تذكر است كه ميزان در مسافت محل نماز جمعه است نه شهرى كه نماز جمعه در آن تشكيل شده است. بنابر اين در شهرهاى بزرگى كه طول آن چند فرسخ است مىتوان چند نماز جمعه تشكيل داد.

[ 588 ]

مسأله 52 - احتياط مستحب آن است كه قبل از اقامه نماز جمعه مطمئن شوند كه در كمتر از حد مقرر نماز جمعه ديگرى قبل از آنها و يا مقارن آنها برگزار نشده و نمىشود. مسأله 53 - اگر دو نماز جمعه در يك زمان و با فاصله كمتر از حد معين (يك فرسخ) تشكيل شود هر دو باطل است. ولى اگر يكى از آنها قبلا شروع شده ولو فقط تكبيرة الاحرام را گفته باشد، ديگرى باطل است. چه نمازگزاران بدانند كه قبل از آنها يا بعد از آنها نماز جمعه ديگرى در فاصله كمتر برقرار شده و يا مىشود و چه ندانند. و ميزان در صحت، تقدم در نماز است نه در خطبه‌ها. بنابر اين اگر يكى از دو نماز جمعه در خطبه‌ها مقدم بوده اما نماز دوم در شروع نماز تقدم داشته نماز دوم صحيح واولى باطل خواهد بود. مسأله 54 - اگر يقين دارند كه در فاصله كمتر از حد لازم (يك فرسخ) نماز جمعه‌اى برپا شده ولى شك دارند كه آن نماز قبلا برگزار شده يا نه، و يا شك دارند كه آن نماز مقارن با آنها برگزار مىشود يا نه، در هر دو صورت مىتوانند خود نماز جمعه‌اى تشكيل دهند. و همچنين است در صورتى كه نسبت به اصل انعقاد نماز جمعه ديگر اطمينان نداشته باشند. مسأله 55 - اگر پس از پايان نماز جمعه متوجه شوند كه نماز جمعه ديگرى در كمتر از حد مقرر تشكيل شده و هر يك از دو گروه احتمال دهد كه قبل از ديگرى به اقامه جمعه پرداخته، بر هيچ يك اعاده جمعه و نيز نماز ظهر واجب نيست. گرچه قول به وجوب اعاده مطابق احتياط است ولى اگر گروه سومى خواسته باشند در همان محدوده اقامه جمعه ديگرى بنمايند، بايد يقين داشته باشند كه آن دو نماز جمعه باطل است و اگر احتمال صحت يكى از آن دو را بدهند نمىتوانند اقامه جمعه ديگرى بنمايند. مسأله 56 - در زمان غيبت ولى عصر (عج) كه نماز جمعه واجب تعيينى نيست، خريد و فروش و ساير معاملات، پس از اذان جمعه حرام نيست.

[ 601 ]

بسم الله الرحمن الرحيم مسائل مستحدثه بيمه مسأله - بيمه هر چند در سابق به شكل فعلى وجود نداشته است ولى مشمول كليات و قوانين پوياى اسلام و يكى از عقود است كه ميان كسى كه بيمه را مىپذيرد و بيمه كننده چه شخص باشد يا شركت و مؤسسه بوجود مىآيد و در آن علاوه بر شرائطى كه در سائر عقود است از قبيل: بلوغ و عقل و اختياط چند شرط ديگر نيز اعتبار دارد: 1 - تعيين طرفين عقد كه اشخاص هستند يا دولت يا شركت يا مؤسسه. 2 - تعيين مورد بيمه، انسان، مغازه، كشتى، هواپيما و اتومبيل و غير آن. 3 - تعيين مبلغى كه بايد پرداخته شود. 4 - تعيين اقساط و تعيين زمان اقساط. 5 - تعيين زمان بيمه از فلان روز تا فلان ماه يا سال. 6 - تعيين خطرهاى خسارت آور مثل حريق يا سرقت يا وفات يا مرض يا غرق شدن و خطرهاى ديگر. ايجاب را مىتواند هم كسى كه بيمه را مىپذيرد بخواند و بگويد من

[ 602 ]

متعهد مىشوم كه فلان مقدار را در فلان زمان بدهم در مقابل فلان خسارت كه جبران نمائى و طرف يعنى بيمه كننده قبول بخواند و بعكس هم اشكالى ندارد. بيمه هر چند عقد مستقلى است ولى به عنوان صلح هم مىتوان آنرا اجرا كرد. سؤال - مىدانيم حكم جزائى اسلام بريدن دست دزد است (با شرائطى كه مقرر است حال، آيا دزد مىتواند پس از اين كه دست او را بحكم شارع اسلام بريدند انگشتان خود را به دست خود پيوند بدهد؟ يا انگشتان خود را بديگرى براى پيوند بفروشد؟ جواب - ظاهرا اين قبيل جريانها با نظر فقيه است و پس از بريده شدن انگشتها دزد، در آنها حقى ندارد. سؤال - مىدانيم كه حد بريدن دست دزد اختصاص به امور مالى دارد كه اگر مالى كه دزد به سرقت برده است بحد نصاب برسد يعنى باندازه ربع دينار يا بيشتر باشد بايد (با شرائطى كه در باب حدود ذكر شده است) دست دزد بريده شود اكنون، حكم سرقت در غير امور مالى مثلا مطالب علمى چيست؟ مثلا شخصى با كشيدن زحمتهاى فراوان و خوردن خون دل يك موضوع علمى را مورد بررسى قرار داده و يك مشكل علمى را بر طرف و يك معضل علمى را كشف كرده و يا بر اثر تحقيقات خود كتابى يا مقاله‌اى نوشته است، يك شخص ديگر آن مطلب را بخود نسبت بدهد و بحساب خود بگذارد (بدون اين كه نام آن مكتشف و يا مخترع را

[ 603 ]

ببرد) يا كتاب و مقاله و اشعار او را بنام خود چاپ كند مجازات اين سارق علمى چيست؟ جواب - مجازات اين قبيل كارها نيز با نظر فقيه است و مسلما نبايد بدون تعزير و مجازات باشد. ديه مسأله - در مواردى كه جنايت و آسيب رساندن به بدن شخص موجب ثبوت ديه مىشود در صورتى كه بهبود يافتن آن شخص به معالجه و مداوا احتياج داشته باشد لازم است كه جانى علاوه بر پرداخت ديه‌اى كه شرعا مقرر گرديده است، مخارج معالجه را نيز بپردازد بلكه اگر بواسطه آسيب و زخم، ضر مالى نيز بر آن شخص وارد شده است - مثل اين كه چند روز از انجام كارى كه اشتغال به آن داشته است بواسطه آن زخم و يا شكستگى بازمانده است - را نيز جبران كند. نماز در مناطقى كه شب و روز آنها بيش از 24 ساعت است مسأله - در مناطقى از روى زمين كه شب و روزشان مجموعا 24 ساعت است در روز اعمال روزانه را از قبيل نماز صبح و ظهر و عصر و همچنين روزه گرفتن را انجام مىدهند و در شب اعمال شبانه از قبيل نماز مغرب و عشا را بجا مىآورند - هر چند در مدتى از سال روزهاى آنها بسيار كوتاه و شبهاى آنها بسيار بلند و در مدت ديگرى از سال بعكس آن، مىشود - ولى در مناطقى كه شب و روز 24 ساعته ندارند مانند قطب شمال و جنوب كه 6 ماه در آنجا روز و 6 ماه شب است و مناطق نزديك به قطبين كه مجموع شب و روزشان 24 ساعت نيست لازم است اوقات

[ 604 ]

خود را به 12 ساعت و 12 ساعت تقسيم كنند و 12 ساعت را براى خودشان روز و 12 ساعت را شب قرار بدهند و در دوازده ساعتى كه آنرا روز قرار داده‌اند اعمال روزانه‌اى را كه شرح داده شد انجام بدهند و در دوازده ساعتى را كه شب قرار داده‌اند اعمال شب را به انجام برسانند، و اگر اين تقسيم را بطور اجتماعى انجام بدهند تا همگان برنامه‌اى منظم و منسجم داشته باشند بهتر است. نماز كسانى كه شغلشان سفر كردن است مانند خلبانها و كشتيبانها و رانندگان ماشين در صورتى كه حركت آنها در مسافت شرعى (رفت و برگشت هشت فرسخ و بيشتر) انجام بگيرد نمازشان را تمام بخوانند و بايد در ماه رمضان روزه بگيرند و هر گاه در وطن خود ده روز بمانند يا در نقطه‌اى - در ضمن مسافرت خود - قصد اقامه ده روز بكنند در سفر اول نمازشان شكسته مىشود و روزه خود را بايد بخورند و از سفر دوم ببعد نمازشان تمام است و روزه مىگيرند و مثل اين است احكام كسانى كه شغل خود را ضمن مسافرت انجام مىدهند مانند تاجرى كه در ضمن مسافرت كردن متاع خود را مىفروشد و مىخرد و مثلا طبيبى كه براى طبابت و معلمى كه براى تعليم هر روز يا هر هفته‌اى يك روز يا دو روز از تهران به كرج مىرود و بر مىگردد. مسأله 2 - كسانى كه در حوزه‌هاى علميه يا دانشگاهها مشغول تحصيل هستند در صورتى كه اقامت خود را در شهرى كه آن حوزه و يا آن دانشگاه در آن واقع شده است محدود به مدت معينى مثل 2 سال و 5 سال نكنند و همچنين كارمندان ادارات در صورتى كه مدت ماندنشان در

[ 605 ]

آن نقطه بر اساس ضوابطى كه دارند محدود به حدى نيست و خودشان نيز محدود نكنند نمازشان را در آن محل تمام بخوانند و روزه‌شان را نيز بگيرند يعنى آن محل براى آنها وطن محسوب مىشود ولى اگر ماندن خود را در آن محل محدود كنند - هر چند به مدت طولانى مثل 20 سال - و براى كار مخصوصى در آنجا توقف دارند و خود را در آنجا موقت مىدانند - اگر قصد اقامه نكنند - نمازشان شكسته و روزه خود را مىخورند و بعدا قضاى آنرا بجا مىآورند. مسأله 3 - فرقى ميان بلاد كبيره (شهرهاى بزرگ) مانند تهران و غير كبيره، نيست مگر اين كه باندازه‌اى بزرگ و محلات آن جدا از هم باشد كه رفتن از يك محله آن به محله ديگر، مسافرت و دور شدن از وطن محسوب شود كه در اين صورت احكام مسافرت بر آن جارى مىشود. خمس مسأله 1 - چيزى كه مؤنه سال بوده است مانند خانه و فرش و كتاب و وسائل ديگر و بهمين جهت در سر سال خود در موقع دادن خمس آنرا بحساب نياورده است چنانچه بعد از گذشتن سال آنرا بفروشد خمس بر آن تعلق نمىگيرد مخصوصا اگر منظور از فروختن آن تهيه مؤنه زندگى باشد مثل اين كه خانه خود را مىفروشد تا خانه ديگرى را بخرد. ربا حيله‌هائى كه براى فرار از ربا بكار ميبرند و قصد جدى در آن وجود ندارد مثل اين كه ده هزار تومان بكسى مىخواهد بدهد و پس از دو

[ 606 ]

ماه مثلا ده هزار و دويست تومان بگيرد و لذا ده هزار تومان را با صد گرم نبات بعنوان مصالحه و غير آن مىدهد و ده هزار و دويست تومان مىگيرد اين طور معاملات كه مقصد اصلى در آنها رباخوارى است حرام و باطل است. سودهائى كه بانك مىدهد سودهائى كه بانك به اشخاص مىدهد - چه در سپرده‌هاى درازا مدت و چه كوتاه مدت - با اين شرط حلال است كه افراد به اين منظور پول خود را به بانك بدهند وقرارشان بر اين باشد كه بانك را وكيل خود بگردانند تا متصديان بانك پولهائى را كه از اشخاص مىگيرند در جريانهاى اقتصادى از قبيل مضاربه، مزارعه، مساقات، تأسيس كارخانه، و ساختن و فروختن خانه‌ها بكار بيندازند و سودى را كه از اين راهها بدست مىآورند ميان خود و صاحبان پول تقسيم كنند - در اين رابطه هر چند متصديان بانكها در حين تحويل گرفتن پول بعنوان وكالت (نمىدانند كه در ضمن جريانهاى اقتصادى چه اندازه سود بدست خواهند آورد، ولى چون از طرفى در شناخت نبض جريان‌هاى اقتصادى مهارت بيشترى دارند و از طرف ديگر تمركز پول به آنها قدرت بيشترى مىدهد اطمينان دارند كه سود بدست خواهد آمد لذا بصاحبان پول وعده مىدهند كه صدى چند، نسبت به پول شما به شما سود مىدهيم و بقيه را خودمان براى خود و تشكيلات خود برمىداريم و اين موضوع در حقيقت يك تعهد و وعده‌اى بيش نيست و چون در ضمن عقد لازم انجام نگرفته است (چه اين كه وكالت از عقود جائزه است) الزامى براى عملى ساختن آن نيز وجود ندارد اما تعهد اخلاقى است و به آن عمل مىكنند و راهى براى حلال بودن آن سود غير از اين، نيست.

[ 607 ]

و در صورت گرفتن وام از بانك در صورتى كه آنچه كه در پشت ورقه‌هاى بانكى نوشته شده است مراعات شود و بر آن اساس وام گرفته شود جائز است و سود آن نيز حلال خواهد بود. رهن خانه مسأله 1 - افرادى پولى را مثلا به مبلغ سيصد هزار تومان به مالك خانه‌اى مىدهند و خانه‌اى را كه اجاره آن معمولا بيست هزار تومان است به ده هزار تومان اجاره مىكنند در حقيقت با دادن اين پول تخفيفى در مال الاجاره مىگيرند اين كار، در اين صورت صحيح است كه نخست خانه را اجاره كند به ده هزار تومان (مال الاجاره كمتر از معمول) و در ضمن عقد اجاره شرط كند كه مستأجر سيصد هزار تومان مثلا بصاحب خانه قرض بدهد ولى اگر نخست سيصد هزار تومان را بعنوان قرض بمالك خانه بدهد و در ضمن عقد قرض شرط كند كه خانه را با مال الاجاره كمتر به صاحب پول اجاره بدهد، چون قرض ربوى بوجود مىآيد حرام و باطل است. فروختن چك سؤال - آيا فروختن چك نقدى به چك مدت‌دار مثلا فروختن يك چك هزار تومانى نقد به يك چك يكهزار و دويست تومانى يك ماهه چگونه است؟ جواب - باطل است.

[ 608 ]

قولنامه سؤال اين كه در قولنامه‌ها معمولا مىنويسند كه هر يك از طرفين كه پشيمان شد بايد فلان مبلغ بديگرى بدهد آيا به اين قول و قرار عمل كردن لازم است؟ جواب - اگر آنچه كه مابين خريدار و فروشنده واقع شده است گفتگوى مقدماتى است و هنوز معامله‌اى صورت نگرفته است و بناى طرفين بر اين است كه معامله را بعدا - مثلا در محضر - انجام بدهند و لذا صيغه معامله خوانده نشده است و داد و ستدى هم بقصد انشاى معامله انجام نگرفته است در اين صورت عمل كردن بآن قول و قرار لازم نيست - چون اين شرط در ضمن عقد لازم نبوده است. ولى اگر معامله واقع شده است و در ضمن عقد آن معامله شرط كرده‌اند كه هر يك از طرفين اگر پشيمان شود و حق فسخ و خيار داشته باشد و بخواهد از حق فسخ خود استفاده كند و يا از طرف ديگر بخواهد كه او معامله را اقاله نمايد (از انجام معامله صرف نظر كند) در اين صورت طرف ديگر مىتواند او را الزام به دادن آن پول كند و آن پول را بگيرد. سؤال 1 - لقاح مصنوعى ما بين زن و شوهر چه حكمى دارد؟ 2 - لقاح مصنوعى مابين غير زن و شوهر چه حكمى دارد؟ و بچه‌اى كه از اين راه بوجود مىآيد ملحق به كيست؟ و از جهت ارث چه وضعى دارد؟ الف - با علم مرد و زن. ب - با جهل هر دو. ج - با علم يكى از آنها و جهل ديگرى. جواب:

[ 609 ]

در فرض اول اگر تلقيح (رساندن نطفه مرد به رحم زن) به اين صورت باشد كه زن و شوهر مابين خودشان نطفه را از شوهر گرفته در رحم آن زن داخل كنند و واسطه‌اى در بين نباشد بدون اشكال جائز است و بچه‌اى كه از اين راه بوجود مىآيد، متعلق بآنها است و تمام احكام فرزند از قبيل ارث و غيره بر آن مترتب مىشود. و در صورتى كه واسطه‌اى در اين تلقيح (تلقيح نطفه شوهر به همسرش) دخالت داشته باشد هر چند آن واسطه بجهت نگاه كردن به عضوى كه نگاه اجنبى بر آن جائز نيست يا لمس كردن آن مرتكب گناه شده باشد ولى چون فرزند از نطفه شوهر آن زن بوجود آمده است باز احكام فرزند بودن، بطور كلى بر او مترتب مىگردد. ودر فرض دوم (تلقيح نطفه مرد اجنبى به زن) بايد توجه داشت كه اين نوح تلقيح شرعا از جهت حكم تكليفى جائز نيست و اگر محقق شد در صورت علم مرد به اين كار فرزندى كه بوجود مىآيد به آن مرد ارتباط ندارد ولى اگر زن جاهل باشد وچنين تصور كند كه اين نطفه از شوهر او است حكم وطى شبهه (آميزش بر اساس اشتباه) پيدا مىكند و فرزند به مادر ملحق مىشود و احكام وطى شبهه از قبيل ارث و غيره بر آن مترتب مىشود. و چنانكه از طرف صاحب نطفه نيز شبهه‌اى باشد يعنى او هم تصور كند كه آن زنى كه اين نطفه بر او تلقيح مىشود همسر او است فرزند به او نيز ملحق مىشود و احكام وطى شبهه بر او جارى مىگردد و اما در صورت علم مرد و زن در احكام مربوط به نكاح و غير آن احتياط لازم است.

[ 610 ]

تشريح و پيوند از آنجا كه مسلمان چه زنده و چه مرده داراى احترام بسيارى است، تشريح جسد مسلمان (پاره پاره كردن) براى ياد گرفتن مطالب تشريحى و طبى جائز نيست ولى اگر حفظ جان مسلمانى يا جمعى از مسلمانان توقف بر تشريح و پاره كردن بدن انسان داشته باشد لازم است اين كار در صورت امكان روى بدن غير مسلمان انجام بگيرد و در صورتى كه تشريح بدن غير مسلمان ممكن نباشد تشريح بدن مسلمان جائز است. و چون انجام اين گونه اعمال بايد با نظر فقيه و با برنامه صورت بگيرد لازم است ديه بدن آن ميت از بيت المال پرداخته شود. در تشريح جسد مسلمان در صورتى كه ذكر گرديد لازم است از بىاحترامى به بدن مسلمان - مثل اين كه بعضى از قسمتهاى بدن را زير دست و پا بريزند يا اين كه جسد ميت مسلمان را مورد استخفاف قرار بدهند - خوددارى كنند و بعد از انجام تشريح لازم در خاكسپارى آن جسد بر اساس موازين اسلامى كوتاهى نكنند. و اگر حفظ جان مسلمانى بر پيوند عضوى از اعضاى ميت مسلمانى موقوف باشد قطع آن عضو و پيوند آن جائز است و ديه آن هر چند بر طبيب كه آن عضو را قطع كرده است تعلق مىگيرد ولى مىتواند با مريض قرار بگذارد كه آنرا از مريض گرفته و به ورثه ميت بدهد. و اگر حفظ و يا سلامت عضوى از اعضاى مسلمان موقوف بر قطع عضو ميت باشد در اين صورت اگر آن ميت در حال حيات خود اين اجازه را داده كه پس‌از مرگ آن عضو را از بدن او قطع كرده به آن مريض پيوند بزنند بعيد نيست كه ديه نداشته باشد و براى او هم در حال حيات

[ 611 ]

دادن چنين اجازه‌اى جائز باشد. ولى اگر در حال حيات چنين اجازه‌اى نداده است اولياى او نمىتوانند بعد از مرگش اجازه بدهند اما بعيد نيست كه فقيه بحكم ولايتى كه دارد بتواند اين اجازه را بدهد البته بايد انجام اين قبيل كارها - چنانكه گفته شد - با نظر فقيه و با ضوابطى كه از طرف او تنظيم مىشود صورت بگيرد و ديه هم بايد از مريض گرفته شده به ورثه داده شود. و اگر عضو بدن ميت غير مسلمان به بدن مسلمان پيوند زده شد و جزء بدن مسلمان گرديد بطورى كه حيات پيدا كرد، در اين صورت ديگر نه تنها نجس و ميته نيست بلكه پاك است و نماز خواندن با آن هم اشكال ندارد و همچنين اگر عضو حيوان نجس العين (مانند سگ و خوك) نيز پيوند دارد از عضويت حيوان خارج مىشود و به عضويت بدن انسان در مىآيد. در مواردى كه قطع عضو بمنظور پيوند زدن جائز است، فروش آن عضو نيز جائز است و ظاهر اين است كه شخص مىتواند در حال حيات عضو بدن خود را بفروشد كه پس از مرگ او از آن براى پيوند زدن استفاده كنند بلكه جواز فروش تمام جسم براى تشريح - در موردى كه تشريح جائز است - بعيد نيست چنانكه گرفتن مبلغى براى دادن اجازه اين موضوع نيز مانعى ندارد. فروختن خون مسأله: فروختن خون براى انتفاع از آن مانند استفاده مجروحين و مريضها جائز است ولى در موردى كه براى صاحب آن ضرر مخصوصا ضرر فاحش داشته باشد جائز نيست.

[ 612 ]

س: موسيقى چه حكمى دارد؟ ج: نظر دين مقدس اسلام در برنامه‌هاى تربيتى خود اين است كه مسلمانان بر اساس زندگى اجتماعى و اخلاقى و فرهنگى و اقتصادى خود هميشه هدفهائى در رابطه با خودسازى و تحصيل كمالات انسانى و حفظ عزت و اقتدار و استقلال اسلامى داشته باشند و همواره در فكر تحصيل و تأمين آنها باشند بنابر اين هر عاملى كه افراد مسلمان را از خداوند غافل و از اين اهداف دور و بىخبر نگاه مىدارد و افكار آنها را در مسير شهوت حيوانى به كار مىاندازد و آنان را به جرگه مترفين و افراد عياش و جلف و بىدرد مىكشاند مخالف است. و لذا هر آهنگى كه طرب‌انگيز و شهوت پرور باشد و افكار انسانها را از مسير هدفهاى مقدسى كه مذكور گرديد تغيير داده در خلاف آن جهت به حركت در بياورد و مناسب مجالس عياشى و گناه باشد حرام است. و منظور از (غناء) كه در احاديث اهل بيت عصمت عليهم السلام حكم به تحريم آن شده است و آياتى از سوره‌هاى مباركه حج و فرقان و لقمان به آن تفسير شده است همين است كه مذكور گرديد. و در تحقق غناء به اين معنا كه ذكر گرديد و گفته شد حرام است، گاهى كلمات نيز تأثير دارد مانند آهنگهائى كه با بعضى از تصنيف ها و غزلها توأم باشد و گاهى آن آهنگ ذاتا همين نقش دارد هر چند با خواندن قرآن و مراثى و دعا باشد و بالاخره لازم است صحنه زندگى مسلمان از اين قبيل آهنگها پاك و منزه باشد. به اين نكته نيز بايد توجه داشته باشيم آنچه كه در فرهنگ اسلامى كه از قرآن مجيد و احاديث اهل بيت عليهم السلام گرفته شده آمده است كلمه غناء است كه ذكر گرديد و اما موسيقى كلمه لاتينى است و از كلمه (موزيك) گرفته شده است و با مسأله آلات لهو ارتباط دارد كه حكم آن در فرصت ديگر ان شاء الله تعالى بيان خواهد شد. س: كف زدن چه حكمى دارد؟ ج: كف زدن به تنهائى حرام نيست ولى از ديدگاه اسلام مسلمانان بايد وقار و متانت خود و مجالس و مجامع خود را هميشه حفظ كنند واعمال مىكشاند مخالف است. و لذا هر آهنگى كه طرب‌انگيز و شهوت پرور باشد و افكار انسانها را از مسير هدفهاى مقدسى كه مذكور گرديد تغيير داده در خلاف آن جهت به حركت در بياورد و مناسب مجالس عياشى و گناه باشد حرام است. و منظور از (غناء) كه در احاديث اهل بيت عصمت عليهم السلام حكم به تحريم آن شده است و آياتى از سوره‌هاى مباركه حج و فرقان و لقمان به آن تفسير شده است همين است كه مذكور گرديد. و در تحقق غناء به اين معنا كه ذكر گرديد و گفته شد حرام است، گاهى كلمات نيز تأثير دارد مانند آهنگهائى كه با بعضى از تصنيف ها و غزلها توأم باشد و گاهى آن آهنگ ذاتا همين نقش دارد هر چند با خواندن قرآن و مراثى و دعا باشد و بالاخره لازم است صحنه زندگى مسلمان از اين قبيل آهنگها پاك و منزه باشد. به اين نكته نيز بايد توجه داشته باشيم آنچه كه در فرهنگ اسلامى كه از قرآن مجيد و احاديث اهل بيت عليهم السلام گرفته شده آمده است كلمه غناء است كه ذكر گرديد و اما موسيقى كلمه لاتينى است و از كلمه (موزيك) گرفته شده است و با مسأله آلات لهو ارتباط دارد كه حكم آن در فرصت ديگر ان شاء الله تعالى بيان خواهد شد. س: كف زدن چه حكمى دارد؟ ج: كف زدن به تنهائى حرام نيست ولى از ديدگاه اسلام مسلمانان بايد وقار و متانت خود و مجالس و مجامع خود را هميشه حفظ كنند واعمال و حركاتى كه نشانگر جلف و سبك بودن است و وقار و عظمت و متانت آنها را خدشه‌دار مىسازد را كنار بگذارند.

مكتبة يعسوب الدين عليه السلام الالكترونية