رساله توضيح المسائل با اصلاحات واضافات فقيه عاليقدر ومرجع عظيم الشأن حضرت آية الله العظمى منتظرى دامت بركاته
[ 4 ]
رساله توضيح المسائل حضرت آية الله العظمى منتظرى ناشر: نشر تفكر تيراژ ده هزار نسخه نوبت چاپ: شانزدهم تاريخ انتشار: تابستان 1377 قيمت: 800 تومان شماره شابك: 6 - 1 - 90854 - 964 نشر تفكر: تهران ص پ 1171 - 15815 ب قم، ص - پ 3757 - 37185
[ 5 ]
بسم الله الرحمن الرحيم عن رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم:
طلب العلم فريضة على كل مسلم الا وان الله يحب بغاة العلم ب عن امير المؤمنين عليه السلام: ايها الناس! إعملوا ان كمال الدين يطلب العلم والعمل به، الا وإن طلب العلم أوجب عليكم من طلب المال إن المال مقسوم مضمون لكم قد قسمه عادل بينكم وضمنه وسيفي لكم، والعلم مخزون عند اهله و قد امرتم بطلبه من اهله فاطلبوه) ب اي مردم! بدانيد كمال دين طلب وعلم وعمل به آن است. آگاه باشيد طلب علم بر شما واجب تر از طلب مال است، چرا كه مال براى شما قسمت وضمانت شده وآن را خداى عادلى ميان شما تقسيم نموده وضمانت كرده است وبه آنچه ضمانت كرده وفا خواهد كرد، ولى علم نزل اهل آن موجود است وبه شما دستور داده شده كه آن را از اهلش دريافت كنيد، پس علم را طلب نماييد ". عن ابي عبد الله عليه السلام (اما صادق عليه السلام): ب (عليكم بالتفقه في دين الله ولا تكونوا أعرابا، فإنه من لم يتفقه في دين الله لم ينظر الله إليه يوم القيامة ولم يزك له عملا) ب " بر شماست تعمق در فهم دين خدا، ومانند اعرابي وباديه نشين جاهل وناآگاه نباشيد، پس كسى كه در فهم دين خداوند تعمق نكند، خداوند در روز قيامت به او نظر رحمت نمىافكند و عمل او را پاك نمىگرداند ". اصول كافى، كتاب فضل العلم، باب " فرض العلم ووجوب طلبه والحث عليه " احاديث: 4 و 5 و 7.
[ 6 ]
بسم الله الرحمن الرحيم پيشگفتار: از ديرزمان علما وفقهاى بزرگ اسلام براى آشنايى وآگاهى مردم دستور العملهاى دينى را بر مبناى استنباطاتى كه از قرآن كريم واحاديث اهل بيت (ع) داشتند به صورت
رساله عمليه وبا نامهاى گوناگون تهيه مىكردند ودر دسترس آنان قرار مىدادند. ظاهرا نخستين رسالهاى كه توسط علماى شيعه در سده چهارم هجرى نوشته شده رساله " على بن بابويه " قدس سره پدر بزرگوار شيخ صدوق، وبعد از آن كتابهاى " مقنع "، " هدايه " و " من لايحضره الفقيه " تاليف مرحوم صدوق قدس سره است. كتاب اخير همان گونه كه از نامش پيداست براى كسانى نوشته شده كه دسترسى به علما وفقها نداشته اند. پس از آن نيز كتابهاى ديگرى چون: " مقنعه "، " ناصريات "، " مراسم "، " نهاية "، " شرايع "، " المختصر النافع "، " تبصرة المتعلمين "، " تحرير "، " لمعة "، " جامع عباسى "، " نجاة العباد "، " العروة الوثقى "، " منتخب المسائل "، " مجمع الرسائل "، " ذخيرة العباد " و... توسط علما ومراجع تقليد در هر عصر وزمانى تهيه شده ودر دسترس علاقه مندان قرار گرفته است. اولين رسالهاى كه در اين زمينه به فارسى زبانان عرضه شد كتاب با ارزش " جامع عباسى " است، كه توسط مرحوم شيخ الاسلام " شيخ بهائى " وشاگردش " شيخ نظام الدين ساوجى " قدس سرهما نوشته شده است. اين كتاب در زمان خود نقش توضيح المسائل امروز را داشته است وشيعيان از آن بهره مند بوده اند، اما از آن جهت كه متن رساله هاى فارسى در گذشته از اصطلاحات پيچيده فقهى وكلمات مشكل ونامانوس انباشته بود، واز سوى ديگر مردم براى فرا گيرى مسائل شرعى خود پيوسته از مراجع زمانشان مىخواستند كه نظرات فقهى خود را در يك
[ 7 ]
مجموعه در اختيار آنان گذارند، بر اين اساس متن رساله " توضيح المسائل " كنونى در زمان مرحوم آيت الله العظمى بروجردى قدس سره مطابق با نظرات وفتاواى ايشان تنظيم شد وبه چاپ رسيد. رساله معظم له نخستين رساله اى بود كه براى رفع مشكلات دينى مردم وتوضيح مسائل واحكام شرعى مورد نياز جامعه تدوين شد وبدين جهت مورد استقبال
مردم قرار گرفت. پس از مرحوم آيت الله العظمى بروجردى قدس سره رساله هاى مراجع معظم تقليد نيز بر همين پايه واساس در اختيار مقلدين آنان قرار گرفت، كه از جمله رساله حضرات آيات عظام: حضرت آيه الله العظمى امام خمينى، حضرت آيه الله العظمى حكيم، حضرت آيه الله العظمى خوئى وحضرت آيه الله العظمى گلپايگانى قدس الله اسرارهم است كه همگى از اين روش پيروى نمودند. با توجه به تقاضا واصرار جمع كثيرى از علما ونيز ارجاعات مكرر حضرت امام قدس سره به حضرت آية الله العظمى منتظرى مد ظله العالى رساله معظم له براى اولين بار در سال " 1362 ه. ش " انتشار يافت، اين رساله با اين كه عمده مسائل مورد نياز جامعه را در بر داشت ومباحثى همچون " نماز جمعه "، " حدود " و " قصاص وديات " به آن افزوده شده بود ولى فاقد پاره اى مسائل مورد نياز بوده، كه اين مطلب از حجم استفتائات به ويژه در سالهاى اخير مشخص است، از اين رو ايشان صلاح را بر اين ديدند كه رساله مجددا مورد بازنگرى قرار گيرد. معظم له در اين بازنگرى علاوه بر حذف مسائل غير مورد ابتلا ودرج مسائل مورد نياز و فتاواى جديد، فشرده اى از عقايد واصول دين ونيز مختصرى از احكام ومسائل: " اعتكاف "، " شفعه "، " مضاربه "، " مشاغل ودرآمدها "، " مسابقات وسرگرميها "، " معاشرت "، " نگاه ولمس وصدا "، " پوشش وزينت "، " اقرار "، " احياى زمينهاى موات " و " قضاوت " را به توضيح المسائل پيشين افزوده اند، ودر پايان ذيل عنوان ملحقات " به شمارى از " محرمات الهى " ونيز پاره اى از مسائل " حقوق " پرداخته اند. اميد است اين مجموعه مورد استفاده همگان قرار گيرد ومورد قبول درگاه حضرت احديت ورضايت اهل بيت عصمت وطهارت (ع) واقع شود، ان شاء الله.
[ 8 ]
بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين والصلوة والسلام على خير خلقه محمد وآله الطاهرين ولعنة الله على اعدائهم اجمعين. نظر به اين كه در رساله " توضيح المسائل " برخى از عناوين فقهى مورد ابتلاء واحتياج ذكر نشده واحيانا در بعضى از مسائل آن نيز تجديد نظر شده وبه علاوه نسبت به اصول دين ومعارف حقه واخلاق اسلامى توجه نشده بود، در صورتيكه دين مقدس اسلام مشتمل است بر: 1 - عقائد ومعارف حقه 2 - اخلاق حسنه 3 - احكام عملى اسلام لذا رساله مذكوره مطابق با فتاوى اخير واحتياطات اين جانب به صورت و سبك فعلى تنظيم شد، به اميد اين كه براى پيروان اهل بيت عصمت وطهارت سلام الله عليهم اجمعين مفيد باشد، وان شاء الله عمل بر طبق مجزى خواهد بود. خداوند به همه ما توفيق تعلم وعمل به دستورات حيات بخش دين مقدس اسلام را عنايت فرمايد. والسلام على جميع اخواننا المؤمنين ورحمة الله وبركاته - 18 شوال المكرم 1417 - 1375 / 8 / 12 خادم مكتب العترة الطاهرة عليهم السلام - حسينعلى منتظرى نجف آبادى
[ 9 ]
بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين والصلوه والسلام على خير خلقه محمد وآله الطاهرين واللعن الدائم على اعدائهم اجمعين الى يوم الدين. آشنايى با عقايد واصول دين ضرورت انتخاب دين: " دين " برنامه اى است براى زندگى بهتر وبه منظور رسيدن به اهدافى كه بر اساس نوعى جهان بينى واعتقاد به آن برگزيده مىشود. سعادتمند كسى است كه با آگاهى وايمان به حقايق هستى، بهترين روش ووالاترين هدف را در زندگى خود داشته وداراى اخلاق خوب وپسنديده باشد، كارهاى نيك را انجام دهد، ودر زندگى پرفراز ونشيب از قلبى
مطمئن ودلى نيرومند وآرام برخوردار باشد. دين اسلام بى گمان كاملترين برنامه را براى هدايت انسان به ارمغان آورده، او را با حقايق جهان هستى وهدف خلقت آشنا نموده، با دستورهاى عملى واخلاقى خود وى را در رسيدن به اين هدف يارى كرده است. از اين رو اگر ما به دين اسلام پايبند باشيم واز دستورهاى خدا وپيامبرش پيروى كنيم، در حقيقت در زندگى برنامه اى صحيح براى خود قرار داده وهدفى روشن را دنبال نموده ايم، وسر انجام خود را با اخلاق پسنديده وكارهاى نيك به خوشبختى در دنيا و سعادت در زندگى جاويد آخرت رسانده ايم. گرويدن به دين وايمان به خدا قويترين تكيه گاهى است كه در مشكلات وبحرانهاى فردى واجتماعى انسان را يارى مىكند، وهراس ودلهره را از دل مىزدايد واعتماد به نفس را در انسان تقويت نموده، زبونى وحقارت در برابر ديگران را از وى دور مىسازد
[ 10 ]
ودر نهايت كرامت وعزت را براى انسان به ارمغان مىآورد، چون انسان ديندار خود را متصل به قدرت نامحدود آفريدگار هستى مىداند ودر كليه حالات به ياد او وبا ايمان به او قلبش آرام مىگردد كه: " الا بذكر الله تطمئن القلوب ". (1) تقليدى نبودن اصول دين: ايمان واعتقاد به حقايق عالم هستى وپايبندى به مسائل اعتقادى واصول دين بايد با دليل وبرهان وكسب علم ويقين باشد، هر كس موظف است در پديده هاى هستى تفكر وتامل نمايد وبا رجوع به عقل وفطرت خود، مقدمات ايمان واعتقاد صحيح را فراهم نمايد، و هر گاه با دليل وبرهان به وجود پديد آورنده جهان وسر انجام جهان پى برد به آن اعتقاد پيدا كند وآن را زيربناى اعمال خود قرار دهد. شناخت خدا وتوحيد:
با اندك توجه به خود وپيرامون خود، به جانداران گوناگون، به كوه وصحرا، جنگل ودريا، زمين وآسمان، خورشيد وستارگان، شب وروز وفصلهاى سال و... در مىيا بيم كه جهان هستى با نظام هماهنگ وشگفت انگيزش بدون علت وبه شكل تصادف واتفاق به وجود نيامده است، بايد آفريننده اى دانا وتوانا وناظمى حكيم باشد تا با علم وقدرت وحكمت خود اين جهان با عظمت را پديد آورده، با قوانين ثابت وتغييرنا پذير وهماهنگ انتظام بخشيده باشد. نظام هستى در برابر خداوند خلاق متعال همچون ادراكات وصورتهاى ذهنى ماست در برابر ذهن خلاق ما كه تار وپودشان به توجه ذهن ما وابسته است، با توجه ذهن ما موجود، وبا سلب توجه نابود مىشوند. اين خلاقيت از بركات ذهن مجرد ماست، زيرا از اعضاى مادى جز جا بجا كردن موجودات وقطع ووصل آنها كارى ساخته نيست. از طرفى پديده هاى عالم هستى اگر چه در شكلهاى متفاوت وماهيتهاى مختلف وجود دارند، اما همه آنها تابع يك نظم هستند، هر پديده اى زاده علت خاص خود مىباشد، و فصلهاى سال وشب وروز وحوادث طبيعى واجتماعى هر كدام در پى يكديگر وبر اساس حساب ونظم واحد ومعينى رخ مىدهند، واين خود دليلى است بر توحيد واينكه خالق ونظم دهنده جهان هستى يكى است. " لو كان فيهما آلهه الا الله لفسدتا ": " اگر ب
ب (1) رعد (13): 28. (2) انبياء (21): 22.
[ 11 ]
در زمين وآسمان خدايان ديگرى جز " الله " وجود داشت، همانا خراب وفاسد مىشدند ".
آرى، اين جهان را آفريدگارى است يكتا ودانا وتوانا وحكيم كه هستى وبقا وگردش جهان از او است، وهيچ موجودى از قدرت او خارج نيست وهيچ چيز را بيهوده وبه گزاف نيافريده، رحمان ورحيم وبخشنده وحليم است، آفريننده اى كه از هر جهت بى همتا ونا محدود است واز قبيل جسم وماده نيست، هستيش از خود او است واز ديگرى نگرفته است، به همه كس وهمه چيز آگاه است، با آن كه مكان ندارد در همه جا هست وبه همه چيز احاطه دارد، گذشته وآينده، دور ونزديك براى او يكسان است، بدون نياز به چشم مىبيند وبدون نياز به گوش مىشنود وبدون نياز به اعضا وجوارح كار مىكند، هميشه بوده است وخواهد بود. عدل: عقيده به عدالت خداوند يكى از اصول مذهب شيعه است، عدل يك صفت كمال مىباشد وخداوند هرصفت كمالى را دارا واز هر صفت نقصى مبراست، پس ظلم، كجى، كاستى وبدى در كار خداوند راه ندارد، زيرا اين صفات نشانه نادانى ويا ناتوانى ونياز است، وخداوند به همه چيز دانا وبه هر كارى تواناست وبه هيچ چيزى نياز ندارد. بنابر اين خداوند هم در تكوين (خلق پديده ها وهدايت آنها به سوى هدف خلقت) وهم در تشريع (قانونگذارى) وهم در حسابرسى روز جزا وثواب وعقاب اعمال عادل مىباشد، هر پديده اى در جاى خود بر اساس مصلحتى ودر نهايت خوبى واعتدال واستحكام آفريده شده ودر حق هيچ موجودى ظلم نشده است. جهان چون خط وخال وچشم وابروست كه هر چيزى به جاى خويش نيكوست زشتى وزيبايى، كاستى وفزونى، نفع وضرر وخوبى وبدى پديده ها در مقايسه و سنجش با يكديگر است، وگرنه هر چيزى در جاى خود ودر مجموعه عالم هستى خوب وبجاست. در مورد انسان، خداوند او را مختار آفريده وبه او عقل داده تا خوب وبد را تشخيص
دهد، وپيامبران را فرستاده است تا او را در تشخيص خوب وبد كارها يارى وكمك نمايند وبه سعادت وفلاح دعوت كنند، وهمه اينها بجا وخوب هستند، اما اگر انسان، بد را اختيار نمود وانجام داد مستحق عقوبت مىگردد.
[ 12 ]
بر اساس اصل عدالت، خداوند در روز قيامت به نيكوكاران پاداش نيك وبه بدكاران متناسب با بدى وگناهشان كيفر مىدهد، واين عين عدل است واو ذره اى ظلم نمىكند. نبوت: انسان در اين جهان، بى هدف آفريده نشده است، زيرا ساحت قدسى پروردگار حكيم از كار بيهوده منزه است. هدف از آفرينش انسان تحصيل فضائل وكمالات وكسب درجات ورسيدن به مقامات معنوى ونيل به ارجمنديهاست، رسيدن به اين هدف به برنامه كامل واحكام شامل وقوانين جامع نيازمند است. قوانين واحكامى كه زندگى دنيايى او را به سامان رساند، وحقوق وآزادى وآسايش وآرامش او را برقرار سازد، وراه تكامل وصراط مستقيم وكسب كمالات وسعادت ابدى را به او تعليم دهد. چنين برنامه اى با عقل محدود وفكر ناقص بشر انجام پذير نيست، زيرا: اولا - علم ودانش بشر ناقص ومحدود است، نيازهاى گوناگون مادى ومعنوى خود را مانند سازنده وآفريننده اش نمىشناسد واز راههاى رسيدن به مقصود آگاه نيست. به همين دليل هر روز قانونى جديد مىآورد وقوانين پيشين را دگرگون مىكند. قانونگذاران بشرى از تمام فضائل وكمالات ونيازهاى معنوى وواقعى انسان وراههاى به دست آوردن سعادت اين جهان وجهان آخرت با خبر نيستند، معمولا سعادت بشر را تنها در امور مادى ودنيايى مىنگرند، در صورتى كه نيازهاى مادى وزندگى دنيوى انسان پيوندى ناگسستنى با نيازهاى معنوى وحيات اخروى او دارد. وثانيا - درك جهات خير وشر در بشر غالبا با هوا وهوس وخود خواهى وزياده طلبى
همراه است، بشر در مجموع نمىتواند بدون چشم پوشى از منافع خود ووابستگانش مصالح تمام بشريت در تمام زمانها را ببيند وقوانين جامع وشامل وضع كند. به اين ترتيب لازم است خداوند پيامبرانى را براى هدايت بشر بفرستد، وروا نيست خداى حكيم ومهربان كه احاطه كامل به نيازهاى آفريده خود دارد وراه سعادت وخوشبختى او را مىشناسد - با همه لطفى كه به انسان دارد واو را در ميان آفريده ها ارجمند قرار داده است - وى را به حال خود رها كند وجامعه بشرى را بدون مرشد وراهنما واگذارد، راهنمايانى كه از جنس خود انسان بوده واز هر جهت صلاحيت رساندن اين پيام را داشته باشند، وبتوانند از ناحيه خداوند حقايقى را دريافت كرده وبه مردم ابلاغ نمايند وواسطه ميان خدا ومردم باشند. از همين رهگذر است كه ما به همه پيامبران الهى كه عددآنان يكصدو بيست وچهار هزار
[ 13 ]
نفر تعيين شده وبه ويژه پيامبران اولو العزم وداراى شريعت تازه (حضرت نوح (ع)، حضرت ابراهيم (ع)، حضرت موسى (ع)، حضرت عيسى (ع) وحضرت محمد (ص " ارج مىگذاريم وبا احترام از آنان ياد مىكنيم وآنان را از گناه وخطا مبرا ومعصوم مىدانيم، وچون حضرت محمد (ص) خاتم پيامبران وكامل كننده اديان پيشين است وآنچه از اديان پيشين بحق است مورد تاييد او است، واز طرفى قوانين وراهنمائيهاى آن حضرت بهترين وكاملترين قوانين است، دستورات نهايى را از آن بزرگوار مىگيريم. امامت: اصل ديگر اعتقادى كه از ويژگيهاى پيروان مكتب اهل بيت (ع) است اصل " امامت " مىباشد. اعتقاد به امامت به دنبال اعتقاد به نبوت وبا همان فلسفه وادله مطرح است. ما شيعيان معتقديم كه به دستور خداى متعال واز جانب پيامبر گرامى دوازده نفر به عنوان " امام " وپيشواى مردم معين شده اند، وپيامبر (ص) آنان را با نام ومشخصات به مردم
معرفى نموده اند. اسامى مبارك امامان بحق ومعصوم شيعه به ترتيب عبارتند از: حضرت امير المومنين على بن ابي طالب (ع)، حضرت امام حسن بن على المجتبى (ع)، حضرت امام حسين بن على سيد الشهداء (ع)، حضرت امام على بن الحسين السجاد (ع)، حضرت امام محمد بن على الباقر (ع)، حضرت امام جعفر بن محمد الصادق (ع)، حضرت امام موسى بن جعفر الكاظم (ع)، حضرت امام على بن موسى الرضا (ع)، حضرت امام محمد بن على الجواد (ع)، حضرت امام على بن محمد الهادى (ع)، حضرت امام حسن بن على العسكرى (ع) وحضرت امام حجه بن الحسن المهدى (ع) كه آن حضرت هم اكنون زنده واز نظرها غائب است وروزى به امر پروردگار ظهور نموده وبا بر پا نمودن حكومت عدل جهانى دنيا را پر از عدل وداد مىكند، عجل الله تعالى فرجه الشريف. همچنين ما شيعيان معتقديم كه دخت گرامى پيامبر اكرم (ص) وهمسر والاى امير المومنين (ع): حضرت صديقه طاهره، فاطمه زهرا، ام الائمه وبه عنوان محور امامت وولايت بوده وسرور وسيده زنان در دو جهان است، آن حضرت اسوه همه انسانها در همه زمانهاست، واز آنجا كه يكى از معصومين مىباشد قول وفعل وتقرير او حجت است. رضاى او رضاى خدا وپيامبر (ص)، وغضب وسخط او غضب وسخط خدا وپيامبر (ص) مىباشد. اينان اهل بيت وعترت پيامبرند كه مورد سفارش آن حضرت وداراى اوصاف او
[ 14 ]
هستند، با اين تفاوت كه به آنان وحى نمىشود. آنان از هر گونه خطا واشتباه محفوظ، واز گناه ونافرمانى خداوند مبرا مىباشند. امامان (ع) به اعتقاد ما دو مسئوليت خطير را به عهده دارند كه عبارت است از:
1 - هدايت ورهبرى دينى مردم وآشنا نمودن آنان به معارف واخلاق وقوانين دين از متن قرآن وسنت پيامبر (ص) كه گنجينه علم آن حضرت است ودر اختيار آنان بوده وخواهد بود. 2 - رهبرى سياسى واجتماعى مردم واجراى دقيق مقررات ودستورات وبرنامه هاى دين در جامعه، چنانكه پيامبر (ص) خود نيز رهبرى سياسى مردم را به عهده داشت ومتصدى اجراى احكام وتشكيل حكومت ولوازم آن شد، وهر گاه مدينه را ترك مىكرد براى خود جانشينى تعيين مىفرمود. معاد: يكى ديگر از اصول اعتقادى اسلام كه مورد پذيرش همه اديان الهى وكتابهاى آسمانى است بازگشت به جهان رستاخيز است، به اين معنا كه زندگى انسان به واسطه مرگ خاتمه نمىپذيرد وپس از اين جهان جهان ديگرى هست كه انسانها در آنجا پاداش وسزاى اعمال وكردار خويش را خواهند ديد. كوچكترين كار خوب وبد انسان مورد حسابرسى قرار مىگيرد وبه همه آنها رسيدگى مىشود، افراد نيكوكار مقرب درگاه خداوند ودر نعمت وخوشى دائمى به سر مىبرند ودر مقابل، افراد تبهكار وزشت كردار دور از رحمت خداوند ودر زندگى سخت وعذاب كه لازمه اعمال آنان مىباشد به سر خواهند برد. از آنجا كه در اين جهان روزى وجود ندارد كه پاداش كامل كارهاى نيك وبد نيكوكاران و بد كاران به ايشان برسد، اگر انسان در آينده خود روزى را نداشته باشد كه به حساب نيك وبد رفتارش رسيدگى شود، هر كس پاداش مناسب خود را نخواهد گرفت، چه بسيار انسانهاى شريف وصالحى بوده اند كه در كمال عسرت وتنگدستى ومظلوميت زندگى كرده وكارهاى نيك وخدمات گرانبهايى انجام داده وپاداش اعمال خويش را نديده اند، يا افرادى كه تمام عمرشان به ظلم وتعدى وچپاول وشهوترانى گذشته وكيفر اعمال خويش
را نديده اند، با اين حال آيا نبايد پس از اين جهان جهان ديگرى باشد تا به كارهاى خوب وبد انسانها رسيدگى شود؟ نيكوكاران پاداش داده شوند وبدكاران به سزاى اعمال بدشان برسند؟ واگر چنين روزى نباشد، آيا خلاف عدالت خداوند نيست؟
[ 15 ]
اگر كار انسان در همين دنيا پايان پذيرد ودفتر اعمالش بكلى بسته شود، آيا خلقت او بيهوده وخلاف عدالت وحكمت پروردگار نيست؟ اگر قيامت ورستاخيزى نباشد، آيا فرستادن پيامبران وانزال كتب آسمانى بيهوده نيست؟ آرى، اگر حساب وكتاب وثواب وعقاب در كار نباشد فرستادن پيامبران معنا ندارد، و طبعا خلقت انسان بيهوده خواهد بود، واين با حكمت خداوند سازگار نيست. پس به حكم عقل وقرآن كريم به روز باز پسين وقيامت معتقد مى شويم وآن را عين عدالت ومطابق با حكمت پروردگار عالم مىدانيم. قرآن وسنت: قرآن كريم كلام خداوند وسرچشمه حقايق وسند نبوت ومعجزه جاويد پيامبر گرامى اسلام است. قرآن در مدت بيست وسه سال بر پيامبر (ص) نازل شد، از آن زمان تا كنون پيوسته در جامعه هاى گوناگون بشرى از جهات مختلف مورد توجه ومطالعه قرار گرفته، شگفتى جهانيان را بر انگيخته واستحكام ومقام ارجمند خود را حفظ نموده واز هر گونه تحريف وتغيير مصون ومحفوظ مانده است. مقاصد قرآن فشرده بيان شده وتفصيل و توضيح آن به پيامبر (ص) واهل بيت آن حضرت (ع) واگذار گرديده است. بنابر اين مسلمانان اگر بخواهند سعادتمند شوند وشوكت وعزت خودشان را بازيابند، بايد به دستورات خداوند وتعليمات پيامبر اسلام (ص) واحاديث معصومين (ع) عمل كنند، زيرا دستورات اسلام دستوراتى ابدى وجاويدان وبراى هر زمان وهر مكانى است، وجز سعادت وخوشبختى انسان را نمىخواهد.
شناخت دستورات دين: به حكم عقل دانستن دستورات ووظايف دينى بر هر مسلمانى واجب است، زيرا سعادت انسان در زندگى دنيوى واخروى او ارتباط كامل با عمل به وظايف دينى دارد، وبدون آگاهى از چگونگى وظايف توانايى بر انجام آنها حاصل نمىگردد وسعادت وخوشبختى او تامين نمىشود. كليات وعناوين وظايف عملى، روشن ومورد اتفاق همه وضرورى دين مىباشد، مانند واجب بودن " نماز "، " روزه "، " زكات "، " خمس "، " حج "، " جهاد " و... كه اينها را " فروع دين " مىگويند. اما اطلاع از بسيارى مسائل جزئى آنها جنبه تخصصى دارد، كه از دو راه مىتوان اقدام
[ 16 ]
به فرا گيرى آنها نمود: 1 - اجتهاد: يعنى قدرت بررسى واستنباط دستورات دين از منابع فقه با آگاهى دقيق وعميق از آن منابع، ونيز آشنايى به اصول وقواعد استنباط وديدگاههاى علما وفقهاى پيشين ودر نهايت صاحب نظر ومتخصص شدن در فهم وظايف شرعى، هر مسلمانى در صورت رسيدن به اين مرحله بايد به نظر خود عمل كند وعمل به نظر ديگران براى او صحيح نيست. 2 - تقليد: يعنى رجوع كردن به مجتهدين واجد شرايط وصاحب نظرانى كه در به دست آوردن دستورات ووظايف دينى متخصص وكارشناس شده اند، چنانكه همه مردم در كارهاى روز مره خود در رشته اى كه تخصص ندارند به متخصص خبره ومورد اطمينان رجوع مىكنند. واحتياط در فروع دين علاوه بر دشوارى آن براى همه افراد ميسر نيست، پس كسى كه خود مجتهد نباشد، نوعا ناچار است به مجتهد يعنى متخصص وكارشناس در مسائل دينى مراجعه واز او تقليد نمايد.
البته باز تاكيد مىشود كه تقليد فقط در احكام ودستورات عملى دين است ودر اصول دين وامور اعتقادى تقليد جايز نيست وكفايت نمىكند، زيرا در اصول دين بايد ايمان وباور داشت، به همين دليل كافى نيست كه ما اعتقادات را از گفته پدر يا مادر يا هر شخص ديگرى بدون دليل بپذيريم، بلكه سوال وتحقيق لازم است تا يقين كنيم. ب ب ب تا اينجا خلاصه اى از عقايد اسلامى مورد بررسى قرار گرفت، تفصيل وتوضيح بيشتر و همچنين آشنايى با ساير معارف واخلاقيات اسلام را بايد در كتابهاى مفصل واستدلالى جستجو نمود.
[ 17 ]
مسائل تكليف " مساله 1 " بر هر مكلفى واجب است تكاليف قطعى شريعت اسلام را كه به او متوجه مىباشد انجام دهد، وشرايط تكليف چند چيز است: الف - " بلوغ "، ونشانه بالغ شدن يكى از سه چيز است: اول - روييدن موى زبر ودرشت زير شكم وبالاى عورت دوم - بيرون آمدن منى در خواب يا بيدارى سوم - براى پسر تمام شدن پانزده سال قمرى، هر چند اگر سيزده سال او تمام شد، خوب است بنابر احتياط مستحب واجبات را بجا آورد واز كارهاى حرام اجتناب كند وزنهاى نامحرم خودشان را از او بپوشانند. وبراى دختر تمام شدن نه سال قمرى، واگر سن دختر معلوم نباشد وآبستن شود يا خونى به صفات حيض ببيند، حكم مىشود كه قبلا بالغ شده است. ب - " عقل "، پس ديوانه تكليفى ندارد. ج - " قدرت واختيار "، پس شخصى كه به طور كلى از انجام وظايف خود عاجز است تكليفى ندارد.
" مساله 2 " روييدن موى درشت در صورت وپشت لب ودر سينه وزير بغل، ونيز درشت شدن صدا ومانند اينها نشانه بالغ شدن نيست، مگر اين كه انسان به واسطه اينها به بالغ شدن يقين كند. " مساله 3 " اگر پسرى به گمان اين كه تنها پانزده سال علامت بلوغ است به تكاليف خود عمل نكرده باشد وبعد بفهمد كه قبل از پانزده سالگى يكى از علائم بلوغ در او ظاهر بوده است، بايد هر مقدار از نمازها وروزه هايى را كه مىداند بر او واجب بوده وبجا نياورده ب
ب (1) 1 و 2 پانزده سال قمرى در حدود " (164) " " روز زودتر از نه سال شمسى كامل مىگردد. وچون بر حسب اختلاف در فصل ولادت مقدارى جزئى تفاوت حاصل مىشود، تعيين دقيق آن كه در باره همه افراد كليت داشته باشد ممكن نيست. " (ب)
[ 18 ]
قضا نمايد، ولى مقدارى را كه شك دارد لازم نيست قضا كند، هر چند خوب است به مقدارى قضا نمايد كه اطمينان پيدا كند قضاى آنچه را كه ترك شده بجا آورده است. " مساله 4 " هر فرد مسلمان بايد " اصول دين " را يقين وباور داشته باشد، ونمى تواند در اصول دين وامور اعتقادى تقليد نمايد، ولى در " فروع دين " از چهار راه مىتواند به تكاليف ووظايف دينى عمل كند: الف - " يقين "، وموارد آن غالبا ضروريات دين يا مذهب است. و " ضرورى " تكليفى است كه هيچ يك از مسلمانان يا مومنان در آن شك نداشته باشند. ب - " اجتهاد "، يعنى به دست آوردن احكام از قرآن وسنت وساير منابع فقهى ج - " احتياط "، يعنى در مواردى كه چند احتمال وجود دارد، كارى كند كه يقين نمايد تكليف خود را انجام داده است، مثلا اگر عده اى از مجتهدين عملى را حرام مىدانند وعده اى ديگر مىگويند حرام نيست آن عمل را انجام ندهد، واگر عملى را بعضى واجب
وبعضى مستحب مىدانند آن را بجا آورد. د - " تقليد "، يعنى پيروى از كارشناس مسائل دينى با رعايت شرايط آن. واين راهى است كه بيشتر مردم به وسيله آن مىتوانند تكاليف دينى خود را به دست آورده وآنها را انجام دهند. " مساله 5 " بر هر مكلفى واجب است مسائلى را كه غالبا به آن احتياج دارد ياد بگيرد.
[ 19 ]
مسائل تقليد تقليد در احكام عمل كردن به دستور مجتهد است. " مجتهد " كسى است كه توان علمى او به حدى است كه مىتواند با كوشش خود، احكام دين را از منابع آن به دست آورد، وبه لحاظ آگاهى وتخصص ويژه اش براى فرا گيرى دستورهاى دين مىتوان از وى پيروى كرد، چنانكه مردم در زمينه هاى گوناگون به متخصصين وسررشته داران هر دانشى در قلمرو ويژه آنان رجوع مىكنند. " مساله 6 " مجتهدى كه از او تقليد مىشود بايد مرد، عاقل، بالغ، شيعه دوازده امامى، حلال زاده، زنده وعادل باشد وبنابر احتياط واجب جاه طلب وفريفته دنيا نباشد. واگر انسان علم به اختلاف مجتهدين در بعضى از مسائل مورد نياز داشت، بايد از مجتهدى كه اعلم از ديگران است تقليد نمايد، مگر آن كه فتواى غير اعلم مطابق با احتياط باشد. " مساله 7 " " مجتهد اعلم " را از سه راه مىتوان شناخت: الف - خود انسان يقين كند، مثل آن كه از اهل علم باشد وبتواند مجتهد اعلم را بشناسد. ب - دو عالم خبره وعادل اعلم بودن مجتهدى را گواهى نمايند، به شرط آن كه دو عالم خبره وعادل ديگر با نظر آنان مخالفت ننمايند.
ج - شهرت ميان علما ومحافل علمى كه از گفته آنان يقين يا اطمينان به اعلم بودن مجتهدى حاصل شود، بلكه اگر از راههاى ديگر نيز اطمينان حاصل شود كفايت مىكند. " مساله 8 " اگر شناخت مجتهد اعلم دشوار باشد، بايد از كسى كه به اعلم بودن او گمان برده مىشود يا اعلميت او محتمل است تقليد نمود، گرچه احتمال اعلم بودن او ضعيف باشد. واگر همزمان چند مجتهد از ديگران اعلم وبا يكديگر مساوى باشند، بايد از ب
ب (1) عادل " كسى است كه در عقيده واخلاق وعمل مستقيم ومعتدل باشد، به طورى كه در شرايط عادى طبعا كارهايى را كه بر او واجب است بجا آورد وكارهايى را كه بر او حرام است ترك نمايد، واگر از اهل محل يا همسايگان يا كسانى كه با او معاشرت دارند سوال شود خوبى او را تصديق نمايند. (ب)
[ 20 ]
يكى از آنان تقليد نمود. " مساله 9 " عدول (تغيير تقليد) از مجتهدى به مجتهد ديگر در مسائلى كه به آن عمل شده جايز نيست، ولى اگر كسى كه از مجتهد غير اعلم تقليد مىكرده پس از مدتى بفهمد ديگرى اعلم است، بايد از مجتهد قبلى عدول كند وبه مجتهد اعلم رجوع نمايد، بلكه اگر گمان پيدا كند يا احتمال دهد كه ديگرى اعلم است بايد به او مراجعه نمايد. " مساله 10 " به دست آوردن فتوى ونظريه مجتهد چهار راه دارد: الف - شنيدن از خود مجتهد ب - شنيدن از دو نفر عادل ج - شنيدن از كسى كه گفته او موجب اطمينان است. د - ديدن در رساله مجتهد يا ملاحظه دستخط او، در صورتى كه به درستى رساله يا دستخط وى مطمئن باشد. " مساله 11 " پس از آن كه مقلد به فتوى ونظريه مجتهد آگاهى يافت، تا هنگامى كه به تغيير فتوى ونظر او يقين يا اطمينان پيدا نكرده است بايد به همان فتوى عمل نمايد، ودر
صورت شك در عوض شدن فتوى جستجو لازم نيست. " مساله 12 " اگر مجتهد اعلم در مساله اى فتوى دهد، مقلد او نمىتواند در آن مساله به فتواى مجتهد ديگر عمل كند، ولى اگر فتوى ندهد وبفرمايد: " احتياط آن است كه فلان طور عمل شود " مثلا بفرمايد: احتياط آن است كه در ركعت سوم وچهارم نماز سه مرتبه تسبيحات اربعه - يعنى " سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله اكبر " - بگويند، مقلد بايد يا به اين احتياط كه " احتياط واجب " نام دارد عمل كند وسه مرتبه بگويد، ويا به فتواى مجتهدى كه علم او از مجتهد اعلم كمتر واز مجتهد هاى ديگر بيشتر است عمل نمايد، پس اگر او يك مرتبه گفتن را كافى بداند مىتواند يك مرتبه بگويد. همچنين است اگر مجتهد اعلم بفرمايد: مساله " محل تامل " يا " محل اشكال " است. " مساله 13 " اگر مجتهد اعلم بعد از آن كه در مساله اى فتوى داده است احتياط كند - مثلا بفرمايد: ظرف نجس را اگر يك مرتبه در آب كر بشويند پاك مىشود، ولى احتياط آن است كه سه مرتبه بشويند - مقلد او نمىتواند در آن مساله به فتواى مجتهد ديگر رفتار كند، بلكه بايد يا به همين فتوى عمل كند، يا به احتياط بعد از فتوى كه آن را " احتياط مستحب " مىگويند عمل نمايد، مگر آن كه فتواى مجتهد ديگر به احتياط نزديكتر باشد. " مساله 14 " اگر مجتهدى كه انسان از او تقليد مىكند از دنيا برود بايد از مجتهد زنده ديگر تقليد نمود، پس اگر مجتهد زنده باقى ماندن بر تقليد مجتهد ميت را به هر مقدار
[ 21 ]
اجازه دهد، مىتوان به تقليد از ميت ادامه داد. " مساله 15 " باقى ماندن بر تقليد مجتهدى كه از دنيا رفته سه صورت دارد: الف - اگر مجتهدى كه از دنيا رفته اعلم از مجتهدين زنده بوده، بنابر احتياط واجب بايد نسبت به مسائلى كه در زمان حيات مجتهد اعلم به آنها عمل كرده يا به قصد عمل كردن ياد
گرفته و فراموش نكرده است بر تقليد او باقى بماند. ب - اگر مجتهد زنده نسبت به مجتهدى كه از دنيا رفته اعلم باشد، بنابر احتياط واجب بايد در تمام مسائل به فتواى مجتهد زنده عمل نمايد. ج - اگر مجتهد زنده ومجتهدى كه از دنيا رفته از نظر علمى - به طور يقين يا احتمال - مساوى باشند، بنابر احتياط بايد نسبت به مسائلى كه در زمان حيات مجتهد مرحوم به فتواى او عمل نموده باقى باشد، و نسبت به مسائلى كه براى عمل ياد گرفته وعمل نكرده مخير است به فتواى هر كدام عمل نمايد، ولى نسبت به مسائلى كه ياد نگرفته ويا فراموش كرده بايد از مجتهد زنده تقليد كند. " مساله 16 " اگر در مساله اى به فتواى مجتهد زنده رفتار كند، نمىتواند در آن مساله مطابق فتواى مجتهدى كه از دنيا رفته است عمل نمايد، ولى اگر مجتهد زنده در مساله اى فتوى ندهد واحتياط نمايد ومقلد مدتى به آن احتياط عمل كند - در صورتى كه در زمان حيات مجتهد مرحوم در آن مساله به فتواى او عمل كرده يا براى عمل به آن ياد گرفته باشد - مىتواند دوباره به فتواى مجتهدى كه از دنيا رفته عمل نمايد. " مساله 17 " تقليد ابتدايى از مجتهدى كه از دنيا رفته جايز نيست، بنابر اين كسى كه به تازگى مكلف شده بايد از مجتهد اعلم زنده تقليد نمايد، ونمى تواند از مجتهد مرحوم تقليد كند. " مساله 18 " اگر براى كسى مساله اى پيش آيد كه حكم آن را نداند، اگر ممكن است بايد تا دستيابى به فتواى مجتهد اعلم صبر كند يا اگر احتياط ممكن باشد به احتياط عمل نمايد، واگر صبر واحتياط ممكن نباشد - مثلا در حال نماز باشد - مىتواند آن را به اميد درست بودن به شكلى كه مىخواهد انجام دهد، پس اگر آشكار شد عملى را كه انجام داده مخالف واقع يا گفتار مجتهد اعلم بوده، بايد دوباره آن را به طور صحيح بجا آورد. " مساله 19 " اگر كسى فتواى مجتهدى را به ديگرى بگويد، چنانچه فتواى آن مجتهد
عوض شود لازم نيست به او خبر دهد، ولى اگر بعد از گفتن فتوى بفهمد اشتباه كرده است، در صورت امكان بايد اشتباه را بر طرف نمايد. " مساله 20 " كسانى كه اعمال خود را بدون تقليد انجام داده اند يا از مجتهدى كه جامع
[ 22 ]
شرايط نبوده تقليد كرده اند، عمل آنان هنگامى درست است كه يا به وظيفه واقعى خود عمل كرده باشند، يا كارهايشان با فتواى مجتهدى كه اكنون بايد از او تقليد كنند مطابق باشد، ويا عمل آنان مطابق با احتياط باشد. " مساله 21 " با توجه به گستردگى رشته هاى فقه وتخصصى بودن آنها، اگر در بين چند مجتهد هر كدام در يك يا چند رشته از مسائل فقهى از ديگران اعلم باشد، وجوب تقليد از او در همان رشته بعيد نيست. " مساله 22 " اگر مقلدى كه اهل فضل است در مساله اى يقين ويا گمان پيدا كند كه نظر مرجع تقليد او خلاف واقع مىباشد، نمىتواند در آن مساله از او تقليد نمايد. " مساله 23 " كسى كه به درجه اجتهاد رسيده ومى تواند احكام شرعى را از ادله آن استنباط نمايد - مرد باشد يا زن - جايز نيست از ديگرى تقليد نمايد، ولى اگر فقط در بعضى رشته ها مجتهد است، در بقيه مسائل بايد از مجتهد جامع الشرايط تقليد كند ويا به احتياط عمل نمايد. همچنين كسى كه هنوز به درجه اجتهاد نرسيده وتوانايى استنباط احكام شرعى از ادله آن را ندارد نبايد در مسائل شرعى فتوى دهد، وچنانچه بدون داشتن قدرت استنباط در مساله اى فتوى دهد، مسئول اعمال تمام كسانى است كه نا آگاهانه به گفته او عمل مىكنند.
[ 23 ]
مسائل طهارت آب مطلق ومضاف:
آب يا مطلق است يا مضاف، " آب مضاف " آبى است كه آن را از چيزى بگيرند مثل آب ميوه وگلاب، يا با چيزى مخلوط كنند مثل آبى كه به قدرى با گل ومانند آن مخلوط شده كه ديگر به آن " آب " نمىگويند. وغير اينها را " آب مطلق " گويند. اقسام آب مطلق: آب مطلق بر پنج قسم است: " آب كر "، " آب قليل "، " آب جارى "، " آب باران " و " آب چاه ". 1 - آب كر: " مساله 24 " " آب كر " بنابر احتياط واجب مقدار آبى است كه اگر در ظرفى كه طول، عرض وعمق آن هر يك سه وجب ونيم معمولى است بريزند آن ظرف پر شود، و زن آن از " 128 " من تبريز بيست مثقال كمتر است. بنابر اين آب لوله ها كه معمولا متصل به منبع بزرگ است و هم چنين هر لوله اى كه متصل به كر باشد حكم آب كر را دارد. " مساله 25 " اگر عين نجس مانند: ادرار، خون، مشروبات الكلى ويا چيزى كه نجس شده وحامل عين نجس است به آب كر برسد، چنانچه رنگ يا بو ويا مزه آب را تغيير دهد آب كر نجس مىشود، ولى اگر تغيير ندهد ويا به چيز ديگرى غير از عين نجاست تغيير كند نجس نمىشود، هر چند شايسته است از آب نظيف وپاكيزه استفاده شود. " مساله 26 " اگر عين نجاست به آبى كه بيشتر از كر است برسد وبو يا رنگ يا مزه قسمتى از آن را تغيير دهد، چنانچه مقدارى كه تغيير نكرده كمتر از كر باشد تمام آن آب ب
ب (1) سنه وجب ونيم معمولى حدود (73) سانتى متر است. (2) بنابر اين وزن اب كر قريبا " 384 " كيلوگرم مىشود. (ب)
[ 24 ]
نجس مىشود، ولى اگر مقدارى كه تغيير نكرده به اندازه كر يا بيشتر از كر باشد تنها مقدارى كه تغيير كرده نجس است. " مساله 27 " اگر چيز نجس را زير شيرى كه متصل به كر است بشويند، آبى كه از آن
چيز مىريزد چنانچه متصل به كر باشد وبو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد وعين نجاست هم در آن نباشد پاك است. " مساله 28 " اگر مقدارى از آب كر يخ ببندد وبقيه آن به اندازه كر نباشد، چنانچه نجاست به آن برسد نجس مىشود، وهر مقدار از يخ هم كه آب شود نجس است. " مساله 29 " اگر انسان شك كند آبى كه به اندازه كر بوده از كر كمتر شده يا نه، در صورتى كه تفاوت فاحشى پيدا نكرده باشد حكم آب كر را دارد، يعنى نجاست را پاك مىكند واگر نجاستى هم به آن برسد نجس نمىشود. وآبى كه از كر كمتر بوده وانسان شك دارد به اندازه كر شده يا نه حكم آب كر را ندارد. " مساله 30 " كر بودن آب از سه راه ثابت مىشود: اول - خود انسان به كر بودن آن يقين يا اطمينان پيدا كند. دوم - دو مرد عادل به كر بودن آن گواهى دهند. سوم - كسى كه آب در اختيار او است ومتهم به بى اعتنايى به مسائل شرعى نيست از كر بودن آب خبر دهد. 2 - آب قليل: " آب قليل " آبى است كه كمتر از كر باشد واز زمين هم نجوشد. " مساله 31 " اگر آب قليل روى چيز نجس بريزد يا چيز نجس به آن برسد نجس مىشود، ولى اگر از بالا آب قليل را روى چيز نجس بريزند، مقدارى كه به چيز نجس مىرسد نجس و هر چه بالاتر از آن باشد پاك است. " مساله 32 " اگر آب قليل مانند فواره با فشار از پايين به بالا رود، در صورتى كه نجاست به بالا برسد آب قسمت پايين نجس نمىشود، ولى اگر نجاست به پايين آب برسد بالا هم نجس مىشود. " مساله 33 " آب قليلى كه هنگام شستن محل ادرار ومدفوع به بدن يا لباس ترشح
مىكند، با پنج شرط اجتناب از آن لازم نيست، هر چند پاك ومطهر بودن آن محل اشكال است: اول - آن آب تغيير به صفات نجاست نكرده باشد. دوم - نجاستى از بيرون به محل نرسيده باشد. سوم - نجاست ديگرى مانند خون همراه ادرار يا مدفوع بيرون نيامده
[ 25 ]
باشد. چهارم - ذره هاى مدفوع در آب نباشد. پنجم - مدفوع يا ادرار هنگام بيرون آمدن بيش از اندازه معمول محل را آلوده نكرده باشد. واگر هنگام شستن محل ادرار ومدفوع با آبى كه متصل به كر يا جارى است تطهير نمايند وبه بدن يا لباس ترشح كند، چنانچه بو يا رنگ يا مزه آن آب به وسيله نجاست تغيير نكرده باشد يا ذره هاى مدفوع در آب نباشد، اجتناب از آن لازم نيست. 3 - آب جارى: " آب جارى " آبى است كه از زمين جوشيده وبر آن جريان داشته باشد، مانند آب چشمه وقنات. " مساله 34 " آب جارى گرچه كمتر از كر باشد چنانچه نجاست به آن برسد، تا هنگامى كه بو يا رنگ ويا مزه آن به وسيله نجاست تغيير نكرده پاك است، واگر آن را تغيير دهد، آن مقدار كه تغيير يافته نجس وطرفى كه به چشمه پيوسته است - هر چند كمتر از كر باشد - پاك است. " مساله 35 " آب چشمه اى كه جارى نيست ولى طورى است كه اگر از آن بردارند باز مىجوشد، حكم آب جارى را دارد، ونيز آبى كه كنار نهر ايستاده ومتصل به آب جارى است، در نجس نشدن حكم آب جارى را دارد. " مساله 36 " چشمه اى كه مثلا در زمستان مىجوشد ودر تابستان از جوشش مىافتد، فقط وقتى كه مىجوشد حكم آب جارى را دارد.
" مساله 37 " آبى كه روى زمين جريان دارد ولى از زمين نمىجوشد، چنانچه كمتر از كر باشد ونجاست به آن برسد نجس مىشود. " مساله 38 " آب لوله كشى منازل وساختمانها اگر به كر يا شبكه آب شهرى پيوسته باشد مانند آب جارى است. 4 - آب باران: " مساله 39 " " باران " در صورتى پاك كننده است كه عرفا بگويند باران مىبارد، وبنابر احتياط به مقدارى باشد كه اگر بر زمين سخت ببارد جريان پيدا كند، وباريدن چند قطره كافى نيست. " مساله 40 " اگر بر چيز نجسى كه عين نجاست در آن نيست يك مرتبه باران ببارد، جايى كه باران به آن رسيده پاك مىشود، ودر فرش ولباس ومانند آن بنابر احتياط بايد
[ 26 ]
بيشترين آبى كه جذب آن شده با فشار ويا به هر وسيله ديگر خارج گردد. ولى اگر بر چيزى كه عين نجاست در آن است باران ببارد، تا هنگامى كه عين نجاست بر طرف نشود پاك نمىشود. " مساله 41 " اگر باران به عين نجس ببارد وبه جاى ديگر ترشح كند، چنانچه عين نجاست همراه آن نباشد وبو يا رنگ ويا مزه نجاست نگرفته باشد پاك است. همچنين اگر بر روى پشت بام عين نجاست باشد، تا وقتى باران به بام مىبارد آبى كه به چيز نجس رسيده واز سقف يا ناودان مىريزد پاك است، ولى اگر بعد از قطع باران معلوم باشد آبى كه مىريزد به چيز نجس رسيده است نجس مىباشد. " مساله 42 " چنانچه بر زمين نجسى باران ببارد پاك مىشود، واگر باران هنگامى كه مىبارد جارى شود وبه جاى نجسى كه باران نباريده برسد، آنجا را نيز پاك مىكند. همچنين اگر باران بر خاك نجس ببارد ويقين كنيم در حال باريدن آب مطلق به همه اجزاى خاك رسيده پاك مىشود، ولى اگر خاك از رطوبت ويا رسيدن آب مضاف گل شود پاك
نمىشود. 5 - آب چاه: " مساله 43 " آب چاهى كه از زمين مىجوشد - گرچه كمتر از كر باشد - چنانچه نجاست به آن برسد، تا وقتى كه بو يا رنگ يا مزه آن را تغيير نداده پاك است، ولى مستحب است پس از رسيدن بعضى از نجاستها مقدارى كه در كتابهاى مربوطه گفته شده از آب آن بكشند. " مساله 44 " اگر نجاستى در چاه بريزد وبو يا رنگ ويا مزه آب آن را تغيير دهد، چنانچه تغيير آب چاه از بين برود، موقعى پاك مىشود كه با آب تازه اى كه از چاه مىجوشد مخلوط گردد وآب پاك بر آن غلبه كند. احكام آبها: " مساله 45 " آب مضاف - مانند آب ميوه ها، گلاب وآب گل آلودى كه ديگر به آن آب نگويند - چيز نجس را پاك نمىكند ووضو وغسل نيز با آن باطل است. " مساله 46 " آب مضاف هر چند به اندازه كر هم باشد، چنانچه ذره اى نجاست به آن برسد نجس مىشود، ولى اگر از بالا روى چيز نجس بريزد - مثلا گلاب از گلابدان روى دست نجس بريزد - مقدارى كه به چيز نجس رسيده نجس، ومقدارى كه بالاتر از آن است پاك مىباشد، ونيز اگر مثل فواره با فشار از پايين به بالا برود، چنانچه نجاست به بالا برسد
[ 27 ]
پايين نجس نمىشود. " مساله 47 " اگر آب مضاف نجس با آب كر به گونه اى مخلوط شود كه ديگر به آن آب مضاف نگويند بلكه بگويند آب مطلق است پاك مىشود. " مساله 48 " آبهاى معدنى وآب برخى درياچه ها كه با نمك مخلوط شده است ونيز
آب لوله كشى كه در آن كلر ريخته اند، حكم آب مطلق را دارد، مگر اين كه مقدار مخلوط شده به قدرى زياد باشد كه به آن " آب مطلق " نگويند. " مساله 49 " آبى كه مطلق بوده ومعلوم نيست مضاف شده يا نه، حكم آب مطلق را دارد، يعنى چيز نجس را پاك مىكند ووضو وغسل هم با آن صحيح است. وآبى كه مضاف بوده ومعلوم نيست مطلق شده يا نه، حكم آب مضاف را دارد، يعنى چيز نجس را پاك نمىكند ووضو وغسل هم با آن باطل است. " مساله 50 " آبى كه مطلق يا مضاف بودن آن معلوم نبوده ومشخص نباشد كه قبلا مطلق يا مضاف بوده، نجاست را پاك نمىكند ووضو وغسل نيز با آن باطل است. ولى اگر به اندازه كر يا بيشتر باشد ونجاست به آن برسد، حكم به نجس بودن آن نمىشود، هر چند احوط اجتناب است واين احتياط ترك نشود. " مساله 51 " به آبى كه هنگام بر طرف كردن نجاست از چيز نجس جدا مىشود " غساله " مىگويند، حال اگر بخواهند با آب قليل چيز نجسى را آب بكشند، غساله اول آن كه به خودى خود يا به وسيله فشار از آن خارج مىشود نجس است، واگر از چيزهايى است كه دو مرتبه بايد شسته شود، از غساله دوم نيز بايد اجتناب نمايند. " مساله 52 " چيز نجسى را كه در آب كر يا جارى فرو مىبرند اگر از چيزهايى باشد كه در مرتبه اول پاك مىشود، غساله آن پاك است، واگر از چيزهايى باشد كه با دو بار فرو بردن در آب پاك مىشود، غساله اى كه پس از بار دوم از آن مىريزد پاك است. " مساله 53 " آبى كه عين نجاست - مثل خون يا ادرار - به آن برسد وبو يا رنگ ويا مزه آن را تغيير دهد، اگر چه كر يا جارى باشد نجس مىشود، ولى اگر اوصاف آن به واسطه نجاستى كه بيرون آن است تغيير كند - مثلا مردارى كه كنار آب وخارج از آن است بوى آن را تغيير دهد - نجس نمىشود. " مساله 54 " آبى كه عين نجاست در آن ريخته وبو يا رنگ ويا مزه آن را تغيير داده،
چنانچه به كر يا جارى متصل شود يا باران در آن بريزد وتغيير آن از بين برود، بنابر احتياط واجب در صورتى پاك مىشود كه آب باران يا كر يا جارى با آن مخلوط گردد وبر آن غلبه كند، همچنين است حكم آب قليلى كه نجس شده باشد. پس اگر آب حوضچه هايى كه
[ 28 ]
كمتر از كر مىباشد نجس شود، پاك شدن آن به مجرد اتصال به آب كر يا جارى محل اشكال است. " مساله 55 " آب پاكى كه معلوم نيست نجس شده همچنان پاك است، وآب نجسى كه پاك شدن آن معلوم نيست همچنان نجس است. " مساله 56 " نيمخورده سگ وخوك نجس وخوردن آن حرام است، و نيمخورده حيوانات حرام گوشت پاك وخوردن آن در غير پرندگان وگربه مكروه است، ودر گربه گفته شده كراهت ندارد ودر پرندگان كراهت آن محل تامل است. وبنابر آنچه در بعضى روايات آمده است نيمخورده مومن شفاست. نجاسات " مساله 57 " " نجاسات " دوازده چيز مىباشد كه عبارت است از: " ادرار "، " مدفوع "، " منى "، " مردار "، " خون "، " سگ "، " خوك "، " كافر - بنابر مشهور - "، " شراب "، " فقاع " وبنابر احتياط واجب: " عرق حيوان نجاستخوار " و " عرق جنب از حرام ". 1 و 2 - ادرار ومدفوع: " مساله 58 " ادرار ومدفوع انسان وهر حيوان حرام گوشتى كه خون جهنده دارد يعنى اگر رگ آن را ببرند خون از آن مىجهد - نجس است، وبنابر احتياط واجب بايد از ادرار حيوان حرام گوشتى هم كه خون جهنده ندارد پرهيز نمود، ولى پرهيز از مدفوع آن لازم نيست. وفضله حشرات كوچك مانند پشه ومگس كه گوشت ندارند پاك است.
" مساله 59 " فضله پرندگان حرام گوشت پاك است، هر چند احتياط آن است كه پرهيز شود. " مساله 60 " بنابر احتياط واجب بايد از ادرار ومدفوع حيوان نجاستخوار وحيوانى كه انسان با آن نزديكى نموده وگوسفندى كه گوشت آن از خوردن شير خوك محكم شده پرهيز نمود. 3 - منى: " مساله 61 " منى حيوانى كه خون جهنده دارد نجس است، هر چند در منى حيوانات حلال گوشت حكم به نجاست خالى از اشكال نيست، ولى مطابق احتياط است.
[ 29 ]
4 - مردار: " مساله 62 " مرده حيوانى كه خون جهنده داشته نجس است، خواه خودش مرده باشد يا بدون رعايت دستور اسلام آن را كشته باشند. وماهى چون خون جهنده ندارد گرچه در آب بميرد پاك است. " مساله 63 " اجزايى از بدن حيوان مرده كه در اصل روح نداشته مانند: پشم، مو وكرك پاك است، واستخوان ودندان نيز اگر روح نداشته باشد پاك مىباشد. ولى همين اجزا از حيوان نجس العين - يعنى: سگ وخوك - نجس مىباشد. " مساله 64 " اگر از بدن انسان يا حيوانى كه خون جهنده دارد در حالى كه زنده است گوشت يا چيز ديگرى را كه روح دارد جدا كنند نجس مىباشد. " مساله 65 " پوستهاى مختصر لب وجاهاى ديگر بدن كه هنگام افتادن آن رسيده، گرچه آن را جدا كنند پاك است، ولى بنابر احتياط واجب بايد از پوستى كه زمان افتادنش نرسيده وآن را جدا كرده اند اجتناب نمود.
" مساله 66 " تخم مرغى را كه از شكم مرغ مرده بيرون مىآورند، اگر پوست روى آن سفت شده باشد پاك است، ولى بايد ظاهر آن را آب كشيد. " مساله 67 " اگر بره وبزغاله پيش از آن كه علفخوار شوند بميرند، پنيرمايه اى كه در شيردان آنها مىباشد پاك است، ولى بنابر احتياط واجب بايد ظاهر آن را آب كشيد. " مساله 68 " داروهاى روان، عطر، روغن، واكس وصابونى كه از كشورهاى خارج وارد مىكنند، اگر انسان به نجس بودن آنها يقين ندارد پاك است. همچنين گوشت وپيه وچرمى كه در بازار مسلمانان فروخته مىشود پاك است، ولى اگر فروشنده كافر باشد وندانيم آن را از مسلمان گرفته يا نه نجس است، همچنين اگر فروشنده مسلمان باشد وبدانيم آن را از كافر گرفته ورسيدگى نكرده كه از حيوانى است كه مطابق دستور شرع كشته شده يا نه نجس مىباشد. 5 - خون: " مساله 69 " خون انسان وهر حيوانى كه خون جهنده دارد نجس است، پس خون حيواناتى مانند ماهى وپشه كه خون جهنده ندارند پاك مىباشد. " مساله 70 " اگر حيوان حلال گوشتى را به دستورى كه در شرع معين شده بكشند
[ 30 ]
وخون آن به مقدار معمول خارج شود، بقيه خونى كه در بدن حيوان مىماند پاك است، هر چند خوردن آن حرام مىباشد، مگر اين كه مستهلك شده ومشخص نباشد. ولى اگر به علت نفس كشيدن يا به واسطه اين كه سر حيوان در جاى بلندى بوده خون به بدن حيوان برگردد، آن خون نجس است، وبنابر احتياط واجب بايد از خون بسته اى كه در قلب ويا خونى كه در اجزاى حرام حيوان - مانند سپرز وتخمها - مانده است پرهيز شود. مساله 71 " بنابر احتياط واجب بايد از خونى كه در تخم مرغ است اجتناب شود وخوردن آن حرام است، ولى اگر آن خون در رگ ويا زرده باشد وپاره نشده باشد، بقيه
تخم مرغ پاك وحلال است. " مساله 72 " خونى كه گاهى موقع دوشيدن شير ديده مىشود نجس است وشير را نجس مىكند. " مساله 73 " خونى كه از لاى دندانها مىآيد اگر كم باشد وبه واسطه مخلوط شدن با آب دهان از بين برود، اجتناب از آن لازم نيست وفرو بردن آب دهان در اين صورت اشكال ندارد. " مساله 74 " خونى كه به واسطه كوبيده شدن زير ناخن يا زير پوست مىميرد، اگر طورى باشد كه ديگر به آن خون نگويند پاك است، هر چند فرض آن مشكل است. واگر به آن خون بگويند، تا وقتى كه زير پوست يا ناخن است براى وضو وغسل اشكال ندارد، اما هر گاه سوراخ شود، اگر مشقت ندارد بايد براى وضو وغسل خون را بيرون آورند، واگر مشقت وزحمت دارد بايد اطراف آن را به طورى كه نجاست زياد نشود بشويند وپارچه يا پلاستيك يا چيزى مثل آنها بر روى آن ببندند وروى آن دست تر بكشند وبنابر احتياط واجب تيمم هم بكنند. " مساله 75 " اگر انسان نداند كه خون زير پوست مرده است يا گوشت به واسطه كوبيده شدن به آن حالت در آمده پاك است، ولى معمولا در اثر كوبيده شدن خون زير پوست مىميرد. " مساله 76 " اگر موقع جوشيدن غذا ذره اى خون در آن بيفتد تمام غذا وظرف آن نجس مىشود، وبنابر احتياط واجب جوشيدن وحرارت وآتش پاك كننده نيست. " مساله 77 " زردابه اى كه در حال بهبود زخم در اطراف آن پيدا مىشود، اگر معلوم نباشد با خون آميخته شده پاك است. 6 و 7 - سگ وخوك: " مساله 78 " سگ وخوكى كه در خشكى زندگى مىكنند حتى مو واستخوان وپنجه و
[ 31 ]
ناخن و رطوبتهاى آنها نجس است، ولى سگ وخوك دريايى نجس نمىباشند. 8 - كافر: " مساله 79 " كسى كه منكر خداست، يا براى خدا شريك قرار مىدهد، يا پيامبرى خاتم الانبياء حضرت محمد بن عبد الله (ص) ويا معاد را قبول ندارد كافر وبنابر مشهور واحتياط واجب نجس مىباشد، همچنين است اگر در يكى از اينها شك داشته باشد وبه حال شك باقى بماند. ولى اهل كتاب مانند يهود ونصارى اگر از نجاساتى همچون مشروبات الكلى، گوشت خوك ومانند آن پرهيز كنند، پاك بودن آنان بعيد نيست " مساله 80 " كسى كه ضرورى دين را - يعنى چيزى را كه مثل نماز وروزه مسلمانان جزو دين اسلام مىدانند - منكر شود، چنانچه بداند آن چيز ضرورى دين است وانكار آن به انكار خدا يا توحيد ويا نبوت باز مىگردد كافر وبنابر مشهور واحتياط واجب نجس مىباشد، واگر نداند بنابر احتياط از او اجتناب شود، هر چند لازم نيست. " مساله 81 ". " اگر مسلمانى به يكى از چهارده معصوم - در حال اختيار وحالت طبيعى - دشنام دهد ويا با آنان دشمنى ورزد، كافر وبنابر مشهور واحتياط واجب نجس مىباشد. " مساله 82 " بنابر احتياط واجب از تمام بدن كافر حتى مو وناخن ورطوبتهاى او اجتناب لازم است. " مساله 83 " اگر پدر ومادر بچه نا بالغ كافر باشند بنابر احتياط واجب از آن بچه هم اجتناب شود، ولى اگر يكى از آنان مسلمان باشد بچه پاك است، واكر پدر ومادر كافر ولى جد پدرى مسلمان باشد، پاك بودن بپه محل اشكال است. (مسأله 84) اگر بچه نا بالغ كافر به حدى رسيده باشد كه خوبى وبدى را تشخيص دهد ودران حال اسلام اختيار كند، مسلمان وپاك است، هر جند پدر ومادر او كافر باشد. مساله 85 " كسى كه معلوم نيست مسلمان است يا نه پاك مىباشد، ولى احكام ديگر
مسلمانان را ندارد، مثلا نمىتواند زن مسلمان بگيرد ونبايد در قبرستا مسلمانان دفن شود، مگر اين كه اسلام او احراز شود يا در بلاد اسلامى باشد. " مساله 86 " پاره اى از مسائل وفروع نجاست كافر جنبه احتياطى دارد وبر فرض نجاست، حكمت نجاست او با ديگر نجاستها تفاوت دارد، ودر حقيقت نجاست كافر يك دستور فرهنگى وسياسى براى پرهيز از معاشرت وتحت تاثير واقع شدن وآلودگى انديشه ها وسلطه كفار بر مسلمانان مىباشد.
[ 32 ]
9 - شراب: " مساله 87 " شراب وهر چيز مست كننده اى كه به خودى خود روان باشد نجس وخوردن آن حرام وموجب حد شرعى است، واگر مثل بنگ وحشيش روان نباشد ودر آن آب بريزند كه روان شود پاك است، ولى خوردن آن حرام است. " مساله 88 " الكلهايى كه در امور پزشكى وبراى ضد عفونى ودر مواردى براى رنگ آميزى به كار مىرود، اگر انسان نداند از چيز مست كننده روان ساخته شده پاك است، واگر بداند از چيز مست كننده روان گرفته شده نجس است. " مساله 89 " استفاده از عطرها يا ادكلنها درصورتى كه انسان نداند از چيز مست كننده روان ساخته شده است اشكال ندارد. " مساله 90 " اگر از نفت كه عنصر مايع وروان است الكل به دست آورند، درصورتى كه مست كننده نباشد پاك است. " مساله 91 " انگور وآب انگورى كه به خودى خود جوش آمده نجس وحرام است، واگر به واسطه پختن جوش بيايد خوردنش حرام است، وبنابر احتياط واجب بايد از آن و هم چنين از خرما، مويز، كشمش وآب آنها اگر جوش بيايد ويا جوش بياورند پرهيز نمود، وچنانچه شك كنند جوش آمده يا نه پرهيز لازم نيست. پس اگر كشمش را لابلاى پلو يا ميان دلمه ومانند آن بگذارند وشك كنند كه مغز آن جوش آمده پاك وحلال است.
10 - فقاع: " مساله 92 " " فقاع " كه از جو گرفته مى شود وبه آن " آبجو " مىگويند نجس وخوردن آن حرام است، ولى آبى كه به دستور طبيب از جو مىگيرند وبه آن " ماء الشعير " مىگويند وبه هيچ وجه مست كننده نيست پاك وخوردن آن حلال است. 11 - عرق جنب از حرام: " مساله 93 " بنابر احتياط واجب بايد از عرق كسى كه از راه حرام جنب شده - مانند عرق كسى كه در حال زنا يا لواط يا استمناءء و... ويا بعد از آن از بدن او بيرون مىآيد - اجتناب شود، ونبايد با بدن ولباس آلوده به اين عرق نماز بخوانند. " مساله 94 " بنابر احتياط واجب بايد از عرق جنابت كسى كه با زن خود در وقتى كه نزديكى با او حرام است - مانند: وقت حيض، نفاس ويا در حال روزه ماه رمضان - نزديكى
[ 33 ]
كرده اجتناب شود، وبا بدن ولباس آلوده به آن نماز هم نخواند. " مساله 95 " اگر جنب از حرام به جاى غسل تيمم نمايد وپس از آن عرق كند، بنابر احتياط واجب بايد از عرق خود پرهيز نمايد وبا آن نماز هم نخواند. 12 - عرق حيوان نجاستخوار: " مساله 96 " بنابر احتياط واجب بايد از عرق شتر نجاستخوار، بلكه هر حيوان ديگرى كه به خوردن مدفوع انسان عادت كرده - به طورى كه عمده خوراك آن مدفوع انسان باشد - پرهيز شود. " مساله 97 " گوشت وتخم حيوان نجاستخوار نجس نيست، ولى خوردن آن حرام مىباشد. راه ثابت شدن نجاست: " مساله 98 " نجاست هر چيز از سه راه ثابت مىشود:
الف - خود انسان يقين كند كه چيزى نجس شده، پس اگر گمان به نجس شدن چيزى پيدا شود پرهيز از آن لازم نيست. ب - كسى كه چيزى در اختيار او است ومتهم به دروغگويى نيست بگويد آن چيز نجس شده است. ج - دو مرد عادل بگويند چيزى نجس شده است، واگر يك مرد عادل هم بگويد چيزى نجس است بنابر احتياط واجب بايد از آن چيز اجتناب كرد. " مساله 99 " نوجوان نا بالغى كه فرا رسيدن تكليف او نزديك است اگر بگويد چيزى كه در اختيار او است نجس مىباشد، بنابر احتياط واجب بايد از آن پرهيز نمود، واگر بگويد چيزى را آب كشيده، در صورت وثوق واطمينان حرف او پذيرفته است. " مساله 100 " اگر به واسطه ندانستن مساله نجس يا پاك بودن چيزى را نداند بايد مساله را بپرسد، ولى اگر با اين كه مساله را مىداند شك كند چيزى پاك است يا نه وسابقه آن را هم نداند - مثلا شك كند آن چيز خون است يا نه، يا شك كند كه خون پشه است يا خون انسان، يا شك كند چيزى با عين نجاست تماس پيدا كرده يا نه - آن چيز پاك مىباشد. " مساله 101 " چيز نجسى كه انسان شك دارد پاك شده يا نه نجس است، واگر در چيز پاكى شك پيدا شود كه نجس شده يا نه پاك مىباشد، واگر هم بتواند نجس يا پاك بودن آن را بفهمد، لازم نيست جستجو كند.
[ 34 ]
" مساله 102 " اگر بداند يكى از دو ظرف يا دو لباسى كه هر دوى آنها در اختيار او است نجس شده ونداند كدام است، بايد از هر دو پرهيز نمايد. " مساله 103 " كسى كه در طهارت ونجاست دچار وسواس است، بايد بدون توجه به وسوسه هاى نفسانى به متعارف مردم نگاه كرده وببيند آنها در چه مواردى يقين به طهارت ونجاست پيدا مىكنند وهمانند آنان عمل نمايد، همچنين است اگر در مسائل
وضو، غسل وساير عبادات وسواس داشته باشد. اگر چنين شخصى به وسوسه هاى نفسانى خود اعتنا نمايد، شيطان در او طمع كرده وبتدريج در اعتقادات وامور روزمره او نيز شك وترديد ايجاد مىنمايد. راه نجس شدن چيزهاى پاك: " مساله 104 " اگر چيز نجسى به چيز ديگرى كه پاك است برسد، درصورتى كه هر دو يا يكى از آنها چنان تر باشد كه ترى يكى به ديگرى سرايت كند، آن چيز پاك هم نجس مىشود، ولى اگر رطوبت چندان نباشد كه به ديگرى سرايت كند، چيزى كه پاك بوده نجس نمىشود. " مساله 105 " اگر چيزى با چند واسطه به نجس اصلى مرتبط شود وزيادى واسطه به سه تا يا بيش از آن برسد، به گونه اى كه عرفا حكم به سرايت نجاست نشود، اجتناب از آن لازم نيست، هر چند احوط است. " مساله 106 " زمين وپارچه ومانند آن اگر رطوبت داشته باشد، هر قسمتى كه نجاست به آن برسد نجس مىشود وجاهاى ديگر آن پاك است، مگر اين كه رطوبت آن حركت كند وجابجا شود ويا آب آن زياد ومتصل باشد، هر چند جريان نداشته باشد. " مساله 107 " هر گاه يك نقطه از مايعات روان - همچون شير، دوغ وشربت - نجس شود همه آن نجس مىشود، ولى اگر يك نقطه از مايعات غير روان - مانند عسل وروغنى كه روان نيست - نجس شود همان نقطه نجس است، ومى توان از باقيمانده آن استفاده نمود. ونشانه روان بودن اين است كه اگر مقدارى از آن را برداريم فورا جاى آن پر شود. " مساله 108 " اگر مگس يا حشره اى ديگر از روى چيز نجسى كه تر است برخاسته وروى چيز ديگرى كه پاك است بنشيند، چنانچه انسان يقين كند كه نجاست به چيز پاك رسيده، چيز پاك نيز نجس مىشود. " مساله 109 " اگر جايى از بدن نجس شود وعرق آن به جاى ديگر برود، يا چند قطره
آب روى آن بريزد وبه جاى ديگر برود، آنجا هم نجس مىشود. واگر عرق به جاى ديگر
[ 35 ]
نرود جاهاى ديگر بدن پاك است، مگر اين كه عرق زياد ومتصل باشد، هر چند جابجا نشود. ولى رطوبت تنها وكم موجب سرايت نجاست به جاهاى ديگر نمىشود. " مساله 110 " اخلاطى كه از بينى يا گلو مىآيد اگر غليظ بوده وخون داشته باشد، جايى كه خون دارد نجس وبقيه آن پاك است، پس اگر به بيرون دهان يا بينى برسد، مقدارى را كه انسان يقين دارد جاى نجس اخلاط به آن رسيده نجس ومحلى را كه شك دارد پاك مىباشد. " مساله 111 " اگر آب دهان وبينى در داخل به خون برسد وبعد از خارج شدن به خون آلوده نباشد پاك است. " مساله 112 " چيزهايى مانند ابزار پزشكى كه وارد بدن مىشود وبا نجاست بر خورد مىكند، اگر هنگام بيرون آوردن آلوده به نجاست نباشد پرهيز از آن لازم نيست. احكام نجاسات: " مساله 113 " نجس كردن قرآن به تفصيلى كه در مساله " 0 19 " گفته مىشود حرام وآب كشيدن آن واجب است. " مساله 114 " خوردن وآشاميدن چيز نجس ونيز خورانيدن آن به ديگران حتى به اطفال درصورتى كه ضرر قابل توجه داشته باشد حرام است، بلكه اگر ضرر هم نداشته باشد بنابر احتياط بايد از آن خود دارى كنند، ولى اگر خود كودك خوراكى را نجس كند ويا با دست نجس آن را بخورد، جلوگيرى از او لازم نيست. " مساله 115 " اگر انسان ببيند كسى چيز نجسى را مىخورد يا با لباس نجس نماز مىخواند، لازم نيست به او بگويد، مگر اين كه طرف به اصل حكم شرعى جاهل باشد، كه
در اين صورت لازم است حكم خدا به او گفته شود. " مساله 116 " اگر صاحبخانه در بين غذا خوردن بفهمد غذا نجس است بايد به مهمانها بگويد، واگر يكى از مهمانها بفهمد لازم نيست به ديگران خبر دهد، ولى چنانچه طورى با آنان معاشرت دارد كه مىداند به واسطه نگفتن خود او هم نجس مىشود، بايد بعد از غذا به آنان بگويد. " مساله 117 " اگر جايى از خانه يا فرش كسى نجس باشد وببيند بدن يا لباس يا چيز ديگر كسانى كه وارد خانه او مىشوند با رطوبت به جاى نجس رسيده است، لازم نيست به آنان بگويد، مگر اين كه او آنان را دعوت كرده وچيز نجس را در اختيارشان گذاشته باشد، يا اين كه بخواهد يا ناچار باشد با آنان هم غذا شود ومى داند به واسطه نجس بودن آنان
[ 36 ]
خود او هم نجس مىشود. " مساله 118 " فروختن وعاريه دادن چيز نجسى كه مىشود آن را آب كشيد چنانچه نجس بودن آن را به طرف بگويند اشكال ندارد، وچنانچه نگويند محل اشكال است. " مساله 119 " اگر چيزى را كه عاريه كرده نجس شود، چنانچه بداند صاحبش آن چيز را در خوردن يا آشاميدن ويا در كارى كه طهارت در آن شرط است استعمال مىكند واجب است به او بگويد، بلكه در غير اين صورت نيز بنابر احتياط به او خبر دهد. مطهرات " مساله 120 " يازده چيز، نجس را پاك مىكند وبه آنها " مطهرات " گفته مىشود: " آب "، " زمين "، " آفتاب "، " استحاله "، " كم شدن دو سوم آب انگور "، " انتقال "، " اسلام "، " تبعيت "، " از ميان رفتن عين نجاست "، " استبراى حيوان نجاستخوار "، " غايب شدن مسلمان ". 1 - آب:
" مساله 121 " " آب " با چهار شرط چيز نجس را پاك مىكند: الف - مطلق باشد، پس آب مضاف - مثل گلاب - بنابر احتياط واجب چيز نجس را پاك نمىكند. ب - پاك باشد. ج - هنگام شستن چيز نجس مضاف نشود وبو يا رنگ ويا مزه نجاست هم نگيرد. د - پس از آب كشيدن چيز نجس عين نجاست در آن نمانده باشد. " مساله 122 " ظرف نجس را با آب قليل بايد سه مرتبه شست، ولى در كر يا جارى يك مرتبه كفايت مىكند، اگر چه احتياط آن است كه سه مرتبه بشويند. " مساله 123 " ظرفى را كه سگ از آن چيز روان خورده بايد نخست با خاك پاك خاكمال كرد، سپس بنابر احتياط واجب با كمى مخلوط آب وخاك آن را ساييد، آنگاه بنابر احتياط سه بار با آب شست. همچنين ظرفى را كه سگ آن را ليسيده ويا آب دهانش را در آن ريخته بنابر احتياط واجب بايد پيش از شستن خاكمال كرد. " مساله 124 " ظرفى را كه خوك از آن چيز روان خورده بايد با آب قليل هفت بار شست، ودر آب كر وجارى نيز احتياط هفت مرتبه است. ولازم نيست آن را خاكمال ب
ب (1) معانى آبهاى: " كر "، " قليل " و " جارى " به ترتيب در صفحات " 23، 24، 25 " آمده است.
[ 37 ]
كنند، گرچه احتياط مستحب آن است كه خاكمال شود. همچنين است بنابر احتياط واجب ظرفى كه خوك آن را ليسيده باشد. " مساله 125 " ظرفهايى كه به شراب نجس شده بايد با آب قليل سه مرتبه شست، وبهتر است هفت مرتبه شسته شود. همچنين بنابر احتياط در كر وجارى همين حكم وجود دارد.
" مساله 126 " ظرف نجس را با آب قليل به دو صورت مىتوان آب كشيد: يكى آن كه سه مرتبه پر كنند وخالى نمايند، ديگر آن كه سه مرتبه قدرى آب در آن بريزند ودر هر مرتبه آب را طورى در آن بگردانند كه به جاهاى نجس آن برسد وبيرون بريزند. " مساله 127 " اگر چيز نجس را پس از بر طرف كردن عين نجاست يك بار در آب كر يا جارى فرو برند كه آب به تمام جاهاى نجس آن برسد پاك مىشود، ودر فرش ولباس ومانند آن بنابر احتياط واجب طورى حركت يا فشار دهند كه عمده آب داخل آن بيرون رود. " مساله 128 " چيزى را كه به ادرار نجس شده اگر ظرف نباشد وبخواهند با آب قليل بشويند، چنانچه فشار لازم نداشته باشد، با دو بار ريختن آب روى آن پاك مىشود، ولى اگر مانند فرش ولباس فشار لازم داشته باشد، بايد پس از هر بار ريختن آب فشار دهند تا غساله آن خارج شود. ودر صورتى كه فرضا ادرار غليظ وچسبنده باشد بايد اول عين آن را بر طرف نمايند. " مساله 129 " اگر بخواهند چيزى را كه به ادرار نجس شده با آب كر يا جارى بشويند يك مرتبه شستن كفايت مىكند، ولى در فرش ولباس ومانند آن بنابر احتياط فشار يا در آب حركت دهند تا غساله آن بيرون آيد. " مساله 130 " اگر چيزى به ادرار پسر شيرخوارى كه غذا خور نشده نجس شود، چنانچه يك مرتبه آب روى آن بريزند كه به تمام جاهاى نجس آن برسد وبنابر احتياط غساله آن جدا شود پاك مىشود، اگر چه احتياط مستحب آن است كه يك مرتبه ديگر هم آب روى آن بريزند، ودر لباس وفرش ومانند آن بنابر احتياط واجب فشار دهند. ودر صورتى كه پسر شيرخوار غذا خور شده باشد اين حكم شامل او نمىشود وبايد مطابق مساله " 128 " و " 9 12 " عمل شود، همچنين است بنابر احتياط اگر از شير خوك يا شير زن غير مسلمان تغذيه كرده باشد.
" مساله 131 " اگر چيزى به غير ادرار نجس شود، چنانچه بعد از بر طرف كردن عين نجاست يك مرتبه آب روى آن بريزند واز آن جدا شود پاك مىگردد، ونيز اگر در دفعه
[ 38 ]
اولى كه آب روى آن مىريزند عين نجاست آن بر طرف شود وبعد از بر طرف شدن عين نجاست هم آب روى آن بيايد پاك مىشود، هر چند خوب است دو بار آب روى آن بريزند، ولى در هر صورت لباس ومانند آن را بايد فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد. " مساله 132 " اگر بخواهند لباس يا چيزى را كه فشار لازم دارد در ظرفى بگذارند وآب بكشند، بايد در هر مرتبه كه آب روى آن مىريزند آن را فشار دهند وكارى كنند كه غساله موجود در ظرف بيرون بريزد. " مساله 133 " لباس نجسى را كه رنگ شده است اگر بخواهند با آب كر يا جارى تطهير نمايند، پس از فرو بردن در آب ورسيدن آب به تمام لباس - پيش از آن كه آب به واسطه رنگ لباس مضاف شود - پاك مىشود، ولى بنابر احتياط واجب آن را حركت ويا فشار دهند. ومضاف يا رنگين شدن آب هنگام فشار وخروج غساله اشكال ندارد. " مساله 134 " ماشينهاى لباسشويى در صورتى كه يقين پيدا شود آب لوله كشى شهر به لباسها متصل وبر همه آنها مسلط شده پاك كننده است، گرچه غساله آن بتدريج خارج گردد. ولى شستن به وسيله ماشينهايى كه تماس آب به تمام لباس بتدريج وپس از قطع آب وبه وسيله دوران انجام مىشود حكم شستن با آب قليل را دارد، وبايد حد اقل دو مرتبه شسته وآب غساله آن خارج گردد. " مساله 135 " اگر بعد از آب كشيدن لباس ومانند آن چيزهايى از قبيل خشكيده غذا يا گل در آن ديده شود ومانع رسيدن آب به تمام اجزاى لباس نشده باشد پاك است، ولى اگر آب نجس به باطن گل ومانند آن رسيده باشد، ظاهر آن پاك وباطن آن نجس است. " مساله 136 " هر چيز نجس تا عين نجاست را از آن بر طرف نكنند پاك نمىشود،
ولى اگر بو يا رنگ نجاست در آن مانده باشد اشكال ندارد. بنابر اين اگر خون را از لباس بر طرف كنند ولباس را آب بكشند ورنگ خون در آن بماند پاك مىباشد، ولى چنانچه به واسطه بو يا رنگ يقين كنند يا احتمال دهند كه ذره هاى نجاست در آن چيز مانده نجس است، البته ميزان دقت عرفى است نه دقت عقلى وفلسفى. " مساله 137 " چيز نجسى را كه عين نجاست در آن نيست اگر زير شيرى كه متصل به كر است يك مرتبه بشويند پاك مىشود، ونيز اگر عين نجاست در آن باشد، چنانچه عين نجاست آن زير شير يا به وسيله ديگر بر طرف شود وآبى كه از آن چيز مىريزد بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد با آب شير پاك مىگردد، وگرنه بايد به قدرى آب شير روى آن بريزند تا آبى كه از آن جدا مىشود بو يا رنگ يا مزه نجاست نداشته باشد. " مساله 138 " اگر چيزى را آب بكشد ويقين كند پاك شده وبعد شك كند كه عين
[ 39 ]
نجاست را از آن بر طرف كرده يا نه، چنانچه موقع آب كشيدن متوجه بر طرف كردن عين نجاست بوده آن چيز پاك است، واگر متوجه بر طرف كردن عين نجاست نبوده بنابر احتياط واجب دوباره آن را آب بكشد. " مساله 139 " اگر نجاست بدن را در آب كر يا جارى بر طرف كنند بدن پاك مىشود، وبيرون آمدن ودوباره در آب رفتن لازم نيست. " مساله 140 " اگر جايى از بدن يا لباس را با آب قليل آب بكشند، اطراف آنجا كه متصل به آن است ومعمولا موقع آب كشيدن آنجا نجس مىشود، با پاك شدن جاى نجس پاك مىشود، به شرط آن كه آبى كه براى پاك شدن محل نجس مىريزند به آن اطراف نيز جارى شود. همچنين است اگر چيز پاكى را پهلوى چيز نجسى بگذارند وروى هر دو آب بريزند. " مساله 141 " اگر ظرف يا بدن نجس باشد وبعد به طورى چرب شود كه آب به آن
نرسد، چنانچه بخواهند ظرف يا بدن را آب بكشند، بايد اول چربى را بر طرف نمايند وسپس آن را آب بكشند. " مساله 142 " اگر بخواهند موى سر وصورت را با آب قليل آب بكشند بنابر احتياط بايد پس از هر بار آب ريختن فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد. " مساله 143 " اگر ظاهر گندم، برنج، ساير حبوبات ويا صابون ومانند آن نجس شود، با فرو بردن در آب كر ويا جارى پاك مىشود، ولى اگر باطن آنها نجس شود به هيچ وسيله اى پاك نمىشود، ومجرد فرو رفتن رطوبت به باطن آنها موجب پاكى باطن آنها نمىشود. ودر صورتى كه شك كند آب نجس به باطن صابون ومانند آن رسيده يا نه پاك است. " مساله 144 " اگر ظاهر برنج وگوشت يا چيزى مانند اينها نجس شده باشد، چنانچه آن را در ظرفى بگذارند وسه مرتبه آب روى آن بريزند وخالى كنند پاك مىشود، بلكه درصورتى كه به ادرار نجس شده باشد دو مرتبه، ودر غير ادرار يك مرتبه هم كافى است وظرف آن هم پاك مىگردد، ولى اگر ظرف آن از قبل نجس بوده سه مرتبه شستن لازم است. " مساله 145 " گوشت ودنبه اى كه نجس شده مثل چيزهاى ديگر آب كشيده مىشود، همچنين است اگر بدن يا لباس، چربى كمى داشته باشد كه از رسيدن آب به آنها جلوگيرى نكند. " مساله 146 " زمينى را كه به سبب سنگفرش بودن آب در آن فرو نمىرود مىتوان با
[ 40 ]
آب قليل آب كشيد، به شرط آن كه به قدرى آب روى آن بريزند كه جارى شود، همچنين بايد غساله آن را رد كنند ويا با پارچه ومانند آن جمع نمايند، ولى در شستن با آب متصل به كر
رعايت اين شرط لازم نيست. وزمينى را كه روى آن از ريگ وشن پوشيده شده وغساله در آن فرو مىرود، اگر با آب قليل آب بكشند روى شنها پاك وزير آن نجس است. " مساله 147 " زمينى كه آب روى آن جارى نمىشود با آب قليل پاك نمىگردد، مگر اين كه اصلا آب در آن فرو نرود وممكن باشد با پارچه ومانند آن فورا غساله را جمع نمايند. " مساله 148 " اگر ظاهر چيزهايى از قبيل ميز وصندلى نجس شود با آب قليل هم پاك مىشود. همچنين اگر ظاهر سنگ نمك نجس شود با آب قليل مىتوان آن را آب كشيد، مگر اين كه غساله اى كه از آن جدا مىشود مضاف شود. 2 - زمين: " مساله 149 " " زمين " با پنج شرط كف پا وته كفش نجس را پاك مىكند: 1 و 2 - بنابر احتياط واجب زمين پاك وخشك باشد. 3 - به سبب راه رفتن وبرخورد با زمين نجس، كف پا يا ته كفش نجس شده باشد. 4 - نجاستى كه به كف پا يا ته كفش رسيده، با راه رفتن يا ماليدن پا به زمين بر طرف شود. 5 - زمينى كه روى آن راه مىروند خاكى يا سنگفرش ويا آجر فرش ومانند آن باشد، و كف پا يا ته كفش با راه رفتن روى فرش يا حصير ويا سبزه پاك نمىشود، وپاك شدن آن با راه رفتن روى آسفالت وزمينى كه با چوب فرش شده محل اشكال است. " مساله 150 " براى پاك شدن كف پا يا ته كفش نجس بهتر است حد اقل پانزده ذراع (تقريبا پانزده گام معمولى) راه برود، هر چند با كمتر از اين مقدار يا ماليدن پا به زمين نجاست آن بر طرف شود. " مساله 151 " لازم نيست كف پا يا ته كفش نجس تر باشد، بلكه اگر خشك هم باشد به راه رفتن پاك مىشود. " مساله 152 " هنگامى كه كف پا يا ته كفش نجس به راه رفتن پاك شود، مقدارى از اطراف آن هم كه معمولا به گل آلوده مىشود، اگر با زمين يا خاك تماس پيدا كند پاك مىگردد.
" مساله 153 " اگر بعد از راه رفتن يقين كند ذره هاى كوچكى از نجاست در كف پا يا ته كفش مانده است، بايد آن را بر طرف نمايد ودوباره راه برود، ولى باقى بودن بو يا رنگ نجاست اشكال ندارد.
[ 41 ]
" مساله 154 " كسانى كه با دست وزانو ويا با پاى مصنوعى راه مىروند، اگر كف دست، سر زانو يا كف پاى مصنوعى آنان نجس شود به وسيله راه رفتن پاك مىشود، همچنين است ته عصا، چرخ اتومبيل يا موتور سيكلت، نعل چهار پايان ومانند اينها. ولى درون كفش وآن اندازه از كف پا كه به زمين نمىرسد به واسطه راه رفتن پاك نمىشود، وپاك شدن كف جوراب به وسيله راه رفتن محل اشكال است. 3 - آفتاب: " مساله 155 " " آفتاب " زمين وساختمان وچيزهايى مانند: در، پنجره وميخهايى را كه در ساختمان به كار رفته وجزو ساختمان به شمار مىآيد با شش شرط پاك مىكند: 1 - چيز نجس به گونه اى تر باشد كه اگر چيز ديگرى به آن برسد تر شود، پس اگر خشك باشد، بايد آن را تر نمايند تا آفتاب خشك كند. 2 - پيش از تابيدن، عين نجاست از آن چيز بر طرف شده باشد. 3 - چيزى مانند ابر يا پرده ويا جسم ديگرى از تابيدن مستقيم خورشيد به چيز نجس جلوگيرى نكند، واگر از پشت شيشه يا به وسيله آينه بتابد پاك شدن آن محل اشكال است. ولى اگر ابر به قدرى نازك باشد كه از تابيدن آفتاب جلوگيرى نكند اشكال ندارد. 4 - آفتاب به تنهايى ترى چيز نجس را خشك كند، واگر مثلا آفتاب وباد، يا آفتاب با گرماى ديگر آن ترى را خشك كنند پاك نمىشود، ولى اگر باد به قدرى كم باشد كه نگويند به خشك شدن چيز نجس كمك كرده اشكال ندارد. 5 - آفتاب مقدارى از بنا يا ساختمان را كه نجاست به آن فرو رفته يك مرتبه خشك كند،
پس اگر يك مرتبه بر زمين وساختمان نجس بتابد وروى آن را خشك كند ودر روز ديگر زير آن را خشك نمايد، فقط روى آن پاك مىشود وزير آن نجس مىماند. 6 - بين روى زمين يا ساختمان كه آفتاب به آن مىتابد وداخل آن، هوا يا جسم پاك ديگرى فاصله نباشد، وگرنه قسمت داخل پاك نمىشود، هر چند در اثر تابش آفتاب خشك شود. " مساله 156 " درخت وگياه وميوه بر درخت نيز اگر نجس وتر باشد با تابش آفتاب پاك مىشود، هر چند خوب است اجتناب شود. " مساله 157 " اگر آفتاب به يك سوى ديوار نجس بتابد سوى ديگر آن پاك نمىشود، مگر اين كه ديوار به قدرى نازك باشد كه با تابش به يك سوى ديوار سمت ديگر آن هم خشك شود. " مساله 158 " اگر بعد از آن كه آفتاب به زمين نجس تابيد انسان شك كند كه زمين
[ 42 ]
موقع تابيدن آفتاب تر بوده يا شك كند ترى آن به واسطه آفتاب خشك شده يا نه، آن زمين نجس است، همچنين است اگر شك كند كه پيش از تابش آفتاب عين نجاست از آن بر طرف شده يا نه، يا شك كند كه چيزى مانع تابش آفتاب بوده است يا نه. 4 - استحاله: " مساله 159 " اگر ماهيت وجنس چيز نجس به گونه اى عوض شود كه به صورت چيز پاكى در آيد پاك مىشود ومى گويند " استحاله " شده است، مثل آن كه چوب نجس بسوزد وخاكستر گردد، يا سگ در نمكزار فرو رود ونمك شود. ولى اگر ماهيت وجنس آن عوض نشود پاك نمىشود، مثل آن كه گندم نجس را آرد كنند يا نان بپزند. " مساله 160 " اگر چيز نجسى به وسيله مواد شيميايى يا دستگاههاى جديد به طور كلى استحاله شده وجنس وماهيت آن تغيير كند پاك مىگردد، ولى تنها تغيير آثار آن كافى نمىباشد.
" مساله 161 " كوزه گنلى ومانند آن كه از گل نجس ساخته شده نجس است، وبنابر احتياط واجب بايد از ذغالى كه از چوب نجس درست شده اجتناب شود. " مساله 162 " اگر شراب به خودى خود يا به واسطه آن كه چيزى مثل سركه ونمك در آن ريخته اند سركه شود پاك مىگردد. " مساله 163 " شرابى كه از انگور نجس درست كنند به سركه شدن پاك نمىشود، بلكه اگر نجاستى هم از خارج به شراب برسد بنابر احتياط واجب بايد پس از سركه شدن از آن اجتناب نمايند. " مساله 164 " پوشال ريز انگور وخرما كه معمولا هنگام سركه انداختن درون خم ريخته مىشود اشكال وضررى ندارد، ولى بنابر احتياط واجب تا هنگامى كه انگور يا كشمش ويا خرما سركه نشده چيزهايى از قبيل خيار، پياز، سير وبادمجان در آن نريزند. " مساله 165 " چيز نجسى كه معلوم نيست استحاله شده يا نه نجس است. 5 - كم شدن دو سوم آب انگور: " مساله 166 " جوش آمدن آب انگور كه موجب حرمت آن مىشود به دو صورت است: الف - به وسيله آتش جوش آمده باشد، كه در اين صورت خوردنش حرام وبنابر احتياط
[ 43 ]
نجس است، وتنها وقتى پاك وحلال مىشود كه ثلثان گردد، يعنى چنان بجوشد كه دو سوم آن بخار شود. ب - به خودى خود جوش آمده باشد، كه در اين صورت نجس وخوردن آن حرام است، وتنها در صورتى پاك وحلال مىشود كه تبديل به سركه گردد. " مساله 167 " آب انگورى كه معلوم نيست جوش آمده يا نه پاك است، ولى اگر با آتش جوش آمده باشد، تا يقين نكنيم كه دو سوم آن كم شده بنابر احتياط واجب پاك وحلال
نمىشود، واگر يقين كنيم كه به خودى خود جوش آمده، تا سركه نشود پاك وحلال نمىشود. " مساله 168 " اگر مثلا در يك خوشه غوره يك يا دو دانه انگور باشد، چنانچه به آبى كه از آن خوشه گرفته مىشود " آبغوره " بگويند واثرى از شيرينى انگور در آن نباشد وبجوشد، پاك وخوردن آن حلال است، همچنين چيزى كه معلوم نيست غوره است يا انگور اگر جوش آيد نجس نيست. " مساله 169 " اگر يك دانه انگور در چيزى كه به آتش مىجوشد بيفتد ومغز آن بجوشد بنابر احتياط واجب از آن اجتناب شود. " مساله 170 " اگر هنگام پختن شيره آب انگور را در چند ديگ جوش بياورند، احتياطا براى هر ديگ يك كفگير اختصاص دهند، وكفگير ديگ جوش نيامده را در ديگ جوش آمده، وكفگير ديگ ثلثان نشده را در ديگ ثلثان شده نزنند. 6 - انتقال: " مساله 171 " اگر خون بدن انسان يا حيوانى كه خون جهنده دارد به بدن حيوانى كه خون جهنده ندارد انتقال يابد وخون آن حيوان به شمار آيد پاك است، واين را در اصطلاح " انتقال " گويند، مانند خونى كه پشه از بدن انسان يا حيوان ديگر مىمكد وجزو بدن پشه مىشود. اما خونى كه زالو از بدن انسان مىمكد چون جزو خون بدن آن حيوان نشده نجس است. " مساله 172 " اگر كسى پشه اى را كه بر بدنش نشسته بكشد ونداند خونى كه از پشه بيرون آمده خونى است كه از او مكيده يا از خود پشه مىباشد، آن خون پاك است، اما اگر بداند كه از او مكيده وفاصله مكيدن خون وكشتن پشه به قدرى اندك باشد كه بگويند خون انسان است، يا معلوم نباشد خون پشه است يا خون انسان نجس مىباشد.
[ 44 ]
7 - اسلام: " مساله 173 " اگر كافر شهادتين بگويد، يعنى بگويد: " اشهد ان لا اله الا الله واشهد ان محمدا رسول الله " هر چند به زبان ديگر باشد مسلمان مىشود، وبعد از مسلمان شدن بدن وآب دهان وعرق او پاك است، ولى اگر هنگام مسلمان شدن عين نجاست - مانند خون ومشروبات الكلى - به بدن او باشد، بايد آن را بر طرف كند وجاى آن را هم آب بكشد، بلكه اگر پيش از مسلمان شدن عين نجاست بر طرف شده باشد بنابر احتياط واجب جاى آن را آب بكشد. " مساله 174 " اگر موقعى كه كافر بوده لباس او با رطوبت به بدنش رسيده باشد وآن لباس در موقع مسلمان شدن در بدن او نباشد نجس است، بلكه اگر در بدن او هم باشد بنابر احتياط واجب بايد از آن اجتناب نمايد. " مساله 175 " اگر كافر شهادتين را بگويد وانسان نداند قلبا مسلمان شده يا نه پاك است، همچنين است اگر بداند قلبا مسلمان نشده ولى آنچه در دل دارد اظهار نمىكند وبر طبق موازين اسلام عمل مىنمايد. 8 - تبعيت: " تبعيت " آن است كه چيز نجسى با پاك شدن چيز نجس ديگر پاك شود، مانند سركه شدن شراب وپاك شدن آن كه سبب مىشود ظرف آن نيز به تبعيت پاك شدن سركه ها پاك شود. " مساله 176 " هنگامى كه شراب سركه مىشود ظرف آن هم تا جايى كه شراب هنگام جوش آمدن به آنجا رسيده پاك مىشود، حتى پارچه اى كه معمولا روى آن ظرف مىاندازند وهنگام جوش آمدن آن پارچه هم آلوده مىشود پاك مىگردد، بلكه اگر هنگام جوش آمدن آب انگور سررفته وبه پشت ظرف بريزد، هنگامى كه سركه مىشود پشت ظرف هم پاك مىشود.
" مساله 177 " اگر آب انگورى كه با آتش جوشيده پيش از آن كه دو سوم آن بخار شود به جايى بريزد، بنابر احتياط واجب بايد آن را آب كشيد، ولى ظرف وكفگيرى كه براى پختن آن به كار رفته پس از كم شدن دو سوم آ پاك مىشود. " مساله 178 " تخته يا سنگى كه ميت را روى آن غسل مىدهند وپارچه اى كه عورت او را با آن مىپوشانند ودست كسى كه ميت را غسل مىدهد، پس از تمام شدن غسل پاك مىشود، ولى كيسه، صابون وسنگ پا كه هنگام شستن ميت به كار رفته، بنابر احتياط بايد
[ 45 ]
آب كشيده شود. " مساله 179 " فرزندان نا بالغ كفار پس از اسلام آوردن پدر ومادرشان محكوم به اسلام وبه تبعيت آنان پاك مىشوند، ولى قبل از اسلام آوردن پدر ومادر حكم كافر را دارند، مگر اين كه خودشان اهل فكر وتشخيص باشند ودر اين جهت تابع پدر و مادر نباشند. " مساله 180 " اگر لباس ومانند آن را با آب قليل آب بكشند وبه اندازه معمول فشار دهند تا آبى كه روى آن ريخته اند جدا شود، رطوبت باقيمانده پاك است. " مساله 181 " كسى كه چيز نجسى را با دست خود آب مىكشد، اگر دست وآن چيز با هم آب كشيده شوند، بعد از پاك شدن آن چيز دست او هم پاك مىشود. " مساله 182 " ظرف نجس را كه با آب قليل آب مىكشند، بعد از جدا شدن آبى كه براى پاك شدن روى آن ريخته اند، قطره هاى آبى كه پس از پاك شدن ظرف در آن باقى مىماند پاك است. 9 - بر طرف شدن عين نجاست: " مساله 183 " اگر باطن ودرون بدن انسان - مانند داخل دهان وبينى - به نجاست آلوده شود، چنانچه آن نجاست بر طرف شود پاك شده ولازم نيست آن را آب بكشند،
همچنين است اگر بدن حيوان نجس شده ونجاست آن بر طرف شود. " مساله 184 " اگر دندان مصنوعى داخل دهان نجس شود يا غذاى نجسى لاى دندانها مانده باشد، چنانچه آب را در دهان بگردانند وبه تمام جاهاى نجس برسد پاك مىشود. " مساله 185 " جايى را كه انسان نمىداند از ظاهر بدن است يا از باطن، چنانچه نجس شود بنابر احتياط واجب آن را آب بكشد. " مساله 186 " اگر غذا لاى دندان مانده باشد وداخل دهان خون بيايد، چنانچه انسان نداند كه خون به غذا رسيده آن غذا پاك است، واگر خون به آن برسد بنابر احتياط واجب آن را بشويد. همچنين است حكم دندانى كه آن را پر كرده اند. " مساله 187 " اگر گرد وخاك ويا پودر نجس به لباس وفرش ومانند آن بنشيند، چنانچه هر دو خشك باشند نجس نمىشود، هر چند بنابر احتياط براى نماز آن را بتكانند، واگر تكان دهند به گونه اى كه يقين كنند همه گرد نجس بر طرف شده احتياج به شستن نيست. ولى اگر گرد وخاك يا لباس ومانند آن تر باشد، بايد محل نشستن گرد وخاك را آب بكشند.
[ 46 ]
10 - استبراى حيوان نجاستخوار: " مساله 188 " ادرار ومدفوع حيوانى كه به خوردن نجاست انسان عادت كرده بنابر احتياط واجب نجس است، وبراى پاك شدن بايد مدتى به آن خوراك پاك بدهند ونگذارند نجاست بخورد، به طورى كه ديگر حيوان نجاستخوار خوانده نشود، به اين عمل " استبراى حيوان نجاستخوار " گفته مىشود. وبنابر احتياط واجب براى استبراى " شتر " چهل روز، " گاو " سى روز وبهتر است چهل روز، " گوسفند " ده روز وبهتر است چهارده روز، " مرغابى " هفت يا پنج روز و " مرغ خانگى " سه روز آنها را از خوردن نجاست پرهيز دهند، واگر بعد از اين مدت باز هم در عرف مردم به آنها نجاستخوار
گفته شود، بنابر احتياط واجب بايد تا مدتى كه بعد از آن ديگر به آنها نجاستخوار نگويند از ادرار ومدفوع آنها اجتناب شود. 11 - غايب شدن مسلمان: " مساله 189 " اگر بدن يا لباس مسلمان يا ظرفى كه از آن استفاده مىكند نجس شود واو غايب گردد، چنانچه احتمال برود وى آن چيز را آب كشيده، يا به واسطه بر خورد با باران ويا آب كر وجارى پاك شده، پرهيز از آن لازم نيست.. احكام قرآن ومسجد الف - قرآن: " مساله 190 " نجس كردن خط قرآن حرام است واگر نجس شود بايد فورا آن را آب كشيد. همچنين اگر ورق يا جلد قرآن نجس شود، در صورتى كه بى احترامى به آن باشد بايد آن را آب بكشند. " مساله 191 " قرار دادن قرآن روى عين نجس - مانند خون ومردار - هر چند آن عين خشك باشد، در صورتى كه بى احترامى به قرآن باشد حرام است وبرداشتن قرآن از روى آن واجب مىباشد. " مساله 192 " دادن قرآن به دست كفار واهل كتاب به اميد هدايت ايشان وبه منظور مطالعه وبررسى روى آيات آن در صورتى كه در معرض نجس شدن وهتك واهانت نباشد وواقعا بخواهند از آن استفاده كنند مانعى ندارد. " مساله 193 " لمس آيات قرآن واسامى خداوند بدون طهارت حرام است، ولى
[ 47 ]
نوشتن آيات قرآن واسامى خداوند متعال، ونيز لمس گردها وخاكريزه هايى كه هنگام نوشتن آيات قرآنى بر تخته سياه ومانند آن روى زمين مىريزد بدون طهارت اشكال ندارد. همچنين لمس نوارهايى كه قرآن روى آن ضبط شده است بدون طهارت اشكال ندارد، ولى
هتك آنها جايز نيست. " مساله 194 " هنگام تلاوت قرآن شايسته است انسان به آن گوش دهد واز صحبت كردن پرهيز كند، بلكه درصورتى كه بى احترامى وهتك به قرآن باشد صحبت كردن جايز نيست. ولى اگر كسى چيزى بپرسد مىتواند جواب او را بدهد. " مساله 195 " در هر يك از سوره هاى: " سى ودوم (سجده) "، " چهل ويكم (فصلت) "، " پنجاه وسوم (نجم) " و " نود وششم (علق) " يك آيه سجده واجب وجود دارد، هر گاه انسان يكى از اين چهار آيه را بخواند يا به آن گوش دهد، بايد فورا سجده كند. وتفصيل احكام آن در مبحث سجده بيان خواهد شد. ب - مسجد: " مساله 196 " نجس كردن زمين، سقف، بام وسمت داخلى ديوار مسجد حرام است، و هر كس بفهمد بايد فورا آن را تطهير نمايد، وبنابر احتياط واجب فرش مسجد وسمت خارجى ديوار آن نيز همين حكم را دارد، ولى اگر واقف سمت خارجى ديوار را جزو مسجد قرار نداده باشد تطهير آن واجب نيست. " مساله 197 " اگر وقت نماز برسد ووقت وسعت داشته باشد، بايد تطهير مسجد را بر نماز مقدم داشت. " مساله 198 " اگر نتواند مسجد را تطهير كند يا كمك لازم داشته باشد وپيدا نكند، تطهير مسجد بر او واجب نيست، ولى اگر بى احترامى به مسجد باشد بنابر احتياط واجب بايد به كسى كه مىتواند تطهير كند اطلاع دهد. " مساله 199 " اگر مسجدى را غصب كنند وجاى آن خانه ومانند آن بسازند كه ديگر به آن مسجد نگويند، باز هم بنابر احتياط واجب آن را نجس نكنند، واگر نجس شد تطهير نمايند. " مساله 200 " نهادن جسد ميت در مسجد پيش از غسل دادن آن اگر موجب سرايت
نجاست به مسجد ويا مستلزم هتك احترام نباشد مانعى ندارد، گرچه احوط ترك آن است. ولى اگر ميت را غسل داده باشند گذاشتن او در مسجد اشكال ندارد. ب
ب (1) به مسائل " 964 " تا " 968 " مراجعه شود. (ب)
[ 48 ]
" مساله 201 " نجس كردن حرم پيامبر (ص) وامامان (ع) حرام است، واگر نجس شود، چنانچه نجس ماندن آن بى احترامى باشد تطهير آن واجب است، بلكه احتياط مستحب آن است كه اگر بى احترامى هم نباشد آن را تطهير كنند. " مساله 202 " توقف " جنب "، " حائض " و " نفساء " در مساجد ونيز وارد شدن آنان در مسجد الحرام ومسجد النبى (ص) به تفصيلى كه در جاى خود بيان مىشود حرام است. " مساله 203 " داخل شدن كفار در مسجد هر چند براى شنيدن مطالب اسلامى باشد اشكال دارد، زيرا علاوه بر كفر معمولا جنب مىباشند. واگر خواستند جهت شنيدن مطالب اسلامى داخل مسجد شوند، بايد محلى را در كنار مسجد تهيه نمود كه عنوان " مسجد " نداشته باشد. " مساله 204 " نصب عكس وپوستر ومانند آن به ديوار مسجد اگر موجب تخريب وضرر به آن نشود حرام نيست، گرچه وجود عكس هنگام نماز مكروه است. " مساله 205 " جا گرفتن در مسجد ومانند آن - به هر شكل كه باشد - اگر طول نكشد وبه گونه اى باشد كه چنانچه ديگرى در آنجا بنشيند عرفا بگويند جاى او را غصب كرده، موجب اولويت مىشود واستفاده ديگرى از آن جايز نيست. " مساله 206 " انجام مراسم گوناگون در مساجد اگر مزاحم نماز ووعظ وارشاد نباشد وموجب تخريب وضرر به مسجد ويا هتك آن نشود اشكال ندارد. " مساله 207 " نقل وانتقال ملكيت مسجد يا تغيير آن براى كارهاى ديگر كه با مسجد
بودن منافات دارد جايز نيست، وابزار ولوازم آن مانند در وپنجره وفرش را اگر به هيچ وجه در همان مسجد يا مساجد ديگر قابل استفاده نباشد مىتوانند بفروشند، وپول آن را اگر ممكن است صرف تعمير همان مسجد وگرنه صرف تعمير مساجد ديگر نمايند. وكسانى كه مىخواهند فرش يا چيز ديگرى براى مساجد يا حسينيه ها ويا حرم امامان (ع) بخرند خوب است آن را وقف نكنند، بلكه به آنجا تمليك نمايند تا متولى يا حاكم شرع بتواند در موقع لزوم آن را مطابق مصلحت تبديل نمايد. " مساله 208 " ساختن مسجد وتعمير مسجدى كه نزديك به خرابى است مستحب مىباشد، واگر مسجد طورى خراب شود كه تعمير آن ممكن نباشد، مىتوانند آن را خراب كنند ودوباره بسازند، بلكه مسجدى را كه خراب نشده مىتوانند براى احتياج مردم خراب كنند وبزرگتر يا محكمتر بسازند. " ب
ب به مسائل " 391 "، " 408 " و " 492 " مراجعه شود. (ب)
[ 49 ]
(مساله 209 " تميز كردن مسجد وروشن كردن چراغ آن مستحب است، وكسى كه مىخواهد به مسجد برود مستحب است خود را خوشبو كند ولباس پاكيزه بپوشد، وموقع داخل شدن به مسجد ابتدا پاى راست وموقع بيرون آمدن ابتدا پاى چپ را بگذارد. " مساله 210 " وقتى انسان وارد مسجد مىشود مستحب است دو ركعت نماز به قصد تحيت واحترام مسجد بخواند، واگر نماز واجب يا مستحب ديگرى هم بخواند كافى است. " مساله 211 " خوابيدن در مسجد چنانچه انسان ناچار نباشد، وصحبت كردن راجع به كارهاى دنيا ومشغول صنعت شدن وخواندن شعرى كه در آن نصيحت ومانند آن نباشد مكروه است، همچنين مكروه است كه آب دهان يا بينى يا اخلاط سينه را در مسجد
بيندازد، يا صداى خود را بلند كند، ولى بلند كردن صدا براى اذان كراهتى ندارد. احكام ظرفها " مساله 212 " خوردن وآشاميدن در ظرفهايى كه از پوست سگ يا خوك ويا مردار ساخته شده حرام است، ونبايد اين ظروف را در وضو وغسل وكارهاى ديگرى كه طهارت در آن شرط است به كار برد، بلكه احتياط مستحب آن است كه چرم سگ وخوك ومردار را - اگر چه به صورت ظرف هم نباشد - به هيچ نحو استعمال نكنند. " مساله 213 " خوردن وآشاميدن از ظرف طلا يا نقره واستعمال آن حرام است، وبنابر احتياط واجب از استعمال آنها در زينت اطاق هم اجتناب شود، ولى نگاه داشتن آنها بدون استعمال حرام نمىباشد، اگر چه ترك آن بهتر است. " مساله 214 " استعمال ظرفى كه روى آن را آب طلا يا نقره داده اند خالى از اشكال نيست. " مساله 215 " اگر فلزى را با طلا يا نقره مخلوط كنند وظرف بسازند، چنانچه مقدار آن فلز به قدرى زياد باشد كه به آن ظرف طلا يا نقره نگويند استعمال آن مانعى ندارد. " مساله 216 " گيره استكان را كه از طلا يا نقره مىسازند اگر بعد از برداشتن استكان به آن ظرف گفته شود، استعمال آن به تنهايى يا با استكان حرام است، ولى اگر به آن ظرف گفته نشود استعمال آن مانعى ندارد. " مساله 217 " استعمال ظرفى كه معلوم نيست از طلا ونقره است يا از چيز ديگر اشكال ندارد. " مساله 218 " ساختن ظرف طلا ونقره ومزدى كه براى آن مىگيرند حرام نيست،
[ 50 ]
اگر چه ترك آن بهتر است. " مساله 219 " خريد وفروش ظرف طلا ونقره وپول وعوضى هم كه فروشنده
مىگيرد حرام نيست. احكام تخلى (دستشويى رفتن) " مساله 220 " واجب است انسان مكلف هنگام تخلى ومواقع ديگر عورت خود را از كسانى كه مكلفند - اگر چه با او محرم باشند - بپوشاند، همچنين لازم است آن را از ديوانه وبچه اى كه خوب وبد را مىفهمند - هر چند محرم باشند - بپوشاند. ولى زن وشوهر لازم نيست عورت خود را از يكديگر بپوشانند. " مساله 221 " هنگام تخلى بايد طرف جلوى بدن يعنى شكم، سينه وعورت رو به قبله يا پشت به قبله نباشد. " مساله 222 " اگر هنگام تخلى طرف جلوى بدن كسى رو به قبله يا پشت به قبله باشد وعورت را از قبله بگرداند كفايت نمىكند، وچنانچه جلوى بدن او رو به قبله يا پشت به قبله نباشد احتياط واجب آن است كه عورت را رو به قبله يا پشت به قبله ننمايد. " مساله 223 " هنگام شستشوى محل ادرار ومدفوع رو به قبله يا پشت به قبله بودن اشكال ندارد، ولى در موقع استبراء اگر ادرار از مخرج بيرون آيد بنابر احتياط واجب رو به قبله يا پشت به قبله ننشيند. " مساله 224 " اگر براى تخلى مجبور باشد رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند - مثلا براى آن كه نامحرم او را نبيند - درصورتى كه تاخير آن ضرر ومشقت داشته باشد اشكال ندارد، وچنانچه هر دو حالت ممكن است احتياط واجب آن است كه پشت به قبله بنشيند. " مساله 225 " احتياط واجب آن است كه كودكان را هنگام تخلى رو به قبله ويا پشت به قبله ننشانند، ولى اگر خود كودك بنشيند جلوگيرى از او واجب نيست. " مساله 226 " در چند جا تخلى حرام است: الف - بنابر احتياط واجب در كوچه هاى بن بست كه صاحبان آنها اجازه نداده باشند. ب - در ملك كسى كه اجازه تخلى نداده است.
ج - در دستشوئيهايى كه براى افراد مخصوصى وقف شده است. د - بر روى قبور مومنين درصورتى كه بى احترامى به آنان باشد. ه - در هر جايى كه موجب بى احترامى به يكى از مقدسات دين باشد. " مساله 227 " مخرج ادرار با غير آب پاك نمىشود، وبا آب كر يا جارى اگر بعد از
[ 51 ]
بر طرف شدن ادرار يك مرتبه بشويد كافى است. ولى با آب قليل بايد دو مرتبه شسته شود، وبهتر است سه مرتبه آن را بشويد. " مساله 228 " در سه مورد مخرج مدفوع فقط با آب پاك مىشود: الف - هر گاه نجاست ديگرى - مانند خون - همراه مدفوع بيرون آيد. ب - هر گاه نجاستى از بيرون به مخرج مدفوع رسيده باشد. ج - اگر اطراف مخرج مدفوع بيش از اندازه معمول آلوده شده باشد. ودر غير اين سه مورد مىتوان مخرج مدفوع را با دستمال پارچه اى يا كاغذى ويا با سنگ وكلوخ ومانند اينها پاك نمود، وبنابر احتياط واجب از سه مرتبه كمتر نباشد، گرچه با يك مرتبه يا دو مرتبه هم پاكيزه شود، ولى اگر با سه مرتبه نجاست بر طرف نشود، بايد به اندازه اى تكرار شود تا محل به طور كامل از نجاست پاك شود. " مساله 229 " سنگ وكلوخ ومانند آن در صورتى مخرج مدفوع را پاك مىكند كه پاك وخشك باشد، ولى اگر رطوبت كمى داشته باشد كه به مخرج نرسد اشكال ندارد. " مساله 230 " لازم نيست مخرج مدفوع را با سه پارچه يا سه سنگ پاك نمايد، بلكه با سه گوشه يك پارچه يا يك سنگ هم كافى است. " مساله 231 " بهتر است مخرج مدفوع را با آب بشويد، ودر اين صورت بايد به اندازه اى شستشو دهد كه يقين كند چيزى از ذرات مدفوع در آن نمانده است، ولى باقى ماندن رنگ يا بوى آن اشكال ندارد. واگر در مرتبه اول طورى شسته شود كه ذره اى از
مدفوع در آن نماند، دوباره شستن لازم نيست. " مساله 232 " اگر شك كند كه مخرج ادرار يا مدفوع را تطهير كرده يا نه، بايد آن را تطهير كند، ولى اگر پس از نماز چنين شكى براى او پيش آيد، با احتمال توجه به آن نمازى را كه خوانده صحيح است، ولى بايد براى نمازهاى بعد تطهير نمايد. استبراء: " مساله 233 " " استبراء " عمل مستحبى است كه مردها پس از بيرون آمدن ادرار انجام مىدهند، واگر پس از استبراء وتطهير مخرج ادرار، رطوبت مشكوكى از انسان بيرون آيد نجس نمىباشد ووضو يا غسل هم باطل نمىگردد، ولى اگر استبراء نكرده باشد، بايد محل را بشويد ووضو يا غسل را دوباره انجام دهد. " مساله 234 " استبراء شيوه هاى مختلفى دارد وهدف از آن پاكسازى مجراى ادرار است، بهترين شيوه استبراء اين است كه بعد از قطع شدن ادرار اگر مخرج مدفوع نجس
[ 52 ]
شده ابتدا آن را تطهير كند، بعد سه دفعه با انگشت ميانه دست چپ از مخرج مدفوع تا بيخ آلت بكشد وبيخ آن را فشار دهد وبعد شست را روى آلت وانگشت پهلوى شست را زير آن بگذارد وسه مرتبه تا سر آن بكشد وپس از آن سه مرتبه سر آلت را فشار دهد. " مساله 235 " گاهى پس از ادرار آبى از انسان خارج مىشود كه به آن " ودى " مىگويند، وگاهى پس از ملاعبه وبازى آب چسبنده اى خارج مىشود كه به آن " مذى گفته مىشود، وگاهى هم پس از منى آبى از انسان خارج مىشود كه به آن " وذى " مىگويند، وهر يك از اين سه آب چنانچه ادرار يا منى به آن نرسيده باشد پاك است. حال اگر كسى پس از ادرار استبراء كرده وآبى از او بيرون آيد وشك كند كه آيا ادرار است يا يكى از اين سه آب پاك مىباشد، واگر وضو يا غسل داشته است باطل نمىشود. " مساله 236 " اگر انسان شك كند استبراء كرده يا نه ورطوبتى از او بيرون آيد كه
نداند پاك است يا نه، بايد بنا بگذارد كه استبراء نكرده وخود را تطهير نمايد، واگر وضو داشته وضويش هم باطل مىشود. ولى اگر شك كند استبرائى كه كرده درست بوده يا نه ورطوبتى از او بيرون آيد كه نداند پاك است يا نجس، پاك مىباشد ووضو را هم باطل نمىكند. " مساله 237 " كسى كه استبراء نكرده اگر به واسطه آن كه مدتى از ادرار كردن او گذشته يقين يا اطمينان پيدا كند كه ادرار در مجرا نمانده است ورطوبتى ببيند وشك كند پاك است يا نه، آن رطوبت پاك مىباشد ووضو را هم باطل نمىكند. " مساله 238 " اگر انسان پس از ادرار استبراء كند ووضو بگيرد، چنانچه بعد از وضو رطوبتى ببيند وبداند يا ادرار است يا منى، واجب است احتياطا غسل كند ووضو هم بگيرد، ولى اگر در همين فرض وضو نگرفته باشد فقط گرفتن وضو كافى است. " مساله 239 " براى زن استبراى از ادرار نيست، واگر رطوبتى در خود بيابد وشك كند پاك است يا نجس، پاك مىباشد ووضو وغسل را هم باطل نمىكند. " مساله 240 " بجز استبراى از ادرار استبراى از منى نيز وجود دارد وآن ادرار كردن پس از خارج شدن منى است، اين عمل موجب پاكسازى مجراى ادرار از منى مىشود، واگر كسى پيش از اين عمل غسل كند وپس از غسل رطوبتى مشكوك در خود بيابد، بايد دوباره غسل نمايد. مستحبات ومكروهات تخلى: " مساله 241 " مستحب است هنگام تخلى جايى بنشيند كه كسى اصلا او را نبيند،
[ 53 ]
وموقع وارد شدن به مكان تخلى ابتدا پاى چپ وموقع بيرون آمدن ابتدا پاى راست را بگذارد. همچنين مستحب است در حال تخلى سر را بپوشاند وسنگينى بدن را بر پاى چپ بيندازد.
" مساله 242 " مستحب است انسان پيش از نماز وپيش از خواب وپيش از جماع وبعد از بيرون آمدن منى ادرار كند. " مساله 243 " هنگام تخلى نشستن روبروى خورشيد وماه وروبروى باد ودر جاده، خيابان، كوچه، درب خانه وزير درختى كه ميوه مىدهد مكروه است، همچنين چيز خوردن، توقف زياد، تطهير كردن با دست راست وحرف زدن در حال تخلى مكروه مىباشد، ولى اگر ذكرخدا بگويد يا از روى ناچارى حرف بزند مكروه نيست. " مساله 244 " ايستاده ادرار كردن وادرار در زمين سخت وسوراخ جانوران ودر آب - خصوصا آب ايستاده - مكروه است. همچنين خود دارى كردن از ادرار ومدفوع مكروه مىباشد، ودر صورتى كه ضرر مىرساند نبايد خود دارى كند. لازم به ذكر است كه برخى از مستحبات ومكروهات نامبرده در مسائل فوق دليل محكمى ندارد، ولى عمل به آنها به قصد رجاء واميد ثواب خوب است. وضو " وضو " شستشوى مخصوصى است كه انسان به دستور خدا پيش از نماز براى تطهير دل وتقرب به خداوند انجام مىدهد، وخود را با اين شستن ظاهرى آماده زدودن آلودگيهاى روحى وقلبى مىكند، از اين رو انسان هر چه به هنگام وضو توجه وحضور قلب بيشترى داشته باشد، نشاط وحضور معنوى بهترى در نماز خواهد داشت. اما بايد دانست كه فلسفه وضو را نمىتوان به اين امور محدود كرد يا به امورى چون شستن ورعايت بهداشت منحصر نمود، وآنچه در وضو لازم واساسى است تعبد وبندگى واطاعت در برابر ذات يگانه خداوند است. " مساله 245 " در وضو، شستن صورت ودستها ومسح كردن جلوى سر وروى پاها به ترتيبى كه در مسائل آينده گفته مىشود واجب است، وبجز واجباتى كه در وضو وجود دارد آداب ودعاهايى نيز وارد شده كه مستحب است هنگام وضو به آنها توجه شود.
" مساله 246 " وضو را به دو صورت مىتوان انجام داد: ترتيبى وارتماسى. " وضوى ترتيبى " آن است كه آب روى هر يك از اعضاى وضو بريزد واز بالا به پايين به
[ 54 ]
ترتيب آنها را شستشو دهد، ولى در " وضوى ارتماسى " هر عضو به ترتيب وبا فرو بردن زير آب شسته مىشود. آداب وضو وترتيب آن " مساله 247 " كسى كه قصد وضو گرفتن دارد مستحب است وقتى نگاهش به آب مىافتد اين دعا را بخواند: " بسم الله وبالله والحمد لله الذى جعل الماء طهورا ولم يجعله نجسا " يعنى: " با نام خدا وكمك از او وضو مىگيرم، همه حمد وسپاس از آن خدايى است كه آب را پاكيزه قرار داده است ". وچون دست به آب مىزند بگويد: " بسم الله وبالله، اللهم اجعلنى من التوابين واجعلنى من المتطهرين " يعنى: " با نام خدا وكمك از او آغاز مىكنم، خدايا مرا از توبه كنندگان وپاك شوندگان قرار بده ". " مساله 248 " پس از آن كه دستها را از آلودگى تميز نمود مستحب است آب در دهان نموده وبيرون بريزد، وهنگام انجام اين عمل كه به آن " مضمضه " مىگويند بگويد: " اللهم لقنى حجتى يوم القاك وا طلق لسانى بذكراك " يعنى: " خدايا روزى كه با تو ديدار مىكنم دليلم را به من تلقين كن وزبانم را به ياد خود بگشا ". همچنين مستحب است آب در بينى كرده وبيرون بريزد وهنگام انجام اين كار كه به آن " استنشاق " مىگويند بگويد: " اللهم لا تحرم على ريح الجنه واجعلنى ممن يشم ريحها وروحها وطيبها " يعنى: " خدايا بوى بهشت را بر من حرام مگردان واز كسانى قرارم ده كه نسيم وعطر بهشت را مىبويند ". شستن صورت:
" مساله 249 " براى شستن صورت بايد مشت را به قصد شستن صورت از آب پر نموده، به بالاى پيشانى - جايى كه موى سر مىرويد - بريزد ودست را همراه آب از بالا به پايين بكشد، ومستحب است هنگام شستن صورت بگويد: " اللهم بيض وجهى يوم تسود فيه الوجوه، ولا تسود وجهى يوم تبيض فيه الوجوه " يعنى: " خدايا رويم را در آن روز كه چهره ها سياه است سپيد گردان، ودر آن روزى كه چهره ها سپيد است رويم را سياه مگردان ". " مساله 250 " هنگام شستن صورت واجب است درازاى آن را از رستنگاه مو تا چانه، وپهناى آن را به اندازه اى كه ميان انگشت ميانى وشست قرار مىگيرد، از بالا به
[ 55 ]
پايين شستشو دهد، واگر مختصرى از اين مقدار را نشويد وضو باطل است، وبراى آن كه يقين پيدا كند اين مقدار را شسته بايد كمى از اطراف آن را هم بشويد. " مساله 251 " شستن داخل بينى وقسمتى از لبها وچشمها كه هنگام بستن ديده نمىشوند واجب نيست، ولى براى آن كه يقين كند تمام آنچه واجب بوده شسته شده، بايد مقدارى از آنها را هم بشويد. " مساله 252 " كسى كه دستهايش كوچكتر ويا چهره اش بزرگتر از معمول باشد، يا موهاى سر او در بخشى از پيشانى او روييده ويا بخشى از جلوى سر او مو نداشته باشد، بايد به اندازه اى كه افراد متعارف چهره خود را شستشو مىدهند صورت خود را بشويد. " مساله 253 " كسى كه دستها وصورتش هر دو از اندازه متعارف كوچكتر ويا بزرگتر باشد ولى خود آنها با يكديگر متناسب باشند، بايد هر اندازه از صورتش را كه ميان دو انگشت ميانى وشست قرار مىگيرد بشويد. " مساله 254 " رساندن آب وضو به زير موهاى صورت وشستن پوست صورت واجب نيست، مگر آن كه پوست صورت از زير موها نمايان باشد. واگر شك كند كه
پوست صورت از لاى موها پيداست يا نه، بنابر احتياط واجب بايد آب را به پوست هم برساند. " مساله 255 " اگر احتمال دهد چرك يا چيز ديگرى در ابروها وگوشه هاى چشم ولب او هست كه نمىگذارد آب به آنها برسد، چنانچه احتمال او در نظر مردم عقلايى وبجا باشد، بايد پيش از وضو بررسى كند كه اگر هست بر طرف نمايد. " مساله 256 " در وضو مىتواند صورت را با دست راست يا چپ ويا هر دو دست شستشو دهد، بلكه اگر آب را از بالا به پايين به همه مقدار واجب برساند، لازم نيست دست بكشد. شستن دستها: " مساله 257 " پس از شستن صورت بايد نخست دست راست وسپس دست چپ را از آرنج تا سر انگشتان بشويد، وبراى اين كه يقين كند آب وضو به تمام اين مقدار رسيده، بايد كمى بالاتر از آرنج را هم بشويد. " مساله 258 " بايد دستها را مانند صورت از بالا به پايين بشويد، واگر از پايين به بالا بشويد وضو باطل است. " مساله 259 " اگر هنگام شستن صورت يا دستها از روى اشتباه دستش از پايين به بالا
[ 56 ]
رود، درصورتى كه صدق شستن از بالا به پايين محفوظ باشد وضو صحيح است، همچنين اگر هنگام وضو يا مسح سر، دست به طورى قرار بگيرد كه آب وضو به طرف آرنج سرازير شود اشكال ندارد. " مساله 260 " مستحب است هنگام شستن دست راست بگويد: " اللهم اعطنى كتابى بيمينى والخلد في الجنان بيسارى، وحاسبنى حسابا يسيرا " يعنى: " خدايا نامه كردارم را به دست راستم بده وجاودانى در بهشت را به دست چپم، وحساب مرا آسان
فرما ". وهنگام شستن دست چپ بگويد: " اللهم لا تعطنى كتابى بشمالى ولا من وراء ظهرى ولا تجعلها مغلوله الى عنقى، وا عوذ بك من مقطعات النيران " يعنى: " خدايا نامه كردارم را به دست چپ واز پشت سر به من مده وآن را به گردنم مبند، ومن از آتش سوزان جهنم به تو پناه مىبرم ". " مساله 261 " شستن دستها تا مچ پيش از شستن صورت واجب نيست، مگر اين كه دستها نجس باشند، واين شستن جزو وضو به شمار نمىآيد. پس كسى كه پيش از شستن صورت دستهاى خود را تا مچ شسته باشد، هنگام وضو بايد دستها را تا سر انگشتها بشويد، واگر تنها از آرنج تا مچ را بشويد وضويش باطل است. " مساله 262 " هنگام شستن صورت ودستها بايد توجه شود چنانچه چيزى مانند: چسب، رنگ، گچ وچربى زيادى كه مانع رسيدن آب وضو به پوست بدن مىشود به صورت يا دستها چسبيده باشد بر طرف نموده وآب وضو را به پوست دست وصورت برساند. " مساله 263 " در وضو شستن صورت ودستها در مرتبه اول واجب، مرتبه دوم جايز، وبيش از آن حرام است، وملاك در هر بار شستن اين است كه اگر يك مشت آب به قصد وضو بريزد ودست بكشد وبا آن يقين كند تمام عضو شسته شده يك مرتبه حساب مىشود، خواه يك مرتبه را قصد كرده باشد يا نه. " مساله 264 " اگر دست را تر كند وبه صورت ودستها بكشد، چنانچه ترى دست به قدرى باشد كه به واسطه كشيدن دست آب كمى بر آنها جارى شود وشستن صدق كند كافى است. مسح سر وپا: " مساله 265 " پس از شستن هر دو دست بايد بر يك قسمت از چهار قسمت سر كه
[ 57 ]
برابر پيشانى است با ترى آب وضو كه در كف دست مانده دست بكشد، وبنابر احتياط واجب با دست راست واز بالا به پايين وبا سه انگشت جلوى سر را مسح نمايد. ولازم نيست همه قسمت جلوى سر را مسح نمايد، بلكه هر قسمت از آرا مسح كند كافى است. " مساله 266 " كسى كه موى سرش به اندازه اى بلند است كه اگر شانه كند به صورت يا جاى ديگر سرش مىرسد، هنگام مسح بايد با بازنمودن فرق، پوست جلوى سر يا به هر ترتيب ديگر بيخ موها را مسح كند، واگر موهايش به اين اندازه بلند نيست، كافى است روى موها را مسح نمايد. " مساله 267 " مستحب است هنگام مسح سر بگويد: " اللهم غشنى برحمتك وبركاتك وعفوك " يعنى: " خدايا مرا با رحمت وبركتها وبخشايش خود بپوش ". " مساله 268 " پس از مسح سر بايد با ترى آب وضو كه در كف دست باقى مانده روى پاها را از سر انگشت تا برآمدگى روى پا مسح نمايد، واحتياط مستحب آن است كه تا مفصل مسح شود، وبنابر احتياط واجب با سه انگشت مسح نمايد وبهتر از آن مسح با تمام كف دست است. ولازم نيست مسح بر شست پا باشد، بلكه اگر انگشتهاى ديگر هم مسح شود كافى است، ولى بايد بر روى بلندى پا ختم شود. " مساله 269 " احتياط واجب آن است كه در مسح پاها دست را بر سر انگشتها بگذارد وبعد به روى پا بكشد، نه آن كه تمام دست را روى پا بگذارد وكمى بكشد. " مساله 270 " مستحب است هنگام مسح پاها بگويد: " اللهم ثبتنى على الصراط يوم تزل فيه الاقدام، واجعل سعيى فيما يرضيك عنى، يا ذا الجلال والاكرام " يعنى: " خدايا آن روز كه گامها بر صراط مىلغزد گام مرا ثابت واستوار بدار، وكوششم را در آنچه از من خرسند مىشوى قرار ده، اى دارنده شكوه وبزرگوارى ".
" مساله 271 " هنگام مسح بايد جاى مسح خشك باشد، واگر به اندازه اى تر باشد كه ترى دست بر آن اثر نكند مسح باطل است، ولى اگر ترى به اندازه اى كم باشد كه رطوبتى را كه بعد از مسح در آن ديده مىشود بگويند فقط از ترى كف دست است اشكال ندارد. " مساله 272 " اگر آب مسح سر به آب صورت متصل شود وضو باطل نمىشود، ولى مسح پا نبايد با رطوبت گرفته شده از آب صورت باشد. همچنين اگر هنگام شستن صورت مقدارى از موها هم خيس شود وموقع مسح سر رطوبت آن با رطوبت مسح مخلوط شود، وضو باطل نمىشود، ولى مسح پا نبايد با آن رطوبت انجام شود. " مساله 273 " هنگام مسح بايد سر وپا را ثابت نگاه داشته دست را روى آن بكشد،
[ 58 ]
واگر دست را نگاه داشته وسر يا پا را به آن بكشد، صحيح بودن مسح محل اشكال است، ولى اگر موقعى كه دست را مىكشد سر يا پا مختصر حركتى كند اشكال ندارد. " مساله 274 " اگر براى همه مسحها ويا بعضى از آنها رطوبتى در كف دست نمانده، نمىتوان كف دست را با آب ديگر تر كرد، بلكه بايد از اعضاى ديگر وضو رطوبت بگيرد وبا آن مسح نمايد، واحتياط اين است كه از رطوبت ريش، واگر نشد از رطوبت ابروها وپلكها بگيرد، واگر رطوبت كف دست تنها به اندازه مسح سر باشد، بنابر احتياط واجب سر را با همان رطوبت مسح كند وبراى مسح پاها از اعضاى ديگر وضو رطوبت بگيرد. " مساله 275 " اگر همه جلوى سر ويا روى پا نجس است ونمى توان آن را آب كشيد، بايد تيمم نمايد واحتياطا وضو هم بگيرد ومسح جبيره اى انجام دهد، يعنى پارچه پاك وخشكى روى آن ببندد وروى پارچه را مسح نمايد. " مساله 276 " مسح كردن از روى جوراب وكفش باطل است، ولى اگر به واسطه سرماى شديد يا ترس از دزد ودرنده ومانند اينها نتواند كفش يا جوراب را بيرون آورد، مسح كردن بر آنها اشكال ندارد، واگر روى كفش نجس باشد، بايد چيز پاكى بر آن ببندد
وبر آن چيز مسح كند، واحتياط واجب آن است كه در اين صورت تيمم هم بنمايد. " مساله 277 " اگر پس از مسح شك كند كه صحيح انجام داده يا نه، مىتواند جاى مسح را خشك كرده ودوباره مسح نمايد. وضوى ارتماسى " مساله 278 " " وضوى ارتماسى " آن است كه انسان صورت ودستها را به قصد وضو در آب فرو برد، يا آنها را در آب فرو برده به قصد وضو از آب بيرون آورد. واگر موقعى كه دستها را در آب فرو مىبرد نيت وضو كند وتا وقتى كه آنها را از آب بيرون مىآورد وريزش آب تمام مىشود به قصد وضو باشد، وضوى او صحيح است، ونيز اگر موقع بيرون آوردن از آب قصد وضو كند وتا وقتى كه ريزش آب تمام مىشود به قصد وضو باشد، وضوى او صحيح مىباشد. " مساله 279 " در وضوى ارتماسى هم بايد صورت ودستها را از بالا به پايين شست، پس اگر هنگام فرو بردن در آب قصد وضو كند، بايد صورت را از سمت پيشانى ودستها را از سوى آرنج در آب فرو برد، واگر هنگام بيرون آوردن از آب قصد وضو كند، بايد صورت را از سمت پيشانى ودستها را از سوى آرنج از آب بيرون آورد. " مساله 280 " اگر وضوى بعضى از اعضا را ارتماسى ووضوى بعضى را به صورت
[ 59 ]
ترتيبى انجام دهد اشكال ندارد. " مساله 281 " آنچه از آداب ومستحبات كه در وضوى ترتيبى گفته شد در وضوى ارتماسى هم جارى مىشود. شرايط وضو صحت وضو سيزده شرط دارد: شرط اول ودوم - آب وضو بايد پاك ومطلق باشد.
" مساله 282 " وضو با آب نجس وآب مضاف باطل است، اگر چه انسان نجس بودن يا مضاف بودن آن را نداند يا فراموش كرده باشد. واگر با آن وضو نماز خوانده باشد، بايد دوباره نماز خود را با وضوى صحيح بجا آورد. " مساله 283 " اگر غير از آب گل آلود مضاف آب ديگرى براى وضو ندارد، چنانچه وقت نماز تنگ باشد بايد تيمم نمايد، واگر وقت دارد بنابر احتياط واجب صبر كند تا آب صاف شود ووضو بگيرد. شرط سوم - آب وضو ونيز بنابر احتياط واجب فضايى كه در آن وضو مىگيرد بايد مباح باشد. " مساله 284 " وضو با آب غصبى وآبى كه معلوم نيست صاحب آن راضى است يا نه حرام وباطل است، ولى اگر سابقا راضى بوده وانسان نداند از رضايتش برگشته يا نه وضو صحيح مىباشد. " مساله 285 " اگر آب وضو از صورت ودستها در جاى غصبى بريزد بنابر احتياط واجب وضوى او باطل مىشود. " مساله 286 " وضو گرفتن از وضوخانه مدرسه ها، مسافرخانه ها وپاساژهايى كه انسان نمىداند آن را براى همه مردم ساخته اند ويا براى محصلان همان مدرسه وساكنان آن مسافرخانه وپاساژ، اگر معمولا مردم از آن وضو مىگيرند واز اين راه وثوق واطمينان پيدا مىشود كه جنبه عمومى دارد اشكال ندارد. " مساله 287 " وضو گرفتن از وضوخانه مسجدى كه قصد نماز خواندن در آن را ندارد در صورتى بى اشكال است كه وضوخانه وقف عمومى شده باشد، واگر از وضو گرفتن مردم وثوق به وقف عمومى پيدا شود كافى است.
[ 60 ]
" مساله 288 " وضو گرفتن از جويها ونهرها گرچه انسان نداند صاحبان آنها راضى
هستند يا نه اشكال ندارد، ولى اگر صاحبان آنها از وضو گرفتن نهى كرده باشند بنابر احتياط واجب با آن آب وضو نگيرد. " مساله 289 " اگر در صحن حرم يكى از امامان (ع) يا ساير بزرگان كه در گذشته قبرستان بوده است حوض يا وضوخانه اى بسازند، چنانچه انسان نداند كه زمين صحن را براى خصوص قبرستان وقف كرده اند وضو گرفتن در آنجا اشكال ندارد. شرط چهارم وپنجم - ظرفى كه آب وضو در آن است بايد مباح باشد ونيز از طلا ونقره نباشد. " مساله 290 " اگر غير از آبى كه در ظرف غصبى ويا طلا ونقره است آب ديگرى ندارد بايد تيمم كند، وچنانچه وضو بگيرد، اگر ارتماسى باشد باطل است، واگر به قصد وضو با ظرف بر بدن خود بريزد يا غرفه غرفه بردارد ووضو بگيرد معصيت كرده، ولى صحت وضوى او بعيد نيست، هر چند احوط اين است كه يك تيمم اضافه كند. واگر آب ديگرى داشته باشد ودر ظرف غصبى يا طلا ونقره وضوى ارتماسى بگيرد معصيت كرده، ووضويش هم باطل است، ودر غير اين صورت معصيت كرده ولى وضوى او صحيح است. شرط ششم - بنابر احتياط واجب بايد اعضاى وضو هنگام شستن ومسح كشيدن پاك باشد. " مساله 291 " اگر پيش از تمام شدن وضو ويا پس از آن عضوى را كه شسته يا مسح كرده نجس شود، وضو صحيح است، ونيز اگر غير از اعضاى وضو جاى ديگرى از بدن نجس باشد وضو صحيح است، ولى اگر مخرج ادرار يا مدفوع را تطهير نكرده احتياط مستحب آن است كه نخست آن را آب بكشد وپس از آن وضو بگيرد. " مساله 292 " اگر يكى از اعضاى وضو نجس بوده وپس از وضو شك كند كه آيا پيش از وضو آن را آب كشيده يا نه، چنانچه مىداند هنگام وضو توجه داشته ويا شك دارد كه توجه داشته يا نه وضو صحيح است، ولى چنانچه هنگام وضو ملتفت پاك يا نجس بودن
آنجا نبوده بنابر احتياط واجب وضو باطل است، ودر هر صورت بايد جايى را كه نجس بوده آب بكشد. " مساله 293 " اگر در صورت يا دستها بريدگى يا زخمى است كه خون آن بند نمىآيد وآب براى آن ضرر ندارد، بايد در آب كر يا جارى فرو برد وقدرى فشار دهد كه خون بند
[ 61 ]
بيايد، سپس به دستورى كه گفته شد وضوى ارتماسى بگيرد. شرط هفتم - وقت كافى براى وضو ونماز داشته باشد. " مساله 294 " اگر وقت به اندازه اى تنگ شده كه اگر وضو بگيرد تمام نماز در خارج از وقت خوانده مىشود بايد تيمم كند، همچنين است بنابر احتياط واجب اگر قسمتى از نماز در خارج وقت خوانده شود. ولى اگر وضو وتيمم يك اندازه وقت ببرد بايد وضو بگيرد. " مساله 295 " كسى كه در تنگى وقت نماز بايد تيمم كند اگر براى خواندن آن نماز وضو بگيرد، صحت آن محل اشكال است، ولى اگر به قصد قربت يا براى كار مستحبى مثل خواندن قرآن وضو بگيرد صحيح است، گرچه در هر صورت معصيت كرده است. شرط هشتم - به قصد قربت يعنى براى انجام فرمان خداى متعال وضو بگيرد، واگر براى خنك شدن يا خود نمايى ويا به انگيزه اى غير از اطاعت فرمان خداوند وضو بگيرد باطل است. " مساله 296 " لازم نيست نيت وضو را به زبان بگويد يا از قلب خود بگذراند، ولى بايد در تمام وضو متوجه باشد كه وضو مىگيرد، به طورى كه اگر از او بپرسند چه مىكنى بگويد وضو مىگيرم. شرط نهم - كارهاى وضو را به ترتيبى كه گفته شد انجام دهد، يعنى اول صورت بعد دست راست وبعد دست چپ را بشويد، وبعد از آن سر وسپس پاها را مسح نمايد. وبايد پاى چپ را پيش از پاى راست مسح نكند، بلكه بنابر احتياط واجب پاى
راست را پيش از پاى چپ مسح نمايد. واگر به اين ترتيب وضو نگيرد باطل است. شرط دهم - كارهاى وضو را پشت سر هم انجام دهد. " مساله 297 " اگر بين كارهاى وضو به قدرى جدايى افتد كه وقتى مىخواهد عضوى را بشويد يا مسح كند رطوبت اعضايى كه پيش از آن شسته يا مسح كرده خشك شده باشد، وضو باطل است، واگر فقط رطوبت عضوى كه جلوتر از محلى است كه مىخواهد بشويد يا مسح كند خشك شده باشد - مثلا موقعى كه مىخواهد دست چپ را بشويد رطوبت دست راست خشك شده باشد وصورت تر باشد - وضو صحيح است، ولى احتياط مستحب آن است كه دوباره وضو بگيرد.
[ 62 ]
" مساله 298 " اگر خشك شدن رطوبت اعضا به خاطر گرماى زياد هوا يا حرارت زياد بدن باشد، وضو درست است، ولى در هر حال بايد براى مسح رطوبت كافى وجود داشته باشد. " مساله 299 " راه رفتن در بين وضو اشكال ندارد، پس اگر بعد از شستن صورت ودستها چند قدم راه برود وبعد سر وپاها را مسح كند، وضوى او صحيح است. شرط يازدهم - كارهاى وضو را خود انسان انجام دهد، پس اگر ديگرى او را وضو دهد يا در رساندن آب به صورت ودستها ومسح سر وپاها به او كمك كند وضو باطل است. " مساله 300 " كسى كه نمىتواند كارهاى وضو را انجام دهد بايد نايب بگيرد، واگر نايب اجرت بخواهد در صورت توانايى بايد بدهد، ولى لازم است خود او نيت وضو نمايد وبا دست خود مسح كند، واگر نمىتواند مسح كند بايد نايب دست او را گرفته وبه جاى مسح او بكشد، واگر به اين اندازه هم قدرت نداشته باشد بايد نايب از دست او رطوبت بگيرد وسر وپاى او را مسح نمايد، ودر صورت اخير بنابر احتياط واجب تيمم هم بنمايد. " مساله 301 " هر كدام از كارهاى وضو را كه مىتواند به تنهايى انجام دهد نبايد در آن
كمك بگيرد. شرط دوازدهم - استعمال آب براى او مانعى نداشته باشد. " مساله 302 " كسى كه مىترسد اگر وضو بگيرد مريض شود ويا اگر آب را به مصرف وضو برساند خود او يا نفس محترمى تشنه بماند، نبايد وضو بگيرد، بلكه اگر نداند آب براى او ضرر دارد ووضو بگيرد وبعد معلوم شود زيان داشته، بنابر احتياط واجب تيمم كند وبا آن وضو نماز نخواند، واگر با آن وضو نماز خوانده دوباره بجا آورد. " مساله 303 " اگر رساندن آب به صورت ودستها به مقدار كمى كه وضو با آن صحيح است ضرر نداشته باشد وبيشتر از آن ضرر داشته باشد، بايد با همان مقدار كم وضو بگيرد. شرط سيزدهم - در اعضاى وضو مانعى از رسيدن آب به بدن وجود نداشته باشد، پس اگر چيزى مانند: قير، رنگ، لاك وچسب كه جسميت دارند مانع رسيدن آب به بدن شوند، بايد پيش از وضو آنها را بر طرف كرد. " مساله 304 " رنگ موهايى كه خانمها براى رنگ كردن مو يا ابروى خود به كار
[ 63 ]
مىبرند ونيز رنگ جوهر خودكار يا خودنويس كه بر دست مىماند، چنانچه جسميت نداشته وتنها رنگ باشند براى وضو اشكال ندارد. " مساله 305 " اگر زير ناخن كه باطن محسوب است چرك باشد وضو اشكال ندارد، ولى اگر ناخن را بگيرند، بايد براى وضو آن چرك را بر طرف كنند، ونيز اگر ناخن بيشتر از حد معمول بلند باشد بنابر احتياط واجب چرك زير مقدارى را كه از معمول بلند تر است بر طرف نمايند. " مساله 306 " اگر مىداند چيزى به اعضاى وضو چسبيده ولى شك دارد كه از رسيدن آب جلوگيرى مىكند يا نه، بايد آن را بر طرف كند يا آب را به زير آن برساند.
" مساله 307 " اگر شك كند كه چيزى به اعضاى وضو چسبيده يا نه، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، بايد بررسى كند يا به قدرى دست بمالد تا اطمينان پيدا كند كه اگر بوده بر طرف شده يا آب به زير آن رسيده است. " مساله 308 " عضوى را كه بايد شست ويا مسح كرد هر قدر چرك باشد، اگر چرك آن مانع رسيدن آب به بدن نباشد اشكال ندارد، همچنين است اگر بعد از گچكارى ومانند آن چيز سفيدى كه مانع رسيدن آب به پوست نمىشود بر دست بماند، ولى اگر شك كند كه با بودن آن آب به بدن مىرسد يا نه بايد آن را بر طرف كند. " مساله 309 " كسى كه پيش از وضو مىدانسته در بعضى از اعضاى وضو مانعى وجود دارد كه از رسيدن آب به پوست جلوگيرى مىكند وپس از وضو شك كرده كه هنگام وضو آب به آن عضو رسيده يا نه، وضوى او صحيح است، مگر اين كه بداند هنگام وضو متوجه مانع نبوده كه در اين صورت بنابر احتياط واجب بايد دوباره وضو بگيرد. " مساله 310 " اگر پس از وضو چيزى كه مانع رسيدن آب به اعضاى وضو است ببيند وشك كند كه پيش از وضو وجود داشته يا پس از آن پيدا شده، وضوى او درست است، مگر اين كه بداند در وقت وضو متوجه آن مانع نبوده كه در اين صورت بنابر احتياط واجب بايد دوباره وضو بگيرد. همچنين اگر بعد از وضو شك كند چيزى كه مانع رسيدن آب است در بعضى از اعضاى وضو بوده يا نه، در صورتى كه بداند يا احتمال دهد كه در حال وضو متوجه آن محل بوده است وضوى او صحيح است. " مساله 311 " اگر در صورت يا دستها يا جلوى سر ويا روى پاها بر اثر سوختن تاول پيدا شود، شستن ومسح روى آن كافى است، واگر تاول سوراخ شود شستن آن قسمت كه آشكار شده لازم است، ورساندن آب به زير پوست لازم نيست. واگر پوست يك قسمت كنده شود، لازم نيست آب را به زير قسمتى كه كنده نشده برسانند، اما اگر پوستى كه كنده
[ 64 ]
شده گاهى به بدن مىچسبد وگاهى بلند مىشود، بايد آن را قطع كنند يا آب را به زير آن برسانند. احكام وضو حكم شك در وضو: " مساله 312 " كسى كه در اصل داشتن ونداشتن وضو شك دارد، بايد به حالت پيش از زمان شك خود توجه نمايد، پس اگر پيش از شك وضو داشته بنا را بر وضو داشتن بگذارد، واگر پيش از شك وضو نداشته بايد وضو بگيرد. اين حكم يعنى: " بردن حالت پيش از شك را به پس از شك " در پاك ونجس بودن وغسل داشتن ونداشتن هم جارى است، ولى كسى كه پس از ادرار استبراء نكرده ووضو گرفته وپس از وضو رطوبتى از او بيرون آمده كه نمىداند ادرار است يا چيز ديگر وضوى او باطل مىباشد. " مساله 313 " كسى كه در كارهاى وضو مانند شستشو ومسح عضو، يا در شرايط آن مانند پاكى آب وغصبى نبودن آن زياد شك مىكند، تا آن اندازه كه شك او عقلايى است بايد توجه كند، ولى اگر به حد وسواس برسد نبايد به شك خود اعتنا نمايد. " مساله 314 " اگر كسى پس از نماز شك كند وضو گرفته يا نه، چنانچه مىداند ويا احتمال مىدهد كه در آغاز نماز متوجه بوده نماز او درست است، ولى براى نمازهاى بعد بايد وضو بگيرد. " مساله 315 " اگر در بين نماز شك كند كه وضو گرفته يا نه، بنابر احتياط نماز را تمام كند وبعد وضو بگيرد ونماز را دوباره بخواند. " مساله 316 " كسى كه مىداند وضو گرفته وحدثى هم از او سر زده - مثلا ادرار كرده -
اگر نداند كدام جلوتر بوده، يكى از چهار حالت را دارد: الف - چنانچه نماز خود را نخوانده، بايد براى نماز وضو بگيرد. ب - اگر در بين نماز است، بنابر احتياط نماز را تمام كند وبعد وضو بگيرد ودوباره نمازش را بخواند. ج - اگر نماز خود را خوانده است واحتمال مىدهد كه قبل از نماز متوجه بوده، نمازش صحيح است، ولى براى نمازهاى بعد بايد وضو بگيرد. د - اگر نماز خود را خوانده وقبل از نماز متوجه نبوده، بنابر احتياط واجب نمازى را كه خوانده دوباره با وضوى جديد بخواند.
[ 65 ]
" مساله 317 " اگر بعد از وضو يا در بين آن يقين كند، يا در بين وضو شك كند كه بعضى اعضا را نشسته يا مسح نكرده است، چنانچه رطوبت اعضايى كه پيش از آن است خشك شده باشد بايد دوباره وضو بگيرد، واگرخشك نشده بايد عضوى را كه فراموش كرده يا شك كرده وآنچه را بعد از آن است بشويد يا مسح كند. حكم كسى كه نمىتواند از بيرون آمدن ادرار يا مدفوع يا باد جلوگيرى كند: " مساله 318 " كسى كه بر اثر بيمارى ادرارش قطره قطره مىريزد ويا نمىتواند از بيرون آمدن مدفوع ويا خارج شدن باد جلوگيرى نمايد، يكى از چهار حالت را دارد: الف - چنانچه يقين دارد از آغاز تا پايان وقت نماز به اندازه وضو ونماز مهلت پيدا مىكند، بايد نماز را در وقتى كه مهلت پيدا مىكند بخواند، واگر مهلت او تنها به مقدار كارهاى واجب نماز است، بايد در وقتى كه مهلت دارد فقط كارهاى واجب نماز را بجا آورد وبنابر احتياط كارهاى مستحب آن مانند: اذان واقامه وقنوت را ترك نمايد. ب - چنانچه به مقدار وضو ونماز مهلت پيدا نمىكند ودر بين نماز چند مرتبه ادرار يا مدفوع ويا باد از او خارج مىشود، به طورى كه اگر بخواهد بعد از هر مرتبه وضو بگيرد
براى او سخت نباشد، بايد ظرف آبى پهلوى خود بگذارد وهر وقت ادرار يا مدفوع يا باد از او خارج شد فورا وضو بگيرد وبقيه نماز را بخواند، وبنابر احتياط همان نماز را دوباره با يك وضو بخواند واين بار اگر در بين نماز چيزى از او خارج شد اعتنا نكند، واين احتياط نسبت به كسى كه ادرار از او خارج مىشود ترك نگردد. ج - چنانچه به مقدار وضو ونماز مهلت پيدا نمىكند وادرار يا مدفوع ويا باد طورى پى در پى از او خارج مىشود كه وضو گرفتن بعد از هر مرتبه براى او سخت است، اگر بتواند مقدارى از نماز را با وضو بخواند، بايد براى هر نماز يك وضو بگيرد. د - چنانچه ادرار يا مدفوع ويا باد به گونه اى پى در پى از او خارج شود كه نتواند هيچ مقدار از نماز را با وضو بخواند، بنابر احتياط براى هر نماز يك وضو بگيرد، هر چند جواز خواندن چند نماز با يك وضو - مگر اين كه به اختيار خود ادرار يا مدفوع كند - خالى از وجه نيست، وبجا آوردن تشهد وسجده فراموش شده ونيز نماز احتياط در صورتى كه بعد از نماز فورا آنها را انجام دهد، با همان وضوى نماز كافى است. " مساله 319 " كسى كه ادرار پى در پى از او خارج مىشود اگر بين دو نماز قطره ادرارى از او خارج نشود، بنابر احتياط براى هر نماز يك وضو بگيرد، هر چند جواز خواندن دو نماز با يك وضو خالى از وجه نيست.
[ 66 ]
" مساله 320 " كسى كه ادرار او دائما قطره قطره مىريزد، بايد براى نماز امور زير را رعايت كند: الف - به وسيله كيسه اى كه در آن پنبه يا چيز ديگرى است واز رسيدن ادرار بجاهاى ديگر جلوگيرى مىكند خود را حفظ نمايد. ب - بنابر احتياط واجب پيش از هر نماز مخرج ادرار را كه نجس شده آب بكشد، وبنابر احتياط مستحب كيسه را نيز عوض نمايد.
" مساله 321 " كسى كه نمىتواند از بيرون آمدن مدفوع خود دارى كند، بايد براى نماز امور زير را رعايت كند: الف - چنانچه ممكن باشد بايد به مقدار نماز از رسيدن مدفوع به جاهاى ديگر جلوگيرى نمايد. ب - در صورتى كه مشقت ندارد بنابر احتياط واجب براى هر نماز مخرج مدفوع را آب بكشد. " مساله 322 " كسى كه نمىتواند از بيرون آمدن ادرار يا مدفوع يا باد خود دارى كند، در صورتى كه ممكن باشد ومشقت وزحمت وخوف ضرر نداشته باشد، بايد به مقدار نماز از خارج شدن آنها جلوگيرى نمايد، اگر چه براى او هزينه اى داشته باشد. بلكه اگر بيمارى او به آسانى معالجه مىشود احتياط واجب آن است كه خود را معالجه نمايد. " مساله 323 " كسى كه نمىتواند از بيرون آمدن ادرار يا مدفوع ويا باد جلوگيرى كند ونمازهاى خود را برابر وظيفه انجام مىدهد، لازم نيست پس از بهبود نمازهاى خود را قضا كند، ولى اگر در بين وقت نماز مرض او خوب شود بنابر احتياط واجب بايد نمازى را كه در آن وقت خوانده دوباره بجا آورد. مواردى كه وضو گرفتن واجب است " مساله 324 " در شش مورد وضو گرفتن واجب است: اول - براى نمازهاى واجب غير از نماز ميت، ودر نمازهاى مستحبى نيز وضو شرط صحت آنهاست. دوم - براى سجده يا تشهد فراموش شده، چنانچه ميان آن ونماز كارى كه وضو را باطل مىكند انجام داده باشد، ودر اين صورت بنابر احتياط نماز را دوباره بخواند. همچنين احتياط آن است كه براى سجده سهو نيز وضو بگيرد. سوم - براى طواف واجب خانه كعبه
[ 67 ]
چهارم - اگر نذر يا عهد كرده ويا سوگند ياد كرده باشد كه وضو بگيرد. پنجم - اگر نذر كرده باشد جايى از بدن خود را به خط قرآن برساند. ششم - اگر قرآن نجس شده وبراى آب كشيدن آن ناچار به دست زدن به خطوط قرآن باشد، ولى چنانچه معطل شدن به مقدار وضو بى احترامى به قرآن باشد، بايد بدون وضو قرآن را آب بكشد وتا ممكن است از دست زدن به خطوط آن خود دارى نمايد. " مساله 325 " رساندن جايى از بدن به خط قرآن در حالى كه بدون وضو باشد حرام است، ولى جلوگيرى كودكان وديوانگان از دست گذاشتن به خط قرآن درصورتى كه بى احترامى به قرآن نباشد واجب نيست، ورساندن بدن به ترجمه قرآن به هر زبانى باشد اشكال ندارد. " مساله 326 " رساندن جايى از بدن در حالى كه بى وضو باشد به نام خداى متعال به هر زبانى نوشته شده باشد بنابر احتياط واجب حرام است، ونيز رساندن جايى از بدن بدون داشتن وضو به نام مبارك پيامبر (ص) وامامان (ع) وحضرت زهرا اگر بى احترامى باشد حرام است. ولى اگر يكى از اين اسامى مقدسه را در نامگذارى افراد به كار برند دست زدن بدون وضو به آنها اشكال ندارد. " مساله 327 " انگشتر يا گردنبندى را كه روى آن اسم خدا يا پيامبر (ص) ويا يكى ديگر از معصومين (ع) نقش بسته شده است، نبايد در حال جنابت يا حيض يا نفاس ويا بدون وضو لمس نمود، ولى اگر به گونه اى باشد كه بدن با آن تماس پيدا نكند اشكال ندارد. " مساله 328 " وضو گرفتن براى نمازهاى يوميه پيش از رسيدن وقت خلاف احتياط مىباشد، هر چند بنابر اقوى صحيح است. واگر به انگيزه با وضو بودن يا خواندن سوره اى از قرآن وضو بگيرد اشكال ندارد، گرچه قصد نماز خواندن با آن وضو را نيز داشته باشد. " مساله 329 " مستحب است براى نماز ميت، زيارت امامان (ع)، زيارت اهل
قبور، رفتن به مسجد، همراه داشتن قرآن ونوشتن يا لمس كردن حاشيه آن ونيز براى خوابيدن وضو گرفت، هر چند اقامه دليل بر بعضى از اين موارد مشكل است. ونيز مستحب است كسى كه وضو دارد دوباره وضو بگيرد. واگر براى يكى از اين كارها وضو گرفت، هر كارى را كه بايد با وضو انجام بگيرد مىتواند بجا آورد، مثلا مىتواند با آن وضو نماز بخواند. چيزهايى كه وضو را باطل مىكند " مساله 330 " هفت چيز وضو را باطل مىكند:
[ 68 ]
اول ودوم - بيرون آمدن ادرار ومدفوع سوم - خارج شدن باد از مخرج مدفوع چهارم - خوابى كه بر اثر آن چشم نبيند وگوش نشنود، ولى اگر فقط يكى از آنها از كار بيفتد وضو باطل نمىشود. پنجم - چيزهايى مانند: ديوانگى، بيهوشى ومستى كه عقل را از كار مىاندازد. ششم - استحاضه، كه مسائل آن بعدا گفته مىشود. هفتم - چيزهايى مانند: جنابت، حيض ونفاس كه بايد براى آنها غسل كرد، همچنين است بنابر احتياط مس ميت پس از سرد شدن و پيش از غسل دادن آن. جبيره ومسائل آن پارچه وباندى كه با آن زخم را پانسمان مىكنند ودارويى كه روى زخم ومانند آن مى گذارند وپارچه يا چسب ويا پلاستيكى كه به طور موقت براى جلوگيرى از رسيدن آب به زخم روى آن مىبندند در اصطلاح " جبيره " ناميده مىشود، ووضو يا غسل ويا تيممى كه به هر علت روى اين باند يا پارچه انجام گرفته وضو يا غسل ويا تيمم جبيره اى مىباشد.
" مساله 331 " اگر در يكى از اعضاى وضو زخم يا دمل يا شكستگى باشد، چنانچه روى آن باز است وآب براى آن ضرر ندارد، بايد به طور معمول وضو گرفت. " مساله 332 " اگر زخم يا دمل در صورت يا دستها باشد وروى آن باز است وآب ريختن روى آن ضرر دارد، چنانچه روى زخم پاك است وكشيدن دست تر بر آن ضرر ندارد دست تر بر آن بكشد، وبنابر احتياط مستحب پارچه يا پلاستيك پاكى روى آن ببندد ودست تر را روى آن هم بكشد. واگر دست تر كشيدن بر آن ضرر دارد، بايد اطراف زخم را همان طور كه در وضو گفته شد از بالا به پايين بشويد، وبنابر احتياط مستحب موكد پارچه يا پلاستيك پاكى روى آن ببندد ودست تر روى آن بكشد، واگر بستن پارچه ممكن نيست، بايد اطراف زخم را بشويد وبنابر احتياط مستحب تيمم هم بنمايد. واگر به جاى زخم يا دمل، شكستگى در صورت يا دستها باشد، آنچه گفته شد انجام دهد وبه احتياط واجب تيمم هم بنمايد. ولى چنانچه روى زخم نجس باشد ونمى تواند آن را آب بكشد، احتياط واجب آن است كه دست تر روى آن بكشد وبعد دست تر را تطهير كند وروى زخم پارچه اى ببندد وروى پارچه هم دست بكشد وتيمم هم بكند، واگر دست كشيدن روى آن ممكن نيست يا
[ 69 ]
موجب زياد شدن نجاست بدن مىشود، دست تر روى پارچه بكشد وتيمم هم بكند. ودر همه فرضهاى بالا اگر شستن روى پارچه يا پلاستيك ممكن است بنابر احتياط واجب روى آن را بشويد ودست هم روى آن بكشد. " مساله 333 " اگر زخم يا دمل ويا شكستگى در جلوى سر يا روى پا باشد وروى آن باز است، چنانچه به هر دليل نتوان روى آن را مسح نمود، بايد پارچه يا پلاستيك پاكى روى آن ببندد وروى آن را با رطوبت آب وضو مسح كند، واگر گذاشتن يا بستن
پارچه روى آن ممكن نباشد مسح لازم نيست، ولى بنابر احتياط واجب بايد تيمم هم بنمايد. " مساله 334 " اگر روى دمل يا زخم يا شكستگى بسته باشد، چنانچه باز كردن ممكن است وزحمت ومشقت هم نداشته باشد وآب هم براى آن ضرر ندارد، بايد روى آن را باز كند ووضو بگيرد، چه زخم ومانند آن در صورت ودستها باشد يا جلوى سر وروى پاها. " مساله 335 " اگر زخم يا دمل يا شكستگى در صورت يا دستها باشد وبشود روى آن را باز كرد، چنانچه ريختن آب روى آن ضرر دارد ولى كشيدن دست تر ضرر ندارد، پس اگر ممكن باشد طورى دست تر بكشد كه بگويند آن را شسته بايد چنين كند وكافى است، واگر شستن صدق نمىكند احتياط واجب آن است كه دست تر روى آن بكشد وبعد پارچه پاكى روى آن ببندد وروى پارچه را هم دست تر بكشد. " مساله 336 " اگر نمىشود روى زخم را باز كرد ولى زخم وچيزى كه روى آن گذاشته پاك است ورسانيدن آب به زخم ممكن است وضرر ومشقت هم ندارد، بايد آب را به روى زخم برساند، واگر نجس است چنانچه آب كشيدن آن ورساندن آب به روى زخم بدون زحمت ومشقت ممكن باشد، بايد آن را آب بكشد وموقع وضو آب را به زخم برساند، ودر صورتى كه آب براى زخم ضرر دارد يا آن كه رساندن آب به روى زخم ممكن نيست، بايد اطراف زخم را بشويد واگر جبيره پاك است روى آن را مسح كند، واگر نمىشود روى آن را دست تر كشيد - مثلا دارويى است كه به دست مىچسبد - پارچه پاكى را به طورى كه جزو جبيره حساب شود روى آن ببندد ودست تر روى آن بكشد، واگر اين هم ممكن نيست احتياط واجب آن است كه وضو بگيرد وتيمم هم بنمايد. واگر روى زخم بسته يا پارچه روى آن نجس است ونمى شود آن را پاك نمود، چنانچه مىشود دست تر روى آن كشيد بنابر احتياط واجب دست تر روى آن بكشد وبعد دست تر
را تطهير كند وپارچه يا پلاستيك پاكى روى زخم ببندد وروى آن را هم دست بكشد وتيمم هم بنمايد، واگر نمىشود دست تر روى آن كشيد دست تر روى پارچه بكشد وتيمم هم بنمايد. " مساله 337 " اگر جبيره تمام صورت يا تمام يك دست يا تمام هر دو دست را گرفته
[ 70 ]
باشد ويا بيشتر از معمول اطراف زخم را گرفته وبرداشتن آن ممكن نباشد، بايد گذشته از وضوى جبيره بنابر احتياط واجب تيمم هم بنمايد. ولى اگر بيشتر از معمول اطراف زخم را گرفته وبرداشتن آن ممكن باشد، بايد جبيره را بردارد، پس اگر زخم در صورت ودستهاست اطراف آن را بشويد، واگر در سر يا روى پاهاست اطراف آن را مسح كند، وبراى جاى زخم به دستور جبيره عمل نمايد. " مساله 338 " اگر جبيره تمام اعضاى وضو را گرفته باشد بايد تيمم بنمايد، وبنابر احتياط مستحب وضوى جبيره اى هم بگيرد. " مساله 339 " كسى كه در كف دست وانگشتها جبيره دارد ودر موقع وضو دست تر روى آن كشيده است، بايد سر وپا را با همان رطوبت مسح كند. " مساله 340 " اگر جبيره تمام پهناى روى پا را گرفته ولى مقدارى از طرف انگشتان ومقدارى از طرف بالاى پا باز است، بايد جاهايى كه باز است روى پا، وجاهايى كه جبيره است روى جبيره را مسح كند. " مساله 341 " اگر در صورت يا دستها چند جبيره باشد بايد بين آنها را بشويد، واگر جبيره ها در سر يا روى پاها باشد بايد بين آنها را مسح كند، ودر جاهايى كه جبيره است بايد به دستور جبيره عمل نمايد. " مساله 342 " اگر در جاى وضو زخم يا جراحت ويا شكستگى نيست ولى به جهت ديگرى آب براى تمام دست وصورت ضرر دارد بايد تيمم كند، واحتياط مستحب آن است
كه وضوى جبيره اى هم بگيرد، واگر براى مقدارى از دست وصورت ضرر دارد، اطراف آن را بشويد وپارچه اى روى آن ببندد ودست تر بر آن بكشد وبه احتياط واجب تيمم هم بكند. " مساله 343 " اگر در جاى وضو يا غسل چيزى چسبيده كه برداشتن آن ممكن نباشد يا به اندازه اى دشوار است كه نمىتوان تحمل نمود بايد به دستور جبيره عمل نمايد، وبنابر احتياط مستحب تيمم هم انجام دهد. " مساله 344 " كسى كه وظيفه اش تيمم است اگر در بعضى از جاهاى تيمم او زخم يا دمل ويا شكستگى باشد، بايد مثل وضوى جبيره اى تيمم جبيره اى كند. " مساله 345 " احكام غسل جبيره اى نيز همانند احكام وضوى جبيره اى است، ولى بايد آن را ترتيبى بجا آورند، واگر ارتماسى انجام دهند صحت آن محل اشكال است. " مساله 346 " اگر براى مرضى كه در چشم او است روى چشم خود را بچسباند، بايد وضو وغسل را جبيره اى انجام دهد، واحتياط واجب آن است كه تيمم هم بنمايد.
[ 71 ]
" مساله 347 " كسى كه نمىداند وظيفه اش تيمم است يا وضوى جبيره اى، بنابر احتياط واجب بايد هر دو را بجا آورد. " مساله 348 " كسى كه وظيفه اش وضو يا تيمم ويا غسل جبيره اى است، چنانچه بداند تا پايان وقت عذرش بر طرف نمىشود، مىتواند در اول وقت نماز بخواند، ولى اگر اميد دارد تا پايان وقت عذرش بر طرف مىشود احتياط واجب آن است كه صبر كند، واگر عذر او بر طرف نشد در آخر وقت نماز را با وضو يا غسل يا تيمم جبيره اى بجا آورد. " مساله 349 " نمازهايى را كه انسان با وضو يا غسل جبيره اى خوانده است، اگر عذر او در وقت نماز بر طرف شود احتياطا دوباره بخواند، واگر وقت گذشته است نمازى كه خوانده صحيح است، وبه احتياط واجب براى نمازهاى بعد وضو بگيرد ويا غسل كند. غسل
" مساله 350 " " غسل " شستشوى تمام بدن است كه انسان در شرايط ويا زمانهاى خاص وبا قصد وانگيزه تقرب به خدا انجام مىدهد. غسل به " واجب " و " مستحب " تقسيم مىشود كه هر يك از آنها را مىتوان به صورت " ترتيبى " يا " ارتماسى " بجا آورد، هر چند در غسل ميت احوط آن است كه ترتيبى انجام شود. غسل ترتيبى وارتماسى: الف - غسل ترتيبى: " مساله 351 " " غسل ترتيبى " آن است كه انسان نخست سر وگردن وسپس بنابر احتياط واجب طرف راست وپس از آن طرف چپ بدن خود را بشويد. به هم زدن اين ترتيب - عمدا باشد يا از روى فراموشى ويا به واسطه ندانستن مساله - در سر وگردن به طور قطع ودر طرف راست وچپ به احتياط واجب موجب باطل شدن غسل خواهد بود. " مساله 352 " در غسل ترتيبى بايد نصف ناف ونصف عورت را با طرف راست بدن، ونصف ديگر را با طرف چپ بشويد، بلكه بهتر است تمام ناف وعورت با هر دو طرف شسته شود. " مساله 353 " در غسل ترتيبى براى آن كه يقين پيدا شود كه هر سه قسمت را كاملا غسل داده، بايد هر قسمتى را كه مىشويد مقدارى از قسمتهاى مجاور را هم با آن قسمت بشويد، بلكه احتياط مستحب آن است كه دوباره تمام طرف راست گردن را با طرف راست بدن، وتمام طرف چپ گردن را با طرف چپ بدن بشويد. " مساله 354 " اگر پس از غسل معلوم شود قسمتى از بدن را نشسته ونداند آن قسمت
[ 72 ]
كجاى بدن است، بايد دوباره غسل كند، واگر بداند مثلا از طرف چپ بوده، چنانچه همان قسمت را به نيت غسل بشويد كافى است، واگر از طرف راست بوده، بايد پس از شستن آن قسمت دوباره طرف چپ را به نيت غسل بشويد، واگر از سر وگردن باشد، بايد پس از شستن آن مقدار، طرف راست وطرف چپ را هم به قصد غسل بشويد.
" مساله 355 " اگر پيش از تمام شدن غسل در شستن مقدارى از طرف چپ شك كند، شستن همان مقدار كافى است، واگر بعد از آن كه مشغول شستن طرف راست شد در شستن سر وگردن يا مقدارى از آن شك نمايد، مىتواند به شك خود اعتنا نكند، ولى بنابر احتياط آن را بشويد. واگر بعد از آن كه مشغول شستن طرف چپ شد در شستن طرف راست يا مقدارى از آن شك نمايد، بنابر احتياط واجب آنچه را شك دارد بشويد وبعد از شستن آن دوباره آنچه را بعد از آن است بشويد. ب - غسل ارتماسى: " مساله 356 " " غسل ارتماسى " آن است كه انسان به نيت غسل به طورى در آب فرو رود كه آب همه بدن او را فرا گيرد. " مساله 357 " در غسل ارتماسى اگر به نيت غسل بتدريج در آب فرو رود غسل او صحيح است، ولى احتياط مستحب آن است كه يكباره زير آب رود. واگر بدون قصد غسل داخل آب شود وپس از آن كه تمامى بدن را آب گرفت به قصد غسل ارتماسى بدن را حركت دهد، غسل صحيح است. " مساله 358 " اگر بعد از غسل ارتماسى بفهمد به مقدارى از بدن آب نرسيده - چه جاى آن را بداند يا نداند - بايد دوباره غسل كند. " مساله 359 " اگر براى غسل ترتيبى وقت ندارد وبراى ارتماسى وقت دارد، بايد غسل ارتماسى كند. " مساله 360 " كسى كه روزه واجب معين - مانند روزه رمضان - گرفته يا براى حج يا عمره احرام بسته است، نمىتواند غسل ارتماسى كند، ولى اگر از روى فراموشى غسل ارتماسى كند صحيح است. احكام غسل: " مساله 361 " در غسل ارتماسى بنابر احتياط واجب بايد تمام بدن پاك باشد، ولى در
غسل ترتيبى اگر تمام بدن نجس باشد وهر قسمت را پيش از غسل دادن آب بكشد غسل
[ 73 ]
صحيح است. " مساله 362 " اگر هنگام غسل به اندازه سر مويى از بدن نشسته بماند غسل باطل است، ولى شستن جاهايى كه ديده نمىشوند وباطن محسوب مىشوند - مانند درون بينى وگوش - واجب نيست. " مساله 363 " اگر سوراخ جاى گوشواره ومانند آن به قدرى گشاد باشد كه داخل آن ديده شود، بايد آن را شست، ولى اگر ديده نشود شستن داخل آن لازم نيست. " مساله 364 " جايى را كه شك دارد از ظاهر بدن است يا از باطن آن بنابر احتياط واجب بايد بشويد. " مساله 365 " چيزى را كه مانع رسيدن آب به بدن است بايد بر طرف كند، واگر پيش از آن كه يقين كند بر طرف شده غسل نمايد غسل او باطل است، همچنين اگر هنگام غسل شك كند چيزى كه مانع رسيدن آب مىباشد در بدن او هست يا نه، بايد بررسى كند تا مطمئن شود كه مانعى نيست، مگر اين كه احتمال ضعيف وغير عقلايى باشد. " مساله 366 " در غسل بايد موهاى كوتاهى كه جزو بدن به شمار مىآيند شسته شوند، بلكه بنابر احتياط واجب شستن موهاى بلند هم لازم مىباشد، ودر هر صورت خود بدن كه زير مو واقع شده بايد شسته شود. " مساله 367 " شرايطى كه براى صحيح بودن وضو گفته شد در غسل هم شرط است، مانند پاك بودن وغصبى نبودن آب ومحل وضو. ولى در غسل، از بالا به پايين شستن اعضا وفاصله نشدن ميان شستن اعضاى غسل لازم نيست، مثلا اگر صبح سر وگردن وپس از چند ساعت طرف راست وچند ساعت بعد طرف چپ را غسل دهد، غسل او صحيح است، به شرط آن كه در اين ميان كارى كه وضو را باطل مىكند انجام
ندهد. " مساله 368 " كسى كه نمىتواند از بيرون آمدن ادرار ومدفوع خود جلوگيرى كند اگر به اندازه اى كه غسل كند ونماز بخواند ادرار ومدفوع از او خارج نمىشود، بنابر احتياط واجب بايد هر قسمت را فورا بعد از قسمت ديگر غسل دهد وبعد از غسل هم فورا نمازش را بخواند، همچنين است حكم مستحاضه كه بعدا گفته مىشود. " مساله 369 " اگر كسى شك كند غسل كرده يا نه بايد غسل كند، واگر شك كند غسل بر او واجب شده يا نه لازم نيست غسل نمايد، واگر مدتى پس از غسل كردن شك كند غسلش درست بوده يا نه لازم نيست دوباره غسل كند. ولى اگر بعد از خواندن نماز در اصل غسل كردن شك كند، با احتمال توجه در هنگام نماز، نمازهايى كه خوانده صحيح
[ 74 ]
است وبراى نمازهاى بعدى بايد غسل نمايد. " مساله 370 " اگر در بين غسل كارى كه وضو را باطل مىكند از او سر زند، احتياط واجب آن است كه غسل را از سر گيرد ووضو هم بگيرد. " مساله 371 " كسى كه چند غسل بر او واجب است مىتواند آنها را جدا جدا انجام دهد يا اين كه به نيت همه آنها يك غسل بجا آورد. همچنين است حكم غسل واجب ومستحب، مثل غسل " جنابت " و " جمعه ". " مساله 372 " اگر كسى غسل مس ميت يا غسل ديگرى بر او واجب بوده وانجام نداده است، در صورتى كه پس از آن جنب شده وغسل جنابت كرده است غسل جنابت او از ساير غسلها كفايت مىكند، هر چند به آنها توجه نداشته است. " مساله 373 " اگر وقت نماز واجب رسيده مىتوان به نيت واجب ويا به قصد قربت يعنى براى انجام فرمان خداى متعال غسل كرد، ولى اگر بخواهند پيش از رسيدن وقت نماز غسل كنند بنابر احتياط به قصد پاك شدن از جنابت ويا به قصد قربت غسل نمايند،
هر چند به قصد نماز نيز صحيح است. " مساله 374 " كسى كه يقين كرده وقت نماز واجب رسيده اگر به نيت واجب غسل كند وبعد معلوم شود هنوز وقت نرسيده، غسل او صحيح است. " مساله 375 " هر گاه به خيال اين كه به اندازه غسل ونماز وقت دارد به قصد نماز ادا غسل كند وبعد از غسل بفهمد كه به اندازه غسل وقت نداشته ونمازش قضا شده، غسل او محل اشكال است، ولى اگر به قصد قربت غسل كرده باشد غسل او صحيح است. غسلهاى واجب " مساله 376 " غسلهاى واجب عبارتند از: " جنابت "، " حيض "، " استحاضه "، " نفاس "، " مس ميت "، " ميت " و " غسلى كه بر اثر نذر يا عهد ويا سوگند واجب مىشود ". " مساله 377 " كسى كه نماز خورشيد گرفتگى يا ماه گرفتگى را در حالى كه همه قرص آن گرفته باشد عمدا ترك كند، بنابر احتياط غسل كند وقضاى نماز را بجا آورد. 1 - غسل جنابت " مساله 378 " هر گاه انسان جنب شود براى بيرون آمدن از حالت جنابت مستحب است غسل كند، اما براى خواندن نمازهاى واجب ومانند آن غسل جنابت واجب
[ 75 ]
مىشود، وبراى نماز ميت، سجده شكر وسجده هاى واجب قرآن غسل جنابت لازم نيست، وبراى نمازهاى مستحبى شرط صحت ودرستى آنهاست. " مساله 379 " چون عرق جنب از حرام بنابر احتياط واجب نجس است، پس كسى كه از حرام جنب شده چون اگر با آب گرم غسل كند عرق مىكند، بايد با آب ملايم غسل كند تا هنگام غسل عرق نكند. " مساله 380 " كسى كه غسل جنابت كرده نبايد براى نماز وضو بگيرد ومى تواند با آن
نماز بخواند، ولى كافى بودن غسلهاى ديگر از وضو محل اشكال است، وبنابر احتياط واجب بايد وضو هم بگيرد. " مساله 381 " كسى كه احتياطا غسل جنابت كرده بايد براى نماز وضو بگيرد. احكام جنب: " مساله 382 " " جنابت " به دو چيز حاصل مىشود: اول - نزديكى به طورى كه حد اقل به اندازه ختنه گاه داخل شود، در زن باشد يا مرد، در جلو باشد يا در عقب، بالغ باشند يا نا بالغ، هر چند در وطى در عقب اگر منى خارج نشود حكم از باب احتياط است، وبايد به آنچه در مساله " 389 " گفته مىشود عمل نمايد. دوم - بيرون آمدن منى، در بيدارى يا در خواب، كم يا زياد، از روى شهوت يا بدون آن، از روى اختيار يا بدون آن، زن باشد يا مرد، هر چند جنب شدن زنها با خارج شدن منى كمتر از مردهاست، اما در صورتى كه رطوبتى با شهوت مخصوص به حال انزال از زن خارج شود بنابر احتياط بايد هم غسل كند وهم وضو بگيرد، مگر اين كه به منى بودن آن يقين كند كه در اين صورت غسل به تنهايى كفايت مىكند. " مساله 383 " اگر شك كند كه به مقدار ختنه گاه داخل شده يا نه، غسل بر او واجب نيست. " مساله 384 " اگر رطوبتى از انسان بيرون آيد ونداند منى است يا ادرار ويا چيز ديگرى غير از اينها، چنانچه با شهوت وجهش بيرون آمده يا فقط با شهوت خارج شده ولى پس از بيرون آمدن بدن سست شده حكم منى را دارد، واگر هيچ يك از نشانه ها يا بعضى از آنها را نداشته باشد حكم منى را ندارد، ودر بيمار همين كه از روى شهوت بيرون آيد حكم منى را خواهد داشت. " مساله 385 " اگر زن يقين كند آبى كه از او بيرون آمده منى است بايد غسل كند، وچنانچه شك در منى بودن آن دارد، اگر با شهوت بيرون آمده باشد - هر چند با جهش
[ 76 ]
وسست شدن بدن همراه نبوده - بايد احتياط كرده غسل كند وبراى نماز نيز وضو بگيرد. " مساله 386 " خروج منى مرد از زن موجب غسل نمىشود، واگر قبل از غسل يا بعد از آن رطوبتى خارج شود، در صورتى كه بداند منى است نجس است، واگر مشكوك باشد محكوم به طهارت است. " مساله 387 " اگر پس از بيرون آمدن منى وپيش از آن كه ادرار كند غسل نمايد وپس از غسل رطوبتى از او خارج شود كه نداند منى است يا چيز ديگر، حكم منى را دارد، وبنابر احتياط واجب بايد دوباره غسل كند وبراى نماز وضو هم بگيرد. " مساله 388 " اگر منى از جاى خود حركت كند وبيرون نيايد غسل جنابت واجب نمىشود. " مساله 389 " اگر - نعوذ بالله - با حيوانى نزديكى كرده ومنى از او بيرون آيد تنها غسل كافى است، واگر منى بيرون نيايد، چنانچه پيش از نزديكى وضو داشته باز هم غسل كافى است، ولى اگر وضو نداشته احتياط واجب آن است كه غسل كند ووضو هم بگيرد. همچنين است اگر شك دارد وضو داشته يا نه وحالت سابقه را هم نمىداند. " مساله 390 " اگر كسى غسل جنابت را فراموش كند يا در لباس خود منى ببيند ويقين كند منى از خود او است، بايد غسل كند ونمازهايى را كه يقين دارد با حالت جنابت انجام داده قضا نمايد، ودر هر دو صورت لازم نيست نمازهايى را كه احتمال مىدهد با حالت جنابت انجام داده قضا كند. كارهايى كه بر جنب حرام يا مكروه است: " مساله 391 " پنج چيز بر جنب حرام است: 1 - رساندن جايى از بدن به خط قرآن، وبنابر احتياط واجب به نام خداى متعال ونيز نام پيامبران وامامان وحضرت زهرا (ع) اگر موجب بى احترامى باشد.
2 - رفتن به مسجد الحرام ومسجد النبى (ص)، گرچه از يك در داخل وبدون توقف از در ديگر خارج گردد. 3 - توقف در ساير مساجد، وبنابر احتياط واجب در حرم امامان (ع)، ولى اگر از يك در وارد وبدون توقف از در ديگر خارج شود، يا براى برداشتن چيزى داخل شود وبدون توقف برگردد مانعى ندارد. 4 - گذاشتن چيزى در مسجد 5 - خواندن آيه سجده، بلكه بنابر احتياط واجب خواندن هر قسمت از سوره اى كه
[ 77 ]
سجده واجب دارد، وسوره هاى سجده دار عبارتند از: " سوره سى ودوم (سجده) "، " سوره چهل ويكم (فصلت) "، " سوره پنجاه وسوم (نجم) " و " سوره نود وششم (علق) ". " مساله 392 " خواندن حتى يك حرف از آياتى كه سجده واجب دارد، بلكه از آيات ديگر اين چهار سوره نيز بنابر احتياط واجب بر جنب حرام مىباشد. " مساله 393 " نه چيز بر جنب مكروه است: 1 و 2 - خوردن وآشاميدن، ولى اگر وضو بگيرد مكروه نيست. 3 - خواندن بيش از هفت آيه از سوره هايى كه سجده واجب ندارد. 4 - رساندن جايى از بدن به جلد، حاشيه وميان خطهاى قرآن 5 - همراه داشتن قرآن 6 - خوابيدن، ولى اگر وضو بگيرد يا در نبود آب قربه الى الله تيمم كند مكروه نيست. 7 - حنا يا رنگ بستن به سر وصورت 8 - روغن ماليدن به بدن 9 - نزديكى كردن پس از آن كه در خواب محتلم شده باشد.
2 - غسل حيض " حيض " خونى است كه غالبا در هر ماه چند روزى از رحم زنان خارج مىشود، وزن را در زمان ديدن خون حيض " حائض " مىگويند. اين خون در بيشتر اوقات غليظ وگرم ورنگ آن سرخ يا سرخ مايل به سياهى است وبا فشار وكمى سوزش بيرون مىآيد. " مساله 394 " زنان قرشيه بعد از تمام شدن شصت سال، وزنانى كه قرشيه نيستند پس از تمام شدن پنجاه سال يائسه مىشوند، يعنى ديگر خون حيض نمىبينند. " مساله 395 " خونى كه دختر پيش از تمام شدن نه سال، وزن پس از يائسه شدن مىبيند خون حيض نيست، هر چند صفات ونشانه هاى حيض را داشته باشد. " مساله 396 " دخترى كه نمىداند نه سال او تمام شده يا نه اگر خونى ببيند كه نشانه هاى حيض را نداشته باشد حيض نيست، واگر نشانه هاى حيض را داشته باشد واطمينان به حيض بودنش پيدا كند حيض است، ومعلوم مى شود نه سال او تمام شده است، بلكه با وجود نشانه هاى حيض بعيد نيست اين حكم جارى باشد، هر چند اطمينان ب
ب زن " قرشيه " زنى است كه نسب او از طرف پدر به " نضر بن مالك " - كه يكى از اجداد پيامبر اكرم (ص) مى باشد - برسد، بنابر اين زنان " سيده " همه " قرشيه " مىباشند. (ب)
[ 78 ]
پيدا نكند. " مساله 397 " زن حامله يا زنى كه بچه شير مىدهد نيز ممكن است خون حيض ببيند، ولى اگر زن حامله در وقت عادت ماهانه خون نبيند وپس از گذشت بيست روز از آن خون ببيند، بنابر احتياط بين وظيفه حائض ومستحاضه جمع نمايد. " مساله 398 " زنى كه شك دارد يائسه شده يا نه چنانچه خونى ببيند ونداند حيض است يا خون ديگر، بايد بنا بگذارد كه يائسه نشده است. " مساله 399 " كمترين مدت حيض سه روز وبيشترين آن ده روز است، واگر اندكى
كمتر از سه روز باشد، چنانچه خون بكلى قطع شود حيض به حساب نمىآيد، وزن بايد در اين مورد به وظايف مستحاضه عمل نمايد. ولى اگر به طور كامل قطع نشده ودر مجراى رحم بماند كافى است وحيض به حساب مىآيد، وچنانچه در بين سه روز مختصرى پاك شود ومدت پاك شدن به قدرى باشد كه بگويند خون استمرار دارد وقطع نشده، باز هم حيض است. " مساله 400 " مشهور اين است كه خون در سه روز اول حيض بايد پشت سر هم باشد. ولى اگر فرضا در ضمن ده روز، سه روز يا بيشتر خون ببيند وليكن سه روز خون پشت سر هم نباشد، بنابر احتياط واجب در روزهاى خون كارهايى را كه بر حائض حرام است ترك كند وكارهاى مستحاضه را نيز انجام دهد ونماز وروزه را بجا آورد وقضاى روزه ها را نيز بگيرد، ودر روزهاى پاكى وسط، كارهايى را كه بر حائض حرام است ترك كند وكارهايى را كه زن پاك انجام مىدهد انجام دهد وقضاى روزه ها را نيز بعدا بگيرد. " مساله 401 " بعيد نيست كه مراد از سه روز در باب حيض سه شبانه روز باشد، يعنى هفتاد ودو ساعت. ولى اگر سه شبانه روز پشت سر هم نباشد به احتياطى كه در مساله قبل گفته شد عمل شود. " مساله 402 " اگر سه روز پشت سر هم خون ببيند وپاك شود، چنانچه دوباره خون ببيند ومجموع روزهايى كه خون ديده وروزهايى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود، همه آنها حتى روزهايى هم كه در وسط پاك بوده حيض است. " مساله 403 " زنى كه كمتر از سه روز خون ديده وپاك شده سپس سه روز ديگر يا بيشتر خون ديده، خون دوم حيض است، وخون نخست گرچه در روزهاى عادتش بوده ونشانه هاى حيض را داشته باشد حيض نيست، مگر اين كه مدت دو خون وپاكى وسط، ده روز يا كمتر باشد كه در اين صورت بنابر احتياط واجب در خون اول بين وظيفه حائض ومستحاضه جمع كند، ودر پاكى وسط نيز بين وظيفه حائض وزن پاك جمع نمايد.
[ 79 ]
" مساله 404 " اگر خونى ببيند كه از سه روز بيشتر واز ده روز كمتر باشد ونداند خون حيض است يا زخم ويا دمل، چنانچه قبلا حيض بوده حيض، وچنانچه پاك بوده پاك قرار دهد، واگر نمىداند پاك بوده يا حيض، همه چيزهايى را كه بر حائض حرام است ترك كند وهمه عبادتهايى كه زن غير حائض انجام مىدهد بجا آورد وقضاى روزه ها را هم بگيرد. " مساله 405 " اگر خونى ببيند وشك كند كه خون حيض است يا استحاضه، چنانچه شرايط وصفات حيض را داشته باشد بايد حيض قرار دهد. " مساله 406 " زنى كه با استعمال دارو از عادت ماهانه خود جلوگيرى كرده است، چنانچه در ايام عادت يا غير آن خونى ببيند وشك كند كه حيض است يا نه، در صورتى كه صفات حيض را دارا نبوده واز سه روز كمتر باشد حيض نيست. " مساله 407 " اگر خونى ببيند ونداند خون حيض است يا خون بكارت بايد خود را وارسى كند، به اين ترتيب كه مقدارى پنبه داخل مجرا قرار داده وكمى صبر كند، چنانچه اطراف آن به طور حلقه اى شكل خون آلود شود خون بكارت است، ولى اگر خون به همه پنبه رسيده ودر آن فرو رفته باشد حيض است. احكام حائض: " مساله 408 " چند چيز بر حائض حرام است: الف - عبادتهايى كه مانند نماز بايد با وضو يا غسل ويا تيمم بجا آورده شود، ولى بجا آوردن عبادتهايى مانند نماز ميت كه وضو يا غسل ويا تيمم براى آنها لازم نيست مانعى ندارد. ب - تمام چيزهايى كه بر جنب حرام است ودر مساله " 391 " گذشت. ج - جماع در قبل (جلو) كه بر مرد وزن حرام است، گرچه به اندازه ختنه گاه باشد
ومنى هم بيرون نيايد، بلكه احتياط واجب آن است كه كمتر از ختنه گاه هم داخل نشود. ودخول در دبر همسر (پشت) كراهت شديد دارد واحوط ترك است، واگر موجب اذيت زن باشد حرام است. " مساله 409 " جماع در روزهايى كه حيض زن قطعى نيست ولى بايد شرعا بنا را بر خون حيض قرار دهد حرام است، مثلا زنى كه بيشتر از ده روز خون مىبيند وبايد به دستورى كه در مسائل " 6 3 4 " و " 437 " گفته خواهد شد روزهاى عادت را طبق عادت خويشان خود حيض قرار دهد، شوهرش نمىتواند در آن روزها با وى نزديكى نمايد.
[ 80 ]
" مساله 410 " اگر شماره روزهاى حيض زن به سه قسمت تقسيم شود ومرد در قسمت اول آن با زن خود در قبل (جلو) جماع كند، مستحب است هجده نخود طلا كفاره به فقير بدهد، واگر در قسمت دوم جماع كند نه نخود، واگر در قسمت سوم جماع كند چهار نخود ونيم بدهد، ودادن كفاره مطابق با احتياط است هر چند واجب نيست. واحتياط آن است كه كفاره را طلاى سكه دار بدهد، واگر ممكن نباشد قيمت آن را هم مىتوان داد. " مساله 411 " اگر كسى هم در قسمت اول وهم در قسمت دوم وهم در قسمت سوم حيض با زن خود جماع كند، مستحب است هر سه كفاره را كه روى هم سى ويك نخود ونيم طلا مىشود بدهد. " مساله 412 " اگر قيمت طلا در وقتى كه جماع كرده با وقتى كه مىخواهد به فقير بدهد فرق كرده باشد، قيمت وقتى را كه مىخواهد به فقير بدهد حساب كند. " مساله 413 " كسى كه نمىتواند كفاره بدهد استغفار كند، وبهتر آن است كه صدقه اى هم به فقير بدهد، واگر نمىتواند صدقه بدهد استغفار كند وهر وقت توانست بنابر احتياط مستحب كفاره بدهد.
" مساله 414 " طلاق دادن زن در حال حيض - به طورى كه تفصيل آن در احكام طلاق گفته مىشود - باطل است. " مساله 415 " اگر زن بگويد در حال حيض هستم يا بگويد از حيض پاك شده ام، چنانچه متهم به دروغگويى نباشد بايد پذيرفت، واگر مرد در حال جماع بفهمد زن حائض شده بايد بلا فاصله از حالت جماع خارج شود. " مساله 416 " اگر زن در بين نماز حائض شود نماز او باطل مىشود، واگر شك كند كه حائض شده يا نه، بنابر احتياط اگر ممكن است وارسى كند، واگر ممكن نيست نماز را ادامه دهد ونماز او صحيح است، ولى اگر بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز حائض شده نمازى كه خوانده باطل است. " مساله 417 " هنگامى كه زن از خون حيض پاك شد واجب است براى نماز وعبادتهايى كه نياز به وضو يا غسل ويا تيمم دارد غسل نمايد، وبراى نماز بنابر احتياط واجب وضو نيز بگيرد، وبنابر احتياط وضو را پيش از غسل انجام دهد، واگر پيش از غسل انجام نداد بعد از آن انجام دهد. " مساله 418 " بعد از آن كه زن از خون حيض پاك شد اگر چه غسل نكرده باشد طلاق او صحيح است، وشوهرش هم مىتواند با او جماع نمايد، ولى احتياط مستحب آن است
[ 81 ]
كه پيش از غسل از جماع با او خود دارى نمايد. وكارهاى ديگرى كه در وقت حيض بر او حرام بوده مانند توقف در مسجد ومس خط قرآن، تا غسل نكند بر او حلال نمىشود. " مساله 419 " اگر حائض براى غسل ووضو آب كافى نداشته باشد وآب به اندازه اى باشد كه بتواند يا غسل كند يا وضو بگيرد، بنابر احتياط واجب بايد غسل كند وبدل از وضو تيمم نمايد، واگر فقط براى وضو كافى باشد وضو بگيرد وعوض غسل تيمم نمايد، واگر آب موجود براى هيچ يك كفايت نكند بنابر احتياط واجب دو تيمم كند: يكى بدل از غسل
وديگرى بدل از وضو. " مساله 420 " نمازهاى يوميه اى كه زن در ايام حيض نخوانده قضا ندارد، ولى روزه هاى واجب را بايد قضا نمايد، وبنابر احتياط قضاى نماز آيات را نيز بجا آورد. " مساله 421 " هر گاه وقت نماز داخل شود وبداند كه اگر نماز را تاخير بيندازد حائض مىشود، بايد فورا نماز را بخواند. " مساله 422 " هر گاه وقت نماز فرا رسد وزن نماز را تاخير بيندازد واز اول وقت به اندازه انجام واجبات يك نماز بگذرد وبعد حائض شود، قضاى آن نماز بر او واجب است، ولى در تند خواندن وكند خواندن وچيزهاى ديگر بايد ملاحظه حال خود را بكند. مثلا زنى كه مسافر نيست اگر در اول ظهر نماز نخواند، قضاى آن در صورتى واجب مىشود كه به مقدار خواندن چهار ركعت نماز با وضو به دستورى كه گفته شد از اول ظهر بگذرد وحائض شود، وبراى كسى كه مسافر است گذشتن وقت به مقدار خواندن دو ركعت نماز با وضو كافى است. " مساله 423 " اگر زن زمانى از حيض پاك شود كه به اندازه غسل ووضو وخواندن يك ركعت نماز يا بيشتر از يك ركعت وقت داشته باشد، نماز آن وقت بر او واجب است، واگر نخواند بايد قضاى آن را بجا آورد. وچنانچه به اين اندازه مجال ندارد نماز آن وقت بر او واجب نيست، هر چند اگر تيمم كند به نماز برسد. ولى اگر گذشته از تنگى وقت تكليفش تيمم است - مثل آن كه آب برايش ضرر دارد - بايد تيمم كند وآن نماز را بخواند. " مساله 424 " اگر حائض بعد از پاك شدن شك كند كه به اندازه تهيه مقدمات نماز وخواندن يك ركعت وقت دارد يا نه، بايد نمازش را بخواند، واگر به خيال اين كه وقت ندارد نماز نخواند وبعد بفهمد وقت داشته، بايد قضاى آن نماز را بجا آورد. " مساله 425 " اگر حائض جنب باشد وهنگامى كه پاك مىشود غسل جنابت را انجام دهد، لازم نيست براى حيض نيز جداگانه غسل نمايد، هر چند خوب است در غسل خود
هر دو را نيت كند. ولى كافى بودن اين غسل از وضو خالى از اشكال نيست، پس براى
[ 82 ]
انجام عباداتى كه طهارت در آنها شرط است - مانند نماز - احتياطا وضو نيز بگيرد، وبنابر احتياط وضو را پيش از غسل انجام دهد. " مساله 426 " مستحب است حائض در وقت نمازهاى واجب خود را از خون پاك نمايد وپنبه ودستمال را عوض كند ووضو بگيرد - واگر نمىتواند وضو بگيرد به اميد ثواب تيمم نمايد - وبه اندازه وقت نماز خواندن رو به قبله بنشيند ومشغول ذكر ودعا وصلوات شود. " مساله 427 " خواندن وهمراه داشتن قرآن ورساندن جايى از بدن به حاشيه وبين خطهاى قرآن، ونيز خضاب كردن به حنا ومانند آن براى حائض مكروه است. اقسام زنان حائض: " مساله 428 " زنان حائض شش دسته اند: 1 - صاحب عادت وقتيه وعدديه: واو زنى است كه دو ماه پياپى در وقت معين - مثلا اول ماه - خون حيض ببيند وشماره روزهاى حيض او هم در هر دو ماه به يك اندازه باشد. 2 - صاحب عادت وقتيه: واو زنى است كه دو ماه پياپى در وقت معين - مثلا اول ماه - خون ببيند، ولى شماره روزهاى آن يكسان نباشد. 3 - صاحب عادت عدديه: واو زنى است كه شماره روزهاى حيض او در دو ماه پشت سر هم به يك اندازه باشد، ولى وقت ديدن آن دو خون يكى نباشد. 4 - مضطربه: واو زنى است كه چند ماه خون ديده ولى عادت معين پيدا نكرده، ويا از آغاز عادت معينى داشته ولى عادت او به هم خورده وعادت تازه اى پيدا نكرده باشد. 5 - مبتدئه: واو زنى است كه مرتبه نخست خون ديدن او است. 6 - ناسيه: واو زنى است كه عادت خود را فراموش كرده باشد. هر يك از اين شش دسته احكامى دارند كه در مسائل آينده خواهد آمد.
1 - صاحب عادت وقتيه وعدديه: " مساله 429 " زنانى كه صاحب عادت وقتيه وعدديه اند سه گروهند: الف - زنى كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين خون حيض ببيند ودر وقت معين هم پاك شود، مثلا دو ماه پشت سر هم از روز اول ماه خون ببيند وروز هفتم پاك شود، كه عادت حيض او از روز اول ماه تا هفتم است. ب - زنى كه از خون پاك نمىشود ولى چند ماه پياپى در چند روز معين خون او داراى نشانه حيض باشد، كه عادت وى در همان روزهاى معين است.
[ 83 ]
ج - زنى كه دو ماه پياپى در وقت معين خون ببيند وپس از حد اقل سه روز خون به مدت يك روز يا بيشتر پاك شود وبار ديگر خون ببيند، به طورى كه مجموع روزهايى كه خون ديده وپاك بوده از ده روز بيشتر نباشد ودر هر دو ماه همه روزهايى كه خون ديده وپاك بوده روى هم به يك اندازه باشد، كه عادت او به اندازه تمام روزهايى است كه خون ديده ودر وسط پاك بوده است. ولازم نيست روزهايى كه در وسط پاك بوده در هر دو ماه به يك اندازه باشد. " مساله 430 " زنى كه عادت وقتيه وعدديه دارد اگر در وقت عادت يا يكى دو روز جلوتر خون ببيند به طورى كه بگويند حيضش جلو افتاده، گرچه آن خون نشانه هاى حيض را نداشته باشد بايد به احكامى كه براى حائض گفته شد عمل كند، وچنانچه بعد بفهمد حيض نبوده - مثلا كمتر از سه روز باشد - بايد عبادتهايى را كه بجا نياورده قضا نمايد. " مساله 431 " زنى كه عادت وقتيه وعدديه دارد اگر در وقت عادت يا يكى دو روز پيش از آن خون نبيند ودر غير آن وقت به شماره روزهاى حيضش خون ببيند، پس اگر خون به صفات حيض باشد بايد همان را حيض قرار دهد، چه پيش از وقت عادت ديده باشد يا بعد از آن، واگر به صفات حيض نباشد به احتياط عمل كند، يعنى به وظيفه مستحاضه
عمل كرده واز چيزهايى كه بر حائض حرام است اجتناب نمايد. " مساله 432 " زنى كه عادت وقتيه وعدديه دارد اگر چند روز پيش از عادت وهمه روزهاى عادت وچند روز هم پس از عادت خود خون ببيند وروى هم از ده روز بيشتر نشود، پس اگر همه خون به صفات حيض باشد همه اين مدت حيض است، واگر به صفات حيض نباشد به مقدار عادت وپيش از عادت حيض است، ونسبت به بعد از آن احتياط كند، وچنانچه خون از ده روز بيشتر شود تنها خونى كه در روزهاى عادت خود ديده حيض است، وخونى كه پيش وپس از ايام عادت خود ديده استحاضه مىباشد، وبايد عبادتهايى را كه در روزهاى پيش از عادت وپس از عادت بجا نياورده قضا نمايد. " مساله 433 " زنى كه عادت وقتيه وعدديه دارد اگر در عادت وچند روز بعد از عادت خون ببيند وبيشتر از ده روز باشد، خونى كه در روزهاى عادت ديده گرچه نشانه هاى حيض را نداشته باشد حيض است، وخونى كه پس از روزهاى عادت ديده گرچه نشانه هاى حيض را داشته باشد استحاضه است. 2 - صاحب عادت وقتيه: " مساله 434 " زنانى كه عادت وقتيه دارند سه گروهند:
[ 84 ]
الف - زنى كه دو ماه پياپى در وقت معين خون حيض ديده وپس از چند روز پاك شده، ولى شماره هاى آن در دو ماه به يك اندازه نبوده است، مثلا دو ماه پشت سر هم روز اول ماه خون ببيند، ولى در ماه اول روز هفتم ودر ماه دوم روز هشتم از خون پاك شود، كه اين زن بايد روز اول ماه را عادت حيض خود قرار دهد. ب - زنى كه از خون پاك نمىشود ولى چند ماه پياپى در وقت معين خون او نشانه حيض دارد وبقيه خونهاى او نشانه استحاضه دارد، وشماره روزهايى كه خون او نشانه حيض دارد در هر چند ماه به يك اندازه نيست، مثلا در ماه اول از اول ماه تا هفتم، ودر ماه دوم از
اول ماه تا هشتم، ودر ماه سوم از اول ماه تا نهم خون او نشانه هاى حيض وبقيه نشانه هاى استحاضه را داشته باشد، كه اين زن هم بايد روز اول ماه را روز اول عادت حيض خود قرار دهد. ج - زنى كه دو ماه پياپى در زمان معين سه روز يا بيشتر خون مىبيند وپس از پاك شدن بار ديگر خون مىبيند به طورى كه مجموع روزهايى كه خون ديده وپاك بوده از ده روز بيشتر نمىشود، ولى ماه دوم كمتر يا بيشتر از ماه اول باشد، مثلا در ماه اول هشت روز ودر ماه دوم نه روز باشد، كه اين زن هم بايد روز اول ماه را روز اول عادت حيض خود قرار دهد. " مساله 435 " زنى كه عادت وقتيه دارد اگر در وقت عادت خود يا دو روز پيش از عادت خون ببيند به طورى كه بگويند حيضش جلو افتاده، گرچه آن خون نشانه هاى حيض را نداشته باشد بايد به احكامى كه براى حائض گفته شد عمل نمايد، واگر بعد بفهمد حيض نبوده - مثل آن كه كمتر از سه روز باشد - بايد عبادتهايى را كه بجا نياورده قضا نمايد. " مساله 436 " زنى كه عادت وقتيه دارد اگر بيشتر از ده روز خون ببيند ونتواند مقدار حيض خود را از راه نشانه هاى خون تشخيص دهد، بايد شماره عادت خويشان پدرى يا مادرى خود را - خواه مرده باشند يا زنده - براى خود حيض قرار دهد، به شرط آن كه عادت همه آنها يكسان باشد، مگر آن كه كسانى كه عادتشان با ديگران فرق دارد به قدرى كم باشند كه در مقابل آنان هيچ حساب شوند كه در اين صورت بايد عادت بيشتر آنان را حيض خود قرار دهد. " مساله 437 " زنى كه عادت وقتيه دارد وبيشتر از ده روز خون مىبيند وشماره عادت خويشان خود را حيض قرار مىدهد، بايد روزى را كه در هر ماه اول عادت او بوده اول حيض خود قرار دهد، مثلا زنى كه هر ماه روز اول ماه خون مىديده ولى گاهى روز هفتم وگاهى روز هشتم پاك مىشده، چنانچه يك ماه بيش از ده روز خون ببيند وعادت خويشان
[ 85 ]
او هفت روز باشد، بايد هفت روز اول ماه را حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد. " مساله 438 " زنى كه عادت وقتيه دارد وبيشتر از ده روز خون مىبيند، چنانچه خويشاوند ندارد يا شماره عادت آنان يكسان نيست، بايد بنابر احتياط در هر ماهى كه خون مىبيند تا هفت روز را حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد. 3 - صاحب عادت عدديه: " مساله 439 " زنانى كه عادت عدديه دارند سه دسته اند: الف - زنى كه شماره روزهاى حيض او در دو ماه پياپى يكسان باشد ولى وقت خون ديدن او در دو ماه يكى نباشد، كه در اين صورت هر چند روزى كه خون ديده عادت او مىشود، مثلا اگر ماه اول از روز اول تا پنجم، وماه دوم از يازدهم تا پانزدهم خون ببيند عادت او پنج روز مىشود. ب - زنى كه از خون پاك نمىشود ولى چند ماه پشت سر هم چند روز از خونى كه مىبيند نشانه حيض وبقيه نشانه استحاضه را دارد، وشماره روزهايى كه خون نشانه حيض دارد در هر چند ماه به يك اندازه است ولى وقت آن يكى نيست، كه در اين صورت هر چند روزى كه خون او نشانه حيض دارد عادت او مىشود. مثلا اگر يك ماه از اول ماه تا پنجم، وماه بعد از يازدهم تا پانزدهم، وماه سوم از بيست ويكم تا بيست وپنجم خون او نشانه حيض وبقيه نشانه استحاضه را داشته باشد، شماره روزهاى عادت او پنج روز مىشود. ج - زنى كه دو ماه پشت سر هم سه روز يا بيشتر خون ببيند ويك روز يا بيشتر پاك شود وبار ديگر خون ببيند ووقت ديدن خون در ماه اول با ماه دوم فرق داشته باشد ولى به گونه اى باشد كه مجموع روزهايى كه خون ديده وروزهايى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود وشماره روزهاى آن در هر دو ماه به يك اندازه باشد، كه در اين صورت تمام روزهايى كه خون ديده با روزهاى وسط كه پاك بوده عادت حيض او مىشود، ولازم
نيست روزهايى كه در وسط پاك بوده در هر دو ماه به يك اندازه باشد. مثلا اگر ماه اول از روز اول ماه تا سوم خون ببيند ودو روز پاك شود ودوباره سه روز خون ببيند، وماه دوم از يازدهم تا سيزدهم خون ببيند ودو روز يا بيشتر يا كمتر پاك شود ودوباره خون ببيند وروى هم از هشت روز بيشتر نشود، عادت او هشت روز مىشود. " مساله 440 " زنانى كه عادت عدديه دارند وسه روز يا بيشتر خون مىبينند سه دسته اند: دسته اول - زنانى كه خون آنها در تمام مدت نشانه خون حيض ندارد، اين افراد بنابر احتياط به وظيفه مستحاضه عمل نموده وكارهايى را كه بر حائض حرام است ترك كنند
[ 86 ]
وروزه ها را نيز قضا نمايند. دسته دوم - زنانى كه خون آنها در تمام مدت نشانه خون حيض دارد، واينها دو گروهند: الف - افرادى كه مدت خون ديدن آنها به اندازه عادت ويا بيشتر بوده واز ده روز بيشتر نيست، كه بايد همه مدت را حيض بدانند. ب - افرادى كه خون ديدن آنها از ده روز بيشتر است، اين گروه بنابر احتياط بايد از نخستين روزى كه خون ديده اند به شماره روزهاى عادت خود حيض وبقيه را استحاضه قرار دهند. دسته سوم - زنانى كه چند روز از تمام مدت نشانه حيض وچند روز ديگر علامت استحاضه دارند، واين گروه داراى سه حالتند: الف - اگر روزهايى كه خون آنها نشانه حيض دارد با عادت آنها يكسان است، بايد همان روزها را حيض وبقيه را استحاضه قرار دهند. ب - اگر روزهايى كه خون آنها نشانه حيض دارد از روزهاى عادت آنها بيشتر است، بايد به شماره عادت خود حيض وبقيه را استحاضه قرار دهند. ج - اگر روزهايى كه خون آنها علامت حيض دارد در عين حالى كه از سه روز كمتر
نيست از روزهاى عادتشان كمتر باشد، بايد چند روز از روزهايى كه نشانه حيض ندارد به روزهايى كه نشانه حيض دارد بيفزايند تا روى هم رفته به شماره روزهاى عادت برسد، آنگاه اين مجموع را حيض وبقيه را استحاضه قرار دهند. 4 - مضطربه: " مضطربه " به زنى گفته مىشود كه چند ماه خون ديده وهنوز عادت معينى پيدا نكرده است، يا از پيش عادت معينى داشته واينك به هم خورده وهنوز عادت معين ديگرى پيدا نكرده است. " مساله 441 " خونى كه زنان مضطربه مىبينند داراى چند حالت است: 1 - اگر بيشتر از سه وكمتر از ده روز خون ديده باشند وهمه آنها نشانه حيض داشته باشد، بايد همه را حيض قرار دهند، واگر نشانه حيض نداشته باشد به احتياط عمل كنند. 2 - اگر بيشتر از ده روز خون ديده باشند ونشانه هاى حيض را نداشته وهمه خونها يك جور باشد، بايد به اندازه عادت خويشان خود احتياط كنند - يعنى كارهايى را كه بر حائض حرام است انجام ندهند وبه وظيفه مستحاضه عمل نمايند - وبقيه را استحاضه قرار دهند.
[ 87 ]
3 - اگر بيشتر از ده روز خون ديده وداراى نشانه هاى حيض باشد، بايد شماره عادت خويشان خود را به طورى كه در " عادت وقتيه " گفته شده حيض وبقيه را استحاضه قرار دهند، ودر اين مورد احتياط مستحب آن است كه: الف - اگر عادت خويشان او هفت روز باشد هفت روز را حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد. ب - اگر عادت خويشان او كمتر از هفت روز باشد همان مدت را حيض قرار دهد،
ودر تفاوت كمتر از هفت روز تا هفت روز را احتياط نمايد، يعنى كارهايى را كه بر حائض حرام است انجام ندهد وبه وظيفه مستحاضه عمل نمايد. ج - اگر عادت خويشاوندان او بيش از هفت روز - مثلا نه روز - باشد، همان هفت روز را حيض قرار داده، ودر تفاوت بين هفت روز وعادت آنان - كه دو روز است - احتياط كند. 4 - اگر از خونى كه بيش از ده روز ديده اند چند روز نشانه حيض وچند روز ديگر نشانه استحاضه داشته باشد، سه حالت دارد: الف - اگر خونى كه نشانه حيض داشته كمتر از سه وبيشتر از ده روز نباشد، همه آن حيض است. ب - اگر خونى كه نشانه حيض دارد كمتر از سه روز بوده، بنابر احتياط واجب به اندازه روزهاى عادت خويشاوندان احتياط كند وبقيه را استحاضه قرار دهد. ج - اگر پيش از گذشتن ده روز از قطع خونى كه نشانه حيض داشته واز سه روز بيشتر است بار ديگر خونى كه نشانه حيض دارد ببيند - مثل اين كه پنج روز خون حيض ونه روز خون استحاضه ودوباره پنج روز خون حيض ببيند - بنابر احتياط واجب در هر دو خون كارهايى كه بر حائض حرام است ترك وبه وظايف مستحاضه عمل نمايد. 5 - مبتدئه: " مبتدئه " به زنى گفته مىشود كه براى نخستين بار خون مىبيند. " مساله 442 " براى مبتدئه چند حالت وجود دارد: 1 - اگر خونى كه ديده كمتر از سه روز وبيشتر از ده روز نباشد وهمه آن نشانه حيض داشته باشد، بايد همه را حيض قرار دهد، واگر نشانه حيض نداشته باشد به احتياط عمل
[ 88 ]
كند.
2 - اگر خونى كه ديده بيشتر از ده روز باشد وهمه آن يك جور بوده وصفات حيض را دارد، بايد به گونه اى كه در " عادت وقتيه " گفته شد عادت خويشان خود را حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد. 3 - اگر بيش از ده روز خونى ببيند كه چند روز آن نشانه حيض وچند روز ديگر نشانه استحاضه داشته باشد، يكى از سه صورت را دارد: الف - اگر مقدار خونى كه نشانه حيض دارد كمتر از سه روز وبيشتر از ده روز نباشد، همه آن را حيض قرار دهد. ب - اگر خونى كه نشانه حيض دارد بيشتر از ده روز باشد، بايد از نخستين روزى كه خون او نشانه حيض دارد حيض قرار دهد ودر شماره آن از خويشاوندان خود پيروى نمايد وبقيه را استحاضه به شمار آورد، وچنانچه خويشاوندان او عادت مستقرى ندارند بنابر احتياط بايد هفت روز را حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد. ج - اگر خونى كه نشانه حيض دارد از سه روز كمتر باشد، بنابر احتياط در مقدار عادت خويشان خود احتياط كند وبقيه را استحاضه قرار دهد. 4 - اگر پيش از گذشتن ده روز از قطع خونى كه نشانه حيض داشته بار ديگر خونى ببيند كه آن هم نشانه حيض دارد - مثل آن كه پنج روز خون سياه ونه روز خون زرد ودوباره پنج روز خون سياه ببيند - بنابر احتياط واجب در هر دو خون از كارهايى كه بر حائض حرام است اجتناب نموده وبه وظايف مستحاضه عمل نمايد. 6 - ناسيه: مقصود از " ناسيه " زنى است كه عادت خود را به طور كلى - هم وقت وهم عدد آن را - فراموش كرده باشد. " مساله 443 " براى ناسيه چند حالت وجود دارد: 1 - اگر خونى كه ديده از سه روز كمتر واز ده روز بيشتر نباشد وهمه آن نشانه حيض
داشته باشد، بايد همه را حيض قرار دهد، واگر نشانه حيض نداشته باشد به احتياط عمل كند. 2 - اگر از ده روز بيشتر بوده وهمه آن نشانه حيض نداشته باشد، بايد روزهايى را كه نشانه حيض دارد به شرط آن كه از سه روز كمتر واز ده روز بيشتر نباشد حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد.
[ 89 ]
3 - اگر خونى كه ديده بيش از ده روز باشد ونتواند حيض را به واسطه نشانه هاى آن تشخيص دهد، پس اگر همه خون به صفات حيض باشد بنابر احتياط واجب بايد هفت روز نخست را حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد، مگر اين كه يقين داشته باشد كه مقدار عادت او اجمالا كمتر ويا بيشتر از هفت روز بوده، كه در اين دو صورت بنابر احتياط واجب بايد در مقدار تفاوت احتياط كند، يعنى كارهايى را كه بر حائض حرام است ترك كند وبه وظايف مستحاضه عمل نمايد. 4 - اگر بيشتر از ده روز خون ببيند وخون او اصلا نشانه حيض را نداشته باشد، بايد در هفت روز نخست احتياط كند وبقيه را استحاضه قرار دهد. مسائل متفرقه حيض: " مساله 444 " زنان " مضطربه "، " مبتدئه "، " ناسيه " و " صاحب عادت عدديه " اگر خونى ببينند كه نشانه هاى حيض را داشته باشد، بايد از اول عبادت را ترك كنند، وچنانچه بعد بفهمند حيض نبوده - مثل اين كه از سه روز كمتر باشد - بايد عبادتهايى را كه بجا نياورده اند قضا نمايند. واگر نشانه هاى حيض را نداشته باشد، بنابر احتياط واجب كارهاى استحاضه را بجا آورند وكارهايى را كه بر حائض حرام است ترك نمايند. " مساله 445 " زنى كه در حيض عادت دارد - چه در وقت حيض عادت داشته باشد چه در عدد حيض يا هم در وقت وهم در عدد آن - اگر دو ماه پشت سر هم خلاف عادت خود
خونى ببيند كه وقت آن يا شماره روزهاى آن يا هم وقت وهم شماره روزهاى آن يكى باشد، عادتش به آنچه در اين دو ماه ديده است بر مىگردد. " مساله 446 " مقصود از يك ماه ابتداى خون ديدن است تا سى روز، نه از روز اول ماه تا آخر ماه. " مساله 447 " زنى كه معمولا ماهى يك مرتبه خون مىبيند اگر در يك ماه دو مرتبه خون ببيند وآن خونها نشانه هاى حيض را داشته باشد، چنانچه روزهايى كه در وسط پاك بوده از ده روز كمتر نباشد، بايد هر دو را خون حيض قرار دهد. " مساله 448 " اگر سه روز يا بيشتر خونى ببيند كه نشانه حيض دارد سپس ده روز يا بيشتر خونى ببيند كه نشانه استحاضه دارد ودوباره سه روز يا بيشتر خونى به نشانه هاى حيض ببيند، بايد خون اول وخون آخر را كه نشانه هاى حيض داشته حيض، وخون وسط را استحاضه قرار دهد. " مساله 449 " اگر زن پيش از ده روز پاك شود وبداند كه در باطن خون نيست، بايد
[ 90 ]
براى عبادتهاى خود غسل كند، اگر چه گمان داشته باشد كه پيش از تمام شدن ده روز دوباره خون مىبيند، ولى اگر يقين يا اطمينان داشته باشد كه پيش از تمام شدن ده روز دوباره خون مىبيند، نبايد غسل كند ونمى تواند نماز بخواند وبايد به احكام حائض عمل نمايد. " مساله 450 " اگر زن پيش از ده روز پاك شود واحتمال دهد كه در باطن خون هست، بايد با مقدارى پنبه خود را امتحان كند، پس اگر پاك بود غسل كرده وعبادتهاى خود را بجا آورد، واگر پاك نبوده وخون به صفات حيض باشد به ترتيب زير عمل نمايد: الف - اگر در عدد حيض عادت ندارد يا عادت او ده روز است، بايد صبر كند تا اگر پيش از ده روز يا سر ده روز پاك شد غسل كند، واگر از ده روز گذشت سر ده روز غسل نمايد.
ب - اگر در حيض عادت ندارد، مقدار حيض او بر طبق دستوراتى كه براى " مبتدئه " و " مضطربه " و " ناسيه " گفته شد معين مىشود. ج - اگر عادت دارد وعادت او كمتر از ده روز است، چنانچه بداند پيش از تمام شدن ده روز يا سر ده روز پاك مىشود نبايد غسل كند، واگر احتمال مىدهد خون او از ده روز مىگذرد احتياط واجب آن است كه تا دو روز عبادت را ترك كند وبعد از دو روز تا روز دهم كارهاى استحاضه را بجا آورد وكارهايى را كه بر حائض حرام است ترك نمايد، پس اگر پيش از تمام شدن ده روز يا سر ده روز از خون پاك شد تمامش حيض است، واگر از ده روز گذشت بايد عادت خود را حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد، وعبادتهايى را كه بعد از روزهاى عادت بجا نياورده قضا نمايد. " مساله 451 " اگر چند روز را حيض قرار دهد وعبادت نكند وبعد بفهمد حيض نبوده است، بايد نماز وروزه اى را كه در آن روزها بجا نياورده قضا نمايد، واگر چند روز را به گمان اين كه حيض نيست عبادت كند وبعد بفهمد حيض بوده، چنانچه آن روزها را روزه گرفته بايد قضا نمايد. 3 - غسل استحاضه يكى از خونهايى كه از زن خارج مىشود " خون استحاضه " است وزن را در موقع ديدن اين خون " مستحاضه " مىگويند. خون استحاضه در بيشتر اوقات زرد رنگ وسرد است وبدون فشار وسوزش بيرون مىآيد وغليظ نيست، ولى ممكن است گاهى سياه يا سرخ وگرم وغليظ باشد وبا فشار وسوزش بيرون آيد. " مساله 452 " خون استحاضه بر سه قسم است:
[ 91 ]
1 - قليله، ونشانه اش اين است كه خون هنگام بيرون آمدن به درون پنبه اى كه زنان به خود مىگيرند نفوذ نكند وتنها روى پنبه آلوده شود.
2 - متوسطه، ونشانه اش اين است كه خون به درون پنبه راه يافته ولى از طرف ديگر آن بيرون نيايد وبه دستمال يا چيز ديگرى كه معمولا زنها براى جلوگيرى از خون مىبندند نرسد. 3 - كثيره، ونشانه اش اين است كه خون به درون پنبه راه يافته واز سوى ديگر آن خارج وبه دستمال روى آن برسد. " مساله 453 " اگر زن بداند خونى كه از او خارج مىشود خون زخم نيست وشرعا حكم حيض ونفاس را هم ندارد، بايد به دستور استحاضه عمل كند، بلكه اگر شك داشته باشد كه خون استحاضه است يا خونهاى ديگر، چنانچه نشانه خونهاى ديگر را نداشته باشد بنابر احتياط واجب بايد كارهاى استحاضه را انجام دهد. احكام مستحاضه: " مساله 454 " وظيفه مستحاضه در حالتهاى سه گانه به اين شرح است: الف - در استحاضه قليله بايد براى هر نماز يك وضو بگيرد وبنابر احتياط واجب پنبه را عوض كرده يا آب بكشد وظاهر مخرج خون را هم - اگر آلوده شده - تطهير نمايد. ب - در استحاضه متوسطه بايد براى نماز صبح غسل كند وتا صبح روز بعد براى هر نماز - هر چند نافله باشد - يك وضو بگيرد، وبنابر احتياط وضوى نماز صبح را پيش از غسل انجام دهد ودستمال يا پنبه را نيز عوض كرده ويا آب بكشد وظاهر مخرج خون را تطهير نمايد. ج - در استحاضه كثيره بايد يك غسل براى نماز صبح ويك غسل براى نماز ظهر وعصر ويك غسل ديگر نيز براى نماز مغرب وعشا بنمايد، وبنابر احتياط واجب براى هر نماز - هر چند نافله باشد - يك وضو بگيرد ووضو را پيش از غسل انجام دهد، با اين شرط كه اولا: ميان نماز ظهر وعصر ونيز ميان نماز مغرب وعشا جدايى نيندازد، وگرنه بايد براى هر يك از نمازهاى عصر يا عشا نيز يك غسل انجام دهد. وثانيا: بنابر احتياط واجب براى
هر نماز دستمال يا پنبه را عوض كند ومخرج خون را تطهير نمايد. " مساله 455 " در استحاضه متوسطه كه بايد براى نماز صبح غسل كند چنانچه عمدا يا از روى فراموشى براى نماز صبح غسل نكند، بايد براى نماز ظهر وعصر غسل نمايد، واگر براى نماز ظهر وعصر غسل نكند، بايد پيش از نماز مغرب وعشا غسل نمايد، چه آن
[ 92 ]
خون بيايد يا قطع شده باشد، ونمازى را كه بدون غسل خوانده بايد قضا نمايد. " مساله 456 " مستحاضه متوسطه يا كثيره كه وظيفه اش غسل كردن است چنانچه انجام غسل براى او مشقتى داشته باشد كه معمولا قابل تحمل نيست يا به واسطه غسل كردن احتمال ضرر يا بيمارى بدهد، بايد به جاى هر غسل يك تيمم نمايد، وچنانچه به گونه اى باشد كه مثلا اگر براى نماز صبح غسل كند براى او ضررى ندارد ولى غسل براى نماز ظهر وعصر يا مغرب وعشا موجب حرج يا ضرر مىشود، بايد غسل براى نماز صبح را انجام داده وبراى نماز ظهر وعصر يا مغرب وعشا به ترتيبى كه گفته شد تيمم نمايد. " مساله 457 " اگر مستحاضه يكى از كارهايى كه بر او واجب مىباشد حتى عوض كردن پنبه را ترك كند، بنابر احتياط نمازش باطل است. " مساله 458 " اگر زن نداند استحاضه او از كدام قسم است، بايد هنگام نماز با قرار دادن مقدارى پنبه وضع خود را بررسى كرده وآنگاه به تكليف خود عمل نمايد، ولى اگر بداند تا وقتى كه مىخواهد نماز بخواند استحاضه او تغيير نمىكند، پيش از داخل شدن وقت هم مىتواند خود را وارسى كند. " مساله 459 " مستحاضه اگر پيش از آن كه خود را بررسى كند مشغول نماز شود، چنانچه قصد قربت داشته وبه وظيفه خود عمل كرده باشد - مثلا استحاضه اش قليله بوده وبه وظيفه قليله عمل نموده - نماز او صحيح است، واگر قصد قربت نداشته يا عمل او مطابق
وظيفه اش نبوده - مثل آن كه استحاضه او متوسطه بوده وبه وظيفه قليله رفتار نموده - نماز او باطل است. " مساله 460 " زنى كه توان وارسى خود را ندارد چنانچه نمىداند استحاضه او قليله است يا متوسطه، بايد كارهاى استحاضه قليله را انجام دهد، واگر نمى داند استحاضه او متوسطه است يا كثيره، بايد كارهاى استحاضه متوسطه را انجام دهد. گرچه احتياط مستحب آن است كه در هر دو صورت وظيفه سنگين تر را انجام دهد تا يقين كند به تكليف خود عمل كرده است، ولى اگر بداند سابقا كدام يك از آن سه قسم بوده، بايد به وظيفه همان قسم رفتار نمايد. " مساله 461 " اگر مستحاضه بعد از نماز خود را بررسى كند وخون نبيند، گرچه بداند دوباره خون مىآيد مىتواند با وضويى كه دارد نماز بعد را بخواند. " مساله 462 " اگر خون استحاضه در باطن باشد وبيرون نيايد وضو وغسل باطل نمىشود، ولى اگر بيرون بيايد - هر چند كم باشد - وضو وغسل را به ترتيبى كه گذشت باطل مىكند.
[ 93 ]
" مساله 463 " مستحاضه بايد براى هر نماز - چه واجب وچه مستحب - وضو بگيرد، هر چند در كثيره واجب بودن وضو از باب احتياط است، چنانكه گذشت. همچنين اگر بخواهد نمازى را كه خوانده احتياطا دوباره بخواند يا نمازى را كه تنها خوانده دوباره با جماعت بخواند ويا نماز نافله بخواند، بايد تمام كارهايى را كه براى استحاضه گفته شد انجام دهد، ولى براى خواندن نماز احتياط وسجده وتشهد فراموش شده وسجده سهو در صورتى كه آنها را فورا بعد از نماز بجا آورد، لازم نيست كارهاى استحاضه را انجام دهد. " مساله 464 " هر گاه استحاضه قليله تبديل به متوسطه، ويا استحاضه متوسطه تبديل به كثيره شود، مستحاضه بايد به وظيفه خود در حالت جديد عمل نمايد.
" مساله 465 " هر گاه استحاضه كثيره تبديل به متوسطه يا قليله شود، بايد براى اولين نماز وظيفه مستحاضه كثيره را انجام دهد وبراى نمازهاى بعدى به وظيفه متوسطه يا قليله عمل نمايد، و هر گاه خون او قطع شود، بايد براى نخستين نماز پس از آن به وظيفه خود عمل نمايد. " مساله 466 " اگر استحاضه قليله پيش از نماز متوسطه يا كثيره شود، بايد كارهاى متوسطه يا كثيره را كه گفته شد انجام دهد، واگر استحاضه متوسطه تبديل به كثيره شود بايد كارهاى استحاضه كثيره را انجام دهد، وچنانچه براى استحاضه متوسطه غسل كرده باشد بايد دوباره براى كثيره غسل كند. " مساله 467 " اگر در بين نماز استحاضه متوسطه تبديل به كثيره شود، بايد نماز را رها كرده وبراى استحاضه كثيره غسل كند ووضو بگيرد، واحتياطا وضو را پيش از غسل انجام دهد وكارهاى ديگر آن را هم انجام دهد وهمان نماز را بخواند. واگر براى هيچ كدام از غسل ووضو وقت ندارد، بايد دو تيمم كند: يكى بدل از غسل وديگرى بدل از وضو، واگر براى يكى از آنها وقت ندارد، بايد عوض آن تيمم كند وديگرى را بجا آورد، ولى اگر براى تيمم هم وقت ندارد، نمىتواند نماز را بشكند وبايد نماز را تمام كند وبنابر احتياط واجب قضا هم بنمايد. همچنين است اگر در بين نماز استحاضه قليله او متوسطه يا كثيره شود. " مساله 468 " اگر در بين نماز خون قطع شود ومستحاضه نداند كه در باطن هم قطع شده يا نه، چنانچه بعد از نماز بفهمد قطع شده بوده، بايد وضو وغسل ونماز را دوباره بجا آورد. " مساله 469 " مستحاضه كثيره يا متوسطه اگر پيش از داخل شدن وقت نماز براى نماز غسل كند كافى نيست، بلكه اگر نزديك اذان صبح براى نماز شب غسل كند ونماز
[ 94 ]
شب را بخواند بنابر احتياط بعد از داخل شدن صبح - اگر خون ادامه داشته - دوباره غسل ووضو را بجا آورد. " مساله 470 " اگر خون استحاضه پيش از وقت نماز بيايد - گرچه زن براى آن خون وضو وغسل را انجام داده باشد - بنابر احتياط واجب چنانچه خون ادامه داشته بايد در موقع نماز وضو وغسل را بجا آورد. " مساله 471 " اگر مستحاضه بداند يا احتمال دهد كه پيش از گذشتن وقت نماز بكلى پاك مىشود يا به اندازه خواندن نماز خون قطع مىشود، بنابر احتياط واجب بايد صبر كند ونماز را در وقتى كه پاك است بخواند. " مساله 472 " اگر بعد از وضو وغسل خون در ظاهر قطع شود ومستحاضه بداند كه اگر نماز را تاخير بيندازد به مقدارى كه بتواند وضو وغسل ونماز را بجا آورد بكلى پاك مىشود، بنابر احتياط واجب نماز را تاخير بيندازد وموقعى كه بكلى پاك شد دوباره وضو وغسل را بجا آورد ونماز را بخواند. " مساله 473 " مستحاضه اگر بداند از وقتى كه مشغول وضو يا غسل شده خونى از او بيرون نيامده وبعد از نماز هم خون در داخل مجرا نيست وبيرون نمىآيد، مىتواند خواندن نماز را تاخير بيندازد. " مساله 474 " مستحاضه كثيره يا متوسطه وقتى بكلى از خون پاك شد بايد غسل كند، ولى اگر بداند از وقتى كه براى نماز سابق مشغول غسل شده ديگر خون نيامده، لازم نيست دوباره غسل نمايد. " مساله 475 " مستحاضه قليله پس از وضو ومستحاضه كثيره ومتوسطه پس از وضو وغسل بايد بلا فاصله مشغول نماز شوند، ولى گفتن اذان واقامه وخواندن دعاهاى پيش از نماز وانجام كارهاى مستحب در نماز اشكال ندارد. " مساله 476 " اگر مستحاضه بين غسل ونماز فاصله بيندازد بايد دوباره غسل كند
وبلافاصله مشغول نماز شود، ولى اگر بعد از غسل خون خارج نگردد غسل ديگر لازم نيست. " مساله 477 " اگر خون استحاضه جريان داشته باشد وقطع نشود، چنانچه براى او ضرر نداشته باشد بايد پيش از غسل وبعد از آن به وسيله پنبه از بيرون آمدن خون جلوگيرى كند تا نماز او تمام شود، وچنانچه كوتاهى كند وخون بيرون آيد بايد غسل ووضو ونماز خود را دوباره بجا آورد. " مساله 478 " اگر در موقع غسل خون قطع نشود غسل صحيح است، ولى اگر در
[ 95 ]
بين غسل استحاضه متوسطه او كثيره شود بنابر احتياط واجب غسل را دوباره انجام دهد. " مساله 479 " روزه زنانى كه در حال استحاضه كثيره يا متوسطه اند بنابر احتياط واجب در صورتى صحيح است كه براى نماز مغرب وعشاى شب قبل از روزه گرفتن غسل نمايند ونيز در روز غسلهايى را كه براى نمازهاى يوميه واجب است انجام دهند، ولى اگر براى نماز مغرب وعشاى شب قبل غسل نكنند وبراى خواندن نماز شب، پيش از اذان صبح غسل نمايند ودر روز هم غسلهايى را كه براى نمازهاى يوميه واجب است بجا آورند، روزه آنان صحيح است. " مساله 480 " احتياط واجب آن است كه مستحاضه در تمام روزى كه روزه است به مقدارى كه مىتواند وبراى او ضرر ندارد از بيرون آمدن خون جلوگيرى كند. " مساله 481 " اگر بعد از نماز عصر مستحاضه شود وتا غروب غسل نكند، روزه او صحيح است. " مساله 482 " نماز آيات بر زنان مستحاضه واجب است، وهنگام خواندن نماز آيات بايد همان وظايف نمازهاى يوميه را انجام دهند، واگر بخواهند نماز آيات ونمازهاى يوميه را با هم بخوانند، بايد براى هر كدام جداگانه به وظيفه خود عمل كنند، واحتياط واجب آن
است كه هر دو را با يك غسل ويك وضو بجا نياورند. " مساله 483 " اگر مستحاضه بخواهد غير از نماز كار ديگرى كه نياز به وضو دارد انجام دهد بايد وضوى ديگرى بگيرد، وآن وضويى كه براى نماز گرفته بنابر احتياط واجب كافى نيست، مگر اين كه در حال نماز بخواهد آن كار را انجام دهد. وچنانچه مستحاضه كثيره يا متوسطه بخواهد پيش از وقت نماز جايى از بدن خود را به خط قرآن برساند، بايد علاوه بر وضو غسل را هم انجام دهد. " مساله 484 " بنابر احتياط واجب مستحاضه نماز قضا را در حال استحاضه بجا نياورد، مگر اين كه وقت نماز قضا تنگ شود، كه در اين صورت بايد براى هر نماز قضا كارهايى را كه براى نماز ادا بر او واجب است انجام دهد. " مساله 485 " رفتن به مسجد الحرام ومسجد النبى (ص) وتوقف در مساجد ديگر وخواندن سوره اى كه سجده واجب دارد براى مستحاضه اشكال ندارد، ولى نزديكى شوهر با مستحاضه متوسطه يا كثيره بنابر احتياط واجب در صورتى حلال مىشود كه غسل كند، وچنانچه غسل كند گرچه كارهاى ديگرى را كه براى نماز واجب است - مثل وضو - انجام نداده باشد، نزديكى شوهر با او اشكال ندارد، وچنانچه براى نماز غسل كرده باشد براى نزديكى غسل ديگر لازم نيست.
[ 96 ]
4 - غسل نفاس خونى كه همراه با بيرون آمدن اولين جزء نوزاد از رحم مادر خارج مىشود " خون نفاس " نام دارد وزنان را در اين حالت " نفساء " يا " نفساء " مىنامند، كمترين مدتى كه زنان اين خون را مىبينند يك لحظه وبيشترين آن ده روز است. " مساله 486 " خونى كه پيش از بيرون آمدن نوزاد از زنان خارج مىشود خون نفاس نيست، وممكن است حيض يا يكى از انواع استحاضه باشد.
" مساله 487 " لازم نيست خلقت بدن نوزاد كامل وزايمان كامل وطبيعى باشد، بلكه اگر نوزاد پيش از كامل شدن به دنيا آيد خونى كه همراه او خارج مىشود نفاس است. واگر خون بسته اى هم از رحم بيرون آيد كه خود زن مى داند يا چهار قابله يا متخصصان نظر دهند كه اگر در رحم باقى مىماند انسان مىشد، بنابر احتياط واجب كارهايى را كه بر نفساء حرام است ترك نمايد وكارهايى را كه مستحاضه انجام مىدهد انجام دهد. " مساله 488 " زنانى كه خون نفاس آنها بيش از ده روز باشد چند حالت براى آنان وجود دارد: الف - چنانچه در حيض عادت داشته باشد، بايد به اندازه روزهاى عادت خود نفاس وبقيه را استحاضه قرار دهد. ب - اگر در حيض عادت نداشته است، چنانچه نشانه هاى خون تغيير يابد بايد آن اندازه را كه سياه رنگ است - اگر بيش از ده روز نباشد - نفاس قرار دهد. ج - چنانچه در حيض عادت نداشته ونشانه خون نيز يكنواخت بوده، بايد به اندازه عادت خويشاوندان خود نفاس قرار دهد، واگر مقدار عادت خويشاوندان او متفاوت باشد بنابر احتياط واجب بايد هفت روز نخست را نفاس بداند، ودر اين حالت وحالت دوم احتياط واجب آن است كه تا روز دهم كارهايى كه بر حائض حرام است انجام ندهد وبه وظايف مستحاضه نيز عمل نمايد. " مساله 489 " بنابر احتياط مستحب زنى كه خون نفاس او بيش از ده روز مىباشد اگر در حيض عادت دارد از روز بعد از عادت، واگر عادت ندارد پس از روز دهم تا روز هجدهم زايمان كارهاى مستحاضه را بجا آورد وكارهايى را كه بر نفساء حرام است ترك نمايد. " مساله 490 " زنى كه عادت حيض او كمتر از ده روز باشد ولى بيش از روزهاى عادتش خون نفاس ببيند، بايد به اندازه روزهاى عادت خود نفاس قرار دهد وپس از آن
[ 97 ]
بنابر احتياط واجب تا دو روز عبادت را رها كند وپس از دو روز تا روز دهم وظايف مستحاضه را انجام داده وكارهايى را كه بر نفساء حرام است ترك نمايد، پس در اين صورت اگر خون از ده روز بگذرد استحاضه است، وبايد روزهاى پس از عادت تا روز دهم را هم استحاضه قرار داده وعبادتهايى را كه در آن روزها انجام نداده قضا نمايد. " مساله 491 " زنانى كه پس از زايمان تا يك ماه پياپى ويا بيشتر خون مىبينند يكى از دو حالت را دارند: الف - اگر در حيض عادت دارند، به اندازه عادت حيض نفاس قرار داده وده روز پس از آن - گرچه در روزهاى عادت ماهانه باشد - استحاضه است، وپس از گذشت اين ده روز اگر خونى را كه مىبيند در روزهاى عادتش باشد حيض است، گرچه نشانه خون حيض نداشته باشد. همچنين اگر در روزهاى عادتش نباشد ونشانه حيض را داشته باشد حيض است، هر چند خوب است در اين صورت احتياط شود. ولى اگر در روزهاى عادتش نباشد ونشانه هاى حيض را هم نداشته باشد، بايد آن را استحاضه قرار دهد. ب - اگر در حيض عادت ندارند، ده روز نخست را مطابق آنچه در مساله " 488 " گفته شد عمل نمايند وده روز دوم آن استحاضه است، وخونى كه پس از ده روز دوم ديده مىشود اگر نشانه حيض را داشته حيض است، وگرنه استحاضه مىباشد. " مساله 492 " كارهايى كه بر " حائض " حرام يا مكروه است بر " نفساء " نيز حرام يا مكروه مىباشد، هر چند حرام بودن برخى از چيزها از باب احتياط ومكروه بودن برخى ديگر - مانند حنا بستن - محل اشكال است. همچنين آنچه بر " حائض " واجب يا مستحب است بر " نفساء " نيز واجب ومستحب مىباشد. " مساله 493 " طلاق دادن زنى كه در حال نفاس مىباشد باطل است. همچنين نزديكى با او حرام مىباشد، واگر شوهرش با او نزديكى كند بنابر احتياط مستحب به دستورى كه در احكام حيض گفته شد كفاره بدهد.
" مساله 494 " وقتى كه زن از خون نفاس پاك شد بايد غسل كند وعبادتهاى خود را بجا آورد، واگر دوباره خون ببيند، چنانچه روزهايى كه خون ديده با روزهايى كه در وسط پاك بوده روى هم ده روز يا كمتر از ده روز باشد تمام آن نفاس است، وچنانچه روزهايى كه پاك بوده روزه گرفته باشد بايد قضا نمايد. " مساله 495 " اگر زن از خون نفاس پاك شود واحتمال دهد كه در باطن خون هست، بايد با مقدارى پنبه خود را آزمايش كند، پس اگر پاك بود براى عبادتهاى خود غسل نمايد. " مساله 496 " كسى كه غسل نفاس را انجام داده بنابر احتياط واجب بايد براى نماز
[ 98 ]
وساير عبادتهايى كه طهارت در آن شرط است وضو نيز بگيرد، ولازم نيست وضو را پيش از غسل انجام دهد. - غسل مس ميت " مساله 497 " اگر كسى بدن انسان مرده اى را كه سرد شده وغسلش نداده اند مس كند، يعنى جايى از بدن خود را به بدن او برساند، بايد " غسل مس ميت " نمايد، هر چند در خواب يا به طور نا خود آگاه يا بنابر احتياط باطن او را مس كرده باشد، بلكه بنابر احتياط واجب مس بدن شهيد و هم چنين مس بدن مرده اى كه او را به جاى غسل تيمم داده اند ويا هر سه غسل او با آب خالص بدون سدر وكافور انجام شده است نيز همين حكم را دارد. " مساله 498 " اگر بدن حيوان مرده اى را مس نمايد غسل بر او واجب نيست. همچنين براى مس انسان مرده اى كه تمام بدن او سرد نشده غسل واجب نمىشود، هر چند جايى را كه سرد شده مس نمايد. " مساله 499 " رساندن ناخن واستخوان به ناخن واستخوان ميت موجب واجب شدن غسل است. همچنين اگر موى بدن زنده به بدن يا موى بدن مرده برسد، چنانچه موهاى آنها كوتاه باشد بنابر احتياط واجب، واگر موها بلند باشد بنابر احتياط مستحب
مس كننده غسل نمايد. " مساله 500 " اگر جايى از بدن انسان به بدن بچه اى كه مرده ويا حتى جنين سقط شده اى كه چهار ماه آن تمام شده برسد بايد غسل كند، وبنابر احتياط مستحب جنين سقط شده پيش از چهار ماه نيز همين حكم را دارد. بنابر اين اگر جنين چهار ماهه اى كه مرده هنگام تولد با ظاهر بدن مادر تماس پيدا كند، مادر او بايد غسل كند، ونيز اگر نوزاد پس از مرگ مادر وسرد شدن بدن او به دنيا بيايد وهنگام تولد با ظاهر بدن مادر تماس پيدا كند، وقتى بالغ شد واجب است غسل نمايد. واگر جنين يا مادر فقط با باطن بدن يكديگر تماس داشته باشند وجوب غسل بنابر احتياط است. " مساله 501 " اگر كسى ميتى را كه سه غسل او كاملا تمام شده مس نمايد غسل بر او واجب نمىشود، ولى اگر پيش از آن كه غسل سوم تمام شود جايى از بدن او را مس كند - هر چند غسل سوم آنجا تمام شده باشد - بايد غسل مس ميت نمايد. " مساله 502 " اگر از بدن زنده يا مرده اى كه غسلش نداده اند قسمتى كه داراى استخوان است جدا شود وپيش از آن كه قسمت جدا شده را غسل دهند كسى آن را مس نمايد، بايد غسل مس ميت كند. ولى اگر قسمتى كه جدا شده استخوان نداشته باشد، پس
[ 99 ]
اگر از زنده جدا شده مس آن موجب غسل نمىشود، واگر از مرده جدا شده بنابر احتياط واجب غسل نمايد. " مساله 503 " بنابر احتياط واجب مس دندان واستخوانى كه از مرده جدا شده وآن را غسل نداده اند موجب غسل مىشود، ولى مس دندان واستخوانى كه از زنده جدا شده وگوشت ندارد موجب غسل نمىشود. " مساله 504 " اگر ديوانه يا بچه نا بالغى ميت را لمس كند، بعد از آن كه آن ديوانه عاقل يا آن بچه بالغ شد بايد غسل مس ميت نمايد.
" مساله 505 " اگر چند ميت را مس كند ويا يك ميت را چند مرتبه مس نمايد يك غسل كفايت مىكند. " مساله 506 " غسل " مس ميت " را بايد همانند غسل " جنابت " انجام دهند، ولى كسى كه غسل مس ميت كرده براى نماز وچيزهايى كه طهارت در آن شرط است بنابر احتياط واجب بايد وضو هم بگيرد. " مساله 507 " كسى كه غسل مس ميت بر او واجب شده، ورود وتوقف در مساجد وجماع كردن ونيز خواندن سوره هايى كه سجده واجب دارد براى او مانعى ندارد، ولى براى خواندن نماز وانجام عبادتهاى ديگرى كه نياز به وضو دارد، بايد غسل كند وبنابر احتياط واجب وضو هم بگيرد. 6 - غسل ميت " غسل ميت " يكى از غسلهاى واجب است وچون از مسائل مربوط به اموات مىباشد در زير عنوان " احكام اموات " ذكر خواهد شد. 7 - غسلى كه با نذر يا سوگند ويا عهد واجب شده است " مساله 508 " كسى كه براى رفع گرفتارى يا براى اين كه كار ويا خوى ناپسندى را ترك كند نذر يا عهد ويا سوگند ياد نمايد كه غسلى را انجام دهد، آن غسل بر او واجب مىشود وبايد به نذر يا عهد ويا سوگند خود عمل نمايد. غسلهاى مستحب " مساله 509 " غسلهاى مستحب در شرع مقدس اسلام بسيار است واز جمله آنهاست: 1 - غسل جمعه، ووقت آن از اذان صبح تا ظهر روز جمعه است وبهتر آن است كه
[ 100 ]
نزديك ظهر انجام شود، واگر تا ظهر آن را انجام ندهد بهتر است بدون نيت ادا وقضا تا غروب جمعه آن را بجا آورد، واگر در روز جمعه غسل نكند مستحب است روز شنبه
قضاى آن را بجا آورد. وكسى كه مىداند در روز جمعه آب پيدا نمىكند مىتواند غسل را در روز پنجشنبه انجام دهد، بلكه چنانچه در شب جمعه غسل را به اميد اينكه مطلوب خداوند عالم باشد بجا آورد صحيح است. ومستحب است هنگام غسل جمعه بگويد: " اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له وان محمدا عبده ورسوله، اللهم صل على محمد وآل محمد، واجعلنى من التوابين واجعلنى من المتطهرين ". 2 - غسل شب اول ماه رمضان ونيز تمام شبهاى فرد آن به قصد رجاء واميد ثواب، ولى از شب بيست ويكم مستحب است هر شب غسل كند. ووقت غسل شبهاى ماه رمضان تمام شب است وبهتر است نزديك غروب بجا آورده شود، واز شب بيست ويكم تا آخر ماه بهتر است غسل را بين نماز مغرب وعشا بجا آورد. همچنين مستحب است در شب بيست وسوم بجز غسل اول شب، يك غسل هم در آخر شب انجام دهد. 3 - غسل شب عيد فطر، ووقت آن از اول مغرب تا اذان صبح است وبهتر آن است كه در اول شب بجا آورده شود، واگر بعد از اول شب انجام دهد به اميد ثواب باشد. 4 - غسل روز عيد فطر وعيد قربان، ووقت آن از اذان صبح تا غروب است وبهتر آن است كه پيش از نماز عيد انجام شود، واگر از ظهر تا غروب بجا آورد به قصد رجاء واميد ثواب باشد. 5 - غسل روز هشتم ونهم ذى حجه، ودر روز نهم بهتر است آن را نزديك ظهر انجام دهد. 6 - غسل روز عيد غدير، وبهتر است پيش از ظهر انجام شود. 7 - غسل روز بيست وچهارم ذى حجه. 8 - غسل روز عيد مبعث ونيز روزهاى اول وپانزدهم وآخر ماه رجب. 9 - غسل روزهاى پانزدهم شعبان، عيد نوروز، نهم وهفدهم ربيع الاول وبيست وپنجم ذى قعده، هر چند احتياط آن است كه سه غسل اخير را به اميد ثواب انجام
دهد. 10 - غسل دادن نوزادى كه تازه به دنيا آمده است. 11 - غسل زنى كه براى غير شوهر خود بوى خوش استعمال كرده است. 12 - غسل كسى كه براى تماشاى به دار آويخته رفته واو را ديده باشد، ولى اگر اتفاقا يا از روى ناچارى نگاهش بيفتد غسل مستحب نيست.
[ 101 ]
13 - غسل كسى كه جايى از بدن خود را به بدن ميتى كه غسلش داده باشند رسانده است. 14 - غسل احرام براى عمره يا حج، ونسبت به آن بسيار تاكيد شده است وبعضى از علماء آن را واجب دانسته اند. 15 - غسل كسى كه قصد وارد شدن به حرم وشهر مكه، مسجد الحرام براى طواف، وارد شدن به خانه كعبه، حرم وشهر مدينه، مسجد النبى (ص) وحرم امامان (ع) را دارد، ويك غسل براى انجام چند مورد از موارد ذكر شده ونيز براى وقتى كه مىخواهد چند مرتبه مشرف شود كفايت مىكند. 16 - غسل براى نشاط در عبادت 17 - غسل براى رفتن به سفر، خصوصا سفر زيارت حضرت سيد الشهداء (ع) 18 - غسل براى توبه 19 - غسل براى خواستن حاجت از خداوند متعال 20 - غسل براى زيارت پيامبر (ص) يا امامان (ع) از دور يا نزديك " مساله 510 " بنابر احتياط واجب غسل مستحبى كفايت از وضو نمىكند، بلكه براى هر كارى مانند نماز كه وضو لازم است - اگر وضو ندارد - بايد وضو بگيرد. واگر يكى از غسلهايى را كه در موارد " 15 تا 20 " از مساله قبل گفته شد بجا آورد وبعد كارى كه وضو
را باطل مىكند انجام دهد، غسل او باطل مىشود ومستحب است دوباره غسل را بجا آورد. " مساله 511 " اگر چند غسل بر كسى مستحب باشد وبه نيت همه آنها يك غسل بجا آورد كافى است، بلكه اگر بخواهد يك يا چند غسل واجب ويك يا چند غسل مستحب بجا آورد، مىتواند به نيت همه آنها يك غسل انجام دهد واز همه آنها كفايت مىكند. تيمم فلسفه " وضو " و " غسل " تنها نظافت نيست تا گفته شود در تيمم چگونه نظافت به دست مىآيد، واحكام شرع مقدس اسلام علاوه بر حكمتهايى كه بسيارى از انسانها مىفهمند داراى مصالح وعلل ديگرى است كه چه بسا فهم آنها براى ما آسان نباشد، وروح مشترك در همه احكام الهى به وجود آوردن حالت تعبد وروحيه اطاعت وخضوع بندگان در مقابل خداوند حكيم مىباشد.
[ 102 ]
كيفيت تيمم: " مساله 512 " " تيمم " عبارت از زدن دو كف دست بر زمين وكشيدن آنها به صورت وپشت دستها با شرايط زير است: الف - نخست قصد كند به جاى وضو يا غسل تيمم مىنمايد. ب - پس از نيت كف دو دست را با هم - بنابر احتياط - به چيزى كه تيمم به آن صحيح است بزند. ج - آنگاه كف دو دست را بر تمام پيشانى ودو طرف آن از بالا به پايين از جايى كه موى سر روييده تا روى ابروها وبالاى بينى بكشد، به طورى كه تمام كف دو دست بر تمام پيشانى وبنابر احتياط واجب روى ابروها كشيده شود، وبهتر است بر تمام صورت كشيده شود. د - سپس تمام كف دست چپ را بر تمام پشت دست راست از مچ تا سر انگشتان،
وتمام كف دست راست را بر تمام پشت دست چپ بكشد، وبنابر احتياط دو بار كف دو دست را به زمين بزند وبر پيشانى وپشت دستها بكشد وباز يك بار كف دو دست را به زمين بزند وبر پشت دستها بكشد. " مساله 513 " تيمم بدل از وضو وبدل از غسل از نظر كيفيت وشكل يكى هستند، وتيمم بدل از هر غسلى حكم همان غسل را دارد. چيزهايى كه تيمم بر آن صحيح است: " مساله 514 " تيمم بر " خاك "، " ريگ "، " كلوخ "، " گل پخته مانند آجر وكوزه "، " سنگ گچ "، " سنگ آهك "، " سنگ مرمر " وديگر سنگها صحيح است، ولى تيمم بر جواهرات - مانند عقيق وفيروزه كه به آنها زمين نمىگويند - باطل است. وبنابر احتياط تا ممكن است بايد خاك را بر چيزهاى ديگر به ويژه سنگ مقدم داشت، واحتياط مستحب آن است كه بر گچ وآهك وگل پخته تيمم نكنند. " مساله 515 " تيمم بر ديوارهاى گلى يا آجرى ويا سنگى با بودن خاك خلاف احتياط است، واحتياط آن است كه با بودن زمين وخاك خشك بر سنگ ويا زمين وخاك نمناك تيمم نكنند. " مساله 516 " اگر آنچه تيمم بر آن صحيح است پيدا نشود، بايد بر چيزهاى غبارآلود - مانند فرش ولباس - تيمم كرد، واگر غبار در لابلاى آنهاست، بايد اول آنها را تكان دهد
[ 103 ]
تا روى آنها غبارآلود شود وبعد بر آنها تيمم كند، وچنانچه چيز غبارآلود هم نباشد مىتواند بر گل تيمم نمايد، واگر آن هم پيدا نشود بنابر احتياط واجب بايد نماز را بدون تيمم بخواند وبعدا قضاى آن را بجا آورد. " مساله 517 " اگر بتواند با تكان دادن فرش ومانند آن خاك تهيه كند بايد تهيه كند وتيمم بر چيز غبارآلود ننمايد، وچنانچه بتواند گل را خشك كند واز آن خاك تهيه نمايد
تيمم بر گل صحيح نمى باشد. " مساله 518 " اگر با خاك وريگ چيزى مانند كاه كه تيمم بر آن باطل است مخلوط شود، نمىتواند بر آن تيمم كند، ولى اگر آن چيز به قدرى كم باشد كه در خاك يا ريگ مستهلك واز بين رفته حساب شود، تيمم بر آن خاك وريگ صحيح است. " مساله 519 " تيمم بر زمين گود وخاك جاده وخاكى كه روى آن راه مىروند وزمين شوره زار كه نمك روى آن را نگرفته مكروه است، واگر نمك روى آن را گرفته باشد باطل است. " مساله 520 " چيزى كه بر آن تيمم مىكند بايد شرايط زير را داشته باشد: الف - پاك باشد، واگر چيز پاكى كه تيمم بر آن صحيح است ندارد بنابر احتياط واجب نماز را بدون تيمم بخواند وقضاى آن را هم بجا آورد. ب - غصبى نباشد، همچنين فضايى كه در آن تيمم مىكند نيز نبايد غصبى باشد. واگر نداند محل تيمم غصبى است ويا فراموش كرده باشد تيمم او صحيح است، ولى اگر فراموش كننده خودش غاصب باشد تيمم او محل اشكال است. ج - بنابر احتياط اگر چيزى كه بر آن تيمم مىكند از چيزهايى باشد كه گرد دارد، بايد گرد آن بر دست بماند، وبعد از زدن دست بر آن مستحب است دست را بتكاند تا گرد آن بريزد. " مساله 521 " اگر يقين داشته باشد كه تيمم بر چيزى صحيح است وبر آن تيمم نمايد بعد بفهمد تيمم بر آن باطل بوده، نمازهايى را كه با آن تيمم خوانده است بايد دوباره بخواند. موارد تيمم در هفت مورد بايد به جاى وضو يا غسل تيمم نمود: اول از موارد تيمم: " مساله 522 " چنانچه تهيه آب به اندازه وضو يا غسل ممكن نباشد بايد تيمم نمايد. " مساله 523 " اگر انسان در آبادى باشد بايد براى تهيه آب وضو يا غسل به قدرى
[ 104 ]
جستجو كند كه از پيدا شدن آن نا اميد شود، واگر در بيابان باشد، چنانچه زمين آن پست وبلند است ويا به واسطه درخت ومانند آن عبور در آن زمين مشكل است، بايد در هر يك از چهار سمت به اندازه پرتاب يك تير قديمى كه با كمان پرتاب مى كردند - يعنى حدود دويست گام - در جستجوى آب برود، واگر زمين اين گونه نيست بايد در هر طرف به اندازه پرتاب دو تير - يعنى حدود چهار صد گام - جستجو نمايد، وبنابر احتياط واجب به جستجوى چهار خط راست وچپ وجلو وعقب قناعت نكند، وهمه دايره محيط به خود را تا دويست يا چهار صد گام جستجو نمايد، بلكه بنابر احتياط واجب در اين زمان كسى كه وسيله نقليه دارد وبرايش مشكل نيست تا مقدارى كه مايوس شود جستجو نمايد. " مساله 524 " اگر بعضى از چهار طرف هموار وبعضى ديگر پست وبلند يا عبور در آن مشكل باشد، در طرفى كه هموار است به اندازه چهار صد گام، ودر طرفى كه اين گونه نيست به اندازه دويست گام جستجو نمايد. " مساله 525 " در هر طرفى كه يقين دارد آب وجود ندارد جستجو لازم نيست. " مساله 526 " كسى كه وقت نماز او تنگ نيست وبراى تهيه آب وقت دارد، چنانچه يقين يا اطمينان دارد در محلى دور تر از مقدارى كه بايد جستجو كند آب هست، در صورتى كه مانعى نباشد ومشقت نداشته باشد بايد براى تهيه آب به آنجا هم برود، ولى اگر يقين يا اطمينان ندارد كه آب هست رفتن به آن محل لازم نيست. " مساله 527 " براى يافتن آب لازم نيست خود انسان جستجو نمايد، بلكه اگر كسى را كه گفته او موجب اطمينان است براى تهيه آب بفرستد كافى است. واگر پس از جستجو آب پيدا نكند وبا تيمم نماز بخواند وپس از نماز معلوم شود در جايى كه جستجو كرده آب وجود داشته، نماز او صحيح است، هر چند خوب است بنابر احتياط مستحب - مخصوصا اگر وقت باقى باشد - دوباره بخواند.
" مساله 528 " اگر احتمال دهد كه در منزل يا داخل بار سفر يا جاى ديگر آب هست، بايد به قدرى جستجو نمايد كه به نبودن آب يقين پيدا كند يا نا اميد شود. " مساله 529 " اگر پيش از وقت نماز جستجو نمايد وآب پيدا نكند وتا هنگام نماز همانجا بماند، لازم نيست دوباره در جستجوى آب برود، مگر اين كه گمان كند يا احتمال دهد آب پيدا شده باشد، كه در اين صورت بنابر احتياط واجب بايد دوباره جستجو نمايد. همچنين است اگر پس از داخل شدن وقت نماز جستجو كند وآب پيدا نكند وتا وقت نماز ديگر در همانجا بماند. " مساله 530 " اگر جستجوى آب به قدرى سخت باشد كه نتواند تحمل كند يا
[ 105 ]
به گونه اى باشد كه بر جان يا مال قابل توجه خود بترسد ويا وقت نماز به قدرى تنگ باشد كه هيچ نتواند جستجو كند، جستجو لازم نيست، ولى اگر بتواند مقدارى جستجو كند به همان مقدار جستجو لازم است. " مساله 531 " اگر در جستجوى آب نرود تا وقت نماز تنگ شود معصيت كرده ولى نمازش با تيمم صحيح است، هر چند خوب است بنابر احتياط مستحب قضاى آن را بجا آورد. " مساله 532 " كسى كه يقين دارد آب پيدا نمىكند، چنانچه دنبال آب نرود وبا تيمم نماز بخواند وبعد از نماز بفهمد كه اگر جستجو مىكرد آب پيدا مىشد، نمازش باطل است. " مساله 533 " اگر در وسعت وقت در جستجوى آب نرود ونماز را با تيمم بخواند نمازش باطل است، هر چند معلوم شود كه واقعا آب وجود نداشته ويا دسترسى به آن ممكن نبوده است، مگر اين كه تيمم ونماز را با قصد قربت انجام داده باشد كه در صورت عدم وجود آب نمازش صحيح مىباشد.
" مساله 534 " كسى كه يقين دارد وقت نماز تنگ است، چنانچه بدون جستجو با تيمم نماز بخواند وبعد از نماز بفهمد كه براى جستجو وقت داشته احتياط واجب آن است كه دوباره نمازش را بخواند، واگر وقت گذشته قضا نمايد. " مساله 535 " اگر بعد از داخل شدن وقت نماز يا پيش از آن وضو داشته باشد وبداند يا دو شاهد عادل خبر دهند كه اگر وضوى خود را باطل كند آب پيدا نمىشود يا نمىتواند وضو بگيرد، چنانچه بتواند بدون ضرر ومشقت وضوى خود را نگه دارد نبايد آن را باطل كند، بلكه اگر احتمال صحيح عقلايى هم بدهد كه اگر وضوى خود را باطل كند تهيه آب ممكن نمىشود يا نمىتواند وضو بگيرد، بنابر احتياط واجب آن را باطل نكند، چه پيش از وقت نماز باشد يا بعد از آن. " مساله 536 " كسى كه فقط به مقدار وضو يا غسل آب دارد، چنانچه بداند يا دو شاهد عادل خبر دهند كه اگر آب را بريزد ديگر پيدا نمىكند ريختن آن جايز نيست، چه پيش از وقت نماز باشد يا بعد از آن. همچنين است بنابر احتياط واجب اگر احتمال صحيح عقلايى بدهد كه آب پيدا نمى كند. " مساله 537 " كسى كه بداند يا دو شاهد عادل خبر دهند كه آب پيدا نمى كند، چنانچه وضوى خود را باطل كند يا آبى كه دارد بريزد معصيت كرده، ولى نمازش با تيمم صحيح است، اگر چه احتياط مستحب آن است كه قضاى آن نماز را بخواند.
[ 106 ]
دوم از موارد تيمم: " مساله 538 " اگر به دليل پيرى، ترس از دزد يا جانوران ويا نداشتن وسيله اى كه با آن آب فراهم كند دسترسى به آب پيدا نكند، بايد تيمم نمايد، همچنين است اگر يافتن آب يا استعمال آن چندان براى او مشقت دارد كه نوع مردم آن را تحمل نمىكنند، ولى اگر آب در چاه باشد وبراى بيرون آوردن آن وسايلى لازم باشد بايد تهيه ويا كرايه نمايد، هر چند به
چند برابر قيمت معمول باشد، اما اگر تهيه وسايل يا خريدن آب به قدرى هزينه مىخواهد كه نسبت به حال او ضرر غير قابل تحمل دارد واجب نيست تهيه نمايد. سوم از موارد تيمم: " مساله 539 " اگر از استعمال آب بر جان خود بترسد، يا بترسد كه به واسطه استعمال آن بيمارى يا عيبى در او پيدا شود يا بيمارى او طول بكشد يا شدت پيدا كند ويا به سختى معالجه شود، بايد تيمم نمايد، ولى اگر آب گرم براى او ضرر ندارد بايد آب گرم تهيه كند وبا آن وضو بگيرد يا غسل كند. " مساله 540 " لازم نيست يقين كند كه آب براى او ضرر دارد، بلكه اگر طورى احتمال دهد كه در نظر مردم بجا باشد واز آن احتمال براى او ترس پيدا شود بايد تيمم نمايد. " مساله 541 " اگر به واسطه يقين يا ترس از ضرر تيمم كند وپيش از نماز بفهمد كه آب برايش ضرر ندارد، تيمم او باطل است، واگر بعد از نماز بفهمد بنابر احتياط واجب دوباره نمازش را بخواند. " مساله 542 " كسى كه مىداند آب براى او ضرر ندارد چنانچه غسل كند ويا وضو بگيرد وبعد بفهمد آب براى او ضرر داشته است، وضو وغسل او خالى از اشكال نيست. چهارم از موارد تيمم: " مساله 543 " اگر از استعمال آب بر جان خود يا زن وفرزند ويا همراهانش بترسد، به طورى كه اگر آب را به مصرف وضو يا غسل برساند خود او يا همراهانش از تشنگى تلف ويا مريض مىشوند يا به قدرى تشنه مىشوند كه تحمل آن مشقت دارد، بايد تيمم نمايد، ونيز اگر بترسد حيوانى مانند اسب، استر وغير آن كه همراه او است ومعمولا سرش را براى خوردن نمىبرند از تشنگى بميرد بايد تيمم كند، هر چند حيوان مال خودش نباشد.
[ 107 ]
همچنين است اگر كسى كه حفظ جان او واجب است به طورى تشنه باشد كه اگر انسان آب را به او ندهد تلف شود. پنجم از موارد تيمم: " مساله 544 " اگر ناچار باشد آبى كه همراه دارد به مصرف پاك كردن بدن يا لباس نجس خود برساند بايد تيمم كند، ولى چنانچه چيزى نداشته باشد كه بر آن تيمم كند بايد آب را به مصرف وضو برساند وبا بدن يا لباس نجس نماز بخواند. ودر صورت اول بنابر احتياط پيش از تيمم بدن يا لباس خود را تطهير نمايد. ششم از موارد تيمم: " مساله 545 " اگر غير از آب يا ظرفى كه استعمال آن حرام است آب يا ظرف ديگرى ندارد - مثلا آب يا ظرفش غصبى است وغير از آن آب يا ظرف ديگرى ندارد - بايد به جاى وضو يا غسل تيمم كند. هفتم از موارد تيمم: " مساله 546 " چنانچه وقت نماز به قدرى تنگ باشد كه اگر بخواهد وضو بگيرد يا غسل كند تمام يا مقدارى از نماز او در خارج وقت خوانده مىشود، بايد تيمم نمايد. " مساله 547 " اگر وضو وتيمم يك اندازه وقت مىگيرد بايد وضو بگيرد، ودر صورتى كه شك دارد اگر وضو بگيرد يا غسل كند وقت براى نماز مىماند يا نه، بايد تيمم كند ونماز بخواند. " مساله 548 " اگر عمدا نماز را به قدرى تاخير بيندازد كه وقت وضو يا غسل نداشته باشد معصيت كرده، ولى نماز او با تيمم صحيح است، اگر چه احتياط آن است كه قضاى آن نماز را نيز بخواند. " مساله 549 " كسى كه آب دارد ولى به واسطه تنگى وقت تيمم كرده، چنانچه بعد از نماز وگذشتن زمانى كه براى وضو كافى است آبى كه داشته از دستش برود، براى نماز بعد
بايد دوباره تيمم كند وتيمم سابق كافى نيست، ولى اگر در بين نماز اول يا بعد از آن بدون فاصله آبى كه داشته از دستش برود، تيمم سابق كفايت مىكند، هر چند احوط آن است كه دوباره تيمم نمايد. " مساله 550 " كسى كه به خاطر تنگى وقت وظيفه اش تيمم بوده، چنانچه خلاف
[ 108 ]
وظيفه اش وضو يا غسل بجا آورد ونماز بخواند، اگر به قصد بودن بر طهارت وضو يا غسل را انجام داده باشد نماز او صحيح است، ولى اگر به نيت همان نماز انجام داده باشد خالى از اشكال نيست، هر چند صحت آن نيز خالى از وجه نيست. " مساله 551 " اگر انسان به قدرى وقت دارد كه مىتواند وضو بگيرد يا غسل كند ونماز را بدون كارهاى مستحبى آن بخواند، بايد غسل كند يا وضو بگيرد ونماز را بدون كارهاى مستحبى آن بجا آورد، بلكه اگر به اندازه سوره هم وقت ندارد بايد غسل كند يا وضو بگيرد ونماز را بدون سوره بخواند. " مساله 552 " كسى كه خيال مىكرد براى وضو يا غسل وقت ندارد وبا تيمم نمازش را بجا آورد وبعد فهميد وقت داشته است، بنابر احتياط پس از وضو يا غسل نمازش را دوباره بخواند. احكام تيمم: " مساله 553 " در تيمم هنگام نيت بايد معين كند كه تيمم او بدل از غسل است يا بدل از وضو، واگر بدل از غسل باشد بايد آن غسل را معين نمايد، وچنانچه به طور اشتباه نيت كند يا در تيمم بدل از غسل آن غسل را معين نكند، تيمم او باطل است. " مساله 554 " اگر مختصرى از پيشانى وپشت دستها را مسح نكند تيمم او باطل است، چه از روى عمد باشد يا فراموشى ويا به واسطه ندانستن مساله، ولى دقت زياد لازم نيست وهمين قدر كه بگويند تمام پيشانى وپشت دستها مسح شده كافى است.
" مساله 555 " براى آن كه يقين كند تمام پشت دست را مسح كرده بايد مقدارى بالاتر از مچ را هم مسح نمايد، ولى مسح بين انگشتان لازم نيست. " مساله 556 " بنابر احتياط واجب پيشانى وپشت دستها را از بالا به پايين مسح نمايد، ونيز كارهاى آن را پشت سر هم بجا آورد، واگر بين آنها به قدرى فاصله دهد كه نگويند تيمم مىكند باطل است. " مساله 557 " در تيمم بنابر احتياط واجب بايد پيشانى وكف دستها ونيز پشت دستها پاك باشد، وچنانچه كف دست نجس باشد ونتواند آن را آب بكشد بايد با همان كف دست نجس تيمم كند، وبنابر احتياط واجب با پشت دست هم - اگر پاك است - دوباره تيمم نمايد. " مساله 558 " كسى كه تيمم مىكند بايد انگشتر را از دست بيرون آورد، همچنين اگر در پيشانى يا كف ويا در پشت دستها مانعى باشد بايد آن را بر طرف نمايد.
[ 109 ]
" مساله 559 " اگر احتمال دهد كه در پيشانى وكف يا پشت دستها مانعى هست، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد بايد جستجو نمايد تا يقين يا اطمينان پيدا كند كه مانعى نيست. " مساله 560 " اگر پيشانى وپشت دستها مو داشته باشد اشكال ندارد، ولى اگر موى سر روى پيشانى آمده باشد بايد آن را كنار بزند. " مساله 561 " اگر در پيشانى يا كف ويا پشت دستها زخم باشد وروى آن را پانسمان كرده است به طورى كه نمىتواند باز نمايد، بايد با همان حال تيمم كند ونماز او پس از بهبودى قضا ندارد. " مساله 562 " كسى كه وظيفه اش تيمم است چنانچه نتواند تيمم كند، بايد از كسى بخواهد تا او را تيمم دهد، وكسى كه مىخواهد ديگرى را تيمم دهد در صورت امكان بايد
دستهاى آن شخص را به زمين بزند، واگر امكان نداشت دستهاى او را روى زمين بگذارد واو را تيمم دهد، ولى اگر هيچ كدام امكان نداشت بايد دستهاى خود را به زمين بزند وبه پيشانى ودستهاى او بكشد، ودر هر حال خود آن شخص بايد قصد ونيت تيمم را بنمايد. " مساله 563 " اگر در بين تيمم شك كند كه قسمتى از آن را فراموش كرده يا نه، بايد آن قسمت را با آنچه بعد از آن است بجا آورد، وچنانچه بعد از بجا آوردن هر جزء شك كند كه درست انجام داده يا نه، بنابر احتياط دوباره آن را بجا آورد. " مساله 564 " اگر بعد از مسح دست چپ شك كند كه درست تيمم كرده يا نه، تيمم او صحيح است، مگر اين كه شك او در مسح دست چپ باشد وفاصله هم نشده باشد كه در اين صورت آن را بجا آورد. " مساله 565 " كسى كه وظيفه اش تيمم است بنابر احتياط نبايد پيش از وقت تيمم كند، ولى اگر براى كار واجب يا مستحب ديگر تيمم كند، چنانچه پس از داخل شدن وقت عذر او باقى باشد واز پيدا كردن آب مايوس باشد مىتواند با همان تيمم نماز بخواند. وچنانچه بداند در وقت نماز تيمم براى او ممكن نيست بايد قبل از وقت تيمم كند. " مساله 566 " كسى كه وظيفه اش تيمم است اگر بداند تا آخر وقت عذر او باقى مىماند، در وسعت وقت مىتواند با تيمم نماز بخواند، ولى اگر بداند كه تا آخر وقت عذر او بر طرف مىشود بنابر احتياط واجب بايد صبر كند وبا وضو يا غسل نماز بخواند، يا در تنگى وقت با تيمم نماز را بجا آورد، همچنين اگر اميد دارد عذر او بر طرف شود بنابر احتياط واجب صبر كند. " مساله 567 " اگر در اول وقت نماز داراى عذرى بوده واميدى هم به بر طرف شدن
[ 110 ]
آن نداشته وبا تيمم نماز را خوانده است، چنانچه در آخر وقت عذر او بر طرف شود بنابر احتياط مستحب نمازش را با وضو يا غسل بجا آورد.
" مساله 568 " كسى كه نمىتواند وضو بگيرد يا غسل كند، در صورتى كه بترسد عذرش بر طرف نگردد وموفق به خواندن نمازهاى قضا نشود، مىتواند نمازهاى قضاى خود را با تيمم بخواند. همچنين مىتواند نمازهاى مستحبى را كه وقت معين دارد با تيمم بخواند، ولى اگر احتمال دهد كه تا آخر وقت نمازهاى مستحبى عذرش بر طرف مىشود بنابر احتياط صبر كند. " مساله 569 " كسى كه احتياطا بايد غسل جبيره اى وتيمم بدل از غسل نمايد - مثلا جراحتى در پشت او است - اگر بعد از غسل وتيمم نماز بخواند وبعد از نماز حدث اصغرى از او سر زند - مثلا ادرار كند - براى نمازهاى بعد بايد وضو بگيرد واحتياطا بدل از غسل هم تيمم كند. " مساله 570 " چيزهايى كه وضو را باطل مىكند تيمم بدل از وضو را هم باطل مىكند، وچيزهايى كه غسل را باطل مىكند تيمم بدل از غسل را هم باطل مىكند. وتيمم كسانى كه به خاطر نبود آب ويا وجود عذر ديگرى تيمم كرده اند به محض پيدا شدن آب يا بر طرف شدن عذر باطل مىشود. " مساله 571 " كسى كه چند غسل بر او واجب است ونمى تواند غسل كند بنابر احتياط واجب به جاى هر غسل يك تيمم بجا آورد. " مساله 572 " كسى كه نمىتواند غسل كند اگر بخواهد عملى را كه براى آن غسل واجب است انجام دهد، بايد بدل از غسل تيمم نمايد، واگر نتواند وضو بگيرد وبخواهد عملى را كه براى آن وضو واجب است انجام دهد، بايد بدل از وضو تيمم نمايد. " مساله 573 " اگر بدل از غسل جنابت تيمم كند، لازم نيست براى نماز وضو بگيرد، بلكه مشروع نيست. ولى اگر بدل از غسلهاى ديگر تيمم كند بنابر احتياط واجب بايد وضو بگيرد، واگر نتواند وضو بگيرد تيمم ديگرى بدل از وضو بنمايد. " مساله 574 " كسى كه به جاى غسل تيمم كرده است اگر پس از آن كارى كه وضو را
باطل مىكند انجام دهد وبراى نمازهاى بعد نتواند غسل كند، بايد وضو بگيرد وبنابر احتياط واجب يك تيمم بدل از غسل هم انجام دهد، واگر وضو هم نمىتواند بگيرد بايد دو تيمم - يكى بدل از غسل وديگرى بدل از وضو - انجام دهد، ولى اگر تيمم او بدل از غسل جنابت باشد، چنانچه يك تيمم به قصد " آنچه بر عهده او است " انجام دهد كافى است.
[ 111 ]
" مساله 575 " كسى كه وظيفه اش تيمم بدل از وضو وتيمم بدل از غسل است، همين دو تيمم كفايت مىكند وتيمم ديگرى لازم نيست. " مساله 576 " كسى كه وظيفه اش تيمم است اگر براى كارى تيمم كند، تا تيمم وعذر او باقى است كارهايى را كه بايد با وضو يا غسل انجام دهد مىتواند بجا آورد، ولى اگر عذرش تنگى وقت بوده يا با داشتن آب براى نماز ميت يا خوابيدن تيمم كرده، فقط مىتواند كارى را كه براى آن تيمم نموده انجام دهد. " مساله 577 " در چند مورد مستحب است نمازهايى را كه با تيمم خوانده دوباره بخواند: 1 - اگر آب براى او ضرر داشته وعمدا خود را جنب كرده وبا تيمم نماز خوانده است. 2 - چنانچه يقين يا گمان داشته آب پيدا نمىكند وعمدا خود را جنب كرده وبا تيمم نماز خوانده است. 3 - اگر آب نداشته وتا آخر وقت به جستجوى آب نرفته ودر تنگى وقت با تيمم نماز خوانده است وبعد فهميده كه اگر جستجو مىكرد آب پيدا مىشد. 4 - اگر نماز را عمدا تا آخر وقت نخوانده ودر تنگى وقت آن را با تيمم خوانده است. 5 - چنانچه گمان يا يقين داشته آب پيدا نمىكند وآبى را كه داشته است ريخته وبا تيمم نماز خوانده است.
احكام اموات پيرامون اموات ونحوه غسل وكفن وحنوط ونماز ودفن آنها مسائل وشرايطى وجود دارد كه به شرح زير بيان مىشود: الف - مسائل محتضر: " مساله 578 " مسلمانى را كه در حال جان دادن است وبه او " محتضر " مىگويند بنابر احتياط واجب بايد طورى به پشت بخوابانند كه كف پاهاى او به طرف قبله قرار گيرد، واگر خواباندن او به اين صورت ممكن نيست تا اندازه ممكن به اين دستور عمل كنند، وچنانچه خواباندن او به هيچ وجه ممكن نباشد او را رو به قبله بنشانند، واگر آن هم نشود او را به پهلوى راست يا چپ رو به قبله بخوابانند. وبنابر احتياط واجب بايد تا وقتى كه غسل ميت تمام نشده او را مثل محتضر رو به قبله بخوابانند، ولى پس از تمام شدن غسل مثل وقتى كه بر او نماز خوانده مىشود بخوابانند.
[ 112 ]
" مساله 579 " بنابر احتياط واجب رو به قبله كردن محتضر بر هر مسلمان واجب است، لكن در صورت امكان از خود او واگر امكان ندارد از ولى او اجازه بگيرند. " مساله 580 " مستحب است شهادتين واقرار به ائمه اطهار (ع) وساير عقايد حقه را به محتضر طورى تلقين كنند كه بفهمد، وتا وقت مرگ تكرار نمايند. " مساله 581 " مستحب است كسى را كه سخت جان مىدهد - چنانچه ناراحت نمىشود - به جايى كه نماز مىخوانده ببرند، همچنين مستحب است براى راحت شدن محتضر سوره هاى مباركه: " يس "، " الصافات "، " احزاب " ونيز: " آيه الكرسى " و " آيه 4 5 از سوره اعراف " و " سه آيه آخر سوره بقره " بلكه هر چه از قرآن ممكن باشد بر بالين او بخوانند. " مساله 582 " مستحب است اين دعاها را طورى به محتضر تلقين كنند كه بفهمد:
" اللهم اغفر لى الكثير من معاصيك واقبل منى اليسير من طاعتك، يا من يقبل اليسير ويعفو عن الكثير، اقبل منى اليسير واعف عنى الكثير، انك انت العفو الغفور، اللهم ارحمنى فانك رحيم ". " مساله 583 " تنها گذاشتن محتضر وگذاشتن چيز سنگين روى شكم او وبودن جنب وحائض نزد او و هم چنين حرف زدن زياد وگريه كردن وتنها گذاشتن زنها نزد او مكروه است. ب - احكام وآداب ميت: " مساله 584 " بعد از مرگ مستحب است دهان، چشمها وچانه ميت را ببندند، دستها وپاهاى او را دراز كنند وپارچه اى را روى او بيندازند، واگر شب هنگام مرده است در جايى كه او را گذاشته اند چراغ روشن كنند، وبراى تشييع جنازه او مومنان را خبر كنند ودر دفن او شتاب نمايند، ولى اگر يقين به مردن او ندارند بايد صبر كنند تا معلوم شود. " مساله 585 " مستحب است انسان در مرگ خويشان خصوصا در مرگ فرزند صبر كند، وهر وقت ميت را ياد مىكند " انا لله وانا اليه راجعون " بگويد، وبراى ميت قرآن بخواند وسر قبر پدر ومادر از خداوند حاجت بخواهد. " مساله 586 " جايز نيست انسان در مرگ كسى صورت وبدن خود را بخراشد وبه خود لطمه بزند ويا در مرگ فرزند وزوجه خود يقه پاره كند، ولى پاره كردن آن در مرگ پدر وبرادر بلكه ساير خويشان مانعى ندارد. " مساله 587 " اگر مرد در مرگ زن ويا فرزند يقه يا لباس خود را پاره كند، يا اگر زن
[ 113 ]
در عزاى ميت صورت خود را بخراشد به طورى كه خون بيايد يا موى خود را بكند، بنابر احتياط واجب بايد ده فقير را طعام دهد ويا آنها را بپوشاند، واگر نتواند بايد سه روز روزه بگيرد. وچنانچه زن در عزاى ميت موى خود را بچيند، بنابر احتياط واجب بايد
شصت فقير را طعام دهد يا شصت روز روزه بگيرد. " مساله 588 " احتياط واجب آن است كه در گريه بر ميت صدا را خيلى بلند نكنند. " مساله 589 " " غسل "، " حنوط "، " كفن "، " نماز " و " دفن " هر ميت مسلمان غير از دسته هايى از مسلمين كه حكم كافر را دارند - مانند خوارج، نواصب وغلات - بر هر مكلفى واجب است، واگر عده اى انجام دهند از ديگران ساقط مىشود، وچنانچه هيچ كس انجام ندهد همه معصيت كرده اند. واين قبيل واجب را " واجب كفايى " مىنامند. " مساله 590 " اگر انسان يقين يا اطمينان پيدا كند كسى كه متهم به بى مبالاتى نيست مشغول كارهاى ميت شده، واجب نيست به كارهاى ميت اقدام كند، ولى اگر شك يا گمان دارد بايد اقدام نمايد. " مساله 591 " اگر كسى بداند كه غسل يا كفن يا نماز ويا دفن ميت را باطل انجام داده اند بايد دوباره انجام دهد، ولى اگر شك ويا گمان دارد كه درست بوده، چنانچه كسى كه عمل را انجام داده متهم به بى مبالاتى نباشد لازم نيست اقدام نمايد. " مساله 592 " اگر ميت مسلمان غير دوازده امامى را هم مذهب او مطابق مذهبش غسل دهد، اعاده آن لازم نيست. " مساله 593 " براى غسل، حنوط، كفن، نماز ودفن ميت بايد از ولى او اجازه بگيرند، وولى زن در غسل وكفن ودفن، شوهر او است، ودر غير اين موارد بنابر احتياط واجب از همه كسانى كه در ارث بردن مقدمند اجازه بگيرند يا يقين به رضايتشان حاصل شود. " مساله 594 " اگر اجازه گرفتن از ولى ميت ممكن وميسور نباشد، لازم نيست از او اجازه بگيرند، ولى چنانچه غفلت شود وبدون اجازه او بر ميت نماز بخوانند واو را دفن نمايند، بنابر احتياط نماز را بر قبر او اعاده نمايند.
" مساله 595 " اگر كسى بگويد: " من وصى يا ولى ميتم " يا " ولى ميت به من اجازه داده كه غسل وكفن ودفن ميت را انجام دهم " چنانچه به گفته او اطمينان حاصل شود، ويا ميت د دست او وتحت اختيار او باشد وديگرى هم در مقابل او مدعى نباشد، ويا دو ب
ب يكى ديگر از موارد كفاره " آزاد كردن بنده " است، ولى موضوع آن در اين زمان منتفى است. (ب)
[ 114 ]
شاهد عادل به درستى گفته او شهادت دهند گفته او قبول است. " مساله 596 " اگر كسى براى انجام كارهاى پس از مرگ خود غير از ولى فرد ديگرى را معين كند، احتياط واجب آن است كه ولى وآن فرد هر دو اجازه بدهند. ج - چگونگى واحكام غسل ميت: " مساله 597 " واجب است ميت مسلمان را - پس از پاك كردن بدن او از آلودگى ونجاست ظاهرى - سه غسل دهند: اول - اندكى " سدر " در مقدارى آب ريخته وبا آن نخست سر وگردن وبعد سمت راست وسپس سمت چپ ميت را غسل دهند. دوم - اندكى " كافور " در مقدارى آب ريخته ودوباره به همان ترتيب ميت را غسل دهند. سوم - با مقدارى آب خالص براى بار سوم ميت را به همان ترتيب غسل دهند. " مساله 598 " سدر وكافور بايد به اندازه اى باشد كه بگويند آب با سدر وكافور مخلوط شده است، وبه اندازه اى هم زياد نباشد كه آب را مضاف نمايد. " مساله 599 " اگر سدر يا كافور ويا هر دو به اندازه كافى پيدا نشود، بنابر احتياط واجب بايد به مقدارى كه دسترسى دارند در آب بريزند، وچنانچه به هيچ وجه يافت نشود يا استعمال آن جايز نباشد - مثل آن كه غصبى باشد - بايد به جاى هر كدام كه ممكن نيست ميت را با آب خالص غسل بدهند.
" مساله 600 " " غسل ميت " مانند " غسل جنابت " است، واحتياط واجب آن است كه تا غسل ترتيبى ممكن است ميت را غسل ارتماسى ندهند، واحتياط مستحب آن است كه در غسل ترتيبى هر يك از سه قسمت بدن را در آب فرو نبرند، بلكه آب را روى آن بريزند. " مساله 601 " كسى كه براى حج احرام بسته است اگر پيش از تمام كردن سعى بين صفا ومروه بميرد نبايد او را با آب كافور غسل دهند، وبه جاى آن بايد با آب خالص غسلش بدهند، همچنين است اگر در احرام عمره پيش از كوتاه كردن مو يا گرفتن ناخن بميرد. " مساله 602 " طفل مسلمان - گرچه از زنا باشد - اگر بميرد غسل او واجب است، ولى غسل وكفن ودفن كافر واولاد او مطابق آداب اسلامى جايز نيست، وكسى كه از كودكى ديوانه بوده ودر حال ديوانگى بالغ شده، چنانچه پدر يا مادر ويا يكى از آنان مسلمان باشند بايد او را بعد از مردن غسل داد، واگر هيچ كدام از آنان مسلمان نباشند غسل دادن او
[ 115 ]
جايز نيست. " مساله 603 " جنين سقط شده اگر چهار ماه يا بيشتر دارد بايد غسل داده شود، واگر چهار ماه ندارد بنابر احتياط واجب او را در پارچه اى بپيچند وبدون غسل دفن كنند. " مساله 604 " كسى كه ميت مسلمان دوازده امامى را غسل مىدهد بايد مسلمان دوازده امامى وعاقل وبنابر احتياط واجب بالغ ودانا به مسائل غسل باشد، وبه قصد قربت ميت را غسل دهد، ودر ابتداى غسل دوم وسوم هم نيت غسل را تجديد نمايد. " مساله 605 " زن يا مرد نمىتوانند جنس مخالف خود را غسل دهند، مگر زن وشوهر، گرچه احتياط مستحب آن است كه زن يا شوهر نيز يكديگر را غسل ندهند. ولى مرد مىتواند دختر بچه اى را كه سن او بيشتر از سه سال نباشد وزن هم براى غسل دادن او پيدا نشود غسل دهد، زن هم مىتواند پسر بچه اى را كه سه سال بيشتر ندارد - چه مرد براى
غسل دادن او پيدا شود يا نه - غسل دهد. " مساله 606 " اگر براى غسل ميت جنس موافق او پيدا نشود، مرد يا زنهايى كه با ميت محرمند مىتوانند از زير لباس يا چيز ديگرى كه بدن ميت را بپوشاند او را غسل دهند، واگر جنس مخالف محرم هم پيدا نشود، جنس مخالف نا محرم مىتواند ميت را از زير لباس غسل دهد. " مساله 607 " اگر ميت وكسى كه او را غسل مىدهد هر دو مرد يا هر دو زن ويا با يكديگر محرم باشند، جايز است غير از عورت جاهاى ديگر ميت برهنه باشد. " مساله 608 " نگاه كردن به عورت ميت حرام است، واگر كسى كه غسل مىدهد نگاه كند معصيت كرده ولى غسل باطل نمىشود. اما در زن وشوهر نگاه كردن اشكال ندارد، هر چند كراهت دارد، وكراهت در عورت زن شديدتر است. " مساله 609 " اگر جايى از بدن ميت نجس باشد بنابر احتياط واجب بايد پيش از آن كه آنجا را غسل دهند آب بكشند، واحتياط مستحب آن است كه تمام بدن ميت پيش از شروع به غسل پاك باشد. " مساله 610 " كسى كه در حال جنابت يا حيض مرده لازم نيست او را غسل جنابت يا حيض دهند، وتنها غسل ميت كافى است. همچنين است اگر غسل ديگرى به عهده او بوده باشد. " مساله 611 " احتياط واجب آن است كه براى غسل دادن ميت مزد نگيرند، ولى مزد گرفتن براى كارهاى مقدماتى غسل - مثل شستن بدن وتنظيف ميت - حرام نيست. " مساله 612 " اگر براى غسل ميت آب پيدا نشود يا استفاده از آن مانع داشته باشد،
[ 116 ]
بنابر احتياط واجب بايد به جاى هر غسل يك تيمم بدهند وپس از آن يك تيمم ديگر هم به جاى سه غسل بدهند، واگر در يكى از سه تيمم قصد مافى الذمه كنند تيمم چهارم
لازم نيست. " مساله 613 " كسى كه ميت را تيمم مىدهد بايد دست خود را به زمين بزند وبه صورت و پشت دستهاى ميت بكشد، واگر ممكن باشد احتياط واجب آن است كه دست ميت را هم به زمين بزند وبه صورت وپشت دستهايش بكشد. " مساله 614 " شهيدى كه در ميدان جنگ ودر معركه پيش از آن كه به سراغ او بيايند به شهادت رسيده وجان داده باشد غسل وكفن ندارد، وبايد او را با لباسهاى خود بدون غسل دفن كنند، چه جنگ در زمان امام (ع) وبه اذن واجازه امام (ع) باشد، يا اين كه براى دفاع از اسلام وكشور اسلامى به شهادت رسيده باشد. د - حنوط واحكام آن: " مساله 615 " واجب است پس از غسل به مواضع سجده يعنى: پيشانى، كف دستها، سر دو زانو وسر دو انگشت بزرگ پاى ميت مقدارى كافور بمالند، وبنابر احتياط به سر بينى ميت هم كافور بمالند ونيز مقدارى كافور هم روى همين مواضع بگذارند، به اين كار در اصطلاح " حنوط " مىگويند. وكافورى كه براى اين كار مصرف مىشود بايد سائيده وتازه باشد واگر بر اثر كهنگى عطر آن از بين رفته باشد كافى نيست، واحتياط واجب آن است كه نخست پيشانى ميت را حنوط كنند، ولى در اعضاى ديگر ترتيب شرط نيست. " مساله 616 " احتياط واجب آن است كه ميت را پيش از كفن كردن حنوط نمايند. " مساله 617 " زنى كه شوهرش مرده وهنوز عده اش تمام نشده، گرچه حرام است خود را خوشبو كند ولى چنانچه بميرد حنوط او واجب است. " مساله 618 " احتياط واجب آن است كه ميت را با مشك، عنبر، عود وعطرهاى ديگر خوشبو نكنند، وبراى حنوط هم اينها را با كافور مخلوط ننمايند. " مساله 619 " مستحب است قدرى تربت حضرت سيد الشهداء (ع) را با
كافور مخلوط كنند، ولى نبايد از آن كافور به جاهايى كه بى احترامى مىشود برسانند. همچنين نبايد تربت به قدرى زياد باشد كه وقتى با كافور مخلوط شد آن را كافور نگويند. " مساله 620 " مستحب است دو چوب تر وتازه در قبر همراه ميت بگذارند. ب
ب (1) يعنى نيت كند آنچه را كه شرعا بر عهده او است انجام دهد. (ب)
[ 117 ]
" مساله 621 " كسى كه براى حج احرام بسته اگر پيش از تمام كردن سعى بين صفا ومروه بميرد حنوط كردن او جايز نيست، ونيز اگر در احرام عمره پيش از آن كه ناخن بگيرد يا موى خود را كوتاه كند بميرد، نبايد او را حنوط كنند. " مساله 622 " در صورتى كه نتوان براى غسل وحنوط به اندازه كافى كافور فراهم كرد، بنابر احتياط واجب غسل با كافور را مقدم دارند، واگر كافور براى هفت موضع كافى نباشد پيشانى را مقدم دارند. ه - كفن كردن ميت واحكام آن: " مساله 623 " ميت مسلمان را بايد با سه پارچه كه آنها را " لنگ "، " پيراهن " و " سرتاسرى " مىگويند به ترتيب زير كفن نمايند: اول - " لنگ " بايد از ناف تا زانو اطراف بدن را بپوشاند وبهتر آن است كه از سينه تا روى پا برسد وتا ممكن است ترك نشود. دوم - " پيراهن " بايد از سر شانه تا نصف ساق پا تمام بدن را از پشت ورو بپوشاند. وبهتر آن است كه تا روى پا برسد. سوم - " سرتاسرى " كه بايد درازاى آن به قدرى باشد كه بستن دو سر آن ممكن باشد وپهناى آن بايد به اندازه اى باشد كه يك طرف آن روى طرف ديگر بيايد. " مساله 624 " احتياط واجب آن است كه هر يك از سه پارچه كفن به قدرى نازك نباشد كه بدن ميت از زير آن پيدا باشد.
" مساله 625 " اگر وارثان بالغ باشند واجازه دهند كه بيشتر از مقدار واجب كفن را از سهم آنان بردارند اشكال ندارد، واحتياط واجب آن است كه بيشتر از مقدار واجب كفن و هم چنين مقدارى كه احتياطا لازم است از سهم وارثى كه بالغ نشده بر ندارند. " مساله 626 " اگر كسى وصيت كرده باشد كه مقدار مستحب كفن را از يك سوم دارايى او فراهم كنند، يا وصيت كرده باشد كه يك سوم دارايى را به مصرف خود او برسانند ولى مصرف آن را معين نكرده باشد يا فقط مصرف مقدارى از آن را معين كرده باشد، مىتوانند مقدار مستحب كفن را از يك سوم دارايى او بردارند. " مساله 627 " اگر ميت وصيت نكرده باشد كه كفن را از يك سوم دارايى او بردارند وبخواهند از اصل دارايى بردارند، احتياط واجب آن است كه مقدار واجب كفن را به ارزانترين قيمتى كه ممكن است تهيه نمايند، ولى اگر ورثه اى كه بالغ هستند اجازه دهند از سهم آنان بردارند، مىتوان مقدارى را كه اجازه داده اند از سهم آنان برداشت.
[ 118 ]
" مساله 628 " فراهم كردن كفن زن - هر چند بنابر احتياط همسر غير دائم باشد - به عهده شوهر او است، گرچه زن از خود دارايى داشته باشد. همچنين زنى كه در عده طلاق رجعى مرده، كفن او بر عهده شوهرش مىباشد. " مساله 629 " كفن ميت بر خويشان او واجب نيست، اگر چه مخارج او در حال زندگى بر آنان واجب باشد. " مساله 630 " كفن كردن با پارچه غصبى - هر چند چيز ديگرى پيدا نشود - جايز نيست، وچنانچه كفن ميت غصبى باشد وصاحب آن راضى نباشد بايد از تنش بيرون آورند، اگر چه او را دفن كرده باشند. " مساله 631 " كفن كردن ميت با چيز نجس وپوست مردار نجس وبا پارچه
ابريشمى خالص جايز نيست، ولى در حال ناچارى اشكال ندارد. واحتياط واجب آن است كه با پارچه طلا باف يا پارچه اى كه از پشم يا موى حيوان حرام گوشت تهيه شده در حال اختيار كفن نكنند. " مساله 632 " اگر كفن ميت به نجاست خود او يا به نجاست ديگرى آلوده شود، بايد مقدار نجس را بشويند يا ببرند، ولى چنانچه در قبر گذاشته باشند وشستن آن ممكن نباشد احتياط آن است كه ببرند، بلكه اگر بيرون آوردن ميت براى شستن كفن توهين به او باشد بريدن واجب مىشود. واگر بريدن وشستن ممكن نيست در صورتى كه عوض كردن آن ممكن باشد بايد عوض نمايند. " مساله 633 " اگر كسى كه براى حج يا عمره احرام بسته در آن حالت بميرد، بايد همانند ديگران كفن شود وپوشاندن سر وصورتش اشكال ندارد. " مساله 634 " مستحب است انسان در حال سلامتى كفن وسدر وكافور خود را تهيه نمايد. و - نماز ميت واحكام آن: " مساله 635 " نماز خواندن بر ميت مسلمان حتى كودكى كه شش سال او تمام شده واجب است، وبنابر احتياط واجب بر كودكى كه شش سال او تمام نشده ولى نماز را درك مىكرده است نيز خوانده شود، ولى بايد پدر ومادر بچه يا يكى از آنان مسلمان باشند. " مساله 636 " نماز ميت بايد بعد از غسل وحنوط وكفن كردن او خوانده شود، واگر پيش از اينها يا در بين اينها بخوانند، اگر چه از روى فراموشى يا ندانستن مساله باشد كافى نيست.
[ 119 ]
" مساله 637 " شرايطى مانند: وضو يا تيمم داشتن، جنب نبودن، پاكى بدن ولباس وغصبى نبودن آن كه در نمازهاى يوميه معتبر مىباشد در نماز ميت شرط نيست، اگر چه
احتياط مستحب آن است كه تمام چيزهايى را كه در نمازهاى ديگر لازم است رعايت كند، وبنابر احتياط واجب مبطلات نمازهاى ديگر را در وسط نماز ميت ترك نمايد وعورت خود را هم بپوشاند. " مساله 638 " كسى كه قصد خواندن نماز ميت را دارد بايد رو به قبله بايستد، وميت را به پشت در برابر او به گونه اى بخوابانند كه سر ميت به سمت راست وپاهاى او به سمت چپ نمازگزار قرار گيرد. " مساله 639 " بنابر احتياط واجب مكان نمازگزار در نماز ميت نبايد غصبى ويا از جاى ميت پست تر يا بلند تر باشد، ولى پستى وبلندى مختصر اشكال ندارد. ونيز نبايد ميان نمازگزار وميت چيزى مانند: پرده وديوار فاصله شود، ولى اگر ميت در تابوت ومانند آن باشد اشكال ندارد. " مساله 640 " نمازگزار بايد از ميت دور نباشد، ولى اگر كسى كه نماز ميت را به جماعت مىخواند از ميت دور باشد، چنانچه صفها به يكديگر متصل باشد اشكال ندارد. " مساله 641 " نمازگزار بايد مقابل ميت بايستد، ولى اگر نماز به جماعت خوانده شود وصف جماعت از دو طرف ميت بگذرد، نماز كسانى كه مقابل ميت نيستند اشكال ندارد. " مساله 642 " در وقت خواندن نماز بايد عورت ميت پوشيده باشد، واگر كفن كردن او ممكن نيست بايد به هر وسيله ديگر كه ممكن است عورت او را بپوشانند. " مساله 643 " كسى كه مىخواهد بر ميت نماز بخواند بايد ايستاده وبا قصد قربت نماز را بخواند وهنگام نيت ميت را معين كند، وچنانچه كسى نباشد كه بتواند ايستاده بخواند مىتوان نشسته بجا آورد. " مساله 644 " اگر ميت وصيت كرده باشد كه شخص معينى بر او نماز بخواند احتياط
واجب آن است كه آن شخص از ولى ميت اجازه بگيرد، وبر ولى هم واجب است اجازه دهد. " مساله 645 " جايز است بر ميت چند مرتبه نماز بخوانند، مخصوصا اگر ميت اهل علم وتقوى باشد. " مساله 646 " اگر از روى عمد ويا فراموشى ويا به جهت عذرى ميت را بدون نماز
[ 120 ]
دفن كرده باشند ويا پس از دفن معلوم شود نمازى كه بر او خوانده اند باطل بوده، بايد تا هنگامى كه پيكر او متلاشى نشده نماز را با شرايطى كه گفته شد به قبر او بخوانند. دستور نماز ميت: " مساله 647 " نماز ميت پنج تكبير دارد، واگر نمازگزار پنج تكبير به اين ترتيب بگويد كافى است: ب پس از نيت وگفتن تكبير اول بگويد: " اشهد ان لا اله الا الله وان محمدا رسول الله " ب پس از گفتن دومين تكبير بگويد: " اللهم صل على محمد وآل محمد " ب پس از گفتن تكبير سوم بگويد: " اللهم اغفر للمومنين والمومنات " ب پس از چهارمين تكبير اگر ميت مرد باشد بگويد: " اللهم اغفر لهذا الميت " واگر زن باشد بگويد: " اللهم اغفر لهذه الميت " وبعد تكبير پنجم را بگويد. وبهتر است نمازگزار پنج تكبير نماز ميت را به اين ترتيب بگويد: ب پس از نيت وگفتن تكبير اول بگويد: " اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له، واشهد ان محمدا عبده ورسوله، ارسله بالحق بشيرا ونذيرا بين يدى الساعه " ب پس از دومين تكبير بگويد: " اللهم صل على محمد وآل محمد وبارك على محمد وآل محمد، وارحم محمدا وآل محمد كا فضل ما صليت وباركت وترحمت على ابراهيم
وآل ابراهيم انك حميد مجيد، وصل على جميع الا نبياء والمرسلين والشهداء والصديقين وجميع عباد الله الصالحين " ب پس از تكبير سوم بگويد: " اللهم اغفر للمومنين والمومنات والمسلمين والمسلمات ب
ب شهادت مىدهم كه هيچ خدايى جز خداى يگانه نيست ومحمد (ص) فرستاده او است. خدايا! بر محمد (ص) وآل او درود ورحمت فرست. خداوندا! تمامى مردان وزنان مومن را مورد آمرزش خود قرار ده. خدايا اين ميت را مورد آمرزش خود قرار ده. خدايا اين ميت را مورد آمرزش خود قرار ده. شهادت مىدهم كه هيچ خدايى جز خداى يگانه نيست، خدايى كه يكى است وهيچ شريكى براى او نيست، وشهادت مىدهم محمد (ص) بنده وفرستاده او است، خداوند او را پيش از قيامت بحق فرستاد تا بشارت دهنده وترساننده باشد. خداوندا! بر محمد (ص) وآل او درود ورحمت فرست وبر محمد (ص) وآل او بركات خود را نازل فرما و محمد (ص) وآل او را مورد رحمت خود قرار ده، مانند بهترين درود وبركت ورحمتى كه بر ابراهيم وآل او فرستادى، همانا تو ستايش شده وبزرگوارى. وبر تمامى پيامبران ورسولان خود وشهدا وصديقين و همه بندگان صالح خود درود ورحمت فرست. (ب)
[ 121 ]
لا حياء منهم والا موات تابع بيننا وبينهم بالخيرات انك مجيب الدعوات، انك على كل شىء قدير " ب پس از چهارمين تكبير چنانچه ميت مرد است بگويد: " اللهم ان هذا عبدك وابن عبدك وابن امتك نزل بك وانت خير منزول به، اللهم انا لانعلم منه الا خيرا وانت اعلم به منا، اللهم ان كان محسنا فزد في احسانه وان كان مسيئا فتجاوز عنه واغفر لنا وله، اللهم اجعله عندك في اعلى عليين واخلف على اهله في الغابرين وارحمه برحمتك يا ارحم
الراحمين " وبعد تكبير پنجم را بگويد، ولى اگر ميت زن است بعد از تكبير چهارم بگويد: " اللهم ان هذه امتك وابنه عبدك وابنه امتك نزلت بك وانت خير منزول به، اللهم انا لا نعلم منها الا خيرا وانت اعلم بها منا، اللهم ان كانت محسنه فزد في احسانها وان كانت مسيئه فتجاوز عنها واغفر لنا ولها، اللهم اجعلها عندك في اعلى عليين واخلف على اهلها في الغابرين وارحمها برحمتك يا ارحم الراحمين " وبعد تكبير پنجم را بگويد. " مساله 648 " چنانچه ميت از منافقين باشد به چهار تكبير قناعت كند وبعد از تكبير چهارم به جاى دعا به او بگويد: " اللهم اخز عبدك في عبادك وبلادك، اللهم اصله اشد نارك، اللهم اذقه حر عذابك فانه كان يوالى اعدائك ويعادى اوليائك ويبغض اهل بيت نبيك ". " مساله 649 " اگر ميت مستضعف فكرى باشد پس از تكبير چهارم بگويد: " اللهم ب
ب (1) بار خدايا! تمامى مردان وزنان مومن ومسلمان را - چه آنانى كه زنده اند وچه آنانى كه از دنيا رفته اند - مورد آمرزش خود قرار ده وميان ما وآنها خيرات را پياپى ومستمر گردان، همانا تو اجابت كننده دعاها هستى وهمانا تو بر هر چيزى وهر كارى توانا مىباشى. خدايا اين ميت بنده توست وفرزند بنده تو مى باشد، اكنون به تو وارد شده است وتو بهترين ميزبان هستى. خداوندا! ما از اين ميت چيزى جز خوبى نمىدانيم وتو از ما به او داناتر هستى. خدايا! اگر او نيكوكار است پس پاداش او را زياد فرما، وچنانچه گنهكار مىباشد پس از گناه او در گذر، وما واو را بيامرز. خداوندا او را در عاليترين درجات قرار ده ودر بين آيندگان بر بازماندگان او جانشين باش وبا رحمت خود به او رحم كن، اى رحيم ترين رحم كنندگان. (3) خدايا اين ميت بنده توست وفرزند بنده تو مىباشد، اكنون به تو وارد شده است وتو بهترين ميزبان هستى. خداوندا! ما از اين ميت چيزى جز خوبى نمىدانيم وتو از ما به او داناتر هستى. خدايا! اگر او نيكوكار است پس پاداش او را زياد فرما، وچنانچه گنهكار مىباشد پس از گناه او در گذر، وما واو را
بيامرز. خداوندا او را در عاليترين درجات قرار ده ودر بين آيندگان بر بازماندگان او جانشين باش وبا رحمت خود به او رحم كن، اى رحيم ترين رحم كنندگان. (4) خدايا! اين بنده ات را در ميان بندگانت ودر شهرهايت ذليل وخوار نما، خدايا او را به شديدترين آتش جهنم برسان وحرارت عذابت را به او بچشان، چرا كه او با دشمنانت دوستى داشت وبا دوستانت دشمنى مىورزيد وبا اهل بيت پيامبرت دشمن بود. (ب)
[ 122 ]
اغفر للذين تابوا واتبعوا سبيلك، وقهم عذاب الجحيم "، وسپس تكبير پنجم را بگويد. " مساله 650 " اگر نمازگزار مذهب ميت را نمىداند بعد از تكبير چهارم بگويد: " اللهم ان هذه النفس انت احييتها وانت امتها، اللهم ولها ما تولت واحشرها مع من احبت "، وسپس تكبير پنجم را بگويد. " مساله 651 " چنانچه ميت بچه باشد پس از تكبير چهارم بگويد: " اللهم اجعله لا بويه ولنا سلفا وفرطا واجرا "، وسپس تكبير پنجم را بگويد. " مساله 652 " مستحب است نمازگزار پس از تكبير پنجم بگويد: " ربنا آتنا في الدنيا حسنه وفي الاخره حسنه وقنا عذاب النار " " مساله 653 " بنابر احتياط در همه اين دعاها معناى آن را قصد كند وتنها حكايت الفاظ نباشد. " مساله 654 " بايد تكبيرها ودعاها را طورى پشت سر هم بخواند كه نماز از صورت خود خارج نشود، وعلاوه بر آنچه گفته شد خواندن دعاهاى ديگر ونيز آيات قرآن جايز مىباشد. " مساله 655 " كسانى كه نماز ميت را به جماعت مىخوانند بايد تكبيرها ودعاهاى آن را هم بخوانند.
" مساله 656 " اگر كسى دعاها را از حفظ نداشته باشد مىتواند از روى كتاب بخواند. " مساله 657 " اگر دو يا چند ميت باشد نمازگزار مىتواند براى هر كدام جدا نماز بخواند، ويا اين كه بر همه آنها يك نماز بخواند وبعد از تكبير چهارم ضميرها را تثنيه يا جمع بياورد، ودر اين صورت بايد همه جنازه ها را در جلوى نمازگزار مرتب وپهلوى هم بگذارند. مستحبات نماز ميت: " مساله 658 " چند چيز در نماز ميت مستحب است: 1 - كسى كه نماز ميت را مى خواند با وضو يا غسل ويا تيمم باشد، وبنابر احتياط ب
ب خداوندا! كسانى را كه توبه كردند واز راه تو پيروى نمودند بيامرز وآنان را از عذاب دوزخ محفوظ ومصون بدار. خدايا! اين نفس را تو زنده كردى وتو ميراندى، خداوندا! براى او باد آنچه مىخواست ومحشور فرما او را با هر كه دوست مىداشت. خداوندا! او را براى پدر ومادرش وبراى ما پيشرو وپاداش قرار بده. خدايا! به ما در دنيا وآخرت نيكى عطا فرما وما را از آتش جهنم محفوظ بدار. (ب)
[ 123 ]
مستحب در صورتى تيمم كند كه وضو يا غسل ممكن نباشد يا بترسد كه اگر وضو بگيرد يا غسل كند به نماز ميت نرسد. 2 - در صورتى كه ميت مرد است امام جماعت يا كسى كه فرادى به او نماز مىخواند مقابل وسط قامت او بايستد، واگر ميت زن است مقابل سينه اش بايستد. 3 - بدون كفش نماز ميت را بخواند. 4 - در هر تكبير دستها را بلند كند. 5 - فاصله او با ميت به قدرى كم باشد كه اگر باد لباسش را حركت دهد به جنازه برسد.
6 - نماز ميت را به جماعت بخواند. 7 - امام جماعت تكبيرها ودعاها را بلند بخواند وكسانى كه با او نماز مىخوانند آهسته بگويند. 8 - در جماعت اگر چه ماموم يك نفر باشد پشت سر امام بايستد. 9 - نمازگزار به ميت ومومنين زياد دعا كند. 10 - پيش از نماز سه مرتبه به قصد رجاء واميد ثواب بگويد: " الصلاه ". 11 - نماز را در جايى بخوانند كه مردم براى نماز ميت بيشتر به آنجا مىروند. 12 - اگر زن حائض نماز ميت را به جماعت مىخواند در صف جدا گانه اى بايستد. " مساله 659 " خواندن نماز ميت در مساجد - بجز مسجد الحرام - مكروه است. ز - دفن ميت واحكام آن: " مساله 660 " ميت را بايد به ترتيبى در قبر قرار داد كه سمت راست بدن او روى زمين وسينه وشكم او به طرف قبله قرار گيرد. قبر نيز بايد به اندازه اى گود باشد كه وقتى ميت در آن دفن مىشود بوى عفونت آن بيرون نيايد ودرندگان هم نتوانند بدن وى را بيرون آورند، واگر ترس آن باشد كه جانورى بدن او را بيرون آورد بايد قبر را با آجر ومانند آن محكم كنند. " مساله 661 " هزينه خاكسپارى ميت در حد لازم از اصل دارايى ميت برداشته مىشود، گرچه به تهيه آجر وسيمان يا خريدن قبر نياز باشد. " مساله 662 " بنابر احتياط واجب دفن مسلمان در قبرستان كافران ودفن كافر در قبرستان مسلمانان جايز نيست، همچنين دفن ميت مسلمان در جايى كه به او بى حرمتى شود جايز نيست. " مساله 663 " دفن ميت در زمين غصبى وبنابر احتياط واجب در زمينى كه مانند
[ 124 ]
مسجد براى غير دفن مردگان وقف شده جايز نيست. همچنين دفن ميت در قبر ميت ديگر چنانچه موجب نبش قبر شود حرام است، مگر اين كه قبر اول كهنه شده وميت آن از بين رفته باشد. " مساله 664 " چيزى كه از ميت جدا مى شود - اگر چه مو وناخن يا دندانش باشد - چنانچه موجب نبش قبر نباشد بايد با او دفن شود، وبنابر احتياط در كفن او بگذارند، ولى اگر موجب نبش قبر شود احتياط آن است كه جدا دفن شود. ونيز ناخن ودندانى كه در حال زندگى از انسان جدا مىشود مستحب است دفن شود. " مساله 665 " اگر بچه در رحم مادر بميرد بايد به آسانترين راه او را بيرون آورند، وچنانچه ناچار شوند او را قطعه قطعه كنند اشكال ندارد، ودر صورتى كه شوهرش اهل فن باشد بايد او بچه را بيرون آورد، وگرنه زنى كه اهل فن باشد، واگر آن هم ممكن نشود مرد محرمى كه اهل فن باشد، ودر غير اين صورت مرد نامحرمى كه اهل فن باشد بچه را بيرون آورد، ودر صورتى كه آن هم ممكن نشود، كسى كه اهل فن نباشد مىتواند بچه را بيرون آورد. " مساله 666 " هر گاه مادر بميرد وبچه در رحم او زنده باشد - گرچه اميد به زنده ماندن طفل نداشته باشند - بايد به وسيله كسانى كه در مساله پيش گفته شد از هر طرفى كه بچه سالم بيرون مىآيد او را بيرون آورند وشكم مادر را بدوزند، ولى اگر بين پهلوى چپ وراست در سالم بودن بچه فرقى نباشد، احتياط واجب آن است كه او را از پهلوى چپ بيرون آورند. مستحبات دفن: " مساله 667 " رعايت موارد زير هنگام دفن ميت مستحب است: 1 - به قصد رجاء واميد ثواب قبر را به اندازه قد انسان متوسط گود كنند. 2 - ميت را در نزديكترين قبرستان دفن نمايند، مگر آن كه قبرستان دورتر به دلايلى - مانند
مدفون بودن افراد صالح در آن يا رفت وآمد بيشتر مردم براى فاتحه خوانى - بر قبرستان نزديكتر فضيلت داشته باشد. 3 - جنازه را در چند مترى قبر روى زمين گذارده تا سه بار كم كم نزديك قبر ببرند، ودر هر مرتبه زمين بگذارند وبردارند ودر نوبت چهارم وارد قبر كنند. واگر ميت مرد است، بار سوم طورى او را زمين بگذارند كه سر او در طرف پايين قبر قرار گيرد وبار چهارم او را از طرف سر وارد قبر نمايند، واگر ميت زن است، در مرتبه سوم به طرف قبله قبر بگذارند
[ 125 ]
وبه پهنا وارد قبر كنند ودر موقع وارد كردن پارچه اى روى قبر بگيرند. 4 - جنازه را به آرامى از تابوت برگيرند ووارد قبر كنند، ودعاهايى كه دستور داده شده پيش از دفن وهنگام دفن بخوانند. 5 - پس از آن كه ميت را در لحد گذاشتند گره هاى كفن را باز كنند وبالشى از خاك فراهم سازند وصورت ميت را روى آن بگذارند. 6 - پشت ميت را به ديوار قبر تكيه دهند ويا چيزى پشت او بگذارند كه ميت به پشت برنگردد. 7 - كسى كه ميت را در قبر مىگذارد به قصد رجاء واميد ثواب با طهارت وسر وپا برهنه باشد، وهنگام بيرون آمدن از قبر از طرف پاى ميت بيرون آيد، وغير از خويشان ميت افراد ديگر با پشت دست خاك بر قبر بريزند وبگويند: " انا لله وانا اليه راجعون ". 8 - اگر ميت زن است كسانى كه با او محرمند او را در قبر بگذارند، واگر محرمى نباشد خويشاوندانش او را در قبر بگذارند. 9 - هنگامى كه قبر را از خاك پر كردند به اميد ثواب روى آن آب بپاشند، وپس از آن كسانى كه حاضرند در حالى كه انگشتان خود را باز كرده ودر خاك روى قبر فرو برده اند هفت بار سوره " قدر " را بخوانند وبراى ميت طلب آمرزش نمايند واين دعا را بخوانند:
" اللهم جاف الا رض عن جنبيه وا صعد اليك روحه ولقه منك رضوانا وا سكن قبره من رحمتك ما تغنيه به عن رحمه من سواك ". 10 - پس از رفتن تشييع كنندگان ولى ميت يا كسى كه از طرف او اجازه دارد دعاهايى را كه دستور داده شده به ميت تلقين كند. " مساله 668 " مستحب است پيش از آن كه لحد را بپوشانند دست راست را به شانه راست ميت بزنند ودست چپ را به قوت بر شانه چپ او گذاشته، دهان را نزديك گوش ميت ببرند وبه شدت حركتش دهند وسه مرتبه بگويند: " اسمع افهم يا فلان بن فلان " وبه جاى كلمه " فلان بن فلان " اسم ميت واسم پدرش را بگويند - مثلا اگر اسم او " محمد " ونام پدرش " على " است سه مرتبه بگويند: " اسمع افهم يا محمد بن على " - وپس از آن بگويند: " هل انت على العهد الذى فارقتنا عليه من شهاده ان لا اله الا الله وحده لا شريك له وان محمدا - صلى الله عليه وآله - عبده ورسوله وسيد النبيين وخاتم المرسلين وان عليا ب
ب (1) خدايا زمين را از دو پهلوى او فراخ نما وروح او را به طرف خود بالا بر ورضايت وخوشنودى خود را به او برسان ورحمت خود را در قبر او جاى ده، به قدرى كه از رحمت غير از تو بى نياز شود. (ب)
[ 126 ]
امير المومنين وسيد الوصيين وامام افترض الله طاعته على العالمين وان " الحسن " و " الحسين " و " على بن الحسين " و " محمد بن على " و " جعفر بن محمد " و " موسى بن جعفر " و " على بن موسى " و " محمد بن على " و " على بن محمد " و " الحسن بن على " و " القائم الحجه المهدى " - صلوات الله عليهم - ائمه المومنين وحجج الله على الخلق اجمعين وا ئمتك ائمه هدى ابرار يا فلان بن فلان! " وبه جاى " فلان بن فلان " اسم ميت واسم پدرش را بگويند وسپس بگويند: " اذا اتاك الملكان المقربان رسولين من عند الله - تبارك وتعالى - وسا لاك عن ربك وعن نبيك وعن دينك وعن كتابك وعن قبلتك وعن
ائمتك فلا تخف ولا تحزن وقل في جوابهما: " الله " ربى و " محمد (ص) " نبيى و " الاسلام " دينى و " القرآن " كتابى و " الكعبه " قبلتى و " امير المومنين على بن ابى طالب (ع) " امامى و " الحسن بن على المجتبى (ع) " امامى و " الحسين بن على الشهيد بكربلاء (ع) " امامى و " على زين العابدين (ع) " امامى و " محمد الباقر (ع) " امامى و " جعفر الصادق (ع) " امامى و " موسى الكاظم (ع) " امامى و " على الرضا (ع) " امامى و " محمد الجواد (ع) " امامى و " على الهادى (ع) " امامى و " الحسن العسكرى (ع) " امامى و " الحجه المنتظر (ع) " امامى، هؤلاء - صلوات الله عليهم اجمعين - ائمتى وسادتى وقادتى وشفعائى، بهم اتولى ومن اعدائهم اتبرء في الدنيا والاخره. ثم اعلم يا فلان بن فلان! " وبه جاى " فلان بن فلان " اسم ميت وپدرش را بگويند وسپس بگويند: " ان الله - تبارك وتعالى - نعم الرب وان محمدا (ص) نعم الرسول وان على بن ابى طالب (ع) واولاده المعصومين الائمه الاثنى عشر نعم الا ئمه وان ما جاء به محمد - صلى الله عليه وآله - حق وان الموت حق وسوال منكر ونكير في القبر حق والبعث حق والنشور حق والصراط حق والميزان حق وتطاير الكتب حق وان الجنه حق والنار حق وان الساعه آتيه لا ريب فيها وان الله يبعث من في القبور ". ب
ب (1) معناى تلقين به ترتيب زير است:. " بشنو وبفهم اى فلانى فرزند فلانى! آيا بر آن عهد وپيمانى كه با ما از آن جدا شدى باقى هستى؟ عهدى كه عبارت است از شهادت به توحيد " خداى بى شريك " ونبوت " حضرت محمد (ص) كه بنده خدا وفرستاده او وبهترين پيامبران خدا وآخرين آنان مىباشد، ونيز شهادت به اين كه " حضرت على (ع) " امير مومنان وسيد اوصيا وامامى است كه خداوند پيروى او را بر همه مردم عالم واجب نموده است، وپس از آن حضرت، اولاد بزرگوار او: " حسن (ع) "، " حسين (ع) "، " على بن الحسين (ع) "، " محمد بن على (ع) "، " جعفر بن محمد (ع) "، " موسى بن جعفر (ع) "، " على بن موسى (ع) "، " محمد بن على (ع) "، " على بن محمد (ع) "، " حسن بن على (ع) " و " مهدى (ب)
[ 127 ]
پس بگويد: " افهمت يا فلان! " وبه جاى " فلان " اسم ميت را بگويد، پس از آن بگويد: " ثبتك الله بالقول الثابت وهداك الله الى صراط مستقيم عرف الله بينك وبين اوليائك في مستقر من رحمته ". پس بگويد: " اللهم جاف الا رض عن جنبيه واصعد بروحه اليك ولقه منك برهانا، اللهم عفوك عفوك ". وكسى كه تلقين را به ميت مىخواند بايد توجه داشته باشد كه اگر ميت زن است ضميرهاى مذكر در اين دعاها را به صورت ضمير مونث بگويد. " مساله 669 " مستحب است پس از دفن صاحبان عزا را سرسلامتى دهند، ولى اگر مدتى گذشته است وبه اين واسطه مصيبت يادشان مىآيد ترك آن بهتر است. " مساله 670 " مستحب است تا سه روز براى اهل خانه ميت غذا بفرستند وغذا خوردن نزد آنان ودر منزلشان مكروه است. نماز وحشت: " مساله 671 " مستحب است در شب اول قبر دو ركعت نماز به نيت " نماز وحشت " براى ميت بخوانند، به اين ترتيب كه در ركعت اول بعد از " حمد " يك مرتبه " آيه الكرسي ب
ب حجت قائم (ع) " - كه درود ورحمت خدا بر آنان باد - همگى امامان مردم مومن وحجتهاى خداوند بر تمام مردم ونيز امامان تو مىباشند، امامانى كه همگى هدايت كننده وافرادى نيك وصالح مىباشند. اى فلانى فرزند فلانى! هر گاه دو ملك مقرب كه فرستاده پروردگارت هستند براى سوال نزد تو آمدند واز خداى تو وپيامبر تو ودين تو وكتاب تو وقبله تو وامامان تو سوال نمودند، نترس ومحزون مشو ودر جواب آنان بگو: " خداوند " پروردگار من است و " محمد (ص) " پيامبر من است و " اسلام " دين من است و " قرآن " كتاب من است و " كعبه " قبله من است و " امير المومنين على بن ابي طالب (ع) " و " حسن بن على (ص) " و " حسين بن على شهيد كربلا (ص) " و " على زين العابدين (ع) " و "
محمد باقر (ع) " و " جعفر صادق (ع) " و " موسى كاظم (ع ") و " على الرضا (ع) " و " محمد جواد (ع) " و " على هادى (ع) " و " حسن عسكرى (ع) " و " حجت منتظر (ع) " - كه درود ورحمت خدا بر آنان باد - همگى امامان من وسروران من وشفيعان من هستند، همانا رشته ولايت ومحبت را با آنان پيوند زده ام واز دشمنانشان در دنيا وآخرت بيزارم. آنگاه بدان اى فلانى فرزند فلانى! خداوند تبارك وتعالى خوب پروردگارى است وحضرت محمد (ص) خوب پيامبرى است وحضرت على بن ابي طالب (ع) واولاد معصوم آن حضرت، يعنى دوازده امام، خوب امامانى مىباشند، وبدان كه آنچه را پيامبر اسلام حضرت محمد (ص) با خود آورده حق است ومرگ حق است وسوال منكر ونكير در قبر حق است ورستاخيز وزنده شدن مردگان حق است وصراط حق است وميزان حق است وپخش شدن نامه هاى اعمال هر فرد ورسيدن به دست او حق است وبهشت حق است وجهنم حق است، وبه طور قطع روز قيامت خواهد آمد ودر آن روز خداوند همه مردگان را زنده خواهد كرد ". يعنى: " آيا آنچه را گفته شد فهميدى اى فلانى؟ خداوند تو را بر گفتار حق ثابت قدم گرداند و به سوى راه مستقيم هدايت نمايد وتورا در بهشت در جوار رحمت خودبا سروران واوليائت آشنا سازد ". يعنى: " خداوندا زمين را از دو پهلوى او فراخ نما وروح او را به سوى خودت بالا بر وبه او قدرت استدلال عطا بفرما، خدايا عفوت را عفوت را [ از او دريغ مدار ] ". (ب)
[ 128 ]
" ودر ركعت دوم پس از " حمد " ده مرتبه " سوره قدر " را بخوانند وبعد از سلام نماز بگويند: " اللهم صل على محمد وآل محمد وابعث ثوابها الى قبر فلان " وبه جاى كلمه " فلان " اسم ميت را بگويند. " مساله 672 " نماز وحشت را مىتوانند در هر موقع از شب اول قبر بجا آورند، ولى بهتر است در اول شب بعد از نماز عشا خوانده شود. " مساله 673 " اگر به هر جهت دفن ميت به تاخير افتد بايد نماز وحشت را تا شب اول قبر تاخير اندازند.
احكام نبش قبر: " مساله 674 " نبش قبر مسلمان يعنى شكافتن قبر او - هر چند طفل يا ديوانه باشد - حرام است، ولى اگر بدنش از بين رفته وخاك شده باشد اشكال ندارد. " مساله 675 " نبش قبور امام زاده ها، علما، شهدا وصلحا - اگر چه سالها بر آن گذشته باشد - در صورتى كه زيارتگاه باشد حرام است، بلكه اگر زيارتگاه هم نباشد بنابر احتياط واجب نبايد آن را نبش كرد. " مساله 676 " در چند مورد شكافتن قبر جايز است، از جمله: 1 - در صورتى كه ميت بى غسل يا بى كفن دفن شده باشد، يا بفهمند غسل او باطل بوده يا به غير دستور شرع كفن شده است ويا اين كه او را در قبر رو به قبله نگذاشته اند، ولى چنانچه بر او نماز نخوانده يا نمازى كه خوانده اند باطل باشد، بايد نماز را بر قبر او بخوانند وشكافتن قبر جايز نيست. 2 - در صورتى كه براى يك مطلب شرعى كه اهميت آن از شكافتن قبر بيشتر است قبر را بشكافند. 3 - در صورتى كه براى ثابت شدن حقى بخواهند بدن ميت را ببينند. 4 - در صورتى كه ميت در زمين غصبى دفن شده باشد ومالك زمين راضى نشود كه در آنجا بماند. 5 - در صورتى كه كفن يا چيز ديگرى كه با ميت دفن شده است غصبى باشد وصاحب آن راضى نشود. 6 - در صورتى كه ميت را در جايى كه بى احترامى به او است دفن كرده باشند. 7 - در صورتى كه بترسند درنده اى بدن ميت را پاره كند يا سيل او را ببرد ويا دشمن ب
ب يعنى: " (1) خدايا بر محمد (ص) وآل او درود فرست وثواب اين نماز را به فلانى (ميت) برسان ". (ب)
[ 129 ]
بيرون آورد. 8 - در صورتى كه بخواهند قسمتى از بدن ميت را كه با او دفن نشده است دفن كنند، ولى احتياط واجب آن است كه آن قسمت از بدن را طورى در قبر بگذارند كه بدن ميت ديده نشود. 9 - در صورتى كه خلاف وصيت ميت در جاى ديگرى دفن شده باشد، اما اگر بدن متلاشى شده ويا نبش قبر موجب بى احترامى به او شود جايز نيست.
[ 130 ]
مسائل نماز يكى از مهمترين اعمال دينى " نماز " است. از حضرت امام جعفر صادق (ع) نقل شده است كه فرمودند: " اولين چيزى كه بنده به آن محاسبه خواهد شد نماز است، پس اگر نماز مورد پذيرش خداوند قرار گيرد عبادتها واعمال نيك ديگر پذيرفته مىشود، وچنانچه نماز در پيشگاه خداوند پذيرفته نشود اعمال ديگر هم قبول نمىشود ". ودر حديث ديگرى حضرت امام محمد باقر (ع) از رسول خدا (ص) نقل مىكنند كه آن حضرت (به اين مضمون) فرمودند: " همچنانكه اگر انسان در شبانه روز پنج بار خود را شستشو دهد ناپاكى وآلودگى از بدن او زدوده مىشود، نماز هاى پنجگانه نيز انسان را از گناهان وناپاكيهاى اخلاقى پاك مىكند ". شايسته است انسان نماز را بسيار مهم شمرده وآن را در اول وقت بجا آورد، در حديث از پيامبر اكرم (ص) آمده است: " كسى كه نماز را سبك شمارد به شفاعت من نائل نخواهد شد ". در حديث آمده است روزى رسول خدا (ص) در مسجد مشاهده كردند كه مردى مشغول نماز است ولى ركوع وسجود را به طور كامل و صحيح بجا نمىآورد، حضرت فرمودند: " اگر اين مرد در اين حال بميرد به دين من از دنيا نرفته است ".
" خلقت انسان " براى " رشد وتكامل " او است وتكامل او در " ارتباط با خدا " مىباشد، وبهترين وسيله ارتباط با خدا " نماز " است، بنابر اين انسان بايد نماز را با توجه كامل و خضوع وخشوع ووقار بخواند واز غفلت وشتابزدگى بپرهيزد، وتوجه داشته باشد كه با چه كسى سخن مىگويد وخود را در مقابل عظمت وبزرگى خداوند عالم ناچيز ببيند. ب
ب وسائل الشيعه، كتاب الصلاه، باب 8 از ابواب " اعداد الفرائض ونوافلها "، حديث 10، وبرگرفته از باب 2 از همان ابواب، حديث 3. برگرفته از وسائل الشيعه، كتاب الصلاه، باب 6 از ابواب " اعداد الفرائض ونوافلها "، حديث 10. وسائل الشيعه، كتاب الصلاه، باب 8 از ابواب " اعداد الفرائض ونوافلها "، حديث 2. (ب)
[ 131 ]
همچنين نمازگزار بايد توبه واستغفار كند وگناهانى را كه مانع قبول شدن نماز است مانند: " حسد "، " كبر "، " غيبت "، " خوردن حرام "، " آشاميدن مسكرات " و " ندادن خمس وزكات " بلكه هر معصيتى را ترك نمايد. وسزاوار است كارهايى كه ثواب نماز را كم مىكند بجا نياورد، مثلا در حال خواب آلودگى وخوددارى از ادرار به نماز نايستد، ودر موقع نماز به آسمان نگاه نكند. ونيز كارهايى كه ثواب نماز را زياد مىكند بجا آورد، مثلا انگشتر عقيق به دست كند ولباس پاكيزه بپوشد وشانه ومسواك كند وخود را خوشبو نمايد. اقسام نماز " نماز " از نظر " وجوب " و " استحباب " به دو دسته تقسيم شده است: الف - نمازهاى واجب " مساله 677 " نمازهاى واجب هفت قسمند: 1 - نمازهاى يوميه كه نماز جمعه نيز يكى از آنهاست. 2 - نماز آيات
3 - نماز ميت 4 - نماز طواف واجب خانه كعبه 5 - نماز قضاى پدر ومادر كه بر پسر بزرگتر يا بنابر احتياط بر بزرگترين مرد وارث واجب است. 6 - نمازى كه با اجير شدن يا نذر يا عهد ويا قسم بر انسان واجب مىشود. 7 - نماز عيد فطر وقربان با حضور امام معصوم (ع)، وبنابر احتياط با وجود شرايط آن در زمان غيبت نمازهاى واجب يوميه " مساله 678 " نمازهاى واجب يوميه عبارتند از: نماز " ظهر "، " عصر "، " مغرب "، " عشا " و " صبح ". نمازهاى ظهر وعصر وعشا هر كدام چهار ركعت ونماز مغرب سه ركعت ونماز صبح دو ركعت است، ولى در مسافرت ونيز در حال خوف با شرايطى كه ذكر خواهد شد نمازهاى چهار ركعتى دو ركعت خوانده مىشوند. " مساله 679 " در روز جمعه با وجود شرايطى كه در مسائل " نماز جمعه " گفته
[ 132 ]
خواهد شد به جاى نماز ظهر، دو ركعت نماز جمعه خوانده مىشود، وچنانچه شرايط جمعه موجود نباشد نماز ظهر خوانده مىشود. وقت نمازهاى يوميه: " مساله 680 " هر يك از نمازهاى " ظهر "، " عصر "، " مغرب " و " عشا " داراى " وقت مخصوص " و " وقت مشترك " مىباشند، ولى نماز " صبح " شريك ندارد تا وقت مشترك داشته باشد. " وقت مخصوص " وقتى است كه خواندن نماز يوميه اداى ديگر در آن صحيح نباشد، ولى در " وقت مشترك " خواندن نماز ديگر طبعا صحيح است، گرچه ممكن است از جهت ديگرى جايز نباشد.
وقت نماز ظهر وعصر: " مساله 681 " ظهر شرعى از راه آفتاب ونصب شاخص شناخته مىشود. اگر چوب صافى را به صورت راست در زمين هموار فرو برند، صبح كه آفتاب به آن مىتابد سايه آن به سوى مغرب افتاده و هر چه خورشيد بالاتر مىرود، سايه ضمن آن كه به سمت مشرق در چرخش است كوتاهتر مىشود، هنگامى كه سايه چوب به آخرين درجه كوتاهى رسيد وبار ديگر شروع به زياد شدن نمود اول ظهر شرعى است. در بعضى شهرها مثل مكه مكرمه كه گاهى موقع ظهر سايه بكلى از بين مىرود، بعد از آن كه سايه دوباره پيدا شد معلوم مىشود ظهر شده است. " مساله 682 " وقت مخصوص نماز ظهر از اول ظهر شرعى است تا هنگامى كه به اندازه خواندن نماز ظهر - به حسب حال مكلف - بگذرد. ووقت مخصوص نماز عصر هنگامى است كه به اندازه خواندن يك نماز عصر - به حسب حال مكلف - به مغرب بيشتر وقت نمانده باشد، اگر كسى تا اين هنگام نماز ظهر را نخوانده نماز ظهر او قضاست، وبايد در اين وقت نماز عصر خود را به صورت ادا بخواند. وفاصله ميان وقت مخصوص نماز ظهر ووقت مخصوص نماز عصر وقت مشترك نماز ظهر وعصر است. " مساله 683 " اگر كسى در وقت مشترك از روى فراموشى تمام نماز عصر را پيش از نماز ظهر بجا آورد نمازش صحيح است، ولى بنابر احتياط واجب چهار ركعت نماز بعد را مردد بين ظهر وعصر وبه قصد " آنچه بر عهده او است " بجا آورد. " مساله 684 " اگر پيش از خواندن نماز ظهر از روى اشتباه مشغول نماز عصر شود ودر بين نماز بفهمد اشتباه كرده است، چنانچه در وقت مشترك باشد بايد نيت را به نماز
[ 133 ]
ظهر برگرداند وپس از اتمام نماز، نماز عصر را بخواند، واگر در وقت مخصوص به ظهر باشد بنابر احتياط واجب نيت را به نماز ظهر برگرداند، وپس از اتمام نماز دوباره هر
دو نماز را به ترتيب بخواند. " مساله 685 " بنابر احتياط مستحب نماز ظهر وعصر را از غروب خورشيد تاخير نيندازند. وقت نماز مغرب وعشا: " مساله 686 " وقت نماز مغرب از طريق " حمره مشرقيه " شناخته مىشود. حمره مشرقيه بدين صورت است كه پس از غروب آفتاب در سمت مشرق سرخى مختصرى ديده مىشود، اين سرخى در مدت ده تا پانزده دقيقه بتدريج كمرنگ شده تا حدى كه ديگر ديده نمىشود، وهمزمان با زوال آن، سرخى مختصرى در سمت مغرب ديده مىشود واين آغاز وقت نماز مغرب مىباشد. " مساله 687 " وقت مخصوص نماز مغرب از اول مغرب است تا وقتى كه از مغرب به اندازه خواندن سه ركعت نماز - به حسب حال مكلف - بگذرد. ووقت مخصوص نماز عشا هنگامى است كه به اندازه خواندن نماز عشا - به حسب حال مكلف - به نيمه شب مانده باشد، واگر كسى تا اين هنگام نماز مغرب را نخوانده، بايد نخست نماز عشا را بخواند وسپس نماز مغرب را بجا آورد. وميان وقت مخصوص نماز مغرب ووقت مخصوص نماز عشا وقت مشترك نماز مغرب وعشاست. " مساله 688 " اگر كسى در وقت مشترك نماز مغرب وعشا از روى اشتباه نماز عشا را پيش از نماز مغرب بخواند وبعد از نماز بفهمد نمازش صحيح است، وبايد نماز مغرب را بعد از آن بجا آورد. " مساله 689 " اگر پيش از خواندن نماز مغرب از روى اشتباه مشغول نماز عشا شود ودر بين نماز بفهمد، يكى از دو صورت را دارد: 1 - اگر تمام آنچه را خوانده در وقت مشترك نماز مغرب وعشا باشد، يكى از دو حالت را دارد:
الف: چنانچه به ركوع ركعت چهارم نرفته است، بايد نيت را به نماز مغرب برگرداند وبنشيند ونماز را تمام كند وبعد نماز عشا را بخواند. ب: چنانچه به ركوع ركعت چهارم رفته است، بايد نماز را تمام كند وبعد نماز مغرب را بخواند.
[ 134 ]
2 - اگر آنچه را خوانده در وقت مخصوص نماز مغرب باشد نيز يكى از دو حالت را دارد: الف: چنانچه به ركوع ركعت چهارم نرفته است، بايد نيت را به نماز مغرب برگرداند وبنشيند ونماز را تمام كند وبنابر احتياط واجب دوباره نماز مغرب را بخواند وپس از آن نماز عشا را بجا آورد. ب: چنانچه به ركوع ركعت چهارم رفته است، بنابر احتياط آن را تمام كند ودوباره نماز مغرب وعشا را بجا آورد. " مساله 690 " آخر وقت نماز عشا نصف شب است، واحتياط آن است كه براى نماز مغرب وعشا ومانند آن شب را از اول مغرب تا اذان صبح حساب كنند، وبراى نماز شب ومانند آن تا اول آفتاب حساب نمايند. " مساله 691 " اگر به واسطه عذرى نماز مغرب يا عشا را تا نصف شب نخواند، بايد تا قبل از اذان صبح بجا آورد، وبهتر است نيت ادا وقضا نكند، بلكه اگر از روى معصيت هم تا نصف شب نخوانده بنابر احتياط واجب بايد تا قبل از اذان صبح آنها را بدون نيت ادا يا قضا بجا آورد. وقت نماز صبح: " مساله 692 " نزديك اذان صبح سپيده اى در سمت مشرق به شكل عمودى پديدار مىشود كه به آن " فجر اول " يا " فجر كاذب " مىگويند، پس از دقايقى آن سپيده ناپديد شده وسپيده ديگرى به صورت افقى در همان سمت نمايان مىگردد كه به آن " فجر دوم " يا
" فجر صادق " مىگويند. هنگامى كه فجر صادق نمايان شود آغاز وقت نماز صبح مىباشد، وپايان آن هنگامى است كه آفتاب طلوع نمايد. " مساله 693 " در شبهاى مهتاب احتياط مستحب موكد آن است كه براى نماز صبح صبر كنند تا سفيده صبح در افق ظاهر شود وبر روشنايى مهتاب غلبه كند، ولى براى روزه ايد از جلوتر يعنى مطابق ساعت ووقت شرعى امساك كنند. واين احتياط در شبهاى ابرى ودر روشنايى برق جارى نيست. احكام وقت نماز: " مساله 694 " هنگامى مىتوان مشغول نماز شد كه به فرا رسيدن وقت نماز يقين يا ب
ب بنابر اين تقريبا يازده ساعت ويك ربع بعد از ظهر شرعى آخر وقت نماز مغرب وعشاست، گرچه در ايام سال كمى تفاوت مىكند. واول وقت نماز شب حدود دوازده ساعت بعد از ظهر شرعى است. (ب)
[ 135 ]
اطمينان پيدا شود، هر چند اين يقين يا اطمينان از راه دستگاههاى تعيين وقت حاصل شود كه توسط متخصصان مورد وثوق استخراج گرديده است. همچنين اعتماد بر شهادت دو مرد عادل يا شهادت يك خبره كه از گفته او وثوق پيدا شود يا انسان وقت شناس مورد وثوق - خواه عادل باشد يا نه - جايز است، ولى اعتماد به شهادت يك مرد عادل غير خبره محل اشكال است. " مساله 695 " نابينايان وكسانى كه در زندان هستند وقدرت تشخيص وقت را ندارند، بنابر احتياط واجب تا زمانى كه يقين به فرا رسيدن وقت پيدا نكنند نبايد مشغول نماز شوند. " مساله 696 " اگر انسان به واسطه ابر يا حوادث آسمانى ديگر - مانند خورشيد گرفتگى - كه مانع از يقين كردن همه مردم است نتواند در اول وقت نماز به داخل شدن وقت يقين كند، چنانچه گمان داشته باشد وقت داخل شده مىتواند مشغول نماز
شود، هر چند احتياط در تاخير است وتا ممكن است اين احتياط ترك نشود. " مساله 697 " اگر كسى بدون احراز يكى از راههايى كه در مساله " 694 " بيان شد مشغول نماز شود، نمازش باطل است، مگر اين كه معلوم شود كه همه نماز در وقت واقع شده وقصد قربت نيز داشته است. " مساله 698 " اگر كسى با احراز يكى از راههايى كه در مساله " 694 " گفته شد نماز بخواند وبعد از نماز معلوم شود كه همه نمازش در خارج وقت خوانده شده، نمازش باطل است. واگر مقدارى از آن را داخل وقت خوانده باشد بنابر مشهور صحيح است، ولى خالى از اشكال نمىباشد وبنابر احتياط دوباره آن را بخواند. " مساله 699 " اگر با احراز يكى از راههايى كه در مساله " 694 " گفته شد مشغول نماز شود ودر بين نماز بفهمد كه هنوز وقت داخل نشده، نماز او باطل است، واگر در بين نماز وقت داخل شده باشد بنابر مشهور نماز او صحيح است، ولى خالى از اشكال نمىباشد وبنابر احتياط دوباره آن را بخواند. " مساله 700 " اگر يقين كند وقت داخل شده ومشغول نماز شود ودر بين نماز شك كند وقت رسيده يا نه، نماز او باطل است، ولى اگر در بين نماز يقين داشته باشد كه وقت شده وشك كند آنچه پيش از آن خوانده در وقت بوده يا نه، با احتمال توجه به وقت در اول نماز، نمازش صحيح است. " مساله 701 " اگر يقين كند كه وقت نماز داخل شده ومشغول نماز شود وبعد از نماز شك كند كه نمازش در وقت خوانده شده يا نه، بنابر احتياط نمازش را دوباره بخواند.
[ 136 ]
" مساله 702 " اگر وقت نماز به قدرى تنگ باشد كه بجا آوردن كارهاى مستحبى موجب مىشود مقدارى از نماز در خارج از وقت واقع شود، بايد به اندازه واجب اكتفا نمود وكارهاى مستحبى را رها كرد
" مساله 703 " اگر وقت به قدرى كم است كه تنها يك ركعت از نماز در وقت قرار مىگيرد، بايد قصد ادا كند، ولى تاخير انداختن نماز عمدا تا به اين اندازه كه تعدادى از ركعتهاى نماز در خارج وقت قرار گيرد گناه است. " مساله 704 " وقت مخصوص نماز " ظهر "، " عصر " و " عشا " نسبت به اشخاص تفاوت دارد، مثلا وقت مخصوص نماز مسافر به اندازه خواندن يك نماز دو ركعتى، وبراى غير مسافر به اندازه خواندن يك نماز چهار ركعتى است. " مساله 705 " كسى كه مسافر نيست چنانچه تا مغرب به اندازه خواندن پنج ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز ظهر وعصر - هر دو - را بخواند، واگر كمتر وقت دارد، بايد فقط نماز عصر را بخواند وبعدا نماز ظهر را قضا كند. همچنين شخص غير مسافر چنانچه تا نصف شب به اندازه خواندن پنج ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز مغرب وعشا - هر دو - را بخواند، واگر كمتر وقت دارد، بايد فقط نماز عشا را بخواند وبعدا نماز مغرب را بدون نيت ادا يا قضا بجا آورد. وكسى كه به واسط عذر يا در اثر معصيت نماز مغرب وعشا را از نصف شب تاخير انداخته نيز بنابر احتياط واجب تا اذان صبح همين جهت را رعايت نمايد. " مساله 706 " كسى كه مسافر است چنانچه تا مغرب به اندازه خواندن سه ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز ظهر وعصر - هر دو - را بخواند، واگر كمتر وقت دارد، بايد فقط نماز عصر را بخواند وبعدا نماز ظهر را قضا كند. همچنين مسافر چنانچه تا نصف شب به اندازه خواندن چهار ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز مغرب وعشا - هر دو - را بخواند، واگر كمتر وقت دارد، بايد فقط نماز عشا را بخواند وبعدا نماز مغرب را بدون نيت ادا يا قضا بجا آورد، واگر از نصف شب تاخير انداخته است تا اذان صبح همين جهت را رعايت كند، يعنى نماز مغرب وعشا را به ترتيب بدون نيت ادا وقضا بجا آورد ودر آخر وقت فقط عشا را بخواند. " مساله 707 " مستحب است نمازگزار نماز را در اول وقت بخواند ودرباره آن
خيلى سفارش شده است. و هر چه به اول وقت نزديكتر باشد بهتر است، مگر آن كه تاخير آن از جهتى بهتر باشد، مثل اين كه صبر كند تا نماز را به جماعت بخواند. " مساله 708 " كسانى كه عذر دارند واگر بخواهند در اول وقت نماز بخوانند ناچارند مثلا با تيمم يا لباس نجس نماز بخوانند، چنانچه احتمال دهند تا آخر وقت عذرشان بر طرف
[ 137 ]
مىشود بنابر احتياط واجب بايد صبر كنند ونماز خود را در آخر وقت بخوانند، ولى لازم نيست به قدرى صبر كنند كه وقت خواندن مستحبات نماز را نداشته باشند. نمازهايى كه بايد به ترتيب خوانده شود: " مساله 709 " انسان بايد نماز عصر را بعد از نماز ظهر، ونماز عشا را بعد از نماز مغرب بخواند، واگر عمدا نماز عصر را پيش از نماز ظهر، ونماز عشا را پيش از نماز مغرب بخواند باطل است. " مساله 710 " اگر به نيت نماز ظهر مشغول نماز شود ودر بين نماز يادش بيايد كه نماز ظهر را خوانده است، نمىتواند نيت را به نماز عصر برگرداند، بلكه بايد نماز را رها كرده ونماز عصر را بخواند. همچنين است در نماز مغرب وعشا. " مساله 711 " اگر در بين نماز عصر يقين كند كه نماز ظهر را نخوانده است ونيت را به نماز ظهر برگرداند وداخل ركن شود وبعد يادش بيايد كه قبلا نماز ظهر را خوانده، نمازش باطل است وبايد نماز عصر را بخواند، ولى اگر پيش از داخل شدن در ركن يادش بيايد، بايد نيت را به نماز عصر برگرداند وآنچه را به نيت ظهر خوانده باز هم به نيت عصر بخواند، وبنابر احتياط نماز عصر را دوباره بخواند. " مساله 712 " اگر در بين نماز عصر شك كند كه نماز ظهر را خوانده يا نه، بنابر احتياط واجب نيت را به نماز ظهر برگرداند وبعد نماز عصر را بجا آورد، ولى اگر وقت به قدرى كم است كه بعد از تمام شدن نماز، مغرب مىشود بايد به نيت نماز عصر
نما را تمام كند ونماز ظهرش قضا ندارد. " مساله 713 " اگر در بين نماز عشا پيش از ركوع ركعت چهارم شك كند كه نماز مغرب را خوانده يا نه، بنابر احتياط واجب نيت را به نماز مغرب برگرداند ونماز را سه ركعتى تمام كرده سپس نماز عشا را بخواند، ولى چنانچه وقت به قدرى كم است كه بعد از تمام شدن نماز نصف شب مىشود، بايد به نيت عشا نماز را تمام كند وبعد نماز مغرب را بنابر احتياط بدون نيت ادا يا قضا بجا آورد. " مساله 714 " اگر در نماز عشا پس از رسيدن به ركوع ركعت چهارم شك كند كه نماز مغرب را خوانده يا نه، بايد نماز را تمام كند وبعد بنابر احتياط واجب نماز مغرب را بخواند، ولى اگر اين شك در وقت مخصوص نماز عشا باشد، خواندن نماز مغرب لازم نيست. " مساله 715 " برگرداندن نيت از " نماز قضا به نماز ادا " واز " نماز مستحب به نماز
[ 138 ]
واجب " ونيز از " نماز مستحب به نماز مستحب " جايز نيست. همچنين نمازگزار نمىتواند نيت خود را از " نماز واجب به نماز مستحب " برگرداند، مگر براى رسيدن به نماز جماعت باشد كه تفصيل آن در مساله " 1262 " بيان خواهد شد. " مساله 716 " اگر وقت " نماز ادا " وسعت داشته باشد، نمازگزار مىتواند در بين نماز نيت را به " نماز قضا " برگرداند، ولى بايد برگرداندن نيت به نماز قضا ممكن باشد - مثلا اگر مشغول نماز ظهر است در صورتى مىتواند نيت را به قضاى صبح برگرداند كه داخل ركعت سوم نشده باشد - بلكه اگر نماز قضايى كه به عهده او مىباشد فقط يك نماز است ويا چند نماز از همين روز، بنابر احتياط نيت را به آن برگرداند. ب - نمازهاى مستحب نافله هاى شبانه روزى ووقت آنها:
" مساله 717 " نماز هاى مستحبى بسيار است وبه آنها " نافله " مىگويند، از ميان نمازهاى مستحبى به خواندن نافله هاى شبانه روز بيشتر سفارش شده است. نمازهاى نافله شبانه روز در غير روز جمعه سى وچهار ركعت، ودر روز جمعه سى وهشت ركعت است. ترتيب نافله هاى شبانه روز به شرح زير است: الف - " نافله نماز ظهر " هشت ركعت است كه به صورت چهار نماز دو ركعتى پيش از نماز ظهر خوانده مىشود، ووقت آن بنابر مشهور از اول ظهر است تا هنگامى كه سايه شاخص دو هفتم آن شود. ب - " نافله نماز عصر " هشت ركعت است كه به صورت چهار نماز دو ركعتى پيش از نماز عصر خوانده مىشود، ووقت آن بنابر مشهور تا هنگامى است كه سايه شاخص به چهار هفتم آن برسد. واگر بخواهند نافله ظهر وعصر را بعد از دو وقتى كه گفته شد بخوانند، بهتر است نافله ظهر را بعد از نماز ظهر ونافله عصر را بعد از نماز عصر بجا آورده، وبنابر احتياط واجب نيت ادا يا قضا نكنند. ج - " نافله نماز مغرب " چهار ركعت است كه به صورت دو نماز دو ركعتى بعد از نماز مغرب خوانده مىشود، ووقت آن بنابر مشهور پس از نماز مغرب تا وقتى است كه سرخى طرف مغرب كه بعد از غروب آفتاب در آسمان پيدا مىشود بكلى ناپديد شود، ولى بعيد نيست كه وقت آن تا آخر وقت نماز مغرب باشد، هر چند احتياط آن است كه در اين ب
ب معناى " شاخص " در مساله " 681 " بيان شده است. (ب)
[ 139 ]
صورت بدون نيت ادا يا قضا بجا آورند. د - " نافله نماز عشا " دو ركعت است كه بنابر احتياط واجب نشسته مىخوانند ودو ركعت آن يك ركعت ايستاده محسوب مىشود، ووقت آن بعد از تمام شدن نماز عشا تا
نيمه شب است وبهتر است بلا فاصله پس از نماز عشا خوانده شود. ه - " نافله نماز صبح " دو ركعت است وپيش از نماز صبح خوانده مىشود، ووقت آن بعد از گذشتن از نصف شب به مقدار خواندن يازده ركعت نماز شب است، ولى احتياط آن است كه قبل از فجر اول نخوانند، مگر آن كه متصل به نماز شب بخوانند كه در اين صورت مانعى ندارد. وپايان وقت نافله صبح هنگامى است كه سرخى طرف مشرق نمايان شود. و - " نافله شب " يازده ركعت است، هشت ركعت آن به نيت " نافله شب " - به صورت چهار نماز دو ركعتى - خوانده مىشود ودو ركعت ديگر به نيت " نماز شفع " ويك ركعت به نيت " نماز وتر " مىباشد. وقت نافله شب از نيمه شب تا اذان صبح است وبهتر آن است كه نزديك اذان صبح خوانده شود. " مساله 718 " در روز جمعه چهار ركعت به شانزده ركعت نماز نافله ظهر وعصر افزوده مىشود، به اين معنا كه بيست ركعت نافله پيش از نماز ظهر وعصر خوانده مىشود. وبهتر آن است كه شش ركعت آن هنگام بالا آمدن آفتاب، شش ركعت نزديك ظهر، دو ركعت هنگام ظهر وشش ركعت پس از نماز جمعه خوانده شود. " مساله 719 " اگر بخواهد نافله ظهر وعصر را در غير روز جمعه پيش از ظهر بخواند، بنابر احتياط به اميد ثواب بخواند، مگر آن كه بداند در وقت آن نمىتواند بخواند كه در اين صورت به قصد ورود نيز مىتواند بجا آورد. " مساله 720 " نافله ظهر وعصر را نبايد در سفر خواند، ولى نافله عشا را مىتوان در سفر بجا آورد واحتياط آن است كه به اميد ثواب خوانده شود. " مساله 721 " نمازهاى نافله را بايد دو ركعتى بجا آورد، جز نماز وتر كه يك ركعت مىباشد. ومستحب است در ركعت دوم نماز هاى نافله ونيز در نماز وتر قنوت را بخوانند، ولى در نماز شفع اگر بخواهند قنوت را بجا آورند به اميد ثواب باشد.
" مساله 722 " نمازهاى نافله را مىتوان نشسته خواند، ولى بهتر است دو ركعت نماز نافله نشسته را يك ركعت حساب كند. " مساله 723 " مسافر وكسى كه براى او سخت است نافله شب را بعد از نصف شب بخواند، مىتواند آن را در اول شب بجا آورد.
[ 140 ]
نماز غفيله: " مساله 724 " " نماز غفيله " دو ركعت است ومستحب است بين نماز مغرب وعشا خوانده شود، وقت نماز غفيله بنابر احتياط بعد از نماز مغرب است تا هنگامى كه سرخى خورشيد از سمت مغرب بكلى ناپديد شود، واگر بخواهد بعد از اين زمان بخواند به اميد ثواب بجا آورد. در ركعت اول نماز غفيله بايد پس از حمد به جاى سوره اين آيه را بخواند: " وذا النون اذ ذهب مغاضبا فظن ان لن نقدر عليه فنادى في الظلمات ان لا اله الا انت، سبحانك انى كنت من الظالمين ب فاستجبنا له ونجيناه من الغم وكذلك ننجى المومنين " ودر ركعت دوم پس از حمد به جاى سوره اين آيه را بخواند: " وعنده مفاتح الغيب لا يعلمها الا هو ويعلم ما في البر والبحر وما تسقط من ورقه الا يعلمها ولا حبه في ظلمات الارض ولا رطب ولا يابس الا في كتاب مبين " ودر قنوت آن بگويد: " اللهم انى اسالك بمفاتح الغيب التى لا يعلمها الا انت ان تصلى على محمد وآل محمد وان تفعل بى كذا وكذا " وبه جاى عبارت " ان تفعل بى كذا وكذا " حاجتهاى خود را به زبان آورد، آنگاه بگويد: " اللهم انت ولى نعمتى والقادر على طلبتى تعلم حاجتى، فا سا لك بحق محمد وآل محمد عليه وعليهم السلام، لما قضيتها لى ". احكام قبله
" مساله 725 " خانه كعبه در مكه معظمه قبله مسلمانان جهان است. كسى كه در مسجد الحرام ونزديك كعبه است بايد هنگام نماز به طور دقيق رو به كعبه ايستاده وكعبه را برابر خود قرار دهد، ولى كسانى كه در جاهاى دور قرار دارند اگر به گونه اى به سمت خانه خدا بايستند كه گفته شود رو به قبله ايستاده اند كافى است. " مساله 726 " نماز خواندن به سمت قبله يكى از سه حالت را دارد: الف - اگر ايستاده نماز مىخواند، كافى است جلوى بدن - مانند: صورت وسينه - به سمت قبله باشد، ولازم نيست سر زانوها وانگشتان پا هم به طرف قبله باشد. ب
ب (1) پس وقت " نماز غفيله " بنابر احتياط تا حدود يك ساعت ونيم بعد از مغرب مىباشد. (2) انبياء (21): 87 و 88. (3) انعام (6): 59. (ب)
[ 141 ]
ب - چنانچه مجبور باشد نشسته نماز بخواند، بايد به گونه اى قرار گيرد كه صورت، سينه وسر دو زانوى او رو به قبله باشد. ج - اگر مجبور باشد خوابيده نماز بخواند، بايد طورى به پهلوى راست بخوابد كه جلوى بدن او رو به قبله قرار گيرد، واگر نمىتواند، بايد به پهلوى چپ به گونه اى بخوابد كه جلوى بدن او به سمت قبله باشد، واگر به اين طور هم نمىتواند، بايد به پشت به گونه اى بخوابد كه كف پاهاى او رو به قبله قرار گيرد. " مساله 727 " نماز احتياط وسجده يا تشهد فراموش شده حكم اصل نماز را دارد وبايد رو به قبله خوانده شود، همچنين بنابر احتياط واجب سجده سهو نيز همين حكم را دارد. " مساله 728 " نماز مستحبى را مىتوان در حال راه رفتن ويا سواره خواند، واگر كسى در اين دو حال نماز مستحبى را بخواند لازم نيست رو به قبله باشد. " مساله 729 " جستجو براى پيدا كردن سمت قبله واجب است، ونماز گزار
مىتواند به گفته دو شاهد عادل كه از روى نشانه هاى حسى شهادت مىدهند، يا به قول كسى كه از روى قاعده علمى قبله را مىشناسد ومحل اطمينان است عمل كند، واگر هيچ يك از اين راهها ممكن نشد، بايد به گمانى كه از محراب مسجد مسلمانان يا قبور آنان يا از راههاى ديگر پيدا مىشود عمل نمايد، حتى اگر از گفته فاسق يا كافرى كه به واسطه قواعد علمى قبله را مىشناسد گمان به قبله پيدا كند كافى است. " مساله 730 " كسى كه گمان به قبله دارد چنانچه بتواند گمان قويترى پيدا كند، نمىتواند به گمان خود عمل نمايد، مثلا اگر ميهمان از گفته صاحبخانه گمان به قبله پيدا كند ولى بتواند از راه ديگر گمان بيشترى حاصل نمايد، نبايد به گفته صاحبخانه قناعت كند. " مساله 731 " اگر براى پيدا كردن قبله وسيله اى ندارد يا با اين كه كوشش كرده گمانش به طرفى نمىرود، چنانچه وقت نماز وسعت دارد بنابر احتياط واجب چهار نماز به چهار طرف بخواند، واگر به اندازه چهار نماز وقت ندارد به اندازه اى كه وقت دارد نماز بخواند - مثلا اگر فقط به اندازه يك نماز وقت دارد، بايد نماز را به هر طرفى كه مىخواهد بخواند - وبنابر احتياط قضاى نماز را هم بجا آورد. وبايد نمازها را به گونه اى بخواند كه يقين كند يكى از آنها رو به قبله بوده، يا انحراف آن به طرف دست راست يا دست چپ قبله نرسيده باشد يعنى كمتر از 45 درجه باشد. " مساله 732 " اگر يقين يا گمان كند كه قبله در يكى از دو طرف است، بايد به هر دو طرف نماز بخواند، ولى احتياط مستحب آن است كه در صورت گمان به هر چهار طرف نماز بخواند.
[ 142 ]
" مساله 733 " كسى كه بايد به چند طرف نماز بخواند اگر بخواهد نماز " ظهر وعصر " يا " مغرب وعشا " را بخواند، بهتر آن است كه نماز اول را به هر چند طرف كه واجب است بخواند سپس نماز دوم را شروع كند.
" مساله 734 " كسى كه يقين به قبله ندارد مىتواند در كارهايى بجز نماز - مانند سر بريدن حيوان - كه رو به قبله بودن در آن شرط است به گمان عمل نمايد، واگر گمان ممكن نيست به هر طرف كه انجام دهد صحيح است، ولى در سر بريدن حيوان تا هنگامى كه نياز شديد پيدا نكرده بنابر احتياط ذبح نكند. پوشاندن بدن در نماز " مساله 735 " نمازگزار اگر مرد باشد بايد هنگام خواندن نماز - هر چند كسى او را نبيند - عورت خود را بپوشاند، وبهتر است از ناف تا زانو را بپوشاند. واگر نمازگزار زن باشد بايد تمام بدن را بپوشاند، ولى پوشاندن صورت به اندازه اى كه در وضوشسته مىشود ودست تا مچ وپا تا مچ لازم نيست، اما براى آن كه يقين كند مقدا واجب را پوشانده است بايد مقدارى از اطراف صورت وقدرى پايين تر از مچ را هم بپوشاند. " مساله 736 " موقعى كه انسان قضاى سجده يا تشهد فراموش شده را بجا مىآورد، بلكه بنابر احتياط واجب در موقع سجده سهو هم بايد خود را همانند وقتى كه نماز مىخواند بپوشاند. " مساله 737 " اگر نمازگزار عمدا عورت خود را نپوشاند نمازش باطل است، بلكه اگر از روى ندانستن مساله هم باشد - چنانچه در ياد گرفتن مساله كوتاهى كرده باشد - بايد نمازش را دوباره بخواند، ولى اگر ندانستن او از روى داشتن عذرى باشد - يعنى جاهل قاصر باشد - نمازش صحيح است. " مساله 738 " اگر نماز گزار در بين نماز بفهمد جايى از بدن را كه بايد بپوشاند نپوشانده وپيدا بوده، احتياط واجب آن است كه فورا آن را بپوشاند ونماز را تمام كند ودوباره هم بخواند، ولى چنانچه بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز پيدا بوده نمازش صحيح است. لباس نمازگزار لباس نمازگزار داراى شش شرط است:
شرط اول - لباس نمازگزار بايد پاك باشد، بنابر اين اگر كسى از روى عمد با بدن يا لباس نجس نماز بخواند نمازش باطل است.
[ 143 ]
" مساله 739 " كسى كه نمىدانسته با بدن ولباس نجس نماز باطل است وبا آن حالت نماز خوانده، چنانچه توجه داشته ودر ياد گرفتن مساله كوتاهى كرده باشد نمازش باطل است، ودر غير اين صورت نيز بنابر احتياط نمازش را دوباره بخواند. " مساله 740 " كسى كه در اثر ندانستن مساله نجس بودن چيز نجسى را نمىدانسته وبا آن نماز خوانده، چنانچه در ياد گرفتن مساله كوتاهى كرده باشد نمازش باطل است، ودر غير اين صورت نيز بنابر احتياط نمازش را دوباره بخواند. " مساله 741 " كسى كه پس از نماز متوجه نجس بودن بدن يا لباس خود شده نمازى كه خوانده صحيح است، واحتياط مستحب آن است كه اگر وقت مانده دوباره نماز را بخواند. وكسى كه نجس بودن بدن يا لباس را مىدانسته ولى فراموش كرده، نمازهايى كه خوانده باطل است، واگر وقت نماز گذشته بنابر احتياط واجب قضا نمايد. " مساله 742 " اگر كسى در بين نماز متوجه شود كه بدن يا لباس او نجس است وبعد از توجه چيزى از نماز را نخوانده باشد، يا بفهمد بدن يا لباس او نجس است وشك كند كه همان وقت نجس شده يا قبلا نجس بوده، يكى از دو صورت را دارد: 1 - صورتى كه وقت نماز وسعت دارد، ودر اين فرض نيز دو حالت وجود دارد: الف: چنانچه طورى باشد كه اگر بدن يا لباس را آب بكشد يا لباس را عوض كند يا بيرون آورد صورت نماز به هم مىخورد يا اگر لباس را بيرون آورد برهنه مىماند، بايد نماز را رها كند وبا بدن ولباس پاك نماز بخواند. ب: چنانچه به گونه اى باشد كه صورت نماز به هم نمىخورد، بايد بدن يا لباس را تطهير ويا عوض نموده ونماز را تمام كند ونمازش صحيح است.
2 - صورتى كه وقت نماز تنگ است، ودر اين فرض هم دو حالت وجود دارد: الف: چنانچه آب كشيدن بدن يا لباس يا عوض كردن لباس صورت نماز را به هم مىزند، بايد با همان حال نماز را بخواند ونماز او صحيح است، ولى در صورتى كه لباس او نجس بوده احتياطا قضاى نماز را هم بجا آورد. ب: چنانچه به گونه اى باشد كه صورت نماز به هم نمىخورد، بايد بدن يا لباس را آب كشيده ويا عوض كند ونماز را تمام نمايد. " مساله 743 " كسى كه در پاك بودن بدن يا لباس خود شك دارد وقبلا نيز يقين به نجاست آن نداشته وبعد از نماز بفهمد كه بدن يا لباسش نجس بوده است، چنانچه بدون تفحص نماز خوانده بنابر احتياط نماز خود را دوباره بخواند، واگر بعد از تفحص نماز خوانده نمازش صحيح است.
[ 144 ]
" مساله 744 " اگر لباس را خودش آب بكشد ويقين كند كه پاك شده وبا آن نماز بخواند وبعد از نماز بفهمد پاك نشده است، نمازش صحيح است. " مساله 745 " اگر خونى در بدن يا لباس خود ببيند ويقين كند كه از خونهاى نجس نيست - مثلا يقين كند كه خون پشه است - چنانچه بعد از نماز بفهمد از خونهايى بوده كه نمىشود با آن نماز خواند، بنابر احتياط نماز را دوباره بخواند، واگر وقت گذشته قضا نمايد. " مساله 746 " هر گاه يقين كند خونى كه در بدن يا لباس او است خون نجسى است كه نماز با آن صحيح مىباشد - مثلا يقين كند كه خون زخم يا دمل است - چنانچه بعد از نماز بفهمد خونى بوده كه نماز با آن باطل است، بنابر احتياط نماز را دوباره بخواند، واگر وقت گذشته قضا نمايد. " مساله 747 " اگر نجس بودن چيزى را فراموش كند ودر حال فراموشى بدن يا
لباسش با رطوبت به آن برسد ودر حال فراموشى نماز بخواند وبعد از نماز يادش بيايد، نماز او صحيح است، ولى اگر بدنش با رطوبت به چيزى كه نجس بودن آن را فراموش كرده برسد وبدون اين كه خود را آب بكشد غسل كند ونماز بخواند، غسل ونمازش باطل است. ونيز اگر جايى از اعضاى وضو با رطوبت به چيزى كه نجس بودن آن را فراموش كرده برسد وپيش از آن كه آنجا را آب بكشد وضو بگيرد ونماز بخواند، وضو ونمازش باطل مىباشد. " مساله 748 " كسى كه يك لباس دارد اگر بدن ولباس او هر دو نجس شود وبه اندازه آب كشيدن يكى از آنها آب داشته باشد، چنانچه به واسطه سرما يا مانند آن نتواند لباس را بيرون آورد بايد بدنش را آب بكشد ودر لباس نجس نماز بخواند. واگر مىتواند لباسش را بيرون آورد، پس در صورتى كه وقت نماز وسعت دارد بنابر احتياط دو نماز بخواند: يكى در لباس نجس ويكى بدون لباس، واگر وقت تنگ است با همان لباس نجس نماز بخواند واحتياطا قضاى آن را هم بجا آورد. شرط دوم - لباس نمازگزار بنابر احتياط واجب بايد مباح باشد، بنابر اين كسى كه مىداند پوشيدن لباس غصبى حرام است چنانچه از روى عمد با لباس غصبى يا لباسى كه نخ يا دكمه ويا چيز ديگر آن غصبى است نماز بخواند، بنابر احتياط واجب بايد نمازش را دوباره بجا آورد. " مساله 749 " نماز كسى كه غصبى بودن لباس را نمىدانسته يا فراموش كرده ويا مثلا
[ 145 ]
براى حفظ جان خود در لباس غصبى نماز خوانده صحيح است، ولى اگر خودش آن لباس را غصب نموده باشد وفراموش كرده يا نداند كه لباس غصبى نماز را باطل مىكند، بنابر احتياط واجب بايد دوباره نمازش را بجا آورد. " مساله 750 " اگر با عين پولى كه خمس يا زكات آن را نداده - واز مال ديگرى نيز آن
را ادا نكرده - لباس بخرد، يا آن را نسيه خريده باشد ولى قصد دارد بدهى خود را از همان پول بدهد، بنابر احتياط واجب نماز خواندن در چنين لباسى باطل است. " مساله 751 " اگر چيز غصبى - مانند قلم يا پول - همراه او باشد ونماز خواندن با آن تصرف در آن چيز به حساب آيد، بنابر احتياط واجب نمازش را دوباره بجا آورد. شرط سوم - لباس نمازگزار بايد از اجزاى داراى روح حيوان مرده اى كه خون جهنده دارد نباشد، بلكه بنابر احتياط واجب از اجزاى داراى روح حيوان مرده اى كه خون جهنده ندارد - مانند ماهى ومار - نيز نباشد. خواه در لباس او به كار رفته باشد يا همراه او باشد. " مساله 752 " چيزهايى نظير مو وپشم مردار حلال گوشت كه روح ندارد چنانچه همراه نمازگزار بوده يا در لباس او به كار رفته باشد اشكال ندارد. شرط چهارم - لباس نمازگزار بايد از اجزاى حيوانات حرام گوشت نباشد، همچنين نبايد از اجزاى حيوان حرام گوشت - مانند موى گربه - به بدن يا لباس نمازگزار چسبيده باشد ويا اين كه همراه او باشد، هر چند - بنابر احتياط - آن حيوان خون جهنده نداشته باشد. " مساله 753 " اگر آب دهان يا بينى ويا رطوبت ديگرى از حيوان حرام گوشت - مانند گربه - بر بدن يا لباس نمازگزار باشد، چنانچه تر باشد نماز باطل است، واگر خشك شده وعين آن بر طرف شده باشد نماز صحيح است. " مساله 754 " اگر مو يا عرق ويا آب دهان انسان ديگرى بر بدن يا لباس نمازگزار باشد اشكال ندارد. " مساله 755 " اگر نمازگزار شك داشته باشد كه لباسش از اجزاى حيوان حلال گوشت است يا حرام گوشت - چه در داخل كشور اسلامى تهيه شده باشد يا در خارج از آن - نماز خواندن با آن مانعى ندارد. " مساله 756 " اگر با لباسى كه نمىدانسته از حيوان حرام گوشت است نماز بخواند
ب
ب يعنى حيوانى كه اگر رگ آن را ببرند خون از آن بجهد. (ب)
[ 146 ]
نمازش صحيح است، ولى چنانچه مىدانسته وفراموش كرده باشد بنابر احتياط آن نماز را دوباره بخواند. " مساله 757 " نماز خواندن با پوست وكرك خز اشكال ندارد، ولى با پوست سنجاب محل اشكال است. شرط پنجم - اگر نمازگزار مرد است لباس او نبايد طلا باف باشد ونماز مرد با لباس طلا باف باطل است، بلكه پوشيدن لباس طلا باف براى مرد مطلقا - چه در نماز باشد يا غير نماز - حرام است. " مساله 758 " زينت كردن به طلا مانند آويختن طلا به گردن، انگشتر طلا به دست كردن وبستن ساعت طلا به دست براى مردان حرام، ونماز خواندن با آن نيز بنابر احتياط باطل است، واحتياط واجب آن است كه از عينك طلا هم استفاده نكنند، ولى زينت كردن به طلا براى زنان - چه در نماز يا غير آن - اشكال ندارد. " مساله 759 " اگر از عينك يا انگشتر طلا در حال نماز استفاده نكند بلكه فقط همراه داشته باشد - مثلا در جيب خود بگذارد - اشكال ندارد. " مساله 760 " زينت كردن مردان به انگشتر پلاتين وامثال آن كه از طلا ساخته نشده باشند اشكال ندارد، همچنين گذاشتن دندان طلا - در صورتى كه ظاهر نباشد - براى مرد اشكال ندارد ونماز با آن صحيح است. " مساله 761 " اگر مردى نداند يا فراموش كند كه انگشتر يا لباسش از طلاست وبا آن نماز بخواند نمازش صحيح است، همچنين اگر نداند كه نماز خواندن در لباس طلاباف، حرام وموجب بطلان نماز است وبا آن نماز بخواند، چنانچه در ياد گرفتن مساله كوتاهى نكرده باشد نمازش صحيح است.
شرط ششم - اگر نمازگزار مرد است نبايد لباس او از ابريشم خالص باشد، ودر غير نماز نيز پوشيدن آن براى مرد حرام است، حتى اگر آستر لباس يا جزئى ديگر از لباس او از ابريشم خالص باشد بنابر احتياط واجب پوشيدن آن براى مرد حرام ونماز در آن باطل است. بلكه زن نيز بنابر احتياط در لباس ابريشم نماز نخواند، ولى مىتواند در غير نماز لباس ابريشمى بپوشد. " مساله 762 " كسى كه نمىداند لباسش از ابريشم است يا چيز ديگر مىتواند آن را بپوشد ودر آن نماز بخواند.
[ 147 ]
" مساله 763 " پوشيدن لباس غصبى، ابريشم خالص، طلا باف ولباسى كه از اجزاى حيوانات مرده تهيه شده در حال ضرورت وناچارى اشكال ندارد، وكسى كه ناچار است ولباس ديگرى غير از اينها ندارد وتا آخر وقت هم ناچارى او از بين نمىرود، مىتواند با اين لباسها نماز بخواند. " مساله 764 " انسان بايد از پوشيدن " لباس شهرت " يعنى لباسى كه در نظر عرف زننده است واز جهت زنندگى انگشت نما وموجب هتك باشد خود دارى كند، ولى اگر با آن لباس نماز بخواند اشكال ندارد. " مساله 765 " احتياط واجب آن است كه مرد لباس زنانه، وزن لباس مردانه در ملا عام نپوشد، ولى اگر با آن لباس نماز بخواند اشكال ندارد. وچنانچه پوشيدن آن به طور موقت وبراى يك هدف عقلايى باشد مانعى ندارد. " مساله 766 " كسى كه ناچار است خوابيده نماز بخواند، چنانچه برهنه باشد ولحاف يا تشك او نجس يا از ابريشم خالص ويا از اجزاى حيوان حرام گوشت باشد، احتياط واجب آن است كه خود را در نماز با آنها نپوشاند. مواردى كه لازم نيست بدن ولباس نمازگزار پاك باشد:
" مساله 767 " در سه صورت اگر بدن يا لباس نماز گزار نجس باشد نماز او صحيح است: اول - اگر بدن يا لباس نمازگزار به وسيله زخم، جراحت ويا دملى كه در بدن او است خون آلود شده، به شرط آن كه آب كشيدن زخم وتعويض پانسمان آن به طور معمول سخت ومشكل باشد، نماز با آن اشكال ندارد. ولى اگر زخم جزئى بوده وخيلى زود خوب مىشود وآب كشيدن آن ضرر ندارد وآسان است، بايد هنگام نماز آن را آب كشيد، مگر آن كه مقدار خون آن از مساحت يك درهم كمتر باشد. دوم - اگر لباس نمازگزار به خون كمتر از يك درهم يا بدن او - بنابر احتياط - به خون كمتر از يك نخود آلوده شود نماز با آن اشكال ندارد. سوم - اگر نمازگزار در تمام وقت نماز غير از نماز خواندن با لباس نجس راه ديگرى نداشته باشد. " مساله 768 " در دو صورت اگر فقط لباس نمازگزار نجس باشد نماز او صحيح است: اول - اگر لباس كوچك يا هر چيز كوچك ديگرى كه همراه نمازگزار است - مانند: جوراب، دستمال، چاقو وانگشتر - نجس باشد، به شرط آن كه از مردار
[ 148 ]
وحيوان حرام گوشت براى زن ومرد، واز ابريشم وطلا براى مرد ساخته نشده باشد. وملاك در كوچكى لباس آن است كه نتوان عورت را با آن پوشاند، ولى همراه داشتن دستمال بزرگ ونجسى كه مىتوان عورت را با آن پوشانيد در نماز محل اشكال است. دوم - اگر لباس مادرى كه پرستار كودك است، با ادرار پسر بچه نجس شده باشد، به شرط آن كه لباس ديگرى نداشته وبنابر احتياط توان به دست آوردن آن را نيز نداشته باشد. ولى در هر شبانه روز بايد يك مرتبه آن را بشويد، وبنابر احتياط واجب آن را براى اولين
نماز بعد از نجس شدن آب بكشد. ونيز اگر بيشتر از يك لباس دارد ولى ناچار است كه همه آنها را بپوشد، چنانچه شبانه روزى يك مرتبه به دستورى كه گفته شد همه آنها را آب بكشد كافى است. " مساله 769 " اگر جايى از بدن يا لباس كه با زخم فاصله دارد به رطوبت زخم نجس شود، نماز خواندن با آن جايز نيست، ولى اگر مقدارى از بدن يا لباس كه معمولا به رطوبت زخم آلوده مىشود به رطوبت آن نجس شود، نماز خواندن با آن مانعى ندارد. " مساله 770 " اگر از زخمى كه داخل دهان وبينى ومانند آن است خونى به بدن يا لباس برسد وبه اندازه يك درهم يا بيشتر باشد، احتياط واجب آن است كه با آن نماز نخواند. ولى نماز خواندن با خون بواسير اشكال ندارد، اگر چه دانه هايش در داخل باشد. " مساله 771 " كسى كه بدنش زخم است اگر در بدن يا لباس خود خونى ببيند ونداند از زخم است يا خون ديگر، بنابر احتياط واجب با آن نماز نخواند، مگر اين كه كمتر از اندازه درهم باشد. " مساله 772 " چرك يا دارويى كه معمولا همراه زخم بوده ونجس مىباشد حكم جراحت يا دمل را دارد. " مساله 773 " اگر چند زخم در بدن باشد، چنانچه طورى نزديك هم باشند كه يك زخم حساب شود، تا وقتى كه همه خوب نشده اند نماز خواندن با خون آنها اشكال ندارد، ولى چنانچه به قدرى از هم دور باشند كه هر كدام يك زخم جدا حساب شود، هر كدام كه خوب شد واندازه آن بيشتر از درهم بود بايد براى نماز بدن ولباس را از خون آن آب بكشد. " مساله 774 " اگر به اندازه سر سوزنى از خون حيض يا خون حيوان حرام گوشت يا خون مردار، بلكه بنابر احتياط واجب از خون نفاس يا استحاضه ويا خون انسانى ديگر در بدن يا لباس باشد، نماز باطل است، ولى خونهاى ديگر مثل خون بدن خود انسان يا خون حيوان حلال گوشت - اگر چه در چند جاى بدن يا لباس باشد - در صورتى كه مجموع آن
[ 149 ]
كمتر از درهم در لباس يا كمتر از نخود در بدن باشد، نماز خواندن با آن اشكال ندارد. ودر صورتى كه شك كند به اين مقدار رسيده يا نه، چنانچه قبلا به اين اندازه نبوده نماز خواندن با آن اشكال ندارد. " مساله 775 " خونى كه به لباس بدون آستر مىريزد وبه پشت آن مىرسد يك خون حساب مىشود، ولى اگر پشت لباس جداگانه خونى شود ودو خون به هم برسند ويكى شوند بنابر احتياط واجب بايد هر كدام را جدا حساب نمود، پس اگر مجموع آنها به قدر يك درهم باشد نماز در آن صحيح نيست. " مساله 776 " اگر خون به لباسى كه آستر دارد بريزد وبه آستر آن برسد ويا به آستر بريزد وروى لباس خونى شود، بايد هر كدام را جدا گانه حساب نمود. " مساله 777 " اگر خون لباس كمتر از درهم باشد ورطوبتى به آن برسد، در صورتى كه خون ورطوبتى كه به آن رسيده به اندازه درهم يا بيشتر شود واطراف را آلوده كند نماز با آن باطل است، بلكه اگر مجموع رطوبت وخون به اندازه درهم نشود واطراف را هم آلوده نكند نماز خواندن با آن اشكال دارد، مگر اين كه رطوبت خشك شود وعين آن بر طرف گردد. همچنين است حكم بدنى كه به كمتر از يك نخود خون آلود شده ورطوبتى از خارج به آن رسيده باشد. " مساله 778 " اگر بدن يا لباس به چيزى غير از خون نجس شود، گرچه كمتر از يك درهم يا يك نخود باشد نماز با آن باطل است، همچنين است اگر به آب يا چيز ديگرى كه با خون نجس شده باشد، نجس شود. مستحبات ومكروهات در لباس نمازگزار: " مساله 779 " چند چيز در لباس نمازگزار مستحب است از آن جمله: عمامه با تحت الحنك، پوشيدن عبا ولباس سفيد، پوشيدن پاكيزه ترين لباسها، استعمال بوى
خوش، دست كردن انگشتر عقيق وپوشاندن قدمهاى پا براى زنها. " مساله 780 " چند چيز در لباس نماز گزار مكروه است از آن جمله: پوشيدن لباس سياه يا چرك ويا تنگ، پوشيدن لباسى كه نقش صورت دارد وباز بودن دكمه هاى لباس. مكان نمازگزار مكان نمازگزار داراى شش شرط است: شرط اول - آن كه مباح باشد، پس نماز در جاى غصبى - گرچه روى فرش يا تخت غير
[ 150 ]
غصبى باشد - باطل است، ولى نماز زير سقف وخيمه غصبى باطل نيست. " مساله 781 " نماز خواندن در ملكى كه منفعت آن مال ديگرى است بدون اجازه صاحب منفعت باطل است، پس اگر صاحبخانه يا ديگرى در خانه اجاره اى بدون اجازه مستأجر نماز بخواند نمازش باطل است. همچنين نبايد بدون اجازه در ملكى كه ديگرى حقى دارد نماز خواند، مثلا اگر ميت وصيت كرده باشد كه يك سوم مال او را به مصرفى برسانند، تا وقتى كه يك سوم را جدا نكرده اند بنابر احتياط در ملك او نماز نخوانند. " مساله 782 " كسى كه در مسجد نشسته اگر ديگرى جاى او را غصب كند ودر آن نماز بخواند نمازش باطل است، وبايد در محل ديگر نماز خود را دوباره بخواند. " مساله 783 " كسى كه در خانه يا ملكى با ديگرى شريك است، چنانچه سهم او جدا نباشد بدون اجازه شريكش نمىتواند در آن خانه يا ملك تصرف كند ونماز بخواند. " مساله 784 " كسى كه با عين پولى كه خمس وزكات آن را نداده ملكى بخرد، تصرف در آن ملك حرام ونماز او نيز در آن باطل است، همچنين است بنابر احتياط واجب اگر به ذمه بخرد ولى در موقع خريدن قصدش اين باشد از مالى كه خمس يا زكاتش را نداده بپردازد. " مساله 785 " اگر در جايى كه نمىداند غصبى است يا غصبى بودن آن را
فراموش كرده نماز بخواند وبعد از نماز بفهمد، نمازش صحيح است، ولى در صورتى كه خودش غاصب بوده وبعد فراموش كرده باشد احتياطا نمازش را دوباره بخواند. " مساله 786 " اگر بداند جايى غصبى است ولى نداند كه در جاى غصبى نماز باطل است ودر آنجا نماز بخواند، در صورتى كه ندانستن او به واسطه كوتاهى در ياد گرفتن باشد بنابر احتياط واجب نماز او باطل است. " مساله 787 " تصرف در ملك ميتى كه خمس يا زكات در مال او است حرام ونماز در آن باطل است، مگر آن كه بدهكارى او را بدهند. " مساله 788 " ميتى كه به مردم بدهكار است يا خمس وزكات بدهكار مىباشد، در صورتى كه بدهكارى به اندازه همه مال باشد، تصرف در ملك او حرام ونماز در آن باطل است، ولى تصرفات جزئى كه براى برداشتن ميت معمول است اشكال ندارد. واگر بدهكارى او كمتر از مالش باشد وورثه تصميم داشته باشند كه بدهى او را بپردازند، تصرفى كه غير از فروختن يا مصرف كردن مال باشد اشكال ندارد. بلكه با زياد بودن مال ميت فروختن يا مصرف كردن بعضى از آن در صورتى كه مانع از پرداخت بدهكارى نباشد نيز اشكال ندارد.
[ 151 ]
" مساله 789 " اگر بعضى از وارثان ميت صغير يا ديوانه ويا غايب باشند، تصرف در ملك آنها حرام ونماز در آن باطل است، ولى تصرفات جزئى كه براى برداشتن ميت معمول است اشكال ندارد. " مساله 790 " نماز خواندن در مسافرخانه يا جاهايى كه براى واردين آماده است، در صورتى كه اطمينان پيدا شود كه صاحبش راضى است اشكال ندارد، ودر صورت عدم اطمينان مشكل است. ودر غير اين قبيل جاها در صورتى مىتوان نماز خواند كه مالك آن اجازه دهد يا حرفى بزند كه از آن معلوم شود براى نماز خواندن اجازه داده است، مثلا
اجازه دهد تا در ملك او بنشيند يا بخوابد كه از اينها فهميده مىشود براى نماز خواندن هم اجازه داده است. " مساله 791 " در زمينهاى بسيار وسيعى كه دور از ده وچراگاه حيوانات است - گرچه صاحبان آنها راضى نباشند - نماز خواندن ونشستن وخوابيدن اشكال ندارد. ودر زمينهاى زراعتى كه نزديك ده است وديوار ندارد - اگر چه مالكين آنها صغير وديوانه باشند - نماز وعبور وتصرفات جزئى كه مضر به محصول زمين نيست اشكال ندارد، ولى اگر يكى از صاحبانش ناراضى باشد بنابر احتياط تصرف در آن حرام ونماز باطل است. شرط دوم - مكان نمازگزار بايد آرام وبدون حركت باشد، بنابر اين نماز خواندن در وسائل نقليه در حال حركت كه قهرا موجب حركت زياد وتكان خوردن انسان مىشوند باطل است، مگر در حال ناچارى - مانند تنگى وقت - كه در اين صورت نيز بايد تا جايى كه مىتواند وصورت نماز به هم نمىخورد هنگام حركت وتكان خوردن چيزى نخواند، و هر گاه وسيله نقليه از سمت قبله برگشت نمازگزار نيز خود را به سمت قبله بچرخاند. " مساله 792 " در جايى كه به واسطه احتمال باد وباران يا زيادى جمعيت ومانند آن اطمينان ندارد كه بتواند نماز را تمام كند، اگر به اميد پيش نيامدن مانع وتمام كردن نماز شروع به نماز نمايد اشكال ندارد، وچنانچه به مانعى بر نخورد نمازش صحيح است. شرط سوم - از جاهايى نباشد كه ماندن يا ايستادن در آن ويا نشستن روى آن حرام است، بنابر اين نبايد زير سقفى كه در آستانه ويرانى است، يا روى فرشى كه نام خدا يا آيات قرآن روى آن نوشته شده نماز بخواند، واگر خواند احوط آن است كه دوباره بخواند. " مساله 793 " نماز خواندن روى قبور معصومين (ع) بلكه روى قبور علما وبزرگان دين در صورتى كه بى احترامى به آنان باشد حرام است، وبنابر احتياط بايد نماز خود را
[ 152 ]
دوباره بخواند.
" مساله 794 " نمازگزار نبايد در مشاهد مشرفه جلوتر از قبر پيامبر (ص) وامامان (ع) - در صورتى كه بى احترامى باشد - بايستد، بلكه در صورتى هم كه بى احترامى نباشد نايستد. ومساوى قبور آن بزرگواران نيز - اگر موجب بى احترامى شود - نماز نخواند، وچنانچه نماز خواندن بى احترامى باشد حرام است وبنابر احتياط واجب بايد دوباره بخواند. " مساله 795 " اگر ميان قبر يا ضريح مطهر ونماز گزار چيزى مانند ديوار فاصله شود به طورى كه موجب بى احترامى نباشد، نماز خواندن اشكال ندارد، ولى فاصله شدن صندوق شريف وضريح وپارچه اى كه روى آن افتاده كافى نيست. " مساله 796 " بنابر احتياط مستحب زن در هنگام نماز عقبتر از مرد بايستد وجاى سجده او كمى عقبتر از جاى ايستادن مرد باشد، وچنانچه مساوى يا جلوتر از مرد بايستد نمازشان كراهت شديده دارد، بلكه احتياط در ترك است، ولى اگر ميان زن ومرد چيزى مانند ديوار يا پرده فاصله شود ويا ميان آنها حد اقل ده ذراع (پنج متر) فاصله باشد كراهت نماز آنان بر طرف مىشود. وبنابر احتياط بايد ميان زن ومرد كمى فاصله باشد هر چند به اندازه يك وجب. ودر حكمى كه گفته شد ميان زن ومرد محرم ونامحرم فرقى نيست. " مساله 797 " بودن مرد وزن نامحرم در جاى خلوت محل اشكال است، واحتياط در نماز نخواندن در آنجاست، ولى اگر يكى از آنها مشغول نماز باشد وديگرى كه با او نامحرم است وارد شود، نماز اولى اشكال ندارد. و " مكان خلوت " به جايى مىگويند كه در معرض رفت وآمد نبوده وبراى ارتباط آن دو در آنجا عرفا مانع ورادعى در كار نباشد. " مساله 798 " نماز خواندن در جايى كه صداى لهو ولعب شنيده مىشود يا انسان در معرض گناه ديگرى قرار مىگيرد محل اشكال است. شرط چهارم - مكان نمازگزار بايد به گونه اى باشد كه نمازگزار بتواند راست بايستد، وهنگام ركوع وسجده به راحتى وبه طور صحيح به ركوع وسجده رود، واگر ناچار شود
در جايى كه سقف آن كوتاه يا مكان آن كوچك است نماز بخواند - به گونه اى كه نتواند راست بايستد يا جاى ركوع وسجده نداشته باشد - بايد به قدرى كه ممكن است قيام وركوع وسجود را بجا آورد. شرط پنجم - اگر مكان نمازگزار نجس است به طورى تر نباشد كه رطوبت آن به بدن يا لباس نمازگزار برسد واو را نجس كند، مگر نجاستى باشد كه در نماز بخشيده
[ 153 ]
شده است. (1) " مساله 799 " جايى كه نمازگزار پيشانى را بر آن مىگذارد در هر حال بايد پاك باشد، پس در صورتى كه نجاست آن خشك هم باشد نماز باطل مىشود. واحتياط مستحب آن است كه مكان نمازگزار به طور كلى پاك باشد. شرط ششم - جاى پيشانى نمازگزار در حال عادى نبايد از جاى زانوهاى او بيشتر از چهار انگشت بسته بالاتر يا پايين تر باشد، واحتياط واجب آن است كه از جاى سر انگشتان پا ودو كف دست او هم بيشتر از اين مقدار پست تر يا بلند تر نباشد. جاهايى كه خواندن نماز در آنها مستحب يا مكروه است: " مساله 800 " در شرع مقدس اسلام بسيار سفارش شده است كه نماز را در مسجد بخوانند، وبهتر از همه مسجد ها " مسجد الحرام " است، بعد از آن " مسجد النبى (ص) " در مدينه وبعد " مسجد كوفه " و " مسجد بيت المقدس " وسپس " مسجد جامع " در هر شهر وبعد از آن " مسجد محله " است. " مساله 801 " نماز در حرم مطهر امامان (ع) مستحب بلكه بهتر از بسيارى از مسجدهاست، ونماز در حرم مطهر حضرت امير المومنين (ع) برابر دويست هزار نماز است. " مساله 802 " زياد رفتن به مسجد ورفتن در مسجدى كه نمازگزار ندارد مستحب
است، وهمسايه مسجد چنانچه عذرى نداشته باشد مكروه است در غير مسجد نماز بخواند. " مساله 803 " نماز خواندن در چند جا مكروه مىباشد كه از آن جمله است: داخل حمام، مقابل انسان، مقابل عكس ومجسمه هر چيزى كه روح دارد - مگر اين كه روى آن پرده بكشند - ونيز در محلى كه عكس باشد، مقابل آتش وچراغ، مقابل قبر ويا روى قبر ويا بين دو قبر ويا داخل قبرستان، همچنين در كوچه ها وخيابانها اگر براى كسانى كه عبور مىكنند زحمت نباشد، وچنانچه زحمت باشد حرام است. " مساله 804 " كسى كه در محل عبور مردم نماز مىخواند يا كسى رو به روى او است مستحب است جلوى خود چيزى بگذارد، واگر چوب يا ريسمانى هم باشد كافى است. ب
ب (1) به مسائل " 767 " وپس از آن مراجعه شود. (2) احكام ومسائل پيرامون مسجد در مسائل " 196 " وپس از آن بيان شده است. (ب)
[ 154 ]
اذان واقامه " مساله 805 " مستحب است نمازگزا پيش از شروع نمازهاى واجب يوميه اذان واقامه بگويد - خواه نمازگزار مسافر باشد يا نه، ونماز قضا باشد يا ادا - ولى پيش از نماز عيد فطر وقربان مستحب است به جاى اذان واقامه سه مرتبه " الصلاه " گفته شود، ودر نمازهاى واجب ديگر مانند نماز ميت سه مرتبه " الصلاه " را به اميد ثواب بگويد. " مساله 806 " مستحب است در روز اولى كه بچه به دنيا مىآيد يا پيش از آن كه بند نافش بيفتد در گوش راست او " اذان " ودر گوش چپش " اقامه " بگويند. " مساله 807 " " اذان " هجده جمله است: چهار مرتبه: " الله اكبر "، دو مرتبه: " اشهد ان لا اله الا الله "، دو مرتبه: " اشهد ان محمدا رسول الله "، دو مرتبه: " حى على الصلاه "، دو مرتبه: " حى على الفلاح "، دو مرتبه: " حى على خير العمل "،
دو مرتبه: " الله اكبر " ودو مرتبه: " لا اله الا الله ". " مساله 808 " " اقامه " هفده جمله است، يعنى دو مرتبه " الله اكبر " از اول اذان ويك مرتبه " لا اله الا الله " از آخر آن كم مىشود، وبعد از گفتن " حى على خير العمل " دو مرتبه " قد قامت الصلاه " اضافه مىگردد. " مساله 809 " جمله " اشهد ان عليا ولى الله " جزو اذان واقامه نيست، ولى خوب است پس از " اشهد ان محمدا رسول الله " به قصد قربت گفته شود. " مساله 810 " نبايد ميان جمله هاى اذان واقامه بيش از مقدار معمول فاصله شود، وگرنه بايد آن را از سر بگيرد. " مساله 811 " انسان نبايد بين اذان واقامه فاصله بيندازد، واگر بيشتر از معمول فاصله اندازد به طورى كه اذان گفته شده اذان اين اقامه حساب نشود، مستحب است دوباره اذان واقامه را بگويد. همچنين اگر بين " اذان واقامه " و " نماز " به قدرى فاصله ب
ب (1) يعنى: " خداى متعال بزرگتر از آن است كه توصيف شود ". (2) يعنى: " گواهى مىدهم جز خداى يكتا خداى ديگرى [ سزاوار پرستش ] نيست ". (3) يعنى: " گواهى مىدهم كه حضرت محمد بن عبد الله پيامبر وفرستاده خداست " (4). يعنى: " بشتاب به سوى نماز ". (5) يعنى: " بشتاب به سوى رستگارى ". (6) يعنى: " بشتاب به سوى بهترين كردار [ كه نماز است ] ". (7) يعنى: " خداى متعال بزرگتر از آن است كه توصيف شود ". (8) يعنى: " جز خداى يگانه خدايى [ سزاوار پرستش ] نيست ". (9) يعنى: " بتحقيق نماز بر پا شد ". (10) يعنى: " گواهى مىدهم كه حضرت على (ع) ولى خدا [ بر همه خلق ] - است ". (ب)
[ 155 ]
اندازد كه اذان واقامه آن نماز حساب نشود، مستحب است دوباره براى آن نماز اذان واقامه بگويد. " مساله 812 " اذان واقامه بايد به عربى صحيح وبه ترتيبى كه گفته شد پس از فرا رسيدن وقت نماز گفته شود. " مساله 813 " اذان بايد پيش از اقامه گفته شود واگر پس از آن بگويند صحيح نيست. " مساله 814 " مستحب است انسان هنگام گفتن اذان رو به قبله بايستد وبا وضو يا غسل باشد ودستها را به گوش بگذارد وصدا را بلند نمايد وبكشد، وبين جمله هاى اذان كمى فاصله بيندازد وبين آنها حرف نزند. " مساله 815 " انسان در اقامه بايد ايستاده وبا وضو وبنابر احتياط واجب رو به قبله و بدنش آرام باشد، ومستحب است اقامه را از اذان آهسته تر بگويد وجمله هاى آن را به هم نچسباند، ولى به اندازه اى كه بين جمله هاى اذان فاصله مىاندازد بين جمله هاى اقامه فاصله نيندازد. " مساله 816 " مستحب است بين اذان واقامه يك قدم بردارد يا بنشيند يا سجده كند يا ذكرى بگويد يا دعا بخواند يا قدرى ساكت باشد يا حرفى بزند ويا دو ركعت نماز بخواند، ولى حرف زدن ميان اذان واقامه نماز صبح مستحب نيست، بلكه بعيد نيست مكروه باشد. ونماز خواندن بين اذان واقامه نماز مغرب را به اميد ثواب بجا آورد يا اصلا بجا نياورد. " مساله 817 " مستحب است كسى را كه براى گفتن اذان معين مىكنند عادل ووقت شناس بوده وصدايش بلند باشد واذان را در جاى بلند بگويد. " مساله 818 " اذان واقامه نماز جماعت را بايد مرد بگويد، ولى در جماعت زنان اگر زن اذان واقامه بگويد كافى است. " مساله 819 " در پنج نماز اذان ساقط مىشود: اول - نماز عصر روز جمعه كه به
دنبال نماز جمعه خوانده مىشود. دوم - نماز عصر روز عرفه كه روز نهم ذى حجه است در عرفات. سوم - نماز عشاى شب عيد قربان، براى حجاجى كه از عرفات عازم مشعر الحرام هستند. چهارم - نماز عصر وعشاى زن مستحاضه پنجم - نماز عصر وعشاى كسى كه نمىتواند از بيرون آمدن ادرار ويا مدفوع خود جلو گيرى كند. در اين پنج نماز اذان در صورتى ساقط مىشود كه با نماز قبلى فاصله نشود يا فاصله كمى بين آنها باشد، بلكه در هرجا كه بين دو نماز جمع مىكنند بنابر احتياط براى نماز دوم اذان نگويند. وظاهرا با خواندن نافله فاصله حاصل مىشود.
[ 156 ]
" مساله 820 " اگر براى نماز جماعتى اذان واقامه گفته باشند، كسى كه با آن جماعت نماز مىخواند نبايد براى نماز خود اذان واقامه بگويد. " مساله 821 " اگر براى خواندن نماز جماعت به مسجد رود وببيند جماعت تمام شده، در صورتى كه براى آن جماعت اذان واقامه گفته باشند، بنابر احتياط واجب تا هنگامى كه صفها به هم نخورده وجمعيت پراكنده نشده باشد نمىتواند براى نماز خود اذان واقامه بگويد. " مساله 822 " كسى كه اذان واقامه ديگرى را مىشنود مستحب است آن را تكرار كند، ولى بهتر است به جاى " حى على الصلاه " تا " حى على خير العمل " به اميد ثواب " لا حول ولا قوه الا بالله " بگويد، ونيز بهتر است اقامه را به اميد ثواب تكرار نمايد. " مساله 823 " كسى كه اذان واقامه ديگرى را شنيده - چه با او گفته باشد يا نه - در صورتى كه بين آن اذان واقامه ونمازى كه مىخواهد بخواند زياد فاصله نشده باشد، مىتواند براى نماز خود اذان واقامه نگويد. " مساله 824 " اگر پيش از گفتن اقامه شك كند كه اذان گفته يا نه بنا بگذارد كه نگفته است، ولى اگر مشغول اقامه است وشك كند كه اذان گفته يا نه گفتن آن لازم نيست.
واجبات نماز " مساله 825 " واجبات نماز يازده چيز است: 1 - نيت 2 - قيام، يعنى ايستادن 3 - تكبيره الاحرام، يعنى گفتن " الله اكبر " در اول نماز 4 - ركوع 5 - سجود 6 - قرائت 7 - تشهد 8 - سلام 9 - ذكر 10 - ترتيب 11 - موالات، يعنى پى در پى بودن اجزاى نماز. " مساله 826 " از ميان واجبات نماز پنج مورد آن ركن است: 1 - نيت 2 - تكبيره الاحرام 3 - قيام در موقع گفتن تكبيره الاحرام وقيام متصل به ركوع، يعنى ايستادن پيش از ركوع 4 - ركوع 5 - دو سجده. " مساله 827 " بنابر مشهور اگر نمازگزار از روى عمد يا اشتباه ركنى از اركان نماز را ترك كند ويا اضافه نمايد، نمازش باطل مىشود، اما در غير ركن اگر از روى اشتباه ترك ويا اضافه كند نماز باطل نيست، وفقط در صورت عمد نمازش باطل مىشود، ولى بايد توجه داشت كه زياد شدن نيت در نماز متصور نيست، وزياد شدن قيام بدون زياد شدن تكبيره الاحرام يا ركوع ممكن نمىباشد، وباطل شدن نماز به زياد شدن تكبيره الاحرام از روى اشتباه محل اشكال است.
[ 157 ]
شرح واجبات واركان نماز 1 - نيت: " مساله 828 " " نيت " يعنى تصميم واراده بر انجام كار، واگر انسان به كارى كه انجام مىدهد توجه داشته باشد قهرا نيت واراده آن كار را خواهد داشت. انسان بايد عبادات واز جمله نماز را به نيت قربت يعنى براى انجام فرمان خداوند عالم بجا آورد، ولازم نيست نيت را از قلب خود بگذراند يا به زبان بگويد كه مثلا: " چهار ركعت نماز ظهر مىخوانم قربه الى الله "، بلكه در نماز احتياط كه در موارد شك در ركعات خوانده
مىشود نبايد به زبان بگويد. " مساله 829 " انسان بايد فقط براى انجام فرمان خدا نماز بخواند وانگيزه ديگرى نداشته باشد، پس اگر براى ريا يعنى نشان دادن به مردم باشد يا خدا ومردم - هر دو - را در نظر بگيرد نماز او باطل است، اما اگر ريا در قلب نمازگزار خطور نمايد ولى تاثيرى در عمل او نداشته باشد نماز او صحيح است. " مساله 830 " اگر قسمتى از نماز را هم براى غير خدا بجا آورد نماز باطل مىشود، چه آن قسمت واجب باشد مثل حمد وسوره، وچه مستحب باشد مانند قنوت، بلكه اگر تمام نماز را براى خدا بجا آورد ولى براى نشان دادن به مردم در جاى مخصوص مثل مسجد، يا در وقت مخصوص مثل اول وقت، ويا به طرز مخصوصى مثلا با جماعت، نماز بخواند نمازش باطل است. " مساله 831 " تعيين شماره ركعتهاى نماز لازم نيست، ولى نمازگزار بايد هنگام شروع نماز متوجه باشد نمازى را كه قصد دارد بخواند نماز ظهر است يا عصر، نماز قضاست يا ادا، ونيز در مثل نماز صبح ونافله آن كه تعيين هر كدام متوقف بر قصد وجوب يا استحباب مىباشد بايد نيت وجوب يا استحباب نمايد. " مساله 832 " انسان بايد از آغاز تا پايان نماز يا هر عبادت ديگر به نيت خود باقى باشد، واگر مثلا در بين نماز چنان غافل شود كه اگر از او بپرسند نداند چه مىكند نمازش باطل است. 2 - قيام (ايستادن): " مساله 833 " " قيام هنگام گفتن تكبيره الاحرام " وقيام پيش از ركوع كه آن را " قيام متصل به ركوع " مىنامند " ركن " است، ولى قيام موقع خواندن حمد وسوره وقيام پس از
[ 158 ]
ركوع ركن نيست، واگر از روى فراموشى ترك شود نماز صحيح است.
" مساله 834 " واجب است نمازگزار پيش از گفتن تكبيره الاحرام وپس از آن مقدارى بايستد تا يقين كند كه در حال ايستادن تكبير گفته است. " مساله 835 " نمازگزار هنگام قيام بايد راست بايستد واز خم شدن به اطراف خود بپرهيزد. " مساله 836 " موقعى كه نمازگزار ايستاده است بنابر احتياط واجب بايد بدنش آرام بوده واز تكيه كردن به ديوار يا عصا ويا چيز ديگر خود دارى كند، ولى اگر از روى ناچارى ويا در حال خم شدن براى ركوع پاها را حركت دهد اشكال ندارد. " مساله 837 " اگر در موقعى كه ايستاده از روى فراموشى بدن را حركت دهد يا به طرفى خم شود ويا به جايى تكيه كند اشكال ندارد. ولى در قيام موقع گفتن تكبيره الاحرام وقيام متصل به ركوع اگر چه از روى فراموشى باشد، بنابر احتياط نماز را تمام كند ودوباره بخواند، هر چند در صورت تكيه دادن يا حركت از روى فراموشى صحت نماز خالى از قوت نيست، مگر آن كه ايستادن صدق نكند. " مساله 838 " كسى كه مىتواند درست بايستد اگر پاها را خيلى گشاد بگذارد كه به حال ايستادن معمولى نباشد، نمازش باطل است. " مساله 839 " احتياط واجب آن است كه در موقع ايستادن هر دو پا روى زمين باشد، ولى لازم نيست سنگينى بدن روى هر دو پا انداخته شود. وحركت دستها وانگشتها اشكال ندارد، گرچه بنابر احتياط مستحب آنها را هم حركت ندهند. " مساله 840 " اگر در بين خواندن حمد وسوره يا تسبيحات بدن نمازگزار بى اختيار حركت كند به طورى كه از حالت آرام بودن خارج شود، احتياط آن است كه پس از آرام گرفتن دوباره همان جمله اى را كه در حال حركت خوانده بخواند. " مساله 841 " اگر نمازگزار بخواهد در نماز كمى جلو يا عقب رود يا كمى بدن را به طرف راست يا چپ حركت دهد، بنابر احتياط واجب بايد در آن حال چيزى نگويد.
" مساله 842 " بنابر احتياط واجب در موقع گفتن ذكرهاى واجب نماز بلكه هنگام گفتن ذكرهاى مستحبى نماز بايد بدن بى حركت وآرام باشد، ولى جمله " بحول الله وقوته اقوم وا قعد " را بايد در حال برخاستن بگويد. " مساله 843 " اگر در حال حركت بدن ذكرى بگويد - مثلا هنگام رفتن به ركوع يا سجده تكبير بگويد - چنانچه آن را به قصد ذكر خاصى كه در نماز دستور داده اند بگويد، بايد احتياطا نماز را دوباره بخواند، مگر اين كه به واسطه ندانستن مساله بوده ودر ياد گرفتن هم
[ 159 ]
كوتاهى نكرده باشد، ولى چنانچه به اين قصد نگويد، بلكه بخواهد ذكرى گفته باشد نماز او صحيح است. " مساله 844 " تا هنگامى كه نمازگزار بتواند ايستاده وبدون تكيه زدن نماز بخواند نماز در حال تكيه باطل است، وتا زمانى كه بتواند با ايستادن وتكيه زدن نماز بخواند نماز در حال نشسته باطل است، وتا هنگامى كه بتواند نشسته وبدون تكيه نماز بخواند نماز نشسته در حال تكيه باطل است، واگر بتواند نشسته وبا تكيه بخواند نماز در حال خوابيده باطل است. " مساله 845 " كسى كه نشسته نماز مىخواند اگر بعد از خواندن حمد وسوره بتواند بايستد وركوع را ايستاده بجا آورد بايد بايستد، واز حال ايستاده به ركوع رود، واگر نتواند بايد ركوع را هم نشسته بجا آورد. همچنين كسى كه خوابيده نماز مىخواند اگر در بين نماز بتواند بنشيند بايد مقدارى را كه مىتواند نشسته بخواند، ونيز اگر مىتواند بايستد بايد مقدارى را كه مىتواند ايستاده بخواند، ولى تا بدنش آرام نگرفته نبايد چيزى بخواند. " مساله 846 " اگر در بين نماز از هر گونه ايستادن عاجز شود بايد بنشيند، واگر از نشستن هم عاجز شود بايد بخوابد، ولى تا بدنش آرام نگرفته نبايد چيزى بخواند. " مساله 847 " اگر نمازگزار به هيچ صورت نمىتواند بنشيند، بايد به طورى كه در
احكام قبله گفته شد به پهلوى راست رو به قبله بخوابد، واگر نمىتواند، به پهلوى چپ واگر آن هم ممكن نيست به پشت بخوابد، به طورى كه كف پاهاى او رو به قبله باشد. " مساله 848 " كسى كه مىتواند بايستد اگر بترسد كه به واسطه ايستادن مريض شود يا ضررى به او برسد، مىتواند نشسته نماز بخواند، واگر از نشستن هم بترسد مىتواند خوابيده نماز بخواند. " مساله 849 " كسى كه احتمال مىدهد تا آخر وقت عذرش بر طرف مىشود ومى تواند ايستاده نماز بخواند، بايد احتياطا صبر كند ودر آخر وقت برابر وظيفه خود عمل نمايد، همچنين كسى كه احتمال مىدهد در آخر وقت مىتواند نشسته نماز بخواند، در اول وقت به طور خوابيده نماز نخواند، ولى اگر نماز را در اول وقت بخواند به قصد اين كه چنانچه در آخر وقت عذرش بر طرف شد دوباره بخواند وعذرش نيز باقى بماند، نمازش صحيح است. " مساله 850 " كسى كه داراى عذر است وهمه نماز يا بعضى از آن را نشسته يا خوابيده خوانده، چنانچه در وقت نماز عذرش بر طرف شود بنابر احتياط دوباره نماز را كامل بخواند.
[ 160 ]
" مساله 851 " مستحب است نمازگزار در حال ايستادن شانه ها را پايين بيندازد، دستها را روى رانها بگذارد، انگشتها را به هم بچسباند، جاى سجده را نگاه كند، سنگينى بدن را به طور مساوى روى دو پا بيندازد وبا خضوع وخشوع نماز را بجا آورد. 3 - تكبيره الاحرام: " مساله 852 " گفتن " الله اكبر " در آغاز هر نماز، واجب وركن است وبايد دو كلمه " الله " و " اكبر " ونيز حروف آن پشت سر هم گفته شود. همچنين نمازگزار بايد اين دو كلمه را به عربى صحيح بگويد، واگر به عربى غلط يا ترجمه آن را بگويد كفايت نمىكند.
" مساله 853 " بنابر احتياط تكبيره الاحرام نماز را به كلمه اى كه پيش از آن مىگويد - مثلا به اقامه يا دعايى كه پيش از آن مىخواند - نچسباند. " مساله 854 " اگر نمازگزار بخواهد " الله اكبر " را به كلمه اى كه بعد از آن مىگويد - مثلا به " بسم الله الرحمن الرحيم " - بچسباند بنابر احتياط " ر " " اكبر " را ضمه بدهد. " مساله 855 " هنگام گفتن تكبيره الاحرام بايد بدن آرام باشد، پس چنانچه از روى عمد در حال حركت تكبيره الاحرام را بگويد نمازش را دوباره بخواند. واگر از روى اشتباه حركت كند احتياطا نماز را تمام كند ودوباره بخواند، هر چند در اين حالت صحت تكبير ونماز خالى از قوت نيست، مگر اين كه ايستادن صدق نكند. " مساله 856 " مستحب است هنگام گفتن تكبيره الاحرام وتكبيرهاى ديگر نماز دستها را تا برابر گوش يا برابر صورت بالا ببرد. " مساله 857 " تكبير وحمد وسوره وذكر ودعا را بايد طورى بخواند كه خودش بشنود، واگر به واسطه سنگينى گوش يا ناشنوايى ويا سر وصداى زياد نمىشنود، بايد طورى بگويد كه اگر مانعى نباشد بشنود. " مساله 858 " كسى كه لال است يا زبان او بيمارى دارد به گونه اى كه نمىتواند تكبيره الاحرام را درست بگويد، بايد هر طورى كه مىتواند بگويد، واگر بكلى توان گفتن آن را ندارد، بايد از قلب خود بگذراند وبراى تكبير با انگشت اشاره كند واگر مىتواند زبان را هم حركت دهد. " مساله 859 " اگر بعد از گفتن تكبيره الاحرام شك كند كه آن را صحيح گفته يا نه، چنانچه مشغول خواندن چيزى شده وشك كرده به شك خود اعتنا نكند، واگر چيزى نخوانده بنابر احتياط واجب صورت خود را از قبله برگرداند وسپس تكبير را اعاده نمايد، واگر با همان تكبير نماز را تمام كند ودوباره بخواند بهتر است.
[ 161 ]
4 - قرائت: " مساله 860 " در ركعت اول ودوم نمازهاى يوميه بايد پس از تكبيره الاحرام نخست سوره حمد وسپس بنابر احتياط واجب يك سوره كامل از سوره هايى كه سجده واجب ندارد خوانده شود، ولى چنانچه وقت نماز چندان تنگ باشد كه اگر سوره را بخواند قسمتى از نماز در خارج وقت خوانده مىشود، ويا ناچار شود كه سوره را نخواند - مثلا بترسد كه دزد يا درنده ويا چيز ديگرى به او صدمه بزند - نبايد سوره را بخواند، وچنانچه در كارى زياد عجله داشته باشد مىتواند سوره را نخواند. " مساله 861 " در يك ركعت مىتواند پس از حمد بيش از يك سوره بخواند، هر چند در نماز واجب كراهت دارد، بلكه احوط ترك است. " مساله 862 " ترتيب در خواندن " حمد " و " سوره " لازم است، يعنى بايد اول حمد وپس از آن سوره را بخواند. پس اگر از روى عمد سوره را پيش از حمد بخواند نمازش باطل است، وچنانچه از روى اشتباه سوره را پيش از حمد بخواند ودر بين آن يادش بيايد، سوره را رها كند وبعد از خواندن حمد سوره را از اول بخواند، واگر بعد از خواندن حمد يادش بيايد كه سوره را قبلا خوانده است، لازم نيست حمد را دوباره بخواند بلكه فقط سوره را دوباره بخواند. " مساله 863 " كسى كه حمد وسوره يا يكى از آنها را فراموش كرده وپس از رسيدن به ركوع متوجه شود نمازش صحيح است، وبنابر احتياط واجب بايد پس از نماز براى هر كدام كه فراموش كرده دو سجده سهو بجا آورد، ولى اگر پيش از آن كه براى ركوع خم شود يا پس از خم شدن وپيش از رسيدن به حد ركوع متوجه شود، بايد حمد يا سوره ويا هر دو را - هر كدام را كه فراموش كرده - بخواند. " مساله 864 " در نمازهاى واجب انتخاب هر يك از سوره هاى قرآن بجز چهار
سوره اى كه سجده واجب دارد بلا اشكال است، واگر نمازگزار عمدا يكى از اين چهار سوره را بخواند، پس اگر آيه سجده را خوانده باشد، بنابر احتياط واجب سجده را انجام دهد وسپس بايستد وحمد وسوره را بخواند ونماز را تمام نمايد ودوباره آن را بجا آورد، واگر به آيه سجده نرسيده، بنابر احتياط آن را رها كند وسوره ديگرى بخواند ونماز را هم دوباره بجا آورد. " مساله 865 " اگر از روى اشتباه مشغول خواندن سوره اى شود كه سجده واجب ب
ب (1) سوره هايى كه سجده واجب دارند عبارتند از: " سجده "، " فصلت "، " نجم " و " علق ". " (ب)
[ 162 ]
دارد، چنانچه پيش از رسيدن به آيه سجده بفهمد، بنابر احتياط آن سوره را رها كند وسوره ديگرى بخواند، وچنانچه پس از خواندن آيه سجده بفهمد، بنابر احتياط واجب در بين نماز سجده آن را بجا آورد وآن سوره را تمام كند ويك سوره ديگر هم به قصد قربت مطلقه بخواند وپس از آن دوباره نماز خود را بخواند. " مساله 866 " اگر نمازگزار در حالى كه نماز مىخواند آيه سجده را بشنود به اشاره سجده كند، ونمازش صحيح است، ولى بعد از نماز احتياطا سجده را دوباره بجا آورد. وچنانچه در حال نماز آيه سجده را گوش دهد حكم آن نظير جايى است كه آيه سجده را از روى اشتباه بخواند كه در مساله پيش گفته شد. " مساله 867 " در نماز مستحبى خواندن سوره لازم نيست، اگر چه آن نماز به واسطه نذر كردن واجب شده باشد، مگر آن كه نماز متعارف بين مردم را نذر كرده باشد كه در اين صورت بايد سوره را بخواند. واگر در بعضى از نمازهاى مستحبى مثل " نماز وحشت " كه سوره مخصوصى دارد بخواهد به دستور آن نماز رفتار كرده باشد، بايد همان سوره را
بخواند. " مساله 868 " اگر پس از حمد يكى از سوره هاى " توحيد " يا " كافرون " را شروع كند، نمىتواند آن را رها كرده وسوره ديگرى بخواند، ولى اگر سوره ديگرى را شروع كند، تا هنگامى كه به نصف نرسيده مىتواند آن را رها كند وسوره ديگرى بخواند. " مساله 869 " در نماز جمعه ونيز نماز ظهر روز جمعه مستحب است در ركعت اول پس از حمد " سوره جمعه " ودر ركعت دوم پس از حمد " سوره منافقين " خوانده شود، واگر كسى مشغول يكى از اينها شود بنابر احتياط واجب نمىتواند آن را رها كند وسوره ديگرى بخواند، هر چند به نصف سوره نرسيده باشد. " مساله 870 " اگر نمازگزار در نماز جمعه يا نماز ظهر جمعه از روى فراموشى به جاى سوره " جمعه " و " منافقين " سوره ديگرى را - گرچه سوره " توحيد " يا " كافرون " باشد - بخواند، تا به نصف نرسيده مىتواند آن را رها كند وسوره " جمعه " يا " منافقين " را بخواند، ولى اگر از روى عمد سوره " توحيد " يا " كافرون " را بخواند - اگر چه به نصف نرسيده باشد - بنابر احتياط واجب نمىتواند رها كند. " مساله 871 " اگر مقدارى از سوره را فراموش كند يا از روى ناچارى - مثلا به واسطه تنگى وقت - نشود آن را تمام نمايد، مىتواند آن سوره را رها نموده وسوره ب
ب (1) قصد قربت مطلقه " يعنى: به قصد تقرب به خداوند، بدون نيت وجوب يا استحباب. (2) يعنى: سوره " قل هو الله احد... ". (3) يعنى: سوره " قل يا ايها الكافرون... ". (ب)
[ 163 ]
ديگرى بخواند، اگر چه از نصف گذشته باشد يا سوره " توحيد " يا " كافرون " باشد. " مساله 872 " دو سوره " فيل " و " قريش " با هم، ونيز دو سوره " الضحى " و " انشراح " با هم در نماز يك سوره محسوب مىشوند، وبايد با همان ترتيبى كه در قرآن
آمده وبا گفتن " بسم الله الرحمن الرحيم " براى هر كدام خوانده شوند. " مساله 873 " سوره اى كه نمازگزار مىخواهد بخواند بنابر احتياط واجب بايد " بسم الله الرحمن الرحيم " آن را به نيت همان سوره بگويد، پس نمىتواند اول " بسم الله الرحمن الرحيم " را بگويد وبعد سوره را انتخاب نمايد، ويا آن را به قصد سوره اى بگويد وسوره ديگرى بخواند. " مساله 874 " بر زن ومرد نمازگزار واجب است كه حمد وسوره نماز " ظهر " و " عصر " را آهسته بخوانند، وبر مرد واجب است حمد وسوره نماز " صبح " و " مغرب " و " عشا " را بلند بخواند، وبايد مواظب باشد كه تمام كلمات حمد وسوره حتى حرف آخر آنها بلند خوانده شود. " مساله 875 " زن مىتواند حمد وسوره نماز " صبح " و " مغرب " و " عشا " را بلند يا آهسته بخواند، ولى اگر نامحرم صدايش را بشنود بنابر احتياط مستحب آهسته بخواند، واگر موجب تحريك نامحرم باشد واجب است كه آهسته بخواند. " مساله 876 " ملاك در بلند وآهسته بودن صدا تشخيص عرف ونيز داراى جوهره بودن آن است. بنابر اين اگر صدا به اندازه اى آهسته باشد كه تنها خود او مىشنود وبه نظر مردم بلند به حساب نمىآيد - هر چند جوهره داشته باشد - كافى نيست، ونيز اگر صداى او جوهره ندارد - گر چه ديگران هم بشنوند - آهسته محسوب مىشود ودر جاهايى كه بايد بلند خوانده شود كفايت نمىكند. " مساله 877 " اگر كسى در خواندن حمد وسوره بيشتر از معمول صدايش را بلند كند - مثلا فرياد بكشد - نمازش باطل است. " مساله 878 " اگر از روى عمد در جايى كه بايد حمد وسوره را بلند بخواند آهسته بخواند يا در جايى كه بايد آهسته بخواند بلند بخواند، نمازش باطل مىشود، ولى اگر از روى فراموشى يا ندانستن مساله باشد نمازش صحيح است. وچنانچه در بين خواندن
متوجه اشتباه خود شد لازم نيست مقدارى را كه خوانده دوباره بخواند، هر چند احوط است. " مساله 879 " بر هر فرد مسلمان واجب است كه همه كلمات نماز را به شكل صحيح ياد بگيرد وهنگام خواندن نيز صحيح ادا كند، وافرادى كه كلمات را درست نياموخته اند
[ 164 ]
بايد در فرا گيرى آن بكوشند، وكسى كه به هيچ وجه نمىتواند صحيح آن را ياد بگيرد در صورت امكان بنابر احتياط كسى كلمات را به او تلقين نمايد، وگرنه هر طور كه مىتواند بخواند، وبنابر احتياط مستحب در صورتى كه براى او سخت نباشد نماز را به جماعت بجا آورد. " مساله 880 " اگر يكى از كلمات حمد وسوره را نداند يا عمدا آن را نگويد يا به جاى حرفى حرف ديگر بگويد - مثلا به جاى " ض "، " ز " بگويد - يا جايى را كه بايد بدون زير وزبر خوانده شود زير وزبر دهد ويا تشديد را نگويد، نماز او باطل است. " مساله 881 " اگر زير وزبر كلمه اى را نداند بايد ياد بگيرد، ولى اگر كلمه اى را كه وقف كردن آخر آن جايز است هميشه وقف كند، ياد گرفتن زير وزبر آن لازم نيست. " مساله 882 " تسبيحات اربعه ونيز ذكرهاى ركوع، سجود وتشهد بايد به عربى صحيح خوانده شود، واگر مثلا نداند كلمه اى به " س " است يا به " ص " بايد ياد بگيرد، وچنانچه به دو صورت بخواند نمازش باطل است. " مساله 883 " اگر كلمه اى را صحيح بداند ودر نماز همان طور بخواند وبعد بفهمد غلط خوانده، اگر در ياد گرفتن صحيح آن كوتاهى كرده بنابر احتياط واجب دوباره نماز را بخواند، ودر صورتى كه كوتاهى نكرده وتصادفا اشتباه ياد گرفته نماز او صحيح است. " مساله 884 " اگر بعد از " الف " يا " واو " يا " ياء " همزه يا حرفى كه ساكن است بيايد ودر يك كلمه باشند وقبل از الف " فتحه " وقبل از واو " ضمه " وقبل از ياء " كسره " باشد،
بنابر احتياط واجب بايد اين سه حرف را با مد بخوانند، يعنى آن را حد اقل به اندازه تلفظ دو " الف " بكشند. مثلا در " ولا الضالين " الف وياء آن را با مد بخوانند. " مساله 885 " احتياط آن است كه در نماز " وقف به حركت " ننمايند، ومعناى وقف به حركت آن است كه زير (كسره) يا زبر (فتحه) ويا پيش (ضمه) كلمه اى را بگويند وبين آن كلمه وكلمه بعدش فاصله بيندازند، مثلا بگويند: " الرحمن الرحيم " وميم " الرحيم " را كسره بدهند وبعد قدرى فاصله داده وكلمه بعدى را بخوانند. همچنين احتياط مستحب آن است كه " وصل به سكون " ننمايند، ومعناى وصل به سكون آن است كه كلمه اى را بدون حركت آخرش به كلمه بعدى وصل نمايند، مثلا بگويند: " الرحمن الرحيم " وميم " الرحيم " را كسره ندهند وبلافاصله كلمه بعدى را بخوانند. " مساله 886 " نمازگزار در ركعت سوم وچهارم نماز مىتواند فقط يك حمد بخواند يا سه مرتبه تسبيحات اربعه بگويد، يعنى سه بار بگويد: " سبحان الله والحمد لله ولا اله
[ 165 ]
الا الله والله اكبر ". همچنين مىتواند در يك ركعت حمد ودر ركعت ديگر تسبيحات بگويد، وبهتر است در هر دو ركعت تسبيحات بخواند. " مساله 887 " اگر تسبيحات اربعه را بيشتر از سه مرتبه به قصد ذكر بگويد اشكال ندارد، ولى اگر به قصد آنچه در نماز دستور داده اند بگويد جايز نيست. " مساله 888 " بنابر احتياط در تنگى وقت نيز تسبيحات اربعه را سه مرتبه بگويد. " مساله 889 " بنابر احتياط واجب بايد مرد وزن در ركعت سوم وچهارم نماز حمد يا تسبيحات را آهسته بخوانند، وچنانچه به جاى تسبيحات حمد بخوانند بنابر احتياط واجب حتى " بسم الله الرحمن الرحيم " آن را هم آهسته بگويند. " مساله 890 " كسى كه نمىتواند تسبيحات را ياد بگيرد يا درست بگويد بايد در
ركعت سوم وچهارم حمد بخواند. " مساله 891 " اگر در يكى از دو ركعت اول نماز به خيال اين كه دو ركعت آخر است تسبيحات بگويد، چنانچه پيش از ركوع بفهمد بايد حمد وسوره را بخواند، واگر در ركوع يا بعد از آن بفهمد نمازش صحيح است، وبنابر احتياط واجب براى ترك هر يك از حمد وسوره دو سجده سهو بجا آورد، وبنابر احتياط در هر دو صورت براى زيادى تسبيحات نيز دو سجده سهو بجا آورد. " مساله 892 " اگر در يكى از دو ركعت آخر نماز به خيال اين كه در دو ركعت اول است حمد بخواند، يا در دو ركعت اول نماز به گمان اين كه در دو ركعت آخر است حمد بخواند - چه پيش از ركوع بفهمد ويا بعد از آن - نمازش صحيح است. " مساله 893 " اگر در ركعت سوم يا چهارم بخواهد حمد بخواند وبدون قصد تسبيحات به زبانش بيايد، يا بخواهد تسبيحات بخواند وحمد به زبانش بيايد، بايد آن را رها كرده ودوباره حمد يا تسبيحات را با قصد بخواند، ولى اگر عادتش خواندن همان چيزى بوده كه به زبانش آمده ودر قلبش نيز قصد آن را داشته، مىتواند همان را تمام كند ونمازش صحيح است. " مساله 894 " كسى كه عادت دارد در ركعت سوم وچهارم تسبيحات بخواند اگر بدون قصد مشغول خواندن حمد شود، بايد آن را رها كند ودوباره حمد يا تسبيحات را با قصد بخواند. " مساله 895 " اگر نمازگزار در ركعت سوم يا چهارم شك كند كه حمد يا تسبيحات را خوانده يا نه، يكى از چهار صورت را دارد: الف - چنانچه پيش از خم شدن به ركوع در حالى كه مشغول استغفار نيست شك كند،
[ 166 ]
بايد حمد يا تسبيحات را بخواند. ب - اگر به گمان اين كه تسبيحات را خوانده مشغول استغفار شود وشك كند، بنابر احتياط تسبيحات را بخواند. ج - اگر در حالى كه خم شده ولى هنوز به حد ركوع نرسيده شك كند، بنابر احتياط بايستد وحمد يا تسبيحات را بخواند. د - اگر در حال ركوع ويا بعد از آن چنين شكى نمايد، به شك خود اعتنا نكند. " مساله 896 " هر گاه شك كند كه كلمه اى را درست گفته يا نه، اگر به چيزى كه بعد از آن است مشغول نشده بنابر احتياط واجب آن كلمه را به طور صحيح بگويد. واگر به چيزى كه بعد از آن است مشغول شده، چنانچه آن چيز ركن باشد - مثل اين كه در ركوع شك كند كلمه اى از سوره را درست گفته يا نه - بايد به شك خود اعتنا نكند. واگر ركن نباشد باز هم مىتواند به شك خود اعتنا نكند، ولى اگر احتياطا برگردد وآن كلمه را به طور صحيح بگويد اشكال ندارد، واگر چند مرتبه شك كند باز مىتواند بگويد، اما اگر به حد وسواس برسد نبايد بگويد، واگر بگويد بنابر احتياط نمازش را دوباره بخواند. " مساله 897 " مستحب است نمازگزار كلمات حمد وسوره وتسبيحات را شمرده بخواند ودر حمد وسوره آخر آيات را وقف نموده وبه معناى آيات توجه نمايد، وپس از خواندن سوره لحظه اى صبر كرده وسپس تكبير پيش از ركوع را بگويد يا قنوت بخواند. " مساله 898 " مستحب است نمازگزار در ركعت اول پيش از خواندن حمد بگويد: " اعوذ بالله من الشيطان الرجيم " ودر ركعت اول ودوم نماز ظهر وعصر، امام جماعت " بسم الله الرحمن الرحيم " را بلند بگويد، ولى در نماز فرادى بلند گفتن آن خالى از اشكال نيست. واگر نماز را به جماعت مىخواند بعد از تمام شدن سوره حمد امام، واگر فرادى مىخواند پس از تمام شدن سوره حمد خودش بگويد: " الحمد لله رب العالمين ". " مساله 899 " مستحب است نمازگزار پس از خواندن سوره " توحيد " - در ركعت
اول باشد يا دوم - يك يا دو يا سه مرتبه بگويد: " كذلك الله ربى " يا " كذلك الله ربنا "، واين ذكر ارتباطى به قنوت ندارد ونبايد پس از سوره هاى ديگر گفته شود. " مساله 900 " مستحب است در ركعت سوم وچهارم پس از خواندن تسبيحات استغفار كند، مثلا بگويد: " استغفر الله ربى واتوب اليه " يا " اللهم اغفر لى ". " مساله 901 " مكروه است نمازگزار در تمام نمازهاى يك شبانه روز سوره " توحيد " ب
ب (1) ولى همان گونه كه گذشت در نماز " صبح " و " مغرب " و " عشا " بايد مردان تمام حمد وسوره را بلند بخوانند (ب)
[ 167 ]
را ترك كند. همچنين سوره اى را كه در ركعت اول خوانده مكروه است در ركعت دوم بخواند، ولى اگر سوره " توحيد " را در هر دو ركعت بخواند مكروه نيست. 5 - ركوع: " مساله 902 " انسان بايد در هر ركعت پس از حمد وسوره يا پس از خواندن تسبيحات با قصد ركوع به طور معمول به طرف جلو به اندازه اى خم شود كه كف دستها به سر زانوها برسد، وبنابر احتياط دستها را به زانوها بگذارد. " مساله 903 " اگر به قصد كار ديگرى غير از ركوع - مثلا براى كشتن جانور - خم شود، نمىتواند آن را ركوع حساب كند، بلكه بايد بايستد ودوباره براى ركوع خم شود، وبه واسطه اين عمل ركن زياد نشده ونماز باطل نمىشود. " مساله 904 " كسى كه دست يا زانوى او با دست وزانوى ديگران فرق دارد، مثلا دستهايش كوچك يا پاهايش بلند تر از معمول است، بايد به اندازه متعارف مردم خم شود به گونه اى كه بگويند ركوع كرده است. " مساله 905 " كسى كه نشسته نماز مىخواند بايد براى ركوع به اندازه اى خم شود كه اگر ايستاده ركوع مىكرد كمرش را خم مىنمود، وبهتر است به قدرى خم شود كه
صورتش نزديك جاى سجده برسد. وكسى كه خوابيده نماز مىخواند بايد براى ركوع وسجده اشاره كند. " مساله 906 " هر گاه نتواند به اندازه ركوع خم شود بايد به چيزى تكيه دهد وركوع كند، واگر موقعى هم كه تكيه داده نتواند به طور معمول ركوع كند بايد به هر اندازه مىتواند خم شود واشاره هم بنمايد، واگر هيچ نتواند خم شود بايد موقع ركوع بنشيند ونشسته ركوع كند، واحتياط مستحب آن است كه نماز ديگرى هم بخواند وبراى ركوع آن در حال قيام با سر اشاره كند. " مساله 907 " كسى كه در حال ايستاده مىتواند براى ركوع با سر اشاره كند ودر حال نشسته هم نمىتواند ركوع كند ولى مىتواند كمى خم شود، بايد ايستاده نماز بخواند، واحتياط واجب آن است كه نماز ديگرى هم بخواند وموقع ركوع آن بنشيند وهر قدر مىتواند براى ركوع خم شود. " مساله 908 " كسى كه پس از خم شدن ورسيدن به حد ركوع وآرام گرفتن بدن از ركوع سر بردارد ودوباره به قصد ركوع به اندازه ركوع خم شود، نمازش باطل است وبايد دوباره بخواند.
[ 168 ]
" مساله 909 " نماز گزار بايد در ركوع " ذكر " بگويد وگفتن هر ذكرى كافى است، ولى احتياط واجب آن است كه اگر " سبحان الله " را خواست بگويد سه مرتبه بگويد، واگر غير آن را خواست بگويد نيز سه مرتبه بگويد واز اندازه سه مرتبه: " سبحان الله " يا يك مرتبه: " سبحان ربى العظيم وبحمده " كمتر نباشد، واحوط آن است كه تسبيحى را كه بيان شد اختيار نمايد. " مساله 910 " مستحب است نمازگزار در ركوع ذكر " سبحان ربى العظيم وبحمده " را سه يا پنج يا هفت مرتبه بلكه بيشتر بگويد، ولى در حال بيمارى گفتن يك مرتبه "
سبحان الله " كفايت مىكند. " مساله 911 " ذكر ركوع بايد دنبال هم وبه عربى صحيح گفته شود. همچنين بايد به مقدار ذكر واجب بدن آرام باشد، ودر ذكر مستحب نيز چنانچه آن را به قصد ذكرى كه براى ركوع دستور داده اند بگويد بنابر احتياط واجب آرام بودن بدن لازم است. " مساله 912 " اگر موقعى كه ذكر واجب را مىگويد بى اختيار يا از روى اشتباه به قدرى حركت كند كه از حال آرام بودن بدن خارج شود، بنابر احتياط واجب پس از آرام گرفتن بدن دوباره آن را به قصد قربت مطلقه بگويد، ولى اگر كمى حركت كند كه از حال آرام بودن بدن خارج نشود اشكال ندارد. " مساله 913 " اگر پيش از آن كه به مقدار ركوع خم شود وبدن آرام گيرد عمدا ذكر ركوع را بگويد، در صورتى كه به همين ذكر اكتفا كند نمازش باطل است، بلكه اگر دوباره در حال آرامش بدن ذكر را بگويد بنابر احتياط واجب نمازش را تمام كرده ودوباره بخواند. " مساله 914 " اگر پيش از تمام شدن ذكر واجب عمدا سر از ركوع بردارد نمازش باطل است، واگر از روى اشتباه سر بردارد، چنانچه پيش از آن كه از حال ركوع خارج شود يادش بيايد كه ذكر ركوع را تمام نكرده، بايد در حال آرامى بدن دوباره ذكر را بگويد، واگر بعد از آن كه از حال ركوع خارج شد يادش بيايد نماز او صحيح است، وبنابر احتياط واجب دو سجده سهو بجا آورد. " مساله 915 " اگر نتواند به مقدار ذكر واجب در ركوع بماند، چنانچه بتواند پيش از آن كه از حد ركوع بيرون رود ذكر را بگويد، بايد در آن حال ذكر را تمام كند، واگر نتواند بنابر احتياط در حال برخاستن سه مرتبه " سبحان الله " بگويد تا حد اقل يكى از آنها در حال ركوع گفته شود. " مساله 916 " اگر به واسطه بيمارى ومانند آن نتواند در ركوع آرام بگيرد نمازش ب
ب (1). يعنى: به قصد تقرب به خداى متعال، بدون نيت وجوب يا استحباب. (ب)
[ 169 ]
صحيح است، ولى بايد پيش از آن كه از حالت ركوع خارج شود ذكر واجب را بگويد. " مساله 917 " پس از تمام شدن ذكر ركوع بايد راست بايستد وپس از آرام گرفتن بدن به سجده رود، واگر عمدا پيش از ايستادن يا پيش از آرام گرفتن بدن به سجده رود نمازش باطل مىشود. " مساله 918 " اگر نمازگزار ركوع را فراموش كند، پس اگر پيش از آن كه به سجده برسد يادش بيايد، بايد بايستد وبعد به ركوع رود، واگر به حالت خميدگى به ركوع برگردد نمازش باطل است. واگر بعد از آن كه پيشانى به زمين رسيد يا بعد از سجده اول وپيش از شروع سجده دوم يادش بيايد، بنابر احتياط واجب بايد بايستد وركوع را بجا آورد ونماز را تمام كند ودو سجده سهو براى سجده زيادى بجا آورد ودوباره هم نماز را بخواند. " مساله 919 " مستحب بلكه احوط است پيش از رفتن به ركوع در حالى كه راست ايستاده تكبير بگويد وحتى الامكان ترك نشود، وبراى تكبير دستها را بلند كند ودر ركوع پشت را صاف نگه دارد وگردن را بكشد ومساوى پشت نگه دارد وبين دو قدم را نگاه كند، وپيش از گفتن ذكر يا بعد از آن صلوات بفرستد، وبعد از آن كه از ركوع برخاست وراست ايستاد در حال آرامى بدن بگويد: " سمع الله لمن حمده ". " مساله 920 " مستحب است در ركوع مرد زانوها را به عقب دهد، وزن دستها را از زانو بالاتر بگذارد وزانوها را به عقب ندهد. 6 - سجود: " مساله 921 " نمازگزار بايد در هر ركعت از نمازهاى واجب ومستحب پس از ركوع دو سجده كند. و " سجده " آن است كه پيشانى، كف دو دست، سر دو زانو وسر دو انگشت بزرگ پا را روى زمين قرار دهد.
" مساله 922 " لازم نيست تمام پيشانى روى زمين قرار گيرد، بلكه به اندازه اى كه عرفا سجده گفته شود كفايت مىكند. وبنابر احتياط جاى سجده از مقدار يك بند انگشت كمتر نباشد وبهتر است به مقدار يك درهم باشد، واگر همين مقدار متفرق بوده ولى نظير دانه هاى تسبيح به هم اتصال داشته باشد اشكال ندارد. " مساله 923 " در يك ركعت دو سجده با هم يك ركن به حساب مىآيد، پس اگر نمازگزار در يك ركعت نماز واجب از روى عمد يا فراموشى دو سجده را ترك كند يا دو سجده ديگر اضافه نمايد، نمازش باطل است.
[ 170 ]
" مساله 924 " اگر عمدا يك سجده كم يا زياد كند نماز باطل مىشود، ولى اگر از روى فراموشى يك سجده كم كند يكى از دو صورت را دارد: الف - اگر پيش از رسيدن به ركوع ركعت بعد يادش بيايد، بايد برگردد وآن را بجا آورد وسپس آنچه را خوانده دوباره بخواند، وبنابر احتياط براى هر يك از ايستادن وذكر بيجا دو سجده سهو بجا آورد. ب - اگر پس از رسيدن به ركوع ركعت بعد يادش بيايد، بايد بعد از نماز قضاى آن سجده را بجا آورد وبنابر احتياط واجب دو سجده سهو نيز انجام دهد. " مساله 925 " اگر پيشانى را عمدا يا اشتباها به زمين نگذارد سجده نكرده است، اگر چه جاهاى ديگر به زمين برسد. ولى اگر پيشانى را به زمين بگذارد واشتباها جاهاى ديگر را به زمين نرساند يا اين كه ذكر نگويد سجده صحيح است. " مساله 926 " جاى پيشانى نمازگزار نبايد از جاى زانوها وبنابر احتياط واجب از جاى سر انگشتهاى پا بيش از حدود چهار انگشت بسته پست تر يا بلند تر باشد، همچنين در زمين سراشيب كه سراشيبى آن درست معلوم نيست احتياط واجب آن است كه جاى پيشانى نمازگزار از جاى انگشتان پا وسر زانوهاى او از اين مقدار پست تر يا بلند تر نباشد.
" مساله 927 " بايد بين پيشانى وآنچه بر آن سجده مىكند چيزى مانع نباشد. پس اگر مهر به قدرى چرك باشد كه پيشانى به خود مهر نرسد سجده باطل است، ولى اگر رنگ مهر تغيير كرده باشد اشكال ندارد. " مساله 928 " مهر يا چيزى كه بر آن سجده مىكند بايد پاك باشد، ولى اگر مثلا مهر را روى فرش نجس بگذارد يا يك طرف مهر نجس وخشك باشد وپيشانى را به طرف پاك آن بگذارد اشكال ندارد. " مساله 929 " در سجده بايد كف دستها را بر زمين بگذارد، ولى در حال ناچارى پشت دستها هم مانعى ندارد، واگر پشت دست ممكن نباشد بايد مچ دست را بگذارد، وچنانچه آن را هم نتواند بايد تا آرنج هرجا را كه مىتواند بر زمين بگذارد، واگر آن هم ممكن نيست گذاشتن بازو كافى است. " مساله 930 " در سجده بنابر احتياط بايد سر دو انگشت بزرگ پا را بر زمين بگذارد، واگر روى دو انگشت بزرگ يا زير آنها ويا انگشتهاى ديگر پا ويا روى پا را بر زمين بگذارد، يا به واسطه بلند بودن ناخن سر شست به زمين نرسد، نماز باطل است، وكسى كه به واسطه ندانستن مساله نمازهاى خود را اين طور خوانده، چنانچه در ياد گرفتن كوتاهى كرده بنابر احتياط واجب دوباره بخواند.
[ 171 ]
" مساله 931 " اگر به طور غير معمول سجده كند - مثلا سينه وشكم را به زمين بچسباند يا پاها را دراز كند - اگر چه هفت عضوى كه گفته شد به زمين برسد، بنابر احتياط واجب بايد نماز را دوباره بخواند. " مساله 932 " اگر در پيشانى زخم يا مانند آن باشد چنانچه ممكن است بايد با جاى سالم پيشانى سجده كند، واگر زخم تمام پيشانى را گرفته باشد به طورى كه هيچ جاى آن را نتواند بر زمين بگذارد، بايد با يكى از دو طرف پيشانى سجده كند وبنابر احتياط واجب ابرو
را هم بر زمين بگذارد، هر چند به تكرار نماز باشد، وبنابر احتياط طرف راست را بر چپ مقدم دارد، واگر ممكن نيست، با چانه وبينى وگرنه با هر جايى از صورت كه ممكن است سجده كند، واگر به هيچ جايى از صورت نيز ممكن نيست با جلوى سر سجده نمايد. " مساله 933 " كسى كه نمىتواند پيشانى را بر زمين برساند، بايد به قدرى كه مىتواند خم شود ومهر يا چيز ديگرى را كه سجده بر آن صحيح است روى جاى بلندى گذاشته وطورى پيشانى را بر آن بگذارد كه بگويند سجده كرده است، ولى بايد كف دستها وزانوها وانگشتان پا را به طور معمول بر زمين بگذارد. واگر هيچ نمىتواند خم شود بايد براى سجده بنشيند وبا سر اشاره كند، واگر نتواند بايد با چشمها اشاره نمايد، ودر هر دو صورت احتياط واجب آن است كه اگر مىتواند به قدرى مهر را بلند كند كه پيشانى را بر آن گذاشته وتا ممكن است كف دستها وزانوها وانگشتان پا را بر زمين بگذارد، واگر با سر يا چشمها هم نمىتواند اشاره كند، بايد در قلب خود نيت سجده نمايد وبنابر احتياط واجب با دست ومانند آن براى سجده اشاره كند. " مساله 934 " كسى كه نمىتواند بنشيند بايد ايستاده نيت سجده كند، وچنانچه مىتواند، براى سجده با سر اشاره كند، واگر نمىتواند، با چشمها اشاره نمايد، واگر اين را هم نمىتواند در قلب نيت سجده كند وبنابر احتياط واجب با دست ومانند آن براى سجده اشاره نمايد. " مساله 935 " اگر پيشانى بى اختيار از جاى سجده بلند شود چنانچه ممكن است نبايد دوباره به جاى سجده برساند، چه ذكر سجده را گفته باشد يا نه. واگر نتواند سر را نگه دارد وبى اختيار دوباره به جاى سجده برسد روى هم يك سجده حساب مىشود، واگر ذكر نگفته باشد بايد به قصد قربت مطلقه بگويد. " مساله 936 " جايى كه انسان ناچار است تقيه كند مىتواند بر فرش ومانند آن سجده
ب
ب يعنى به قصد تقرب به خداوند، بدون نيت وجوب يا استحباب. (ب)
[ 172 ]
نمايد، ولازم نيست براى نماز به جاى ديگر برود، ولى اگر بتواند بر حصير يا چيزى كه سجده بر آن صحيح است طورى سجده كند كه به زحمت نيفتد، نبايد بر فرش ومانند آن سجده نمايد. " مساله 937 " اگر بر چيزى كه بدن روى آن آرام نمىگيرد سجده كند باطل است، ولى اگر روى تشك يا چيز ديگرى كه بعد از سر گذاشتن ومقدارى پايين رفتن آرام مىگيرد سجده كند اشكال ندارد. " مساله 938 " نمازگزار بايد در سجده " ذكر " بگويد وگفتن هر ذكرى كافى است، ولى احتياط واجب آن است كه اگر " سبحان الله " را خواست بگويد سه مرتبه بگويد، واگر غير آن را خواست بگويد نيز سه مرتبه بگويد واز اندازه سه مرتبه: " سبحان الله " يا يك مرتبه: " سبحان ربى الا على وبحمده " كمتر نباشد، واحوط آن است كه تسبيحى را كه بيان شد اختيار نمايد. " مساله 939 " مستحب است نمازگزار در سجده ذكر " سبحان ربى الا على وبحمده " را سه يا پنج يا هفت مرتبه بلكه بيشتر بگويد، ولى در حال بيمارى گفتن يك مرتبه " سبحان الله " كفايت مىكند. " مساله 940 " ذكر سجده بايد دنبال هم وبه عربى صحيح گفته شود. همچنين بايد به مقدار ذكر واجب بدن آرام باشد، ودر ذكر مستحب هم چنانچه آن را به قصد ذكرى كه براى سجده دستور داده اند بگويد بنابر احتياط واجب آرام بودن بدن لازم است. " مساله 941 " اگر به واسطه بيمارى ومانند آن نتواند در سجده آرام بگيرد نمازش صحيح است، ولى بايد پيش از آن كه از حالت سجده خارج شود ذكر واجب را بگويد. " مساله 942 " اگر پيش از آن كه پيشانى به زمين برسد وبدن آرام گيرد عمد ذكر
سجده را بگويد، يا پيش از تمام شدن ذكر عمدا سر از سجده بردارد نمازش باطل مىشود. " مساله 943 " اگر پيش از آن كه پيشانى به زمين برسد از روى اشتباه ذكر سجده را بگويد، چنانچه پيش از آن كه سر از سجده بردارد بفهمد، بايد دوباره در حال آرام بودن ذكر سجده را بگويد، واگر در حال آرام نبودن بدن اشتباها ذكر را گفته است بنابر احتياط دوباره ذكر را به قصد قربت مطلقه بگويد. وچنانچه بعد از آن كه سر از سجده برداشت بفهمد نمازش صحيح است. " مساله 944 " اگر موقعى كه ذكر سجده را مىگويد يكى از هفت عضو را عمدا از زمين بردارد، نماز باطل مىشود، ولى موقعى كه مشغول گفتن ذكر نيست، چنانچه بجز پيشانى جاهاى ديگر را از زمين بردارد ودوباره بگذارد اشكال ندارد.
[ 173 ]
" مساله 945 " اگر پيش از تمام شدن ذكر سجده از روى اشتباه پيشانى را از زمين بردارد، نمىتواند دوباره بر زمين بگذارد وبايد آن را يك سجده حساب كند، ولى اگر يكى از شش عضو را - بجز پيشانى - اشتباها از زمين بردارد، بايد بر زمين بگذارد وذكر را بگويد. " مساله 946 " اگر در سجده اول مهر به پيشانى بچسبد ودر همين حالت دوباره به سجده رود اشكال دارد، واگر در سجده اول پيشانى خاك آلود شده بايد براى سجده بعد خاك را بر طرف نمايد. " مساله 947 " هر گاه در حال سجده بفهمد چيزى - مانند موى سر - بين پيشانى ومهر فاصله شده، نبايد پيشانى را بلند نمايد، بلكه بايد به هر شكل ممكن چيزى را كه فاصله شده بر طرف نمايد. " مساله 948 " بعد از تمام شدن ذكر سجده اول بايد بنشيند تا بدن آرام گيرد ودوباره به سجده رود.
" مساله 949 " بنابر احتياط واجب در هر ركعت از نماز كه تشهد ندارد بايد بعد از سجده دوم قدرى بى حركت بنشيند وسپس برخيزد. " مساله 950 " سجده كردن براى غير خداوند متعال حرام مى باشد، واينكه بعضيها مقابل قبر امامان (ع) پيشانى را به زمين مىگذارند فقط در صورتى اشكال ندارد كه براى خدا وشكر او باشد. چيزهايى كه سجده بر آنها صحيح است: " مساله 951 " سجده بر زمين وچيزهاى غير خوراكى وغير پوشاكى كه از زمين مىرويد مانند چوب وبرگ درخت صحيح است، گرچه مانند علف وكاه خوراك حيوانات باشد. ولى سجده بر مواد پوشاكى ويا خوراكى انسان مانند گندم، جو، نان ونيز بر مواد معدنى مانند طلا ونقره وبنابر احتياط واجب بر عقيق وفيروزه و نظير اينها باطل است. همچنين سجده بر چيزهايى كه از نفت گرفته مىشود صحيح نيست. " مساله 952 " سجده بر سنگهاى معدنى مانند سنگ مرمر، سنگهاى سياه، سنگ آهك وسنگ گچ صحيح است. بلكه بر گچ، آهك پخته، آجر وكوزه گلى هم اشكال ندارد، هر چند احوط ترك آن است. " مساله 953 " احتياط واجب آن است كه بر برگ درخت مو - چنانچه تازه باشد - جده نكنند.
[ 174 ]
" مساله 954 " سجده بر گلهايى كه خوراكى نيستند صحيح است، ولى سجده بر داروهاى خوراكى كه از زمين مىرويد - مانند گل بنفشه وگل گاو زبان - صحيح نيست. " مساله 955 " سجده بر گياهى كه خوردن آن در بعضى از شهرها يا در بعضى از اوقات معمول است ودر شهرهاى ديگر يا اوقات ديگر معمول نيست ونيز سجده بر ميوه نارس صحيح نيست.
" مساله 956 " اگر كاغذ از چيزى كه سجده بر آن صحيح است ساخته شده باشد مىتوان بر آن سجده كرد، ولى سجده بر كاغذى كه از پنبه ومانند آن ساخته شده اشكال دارد. " مساله 957 " بهترين چيز براى سجده تربت حضرت سيد الشهداء (ع) است، وپس از آن خاك وسپس سنگ وبعد از سنگ گياه مى باشد. " مساله 958 " اگر چيزى را كه سجده بر آن صحيح است ندارد يا اگر دارد به دليلى نمىتواند بر آن سجده كند بر پنبه يا كتان رشته نشده، واگر نبود بر قير ومواد معدنى ديگر، واگر نبود بر لباس خود، واگر لباس هم ندارد بر پشت دست سجده صحيح است، ولباسى كه از كتان يا پنبه باشد بر لباسهاى ديگر مقدم است. " مساله 959 " اگر در بين نماز چيزى كه بر آن سجده مىكرده گم شود وچيزى كه سجده بر آن صحيح است نداشته باشد، چنانچه وقت تنگ است بايد به ترتيبى كه در مساله پيش گفته شد عمل نمايد، واگر وقت وسعت دارد بنابر احتياط نماز را به ترتيبى كه در مساله پيش گفته شد تمام كند وآن را دوباره بخواند. " مساله 960 " هر گاه در حال سجده بفهمد پيشانى را بر چيزى گذاشته كه سجده بر آن باطل است، اگر ممكن باشد بايد پيشانى را از روى آن بر روى چيزى كه سجده بر آن صحيح است بكشد وسر را بلند نكند، واگر ممكن نباشد بنابر احتياط بر هر چه ممكن است از معادن ولباس وغير آنها سجده كند ونماز را تمام كرده ودوباره بخواند. " مساله 961 " اگر بعد از سجده وبلند كردن پيشانى بفهمد پيشانى را روى چيزى گذاشته كه سجده بر آن باطل است، بنابر احتياط واجب يك سجده بر چيزى كه سجده بر آن صحيح است انجام دهد ونماز را هم دوباره بخواند. مستحبات ومكروهات سجده: " مساله 962 " چند چيز در سجده مستحب است از آن جمله: 1 - كسى كه ايستاده نماز مىخواند بعد از آن كه سر از ركوع برداشت وكاملا ايستاد،
وكسى كه نشسته نماز مىخواند بعد از آن كه كاملا نشست، براى رفتن به سجده " الله اكبر "
[ 175 ]
بگويد ودستها را براى تكبير بلند كند. 2 - موقعى كه مرد مىخواهد به سجده برود ابتدا دستها را روى زمين قرار دهد، وزن ابتدا زانوها را بر زمين بگذارد. 3 - بينى را بر مهر يا چيزى كه سجده بر آن صحيح است بگذارد. 4 - در سجده دعا كند واز خدا حاجت بخواهد، ومستحب است اين دعا را بخواند: " يا خير المسئولين ويا خير المعطين ارزقنى وارزق عيالى من فضلك، فانك ذو الفضل العظيم ". 5 - در حال سجده انگشتان را به هم بچسباند وبرابر صورت بگذارد به طورى كه سر آنها رو به قبله باشد. 6 - پس از سجده بر ران چپ بنشيند وروى پاى راست را بر كف پاى چپ بگذارد. 7 - هنگامى كه پس از هر سجده نشست وبدنش آرام گرفت " الله اكبر " بگويد ودستها را براى تكبير بلند كند. 8 - هنگامى كه پس از سجده اول بدنش آرام گرفت " استغفر الله ربى وا توب اليه " بگويد. 9 - براى رفتن به سجده دوم در حال آرامى بدن دستها را بلند كند و " الله اكبر " بگويد. 10 - سجده را طول دهد ودر سجده صلوات بفرستد. 11 - پس از سجده در حال نشستن دستها را روى رانها بگذارد. 12 - هنگام برخاستن دستها را بعد از زانوها از زمين بردارد. وبراى سجده مستحبات ديگرى نيز مىباشد كه در كتابهاى مفصل آمده است. " مساله 963 " خواندن قرآن در سجده مكروه است، ونيز مكروه است براى بر طرف
كردن گرد وغبار جاى سجده را فوت كند، واگر در اثر فوت كردن دو حرف از دهان بيرون آيد نمازش باطل مىشود. ومكروهات ديگرى هم در كتابهاى مفصل گفته شده است. سجده واجب قرآن " مساله 964 " در هر يك از سوره هاى: " سى ودوم (سجده) "، " چهل ويكم (فصلت) "، " پنجاه وسوم (نجم) " و " نود وششم (علق) " يك آيه سجده واجب وجود ب
ب يعنى: " اى بهترين كسى كه از او سوال مى + كنند واى بهترين عطا كنندگان! روزى بده به من وعيال من از فضل خودت، پس به درستى كه تو داراى فضل بزرگ هستى ". (ب)
[ 176 ]
دارد، هر گاه انسان يكى از اين چهار آيه را بخواند يا به آن گوش دهد بايد فورا سجده كند. واگر فراموش نمود هر وقت يادش آمد بايد سجده كند، ونيز اگر گوش ندهد ولى به گوش او بخورد بنابر احتياط سجده نمايد. " مساله 965 " اگر آيه سجده را از بچه اى كه خوبى وبدى را نمىفهمد يا از كسى كه قصد خواندن قرآن ندارد يا از راديو ويا ضبط صوت بشنود، بنابر احتياط واجب سجده نمايد، ولى اگر گوش بدهد، بدون اشكال واجب است سجده كند. " مساله 966 " اگر هنگام خواندن يكى از آيات سجده از ديگرى هم بشنود بنابر احتياط واجب دو سجده بجا آورد. " مساله 967 " در بجا آوردن سجده واجب قرآن وضو، غسل، رو به قبله بودن وپاك بودن بدن ولباس شرط نيست، ولى بايد جاى او غصبى نباشد ومواضع هفتگانه را بر زمين قرار داده وپيشانى را بر روى چيزى كه سجده بر آن صحيح است بگذارد، وبنابر احتياط واجب جاى پيشانى او از جاى زانوها وسر انگشتان بيش از چهار انگشت بسته بلند تر نباشد، وبنابر احتياط بايد جاى پيشانى پاك باشد ونيز عورت او پوشيده باشد.
همچنين بايد لباس او - در صورتى كه سجده كردن تصرف در آ ن باشد - غصبى نباشد. " مساله 968 " در بجا آوردن سجده واجب قرآن بايد طورى عمل كند كه بگويند سجده كرده است، وبنابر احتياط واجب ذكرى بگويد، ولى ذكر خاصى معتبر نيست، گرچه بهتر است بگويد: " لا اله الا الله حقا حقا، لا اله الا الله ايمانا وتصديقا، لا اله الا الله عبوديه ورقا، سجدت لك يا رب تعبدا ورقا، لا مستنكفا ولا مستكبرا، بل انا عبد ذليل ضعيف خائف مستجير ". 7 - تشهد: " مساله 969 " نمازگزار بايد در ركعت دوم تمام نمازهاى واجب ومستحب وركعت سوم نماز مغر ب وركعت چهارم نمازهاى چهار ركعتى پس از سجده دوم بنشيند ودر حالى كه بدنش آرام است بگويد: " اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له، واشهد ان محمدا عبده ورسوله، اللهم صل على محمد وآل محمد ". " مساله 970 " كلمات تشهد بايد به عربى صحيح وبه طورى كه معمول است پشت سر هم گفته شود. " مساله 971 " اگر نمازگزار تشهد را عمدا نخواند نمازش باطل است، واگر آن را فراموش كند وبايستد يكى از دو صورت را دارد:
[ 177 ]
الف - چنانچه پيش از رسيدن به ركوع متوجه شود، بايد بنشيند وتشهد را بخواند ودوباره بايستد وتسبيحات يا حمد را بخواند وپس از سلام نماز بنابر احتياط براى هر يك از ايستادن بيجا وچيزهايى كه خوانده - اگر خوانده باشد - دو سجده سهو بجا آورد. ب - چنانچه در ركوع يا پس از آن متوجه شود، بايد نماز را تمام كند وپس از سلام نماز بنابر احتياط تشهد را قضا نمايد ونيز براى تشهد فراموش شده دو سجده سهو نيز بجا آورد.
" مساله 972 " مستحب است در حال تشهد بر ران چپ بنشيند وروى پاى راست را بر كف پاى چپ بگذارد وپيش از تشهد بگويد: " الحمد لله " يا بگويد: " بسم الله وبالله والحمد لله وخير الا سماء لله "، همچنين مستحب است دستها را بر رانها بگذارد وانگشتها را به يكديگر بچسباند وبه دامان خود نگاه كند، وپس از تمام شدن تشهد چنانچه در ركعت آخر نباشد بگويد: " وتقبل شفاعته وارفع درجته ". 8 - سلام نماز: " مساله 973 " پس از تشهد ركعت آخر مستحب است نمازگزار در حالى كه نشسته وبدنش آرام است بگويد: " السلام عليك ايها النبى ورحمه الله وبركاته "، وپس از آن واجب است بگويد: " السلام عليكم ورحمه الله وبركاته " يا بگويد: " السلام علينا وعلى عباد الله الصالحين "، ولى اگر اين سلام را بگويد، احتياط مستحب آن است كه بعد از آن " السلام عليكم ورحمه الله وبركاته " را هم بگويد. " مساله 974 " اگر نمازگزار از روى عمد سلام واجب نماز را نگويد نمازش باطل است، ولى اگر آن را فراموش نمايد وپس از اندك زمانى يادش آيد يكى از سه صورت را دارد: الف - اگر صورت نماز به هم نخورده وكارى كه با نماز منافات دارد انجام نداده باشد، سلام را بگويد ونمازش صحيح است. ب - اگر كارى كه فقط عمدى آن نماز را باطل مىكند از روى اشتباه انجام داده - مثلا حرف زده باشد - سلام نماز را بگويد ودو سجده سهو نيز بجا آورد. ج - اگر كارى كه عمدى وسهوى آن نماز را باطل مىكند انجام داده - مثلا پشت به قبله كرده باشد - بنابر احتياط واجب دو سجده سهو بجا آورد ونماز را نيز دوباره بخواند. " مساله 975 " سلام نماز نيز بايد دنبال هم وبه عربى صحيح گفته شود، وبدن نمازگزار در حال گفتن سلام آرام باشد.
[ 178 ]
9 - ذكر: " مساله 976 " نمازگزار بايد در ركوع وسجده وتشهد " ذكر " بگويد واحكام هر كدام در جاى خود بيان شده است. " مساله 977 " نمازگزار مخير است بجز حمد وسوره وتسبيحات كه احكام آن گذشت بقيه ذكرهاى واجب يا مستحب نماز را - مثل: تكبيره الاحرام، ذكر ركوع وسجده، قنوت، تشهد وسلام نماز - بلند يا آهسته بخواند. 10 - ترتيب: " مساله 978 " " ترتيب " در نماز به اين معناست كه واجبات نماز را به همان ترتيبى كه گفته شد انجام دهد، پس كسى كهعمدا ترتيب نماز را به هم بزند، مثلا حمد را پس از سوره يا سجده را پيش از ركوع انجام دهد نمازش باطل است. " مساله 979 " اگر ركنى از نماز را فراموش كند وچيزى را كه بعد از آن است بجا آورد، يكى از دو صورت را دارد: الف - اگر آنچه بعد از آن است وبجا آورده ركن باشد - مثلا ركوع را فراموش كرده ودو سجده نموده باشد - نمازش باطل است. ب - اگر آنچه بعد از آن است وبجا آورده ركن نباشد - مثلا پيش از آن كه دو سجده كند تشهد بخواند - بايد ركن را بجا آورد وآنچه را كه از روى اشتباه پيش از آن خوانده دوباره بخواند وبنابر احتياط واجب براى هر زياده دو سجده سهو بنمايد. " مساله 980 " اگر چيزى را كه ركن نيست فراموش كند ومشغول بعد از آن شود، يكى از دو صورت را دارد: الف - اگر آنچه بعد از آن است وبجا آورده ركن باشد - مثلا حمد را فراموش كرده
ومشغول ركوع شده باشد - نمازش صحيح است، وبراى حمد فراموش شده بنابر احتياط واجب دو سجده سهو بنمايد. ب - اگر آنچه بعد از آن است وبجا آورده ركن نباشد - مثلا حمد را فراموش كرده وسوره را خوانده باشد - چنانچه وقتى كه مشغول ركن بعد شده يادش بيايد، بايد بگذرد ونماز او صحيح است، وبراى هر واجب فراموش شده بنابر احتياط واجب دو سجده سهو بجا آورد، وچنانچه مشغول ركن بعد نشده باشد، بايد آنچه را فراموش كرده بجا آورد وبعد از آن چيزى را كه از روى اشتباه جلوتر خوانده بخواند، وبراى هر زياده
[ 179 ]
بنابر احتياط واجب دو سجده سهو بجا آورد. " مساله 981 " اگر سجده اول را به خيال اين كه سجده دوم است يا سجده دوم را به خيال اين كه سجده اول است بجا آورد نماز صحيح است، وسجده اول او سجده اول، وسجده دوم او سجده دوم حساب مىشود. 11 - موالات: " مساله 982 " " موالات " يعنى آن كه نمازگزار كارهاى نماز - مانند: ركوع، سجود وتشهد - را پشت سر هم وبدون فاصله عرفى بجا آورد وچيزهايى را كه در نماز مىخواند به طورى كه معمول است پشت سر هم بخواند، پس اگر موالات نماز را به هم بزند وذكرها وقرائت وكارهاى نماز را پشت سر هم انجام ندهد به طورى كه از صورت نمازگزار بيرون رود، نمازش باطل است. " مساله 983 " اگر در نماز از روى اشتباه ميان حرفها يا كلمات فاصله بيندازد وفاصله به قدرى نباشد كه صورت نماز به هم بخورد ولى صورت كلمه يا قرائت يا ذكر از بين برود، چنانچه مشغول ركن بعد نشده بايد آن كلمات را دوباره به طور معمول بخواند، ولى اگر مشغول ركن بعد شده باشد نمازش صحيح است، مگر در تكبيره الاحرام.
" مساله 984 " طول دادن ركوع وسجود وخواندن سوره هاى بزرگ موالات را به هم نمىزند. قنوت: " مساله 985 " در تمام نمازهاى واجب ومستحب پيش از ركوع ركعت دوم مستحب است " قنوت " خوانده شود، مگر در " نماز جمعه " كه در ركعت اول پيش از ركوع، ودر ركعت دوم پس از ركوع خوانده مىشود، ودر " نماز وتر " كه يك ركعت است وقنوت در همان ركعت خوانده مىشود. وقنوت را در " نماز شفع " به اميد ثواب بخواند. ودر " نماز آيات " پنج قنوت مستحب است، ودر " نماز عيد فطر وقربان " بنابر احتياط واجب نه قنوت به ترتيبى كه در جاى خود گفته خواهد شد خوانده مىشود. " مساله 986 " نمازگزار بايد در حال قنوت دستها را بلند كند وخوب است به اميد ثواب كف دو دست را برابر صورت بلند كند ودر كنار هم به سوى آسمان نگه دارد وبجز شست بقيه انگشتها را به هم بچسباند وبه كف دستها نگاه كند. " مساله 987 " در قنوت هر ذكرى گفته شود - گرچه يك " سبحان الله " باشد - كافى
[ 180 ]
است، وبهتر است اين ذكر خوانده شود: " لا اله الا الله الحليم الكريم، لا اله الا الله العلى العظيم، سبحان الله رب السموات السبع ورب الا رضين السبع وما فيهن وما بينهن ورب العرش العظيم والحمد لله رب العالمين ". " مساله 988 " هر دعا وذكرى كه در قنوت گفته مىشود بنابر احتياط واجب بايد به عربى صحيح خوانده شود. " مساله 989 " مستحب است نمازگزار قنوت را بلند بخواند، مگر در نماز جماعت كه اگر امام جماعت صداى او را بشنود بلند خواندن آن مستحب نيست. " مساله 990 " اگر كسى عمدا قنوت را نخواند قضا ندارد. ولى اگر فراموش كرده
باشد، چنانچه پيش از آن كه به اندازه ركوع خم شود يادش بيايد مستحب است بايستد وبخواند، واگر در ركوع يا پس از ركوع يادش بيايد مستحب است پس از ركوع قضا نمايد، وچنانچه در سجده يا بعد از آن متوجه شود مستحب است پس از سلام نماز آن را قضا نمايد. تعقيبات نماز: " مساله 991 " مستحب است انسان پس از نماز مقدارى به خواندن قرآن ودعا مشغول شود، وبهتر است پيش از آن كه از جاى خود حركت كند وبه كارى مشغول شود ويا وضو يا غسل ويا تيمم او باطل شود رو به قبله تعقيب را بخواند، ولازم نيست به عربى باشد، گرچه بهتر است آنچه را در كتابهاى دعا دستور داده اند بخواند. واز تعقيباتى كه خيلى سفارش شده است تسبيحات حضرت فاطمه زهرا است كه بايد به اين ترتيب گفته شود: سى وچهار مرتبه: " الله اكبر "، سى وسه مرتبه: " الحمد لله " وسى وسه مرتبه: " سبحان الله "، ومى توان " سبحان الله " را پيش از " الحمد لله " گفت، گرچه بهتر است پس از آن گفته شود. " مساله 992 " مستحب است نمازگزار پس از نماز سجده شكر بجا آورد وهمين اندازه كه پيشانى خود را به قصد شكر بر زمين بگذارد كافى است، گرچه بهتر است در حال سجده صد مرتبه يا سه مرتبه ويا يك مرتبه: " شكرا لله " يا " شكرا " ويا " عفوا " بگويد. همچنين مستحب است هر گاه نعمتى به انسان مىرسد يا بلايى از او دور مىشود سجده شكر بجا آورد. صلوات بر پيامبر اكرم (ص): " مساله 993 " مستحب است هر گاه انسان نام مبارك حضرت رسول اكرم (ص) مانند:
[ 181 ]
" محمد (ص) " و " احمد (ص) " ويا لقب وكنيه آن حضرت مانند: " مصطفى (ص) " و " ابو القاسم (ص) " را به زبان آورد يا از كسى بشنود، گرچه در نماز باشد صلوات بفرستد،
وهنگام نوشتن هم مستحب است صلوات را بنويسد، ونيز بهتر است هر وقت آن حضرت را ياد مىكند صلوات بفرستد. ترتيب وترجمه نماز 1 - ترجمه تكبيره الاحرام وذكر مستحب قبل از آن: مستحب است نمازگزار قبل از تكبيره الاحرام يعنى گفتن " الله اكبر " بگويد: " يا محسن قد اتاك المسيى وقد امرت المحسن ان يتجاوز عن المسيى، انت المحسن وانا المسيى، بحق محمد وآل محمد صل على محمد وآل محمد وتجاوز عن قبيح ما تعلم منى ". يعنى: " اى خدايى كه به بندگان احسان مىكنى! بنده گنهكار به در خانه تو آمده وتو امر كرده اى كه نيكوكار از گناهكار بگذرد، تو نيكوكارى ومن گناهكار، به حق محمد وآل محمد (ص) رحمت خود را بر محمد وآل محمد (ص) بفرست واز بديهايى كه مىدانى از من سر زده درگذر ". پس بگويد: " الله اكبر " يعنى: " خداوند بزرگتر است از اين كه او را وصف كنند ". 2 - سوره حمد وترجمه آن: نمازگزار پس از نيت وايستادن به نماز وگفتن تكبيره الاحرام بايد سوره حمد را به ترتيب زير بخواند: " بسم الله الرحمن الرحيم " يعنى: " ابتدا مىكنم به نام خداوندى كه در دنيا بر مومن وكافر ودر آخرت بر مومن رحم مىكند ". " الحمد لله رب العالمين " يعنى: " حمد وثنا مخصوص خداوندى است كه پرورش دهنده همه موجودات مىباشد ". " الرحمن الرحيم " يعنى: " در دنيا بر مومن وكافر ودر آخرت بر مومن رحم مىكند ". " مالك يوم الدين " يعنى: " صاحب اختيار روز قيامت است ". " اياك نعبد واياك نستعين " يعنى: " فقط تو را عبادت مىكنيم وتنها از تو كمك
مىخواهيم ". " اهدنا الصراط المستقيم " يعنى: " ما را به راه راست هدايت كن ". " صراط الذين انعمت عليهم " يعنى: " به راه كسانى كه به آنان نعمت دادى - كه آنان
[ 182 ]
معصومين (ع) هستند - ". " غير المغضوب عليهم ولا الضالين " يعنى: " كسانى كه نه بر آنان غضب كرده اى ونه گمراهند ". لازم به ذكر است كه نمازگزار هنگام خواندن سوره حمد نبايد قصد دعا داشته باشد، بلكه بايد نيت او خواندن قرآن باشد. 3 - خواندن سوره وترجمه آن: بنابر احتياط واجب نمازگزار پس از سوره حمد بايد يكى از سوره هاى قرآن را - بجز سوره هايى كه سجده واجب دارند - بخواند، واگر بخواهد سوره " توحيد " را بخواند بگويد: " بسم الله الرحمن الرحيم " يعنى: " ابتدا مىكنم به نام خداوندى كه در دنيا بر مومن وكافر ودر آخرت بر مومن رحم مىنمايد ". " قل هو الله احد " يعنى: " بگو - اى رسول ما - كه خداوند، خدايى است يگانه ". " الله الصمد " يعنى: " خدايى كه مقصود همه واز تمام موجودات بى نياز است ". " لم يلد ولم يولد " يعنى: " فرزند ندارد وفرزند كسى نيست ". " ولم يكن له كفوا احد " يعنى: " وهيچ كس از مخلوقات مثل وهمتاى او نيست ". 4 - ترجمه ذكر ركوع وسجده وذكرهاى مستحب بعد از آن: نمازگزار پس از خواندن حمد وسوره بايد به ركوع رود وذكر آن را به گونه اى كه در مساله " 909 " گفته شد بخواند، وبنابر احتياط تسبيح را انتخاب كند وبگويد:
" سبحان ربى العظيم وبحمده " يعنى: " پروردگار بزرگ من از هر عيب ونقصى پاك ومنزه است ومن مشغول ستايش او هستم "، يا سه مرتبه بگويد: " سبحان الله " يعنى: " خداوند از هر عيب ونقصى پاك ومنزه است ". سپس از ركوع برخاسته ودر حال آرامى بدن مستحب است بگويد: " سمع الله لمن حمده " يعنى: " خدا حمد وثناى كسى كه او را ستايش مىكند بشنود وبپذيرد ". سپس به سجده رفته وذكر آن را به گونه اى كه در مساله " 38 9 " گفته شد بخواند، وبنابر احتياط تسبيح را انتخاب كند وبگويد: " سبحان ربى الا على وبحمده " يعنى: " پروردگار برتر من از هر عيب ونقصى پاك
[ 183 ]
ومنزه است ومن مشغول ستايش او هستم "، يا سه مرتبه بگويد: " سبحان الله ". ومستحب است پس از آن كه از سجده اول برخاست وبدن آرام گرفت تكبير گفته وبعد بگويد: " استغفر الله ربى وا توب اليه " يعنى: " طلب آمرزش ومغفرت مىكنم از خداوندى كه پرورش دهنده من است ومن به طرف او بازگشت مىنمايم "، آنگاه دوباره به سجده رفته وپس از آن برخيزد وهنگام برخاستن براى ركعت بعد مستحب است بگويد: " بحول الله وقوته اقوم واقعد " يعنى: " به يارى خداى متعال وقوت او بر مىخيزم ومى نشينم ". سپس نمازگزار در ركعت دوم نيز حمد وسوره را به ترتيبى كه گفته شد بخواند. 5 - قنوت وترجمه آن: در ركعت دوم پس از حمد وسوره مستحب است قنوت بخواند، ودر قنوت بهتر است اين دعا را بگويد: " لا اله الا الله الحليم الكريم " يعنى: " هيچ خدايى سزاوار پرستش نيست مگر خداى
يكتاى بى همتايى كه داراى حلم وكرم است ". " لا اله الا الله العلى العظيم " يعنى: " هيچ خدايى سزاوار پرستش نيست مگر خداى يكتاى بى همتايى كه بلند مرتبه وبزرگ است ". " سبحان الله رب السموات السبع ورب الا رضين السبع " يعنى: " پاك ومنزه است خداوندى كه پروردگار هفت آسمان وپروردگار هفت زمين است ". " وما فيهن وما بينهن ورب العرش العظيم " يعنى: " پروردگار هر چيزى است كه در آسمانها وزمينها وما بين آنهاست وپروردگار عرش بزرگ است ". " والحمد لله رب العالمين " يعنى: " حمد وثنا مخصوص خداوندى است كه پرورش دهنده تمام موجودات است ". پس از قنوت بايد ركوع وسجود را به ترتيبى كه گفته شد بجا آورد وسپس تشهد را بخواند. 6 - تشهد وترجمه آن: نمازگزار پس از دو سجده ركعت دوم بايد تشهد را به ترتيب زير بخواند: " اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له " يعنى: " شهادت مىدهم كه سزاوار پرستش نيست مگر خدايى كه يگانه است وشريك ندارد ".
[ 184 ]
" واشهد ان محمدا عبده ورسوله " يعنى: " وشهادت مىدهم محمد (ص) بنده خدا وفرستاده او است ". " اللهم صل على محمد وآل محمد " يعنى: " خداوندا! بر محمد وآل محمد (ص) درود و رحمت فرست ". پس اگر نماز او دو ركعتى است سلام دهد ونماز را تمام كند، وگرنه مستحب است بگويد:
" وتقبل شفاعته وارفع درجته " يعنى: " قبول كن شفاعت پيامبر را ودرجه آن حضرت را نزد خود بالا ببر ". آنگاه برخيزد وركعت سوم نماز را شروع كند. 7 - تسبيحات اربعه وترجمه آن: نمازگزار در ركعت سوم بايد حمد يا تسبيحات را بخواند، واگر بخواهد تسبيحات اربعه را بخواند سه مرتبه بگويد: " سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله اكبر " يعنى: " پاك ومنزه است خداوند تعالى وحمد وثنا مخصوص او است وخدايى سزاوار پرستش نيست مگر خداى بى همتا، واو بزرگتر است از اين كه او را وصف كنند ". سپس ركوع وسجود را به ترتيبى كه گفته شد بجا آورد، وچنانچه نماز او سه ركعتى است تشهد وسلام را بگويد ونماز را تمام كند، واگر چهار ركعتى است برخيزد وركعت چهارم را همانند ركعت سوم بخواند، وپس از انجام ركوع وسجود تشهد را خوانده وسلام نماز را بدهد. 8 - سلام نماز وترجمه آن: نمازگزار بايد سلام نماز را به ترتيبى كه در مساله " 973 " گفته شد بگويد، وترجمه " سلام نماز " به اين ترتيب است: " السلام عليك ايها النبى ورحمه الله وبركاته " يعنى: " سلام بر تو اى پيامبر! ورحمت وبركات خدا بر تو باد ". " السلام علينا وعلى عباد الله الصالحين " يعنى: " سلام بر ما نماز گزاران وبر تمام بندگان خوب خدا ". " السلام عليكم ورحمه الله وبركاته " يعنى: " سلام ورحمت وبركات خداوند بر شما باد ".
[ 185 ]
مبطلات نماز دوازده چيز نماز را باطل مىكند وبه آنها " مبطلات نماز " مىگويند: اول - آن كه در بين نماز يكى از شرطهاى صحت آن - مانند پوشش لازم براى زن ومرد - از بين برود. دوم - آن كه در بين نماز از روى عمد يا اشتباه ويا ناچارى چيزى كه وضو يا غسل را باطل مىكند پيش آيد، مثل اين كه ادرار از او بيرون آيد. " مساله 994 " كسى كه نمىتواند از بيرون آمدن ادرار يا مدفوع خود جلوگيرى كند ودر بين نماز از او خارج شود، چنانچه به دستورى كه در احكام وضو گفته شد رفتار نمايد نمازش باطل نمىشود، ونيز اگر در بين نماز از زن مستحاضه خون خارج شود، در صورتى كه به دستور استحاضه رفتار كرده باشد نمازش صحيح است. " مساله 995 " كسى كه بى اختيار خوابش برده، چنانچه تمام شدن نماز را نداند وشك كند كه بين نماز خوابش برده يا بعد از آن، بايد نمازش را دوباره بخواند، ولى اگر تمام شدن نماز را بداند وشك كند كه خواب در بين نماز بوده يا بعد از آن، نمازش صحيح است. سوم - آن كه مانند بعضى از اهل سنت دستها را روى هم قرار دهد كه بنابر احتياط واجب بايد نمازش را دوباره بخواند. " مساله 996 " هر گاه براى ادب دستها را روى هم بگذارد - اگر چه مثل اهل سنت نباشد - بنابر احتياط واجب بايد دوباره نماز را بخواند، ولى اگر از روى فراموشى يا ناچارى - مثل تقيه - يا براى كار ديگرى - مثل خاراندن دست - دستها را روى هم بگذارد اشكال ندارد. چهارم - آن كه پس از خواندن حمد " آمين " بگويد، ولى اگر از روى اشتباه يا تقيه باشد اشكال ندارد.
پنجم - آن كه از روى عمد پشت به قبله نمايد يا به سمت راست يا چپ قبله برگردد، بلكه اگر از روى عمد به قدرى برگردد كه نگويند رو به قبله است - اگر چه به طرف راست يا چپ نرسد - نمازش باطل مىشود. " مساله 997 " اگر از روى اشتباه در تشخيص قبله پشت به قبله نماز بخواند ودر وقت نماز بفهمد نماز را دوباره بخواند، واگر وقت گذشته بنابر احتياط واجب قضا نمايد، ب
ب (1) به مسائل " 318 " تا " 323 " مراجعه شود. (ب)
[ 186 ]
وچنانچه از روى اشتباه به طرف راست يا چپ قبله نماز بخواند ودر وقت بفهمد نماز را دوباره بخواند، واگر پس از وقت بفهمد قضا لازم نيست، واگر به طرف راست يا چپ قبله نرسيده نماز او صحيح است. " مساله 998 " بعيد نيست كه مقصود از هر يك از " پشت به قبله " و " طرف راست " و " طرف چپ " آن، يك چهارم دايره باشد. " مساله 999 " اگر از روى عمد همه صورت را به گونه اى به طرف راست يا چپ قبله برگرداند كه بتواند پشت سر را ببيند نمازش باطل است، بلكه اگر از روى اشتباه نيز همين كار را بكند بنابر احتياط واجب نماز باطل مىشود، ولى اگر سر را كمى بگرداند - از روى عمد باشد يا اشتباه - نمازش باطل نمىشود، مگر اين كه صورت او از حد استقبال خارج شود. ششم - آن كه از روى عمد كلمه اى را كه در نماز نيست بگويد واز آن قصد معنا كند، اگر چه معنا نداشته باشد يا يك حرف باشد، بلكه اگر از آن معنايى را هم قصد نكند بنابر احتياط واجب بايد نماز را دوباره بخواند، ولى اگر از روى اشتباه بگويد نماز باطل نمىشود. " مساله 1000 " سرفه كردن وآروغ زدن وآه كشيدن در نماز اشكال ندارد، ولى
گفتن كلماتى مانند: آخ وآه چنانچه از روى عمد باشد نماز را باطل مىكند. " مساله 1001 " گفتن هر ذكرى در تمام حالات نماز اشكال ندارد. همچنين اگر كلمه اى مانند " الله اكبر " را به قصد ذكر بگويد ولى در موقع گفتن آن صدا را بلند كند كه چيزى را به ديگرى بفهماند اشكال ندارد، اما اگر آن را به قصد اين كه چيزى را به ديگرى بفهماند بگويد - اگر چه قصد ذكر هم داشته باشد - نماز باطل مىشود. " مساله 1002 " خواندن قرآن در نماز - بجز چهار سوره اى كه سجده واجب دارند - ونيز دعا كردن در نماز اشكال ندارد، ولى احتياط واجب آن است كه دعا را به عربى بگويد. " مساله 1003 " اگر كلمه اى از حمد وسوره وذكرهاى نماز را عمدا يا از روى احتياط چند مرتبه بگويد اشكال ندارد، به شرط آن كه به حد وسواس نرسد. " مساله 1004 " نمازگزار در حال نماز نبايد به كسى سلام كند، ولى اگر ديگرى به وى سلام كند لازم است بلا فاصله پاسخ دهد. واگر از روى فراموشى يا عمد به اندازه اى جواب را تاخير بيندازد كه جواب آن سلام به حساب نيايد، چنانچه در نماز باشد نبايد جواب ب
ب (1) سوره هايى كه سجده واجب دارند عبارتند از: " سجده "، " فصلت "، " نجم " و " علق ". (ب)
[ 187 ]
دهد، واگر در نماز نباشد لازم نيست پاسخ دهد، ودر صورت تاخير عمدى، گناه كرده ولى نمازش صحيح است. " مساله 1005 " نمازگزار در حال نماز بنابر احتياط پاسخ سلام را به گونه اى دهد كه مطابق سلام باشد وكلمه " سلام " در اول جمله قرار گيرد، مثلا بگويد: " السلام عليكم " يا " سلام عليكم "، واگر پاسخ را " عليكم السلام " بدهد صحيح نيست، ودر پاسخ سلام زن بگويد: " سلام عليك "، يعنى كاف را بدون حركت بگويد. " مساله 1006 " بايد جواب سلام را طورى بگويد كه سلام كننده بشنود. ولى اگر
سلام كننده ناشنوا باشد وانسان به طور معمول جواب او را بدهد كافى است، وبنابر احتياط واجب اگر مىتواند با حركات لب يا اشاره بفهماند. " مساله 1007 " نمازگزار در حال نماز مىتواند جواب سلام را به قصد جواب بگويد، وچنانچه به قصد دعا هم بگويد مانعى ندارد. " مساله 1008 " اگر زن يا مرد نامحرم يا بچه اى كه خوب وبد را مىفهمد به نمازگزار سلام كند نمازگزار بايد جواب او را بدهد، ولى جواب سلام كسى كه از روى مسخره يا شوخى سلام مىكند واجب نيست. واحتياط واجب آن است كه در جواب سلام مرد وزن غير مسلمان ذمى بگويد: " سلام " يا " عليك ". " مساله 1009 " اگر كسى به نمازگزار غلط سلام كند، در صورتى كه عرفا سلام حساب شود بنابر احتياط جواب او را صحيح بدهد. " مساله 1010 " اگر كسى به عده اى كه در حال نمازند سلام كند پاسخ آن بر همه واجب است، ولى اگر يكى از آنان پاسخ دهد كافى است. " مساله 1011 " اگر به عده اى سلام كند وكسى كه بين آنها مشغول نماز است شك كند كه سلام كننده قصد سلام به او را داشته يا نه، نبايد جواب دهد، همچنين است اگر بداند قصد او را هم داشته ولى ديگرى جواب سلام را بدهد. ولى اگر بداند كه قصد او را هم داشته وديگرى جواب ندهد بايد جواب او را بدهد. هفتم - آن كه عمدا با صدا بخندد، بلكه خنده صدا دار سهوى هم اگر انسان را از صورت نمازگزار خارج نمايد نماز را باطل مىكند، ولى تبسم ولبخند نماز را باطل نمىكند. " مساله 1012 " اگر نمازگزار براى جلوگيرى از صداى خنده به خود بپيچد وحالش دگرگون شود - مثلا رنگش سرخ شود - بنابر احتياط بايد نماز را دوباره بخواند. هشتم - آن كه براى كار دنيايى عمدا وبا صدا گريه كند، واگر به اختيار خود بى صدا نيز گريه كند اشكال دارد، ولى اگر بى صدا وبدون اختيار به گريه افتاد ويا براى طلب حاجت
[ 188 ]
مشروع دنيايى از خداوند گريه نمايد اشكال ندارد. وچنانچه براى ترس از خدا وآخرت گريه كند - با صدا باشد يا بى صدا - نه تنها اشكال ندارد بلكه از بهترين اعمال است. نهم - آن كه كارى انجام دهد كه انسان را از صورت نمازگزار خارج كند، كم باشد يا زياد، عمدا باشد يا از روى اشتباه وفراموشى. ولى كارى كه صورت نماز را به هم نزند - مثل اشاره كردن با دست - اشكال ندارد. " مساله 1013 " اگر در بين نماز به قدرى ساكت بماند كه نگويند نماز مىخواند نمازش باطل مىشود. " مساله 1014 " اگر در بين نماز كارى انجام دهد يا مدتى ساكت شود وشك كند كه نماز به هم خورده يا نه، نمازش صحيح است. دهم - خوردن وآشاميدن اگر به گونه اى باشد كه صورت نماز را بر هم زند ونگويند نماز مىخواند - از روى عمد باشد يا فراموشى - نماز را باطل مىكند. " مساله 1015 " احتياط واجب آن است كه در نماز هيچ چيز نخورد ونياشامد، چه موالات نماز به هم بخورد يا نه، وچه بگويند نماز مىخواند يا نگويند. " مساله 1016 " اگر در بين نماز غذايى را كه لاى دندانها مانده فرو برد نمازش باطل نمىشود، ولى اگر قند يا شكر ومانند اينها در دهان بگذارد يا مانده باشد ودر حال نماز كم كم آب شود وفرو رود نمازش اشكال پيدا مىكند. يازدهم - شك در شماره ركعتهاى نمازهاى دو ركعتى، سه ركعتى ودر دو ركعت اول از نمازهاى چهار ركعتى به گونه اى كه در " شكيات نماز " گفته خواهد شد نماز را باطل مىكند. دوازدهم - اگر يكى از ركنهاى نماز را از روى اشتباه يا عمد انجام ندهد يا آن را زياد كند ويا چيزى را كه ركن نيست از روى عمد كم يا زياد نمايد.
" مساله 1017 " اگر بعد از نماز شك كند در بين نماز كارى كه نماز را باطل مىكند انجام داده يا نه، نمازش صحيح است. چيزهايى كه در نماز مكروه است " مساله 1018 " مكروه است نمازگزار صورت را - به گونه اى كه از سمت قبله برنگردد - كمى به طرف راست يا چپ بگرداند ونيز مكروه است چشمها را ببندد، يا به طرف راست وچپ بنگرد، يا با ريش ودست خود بازى كند وانگشتها را داخل هم ب
ب (1) وچنانچه از طرف قبله برگردد نمازش باطل مىشود، چنانكه گذشت.
[ 189 ]
نمايد، يا موقع خواندن حمد وسوره وگفتن ذكر براى شنيدن حرف كسى ساكت شود، بلكه هر كارى كه خضوع وخشوع را از بين ببرد مكروه مىباشد. " مساله 1019 " هنگامى كه انسان خواب آلود است ونيز هنگام خود دارى از ادرار ومدفوع مكروه است نماز بخواند، همچنين پوشيدن جوراب تنگ كه پا را فشار دهد در نماز مكروه است. وبجز موارد ذكر شده مكروهات ديگرى هم در كتابهاى مفصل گفته شده است. مواردى كه مىتوان نماز واجب را رها كرد " مساله 1020 " بنابر احتياط واجب رها كردن وبه هم زدن نمازهاى واجب در حال اختيار جايز نيست، ولى رها كردن آن در موارد زير جايز بلكه واجب مىباشد: 1 - اگر حفظ جان خود انسان يا كسى كه حفظ جان او واجب است بدون شكستن نماز ممكن نباشد. 2 - اگر حفظ مالى كه نگهدارى آن لازم است بدون شكستن نماز ممكن نباشد، ولى شكستن نماز براى مالى كه اهميت ندارد مكروه است. 3 - اگر وقت نماز وسعت دارد ونماز گزار در بين نماز متوجه نجس بودن مسجد شود
وبه گونه اى باشد كه اگر بخواهد در حال نماز مسجد را تطهير كند نماز به هم مىخورد، ولى چنانچه وقت تنگ ويا در اواخر نماز باشد به شكلى كه ادامه دادن نماز به فوريت تطهير مسجد لطمه نزند، نماز خود را تمام كند وبعد فورا مسجد را تطهير نمايد. 4 - اگر وقت نماز وسعت دارد وطلبكار در بين نماز طلب خود را درخواست كند ونتواند در بين نماز طلب او را بدهد. " مساله 1021 " كسى كه بايد نماز را بشكند چنانچه نماز را تمام كند معصيت كرده، ولى نماز او صحيح است، اگر چه احتياط مستحب آن است كه دوباره بخواند. " مساله 1022 " كسى كه پيش از رسيدن به حد ركوع متوجه شود اذان واقامه را فراموش كرده، چنانچه وقت وسعت دارد، مستحب است نماز را رها كرده وپس از اذان واقامه نماز را شروع نمايد. شكيات نماز " مساله 1023 " حكم گمان در هر جاى نماز حكم يقين است، چه در ركعات نماز باشد يا در افعال آن، ودر دو ركعت اول نماز باشد يا دو ركعت آخر آن، هر چند در مظنه اى
[ 190 ]
كه در غير دو ركعت آخر از نمازهاى چهار ركعتى باشد خوب است بنابر احتياط مستحب نماز را تمام كند ودوباره بخواند. وحكم شك وسهو وگمان در نمازهاى واجب يوميه ونمازهاى واجب ديگر فرقى ندارد، مثلا اگر در نماز آيات شك كند كه يك ركعت خوانده يا دو ركعت، چون شك او در نماز دو ركعتى است نمازش باطل مىشود. " مساله 1024 " اگر در ابتدا گمانش به يك طرف بيشتر باشد ولى بعد دو طرف در نظر او مساوى شود، بايد به دستور شك عمل نمايد، واگر در ابتدا دو طرف در نظر او مساوى باشد وبه طرفى كه وظيفه او است بنا بگذارد بعد گمانش به طرف ديگر برود، بايد همان طرف گمان را بگيرد ونماز را تمام كند.
" مساله 1025 " كسى كه شك دارد گمانش به يك طرف بيشتر است يا هر دو طرف در نظر او مساوى است، چنانچه حالت گذشته اش را مىداند بر طبق آن عمل كند، وچنانچه نمىداند حكم شك بر آن جارى مىشود. " مساله 1026 " اگر شك او از بين برود وشك ديگرى برايش پيش آيد، بايد به دستور شك دوم عمل نمايد. " مساله 1027 " شكيات نماز 23 قسم است: هشت قسم آن شكهايى است كه نماز را باطل مىكند وبه شش قسم آن نبايد اعتنا كرد ونه قسم ديگر آن صحيح است ونماز گزار نماز را به ترتيبى كه گفته مىشود تمام مىنمايد. قسم اول - شكهايى كه نماز را باطل مىكنند: " مساله 1028 " شكهايى كه نماز را باطل مىكنند از اين قرارند: 1 - شك در شماره ركعتهاى نماز واجب دو ركعتى مانند: نماز صبح، نماز جمعه ونماز مسافر، ولى شك در شماره ركعتهاى نماز مستحب دو ركعتى نماز را باطل نمىكند. 2 - شك در شماره ركعتهاى نماز سه ركعتى (نماز مغرب) 3 - آن كه در نماز چهار ركعتى شك كند كه يك ركعت خوانده يا بيشتر. 4 - آن كه در نماز چهار ركعتى پيش از تمام شدن سجده دوم شك كند كه دو ركعت خوانده يا بيشتر. 5 - شك بين دو ركعت وپنج ركعت، يا دو وبيشتر از پنج 6 - شك بين سه ركعت وشش ركعت، يا سه وبيشتر از شش 7 - شك در ركعتهاى نماز به گونه اى كه نداند چند ركعت خوانده است.
[ 191 ]
8 - شك بين چهار ركعت وشش ركعت، يا چهار وبيشتر از شش ركعت پيش از تمام
شدن سجده دوم، ولى اگر پس از سجده دوم چنين شكى پيش آيد بنابر احتياط واجب بنا را بر چهار گذاشته، نماز را تمام كند وپس از نماز دو سجده سهو بجا آورد ونماز را هم دوباره بخواند. " مساله 1029 " اگر يكى از شكهاى باطل كننده براى انسان پيش آيد بنابر احتياط واجب فورا نماز را به هم نزند، بلكه اول مقدارى فكر كند اگر شك پابرجا شود به هم زدن نماز مانعى ندارد. قسم دوم - شكهايى كه نبايد به آنها اعتنا كرد: در شش مورد نبايد به شك اعتنا كرد: 1 - شك در چيزى كه محل بجا آوردن آن گذشته است، مانند اين كه در ركوع شك كند حمد را خوانده است يا نه. " مساله 1030 " اگر در بين نماز شك كند كه يكى از كارهاى واجب آن را انجام داده يا نه - مثلا شك كند كه حمد را خوانده يا نه - چنانچه مشغول كارى كه بايد بعد از آن انجام دهد نشده بايد آنچه را كه در انجام آن شك كرده بجا آورد، واگر مشغول كارى كه بايد بعد از آن انجام دهد شده به شك خود اعتنا نكند. " مساله 1031 " اگر در بين خواندن آيه اى شك كند كه آيه پيش از آن را خوانده يا نه، يا وقتى آخر آيه اى را مىخواند شك كند كه اول آن را خوانده يا نه، به شك خود اعتنا نكند. " مساله 1032 " اگر بعد از بلند شدن از ركوع يا سجود شك كند كه كارهاى واجب آن را - مانند ذكر يا آرام بودن بدن - انجام داده است يا نه، به شك خود اعتنا نكند. " مساله 1033 " اگر در حالى كه به سجده مىرود شك كند كه ركوع را بجا آورده يا نه، يا شك كند كه بعد از ركوع ايستاده يا نه، بنابر احتياط به شك خود اعتنا نكند، ولى نماز را نيز دوباره بخواند. " مساله 1034 " اگر در حال برخاستن شك كند كه سجده يا تشهد را بجا آورده يا
نه، بايد برگردد وبجا آورد، وبنابر احتياط تشهد را به قصد قربت مطلقه بجا آورد. " مساله 1035 " كسى كه نشسته يا خوابيده نماز مىخواند اگر موقعى كه حمد يا تسبيحات را مىخواند شك كند كه سجده يا تشهد را بجا آورده يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند، وچنانچه پيش از آن كه مشغول حمد يا تسبيحات شود شك كند كه سجده يا تشهد را ب
ب (1) يعنى: به قصد تقرب به خداوند، بدون نيت وجوب يا استحباب. (ب)
[ 192 ]
بجا آورده يا نه، بايد بجا آورد. ولى چنانچه با توجه والتفات نشستن يا خوابيدن را به جاى ايستادن انجام داده وپيش از شروع در حمد يا تسبيحات شك كرده است، پس اگر در تشهد شك كرده آن را به قصد قربت مطلقه بجا آورد ونماز او صحيح است، واگر در سجده شك كرده آن را بجا آورد ونماز را تمام كرده وبنابر احتياط واجب دوباره بخواند. " مساله 1036 " اگر شك كند يكى از ركنهاى نماز را بجا آورده يا نه، دو صورت دارد: الف - چنانچه مشغول كار بعد از آن نشده - مثلا پيش از خواندن تشهد شك كند كه دو سجده را بجا آورده يا نه - بايد بجا آورد، وچنانچه بعد يادش بيايد كه آن ركن را انجام داده بوده، چون ركن زياد شده نمازش باطل است. ب - چنانچه مشغول كار بعد از آن شده - مثلا مشغول خواندن تشهد است وشك كند دو سجده را بجا آورده يا نه - بايد به شك خود اعتنا نكند، واگر يادش بيايد كه آن ركن را انجام نداده، در صورتى كه مشغول ركن بعد نشده بايد بجا آورد، واگر مشغول ركن بعد شده نمازش باطل است. بنابر اين اگر پيش از ركوع ركعت بعد يادش بيايد كه دو سجده را انجام نداده بايد برگردد وبجا آورد ونمازش صحيح است، واگر در ركوع يا پس از آن يادش بيايد نمازش باطل است. " مساله 1037 " اگر شك كند عملى را كه ركن نيست بجا آورده يا نه، دو حالت دارد: الف - چنانچه مشغول كار بعد از آن نشده - مثلا پيش از شروع سوره شك كند كه حمد
را خوانده است يا نه - بايد آن را بجا آورد، واگر بعد از انجام آن يادش بيايد كه آن را انجام داده بوده نمازش صحيح است. ب - چنانچه مشغول كار بعد از آن شده - مثلا مشغول خواندن سوره است وشك كند كه حمد را خوانده يا نه - بايد به شك خود اعتنا نكند، واگر يادش بيايد كه آن را انجام نداده، در صورتى كه مشغول ركن بعد نشده بايد بجا آورد، واگر مشغول ركن بعد شده نمازش صحيح است. بنابر اين اگر مثلا در قنوت يادش بيايد كه حمد را نخوانده بايد برگردد وبخواند، واگر در ركوع يادش بيايد نماز او صحيح است، ولى بعد از نماز بنابر احتياط واجب دو سجده سهو بجا آورد. " مساله 1038 " اگر شك كند سلام نماز را گفته يا نه، يا شك كند درست گفته يا نه، چنانچه مشغول تعقيبات نماز يا مشغول نماز ديگر شده يا به واسطه انجام كارى كه نماز را به هم مىزند از حال نمازگزار بيرون رفته است به شك خود اعتنا نكند، واگر پيش از اينها شك كند، پس اگر در اصل گفتن سلام شك كرده بايد سلام را بگويد، واگر در صحيح گفتن سلام شك كرده بنابر احتياط واجب آن را بگويد.
[ 193 ]
2 - شك پس از سلام نماز " مساله 1039 " اگر پس از سلام نماز شك كند كه نمازش صحيح بوده يا نه - مثلا شك كند ركوع را بجا آورده يا نه، يا بعد از سلام نماز چهار ركعتى شك كند كه چهار ركعت خوانده يا پنج ركعت - به شك خود اعتنا نكند، ولى اگر هر دو طرف شك باطل باشد - مانند آن كه در نماز چهار ركعتى شك كند كه سه ركعت خوانده يا پنج ركعت - نمازش باطل است. 3 - شك پس از گذشتن وقت نماز " مساله 1040 " اگر پس از گذشتن وقت نماز شك كند كه نماز را خوانده يا نه، يا
گمان كند كه نخوانده، خواندن آن لازم نيست، ولى اگر پيش از گذشتن وقت شك كند يا گمان كند كه نخوانده، بايد آن نماز را بخواند، بلكه اگر گمان كند كه خوانده نيز آن را بجا آورد. " مساله 1041 " اگر پس از گذشتن وقت شك كند كه نماز را درست خوانده يا نه، به شك خود اعتنا نكند. 4 - شك كثير الشك، يعنى كسى كه زياد شك مىكند. " مساله 1042 " كسى كه بيش از مقدار متعارف شك مىكند وحال او به گونه اى شده كه معمولا سه نماز پى در پى بدون شك بر او نمىگذرد " كثير الشك " است وبايد به شك خود اعتنا نكند، ولى اگر زياد شك كردن او موقت وبه دليل ترس يا پريشانى ويا از روى خشم باشد كثير الشك شمرده نمىشود. " مساله 1043 " اگر كثير الشك در بجا آوردن چيزى شك كند، چنانچه انجام آن نماز را باطل نمىكند بايد بنا بگذارد كه آن را بجا آورده است، مثلا اگر شك كند ركوع كرده يا نه، بايد بنا بگذارد كه ركوع كرده است. وچنانچه بجا آوردن آن نماز را باطل مىكند بايد بنا بگذارد كه آن را انجام نداده است، مثلا اگر شك كند كه در يك ركعت يك ركوع كرده يا بيشتر، چون زياد شدن ركوع نماز را باطل مىكند بايد بنا بگذارد كه بيشتر از يك ركوع نكرده است. " مساله 1044 " كسى كه در يك چيز نماز زياد شك مىكند، چنانچه احيانا در چيزهاى ديگر نماز شك كند بايد در آنها به دستور شك عمل نمايد، مثلا كسى كه در
[ 194 ]
بجا آوردن سجده زياد شك مىكند، اگر در انجام ركوع شك كند بايد به دستور آن رفتار نمايد، يعنى اگر ايستاده است ركوع را بجا آورد واگر به سجده رفته اعتنا نكند. همچنين است اگر در نماز مخصوصى - مثلا نماز ظهر - زياد شك مىكند، در صورتى كه در
نمازهاى ديگر شك كند بايد به دستور شك رفتار نمايد. " مساله 1045 " اگر نمازگزار شك كند كه كثير الشك شده يا نه، بايد به دستور شك عمل نمايد، ولى كثير الشك تا هنگامى كه يقين نكند به حال معمولى برگشته بايد به شك خود اعتنا نكند. " مساله 1046 " اگر كثير الشك شك كند ركنى را بجا آورده يا نه واعتنا نكند وبعد يادش بيايد آن را انجام نداده، چنانچه مشغول ركن بعد نشده بايد آن را بجا آورد، واگر مشغول ركن بعد شده نمازش باطل است. " مساله 1047 " اگر كثير الشك شك كند چيزى را كه ركن نيست بجا آورده يا نه واعتنا نكند وبعد يادش بيايد كه آن را انجام نداده، چنانچه از محل بجا آوردن آن نگذشته - يعنى داخل ركن بعد نشده - بايد برگردد وآن را انجام دهد، واگر از محل آن گذشته نمازش صحيح است وبنابر احتياط واجب دو سجده سهو بجا آورد. " مساله 1048 " حكم كثير الشك كه نبايد به شك خود اعتنا كند اختصاص به نماز دارد ودر غير نماز بايد مطابق وظيفه شك عمل نمايد، اما اگر شك به حد وسواس برسد در هيچ عملى نبايد به آن توجه شود. 5 - شك امام جماعت يا ماموم در شماره ركعتهاى نماز " مساله 1049 " اگر امام جماعت در شماره ركعتهاى نماز شك كند، چنانچه ماموم يقين يا گمان داشته باشد وبه امام جماعت بفهماند، امام بايد به آن عمل نموده ونماز را تمام نمايد وخواندن نماز احتياط لازم نيست، همچنين اگر ماموم در شماره ركعتهاى نماز شك كند وامام جماعت يقين يا گمان داشته باشد، بايد به شك خود اعتنا ننمايد. 6 - شك در نماز مستحبى " مساله 1050 " اگر در شماره ركعتهاى نماز مستحبى شك كند، چنانچه طرف بيشتر شك نماز را باطل مىكند بايد بنا را بر كمتر بگذارد، مثلا اگر در نافله صبح شك كند
كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت، بنا بگذارد كه دو ركعت خوانده است. واگر طرف بيشتر شك نماز را باطل نمىكند - مثلا شك كند كه دو ركعت خوانده يا يك ركعت -
[ 195 ]
به هر طرف شك عمل نمايد نمازش صحيح است، وبهتر است بنا را بر كمتر بگذارد. " مساله 1051 " كم شدن ركن بنابر احتياط واجب نماز نافله (نماز مستحبى) را باطل مىكند ودر زياد شدن ركن نيز احتياط شود، پس اگر يكى از كارهاى نافله را فراموش كند وموقعى يادش بيايد كه مشغول ركن بعد از آن شده، آن كار را انجام دهد ودوباره آن ركن را بجا آورد ونماز را نيز دوباره بخواند، ويا نماز را رها كند واز سر بگيرد. " مساله 1052 " اگر در يكى از كارهاى نماز نافله شك كند - خواه ركن باشد يا غير ركن - چنانچه محل آن نگذشته آن را بجا آورد، واگر محل آن گذشته به شك خود اعتنا نكند. " مساله 1053 " در نماز مستحبى بايد به ظن وگمان خود عمل كند، مثلا اگر گمانش به يك ركعت مىرود احتياطا يك ركعت ديگر بخواند. " مساله 1054 " اگر در نماز نافله كارى كند كه براى آن در نماز واجب سجده سهو واجب مىشود يا يك سجده يا تشهد را فراموش نمايد، لازم نيست پس از نماز سجده سهو يا قضاى سجده يا تشهد فراموش شده را بجا آورد، ولى مىتواند به اميد ثواب انجام دهد. " مساله 1055 " اگر شك كند كه نماز مستحبى را خوانده يا نه، چنانچه آن نماز وقت معين نداشته باشد يا وقت معين داشته باشد وپيش از گذشتن وقت شك كند، بنا بگذارد كه نخوانده است، ولى چنانچه وقت معين داشته وپس از گذشتن وقت شك كند به شك خود اعتنا نكند. قسم سوم - شكهاى صحيح: " مساله 1056 " در نه صورت اگر نمازگزار در شماره ركعتهاى نماز چهار ركعتى
شك نمايد بايد فورا فكر كند، پس اگر يقين يا گمان به يك طرف شك پيدا نمود همان طرف را بگيرد ونماز را تمام كند، ودر غير اين صورت به دستورهايى كه گفته مىشود عمل نمايد. وآن نه صورت از اين قرارند: 1 - پس از سر برداشتن از سجده دوم شك كند دو ركعت خوانده است يا سه ركعت، كه بايد بنا را بر ركعت سوم گذاشته يك ركعت ديگر بخواند، وپس از سلام نماز بلا فاصله وبدون انجام دادن كارى كه نماز را باطل مىكند بنابر احتياط واجب يك ركعت نماز احتياط ايستاده بجا آورد. 2 - پس از سر برداشتن از سجده دوم شك كند دو ركعت خوانده يا چهار ركعت، كه ب
ب (1) دستور نماز احتياط در مساله " 1061 " آمده است. (ب)
[ 196 ]
بايد بنا را بر ركعت چهارم گذاشته نماز را تمام كند وپس از سلام نماز بلا فاصله دو ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند. 3 - پس از سر برداشتن از سجده دوم شك كند دو ركعت خوانده يا سه ركعت ويا چهار ركعت، كه بايد بنا را بر ركعت چهارم گذاشته نماز را تمام كند، وپس از سلام نماز بلا فاصله دو ركعت نماز احتياط ايستاده وسپس دو ركعت نماز احتياط نشسته بخواند. واگر پس از پايان ذكر سجده دوم وپيش از سر برداشتن از سجده دوم يكى از اين سه شك پيش آيد، بنابر احتياط واجب به همين دستور عمل نموده ونماز را نيز دوباره بخواند. 4 - پس از سر برداشتن از سجده دوم شك كند چهار ركعت خوانده يا پنج ركعت، كه بايد بنا را بر ركعت چهارم بگذارد ونماز را تمام كند وپس از نماز بلا فاصله دو سجده سهو انجام دهد، ولى اگر پس از سجده اول يا پيش از سر برداشتن از سجده دوم اين شك براى او پيش آيد، بايد بنابر احتياط واجب به همين دستور عمل نمايد ونماز را نيز
دوباره بخواند. 5 - شك كند سه ركعت خوانده يا چهار ركعت، كه در هر جاى نماز باشد بايد بنا را بر ركعت چهارم گذاشته ونماز را تمام كند، وپس از آن بلا فاصله يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته بجا آورد، گرچه بهتر است دو ركعت نشسته را بخواند. 6 - در حال ايستاده شك كند در ركعت چهارم است يا پنجم، كه بايد بنشيند ونماز را با تشهد وسلام به پايان برد وسپس دستور شك بين سه وچهار را انجام دهد، وبنابر احتياط دو سجده سهو براى ايستادن ودو سجده سهو هم براى ذكرهاى بيجا انجام دهد. 7 - در حال ايستاده شك كند در ركعت سوم است يا پنجم، كه بايد بنشيند ونماز را با تشهد وسلام به پايان برد وسپس دو ركعت نماز احتياط ايستاده بجا آورد، وبنابر احتياط دو سجده سهو براى ايستادن ودو سجده سهو هم براى ذكرهاى بيجا انجام دهد. 8 - در حال ايستاده شك كند در ركعت سوم است يا چهارم يا پنجم، كه بايد بنشيند ونماز را با تشهد وسلام به پايان برد، وپس از نماز بلا فاصله دو ركعت نماز احتياط ايستاده ودو ركعت هم نشسته بجا آورد، وبنابر احتياط دو سجده سهو براى ايستادن ودو سجده سهو براى ذكرهاى بيجا انجام دهد. 9 - در حال ايستاده شك كند در ركعت پنجم است يا ششم، كه بايد بنشيند ونماز را با تشهد وسلام به پايان برد وبلا فاصله دو سجده سهو بجا آورد، وبنابر احتياط دو سجده سهو ب
ب دستور سجده سهو در مساله " 1084 " آمده است. (ب)
[ 197 ]
ديگر هم براى ايستادن ودو سجده سهو براى ذكرهاى بيجاى ديگر انجام دهد. وبنابر احتياط مستحب موكد در چهار صورت آخر، نماز را نيز دوباره بخواند. " مساله 1057 " اگر يكى از شكهاى صحيح براى انسان پيش آيد بنابر احتياط واجب نبايد نماز را بشكند، واگر پيش از انجام كارى كه نماز را باطل مىكند - مثل روگرداندن از
قبله - نماز را از سر گيرد نماز دومش هم باطل است، همچنين است بنابر احتياط واجب در صورتى كه نماز احتياط بر او واجب باشد وپيش از خواندن آن، نماز را از سر بگيرد، ولى در هر دو صورت اگر بعد از انجام كارى كه نماز را باطل مىكند دوباره مشغول نماز شود نماز دومش صحيح است. " مساله 1058 " اگر يكى از شكهاى صحيح براى انسان پيش آيد چنانكه گفته شد بايد فورا فكر كند، ولى اگر چيزهايى كه به واسطه آنها يقين يا گمان به يك طرف شك پيدا مىشود از بين نمىرود، چنانچه كمى بعد هم فكر كند اشكال ندارد، مثلا اگر در سجده شك كند مىتواند تا بعد از سجده فكر كردن را تاخير بيندازد. " مساله 1059 " اگر پيش از آن كه مشغول تشهد شود يا در ركعتهايى كه تشهد ندارد پيش از ايستادن شك كند كه دو سجده را بجا آورده يا نه، ودر همان موقع يكى از شكهايى كه بعد از تمام شدن دو سجده صحيح است برايش پيش آيد نمازش باطل است. " مساله 1060 " كسى كه نشسته نماز مىخواند اگر شكى كند كه بايد براى آن يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته بخواند، بايد يك ركعت نشسته بجا آورد، ونيز اگر شكى كند كه بايد براى آن دو ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند بايد به جاى آن دو ركعت نشسته بجا آورد. نماز احتياط " مساله 1061 " كسى كه نماز احتياط بر او واجب شده بايد پس از سلام نماز بلا فاصله نيت نماز احتياط كند وتكبيره الاحرام بگويد وپس از آن فقط سوره حمد را بخواند وبه ركوع رود ودو سجده را بجا آورد، حال اگر يك ركعت نماز احتياط بر او واجب بوده پس از سجده دوم تشهد را بخواند وسلام دهد، واگر دو ركعت نماز احتياط بر او واجب بوده بايد پس از سجده دوم يك ركعت ديگر بخواند وپس از تشهد سلام دهد ونماز را تمام كند.
" مساله 1062 " نماز احتياط سوره وقنوت ندارد وبنابر احتياط واجب هنگام خواندن حمد حتى " بسم الله الرحمن الرحيم " آن را هم آهسته بخواند، ونبايد نيت آن را به زبان
[ 198 ]
جارى نمايد. " مساله 1063 " اگر نماز احتياط وقضاى يك سجده يا قضاى يك تشهد يا دو سجده سهو بر او واجب شود، بايد اول نماز احتياط را بجا آورد. " مساله 1064 " اگر در شماره ركعتهاى نماز شك كند به گونه اى كه نماز احتياط بر او واجب شود، ولى بعد از نماز شك او بر طرف گردد، چند صورت دارد: الف - اگر پيش از شروع در نماز احتياط بفهمد نمازى كه خوانده درست بوده، لازم نيست نماز احتياط را بخواند، واگر در بين نماز احتياط بفهمد لازم نيست آن را تمام نمايد. ب - اگر پيش از شروع در نماز احتياط بفهمد ركعتهاى نمازش كم بوده، چنانچه كارى كه عمدى وسهوى آن نماز را باطل مىكند انجام نداده بايد آنچه را از نماز نخوانده بخواند وبراى سلام بيجا دو سجده سهو بجا آورد، واگر سهوا كلام بيجايى هم گفته باشد دو سجده سهو نيز براى كلام بيجا بجا آورد. وچنانچه كارى كه نماز را باطل مىكند انجام داده بايد نماز را دوباره بجا آورد. ج - اگر بعد از خواندن نماز احتياط بفهمد كسرى نمازش به مقدار نماز احتياط بوده - مثلا در شك بين سه وچهار، يك ركعت نماز احتياط بخواند وبعد بفهمد نماز را سه ركعت خوانده - نمازش صحيح است. د - اگر بعد از خواندن نماز احتياط بفهمد كسرى نمازش كمتر از نماز احتياط يا بيشتر از نماز احتياط بوده، چنانچه كارى كه نماز را باطل مىكند بجا نياورده بنابر احتياط واجب كسرى نماز را به نماز متصل نموده ودو سجده سهو براى سلام بيجا انجام دهد ونماز را هم دوباره بخواند، وچنانچه كارى كه نماز را باطل مىكند انجام داده فقط نماز را دوباره
بخواند. ه - اگر در بين نماز احتياط بفهمد كسرى نمازش بيشتر ويا كمتر از نماز احتياط بوده، بنابر احتياط واجب نماز احتياط را رها كند وكسرى نماز را بجا آورد ودو سجده سهو براى سلام بيجا انجام دهد ونماز را هم دوباره بخواند. و - اگر در بين نماز احتياط بفهمد كسرى نمازش به اندازه نماز احتياط بوده، بنابر احتياط واجب نماز احتياط را تمام كند ونماز را هم دوباره بجا آورد. " مساله 1065 " اگر شك كند نماز احتياطى را كه بر او واجب بوده بجا آورده يا نه، چنانچه وقت نماز گذشته است به شك خود اعتنا نكند. واگر وقت دارد در صورتى كه مشغول كار ديگرى نشده واز جاى نماز بر نخاسته وكارى هم كه نماز را باطل مىكند انجام نداده است بايد نماز احتياط را بخواند، واگر مشغول كار ديگرى شده يا كارى كه نماز را
[ 199 ]
باطل مىكند بجا آورده ويا بين نماز وشك او زياد طول كشيده است بنابر احتياط نماز احتياط را بجا آورد ونماز را هم دوباره بخواند، هر چند در فرض اول اگر نماز احتياط را بخواند ودر فرض دوم وسوم اگر نماز را دوباره بخواند كافى است. " مساله 1066 " اگر شك دارد كه يكى از موارد وجوب نماز احتياط براى او پيش آمده يا نه، لازم نيست آن را بجا آورد، ولى اگر احتياطا آن را انجام دهد اشكال ندارد. " مساله 1067 " اگر موقعى كه مشغول نماز احتياط است در يكى از كارهاى آن شك كند، چنانچه محل آن نگذشته بايد بجا آورد، واگر محلش گذشته بايد به شك خود اعتنا نكند. " مساله 1068 " اگر در شماره ركعتهاى نماز احتياط شك كند بنا را بر بيشتر بگذارد، واگر طرف بيشتر شك نماز را باطل مىكند بنا را بر كمتر بگذارد وآن را تمام نمايد. ودر هر دو صورت بنابر احتياط مستحب دوباره نماز احتياط را بخواند ونماز را هم از سر بگيرد.
" مساله 1069 " اگر بعد از سلام نماز احتياط شك كند كه يكى از اجزا يا شرايط آن را بجا آورده يا نه، به شك خود اعتنا نكند. " مساله 1070 " اگر در نماز احتياط ركنى را زياد كند يا مثلا به جاى يك ركعت دو ركعت بخواند نماز احتياط باطل مىشود، وبنابر احتياط دوباره نماز احتياط را بخواند وبعد اصل نماز را نيز بخواند، ولى چنانچه چيزى كه ركن نيست از روى اشتباه كم يا زياد شود نمازش صحيح است، وبنابر احتياط دو سجده سهو بجا آورد. " مساله 1071 " اگر در نماز احتياط تشهد يا يك سجده را فراموش كند احتياط واجب آن است كه بعد از سلام نماز آن را قضا نمايد ودو سجده سهو هم بجا آورد. سجده سهو " مساله 1072 " سجده سهو در دو مورد - مطابق دستورى كه گفته خواهد شد - واجب مىشود: 1 - هر گاه در نماز چهار ركعتى پس از سجده دوم شك كند چهار ركعت خوانده است يا پنج ركعت. 2 - هر گاه تشهد را فراموش نمايد كه پس از قضاى آن بايد دو سجده سهو بجا آورد. همچنين در پنج مورد بنابر احتياط بايد بعد از سلام نماز دو سجده سهو بجا آورد: 1 - هر گاه در بين نماز از روى اشتباه حرفى بزند. 2 - هر گاه بيجا سلام نماز را بگويد، مثلا در ركعت اول از روى اشتباه سلام دهد.
[ 200 ]
3 - هر گاه يك سجده را فراموش كند كه بعد از قضاى آن بنابر احتياط واجب دو سجده سهو بجا آورد. 4 - هر گاه جايى كه بايد بايستد از روى اشتباه بنشيند، يا جايى كه بايد بنشيند از روى اشتباه بايستد.
5 - هر گاه از روى اشتباه چيزى به نماز اضافه ويا كم نمايد. واحكام اين موارد در مسائل آينده بيان مىشود. " مساله 1073 " اگر انسان از روى اشتباه يا به خيال اين كه نمازش تمام شده حرف بزند بنابر احتياط واجب بايد دو سجده سهو بجا آورد. " مساله 1074 " براى حرفى كه از آه كشيدن، سرفه كردن ومانند آن پيدا مىشود سجده سهو واجب نيست، ولى اگر مثلا از روى اشتباه آه يا آخ بگويد بنابر احتياط واجب بايد دو سجده سهو بجا آورد. " مساله 1075 " اگر چيزى را كه غلط خوانده دوباره به طور صحيح بخواند، براى دوباره خواندن آن سجده سهو لازم نيست. " مساله 1076 " اگر از روى اشتباه تسبيحات اربعه را نگويد بنابر احتياط واجب پس از نماز دو سجده سهو بجا آورد. " مساله 1077 " اگر در جايى كه نبايد سلام نماز را بدهد از روى اشتباه بگويد: " السلام علينا وعلى عباد الله الصالحين " يا بگويد: " السلام عليكم ورحمه الله وبركاته " يا مقدارى از اين دو سلام را بگويد بنابر احتياط واجب بايد دو سجده سهو بجا آورد. " مساله 1078 " اگر در جايى كه نبايد سلام دهد از روى اشتباه هر سه سلام را بگويد دو سجده سهو كافى است. " مساله 1079 " اگر سجده سهو واجب را عمدا انجام ندهد گناه كرده وواجب است هر چه زودتر آن را بجا آورد، واگر از روى فراموشى بجا نياورد بايد هر گاه متوجه شد آن را انجام دهد. ودر هر دو صورت لازم نيست نماز را دوباره بخواند. " مساله 1080 " اگر سجده سهو را فراموش كند ودر نماز واجب بعد يادش بيايد، بايد پس از اتمام نماز فورا آن را بجا آورد. " مساله 1081 " اگر شك دارد كه يكى از موارد سجده سهو براى او پيش آمده يا نه،
لازم نيست آن را بجا آورد، ولى اگر احتياطا آن را انجام دهد اشكال ندارد. " مساله 1082 " كسى كه شك دارد مثلا يك بار دو سجده سهو بر او واجب شده يا دو بار، اگر يك بار دو سجده سهو بجا آورد كافى است.
[ 201 ]
" مساله 1083 " اگر بداند در دو سجده سهو از روى اشتباه سجده اى كم يا زياد شده است بنابر احتياط دوباره دو سجده سهو بجا آورد. دستور سجده سهو: " مساله 1084 " دستور سجده سهو آن است كه نمازگزار پس از سلام نماز بلا فاصله نيت دو سجده سهو كند وبنابر احتياط واجب پيشانى را روى چيزى كه سجده بر آن صحيح است گذاشته وبگويد: " بسم الله وبالله وصلى الله على محمد وآله " يا " بسم الله وبالله اللهم صل على محمد وآل محمد "، ولى بهتر بلكه احوط آن است كه بگويد: " بسم الله وبالله السلام عليك ايها النبى ورحمه الله وبركاته ". آنگاه سر از سجده برداشته، بار ديگر به سجده رود وهمين ذكر را بگويد وپس از آن تشهد بخواند وسلام آخر را بگويد. " مساله 1085 " بنابر احتياط واجب آنچه در سجده نماز معتبر است - مانند: وضو داشتن، پاك بودن بدن ولباس، پوشش بدن، رو به قبله بودن، گذاشتن هفت موضع بر زمين، نهادن پيشانى بر چيزى كه سجده بر آن صحيح است ونشستن ميان دو سجده - در سجده سهو نيز رعايت شود. " مساله 1086 " هنگامى كه پس از سلام نماز قصد سجده سهو مىكند نيت سجده سهو را به زبان جارى نكند، بلكه بايد تنها توجه به انجام آن داشته باشد. قضاى سجده وتشهد فراموش شده " مساله 1087 " اگر نمازگزار سجده يا تشهدى را فراموش كند وپيش از ركوع ركعت بعد يادش بيايد، بايد بنشيند وآن را انجام دهد وپس از اتمام نماز بنابر احتياط براى
هر يك از قيام وذكر بيجا دو سجده سهو انجام دهد، ولى اگر پس از رسيدن به ركوع يا بعد از آن متوجه شود، بايد پس از سلام با رعايت تمام شرايط نماز، قضاى آن را بجا آورد وبعد از آن دو سجده سهو نيز انجام دهد. " مساله 1088 " سجده يا تشهد فراموش شده يكى از دو صورت را دارد: الف - آن كه سجده يا تشهد فراموش شده از ركعت آخر نماز باشد وپس از سلام نماز يادش بيايد، كه در اين صورت چنانچه كارى كه عمدى وسهوى آن نماز را باطل مىكند - مثل روگرداندن از قبله - انجام نداده باشد، بنابر احتياط واجب بدون قصد ادا وقضا سجده يا تشهد فراموش شده را انجام دهد وپس از آن نماز را در صورت قضاى سجده با تشهد وسلام ودر صورت قضاى تشهد با سلام تمام كند، وعلاوه بر دو سجده سهوى كه براى
[ 202 ]
قضاى تشهد يا سجده بجا مىآورد براى هر يك از سلام يا تشهد بيجا ويا كلام بيجا دو سجده سهو بجا آورد. ب - آن كه سجده يا تشهد فراموش شده مربوط به ركعات ديگر باشد، كه بايد پس از سلام نماز قضاى آن را نيت كرده وبجا آورد وسپس دو سجده سهو نيز انجام دهد. " مساله 1089 " اگر سجده يا تشهد را چند مرتبه فراموش كند، مثلا يك سجده از ركعت اول ويك سجده از ركعت دوم فراموش نمايد، بايد پس از نماز قضاى هر دو را با سجده هاى سهوى كه براى آنها لازم است بجا آورد، وبنابر احتياط قضاى اول را اول وقضاى دوم را دوم بجا آورد وبعد سجده هاى سهو را نيز انجام دهد. " مساله 1090 " اگر يك سجده ويك تشهد را فراموش كند احتياط واجب آن است كه هر كدام را اول فراموش كرده اول قضا نمايد، واگر نداند كدام يك اول فراموش شده احتياطا يك سجده ويك تشهد وبعد يك سجده ديگر بجا آورد، يا يك تشهد ويك سجده وبعد يك تشهد ديگر بجا آورد تا يقين كند سجده وتشهد را به ترتيبى كه فراموش كرده قضا
نموده است. " مساله 1091 " اگر بين سلام نماز وقضاى سجده يا تشهد كارى كند كه اگر عمدا يا از روى اشتباه در نماز اتفاق بيفتد نماز باطل مىشود - مثلا پشت به قبله نمايد - بايد قضاى سجده وتشهد را بجا آورد ونمازش صحيح است، ولى احتياط مستحب آن است كه نماز را هم دوباره بخواند. " مساله 1092 " اگر بين سلام نماز وقضاى سجده يا تشهد كارى كند كه براى آن سجده سهو واجب مىشود - مثلا از روى اشتباه حرف بزند - بايد سجده يا تشهد را قضا كند وعلاوه بر دو سجده سهوى كه براى قضاى سجده يا تشهد بجا مىآورد بنابر احتياط مستحب دو سجده سهو ديگر هم انجام دهد. " مساله 1093 " اگر نداند كه سجده را فراموش كرده يا تشهد را، بايد هر دو را قضا نمايد وهر كدام را اول بجا آورد اشكال ندارد. " مساله 1094 " اگر شك دارد كه سجده يا تشهد را فراموش كرده يا نه، واجب نيست قضا نمايد. " مساله 1095 " كسى كه بايد سجده يا تشهد را قضا نمايد اگر براى كار ديگرى هم سجده سهو بر او واجب شود، بنابر احتياط واجب بايد بعد از نماز ابتدا سجده يا تشهد را قضا نمايد وسپس سجده هاى سهو را بجا آورد. " مساله 1096 " اگر شك دارد قضاى سجده يا تشهد فراموش شده را انجام داده يا
[ 203 ]
نه، چنانچه وقت نماز نگذشته بايد قضا كند، بلكه اگر وقت نماز گذشته باشد بنابر احتياط واجب قضاى آن را بجا آورد. كم يا زياد كردن اجزا وشرايط نماز " مساله 1097 " هر گاه نمازگزار چيزى از واجبات نماز را عمدا كم يا زياد كند -
اگر چه يك حرف باشد - نمازش باطل مىشود. " مساله 1098 " اگر به دليل ندانستن مساله چيزى از اجزاى نماز را كم يا زياد كند، چنانچه آن چيز ركن باشد نمازش باطل است، واگر ركن نباشد، چنانچه در دانستن مساله كوتاهى نكرده باشد نمازش صحيح است، وگرنه بنابر احتياط واجب آن را دوباره بخواند. " مساله 1099 " هر گاه نمازگزار در بين نماز متوجه شود وضو يا غسل خود را انجام نداده يا باطل انجام داده است، نماز را به هم بزند ودوباره آن را با وضو يا غسل بخواند، چنانچه بعد از نماز بفهمد بايد دوباره نماز را با وضو يا غسل بجا آورد، واگر وقت گذشته قضا نمايد. " مساله 1100 " اگر پيش از سلام نماز يادش بيايد كه يك ركعت يا بيشتر از آخر نماز را نخوانده است، بايد مقدارى را كه فراموش كرده بجا آورد. " مساله 1101 " اگر بعد از سلام نماز يادش بيايد كه يك ركعت يا بيشتر از آخر نماز را نخوانده، چنانچه كارى انجام داده كه انجام آن از روى عمد يا اشتباه موجب باطل شدن نماز مىشود - مثلا پشت به قبله كرده - نمازش باطل است، واگر چنين كارى نكرده بايد فورا مقدارى را كه فراموش كرده بجا آورد وبنابر احتياط واجب براى هر يك از تشهد وسلام وكلام بيجا دو سجده سهو انجام دهد. " مساله 1102 " اگر بفهمد نماز را پيش از وقت خوانده بايد دوباره بخواند واگر وقت گذشته قضا نمايد. واگر بفهمد پشت به قبله يا به طرف راست ويا به طرف چپ قبله بجا آورده بايد دوباره بخواند، واگر وقت گذشته در صورتى كه پشت به قبله خوانده بنابر احتياط واجب قضا نمايد، واگر به طرف راست يا چپ بوده قضا لازم نيست، مگر اين كه عمل او از روى جهل به حكم شرعى بوده باشد. نماز مسافر " مساله 1103 " " مسافر " با هشت شرط بايد نمازهاى " ظهر "، " عصر " و " عشا " را
شكسته - يعنى دو ركعتى - بجا آورد وروزه نيز از او صحيح نيست.
[ 204 ]
شرط اول - آن كه سفر او كمتر از هشت فرسخ شرعي نباشد. " مساله 1104 " اگر رفتن وبرگشتن او هشت فرسخ باشد بايد نماز را شكسته بخواند، چه بخواهد در همان شب وروز برگردد يا در غير آن شب وروز، به شرط اين كه نخواهد ده روز در مقصد بماند. " مساله 1105 " كسى كه رفتن وبرگشتن او هشت فرسخ است، در صورتى بايد نمازش را شكسته بخواند كه رفتن او كمتر از چهار فرسخ نباشد، بنابر اين اگر راه رفتن سه فرسخ، وراه برگشتن پنج فرسخ باشد بايد نماز را تمام بخواند. " مساله 1106 " اگر سفر او مختصرى از هشت فرسخ كمتر باشد يا نداند كه سفرش هشت فرسخ است يا كمتر، نبايد نماز را شكسته بخواند، ودر صورت شك اگر تحقيق براى او مشقت دارد بايد نمازش را تمام بخواند، واگر مشقت ندارد بنابر احتياط واجب بايد تحقيق كند، واگر دو عادل بگويند يا ميان مردم معروف باشد كه سفر او هشت فرسخ است بايد نماز را شكسته بخواند. " مساله 1107 " در صورتى كه تنها يك عادل خبر دهد كه سفر انسان هشت فرسخ است چنانچه از گفته او اطمينان پيدا كند بايد نمازش را شكسته بخواند، وگرنه بنابر احتياط واجب نماز را هم شكسته وهم تمام بخواند، وروزه را بگيرد وقضاى آن را هم بجا آورد. " مساله 1108 " كسى كه يقين دارد سفر او هشت فرسخ است اگر نماز را شكسته بخواند وبعد بفهمد كه هشت فرسخ نبوده، بايد آن را چهار ركعتى بجا آورد، واگر وقت گذشته قضا نمايد. " مساله 1109 " كسى كه يقين دارد سفرش هشت فرسخ نيست يا شك دارد كه
هست يا نه، اگر در بين راه بفهمد كه هشت فرسخ بوده، چنانچه باقيمانده راه به مقدار مسافت شرعى نباشد بنابر احتياط واجب نماز را هم شكسته وهم تمام بخواند، ولى اگر باقيمانده راه به مقدار مسافت شرعى باشد پس از حركت از آنجا بايد نمازش را شكسته بخواند. " مساله 1110 " اگر بين دو محلى كه فاصله آنها كمتر از چهار فرسخ است چند مرتبه رفت وآمد كند - اگر چه روى هم هشت فرسخ شود - بايد نماز را تمام بخواند. " مساله 1111 " اگر محلى دو راه دارد ويكى از دو راه كمتر از هشت فرسخ باشد، چنانچه از راهى كه كمتر است مسافرت كند بايد نمازش را تمام بخواند، واگر از راه ديگر ب
ب (1) هر فرسخ شرعى حدود پنج هزار وهفتصد وپنجاه متر است. (ب)
[ 205 ]
مسافرت كند بايد نمازش را شكسته بخواند. " مساله 1112 " مبدا هشت فرسخ آخرين ساختمانهاى شهر است، ودر اين جهت بلاد صغيره وكبيره (شهرهاى كوچك وبزرگ) فرقى ندارند، مگر آن كه محله هاى يك شهر بزرگ به گونه اى از يكديگر دور وجدا باشند كه چند محل حساب شوند، وشخصى را كه از يك محله به محله ديگر رفته بگويند مسافرت كرده است. شرط دوم - آن كه از ابتدا قصد هشت فرسخ را داشته باشد. " مساله 1113 " اگر به جايى كه كمتر از هشت فرسخ است مسافرت كند وپس از رسيدن به آنجا قصد كند به جايى برود كه با هم هشت فرسخ مىشود، چون از ابتدا قصد هشت فرسخ را نداشته بايد نماز را تمام بخواند، ولى اگر بخواهد از آنجا هشت فرسخ برود يا چهار فرسخ برود وبه وطنش يا جايى كه مىخواهد ده روز بماند برگردد كه مجموع رفت وبرگشت فعلى هشت فرسخ مىشود، بايد نماز را شكسته بخواند. " مساله 1114 " مسافر در صورتى بايد نماز را شكسته بخواند كه تصميم داشته باشد
هشت فرسخ برود، پس كسى كه از شهر بيرون مىرود ومثلا قصدش اين است كه اگر رفيق پيدا كند سفر هشت فرسخى برود، چنانچه اطمينان دارد رفيق پيدا مىكند بايد نماز را شكسته بخواند، واگر اطمينان ندارد بايد تمام بخواند. " مساله 1115 " كسى كه نمىداند سفرش چند فرسخ خواهد بود - مانند كسى كه در جستجوى گمشده مىرود - بايد نماز را تمام بخواند، ولى هنگام برگشتن تا وطنش يا جايى كه مىخواهد ده روز در آنجا بماند اگر هشت فرسخ يا بيشتر باشد بايد نماز را شكسته بخواند. همچنين اگر در بين رفتن قصد كند كه چهار فرسخ برود وبرگردد، چنانچه رفتن وبرگشتن هشت فرسخ شود بايد نماز را شكسته بخواند. " مساله 1116 " كسى كه قصد هشت فرسخ مستقيم يا چهار فرسخ رفت وبرگشت را دارد - اگر چه در هر روز مقدار كمى راه برود - هنگامى كه از مبدا به اندازه اى دور شود كه ساختمانهاى شهر را نبيند وصداى متعارف اذان آن شهر را نشنود وارد محدوده سفر شده، وچنانچه بخواهد نماز بخواند بايد شكسته بجا آورد. " مساله 1117 " كسى كه در سفر در اختيار ديگرى است - مانند خدمتگزارى كه از خود اختيار ندارد ويا متهمى كه با مامور سفر مىكند - اگر مىداند كه سفر او هشت فرسخ يا بيشتر است بايد نماز را شكسته بخواند، واگر نمىداند بنابر احتياط بپرسد، ولى اگر نمىتواند بپرسد نماز خود را تمام بخواند. " مساله 1118 " كسى كه در سفر در اختيار ديگرى است، اگر بداند يا گمان داشته
[ 206 ]
باشد كه پيش از رسيدن به چهار فرسخ از او جدا مىشود وسفر نمىكند بايد نماز را تمام بخواند. شرط سوم - آن كه در بين راه از قصد هشت فرسخ منصرف نشود، پس اگر قبل از رسيدن به چهار فرسخ از قصد خود برگردد يا ترديد پيدا كند بايد نماز را تمام بخواند.
" مساله 1119 " اگر مسافر پس از رسيدن به چهار فرسخ از ادامه سفر منصرف شده وبخواهد همانجا بماند يا بعد از ده روز برگردد يا در رفتن وماندن مردد شود، بايد نماز را تمام بخواند، ولى اگر تصميم داشته باشد قبل از ده روز برگردد بايد نماز را شكسته بخواند. " مساله 1120 " اگر براى رفتن به محلى كه هشت فرسخ يا بيشتر است حركت كند وبعد از رفتن مقدارى از راه بخواهد جاى ديگرى برود، چنانچه از محل اولى كه حركت كرده تا جايى كه مىخواهد برود هشت فرسخ - به طور مستقيم يا رفت وبرگشت - باشد بايد نماز را شكسته بخواند، هر چند مسير او عوض شده باشد. " مساله 1121 " اگر پيش از آن كه به هشت فرسخ برسد مردد شود كه بقيه راه را برود يا نه وهنگامى كه مردد است راه نرود وبعد تصميم بگيرد كه بقيه راه را برود، بايد تا آخر مسافرت نماز را شكسته بخواند، همچنين است اگر در موقعى كه مردد است مقدارى راه برود وبعد تصميم بگيرد كه هشت فرسخ ديگر برود يا چهار فرسخ برود وبرگردد. " مساله 1122 " اگر پيش از آن كه به هشت فرسخ برسد مردد شود كه بقيه راه را برود يا نه وهنگامى كه مردد است مقدارى راه برود وبعد تصميم بگيرد كه بقيه راه را برود، چنانچه راهى كه پيش از مردد شدن وراهى كه بعد از تصميم جديد مىرود روى هم هشت فرسخ باشد، بنابر احتياط واجب نماز را هم شكسته وهم تمام بخواند. شرط چهارم - آن كه نخواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطن خود بگذرد يا ده روز يا بيشتر در جايى بماند، پس كسى كه مىخواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطن عبور كند يا در محلى ده روز بماند يا نمىداند از وطن عبور مىكند يا در محلى ده روز با قصد مىماند يا نه، بايد نماز را تمام بخواند. " مساله 1123 " كسى كه مىخواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطنش بگذرد يا ده روز در محلى بماند ونيز كسى كه مردد است از وطنش بگذرد يا ده روز در محلى
بماند، اگر از ماندن ده روز يا گذشتن از وطن منصرف شود باز هم بايد نماز را تمام بخواند، ولى اگر باقيمانده راه هشت فرسخ باشد يا چهار فرسخ باشد وبخواهد برود وبرگردد، بايد پس از حركت جديد نماز را شكسته بخواند.
[ 207 ]
شرط پنجم - آن كه اصل سفر او حرام نباشد يا براى انجام كار حرامى سفر نكرده باشد، بنابر اين كسى كه سفر براى او ضرر دارد يا مثلا براى سرقت يا خريد وفروش چيزهاى حرام - مانند مشروبات الكلى - سفر كرده باشد بايد نماز را تمام بخواند. " مساله 1124 " اگر زن بدون اجازه شوهر يا فرزند با نهى پدر ومادر سفرى بروند كه براى آنان واجب نباشد بايد نماز را تمام بخوانند، ولى اگر سفر آنها مثل سفر حج واجب باشد بايد شكسته بخوانند. " مساله 1125 " سفر غير واجبى كه موجب آزار واذيت پدر ومادر باشد حرام است وانسان بايد در آن سفر نماز را تمام بخواند وروزه را هم بگيرد. " مساله 1126 " كسى كه سفر او حرام نيست وبراى كار حرام هم سفر نمىكند، گرچه در سفر معصيتى هم انجام دهد - مثلا غيبت كند - بايد نماز را شكسته بجا آورد. " مساله 1127 " اگر مخصوصا براى آن كه يكى از واجبات را ترك كند مسافرت نمايد نمازش تمام است، اما اگر مخصوصا براى ترك واجب مسافرت نكند ولى در مسافرت يكى از واجبات را ترك نمايد بايد نماز را شكسته بخواند، واحتياط مستحب آن است كه هم شكسته وهم تمام بجا آورد. واگر براى اين كه روزه نگيرد مسافرت كند اشكال ندارد. " مساله 1128 " اگر سفر او حرام نباشد ولى وسيله اى كه با آن مسافرت مىكند غصبى باشد يا در زمين غصبى مسافرت كند، بنابر احتياط واجب بايد نماز را هم شكسته وهم تمام بجا آورد. " مساله 1129 " كسى كه به خواست خود همراه ظالمى سفر مىكند، اگر سفر او
كمك به ظالم يا تقويت او باشد سفرش حرام است وبايد نماز خود را تمام بخواند، ولى اگر ناچار باشد يا مثلا براى نجات دادن مظلومى با او مسافرت كند نمازش شكسته است. " مساله 1130 " اگر به قصد تفريح وگردش مسافرت كند حرام نيست وبايد نماز را شكسته بخواند. " مساله 1131 " اگر براى لهو وخوشگذرانى به شكار برود نمازش تمام است، ولى چنانچه براى تهيه معاش به شكار رود نمازش شكسته است. واگر براى كسب وزياد كردن مال برود احتياط واجب آن است كه نماز را هم شكسته وهم تمام بجا آورد، بلكه روزه را بگيرد وقضا هم بنمايد. " مساله 1132 " كسى كه براى معصيت سفر كرده، چنانچه هنگام برگشتن توبه كرده وراه بازگشت او هشت فرسخ باشد بايد در بازگشت نماز را شكسته بخواند، واگر توبه نكرده باشد بنابر احتياط واجب هم شكسته وهم تمام بخواند.
[ 208 ]
" مساله 1133 " كسى كه سفر او معصيت است اگر در بين راه از قصد معصيت برگردد، چنانچه باقيمانده راه هشت فرسخ باشد يا چهار فرسخ باشد وبخواهد برود وقبل از ده روز برگردد بايد نماز را شكسته بخواند. " مساله 1134 " كسى كه براى معصيت سفر نكرده، اگر در بين راه قصد كند كه بقيه راه را براى معصيت برود بايد نماز را تمام بخواند، ولى نمازهايى را كه شكسته خوانده در صورتى كه مقدار مسافت طى شده هشت فرسخ بوده صحيح است، واگر هشت فرسخ نبوده بنابر احتياط واجب اعاده نمايد. شرط ششم - آن كه از صحرا نشينانى نباشد كه در بيابان گردش مىكنند و هر جا آب وخوراك پيدا كنند مىمانند وپس از چندى به جاى ديگر مىروند، پس اين گونه صحرا نشينان در اين مسافرتها بايد نماز را تمام بخوانند وروزه ها را هم بگيرند.
" مساله 1135 " اگر يكى از صحرا نشينان صرفا براى پيدا كردن منزل وچراگاه حيواناتشان سفر كند وسفر او هشت فرسخ باشد، احتياط واجب آن است كه نمازش را هم شكسته وهم تمام بخواند. " مساله 1136 " اگر صحرانشين صرفا براى زيارت، حج، تجارت يا مانند آن سفر كند بايد نماز را شكسته بخواند. شرط هفتم - آن كه شغل او مسافرت نباشد، بنابر اين راننده، كشتيبان، شتردار، چوبدار ومانند آنها در غير سفر اول بايد نماز را تمام بخوانند، ولى در سفر اول - اگر چه طول بكشد - نمازشان شكسته است، مگر اين كه سفر بسيار طولانى باشد وبه حدى برسد كه عرفا بگويند سفر شغل آنان شده يا پس از رسيدن به مقصد بدون بازگشت به وطن به جاهاى ديگر مسافرت نمايند، كه در اين صورت نمازشان تمام است. " مساله 1137 " كسى كه شغلش مسافرت است چنانچه براى كارى ديگر مانند: زيارت يا حج سفر كند بايد نماز را شكسته بخواند، ولى به عنوان مثال اگر راننده اى اتومبيل خود را براى زيارت كرايه دهد وخودش هم همراه باشد بايد نماز را تمام بخواند. " مساله 1138 " حمله دار (مدير كاروان حج) چنانچه شغلش مسافرت باشد بايد نماز خود را هنگام حمله دارى تمام بخواند، ولى اگر شغلش مسافرت نيست نمازش شكسته است، مگر اين كه حمله دارى او در تمام سال يا بيشتر آن طول بكشد كه در اين صورت نمازش تمام است. " مساله 1139 " بازرگانان وپيشه وران سيار، فرماندهان نيروهاى نظامى وانتظامى يا معلمانى كه محل كارشان ثابت نيست، ماموران گشت مانند سيمبانان وراهبانان،
[ 209 ]
مهمانداران هواپيما وقطار وكشتى ونيز كسانى كه محل كارشان چند شهر است وهمواره در بين شهرها رفت وآمد مىكنند بايد نمازشان را تمام خوانده وروزه را هم بگيرند، بلكه
اشخاصى كه هر روز يا بيشتر روزها از منزل به محل كارشان سفر مى كنند، در صورتى كه اين امر موقت نبوده بلكه هميشگى باشد نمازشان تمام است. همچنين است كسانى كه دكان ومحل كار دارند ولى هر روز يا بيشتر روزها براى خريد وفروش جنس مغازه يا كارخانه شان سفر مىكنند. " مساله 1140 " دانشجو يا هر شخص ديگر كه مجبور است در هر هفته معمولا چند روز به شهر ديگرى كه به مقدار مسافت شرعى است براى درس يا تدريس يا كار ديگرى سفر كند در حكم " دائم السفر " است ونمازش تمام وروزه اش صحيح مىباشد، ولى در سفر اول حكم مسافر را دارد. " مساله 1141 " چوپانهاى سيار كه محل مخصوصى را براى چراى گوسفندان انتخاب نكرده اند ودر تمام سال يا بيشتر آن به دنبال گوسفندان در حركتند نمازشان تمام است. " مساله 1142 " مهمانداران هواپيما، قطار يا كشتى كه نوعا در مسافرتند وساير كسانى كه شغل آنان مسافرت است، چنانچه ده روز را در يك مكان بمانند وپس از آن دوباره مسافرت كنند، در سفر اول پس از ده روز بايد نمازشان را شكسته بخوانند، ولى در بقيه سفرها نمازشان تمام است. " مساله 1143 " كسى كه در هر هفته معمولا چند روز در وطن خود مشغول به كار است وچند روز هم در خارج از شهر مشغول رانندگى است وبه مقدار مسافت شرعى سفر مىكند، چنانچه رانندگى او موقت نبوده وشغل او محسوب شود نمازش تمام وروزه بر او واجب مىباشد. " مساله 1144 " راننده اى كه در مسير معينى سفر مىكند اگر اتفاقا مسير خود را براى كارش تغيير دهد - گرچه يك مرتبه هم باشد - نمازش تمام است. " مساله 1145 " راننده اى كه در دو سه فرسخى شهر رفت وآمد مىكند چنانچه اتفاقا
سفر هشت فرسخى برود بايد نماز را شكسته بخواند. " مساله 1146 " كسى كه شغلش مسافرت نيست، به عنوان مثال اگر در شهر يا در دهى جنسى دارد كه براى حمل آن مسافرتهاى پى در پى مىكند بايد نماز را شكسته بخواند. " مساله 1147 " كسى كه در مقدارى از سال مثلا چهار ماه يا بيشتر شغلش مسافرت است بايد در سفرى كه مشغول به كارش مىباشد نماز را تمام بجا آورد، واحتياط مستحب
[ 210 ]
آن است كه هم شكسته وهم تمام بخواند. " مساله 1148 " كسى كه در شهرها گردش مىكند وبراى خود وطنى انتخاب نكرده بايد نماز را تمام بخواند. " مساله 1149 " كسى كه از وطنش صرف نظر كرده ومى خواهد وطن ديگرى براى خود اختيار كند، چنانچه شغلش مسافرت نباشد بايد در سفر نماز را شكسته بخواند. " مساله 1150 " كسى كه شغلش مسافرت است اگر ده روز يا بيشتر در وطن خود بماند - چه از ابتدا قصد ماندن ده روز را داشته باشد يا بدون قصد بماند - بايد در سفر اولى كه پس از ده روز مىرود نماز را شكسته بخواند. ولى اگر كمتر از ده روز بماند در سفر اول نيز نماز او تمام است، هر چند اگر پنج روز يا بيشتر بماند ولى ده روز نشود، احتياط مستحب آن است كه در سفر اول نماز ظهر وعصر را هم شكسته وهم تمام بجا آورد ولى نماز عشا را تمام بخواند وروزه را هم بگيرد. " مساله 1151 " كسى كه شغلش مسافرت است اگر در غير وطن خود ده روز بماند - چه از ابتدا قصد ماندن ده روز را داشته باشد يا بدون قصد بماند - بايد در سفر اولى كه پس از ده روز مىرود نماز را شكسته بخواند، هر چند در صورتى كه ده روز بدون قصد بماند بنابر احتياط مستحب در سفر اول هم شكسته وهم تمام بجا آورد. شرط هشتم - به اندازه اى از محل سكونت خود دور شود كه در هواى صاف
ساختمانهاى معمولى شهر را درست وواضح نبيند وصداى متعارف اذان آنجا را نشنود، به اين اندازه فاصله از شهر - كه حدود يك كيلومتر مىباشد - " حد ترخص " مىگويند. بنابر اين كسى كه قصد هشت فرسخ را دارد تا هنگامى كه به حد ترخص نرسيده نبايد نماز را شكسته بخواند يا روزه را افطار نمايد. " مساله 1152 " در حد ترخص لازم نيست به قدرى دور شود كه مناره ها وگنبدها يا ساختمانهاى بسيار بلند را نبيند يا ديوارها هيچ پيدا نباشند، بلكه همين قدر كه ديوارهاى معمولى كاملا ديده نشوند كافى است. " مساله 1153 " اعتبار حد ترخص در محل اقامه (محلى كه ده روز در آنجا مانده) محل اشكال است، پس چنانچه از آنجا سفر كند بنابر احتياط نماز را در محدوده ترخص نخواند، واگر بخواهد در حد ترخص بخواند هم شكسته وهم تمام بجا آورد. " مساله 1154 " كسى كه به سفر مىرود اگر به جايى برسد كه اذان را نشنود ولى ديوار ساختمانها را ببيند، يا ديوار را نبيند ولى صداى اذان را بشنود، چنانچه بخواهد در
[ 211 ]
آنجا نماز بخواند بنابر احتياط واجب هم شكسته وهم تمام بجا آورد، ولى اگر به يكى از آنها علم پيدا كند وبه ديگرى جاهل باشد، كافى است كه نماز را شكسته بخواند. " مساله 1155 " هر گاه شهر در بلندى باشد به گونه اى كه از دور ديده شود، يا در محل گودى قرار گرفته باشد كه اگر انسان كمى دور شود ديوار آنجا را نبيند، چنانچه كسى كه از آنجا مسافرت مىكند به اندازه اى دور شود كه اگر آن شهر در زمين هموار بود ديوارش از آنجا ديده نمىشد بايد نماز را شكسته بخواند، ونيز اگر پستى وبلندى ساختمانها بيش از معمول باشد بايد ملاحظه معمول را بنمايد.
" مساله 1156 " اگر از محلى مسافرت نمايد كه خانه وديوار ندارد، وقتى به جايى برسد كه اگر آن محل ديوار داشت ديده نمىشد بايد نماز را شكسته بخواند. " مساله 1157 " اگر به اندازه اى دور شود كه نداند صدايى را كه مىشنود صداى اذان است يا صداى ديگر، يا بداند صداى اذان است ولى كلمات آن را تشخيص ندهد، بايد نماز را تمام بخواند، هر چند احوط آن است كه صبر كند تا هيچ نشنود يا هم شكسته وهم تمام بجا آورد. " مساله 1158 " اگر چشم ويا گوش او يا صداى اذان غير معمولى باشد، در محلى بايد نماز را شكسته بخواند كه چشم متعارف ديوار ساختمانها را نبيند وگوش متعارف صداى اذان معمولى را نشنود. " مساله 1159 " مسافرى كه به وطن خود باز مىگردد، تا زمانى كه به حد ترخص نرسيده است بايد نماز را شكسته بخواند، ولى هنگامى كه به حد ترخص برسد - گرچه نخواهد وارد شهر شود - بايد نماز را تمام بجا آورد. " مساله 1160 " مسافرى كه مىخواهد ده روز در محلى بماند، وقتى به حد ترخص آن محل رسيد بنابر احتياط واجب نماز را تاخير بيندازد تا به آن محل برسد، يا هم شكسته وهم تمام بجا آورد. " مساله 1161 " مسافرى كه در سفر از وطن خود عبور مىكند، وقتى به جايى برسد كه ساختمانهاى وطن را مىبيند وصداى اذان آن را مىشنود بايد نماز را تمام بخواند، واگر از كنار وطن عبور مىكند، به گونه اى كه داخل حد ترخص مىشود ولى داخل وطن نمىشود، بنابر احتياط واجب نماز را در آنجا هم شكسته وهم تمام بجا آورد. " مساله 1162 " مسافرى كه در بين مسافرت به وطنش رسيده، تا وقتى در آنجا هست بايد نماز را تمام بخواند، ولى اگر بخواهد از آنجا هشت فرسخ برود يا چهار فرسخ برود وبرگردد، وقتى به جايى برسد كه ساختمانهاى وطن را نمىبيند وصداى اذان آنجا را
[ 212 ]
نمىشنود بايد نماز را شكسته بخواند. " مساله 1163 " اگر هنگام رفتن بخواهد در محلى نماز بخواند كه شك دارد به حد ترخص رسيده يا نه، بايد نماز را تمام بخواند، همچنين هنگام برگشتن اگر شك كند كه به حد ترخص رسيده يا نه، بايد شكسته بخواند. واز آنجا كه در بعضى از موارد اشكال پيدا مىكند، بايد يا در آنجا نماز نخواند يا هم شكسته وهم تمام بجا آورد. چيزهايى كه سفر را قطع مىكند: الف - رسيدن به وطن: محلى را كه انسان براى اقامت وزندگى خود اختيار كرده " وطن " او است، چه در آنجا به دنيا آمده ووطن پدر ومادرش باشد، يا خودش آنجا را براى زندگى اختيار كرده باشد. " مساله 1164 " محل تولد انسان در صورتى كه در آنجا سكونت واقامت نداشته وندارد وعملا از آنجا اعراض كرده باشد حكم وطن را ندارد. " مساله 1165 " " اعراض از وطن " به معناى انصراف از سكونت در آنجاست وتنها به قصد ونيت متحقق نمىشود، بلكه بايد عملا اعراض كرده باشد، وتشخيص آن با عرف است وبه گونه اى باشد كه اقامتگاه فعلى او حساب نشود. " مساله 1166 " " زوجه " به طور اطلاق در توطن (انتخاب وطن) تابعيت همسر را ندارد، بلكه در صورتى كه زن وشوهر بنا داشته باشند با هم زندگى كنند محل زندگى شوهر براى همسرش نيز وطن محسوب مىشود، ولى اگر از روى نافرمانى ونشوز يا با توافق شوهر نخواهد در وطن شوهر زندگى كند، هرجا را كه براى خودش وطن قرار دهد وطن او مىباشد. همچنين " اولاد " در صورتى كه بالغ ورشيد باشند، مىتوانند در انتخاب وطن ومحل زندگى مستقل بوده واز تابعيت پدر ومادر خارج شوند. " مساله 1167 " جايى را كه انسان محل زندگى خود قرار داده هنگامى وطن او حساب مىشود كه قصد نداشته باشد بعد از مدتى از آنجا برود، ولازم نيست قصد ماندن
هميشگى داشته باشد، بلكه اگر قصد دارد بعد از چندين سال از آنجا برود ولى مدت ماندن او در آن محل طولانى باشد وآنجا اقامتگاه فعلى او محسوب شود - به گونه اى كه وقتى در آنجا وارد مىشود به خانه وزندگى خود وارد شده وديگر به او مسافر نگويند - آنجا هم حكم وطن را خواهد داشت. " مساله 1168 " كسى كه نيمى از سال در يك شهر ونيمى از آن را در شهر ديگر
[ 213 ]
زندگى مىكند هر دو شهر وطن او است، ونيز اگر بيشتر از دو محل را براى زندگى اختيار كرده باشد همه آنها وطن او محسوب مىشوند. " مساله 1169 " مسافر اگر به جايى برسد كه وطن او بوده ولى از آنجا به طور كلى صرف نظر كرده نمازش شكسته است، هر چند در آنجا ملك داشته باشد ووطن ديگرى هم براى خود اختيار نكرده باشد، مگر اين كه بخواهد هميشه در شهرها سياحت كند واصلا براى خود وطنى انتخاب ننمايد كه در اين صورت نماز او در همه جا تمام است. ب - قصد اقامه: به جايى كه وطن انسان نيست ولى مىخواهد حد اقل ده روز در آنجا بماند " محل اقامه " گفته مى شود. " مساله 1170 " مسافرى كه قصد دارد ده روز پشت سرهم در يك محل بماند يا مىداند ناخواسته ده روز در يك محل مىماند، بايد نمازهاى خود را در آن محل تمام بخواند. " مساله 1171 " مسافرى كه مىخواهد ده روز در محلى بماند لازم نيست قصد ماندن شب اول وشب يازدهم را داشته باشد وهمين كه قصد كند از اذان صبح روز اول تا مغرب روز دهم بماند بايد نماز را تمام بخواند، همچنين به عنوان مثال اگر قصدش اين باشد كه از ظهر روز اول تا ظهر روز يازدهم بماند بايد نماز را تمام بخواند.
" مساله 1172 " مسافرى كه مىخواهد ده روز در محلى بماند در صورتى بايد نماز را تمام بخواند كه بخواهد تمام ده روز را در يك جا بماند، پس اگر قصد ماندن در دو محل را داشته باشد - مانند كسى كه بخواهد در دو شهر نزديك به هم بماند - بايد نماز را در هر دو محل شكسته بخواند. " مساله 1173 " ميزان در وحدت يا تعدد محل، حكم عرف است، پس اگر در يك شهر قصد ده روز كند گردش او در محله هاى آن شهر مانعى ندارد، هر چند آن شهر بزرگ باشد، مگر آن كه محله هاى آن شهر به گونه اى از يكديگر دور وجدا باشند كه چند محل حساب شوند وشخصى را كه از يك محله به محله ديگر رفته بگويند مسافرت كرده است. " مساله 1174 " مسافرى كه مىخواهد ده روز در محلى بماند، اگر از اول قصد داشته باشد در بين ده روز به اطراف آنجا هم برود، در صورتى به قصد او ضرر نمىزند كه آن اطراف نيز در نظر مردم جزو همان محل به حساب آيد - مانند باغها وقبرستان اغلب شهرها - گرچه كمى از حد ترخص بگذرد، ودر غير اين صورت به قصد او ضرر مىزند،
[ 214 ]
هر چند زود برود وبرگردد. پس كسانى كه محل اقامه را مقر خود قرار مىدهند ولى بنا دارند در ضمن ده روز به دهات اطراف نيز بروند بايد نماز را شكسته بخوانند. " مساله 1175 " مسافرى كه تصميم دارد ده روز در محلى بماند، اگر چه احتمال بدهد كه براى ماندن او مانعى پيش آيد، در صورتى كه احتمال او ضعيف وغير قابل توجه باشد بايد نماز را تمام بخواند. " مساله 1176 " مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، چنانچه پيش از خواندن يك نماز چهار ركعتى اداء از ماندن منصرف شود يا مردد شود كه در آنجا بماند يا به جاى ديگر برود، بايد نماز را شكسته بخواند، ولى اگر پس از خواندن يك نماز چهار ركعتى اداء از ماندن منصرف يا مردد شود، تا وقتى كه در آنجا هست بايد نماز را تمام
بخواند. " مساله 1177 " اگر به خيال اين كه رفقايش مىخواهند ده روز در محلى بمانند قصد كند كه ده روز در آنجا بماند وپس از خواندن يك نماز چهار ركعتى بفهمد كه آنها قصد نكرده اند - اگر چه خودش هم از ماندن منصرف شود - تا مدتى كه در آنجا هست بايد نماز را تمام بخواند. " مساله 1178 " مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند اگر روزه بگيرد وبعد از ظهر از ماندن در آنجا منصرف شود، چنانچه يك نماز چهار ركعتى اداء خوانده باشد روزه اش صحيح است، وتا وقتى كه در آنجا هست بايد نماز را تمام بخواند وروزه هايش را بگيرد، واگر يك نماز چهار ركعتى اداء نخوانده باشد روزه آن روزش صحيح است، ولى بايد نمازهاى خود را شكسته بجا آورد ودر روزهاى بعد هم روزه نگيرد. " مساله 1179 " مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، چنانچه از ماندن منصرف شود وشك كند پيش از آن كه از قصد ماندن برگشته يك نماز چهار ركعتى خوانده است يا نه، بايد نمازهاى خود را شكسته بجا آورد، مگر اين كه شك او بعد از وقت باشد كه در اين صورت بايد نمازهاى خود را تمام بخواند. " مساله 1180 " اگر مسافر به نيت اين كه نماز را شكسته بخواند مشغول نماز شود ودر بين نماز تصميم بگيرد كه ده روز يا بيشتر در آنجا بماند، بايد نماز را چهار ركعتى تمام نمايد. " مساله 1181 " مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر در بين نماز چهار ركعتى از قصد خود برگردد يكى از سه حالت را دارد:
[ 215 ]
الف - چنانچه مشغول ركعت سوم نشده است، بايد نماز را دو ركعتى تمام كند وتا
وقتى در آنجا هست نمازهاى ديگرش را شكسته بخواند. ب - چنانچه مشغول ركعت سوم شده ولى هنوز به ركوع نرفته است، بايد بنشيند ونماز را دو ركعتى تمام كند وبنابر احتياط براى هر يك از ايستادن بيجا وذكرى كه گفته دو سجده سهو بجا آورد وتا وقتى در آنجا هست نمازهاى ديگرش را شكسته بخواند. ج - چنانچه به ركوع ركعت سوم رسيده است، بنابر احتياط واجب نماز را تمام كند ويك نماز شكسته هم بخواند وتا وقتى در آنجا هست نماز هايش را هم شكسته وهم تمام بجا آورد. " مساله 1182 " مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى اداء تصميم بگيرد به يك جا كه كمتر از چهار فرسخ است يك مرتبه يا چند مرتبه برود وبه محل اقامه خود برگردد وده روز بماند، بايد در رفتن وبرگشتن ومحل اقامه نماز را تمام بخواند. " مساله 1183 " مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى اداء بخواهد به جايى كه كمتر از چهار فرسخ است برود وپيش از ماندن ده روز به محل اقامه اولش برگردد واز آنجا نيز پيش از ماندن ده روز به وطنش يا به محل ديگرى كه هشت فرسخ است برود، يكى از دو صورت را دارد: الف - اگر وسائل واثاثيه خود را از محل اقامه اش جمع آورى كرده وبرگشتن او به محل اقامه فقط به عنوان عبور باشد، در اين صورت در مسير رفتن به جايى كه كمتر از چهار فرسخ است ونيز در آنجا بنابر احتياط واجب نماز را هم شكسته وهم تمام بخواند، ولى در برگشتن به محل اقامه ودر محل اقامه وبعد از آن شكسته بخواند. ب - اگر وسائل واثاثيه خود را از محل اقامه جمع آورى نكرده، بلكه مىخواهد پس از بازگشت به محل اقامه چند روزى در آنجا بماند واز آنجا به قصد وطن يا جاى ديگرى كه
هشت فرسخ است حركت كند، در اين صورت بنابر احتياط واجب در مسير رفتن به آنجا ودر آنجا ودر برگشتن به محل اقامه وخود محل اقامه نماز را هم شكسته وهم تمام بخواند، وپس از حركت به وطن يا محل ديگرى كه هشت فرسخ است شكسته بخواند. " مساله 1184 " مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، چنانچه بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى اداء بخواهد به جاى ديگرى كه كمتر از هشت فرسخ است برود وده روز در آنجا بماند، بايد در مسير رفتن ودر جايى كه قصد ماندن ده روز كرده نماز را تمام بخواند، ولى اگر جايى كه مىخواهد برود هشت فرسخ يا بيشتر باشد، بايد هنگام
[ 216 ]
رفتن نماز را شكسته بخواند، وچنانچه در آنجا قصد ماندن ده روز كند نماز را تمام بجا آورد. " مساله 1185 " مسافرى كه قصد كرده است ده روز در محلى بماند اگر بيشتر از ده روز در آنجا بماند، تا وقتى مسافرت نكرده بايد نماز را تمام بخواند ولازم نيست دوباره قصد ماندن ده روز كند. " مساله 1186 " مسافرى كه قصد كرده است ده روز در محلى بماند بايد روزه واجب خود را بگيرد، ومى تواند روزه مستحبى را هم بجا آورد ونماز جمعه ونافله ظهر وعصر را هم بخواند. ج - توقف يك ماه بدون قصد: " مساله 1187 " مسافرى كه پس از رسيدن به هشت فرسخ در حال ترديد در محلى مانده ونمى داند ده روز مىماند يا نه، چنانچه سى روز به حال ترديد بماند بايد نماز را شكسته بخواند، ولى پس از سى روز - گرچه مدت كمى بماند - بايد نماز را تمام بخواند. واگر پيش از رسيدن به هشت فرسخ در رفتن بقيه راه مردد شود، از وقتى كه مردد مىشود بايد نماز را تمام بخواند، ولى اگر به چهار فرسخ رسيده وتصميم دارد قبل از ده روز
به محل خود برگردد بايد نماز را شكسته بجا آورد. " مساله 1188 " مسافرى كه سى روز مردد بوده، در صورتى بعد از سى روز بايد نماز را تمام بخواند كه تمام مدت سى روز را در يك جا بماند، پس اگر مقدارى از آن را در جايى ومقدارى را در جاى ديگر بماند پس از سى روز هم - اگر قصد ماندن ده روز را ندارد - بايد نماز را شكسته بجا آورد. مواردى كه مسافر مىتواند نماز را تمام بخواند: " مساله 1189 " در چهار مكان مسافر مىتواند نماز را تمام بخواند: 1 - مسجد الحرام 2 - مسجد النبى (ص) 3 - مسجد كوفه 4 - نزد قبر مطهر حضرت سيد الشهداء (ع) " مساله 1190 " اگر مسافر بخواهد در قسمتهايى كه اول جزو مسجد الحرام يا مسجد النبى (ص) ويا مسجد كوفه نبوده وبعدها به اين مساجد اضافه شده نماز بخواند، بنابر احتياط واجب شكسته بخواند. " مساله 1191 " كسى كه مىداند مسافر است وبايد نماز را شكسته بخواند، اگر
[ 217 ]
در غير چهار مكانى كه گفته شد عمدا تمام بخواند نمازش باطل است. چند مساله متفرقه: " مساله 1192 " اگر مسافر در غير از جايى كه وطنش محسوب مىشود قصد اقامه ده روز نكند نمازش شكسته است، چه ملكى در آنجا داشته باشد يا نه، وچه در آنجا شش ماه مانده يا نمانده باشد، هر چند در جايى كه منزل ملكى دارد وسابقا شش ماه در آنجا مانده خوب است بنابر احتياط هم شكسته وهم تمام بخواند. " مساله 1193 " مسافرى كه تصميم ندارد ده روز در محلى بماند - بلكه قصدش اين است كه اگر رفيقش بيايد يا منزل خوبى پيدا كند ده روز بماند - بايد نماز را شكسته بخواند.
" مساله 1194 " در هر موردى كه وظيفه انسان آن است كه نمازش را هم تمام وهم شكسته بخواند، بايد روزه اش را نيز بگيرد وقضاى آن را هم بجا آورد. " مساله 1195 " مسافرى كه بايد نماز را شكسته بجا آورد در صورتى كه تمام بخواند چند صورت دارد: الف - اگر مىداند مسافر بايد نماز را شكسته بجا آورد وبدون توجه واز روى عادت تمام بخواند، نمازش باطل است. ب - اگر به طور كلى نمىدانسته كه مسافر بايد نماز را شكسته بجا آورد، چنانچه تمام خوانده است نمازش صحيح است. ج - اگر سفر خود وحكم مسافر را - هر دو را - فراموش كرده باشد وتمام بخواند، در صورتى كه وقت باقى است بايد نماز را دوباره شكسته بخواند، واگر وقت گذشته بنابر احتياط واجب به طور شكسته قضا نمايد. د - اگر مىداند مسافر بايد نماز را شكسته بخواند ولى بعضى خصوصيات آن را - مانند اين كه مثلا در سفر هشت فرسخى بايد شكسته بخواند - نداند وتمام بخواند، در صورتى كه وقت باقى است بايد نماز را شكسته بجا آورد، واگر وقت گذشته بنابر احتياط واجب به طور شكسته قضا نمايد. ه - اگر مىداند مسافر بايد نماز را شكسته بجا آورد ولى به گمان اين كه سفر او كمتر از هشت فرسخ است تمام بخواند، وقتى كه فهميد سفرش هشت فرسخ بوده بنابر احتياط واجب نماز را شكسته بخواند واگر وقت گذشته قضا نمايد.
[ 218 ]
و - اگر فراموش كند كه مسافر است ونماز را تمام بخواند، چنانچه در وقت يادش بيايد بايد شكسته بجا آورد، واگر بعد از وقت يادش آيد قضاى آن لازم نيست. ز - اگر فراموش كند كه نماز مسافر شكسته است وتمام بخواند، بايد آن را شكسته
بجا آورد واگر وقت گذشته بنابر احتياط واجب قضا نمايد. " مساله 1196 " كسى كه بايد نماز را تمام بخواند اگر شكسته بجا آورد در هر صورت نمازش باطل است، حتى اگر قصد ماندن ده روز در جايى را داشته باشد واز روى ندانستن شكسته بجا آورد بنابر احتياط واجب بايد دوباره آن را تمام بخواند. " مساله 1197 " اگر مشغول نماز چهار ركعتى شود ودر بين نماز يادش بيايد كه مسافر است، چنانچه به ركوع ركعت سوم نرفته بايد بنشيند ونماز را دو ركعتى تمام نمايد، واگر به ركوع ركعت سوم رفته نمازش باطل است. ودر صورتى كه به مقدار خواندن يك ركعت هم وقت داشته باشد بايد نماز را شكسته بخواند. " مساله 1198 " مسافرى كه نماز خود را نخوانده اگر در وقت به وطنش يا به جايى كه مىخواهد ده روز در آنجا بماند برسد، بايد نماز را تمام بخواند، ولى اگر بعد از وقت به وطن برسد بايد قضاى آن را شكسته بخواند. " مساله 1199 " مسافرى كه نماز را شكسته خوانده است - اگر چه در وقت به وطن خود برسد - لازم نيست آن نماز را دوباره تمام بخواند. " مساله 1200 " كسى كه مسافر نيست اگر در اول وقت نماز نخواند ومسافرت كند، در سفر بايد نماز را شكسته بخواند. " مساله 1201 " اگر نماز ظهر يا عصر ويا عشا از مسافرى كه بايد آنها را شكسته مى خواند قضا شود، بايد آن را دو ركعتى قضا نمايد، هر چند در غير سفر بخواهد قضاى آن را بجا آورد. واگر از كسى كه مسافر نيست يكى از اين سه نماز قضا شود، بايد چهار ركعتى قضا نمايد، هر چند در سفر بخواهد آن را بجا آورد. " مساله 1202 " مستحب است مسافر بعد از هر نمازى كه شكسته مىخواند سى مرتبه بگويد: " سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله اكبر ". نماز خوف
" مساله 1203 " نماز انسان در حال ترس از دشمن، دزد، درنده ومانند اينها همانند نماز مسافر شكسته است، به شرط آن كه شكسته خواندن نماز در دفاع ويا ايمنى از دشمن موثر باشد.
[ 219 ]
" مساله 1204 " " نماز " از انسان بالغ وعاقل واجد شرايط در هيچ حالى ساقط نمىشود، حتى در حال درگيرى مسلحانه، حمله دزد يا درنده به هرشكل ممكن بايد نماز خود را بخواند، اگر ممكن باشد ايستاده وگرنه نشسته يا در حال راه رفتن، پياده يا سواره يا خوابيده، وبايد تا ممكن است تكبيره الاحرام را رو به قبله بگويد وبقيه نماز را هم هر قدر كه مىتواند رو به قبله انجام دهد، واگر نمىتواند ركوع وسجود را به طور كامل بجا آورد به اشاره انجام دهد. وچنانچه نماز خواندن براى او به اين اندازه هم ممكن نباشد، بنابر احتياط واجب بايد پس از نيت، تكبيره الاحرام را به قصد مافى الذمه بگويد وبه جاى هر ركعت يك " سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله اكبر " گفته وبه دنبال آن دعاى ديگرى هم بخواند وسپس با تشهد وسلام نماز را تمام نمايد. واگر به وظيفه خود به شكل ممكن عمل نمايد نمازش اعاده يا قضا ندارد. " مساله 1205 " اگر به جهت ضرورت، بعضى از نماز را به عنوان مثال در حال راه رفتن يا سواره بخواند ودر بين نماز ضرورت بر طرف شود، بايد باقيمانده نماز را بر طبق وظيفه فعلى تمام وكامل بجا آورد، واگر وقت باقى است بنابر احتياط دوباره نماز را به طور كامل بخواند. همچنين اگر بعضى از نماز را كامل انجام داده ودر بين آن خوف وضرورت پيدا شده است باقيمانده را بر طبق ضرورت بجا آورد. " مساله 1206 " اگر انسان به وجود دشمن يا درنده يقين كند ونماز را شكسته يا در حال راه رفتن بجا آورد وبعد معلوم شود اشتباه كرده است، چنانچه وقت نماز باقى است بنابر احتياط نماز را دوباره بخواند، واگر وقت گذشته قضا ندارد.
" مساله 1207 " اگر نمازگزار براى دفع حمله حيوان درنده يا دزد نماز را به نيت نماز خوف دو ركعتى يا سواره ويا در حال راه رفتن بجا آورد، چنانچه تا آخر وقت نماز، خوف او باقى باشد نمازش صحيح است، وگرنه بنابر احتياط نماز را دوباره به طور كامل بخواند. نماز قضا " مساله 1208 " كسى كه از روى عمد يا اشتباه ويا ندانستن مساله نماز واجب خود را در وقت آن نخوانده باشد بايد قضاى آن را بجا آورد، همچنين است اگر در تمام وقت نماز خواب ويا مست بوده يا مدتى از دين برگشته ومرتد شده باشد. وچنانچه از روى اختيار خود را بيهوش كرده باشد بنابر احتياط نمازهاى زمان بيهوشى خود را قضا نمايد، بلكه اگر بيهوشى او غير اختيارى بوده بنابر احتياط مستحب قضا نمايد. " ب
ب (1) يعنى به قصد آنچه در واقع به عهده او است. (ب)
[ 220 ]
(مسأله 1209 ") كسى كه يقين داشته براى نماز وقت دارد ونيت ادا نموده وبعد فهميده وقت نداشته، چنانچه يك ركعت از نماز او در وقت واقع شده باشد نمازش صحيح است وقضا ندارد، ولى اگر همه نماز در خارج وقت واقع شده بنابر احتياط قضاى آن را بجا آورد. " مساله 1210 " نمازهاى يوميه اى را كه زن در حال حيض يا نفاس نخوانده قضا ندارد، همچنين نمازهاى واجبى كه از انسان در حال كفر يا جنون يا بيهوشى كه به اختيار خود او نبوده ترك شده - در صورتى كه كفر يا جنون يا بيهوشى در همه وقت نماز بوده است - قضا ندارد، ولى اگر در وقت نماز، مسلمان يا عاقل شود يا به هوش آيد ويا پاك گردد بايد نماز خود را بجا آورد، هر چند تنها به مقدار يك ركعت از وقت باقى مانده باشد. " مساله 1211 " اگر اول وقت به مقدار خواندن نماز به حسب تكليف فعلى خود وقت
داشته باشد ونماز را بجا نياورد وسپس يكى از عذرهايى كه گفته شد براى او پيش آيد، بايد قضاى آن نماز را بجا آورد. " مساله 1212 " اگر بعد از وقت نماز بفهمد نمازى را كه خوانده باطل بوده بايد قضاى آن را بجا آورد، هر چند باطل بودن نماز به واسطه ندانستن مساله باشد، در صورتى كه در دانستن مساله كوتاهى كرده باشد. " مساله 1213 " كسى كه وظيفه اش خواندن نماز جمعه بوده، اگر به هر دليل آن را بجا نياورد تا وقت آن بگذرد بايد نماز ظهر را بخواند، واگر نماز ظهر را هم نخواند بايد قضاى ظهر را بجا آورد. " مساله 1214 " اگر انسان احتمال دهد كه نماز قضايى دارد يا نمازهايى را كه خوانده صحيح نبوده، مستحب است احتياطا قضاى آنها را بجا آورد. " مساله 1215 " كسى كه نماز قضا دارد بايد در خواندن آن كوتاهى نكند، ولى در صورتى كه اطمينان داشته باشد در آينده بتواند آن را انجام دهد لازم نيست فورا آن را بجا آورد. " مساله 1216 " كسى كه نماز قضا دارد مىتواند نماز مستحبى يا نماز قضاى ديگران را بخواند. " مساله 1217 " در هر يك از نمازهاى يوميه كه ترتيب در آن شرط بوده در قضاى آن هم ترتيب شرط است، مثلا اگر نماز ظهر وعصر او قضا شده بايد اول قضاى ظهر وسپس قضاى عصر را بخواند، واگر در يك روز نماز عصر ودر روز بعد نماز ظهر او قضا شده، بنابر احتياط اول نماز عصر وسپس نماز ظهر روز بعد را قضا كند. ولى در قضاى
[ 221 ]
نمازهاى واجب ديگر - مثل نماز آيات - ترتيب شرط نيست. " مساله 1218 " اگر بخواهد قضاى يك نماز يوميه ويك نماز غير يوميه را بخواند
لازم نيست آنها را به ترتيب بجا آورد. " مساله 1219 " اگر كسى نداند نمازهايى كه از او قضا شده كدام يك جلوتر بوده بنابر احتياط مستحب به گونه اى بخواند كه ترتيب حاصل شود، واگر مىداند كدام يك جلوتر قضا شده، پس آنچه در اداى آنها ترتيب شرط بوده - مثل نماز ظهر وعصر يك روز - بايد به ترتيب خوانده شود، ودر غير اين صورت نيز بنابر احتياط واجب به ترتيب قضا نمايد. " مساله 1220 " كسى كه چند نماز - مثلا چند نماز صبح يا چند نماز ظهر يا هر دو - از او قضا شده وشماره آنها را نمىداند، بنابر احتياط بايد به اندازه اى بخواند كه گمان پيدا كند قضاى همه نمازها را خوانده است وچيزى بر عهده او نمىباشد، ولى اگر مقدار نمازها را مىدانسته وفراموش كرده بنابر احتياط به قدرى بخواند كه يقين كند چيزى به عهده او نمانده است. " مساله 1221 " كسى كه يك نماز چهار ركعتى از او قضا شده ونمى داند ظهر بوده يا عصر ويا عشا، اگر تنها يك نماز چهار ركعتى به نيت نمازى كه نخوانده است بجا آورد كافى است، ودر بلند يا آهسته خواندن حمد وسوره هم اختيار با خود او است. همچنين كسى كه مىداند يكى از نمازهاى واجب يوميه را نخوانده ونمى داند كدام است، كافى است يك نماز صبح ويك نماز مغرب ويك نماز چهار ركعتى به قصد نمازى كه نخوانده (قصد مافى الذمه) بجا آورد. " مساله 1222 " كسى كه نماز قضا از همين روز يا روزهاى پيش دارد، پس اگر يك نماز باشد ووقت وسعت دارد بنابر احتياط اول آن نماز قضا را بجا آورد، واگر بيشتر از يك نماز باشد لازم نيست نمازهاى قضا را اول بخواند، هر چند بهتر است. " مساله 1223 " نمازگزار مىتواند نيت خود را از نماز قضاى لاحق - مثل نماز عصر - به نماز قضاى سابق - مثل نماز ظهر - برگرداند، ولى عدول از نماز قضاى سابق به لاحق - مثلا از نماز قضاى ظهر به عصر - محل اشكال است.
" مساله 1224 " كسى كه نماز قضا به عهده او است ونمى تواند نمازهاى خود را به طور كامل وبا رعايت همه شرايط آن بخواند، بايد انجام نماز قضا را تا بر طرف شدن عذر خود تاخير اندازد. ولى كسى كه مىداند عذرش تا آخر عمر بر طرف نمىشود ومى ترسد ناگهان مرگ او برسد، مىتواند در حال عذر نماز قضاهاى خود را بجا آورد، واگر بعدا عذر او بر طرف شد بنابر احتياط آنها را اعاده نمايد.
[ 222 ]
" مساله 1225 " تا هنگامى كه انسان زنده است - گرچه از خواندن نمازهاى قضاى خود ناتوان باشد - ديگرى نمىتواند قضاى نمازهاى او را بخواند. " مساله 1226 " نماز قضا را مىتوان با جماعت بجا آورد، وفرقى نمىكند كه امام جماعت در حال خواندن نماز قضا يا ادا باشد، ولى بايد نماز قضاى امام يقينى بوده وبنابر احتياط براى خودش باشد نه براى ميت. ولازم نيست امام وماموم يك نماز بخوانند، بلكه اگر مثلا امام جماعت نماز قضا يا اداى ظهر را مىخواند مىتوان هر نماز قضايى را به او اقتدا كرد. " مساله 1227 " كسى كه تا نصف شب خواب مانده ونماز عشاى او قضا شده بنابر احتياط علاوه بر قضاى نماز، فرداى آن روز را روزه بگيرد، ولى اگر روزه نگرفت قضاى روزه بر او واجب نمىشود. ودر صورتى كه بيدار بوده ودر اثر فراموشى يا به علت ديگر نماز عشاى او قضا شده اين حكم جارى نمىشود وتنها قضاى نماز كفايت مىكند. " مساله 1228 " مستحب است بچه مميز را به خواندن نماز وعبادتهاى ديگر عادت دهند، بلكه مستحب است او را به قضاى نمازها نيز وادار نمايند، به شرط آن كه از حد اعتدال خارج نشده وموجب اثرات منفى نشود. نماز قضاى پدر ومادر: " مساله 1229 " نماز وروزه قضا شده پدر و هم چنين - بنابر احتياط - مادر چنانچه از
روى نافرمانى ترك نكرده باشند به عهده پسر بزرگتر بلكه بنابر احتياط به عهده بزرگترين مرد در ميان وارثان - مطابق طبقات ارث - خواهد بود كه او بايد پس از مرگشان بجا آورد ويا براى آنها اجير بگيرد، بلكه بنابر احتياط واجب اگر از روى نافرمانى هم ترك كرده باشند به همين شكل عمل شود. وچنانچه پدر ميت زنده است بنابر احتياط با مشاركت پسر بزرگتر ميت آن را انجام دهند. " مساله 1230 " اگر نماز وروزه شخص ديگرى بر عهده پدر ويا مادر بوده وانجام نداده باشند - مثلا نماز وروزه استيجارى داشته وانجام نداده باشند - قضاى آن بر بزرگترين وارث مرد واجب نيست، ولى پول آن بايد از تركه ميت پرداخت شود. " مساله 1231 " كسى كه بايد قضاى نماز ميت را بجا آورد چنانچه شك داشته باشد كه ميت نماز يا روزه قضا داشته يا نه، چيزى بر او واجب نيست، ولى اگر بداند نماز يا روزه ب
ب " بچه مميز " به بچه اى مىگويند كه بالغ نشده است، ولى به حدى رسيده كه خوب وبد را تشخيص مىدهد. (ب)
[ 223 ]
قضا داشته وشك كند كه بجا آورده يا نه، بنابر احتياط واجب بايد قضا نمايد. " مساله 1232 " كسى كه قضاى نماز پدر يا مادر بر او واجب است اگر بخواهد نماز آنان را قضا كند بايد به تكليف خود عمل كند، مثلا مرد حمد وسوره نماز قضاى صبح ومغرب وعشا را بايد بلند بخواند. " مساله 1233 " كسى كه خودش نماز وروزه قضا دارد چنانچه نماز وروزه پدر يا مادر هم بر او واجب شود، هر كدام را اول بجا آورد صحيح است. " مساله 1234 " كسى كه قضاى نماز پدر يا مادر به عهده او است بنابر احتياط واجب نبايد انجام آن را به تاخير اندازد، مگر آن كه اطمينان به زنده بودن وقدرت به انجام آن داشته باشد.
" مساله 1235 " اگر ميت وصيت كرده باشد كه نماز وروزه او را به كسى بدهند، پس از آن كه آن شخص نماز وروزه او را به طور صحيح انجام داد چيزى بر عهده بزرگترين وارث مرد نمىباشد. " مساله 1236 " اگر هنگام مرگ پدر يا مادر، ولى او يعنى كسى كه قضاى نماز وروزه آنها به عهده او است ديوانه باشد ويا به حد بلوغ نرسيده باشد، چنانچه بعدا عاقل يا بالغ شود واجب بودن قضاى نماز وروزه پدر ومادر بر او محل اشكال است، هر چند احوط است. واگر بزرگترين مرد از وارثان قبل از بلوغ يا قبل از عاقل شدن فوت كند، واجب شدن قضاى نماز وروزه پدر ومادر بر بزرگترين مرد از وارثان پس از او نيز محل اشكال است. " مساله 1237 " پسرى كه مكلف نشده ولى خوب وبد را تشخيص مىدهد ونماز خود را به طور صحيح مىخواند مىتواند قضاى نماز پدر يا مادر را بجا آورد. " مساله 1238 " كسى كه قضاى نماز وروزه پدر يا مادر بر عهده او است اگر پيش از آن كه نماز يا روزه آنها را قضا كند بميرد، چنانچه بين مرگ پدر يا مادر ومرگ او به اندازه اى فاصله بوده كه مىتوانسته قضاى نماز وروزه را بجا آورد بر بزرگترين مرد از وارثان پس از او چيزى واجب نيست، واگر اين مقدار فاصله نشده بنابر احتياط واجب بزرگترين مرد از وارثان پس از او قضاى نماز وروزه را بجا آورد. نايب گرفتن براى نماز وروزه قضا: به كسى كه براى بجا آوردن نماز يا روزه وساير عبادتهاى ميت معين مىكنند " اجير " يا " نايب " گفته مىشود.
[ 224 ]
" مساله 1239 " بعد از مرگ انسان مىتوان براى نماز وعبادتهاى ديگر او كه در زندگى بجا نياورده فرد ديگرى را اجير نمود، يعنى به او مزد داد تا آنها را به نيابت از ميت
بجا آورد، وچنانچه بدون مزد هم انجام دهد صحيح است. " مساله 1240 " كسى كه براى نماز قضاى ميت نايب شده است بايد مسائل مورد نياز را بداند. " مساله 1241 " نايب بايد موقع نيت، ميت را معين كند ولازم نيست اسم او را بداند، پس اگر نيت كند از طرف كسى نماز مىخوانم كه براى او اجير شده ام كافى است. " مساله 1242 " نايب بايد خود را به جاى ميت فرض كند وعبادتهاى او را قضا نمايد، بنابر اين اگر عملى را انجام دهد وثواب آن را براى ميت هديه كند كافى نيست. " مساله 1243 " بايد كسى را اجير كنند كه اطمينان داشته باشند عمل را به طور صحيح انجام مىدهد، بنابر اين اگر كسى را اجير كنند وبعد معلوم شود عباداتى را كه به عهده او گذاشته شده انجام نداده يا باطل انجام داده است، بايد دوباره براى انجام آنها نايب بگيرند. " مساله 1244 " هر گاه شك كنند كه نايب عمل را انجام داده يا نه - اگر چه بگويد انجام داده ام - در صورتى كه متهم به دروغگويى باشد بايد دوباره نايب بگيرند، ولى اگر شك كنند كه عمل او صحيح بوده يا نه، حكم به صحت آن مىشود. " مساله 1245 " كسى را كه عذرى دارد ومثلا نماز خود را نشسته يا با تيمم مىخواند، بنابر احتياط واجب نمىشود براى نمازهاى ميت نايب گرفت، اگر چه نمازهاى ميت هم به همين صورت قضا شده باشد. " مساله 1246 " مرد را براى زن وزن را براى مرد مىتوان نايب گرفت، ولى اگر مرد از طرف زن نايب شود بايد حمد وسوره را در نمازهاى صبح ومغرب وعشا بلند بخواند، واگر زن از طرف مرد نايب شود بنابر احتياط حمد وسوره را در نمازهاى ذكر شده بلند بخواند. همچنين اگر زن از طرف مرد يا مرد از طرف زن به صورت تبرعى ومجانى نايب شود همين حكم را دارد. " مساله 1247 " هر گاه با اجير شرط كنند كه نماز را به گونه مخصوصى انجام دهد
بايد به شرط عمل نمايد، ولى اگر با او شرط نكنند بايد به وظيفه خود عمل كند. واحتياط مستحب آن است كه از وظيفه خودش وميت هر كدام كه به احتياط نزديكتر است به آن عمل نمايد. " مساله 1248 " اگر با اجير شرط نكنند كه نماز را با چه مقدار از مستحبات آن بخواند، بايد مقدارى از مستحبات نماز را كه معمول است بجا آورد.
[ 225 ]
" مساله 1249 " در قضاى نمازهاى ميت آنچه در اداى آنها ترتيب معتبر بوده - مثل ظهر وعصر يك روز - بايد به ترتيب خوانده شود، ودر غير اين صورت نيز چنانچه ميت ترتيب قضا شدن را مىدانسته بنابر احتياط بايد طورى انجام دهند كه ترتيب حاصل شود. بنابر اين اگر چند نفر را اجير كنند بايد بنابر احتياط براى هر يك وقت مرتبى را معين كنند كه با وقت ديگرى همزمان نباشد، مثلا اگر با يكى از آنها قرار گذاشتند كه از صبح تا ظهر براى ميت نماز قضا بخواند با ديگرى قرار بگذارند كه از ظهر تا شب بخواند، ونيز نمازى را كه در هر مرتبه شروع مىكند معين نمايند، مثلا قرار بگذارند كه در هر دفعه نماز يك شبانه روز را تمام كنند واگر ناقص بگذارند آن را حساب نكنند ودفعه بعد نماز يك شبانه روز را از اول شروع نمايند. " مساله 1250 " اگر بخواهند براى ميت نماز قضا بخوانند وبدانند كه او ترتيب قضا شدن را نمىدانسته يا ندانند كه مىدانسته يا نه، بنابر احتياط مستحب به طورى براى او قضا كنند كه ترتيب حاصل شود، پس اگر بخواهند چند نفر را براى بجا آوردن نماز ميت اجير كنند بنابر احتياط مستحب وقت معين كنند. " مساله 1251 " اگر كسى نايب شود كه مثلا در مدت يك سال نمازهاى ميت را بخواند ولى پيش از تمام شدن سال بميرد، بايد براى نمازهايى كه مىدانند بجا نياورده ديگرى را نايب نمايند، بلكه براى نمازهايى هم كه احتمال مىدهند بجا نياورده
بنابر احتياط واجب نايب بگيرند. " مساله 1252 " كسى را كه براى نمازهاى ميت اجير كرده اند اگر پيش از تمام كردن نمازها بميرد واجرت همه آنها را گرفته باشد، چنانچه شرط كرده باشند كه همه نمازها را خودش بخواند يا قرينه اى در بين باشد كه نظر داشته اند خودش بخواند، بايد اجرت مقدارى را كه نخوانده از مال او به ولى ميت بدهند، ولى اگر شرط نكرده باشند وقرينه اى هم در بين نباشد، بايد ورثه اجير از مال او نايب بگيرند، وچنانچه مالى نداشته باشد بر ورثه او چيزى واجب نيست. " مساله 1253 " اگر نايب پيش از تمام كردن نمازهاى ميت بميرد وخودش هم نماز قضا داشته باشد، چنانچه شرط نكرده باشند خودش بخواند، بايد از مال او براى نمازهايى كه اجير بوده ديگرى را نايب بگيرند، واگر چيزى زياد آمد در صورتى كه وصيت كرده باشد ووارثان هم اجازه دهند براى تمام نمازهاى خودش نايب بگيرند، وچنانچه وارثان اجازه ندهند يك سوم آن را به مصرف نماز خودش برسانند، ودر صورتى كه وصيت نكرده باشد يا يك سوم آن كافى نباشد ولى او - يعنى بزرگترين مرد از وارثان - آنها را بجا آورد،
[ 226 ]
واگر ولى موجود نباشد بنابر احتياط واجب وارثان بالغ ميت از سهم خودشان آنها را بجا آورند. " مساله 1254 " اگر فتواى مرجع تقليد نايب با فتواى مرجع تقليد ميت تفاوت داشته باشد، در صورتى كه هنگام اجير شدن خصوصيات عمل تعيين نشده باشد ومنصرف به نحو خاصى نيز نباشد، بايد نايب عمل را طبق فتواى مرجع تقليد خود انجام دهد، هر چند احتياط آن است كه وصى با نايب شرط كند كه عمل را طورى انجام دهد كه هم مطابق نظر مرجع تقليد ميت وهم مطابق مرجع تقليد خود باشد. " مساله 1255 " كسى كه براى انجام نماز يا ساير عبادات اجير شده نمىتواند ديگرى
را براى انجام آن اجير نمايد، مگر در صورتى كه اجير كننده اجازه داده باشد يا اجاره منصرف به انجام عمل توسط شخص اجير نباشد. " مساله 1256 " اجير شدن براى انجام عبادات واجب شخص زنده ويا انجام آن به صورت تبرعى جايز نيست، مگر در نيابت از حج كه اگر شخصى مستطيع شده واز انجام اعمال حج عاجز باشد واميد هم ندارد كه در آينده بتواند خودش بجا آورد مىتواند نايب بگيرد. " مساله 1257 " انسان مىتواند براى بعضى از كارهاى مستحبى - مانند زيارت پيامبر (ص) وامامان (ع) - از طرف زندگان اجير شود، همچنين مىتواند كار مستحبى را انجام داده وثواب آن را به مردگان يا زندگان هديه نمايد. نماز جماعت فضيلت نماز جماعت: در مورد اهميت نماز جماعت روايات واحاديث بسيارى از معصومين (ع) وارد شده ودر يكى از احاديث آمده است: " اگر يك نفر به امام جماعت اقتدا كند هر ركعت از نماز آنان ثواب صد وپنجاه نماز را دارد، واگر دو نفر اقتدا كنند هر ركعت ثواب ششصد نماز را دارد، (و هر چه بيشتر شوند ثواب نمازشان بيشتر مىشود تا اين كه شمار آنان به ده نفر برسد) و هر گاه بيشتر از ده نفر باشند، اگر تمام درياها مركب، درختها قلم، وجن وانس وفرشتگان نويسنده شوند توان نوشتن ثواب يك ركعت از آن را نخواهند داشت ". " مساله 1258 " مستحب است نمازهاى يوميه ونماز ميت ونماز آيات را به جماعت بخوانند، ودر نمازهاى يوميه به ويژه نمازهاى صبح، مغرب وعشا مخصوصا براى ب
ب 1 - برگرفته از مستدرك الوسائل، كتاب الصلاه، باب 1 از ابواب " صلاه الجماعه "، حديث 3. (ب)
[ 227 ]
همسايه مسجد وكسى كه صداى اذان را مىشنود بيشتر سفارش شده است.
" مساله 1259 " هر گاه جماعت ديرتر از اول وقت برپا مىشود مستحب است مومنان صبر كنند ونماز خود را با جماعت بخوانند، ونماز جماعت از نماز اول وقت كه فرادى يعنى به تنهايى خوانده شود بهتر است، همچنين نماز جماعتى كه مختصر خوانده شود از نماز فرادايى كه آن را طول بدهند بهتر مىباشد. " مساله 1260 " كسى كه نماز خود را در اول وقت به تنهايى خوانده مستحب است دوباره آن را با جماعت بخواند - امام باشد يا ماموم - واگر بعد بفهمد كه نماز اولش باطل بوده نماز دوم او كافى است. " مساله 1261 " اگر موقعى كه مشغول نماز مستحبى است جماعت برپا شود، چنانچه اطمينان ندارد كه اگر نماز را تمام كند به جماعت برسد مستحب است نماز را رها كرده ومشغول نماز جماعت شود، بلكه اگر اطمينان نداشته باشد كه به ركعت اول برسد مستحب است به همين دستور رفتار نمايد. " مساله 1262 " اگر موقعى كه مشغول نماز سه يا چهار ركعتى است جماعت برپا شود، چنانچه به ركوع ركعت سوم نرفته واطمينان ندارد كه اگر نماز را تمام كند به جماعت برسد، مستحب است به نيت نماز مستحبى نماز را دو ركعتى تمام كند وخود را به جماعت برساند. موارد وجوب نماز جماعت: " مساله 1263 " نماز " جمعه " و هم چنين نمازهاى " عيد فطر وقربان - هر گاه واجب شوند - " فقط در صورتى صحيحند كه با جماعت خوانده شوند. " مساله 1264 " كسى كه به اندازه اى وسواس دارد كه عمل به آن حرام يا موجب باطل شدن نماز او مىگردد وفقط در صورتى كه نماز را با جماعت بخواند از وسواس راحت مىشود، بايد نماز را با جماعت بخواند. " مساله 1265 " كسى كه حمد وسوره را نمىتواند صحيح ادا كند واجب است
در صورت امكان نمازش را با جماعت بخواند. " مساله 1266 " اگر پدر يا مادر به فرزند خود امر كند كه در جماعت حاضر شود، چنانچه مخالفت او موجب اذيت وناراحتى آنان شود واجب است نماز را به جماعت بخواند، واگر موجب اذيت آنان نشود نيز بنابر احتياط نماز را به جماعت بخواند ودر هر دو صورت قصد استحباب نمايد.
[ 228 ]
" مساله 1267 " حاضر نشدن به نماز جماعت از روى بى اعتنايى جايز نيست، وسزاوار نيست كه انسان بدون داشتن عذر نماز جماعت را ترك نمايد. شرايط برپايى جماعت: " مساله 1268 " نمازهاى مستحبى را نمىتوان به جماعت خواند، مگر نماز " استسقاء " كه براى آمدن باران مىخوانند. همچنين نماز " عيد فطر وقربان " را در زمان غيبت - بر فرض كه واجب نباشند - مىتوان با جماعت بجا آورد. " مساله 1269 " هنگامى كه امام جماعت يكى از نمازهاى يوميه خود را مىخواند - تمام باشد يا شكسته - هر يك از نمازهاى يوميه را - تمام باشد يا شكسته - مىتوان به او اقتدا كرد، ولى اگر امام جماعت آن نماز را احتياطا دوباره مىخواند، فقط در صورتى كه احتياط ماموم با امام يكى باشد مىتواند به او اقتدا نمايد، مثلا چنانچه امام وماموم در نماز چهار ركعتى شك بين سه وچهار نمايند وقبل از خواندن نماز احتياط حرف بزنند پس از خواندن يك ركعت نماز احتياط بنابر احتياط بايد دوباره نمازشان را اعاده نمايند، واين چهار ركعت را مىتوانند به جماعت بخوانند. " مساله 1270 " اگر امام جماعت مشغول قضاى قطعى يكى از نمازهاى يوميه خود باشد، ماموم مىتواند به او اقتدا نمايد، ولى اگر امام نمازش را احتياطا قضا مىكند يا قضاى نماز فرد ديگرى را مىخواند - گرچه براى آن اجرت نگرفته باشد - اقتداى به او اشكال دارد.
" مساله 1271 " اگر انسان نداند نمازى را كه امام مىخواند يكى از نمازهاى يوميه است يا نماز مستحب، نمى تواند به او اقتدا نمايد. " مساله 1272 " امام يا ماموم اگر بخواهد نمازى را كه به جماعت خوانده دوباره با جماعت بجا آورد خالى از اشكال نيست واحوط ترك است. شرايط نماز جماعت: شرط اول - بين امام وماموم حائل نباشد. " مساله 1273 " در نماز جماعت بايد بين ماموم وامام جماعت پرده يا چيز ديگرى كه مانع صدق ارتباط ويك جماعت بودن است فاصله نشود، همچنين نبايد ميان ماموم وماموم ديگرى كه به واسطه او به امام متصل شده است چنين چيزى فاصله شود. ولى اگر امام جماعت مرد وماموم زن باشد وبين آن زن وامام يا بين آن زن وماموم مرد ديگرى كه زن به واسطه او به امام متصل شده است پرده يا مانند آن باشد اشكال ندارد، ولى بايد
[ 229 ]
به شكلى باشد كه همه آنان يك اجتماع شمرده شوند. " مساله 1274 " اگر امام جماعت در محراب باشد وكسى پشت سر او اقتدا نكرده باشد، افرادى كه در دو سمت محراب ايستاده اند وبه واسطه ديوار محراب امام را نمىبينند نمىتوانند اقتدا نمايند، ولى اگر كسى پشت سر امام اقتدا كرده باشد، اقتدا كردن كسانى كه دو طرف محراب ايستاده اند وبه آن ماموم متصلند ولى به واسطه ديوار محراب امام را نمىبينند بنابر اقوى صحيح است. " مساله 1275 " اگر به واسطه طولانى بودن صف اول، كسانى كه دو طرف صف ايستاده اند امام جماعت را نبينند مىتوانند اقتدا كنند، همچنين اگر به واسطه طولانى بودن يكى از صفهاى ديگر كسانى كه در دو سمت آن ايستاده اند صف جلوى خود را نبينند مىتوانند اقتدا نمايند.
" مساله 1276 " اگر صفهاى جماعت تا در مسجد برسد، كسى كه مقابل در وپشت صف ايستاده ونيز كسانى كه پشت سر او ايستاده اند نمازشان صحيح مىباشد، بلكه بنابر اقوى نماز كسانى كه دو طرف او ايستاده اند وصف جلو را نمىبينند نيز صحيح مىباشد. " مساله 1277 " كسى كه پشت ستون ايستاده اگر از طرف راست يا چپ به وسيله ماموم ديگر به امام متصل نباشد نمىتواند اقتدا كند، ولى اگر از دو طرف يا يك طرف متصل باشد اما با صف جلو اتصال نداشته باشد بنابر اقوى جماعتش صحيح است. شرط دوم - جاى ايستادن امام از ماموم بلند تر نباشد. " مساله 1278 " نبايد جايى كه امام جماعت ايستاده از جاى ماموم بلند تر باشد، ولى اگر زمين سراشيب باشد وامام در طرف بلند تر بايستد، در صورتى كه سراشيبى آن زياد نباشد بلكه به گونه اى باشد كه به آن زمين مسطح بگويند مانعى ندارد. " مساله 1279 " اگر جاى ايستادن ماموم از جاى امام جماعت بلند تر باشد، در صورتى كه بلندى به مقدار متعارف باشد به گونه اى كه همه آنان يك اجتماع شمرده شوند اشكال ندارد، ولى اگر بلندى زياد باشد به شكلى كه همه آنان يك جمعيت شمرده نشوند جماعت اشكال دارد. شرط سوم - بنابر احتياط واجب فاصله بين امام وماموم، يا مامومين با يكديگر بيشتر از يك گام معمولى نباشد. " مساله 1280 " احتياط واجب آن است كه بين جاى سجده ماموم وجاى ايستادن امام
[ 230 ]
جماعت بيشتر از يك گام معمولى فاصله نباشد، همچنين اگر انسان به واسطه مامومى كه جلوى او ايستاده به امام متصل باشد، بنابر احتياط واجب بايد فاصله جاى سجده اش از جاى ايستادن او بيشتر از يك گام معمولى نباشد، واحتياط مستحب آن است كه جاى سجده ماموم با جاى كسى كه جلوى او ايستاده بيش از حد لازم متعارف فاصله نداشته باشد.
" مساله 1281 " اگر ماموم به واسطه كسى كه سمت راست يا چپ او اقتدا كرده به امام جماعت متصل باشد واز جلو به او متصل نباشد، بنابر احتياط واجب بايد با كسى كه سمت راست يا چپ او اقتدا كرده بيشتر از يك گام معمولى فاصله نداشته باشد. " مساله 1282 " اگر بين كسانى كه در صف اول ايستاده اند بچه مميز - يعنى بچه اى كه خوب وبد را تشخيص مىدهد - فاصله شود، چنانچه اطمينان داشته باشند كه نماز او صحيح است مىتوانند اقتدا كنند، بلكه فاصله شدن يك بچه غير مميز نيز در صورتى كه فاصله كم باشد مانعى ندارد. شرط چهارم - ماموم جلوتر از امام نايستد. " مساله 1283 " ماموم نبايد جلوتر از امام جماعت بايستد، وبنابر احتياط واجب مساوى او هم نباشد، بلكه در تمام حالات كمى از او عقب تر باشد. وظيفه مامومين در جماعت: " مساله 1284 " موقعى كه ماموم نيت اقتدا مىكند بايد امام جماعت را معين نمايد، ولى دانستن نام ومشخصات او لازم نيست. وچنانچه قصد كند كه نماز خود را با جماعت به امام حاضر عادل اقتدا مىكند كافى است. " مساله 1285 " اگر به قصد اقتدا به شخص خاصى نيت كند وپس از نماز معلوم شود امام جماعت فرد ديگرى بوده، چنانچه قصدش اقتدا به امام حاضر بوده واو را نيز داراى شرايط امامت مىدانسته جماعت ونمازش صحيح است، ولى اگر اقتدا را مقيد به همان شخص نموده باشد به شكلى كه اگر ديگرى باشد اقتدا نمىكند يا اين كه ديگرى را داراى شرايط امامت نمىدانسته، بايد نمازش را دوباره بخواند، مگر اين كه جز ترك حمد وسوره ساير كارهاى نماز را به طور صحيح وكامل انجام داده وركنى را كم يا زياد نكرده باشد كه در اين صورت اعاده نماز لازم نيست. " مساله 1286 " ماموم نبايد تكبيره الاحرام را پيش از امام بگويد، بلكه احتياط واجب
آن است كه تا تكبير امام تمام نشده تكبير نگويد.
[ 231 ]
" مساله 1287 " ماموم بايد بجز حمد وسوره همه ذكرهاى ديگر نماز را خودش بخواند، ولى اگر ركعت اول يا دوم او ركعت سوم يا چهارم امام باشد، بايد حمد وسوره را بخواند وبنابر احتياط حتى " بسم الله " آن را نيز آهسته بخواند. " مساله 1288 " در نماز " صبح " و " مغرب " و " عشا " اگر ماموم در ركعت اول ودوم صداى حمد وسوره امام جماعت را بشنود - اگر چه كلمات را تشخيص ندهد - بايد حمد وسوره را نخواند، ودر صورتى كه صداى امام جماعت را نشنود مستحب است حمد وسوره را بخواند، ولى بايد آهسته بخواند وچنانچه از روى اشتباه بلند بخواند اشكال ندارد. " مساله 1289 " اگر ماموم بعضى از كلمات حمد وسوره امام را بشنود بنابر احتياط واجب حمد وسوره را نخواند. " مساله 1290 " اگر ماموم از روى اشتباه حمد وسوره را بخواند يا خيال كند صدايى را كه مىشنود صداى امام نيست وبعد بفهمد صداى امام بوده نمازش صحيح است. " مساله 1291 " بنابر احتياط ماموم در ركعت اول ودوم نماز " ظهر " و " عصر " حمد وسوره را نخواند، ومستحب است به جاى آن ذكر بگويد. " مساله 1292 " اگر ماموم سلام نماز امام را بشنود يا بداند كه چه وقت سلام مىگويد احتياط آن است كه پيش از امام سلام ندهد، مگر اين كه عذرى داشته باشد. وچنانچه از روى عمد وبدون عذر پيش از امام سلام دهد نمازش خالى از اشكال نيست، ولى اگر از روى اشتباه يا با داشتن عذر پيش از امام سلام دهد نمازش صحيح است ولازم نيست دوباره با امام سلام دهد. " مساله 1293 " اگر ماموم بجز تكبيره الاحرام وسلام ذكرهاى ديگر نماز را پيش از
امام بگويد اشكال ندارد، ولى اگر آنها را بشنود يا بداند امام چه وقت مىگويد بنابر احتياط مستحب پيش از امام نگويد. " مساله 1294 " ماموم بايد غير از آنچه در نماز خوانده مىشود كارهاى ديگر آن را - مانند ركوع وسجود - كمى بعد از امام جماعت بجا آورد، واگر از روى عمد پيش از امام يا دقيقا همزمان با او ويا با فاصله طولانى پس از او انجام دهد صحت نمازش محل اشكال است. " مساله 1295 " كسى كه از روى اشتباه جلوتر از امام به ركوع رفته است سه صورت دارد: الف - چنانچه به گونه اى باشد كه اگر برگردد مقدارى از قرائت امام را درك مىكند،
[ 232 ]
بنابر احتياط واجب برگردد واز امام پيروى كند وپس از اتمام نماز بنابر احتياط نمازش را دوباره بخواند، واگر از روى عمد برنگردد بنابر احتياط واجب نمازش را با جماعت تمام كند ودوباره هم بخواند. ب - چنانچه طورى باشد كه اگر برگردد به چيزى از قرائت امام نمىرسد ولى قيام امام را درك مىكند، بنابر احتياط سر بردارد وبا امام به ركوع رود ونماز را تمام كند ودوباره هم بخواند، واگر از روى عمد سر بر ندارد تا امام برسد صحت نمازش محل اشكال است، ولى اگر از روى اشتباه برنگردد نمازش صحيح است. ودر هر دو صورت در ركوع اشتباهى نيز ذكر ركوع را به صورت كوتاه بگويد. ج - چنانچه بداند كه اگر برگردد قيام امام را درك نمى كند، لازم نيست برگردد ونمازش صحيح است. " مساله 1296 " اگر از روى اشتباه پيش از امام جماعت به سجده رود بنابر احتياط سر بردارد وبا امام سجده نمايد، وبنابر احتياط در سجده اشتباهى نيز ذكر سجده را به صورت
كوتاه بگويد ونمازش را دوباره بخواند. ولى اگر از روى اشتباه سر بر نداشت نمازش صحيح است. " مساله 1297 " كسى كه از روى اشتباه جلوتر از امام سر از ركوع يا سجده برداشته، چنانچه امام هنوز در ركوع يا سجده باشد بنابر احتياط واجب برگردد واز امام پيروى كند، واضافه شدن يك ركوع يا سجده در چنين موردى نماز را باطل نمىكند. اما اگر پيش از آن كه به ركوع برسد امام سر از ركوع بردارد، بنابر احتياط واجب بايد نماز را تمام كند ودوباره هم بخواند، همچنين است اگر در هر دو سجده يك ركعت چنين اتفاق بيفتد. " مساله 1298 " كسى كه جلوتر از امام سر از ركوع يا سجده برداشته، چنانچه از روى اشتباه يا به خيال اين كه به ركوع يا سجده امام نمىرسد برنگردد نمازش صحيح است. " مساله 1299 " اگر امام جماعت در ركعتى كه قنوت ندارد از روى اشتباه قنوت بخواند يا در ركعتى كه تشهد ندارد اشتباها تشهد بخواند، مامومين بايد به طورى كه نمازشان باطل نشود او را به اشتباه خود آگاه نمايند، واگر توان آگاه كردن او را ندارند نبايد قنوت وتشهد را بخوانند ولى نمىتوانند پيش از امام به ركوع روند يا پيش از ايستادن امام بايستند، بلكه بايد صبر كنند تا قنوت يا تشهد امام تمام شود وبقيه نماز را با او بخوانند. " مساله 1300 " اگر ماموم بداند نماز يك صف از صفهاى جلو باطل است در صفهاى بعد نمىتواند اقتدا كند، ولى اگر شك داشته باشد كه نماز آنان صحيح است يا نه، مىتواند اقتدا نمايد.
[ 233 ]
" مساله 1301 " بعد از تكبيره الاحرام امام جماعت چنانچه صفهاى جلو آماده نماز وگفتن تكبير باشند كسانى كه در صفهاى بعد ايستاده اند مىتوانند تكبير بگويند، ولى احتياط مستحب آن است كه صبر كنند تا تكبير صفهاى جلو تمام شود. " مساله 1302 " اگر اول نماز يا بين حمد وسوره اقتدا كند وپيش از آن كه به ركوع رود
امام جماعت سر از ركوع بردارد، نماز او به طور جماعت صحيح است وبايد ركوع كرده وخود را به جماعت برساند. " مساله 1303 " اگر در حالى كه امام جماعت در ركوع است به او اقتدا كند يكى از سه حالت را دارد: الف - چنانچه به ركوع امام جماعت برسد - گرچه ذكر امام جماعت تمام شده باشد - نمازش به جماعت صحيح است ويك ركعت حساب مىشود. ب - اگر در حال خم شدن او امام جماعت از ركوع برخيزد ويا شك كند كه به ركوع امام جماعت رسيده يا نه، جماعتش باطل مىشود وبنابر احتياط واجب بايد ركوع را تمام نمايد وبه سجده رود ونماز را فرادى تمام كند ودوباره نمازش را بخواند. ج - اگر پيش از آن كه به اندازه ركوع خم شود امام سر از ركوع بردارد، بنابر احتياط بايستد تا امام سجده هاى خود را بجا آورد وبراى ركعت بعد برخيزد وماموم ركعت بعد امام را ركعت اول خود حساب نمايد، ولى اگر ركعت آخر امام بوده يا اين كه برخاستن امام جماعت به اندازه اى طول مىكشد كه اين شخص از حالت جماعت خارج مىشود، بايد قصد فرادى كرده ونمازش را به تنهايى تمام نمايد. " مساله 1304 " كسى كه پس از شروع نماز جماعت وارد مىشود واقتدا مىكند، در صورتى كه نماز امام وماموم چهار ركعتى باشد داراى چند حالت است: الف - اگر مامومين ساكت ايستاده اند وركعت اول يا دوم جماعت است، او هم به نيت نمازى كه قصد داشته اقتدا كند وساكت بايستد، پس اگر امام بعد از خواندن حمد وسوره قنوت نخواند معلوم مىشود ركعت اول جماعت بوده، واو هم بقيه نماز را همراه امام تمام نمايد. ب - اگر امام پس از خواندن حمد وسوره قنوت بخواند ركعت دوم جماعت است، پس او هم به قصد متابعت قنوت را با امام بخواند وبعد از ركوع ودو سجده در حال تشهد
امام بنابر احتياط به حالت نيم خيز بنشيند، ومى تواند ذكر تشهد را با امام بخواند وپس از برخاستن حمد وسوره را خوانده وهمراه با امام به ركوع رود، واگر مىداند با خواندن ب
ب 1 - يعنى زانوها وكف پا را از زمين بلند كرده، روى انگشتان دست وپا بنشيند. (ب)
[ 234 ]
حمد وسوره به ركوع سوم امام نمىرسد فقط حمد را بخواند وخود را به ركوع يا سجده امام برساند - ولى اگر در سجده به امام برسد احتياطا نماز را دوباره بخواند - وپس از ركوع ودو سجده واجبات تشهد را بجا آورده وبراى ركعت سوم همراه امام برخيزد وتسبيحات را سه مرتبه بخواند - وچنانچه مىترسد به ركوع ركعت چهارم امام نرسد بنابر احتياط تسبيحات را سه مرتبه با عجله بخواند وبه يك مرتبه اكتفا نكند - وركوع ودو سجده را با امام بجا آورده وهنگام تشهد وسلام نماز امام بنابر احتياط به حالت نيم خيز بنشيند، ومى تواند در آن حال ذكر تشهد را با امام بخواند ولى سلام را نگويد وپس از سلام امام برخيزد ونماز خود را ادامه دهد. ج - اگر امام ومامومين مشغول خواندن تسبيحات باشند ومى داند چنانچه بخواهد اقتدا كند وحمد را بخواند به ركوع امام نمىرسد، بنابر احتياط واجب صبر كند تا هنگامى كه امام به ركوع رفت اقتدا كرده وبه ركوع رود، واين ركعت را ركعت اول خود حساب نمايد، پس اگر امام بعد از ركوع ودو سجده برخاست معلوم مىشود ركعت سوم جماعت بوده، او هم به قصد ركعت دوم برخيزد وحمد وسوره بخواند وخود را به ركوع امام برساند، واگر به اندازه كافى وقت ندارد فقط حمد بخواند وسوره وقنوت را ترك نمايد وپس از ركوع ودو سجده تشهد را به حال معمول بجا آورده وهنگام سلام نماز امام به حالت نيم خيز بنشيند، وپس از سلام امام برخيزد ونماز خود را به تنهايى ادامه دهد. واگر امام پس از تسبيحات وبجا آوردن ركوع ودو سجده مشغول تشهد شود معلوم مىشود ركعت آخر نماز جماعت است، پس بايد بنابر احتياط به حالت نيم خيز بنشيند،
ومى تواند در آن حال ذكر تشهد را با امام بخواند ولى سلام را نگويد وپس از سلام امام برخيزد وبقيه نماز را به تنهايى بخواند. " مساله 1305 " اگر تعداد ركعات نماز امام با تعداد ركعات نماز ماموم تفاوت داشته باشد - مثلا امام نماز چهار ركعتى مى خواند وماموم بخواهد نماز دو ركعتى بخواند - چنانچه ماموم پس از شروع نماز جماعت وارد شود مىتواند اقتدا نمايد ونماز خود را همراه با جماعت بجا آورد، ولى بايد مواردزير را رعايت نمايد: 1 - وقتى امام مشغول خواندن حمد وسوره است ماموم مىتواند اقتدا كند، وچنانچه امام در ركعت دوم باشد ماموم به قصد متابعت قنوت را با امام بخواند. 2 - وقتى امام در ركعت سوم يا چهارم باشد وتسبيحات مىخواند ماموم مىتواند اقتدا كند، ولى بايد حمد را بخواند وچنانچه بداند اگر اقتدا كند وحمد را بخواند به ركوع امام نمىرسد، بنابر احتياط واجب بايد صبر كند تا امام به ركوع رود آنگاه اقتدا نمايد.
[ 235 ]
3 - پس از آن كه ماموم اقتدا كرد، چنانچه امام مشغول تشهد شود وماموم در ركعتى باشد كه تشهد ندارد بنابر احتياط بايد به حالت نيم خيز بنشيند، ومى تواند در آن حال ذكر تشهد را با امام بخواند، پس اگر امام براى ركعت بعد برخاست او هم برخيزد ونماز را با جماعت طبق دستورى كه گفته شد ادامه دهد، واگر امام سلام نماز را داد او سلام را نگويد وبه حال نيم خيز صبر كند تا نماز امام تمام شود، آنگاه برخاسته وبقيه نماز را تنها بجا آورد. " مساله 1306 " اگر در ركعت سوم يا چهارم امام اقتدا كند بايد حمد وسوره را بخواند، وچنانچه براى سوره وقت ندارد بايد حمد را تمام كند ودر ركوع يا سجده خود را به امام برساند، ولى اگر در سجده بهامام برسد احتياطا نماز را دوباره بخواند.
" مساله 1307 " كسى كه مىداند اگر سوره يا قنوت را بخواند در ركوع به امام نمىرسد بايد آن را نخواند، واگر بخواند محل اشكال است. " مساله 1308 " كسى كه اطمينان دارد اگر سوره را شروع كند يا تمام نمايد به ركوع امام مىرسد، احتياط واجب آن است كه سوره را شروع كند يا اگر شروع كرده تمام نمايد. " مساله 1309 " كسى كه يقين دارد اگر سوره را بخواند به ركوع امام مىرسد، چنانچه سوره را بخواند وبه ركوع نرسد نمازش صحيح است. " مساله 1310 " اگر امام جماعت ايستاده باشد وماموم نداند كه در كدام ركعت است مىتواند اقتدا كند، ولى بايد حمد وسوره را به قصد قربت بخواند. و اگر چه بعد بفهمد كه امام جماعت در ركعت اول يا دوم بوده نمازش صحيح است. " مساله 1311 " اگر به خيال اين كه امام جماعت در ركعت اول يا دوم است حمد وسوره را نخواند وپس از ركوع بفهمد كه در ركعت سوم يا چهارم بوده، نمازش صحيح است واحتياطا بعد از نماز دو سجده سهو بجا آورد، ولى اگر پيش از ركوع بفهمد بايد حمد وسوره را بخواند، واگر وقت ندارد فقط حمد را بخواند ودر ركوع يا سجده خود را به امام برساند، هر چند در صورتى كه در سجده به امام برسد احتياطا نمازش را دوباره بخواند. " مساله 1312 " اگر به خيال اين كه امام جماعت در ركعت سوم يا چهارم است حمد وسوره يا مقدارى از آن را بخواند وپيش از ركوع يا بعد از آن بفهمد كه در ركعت اول يا دوم بوده نمازش صحيح است. " مساله 1313 " اگر هنگامى كه امام جماعت مشغول خواندن تشهد آخر نماز است
[ 236 ]
وارد شود وبخواهد به ثواب جماعت برسد، پس از نيت وگفتن تكبيره الاحرام به حال
نيم خيز بنشيند وتشهد را به قصد ذكر مطلق با امام بخواند ولى سلام را نگويد وصبر كند تا امام سلام نماز را بدهد، سپس بايستد وبدون آن كه دوباره نيت كند وتكبير بگويد، حمد وسوره را بخواند وآن را ركعت اول خود حساب نمايد. نيت فرادى در جماعت: " مساله 1314 " نيت فرادى در نماز جماعت محل اشكال است، مخصوصا اگر از اول نماز چنين قصدى داشته باشد. ولى انسان در حال ضرورت وعذر مىتواند نيت فرادى كرده واز امام جماعت جلو بيفتد ونماز خود را به تنهايى تمام نمايد. " مساله 1315 " اگر در بين نماز جماعت به واسطه عذرى قصد فرادى نمايد نبايد دوباره نيت جماعت كند، بلكه اگر مردد شود كه فرادى كند يا نه وبعد بلا فاصله تصميم بگيرد نماز را با جماعت تمام نمايد، باقى ماندن او به جماعت محل اشكال است ولى نمازش صحيح است. " مساله 1316 " اگر شك كند نيت فرادى كرده يا نه وخود را در حال جماعت مىيابد، بنا بگذارد كه نيت فرادى نكرده است. " مساله 1317 " اگر ماموم به واسطه عذرى در بين حمد وسوره امام جماعت نيت فرادى نمايد بنابر احتياط واجب حمد وسوره را از اول بخواند، بلكه اگر پس از حمد وسوره امام جماعت وپيش از ركوع نيز نيت فرادى نمايد بنابر احتياط حمد وسوره را به قصد قربت مطلقه بخواند. " مساله 1318 " اگر بعد از شروع به نماز بين ماموم وامام جماعت، يا بين ماموم وكسى كه ماموم به واسطه او به امام جماعت متصل است پرده يا چيز ديگرى حائل گردد يا بيشتر از يك گام معمولى فاصله شود، بنابر احتياط قصد فرادى نمايد ونمازش صحيح است. " مساله 1319 " اگر نماز همه كسانى كه در صف جلو هستند تمام شود يا همه نيت
فرادى نمايند، چنانچه فاصله به اندازه يك گام نباشد نماز صف بعد به طور جماعت صحيح است، وچنانچه بيشتر از اين مقدار باشد بنابر احتياط كسانى كه در صف بعد هستند قصد فرادى كنند ونمازشان صحيح است. ب
ب يعنى بدون قصد وجوب يا استحباب، بلكه به قصد ذكرى كه در نماز دستور داده اند. همان گونه كه گذشت حائل شدن پرده ميان ماموم زن وامام جماعت يا ماموم ديگر در صورتى كه مرد باشد اشكال ندارد. (ب)
[ 237 ]
" مساله 1320 " اگر نماز امام تمام شود وماموم مشغول تشهد يا سلام اول باشد، لازم نيست نيت فرادى نمايد. " مساله 1321 " اگر هنگام برپايى نماز جماعت كسى به صورت فرادى نماز بخواند واين عمل او موجب خدشه وارد آمدن به جماعت يا تفسيق امام جماعت باشد صحت نمازش محل اشكال است. شرايط امام جماعت: " مساله 1322 " امام جماعت بايد عاقل، عادل، دوازده امامى، حلال زاده وبنابر احتياط واجب بالغ باشد، ودر خواندن حمد وسوره وديگر ذكرهاى نماز ونيز در بجا آوردن افعال نماز غلط وايرادى نداشته باشد، واگر مامومين مرد يا مرد وزن هستند امام جماعت نيز بايد مرد باشد. " مساله 1323 " امامت زن براى زن هر چند خالى از اشكال نيست ولى بنابر اقوى جايز است، گرچه در غير از نماز ميت كراهت دارد. " مساله 1324 " اقتدا كردن بچه مميز كه خوب وبد را مىفهمد به بچه مميز ديگر خالى از اشكال نيست، مگر اين كه به اميد ثواب يا براى تمرين باشد. " مساله 1325 " عدالت امام جماعت از دو راه ثابت مىشود:
الف - شهادت دو مرد عادل، به شرط آن كه دو يا حتى يك مرد عادل ديگر كه گفته او موجب وثوق است خلاف آن شهادت ندهند. ب - اطمينان انسان به عدالت او، خواه از راه معاشرت با او حاصل شود، يا از شهادت يك مرد عادل، يا اقتدا كردن دو مرد عادل يا عده اى از مردم مومن به او ويا تاييد عدالت او توسط جماعتى از مردم. " مساله 1326 " اگر شك كند امام جماعتى را كه عادل مىدانسته از عدالت بيرون رفته يا نه، مىتواند به او اقتدا نمايد. " مساله 1327 " اگر ماموم پس از نماز بفهمد كه امام عادل نبوده يا به جهتى نمازش باطل بوده - مثلا بدون وضو نماز خوانده است - نمازش صحيح است. " مساله 1328 " هر گاه بداند نماز امام باطل است - اگر چه خود امام متوجه نباشد - نمىتواند به او اقتدا كند. " مساله 1329 " اگر ماموم در صحت قرائت امام جماعت شك كند، در صورتى كه ب
ب 1) معناى " عدالت " در پاورقى مساله " 6 " گذشت. (ب)
[ 238 ]
شك او به گونه اى باشد كه بتواند حمل بر صحت نمايد مىتواند اقتدا كند. " مساله 1330 " اگر امام جماعت پس از نماز يا در بين آن بفهمد كه نمازش باطل بوده لازم نيست به مامومين اطلاع دهد ونماز مامومين صحيح است، ولى اگر در بين نماز متوجه شود، ادامه صورت نماز توسط امام جماعت محل اشكال است. " مساله 1331 " كسى كه ايستاده نماز مىخواند بنابر احتياط نمىتواند به كسى كه نشسته يا خوابيده نماز مىخواند اقتدا نمايد، وكسى هم كه نشسته نماز مىخواند بنابر احتياط نمىتواند به كسى كه خوابيده نماز مىخواند اقتدا كند. ولى كسى كه نشسته نماز مىخواند مىتواند به فرد ديگرى كه او هم نشسته نماز مىخواند اقتدا نمايد.
" مساله 1332 " اگر امام جماعت به واسطه عذرى با تيمم يا وضوى جبيره اى نماز بخواند مىتوان به او اقتدا كرد، ولى اگر به واسطه عذر با لباس نجس نماز بخواند، يا نتواند از بيرون آمدن ادرار يا مدفوع خود جلوگيرى كند يا داراى يكى از عذرهاى ديگر باشد بنابر احتياط واجب نمىتوان به او اقتدا نمود. " مساله 1333 " بنابر احتياط كسانى كه حد شرعى خورده اند وكسانى كه بيمارى خوره يا پيسى نمايان دارند نبايد امام جماعت شوند. آنچه در نماز جماعت مستحب است: " مساله 1334 " بنابر احتياط اگر ماموم يك مرد باشد طرف راست امام جماعت بايستد، واگر يك زن باشد در طرف راست امام به گونه اى بايستد كه جاى سجده اش مساوى زانو يا قدم امام باشد ويا اين كه پشت سر امام بايستد، وچنانچه مامومين يك مرد ويك زن يا يك مرد وچند زن باشند، مرد در طرف راست امام وبقيه پشت سر امام بايستند، واگر چند مرد يا چند زن باشند پشت سر امام بايستند، واگر چند مرد وچند زن باشند، مردها پشت سر امام وزنها پشت سر مردها بايستند. " مساله 1335 " اگر امام وماموم هر دو زن باشند احتياط آن است كه امام كمى جلوتر بايستد. " مساله 1336 " مستحب است امام در وسط صف بايستد واهل علم وكمال وتقوى در صف اول بايستند. " مساله 1337 " مستحب است صفهاى جماعت منظم بوده وبين كسانى كه در يك صف ايستاده اند فاصله نباشد وشانه هاى آنان در رديف يكديگر باشد. " مساله 1338 " مستحب است پس از گفتن " قد قامت الصلاه " مامومين برخيزند.
[ 239 ]
" مساله 1339 " مستحب است امام جماعت حال مامومى را كه از همه ضعيف تر است رعايت نمايد وعجله نكند تا افراد ضعيف به او برسند، همچنين قنوت وركوع وسجود را طول ندهد، مگر اين كه بداند همه مامومين به اين امر تمايل دارند. " مساله 1340 " مستحب است امام جماعت در حمد وسوره وذكرهايى كه بلند مىخواند صداى خود را به قدرى بلند كند كه مامومين بشنوند، ولى بايد بيش از اندازه متعارف صدا را بلند ننمايد. " مساله 1341 " اگر امام جماعت هنگام ركوع متوجه شود فردى تازه رسيده ومى خواهد اقتدا نمايد مستحب است ركوع را دو برابر هميشه طول بدهد وسپس برخيزد، هر چند فرد ديگرى هم براى اقتدا وارد شده باشد. آنچه در نماز جماعت مكروه است: " مساله 1342 " اگر در صفهاى جماعت جا باشد مكروه است نمازگزار تنها بايستد. " مساله 1343 " مكروه است ماموم ذكرهاى نماز را به گونه اى بگويد كه امام بشنود. " مساله 1344 " مسافرى كه نماز ظهر وعصر وعشا را دو ركعتى مىخواند مكروه است در اين نمازها - با وجود مسافر - به كسى كه مسافر نيست اقتدا كند، همچنين كسى كه مسافر نيست مكروه است در اين نمازها - با وجود غير مسافر - به مسافر اقتدا نمايد، پس بهتر است مسافر به مسافر، وحاضر به حاضر اقتدا كند. نماز جمعه وجوب نماز جمعه: " مساله 1345 " يكى از نمازهاى واجب يوميه " نماز جمعه " است كه در روزهاى جمعه با وجود شرايط آن به جاى نماز ظهر خوانده مىشود، در قرآن كريم واحاديث شريف در مورد نماز جمعه سفارش بسيار شده است. " مساله 1346 " اگر فراهم كردن شرايط نماز جمعه در زمان غيبت حضرت
امام عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف ممكن باشد بنابر احتياط برپا كردن آن واجب است، وپس از برپايى نماز جمعه بنابر احتياط واجب حضور در آن براى افرادى كه واجد شرايط هستند واجب است ونبايد بدون عذر شرعى آن را ترك كرد. " مساله 1347 " اگر نماز جمعه با وجود همه شرايط آن برپا شود، صحت نماز ب
ب (1) مراد از " كراهت در عبادات " به اين معناست كه آن عبادت با انجام اين عمل ثواب كمترى خواهد داشت. (ب)
[ 240 ]
ظهرى كه قبل از تمام شدن نماز جمعه خوانده شود محل اشكال است. همچنين انجام كارهاى ديگرى كه مزاحم نماز جمعه مىباشند نظير معاملات پيش از اتمام نماز جمعه جايز نيست، ولى باطل نمىباشند. " مساله 1348 " حاضر شدن به نماز جمعه بر كودكان، ديوانگان، پيران سالخورده، بيماران، نابينايان، مسافران، زنان، كسانى كه بيش از دو فرسخ از محل برگزارى نماز جمعه فاصله دارند، كسانى كه حضور آنان در نماز جمعه مايه آشفتگى نظم اجتماعى مىشود ويا دشوارى وسختى به همراه دارد ونيز هنگام باريدن باران يا برف واجب نيست، هر چند حاضر شدن آنان موجب بطلان نمازشان نيست وبه جاى نماز ظهر محسوب مىگردد، بلكه بجز كودكان وديوانگان ساير طبقات در صورتى كه در محل نماز جمعه حاضر شدند بنابر احتياط بايد در نماز جمعه شركت كنند. " مساله 1349 " نماز جمعه قضا ندارد وچنانچه كسى آن را ترك كند بايد به جاى آن نماز ظهر را بجا آورد، واگر وقت نماز ظهر هم گذشته است بايد نماز ظهر را قضا نمايد. كيفيت نماز جمعه: " مساله 1350 " نماز جمعه همانند نماز صبح دو ركعت است، با اين تفاوت كه مستحب موكد است در ركعت اول آن پس از حمد " سوره جمعه " ودر ركعت دوم پس از حمد " سوره منافقين " خوانده شود، ونيز در ركعت اول پيش از رفتن به ركوع يك قنوت،
ودر ركعت دوم پس از ركوع يك قنوت بخوانند. همچنين واجب است پيش از شروع در نماز به تفصيلى كه در مسائل آينده خواهد آمد دو خطبه خوانده شود. " مساله 1351 " نمازگزار در نماز جمعه بايد توجه داشته باشد كه در ركعت دوم پس از قنوت به ركوع نرود، واگر رفت نماز باطل مىشود. " مساله 1352 " شك در تعداد ركعات نماز جمعه - همانند نماز صبح - موجب بطلان نماز مىگردد. همچنين نماز جمعه در ساير احكام حكم نماز دو ركعتى را دارد. " مساله 1353 " بنابر احتياط امام جمعه حمد وسوره نماز جمعه را بلند بخواند. وقت نماز جمعه: " مساله 1354 " بنابر احتياط بايد اول ظهر شرعى بلا فاصله اذان وسپس خطبه هاى جمعه شروع شود، وخواندن خطبه پيش از ظهر خلاف احتياط است، مگر اين كه امام جمعه پس از داخل شدن وقت، مقدار واجب خطبه را تكرار كند.
[ 241 ]
" مساله 1355 " بنابر احتياط واجب بايد تا زمانى كه سايه شاخص به اندازه دو هفتم آن شود (حدود يك ساعت بعد از ظهر شرعى) نماز جمعه تمام شده باشد، واگر تا اين زمان به اتمام نرسيده باشد نماز ظهر را هم بخوانند. " مساله 1356 " اگر شك كنند كه وقت جمعه هنوز باقى است يا نه، نماز جمعه صحيح است. " مساله 1357 " اگر در وسط نماز جمعه وقت آن بگذرد، چنانچه يك ركعت آن در وقت واقع شده باشد صحيح است، وگرنه بنابر احتياط نماز جمعه را تمام كرده ونماز ظهر را هم بخوانند. شرايط برپايى نماز جمعه: " مساله 1358 " در نماز جمعه علاوه بر شرايط عمومى كه براى صحت نماز گفته
شده است چهار شرط ديگر هم وجود دارد: 1 - نماز جمعه بايد حتما به جماعت خوانده شود. 2 - حد اقل تعداد نماز گزاران با امام جمعه بايد هفت نفر مرد بالغ وعاقل وبنابر احتياط واجب غير مسافر باشند، واگر مجموع امام وماموم پنج نفر هم باشند نماز صحيح است، ولى واجب نيست. 3 - امام جمعه به تفصيلى كه خواهد آمد پيش از نماز دو خطبه بخواند. 4 - بين دو محلى كه نماز جمعه برپا مىشود حد اقل يك فرسخ شرعى (حدود پنج هزار وهفتصد وپنجاه متر) فاصله باشد. " مساله 1359 " هنگامى كه نماز جمعه با شرايط لازم برپا شود، كسى كه هنگام خواندن خطبه ها - هر چند از روى عمد - حضور نداشته مىتواند در نماز شركت كند، بلكه كسى هم كه به ركوع ركعت دوم رسيده مىتواند اقتدا نمايد وپس از سلام امام ركعت دوم را خودش بخواند، ودر اين صورت نماز جمعه او صحيح است. كيفيت خطبه هاى نماز جمعه: " مساله 1360 " هر يك از دو خطبه نماز جمعه بنابر احتياط واجب بايد مشتمل بر حمد وثناى خدا، صلوات بر پيامبر وآل پيامبر (ص)، دعوت مردم به تقوى وپرهيز كارى ونيز يك سوره كامل باشد، وبنابر احتياط بايد خطبه دوم مشتمل بر صلوات بر ائمه معصومين (ع) ب
ب هر چند در روزهاى تابستان وزمستان از لحاظ مقدار ساعت تفاوت جزئى به دست مى آيد. (ب)
[ 242 ]
همراه با نام آنان وطلب آمرزش براى مومنان باشد. " مساله 1361 " حمد وثناى خدا وصلوات بر پيامبر وآل پيامبر (ص) بنابر احتياط بايد به عربى گفته شود، ولى دعوت به تقوى وموعظه وتذكرات وبيان مسائل سياسى واجتماعى
به زبان حاضرين مانعى ندارد، واگر مستمعين اهل زبانهاى مختلف باشند، خوب است امام جمعه به اندازه قدرت با همه آن زبانها صحبت نمايد. " مساله 1362 " بنابر احتياط در حمد وثناى خداوند وصلوات بر پيامبر وآل پيامبر (ص) ودعوت مردم به تقوى وخواندن يك سوره كامل در دو خطبه ترتيب مراعات گردد. " مساله 1363 " خطبه هاى جمعه را بايد شخص امام جمعه در حال ايستاده وبا صداى رسا بخواند، وشايسته است به گونه اى بلند خوانده شود كه همه حاضرين بشنوند ويا به وسيله بلندگو صدا به همه منتقل شود. همچنين واجب است ميان دو خطبه - گرچه با اندكى نشستن - فاصله شود. " مساله 1364 " بنابر احتياط واجب امام جمعه در حال خطبه بايد با وضو باشد. " مساله 1365 " مستحب است امام جمعه در حال خطبه عمامه بر سر نهاده وبه عصا يا اسلحه تكيه نمايد وهنگام اذان روى منبر بنشيند وپيش از شروع خطبه ها به حاضرين سلام كند، وبر مستمعين واجب كفايى است كه جواب سلام امام را بدهند. " مساله 1366 " بنابر احتياط واجب حاضرين بايد به خطبه ها گوش داده وسكوت را رعايت نمايند واز خواندن نمازهاى نافله بپرهيزند، همچنين بنابر احتياط به طرف خطيب نشسته ومثل حال نماز باشند وبه راست وچپ وپشت سر نگاه نكنند وجابجا نشوند. ولى پس از پايان خطبه ها صحبت كردن وجابجا شدن ونگاه به چپ وراست مانعى ندارد. " مساله 1367 " اگر مامومين امورى را كه در مساله قبل گفته شد رعايت نكنند خلاف احتياط عمل كرده اند، ولى نماز جمعه آنان صحيح است. " مساله 1368 " شعارها وتكبيرهايى كه در وسط خطبه ها گفته مىشود هر چند خلاف احتياط است ولى به صحت نماز ضررى نمىرساند. شرايط امام جمعه: " مساله 1369 " امام جمعه بايد بالغ، عاقل، مرد، مومن، حلال زاده وعادل باشد
وتوانايى خواندن خطبه ها را در حال ايستاده داشته باشد وبنابر احتياط واجب بيمارى خوره يا پيسى نمايان نداشته ونيز حد شرعى نخورده باشد. همچنين بنابر احتياط واجب بايد امام جمعه از طرف مجتهد واجد شرايط حاكميت منصوب باشد، واگر چند مجتهد واجد
[ 243 ]
شرايط باشند، از طرف مجتهدى كه واجد شرايط ومتصدى اداره شئون اجتماعى وسياسى مسلمين است نصب شده باشد، واگر اداره اين شئون در اختيار مجتهد واجد شرايط نيست، امام جمعه بنابر احتياط واجب بايد مجتهد لايق اين مقام ويا از طرف چنين مجتهدى منصوب باشد، واگر امام جمعه واجد شرايط نباشد حضور در آن جمعه واجب نبوده ونماز صحيح نيست. " مساله 1370 " شايسته است امام جمعه مردى مخلص، مهذب، شجاع، صريح، قاطع، باوقار، سخنگو، داراى فصاحت وبلاغت، آشنا به اوضاع جهان اسلام وآگاه به مصالح اسلام ومسلمانان باشد، ودر خطبه ها به مسائل اجتماعى، سياسى، مصالح مسلمانان ونيازهاى مادى ومعنوى آنان بپردازد، وبكوشد به وسيله خطبه ها به آگاهى ورشد معنوى وسياسى مردم بيفزايد وچگونگى بر خورد آنان با يكديگر وبا ساير ملتها را تذكر دهد وراههاى مبارزه با استعمارگران وستمكاران را به آنان بياموزد، ودر عين حال از حرفهاى تكرارى وتطويل سخن ومطالب مبتذل وخسته كننده بپرهيزد. واز آنجا كه نماز جمعه همچون حج ونماز عيد فطر وقربان عبادتى است آميخته با سياست، لازم است از اين جايگاه به سود استقلال وعظمت اسلام ومسلمانان بهره گيرى شود، زيرا اسلام همه عرصه ها وابعاد زندگى مسلمانان از جمله مسائل سياسى واقتصادى آنان را در بر دارد. وكسانى كه از مطرح كردن مسائل سياسى واقتصادى اسلام پرهيز مىكنند اسلام را آن چنان كه هست نشناخته اند، واين خود يكى از شيوه هاى دشمنان است كه مىكوشند مسلمانان از توجه به مصالح اجتماعى وسياسى خود باز بمانند، ودر نتيجه
روحيه بى اعتمادى به خود ووابستگى به ديگران در آنان ايجاد شود، نعوذ بالله من شرورهم. نماز عيد فطر وقربان وجوب نماز عيد فطر وقربان: " مساله 1371 " " نماز عيد فطر وقربان " در زمان حضور واقتدار حكومت امام معصوم (ع) واجب است وبايد به جماعت خوانده شود، ودر زمان غيبت نيز اگر فراهم كردن شرايط آن ميسر باشد بايد بنابر احتياط واجب برپا گردد، وافراد واجد شرايط نيز چنانچه عذر شرعى ندارند بايد در آن شركت نمايند. " مساله 1372 " افرادى كه طبق مساله " 1348 " واجب نبود به نماز جمعه حاضر شوند حضور در نماز عيد نيز بر آنان واجب نمىباشد.
[ 244 ]
شرايط نماز عيد فطر وقربان: " مساله 1373 " در نماز عيد واجب نيز - مانند نماز جمعه - علاوه بر شرايط عمومى نماز چهار چيز واجب است: 1 - آن كه به جماعت خوانده شود. 2 - حد اقل تعداد نماز گزاران به همراه امام هفت نفر مرد بالغ وعاقل وبنابر احتياط غير مسافر باشند. 3 - امام بايد دو خطبه بخواند. 4 - بنابر احتياط واجب بين دو محلى كه نماز عيد برپا مىشود حد اقل يك فرسخ شرعى (حدود 5750 متر) فاصله باشد. " مساله 1374 " خطبه هاى نماز عيد همانند خطبه هاى نماز جمعه است، با اين تفاوت كه دو خطبه نماز عيد فطر وقربان بايد بعد از نماز خوانده شود.
" مساله 1375 " خوب است در خطبه نماز عيد فطر احكام زكات فطره، ودر خطبه نماز عيد قربان احكام قربانى را بگويند. " مساله 1376 " شرايطى كه مطابق مساله " 1369 " در امام جمعه معتبر بود در امام نماز عيد واجب نيز معتبر است. " مساله 1377 " اگر نماز عيد واجب با شرايطش برگزار نشد يا افرادى به خاطر داشتن عذر نتوانستند در آن شركت كنند، مستحب است اشخاص خودشان نماز عيد را به تنهايى بخوانند، بلكه بنابر اقوى به جماعت نيز مىتوانند بجا آورند، ودر اين صورت فاصله شدن يك فرسخ ميان دو محلى كه نماز عيد خوانده مىشود ونيز خواندن خطبه لازم نيست، هر چند خواندن خطبه در جماعت به اميد ثواب مانعى ندارد. وبنابر احتياط در جماعت حد اقل هفت نفر مرد بالغ عاقل وجود داشته باشند، ولى اگر نباشند خواندن آن به قصد رجاء واميدوارى مانعى ندارد. كيفيت واحكام نماز عيد فطر وقربان: " مساله 1378 " نماز عيد فطر وقربان دو ركعت است كه در ركعت اول پس از تكبيره الاحرام وحمد وسوره بايد بنابر احتياط واجب پنج تكبير بگويند وپس از هر تكبير يك قنوت بخوانند وپس از قنوت پنجم تكبير ديگرى گفته وبه ركوع روند ودو سجده را بجا آورده وبرخيزند، ودر ركعت دوم پس از حمد وسوره چهار تكبير گفته وپس از
[ 245 ]
هر تكبير يك قنوت بخوانند وتكبير پنجم را بگويند وبه ركوع روند ودو سجده وتشهد را بجا آورده ونماز را پايان دهند. " مساله 1379 " نماز عيد سوره مخصوصى ندارد، ولى بهتر است در ركعت اول سوره " اعلى " (سوره 87) ودر ركعت دوم سوره " شمس " (سوره 91) را بخوانند، يا در ركعت اول سوره " شمس " ودر ركعت دوم سوره " غاشيه " (سوره 88) را بخوانند.
" مساله 1380 " در قنوت نماز عيد فطر وقربان هر دعا وذكرى خوانده شود كافى است، ولى بهتر است اين دعا را به اميدثواب بخوانند: " اللهم اهل الكبرياء والعظمه واهل الجود والجبروت واهل العفو والرحمه واهل التقوى والمغفره، اسألك بحق هذا اليوم الذى جعلته للمسلمين عيدا ولمحمد صلى الله عليه وآله ذخرا وشرفا وكرامه ومزيدا ان تصلى على محمد وآل محمد وان تدخلنى في كل خير ادخلت فيه محمدا وآل محمد وان تخرجنى من كل سوء اخرجت منه محمدا وآل محمد صلواتك عليه وعليهم، اللهم انى اسألك خير ما سالك به عبادك الصالحون واعوذ بك مما استعاذ منه عبادك المخلصون ". " مساله 1381 " مستحب است در حالى كه عمامه سفيد بر سر نهاده پياده وبا پاى برهنه وبا وقار به نماز عيد بروند ونماز عيد را در صحرا بخوانند، ولى در مكه مستحب است نماز عيد در مسجد الحرام خوانده شود. " مساله 1382 " خواندن نماز عيد در زير سقف كراهت دارد. " مساله 1383 " مستحب است در روز عيد فطر قبل از نماز عيد به خرما افطار كنند، ودر روز عيد قربان پس از نماز قدرى از گوشت قربانى بخورند. " مساله 1384 " مستحب است پيش از نماز عيد غسل كنند ودعاهايى كه در كتابهاى دعا نوشته شده به اميد ثواب بخوانند. " مساله 1385 " نماز عيد اذان واقامه ندارد، بلكه مستحب است در صورتى كه به جماعت مىخوانند پيش از نماز سه بار: " الصلاه " بگويند. " مساله 1386 " مستحب است در نماز عيد بر زمين سجده كنند ودر حال گفتن تكبيرها دستها را بلند نمايند، وكسى كه نماز عيد مىخواند - چنانچه امام جماعت است يا به تنهايى نماز مىخواند - نماز را بلند بخواند. " مساله 1387 " پس از نماز مغرب وعشاى شب عيد فطر، وبعد از نماز صبح وظهر
وعصر روز عيد فطر ونيز پس از نماز عيد فطر مستحب است بگويند: " الله اكبر، الله اكبر، لا اله الا الله والله اكبر، الله اكبر ولله الحمد، الله اكبر
[ 246 ]
على ما هدانا ". " مساله 1388 " مستحب است انسان در عيد قربان پس از ده نماز كه اول آنها نماز ظهر روز عيد (دهم ذى حجه) وآخر آنها نماز صبح روز دوازدهم است، تكبيرهايى را كه در مساله پيش گفته شد بگويد وپس از آن ادامه دهد: " الله اكبر على ما رزقنا من بهيمه الا نعام والحمد لله على ما ابلانا ". ولى اگر عيد قربان را در منى باشد، مستحب است پس از پانزده نماز كه اول آنها نماز ظهر روز عيد وآخر آنها نماز صبح روز سيزدهم است اين تكبيرها را بگويد. " مساله 1389 " ماموم بايد در نماز عيد - همچون نمازهاى ديگر - بجز حمد وسوره ذكرهاى ديگر نماز را خودش بگويد. " مساله 1390 " اگر ماموم موقعى برسد كه امام مقدارى از تكبيرها وقنوتها را گفته باشد، بعد از آن كه امام به ركوع رفت بايد آنچه از تكبيرها وقنوتها را كه با امام نگفته خودش بگويد وسپس خود را به امام برساند، وچنانچه در هر قنوت يك " سبحان الله " يا يك " الحمد لله " بگويد كافى است. " مساله 1391 " اگر ماموم امام جماعت را در ركوع ركعت اول نماز عيد درك كند اقتدا نمايد، وهر اندازه از تكبيرات را با قنوت مختصر كه مىتواند بجا آورد وخود را به ركوع امام برساند، واگر در ركعت دوم برسد اقتدا نمايد، وپس از چهار قنوت امام قنوت پنجم وتكبير آن را خودش بخواند وپس از سلام امام برخيزد وركعت دوم را خودش بجا آورد. " مساله 1392 " اگر نمازگزار در شماره تكبيرها يا قنوتهاى نماز عيد شك كند،
چنانچه از محل آن گذشته باشد به شك خود اعتنا نكند، واگر از محل آن نگذشته باشد بنا را بر كمتر بگذارد، ودر صورتى كه بعد معلوم شود گفته بوده اشكال ندارد. " مساله 1393 " اگر قرائت يا تكبيرها ويا قنوتهاى نماز عيد را فراموش كند وبجا نياورد نمازش صحيح است، ولى اگر ركوع يا دو سجده يا تكبيره الاحرام را فراموش نمايد نمازش باطل مىشود. " مساله 1394 " اگر در نماز عيد يك سجده يا تشهد را فراموش كند احتياط آن است كه پس از نماز آن را بجا آورد، واگر كارى كند كه براى آن در نمازهاى يوميه سجده سهو لازم است بنابر احتياط بعد از نماز دو سجده سهو بجا آورد. " مساله 1395 " وقت نماز عيد فطر وقربان از اول آفتاب روز عيد است تا ظهر آن روز، وبهتر است نماز عيد قربان را بعد از بلند شدن آفتاب بخوانند، ودر عيد فطر
[ 247 ]
مستحب است پس از بلند شدن آفتاب افطار كنند وزكات فطره را هم بدهند، بعد نماز عيد را بخوانند. " مساله 1396 " اگر نماز عيد در وقت خود خوانده نشود قضا ندارد، ولى اگر ماه تا ظهر روز عيد فطر ثابت نشود، بر حسب اخبار وارده اقامه نماز عيد در صبح روز بعد مانعى ندارد، ولى خوب است اين عمل به قصد رجاء واميد ثواب انجام شود. نماز آيات وجوب نماز آيات: " مساله 1397 " " نماز آيات " يكى از نمازهاى واجب است كه در چهار مورد واجب مىشود: 1 و 2 - هنگام گرفتن خورشيد (كسوف) يا ماه (خسوف)، گرچه اندكى از آنها گرفته
شود وكسى هم نترسد. 3 - پس از زلزله به هر اندازه كه باشد، گرچه كسى هم نترسد. 4 - پس از رعد وبرق وبادهاى سياه وسرخ ومانند آن در صورتى كه بيشتر مردم بترسند، بلكه بنابر احتياط در همه حوادث آسمانى يا زمينى مهم كه خارج از متعارف باشد، هر چند بيشتر مردم نترسند. " مساله 1398 " هر گاه دو يا چند مورد از موارد وجوب نماز آيات اتفاق بيفتد - مثل اين كه خورشيد بگيرد وزلزله هم بشود - بايد براى هر كدام يك نماز آيات بخواند. " مساله 1399 " كسى كه چند نماز آيات بر او واجب شده است اگر همه آنها براى يك چيز واجب شده باشد - مثلا سه مرتبه خورشيد گرفته ونماز آنها را نخوانده است - موقعى كه قضاى آنها را مىخواند لازم نيست معين كند كه براى كدام دفعه مىباشد، بلكه اگر سه نماز آيات قضا بجا آورد كافى است. بلكه اگر براى چند چيز مانند خورشيد گرفتگى وماه گرفتگى وزلزله يا مثلا براى دو مورد از اينها نمازهايى بر او واجب شده باشد، كافى است به مقدار آنچه واجب شده به قصد ما في الذمه بجا آورد. " مساله 1400 " چيزهايى كه نماز آيات براى آنها واجب است در هر محلى اتفاق بيفتد فقط مردم همان محل بايد نماز آيات بخوانند وبر مردم جاهاى ديگر واجب نيست، ومردم توابع وحومه محلى كه در آنجا گرفتگى خورشيد يا ماه ويا زلزله اتفاق افتاده است، اگر گرفتگى خورشيد يا ماه را رويت كردند يا زلزله را احساس نمودند، بايد نماز آيات را بخوانند ودر غير اين صورت واجب نيست.
[ 248 ]
" مساله 1401 " هر گاه انسان به يكى از موارد وجوب نماز آيات يقين يا اطمينان نمايد - به عنوان مثال از گفته كسانى كه از راههاى علمى زمان گرفتن خورشيد يا ماه را تعيين مىكنند اطمينان پيدا كند - يادو مرد عادل به وقوع آن خبر دهند، بايد نماز آيات را بخواند،
واگر يك مرد عادل نيز خبر دهد بنابر احتياط واجب نماز آيات را بجا آورد. " مساله 1402 " هر گاه شمارى از مردم يا دو نفر كه عدالت آنها معلوم نيست بگويند خورشيد يا ماه گرفته است، چنانچه از گفته آنان يقين پيدا نشود ونماز آيات را نخواند ولى بعد معلوم شود راست گفته اند، در صورتى كه تمام خورشيد يا ماه گرفته باشد بايد نماز آيات را بخواند، بلكه اگر مقدارى از آن هم گرفته باشد احتياط واجب آن است كه نماز آيات را بجا آورد. وقت نماز آيات: " مساله 1403 " از هنگامى كه خورشيد يا ماه شروع به گرفتن مىكند تا هنگامى كه هنوز همه آن باز نشده انسان مىتواند نماز آيات را بخواند، ولى بنابر احتياط مستحب به قدرى تاخير نيندازد كه شروع به باز شدن نمايد. " مساله 1404 " اگر پس از شروع به باز شدن خورشيد يا ماه به نماز بايستد بنابر احتياط مستحب نيت ادا يا قضا نكند، بلكه به نيت آنچه بر عهده او واجب شده (مافى الذمه) نماز بخواند. واگر پس از باز شدن تمام ماه يا خورشيد بخواهد نماز را بخواند بايد به قصد قضا بجا آورد. " مساله 1405 " در صورتى كه تمام ماه يا خورشيد گرفته بوده واز روى عمد نماز آيات را نخوانده باشد بنابر احتياط واجب اول غسل كند وبعد قضاى نماز را بجا آورد. " مساله 1406 " اگر مدت گرفتن خورشيد يا ماه بيشتر از خواندن يك ركعت باشد وانسان نماز آيات را نخواند، تا هنگامى كه به اندازه خواندن يك ركعت به آخر آن وقت مانده بايد نيت ادا كند، بلكه اگر مدت گرفتن آنها به اندازه خواندن يك ركعت يا كمتر هم باشد بنابر احتياط واجب بايد نماز آيات را به نيت ادا بخواند. " مساله 1407 " اگر پس از باز شدن خورشيد يا ماه بفهمد تمام آن گرفته بوده، بايد قضاى نماز آيات را بخواند، ولى اگر بفهمد مقدارى از آن گرفته بوده قضا بر او واجب
نيست. " مساله 1408 " غير از گرفتن ماه وخورشيد - كه احكام آن گفته شد - اگر زلزله يا ساير حوادث اتفاق افتد انسان بايد بلا فاصله نماز آيات را بجا آورد، واگر نخواند معصيت
[ 249 ]
كرده وتا پايان عمر بر او واجب است، وهنگام خواندن - هر چند وقت گذشته باشد - بايد نيت ادا نمايد. " مساله 1409 " اگر بفهمد نماز آياتى كه خوانده باطل بوده بايد دوباره بخواند، واگر وقت گذشته قضا نمايد. " مساله 1410 " اگر زن در حال حيض يا نفاس باشد وخورشيد يا ماه بگيرد وتا آخر مدتى كه خورشيد يا ماه باز مىشود در حال حيض يا نفاس بماند، نماز آيات در آن حالت بر او واجب نيست، ولى بنابر احتياط واجب بايد قضا نمايد. همچنين اگر زلزله يا ساير حوادث پديد آيد بنابر احتياط واجب پس از پاك شدن نماز آيات را به نيت ادا بجا آورد. " مساله 1411 " كسى كه هنگام گرفتن خورشيد يا ماه جنب است، اگر وقت دارد ومتمكن از غسل كردن باشد بايد فورا غسل نمايد ونماز آيات را بخواند، واگر نمىتواند غسل كند يا وقت آن را ندارد بايد با تيمم نماز آيات را بجا آورد. " مساله 1412 " اگر در وقت نماز يوميه نماز آيات نيز بر انسان واجب شود پنج حالت دارد: الف - اگر براى هر دو نماز وقت كافى وجود دارد، هر كدام را شروع كند اشكال ندارد، هر چند احتياط مستحب آن است كه نماز يوميه را مقدم بدارد. ب - اگر وقت يكى از آنها تنگ ووقت ديگرى وسيع باشد، بايد نمازى را كه وقت آن تنگ است اول بخواند. ج - اگر در وسط نماز يوميه كه وقت آن وسعت دارد بفهمد نماز آيات بر او واجب شده
ووقت آن تنگ است، بايد نماز يوميه را رها كرده ونماز آيات را شروع نمايد، وچنانچه وقت نماز يوميه هم تنگ باشد، بايد آن را تمام كرده وبعد نماز آيات را بخواند. د - اگر وقت نماز يوميه ونماز آيات - هر دو - تنگ باشد، بايد نماز يوميه را مقدم دارد. ه - در صورتى كه نماز آيات را شروع كرده ودر بين نماز متوجه شود وقت نماز يوميه تنگ است، بايد نماز آيات را رها كرده ومشغول نماز يوميه شود وپس از آن كه آن را تمام كرد بدون انجام كارى كه نماز را به هم مىزند بقيه نماز آيات را از همان جايى كه رها كرده ادامه دهد. دستور نماز آيات: " مساله 1413 " نماز آيات دو ركعت است ودر هر ركعت پنج ركوع دارد، وبه دو شكل مىتوان آن را بجا آورد:
[ 250 ]
الف - پس از نيت وتكبيره الاحرام حمد وسوره را بخواند وبه ركوع رود وپس از ركوع، دوباره حمد وسوره را بخواند وبه ركوع دوم رود وبه همين ترتيب عمل كند تا به ركوع پنجم برسد، وپس از بلند شدن از ركوع پنجم به سجده رود وپس از دو سجده، ركعت دوم را نيز به همين صورت انجام دهد وپس از دو سجده ركعت دوم تشهد بخواند و سلام دهد. ب - پس از نيت وتكبيره الاحرام حمد را بخواند وسوره را به پنج قسمت تقسيم نمايد، وپس از حمد قسمت اول سوره را بخواند وبه ركوع رود وپس از ركوع بدون آن كه حمد بخواند قسمت دوم سوره را خوانده وبه ركوع دوم رود وپس از آن قسمت سوم سوره را خوانده وبه ركوع سوم رود وبه همين ترتيب عمل كند تا به ركوع پنجم برسد، وپس از بلند شدن از ركوع پنجم به سجده رود وپس از دو سجده ركعت دوم را نيز به همين ترتيب انجام دهد وپس از دو سجده ركعت دوم تشهد بخواند وسلام دهد.
" مساله 1414 " در جايى كه مىخواهد سوره را به پنج قسمت تقسيم كند بنابر احتياط " بسم الله الرحمن الرحيم " ويا كمتر از يك آيه سوره را به عنوان يك قسمت قرار ندهد، مگر اين كه آن قسمت از آيه جمله مستقلى باشد. پس اگر بخواهد سوره " قدر " را به پنج قسمت تقسيم كند، پس از آن كه حمد را تمام نمود بگويد: " بسم الله الرحمن الرحيم، انا انزلناه في ليله القدر " وبه ركوع رود وپس از آن بايستد وبگويد: " وما ادريك ما ليله القدر " وبه ركوع رود وپس از آن بايستد وبگويد: " ليله القدر خير من الف شهر " وبه ركوع رود وپس از آن بايستد وبگويد: " تنزل الملائكه والروح فيها باذن ربهم من كل امر " وبه ركوع رود وپس از آن بايستد وبگويد: " سلام هى حتى مطلع الفجر " وبه ركوع رود وپس از سر برداشتن وانجام دو سجده ركعت دوم را نيز به همين ترتيب انجام داده وتشهد بخواند وسلام دهد. " مساله 1415 " اگر در يك ركعت از نماز آيات پنج مرتبه حمد وسوره بخواند ودر ركعت ديگر يك مرتبه حمد بخواند وسوره را پنج قسمت كند مانعى ندارد، همچنين مىتواند در يك ركعت سوره هاى متفاوت بخواند. ونيز نمازگزار مىتواند در يك ركعت، دو سوره يا سه ويا چهار سوره را تقسيم كند، به عنوان مثال يك سوره را دو قسمت وسوره ديگرى را سه قسمت نمايد، اما بايد توجه داشته باشد هر گاه در وسط سوره ركوع كرد، پس از آن حمد نخواند وسوره را از جايى كه رها كرده بخواند، وهر وقت كه سوره را تمام كرد، بعد از ركوع حمد را بخواند وسوره ديگر را شروع كند، وبنابر احتياط واجب قبل از ركوع پنجم سوره را تمام كند وركعت دوم را با حمد
[ 251 ]
وسوره اى ديگر آغاز كند. " مساله 1416 " آنچه در نمازهاى يوميه واجب يا مستحب است در نماز آيات هم واجب يا مستحب مىباشد، جز اين كه در نماز آيات مستحب است به جاى اذان واقامه
سه بار به اميد ثواب " الصلاه " گفته شود. " مساله 1417 " مستحب است پس از ركوع پنجم ودهم " سمع الله لمن حمده " وپيش از هر ركوع وپس از آن " الله اكبر " بگويد، ولى پس از ركوع پنجم ودهم گفتن تكبير مستحب نيست، هر چند براى رفتن به سجده مستحب است. " مساله 1418 " مستحب است پيش از ركوع دوم، چهارم، ششم، هشتم ودهم قنوت بخواند، واگر فقط يك قنوت پيش از ركوع پنجم ويك قنوت پيش از ركوع دهم بخواند مانعى ندارد، ولى خوب است به قصد رجاء باشد. " مساله 1419 " اگر در نماز آيات شك كند چند ركعت خوانده وفكرش به جايى نرسد نمازش باطل مىشود. " مساله 1420 " اگر شك كند كه در ركوع آخر ركعت اول است يا در ركوع اول ركعت دوم وفكرش به جايى نرسد نمازش باطل است، ولى به عنوان مثال اگر در يك ركعت شك كند كه چهار ركوع كرده يا پنج ركوع، چنانچه براى رفتن به سجده خم نشده بايد ركوعى را كه شك دارد بجا آورده انجام دهد، واگر براى رفتن به سجده خم شده بنابر احتياط ركوع را بجا آورد ونماز را تمام كند ودوباره بخواند. " مساله 1421 " هر يك از ركوعهاى نماز آيات ركن است كه اگر از روى عمد يا اشتباه كم يا زياد شود نماز باطل مىشود. " مساله 1422 " نماز آيات را مىتوان به جماعت بجا آورد، وكيفيت آن مثل نمازهاى يوميه است كه به جماعت خوانده مىشود.
[ 252 ]
مسائل روزه " روزه " از جمله دستورات دين مقدس اسلام بلكه همه اديان الهى است كه اگر با آداب وشرايط آن انجام شود تاثيرات فراوان وبا ارزشى در تطهير جسم وجان افراد وسلامت
جامعه دارد. يك ماه روزه دارى بخصوص براى انسانى كه اشتغالات گوناگون او را از پرداختن به خود بازداشته، فرصتى پديد مىآورد تا روح خود را آزاد ساخته وبه كسب معنويات وتقويت نيروى اراده وخودسازى مشغول وبا كسب ورع وتقواى بيشتر خويشتن را براى زندگى طيب وطاهر در ديگر ماههاى سال آماده سازد. شخص روزه دار در حال روزه رنج فقرا ومحرومين جامعه را درك نموده، به مسئوليت خويش در قبال آنها واقف مىگردد ودر صدد حمايت ودستگيرى از آنان بر مىآيد، واز اين جهت جامعه نيز از بركات روزه وروزه دارى برخوردار مىشود. " مساله 1423 " " روزه " آن است كه انسان براى انجام فرمان خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب از چيزهايى كه شرح آنها بعد از اين گفته مىشود خود دارى نمايد. نيت روزه " مساله 1424 " لازم نيست انسان نيت روزه را از قلب خود بگذراند يا مثلا به زبان بگويد: " فردا را روزه مىگيرم "، بلكه همين قدر كه با توجه وبراى انجام فرمان خداوند عالم تصميم دارد از اذان صبح تا مغرب كارى كه روزه را باطل مىكند انجام ندهد كافى است، وبراى آن كه يقين كند تمام اين مدت را روزه بوده، بايد مقدارى پيش از اذان صبح ومقدارى هم بعد از مغرب كارى كه روزه را باطل مىكند انجام ندهد. " مساله 1425 " انسان بايد در هر شب از ماه رمضان براى روزه فرداى آن نيت كند، ولى بهتر است كه شب اول ماه نيز نيت روزه همه ماه را بنمايد.
[ 253 ]
" مساله 1426 " نيت روزه يكى از سه حالت را دارد: الف - چنانچه روزه او واجب معين باشد - مانند روزه رمضان - بايد پيش از اذان صبح نيت روزه فردا را بنمايد، واز اول شب ماه رمضان تا اذان صبح هر وقت روزه فردا را نيت
كند اشكال ندارد، به شرط آن كه به نيت خود باقى باشد وبرنگردد. ب - چنانچه روزه او واجب غير معين باشد - مانند روزه قضا يا كفاره واجب - وقت نيت آن تا ظهر ادامه دارد، بلكه اگر پيش از ظهر تصميم نداشته باشد كه روزه بگيرد يا ترديد داشته باشد، چنانچه كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد وپيش از ظهرشدن نيت كند روزه او صحيح است. ولى بعد از ظهر بنابر احتياط نمىتواند نيت كند. ج - چنانچه روزه او مستحبى باشد، وقت نيت آن از اول شب قبل تا چند دقيقه به اذان مغرب روز بعد است، به اين معنا كه اگر كسى به هر دليل بدون نيت روزه از اذان صبح تا چند دقيقه به اذان مغرب كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد وقبل از مغرب نيت روزه مستحبى نمايد، روزه او صحيح است. " مساله 1427 " كسى كه بدون نيت روزه خوابيده وپس از اذان صبح بيدار شده است دو حالت دارد: الف - چنانچه پيش از ظهر بيدار ومتوجه شود وقصد روزه كند روزه اش صحيح است، روزه او واجب باشد يا مستحب، ولى در روزه واجب معين - مثل روزه رمضان - ونذر معين روزه را بگيرد وبنابر احتياط قضاى آن را نيز بجا آورد. ب - چنانچه بعد از ظهر بيدار شود روزه واجب از او صحيح نيست، ولى در ماه رمضان بنابر احتياط به قصد مافى الذمه امساك كند، يعنى كارى كه روزه را باطل مىكند انجام ندهد وپس از ماه رمضان قضاى آن را هم بجا آورد. " مساله 1428 " اگر پيش از اذان صبح نيت كند وبخوابد وپس از مغرب بيدار شود روزه اش صحيح است. " مساله 1429 " اگر بخواهد غير روزه رمضان وروزه هايى كه در روزهاى خاصى قرار داده شده - مثل اول ماه يا ايام البيض - روزه ديگرى بگيرد، بايد آن را معين نمايد، مثلا نيت كند كه روزه قضا يا روزه نذر مىگيرم. ولى در ماه رمضان لازم نيست نيت كند
كه روزه رمضان مىگيرم، بلكه نيت روزه فردا كافى است. واگر نداند ماه رمضان است
[ 254 ]
يا فراموش كند وروزه ديگرى را نيت نمايد، روزه ماه رمضان محسوب مىشود. همچنين است حكم روزه هايى كه در روزهاى خاصى قرار داده شده است. " مساله 1430 " اگر بداند ماه رمضان است واز روى عمد نيت روزه غير رمضان كند، نه روزه رمضان حساب مىشود ونه روزه اى كه قصد كرده است. " مساله 1431 " اگر - به عنوان مثال - با نيت روز اول ماه روزه بگيرد وبعد بفهمد روز دوم يا سوم بوده، روزه او صحيح است. " مساله 1432 " اگر در ماه رمضان پيش از اذان صبح بيهوش شود ودر بين روز به هوش آيد سه حالت دارد: الف - چنانچه پيش از اذان صبح نيت روزه نكرده وپيش از ظهر به هوش آيد، بنابر احتياط واجب نيت روزه كند وروزه را بگيرد، واگر نگرفت قضاى آن را بجا آورد. ب - چنانچه پيش از اذان صبح نيت نكرده وبعد از ظهر به هوش آيد، روزه بر او واجب نيست. ج - چنانچه پيش از اذان صبح نيت كرده باشد - چه پيش از ظهر به هوش آيد يا بعد از ظهر - بنابر احتياط واجب روزه آن روز را تمام نمايد، واگر تمام نكرد قضاى آن را بجا آورد. " مساله 1433 " اگر پيش از اذان صبح نيت كند وبعد مست شود ودر بين روز به هوش آيد - پيش از ظهر باشد يا بعد از ظهر - بنابر احتياط واجب روزه آن روز را تمام كند وقضاى آن را هم بجا آورد. " مساله 1434 " اگر نداند يا فراموش كند كه ماه رمضان است وپيش از ظهر ملتفت شود، چنانچه كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد بايد نيت كند وروزه او
صحيح است. وچنانچه كارى كه روزه را باطل مىكند انجام داده باشد يا بعد از ظهر متوجه شود روزه او باطل مى باشد، ولى بايد تا مغرب كارى كه روزه را باطل مىكند انجام ندهد وپس از ماه رمضان هم آن روزه را قضا نمايد. " مساله 1435 " كسى كه در ماه رمضان بالغ مى شود يكى از چهار حالت را دارد: الف - اگر پيش از اذان صبح بالغ شود، بايد روزه آن روز را بگيرد. ب - اگر پيش از اذان ظهر بالغ شود وكارى هم كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد، بنابر احتياط واجب بايد روزه آن روز را بگيرد، مخصوصا اگر از اذان صبح نيت روزه كرده باشد. ج - اگر بعد از ظهر بالغ شود وقصد روزه آن روز را داشته وكارى هم كه روزه را باطل