الرئيسية  اتصل بنا  خارطة الموقع   
 
 
  إرسل لنا كتاب | أخبرنا عن خطأ  
أ ب ت  ...




مناسك حج (فارسي) - الشيخ فاضل اللنكراني

مناسك حج (فارسي)

الشيخ فاضل اللنكراني


[ 1 ]

مناسك حج مطابق فتاواى حضرت آية الله العظمى آقاى حاج شيخ محمد فاضل لنكرانى (دامت بركاته)

[ 2 ]

مناسك حج مطابق فتاواى حضرت آية الله العظمى فاضل لنكرانى تيراژ: 10000 نسخه چاپ: چاپخانه مهر قم چاب سوم - بهار 1373

[ 7 ]

بسم الله الرحمن الرحيم مقدمه: بدان كه بر هر مكلف كه جامع شرايط باشد وجوب حج بدليل قرآن واحاديث وارده از نبى اكرم وائمه معصومين (عليهم السلام) ثابت است حج يكى از اركان دين است واز ضروريات آن بشمار مىرود ترك حج با اقرار به وجوب آن يكى از گناهان كبيره وبا انكار موجب كفر است. خداوند متعال در قرآن مجيد فرمود: ولله على الناس حج البيت من استطاع اليه سبيل ومن كفر فان الله غنى عن العالمين. شيخ كلينى (قدس سره) به طريق معتبر از حضرت صادق (عليه السلام) روايت نموده كه هر كس از دنيا رود وحجة الاسلام را بجا نياورد، بدون اين كه او را حاجتى ضرورى باشد يا آن كه به جهت بيمار شدن از آن باز ماند يا آن كه پادشاهى از رفتن آن جلوگيرى نمايد چنين كسى در حال مردن به يهوديت يا نصرانيت از دنيا خواهد رفت.

[ 9 ]

حج واجب مسأله 1 - حجة الاسلام ; حجى كه بر شخص مستطيع واجب است، در تمام عمر بيشتر از يك مرتبه واجب نيست. مسأله 2 - وجوب حج بر شخص مستطيع فورى است، يعنى واجب است در سال اول استطاعت بجا آورد وتأخير آن جايز نيست. ودر صورت تاخير، واجب است در سال بعد انجام دهد و هم چنين... مسأله 3 - اگر درك حج، بعد از حصول استطاعت، متوقف بر مقدماتى مثل سفر وتهيه اسباب آن باشد، تحصيل آن واجب است. بطورى كه در همان سال به حج برسد. واگر كوتاهى كند ودر آن سال به حج نرسد حج بر او مستقر مىشود، وبايد در سالهاى بعد به حج برود اگر چه استطاعتش از بين برود، مگر آن كه انجام حج براى او حرجى باشد كه در اين صورت هم بنابر احتياط بايد حج را انجام دهد. شرايط وجوب حجة الاسلام با چند شرط حج واجب مىشود وبدون وجود تمامى آنها حج واجب نيست، شرط اول ودوم بلوغ وعقل، پس بر كودك و

[ 10 ]

ديوانه حج واجب نيست. مسأله 4 - اگر غير بالغ حج بجا آورد صحيح است. اگر چه از حجة الاسلام كفايت نمىكند. مسأله 5 - اگر كودك مميز براى حج محرم شود ودر وقت درك مشعر الحرام بالغ باشد، كفايت از حجة الاسلام مىكند. و هم چنين است اگر مجنون قبل از درك مشعر عاقل شود. هر چند احتياط آنست كه در صورت استطاعت حج را در سالهاى بعد اعاده كند. مسأله 6 - كسى كه گمان مىكرد بالغ نشده، وقصد حج استحبابى كرد، اما بعد معلوم شد بالغ بوده، حج او كفايت از حجة الاسلام نمىكند. مگر آن كه قصد وظيفه فعليه را نموده وآن را اشتباها بر حج ندبى تطبيق كرده باشد. مسأله 7 - براى بچه مميز مستحب است حج رفتن، وصحيح است حج او، اگر چه ولى او اذن ندهد، لكن بعد از بالغ شدن اگر استطاعت داشت، بايد حج برود. وحج زمان كودكى كافى نيست. مسأله 8 - مستحب است ولى طفل غير مميز خويش را محرم كند، ولباسهاى احرام را به او بپوشاند، ونيت كند كه (اين طفل را محرم مىكنم براى حج)، يا اين طفل را (معتمر مىكنم براى عمرة تمتع)، واگر مىشود تلبيه را به او تلقين كند، والا خودش به عوض او بگويد. مسأله 9 - مقصود از ولى در اين مسأله همان ولى شرعى

[ 11 ]

مىباشد. مسأله 10 - بعد از آن كه طفل محرم شد يا او را محرم كردند، بايد ولى، او را از محرمات احرام باز دارد. واگر مميز نيست، خود ولى، او را از محرمات احرام حفظ كند. مسأله 11 - بعد از آن كه طفل محرم شد اگر محرمات احرام غير از صيد را بجا آورد يا آن كه ولى، او را از آنها باز نداشت، بنابر احتياط كفاره بر ولى طفل است، لكن كفاره صيد بر عهده ولى طفل است. مسأله 12 - گوسفندى كه براى حج قربانى مىكنند بر عهده ولى طفل است. مسأله 13 - ولى بايد طفل را وادار كند كه تمامى اعمال حج و عمره را انجام بدهد. واگر نمىتواند انجام دهد خود ولى بايد به نيابت از او بجا آورد. ودر اعمالى كه نياز به وضو دارد احتياطا بايد طفل را هم وضو بدهد. مسأله 14 - اگر طفل نا بالغ قبل از محرم شدن در ميقات، بالغ شود، چنانچه از همان جا مستطيع باشد، حج او حجة الاسلام است. شرط سوم: حريت. شرط چهارم: استطاعت از جهت مال وصحت بدن وتوانائى وباز بودن راه وآزادى آن ووسعت وقت وكفايت آن. مسأله 15 - استطاعت از جهت مال، يعنى داشتن زاد وراحله كه توشه راه ومركب سوارى است. وچنانچه عين آنها را ندارد كافى

[ 12 ]

است چيزى مثل پول يا متاع ديگر داشته باشد كه بتواند آن را صرف در تهيه آنها نمايد. ولازم است كه نفقه برگشتن به وطن يا محل ديگرى را كه مىخواهد در بازگشت از حج براى سكونت به آنجا برود، نيز داشته باشد. (ودر تمامى اينها رعايت شئونات شخصى لازم است) امور ديگرى نيز در استطاعت معتبر است كه در مسائل آينده بيان مىشود. مسأله 16 - براى وجوب حج، علاوه بر مصارف رفتن و برگشتن، بايد ضروريات زندگى وآنچه را در معيشت به آن نياز دارد در حدى كه مناسب شأن او باشد داشته باشد، مثل خانه مسكونى و اثاث خانه وغير آن. وچنانچه عين آنها را ندارد، پول يا چيزى كه بتواند آنها را تهيه كند، داشته باشد. مسأله 17 - اگر حج بر او واجب نباشد وضروريات زندگى يا پول آنها در حج صرف كند كفايت از حجة الاسلام نمىكند. مسأله 18 - كسى كه نياز به ازدواج دارد، بطورى كه ترك ازدواج سبب مرض يا ضرر ويا مشقت گردد، وبراى آن پول لازم دارد در صورتى مستطيع مىشود كه علاوه بر مخارج حج مصارف ازدواج را هم داشته باشد. مسأله 19 - كسى كه از ديگرى طلبى دارد و، ساير شرائط استطاعت را نيز دارا است، اگر وقت طلب آن رسيده، ومى تواند بدون واقع شدن در حرج ومشقت، آن را بگيرد واجب است مطالبه

[ 13 ]

كند وبگيرد وبه حج برود. مگر مديون نتواند بپردازد كه در اين صورت مطالبه جايز نيست ومستطيع نمىشود. ولى اگر بتواند دينش را به مقدار كمتر بفروشد وبصورت نقد در آورد ومقدار كمتر براى حج كافى باشد مستطيع است وبايد به حج برود. و هم چنين اگر وقت طلب او نرسيده ومديون بخواهد بپردازد، لازم است طلبكار آن را بگيرد ومستطيع مىشود، ودر اين صورت مطالبه واجب نيست، مگر آن كه يقين داشته باشد كه اگر مطالبه كند مديون حاضر به پرداخت آن مىشود. مسأله 20 - لازم نيست شخص غير مستطيع مصارف حج را قرض نمايد واگر چه اداء آن بعد از قرض كاملا آسان باشد لكن چنانچه قرض نمايد واداء آن آسان باشد حج واجب است واز حجة الاسلام كفايت مىكند. مسأله 21 - كسى كه مخارج حج را دارد وبدهى نيز دارد، چنانچه بدهى او مدت دار باشد، ومطمئن است كه در وقت اداى بدهى، تمكن از اداى آن را دارد، واجب است به حج برود، و همچنين در صورتى كه وقت اداى بدهى رسيده، لكن طلبكار راضى به تأخير اداء باشد وبدهكار مطمئن است كه در وقت مطالبه مىتواند بدهى را اداء نمايد. اما در غير اين دو صورت وجوب حج تخييرى خواهد بود يعنى مخير است بين حج واداء دين ودر صورت انجام حج، از حجة الاسلام كفايت مىكند.

[ 14 ]

مسأله 22 - كسى كه خمس يا زكات بدهكار است يعنى بر ذمه او تعلق گرفته است، در صورتى مستطيع مىشود كه علاوه پرداخت بر آنها مخارج حج را داشته باشد. مسأله 23 - كسى كه از جهت مالى مستطيع است، واز جهت صحت بدن يا باز بودن راه مستطيع نيست، مىتواند در مال تصرف كند وخود را از استطاعت مالى هم خارج كند. ولى اگر از آن جهات هم استطاعت دارد، وفقط وسائل رفتن را تهيه نكرده يا وقت حج نرسيده نمىتواند خود را از استطاعت خارج كند. واگر كرد حج بر او مستقر مىشود وبايد به هر نحو است به حج برود. مسأله 24 - اگر در سالى كه استطاعت مالى دارد از جهت صحت بدن يا باز بودن راه استطاعت ندارد، ودر سالهاى بعد از آن جهات استطاعت پيدا مىكند، مىتواند در مال تصرف كند وخود را از استطاعت خارج نمايد. مسأله 25 - كسى كه استطاعت حج دارد، بايد خرجهاى مقدماتى را از قبيل: خرج تذكره وويزا ووديعه وآنچه مربوط به حج است بدهد، واين خرجها موجب سقوط حج نمىشود، ولى اگر استطاعت اين نحو مخارج را نداشته باشد مستطيع نيست. مسأله 26 - اگر اجرت ماشين يا هواپيما زياد باشد، يا زيادتر از حد معمولى باشد، و همين طور اگر قيمت اجناس در سال استطاعت زياد باشد يا زيادتر از حد متعارف باشد، بايد به حج برود. وجايز

[ 15 ]

نيست تأخير از سال استطاعت مگر آن كه بقدرى زياد باشد كه موجب حرج ومشقت در زندگانى شود. مسأله 27 - شخص مستطيع اگر پول ندارد لكن ملك دارد، بايد بفروشد وبه حج برود، اگر چه بواسطه مشترى نداشتن، به كمتر از قيمت معمولى بفروشد. مگر آن كه فروش به اين نحو موجب حرج و مشقت براى او بشود. مسأله 28 - كسانى كه كتب زياد دارند، ومحل احتياج آنها هم نيست، واگر زائد را بفروشند، استطاعت مالى حاصل مىشود، و ساير شرايط را نيز دارا مىباشند، واجب است به حج بروند. بلكه اگر با كتب موقوفه وامثال آن رفع نياز آنان مىشود، چنانچه اينگونه كتابها در معرض زوال نباشند، واستفاده از آنها منافات با شأن او نداشته باشد، وموجب حرج بر او هم نباشد، وبا فروش كتابهاى ملكى استطاعت حاصل مىشود، چنين شخصى مستطيع است وحج بر او واجب است. مسأله 29 - اگر شك كند، مالى كه دارد به اندازه استطاعت هست يا نه، احتياط واجب آن است كه تحقيق كند. وفرقى نيست در وجوب تحقيق، بين آن كه مقدار مال خود را نداند يا مقدار مخارج حج را. مسأله 30 - اگر نذر كند كه در روز عرفه كربلاى معلى يا يكى ديگر از مشاهد مشرفه را زيارت كند، نذرش صحيح است. لكن اگر

[ 16 ]

مستطيع بوده يا بعدا مستطيع شده، بايد حج برود. ونذر مانع از حج نمىشود. واگر نرفت حج بر او مستقر مىشود، وبايد به نذر عمل كند. واگر حج رفت تخلف نذر موجب كفاره نمىشود. ولى اگر حج نرفت وبه نذر هم عمل نكرد كفاره نذر را بايد بدهد. مسأله 31 - اگر رفتن حج موجب ترك واجب يا فعل حرامى مىشود، بايد ملاحظه اهميت حج يا حرام وواجب را كرد، اگر حج اهميتش بيشتر است بايد برود، والا نبايد برود. لكن اگر رفت و حرامى بجا آورد يا واجبى را ترك كرد، معصيت كار است ولى حج او صحيح است. مسأله 32 - اگر با اعتقاد به اين كه مستطيع نيست، قصد حج استحبابى كند وبعد معلوم شود كه مستطيع بوده، كفايت از حجة الاسلام نمىكند. مگر در صورتى كه قصد وظيفه فعليه را نموده باشد، واشتباها آن را بر حج استحبابى تطبيق كرده باشد. مسأله 33 - اگر شخص، زاد وراحله ندارد، ولى به او گفته شد كه حج بجا آور ونفقه تو بر عهده من، حج واجب مىشود واين حج را بذلى مىگويند. ودر آن رجوع به كفايت كه در ساير موارد از شرائط وجوب حج است، شرط نيست. بلى اگر قبول بذل ورفتن به حج موجب اختلال در امور زندگى او شود، واجب نيست. مسأله 34 - اگر مالى كه براى حج كفايت مىكند را به او ببخشند براى اين كه حج بجا آورد، بايد قبول كند وحج بجا آورد. و

[ 17 ]

همچنين است اگر واهب بگويد مخيرى بين اين كه حج بجا آورى يا نه. ولى اگر اسم حج را نياورد وفقط مال را به او ببخشد قبول واجب نيست. مسأله 35 - باذل مىتواند از بذلش برگردد. ولى اگر در بين راه باشد بايد نفقه برگشتن او را بدهد. واگر بعد از احرام رجوع كند بايد نفقه اتمام حج ومخارج عود را هم بپردازد. مسأله 36 - پول قربانى در حج بذلى بر عهده باذل است اگر بذل از طريق نذر وشبيه آن واجب باشد يا باذل در هنگام بذل بگويد: حج كن ومخارج آن بر عهده من واگر در اين موارد باذل پول قربانى را ندهد حج واجب مىشود لكن پول قربانى بر عهده باذل است، ولى كفارات به عهده باذل نيست. مسأله 37 - كسى كه در راه حج براى خدمت اجير شود به اجرتى كه با آن مستطيع مىشود، حج بر او واجب مىشود. اگر چه اجاره بر او واجب نبوده است، لكن بعد از اجاره به نحو مذكور مستطيع مىشود وبايد حج بجا آورد. مسأله 38 - كسى كه براى نيابت از ديگرى اجير مىشود، اگر با اجرت آن مستطيع گشت، چنانچه استيجار براى سال اول باشد، بايد حج نيابى را مقدم بدارد. واگر استطاعت او تا سال بعد باقى ماند براى خودش در سال بعد حج بجا آورد. مسأله 39 - شرط است در استطاعت كه تا برگشت از حج

[ 18 ]

مخارج افرادى را كه عرفا عائله او حساب مى شوند، داشته باشد، اگر چه شرعا واجب النفقه او نباشند. مسأله 40 - در استطاعت رجوع به كفايت لازم است. يعنى بعد از برگشتن از حج، تجارت يا زراعت يا صنعت يا منفعت ملك مثل باغ ودكان داشته باشد، بطورى كه براى زندگانى بشدت وحرج نيفتد. و اگر قدرت بر كسب لائق به حالش هم داشته باشد كافى است. و همچنين اگر از طريق زكات ويا خمس ويا استعطاء امور خود را اداره كند كافى است. مسأله 41 - شرط است در وجوب حج، استطاعت بدنى (توان جسمى لازم)، واستطاعت از جهت باز بودن راه، واستطاعت زمانى. پس بر مريضى كه قدرت رفتن به حج ندارد يا بر او حرج ومشقت زياد دارد واجب نيست. وبر كسى هم كه راه براى او باز نيست، يا وقت تنگ است، بطورى كه نمىتواند به حج برسد حج واجب نيست. مسأله 42 - اگر با وجود شرايط استطاعت، حج را ترك كرد، چنانچه تا پايان اعمال حج شرايط استطاعت باقى باشد، حج بر او مستقر مىشود. وبايد بعدا به هر نحو مىتواند به حج برود مگر آن كه حرجى باشد كه در اين صورت هم احتياطا بايد حج را انجام دهد. مسأله 43 - مستطيع بايد خودش به حج برود، وحج ديگرى از طرف او كفايت نمىكند. مگر در مورد مريض يا به پير، به شرحى كه

[ 19 ]

بعدا بيان مىشود. مسأله 44 - كسى كه حج بر او مستقر شده است وقدرت بر انجام آن را دارد جايز نيست كه از طرف شخص ديگر مجانا ويا به نحو اجاره انجام دهد لكن چنانچه انجام داد حج صحيح است. مسأله 45 - كسى كه حج بر او مستقر شد يعنى قدرت آوردن جميع اعمال با جميع شرايط را داشت لكن بجا نياورد تا فوت شد، بايد از تركه او براى او حج انجام بدهند، وحج ميقاتى كفايت مىكند. وتا حج او را ندهند، ورثه نمىتوانند در تركه تصرف كنند. ولازم است در همان سال فوت، حج را اداء نمايند، وتأخير از آن جايز نيست، وچنانچه در آن سال استيجار ممكن نباشد مگر از بلد، لازم است از بلد اجير بگيرند، ودر اين صورت هزينه حج بلدى از اصل تركه خارج مىشود، و هم چنين اگر در آن سال از ميقات نتوانند اجير بگيرند مگر به زيادتر از اجرت متعارف لازم است اجير بگيرند و تأخير نيندازند. واگر وصى يا وارث اهمال كنند وتأخير بيندازند و تركه از بين برود ضامنند. بلى اگر ميت تركه نداشته باشد، حج ميت بر وارث واجب نمىشود. مسائل متفرقه استطاعت مسأله 46 - اگر زنى شوهرش از دنيا برود، ودر حيات شوهرش

[ 20 ]

استطاعت مالى نداشته باشد، وبعد از مردن او از ارث شوهر، استطاعت مالى پيدا كند، ولى از جهت مرض نتواند به حج برود، در صورتى كه مرض او به نحوى است كه قدرت بر رفتن به حج را ندارد، مستطيع نشده وحج بر او واجب نيست. و هم چنين اگر بعد از مردن شوهر، شغل يا زراعت يا صنعتى كه بتواند بعد از برگشتن از حج، زندگى خود را اداره كند، نداشته باشد مستطيع نمىشود، اگر چه ارثى كه برده براى رفتن به حج وبرگشتن كافى باشد. مسأله 47 - زنى كه مهريه اش وافى براى مخارج هست وآن را از شوهر خود طلبكار است، اگر شوهرش تمكن از اداى آن را ندارد، زن حق مطالبه ندارد ومستطيع نيست، واگر تمكن دارد ومطالبه آن براى زن مفسده اى ندارد، با فرض اين كه شوهر نفقه ومخارج زندگى زن را مىدهد، لازم است زن مهريه را مطالبه كند وبه حج برود. اما اگر براى زن مفسده دارد، مثل اين كه ممكن است مطالبه به نزاع وطلاق منجر شود كه براى زن مفسده دارد، مستطيع نشده است. مسأله 48 - اگر كسى منزل گران قيمتى دارد، ودر صورتى كه آنرا بفروشد ومنزل ارزانتر بخرد، با تفاوت قيمت آنها مىتواند به حج برود، چنانچه منزلى كه دارد زائد بر شئون او نباشد لازم نيست آن را بفروشد، وبا اين فرض مستطيع نيست. اما اگر منزل فعلى زائد بر شئون او باشد، با وجود ساير شرايط مستطيع است. مسأله 49 - كسى كه از راه كسب يا غير كسب مخارج رفتن و

[ 21 ]

برگشتن حج را دارد وبعد از برگشتن از حج مقدارى از مؤونه زندگى خود را از در آمد كسب مثل منبر وبقيه را از شهريه اى كه از وجوه شرعيه است تأمين مىكند مستطيع است. مسأله 50 - اگر كسى زمين يا چيز ديگرى را بفروشد كه منزل مسكونى تهيه كند، در صورت نياز به منزل مسكونى مستطيع نمىشود، اگر چه پولى كه بدست آورده براى مخارج حج كافى باشد. مسأله 51 - اگر شخصى از سالهاى قبل مستطيع بوده، وفعلا مسافرت با هواپيما به جهت كسالت براى او مقدور نباشد، وغير از هواپيما وسيله ديگرى براى او فراهم نباشد، نمىتواند نائب بگيرد، و بايد در وقت تمكن به حج برود. واگر متمكن نشد تا فوت شد، بايد از تركه او براى او حج بدهند. واگر از سالهاى قبل استطاعت نداشته، در فرض مزبور مستطيع نشده است. مسأله 52 - هر گاه زنى با كسب مخارج خويش را متكفل شود و مخارج حجش را نيز دارد ودر صورت رفتن او به حج شوهرش براى مخارج به زحمت مىافتد اگر به زحمت افتادن شوهر موجب حرج براى زن نباشد مستطيع است وبايد به حج برود وبه زحمت افتادن شوهر مانع استطاعت زن نمىشود. مسأله 53 - كسى كه در محل خودش متسطيع نيست واجب نيست به حج برود، هر چند استطاعت حج ميقاتى را داشته باشد. ولى اگر رفت ووقتى به ميقات رسيد استطاعت حج از آنجا را با همه

[ 22 ]

شرايط ديگر داشت، مستطيع مىشود وكفايت از حجة الاسلام مىكند. مسأله 54 - كسى كه براى حج نيابتى اجير شده، وبعد در همان سال استطاعت مالى پيدا كرده، چنانچه براى حج در آن سال اجير شده باشد، بايد حج نيابتى را بجا آورده واگر استطاعت او باقى ماند، حج خودش را در سال بعد انجام بدهد. مسأله 55 - در حصول استطاعت فرقى نيست بين اين كه در ماههاى حج (شوال، ذيقعده، ذيحجه) حاصل شود يا قبل از آن، بنابر اين اگر استطاعت مالى پيدا شود، واستطاعت بدنى وساير شرايط نيز موجود باشد، نمىتواند خود را از استطاعت خارج كند، اگر چه در اوايل سال وقبل از ماههاى حج باشد. مسأله 56 - خدمه كاروانها كه وارده جده مىشوند، اگر ساير شرايط استطاعت را دارند از قبيل داشتن وسائل زندگى بالفعل يا بالقوه ورجوع به كفايت مثل كار وصنعت وغير آن كه با آنها بتوانند پس از مراجعت ادامه زندگى مناسب خود را بدهند، مستطيع هستند وبايد حجة الاسلام بجا آورند وكفايت از حج واجب آنان مىكند. اما اگر ساير شرايط را ندارند به مجرد امكان حج براى آنان، استطاعت حاصل نشده است وحج آنان استحبابى است. واگر بعدا استطاعت پيدا كردند بايد حج واجب را بجا آورند. وحكم روحانى كاروان نيز همين است.

[ 23 ]

مسأله 57 - پزشكان يا كسان ديگرى كه با مأمورين به ميقات آمده اند، ودر ميقات جامع شرايط استطاعت هستند، واجب است حجة الاسلام بجا آورند. هر چند كه لازم است مأموريت خود را نيز انجام دهند. نيابت در حج نيابت در موارد زير صحيح است. 1 - نيابت از ميت چه در حج مستحبى وچه در حج واجب. 2 - نيابت از شخص زنده در حج مستحبى. 3 - نيابت از شخص زنده در بعضى صور حج واجب كه تفصيل آن بيان خواهد شد. مسأله 58 - در نائب امورى شرط است: 1 - بلوغ بنابر احتياط واجب. 2 - عقل. 3 - ايمان. 4 - معرفت نائب به افعال واحكام حج، ولو با ارشاد كسى در حال عمل. 5 - معذور در ترك بعض افعال حج نباشد، و هم چنين شرط است كه نايب گيرنده، وثوق واطمينان به انجام فعل نايب داشته باشد اما بعد از اجراء عمل نائب لازم نيست اطمينان به صحت آن و

[ 24 ]

در صورت شك در صحت حكم به صحت مىشود واستنابه صحيح است هر چند قبل از عمل، شك داشته باشد. مسأله 59 - در منوب عنه اسلام وايمان شرط است پس حج از كافر صحيح نيست مگر به جهت اهداء ثواب كه در اين صورت جواز استيجار بعيد نيست. در حج واجب شرط است كه منوب عنه فوت شده باشد، يا اگر زنده است حج بر او مستقر شده باشد، وخودش از جهت مرضى كه اميد خوب شدن آن نيست، يا از جهت پيرى نتواند به حج برود. اما در حج استحبابى اين شرط نيست. مسأله 60 - در منوب عنه شرطيت بلوغ وعقل محل اشكال و تأمل است. ومماثلة بين نائب ومنوب عنه نيز شرط نيست ; وجايز است كسى كه تا كنون به حج نرفته ومستطيع نيست براى ديگرى نائب شود. مسأله 61 - نائب بايد در عمل قصد نيابت نمايد ; ومنوب عنه را در نيت تعيين كند ولو اجمالا، وشرط نيست اسم او را ذكر كند، گرچه مستحب است. مسأله 62 - ذمه منوب عنه فارغ نمىشود، مگر به اين كه نائب عمل را صحيحا انجام دهد. بلى اگر نائب بعد از احرام ودخول حرم بميرد، از منوب عنه مجزى است. ودر اجراء اين حكم در حج تبرعى اشكال است، بلكه در غير حجة الاسلام خالى از اشكال نيست.

[ 25 ]

مسأله 63 - لباس احرام وپول قربانى در حج نيابى بر اجير است. مگر در صورتى كه شرط شده باشد كه اجير كننده بدهد. و همچنين اگر اجير موجبات كفاره را انجام دهد كفاره بر عهده خود او است نه اجير كننده. مسأله 64 - اگر نائب طواف نساء را صحيحا انجام ندهد زن بر او حلال نمىشود وبر منوب عنه چيزى نيست. مسأله 65 - كسى كه وقتش از انجام حج تمتع ضيق شده، و وظيفه او عدول به افراد است، استيجار نمودن او را براى كسى كه وظيفه اش حج تمتع است صحيح نيست. بلى اگر در سعه وقت او را اجير كرد وبعد وقت ضيق شد، بايد عدول كند، ومجزى از منوب عنه است. مسأله 66 - در حج واجب نيابت يك نفر از چند نفر در يك سال جايز نيست. ودر غير واجب مانع ندارد. مسأله 67 - كسى كه حج بر او مستقر شده، يعنى سال اول استطاعت، حج نرفته اگر بواسطه مرض يا پيرى قدرت رفتن ندارد يا رفتن براى او حرج ومشقت دارد، واميد خوب شدن وقدرت پيدا كردن نداشته باشد، واجب است نايب بگيرد. وبنا به احتياط واجب بايد فورا نائب بگيرد. اما اگر بر او مستقر نشده باشد، اقوى عدم وجوب است. مسأله 68 - بعد از آن كه نائب عمل را بجا آورد، حج از معذور

[ 26 ]

ساقط مىشود. ولازم نيست خودش حج كند، اگر چه عذرش بر طرف شود. اما اگر قبل از اتمام حج عذر بر طرف شد، چه قبل از احرام باشد وچه بعد از آن، بايد خودش حج برود. مسأله 69 - كسى كه حج بر او واجب باشد، چه سال استطاعتش باشد وچه حج بر او مستقر شده باشد، نمىتواند نيابت از غير را بپذيرد. لكن چنانچه مخالفت كند وحج نيابى انجام دهد صحيح است. مسأله 70 - اگر اجير براى حجة الاسلام، بعد از احرام بستن و داخل شدن در حرم بميرد، كفايت مىكند از حج كسى كه براى او بجا آورده است. ولازم نيست حج كردن براى او. اما اگر قبل از احرام يا بعد از آن وقبل از داخل شدن در حرم بميرد، بايد دو مرتبه اجير بگيرند. وهمين حكم را دارد كسى كه براى خودش به حج برود در حاليكه حج بر او مستقر شده باشد. مسأله 71 - اگر اجير بعد از احرام ودخول حرم بميرد چنانچه براى تفريغ ذمه منوب عنه اجير گشته باشد استحقاق تمام اجرت را دارد واگر قبل از دخول حرم بميرد براى اعمال قبل از احرام يعنى مقدمات آن ونفس احرام در صورتى كه جزء عقد اجاره باشند استحقاق اجرت نسبت به همان مقدار را دارد واگر جزء عقد اجاره نباشد بلكه به صورت شرط باشد از مال الاجاره چيزى در مقابل آنها قرار نمىگيرد و همين طور اعمالى از قبيل ذهاب به مكه ورفتن به

[ 27 ]

سوى عرفات ومنى وفرقى بين تصريح به كيفيت اجاره وعدم تصريح نمىكند ودر صورت عدم تصريح به كيفيت اجاره چنانچه مصداق صحيح عرفى را بياورد ولو اين كه در آن نقصانى باشد كه عرفا مضر به اسم حج نباشد، استحقاق تمام اجرت را دارد. مسأله 72 - كسى كه به عنوان نيابت به مكه رفته، وخودش حج واجب بجا نياورده، احتياط آنست كه بعد از عمل نيابت، براى خودش عمره مفرده بجا آورد، واين احتياط واجب نيست لكن خيلى مطلوب است. مسأله 73 - كسى كه اجير شده براى حج تمتع، مىتواند اجير ديگرى شود براى طواف يا ذبح يا سعى يا عمره مفرده بعد از عمل حج، همان طورى كه مىتواند براى خودش طواف وعمره مفرده بجا آورد. مسأله 74 - كسى كه عذر داشته باشد از بعض اعمال حج، نمىشود او را اجير كرد براى حج. واگر شخص معذور از بعض اعمال، تبرعا از غير، حج بكند اكتفا كردن به آن اشكال دارد. حج استحبابى مسأله 75 - مستحب است كسى كه شرايط وجوب حج را ندارد از بلوغ واستطاعت وغير آنها، در صورت امكان حج بجا آورد.

[ 28 ]

و هم چنين بر كسى كه حج واجبش را انجام داده مستحب است دو مرتبه به حج برود. ومستحب است تكرار حج در هر سال. بلكه مكروه است پنج سال متوالى آنرا ترك كند. ومستحب است در وقت خارج شدن از مكه نيت برگشتن نمايد. ومكروه است قصد برنگشتن داشته باشد. مسأله 76 - مستحب است انسان از طرف خويشاوندان يا غير آنها حج بجا آورد تبرعا چه زنده باشند وچه مرده، و هم چنين از طرف معصومين ونيز طواف از طرف آنها وغير آنها مستحب است به شرط آن كه در مكه نباشند. مسأله 77 - كسى كه زاد وراحله را ندارد مستحب است قرض كند وبه حج برود. البته اگر بتواند قرض را اداء كند. مسأله 78 - با مال حرام جايز نيست به حج برود. اما اگر مال او مشتبه است وعلم به حرمت آن ندارد، مىتواند آن را صرف حج كند. مسأله 79 - انسان مىتواند بعد از فارغ شدن از حج استحبابى، ثواب آن را به ديگرى هديه كند. همچنانكه در وقت شروع مىتواند اين را نيت كند. مسأله 80 - كسى كه مال ندارد تا با آن حج بجا آورد، مستحب است ولو با اجاره دادن خودش ونيابت از ديگرى نيز به حج برود.

[ 29 ]

اقسام عمره مسأله 81 - عمره هم مانند حج دو قسم است: واجب و مستحب. وبر كسى كه شرايط استطاعت را داشته باشد يك مرتبه در عمر واجب مىشود. ووجوب آن مانند حج فورى است. ودر وجوب آن استطاعت حج معتبر نيست، بلكه اگر براى عمره مستطيع باشد، واجب مىشود، هر چند براى حج مستطيع نباشد. همچنانكه عكس اين هم همين طور است، يعنى اگر براى حج استطاعت داشته باشد وبراى عمره مستطيع نباشد، بايد حج بجا آورد. لكن بايد معلوم باشد كه براى كسانى كه از مكه دور هستند، مثل ايرانيان، كه وظيفه آنها حج تمتع است، هيچ گاه استطاعت حج از استطاعت عمره و استطاعت عمره از استطاعت حج جدا نيست. چون حج تمتع مركب از هر دو عمل است. به خلاف كسانى كه در مكه يا قريب به آن هستند كه وظيفه آنها حج وعمره مفرده است، نسبت به آنها استطاعت براى يكى از اين دو عمل تصور مىشود. مسأله 82 - كسى كه مىخواهد داخل مكه شود، واجب است با احرام وارد شود. وبراى احرام بايد نيت عمره يا حج داشته باشد. و اگر وقت حج نيست ومى خواهد وارد مكه شود، واجب است عمره مفرده انجام دهد. واز اين حكم كسانى كه مقتضاى شغلشان اين است

[ 30 ]

كه زياد وارد مكه مىشود استثناء شده است. مسأله 83 - تكرار عمره مانند تكرار حج مستحب است. لكن بايد هر عمره اى در يكى از ماههاى سال واقع شود، اگر چه به مقدار يك ماه بين آنها فاصله نشود. مثلا مىتواند در روز آخر ماه رجب يك عمره در روز اول ماه شعبان يك عمره مفرده انجام دهد. اقسام حج مسأله 84 - حج سه قسم است: تمتع، قران وافراد. حج تمتع وظيفه افرادى است كه چهل وهشت ميل كه شانزده فرسخ است از مكه دور باشند. وحج قران وافراد بر غير آنها واجب مىشود واين تفصيل در حجة الاسلام است. صورت حج افراد وعمره مفرده وبعض مسائل مربوطه به آنها مسأله 85 - صورت حج افراد كه گاهى مورد ابتلاى متمتع مىشود از اين قرار است كه، زن حائض يا كسى كه بواسطه ضيق وقت نمىتواند عمره تمتع را بجا آورد، بايد قصد كند حج افراد را، وبا

[ 31 ]

همان احرام عمره تمتع كه عدول به افراد كرده، برود به عرفات ومثل ساير حجاج وقوف كند، بعد از آن برود به مشعر ووقوف كند، بعد برود به منى واعمال منى را بجا آورد، مگر هدى را كه بر او واجب نيست، بلكه مستحب است، بعد برود به مكه وطواف زيارت ونماز وسعى وطواف نساء ونماز آن را بجا آورد، پس در اين وقت از احرام خارج مىشود، بعد از آن برگردد به منى براى بيتوته واعمال ايام تشريق به همان نحو كه ساير حجاج بجا مىآورند، پس صورت حج افراد صورت حج تمتع است يا يك فرق، واو اين كه در حج تمتع بايد ذبح كند، ودر حج افراد واجب نيست ولى استحباب دارد. مسأله 86 - صورت عمره مفرده، (كه بايد كسى كه حج تمتع او بدل به حج افراد شد بعد از حج بجا آورد)، آن است كه خارج شود به ادنى الحل، وافضل آنست كه از جعرانه يا حديبيه يا تنعيم كه از همه نزديك تر به مكه است، محرم شود، وبيايد به مكه وطواف كند و نماز آنرا بخواند وسعى بين صفا ومروه كند وسپس حلق يا تقصير كند وآنگاه طواف نساء ونماز آنرا انجام دهد. مسأله 87 - عمره مفرده با عمره تمتع كه تفصيلا خواهد آمد، در صورت فرق ندارند مگر در سه چيز: اول: در عمره تمتع بايد تقصير كند، يعنى از مو يا ناخن خود بايد بگيرد، وسر تراشيدن جايز نيست. اما در عمره مفرده مخير است بين سرتراشيدن وتقصير.

[ 32 ]

دوم: در عمره تمتع طواف نساء ندارد، ودر عمره مفرده دارد. سوم: ميقات عمره تمتع يكى از مواقيت پنجگانه است كه ذكر آن مىآيد. وميقات عمره مفرده ادنى الحل است لكن جايز است كه از يكى از مواقيت پنجگانه محرم شود. مسأله 88 - كيفيت افعال حج افراد از احرام ووقوفين واعمال منى واعمال مكه عين كيفيت حج تمتع است، ودر احكام مشترك هستند، وكيفيت اعمال عمره تمتع از احرام وطواف وساير اعمال عين كيفيت عمره مفرده است. مسأله 89 - عمره تمتع را اگر كسى بجا بياورد كافى است از عمره مفرده. مسأله 90 - كسى كه وظيفه اش حج تمتع است، مثل اشخاصى كه از مكه شانزده فرسنگ شرعى دور باشند، اگر استطاعت براى عمره داشته باشند، وبراى حج استطاعت نداشته باشند، عمره مفرده بر آنها واجب نيست. مثل اشخاصى كه حج نيابى انجام مىدهند، گرچه احتياط آن است كه بجا آورند. مسأله 91 - كسى كه محرم شد به احرام عمره مفرده حرام مىشود بر او جميع چيزهايى كه در احرام تمتع گفته شد وبعد از آن كه تقصير كرد يا سر تراشيد همه چيز بر او حلال مىشود مگر زنها وبعد از آن كه طواف نساء را با نمازش بجا آورد زن هم بر او حلال مىشود. مسأله 92 - طواف نساء را در عمره مفرده بايد بعد از تقصير يا

[ 33 ]

سرتراشى بجا آورد. مسأله 93 - كسى كه به احرام عمره مفرده وارد مكه شد اگر احرامش در ماههاى حج بوده جايز است كه آن را عمره تمتع قرار دهد ودنبال آن حج تمتع بجا آورد ودر اين صورت قربانى بر او واجب است. صورت حج تمتع مسأله 94 - حج تمتع مركب است از دو عمل: يكى عمره تمتع ويكى حج تمتع وعمره تمتع مقدم است بر حج. مسأله 95 - عمره تمتع مركب است از پنج جزء: اول: احرام. دوم: طواف كعبه. سوم: نماز طواف. چهارم: سعى بين كوه صفا ومروه. پنجم: تقصير، يعنى گرفتن قدرى از مو يا ناخن. وچون محرم از اين اعمال فارغ شود، آنچه بواسطه احرام بستن بر او حرام شده بود حلال مىشود. مسأله 96 - حج تمتع مركب است از سيزده عمل: اول: احرام بستن در مكه. دوم: وقوف به عرفات.

[ 34 ]

سوم: وقوف به مشعر الحرام. چهارم: انداختن سنگريزه به جمره عقبه در منى. پنجم: قربانى در منى. ششم: تراشيدن سر يا تقصير كردن در منى. هفتم: دو ركعت نماز طواف. هشتم: دو ركعت نماز طواف. نهم: سعى بين صفا ومروه. دهم: طواف نساء. يازدهم: دو ركعت نماز طواف نساء. دوازدهم: ماندن به منى در شب يازدهم وشب دوازدهم و شب سيزدهم براى بعضى اشخاص. سيزدهم: رمى جمرات در روز يازدهم ودوازدهم. واشخاصى كه شب سيزدهم در منى مانده اند روز سيزدهم نيز بايد رمى جمرات كنند. آنچه در اين دو مسأله ذكر شد صورت اجمالى اين دو عمل است وتفصيل آنها بعدا ذكر مىشود. مسأله 97 - لازم نيست مكلف اين اعمال را قبل از ورود به عمره وحج بداند ولو اجمالا، وكافى است كه نيت كند عمره تمتع را، يعنى عبادتى را كه خداوند بر او واجب كرده، وهمين طور حج تمتع را به نحوى كه واجب است بر او، وكيفيت وتفصيل هر يك را از رساله در وقت عمل ياد بگيرد وعمل كند. ولى ياد گرفتن اجمالى آن بهتر و موافق احتياط است.

[ 35 ]

بيان تفصيلى اعمال عمره تمتع وحج تمتع باب اول اعمال عمره تمتع شامل هفت فصل

[ 37 ]

فصل اول: در محل احرام عمره تمتع كه اولين واجب از واجبات عمره است مسأله 98 - بدان كه محل احرام بستن براى عمره تمتع كه آن را ميقات مىنامند، مختلف مىشود به اختلاف راههائى كه حجاج از آنها به طرف مكه مىروند. وآن پنج محل است: اول: مسجد شجره كه آن را ذوالحليفة مىنامند. وآن ميقات كسانى است كه از مدينه منوره به مكه مىروند. مسأله 99 - جايز است در صورت ضرورت احرام را از مسجد شجره تأخير بيندازد تا ميقات اهل شام. (كه آن جحفه است). مساله 100 - احتياط واجب آن است كه در داخل مسجد شجره محرم شود نه خارج آن، هر چند نزديك به آن باشد. مسأله 101 - شخص جنب وحائض مىتوانند در حال عبور از مسجد محرم شوند، ونبايد در مسجد توقف كنند. مسأله 102 - اگر جنب بواسطه زيادى جمعيت نتوانند در حال عبور از مسجد احرام ببندد، چنانچه آب براى غسل نباشد ونتواند صبر كند تا آب پيدا شود، يا آب براى او ضرر داشته باشد، بايد تيمم

[ 38 ]

كند وداخل مسجد شود واحرام ببندد. وهمين طور است حائض و نفساء بعد از آن كه از حيض ونفاس پاك شده باشند. مسأله 103 - اگر حائض نتواند تا وقت پاك شدن صبر كند، بايد نزديك مسجد محرم شود ونياز به تجديد احرام از جحفه ندارد. و همين طور است حكم زنى كه در حال نفاس باشد. مسأله 104 - دوم: وادى عقيق است، كه اوائل آن را مسلخ و اواسط آن را غمره واواخر آن را ذات عرق مىگويند، كه محل احرام عامه است، وآن ميقات كسانى است كه از راه عراق ونجف به مكه مىروند. مسأله 105 - سوم: قرن المنازل است. وآن ميقات كسانى است كه از راه طائف حج مىروند. مسأله 106 - چهارم: يلملم است، كه اسم كوهى است. وآن ميقات كسانى است كه از راه يمن مىروند. مسأله 107 - پنجم: جحفه است. وآن ميقات كسانى كه از راه شام مىروند. ودر اين فصل مسائلى است: مسأله 108 - اگر بينه شرعيه قائم شد، يعنى دو شاهد عادل شهادت دادند كه فلان مكان ميقات است، تفتيش وتحصيل علم لازم نيست. واگر علم وبينه هيچ كدام ممكن نشود، مىتواند اكتفا كند به اطمينان حاصل از پرسيدن از كسانى كه اهل اطلاع به آن مكانها

[ 39 ]

مىباشند. مسأله 109 - هر گاه از راهى برود كه به هيچ يك از ميقاتها عبورش نيافتد، بايد از محاذات ميقات محرم شود. مسأله 110 - اگر مسير طورى است كه با دو ميقات محاذات پيدا مىكند، بايد از جائى كه اول محاذات پيدا مىكند احرام ببندد. و بهتر است در محاذات ميقات بعدى نيت احرام را تجديد كند. مسأله 111 - شخص مستطيع اگر احرام را از ميقات تأخير بيندازد از روى علم وعمد وممكن نشود كه به ميقات برگردد بواسطه عذرى، وميقات ديگرى هم در پيش نداشته باشد، حج او باطل است، وبايد سال ديگر حج بجا آورد. مسأله 112 - شخصى كه مىخواهد از محاذى ميقات محرم شود اگر محاذات را نداند بايد از اهل اطلاع مورد وثوق بپرسد، وقول مجتهد كه اهل اطلاع به آن مكانها نيست اعتبار ندارد، واگر نتواند محاذات را بفهمد قبل از رسيدن به محلى كه احتمال مىدهد از محاذات گذشته است به نذر محرم شود، بلكه اگر از محل معينى پيش از رسيدن به محاذات، به نذر محرم شود احوط است. مسأله 113 - كسانى كه با هواپيما به حج مىروند ومى خواهند بعد از حج به مدينه مشرف شوند احتياط آن است كه بدون احرام بروند جده واز اهل اطلاع مورد اعتماد تحقيق كنند اگر جده يا حده معلوم شد محاذى با يكى از ميقاتها است از آنجا محرم شوند،

[ 40 ]

والا بروند به ميقات ديگر مثل جحفه واز آنجا محرم شوند واگر نتوانستند به جحفه يا به ميقات ديگر بروند با نذر از جده محرم شوند. وبهتر آن است كه در حده تجديد احرام كنند اگر چه لازم نيست. مسأله 114 - مراد از محاذات آن است كه كسى كه مىرود به طرف مكه بجائى برسد كه ميقات در طرف راست يا چپ او واقع شود به خط مستقيم، به طورى كه اگر از آنجا بگذرد، ميقات متمايل به پشت او شود. مسأله 115 - از همان راهى كه ميقات ثابت مىشود، محاذات هم ثابت مىشود. مسأله 116 - كسى كه به واسطه فراموشى يا ندانستن مسأله يا عذر ديگرى مانند اغماء بدون احرام از ميقات عبور كرده، چنانچه امكان داشته باشد كه به ميقات برگردد وبه اعمال عمره هم برسد، واجب است برگردد واز ميقات احرام ببندد. چه داخل حرم شده باشد يا نه، واگر ممكن نيست به اين نحوى كه گفته شد، اگر هنوز داخل حرم نشده از همانجا محرم شود. واحتياط مستحب آن است كه هر مقدار كه مىتواند به طرف ميقات برگردد وآنجا محرم شود. اما اگر داخل حرم شده واجب است اگر مىتواند وبه اعمال عمره هم مىرسد از حرم خارج شود ومحرم گردد، واگر به اين نحو هم ممكن نيست از همانجا محرم شود، واحتياط مستحب آن است كه هر قدر مىتواند به خارج حرم برگردد واز آنجا محرم شود.

[ 41 ]

مسأله 117 - زن حائض اگر مسأله نمىدانست، وعقيده داشت كه نبايد در ميقات محرم شود واحرام نبست، حكمش همان است كه در مسأله 116 گفته شد. مسأله 118 - جايز نيست احرام بستن پيش از رسيدن به ميقات، واگر احرام ببندد صحيح نيست. ولى اگر نذر كند كه از محلى كه پيش از ميقات است احرام ببندد جايز است وبايد از همانجا محرم شود. مثلا اگر نذر كرد كه از قم محرم شود، واجب است به اين نذر عمل كند، واحرام او هم صحيح است. مسأله 119 - جايز نيست احرام را از ميقات اختيارا تأخير بنيدازد. بلكه از محاذات ميقات هم بدون احرام عبور نكند، اگر چه ميقات ديگرى بعد از آن باشد. مسأله 120 - اگر بدون احرام از ميقات عبور كرد، واجب است در صورت امكان برگردد واز ميقات محرم شود. بلكه اگر ميقات ديگرى هم بعد از آن ميقات باشد بنابر احتياط واجب بايد برگردد به ميقاتى كه از آن گذشته، واز آنجا محرم شود. مسائل متفرقه ميقات مسأله 121 - احتياط واجب آن است كه از خود مسجد شجره احرام بسته شود نه اطراف آن واحتياط مستحب آن است كه در محل

[ 42 ]

اصلى مسجد محرم شود اگر چه از مسجد مطلقا جايز است حتى در قسمتى كه مسجد توسعه پيدا كرده است. مسأله 122 - اگر زن در ميقات حائض باشد ويقين كند كه نمىتواند عمره تمتع را در وقت خودش انجام دهد، نمىتواند نيت حج افراد را بكند وبراى حج افراد محرم شود. مسأله 123 - كسانى كه با هواپيما به جده مىروند نمىتوانند از جده يا حديبيه محرم شوند بلكه بايد به يكى از مواقيت مثل جحفه بروند واز آنجا محرم شوند واگر از مدينه بروند بايد از مسجد شجره محرم شوند ودر اين حكم فرقى بين اين كه قصد عمره تمتع يا مفرده داشته باشند نيست. مسأله 124 - كسانى كه ميقات براى آنها مشخص نيست، نمىتوانند به گفته راهنما يا حمله دار كه مىگويد فلان محل ميقات است محرم شوند، مگر از گفته او اطمينان پيدا كنند. مسأله 125 - در صورتى كه ثابت نيست كه رابغ محاذى جحفه است يا خير، احرام بستن از آن جايز نيست. مسأله 126 - كسى كه در غير ماههاى حج به مكه رفته وعمره مفرده بجا آورده، ودر مكه مانده تا ماههاى حج، براى احرام عمره تمتع بايد به يكى از مواقيت پنجگانه معروفه برود. ونمى تواند از تنعيم محرم شود. مسأله 127 - كسانى كه براى عمره مفرده به مكه مشرف

[ 43 ]

مىشوند، چنانچه از يكى از مواقيت معروفه عبور نمايند، نمىتوانند بدون احرام از ميقات تجاوز كنند، ودر صورت تجاوز واجب است به ميقات برگردند واز آنجا محرم شوند. وچنانچه از ميقات يا محاذى آن عبور ننمايند مىتوانند از ادنى الحل محرم شوند. مسأله 128 - اگر شخص در مكه باشد وبخواهد عمره تمتع بجا آورد وبه عللى از رفتن به ميقات عمره تمتع معذور باشد، لازم است به خارج حرم برود واز آنجا محرم شود. واز ادنى الحل هم كافى است. مسأله 129 - ميقات براى شاغلين در جده از ايرانيان وغير آنها در عمره تمتع همان مواقيت معروفه است ونمى توانند از جده يا از ادنى الحل محرم شوند. واگر از روى جهل به مسأله در جاى ديگرى محرم شوند، احرام آنها صحيح نيست ومحرمات احرام بر آنها حرام نمىشود. چنانچه در صورت علم وعمد هم حكم همين است. هر چند در صورت جهل اگر بعد از اعمال، مسأله را فهميده اند عمل آنان صحيح است. مسأله 130 - خدمه كاروانها كه مىخواهند به مكه بروند وبعد از آن بايد از مكه خارج شوند بنابر احتياط نبايد عمره تمتع انجام دهند بلكه براى دخول مكه مىتوانند از يكى از مواقيت معروفة در صورتى كه از آن عبور نمايند يا از ادنى الحل در صورتى كه از ميقات يا محاذى آن عبور ننمايند، محرم شوند وپس از انجام اعمال عمره مفرده

[ 44 ]

مىتوانند از مكه خارج شوند ودر صورت خارج شدن از مكه اگر فقط به جده بيايند براى ورود به مكه در مرتبه دوم وسوم وبعد از آن، احرام لازم نيست ولى اگر به مدينه بروند واز آنجا بخواهند به مكه بروند بايد در مسجد شجره محرم شوند براى عمره مفرده ديگر ودر صورتى كه در همان ماه اين عمره انجام شود لازم است رجاء انجام دهد وآخرين مرتبه اى كه به مكه مىروند بايد به يكى از مواقيت معروفة مثل مسجد شجره يا جحفه بروند واز آنجا براى عمره تمتع محرم شوند. فصل دوم: در واجبات احرام وآنچه متعلق به آنهاست مسأله 131 - واجبات در هنگام احرام سه چيز است: اول نيت: يعنى انسان در حاليكه مىخواهد محرم شود به احرام عمره تمتع، نيت كند عمره تمتع را، ولازم نيست قصد كند ترك محرماتى را كه بر محرم پس از احرام حرام مىشود، بلكه كسى كه به قصد عمره تمتع يا حج تمتع لبيك هاى واجب را گفت، محرم مىشود، چه قصد بكند احرام را يا نكند وچه قصد بكند ترك محرمات را يا نكند. پس كسى كه مىداند بعضى از محرمات را انجام مىدهد، مثل زير سايه رفتن در حال سفر احرام او صحيح است.

[ 45 ]

مسأله 132 - آنچه ذكر شد، كه لازم نيست قصد كند محرمات را، در غير آن محرماتى است كه عمره يا حج را باطل مىكند، مثل اكثر محرمات. اما آنچه عمره يا حج را باطل مىكند مثل نزديكى با زن در بعضى از صور كه ذكر خواهد شد، پس با قصد ارتكاب آن احرام باطل است بلكه غير ممكن است. مسأله 133 - عمره وحج واجزاء آنها از عبادات است وبايد با نيت خالص براى اطاعت خداوند تعالى بجا آورد. مسأله 134 - اگر عمره را به رياء يا غير آن باطل كند، وجبران آن ممكن نشود ووقت نباشد، احتياط واجب آن است كه حج افراد بجا آورد وپس از آن عمره مفرده بجا آورد ودر سال ديگر حج را اعاده كند. مسأله 135 - اگر حج را به نيت خالص بجا نياورد، وبه رياء و غير آن باطل كند بايد سال ديگر عمره وحج را اعاده كند. مسأله 136 - اگر بعضى از اركان عمره يا حج را به نيت خالص نياورد وبه رياء وغير آن باطل كند ونتواند آن را جبران كند پس در عمره حكم بطلان عمره ودر حج حكم بطلان حج را ولى اگر محل جبران باقى است وجبران كرد عملش صحيح مىشود گرچه معصيت كار است. مسأله 137 - اگر بواسطه ندانستن مسأله يا جهت ديگرى بجاى نيت عمره تمتع، حج تمتع را قصد، پس اگر در نظرش آن است كه

[ 46 ]

همين عملى را كه همه بجا مىآورند او هم بجا آورد، وگمان كرده جزء اول از دو جزء حج، اسمش حج تمتع است، ظاهرا عمل او صحيح است وعمره تمتع است. مسأله 138 - اگر بواسطه ندانستن يا جهت ديگر گمان كند كه حج تمتع بر عمره تمتع مقدم است، ونيت حج تمتع كند به عزم اين كه پس از احرام برود به عرفات ومشعر وحج بجا آورد وعمره را پس از آن بجا آورد احرام او باطل است. وبايد در ميقات تجديد احرام كند، واگر از ميقات گذشته است، بايد در صورت امكان برگردد به ميقات ومحرم شود، والا از همان جا محرم شود، واگر وارد حرم شد وبعد ملتفت شد، بايد در صورت امكان از حرم خارج شود و محرم شود، والا در همانجا محرم شود. مسأله 139 - دوم: تلبيه يعنى لبيك گفتن: وصورت آن بنابر اصح آن است كه بگويد: لبيك اللهم لبيك لاشريك لك لبيك. وبه اين مقدار اگر اكتفا كند محرم شده واحرامش صحيح است. واحتياط مستحب آن است كه پس از گفتن چهار لبيك به صورتى كه بيان شد بگويد: ان الحمد والنعمة لك والملك لاشريك لك لبيك. واحتياط مستحب آن است بجاى صورت اولى بگويد: لبيك اللهم لبيك ان الحمد والنعمة لك والملك لاشريك لك

[ 47 ]

لبيك. ومستحب است بعد از آن بگويد: لبيك ذا المعارج لبيك داعيا الى دار السلام لبيك لبيك غفار الذنوب لبيك لبيك اهل التلبية لبيك لبيك ذالجلال والاكرام لبيك لبيك تبدى والمعاد اليك لبيك لبيك تستغنى ويفتقر اليك لبيك لبيك مرهوبا ومرغوبا اليك لبيك لبيك اله الحق لبيك لبيك ذالنعماء والفضل الحسن الجميل لبيك لبيك كشاف الكرب العظام لبيك لبيك عبدك وابن عبدتك لبيك لبيك يا كريم لبيك. واين جملات را نيز بگويد خوب است: لبيك اتقرب اليك بمحمد وآل محمد لبيك لبيك بحجة وعمرة لبيك لبيك وهذه عمرة متعة الى الحج لبيك لبيك اهل التلبية لبيك لبيك تلبية تمامها وبلاغها عليك. ودر اين فصل مسائلى است. مسأله 140 - واجب است صحيح گفتن قدر واجب از لبيك را كه گذشت، همان طور كه صحيح گفتن تكبيرة الاحرام در نماز واجب است. مسأله 141 - اگر تلبيه را به قدر واجب كه ذكر شد، نداند بايد آن را ياد بگيرد، يا كسى او را در وقت گفتن تلقين كند، يعنى كلمه كلمه آن شخص بگويد وشخصى كه مىخواهد احرام ببندد، دنبال او بطور صحيح بگويد.

[ 48 ]

مسأله 142 - اگر نتواند تلبيه را ياد بگيرد، يا وقت ياد گرفتن نباشد وبا تلقين هم نتواند بگويد، به هر نحو كه مىتواند بگويد، و مستحب است ترجمه آن را هم بگويد. وبهتر آنست كه علاوه بر آن نايب هم بگيرد. مسأله 143 - اگر لبيك گفتن را فراموش كرد، يا بواسطه ندانستن حكم، تلبيه را نگفت، در صورت امكان واجب است برگردد به ميقات واحرام ببندد ولبيك بگويد واگر نتواند برگردد، چنانچه داخل حرم نشده است همان جا محرم شود ولبيك بگويد. واگر داخل حرم شده واجب است برگردد به خارج حرم واحرام ببندد و لبيك بگويد. واگر ممكن نيست همانجا محرم شود ولبيك بگويد. و اگر بعد از گذشتن وقت جبران واتمام جميع اعمال حج وعمره يادش آمد بعيد نيست صحت عمل. مسأله 144 - اگر كسى لبيك واجب را نگفت، چه بواسطه عذرى وچه بدون عذر، چيزهائى كه بر محرم حرام است بر او حرام نمىشود. واگر آنچه در احرام موجب كفاره مىشود بجا آورد، كفاره ندارد. و هم چنين است اگر لبيك را به رياء باطل كند. مسأله 145 - اگر بعد از گفتن لبيك واجب در ميقات، فراموش كند كه نيت عمره تمتع كرده يا نيت حج تمتع بنا بگذارد كه نيت عمره تمتع كرده، وعمره او صحيح است. و هم چنين اگر بعد از لبيك گفتن در روز هشتم كه بايد براى حج تمتع بگويد فراموش كرد كه لبيك را

[ 49 ]

براى حج گفته يا براى عمره، بنا بگذارد كه براى حج تمتع گفته، و حج او صحيح است. مسأله 146 - جايز نيست لبيك واجب را از ميقات تأخير بيندازد، واگر تأخير انداخت بايد به دستورى كه در مسأله 116 ذكر شد، عمل كند. مسأله 147 - در لبيك مقدار واجب يك مرتبه است. ولى تكرار آن مستحب است. ومستحب است زياد گفتن آن به هر مقدار كه مىتواند. وبراى هفتاد مرتبه گفتن آن ثواب زيادى ذكر شده. ولازم نيست تمام آنچه را در حال احرام بستن گفته است تكرار كند، بلكه كافى است بگويد: (لبيك اللهم لبيك) يا فقط (لبيك) را تكرار كند. مسأله 148 - كسى كه براى عمره تمتع محرم مىشود، لازم است وقتى كه خانه هاى مكه پيدا مىشود، لبيك را ترك كند وديگر لبيك نگويد، واحتياط مستحب قطع نمودن تلبيه است به هنگامى كه خانه هاى جديد الاحداث مكه را مشاهده مىكند، هر چند مكه بزرگ شود وكسى كه براى حج احرام بسته بايد لبيك را تا ظهر روز عرفه بيشتر نگويد. وكسى كه براى عمره مفرده محرم مىشود، لازم است تلبيه را هنگام دخول حرم قطع نمايد در صورتى كه از مواقيت معروفة محرم شده باشد وچنانچه از ادنى الحل محرم شده باشد قطع نمودن تلبيه به هنگام مشاهده كعبه لازم است ولو اين كه از خارج مكه محرم نشده باشد مثلا از مسجد تنعيم محرم شده باشد وحرمت تلبيه در

[ 50 ]

اين موارد تشريعيه است. مسأله 149 - سوم از واجبات احرام، پوشيدن دو جامه احرام مىباشد براى مردان. كه يكى را (لنگ) وديگرى را (رداء) نامند كه بايد آن را به دوش بيندازد. مسأله 150 - احتياط واجب آن است كه اين دو جامه را قبل از نيت احرام ولبيك گفتن بپوشد، واگر بعد از لبيك گفتن آنها را پوشيد مستحب است لبيك را دوباره بگويد. مسأله 151 - لازم نيست لنگ ناف وزانو را بپوشاند، وكفايت مىكند كه به نحو متعارف باشد اما مستحب است ناف وزانو را بپوشاند. مسأله 152 - در پوشيدن دو جامه احرام ترتيب خاصى معتبر نيست. بلكه به هر ترتيبى بپوشد مانع ندارد، فقط بايد يكى را لنگ قرار دهد به هر كيفيتى كه مىخواهد، ويكى را رداء قرار دهد به هر كيفيتى كه مىخواهد. ولى بايد رداء مقدار زيادى از شانه ها را نيز بپوشاند به طورى كه از صدق رداء خارج نشود. مسأله 153 - احتياط واجب آن است كه در حال اختيار اكتفا نكند به يك جامه بلند، كه مقدارى از آن لنگ كند ومقدارى را رداء قرار دهد، بلكه بايد دو جامه جدا باشند. مسأله 154 - در پوشيدن جامه احرام احتياط واجب آن است كه نيت اطاعت امر الهى كند. واحتياط مستحب آن است كه در كندن

[ 51 ]

جامه دوخته هم نيت وقصد اطاعت كند. مسأله 155 - شرط است در اين دو جامه كه نماز در آنها صحيح باشد. پس كفايت نمىكند جامه حرير وغير مأكول وجامه اى كه نجس باشد به نجاستى كه در نماز عفو از آن نشده باشد. مسأله 156 - لازم است جامه اى را كه لنگ قرار مىدهد آن اندازه نازك نباشد كه بدن نما باشد. واحتياط واجب آن است كه رداء هم بدن نما نباشد. مسأله 157 - احتياط واجب آن است كه لباس احرام زن حرير خالص نباشد. بلكه احتياط آن است كه تا آخر احرام حرير نپوشد. مسأله 158 - دو جامه اى كه ذكر شد كه بايد محرم بپوشد، مخصوص به مرد است. ولى زن احتياط واجب آن است كه در حال نيت وتلبيه فقط دو لباس احرام را در زير لباسهاى خودش بپوشد. مسأله 159 - احتياط واجب آن است كه هر وقت در بين اعمال يا غير آن در حال احرام اين دو جامه نجس شود تطهير يا تبديل نمايد. اما تطهير بدن در حال احرام وبعد از احرام لازم نيست گرچه مستحب است. مسأله 160 - اگر محرم بدن يا جامه احرام را تطهير نكند كفاره ندارد واحرام او باطل نيست. مسأله 161 - احتياط آن است كه جامه احرام از پوست نباشد. لكن اگر به آن جامه گفته شود مانع ندارد.

[ 52 ]

مسأله 162 - لازم نيست كه جامه احرام منسوج وبافتنى باشد، بلكه اگر مثل (نمد) ماليده شده باشد وجامه به آن گفته شود مانع ندارد. مسأله 163 - افضل آن است كه محرم اگر جامه احرام را عوض كرده وقتى كه وارد مكه مىشود براى طواف همان جامه اى را كه در آن محرم شده است بپوشد. مسأله 164 - اگر محرم اضطرار پيدا كند به پوشيدن قبا يا پيراهن براى سردى هوا يا غير آن، مىتواند قبا وپيراهن را استفاده كند، لكن بايد قبا را پائين وبالا كند وبدوش بيندازد، ودست از آستين آن بيرون نياورد، واحتياط مستحب آن است كه پشت ورو نيز بكند، وپيراهن را نيز بايد بدوش بيندازد ونپوشد، وبايد پشت ورو بكند، واگر اضطرار رفع نمىشود مگر به پوشيدن قبا وپيراهن مىتواند بپوشد. مسأله 165 - لازم نيست جامه احرام را هميشه در برداشته باشد، بلكه جائز است آنها را عوض كند وبراى شستن بيرون آورد و براى حمام رفتن آنها را بكند، بلكه جايز است براى حاجت هر دو را بيرون آورد ولخت شود. مسأله 166 - محرم مىتواند بيشتر از دو جامه احرام بپوشد. اما بايد همه آنها شرايط لباس احرام را داشته باشند. مثلا مىتواند براى حفظ از سرما يا غرض ديگر دو يا سه رداء ويا دو يا سه لنگ بپوشد.

[ 53 ]

مسأله 167 - اگر لباس احرام را عمدا نپوشد، يا لباس دوخته در حالى كه مىخواهد محرم شود بپوشد معصيت كرده است، ولى به احرام او ضرر نمىرساند واحرامش صحيح است. واگر از روى عذر باشد معصيت هم نكرده واحرامش صحيح است. مسأله 168 - گره زدن لباس احرام اشكال ندارد. ولى احتياط واجب آن است كه آنرا كه لنگ قرار داده به گردن گره نزند، واگر از روى جهل يا نسيان گره زد احتياط آن است كه فورا باز كند، ولى به احرامش ضرر نمىرساند وچيزى هم بر او نيست. وسنگ در جامه احرام گذاشتن وبا نخ بستن نيز جايز است. مسأله 169 - براى احرام بستن پاك بودن از حدث اصغر واكبر شرط نيست. پس جايز است در حال جنابت وحيض ونفاس محرم شود. بلكه غسل احرام براى حائض ونفساء نيز مستحب است. مسأله 170 - اگر بعد از آن كه محرم شد پيراهن بپوشد لازم است كه پيراهن را شكاف دهد واز پائين بيرون آورد. ولى اگر در پيراهن محرم شود لازم نيست شكاف دهد، ومى تواند از پائين بيرون آورد، وهمين قدر لازم است آنرا بكند ولباس احرام بپوشد، ودر هر دو صورت احرامش صحيح است. مسأله 171 - اگر احرام را فراموش كند وبه خاطرش نيايد مگر بعد از اتمام همه واجبات عمره تمتع ونتواند جبران كند، عمره او باطل است وبايد عدول به غير حج تمتع بكند. ولى اگر اعمال حج را

[ 54 ]

هم تمام كرد وبعد يادش آمد عملش صحيح است. مستحبات احرام مسأله 172 - مستحبات احرام چند چيز است: 1 - آن كه قبلا بدن خود را پاكيزه نموده وناخن وشارب خود را بگيرد وموى زير بغل وشانه را ازاله نمايد. 2 - كسى كه قصد حج دارد از اول ماه ذى القعدة، وشخصى كه قاصد عمره مفرده است پيش از يك ماه موى سر وريش را رها كند. 3 - آن كه پيش از احرام در ميقات غسل احرام بنمايد واين غسل از زن حائض ونفساء نيز صحيح است، وتقديم اين غسل بخصوص در صورتى كه خوف آن باشد كه در ميقات آب يافت نشود جايز است، ودر صورت تقديم اگر در ميقات آب يافت شد، مستحب است غسل را اعاده بنمايد، وبعد از اين غسل اگر مكلف لباسى را پوشيد، يا چيزى را خورد كه بر محرم حرام است، باز هم اعاده مستحب است، واگر مكلف در روز غسل نمود از غسل تا آخر شب آينده كفايت مىكند. و هم چنين اگر غسل را در شب نمود تا آخر روز آينده كافى است ولى اگر بعد از غسل وپيش از احرام به حدث اصغر محدث شد غسل را اعاده نمايد. 4 - آن كه دو جامه احرام از پنبه باشد.

[ 55 ]

5 - آن كه احرام را به ترتيب ذيل ببندد: در صورت تمكن بعد از فريضه ظهر، ودر صورت عدم تمكن بعد از فريضه ديگر، در صورت عدم تمكن از فريضه اداء بعد از فريضه قضاء محرم شود، ودر صورت عدم تمكن از آن، بعد از شش يا دو ركعت نماز نافله، در ركعت اول پس از حمد سوره توحيد، ودر ركعت دوم سوره جحد را بخواند، وشش ركعت افضل است وبعد از نماز حمد وثناى الهى را بجا آورد، وبر پيغمبر وآل او صلوات بفرستد. آنگاه بگويد: اللهم انى اسالك ان تجعلنى ممن استجاب لك وآمن بوعدك واتبع امرك فانى عبدك وفى قبضتك لا اوقى الا ما وقيت ولا آخذ الا ما اعطيت وقد ذكرت الحج فاسالك ان تعزم لى عليه على كتابك وسنة نبيك صلواتك عليه وآله وتقوينى على ما ضعفت وتسلم لى مناسكى في يسر منك وعافية واجعلنى من وفدك الذى رضيت وارتضيت وسميت وكتبت، اللهم انى خرجت من شقة بعيدة وانفقت مالى ابتغاء مرضاتك اللهم فتمم لى حجتى وعمرتى، اللهم انى اريد التمتع بالعمرة الى الحج على كتابك وسنة نبيك صلواتك عليه وآله، فان عرض لى عارض يحبسنى فخلنى حيث حبستنى بقدرك الذى قدرت على، اللهم ان تكن حجة فعمرة، احرم لك شعرى وبشرى ولحمى ودمى وعظامى ومخى وعصبى من النساء والثياب والطيب أبتغى بذلك وجهك والدار الاخرة. 6 - هنگام پوشيدن دو جامه احرام بگويد:

[ 56 ]

الحمد لله الذى رزقنى ما او آرى به عورتى واودى فيه فرضى وأعبد فيه ربى وأنتهى فيه الى ما امرنى، الحمد لله الذى قصدته فبلغنى واردته فاعاننى وقبلنى ولم يقطع بى ووجهه اردت فسلمنى فهو حصنى وكهفى وحرزى وظهرى وملاذى ورجائى ومنجاى وذخرى وعدتى في شدتى ورخائى. 7 - آن كه تلبيه ها را در حال احرام تكرار كند خصوصا در موارد زير: الف: وقت برخاستن از خواب. ب: بعد از هر نماز واجب ومستحب. ج: وقت رسيدن به سواره. د: هنگام بالا رفتن از تل يا سرازير شدن از آن. ه‍: وقت سوار شدن يا پياده شدن. و: هنگام سحر. زن حائض ونفساء وهمين طور جنب نيز اين تلبيه ها را بگويند. وشخص متمتع تلبيه گفتن او در عمره مستمر خواهد بود تا آن كه خانه هاى مكه را ببيند، واما تلبيه حج تا ظهر روز عرفه مستمر است. مكروهات احرام مسأله 173 - مكروهات احرام چند چيز است:

[ 57 ]

1 - احرام در جامه سياه، وافضل احرام در جامه سفيد است. 2 - خوابيدن محرم بر رختخواب وبالش زرد رنگ. 3 - احرام بستن در جامه چركين. واگر در حال احرام چرك شود بهتر آن است كه مكلف مادامى كه در حال احرام است آنرا نشويد. 4 - احرام بستن در جامه راه راه. 5 - استعمال حنا پيش از احرام در صورتى كه اثر آن تا حال احرام باقى بماند. 6 - حمام رفتن واولى آن است كه محرم بدن خود را با كيسه و مثل آن نسايد. 7 - لبيك گفتن محرم در جواب كسى كه او را صدا نمايد. فصل سوم: در آنچه بر محرم حرام مىشود وآن چند امر است اول: شكار صحرائى كه وحشى باشد، مگر در صورتى كه ترس داشته باشد از آزار آن. مسأله 174 - خوردن گوشت شكار بر محرم حرام است، خودش شكار كند يا غير خودش. مسأله 175 - نشان دادن شكار را به شكارچى بر محرم حرام

[ 58 ]

است. وهمين طور اعانت شكارچى به هر نحوى باشد بر محرم حرام است. مسأله 176 - اگر محرمى صيد را ذبح كند، از نظر خوردن در حكم ميته خواهد بود. در صورتى كه ذبح يعنى بريدن رگهاى چهارگانه به دست محرم باشد اما چنانچه با پرتاب تير صيد كرده باشد به احتياط واجب در حكم ميته است. بدون فرق بين آن كه محرم از آن استفاده نمايد يا محل. مسأله 177 - شكار دريائى براى محرم مانعى ندارد. وحيوان دريايى حيوانى است كه تخم وجوجه هر دو را در دريا كند. واين ملاك در صورتى است كه پرنده، زندگى آن گاهى در دريا باشد وگاهى در خشكى اما در غير اين پرندگان، دريايى بودن به آن است كه چنانچه در آب رها كنيم بتواند در آن زندگى كند. مسأله 178 - پرندگان جزء شكار صحرائى مىباشند وملخ نيز در حكم شكار صحرائى است. مسأله 179 - ذبح وخوردن حيوانات اهلى مانند مرغ خانگى و گاو وگوسفند وشتر مانع ندارد. مسأله 180 - احتياط واجب آن است كه زنبور را نكشد، اگر قصد اذيت او را نداشته باشد. مسأله 181 - نگاه داشتن صيد حرام است، بلكه بايد آن را رها كند اگر چه خودش مالك آن باشد. مثل اين كه همراه خود آورده

[ 59 ]

باشد. مسأله 182 - هر شكارى كه حرام است، جوجه وتخم آن نيز حرام است. در رابطه با شكار احكام بسيارى است، كه چون چندان محل حاجت نيست از بيان آنها خوددارى شد. دوم: جماع كردن با زن، وبوسيدن، ودست بازى كردن مرد با زوجه خويش، ونگاه شهوت آميز مرد به زوجه خويش، بلكه هر نوع لذت وتمتعى از زن بردن حرام است. مسأله 183 - اگر كسى در احرام عمره تمتع از روى علم وعمد با زن چه در قبل وچه در دبر ويا با مرد جماع كند، ظاهرا عمره اش باطل نشود، لكن بنابر احتياط بايد كفاره بدهد. واحتياط آن است كه اگر اين عمل قبل از سعى واقع شده عمره را تمام كند ودوباره آنرا بجا آورد. واحتياط بيشتر آن است كه سال ديگر حج را اعاده كند. مسأله 184 - اگر در عمره تمتع اين عمل را از روى علم وعمد پس از سعى مرتكب شود، عمره او صحيح است، وفقط كفاره بر او واجب مىشود. وكفاره آن بنابر احتياط مستحب يك شتر است، ثروتمند باشد يا نباشد. مسأله 185 - اگر در احرام حج اين عمل را از روى علم وعمد بجا آورد، چنانچه قبل از وقوف به عرفات بوده باشد، حج او فاسد است مسلما. واگر بعد از وقوف به عرفات وقبل از وقوف به

[ 60 ]

مشعر الحرام بوده باشد، بنابر اقوى حج او فاسد است. ودر هر دو صورت يك شتر كفاره آن است، واگر پيدا نشد يك گاو. مسأله 186 - در اين دو صورتى كه در مسأله قبل ذكر شد، بايد حج را تمام كند ودر سال ديگر نيز حج بجا آورد. مسأله 187 - اگر اين عمل بعد از وقوف به عرفات ومشعر واقع شد دو صورت دارد: يكى آن كه بعد از تمام شدن شوط سوم از طواف نساء مرتكب شده است، در اين صورت حج او صحيح است وكفاره هم ندارد بنابر اصح. دوم آن كه قبل از تمام شدن شوط سوم از طواف نساء مرتكب شده است، در اين صورت حج او صحيح است، وفقط بايد كفاره بدهد. مسأله 188 - اگر زنى را از روى شهوت ببوسد، وبعد از آن منى هم از او خارج بشود، كفاره آن يك شتر است. اما اگر منى خارج نشود كفاره آن يك گوسفند است. واگر بدون شهوت ببوسد، كفاره ندارد. مسأله 189 - اگر عمدا نگاه كند بغير زن خود وانزالش شود، بايد يك شتر كفاره بدهد، چنانكه غنى باشد واگر متوسط الحال باشد يك گاو، واگر فقير باشد يك گوسفند كفاره بدهد. مسأله 190 - اگر محرم به زن خودش از روى شهوت نگاه كند و انزالش شود، اقوى آن است كه يك شتر كفاره دارد. ولى اگر از روى شهوت نباشد كفاره ندارد.

[ 61 ]

مسأله 191 - اگر كسى از روى شهوت با زن خودش دست بازى كند وانزالش نشود، يك گوسفند كفاره آن است. واگر انزالش بشود يك شتر كفاره آن است بنابر احتياط واجب. مسأله 192 - اگر مردى با زن خود كه محرم است از روى اجبار جماع كند بر زن چيزى نيست، ومرد بايد علاوه بر كفاره خود كفاره زن را هم بدهد. واگر زن از روى رضايت جماع دهد، كفاره بر خود او است، ومرد بايد كفاره خودش را بدهد. وكفاره اى كه بايد بدهند گذشت. مسأله 193 - هر يك از اين امور كه موجب كفاره است، اگر با جهل به مسأله يا از روى غفلت يا از روى نسيان واقع شود به عمره و حج او ضرر نمىرساند. وبر شخص هم كفاره نيست. سوم: عقد كردن زن از براى خود يا غير، چه آن غير احرام بسته باشد ويا نبسته باشد ومحل باشد. مسأله 194 - جايز نيست شخص محرم شاهد شود از براى عقد، گرچه آن عقد براى غير محرم باشد. مسأله 195 - احتياط آنست كه شهادت ندهد بر عقد، هر چند كه در حال محرم نبودن شاهد عقد شده باشد، اگر چه جايز بودن آن خالى از قوت نيست. مسأله 196 - خواستگارى كردن در حال احرام جايز است، لكن بهتر است كه اين كار را انجام ندهند.

[ 62 ]

مسأله 197 - رجوع كردن به زنى كه طلاق رجعى داده است مانع ندارد. مسأله 198 - اگر زنى را در حال احرام براى خود عقد كند با علم به مسألة، آن زن بر او حرام دائمى مىشود. مسأله 199 - اگر زنى را با جهل به مسأله براى خود عقد كند، عقدى كه كرده است باطل است لكن حرام دائمى نمىشود، در صورت عدم دخول واحتياط آن است كه در صورت دخول آن زن را نگيرد. مسأله 200 - ظاهرا در احكامى كه ذكر شد فرقى بين زن عقدى وصيغه اى نيست. مسأله 201 - اگر زنى احرام بسته باشد ومردى كه محرم نيست او را به عقد خود در آورد، اين عقد باطل است. وچنانچه زن عالم به حكم بوده است عقد باطل است وبراى هميشه بر يكديگر حرام مىشوند. مسأله 202 - اگر كسى زنى را براى محرمى عقد كند، ومحرم دخول كند، پس اگر هر سه عالم به حكم وموضوع يعنى علم به اين كه زوج محرم است باشند بر هر كدام يك شتر كفاره است، واگر دخول نكند بر هيچ كدام كفاره نيست. ودر اين حكم فرق نيست بين آن كه زن وعاقد محل باشند يا محرم لكن شرط است كه زوج محرم باشد واگر بعضى از آنها عالم باشند وبعض ديگر عالم نباشند، بر آن كه عالم بوده

[ 63 ]

كفاره است. واين مسألة در صورتى كه فقط زوجه محرم باشد جريان ندارد. چهارم: استمناء يعنى طلب بيرون آمدن منى بدست يا غير آن هر چند به خيال باشد يا به بازى كردن با زن خود يا كس ديگر به هر نحو باشد، پس اگر منى خارج شود كفاره آن شتر است. واحتياط واجب آن است كه در جايى كه جماع موجب بطلان است، استمناء نيز موجب بطلان باشد به نحوى كه در جماع گفته شد. بلكه اگر استمناء از طريق بازى با ذكر باشد اقوى بطلان حج است. پنجم: استعمال عطريات است. يعنى مشك وزعفران وعود و ورس وبنابر احتياط از ساير عطريات وحتى كافور نيز اجتناب كند. مسأله 203 - ماليدن عطر بر بدن ولباس جايز نيست. وهمين طور پوشيدن لباسى كه بوى عطر مىدهد اگر چه قبلا به آن عطر ماليده شده باشد. مسأله 204 - خوردن چيزى كه بوى خوش مىدهد مثل زعفران جايز نيست. مسأله 205 - اگر به پوشيدن لباس يا خوردن غذائى كه بوى خوش مىدهد اضطرار پيدا كند بايد دماغ خود را بگيرد كه بوى خوش به آن نرسد. مسأله 206 - محرم بايد از گلها يا سبزيهايى كه بوى خوش مىدهد اجتناب كند. مگر بعضى از انواع كه صحرائى است مثل

[ 64 ]

(بومادران) و (درمنه) و (خزامى) كه مىگويند از خوشبوترين گلها است. مسأله 207 - احتياط آن است كه از (دارچينى) و (زنجبيل) و (هل) وامثال آنها اجتناب كند. مسأله 208 - از ميوه هاى خوشبو از قبيل سيب وبه اجتناب لازم نيست. وخوردن وبوئيدن آنها مانع ندارد. مسأله 209 - اقوى حرمت گرفتن دماغ است از بوى بد. لكن فرار كردن از بوى بد به تند رفتن عيب ندارد. مسأله 210 - خريد وفروش عطريات اشكال ندارد. لكن نبايد آنها را براى امتحان بو كند يا استعمال كند. مسأله 211 - بنابر احتياط واجب كفاره استعمال بوى خوش از روى عمد وعلم يك گوسفند است. اما اگر استعمال به طريق خوردن باشد اقوى آن است كه يك گوسفند كفاره بدهد. مسأله 212 - خلوق كعبه حرام نيست. وآن چيزى است كه كعبه را به آن خوشبو مىكنند يعنى عطرى است مركب از انواع خاصه اى از عطريات وزعفران ومشتمل است بر روغنى كه به وسيله آن به كعبه ماليده مىشود ومقصود از بين بردن آلودگيهايى است كه در اثر استلام كعبه به وجود مىآيد ولذا در پاره اى از روايات از خلوق به ظهور تعبير شده است. مسأله 213 - اگر بوى خوش را مكرر استعمال كرد در وقت

[ 65 ]

واحد، بعيد نيست كه يك گوسفند كفايت بكند، لكن احتياط در تعدد است، واگر در اوقات متعددة استعمال كرد، بنابر اقوى بايد كفاره را متعدد بدهد. واگر بعد از استعمال كفاره داد وباز استعمال كرد واجب است كه دوباره كفاره بدهد. ششم: پوشيدن چيز دوخته مثل پيراهن و زير جامه وقبا وامثال آنها. مسأله 214 - چيزهايى كه شبيه به دوخته است مثل پيراهنهايى كه با چرخ يا با دست مىبافند يا چيزهايى را كه با نمد، به شكل بالاپوش مىمالند، مثل كليجه وپستك وكلاه وغير آن، جايز نيست پوشيدن آنها. مسأله 215 - اقوى آن است كه از مطلق چيزهاى دوخته اجتناب كند. هر چند كم باشد مثل كمربند دوخته وشب كلاه. مسأله 216 - هميانى را كه در آن پول مىگذارند اشكال ندارد به كمر ببندد، هر چند دوخته باشد، وبهتر آن است كه بى گره باشد. اما اگر بتواند هميان دوخته نشده تهيه كند نمىتواند از هميان دوخته شده استفاده كند. مسأله 217 - فتق بند اگر دوخته باشد براى ضرورت جايز است ببندد، لكن اولى آن است كه كفاره بدهد. مسأله 218 - اگر به لباس دوخته احتياج پيدا كرد جايز است بپوشد، ولى بايد كفاره بدهد.

[ 66 ]

مسأله 219 - جايز است گره زدن لباس احرام، ولى احتياط در گره نزدن است. واحتياط واجب آن است كه لنگ را به گردن گره نزنند. مسأله 220 - جايز است كه لباس احرام را با سوزن يا چيز ديگر بعضى را به بعضى وصل كند. گرچه احتياط در ترك آن است. مسأله 221 - از براى زنها جايز است لباس دوخته هر قدر كه مىخواهند بپوشند وكفاره هم ندارد. بلى جايز نيست از براى آنها پوشيدن (قفازين) وآن چيزى بوده كه زنهاى عرب در آن پنبه مىگذاشتند ودست مىكردند براى حفظ از سرما. مسأله 222 - كفاره پوشيدن لباس دوخته يك گوسفند است. مسأله 223 - اگر محرم چند قسم لباس دوخته بپوشد مثل پيراهن وقبا وعبا، براى هر كدام يك كفاره بايد بدهد. واحتياط واجب آنست كه اگر آنها را توى هم كرد ويك دفعه پوشيد باز براى هر كدام يك كفاره بدهد. مسأله 224 - اگر از روى اضطرار لباسهاى متعدد بپوشد، كفاره ساقط نمىشود. مسأله 225 - اگر يك قسم لباس بپوشد مثل پيراهن وكفاره بدهد، وباز پيراهن ديگر بپوشد يا آنرا كه پوشيده بكند وباز بپوشد، بايد براى دفعه ديگر نيز كفاره بدهد. مسأله 226 - احتياط واجب آنست كه اگر چند لباس از يك نوع

[ 67 ]

بپوشد، مثل چند قبا يا چند پيراهن، چه در مجلس واحد باشد وچه در مجالس عديده، براى هر كدام يك كفاره بدهد. هفتم: سرمه كشيدن به چيز سياهى كه در آن زينب باشد، هر چند قصد زينت هم نكند. واحتياط واجب اجتناب مطلق از سرمه است كه در آن زينت باشد. بلكه اگر بوى خوش داشته باشد بنابر اقوى حرام است. مسأله 227 - حرام بودن سرمه كشيدن به زن اختصاص ندارد و براى مرد نيز حرام است. مسأله 228 - در سرمه كشيدن كفاره نيست. اما چنانچه در او يكى از انواع عطريات بكار رفته باشد وبوى خوش از آن استشمام شود، اقوى آن است كه كفاره بدهد ودر صورت عدم استشمام احتياط مستحب در كفاره است. مسأله 229 - در صورتى كه احتياج به سرمه كشيدن داشته باشد، مانعى ندارد. هشتم: نگاه كردن در آينه. ودر اين حكم فرقى بين زن ومرد نيست. مسأله 230 - نگاه كردن به اجسام صاف صيقل داده شده كه عكس در آن پيداست ونگاه كردن در آب صاف اشكال ندارد. مسأله 231 - عينك زدن اگر زينت نباشد وبه قصد زينت هم نباشد اشكال ندارد، ولى اگر زينت محسوب شود ويا به قصد زينت

[ 68 ]

باشد جايز نيست. مسأله 232 - در نظر كردن به آينه كفاره نيست، لكن مستحب است كه بعد از نگاه كردن لبيك بگويد. مسأله 233 - اگر در اطاقى كه شخص در آن سكونت دارد آينه باشد، وبداند كه گاهى چشم او سهوا به آينه مى افتد اشكال ندارد. لكن احتياط آنست كه آنرا بردارد يا چيزى روى آن بيندازد. مسأله 234 - احتياط آنست كه به آينه نگاه نكند، اگر چه براى تزيين نباشد. نهم: پوشيدن چكمه وگيوه وجوراب وهر چيزى كه تمام روى پا را مىگيرد. مسأله 235 - اين حكم اختصاص به مردان دارد وبراى زن مانع ندارد. مسأله 236 - اگر مرد محتاج شود به پوشيدن چيزى كه روى پا را مىگيرد، اولى آن است كه روى آن را شكاف دهد. مسأله 237 - اگر محرم چيزى بپوشد كه روى پا را مىگيرد احتياط آن است كه يك گوسفند كفاره بدهد. دهم: فسوق است، وآن اختصاص به دروغ گفتن ندارد. بلكه فحش دادن وفخر به ديگران كردن نيز فسوق است. واز براى فسوق كفاره نيست، فقط بايد استغفار كند. ومستحب است چيزى كفاره بدهد واگر گاو ذبح كند بهتر است.

[ 69 ]

يازدهم: جدال است وآن گفتن (لاوالله) و (بلى والله) است. مسأله 238 - گفتن كلمه (لا) وكلمه (بلى)، ودر ساير لغات مرادف آنها مثل (نه) و (آرى) دخالتى در جدال ندارد. بلكه قسم خوردن در مقام اثبات مطلب يا رد غير، جدال است. مسأله 239 - قسم اگر به لفظ (الله) باشد، يا مرادف آن مثل (خدا) در زبان فارسى جدال است. واما قسم به غير خدا به هر كس باشد ملحق به جدال نيست. مسأله 240 - احتياط واجب الحاق ساير اسماء الله است به لفظ جلاله، پس اگر كسى قسم بخورد به رحمان ورحيم وخالق سموات و ارض، به احتياط واجب جدال محسوب مىشود در صورتى كه مشتمل بر كلمه لا ويا بلى باشد. مسأله 241 - در مقام ضرورت براى اثبات حقى يا ابطال باطلى جايز است به جلالة يا غير آن قسم بخورد. مسأله 242 - اگر در جدال راستگو باشد، در كمتر از سه مرتبه چيزى بر او نيست مگر استغفار. ودر مرتبه سوم كفاره بايد بدهد. و كفاره آن يك گوسفند است. مسأله 243 - اگر در جدال دروغگو باشد واجب است كه در مرتبه اول گوسفند كفاره بدهد واحتياط واجب آن است كه در مرتبه دوم يك گاو ودر مرتبه سوم يك شتر كفاره بدهد واحتياط كامل به اين تحقق پيدا مىكند كه در مرتبه دوم بين گوسفند وگاو ودر مرتبه

[ 70 ]

سوم بين گاو وشتر جمع نمايد. مسأله 244 - اگر در جدال به دروغ در دفعه اول يك گوسفند به عنوان كفاره ذبح كرد، بعيد نيست كه اگر بعد از آن جدال به دروغ بكند، كفاره آن يك گوسفند باشد نه يك گاو. مسأله 245 - اگر در جدال به دروغ دو مرتبه جدال كرد ويك گاو براى كفاره ذبح كرد، وبعد يك مرتبه ديگر جدال كرد به دروغ، ظاهرا يك گوسفند كفاره آن است. واگر بعد از ذبح گاو دو مرتبه دروغ گفت وجدال كرد ظاهرا يك گاو كفاره آن است. مسأله 246 - اگر به راست جدال كرد بيشتر از سه مرتبه هر مقدار باشد، كفاره آن يك گوسفند است. مگر آن كه بعد از سه مرتبه كفاره بدهد، كه در اين صورت اگر سه مرتبه ديگر به يا بيشتر به راست جدال كند بايد يك گوسفند ذبح كند. مسأله 247 - اگر به دروغ ده مرتبه يا بيشتر جدال كند كفاره آن يك شتر است ظاهرا مگر آن كه پس از سه مرتبه يا زيادتر، كفاره را بدهد، كه در اين صورت در دفعه اول گوسفند ودر دفعه دوم گاو ودر دفعه سوم شتر است. دوازدهم: كشتن جانورانى كه در بدن انسان يا حيوانات ديگر ساكن مىشوند مثل شپش وكك وكنه. مسأله 248 - جايز نيست انداختن شپش وكك را از بدن. مسأله 249 - جايز نيست نقل كردن آن را از مكانى كه محفوظ

[ 71 ]

است، به جائى كه از آن ساقط شود وبيفتد. واحتياط آنست كه به محلى كه در معرض آن است كه بيفتد نقل ندهد. مسأله 250 - احتياط مستحب آنست كه آن را از محلى به محل ديگر از بدن نقل ندهند، اگر محل اول محفوظ تر است. مسأله 251 - بعيد نيست كه در كشتن يا انتقال دادن جانوران ذكر شده، كفاره نباشد لكن احتياطا يك كف از طعام صدقه بدهد. سيزدهم: انگشتر به دست كردن به جهت زينت. اما اگر براى استحباب باشد مانع ندارد. مسأله 252 - اگر انگشتر به دست كند نه براى زينت ونه براى استحباب مثل آن كه براى خاصيتى بدست كند، اشكال ندارد. مسأله 253 - احتياط واجب آن است كه محرم (حنا) براى زينت نبندد، بلكه اگر زينت باشد ولو قصد نكند، احتياط در ترك است، بلكه حرمت آن در هر دو صورت خالى از وجه نيست. مسأله 254 - اگر قبل از احرام (حنا) ببندد، چه به قصد زينت باشد يا نباشد، چه اثرش تا زمان احرام بماند يا نماند، مانع ندارد ولى احتياط خوبست. مسأله 255 - انگشتر به دست كردن وحنا بستن كفاره ندارد. چهاردهم: پوشيدن زيور است براى زن به جهت زينت. مسأله 256 - اگر زيور زينت باشد، احتياط واجب آن است كه ترك كند، هر چند قصد تزيين نداشته باشد. بلكه حرمت آن خالى از

[ 72 ]

قوت نيست. مسأله 257 - زيورهائى را كه قبل از احرام عادت داشته به پوشيدن آنها، لازم نيست براى احرام بيرون بياورد. مسأله 258 - زيورهائى را كه عادت داشته به پوشيدن آنها نبايد به مرد نشان دهد، حتى به شوهر خود. مسأله 259 - پوشيدن زيور حرام است ولى كفاره ندارد. پانزدهم: روغن ماليدن است به بدن. مسأله 260 - اقوى حرام بودن ماليدن روغن است اگر چه بوى خوش در آن نباشد. مسأله 261 - جايز نيست روغنى كه بوى خوش در آن است، پيش از احرام استعمال كند، اگر اثرش تا وقت احرام باقى مىماند. مسأله 262 - اگر از روى اضطرار واحتياج روغن بمالد عيبى ندارد. مسأله 263 - خوردن روغن مانع ندارد اگر در آن بوى خوش مثل زعفران نباشد. مسأله 264 - اگر در روغن بوى خوش نباشد، در ماليدن آن كفاره نيست. مسأله 265 - اگر در روغن بوى خوش باشد كفاره خوردن آن يك گوسفند است اگر چه از روى اضطرار باشد. ودر غير مصرف خوردن هم احتياطا كفاره را بدهد.

[ 73 ]

شانزدهم: ازاله مو است از بدن خود يا غير خود چه محرم باشد چه محل. مسأله 266 - در حرمت ازاله مو فرقى نيست كه كم باشد يا زياد بلكه ازاله يك مو نيز حرام است. مسأله 267 - ازاله مو اگر از روى ضرورت باشد مانعى ندارد، مثل زيادى شپش ودردسر وموى چشم كه اذيت مىكند. مسأله 268 - اگر در وقت غسل يا وضو موئى بدون قصد كنده شود اشكال ندارد. مسأله 269 - در ازاله مو فرقى نيست بين تراشيدن يا نوره ماليدن يا كندن يا قيچى كردن وغير آن. مسأله 270 - كفاره سر تراشيدن اگر به جهت ضرورت باشد دوازده مد (طعام) است كه بايد به شش مسكين بدهد، يا سه روز روزه بگيرد، يا يك گوسفند قربانى كند. ومد تقريبا يك چارك (ده سير) است. مسأله 271 - اگر تراشيدن از روى ضرورت نباشد، احتياط واجب آن است كه يك گوسفند كفاره بدهد. بلكه تعين گوسفند در اين صورت بعيد نيست. مسأله 272 - اگر از زير هر دو بغل خود ازاله مو كند، بايد يك گوسفند ذبح كند براى كفاره. بلكه احتياط آن است كه اگر از زير يك بغل هم ازاله مو كند يك گوسفند كفاره بدهد.

[ 74 ]

مسأله 273 - اگر موى سر را به غير تراشيدن ازاله كند، احتياط واجب آن است كه همان كفاره تراشيدن را بدهد. مسأله 274 - اگر در غير حال وضو يا غسل به سر يا ريش خود بكشد، ويك مو يا بيشتر بيفتد احتياط آن است كه يك كف طعام صدقه بدهد. هفدهم: پوشانيدن مرد است سر خود را با هر چيزى كه او را بپوشاند. مسأله 275 - احتياط واجب آن است كه سر را به چيزهاى غير پوششى هم نپوشاند. مثل گل وحنا ودوا وپوشال وغير آن. مسأله 276 - احتياط واجب آن است كه چيزى را براى حمل و غير آن بر سر نگذارد. مسأله 277 - احتياط آن است كه با برخى از اعضاى بدن خود، سر را نپوشاند مثلا دستها را روى سر نگذارد. مسأله 278 - جايز نيست سر را زير آب كند. بلكه جايز نيست زير مايع ديگرى مثل گلاب وسركه وغير آن كند. مسأله 279 - در حكم سر است بعض سر، پس نبايد بعض سر را هم بپوشاند. واحتياط واجب آن است كه بر بعض سر چيزى را حمل ننمايند. مسأله 280 - گوشها ظاهرا از سر محسوب است پس نبايد آنها را پوشانيد.

[ 75 ]

مسأله 281 - پوشيدن رو براى مردان مانعى ندارد واز سر محسوب نيست. پس در وقت خواب مانعى از پوشيدن آن نيست. مسأله 282 - گذاشتن بند خيك آب بر سر از حكم پوشش استثنا شده ومانع ندارد. مسأله 283 - دستمالى را كه براى سر درد به سر مىبندد عيب ندارد. مسأله 284 - گذاشتن سر روى بالش براى خوابيدن مانع ندارد. مسأله 285 - اگر پارچه اى را روى كمانى بيندازند به نحوى كه بالاى سر باشد وسر را زير آن كنند براى حفظ از پشه مانع ندارد. و همچنين رفتن در پشه بند اشكال ندارد. مسأله 286 - زير دوش حمام رفتن براى محرم مانع ندارد، لكن زيرا آبشارى كه سر را فرو گيرد جايز نيست. مسأله 287 - اگر سر را شست نبايد با حوله ودستمال خشك كند. وبعض سر هم در حكم همه است. مسأله 288 - در وقت خوابيدن مرد نبايد سر خود را بپوشاند. و اگر بدون التفات پوشانيد بايد فورا آن را باز كند. وهمين طور اگر از روى فراموشى پوشانيد، واجب است فورا سر را باز كند. ومستحب است تلبيه بگويد بلكه احوط است گفتن آن. مسأله 289 - اگر سر را بپوشاند به نحوى از انحاء، كفاره آن يك گوسفند است، واحتياط واجب آن است كه براى پوشاندن بعض سر،

[ 76 ]

كفاره دهد. مسأله 290 - احتياط مستحب آن است كه اگر سر را مكرر پوشانيد، كفاره را هم مكرر بدهد، يعنى براى هر دفعه يك گوسفند كفاره است. مسأله 291 - اگر سر را پوشانيد وگوسفند را براى كفاره ذبح كرد وباز سر را پوشانيد احتياط به كفاره دادن دوباره خيلى مطلوب است گرچه وجوبش معلوم نيست. مسأله 292 - كفاره در صورتى واجب است كه از روى علم به مسأله وعمد سر را بپوشاند. پس اگر از روى ندانستن مسأله يا غفلت يا سهو ونسيان بپوشاند كفاره ندارد. هيجدهم: پوشانيدن زن است روى خود را به نقاب ورو بند و برقع. مسأله 293 - پوشانيدن رو را به هر چيز اگر چيزهاى غير متعارف باشد، مثل پوشال وگل وچيزهاى ديگر به احتياط واجب جايز نيست. وجايز نيست با باد بزن روى خود را بپوشاند. مسأله 294 - بعض رو در حكم تمام آن است وبنابر اقوى پوشاندن صورت در قسمت پائينى آن يعنى از بينى تا چانه جايز نيست ودر قسمت بالايى آن به احتياط واجب. مسأله 295 - اگر دست هاى خود را روى صورت بگذارد مانع ندارد.

[ 77 ]

مسأله 296 - اگر روى خود را براى خوابيدن روى بالش بگذارد مانع ندارد. مسأله 297 - واجب است براى نماز سر را بپوشاند، ومقدمة براى پوشاندن سر كمى از اطراف رو را بپوشاند. لكن واجب است بعد از نماز فورا آن را باز كند. مسأله 298 - جايز است براى رو گرفتن از نامحرم چادر يا جامه را كه به سر افكنده پائين بيندازد تا محاذى بينى، بلكه چانه، وبلكه در صورت احتياج تا گردن، وچيزى بر او نيست. مسأله 299 - بهتر آن است كه آن چيزى را كه در موقع حاجت از سر پائين مىاندازد با دست يا چيز ديگر دور از رو نگه دارد كه به صورت نچسبد. بلكه اين كار احوط است. مسأله 300 - احتياط مستحب آن است كه در صورتى كه جامه را از صورت خويش دور نگه نداشت كفاره داده شود. مسأله 301 - در نقاب انداختن وپوشاندن رو به هر نحو كه باشد كفاره لازم نيست. گرچه موافق احتياط است. نوزدهم: سايه قرار دادن مرد است بالاى سر خود در حال سير وراه پيمودن. مسأله 302 - سايه قرار دادن براى مردان جايز نيست. اما براى زنها وبچه ها جايز است وكفاره هم ندارد. مسأله 303 - حرمت تظليل يعنى بر بالاى سر، سايه قرار دادن،

[ 78 ]

اختصاص به طى منزل ودر حال حركت بودن دارد اما در حالى كه در محلى منزل نمايد، در منى باشد يا غير آن، زير سايه رفتن مانع ندارد، وبا چتر ومثل آن سايه بر سر قرار دادن مانع ندارد، اگر چه در حال راه رفتن باشد. پس مانع ندارد كه در منى از چادر خود تا محلى كه ذبح مىكنند يا محلى كه رمى جمرات مىكنند با چتر برود، گر چه احتياط مستحب ترك آن است در حال راه رفتن. مسأله 304 - فرق نيست در حرام بودن سايه قرار دادن در وقت طى كردن منزل بين آن كه در محملى باشد كه روپوش دارد يا در اتومبيل سر پوشيده باشد يا در هواپيما باشد يا زير سقف كشتى باشد. مسأله 305 - حركت در جنب محمل واستظلال به محمل براى ما شى جايز است. مسأله 306 - كسانى كه از تهران يا جاى ديگر مىخواهند با هواپيما به مكه مشرف شوند، اگر نذر كنند براى احرام بستن از تهران، نذر آنها صحيح است وبايد محرم شوند. واگر راه ديگرى نباشد جز هواپيما، بايد به حج بروند. لكن براى زير سقف بودن در حال طى منزل بايد كفاره بدهند. مسأله 307 - نشستن در زير سقف در حال طى منزل در شب خلاف احتياط است، گرچه جايز بودن آن به نظر بعيد نمىرسد. بنابر اين بعيد نيست جايز بودن نشستن محرم در هواپيمايى كه شب حركت مىكند.

[ 79 ]

مسأله 308 - در جايز نبودن سايه بالاى سر قرار دادن فرقى نيست بين سواره وپياده. مسأله 309 - كسانى كه كشتى سوار مىشوند در حال احرام زير سقف نبايد بروند، لكن در كنار ديوار كشتى كه سايه ظاهرا نشستن جايز است. مسأله 310 - استظلال در وقت طى منزل براى عذرى مثل شدت گرما يا شدت سرما يا بارندگى جايز است، لكن بايد كفاره بدهد. مسأله 311 - كفاره سايه قرار دادن در حال طى منزل يك گوسفند است. چه با عذر سايه افكنده باشد وچه با اختيار بنابر اقوى. مسأله 312 - كفاره استظلال در احرام عمره وحج، بنابر اقوى يك گوسفند است. هر چند بيش از يك مرتبه سايه قرار داده باشد. بيستم: بيرون آوردن خون از بدن خود. مسأله 313 - بيرون آوردن خون از بدن ديگرى مثل حجامت كردن او يا دندان او را كشيدن حرام نيست. مسأله 314 - جايز نيست با خراشيدن خون از بدن بيرون آورد، وبا مسواك نمودن خون از ريشه دندان بيرون آوردن جايز نيست. مسأله 315 - جايز است در حال احتياج خون بگيرد به حجامت وغير آن، وهمين طور خون دمل را بيرون آوردن در حال

[ 80 ]

احتياج. مسأله 316 - خون از بدن در آوردن كفاره ندارد. هر چند بدون عذر باشد. بيست ويكم: ناخن گرفتن. مسأله 317 - جايز نيست بعض ناخن را هم بگيرد مگر آن كه موجب آزار شود، مثل آن كه بعض آن افتاده باشد وبعض ديگر موجب آزار او باشد. مسأله 318 - در حرمت ناخن گرفتن فرقى بين ناخن دست و ناخن پا نمىكند. مسأله 319 - فرقى نيست بين آلات ناخن گيرى، قيچى باشد يا چاقو يا ناخن گير، واحتياط واجب آن است كه ازاله ناخن نكند به هيچ وجه، حتى به سوهان ودندان. مسأله 320 - اگر انگشت زيادى داشته باشد جايز نيست ناخن آن را بگيرد احتياطا، و هم چنين است اگر دست زيادى داشته باشد. هر چند بعيد نيست جواز، اگر معلوم شود آن انگشت يا آن دست زيادى است. مسأله 321 - اگر يك ناخن از دست يا پا بگيرد يك مد طعام بايد كفاره بدهد، وبراى هر ناخن دست تا به ده نرسيده بايد يك مد طعام بدهد، و هم چنين در ناخنهاى پا. مسأله 322 - اگر تمام ناخن هاى دستها وپاها را در يك مجلس

[ 81 ]

بگيرد يك گوسفند كفاره آن است. مسأله 323 - اگر ناخن دستها را تماما در يك مجلس يا چند مجلس بگيرد، ودر محل ديگر يا چند محل ديگر ناخن پاها را بگيرد، كفاره آن دو گوسفند است. مسأله 324 - اگر تمام ناخن دستها را بگيرد وناخن پاها را كمتر از ده ناخن بگيرد يك گوسفند براى ناخن دست وبراى هر يك از ناخن هاى پا يك مد طعام بايد بدهد. و هم چنين است اگر ناخن پاها را بگيرد تماما وناخن دست ها را كمتر از ده بگيرد. مسأله 325 - اگر پنج ناخن از پا بگيرد وپنج ناخن از دست بگيرد، براى هر كدام بايد يك مد طعام كفاره بدهد. و هم چنين است اگر كمتر از ده در هر يك از دست وپا بگيرد، براى هر كدام يك مد بايد كفاره بدهد. مسأله 326 - اگر بيشتر از ده ناخن داشته باشد، پس اگر تمام را بگيرد بايد يك گوسفند بدهد. ولى احتياط مستحب آنست كه براى هر كدام از ناخن هاى زيادى از ده تا يك مد كفاره بدهد. مسأله 327 - اگر كسى كه بيشتر از ده ناخن دارد ده ناخن اصلى را بگيرد، احتياط واجب آن است كه يك گوسفند بدهد. واگر بعضى از ناخنهاى اصلى وبعضى از ناخن هاى زيادى را بگيرد، براى هر يك از ناخن هاى اصلى بايد يك مد بدهد. وبراى زيادى ها هم احتياط مستحب آن است كه كفاره بدهد.

[ 82 ]

مسأله 328 - اگر تمام ناخن هاى دست را گرفت وكفاره آن را داد وبعد در همان مجلس ناخن هاى پا را تماما گرفت بايد يك گوسفند ديگر كفاره بدهد. مسأله 329 - اگر كسى كمتر از ده ناخن داشت وتمام آنرا گرفت، براى هر يك بايد يك مد طعام بدهد. واحتياط مستحب آن است كه يك گوسفند ذبح كند. مسأله 330 - اگر محتاج شد به گرفتن ناخن احتياط مستحب آن است كه كفاره به همان نحو كه ذكر شد بدهد ودر اين صورت اكتفاء و به يك مشت طعام در مقابل هر ناخن كفايت مىكند. بيست ودوم: كندن دندان حرام است در صورتى كه خون بيايد ودر غير اين صورت مستحب است ترك آن. وكفاره آن يك گوسفند در صورت خون آمدن. بيست وسوم: كندن يا بريدن درخت يا گياهى كه در حرم روئيده باشد. مسأله 331 - اگر گياهى يا درختى در منزل محرم روئيده شده باشد بعد از آن كه منزل او شده پس اگر آن را خودش كاشته باشد جايز است آنرا بكند ويا قطع كند. مسأله 332 - اگر درختى در منزل او روئيده، بعد از آن كه منزل او شده، لكن خودش آنرا نكاشته باشد، احتياط آن است كه آن را قطع نكند گرچه اقوى جواز است.

[ 83 ]

مسأله 333 - اگر منزلى خريده باشد كه داراى درخت وگياه است نبايد آنرا قطع كند. مسأله 334 - درختهاى ميوه ودرخت خرما از اين حكم بيرون است ومى تواند آنها را قطع كند. وگياه (اذخر) كه گياه معروفى است از حكم مستثنى است وقطع آن مانع ندارد. مسأله 335 - درختى را كه كندن آن جايز نيست وچنانكه بكند، احتياط آن است كه اگر بزرگ باشد يك گاو كفاره بدهد، واگر كوچك باشد يك گوسفند كفاره بدهد. مسأله 336 - اگر بعض درخت را قطع كند اقوى آن است كه قيمت آن را كفاره بدهد. مسأله 337 - در قطع گياهان كفاره نيست به جز استغفار. مسأله 338 - جايز است كه شتر خود را بگذارد كه علف بخورد ونيز مى تواند براى شتر خودش علف را قطع كند. مسأله 339 - آنچه ذكر شد از قطع درخت وگياه حرم، مختص به محرم نيست بلكه براى همه كس ثابت است. مسأله 340 - اگر به نحو متعارف راه برود وگياهى از راه رفتن او قطع شود اشكالى ندارد. بيست وچهارم: سلاح در برداشتن وبر خود پوشاندن، مثل شمشير ونيزه وتفنگ و هر چه از آلات جنگ باشد مگر براى ضرورت. واحتياط واجب آن است كه سلاح را همراه خود قرار ندهد.

[ 84 ]

مسائل متفرقه محرمات احرام مسأله 341 - اگر حاجى در حال احرام براى سردرد دستمالى به دور سر ببندد اگر چه تمام سر را بگيرد كفاره ندارد. مسأله 342 - آنچه در حال احرام حرام است، سايه بر سر قرار دادن است. بنابر اين اگر ماشين از زير پلهائى كه در مسير واقع شده برود وبه ناچار محرمين از زير پلها عبور كنند، ويا در محل بنزين در زير سقف متوقف شود ومحرمين زير سقف قرار گيرند اشكالى پيدا نمىشود وكفاره هم ندارد. مسأله 343 - شخصى كه با ماشين مسقف رانندگى مىكند بايد در هر احرام يك گوسفند كفاره بدهد. وبا تكرار پياده وسوار شدن كفاره تكرار نمىشود. و هم چنين در ساير موارد سايه بر سر قرار دادن. مسأله 344 - پوشيدن نعلينى كه بندهاى عريضى داشته باشد ولى تمام روى پا را نگيرد در حال احرام مانعى ندارد. مسأله 345 - در شب استظلال نيست بنابر اين جايز است محرم در شب با ماشين سقف دار به مكه برود. ولى در هواى ابرى در روز جايز نيست، مگر ابر طورى تيره باشد كه استظلال صدق نكند. مسأله 346 - جايز است از جاهاى دور مثل تهران با نذر محرم شود. ولى اگر از زير سقف سفر مىكند بايد كفاره بدهد.

[ 85 ]

مسأله 347 - تزريق آمپول در حال احرام مانع ندارد. ولى اگر موجب بيرون آمدن خون از بدن مىشود تزريق نكند مگر در مورد حاجت وضرورت. مسأله 348 - در حرمت سايه بر سر قرار دادن در طى منزل، فرقى بين سايه اى كه با شخص حركت كند مثل چتر وماشين مسقف وسايه ثابت مثل پل وغيره نيست. وفرقى بين اجبار واختيار نيست ولى بر عبور از زير پلهائى كه در جاده ها هست صادق نيست. مسأله 349 - كسى كه حجش را باطل كند، اگر حج فاسد شده را به اتمام رسانده از احرام خارج شده وگرنه در احرام باقى است. مسأله 350 - بعد از آن كه محرم به منزل رسيد ولو در محله هاى جديد مكه كه از مسجد الحرام دور هستند مىتواند براى رفتن به مسجد الحرام در ماشينهاى مسقف سوار شود يا زير سايه برود. مستحبات دخول حرم 1 - به هنگام رسيدن به حرم وبه جهت دخول حرم غسل نمايد. 2 - از براى تواضع وفروتنى نسبت به حضرت حق جلت وعلا پا برهنه شده ونعلين خود را در دست گرفته داخل حرم شود واين عمل ثواب زيادى دارد. 3 - وقت دخول حرم اين دعا را بخواند:

[ 86 ]

اللهم انك قلت في كتابك وقولك الحق: واذن في الناس بالحج يأتوك رجالا وعلى كل ضامر ياتين من كل فج عميق. اللهم انى ارجوان اكون ممن اجاب دعوتك وقد جئت من شقة بعيدة وفج عميق سامعا لندائك ومستجيبا لك مطيعا لامرك وكل ذلك بفضلك على واحسانك الى فلك الحمد على ما وفقتنى له أبتغى بذلك الزلفة عندك والقربة اليك والمنزلة لديك والمغفرة لذنوبى والتوبة على منها بمنك، اللهم صل على محمد وآل محمد وحرم بدنى على النار وآمنى من عذابك وعقابك برحمتك يا ارحم الراحمين. 4 - وقت دخول حرم مقدارى از علف (اذخر) گرفته آنرا بجود. مستحبات دخول مكه معظمه براى دخول مكه معظمه نيز مستحب است مكلف غسل بنمايد. وهنگامى كه وارد مكه مىشود با حالت تواضع وارد شود، و كسى كه از راه مدينه برود از بالاى مكه داخل شده ووقت بيرون آمدن از پائين آن بيرون آيد. آداب دخول مسجد الحرام مستحب است مكلف براى دخول مسجد الحرام غسل بنمايد

[ 87 ]

و هم چنين مستحب است با پاى برهنه وبا حالت سكينه ووقار وارد شود. وهنگام ورود از درب (بنى شيبه) وارد شود. ومستحب است بر درب مسجد الحرام ايستاده، بگويد: السلام عليك ايها النبى ورحمة الله وبركاته، بسم الله وبالله وما شاء الله، السلام على انبياء الله ورسله، السلام على رسول الله، السلام على ابراهيم خليل الله، والحمد لله رب العالمين. ودر روايت ديگر وارد است كه نزد درب مسجد بگويد: بسم الله وبالله ومن الله والى الله وما شاء الله وعلى ملة رسول الله صلى الله عليه وآله، وخير الاسماء لله، والحمد لله، والسلام على رسول الله، السلام على محمد بن عبد الله، السلام عليك ايها النبى ورحمة الله وبركاته، السلام على انبياء الله ورسله، السلام على خليل الله الرحمن، السلام على المرسلين، والحمد لله رب العالمين، السلام علينا وعلى عباد الله الصالحين، اللهم صل على محمد وآل محمد، وبارك على محمد وآل محمد، وارحم محمدا وآل محمد، كما صليت وباركت وترحمت على ابراهيم وآل ابراهيم انك حميد مجيد، اللهم صل على محمد وآل محمد عبدك ورسولك، اللهم صل على ابراهيم خليلك وعلى انبيائك ورسلك وسلم عليهم، وسلام على المرسلين، والحمد لله رب العالمين، اللهم افتح لى ابواب رحمتك، واستعملنى في طاعتك ومرضاتك، واحفظنى بحفظ الايمان ابدا ما ابقيتنى، جل ثناء وجهك، الحمد لله الذى جعلنى من وفده وزواره وجعلنى ممن يعمر مساجده،

[ 88 ]

وجعلنى ممن يناجيه، اللهم انى عبدك وزائرك في بيتك وعلى كل ماتى حق لمن اتاه وزاره، وانت خير ماتى واكرم مزور، فاسالك يا الله يا رحمن بانك انت الله لا اله الا انت وحدك لاشريك لك بانك واحد احد صمد لم تلد ولم تولد ولم يكن له (لك خ ل) كفوا احد، وان محمدا عبدك ورسولك صلى الله عليه وعلى اهل بيته، يا جواد يا كريم يا ماجد يا جبار يا كريم، اسألك ان تجعل تحفتك اياى بزيارتى اياك اول شيئ تعطينى فكاك رقبتى من النار. پس سه مرتبه مىگويد: اللهم فك رقبتى من النار. پس مىگويد: واوسع على من رزقك الحلال الطيب وادرأ عنى شر شياطين الجن والانس وشر فسقة العرب والعجم. پس داخل مسجد الحرام شود ورو به كعبه دستها را بلند نموده وبگويد: اللهم انى اسالك في مقامى هذا وفى اول مناسكى ان تقبل توبتى، وان تتجاوز عن خطيئتى، وان تضع عنى وزرى، الحمد لله الذى بلغنى بيته الحرام، اللهم انى اشهد ان هذا بيتك الحرام الذى جعلته مثابة للناس وأمنا مباركا وهدى للعالمين، اللهم انى عبدك والبلد بلدك، والبيت بيتك، جئت اطلب رحمتك، واؤم طاعتك، مطيعا لامرك، راضيا بقدرك، اسألك مسألة الفقير اليك، الخائف لعقوبتك،

[ 89 ]

اللهم افتح لى ابواب رحمتك، واستعملنى بطاعتك ومرضاتك. بعد خطاب مىكند بسوى كعبه ومى گويد: الحمد لله الذى عظمك وشرفك وكرمك وجعلك مثابة للناس وامنا مباركا وهدى للعالمين. ومستحب است وقتى كه محاذى حجر الاسود شد بگويد: اشهد ان لا اله الا الله وحده لاشريك له، وان محمدا عبده ورسوله، آمنت بالله، وكفرت بالجبت والطاغوت واللات والعزى وبعبادة الشيطان وبعبادة كل ند يدعى من دون الله. وهنگامى كه نظرش به حجر الاسود افتاد متوجه به سوى او شود وبگويد: الحمد لله الذى هدانا لهذا وما كنا لنهتدى لولا ان هدانا الله، سبحان الله والحمد لله ولا اله ا لا الله والله اكبر، الله اكبر من خلقه، والله اكبر مما اخشى واحذر، لا اله ا لا الله وحده لاشريك له، له الملك وله الحمد، يحيى ويميت ويميت ويحيى وهو حى لايموت بيده الخير وهو على كل شيئ قدير، اللهم صل على محمد وآل محمد، وبارك على محمد وآل محمد، وبارك على محمد وآله كافضل ما صليت وباركت وترحمت على ابراهيم وآل ابراهيم انك حميد مجيد، وسلام على جميع النبين والمرسلين والحمد لله رب العالمين اللهم انى او من بوعدك واصدق رسلك وأتبع كتابك. ودر روايت معتبر وارد است كه وقتى كه نزديك حجر الاسود

[ 90 ]

رسيدى دستهاى خود را بلند كن وحمد وثناى الهى را بجا آور، و صلوات بر پيغمبر بفرست واز خداوند عالم بخواه كه حج تو را قبول كند، پس از آن حجر را بوسيده واستلام نما. واگر بوسيدن ممكن نشد استلام نما، واگر آن هم ممكن نشد به آن اشاره كن وبگو: اللهم امانتى اديتها وميثاقى تعاهذته لتشهد لى بالموافاة، اللهم تصديقا بكتابك، وعلى سنة نبيك، صلواتك عليه وآله، اشهد ان لا اله الا الله وحده لاشريك له، وان محمدا عبده ورسوله، آمنت بالله وكفرت بالجبت والطاغوت واللات والعزى وعبادة الشيطان وعبادة كل ند يدعى من دون الله. واگر نتوانى همه را بخوانى بعضى را بخوان وبگو: اللهم اليك بسطت يدى، وفيما عندك عظمت رغبتى فاقبل سبحتى واغفر لى وارحمنى، اللهم انى اعوذ بك من الكفر والفقر ومواقف الخزى في الدنيا والاخرة. فصل چهارم: در طواف واجب وبعضى از احكام آن مسأله 351 - كسى كه محرم شد به احرام عمره تمتع ووارد مكه معظمه شد. اول چيزى كه از اعمال عمره بر او واجب است آن است كه طواف كند به دور خانه كعبه براى عمره تمتع.

[ 91 ]

مسأله 352 - طواف عبارت است از هفت مرتبه دور خانه كعبه گرديدن به نحوى كه خواهد آمد، وهر دورى را شوط مىگويند، پس طواف عبارت از هفت شوط است. مسأله 353 - طواف از اركان عمره است، وكسى كه آن را از روى عمد ترك كند تا هنگامى كه وقت آن فوت شود، عمره او باطل است چه عالم به مسأله باشد وچه جاهل باشد. مسأله 354 - چنين كسى كه عمره خود را باطل كرده، احوط آن است كه حج افراد بجا آورد وپس از آن عمره بجا آورد وحج را در سال بعد اعاده كند. مسأله 355 - وقت فوت طواف وقتى است كه اگر بخواهد آنرا با بقيه اعمال عمره بجا آورد نتواند آن مقدار از وقوف اختيارى عرفات را كه ركن است درك نمايد. مسأله 356 - اگر از روى سهو ترك كرد طواف را، لازم است آنرا بجا آورد هر وقت كه باشد، واگر برگشته به محل خود، ونتواند به مكه برگردد يا برگشتن مشقت داشته باشد بايد شخص مورد اطمينان را نايب بگيرد. مسأله 357 - اگر سعى را بجا آورده پيش از آن كه طواف را بجا آورد، احتياط واجب آن است كه سعى را هم بجا آورد. واگر نماز طواف را بجا آورده بايد آنرا هم بعد از طواف اعاده كند. مسأله 358 - اگر شخص محرم بواسطه مرض، خودش قدرت

[ 92 ]

نداشته باشد كه طواف كند، وتا وقت هم تنگ شود قدرت حاصل نكند، اگر ممكن است خود او را به يك نحو ببرند وطواف دهند، اگر چه به دوش گرفتن يا بر تخت گذاشتن باشد، واگر ممكن نشود بايد براى او نايب بگيرند. مسأله 359 - شخص مريض را كه طواف مىدهند بايد مراعات شرايط واحكام طواف را به مقدارى كه براى او ممكن است بكنند. واجبات طواف مسأله 360 - واجبات طواف دو قسم است: قسم اول: چيزهائى كه شرط طواف است وآن پنج امر است: اول: نيت است يعنى بايد طواف را با قصد خالص براى خدا بجا آورد. مسأله 361 - نيت را لازم نيست به زبان بياورد، ولازم نيست به قلب بگذراند، بلكه همان كه بنا دارد اين عمل را بجا آورد وبا اين بنا هم بجا آورد، كفايت مىكند. وبه عبارت ديگر، نيت در عبادت و كارهاى ديگر در اين جهت فرق ندارد. پس همان طور كه انسان با قصد آب مىخورد وراه مىرود، عبادت را هم اگر همان طور بجا آورد با نيت بجا آورد. مسأله 362 - بايد عبادت را براى اطاعت خدا بجا آورد، ودر

[ 93 ]

اين جهت با كارهاى ديگر فرق پيدا مىكند. پس بايد طواف را براى اطاعت خداوند بجا آورد. مسأله 363 - اگر در بجا آوردن طواف يا ساير اعمال عمره و حج كه عبادى است رياء كند، يعنى براى نشان دادن وبه رخ ديگرى كشيدن وعمل خود را خوب جلوه دادن بجا آورد طواف او وهمين طور هر چه را اين طور بجا آورده باطل است، ودر اين عمل معصيت خدا را هم كرده است. مسأله 364 - رياء بعد از عمل وتمام كردن طواف يا ديگر اعمال، باعث بطلان عمل نمىشود، هر چند كه حرام است. مسأله 365 - كفايت مىكند در صحيح بودن عمل آن كه براى خدا بياورد يا براى اطاعت امر خدا يا براى ترس از جهنم يا براى رسيدن به بهشت وثواب. مسأله 366 - اگر در عملى كه براى خدا بجا مىآورد، رضاى ديگرى را هم شركت دهد وخالص براى خدا نباشد عمل باطل است. دوم: آن است كه طاهر باشد از حدث اكبر مثل جنابت وحيض ونفاس واز حدث اصغر يعنى بايد با وضو باشد. مسأله 367 - طهارت از حدث اكبر واصغر در طواف واجب شرط است، چه طواف عمره باشد يا طواف حج باشد يا طواف نساء، حتى در عمره وحج مستحب كه پس از احرام بستن واجب

[ 94 ]

است آنرا تمام كند. مسأله 368 - طهارت از حدث اكبر واصغر در طواف مستحبى شرط نيست، لكن كسى كه جنب يا حائض است جايز نيست در مسجد الحرام وارد شود، ولى اگر غفلتا يا نسيانا طواف مستحب كرد صحيح است. مسأله 369 - بعد از انجام واجبات وتمام كردن اعمال طواف (يعنى هفت دور اطراف كعبه گرديدن) مستحب است وبلكه هر چه شخص بتواند طواف كند خوب است. ودر اين طواف طهارت شرط نيست. مسأله 370 - اگر شخصى كه حدث اكبر يا اصغر داشته طواف واجب كند باطل است چه از روى عمد باشد يا از روى غفلت يا نسيان يا ندانستن مساله باشد. مسأله 371 - اگر در اثناى طواف بدون اختيار حدث اصغر عارض شود، چنانچه بعد از تمام شدن دور چهارم باشد، بايد طواف را قطع كند وطهارت تحصيل كند واز همان جا كه طواف را قطع كرده تمام كند. مسأله 372 - اگر در فرض سابق پيش از تمام شدن دور چهارم حدث اصغر عارض شود، چنانچه بعد از تمام شدن نصف طواف باشد، احتياط واجب آن است كه طواف را تمام كند وبعد هم آن را اعاده كند. واگر قبل از تماميت نصف طواف باشد، اقوى بطلان

[ 95 ]

طواف است. مسأله 373 - اگر در اثناء طواف حدث اكثر مثل جنابت يا حيض عارض شود، بايد فورا از مسجد الحرام بيرون رود، پس اگر پيش از تمام شدن دور چهارم وقبل از تماميت نصف طواف باشد، پس از غسل طواف را اعاده كند. ولى اگر بعد از تماميت نصف وقبل از تمام شدن دور چهارم باشد احتياط آنست كه بعد از غسل طواف را تمام كند واعاده هم بكند. مسأله 374 - اگر عذر داشته باشد از وضو يا غسل، واجب است بدل از وضو يا غسل تيمم كند. مسأله 375 - اگر تيمم بدل از غسل انجام داد وحدث اصغر عارض شد، براى حدث اكبر لازم نيست تيمم كند، بلكه براى حدث اصغر بايد تيمم كند، وتا حدث اكبر براى او حاصل نشده وعذرش باقى است همان تيمم اول كافى است. لكن احتياط مستحب آن است كه تيمم بدل از غسل هم بكند. مسأله 376 - احتياط واجب آن است كه اگر اميد دارد كه عذرش از وضو يا غسل مرتفع شود، صبر كند تا زمانى كه وقت تنگ شود يا اميدش قطع شود. مسأله 377 - اگر با وضو بوده وشك كند كه حدث عارض شده است يا نه، بنابر وضو داشتن بگذارد، ولازم نيست وضو بگيرد. و همچنين اگر از حدث اكبر پاك بوده وشك كند كه حدث عارض شده.

[ 96 ]

مسأله 378 - اگر محدث به حدث اصغر يا اكبر بوده وشك كند كه وضو گرفته يا نه يا غسل كرده يا نه، بايد در فرض اول وضو بگيرد و در فرض دوم غسل كند. مسأله 379 - اگر بعد از تمام شدن طواف شك كند كه آنرا با وضو بجا آورده يا نه، يا شك كند با غسل بجا آورده يا نه، طواف او صحيح است. لكن براى اعمال بعد بايد طهارت تحصيل كند. مسأله 380 - اگر در اثناء طواف شك كند كه وضو داشته يا نه، پس اگر بعد از تمامى دور چهارم است، طواف را رها كند ووضو بگيرد واز همانجا تتمه طواف را بجا آورد. واگر قبل از تمام شدن دور چهارم است، احتياط واجب آن است كه طواف را تمام كند واعاده كند. مسأله 381 - در تمام صورتهائى كه در شك گفته شد كه بنابر طهارت بگذرد يا طوافش صحيح است، بهتر آن است كه تجديد وضو كند ورجاءا غسل بجا آورد، چون ممكن است كه بعد معلوم شود وضو يا غسل نداشته پيدا مىشود. مسأله 382 - اگر آب وچيزى كه به آن جايز است تيمم كند موجود نباشد، حكم آن حكم غير متمكن از طواف است. پس با مأيوس بودن از پيدا شدن يكى از آن دو، بايد نايب بگيرد. واحتياط وجوبى آن است كه اگر جنب وحائض ونفساء نيست خودش نيز طواف كند، وچون مستحاضه بدون بجا آوردن غسلهائى كه بر او

[ 97 ]

واجب است مىتواند وارد مسجد الحرام شود وطواف كند، بنابر اين به احتياطى كه در غير جنب وحائض ونفساء شد بايد عمل كند. گرچه دخول مسجد الحرام نيز براى او خلاف احتياط استحبابى است. مسأله 383 - اگر در اثناء طواف شك كند كه غسل كرده است از جنابت يا حيض يا نفاس يا نه، بايد فورا از مسجد الحرام بيرون رود، پس اگر شوط چهارم را تمام كرده بوده وشك كرده، بعد از غسل برگردد وتتمه را بجا آورد، والا بعد از غسل اعاده كند طواف را، و احتياط آن است كه در صورت اول نيز اعاده كند. سوم: طهارت بدن ولباس است از نجاست. مسأله 384 - احتياط واجب آن است كه از نجاساتى كه در نماز عفو شده مثل خون كمتر از درهم وجامه اى كه با آن نتوان نماز خواند مثل عرقچين وجوراب حتى انگشتر نجس اجتناب كند. مسأله 385 - خون قروح وجروح اگر تطهير آن مشقت داشته باشد لازم نيست آنرا تطهير كند. مسأله 386 - در خون قروح وجروح تا اندازه اى كه مىشود تطهير كرد ولباس را عوض كرد احتياط واجب آن است كه تطهير كند يا جامه را عوض كند. مسأله 387 - احتياط آن است كه اگر مىتواند، تأخير بيندازد طواف را، تا بتواند بدون مشقت تطهير كند. اما باندازه اى تاخير

[ 98 ]

نيندازد كه وقت تنگ شود. مسأله 388 - اگر طواف كند وبعد از آن كه از طواف فارغ شد علم پيدا كند به نجاست در حال طواف، اظهر آن است كه طوافش صحيح است. مسأله 389 - اگر شك داشته باشد كه لباسش يا بدنش نجس است مىتواند با آن حال طواف كند وصحيح است، چه بداند كه پيشتر از اين پاك بوده يا نداند. لكن اگر بداند كه پيشتر نجس بوده و نداند كه تطهير شده است، نمىتواند با آن حال طواف كند بلكه بايد تطهير كند وطواف كند. مسأله 390 - اگر در بين طواف نجاستى به بدن يا لباس او عارض شود، اظهر آن است كه دست از طواف بردارد، وجامه يا بدن را تطهير كند، وطواف را از همانجا تمام كند وطواف او صحيح است. مسأله 391 - اگر در بين طواف نجاستى در بدن يا لباس خود ببيند واحتمال بدهد كه در اين حال نجاست حاصل شده، ظاهرا حكم مساله قبل را دارد. مسأله 392 - اگر در بين طواف علم پيدا كند كه نجاست به بدن يا لباس او از اول بوده، احتياط آن است كه طواف را رها كند وتطهير كند واز همانجا بقيه طواف را تمام كند وبعد از آن طواف را اعاده كند، خصوصا اگر تطهير زياد طول بكشد، ودر اين صورت بعد از اتمام نماز طواف را بخواند وپس از آن طواف را اعاده كند ونماز

[ 99 ]

طواف را نيز اعاده كند، ودر اين احتياط فرقى نيست بين آن كه بعد از چهار دور علم پيدا كند يا قبل از آن، گرچه در صورت دوم احتياط شديدتر است. مسأله 393 - اگر فراموش كند نجاست را وطواف كند، احتياط واجب اعاده است. وهمين طور است اگر در بين طواف يادش بيابد. ولكن اگر بعد از نماز طواف يا در حين نماز توجه پيدا كند كه طهارت را فراموش نموده است بايد اعاده نمايد. چهارم: ختنه كردن است در حق مردان واين شرط در زنها نيست، واحتياط واجب آن است كه در باره بچه هاى نا بالغ مراعات شود. مسأله 394 - اگر بچه اى كه ختنه نشده وادار به احرام كنند يا او را محرم كنند، احرام او صحيح است ولى طواف او صحيح نيست. پس اگر محرم به احرام حج شود، چون طواف نساء او باطل است، بنابر احوط حلال شدن زن بر او مشكل مىشود. مگر آن كه او را ختنه كنند وطواف دهند يا خودش بعد از ختنه شدن طواف كند يا آن كه نايب براى او بگيرند تا طواف كند. مسأله 395 - اگر بچه ختنه كرده بدنيا بيايد طواف او صحيح است. پنجم: ستر عورت است. پس اگر بدون ساتر عورت طواف كند، باطل است. ومعتبر است در آن اباحه. پس با ساتر غصبى

[ 100 ]

طواف صحيح نيست، اما غصبى بودن لباسهاى ديگرى كه عنوان ساتر ندارد مضر به طواف نيست. مسأله 396 - احتياط واجب آن است كه مراعات موالات عرفى را در طواف بكند، يعنى در بين دورهاى طواف آن قدر طول ندهد كه از صورت يك طواف خارج شود. قسم دوم: چيزهائى است كه گفته اند داخل در حقيقت طواف است. اگر چه بعضى از آنها شرط است از براى طواف، لكن در عمل فرقى نمىكند. وآن هفت چيز است: اول: آن كه ابتدا كند به حجر الاسود. مسأله 397 - در شروع از حجر الاسود لازم نيست كه تمام اجزاء بدن طواف كننده، به تمام اجزاء حجر الاسود عبور كند بلكه لازم ابتداء به حجر وختم به حجر است واحتياط تام آن است كه قبل از حجر الاسود نيت كند كه از حجر الاسود طواف را شروع نمايد ودر هنگام ختم هم مقدار كمى از حجر الاسود عبور نمايد لكن نيت كند كه ختم آن در محاذى حجر الاسود باشد. مسأله 398 - آنچه واجب است آن است كه در عرف گفته شود طواف از حجر الاسود شروع وبه حجر الاسود ختم گرديد. مسأله 399 - در طواف بايد به همان طورى كه همه مسلمين طواف مىكنند از محاذات حجر الاسود بدون دقتهاى صاحبان وسوسه، شروع كنند، ودر دورهاى ديگر بدون توقف دور بزنند تا

[ 101 ]

هفت دور تمام شود. مسأله 400 - گاهى ديده مىشود كه اشخاص نادان در هر دورى كه مىزنند مىايستند وعقب وجلو مىروند كه محاذات را درست كنند، واين موجب اشكال است وگاهى حرام است. دوم: ختم نمودن هر دورى است به حجر الاسود، واين حاصل مىشود به اين كه بدون توقف، هفت دور را ختم كند ودر دور هفتم به همان جا كه شروع كرده ختم شود، ولازم نيست در هر دورى بايستد وباز شروع كند، وكارهاى جهال را نبايد بكنند. سوم: آن كه در طواف كردن لازم است خانه كعبه در طرف چپ طواف كننده واقع شود. مسأله 401 - لازم نيست در تمام حالات طواف، خانه را حقيقتا به شانه چپ قرار دهد، بلكه اگر در موقع دور زدن به حجر اسماعيل (ع)، خانه از طرف چپ قدرى خارج شود مانع ندارد، حتى اگر خانه متمايل به پشت شود لكن دور زدن به نحو متعارف باشد اشكال ندارد. مسأله 402 - اگر در موقع رسيدن به گوشه هاى خانه شانه از محاذات كعبه خارج شود هيچ اشكالى ندارد، اگر به طور متعارف دور بزند، حتى اگر خانه متمايل به پشت شود. مسأله 403 - گاهى ديده مىشود كه بعضى از نادانان براى احتياط، ديگرى را وادار مىكنند كه او را طواف دهد وخود

[ 102 ]

طواف كننده اختيار را از خود سلب مىكند، وبه دست ديگرى مىدهد وتكيه به دست او مىدهد، واو را آن شخص ديگر با فشار دور مىدهد، اين طواف باطل است، واگر طواف نساء را اين طور بجا آورد همسر شخص بر او حرام خواهد بود. مسأله 404 - احتياط به اين كه خانه در تمام حالات طواف حقيقتا به طرف چپ باشد گرچه ضعيف است وقابل اعتنا نيست و بايد اشخاص جاهل واهل وسوسه از آن احتراز كنند وبه همان ترتيب كه ساير مسلمين دور ميزنند بزنند، لكن اگر شخص عاقل عالمى بخواهد، احتياط كند ودر موقع رسيدن به حجر اسماعيل يا اركان كعبه قدرى شانه را چپ كند بطورى كه خلاف متعارف و موجب انگشت نمائى نشود مانعى ندارد. مسأله 405 - اگر بواسطه مزاحمت طواف كنندگان مقدارى از دور زدن به خلاف متعارف شد مثل آن كه روى طواف كننده به كعبه واقع شد يا پشتش واقع شد ويا عقب عقب طواف كرد بايد آن را جبران كند واز سر بگيرد. مسأله 406 - اگر بواسطه كثرت جمعيت انسان را بدون اختيار خود بردند ودور دادند، كفايت نمىكند وبايد آن دور را از سر بگيرد، اگر چه خانه هم طرف چپ او بوده. مسأله 407 - در طواف كردن هر طور برود مانع ندارد مىتواند آهسته برود ومى تواند تند برود بدود ومى تواند سواره طواف كند يا

[ 103 ]

با دوچرخه طواف كند، لكن بهتر آن است كه به طور معتدل برود. چهارم: داخل كردن حجر اسماعيل ع است در طواف. وحجر اسماعيل محلى است كه متصل به خانه كعبه است، وبايد طواف كننده دور حجر اسماعيل بگردد. مسأله 408 - اگر دور حجر اسماعيل نگرديد واز داخل آن طواف كرد، طوافش باطل است وبايد اعاده كند. مسأله 409 - اگر عمدا اين كار را بكند، حكم ابطال عمدى طواف را دارد كه گذشت. مسأله 410 - اگر سهوا اين كار را بكند، حكم ابطال سهوى را دارد. مسأله 411 - اگر در بعضى از دورها حجر اسماعيل را داخل در دور زدن نكرد اظهر آن است كه آن دور را از سر بگيرد واعاده كند طواف را بنابر احتياط. مسأله 412 - اگر كسى در بعضى از دورها از روى حجر اسماعيل (ع) برود، بايد به دستور مسأله قبلى عمل كند. پنجم: بودن طواف است بين خانه كعبه ومقام حضرت ابراهيم (ع) از همه اطراف. مسأله 413 - مراد از اين كه طواف بين كعبه ومقام باشد آن است كه ملاحظه شود مسافتى كه ميان خانه ومقام ابراهيم (ع) است، ودر همه اطراف خانه كعبه طواف كننده از آن مقدار دورتر نباشد از

[ 104 ]

خانه كعبه. (وما بين مقام وخانه چنانچه گفته اند تقريبا بيست وشش ذراع ونصف است) پس در همه اطراف بايد همين قدر بيشتر دور نباشند. مسأله 414 - اگر شخص از پشت مقام ابراهيم طواف كند، كه مقام ابراهيم هم داخل طوافش شود، طوافش باطل است وبايد اعاده كند. مسأله 415 - اگر بعضى از دورها را از پشت مقام طواف كند، بايد آن دو را با اعاده همان جزء تمام كند. واحوط آن است كه طواف را هم اعاده كند، اگر چه ظاهرا اعاده لازم نباشد، بلكه بعيد نيست كفايت اعاده همان جزء. مسأله 416 - ظاهر آن است كه در طرف حجر اسماعيل - ع - مقدار محل طواف ضيق نمىشود واز حجر به مقدار بيست و شش ذراع ونيم عنوان مطاف را دارد لكن رعايت احتياط يعنى طواف در مقدار شش ذراع ونيم نيكو است. مسأله 417 - اگر از جانب حجر اسماعيل بيشتر از شش ذراع و نيم در دور زدن دور شود ظاهر آن است كه طوافش صحيح است. ششم: خروج طواف كننده است از خانه وآنچه از آن محسوب است. مسأله 418 - در اطراف ديوار خانه يك پيش آمدگى است كه آنرا (شاذروان) گويند، وآن جزء خانه كعبه است، وطواف كننده بايد

[ 105 ]

آنرا هم داخل قرار دهد. مسأله 419 - اگر كسى در بعضى از احوال بواسطه كثرت جمعيت يا غير آن بالاى (شاذروان) برود ودور بزند، آن مقدار كه دور زده باطل است، وبايد آن را اعاده كند. مسأله 420 - دست به ديوار خانه كعبه گذاشتن در آنجائى كه شاذروان است جايز است، وبه طواف ضرر نمىرساند، گرچه احتياط مستحب ترك آن است. مسأله 421 - در حال طواف دست گذاشتن روى ديوار حجر اسماعيل (ع) جايز است، وبه طواف ضرر نمىرساند، گرچه مستحب در ترك است. هفتم: آن كه هفت شوط يعنى هفت دفعه دور بزند نه كمتر ونه زيادتر. مسأله 422 - اگر از روى عمد، طواف كننده از اول قصد كند كمتر از هفت دور بجا آورد ويا بيشتر بجا آورد، طوافش باطل است اگر چه به هفت دور تمام كند. وبايد طواف را اعاده كند. واحتياط واجب آن است كه اگر از روى ندانستن حكم بلكه از روى سهو و غفلت هم كه باشد طواف را اعاده كند. مسأله 423 - اگر در اثناء طواف از قصد هفت دور آوردن به قصد زيادتر آوردن يا كمتر آوردن عدول كند، از آنجا كه اين قصد را كرده و هر چه به اين قصد عمل كرده باطل است وبايد اعاده كند. واگر

[ 106 ]

با اين قصد زيادتر آورد اصل طواف باطل مىشود. مسأله 424 - اگر از اول قصد كند كه هشت دور بجا آورد، لكن قصدش آن باشد كه هفت دور آن طواف واجب باشد ويك دور قدم زدن دور خانه براى تبرك يا مقصد ديگر باشد، طواف او صحيح است. مسأله 425 - اگر كمان كند كه يك دور نيز مستحب است همان طور كه هفت دور مستحب است، وقصد كند كه هفت دور واجب را بياورد ويك دور مستحب هم دنبال آن بياورد طواف او صحيح است. مسأله 426 - اگر بعد از طواف واجب كه هفت دور است، به خيال اين كه يك دور نيز مستحبى جداگانه است، هشت دور بجا آورد، طوافش صحيح است. مسأله 427 - اگر از روى عمد از طواف واجب مقدارى كم كند، چه يك دور يا كمتر يا بيشتر از يك دور، واجب است آنرا تمام كند. و اگر نكند به احتياط واجب حكمش حكم كسى است كه طواف را عمدا ترك كرده (كه در مسائل فصل چهارم گذشت). وحكم جاهل به مسأله همان حكم عالم به مسأله است. مسأله 428 - اگر بعد از كم كردن از طواف كارهاى بسيارى كند كه موالات فوت شود، حكمش حكم قطع طواف است كه مىآيد. مسأله 429 - اگر سهوا از طواف كم كند، چنانچه از نصف

[ 107 ]

گذشته باشد، وفعل كثير هم انجام نداده باشد، اقوى آن است كه از همان جا طواف را تمام كند. اما اگر فعل كثير انجام داده بنابر احتياط واجب طواف را تمام كند وبعد هم اعاده كند. مسأله 430 - اگر سهوا كم كرده وتجاوز از نصف هم نكرده، طواف را اعاده نمايد. لكن سزاوار نيست ترك احتياط در همه موارد سهو به تمام كردن طواف ناقص واعاده نمودن آن. مسأله 431 - اگر متذكر نشود كه طواف را ناقص انجام داده است مگر بعد از مراجعت به وطن خود، رجوع به مكه براى انجام و تكميل طواف لازم است در صورتى كه ممكن باشد واگر ممكن نشد يا مشكل باشد نائب گرفتن لازم است ودر هر دو صورت احتياط آن است كه طواف را اتمام وسپس اعاده نمايد. مسأله 432 - در طواف واجب قران جايز نيست، يعنى جايز نيست طواف واجب را با طواف ديگر بدنبال هم آورد بدون آن كه بين دو طواف، نماز طواف فاصله شود. ودر طواف مستحب مكروه است. مسأله 433 - اگر زياد كند بر طواف دورى را يا كمتر يا بيشتر از دور وقصدش آن باشد كه زياده را جزء طواف ديگر قرار دهد. داخل در قران ميان دو طواف است كه حرام است. مسأله 434 - در فرض سابق، اگر از اول قصد داشته يا در اثناء طواف قصد زياده كرده باشد، احتياط واجب آن است كه طواف اول

[ 108 ]

را اعاده كند. واگر بعد از تمام شدن قصد بجا آوردن طواف ديگر براى او حادث شد وبدنبال طواف اول، زياده را آورد، اقوى صحت طواف اول است. واحوط اعاده است. مسأله 435 - اگر سهوا زياد كند بر هفت دور، پس اگر كمتر از يك دور است، قطع كند آن را وطوافش صحيح است. واگر يك دور يا زيادتر است، احوط آن است كه هفت دور ديگر تمام كند به قصد قربت، بدون تعيين مستحب يا واجب، ودو ركعت نماز قبل از سعى، وآن دو ركعت را براى طواف فريضه قرار دهد بدون آن كه تعيين كند براى طواف اول يا طواف دوم است. واحتياط واجب آن است كه دو ركعت نماز بعد از سعى براى غير فريضه انجام دهد. مسأله 436 - جايز است قطع طواف نافله بدون عذر جايز است واقوى كراهت قطع در طواف واجب است بدون عذر وبه مجرد خواهش نفس، واحوط قطع نكردن آن است، به اين معنى كه قطع نكند بطورى كه ترك بقيه را كند تا موالات عرفيه بهم بخورد. مسأله 437 - اگر بدون عذر طواف را قطع كرد، احوط آن است كه اگر چهار دور بجا آورده باشد، طواف را تمام كند وبعد اعاده كند، واين در صورتى است كه منافى بجا آورده باشد، حتى مثل زياد فاصله دادن كه موالات عرفيه بهم بخورد. مسأله 438 - اگر طواف را قطع كند ومنافى بجا نياورده باشد، اگر برگردد وتمام كند طوافش صحيح است.

[ 109 ]

مسأله 439 - اگر در بين طواف عذرى براى اتمام آن پيدا شود مثل مرض يا حيض يا حدث بى اختيار، چنانچه بعد از تمام شدن چهار دور بوده، بعد از رفع عذر برگردد واز همانجا تمام كند. واگر قبل از آن بوده، چنانچه از نصف نگذشته باشد، بايد طواف را اعاده كند، اما اگر از نصف گذشته لكن دور چهارم هنوز تمام نشده، احتياط آن است كه طواف را تمام كند وبعد اعاده كند. مسأله 440 - اگر شخصى كه با عذر طواف را قطع كرده، نتوانست بجا آورد تا آن كه وقت تنگ شد اگر ممكن است او را حمل كنند وطواف دهند، واگر ممكن نيست نايب براى او بگيرند. مسأله 441 - اگر مشغول طواف است ووقت نماز واجب تنگ شود، واجب است طواف را رها كند ونماز بخواند، پس اگر بعد از چهار دور رها كرده از همانجا طواف را تمام كند، والا اعاده كند. ولى اگر از نصف گذشته وچهار دور هم تمام نشده احتياطا طواف را تمام كند وبعد اعاده كند. مسأله 442 - جايز است بلكه مستحب است قطع كند طواف را براى رسيدن به نماز جماعت يا رسيدن به وقت فضيلت نماز واجب، واز هرجا قطع كرد از همانجا بعد از نماز را تمام كند، واحتياط آن است كه به دستور مسأله قبل عمل كند، وسزاوار نيست كه اين احتياط ترك شود. مسأله 443 - اگر بعد از تمام شدن طواف وانصراف از آن شك

[ 110 ]

كند كه آيا طواف را زيادتر از هفت دور بجا آورده يا نه، اعتنا نكند، و اگر شك كند كه كمتر از هفت دور آورده است يا خير، اگر داخل در عمل ديگر مانند نماز طواف شده است، اعتنا نكند واگر داخل نشده است اكتفاء به طواف محل اشكال است. مسأله 444 - اگر بعد از طواف شك كند كه صحيح بجا آورده آن را يا نه، مثلا احتمال بدهد كه از طرف راست طواف كرده يا محدث بوده يا از داخل حجر اسماعيل (ع) طواف كرده اعتنا نكند، وطوافش صحيح است، اگر چه باز در محل طواف باشد واز آنجا منصرف نشده يا مشغول كارهاى ديگر نشده باشد، در صورتى كه هفت دور بودن معلوم باشد بى زياده ونقيصه. مسأله 445 - اگر در آخر دور كه به حجر الاسود ختم شد، شك كند كه هفت دور زده يا هشت دور يا زيادتر، اعتنا به شك نكند و طوافش صحيح است يعنى لازم نيست احكام صورتى را كه سهوا يك دور اضافه زده است بر آن مترتب نمايد. مسأله 446 - اگر قبل از رسيدن به حجر الاسود وتمام شدن دور، شك كند كه آنچه را دور ميزند دور هفتم است يا دور هشتم، طوافش باطل است. مسأله 447 - اگر در آخر دور يا اثناء آن شك كند ميان شش و هفت وهر چه پاى نقيصه در كار است، طواف او باطل است. مسأله 448 - اگر در طواف مستحب شك كند، در عدد دورها،

[ 111 ]

بنابر اقل‌بگذارد، وطوافش صحيح است. مسأله 449 - شخص كثير الشك در عدد دورها اعتنا به شكش نكند، واحتياط آن است كه كسى را وادار كند كه عدد را حفظ كند. مسأله 450 - گمان در عدد دورها اعتبار ندارد وحكم شك را دارد. مسأله 451 - اگر مشغول سعى بين صفا ومروه شد ويادش آمد كه طواف بجا نياورده بايد رها كند وطواف كند وپس از آن سعى را اعاده كند. مسأله 452 - اگر در حال سعى يادش آمد كه طواف را ناقص بجا آورده، بايد برگردد وطواف را از همانجا كه ناقص كرده تكميل كند وبرگردد تتمه سعى را بجا آورد وطواف وسعيش صحيح است. لكن احتياط آن است كه اگر كمتر از چهار دور بجا آورده طواف را تمام كند واعاده نمايد. و هم چنين اگر سعى را كمتر از چهار بار انجام داده تمام كند واعاده كند. مسأله 453 - اگر سهوا يا غفلتا يا جهلا طواف را بى وضو بجا آورد طوافش باطل است. و همين طور است اگر با حال جنابت يا حيض ونفاس بجا آورد. مسأله 454 - اگر كسى مريض يا طفلى را حمل كند وطواف دهد وخودش نيز قصد طواف كند طواف هر دو صحيح است. مسأله 455 - در حال طواف تكلم كردن وخنده نمودن وشعر

[ 112 ]

خواندن اشكال ندارد لكن كراهت دارد ومستحب است در حال طواف مشغول دعا وذكر خدا وتلاوت قرآن باشد. مسأله 456 - واجب نيست در حال طواف روى طواف كننده طرف جلو باشد، بلكه جايز است به يمين ويسار نگاه كند وصفحه صورت را برگرداند، بلكه به عقب نگاه كند، ومى تواند طواف را رها كند وخانه را ببوسد وبرگردد واز همانجا اتمام كند. مسأله 457 - جايز است در بين طواف براى رفع خستگى و استراحت بنشيند يا درازا بكشد وبعد از همانجا اتمام كند، ولى نبايد آن قدر طول دهد كه موالات عرفيه بهم بخورد، واگر آن قدر نشست كه موالات عرفيه بهم خورد احتياط آن است كه اتمام كند واعاده نمايد. مسائل متفرقه طواف مسأله 458 - در طواف در مقابل حجر اسماعيل بايد طورى حركت كند كه طواف بيت صادق باشد به نحو متعارف باشد. و مخفى نماند كه حجر اسماعيل از بيت نيست هر چند بايد در خارج آن طواف كرد. مسأله 459 - در صورت امكان ولو در وقت خلوت بايد طواف در حد بين مقام ابراهيم وخانه، كه مسافت بيست وشش ذراع ونيم است، باشد ودورتر از آن حد كفايت نمىكند، ودر صورت عدم

[ 113 ]

امكان ولو در وقت خلوت، طواف در خارج از حد مزبور مانع ندارد با مراعات الاقرب فالاقرب. مسأله 460 - هر گاه در طواف خانه خدا مثلا در چند قدم از طواف اشكالى پيش آمد مثل اين كه او را بى اختيار بردند، همان چند قدم را بايد از سر بگيرد، واگر از حجر الاسود وبه قصد طواف شروع كند، اشكال دارد. مسأله 461 - اگر در طواف بى اختيار او را ببرند، اعاده آن مقدار لازم است وبايد طواف را صحيح انجام دهد وخودش به اختيار طواف كند، وچنانچه ممكن نيست بايد در وقت خلوت طواف نمايد. ولى بايد دانست كه منظور از بى اختيار شدن اين نيست كه در اثر فشار جمعيت تندتر برود، بلكه در اين صورت اگر قدمها را به اختيار خود بر مىدارد ضرر ندارد وطوافش صحيح است. مسأله 462 - اگر در حال طواف در اثر فشار وازدحام جمعيت پشت به خانه شود وقسمتى از طواف به اين صورت انجام گيرد، يا در اثر فشار جمعيت شخص را مقدارى جلو ببرند، بايد مقدارى از طواف كه پشت به خانه يا بدون اختيار بوده اعاده شود، واگر نمىتواند برگردد با جمعيت بدون قصد طواف برود تا جائى كه بايد از آنجا طواف را اعاده كند برسد واز آنجا تدارك نمايد. مسأله 463 - اگر حاجى در حال طواف پول خمس نداده همراه داشته باشد طوافش اشكال پيدا نمىكند.

[ 114 ]

مسأله 464 - اگر كسى بعد از انجام اعمال حج تمتع فهميد كه در طواف عمره يا حج چند شوط از هفت شوط را از داخل حجر اسماعيل دور زده، حج او صحيح است وبايد طواف را اعاده كند. مسأله 465 - زنى كه در غير ايام عادت لك ديده، وبه اعتقاد پاكى طواف ونماز را انجام داده، وشب بعد خون ديده با شرائط حيض، اگر يقين كند كه بعد از ديدن لك، خون در باطن فرج بوده و قطع نشده، از همان ابتدا حيض بوده است وطواف ونمازش صحيح نيست. واگر شك دارد يا يقين كند كه خون قطع شده، حيض نبوده است واعمالش صحيح است. ودر صورت اول حج او صحيح است وبايد طواف ونماز را اعاده كند. آداب ومستحبات طواف در حال طواف مستحب است بگويد: اللهم انى اسألك باسمك الذى يمشى به على ظلل الماء، كما يمشى به على جدد الارض، واسألك باسمك الذى يهتزله عرشك، واسألك باسمك الذى تهتزله اقدام ملائكتك، واسألك باسمك الذى دعاك به موسى من جانب الطور فاستجبت له والقيت عليه محبة منك، واسألك باسمك الذى غفرت به لمحمد صلى الله عليه وآله ما تقدم من ذنبه وما تأخر واتممت عليه نعمتك ان تفعل بى (كذا وكذا).

[ 115 ]

وبه جاى كذا وكذا حاجت خود را بطلبد. ونيز مستحب است در حال طواف بگويد: اللهم انى اليك فقير وانى خائف مستجير فلا تغير جسمى ولا تبدل اسمى. وصلوات بر محمد وآل محمد بفرستد بخصوص هنگامى كه به درب خانه كعبه مىرسد وبخواند اين دعا را: سائلك فقيرك مسكينك ببابك، فتصدق عليه بالجنة، اللهم البيت بيتك والحرم حرمك والعبد عبدك وهذا مقام العائذبك المستجير بك من النار فاعتقنى ووالدى واهلى وولدى واخوانى المؤمنين من النار يا جواد يا كريم. وهنگامى كه به حجر اسماعيل رسيد رو به ناودان كرده وسر را بلند كند وبگويد: اللهم ادخلنى الجنة واجرنى من النار برحمتك وعافنى من السقم واوسع على من الرزق الحلال وادرأ عنى شر فسقة الجن والانس وشر فسقة العرب والعجم. وچون از حجر بگذرد وبه پشت كعبه برسد بگويد: يا ذاالمن والطول يا ذاالجود والكرم ان عملى ضعيف فضاعفه لى وتقبله منى انت السميع العليم. وچون به ركن يمانى برسد دست خويش را بلند كند وبگويد: يا الله يا ولى العافية وخالق العافية ورازق العافية والمنعم

[ 116 ]

بالعافية والمنان بالعافية والمتفضل بالعافية على وعلى جميع خلقك يا رحمن الدنيا والاخرة ورحيمهما صل على محمد وآل محمد وارزقنا العافية وتمام العافية وشكر العافية في الدنيا والاخرة يا ارحم الراحمين. پس سر به جانب كعبه بالا كند وبگويد: الحمد لله الذى شرفك وعظمك والحمد لله الذى بعث محمدا نبيا وجعل عليا اماما اللهم اهدله خيار خلقك وجنبه شرار خلقك. وچون ميان ركن يمانى وحجرالاسود برسد بگويد: ربنا آتنا في الدنيا حسنة وفى الاخرة حسنة وقنا عذاب النار. ودر شوط هفتم وقتى كه به مستجار (


مستجار، پشت كعبه نزديك ركن يمانى برابر درب خانه كعبه قرار دارد.)) رسيد مستحب است دو دست خود را بر ديوار خانه بگشايد وشكم وروى خود را به ديوار كعبه بچسباند وبگويد: اللهم البيت بيتك والعبد عبدك وهذا مقام العائذبك من النار. پس به گناهان خود اعتراف نموده واز خداوند عالم آمرزش آنرا بطلبد كه انشاء الله تعالى مستحباب خواهد شد. بعد بگويد: اللهم من قبلك الروح والفرج والعافية اللهم ان عملى ضعيف فضاعفه لى واغفر لى ما اطلعت عليه منى وخفى على خلقك استجير بالله من النار.

[ 117 ]

وآنچه خواهد دعا كند، وركن يمانى را استلام كند، وبه نزد حجر الاسود آمده وطواف خود را تمام نموده وبگويد: اللهم قنعنى بما ر ; زقتنى وبارك لى فيما آتيتنى. وبراى طواف كننده مستحب است در هر شوط اركان خانه كعبه وحجرالاسود را استلام نمايد ودر وقت استلام حجر بگويد: امانتى اديتها وميثاقى تعاهدته لتشهد لى بالموافاة. فصل پنجم: در نماز طواف است مسأله 466 - واجب است بعد از تمام شدن طواف دو ركعت نماز بخواند مثل نماز صبح. مسأله 467 - مىتواند نماز طواف را با هر سوره اى كه خواست بخواند مگر سوره هاى سجده، ومستحب است در ركعت اول بعد از (حمد) سوره (قل هو الله احد) را بخواند، ودر ركعت دوم سوره (قل يا ايها الكافرون) را بخواند. مسأله 468 - جايز است نماز طواف را بلند بخواند مثل نماز صبح يا آهسته مثل نماز ظهر. مسأله 469 - شك در ركعات نماز طواف موجب بطلان نماز است، وبايد اعاده كند. وبعيد نيست اعتبار ظن در ركعات آن، ودر

[ 118 ]

ظن در افعال احتياط كند. اين نماز در احكام با نماز يوميه مساوى است. مسأله 470 - اقوى آنست كه بعد از طواف مبادرت به نماز كند وزود بجا آورد. مسأله 471 - واجب است كه اين نماز نزد مقام ابراهيم واقع شود. واظهر آنست كه پشت مقام بجا آورد، كه سنگى كه مقام است بين او وخانه كعبه واقع شود، وبهتر آن است كه هر چه ممكن است نزديك تر بايستد، لكن نه بطورى كه مزاحمت با سايرين كند. مسأله 472 - اگر بواسطه زيادى جمعيت نتوانست پشت مقام بايستد بطورى كه به سبب دورى زياد نمىگويند كه نزد مقام نماز مىكند، بايد در يكى از دو جانب بجا آورد در جائى كه گفته شود نزد مقام نماز مىخواند. مسأله 473 - اگر ممكن نشد كه در دو جانب مقام نماز را بجا آورد احتياط آن است كه در پشت مقام نماز بخواند ولو اين كه از دو طرف مكان نزديكترى به مقام وجود داشته باشد واگر هر سه مكان از نظر نزديكى به مقام مساوى يكديگر باشند لكن عرفا نگويند اين نماز در نزد مقام ابراهيم است، احتياط آن است كه در جانب پشت نماز بخواند. مسأله 474 - جايز است نماز طواف مستحب را در هر جاى مسجد الحرام كه بخواهد بجا آورد، حتى در حال اختيار، بلكه گفته اند

[ 119 ]

كه آنرا مىتواند عمدا ترك كند. مسأله 475 - اگر كسى نماز طواف واجب را فراموش كند بايد هر وقت كه يادش آمد در مقام ابراهيم وبه همان دستوراتى كه در مسائل قبلى ذكر شده عمل نمايد. مسأله 476 - اگر نماز طواف را فراموش كند ودر سعى بين صفا ومروه يادش بيايد، از همانجا سعى را رها كند وبرگردد دو ركعت نماز را بخواند، بعد از آن سعى را از همانجا تمام كند. مسأله 477 - شخصى كه نماز را فراموش كرده وساير اعمال را كه بعد از نماز بايد عمل كند عمل كرده، اعاده آنها ظاهرا لازم نباشد. اگر چه احتياط استحبابى در اعاده است. مسأله 478 - اگر شخصى كه نماز طواف را فراموش كرده برگشتن براى او به مسجد الحرام مشكل باشد، بايد هرجا يادش آمد نماز را بجا آورد، اگر چه در شهر ديگر باشد ونائب گرفتن هم بعيد نيست، وبرگشتن به حرم لازم نيست، اگر چه آسان باشد. ولى احتياط در برگشتن است. مسأله 479 - اگر كسى اين نماز را بجا نياورد وبميرد واجب است بر پسر بزرگ او كه آنرا قضا كند به نحوى كه در كتاب (صلاة) بيان شده است. مسأله 480 - شخصى كه نسبت به مسأله جاهل است، در حكم مانند شخص ناسى وفراموشكار است.

[ 120 ]

مسأله 481 - بر هر مكلفى واجب است كه نماز خود را ياد بگيرد وقرائت وذكرهاى واجب را نزد كسى درست كند كه تكليف الهى را بطور صحيح بجا آورد، خصوصا كسى كه مىخواهد به حج برود بايد نماز را تصحيح كند، چون بعضى گفته اند اگر نماز او درست نباشد عمره او باطل است، و هم چنين حج نيز باطل است. پس علاوه بر آن كه بنابر اين قول از حجة الاسلام برائت ذمه پيدا نمىكند. ممكن است چيزهائى كه در احرام بر او حرام شده بود مثل زن وچيزهائى كه گذشت بر او حلال نشود. مسأله 482 - اگر شخصى نتوانست قرائت يا ذكرهاى واجب را ياد بگيرد بايد نماز را بهر ترتيبى كه مىتواند خودش بجا آورد و كافى است. واگر ممكن است كسى را بگمارد كه نماز را تلقين او كند. واحتياط آن است كه در مقام ابراهيم به شخص عادلى اقتدا كند، لكن اكتفا به نماز جماعت نكند، چنانچه نائب گرفتن نيز كافى نيست. مسأله 483 - نماز طواف را در همه اوقات مىشود خواند مگر آن كه مزاحمت كند با وقت نماز واجب كه اگر نماز طواف بخواند موجب فوت يوميه شود، پس اول بايد نماز يوميه را بخواند. مسأله 484 - اگر كسى از روى بى مبالاتى در ياد گرفتن قرائت و ذكر واجب نماز مسامحه كرد تا وقت تنگ شد، نماز را بهر نحو كه

[ 121 ]

مىتواند بايد بخواند وصحيح است، لكن معصيت كار است، و احتياط آنست كه به دستورى كه در دو مسأله قبل بيان شد عمل كند، واگر ممكن است كسى را وادار كند كه تلقين او كند. مستحبات نماز طواف در نماز طواف مستحب است بعد از حمد در ركعت اول سوره توحيد ودر ركعت دوم سوره جحد را بخواند، وپس از نماز حمد و ثناى الهى را بجا آورده وصلوات بر محمد وآل محمد بفرستد واز خداوند عالم طلب قبول نمايد وبگويد: اللهم تقبل منى ولا تجعله آخر العهد منى. الحمد لله بمحامده كلها على نعمائه كلها حتى ينتهى الحمد الى ما يحب ويرضى. اللهم صل على محمد وآل محمد وتقبل منى وطهر قلبى وزك عملى. ودر روايت ديگر است: اللهم ارحمنى بطاعتى اياك وطاعة رسولك صلى الله عليه وآله وسلم، اللهم جنبنى ان اتعدى حدودك واجعلنى ممن يحبك ويحب رسولك وملائكتك وعبادك الصالحين. ودر بعضى از روايات است كه حضرت صادق (عليه السلام) بعد از نماز طواف به سجده رفته وچنين مىگفت: سجدلك وجهى تعبدا ورقا، لا اله الا انت حقا حقا، الاول قبل

[ 122 ]

كل شيى والاخر بعد كل شيئ، وها اناذا بين يديك، ناصيتى بيدك، فاغفرلى انه لا يغفر الذنب العظيم غيرك، فاغفرلى فانى مقر بذنوبى على نفسى، ولا يدفع الذنب العظيم غيرك. وبعد از سجده روى مبارك آن حضرت از گريه چنين بود كه گويا در آب فرو رفته باشد. فصل ششم: سعى واحكام آن مسأله 485 - واجب است بعد از بجا آوردن نماز طواف سعى كند بين صفا ومروه كه دو كوه معروفند. مسأله 486 - مراد از سعى آن است كه از كوه صفا برود به مروه واز مروه برگردد به صفا. مسأله 487 - واجب است بين صفا ومروه هفت مرتبه سعى كند، كه به هر مرتبه شوط گويند، به اين معنى كه از صفا به مروه رفتن يك شوط است واز مروه به صفا برگشتن نيز يك شوط است. مسأله 488 - واجب است اول از صفا شروع كند، وبايد در دور هفتم به مروه ختم شود، واگر از مروه شروع كند هر وقت فهميد بايد اعاده كند، واگر در بين سعى بفهمد بايد از سر بگيرد واز صفا شروع كند.

[ 123 ]

مسأله 489 - احتياط آن است كه ابتداء كند از جزء اول صفا واز آنجا شروع به سعى كند، ودر صورتى كه روى كوه برود وهمان طور به نحو متعارف سعى كند كفايت مىكند. مسأله 490 - در سعى مابين صفا ومروه جايز است سواره وبر روى محمل، چه در حال اختيار وچه با عذر لكن راه رفتن افضل است. مسأله 491 - طهارت از حدث وخبث وستر عورت در سعى معتبر نيست، گرچه احوط مراعات طهارت از حدث است. مسأله 492 - واجب است سعى را بعد از طواف ونماز آن بجا آورد، واگر عمدا پيش از آنها بجا آورد بايد بعد از طواف ونماز آنرا اعاده كند. مسأله 493 - اگر از روى فراموشى سعى را بر طواف مقدم بدارد، اقوى آن است كه آنرا اعاده كند و هم چنين است اگر از روى ندانستن مسأله مقدم بدارد. مسأله 494 - واجب است رفتن وبرگشتن از راه متعارف باشد، پس اگر از راه غير متعارف به صفا يا به مروه برود سعيش باطل است. مسأله 495 - اگر بين صفا ومروه را دو طبقه يا چند طبقه كنند و تمام طبقات بين دو كوه باشد از هر طبقه جايز است سعى كند گرچه احوط سعى از همان راهى است كه از اول متعارف بوده است. مسأله 496 - اگر طبقه زيرزمينى درست شد وكوه صفا ومروه

[ 124 ]

ريشه دار بود وسعى بين آن دو واقع شد صحيح است على الظاهر، و احوط سعى از طبقه روى زمينى است. مسأله 497 - واجب است در وقت رفتن به طرف مروه متوجه به آنجا، ووقت رفتن به صفا رو به صفا ومتوجه به آن باشد، پس اگر عقب عقب برود يا پهلو را بطرف صفا يا مروه كند وبرود باطل است. لكن نگاه كردن به چپ وراست بلكه گاهى به پشت سر اشكال ندارد. مسأله 498 - جايز است به جهت استراحت ورفع خستگى، نشستن يا خوابيدن بر صفا ومروه، و همين طور جايز است نشستن يا خوابيدن بين آنها براى رفع خستگى ولازم نيست عذرى داشته باشد بنابر اقوى وبنابر احتياط بايد به مقدارى نباشد كه موالاة عرفيه بهم بخورد. مسأله 499 - جايز است تأخير سعى از طواف ونماز آن براى رفع خستگى يا تخفيف گرمى هوا. وجايز است بدون عذر تا شب تأخير بيندازد گرچه احتياط در تأخير نينداختن است. مسأله 500 - جايز نيست بدون عذر از قبيل مرض، تا فردا تأخير بيندازد. مسأله 501 - سعى عبادت است وبايد آنرا با نيت خالص براى فرمان خداى تعالى بياورد. مسأله 502 - سعى مثل طواف ركن است وحكم ترك آن از روى عمد يا سهو چنان است كه در طواف گذشت.

[ 125 ]

مسأله 503 - زياد كردن در سعى بر هفت مرتبه از روى عمد موجب باطل شدن آن است به تفصيلى كه در طواف گذشت. مسأله 504 - اگر از روى فراموشى زياد كند بر سعى، چه كمتر از يك مرتبه يا بيشتر، سعى او صحيح است، گرچه مستحب است كه آن را به هفت مرتبه ديگر برساند. مسأله 505 - اگر سهوا سعى را كم كند واجب است هر وقت يادش بيايد آن را اتمام كند، واگر به وطن خود مراجعت كرده وبراى او مشقت ندارد بايد مراجعت كند، واگر نمىتواند يا مشقت دارد بايد نايب بگيرد. مسأله 506 - اگر كمتر از يك مرتبه سعى كرد وبقيه را فراموش كرد كه انجام دهد، احتياط واجب آنست كه سعى را از سر بگيرد. و همين طور است اگر كمتر از چهار مرتبه را انجام داده باشد وبقيه را فراموش كرده باشد. مسأله 507 - با تمام كردن سعى حلال نمىشود بر او آنچه كه بواسطه احرام حرام شده بود. مسأله 508 - اگر در عمره تمتع مقدارى از سعى را فراموش كرد، پس به گمان اين كه اعمال عمره تمام شده از احرام خارج شد و بعد از آن نزديكى با زنان كرد، واجب است برگردد وسعى را تمام كند. واحتياط واجب آن است كه يك گاو براى كفاره ذبح كند. مسأله 509 - اگر در عمره تمتع مقدارى از سعى را فراموش كرد

[ 126 ]

وتقصير كرد، وبعد از آن نزديكى با زنان كرد، احتياط واجب آن است كه به دستور مسأله قبل عمل كند. بلكه احتياط واجب آن است كه در اين دو حكم سعى در غير عمره تمتع را نيز ملحق به تمتع كند در كفاره واتمام. مسأله 510 - اگر بعد از تقصير شك كند در عدد رفت وآمدها، چه در زياده باشد وچه در نقيصه، اعتنا نكند. وهمين طور است اگر بعد از فراغ از عمل شك كند در اين كه زياده آورده است يا خير واگر شك در نقيصه كند، چون بنا گذارى بر اتمام واعتنا نكردن به شك خالى از اشكال نيست، احتياط آنست كه آنچه احتمال نقص مىدهد اتمام كند. مسأله 511 - اگر بعد از فارغ شدن از سعى يا از هر دورى شك در درست آوردن آن كند اعتناء نكند وسعيش صحيح است. و همين طور اگر در بين رفت وآمد، شك در صحيح بجا آوردن جزء پيش كند، اعتنا نكند. مسأله 512 - اگر در مروه شك كند كه هفت مرتبه رفت وآمد كرده يا زيادتر، مثل اين كه شك كند بين هفت ونه، اعتنا نكند. و اگر قبل از رسيدن به مروه شك كند كه اين دور هفتم است يا كمتر ظاهرا سعى او باطل است. مثل شك بين يك وسه يا دو وچهار و هكذا. مسأله 513 - اگر طواف را در روزى انجام دهد، وروز بعد شك

[ 127 ]

كند كه سعى كرده است يا نه بعيد نيست بنا گذارى بر آوردن، گرچه احتياط در آوردن است، مگر آن كه بعد از تقصير شك كند كه در اين صورت لازم نيست سعى كند. مستحبات سعى مستحب است بعد از فراغ از نماز طواف وپيش از سعى به نزد چاه زمزم رفته مقدارى آب بياشامد ومقدارى هم به سر وپشت و شكم خود بريزد وبگويد: اللهم اجعله علما نافعا ورزقا واسعا وشفاءا من كل داء وسقم. پس از آن به نزد حجر الاسود بيايد، ومستحب است از درى كه محاذى حجر الاسود است بسوى صفا متوجه شود وبا آرامى دل و بدن بالاى صفا رفته وبه خانه كعبه نظر كند وبه ركنى كه حجر الاسود در او است رو نمايد وحمد وثناى الهى را بجا آورد ونعمتهاى الهى را بخاطر بياورد. آنگاه اين اذكار را بگويد: (الله اكبر) هفت مرتبه. (الحمد لله) هفت مرتبه. (لا اله ا لا الله) هفت مرتبه. (لا اله الا الله وحده لا شريك له، له الملك وله الحمد يحيى ويميت وهو حى لايموت بيده الخير وهو على كل شيئ قدير.) سه

[ 128 ]

مرتبه. پس صلوات بر محمد وآل محمد بفرستد. پس بگويد: (الله اكبر على ماهدانا والحمد لله على ما ابلانا والحمد لله الحى القيوم والحمد لله الحى الدائم.) سه مرتبه. پس بگويد: (اشهد ان لا اله ا لا الله واشهد ان محمدا عبده لا نعبد الا اياه مخلصين له الدين ولو كره المشركون.) سه مرتبه. پس بگويد: (اللهم انى اسألك العفو والعافية واليقين في الدنيا والاخرة.) سه مرتبه. پس بگويد: (الله اكبر) صد مرتبه. (لا اله ا لا الله) صد مرتبه. (الحمد لله) صد مرتبه. (سبحان الله) صد مرتبه. پس بگويد: (لا اله الا الله وحده وحده انجز وعده ونصر عبده وغلب الاحزاب وحده، فله الملك وله الحمد وحده، اللهم بارك لى في الموت وفيما بعد الموت، اللهم انى اعوذبك من ظلمة القبر ووحشته، اللهم اظلنى في ظل عرشك يوم لا ظل الا ظلك).

[ 129 ]

وبسيار تكرار كند سپردن ونفس واهل ومال خود را به خداوند عالم پس بگويد: استودع الله الرحمن الرحيم الذى لا تضيع ودائعه دينى ونفسى واهلى، اللهم استعملنى على كتابك وسنة نبيك وتوفنى على ملته واعذنى من الفتنة. پس بگويد: (الله اكبر) سه مرتبه. پس دعاى سابق را دو مرتبه تكرار كند، پس يك بار تكبير بگويد وباز دعا را اعاده نمايد واگر تمام اين عمل را نتواند انجام دهد هر قدر كه مىتواند بخواند: ومستحب است كه رو به كعبه نمايد واين دعا را بخواند: اللهم اغفر لى كل ذنب اذنبته قط فان عدت فعد على بالمغفرة فانك انت الغفور الرحيم، اللهم افعل بى ما انت اهله فانك ان تفعل بى ما انت اهله ترحمنى وان تعذبنى فانت غنى عن عذابى وانا محتاج الى رحمتك. فيامن انا محتاج الى رحمته ارحمنى، اللهم لا تفعل بى ما انا اهله فانك ان تفعل بى ما انا اهله تعذبنى ولم تظلمنى، اصبحت اتقى عدلك ولا اخاف، جورك فيامن هو عدل لايجور ارحمنى. پس بگويد: يا من لايخيب سائله ولا ينفذ نائله صل على محمد وآل محمد، واجرنى من النار برحمتك.

[ 130 ]

ودر حديث شريف وارد شده است هر كس كه بخواهد مال او زياد شود ايستادن بر صفا را طول دهد وهنگامى كه از صفا پائين مىآيد بر پله چهارم بايستد ومتوجه خانه كعبه شود وبگويد: اللهم انى اعوذبك من عذاب القبر وفتنته وغربته ووحشته وظلمته وضيقه وضنكه، اللهم اظلنى في ظل عرشك يوم لاظل الا ظلك. پس از پله چهارم پائين رود واحرام را از روى كمر خود بردارد و بگويد: يا رب يا من امر بالعفو يا من هو اولى بالعفو، يا من يثيب على العفو، العفو العفو العفو يا جواد يا كريم يا قريب يا بعيد، اردد على نعمتك، واستعملنى بطاعتك ومرضاتك. ومستحب است پياده سعى نمايد واز صفا ومروه تا به مناره، ميانه راه رود، واز آنجا تا جايى كه محل بازار عطاران است مانند شتر تند رود، واگر سوار باشد اين حد را في الجملة تند نمايد، واز آنجا تا به مروه نيز ميانه رود ودر وقت برگشتن نيز به همان ترتيب مراجعت نمايد. واين عمل را هروله گويند واز براى زنها هروله نيست. و مستحب است در هنگامى كه مىرسد به مناره ميانه بگويد: بسم الله وبالله، والله اكبر، وصلى الله على محمد واهل بيته، اللهم اغفر وارحم وتجاوز عما تعلم انك انت الاعز الاجل الاكرم، واهدنى للتى هى اقوم، اللهم ان عملى ضعيف، فضاعفه لى، وتقبله منى، اللهم

[ 131 ]

لك سعمى، وبك حولى وقوتى، تقبل منى عملى، يا من يقبل عمل المتقين. وهمين كه از محل بازار عطاران گذشت بگويد: يا ذالمن والفضل والكرم والنعماء والجود، اغفرلى ذنوبى، انه لا يغفر الذنوب الا انت. وهنگامى كه به مروه رسيد برود بالاى آن وبجا آورد آنچه را كه در صفا بجا آورد، وبخواند دعاهاى آنجا را به ترتيبى كه ذكر شد. وپس از آن بگويد: اللهم يا من امر بالعفو، يا من يحب العفو، يا من يعطى على العفو، يا من يعفو على العفو، يا رب العفو، العفو العفو العفو. ومستحب است در گريه كردن كوشش كند وخود را به گريه وا دارد ودر حال سعى دعا بسيار كند وبخواند اين دعا را: اللهم انى اسالك حسن الظن بك على كل حال وصدق النية في التوكل عليك. فصل هفتم: تقصير واحكام آن مسأله 514 - واجب است بعد از آن كه سعى كرد تقصير كند، يعنى قدرى از ناخن ها يا قدرى از موى سر يا شارب يا ريش را بزند. و

[ 132 ]

بهتر آن است كه اكتفا به زدن ناخن نكند، واز مو نيز قدرى بزند، بلكه موافق احتياط است. وتراشيدن سر در تقصير در عمره تمتع كفايت نمىكند بلكه حرام است. وكندن مو هم كفايت نمىكند. مسأله 515 - اين عمل نيز از عبادات است وبايد با نيت پاك و خالى از قصد غير خدا بياورد ولكن چنانچه آن را بدون نيت قربت و اطاعت بياورد ظاهر آن است كه موجب باطل شدن احرام نمىشود ولازم است مجددا آن را با قصد قربت بياورد. مسأله 516 - اگر تقصير را فراموش كند تا وقتى كه احرام حج را ببندد عمره اش صحيح است، واحتياط آن است كه فديه بدهد، و مستحب است كه يك گوسفند فديه بدهد. مسأله 517 - اگر عمدا تقصير را ترك كند تا هنگام احرام بستن براى حج، عمره او باطل مىشود بنابر اقوى، وظاهرا حج او حج افراد مىشود. واحتياط واجب آن است كه پس از تمام كردن حج افراد عمره مفرده بجا آورد، ودر سال بعد نيز حج را اعاده كند. مسأله 518 - در عمره تمتع طواف نساء واجب نيست، واگر بخواهد احتياط كند طواف ونماز آن را رجاء بجا آورد. مسأله 519 - بعد از آن كه شخص محرم تقصير كرد حلال مىشود بر او به غير از تراشيدن سر هر چه حرام شده بود بر او به واسطه احرام حتى نزديكى با زن.

[ 133 ]

مسأله 520 - در تقصير، كندن مو كافى نيست، بلكه ميزان كوتاه كردن است، بهر وسيله اى كه باشد، واكتفا به كوتاه كردن موى زير بغل ونحو آن مشكل است. واحوط در تقصير گرفتن ناخن يا چيدن ريش يا شارب يا موى سر است. تبدل حج تمتع به افراد مسأله 521 - اگر شخصى كه احرام عمره بسته است بواسطه عذرى دير وقت وارد مكه شد، بطورى كه اگر مىخواست عمره بجا بياورد وقت وقوف به عرفات مىگذشت، يا خوف داشت كه بگذرد، بايد به حج افراد عدول كند، وپس از بجا آوردن آن عمره مفرده بجا آورد وحج او صحيح است وكافى از حجة الاسلام است. مسأله 522 - اگر زنى احرام بست ووقتى وارد مكه شد بواسطه حيض يا نفاس نتوانست طواف بجا آورد واگر مىخواست بماند تا پاك شود ترس آن را داشت كه وقت وقوف به عرفات بگذرد به دستورى كه در مساله قبل بيان شد عمل كند. مسأله 523 - اگر بدون احرام وارد مكه شد ونبستن احرام بواسطه عذرى بوده ووقت هم تنگ باشد بايد در مكه احرام حج افراد ببندد وبه دستور دو مسأله قبل عمل نمايد. مسأله 524 - اگر از روى عمد وبى جهت احرام نبسته وعمره

[ 134 ]

خود را باطل كرده و وقت عمره تمتع تنگ شود، احتياط واجب آن است كه حج افراد بجا آورد وپس از آن عمره مفرده انجام دهد، ودر سال ديگر نيز حج را اعاده كند. مسأله 525 - مراد از تنگى وقت در مسائل قبل، خوف نرسيدن به جزء ركنى از وقوف به عرفات است. مسأله 526 - كسى كه حج مستحب بجا مىآورد وپس از ورود به مكه ديد وقت تنگ است عدول به افراد كند وحج افراد بجا آورد، وعمره مفرده بر او واجب نيست. مسأله 527 - كسى كه محرم شد به احرام تمتع از حج واجب و عمدا تأخير انداخت تا وقت تنگ شد به دستورى كه در سه مسأله قبل گفته شد عمل كند. مسأله 528 - كسى كه وظيفه او حج تمتع است ودر وقت احرام بستن علم پيدا كند كه اگر بخواهد عمره تمتع بجا آورد به وقوف عرفات نمىرسد، جواز احرام بستن او به احرام حج افراد از همان ابتداى كار، مشكل است، بلكه عدم جواز بعيد نيست.

[ 135 ]

باب دوم اعمال حج تمتع ودر آن چند فصل است

[ 137 ]

فصل اول: احرام حج تمتع مسأله 529 - واجب است بر مكلف كه بعد از تمام شدن اعمال عمره، براى حج تمتع احرام ببندد. مسأله 530 - اگر نيت كند حج تمتع را ولبيك هاى واجب را بطورى كه در احرام عمره ذكر شد بگويد، محرم مىشود ولازم نيست قصد كند احرام بستن را، و هم چنين لازم نيست قصد كند ترك محرمات را چنانچه در احرام عمره گذشت. مسأله 531 - نيت بايد خالص براى اطاعت خداوند باشد، و رياء موجب بطلان عمل است. مسأله 532 - كيفيت احرام بستن ولبيك گفتن همان نحو است كه در احرام عمره ذكر شد. مسأله 533 - تمام چيزهائى كه در محرمات احرام بيان شد در اين احرام هم حرام است، وآنچه كفاره داشت كفاره دارد به همان ترتيب. مسأله 534 - وقت احرام موسع است، وتا وقتى كه بتواند بعد از احرام به وقوف اختيارى عرفه برسد مىتواند تأخير بيندازد، واز آن

[ 138 ]

وقت نمىتواند عقب بيندازد. مسأله 535 - احتياط واجب آن است كه كسى كه از عمره تمتع فارغ شد ومحل گرديد، از مكه بدون حاجت خارج نشود، واگر حاجتى براى بيرون رفتن پيش آمد احتياط واجب آن است كه محرم شود به احرام حج وبيرون رود وبه همان احرام براى اعمال حج برگردد. مسأله 536 - اگر بدون حاجت وبدون احرام از مكه بيرون رفت، لكن برگشت واحرام بست وحج بجا آورد عملش صحيح است. مگر آن كه در ماه بعد وارد شود، كه در اين صورت بايد مجددا عمره تمتع بجا آورد وبعد محرم به احرام حج تمتع بشود. مسأله 537 - مستحب است احرام بستن در روز ترويه، وبلكه احوط است. مسأله 538 - محل احرام حج تمتع، شهر مكه است، هر موضع آن كه باشد، گرچه در محله هاى تازه ساز، ولى مستحب است در مقام ابراهيم يا حجر اسماعيل واقع شود. مسأله 539 - اگر فراموش كند احرام بستن را، وبيرون رود به منى وعرفات، واجب است برگردد به مكه واحرام ببندد، واگر ممكن نشد بواسطه تنگى وقت يا عذر ديگر، از همان جا كه هست محرم شود. مسأله 540 - اگر بعد از تمامى اعمال، متوجه شود كه احرام

[ 139 ]

نبسته است حجش صحيح است ظاهرا. واحتياط مستحب آن است كه اگر يادش آمد بعد از وقوف به عرفات ومشعر يا قبل از فارغ شدن از اعمال، تمام كند حج را ودر سال بعد اعاده كند. مسأله 541 - جاهل به مسأله اگر احرام نبندد در حكم كسى است كه به واسطه فراموشى احرام نبسته. مسأله 542 - اگر كسى از روى علم وعمد ترك كند احرام را تا زمان فوت وقوف به عرفه ومشعر، حج او باطل است. مستحبات احرام حج تا وقوف به عرفات امورى كه در احرام عمره مستحب بود در احرام حج نيز مستحب است، وپس از اين كه شخص احرام بسته واز مكه بيرون آمد همينكه بر ابطح مشرف شود وبه آواز بلند تلبيه بگويد، وچون متوجه منى شود بگويد: اللهم اياك ارجو واياك ادعو فبلغنى املى واصلح لى عملى. وبا تن ودل آرام با تسبيح وذكر حق تعالى برود وچون به منى رسيد بگويد: الحمد لله الذى اقدمنيها صالحا في عافية وبلغنى هذا المكان. پس بگويد: اللهم هذه وهى مما مننت به علينا من المناسك فاسالك ان تمن

[ 140 ]

على بما مننت على انبيائك فانما انا عبدك وفى قبضتك. ومستحب است شب عرفه را در منى بوده وبه اطاعت الهى مشغول باشد، وبهتر آن است كه عبادات وخصوصا نمازها را در مسجد خيف بجا آورد، وچون نماز صبح را خواند تا طلوع آفتاب تعقيب گفته پس به عرفات روانه شود، واگر خواسته باشد بعد از طلوع صبح روانه شود مانعى ندارد، ولى سنت آن است كه تا آفتاب طلوع نكرده از وادى محسر رد نشود، وروانه شدن پيش از صبح مكروه است. وچون به عرفات متوجه شود اين دعا را بخواند: اللهم اليك صمدت واياك اعتمدت ووجهك اردت، اسالك ان تبارك لى في رحلتى وان تقضى لى حاجتى وان تجعلنى ممن تباهى به اليوم من هو افضل منى. فصل دوم: وقوف به عرفات مسأله 543 - واجب است وقوف به عرفات، كه محلى است معروف ومحدود است به حدود معروفه، به قصد قربت وخالص مثل ساير عبادات. مسأله 544 - مراد از وقوف به عرفات، بودن در آن مكان است، چه سواره وچه پياده يا نشسته يا خوابيده يا در حال راه رفتن، به هر

[ 141 ]

حال كه باشد كافى است. مسأله 545 - اگر در تمام وقت بيهوش باشد يا خواب، وقوف او باطل است. مسأله 546 - به احتياط واجب بايد در عرفات باشد از بعد از زوال روز نهم تا غروب شرعى كه وقت نماز مغرب است. پس جايز نيست تأخير بيندازد ودر وقت عصر بيايد وتوقف كند. مسأله 547 - تأخير انداختن از اول ظهر اگر كم باشد مثلا به مقدار نماز ظهر وعصر كه جمع بين آنها كند، معلوم نيست حرام باشد ولى احتياط آن است كه تأخير نيندازد. مسأله 548 - بودن در عرفات در مجموع بعد از ظهر تا مغرب گرچه واجب است، چنانچه گذشت لكن تمام آن ركن نيست كه حج به ترك آن باطل شود، پس اگر مقدار كمى توقف كند وبرود يا طرف عصر بيايد وتوقف كند حج او صحيح است. اگر چه توقف نكردن از روى عمد وعلم باشد. مسأله 549 - اگر از روى علم وقوف ركنى را ترك كند يعنى در هيچ جزء از بعد از ظهر تا غروب نباشد حجش باطل است، وبراى او وقوف در شب عيد كه وقوف اضطرارى است كفايت نمى كند. مسأله 550 - اگر كسى عمدا پيش از غروب شرعى از عرفات كوچ كند واز حدود عرفات بيرون رود وپس از آن نادم شود وبرگردد وتا غروب توقف كند چيزى بر او نيست بنابر اقوى. لكن احتياط در

[ 142 ]

كفاره است به يك شتر. و هم چنين اگر بدون آن كه پشيمان شود از كار خود، براى حاجتى برگردد لكن بعد از رسيدن با قصد قربت توقف كند چيزى بر او نيست. مسأله 551 - اگر در فرض سابق مراجعت نكرد كفاره آن يك شتر است كه بايد در راه خدا قربانى كند، هر جا كه بخواهد، واحتياط مستحب آن است كه در منى قربانى كند، واگر متمكن از قربانى نباشد هيجده روز روزه بگيرد، واحتياط مستحب آن است كه پشت سرهم روزه بگيرد. مسأله 552 - اگر سهوا كوچ كرد وبيرون رفت پس اگر يادش آمد بايد مراجعت كند، واگر مراجعت نكرد گناهكار است لكن كفاره ندارد بنابر اقوى گرچه احوط است. واگر يادش نيامد چيزى بر او نيست. مسأله 553 - اگر كسى از روى ندانستن مسأله آنچه ذكر شد انجام دهد حكم او حكم كسى است كه سهوا كرده است. مسأله 554 - اگر كسى بواسطه عذرى مثل فراموشى وتنگى وقت ومثل آن، از ظهر روز نهم تا غروب شرعى در عرفات نباشد و هيچ جزئى از زمان را درك نكند، كافى است كه مقدارى از شب عيد را هر چند اندك باشد در عرفات باشد، واين زمان را وقت اضطرارى عرفه مىگويند. مسأله 555 - كسى كه بواسطه عذرى روز نهم را وقوف نكرده،

[ 143 ]

اگر شب دهم را هم عمدا وبدون عذر در عرفات وقوف نكند، ظاهرا حج او باطل مىشود، اگر چه درك كند وقوف به مشعر را. مسأله 556 - اگر كسى بواسطه فراموشى يا غفلت يا عذر ديگر ترك كند وقوف به عرفات را در روز نهم كه وقت اختيارى است، وقوف در شب دهم را هم كه وقت اضطرارى است، به جهت عذرى ترك كند، صحيح بودن حج او كه وقت اختيارى مشعر را درك كند. چنانچه خواهد آمد. مستحبات وقوف به عرفات در وقوف به عرفات چند چيز مستحب است: 1 - با طهارت بودن در حال وقوف. 2 - غسل نمودن وبهتر آن است كه نزديك ظهر باشد. 3 - آنچه كه موجب تفرق حواس است از خود دور سازد تا آن كه قلب او متوجه جناب اقدس الهى گردد. 4 - نسبت به قافله اى كه از مكه مىآيد وقوف شخص در طرف دست چپ كوه واقع گردد. 5 - وقوف او در پايين كوه ودر زمين هموار بوده باشد، وبالا رفتن كوه مكروه است. 6 - در اول وقت، نماز ظهر وعصر را به يك اذان ودو اقامه بجا

[ 144 ]

آورد. 7 - قلب خود را به حضرت حق جلا وعلا متوجه ساخته و حمد الهى وتهليل وتمجيد نموده وثناى حضرت حق را بجا آورد، پس از آن صد مرتبه: (الله اكبر) وصد مرتبه: سوره توحيد را بخواند و آنچه خواهد دعا نمايد واز شيطان رجيم به خدا پناه ببرد واين دعا را نيز بخواند: اللهم رب المشاعر كلها فك رقبتى من النار، واوسع على من رزقك الحلال، وادرأعنى شر فسقة الجن والانس، اللهم لا تمكر بى ولا تخذعنى ولا تستد رجنى يا اسمع السامعين ويا ابصر الناطرين ويا اسرع الحاسبين ويا ارحم الراحمين، اسالك ان تصلى على محمد وآل محمد وان تفعل بى كذا وكذا. وبه جاى كذاوكذا حاجت خود را نام ببرد پس دست به آسمان بردارد وبگويد: اللهم حاجتى اليك التى ان اعطيتنيها لم يضرنى ما منعتنى وان منعتنيها لم ينفعنى ما اعطيتنى، اسالك خلاص رقبتى من النار، اللهم انى عبدك وملك ناصيتى بيدك واجلى بعلمك، اسالك ان توفقنى لما يرضيك عنى، وان تسلم منى مناسكى التى اريتها خليلك ابراهيم صلوات الله عليه، ودللت عليها نبيك محمدا (صلى الله عليه وآله)، اللهم اجعلنى ممن رضيت عمله واطلت عمره واحييته بعد الموت. (حياة طيبة). 8 - اين دعا را بخواند:

[ 145 ]

لا اله ا لا الله وحده لا شريك له، له الملك وله الحمد يحيى ويميت وهو حى لايموت بيده الخير وهو على كل شيئ قدير، اللهم لك الحمد كالذى تقول وخيرا مما تقول وفوق ما يقول القائلون، اللهم لك صلاتى ونسكى ومحياى ومماتى ولك تراثى (براءتى خ ل) وبك حولى ومنك قوتى، اللهم انى اعوذ بك من الفقر ومن وساوس الصدور ومن شتات الامر ومن عذاب القبر، اللهم انى اسالك خير الرياح واعوذ بك من شر ما يجئ به الرياح، واسالك خير الليل وخير النهار، اللهم اجعل في قلبى نورا وفى سمعى وبصرى نورا وفى لحمى ودمى وعظامى وعروقى ومقعدى ومقامى ومدخلى ومخرجى نورا واعظم لى نورا يا رب يوم القاك انك على كل شيئ قدير. ودر اين روز تا مىتواند از خيرات وصدقات كوتاهى نكند. 9 - آن كه كعبه را استقبال نموده واين اذكار را بگويد: (سبحان الله) صد مرتبه (الله اكبر) صد مرتبه (ماشاء الله لاقوة الا بالله) صد مرتبه (اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له له الملك وله الحمد يحيى ويميت ويميت ويحيى وهو حى لايموت بيده الخير وهو على كل شيى قدير) صد مرتبه. پس از اول سوره بقره آيه بخواند، پس سوره توحيد سه مرتبه، وآية الكرسى را بخواند تا آخر پس اين آيات را بخواند:

[ 146 ]

ان ربكم الله الذى خلق السموات والارض في ستة ايام ثم استوى على العرش، يغشى الليل النهار يطلبه حثيثا، والشمس والقمر والنجوم مسخرات بامره، الا له الخلق والامر تبارك الله رب العالمين، ادعوا ربكم تضرعا وخفية انه لا يحب المعتدين، ولا تفسدوا في الارض بعد اصلاحها، وادعوه خوفا وطمعا ان رحمت الله قريب من المحسنين. پس سوره (قل اعوذ برب الفلق) وسوره (قل اعوذ برب الناس) را بخواند. پس آنچه از نعم الهى به ياد داشته باشد يكايك ذكر نموده وحمد الهى نمايد، و هم چنين بر اهل ومال وساير چيزهايى كه حضرت حق به او تفضل نموده حمد نمايد وبگويد: اللهم لك الحمد على نعمائك التى بعدد ولا تكافأ بعمل. وبه آياتى از قرآن كه در آنها حمد شده است خدا را حمد نمايد، وبه آياتى كه در آنها ذكر تسبيح شده است خدا را تسبيح نمايد، وبه آياتى كه در آنها تكبير شده است خدا را تكبير نمايد. وبه آياتى كه در آنها ذكر تهليل شده است خدا را تهليل نمايد، وبر محمد وآل محمد عليهم الصلاة والسلام زياد صلوات بفرستد، وبه هر اسمى از اسماء الله كه در قرآن موجود است خدا را بخواند، وبه آنچه از اسماء الهى كه در ياد دارد خدا را ذكر كند، وبه اسماء الهى كه در آخر سوره حشر موجود است خدا را بخواند، وآنها عبارتند از: الله عالم الغيب والشهادة الرحمن الرحيم الملك القدوس،

[ 147 ]

السلام المؤمن المهيمن العزيز الجبار المتكبر الخالق البارئ المصور. واين دعا را بخواند: اسالك يا الله يا رحمن بكل اسم هو لك، واسالك بقوتك وقدرتك وعزتك وبجميع ما احاط به علمك وبجمعك وباركانك كلها وبحق رسولك صلوات الله عليه وآله، وباسمك الاكبر الاكبر، وباسمك العظيم الذى من دعاك به كان حقا عليك ان لا تخيبه، وباسمك الاعظم الاعظم الذى من دعاك به كان حقا عليك ان لا ترده وان تعطيه ما سأل ان تغفر لى جميع ذنوبى في جميع علمك في. وهر حاجت كه دارى بخواه واز حق سبحانه وتعالى طلب كن كه توفيق حج بيابى در سال آينده وهر سال وهفتاد مرتبه بگو: (اسالك الجنة) وهفتاد مرتبه (استغفر الله ربى واتوب اليه). پس بخوان اين دعا را: اللهم فكنى من النار واوسع على من رزقك الحلال الطيب وادرأعنى شر فسقة الجن والانس وشر فسقة العرب والعجم. 10 - آن كه نزديك غروب آفتاب بگويد: اللهم انى اعوذبك من الفقر ومن تشتت الامور ومن شر ما يحدث بالليحل والنهار، امسى ظلمى مستجيرا بعفوك، وامسى خوفى مستجيرا بامانك، وامسى ذنوبى مستجيرة بمغفرتك، وامسى ذلى مستجيرا بعزك، وامسى وجهى الغانى البالى مستجيرا بوجهك الباقى،

[ 148 ]

يا خير من سئل ويا اجود من اعطى، جللنى برحمتك، والبسنى عافيتك، واصرف عنى شر جميع خلقك. وبدانكه ادعيه وارده در اين روز شريف بسيار است، وهر قدر كه ميسور باشد خواندن دعا مناسب است، وبسيار خوب است كه در اين روز دعاى حضرت سيد الشهداء (عليه السلام) ودعاى حضرت زين العابدين (عليه السلام) را كه در صحيفه كامله است خوانده شود، وبعد از غروب آفتاب بگويد: اللهم لا تجعله آخر العهد من هذا الموقف، وارزقنيه من قابل ابدا ما ابقيتنى واقلبنى اليوم مفلحا منجحا، مستجابا لى، مرحوما مغفورا لى، با فضل ما ينقلب به اليوم، احد من وفدك وحجاج بيتك الحرام، واجعلنى اليوم من اكرم وفدك عليك، واعطنى افضل ما اعطيت احدا منهم من الخير والبركة والرحمة والرضوان والمغفرة، وبارك لى فيما ارجع اليه من اهل او مال او قليل او كثير، وبارك لهم في. وبسيار بگويد: اللهم اعتقنى من النار.

[ 149 ]

فصل سوم: وقوف به مشعر الحرام مسأله 557 - بعد از آن كه از وقوف به عرفات در مغرب شب دهم فراغت حاصل شد بايد كوچ كند به مشعر الحرام، كه محل معروفى است وحدود معينى دارد. مسأله 558 - احتياط واجب آن است كه شب دهم را تا طلوع صبح در مشعر الحرام بسر ببرد، ونيت كند اطاعت خدا را در اين بسر بردن شب. مسأله 559 - چون صبح طلوع كرد نيت وقوف به مشعر الحرام كند تا طلوع آفتاب، وچن اين وقوف عبادت است بايد با نيت خالص از رياء وخودنمايى وقوف كند، والا حج او در صورت رياء كردن با عمد باطل خواهد شد. مسأله 560 - مستحب است كمى قبل از طلوع آفتاب انسان از مشعر كوچ كند لكن، جايز نيست قبل از طلوع آفتاب از وادى محسر تجاوز كند واگر تجاوز كرد گناهكار است ولى كفاره بر او نيست، و احتياط آن است كه وقتى حركت كند كه قبل از طلوع آفتاب وارد وادى محسر نشود. مسأله 561 - واجب است از طلوع صبح تا كمى تا قبل از طلوع آفتاب (بطورى كه در مسأله پيش گفته شد) در مشعر بمانند، لكن تمام

[ 150 ]

آن ركن نيست، بلكه ركن وقوف كمى از بين الطلوعين است اگر چه به قدر يك دقيقه باشد، پس اگر كسى وقوف بين الطلوعين را يكسره ترك كند، به تفصيلى كه مىآيد، حج او باطل خواهد شد. مسأله 562 - جايز است براى كسانى كه عذرى دارند بعد از آن كه قدرى شب را در مشعر توقف كردند به منى، كوچ كنند مثل زنها وبچه ها وبيماران وپيرمردان واشخاص ضعيف واشخاصى كه براى پرستارى يا راهنمائى آنها لازم است همراه آنها باشند. واحتياط واجب آن است كه قبل از نصف شب حركت نكنند، بنابر اين براى اين اشخاص وقوف بين الطلوعين لازم نيست. واحتياط مستحب آن است كه اگر توقف مشكل نباشد تخلف نكنند. مسأله 563 - كسى كه شب يا بعض آنرا در مشعر بوده است، اگر قبل از طلوع صبح عمدا وبدون عذر از مشعر بيرون رود وتا طلوع آفتاب برنگردد، در صورتى كه وقوف عرفه از او فوت نشده باشد، بنابر مشهور حج او صحيح است وبايد يك گوسفند كفاره بدهد. لكن احتياط برخلاف آن است. يعنى بعد از اتمام حج لازم است در سال ديگر حجش را اعاده كند. واين احتياط ترك نشود. مسأله 564 - كسى كه درك نكند وقوف بين الطلوعين را يا وقوف شب را، در صورتى كه صاحب عذر باشد، اگر مقدارى از طلوع آفتاب تا ظهر در مشعر توقف كند اگر چه كم باشد، حج او صحيح است.

[ 151 ]

مسأله 565 - از آنچه گذشت معلوم شد كه، براى وقوف به مشعر سه وقت است: يكى: شب عيد براى كسانى كه عذرى دارند. دوم: بين طلوع صبح وطلوع آفتاب (براى افراد عادى) سوم: از طلوع آفتاب تا ظهر روز دوازدهم، كه اضطرارى مشعر است، چنانچه قسم اول نيز اضطرارى است. مسأله 566 - چون معلوم شد كه وقوف به عرفات ومشعر اختيارى واضطرارى دارند، واز براى وقوف به مشعر دو قسم اضطرارى است، پس به ملاحظه ادراك هر دو موقف يا يكى از آنها در وقت اختيارى يا اضطرارى، مفردا ومركبا وبه ملاحظه ترك عمدى يا جهلى يا نسيانى، اقسام زيادى دارد، كه در اينجا آنچه مورد ابتلاء ممكن است بشود ذكر مىشود. مسأله 567 - اول: آن كه مكلف درك كند، هر دو موقف را در وقت اختيارى، يعنى از ظهر روز عرفه عرفات را وبين الطلوعين صبح دهم مشعر را درك كند، پس اشكالى در صحت حج او نيست. مسأله 568 - دوم: آن كه هيچ يك از دو موقف را درك نكند، نه اختيارى آنها را ونه اضطرارى آنها را، از روى عمد باشد يا جهل يا نسيان يا عذر ديگرى، پس در بطلان حج او اشكالى نيست، وبايد با همان احرام حج عمره مفرده، كه عبارتست از طواف ونماز آن و سعى وتقصير وطواف نساء ونماز آن، بجا آورد واز احرام محل

[ 152 ]

شود، واگر گوسفند همراه داشته باشد احتياطا ذبح كند، وبايد سال ديگر حج بجا آورد اگر شرايط استطاعت را دارا باشد ودرك نكردن موقف هم بواسطه عذر باشد. مسأله 569 - اگر درك نكردن دو موقف كه ذكر شد از روى تقصير بوده حج بر او مستقر مىشود وبايد سال ديگر چه شرائط باشد وچه نباشد به حج برود. مسأله 570 - احتياط مستحب آن است كه اين شخصى كه حج او باطل شده وبايد عمره بجا آورد نيت عدول به عمره مفرده بكند. مسأله 571 - سوم: آن كه درك كند، اختيارى عرفه را با اضطرارى مشعر در روز، يعنى اضطرارى نهارى مشعر را، پس اگر اختيارى مشعر را عمدا ترك كرده باشد حج او را باطل است والا صحيح است. مسأله 572 - چهارم: آن كه درك كرده باشد، اختيارى مشعر را با اضطرارى عرفه، پس اگر اختيارى عرفه را عمدا ترك كرده حج او باطل است والا صحيح است. مسأله 573 - پنجم: آن كه درك كرده باشد، اختيارى عرفه را با اضطرارى شب مشعر، يعنى قبل از طلوع صبح، پس اگر اختيارى مشعر را با عذر ترك كرده است، چنانچه گفته شد حج او صحيح است، والا باطل است، بنابر احتياط واجب. مسأله 574 - ششم: آن كه درك كرده باشد، اضطرارى ليلى

[ 153 ]

مشعر واضطرارى عرفه را، پس اگر صاحب عذر باشد واختيارى عرفه را عمدا ترك نكرده باشد، ظاهرا حج او صحيح است. وغير صاحب عذر، اگر اختيارى يكى را عمدا ترك كرده باشد، حجش باطل است بنابر اقوى در يكى، وبنابر احتياط در ديگرى كه اختيارى مشعر باشد، واگر به غير عمد باشد احتياط واجب در بطلان است. مسأله 575 - هفتم: آن كه درك كرده باشد، اضطرارى عرفه و اضطرارى يومى مشعر را، پس اگر يكى از دو اختيار را عمدا ترك كرده باشد، حج او باطل است، والا صحت بعيد نيست، گرچه احتياط اعاده است در سال بعد با حاصل بودن شرائط وجوب. مسأله 576 - هشتم: آن كه درك كند، اختيارى عرفه را فقط، احتياط واجب در اين صورت اتمام واعاده است اگر اختيارى مشعر را عمدا ترك نكرده باشد، والا حج او باطل است. مسأله 577 - نهم: آن كه درك كند، اضطرارى عرفه را فقط، در اين صورت حج او باطل است. مسأله 578 - دهم: آن كه درك كند، اختيارى مشعر را فقط، در اين صورت حج او صحيح است اگر وقوف عرفه را عمدا ترك نكرده باشد، والا حج او باطل است. مسأله 579 - يازدهم: آن كه درك كند، اضطرارى روز مشعر را فقط، در اين صورت حج او صحيح است ظاهرا. مسأله 580 - دوازدهم: آن كه درك كند، اضطرارى مشعر را فقط،

[ 154 ]

در اين صورت اگر وقوف به عرفات را عمدا ترك كرده باشد حج او باطل است، والا صحيح است بنابر اقوى چنانچه از صاحبان عذر باشد. مستحبات وقوف به مشعر الحرام بدان كه مستحب است با تن ودلى آرام از عرفات بسوى مشعر الحرام متوجه شده واستغفار نمايد، وهمين كه از طرف دست راست به تل سرخ رسيد بگويد: اللهم ارحم (1) توقفى وزده في عملى وسلم لى دينى وتقبل مناسكى (


1 - اللهم ارحم وزد في علمي)). ودر راه رفتن ميانه روى نمايد وكسى را آزار ندهد، ومستحب است نماز شام وخفتن را تا مزد لفه به تأخير اندازد اگر چه ثلث شب نيز بگذرد، وميان هر دو نماز به يك اذان ودو اقامه جمع كند، و نوافل مغرب را بعد از نماز عشاء بجا آورد، ودر صورتى كه از رسيدن به مزد لفه پيش از نصف شب مانعى رسيد بايد نماز مغرب وعشا را تأخير نياندازد ودر ميان راه بخواند، ومستحب است كه در وسط وادى از طرف راست راه نزول نمايد، واگر حاجى صروره باشد

[ 155 ]

مستحب است كه در مشعر الحرام قدم بگذارد، ومستحب است كه آن شب را به هر مقدار كه ميسور باشد به عبادت واطاعت الهى بسر برد واين دعا را بخواند: اللهم هذه جمع، اللهم انى اسالك ان تجمع لى فيها جوامع الخير، اللهم لا تويسنى من الخير الذى سالتك ان تجمعه لى في قلبى، واطلب اليك ان تعرفنى ما عرفت اولياءك في منزلى هذا وان تقينى جوامع الشر. ومستحب است بعد از نماز صبح با طهارت حمد وثناى الهى را بجا آورد، وبهر مقدارى كه ميسور باشد از نعم وتفضلات حضرت حق ذكر كند وبر محمد وآل محمد صلوات بفرستد آنگاه دعا نمايد و اين دعا را نيز بخواند: اللهم رب المشعر الحرام فك رقبتى من النار واوسع على من رزقك الحلال وادرأعنى شر فسقة الجن والانس، اللهم انت خير مطلوب اليه وخير مدعو وخير مسؤول، ولكل وافد جائزة، فاجعل جائزتى في موطنى هذا ان تقيلنى عثرتى وتقبل معذرتى وان تجاوز عن خطيئتى ثم اجعل التقوى من الدنيا زادى. ومستحب است سنگريزه هائى را كه در منى رمى خواهد نمود از مزدلفه بردارد، ومجموع آنها هفتاد دانه است، ومستحب است وقتى كه از مزدلفه بسوى منى رفته وبه وادى محسر رسيد به مقدار صد قدم مانند شتر تند رود، واگر سواره است سوارى خود را حركت

[ 156 ]

دهد وبگويد: اللهم سلم لى عهدى واجب دعوتى واخلفنى فيمن تركت بعدى. فصل چهارم: واجبات منى مسأله 581 - واجبات منى سه چيز است: اول: رمى جمره عقبه، يعنى ريگ انداختن به جمره كه نام محلى است در منى. مسأله 582 - شرط است در سنگى كه مىخواهد بيندازد به آن (حصى) يعنى ريگ گفته شود، پس اگر آن قدر ريز باشد كه ريگ به آن گفته نشود مثل (شن) كافى نيست، واگر خيلى بزرگ هم باشد، كافى نيست، چنانچه به غير ريگ مثل كلوخ وخزف واقسام جواهرات نيز جايز نيست، واما اقسام سنگ ها حتى سنگ مرمر مانع ندارد. مسأله 583 - شرط است كه سنگ ها از حرم باشد، وسنگ خارج حرم كافى نيست، ودر حرم از هر موضعى كه مباح باشد مىتواند بردارد، مگر مسجد الحرام ومسجد خيف، بلكه ساير مساجد بنابر احوط، ومستحب است از مشعر بردارد. مسأله 584 - شرط است كه سنگ ها بكر باشند، يعنى آنها را

[ 157 ]

كس ديگرى بوجه صحيح نينداخته باشد اگر چه در سالهاى قبل. مسأله 585 - شرط است كه مباح باشند، پس با سنگ غصبى يا آنچه كه ديگرى براى خودش حيازت كرده كافى نيست. مسأله 586 - وقت انداختن سنگ از طلوع آفتاب روز عيد است تا غروب آن، واگر فراموش كرد، تا روز سيزدهم مىتواند بجا آورد، واگر تا آن وقت متذكر نشد احتياطا در سال ديگر خودش يا نايبش بيندازد. مسأله 587 - واجب است در انداختن سنگ ها چند امر رعايت شود. اول: نيت، يعنى با قصد خالص وبدون ريا، ونمايش دادن عمل به غير كه موجب بطلان مىشود انجام دهد. دوم: آن كه آنها را بيندازد، پس اگر برود نزديك وبا دست بگذارد به جمره، كافى نيست. سوم: آن كه به انداختن به جمره برسد. پس اگر سنگ را انداخت وسنگ ديگران به آن خورد وبه واسطه آن يا كمك آن به جمره رسيد، كافى نيست. لكن اگر سنگ بجائى بخورد وكمانه كند و به جمره برسد ظاهرا كافى است. چهارم: عدد سنگ ريزه ها بايد هفت باشد. پنجم: بايد به تدريج يكى يكى عقب هم بيندازد ودر اين صورت اگر با هم به جمره بخورد مانع ندارد، ولى اگر همه را يا چند

[ 158 ]

عدد را با هم بيندازد كافى نيست، اگر چه با هم به جمره نرسد ودنبال هم برسد. مسأله 588 - اگر شك كند كه سنگ را ديگرى استعمال كرده يا نه، جايز است با آن رمى كند. مسأله 589 - اگر سنگى را كه در حرم است احتمال بدهد از خارج آورده اند اعتنا نكند. مسأله 590 - اگر شك كند به سنگى كه مىخواهد بيندازد، (حصى) يعنى ريگ گفته مىشود يا نه، بايد به آن اكتفا نكند. مسأله 591 - اگر در وقتى كه مشغول عمل است، شك كند در عدد انداختن، بايد چندان بيندازد تا علم به عدد پيدا كند. و هم چنين اگر شك كند سنگى كه انداخت به جمره خورد يا نه، بايد بيندازد تا علم به رسيدن پيدا كند. مسأله 592 - اگر سنگى را كه انداخت به جمره نرسيد، بايد دو مرتبه بيندازد، اگر چه در وقت رمى گمانش آن بود كه رسيده است. پس اگر به پهلوى جمره چيزهاى ديگرى نصب شده واشتباها به آنها رمى كرده، كافى نيست وبايد اعاده كند، اگر چه در سال ديگر وبه وسيله نايبش باشد. مسأله 593 - اگر چند سنگ را با هم بيندازد مانع ندارد لكن يكى حساب مىشود. يكى از آنها به محل بخورد يا همه.

[ 159 ]

مسأله 594 - جايز است سواره وپياده سنگ بيندازد. لكن پياده افضل است. مسأله 595 - بايد سنگ را با دست بيندازد، اگر با پا يا دهان بيندازد كافى نيست، ولى بعيد نيست با فلاخن كافى باشد. هر چند احتياط در ترك آن است. مسأله 596 - بعد از آن كه سنگ را انداخت واز محل منصرف شد، وهنوز ذبح وحلق را انجام نداده است، اگر شك كند در عدد سنگ ها، چنانچه شك او در نقيصه باشد، احتياط آن است كه برگردد ونقيصه را تمام كند. اما در شك در زياده اعتنا نكند. مسأله 597 - اگر بعد از ذبح يا سر تراشيدن شك كند در انداختن سنگ يا در عدد آن، اعتنا نكند. مسأله 598 - اگر بعد از فارغ شدن از رمى، شك كند در اين كه درست انداخته يا نه، بنابر صحت بگذارد، بلى اگر در رسيدن سنگ آخرى به محل شك كند بايد اعاده كند، ولى اگر رسيدن را دانست و احتمال داد كه با پا انداخته باشد. يا سنگ مستعمل انداخته باشد، اعتنا نكند. مسأله 599 - ظن به رسيدن سنگ وعدد آن اعتبار ندارد. مسأله 600 - در انداختن سنگ ها شرط نيست طهارة از حدث يا خبث ودر خود سنگ ها نيز طهارت شرط نيست. مسأله 601 - از بچه ها ومريضها وكسانى كه نمىتوانند بواسطه

[ 160 ]

عذريز مثل اغماء، خودشان رمى كنند، كسى ديگر نيابت كند. مسأله 602 - مستحب است بلكه موافق احتياط است كه اگر بشود مريض را حمل كنند وببرند نزد جمره ودر حضور او سنگ بيندازند. مسأله 603 - اگر مريض خوب شد ويا شخص بيهوش بهوش آمد بعد از آن كه نايب سنگ ها را انداخت، لازم نيست خودش اعاده كند. واگر در بين سنگ انداختن خوب شد يا بهوش آمد بايد خودش از سر سنگ بيندازد. وكفايت كردن به مقدارى كه نايب عمل كرده مشكل است. مسأله 604 - كسانى كه عذر دارند از اين كه روز رمى مىكنند مىتوانند شب عمل كنند، هر وقت شب كه باشد. مستحبات رمى جمرات در رمى جمرات چند چيز مستحب است: 1 - با طهارت بودن در حال رمى. 2 - هنگامى كه سنگها را در دست گرفته وآماده رمى است اين دعا را بخواند: اللهم هذه حصياتى فاحصهن لى وارفعهنن في عملى. 3 - با هر سنگى كه مىاندازد تكبير بگويد.

[ 161 ]

4 - هر سنگى را كه مىاندازد اين دعا را بخواند. الله اكبر، اللهم ادحر عنى الشيطان، اللهم تصديقا بكتابك وعلى سنة نبيك، اللهم اجعله حجا مبرورا وعملا مقبولا وسعيا مشكورا وذنبا مغفورا. 5 - ميان او وجمره در جمره عقبه يا پانزده ذراع فاصله باشد. و در جمره اولى ووسطى كناره جمره بايستد. 6 - جمره عقبه را رو به جمره وپشت به قبله رمى نمايد، و جمره اولى ووسطى را رو به قبله ايستاده رمى نمايد. 7 - سنگريزه را بر انگشت ابهام گذارده وبا ناخن انگشت شهادت بيندازد. 8 - پس از برگشتن بجاى خود در منى اين دعا را بخواند: اللهم بك وثقت وعليك توكلت فنعم الرب ونعم المولى ونعم النصير. دوم از واجبات منى ذبح است مسأله 605 - واجب است بر كسى كه حج تمتع بجا مىآورد ذبح يك هدى، يعنى يك شتر يا يك گاو يا يك گوسفند، وشتر افضل است وپس از آن گاو بهتر است. مسأله 606 - كفايت نمىكند براى چند نفر به شركت، يك هدى در حال اختيار. بلكه در حال ضرورت نيز محل اشكال است، و

[ 162 ]

احتياط واجب جمع بين شركت در ذبح وروزه است كه ذكر مىشود. مسأله 607 - ساير حيوانات غير از سه حيوان مذكور كافى نيست. مسأله 608 - در هدى چند چيز معتبر است وبايد مراعات شود. اول: آن كه اگر شتر باشد سن آن كمتر از پنج سال نباشد وداخل در شش سال شده باشد، واگر گاو است كمتر از دو سال نباشد و داخل در سه سال شده باشد، و هم چنين در بز كمتر از سن گاو نباشد، ودر ميش به احتياط واجب كمتر از يك سال نباشد وداخل در سال دوم شده باشد. دوم: بنابر احتياط بايد صحيح باشد، پس حيوان مريض كافى نيست حتى مثل كچلى. سوم: بنابر احتياط بايد خيلى پير نباشد. چهارم: بايد تام الاجزاء باشد وناقص كافى نيست. پس اگر كورى يا لنگى آن واضح باشد بنابر اقوى كافى نيست. واگر واضح نباشد به احتياط واجب كافى نيست. واحتياط واجب آن است كه چشمش سفيد نشده باشد وبايد گوش بريده ودم بريده نباشد وشاخ داخل آن شكسته يا بريده نباشد. پنجم: بايد لاغر نباشد. واگر در گرده او پيه باشد كافى است، و احتياط آن است كه آن را در عرف لاغر نگويند.

[ 163 ]

ششم: بنابر احتياط بايد (خصى) نباشد. يعنى بايد خصيتين آنرا بيرون نياورده باشند. هفتم: بايد بيضه آن را نكوبيده باشند، به احتياط واجب. هشتم: بايد در اصل خلقت بى دم نباشد به احتياط واجب. و اگر گوش يا شاخ در خلقت نداشته باشد بعيد نيست كفايت، اگر چه خلاف احتياط است. نهم: در اصل خلقت بى بيضه نباشد. مسأله 609 - اگر غير از خصى يافت نشود بعيد نيست كفايت ذبح خصى، گرچه احتياط در جمع بين آن وسالم است در ماه ذى الحجه همان سال، واگر نشد سال ديگر، يا جمع بين ناقص و روزه. مسأله 610 - گاو ميش در ذبح واجب گفته اند كافى است. لكن گفته اند كراهت دارد. مسأله 611 - اگر حيوان شاخ خارجش شكسته يا بريده باشد اشكال ندارد. وشاخ خارج، شاخ سخت سياهى است كه بمنزله غلاف است از براى شاخ داخل كه آن شاخ سفيد است. مسأله 612 - شكاف داشتن گوش وسوراخ بودن آن مانع ندارد، واحتياط آن است كه چنين نباشد. مسأله 613 - بايد ذبح را بعد از رمى جمره عقبه بكند بنابر اقوى.

[ 164 ]

مسأله 614 - يك گوسفند كمتر چيزى است كه كافى است براى ذبح، لكن هر چه بيشتر ذبح كند افضل است ودر روايت است كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله) صد شتر همراه آوردند، سى وچهار تاى آنها را براى حضرت أمير المؤمنين (عليه السلام) نحر كردند وشصت وشش تاى آنها را براى خودشان. مسأله 615 - اگر هدى يافت نشود، نه هدى صحيح ونه ناقص، قيمت آن را پيش شخص امينى بگذارد، كه در بقيه ذى الحجه بگيرد و در منى ذبح كند، واگر در اين سال ممكن نشود سال بعد اين كار را بكند. مسأله 616 - اگر هدى ناقص يافت شود، (از غير جهت خصى بودن كه گذشت)، احتياط واجب آن است كه آنرا ذبح كند ويك هدى تام هم در بقيه ذى الحجه واگر نشد در سال آينده ذبح كند، هر چند بعيد نيست اكتفاء به ناقص، واحتياط بهتر آن است كه جمع كند بين هدى ناقص وهدى تام بطورى كه گذشت وروزه به نحوى كه خواهد آمد. مسأله 617 - احتياط واجب آنست كه ذبح هدى را از روز عيد تاخير نياندازد. مسأله 618 - اگر بواسطه عذرى مثل فراموشى يا غير آن، ذبح را در روز عيد نكرد احتياط واجب آن است كه در ايام تشريق ذبح كند، واگر نشد در بقيه ماه ذى الحجة. ودر تاخير عمدى نيز همين

[ 165 ]

حكم هست. مسأله 619 - اگر حيوانى را به گمان آن كه صحيح وسالم است ذبح كند، بعد معلوم شد كه مريض يا ناقص بوده كافى نيست، وبايد دوباره ذبح كند. مسأله 620 - اگر حيوانى را به گمان چاقى ذبح كرد بعد معلوم شد لاغر است، كافى است. مسأله 621 - اگر حيوانى را به گمان لاغرى خريد وبه اميد آن كه چاق در آيد براى اطاعت خدا رجاءا ذبح كرد وبعد معلوم شد چاق است كافى است. مسأله 622 - اگر احتمال نمىداد كه حيوان چاق است، يا احتمال ميداد لكن از روى بى مبالاتى ذبح كرد نه به اميد موافقت امر خداوند، كافى نيست. مسأله 623 - اگر لاغرى آن را اعتقاد داشت وبه واسطه جهل به مسأله براى اطاعت خداوند ذبح كرد، بعد معلوم شد چاق است، بهتر است اعاده كند. مسأله 624 - اگر ناقص بودن را اعتقاد داشت وبواسطه جهل به مسأله براى اطاعت خداوند ذبح كرد وبعد معلوم شد صحيح است، ظاهرا كافى باشد. مسأله 625 - احتياط آنست كه ذبيحه را سه قسمت كنند، يك قسمت را هديه بدهند، يك قسمت را صدقه بدهند، وقدرى هم از

[ 166 ]

ذبيحه بخورند. وصدقه را به مؤمنين بدهند. ولكن هيچ يك از اين احتياط ها واجب نيست. واگر صدقه را به فقراى كفار بدهد، يا آن كه تمام ذبيحه را به آنها بدهد اشكال ندارد، وضامن حصه فقراء نيست. لكن احتياط خصوصا در خوردن قدرى از ذبيحه خوب است. مسأله 626 - جايز است كه ذبح را كس ديگرى به نيابت انجام دهد ونيت را نائب بكند، واحتياطا خود شخص هم نيت كند. مسأله 627 - احتياط واجب آن است كه ذابح مؤمن باشد، بلكه خالى از قوت نيست، و همين طور در ذبح كفارات. مسأله 628 - در صورتى كه قربانى بدست غير مؤمن انجام گيرد كفايت نمىكند، وبايد دو مرتبه قربانى كند، هر چند در وقت متوجه نشود كه ذابح مؤمن نيست يا جاهل به مسأله باشد. مسأله 629 - ذبح هم از عبادات است ودر آن نيت خالص و قصد اطاعت خداوند لازم است. مسأله 630 - احتياط آنست كه اگر احتمال نقص يا مرض در گوسفند مىدهند آنرا معاينه كنند، اگر چه اقوى عدم لزوم معاينه است در صورتى كه احتمال دهد عيبى حادث شده باشد، مثل آن كه احتمال بدهد گوش يا دمش را بريدند يا آنرا خصى كردند، عدم لزوم معاينه است. واحتياط در عيب هائى كه محتمل است از حال تولد داشته ومادر زاد بوده، ترك نشود. مسأله 631 - اگر بعد از ذبح كردن احتمال داد ناقص بودن يا

[ 167 ]

نداشتن ساير شرايط را، اعتنا نكند. مسأله 632 - اگر به كسى نيابت داد براى خريدارى كردن و ذبح ونايب انجام داد، وبعد از آن شخص محرم احتمال داد كه نايب به شرائط عمل نكرده باشد، به اين احتمال اعتنا نكند وذبح كافى است. مسأله 633 - اگر كسى را نايب كرد براى خريدارى وذبح، بايد علم يا اطمينان پيدا كند به اين كه عمل كرده است، وگمان كفايت نمىكند. مسأله 634 - اگر نايب از روى اشتباه يا جهل برخلاف دستور عمل كند، اگر براى عمل اجرت گرفته است ضامن است، والا معلوم نيست ضامن باشد. ودر هر صورت بايد اعاده شود. چند مسأله راجع به بدل ذبيحه مسأله 635 - اگر قادر نباشد بر ذبح بايد سه روز در حج وهفت روز پس از مراجعت از حج روزه بگيرد. مسأله 636 - مراد از اين كه قادر بر ذبح نباشد آن است كه نه هدى را داشته باشد ونه پولش را. وقرض هم برايش ممكن نباشد به تفصيلى كه در مسائلى بعد خواهد آمد. مسأله 637 - اگر مىتواند بدون زحمت ومشقت قرض كند، و

[ 168 ]

در ازاء قرض چيزى كه اداء كند داشته باشد، بايد قرض كند وذبح كند. مسأله 638 - اگر مى تواند بدون مشقت چيزى كه زائد از مؤونه سفر است بفروشد، بايد بفروشد وهدى بخرد، لكن لباس را هر چه باشد لازم نيست بفروشد. مسأله 639 - لازم نيست كسب كند وپول هدى را تهيه كند، لكن اگر كسب كرد وتهيه كرد، بايد ذبح كند. مسأله 640 - اگر چه لباس را لازم نيست بفروشد، لكن اگر لباس زائد داشت وفروخت، ظاهرا بايد ذبح كند، واحتياط آنست كه روزه بگيرد. مسأله 641 - اين سه روز روزه را بايد در ماه ذى الحجه بگيرد، و احتياط واجب آن است كه از هفتم تا نهم بگيرد، وجلوتر نگيرد. مسأله 642 - بايد اين سه روز دنبال هم باشد. مسأله 643 - اگر روز هفتم نتوانست روزه بگيرد روز هشتم و نهم بگيرد، ويك روز ديگر را بعد از مراجعت از منى بگيرد، واحتياط آن است كه بعد از ايام تشريق، كه يازدهم ودوازدهم وسيزدهم است، بگيرد. مسأله 644 - اين سه روز روزه را در ايام تشريق در منى جايز نيست بگيرد، بلكه در ايام تشريق در منى روزه براى همه كس حرام است، حج بجا بياورد يا خير.

[ 169 ]

مسأله 645 - احتياط مستحب براى كسى كه روز هفتم را روزه نگرفته، وهشتم ونهم را گرفته، آن است كه بعد از مراجعت از منى سه روز روزه بگيرد، ومتوالى بگيرد، واول آن روز سيزدهم است اگر در منى نيست والا روز چهاردهم است. وبايد قصدش آن باشد كه سه روز از پنج روز براى اداء روزه واجب باشد. مسأله 646 - اگر روز هشتم را روزه نگرفت روز نهم را هم نگيرد وبعد از مراجعت از منى سه روز دنبال هم بگيرد. مسأله 647 - اگر روزه از روز هشتم به تعويق افتاد، جايز است تا آخر ذى الحجه هر وقت بخواهد اين سه روز روزه را بگيرد، اگر چه احتياط آن است كه بعد از ايام تشريق فورا بگيرد. مسأله 648 - اين سه روز را در سفر مىتواند روزه بگيرد ولازم نيست در مكه قصد اقامت كند، بلكه اگر ماندن سه روز در مكه مهلت نيست، بين راه هم جايز است بگيرد. مسأله 649 - اگر سه روز روزه را گرفت وبعد از آن متمكن شد از هدى، لازم نيست ذبح كند. لكن اگر قبل از تمام شدن سه روز متمكن شد بايد ذبح كند. مسأله 650 - اگر اين سه روز روزه را نگرفت تا ماه ذى الحجه تمام شد بايد در سال آينده هدى را خودش يا نايبش در منى ذبح كند، وروزه فايده ندارد. مسأله 651 - بايد اين سه روز روزه را بعد از احرام به عمره بجا

[ 170 ]

آورد وقبل از آن نمىتواند. مسأله 652 - هفت روز بقيه را بايد بعد از مراجعت از سفر حج روزه بگيرد. مسأله 653 - احتياط واجب آن است كه پى در پى بجا آورد. مسأله 654 - جايز نيست اين هفت روز را در مكه يا در راه روزه بگيرد، مگر آن كه بناى اقامت در مكه داشته باشد، در اين صورت اگر مدتى بگذرد كه در آن مدت مىتوانست به وطن خود مراجعت كند. جايز است بجا آورد، و هم چنين جايز است اگر يك ماه بماند. مسأله 655 - در اين ايام كه با هواپيما مراجعت مىكنند بعيد نيست براى كسى كه در مكه اقامت كرده جايز باشد به همان مقدارى كه هواپيما اشخاص را به محل مىرساند صبر كند وروزه بگيرد. لكن احتياط خلاف آن است. وبه احتياط واجب جمع بين سه روز وهفت روز را نكند. مسأله 656 - اگر در غير مكه چه در راه يا در بلدى غير از وطن خودش اقامت كرد، ظاهرا نتواند هفت روز روزه را در آنجا بگيرد اگر چه به مقدارى صبر كند كه اگر راه مىپيمود به وطن مىرسيد. مسأله 657 - ابتدا ماهى را كه اگر در مكه بماند جايز است روزه را بگيرد وهمين طور ابتدا حساب وقت رسيدن به وطن را، ظاهرا بايد از وقتى كه مجاورت يا اقامت به مكه كرد حساب كند.

[ 171 ]

مسأله 658 - اگر متمكن از روزه گرفتن شد وقبل از آن كه روزه بگيرد مرد، واجب است ولى او سه روزه را قضا كند بنابر اقوى، و هفت روز ديگر را بنابر احتياط واجب. مسأله 659 - لازم نيست بعد از برگشتن به بلد خود در همان جا روز بگيرد، پس اگر در جاى ديگر قصد اقامت كرد مىتواند روزه بگيرد. مسأله 660 - اگر در مكه متمكن از سه روز روزه نشد، وبه محل خود برگشت، در صورتى كه ماه ذى الحجه باقى است مىتواند در محل بگيرد، لكن با هفت روز روزه فاصله بدهد، واگر ماه گذشته بايد هدى ذبح كند اگر چه به وسيله شخص امينى باشد. مسائل متفرقه هدى مسأله 661 - تقسيم قربانى به سه قسم واجب نيست. وفروش يا هبه فقير (توسط شخص فقير يا وكيل او) قبل از قربانى وبدون قبض آن باطل است. بنابر اين عمل بعضى كه به ادعاى فقر يا وكالت از فقير ثلث فقير را از قربانى به خود حاجى مىفروشند يا هبه مىكنند صحيح نيست. مسأله 662 - گفته مىشود كه در منى، مسلخ فعلى كمى در وادى محسر ساخته شده، ليكن در صورت امكان ذبح در قسمتى كه

[ 172 ]

در منى واقع شده ويا در مسلخهاى ديگرى كه در منى واقع است، بايد در منى قربانى كند. لكن در صورت عدم امكان قربانى در مسلخ جديد مجزى است. مسأله 663 - كسى كه اجير در حج است، مىتواند براى قربانى شخص ثالثى را وكيل كند، ووكيل مزبور نيت قربانى حجى كه موكلش از طرف موكل خود انجام مىدهد را مىنمايد. مسأله 664 - تأخير ذبح از روز عيد عمدا جايز نيست على الاحوط، لكن اگر تأخير شد عمدا يا جهلا يا نسيانا، ذبح در شب كفايت نمىكند. مگر براى شخص خائف. مسأله 665 - كسانى كه وكيل ديگرى هستند كه براى او قربانى كنند، مىتوانند قبل از آن كه حلق يا تقصير كنند قربانى ديگرى را ذبح نمايند. مستحبات هدى مستحبات هدى چند چيز است: 1 - در صورت تمكن قربانى شتر باشد، ودر صورت نبودن آن گاو ودر صورت نبودن آن گوسفند باشد. 2 - قربانى بسيار فربه باشد. 3 - در صورت شتر يا گاو بودن آن از جنس ماده ودر صورت گوسفند يا بز بودن آن از جنس نر باشد.

[ 173 ]

4 - شترى كه مىخواهند او را نحر كنند ايستاده واز سر دستها تا زانوى او را ببندند وشخص از جانب راست او بايستد، وكارد يا نيزه يا خنجر به گودال گردن او فرو برد، ودر وقت ذبح يا نحر اين دعا را بخواند: وجهت وجهى للذى فطر السماوات والارض حنيفا ومسلما وما انا من المشركين ; ان صلاتى ونسكى ومحياى ومماتى لله رب العالمين لا شريك له وبذلك امرت وانا من المسلمين، اللهم منك ولك بسم الله والله اكبر، اللهم تقبل منى. 5 - اين كه خود، قربانى را بكشد واگر نتواند دست خود را بالاى دست كشنده بگذارد. سوم از واجبات منى تقصير است مسأله 666 - هر مكلفى مختار است كه بعد از ذبح كردن، يا سر بتراشد ويا از ناخن يا موى خود قدرى بچيند. مگر چند طايفه: اول: زنها، كه بايد از مو يا ناخن خود قدرى بگيرند. وظاهرا براى آنها سر تراشيدن كافى نيست. دوم: كسى كه سال اول حج او باشد، كه بايد سر بتراشد به احتياط واجب، اگر چه تخيير بين تراشيدن وتقصير خالى از قوت نيست.

[ 174 ]

سوم: كسى كه موى خود را به عسل يا صمغ براى رفع شپش و نحو آن چسبانيده باشد كه بايد سر بتراشد. چهارم: كسى كه موى سر خود را جمع كرده وگره زده ودر هم پيچيده وبافته است كه بايد سر بتراشد. پنجم: خنثاى مشكل از اين سه طايفه اخير باشد بايد احتياطا هم تقصير كند وهم سر بتراشد. مسأله 667 - احتياط آن است كه كسى كه سر را مىتراشد تمامش را بتراشد. مسأله 668 - در تقصير كفايت مىكند مقدار كمى از موى سر يا ريش يا شارب را چيدن بهر نحو وبا هر آلت كه باشد، ويا ناخن گرفتن، وبهتر است كه هم مقدارى از مو بگيرد وهم ناخن را بگيرد. مسأله 669 - سر تراشيدن وتقصير چون از عبادات است بايد با نيت خالص از ريا وبراى اطاعت خداوند باشد، وبدون آن صحيح نيست. وآنچه بايد به آن حلال شود حلال نمىشود. مسأله 670 - جايز است سر را خود انسان بتراشد، يا به سلمانى بدهد، و هم چنين در تقصير، وبايد خودش نيت كند، وبهتر آن است كه سلمانى هم نيت كند. مسأله 671 - كسانى كه سر تراشيدن براى آنها متعين است، مثل اشخاصى كه در مسأله (666) ذكر شد، اگر سر آنها مو نداشته باشد بايد تيغ را به سر آنها بكشند وآن كافى است از تراشيدن سر.

[ 175 ]

مسأله 672 - كسانى كه مخير هستند ميان تراشيدن سر وگرفتن موى ريش يا شارب وگرفتن ناخن، اگر سرشان مو نداشت بايد تقصير كند، واگر هيچ مو نداشتند حتى موى ابرو بايد ناخن بگيرند، واگر آنرا هم نداشتند تيغ را به سر بكشند كافى است. مسأله 673 - تراشيدن ريش كفايت از تقصير نمىكند. مسأله 674 - اكتفا كردن به تقصير موى زير بغل يا عانه محل اشكال است. مسأله 675 - محل تراشيدن سر وتقصير نمودن منى است، و در غير منى اختيارا جايز نيست. مسأله 676 - احتياط آن است كه در روز عيد باشد اگر چه بعيد نيست جواز تأخير تا آخر ايام تشريق. مسأله 677 - اگر كسى سر نتراشد وتقصير نكرد در منى، واز آنجا كوچ كرد، بايد مراجعت كند وعمل را انجام دهد، وفرقى نيست در اين حكم بين كسى كه عمدا ترك كرده يا نسيانا وسهوا يا به واسطه ندانستن مسأله. مسأله 678 - اگر براى اين شخص برگشتن به منى ممكن نشود، هرجا كه هست سر بتراشد يا تقصير كند، وموى خود را بفرستد به منى در صورت امكان، ومستحب است كه مو را در منى دفن كند در محل خيمه خود. مسأله 679 - جايز نيست طواف حج بكند قبل از تقصير يا

[ 176 ]

سرتراشى، و هم چنين سعى را جايز نيست جلو بيندازد. مسأله 680 - اگر قبل از سرتراشى يا تقصير طواف وسعى كند از روى سهو يا جهل به حكم، بايد برگردد وسر بتراشد يا تقصير كند، وپس از آن طواف ونماز آن وسعى را بجا آورد، واگر نمىتواند به منى برگردد هرجا هست سر بتراشد وتقصير كند واعاده كند طواف و نماز وسعى را. مسأله 681 - اگر از روى علم وعمد اين كار را كرده، بايد علاوه بر اعاده طواف ونماز وسعى يك گوسفند ذبح كند. مسأله 682 - اگر فقط طواف را از روى علم وعمد مقدم بدارد گوسفند لازم است. واگر فقط سعى را مقدم بدارد گوسفند لازم نيست، لكن بايد اعاده كند آن را بعد از حلق يا تقصير وطواف ونماز آن. مسأله 683 - اگر از روى علم وعمد اين كار را كرده، بايد علاوه بر اعاده طواف ونماز وسعى يك گوسفند ذبح كند. مسأله 684 - اگر از روى علم يا جهل يا نسيان يعد از طواف يا سعى يا هر دو، سر را تراشيد يا تقصير كرد، احتياط آن است كه اعاده كند تا ترتيب حاصل شود، واگر تكليفش سر تراشى بوده تيغ را به سر بكشد احتياطا. مسأله 685 - به احتياط واجب بايد در منى اول رمى جمره كند وبعد از آن ذبح كند وبعد تقصير يا حلق.

[ 177 ]

مسأله 686 - اگر برخلاف اين ترتيب عمل كند، پس اگر از روى غفلت وسهو بوده اعاده لازم نيست، واگر از روى جهل به مسأله بوده، بعيد نيست كه اعاده نخواهد واحتياط به اعاده است، واگر از روى علم وعمد بوده در صورت امكان احتياط را ترك نكند. مسأله 687 - بعد از آن كه محرمى كه وظيفه اش سرتراشيدن بود سر تراشيد، يا اگر وظيفه اش تقصير بود تقصير كرد، حلال مىشود بر او تمام چيزهائى كه بواسطه احرام حج حرام شده بود، مگر زن وبوى خوش، واما صيد از دو جهت حرمت داشت: يكى آن كه در حرم صيد جايز نيست، نه براى محرم ونه براى غير محرم، واين حرمت باقى است، ودوم آن كه بر خصوص محرم نيز صيد جايز نيست، در حرم باشد يا غير حرم، وبعيد نيست كه به واسطه حلق يا تقصير از جهت دوم حرمت برداشته شود، پس جايز است براى او صيد در خارج حرم. مسائل متفرقه حلق يا تقصير در حج مسأله 688 - اگر قربانى به دليلى از روز عيد تأخير افتاد بنابر احتياط نمىتواند حلق كند واز احرام خارج شود وبعد قربانى كند. بلكه ترتيب بين قربانى وحلق واعمال مترتبه بر آن را بايد مراعات كند على الاحوط. مسأله 689 - تأخير حلق تا آخر ايام تشريق مانع ندارد هر چند

[ 178 ]

عمدى باشد. وحلق در شب هم صحيح است وكفايت مىكند. مسأله 690 - اگر حاجى براى قربانى وكالت دهد، تا وكيل او قربانى نكرده نمىتواند حلق كند، ولى اگر با اعتقاد به اين كه وكيل او براى او قربانى كرده حلق كرد، بعد معلوم شد كه وكيل او هنوز قربانى نكرده، حلق مزبور كافى است، واگر بعد از حلق اعمال مكه را هم انجام داده باشد كفايت مىكند، ولازم نيست آنها را اعاده كند. مسأله 691 - كسى كه بخواهد ديگرى را حلق نمايد نمىتواند قبل از اين كه خودش حلق يا تقصير كند سر او را بتراشد، ولى مىتواند ناخن ديگرى را براى تقصير بگيرد، وازاله موى ديگرى نيز قبل از خارج شدن از احرام جايز نيست، ولو براى تقصير. مستحبات حلق در حلق چند چيز مستحب است: 1 - آن كه از جانب راست پيش سر ابتدا كند واين دعا را بخواند: اللهم اعطنى بكل شعرة نورا يوم القيامة. 2 - آن كه موى سر خود را در منى در خيمه خود دفن نمايد، و اولى اين است كه بعد از حلق از اطراف ريش وشارب خود گرفته، و همچنين ناخن ها را بگيرد.

[ 179 ]

فصل پنجم: در آنچه واجب است بعد از اعمال منى مسأله 692 - واجب است بعد از تمام شدن اعمال منى، كه سه چيز بود، مراجعت به مكه، براى اعمالى كه در آنجا واجب است. مسأله 693 - جايز است، بلكه مستحب است روز عيد بعد از آن كه از اعمال منى فارغ شد بيايد به مكه براى بقيه اعمال حج، و جايز است تأخير بيندازد تا روز يازدهم، وبعيد نيست كه جايز باشد تأخير تا آخر ذى الحجه، به اين معنى كه روز آخر ذى الحجه هم اگر آمد واعمال را بجا آورد مانع ندارد. مسأله 694 - اعمالى كه در مكه واجب است بجا بياورد پنج چيز است. اول: طواف حج است كه آنرا طواف زيارت مىگويند. دوم: نماز طواف است. سوم: سعى بين صفا ومروه است. چهارم: طواف نساء است. پنجم: نماز طواف نساء است. مسأله 695 - كيفيت طواف حج ونماز آن وسعى وطواف نساء ونماز آن به همان نحو است كه در طواف عمره ونماز آن وسعى

[ 180 ]

گذشت بدون هيچ تفاوتى، مگر در نيت، كه اينجا بايد به نيت طواف وحج وسعى آن وطواف نساء بجا آورد. مسأله 696 - جايز نيست، در حال اختيار، طواف حج ونماز آن وسعى وطواف نساء ونماز آن را قبل از رفتن به عرفات وبجا آوردن اعمال عرفات ومشعر واعمال سه گانه منى بجا آورد. مسأله 697 - چند طايفه اند كه براى آنها جايز است طواف حج ونماز وسعى وطواف نساء ونماز آنرا بعد از آن كه محرم به احرام حج شدند قبل از رفتن به عرفات بجا آورند، وعمل آنها مجزى است: اول: زنهائى كه ترس آن دارند كه در برگشتن حائض يا نفساء شوند وپاك نشوند ونتوانند بمانند تا پاك شوند. دوم: پير مردها يا پيرزنهايى كه عاجز باشند از طواف در موقع مراجعت به سبب زيادى جمعيت، ونتوانند صبر كنند تا ازدحام تمام شود، يا عاجز از برگشتن به مكه باشند. سوم: اشخاص مريضى كه بترسند در وقت ازدحام طواف كنند يا عاجز باشند از آن، ونتوانند تا رفع ازدحام در مكه بمانند. چهارم: كسانى كه مىدانند تا آخر ماه ذى الحجة به جهتى براى آنها ممكن نمىشود طواف وسعى. مسأله 698 - سه طايفه اول اعمالى را كه جلو انداخته اند كافى است اگر چه بعد خلاف آن ظاهر شود مثلا زن حائض نشود، يا مريض خوب شود، يا ازدحام چندان نباشد كه موجب مزاحمت

[ 181 ]

شود، پس بر اينها لازم نيست اعاده اعمال، گرچه احوط است. مسأله 699 - طايفه چهارم كه عقيده داشت نمىتواند اعمال را بجا آورد، اگر از جهت مرض وپيرى وعليلى بود كه قبلا هم وجود داشته است باز مجزى است واگر احتمال حدوث مرض را مىداد و بعدا مرض حادث نشد، مجزى نيست، واما اگر از جهت ديگر بود، مثل آن كه اعتقاد داشت سيل مانع مىشود وبعد خلافش ظاهر شد بايد بعد از رجوع اعمال را اعاده كند. مسأله 700 - شخص محرم كه به واسطه احرام حج چيزهائى بر او حرام شد، كه قبلا به تفصيل ذكر شد، در سه موقع وبعد از سه عمل به تدريج آنها بر او حلال مىشود. اول: بعد از تقصير كردن يا سر تراشيدن در منى، كه به آن همه چيز حلال مىشود مگر بوى خوش وزن چنانچه قبلا ذكر شد، وگفته شد كه صيد نيز از جهت احرام مى شود نه از جهت حرم. دوم: بعد از بجا آوردن طواف زيارت ونماز آن وسعى بين صفا ومروه، به تفصيلى كه گذشت، حلال مىشود بر او بوى خوش، ولى زن بر او حرام است. سوم: بعد از بجا آوردن طواف نساء ونماز آن كه در كيفيت مثل طواف ونماز عمره است، كه گذشت، كه به آن زن نيز بر او حلال مىشود. واما صيد كردن در حرم حرام است براى همه كس، چه محرم

[ 182 ]

وچه محل. مسأله 701 - كسانى كه به واسطه عذرى، مثل پيرى وخوف حيض، طواف زيارت وطواف نساء را مقدم داشتند، بوى خوش وزن بر آنها حلال نمىشود، وتمام محرمات بعد از تقصير يا حلق حلال خواهد شد. مسأله 702 - طواف نساء اختصاص به مرد ندارد، بلكه بر زن و خنثى وخصى وبچه مميز نيز لازم است، كه اگر طواف نساء نكنند زن، به همان تفصيل كه سابق گفته شد، بر آنها حلال نمىشود، بلكه طفل غير مميز اگر ولى او را محرم كرد بايد او را به احتياط واجب طواف نساء بدهد، تا بعد از بالغ شدن، زن يا مرد بر او حلال شود. مسأله 703 - طواف نساء ونماز آن اگر چه واجب است، و بدون آن زن حلال نمىشود، لكن ركن نيست، وترك عمدى آن موجب باطل شدن حج نمىشود، بلكه واجب است بر كسى كه حج كرده آن را نيز بجا آورد، واگر بجا نياورد زن بر او حلال نمىشود، بلكه آنچه از زن بر او حرام شده بود مثل عقد كردن وخطبه كردن وشاهد شدن اينها نيز بر او حلال نمىشود بنابر احتياط واجب. مسأله 704 - مقدم داشتن سعى بر طواف زيارت يا بر نماز آن، در حال اختيار جايز نيست ومقدم داشتن طواف نساء بر طواف زيارت وبر سعى، اختيارا جايز نيست، واگر مقدم داشت اعاده كند تا ترتيب حاصل شود.

[ 183 ]

مسأله 705 - جايز است طواف نساء را قبل از سعى بجا آورد، در حال ضرورت، مثل ترس از حيض ونتوانستن اقامت به مكه تا زمان پاكى، لكن احتياط در آن است كه نايب هم بگيرد. مسأله 706 - اگر سهوا طواف نساء را قبل از سعى بجا آورد، يا به واسطه ندانستن حكم مقدم بدارد، طواف وسعيش صحيح است. واحتياط در اعاده طواف است. مسأله 707 - اگر طواف نساء را سهوا يا عمدا بجا نياورد تا برگشت از حج پس اگر مىتواند بايد خودش برگردد وبجا بياورد، و اگر نمىتواند يا مشقت دارد نايب بگيرد وپس از بجا آوردن زن بر او حلال مىشود. مسأله 708 - اگر كسى طواف واجب را، چه طواف عمره وچه طواف حج وچه طواف نساء، فراموش كرد وبرگشت وبا زن نزديكى كرد، بايد يك هدى در مكه قربانى كند. واحتياط آن است كه شتر باشد. واگر مىتواند خودش برود وطواف ونماز آن را بجا آورد. و احتياطا در غير طواف نساء سعى را هم بجا آورد. واگر نمىتواند يا مشقت دارد نايب بگيرد. مسأله 709 - اگر كسى طواف را، چه طواف عمره باشد وچه طواف زيارت، از روى جهل به مسأله بجا نياورد وبرگشت به محل خود، بايد حج را اعاده كند ويك شتر هم قربانى كند.

[ 184 ]

مستحبات طواف حج ونماز آن وسعى آنچه كه از مستحبات در طواف عمره ونماز آن وسعى ذكر شد، اينجا نيز جارى است. ومستحب است شخصى كه به جهت طواف حج مىآيد، در روز عيد قربان بيايد وبر درب مسجد بايستد و اين دعا را بخواند: اللهم اعنى على نسكك وسلمنى له وسلمه لى، اسالك مسالة العليل الذليل المعترف بذنبه ان تغفرلى ذنوبى وان ترجعنى (1) بحاجتى، اللهم انى عبدك والبلد بلدك، والبيت بيتك، جئت اطلب رحمتك واؤم طاعتك، متبعا لامرك، راضيا بقدرك، اسالك مسالة المضطر اليك المطيع لامرك المشفق من عذابك الخائف لعقوبتك ان تبلغنى عفوك وتجيرنى من النار برحمتك. (


1 - ان ترجعنى.)) بس به نزد حجر الاسود بيايد واستلام وبوسه نمايد، واگر بوسيدن ممكن نشد دست به حجر ماليده ودست خود را ببوسد، و اگر آن هم ممكن نشد مقابل حجر ايستاده وتكبير بگويد وبعد آنچه در طواف عمره بجا آورده بود بجا آورد.

[ 185 ]

فصل ششم: بيتوته به منى مسأله 710 - واجب است بر حاج كه شب يازدهم ذى الحجه و شب دوازدهم را در منى بيتوته كند، يعنى از هنگام غروب تا نصف شب در آنجا بماند. وبعيد نيست كه به نيمه دوم شب نيز بشود اكتفا كرد. مسأله 711 - چند طايفه بايد در شب سيزدهم نيز تا نصف شب بمانند. بدين شرح: اول: كسى كه صيد كرده است در احرام، واحتياط واجب آن است كه اگر صيد را گرفته باشد ونكشته باشد شب سيزدهم را بماند. لكن غير از صيد كردن چيزهاى ديگرى از صيد كه بر محرم حرام است مثل خوردن گوشت صيد ونشان دادن صيد به صياد وغير آن، را اگر اجتناب نكرده واجب نيست بيتوته شب سيزدهم. دوم: كسى كه نزديكى با زن كرده در احرام، چه در قبل وچه در دبر وچه با زن خود وچه با زن اجنبيه. ولى غير از جماع كارهاى ديگر، مثل بوسيدن ولمس وغير آن، را اگر اجتناب نكرده واجب نمىشود بيتوته شب سيزدهم. سوم: كسى كه در روز دوازدهم كوچ نكرد از منى، وغروب شب سيزدهم را در منى درك كرد.

[ 186 ]

مسأله 712 - چند طايفه اند كه واجب نيست در شبهاى يازدهم ودوازدهم وسيزدهم در منى بمانند. بدين شرح: اول: بيماران وپرستاران آنها وديگر كسانى كه براى آنها ماندن در منى مشقت داشته باشد به هر عذرى كه باشد. دوم: كسانى كه ترس آن دارند كه اگر شب را بمانند مال آنها در مكه از بين مىرود، به شرطى كه مال معتد به باشد. سوم: شبانهائى كه حيوانات آنها به چرانيدن در شب احتيارج دارند. چهارم: كسانى كه متكفل آب دادن به حجاج هستند در مكه. پنجم: كسانى كه شب را در مكه بيدار باشند، وبه عبادت مشغول باشند تا صبح، وكار ديگر جز آن نكنند، مگر كارهاى ضرورى، از قبيل خوردن وآشاميدن به قدر احتياج وتجديد وضو. مسأله 713 - كسى كه در احرام عمره تمتع از صيد وزن اجتناب نكرده بايد شب سيزدهم در منى بماند. واين حكم اختصاص به احرام حج ندارد. مسأله 714 - مقدارى از شب را كه واجب است در اين سه شب بيتوته كرد، از اول شب است تا نصف آن. پس كسى كه از غروب بيتوته كند در منى تا نيمه شب، مانع ندارد بعد از آن بيرون رود، و احتياط مستحب آن است كه پيش از طلوع وارد مكه نشود. مسأله 715 - كسى كه در اول شب در منى نباشد، واجب است

[ 187 ]

كه قبل از نيمه شب برگردد وتا صبح بماند. مسأله 716 - نيمه شب را بايد از اول غروب تا طلوع آفتاب حساب كنند، بنابر احتياط واجب، واحتياط آنست كه از مغرب شرعى حساب كنند. مسأله 717 - بيتوته در منى از عبادات است وبايد با نيت خالص براى اطاعت خداوند بجا آورد. مسأله 718 - جايز نيست در غير مكه مشغول عبادت شود وبه منى نرود، حتى در بين راه مكه ومنى، به احتياط واجب. مسأله 719 - كسى كه ترك كند بيتوته به منى را، در شبى كه واجب است بماند، براى هر شبى يك گوسفند بايد قربانى كند. مسأله 720 - بنابر احتياط، فرقى نيست در واجب بودن قربانى، بين آن كه از روى علم وعمد باشد يا از روى نسيان باشد يا از روى ندانستن مسأله. مسأله 721 - كسانى كه در مكه تا صبح به عبادت مشغول بودند ونيامده اند به منى، قربانى بر آنها واجب نيست. مسأله 722 - چهار طائفه اى كه در اول مسأله 719 گفته شد واجب نيست شب را در منى بمانند، در صورتى كه نماندند، بايد براى هر شب يك گوسفند كفاره قربانى كنند. حتى دسته سوم و چهارم به احتياط واجب. مسأله 723 - گوسفندى كه بايد قربانى شود هيچ يك از شرائط

[ 188 ]

هدى را، كه در منى براى حج بايد ذبح كند، لازم نيست داشته باشد. مسأله 724 - گوسفندى را كه بايد قربانى كند محل معينى ندارد. حتى مىتواند پس از مراجعت به محل خود قربانى كند. اگر چه احتياط آن است كه در منى قربانى كند. مسأله 725 - اگر قسمتى از اول شب كه بايد در منى بيتوته كرد، درك نشود، يا زودتر از نصف شب از منى خارج شود، چنانچه نيمه دوم شب را هم در منى نباشد، احتياط واجب آن است كه يك گوسفند قربانى كند. وفرقى بين صورت عذر وعدم عذر نيست. مسأله 726 - كسانى كه جايز است براى آنها كوچ كردن در روز دوازدهم، بايد بعد از ظهر كوچ كنند، وقبل از ظهر جايز نيست، و كسانى كه در روز سيزدهم كوچ مىكنند مختارند هر وقت بخواهند كوچ كنند. مسائل متفرقه بيتوته به منى مسأله 727 - اگر حاجى صبح دوازدهم به مكه بيايد واجب نيست براى كوچ بعد از ظهر، به منى برگردد گرچه رفتن او به مكه قبل از ظهر جايز نيست. مسأله 728 - در كوچ كردن بعد از ظهر روز دوازدهم زنها هم حكم مردان را دارند، بنابر اين اگر با عذر از رمى در روز، شب دوازدهم رمى كردند، نمىتوانند قبل از ظهر از منى كوچ كنند، مگر از

[ 189 ]

ماندن تا بعد از ظهر معذور باشند. مسأله 729 - كسانى كه در زمين هاى متصل به منى كه از منى نيست در شب يازدهم ودوازدهم بيتوته مىكنند بايد كفاره بدهند و براى هر شب يك گوسفند قربانى كنند، هر چند اعتقاد پيدا كرده باشند كه آنجا از منى است، يا به گفته اشخاص محلى مطمئن شده باشند. مسأله 730 - اگر حاجى قبل از غروب آفتاب شب سيزدهم از منى خارج شده، وبعد از غروب به منى مراجعت كند، واجب نيست شب را بماند، ورمى سيزدهم بر او واجب نمىشود. فصل هفتم: رمى جمرات واحكام آن مسأله 731 - شبهائى كه واجب است در منى بيتوته كند بايد در روز آنها رمى جمرات سه گانه كند، يعنى سنگريزه به سه محل بزند كه يكى را جمره اولى ويكى را جمره وسطى ويكى را جمره عقبه گويند. ولكن اگر عمدا همه آنرا ترك كند به حج او ضرر نمىرساند لكن معصيت كار است. مسأله 732 - اشخاصى كه بايد شب سيزدهم را در منى بمانند واجب است روز سيزدهم رمى جمرات كنند.

[ 190 ]

مسأله 733 - عدد سنگريزه كه بايد به جمره بزند براى هر يك هفت عدد است وكيفيت انداختن وشرائط وواجبات آن به همان نحو است كه سابقا در جمره عقبه گفته شد. مسأله 734 - وقت انداختن سنگ از اول طلوع آفتاب تا غروب روزى است كه شب آنروز را بيتوته كرده است ودر شب جايز نيست بجا آورد. مسأله 735 - كسى كه به جهت عذرى مانند مرض يا عليل بودن يا ترس نتواند در روز رمى كند مىتواند در شب آنروز يا شب بعد انجام دهد. مسأله 736 - ترتيب در سنگ انداختن واجب است يعنى اول به جمره اولى سپس به وسطى ودر آخر به جمره عقبه سنگ بيندازد. مسأله 737 - اگر ابتدا به جمره اولى چهار سنگ مثلا وسپس به جمره وسطى هم چهار سنگ ودر آخر به جمره عقبه هفت سنگ بزند، احتياط واجب آن است كه اگر از روى علم وعمد انجام داده اعاده نمايد ودر غير اين صورت تكميل بقيه كفايت مىكند. مسأله 738 - اگر ابتدا به جمره وسطى سنگ بزند وبعد به جمره اولى كفايت مىكند كه جمره وسطى را دوباره بجا آورد وبعد جمره عقبه واعاده جمره اولى لازم نيست ودر اين حكم فرقى بين علم وجهل نسيان وجود ندارد. مسأله 739 - اگر كس رمى را در يكى از روزها عمدا ترك كند و

[ 191 ]

يا فراموش كند، واجب است روز بعد آن را قضا كند، واگر دو روز را فراموش كرد بايد در روز سوم آن دو روز را قضا كند. مسأله 740 - تقديم قضا بر اداء در رمى واجب است پس در روز يازدهم اگر بخواهد قضاى روز عيد را بجا آورد لازم است اول قضاى عيد را بجا آورد وبعد رمى روز يازدهم را كه ادا است انجام دهد ودر صورتى كه دو روز قضا شده باشد تقديم قضاى روز سابق لازم است پس اگر در روز سيزدهم بخواهد قضاى روز عيد وروز يازدهم وروز دوازدهم را بجا آورد بايد به ترتيب از قضاى روز عيد شروع وبه روز سيزدهم ختم نمايد. مسأله 741 - همان طورى كه قضاء رمى جمرات سه گانه واجب است، قضاء بعض از آنها را هم اگر ترك كرده باشد واجب است. پس اگر در روز يازدهم، جمره اولى را رمى كرد ودو جمره ديگر را رمى نكرد، روز بعد بايد ابتدا آنرا كه نكرده قضا كند وسپس تكليف آن روز را انجام دهد. مسأله 742 - اگر در روز بعد فهميد كه جمرات روز قبل را به خلاف ترتيب انداخته بايد قضا كند به طورى كه ترتيب حاصل شود و بعد وظيفه آن روز را انجام دهد. مسأله 743 - اگر به هر يك از جمرات يا بعض آنها چهار سنگ انداخته باشد ودر روز بعد يادش بيايد احتياط واجب آن است كه بقيه را در روز بعد قضا كند وبعد وظيفه روز بعد را بجا آورد.

[ 192 ]

مسأله 744 - اگر كسى رمى جمرات سه گانه را فراموش كند واز منى به مكه بيايد پس اگر در ايام تشريق يادش آمد بايد برگردد وبجا آورد واگر ممكن نيست بايد نائب بگيرد واگر بعد از ايام تشريق بيايد يا عمدا تعويق بيندازد تا بعد، احتياط واجب آن است كه خودش يا نائبش از مكه برگردد وبجا آورد ودر سال ديگر هم در ايامى كه فوت شده خودش يا نائبش قضا كند. مسأله 745 - اگر رمى جمرات را فراموش كرد وبعد از خروج از مكه يادش آمد احتياط واجب آن است كه در سال ديگر خودش يا نائبش قضا كند. مسأله 746 - كسى كه بعض از جمرات را فراموش كند حكمش همان است كه در دو مسأله قبل ذكر شد وبنابر احتياط واجب كسى كه كمتر از هفت سنگ در تمام جمرات يا بعض آن انداخت همين حكم را دارد. مسأله 747 - كسى كه براى انداختن سنگ عذرى داشته باشد مانند آن كه مريض باشد يا طفل باشد يا عليل باشد يعنى دست يا پايش شكسته باشد يا از شدت بى حالى نتواند يا بيهوش باشد بايد نائبش بجا آورد واحتياط واجب آن است كه نائب تا زمانى كه منوب عنه مايوس نشده است انجام ندهد ومستحب است كه معذور را حمل كنند ورمى در حضور او انجام گيرد ودر صورت امكان سنگ را در دست او قرار دهند وبيندازند.

[ 193 ]

اگر بعد از آن كه نائب عمل را بجا آورد، عذر بر طرف شود، ديگر اعاده خود شخص لازم نيست در صورتى كه استنابه در صورت يأس باشد ويا نائب رمى را تا زمان يأس تاخير انداخته باشد. مسأله 748 - اگر ديگران مانند ولى از رفع عذر شخص معذور، مايوس باشند لازم نيست از او اذن بگيرند گرچه اذن گرفتن مطابق با احتياط مستحب است واگر قدرت بر اذن دادن نداشته باشد، اذن او معتبر نيست. مسأله 749 - اگر بعد از گذشتن روزى كه در آن، رمى كردن واجب بوده شك كند كه بجا آورده يا نه اعتنا به شك نكند. مسأله 750 - اگر بعد از انداختن شك كند كه كيفيت آن صحيح بوده يا نه، اعتنا نكند. مسأله 751 - اگر بعد از شروع در رمى جمره وسطى شك كند كه جمره اولى را رمى كرد يا آن كه به طور صحيح انجام داد يا خير، به شك خود اعتنا نكند. مسأله 752 - اگر در عدد شك كند كه آيا هفت بوده يا كمتر قبل از آن كه در رمى جمره بعدى داخل شود لازم است آن مقدارى را كه احتمال كسر مىدهد بياورد تا يقين كند كه هفت عدد شده ودر صورتى كه از عمل منصرف شده باشد يا در عمل ديگر مشغول شده باشد احتياط واجب تكميل عدد است. مسأله 753 - اگر بعد از شروع در جمره وسطى مثلا يا بعد از

[ 194 ]

تمام شدن آن، در عدد رمى جمره اولى شك كند چنانچه احراز كند كه چهار سنگ را رمى نموده است بنابر احتياط واجب بقيه را تكميل كند واگر احراز نكند وشك كند كه چهار سنگ را رمى نموده يا كمتر بايد بنا بگذارد بر آوردن چهار سنگ وبقيه را انجام دهد. مسأله 754 - اگر بعد از گذشتن يك روز، يقين كند كه يكى از سه جمره را رمى نكرده، ونداند كه كدام بوده است ظاهرا اكتفا به قضاء رمى جمره عقبه كند واحتياط مستحب آن است كه هر سه را قضا كند. مسأله 755 - اگر بعد از سنگ انداختن به هر سه جمره يقين كند يك سنگ يا دو سنگ يا سه سنگ از يكى از سه جمره ناقص شده بايد هر چه را احتمال كسرى داده به هر يك از سه جمره بزند. مسأله 756 - اگر بعد از انداختن سنگ به هر سه يقين كند كه يكى از آنها را از چهار سنگ كمتر انداخته ولكن نداند كدام است، اكتفا نمودن به رمى جمره عقبه وتكميل مقدار ناقص در آن بعيد نيست، واحتياط مستحب آن است كه هفت سنگ به جمره عقبه بزند وبالاتر از اين احتياط آن است كه رمى در هر سه را از سر بگيرد. مسأله 757 - اگر بعد از گذشتن وقت هر سه روز يقين كند كه يك روز را رمى نكرده ونداند كدام روز است، بايد هر سه روز را قضا كند با مراعات ترتيب. مسأله 758 - زنها ومراقبين آنها وافراد ضعيفى كه مجازند بعد

[ 195 ]

از نصف شب از مشعر الحرام به منى وارد شوند، اگر از رمى در روز معذورند مىتوانند شب رمى كنند بلكه زنها مطلقا مجازند شب رمى كنند. مسأله 759 - رمى در طبقه دوم جايز است ولازم نيست در طبقه اول رمى نمايند. مسأله 760 - كسانى كه در روز نتوانند رمى كنند چنانچه بتوانند در شب رمى كنند، نمىتوانند نائب بگيرند. مسأله 761 - نائب بايد اعمال اختيارى حج را انجام دهد، واگر معذور باشد، نمىتواند نائب شود وكسى كه در رمى نايب شده بايد روز رمى كند. مسأله 762 - رمى ديوارى كه در دور جمرات قرار گرفته است كافى نيست. مسأله 763 - در صورتى كه شخص زائد بر هفت سنگ رمى كند، اگر از اول قصد زيادتر از هفت سنگ را داشته باشد صحيح نيست وبايد رمى را اعاده كند ولى اگر بعد از تمام شدن هفت سنگريزه كه به قصد هفت بوده، اضافه بزند مانعى ندارد. احكام محصور ومصدود مسأله 764 - مصدود عبارت است از كسى كه دشمن او را از

[ 196 ]

عمره يا حج، به تفصيلى كه خواهد آمد منع كند ومحصور آن است كه به جهت مرض از انجام حج يا عمره، ممنوع شود. مسأله 765 - شخصى كه به احرام عمره يا حج اعم از واجب و مستحب محرم شود واجب است عمره وحج را تمام كند واگر نكند به احرام باقى خواهد ماند. مسأله 766 - اگر شخصى به احرام عمره محرم شود وبعد از آن دشمنى يا كسى ديگر از قبيل عمال دولت او را از رفتن به مكه منع كنند وراه ديگرى هم وجود نداشته باشد ويا اگر باشد مؤونه آنرا نداشته باشد مىتواند در همان محل كه ممنوع شده يك شتر وگاو يا گوسفند قربانى كند واز احرام خارج شود واحتياط واجب آن است كه به نيت تحليل قربانى كند واحتياط واجب آن است كه قدرى از مو يا ناخن خود را بگيرد ويا بجاى آن حلق كند مخصوصا كسى كه سوق هدى نموده باشد ودر اين صورت بر او همه چيز حلال مىشود حتى زن. مسأله 767 - اگر بعد از احرام ظالمى براى رفتن به مكه يا براى انجام مناسك، از محرم مطالبه پول نمايد چنانچه تمكن از اداء آنرا دارد بايد بدهد مگر آن كه حرجى باشد واگر نداشته باشد يا حرجى باشد ظاهرا حكم مصدود را دارد. مسأله 768 - اگر از يك طريق مصدود شد وراه ديگرى هست كه باز است ومخارج رفتن از آن راه را دارد، بر احرام باقى است وبايد

[ 197 ]

از آن راه برود واگر از آن راه رفت وحج او فوت شد بايد عمره مفرده انجام دهد. مسأله 769 - اگر شخص مصدود خوف آن داشته باشد كه اگر از راه ديگر به حج برود نمىتواند حج را ادراك كند، نمىتواند عمل شخص مصدود را بكند ومحل شود بلكه بايد به راه ادامه دهد وصبر كند تا فوت محقق شود وبا عمره مفرده محل شود. مسأله 770 - مصدود بودن در حج به اين گونه حاصل مىشود كه شخص به هيچ يك از وقوف اختيارى واضطرارى عرفه ومشعر نرسد، بلكه تحقق پيدا مىكند اگر به چيزى كه با فوت آن، حج از بين مىرود، نرسد هر چند از روى علم وعمد نباشد بلكه ظاهر آن است كه به جهت ممنوعيت از اعمال منى ومكه هر دو مصدود بودن محقق مىشود در صورتى كه تمكن از استنابه در اينها را نداشته باشد. مسأله 771 - چنانچه تمام اعمال منى ومكه را بجا آورد وفقط از بيتوته در منى واعمال ايام تشريق ممنوع شود، مصدود بودن تحقق پيدا نمىكند وحج شخص صحيح است وبايد براى اينها در اين سال يا چنانچه ممكن باشد واگر ممكن نباشد در سال آينده نائب بگيرد. مسأله 772 - شخصى كه از عمره يا حج مصدود شود چنانچه حج بر او مستقر شده باشد يا در سال آينده مستطيع شود، واجب است حج را در سال آينده انجام دهد وتحللى كه به جهت مصدود

[ 198 ]

بودن محقق شده است كفايت از حجة الاسلام نمىكند. مسأله 773 - مصدود مىتواند به يكى از چيزهائى كه ذكر شد، محل شود واز احرام خارج شود در صورتى كه رجاء به رفع صد نداشته باشد. مسأله 774 - شخصى كه براى عمره مفرده محرم شود وبه واسطه مرض قدرت رسيدن به مكه را نداشته باشد مىتواند در همان مكان خودش، ذبح كند وبعد از آن تقصير نمايد واز احرام خارج شود ودر صورتى كه عمره تمتع باشد احتياط واجب آن است كه قربانى يا پول آنرا به وسيله امينى به مكه بفرستد وبا او قرار داد كند كه در چه روزى وچه ساعتى آنرا در مكه ذبح كند وبعد از آن خود شخص تقصير كند. پس از آن هر چه بر او حرام شده بود حلال مىوشد مگر زن. مسأله 775 - كسى كه به احرام حج محرم شود وبه سبب مرض قدرت بر رسيدن به عرفات ومشعر را نداشته باشد براى محل شدن واجب است قربانى كند واقوى آن است كه قربانى يا پول آنرا به وسيله امينى به منى بفرستد وبعد از ذبح همه چيز بر اين شخص حلال مىشود مگر زنها. مسأله 776 - شخصى كه حج واجب بر عهده او است يعنى از سالهاى قبل بر او مستقر شده است چنانچه به سبب مرض محصور شود زن بر او حلال نمىشود مگر اين كه اعمال حج وطواف نساء را

[ 199 ]

در سال آينده انجام دهد وچنانچه عاجز باشد از انجام آن بعيد نيست كه نايب گرفتن كافى باشد وبعد از عمل نائب محل مىشود وچنانچه حج استحبابى باشد احتياط واجب آن است كه طواف نساء را خودش انجام دهد. مسأله 777 - چنانچه شخص مصدود در عمره تحلل پيدا نمايد وبا زن نزديكى نمايد وسپس روشن شود، شخصى كه قرار بود براى مصدود قربانى كند، اين عمل را انجام نداده است. معصيت نكرده وكفاره هم ندارد ومى تواند در همان مكان خودش ذبح كند و قبل از ذبح اجتناب از زن بر او واجب است. مسأله 778 - اگر مريض بعد از فرستادن قربانى وقبل از تحلل به هدى وتقصير حالش خوب شود وقدرت وصول به مكه را پيدا كرد واجب است حج انجام دهد در اين صورت اگر محرم به عمره تمتع باشد وتوانست جميع اعمال را انجام دهد عمره اش صحيح است وسپس بايد حج تمتع را انجام دهد واگر وقت براى انجام عمره تمتع را نداشته باشد به طورى كه اگر بخواهد انجام دهد، وقوف به عرفات را از دست مىدهد بايد حج افراد انجام دهد واحتياط واجب نيت عدول به حج افراد است سپس بعد از حج، عمره مفرده انجام دهد واين عمل از حجة الاسلام كفايت مىكند وچنانچه شخص زمانى به مكه رسيد كه حج فوت شده يعنى وقوف اضطرارى مشعر به تنهائى را هم نتواند درك كند. عمره تمتع او به عمره مفرده

[ 200 ]

تبديل مىشود واحتياط واجب قصد عدول به عمره مفرده است و بايد در سال آينده چنانچه قبلا حج بر او مستقر شده باشد، حج انجام دهد. مسأله 779 - در مسأله قبل چنانچه شخص مصدود شود مانند محصور است. مسأله 780 - بنابر احتياط واجب شخص معلول وضعيف ملحق به مريض نيست و بر احرام باقى مىماند. والحمد لله رب العالمين

[ 201 ]

اماكن مقدسه مكه معظمه وحوالى آن: اماكن مقدسه در مكه معظمه وحوالى آن، بسيار است و به برخى از آنها اشاره مىشود:. مسجد الجن: در نزديكى قبرستان ابو طالب واقع شده وسوره مباركه جن در اين مكان نازل گرديده است. مسجد الرأية - در نزديكى مسجد الحارم واقع شده ودر هنگام فتح مكه معظمه، پرچم فتح وپيروزى در اين مكان نصب گرديد. مسجد خيف - در منى واقع است ونماز در آنجا ثواب بسيارى دارد وامام جعفر صادق (عليه السلام) مىفرمايد كه هزار پيامبر در آنجا نماز خوانده است ودر مستحبات منى ذكر گرديد. مسجد ابراهيم - در بالاى كوه ابو قبيس واقع است. مسجد البيعة - مسجدى است كه نزديك جمره عقبه واقع شده ودر اين مسجد، عده‌اى از انصار با حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) بيعت كردند. مسجد النحر - بين جمره اول وجمره دوم واقع شده است. مسجد الصفايح - در جنوب مسجد خيف، ودر دامنه كوه صفايح واقع شده است. تبصره: در تمامى اين مساجد، نماز خواندن مستحب مىباشد. حطيم - بين درب كعبه مكرمه وركن حجر الاسود را حطيم مىگويند و جايگاهى است بسيار مقدس كه دعا در آنجا بهدف اجابت رسيده واز شريفترين امكنه در مسجد الحرام بشمار مىرود

[ 202 ]

مستجار - نزديك ركن يمانى ومحاذى درب كعبه از پشت بيت را مستجار مىگويند ودر فضيلت آن مكان شريف، اخبار زيادى است كه در مستحبات مسجد الحرام ذكر گرديد. محل ولادت حضرت رسول الكرم (صلى الله عليه وآله) - در ميدانى، نزديك سوق الليل واقع شده وفعلا آن محل شريف، كتابخانه است. محل ولادت حضرت امير المؤمنين (عليه السلام) - در داخل كعبه مكرمه واقع است. محل ولادت حضرت فاطمة زهراء (سلام الله عليها) - ومعروف به زقاق الحجر است وفعلا آن خانه بصور مسجدى در آمده است. فخ - در نزديكى مكه معظمه، وبين راه جده وتنعيم قرار دارد كه به شهداء معروف مىباشد. ودر اين مكان گروهى از علويان وذريه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) به رهبرى جناب حسين بن على بن حسن حسن بن حسن بن حسن بن على بن ابي طالب (سلام الله عليهم اجمعين) قيام نموده ودر روز ترويه سال 169 هجرى بدست دژخيمان هادى عباسى بشهادت رسيدنا ودر آن مكان دفن گرديدند. قبرستان ابو طالب - در شمال شرقى مكه معظمه واقع شده وقبرستان قريش، قبرستان بنى هاشم، جحون نيز خوانده مىشود. مزار مقدس جناب عبد المطلب " جد حضرت پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) " وجناب ابو طالب " پدر بزرگوار حضرت على (عليه السلام) " وحضرت خديجه " همسر گرامى حضرت پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) " و

[ 203 ]

جناب عبد مناف، در ان قبرستان واقع است. علاوه بر اينها عده‌اى از بزرگان وعلماء نيز همانند علامه ميرزا محمد استر آبادى صاحب رجال كبير، علامه مير محمد مؤمن استرآبادى صاحب كتاب الرجعة، وعلامه شهيد مير زين العابدين حسينى كاشانى ومحقق بزرگوار شيخ محمد فرزند صاحب معالم نيز در آنجا مدفون هستند. قبر جناب آمنه " والده، جده حضرت رسول الله (صلى الله عليه وآله) " - در محلى بنام ابواء بين راه مكه معظمه و مدينه منوره واقع است. قبر جناب ميمونه " همسر گرامى حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) " در دو فرسخى مكه معظمه، در محلى بنام سرف واقع است. كوه حراء - در شمال شرقى مكه معظمه ودر راه عرفات قرار دارد ودر آنجا غارى است كه حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) در قبل از بعثت، مدتها در آنجا به پرستش خداوند متعال مىپرداخت ودر همين محل بود كه جبرئيل امين، اولين وحى الهى را در باره نبوت ورسالت براى آن حضرت آورد. كوه ثور - در دو فرسخى جنوب شهر مكه معظمه واقع شده ودر او غارى است كه حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) در هنگام هجرت براى رهائى از خطر مشركين، چند روزى در آن غار مخى شدند.

[ 204 ]

مدينه منوره شهر مدينه منوره زيارت قبر شريف حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه واله) زيارت حضرت فاطمه (سلام الله عليها) زيارت حضرات ائمه بقيع (عليهم السلام). قبرستان بقيع احد اماكن مقدسه مدينه منوره وحواليه.

[ 205 ]

مدينه منوره مدينه منوره در شمال مكه معظمه وشمال شرقى شهر جده قرار گرفته كه فاصله‌اش تا مكه معظمه در حدود 85 فرسخ وتا جده در حدود 73 فرسخ است. نام اصلى اين شهد مقدس، پيش از هجرت، يثرب بود كه پس از هجرت بنام مدينة النبى مشهور گشت وجايگاه تجليات انوار حق ومركز پيدايش توحيد ودومين شهر مقدس وبا عظمت اسلام است. مدينه سرزمينى است كه مدت ده سال، مركز نزول جبرئيل و وحى الهى بود وشعاع نور اسلام از اين سرزمين بسراسر جهان پرتو افكند و مردم را از منجلاب سقوط وبدبدختى بشاهراه هدايت وسعادت راهنمائى كرد. در هر بخشى از اين شهر مقدس، سرگذشتها، مجاهدتها، موعظه‌ها، اندرزها، مظلوميت‌ها وظلم هاى از حد فزون نهفته است. در اين شهر مقدس است كه يگانه منجى عالم بشريت حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه واله) وحضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) وحضرت امام حسن وحضرت امام محمد باقر وحضرت امام زين العابدين وحضرت امام جعفر صادق (سلام الله عليهم اجمعين) بطور مظلومانه مدفون هستند. وگذشته از اين حضرات، گروهى نيز از خاندان حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) و اصحاب وياران آن حضرت در اين شهر مدفون مىباشند. لذا بر حجاج بيت الله الحرام لازم است وقت را مغتنم شمرده و از فيوضات وبركات اين شهر مقدس بهره مند شوند. در شهر مدينه منوره، اماكن مقدسه بسيارى وجود دارد كه مهمترين آنها مسجد النبى است.

[ 206 ]

مسجد النبى دومين مسجد مشهور جهان اسلام بشمار مىرود كه قسمت اصلى آن بوسيله خود حضرت پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) ساخته شده و بعدها بمقتضاى ضرورت، بارها توسعه يافته است ومساحت فعلى آنرا بطورى كه مىگويند در حدود 16326 متر مىباشد كه ده درب ورودى دارد وداراى ستونهاى متعددى مىباشد كه مشهورترين آنها استوانه توبه ومحرس وفود است. صفه. در جهت شمالى حجره مطهره، نزديك باب جبرئيل، سكوئى بارتفاع 40 سانتيمتر وبطول 12 متر وعرض 8 متر وجود دارد كه بنام اصحاب صفه معروف. است اصحاب صفه جماعتى از فقراى مدينه بودند كه چون در مدينه مسكن و مأوائى نداشتند در اين محل كه جائى سقف دار بود سكونت مىكردند و حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) توانگران را امر مىفرمودند كه بآنها

[ 207 ]

كمك كنند وخود آن حضرت با آنان مىنشست وغذا تناول مىفرمود وبآنها قران را مىآموخت وتعداد آنان را از 10 تا 93 نفر وبعضى تا 400 نفر نقل نمودند. در روايت وارد شده يكه ركعت نماز در مسجد النبى از ده هزار ركعت نماز در مساجد ديگر (غير از مسجد الحرام) افضل است وبهترين مكان در مسجد، ما بين قبر ومنبر است چنانكه فرموده است (ما بين قبرى ومنبرى روضه من رياض الجنة). لذا بر حجاج محترم وظيفه است تا بتوانند فرصت را مغتنم شمرده وبسيار، نماز بجاى آورند كه زيارت اين مكان شريف هميشه ميسر نمىشود.

[ 208 ]

قبر شريف در جنوب شرقى مسجد النبى، آرامگاه حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) مىباشد كه بر حسب وصيت آن حضرت در خانه مسكونى خود مدفون گرديد. قبر مطهر داراى يك ضريح فولادى است كه چهار درب ورودى دارد و گنبد بارگاه شريف نيز يك گنبد بسيار با شكوهى است كه به سال 1255 ه ق. رنگ سبز زده شد وبه قبة الخضراء معروف مىباشد. آداب زيارت علماء وفقهاء همانند مرحوم شهيد ومجلسى (رضوان الله عليهم اجمعين) آداب واعمالى را براى زائرين، بيان فرموده‌اند كه به برخى از آن اشاره مىشود. 1 - پيش از ورود بحرم مطهر، غسل زيارت نمايد. 2 - در اثناء غسل، اين دعا را بخواند: بسم الله وبالله اللهم اجعله لى نورا وطهورا وحرزا وشفاء من كل داء وافة وعاهة اللهم ظهربه واشرح به صدرى وسهل به امرى. وپس از غسل نيز اين دعا را بخواند: اللهم اجعله لى نورا وطهورا وحرا وكافيا من كل داء وسقم

[ 209 ]

ومن كل افة وعاهة وطهر به قلبى وجوارحى وعظامى ولحمى ودمى وشعرى ومخى وعصبى وما اقلت الارض منى واجعله لى شاهدا يوم القيمة يوم حاجتى وفقرى وفاقتى. 3 - جامه‌هاى نظيف وپاكيزه بپوشد. 4 - موقع ورود، اذن دخول بخواند. 5 - در هنگام وارد شدن پاى راست ودر موقع بيرون آمدن، پاى چپ را مقدم بدارد. 6 - پس از خواندن زيارت، نماز زيارت بخواند ومستحب است در ركعت اول بعد از حمد، سوره مباركه يس ودر ركعت دوم پس از حمد، سوره الرحمن بخواند. 7 - آنچه مىتواند دعا كند. (8) آنچه مىتواند قران تلاوت نمايد.

[ 210 ]

اذن دخول حرم شريف. (وهر يك از حرمهاى شريفه) مستحب است كه از باب جبرئيل وارد روضه مطهره شود وهنگام ورود بگويد: اللهم اني قد وقفت على باب من ابواب بيوت نبيك صلواتك عليه وآله، وقد منعت الناس ان يدخلوا الا بإذنه فقلت (يا ايها الذين امنوا لا تدخلوا بيوت النبي الا ان يؤذن لكم) اللهم اني اعتقد حرمة صاحب هذا المشهد الشريف في غيبته، كما ا عتقدها في حضرته، واعلم ان رسولك وخلفائك عليهم السلام احيأ عندك يرزقون، يرون مقامي ويسمعون كلامي يردون سلامي، وانك حجبت عن سمعي كلامهم، وفتحت باب فهمي بلذيذ مناجاتهم، واني استأذنك يا رب أولا، واستأذن رسولك صلى الله عليه وآله ثانيا واستأذن والملائكة الموكلين بهذه البقعة المباركة ثالثا، أدخل يا رسول الله، أدخل يا حجة الله، أدخل يا ملائكة الله المقربين المقيمين في هذا المشهد، فأذن لي يا مولاي في الدخول افضل مااذنت لا حد من اوليائك، فان لم اكن اهلا لذلك فانت اهل لذلك.

[ 211 ]

پس عتبه مباركه را ببوسد وداخل شود وبگويد: بسم الله وبالله وفي سبيل الله، وعلى ملة رسول الله صلى الله عليه وآله، اللهم اغفر لي وارحمني، وتب على، انك انت التواب الرحيم

[ 212 ]

كيفيت زيارت حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) هنگامى كه داخل روضه مطهر شد صد مرتبه الله اكبر بگويد ودر ركعت نماز تحيت مسجد بگذرت وسپس بطرفه حجره شريفه برود وبگويد السلام عليك يا محمد بن عبدالله، السلام عليك يا خاتم النبيين، اشهد انك قد بلغت الرسالة، واقمت الصلاة، وآتيت الزكوة، وامرت بالمعروف، ونهيت عن المنكر، وعبدت الله مخلصا حتى أتاك اليقين، فصلوات الله عليك ورحمته وعلى اهل بيتك الطاهرين. پس نزد ستوى كه جانب راست قبر مطهر است رو بقبله بايستد بطورى كه دوش چپ بجانب قبر ودوش راست بجانب منبر باشد وبگويد اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له، واشهد ان محمدا عبده ورسوله واشهد انك رسول الله، وانك محمد بن عبدالله، واشهد انك قد بلغت رسالات ربك ونصحت لا متك، وجاهدت في سبيل الله، وعبدت الله حتى أتاك اليقين بالحكمة والموعظة الحسنة واديت الذي عليك من الحق، وانك قد رؤفت بالمؤمنين، وغلظت على الكافرين، فبلغ الله بك افضل شرف محل المكرمين، الحمد لله الذي استنقذنا بك من الشرك والضلالة اللهم فاجعل صلواتك وصلوات ملائكتك المقربين وانبيائك

[ 213 ]

المرسلين وعبادك الصالحين، واهل السماوات والا رضين، ومن سبح لك يا رب العالمين من الا ولين والا خرين على محمد عبدك ورسولك ونبيك وامينك ونجيك وحبيبك وصفيك وخاصتك وصفوتك وخيرتك من خلقك، اللهم اعطه الدرجة الرفيعة، وآته الوسيلة من الجنة، وابعثه مقاما محمودا، يغبطه به الا ولون والا خرون، اللهم انك قلت ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جاؤوك فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما، واني اتيت نبيك مستغفرا تائبا من ذنوبي، ويا محمد اني اتوجه بك إلى الله ربي وربك ليغفر لي ذنوبي. پس دستها را بلند كرده وحاجت خود را بخواهد كه انشاء الله تعالى بر آورده مىشود آنگاه دعائى را كه حضرت امام زين العابدين (عليه السلام) مىخوانده بخواند: اللهم اليك الجأت امرى والى قبر محمد صلى الله عليه واله عبدك ورسولك استندت ظهرى والقبلة التى رضيت لمحمد صلى الله عليه واله استقبلت اللهم انى اصبحت لا املك لنفسى خير ما ارجو لها ولا ادفع عنها شر ما احذر عليها اصبحت والامر بيدك ولا فقير افقر منى انى لما انزلت الى من خير فقير اللهم اردنى منك بخير ولا راد لفضلك اللهم انى اعوذ بك من ان تبدل اسمى او تغير جسمى او تزيل نعمتك عنى اللهم زينى بالتقوى وحملنى بالنعم واعمرنى بالعافية وارزقنى شكر العافية.

[ 214 ]

پس دو ركعت نماز به نيت نماز زيارت بجا آورده وسپس بگويد: اللهم انى صليت هاتين الركعتين هدية منى الى سيدى ومولاى محمد بن عبد الله رسولك ونبيك اللهم فصل على محمد واله وتعقبلها منى واجزنى على ذلك جزاء المحسنين اللهم لك صليت ولك ركعت ولك سجدت وحدك لا شريك لك لانه لا تكون الصلوة والركوع الا لك لا نك انت الله لا اله الا انت اللهم صلى على محمد وان محمد وتقبل منى زيارتى واعطنى سولى بمحمد واليه الطاهرين.

[ 215 ]

وداع حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وسلم) هنگامى كه اراده كرد آن حضرت را وداع نمايد، بگويد: اللهم لا تجعله اخر العهد من زيارة قبر نبيك فان توفيتنى قبل ذلك فانى اشهد في مماتى على ما اشهد عليه في حيوتى ان لا اله الا انت وان محمدا عبدك ورسولك وانك قد اخترته من خلقك ثم اخترت من اهل بيته الائمة الطاهرين الذين اذهبت عنهم الرجس وطهرتهم تطهيرا فاحشرنا معهم وفي زمرتهم و تحت لوائهم ولا تفرق بينى وبينهم في الدنيا والاخرة يا ارحم الراحمين. و هم چنين بگويد: السلام عليك يا رسول الله السلام عليك ايها البشير النذير السلام عليك ايها السراج المنير السلام عليك ايها السفير بين الله وبين خلقه اشهد يا رسول الله انك كنت نورا في الاصلاب الشامخة والارحام المطهرة لم تنجسك الجاهلية بانجاسها ولم تلبسك من مدلهمات ثيابها واشهد يا رسول الله انى مؤمن بك و بالائمة من اهل بيتك موقن بجميع ما اتيت به راض مؤمن و اشهد ان الائمة من اهل بيتك اعلام الهدى والعروة الوثقى و الحجة على اهل الدنيا اللهم لا تجعله اخر العهد من زيارة نبيك وان

[ 216 ]

توفيتنى فانى اشهد في مماتى على ما اشهد عليه في حيوتى انك انت الله لا اله الا انت وحدك لا شريك لك وان محمدا عبدك ورسولك وان الائمة من اهل بيته اولياءك وانصارك وحججك على خلقك وخلفاؤك في عبادك واعلامك في بلادك وخزان علمك وحفظة سرك و تراجمة وحيك اللهم صل على محمد وال محمد وبلغ روح نبيك محمد واله في ساعتى هذه وفي كل ساعة تحية منى و سلاما والسلام عليك يا رسول الله ورحمة الله وبركاته لا جعله الله اخر تسليمى عليك.

[ 217 ]

زيارت حضرت فاطمه زهراء (سلام اليه عليها) در محل حضرت صديقه طاهره فاطمه زهراء (سلام الله عليها) بين روات ومحدثين اختلاف است. عده‌اى مىگويند كه قبر آن مظلومه در خانه خودش است. جمعى نى معتقدند كه در روضه مطهره، ما بين قبر ومنبر مدفون است. بعضى ديگر مىگويند كه آن مخدره در طرف جنوبى ائمة بقيع مدفون شده است. واظهر آنست كه در بقيع مدفون شده است ولى بهتر آنست كه آن مدره در هر سه موضع، زيارت شود وچنين گويد: ممتحنة امتحنك الله الذى خلقك قبل ان يخلقك فوجدك لما امتحنك صابرة وزعمنا انا لك اولياء ومصدقون و صابرون لكل ما اتانا به ابوك صلى الله عليه واله واتى به وصيه فانا نسئلك ان كنا صدقناك الا الحقتنا بتصديقنا لهما لنبشر انفسنا بانا قد طهرنا بولايتك. و هم چنين بگويد: السلام عليك يا بنت رسول الله السلام عليك يا بنت نبى الله السلام عليك يا بنت حبيب الله السلام عليك يا بنت خليل الله السلام عليك يا بنت صفى الله السلام عليك يا بنت امين الله السلام عليك يا بنت خير خلق الله السلام عليك يا بنت افضل

[ 218 ]

انبياء الله ورسله وملائكته السلام عليك يا بنت خير البرية السلام عليك يا سيدة نساء العالمين من الاولين والاخرين السلام عليك يا زوجة ولى الله وخير الخلق بعد رسول الله السلام عليك يا ام الحسن والحسين سيدى شباب اهل الجنة السلام عليك ايتها الصديقة الشهيدة السلام عليك ايتها الرضية المرضية السلام عليك ايتها الفاضلة الزكية السلام عليك ايتها الحوراء الانسية السلام عليك ايتها التقية النقية السلام عليك ايتها المحدثة العليمة السلام عليك ايتها المظلومة المغصوبة السلام عليك ايتها المضطهدة المقهورة السلام عليك يا فاطمة بنت رسول الله ورحمة الله وبركاته صلى الله عليك وعلى روحك وبدنك اشهد انك مضيت على بينة من ربك وان من سرك فقد سر رسول الله صلى الله عليه واله ومن جفاك فقد جفا رسول الله صلى الله عليه واله ومن اذاك فقد اذى رسول الله صلى الله عليه واله ومن وصلك فقد وصل رسول الله صلى الله عليه و اله ومن قطعك فقد قطع رسول الله صلى الله عليه واله لانك بضعة منه وروحه الذى بين جنبيه اشهد الله ورسله وملائكته انى راض عمن رضيت عنه ساخط على من سخطت عليه متبرئ ممن تبرات منه موال لمن واليت معاد لمن عاديت مبغض لمن ابغضت محب لمن احببت وكفى بالله شهيدا و حسيبا وجازيا ومثيبا.

[ 219 ]

پس بر حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) وائمة اطهار (سلام اله عليهم اجمعين) صلوات مىفرستد بدينطريق: اللهم صلى وسلم على عبدك ورسولك محمد بن عبد الله خاتم النبيين وخير الخلايق اجمعين وصلى على وصيه على بن ابي طالب امير المؤمنين وامام المسلمين وخير الوصين وصل على فاطمة بنت محمد سيدة ونساء العالمين وصل على سيدى شباب اهل الجنة الحسن والحسين وصل على زين العابدين على بن الحسين وصل على محمد بن علي باقر العلم وصل على الصادق عن الله جعفر بن محمد وصل على الكاظم الغيظ فى الله موسى بن جعفر وصل على الرضا على بن موسى وصل على التقيى محمد بن على وصل على التقى على بن محمد وصلى على الزكى الحسن بن على وصل على الزكى الحجة القائم بن الحسن بن على اللهم احى به العدل وامت‌به الجور وزين بطول بقائة الارض واظهر به دينك وسنة نبيك حتى لايستخفى بشيء من الحق مخافة احد من الخلق واجعلنا من اعوانه واشياعه والمقبولين فى زمرة اوليائه يا رب العالمين اللهم صل على محمد واهل بيته الذين اذ هبت عنهم الرجس وطهرتهم تطهيرا. آنگاه نماز زيارت بخواند وسپس بگويد: اللهم انى اتوجه اليك بنبينا محمد وباهل بيته صلواتك عليهم واسئلك بحقيك العظيم عليهم الذى لا يعلم كنهه سواك و اسئلك بحق من حقه عندك عظيم وباسمائك الحسنى التى

[ 220 ]

امرتين ان ادععوك بها واسلك باسمك الا عظم الى امرت به ابرهيم ان يدعو به الطير فاجابته وباسمك العظيم الذى قلت للنار كونى بردا وسلاما على ابراهيم فكانت بردا وباحت الاسماء اليك واشرفها واعظيمها لديك واسرعها اجابة وانجحها طلبة وبما انت اهله ومستحقه ومستوجبة واتوسل اليك وارغب اليك واتضرع والح عليك واسئلك بكتبك التى انزلتها على انبيائك ورسلك صلواتك عليهم من التورية والانجيل والزبور والقران العظيم فان فيها اسمك الاعظم وبما فيها من اسمائك العظمى ان تصلى على محمد وان محمد وان تفرج عن ال محمد وشيعتهم ومبيهم وعنى وتفتح ابواب السماء لدعائى وترفعه فى عليين وتأذن فى هذا اليوم وفى هذه الساعة بفرجى واعطاء املى وسولى فى الدنيا والاخرة يا من لا يعلم احد كيف هو وقدرته الا هو يا من سد الهواء بالسماء وكبس الارض على الماء واختار لنفسه احسن الاسمار يا من سمى نفسه بالاسم الذى يقضى به حاجة من يدعوه اسلك بحق ذلك الاسم فلا شفيع اقوى لى منه ان تصلى على محمد وال محمد وان تقضى لى حوائجى وتسمع بمحمد وعلى وفاطمة والحسن والحسين وعلى بن الحسين ومحمد بن على وجعفر بن محمد وموسى بن جعفر وعلى بن موسى ومحمد بن على وعلى بن محمد والحسن بن على والحجة المنتظر لا دنك صلواتك وسلامك ورحمتك وبركاتك عليهم صوتى ليشفعوا لى اليك وتشفعهم فى

[ 221 ]

ولا تردنى خائبا بحق لا اله الا انت. حاجات خود را از خداوند بخواهد كه انشاء الله تعالى بر آورده مىشود.

[ 222 ]

قبرستان بقيع قبرستان بقيع مشهورترين وقديمى ترين قبرستان در تاريخ اسلام است كه در شرق مدينه واقع شده وبطول 150 وعرض 100 متر مىباشد كه فاصله‌اش تا مسجد النبى 433 ذراع است. قبر مطهر حضرت امام حسن مجتبى وامام زين العابدين وامام محمد باقر و امام جعر صادق (سلام الله عليهم اجمعين) در اين قبرستان ودر كنارهم قرار گرفته وبنا بگفته بعضى از مورخين، حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) نيز در اين قبرستان مدفون است. اول كسى كه در قبرستان بقيع دفن گرديد عثمان بن مظعون يكى از صحابه وفادار حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) بود. صاحب مرآة الحرمين مىگويد: كه بيش از ده هزار نفر از اصحاب و تابعين وبنى هاشم در اين قبرستان مدفون هستند از جمله: ابراهيم فرزند حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) كه قبرش نزديك درب ورودى است. مخدره جليله فاطمه بنت اسد والده گرامى حضرت على بن ابى طالب (عليه السلام). عباس بن عبد المطلب، كه قبر هر دو نزديك قبور ائمه بقيع است. صفيه وعاتكه عمه‌هاى حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله). ام البنين همسر گرامى حضرت امير المؤمنين (عليه السلام)، كه قبر هر

[ 223 ]

دو نزديك درب خروجى است. زينب ورقيه وام كلثوم دختران حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) كه قبرشان نزديك قبور ائمه بقيع است. اسماعيل پسر حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام)، قبرش در بيرون بقيع وكنار ديوار واقع است. حليمه سعديه مادر رضاعى حضرت پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) كه قبرش در انتهاى بقيع است.

[ 224 ]

زيارت ائمه بقيع عليهم السلام حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام حضرت امام زين العابدين عليه السلام حضرت امام محمد باقر عليه السلام حضرت امام جعفر صادق عليه السلام اگر كسى خواست اين بزرگواران را زيارت نمايد بايد آنچه در آداب زيارت وارد شده همانند غسل وطهارت وپوشيدن جامه‌هاى پاك واستعمال بوى خوش و... انجام دهد وپس از ورود بحرم مطهر بگويد: يا موالى يا ابناء رسول الله عبدكم وابن امتكم الذليل بين ايديكم والمضعف في علو قدر كم والمعترف بحقكم جائكم مستجيرا بكم قاصدا الى حرمكم متقربا الى مقامكم متوسلا الى الله تعالى بكم أأدخل ياء موالئ ادخل يا اولياء الله أأدخل يا ملائكة الله المحدقين بهذا الحرم المقيمين بهذا المشهد. با كمال خضوع وخشوع وارد شده وبگويد: الله اكبر كبيرا والحمد لله كثيرا وسبحان الله بكرة واصيلا والحمد لله الفرد الصمد الماجد الاحد المتفضل المنان المتطول الحنان الذى من بطوله وسهل زياره ساداتى باحسانه ولم يجعلنى عن زيارتهم ممنوعا بل تطول ومنح.

[ 225 ]

آنگاه روبروى قبور مقدسه ايستاه وبگويد: السلام عليكم ائمة الهدى السلام عليكم اهل التقوى السلام عليكم ايها الحجج على اهل الدنيا السلام عليكم ايها القوام في البرية بالقسط السلام عليكم اهل الصفوة السلام عليكم ال رسول الله السلام عليكم اهل النجوى اشهد انكم قد بلغتم ونصحتم وصبرتم في ذات الله وكذبتم واسيئ اليكم فغغرتم واشهد انكم الائمة الراشدون المهتدون وان طاعتكم مفروضة وان قولكم الصدق وانكم دعوتم فلم تجابوا وامرتم فلم تطاعوا وانكم دعائم الدين وركان الارض لم تزالوا بعين الله ينسخكم من اصلاب كل مطهر وينقلكم من ارحام المطهرات لم تدنسكم الجاهلية الجهلاء ولم تشرك فيكم فتن الاهواء طبتم وطاب منبتكم من بكم علينا ديان الدين فجعلكم في بيوت اذن الله ان ترفع ويذكر فيهاا اسمه وجعل صلواتنا عليكم رحمة لنا وكفارة لذنوبنا اذ اختاركم الله لنا وطيب خلقنا بما من علينا من ولايتكم وكنا عنده مسمين بعلمكم معترفين بتصديقنا اياكم وهذا مقام من اسرف واخطا واستكان واقر بما جنى ورجى بمقامه الخلاص وان يستنقذه بكم مستنقذ الهلكى من الردى فكونوا لى شفعاء فقد وفدت اليكم اذ رغب عنكم اهل الدنيا واتخذوا آيات الله هزوا واستكبروا عنها يا من هو قائم لا يسسهو ودائم لا يلهو ومحيط بكل شئ لك المن بما وفقتني وعرفتني بما اقمتنى عليه اذ صد عنه عبادك وجهلوا معرفته و استخفوا بحقه ومالوا الى سواه فكانت المنة منك على مع اقوام خصصتهم بما

[ 226 ]

خصصتنى به فلك الحمد اذ كنت عندك في مقامى هذا مذكورا مكتوبا فلا تحرمنى ما رجوت ولا تخيبنى فيما دعوت بحرمة محمد واله الطاهرين وصلى الله على محمد وال محمد. هشت ركعت نماز (هر دو ركعت بيك سلام) بخوانند زيارت دوم: اين زيارت را علامه مجلسى در كتاب مزار بحار الانوار ذكر نموده است و در اينجا بجهت مزيد ثواب ذكر مىشود: السلام عليكم ائمة المؤمنين وسادة المتقين وكبراء الصديقين وامراء الصالحين وقادة المحسنين واعلام المهتدين وانوار العارفين وورثة الانبياء وصفوة الاصفياء وخيرة الاتقياء وعباد الرحمن وشركاء الفرقان ومناهج الايمان ومعادن الحقائق وشفعاء الخلايق ورحمة الله وبركاته اشهد انكم ابواب نعم الله التى فتحها على بريته والاعلام التى فطرها لارشاد خليقته والموازين التى نصبها لتهذيب شريعته وانكم مفاتيح رحمته ومقاليد مغفرته وسحايب رضوانه ومفاتيح جنانه وحملة فرقانه وخزنة علمه وحفظة سره ومهبط وحيه ومعادن امره ونهبه وامانات النبوة وودائع الرسالة وفى بيتكم نزل القرآن ومن داركم ظهر الاسلام والايمان واليكم مختلف رسل الله والملائكة وانتم اهل ابراهيم الذين ارتضاكم الله عزوجل للامامة واجتباكم للخلافة وعصمكم من الذنوب وبراكم من

[ 227 ]

العيوب وظهركم من الرجس وفضلكم بالنوع والجنس وفضلكم بالنوع والجنس واصطفاكم على العالمين بالنور والهدى والعلم والتقى والحلم والنهى والسكينة والوقار والخشية والاستغفار والحكمة والاثار والتقوى والعاف والرضا والكفاف ولقلوب الزاكية والنفوس العالية والاشخاص المنبرة والاحساب الكبيرة والانساب الطاهرة والانوار الباهرة الموصولة والاحكام المقرونة واكرمكم بالايات وايدكم بالبينات واعزكم بالحجج البالغة والادلة الواضحة وخصكم بالاقوال الصادقة والامثال الناطقة والمواعظ الشاقية والحكم البالغة وورثكم علم الكتاب ومنحكم فصل الخطاب وارشدكم لطرق الصواب واودعكم علم المنايا والبلايا ومكنون الخفايا ومعالم التنزيل ومفاصل التأويل ومواريث الانبياء كتابوت الحكمة وشعار الخليل ومفسة الكليم وسابغة داود وخاتم الملك وفضل المصطفى وسيف المرتضى والجفر العظيم والارث القديم وضرب لكم فى القرآن امثالا وامتحنكم بلوى واحلكم محل نهر طالوت وحرم عليكم الصدقة واحل لكم الخمس ونزهكم عن الخبائث ما ظهر منها وما بطن فانتم العياد المكرمون والخلفاء الراشدون والاوصياء المصطفون والائمة المعصومون والعلماء الصادقون والحكماء الراسخون المبينون والبشراء النذراء الشرقاء الفضلا والساذة الاتقياء الامرون بالمعروف والناهون عن المنكر والسلابسون شعار البلوى ورداء التقوى والمتسر بلون نور الهدى والصابرون فى الباسآء والضراء وحين البأس ولدكم الحق ورباكم الصدق

[ 228 ]

وغذاكم اليقين ونطق بفضلكم الدين واشهد انكم السبيل الى الله عزوجل والطرق الى ثوابه والهدى الى خليقته والاعلام فى بريته والسفراء بينه وبين خلقه واوتاده فى ارضه وخزانه على علمه وانصار كلمة التقوى ومعالم سبل الهدى ومفزع العباد اذا اختلفوا والدالون على الحق اذا تنازعوا والنجوم التى بكم يهتدى وباقوالكم وافعالكم يقتدى وبفضلكم نطق القرآن وبولايتكم كمل الدين والايمان وانكم على منهاج الحق ومن خالفكم على منهاج الباطل وان الله اودع قلوبكم اسرار الغيوب ومقادير الخطوب وارفد اليكم تاييد السكينة وطمانينة الوقار وجعل ابصاركم مالف للقدرة وارواحكم معادن للقدس فلا ينعتكم الا الملائكة ولا يصفكم الا الرسل انتم امناء الله واحباوه وعباده للقدس واصفياوه وانصار توحيده واركان تمجيده ودعائم تحميده ودعاته الى دينه وحرسة خلائقه وحفظه شرائعه وانا اشهد الله خالقى واشهد ملائكته وانبيائه ورسله واشهد كم انى مومن بكم مقر بفضلكم معتقد لا مامتكم مومن بعصمتكم خاضع لولايتكم متقرب الى الله سبحانه بحبكم وبالبرائة من اعدائكم عالم بان الله جل جلاله قد طهركم من الفواحش ما ظهر منها وما يظن ومن كل رجاسة ردنائة ونجاسة واعطاكم راية الخلق التى من تقدمها ضل ومن تخلف عنها ذل وفرض طاعتكم ومودتكم على كل اسود وابيض من عباده فصلوات الله على ارواحكم واجسادكم.

[ 229 ]

آنگاه بگويد: السلام على ابى محمد الحسن بن على سيد شباب اهل الجنة السلام على ابى الحسن على بن الحسن زين العابدين السلام على ابى جعفر محمد بن على باقر علم الدين السلام على ابى عبد الله جعفر بن محمد الصادق الامين ورحمة الله وبركاته بابى انتم وامى لقد رضيعتم ثدى الايمان وربيتم فى حجر الاسلام واصطفاكم الله على الناس وورثكم علم الكتاب وعلمكم فصل الخطاب واجرى فيكم مواريث النبوة وفجربكم ينابيع الحكمة والزمكم بحفظ الشريعة وفرض طاعتكم ومودتكم على الناس السلام على الحسن بن على خليفة امير المؤمنين الامام الرضى الهادى المرضى علم الدين وامام المتقين العامل بالحق والقائم بالقسط افضل واطليب وازكى وانمى ما صليت على احد من اؤليائك واصفيائك واحبائك صلوة تبيض بها وجهه وتطيب بها روحه فقد لزم عن ابائه الوصية ودفع عن الاسلام البلية فلما خاف على المؤمنين الفتن ركن الى الذى اليه ركن وكان بما اتاه الله عالما بدينه قائما فاجزه اللهم جزاء العارفين وصل عليه فى الاولين والاخرين وبلغه منا السلام واردد علينا مئة السلام برحمتك يا ارحم الراحمين اللهم صلى على الامام الوصى والسيد الرضى والعابد الامين على بن الحسين زين العابدين امام المومنين ووارث علم النبيين اللهم اخصصه بما خصصت به الوليائك من شرايف رضوانك وكرائم تحياتك ونوامى بركاتك فلقد بالغ فى عباده ونصح لك فى طاعته وسارع فى رضاك

[ 230 ]

وسلك بالامة طريق هداك وتضى ما كان عليه من حقك فى دولته وادى ما وجب عليه فى ولايته حتى انتقضت ايامه وكان لشعته روفا وبرعيته رحيما اللهم منا السلام واردد منه علينا السلام والسلام عليه ورحمة الله وبركاته اللهم وصل على الوصى الباقر والامام الطاهر والعلم الظاهر محمد بن على ابى جعفر الباقر اللهم صل على وليك الصادع بالحق والناطق بالصدق الذى يقر العلم بقرا وبينه سرا وجهرا وقضى بالحق الذى كان عليه وادى الامانة التى صارت اليه وامر بطاعتك ونهى عن مصيبتك اللهم فكما جعلته نورا يستضى به المؤمنون وفضلا يقتدى به المتقون فصل عليه وعلى ابائه الطاهرين وابنائه المعصومين افضل الصلوة واجز لها واعطه سوله وغاية مأموله وابلغه منا السلام واردد علينا منه السلام والسلام عليهم ورحمة الله وبركاته اللهم وصل على الامام الهادى وصى الاوصياء ووارث عليم الانبياء علم الدين والناطق بالحق اليقين وأبى المساكين جعفر بن محمد الصادق الامين اللهم فصل عليه كما عبدك مخلصا واطاعك مخلصا مجتهدا واجزه عن احياء سنتك واقامة فرائضك خير جزاء المتقين وافضل ثواب الصالحين وخصه منا بالسلام واردد علينا منه السلام والسلام عليه ورحمة الله وبركاته.

[ 231 ]

زيارت وداع ائمه بقيع (عليهم السلام) چون خواست ائمه بقيع را وداع كند. بگويد: السلام عليكم يا اهل بيت النبوة ومعدن الرسالة سلام مودع لا سم ولا قال ورحمة الله وبركاته عليكم اهل البيت انه حميد مجيد سلام ولى غير راغب عنكم ولا منحرف عنكم ولا مستبدل بكم ولا موثر عليكم ولا زاهد فى قربكم لاجعله الله اخر العهد من زيارة قبوركم واتيان مشاهدكم والسلام عليكم وحشرتى الله فى زمرتكم واوردنى حوضكم وارضاكم عنى ومكننى فى دولتكم واحيانى فى رجعتكم وملكنى فى ايامكم وشكر سعيى لكم وغفر ذنوبى بشفاعتكم واعزنى بهديكم وجعلنى ممن ينقلب مفلحا منجحا سالما غانما معافا غنيا فانزا برضوان الله وفضله وكفايته با فضل ما ينقلب به احد من زواركم ومواليكم ومحبيكم وشيعتكم ورزقنى الله العود ثم العود ثم العود ما ابقانى ربى بنية صادقة وايمان وتقوى واخبات ورزق واسع حلال طيب اللهم لا تجعله اخر العهد من زيارتهم وذكرهم والصلوة عليهم واوجب لى المغفرة والرحمة والخير والبركة والنور والايمان وحسن الاجابة كما اوجبت لاوليائك

[ 232 ]

العارفين بحقهم الموجبين طاعتهم والراغبين فى زيارتهم المتقربين اليك واليهم بابى انت وامى ونفسى ومالى واهلى اجعلونى من همكم وصيرونى فى حزيكم وادخلونى فى شفاعتكم واذكرونى عند ربكم اللهم صلى على محمد وان محمد وابلغ ارواحكم واجسادهم عنى تحية كثيرة وسلاما والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته. و هم چنين بگويد: السلام عليكم ائمة الهدى ورحمة الله وبركاته استودعكم الله واقره عليكم السلام امنا بالله وبالرسول وبما جنتم به ودللتم عليه اللهم فاكتبنا مع الشاهدين. از خداوند بخواهد كه بار ديگر زيارت ايشان را نصيب فرمايد.

[ 233 ]

زيارت ابراهيم فرزند حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) قبرش نزديك درب ورودى قبرستان بقيع است. نزديك قبر او ايستاده وبگويد: السلام على رسول الله السلام على نبى الله السلام على حبيب الله السلام على صفى الله السلام على نجى الله السلام على محمدبن عبد الله سيد الانبياء وخاتم المرسلين وخيرة الله من خلقه في ارضه وسمائه السلام على جميع انبيائه ورسله السلام على الشهداء والسعداء والصالحين السلام علينا وعلى عباد الله الصالحين السلام عليك ايتها الروح الزاكية السلام عليك ايتها النفس الشريفة السلام عليك ايتها السلالة الطاهرة السلام عليك ايتها النسمة الزاكية السلام عليك يا بن خيرالورى السلام عليك يا بن النبى المجتبى السلام عليك يا بن المبعوث الى كافة الورى السلام عليك يا بن البشير النذير السلام عليك يا بن السراج المنير السلام عليك يا بن المؤيد بالقران السلام عليك يا بن المرسل الى الانس والجان السلام عليك يا بن صاحب الراية والعلامة السلام عليك يا بن الشفيع يوم القيمة السلام عليك يا بن من حباه الله بالكرامة السلام عليك ورحمة الله و بركاته اشهد انك قداختار الله لك دار انعامه قبل

[ 234 ]

ان يكتب عليك احكامه او يكلفك حلاله وحرامه فنقلك اليه طيبا زاكيا مرضيا طاهرا من كل نجس مقدسا من كل دنس وبوئك جنة المأوى و رفعك الى الدرجات العلى وصلى الله عليك صلوة تقربها عين رسوله وتبلغه اكبر ماموله اللهم اجعل افضل صلواتك وازكاها وانمى بركاتك واوفاها على رسولك ونبيك وخيرتك من خلقك محمد خاتم النبيين وعلى من نسل من اولاده الطيبين و على من خلف من عترته الطاهرين برحمتك يا ارحم الراحمين اللهم انى اسئلك بحق محمد صفيك وابراهيم نجل نبيك ان تجعل سعيى بهم مشكورا وذنبى بهم مغفورا وحيوتى بهم سعيدة وعاقبتى بهم حميدة وحوائجى بهم مقضية وافعالي بهم مرضية وامورى بهم مسعودة وشئونى بهم محمودة اللهم و احسن لى التوفيق ونفس عنى كل هم وضيق اللهم جنبنى عقابك وامنحنى ثوابك واسكنى جنانك وارزقني رضوانك و امانك واشرك لى في صالح دعائى والدى وولدى وجميع المؤمنين والمؤمنات الاحياء منهم والاموات انك ولى الباقيات الصالحات امين رب العالمين. دو ركعت نماز بگذرد وحاجتهاى خود را از خداوند بخواهد.

[ 235 ]

زيارت جناب فاطمه بنت اسد والده گرامى حضرت أمير المؤمنين (عليه السلام) كه قبرش نزديك قبور ائمه بقيع است. كنار قبر آن محذره ايستاده و مىگويد: السلام على نبى الله السلام على رسول الله السلام على محمد سيد المرسلين السلام على محمد سيد الاولين السلام على محمد سيد الاخرين السلام على من بعثه الله رحمة للعالمين السلام عليك ايها النبى ورحمة الله وبركاته السلام على فاطمة بنت اسد الهاشمية السلام عليك ايتها الصديقة المرضية السلام عليك ايتها التقية النقية السلام عليك ايتها الكريمة الرضية السلام عليك يا كافلة محمد خاتم النبيين السلام عليك يا والدة سيد الوصيين السلام عليك يا من ظهرت شفقتها على رسول الله خاتم النبيين السلام عليك يا من تربيتها لولى الله الامين السلام عليك وعلى روحك وبدنك الطاهر السلام عليك وعلى ولدك ورحمة الله وبركاته اشهد انك احسنت الكفالة واديت الامانة واجتهدت في مرضات الله و بالغت في حفظ رسول الله عارفة بحقه مؤمنة بصدقه معترفة بنبوته مستبصرة بنعمته كافلة

[ 236 ]

بتربيته مشفقة على نفسه واقفة على خدمته مختارة رضاه واشهد انك مضيت على الايمان و التمسك باشرف الاديان راضية مرضية طاهرة زكية تقية نقية فرضى الله عنك وارضاك وجعل الجنة منزلك وماويك اللهم صل على محمد وال محمد وانفعنى بزارتها وثبتنى على محبتها ولا تحرمنى شفاعتها وشفاعة الائمة من ذريتها و ارزقنى مرافقتها واحشرنى معها ومع اولادها الطاهرين اللهم لا تجعله اخر العهد من زيارتى اياها وارزقنى العود اليها ابدا ما ابقيتنى واذا توفيتنى فاحشرني في زمرتها وادخلنى في شفاعتها برحمتك يا ارحم الراحمين اللهم بحقها عندك و منزلتها لديك اغفر لي ولوالدى ولجميع المؤمنين والمؤمنات واتنا في الدنيا حسنة وفي الاخرة حسنة وقنا برحمتك عذاب النار. پس دو ركعت نماز زيارت بگذارد وآنگاه حاجات خود را از خداوند بخواهد.

[ 237 ]

كوه احد احد كوهى است بفاصله يك فرسخى كه در شمال مدينه واقع شده است ودر اين جا بود كه در ماه شوال سال سوم هجرت، جنگ حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) با كفار قريش، اتفاق افتاد وجناب حمزه عموى والامقام حضرت پيغمر اكرم (صلى الله عليه وآله) وعده‌اى حدود 74 نفر بشهادت رسيده وخود حضرت نيز مجروح گشت. جناب حمزه وعبد الله بن جحش ومصعب بن عمير، هر سه در كنار هم و در پائين كوه مدفون هستند وبقيه شهداء نيز در آن نزديكى ها دفن شده اند. زيارت قبور شهدأ احد رضوان الله عليهم السلام عليك يا عم رسول الله صلى الله عليه وآله، السلام عليك يا خير الشهدأ، السلام عليك يا اسد الله واسد رسوله، اشهد انك قد جاهدت في الله عزوجل، وجدت بنفسك، ونصحت رسول الله، وكنت فيما عند الله سبحانه راغبا، بابي أنت وامي، اتيتك متقربا إلى الله عزوجل بزيارتك، ومتقربا إلى رسول الله صلى الله عليه

[ 238 ]

وآله بذلك، راغبا اليك في الشفاعة، ابتغي بزيارتك خلاص نفسي متعوذا بك من نار استحقها مثلي بما جنيت على نفسي، هاربا من ذنوبي التي احتطبتها على ظهري، فزعا اليك رجاء رحمة ربي، اتيتك من شقة بعيدة، طالبا فكاك رقبتي من النار، وقد اوقرت ظهري ذنوبي، واتيت ما اسخط ربي، ولم اجد احدا افزع اليه خيرا لي منكم اهل بيت الرحمة، فكن لي شفيعا يوم فقري وحاجتي، فقد سرت اليك محزونا، واتيتك مكروبا، و سكبت عبرتي عندك باكيا، وصرت اليك مفردا، وانت ممن امرني الله بصلته، وحثني على بره، ودلني على فضله، وهداني لحبه، ورغبني في الوفادة اليه، و الهمني طلب الحوائج عنده، انتم اهل بيت لايشقى من تولاكم، ولا يخيب من أتاكم، ولا يخسر من يهواكم، ولا يسعد من عاداكم. پس رو به قبله كن ودو ركعت نماز زيارت بجا آور وبعد از فراغ خود را به قبر بچسبان وبگو: اللهم صل على محمد وآل محمد، اللهم اني تعرضت لرحمتك بلزومي لقبر عم نبيك صلى الله عليه وآله، ليجيرني من نقمتك في يوم تكثر فيه الا صوات، وتشغل كل نفس بما قدمت، وتجادل عن نفسها فان ترحمني اليوم فلا خوف على ولا حزن، وان تعاقب فمولى له القدرة علي عبده ولا تخيبني بعد اليوم ولا تصرفني بغير حاجتي فقد لصقت بقبر عم نبيك،

[ 239 ]

وتقربت به اليك ابتغاء مرضاتك ورجاء رحمتك فتقبل مني، وعد بحلمك على جهلي، وبرأفتك على جناية نفسي، فقد عظم جرمي، وما اخاف ان تظلمني ولكن اخاف سوء الحساب، فانظر اليوم تقلبي على قبر عم نبيك، فبهما فكني من النار، ولا تخيب سعيي، ولا يهونن عليك ابتهالي، ولا تحجبن عنك صوتي، ولا تقلبني بغير حوائجي، يا غياث كل مكروب ومحزون، ويا مفرجا عن الملهوف الحيران الغريق المشرف على الهلكة، فصل على محمد وآل محمد، وانظر الي نظرة لا اشقى بعدها ابدا، وارحم تضرعي وعبرتي وانفرادي فقد رجوت رضاك وتحريت الخير الذي لا يعطيه احد سواك، فلا ترد املي، اللهم ان تعاقب فمولى له القدرة على عبده وجزاءه بسوء فعله، فلا اخيبن اليوم، ولا تصرفني بغير حاجتي، ولا تخيبن شخوصي ووفادتي، فقد انفدت نفقتي، واتعبت بدني، وقطعت المفازات، وخلفت الا هل والمال وما خولتني، وآثرت ما عندك على نفسي، ولذت بقبر عم نبيك صلى الله عليه وآله وتقربت به ابتغاء مرضاتك، فعد بحلمك على جهلي، وبرأفتك على ذنبي، فقد عظم جرمي، برحمتك يا كريم يا كريم.

[ 240 ]

زيارت قبور شهداء احد (رضوان الله عليهم) السلام على رسول الله، السلام على نبي الله، السلام على محمد ابن عبدالله، السلام على اهل بيته الطاهرين، السلام عليكم ايها الشهداء المؤمنون، السلام عليكم يا اهل بيت الا يمان والتوحيد السلام عليكم يا انصار دين الله وانصار رسوله عليه وآله السلام سلام عليكم بما صبرتم فنعم عقبى الدار، اشهد ان الله اختاركم لدينه واصطفاكم لرسوله واشهد انكم قد جاهدتم في الله حق جهاده وذببتم عن دين الله وعن نبيه وجدتم بانفسكم دونه واشهد انكم قتلتم على منهاج رسول الله فجزاكم الله عن نبيه وعن الا سلام واهله افضل الجزاء، وعرفنا وجوهكم في محل رضوانه وموضع اكرامه مع النبيين والصديقين والشهداء والصالحين وحسن اولئك رفيقا. اشهد انكم حزب الله وان من حاربكم فقد حارب الله وا نكم لمن المقربين الفائزين الذين هم احياء عند ربهم يرزقون، فعلى من قتلكم لعنة الله والملائكة والناس اجمعين، اتيتكم يا اهل التوحيد زائرا وبحقكم عارفا وبزيارتكم إلى الله متقربا وبما سبق من شريف الا عمال ومرضي الا فعال عالما فعليكم سلام الله ورحمته وبركاته وعلى من قتلكم لعنة الله وغضبه وسخطه، اللهم انفعني بزيارتهم وثبتني على قصدهم وتوفني على ما توفيتهم عليه واجمع بيني وبينهم في مستقر دار رحمتك اشهد انكم لنا فرط ونحن بكم لاحقون.

[ 241 ]

اماكن مقدسه مدينه منوره وحوالى آن: اماكن مقدسه در مدينه منوره وحوالى آن، بسيار است كه به برخى از آنها اشاره مىشود: مسجد قبا - اين مسجد در سابق بفاصله چند كيلومترى مدينه منوره قرار داشت ولى فعلا در اثر بزرگى شهر مدينه منوره، تقريبا جزو شهر شده ودر شارع قبا واقع است. اين مسجد از روز اول بر پايه پرهيزكارى بنا گشته وآيه شريفه (اسن على التقوى) در اين مورد نازل گرديد وبسيار مسجد باعظمتى است و وارد شده كه حضرت مىفرمود: هر كس در مسجد قبا نماز بخواند ثوابش معادل با ثواب عمره است. لذا افرادى كه به مدينه منوره مىروند بسيار بجاست تا بتوانند در اين مسجد نماز بجاى آورند. مسجد فتح - در شمال غربى مدينه منوره كوهى بنام كوه سلع وجود دارد و بالاى آن مسجدى بنام مسجد فتح قرار گرفته كه مسجد احزاب نيز گفته مىشود. جابر روايت مىكند كه حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) در اين مسجد، اين دعا را خواندند وخداوند دعاى آن حضرت را مستجاب فرمود و با كشته شدن عمرو بن عبدود بدست تواناى حضرت امير المؤمنين (عليه السلام)، فتح وپيروزى نصيب مسلمانان گرديد: يا صريخ المكروبين ويا مجيب دعوة المضطرين اكشف همى وكربى وغمى فقد ترى حالى وحال اصحابى.

[ 242 ]

لذا مستحب است در مسجد فتح، پس از نماز چنين بگويد: يا صريخ المكروبين ويا مجيب دعوة المضطرين ويا مغيث المهمومين اكشف عنى ضرى وهمى وكربى وغمى كما كشفت عن نبيك صلى الله عليه واله همه وكفيته هول عدوه واكفنى ما اهمنى من آمر الدنيا والاخرة يا ارحم الراحمين. سه مسجد ديگر - در طرف جنوب، كمى پائين تر از مسجد فتح، سه مسجد ديگرى است كه بنام مسجد حضرت على (عليه السلام) 2 - مسجد حضرت فاطمه عليها السلام 3 - مسجد جناب سلمان (رض) ناميده مىشود ودر هر سه مسجد، دو ركعت نماز مستحب است. مسجد فضيخ - در شرق مسجد قبا واقع است. مسجد فضيخ - در شرق مسجد قبا واقع است. مسجد مباهله - در شمال بقيع واقع است و مسجد (الاجابة) نيز گفته مىشود. مسجد ابوذر - در شارع ابوذر واقع است. مسجد غمامه - در طرف غرب مدينه منوره ودر شارع عينيه واقع است و مىگويند اولين مسجد است كه بسال دوم هجرى، نماز عيد در آنجا خوانده شد. دو مسجد ديگر - در شمال مسجد غمامه، دو مسجد ديگرى است كه بنام 1 - مسجد حضرت على (عليه السلام)، 2 - مسجد حضرت فاطمه (علهيا السلام) ناميده مى شود. مسجد قبلتين - در شمال غربى مدينه منوره واقع شده واز مشهورترين مساجد مدينه منوره بشمار مىرود وتغيير قبله از بيت المقدس بسوى كعبه معظمه در اين مكان واقع شد.

[ 243 ]

مسجد الراية - در راه ورود به مدينه منوره از طرف شام، بالاى كوه (ذباب) واقع شده كه مسجد ذباب نيز گفته مىشود. تبصره: در همه اين مساجد، دو ركعت نماز خواندن مستحب است. قبرستان بقيع - قبلا بطور مفصل ذكر شده است. قبرستان بقيع - قبلا بطور مفصل ذكر شده است. مشربه ام ابراهيم - وآن حجره مدار ابراهيم فرزند حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه واله) مىباشد ومسكن ومصلاى آن حضرت بود اين محل در كنار مسجد قبا واقع شده است. بدر - قريه‌اى است كه بين راه مكه معظمه ومدينه منوره واقع شده وحدود چهارده نفر از شهداى جنگ بدر در اين مكان دفن گرديده وبسيار بجاست كه زائرين محترم بزيارت آن قبور شريفه مشرف شوند.

[ 244 ]

ادعيه وزيارات زيارت امين الله زيارت جامعه كبيره دعاى عالية المضامين دعاى كميل دعاى سمات دعاى ندبه دعاى توسل دعاى حضرت سيد الشهداء عليه السلام در روز عرفه دعاى حضرت امام سجاد عليه السلام در روز عرفه دعاى حضرت امام سجاد عليه السلام در روز عيد قربان

[ 245 ]

زيارت امين الله السلام عليك يا امين الله في ارضه وحجته على عباده السلام عليك يا امير المؤمنين اشهد انك جاهدت فى الله حق جهاده وعملت بكتابه بكتابه، واتبعتم سنن نبيه صلى الله عليه واله حتى دعاكم الله إلى جواره فقبضكم اليه باختياره، والزم أعداءكم الحجة مع ما لكم من الحجج البالغة على جميع خلقه اللهم فاجعل نفسي مطمئنة بقدرك راضية بقضائك مولعة بذكرك ودعائك محبة لصفوة اوليائك، محبوبة في ارضك وسمائك صابرة على نزول بلائك، شاكرة لفواضل نعمائك ذاكرة لسوابغ آلائك، مشتاقة إلى فرحة لقائك، متزودة التقوى ليوم جزائك، مستنة بسنن اوليائك، مفارقة لا خلاق اعدائك، مشغولة عن الدنيا بحمدك وثنائك. پس روى خود را بر قبر بگذارد وبگويد اللهم ان قلوب المخبتين اليك والهة وسبل الراغبين اليك شارعة واعلام القاصدين اليك واضحة وافئدة العارفين منك فازعة واصوات الداعين اليك صاعدة وابواب الا جابة لهم

[ 246 ]

مفتحة ودعوة من ناجاك مستجابة وتوبة من اناب اليك مقبولة وعبرة من بكى من خوفك مرحومة والا غاثة لمن استغاث بك موجودة والا عانة لمن استعان بك مبذولة وعداتك لعبادك منجزة وزلل من استقالك مقالة واعمال العاملين لديك محفوظة وارزاقك إلى الخلائق من لدنك نازلة وعوائد المزيد اليهم واصلة وذنوب المستغفرين مغفورة وحوائج خلقك عندك مقضية وجوائز السائلين عندك موفرة وعوائد المزيد متواترة وموائد المستطعمين معدة ومناهل الظماء مترعة، اللهم فاستجب دعائي واقبل ثنائي واجمع بيني وبين اوليائي بحق محمد وعلي وفاطمة والحسن والحسين، انك ولي نعمائي ومنتهى مناي وغاية رجائي في منقلبي ومثواي. ودر كامل الزيارة، اين فقرات نيز مسطور است: انت الهى وسيدي ومولاى اغفر لا وليائنا وكف عنا اعدائنا واشغلهم عن اذانا واظهر كلمة الحق واجعلنا العليا وادحض كلمة الباطل واجعلها السلفى انك على كل شيء قدير.

[ 247 ]

زيارت جامعه كبيره السلام عليكم يا اهل بيت النبوة وموضع الرسالة ومختلف الملائكة ومهبط الوحي ومعدن الرحمة وخزان العلم ومنتهى الحلم واصول الكرم وقادة الامم واولياء النعم وعناصر الابرار ودعائم الاخيار وساسة العباد واركان البلاد وابواب الايمان وامناء الرحمن وسلالة النبيين وصفوة المرسلين وعترة خيرة رب العالمين ورحمة الله وبركاته السلام على ائمة الهدى ومصابيح الدجى واعلام التقى وذوى النهى واولى الحجى وكهف الورى وورثة الانبياء والمثل الاعلى والدعوة الحسنى وحجج الله على اهل الدنيا والاخرة والاولى ورحمة الله وبركاته السلام على محال معرفة الله ومساكن بركة الله ومعادن حكمة الله وحفظة سر الله وحملة كتاب الله واوصياء نبى الله وذرية رسول الله صلى الله عليه واله ورحمة الله وبركاته السلام على الدعاة الى الله والادلاء على مرضات الله والمستقرين فى امر الله والتامين فى محبة الله والمخلصلين

[ 248 ]

فى توحيد الله والمظهرين لامر الله ونهيه وعباده المكرمين الذين لا يسبقونه بالقول وهم بامره يعملون ورحمة الله وبركاته السلام على الائمة الدعاة والقادة الهداة والسادة الولاة والذادة الحماة واهل الذكر واولى الامر وبقية الله وخيرته وحزبه وعيبة علمه وحجته وصراطه ونوره وبرهانه ورحمة الله وبركاته اشهد ان لا الا الله وحده لا شريك له كما شهد الله لنفسه وشهدت له ملائكته واولو العلم من خلقه لا اله الا هو العزيز الحكيم واشهد ان محمدا عبده المنتخب ورسوله المرتضى ارسله بالهدى ودين الحق ليظهره على الدين كله ولو كره المشركون واشهد انكم الائمة الراشدون المهديون المعصومون المكرمون المقربون المتقون الصادقون المصطفون المطيعون لله القوامون بامره العاملون بارادته الفائزون بكرامته اصطفاكم بعلمه وارتضاكم لغيبه واختاركم لسره واجتبيكم بقدرته واعزكم بهداه وخصكم ببرهانه وانتجبكم لنوره وايدكم بروحه ورضيكم خلفاء فى ارضه وحججا على بريته وانصارا لدينه وحفظة لسره وخزنة لعلمه ومستودعا لحكمته وتراجمة لوحيه واركانا لتوحيده وشهداء على خلقه واعلاما لعباده ومنارا فى بلاده وادلاء على صراطه عصمكم الله من الزلل وامنكم من الفتن وطهركم من الدنس واذهب

[ 249 ]

عنكم الرجس وطهركم تطهيرا فعظمتم جلاله واكبرتم شانه ومجدتم كرمه وادمتم ذكره ووكدتم ميثاقه واحكمتم عقد طاعته ونصحتم له فى السر والعلايية ودوتم الى سبيله بالحكمة والموعظة الحسنة وبذلتم انفسكم فى مرضاته وصبرتم على ما اصابكم فى جنبه واقمتم الصلوة واتيتم الزكوة وامرتم بالمعروف ونهيتم عن المنكر وجاهدتم فى الله حق جهاده حتى اعلنتم دعوته وبينتم فرائصه واقمتم حدوده ونشرتم شرايع احكامه وسننتم سنته وصرتم فى ذلك منه الى الرضا وسلمتم له القضاء وصدقتم من رسله من مضى فالراغب عنكم مارق واللازم لكم لا حق والمقصر فى حقكم زاهق والحق معكم وفيكم ومنكم واليكم وانتم اهله ومعدنه وميراث النبوة عند كم واياب الخلق اليكم وحسابهم عليكم وفصل الخطاب عند كم وايات الله لديدكم وعزائمه فيكم ونوره وبرهانه عند كم وامره اليكم من والاكم فقد والى الله ومن عاداكم فقد عاد الله ومن احبكم فقد احب الله ومن ابغضكم فقد ابغض الله ومن اعتصم بكم فقد اعتصم بالله انتم الصراط الا قوم وشهداء دار الفناء وشفعاء دار البقاء والرحمة الموصولة والاية المخزونة والامانة المحفوظة

[ 250 ]

والباب المبتلى به الناس من اتيكم نجى ومن لم ياتكم هلك الى الله تدعون وعليه تدلون وبه تومنون وله تسلمون وبامره تعملون والى سبيله ترشدون وبقوله تحكمون سعد من والاكم وهلك من عاداكم وخاب من جحد كم وضل من فارقكم وفاز من تمسك بكم وامن من لجا اليكم وسلم من صدقكم وهدى من اعتصم بكم من اتبعكم فالجنة ماويه ومن خالفكم فالنار مثويه ومن جحدكم كافر ومن حاربكم مشرك ومن رد عليكم فى اسفل درك من الجحيم اشهد ان هذا اسابق لكم فيما مضى وجار لكم فيما بقى وان ارواحكم ونوركم وطينتكم واحدة طابت وطهرت بعضها من بعض خلقكم الله انوارا فجعلكم بعرشه محدقين حتى من علينا بكم فجعلكم فى بيوت اذن الله ان ترفع ويذكر فيها اسمه وجعل صلوتنا عليكم وما خصنا به من ولايتكم طيبا لخلقنا وطهارة لا نفسنا وتزكية لنا وكفارة لذنوبنا فكنا عنده مسلمين بفضلكم ومعروفين بتصديقنا اياكم فبلغ الله بكم اشرف محل المكرمين واعلى منازل المقربين وارفع درجات المرسلين حيث لا يلحقه لاحق والايفوقه فائق ولا يسبقه سابق ولا يطمع فى ادراكه طامع حتى لا يبقى ملك مقرب ولا نبى مرسل ولا صديق ولا شهيد ولا عالم ولا جاهل ولادنى ولا فاضل ولا مومن صالح ولا فاجر طالح ولاجابر عنيد

[ 251 ]

ولا شيطان مريد ولا خلق فيما بين ذلك شهيد الا عرفهم جلالة امركم وعظم خطركم وكبر شانكم وتمام نوركم وصدق مقاعدكم وثبات مقامكم وشرف محلكم ومنزلتكم عنده وكرامتكم عليه وخاصتكم لديه وقرب منزلتكم منه بابى انتم وامى واهلى ومالى واسرتى اشهد الله واشهد كم انى مؤمن بكم وبما امنتم به كافر بعدوكم وبما كفرتم بن مستبصر بشانكم وبضلالة من خالفكم موال لكم ولا وليائكم مبغض لاعدائكم ومعاد لهم سلم لمن سالمكم وحرب لمن حاربكم محقق لما حققتم مبطل لما ابطلتم مطيع لكم عارف بحقكم مقر بفضلكم محتمل لعلمكم محتجب بذمتكم معترف بكم مومن بايابكم مصدق برجعتكم منتظر لامركم مرتقب لدولتكم اخذ بقولكم عامل بامركم مستجير بكم زائر لكم لائذ بقبوركم مستشفع الى الله عزوجل بكم ومتقرب بكم اليه ومقدمكم امام طلبتى وحوائجى وارادتى فى كل احوالى وامورى مومن بسركم وعلانيتكم وشاهدكم وغائبكم واولكم واخركم ومفوض فى ذلك كله اليكم ومسلم فيه معكم وقلبى لكم مسلم ورايى لكم تبع ونصرتى لكم معدة حتى يحيى الله عالى دينه بكم ويردكم فى ايامه ويظهركم لعدله ويمكنكم فى ارضه فمعكم معكم لا مع غيركم امنت بكم وتوليت اخركم بما توليت به اولكم وبرئت الى الله عزوجل من اعدائكم ومن

[ 252 ]

الجبت والطاغوث والشياطين وحزبهم الظالمين لكم الجاحدين لحقكم والمارقين من ولايتكم والغاصبين لارثكم الشاكين فيكم المنحرفين عنكم ومن كل وليجة دونكم وكل مطاع سواكم ومن الائمة الذين يدعون الى النار فثبتنى الله ابدا ما حييت على موالاتكم ومحبتكم ودينكم ووفقنى لطاعتكم ورزقنى شفاعتكم وجعلنى من خيار مواليكم التابعين لمادعوتم اليه وجعلنى ممن يقتص اثاركم ويسلك سبيلكم ويهتدى بهديكم ويحشرفى زمرتكم ويكر فى رجعتكم ويملك فى دولتكم ويشرف فى عافيتكم ويمكن فى ايامكم وتقر عينه غدا برويتكم بابى انتم وامى ونفسى واهلى ومالى من اراد الله بدء بكم ومن وحده قبل عنكم ومن قصده توجه بكم موالى لا احصى ثنائكم ولا ابلغ من المدح كنهكم ومن الوصف قدر كم وانتم نورا الاخيار وهداة الابرار وحجج الجباربكم فتح الله وبكم يختم الله وبكم ينزل الغيث وبكم يمسك السماء ان تقع على الارض الا بذنه وبكم ينفس الهم ويكشف الضر وعندكم ما نزلت به رسله وهبطت به ملائكته والى جدكم. واگر زيارت امير المؤمنين عليه السلام باشد بجاى والى جدكم بگو والى اخيك بعث الروح الامين اتاكم الله ما لم يوت احدا من العاملين طاطا كل شريف لشرفكم ونجع كل متكبر

[ 253 ]

لطاعتكم وخضع كل جبار لفضلكم وذل كل شيء لكم واشرقت الارض بنوركم وفاز الفائزون وبولايتكم بكم يسلك الى الرضوان وعلى من جحد ولايتكم غضب الرحمن بابى انتم وامى ونفسى واهلى ومالى ذكركم فى الذاكرين واسماوكم فى الاسماء واجسادكم فى الاجساد وارواحكم فى الارواح وانفسكم فى النفوس وثاركم فى الاثار وقبوركم فى القبور فما احلى اسمائكم واكرم انفسكم واعظم شانكم واجل خطركم واوفى عهد كم واصدق وعدكم كلامكم نور وامركم رشد ووصيتكم التوقى وفعلكم الخير وعادتكم الاحسان وسجيتكم الكرم وشانكم الحق والصدق والرفق وقولكم حكم وحكتم ورايكم علم وحلم وحزم ان ذكر الخير كنتم اوله واصله وفرعه ومعدنه وماويه ومنتهاه بابى انتم وامى ونفسى كيف اصف حسن ثنائكم واحصى جميل بلائكم وبكم اخرجنا الله من الذل وفرج عنا غمرات الكروب وانقذنا من شفا جرف الهلكات ومن النار بابى انتم وامى ونفسى بموالاتكم علمنا الله معالم ديننا واصلح ما كان فسد من دنيانا وبموالاتكم تمت الكلمة وعظمت النعمة وائتلفت الفرقة وبموالاتكم تقبل الطاعة المفترضة ولكم المودة الواجبة والدرجات الرفيعة والمقام المحمود والمكال المعلوم

[ 254 ]

عند الله عزوجل والجاه العظيم والشان الكبير والشفاعة المقبولة ربنا امنا بما انزلت واتبعنا الرسول فاكتبنا مع الشاهدين ربنا لا تزع قلوبنا بعد اذ هديتنا وهب لنا من لدنك رحمة انك انت الوهاب سبحان ربنا ان كان وعد ربنا لمفعولا يا ولى الله ان بينى وبين الله عزوجل ذنوبنا لا ياتى عليها الى رضاكم فبحق من ائتمنكم على سره واسترعاكم امر خلقه وقرن طاعتكم بطاعة لما استوهبتم ذنوبى وكنتم شفعائى فانى لكم مطيع من اطاعكم فقد اطاع الله ومن عصاكم فقد عصى الله ومن احبكم فقد احب الله ومن ابغضكم فقد ابغض الله اللهم انى لو وجدت شفعاء اقرب اليك من محمد واهل بيته الاخيار الائمة الابرار لجعلتهم شفعائى فبحقهم الذى اوجبت لهم عليك اسئلك ان تدخلنى فى جملة العارفين بهم وبحقهم وفى زمرة المرحومين بشفاعتهم انك ارحم الراحمين وصلى الله على محمد واله الطاهرين وسلم تسليما كثيرا وحسبنا الله ونعم الوكيل. علامه مجلسى فرموده بهترين زيارات جامعه آن است از جهت متن وسند و فصاحت وبلاغت وشيخ نورى ره در نجم حكايتى نقل كرده كه از آن ظاهر مىشود كه بايد باين زيارت مواظبت كرد واز آن غفلت ننمود

[ 255 ]

دعاى عالية المضامين دعائى است با مضامين عاليه كه بعد از زيارت هر يك از ائمه عليهم السلام خوانده مىشود. اللهم انى زرت هذا الامام مقرا بامامته معتقدا لفرض طاعته فقصدت مشهده بذنوبى وعيوبى وموبقات اثامى وكثرة سيئاتى وخطاياى وما تعرفه منى مستجيرا بعفوك مستعيذا بحلمك راجيا رحمتك لا جئا الى ركنك عائذا برافتك مستشفعا بوليك وابن اوليائك وابن اصفيائك وامينك وابن امنائك وخليفتك وابن خلفائك الذين جعلتهم الوسيلة الى رحمتك ورضوانك والذريعة الى رافتك وغفرانك اللهم واول حاجتى اليك ان تغفرلى ما سلف من ذنوبى على كثرتها وان تعصمنى فيما بقى من عمرى وتطهر دينى مما يدنسه ويشينه ويزرى به وتحميه من الريب والشك والفساد والشرك وتثبتنى على طاعتك وطاعة رسولك وذريته النجاء السعداء صلواتك عليهم ورحمتك وسلامك وبركاتك وتحيينى ما احييتنى على طاعتكم وتميتنى اذا امتنى طاعكم وان لا تمحو من قلبى

[ 256 ]

مودتهم ومحبتهم وبغض اعدائهم ومرافقة اوليائهم وبرهم واسئلك يا رب ان تقبل ذلك منى وتحبب الى عبادتك والمواظبة علهيا وتنشطنى هلا وتبغض الى معاصيك ومحارمك وتدفعنى عنها وتجنبى التقصير فى صلواتى والاستهانة بها والتراخى عنها وتوفقنى لتاديتها كما فرضت وامرت به على سنة رسولك صلواتك عليه واله ورحمتك وبركاتك خضوعا وخشوعا وتشرح صدرى لايتآء الزكوة واعطاء الصدقات وبذل المعروف والاحسان الى شيعة ال محمد عليهم السلام ومواساتهم ولا تتوفانى الا بعد ان ترزقنى حج بيتك الحرام وزيارة قبر نبيك وقبور الائمة عليهم السلام واسئلك يا رب توبة نصوحا ترضاها ونية تحمدها وعملا صالحا تقبله وان تغفر لى وترحمنى اذا توفيتنى وتهون على سكرات الموت وتحشرنى فى زمرة محمد واله صلوات الله عليه وعليهم وتدخلنى الجنة برحمتك وتجعل دمعى غزيرا فى طاعتك وعبرتى جارية فيما يقربنى منك وقلبى عطوفا على اوليائك وتصوننى فى هذه الدنيا من العاهات والاقات والامراض الشديدة والاسقام المزمنة وجميع انواع البلاء والحوادث وتصرف قلبى عن الحرام وتبغض الى معاصيك وتحبب الى الحلال وتفتح لى ابوابه وتثبت نيتى وفعلى عليه وتمد فى عمرى وتغلق ابواب المحن عنى ولا تسلبنى ما مننت به على

[ 257 ]

ولا تسترد شيئا مما احسنت به الى ولاتنزع منى النعم التى انعمت بها على وتزيد فيما خولتنى وتضاعفه اضعافا مضاعفة وترزقنى مالا كثيرا واسعا سائغا هنيا ناميا وافيا وعزا باقيا كافيا وجاها عريضا منيعا ونعمة سابغة عامة وتغنينى بذلك عن المطالب المنكدة والموارد الصعبة وتخلصنى منها معافا فى دينى ونفسى وولدى وما اعطيتنى ومنحتنى وتحفظ على مالى وجميع ما خولتنى وتقبض عنى ايدى الجبابرة وتردنى الى وطنى وتبلغنى نهاية املى فى دنياى واخرتى وتجعل عاقية امرى محمودة حسنة سليمة وتجعلنى رحيب الصدر واسع الحال حسن الخلق بعيد من البخل والمنع والنفاق والكذب والبهت وقول الزور وترسخ فى قلبى محبة محمد وال محمد وشيعتهم وتحرسنى يا رب نفسى واهلى ومالى وولدى واهل حزانتى واخوانى واهل مودتى وذريتى برحمك وجودك اللهم هذه حاجاتى عندك وقد استكثرتها للومى وشحى وهى عندك صغيرة حقيرة وعليك سهلة يسيرة فاسئلك بجاه محمد وال محمد عليه وعليهم السلام عندك وبحقهم عليك وبما وجبت لهم وبسائر انبيائك ورسلك واصفيائك واوليائك المخلصين من عبادك وباسمك الاعظم الاعم لما قضيتها كلها واسعفتنى بها ولم تخيب املى ورجائى اللهم وشفع صاحب هذا القبر فى يا سيدى يا ولى الله يا امين لله اسئلك

[ 258 ]

ان تشفع لى الى الله عزوجل فى هذه الحاجات كلها بحق ابائك الطاهرين وبحق اولادك المنتجبين فان لك عند الله تقدست اسمائه المنزلة الشريفة والمرتبة الجليلة والجاه العريض اللهم لو عرفت من هو اوجه عندك من هذا الامام ومن ابائه وابنائه الطاهرين عليهم السلام والصلوة لجعلتهم شفعائى وقدمتهم امام حاجتى وطلباتى هذه فاسمع منى واستجب لى وافعل بى ما انت اهله يا ارحم الراحمين اللهم وما قصرت عنه مسئلتى وعجزت عنه قوتى ولم تبلغه فطنتى من صالح دينى ودنياى واخرتى فامنن به على واحفظنى واحرسنى وهب لى واغفر لى ومن ارادنى بسوء او مكروه من شيطان مريد او سلطان عنيد او مخالف فى دين او منازع فى دنيا او حاسد على نعمة او ظالم او باغ فاقبض عنى يده واصرف عنى كيده واشغله عنى بنفسه واكفنى شره وشر اتباعه وشياطينه واجرانى من كل ما يضرنى ويجحف بى واعطنى جميع الخير كله مما اعلم ومما لا اعلم اللهم صلى على محمد وال محمد واغفر لى لوالدى ولا خوانى واخواتى واعمامى وعماتى واخوالى وخالاتى واجدادى وجداتى واولادهم وذرايهم وازواجى وذرياتى واقربائى واصدقائى وجيرانى واخوانى فيك من اهل الشرق والغرب ولجميع اهل مودتى من المؤمنين والمؤمنات الاحياء منهم

[ 259 ]

والاموات ولجميع من علمنى خيرا وتعلم منى علما اللهم اشركهم فى صالح دعائى وزيارتى لمشهد حجتك ووليك اشركنى فى صالح دعائى ادعيتهم برحمتك يا ارحم الراحمين وبلغ وليك منهم السلام والسلام عليك ورحمة الله وبركاته يا سيدى يا مولاى يا فلان بن فلان صلى الله عليك وعلى روحك وبدنك انت وسيلتى الى الله وذريتى اليه ولى حق موالاتى وتاميلى فكن شفيعى الى الله عزوجل فى الوقوف على قصتى هذه وصرفى عن موقفى هذا بالنج بما سئلته كله برحمته وقد رته اللهم ارزقنى عقلا كاملا ولبا راجحا وعزا باقيا وقلبا زكيا وعملا كثيرا وادبا بارعا واجعل ذلك كله لى ولا تجعله على برحمتك يا ارحم الراحمين

[ 260 ]

دعاء كميل بن زياد عليه الرحمة در هر شب جمعه خوانده مىشود وبراى كفايت از شر اعداء وفتح باب رزق وامرزش گناهان نافع است. اللهم انى اسئلك برحمتك التى وسعت كل شئ و بقوتك التى قهرت بها كل شئ وخضع لها كل شئ وذل لها كل شئ وبجبروتك التى غلبت بها كل شئ وبعزتك التى لا يقوم لها شئ وبعظمتك التى ملات كل شئ و بسلطانك الذي علا كل شئ وبوجهك الباقى بعد فنآء كل شئ وباسمآئك التى ملات اركان كل شئ وبعلمك الذي احاط بكل شئ وبنور وجهك الذي اضآء له كل شئ يا نور يا قدوس يا اول الاولين ويا اخر الاخرين اللهم اغفرلى الذنوب التى تهتك العصم اللهم اغفرلى الذنوب التى تنزل النقم اللهم اغفرلى الذنوب التى تغير النعم اللهم اغفرلى الذنوب التى تحبس الدعآء اللهم اغفرلى الذنوب التى تنزل البلاء اللهم اغفرلى كل ذنب اذنبته وكل خطيئة اخطاتها اللهم انى اتقرب إليك بذكرك واستشفع بك الى نفسك

[ 261 ]

واسئلك بجودك ان تدنينى من قربك وان توزعنى شكرك وان تلهمنى ذكرك اللهم انى اسئلك سؤال خاضع متذلل خاشع ان تسامحنى و ترحمنى وتجعلنى بقسمك راضيا قانعا وفي جميع الاحوال متواضعا اللهم واسئلك سؤال من اشتدت فاقته وانزل بك عند الشدآئد حاجته وعظم فيما عندك رغبته اللهم عظم سلطانك وعلا مكانك وخفى مكرك وظهر امرك وغلب قهرك وجرت قدرتك ولا يمكن الفرار من حكومتك اللهم لا اجد لذنوبى غافرا ولا لقبآئحى ساترا ولا لشئ من عملى القبيح بالحسن مبدلا غيرك لا إله إلا أنت سبحانك وبحمدك ظلمت نفسى وتجرات بجهلى وسكنت الى قديم ذكرك لى و منك على اللهم مولاى كم من قبيح سترته وكم من فادح من البلاء اقلته وكم من عثار وقيته وكم من مكروه دفعته وكم من ثنآء جميل لست اهلا له نشرته اللهم عظم بلائى وافرط بى سوء حالى وقصرت بى اعمالى وقعدت بى اغلالى وحبسنى عن نفعى بعد املى وخدعتنى الدنيا بغرورها ونفسى بجنايتها ومطالى يا سيدى فاسئلك بعزتك ان لا يحجب عنك دعآئى سوء عملى وفعالى ولا تفضحنى بخفى ما اطلعت عليه من سرى

[ 262 ]

ولا تعاجلنى بالعقوبة على ما عملته في خلواتى من سوء فعلى و اسائتى ودوام تفريطى وجهالتى وكثرة شهواتى وغفلتى وكن اللهم بعزتك لى في كل الاحوال رؤفا وعلى في جميع الامور عطوفا الهى وربى من لى غيرك اسئله كشف ضرى والنظر في امرى الهى ومولاى اجريت على حكما اتبعت فيه هوى نفسى ولم احترس فيه من تزيين عدوى فغرنى بما اهوى واسعده على ذلك القضآء فتجاوزت بما جرى على من ذلك بعض حدودك وخالفت بعض اوامرك فلك الحمد على في جميع ذلك ولا حجة لى فيما جرى على فيه قضآؤك والزمنى حكمك وبلاؤك وقد اتيتك يا الهى بعد تقصيرى واسرافى على نفسى معتذرا نادما منكسرا مستقيلا مستغفرا منيبا مقرا مذعنا معترفا لا اجد مفرا مما كان منى ولا مفزعا اتوجه اليه في امرى غير قبولك عذرى وادخالك اياى في سعة رحمتك اللهم فاقبل عذرى و ارحم شدة ضرى وفكنى من شد وثاقى يا رب ارحم ضعف بدنى ورقة جلدى ودقة عظمى يا من بدء خلقى وذكرى و تربيتى وبرى وتغذيتى هبنى لابتداء كرمك وسالف برك بى يا الهى وسيدى وربى اتراك معذبى بنارك

[ 263 ]

بعد توحيدك و بعد ما انطوى عليه قلبى من معرفتك ولهج به لسانى من ذكرك واعتقده ضميرى من حبك وبعد صدق اعترافى ودعائى خاضعا لربوبيتك هيهات أنت اكرم من ان تضيع من ربيته او تبعد من ادنيته او تشرد من اويته او تسلم الى البلاء من كفيته و رحمته وليت شعرى يا سيدى والهى ومولاى اتسلط النار على وجوه خرت لعظمتك ساجدة وعلى السن نطقت بتوحيدك صادقة وبشكرك مادحة وعلى قلوب اعترفت بالهيتك محققة وعلى ضمآئر حوت من العلم بك حتى صارت خاشعة وعلى جوارح سعت الى او طان تعبدك طآئعة واشارت باستغفارك مذعنة ما هكذا الظن بك ولا اخبرنا بفضلك عنك يا كريم يا رب وأنت تعلم ضعفى عن قليل من بلاء الدنيا وعقوباتها وما يجرى فيها من المكاره على اهلها على ان ذلك بلاء ومكروه قليل مكثه يسير بقآئه قصير مدته فكيف احتمالى لبلاء الاخرة وجليل وقوع المكاره فيها وهو بلاء تطول مدته ويدوم مقامه ولا يخفف عن اهله لانه لا يكون إلا عن غضبك وانتقامك وسخطك و هذا ما لا تقوم له السموات والارض يا سيدى فكيف لى و انا عبدك الضعيف الذليل الحقير المسكين المستكين يا الهى وربى

[ 264 ]

وسيدى ومولاى لاى الامور إليك اشكو ولما منها اضج وابكى لاليم العذاب وشدته ام لطول البلاء ومدته فلئن صيرتنى للعقوبات مع اعدآئك وجمعت بينى وبين اهل بلائك وفرقت بينى وبين احبآئك واوليائك فهبنى يا الهى و سيدى ومولاى وربى صبرت على عذابك فكيف اصبر على فراقك وهبنى صبرت على حر نارك فكيف اصبر عن النظر الى كرامتك ام كيف اسكن في النار ورجآئى عفوك فبعزتك يا سيدى ومولاى اقسم صادقا لئن تركتنى ناطقا لاضجن إليك بين اهلها ضجيج الاملين ولاصرخن إليك صراخ المستصرخين ولابكين عليك بكآء الفاقدين ولانادينك اين كنت يا ولى المؤمنين يا غاية آمال العارفين يا غياث المستغيثين يا حبيب قلوب الصادقين ويا إله العالمين افتراك سبحانك يا الهى وبحمدك تسمع فيها صوت عبد مسلم سجن فيها بمخالفته وذاق طعم عذابها بمعصيته و حبس بين اطباقها بجرمه وجريرته وهو يضج إليك ضجيج مؤمل لرحمتك ويناديك بلسان اهل توحيدك ويتوسل إليك بربوبيتك يا مولاى فكيف يبقى في العذاب وهو يرجو ما سلف من حلمك ام كيف تولمه النار وهو يامل فضلك و رحمتك ام كيف يحرقه

[ 265 ]

لهيبها وأنت تسمع صوته وترى مكانه ام كيف يشتمل عليه زفيرها وأنت تعلم ضعفه ام كيف يتقلقل بين اطباقها وأنت تعلم صدقه ام كيف تزجره زبانيتها وهو يناديك يا ربه ام كيف يرجو فضلك في عتقه منها فتتركه فيها هيهات ما ذلك الظن بك ولا المعروف من فضلك ولا مشبه لما عاملت به الموحدين من برك واحسانك فباليقين اقطع لولا ما حكمت به من تعذيب جاحديك وقضيت به من اخلاد معانديك لجعلت النار كلها بردا وسلاما وما كان لأحد فيها مقرا ولا مقاما لكنك تقدست اسمآؤك اقسمت ان تملأها من الكافرين من الجنة و الناس اجمعين وان تخلد فيها المعاندين وأنت جل ثنآؤك قلت مبتدئا وتطولت بالانعام متكرما افمن كان مؤمنا كمن كان فاسقا لا يستوون الهى وسيدى فاسئلك بالقدرة التى قدرتها وبالقضية التى حتمتها وحكمتها وغلبت من عليه اجريتها ان تهب لى في هذه الليلة وفي هذه الساعة كل جرم اجرمته وكل ذنب اذنبته وكل قبيح اسررته وكل جهل عملته كتمته او اعلنته اخفيته او اظهرته وكل سيئة امرت باثباتها الكرام الكاتبين الذين وكلتهم بحفظ ما يكون منى و جعلتهم شهودا على مع جوارحى وكنت أنت الرقيب على من ورائهم

[ 266 ]

والشاهد لما خفى عنهم وبرحمتك اخفيته وبفضلك سترته وان توفر حظى من كل خير انزلته او احسان فضلته او بر نشرته او رزق بسطته او ذنب تغفره او خطاء تستره يا رب يا رب يا رب يا الهى وسيدى ومولاى ومالك رقى يا من بيده ناصيتى يا عليما بضرى ومسكنتى يا خبيرا بفقرى و فاقتى يا رب يا رب يا رب اسئلك بحقك وقدسك واعظم صفاتك واسمائك ان تجعل او قاتى من الليل والنهار بذكرك معمورة وبخدمتك موصولة واعمالى عندك مقبولة حتى تكون اعمالى واو را دى كلها وردا واحدا وحالى في خدمتك سرمدا يا سيدى يا من عليه معولى يا من اليه شكوت احوالى يا رب يا رب يا رب قو على خدمتك جوارحى و اشدد على العزيمة جوانحى وهب لى الجد في خشيتك والدوام في الاتصال بخدمتك حتى اسرح إليك في ميادين السابقين واسرع إليك في البارزين واشتاق الى قربك في المشتاقين وادنو منك دنو المخلصين واخافك مخافة الموقنين واجتمع في جوارك

[ 267 ]

مع المؤمنين اللهم ومن ارادنى بسوء فارده ومن كادنى فكده واجعلنى من احسن عبيدك نصيبا عندك واقربهم منزلة منك واخصهم زلفة لديك فانه لا ينال ذلك إلا بفضلك وجدلى بجودك واعطف على بمجدك و احفظنى برحمتك واجعل لسانى بذكرك لهجا وقلبى بحبك متيما ومن على بحسن اجابتك واقلنى عثرتى واغفر زلتى فانك قضيت على عبادك بعبادتك وامرتهم بدعآئك وضمنت لهم الاجابة فاليك يا رب نصبت وجهى وإليك يا رب مددت يدى فبعزتك استجب لى دعآئى وبلغنى مناى و لا تقطع من فضلك رجآئى واكفنى شر الجن والانس من اعدآئى يا سريع الرضا اغفر لمن لا يملك الا الدعآء فانك فعال لما تشآء يا من اسمه دوآء وذكره شفآء وطاعته غنى ارحم من راس ماله الرجآء وسلاحه البكآء يا سابغ النعم يا دافع النقم يا نور المستوحشين في الظلم يا عالما لا يعلم صل على محمد وال محمد وافعل بى ما أنت اهله و صلى الله على رسوله والائمة الميامين من اله وسلم تسليما (كثيرا) والحمد لله رب العالمين وصلى الله على سيدنا محمد وآله الطيبين الطاهرين وسلم تسليما كثيرا.

[ 268 ]

دعاى سمات از ادعيه مشهوره است ومستحب است خواندن ان در ساعات آخر روز جمعه. اللهم انى اسئلك انى اسئلك باسمك العظيم الاعظم الاعز الاجل الاكرم الذى اذا دعيت به على مغالق ابواب السماء للفتح بالرحمة انفتحت واذا دعيت به على مضايق ابواب الارض للفرج انفرجت واذا دعيت به على العسر لليسر تيسرت واذا دعيت به على الاموات للنشور انتشرت واذا دعيت به على كشف الباساء والضراء انكشفت وبجلال وجهك الكريم اكرم الوجوه واعز الوجوه الذى عنت له الوجوه وخضعت له الرقاب وخشعت له الاصوات ووجلت له القلوب من مخالفتك ويقوتك التى بها تمسك السماء ان تقع على الارض الا باذنك وتمسك السموات والارض ان تزولا وبمشيتك التى دان لها العالمون وبكلمتك التى خلقت بها السموات والارض وبحكمتك التى صنعت بها العجائب وخلقت بها الظلمة وجعلتها ليلا وجعلت الليل سكنا وخلقت بها النور وجعلته نهارا وجعلت النهار نشور مبصرا وخلقت بها

[ 269 ]

الشمس وجعلت الشمس ضياء وخلقت بها القمر وجعلت القمر نورا وخلقت بها الكواكب وجعلتها نجوما وبروجا ومصابيح وزينة ورجوما وجعلت لها مشارق ومغارب وجعلت لها مطالع ومجارى وجعلت لها فلكا ومسابح وقد رتها فى السماء منازل فاحسنت تقديرها وصورتها فاحسنت تصويرها واحصيتها باسمائك احصاء ودبرتها بحكمتك تدبيرا واحسنت تدبيرها وسخرتها بسلطان الليل وسلطان النهار والساعات وعدد السنين والحساب وجعلت رؤيتها لجميع الناس مرى واحدا واسئلك اللهم بمجدك الذى كلمت به عبدك ورسولك موسى بن عمران عليه السلام فى المقدسين فوق احساس الكروبين فوق غمائم النور فوق تابوت الشهادة فى عمود النار وفى طور سيناء وفى جبل حوريث فى الوادو المقدس فى البقعة المباركة من جانب الطور الايمن من الشجرة وفى ارض مصر بتسع آيات بينات ويوم فرقت لبنى اسرئيل البحر وفى المنبجسات التى صنعت بها العجائب فى بحر سوف وعقدت ماء البحر فى قلب الغمر كالحجارة وجاوزت ببنى اسرائيل البحر وتمت كلمتك الحسنى عليهم بما صبروت واورثتهم مشارق الارض مغاربها التى باركت فيها للعالمين واغرقت فرعون وجنوده ومراكبه فى اليم وباسمك العظيم الاعظم الاعظم الاعز الاجل الاكرم وبمجدك الذى تجليت به لموسى كليمك عليه السلام فى طور

[ 270 ]

سيناء ولابراهيم عليه السلام خليلك من قبل فى مسجد الخيف ولاسحق صفيك عليه السلام فى بئر شيع وليعقوب نبيك عليه السلام فى بيت ايل واوفيت لابراهيم عليه السلام بميثاقك ولا سحق بحلفك وليعقوب بشهادتك وللمؤمنين بوعدك وللداعين باسمائك فاجبت وبمجدك الذى الذى ظهر لموسى بن عمران عليه السلام على قبة الرمان وباياتك التى وقعت على ارض مصر بمجد العزة والغلبة بايات عزيزة وبسلطان القوة وبعزة القدرة وبشان الكلمة التامة وبكلماتك التى تفضلت بها على اهل السموات والارض واهل الدنيا واهل الاخرة وبرحمتك التى مننت بها على جميع خلقك وباستطاعت التى اقمت بها على العالمين وبنورك الذى قد خر من فزعه طور سيناء وبعلمك وجلالك وكبريائك وعزتك وجبروتك التى لم تستقلها الارض وانخفضت لها السموات وانزجر لها العمق الاكبر وركدت لها البحار والانهار وخضعت لها الجبال وسكنت لها الارض بمناكبها واستسلمت له الخلائق كلها وخفقت لها الرياح فى جريانها وخمدت لها النيران فى اوطانها وبسلطانك الذى عرفت لك به الغلبة دهر الدهور وحمدت به فى السموات والارضين وبكلمتك كلمة الصدق التى سبقت لابينا ادم عليه السلام وذريته بالرحمة واسئلك بكلمتك التى غلبت

[ 271 ]

كل شيء وبنور وجهك الذى تجليت به للجبل فجعلته دكا وخر موسى صعقا وبمجدك الذى ظهر على طهور سيناء فكلمت به عبدك ورسولك موسى بن عمران وبطلعتك فى ساعير وظهورك فى جبل فاران بربوات المقدسين وجنود الملائكة الصافين وخشوع الملائكة المسبحين وببركاتك التى باركت فيها على ابراهيم خليلك عليه السلام فى امة محمد صلى الله عليه واله وباركت لاسحق صفيك فى امة عيسى عليهما السلام وباركت ليعقوب اسرائيلك فى امة موسى عليهما السلام وباركت لحبيبك محمد صلى الله عليه واله فى عترته وذريته وامته اللهم وكما غبنا عن ذلك ولم نشهده وامنا به ولم نره صدقا وعدلا ان تصلى على محمد وال محمد وان تبارك على محمد وال محمد وترحم على محمد وال محمد كافضل ما صليت وباركت وترحمت على ابراهيم وال ابراهيم انك حميد مجيد فعال لما تريد وانت على كل شيء قدير (پس حاجت خود را ذكر مىكنى و مىگوئى اللهم بحق هذا الدعاء وبحق هذه الاسماء التى لا يعلم تفسيرها ولا يعلم باطنها غيرك صل على محمد وال محمد وافعل بى ما انت اهله ولا تفعل بى ما انا اهله واغفر لى من ذنوبى ما تقدم منها وما تاخر ووسع على من حلال رزقك واكفنى مؤنة انسان سوء وجار سوء وقرين سوء وسلطان سوء انك على ما تشاء قدير وبكلشيء

[ 272 ]

عليم امين رب العالمين در بعض نسخ است بعد از وانت على كل شيء قدير كه هر حاجت دارى ذكر كن وبگو يا الله يا حنان يا منان يا بديع السموات والارض يا ذالجلال والاكرام يا ارحم الراحمين اللهم بحق هذا الدعاء تا آخر وبعد از دعاى سمات اين دعا بخواند اللهم بحق هذا الدعاء وبحق هذه الاسماء التى لا يعلم تفسيرها ولا تاويلها ولا باطنها ولا ظاهرها غيرك ان تصلى على محمد وال محمد وان ترزقنى خير الدنيا والاخرة پس حاجات خود را بطلبد وبگويد وافعل بى ما انت اهله ولا تفعل بى ما انا اهله وانتقم لى من فلان بن فلان ونا دشمن را بگويد واغفر لى من ذنوبى ما تقدم منها وما تاخر ولوالدى ولجميع المؤمنين والمؤمنات ووسع على من حلال رزقك واكفنى مؤنة انسان سوء وجار سوء وسلطان سوء وقرين سوء ويوم سوء وساعة سوء وانتم لى ممن يكيدنى وممن يبغى على ويريد بى وباهلى واولادى واخوانى وجيرانى وقراباتى من المؤمنين والمؤمنات ظلما انك على ما تشاء قدير ويكلشيء عليم امين رب العالمين پس بگويد اللهم بحق هذا الدعاء تفضل على فقراء المؤمنين والمؤمنات بالغنى والثروة وعلى مرضى المؤمنين والمؤمنات بالشفاء والصحة وعلى اموات المؤمنين والمؤمنات باللطف والكرامة وعلى اموات المؤمنين والمؤمنات بالمغفرة والرحمة وعلى مسافرى المؤمنين والمؤمنات بالرد الى اوطانهم سالمين

[ 273 ]

غانمين برحمتك يا ارحم الراحمين وصلى الله على سيدنا محمد خاتم النبيين وعترته الطاهرين وسلم تسليما كثيرا ومستحب است كه بعد از دعاء سمات بگوئى اللهم انى اسئلك بحرمة هذا الدعاء وبمافات منه من الاسماء وبما يشتمل عليه من التفسير والتدبير الذى لا يحيط به الا انت ان تفعل بى كذا وكذا وبجاى كذا و كذا حاجت خود را بخواهد.

[ 274 ]

دعاء ندبه شيخ بزرگوار محمد بن المشهدى در كتاب مزار خود كه از مدارك بحار علامه مجلسى است وسيد بن طاوس در كتاب مصباح الزائر ومير داماد در كتاب الايام الاربعه وغيرهم روايت كرده‌اند كه امام صادق عليه السلام دعاء ندبه را در روز عيد غدير وفطر وقربان وروز جمعه قرائت مىفرمود: الحمد لله رب العالمين وصلى الله على سيدنا محمد نبيه واله وسلم تسليما اللهم لك الحمد على ما جرى به قضاؤك فى اوليائك الذين استخلصتهم لنفسك ودينك اذ اخترت لهم جزيل ما عندك من النعيم المقيم الذى لا زوال له ولا اضمحلال بعد ان شرطت عليهم الزاهد فى درجات هذه الدنيا الدنية وزخرفها وزبرجها فشرطوا لك ذلك وعلمت منهم الوفاء به فقبلتهم وقربتهم وقدمت لهم الدكر العلى والثناء الجلى واهبطت عليهم ملائكتك وكرمتهم بوحيك ورفدتهم بعلمك وجعلتهم الذريعة اليك والوسيلة الى رضوانك فبعض اسكنته جنتك الى ان اخرجته منها وبعض حملهت فى فلكك ونجيته ومن امن معه من الهلكة برحمتك وبعض اتخذته لنفسك خليلا وسئلك لسان صدق فى الاخرين فاجبته وجعلت ذلك عليا وبعض كلمته من شجرة تكليما وجعلت له

[ 275 ]

من اخيه رداء ووزيرا وبعض او لدته من غير اب واتيته البينات وايدته بروح القدس وكل شرعت له شريعة ونهجت له منهاجا وتخيرت له اوصياء مستحفظا بعد مستحفظ من مدة الى مدة اقامة لدينك وحجة على عبادك ولئلا يزو الحق عن مقره ويغلب الباطل على اهله ولا يقول احد لولا ارسلت الينا رسولا منذرا واقمت لنا علما هاديا فنتبع اياتك من قبل ان نذل ونخزى الى ان انتهيت بالامر الى حبيبك ونجيبك محمد صلى الله عليه واله فكان كما انتجبه سيد من خلقته وصفوة من اصطفيته وافضل من اجتبيته واكرم من اعتمدته قدمته على انبيائك وبعثته الى الثقلين من عبادك واوطاته مشارقك ومغاربك وسخرت له البراق وعرجت بروحه الى سمائك واودعته علم ما كان وما يكون الى انقضاء خلقك ثم نصرته بالرعب وحففته بجبرئيل وميكائيل والمسومين من ملائكتك ووعدته ان تظهر دينه على الدين كله ولو كره المشركون وذلك بعد ان بوئته مبوء صدق من اهله وجعلت له ولهم اول بيت وضع للناس للذى ببكة مباركا وهدى للعالمين فيه آيات بينات مقام ابراهيم ومن دخله كان امنا وقلت انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهر كم تطهيرا ثم جعلت اجر محمد صلواتك عليه واله مودتهم فى كتابك فقلت قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة

[ 276 ]

فى القربى وقلت ما سئلتكم من اجر فهو لكم وقلت ما اسئلكم عليه من اجر الا من شاء ان يتخذ الى ربه سبيلا فكانوا هم السبيل اليك والمسك الى رضوانك فلما انقضت ايامه اقام وليه على بن ابي طالب صلواتك عليهما والهما هاديا اذ كان هو المنذر ولكل قوم هاد فقان والملا امامه من كنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذ له وقال من كنت انا نبيه فعلى اميره وقال انا وعلى من شجرة واحدة وساير الناس من شجر شتى واحله محل هرون من موسى فقال له انت منى بمنزلة هرون من موسى الا انه لا نبى بعدى وزوجه ابنته سيدة نساء العالمين واحل له من مسجده ما حل له وسد الابواب الا بابه ثم اودعه علمه وحكمته فقال انا مدينة العلم وعلى بابها فمن اراد المدينة والحكمة فلياتها من بابها ثم قال انت اخى ووصيى ووارثى لحمك من لحمى ودمك من دمى وسلمك سلمى وحربك حربى والايمان مخالط لحمك ودمك كما خالط لحمى ودمى وانت غدا على الحوض خليقتى وانت تقضى دينى وتبخز عداتى وشيعتك على منابر من نور مبيضة وجوههم حولى فى الجنة وهم جيرانى ولولا انت يا على لم يعرف المؤمنون بعدى وكان بعده هدى من الضلال ونورا من العمى وحبل الله المتين وصراطه المستقيم لا يسبق بقرابة فى

[ 277 ]

رحم ولا بسابقة فى دين ولا يلحق فى منقبة من مناقيه يحذو حذ والرسول صلى الله عليهما والهما ويقاتل على التاويل ولا تاخذه فى الله لومة لائم قد وترفيه صناديد العرب وقتل ابطالهم وناوش ذؤبانهم فاودع قلوبهم احقادا بدرية وخيبرية وحنينية وغير هن فاضبت على عداوته واكبت على منا بذته حتى قتل الناكثين والقاسطين والماقين ولما قضى نحبه وقتله اشقى الاخرين يتبع اشقى الاولين لم يمتثل امر رسول الله صلى الله عليه واله فى الهادين بعد الهادين والامة مصرة على مقته مجتمعة على قطيعة رحمه واقضاء ولده الا القليل ممن وفى لرعاية الحق فيهم فقتل من قتل وسبى من سبى واقصى من اقصى وجرى القضاء لهم بما يرجى له حسن المثوبة اذ كانت الارض لله يورثها من يشاء من عباده والعاقبة للمتقين وسبحان ربنا ان كان وعد ربنا لمفعولا ولن يخلف الله وعده وهو العزيز الحكيم فعلى الاطايب من اهل بيت محمد وعلى صلى الله عليهما والهما فليبك الباكون واياهم فليندب النادبون ولمثلهم فلتذرف الدموع وليصرخ الصارخون ويضج الضاجون ويعج العاجون اين الحسن اين الحسين اين ابناء الحسين صالح بعد صالح وصادق بعد صادق اين السبيل بعد السبيل اين الخيرة بعد الخيرة اين الشموس الطالغة اين الاقمار المنيرة اين الانجم الزاهرة اين اعلا الدين وقواعد العلم

[ 278 ]

اين بقية الله التى لا تخلو من العترة الهادية اين المعد لقطع دابر الظلمة اين المنتظر لاقامة الامت والعوج اين المرتجى لازالة الجور والعدوان اين المدخر لتجديد الفرائض والسنن اين المتخير لاعادة الملة والشريعة اين المؤمل لاحياء الكتاب وحدوده اين محيى معالم الدين واهله اين قاسم شوكة المعتدين اين هادم ابنية الشرك وانفاق اين مبيد اهل الفسوق والعصيان والطغيان اين حاصد فروع الغى والشقاق اين طامس اثار الزيغ والاهواء اين قاطع حبائل الكذب والافتراء اين مبيد العتاة والمردة اين مستأصل اهل العناد والتضليل والا لحاد اين معز الاولياء ومذل الاعداء اين جامع الكلمة على التقوى اين باب الله الذى منه يؤتى اين وجه الله الذى اليه يتوجه الاولياء اين السبب المتصل بين الارض والسماء اين صاحب يوم الفتح وناشر راية الهدى اين مؤلف شمل الصلاح والرضا اين الطالب بذحول الانبياء وابناء الانبياء اين الطالب بدم المقتول بكربلاء اين المنصور على من اعتدى عليه وافترى اين المضطر الذى يجاب اذادعى اين صدر الخلائق ذو البر والتقوى اين ابن النبى المصطفى وابن على المرتضى وابن خديجة الغراء وابن فاطمة الكبرى بابى انت وامى ونفسى لك الوقاء والحمى يا بن السادة المقربين يا بن النجباء الاكرمين بابن الهداة المهديين يا بن الخيرة المهذبين يا بن الغطارفة

[ 279 ]

الانجبين يا بن الاطائب المطهرين بابن الخضارمة المنتخبين يا بن القماقمة الا كرمين يا بن البدور المنيرة يا بن السرج المضيئة بابن الشهب الثاقبة بابن الانجم الزاهرة يا بن السبل الواضحة يا بن الاعلام اللائحة يا بن العلوم الكاملة يا بن السنن المشهورة يا بن المعالم المأثورة يا بن المعجزات الموجودة يا بن الدلائل المشهود يا بن الصراط المستقيم يا بن النبئا العظيم يا بن من هو فى ام الكتاب لدى الله على حكيم يا بن الاباب والبينات يا بن الدلائل الظاهرات بابن البراهين الواضحات الباهرات يا بن الحجج البالغات يا بن النعم السابغات يا بن طه والمحكمات يا بن يس والذاريات يا بن الطهور والعاديات يا من دنى فتدلى فكان قاب قوسين اودانى دنوا واقترابا من العلى الا على ليت شعرى اين استقرت بك النوى بل اى ارض نقلك اوثرى ابرضوى او غيرها ام ذى طوى عزيز على ان ارى الخلق ولا ترى ولا اسمع لك حسيسا ولا نجوى عزيز على ان تحيط بك دونى البلوى ولا ينالك منى ضجيج ولا شكوى بنفسى انت من مغيب لم يخل منا بنفسى انت من نازج ما نزح عنا بنفسى انت امنية شائق يتمنى من مؤمن ومؤمنة ذكرا فحنا بنفسى انت من عقيد عز لا يسامى بنفسى انت من اثيل مجد لايجارى بنفسى انت من تلاد نعم لا تضاهى بنفسى انت من نصيف شرف لا يساوى الى متى احارفيك يا مولاى والى متى واى خطاب

[ 280 ]

اصف فيك واى نجوى عزيز على ان اجاب دونك واناغى عزيز على ان ابكيك ويخذ لك الورى عزيز على ان يجرى عليك دونهم ما جرى هل من معين فاطيل معه العويل والبكاء هل من جزوع فاساعد جزعه اذا خلا هل قذيت عين فساعد تهاعينى على القذى هل اليك يا بن احمد سبيل فتلقى هل يتصل يومنا منك بعدة فنحطى متى نرد هلك الروية فنزوى متى ننتقع من عذب مائك فقد طال الصدى متى نغاديك ونراوحك فنقر عينا متى ترانا ونريك وقد نشرت لواء النصر ترى اترانا نحف بك وانت تام الملا وقد ملات الارض عدلا واذفت اعدائك هوانا وعقابا وابرت العتاة وجحة الحق وقطع دابر المتكبرين واجتثثت اصول الظالمين ونحن نقول الحمد لله رب العالمين اللهم انت كشاف الكرب والبلوى واليك استعدى فعندك العدوى وانت رب الاخرة والدنيا فاغث يا غياث المستغيثين عبيدك المبتلى واره سيده يا شديد القوى وازل عنه به الاسى والجوى وبرد غليله يا من على العرش استوى ومن اليه الرجعى والمنتهى اللهم ونحن عبيدك التائقون الى وليك المذكر كربك وبنبيك خلقه لنا عصمة وملاذا واقمته لنا قواما ومعاذا وجعلته للمؤمنين منا اماما فبلغه منا تحية وسلاما وزدنا بذلك يا رب اكراما واجعل مستقره لنا مستقرا ومقاما واتمم نعمتك بتقديمك اياه امامنا حتى توردنا جنانك ومرافقة

[ 281 ]

الشهداء من خلصائك اللهم صل على محمد وال محمد وصل على محمد جده ورسولك السيد الاكبر وعلى ابيه السيد الاصغر وجدته الصديقة الكبرى فاطمة بنت محمد وعلى من اصطفيت من ابائه البررة وعليه افضل واكمل واتم وادوم واكثر واوفرما صليت على احد من اصفيائك وخيرتك من خلقك وصل عليه صلوة لاغاية لعددها ولا نهاية لمددها ولا نفاذ لامدها اللهم واقم به الحق وادحض به الباطل وادل به اؤليائك واذلل به اعدائك وصل اللهم بيننا وبينه وصلة تودى الى مرافقة سلفه واجعلنا ممن ياخذ بحجزتهم ويمكث فى ظلهم واعنا على تادية حقوقه اليه والاجتهاد فى طاعته واجتناب معصيته وامنن علينا برضاه وهب لنا رافته ورحمته ودعائه وخيره ما ننال به سعة من رحمتك وفوزا عندك واجعل صلوتنا به مقبولة وذنوبنا به مغفورة ودعائنا به مستجابا واجعل ارزاقنا به مبسوطة وهمومنا به مكفية وحوائجنا به مقضية واقبل الينا بوجهك الكريم واقبل تقربنا اليك وانظر الينا نظرة رحيمة نستكمل بها الكرامة عندك ثم لا تصرفها عنا بجودك واسقنا من حوض جده صلى الله عليه واله بكاسه وبيده ريا رويا هنيئا سائغا لا ظما بعده يا ارحم الراحمين

[ 282 ]

دعاى توسل اللهم انى اسئلك واتوجه اليك بنبيك نبى الرحمة صلى الله عليه واله يا ابا القاسم يا رسول الله يا امام الرحمة يا سيدنا ومولانا انا توجهنا واستشفعنا وتوسلنا بك الى الله وقد مناك بين يدى حاجاتنا يا وجيها عند الله اشفع لنا عند الله يا ابا الحسن يا امير المؤمنين يا على بن ابي طالب يا حجة الله على خلقه يا سيدنا ومؤلانا انا توجهنا واستشفعنا وتوسلنا بك الى الله وقد مناك بين يدى حاجاتنا يا وجيها عند الله اشفع لنا عند الله يا فاطمة الزهراء يا بنت محمد يا قرة عين الرسول يا سيدتنا ومولاتنا انا توجهنا واستشفعنا وتوسلنا بك الى الله وقد مناك بين يى حاجاتنا يا وجيهة عند الله اشفعى لنا عند الله يا ابا محمد يا حسن بن علي ايها المجتبى يا بن رسول الله يا حجة الله على خلقه يا سيدنا ومولانا انا توجهنا واستشفعنا وتوسلنا بك الى الله وقد مناك بين يدى حاجاتنا يا وجيها عند الله اشفع لنا عند الله يا ابا عبد الله يا حسين بن علي ايها الشهيد يا بن رسول الله يا حجة الله على خلقه يا سيدنا ومولانا انا توجهنا واستشفعنا وتوسلنا بك الى الله وقدمناك بين يدى

[ 283 ]

حاجاتنا يا وجيها عند الله اشفع لنا عند الله يا ابا الحسن يا على بن الحسين يا زين العابدين يا بن رسول الله يا حجة الله على خلقه يا سيدنا ومولانا انا توجهنا واستشفعنا وتوسلنا بك الى الله وقدمناك بين يدى حاجاتنا يا وجيها عند الله اشفع لنا عند الله يا ابا جعفر يا محمد بن علي ايها الباقر يا بن رسول الله يا حجة الله على خلقه يا سيدنا ومولانا انا توجهنا واستشفعنا وتوسلنا بك الى الله وقدمناك بين يدى حاجاتنا يا وجيها عند الله اشفع لنا عند الله يا ابا عبد الله يا جعفر بن محمد ايها الصادق يا بن رسول الله يا حجة الله على خلقه يا سيدنا ومولانا انا توجهنا واستشفعنا وتوسلنا بك الى الله وقدمناك بين يدى حاجاتان يا وجيها عند الله اشفع لنا عند الله يا ابا الحسن يا موسى بن جعفر ايها الكاظم يا بن رسول الله يا حجة الله على خلقه يا سيدنا ومولانا انا توجهنا واستشفعنا وتوسلنا بك الى الله وقد مناك بين يدى حاجاتنا يا وجيها عند الله اشفع لنا عند الله يا ابا الحسن با على بن موسى ايها الرضا يا بن رسول الله يا حجة الله على خلقه يا سيدنا ومولانا انا توجهنا واستشفعنا وتوسلنا بك الى الله وقد مناك بين يدى حاجاتنا يا وجيها عند الله اشفع لنا عند الله يا ابا جعفر يا محمد بن علي ايها ايها التقى الجواد يا بن رسول الله يا حجة الله على خلقه يا سيدنا ومولانا انا توجهنا واستشفعنا وتوسلنا بك الى الله وقدمناك بين يدى حاجاتنا يا

[ 284 ]

وجيها عند الله اشفع لنا عند الله يا ابا الحسن يا على بن محمد ايها الهادى النقى يا بن رسول الله يا حجة الله على خلقه يا سيدنا ومولانا انا توجهنا واستشفعنا وتوسلنا بك الى الله وقد مناك بين يدى حاجاتنا يا وجيها عند الل اشفع لنا عند الله يا اما محمد يا حسن بن علي ايها الزكى العسكرى يا بن رسول الله يا حجة الله على خلقه يا سيدنا ومولانا انا توجهنا واستشفعنا وتوسلنا بك‌الى الله وقدمناك بين يدى حاجاتنا يا وجيها عند الله اشفع لنا عند الله يا وصى الحسن والخلف الحجة ايها القائم المنتظر المهدى يا بن رسول الله يا حجة الله على خلقه يا سيدنا ومولانا انا توجهنا واستشفعنا وتوسلنا بك الى الله وقدمناك بين يدى حاجاتنا يا وجيها عند الله اشفع لنا عند الله پس حاجات خود را بطلبد كه بر آورده مىشود انشاء الله تعالى ودر روايت ديگر وارد شده كه بعد از اين بگويد: يا سادتى وموالى انى توجهت بكم ائمتى وعدتى ليوم فقرى وحاجاتى الى الله وتوسلت بكم الى الله واستشفعت بكم الى الله فاشفعوالى عند الله واستنقذونى من ذنوبى عند الله فانكم وسيلتى الى الله وبحبكم ويقربكم ارجو نجاة من الله فكونوا عند الله رجائى يا سادتى يا اولياء الله صلى الله عليهم اجمعين ولعن الله اعداء الله ظالميهم من الاولين والاخرين امين رب العالمين.

[ 285 ]

دعاء حضرت امام حسين عليه السلام در روز عرفه بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله الذى ليس لقضآئه دافع ولا لعطائه مانع ولا كصنعه صنع صانع وهو الجواد الواسع فطر اجناس البدايع واتقن بحكمته الصنايع لا تخفى عليه الطلايع ولا تضيع عنده الودايع جازى كل صانع ورايش كل قانع وراحم كل ضارع منزل المنافع والكتاب الجامع بالنور الساطع وهو للدعوات سامع وللكربات دافع وللدرجات رافع وللجبابرة قامع فلا اله غيره ولا شئ يعد له وليس كمثله شئ وهو السميع البصير اللطيف الخبير وهو على كل شئ قدير اللهم انى ارغب اليك واشهد بالربوبية لك مقرا بانك ربى واليك مردى ابتداتنى بنعمتك قبل ان اكون شيئا مذكورا وخلقتنى من التراب ثم اسكنتنى الاصلاب امنا لريب المنون واختلاف الدهور والسنين فلم ازل ظاعنا من صلب الى رحم في تقادم من الايام الماضية والقرون الخالية لم تخرجنى لرافتك بى

[ 286 ]

ولطفك لى واحسانك الى في دولة ائمة الكفر الذين نقضوا عهدك وكذبوا رسلك لكنك اخرجتنى للذى سبق لى من الهدى الذى له يسرتنى وفيه انشاتنى ومن قبل ذلك رؤفت بى بجميل صنعك وسوابغ نعمك فابتدعت خلقى من منى يمنى واسكنتنى في ظلمات ثلاث بين لحم ودم وجلد لم تشهدنى خلقى ولم تجعل الى شيئا من امرى ثم اخرجتنى للذى سبق لى من الهدى الى الدنيا تآما سويا وحفظتنى في المهد طفلا صبيا ورزقتنى من الغذآء لبنا مريا وعطفت على قلوب الحواضن وكفلتنى الامهات الرواحم وكلاتنى من طوارق الجآن وسلمتنى من الزيادة والنقصان فتعاليت يا رحيم يا رحمن حتى اذا استهللت ناطقا بالكلام اتممت على سوابغ الانعام وربيتنى زايدا في كل عام حتى اذا اكتملت فطرتى واعتدلت مرتى اوجبت على حجتك بان الهمتنى معرفتك وروعتنى بعجايب حكمتك وايقظتنى لما ذرات في سمآئك وارضك من بدايع خلقك ونبهتنى لشكرك وذكرك واوجبت على طاعتك وعبادتك وفهمتنى ما جاءت به رسلك ويسرت لى تقبل مرضاتك ومننت على في جميع ذلك بعونك ولطفك ثم اذ خلقتنى من خير الثرى لم ترض لى يا الهى نعمة دون اخرى ورزقتنى من انواع المعاش وصنوف الرياش بمنك العظيم الاعظم على واحسانك القديم الى حتى

[ 287 ]

اذا اتممت على جميع النعم وصرفت عنى كل النقم لم يمنعك جهلى وجراتى عليك ان دللتنى الى ما يقربنى اليك ووفقتنى لما يزلفنى لديك فان دعوتك اجبتنى وان سئلتك اعطيتنى وان اطعتك شكرتنى وان شكرتك زدتنى كل ذلك اكمال لانعمك على واحسانك الى فسبحانك سبحانك من مبدئ معيد حميد مجيد تقدست اسمآؤك وعظمت الاؤك فاى نعمك يا الهى احصى عددا وذكرا ام اى عطاياك اقوم بها شكرا وهى يا رب اكثر (اكبر) من ان يحصيها العآدون او يبلغ علما بها الحافظون ثم ما صرفت ودرات عنى اللهم من الضرو الضرآء اكثر مما ظهرلى من العافية والسراء وانا اشهد يا الهى بحقيقة ايمانى وعقد عزمات يقينى و خالص صريح توحيدى وباطن مكنون ضميرى و علايق مجارى نور بصرى واسارير صفحة جبينى وخرق مسارب نفسى وخذاريف مارن عرنينى ومسارب سماخ سمعى وما ضمت واطبقت عليه شفتاى وحركات لفظ لسانى ومغرز حنك فمى و فكى ومنابت اضراسى ومساغ مطعمى ومشربى وحمالة ام را سى وبلوع فارغ حبائل عنقى وما اشتمل عليه تامور صدرى وحمايل حبل وتينى ونياط حجاب قلبى وافلاذ حواشى كبدى وما حوته شراسيف اضلاعى وحقاق مفاصلى وقبض عواملى واطراف اناملى ولحمى ودمى وشعرى وبشرى وعصبى وقصبى وعظامى ومخى

[ 288 ]

وعروقى وجميع جوارحى وما انتسج على ذلك ايام رضاعى وما اقلت الارض منى ونومى ويقظتى وسكونى وحركات ركوعى وسجودى ان لو حاولت واجتهدت مدى الاعصار والاحقاب لو عمرتها ان اؤدى شكر واحدة من انعمك ما استطعت ذلك الا بمنك الموجب على به شكرك ابدا جديدا وثناء طارفا عتيدا اجل ولو حرصت انا والعآدون من انامك ان نحصى مدى انعامك سالفه وانفه ما حصرناه عددا ولا احصيناه امدا هيهات انى ذلك وانت المخبر في كتابك الناطق والنبأ الصادق وان تعدوا نعمة الله لا تحصوها صدق كتابك اللهم وانبآؤك وبلغت انبيآؤك ورسلك ما انزلت عليهم من وحيك وشرعت لهم وبهم من دينك غير انى يا الهى اشهد بجهدى وجدى ومبلغ طاعتى ووسعى واقول مؤمنا موقنا الحمد لله الذى لم يتخذ ولدا فيكون موروثا ولم يكن له شريك في ملكه فيضآده فيما ابتدع ولا ولى من الذل فيرفده فيما صنع فسبحانه سبحانه لو كان فيهما الهة الا الله لفسدتا وتفطرتا سبحان الله الواحد الاحد الصمد الذى لم يلد ولم يولد ولم يكن له كفوا احد الحمد لله حمدا يعادل حمد ملائكته المقربين وانبيآئه المرسلين وصلى الله على خيرته محمد خاتم النبيين واله الطيبين الطاهرين المخلصين وسلم. پس شروع فرمود آن حضرت در سؤال واهتمام نمود در دعا وآب از ديده‌هاى

[ 289 ]

مباركش جارى بود پس گفت اللهم اجعلنى اخشاك كانى اراك واسعدنى بتقويك ولا تشقنى بمعصيتك وخرلى في قضآئك وبارك لى في قدرك حتى لا احب تعجيل ما اخرت ولا تاخير ما عجلت اللهم اجعل غناى في نفسى واليقين في قلبى والاخلاص في عملى والنور في بصرى والبصيرة في دينى ومتعنى بجوارحى واجعل سمعى وبصرى الوارثين منى وانصرنى على من ظلمنى وارنى فيه ثارى وما ربى واقر بذلك عينى اللهم اكشف كربتى واستر عورتى واغفر لى خطيئتى واخسا شيطانى وفك رهانى واجعل لى يا الهى الدرجة العليا في الاخرة والاولى اللهم لك الحمد كما خلقتنى فجعلتنى سميعا بصيرا ولك الحمد كما خلقتنى فجعلتنى خلقا سويا رحمة بى وقد كنت عن خلقى غنيا رب بما براتنى فعدلت فطرتى رب بما انشاتنى فاحسنت صورتى رب بما احسنت الى وفي نفسى عافيتنى رب بما كلاتنى ووفقتنى رب بما انعمت على فهديتنى رب بما اوليتنى ومن كل خير اعطيتنى رب بما اطعمتنى وسقيتنى رب بما اغنيتنى واقنيتنى رب بما اعنتنى واعززتنى رب بما البستنى من سترك الصافى ويسرت لى من صنعك الكافى صل على محمد وال محمد واعنى على بوائق الدهور وصروف الليالى والايام ونجنى من اهوال الدنيا وكربات الاخرة واكفنى شر ما يعمل الظالمون في الارض اللهم ما

[ 290 ]

اخاف فاكفنى وما احذر فقنى وفي نفسى ودينى فاحرسنى وفي سفرى فاحفظنى وفي اهلى ومالى فاخلفنى وفيما رزقتنى فبارك لى وفي نفسى فذللنى وفي اعين الناس فعظمنى ومن شر الجن والانس فسلمنى وبذنوبى فلا تفضحنى وبسريرتى فلا تخزنى وبعملى فلا تبتلنى ونعمك فلا تسلبنى والى غيرك فلا تكلنى الهى الى من تكلنى الى قريب فيقطعنى ام الى بعيد فيتجهمنى ام الى المستضعفين لى وانت ربى ومليك امرى اشكو اليك غربتى وبعد دارى وهوانى على من ملكته امرى الهى فلا تحلل على غضبك فان لم تكن غضبت على فلا ابالى سبحانك غير ان عافيتك اوسع لى فاسئلك يا رب بنور وجهك الذى اشرقت له الارض والسموات وكشفت به الظلمات وصلح به امر الاولين والاخرين ان لا تميتنى على غضبك ولا تنزل بى سخطك لك العتبى لك العتبى حتى ترضى قبل ذلك لا اله الا انت رب البلد الحرام والمشعر الحرام والبيت العتيق الذى احللته البركة وجعلته للناس امنا يا من عفا عن عظيم الذنوب بحلمه يا من اسبغ النعمآء بفضله يا من اعطى الجزيل بكرمه يا عدتى في شدتى يا صاحبى في وحدتى يا غياثى في كربتى يا وليى في نعمتى يا الهى واله ابآئى ابرهيم واسمعيل واسحق ويعقوب ورب جبرئيل وميكائيل واسرافيل ورب محمد خاتم النبيين واله المنتجبين ومنزل التورية

[ 291 ]

والانجيل والزبور والفرقان ومنزل كهيعص وطه ويس والقران الحكيم انت كهفى حين تعيينى المذاهب في سعتها وتضيق بى الارض برحبها ولو لا رحمتك لكنت من الهالكين وانت مقيل عثرتى ولو لا سترك اياى لكنت من المفضوحين وانت مؤيدى بالنصر على اعدآئى ولو لا نصرك اياى لكنت من المغلوبين يا من خص نفسه بالسمو والرفعة فاؤليآئه بعزه يعتزون يا من جعلت له الملوك نير المذلة على اعناقهم فهم من سطواته خائفون يعلم خاينة الاعين وما تخفى الصدور وغيب ما تاتى به الازمنة والدهور يا من لا يعلم كيف هو الا هو يا من لا يعلم ما هو الا هو يا من لا يعلمه الا هو يا من كبس الارض على المآء وسد الهوآء بالسمآء يا من له اكرم الاسمآء يا ذا المعروف الذى لا ينقطع ابدا يا مقيض الركب ليوسف في البلد القفر ومخرجه من الجب وجاعله بعد العبودية ملكا يا رآده على يعقوب بعد ان ابيضت عيناه من الحزن فهو كظيم يا كاشف الضر والبلوى عن ايوب وممسك يدى ابرهيم عن ذبح ابنه بعد كبر سنه وفناء عمره يا من استجاب لزكريا فوهب له يحيى ولم يدعه فردا وحيدا يا من اخرج يونس من بطن الحوت يا من فلق البحر لبنى اسرآئيل فانجاهم وجعل فرعون وجنوده من المغرقين يا من ارسل الرياح مبشرات بين يدى رحمته يا من لم يعجل على من عصاه من خلقه يا

[ 292 ]

من استنقذ السحرة من بعد طول الجحود وقد غدوا في نعمته ياكلون رزقه ويعبدون غيره وقد حادوه ونادوه وكذبوا رسله يا الله يا الله يا بدى يا بديع لا ند لك يا دآئما لا نفاد لك يا حيا حين لا حى يا محيى الموتى يا من هو قآئم على كل نفس بما كسبت يا من قل له شكرى فلم يحرمنى وعظمت خطيئتى فلم يفضحنى ورانى على المعاصى فلم يشهرنى يا من حفظنى في صغرى يا من رزقنى في كبرى يا من اياديه عندى لا تحصى ونعمه لا تجازى يا من عارضنى بالخير والاحسان وعارضته بالاسائة والعصيان يا من هدانى للايمان من قبل ان اعرف شكر الامتنان يا من دعوته مريضا فشفانى وعريانا فكسانى وجائعا فاشبعنى وعطشان فاروانى وذليلا فاعزنى وجاهلا فعرفنى و وحيد فكثرنى وغايبا فردنى ومقلا فاغنانى ومنتصرا فنصرنى وغنيا فلم يسلبنى وامسكت عن جميع ذلك فابتدانى فلك الحمد والشكر يا من اقال عثرتى ونفس كربتى واجاب دعوتى وستر عورتى وغفر ذنوبى وبلغنى طلبتى ونصرنى على عدوى وان اعد نعمك ومننك وكرايم منحك لا احصيها يا مولاى انت الذى مننت انت الذى انعمت انت الذى احسنت انت الذى اجملت انت الذى افضلت انت الذى اكملت انت الذى رزقت انت الذى وفقت انت الذى اعطيت انت الذى اغنيت انت الذى اقنيت انت الذى اويت انت الذى كفيت انت الذى

[ 293 ]

هديت انت الذى عصمت انت الذى سترت انت الذى غفرت انت الذى اقلت انت الذى مكنت انت الذى اعززت انت الذى اعنت انت الذى عضدت انت الذى ايدت انت الذى نصرت انت الذى شفيت انت الذى عافيت انت الذى اكرمت تباركت وتعاليت فلك الحمد دآئما ولك الشكر واصبا ابدا ثم انا يا الهى المعترف بذنوبى فاغفرها لى انا الذى اسات انا الذى اخطات انا الذى هممت انا الذى جهلت انا الذى غفلت انا الذى سهوت انا الذى اعتمدت انا الذى تعمدت انا الذى وعدت وانا الذى اخلفت انا الذى نكثت انا الذى اقررت انا الذى اعترفت بنعمتك على وعندى وابوء بذنوبى فاغفرها لى يا من لا تضره ذنوب عباده وهو الغنى عن طاعتهم والموفق من عمل صالحا منهم بمعونته ورحمته فلك الحمد الهى وسيدى الهى امرتنى فعصيتك ونهيتنى فارتكبت نهيك فاصبحت لا ذابرآئة لى فاعتذر ولا ذا قوة فانتصر فباى شئ استقبلك يا مولاى ابسمعى ام ببصرى ام بلسانى ام بيدى ام برجلى اليس كلها نعمك عندى وبكلها عصيتك يا مولاى فلك الحجة والسبيل على يا من سترنى من الاباء والامهات ان يزجرونى ومن العشائر والاخوان ان يعيرونى ومن السلاطين ان يعاقبونى ولو اطلعوا يا مولاى على ما اطلعت عليه منى اذا ما انظرونى ولرفضونى وقطعونى

[ 294 ]

فها انا ذا يا الهى بين يديك يا سيدى خاضع ذليل حصير حقير لا ذو برآئة فاعتذر ولا ذو قوة فانتصر ولا حجة فاحتج بها ولا قايل لم اجترح ولم اعمل سوء وما عسى الجحود ولو جحدت يا مولاى ينفعنى كيف وانى ذلك وجوارحى كلها شاهدة على بما قد علمت وعلمت يقينا غير ذى شك انك سآئلى من عظايم الامور وانك الحكم العدل الذى لا تجور وعدلك مهلكى ومن كل عدلك مهربى فان تعذبنى يا الهى فبذنوبى بعد حجتك على وان تعف عنى فبحلمك وجودك وكرمك لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الظالمين لا اله الا انت سبحانك انى كنت من المستغفرين لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الموحدين لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الخائفين لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الوجلين لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الراجين لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الراغبين لا اله الا انت سبحانك انى كنت من المهللين لا اله الا انت سبحانك انى كنت من السائلين لا اله الا انت سبحانك انى كنت من المسبحين لا اله الا انت سبحانك انى كنت من المكبرين لا اله الا انت سبحانك ربى ورب ابآئى الاولين اللهم هذا ثنائى عليك ممجدا واخلاصى لذكرك موحدا و اقرارى بالائك معددا وان كنت مقرا انى لم احصها لكثرتها وسبوغها

[ 295 ]

وتظاهرها وتقادمها الى حادث ما لم تزل تتعهدنى به معها منذ خلقتنى وبراتنى من اول العمر من الاغنآء من الفقر وكشف الضر وتسبيب اليسر ودفع العسر وتفريج الكرب والعافية في البدن والسلامة في الدين ولو رفدنى على قدر ذكر نعمتك جميع العالمين من الاولين والاخرين ما قدرت ولا هم على ذلك تقدست وتعاليت من رب كريم عظيم رحيم لا تحصى الاؤك ولا يبلغ ثنآؤك ولا تكافى نعمآؤك صل على محمد وال محمد واتمم علينا نعمك واسعدنا بطاعتك سبحانك لا اله الا انت اللهم انك تجيب المضطر وتكشف السوء وتغيث المكروب وتشفى السقيم وتغنى الفقير وتجبر الكسير وترحم الصغير وتعين الكبير وليس دونك ظهير ولا فوقك قدير وانت العلى الكبير يا مطلق المكبل الاسير يا رازق الطفل الصغير يا عصمة الخآئف المستجير يا من لا شريك له ولا وزير صل على محمد وال محمد واعطنى في هذه العشية افضل ما اعطيت وانلت احدا من عبادك من نعمة توليها والاء تجددها وبلية تصرفها وكربة تكشفها ودعوة تسمعها وحسنة تتقبلها وسيئة تتغمدها انك لطيف بما تشآء خبير وعلى كل شئ قدير اللهم انك اقرب من دعى واسرع من اجاب واكرم من عفى واوسع من اعطى واسمع من سئل يا رحمن الدنيا والاخرة ورحيمهما ليس كمثلك مسئول ولا سواك مامول دعوتك فاجبتنى

[ 296 ]

وسئلتك فاعطيتنى ورغبت اليك فرحمتنى ووثقت بك فنجيتنى وفزعت اليك فكفيتنى اللهم فصل على محمد عبدك ورسولك ونبيك وعلى اله الطيبين الطاهرين اجمعين وتمم لنا نعمآئك وهنئنا عطآئك واكتبنا لك شاكرين ولآلائك ذاكرين امين امين رب العالمين اللهم يا من ملك فقدر وقدر فقهر وعصى فستر واستغفر فغفر يا غاية الطالبين الراغبين ومنتهى امل الراجين يا من احاط بكل شئ علما ووسع المستقيلين رافة ورحمة وحلما اللهم انا نتوجه اليك في هذه العشية التى شرفتها و عظمتها بمحمد نبيك ورسولك وخيرتك من خلقك وامينك على وحيك البشير النذير السراج المنير الذى انعمت به على المسلمين و جعلته رحمة للعالمين اللهم فصل على محمد وال محمد كما محمد اهل لذلك منك يا عظيم فصل عليه وعلى اله المنتجبين الطيبين الطاهرين اجمعين وتغمدنا بعفوك عنا فاليك عجت الاصوات بصنوف اللغات فاجعل لنا اللهم في هذه العشية نصيبا من كل خير تقسمه بين عبادك ونور تهدى به ورحمة تنشرها وبركة تنزلها وعافية تجللها ورزق تبسطه يا ارحم الراحمين اللهم اقلبنا في هذا الوقت منجحين مفلحين مبرورين غانمين ولا تجعلنا من القانطين ولا تخلنا من رحمتك ولا تحرمنا ما نؤمله من فضلك ولا تجعلنا من رحمتك محرومين ولا لفضل ما نؤمله من عطآئك

[ 297 ]

قانطين ولا تردنا خائبين ولا من بابك مطرودين يا اجود الاجودين و اكرم الاكرمين اليك اقبلنا موقنين ولبيتك الحرام امين قاصدين فاعنا على منا سكنا واكمل لنا حجنا واعف عنا وعافنا فقد مددنا اليك ايدينا فهى بذلة الاعتراف موسومة اللهم فاعطنا في هذه العشية ما سئلناك واكفنا ما استكفيناك فلا كافى لنا سواك ولا رب لنا غيرك نافذ فينا حكمك محيط بنا علمك عدل فينا قضآؤك اقض لنا الخير واجعلنا من اهل الخير اللهم اوجب لنا بجودك عظيم الاجر وكريم الذخر ودوام اليسر واغفر لنا ذنوبنا اجمعين ولا تهلكنا مع الهالكين ولا تصرف عنا رافتك ورحمتك يا ارحم الراحمين اللهم اجعلنا في هذا الوقت ممن سئلك فاعطيته وشكرك فزدته وثاب اليك فقبلته وتنصل اليك من ذنوبه كلها فغفرتها له يا ذاالجلال والاكرام اللهم ونقنا وسددنا واعصمنا واقبل تضر عنا يا خير من سئل ويا ارحم من استرحم يا من لا يخفى عليه اغماض الجفون ولا لحظ العيون ولا ما استقر في المكنون ولا ما انطوت عليه مضمرات القلوب الاكل ذلك قد احصاه علمك ووسعه حلمك سبحانك وتعاليت عما يقول الظالمون علوا كبيرا تسبح لك السموات السبع والارضون ومن فيهن وان من شئ الا يسبح بحمدك فلك الحمد والمجد وعلو الجد يا ذا الجلال والاكرام والفضل والانعام والايادى الجسام وانت الجواد

[ 298 ]

الكريم الرؤف الرحيم اللهم اوسع على من رزقك الحلال وعافنى في بدنى ودينى وامن خوفى واعتق رقبتى من النار اللهم لا تمكربى ولا تستدرجنى ولا تخدعنى وادرء عنى شر فسقة الجن والانس پس سر وديده خود را به سوى آسمان بلند گردانيد واز ديده‌هاى مباركش آب مىريخت مانند دو مشگ وبه صداى بلند گفت: يا اسمع السامعين يا ابصر الناظرين ويا اسرع الحاسبين ويا ارحم الراحمين صل على محمد وال محمد السادة الميامين واسئلك اللهم حاجتى التى ان اعطيتنيها لم يضرنى ما منعتنى وان منعتنيها لم ينفعنى ما اعطيتنى اسئلك فكاك رقبتى من النار لا اله الا انت وحدك لا شريك لك لك الملك ولك الحمد وانت على كل شئ قدير يا رب يا رب. پس مكرر مىگفت يا رب وكسانى كه دور آن حضرت بودند تمام گوش داده بودند به دعاء آن حضرت واكتفاء كرده بودند به آمين گفتن، پس صداهايشا بلند شد به گريستن با آن حضرت تا غروب كرد آفتاب وبار كردند و روانه مشعر الحرام شدند. مؤلف گويد كه كفعمى دعاء عرفه حضرت امام حسين عليه السلام را در بلد الامين تا اينجا نقل فرموده، وعلامه مجلسى در زاد المعاد اين دعاى شريف را موافق روايت كفعمى ايراد نموده وليكن سيد بن طاوس در قبال بعد از يا رب يا رب يا رب اين زيادتى را ذكر فرموده‌اند: الهى انا الفقير في غناى فكيف لا اكون فقيرا في فقرى الهى انا الجاهل في علمى فكيف لا اكون جهولا في جهلى الهى ان اختلاف تدبيرك وسرعة طوآء مقاديرك منعا عبادك العارفين بك عن السكون الى عطآء والياس منك في بلاء الهى منى ما يليق بلؤمى ومنك ما يليق بكرمك الهى وصفت نفسك باللطف والرافة لى قبل وجود ضعفى افتمنعنى منهما بعد وجود ضعفى الهى ان ظهرت المحاسن منى فبفضلك ولك المنة على وان ظهرت المساوى منى فبعدلك ولك الحجة على الهى كيف تكلنى وقد

[ 299 ]

تكفلت لى وكيف اضام وانت الناصر لى ام كيف اخيب وانت الحفى بى ها انا اتوسل اليك بفقرى اليك وكيف اتوسل اليك بما هو محال ان يصل اليك ام كيف اشكو اليك حالى وهو لا يخفى عليك ام كيف اترجم بمقالى وهو منك برز اليك ام كيف تخيب امالى وهى قد وفدت اليك ام كيف لا تحسن احوالى و بك قامت الهى ما الطفك بى مع عظيم جهلى ما ارحمك بى مع قبيح فعلى الهى ما اقربك منى وابعدنى عنك وما ارافك بى فما الذى يحجبنى عنك الهى علمت باختلاف الاثار وتنقلات الاطوار ان مرادك منى ان تتعرف الى في كل شئ حتى لا اجهلك في شئ الهى كلما اخرسنى لؤمى انطقنى كرمك وكلما ايستنى او صافى اطمعتنى مننك الهى من كانت محاسنه مساوى فكيف لا تكون مساويه مساوى ومن كانت حقايقه دعاوى فكيف لا تكون دعاويه دعاوى الهى حكمك النافذ ومشيتك القاهرة لم يتر كالذى مقال مقالا و لا لذى حال حالا الهى كم من طاعة بنيتها وحالة شيدتها هدم اعتمادى عليها عدلك بل اقالنى منها فضلك الهى انك تعلم انى وان لم تدم الطاعة منى فعلا جزما فقد دامت محبة وعزما الهى كيف اعزم وانت القاهر وكيف لا اعزم وانت الأمر الهى ترددى في الاثار يوجب بعد المزار فاجمعنى عليك بخدمة توصلنى اليك كيف يستدل عليك بما

[ 300 ]

هو في وجوده مفتقر اليك ايكون لغيرك من الظهور ما ليس لك حتى يكون هو المظهر لك متى غبت حتى تحتاج الى دليل يدل عليك ومتى بعدت حتى تكون الاثار هى التى توصل اليك عميت عين لا تراك عليها رقيبا وخسرت صفقة عبد لم تجعل له من حبك نصيبا الهى امرت بالرجوع الى الاثار فارجعنى اليك بكسوة الانوار وهداية الاستبصار حتى ارجع اليك منها كما دخلت اليك منها مصون السر عن النظر اليها ومرفوع الهمة عن الأعتماد عليها انك على كل شئ قدير الهى هذا ذلى ظاهر بين يديك وهذا حالى لا يخفى عليك منك اطلب الوصول اليك وبك استدل عليك فاهدنى بنورك اليك واقمنى بصدق العبودية بين يديك الهى علمنى من علمك المخزون وصنى بسترك المصون الهى حققنى بحقايق اهل القرب واسئلك بى مسلك اهل الجذب الهى اغننى بتدبيرك لى عن تدبيرى وباختيارك عن اختيارى واوقفنى على مراكز اضطرارى الهى اخرجنى من ذل نفسى وطهرنى من شكى وشركى قبل حلول رمسى بك انتصر فانصرنى وعليك اتوكل فلا تكلنى واياك اسئل فلا تخيبنى وفي فضلك ارغب فلا تحرمنى وبجنابك انتسب فلا تبعدنى وببابك اقف فلا تطردنى الهى تقدس رضاك ان يكون (تكون) له علة منك فكيف يكون له علة منى الهى انت الغنى بذاتك ان يصل

[ 301 ]

اليك النفع منك فكيف لا تكون غنيا عنى الهى ان القضآء والقدر يمنينى وان الهوى بوثائق الشهوة اسرنى فكن انت النصير لى حتى تنصرنى و تبصرنى واغننى بفضلك حتى استغنى بك عن طلبى انت الذى اشرقت الانوار في قلوب اوليآئك حتى عرفوك ووحدوك وانت الذى ازلت الاغيار عن قلوب احبائك حتى لم يحبوا سواك ولم يلجئوا الى غيرك انت المونس لهم حيث او حشتهم العوالم وانت الذى هديتهم حيث استبانت لهم المعالم ماذا وجد من فقدك وما الذى فقد من وجدك لقد خاب من رضى دونك بدلا ولقد خسر من بغى عنك متحولا كيف يرجى سواك وانت ما قطعت الاحسان وكيف يطلب من غيرك وانت ما بدلت عادة الامتنان يا من اذاق احبآئه حلاوة المؤانسة فقاموا بين يديه متملقين ويا من البس اوليائه ملابس هيبته فقاموا بين يديه مستغفرين انت الذاكر قبل الذاكرين وانت البادى بالاحسان قبل توجه العابدين و انت الجواد بالعطآء قبل طلب الطالبين وانت الوهاب ثم لما وهبت لنا من المستقرضين الهى اطلبنى برحمتك حتى اصل اليك واجذبنى بمنك حتى اقبل عليك الهى ان رجآئى لا ينقطع عنك وان عصيتك كما ان خوفى لا يزايلنى وان اطعتك فقد دفعتنى العوالم اليك وقد او قعنى علمى بكرمك عليك الهى كيف اخيب وانت املى ام كيف

[ 302 ]

اهان وعليك متكلى الهى كيف استعز وفي الذلة اركزتنى ام كيف لا استعز واليك نسبتنى الهى كيف لا افتقر وانت الذى في الفقرآء اقمتنى ام كيف افتقر وانت الذى بجودك اغنيتنى وانت الذى لا اله غيرك تعرفت لكلشئ فما جهلك شئ وانت الذى تعرفت الى في كل شئ فرايتك ظاهرا في كل شئ وانت الظاهر لكل شئ يا من استوى برحمانيته فصار العرش غيبا في ذاته محقت الاثار بالاثار ومحوت الاغيار بمحيطات افلاك الانوار يا من احتجب في سرادقات عرشه عن ان تدركه الابصار يا من تجلى بكمال بهآئه فتحققت عظمته الاستوآء كيف تخفى وانت الظاهر ام كيف تغيب وانت الرقيب الحاضر انك على كل شئ قدير والحمد لله وحده

[ 303 ]

دعاء امام سجاد عليه السلام در روز عرفه الحمد لله رب العالمين اللهم لك الحمد بديع السموات والارض ذاالجلال والاكرام رب الارباب واله كل مالوه وخالق كل مخلوق ووارث كل شئ ليس كمثله شئ ولا يعزب عنه علم شئ وهو بكل شئ محيط وهو على كل رقيب انت الله لا اله الا انت الاحد المتوحد الفرد المتفرد وانت الله لا اله الا انت الكريم المتكرم العظيم المتعظم الكبير المتكبر وانت الله لا اله الا انت العلى المتعال الشديد المحال وانت الله لا اله الا انت الرحمن الرحيم العليم الحكيم وانت الله لا اله الا انت السميع البصير القديم الخبير وانت الله لا اله الا انت الكريم الاكرم الدآئم الادوم وانت الله لا اله الا انت الاول قبل كل احد والاخر بعد كل عدد وانت الله لا اله الا انت الدانى في علوه والعالى في دنوه وانت الله لا اله الا انت ذو البهآء والمجد والكبرياء والحمد وانت الله لا اله الا انت الذى انشات الاشيآء من غير سنخ وصورت ما صورت من غير مثال وابتدعت المبتدعات بلا احتذآء انت الذى قدرت كل شئ تقديرا ويسرت كل شئ تيسيرا ودبرت ما دونك تدبيرا

[ 304 ]

انت الذى لم يعنك على خلقك شريك ولم يوازرك في امرك وزير ولم يكن لك مشاهد ولا نظير انت الذى اردت فكان حتما ما اردت وقضيت فكان عدلا ما قضيت وحكمت فكان نصفا ما حكمت انت الذى لا يحويك مكان ولم يقم لسلطانك سلطان ولم يعيك برهان ولا بيان انت الذى احصيت كل شئ عددا وجعلت لكل شئ امدا وقدرت كل شئ تقديرا انت الذى قصرت الاوهام عن ذاتيتك وعجزت الافهام عن كيفيتك ولم تدرك الابصار موضع اينيتك انت الذى لا تحد فتكون محدودا ولم تمثل فتكون موجودا ولم تلد مولودا انت الذى لا ضد معك فيعاندك ولا عدل لك فيكاثرك ولا ند لك فيعارضك انت الذى ابتدء واخترع واستحدث وابتدع واحسن صنع ما صنع سبحانك ما اجل شانك واسنى في الاماكن مكانك واصدع بالحق فرقانك سبحانك من لطيف ما الطفك ورؤف ما ارافك وحكيم ما اعرفك سبحانك من مليك ما امنعك وجواد ما اوسعك ورفيع ما ارفعك ذوالبهاء والمجد والكبرياء والحمد سبحانك بسطت بالخيرات يدك وعرفت الهداية من عندك فمن التمسك لدين او دنيا وجدك سبحانك خضع لك من جرى في علمك وخشع لعظمتك ما دون عرشك وانقاد للتسليم لك كل خلقك سبحانك لا تحس ولا تجس ولا تمس ولا تكاد ولا تماط

[ 305 ]

ولا تنازع ولا تجارى ولا تمارى ولا تخادع ولا تماكر سبحانك سبيلك جدد وامرك رشد وانت حى صمد سبحانك قولك حكم وقضاؤك حتم وارادتك عزم سبحانك لا رآد لمشيتك ولا مبدل لكلماتك سبحانك با هر الايات فاطر السموات بارئ النسمات لك الحمد حمدا يدوم بدوامك ولك الحمد حمدا خالدا بنعمتك ولك الحمد حمدا يوازى صنعك ولك الحمد حمدا يزيد على رضاك ولك الحمد حمدا مع حمد كل حامد وشكرا يقصر عنه شكر كل شاكر حمدا لا ينبغى الا لك ولا يتقرب به الا اليك حمدا يستدام به الاول ويستدعى به دوام الاخر حمدا يتضاعف على كرور الازمنة ويتزايد اضعافا مترادفة حمدا يعجز عن احصائه الحفظة ويزيد على ما احصته في كتابك الكتبة حمدا يوازن عرشك المجيد ويعادل كرسيك الرفيع حمدا يكمل لديك ثوابه ويستغرق كل جزآء جزآؤه حمدا ظاهره وفق لباطنه وباطنه وفق لصدق النية حمدا لم يحمدك خلق مثله ولا يعرف احد سواك فضله حمدا يعان من اجتهد في تعديده ويؤيد من اغرق نزعا في توفيته حمدا يجمع ما خلقت من الحمد وينتظم ما انت خالقه من بعد حمدا لا حمد اقرب الى قولك منه ولا احمد ممن يحمدك به حمدا يوجب بكرمك المزيد بوفوره وتصله بمزيد بعد مزيد طولا منك حمدا يجب لكرم وجهك ويقابل عز جلالك رب

[ 306 ]

صل على محمد وآل محمد المنتجب المصطفى المكرم المقرب افضل صلواتك وبارك عليه اتم بركاتك وترحم عليه امتع رحماتك رب صل على محمد وآله صلوة زاكية لا تكون صلوة از كى منها وصل عليه صلوة نامية لا تكون صلوة انمى منها وصل عليه صلوة راضية لا تكون صلوة فوقها رب صل على محمد وآله صلوة ترضيه وتزيد على رضاه وصل عليه صلوة ترضيك وتزيد على رضاك له وصل عليه صلوة لا ترضى له الا بها ولا ترى غيره لها اهلا رب صل على محمد وآله صلوة تجاوز رضوانك ويتصل اتصالها ببقائك ولا ينفد كما لا تنفد كلماتك رب صل على محمد وآله صلوة تنتظم صلوات ملائكتك وانبيآئك ورسلك واهل طاعتك وتشتمل على صلوات عبادك من جنك وانسك واهل اجابتك وتجتمع على صلوة كل من ذرات وبرات من اصناف خلقك رب صل عليه وآله صلوة تحيط بكل صلوة سالفة ومستانفة وصل عليه وعلى آله صلوة مرضية لك ولمن دونك وتنشئ مع ذلك صلوات تضاعف معها تلك الصلوات عندها وتزيدها على كرور الايام زيادة في تضاعيف لا يعدها غيرك رب صل على اطائب اهل بيته الذين اخترتهم لامرك وجعلتهم خزنة علمك وحفظة دينك وخلفائك في ارضك وحججك على عبادك وطهرتهم من الرجس والدنس تطهيرا بارادتك وجعلتهم الوسيله اليك والمسلك الى جنتك رب صل على محمد وآله صلوة تجزل

[ 307 ]

لهم بها من نحلك وكرامتك وتكمل لهم الاشيآء من عطاياك ونوافلك وتوفر عليهم الحظ من عوآئدك وفوائدك رب صل عليه وعليهم صلوة لا امد في اولها ولا غاية لامدها ولا نهاية لاخرها رب صل عليهم زنة عرشك وما دونه وملا سمواتك وما فوقهن وعدد ارضيك وما تحتهن وما بينهن صلوة تقر بهم منك زلفى وتكون لك ولهم رضى ومتصلة بنظآئرهن ابدا اللهم انك ايدت دينك في كل اوان بامام اقمته علما لعبادك ومنارا في بلادك بعد ان وصلت حبله بحبلك وجعلته الذريعة الى رضوانك وافترضت طاعته وحذرت معصيته وامرت بامتثال اوامره والانتهاء عند نهيه والا يتقدمه متقدم ولا يتاخر عنه متاخر فهو عصمة اللائذين وكهف المؤمنين وعروة المتمسكين و بهاء العالمين اللهم فاوزع لوليك شكر ما انعمت به عليه واوزعنا مثله فيه واته من لدنك سلطانا نصيرا وافتح له فتحا يسيرا واعنه بركنك الاعز واشدد از ره وقو عضده وراعه بعينك واحمه بحفظك وانصره بملائكتك وامدده بجندك الاغلب واقم به كتابك وحدودك وشرائعك وسنن رسولك، صلواتك اللهم عليه وآله واحى به ما اماته الظالمون من معالم دينك واجل به صدآء الجور عن طريقتك وابن به الضرآء من سبيلك وازل به الناكبين عن صراطك وامحق به بغاة قصدك عوجا والن جانبه لاوليآئك

[ 308 ]

وابسط يده على اعدآئك وهب لنا رافته ورحمته وتعطفه وتحننه واجعلنا له سامعين مطيعين وفى رضاه ساعين والى نصرته والمدافعة عنه مكنفين واليك والى رسولك صلواتك اللهم عليه وآله بذلك متقربين اللهم وصل على اوليآئهم المعترفين بمقامهم المتبعين منهجهم المقتفين آثارهم المستمسكين بعروتهم المتمسكين بولايتهم المؤتمين بامامتهم المسلمين لامرهم المجتهدين في طاعتهم المنتظرين ايامهم المآدين اليهم اعينهم الصلوات المباركات الزاكيات الناميات الغاديات الرآئحات وسلم عليهم وعلى ارواحهم واجمع على التقوى امرهم واصلح لهم شؤونهم وتب عليهم انك انت التواب الرحيم وخير الغافرين واجعلنا معهم في دار السلام برحمتك يا ارحم الراحمين اللهم هذا يوم عرفة يوم شرفته وكرمته وعظمته نشرت فيه رحمتك ومننت فيه بعفوك واجزلت فيه عطيتك وتفضلت به على عبادك اللهم وانا عبدك الذى انعمت عليه قبل خلقك له وبعد خلقك اياه، فجعلته ممن هديته لدينك ووفقته لحقك وعصمته بحبلك وادخلته في حزبك وارشدته لموالاة اوليآئك ومعاداة اعدآئك ثم امرته فلم يا تمر وزجرته فلم ينزجر ونهيته عن معصيتك فخالف امرك الى نهيك لا معاندة لك ولا استكبارا عليك بل دعاه هواه الى ما زيلته والى ما حذرته

[ 309 ]

واعانه على ذلك عدوك وعدوه فاقدم عليه عارفا بوعيدك راجيا لعفوك واثقا بتجاوزك وكان احق عبادك مع ما مننت عليه الا يفعل وها انا ذا بين يديك صاغرا ذليلا خاضعا خاشعا خآئفا معترفا بعظيم من الذنوب تحملته وجليل من الخطايا اجترمته مستجيرا بصفحك لائذا برحمتك موقنا انه لا يجيرنى منك مجير ولا يمنعنى منك مانع، فعد على بما تعود به على من اقترف من تغمدك وجد على بما تجود به على من القى بيده اليك من عفوك وامنن على بما لا يتعاظمك ان تمن به على من املك من غفرانك واجعل لى في هذا اليوم نصيبا انال به حظا من رضوانك ولا تردنى صفرا مما ينقلب به المتعبدون لك من عبادك وانى وان لم اقدم ما قدموه من الصالحات فقد قدمت توحيدك ونفى الاضداد والانداد والاشباه عنك واتيتك من الابواب التى امرت ان تؤتى منها وتقربت اليك بما لا يقرب احد منك الا بالتقرب به ثم اتبعت ذلك بالانابة اليك والتذلل والاستكانة لك وحسن الظن بك والثقة بما عندك وشفعته برجآئك الذى قل ما يخيب عليه راجيك وسالتك مسألة الحقير الذليل البآئس الفقير الخآئف المستجير ومع ذلك خيفة وتضرعا وتعوذا وتلوذا لا مستطيلا بتكبر المتكبرين ولا متعاليا بدآلة المعطيعين ولا مستطيلا بشفاعة الشافعين وانا بعد اقل الاقلين واذل الاذلين، ومثل الذرة

[ 310 ]

اودونها فيا من لم يعاجل المسيئين ولا ينده المترفين ويا من يمن باقالة العاثرين ويتفضل بانظار الخاطئين انا المسيئ المعترف الخاطئ العاثر انا الذى اقدم عليك مجترئا انا الذى عصاك متعمدا انا الذى استخفى من عبادك وبارزك انا الذى هاب عبادك وامنك انا الذى لم يرهب سطوتك ولم يخف باسك انا الجانى على نفسه انا المرتهن ببليته انا القليل الحياء انا الطويل العنآء بحق من انتجبت من خلقك وبمن اصطفيته لنفسك بحق من اخترت من بريتك ومن اجتبيت لشانك بحق من وصلت طاعته بطاعتك ومن جعلت معصيته كمعصيتك بحق من قرنت موالاته بموالاتك ومن نطت معاداته بمعاداتك تغمدنى في يومى هذا بما تتغمد به من جار اليك متنصلا وعاذ باستغفارك تائبا وتولنى بما تتولى به اهل طاعتك والزلفى لديك والمكانه منك وتوحدنى بما تتوحد به من وفى بعهدك واتعب نفسه في ذاتك واجهدها في مرضاتك ولا تؤاخذنى بتفريطى في جنبك وتعدى طورى في حدودك ومجاوزة احكامك ولا تستدرجنى باملائك لى استدراج من منعنى خير ما عنده ولم يشركك في حلول نعمته بى ونبهنى من رقدة الغافلين وسنة المسرفين ونعسة المخذولين وخذ بقلبى الى ما استعملت به القانتين واستعبدت به المتعبدين واستنقذت به المتهاونين واعذنى مما يباعدنى عنك ويحول بينى وبين حظى

[ 311 ]

منك ويصدنى عما احاول لديك وسهل لى مسلك الخيرات اليك والمسابقة اليها من حيث امرت والمشاحة فيها على ما اردت ولا تمحقنى فيمن تمحق من المستخفين بما اوعدت ولا تهلكنى مع من تهلك من المتعرضين لمقتك ولا تتبرنى فيمن تتبر من المنحرفين عن سبلك ونجنى من غمرات الفتنة وخلصنى من لهوات البلوى واجرنى من اخذ الاملاء وحل بينى وبين عدو يضلنى وهوى يوبقنى ومنقصة ترهقنى ولا تعرض عنى اعراض من لا ترضى عنه بعد غضبك ولا تؤيسنى من الامل فيك فيغلب على القنوط من رحمتك ولا تمنحنى بما لا طاقه لى به فتبهظنى مما تحملنيه من فضل محبتك ولا ترسلنى من يدك ارسال من لا خير فيه ولا حاجة بك اليه ولا انابة له ولا ترم بى رمى من سقط من عين رعايتك ومن اشتمل عليه الخزى من عندك بل خذ بيدى من سقطة المتردين ووهلة المتعسفين وزلة المغرورين وورطة الهالكين وعافنى مما ابتليت به طبقات عبيدك وامآئك وبلغنى مبالغ من عنيت به وانعمت عليه ورضيت عنه فاعشته حميدا وتوفيته سعيدا وطوقنى طوق الاقلاع عما يحبط الحسنات ويذهب بالبركات واشعر قلبى الازدجار عن قبآئح السيئات وفواضح الحوبات ولا تشغلنى بما لا ادركه الا بك عما لا يرضيك عنى غيره وانزع من قلبى حب دنيا دنية تنهى عما عندك وتصد عن ابتغآء الوسيلة اليك وتذهل عن التقرب

[ 312 ]

منك وزين لى التفرد بمناجاتك بالليل والنهار وهب لى عصمة تدنينى من خشيتك وتقطعنى عن ركوب محارمك وتفكنى من اسر العظآئم وهب لى التطهير من دنس العصيان واذهب عنى درن الخطايا وسربلنى بسربال عافيتك وردنى ردآء معافاتك وجللنى سوابغ نعمآئك وظاهر لدى فضلك وطولك وايدنى بتوفيقك وتسديدك واعنى على صالح النية ومرضى القول ومستحسن العمل ولا تكلنى الى حولى وقوتى دون حولك وقوتك ولا تخزنى يوم تبعثنى للقآئك ولا تفضحنى بين يدى اوليآئك ولا تنسنى ذكرك ولا تذهب عنى شكرك بل الزمنيه في احوال السهو عند غفلات الجاهلين لالائك واوزعنى ان اثنى بما اوليتنيه واعترف بما اسديته الى واجعل رغبتى اليك فوق رغبة الراغبين وحمدى اياك فوق حمد الحامدين ولا تخذلنى عند فاقنى اليك ولا تهلكنى بما اسديته اليك ولا تجبهنى بما جبهت به المعاندين لك فانى لك مسلم اعلم ان الحجة لك وانك اولى بالفضل واعود بالاحسان واهل التقوى واهل المغفرة وانك بان تعفو اولى منك بان تعاقب وانك بان تستر اقرب منك الى ان تشهر فاحينى حيوة طيبة تنتظم بما اريد وتبلغ ما احب من حيث لا آتى ما تكره ولا ارتكب ما نهيت عنه وامتنى ميتة من يسعى نوره بين يديه وعن يمينه وذللنى بين يديك واعزنى عند خلقك وضعنى اذا

[ 313 ]

خلوت بك وارفعتى بين عبادك واغننى عمن هو غنى عنى وزدنى اليك فاقة وفقرا واعذنى من شماته الاعدآء ومن حلول البلاء ومن الذل والعناء تغمدنى فيما اطلعت عليه منى بما يتغمد به القادر على البطش لولا حلمه والاخذ على الجريرة لولا اناته واذا اردت بقوم فتنة او سوء فنجنى منها لواذا بك واذ لم تقمنى مقام فضيحة في دنياك فلا تقمنى مثله في آخرتك واشفع لى اوائل مننك باواخرها وقديم فوآئدك بحوادثها ولا تمدد لى مدا يقسو معه قلبى ولا تقرعنى قارعة يذهب لها بهآئى ولا تسمنى خسيسة يصغر لها قدرى ولا نقيصة يجهل من اجلها مكانى، ولا ترعنى روعة ابلس بها ولا خيفة اوجس دونها اجعل هيبتى في وعيدك وحذرى من اعذارك وانذارك ورهبتى عند تلاوة آياتك واعمر ليلى بايقاظى فيه لعبادتك وتفردى بالتهجد لك وتجردى بسكونى اليك وانزال حوآئجى بك ومنازلتى اياك في فكاك رقبتى من نارك واجارتى مما فيه اهلها من عذابك ولا تذرنى في طغيانى عامها ولا في غمرتى ساهيا حتى حين ولا تجعلنى عظة لمن اتعظ ولا نكالا لمن اعتبر ولا فتنة لمن نظر ولا تمكر بى فيمن تمكر به ولا تستبدل بى غيرى ولا تغير لى اسما ولا تبدل لى جسما ولا تتخذنى هزوا لخلقك ولا سخريا لك ولا تبعا الا لمرضاتك ولا ممتهنا الا بالانتقام لك واوجدنى برد عفوك وحلاوة رحمتك وروحك

[ 314 ]

وريحانك وجنة نعيمك واذقنى طعم الفراغ لما تحب بسعة من سعتك والاجتهاد فيما يزلف لديك وعندك واتحفنى بتحفة من تحفاتك واجعل تجارتى رابحة وكرتى غير خاسرة واخفنى مقامك وشوقنى لقآءك وتب على توبة نصوحا لا تبق معها ذنوبا صغيرة ولا كبيرة ولا تذر معها علانية ولا سريرة وانزع الغل من صدرى للمؤمنين واعطف بقلبى على الخاشعين وكن لى كما تكون للصالحين وحلنى حلية المتقين واجعل لى لسان صدق في الغابرين وذكرا ناميا في الاخرين وواف بى عرصة الاولين وتمم سبوغ نعمتك على وظاهر كراماتها لدى املا من فوآئدك يدى وسق كرآئم مواهبك الى وجاور بى الاطيبين من اوليائك في الجنان التى زينتها لاصفيآئك وجللنى شرآئف نحلك في المقامات المعدة لاحبآئك واجعل لى عندك مقيلا آوى اليه مطمئنا ومثابة اتبوؤها واقر عينا ولا تقايسنى بعظيمات الجرآئر ولا تهلكنى يوم تبلى السرآئر وازل عنى كل شك وشبهة واجعل لى في الحق طريقا من كل رحمة واجزل لى قسم المواهب من نوالك ووفر على حظوظ الاحسان من افضالك واجعل قلبى واثقا بما عندك وهمى مستفرغا لما هو لك واستعملنى بما تستعمل به خالصتك واشرب قلبى عند ذهول العقول طاعتك واجمع لى الغنى والعفاف والدعة والمعافات والصحة والسعة والطمانينة والعافية ولا تحبط

[ 315 ]

حسناتى بما يشوبها من معصيتك ولا خلواتى بما يعرض لى من نزعات فتنتك وصن وجهى عن الطلب الى احد من العالمين وذبنى عن التماس ما عند الفاسقين ولا تجعلنى للظالمين ظهيرا ولا لهم على محو كتابك يدا ونصيرا وحطنى من حيث لا اعلم حياطة تقينى بها وافتح لى ابواب توبتك ورحمتك ورافتك ورزقك الواسع انى اليك من الراغبين واتمم لى انعامك انك خير المنعمين واجعل باقى عمرى في الحج والعمرة ابتغآء وجهك يا رب العالمين وصلى الله على محمد وآله الطيبين الطاهرين والسلام عليه وعليهم ابد الابدين.

[ 316 ]

دعاى امام سجاد (عليه السلام) در روز عيد قربان بسم الله الرحمن الرحيم اللهم هذا يوم مبارك مىمون والمسلمون فيه مجتمعون في اقطار ارضك يشهد السائل منهم والطالب والراغب والراهب وانت الناظر في حوائجهم فاسئلك بجودك وكرمك وهو ان ما سألتك عليك أن تصلى على محمد وآله وأسئلك اللهم ربنا بأن لك الملك ولك الحمد لا اله إلا أنت الحليم الكريم الحنان المنان ذو الجلال والاكرام بديع السموات والارض مهما قسمت بين عبادك المؤمنين من خير أو عافية أو بركة أو هدى أو عمل بطاعتك أو خير تمن به عليهم تهديهم به إليك أو ترفع لهم عندك درجة أو تعطيهم به خيرا من خير الدنيا والاخرة وأسألك اللهم بأن لك الملك والحمد لا إله إلا أنت أن تصلى على محمد وآل محمد عبدك ورسولك وحبيبك وصفوتك وخيرتك من خلقك وعلى آل محمد الابرار الطاهرين الاخيار صلوة لا يقوى على إحصائها إلا أنت وأن تشركنا في صالح من دعاك في هذا اليوم من عبادك المؤمنين يا رب العالمين وأن تغفر لنا ولهم إنك على كل شئ قدير اللهم إليك تعمدت بحاجتي وبك أنزلت اليوم فقري

[ 317 ]

وفاقتي ومسكنتي وإني بمغفرتك ورحمتك أوثق مني بعملي ولمغفرتك ورحمتك أوسع من ذنوبي فصل على محمد وآل محمد وتول قضاء كل حاجة هى لي بقدرتك عليها وتيسير ذلك عليك وبفقري اليك وغناك عني فإني لم اصب خيرا قط إلا منك ولم يصرف عني سوء قط أحد غيرك ولا أرجو لامر آخرتي ودنياي سواك اللهم من تهيأ وتعبأ وأعد واستعد لوفادة إلى مخلوق رجاء رفده ونوافله وطلب نيله وجائزته فإليك يا مولاي كانت اليوم تهيئتي وتعبيتي وإعدادي واستعدادي رجاء عفوك ورفدك وطلب نيلك وجائزتك اللهم فصل على محمد وآل محمد ولا تخيب اليوم ذلك من رجائي يا من لا يحفيه سائل ولا ينقصه نائل فإني لم آتك ثقة مني بعمل صالح قدمته ولا شفاعة مخلوق رجوته إلا شفاعة محمد وأهل بيته صلواتك عليه وعليهم وسلامك أتيتك مقرا بالجرم والاساءة إلى نفسي أتيتك أرجو عظيم عفوك الذي عفوت به عن الخاطئين ثم لم يمنعك طول عكوفهم على عظيم الجرم أن عدت عليهم بالرحمة والمغفرة فيا من رحمته واسعة وعفوه عظيم يا عظيم يا عظيم يا كريم يا كريم صل على محمد وآل محمد وعد على برحمتك وتعطف على بفضلك وتوسع على بمغفرتك اللهم إن هذا المقام لخلفائك وأصفيائك ومواضع أمنائك في الدرجة الرفيعة التي اختصصتهم بها قد ابتزوها

[ 318 ]

وأنت المقدر لذلك لا يغالب أمرك ولا يجاوز المحتوم من تدبيرك كيف شئت وأنى شئت ولما أنت أعلم به غير متهم على خلقك ولا لارادتك حتى عاد صفوتك وخلفاؤك مغلوبين مقهورين مبتزين يرون حكمك مبدلا وكتابك منبوذا وفرائضك محرفة عن جهات أشراعك وسنن نبيك متروكة اللهم العن أعداءهم من الاولين والاخرين ومن رضى بفعالهم وأشياعهم واتباعهم اللهم صل على محمد وآل محمد إنك حميد مجيد كصلواتك وبركاتك وتحياتك على أصفيائك إبراهيم وآل إبراهيم وعجل الفرج والروح والنصرة والتمكين والتأييد لهم اللهم واجعلني من أهل التوحيد والايمان بك والتصديق برسولك والائمة الذين حتمت طاعتهم ممن يجري ذلك به وعلى يديه آمين رب العالمين اللهم ليس يرد غضبك إلا حلمك ولا يرد سخطك إلا عفوك ولا يجير من عقابك إلا رحمتك ولا ينجيني منك إلا التضرع إليك وبين يديك فصل على محمد وآل محمد وهب لنا يا إلهي من لدنك فرجا بالقدرة التي بها تحيي أموات العباد وبها تنشر ميت البلاد ولا تهلكني يا إلهى غما حتى تستجيب لي وتعرفني الاجابة في دعائي وأذقني طعم العافية إلى منتهى أجلي ولا تشمت بي عدوي ولا تمكنه من عنقي ولا تسلطه على إلهي إن رفعتني فمن ذا الذي يضعني وإن وضعتني فمن ذا الذي يرفعني وإن

[ 319 ]

أكرمتني فمن ذا الذي يهينني وإن اهنتني فمن ذا الذي يكرمني وإن عذبتني فمن ذا الذي يرحمني وإن أهلكتني فمن ذا الذي يعرض لك في عبدك أو يسئلك عن أمره وقد علمت أنه ليس في حكمك ظلم ولا في نقمتك عجلة وإنما يعجل من يخاف الفوت وإنما يحتاج إلى الظلم الضعيف وقد تعاليت يا إلهى عن ذلك علوا كبيرا اللهم صل على محمد وآل محمد ولا تجعلني للبلاء غرضا ولا لنقمتك نصبا ومهلني ونفسني وأقلني عثرتي ولا تبتليني ببلاء على أثر بلاء فقد ترى ضعفي وقلة حيلتي وتضرعي إليك أعوذ بك اللهم اليوم من غضبك فصل على محمد وآله واعذني وأستجير بك اليوم من سخطك فصل على محمد وآله وأجرني وأسئلك أمنا من عذابك فصل على محمد وآله وآمني واستهديك فصل على محمد وآله واهدنى واستنصرك فصل على محمد وآله وانصرني واسترحمك فصل على محمد وآله وارحمني وأستكفيك فصل على محمد وآله واكفني واسترزقك فصل على محمد وآله وارزقني وأستعينك فصل على محمد وآله وأعني واستغفرك لما سلف من ذنوبي فصل على محمد وآله واغفر لي واستعصمك فصل على محمد وآله واعصمني فإني لن اعود لشئ كرهته مني إن شئت ذلك يا رب يا رب يا حنان يا منان يا ذا الجلال والاكرام صل على محمد وآله واستجب لي جميع ما سئلتك وطلبت إليك ورغبت

[ 320 ]

فيه إليك وارده وقدره واقضه وأمضه وخرلي فيما تقضى منه وبارك لي في ذلك وتفضل على به واسعدني بما تعطيني منه وزدني من فضلك وسعة ما عندك، فإنك واسع كريم وصل ذلك بخير الاخرة ونعيمها يا أرحم الراحمين.

مكتبة يعسوب الدين عليه السلام الالكترونية