الرئيسية  اتصل بنا  خارطة الموقع   
 
 
  إرسل لنا كتاب | أخبرنا عن خطأ  
أ ب ت  ...




مناسك الحج - السيد محمد صادق الروحاني

مناسك الحج

السيد محمد صادق الروحاني


[ 1 ]

مناسك حج فتاوى: مرجع عاليقدر، حضرت مستطاب آيت الله العظمى آقاى سيد محمد صادق حسينى روحانى دامت بركاته

[ 2 ]

عنوان... مناسك حج فتواى: حضرت آيت الله العظمى آقاى سيد محمد صادق روحانى (دام ظله) نوبت چاپ:... چهارم تاريخ چاپ:... 1377 چاپخانه:... اسماعيليان تيراژ:... 1000 نسخه قم - تلفن ودور نويس 743538 (0251)

[ 3 ]

بسم الله الرحمن الرحيم

[ 5 ]

بسم الله الرحمن الرحيم عمل به اين رساله شريفه مجزى ومبرئ ذمه است انشاءالله تعالى بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين والصلوة والسلام على اشرف الانبياء والمرسلين محمد وعترته الطيبين الطاهرين والعنة الدائمة على اعدائهم اجمعين الى قيام يوم الدين وبعد نظر به اين كه رساله هاى مناسك حج كه حضرات آيات عظام كثر الله آمثالهم تا اين ايام در دسترس مؤمنين قرار داده اند، از جهت تداخل مسائل ونداشتن زيادى از فروع لازمه وافى نبود لذا به نظر لازم آمد كه رساله

[ 6 ]

مبسوطتر وواضح تر وجدا نمودن مسائل بعضى از بعض واضافه فروع لازمه كه محل حاجت برادران ايمانى است نوشته ودر دسترس مومنين قرار دهم روى اين اصل اين رساله نگاشته شد. ضمنا مستجاب را از واجبات جدا نموده تا سبب اشتباه مؤمنين نگردد. اميد است حجاج محترم در مظان استجابت دعا و ساعات اشتغال به اعمال حج وزيارات حضرات معصومين (عليهم السلام) اين حقير را فراموش نفرمايند.

[ 7 ]

فريضه حج فريضه حج عبارت است از تشرف به خانه خدا به نحو خاص وانجام اعمالى در آنجا وحوالى آن در قرآن مجيد وروايات پيغمبر اكرم وائمه طاهرين (صلوات الله اجمعين) در اين خصوص تأكيد بسيار رسيده است، و هم چنين براى كسانى كه استطاعت رفتن به سفر حج را دارند وآن را انجام نمىدهند يا به تأخير مىاندازد، تا جائى كه شيخ كلينى (ره) به سند معتبر از حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) روايت نموده است كه آن حضرت فرموده اند: هر مسلمانى كه استطاعت رفتن به سفر حج را داشته

[ 8 ]

باشد وبه حج نرود بدون اين كه حكومت او را از رفتن باز دارد يا بيمار باشد، يا حاجت ضرورى داشته باشد كه او را از رفتن به حج جلوگيرى كند، چنين كسى در حال مردن يا به دين يهوديت ويا نصرانيت از دنيا برود وبه دين يهود يا نصارى محشور مىگردد واز رحمت خداوند محروم مىشود!! خداوند نيز در قرآن مجيد فرموده: ولله على الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلا ومن كفر فان الله غنى عن العالمين (سوره آل عمران، آيه 97). نخستين خانه اى كه براى مردم بنا شد، همان است كه در مكه مايه بركت وهدايت جهانيان است... زيارت اين خانه، بر همه مردمان هر كه بدان راه توان يافت، واجب و مقرر است وهر كه انكار كند، خداوند از جهانيان بى نياز است. اين آيه، واين روايت، در اهميت حج ووجوب آن كافى است، و روايات بسيارى در اين دو قسمت رسيده

[ 9 ]

است كه اين مختصر گنجايش ذكر آنها را ندارد. بنابر اين: بر هر مسلمانى كه مستطيع شود واجب است بدون تأخير ويا مسامحه، در مقام اطاعت امر خداوند بر آمده وبه سفر حج بيت الله الحرام مشرف شود، واز بركات بسيار، ووسايل آمرزش وتحصيل رحمت حق، و اصلاح نفس وكمال معرفت، وتهذيب اخلاق، وتربيت روح، وفوائد اجتماعى، ومشاهده نفوذ امر خدا، وشوكت وعظمت اسلام در آن اجتماع روحانى مستفيض وبهرمند گردد، وبه اجر فراوان نائل شود. ولازم است مسلمانان نسبت به اين امر خطير توجه مخصوص داشته باشند، وآنها كه استطاعت دارند خود را آماده نموده، ومطابق احكامى كه در (مناسك حج) بيان شده است عمل شريف را انجام دهند ودر آن مجمع پر شكوه وجلال مسلمانان جهان كه سالى يك بار در مكه معظمه واطراف خانه خدا برگذار مىشود، شركت نمايند، واز فيوضات وآثار دينى ودنيوى آن بهرمند شوند وگذشته از انجام فرمان الهى ناظر مراسم بسيار جالب حج و عظمت پيغمبر بزرگوار اسلام (ص) وتعاليم متين و

[ 10 ]

حياتبخش آن حضرت باشند. خداوند در قرآن مجيد فرموده است: واعتصموا بحبل الله جميعا ولا تفرقوا (سوره آل عمران، آيه 103). اى مسلمانان جهان، به دين خداوند بگرويد وهرگز پراكنده نشويد! با مسلمانان جهان با چهره گشوده بر خورد نمائيد، وبا ادب واحترام به آنان سلام كنيد، وبا دستى مملو از محبت دست آنان را بفشاريد، وسلام آنان را با گرمى پاسخ دهيد، ودر نماز جماعت آنان شركت كنيد وبه جماعت آنان اقتداء كنيد. پس چه بهتر كه به اين اصل اخلاقى: اتحاد ويگانگى ميان مسلمانان عمل نموده باشيد. بدان كه حج واجب بر مكلف در اصل شريعت يك مرتبه در تمام عمر است وآن راحجة الاسلام مىنامند. مسأله 1 - وجوب حج پس از تحقق شرائطش فورى است وبايد در سال استطاعت انجام شود، واگر كسى از

[ 11 ]

روى نافرمانى وعصيان يا به جهت عذرى آن را ترك كرد در سال آينده و هم چنين سالهاى بعد واجب خواهد شد و بعيد نيست كه تأخير آن بدون عذر از گناهان كبيره باشد. مسأله 2 - هر گاه استطاعت حاصل شد وبجا آوردن حج متوقف بر مقدمات وتهيه وسائلى بود، بايد فورا به تحصيل آن پرداخته وخود را آماده ومهيا نمايد، و هر گاه قافله هاى متعددى باشد كه يكى پس از ديگرى حركت مىكنند مكلف اگر اطمينان دارد با اولين قافله اگر حركت ننمايد، مىتواند با قافله بعدى به حج برسد تأخير جائز است، والا بايد در اولين فرصت حركت كند. مسأله 3 - هر گاه متمكن از رفتن با اولين كاروان و قافله بود ونرفت به اعتماد اين كه با تأخير نيز حتما درك خواهد كرد، ولى اتفاقا با قافله بعدى نتوانست برود، يا آن كه به علت تأخير حج را درك ننمود حج بر ذمه اش واجب و مستقر خواهد بود، هر چند در تأخير معذور باشد.

[ 12 ]

وجوب حج مشروط است به امورى كه اگر يكى از آنها نباشد، حج واجب نيست شرائط وجوب حج شرط اول بلوغ است، پس بر غير بالغ اگر چه نزديك به بلوغ باشد، حج واجب نيست. وچنانچه بچه‌اى حج كند جاى حجة الاسلام را نمىگيرد هر چند حجش صحيح است بنابر اظهر. مسأله 4 - هر گاه نا بالغ به حج رود وقبل از احرام از ميقات بالغ شود ومستطيع باشد، حجش بى اشكال حجة الاسلام خواهد بود، وچنانچه بعد از بستن احرام بالغ شد جائز نيست حجش را به عنوان استحباب تمام نمايد يا عدول به حجة الاسلام كند، بلكه واجب است به يكى از

[ 13 ]

ميقاتها رفته واز آنجا براى حجة الاسلام احرام ببندد، و هر گاه متمكن از رفتن به ميقات نباشد، جاى احرام بستن چنين شخصى تفصيلى دارد كه بعدا بيان خواهد شد انشاء الله تعالى. مسأله 5 - هر گاه به عقيده اين كه بالغ نشده حج استجابى به جا آورد وبعد از ادا حج معلوم شد كه بالغ بوده اين حج كافى از حجة الاسلام مىباشد. مسأله 6 - طفل مميز مستحب است حج نمايد، ودر صحت آن اذن ولى معتبر است. مسأله 7 - مستحب است ولى پسر بچه غير مميز را محرم نمايد به اين معنى كه جامه هاى احرام را به او پوشانده وتلبيه را به او تلقين كند اگر قابل تلقين باشد (به اين معنى كه بتواند هر چه بگويند، او بگويد) والا خود بجاى او تلبيه بگويد، وباز دارد او را از آنچه بر محرم لازم است از او اجتناب نمايد، وجايز است كندن رخت او را تا رسيدن به

[ 14 ]

(فخ) تأخير بيندازد اگر راهش از آن طرف باشد واو را وادارد كه آنچه از اعمال حج را مىتواند بجا آورد، وآنچه نمىتواند خود به نيابت او بجا آورد، واو را دور خانه خدا طواف داده وبين صفا ومروه سعى دهد ودر عرفات و مشعر نيز وقوفش دهد، ووادار كند رمى را شخصا انجام دهد اگر بتواند والا خود بجاى او رمى كند. و هم چنين نماز طواف وتراشيدن سر وبقيه اعمال، ولازم است براى طواف ونماز آن يا طفل وضو بگيرد وانجام دهد ويا ولى او را وضو دهد واگر هيچ كدام ممكن نيست، ولى به نيابت او را وضو بگيرد. مسأله 8 - نفقه (هزينه) حج بچه آنچه مازاد بر نفقه عادى است، بر ولى است نه بر خودش، بلى اگر حفظ بچه متوقف بر همراه بردن او است به سفر، يا سفر مصلحت او باشد، جائز است از مال خودش خرج كند. مسأله 9 - پول قربانى بچه بر ولى او است، و همچنين كفاره شكار، واما كفاراتى كه با بجا آوردن عمدى

[ 15 ]

موجباتشان واجب مىشوند، ظاهر اين است كه بر بچه واجب نمىشود نه بر ولى ونه در مال بچه. شرط دوم عقل است، بر ديوانه (هر چند ادوارى باشد) حج واجب نيست، بلى اگر در ماههاى حج ديوانه عاقل شد ومستطيع بود وتمكن از بجا آوردن اعمال حج داشت بر او واجب مىشود هر چند در اوقات ديگر ديوانه باشد. شرط سوم آزادى است، پس بر مملوك (غلام زرخريد) هر چند مستطيع ومأذون از قبل مولاى خود باشد، حج واجب نيست، هر گاه به اذن مولاى خود حج نمايد، حجش صحيح است، ولى كفايت از حجة الاسلام نمىكند، وبعد از آزادى چنانچه داراى شرائط باشد، بايد دوباره حج نمايد. مسأله 10 - مملوكى كه به اذن مولاى خود حج نموده هر گاه در حج كارى را كه موجب كفاره باشد انجام دهد، در شكار كفاره آن بر مولايش خواهد بود وكفاره كارهاى ديگر بر خودش. مسأله 11 - هر گاه مملوك به اذن مولاى خود حج

[ 16 ]

نمود، وقبل از رفتن به مشعر آزاد شد حجش كفايت از حجة الاسلام مىكند، بلكه ظاهر اين است كه وقوف به عرفات در حال آزادى نيز كفايت مىكند هر چند مشعر را درك نكرده باشد ودر اجزاء آن استطاعت حين آزادى معتبر است. پس اگر هنگام آزاد شدن مستطيع نباشد، حجش به جاى حجة الاسلام شناخته نخواهد شد، ودر حكم به اجزاء فرقى بين اقسام حج نيست وهر يك از حج قران يا افراد يا تمتع كفايت مىكند در صورتى كه آنچه بجا آورده مطابق وظيفه واقعيش بوده است. مسأله 12 - هر گاه آزادى بنده قبل از مشعر باشد، در حج تمتع قربانى بر وى مىباشد، واگر تمكن نداشت عوض قربانى به دستورى كه بعدا گفته خواهد شد روزه بگيرد، وچنانچه بعد از مشعر آزاد نشده باشد مولايش مخير است كه عوض او قربانى كند يا او را وادار به روزه نمايد. شرط چهارم استطاعت است، ودر چند چيز معتبر است:

[ 17 ]

اول سعه وقت به اين معنى كه وقت كافى براى رفتن به مكه وبجا آوردن اعمال واجب در آنجا باشد، بنابر اين اگر به دست آمدن مال وقتى باشد كه براى اين اعمال كافى نباشد، يا كافى باشد ولى با مشقت زياد كه عادة تحمل نشود، واجب نخواهد بود ودر چنين صورتى واجب است مال را تا سال بعد نگهدارى نمايد، پس اگر استطاعت باقى بود حج در سال بعد واجب خواهد بود والا واجب نيست. دوم امنيت وسلامتى به اين معنا كه در رفتن وبرگشتن وبودن در آنجا خطرى بر جان ومال وناموسش نباشد، همچنان مباشرت حج بر شخص مستطيعى كه شخصا نمىتواند به جهت پيرى يا بيمارى يا عذر ديگرى به حج برود واجب نيست، ولى نائب گرفتن بر او واجب است چنانچه خواهد آمد. مسأله 13 - اگر براى حج دو راه باشد يكى مأمون و بى خطر ويگرى غير مأمون وبا خطر وجوب حج ساقط نمىشود، بلكه واجب است از راه بى خطر برود هر چند دور باشد.

[ 18 ]

مسأله 14 - اگر در بلد خود مالى داشته باشد كه با حج رفتن تلف شود حج بر او واجب نخواهد بود، و همچنين است اگر چيزى باشد كه شرعا مانع از رفتن به حج باشد، همچنان كه اگر حج رفتن سبب ترك واجب اهم از او شود، مانند نجات غريق يا نجات كسى از سوختن، يا آن كه حجش متوقف بر اين باشد كه فعل حرامى انجام دهد كه اجتناب از آن اهم از حج باشد كه در تمام صور حج واجب نيست. مسأله 15 - هر گاه با اين كه حجش مستلزم ترك واجب اهم يا بجا آوردن فعل حرام باشد به حج رود، در اين صورت هر چند از جهت ترك واجب يا فعل حرام معصيت كار مىشود، ولى ظاهر اين است كه حجش مجزى از حجة الاسلام خواهد بود البته اگر شرائط ديگر رادارا باشد، وفرقى نيست بين كسى كه حج از سالهاى قبل بر ذمه اش مستقر بوده وكسى كه حج در همان سال استطاعت بر او واجب شده.

[ 19 ]

مسأله 16 - هر گاه در راه دشمنى باشد كه دفع او جز پرداخت مال زياد ممكن نباشد، پرداخت مال واجب نيست ووجوب حج ساقط خواهد شد. مسأله 17 - هر گاه راه حج منحصر به دريا باشد وجوب حج ساقط نخواهد شد مگر در صورت ترس از غرق يا بيمارى، وچنانچه با ترس از اين چيزها حج نمود، بنابر اظهر حجش صحيح خواهد بود. سوم زاد وراحله است ومعنى زاد داشتن توشه راه است كه آنچه در سفر محتاج است داشته باشد يا پولى داشته باشد كه توشه خود را تهيه نمايد، ومعنى راحله داشتن وسيله سوارى كه بدان وسيله برود وبرگردد ولازم است زاد وراحله لائق به حال شخص باشد. مسأله 18 - داشتن راحله، يا وسيله سوارى مختص به صورت احتياج نيست، بلكه مطلقا شرط است هر چند محتاجش نباشد، مانند اين كه بدون مشقت قدرت پياده روى داشته باشد، وپياده روى هم منافى شرف وآبرويش نباشد.

[ 20 ]

مسأله 19 - ميزان ومعيار در زاد وراحله وجود فعلى آنها است، وبر كسى كه مىتواند آنها را با كار وكاسبى تحصيل نمايد حج واجب نيست. مسأله 20 - استطاعتى كه در وجوب حج معتبر است، استطاعت از جائى است كه در آنجا است نه از بلد و وطنش پس هر گاه مكلف مثلا براى تجارت يا غير آن به مدينه منوره يا جده رفت ودر آنجا داراى زاد وراحله يا قيمت آنها باشد كه بتواند با آن حج نمايد، حج بر او واجب خواهد بود، هر چند اگر در بلد خود مىبود مستطيع نمىشد. مسأله 21 - اگر مكلف ملكى داشته باشد وبه قيمت خود فروش نرود وچنانچه بخواهد حج نمايد، بايد به كمتر از قيمت كه باعث ضرر كلى شود، فروشش واجب نيست، واما اگر هزينه ومخارج حج بالا برود مثلا كرايه ماشين در سال استطاعت گرانتر از سال بعد باشد، تأخير جائز نيست وبايد همان سال برود.

[ 21 ]

مسأله 22 - داشتن هزينه بازگشت هنگامى معتبر است كه مكلف قصد بازگشت به وطن خود داشته باشد، اما اگر نخواسته باشد برگردد يا خواسته باشد در جاى ديگرى غير از وطن خود ساكن شود، بايد داراى هزينه رفتن به آنجا را باشد، ودارا بودن هزينه بازگشت به وطن لازم نيست، بلى اگر جاى كه مىخواهد در آنجا بماند دورتر از وطنش باشد كه هزينه رفتن به آنجا بيشتر از برگشت به وطن باشد، در اين صورت داشتن هزينه تا آنجا شرط نيست، بلكه داشتن هزينه بازگشت به وطن در وجوب حج كافى است. چهارم رجوع به كفايت است، يعنى شخص مكلف بايستى طورى باشد كه پس از برگشتن از حج بتواند خود و عائله خود را اداره نمايد ودچار تهى دستى وفقر نگردد، پس اگر داراى مبلغى كه وسيله كسب وسرمايه است كه چنانچه آن مبلغ را صرف حج نمايد، پس از بازگشت محتاج خواهد بود وبداند كه راه ديگرى براى زندگى مناسب شأن خود نخواهد داشت بر چنين شخصى حج واجب نيست. پس از آنچه ذكر شد ظاهر مىشود كه

[ 22 ]

فروختن چيزهاى ضرورى زندگى مانند منزل مناسب شأن ورختهاى كه براى زينت وآبرو دارد، واثاث منزل، وابزار كار كه براى زندگى به آنها احتياج دارد ومانند آنها مثل كتاب نسبت به اهل علم كه براى تحصيلاتش لازم است واجب نيست وخلاصه آنچه در زندگى انسان مورد حاجت است وصرفش در راه حج سبب بيچارگى ومشقت شود، فروشش واجب نيست. بلى اگر آنها بيشتر از حاجتش باشد واجب است مازاد را براى هزينه حج بفروشد، بلكه كسى كه داراى منزلى است كه مثلا دويست هزار تومان مىارزد ومى تواند آن را فروخته ومنزل ديگرى به كمتر خريدارى نموده وبدون مشقت در آن زندگى كند، وتفاوت دو قيمت وافى به هزينه حج وهزينه زندگى زن وبچه وى باشد، لازم اين عمل را انجام داده وبه حج برود. مسأله 23 - هر گاه انسان مالى داشته باشد كه به جهت احتياج به آن فروشش براى حج واجب نبوده، بعدا از آن مستغنى شده وديگر حاجتى به آن ندارد، واجب است آن را فروخته وحج نمايد. مثلا خانمى كه داراى زينت و

[ 23 ]

زيورى بوده كه محل حاجتش بوده، فعلا به علت بزرگى و پيرى يا به علت ديگرى مورد حاجتش نيست، واجب است آن را فروخته وقيمتش را در راه حج صرف نمايد. مسأله 24 - هر گاه انسان منزل ملكى داشته، ومنزل ديگرى نيز باشد كه مىتواند بدون ناراحتى ومشقت در آن بنشيند وسكنى نمايد مانند منزل واقفى كه در اختيار او است ومنطبق بر او باشد، واجب است منزل خود را در صورتى كه قيمتش كفاف هزينه حج را بدهد يا به ضميمه پولى كه دارد وافى شود، فروخته وبه حج برود ويا اين حكم نسبت به كتابهاى علمى وسائر وسائل زندگى نيز جارى است. مسأله 25 - هر گاه كسى مقدارى پول داشته باشد كه كفاف هزينه حج را مىدهد وخود احتياج به ازدواج يا خريد منزل براى خود دارد يا محتاج به وسائل ديگرى است، در صورتى كه صرف آن پول در راه حج سبب ناراحتى ومشقت در زندگى وى شود حج بر او واجب

[ 24 ]

نيست، وچنانچه سبب ناراحتى نشود واجب است. مسأله 26 - اگر كسى كه مالى ندارد كه به حج رود ولى از ديگران به مقدار مصارف حج پول طلب دارد ودر چند صورت حج واجب مىشود: 1 - مدتى كه براى پرداخت تعيين كرده اند تمام باشد وبدهكار با مطالبه وبدون مطالبه وجه را بپردازد. 2 - مدتى كه تعيين شده تمام شده باشد وبدهكار تمكن از پراخت دارد ونمى پردازد ولى با توسل به حاكم شرع ممكن است وجه را دريافت نموده، و هم چنين اگر به وسيله ديگرى غير از توسل به حاكم جور ممكن باشد، طلب را وصول نموده. 3 - مدتى كه براى پرداخت پول تعيين شده تمام نشده باشد ولى بدهكار بدون مطالبه طلبكار وجه را بپردازد. ودر غير اين صورت حج واجب نيست. مسأله 27 - اگر شخصى داراى مالى باشد كه براى حج كافى است ودر مقابل بدهكاريهائى دارد كه اگر بپردازد

[ 25 ]

نمىتواند حج برود در دو صورت حج واجب مىشود: 1 - مدتى كه براى پرداخت دين تعيين شده تمام شده باشد ولى طلبكار راضى به تأخير پرداخت باشد و بدهكار مطمئن است كه پس از مراجعت از حج هر موقعى كه طلبكار مطالبه نمايد تمكن از پرداخت دارد. 2 - مدتى كه براى پرداخت تعيين شده تمام نشده باشد وطلبكار اطمينان دارد كه اگر حج برود در موعدى كه براى پرداخت تعيين گرديده، متمكن از پرداخت مىباشد، ودر غير اين دو صورت حج واجب نيست. مسأله 28 - هر صاحب صنعتى مانند: آهنگر وبناء ونجار وخياط ومانند اينها از كسانى كه كسبشان كفاف مخارج خود وعائله شان را مىدهد، در صورتى كه از بابت ارث يا غير آن مالى به دست آورند كه جوابگوى مخارج حج وزندگيشان در موقع رفتن وبرگشتن باشد، حج بر آنها واجب است. مسأله 29 - كسى كه از وجوه شرعيه مانند: خمس

[ 26 ]

وزكاة وامثال اينها زندگى خود را اداره مىكند، بر حسب عادت مخارجش بدون مشقت مضمون وحتمى باشد، در صورتى كه داراى مقدارى پول گردد كه وافى به هزينه حج و مخارج عيالش باشد، بعيد نيست حج بر او واجب باشد، و همچنين است كه شخص ديگرى در تمام مدت زندگى او مخارجش را متكفل باشد، و هم چنين كسى كه اگر آنچه دارد در راه حج صرف كند زندگى بعد از حجش با قبل از آن تفاوتى نكند. مسأله 30 - در استطاعت ملكيت لازم وثابت شرط نيست، بلكه ملكيت متزلزل نيز كافى است، پس هر گاه با كسى مصالحه اى كند كه طرف براى خود تا مدت معينى خيار گذاشته باشد ومال المصالحه به مقدار مصارف حجش باشد، حج بر او واجب خواهد بود، و هم چنين است در هبه جائزه. مسأله 31 - بر مستطيع لازم نيست كه حتما از مال خود به حج برود پس هر گاه به گدائى يا با مال ديگرى حج

[ 27 ]

كند، كافى است، بلى اگر جامه هاى احرام يا پول قربانيش غصبى باشد، كافى نخواهد بود. مسأله 32 - تحصيل استطاعت به كسب يا غير آن واجب نيست، پس هر گاه كسى مالى به انسان هبه كند كه در صورت قبول آن مستطيع خواهد شد قبولش لازم نيست، و همچنين است اگر از او بخواهد كه خود را براى خدمتى اجير كند كه با اجرتش مستطيع خواهد شد هر چند آن خدمت هم لائق به حالش باشد، بلى اگر خود را اجير خدمت در راه حج نمود وبدان مستطيع شد حج بر او واجب خواهد شد، ونيز اگر كسى مالى به انسان هبه كند به قيد آن كه با آن پول حج بجا آورد، حج واجب مىشود. مسأله 33 - اگر كسى خود را اجير نيابت حج كند وبا پول نيابت مستطيع شود، در صورتى كه حج نيابى مقيد به همان سال باشد حج نيابى را بايد مقدم بدارد، پس چنانچه استطاعتش تا سال بعد باقى ماند حج بر او واجب خواهد بود وچنانچه باقى نماند واجب نخواهد بود، واما

[ 28 ]

اگر حج نيابى مقيد به همان سال نباشد، حج خود را مقدم بدارد. مثال زيد به عمرو مىگويد: مبلغ بيست هزار تومان دارم كه مىخواهم براى پدر يا مادرم در حج نائب بگيرم و عمرو حاضر مىشود براى اين عمل اجير شود وفرض كنيم مصارف حج ده هزار تومان است كه عمرو با اين مبلغ مىتواند دو مرتبه حج كند، در اين صورت عمرو مستطيع خواهد شد، پس اگر زيد حج را مقيد به همان سال نمود عمرو همان سال را به نيابت پدر زيد حج مىنمايد وچنانچه استطاعتش تا سال بعد باقى ماند، لازم است سال بعد براى خود حج نمايد وچنانچه باقى نماند، چيزى بر او واجب نخواهد بود، ولى اگر زيد حج پدر خود را به همان سال مقيد نكرد عمرو اول بايد حج خود را بجا آورده وسال بعد به نيابت پدر زيد حج نمايد. مسأله 34 - هر گاه كسى مقدارى پول قرض نمايد كه آن پول به مقدار مخارج حج باشد، وقدرت پرداخت آن را بعد از آن داشته باشد حج بر او واجب خواهد بود.

[ 29 ]

مسأله 35 - هر گاه انسان هزينه حج را داشته باشد، وبدهكار نيز باشد وصرف آن مقدار در راه حج منافى با پرداخت بدهيش نباشد، حج بر او واجب است، ودر صورتى كه آن پول را صرف كند نخواهد توانست بدهى خود را بپردازد حج واجب نخواهد بود، وفرقى نيست بين اين كه بدهى وقتش رسيده باشد يا هنوز مدت داشته باشد وبين اين كه بدهى قبل از بدست آوردن آن پول باشد يا بعد از آن. مسأله 36 - هر گاه انسان خمس يا زكاة بدهكار باشد، ومقدارى پول داشته باشد كه اگر خمس يا زكاة را بدهد مابقى كفاف هزينه حج را نخواهد داد، واجب است خمس يا زكاة را بدهد وحج بر او واجب نيست. وفرقى نيست بين آن كه خمس يا زكاة در عين مالش باشد با بر ذمه اش. مسأله 37 - كسى كه حج بر او واجب شده، و خمس يا زكاة يا حقوق واجب ديگر بدهكار است، لازم

[ 30 ]

است آنها را بدهد وتا آنها را نپرداخته، جائز نيست به حج برود. مسأله 38 - هر گاه انسان مقدارى پول داشته باشد، ونداند كفاف مخارج حج را مىدهد يا نه حج بر او واجب نيست، ولازم نيست فحص وتحقيق كند هر چند فحص و تحقيق احواط است. مسأله 39 - هر گاه انسان مالى دارد كه در دسترس نيست، به تنهائى يا با مالى كه در دسترسش است كفاف مخارج حج را مىدهد اگر نتواند در آن مال هر چند با وكالت دادن در فروشش باشد، تصرف كند حج بر او واجب نيست، و چنانچه بتواند واجب است. مسأله 40 - هر گاه انسان مالى داشته باشد كه كفاف هزينه حج را بدهد، حج بر او واجب مىشود، وجائز نيست در آن مال تصرفى كند كه از استطاعت خارج شود و بتواند تدارك كند، واين تصرف پيش از تمكن از سفر باشد

[ 31 ]

يا بعد از آن فرقى ندارد، بلكه ظاهر اين است كه قبل از ماههاى حج تصرف جائز نيست، بلى اگر تصرف كرد وآن را فروخت يا بخشيد يا بنده اى بود وآزادش كرد، تصرفش صحيح است هر چند گناهكار خواهد بود. مسأله 41 - ظاهر اين است كه مالك بودن زاد و راحله معتبر نيست، پس هر گاه نزد انسان مالى باشد كه تصرف در آن جائز باشد حج بر او واجب است، البته در صورتى كه كفاف مخارج حج را بدهد وشرائط ديگر را نيز دارا باشد. مسأله 42 - همچنان كه داشتن توشه ووسيله سوارى ومخارج حج براى رفتن در اول لازم است، براى برگشتن، وتا آخر نيز لازم است، ك يعنى بايد انسان داراى آنها باشد چه هنگام رفتن وچه هنگامى كه مشغول اعمال حج است وچه هنگام بازگشت به وطن، پس اگر مالى كه داشت در بلد خودش يا در راه تلف شد حج بر او واجب نخواهد بود، واين امر كشف مىكند از اين كه از اول استطاعت

[ 32 ]

نداشته، ومانند اين است هر گاه بدهى قهرى پيدا كند مثل اين كه از روى خطا مال كسى را تلف كند واگر داراى خود را صرف حج نمايد نتواند عوض او را به صاحبش بدهد. بلى تلف كردن عمدى وجوب حج را از بين نمىبرد بلكه حج بر مستقر خواهد بود، ولازم است حج را هر چند به سختى وگدائى باشد، بجا آورد. اينها كه گفته شد فقط در مورد تلف زاد وراحله است واما تلف مالى كه در بلد خود براى زندگى جا گذاشته كاشف از اين نيست كه از اول مستطيع نبوده، بلكه در اين صورت حجش كافى وبعد از آن حجى بر او نيست. مسأله 43 - اگر انسان مالى داشته باشد كه به مقدار مصارف حج باشد، ولى عقيده اش اين بوده كه كافى نيست، يا غفلت داشته، يا غافل از وجوب حج بوده، غفلتى كه معذور بوده حج بر او واجب نيست، واما اگر شك داشته يا غافل از وجوب حج باشد ومنشأ غفلتش تقصير بوده، سپس دانست يا يادش آمد بعد از آن كه مالش تلف شده و متمكن از حج نشد ظاهر اين است كه حج بر ذمه وى

[ 33 ]

مستقر شده اگر داراى سائر شرائط بوده. مسأله 44 - همچنان كه استطاعت به داشتن زاد و راحله محقق مىشود، به بذل (يعنى كسى كه مصارف و هزينه حج را به انسان بدهد) نيز محقق مىشود، ودر بذل فرقى نيست بين آن كه يك نفر تمام مخارج را بدهد يا چند نفر كه هر كدام قسمتى را به عهده بگيرند. وچنان كه كسى را دعوت به حج نموده وملتزم به زاد وراحله وى شوند حج بر او واجب مىشود، و هم چنين است اگر به او مالى داده شود كه در حج صرف نمايد وآن مال كفاف هزينه حج وى را بدهد وفرقى بين اباحه (در اختيار گذاشتن) وتمليك ودادن عين مال يا قيمت آن نيست، در تمام صور حج واجب است اگر چه بعد از برگشتن مالى كه بتواند با آن زندگى كند نداشته باشد. ووجوب حج در اين صورت دو شرط دارد: 1 - آن كه اگر مالى نداشته باشد كه براى مخارج عيالات خود در مدتى كه در سفر حج است بگذارد و چنانچه حج نرود مىتواند مخارج آنها را بپردازد بذل كننده

[ 34 ]

بايد مخارج عيالات او را در اين مدت بپردازد وگرنه حج واجب نيست. آن كه قرض نداشته باشد يا آن كه موعد اداء آن نرسيده باشد، يا طلبكار راضى به تأخير اداء باشد، آن كه اگر حج برود تمكن از اداء آن داشته باشد، يا آن كه اگر نرود هم نمىتواند اداء نمايد، پس اگر قرض دارد وموعدش رسيده وطلبكار هم راضى به تأخير نيست در صورتى كه حج برود نمىتواند اداء كند واگر نرود مىتواند اداء كند حج بر او واجب نيست. مسأله 45 - هر گاه شخصى براى شخصى مالى وصيت كند كه با آن مال حج نمايد، در صورتى كه آن مال به مقدار هزينه حج وخرج زندگى عائله وى باشد، پس از مردن موصى حج بر موصى له واجب مىشود، و هم چنين است اگر شخصى مالى را براى حج وقف يا نذر يا وصيت نمايد، ومتولى وقف يا ناظر يا وصى آن را به انسان بذل نمايد حج بر او واجب نيست.

[ 35 ]

مسأله 46 - رجوع به كفايت (كه معناى آن در شرط چهارم بيان شد) در استطاعت بذلى شرط نيست، بلى اگر انسان مالى از خود داشته باشد كه كمتر از مصارف وهزينه حج است وشخصى كمبود او را بذل نمايد واجب نيست قبول كند مثلا انسان ده هزار تومان دارد ومصارف حج پانزده هزار تومان است وبا ذل پنج هزار تومان بدهد. مسأله 47 - اگر شخصى مالى به انسان هبه نمايد (ببخشد) كه با آن به حج برود، واجب است قبول كند، و همچنين است اگر واهب (بخشنده) اختيار را به انسان بدهد وبگويد مىخواهى با اين مال حج برو ونمى خواهى به حج نرو، واما اگر مالى ببخشد ونامى از حج نبرد قبولش واجب نيست. مسأله 48 - در مسأله (34) گفته شد كه بدهكارى در يك صورت مانع از استطاعت است در اينجا مىگوئيم در استطاعت بذلى دين وبدهكارى مانع نيست، بلى اگر وقت پرداخت بدهى سر رسيده باشد، وطلبكار هم مطالبه

[ 36 ]

كند وبدهكار قدرت پرداخت بدهى خود را داشته باشد اگر به حج نرود حج بر او واجب نيست. مسأله 49 - هر گاه جماعتى مالى را در ميان بگذارند كه يكى از آنها به حج برود چنانچه كه يكى سبقت وپيشدستى نمودن ومال را برداشت وقبض نمود تكليف از ديگران ساقط مىشود، وچنانچه همه ترك كردند وهر يك از آنها مىتوانست قبض كند حج بر همه واجب ومستقر مىشود. مسأله 50 - هر گاه به كسى پولى بذل شود كه با آن حج نمايد وآن مال در بين راه تلف شد وجوب حج از او ساقط مىشود، بلى اگر متمكن از ادامه سفر از مال خود باشد واجب است ادامه بدهد وحج را بجا آورد واين حج مجزى از حجة الاسلام خواهد بود، چيزى كه هست در اين صورت وجوب حج مشروط به رجوع به كفايت است به اين معنى كه اگر شخص پول خود را در راه حج صرف نمايد پس از بازگشت در اداره زندگى خود وعائله در نخواهد ماند، ولى اگر در خواهد ماند ادامه سفر

[ 37 ]

حج بر او واجب نيست. مسأله 51 - در وجوب حج بذل نقدى معتبر نيست يعنى لازم نيست بخشنده، مال را نقد بدهد، بلكه اگر او را وكيل كند كه از قبل او پولى قرض كرده وبه حج برود كه بعد خودش قرض را بپردازد حج بر او واجب مىشود. مسأله 52 - ظاهر اين است كه پول قربانى نيز بر باذل يعنى دهنده است پس اگر مصارف حج را داد وپول قربانى را نداد حج بر گيرنده واجب نمىشود، مگر در صورتى كه خود توانائى خريد آن را از مال خود داشته باشد، بلى اگر پرداخت قربانى موجب ناراحتى مالى او شود قبول بر او واجب نخواهد بود. واما كفارات پس ظاهر اين است كه بر گيرنده واجب باشد نه بر دهنده. مسأله 53 - حج بذلى يعنى حجى كه انسان با پول ديگرى كه به او داده بجا آورد كفايت از حجة الاسلام مىكند واگر گيرنده پس از اين حج خودش مستطيع شد

[ 38 ]

ديگرى حجى بر او واجب نخواهد شد. مسأله 54 - باذل (دهنده يا بخشنده) مال مىتواند از بذل خود رجوع كند قبل از آن كه گيرنده داخل احرام احرام شود يا بعد از آن، لكن اگر بعد از دخول در احرام رجوع كند، بر گيرنده واجب است حج را تا آخر بجا آورد، وبا ذل ضامن نيست ولازم نيست آنچه او براى اتمام حج خرج نموده، بدهد وچنانچه باذل در بين راه از بذل خود رجوع نمود، لازم نيست هزينه بازگشت گيرنده را بدهد. مسأله 55 - هر گاه به كسى از سهم سبيل الله زكاة داده شود كه در راه حج صرف نمايد حج بر او واجب است ولى اگر از سهم سادات خمس يا از سهم فقرا زكاة داده شود وشرط شود كه در راه حج صرف نمايد چنين شرطى صحيح نيست پس حج هم واجب نمىشود. مسأله 56 - چنانچه به انسان مالى داده شود وبا او حج نمود، بعد معلوم شد كه آن مال غصبى بوده اين حج مجزى از حجة الاسلام نيست، ومالك آن حق دارد به

[ 39 ]

دهنده يا گيرنده رجوع نمايد، لكن اگر به گيرنده رجوع كرد، گيرنده به دهنده رجوع مىكند اگر غصب بودن را نمىدانسته، وچنانچه كه مىدانسته مال غصبى بوده وبا آن به حج رفته حق رجوع به دهنده ندارد. مسأله 57 - اگر كسى براى خود بدون استطاعت يا به جاى ديگرى تبرعا يا به اجاره حج نموده، حجش كفايت از حجة الاسلام نمىكند پس در صورتى كه مستطيع شود بايد حج را به جا آورد. مسأله 58 - چنانچه كسى به اعتقاد اين كه مستطيع نيست به عنوان استحباب به حج رفت وقصد فرمانبردارى امر فعلى را نمود، بعدا معلوم شد مستطيع بوده حجش كفايت از حجة الاسلام مىكند وحج ديگرى بر او واجب نيست. مسأله 59 - در صورتى كه زن مستطيع شود مىتواند بدون اذن شوهر حج نمايد واذن او شرط نيست،

[ 40 ]

همچنان كه شوهر نمىتواند زن خود را از حج واجب منع نمايد، بلى مىتواند در صورتى كه وقت وسعت دارد، او را نگذارد با اولين قافله حركت كند، وزنى كه از شوهر خود طلاق گرفته وطلاقش رجعى است وعده او تمام نشده مانند زن شوهر دار است. مسأله 60 - هنگامى كه بانوئى واجب الحج شد همراه داشتن محرم با خود شرط نيست در صورتى كه مأمون به نفس خود باشد، ودر صورتى كه مأمون نباشد و بر خود بترسد لازم است محرمى همراه خود داشته باشد هر چند به اجرت باشد البته در صورتى كه متمكن از اجرت دادن باشد، والا حج بر او واجب نيست. مسأله 61 - كسى كه نذر كرده است هر ساله روز عرفه حضرت سيد الشهداء را در كربلا زيارت كند، مثلا وبعد از اين نذر مستطيع شود نذرش منحل وحج بر او واجب مىشود، و هم چنين است هر نذرى كه مزاحم حج باشد وچنانچه نذر بعد از استطاعت باشد منعقد نمىشود.

[ 41 ]

مسأله 62 - شخصى مستطيع در صورتى كه توانائى حج را داشته باشد، بايد شخصا به حج برود، وچنانچه كسى خواسته باشد از قبل او تبرعا يا با اجرت حج نمايد كفايت نمىكند. مسأله 63 - كسى كه حج بر دمه وى مستقر شده و شخصا نتوانسته به علت بيمارى يا پيرى يا مانعى ديگر حج را بجا آورد، يا حج نمودن برايش مشقت وحرج داشته واميد بهبودى وتونائى بعد از آن را ندارد واجب است براى خود نائب بگيرد، و هم چنين كسى كه دارا وثروتمند است، وتوانائى مباشرت اعمال حج را ندارد، يا دشوار وبا مشقت است بايد نائب بگيرد ووجوب بائب گرفتن مانند وجوب حج فورى است. مسأله 64 - در صورتى كه نائب به جاى كسى كه توانائى نداشت شخصا به حج برود حج نمود، ومنوب عنه در حالتى كه عذرش باقى بود، فوت نمود حج نائب كفايت مىكند هر چند حج بر ذمه وى مستقر بوده، واما اگر اتفاقا

[ 42 ]

قبل از مردن عذر بر طرف شد پس اظهر اين است كه شخصا در صورت تمكن حج نمايد، و هم چنين اگر بعد از محرم شدن نائب عذرش بر طرف شد بر منوب عنه واجب است شخصا حج نمايد، وبر نائب او واجب نيست عمل حج را تمام نمايد. مسأله 65 - كسى كه شخصا از حج نمودن معذور است وتمكن نائب گرفتن هم ندارد وجوب حج از او ساقط است ولى در صورتى كه حج بر او مستقر بوده واجب است بعد از فوتش قضا شود واگر مستقر نبوده واجب نيست و همچنين اگر متمكن از نائب گرفتن بوده ونائب نگرفت تا فوت نمود واجب است از قبل او قضايش بجا آورده شود. مسأله 66 - اگر استنابت واجب شد ونائب نائب نگرفت، ولى شخصى تبرعا از قبل او حج بجا آورد كفايت نمىكند ونائب گرفتن بر خودش واجب است. مسأله 67 - در نائب گرفتن كفايت مىكند كه از ميقات نائب بگيرد وواجب نيست از بلد خود نائب بگيرد.

[ 43 ]

مسأله 68 - كسى كه حج بر ذمه اش مستقر بوده اگر بعد از احرام در حرم بميرد كفايت از حجة الاسلام مىكند، خواه حجش حج تمتع، خواه قران، خواه افراد باشد واگر فوتش در اثناء عمره تمتع بوده كفايت از حجش نيز مىنمايد وقضاء از او واجب نيست، واگر قبل از آن بميرد قضاء واجب مىشود هر چند فوتش بعد از احرام وقبل از دخول حرم يا بعد از دخول حرم بدون احرام باشد وظاهر اين است كه اين حكم اختصاص به حجة الاسلام دارد پس در حجى كه به نذر يا افساد واجب شده جارى نمىشود، بلكه در عمره مفرده نيز جارى نمىشود پس در هيچ يك از اينها حكم به اجزاء نمىشود، وكسى كه بعد از احرام در حرم بميرد وحج از سالهاى پيش بر ذمه اش مستقر نبوده، بى اشكال حج وى كفايت از حجة الاسلام مىكند، واما اگر قبل از آن بميرد ظاهر اين است كه قضاء از او واجب نباشد. مسأله 69 - هر گاه كافرى كه مستطيع بوده مسلمان شود، حج بر او واجب مىشود ولى چنانچه پس از زوال استطاعت مسلمان شود، حج بر او واجب نخواهد بود.

[ 44 ]

مسأله 70 - حج بر مرتد (كسى كه از دين اسلام برگشته) است ولى در حال ارتداد چنانچه حج نمايد حجش صحيح نيست و هر گاه توبه كرد وحج نمود حجش صحيح است، اگر چه مرتد فطرى بنابر اقوى. مسأله 71 - مسلمانان غير شيعه چنانچه به حج رفته سپس شيعه شود اعاده حج بر او واجب نيست، در صورتى حج را بر طبق مذهب خود صحيح بجا آورده باشد اگر چه بر طبق مذهب شيعه صحيح نباشد، و هم چنين اگر بر طبق مذهب شيعه صحيح باشد اعاده واجب نيست. مسأله 72 - هر گاه حج بر كسى واجب شد ودر بجا آوردنش اهمال وتأخير كرد تا استطاعتش از بين رفت، واجب است حج را به هر ترتيبى شده بجا آورد حتى اگر به سختى وگدائى باشد وبه حد عسر وحرج برسد وچنانچه قبل از حج بميرد، واجب از تركه وى حج را قضاء نمايند وچنانچه كسى تبرعا وبدون اجرت به جاى او حج نمايد، صحيح وكافى است.

[ 45 ]

وصيت به حج مسأله 73 - كسى كه حجة الاسلام بر ذمه اش مىباشد هنگامى كه مرگش نزديك مىشود واجب است وصيت كند كه حجش را بجا آورند پس اگر مرد حجش از اصل تركه داده مىشود اگر چه وصيت نكرده باشد و همچنين است (يعنى حجش از اصل تركه خارج مىشود) در صورتى كه وصيت نموده ولى مقيد به ثلث خود نكرده است، واگر وصيت نمود ومقيد به ثلث نموده پس اگر ثلثش (يك سوم دارائيش) وافى به مخارج حج باشد واجب است حج را از ثلث خارج نمايند وبر سائر چيزهائى كه وصيت كرده مقدم است وچنانچه ثلث به مقدار مصارف و هزينه حج نباشد، لازم است كمبود را از اصل تركه تكميل

[ 46 ]

نمايند. مسأله 74 - كسى كه بميرد وحجة الاسلام بر ذمه وى باشد، ونزد شخصى وديعه وامانت داشته باشد واين شخص احتمال دهد چنانچه آن وديعه را به ورثه اش برگرداند حج را بجا نخواهد آور، بر او واجب است بر قبل او حج نمايد وآن وديعه را صرف در راه حج كند وچنانچه چيزى زياد آمد، زيادى را به ورثه او بدهد، بلكه جائز است حج از قبل او با علم به اين كه ورثه براى او مىدهند اگر پول را رد كند، وفرقى نيست بين آن كه خود شخص به جاى او حج نمايد يا ديگرى را اجير كند كه به جاى صاحب مال حج نمايد، وملحق به وديعه است هر مالى كه ميت نزد ديگرى داشته باشد از قبيل عاريه يا اجاره يا غصب يا طلب وغير اينها. مسأله 75 - كسى كه بميرد وحجة الاسلام بر ذمه وى باشد ومقروض هم باشد وخمس وزكاة نيز بر ذمه داشته باشد وتركه او كفاف تمام اينها را ندهد، اگر مالى كه

[ 47 ]

خمس يا زكاة به او تعلق گرفته موجود باشد بايد خمس و زكاة را بپردازند، قهرا حج ساقط مىشود، وظاهرا چنانچه خمس وزكاة به ذمه وى منتقل شده، نيز حج او ساقط، است ووجهى بر تقدم حج نيست. همچنان كه بر قرض و بدهى نيز مقدم نيست. مسأله 76 - كسى كه مرده وحجة الاسلام بر او بوده ورثه پيش از استيجار براى حج نمىتوانند در تركه تصرف كنند خواه هزينه حج برابر تركه باشد يا كمتر از آن. مسأله 77 - كسى كه فوت كرده وحجة الاسلام بر ذمه او است وتركه وى به مقدار هزينه حج نيست واجب است در صورتى كه بدهى يا خمس وزكاة دارد در آنها صرف شود وچنانچه بدهكارى ندارد تركه براى ورثه است و واجب نيست كمبود هزينه حج را از مال خود تكميل نمايند. مسأله 78 - چنانچه كسى فوت كند وحجة الاسلام

[ 48 ]

بر ذمه وى باشد واجب نيست از وطن وبلد وى نائب بگيرند بلكه نائب گرفتن از ميقات كافى است، ونزديكترين ميقات به مكه در صورت امكان يا هر چه نزديكتر باشد كافى است، واحوط واولى اين است كه اگر مال گنجايش داشته باشد از وطن نائب گرفته شود ولى اجرت بيشتر از ميقات بر ورثه صغار واجب نيست. مسأله 79 - كسى كه بميرد وحجة الاسلام بر ذمه واجب است در همان سال فوتش نائب بگيرند، واگر در همان سال نائب واستيجار گرفتن از ميقات ممكن نباشد لازم است از بلد وى نائب بگيرند، هزينه اين نائب گرفتن از اصل تركه است، وتأخير انداختن تا سال بعد جائز نيست، هر چند كه معلوم باشد نائب گرفتن از ميقات در سال بعد ممكن است. مسأله 80 - كسى كه مرده وحجة الاسلام بر ذمه وى بوده، نائبى پيدا نشود مگر به بيشتر از مقدار معمول واجب است به بيشتر نائب گرفته شود وهزينه آن از اصل خارج

[ 49 ]

مىشود وبه علت صرفه جوئى در تأخير تا سال بعد جائز نيست، هر چند در ورثه كودكان نا بالغ باشند. مسأله 81 - اگر كسى بميرد وبعضى از ورثه وى اقرار كنند كه حجة الاسلام بر متوفى بوده وديگران يعنى سائر ورثه منكر آن باشند، بر اقرار كننده به جز پرداخت مقدارى كه به سهم وى تعلق مىگيرد واجب نيست پس چنانچه اين مقدار كفاف هزينه حج را نمود هر چند با تكميل متبرع يا به نحو ديگر واجب است نائب گرفته شود، وچنانچه به هيچ نحوى كفاف هزينه حج را ندهد نائب گرفتن نيست وبر اقرار كننده واجب نيست كمبود را از سهم خود تكميل نمايد. مسأله 82 - كسى كه مرد وحجة الاسلام بر ذمه دارد چنانچه شخصى تبرعا به جاى او حج نموده، بر ورثه واجب نيست برايش نائب بگيرند، بلكه مقدار هزينه حج هم بازگشت به ورثه خواهد نمود، بلى اگر وصيت به حج از ثلث خود نمايد ومتبرعى حج را بجا آورد، در اين صورت هزينه حج بازگشت به ورثه نخواهد نمود بلكه بايد در

[ 50 ]

خيرات صرف يا از قبل او صدقه داده شود. مسأله 83 - كسى كه حجة الاسلام بر ذمه داشته و ووصيت نموده كه از بلدش نائب گرفته شود، واجب است از بلد نائب گرفته شود ومازاد بر اجرت ميقات هم از اصل مال خرج مىشود ونيز چنانچه فقط وصيت به حج نموده وچيزى تعيين نكند به نائب گرفتن از ميقات اكتفاء نمىشود بلكه بايد از بلد نائب گرفته شود در صورت وفاء مال، مگر در صورتى كه قرينه اى باشد كه مراد وى استيجار ونائب گرفتن از ميقات باشد، مثل اين كه مقدارى از مال را تعيين كند كه مناسب حج ميقاتى باشد. مسأله 84 - هر گاه وصيت به حج بلدى باشد، ولى وصى يا وارث كسى را از ميقات اجير نمايد، در صورتى كه اجاره از مال ميت باشد اجاره باطل است، وذمه ميت با عمل اجير از حج فارغ نمىشود. مسأله 85 - وصيت به حج بلدى چنانچه وصيت به حج بلدى از غير بلد خود نمايد، مثلا يك تهرانى وصيت كند كه از مشهد مقدس

[ 51 ]

برايش نائب بگيرند، عمل به اين وصيت واجب است. مسأله 86 - اگر وصيت كند كه براى حجة الاسلام نائب گرفته شود واجرت را نيز تعيين نموده باشد، عمل به اين وصيت واجب وهزينه اش از اصل مال برداشته مىشود در صورتى كه بيش از اجرة المثل نباشد واگر بيش از آن باشد، تفاوتش از از ثلث خواهد بود. مسأله 87 - هر گاه وصيت كند از مال معينى براى او حج داده شود ووصى دانست كه در آن مال خمس يا زكاة هست، واجب است اول خمس يا زكاة آن مال را داده و وباقيمانده را صرف در راه حج نمايد، وچنانچه كفاف مصارف حج را ننموده لازم است كمبود از اصل تركه برداشته شود اين در صورتى است كه حجى كه وصيت نموده حجة الاسلام باشد، واگر حجة الاسلام نبوده باقيمانده در خيرات ديگر صرف شود. مسأله 88 - در صورتى كه نائب گرفتن براى حج از قبل مرده به وصيت يا غير وصيت واجب شده باشد، كسى

[ 52 ]

كه واجب بود نائب بگيرد سهل انگارى واهمال نمود ومالى كه براى حج در نظر گرفته شده بود تلف شد، اين شخص ضامن است وبر او واجب است كه از مال خود برايش نائب بگيرد، وچنانچه بدون سهل انگارى مال تلف شود، ضامن نيست. مسأله 89 - در صورتى كه ثبوت واستقرار حج بر ذمه ميت معلوم وبجا آوردنش مشكوك باشد، واجب است از قبل او بجا آورده شود. وهزينه اش از اصل مال اخراج مىگردد. مسأله 90 - به مجرد اجير گرفتن ذمه ميت برئ مىشود، پس اگر دانسته شود كه اجير به جهت عذر يا بدون آن حج را بجا نياورده واجب نيست دوباره اجير گرفته شود. مسأله 91 - چنانچه چندين اجير پيدا شوند، احوط اين است كه كسى را كه كمتر از ديگران اجرت مىگيرد، اجير نمايند در صورتى كه اجرت از مال خود ميت باشد،

[ 53 ]

هر چند اظهر جواز استيجار اجيرى است كه از حيث فضيلت وشرف مناسب حال ميت باشد پس مىتوان او را به مبلغ بيشترى اجير نمود. مسأله 92 - اجير گرفتن از بلد يا ميقات تابع تقليد يا اجتهاد وصى يا وارث است نه خود ميت، پس چنانچه عقيده ميت وجوب حج بلدى بوده وعقيده وارث جواز استيجار از ميقات باشد، بر وارث واجب نيست از بلد ميت اجير بگيرد. مسأله 93 - هر گاه حجة الاسلام بر ذمه ميت باشد وتركه اى نداشته باشد، بر وارث واجب نيست كه براى او اجير بگيرد، بلى مستحب است ولى اين عمل را انجام دهد. مسأله 94 - هر گاه ميت وصيت به حج بنمايد، اگر دانسته شود كه حجى كه وصيت كرده حجة الاسلام يا حج واجب ديگرى بوده، لازم است هزينه آن از اصل مال برداشته شود

[ 54 ]

مگر در صورتى كه خودش تعيين كرده باشد كه از ثلث برداشته شود، كه در اين صورت بايد از ثلث برداشته شود، واما اگر دانسته شود كه حجى كه وصيت نموده حجة الاسلام وحج واجب ديگرى نيست، يا شك در آن حاصل شود، در اين صورت هزينه حج از ثلث برداشته مىشود. مسأله 95 - هر گاه وصيت به حج نموده وشخص بخصوصى را براى بجا آوردن تعيين كرده، لازم است عمل به وصيت شود. مسأله 96 - هر گاه وصيت به حج نموده و اجرتى تعيين كند كه هيچ كس به آن رغبت نداشته باشد يعنى كمتر از مقدار متعارف باشد، پس اگر حجى كه وصيت نموده حجة الاسلام باشد، لازم است كمبود از اصل تركه برداشته شود، وچنانچه حجة الاسلام نباشد وصيت باطل مىشود واجرتى كه براى حج تعيين شده، بايد صرف خيرات و مبرات شود.

[ 55 ]

مسأله 97 - اگر كسى منزل خود را فروخته به يك مبلغى مثلا وبا مشترى شرط كرده كه پول منزل را پس از مردنش صرف در حج قبلش بنمايد، پول منزل از تركه خواهد بود پس اگر آن حج حجة الاسلام بوده شرط مزبور لازم شده، وواجب است پول منزل صرف اجرت حج شود در صورتى كه بيش از مقدار متعارف نباشد وچنانچه بيش از متعارف باشد مقدار متعارف از اصل تركه ومازاد بر آن از ثلث حساب مىشود، واگر حجة الاسلام نبوده باز هم شرط لازم است وتمام پول حج از ثلث خارج مىشود و چنانچه ثلث كمتر از آن پول باشد شرط مذكور در مازاد بر ثلث لازم نيست. مسأله 98 - هر گاه شخصى مثلا منزل خود را به ديگرى مصالحه كند به شرط آن كه پس از مردنش براى او حج بجا آورد چنين شرطى صحيح ولازم خواهد بود وآن منزل از ملك مصالح وشرط كننده خارج شده واز تركه محسوب نمىشود هر چند آن حج مستحبى باشد، وحكم وصيت شامل آن منزل نخواهد شد، و هم چنين است اگر منزل خود

[ 56 ]

را به ديگرى واگذار وتمليك نمايد به شرط آن كه بعد از مردنش آن را فروخته وقيمتش را صرف حج براى او بنمايد تمام اينها صحيح ولازم خواهد بود هر چند چيزى كه شرط شده عمل مستحبى باشد وورثه حقى در آن منزل نخواهند داشت، واگر طرف مقابل از عمل به شرط تخلف نمود، حق به هم زدن معامله به ورثه منتقل نمىشود ونمى توانند اسقاط كنند اين خيار را كه حق ميت بوده واين حق به حاكم شرع منتقل مىشود وبعد از فسخ آن مال صرف در چيزى كه شرط شده، مىشود وچنانچه چيزى زياد آمد در خيرات ومبرات صرف خواهد شد. مسأله 99 - هر گاه وصى بميرد ودانسته نشود كه براى حج موصى قبل از مردن اجير گرفته يا نه، در صورتى كه حج واجب بوده، واجب است از تركه اش اجير گرفته شود واگر واجب نبوده از ثلثش بايد اجير گرفته شود، و چنانچه كه وجهى بابت حج در نظر بوده وصى آن را قبض كرده وموجود باشد اخذ مىشود، وچنانچه احتمال برود كه وصى از مال خود اجير گرفته وبعدا مال موصى را براى خود به جاى او برادشته هر چند موجود نباشد در اين

[ 57 ]

صورت ضمانى بر وصى نخواهد بود زيرا كه احتمال مىرود بدون تفريط، نزد او تلف شده باشد. مسأله 100 - چنانچه مالى كه براى حج در نظر گرفته شده بدون سهل انگارى در نگهدارى در دست وصى تلف شود، وصى ضامن نيست، وواجب است از بقيه تركه اجير گرفته شود در صورتى كه حج وصيت شده حج واجبى باشد، وچنانچه حج واجبى نباشد از بقيه ثلث بايد اجير گرفته شود، وچنانچه بقيه بين ورثه تقسيم شده باشد از هر يك به نسبت پس گرفته مىشود. مسأله 101 - هر گاه مال قبل از اجير گرفتن در دست وصى تلف شود ودانسته نشود كه تلف در اثر سهل انگارى بوده جائز نيست تاوان از وصى گرفته شود. مسأله 102 - اگر كسى وصيت كند كه فلان مقدار مال در غير حجة الاسلام صرف شود، واحتمال برود كه آن مقدار بيشتر از ثلث است جائز نيست تمام آن صرف شود.

[ 58 ]

احكام نيابت مسأله 103 - در نائب چند چيز معتبر است: اول بلوغ يعنى نائب بايد بالغ باشد پس حج بچه نا بالغ به جاى ديگرى كفايت نمىكند حتى در حج مستحبى هر چند آن بچه مميز باشد كه خوب وبد را تشخيص دهد. دوم عقل، يعنى نائب بايد عاقل باشد، پس نيابت ديوانه از ديگرى صحيح نيست خواه ديوانه هميشگى يا ادوارى (گاه بگاه) باشد اگر عمل در وقت ديوانگى باشد، واما نائب شدن سفيه عيب ندارد. سوم ايمان، يعنى نائب بايد مؤمن (علاوه بر خدا و پيغمبر، دوازده امام را نيز قبول داشته باشد) پس نيابت غير مؤمن كافى نيست هر چند عمل را بر طبق مذهب ما بجا آورد. چهارم آن كه حجة الاسلام بر خود او واجب نباشد پس كسى

[ 59 ]

كه حج بر او واجب است، نمىتواند نائب غير بشود در حج در صورتى كه متمكن باشد از اتيان به حج خودش، و منوب عنه هم مرده باشد، پس چنانچه كه تمكن ندارد كه حج خودش را انجام دهد مىتواند نائب بشود، ونيز چنانچه منوب عنه زنده است وغير متمكن از اتيان به اعمال حج اگر شخص مستطيع نائب شود حج نيابى او صحيح است اگر چه تقصير كرده است در تأخير حج خودش، و هم چنين اگر حج واجب بر او حج نذرى باشد يعنى نيابت او صحيح است. مسأله 104 - ظاهرا به استناد ذمه منوب عنه فارغ و برئ مىشود، ولازم نيست كه يقين حاصل شود كه نائب عمل را به طور صحيح بجا آورده. مسأله 105 - نائب شدن غلام زرخريد از شخص آزاد عيبى ندارد اگر آن نيابت به اذن آقا واربابش باشد. مسأله 106 - نيابت شخص بالغ وعاقل از بچه نا

[ 60 ]

بالغ مميز وديوانه در حجة الاسلام صحيح نيست، بلى اگر حج بر ذمه ديوانه در حال افاقه واجب شده ودر حال ديوانگى مرده باشد، لازم وواجب است برايش اجير بگيرند كه حج نمايد. مسأله 107 - همجنس وهمانند بودن نائب و منوب عنه لازم نيست، ونيابت مرد از زن وبالعكس صحيح است. مسأله 108 - نائب گرفتن صروره كسى كه هنوز حج نرفته براى صروره عيبى ندارد، خواه نائب يا منوب عنه مرد باشد يا زن. مسأله 109 - لازم نيست منوب عنه مسلمان باشد و نيابت از كافر هم صحيح است، ونيز لازم نيست ناصبى (يعنى دشمن اهل بيت وائمه عليهم السلام) نباشد بلى مكروه است نيابت از ناصبى مگر نيابت فرزند مؤمنش در حج به جاى او كه مكروه هم نيست.

[ 61 ]

مسأله 110 - نيابت از قبل شخص زنده در حج مستحبى عيبى ندارد خواه مفت ومجانى باشد، خواه به اجاره، و هم چنين در حج واجب در صورتى كه خودش معذور از مباشرت عمل باشد چنان كه گذشت، ودر غير اين مورد نيابت از زنده جائز نيست، واما نيابت از مرده در هر حال وبه هر نحو جائز است، خواه نيابت تبرعى ومجانى باشد، خواه به اجاره وخواه حج واجب باشد يا مستحب. مسأله 111 - نيابت حج در صورتى صحيح است كه منوب عنه معين ومشخص باشد به هر نحوى كه شد، پس لازم است تعيين منوب عنه در حج، همچنان كه قصد نيابت نيز لازم است، بلى لازم نيست نامش بر زبان آورده شود، بلكه مستحب است، خصوصا موقع احرام وذبح مسأله 112 - همچنان كه نيابت به تبرع واجاره صحيح است به، جعاله، وشرط ضمن عقد ومانند اينها نيز صحيح است (جعاله اين است كه شخصى به ديگرى بگويد

[ 62 ]

اگر به جاى من يا فلان كس حج بجا آورى فلان مبلغ به تو مىدهم) و (شرط ضمن العقد اين است كه در ضمن عقد معامله مثلا فروش منزل يا مغازه شرط كند كه از قبل من يا فلان كس حج بجا بياورى). مسأله 113 - كسى را كه در ترك بعضى از اعمال حج يا در بجا نياوردن آن به طور صحيح معذور باشد نمىتوان اجير نمود، بلكه اگر چنين شخصى تبرعا به نيابت ديگرى حج نمود، اكتفاء كردن به عملش مشكل است، بلى اگر در بجا آوردن كارهائى كه بر محرم حرام است معذور باشد، مثل اين كه مضطر به تظليل (زير سايه رفتن) باشد اجير گرفتن يا نائب گرفتن چنين شخصى عيبى ندارد. مسأله 114 - هر گاه نائب پيش از محرم شدن بميرد، ذمه منوب عنه فارغ وبرئ نمىشود، ولازم و واجب است دوباره برايش نائب گرفته شود (البته در چيزهائى كه نائب گرفتن در آنها واجب است) وچنانچه پس از احرام ودخول حرم بميرد، كفايت از منوب عنه

[ 63 ]

مىكند، واگر بعد از احرام وقبل از دخول حرم باشد، كفايت نمىكند بنابر اظهر ودر اين مورد فرقى بين حجة الاسلام وغير آن نيست، و هم چنين فرقى نيست بين اين كه نيابت به مزد واجرت باشد يا به تبرع ومجان. مسأله 115 - هر گاه اجير بعد از محرم شدن و دخول حرم بميرد، تمام اجرت را مستحق خواهد شد، در صورتى كه بر تفريغ ذمه ميت اجير شده باشد، واما اگر اجير بر بجا آوردن اعمال شده باشد، اجرت مقدارى را كه بجا آورده مستحق مى شود، وچنانچه قبل از احرام ويا دخول حرم بميرد چيزى مستحق نخواهد بود، بلى اگر مقدمات عمل داخل اجاره باشد هر مقدار از مقدمات را كه انجام داده باشد اجرت همان مقدار را مستحق مىشود. مسأله 116 - هر گاه براى حج بلدى اجير شده و راهى تعيين نشده باشد اجير مخير است از هر راهى كه دلش خواست برود، وچنانچه راهى تعيين شده باشد، عدول از آن راه را به راه ديگرى جائز نيست، پس اگر از راه

[ 64 ]

ديگرى رفته واعمال را بجا آورد، چنانچه راه تعيين شده به طور شرطيت بوده اجير تمام اجرت را مستحق شده ومستأجر خيار فسخ دارد (يعنى مىتواند معامله را بهم بزند) ودر صورت بهم زدن اجرة المثل (مزد مانند عمل) را به اجير بايد بدهد، وچنانچه در نظر گرفتن آن راه به نحو جزئيت بوده (يعنى رفتن از آن راه را جزء عمل دانسته) در اين صورت نيز مستأجر حق فسخ (بهم زدن معامله) دارد واگر فسخ نكرد اجير اجرت مقرر را به مقدارى كه عمل نموده مىبرد، ومقدار مخالفت ساقط مىشود. مسأله 117 - هر گاه شخصى خود را اجير از قبل ديگرى نمايد كه شخصا عمل را در سال معينى بجا آورد، چنانچه خواسته باشد از قبل ديگرى در همان سال اجير شود، اجاره وى صحيح نيست، ولى چنانچه از قبل دو نفر در دو سال مختلف يا از قبل يكى به قيد مباشرت واز قبل ديگرى بدون قيد مباشرت در يك سال اجير شود، مانعى ندارد واجاره صحيح است.

[ 65 ]

مسأله 118 - هر گاه خود را براى حج در سال معينى اجير نمود، نمىتواند تقديم يا تأخير نمايد، ولى چنانچه تقديم يا تأخير نمود (يعنى در سال قبل از سال تعيين شده يا سال بعدش حج را بجا آورد) ذمه منوب عنه برئ مىشود، واجرتى مستحق نخواهد بود در صورتى كه تقديم يا تأخير به رضايت مستأجر نباشد. مسأله 119 - هر گاه اجير به علت جلوگيرى دشمن، يا از جهت بيمارى نتواند به حج برود واعمال را بجا آورد، حكمش حكم كسى است كه از قبل خود حج بنمايد وبيان حكم آن خواهد آمد، ودر صورتى كه اجاره مقيد به همان سال بوده بهم مىخورد، وچنانچه مقيد نبوده حج بر ذمه اش باقى مىماند. مسأله 120 - هر گاه نائب كارى كه موجب كفاره مىشود، انجام دهد (مثلا در حال احرام زير سايه برود، يا در آئينه نگاه كند) كفاره را بايد از مال خود بدهد، خواه نيابت به اجاره ومزد باشد يا به تبرع ومجانى باشد.

[ 66 ]

مسأله 121 - هر گاه شخصى، ديگرى را به مبلغ ژ معينى براى حج اجير گرفت، وآن مبلغ كفاف مخارج حج را نداد، بر مستأجر واجب نيست كمبود را تدارك كند، همچنان كه در صورت زياد آمدن نمىتواند زيادى را پس بگيرد. مسأله 122 - هر گاه شخصى را براى حج واجب يا مستحب اجير كنند واجير حج خود را به جماع قبل از مشعر فاسد نمايد (يعنى پس از آن كه از احرام عمره تمتع بيرون آمد، براى حج محرم شد ودر مكه يا در عرفات با همسر خود جماع نمود) واجب است حج را به آخر برساند واين حج براى منوب عنه كافى است، وبر نائب واجب است در سال بعد حج نموده، ويك شتر نيز كفاره بدهد، وظاهر اين است كه استحقاق اجرت دارد هر چند در سال بعد با عذر يا بدون عذر حج ننمايد، واحكام ذكر شده نسبت به متبرع نيز جارى است مگر اين كه استحقاق اجرت ندارد. مسأله 123 - اجير هر چند اجرت را به عقد مالك

[ 67 ]

مىشود، ولى واجب نيست به او اجرت پرداخت شود مگر بعد از انجام عمل، البته در صورتى شرط تعجيل ننموده باشد (به اين عمل كه به شرط پيش گرفتن اجرت اجير نشده باشد وچنانچه به اين شرط اجير شده باشد، بايد اجرت را پيش از عمل به او داد) ولى ظاهر اين است كسى كه براى حج اجير مىشود مىتواند پيش از انجام عمل مطالبه اجرت نمايد، واين به جهت اين است كه قرينه بر چنين شرطى وجود دارد، زيرا كه غالبا اجير براى حج تا اجرت را نگيرد نمىتواند به حج رفته واعمال را انجام دهد. مسأله 124 - چنانچه كسى شخصا اجير شد كه حج بجا آورد، نمىتواند ديگرى را براى اين حج اجير نمايد مگر به اذن واجازه مستأجر. مسأله 125 - هر گاه شخصى را براى حج تمتع اجير نمايد ووقت هم زياد باشد، واتفاقا وقت براى حج تمتع تنگ بشود واجير از عمره تمتع به حج افراد عدول نمايد و حج افراد را بجا آورد وسپس عمره مفرده اى بجا آورد ذمه

[ 68 ]

منوب عنه برئ مىشود، وچنانچه اجاره بر تفريق ذمه منوب عنه باشد اجير مستحق اجرت خواهد بود، ولى اگر اجير شود كه حج را به طور مخصوصى انجام دهد، وتخلف نموده وطور ديگرى انجام داد، گرچه حج از گردن طرف برداشته شده ولكن اجير مستحق اجرت نمىشود. مسأله 126 - در حج مستحبى يك نفر مىتواند به جاى چند نفر حج نمايد، واما در حج واجب جائز نيست يك نفر به جاى دو نفر يا بيشتر حج نمايد وبايد نيابت از قبل يك نفر باشد مگر در صورتى كه حج بر دو نفر يا بيشتر نذر كنند كه با شركت يكديگر كسى را براى حج اجير نمايند، كه در اين صورت مىتوانند يك نفر را براى حج اجير نمايند كه به جاى آنها حج نمايد. مسأله 127 - بيشتر از يك نفر مىتوانند در يك سال به جاى يك نفر خواه زنده خواه مرده خواه به طور تبرع و مجان خواه به اجاره حج به جا آورند در صورتى كه حج

[ 69 ]

مستحبى باشد، و هم چنين است در حج واجب اگر متعدد باشد، مثل اين كه بر شخصى به واسطه نذر دو حج واجب شده باشد كه دو مرتبه نذر حج نموده يا يكى حجة الاسلام وديگرى حج نذرى باشد كه در اين صورتها مىتوان دو نفر را اجير نمود يكى را براى يكى از اين دو واجب وديگرى را براى واجب دوم، و هم چنين جائز است دو نفر را براى يك نفر اجير نمود كه يك حج واجب بجا آورد وديگرى حج مستحبى، بلكه بنابر اظهر اجير نمودن دو نفر براى يك حج واجب مثل حجة الاسلام به اين گونه كه دو نفر را از باب احتياط اجير نمايند به جهت احتمال ناقص بودن حج يكى از آن دو جائز است. مسأله 128 - طواف في نفسه عمل مستحبى است، پس نيابت در طواف از قبل مرده يا زنده اى كه در مكه نباشد، يا در مكه باشد وشخصا نتواند طواف نمايد جائز است. مسأله 129 - نائب پس از فراغت از اعمال حج

[ 70 ]

نيابتى مىتواند براى خود يا ديگرى عمره مفرده بجا آورد، بلكه مىتواند چند عمره براى خود وديگرى نيابتا ويا مجانا انجام دهد، همچنانكه مىتواهد براى خود يا ديگرى طواف نمايد. حج مستحبى مسأله 130 - مستحب است كسى كه مىتواند حج نمايد به حج برود هر چند مستطيع نباشد، يا آن كه مستطيع شده وحجة الاسلام را بجا آورده ومستحب است متمكن هر ساله حج را تكرار نمايد. مسأله 131 - هنگام خروج از مكه مستحب است نيت بازگشت به حج نمايد. مسأله 132 - مستحب است انسان كسى را كه استطاعت حج رفتن ندارد به حج بفرستد، همچنان كه در صورتى كه بداند اگر براى رفتن به حج قرض نمايد مىتواند

[ 71 ]

بعدا قرض خود را بدهد مستحب است قرض نمايد، و خرج زياد نمودن در حج مستحب است. مسأله 133 - مستحب است به كسى كه استطاعت حج ندارد، زكاة از بابت سهم سبيل الله داده شود كه با آن حج نمايد. مسأله 134 - هر گاه زن شوهر دار خواسته باشد حج مستحبى بجا آورد بايد با اذن شوهر باشد، و هم چنين زنى كه در عده رجعى باشد، ولى زنى كه از شوهر خود طلاق بائن گرفته ودر عده است يا در عده وفات است اذن شوهر در حج وى معتبر نيست.

[ 72 ]

اقسام عمره مسأله 135 - عمره مانند حج است گاهى واجب و گاهى مستحب، گاهى مفرده وگاهى عمره تمتع است. مسأله 136 - عمره مانند حج بر هر مستطيعى كه داراى شرائط است واجب مىشود، ووجوبش مانند وجوب حج فورى است، پس كسى كه مستطيع براى عمره شد (هر چند براى حج مستطيع نباشد) واجب است عمره را بجا آورد. بلى ظاهر اين است كه بر كسى كه وظيفه اش حج تمتع باشد عمره به تنهائى واجب نيست، پس كسى كه استطاعت حج ندارد واستطاعت عمره را دارد و وظيفه‌اش حج تمتع است، واجب نيست عمره را بجا آورد، و بنابر اين كسى كه

[ 73 ]

براى حج اجير شده بعد از فراغت از اعمال حج نيابى واجب نيست عمره بجا آورد هر چند در اين هنگام استطاعت عمره را دارد، لكن بجا آوردنش احوط است، واما كسى كه حج تمتع را براى خود بجا آورده پس عمره مفرده بر او واجب نيست جزما مسأله 137 - مستحب است عمره مفرده را مكررا بجا آورد، واگر كسى مىخواهد چند عمره بجا آورد، پياپى وبدون فاصله مىتواند انجام دهد، و هم چنين اگر بخواهد يك عمره براى خود ويك عمره براى ديگرى انجام دهد، فاصله لازم نيست، و هم چنين است اگر هر دو عمره براى ديگرى باشد، همچنان كه فاصله بين عمره تمتع وعمره مفرده وبالعكس لازم نيست، يعنى كسى كه عمره مفرده را بجا آورده وبلافاصله خواسته باشد عمره تمتع بجا آورد يا عمره تمتع را بجا آورده وبه حج رفته وهنوز يك ماه از عمره تمتع نگذشته عمره مفرده بجا آورد، مانعى ندارد، ولى بجا آوردن عمره مفرده بين عمره تمتع وحج جائز نيست.

[ 74 ]

مسأله 138 - همچنان كه عمره مفرده به استطاعت واجب مىشود، به نذر وعهد وقسم وغير اينها نيز واجب مىشود. مسأله 139 - عمره مفرده با عمره تمتع در اعمال شريكند واعمال عمره تمتع خواهد آمد، وعمره مفرده با عمره تمتع چند فرق دارد: 1 - آن كه در عمره مفرده طواف نساء واجب است، ولى در عمره تمتع طواف نساء واجب نيست. 2 - آن كه عمره تمتع به جز در ماههاى حج (شوال، ذى القعدة، ذى الحجة) واقع نمىشود وصحيح نخواهد بود، ولى عمره مفرده در تمام ماهها صحيح است وافضل وبرتر از همه ماه رجب است وبعد از آن ماه مبارك رمضان. 3 - آن كه از احرام در عمره تمتع منحصر به تقصير است ولى خروج وبيرون آمدن از احرام در عمره مفرده گاهى به تقصير وگاهى به سر تراشيدن است. 4 - آن كه عمره تمتع وحج بايد در يك سال واقع شوند چنان كه خواهد آمد، ولى عمره مفرده چنين نيست،

[ 75 ]

وكسى كه حج افرادو عمره مفرده بر او واجب باشد مىتواند حج را در يك سال وعمره را در سال بعد بجا آورد. 5 - آن كه عمره مفرده به جماع فاسد وباطل مىشود، وعمره تمتع چنين نيست وكسى كه در عمره مفرده قبل از فارغ شدن از سعى از روى علم وعمد جماع كند عمره وى حتما باطل شده، وواجب است آن را دوباره بجا آورد، واما كسى كه دا اثناء عمره تمتع جماع نمايد باطل شدن عمره وى مورد اشكال است. واظهر اين است كه باطل نخواهد شد همچنان كه خواهد آمد. مسأله 140 - احرام بستن براى عمره مفرده از مواقعيتى كه براى عمره تمتع احرام بسته مىشود، جائز است (وبيان موقعيت خواهد آمد) واگر مكلف در مكه باشد وبخواهد عمره مفرده بجا آورد، جائز است از حرم خارج شده واحرام ببندد وواجب نيست به يكى از مواقيت برود واز آنجا محرم شود وبهتر اين است كه احرامش از يكى از اين سه جا باشد: حديبيه، جعرانه، تنعيم واين سه كلمه نام سه جاى معين در اطراف مكه است.

[ 76 ]

مسأله 141 - عمره مفرده بر كسى كه بخواهد وارد مكه شود واجب است، وجائز نيست بدون احرام وارد مكه شود واز حكم وجوب احرام كسى كه مكررا بايد رفت و آمد كند، مستثنى است مانند هيزم كش وعلاف وامثال اينها، و هم چنين كسى كه بعد از تمام نمودن اعمال حج يا بعد از عمره مفرده، از مكه خارج شده وبيرون رفته باشد، چنين شخصى مىتواند پيش از گذشتن يك ماه بدون احرام وارد مكه شود، وحكم كسى كه عمره تمتع وقبل از حج از مكه خارج شود، خواهد آمد. مسأله 142 - كسى كه عمره مفرده را در ماههاى حج بجا آورده وتا وقت حج در مكه باقى مانده، مىتواند عمره مفرده خود را عمره تمتع قرار داده حج را بجا آورد، و فرقى در اين حكم بين حج واجب وحج مستحبى نيست.

[ 77 ]

اقسام حج مسأله 143 - حج بر سه قسم است: (1) حج تمتع، (2) حج افراد، (3) حج قران. قسم اول يعنى حج تمتع وظيفه كسى است كه فاصله وطنش تا مكه بيش از شانزده فرسخ باشد. قسم دوم وسوم يعنى حج افرادو حج قران وظيفه كسى است كه اهل خود مكه يا اطراف آن باشد به شرطى كه فاصله بين وطنش تا مكه كمتر از شانزده فرسخ باشد. واين رساله در بيان احكام قسم اول (يعنى حج تمتع) است كه محل ابتلاى غالب بردران دينى است، ونظر به

[ 78 ]

اين كه گاهى به جهت ضرورت وبعضى از پيش آمدها حج تمتع مبدل به حج افراد مىشود، ناچاريم كيفيت حج افراد را نيز به طور مختصر بيان نمائيم وكيفيت حج قران نيز بيان خواهد شد. مسأله 144 - كسى كه وظيفه اش حج تمتع است مىتواند حج افراديا قران را استحبابا بجا آورد، همچنان كه كسى كه وظيفه اش حج افراديا قران است مىتواند حج تمتع را استحبابا بجا آورد، واين معنى در حج واجب جائز نيست، يعنى كسى كه حج افراد، يا حج قران بر او واجب شده، نمىتواند به جاى آن حج تمتع بجا آورد، وبالعكس يعنى كسى كه حج تمتع بر او واجب شده نمىتواند به جاى آن حج افراديا قران بجا آورد، وچنانچه اين افراد به جاى حج واجب خود حج ديگرى بجا آورند، كفايت نمىكند، بلى گاهى وظيفه كسى كه بايد حج تمتع بجا آورد، عوض شده وبه حج افراد بر مىگردد، چنانكه بيانش خواهد آمد. مسأله 145 - كسى كه دورى وطنش از مكه بيش از

[ 79 ]

شانزده فرسخ است در صورتى كه مجاور مكه بشود ولو به قصد توطن نباشد ودو سال تمام در آنجا بماند از سال سوم حج او بايد افراديا قران باشد، وفرقى نيست بين آن كه استطاعت او قبل از مجاورت به مكه يا بعد از آن وقبل از گذشتن دو سال تمام يا بعد از گذشتن دو سال باشد. مسأله 146 - لازم است كسى كه مقيم مكه است و مىخواهد حج تمتع بجا آورد، به يكى از مواقيت رفته واز آنجا براى عمره تمتع محرم شود، واظهر اين است كه به ميقات اهل بلد خود برود. واهل هر بلدى ميقاتى دارند كه بيانش خواهد آمد. حج تمتع مسأله 147 - حج تمتع عبارت از دو عبادت است: نام عبادت اول عمره، ونام عبادت دوم حج است و گاهى عبادت دوم را حج تمتع مى گويند وواجب است (عمره را) در حج تمتع پيش از حج بجا آورند.

[ 80 ]

اعمال عمره تمتع مسأله 148 - در عمره تمتع پنج چيز واجب است: اول احرام از يكى از ميقاتها، وتفصيل آنها را خواهيد دانست. دوم طواف دور خانه خدا. سوم خواندن دو ركعت نماز طواف. چهارم سعى (رفت وآمد) بين صفا ومروه كه نام دو جاى معين در جنب مسجد الحرام است. پنجم تقصير يعنى گرفتن مقدارى از مو يا ناخن وهنگامى كه شخص اين اعمال پنجگانه را بجا آورد از احرام بيرون رفته وچيزهائى كه به جهت احرام بر او حرام شده بود، حلال مىشود. مسأله 149 - بر مكلف واجب است با نزديك شدن روز نهم ذى الحجه خود را براى اعمال حج آماده ومهيا نمايد.

[ 81 ]

اعمال حج تمتع در حج تمتع سيزده چيز واجب است: اول بستن احرام از مكه به تفصيل وشرحى كه خواهد آمد. دوم وقوف (بودن) در عرفات از يك ساعت بعد از ظهر روز نهم ذى الحجه (روز عرفه) يا از اول ظهر تا مغرب، و عرفات نام جائى است در چهار فرسخى مكه. سوم بودن در مزدلفه (مشعر كه بين عرفات ومكه است) از طلوع فجر روز عيد قربان (دهم ذى الحجة) تا طلوع آفتاب. چهارم رمى جمره عقبه (زدن سنگ ريزه) در منى روز عيد قربان (ومنى تقريبا يك فرسخ تا مكه فاصله دارد). پنجم قربانى كردن در روز عيد. ششم تراشيدن سر يا گرفتن مقدارى از مو يا ناخن در منى وبه اين عمل آنچه به سبب احرام بر وى حرام شده بود، حلال مىشود مگر زن وبوى خوش حتى شكار بنابر اظهر.

[ 82 ]

هفتم طواف دور خانه خدا به عنوان زيارت پس از بازگشت به مكه. هشتم بجا آوردن دو ركعت نماز طواف. نهم سعى (رفت وآمد) بين صفا ومروه وبا اين عمل بوى خوش نيز حلال مىشود. دهم طواف نساء. يازدهم بجا آوردن نماز طواف نساء وبه اين عمل زن نيز حلال مىشود. دوازدهم بيتوته (مانند شب) در منى شب يازدهم وشب دوازدهم، بلكه شب سيزدهم در بعضى از صور كه بيانش مىآيد. سيزدهم رمى سه جمره (اولى ووسطى وعقبه) در روز يازدهم ودوازدهم بلكه در روز سيزدهم نيز بنابر احتياط در صورتى كه شب سيزدهم را در منى مانده باشد.

[ 83 ]

شرائط حج تمتع مسأله 150 - در حج تمتع چند چيز شرط است: اول نيت كه قصدش اين باشد كه حج تمتع را بجا مىآورد پس اگر نيت حج ديگرى نمود يا در نيت تردد داشت، حجش صحيح نيست. دوم آن كه عمره وحج هر دو با هم در ماههاى حج (شوال، ذى القعدة، ذى الحجة) باشد پس اگر يك جزء از عمره را قبل از ماه شوال بجا آورده باشد عمره اش عمره تمتع نيست، بلى چنانچه كسى عمره مفرده در اشهر حج بجا آورد وماند در مكه تا روز نهم ذى الحجه مىتواند عدول كند از عمره مفرده به تمتع وحج تمتع بجا آورد. سوم آن كه عمره وحج در يك سال بجا آورده شوند

[ 84 ]

بنابر احتياط، پس اگر عمره را بجا آورد وحج را به سال بعد تأخير نمود، تمتع صحيح نخواهد بود بنابر احتياط وفرقى نيست در اين حكم بين اين كه تا سال بعد در مكه بماند يا آن كه به وطن خود مراجعت نموده ودوباره به مكه بيايد همچنان كه فرقى نيست بين اين كه بعد از عمره به تقصير از احرام بيرون آيد يا تا سال آينده در احرام خود باقى بماند، و بعيد نيست كه در صورت بودن در مكه وخارج نشدن از احرام جائز بوده تأخير حج تمتع تا سال دوم. چهارم ابتدا احرام حج از مكه باشد پس چنانچه از غير مكه محرم شود صحيح نيست، بلى اگر فراموش كند احرام از مكه را ودر عرفات يا بعد از آن متوجه شود از همانجا احرام مىبندد وحجش صحيح است و هم چنين اگر جاهل به حكم باشد. پنجم آن كه هر دو عمل عمره وحج را يك نفر انجام دهد واز شخص واحد هم باشد بنابر احتياط پس اگر دو نفر نائب شوند از يك نفر يكى عمره را بجا آورد وديگرى حج را يا آن كه يك نفر نائب شود از دو نفر عمره را براى يكى و حج را براى ديگرى صحيح نيست بنابر احتياط.

[ 85 ]

مسأله 151 - كسى كه عمره تمتع را بجا آورد جائز نيست از مكه مكرمه خارج شود مگر با محرم شدن به احرام حج واز اين حكم دو دسته خارجند يعنى براى آنها جائز است خروج از مكه: دسته اول كسانى كه خارج شوند به نزديكيهاى مكه مثل طائف بر اينها جائز است بدون احرام خارج شدن از مكه، ولى مكروه است. دسته دوم كسانى كه حاجتى وادارشان كرده است كه خارج شوند اينها جائز است خارج شوند از مكه با احرام به مقدارى كه وقوف در عرفات از اينها فوت نشود. مسأله 152 - كسى كه بعد از عمره تمتع وقبل از احرام حج از مكه خارج شود، چنانچه در همان ماهى كه خارج شده برگردد واجب نيست اعاده عمره بنمايد، واگر بعد از گذشتن آن ماه است بايد عمره را اعاده نمايد، و عمره تمتع دومى است. مسأله 153 - كسى كه بعد از عمره خارج شده

[ 86 ]

است وبعد از گذشتن يك ماه بدون احرام به عمره داخل مكه شود معصيت كرده است، ولى چنانچه حج تمتع را بجا آورد، حجش صحيح است. مسأله 154 - كسى كه بعد از عمره خارج شده است ودر همان ماه داخل مكه شود نمىتواند احرام حج را از ميقات ببندد بلكه بايد از مكه باشد. مسأله 155 - كسى كه وظيفه اش حج تمتع است چنانچه وقت ضيق باشد واگر بخواهد اعمال عمره را انجام دهد وقوف به عرفات را قبل از غروب آفتاب روز نهم ذى الحجه درك نمىكند بايد حج افراد بجا آورد وپس از تمام شدن حج، عمره مفرده را بجا آورد وحجش صحيح است. مسأله 156 - اگر زنى كه وظيفه اش حج تمتع است حائض شود يا نفساء واگر بخواهد صبر كند تا پاك شود و طواف عمره را انجام دهد وقوف به عرفات را قبل از غروب

[ 87 ]

روز نهم ذى الحجه درك نمىكند حجش مبدل به افراد مىگردد وپس از اتيان به حج افراد، بايد عمره را بعد از پاك شدن بجا آورد. مسأله 157 - كسى كه وظيفه او حج تمتع است چنانچه پيش از شروع به عمره بداند كه وقتش گنجايش اعمال عمره ودرك حج را ندارد، مىتواند از اول به حج افراديا قران عدول نمايد وحج را تا سال آينده تأخير نياندازد. مسأله 158 - هر گاه در سعه وقت براى عمره تمتع احرام بست، طواف وسعى خود را عمدا تا زمانى كه نتواند آنها را بجا آورده وحج را درك نمايد به تأخير انداخت، نمىتواند - بنابر اظهر - به حج افراد عدول نمايد، بلكه بايد عمره را تمام كند وحج را در سال بعد بجا آورد.

[ 88 ]

حج افراد در گذشته بيان شد كه حج افراد وظيفه كسانى است كه فاصله ميان منزل آنها ومكه كمتر از شانزده فرسخ باشد، در ايجا كيفيت حج افراد را بيان مىكنيم، در حج افراد چند چيز واجب است: 1 - احرام كه در مبحث مواقيت بيان خواهد شد. 2 - بودن در عرفات از ظهر روز نهم ذى الحجه تا غروب. 3 - بودن در مزدلفه روز عيد قربان از طلوع فجر تا طلوع آفتاب. 4 - رمى جمره در منى.

[ 89 ]

5 - سر تراشيدن يا از موى يا از ناخن گرفتن در منى. 6 - طواف كعبه پس از مراجعت به مكه. 7 - نماز طواف. 8 - سعى ميان صفا ومروه. 9 - طواف نساء. 10 - دو ركعت نماز طواف. 11 - بودن در منى در شب يازدهم وشب دوازدهم بلكه در شب سيزدهم در بعضى صور كه خواهد آمد. وحج افراد واجب مستقلى است وارتباط به عمره ندارد به خلاف حج تمتع، واگر كسانى كه حج افراد بر آنها واجب است از عمره هم متمكن باشند عمره مفرده هم بر آنها واجب خواهد شد. ودر حج افراد چند چيز معتبر است: 1 - نيت كه در حج تمتع گذشت. 2 - اتيان به حج در اشهر حج. 3 - احرام بستن از ميقات يا از منزلش اگر منزلش پائين تر از ميقات است به تفصيلى كه خواهد آمد.

[ 90 ]

مسأله 159 - حج افراد را بايد قبل از حج مفرده بجا آورد برخلاف حج تمتع كه بايد بعد از عمره تمتع بجا آورده شود. حج قران اين عمل از تمام جهات با حج افراد شركت دارد به غير از دو جهت، يكى آن كه در وقت احرام محرم بايد قربانى همراه بردارد ودر اثر اين كار قربانى واجب مىشود، دومى آن كه كسى حج افراد بجا مىآورد مثل كسى كه حج تمتع انجام مىدهد احرامش با تلبيه به نحوى كه بيان خواهد شد بايد باشد، ولى قارن مىتواند با تلبيه احرام ببندد ومى تواند با اشعار وتقليد احرام ببندد به تفصيلى كه بيان خواهد شد. مسأله 160 - در حج افرادو قران مانعى ندارد كه طواف خانه را مقدم بر رفتن به عرفات قرار داد ودر حج تمتع نمىشود چنين كارى كرد بنابر احتياط لزومى، مگر براى

[ 91 ]

كسانى كه بيان خواهد شد. عمره مفرده عمره مفرده از لحاظ عمل با عمره تمتع اشتراك دارد ولى از چند جهت افتراق دارند. 1 - در عمره مفرده طواف نساء واجب است ودر عمره تمتع واجب نيست. 2 - وقت اداء عمره تمتع از اول ماه شوال تا روز نهم ماه ذى الحجه است، ووقت عمره مفرده تمام سال است و وقت مخصوصى ندارد بلى در ماه رجب افضل است. 3 - براى بيرون آمدن از احرام در عمره تمتع بايد اتقصير نمود ودر عمره مفرده مكلف مخير است بين تقصير وسر تراشيدن. 4 - عمر تمتع بايد قبل از حج واقع شود ولى عمره مفرده بر كسى كه حج افراد بر او واجب است ومى خواهد عمره مفرده بجاى آورد يا او هم برايش واجب است بايد بعد از حج باشد.

[ 92 ]

5 - ميقات عمره تمتع يكى از مواضعى است كه خواهد آمد ولى ميقات عمره مفرده اگر بعد از حج افراد باشد غير از آنها است به تفصيلى كه بيان خواهد شد در بحث مواقيت. 6 - عمره تمتع بايد با عمل حج در يك سال واقع شود ولى در عمره مفرده لازم نيست كه در يك سال با حج افراد واقع شود ولو هر دو براى او واجب باشد پس اگر مكلف يكى از آنها را در يك سال وديگرى را در سال ديگر انجام دهد، صحيح است. مسأله 161 - عمره مفرده همانند حج اگر واجب شود وجوبش فورى است بنابر احتياط يعنى اگر از سال اول تأخير شود معصيت كرده است. مسأله 162 - عمره مفرده بر كسانى كه از اهل مكه يا از اطراف آن تا شانزده فرسخ باشند در صورت استطاعت واجب مىشود وبر كسانى كه بيش از شانزده فرسخ دور افتاده اند واجب نمىشود ولو استطاعت داشته باشند.

[ 93 ]

جاهاى كه احرام عمره تمتع از آنجاها بسته مىشود از براى بستن احرام حج يا عمره در شرع اول جاهاى مخصوصى تعيين شده است كه بايد از آنجاها احرام بسته شود واز اينها تعبير مىشود به ميقاتها (ميقاتهائى كه ممكن است از آنجاها احرام عمره تمتع بسته شود 9 تاست) 1 - وادى عقيق واين ميقات كسانى است كه از راه عراق ونجد عازم مكه مكرمه باشند، وادى عقيق به سه قسمت منقسم مىشود، قسمت اول آن را مسلخ مىنامند، وقسمت وسط را غمرة وقسمت آخر را ذات عرق، مكلف مخير است در بستن احرام از هر كدام از اين سه قسمت بخواهد احرام ببندد پس جائز است اختيارا تأخير بيندازد احرام بستن را تا به ذات عرق برسد واز آنجا احرام ببندد

[ 94 ]

اگر چه احتياط غير لزومى آن است كه در صورتى كه مكلف مريض نباشد ودر تقيه هم نباشد پيش از رسيدن به ذات عرق احرام ببندد. 2 - مسجد شجره كه مسجد معروفى است در نزديكى مدينه منوره واين مسجد ميقات كسانى است كه از راه مدينه عزيمت به حج مىنمايند، وجائز نيست تأخير احرام براى آنها از اين مسجد مگر كسانى كه به واسطه مرض يا ضعف دشوار باشد برايشان احرام بستن از مسجد پس جائز است اين چنين افرادى تأخير بيندازند احرام را تا جحفه كه سومين ميقات است. مسأله 164 - در صورتى كه زن حائض از مدينه به حج برود ونتواند غسل كند چنانچه ممكن است بدون مكث در مسجد داخل مسجد شجره شود داخل شده واحرام ببندد، وچنانچه ممكن نيست اگر از خون حيض پاك شده است تيمم كند يا براى نماز يا براى بودن در مسجد وداخل مسجد شود واحرام ببندد، واگر پاك نشده و نمىتواند تأخير بيندازد تا پاك شود بنابر احتياط احرام

[ 95 ]

ببندد از خارج مسجد وتلبيه بگويد وتجديد احرام نمايد از جحفه. مسأله 165 - شخص جنب كه نمىتواند غسل بكند بايد تيمم كند براى نماز يا بودن در مسجد واز داخل مسجد احرام ببندد. 3 - جحفه واين ميقات براى كسانى است كه از راه شام يا مصر يا مغرب عازم مكه مكرمه مىگردند، وگذشت كسانى كه از راه مدينه عزيمت حج مىنمايند و مريض يا ضعيف الحالند ودشوار است براى آنان احرام بستن از مسجد شجره مىتوانند از اين ميقات احرام ببندند. 4 - يلملم وآن نام وادى يا كوهى است بين مكه و يمن ومحل معرفى است ودر آنجا واقع است مسجد معاذ بن جبل واين ميقات براى كسى است كه از راه يمن عزيمت به حج بنمايد. 5 - قرن المنازل وآن نام كوهى است بين طائف ومكه واين ميقات كسى است كه از راه طائف عازم مكه باشد. 6 - خارج از حرم اول محل حل كه از او تعبير مىكنند

[ 96 ]

به ادنى الحل واين ميقات اهل مكه است اگر بخواهند عمره تمتع بجا آورند. 7 - منزل كسى كه منزلش نسبت به مكه نزديكتر از يكى از مواضع پنجگانه گذشته است اين ميقات اهالى آن منازل است. 8 - مقابل مسجد شجره وآن ميقات كسى است كه به هيچ يك از ميقاتهاى پنجگانه (مسجد شجره، وادى عقيق، جحفه، قرن المنازل، يلملم) تصادف ننمايد ومنزلش هم دورتر از اينها باشد به شرطى كه آن محلى كه از آن احرام مىبندد، فاصله اش با مسجد شجره حدود يك فرسخ باشد نه خيلى نزديك باشد نه خيلى دور. 9 - فخ وآن نام چاهى است يك فرسخى مكه واين ميقات مختص به غير بالغين است كه براى آنها جائز است تأخير احرام تا آن محل. ميقات حج تمتع ميقات حج تمتع مكه معظمه است ومكلف مختار

[ 97 ]

است از هر محلى از جاهاى مكه احرام ببندد، بلى افضل مسجد است، وافضل مواضع مسجد مقام يا حجر است. مسأله 166 - اگر مكلف از روى فراموشى يا از روى ندانستن مسأله از غير مكه احرام حج را بست، چنانچه ممكن است بايد برگردد به مكه واز آن جا احرام ببندد واگر ممكن نيست ولو به واسطه ضيق وقت از همان محلى كه متوجه شده است، احرام ببندد. ميقاتهاى حج افراد وقران جاهائى كه ممكن است از آنها براى حج افراديا قران احرام بسته شود همان جاهائى است كه مىشود براى عمره تمتع احرام بسته شود فقط يك فرق دارند وآن اين كه اهل مكه اگر بخواهند عمره تمتع بجا آورند بايد از حرم خارج شوند محرم شوند همان نحو كه گذشت، ولى در حج افرادو قران مىتوانند از خود مكه محرم شوند، ومى توانند برگردند به يكى از ميقاتها واز آن جا احرام ببندند

[ 98 ]

ميقات عمره مفرده ميقات عمره مفرده با ميقات عمره تمتع يكى است يعنى از همان جائى كه در عمره تمتع احرام مىبندد مكلف، ممكن است براى عمره مفرده هم از همان جاها احرام ببندد ولى اين دو عمل از حيث ميقات يك فرق دارند وآن اين كه در صورتى كه اعمال حج افراد را بجا آورده وبخواهد عمره مفرده را بجا آورد مىتواند از حرم خارج شود واز همان جا احرام ببندد وبرگشتن به يكى از مواقيت گذشته لازم نيست. مسأله 167 - مكلف در صورتى مىتواند احرام ببندد كه يقين به رسيدن به يكى از ميقاتهاى گذشته يا اطمينان يا حجت شرعى كه از افراد آن قول اهل خبره است داشته باشد، ودر صورت شك در رسيدن به ميقات، بستن احرام جائز نيست، بلى مىتواند احتياط كند به اين نحو كه اول محلى كه احتمال مىدهد ميقات باشد احرام مىبندد احتياطا وتلبيه مىگويد احتياطا ودر هر محلى كه بعد از آن

[ 99 ]

احتمال بدهد كه ميقات است احتياطا تجديد تلبيه نمايد يعنى تكرار كند تلبيه را. مسأله 168 - آنچه در اصل ميقات بيان شد در آن نيز جارى است به اضافه آن كه ظن به مقابل ميقات بودن كفايت مىكند. احرام از محلى غير از ميقات مسأله 169 - احرام قبل از ميقات جائز نيست يعنى صحيح نيست واحرام منعقد نمىشود واز اين حكم دو مورد خارج است. 1 - آن كه به وسيله نذر شرعى احرام را بر ميقات مقدم بدارد به اين نحو كه مكلف نذر نمايد از منزل خود يا از جاى ديگر قبل از رسيدن به ميقات احرام ببندد در اين صورت احرام از ماقبل ميقات صحيح است. مسأله 170 - در نذر احرام قبل از ميقات بايد مكان

[ 100 ]

معينى را تعيين نمايد پس اگر نذر نمايد كه احرام ببندد قبل از ميقات يا آن كه نذر كند احرام از خانه اش يا مسجد را، نذرش صحيح نيست. مسأله 171 - در صحت نذز احرام قبل از ميقات فرقى ميان عمره تمتع وعمره مفرده وحج افراد نيست. مسأله 172 - كسى كه نذر كند احرام قبل از ميقات را واحرام ببندد واجب نيست تجديد احرام از ميقات بنمايد، ونيز واجب نيست مرور بر ميقات. مسأله 173 - كسى كه از راهى كه به مكه مىرود كه به هيچ يك از ميقاتها تصادف نمىنمايد مانند جده چنانچه نذر نكرده است بايد از راهى كه به يكى از ميقاتها تصادف مىنمايد برود مثلا برود به مدينه واز مسجد شجره احرام ببندد يا برود از راهى كه به جحفه مىرسد از آنجا احرام ببندد ولى مىتواند نذر نمايد احرام از جده را واز آنجا محرم بشود وحجش هم صحيح است واگر رعايت احتياط

[ 101 ]

را نموده ومرور به يكى از ميقاتها بنمايد وتجديد احرام از آنجا بنمايد بهتر است. مسأله 174 - كسى كه نذر كرده است احرام از غير از ميقات ببندد اگر مخالفت كرد واز ميقات احرام بست احرام وحجش صحيح است، ولى معصيت كرده وكفاره حنث نذر نيز بر او واجب است. 2 - كسى كه مىخواهد عمره رجبيه بجا آورد ووقت ضيق است به نحوى كه اگر بخواهد از ميقات ببندد، در ماه شعبان واقع خواهد شد مىتواند احرام را در ماه رجب از غير ميقات ببندد. تأخير احرام از ميقات مسأله 175 - جائز نيست تأخير احرام از ميقات براى كسانى كه قصد اتيان به مناسك دارند يا مىخواهند داخل مكه مكرمه شوند مگر سه دسته: اول كسانى كه براى قتال وجنگ داخل مكه مىشوند.

[ 102 ]

دوم كسانى كه كارشان طورى است كه بايد مكرر داخل وخارج شوند مانند هيزم كش. سوم كسانى كه مريضند ونمى توانند احرام جامع جميع قيود وواجبات را ببندند. مسأله 176 - اگر مكلف با دانستن واز روى تعمد احرام از ميقات يا مقابل آن نبندد واز ميقات بگذرد چنانچه برگشتن به ميقات يا مقابل آن ممكن باشد بايد برگردد چه آن كه داخل حرم شده يا نشده باشد واز ميقات يا مقابل آن احرام ببندد وحجش صحيح است. وچنانچه ممكن نيست مراجعت به ميقات يا محاذى آن ولى مراجعت به خارج حرم ممكن است بايد برگردد به خارج واز آنجا احرام ببندد وحجش هم صحيح است. وچنانچه مراجعت به خارج حرم ممكن نيست بايد از همان محل خودش احرام ببندد ودر دو صورت اخيره چون بيشتر فقهاء حكم به فساد عمره نموده اند بنابر احتياط غير لزومى حج را در سال ديگر اعاده نمايد اگر حج وجوبى

[ 103 ]

است. واين حكم كه در دو صورت اخيره بيان كرديم مختص به عمره تمتع وحج است وشامل عمره مفرده نمىشود پس در عمره مفرده اگر نتوانست به ميقات برگردد عمره او فاسد است. ودر صورتى كه مكلف در تمام صور گذشته به وظيفه خود عمل ننمود واعمال را بدون احرام بجا آورد حج او بلا اشكال فاسد خواهد بود. مسأله 177 - اگر مكلف به سبب فراموشى يا بيهوشى، يا جهل به حكم يا جهل به ميقات احرام از ميقات نبندد در صورتى كه تمكن از مراجعت به ميقات داشته باشد، بايد برگردد واز آنجا احرام ببندد. ودر صورتى كه تمكن از مراجعت به ميقات ندارد اگر داخل حرم نشده چنانچه ميقات ديگرى در پيش است مثل آن كه از مسجد شجره گذشته وبه جحفه نرسيده احرام را تأخير بيندازد تا آن ميقات و احرام از آن جا ببندد وچنانچه ميقات ديگر در پيش نيست واز همان جاى خود احرام

[ 104 ]

ببندد. ودر صورتى كه تمكن از مراجعت ندارد وداخل حرم هم شده است چنانچه ممكن است بايد برگردد به خارج حرم واز آنجا احرام ببندد واحتياط غير لزومى آن است كه هر قدر كه بتواند بيشتر دور شود تا نزديكتر به ميقات باشد. ودر صورتى كه مراجعت به خارج حرم هم امكان ندارد از همان جاى خود احرام ببندد اگر چه داخل مكه هم شده باشد ودر همه اين صور حج او صحيح است. مسأله 178 - اگر مكلف در موقع رسيدن به ميقات بيهوش باشد يك نفر از همراهان او را محرم نموده واز طرف او تلبيه بگويد واز محرمات احرام او را دور كند، ودر اين صورت بعد از به هوش آمدن مراجعت به ميقات براى او لازم نيست، ولى چنانچه كسى اين عمل را انجام نداد بعد از به هوش آمدن حكم مسأله سابقه در حق او جارى است. مسأله 179 - زن حائض كه از روى جهل به حكم احرام خود را از ميقات نبسته در حكم مساوى با سائر

[ 105 ]

مكلفين است. مسأله 180 - مكلف اگر عمدا اعمال عمره را بدون احرام بجا آورد احرام او فاسد است وچنانچه بعد براى اعاده عمره از ميقات ويا خارج حرم ويا از محل خودش به تفصيلى كه گذشت دارد، اعاده نموده وحجش صحيح است، واگر اعاده ننموده، حج او باطل است. واگر از روى جهل ونسيان اعمال عمره را بدون احرام بجا آورد وپس از تمام شدن اعمال متذكر يا عالم شود عمره او صحيح است ولى در صورتى كه اعاده عمره متمكن باشد به همان گونه كه بيان شد احوط اعاده آن است. مسأله 181 - اگر مكلف از روى جهل يا فراموشى احرام حج تمتع را از مكه نسبت در صورتى كه در عرفات عالم يا متذكر شد از همان جا احرام ببندد چه آن كه متمكن از برگشتن به مكه باشد يا نباشد. ودر صورتى كه در مشعر يا بعد از افاضه از آن متذكر

[ 106 ]

يا عالم شد در همانجا احرام ببندد ودر صورتى كه بعد از تمام شدن اعمال حج متذكر يا عالم شد حج او صحيح است.

[ 107 ]

احرام وواجبات آن در گذشته بيان شد كه احرام اولين عمل عمره وحج است واظهر در معناى احرام اين است كه مكلف در نفس خود بنا بگذارد وملتزم شود به ترك محرمات احرام. واجبات احرام سه چيز است: نيت، تلبيه، پوشيدن لباس احرام. اول نيت، يعنى قصد بجا آوردن آنچه در حج وعمره واجب شده قربة الى الله تعالى. وچنانچه اعمال واجب را به طور تفصيل نداند واجب است قصد بجا آوردن را به طور اجمال بنمايد، ودر اين هنگام لازم است تدريجا آنچه بر او واجب مىشود از روى مناسك ياد گرفته، يا از كسى كه مورد وثوقش باشد، بپرسد پس هر گاه بدون قصد، احرام بست احرامش باطل خواهد بود.

[ 108 ]

ودر نيت چند چيز معتبر است: 1 - قصد قربت (نزديكى به خدا) مانند عبادات ديگر غير از احرام. 2 - همزمان بودن با شروع در احرام. 3 - تعيين احرام كه براى عمره است يا براى حج، و تعيين حج كه تمتع است يا قران يا افراد، وتعيين اين كه براى خود است يا براى ديگرى، وتعيين اين كه حجش حجة الاسلام است (كه براى اولين بار استطاعت بر او واجب شده) يا حجى است كه به سبب فاسد بودن حج قبل بر او واجب شده، يا حج نيابى يا حج مستحبى است. خلاصه هر يك از اينها كه باشد بايد در نيت مشخص شود پس اگر بدون تعيين نيت احرام نمود احرامش باطل خواهد بود. مسأله 182 - در صحت نيت گفتن به زبان وگذراندن از ذهن معتبر نيست (يعنى لازم نيست را به زبان آورد يا از ذهن خود بگذراند) بلكه داعى بر آن كفايت مىكند مانند عبادتهاى ديگر كه در آنها داعى كافى است.

[ 109 ]

تلبيه وواجبات آن دوم از واجبات احرام تلبيه است و هر گاه تلبيه نگويد اگر چه احرام او منعقد مىشود به نيت، ولى محرمات احرام قبل از گفتن تلبيه حرام نيست، وكفاره هم با ارتكاب يكى از آنها واجب نمىشود، مگر در احرام حج قران در صورتى كه اشعار يا تقليد نموده باشد، ومعنى اشعار وتقليد چون فعلا مورد ابتلاء نيست بيانش موكول به محل ديگرى است. مسأله 183 - وقت تلبيه بنابر اظهر از اول احرام است وجائز نيست تأخير مگر در چند مورد: 1 - در فرضى كه مكلف از راه مدينه عازم مكه باشد در اين فرض جائز است تأخير تلبيه تا بيداء (بيداء اسم زمين ميقات است) بلكه افضل تأخير تلبيه است تا آنجا، ولى جائز نيست تأخير انداختن از بيداء. 2 - در فرضى كه مكلف از طريق عراق عازم مكه

[ 110 ]

باشد در اين فرض جائز است تأخير تلبيه تا چند قدمى دور شود از ميقات، ولى احتياط به عدم تأخير در اين فرض خوب است ترك نشود. 3 - در صورت احرام از مكه در اين صورت جائز است تغيير احرام تا رقطاء كه نام زمينى است خارج مكه وچون محل آن زمين معلوم نيست، نبايد تأخير شود احرام از مكه. مسأله 184 - يك مرتبه تلبيه گفتن واجب وزياده بر آن واجب نيست. صورت تلبيه مسأله 185 - صورت تلبيه بنابر اظهر از اين قرار است: لبيك اللهم لبيك لبيك، لا شريك لك لبيك. وبنابر احتياط غير لزومى اضافه نمايد اين جمله را: ان الحمد والنعمة لك والملك لا شريك لك.

[ 111 ]

مسأله 186 - بر مكلف واجب است كلمات تلبيه را درست وبه طور صحيح اداء نمايد واگر نتواند صحيح اداء كند واجب است ياد بگيرد وجائز است شخص ديگرى اين كلمات را به او تلقين نمايد. ودر صورتى كه اين جمله را ياد نگيرد وتلقين هم ميسر نباشد، واجب است نائب بگيرد ونائب از طرف او تلبيه بگويد، وبنابر احتياط غير واجب خودش هم اگر مىتواند اين كلمات را به نحو غلط اداء نمايد بگويد والا ترجمه او را بگويد. مسأله 187 - بنابرا حتياط كلمه (ان الحمد) دو نحو خوانده شود با زير همزه وزبر آن. لباس احرام وشرائط آن سوم از واجبات احرام پوشيدن دو جامه است يكى يكى از آنها را ازار وديگرى را رداء مىنامند البته شرط صحت احرام نيست ولى خود يكى از واجبات است، وازار

[ 112 ]

بايستى از ناف تا زانو، ورداء بايستى دو شانه ومقدارى پائين تر را بپوشاند ودر صورتى كه اين دو جامه از حد مزبور بيشتر باشد، اشكال ندارد ونيز اشكال ندارد پوشيدن زيادتر از دو جامه مثلا دو ازار بپوشد. مسأله 188 - وجوب پوشيدن ازار ورداء مختص به مرد است وبراى زن جائز است احرام در لباسهاى عادى خود. مسأله 189 - گره زدن رداء جائز نيست بنابر اظهر، ونيز گره زدن ازار به گردن جائز نيست وبه كمر جائز است. مسأله 190 - واجب است پوشيدن دو جامه تا آخر احرام ولى كندن آنها در حال خواب ودر حال اغتسال مانعى ندارد، ونيز جائز است تبديل نمودن آن دو جامه به دو جامه ديگر به شرط آن كه پس از دخول مكه همان دو جامه اى كه اول دو احرام پوشيده بوده است بپوشد. مسأله 191 - دو جامه احرام شرائطى دارد: 1 - پاك بودن، پس جائز نيست احرام در دو جامه نجس.

[ 113 ]

2 - غصبى نبودن، پس احرام در ثوب غصبى جائز نيست. 3 - حرير خالص نبوده باشد. 4 - بنابر احتياط از اجزاء غير مأكول اللحم نباشد. 5 - بنابر احتياط لزومى بايد رنگ جامه ها سياه نباشد. 6 - بنابر احتياط، جنس دو جامه از قبيل پوست ونمد نباشد. مسأله 192 - پوشيدن حرير براى زن در غير حال احرام جائز است، ولى در حال احرام غير از آن كه معتبر است، جامه هاى احرام از حرير خالص نباشد، بايد بقيه لباسهايش نيز از حرير خالص نبوده باشد. مسأله 193 - اگر كسى فاقد يكى از دو جامه احرام كه نام آن رداء است، شد جائز است در عوض آن قبا يا پيراهن بپوشد، بلكه بايد بپوشد، واگر فاقد آن دو جامه ديگر كه نام آن ازار است شد، بايد شلوار بپوشد، كيفيت پوشيدن

[ 114 ]

قبا به اين نحو بايد باشد كه قبا را پشت رو كرده پائين قبا را به روى شانه ها بيندازد، ودر حال اضطرار هم جائز است به همين نحو قبا بپوشد. كارهائى كه ترك آن بر محرم لازم است در گذشته بيان شد كه محرم پس از احرام بستن اگر تلبيه بگويد عده اى از امور براى او حرام خواهد شد وكفاره هم بر اتيان عده اى از آنها ثابت مىشود وآنها 23 چيز است: 1 - شكار حيوان صحرائى. 2 - نزديكى با زن. 3 - بوسيدن زن. 4 - دست زدن به زن. 5 - نگاه كردن به زن. 6 - استمناء. 7 - عقد نكاح نمودن. 8 - استعمال بوى خوش.

[ 115 ]

9 - پوشيدن لباس دوخته براى مرد. 10 - سرمه كشيدن. 11 - نگاه كردن در آئينه. 12 - پوشيدن چكمه وجوراب. 13 - دروغ گفتن، دشنام دادن، ومفاخرات. 14 - جدال نمودن. 15 - كشتن جانوران بدن. 16 - زينت نمودن. 17 - ماليدن روغن به بدن. 18 - جدا نمودن موى از بدن. 19 - پوشانيدن سر از براى مردان. 20 - نقاب زدن براى زنان. 21 - سايه قرار دادن براى مردان. 22 - ناخن گرفتن. 23 - سلاح برداشتن وتفصيل اين امور در ضمن مسائلى بيان خواهد شد.

[ 116 ]

شكار حيوان صحرائى مسأله 194 - شكار حيوان صحرائى بر محرم حرام است مگر در موردى كه ترس از آزار او داشته باشد مانند درندگان ومار كه در اين مورد از شكار آنها مانعى نيست. مسأله 195 - شكار ملخ هم حرام است ولى شكار زنبور وپشه ومورچه واشباه آنها مانعى ندارد. مسأله 196 - همان نحو كه شكار حيوان صحرائى حرام است، كمك نمودن در شكار ولو به راهنمائى يا اشاره يا بستن در به روى شكار در صورتى كه شخص ديگرى در صدد شكار است، واين كارها كمك به او مىكند در شكار حرام است. مسأله 197 - نگاه داشتن شكار نيز بر محرم حرام است ولو مالك او باشد مثل اين كه قبلا حيوانى را صيد نوده ودر جائى نگاه داشته باشد.

[ 117 ]

مسأله 198 - حرام است از براى محرم خوردن گوشت شكار پس اگر محلى حيوانى را شكار نموده محرم نمىتواند از گوشت آن بخورد. مسأله 199 - اگر محرمى حيوان شكارى را صيد و ويا ذبح نمود، حرام است خوردن گوشت او حتى بر شخص محل و هم چنين اگر محلى آن حيوان را در حرم ذبح بنمايد. مسأله 200 - جوجه وتخم حيوان صحرائى حكم خود او را دارند واحكام گذشته نسبت به آن دو جارى است. مسأله 201 - شكار حيوان دريائى مانند ماهى وامثال آن وحيوان اهلى مثل گوسفند وشترمرغ خانگى و امثال آنها مانعى ندارد و مشمول احكام گذشته كه در حيوان صحرائى گفته شد، نيستند. مسأله 202 - اگر در حيوانى شك كند كه صحرائى

[ 118 ]

است يا دريائى چنانچه در آب زندگى مىكند ويا تخم مىگذارد در آب، دريائى است اگر در صحرا زندگى مىكند يا تخم در آنجا مىگذارد، صحرائى است اگر از اين دو راه چيزى معلوم نشد، اظهر حرمت صيد آن است. كفارات شكار براى كشتن وشكار هر يك از حيوانات صحرائى در شريعت مطهره كفاره اى معين شده كه در مسائل ذيل بيان خواهد شد. مسأله 203 - در كشتن شترمرغ يك شتر ودر كشتن گاو وحشى يك گاو ودر كشتن خر وحشى يك گاو، و در كشتن آهو وخرگوش يك گوسفند و هم چنين در كشتن روباه يك گوسفند كفاره هست. مسأله 204 - كسى كه شكارى كرد چنانچه كفاره آن شتر باشد ويافت نشود بايد شصت مسكين را اطعام نمايد،

[ 119 ]

براى هر مسكين يك مد (كه تقريبا ده سير است) واگر اين را هم نتواند بايد شصت روز روزه بگيرد واگر تمكن نداشت، بايد هيجده روز روزه بگيرد. واگر كفاره گاو باشد ودست نيايد يا مقدور نباشد بايد سى مسكين را اطعام نمايد واگر اين را هم نتواند نه روز روزه بگيرد. واگر كفاره گوسفند باشد ويافت نشود يا نتواند تهيه كند بايد ده مسكين را اطعام نمايد واگر متمكن نباشد، بايد سه روز روزه بگيرد. مسأله 205 - هر گاه محرم در خارج حرم كبوتر يا مانند آن را شكار نموده وبكشد يك گوسفند بايد كفاره بدهد و هر گاه محل (غير محرم) كبوتر ومانند آن را در حرم بكشد يك درهم ودر جوجه آن نيم درهم ودر تخم آن ربع درهم كفاره بدهد، و هر گاه محرم در حرم آن را بكشد هر دو كفاره بر او واجب مىشود، و هم چنين است در كشتن جوجه وشكستن تخم، وتخم اگر جوجه در آن به حركت آمده حكم جوجه را دارد. مسأله 206 - كفاره شكار قطاة (مرغى است كه آن را به

[ 120 ]

فارسى سنگخوار نامند) وكبك ودراج ومانند آنها يك بره است كه از شير گرفته شده وعلفخوار باشد وكفاره شكار گنجشك وقبره كه نوعى از مرغان مىباشد كه به فارسى آن را چكاوك نامند وصعوه (مرغى است كوچك وبه فارسى آن را سنگانه نامند) ومانند آنها بنابر مشهور يك مد (كه تقريبا سه ربع كيلو) ده سير گندم يا جو يا نان ومانند اينها است، واحوط در اينها يك بره از شير گرفته شده است وكفاره كشتن يك ملخ يك دانه خرما ويا يك مشت گندم وكفاره بيشتر از يك ملخ يك مشت گندم ومانند آن ودر زياد آن يك گوسفند است. مسأله 207 - كشتن موش صحرائى وخارپشت و سوسمار ومانند اينها يك بزغاله كفاره دارد ويك نوع مالمولك (عظايه) يك مشت طعام كفاره دارد. مسأله 208 - كشتن عمدى زنبور مقدارى طعام كفاره دارد، ودر صورتى كه كشتن به جهت دفع اذيت باشد كفاره ندارد.

[ 121 ]

مسأله 209 - در راهى كه ملخ زياد است بايستى محرم راه خود را كج كند كه آن را نكشند واگر نتواند اين كار را بكند كه خواه ناخواه ملخ پايمال مىشود، عيبى ندارد. مسأله 210 - اگر جماعتى در كشتن شكارى شركت كردند بر هر يك كفاره مستقلى هست. مسأله 211 - كفاره خوردن شكار مانند كفاره خود شكار است پس اگر محرم شكار كند وآن را بخورد دو كفاره بايد بدهد يكى براى شكار وديگرى براى خوردن آن واگر شكار ديگرى را بخورد يك گوسفند بايد بدهد. مسأله 212 - كسى كه شكارى همراه دارد وداخل حرم شود بايد او را رها كند وچنانچه رهايش نكرد تا مرد بايد كفاره بدهد. مسأله 213 - وجوب كفاره در كشتن شكار وخوردنش فرقى ندارد چه از روى عمد يا سهو يا نادانى

[ 122 ]

باشد. مسأله 214 - در شكار مكرر كفاره نيز مكرر مىشود خواه شكار از روى نادانى يا فراموشى يا خطا باشد و همچنين است در صورت عمد اگر شكار در حرم وشكار كننده محل باشد، يا شكار كننده محرم به احرامهاى متعدد باشد. واگر شكار عمدا از محرم به يك احرام مكرر شد، كفاره مكرر نخواهد شد.

[ 123 ]

2 - نزديكى با زنان مسأله 215 - نزديكى با زنان (جماع) در اثناء عمره تمتع وعمره مفرده، وحج وبعد از آن پيش از بجا آوردن نماز طواف نساء بر محرم حرام است. مسأله 216 - هر گاه در عمره تمتع از روى علم و عمد با زنى از عقب يا جلو نزديكى نمايد چنانچه پس از فراغت از سعى باشد، عمره اش فاسد نمىشود وكفاره بر او واجب مىشود وكفاره اش براى كسانى كه مال زياد دارند يك شتر براى متوسط الحال يك گاو وبراى غير متمكن يك گوسفند است. مسأله 217 - اگر كسى در عمره تمتع قبل از فراغ از سعى از روى علم وعمد با زنى نزديكى كند براى او يك شتر كفاره لازم است ولى عمره او فاسد نمىشود. مسأله 218 - اگر كسى در عمره مفرده با زنى نزديكى

[ 124 ]

كند از روى علم وعمد يك شتر كفاره بر او واجب است. ودر صورتى كه اين عمل بعد از سعى واقع شود عمره او فاسد نمىشود ودر صورتى كه قبل از سعى واقع شود، عمره اش فاسد ولازم است آن را اعاده نمايد. ومعتبر است عمره دوم بعد از كشتن ماهى كه عمره اول در آن ماه واقع شده است، انجام گيرد. مسأله 219 - كسى كه در احرام حج از روى علم و عمد با زنى نزديكى كند چنانچه اين عمل پيش از وقوف به عرفات يا بعد از آن وقبل از وقوف به مشعر باشد علاوه بر آن كه معصيت كرده است، پنج حكم دارد: 1 - يك شتر كفاره بر او واجب است. 2 - سال آينده بايد اعاده حج بنمايد. 3 - اين حج را به اتمام برساند. 4 - ميان آن زن ومرد از جاى وقوع اين عمل جدائى شود تا آن كه پس از وقوفين به آن محل برسند. 5 - در حج سال آينده نيز چنانچه از آن راه بروند جدائى شود بين آن دو به همين نحو، وچنانچه نزديكى با

[ 125 ]

زن بعد از وقوف به مشعر قبل از اتيان به نصف طواف نساء باشد يك شتر كفاره در صورت تمكن ويك گاو يا يك گوسفند در صورت عدم تمكن از شتر واجب است واگر اين عمل بعد از گذشتن نصف طواف باشد كفاره هم واجب نيست. مسأله 220 - احكامى كه گذشت براى مقاربت با زن در لواط نيز جارى است. مسأله 221 - زن در صورتى كه به اختيار حاضر بر مقاربت گردد حكم مرد را دارد ولى چنانچه زن مكرهه باشد حجش صحيح است وچيزى برايش واجب نمىشود مگر وجوب جدائى از مرد. وبر مردى كه او را اكراه نموده دو شتر قربانى لازم است. واگر مرد مكره باشد چيزى ثابت نخواهد شد و بر زنى كه او را اكراه كرده است غير از احكام گذشته چيزى نيست.

[ 126 ]

3 - بوسيدن زن مسأله 222 - بر محرم حرام است زن خود را ببوسد چه از روى شهوت وچه از روى غير شهوت وبنابر احتياط لزومى نبايد زن هم شوهر خود را ببوسد. ولى بوسيدن مادر وخواهر وامثال آنها مانعى ندارد. مسأله 223 - اگر كسى زن خود را از روى شهوت ببوسد يك شتر كفاره بر او واجب است اگر چه منى خارج نشود واگر بوسه از روى شهوت نباشد، كفاره آن يك گوسفند است، ودر بوسيدن زن مرد را ثبوت كفاره معلوم نيست، ونيز ثبوت كفاره در بوسيدن زن اجنبيه وغلام معلوم نيست ولو اين كه معصيت بزرگى انجام داده است. 4 - لمس زن مسأله 224 - بر محرم حرام است از روى شهوت

[ 127 ]

زن خود را لمس نمايد ولو از روى لباس و هم چنين است حكم در لمس زن اجنبيه وبنابر احتياط لزومى زن هم لمس نكند شوهر خود را از روى شهوت. مسأله 225 - اگر كسى زن خود را از روى شهوت لمس نمايد يك گوسفند كفاره بر او ثابت نيست ولو اين كه منى خارج شود، ودر لمس زن مرد را از روى شهوت كفاره ثابت نيست. 5 - نگاه كردن به زن وملاعبه با او مسأله 226 - بر محرم حرام است نگاه كردن به زن خود يا به اجنبيه از روى شهوت ونگاه كردن به زن خود به غير شهوت مانعى ندارد. مسأله 227 - اگر كسى به زن اجنبيه نگاه كند با شهوت وبدون شهوت ومنى از او خارج شود كفاره او در

[ 128 ]

صورت تمكن يك شتر، واگر متمكن نباشد يك گاو اگر از او هم متمكن نشد يك گوسفند است. مسأله 228 - اگر كسى به زن خود نگاه كند واتفاقا منى خارج شود يا آن كه از روى شهوت نگاه كند ومنى خارج نشود چيزى بر او واجب نخواهد شد. مسأله 229 - اگر كسى با زن خود ملاعبه نمود تا منى خارج شد يك شتر كفاره لازم است. مسأله 230 - استمتاعات ديگر غير از آنچه ذكر شد از زن براى محرم جائز است. 6 - استمناء مسأله 231 - حرام است از براى مرد وزن كه با آلت

[ 129 ]

خود بازى كنند تا منى خارج شود بلكه هر كارى در خارج انجام دهند كه به واسطه آن منى خارج شود وقصد خارج شدن منى داشته باشند حرام است واين حرمت علاوه بر حرمتى است كه استمناء ولو در غير حال احرام دارد. مسأله 232 - هر گاه كسى با آلت خود بازى كند تا منى خارج شود كفاره آن يك شتر است، وبنابر اظهر اگر اين عمل پيش از وقوف به مزدلفه انجام شد حج او نيز فاسد است وبايد سال آينده حج بجا آورد، ودر صورتى كه استمناء از راه ديگر باشد حج او فاسد نيست وفقط كفاره كه يك شتر است، لازم است وچنانچه استمناء با غير فعل خارجى باشد كفاره هم لازم نيست همان نحو كه گذشت. 7 - عقد نكاح مسأله 233 - بر محرم حرام است در حال احرام تزويج كردن براى خود يا براى ديگرى، اعم از اين كه ديگرى محرم باشد، يا محل بالغ باشد يا غير بالغ اعم از اين كه عقد

[ 130 ]

دائمى باشد يا انقطاعى. و هم چنين است شخص محل براى محرم تزويج نمايد بلكه اگر فضولة در آن وقت براى كسى عقد نمايد يا كسى براى او عقد كند وبعد از محل شدن اجازه نمايد، حرام است حتى اگر ولى در حال احرام وكيل كند شخصى را كه عقدى براى بچه غير بالغ او بخواند حرام است، ودر تمام اين صور عقد هم باطل مىشود. مسأله 234 - اگر كسى در حال احرام تزويج نمود وعالم به حرمت هم بود آن زن براى آن مرد محرم كه تزويج شده است، حرام ابدى مىگردد وديگر نمىتواند آن را بگيرد. مسأله 235 - احكامى كه بيان شد براى تزويج محرم، در زن محرمه كه عقد شود براى مردى يا عقد بنمايد نيز جارى است حتى حرمت ابديه بنابر احتياط لزومى مسأله 236 - حرام است براى محرم حضور

[ 131 ]

مجلس عقد وشاهد شدن بر آن، ولى اداء شهادت سابق حرام نيست. مسأله 237 - هر گاه محرم در حال احرام عقد نمايد يك شتر بر او كفاره واجب است، واگر شخص ديگرى براى او عقد كند وعاقد وزوج علم به حرمت داشته باشند بر هر كدام از عاقد وزوج يك شتر كفاره واجب است واگر زن در حال احرام باشد يا آن كه بداند مرد در حال احرام است بر او هم يك شتر كفاره واجب مىشود، بلى اگر زن در حال احرام باشد ومرد وعاقد محل باشند چيزى واجب نيست. 8 - استعمال بوى خوش مسأله 238 - حرام است از براى مرد محرم وزن محرمه زعفران وعود ومشك وورس وعنبر، وحرمت اين چيزها اعم است از بوئيدن، خوردن، ماليدن بر بدن يا پوشيدن لباسى كه در آن اثرى از بوى آنها باشد، واگر قبل از

[ 132 ]

احرام بر بدن ماليده يا لباس قبلا بوى آنها پيدا نموده بايد براى احرام بر طرف گردد، همچنين اگر در وسط احرام به غير اختيار بدن يا لباس ماليده شد، بايد فورا ازاله نمايد. مسأله 239 - حرام است بر محرم ريحان وآن عبارت است از هر نباتى كه گل او بوى خوب وساقه او هم بوى خوب دارد واز نباتات صحرائى باشد كه آدمى او را كاشته باشد. مسأله 240 - حرام است محرم يا محرمه روغن مالى نمايند بدن خود را روغن هاى خوش بو مانند روغن گل. مسأله 241 - بوئيدن بقيه چيزهائى كه بوى خوب دارد، مكروه است. مسأله 242 - از حرمت طيب سه مورد استثناء شده است:

[ 133 ]

1 - بوئيدن خلوق كعبه كه طيبى است مركب از زعفران وغير آن. 2 - شخص محرمى كه در وقت سعى بين صفا ومروه از بازار عطر فروشها مىگذرد. 3 - در حال اضطرار. مسأله 243 - خوردن ميوه هاى خوشبو مانند سيب وبه مانعى ندارد، ولى بهتر است در وقت خوردن دماغ خود را بگيرد. مسأله 244 - بر محرم حرام است دماغ خود را بگيرد از بوى بد، ولى براى فرار از آن راه رفتن تند مانعى ندارد. مسأله 245 - سرمه كشيدن به چيزى كه در او يكى از پنج قسم اقسام طيب كه گذشت باشد حرام است. مسأله 246 - حرام است بر محرم يا محرمه،

[ 134 ]

خوردن طعامى كه در آن يكى از اقسام طيب است كه بيان شد، و هم چنين روغن مالى نمودن به چيزى كه در آن يكى از آنها است وچنانچه خوردن، وروغن مالى نمودن به آن از روى علم وعمد باشد، يك گوسفند كفاره بر او لازم است، واگر از روى جهل يا نسيان باشد چيزى بر او واجب نيست، ودر بقيه استعمالاتى كه حرام است كفاره ثابت نيست، واگر اقسام ديگر طيب را استعمال كند چيزى ديگر بر او واجب نيست، ولى خوب است به مقدار پول آن صدقه بدهد. 9 - پوشيدن لباس دوخته براى مرد مسأله 247 - حرام است براى مرد محرم لباس دوخته بپوشد، ونيز حرام است بر او پوشيدن پيراهن، زير جامه، قبا وهر لباسى كه دستهاى انسان داخل آن گردد كه اين گونه لباس را درع مىگويند، وهر لباسى كه دگمه آن را ببندند، ولو اين كه اينها دوخته نباشد مانند لباسهاى بافتنى وغير ذلك واز حكم اول سه چيز استثناء شده به شرطى كه دگمه هايش را بكنند:

[ 135 ]

1 - طليسان (تالشان) لباسى است كه تمام بدن را مىپوشاند وبافتنى يك دست است. 2 - هميان كه حاجى پول خود را در آن گذاشته وبه كمر خود مىبندد. 3 - كمر بند اين سه چيز دوخته هم باشند مانعى ندارد پوشيدنشان. مسأله 248 - جائز نيست محرم لباس احرام را دگمه بزند واگر كمى دوخته گى هم داشته باشد، جائز نيست ولى همان گونه كه بيان شد، مانعى ندارد ازار را به كمر گره بزنند، ونيز جائز است به وسيله سوزن وچوب و امثال اينها بعضى را به بعضى متصل نمايند. مسأله 249 - جائز نيست محرم عمامه اش را به سينه ببندد وجمعى از فقها فرموده اند كه به كمرش هم نبندد، ولى اظهر جواز آن است. مسأله 250 - پوشيدن لباس دوخته از براى زنان

[ 136 ]

جائز است ولى پوشيدن قفازين (كه در سابق زنهاى عرب به جاى دستكش امروزه مىپوشيدند به اين نحو كه پارچه اى را پر از پنبه نموده وبراى رفع سرما به دستهاى خود مى پوشاندند) بر زنان حرام است. مسأله 251 - پوشيدن لباسى كه بر محرم حرام است كفاره آن يك گوسفند است، ودر صورت اضطرار گرچه پوشيدن جائز است، ولى اظهر لزوم كفاره است، بلى چنانچه از روى جهل ونسيان بپوشد كفاره واجب نمىشود، مگر آن كه بعد از توجه وفهميدن فورا لباس را بيرون نياورد. مسأله 252 - اگر محرم چند صنف لباس كه هر كدام بر او حرام است، بپوشد بر هر صنفى يك گوسفند كفاره لازم است. 10 - سرمه كشيدن

[ 137 ]

مسأله 253 - حرام است از براى سرمه سياه كشيدن ولو به قصد زينت نباشد، ونيز حرام است سرمه كشيدن به چيزى كه يكى از اقسام طيب كه گذشت در آن باشد، ونيز حرام است سرمه كشيدن به چيزهاى ديگر در صورتى كه به قصد زينت باشد واگر به قصد زينت نباشد حرام نيست، ودر مواردى كه سرمه كشيدن حرام است كفاره ندارد. 11 - نگاه كردن در آئينه مسأله 254 - نگاه كردن محرم در آئينه حرام است، نگاه كننده مرد باشد، يا زن نگاه كردن در آئينه، براى زينت باشد يا نه، وچنانچه نگاه كرد بنابر احتياط غير لزومى يك گوسفند كفاره بر او ثابت است ومستحب است تلبيه را اعاده نمايد. اما نگاه كردن در اجسام ديگرى كه خاصيت آئينه را دارد مانند آب صاف، يا سنگ صاف، يا اجسام صيقلى ديگر هيچ مانعى ندارد.

[ 138 ]

12 - پوشيدن موزه وجوراب مسأله 255 - پوشيدن خف (كه به معنى موزه است چه ساق داشته باشد كه از او به تعبير چكمه مىشود وچه ساق نداشته باشد) وجوراب بر مرد حرام است دوخته باشند يا ندوخته وغير اين دو از چيزهائى كه پشت تمام پا را بپوشاند اگر دوخته باشد حرام والا حرام نيست. مسأله 256 - بر زنان حرام نيست پوشيدن خف وجوراب. مسأله 257 - پوشيدن نعلين براى مردان جائز است. مسأله 258 - در حال ضرورت جائز است پوشيدن خف وجوراب براى مردان ولى بايد ساقهاى جوراب را ببرند. مسأله 259 - هر گاه كسى جوراب يا خف بپوشد

[ 139 ]

بنابر احتياط غير لزومى يك گوسفند كفاره بر او ثابت است. 13 - دروغ گفتن ودشنام دادن ومفاخرات مسأله 260 - يكى از محرمات در حال احرام به نص آيه شريفه وروايات فسوق است واظهر آن است كه سه چيز را فسوق مىنامند: 1 - دروغ گفتن. 2 - دشنام دادن. 3 - افتخار نمودن شخصى به ديگرى از جهت نسب يا حسب ونحو آنها، پس هر سه اينها از محرمات است و دروغ گفتن ومفاخرات در غير حال احرام در بعضى موارد جائز مىشود ولى در حال احرام مطلقا حرام است. مسأله 261 - بنابر اظهر دروغ گفتن يا دشنام دادن يا افتخار نمودن در حال احرام كفاره ندارد يعنى واجب نيست بلى مستحب است يك گاو گاو قربانى كند.

[ 140 ]

14 - مجادله نمودن مسأله 262 - يكى از امورى كه حرام است از براى محرم، مجادله است ومراد از آن اين است كه براى امر دروغى وخلاف واقع، يك مرتبه قسم بخورد بخصوص كلمه لا والله يا بلى والله يا آن كه براى امر واقعى وراستى سه مرتبه به كلمه مخصوصه قسم بخورد وقسم خوردن به كلمات ديگر وبه نحو ديگر حرام نيست. مسأله 263 - از حرمت مجادله دو مورد استثناء شده است: 1 - اين كه قسم خوردن محرم براى اثبات حقى يا برداشتن باطلى باشد. 2 - در جائى كه مقصد محرم فقط اظهار محبت و تعظيم شخصى باشد مانند اين كه بگويد لا والله زحمت نكشيد در اين دو مورد مجادله حرام نيست.

[ 141 ]

مسأله 264 - در صورتى كه جدال كننده در سخن خود راستگو باشد همان نحو كه گذشت يك ودو مرتبه قسم خوردن با صيغه مخصوصه حرام نيست كفاره هم ندارد. واگر قسم از دو مرتبه تجاوز كند يك گوسفند كفاره بر او واجب خواهد شد، اما در صورتى كه جدال دروغ باشد در مرتبه اول يك گوسفند ودر مرتبه دوم فقها فرموده‌اند يك گاو (بعيد نيست دو گوسفند كافى باشد) ودر مرتبه سوم يك شتر كفاره ثابت است، بعيد نيست يك گاو، در مرتبه سوم كفايت كند. 15 - كشتن جانوران بدن مسأله 265 - كشتن شپش در صورتى كه اذيت نكند، محرم حرام است ونيز حرام است انداختن آن از بدن ودر صورتى كه اذيت كند هم قتل آن جائز است هم انداختن. واما پشه وكك در صورتى كه به محرم آزار ندهند

[ 142 ]

احتياط در نكشتن آنها است، ولى انداختن آنها از بدن هيچ اشكالى ندارد. مسأله 266 - كفاره كشتن شپش يا انداختن آن در صورتى كه حرام است بنابر احتياط يك كف از طعام به شخص فقير دادن است. 16 - زينت نمودن مسأله 267 - زينت نمودن بر محرم حرام است، ولى انگشتر دست كردن ولو به قصد زينت باشد حرام نيست، بلكه اگر براى استحباب وبه قصد آن باشد، مستحب است. مسأله 268 - پوشيدن زيور براى زنان در صورتى كه براى زينت كردن براى مردان باشد حرام است والا حرام نيست.

[ 143 ]

مسأله 269 - استعمال حناء براى محرم اعم از زن و مرد حرام نيست ولو به قصد زينت باشد، بلكه مكروه هم نيست مگر حناء بستن زن به قصد تزئين براى شوهر در اين صورت بخصوص مكروه است. مسأله 270 - پوشيدن عينك اگر زينت محسوب جائز نيست وگرنه اشكالى ندارد. مسأله 271 - بنابر اظهر، در زينتهائى كه حرام است كفاره ثابت نسيت. 17 - ماليدن روغن بر بدن مسأله 272 - بر محرم حرام است ماليدن روغن كه داراى بوى خوش مىباشد بر بدن خود، مگر در صورتى كه ضرورت ومعالجه آن را ايجاب مىنمايد. ودر صورتى كه اين عمل را محرم از روى علم وعمد انجام داد چنانچه آن روغن داراى مشك يا عنبر يا ورس يا

[ 144 ]

يا عود يا زعفران باشد يك گوسفند كفاره لازم است، و چنانچه داراى يكى از آنها نباشد بنابر اظهر كفاره واجب نيست. 18 - جدا نمودن مو از بدن مسأله 273 - بر محرم حرام است از روى تعمد مو را از سر يا بدن خود يا ديگرى اعم از اين كه او محرم باشد يا محل جدا نمايد واز اين حكم چند مورد استثناء شده است. 1 - شپش زيادى در بدن محرم توليد شده باشد. 2 - آن كه بودن مو موجب درد سر يا بيمارى ديگرى گشته يا ناراحت است از موى به واسطه گرمى هوا يا ضرورت ديگرى ايجاب نمايد. 3 - موئى كه داخل پلك چشم روئيده وباعث آزار چشم گردد. 4 - موهائى كه هنگام غسل يا وضوء بدون قصد از بدن جدا شود.

[ 145 ]

مسأله 274 - فرقى نيست در حرمت جدا كردن مو بين آن كه به كندن مو باشد يا به تراشيدن، يا به نوره كشيدن، ويا با دست كشيدن وشانه كردن. مسأله 275 - هر گاه محرم موى از بدن خود جدا نمايد به تراشيدن ومانند آن اعم از اين كه موى سر باشد يا موى بدن واعم از اين كه خودش مباشر باشد يا كسى ديگر با توجه ورضايت او، كفاره آن مردد است بين چهار چيز. 1 - يك گوسفند قربانى نمايد. 2 - سه روز روزه بگيرد. 3 - دوازده مد از طعام به شش نفر مسكين هر كدام دو مد بدهد. 4 - ده مسكين را سير نمايد از طعام وبنابر احتياط در در صورتى كه جدا شدن مو از روى ضرورت نباشد اختيار قربانى است بلكه اين احتياط ترك نشود. مسأله 276 - اگر محرم موى بدن يا سر محل

[ 146 ]

يا محرم را جدا نمايد كفاره بر او واجب نيست. و هم چنين كفاره بر محرم ثابت نيست اگر كسى ديگر بدون اذن وتوجه آن موى سر يا بدن او را جدا نمايد مانند آن كه محرم در خواب باشد كسى بدون اذن قبلى او بتراشد. مسأله 277 - در صورت كندن محرم موى زير بغل خود را، چنانچه موى زير هر دو بغل را بكند يك گوسفند كفاره واجب مىشود، وچنانچه موى زير يك بغل را بكند سه مسكين اطعام نمايد، وحكم تراشيدن زير بغل يا نوره كشيدن يا كندن بعض از آن حكم جدا نمودن مو است از بدن يا سر كه در مسأله قبل بيان شد. مسأله 278 - اگر كسى در حال احرام باشد وبا دست كشيدن بر سر يا ريش خود موى آنها جدا شود چنانچه موى زياد جدا شود يك گوسفند كفاره لازم است، وچنانچه كم باشد يك كف از طعام، يا سويق، يا كعك به مسكين صدقه بدهد، يا يك درهم كه يك مثقال شرعى نقره

[ 147 ]

است، خرما خريده وصدقه بدهد. 19 - پوشاندن سر از براى مردان مسأله 279 - حرام است از براى مرد محرم پوشانيدن سر وگوشها يا قسمتى از سر را حتى در حال خوابيدن به پارچه ومانند آن، وبنابر احتياط نپوشاند سر را به چيزهائى كه متعارف نيست پوشاندن آنها مانند گل وكاغذ وحنا زنبيل وامثال آنها اگر چه بنابر اظهر مانعى ندارد. مسأله 280 - از حرمت پوشاندن سر چند مورد استثناء شده: 1 - پوشاندن سر به بعضى از بدن مانند دست. 2 - بند خيك را به سر بگذارد. 3 - دستمالى كه به جهت دردسر مىبندند. 4 - پوشاندن سر در حال ضرورت.

[ 148 ]

مسأله 281 - جائز است مرد محرم صورت خود را بپوشاند. مسأله 282 - حرام است از براى محرم فرو رفتن در آب ولى آب ريختن به سر براى غسل يا براى شستشو يا جهت ديگر مانعى ندارد كه، ونيز مانعى ندارد فرو رفتن در زير مايع ديگرى غير آب. مسأله 283 - اگر محرم نسيانا سر خود را پوشانيد واجب است به مجرد توجه آن را بردارد از سر، و وبنابر احتياط وجوبى تلبيه بگويد. مسأله 284 - هر گاه محرم از روى علم وعمد و اختيار سر خود را پوشانيد به چيزى كه حرام است پوشاندن به آن كفاره آن يك گوسفند است، ودر پوشاندن سر به نحوى كه جائز است كفاره نيست.

[ 149 ]

20 - پوشاندن رو از براى زن مسأله 285 - حرام است از براى زن پوشيدن، نقاب وبرقع ومانند اينها در حال احرام، ولى پوشانيدن روى خود را به نحو ديگرى مانعى ندارد، بلكه مقتضاى احتياط آن است كه گوشه چيزى را كه به سر دارد، مانند چادر وغير آن تا محاذى بينى وچانه خود پائين بيندازد ولازم نيست آن را بين دست وچوب يا چيز ديگرى دور از صورت نگه دارد. مسأله 286 - در صورتى كه زن روى خود را با نقاب يا برقع بپوشاند كفاره واجب نيست. 21 - سايه قرار دادن بر خود براى مردان مسأله 287 - براى مرد محرم حرام است در حال راه پيمودن به سوى مكه در صورتى كه سواره باشد خود را

[ 150 ]

در زير سايه چيزى كه روى سر او است، قرار دهد وپرده كجاوه وسقف ماشين وهواپيما ونحو اينها در اين حكم مشترك هستند بلكه خود را در زير سايه چيزى نگاه داشتن اگر چه آن چيز سايه انداز روى سر نباشد نيز حرام است. مسأله 288 - جائز است محرم در حال سير با دست خود سايه بر خود بيندازد. مسأله 289 - جائز است در حال توقف در بين راه زير سايه رفتن اعم از سقف خانه وخيمه وغير ذلك، ونيز جائز است در رفت وآمد به چتر ومانند آن سايه انداختن به خود. مسأله 290 - اگر مركب مختصر توقفى در بين راه پيمودن نمود جائز نيست زير سقف آن رفتن ولى اگر توقف طولانى شود جواز رفتن زير سايه بعيد نيست ولى احتياط مراعات شود.

[ 151 ]

مسأله 291 - سايه انداختن براى زنان واطفال جائز است. مسأله 292 - براى مردان نيز جائز است سايه انداختن به خود در صورت ضرورت، مانند آن كه گرما يا سرما او را اذيت بنمايد يا تحملش مشكل باشد. مسأله 293 - در حرمت زير سايه بان رفتن فرقى نيست بين روز وشب وبين روز آفتابى وروز ابرى، در جميع صور زير سايه انداز رفتن در حال راه پيمودن در صورتى كه سواره باشد، حرام است. مسأله 294 - اگر نذر نمايد احرام قبل از ميقات را مثل آن كه نذر كند احرام از فرودگاه هواپيما از شهر خودش وراه رفتن به مكه منحصر باشد به سوار شدن هواپيما و سقف آن را هم نمىشود برداشت نذر او منعقد وبايد احرام بسته وسوار هواپيما شود وزير سايه سقف آن قرار گرفتن چون در حال اضطرار است، مانعى ندارد وحرام هم نيست. فقط يك گوسفند كفاره آن است.

[ 152 ]

مسأله 295 - حكمى كه نسبت به آفتاب گفته شد در باران نيز جارى است يعنى حرام است براى مرد محرم كه خود را به وسيله چتر يا مانند آن از باران بپوشاند ولى به واسطه دست مانعى ندارد. مسأله 296 - كفاره سايه قرار دادن يك گوسفند است واين حكم در صورت ضرورت نيز جارى است ودر صورتى كه اين عمل تكرار شود بيش از يك گوسفند واجب نمىشود، بلى چنانچه در احرام حج هم يك مرتبه يا چند مرتبه زير سايه برود براى آنهم يك گوسفند كفاره واجب است همان نحو كه براى زير سايه رفتن در احرام عمره يك گوسفند ثابت است. 22 - ناخن گرفتن مسأله 297 - گرفتن تمام ناخن ها يا يك ناخن يا بعضى از آن بر محرم حرام است، اعم از اين كه با مقراض گرفته شود يا با دندان يا با غير اين دو، مگر آن كه بودن آن

[ 153 ]

موجب آزار واذيت باشد كه در اين صورت گرفتن ناخن جائز است. مسأله 298 - اگر محرم يك ناخن يا بعضى از آن را يا يك ناخن را در چند مرتبه بگيرد اعم از دست وپا يك مد از طعام بايد داده شود يك گوسفند بايد قربانى كند ونيز چنانچه مجموع ناخن هاى دو دست ودو پا در يك مجلس گرفته شود يك گوسفند كافى است ولى اگر در دو مجلس باشد دو گوسفند لازم است. مسأله 299 - اگر پنج ناخن دست وپنج ناخن از پا گرفته شود گوسفند واجب نمىشود بلكه ده مد از طعام كفاره آن است. مسأله 300 - كسى كه يك انگشت زيادى دارد

[ 154 ]

چنانچه ناخن هاى ده انگشت را بگيرد ويكى باقى بماند ده مد طعام بدهد گوسفند، لازم نيست واگر كسى يك انگشت كم دارد ناخن هاى نه انگشت را كه بگيرد گوسفند لازم مىشود. مسأله 301 - در ثبوت گوسفند براى كفاره اگر ناخن هاى تمام دست يا پا را بگيرد فرقى نيست بين اين كه هر ناخن كه مىگيرد يك مد طعام به فقير بدهد يا نه. مسأله 302 - اگر كسى از روى جهل يا نسيان يا اضطرار ويا اكراه ناخن بگيرد كفاره بر او نيست، بلى چنانچه اين مسأله را از ديگرى كه به نظر محرم صلاحيت بر فتوى دادن دارد بپرسد وآن كس كه از او پرسيده است به جواز گرفتن ناخن فتوى داده وشخص سائل از روى جهل ناخن بگيرد وبه غير اختيار خون هم بيايد فتوى دهنده يك گوسفند كفاره بايد بدهد.

[ 155 ]

23 - سلاح برداشتن مسأله 303 - برداشتن سلاح مانند شمشير ونيزه وهفت تير وغير اين امور كه به آنها سلاح گفته مىشود بر محرم حرام است، وجماعتى گفته اند كه فرقى نيست بين اين كه سلاح بر تن باشد يا نباشد همين قدر كه صدق كند سلاح با او است حرام است ولى بنابر اظهر خصوص سلاح بر تن محرم بودن حرام است پس اگر در ماشينى كه محرم با او راه مىپيمايد هفت تير همراه بردارد ظاهرا مانعى ندارد. مسأله 304 - حرمت برداشتن سلاح از براى محرم مخصوص به حال اختيار وعدم خوف است پس، چنانچه مضطر باشد واز حمله دشمن خائف، جائز است سلاح بردارد. مسأله 305 - بنابر اظهر سلاح برداشتن كفاره ندارد واگر بخواهد محرم احتياط كند يك گوسفند كفاره آن

[ 156 ]

است. بيرون آوردن خون از بدن مسأله 306 - بيرون آوردن خون از بدن بنابر اظهر حرام نيست، بلى مكروه است چه با حجامت وفصد باشد يا با مسواك كردن وخراشيدن بدن يا غير آنها وكفاره هم ندارد، وخارج نمودن خون دمبل با فشار دادن آن كراهت هم ندارد. مسأله 307 - كندن دندان حرام نيست وكفاره هم ندارد ولو خون هم بيايد. كندن درخت وگياه حرم مسأله 308 - كندن درخت يا گياه حرم حرام است واين حكم اختصاصى به محرم ندارد، بلكه بر محل نيز حرام است وفرقى نيست در حرمت كندن بين تنه درخت و

[ 157 ]

شاخه وميوه آن كما اين كه فرقى نيست بين كندن وبريدن و غير ذلك، ميزان، جدا شدن است. مسأله 309 - اگر محرم يا كس ديگر معصيت كرد وبريد درخت را انتفاع به آن وتصرف در آنچه بريده شده، مانعى ندارد. مسأله 310 - درختى كه اصل آن در حرم و شاخه هايش خارج حرم يا اين كه به عكس باشد حكم آن حكم درختى است كه تمام آن در حرم باشد. مسأله 311 - از حرمت كندن گياه ودرخت چند مورد استثناء شده است: 1 - درختى كه در منزل ومحلى كه براى سكونت اختيار كرده است برويد چه آن كه ملك او باشد يا منافع آن متعلق به او باشد، وملك بودن درخت بر صاحب منزل معتبر نيست، بلكه اگر درخت مال كس ديگر هم باشد اين حكم جارى است.

[ 158 ]

2 - درخت ميوه ودرخت خرما. 3 - اذخر كه گياه معروفى است كه آهنگر عوض هيزم وذغال او را مىسوزاند. 4 - شاخه وبرگى كه در منزل مسكونى انسان از از درخت خارج آمده باشد. 5 - هر علفى كه براى خوراك شتر باشد اما كندن علف براى حيوان ديگر غير شتر جائز نيست ولى مىتوان خود حيوان را در آنجا رها نمود تا اين كه از علفها بخورد. 6 - هر درخت وگياهى كه خود انسان او را كاشته باشد چه آن كه در ملك خود كاشته باشد يا در ملك ديگرى يا در زمين بى صاحب. مسأله 312 - كفاره كندن درخت بزرك يك گاو و كفاره كندن درخت كوچك يك گوسفند وكفاره كندن بعضى از درخت قيمت آن است ودر كندن گياه كفاره نيست.

[ 159 ]

اگر اسبابى كه موجب كفاره است متعدد شد مسأله 313 - اگر چيزهائى كه موجب كفاره است، چند مرتبه از محرم صادر شد در آن چند صورت است: 1 - آن دو عمل يا چند عمل هر كدام كفاره مخصوصى داشته باشد مانند آن كه كفاره يكى گاو وكفاره ديگرى گوسفند باشد در اين صورت آن دو يا چند كفاره همه ثابت است. 2 - آن دو عمل كفاره شان يكى باشد اعم از اين كه از جنس واحد باشند يا از دو جنس ولى بعد از ارتكاب عمل اول كفاره داده است، در اين صورت براى عمل دوم نيز بايد كفاره بدهد. 3 - آن دو عمل يا چند عمل كفاره شان يكى باشد و بعد از ارتكاب هيچ كدام كفاره نداده است در اين صورت بنابر اظهر يك كفاره بيشتر واجب نيست مگر در چند مورد: اول كفاره صيد خطائى كه كفاره با تكرار صيد مكرر مىشود.

[ 160 ]

دوم پوشيدن لباس دوخته براى مردان كه اگر چند صنف لباس بپوشد چند كفاره واجب مىشود همان طورى كه گذشت. سوم سايه قرار دادن در احرام عمره ودر احرام حج كه هر كدام كفاره مخصوصى دارد همان نحو كه گذشت. حكم جاهل وناسى مسأله 314 - هر گاه محرم از روى جهل يا نسيان يكى از چيزهائى كه تركش بر محرم لازم است وفعل آن موجب كفاره مىشود، انجام دهد كفاره واجب نمىشود مگر در دو مورد: 1 - اين كه در عمره تمتع بعضى از سعى را فراموش كند وبه خيال آن كه پس از تقصير محل شده با نزديكى نمايد. 2 - آن كه ناخن ها را بگيرد در اين دو مورد اظهر ثبوت كفاره است همان نحو كه خواهد آمد، و هم چنين كفاره ثابت نيست اگر در حال ضرورت ويا اكراه يكى از آن كارها را

[ 161 ]

انجام دهد مگر در مواردى كه در ذيل آن تروك بخصوص بيان شده است. جاى كشتن كفارات احرام مسأله 315 - جماعتى از فقها فرموده اند كفاره اى كه به جهت صيد واجب شده است اگر در احرام عمره باشد جاى كشتن آن مكه مكرمه است واگر در احرام حج باشد جاى كشتن منى است ولى ظاهر آن است كه تقديم ذبح در همان محل صيد جائز است. مسأله 316 - كفاراتى كه به جهت غير از صيد از اسباب گذشته واجب مىشود چنانچه آن سبب در احرام حج باشد اظهر اين است كه جائز است كه تأخير بيندازد تا برگشتن به شهر خود اگر چه افضل آن است كه در منى بكشد. وچنانچه در احرام عمره مفرده باشد مخير است بين كشتن در مكه يا كشتن در منى.

[ 162 ]

وچنانچه در عمره تمتع باشد بنابر احتياط يا در مكه يا در منى ذبح شود وذبح در منى افضل است وچنانچه تأخير بيندازد تا برگشتن به شهر خود همان جا ذبح نمايد مجزى است. مسأله 317 - كفارات ديگر غير از ذبح چه آن كه جنايت در احرام حج باشد يا در احرام عمره مخير است مكلف در مصرف بين مكه ومنى ولازم نيست بخصوص اهل آنجا داده شود وشرط نيست كه بخصوص فقراء شيعه بدهد بلكه مىتواند به فقراء غير شيعه هم بدهد. مسأله 318 - روزه اى كه كفاره بعضى امور است، معينى ندارد مىتوان تأخير انداخت تا برگشتن به شهر خود.

[ 163 ]

طواف واحكام آن واجب دوم از واجبات عمره تمتع طواف است و چند شرط در صحت طواف معتبر است: شرط طواف به طهارت حديثه اول طهارت از حدث در صورتى كه طواف واجب باشد پس شخص محدث اعم از اين كه حدث او اصغر باشد يا اكبر نمىتواند طواف واجب را بدون وضوء يا غسل بجا آورد. وفرقى نيست در طواف واجب بين طواف حج يا طواف عمره وبين حج يا عمره واجب يا مستحب بلكه ميزان واجب بودن خود طواف است. ودر صورتى كه مكلف از روى عمد يا جهل يا نسيان

[ 164 ]

طواف واجب را بدون طهارت بجا آورد طواف او باطل خواهد بود، واما طواف مستحب بنابر اظهر طهارت شرط صحت آن نيست. مسأله 319 - اگر شخص محدث از وضو يا غسل تمكن نداشته باشد چنانچه وقت موسع است يعنى اگر صبر كند تا تمكن از آن پيدا شود وقت طواف نمىگذرد بايد صبر نموده پس از تمكن وضوء يا غسل نمايد وطواف را بجا آورد واگر وقت ضيق است وتا آخر وقت طواف تمكن از وضوء يا غسل پيدا نمىكند بايد تيمم نموده وطواف را بجا آورد واگر از تيمم هم تمكن ندارد ومأيوس از تمكن مىباشد به جاى خود نائب بگيرد واحوط آن است كه با فرض نمودن مانع از دخول مسجد الحرام خود نيز بى طهارت طواف را بجا آورد. مسأله 320 - اگر شك در طهارت بنمايد چنانچه پس از فارغ شدن از طواف باشد چيزى بر او واجب نيست و طواف محكوم به صحت است، وچنانچه در اثناء طواف يا

[ 165 ]

قبل از آن شك نمايد اگر سابقه او طهارت باشد و شك در صدور حدث نموده است بنا را بر طهارت بگذارد و طواف را تمام كند واگر حالت سابقه آن حدث بوده واجب است تحصيل طهارت بنمايد. مسأله 321 - اگر محرم در اثناء طواف محدث شد در آن چند صورت است: 1 - آن كه پيش از گذشتن نصف از طواف محدث شود در اين صورت طواف او باطل است وبايد پس از طهارت از سر بگيرد طواف را. 2 - آن كه حدث بعد از دور چهارم بوده وبدون اختيار از او سرزده باشد در اين صورت طواف را قطع نموده وبعد از طهارت باقى مانده طواف را بجا آورد صحيح است. 3 - آن كه حدث بعد از دور چهارم بوده واختيارى باشد يا آن كه بعد از گذشتن نصف وقبل از تمام شدن دور چهارم باشد در اين صورت دو صورت بنابر احتياط پس از طهارت باقى مانده از طواف را بجا آورد ودوباره از سر طواف را

[ 166 ]

اعاده نمايد، ودر اين احتياط كفايت مىكند كه پس از طهارت يك طواف كامل يعنى هفت دور بجا بياورد به قصد ما في الذمه اعم از آن كه واجب خصوص آن مقدارى است كه باقى مانده وزيادى لغو است يا آن كه همه آن هفت دور واجب است. مسأله 322 - اگر زن در عمره تمتع در حال احرام حائض بوده يا بعد از آن حائض شود در آن چند صورت است: 1 - آن كه از براى طهارت وبجا آوردن اعمال عمره و طواف وقت وسعت داشته باشد به اين نحو كه اگر صبر كند تا پاك شده وغسل نمايد مىتواند طواف ونماز آن را بجا آورد ووقوف به عرفات را قبل از غروب روز نهم ذى الحجه درك نمايد در اين صورت بايد صبر كند پس از پاك شدن و غسل كردن طواف را بجا آورد. 2 - آن كه از براى طهارت وبجا آوردن طواف وقت وسعت نداشته باشد واگر صبر كند كه پس از غسل طواف كند وقوف به عرفات را قبل از غروب روز نهم ذى الحجه

[ 167 ]

درك نمىنمايد در اين صورت حج او به افراد مبدل مىشود وپس از حج در صورت تمكن عمره مفرده بر او لازم است. 3 - عارضه حيض در اثناء طواف رخ دهد در اين صورت چنانچه عارضه بعد از تمام شدن دور چهارم بوده باشد مقدارى كه بجا آورده صحيح است بقيه مناسك عمره را بجا آورده، وپس از پاك شدن وغسل كردن بقيه طواف را بجا آورد. وچنانچه قبل از گذشتن نصف باشد طوافش باطل و حكم او در اين فرض حكم زنى است كه قبل از طواف حائض شود، وچنانچه بعد از گذشتن نصف وقبل از تمام شدن دور چهارم باشد بايد احتياط نمايد ومراعات هر دو حكم در دو مورد گذشته را بنمايد. 4 - عارضه حيض قبل از طواف وبعد از نماز آن باشد در اين صورت طواف او صحيح است وپس از طهارت بايد دو ركعت نماز طواف را بجا آورد. مسأله 323 - زن مستحاضه اگر بخواهد طواف كند بايد تمام افعالى كه براى نماز خواندن از وضوء وغسل و

[ 168 ]

غير ذلك براى او واجب است بجا آورد وبعد از آن مىتواند طواف كند ووضوء مخصوصى وغسل خاصى براى طواف لازم نيست. اشتراط طواف به طهارت از خبث شرط دوم از شرائط صحت طواف آن است كه در حال طواف بدن ولباس پاك باشد بنابر احتياط لزومى، پس طواف با نجاست بدن يا لباس باطل است بنابر احتياط وبنابر احوط نجاستهائى كه در نماز از آنها عفو شده است مانند خون كمتر از درهم وخون قروح وجروح در طواف معفو نيست. مسأله 324 - در صورتى كه نجس بودن بدن يا لباس خود را در حال طواف نداند وپس از طواف عالم شود طواف او صحيح است وحاجتى به اعاده نيست واگر نماز طواف نيز در اين حالت خوانده شود، صحيح است.

[ 169 ]

مسأله 325 - اگر مكلف نجاست بدن يا لباس خود را نداند ودر اثناء طواف علم به نجاست پيدا كند يا اين كه نجاست در اثناء طواف بر او عارض شود بنابر اظهر طواف را قطع نموده وپس از طهارت بقيه طواف را بجا بياورد و طواف او صحيح است وچنانچه احتياط كند به اعاده طواف به قصد اتمام يا تمام بهتر است. مسأله 326 - در صورتى كه مكلف از روى فراموشى طواف ونماز آن را با بدن يا لباس نجس بجا آورد وپس از طواف متذكر شد بنابر احتياط لزومى طواف را اعاده نمايد، اما نماز طواف اعاده آن واجب است. اشتراط طواف به ستر عورت شرط سوم از شرائط صحت طواف، ستر عورت است پس طواف بدون آن باطل است، ودر ساتر معتبر است كه غصبى نباشد، بلكه معتبر است هر چه را كه شخص در حال طواف پوشيده يا حمل نموده مباح باشد،

[ 170 ]

وساير شرائطى كه در لباس مصلى معتبر است، در طواف نيز معتبر خواهد بود همان نحو كه گذشت. اعتبار ختان در طواف شرط چهارم از شرائط نسبت به مرد ختنه نمودن است پس طواف مرد ختنه نشده باطل است واظهر اين است كه اين شرط در صبى مميز نيز در صورتى كه خود احرام را ببندد جارى است واما در صورتى كه طفل مميز نباشد يا آن كه ولى طفل او را احرام بسته باشد ثبوت اين شرط معلوم نيست اگر چه احواط است. مسأله 327 - بعضى از فقهاء فرموده اند كه صبى مميز كه خود احرام بسته اگر طواف را بدون ختنه بجا آورد طواف او باطل وپس از بلوغ زن بر او حرام خواهد شد پس در اين صورت لازم است پس از ختنه نمودن در صورت تمكن، طواف نساء را اعاده نمايد ودر صورت عدم تمكن جائز است نائب بگيرد. واين فرمايش در نظر حقير خالى از اشكال نيست

[ 171 ]

زيرا كسى كه طواف نساء را بدون ختنه انجام دهد، قهرا طواف زيارت را كه قبل از آن است، نيز بدون ختنه انجام داده پس آن هم باطل است وحكم او در اين صورت حكم كسى است طواف زيارت را ترك كرده باشد. وخواهد آمد كه حكم او اين است كه اگر عمدا با علم به حكم يا جهل به آن طواف را ترك كند حج او باطل وبايد اعاده نمايد وبا بطلان حج دليلى نداريم بر باقى بودن احرام بنابر اين زن بر او حرام نخواهد شد بلى اگر نسيانا طواف بدون ختنه بجا آورده باشد چنانچه از مكه كوچ كرده است مىتواند نائب بگيرد براى طواف زيارت وطواف نساء و قبل از طواف نائب، زن بر او حلال نيست. اشتراط طواف به قصد قربت شرط پنجم طواف نيت است وبه اين نحو نيت مىكند كه براى امتثال فرمان الهى طوافى كه براى من واجب است بجا مىآورم، ولازم نيست در ذهن خود بياورد كه طواف عبارت است از گردش كردن دور خانه خدا

[ 172 ]

هفت دور، ولازم است نيت تا آخر طواف باقى باشد پس اگر طواف را بدون قصد قربت بجا آورد، يا آن كه در وسط قصد قربت نداشته باشد، طوافش باطل خواهد بود. واجبات طواف واجبات طواف چند چيز است: 1 - اين كه هفت شوط يعنى هفت دور خانه كعبه را طواف كند، وكمتر از هفت دور كفايت نمىكند، وحكم زياد نمودن خواهد آمد. 2 - آن كه هفت دور پياپى باشد پس جائز نيست فصل طويل بين آنها وبنابر احتياط لزومى قطع طواف فريضه بدون حاجت دينى يا دنيوى جائز نيست. بلى در صورتى كه حاجتى باشد جائز است قطع طواف واما طواف مستحب پس قطع او بدون حاجت نيز جائز است. 3 - آن كه ابتدا طواف از حجر الاسود باشد وبنابر اظهر كفايت مىكند ابتدا طواف از وسط

[ 173 ]

حجر الاسود يا آخر جزء او باشد ولازم نيست از اول حجر باشد. ونيز لازم نيست كه اول جزء از بدن در ابتداء طواف محاذى اول جزء حجر باشد به قسمى كه تمام بدن او بر تمام حجر بگذرد ولى احوط رعايت هر دو امر است ودر صورتى كه مكلف بخواهد عمل به احتياط نمايد كافى است اندكى قبل از رسيدن به حجر نيت طواف را چنين كند كه ابتداء طواف از جزء واقعى محاذى حجر بوده وانتهاء آن به همان موضع محاذى باشد ومقدار زيادى از باب مقدمه علميه باشد. 4 - اين كه هر دورى به حجر الاسود ختم بنمايد وكفايت مىكند در آن كه ختم كند طواف را به همان موضعى كه ابتداء از آن موضع نموده است پس اگر از اول حجر ابتداء كرده است لازم نيست به آخر حجر ختم نمايد بلكه اگر به اول ختم كند مجزى است. ودر اينجا نيز اگر مكلف بخواهد احتياط كند چنين قصد مىكند كه آخر هر دور اول دور بعد از آن باشد ودر دور هفتم قدرى زيادتر برود ومقدار زيادى به قصد مقدمه

[ 174 ]

علميه باشد. 5 - بايد طواف كننده خانه را در جميع حالات طواف در طرف دست چپ خود قرار دهد، ودر صورتى كه در بعضى از اجزاء طواف روى خود را به كعبه نمايد يا پشت به آن بنمايد ولو به غير اختيار باشد اعاده آن جزء لازم است، وميزان در تحقق اين مطلب صدق عرفى است پس مختصر انحراف به طرف راست مضر نيست، وفرقى نيست در بطلان طواف به غير اين طريق، مثل آن كه خانه در طرف راست قرار گيرد، بين آن كه، عالم باشد، يا جاهل، يا ناسى در جميع صور بايد طواف را اعاده نمايد، وبهتر است كه طواف كننده پيش از رسيدن به حجر اسماعيل بدن خود را قدرى به طرف چپ كج كند تا اين كه شانه چپ او از كعبه خارج نشود، و هم چنين پيش از رسيدن به در ديگر حجر بدن خود را به طرف راست كج كند واين دقت را در دو ركن ديگر نيز اعمال كند. 6 - آن كه حجر حضرت اسماعيل را داخل مطاف نمايد به اين معنى كه از پشت حجر دور بزند به نحوى كه دور او وخانه طواف نمايد، پس اگر طورى طواف كرد كه

[ 175 ]

دور آن گردش نكرد وآن بيرون از مطاف قرار گرفت يا آن كه از وسط آن گذشت يعنى از يكى از درهاى حجر داخل واز در ديگر خارج شود طواف او باطل است، چنانچه در يكى از دورها چنين كند خصوص همان دور باطل مىشود، ولازم نيست اعاده بقيه دورهاى طواف. 7 - آن كه طواف كننده بايد از خانه كعبه واز صفه كوچكى كه در اطراف خانه است وبه شاذروان ناميده مىشود، خارج باشد. مسأله 328 - مشهور بين فقهاء اين است كه طواف بايد بين مقام ابراهيم (ع) وخانه خدا باشد يعنى از هر طرف اين مسافت در نظر گرفته شود، ومسافت آن بيست وشش ذراع ونيم تقدير شده است، ونظر به اين كه حجر اسماعيل داخل مطاف است وخود بيست ذراع است، پس در طرف آن بيش از شش ذراع ونيم نبايد دور شد، ولكن ظاهر اين است كه طواف در دورتر از اين مسافت (بيست وشش ذراع ونيم) نيز كافى باشد خصوصا براى كسانى كه در اين مسافت نتوانند طواف كنند يا طواف در آن بر آنها مشقت

[ 176 ]

داشته باشد ومراعات احتياط با قدرت وتمكن بهتر واولى است. تعدى از مطاف به خارج يا داخل مسأله 329 - اگر شخصى در اثناء طواف از محل طواف خارج شده وداخل كعبه شد، چنانچه قبل از تجاوز نصف باشد طواف او باطل مىشود ولازم است آن را اعاده نمايد، وچنانچه بعد از اتمام دور چهارم باشد برگشته واز همانجا كه مطاف خارج شده بجا آورد واعاده لازم نيست، وچنانچه بعد از تجاوز نصف وقبل از اتمام دور چهارم، باشد بنابر احتياط طواف اول را تمام كرده وپس از آن آنرا اعاده نمايد، ودر احتياط مزبور كفايت مىكند يك طواف كامل به قصد، اعم از اتمام وتمام بجا آورد و معلوم باشد اين تفصيل در طواف فريضه است، واما در طواف مستحب در تمام صور اتمام كافى است ولازم نيست اعاده.

[ 177 ]

مسأله 330 - اگر شخصى در حال طواف به شاذروان راه رود آن مقدار از طواف محسوب نيست وآن جزء را اعاده نموده وطواف را تمام كند واعاده لازم نيست. مسأله 331 - اگر شخصى در حال طواف داخل حجر اسماعيل شود دورى كه دخول در آن دور بوده باطل مىشود ولازم است آن دور را اعاده نمايد وبالا رفتن در اثناء طواف بر ديوار حجر در حكم داخل شدن در حجر است بنابر احتياط. مسأله 332 - اگر شخصى بدون عذر در حال طواف از مطاف خارج واز جهت طول مدت موالات عرفيه فوت شود، چنانچه قبل از تجاوز نصف باشد طواف او باطل است ولازم است آن را اعاده نمايد، وچنانچه خروج از مطاف بعد از اتمام دور چهارم باشد پس از مراجعت طواف اول را تمام نموده واعاده لازم نيست، وچنانچه بعد از تجاوز نصف وقبل از اتمام دور چهارم باشد بنابر احتياط پس از مراجعت طواف اول را تمام نموده واعاده طواف

[ 178 ]

بنمايد ودر احتياط مذكور كافى است يك طواف كامل به قصد اعم از اتمام وتمام بجا آورد. واگر خروج از مطاف به مقدارى باشد كه فوت موالات نشود يا آن كه طواف، طواف مستحبى باشد در جميع صور طواف اول را تمام نموده و اعاده، مأموريه نيست. مسأله 333 - اگر از شخصى در اثناء طواف حدث صادر شود جائز است از مطاف خارج شده براى تجديد طهارت، واگر زن در حال طواف حائض شود واجب است فورا طواف را قطع نموده واز مسجد الحرام خارج شود و تفصيلى كه در مسأله سابقه در طواف گفته شد (كه اگر بعد از اتمام دور چهارم باشد واجب است اتمام واگر قبل از تجاوز نصف باشد واجب است اعاده واگر بعد از تجاوز نصف وقبل از اتمام دور چهارم باشد بنابر احتياط جمع كند بين اتمام و اعاده وچنانچه طواف مستحب باشد در جميع صور اتمام كند) در طواف اين اشخاص جارى است. مسأله 334 - اگر در اثناء طواف عارضه اى مانند

[ 179 ]

دردسر ودرد شكم به او رخ داد كه از اتمام طواف مانع شد تفصيلى كه در دو مسأله قبل بيان شد در طواف اين شخص جارى است. مسأله 335 - جائز است طواف كننده از براى حاجت خود يا حاجت برادر دينى يا به جهت عيادت مريض از مطاف بيرون رود وبعد از مراجعت اگر طواف مستحبى است يا آن كه بعد از اتمام دور چهارم است طواف اول را تمام نمايد واگر طواف واجبى است وقبل از تجاوز نصف است طواف را از سر بگيرد واگر بعد از تجاوز نصف وقبل از اتمام دور چهارم است پس از رجوع بنابر احتياط طواف اول را اتمام وپس از آن اعاده نمايد. مسأله 336 - اگر مشغول طواف است ووقت نماز داخل شود جائز است قطع طواف نمايد ونماز بخواند و پس از اتمام شدن نماز همان طواف اول را تمام نمايد واعاده لازم نيست ولو يك دور از طواف يا كمتر بجا آورده باشد. مسأله 337 - جائز است خروج از مطاف به جهت

[ 180 ]

ازاله نجاست از لباس يا از بدن وپس از مراجعت طواف اول را اتمام نموده واعاده لازم نيست. بيان حكم نقصان طواف مسأله 338 - اگر شخصى عمدا طواف را تمام نكرد وكمتر از هفت دور بجا آورد طواف او باطل است بلى چنانچه از مطاف خارج نشده وموالات عرفيه هم باقى باشد جائز است كه آن طواف را تمام نمايد وحكم خروج از مطاف بدون عذر وبا عذر بيان شد. مسأله 339 - اگر شخصى سهوا طواف خود را كمتر از هفت دور بجا آورد در آن چند صورت است: 1 - اين كه موالات باقى باشد واز مطاف خارج نشده باشد در اين صورت آنچه با طواف او صحيح است. 2 - آن كه متذكر نشود مگر بعد از شروع در سعى بين صفا ومروه در اين صورت نيز آنچه باقى مانده، بجا آورد و

[ 181 ]

طواف او صحيح است ودر صورتى كه خود متمكن نباشد ولو به جهت اين كه به شهر خود برگشته باشد نائب بگيرد. 3 - آن كه متذكر شود قبل از شروع در سعى وبعد از فوت موالات يا خروج از مطاف در اين صورت چنانچه از نصف تجاوز نكرده باشد اصل طواف را اعاده نمايد، و چنانچه دور چهارم تمام شده باشد طواف اول را تمام كند و اعاده لازم نيست، وچنانچه بعد از تجاوز از نصف وقبل از اتمام دور چهارم باشد بنابر احتياط طواف اول را اتمام و پس از آن اعاده نمايد. ژ حكم زياد نمودن در طواف مسأله 340 - اگر عدد اشوط (شوط يعنى دور) بيش از هفت شد در آن چند صورت خواهد بود. 1 - آن كه مقدار زائد را به قصد جزئيت طواف بجا نياورد بلكه بدون قصد يا به قصد امر ديگرى اتيان كرده است در اين صورت طواف او صحيح است ومقدار زيادى

[ 182 ]

بطلان نمىگردد وحرام هم نيست. 2 - آن كه مقدار زائد را به قصد جزئيت همين طواف بجا آورد در اين صورت طواف او باطل وخود عمل حرام است، اعم از اين كه از ابتداء طواف يا در اثناء آن يا بعد از تمام شدن قصد جزئيت زيادى را بنمايد. 3 - آن كه مقدار جائز را به قصد طواف ديگر بجا آورد وآن را نيز به اتمام برساند حكم اين صورت بعدا بيان خواهد شد. 4 - آن كه مقدار جائز را به قصد طواف ديگر بجا آورد واو را تمام نكند در اين صورت نيز طواف او صحيح است. مسأله 341 - زيادى در طواف مستحبى موجب بطلان آن نخواهد شد. مسأله 342 - اگر كسى از روى سهو بيش از هفت دور طواف كند، اگر آن مقدار زائد مقدارى از يك دور باشد كه هنوز به ركن عراقى (كه نقطه معينى است) نرسيده آن دور را قطع نمايد وعمل او صحيح است، واگر بعد از رسيدن به

[ 183 ]

آن باشد مكلف مىتواند او را قطع نمايد ولى مستحب است آن را تا هفت دور ديگر تمام نمايد ويك طواف كامل مستحبى خواهد بود، ودر صورت تمام كردن بايد نماز طواف واجب را قبل از سعى ونماز طواف مستحب را بعد از سعى بجا آورد. حكم قران بين دو طواف مسأله 343 - اگر كسى دو طواف را پشت سرهم بدون اين كه بعد از طواف اول نماز آن را بخواند بجا آورد، در آن چند صورت است: 1 - آن كه هر دو طواف واجب باشند در اين صورت اظهر بطلان هر دو طواف است. 2 - آن كه هر دو مستحب باشند در اين صورت هر دو طواف صحيح است وحرام هم نيست. 3 - آن كه يكى واجب وديگرى مستحب باشد در اين صورت نيز بنابر اظهر هر دو طواف صحيح است. 4 - آن كه در طواف اول سهوا يك دور يا بيشتر اضافه

[ 184 ]

نمايد در اين صورت مستحب است زيادى را تا هفت دور تمام كند به نحوى كه در مسأله قبل بيان شد. حكم شك در طواف مسأله 344 - اگر مكلف در صحت وفساد آنچه اتيان كرده است از هفت دور شك كند بنا بگذارد بر صحت واگر شك در عدد آنها بنمايد بعد از فراغ وتجاوز از محل مثل اين كه در حال نماز طواف باشد وشك كند يا آن كه بعد از اتيان به منافى ولو فصل طويل يا بعد از اعتقاد به تمام شك نمايد طواف او محكوم به صحت است اعم از اين كه شك در زيادت باشد يا شك در نقصان. مسأله 345 - اگر مكلف به آوردن هفت دور يقين داشته باشد وشك در زيادتى بنمايد مثل اين كه در دورى كه تمام كرده احتمال بدهد كه دور هشتم باشد به اين شك اعتناء ننمايد وطواف او صحيح است. مسأله 346 - اگر قبل از تمام شدن دور شك كند كه

[ 185 ]

دور هفتم است يا هشتم بنابر اظهر طواف او باطل است. مسأله 347 - اگر كسى شك كند در عدد هفت دور بدون احراز دور هفتم. مثل اين كه شك كند هفت دور بجا آورده يا هفت دور يا شك كند در عدد دورهاى سابقه مثل اين كه شك كند دو دور بجا آورده يا سه دور يا شك در زيادى وكمى هر دو بنمايد مثل اين كه شك كند شش دور يا هشت دور بجا آورده يا شك او بين شش وهفت وهشت باشد در جميع اين صور طواف او باطل است. مسأله 348 - حكم بطلان طواف در مواردى كه شك در نقصان بنمايد كه بيان شد در طواف واجب است ولى اگر طواف مستحبى باشد در تمام آن موارد مىتواند بنا بگذارد بر اقل وتمام كند طواف را وطواف محكوم به صحت است ومى تواند بنابر اكثر بگذارد. احكام طواف مسأله 349 - اگر كسى عمدا با علم به حكم طواف

[ 186 ]

را ترك نمايد وتدارك آن تا پيش از وقوف به عرفات ممكن نشد، عمره او باطل خواهد شد وسال ديگر بايد حج بجا آورد، وبنابر احتياط واجب بايد افراد نمايد. و هم چنين اگر عمدا طواف حج را ترك نمود وتا آخر ذى الحجه تدارك ننمود حجش باطل وسال آينده بايد حج بجا آورد. واما در عمره مفرده چون وقتش مادام العمر است پس باطل نمىشود وبايد طواف وما بعد آن را اتيان كند. مسأله 350 - اين احكام در عالم گفته شد در جاهل نيز جارى است به علاوه يك شتر كفاره لازم است. مسأله 351 - اگر كسى از روى فراموشى طواف را ترك كند ومحل تدارك آن گذشته باشد عمره وحج او صحيح است، ودر صورت تمكن خودش بايد طواف را قضاء نمايد، واگر كوچ كرده است از مكه وبرگشتن براى او ممكن است ودشوار نيست بايد برگردد وطواف را قضاء

[ 187 ]

كند، ودر برگشتن لازم نيست ثانيا محرم شود، واگر برگشتن متعذر يا دشوار است، بايد براى تدارك طواف نائب بگيرد. واگر خود طواف را قضاء نموده بايد سعى را بعد از طواف اعاده نمايد واگر نائبش قضاء كرد بايد بعد از طواف سعى را نيز بجا آورد. مسأله 352 - اگر كسى طواف را فراموش كرد وبعد از اتمام نمودن اعمال حج با زن خود نزديكى نمود چنانچه اين مقاربت بعد از تذكر فراموش شدن طواف باشد بايد يك شتر به عنوان كفاره قربانى كند واگر قبل از تذكر باشد، چيزى واجب نيست. مسأله 353 - اگر كسى طواف را فراموش كرد ومرد وبجا نياورد لازم است بر ولى او خودش يا نائب گرفته قضاء نمايد طواف فوت شده را. مسأله 354 - در صورتى كه مكلف در اثر مرض يا شكستگى ومانند آن از طواف مباشرتا متمكن نباشد، لازم است در صورت امكان او را طواف دهند به نحوى كه

[ 188 ]

پاهايش به زمين كشيده شود، واگر به اين نحو ممكن نيست به كمك ديگرى ولو به اين كه به دوش گرفتن او باشد، طواف نمايد واگر از آن هم تمكن نداشته باشد براى طواف نائب بگيرد ونسبت به نماز طواف اگر خود تمكن آن را داشت، بجا بياورد واگر تمكن نداشت، نماز را نيز نائب بجا آورد، ودر تمام صور حج او درست است، اما اگر عدم تمكن از حيث حيض يا نفاس باشد حكم آن در شرائط طواف مفصلا بيان شد. نماز طواف واجب سوم از وواجبات عمره تمتع دو ركعت نماز طواف است، وكيفيت آن مانند كيفيت نماز صبح است، اين نماز را بايد پشت مقام ابراهيم بجا آورد، ودر صورت تمكن بايد نزديك مقام باشد واگر تمكن نداشت، به واسطه ازدحام ووقت هم ضيق بود مىتواند دورتر بجا آورد، ولى بايد پشت مقام باشد، ودر دو طرف راست وچپ نمىتواند بجا آورد اين حكم اختصاص به طواف واجب

[ 189 ]

دارد، اما طواف مستحب پس نماز آن را در حالت اختيار نيز در تمام جاهاى مسجد مىتوان بجا آورد. مسأله 355 - بنابر اظهر بايد نماز طواف را بعد از طواف فورا بجا آورد يعنى بين طواف ونماز آن عرفا فاصله نباشد. مسأله 356 - اگر كسى عمدا با علم به حكم نماز طواف را ترك نمايد عمره وحج او باطل نخواهد شد، فقط خلاف شرع كرده وبايد برگردد به مقام وپشت آن نماز را قضاء نمايد، واگر مرد وبجا نياورد، ولى ميت خود يا نائبى گرفته قضاء نمايد. مسأله 357 - اگر كسى نماز طواف را فراموش نموده وقبل از بيرون رفتن از مكه متذكر شد لازم است برگشته ونماز را بجا آورد، واگر تمكن نداشته باشد بايد نائب بگيرد ونائب بجا آورد، واگر از مكه بيرون رفته مخير است، بين آن كه خودش برگردد ونماز را بجا آورد نزد مقام، وبين آن كه

[ 190 ]

نائب بگيرد كه نماز را نزد مقام بجا آورد، وبين آن كه هر جا كه متذكر شد همانجا نماز را بجا آورد ولى بنابر احتياط در صورت تمكن ودشوار نبودن، خود برگردد ودر مقام نماز بجا آورد بلكه اين احتياط ترك نشود، وظاهر اين است كه اعاده سعى لازم نيست. مسأله 358 - اگر كسى از روى جهل به حكم نماز طواف را ترك نمود حكم او حكم كسى است كه از روى فراموشى ترك كرده باشد. مسأله 359 - كسى كه واجبات نماز طواف را از قرائت وغير آن نداند واز روى جهل نماز را فاسد بجا آورد، عمره وحج او باطل نمىشود، ولى قطع نظر از اين كه خلاف شرع نموده بايد پس از ياد گرفتن مسائل خود برگردد ونماز را نزد مقام بجا آورد، واگر بميرد قضاء آن بر ولى واجب است، به اين معنى كه حكم اين نماز حكم سائر نمازهائى است كه از ميت فوت شده است. مسأله 360 - اگر شخصى از روى مسامحه قرائت

[ 191 ]

حمد وسوره را تصحيح نكرده به مكه مشرف شد ودر آنجا از تصحيح آن متمكن نشد، احتياط آن است كه خود به مقدار ميسور نماز را بجا آورد، پس از آن نماز را با جماعت رجاء بجا آورد، وبعد از آن براى نماز نائب بگيرد، وبعد از تصحيح خود برگردد وبجا آورد واگر مرد، ولى او آن را قضاء نمايد ولى اگر كسى مقصر در تصحيح كردن نبود، همان مقدار كه مىتواند نماز را بجا آورد، كافى است. وجوب سعى واجب چهارم از واجبات عمره تمتع سعى بين صفا و مروه است، وخود يكى از اركان است كه اگر عمدا ترك شود، حج باطل خواهد شد خواه علم به حكم داشته يا جاهل به حكم باشد. مسأله 361 - سعى بايد بعد از طواف ونماز طواف بجا آورده شود، واگر پيش از طواف يا نماز آن بجا آورده شود، لازم است بعد از آنها اعاده شود، وحكم كسى كه

[ 192 ]

طواف را فراموش كند وبعد از سعى يادش بيايد پيشتر گفته شد. مسأله 362 - نيت در سعى معتبر است به اين معنى كه اگر در عمره است، به نيت عمره واگر در حج است، به نيت حج قربة الى الله بجا آورده شود. سعى يعنى چه؟ رفت وآمد بين صفا ومروه را سعى گويند صفا در يك طرف ومروه در طرف ديگر قرار دارد رفتن از اول جزء از صفا به مروه را يك شوط گويند و هم چنين برگشتن از اول جزء مروه به صفا يك شوط است وتمام سعى هفت شوط است. واجبات سعى وشرائط آن چند چيز است 1 - نيت، كيفيت آن چنين است: (سعى مىنمايم هفت

[ 193 ]

مرتبه ميان صفا ومروه در فرض عمره تمتع به جهت فرمان الهى) واگر قصد كند كه سعى واجب را به جهت فرمان الهى بجا مىآورم كفايت مىكند. 2 - آن كه ابتداء سعى از صفا باشد پس اگر از مروه شروع كند، باطل است وفقهاء فرموده اند ابتداء سعى از صفا در هر مرتبه بايد به اين نحو باشد كه عقب پا را بچسباند به صفا ودر برگشتن انگشتان پا را به او بچسباند كه تمام مسافت بين صفا ومروه را سعى نمايد، واين قول احوط است، وبالا رفتن چهار پله در رفتن وبرگشتن لازم نيست اگر چه احوط است، ودر صورتى بالا رفتن از پله ها چسباندن پا لازم نيست قطعا. 3 - ختم سعى به مروه بنمايد، در اين جا نيز فقهاء فرموده اند در هر دفعه كه به مروه مىرسد انگشتان پا را به آن بچسباند ودر برگشتن پشت پا را به آن بچسباند واين قول احوط است وبالا رفتن از پله ها لازم نيست واگر بالا رفت چسباندن قطعا واجب نيست. 4 - لازم است سعى هفت مرتبه باشد، يعنى سعى از صفا را به مروه را يكى حساب كند ودومى سعى از مروه به

[ 194 ]

صفا است وبه همين نحو تا هفت دفعه تمام شود و مرتبه هفتم در مروه ختم خواهد شد. 5 - بايد سعى را پس از طواف ونماز آن بجا آورد وتقديم آن بر طواف ونماز آن جائز نيست واگر از روى فراموشى يا جهل به حكم، سعى را بر طواف مقدم داشت لازم سعى را پس از طواف اعاده نمايد وحكم تقديم سعى بر نماز طواف در نماز طواف گذشت. 6 - بايد سعى بين دو كوه واقع شود، پس اگر سعى كند روى عمارتى كه در اين زمان بالاى دو كوه ساخته شده است، صحيح نيست. 7 - آن كه رفت وآمد ميان صفا ومروه بايد از راه متعارف باشد بنابر اين اگر از راه مسجد الحرام يا سوق اليل يا راه ديگر برود يا بازگشت نمايد، كفايت نمىكند. بلى لازم نيست سعى به خط مستقيم باشد. 8 - در وقت رفتن از صفا به مروه بايد متوجه به مروه باشد، ودر وقت برگشتن از مروه بايد متوجه صفا باشد، پس اگر در رفتن يا برگشتن به پشت سر توجه كند كفايت نخواهد كرد، بلى التفات به راست وچپ بلكه التفات به

[ 195 ]

پشت سر مانعى ندارد. مسأله 363 - در صحت سعى طهارت از حدث و خبث، وستر عورت شرط نيست ولى اولى مراعاة طهارت از حدث است. مسأله 364 - مكلف مىتواند از براى استراحت در صفا يا در مروه يا بين صفا ومروه بنشيند اگر چه احوط ترك نشستن در ميان صفا ومروه است. احكام سعى مسأله 365 - اگر شخصى عمدا با علم به حكم يا از جهت جهل به حكم سعى را ترك كرد چنانچه تدارك در عمره تمتع تا زمان وقوف به عرفات ودر حج تا آخر ذى الحجه ممكن است بايد تدارك نمايد، والا حج او باطل وبايد سال آينده حج بجا آورد، وبنابر احتياط واجب اگر ترك نموده در عمره تمتع، حج او به حج افراد مبدل

[ 196 ]

مىشود. مسأله 366 - اگر كسى سعى را از روى فراموشى ترك نموده چنانچه از مكه كوچ ننموده بايد خودش سعى را بجا آورد، واگر تمكن نباشد، نائب گرفته او بجا آورد، واگر كوچ كرده، در صورت تمكن وعدم دشوارى بنابر احتياط واجب خودش بايد برگردد وسعى را بجا آورد، ودر صورت عدم تمكن يا دشوارى ولو به اين كه به وطن خود رسيده وبرگشتن طبعا مشقتى دارد مىتواند نائب بگيرد و نائب آن را بجا آورد. مسأله 367 - شخصى كه در اثر پيرى يا مرض از سعى مباشرتا متمكن نباشد ولو به سوار شدن به مركبى، لازم است در صورت امكان به كمك نمودن ديگرى ولو اين كه به دوش او باشد سعى نمايد، واگر از آن هم تمكن نداشته باشد، نائب بگيرد ودر هر دو صورت حج او صحيح است. مسأله 368 - اگر شخصى عمدا سعى را بيش از

[ 197 ]

هفت مرتبه بنمايد سعى او باطل خواهد شد، اعم از اين كه از اول قصد زيادى داشته باشد يا در اثناء باشد يا بعد از تمام شدن هفت مرتبه، بلى اگر زيادى را به قصد اين كه جزء سعى باشد نياورد باطل نخواهد شد. مسأله 369 - اگر شخصى از روى فراموشى سعى را بيش از هفت مرتبه آورد سعى او باطل نمىشود، و چنانچه كمتر از يك مرتبه آورده باشد از زيادى بايد صرفنظر نمايد، واگر يك مرتبه كامل آورده، مستحب است شش مرتبه ديگر بجا آورد تا آن كه يك سعى كامل بشود، وچنانچه بيش يك مرتبه آورده مىتواند رجاء تمام نمايد سعى دوم را ومى تواند صرفنظر از زيادى بنمايد، ودر جميع صور سعى او محكوم به صحت است. مسأله 370 - اگر كسى سعى را كمتر از هفت مرتبه بجا آورد، در آن دو صورت است. 1 - آن كه نقصان عمدى باشد با علم به حكم يا جهل به آن در اين صورت چنانچه تا موقف عرفات در عمره تمتع

[ 198 ]

وتا آخر ذى الحجه در حج آن، تدارك ممكن است بايد باقى مانده را بجا بياورد وچنانچه تدارك ممكن نيست حج او باطل وسال آينده بايد بجا آورد، وبنابر احتياط واجب حج او مبدل به حج افراد مىشود در صورتى كه نقصان در سعى عمره باشد. 2 - آن كه نقصان سهوى باشد در اين صورت چنانچه از مكه كوچ نكرده باشد ومتذكر شود بايد خودش باقى مانده را بجا آورد، وچنانچه از مكه كوچ كرده است بر فرض تمكن ودشوار نبودن هر وقتى كه متذكر شد، خودش بجا آورد بقيه را وبر فرض عدم تمكن يا دشوارى ولو به اين كه به شهر خود برگشته باشد نائب بگيرد ونائب همان باقى مانده را اتيان كند وكافى است، وبنابر احتياط نائب سعى تمام بجا آورد وچنين قصد كند آنچه در ذمه منوب عنه است بجا مىآورم اعم از اين كه واجب هفت مرتبه باشد يا خصوص مقدارى كه متمم سعى او است و زايد لغو باشد ودر اين حكم فرقى نيست بين آن كه فراموشى قبل از تمام شدن شوط چهارم باشد يا بعد از آن.

[ 199 ]

مسأله 371 - اگر كسى يك مرتبه از سعى را فراموش كند وبه اعتقاد آن كه سعى او تمام است بعد از تقصير با زن مقاربت بنمايد ويا آن كه ناخن هاى خود را بگيرد بايد به عنوان كفاره يك گاو بكشد. مسأله 372 - قطع سعى براى غرضى يا بدون غرض مانعى ندارد، وچنانچه قطع نمود او را لازم نيست پس از مراجعت به مسعى، سعى را اعاده نمايد بلكه كافى است همان مقدار كه باقى مانده است بجا بياورد ولو فصل طويل هم شده باشد. حكم شك در سعى مسأله 373 - اگر كسى شك در عدد دفعات نمايد چنانچه شك در زيادى باشد مثل اين كه شك نمايد اين مرتبه كه تمام شده هفتمى است يا نهمى، سعى او محكوم به صحت است. وچنانچه شك در نقيصه باشد مثل اين كه شك كند

[ 200 ]

بين پنج وهفت يا در اثناء باشة شك كند اين مرتبه هفتم است يا نهم، سعى او محكوم به بطلان است چه آن كه شك او بعد از فراغ از عمل باشد يا قبل از فراغ بعد از تقصير باشد يا قبل از آن در جميع صور بايد سعى را اعاده نمايد. تقصير واجب پنجم از واجبات عمره تمتع تقصير است، معنى تقصير اين است كه مكلف قدرى از موى سر يا ريش يا سبيل خود را با مقراض يا غير آن ولو با دندان بگيرد. مسأله 374 - در محل شدن از عمره تمتع تقير متعين است، وتراشيدن موى سر كفايت نمىكند، بلكه بنابر احتياط وجوبى حرام است سر تراشيدن يك گوسفند قربانى كند ولى بنابر اظهر واجب نيست. مسأله 375 - واجب است تقصير را بعد از فراغ از

[ 201 ]

سعى بجا آورد وقبل از آن مشروع نيست بلكه تقديم تقصير بر آن موجب كفاره است وبايد يك گاو قربانى كند. مسأله 376 - اگر شخصى عمدا تقصير را ترك نمود تا آن كه با احرام حج محرم شد عمره تمتع او باطل است وحج او مبدل به افراد مىشود وبعد از آن لازم است عمره مفرده را بجا آورد واحوط آن است كه در سال آينده حج را اعاده نمايد. مسأله 377 - اگر شخصى از روى فراموشى تقصير را ترك نمود تا آن كه با احرام حج محرم شد عره صحيح است وبنابر احتياط يك گوسفند قربانى كند. مسأله 378 - تمام چيزهائى كه به جهت احرام بر محرم حرام شده بود، پس از تقصير حلال مىشود حتى سرتراشيدن.

[ 202 ]

قسمت دوم حج تمتع در گذشته بيان شد كه واجبات حج تمتع سيزده است كما اين كه شرائط آن در همان جا ذكر شد ونيز بيان كرديم كه كسى كه اعمال عمره تمتع را بجا آورد جائز نيست از مكه معظمه بدون احرام حج خارج شود مگر دو دسته رجوع شود به مبحث اقسام حج اول رساله. احرام حج واجب اول از واجبابت حج تمتع احرام است، و واجبات وتروك آن به همان كيفيت است كه در احرام عمره ذكر شد، ونيت آن چنين است احرام مىبندم در حج تمتع براى اعمال حج به قصد فرمان الهى، ودر مبحث بيان كرديم حقيقت احرام ووجوب تلبيه ومحل گفتن آن وموضع قطع تلبيه را.

[ 203 ]

مسأله 379 - در مبحث مواقيت گفتيم كه احرام حج بايد از مكه باشد ومكلف مخير است از هر جاى مكه كه بخواهد احرام ببندد بلى افضل مسجد است وافضل مواضع مسجد، مقام ابراهيم يا حجر اسماعيل است. مسأله 380 - وقت احرام حج پس از اعمال عمره است وافضل اوقات آن روز ترويه است يعنى هشتم ذى الحجه، وجائز است احرام حج را تا سه روز پيش از ترويه مقدم بدارد خصوصا نسبت به پير مرد ومريض كه ترس از ازدحام داشته باشند واز اين جهت پيش از مردم بيرون روند، ولى غير معذروين بنابر احتياط مقدم ندارد احرام را به روز ترويه، وجائز است تأخير آن از روز ترويه تا آن كه وقت وقوف به عرفات فوت نشود. مسأله 381 - اگر كسى از روى جهل يا فراموشى احرام حج را ترك نمود تا از مكه خارج شد در آن چند صورت است: 1 - آن كه قبل از عرفات متذكر شود، در اين صورت اگر تمكن دارد بايد برگردد واز مكه احرام ببندد واگر تمكن

[ 204 ]

ندارد به جهت ضيق وقت يا عذر ديگر از همان موضع تذكر احرام ببندد. 2 - آن كه تذكر در عرفات يا مشعر يا بعد از افاضه از مشعر باشد در اين صورت مىتواند از همان جا كه متذكر شده احرام ببندد وبرگشتن به مكه لازم نيست ولو تمكن داشته باشد. 3 - آن كه تذكر بعد از تمام شدن اعمال حج باشد در اين صورت حج او صحيح است. مسأله 382 - اگر شخصى با علم وعمد احرام حج را ترك نمود چنانچه تا زمان وقوف به عرفات تدارك آن ممكن باشد بايد تدارك نمايد واگر تا زمان وقوف به عرفات ممكن نشد، حج او باطل است ولازم است در سال آينده قضاء نمايد. وقوف به عرفات واجب دوم از واجبات حج تمتع وقوف به عرفات

[ 205 ]

است عرفات نام محل مخصوصى است كه در چهار فرسخى مكه است، ومراد وقوف بودن در آن جا است چه سواره، چه پياده، ساكن يا متحرك، ايستاده يا نشسته يا خوابيده در اين وقوف قصد قربت معتبر است. مسأله 383 - بايد وقوف از روى اختيار مكلف باشد پس اگر در مجموع مدت بيهوش بود وقوف او باطل است، و هم چنين اگر خواب بود بدون آن كه قبلا نيت وقوف كرده باشد. مسأله 384 - براى شخص مختار زمان وقوف به عرفات از اول ظهر روز نهم ذى الحجه تا غروب شرعى است اگر چه مقدارى از اول وقت را اگر قبل از عرفات مشغول به مقدمات مستحبه از قبيل غسل ونماز باشد مانعى ندارد، بلكه تأخير تا يك ساعت بعد از ظهر تقريبا مطلقا جائز است، ووقوف در اين مدت اگر چه واجب است ولى از اركان نيست يعنى اگر مكلف در بعضى از اين مدت ترك وقوف نمايد مرتكب حرام شده ولى حج او باطل

[ 206 ]

نيست، بلى وقوف في الجمله ما بين يك ساعت بعد از ظهر تقريبا وغروب شرعى از اركان است پس اگر در صورت اختيار در تمام اين مدت هيچ وقوف ننمايد حج او فاسد است. مسأله 385 - اگر مكلف در وقت مزبور كه وقت اختيارى است متمكن از وقوف نشد يا فراموش نمود يا جاهل غير مقصر بود، لازم است در شب عيد مقدارى از اول شب تا طلوع فجر وقوف نمايد واين وقت را وقت اضطرارى مىنامند. وچنانچه وقوف نمود حج او صحيح است وچنان چه متمكن از وقوف در وقت اضطرارى بود وعمدا وقوف ننمود حج او باطل است. مسأله 386 - بر شخصى كه متمكن از وقوف اختيارى نبود واجب است وقوف اضطرارى در صورتى كه بداند كه اگر وقوف اضطرارى بنمايد درك وقوف اختيارى مشعر را مىنمايد والا واجب نيست.

[ 207 ]

مسأله 387 - اگر كسى متمكن از وقوف اضطرارى نشد يا فراموش كرد تا طلوع فجر وقوف به مشعر مجزى است وحج او صحيح است. مسأله 388 - شخص مختار كه واجب است از اول ظهر تا يك ساعت بعد از ظهر تا در غروب در عرفات بماند اگر با علم وعمد پيش از غروب از آنجا كوچ كند حج او صحيح است ولى معصيت كرده وبايد برگردد وواجب است در منى در روز عيد يك شتر در راه خدا نحر كند، واگر از اين كفاره متمكن نشد بايد هيجده روز روزه بگيرد در مكه يا در راه يا در منزل خود پس از مراجعت ودر وجوب كفاره فرقى نيست بين آن كه برگردد قبل از غروب آفتاب به عرفات يا برنگردد در هر دو صورت كفاره واجب است. مسأله 389 - اگر مكلف از جهت فراموشى يا جهل به حكم پيش از غروب، از عرفات كوچ كند بايد پس از علم يا تذكر به عرفات برگردد وكفاره بر او واجب نيست ولو پس از علم وتذكر برنگردد به عرفات.

[ 208 ]

مسأله 390 - اگر چه شبهه نيست در اين كه دعا و ذكر در حال وقوف به عرفات از مستحبات اكيده است ولى فتواى بعضى از فقهاء به وجوب دعا وبعضى ديگر به وجوب صلوات بر پيغمبر اكرم (ص) وذكر ضعيف است. پس اگر در تمام مدت وقوف هيچ عمل عبادى انجام ندهد حج او صحيح است ومعصيت هم نكرده است. مسأله 391 - هر گاه اول ماه نزد قاضى اهل تسنن ثابت شد وبر طبق آن حكم نمود، در نزد شيعه ثابت نشد يا ثابت شد كه اول ماه نيست در آن جا چند صورت است: 1 - راهى براى متابعت نكردن نباشد واگر بخواهد مخالفت نمايد ولو به اين كه روز بعد مقدارى از وقوف كه ركن است بجا آورد خوف تلف نفس يا قطع عضوى از اعضاء يا از بين رفتن آن بشود در اين صورت واجب است متابعت، ومخالفت آنان حرام است واگر وقوف آنان وقوف نمايد ودر آن روز ننمايد روز بعد وقوف كند حج او باطل است. 2 - راهى براى متابعت نكردن نباشد وبر مخالفت با

[ 209 ]

آنان محذورى كه گذشت مترتب نشود ولى ممكن است ضررى به او برسانند يا در مشقت وزحمت بيافتد در اين صورت اگر تبعيت نمايد حج او صحيح واحتياج به اعاده نيست واگر مخالفت هم نمايد حجش صحيح است. 3 - راهى براى متابعت كردن دارد وچنانچه مخالفت نمايد هيچ گونه ضرر واذيتى متوجه خودش وبقيه شيعه نمىشود، در اين صورت جائز نيست متابعت نمايد واگر تبعيت نمود واحتياط نكرد حجش باطل است 4 - نتواند مخالفت نمايد وبه درك وقوف اختيارى عرفه ولى از وقوف اضطرارى آن مانعى نباشد در اين صورت اگر تبعيت نمايد حجش صحيح است. وقوف در مزدلفه واجب سوم از واجبات حج تمتع از وقوف در مزدلفه است (ومزدلفه نام جائى است كه مشعر الحرام هم مىنامند) وزمان وقوف كه مراد بودن در آن محل است به اختلاف مكلفين مختلف است، براى مرد مختار زمان وقوف روز

[ 210 ]

عيد قربان از طلوع فجر تا طلوع خورشيد است، بلكه اگر اواخر وقت هم به مزدلفه برود واجب را بجا آورده است ولى زودتر از طلوع شمس نبايد از وادى محسر كه حدود مزدلفه است كوچ بنمايد پس مكلف مىتواند ديرتر از طلوع فجر برود به مزدلفه ولى نمىتواند زودتر از طلوع شمس از آن حدود خارج شود. وزمان وقوف براى زنان وصاحبان عذر وضعفاء از مردان وكسانى كه كار ضرورى داشته باشند شب عيد قربان تا طلوع شمس است ولازم نيست تمام شب را بمانند بلكه مقدارى از آن را اگر وقوف نمايند كافى است. وزمان وقوف براى كسانى كه وظيفه شان وقوف در يكى از دو وقت گذشته است ولى به واسطه ضرورت وقوف ننمودند از اول طلوع آفتاب تا ظهر روز عيد است همين قدر كه مقدارى از اين وقت را وقوف نمايند واجب را بجا آورده اند. مسأله 392 - كسى كه عالما عامدا مختارا وقوف به مزدلفه را ترك نمايد حج او باطل است ولو وقوف به عرفه

[ 211 ]

نموده باشد ويك شتر كفاره هم بر او واجب مىشود. مسأله 393 - اگر مكلف از عرفات كوچ كرد وبه مزدلفه آمد واجب نيست ماندن شب در مزدلفه ولو تمكن از ماندن داشته باشد. مسأله 394 - معتبر است در وقوف به مزدلفه كه وقوف را به قصد امتثال فرمان خداوند بجا آورد ولازم نيست قصد نمايد وقوف براى حجة الاسلام است يا غير آن همين قدر كه قصد نمايد وقوفى كه امر به او شده است كفايت مىكند. مسأله 395 - شخصى كه وظيفه اش وقوف در بين الطلوعين است اگر شب را در مزدلفه وقوف نموده وقبل از طلوع فجر از آنجا كوچ كند چنانچه از روى علم وعمد باشد حج او باطل ويك گوسفند كفاره بايد بدهد وچنانچه از روى جهل باشد حجش صحيح است ولى يك گوسفند كفاره بر او واجب است.

[ 212 ]

اختلاف حال مكلف از جهت ادراك وقوفين از مطالب گذشته معلوم شد كه براى عرفات دو وقوف است اختيارى واضطرارى، وبراى مزدلفه سه وقوف است دو اضطرارى، شب عيد، وروز عيد، يك اختيارى بين الطلوعين روز عيد، ووظيفه محرم بر حسب درك وقوفين يا يكى از آنها اختلاف دارد زيرا در آن چند صورت است: صورت اول آن كه مكلف اختيارى عرفه را درك نمايد ووقوف به مزدلفه را مطلقا ترك كند در اين صورت چنانچه ترك وقوف به مزدلفه از روى علم وعمد باشد حج او باطل وسال آينده بايد حج نمايد، در صورتى كه حج بر او واجب باشد ويك شتر كفاره بر او واجب است، وچنانچه ترك وقوف از روى جهل باشد حج او صحيح وظاهرا يك گوسفند كفاره واجب است، وچنانچه از روى نسيان و اضطرار باشد حجش صحيح است وچيزى بر او نيست.

[ 213 ]

مسأله 396 - شخصى كه عن علم وعمد وقوف را ترك كند بقيه اعمال حج را لازم نيست بجا آورد بلكه بايد عدول كند به عمره مفرده وبا همان احرام كه بسته است براى حج عمره مفرده بجا آورد وبعد از آن از احرام خارج شود. صورت دوم فقط اضطرارى عرفه را درك نمايد چنين شخصى حج او باطل وبايد به همان احرام كه براى حج بسته بوده عمره مفرده بجا آورد وبعد از آن از احرام خارج شود، ودر صورتى كه حج واجب بوده وترك وقوف به مزدلفه عمدى باشد سال آينده واجب است حج بجا آورد واگر عمدى نبوده وجوب حج در سال آينده منوط است به بقاء شرط وجوب. صورت سوم آن كه اختيارى مشعر را كه بين الطلوعين است درك نمايد، در اين صورت اگر ترك وقوف به عرفه عمدى باشد حجش باطل وبايد عدول كند عمره مفرده به نحوى كه گذشت واگر غير عمدى باشد حج او صحيح است. صورت چهارم شب عيد مزدلفه را فقط درك نمايد

[ 214 ]

در اين صورت اگر محرم زن باشد يا مرد معذور ومريض حجش صحيح است واگر مرد مختار غير معذور باشد حجش باطل است وبايد عدول كند با همان احرم به عمره مفرده. صورت ششم آن كه درك نمايد وقوف اختيارى هر كدام از عرفات ومزدلفه را در اين صورت حج صحيح است وچيزى بر او نيست. صورت هفتم آن كه درك نمايد اختيارى عرفه با وقوف شب مزدلفه را در اين صورت چنانچه محرم زن يا مرد معذور باشد حجش صحيح است بلا اشكال، واگر مرد غير معذور باشد گر چه حجش صحيح است، ولى يك گوسفند كفاره بر او ثابت است. صورت هشتم آن كه درك كند وقوف اختيارى عرفه را با وقوف روز عيد مزدلفه در اين صورت، چنانچه ترك اختيارى مزدلفه از روى علم وعمد باشد حجش باطل

[ 215 ]

وبايد عدول نمايد به عمره مفرده، وچنانچه ترك اختيارى مزدلفه از روى اضطرار باشد حجش صحيح است وچيزى بر او نيست. صورت نهم آن كه وقوف اضطرارى عرفه را درك نمايد با وقوف در شب در مزدلفه در اين صورت اگر ترك وقوف اختيارى عرفه عمدى واختيارى باشد حجش باطل والا حجش صحيح است، ودر صورت بطلان حج بايد عدول نمايد به عمره مفرده. صورت دهم آن كه موقوف اضطرارى عرفه وموقف اختيارى مزدلفه كه بين الطلوعين است، درك نمايد در اين صورت نيز اگر ترك وقوف اختيارى عرفه عمدى باشد حج باطل وبايد عدول كند به عمره مفرده، واگر عمدى نباشد، حجش صحيح است. صورت يازدهم آن كه درك كند موقوف اضطرارى عرفات وموقف اضطرارى مزدلفه در اين صورت اگر ترك وقوف اختيارى عرفه يا ترك وقوف در مزدلفه عمدى باشد حج او باطل وبايد عدول نمايد با همان احرام به عمره مفرده ودر سال آينده حج بجا آورد اگر حجش

[ 216 ]

حجة الاسلام باشد، واگر ترك هر دو اضطرارى باشد حج او صحيح است.

[ 217 ]

واجبات منى بعد از آن كه مكلف از مزدلفه كوچ كرد واجب است به سوى منى برگشته وواجبات آنجا را چنانچه تفصيلا بيان خواهد شد انجام دهد. رمى جمره عقبه واجب چهارم ار واجبات حج رمى جمره عقبه است ومعناى آن اين است كه مكلف به محلى كه نام آن جمره عقبه است، سنگ ريزه بيندازد ودر آن چند چيز معتبر است. 1 - آن كه رمى نمودن در روز عيد قربان پس از طلوع آفتاب تا غروب باشد وتأخير آن جائز نيست كما اين كه تقديم جائز نيست، مگر براى زنان ومردان معذور ومريض

[ 218 ]

كه مىتواند در شب عيد رمى نمايد. 2 - آن كه عدد ريگها هفت باشد وكمتر از آن مجزى نيست. 3 - آن كه سنگ ريزه ها را از حرم بردارد پس اگر از غير حرم برداشت مجزى نيست، ومواضع مختلفه حرم فرقى ندارد اگر چه برداشتن از مشعر مستحب است. 4 - آن كه سنگ ها را از مسجد الحرام ومسجد الخيف بر ندارد اگر از آنجا برداشت، مجزى نيست. 5 - آن كه سنگ ريزه ها بكر باشند يعنى كسى قبلا آنها را نينداخته باشد. 6 - نيت قربت نمايد به اين نحو (كه هفت سنگ به جمره عقبه مىاندازم در حج قربة الى الله تعالى). 7 - آن كه سنگ ريزه ها به جمره بخورد. 8 - آن كه خوردن سنگ به جمره به وسيله پرتاب كردن باشد، پس اگر آن را روى جمره بگذارد به نحوى كه پرتاب كردن صدق ننمايد كافى نيست، ودر صورتى كه مكلف سنگ ريزه را پرتاب كند وآن به جاى ديگر برسد واز آنجا به جمره بخورد بنابر اظهر كفايت مىكند، مگر آن كه آن

[ 219 ]

چيز حيوان يا انسان باشد وبداند يا احتمال دهد كه حركت او مؤثر در خوردن به جمره است در اين صورت اظهر آن است كه كافى نيست. 9 - آن كه پرتاب كردن با دست باشد بنابر احتياط وجوبى، پس اگر آن با پا پرتاب كند مجزى نيست بنابر احتياط. 10 - آن كه سنگ ريزه ها را يكى يكى پرتاب كند پس اگر چند عدد را يك مرتبه پرتاب نمايد ولو دو تا باشد مجزى نيست، وبنابر احتياط واجب مراعات كند كه ولو دوتاى از آنها يك دفعه به جمره نخورد بلكه پياپى باشد. 11 - آن كه سنگ باشد وريزه البته خيلى هم ريزه نباشد. مسأله 397 - لازم نيست رمى جمره قبل از ذبح كه واجب پنجم است باشد، بلى مستحب است. مسأله 398 - معذروين وبچه ها نائب مىگيرند در رمى ورمى نائب كفايت مىكند، مگر آن كه رفع عذر قبل از گذشتن وقت بشود در اين صورت واجب است خودش

[ 220 ]

اعاده نمايد، ودر خصوص مريض لازم است در صورت امكان خودش را در محل رمى ببرند واز طرف او رمى نمايند. مسأله 399 - اگر رمى جمره را از روى فراموشى يا جهل به حكم ترك نمود وبعد از طواف زيارت عالم يا متذكر شد، لازم است برگشته ورمى را ترك نمايد، و ظاهر اين است كه اعاده طواف هم لازم است، و هم چنين در صورتى كه از روى علم وعمد ترك كرده باشد، وظاهرا كفاره بر او واجب نيست. مسأله 400 - اگر شخصى از روى جهل يا فراموشى بلكه با عمد وعلم رمى در روز عيد را ترك نمود، لازم است تا روز سيزدهم هر وقت كه متذكر شد در روز آن را بجا آورد پس اگر شب يازدهم يا دوازدهم يا سيزدهم عالم يا متذكر شد لازم است روز بعد آن را انجام دهد، وچنانچه به مكه رفته باشد واجب است برگردد ورمى نمايد اگر روز سيزدهم گذشته باشد. مسأله 401 - اگر از روى جهل يا فراموشى رمى را

[ 221 ]

ترك نمود وبعد از روز سيزدهم عالم يا متذكر شد، لازم است در سال آينده خود يا نائب او رمى نمايد وواجب نيست برگشتن به منى ورمى نمودن وفقهاء فرموده اند كه اگر عالما عامدا هم ترك نمود، همين حكم جارى است. و هم چنين است حكم اگر بعد از بيرون رفتن از مكه عالم يا متذكر شود كه رمى را ترك نموده. قربانى واجب پنجم از واجبات حج تمتع قربانى كردن است وبر هر مكلف كه حج تمتع بنمايد قربانى كردن واجب است چه آن كه حج واجب باشد يا مستحب ب، ودر غير حج تمتع قربانى واجب نيست مگر در حج قران كه ذبح همان حيوانى كه قارن همراه دارد واجب است. وواجب است در ذبح امورى: 1 - قصد قربت بنمايد به اين نحو كه قصد كند قربانى را براى انجام امر الهى ذبح مىنمايم.

[ 222 ]

2 - آن كه ذبح در منى يا مكه ويا بين اين دو باشد ولازم نيست كه در منى باشد، خصوصا در مثل زمان ما كه حكومت تغيير داده است محل ذبح را از منى ودر وادى محسر قرار داده است، بلى در صورت امكان بهتر است كه در منى باشد. 3 - آن كه بر روز عيد مقدم ندارد ذبح را وتأخير از روز سيزدهم جائز نيست مگر براى معذور كه تأخير تا آخر ذيحجه جائز است وشخص مختار اگر از روز سيزدهم تأخير بيندازد معصيت كرده ولى تا آخر ذيحجه وقت قربانى باقى است. 4 - بنابر احتياط واجب ذبح در روز باشد مگر شخص خائف كه در شب هم مىتواند قربانى كند. 5 - هر مكلف قربانى مختص به خود ذبح كند پس اگر دو نفر با هم يك گوسفند قربانى نمايند، كافى نيست وچنانچه نتواند مكلف قربانى مخصوص به خود تهيه نمايد تكليف منتقل به بدل كه بعدا بيان خواهد شد، مى گردد. مسأله 402 - واجب نيست قربانى بعد از رمى

[ 223 ]

باشد بلكه مىتوان قبل از رمى قربانى نمود ولى احتياط غير لزومى آن است كه مقدم بر رمى نباشد. جنس قربانى مسأله 403 - لازم است قربانى از جنس شتر يا گاو يا گوسفند باشد. ودر شتر معتبر است كه پنج سال داشته ودر سال ششم داخل باشد. ودر گاو معتبر است بنابر احتياط دو سال داشته ودر سال سوم داخل باشد. ودر گوسفند اگر بز باشد بنابر احتياط معتبر است دو سال داشته ودر سال سوم داخل باشد واگر ميش يا بره باشد، معتبر است بنابر احتياط يك سال را تمام كرده باشد. امورى كه در قربانى معتبر است مسأله 404 - در قربانى چند امر معتبر است:

[ 224 ]

1 - آن كه سالم باشد پس حيوان مريض كفايت نمىكند. 2 - آن كه تام الاجزاء باشد پس حيوان ناقص مانند كور، لنگ، گوش بريده، حيوانى كه از شاخ اندرونى او چيزى ناقص باشد، كفايت نمىكند. بلى حيوانى كه شاخ بيرون او شكسته يا بريده باشد ويا گوش او پاره شده ولى قطع نشده باشد، ويا دم او بريده باشد، كافى است. واما حيوانى كه از اصل خلقت گوش يا شاخ يا دم نداشته باشد پس كفايت آن در قربانى مشكل است وبنابر احتياط اكتفاء به آنها ننمايد. 3 - آن كه حيوان خصى يعنى اخته شده نباشد مگر در صورتى كه تمكن از غير آن نداشته باشد، واما حيوان موجوء يعنى حيوانى كه رگهاى خصيتين او را ماليده باشند تا فاسد شده باشد، ومرضوض يعنى حيوانى كه تخمهاى او را ماليده باشند پس ظاهرا كفايت مىكند. مسأله 405 - اگر حيوانى را به گمان سالم بودن

[ 225 ]

خريد وپس از پرداخت پول معيوت بودن او ظاهر شد ظاهر آن است كه در قربانى كفايت مىكند اگر چه احوط عدم كفايت آن است، و هم چنين اگر بعد از ذبح معلوم شود كه معيوب بوده. مسأله 406 - اگر حيوانى را به گمان آن كه چاق است خريد وبعد از آن معلوم شد لاغرى آن چه قبل از ذبح معلوم شود وچه بعد از آن در قربانى كفايت مىكند. مسأله 407 - اگر حيوانى را كه مكلف چاق بودن آن را نمىدانست يا خيال مىكرد لاغر است خريد وذبح نمود بعد معلوم شد چاق است در صورتى كه احتمال چاقى مىداده وبه جهت موافقت امر الهى به اميد چاق بودن، آن را ذبح كرده يا آن كه اگر احتمال نمىداده جاهل به حكم يا ناسى بوده وبه جهت اطاعت فرمان الهى ذبح كرده در قربانى كفايت مىكند، واگر احتمال چاقى نمىداده واز روى بى مبالاتى آن را ذبح نموده كفايت نمىكند. مسأله 408 - اگر حيوان واجد شرائط پيدا نكرد مثل آن كه حيوان موجود لاغر باشد يا خصى يا لنگ ظاهر يا كور ظاهر يا مريض ظاهر المرض يا شاخ داخل آن بريده

[ 226 ]

باشد. ويا عيب ديگرى دارد ظاهرا در قربانى كفايت مىكند. مصرف قربانى مسأله 409 - در قربانى لازم نيست سه قسمت كند، يك ثلث را به عنوان صدقه به فقير، ويك ثلث آن را به عنوان هديه به برادران دينى بدهد، واز يك ثلث ديگر خود بخورد، بلكه اين عمل مستحب است ودر عمل به استحباب سه قسمت كردن به طور مساوى لازم نيست، بلكه همين قدر مقدارى از آن را صدقه بدهد، ومقدارى را به برادران دينى هديه، واز مقدارى خود بخورد كفايت مىكند، بلكه خوردن خودش هم معتبر نيست بنابر اين در امتثال اين امر الهى همين قدر كه ذبح نمود حيوان را كافى است وكشته را هر عملى با آن انجام دهد مانعى ندارد، بلى ظاهر اين است كه اگر بخواهد او را بفروشد صحيح نيست. مسأله 410 - بيرون بردن حيوانات ذبح شده يا

[ 227 ]

گوشت آنها از منى مانعى ندارد، پس بنابر اين اگر دولت متصدى امور در آنجا سردخانه درست كند وتمام آن گوشتها كه قربانى شده بعد از تميز نمودن در آنجا نگه دارد در ظرف سال مصرف بى نوايان ومستحقين بلكه وغير مستحقين بنمايد، يا آن كه به ممالك خارجه بفروشد و پولش را صرف مردم وعمران وآبادى بنمايد يا مؤسسات خيريه بنا نمايد بسيار عمل خوبى است وبه اين كار جواب كسانى كه اعتراض نموده كه فايده قربانى چيست، آيا غير اتلاف مال اثر ديگرى دارد، داده خواهد شد ومعلوم مىشود شارع مقدس چقدر مال بين بوده ودر اين وظيفه مقدس كه حقيقتا يك كنگره بزرگ اسلامى است وبراى هماهنگ كردن جميع مسلمين اثر بزرگى دارد چه حكم اجتماعى خوبى نيز جعل نموده است. حال اگر مسلمين رعايت آداب شرعى را ننموده و بيخود اموال حسابى را مىگذاريم تلف شود اشكالى بر مؤسس حكم نيست.

[ 228 ]

حكم كسانى كه قربانى پيدا نكردند مسأله 411 - اگر در وقت حج قربانى يافت نشود در آن چند صورت است: 1 - پول قربانى را داشته باشد در اين صورت لازم است قيمت آن را نزد شخص امينى بگذارد تا آن كه در بقيه ايام ذى الحجه قربانى كند واگر در آن سال يافت نشد سال ديگر آن را انجام دهد. 2 - آن كه پول قربانى را ندارد ولى مىتواند قرض نمايد وبعدا تمكن از اداء قرض را دارد، يا آن كه متاعى غير از ضروريات زندگى دارد مىتواند بفروشد در اين صورت بايد قرض نمايد يا متاع را بفروشد وپول را نزد شخص امينى بگذرد به همان نحو كه در مسأله قبل بيان شد، عمل نمايد. 3 - آن كه از تهيه پول هم تمكن نداشته باشد در اين صورت ده روز روزه بگيرد به اين ترتيب كه سه روز آن را در ماه ذى الحجه، وهفت روز آن را پس از برگشتن به محل خود بگيرد، واگر مكلف در مكه بماند بايد صبر كند

[ 229 ]

تا آن كه رفقاى او به محل خود برگردند يا آن كه يك ماه بگذرد آن وقت روزه بگيرد. مسأله 412 - سه روز روزه در سفر را بايد پياپى بگيرد مگر آن كه روز هشتم و نهم را روزه بگيرد در اين صورت بايد تأخير بيندازد روزه روز سوم را بعد از روز سيزدهم. مسأله 413 - روز عيد وروز يازدهم ودوازدهم ذى الحجه را نمىتواند روزه بگيرد بايد روزه در غير اين سه روز باشد ولى در بقيه ايام از اول ماه تا آخر مانعى ندارد. مسأله 414 - چنانچه مكلف عذرى درماندن به مكه دارد ولو به اين كه همسفريها صبر نمىكنند مىتواند سه روز روزه را در راه بگيرد، والا بايد در مكه بماند وروزه بگيرد در آنجا، وقصد اقامت نمودن وده روز ماندن لازم نيست اين روزه را در سفر مى توان گرفت.

[ 230 ]

مسأله 415 - اگر سه روز روزه را گرفت وبعد از آن تمكن از قربانى پيدا كرد مخير است بين آن كه قربانى نمايد وبين آن كه هفت روز روزه بگيرد وبهتر است كه قربانى نمايد. مسأله 416 - اگر ماه ذى الحجه گذشت وسه روز روزه را نگرفت بايد در سال آينده قربانى بنمايد وچنانچه خودش به مكه نرفت كسى را مأمور كند كه از طرف او قربانى نمايد. مسأله 417 - اگر كسى در مدينه بماند يا آن كه در شهر ديگرى محبوس شود وبخواهد هفت روز روزه را بگيرد بايد صبر كند تا رفقاى او به محل خود برگردند. مسأله 418 - در روزه هفت روز پياپى گرفتن معتبر نيست مىتواند جداى از هم روزه بگيرد. مسأله 419 - اگر مكلف در مكه روزه نگرفت وپس

[ 231 ]

از برگشتن به شهر خودش خواست روزه بگيرد مىتواند همه را پياپى بگيرد، ولى اگر در مكه ماند وخواست همه را بگيرد بايد بين سه روز وهفت روز جدائى بيندازد. وجوب حلق يا تقصير واجب ششم از واجبات حج حلق يا تقصير است مراد از حلق سر تراشيدن ومراد از تقصير از موى خود گرفتن است، ودر آن نيز قصد قربت معتبر است، وتأخير آن از ذبح لازم نيست اگر چه بهتر است، بلى بايد قبل از تهيه قربانى نباشد. مسأله 420 - واجب است حلق يا تقصير در منى باشد واگر خارج شود از منى بدون حلق يا تقصير در صورت تمكن بايد برگردد ودر آنجا اين عمل را انجام دهد واگر تمكن از برگشتن ندارد يا دشوار است برگشتن در جاى خود حلق يا تقصير نمايد ودر صورت امكان موى سر خود را به منى بفرستد.

[ 232 ]

مسأله 421 - بنابر احتياط لازم حلق يا تقصير در روز نحر انجام گيرد، ولى اگر تأخير شد تا قبل از طواف هر موقع بجا آورده شود، مجزى است. مسأله 422 - چنانچه طواف را مقدم بر حلق يا تقصير بدارد اعاده طواف بعد از حلق يا تقصير بنابر اظهر لازم است، واگر از روى علم وعمد باشد علاوه بر آن يك گوسفند قربانى بايد بنمايد. مسأله 423 - براى زنان سر تراشيدن جائز نيست حتى در غير حال احرام ودر حق آنها تقصير متعين است. مسأله 424 - مردان در اختيار حلق يا تقصير مخير هستند، حتى كسانى كه صروره باشند يعنى قبلا حج ننموده باشند، بلى براى آنها مستحب مؤكد سرتراشيدن است. واز تخيير بين حلق وتقصير دو دسته مستثنى هستند يعنى بر آنها واجب است سرتراشيدن. 1 - شخصى كه براى دفع شپش وامثال آن موى سر

[ 233 ]

خود را به عسل يا صمغ چسبانده باشد. 2 - شخصى كه موى سر خود را جمع كرده وگره زده ودرهم پيچيده وبافته است. مسأله 425 - بر مكلف خنثى مشكل متعين است تقصير. مسأله 426 - هر گاه مكلف اختيار حلق نمود بايد تمام سر خود را بتراشد ولى اگر اختيار تقصير نمود مقدارى از موى خود را بگيرد كه صدق كوتاه كردن مو بكند كافى است. مسأله 427 - اگر به عوض تقصير مقدارى از سر را به بتراشد كافى نيست. مسأله 428 - كسى كه سرش مو ندارد چنانچه چاقو را به سر او بكشند كافى است وتقصير لازم نيست. مسأله 429 - شخصى كه ذبح نمود ورمى جمره

[ 234 ]

كرد وحلق يا تقصير نمود تمام آن چيزهائى كه به وسيله احرام بر او حرام شده است، حلال خواهد شد، مگر دو چيز زن واستعمال بوى خوش ودر غير حج تمتع بوى خوش نيز حلال مىشود، وآن دو نيز به تدريج حلال خواهند شد چنانچه خواهد آمد. طواف زيارت ونماز آن وسعى واجب هفتم وهشتم ونهم از واجبات حج تمتع طواف زيارت، ونماز آن، وسعى است، وكيفيت وشرائط آنها همان طورى است كه در طواف عمره ونماز طواف و سعى آن گذشت. مسأله 430 - در سابق بيان شد كه لازم است طواف زيارت را بعد از حلق يا تقصير وذبح ورمى بجا آورد چنانچه بر يكى از آنها مقدم شود بايد بعد از انجام آن اعاده طواف بنمايد واگر عمدا بر حلق يا تقصير مقدم گردد علاوه بر اين بايد يك گوسفند كفاره ذبح شود.

[ 235 ]

مسأله 431 - وجوب تقديم حلق يا تقصير بر طواف مختص به حج تمتع است ودر حج افراد وقران جائز است تقديم طواف بر آن. مسأله 432 - در حج تأخير طواف تا آخر ذى الحجه جائز است، چه آن كه حج تمتع باشد، يا افراد، ويا قران واحوط آن است كه در حج تمتع طواف از روز يازدهم تأخير نياندازد عمدا وبر فرض تأخير از روز سيزدهم تأخير نشود. مسأله 433 - جائز نيست مكلف در حج تمتع طواف زيارت ونماز آن وسعى را بر وقوف به عرفات و مزدلفه مقدم بدارد بنابر احتياط واز اين حكم كسانى مستثنى هستند كه پس از مراجعت به مكه بجا آوردن اين اعمال براى آنها ميسور نباشد مانند: زنى كه خوف حيض ونفاس دارد وبه اين جهت ممكن است از طواف بعد از وقوفين متمكن نباشد، پير مرد، وشخص عاجز، ويا مريضى كه پس از مراجعت مردم از منى به جهت ازدحام از طواف متمكن نباشد يا دشوار باشد

[ 236 ]

بر او طواف، اين اشخاص مىتوانند طواف وسعى را بر وقوفين مقدم بدارند واعاده طواف وسعى لازم نيست ولو در ايام تشريق از اعاده متمكن باشند يا آن كه زن ايام حيضش تأخير بيافتد. مسأله 434 - در حج قران وافراد بدون اشكال تقديم طواف ونماز آن وسعى بر وقوفين جائز است. مسأله 435 - حكم ترك عمدى وسهوى طواف در طواف عمره بيان شد. مسأله 436 - شخصى كه طواف ونماز آن وسعى را بجا آورد، استعمال طيب بر او حلال مىشود. طواف نساء ونماز آن واجب دهم ويازدهم از واجبات حج تمتع طواف ونماز آن است اين طواف ونماز آن اگر چه از واجبات

[ 237 ]

است، الا اين كه اين عمل از اركان حج نيست وترك عمدى آن نيز موجب فساد حج نخواهد شد. مسأله 437 - طواف نساء به مردان اختصاص ندارد بر زنان نيز واجب است، پس اگر مرد او را ترك نمود وزن بر او حلال نمىشود، واگر زن او را ترك كرد بر هيچ مردى حلال نمىشود. مسأله 438 - طفل مميز اگر حج كرد چنانچه طواف نساء را ترك نمايد بعد از بلوغ هيچ زنى بر او حلال نيست واگر طواف نساء را بجا آورد زن بعد از بلوغ بر او حلال است. مسأله 439 - كيفيت وشرائط طواف نساء ونماز آن مانند طواف حج وعمره ونماز آن است. مسأله 440 - طواف نساء را نمىشود مقدم داشت بر وقوف به عرفات ومزدلفه بنابر احتياط وجوبى ولو در حال ضرورت وعذر.

[ 238 ]

مسأله 441 - واجب است طواف نساء ونماز آن بعد از سعى در حج وعمره انجام گيرد ودر صورت عذر وخوف حيض مىشود مقدم بر آن داشت. مسأله 442 - زنى كه حائض شود وقافله توقف ننمايد جائز است طواف نساء را ترك كرده وبا قافله برود واحوط اين است كه براى طواف نائب بگيرد. مسأله 443 - زنى كه پس از تجاوز از نصف طواف نساء حائض شود كوچ كردن بر او جائز است، واحوط اين است كه براى بقيه طواف ونماز آن نائب بگيرد. مسأله 444 - شخصى كه نماز طواف نساء را فراموش نمايد حكم آن حكم كسى است كه نماز طواف حج يا عمره را فراموش كند كه سابقا بيان شد. مسأله 445 - اگر از روى جهل يا نسيان طواف نساء را بر سعى مقدم داشت واجب است پس از علم وتذكر بعد

[ 239 ]

از سعى آن را اعاده نمايد. مسأله 446 - اگر كسى طواف نساء را ترك نمايد در اين مورد چند صورت است: 1 - آن كه ترك طواف نساء عمدى باشد چه آن كه عالم به حكم باشد يا جاهل به آن در اين صورت لازم است شخصا برگشته وآن را بجا آورد وتا مدتى كه آن را بجا نياورده زن بر او حرام است، بلكه عقد نمودن هم بر او حرام است. 2 - آن كه ترك طواف نساء از روى فراموشى باشد ولى در مكه قبل از كوچ كردن از آنجا متوجه شود، در اين صورت نيز شخصا بايد آن را بجا آورد وتا مدتى كه بجا نياورده زن بر او حرام است و هم چنين عقد كردن. 3 - ترك طواف نساء از روى فراموشى باشد وبعد از كوچ كردن از مكه متوجه شود، در اين صورت مىتواند نائب بگيرد ومى تواند خودش برگشته وطواف را بجا آورد وپس از طواف خود يا نائبش زن بر او حلال مىشود، ودر حكم اين صورت فرقى نيست بين آن كه در بين راه متوجه شود يا

[ 240 ]

بعد از رسيدن به منزل خود متذكر شود، ونيز فرقى نيست بين آن كه برگشتن خودش به مكه متعذر يا دشوار باشد وبين آن كه ممكن است برگردد ودشوارى هم نداشته باشد. مسأله 447 - كسى كه طواف نساء ونماز آن را بجا آورد اگر مرد است زن بر او حلال مىشود، واگر زن است مرد بر او حلال مىگردد، اما حرمت صيد ويا درخت كندن سابقا بيان شد كه آن اختصاص به محرم ندارد پس تمام چيزهائى كه به واسطه احرام حرام شده بود بعد از طواف نساء و نماز آن حلال مىشود در صورتى كه بعد از تقصير و طواف زيارت باشد. بيتوته در منى واجب دوازدهم از واجبات حج بسر بردن شب يازدهم ودوازدهم است در منى ومعتبر است با قصد باشد، اما قصد قربت دليلى بر اعتبار آن نيست. وبر چند طائفه واجب است شب سيزدهم را هم

[ 241 ]

بماند در منى: 1 - كسى كه در احرام اعم از احرام عمره واحرام حج از كشتن صيد اجتناب نكرده، بلكه كسى كه در روز سيزدهم از آن اجتناب نكرده است. 2 - كسى كه با زن در حال احرام تا روز سيزدهم جماع نموده باشد، واما كسى كه از اين دو اجتناب نموده ولى سائر محرمات حتى استمتاع به زن را مرتكب شده است ماندن شب سيزدهم بر او واجب نيست. 3 - كسى كه بعد از ظهر دوازدهم از آنجا كوچ نكند و آنجا بماند تا آفتاب غروب كند يا قبل از غروب آفتاب از حدود منى خارج نشده باشد بر چنين شخصى هم ماندن شب سيزدهم واجب است. مسأله 448 - چند طائفه از وجوب بيتوته مستثنى هستند: 1 - كسانى كه در مكه مكرمه تمام شب را به عبادت بسر بردند و هيچ گونه كارى بجز عبادت نداشته باشند مگر كارهائى كه ضرورى باشد مانند خوراك وتطهير

[ 242 ]

وبنابر احتياط غير لزومى قصد كند به خوردن وآشاميدن قوت پيدا كردن بر عبادت را كه در اين صورت خود اين عمل هم عبادت مىباشد. 2 - كسانى كه از بيتوته در آنجا معذور باشند مانند بيمار وپرستار بيمار وكسانى كه از بودن در آنجا بر جان و مال خود ترس دارند. 3 - كسانى كه فراموش كرده اند. ژ 4 - چوپان گوسفندان در صورتى كه غروب نكند بر او در منى. مسأله 449 - مكلف در مقدار ماندن در منى مخير است، بين آن كه از اول شب تا بعد از نصف شب در آنجا بماند، وبين آن كه قبل از نصف شب آمده وتا در صبح در آنجا بسر برد، ودر صورتى كه از اول شب تا نيمه در آنجا بسر برد جائز است بعد از نصف شب از آنجا خارج شود ولو پيش از طلوع صبح به مكه داخل شود، وبر هر دو تقدير ماندن روز در منى لازم نيست مگر از براى رمى جمرات همان نحو كه خواهد آمد. مسأله 450 - بر كسى كه واجب است بيتوته در منى

[ 243 ]

اگر ترك نمود، واجب است براى هر شب يك گوسفند قربانى نمايد، وترك آن از روى جهل بنابر اظهر كفاره ندارد و هم چنين بر هر كس كه بيتوته ننمايد ومعذور باشد يعنى واجب نباشد بيتوته بر او. ودر محل آن قربانى مكلف مخير است هر جا مايل است ذبح كند حتى جائز است تأخير بيندازد تا به شهر خودش برگردد، وهمين قدر كه مقدارى از گوشت او را به فقراء بدهد در بقيه مختار است هر عملى كه بخواهد انجام دهد. مسأله 451 - اگر كسى بخواهد از منى كوچ كند چنانچه روز دوازدهم باشد بايد كوچ كردن بعد از ظهر باشد واگر روز سيزدهم باشد مىتواند قبل از ظهر هم كوچ كند. رمى جمرات واجب سيزدهم از واجبات حج رمى جمرات سه گانه است جمره اولى، جمره وسطى، جمره عقبه كه نام

[ 244 ]

سه محل معينى است، ودر رمى اين جمرات قصد قربت معتبر است. مسأله 452 - واجبات رمى همان است كه در رمى جمره عقبه ذكر شد. مسأله 453 - واجب است رمى جمرات سه گانه هر كدام به هفت سنگ ريزه در روز يازدهم ودوازدهم، و چنانچه شب سيزدهم در آنجا بماند در روز سيزدهم نيز واجب خواهد شد. مسأله 454 - معتبر است در رمى جمرات ترتيب يعنى بايد اول جمره اولى را كه دورترين جمره است از مكه ونزديكتر به مشعر الحرام رمى نمايد، بعد جمره وسطى، بعد جمره عقبه را رمى نمايد. مسأله 455 - اگر خلاف ترتيب نمود مثل آن كه رمى جمره وسطى را بر رمى جمره اولى مقدم داشت، يا رمى جمره عقبه را بر وسطى يا اولى مقدم نمود، واجب

[ 245 ]

است آنچه مقدم داشته اعاده نمايد تا ترتيب حاصل شود ودر اين حكم بين عالم وجاهل وناسى فرقى نيست، ولى اگر جمره را به چهار سنگ رمى نمود از روى فراموشى يا اشتباه يا جهل بلكه از روى عمد بقيه را ترك نمود، وبه رمى جمره بعدى مشغول شد، پس از آن جائز است سه سنگ باقى مانده را رمى كند واعاده رمى جمره بعدى لازم نيست. مسأله 456 - رمى جمرات واجب است در روز بوده باشد پس رمى در شب براى روز گذشته يا روز آينده جائز نيست مگر براى شخص خائف وچوپان كه براى آنها جائز است در شب قبل يا شب بعد رمى نمايند. مسأله 457 - جائز است نيابت در رمى از چند طائفه: 1 - مريضى كه برايش دشوار است خود رمى نمايد او بايد يا خودش رمى نموده يا نائب بگيرد ودر صورت امكان بايد او را حمل نموده ببرند نزديك جمرات از طرف او رمى نمايند.

[ 246 ]

2 - شخصى كه بيهوش باشد از صبح تا غروب. 3 - شخص پير كه دشوار است بر او در حال ازدحام رمى نمودن. 4 - بچه غير مميز. 5 - كسى كه نمىتواند از بيرون آمدن غائط جلوگيرى نمايد. مسأله 458 - اگر نائب رمى نمود وقبل از غروب رفع عذر شد بايد خود مكلف رمى نمايد. مسأله 459 - كسى كه رمى را ترك نموده جهلا يا نسيانا تا آن كه به مكه رفته در صورت توجه وعلم بايد بر گردد به منى وآن را قضاء كند در صورتى كه روز سيزدهم نگذشته باشد، واگر روز سيزدهم گذشته باشد بايد در سال آينده يا خودش يا نائبش آن را قضاء نمايند، و هم چنين اگر بعد از بيرون رفتن از مكه ملتفت شود. مسأله 460 - اگر كسى از روى عمد رمى را ترك

[ 247 ]

نمود فقهاء فرموده اند در سال آينده يا خودش يا نائبش بايد قضاء نمايد وبه هر تقدير حج او باطل نمىشود. مسأله 461 - كسى كه رمى روز يازدهم يا رمى روز دوازدهم يا هر دو را فراموش نمود يا عمدا يا جهلا يا اضطرارا ترك نمود بايد آن را در روز بعد قضاء نمايد. وبايد رمى روز قبل مقدم بر رمى آن روز باشد. وتفرقه انداختن بين قضاء واداء لازم نيست. ونيز لازم نيست رمى قضاء را در اول صبح ورمى واجب را وقت زوال بجا آورد. مسأله 462 - اگر رمى يكى از جمرات را در روز يازدهم يا در روز دوازدهم فراموش نمود بايد قضاء آن و رمى جمره بعد از آن را در روز بعد بنمايد. مسأله 463 - اگر مىداند رمى يكى از جمرات در روز قبل فراموش شده ونمى داند كدام است كافى است در روز بعد جمره عقبه را رمى نمايد.

[ 248 ]

حكم مصدود در سابق بيان شد كه كسى كه احرام ببندد واجب است حج را به آخر برساند از اين حكم دو طائفه مستثنى هستند: 1 - كسانى كه دشمن ممانعت از ادامه حج آنها بنمايد به نحوى كه نتوانند درك وقوف به عرفه يا مزدلفه را بنمايند مثل اين كه پس از احرام ودخول مكه دولت وقت به اتهامى آنها را گرفته وحبس بنمايد وراهى براى خلاصى نداشته باشند، بر چنين اشخاصى جائز است قربانى را در همان جائى كه ممنوع شده اند يا در مكه ويا در جائى ديگر ذبح نموده وبه واسطه آن آنچه حرام شده بود بر آنها حلال مىشود، وحليت محرمات متوقف بر حلق يا تقصير نيست، ونيز متوقف بر قصد تحلل نمىباشد. مسأله 464 - در احرام عمره اگر مانع از دخول مكه

[ 249 ]

باشد همين حكم جارى است. واگر مانع از افعال عمره پيدا شود نه دخول مكه چنانچه افعالى كه باقى مانده است قابل نيابت است نائب ژ بايد بگيرد والا همين حكم جارى است. مسأله 465 - واجب نيست بر مصدود تحلل به هدى بلكه مىتواند صبر كند تا فوت حج بشود ورجوع كند به عمره مفرده وبه آن متحلل مىشود. مسأله 466 - بعد از آن كه از احرام بيرون آمد اگر حج قبلا بر او واجب بوده است يا آن كه اگر سال اول استطاعت بود، در سال آينده استطاعت باقى باشد واجب است در سال آتيه حج نمايد، والا واجب نيست. مسأله 467 - چنانچه حج او قران باشد همان حيوانى كه همراه برداشته بر تحلل كافى است كه او را ذبح نمايد، ولازم نيست حيوان ديگرى تهيه نمايد.

[ 250 ]

مسأله 468 - اگر حيوانى كه او را قربانى نمايد پيدا نشد به همان احرام باقى است تا قربانى پيدا كند يا آن كه موقع حج بگذرد وتمكن از اتيان به عمره مفرده پيدا كند تا به واسطه آن محل شود. مسأله 469 - اگر كسى را كه حبس كرده اند تمكن دارد از بيرون آمدن از حبس به نحوى از انحاء، صدق عنوان مصدود نمىكند واين حكم جارى نيست. حكم محصور طائفه دوم كسانى هستند كه به واسطه مرض نمىتوانند ادامه حج بدهند بر چنين اشخاصى جائز است كه حيوان را بفرستند براى قربانى به منى اگر در احرام حج باشند، وبه مكه اگر در احرام عمره باشند، وبا آنهائى كه به وسيله آنان حيوان را فرستاده براى قربانى قرار بگذارند چنانچه در احرام حج است روز عيد وچنانچه در احرام عمره است هر روزى را كه مايل باشند قربانى نمايند، وآن روز كه رسيد از احرام خارج مىشوند، وبايد تقصير هم در آن روز بنمايند وهمه محرمات احرام بر آنان حلال مىشود

[ 251 ]

مگر زن وحليت آن متوقف است بر اين كه سال آينده خودشان حج نمايند اگر تمكن دارند، والا نائب بگيرند براى حج پس از حج خود يا نائب در سال بعد زن هم حلال مىشود، وجماعتى گفته اند كه اگر حج آنان استحبابى باشد براى طواف نساء نائب بگيرند وبا انجام دادن نائب طواف نساء را زن بر آنان حلال مىشود، احتياجى به حج سال آينده نيست واين قول بعيد نيست. مسأله 470 - شخص محصور چنانچه از اتمام حج تمكن ندارد ولى تمكن از اتيان به اعمال عمره دارد مىتواند صبر كند تا فوت حج شده وعدول به عمره نمايد ومحل شود. مسأله 471 - اگر بعد از فرستادن قربانى رفع عذر شد، چنانچه درك حج به درك وقوفين مىنمايد بايد حج نمايد، وچنانچه درك نمىكند مىتواند محل شود به رسيدن موعد قربانى ومى تواند عدول به عمره نمايد وبه آن محل شود. تا اينجا واجبات حج بيان شد، واز اين به بعد مستحبات وآداب آن را بيان خواهيم نمود.

[ 252 ]

آداب ومستحبات حج بدان كه مستحبات حج بيش از آن است كه در اين رساله بيان نمائيم، لذا به بيان مقدارى از آنها اكتفاء كرده و بقيه را به كتب مفصله وامى گذاريم. مستحبات سفر شخصى كه اراده سفر مكه يا سفر ديگر را دارد مستحب است كه از حضرت حق جل وعلا طلب خير كند ووصيت بنمايد وصدقه بدهد تا آن كه به آن صدقه سلامتى خود را خريدارى نمايد ووقتى كه براى مسافرت مهيا شد، مستحب است در خانه خود چهار ركعت نماز

[ 253 ]

در هر ركعتى فاتحة الكتاب وسوره توحيد را بخواند وبگويد: اللهم انى اتقرب اليك بهن فاجعلهن خليفتى في اهلى ومالى. ومستحب است به درب خانه خود ايستاده وسه مرتبه از پيش رو وطرف راست وطرف چپ فاتحه و به همين ترتيب آية الكرسى را بخواند وبعد از آن بگويد: اللهم احفظنى واحفظ ما معى وسلمنى وسلم ما معى وبلغ ما معى ببلاغك الحسن الجميل. مستحبات احرام مستحبات احرام چند چيز است: 1 - آن كسى كه قصد حج دارد از اول ماه ذى القعدة وكسى كه قصد عمره مفرده دارد پيش از يك ماه موى سر و رويش را رها نمايد، وبعضى قائل به وجوب آن شده اند ولى اين قول صحيح نيست، ومفيد فرموده است كه اگر در ماه ذى القعدة سر بتراشد يك گوسفند كفاره بر او لازم

[ 254 ]

است اين قول هم ضعيف است. 2 - آن كه قبلا ناخن وشارب خود را بگيرد وموى زير بغل وعانه را ازاله نمايد، وفقها فرموده اند بدن خود را پاكيزه نمايد. 3 - آن كه پيش از احرام در ميقات يا قبل از رسيدن به ميقات غسل احرام بنمايد، وبعضى آن را واجب دانسته اند ولى اين قول ضعيف است، واز حائض ونفساء نيز اين غسل صحيح است. مسألة: اگر كسى قبل از احرام غسل نموده در چند مورد مستحب است اعاده غسل بنمايد: اول آن كه يك شبانه روز بگذرد از غسل واحرام نبسته باشد. دوم آن كه مكلف لباسى بپوشد يا چيزى بخورد يا استعمال طيبى بنمايد كه بر محرم حرام است. سوم آن كه پيش از احرام بخوابد. مسألة: مستحب است در وقت غسل اين دعا را بخواند:

[ 255 ]

بسم الله وبالله اللهم اجعله نورا وطهورا وحرزا وامنا من كل خوف وشفاء من كل داء وسقم اللهم طهرنى وطهر قلبى واشرح لى صدرى واجر على لسانى محبتك و مدحتك والثناء عليك فانه لا قوة لى الا بك وقد علمت ان قوام دينى التسليم لك والاتباع لسنة نبيك صلواتك عليه وآله. 4 - هنگام پوشيدن دو جامه احرام بگويد: الحمد لله الذى رزقنى ما او آرى به عورتى واؤدى فيه فرضى واعبد فيه ربى وانتهى فيه الى ما امرنى الحمد لله الذى قصدته فبلغنى واردته فاعاننى وقبلنى ولم يقطع بى ووجهه اردت فسلمنى فهو حصنى وكهفى وحرزى و ظهرى وملاذى ورجائى ومنجاى وذخرى وعدتى في شدتى ورخئى. 5 - آن كه دو جامه احرام از پنبه باشد وبهتر است رنگش هم سفيد باشد. 6 - آن كه احرام را در غير حج تمتع به ترتيب ذيل

[ 256 ]

ببندد، در صورت تمكن فريضه ظهر، ودر صورت عدم تمكن بعد از فريضه ديگر، ودر صورت عدم تمكن از آن بعد از شش يا چهار يا دو ركعت نماز نافله كه در ركعت اول بعد از حمد وسوره توحيد ودر ركعت دوم سوره جحد را بخواند وشش ركعت افضل است ودر حج تمتع چنانچه مىتواند اول وقت بعد از نافله به نحوى كه بيان شد احرام ببندد والا نماز ظهر را در مكه بخواند وبعد از آن احرام ببندد. 7 - مستحب است بعد از نماز حمد وثناى الهى بجا آورد وبر پيغمبر وآل او صلوات بفرستد وبعد از آن در احرام عمره تمتع اين دعا را بخواند: اللهم انى اسئلك ان تجعلنى ممن استجاب لك و آمن بوعدك واتبع فانى عبدك وفي قبضتك لا اوقى الا ما وقيت ولا آخذ الا ما اعطيت وقد ذكرت الحج فاسئلك ان تعزم لى عليه على كتابك وسنة نبيك صلواتك عليه وآله وتقوينى على ما ضعفت وتسلم لى مناسكى في يسر منك وعافية واجعلنى من وفدك الذى رضيت

[ 257 ]

وارتضيت وسمعت وكتبت اللهم انى خرجت من شقة بعيدة وانفقت مالى ابتغاء مرضاتك اللهم فتمم لى حجتى وعمرتى اللهم انى اريد التمتع بالعمرة الى الحج على كتابك وسنة نبيك صلى الله عليه وآله وسلم فان عرض لى عارض يحبسنى فحلنى حيث حبستنى لقدرك الذى قدرت على اللهم ان لم تكن حجة فعمرة احرم لك شعرى وبشرى ولحمى ودمى وعظامى ومخى وعصبى من النساء الثياب والطيب ابتغى بذلك وجهك والدار الاخرة. 8 - آن كه به نيت احرام تلفظ بنمايد وبه مجرد قصد نفسانى اكتفاء ننمايد. 9 - مردان تلبيه را بگويند خصوصا بعد از رسيدن به بيداء در صورتى كه از مسجد شجره محرم شوند وبعد از مشرف شدن به ابطح در احرام از مكه. 10 - سابقا تلبيه واجب وآنچه مقتضاى احتياط است ضم شود بيان كرديم، ومجمع اين عبارت است (لبيك اللهم لبيك لبيك لا شريك لك لبيك ان الحمد والنعمة

[ 258 ]

لك والملك لا شريك لك) ونيز بيان شد كه در (ان) دو نحو خوانده شود يك مرتبه به زير ومرتبه ديگر به زبر همزه. ومستحب است بعد از آن بگويد: لبيك ذى المعارج لبيك لبيك داعيا الى دارالسلام لبيك لبيك غفار الذنوب لبيك لبيك اهل التلبية لبيك لبيك ذا الجلال والاكرام لبيك لبيك تبدى والمعاد اليك لبيك لبيك تستغنى ويفتقر اليك لبيك لبيك مرهوبا ومرغوبا اليك لبيك لبيك اله الحق لبيك لبيك ذا النعماء والفضل الحسن الجميل لبيك لبيك كشاف الكرب العظام لبيك لبيك عبدك وبن عبيدك لبيك لبيك يا كريم لبيك. 11 - تلبيه را در حال احرام تكرار كند ودر موارد آينده نيز آن را بگويد، وقت بيدار شدن از خواب، وبعد از هر نماز واجب، ومستحب، وقت رسيدن به سواره، وقت بالا رفتن از تل يا سرازير شدن از آن، وقت سوار شدن يا پياده شدن، ووقت سحر واوقات سحر زياد بگويد. مسألة: كسى كه عمره تمتع بجا مىآورد استحباب

[ 259 ]

تكرار تلبيه بر او مستمر خواهد بود تا آن كه خانه هاى قديم مكه را ببيند، وحد آن براى كسى كه از مدينه بيايد عقبة المدينين كه جاى معروفى است مىباشد وپس از آن استحباب ندارد وكسى كه محرم با حرام حج است استحباب تكرار تلبيه آن تا ظهر روز عرفه مستمر است وبعد از آن. وكسى كه عمره مفرده بجا مىآورد تلبيه آن تا وقت دخول به حرم مىباشد. مكروهات احرام مكروهات احرام چند چيز است: 1 - احرام بستن در جامه چركين واگر جامه در حال احرام چرك شود مانعى ندارد كه محرم خودش يا كس ديگر آن را بشويد. 2 - احرام بستن در جامه راه راه. 3 - به دست كردن انگشتر براى زينت. 4 - پوشيدن زيور به قصد زينت براى زنان خصوصا

[ 260 ]

زيورهائى كه عادت به پوشيدن آنها نداشته اند وقبل از احرام نپوشيده بوده اند به شرط آن كه به قصد زينت براى مرد نباشد والا حرام است. 5 - حجامت كردن در غير حال ضرورت والا مكروه نيست. 6 - خون در آوردن از بدن ولو با خاراندن بدن يا مسواك كردن ويا به نحو ديگر باشد. 7 - حمام رفتن. 8 - لبيك گفتن محرم در جواب كسى كه او را صدا زند. مستحبات دخول به حرم 1 - به جهت دخول حرم غسل نمايد. 2 - پا برهنه شده ونعلين خود را در دست گرفته داخل حرم شود. وقت دخول حرم اين دعا را بخواند: اللهم انك قلت في كتابك وقولك الحق (واذن في الناس بالحج يأتوك رجالا وعلى كل ضامر يأتين من كل فج عميق) اللهم انى ارجو ان اكون ممن اجاب دعوتك قد

[ 261 ]

جئت من شقة بعيدة وفج عميق سامعا لندائك ومستجيبا لك مطيعا لامرك وكل ذلك بفضلك على واحسانك الى فلك الحمد على ما وفقتنى له ابتغى بذلك الزلفة عندك والقربة اليك والمنزلة لديك والمغفرة لذنوبى والتوبة على منها بمنك اللهم صل على محمد وآل محمد وحرم بدنى على النار وآمنى من عذابك برحمتك يا ارحم الراحمين. 4 - وقت دخول حرم مقدارى از علف اذخر گرفته آن را مضغ نمايد. آداب مسجد الحرام ومكه معظمه مستحب است براى دخول مكه معظمه غسل بنمايد. ونيز مستحب است مكلف براى دخول مسجد الحرام غسل بنمايد، و هم چنين مستحب است با پاى برهنه وبا حالت سكينه ووقار وارد شود، وهنگام ورود از در بنى شيبة وارد شود وگفته اند كه باب بنى شيبة در حال كنونى مقابل باب السلام است، ومستحب است بر در

[ 262 ]

مسجد الحرام ايستاده وبگويد: السلام عليك ايهاالبى ورحمة الله وبركاته بسم الله وبالله وما شاء الله السلام على انبياء الله ورسله السلام على رسول الله والسلام على ابراهيم خليل الله والحمد لله رب العالمين. پس داخل مسجد الحرام شود ورو به كعبه دستها را بلند نموده وبگويد: اللهم انى اسألك في مقامى هذا وفي اول مناسكى ان تقبل توبتى وان تتجاوز عن خطيئتى وان تضع عنى وزرى الحمد لله الذى بلغنى بيته الحرام اللهم انى انى اشهدك ان هذا بيتك الحرام الذى جعلته مثابة للناس وامنا مباركا وهدى للعالمين اللهم انى عبدك والبلد بلدك والبيت بيتك جئت اطلب رحمتك واؤم طاعتك مطيعا لامرك راضيا بقدرك اسألك مسألة الفقير اليك الخائف لعقوبتك اللهم افتح لى ابواب رحمتك واستعملنى بطاعتك ومرضاتك. ودر روايات ديگر وارد است كه نزد در مسجد بگويد: بسم الله وبالله ومن الله والى الله وما شاء الله وعلى

[ 263 ]

ملة رسول الله صلى الله عليه وآله وخير الاسماء لله و الحمد لله والسلام على رسول الله السلام على محمد بن عبد الله السلام عليك ايها النبى ورحمة الله وبركاته السلام على انبياء اله ورسله السلام على ابراهيم خليل الله الرحمن السلام على المرسلين والحمد لله رب العالمين السلام علينا وعلى عباد الله الصالحين اللهم صل على محمد وآل محمد وبارك على محمدو آل محمد وارحم محمدا وآل محمد كما صليت وباركت وترحمت على ابراهيم وآل ابراهيم انك حميد مجيد اللهم صل على محمد وآل محمد عبدك ورسولك اللهم صل على ابراهيم خليلك وعلى انبيائك ورسلك وسلم عليهم وسلام على المرسلين والحمد لله رب العالمين اللهم افتح لى ابواب رحمتك واستعملنى في طاعتك ومرضاتك واحفظنى بحفظ الايمان ابدا ما ابقيتنى جل ثناء وجهك الحمد لله الذى جعلنى من وفده وزواره وجعلنى ممن يعمر مساجده وجعلنى ممن يناجيه اللهم انى عبدك وزائرك في بيتك وعلى كل مأتى حلق لمن اتاه وزاره وانت خير مأتى

[ 264 ]

واكرم مزور فأسألك يا الله يا رحمن وبانك انت الله لا اله الا انت وحدك لا شريك لك وبانك واحد احد صمد لم تلد ولم تولد ولم يكن له (لك خ ل) وان محمدا عبدك ورسولك صلى الله عليه وعلى اهل بيته يا جواد يا كريم يا ماجد يا جبار يا كريم أسألك ان تجعل تحفتك اياى بزيارتى اياك اول شئ تعطينى فكاك رقبتى من النار پس سه مرتبه مىگويد: اللهم فك رقبتى من الناس پس مىگويد: واوسع على من رزقك الحلال الطيب وادرأ عنى شر شياطين الجن والانس وشر فسقه العرب والعجم. ومستحب است وقتى كه محاذى حجر الاسود شد بگويد: اشهدان لا اله الا الله وحده لا شريك له وان محمدا عبده ورسوله آمنت بالله وكفرت بالجبت والطاعوت واللات والعزى وبعبادة الشيطان وبعبادة كل ند يدعى من دون الله. پس نزديك حجر الاسود رفته وآن را استلام نمايد وبگويد:

[ 265 ]

الحمد لله الذى هدانا لهذا وما كنا لنهتدى لو لا ان هدانا الله سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله اكبر اكبر من خلقه اكبر ممن اخشى واحذر لا اله الا الله وحده لا شريك له، له الملك وله الحمد يحيى ويميت ويميت و يحيى وهو حى لا يموت بيده الخير وهو على كل شى قدير. وصلوات بر پيغمبر وآل او بفرستد وسلام بر پيغمبران بدهد چنانچه وقت دخول مسجد سلام مىداد آنگاه بگويد: انى او من بوعدك واوفى بعهدرك. ودر روايت معتبر وارد است كه وقتى كه نزديك حجر الاسود رسيدى دستهاى خود را بلند كن وحمد و ثناى الهى را بجا آور، وصلوات بر پيغمبر بفرست واز خداوند عالم بخواه كه حج تو را قبول كند پس از آن حجر را بوسيده واستلام نما واگر آن هم ممكن نشد اشاره به آن كن وبگو: اللهم امانتى اديتها وميثاقى تعاهدته لتشهد لى

[ 266 ]

بالموافاة اللهم تصديقا بكتابك وعلى سنة نبيك صلواتك عليه وآله اشهدان لا اله الا الله وحده لا شريك له وان محمدا عبده ورسوله آمنت بالله وكفرت بالجبت والطاعوت واللات والعزى وبعبادة الشيطان وبعبادة كل ند يدعى من دون الله تعالى. واگر نتوانى همه را بخوانى بعضى را بخوان وبگو: اللهم اليك بسطت يدى وفيما عندك عظمت رغبتى فاقبل سبحتى واغفر لى وارحمنى اللهم انى اعوذ بك من الكفر والفقر وماقف الخزى في الدنيا والاخرة. آداب ومستحبات طواف در حال طواف مستحب است بگويد: اللهم انى اسألك باسمك الذى يمشى به على طلل الماء كما يمشى به على جدد الارض واسألك باسمك الذى يهتز عرشك واسألك الذى تهتز له اقدام ملائكتك واسألك باسمك الذى دعاك به موسى من جانب الطور فاستجبت له والقيت

[ 267 ]

عليه محبة منك واسألك باسمك الذى غفرت به لمحمد ما تقدم من ذنبه وما تأخر واتممت عليه نعمتك ان تفعل بى كذا وكذا وحاجت خود را بطلبد ونيز مستحب است در حال طواف بگويد: اللهم انى اليك فقير وانى خائف مستجير فلا تغير جسمى ولا تبدل اسمى وصلوات بر محمد وآل او بفرستد به خصوص وقتى كه به در خانه كعبه مىرسد ووقتى كه به حجر اسماعيل رسيد به ناودان نگاه نموده وبگويد: اللهم ادخلنى الجنة واجرنى من النار برحمتك وعافنى من السقم واوسع على من الرزق الحلال وادرأ عنى شر فسقة الجن والانس وشر فسقة العرب والعجم وچون از حجر بگذرد به پشت سر كعبه برسد بگويد: يا ذا الامن والطول يا ذاالجود والكرم ان عملى ضعيف فضاعفه لى و تقبله منى انك انت السميع العليم وچون به ركن بمانى رسد دست بردارد وبگويد: يا الله يا ولى العافية وخالق العافية على رازق العافية والمنعم بالعافية والمتفضل بالعافية وخالق العافية وعلى جميع خلقك يا رحمن الدنيا والاخرة ورحيمهما صل على محمد وآل محمد وارزقنا العافية وتمام العافية

[ 268 ]

وشكر العافية في الدنيا والاخرة يا ارحم الراحمين پس سر وبه جانب كعبه بالا كند وبگويد: الحمد لله الذى شرفك و عظمك والحمد لله الذى بعث محمدا نبيا وجعل عليا اماما اللهم اهد له خيار خلقك وجنبه شرار خلقك وچون ميان ركن يمانى وحجرالاسود برسد بگويد: ربنا آتنا في الدنيا حسنة وفى الاخرة حسنة وقنا عذاب النار. ودر دور هفتم وقتى كه به مستجار (مستجار در پشت كعبه نزديك ركن يمانى برابر در خانه كعبه واقع شده است) رسيد مستحب است دو دست خود را بر ديوار خانه بگشايد وشكم وروى خود را به ديوار كعبه بچسباند وبگويد: اللهم البيت بيتك و العبد عبدك وهذا مكان العائذ بك من النار. پس به گناهان خود اعتراف نموده واز خداوند عالم آمرزش آن را بطلبد كه انشاء الله تعالى مستجاب خواهد شد بعد بگويد: اللهم من قبلك الروح والفرج والعافية اللهم ان عملى ضعيف فضاعفه لى ما اطلعت عليه منى وخفى على خلقك استجير بالله من النار. وآنچه خواهد دعا كند وركن يمانى را استلام كند وبه

[ 269 ]

نزد حجر الاسود آمده وطواف خود را تمام نموده وبگويد: اللهم قنعنى بما رزقتنى وبارك لى فيما اتيتنى. وبراى طواف كننده مستحب است در هر دور اركان خانه كعبه وحجرالاسود را استلام نمايد ودر وقت استلام حجر بگويد: امانتى اديتها وميثاقى تعاهدته لتشد لى بالموافاة. مستحبات نماز طواف در نماز طواف مستحب است بعد از حمد در ركعت اول سوره توحيد ودر ركعت دوم سوره جحد را بخواند وپس از نماز حمد وثناى الهى را بجا آورده وصلوات بر محمد وآل محمد بفرستد واز خداوند عالم طلب قبول نمايد، وبعد از فراغ از نماز طواف وپيش از سعى مستحب است به نزد چاه زمزم رفته يك يا دو دلو آب بكشند وآن را به سر وپشت وشكم خود بريزد وبگويد: اللهم اجعله علما نافعا ورزقا وشفاء من كل داء وسقم. پس از آن به نزد حجر الاسود بيايد ومستحب است از

[ 270 ]

درى كه محاذى حجر الاسود است به صفا متوجه شود وبا آرامى دل وبدن بالاى صفا رفته وبه خانه كعبه نظر كند وبه ركنى كه حجر الاسود در آن است رو نمايد وحمد وثناى الهى را بجا آورد ونعمتهاى الهى را به خاطر آورد آنگاه اين اذكار را بگويد الله اكبر هفت مرتبه الحمد لله هفت مرتبه لا اله ا لا الله هفت مرتبه لا اله الا الله وحده لا شريك له له الملك وله الحمد يحيى ويميت ويميت ويحيى وهو حى لا يموت وهو حى لايموت وهو على كل شى قدير سه مرتبه پس صلوات بر محمد وآل محمد بفرستد پس بگويد: الله اكبر على ما هدانا والحمد لله على ما ابلانا والحمد لله الحى القيوم والحمد لله الدائم سه مرتبه. پس بگويد: اشهد ان لا اله ا لا الله واشهد ان محمدا عبده ورسوله لا نعبد الا اياه مخلصين له الدين ولو كره المشركون سه مرتبه پس بگويد: اللهم انى أسألك العفو والعافية واليقين في الدنيا والاخرة سه مرتبه پس بگويد: اللهم آتنا في الدنيا حسنة وفى الاخرة حسنة وقنا عذاب النار سه مرتبه، پس بگويد: الله اكبر صد مرتبه لا اله الا الله صد مرتبه الحمد لله صد مرتبه سبحان الله صد مرتبه، پس بگويد: لا اله الا الله وحده وحده انجز وعده و

[ 271 ]

نصر عبده وغلب الاحزاب وحده فله الملك وله الحمد وحده اللهم بارك لى في الموت وفيما بعد الموت اللهم انى اعوذ بك من ظلمة القبر ووحشته اللهم اظلنى في ظل عرشك يوم لا ظل الاظلك. وبسيار تكرار كند سپردن دين ونفسه واهل ومال خود را به خداوند عالم پس بگويد: استودع الله الرحمن الر حيم الذى لا تضيع ودايعه دينى ونفسى واهلى اللهم استعملنى على كتابك وسنة نبيك وتوفنى على ملته و اعذنى من الفتنة پس بگويد الله اكبر سه مرتبه پس آنها را دو مرتبه تكرار كند پس يك بار تكبير بگويد وباز آنها را اعاده نمايد، واگر تمام اين عمل را نتواند انجام دهد هر قدر كه مىتواند بخواند، ومستحب است كه اين دعا را بخواند: اللهم اغفرلى كل ذنب اذنبته قط فان عدت فعد على بالمغفرة فانك ان تفعل بى ماانت اهله ترحمنى وان تعذبنى فانت غنى عن عذابى وانا محتاج الى رحمتك فيامن انآ محتاج الى رحمته ارحمنى اللهم لا تفعل بى ما انا اهل فانك ان تفعل بى ما انا اهله تعذبنى ولم تظلمنى اصبحت اتقى عدلك ولا اخاف جورك فيا من هو عدل لا يجور

[ 272 ]

ارحمنى. در حديث شزيف وارد شده هر كس كه بخواهد مال او زياد شود ايستادن در صفا را طول دهد، وبدان كه مستحب است سعى نمايد واز صفا تا به مناره ميانه راه رود واز آنجا تا جائى كه بازار عطاران است هروله كند يعنى تند برود واگر سوار باشد اين حد را في الجمله تند نمايد واز آنجا تا به مروه نيز ميانه رود ودر وقت برگشتن نيز به همان ترتيب مراجعت نمايد واز براى زنها هروله نيست، ومستحب است در گريه كردن سعى كند وخود را به گريه وادارد ودر حال سعى دعاء بسيار كند. مستحبات احرام تا وقوف به عرفات امورى كه در احرام عمره مستحب است در احرام حج نيز مستحب است وپس از اين كه شخص احرام بسته واز مكه بيرون آمد همين كه بر ابطح مشرف شود به آواز بلند تلبيه بگويد وچون متوجه منى شود بگويد: اللهم اياك ارجو واياك ادعو فبلغنى املى واصلح لى عملى.

[ 273 ]

وبا تن ودل آرام با تسبيح وذكر حق تعالى برود و چون به منى رسيد بگويد: الحمد لله الذى اقد منيها صالحا في عافية وبلغنى هذا المكان پس بگويد: اللهم هذه منى وهى مما مننت به علينا من المناسك فأسألك ان تمن على بما مننت على انبيائك فانما انا عبدك وفي قبضتك. ومستحب است شب عرفه را در منى بوده وبه اطاعت الهى مشغول باشد، وبهتر آن است كه عبادات و خصوصا نمازها را در مسجد خيف بجا آورد وچون نماز صبح را خواند تا طلوع آفتاب تعقيب گفته پس به عرفات روانه شود واگر خواسته باشد بعد از طلوع صبح روانه شود مانعى ندارد، ولى سنت بلكه احوط آن است كه تا آفتاب طلوع نكرده از وادى محسر رد نشود وروانه شدن پيش از صبح مكروه واز بعضى حرمت آن را نقل نموده اند مگر از براى ضرورت مانند بيمار وكسى كه از ازدحام مردم خائف باشد وچون به عرفات متوجه شود اين دعا را بخواند. اللهم اليك صمدت واياك اعتمدت ووجهك اردت أسألك ان تبارك لى في رحلتى وان تقضى لى حاجتى وان تجعلنى ممن تباهى به اليوم من هو افضل منى وتا رسيدن به

[ 274 ]

عرفات تلبيه بگويد. مستحبات وقوف به عرفات در وقت به عرفات چند چيز مستحب است: 1 - با طهارت بودن در حال وقوف. 2 - غسل نمودن وبهتر آن است كه نزديك ظهر باشد. 3 - آنچه موجب تفرق حواس است از خود دور سازد قلب او متوجه جناب اقدس الهى گردد. 4 - نسبت به قافله اى كه از مكه مىآيد وقوف شخص در طرف دست چپ كوه واقع گردد. 5 - وقوف او در پائين كوه ودر زمين همواره بوده باشد وبالا رفتن كوه مكروه است. 6 - در اول وقت نماز ظهر وعصر را به يك اذان ودو اقامه بجا آورد. 7 - قلب خود را به حضرت حق جل وعلا متوجه ساخته وحمد الهى وتهليل وتمجيد نموده وثناى حضرت حق را بجا آورد پس از آن صد مرتبه الله اكبر وصد مرتبه

[ 275 ]

سوره توحيد را بخواند وآنچه خواهد دعا نمايد واز شيطان رجيم به خدا پناه ببرد واين دعا را نيز بخواند: اللهم رب المشاعر كلها فك رقبتى من النار واوسع على من رزقك الحلال وادراء عنى شر فسقة الجن والانس اللهم لا تمكر بى ولا تخدعنى ولا تستدرجنى يا اسمع السامعين ويا ابصر الناظرين ويا اسرع الحاسبين ويا ارحم الراحمين أسألك ان تصلى على محمد وآل محمد وان تفعل بى كذا وكذا وحاجت خود را نام ببرد پس دست به آسمان بردارد وبگويد: اللهم حاجتى اليك التى ان اعطيتنى اسألك خلاص رقبتى من النار اللهم انى عبدك وملك ناصيتى بيدك واجلى بعلمك اسألك ان توفقنى لما يرضيك عنى وان تسلم منى مناسكى التى اريتها خليلك ابراهيم صلوات الله عليه ودللت عليها نبيك محمدا صلى الله عليه وآله اللهم اجعلنى ممن رضيت عمله واطلت عمره واحييته بعدالموت. 8 - واين دعا را بخواند: لا اله الا الله وحده لا شريك له

[ 276 ]

له الملك وله الحمد يحيى ويميت وهو حى لا يموت بيده الخير وهو على كل شى قدير اللهم لك الحمد كالذى تقول وخيرا مما نقول وفوق ما يقول القائلون اللهم لك صلاتى و نسكى ومحياى ومماتى ولك تراثى (براءتى خ ل) وبك حولى ومنك قوتى اللهم انى اعوذ بك من الفقر ومن وساوس الصدر ومن شتات الامر ومن عذاب القبر اللهم انى اسألك خير الرياح واعوذ بك من شر ما يجئ الرياح و اسألك خير الليل وخير النهار اللهم اجعل في قلبى نورا وفى سمعى وبصرى نورا وفى لحمى ودمى وعظامى و عرقى ومقعدى ومقامى ومدخلى وخروجى نورا و اعظم لى نورا يا رب يوم القاك انك على كل شى قدير. ودر اين روز تا مىتواند از خيرات وصدقات تقصير نكند وديگر رو به قبله كند وبگويد: سبحان الله صد بار و الله اكبر وما شاء لاقوة الا بالله اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له له الملك وله الحمد يحيى ويميت وهو حى لا يموت بيده الخير وهو على كل شى قدير. 9 - آن كه كعبه را استقبال نموده واين اذكار را بگويد:

[ 277 ]

سبحان الله صد مرتبه الله اكبر صد مرتبه ماشاء الله لا قوة الا بالله صد مرتبه اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له له الملك وله الحمد يحيى ويميت ويميت ويحيى بيده الخير وهو على كل شى قدير صد مرتبه. پس از اول سوره بقره ده آيه بخواند پس سوره توحيد را سه مرتبه وآية الكرسى را بخواند تا آخر پس اين آيات را بخواند: ان ربكم الله الذى خلق السموات والارض في ستة ايام ثم استوى على العرش يغشى الليل النهار يطلبه حثيثا والشمس والقمر والنجوم مسخرات بامره الا له الخلق والامر تبارك الله رب العالمين - ادعو ربكم تضرعا وخفية انه لا يحب المعتدين - ولا تفسدوا في الارض بعد اصلاحها وادعوه خوفا وطمعا ان رحمة الله قريب من المحسنين پس سوره قل اعوذ برب الفلق وسوره قل قل اعوذ برب الناس را بخواند. پس آنچه از نعم الهى به ياد داشته باشد يكايك ذكر نموده وحمد الهى نمايد و هم چنين بر اهل ومال وسائر چيزهائى كه حضرت حق به او تفضل نموده حمد بنمايد و بگويد:

[ 278 ]

اللهم لك الحمد على نعمائك التى لا تحصى بعد ولا تكافأ بعمل. وبه آياتى از قرآن كه در آنها ذكر حمد شده است خدا را حمد نمايد وبه آياتى كه در آنها ذكر تسبيح شده است خدا را تكبير نمايد وبه آياتى كه در آنها ذكر تهليل شده است خدا را تهليل نمايد وبر محمد وآل محمد (عليهم السلام) زياد صلوات بفرستد وبه هر اسمى از اسماء الله كه در قرآن موجود است خدا را بخواند وبا آنچه از اسماء الهى كه در ياد دارد خدا را ذكر كند وبه اسماء الهى كه در آخر سوره حشر موجود است خدا را بخواند وآنها عبارتند از: الله، عالم الغيب والشهادة، الرحمن الرحيم، الملك، القدوس، السلام، المؤمن، المهيمن، العزيز الجبار، المتكبر الخالق البارئ، المصور. واين دعا را بخواند: اسألك يا الله يا رحمن بكل اسم هو لك واسألك بقوتك وقدرتك وعزتك وبجميع ما احاط به علمك وبجمعك وباركانك كلها وبحق رسولك

[ 279 ]

صلوات الله عليه وآله وباسمك الاكبر باسمك العظيم الذى من دعاك به كان حقا عليك ان لا ترده وان تعطيه ما سأل ان تغفر لى جميع ذنوبى في جميع علمك في. وهر حاجت كه دارى بخواه، واز حق سبحانه وتعالى طلب كن كه توفيق حج بيابى در سال آينده وهر سال، وهفتاد مرتبه بگو أسألك الجنة وهفتاد مرتبه استغفر الله ربى واتوب اليه. پس بخوان اين دعا را اللهم فكنى من النار واوسع على من رزقك الحلال الطيب وادراء عنى شر فسقة الجن والانس وشر فسقة العرب والعجم. 10 - آن كه نزديك غروب آفتاب بگويد: اللهم انى اعوذ بك من الفقر ومن تشتت الامور ومن شر ما يحدث بالليل والنهار امسى ظلمى مستجيرة بمغفرتك وامسى ذلى مستجيرا بعزك وامسى وجهى الفانى البالى مستجيرا بوجهك الباقى يا خير من سئل ويا اجود من

[ 280 ]

اعطى جللنى برحمتك والبسنى عافيتك واصرف عنى شر جميع خلقك. وبدان كه ادعيه وارده در اين روز شريف بسيار است وهر قدر كه ميسور باشد خواندن دعا مناسب است وبسيار خوب است كه در اين روز دعاى صحيفه كامله ودعاى حضرت سيد الشهداء وحضرت زين العابدين سلام الله عليهما خوانده شود وبعد از غروب آفتاب بگويد: اللهم لا تجعله آخر العهد من هذا الموقف وارزقنيه من قابل ابدا ما ابقيتنى واقلبنى اليوم مفلحا منجحا مستجابا لى مرحوما مغفورا لى با فضل ما ينقلب به اليوم احد من وفدك وحجاج بيتك الحرام واجعلنى اليوم من اكرم من وفدك عليك واعنى افضل ما اعطيت احدا منهم من الخير والبركة والرحمة والرضوان والمغفرة وبارك لى فيما ارجع اليه من اهل او مال او كثير وبارك لهم في وبسيار بگويد: اللهم اعتقنى من النار.

[ 281 ]

مستحبات وقوف به مزدلفه بدان كه مستحب است با تن ودلى آرام از عرفات به سوى مزدلفه متوجه شده واستغفار نمايد وهمين كه از طرف دست راست به تل سرخ رسيد بگويد: اللهم ارحم توقفى وزد في عملى وسلم لى دينى و تقبل مناسكى. ودر راه رفتن ميانه روى نمايد وكسى را آزار ندهد، و مستحب است نماز شام وخفتن را تا مزدلفه به تأخير اندازد اگر چه ثلث شب نيز بگذرد، وميان هر دو نماز به يك اذان ودو اقامه جمع كند، ونوافل مغرب را بعد از بعد از نماز عشاء بجا آورد، ودر صورتى كه از رسيدن به مزدلفه پيش از نصف شب مانعى رسيد بايد نماز مغرب وعشاء را به تأخير نينداخته ودر ميان راه بخواند، ومستحب است كه در وسط وادى از طرف راست راه نزول نمايد واگر حاجى صروره باشد مستحب است كه در مشعر الحرام قدم بگذارد ومستحب است كه آن شب را به هر قدر كه ميسور باشد،

[ 282 ]

به عبادت واطاعت الهى بسر برد واين دعا را بخواند: اللهم هذه جمع اللهم انى اسألك ان تجمع لى فيها جوامع الخير اللهم لا تؤيسنى من الخير الذى سألتك ان تجمعه لى في قلبى واطلب اليك ان تعرفنى ما عرفت اوليائك في منزلى هذا وان تقينى جوامع الشر. ومستحب است بعد از نماز صبح با طهارت حمد و ثناى الهى را بجا آورد، وبه هر مقدارى كه ميسور باشد از نعم وتفضلات حضرت حق ذكر كند وبر محمد وآل محمد صلوات بفرستد آنگاه دعا نمايد وبعضى به وجوب آن قائل شده اند واين دعا را نيز بخواند: اللهم رب المشعر الحرام فك رقبتى من النار واسع على من رزقك الحلال وادراء عنى شر فسقة الجن والانس اللهم انت خير مطلوب اليه وخير مدعو وخير مسئول ولكل وافد جائزة فاجعل جائزتى في موطنى هذا ان تقيلنى عثرتى وتقبل معذرتى وان تجاوز عن خطيئتى ثم اجعل التقوى من الدنيا زادى. ومستحب است سنگ ريزه هائى را كه در منى رمى خواهد نمود از مزدلفه بردارد، ومجموع آنها هفتاد است و

[ 283 ]

مستحب است وقتى كه از مزدلفه به سوى منى رفته وبه وادى محسر رسيد به مقدار صد قدم تند رود واگر سواره است سوارى خود را حركت دهد وبگويد: اللهم سلم لى عهدى واقبل توبتى واجب دعوتى واخلفنى فيمن تركت بعدى. مستحبات رمى جمرات در رمى جمرات چند چيز مستحب است: 1 - با طهارت بودن در حال رمى. 2 - هنگامى كه سنگها را در دست گرفته اين دعا را بخواند: اللهم هذه حصياتى فاحصهن لى وارفعهن في عملى. 3 - با هر سنگى كه مىاندازد تكبير بگويد. 4 - هر سنگى را كه بيندازد اين دعا را بخواند: الله اكبر اللهم ادحر عنى الشيطان اللهم تصديقا بكتابك وعلى سنة نبيك اللهم اجعله لى حجا مبررا و عملا مقبولا وسعيا مشكورا وذنبا مغفورا.

[ 284 ]

4 - ميان او جمره در جمره عقبه ده يا پانزده ذراع فاصله باشد ودر جمره اولى ووسطى كنار جمره بايستد. 5 - جمره عقبه را رو به جمره وپشت به قبله رمى نمايد وجمره اولى ووسطى را به قبله ايستاده رمى نمايد. 7 - سنگ ريزه را بر انگشت ابهام گذارده وبا ناخن انگشت شهادت بيندازد. 8 - پس از برگشتن به جاى خود در منى اين دعا را بخواند: اللهم بك وثقت وعليك توكلت فنعم الرب ونعم المولى ونعم النصير. مستحبات قربانى مستحبات قربانى چند چيز است: 1 - در صورت تمكن قربانى شتر باشد، ودر صورت نبودن آن گاو، ودر صورت نبودن آن گوسفند باشد. 2 - قربانى بسيار فربه باشد.

[ 285 ]

3 - در صورت شتر يا گاو بودن آن از جنس ماده ودر صورت گوسفند يا بز بودن آن از جنس نر باشد. 4 - شترى كه مىخواهد او را نحر كند ايستاده واز سر دستها تا زانوى او را ببندد وشخص از جانب راست او بايستد وكارد يا نيزه يا خنجر به گودال گردن او فرو برد، ودر ذبح يا نحر اين دعا را بخواند: وجهت وجهى للذى فطر السماوات والارض حنيفا مسلما وما انا من المشركين ان صلاتى ونسكى ومحياى و مماتى لله رب العالمين لا شريك له وبذلك امرت وانا من المسلمين اللهم منك ولك بسم الله والله اكبر اللهم تقبل منى. 5 - اين كه خود قربانى را بكشد واگر نتواند دست خود را بالاى دست كشنده بگذارد. مستحبات حلق در حلق چند چيز مستحب است: 1 - آن كه از جانب راست پيش سر ابتداء كند واين

[ 286 ]

دعاء را بخواند: اللهم اعطنى بكل شعرة نورا يوم القيامة. 2 - آن كه موى سر خود را در منى در خيمه خود دفن نمايد واولى اين است كه بعد از حلق از طراف ريش و شارب خود گرفته و هم چنين ناخنها را بگيرد. مستحبات طواف حج ونماز آن وسعى آنچه كه از مستحبات در طواف عمره ونماز آن وسعى ذكر شد اينجا نيز جارى است، ومستحب است كه به جهت طواف حج مىآيد در روز عيد قربان بيايد وبر در مسجد بايستد واين دعا را بخواند: اللهم اعنى على نسك وسلمنى له وسلمه لى أسألك مسألة العليل الذليل المعترف بذنبه ان تغفر ذنوبى وان ترجعنى بحاجتى اللهم انى عبدك والبلد بلدك والبيت بيتك جئت اطلب رحمتك واؤم طاعتك مطيعا لامرك راضيا بقدرك اسألك مسألة المضطر اليك المطيع لامرك المشفق من عذابك الخائف لعقوبتك ان تبلغنى عفوك و

[ 287 ]

تجيرنى من النار برحمتك. پس به نزد حجر الاسود بيايد واستلام وبوسه نمايد واگر بوسيدن ممكن نشد دست بر حجر ماليده ودست خود را ببوسد واگر آن هم ممكن نشد مقابل حجر ايستاده و تكبير بگويد وبعدا آنچه در طواف عمره بجا آورده بود، بجا آورد. مستحبات منى بدان كه براى حاجى مستحب است كه روز يازدهم ودوازدهم وسيزدهم را در منى بيرون نرود، وتكبير گفتن در منى بعد از پانزده نماز ودر غير منى بعد از ده نماز كه اول آنها نماز ظهر روز عيد است ومستحب است وبعضى آن را واجب دانسته اند واولى در كيفيت تكبير آن است كه بگويد: الله اكبر الله اكبر لا اله الا الله والله اكبر ولله الحمد والله اكبر على ما هدانا الله اكبر على ما رزقنا من بهيمة الانعام والحمد لله على ما ابلانا.

[ 288 ]

ومستحب است مادامى كه در منى اقامت دارد نمازهاى واجب ومستحب را در مسجد خيف بجا آورد ودر حديث است كه صد ركعت نماز در مسجد خيف با عبادت هفتاد سال برابر است وهر كس در آنجا صد مرتبه سبحان الله بگويد ثواب آن برابر ثواب بنده آزاد كردن است وهر كس در آنجا صد مرتبه لا اله الا الله بگويد ثواب آن برابر است با ثواب كسى كه احياء نفس كرده باشد وهر كس در آنجا صد مرتبه الحمد لله بگويد ثواب آن برابر است با ثواب خراج عراقين كه در راه خدا تصدق نمايد. مستحبات ديگر در مكه معظمه آداب ومستحبات ديگر در مكه معظمه از اين قرار است: 1 - زياد ذكر نمودن خدا وخواندن قرآن. 2 - ختم نمودن يك قرآن. 3 - خوردن از آب زمزم وبعد از خوردن اين دعا را بخواند:

[ 289 ]

اللهم اجعله علما نافعا ورزقا واسعا وشفاء من كل داء وسقم ونيز بگويد: بسم الله وبالله والشكر لله. 4 - نظر نمودن به كعبه وادامه آن. 5 - در هر شبانه روز ده مرتبه طواف نمودن، در اول شب سه طواف، ودر آخر شب سه طواف، وپس از دخول صبح دو طواف، وبعد از ظهر دو طواف. 6 - هنگام توقف در مكه به عدد ايام سال يعنى سيصد وشصت مرتبه طواف نمايد واگر اين مقدار ميسور نشد پنجاه ودو مرتبه واگر آن هم ميسور نشد هر مقدارى كه بتواند. 7 - شخص صروره به خانه كعبه داخل شود ومستحب است قبل از دخول غسل كند ودر وقت داخل شدن بگويد: اللهم انك قلت ومن دخله كان آمنا فآمنى من عذاب النار. پس دو ركعت نماز گذارده در ركعت اول بعد از حمد (حم سجده) ودر ركعت دوم بعد از حمد پنجاه وپنج آيه از

[ 290 ]

ساير جاهاى قرآن بخواند ونماز را بين دو ستون بر سنگ قرمز بخواند. 8 - دو ركعت نماز خواندن در هر يك از چهار زاويه كعبه وبعد از نماز اين دعا را بخواند: اللهم من تهيا او تعبأ او استعد لوفادة الى مخلوق رجاء رفده وجائزته ونوافله وفواضله فاليك يا سيدى تهيئتى وتعبئتى واعدادى واستعدادى رجاء لا يخيب عليه سائل ولا ينقصه نائل فانى لم آتك اليوم مقرا بالظلم والاساءة على نفسى فانه لا حجة لى ولا عذر فأسألك يا من هو كذلك ان تصلى على محمد وآله و تعطينى مسألتى وتقلبنى برغبتى ولا تردنى مجبوها ممنوعا ولا خائبا يا عظيم يا عظيم يا عظيم ارجوك للعظيم أسألك يا عظيم ان تغفرلى الذنب العظيم لا اله الا انت. ومستحب است هنگام خروج از كعبه سه مرتبه الله اكبر بگويد پس بگويد:

[ 291 ]

اللهم لا تجهد بلائنا ربنا ولا تشمت بنا اعدائنا فانك انت الضار النافع. بعدا پائين آمده وپله ها را دست چپ قرار داده كعبه را استقبال نمايد ونزد پله ها دو ركعت نماز بخواند. استحباب عمره مفرده بدان كه بعد از فراغ از اعمال حج در صورتى كه ميسور باشد مستحب است عمره مفرده بجا آورده شود ودر اعتبار فاصله بين اين عمره وعمره تمتع خلاف است و اظهر اين است كه فاصله معتبر نيست، و هم چنين بين دو عمره مفرده فاصله معتبر نيست ومى توان بدون فصل دومى را انجام داد وكيفيت اين عمره سابقا ذكر شد. طواف وداع بدان كه براى كسى كه مىخواهد از مكه بيرون رود مستحب است طواف وداع نمايد ودر هر دورى

[ 292 ]

حجر الاسود وركن يمانى را در صورت امكان استلام نمايد و چون به مستجار رسد مستحباتى كه قبلا براى آن مكان ذكر شد بجا آورد وآنچه خواهد دعاء نمايد بعدا حجر الاسود را استلام نموده وشكم خود را به خانه كعبه بچسباند يك دست را بر حجر ودست ديگر را به طرف در گذاشته وحمد وثناى الهى نمايد وصلوات بر پيغمبر وآل او بفرستد واين دعاء را بخواند: اللهم صل على محمد عبيدك ورسولك ونبيك و امينك وحبيبك ونجيبك وخيرتك من خلقك اللهم كما بلغ رسالاتك وجاهد في سبيلك وصدع با مرك واوذى في جنبك وعبدك حتى اتاه اليقين اللهم اقلبنى مفلحا منجحا مستجابا با فضل ما يرجع به احد من وفدك المغفرة والبركة والرحمة والرضوان والعافية. ومستحب است وقت بيرون آمدن از باب حناطين كه مقابل ركن شامى است بيرون رود واز خداوند متعال توفيق مراجعت را بطلبد ووقت بيرون رفتن يك درهم خرما خريده وبر فقراء تصدق نمايد.

[ 293 ]

زيارت حضرت رسول اكرم (ص) قبل از حج وبعد از آن بدان كه از جمله امور مستحبه كه بسيار مؤكد است اين است كه شخص هنگام رفتن وبرگشتن از راه مدينه طيبه برود وبرگردد تا آن كه به زيارت حضرت رسول (ص) وحضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) وائمه بقيع (عليهم السلام) مشرف گردد. زيارت حضرت رسول اكرم (ص) السلام على رسول الله صلى الله عليه وآله. السلام عليك يا حبيب الله. السلام عليك يا صفوة الله. السلام عليك يا امين الله. أشهد انك قد نصحت لامتك وجاهدت

[ 294 ]

في سبيل الله وعبدته حتى اتاك اليقين فجزاك الله افضل ما جزى نبيا عن امته اللهم صل على محمد وآل محمد افضل ما صليت على ابراهيم وآل ابراهيم انك حميد مجيد. زيارت حضرت صديقه طاهره، فاطمه زهرا (سلام الله عليها) يا ممتحنة امتحنك الله الذى خلقك قبل ان يخلقك فوجدك لما امتحنك صابرة وزعمنا انا لك اولياء و مصدقون وصابرون لكل ما اتانا به ابوك واتانا به وصيه فانا نسالك ان كنا صدقناك الا الحقتنا بتصديقنا لهما (بالبشرى خ ل) لنبشر انفسنا بانا قد طهرنا بولايتك.

[ 295 ]

زيارت جامعه كه هر يك از ائمه به آن زيارت مى شود السلام على اولياء الله واصفيائه. السلام على امناء الله واحبائه. السلام على انصار الله وخلفائه. السلام على محال معرفة الله. السلام على مساكن ذكر الله. السلام على مظهرى امر الله ونهيه. السلام على الدعاة الى الله. السلام على المستقرين في مرضاة الله. السلام على مخلصين في طاعة الله. السلام على الادلاء على الله. السلام على الذين من والاهم فقد والى الله ومن عاداهم فقد عادى الله ومن عرفهم فقد عرف الله ومن جهلهم فقد جهل الله ومن اعتصم بهم فقد اعتصم بالله ومن تخلى منهم فقد تخلى من الله اشهد الله انى سلم لمن سالمكم وحرب لمن حاربكم مؤمن بسركم وعلانيتكم مفوض في ذلك كله اليكم لعن الله عدو آل محمد من الجن والانس من الاولين والاخرين وابرأ الى الله منهم وصلى الله على محمد وآله الطاهرين. والحمد لله اولا وآخرا

[ 296 ]

زيارت قبور ائمه (عليهم السلام) در بقيع بايست پشت به قبله ورو به قبور وبگو: السلام عليكم ائمة الهدى. السلام عليكم اهل البر والتقوى. السلام عليكم الحجج على اهل الدنيا. السلام عليكم القؤامون في البرية بالقسط. السلام عليكم اهل الصفوة. السلام عليكم يا آل رسول الله (صلى الله عليه وآله) السلام عليكم اهل النجوى اشهد انكم قد بلغتم ونصحتم وصبرتم في ذات الله وكذبتم واسئ اليكم فغفرتم و اشهد انكم الائمة الراشدون المهديون وان طاعتكم مفروضة وان قولكم الصدق وانكم دعوتم فلم تجابوا و امرتم فلم تطاعوا وانكم دعائم الدين واركان الارض لم تزالوا بعين الله ينسخكم في اصلاب كل مطهر وينقلكم من ارحام المطهرات لم تدنسكم الجاهلية الجهلاء ولم نشرك فيكم فتن الاهواء طبتم وطابت منبتكم من بكم عليناديان الدين فجعلكم في بيوت اذن الله ان ترفع ويذكر فيها اسمه وجعل صلواتنا عليكم رحمة لنا وكفارة لذنوبنا

[ 297 ]

اذا اختاركم الله لنا وطيب خلقنا بما من به علينا من ولايتكم وكنا عنده مسمين لعلمكم معترفين بتصديقنا اياكم وهذا مقام من اسرف واخطأ واستكان واقر بما جنى ورجى بمقامه الاخلاص وان يستنقذ بكم مستنقذ الهلكى من الردى فكونوا لى شفعاء فقد وفدت اليكم اذ رغب عنكم اهل الدنيا واتخذوا آيات الله هزوا واستكبروا عنها يا من هو قائم لا يسهوا ودائم لا يلهو ومحيط بكل شى ولك المن بما وفقتنى وعرفتنى ائمتى وبما اقمتنى عليه اذ صد عنه عبادك وجهلوا معرفته واستخفوا بحقه و مالوا الى سواه فكانت المنة منك على مع اقوام خصصتهم بما خصصتنى به فلك الحمد اذ كنت عبدك في مقام مذكورا مكتوبا فلا تحرمنى رجوت ولا تخيبنى فيما دعوت في مقامى هذا بحرمة محمد وآله الطاهرين.

[ 298 ]

(دعاء امام حسين (ع) در روز عرفة) الحمد لله الذى ليس لقضائه دافع، ولا لعطائه مانع، ولا كصنعه صنع صانع، وهو الجواد الواسع فطر اجناس البدايع، واتقن بحكمته الصنايع، لا تخفى عليه الطلايع، ولا تضيع عنده الودايع جازى كل صانع، ورايش كل قانع، وراحم كل ضارع، ومنزل المنافع والكتاب الجامع بالنور الساطع، وهو للدعوات سامع وللكربات دافع وللدرجات رافع، وللجبابرة قامع، فلا اله غيره

[ 299 ]

ولا شئ يعدله، وليس كمثله شئ، وهو السميع البصير الطيف الخبير، وهو على كل شئ قدير، اللهم انى ارغب اليك واشهد بالربوبية لك مقرا بانك ربى، وان اليك مردى، ابتداتنى بنعمتك قبل ان اكون شئ مذكورا، وخلقتنى من التراب ثم اسكنتنى الأصلاب، امنا لريب المنون واختلاف الدهور والسنين، فلم ازل ظاعنا من صلب الى رحم في تقادم من الأيام الماضية و القرن الخالية، لم تخرجنى لرافتك بى ولطفك لى، واحسانك الى في دولة ائمة الكفر، الذين

[ 300 ]

نقضوا عهدك وكذبوا رسلك، لكنك اخرجتنى للذى سبق لى من الهدى الذى له يسرتنى، وفيه انشاتنى، ومن قبل ذلك رؤفت بى، بجميل صنعك وسوابغ نعمك، فابتدعت خلقى من منى يمنى، واسكنتنى في ظلمات ثلاث، بين لحم ودم وجلد، لم تشهدنى خلقى ولم تجعل الى شئ من امرى، ثم اخرجتنى للذى سبق لى من الهدى الى الدنيا تآماسويا، وحفظتنى في المهد طفلا صبيا، ورزقتنى من الغذاء لبنا مريا، وعطفت على قلوب الحواضن، وكفلتنى الامهات الرواحم

[ 301 ]

وكلاتنى من طوارق الجان، وسلمتنى من الزيادة والنقصان، فتعاليت يا رحيم يا رحمن، حتى اذا استهللت ناطقا بالكلام، اتممت على سوابغ الانعام، وربيتنى زايدا في كل عام، حتى اذا اكتملت فطرتى، واعتدلت مرتى، اوجبت على حجتك بان الهمتنى معرفتك، وروعتنى بعجائب حكمتك، وايقظتنى لما ذرات في سمائك وارضك من بدايع خلقك، ونبهتنى لشكرك وذكرك، واوجبت على طاعتك وعبادتك، وفهمتنى ما جاءت به رسلك ويسرت لى تقبل مرضاتك، ومننت على في جميع

[ 302 ]

ذلك بعونك ولطفك، ثم اذخلقتنى من خير الثرى لم ترض لى يا الهى نعمة دون اخرى، من انواع المعاش وصنوف الرياش، بمنك العظيم الأعظم على، واحسانك القديم الى، حتى اذا اتممت على جميع النعم وصرفت عنى كل النقم لم يمنعك جهلى وجراتى عليك ان دللتنى الى ما يقربنى اليك، و وفقتنى لمايزلفنى لديك، فان دعوتك اجبتنى وان سئلتك اعطيتنى وان اطعتك شكرتنى، وان شكرتك زدتنى، كل ذلك اكمال لأنعمك على، واحسانك الى، فسبحانك سبحانك من مبدئ

[ 303 ]

معيد حميد مجيد، وتقدست اسماؤك، وعظمت الاؤك، فاى نعمك يا الهى احصى عدا وذكرا، ام اى عطاياك اقوم بها شكرا، وهى يا رب اكثر من ان يحصيها العادون، اويبلغ علما بها الحافظون، ثم ماصرفت ودرات عنى اللهم من الضر والضراء اكثر مما ظهر لى من العافية والسراء، وانا اشهد يا الهى بحقيقة ايمانى وعقد عزمات يقينى، و خالص صريح توحيدى، وباطن مكنون ضميرى، و علايق مجارى نور بصرى، واسارير صفحة جبينى، وخرق مسارب نفسى، وخذاريف مارن عرنينى

[ 304 ]

ومسارب سماخ سمعى، وما ضمت واطبقت عليه شفتاى، وحركات لفظ لسانى، ومغرزحنك فمى و فكى، ومنابت اضراسى، ومساغ مطعمى ومشربى وحمالة ام را سى، وبلوع فارغ حبايل عنقى، وما اشتمل عليه تامور صدرى، حمايل حبل وتينى ونياط حجاب قلبى، وافلاذ حواشى كبدى، وما حوته شراسيف اضلاعى وحقاق مفاصلى و قبض عواملى واطراف اناملى ولحمى ودمى و شعرى وبشرى وعصبى وعظامى ومخى وعرقى، وجميع جوارحى، وما انتسج على ذالك

[ 305 ]

ايام رضاعى، وما اقلت الأرض منى، ونومى ويقظتى وسكونى، وحركات ركوعى وسجودى ان لوحاولت واجتهدت مدى الأعصار والأحقاب، لوعمرتها ان اؤدى شكر واحدة من انعمك، مااستطعت ذلك الا بمنك، الموجب على به شكرك ابدا جديدا وثناء طارفا عتيدا، اجل، ولو حرصت انا والعادون من انامك، ان نحصى مدى انعامك سالفه وانفه ما حصرناه عددا ولا احصيناه امدا، هيهات انى ذلك وانت المخبر في كتابك الناطق، والنبأ الصادق وان تعدوا نعمة الله لا تحصوها، صدق كتابك

[ 306 ]

اللهم وانباؤك، وبلغت انبياك ورسلك، ما انزلت عليهم من وحيك، وشرعت لهم وبهم من دينك، غير انى يا الهى اشهد بجدى وجدى، ومبلغ طاعتى ووسعى، واقول مؤمنا موقنا، الحمد لله الذى لم يتخذ ولدا فيكون مورثا، ولم يكن له شريك في ملكه فيضاده فيماابتدع، ولاولى من الذل فيرفده فيما صنع، فسبحانه سبحانه لوكان فيهما الهة الا الله لفسدتا وتفطرتا، سبحان الله الواحد الأحد الصمد الذى لم يلد ولم يولد، ولم يكن له كفوا احد، الحمد لله حمدا يعادل حمد ملائكته المقربين، وانبيائه

[ 307 ]

المرسلين، وصلى الله على خيرته محمد خاتم النبيين واله الطيبين الاهرين المخلصين وسلم آنگاه حضرت شروع در دعا وسؤال از حق تعالى كردند وبا ديدگانى اشكبار گفتند: اللهم اجعلنى اخشاك كانى اراك، واسعدنى بتقويك، ولا تشقنى بمعصيتك وخرلى في قضائك وبارك لى في قدرك، حتى لا احب تعجيل ما اخرت ولا تاخير ما عجلت، اللهم اجعل غناى في نفسى، واليقين في قلبى، والاخلاص في عملى، والنور في بصرى، والبصيرة دينى، ومتعنى بجوارحى، واجعل سمعى وبصرى الوارثين منى، وانصرنى على

[ 308 ]

من ظلمنى، وارنى فيه ثارى وما ربى، واقر بذلك عينى اللهم اكشف كربتى واستر عورتى، واغفر لى خطيئتى، واخسأ شيطانى، وفك رهانى، واجعل لى يا الهى الدرجة العليا في الاخرة والاولى، اللهم لك الحمد كما خلقتنى فجعلتنى سميعا بصيرا، ولك الحمد كما خلقتنى فجعلتنى خلقا سويا رحمة بى، وقد كنت عن خلقى غنيا، رب بما براتنى فعدلت فطرتى، رب بما انشاتنى فاحسنت صورتى، رب بما احسنت الى وفى نفسى عافيتنى رب بما كلاتنى ووفقتنى، رب بما انعمت على فهديتنى، رب بما اوليتنى ومن كل خير اعطيتنى، رب بما اطمعتنى

[ 309 ]

وسقيتنى، رب بما اغنيتنى واقنيتنى، رب بما اعنتنى واعززتنى، رب بما البستنى من سترك الصافى، ويسرت لى من صنعك الكافى، صلى على محمد وآل محمد، واعنى على بوائق الدهور وصروف الليالى والايام، ونجنى من اهوال الدنيا وكربات الاخرة، واكفنى شرما يعمل الظالمون في الارض، اللهم ما اخاف فاكفنى، وما احذر فقنى، وفى نفسى ودينى فاحرسنى، وفى سفرى فاحفظنى، وفى اهلى ومالى فاخلفنى، وفيما رزقتنى فبارك لى، وفى نفسى فذللنى، وفى اعين الناس فعظمنى ومن شرالجن والانس فسلمنى، وبذنوبى فلا تفضحنى

[ 310 ]

وبسريرتى فلا تخزنى، وبعملى فلاتبتلنى، ونعمك فلاتسلبنى، والى غيرك فلاتكلنى، الهى الى من تكلنى الى قريب فيقطعنى، ام الى بعيد فيتجهمنى، ام الى المستضعفين لى، وانت ربى ومليك امرى، اشكو اليك غربتى وبعددارى، وهوانى على من ملكته امرى الهى فلا تحلل على غضبك، فان لم تكن غضبت على فلا ابالى سواك، سبحانك غير ان عافيتك اوسع لى، فاسئلك يا رب بنور وجهك الذى اشرقت له الارض والسموات، وكشفت به الظلمات، وصلح به امر الأولين والاخرين، ان لا تميتنى على غضبك

[ 311 ]

ولا تنزل بى سخطك، لك العتبى لك العتبى حتى ترضى قبل ذلك، لا اله الا انت، الذى احللته البركة، وجعلته للناس امنا، يا من عفا عن عظيم الذنوب بحلمه، يا من اسبغ النعماء بفضله يا من اعطى الجزيل بكرمه، يا عدتى في شدتى، يا صاحبى في وحدتى، يا غياثى في كربتى، يا وليى في نعمتى، يا الهى واله ابائى ابرهيم واسمعيل واسحق ويعقوب ورب جبرئيل وميكائيل واسرافيل، ورب محمد خاتم النبين واله المنتجبين، ومنزل التورية

[ 312 ]

والانجيل والزبور والفرقان، ومنزل كهيعص وطه ويس والقران الحكيم، انت كهفى حين تعينى المذاهب في سعتها، وتضيق بى الارض برحبها، ولو لارحمتك لكنت من الهالكين، وانت مقيل عثرتى، ولولا سترك اياى لكنت من المفضوحين، وانت مؤيدى بالنصر على اعدائى، ولو لا نصرك اياى لكنت من المغلوبين يا من خص نفسه بالسمو والرفعة، فاوليائه بعزه يعتزون، يا من جعلت له الملوك نير المذلة على اعناقهم فهم من سطواته خائفون، يعلم خائنة الاعين وما تخفى الصدور، وغيب ما تاتى به الأزمنة والدهور

[ 313 ]

يا من لا يعلم كيف هو الا هوط، يا من لا يعلم ما هو الا هؤ يا من لا يعله الا هو، يا من كبس الارض على الماء، وسد الهواء بالسماء، يا من له اكرم الاسماء، يا ذا المعروف الذى لاينقطع ابدا، يا مقيض الركب ليوسف في البلد القفر ومخرجه من الجب، وجاعله بعد العبودية ملكا، يا را ده على يعقوب بعد ان ابيضت عيناه من الحزان فهو كظيم، يا كاشف الضر والبلوى عن ايوب، ويا ممسك يدى ابرهيم عن ذبح ابنه بعد كبر سنه وفناء عمره، يا من استجاب لزكريا فوهب له يحيى، ولم يدعه فردا وحيدا، يا من اخرج

[ 314 ]

يونس من بطن الحوت، يا من فلق البحر لبنى اسرائيل فانجاهم، وجعل فرعون وجنوده من المغرقين، يا من ارسل الرياح مبشرات بين يدى رحمته، يا من لم يجعل على من عصاه من خلقه، يا من استنقذ السحرة من بعد طول الجحود وقد غدوا في نعمته ياكلون رزقه ويعبدون غيره، وقد حاده ونادوه وكذبوا رسله، يا الله يا الله يا بدى، يا بديعا لا ند لك، يا دائما لا نفاد لك، يا حيا حين لا حى، يا محيى الموتى، يا من هو قائم على كل نفس بما كسبت، يا من قل له شكرى فلم يحرمنى، وعظمت خطيئتى

[ 315 ]

فلم يفضحنى، ورانى على المعاصى فلم يشهرنى، يا من حفظنى في صغرى، يا من رزقنى في كبرى، يا من اياديه عندى لا تحصى ونعمه لا تجازى، يا من عارضنى بالخير والاحسان وعارضته بالاسائة والعصيان، يا من هدانى بالايمان من قبل ان اعرف شكر الامتنان، يا من دعوته مريضا فشفانى، وعريانا فكسانى، وجايعا فاشبعنى، وعطشانا فاروانى، وذليلا فاعزنى، وجاهلا فعرفنى، و وحيدا فكثرنى، وغايبا فردنى، ومقلا فاغنانى ومنتصرا فنصرنى، وغنيا فلم يسلبنى، وامسكت

[ 316 ]

عن جميع ذلك فابتد انى فلك الحمد والشكر يا من اقال عثرتى ونفس كربتى واجاب دعوتى وستر عورتى وغفر ذنوبى وبلغنى طلبتى ونصرنى على عدى، وان اعد نعمك ومننك وكرايم منحك لا احصيها، يا مولاى، انت الذى مننت، انت الذى انعمت، انت الذى احسنت، انت الذى اجملت، انت الذى افضلت، انت الذى اكملت، انت الذى رزقت، انت الذى وفقت، انت الذى اعطيت، انت الذى اغنيت، انت الذى اقنيت انت الذى اويت، انت الذى كفيت، انت الذى

[ 317 ]

هديت، انت الذى عصمت، انت الذى سترت انت الذى غفرت، انت الذى اقلت، انت الذى مكنت، انت الذى اعززت، انت الذى اعنت انت الذى عضدت، انت الذى ايدت، انت الذى نصرت، انت الذى شفيت، انت الذى عافيت، انت الذى اكرمت، تباركت وتعاليت، فلك الحمد دائما، ولك الشكر واصبا ابدا، ثم انا يا الهى المعترف بذنوبى فاغفرها لى، اناالذى اسات، انا الذى اخطات اناالذى سهوت، اناالذى اعتمدت، اناالذى تعمدت، اناالذى وعدت

[ 318 ]

وانا الذي اخلفت، اناالذى نكثت، اناالذى اقروت اناالذى اعترفت بنعمتك وعندى، وابوء بذنوبى فاغفرها لى، يا من لا تضره ذنوب عباده، وهو الغنى عن طاعتهم، والموفق من عمل صالحا منهم بمعونته ورحمته، فلك الحمد الهى وسيدى، الهى امرتنى فعصيتك، ونهيتنى فارتكبت نهيك فاصبحت لا ذابرائة لى فاعتذر، ولا ذاقوة فانتصر، فباى شئ استقبلك يا مولاى، ابسمعى ام ببصرى ام بلسانى ام بيدى ام برجلى، اليس كلها نعمك عندى، وبكلها عصيتك يا مولاى، فلك الحجة والسبيل

[ 319 ]

على، يا من سترنى من الاباء والامهات ان يزجرنى، ومن العشاير والاخوان ان يعيرونى، ومن السلاطين ان يعاقبونى، ولو اطلعوا يا مولاى على مااطلعت عليه منى اذا ما انظرونى ولرفضونى وقطعونى، فهااناذا يا الهى بين يديك يا سيدى خاضع ذليل حصير حقير لا ذو برائة فاعتذر، ولا دو قوة فانتصر، ولا حجة فاحتج بها، ولا قايل لم اجترح ولم اعمل سوء وما عسى الجحود ولو جحدت يا مولاى ينفعنى، كيف وانى ذلك، وجوارحى كلها شاهده على بما قد عملت، و علمت يقينا غير ذى شك انك سائلى من عظايم

[ 320 ]

الامور، وانك الحكم العدل الذى لا تجور، وعدلك مهلكى، ومن كل عدلك مهربى، فان تعذبنى يا الهى فبذنوبى بعد حجتك على، وان تعف عنى فبحلمك وجودك وكرمك، لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الظالمين، لا اله الا انت سبحانك انى كنت من المستغفرين، لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الموحدين، لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الخائفين، لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الوجلين، لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الراجين، لا اله الا انت

[ 321 ]

سبحانك انى كنت من الراغبين، لا اله الا انت سبحانك انى كنت من المهللين، لا اله الا انت سبحانك انى كنت من السائلين، لا اله الا انت سبحانك انى كنت من المستحبين، لا اله الا انت سبحانك انى كنت من المكبرين، لا اله الا انت سبحانك ربى ورب ابائى الاولين، اللهم هذا ثنائى عليك ممجدا، واخلاصى لذكرك موحدا، و اقرارى بالائك معددا، وان كنت مقرا انى لم احصها لكثرتها وسبوغها وتظاهرها وتقادمها الى حادث، مالم تزل تتعدنى به معها منذ خلقتنى

[ 322 ]

وبراتنى من اول العمر من الاغناء من الفقر وكشف الضر وتسبيب اليسر ودفع العسر وتفريج الكرب والعافية في البدن والسلامة في الدين، ولو رفدنى على قدر ذكر نعمتك جميع العالمين من الاولين والاخرين، ما قدرت ولا هم على ذلك، تقدست و تعاليت من رب كريم عظيم رحيم، لا تحصى الاؤك ولا يبلغ ثناؤك، ولا تكافى نعماؤك، صل على محمد وآل محمد، واتمم علينا نعمك، واسعدنا بطاعتك، سبحانك لا اله الا انت اللهم انك تجيب المضطر وتكشف السوء، وتغيث المكروه وتشفى السقيم،

[ 323 ]

وتغنى الفقير، وتجبر الكسير، وترحم الصغير، وتعين الكبير، وليس دونك ظهير، ولا فوقك قدير، و انت العلى الكبير، يا مطلق المكبل الاسير، يا رازق الطفل الصغير، يا عصمة الخائف المستجير، يا من لاشريك له ولا وزير، صل على محمد وآل محمد، و اعطنى في هذه العشية، افضل ما اعطيت وانلت احدا من عبادك من نعمة توليها، والاء تجددها وبلية تصرفها وكربة تكشفها ودعوة تسمعها، وحسنة تتقبلها، وسيئة تتغمدها، انك لطيف بما تشاء وعلى كل شئ قدير، اللهم انك اقرب

[ 324 ]

من دعى، واسرع من اجاب، واكرم من عفى، واوسع من اعطى، واسمع من سئل، يا رحمن الدنيا والاخرة ورحيمهما، ليس كمثلك مسئول ولا سواك مامول، دعوتك فاجبتنى، وسئلتك فاعطيتنى، ورغبت اليك فرحمتنى، ووثقت بك فنجيتنى، وفزعت اليك فكفيتنى، اللهم فصل على محمد عبدك و رسولك ونبيك، وعلى اله الطيبين الطاهرين اجمعين وتمم لنا نعمائك، وهنئنا عطائك، واكتبنا لك شاكرين، ولا لائك ذاكرين، امين امين رب العالمين اللهم يا من ملك فقدر، وقدر فقهر، وعصى

[ 325 ]

فستر واستغفر فغفر، يا غاية الطالبين الراغبين ومنتهى امل الراجين، يا من احاط بكل شئ علما، ووسع المستقيلين رافة ورحمة وحلما، اللهم انا نتوجه اليك في هذه العشية، التى شرفتها و عظمتها بمحمد نبيك ورسولك، وخيرتك من خلقك، وامينك على وحيك، البشير النذير، السراج المنير، الذى انعمت به على المسلمين، و جعلته رحمة للعالمين، اللهم فصل على محمد وآل محمد، كما محمد اهل لذلك منك يا عظيم فصل عليه وعلى اله المنتجبين الطيبين الطاهرين

[ 326 ]

اجمعين، وتغمدنا بعفوك عنا، فاليك عجت الأصوات بصنوف اللغات، فاجعل لنا اللهم في هذه العشية نصيبا من كل خير تقسمه بين عبادك، ونور تهدى به ورحمة تنشرها، وبركة تنزلها وعافية تجللها ورزق تبسطه، يا ارحم الراحمين، اللهم اقلبنا في هذا الوقت منجحين مفلحين مبرورين غانمين، ولا تجعلنا من القانطين ولا تخلنا من رحمتك، ولا تحرمنا مانؤمله من فضلك، ولا تجعلنا من رحمتك محرومين، ولا لفضل ما نؤمله من عطائك قانطين، ولا تردنا

[ 327 ]

خائبين، ولا من بابك مطرودين، يا اجود الأجودين واكرم الأكرمين، اليك اقبلنا موقنين، ولبيتك الحرام امين قاصدين، فاعنا مناسكنا، واكمل لنا حجنا واعف عنا وعافنا، فقد مددنا اليك ايدينا فهى بذلة الاعتراف موسومة اللهم فاعطنا في هذه العشية ما سئلناك، واكفنا ما استكفيناك فلا كافى لنا سواك، ولا رب لنا غيرك، نافذ فينا حكمك، محيط بنا علمك، عدل فينا قضاؤك، اقض لنا الخير، واجعلنا من اهل الخير، اللهم اوجب لنا بجودك عظيم الأجر وكريم الذخر ودوام

[ 328 ]

اليسر، واغفر لنا ذنوبنا اجمعين، ولا تهلكنا مع الهالكين، ولا تصرف عنا رافتك ورحمتك يا ارحم الراحمين، اللهم اجعلنا في هذا الوقت ممن سئلك فاعطيته، وشكرك فزدته، وثاب اليك فقبلته، وتضل اليك من ذنوبه كلها فغفرتها له، يا ذا الجلال والاكرام، اللهم ونقنا وسددنا واعصمنا، واقبل تضرعنا يا خير من سئل ويا ارحم من استرحم، يا من لا يخفى عليه اغماض الجفون، ولالحظ العيون، ولا ما استقر في المكنون، ولا ما انطوت عليه مضمرات القلوب، الا كل ذلك

[ 329 ]

قد احصاه علمك ووسعه حلمك، سبحانك و تعاليت عما يقول الظالمون علوا كبيرا، تسبح لك السموات السبع والأرضون ومن فيهن، وان من شئ الا يسبح بحمدك، فلك الحمد والمجد وعلو الجد، يا ذا الجلال والاكرام والفضل والانعام، والأيادى الجسام وانت الجواد الكريم الرؤف الرحيم اللهم اوسع على من رزقك الحلال، وعافنى في بدنى ودينى، وامن خوفى واعتق رقبتى من النار، اللهم لا تمكر بى ولا تستدرجنى، ولا تخدعنى، وادرء عنى شر فسقة الجن والانس،

[ 330 ]

سپس حضرت سر وديده خود را به آسمان بلند كردند وبا چشم گريان وصداى بلند گفتند: يا اسمع السامعين، يا ابصر الناظرين، ويا اسرع الحاسبين، و يا ارحم الراحمين، صل على محمد وآل محمد السادة الميامين واسئلك اللهم حاجتى التى ان اعطيتنيها لم يضرنى ما منعتنى، وان منعتنيها لم ينفعنى ما اعطيتنى، اسئلك فكاك رقبتى من النار، لا اله الا انت وحدك لا شريك لك، لك الملك ولك الحمد وانت على كل شى قدير يا رب يا رب

[ 331 ]

وجمله (يا رب) را بسيار تكرار كردند. وكسانى كه دور آن حضرت بودند به دعاى ايشان گوش داده وآمين مىگفتند، آنگاه صدايشان به گريه بلند شد تا آن كه خورشيد غروب كرد وروانه مشعر الحرام شدند. تا اين جا دعاى امام حسين - عليه السلام - طبق روايت مرحوم كفعمى تمام مىشود، ولى سيد ابن طاووس - عليه الرحمة - اين ذيل را نيز اضافه نموده است. الهى انا الفقير في غناى فكيف لا اكون فقيرا في فقرى الهى انا الجاهل في فكيف لا اكون جهولا في جهلى، الهى ان اختلاف تدبيرك وسرعة طواء مقاديرك

[ 332 ]

منعا عبادك العارفين بك عن السكون الى عطاء والياس منك في بلاء، الهى منى ما يليق بلؤمى و منك ما يليق بكرمك، الهى وصفت نفسك بالطف والرافة لى قبل وجود ضعفى، افتمنعنى منهما بعد وجود ضعفى، الهى ان ظهرت المحاسن منى فبفضلك ولك المنة على، وان ظهرت المساوى منى فبعدلك ولك الحجة على، الهى كيف تكلنى وقد تكفلت لى، وكيف اضام وانت الناصرلى، ام كيف اخيب وانت الحفى بى، ها انا اتوسل اليك بفقرى اليك، وكيف اتوسل اليك بما هو محال ان يصل اليك، وهو ام كيف

[ 333 ]

اشكو اليك حالى وهو لا يخفى عليك، ام كيف اترجم بمقالى وهو منك برز اليك، ام كيف تخيب امالى وهى قد وفدت اليك، ام كيف لا تحسن احوالى و بك قامت، الهى ما الطفك بى مع عظيم جهلى، و ما ارحمك بى قبيح فعلى، الهى ما اقربك منى و ابعدنى عنك، وما ارافك بى فما الذى يحجبنى عنك، الهى علمت باختلاف الاثار وتنقلات الأطوار ان مرادك منى ان تتعرف الى في كل شئ حتى لا اجهلك في شئ، الهى كلما اخرسنى لؤمى انطقنى كرمك، وكلما ايستنى اوصافى اطمعتنى

[ 334 ]

منك، الهى من كانت محاسنه مساوى، فكيف لا تكون مساويه مساوى، ومن كانت حقايقه دعاوى فكيف لا تكون دعاويه دعاوى، الهى حكمك النافذ ومشيتك القاهرة لم يتركالذى مقال مقالا، و لا لذى حال حالا، الهى كم من طاعة بنيتها، و حالة شيدتها، هدم اعتمادى عليها عدلك، بل اقالنى منها فضلك، الهى انك تعلم انى وان لم تدم الطاعة منى فعلا جزما، فقد دامت محبة وعزما الهى كيف اعزم وانت القاهر، وكيف لا اعزم و انت الامر، الهى ترددى في الاثار يوجب بعدالمزاد

[ 335 ]

فاجمعنى عليك بخدمة توصلنى اليك، كيف يستدل عليك بما هو في وجوده مفتقر اليك، ايكون لغيرك من الظهور ماليس لك حتى يكون هو المظهر لك، متى غبت حتى تحتاج الى دليل يدل عليك، ومتى بعدت حتى تكون الاثارهى التى توصل اليك، عميت عين لا تراك عليها رقيبا، وخسرت صفقة عبد لم تجعل له من حبك نصيبا، الهى امرت بالرجوع الى الاثار، فارجعنى اليك بكسوة الأنوار وهداية الاستبصار حتى ارجع اليك منها كما دخلت اليك منها مصون

[ 336 ]

السر عن النظر اليها، ومرفوع الهمة عن الاعتماد عليها، انك على كل شى قدير، الهى هذا ذلى ظاهر بين يديك، وهذا حالى لايخفى عليك، منك اطلب الوصول اليك، وبك استدل عليك، فاهدنى بنورك اليك، واقمنى بصدق العبودية بين يديك، الهى علمنى من علمك المخزون، وصنى بسترك المصون، الهى حققنى بحقايق اهل القرب واسئلك بى مسلك اهل الجذب، الهى اغننى بتدبيرك لى عن تدبيرى وباختيارك عن اختيارى، واوقفنى على مراكز اضطرارى، الهى اخرجنى من ذل نفسى،

[ 337 ]

وطهرنى من شكى وشركى قبل حلول رمسى، بك انتصر فانصرنى، وعليك اتوكل فلاتكلنى، واياك اسئل فلاتخيبنى، وفي فضلك ارغب فلا تحرمنى وبجنابك انتسب فلاتبعدنى، وببابك اقف فلاتطردنى الهى تقدس رضاك ان يكون له علة منك، فكيف يكون له علة منى، الهى انت الغنى بذاتك ان يصل اليك النقع منك، فكيف لا تكون غنيا عنى الهى ان القضاء والقدر يمنينى، وان الهوى بوشايق الشهوة اسرنى، فكن انت النصير لى حتى تنصرنى و تبصرنى، واغننى بفضلك حتى استغنى بك عن

[ 338 ]

طلبى، انت الذى اشرقت الأنوار في قلوب اوليائك حتى عرفوك ووحدوك، انت الذى ازلت الأغيار عن قلوب احبائك حتى لم يحبوا سواك ولم يلجئوا الى غيرك، انت المونس لهم حيث اوحشتهم العوالم وانت الذى هديتهم حيث استبانت لهم المعالم ماذا وجد من فقدك، وما الذى فقد من وجدك لقد خاب من رضى دونك بدلا، كيف يرجى سواك وانت ما قطعت الاحسان، وكيف يطلب من غيرك وانت مابدلت عادة الامتنان، يا من اذاق

[ 339 ]

احبائه حلاوة المؤانسة فقاموا بين يديه متملقين ويا من البس اوليائه ملابس هيبته، فقاموا بين يديه مستغفرين، انت الذاكر قبل الذاكرين وانت البادى بالاحسان قبل توجه العابدين وانت الجواد بالعطاء قبل طلب الطالبين وانت الوهاب ثم لما وهبت لنا من المستقرين الهى اطلبنى برحمتك حتى اصل اليك، واجذبنى بمنك حتى اقبل عليك، الهى ان رجائى لا ينقطع عنك وان عصيتك كما ان خوفى لا يزايلنى وان اطعتك، فقد

[ 340 ]

دفعتنى العوالم اليك، وقد اوقعنى علمى بكرمك عليك، الهى كيف اخيب وانت املى، ام كيف اهان وعليك متكلى، الهى كيف استعز واليك نسبتنى الهى كيف لا افتقر وانت الذى في الفقراء اقمتنى ام كيف افتقر وانت الذى بجودك اغنيتنى، وانت الذى لا اله غيرك تعرفت لكل شئ فما جهلك شئ، وانت الذى تعرفت الى في كل شئ فرايتك ظاهرا في كل شئ وانت الظاهر لكل شئ، يا من استوى

[ 341 ]

برحمانيته فصار العرش غيبا في ذاته، محقت الاثار بالاثار ومحوت الاغيار بمحيطات افلاك الأنوار، يا من احتجب في سرادقات عرشه عن ان تدركه الأبصار، يا من تجلى بكمال بهائه فتحققت عظمته الاستواء، كيف تخفى وانت الظاهر، ام كيف تغيب وانت الرقيب الحاضر انك على كل شئ قدير، والحمد لله وحده.

مكتبة يعسوب الدين عليه السلام الالكترونية