الرئيسية  اتصل بنا  خارطة الموقع   
 
 
  إرسل لنا كتاب | أخبرنا عن خطأ  
أ ب ت  ...




رساله توضيح المسائل - الشيخ حسين علي المنتظري

رساله توضيح المسائل

الشيخ حسين علي المنتظري


[ 1 ]

بسم الله الرحمن الرحيم

[ 3 ]

رساله توضيح المسائل با اصلاحات واضافات فقيه عاليقدر ومرجع عظيم الشأن حضرت آية الله العظمى منتظرى دامت بركاته

[ 4 ]

رساله توضيح المسائل حضرت آية الله العظمى منتظرى ناشر: نشر تفكر تيراژ ده هزار نسخه نوبت چاپ: شانزدهم تاريخ انتشار: تابستان 1377 قيمت: 800 تومان شماره شابك: 6 - 1 - 90854 - 964 نشر تفكر: تهران ص پ 1171 - 15815 ب قم، ص - پ 3757 - 37185

[ 5 ]

بسم الله الرحمن الرحيم عن رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم: طلب العلم فريضة على كل مسلم الا وان الله يحب بغاة العلم ب عن امير المؤمنين عليه السلام: ايها الناس! إعملوا ان كمال الدين يطلب العلم والعمل به، الا وإن طلب العلم أوجب عليكم من طلب المال إن المال مقسوم مضمون لكم قد قسمه عادل بينكم وضمنه وسيفي لكم، والعلم مخزون عند اهله و قد امرتم بطلبه من اهله فاطلبوه) ب اي مردم! بدانيد كمال دين طلب وعلم وعمل به آن است. آگاه باشيد طلب علم بر شما واجب تر از طلب مال است، چرا كه مال براى شما قسمت وضمانت شده وآن را خداى عادلى ميان شما تقسيم نموده وضمانت كرده است وبه آنچه ضمانت كرده وفا خواهد كرد، ولى علم نزل اهل آن موجود است وبه شما دستور داده شده كه آن را از اهلش دريافت كنيد، پس علم را طلب نماييد ". عن ابي عبد الله عليه السلام (اما صادق عليه السلام): ب (عليكم بالتفقه في دين الله ولا تكونوا أعرابا، فإنه من لم يتفقه في دين الله لم ينظر الله إليه يوم القيامة ولم يزك له عملا) ب " بر شماست تعمق در فهم دين خدا، ومانند اعرابي وباديه نشين جاهل وناآگاه نباشيد، پس كسى كه در فهم دين خداوند تعمق نكند، خداوند در روز قيامت به او نظر رحمت نمىافكند و عمل او را پاك نمىگرداند ". اصول كافى، كتاب فضل العلم، باب " فرض العلم ووجوب طلبه والحث عليه " احاديث: 4 و 5 و 7.

[ 6 ]

بسم الله الرحمن الرحيم پيشگفتار: از ديرزمان علما وفقهاى بزرگ اسلام براى آشنايى وآگاهى مردم دستور العملهاى دينى را بر مبناى استنباطاتى كه از قرآن كريم واحاديث اهل بيت (ع) داشتند به صورت رساله عمليه وبا نامهاى گوناگون تهيه مىكردند ودر دسترس آنان قرار مىدادند. ظاهرا نخستين رساله‌اى كه توسط علماى شيعه در سده چهارم هجرى نوشته شده رساله " على بن بابويه " قدس سره پدر بزرگوار شيخ صدوق، وبعد از آن كتابهاى " مقنع "، " هدايه " و " من لايحضره الفقيه " تاليف مرحوم صدوق قدس سره است. كتاب اخير همان گونه كه از نامش پيداست براى كسانى نوشته شده كه دسترسى به علما وفقها نداشته اند. پس از آن نيز كتابهاى ديگرى چون: " مقنعه "، " ناصريات "، " مراسم "، " نهاية "، " شرايع "، " المختصر النافع "، " تبصرة المتعلمين "، " تحرير "، " لمعة "، " جامع عباسى "، " نجاة العباد "، " العروة الوثقى "، " منتخب المسائل "، " مجمع الرسائل "، " ذخيرة العباد " و... توسط علما ومراجع تقليد در هر عصر وزمانى تهيه شده ودر دسترس علاقه مندان قرار گرفته است. اولين رساله‌اى كه در اين زمينه به فارسى زبانان عرضه شد كتاب با ارزش " جامع عباسى " است، كه توسط مرحوم شيخ الاسلام " شيخ بهائى " وشاگردش " شيخ نظام الدين ساوجى " قدس سرهما نوشته شده است. اين كتاب در زمان خود نقش توضيح المسائل امروز را داشته است وشيعيان از آن بهره مند بوده اند، اما از آن جهت كه متن رساله هاى فارسى در گذشته از اصطلاحات پيچيده فقهى وكلمات مشكل ونامانوس انباشته بود، واز سوى ديگر مردم براى فرا گيرى مسائل شرعى خود پيوسته از مراجع زمانشان مىخواستند كه نظرات فقهى خود را در يك

[ 7 ]

مجموعه در اختيار آنان گذارند، بر اين اساس متن رساله " توضيح المسائل " كنونى در زمان مرحوم آيت الله العظمى بروجردى قدس سره مطابق با نظرات وفتاواى ايشان تنظيم شد وبه چاپ رسيد. رساله معظم له نخستين رساله اى بود كه براى رفع مشكلات دينى مردم وتوضيح مسائل واحكام شرعى مورد نياز جامعه تدوين شد وبدين جهت مورد استقبال مردم قرار گرفت. پس از مرحوم آيت الله العظمى بروجردى قدس سره رساله هاى مراجع معظم تقليد نيز بر همين پايه واساس در اختيار مقلدين آنان قرار گرفت، كه از جمله رساله حضرات آيات عظام: حضرت آيه الله العظمى امام خمينى، حضرت آيه الله العظمى حكيم، حضرت آيه الله العظمى خوئى وحضرت آيه الله العظمى گلپايگانى قدس الله اسرارهم است كه همگى از اين روش پيروى نمودند. با توجه به تقاضا واصرار جمع كثيرى از علما ونيز ارجاعات مكرر حضرت امام قدس سره به حضرت آية الله العظمى منتظرى مد ظله العالى رساله معظم له براى اولين بار در سال " 1362 ه‍. ش " انتشار يافت، اين رساله با اين كه عمده مسائل مورد نياز جامعه را در بر داشت ومباحثى همچون " نماز جمعه "، " حدود " و " قصاص وديات " به آن افزوده شده بود ولى فاقد پاره اى مسائل مورد نياز بوده، كه اين مطلب از حجم استفتائات به ويژه در سالهاى اخير مشخص است، از اين رو ايشان صلاح را بر اين ديدند كه رساله مجددا مورد بازنگرى قرار گيرد. معظم له در اين بازنگرى علاوه بر حذف مسائل غير مورد ابتلا ودرج مسائل مورد نياز و فتاواى جديد، فشرده اى از عقايد واصول دين ونيز مختصرى از احكام ومسائل: " اعتكاف "، " شفعه "، " مضاربه "، " مشاغل ودرآمدها "، " مسابقات وسرگرميها "، " معاشرت "، " نگاه ولمس وصدا "، " پوشش وزينت "، " اقرار "، " احياى زمينهاى موات " و " قضاوت " را به توضيح المسائل پيشين افزوده اند، ودر پايان ذيل عنوان ملحقات " به شمارى از " محرمات الهى " ونيز پاره اى از مسائل " حقوق " پرداخته اند. اميد است اين مجموعه مورد استفاده همگان قرار گيرد ومورد قبول درگاه حضرت احديت ورضايت اهل بيت عصمت وطهارت (ع) واقع شود، ان شاء الله.

[ 8 ]

بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين والصلوة والسلام على خير خلقه محمد وآله الطاهرين ولعنة الله على اعدائهم اجمعين. نظر به اين كه در رساله " توضيح المسائل " برخى از عناوين فقهى مورد ابتلاء واحتياج ذكر نشده واحيانا در بعضى از مسائل آن نيز تجديد نظر شده وبه علاوه نسبت به اصول دين ومعارف حقه واخلاق اسلامى توجه نشده بود، در صورتيكه دين مقدس اسلام مشتمل است بر: 1 - عقائد ومعارف حقه 2 - اخلاق حسنه 3 - احكام عملى اسلام لذا رساله مذكوره مطابق با فتاوى اخير واحتياطات اين جانب به صورت و سبك فعلى تنظيم شد، به اميد اين كه براى پيروان اهل بيت عصمت وطهارت سلام الله عليهم اجمعين مفيد باشد، وان شاء الله عمل بر طبق مجزى خواهد بود. خداوند به همه ما توفيق تعلم وعمل به دستورات حيات بخش دين مقدس اسلام را عنايت فرمايد. والسلام على جميع اخواننا المؤمنين ورحمة الله وبركاته - 18 شوال المكرم 1417 - 1375 / 8 / 12 خادم مكتب العترة الطاهرة عليهم السلام - حسينعلى منتظرى نجف آبادى

[ 9 ]

بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين والصلوه والسلام على خير خلقه محمد وآله الطاهرين واللعن الدائم على اعدائهم اجمعين الى يوم الدين. آشنايى با عقايد واصول دين ضرورت انتخاب دين: " دين " برنامه اى است براى زندگى بهتر وبه منظور رسيدن به اهدافى كه بر اساس نوعى جهان بينى واعتقاد به آن برگزيده مىشود. سعادتمند كسى است كه با آگاهى وايمان به حقايق هستى، بهترين روش ووالاترين هدف را در زندگى خود داشته وداراى اخلاق خوب وپسنديده باشد، كارهاى نيك را انجام دهد، ودر زندگى پرفراز ونشيب از قلبى مطمئن ودلى نيرومند وآرام برخوردار باشد. دين اسلام بى گمان كاملترين برنامه را براى هدايت انسان به ارمغان آورده، او را با حقايق جهان هستى وهدف خلقت آشنا نموده، با دستورهاى عملى واخلاقى خود وى را در رسيدن به اين هدف يارى كرده است. از اين رو اگر ما به دين اسلام پايبند باشيم واز دستورهاى خدا وپيامبرش پيروى كنيم، در حقيقت در زندگى برنامه اى صحيح براى خود قرار داده وهدفى روشن را دنبال نموده ايم، وسر انجام خود را با اخلاق پسنديده وكارهاى نيك به خوشبختى در دنيا و سعادت در زندگى جاويد آخرت رسانده ايم. گرويدن به دين وايمان به خدا قويترين تكيه گاهى است كه در مشكلات وبحرانهاى فردى واجتماعى انسان را يارى مىكند، وهراس ودلهره را از دل مىزدايد واعتماد به نفس را در انسان تقويت نموده، زبونى وحقارت در برابر ديگران را از وى دور مىسازد

[ 10 ]

ودر نهايت كرامت وعزت را براى انسان به ارمغان مىآورد، چون انسان ديندار خود را متصل به قدرت نامحدود آفريدگار هستى مىداند ودر كليه حالات به ياد او وبا ايمان به او قلبش آرام مىگردد كه: " الا بذكر الله تطمئن القلوب ". (1) تقليدى نبودن اصول دين: ايمان واعتقاد به حقايق عالم هستى وپايبندى به مسائل اعتقادى واصول دين بايد با دليل وبرهان وكسب علم ويقين باشد، هر كس موظف است در پديده هاى هستى تفكر وتامل نمايد وبا رجوع به عقل وفطرت خود، مقدمات ايمان واعتقاد صحيح را فراهم نمايد، و هر گاه با دليل وبرهان به وجود پديد آورنده جهان وسر انجام جهان پى برد به آن اعتقاد پيدا كند وآن را زيربناى اعمال خود قرار دهد. شناخت خدا وتوحيد: با اندك توجه به خود وپيرامون خود، به جانداران گوناگون، به كوه وصحرا، جنگل ودريا، زمين وآسمان، خورشيد وستارگان، شب وروز وفصلهاى سال و... در مىيا بيم كه جهان هستى با نظام هماهنگ وشگفت انگيزش بدون علت وبه شكل تصادف واتفاق به وجود نيامده است، بايد آفريننده اى دانا وتوانا وناظمى حكيم باشد تا با علم وقدرت وحكمت خود اين جهان با عظمت را پديد آورده، با قوانين ثابت وتغييرنا پذير وهماهنگ انتظام بخشيده باشد. نظام هستى در برابر خداوند خلاق متعال همچون ادراكات وصورتهاى ذهنى ماست در برابر ذهن خلاق ما كه تار وپودشان به توجه ذهن ما وابسته است، با توجه ذهن ما موجود، وبا سلب توجه نابود مىشوند. اين خلاقيت از بركات ذهن مجرد ماست، زيرا از اعضاى مادى جز جا بجا كردن موجودات وقطع ووصل آنها كارى ساخته نيست. از طرفى پديده هاى عالم هستى اگر چه در شكلهاى متفاوت وماهيتهاى مختلف وجود دارند، اما همه آنها تابع يك نظم هستند، هر پديده اى زاده علت خاص خود مىباشد، و فصلهاى سال وشب وروز وحوادث طبيعى واجتماعى هر كدام در پى يكديگر وبر اساس حساب ونظم واحد ومعينى رخ مىدهند، واين خود دليلى است بر توحيد واينكه خالق ونظم دهنده جهان هستى يكى است. " لو كان فيهما آلهه الا الله لفسدتا ": " اگر ب


ب (1) رعد (13): 28. (2) انبياء (21): 22.

[ 11 ]

در زمين وآسمان خدايان ديگرى جز " الله " وجود داشت، همانا خراب وفاسد مىشدند ". آرى، اين جهان را آفريدگارى است يكتا ودانا وتوانا وحكيم كه هستى وبقا وگردش جهان از او است، وهيچ موجودى از قدرت او خارج نيست وهيچ چيز را بيهوده وبه گزاف نيافريده، رحمان ورحيم وبخشنده وحليم است، آفريننده اى كه از هر جهت بى همتا ونا محدود است واز قبيل جسم وماده نيست، هستيش از خود او است واز ديگرى نگرفته است، به همه كس وهمه چيز آگاه است، با آن كه مكان ندارد در همه جا هست وبه همه چيز احاطه دارد، گذشته وآينده، دور ونزديك براى او يكسان است، بدون نياز به چشم مىبيند وبدون نياز به گوش مىشنود وبدون نياز به اعضا وجوارح كار مىكند، هميشه بوده است وخواهد بود. عدل: عقيده به عدالت خداوند يكى از اصول مذهب شيعه است، عدل يك صفت كمال مىباشد وخداوند هرصفت كمالى را دارا واز هر صفت نقصى مبراست، پس ظلم، كجى، كاستى وبدى در كار خداوند راه ندارد، زيرا اين صفات نشانه نادانى ويا ناتوانى ونياز است، وخداوند به همه چيز دانا وبه هر كارى تواناست وبه هيچ چيزى نياز ندارد. بنابر اين خداوند هم در تكوين (خلق پديده ها وهدايت آنها به سوى هدف خلقت) وهم در تشريع (قانونگذارى) وهم در حسابرسى روز جزا وثواب وعقاب اعمال عادل مىباشد، هر پديده اى در جاى خود بر اساس مصلحتى ودر نهايت خوبى واعتدال واستحكام آفريده شده ودر حق هيچ موجودى ظلم نشده است. جهان چون خط وخال وچشم وابروست كه هر چيزى به جاى خويش نيكوست زشتى وزيبايى، كاستى وفزونى، نفع وضرر وخوبى وبدى پديده ها در مقايسه و سنجش با يكديگر است، وگرنه هر چيزى در جاى خود ودر مجموعه عالم هستى خوب وبجاست. در مورد انسان، خداوند او را مختار آفريده وبه او عقل داده تا خوب وبد را تشخيص دهد، وپيامبران را فرستاده است تا او را در تشخيص خوب وبد كارها يارى وكمك نمايند وبه سعادت وفلاح دعوت كنند، وهمه اينها بجا وخوب هستند، اما اگر انسان، بد را اختيار نمود وانجام داد مستحق عقوبت مىگردد.

[ 12 ]

بر اساس اصل عدالت، خداوند در روز قيامت به نيكوكاران پاداش نيك وبه بدكاران متناسب با بدى وگناهشان كيفر مىدهد، واين عين عدل است واو ذره اى ظلم نمىكند. نبوت: انسان در اين جهان، بى هدف آفريده نشده است، زيرا ساحت قدسى پروردگار حكيم از كار بيهوده منزه است. هدف از آفرينش انسان تحصيل فضائل وكمالات وكسب درجات ورسيدن به مقامات معنوى ونيل به ارجمنديهاست، رسيدن به اين هدف به برنامه كامل واحكام شامل وقوانين جامع نيازمند است. قوانين واحكامى كه زندگى دنيايى او را به سامان رساند، وحقوق وآزادى وآسايش وآرامش او را برقرار سازد، وراه تكامل وصراط مستقيم وكسب كمالات وسعادت ابدى را به او تعليم دهد. چنين برنامه اى با عقل محدود وفكر ناقص بشر انجام پذير نيست، زيرا: اولا - علم ودانش بشر ناقص ومحدود است، نيازهاى گوناگون مادى ومعنوى خود را مانند سازنده وآفريننده اش نمىشناسد واز راههاى رسيدن به مقصود آگاه نيست. به همين دليل هر روز قانونى جديد مىآورد وقوانين پيشين را دگرگون مىكند. قانونگذاران بشرى از تمام فضائل وكمالات ونيازهاى معنوى وواقعى انسان وراههاى به دست آوردن سعادت اين جهان وجهان آخرت با خبر نيستند، معمولا سعادت بشر را تنها در امور مادى ودنيايى مىنگرند، در صورتى كه نيازهاى مادى وزندگى دنيوى انسان پيوندى ناگسستنى با نيازهاى معنوى وحيات اخروى او دارد. وثانيا - درك جهات خير وشر در بشر غالبا با هوا وهوس وخود خواهى وزياده طلبى همراه است، بشر در مجموع نمىتواند بدون چشم پوشى از منافع خود ووابستگانش مصالح تمام بشريت در تمام زمانها را ببيند وقوانين جامع وشامل وضع كند. به اين ترتيب لازم است خداوند پيامبرانى را براى هدايت بشر بفرستد، وروا نيست خداى حكيم ومهربان كه احاطه كامل به نيازهاى آفريده خود دارد وراه سعادت وخوشبختى او را مىشناسد - با همه لطفى كه به انسان دارد واو را در ميان آفريده ها ارجمند قرار داده است - وى را به حال خود رها كند وجامعه بشرى را بدون مرشد وراهنما واگذارد، راهنمايانى كه از جنس خود انسان بوده واز هر جهت صلاحيت رساندن اين پيام را داشته باشند، وبتوانند از ناحيه خداوند حقايقى را دريافت كرده وبه مردم ابلاغ نمايند وواسطه ميان خدا ومردم باشند. از همين رهگذر است كه ما به همه پيامبران الهى كه عددآنان يكصدو بيست وچهار هزار

[ 13 ]

نفر تعيين شده وبه ويژه پيامبران اولو العزم وداراى شريعت تازه (حضرت نوح (ع)، حضرت ابراهيم (ع)، حضرت موسى (ع)، حضرت عيسى (ع) وحضرت محمد (ص " ارج مىگذاريم وبا احترام از آنان ياد مىكنيم وآنان را از گناه وخطا مبرا ومعصوم مىدانيم، وچون حضرت محمد (ص) خاتم پيامبران وكامل كننده اديان پيشين است وآنچه از اديان پيشين بحق است مورد تاييد او است، واز طرفى قوانين وراهنمائيهاى آن حضرت بهترين وكاملترين قوانين است، دستورات نهايى را از آن بزرگوار مىگيريم. امامت: اصل ديگر اعتقادى كه از ويژگيهاى پيروان مكتب اهل بيت (ع) است اصل " امامت " مىباشد. اعتقاد به امامت به دنبال اعتقاد به نبوت وبا همان فلسفه وادله مطرح است. ما شيعيان معتقديم كه به دستور خداى متعال واز جانب پيامبر گرامى دوازده نفر به عنوان " امام " وپيشواى مردم معين شده اند، وپيامبر (ص) آنان را با نام ومشخصات به مردم معرفى نموده اند. اسامى مبارك امامان بحق ومعصوم شيعه به ترتيب عبارتند از: حضرت امير المومنين على بن ابي طالب (ع)، حضرت امام حسن بن على المجتبى (ع)، حضرت امام حسين بن على سيد الشهداء (ع)، حضرت امام على بن الحسين السجاد (ع)، حضرت امام محمد بن على الباقر (ع)، حضرت امام جعفر بن محمد الصادق (ع)، حضرت امام موسى بن جعفر الكاظم (ع)، حضرت امام على بن موسى الرضا (ع)، حضرت امام محمد بن على الجواد (ع)، حضرت امام على بن محمد الهادى (ع)، حضرت امام حسن بن على العسكرى (ع) وحضرت امام حجه بن الحسن المهدى (ع) كه آن حضرت هم اكنون زنده واز نظرها غائب است وروزى به امر پروردگار ظهور نموده وبا بر پا نمودن حكومت عدل جهانى دنيا را پر از عدل وداد مىكند، عجل الله تعالى فرجه الشريف. همچنين ما شيعيان معتقديم كه دخت گرامى پيامبر اكرم (ص) وهمسر والاى امير المومنين (ع): حضرت صديقه طاهره، فاطمه زهرا، ام الائمه وبه عنوان محور امامت وولايت بوده وسرور وسيده زنان در دو جهان است، آن حضرت اسوه همه انسانها در همه زمانهاست، واز آنجا كه يكى از معصومين مىباشد قول وفعل وتقرير او حجت است. رضاى او رضاى خدا وپيامبر (ص)، وغضب وسخط او غضب وسخط خدا وپيامبر (ص) مىباشد. اينان اهل بيت وعترت پيامبرند كه مورد سفارش آن حضرت وداراى اوصاف او

[ 14 ]

هستند، با اين تفاوت كه به آنان وحى نمىشود. آنان از هر گونه خطا واشتباه محفوظ، واز گناه ونافرمانى خداوند مبرا مىباشند. امامان (ع) به اعتقاد ما دو مسئوليت خطير را به عهده دارند كه عبارت است از: 1 - هدايت ورهبرى دينى مردم وآشنا نمودن آنان به معارف واخلاق وقوانين دين از متن قرآن وسنت پيامبر (ص) كه گنجينه علم آن حضرت است ودر اختيار آنان بوده وخواهد بود. 2 - رهبرى سياسى واجتماعى مردم واجراى دقيق مقررات ودستورات وبرنامه هاى دين در جامعه، چنانكه پيامبر (ص) خود نيز رهبرى سياسى مردم را به عهده داشت ومتصدى اجراى احكام وتشكيل حكومت ولوازم آن شد، وهر گاه مدينه را ترك مىكرد براى خود جانشينى تعيين مىفرمود. معاد: يكى ديگر از اصول اعتقادى اسلام كه مورد پذيرش همه اديان الهى وكتابهاى آسمانى است بازگشت به جهان رستاخيز است، به اين معنا كه زندگى انسان به واسطه مرگ خاتمه نمىپذيرد وپس از اين جهان جهان ديگرى هست كه انسانها در آنجا پاداش وسزاى اعمال وكردار خويش را خواهند ديد. كوچكترين كار خوب وبد انسان مورد حسابرسى قرار مىگيرد وبه همه آنها رسيدگى مىشود، افراد نيكوكار مقرب درگاه خداوند ودر نعمت وخوشى دائمى به سر مىبرند ودر مقابل، افراد تبهكار وزشت كردار دور از رحمت خداوند ودر زندگى سخت وعذاب كه لازمه اعمال آنان مىباشد به سر خواهند برد. از آنجا كه در اين جهان روزى وجود ندارد كه پاداش كامل كارهاى نيك وبد نيكوكاران و بد كاران به ايشان برسد، اگر انسان در آينده خود روزى را نداشته باشد كه به حساب نيك وبد رفتارش رسيدگى شود، هر كس پاداش مناسب خود را نخواهد گرفت، چه بسيار انسانهاى شريف وصالحى بوده اند كه در كمال عسرت وتنگدستى ومظلوميت زندگى كرده وكارهاى نيك وخدمات گرانبهايى انجام داده وپاداش اعمال خويش را نديده اند، يا افرادى كه تمام عمرشان به ظلم وتعدى وچپاول وشهوترانى گذشته وكيفر اعمال خويش را نديده اند، با اين حال آيا نبايد پس از اين جهان جهان ديگرى باشد تا به كارهاى خوب وبد انسانها رسيدگى شود؟ نيكوكاران پاداش داده شوند وبدكاران به سزاى اعمال بدشان برسند؟ واگر چنين روزى نباشد، آيا خلاف عدالت خداوند نيست؟

[ 15 ]

اگر كار انسان در همين دنيا پايان پذيرد ودفتر اعمالش بكلى بسته شود، آيا خلقت او بيهوده وخلاف عدالت وحكمت پروردگار نيست؟ اگر قيامت ورستاخيزى نباشد، آيا فرستادن پيامبران وانزال كتب آسمانى بيهوده نيست؟ آرى، اگر حساب وكتاب وثواب وعقاب در كار نباشد فرستادن پيامبران معنا ندارد، و طبعا خلقت انسان بيهوده خواهد بود، واين با حكمت خداوند سازگار نيست. پس به حكم عقل وقرآن كريم به روز باز پسين وقيامت معتقد مى شويم وآن را عين عدالت ومطابق با حكمت پروردگار عالم مىدانيم. قرآن وسنت: قرآن كريم كلام خداوند وسرچشمه حقايق وسند نبوت ومعجزه جاويد پيامبر گرامى اسلام است. قرآن در مدت بيست وسه سال بر پيامبر (ص) نازل شد، از آن زمان تا كنون پيوسته در جامعه هاى گوناگون بشرى از جهات مختلف مورد توجه ومطالعه قرار گرفته، شگفتى جهانيان را بر انگيخته واستحكام ومقام ارجمند خود را حفظ نموده واز هر گونه تحريف وتغيير مصون ومحفوظ مانده است. مقاصد قرآن فشرده بيان شده وتفصيل و توضيح آن به پيامبر (ص) واهل بيت آن حضرت (ع) واگذار گرديده است. بنابر اين مسلمانان اگر بخواهند سعادتمند شوند وشوكت وعزت خودشان را بازيابند، بايد به دستورات خداوند وتعليمات پيامبر اسلام (ص) واحاديث معصومين (ع) عمل كنند، زيرا دستورات اسلام دستوراتى ابدى وجاويدان وبراى هر زمان وهر مكانى است، وجز سعادت وخوشبختى انسان را نمىخواهد. شناخت دستورات دين: به حكم عقل دانستن دستورات ووظايف دينى بر هر مسلمانى واجب است، زيرا سعادت انسان در زندگى دنيوى واخروى او ارتباط كامل با عمل به وظايف دينى دارد، وبدون آگاهى از چگونگى وظايف توانايى بر انجام آنها حاصل نمىگردد وسعادت وخوشبختى او تامين نمىشود. كليات وعناوين وظايف عملى، روشن ومورد اتفاق همه وضرورى دين مىباشد، مانند واجب بودن " نماز "، " روزه "، " زكات "، " خمس "، " حج "، " جهاد " و... كه اينها را " فروع دين " مىگويند. اما اطلاع از بسيارى مسائل جزئى آنها جنبه تخصصى دارد، كه از دو راه مىتوان اقدام

[ 16 ]

به فرا گيرى آنها نمود: 1 - اجتهاد: يعنى قدرت بررسى واستنباط دستورات دين از منابع فقه با آگاهى دقيق وعميق از آن منابع، ونيز آشنايى به اصول وقواعد استنباط وديدگاههاى علما وفقهاى پيشين ودر نهايت صاحب نظر ومتخصص شدن در فهم وظايف شرعى، هر مسلمانى در صورت رسيدن به اين مرحله بايد به نظر خود عمل كند وعمل به نظر ديگران براى او صحيح نيست. 2 - تقليد: يعنى رجوع كردن به مجتهدين واجد شرايط وصاحب نظرانى كه در به دست آوردن دستورات ووظايف دينى متخصص وكارشناس شده اند، چنانكه همه مردم در كارهاى روز مره خود در رشته اى كه تخصص ندارند به متخصص خبره ومورد اطمينان رجوع مىكنند. واحتياط در فروع دين علاوه بر دشوارى آن براى همه افراد ميسر نيست، پس كسى كه خود مجتهد نباشد، نوعا ناچار است به مجتهد يعنى متخصص وكارشناس در مسائل دينى مراجعه واز او تقليد نمايد. البته باز تاكيد مىشود كه تقليد فقط در احكام ودستورات عملى دين است ودر اصول دين وامور اعتقادى تقليد جايز نيست وكفايت نمىكند، زيرا در اصول دين بايد ايمان وباور داشت، به همين دليل كافى نيست كه ما اعتقادات را از گفته پدر يا مادر يا هر شخص ديگرى بدون دليل بپذيريم، بلكه سوال وتحقيق لازم است تا يقين كنيم. ب ب ب تا اينجا خلاصه اى از عقايد اسلامى مورد بررسى قرار گرفت، تفصيل وتوضيح بيشتر و همچنين آشنايى با ساير معارف واخلاقيات اسلام را بايد در كتابهاى مفصل واستدلالى جستجو نمود.

[ 17 ]

مسائل تكليف " مساله 1 " بر هر مكلفى واجب است تكاليف قطعى شريعت اسلام را كه به او متوجه مىباشد انجام دهد، وشرايط تكليف چند چيز است: الف - " بلوغ "، ونشانه بالغ شدن يكى از سه چيز است: اول - روييدن موى زبر ودرشت زير شكم وبالاى عورت دوم - بيرون آمدن منى در خواب يا بيدارى سوم - براى پسر تمام شدن پانزده سال قمرى، هر چند اگر سيزده سال او تمام شد، خوب است بنابر احتياط مستحب واجبات را بجا آورد واز كارهاى حرام اجتناب كند وزنهاى نامحرم خودشان را از او بپوشانند. وبراى دختر تمام شدن نه سال قمرى، واگر سن دختر معلوم نباشد وآبستن شود يا خونى به صفات حيض ببيند، حكم مىشود كه قبلا بالغ شده است. ب - " عقل "، پس ديوانه تكليفى ندارد. ج - " قدرت واختيار "، پس شخصى كه به طور كلى از انجام وظايف خود عاجز است تكليفى ندارد. " مساله 2 " روييدن موى درشت در صورت وپشت لب ودر سينه وزير بغل، ونيز درشت شدن صدا ومانند اينها نشانه بالغ شدن نيست، مگر اين كه انسان به واسطه اينها به بالغ شدن يقين كند. " مساله 3 " اگر پسرى به گمان اين كه تنها پانزده سال علامت بلوغ است به تكاليف خود عمل نكرده باشد وبعد بفهمد كه قبل از پانزده سالگى يكى از علائم بلوغ در او ظاهر بوده است، بايد هر مقدار از نمازها وروزه هايى را كه مىداند بر او واجب بوده وبجا نياورده ب


ب (1) 1 و 2 پانزده سال قمرى در حدود " (164) " " روز زودتر از نه سال شمسى كامل مىگردد. وچون بر حسب اختلاف در فصل ولادت مقدارى جزئى تفاوت حاصل مىشود، تعيين دقيق آن كه در باره همه افراد كليت داشته باشد ممكن نيست. " (ب)

[ 18 ]

قضا نمايد، ولى مقدارى را كه شك دارد لازم نيست قضا كند، هر چند خوب است به مقدارى قضا نمايد كه اطمينان پيدا كند قضاى آنچه را كه ترك شده بجا آورده است. " مساله 4 " هر فرد مسلمان بايد " اصول دين " را يقين وباور داشته باشد، ونمى تواند در اصول دين وامور اعتقادى تقليد نمايد، ولى در " فروع دين " از چهار راه مىتواند به تكاليف ووظايف دينى عمل كند: الف - " يقين "، وموارد آن غالبا ضروريات دين يا مذهب است. و " ضرورى " تكليفى است كه هيچ يك از مسلمانان يا مومنان در آن شك نداشته باشند. ب - " اجتهاد "، يعنى به دست آوردن احكام از قرآن وسنت وساير منابع فقهى ج - " احتياط "، يعنى در مواردى كه چند احتمال وجود دارد، كارى كند كه يقين نمايد تكليف خود را انجام داده است، مثلا اگر عده اى از مجتهدين عملى را حرام مىدانند وعده اى ديگر مىگويند حرام نيست آن عمل را انجام ندهد، واگر عملى را بعضى واجب وبعضى مستحب مىدانند آن را بجا آورد. د - " تقليد "، يعنى پيروى از كارشناس مسائل دينى با رعايت شرايط آن. واين راهى است كه بيشتر مردم به وسيله آن مىتوانند تكاليف دينى خود را به دست آورده وآنها را انجام دهند. " مساله 5 " بر هر مكلفى واجب است مسائلى را كه غالبا به آن احتياج دارد ياد بگيرد.

[ 19 ]

مسائل تقليد تقليد در احكام عمل كردن به دستور مجتهد است. " مجتهد " كسى است كه توان علمى او به حدى است كه مىتواند با كوشش خود، احكام دين را از منابع آن به دست آورد، وبه لحاظ آگاهى وتخصص ويژه اش براى فرا گيرى دستورهاى دين مىتوان از وى پيروى كرد، چنانكه مردم در زمينه هاى گوناگون به متخصصين وسررشته داران هر دانشى در قلمرو ويژه آنان رجوع مىكنند. " مساله 6 " مجتهدى كه از او تقليد مىشود بايد مرد، عاقل، بالغ، شيعه دوازده امامى، حلال زاده، زنده وعادل باشد وبنابر احتياط واجب جاه طلب وفريفته دنيا نباشد. واگر انسان علم به اختلاف مجتهدين در بعضى از مسائل مورد نياز داشت، بايد از مجتهدى كه اعلم از ديگران است تقليد نمايد، مگر آن كه فتواى غير اعلم مطابق با احتياط باشد. " مساله 7 " " مجتهد اعلم " را از سه راه مىتوان شناخت: الف - خود انسان يقين كند، مثل آن كه از اهل علم باشد وبتواند مجتهد اعلم را بشناسد. ب - دو عالم خبره وعادل اعلم بودن مجتهدى را گواهى نمايند، به شرط آن كه دو عالم خبره وعادل ديگر با نظر آنان مخالفت ننمايند. ج - شهرت ميان علما ومحافل علمى كه از گفته آنان يقين يا اطمينان به اعلم بودن مجتهدى حاصل شود، بلكه اگر از راههاى ديگر نيز اطمينان حاصل شود كفايت مىكند. " مساله 8 " اگر شناخت مجتهد اعلم دشوار باشد، بايد از كسى كه به اعلم بودن او گمان برده مىشود يا اعلميت او محتمل است تقليد نمود، گرچه احتمال اعلم بودن او ضعيف باشد. واگر همزمان چند مجتهد از ديگران اعلم وبا يكديگر مساوى باشند، بايد از ب


ب (1) عادل " كسى است كه در عقيده واخلاق وعمل مستقيم ومعتدل باشد، به طورى كه در شرايط عادى طبعا كارهايى را كه بر او واجب است بجا آورد وكارهايى را كه بر او حرام است ترك نمايد، واگر از اهل محل يا همسايگان يا كسانى كه با او معاشرت دارند سوال شود خوبى او را تصديق نمايند. (ب)

[ 20 ]

يكى از آنان تقليد نمود. " مساله 9 " عدول (تغيير تقليد) از مجتهدى به مجتهد ديگر در مسائلى كه به آن عمل شده جايز نيست، ولى اگر كسى كه از مجتهد غير اعلم تقليد مىكرده پس از مدتى بفهمد ديگرى اعلم است، بايد از مجتهد قبلى عدول كند وبه مجتهد اعلم رجوع نمايد، بلكه اگر گمان پيدا كند يا احتمال دهد كه ديگرى اعلم است بايد به او مراجعه نمايد. " مساله 10 " به دست آوردن فتوى ونظريه مجتهد چهار راه دارد: الف - شنيدن از خود مجتهد ب - شنيدن از دو نفر عادل ج - شنيدن از كسى كه گفته او موجب اطمينان است. د - ديدن در رساله مجتهد يا ملاحظه دستخط او، در صورتى كه به درستى رساله يا دستخط وى مطمئن باشد. " مساله 11 " پس از آن كه مقلد به فتوى ونظريه مجتهد آگاهى يافت، تا هنگامى كه به تغيير فتوى ونظر او يقين يا اطمينان پيدا نكرده است بايد به همان فتوى عمل نمايد، ودر صورت شك در عوض شدن فتوى جستجو لازم نيست. " مساله 12 " اگر مجتهد اعلم در مساله اى فتوى دهد، مقلد او نمىتواند در آن مساله به فتواى مجتهد ديگر عمل كند، ولى اگر فتوى ندهد وبفرمايد: " احتياط آن است كه فلان طور عمل شود " مثلا بفرمايد: احتياط آن است كه در ركعت سوم وچهارم نماز سه مرتبه تسبيحات اربعه - يعنى " سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله اكبر " - بگويند، مقلد بايد يا به اين احتياط كه " احتياط واجب " نام دارد عمل كند وسه مرتبه بگويد، ويا به فتواى مجتهدى كه علم او از مجتهد اعلم كمتر واز مجتهد هاى ديگر بيشتر است عمل نمايد، پس اگر او يك مرتبه گفتن را كافى بداند مىتواند يك مرتبه بگويد. همچنين است اگر مجتهد اعلم بفرمايد: مساله " محل تامل " يا " محل اشكال " است. " مساله 13 " اگر مجتهد اعلم بعد از آن كه در مساله اى فتوى داده است احتياط كند - مثلا بفرمايد: ظرف نجس را اگر يك مرتبه در آب كر بشويند پاك مىشود، ولى احتياط آن است كه سه مرتبه بشويند - مقلد او نمىتواند در آن مساله به فتواى مجتهد ديگر رفتار كند، بلكه بايد يا به همين فتوى عمل كند، يا به احتياط بعد از فتوى كه آن را " احتياط مستحب " مىگويند عمل نمايد، مگر آن كه فتواى مجتهد ديگر به احتياط نزديكتر باشد. " مساله 14 " اگر مجتهدى كه انسان از او تقليد مىكند از دنيا برود بايد از مجتهد زنده ديگر تقليد نمود، پس اگر مجتهد زنده باقى ماندن بر تقليد مجتهد ميت را به هر مقدار

[ 21 ]

اجازه دهد، مىتوان به تقليد از ميت ادامه داد. " مساله 15 " باقى ماندن بر تقليد مجتهدى كه از دنيا رفته سه صورت دارد: الف - اگر مجتهدى كه از دنيا رفته اعلم از مجتهدين زنده بوده، بنابر احتياط واجب بايد نسبت به مسائلى كه در زمان حيات مجتهد اعلم به آنها عمل كرده يا به قصد عمل كردن ياد گرفته و فراموش نكرده است بر تقليد او باقى بماند. ب - اگر مجتهد زنده نسبت به مجتهدى كه از دنيا رفته اعلم باشد، بنابر احتياط واجب بايد در تمام مسائل به فتواى مجتهد زنده عمل نمايد. ج - اگر مجتهد زنده ومجتهدى كه از دنيا رفته از نظر علمى - به طور يقين يا احتمال - مساوى باشند، بنابر احتياط بايد نسبت به مسائلى كه در زمان حيات مجتهد مرحوم به فتواى او عمل نموده باقى باشد، و نسبت به مسائلى كه براى عمل ياد گرفته وعمل نكرده مخير است به فتواى هر كدام عمل نمايد، ولى نسبت به مسائلى كه ياد نگرفته ويا فراموش كرده بايد از مجتهد زنده تقليد كند. " مساله 16 " اگر در مساله اى به فتواى مجتهد زنده رفتار كند، نمىتواند در آن مساله مطابق فتواى مجتهدى كه از دنيا رفته است عمل نمايد، ولى اگر مجتهد زنده در مساله اى فتوى ندهد واحتياط نمايد ومقلد مدتى به آن احتياط عمل كند - در صورتى كه در زمان حيات مجتهد مرحوم در آن مساله به فتواى او عمل كرده يا براى عمل به آن ياد گرفته باشد - مىتواند دوباره به فتواى مجتهدى كه از دنيا رفته عمل نمايد. " مساله 17 " تقليد ابتدايى از مجتهدى كه از دنيا رفته جايز نيست، بنابر اين كسى كه به تازگى مكلف شده بايد از مجتهد اعلم زنده تقليد نمايد، ونمى تواند از مجتهد مرحوم تقليد كند. " مساله 18 " اگر براى كسى مساله اى پيش آيد كه حكم آن را نداند، اگر ممكن است بايد تا دستيابى به فتواى مجتهد اعلم صبر كند يا اگر احتياط ممكن باشد به احتياط عمل نمايد، واگر صبر واحتياط ممكن نباشد - مثلا در حال نماز باشد - مىتواند آن را به اميد درست بودن به شكلى كه مىخواهد انجام دهد، پس اگر آشكار شد عملى را كه انجام داده مخالف واقع يا گفتار مجتهد اعلم بوده، بايد دوباره آن را به طور صحيح بجا آورد. " مساله 19 " اگر كسى فتواى مجتهدى را به ديگرى بگويد، چنانچه فتواى آن مجتهد عوض شود لازم نيست به او خبر دهد، ولى اگر بعد از گفتن فتوى بفهمد اشتباه كرده است، در صورت امكان بايد اشتباه را بر طرف نمايد. " مساله 20 " كسانى كه اعمال خود را بدون تقليد انجام داده اند يا از مجتهدى كه جامع

[ 22 ]

شرايط نبوده تقليد كرده اند، عمل آنان هنگامى درست است كه يا به وظيفه واقعى خود عمل كرده باشند، يا كارهايشان با فتواى مجتهدى كه اكنون بايد از او تقليد كنند مطابق باشد، ويا عمل آنان مطابق با احتياط باشد. " مساله 21 " با توجه به گستردگى رشته هاى فقه وتخصصى بودن آنها، اگر در بين چند مجتهد هر كدام در يك يا چند رشته از مسائل فقهى از ديگران اعلم باشد، وجوب تقليد از او در همان رشته بعيد نيست. " مساله 22 " اگر مقلدى كه اهل فضل است در مساله اى يقين ويا گمان پيدا كند كه نظر مرجع تقليد او خلاف واقع مىباشد، نمىتواند در آن مساله از او تقليد نمايد. " مساله 23 " كسى كه به درجه اجتهاد رسيده ومى تواند احكام شرعى را از ادله آن استنباط نمايد - مرد باشد يا زن - جايز نيست از ديگرى تقليد نمايد، ولى اگر فقط در بعضى رشته ها مجتهد است، در بقيه مسائل بايد از مجتهد جامع الشرايط تقليد كند ويا به احتياط عمل نمايد. همچنين كسى كه هنوز به درجه اجتهاد نرسيده وتوانايى استنباط احكام شرعى از ادله آن را ندارد نبايد در مسائل شرعى فتوى دهد، وچنانچه بدون داشتن قدرت استنباط در مساله اى فتوى دهد، مسئول اعمال تمام كسانى است كه نا آگاهانه به گفته او عمل مىكنند.

[ 23 ]

مسائل طهارت آب مطلق ومضاف: آب يا مطلق است يا مضاف، " آب مضاف " آبى است كه آن را از چيزى بگيرند مثل آب ميوه وگلاب، يا با چيزى مخلوط كنند مثل آبى كه به قدرى با گل ومانند آن مخلوط شده كه ديگر به آن " آب " نمىگويند. وغير اينها را " آب مطلق " گويند. اقسام آب مطلق: آب مطلق بر پنج قسم است: " آب كر "، " آب قليل "، " آب جارى "، " آب باران " و " آب چاه ". 1 - آب كر: " مساله 24 " " آب كر " بنابر احتياط واجب مقدار آبى است كه اگر در ظرفى كه طول، عرض وعمق آن هر يك سه وجب ونيم معمولى است بريزند آن ظرف پر شود، و زن آن از " 128 " من تبريز بيست مثقال كمتر است. بنابر اين آب لوله ها كه معمولا متصل به منبع بزرگ است و هم چنين هر لوله اى كه متصل به كر باشد حكم آب كر را دارد. " مساله 25 " اگر عين نجس مانند: ادرار، خون، مشروبات الكلى ويا چيزى كه نجس شده وحامل عين نجس است به آب كر برسد، چنانچه رنگ يا بو ويا مزه آب را تغيير دهد آب كر نجس مىشود، ولى اگر تغيير ندهد ويا به چيز ديگرى غير از عين نجاست تغيير كند نجس نمىشود، هر چند شايسته است از آب نظيف وپاكيزه استفاده شود. " مساله 26 " اگر عين نجاست به آبى كه بيشتر از كر است برسد وبو يا رنگ يا مزه قسمتى از آن را تغيير دهد، چنانچه مقدارى كه تغيير نكرده كمتر از كر باشد تمام آن آب ب


ب (1) سنه وجب ونيم معمولى حدود (73) سانتى متر است. (2) بنابر اين وزن اب كر قريبا " 384 " كيلوگرم مىشود. (ب)

[ 24 ]

نجس مىشود، ولى اگر مقدارى كه تغيير نكرده به اندازه كر يا بيشتر از كر باشد تنها مقدارى كه تغيير كرده نجس است. " مساله 27 " اگر چيز نجس را زير شيرى كه متصل به كر است بشويند، آبى كه از آن چيز مىريزد چنانچه متصل به كر باشد وبو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد وعين نجاست هم در آن نباشد پاك است. " مساله 28 " اگر مقدارى از آب كر يخ ببندد وبقيه آن به اندازه كر نباشد، چنانچه نجاست به آن برسد نجس مىشود، وهر مقدار از يخ هم كه آب شود نجس است. " مساله 29 " اگر انسان شك كند آبى كه به اندازه كر بوده از كر كمتر شده يا نه، در صورتى كه تفاوت فاحشى پيدا نكرده باشد حكم آب كر را دارد، يعنى نجاست را پاك مىكند واگر نجاستى هم به آن برسد نجس نمىشود. وآبى كه از كر كمتر بوده وانسان شك دارد به اندازه كر شده يا نه حكم آب كر را ندارد. " مساله 30 " كر بودن آب از سه راه ثابت مىشود: اول - خود انسان به كر بودن آن يقين يا اطمينان پيدا كند. دوم - دو مرد عادل به كر بودن آن گواهى دهند. سوم - كسى كه آب در اختيار او است ومتهم به بى اعتنايى به مسائل شرعى نيست از كر بودن آب خبر دهد. 2 - آب قليل: " آب قليل " آبى است كه كمتر از كر باشد واز زمين هم نجوشد. " مساله 31 " اگر آب قليل روى چيز نجس بريزد يا چيز نجس به آن برسد نجس مىشود، ولى اگر از بالا آب قليل را روى چيز نجس بريزند، مقدارى كه به چيز نجس مىرسد نجس و هر چه بالاتر از آن باشد پاك است. " مساله 32 " اگر آب قليل مانند فواره با فشار از پايين به بالا رود، در صورتى كه نجاست به بالا برسد آب قسمت پايين نجس نمىشود، ولى اگر نجاست به پايين آب برسد بالا هم نجس مىشود. " مساله 33 " آب قليلى كه هنگام شستن محل ادرار ومدفوع به بدن يا لباس ترشح مىكند، با پنج شرط اجتناب از آن لازم نيست، هر چند پاك ومطهر بودن آن محل اشكال است: اول - آن آب تغيير به صفات نجاست نكرده باشد. دوم - نجاستى از بيرون به محل نرسيده باشد. سوم - نجاست ديگرى مانند خون همراه ادرار يا مدفوع بيرون نيامده

[ 25 ]

باشد. چهارم - ذره هاى مدفوع در آب نباشد. پنجم - مدفوع يا ادرار هنگام بيرون آمدن بيش از اندازه معمول محل را آلوده نكرده باشد. واگر هنگام شستن محل ادرار ومدفوع با آبى كه متصل به كر يا جارى است تطهير نمايند وبه بدن يا لباس ترشح كند، چنانچه بو يا رنگ يا مزه آن آب به وسيله نجاست تغيير نكرده باشد يا ذره هاى مدفوع در آب نباشد، اجتناب از آن لازم نيست. 3 - آب جارى: " آب جارى " آبى است كه از زمين جوشيده وبر آن جريان داشته باشد، مانند آب چشمه وقنات. " مساله 34 " آب جارى گرچه كمتر از كر باشد چنانچه نجاست به آن برسد، تا هنگامى كه بو يا رنگ ويا مزه آن به وسيله نجاست تغيير نكرده پاك است، واگر آن را تغيير دهد، آن مقدار كه تغيير يافته نجس وطرفى كه به چشمه پيوسته است - هر چند كمتر از كر باشد - پاك است. " مساله 35 " آب چشمه اى كه جارى نيست ولى طورى است كه اگر از آن بردارند باز مىجوشد، حكم آب جارى را دارد، ونيز آبى كه كنار نهر ايستاده ومتصل به آب جارى است، در نجس نشدن حكم آب جارى را دارد. " مساله 36 " چشمه اى كه مثلا در زمستان مىجوشد ودر تابستان از جوشش مىافتد، فقط وقتى كه مىجوشد حكم آب جارى را دارد. " مساله 37 " آبى كه روى زمين جريان دارد ولى از زمين نمىجوشد، چنانچه كمتر از كر باشد ونجاست به آن برسد نجس مىشود. " مساله 38 " آب لوله كشى منازل وساختمانها اگر به كر يا شبكه آب شهرى پيوسته باشد مانند آب جارى است. 4 - آب باران: " مساله 39 " " باران " در صورتى پاك كننده است كه عرفا بگويند باران مىبارد، وبنابر احتياط به مقدارى باشد كه اگر بر زمين سخت ببارد جريان پيدا كند، وباريدن چند قطره كافى نيست. " مساله 40 " اگر بر چيز نجسى كه عين نجاست در آن نيست يك مرتبه باران ببارد، جايى كه باران به آن رسيده پاك مىشود، ودر فرش ولباس ومانند آن بنابر احتياط بايد

[ 26 ]

بيشترين آبى كه جذب آن شده با فشار ويا به هر وسيله ديگر خارج گردد. ولى اگر بر چيزى كه عين نجاست در آن است باران ببارد، تا هنگامى كه عين نجاست بر طرف نشود پاك نمىشود. " مساله 41 " اگر باران به عين نجس ببارد وبه جاى ديگر ترشح كند، چنانچه عين نجاست همراه آن نباشد وبو يا رنگ ويا مزه نجاست نگرفته باشد پاك است. همچنين اگر بر روى پشت بام عين نجاست باشد، تا وقتى باران به بام مىبارد آبى كه به چيز نجس رسيده واز سقف يا ناودان مىريزد پاك است، ولى اگر بعد از قطع باران معلوم باشد آبى كه مىريزد به چيز نجس رسيده است نجس مىباشد. " مساله 42 " چنانچه بر زمين نجسى باران ببارد پاك مىشود، واگر باران هنگامى كه مىبارد جارى شود وبه جاى نجسى كه باران نباريده برسد، آنجا را نيز پاك مىكند. همچنين اگر باران بر خاك نجس ببارد ويقين كنيم در حال باريدن آب مطلق به همه اجزاى خاك رسيده پاك مىشود، ولى اگر خاك از رطوبت ويا رسيدن آب مضاف گل شود پاك نمىشود. 5 - آب چاه: " مساله 43 " آب چاهى كه از زمين مىجوشد - گرچه كمتر از كر باشد - چنانچه نجاست به آن برسد، تا وقتى كه بو يا رنگ يا مزه آن را تغيير نداده پاك است، ولى مستحب است پس از رسيدن بعضى از نجاستها مقدارى كه در كتابهاى مربوطه گفته شده از آب آن بكشند. " مساله 44 " اگر نجاستى در چاه بريزد وبو يا رنگ ويا مزه آب آن را تغيير دهد، چنانچه تغيير آب چاه از بين برود، موقعى پاك مىشود كه با آب تازه اى كه از چاه مىجوشد مخلوط گردد وآب پاك بر آن غلبه كند. احكام آبها: " مساله 45 " آب مضاف - مانند آب ميوه ها، گلاب وآب گل آلودى كه ديگر به آن آب نگويند - چيز نجس را پاك نمىكند ووضو وغسل نيز با آن باطل است. " مساله 46 " آب مضاف هر چند به اندازه كر هم باشد، چنانچه ذره اى نجاست به آن برسد نجس مىشود، ولى اگر از بالا روى چيز نجس بريزد - مثلا گلاب از گلابدان روى دست نجس بريزد - مقدارى كه به چيز نجس رسيده نجس، ومقدارى كه بالاتر از آن است پاك مىباشد، ونيز اگر مثل فواره با فشار از پايين به بالا برود، چنانچه نجاست به بالا برسد

[ 27 ]

پايين نجس نمىشود. " مساله 47 " اگر آب مضاف نجس با آب كر به گونه اى مخلوط شود كه ديگر به آن آب مضاف نگويند بلكه بگويند آب مطلق است پاك مىشود. " مساله 48 " آبهاى معدنى وآب برخى درياچه ها كه با نمك مخلوط شده است ونيز آب لوله كشى كه در آن كلر ريخته اند، حكم آب مطلق را دارد، مگر اين كه مقدار مخلوط شده به قدرى زياد باشد كه به آن " آب مطلق " نگويند. " مساله 49 " آبى كه مطلق بوده ومعلوم نيست مضاف شده يا نه، حكم آب مطلق را دارد، يعنى چيز نجس را پاك مىكند ووضو وغسل هم با آن صحيح است. وآبى كه مضاف بوده ومعلوم نيست مطلق شده يا نه، حكم آب مضاف را دارد، يعنى چيز نجس را پاك نمىكند ووضو وغسل هم با آن باطل است. " مساله 50 " آبى كه مطلق يا مضاف بودن آن معلوم نبوده ومشخص نباشد كه قبلا مطلق يا مضاف بوده، نجاست را پاك نمىكند ووضو وغسل نيز با آن باطل است. ولى اگر به اندازه كر يا بيشتر باشد ونجاست به آن برسد، حكم به نجس بودن آن نمىشود، هر چند احوط اجتناب است واين احتياط ترك نشود. " مساله 51 " به آبى كه هنگام بر طرف كردن نجاست از چيز نجس جدا مىشود " غساله " مىگويند، حال اگر بخواهند با آب قليل چيز نجسى را آب بكشند، غساله اول آن كه به خودى خود يا به وسيله فشار از آن خارج مىشود نجس است، واگر از چيزهايى است كه دو مرتبه بايد شسته شود، از غساله دوم نيز بايد اجتناب نمايند. " مساله 52 " چيز نجسى را كه در آب كر يا جارى فرو مىبرند اگر از چيزهايى باشد كه در مرتبه اول پاك مىشود، غساله آن پاك است، واگر از چيزهايى باشد كه با دو بار فرو بردن در آب پاك مىشود، غساله اى كه پس از بار دوم از آن مىريزد پاك است. " مساله 53 " آبى كه عين نجاست - مثل خون يا ادرار - به آن برسد وبو يا رنگ ويا مزه آن را تغيير دهد، اگر چه كر يا جارى باشد نجس مىشود، ولى اگر اوصاف آن به واسطه نجاستى كه بيرون آن است تغيير كند - مثلا مردارى كه كنار آب وخارج از آن است بوى آن را تغيير دهد - نجس نمىشود. " مساله 54 " آبى كه عين نجاست در آن ريخته وبو يا رنگ ويا مزه آن را تغيير داده، چنانچه به كر يا جارى متصل شود يا باران در آن بريزد وتغيير آن از بين برود، بنابر احتياط واجب در صورتى پاك مىشود كه آب باران يا كر يا جارى با آن مخلوط گردد وبر آن غلبه كند، همچنين است حكم آب قليلى كه نجس شده باشد. پس اگر آب حوضچه هايى كه

[ 28 ]

كمتر از كر مىباشد نجس شود، پاك شدن آن به مجرد اتصال به آب كر يا جارى محل اشكال است. " مساله 55 " آب پاكى كه معلوم نيست نجس شده همچنان پاك است، وآب نجسى كه پاك شدن آن معلوم نيست همچنان نجس است. " مساله 56 " نيم‌خورده سگ وخوك نجس وخوردن آن حرام است، و نيم‌خورده حيوانات حرام گوشت پاك وخوردن آن در غير پرندگان وگربه مكروه است، ودر گربه گفته شده كراهت ندارد ودر پرندگان كراهت آن محل تامل است. وبنابر آنچه در بعضى روايات آمده است نيم‌خورده مومن شفاست. نجاسات " مساله 57 " " نجاسات " دوازده چيز مىباشد كه عبارت است از: " ادرار "، " مدفوع "، " منى "، " مردار "، " خون "، " سگ "، " خوك "، " كافر - بنابر مشهور - "، " شراب "، " فقاع " وبنابر احتياط واجب: " عرق حيوان نجاستخوار " و " عرق جنب از حرام ". 1 و 2 - ادرار ومدفوع: " مساله 58 " ادرار ومدفوع انسان وهر حيوان حرام گوشتى كه خون جهنده دارد يعنى اگر رگ آن را ببرند خون از آن مىجهد - نجس است، وبنابر احتياط واجب بايد از ادرار حيوان حرام گوشتى هم كه خون جهنده ندارد پرهيز نمود، ولى پرهيز از مدفوع آن لازم نيست. وفضله حشرات كوچك مانند پشه ومگس كه گوشت ندارند پاك است. " مساله 59 " فضله پرندگان حرام گوشت پاك است، هر چند احتياط آن است كه پرهيز شود. " مساله 60 " بنابر احتياط واجب بايد از ادرار ومدفوع حيوان نجاستخوار وحيوانى كه انسان با آن نزديكى نموده وگوسفندى كه گوشت آن از خوردن شير خوك محكم شده پرهيز نمود. 3 - منى: " مساله 61 " منى حيوانى كه خون جهنده دارد نجس است، هر چند در منى حيوانات حلال گوشت حكم به نجاست خالى از اشكال نيست، ولى مطابق احتياط است.

[ 29 ]

4 - مردار: " مساله 62 " مرده حيوانى كه خون جهنده داشته نجس است، خواه خودش مرده باشد يا بدون رعايت دستور اسلام آن را كشته باشند. وماهى چون خون جهنده ندارد گرچه در آب بميرد پاك است. " مساله 63 " اجزايى از بدن حيوان مرده كه در اصل روح نداشته مانند: پشم، مو وكرك پاك است، واستخوان ودندان نيز اگر روح نداشته باشد پاك مىباشد. ولى همين اجزا از حيوان نجس العين - يعنى: سگ وخوك - نجس مىباشد. " مساله 64 " اگر از بدن انسان يا حيوانى كه خون جهنده دارد در حالى كه زنده است گوشت يا چيز ديگرى را كه روح دارد جدا كنند نجس مىباشد. " مساله 65 " پوستهاى مختصر لب وجاهاى ديگر بدن كه هنگام افتادن آن رسيده، گرچه آن را جدا كنند پاك است، ولى بنابر احتياط واجب بايد از پوستى كه زمان افتادنش نرسيده وآن را جدا كرده اند اجتناب نمود. " مساله 66 " تخم مرغى را كه از شكم مرغ مرده بيرون مىآورند، اگر پوست روى آن سفت شده باشد پاك است، ولى بايد ظاهر آن را آب كشيد. " مساله 67 " اگر بره وبزغاله پيش از آن كه علفخوار شوند بميرند، پنيرمايه اى كه در شيردان آنها مىباشد پاك است، ولى بنابر احتياط واجب بايد ظاهر آن را آب كشيد. " مساله 68 " داروهاى روان، عطر، روغن، واكس وصابونى كه از كشورهاى خارج وارد مىكنند، اگر انسان به نجس بودن آنها يقين ندارد پاك است. همچنين گوشت وپيه وچرمى كه در بازار مسلمانان فروخته مىشود پاك است، ولى اگر فروشنده كافر باشد وندانيم آن را از مسلمان گرفته يا نه نجس است، همچنين اگر فروشنده مسلمان باشد وبدانيم آن را از كافر گرفته ورسيدگى نكرده كه از حيوانى است كه مطابق دستور شرع كشته شده يا نه نجس مىباشد. 5 - خون: " مساله 69 " خون انسان وهر حيوانى كه خون جهنده دارد نجس است، پس خون حيواناتى مانند ماهى وپشه كه خون جهنده ندارند پاك مىباشد. " مساله 70 " اگر حيوان حلال گوشتى را به دستورى كه در شرع معين شده بكشند

[ 30 ]

وخون آن به مقدار معمول خارج شود، بقيه خونى كه در بدن حيوان مىماند پاك است، هر چند خوردن آن حرام مىباشد، مگر اين كه مستهلك شده ومشخص نباشد. ولى اگر به علت نفس كشيدن يا به واسطه اين كه سر حيوان در جاى بلندى بوده خون به بدن حيوان برگردد، آن خون نجس است، وبنابر احتياط واجب بايد از خون بسته اى كه در قلب ويا خونى كه در اجزاى حرام حيوان - مانند سپرز وتخمها - مانده است پرهيز شود. مساله 71 " بنابر احتياط واجب بايد از خونى كه در تخم مرغ است اجتناب شود وخوردن آن حرام است، ولى اگر آن خون در رگ ويا زرده باشد وپاره نشده باشد، بقيه تخم مرغ پاك وحلال است. " مساله 72 " خونى كه گاهى موقع دوشيدن شير ديده مىشود نجس است وشير را نجس مىكند. " مساله 73 " خونى كه از لاى دندانها مىآيد اگر كم باشد وبه واسطه مخلوط شدن با آب دهان از بين برود، اجتناب از آن لازم نيست وفرو بردن آب دهان در اين صورت اشكال ندارد. " مساله 74 " خونى كه به واسطه كوبيده شدن زير ناخن يا زير پوست مىميرد، اگر طورى باشد كه ديگر به آن خون نگويند پاك است، هر چند فرض آن مشكل است. واگر به آن خون بگويند، تا وقتى كه زير پوست يا ناخن است براى وضو وغسل اشكال ندارد، اما هر گاه سوراخ شود، اگر مشقت ندارد بايد براى وضو وغسل خون را بيرون آورند، واگر مشقت وزحمت دارد بايد اطراف آن را به طورى كه نجاست زياد نشود بشويند وپارچه يا پلاستيك يا چيزى مثل آنها بر روى آن ببندند وروى آن دست تر بكشند وبنابر احتياط واجب تيمم هم بكنند. " مساله 75 " اگر انسان نداند كه خون زير پوست مرده است يا گوشت به واسطه كوبيده شدن به آن حالت در آمده پاك است، ولى معمولا در اثر كوبيده شدن خون زير پوست مىميرد. " مساله 76 " اگر موقع جوشيدن غذا ذره اى خون در آن بيفتد تمام غذا وظرف آن نجس مىشود، وبنابر احتياط واجب جوشيدن وحرارت وآتش پاك كننده نيست. " مساله 77 " زردابه اى كه در حال بهبود زخم در اطراف آن پيدا مىشود، اگر معلوم نباشد با خون آميخته شده پاك است. 6 و 7 - سگ وخوك: " مساله 78 " سگ وخوكى كه در خشكى زندگى مىكنند حتى مو واستخوان وپنجه و

[ 31 ]

ناخن و رطوبتهاى آنها نجس است، ولى سگ وخوك دريايى نجس نمىباشند. 8 - كافر: " مساله 79 " كسى كه منكر خداست، يا براى خدا شريك قرار مىدهد، يا پيامبرى خاتم الانبياء حضرت محمد بن عبد الله (ص) ويا معاد را قبول ندارد كافر وبنابر مشهور واحتياط واجب نجس مىباشد، همچنين است اگر در يكى از اينها شك داشته باشد وبه حال شك باقى بماند. ولى اهل كتاب مانند يهود ونصارى اگر از نجاساتى همچون مشروبات الكلى، گوشت خوك ومانند آن پرهيز كنند، پاك بودن آنان بعيد نيست " مساله 80 " كسى كه ضرورى دين را - يعنى چيزى را كه مثل نماز وروزه مسلمانان جزو دين اسلام مىدانند - منكر شود، چنانچه بداند آن چيز ضرورى دين است وانكار آن به انكار خدا يا توحيد ويا نبوت باز مىگردد كافر وبنابر مشهور واحتياط واجب نجس مىباشد، واگر نداند بنابر احتياط از او اجتناب شود، هر چند لازم نيست. " مساله 81 ". " اگر مسلمانى به يكى از چهارده معصوم - در حال اختيار وحالت طبيعى - دشنام دهد ويا با آنان دشمنى ورزد، كافر وبنابر مشهور واحتياط واجب نجس مىباشد. " مساله 82 " بنابر احتياط واجب از تمام بدن كافر حتى مو وناخن ورطوبتهاى او اجتناب لازم است. " مساله 83 " اگر پدر ومادر بچه نا بالغ كافر باشند بنابر احتياط واجب از آن بچه هم اجتناب شود، ولى اگر يكى از آنان مسلمان باشد بچه پاك است، واكر پدر ومادر كافر ولى جد پدرى مسلمان باشد، پاك بودن بپه محل اشكال است. (مسأله 84) اگر بچه نا بالغ كافر به حدى رسيده باشد كه خوبى وبدى را تشخيص دهد ودران حال اسلام اختيار كند، مسلمان وپاك است، هر جند پدر ومادر او كافر باشد. مساله 85 " كسى كه معلوم نيست مسلمان است يا نه پاك مىباشد، ولى احكام ديگر مسلمانان را ندارد، مثلا نمىتواند زن مسلمان بگيرد ونبايد در قبرستا مسلمانان دفن شود، مگر اين كه اسلام او احراز شود يا در بلاد اسلامى باشد. " مساله 86 " پاره اى از مسائل وفروع نجاست كافر جنبه احتياطى دارد وبر فرض نجاست، حكمت نجاست او با ديگر نجاستها تفاوت دارد، ودر حقيقت نجاست كافر يك دستور فرهنگى وسياسى براى پرهيز از معاشرت وتحت تاثير واقع شدن وآلودگى انديشه ها وسلطه كفار بر مسلمانان مىباشد.

[ 32 ]

9 - شراب: " مساله 87 " شراب وهر چيز مست كننده اى كه به خودى خود روان باشد نجس وخوردن آن حرام وموجب حد شرعى است، واگر مثل بنگ وحشيش روان نباشد ودر آن آب بريزند كه روان شود پاك است، ولى خوردن آن حرام است. " مساله 88 " الكلهايى كه در امور پزشكى وبراى ضد عفونى ودر مواردى براى رنگ آميزى به كار مىرود، اگر انسان نداند از چيز مست كننده روان ساخته شده پاك است، واگر بداند از چيز مست كننده روان گرفته شده نجس است. " مساله 89 " استفاده از عطرها يا ادكلنها درصورتى كه انسان نداند از چيز مست كننده روان ساخته شده است اشكال ندارد. " مساله 90 " اگر از نفت كه عنصر مايع وروان است الكل به دست آورند، درصورتى كه مست كننده نباشد پاك است. " مساله 91 " انگور وآب انگورى كه به خودى خود جوش آمده نجس وحرام است، واگر به واسطه پختن جوش بيايد خوردنش حرام است، وبنابر احتياط واجب بايد از آن و هم چنين از خرما، مويز، كشمش وآب آنها اگر جوش بيايد ويا جوش بياورند پرهيز نمود، وچنانچه شك كنند جوش آمده يا نه پرهيز لازم نيست. پس اگر كشمش را لابلاى پلو يا ميان دلمه ومانند آن بگذارند وشك كنند كه مغز آن جوش آمده پاك وحلال است. 10 - فقاع: " مساله 92 " " فقاع " كه از جو گرفته مى شود وبه آن " آبجو " مىگويند نجس وخوردن آن حرام است، ولى آبى كه به دستور طبيب از جو مىگيرند وبه آن " ماء الشعير " مىگويند وبه هيچ وجه مست كننده نيست پاك وخوردن آن حلال است. 11 - عرق جنب از حرام: " مساله 93 " بنابر احتياط واجب بايد از عرق كسى كه از راه حرام جنب شده - مانند عرق كسى كه در حال زنا يا لواط يا استمناءء و... ويا بعد از آن از بدن او بيرون مىآيد - اجتناب شود، ونبايد با بدن ولباس آلوده به اين عرق نماز بخوانند. " مساله 94 " بنابر احتياط واجب بايد از عرق جنابت كسى كه با زن خود در وقتى كه نزديكى با او حرام است - مانند: وقت حيض، نفاس ويا در حال روزه ماه رمضان - نزديكى

[ 33 ]

كرده اجتناب شود، وبا بدن ولباس آلوده به آن نماز هم نخواند. " مساله 95 " اگر جنب از حرام به جاى غسل تيمم نمايد وپس از آن عرق كند، بنابر احتياط واجب بايد از عرق خود پرهيز نمايد وبا آن نماز هم نخواند. 12 - عرق حيوان نجاستخوار: " مساله 96 " بنابر احتياط واجب بايد از عرق شتر نجاستخوار، بلكه هر حيوان ديگرى كه به خوردن مدفوع انسان عادت كرده - به طورى كه عمده خوراك آن مدفوع انسان باشد - پرهيز شود. " مساله 97 " گوشت وتخم حيوان نجاستخوار نجس نيست، ولى خوردن آن حرام مىباشد. راه ثابت شدن نجاست: " مساله 98 " نجاست هر چيز از سه راه ثابت مىشود: الف - خود انسان يقين كند كه چيزى نجس شده، پس اگر گمان به نجس شدن چيزى پيدا شود پرهيز از آن لازم نيست. ب - كسى كه چيزى در اختيار او است ومتهم به دروغگويى نيست بگويد آن چيز نجس شده است. ج - دو مرد عادل بگويند چيزى نجس شده است، واگر يك مرد عادل هم بگويد چيزى نجس است بنابر احتياط واجب بايد از آن چيز اجتناب كرد. " مساله 99 " نوجوان نا بالغى كه فرا رسيدن تكليف او نزديك است اگر بگويد چيزى كه در اختيار او است نجس مىباشد، بنابر احتياط واجب بايد از آن پرهيز نمود، واگر بگويد چيزى را آب كشيده، در صورت وثوق واطمينان حرف او پذيرفته است. " مساله 100 " اگر به واسطه ندانستن مساله نجس يا پاك بودن چيزى را نداند بايد مساله را بپرسد، ولى اگر با اين كه مساله را مىداند شك كند چيزى پاك است يا نه وسابقه آن را هم نداند - مثلا شك كند آن چيز خون است يا نه، يا شك كند كه خون پشه است يا خون انسان، يا شك كند چيزى با عين نجاست تماس پيدا كرده يا نه - آن چيز پاك مىباشد. " مساله 101 " چيز نجسى كه انسان شك دارد پاك شده يا نه نجس است، واگر در چيز پاكى شك پيدا شود كه نجس شده يا نه پاك مىباشد، واگر هم بتواند نجس يا پاك بودن آن را بفهمد، لازم نيست جستجو كند.

[ 34 ]

" مساله 102 " اگر بداند يكى از دو ظرف يا دو لباسى كه هر دوى آنها در اختيار او است نجس شده ونداند كدام است، بايد از هر دو پرهيز نمايد. " مساله 103 " كسى كه در طهارت ونجاست دچار وسواس است، بايد بدون توجه به وسوسه هاى نفسانى به متعارف مردم نگاه كرده وببيند آنها در چه مواردى يقين به طهارت ونجاست پيدا مىكنند وهمانند آنان عمل نمايد، همچنين است اگر در مسائل وضو، غسل وساير عبادات وسواس داشته باشد. اگر چنين شخصى به وسوسه هاى نفسانى خود اعتنا نمايد، شيطان در او طمع كرده وبتدريج در اعتقادات وامور روزمره او نيز شك وترديد ايجاد مىنمايد. راه نجس شدن چيزهاى پاك: " مساله 104 " اگر چيز نجسى به چيز ديگرى كه پاك است برسد، درصورتى كه هر دو يا يكى از آنها چنان تر باشد كه ترى يكى به ديگرى سرايت كند، آن چيز پاك هم نجس مىشود، ولى اگر رطوبت چندان نباشد كه به ديگرى سرايت كند، چيزى كه پاك بوده نجس نمىشود. " مساله 105 " اگر چيزى با چند واسطه به نجس اصلى مرتبط شود وزيادى واسطه به سه تا يا بيش از آن برسد، به گونه اى كه عرفا حكم به سرايت نجاست نشود، اجتناب از آن لازم نيست، هر چند احوط است. " مساله 106 " زمين وپارچه ومانند آن اگر رطوبت داشته باشد، هر قسمتى كه نجاست به آن برسد نجس مىشود وجاهاى ديگر آن پاك است، مگر اين كه رطوبت آن حركت كند وجابجا شود ويا آب آن زياد ومتصل باشد، هر چند جريان نداشته باشد. " مساله 107 " هر گاه يك نقطه از مايعات روان - همچون شير، دوغ وشربت - نجس شود همه آن نجس مىشود، ولى اگر يك نقطه از مايعات غير روان - مانند عسل وروغنى كه روان نيست - نجس شود همان نقطه نجس است، ومى توان از باقيمانده آن استفاده نمود. ونشانه روان بودن اين است كه اگر مقدارى از آن را برداريم فورا جاى آن پر شود. " مساله 108 " اگر مگس يا حشره اى ديگر از روى چيز نجسى كه تر است برخاسته وروى چيز ديگرى كه پاك است بنشيند، چنانچه انسان يقين كند كه نجاست به چيز پاك رسيده، چيز پاك نيز نجس مىشود. " مساله 109 " اگر جايى از بدن نجس شود وعرق آن به جاى ديگر برود، يا چند قطره آب روى آن بريزد وبه جاى ديگر برود، آنجا هم نجس مىشود. واگر عرق به جاى ديگر

[ 35 ]

نرود جاهاى ديگر بدن پاك است، مگر اين كه عرق زياد ومتصل باشد، هر چند جابجا نشود. ولى رطوبت تنها وكم موجب سرايت نجاست به جاهاى ديگر نمىشود. " مساله 110 " اخلاطى كه از بينى يا گلو مىآيد اگر غليظ بوده وخون داشته باشد، جايى كه خون دارد نجس وبقيه آن پاك است، پس اگر به بيرون دهان يا بينى برسد، مقدارى را كه انسان يقين دارد جاى نجس اخلاط به آن رسيده نجس ومحلى را كه شك دارد پاك مىباشد. " مساله 111 " اگر آب دهان وبينى در داخل به خون برسد وبعد از خارج شدن به خون آلوده نباشد پاك است. " مساله 112 " چيزهايى مانند ابزار پزشكى كه وارد بدن مىشود وبا نجاست بر خورد مىكند، اگر هنگام بيرون آوردن آلوده به نجاست نباشد پرهيز از آن لازم نيست. احكام نجاسات: " مساله 113 " نجس كردن قرآن به تفصيلى كه در مساله " 0 19 " گفته مىشود حرام وآب كشيدن آن واجب است. " مساله 114 " خوردن وآشاميدن چيز نجس ونيز خورانيدن آن به ديگران حتى به اطفال درصورتى كه ضرر قابل توجه داشته باشد حرام است، بلكه اگر ضرر هم نداشته باشد بنابر احتياط بايد از آن خود دارى كنند، ولى اگر خود كودك خوراكى را نجس كند ويا با دست نجس آن را بخورد، جلوگيرى از او لازم نيست. " مساله 115 " اگر انسان ببيند كسى چيز نجسى را مىخورد يا با لباس نجس نماز مىخواند، لازم نيست به او بگويد، مگر اين كه طرف به اصل حكم شرعى جاهل باشد، كه در اين صورت لازم است حكم خدا به او گفته شود. " مساله 116 " اگر صاحبخانه در بين غذا خوردن بفهمد غذا نجس است بايد به مهمانها بگويد، واگر يكى از مهمانها بفهمد لازم نيست به ديگران خبر دهد، ولى چنانچه طورى با آنان معاشرت دارد كه مىداند به واسطه نگفتن خود او هم نجس مىشود، بايد بعد از غذا به آنان بگويد. " مساله 117 " اگر جايى از خانه يا فرش كسى نجس باشد وببيند بدن يا لباس يا چيز ديگر كسانى كه وارد خانه او مىشوند با رطوبت به جاى نجس رسيده است، لازم نيست به آنان بگويد، مگر اين كه او آنان را دعوت كرده وچيز نجس را در اختيارشان گذاشته باشد، يا اين كه بخواهد يا ناچار باشد با آنان هم غذا شود ومى داند به واسطه نجس بودن آنان

[ 36 ]

خود او هم نجس مىشود. " مساله 118 " فروختن وعاريه دادن چيز نجسى كه مىشود آن را آب كشيد چنانچه نجس بودن آن را به طرف بگويند اشكال ندارد، وچنانچه نگويند محل اشكال است. " مساله 119 " اگر چيزى را كه عاريه كرده نجس شود، چنانچه بداند صاحبش آن چيز را در خوردن يا آشاميدن ويا در كارى كه طهارت در آن شرط است استعمال مىكند واجب است به او بگويد، بلكه در غير اين صورت نيز بنابر احتياط به او خبر دهد. مطهرات " مساله 120 " يازده چيز، نجس را پاك مىكند وبه آنها " مطهرات " گفته مىشود: " آب "، " زمين "، " آفتاب "، " استحاله "، " كم شدن دو سوم آب انگور "، " انتقال "، " اسلام "، " تبعيت "، " از ميان رفتن عين نجاست "، " استبراى حيوان نجاستخوار "، " غايب شدن مسلمان ". 1 - آب: " مساله 121 " " آب " با چهار شرط چيز نجس را پاك مىكند: الف - مطلق باشد، پس آب مضاف - مثل گلاب - بنابر احتياط واجب چيز نجس را پاك نمىكند. ب - پاك باشد. ج - هنگام شستن چيز نجس مضاف نشود وبو يا رنگ ويا مزه نجاست هم نگيرد. د - پس از آب كشيدن چيز نجس عين نجاست در آن نمانده باشد. " مساله 122 " ظرف نجس را با آب قليل بايد سه مرتبه شست، ولى در كر يا جارى يك مرتبه كفايت مىكند، اگر چه احتياط آن است كه سه مرتبه بشويند. " مساله 123 " ظرفى را كه سگ از آن چيز روان خورده بايد نخست با خاك پاك خاكمال كرد، سپس بنابر احتياط واجب با كمى مخلوط آب وخاك آن را ساييد، آنگاه بنابر احتياط سه بار با آب شست. همچنين ظرفى را كه سگ آن را ليسيده ويا آب دهانش را در آن ريخته بنابر احتياط واجب بايد پيش از شستن خاكمال كرد. " مساله 124 " ظرفى را كه خوك از آن چيز روان خورده بايد با آب قليل هفت بار شست، ودر آب كر وجارى نيز احتياط هفت مرتبه است. ولازم نيست آن را خاكمال ب


ب (1) معانى آبهاى: " كر "، " قليل " و " جارى " به ترتيب در صفحات " 23، 24، 25 " آمده است.

[ 37 ]

كنند، گرچه احتياط مستحب آن است كه خاكمال شود. همچنين است بنابر احتياط واجب ظرفى كه خوك آن را ليسيده باشد. " مساله 125 " ظرفهايى كه به شراب نجس شده بايد با آب قليل سه مرتبه شست، وبهتر است هفت مرتبه شسته شود. همچنين بنابر احتياط در كر وجارى همين حكم وجود دارد. " مساله 126 " ظرف نجس را با آب قليل به دو صورت مىتوان آب كشيد: يكى آن كه سه مرتبه پر كنند وخالى نمايند، ديگر آن كه سه مرتبه قدرى آب در آن بريزند ودر هر مرتبه آب را طورى در آن بگردانند كه به جاهاى نجس آن برسد وبيرون بريزند. " مساله 127 " اگر چيز نجس را پس از بر طرف كردن عين نجاست يك بار در آب كر يا جارى فرو برند كه آب به تمام جاهاى نجس آن برسد پاك مىشود، ودر فرش ولباس ومانند آن بنابر احتياط واجب طورى حركت يا فشار دهند كه عمده آب داخل آن بيرون رود. " مساله 128 " چيزى را كه به ادرار نجس شده اگر ظرف نباشد وبخواهند با آب قليل بشويند، چنانچه فشار لازم نداشته باشد، با دو بار ريختن آب روى آن پاك مىشود، ولى اگر مانند فرش ولباس فشار لازم داشته باشد، بايد پس از هر بار ريختن آب فشار دهند تا غساله آن خارج شود. ودر صورتى كه فرضا ادرار غليظ وچسبنده باشد بايد اول عين آن را بر طرف نمايند. " مساله 129 " اگر بخواهند چيزى را كه به ادرار نجس شده با آب كر يا جارى بشويند يك مرتبه شستن كفايت مىكند، ولى در فرش ولباس ومانند آن بنابر احتياط فشار يا در آب حركت دهند تا غساله آن بيرون آيد. " مساله 130 " اگر چيزى به ادرار پسر شيرخوارى كه غذا خور نشده نجس شود، چنانچه يك مرتبه آب روى آن بريزند كه به تمام جاهاى نجس آن برسد وبنابر احتياط غساله آن جدا شود پاك مىشود، اگر چه احتياط مستحب آن است كه يك مرتبه ديگر هم آب روى آن بريزند، ودر لباس وفرش ومانند آن بنابر احتياط واجب فشار دهند. ودر صورتى كه پسر شيرخوار غذا خور شده باشد اين حكم شامل او نمىشود وبايد مطابق مساله " 128 " و " 9 12 " عمل شود، همچنين است بنابر احتياط اگر از شير خوك يا شير زن غير مسلمان تغذيه كرده باشد. " مساله 131 " اگر چيزى به غير ادرار نجس شود، چنانچه بعد از بر طرف كردن عين نجاست يك مرتبه آب روى آن بريزند واز آن جدا شود پاك مىگردد، ونيز اگر در دفعه

[ 38 ]

اولى كه آب روى آن مىريزند عين نجاست آن بر طرف شود وبعد از بر طرف شدن عين نجاست هم آب روى آن بيايد پاك مىشود، هر چند خوب است دو بار آب روى آن بريزند، ولى در هر صورت لباس ومانند آن را بايد فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد. " مساله 132 " اگر بخواهند لباس يا چيزى را كه فشار لازم دارد در ظرفى بگذارند وآب بكشند، بايد در هر مرتبه كه آب روى آن مىريزند آن را فشار دهند وكارى كنند كه غساله موجود در ظرف بيرون بريزد. " مساله 133 " لباس نجسى را كه رنگ شده است اگر بخواهند با آب كر يا جارى تطهير نمايند، پس از فرو بردن در آب ورسيدن آب به تمام لباس - پيش از آن كه آب به واسطه رنگ لباس مضاف شود - پاك مىشود، ولى بنابر احتياط واجب آن را حركت ويا فشار دهند. ومضاف يا رنگين شدن آب هنگام فشار وخروج غساله اشكال ندارد. " مساله 134 " ماشينهاى لباسشويى در صورتى كه يقين پيدا شود آب لوله كشى شهر به لباسها متصل وبر همه آنها مسلط شده پاك كننده است، گرچه غساله آن بتدريج خارج گردد. ولى شستن به وسيله ماشينهايى كه تماس آب به تمام لباس بتدريج وپس از قطع آب وبه وسيله دوران انجام مىشود حكم شستن با آب قليل را دارد، وبايد حد اقل دو مرتبه شسته وآب غساله آن خارج گردد. " مساله 135 " اگر بعد از آب كشيدن لباس ومانند آن چيزهايى از قبيل خشكيده غذا يا گل در آن ديده شود ومانع رسيدن آب به تمام اجزاى لباس نشده باشد پاك است، ولى اگر آب نجس به باطن گل ومانند آن رسيده باشد، ظاهر آن پاك وباطن آن نجس است. " مساله 136 " هر چيز نجس تا عين نجاست را از آن بر طرف نكنند پاك نمىشود، ولى اگر بو يا رنگ نجاست در آن مانده باشد اشكال ندارد. بنابر اين اگر خون را از لباس بر طرف كنند ولباس را آب بكشند ورنگ خون در آن بماند پاك مىباشد، ولى چنانچه به واسطه بو يا رنگ يقين كنند يا احتمال دهند كه ذره هاى نجاست در آن چيز مانده نجس است، البته ميزان دقت عرفى است نه دقت عقلى وفلسفى. " مساله 137 " چيز نجسى را كه عين نجاست در آن نيست اگر زير شيرى كه متصل به كر است يك مرتبه بشويند پاك مىشود، ونيز اگر عين نجاست در آن باشد، چنانچه عين نجاست آن زير شير يا به وسيله ديگر بر طرف شود وآبى كه از آن چيز مىريزد بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد با آب شير پاك مىگردد، وگرنه بايد به قدرى آب شير روى آن بريزند تا آبى كه از آن جدا مىشود بو يا رنگ يا مزه نجاست نداشته باشد. " مساله 138 " اگر چيزى را آب بكشد ويقين كند پاك شده وبعد شك كند كه عين

[ 39 ]

نجاست را از آن بر طرف كرده يا نه، چنانچه موقع آب كشيدن متوجه بر طرف كردن عين نجاست بوده آن چيز پاك است، واگر متوجه بر طرف كردن عين نجاست نبوده بنابر احتياط واجب دوباره آن را آب بكشد. " مساله 139 " اگر نجاست بدن را در آب كر يا جارى بر طرف كنند بدن پاك مىشود، وبيرون آمدن ودوباره در آب رفتن لازم نيست. " مساله 140 " اگر جايى از بدن يا لباس را با آب قليل آب بكشند، اطراف آنجا كه متصل به آن است ومعمولا موقع آب كشيدن آنجا نجس مىشود، با پاك شدن جاى نجس پاك مىشود، به شرط آن كه آبى كه براى پاك شدن محل نجس مىريزند به آن اطراف نيز جارى شود. همچنين است اگر چيز پاكى را پهلوى چيز نجسى بگذارند وروى هر دو آب بريزند. " مساله 141 " اگر ظرف يا بدن نجس باشد وبعد به طورى چرب شود كه آب به آن نرسد، چنانچه بخواهند ظرف يا بدن را آب بكشند، بايد اول چربى را بر طرف نمايند وسپس آن را آب بكشند. " مساله 142 " اگر بخواهند موى سر وصورت را با آب قليل آب بكشند بنابر احتياط بايد پس از هر بار آب ريختن فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد. " مساله 143 " اگر ظاهر گندم، برنج، ساير حبوبات ويا صابون ومانند آن نجس شود، با فرو بردن در آب كر ويا جارى پاك مىشود، ولى اگر باطن آنها نجس شود به هيچ وسيله اى پاك نمىشود، ومجرد فرو رفتن رطوبت به باطن آنها موجب پاكى باطن آنها نمىشود. ودر صورتى كه شك كند آب نجس به باطن صابون ومانند آن رسيده يا نه پاك است. " مساله 144 " اگر ظاهر برنج وگوشت يا چيزى مانند اينها نجس شده باشد، چنانچه آن را در ظرفى بگذارند وسه مرتبه آب روى آن بريزند وخالى كنند پاك مىشود، بلكه درصورتى كه به ادرار نجس شده باشد دو مرتبه، ودر غير ادرار يك مرتبه هم كافى است وظرف آن هم پاك مىگردد، ولى اگر ظرف آن از قبل نجس بوده سه مرتبه شستن لازم است. " مساله 145 " گوشت ودنبه اى كه نجس شده مثل چيزهاى ديگر آب كشيده مىشود، همچنين است اگر بدن يا لباس، چربى كمى داشته باشد كه از رسيدن آب به آنها جلوگيرى نكند. " مساله 146 " زمينى را كه به سبب سنگفرش بودن آب در آن فرو نمىرود مىتوان با

[ 40 ]

آب قليل آب كشيد، به شرط آن كه به قدرى آب روى آن بريزند كه جارى شود، همچنين بايد غساله آن را رد كنند ويا با پارچه ومانند آن جمع نمايند، ولى در شستن با آب متصل به كر رعايت اين شرط لازم نيست. وزمينى را كه روى آن از ريگ وشن پوشيده شده وغساله در آن فرو مىرود، اگر با آب قليل آب بكشند روى شنها پاك وزير آن نجس است. " مساله 147 " زمينى كه آب روى آن جارى نمىشود با آب قليل پاك نمىگردد، مگر اين كه اصلا آب در آن فرو نرود وممكن باشد با پارچه ومانند آن فورا غساله را جمع نمايند. " مساله 148 " اگر ظاهر چيزهايى از قبيل ميز وصندلى نجس شود با آب قليل هم پاك مىشود. همچنين اگر ظاهر سنگ نمك نجس شود با آب قليل مىتوان آن را آب كشيد، مگر اين كه غساله اى كه از آن جدا مىشود مضاف شود. 2 - زمين: " مساله 149 " " زمين " با پنج شرط كف پا وته كفش نجس را پاك مىكند: 1 و 2 - بنابر احتياط واجب زمين پاك وخشك باشد. 3 - به سبب راه رفتن وبرخورد با زمين نجس، كف پا يا ته كفش نجس شده باشد. 4 - نجاستى كه به كف پا يا ته كفش رسيده، با راه رفتن يا ماليدن پا به زمين بر طرف شود. 5 - زمينى كه روى آن راه مىروند خاكى يا سنگفرش ويا آجر فرش ومانند آن باشد، و كف پا يا ته كفش با راه رفتن روى فرش يا حصير ويا سبزه پاك نمىشود، وپاك شدن آن با راه رفتن روى آسفالت وزمينى كه با چوب فرش شده محل اشكال است. " مساله 150 " براى پاك شدن كف پا يا ته كفش نجس بهتر است حد اقل پانزده ذراع (تقريبا پانزده گام معمولى) راه برود، هر چند با كمتر از اين مقدار يا ماليدن پا به زمين نجاست آن بر طرف شود. " مساله 151 " لازم نيست كف پا يا ته كفش نجس تر باشد، بلكه اگر خشك هم باشد به راه رفتن پاك مىشود. " مساله 152 " هنگامى كه كف پا يا ته كفش نجس به راه رفتن پاك شود، مقدارى از اطراف آن هم كه معمولا به گل آلوده مىشود، اگر با زمين يا خاك تماس پيدا كند پاك مىگردد. " مساله 153 " اگر بعد از راه رفتن يقين كند ذره هاى كوچكى از نجاست در كف پا يا ته كفش مانده است، بايد آن را بر طرف نمايد ودوباره راه برود، ولى باقى بودن بو يا رنگ نجاست اشكال ندارد.

[ 41 ]

" مساله 154 " كسانى كه با دست وزانو ويا با پاى مصنوعى راه مىروند، اگر كف دست، سر زانو يا كف پاى مصنوعى آنان نجس شود به وسيله راه رفتن پاك مىشود، همچنين است ته عصا، چرخ اتومبيل يا موتور سيكلت، نعل چهار پايان ومانند اينها. ولى درون كفش وآن اندازه از كف پا كه به زمين نمىرسد به واسطه راه رفتن پاك نمىشود، وپاك شدن كف جوراب به وسيله راه رفتن محل اشكال است. 3 - آفتاب: " مساله 155 " " آفتاب " زمين وساختمان وچيزهايى مانند: در، پنجره وميخهايى را كه در ساختمان به كار رفته وجزو ساختمان به شمار مىآيد با شش شرط پاك مىكند: 1 - چيز نجس به گونه اى تر باشد كه اگر چيز ديگرى به آن برسد تر شود، پس اگر خشك باشد، بايد آن را تر نمايند تا آفتاب خشك كند. 2 - پيش از تابيدن، عين نجاست از آن چيز بر طرف شده باشد. 3 - چيزى مانند ابر يا پرده ويا جسم ديگرى از تابيدن مستقيم خورشيد به چيز نجس جلوگيرى نكند، واگر از پشت شيشه يا به وسيله آينه بتابد پاك شدن آن محل اشكال است. ولى اگر ابر به قدرى نازك باشد كه از تابيدن آفتاب جلوگيرى نكند اشكال ندارد. 4 - آفتاب به تنهايى ترى چيز نجس را خشك كند، واگر مثلا آفتاب وباد، يا آفتاب با گرماى ديگر آن ترى را خشك كنند پاك نمىشود، ولى اگر باد به قدرى كم باشد كه نگويند به خشك شدن چيز نجس كمك كرده اشكال ندارد. 5 - آفتاب مقدارى از بنا يا ساختمان را كه نجاست به آن فرو رفته يك مرتبه خشك كند، پس اگر يك مرتبه بر زمين وساختمان نجس بتابد وروى آن را خشك كند ودر روز ديگر زير آن را خشك نمايد، فقط روى آن پاك مىشود وزير آن نجس مىماند. 6 - بين روى زمين يا ساختمان كه آفتاب به آن مىتابد وداخل آن، هوا يا جسم پاك ديگرى فاصله نباشد، وگرنه قسمت داخل پاك نمىشود، هر چند در اثر تابش آفتاب خشك شود. " مساله 156 " درخت وگياه وميوه بر درخت نيز اگر نجس وتر باشد با تابش آفتاب پاك مىشود، هر چند خوب است اجتناب شود. " مساله 157 " اگر آفتاب به يك سوى ديوار نجس بتابد سوى ديگر آن پاك نمىشود، مگر اين كه ديوار به قدرى نازك باشد كه با تابش به يك سوى ديوار سمت ديگر آن هم خشك شود. " مساله 158 " اگر بعد از آن كه آفتاب به زمين نجس تابيد انسان شك كند كه زمين

[ 42 ]

موقع تابيدن آفتاب تر بوده يا شك كند ترى آن به واسطه آفتاب خشك شده يا نه، آن زمين نجس است، همچنين است اگر شك كند كه پيش از تابش آفتاب عين نجاست از آن بر طرف شده يا نه، يا شك كند كه چيزى مانع تابش آفتاب بوده است يا نه. 4 - استحاله: " مساله 159 " اگر ماهيت وجنس چيز نجس به گونه اى عوض شود كه به صورت چيز پاكى در آيد پاك مىشود ومى گويند " استحاله " شده است، مثل آن كه چوب نجس بسوزد وخاكستر گردد، يا سگ در نمكزار فرو رود ونمك شود. ولى اگر ماهيت وجنس آن عوض نشود پاك نمىشود، مثل آن كه گندم نجس را آرد كنند يا نان بپزند. " مساله 160 " اگر چيز نجسى به وسيله مواد شيميايى يا دستگاههاى جديد به طور كلى استحاله شده وجنس وماهيت آن تغيير كند پاك مىگردد، ولى تنها تغيير آثار آن كافى نمىباشد. " مساله 161 " كوزه گنلى ومانند آن كه از گل نجس ساخته شده نجس است، وبنابر احتياط واجب بايد از ذغالى كه از چوب نجس درست شده اجتناب شود. " مساله 162 " اگر شراب به خودى خود يا به واسطه آن كه چيزى مثل سركه ونمك در آن ريخته اند سركه شود پاك مىگردد. " مساله 163 " شرابى كه از انگور نجس درست كنند به سركه شدن پاك نمىشود، بلكه اگر نجاستى هم از خارج به شراب برسد بنابر احتياط واجب بايد پس از سركه شدن از آن اجتناب نمايند. " مساله 164 " پوشال ريز انگور وخرما كه معمولا هنگام سركه انداختن درون خم ريخته مىشود اشكال وضررى ندارد، ولى بنابر احتياط واجب تا هنگامى كه انگور يا كشمش ويا خرما سركه نشده چيزهايى از قبيل خيار، پياز، سير وبادمجان در آن نريزند. " مساله 165 " چيز نجسى كه معلوم نيست استحاله شده يا نه نجس است. 5 - كم شدن دو سوم آب انگور: " مساله 166 " جوش آمدن آب انگور كه موجب حرمت آن مىشود به دو صورت است: الف - به وسيله آتش جوش آمده باشد، كه در اين صورت خوردنش حرام وبنابر احتياط

[ 43 ]

نجس است، وتنها وقتى پاك وحلال مىشود كه ثلثان گردد، يعنى چنان بجوشد كه دو سوم آن بخار شود. ب - به خودى خود جوش آمده باشد، كه در اين صورت نجس وخوردن آن حرام است، وتنها در صورتى پاك وحلال مىشود كه تبديل به سركه گردد. " مساله 167 " آب انگورى كه معلوم نيست جوش آمده يا نه پاك است، ولى اگر با آتش جوش آمده باشد، تا يقين نكنيم كه دو سوم آن كم شده بنابر احتياط واجب پاك وحلال نمىشود، واگر يقين كنيم كه به خودى خود جوش آمده، تا سركه نشود پاك وحلال نمىشود. " مساله 168 " اگر مثلا در يك خوشه غوره يك يا دو دانه انگور باشد، چنانچه به آبى كه از آن خوشه گرفته مىشود " آبغوره " بگويند واثرى از شيرينى انگور در آن نباشد وبجوشد، پاك وخوردن آن حلال است، همچنين چيزى كه معلوم نيست غوره است يا انگور اگر جوش آيد نجس نيست. " مساله 169 " اگر يك دانه انگور در چيزى كه به آتش مىجوشد بيفتد ومغز آن بجوشد بنابر احتياط واجب از آن اجتناب شود. " مساله 170 " اگر هنگام پختن شيره آب انگور را در چند ديگ جوش بياورند، احتياطا براى هر ديگ يك كفگير اختصاص دهند، وكفگير ديگ جوش نيامده را در ديگ جوش آمده، وكفگير ديگ ثلثان نشده را در ديگ ثلثان شده نزنند. 6 - انتقال: " مساله 171 " اگر خون بدن انسان يا حيوانى كه خون جهنده دارد به بدن حيوانى كه خون جهنده ندارد انتقال يابد وخون آن حيوان به شمار آيد پاك است، واين را در اصطلاح " انتقال " گويند، مانند خونى كه پشه از بدن انسان يا حيوان ديگر مىمكد وجزو بدن پشه مىشود. اما خونى كه زالو از بدن انسان مىمكد چون جزو خون بدن آن حيوان نشده نجس است. " مساله 172 " اگر كسى پشه اى را كه بر بدنش نشسته بكشد ونداند خونى كه از پشه بيرون آمده خونى است كه از او مكيده يا از خود پشه مىباشد، آن خون پاك است، اما اگر بداند كه از او مكيده وفاصله مكيدن خون وكشتن پشه به قدرى اندك باشد كه بگويند خون انسان است، يا معلوم نباشد خون پشه است يا خون انسان نجس مىباشد.

[ 44 ]

7 - اسلام: " مساله 173 " اگر كافر شهادتين بگويد، يعنى بگويد: " اشهد ان لا اله الا الله واشهد ان محمدا رسول الله " هر چند به زبان ديگر باشد مسلمان مىشود، وبعد از مسلمان شدن بدن وآب دهان وعرق او پاك است، ولى اگر هنگام مسلمان شدن عين نجاست - مانند خون ومشروبات الكلى - به بدن او باشد، بايد آن را بر طرف كند وجاى آن را هم آب بكشد، بلكه اگر پيش از مسلمان شدن عين نجاست بر طرف شده باشد بنابر احتياط واجب جاى آن را آب بكشد. " مساله 174 " اگر موقعى كه كافر بوده لباس او با رطوبت به بدنش رسيده باشد وآن لباس در موقع مسلمان شدن در بدن او نباشد نجس است، بلكه اگر در بدن او هم باشد بنابر احتياط واجب بايد از آن اجتناب نمايد. " مساله 175 " اگر كافر شهادتين را بگويد وانسان نداند قلبا مسلمان شده يا نه پاك است، همچنين است اگر بداند قلبا مسلمان نشده ولى آنچه در دل دارد اظهار نمىكند وبر طبق موازين اسلام عمل مىنمايد. 8 - تبعيت: " تبعيت " آن است كه چيز نجسى با پاك شدن چيز نجس ديگر پاك شود، مانند سركه شدن شراب وپاك شدن آن كه سبب مىشود ظرف آن نيز به تبعيت پاك شدن سركه ها پاك شود. " مساله 176 " هنگامى كه شراب سركه مىشود ظرف آن هم تا جايى كه شراب هنگام جوش آمدن به آنجا رسيده پاك مىشود، حتى پارچه اى كه معمولا روى آن ظرف مىاندازند وهنگام جوش آمدن آن پارچه هم آلوده مىشود پاك مىگردد، بلكه اگر هنگام جوش آمدن آب انگور سررفته وبه پشت ظرف بريزد، هنگامى كه سركه مىشود پشت ظرف هم پاك مىشود. " مساله 177 " اگر آب انگورى كه با آتش جوشيده پيش از آن كه دو سوم آن بخار شود به جايى بريزد، بنابر احتياط واجب بايد آن را آب كشيد، ولى ظرف وكفگيرى كه براى پختن آن به كار رفته پس از كم شدن دو سوم آ پاك مىشود. " مساله 178 " تخته يا سنگى كه ميت را روى آن غسل مىدهند وپارچه اى كه عورت او را با آن مىپوشانند ودست كسى كه ميت را غسل مىدهد، پس از تمام شدن غسل پاك مىشود، ولى كيسه، صابون وسنگ پا كه هنگام شستن ميت به كار رفته، بنابر احتياط بايد

[ 45 ]

آب كشيده شود. " مساله 179 " فرزندان نا بالغ كفار پس از اسلام آوردن پدر ومادرشان محكوم به اسلام وبه تبعيت آنان پاك مىشوند، ولى قبل از اسلام آوردن پدر ومادر حكم كافر را دارند، مگر اين كه خودشان اهل فكر وتشخيص باشند ودر اين جهت تابع پدر و مادر نباشند. " مساله 180 " اگر لباس ومانند آن را با آب قليل آب بكشند وبه اندازه معمول فشار دهند تا آبى كه روى آن ريخته اند جدا شود، رطوبت باقيمانده پاك است. " مساله 181 " كسى كه چيز نجسى را با دست خود آب مىكشد، اگر دست وآن چيز با هم آب كشيده شوند، بعد از پاك شدن آن چيز دست او هم پاك مىشود. " مساله 182 " ظرف نجس را كه با آب قليل آب مىكشند، بعد از جدا شدن آبى كه براى پاك شدن روى آن ريخته اند، قطره هاى آبى كه پس از پاك شدن ظرف در آن باقى مىماند پاك است. 9 - بر طرف شدن عين نجاست: " مساله 183 " اگر باطن ودرون بدن انسان - مانند داخل دهان وبينى - به نجاست آلوده شود، چنانچه آن نجاست بر طرف شود پاك شده ولازم نيست آن را آب بكشند، همچنين است اگر بدن حيوان نجس شده ونجاست آن بر طرف شود. " مساله 184 " اگر دندان مصنوعى داخل دهان نجس شود يا غذاى نجسى لاى دندانها مانده باشد، چنانچه آب را در دهان بگردانند وبه تمام جاهاى نجس برسد پاك مىشود. " مساله 185 " جايى را كه انسان نمىداند از ظاهر بدن است يا از باطن، چنانچه نجس شود بنابر احتياط واجب آن را آب بكشد. " مساله 186 " اگر غذا لاى دندان مانده باشد وداخل دهان خون بيايد، چنانچه انسان نداند كه خون به غذا رسيده آن غذا پاك است، واگر خون به آن برسد بنابر احتياط واجب آن را بشويد. همچنين است حكم دندانى كه آن را پر كرده اند. " مساله 187 " اگر گرد وخاك ويا پودر نجس به لباس وفرش ومانند آن بنشيند، چنانچه هر دو خشك باشند نجس نمىشود، هر چند بنابر احتياط براى نماز آن را بتكانند، واگر تكان دهند به گونه اى كه يقين كنند همه گرد نجس بر طرف شده احتياج به شستن نيست. ولى اگر گرد وخاك يا لباس ومانند آن تر باشد، بايد محل نشستن گرد وخاك را آب بكشند.

[ 46 ]

10 - استبراى حيوان نجاستخوار: " مساله 188 " ادرار ومدفوع حيوانى كه به خوردن نجاست انسان عادت كرده بنابر احتياط واجب نجس است، وبراى پاك شدن بايد مدتى به آن خوراك پاك بدهند ونگذارند نجاست بخورد، به طورى كه ديگر حيوان نجاستخوار خوانده نشود، به اين عمل " استبراى حيوان نجاستخوار " گفته مىشود. وبنابر احتياط واجب براى استبراى " شتر " چهل روز، " گاو " سى روز وبهتر است چهل روز، " گوسفند " ده روز وبهتر است چهارده روز، " مرغابى " هفت يا پنج روز و " مرغ خانگى " سه روز آنها را از خوردن نجاست پرهيز دهند، واگر بعد از اين مدت باز هم در عرف مردم به آنها نجاستخوار گفته شود، بنابر احتياط واجب بايد تا مدتى كه بعد از آن ديگر به آنها نجاستخوار نگويند از ادرار ومدفوع آنها اجتناب شود. 11 - غايب شدن مسلمان: " مساله 189 " اگر بدن يا لباس مسلمان يا ظرفى كه از آن استفاده مىكند نجس شود واو غايب گردد، چنانچه احتمال برود وى آن چيز را آب كشيده، يا به واسطه بر خورد با باران ويا آب كر وجارى پاك شده، پرهيز از آن لازم نيست.. احكام قرآن ومسجد الف - قرآن: " مساله 190 " نجس كردن خط قرآن حرام است واگر نجس شود بايد فورا آن را آب كشيد. همچنين اگر ورق يا جلد قرآن نجس شود، در صورتى كه بى احترامى به آن باشد بايد آن را آب بكشند. " مساله 191 " قرار دادن قرآن روى عين نجس - مانند خون ومردار - هر چند آن عين خشك باشد، در صورتى كه بى احترامى به قرآن باشد حرام است وبرداشتن قرآن از روى آن واجب مىباشد. " مساله 192 " دادن قرآن به دست كفار واهل كتاب به اميد هدايت ايشان وبه منظور مطالعه وبررسى روى آيات آن در صورتى كه در معرض نجس شدن وهتك واهانت نباشد وواقعا بخواهند از آن استفاده كنند مانعى ندارد. " مساله 193 " لمس آيات قرآن واسامى خداوند بدون طهارت حرام است، ولى

[ 47 ]

نوشتن آيات قرآن واسامى خداوند متعال، ونيز لمس گردها وخاكريزه هايى كه هنگام نوشتن آيات قرآنى بر تخته سياه ومانند آن روى زمين مىريزد بدون طهارت اشكال ندارد. همچنين لمس نوارهايى كه قرآن روى آن ضبط شده است بدون طهارت اشكال ندارد، ولى هتك آنها جايز نيست. " مساله 194 " هنگام تلاوت قرآن شايسته است انسان به آن گوش دهد واز صحبت كردن پرهيز كند، بلكه درصورتى كه بى احترامى وهتك به قرآن باشد صحبت كردن جايز نيست. ولى اگر كسى چيزى بپرسد مىتواند جواب او را بدهد. " مساله 195 " در هر يك از سوره هاى: " سى ودوم (سجده) "، " چهل ويكم (فصلت) "، " پنجاه وسوم (نجم) " و " نود وششم (علق) " يك آيه سجده واجب وجود دارد، هر گاه انسان يكى از اين چهار آيه را بخواند يا به آن گوش دهد، بايد فورا سجده كند. وتفصيل احكام آن در مبحث سجده بيان خواهد شد. ب - مسجد: " مساله 196 " نجس كردن زمين، سقف، بام وسمت داخلى ديوار مسجد حرام است، و هر كس بفهمد بايد فورا آن را تطهير نمايد، وبنابر احتياط واجب فرش مسجد وسمت خارجى ديوار آن نيز همين حكم را دارد، ولى اگر واقف سمت خارجى ديوار را جزو مسجد قرار نداده باشد تطهير آن واجب نيست. " مساله 197 " اگر وقت نماز برسد ووقت وسعت داشته باشد، بايد تطهير مسجد را بر نماز مقدم داشت. " مساله 198 " اگر نتواند مسجد را تطهير كند يا كمك لازم داشته باشد وپيدا نكند، تطهير مسجد بر او واجب نيست، ولى اگر بى احترامى به مسجد باشد بنابر احتياط واجب بايد به كسى كه مىتواند تطهير كند اطلاع دهد. " مساله 199 " اگر مسجدى را غصب كنند وجاى آن خانه ومانند آن بسازند كه ديگر به آن مسجد نگويند، باز هم بنابر احتياط واجب آن را نجس نكنند، واگر نجس شد تطهير نمايند. " مساله 200 " نهادن جسد ميت در مسجد پيش از غسل دادن آن اگر موجب سرايت نجاست به مسجد ويا مستلزم هتك احترام نباشد مانعى ندارد، گرچه احوط ترك آن است. ولى اگر ميت را غسل داده باشند گذاشتن او در مسجد اشكال ندارد. ب


ب (1) به مسائل " 964 " تا " 968 " مراجعه شود. (ب)

[ 48 ]

" مساله 201 " نجس كردن حرم پيامبر (ص) وامامان (ع) حرام است، واگر نجس شود، چنانچه نجس ماندن آن بى احترامى باشد تطهير آن واجب است، بلكه احتياط مستحب آن است كه اگر بى احترامى هم نباشد آن را تطهير كنند. " مساله 202 " توقف " جنب "، " حائض " و " نفساء " در مساجد ونيز وارد شدن آنان در مسجد الحرام ومسجد النبى (ص) به تفصيلى كه در جاى خود بيان مىشود حرام است. " مساله 203 " داخل شدن كفار در مسجد هر چند براى شنيدن مطالب اسلامى باشد اشكال دارد، زيرا علاوه بر كفر معمولا جنب مىباشند. واگر خواستند جهت شنيدن مطالب اسلامى داخل مسجد شوند، بايد محلى را در كنار مسجد تهيه نمود كه عنوان " مسجد " نداشته باشد. " مساله 204 " نصب عكس وپوستر ومانند آن به ديوار مسجد اگر موجب تخريب وضرر به آن نشود حرام نيست، گرچه وجود عكس هنگام نماز مكروه است. " مساله 205 " جا گرفتن در مسجد ومانند آن - به هر شكل كه باشد - اگر طول نكشد وبه گونه اى باشد كه چنانچه ديگرى در آنجا بنشيند عرفا بگويند جاى او را غصب كرده، موجب اولويت مىشود واستفاده ديگرى از آن جايز نيست. " مساله 206 " انجام مراسم گوناگون در مساجد اگر مزاحم نماز ووعظ وارشاد نباشد وموجب تخريب وضرر به مسجد ويا هتك آن نشود اشكال ندارد. " مساله 207 " نقل وانتقال ملكيت مسجد يا تغيير آن براى كارهاى ديگر كه با مسجد بودن منافات دارد جايز نيست، وابزار ولوازم آن مانند در وپنجره وفرش را اگر به هيچ وجه در همان مسجد يا مساجد ديگر قابل استفاده نباشد مىتوانند بفروشند، وپول آن را اگر ممكن است صرف تعمير همان مسجد وگرنه صرف تعمير مساجد ديگر نمايند. وكسانى كه مىخواهند فرش يا چيز ديگرى براى مساجد يا حسينيه ها ويا حرم امامان (ع) بخرند خوب است آن را وقف نكنند، بلكه به آنجا تمليك نمايند تا متولى يا حاكم شرع بتواند در موقع لزوم آن را مطابق مصلحت تبديل نمايد. " مساله 208 " ساختن مسجد وتعمير مسجدى كه نزديك به خرابى است مستحب مىباشد، واگر مسجد طورى خراب شود كه تعمير آن ممكن نباشد، مىتوانند آن را خراب كنند ودوباره بسازند، بلكه مسجدى را كه خراب نشده مىتوانند براى احتياج مردم خراب كنند وبزرگتر يا محكمتر بسازند. " ب


ب به مسائل " 391 "، " 408 " و " 492 " مراجعه شود. (ب)

[ 49 ]

(مساله 209 " تميز كردن مسجد وروشن كردن چراغ آن مستحب است، وكسى كه مىخواهد به مسجد برود مستحب است خود را خوشبو كند ولباس پاكيزه بپوشد، وموقع داخل شدن به مسجد ابتدا پاى راست وموقع بيرون آمدن ابتدا پاى چپ را بگذارد. " مساله 210 " وقتى انسان وارد مسجد مىشود مستحب است دو ركعت نماز به قصد تحيت واحترام مسجد بخواند، واگر نماز واجب يا مستحب ديگرى هم بخواند كافى است. " مساله 211 " خوابيدن در مسجد چنانچه انسان ناچار نباشد، وصحبت كردن راجع به كارهاى دنيا ومشغول صنعت شدن وخواندن شعرى كه در آن نصيحت ومانند آن نباشد مكروه است، همچنين مكروه است كه آب دهان يا بينى يا اخلاط سينه را در مسجد بيندازد، يا صداى خود را بلند كند، ولى بلند كردن صدا براى اذان كراهتى ندارد. احكام ظرفها " مساله 212 " خوردن وآشاميدن در ظرفهايى كه از پوست سگ يا خوك ويا مردار ساخته شده حرام است، ونبايد اين ظروف را در وضو وغسل وكارهاى ديگرى كه طهارت در آن شرط است به كار برد، بلكه احتياط مستحب آن است كه چرم سگ وخوك ومردار را - اگر چه به صورت ظرف هم نباشد - به هيچ نحو استعمال نكنند. " مساله 213 " خوردن وآشاميدن از ظرف طلا يا نقره واستعمال آن حرام است، وبنابر احتياط واجب از استعمال آنها در زينت اطاق هم اجتناب شود، ولى نگاه داشتن آنها بدون استعمال حرام نمىباشد، اگر چه ترك آن بهتر است. " مساله 214 " استعمال ظرفى كه روى آن را آب طلا يا نقره داده اند خالى از اشكال نيست. " مساله 215 " اگر فلزى را با طلا يا نقره مخلوط كنند وظرف بسازند، چنانچه مقدار آن فلز به قدرى زياد باشد كه به آن ظرف طلا يا نقره نگويند استعمال آن مانعى ندارد. " مساله 216 " گيره استكان را كه از طلا يا نقره مىسازند اگر بعد از برداشتن استكان به آن ظرف گفته شود، استعمال آن به تنهايى يا با استكان حرام است، ولى اگر به آن ظرف گفته نشود استعمال آن مانعى ندارد. " مساله 217 " استعمال ظرفى كه معلوم نيست از طلا ونقره است يا از چيز ديگر اشكال ندارد. " مساله 218 " ساختن ظرف طلا ونقره ومزدى كه براى آن مىگيرند حرام نيست،

[ 50 ]

اگر چه ترك آن بهتر است. " مساله 219 " خريد وفروش ظرف طلا ونقره وپول وعوضى هم كه فروشنده مىگيرد حرام نيست. احكام تخلى (دستشويى رفتن) " مساله 220 " واجب است انسان مكلف هنگام تخلى ومواقع ديگر عورت خود را از كسانى كه مكلفند - اگر چه با او محرم باشند - بپوشاند، همچنين لازم است آن را از ديوانه وبچه اى كه خوب وبد را مىفهمند - هر چند محرم باشند - بپوشاند. ولى زن وشوهر لازم نيست عورت خود را از يكديگر بپوشانند. " مساله 221 " هنگام تخلى بايد طرف جلوى بدن يعنى شكم، سينه وعورت رو به قبله يا پشت به قبله نباشد. " مساله 222 " اگر هنگام تخلى طرف جلوى بدن كسى رو به قبله يا پشت به قبله باشد وعورت را از قبله بگرداند كفايت نمىكند، وچنانچه جلوى بدن او رو به قبله يا پشت به قبله نباشد احتياط واجب آن است كه عورت را رو به قبله يا پشت به قبله ننمايد. " مساله 223 " هنگام شستشوى محل ادرار ومدفوع رو به قبله يا پشت به قبله بودن اشكال ندارد، ولى در موقع استبراء اگر ادرار از مخرج بيرون آيد بنابر احتياط واجب رو به قبله يا پشت به قبله ننشيند. " مساله 224 " اگر براى تخلى مجبور باشد رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند - مثلا براى آن كه نامحرم او را نبيند - درصورتى كه تاخير آن ضرر ومشقت داشته باشد اشكال ندارد، وچنانچه هر دو حالت ممكن است احتياط واجب آن است كه پشت به قبله بنشيند. " مساله 225 " احتياط واجب آن است كه كودكان را هنگام تخلى رو به قبله ويا پشت به قبله ننشانند، ولى اگر خود كودك بنشيند جلوگيرى از او واجب نيست. " مساله 226 " در چند جا تخلى حرام است: الف - بنابر احتياط واجب در كوچه هاى بن بست كه صاحبان آنها اجازه نداده باشند. ب - در ملك كسى كه اجازه تخلى نداده است. ج - در دستشوئيهايى كه براى افراد مخصوصى وقف شده است. د - بر روى قبور مومنين درصورتى كه بى احترامى به آنان باشد. ه‍ - در هر جايى كه موجب بى احترامى به يكى از مقدسات دين باشد. " مساله 227 " مخرج ادرار با غير آب پاك نمىشود، وبا آب كر يا جارى اگر بعد از

[ 51 ]

بر طرف شدن ادرار يك مرتبه بشويد كافى است. ولى با آب قليل بايد دو مرتبه شسته شود، وبهتر است سه مرتبه آن را بشويد. " مساله 228 " در سه مورد مخرج مدفوع فقط با آب پاك مىشود: الف - هر گاه نجاست ديگرى - مانند خون - همراه مدفوع بيرون آيد. ب - هر گاه نجاستى از بيرون به مخرج مدفوع رسيده باشد. ج - اگر اطراف مخرج مدفوع بيش از اندازه معمول آلوده شده باشد. ودر غير اين سه مورد مىتوان مخرج مدفوع را با دستمال پارچه اى يا كاغذى ويا با سنگ وكلوخ ومانند اينها پاك نمود، وبنابر احتياط واجب از سه مرتبه كمتر نباشد، گرچه با يك مرتبه يا دو مرتبه هم پاكيزه شود، ولى اگر با سه مرتبه نجاست بر طرف نشود، بايد به اندازه اى تكرار شود تا محل به طور كامل از نجاست پاك شود. " مساله 229 " سنگ وكلوخ ومانند آن در صورتى مخرج مدفوع را پاك مىكند كه پاك وخشك باشد، ولى اگر رطوبت كمى داشته باشد كه به مخرج نرسد اشكال ندارد. " مساله 230 " لازم نيست مخرج مدفوع را با سه پارچه يا سه سنگ پاك نمايد، بلكه با سه گوشه يك پارچه يا يك سنگ هم كافى است. " مساله 231 " بهتر است مخرج مدفوع را با آب بشويد، ودر اين صورت بايد به اندازه اى شستشو دهد كه يقين كند چيزى از ذرات مدفوع در آن نمانده است، ولى باقى ماندن رنگ يا بوى آن اشكال ندارد. واگر در مرتبه اول طورى شسته شود كه ذره اى از مدفوع در آن نماند، دوباره شستن لازم نيست. " مساله 232 " اگر شك كند كه مخرج ادرار يا مدفوع را تطهير كرده يا نه، بايد آن را تطهير كند، ولى اگر پس از نماز چنين شكى براى او پيش آيد، با احتمال توجه به آن نمازى را كه خوانده صحيح است، ولى بايد براى نمازهاى بعد تطهير نمايد. استبراء: " مساله 233 " " استبراء " عمل مستحبى است كه مردها پس از بيرون آمدن ادرار انجام مىدهند، واگر پس از استبراء وتطهير مخرج ادرار، رطوبت مشكوكى از انسان بيرون آيد نجس نمىباشد ووضو يا غسل هم باطل نمىگردد، ولى اگر استبراء نكرده باشد، بايد محل را بشويد ووضو يا غسل را دوباره انجام دهد. " مساله 234 " استبراء شيوه هاى مختلفى دارد وهدف از آن پاكسازى مجراى ادرار است، بهترين شيوه استبراء اين است كه بعد از قطع شدن ادرار اگر مخرج مدفوع نجس

[ 52 ]

شده ابتدا آن را تطهير كند، بعد سه دفعه با انگشت ميانه دست چپ از مخرج مدفوع تا بيخ آلت بكشد وبيخ آن را فشار دهد وبعد شست را روى آلت وانگشت پهلوى شست را زير آن بگذارد وسه مرتبه تا سر آن بكشد وپس از آن سه مرتبه سر آلت را فشار دهد. " مساله 235 " گاهى پس از ادرار آبى از انسان خارج مىشود كه به آن " ودى " مىگويند، وگاهى پس از ملاعبه وبازى آب چسبنده اى خارج مىشود كه به آن " مذى گفته مىشود، وگاهى هم پس از منى آبى از انسان خارج مىشود كه به آن " وذى " مىگويند، وهر يك از اين سه آب چنانچه ادرار يا منى به آن نرسيده باشد پاك است. حال اگر كسى پس از ادرار استبراء كرده وآبى از او بيرون آيد وشك كند كه آيا ادرار است يا يكى از اين سه آب پاك مىباشد، واگر وضو يا غسل داشته است باطل نمىشود. " مساله 236 " اگر انسان شك كند استبراء كرده يا نه ورطوبتى از او بيرون آيد كه نداند پاك است يا نه، بايد بنا بگذارد كه استبراء نكرده وخود را تطهير نمايد، واگر وضو داشته وضويش هم باطل مىشود. ولى اگر شك كند استبرائى كه كرده درست بوده يا نه ورطوبتى از او بيرون آيد كه نداند پاك است يا نجس، پاك مىباشد ووضو را هم باطل نمىكند. " مساله 237 " كسى كه استبراء نكرده اگر به واسطه آن كه مدتى از ادرار كردن او گذشته يقين يا اطمينان پيدا كند كه ادرار در مجرا نمانده است ورطوبتى ببيند وشك كند پاك است يا نه، آن رطوبت پاك مىباشد ووضو را هم باطل نمىكند. " مساله 238 " اگر انسان پس از ادرار استبراء كند ووضو بگيرد، چنانچه بعد از وضو رطوبتى ببيند وبداند يا ادرار است يا منى، واجب است احتياطا غسل كند ووضو هم بگيرد، ولى اگر در همين فرض وضو نگرفته باشد فقط گرفتن وضو كافى است. " مساله 239 " براى زن استبراى از ادرار نيست، واگر رطوبتى در خود بيابد وشك كند پاك است يا نجس، پاك مىباشد ووضو وغسل را هم باطل نمىكند. " مساله 240 " بجز استبراى از ادرار استبراى از منى نيز وجود دارد وآن ادرار كردن پس از خارج شدن منى است، اين عمل موجب پاكسازى مجراى ادرار از منى مىشود، واگر كسى پيش از اين عمل غسل كند وپس از غسل رطوبتى مشكوك در خود بيابد، بايد دوباره غسل نمايد. مستحبات ومكروهات تخلى: " مساله 241 " مستحب است هنگام تخلى جايى بنشيند كه كسى اصلا او را نبيند،

[ 53 ]

وموقع وارد شدن به مكان تخلى ابتدا پاى چپ وموقع بيرون آمدن ابتدا پاى راست را بگذارد. همچنين مستحب است در حال تخلى سر را بپوشاند وسنگينى بدن را بر پاى چپ بيندازد. " مساله 242 " مستحب است انسان پيش از نماز وپيش از خواب وپيش از جماع وبعد از بيرون آمدن منى ادرار كند. " مساله 243 " هنگام تخلى نشستن روبروى خورشيد وماه وروبروى باد ودر جاده، خيابان، كوچه، درب خانه وزير درختى كه ميوه مىدهد مكروه است، همچنين چيز خوردن، توقف زياد، تطهير كردن با دست راست وحرف زدن در حال تخلى مكروه مىباشد، ولى اگر ذكرخدا بگويد يا از روى ناچارى حرف بزند مكروه نيست. " مساله 244 " ايستاده ادرار كردن وادرار در زمين سخت وسوراخ جانوران ودر آب - خصوصا آب ايستاده - مكروه است. همچنين خود دارى كردن از ادرار ومدفوع مكروه مىباشد، ودر صورتى كه ضرر مىرساند نبايد خود دارى كند. لازم به ذكر است كه برخى از مستحبات ومكروهات نامبرده در مسائل فوق دليل محكمى ندارد، ولى عمل به آنها به قصد رجاء واميد ثواب خوب است. وضو " وضو " شستشوى مخصوصى است كه انسان به دستور خدا پيش از نماز براى تطهير دل وتقرب به خداوند انجام مىدهد، وخود را با اين شستن ظاهرى آماده زدودن آلودگيهاى روحى وقلبى مىكند، از اين رو انسان هر چه به هنگام وضو توجه وحضور قلب بيشترى داشته باشد، نشاط وحضور معنوى بهترى در نماز خواهد داشت. اما بايد دانست كه فلسفه وضو را نمىتوان به اين امور محدود كرد يا به امورى چون شستن ورعايت بهداشت منحصر نمود، وآنچه در وضو لازم واساسى است تعبد وبندگى واطاعت در برابر ذات يگانه خداوند است. " مساله 245 " در وضو، شستن صورت ودستها ومسح كردن جلوى سر وروى پاها به ترتيبى كه در مسائل آينده گفته مىشود واجب است، وبجز واجباتى كه در وضو وجود دارد آداب ودعاهايى نيز وارد شده كه مستحب است هنگام وضو به آنها توجه شود. " مساله 246 " وضو را به دو صورت مىتوان انجام داد: ترتيبى وارتماسى. " وضوى ترتيبى " آن است كه آب روى هر يك از اعضاى وضو بريزد واز بالا به پايين به

[ 54 ]

ترتيب آنها را شستشو دهد، ولى در " وضوى ارتماسى " هر عضو به ترتيب وبا فرو بردن زير آب شسته مىشود. آداب وضو وترتيب آن " مساله 247 " كسى كه قصد وضو گرفتن دارد مستحب است وقتى نگاهش به آب مىافتد اين دعا را بخواند: " بسم الله وبالله والحمد لله الذى جعل الماء طهورا ولم يجعله نجسا " يعنى: " با نام خدا وكمك از او وضو مىگيرم، همه حمد وسپاس از آن خدايى است كه آب را پاكيزه قرار داده است ". وچون دست به آب مىزند بگويد: " بسم الله وبالله، اللهم اجعلنى من التوابين واجعلنى من المتطهرين " يعنى: " با نام خدا وكمك از او آغاز مىكنم، خدايا مرا از توبه كنندگان وپاك شوندگان قرار بده ". " مساله 248 " پس از آن كه دستها را از آلودگى تميز نمود مستحب است آب در دهان نموده وبيرون بريزد، وهنگام انجام اين عمل كه به آن " مضمضه " مىگويند بگويد: " اللهم لقنى حجتى يوم القاك وا طلق لسانى بذكراك " يعنى: " خدايا روزى كه با تو ديدار مىكنم دليلم را به من تلقين كن وزبانم را به ياد خود بگشا ". همچنين مستحب است آب در بينى كرده وبيرون بريزد وهنگام انجام اين كار كه به آن " استنشاق " مىگويند بگويد: " اللهم لا تحرم على ريح الجنه واجعلنى ممن يشم ريحها وروحها وطيبها " يعنى: " خدايا بوى بهشت را بر من حرام مگردان واز كسانى قرارم ده كه نسيم وعطر بهشت را مىبويند ". شستن صورت: " مساله 249 " براى شستن صورت بايد مشت را به قصد شستن صورت از آب پر نموده، به بالاى پيشانى - جايى كه موى سر مىرويد - بريزد ودست را همراه آب از بالا به پايين بكشد، ومستحب است هنگام شستن صورت بگويد: " اللهم بيض وجهى يوم تسود فيه الوجوه، ولا تسود وجهى يوم تبيض فيه الوجوه " يعنى: " خدايا رويم را در آن روز كه چهره ها سياه است سپيد گردان، ودر آن روزى كه چهره ها سپيد است رويم را سياه مگردان ". " مساله 250 " هنگام شستن صورت واجب است درازاى آن را از رستنگاه مو تا چانه، وپهناى آن را به اندازه اى كه ميان انگشت ميانى وشست قرار مىگيرد، از بالا به

[ 55 ]

پايين شستشو دهد، واگر مختصرى از اين مقدار را نشويد وضو باطل است، وبراى آن كه يقين پيدا كند اين مقدار را شسته بايد كمى از اطراف آن را هم بشويد. " مساله 251 " شستن داخل بينى وقسمتى از لبها وچشمها كه هنگام بستن ديده نمىشوند واجب نيست، ولى براى آن كه يقين كند تمام آنچه واجب بوده شسته شده، بايد مقدارى از آنها را هم بشويد. " مساله 252 " كسى كه دستهايش كوچكتر ويا چهره اش بزرگتر از معمول باشد، يا موهاى سر او در بخشى از پيشانى او روييده ويا بخشى از جلوى سر او مو نداشته باشد، بايد به اندازه اى كه افراد متعارف چهره خود را شستشو مىدهند صورت خود را بشويد. " مساله 253 " كسى كه دستها وصورتش هر دو از اندازه متعارف كوچكتر ويا بزرگتر باشد ولى خود آنها با يكديگر متناسب باشند، بايد هر اندازه از صورتش را كه ميان دو انگشت ميانى وشست قرار مىگيرد بشويد. " مساله 254 " رساندن آب وضو به زير موهاى صورت وشستن پوست صورت واجب نيست، مگر آن كه پوست صورت از زير موها نمايان باشد. واگر شك كند كه پوست صورت از لاى موها پيداست يا نه، بنابر احتياط واجب بايد آب را به پوست هم برساند. " مساله 255 " اگر احتمال دهد چرك يا چيز ديگرى در ابروها وگوشه هاى چشم ولب او هست كه نمىگذارد آب به آنها برسد، چنانچه احتمال او در نظر مردم عقلايى وبجا باشد، بايد پيش از وضو بررسى كند كه اگر هست بر طرف نمايد. " مساله 256 " در وضو مىتواند صورت را با دست راست يا چپ ويا هر دو دست شستشو دهد، بلكه اگر آب را از بالا به پايين به همه مقدار واجب برساند، لازم نيست دست بكشد. شستن دستها: " مساله 257 " پس از شستن صورت بايد نخست دست راست وسپس دست چپ را از آرنج تا سر انگشتان بشويد، وبراى اين كه يقين كند آب وضو به تمام اين مقدار رسيده، بايد كمى بالاتر از آرنج را هم بشويد. " مساله 258 " بايد دستها را مانند صورت از بالا به پايين بشويد، واگر از پايين به بالا بشويد وضو باطل است. " مساله 259 " اگر هنگام شستن صورت يا دستها از روى اشتباه دستش از پايين به بالا

[ 56 ]

رود، درصورتى كه صدق شستن از بالا به پايين محفوظ باشد وضو صحيح است، همچنين اگر هنگام وضو يا مسح سر، دست به طورى قرار بگيرد كه آب وضو به طرف آرنج سرازير شود اشكال ندارد. " مساله 260 " مستحب است هنگام شستن دست راست بگويد: " اللهم اعطنى كتابى بيمينى والخلد في الجنان بيسارى، وحاسبنى حسابا يسيرا " يعنى: " خدايا نامه كردارم را به دست راستم بده وجاودانى در بهشت را به دست چپم، وحساب مرا آسان فرما ". وهنگام شستن دست چپ بگويد: " اللهم لا تعطنى كتابى بشمالى ولا من وراء ظهرى ولا تجعلها مغلوله الى عنقى، وا عوذ بك من مقطعات النيران " يعنى: " خدايا نامه كردارم را به دست چپ واز پشت سر به من مده وآن را به گردنم مبند، ومن از آتش سوزان جهنم به تو پناه مىبرم ". " مساله 261 " شستن دستها تا مچ پيش از شستن صورت واجب نيست، مگر اين كه دستها نجس باشند، واين شستن جزو وضو به شمار نمىآيد. پس كسى كه پيش از شستن صورت دستهاى خود را تا مچ شسته باشد، هنگام وضو بايد دستها را تا سر انگشتها بشويد، واگر تنها از آرنج تا مچ را بشويد وضويش باطل است. " مساله 262 " هنگام شستن صورت ودستها بايد توجه شود چنانچه چيزى مانند: چسب، رنگ، گچ وچربى زيادى كه مانع رسيدن آب وضو به پوست بدن مىشود به صورت يا دستها چسبيده باشد بر طرف نموده وآب وضو را به پوست دست وصورت برساند. " مساله 263 " در وضو شستن صورت ودستها در مرتبه اول واجب، مرتبه دوم جايز، وبيش از آن حرام است، وملاك در هر بار شستن اين است كه اگر يك مشت آب به قصد وضو بريزد ودست بكشد وبا آن يقين كند تمام عضو شسته شده يك مرتبه حساب مىشود، خواه يك مرتبه را قصد كرده باشد يا نه. " مساله 264 " اگر دست را تر كند وبه صورت ودستها بكشد، چنانچه ترى دست به قدرى باشد كه به واسطه كشيدن دست آب كمى بر آنها جارى شود وشستن صدق كند كافى است. مسح سر وپا: " مساله 265 " پس از شستن هر دو دست بايد بر يك قسمت از چهار قسمت سر كه

[ 57 ]

برابر پيشانى است با ترى آب وضو كه در كف دست مانده دست بكشد، وبنابر احتياط واجب با دست راست واز بالا به پايين وبا سه انگشت جلوى سر را مسح نمايد. ولازم نيست همه قسمت جلوى سر را مسح نمايد، بلكه هر قسمت از آرا مسح كند كافى است. " مساله 266 " كسى كه موى سرش به اندازه اى بلند است كه اگر شانه كند به صورت يا جاى ديگر سرش مىرسد، هنگام مسح بايد با بازنمودن فرق، پوست جلوى سر يا به هر ترتيب ديگر بيخ موها را مسح كند، واگر موهايش به اين اندازه بلند نيست، كافى است روى موها را مسح نمايد. " مساله 267 " مستحب است هنگام مسح سر بگويد: " اللهم غشنى برحمتك وبركاتك وعفوك " يعنى: " خدايا مرا با رحمت وبركتها وبخشايش خود بپوش ". " مساله 268 " پس از مسح سر بايد با ترى آب وضو كه در كف دست باقى مانده روى پاها را از سر انگشت تا برآمدگى روى پا مسح نمايد، واحتياط مستحب آن است كه تا مفصل مسح شود، وبنابر احتياط واجب با سه انگشت مسح نمايد وبهتر از آن مسح با تمام كف دست است. ولازم نيست مسح بر شست پا باشد، بلكه اگر انگشتهاى ديگر هم مسح شود كافى است، ولى بايد بر روى بلندى پا ختم شود. " مساله 269 " احتياط واجب آن است كه در مسح پاها دست را بر سر انگشتها بگذارد وبعد به روى پا بكشد، نه آن كه تمام دست را روى پا بگذارد وكمى بكشد. " مساله 270 " مستحب است هنگام مسح پاها بگويد: " اللهم ثبتنى على الصراط يوم تزل فيه الاقدام، واجعل سعيى فيما يرضيك عنى، يا ذا الجلال والاكرام " يعنى: " خدايا آن روز كه گامها بر صراط مىلغزد گام مرا ثابت واستوار بدار، وكوششم را در آنچه از من خرسند مىشوى قرار ده، اى دارنده شكوه وبزرگوارى ". " مساله 271 " هنگام مسح بايد جاى مسح خشك باشد، واگر به اندازه اى تر باشد كه ترى دست بر آن اثر نكند مسح باطل است، ولى اگر ترى به اندازه اى كم باشد كه رطوبتى را كه بعد از مسح در آن ديده مىشود بگويند فقط از ترى كف دست است اشكال ندارد. " مساله 272 " اگر آب مسح سر به آب صورت متصل شود وضو باطل نمىشود، ولى مسح پا نبايد با رطوبت گرفته شده از آب صورت باشد. همچنين اگر هنگام شستن صورت مقدارى از موها هم خيس شود وموقع مسح سر رطوبت آن با رطوبت مسح مخلوط شود، وضو باطل نمىشود، ولى مسح پا نبايد با آن رطوبت انجام شود. " مساله 273 " هنگام مسح بايد سر وپا را ثابت نگاه داشته دست را روى آن بكشد،

[ 58 ]

واگر دست را نگاه داشته وسر يا پا را به آن بكشد، صحيح بودن مسح محل اشكال است، ولى اگر موقعى كه دست را مىكشد سر يا پا مختصر حركتى كند اشكال ندارد. " مساله 274 " اگر براى همه مسحها ويا بعضى از آنها رطوبتى در كف دست نمانده، نمىتوان كف دست را با آب ديگر تر كرد، بلكه بايد از اعضاى ديگر وضو رطوبت بگيرد وبا آن مسح نمايد، واحتياط اين است كه از رطوبت ريش، واگر نشد از رطوبت ابروها وپلكها بگيرد، واگر رطوبت كف دست تنها به اندازه مسح سر باشد، بنابر احتياط واجب سر را با همان رطوبت مسح كند وبراى مسح پاها از اعضاى ديگر وضو رطوبت بگيرد. " مساله 275 " اگر همه جلوى سر ويا روى پا نجس است ونمى توان آن را آب كشيد، بايد تيمم نمايد واحتياطا وضو هم بگيرد ومسح جبيره اى انجام دهد، يعنى پارچه پاك وخشكى روى آن ببندد وروى پارچه را مسح نمايد. " مساله 276 " مسح كردن از روى جوراب وكفش باطل است، ولى اگر به واسطه سرماى شديد يا ترس از دزد ودرنده ومانند اينها نتواند كفش يا جوراب را بيرون آورد، مسح كردن بر آنها اشكال ندارد، واگر روى كفش نجس باشد، بايد چيز پاكى بر آن ببندد وبر آن چيز مسح كند، واحتياط واجب آن است كه در اين صورت تيمم هم بنمايد. " مساله 277 " اگر پس از مسح شك كند كه صحيح انجام داده يا نه، مىتواند جاى مسح را خشك كرده ودوباره مسح نمايد. وضوى ارتماسى " مساله 278 " " وضوى ارتماسى " آن است كه انسان صورت ودستها را به قصد وضو در آب فرو برد، يا آنها را در آب فرو برده به قصد وضو از آب بيرون آورد. واگر موقعى كه دستها را در آب فرو مىبرد نيت وضو كند وتا وقتى كه آنها را از آب بيرون مىآورد وريزش آب تمام مىشود به قصد وضو باشد، وضوى او صحيح است، ونيز اگر موقع بيرون آوردن از آب قصد وضو كند وتا وقتى كه ريزش آب تمام مىشود به قصد وضو باشد، وضوى او صحيح مىباشد. " مساله 279 " در وضوى ارتماسى هم بايد صورت ودستها را از بالا به پايين شست، پس اگر هنگام فرو بردن در آب قصد وضو كند، بايد صورت را از سمت پيشانى ودستها را از سوى آرنج در آب فرو برد، واگر هنگام بيرون آوردن از آب قصد وضو كند، بايد صورت را از سمت پيشانى ودستها را از سوى آرنج از آب بيرون آورد. " مساله 280 " اگر وضوى بعضى از اعضا را ارتماسى ووضوى بعضى را به صورت

[ 59 ]

ترتيبى انجام دهد اشكال ندارد. " مساله 281 " آنچه از آداب ومستحبات كه در وضوى ترتيبى گفته شد در وضوى ارتماسى هم جارى مىشود. شرايط وضو صحت وضو سيزده شرط دارد: شرط اول ودوم - آب وضو بايد پاك ومطلق باشد. " مساله 282 " وضو با آب نجس وآب مضاف باطل است، اگر چه انسان نجس بودن يا مضاف بودن آن را نداند يا فراموش كرده باشد. واگر با آن وضو نماز خوانده باشد، بايد دوباره نماز خود را با وضوى صحيح بجا آورد. " مساله 283 " اگر غير از آب گل آلود مضاف آب ديگرى براى وضو ندارد، چنانچه وقت نماز تنگ باشد بايد تيمم نمايد، واگر وقت دارد بنابر احتياط واجب صبر كند تا آب صاف شود ووضو بگيرد. شرط سوم - آب وضو ونيز بنابر احتياط واجب فضايى كه در آن وضو مىگيرد بايد مباح باشد. " مساله 284 " وضو با آب غصبى وآبى كه معلوم نيست صاحب آن راضى است يا نه حرام وباطل است، ولى اگر سابقا راضى بوده وانسان نداند از رضايتش برگشته يا نه وضو صحيح مىباشد. " مساله 285 " اگر آب وضو از صورت ودستها در جاى غصبى بريزد بنابر احتياط واجب وضوى او باطل مىشود. " مساله 286 " وضو گرفتن از وضوخانه مدرسه ها، مسافرخانه ها وپاساژهايى كه انسان نمىداند آن را براى همه مردم ساخته اند ويا براى محصلان همان مدرسه وساكنان آن مسافرخانه وپاساژ، اگر معمولا مردم از آن وضو مىگيرند واز اين راه وثوق واطمينان پيدا مىشود كه جنبه عمومى دارد اشكال ندارد. " مساله 287 " وضو گرفتن از وضوخانه مسجدى كه قصد نماز خواندن در آن را ندارد در صورتى بى اشكال است كه وضوخانه وقف عمومى شده باشد، واگر از وضو گرفتن مردم وثوق به وقف عمومى پيدا شود كافى است.

[ 60 ]

" مساله 288 " وضو گرفتن از جويها ونهرها گرچه انسان نداند صاحبان آنها راضى هستند يا نه اشكال ندارد، ولى اگر صاحبان آنها از وضو گرفتن نهى كرده باشند بنابر احتياط واجب با آن آب وضو نگيرد. " مساله 289 " اگر در صحن حرم يكى از امامان (ع) يا ساير بزرگان كه در گذشته قبرستان بوده است حوض يا وضوخانه اى بسازند، چنانچه انسان نداند كه زمين صحن را براى خصوص قبرستان وقف كرده اند وضو گرفتن در آنجا اشكال ندارد. شرط چهارم وپنجم - ظرفى كه آب وضو در آن است بايد مباح باشد ونيز از طلا ونقره نباشد. " مساله 290 " اگر غير از آبى كه در ظرف غصبى ويا طلا ونقره است آب ديگرى ندارد بايد تيمم كند، وچنانچه وضو بگيرد، اگر ارتماسى باشد باطل است، واگر به قصد وضو با ظرف بر بدن خود بريزد يا غرفه غرفه بردارد ووضو بگيرد معصيت كرده، ولى صحت وضوى او بعيد نيست، هر چند احوط اين است كه يك تيمم اضافه كند. واگر آب ديگرى داشته باشد ودر ظرف غصبى يا طلا ونقره وضوى ارتماسى بگيرد معصيت كرده، ووضويش هم باطل است، ودر غير اين صورت معصيت كرده ولى وضوى او صحيح است. شرط ششم - بنابر احتياط واجب بايد اعضاى وضو هنگام شستن ومسح كشيدن پاك باشد. " مساله 291 " اگر پيش از تمام شدن وضو ويا پس از آن عضوى را كه شسته يا مسح كرده نجس شود، وضو صحيح است، ونيز اگر غير از اعضاى وضو جاى ديگرى از بدن نجس باشد وضو صحيح است، ولى اگر مخرج ادرار يا مدفوع را تطهير نكرده احتياط مستحب آن است كه نخست آن را آب بكشد وپس از آن وضو بگيرد. " مساله 292 " اگر يكى از اعضاى وضو نجس بوده وپس از وضو شك كند كه آيا پيش از وضو آن را آب كشيده يا نه، چنانچه مىداند هنگام وضو توجه داشته ويا شك دارد كه توجه داشته يا نه وضو صحيح است، ولى چنانچه هنگام وضو ملتفت پاك يا نجس بودن آنجا نبوده بنابر احتياط واجب وضو باطل است، ودر هر صورت بايد جايى را كه نجس بوده آب بكشد. " مساله 293 " اگر در صورت يا دستها بريدگى يا زخمى است كه خون آن بند نمىآيد وآب براى آن ضرر ندارد، بايد در آب كر يا جارى فرو برد وقدرى فشار دهد كه خون بند

[ 61 ]

بيايد، سپس به دستورى كه گفته شد وضوى ارتماسى بگيرد. شرط هفتم - وقت كافى براى وضو ونماز داشته باشد. " مساله 294 " اگر وقت به اندازه اى تنگ شده كه اگر وضو بگيرد تمام نماز در خارج از وقت خوانده مىشود بايد تيمم كند، همچنين است بنابر احتياط واجب اگر قسمتى از نماز در خارج وقت خوانده شود. ولى اگر وضو وتيمم يك اندازه وقت ببرد بايد وضو بگيرد. " مساله 295 " كسى كه در تنگى وقت نماز بايد تيمم كند اگر براى خواندن آن نماز وضو بگيرد، صحت آن محل اشكال است، ولى اگر به قصد قربت يا براى كار مستحبى مثل خواندن قرآن وضو بگيرد صحيح است، گرچه در هر صورت معصيت كرده است. شرط هشتم - به قصد قربت يعنى براى انجام فرمان خداى متعال وضو بگيرد، واگر براى خنك شدن يا خود نمايى ويا به انگيزه اى غير از اطاعت فرمان خداوند وضو بگيرد باطل است. " مساله 296 " لازم نيست نيت وضو را به زبان بگويد يا از قلب خود بگذراند، ولى بايد در تمام وضو متوجه باشد كه وضو مىگيرد، به طورى كه اگر از او بپرسند چه مىكنى بگويد وضو مىگيرم. شرط نهم - كارهاى وضو را به ترتيبى كه گفته شد انجام دهد، يعنى اول صورت بعد دست راست وبعد دست چپ را بشويد، وبعد از آن سر وسپس پاها را مسح نمايد. وبايد پاى چپ را پيش از پاى راست مسح نكند، بلكه بنابر احتياط واجب پاى راست را پيش از پاى چپ مسح نمايد. واگر به اين ترتيب وضو نگيرد باطل است. شرط دهم - كارهاى وضو را پشت سر هم انجام دهد. " مساله 297 " اگر بين كارهاى وضو به قدرى جدايى افتد كه وقتى مىخواهد عضوى را بشويد يا مسح كند رطوبت اعضايى كه پيش از آن شسته يا مسح كرده خشك شده باشد، وضو باطل است، واگر فقط رطوبت عضوى كه جلوتر از محلى است كه مىخواهد بشويد يا مسح كند خشك شده باشد - مثلا موقعى كه مىخواهد دست چپ را بشويد رطوبت دست راست خشك شده باشد وصورت تر باشد - وضو صحيح است، ولى احتياط مستحب آن است كه دوباره وضو بگيرد.

[ 62 ]

" مساله 298 " اگر خشك شدن رطوبت اعضا به خاطر گرماى زياد هوا يا حرارت زياد بدن باشد، وضو درست است، ولى در هر حال بايد براى مسح رطوبت كافى وجود داشته باشد. " مساله 299 " راه رفتن در بين وضو اشكال ندارد، پس اگر بعد از شستن صورت ودستها چند قدم راه برود وبعد سر وپاها را مسح كند، وضوى او صحيح است. شرط يازدهم - كارهاى وضو را خود انسان انجام دهد، پس اگر ديگرى او را وضو دهد يا در رساندن آب به صورت ودستها ومسح سر وپاها به او كمك كند وضو باطل است. " مساله 300 " كسى كه نمىتواند كارهاى وضو را انجام دهد بايد نايب بگيرد، واگر نايب اجرت بخواهد در صورت توانايى بايد بدهد، ولى لازم است خود او نيت وضو نمايد وبا دست خود مسح كند، واگر نمىتواند مسح كند بايد نايب دست او را گرفته وبه جاى مسح او بكشد، واگر به اين اندازه هم قدرت نداشته باشد بايد نايب از دست او رطوبت بگيرد وسر وپاى او را مسح نمايد، ودر صورت اخير بنابر احتياط واجب تيمم هم بنمايد. " مساله 301 " هر كدام از كارهاى وضو را كه مىتواند به تنهايى انجام دهد نبايد در آن كمك بگيرد. شرط دوازدهم - استعمال آب براى او مانعى نداشته باشد. " مساله 302 " كسى كه مىترسد اگر وضو بگيرد مريض شود ويا اگر آب را به مصرف وضو برساند خود او يا نفس محترمى تشنه بماند، نبايد وضو بگيرد، بلكه اگر نداند آب براى او ضرر دارد ووضو بگيرد وبعد معلوم شود زيان داشته، بنابر احتياط واجب تيمم كند وبا آن وضو نماز نخواند، واگر با آن وضو نماز خوانده دوباره بجا آورد. " مساله 303 " اگر رساندن آب به صورت ودستها به مقدار كمى كه وضو با آن صحيح است ضرر نداشته باشد وبيشتر از آن ضرر داشته باشد، بايد با همان مقدار كم وضو بگيرد. شرط سيزدهم - در اعضاى وضو مانعى از رسيدن آب به بدن وجود نداشته باشد، پس اگر چيزى مانند: قير، رنگ، لاك وچسب كه جسميت دارند مانع رسيدن آب به بدن شوند، بايد پيش از وضو آنها را بر طرف كرد. " مساله 304 " رنگ موهايى كه خانمها براى رنگ كردن مو يا ابروى خود به كار

[ 63 ]

مىبرند ونيز رنگ جوهر خودكار يا خودنويس كه بر دست مىماند، چنانچه جسميت نداشته وتنها رنگ باشند براى وضو اشكال ندارد. " مساله 305 " اگر زير ناخن كه باطن محسوب است چرك باشد وضو اشكال ندارد، ولى اگر ناخن را بگيرند، بايد براى وضو آن چرك را بر طرف كنند، ونيز اگر ناخن بيشتر از حد معمول بلند باشد بنابر احتياط واجب چرك زير مقدارى را كه از معمول بلند تر است بر طرف نمايند. " مساله 306 " اگر مىداند چيزى به اعضاى وضو چسبيده ولى شك دارد كه از رسيدن آب جلوگيرى مىكند يا نه، بايد آن را بر طرف كند يا آب را به زير آن برساند. " مساله 307 " اگر شك كند كه چيزى به اعضاى وضو چسبيده يا نه، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، بايد بررسى كند يا به قدرى دست بمالد تا اطمينان پيدا كند كه اگر بوده بر طرف شده يا آب به زير آن رسيده است. " مساله 308 " عضوى را كه بايد شست ويا مسح كرد هر قدر چرك باشد، اگر چرك آن مانع رسيدن آب به بدن نباشد اشكال ندارد، همچنين است اگر بعد از گچكارى ومانند آن چيز سفيدى كه مانع رسيدن آب به پوست نمىشود بر دست بماند، ولى اگر شك كند كه با بودن آن آب به بدن مىرسد يا نه بايد آن را بر طرف كند. " مساله 309 " كسى كه پيش از وضو مىدانسته در بعضى از اعضاى وضو مانعى وجود دارد كه از رسيدن آب به پوست جلوگيرى مىكند وپس از وضو شك كرده كه هنگام وضو آب به آن عضو رسيده يا نه، وضوى او صحيح است، مگر اين كه بداند هنگام وضو متوجه مانع نبوده كه در اين صورت بنابر احتياط واجب بايد دوباره وضو بگيرد. " مساله 310 " اگر پس از وضو چيزى كه مانع رسيدن آب به اعضاى وضو است ببيند وشك كند كه پيش از وضو وجود داشته يا پس از آن پيدا شده، وضوى او درست است، مگر اين كه بداند در وقت وضو متوجه آن مانع نبوده كه در اين صورت بنابر احتياط واجب بايد دوباره وضو بگيرد. همچنين اگر بعد از وضو شك كند چيزى كه مانع رسيدن آب است در بعضى از اعضاى وضو بوده يا نه، در صورتى كه بداند يا احتمال دهد كه در حال وضو متوجه آن محل بوده است وضوى او صحيح است. " مساله 311 " اگر در صورت يا دستها يا جلوى سر ويا روى پاها بر اثر سوختن تاول پيدا شود، شستن ومسح روى آن كافى است، واگر تاول سوراخ شود شستن آن قسمت كه آشكار شده لازم است، ورساندن آب به زير پوست لازم نيست. واگر پوست يك قسمت كنده شود، لازم نيست آب را به زير قسمتى كه كنده نشده برسانند، اما اگر پوستى كه كنده

[ 64 ]

شده گاهى به بدن مىچسبد وگاهى بلند مىشود، بايد آن را قطع كنند يا آب را به زير آن برسانند. احكام وضو حكم شك در وضو: " مساله 312 " كسى كه در اصل داشتن ونداشتن وضو شك دارد، بايد به حالت پيش از زمان شك خود توجه نمايد، پس اگر پيش از شك وضو داشته بنا را بر وضو داشتن بگذارد، واگر پيش از شك وضو نداشته بايد وضو بگيرد. اين حكم يعنى: " بردن حالت پيش از شك را به پس از شك " در پاك ونجس بودن وغسل داشتن ونداشتن هم جارى است، ولى كسى كه پس از ادرار استبراء نكرده ووضو گرفته وپس از وضو رطوبتى از او بيرون آمده كه نمىداند ادرار است يا چيز ديگر وضوى او باطل مىباشد. " مساله 313 " كسى كه در كارهاى وضو مانند شستشو ومسح عضو، يا در شرايط آن مانند پاكى آب وغصبى نبودن آن زياد شك مىكند، تا آن اندازه كه شك او عقلايى است بايد توجه كند، ولى اگر به حد وسواس برسد نبايد به شك خود اعتنا نمايد. " مساله 314 " اگر كسى پس از نماز شك كند وضو گرفته يا نه، چنانچه مىداند ويا احتمال مىدهد كه در آغاز نماز متوجه بوده نماز او درست است، ولى براى نمازهاى بعد بايد وضو بگيرد. " مساله 315 " اگر در بين نماز شك كند كه وضو گرفته يا نه، بنابر احتياط نماز را تمام كند وبعد وضو بگيرد ونماز را دوباره بخواند. " مساله 316 " كسى كه مىداند وضو گرفته وحدثى هم از او سر زده - مثلا ادرار كرده - اگر نداند كدام جلوتر بوده، يكى از چهار حالت را دارد: الف - چنانچه نماز خود را نخوانده، بايد براى نماز وضو بگيرد. ب - اگر در بين نماز است، بنابر احتياط نماز را تمام كند وبعد وضو بگيرد ودوباره نمازش را بخواند. ج - اگر نماز خود را خوانده است واحتمال مىدهد كه قبل از نماز متوجه بوده، نمازش صحيح است، ولى براى نمازهاى بعد بايد وضو بگيرد. د - اگر نماز خود را خوانده وقبل از نماز متوجه نبوده، بنابر احتياط واجب نمازى را كه خوانده دوباره با وضوى جديد بخواند.

[ 65 ]

" مساله 317 " اگر بعد از وضو يا در بين آن يقين كند، يا در بين وضو شك كند كه بعضى اعضا را نشسته يا مسح نكرده است، چنانچه رطوبت اعضايى كه پيش از آن است خشك شده باشد بايد دوباره وضو بگيرد، واگرخشك نشده بايد عضوى را كه فراموش كرده يا شك كرده وآنچه را بعد از آن است بشويد يا مسح كند. حكم كسى كه نمىتواند از بيرون آمدن ادرار يا مدفوع يا باد جلوگيرى كند: " مساله 318 " كسى كه بر اثر بيمارى ادرارش قطره قطره مىريزد ويا نمىتواند از بيرون آمدن مدفوع ويا خارج شدن باد جلوگيرى نمايد، يكى از چهار حالت را دارد: الف - چنانچه يقين دارد از آغاز تا پايان وقت نماز به اندازه وضو ونماز مهلت پيدا مىكند، بايد نماز را در وقتى كه مهلت پيدا مىكند بخواند، واگر مهلت او تنها به مقدار كارهاى واجب نماز است، بايد در وقتى كه مهلت دارد فقط كارهاى واجب نماز را بجا آورد وبنابر احتياط كارهاى مستحب آن مانند: اذان واقامه وقنوت را ترك نمايد. ب - چنانچه به مقدار وضو ونماز مهلت پيدا نمىكند ودر بين نماز چند مرتبه ادرار يا مدفوع ويا باد از او خارج مىشود، به طورى كه اگر بخواهد بعد از هر مرتبه وضو بگيرد براى او سخت نباشد، بايد ظرف آبى پهلوى خود بگذارد وهر وقت ادرار يا مدفوع يا باد از او خارج شد فورا وضو بگيرد وبقيه نماز را بخواند، وبنابر احتياط همان نماز را دوباره با يك وضو بخواند واين بار اگر در بين نماز چيزى از او خارج شد اعتنا نكند، واين احتياط نسبت به كسى كه ادرار از او خارج مىشود ترك نگردد. ج - چنانچه به مقدار وضو ونماز مهلت پيدا نمىكند وادرار يا مدفوع ويا باد طورى پى در پى از او خارج مىشود كه وضو گرفتن بعد از هر مرتبه براى او سخت است، اگر بتواند مقدارى از نماز را با وضو بخواند، بايد براى هر نماز يك وضو بگيرد. د - چنانچه ادرار يا مدفوع ويا باد به گونه اى پى در پى از او خارج شود كه نتواند هيچ مقدار از نماز را با وضو بخواند، بنابر احتياط براى هر نماز يك وضو بگيرد، هر چند جواز خواندن چند نماز با يك وضو - مگر اين كه به اختيار خود ادرار يا مدفوع كند - خالى از وجه نيست، وبجا آوردن تشهد وسجده فراموش شده ونيز نماز احتياط در صورتى كه بعد از نماز فورا آنها را انجام دهد، با همان وضوى نماز كافى است. " مساله 319 " كسى كه ادرار پى در پى از او خارج مىشود اگر بين دو نماز قطره ادرارى از او خارج نشود، بنابر احتياط براى هر نماز يك وضو بگيرد، هر چند جواز خواندن دو نماز با يك وضو خالى از وجه نيست.

[ 66 ]

" مساله 320 " كسى كه ادرار او دائما قطره قطره مىريزد، بايد براى نماز امور زير را رعايت كند: الف - به وسيله كيسه اى كه در آن پنبه يا چيز ديگرى است واز رسيدن ادرار بجاهاى ديگر جلوگيرى مىكند خود را حفظ نمايد. ب - بنابر احتياط واجب پيش از هر نماز مخرج ادرار را كه نجس شده آب بكشد، وبنابر احتياط مستحب كيسه را نيز عوض نمايد. " مساله 321 " كسى كه نمىتواند از بيرون آمدن مدفوع خود دارى كند، بايد براى نماز امور زير را رعايت كند: الف - چنانچه ممكن باشد بايد به مقدار نماز از رسيدن مدفوع به جاهاى ديگر جلوگيرى نمايد. ب - در صورتى كه مشقت ندارد بنابر احتياط واجب براى هر نماز مخرج مدفوع را آب بكشد. " مساله 322 " كسى كه نمىتواند از بيرون آمدن ادرار يا مدفوع يا باد خود دارى كند، در صورتى كه ممكن باشد ومشقت وزحمت وخوف ضرر نداشته باشد، بايد به مقدار نماز از خارج شدن آنها جلوگيرى نمايد، اگر چه براى او هزينه اى داشته باشد. بلكه اگر بيمارى او به آسانى معالجه مىشود احتياط واجب آن است كه خود را معالجه نمايد. " مساله 323 " كسى كه نمىتواند از بيرون آمدن ادرار يا مدفوع ويا باد جلوگيرى كند ونمازهاى خود را برابر وظيفه انجام مىدهد، لازم نيست پس از بهبود نمازهاى خود را قضا كند، ولى اگر در بين وقت نماز مرض او خوب شود بنابر احتياط واجب بايد نمازى را كه در آن وقت خوانده دوباره بجا آورد. مواردى كه وضو گرفتن واجب است " مساله 324 " در شش مورد وضو گرفتن واجب است: اول - براى نمازهاى واجب غير از نماز ميت، ودر نمازهاى مستحبى نيز وضو شرط صحت آنهاست. دوم - براى سجده يا تشهد فراموش شده، چنانچه ميان آن ونماز كارى كه وضو را باطل مىكند انجام داده باشد، ودر اين صورت بنابر احتياط نماز را دوباره بخواند. همچنين احتياط آن است كه براى سجده سهو نيز وضو بگيرد. سوم - براى طواف واجب خانه كعبه

[ 67 ]

چهارم - اگر نذر يا عهد كرده ويا سوگند ياد كرده باشد كه وضو بگيرد. پنجم - اگر نذر كرده باشد جايى از بدن خود را به خط قرآن برساند. ششم - اگر قرآن نجس شده وبراى آب كشيدن آن ناچار به دست زدن به خطوط قرآن باشد، ولى چنانچه معطل شدن به مقدار وضو بى احترامى به قرآن باشد، بايد بدون وضو قرآن را آب بكشد وتا ممكن است از دست زدن به خطوط آن خود دارى نمايد. " مساله 325 " رساندن جايى از بدن به خط قرآن در حالى كه بدون وضو باشد حرام است، ولى جلوگيرى كودكان وديوانگان از دست گذاشتن به خط قرآن درصورتى كه بى احترامى به قرآن نباشد واجب نيست، ورساندن بدن به ترجمه قرآن به هر زبانى باشد اشكال ندارد. " مساله 326 " رساندن جايى از بدن در حالى كه بى وضو باشد به نام خداى متعال به هر زبانى نوشته شده باشد بنابر احتياط واجب حرام است، ونيز رساندن جايى از بدن بدون داشتن وضو به نام مبارك پيامبر (ص) وامامان (ع) وحضرت زهرا اگر بى احترامى باشد حرام است. ولى اگر يكى از اين اسامى مقدسه را در نامگذارى افراد به كار برند دست زدن بدون وضو به آنها اشكال ندارد. " مساله 327 " انگشتر يا گردنبندى را كه روى آن اسم خدا يا پيامبر (ص) ويا يكى ديگر از معصومين (ع) نقش بسته شده است، نبايد در حال جنابت يا حيض يا نفاس ويا بدون وضو لمس نمود، ولى اگر به گونه اى باشد كه بدن با آن تماس پيدا نكند اشكال ندارد. " مساله 328 " وضو گرفتن براى نمازهاى يوميه پيش از رسيدن وقت خلاف احتياط مىباشد، هر چند بنابر اقوى صحيح است. واگر به انگيزه با وضو بودن يا خواندن سوره اى از قرآن وضو بگيرد اشكال ندارد، گرچه قصد نماز خواندن با آن وضو را نيز داشته باشد. " مساله 329 " مستحب است براى نماز ميت، زيارت امامان (ع)، زيارت اهل قبور، رفتن به مسجد، همراه داشتن قرآن ونوشتن يا لمس كردن حاشيه آن ونيز براى خوابيدن وضو گرفت، هر چند اقامه دليل بر بعضى از اين موارد مشكل است. ونيز مستحب است كسى كه وضو دارد دوباره وضو بگيرد. واگر براى يكى از اين كارها وضو گرفت، هر كارى را كه بايد با وضو انجام بگيرد مىتواند بجا آورد، مثلا مىتواند با آن وضو نماز بخواند. چيزهايى كه وضو را باطل مىكند " مساله 330 " هفت چيز وضو را باطل مىكند:

[ 68 ]

اول ودوم - بيرون آمدن ادرار ومدفوع سوم - خارج شدن باد از مخرج مدفوع چهارم - خوابى كه بر اثر آن چشم نبيند وگوش نشنود، ولى اگر فقط يكى از آنها از كار بيفتد وضو باطل نمىشود. پنجم - چيزهايى مانند: ديوانگى، بيهوشى ومستى كه عقل را از كار مىاندازد. ششم - استحاضه، كه مسائل آن بعدا گفته مىشود. هفتم - چيزهايى مانند: جنابت، حيض ونفاس كه بايد براى آنها غسل كرد، همچنين است بنابر احتياط مس ميت پس از سرد شدن و پيش از غسل دادن آن. جبيره ومسائل آن پارچه وباندى كه با آن زخم را پانسمان مىكنند ودارويى كه روى زخم ومانند آن مى گذارند وپارچه يا چسب ويا پلاستيكى كه به طور موقت براى جلوگيرى از رسيدن آب به زخم روى آن مىبندند در اصطلاح " جبيره " ناميده مىشود، ووضو يا غسل ويا تيممى كه به هر علت روى اين باند يا پارچه انجام گرفته وضو يا غسل ويا تيمم جبيره اى مىباشد. " مساله 331 " اگر در يكى از اعضاى وضو زخم يا دمل يا شكستگى باشد، چنانچه روى آن باز است وآب براى آن ضرر ندارد، بايد به طور معمول وضو گرفت. " مساله 332 " اگر زخم يا دمل در صورت يا دستها باشد وروى آن باز است وآب ريختن روى آن ضرر دارد، چنانچه روى زخم پاك است وكشيدن دست تر بر آن ضرر ندارد دست تر بر آن بكشد، وبنابر احتياط مستحب پارچه يا پلاستيك پاكى روى آن ببندد ودست تر را روى آن هم بكشد. واگر دست تر كشيدن بر آن ضرر دارد، بايد اطراف زخم را همان طور كه در وضو گفته شد از بالا به پايين بشويد، وبنابر احتياط مستحب موكد پارچه يا پلاستيك پاكى روى آن ببندد ودست تر روى آن بكشد، واگر بستن پارچه ممكن نيست، بايد اطراف زخم را بشويد وبنابر احتياط مستحب تيمم هم بنمايد. واگر به جاى زخم يا دمل، شكستگى در صورت يا دستها باشد، آنچه گفته شد انجام دهد وبه احتياط واجب تيمم هم بنمايد. ولى چنانچه روى زخم نجس باشد ونمى تواند آن را آب بكشد، احتياط واجب آن است كه دست تر روى آن بكشد وبعد دست تر را تطهير كند وروى زخم پارچه اى ببندد وروى پارچه هم دست بكشد وتيمم هم بكند، واگر دست كشيدن روى آن ممكن نيست يا

[ 69 ]

موجب زياد شدن نجاست بدن مىشود، دست تر روى پارچه بكشد وتيمم هم بكند. ودر همه فرضهاى بالا اگر شستن روى پارچه يا پلاستيك ممكن است بنابر احتياط واجب روى آن را بشويد ودست هم روى آن بكشد. " مساله 333 " اگر زخم يا دمل ويا شكستگى در جلوى سر يا روى پا باشد وروى آن باز است، چنانچه به هر دليل نتوان روى آن را مسح نمود، بايد پارچه يا پلاستيك پاكى روى آن ببندد وروى آن را با رطوبت آب وضو مسح كند، واگر گذاشتن يا بستن پارچه روى آن ممكن نباشد مسح لازم نيست، ولى بنابر احتياط واجب بايد تيمم هم بنمايد. " مساله 334 " اگر روى دمل يا زخم يا شكستگى بسته باشد، چنانچه باز كردن ممكن است وزحمت ومشقت هم نداشته باشد وآب هم براى آن ضرر ندارد، بايد روى آن را باز كند ووضو بگيرد، چه زخم ومانند آن در صورت ودستها باشد يا جلوى سر وروى پاها. " مساله 335 " اگر زخم يا دمل يا شكستگى در صورت يا دستها باشد وبشود روى آن را باز كرد، چنانچه ريختن آب روى آن ضرر دارد ولى كشيدن دست تر ضرر ندارد، پس اگر ممكن باشد طورى دست تر بكشد كه بگويند آن را شسته بايد چنين كند وكافى است، واگر شستن صدق نمىكند احتياط واجب آن است كه دست تر روى آن بكشد وبعد پارچه پاكى روى آن ببندد وروى پارچه را هم دست تر بكشد. " مساله 336 " اگر نمىشود روى زخم را باز كرد ولى زخم وچيزى كه روى آن گذاشته پاك است ورسانيدن آب به زخم ممكن است وضرر ومشقت هم ندارد، بايد آب را به روى زخم برساند، واگر نجس است چنانچه آب كشيدن آن ورساندن آب به روى زخم بدون زحمت ومشقت ممكن باشد، بايد آن را آب بكشد وموقع وضو آب را به زخم برساند، ودر صورتى كه آب براى زخم ضرر دارد يا آن كه رساندن آب به روى زخم ممكن نيست، بايد اطراف زخم را بشويد واگر جبيره پاك است روى آن را مسح كند، واگر نمىشود روى آن را دست تر كشيد - مثلا دارويى است كه به دست مىچسبد - پارچه پاكى را به طورى كه جزو جبيره حساب شود روى آن ببندد ودست تر روى آن بكشد، واگر اين هم ممكن نيست احتياط واجب آن است كه وضو بگيرد وتيمم هم بنمايد. واگر روى زخم بسته يا پارچه روى آن نجس است ونمى شود آن را پاك نمود، چنانچه مىشود دست تر روى آن كشيد بنابر احتياط واجب دست تر روى آن بكشد وبعد دست تر را تطهير كند وپارچه يا پلاستيك پاكى روى زخم ببندد وروى آن را هم دست بكشد وتيمم هم بنمايد، واگر نمىشود دست تر روى آن كشيد دست تر روى پارچه بكشد وتيمم هم بنمايد. " مساله 337 " اگر جبيره تمام صورت يا تمام يك دست يا تمام هر دو دست را گرفته

[ 70 ]

باشد ويا بيشتر از معمول اطراف زخم را گرفته وبرداشتن آن ممكن نباشد، بايد گذشته از وضوى جبيره بنابر احتياط واجب تيمم هم بنمايد. ولى اگر بيشتر از معمول اطراف زخم را گرفته وبرداشتن آن ممكن باشد، بايد جبيره را بردارد، پس اگر زخم در صورت ودستهاست اطراف آن را بشويد، واگر در سر يا روى پاهاست اطراف آن را مسح كند، وبراى جاى زخم به دستور جبيره عمل نمايد. " مساله 338 " اگر جبيره تمام اعضاى وضو را گرفته باشد بايد تيمم بنمايد، وبنابر احتياط مستحب وضوى جبيره اى هم بگيرد. " مساله 339 " كسى كه در كف دست وانگشتها جبيره دارد ودر موقع وضو دست تر روى آن كشيده است، بايد سر وپا را با همان رطوبت مسح كند. " مساله 340 " اگر جبيره تمام پهناى روى پا را گرفته ولى مقدارى از طرف انگشتان ومقدارى از طرف بالاى پا باز است، بايد جاهايى كه باز است روى پا، وجاهايى كه جبيره است روى جبيره را مسح كند. " مساله 341 " اگر در صورت يا دستها چند جبيره باشد بايد بين آنها را بشويد، واگر جبيره ها در سر يا روى پاها باشد بايد بين آنها را مسح كند، ودر جاهايى كه جبيره است بايد به دستور جبيره عمل نمايد. " مساله 342 " اگر در جاى وضو زخم يا جراحت ويا شكستگى نيست ولى به جهت ديگرى آب براى تمام دست وصورت ضرر دارد بايد تيمم كند، واحتياط مستحب آن است كه وضوى جبيره اى هم بگيرد، واگر براى مقدارى از دست وصورت ضرر دارد، اطراف آن را بشويد وپارچه اى روى آن ببندد ودست تر بر آن بكشد وبه احتياط واجب تيمم هم بكند. " مساله 343 " اگر در جاى وضو يا غسل چيزى چسبيده كه برداشتن آن ممكن نباشد يا به اندازه اى دشوار است كه نمىتوان تحمل نمود بايد به دستور جبيره عمل نمايد، وبنابر احتياط مستحب تيمم هم انجام دهد. " مساله 344 " كسى كه وظيفه اش تيمم است اگر در بعضى از جاهاى تيمم او زخم يا دمل ويا شكستگى باشد، بايد مثل وضوى جبيره اى تيمم جبيره اى كند. " مساله 345 " احكام غسل جبيره اى نيز همانند احكام وضوى جبيره اى است، ولى بايد آن را ترتيبى بجا آورند، واگر ارتماسى انجام دهند صحت آن محل اشكال است. " مساله 346 " اگر براى مرضى كه در چشم او است روى چشم خود را بچسباند، بايد وضو وغسل را جبيره اى انجام دهد، واحتياط واجب آن است كه تيمم هم بنمايد.

[ 71 ]

" مساله 347 " كسى كه نمىداند وظيفه اش تيمم است يا وضوى جبيره اى، بنابر احتياط واجب بايد هر دو را بجا آورد. " مساله 348 " كسى كه وظيفه اش وضو يا تيمم ويا غسل جبيره اى است، چنانچه بداند تا پايان وقت عذرش بر طرف نمىشود، مىتواند در اول وقت نماز بخواند، ولى اگر اميد دارد تا پايان وقت عذرش بر طرف مىشود احتياط واجب آن است كه صبر كند، واگر عذر او بر طرف نشد در آخر وقت نماز را با وضو يا غسل يا تيمم جبيره اى بجا آورد. " مساله 349 " نمازهايى را كه انسان با وضو يا غسل جبيره اى خوانده است، اگر عذر او در وقت نماز بر طرف شود احتياطا دوباره بخواند، واگر وقت گذشته است نمازى كه خوانده صحيح است، وبه احتياط واجب براى نمازهاى بعد وضو بگيرد ويا غسل كند. غسل " مساله 350 " " غسل " شستشوى تمام بدن است كه انسان در شرايط ويا زمانهاى خاص وبا قصد وانگيزه تقرب به خدا انجام مىدهد. غسل به " واجب " و " مستحب " تقسيم مىشود كه هر يك از آنها را مىتوان به صورت " ترتيبى " يا " ارتماسى " بجا آورد، هر چند در غسل ميت احوط آن است كه ترتيبى انجام شود. غسل ترتيبى وارتماسى: الف - غسل ترتيبى: " مساله 351 " " غسل ترتيبى " آن است كه انسان نخست سر وگردن وسپس بنابر احتياط واجب طرف راست وپس از آن طرف چپ بدن خود را بشويد. به هم زدن اين ترتيب - عمدا باشد يا از روى فراموشى ويا به واسطه ندانستن مساله - در سر وگردن به طور قطع ودر طرف راست وچپ به احتياط واجب موجب باطل شدن غسل خواهد بود. " مساله 352 " در غسل ترتيبى بايد نصف ناف ونصف عورت را با طرف راست بدن، ونصف ديگر را با طرف چپ بشويد، بلكه بهتر است تمام ناف وعورت با هر دو طرف شسته شود. " مساله 353 " در غسل ترتيبى براى آن كه يقين پيدا شود كه هر سه قسمت را كاملا غسل داده، بايد هر قسمتى را كه مىشويد مقدارى از قسمتهاى مجاور را هم با آن قسمت بشويد، بلكه احتياط مستحب آن است كه دوباره تمام طرف راست گردن را با طرف راست بدن، وتمام طرف چپ گردن را با طرف چپ بدن بشويد. " مساله 354 " اگر پس از غسل معلوم شود قسمتى از بدن را نشسته ونداند آن قسمت

[ 72 ]

كجاى بدن است، بايد دوباره غسل كند، واگر بداند مثلا از طرف چپ بوده، چنانچه همان قسمت را به نيت غسل بشويد كافى است، واگر از طرف راست بوده، بايد پس از شستن آن قسمت دوباره طرف چپ را به نيت غسل بشويد، واگر از سر وگردن باشد، بايد پس از شستن آن مقدار، طرف راست وطرف چپ را هم به قصد غسل بشويد. " مساله 355 " اگر پيش از تمام شدن غسل در شستن مقدارى از طرف چپ شك كند، شستن همان مقدار كافى است، واگر بعد از آن كه مشغول شستن طرف راست شد در شستن سر وگردن يا مقدارى از آن شك نمايد، مىتواند به شك خود اعتنا نكند، ولى بنابر احتياط آن را بشويد. واگر بعد از آن كه مشغول شستن طرف چپ شد در شستن طرف راست يا مقدارى از آن شك نمايد، بنابر احتياط واجب آنچه را شك دارد بشويد وبعد از شستن آن دوباره آنچه را بعد از آن است بشويد. ب - غسل ارتماسى: " مساله 356 " " غسل ارتماسى " آن است كه انسان به نيت غسل به طورى در آب فرو رود كه آب همه بدن او را فرا گيرد. " مساله 357 " در غسل ارتماسى اگر به نيت غسل بتدريج در آب فرو رود غسل او صحيح است، ولى احتياط مستحب آن است كه يكباره زير آب رود. واگر بدون قصد غسل داخل آب شود وپس از آن كه تمامى بدن را آب گرفت به قصد غسل ارتماسى بدن را حركت دهد، غسل صحيح است. " مساله 358 " اگر بعد از غسل ارتماسى بفهمد به مقدارى از بدن آب نرسيده - چه جاى آن را بداند يا نداند - بايد دوباره غسل كند. " مساله 359 " اگر براى غسل ترتيبى وقت ندارد وبراى ارتماسى وقت دارد، بايد غسل ارتماسى كند. " مساله 360 " كسى كه روزه واجب معين - مانند روزه رمضان - گرفته يا براى حج يا عمره احرام بسته است، نمىتواند غسل ارتماسى كند، ولى اگر از روى فراموشى غسل ارتماسى كند صحيح است. احكام غسل: " مساله 361 " در غسل ارتماسى بنابر احتياط واجب بايد تمام بدن پاك باشد، ولى در غسل ترتيبى اگر تمام بدن نجس باشد وهر قسمت را پيش از غسل دادن آب بكشد غسل

[ 73 ]

صحيح است. " مساله 362 " اگر هنگام غسل به اندازه سر مويى از بدن نشسته بماند غسل باطل است، ولى شستن جاهايى كه ديده نمىشوند وباطن محسوب مىشوند - مانند درون بينى وگوش - واجب نيست. " مساله 363 " اگر سوراخ جاى گوشواره ومانند آن به قدرى گشاد باشد كه داخل آن ديده شود، بايد آن را شست، ولى اگر ديده نشود شستن داخل آن لازم نيست. " مساله 364 " جايى را كه شك دارد از ظاهر بدن است يا از باطن آن بنابر احتياط واجب بايد بشويد. " مساله 365 " چيزى را كه مانع رسيدن آب به بدن است بايد بر طرف كند، واگر پيش از آن كه يقين كند بر طرف شده غسل نمايد غسل او باطل است، همچنين اگر هنگام غسل شك كند چيزى كه مانع رسيدن آب مىباشد در بدن او هست يا نه، بايد بررسى كند تا مطمئن شود كه مانعى نيست، مگر اين كه احتمال ضعيف وغير عقلايى باشد. " مساله 366 " در غسل بايد موهاى كوتاهى كه جزو بدن به شمار مىآيند شسته شوند، بلكه بنابر احتياط واجب شستن موهاى بلند هم لازم مىباشد، ودر هر صورت خود بدن كه زير مو واقع شده بايد شسته شود. " مساله 367 " شرايطى كه براى صحيح بودن وضو گفته شد در غسل هم شرط است، مانند پاك بودن وغصبى نبودن آب ومحل وضو. ولى در غسل، از بالا به پايين شستن اعضا وفاصله نشدن ميان شستن اعضاى غسل لازم نيست، مثلا اگر صبح سر وگردن وپس از چند ساعت طرف راست وچند ساعت بعد طرف چپ را غسل دهد، غسل او صحيح است، به شرط آن كه در اين ميان كارى كه وضو را باطل مىكند انجام ندهد. " مساله 368 " كسى كه نمىتواند از بيرون آمدن ادرار ومدفوع خود جلوگيرى كند اگر به اندازه اى كه غسل كند ونماز بخواند ادرار ومدفوع از او خارج نمىشود، بنابر احتياط واجب بايد هر قسمت را فورا بعد از قسمت ديگر غسل دهد وبعد از غسل هم فورا نمازش را بخواند، همچنين است حكم مستحاضه كه بعدا گفته مىشود. " مساله 369 " اگر كسى شك كند غسل كرده يا نه بايد غسل كند، واگر شك كند غسل بر او واجب شده يا نه لازم نيست غسل نمايد، واگر مدتى پس از غسل كردن شك كند غسلش درست بوده يا نه لازم نيست دوباره غسل كند. ولى اگر بعد از خواندن نماز در اصل غسل كردن شك كند، با احتمال توجه در هنگام نماز، نمازهايى كه خوانده صحيح

[ 74 ]

است وبراى نمازهاى بعدى بايد غسل نمايد. " مساله 370 " اگر در بين غسل كارى كه وضو را باطل مىكند از او سر زند، احتياط واجب آن است كه غسل را از سر گيرد ووضو هم بگيرد. " مساله 371 " كسى كه چند غسل بر او واجب است مىتواند آنها را جدا جدا انجام دهد يا اين كه به نيت همه آنها يك غسل بجا آورد. همچنين است حكم غسل واجب ومستحب، مثل غسل " جنابت " و " جمعه ". " مساله 372 " اگر كسى غسل مس ميت يا غسل ديگرى بر او واجب بوده وانجام نداده است، در صورتى كه پس از آن جنب شده وغسل جنابت كرده است غسل جنابت او از ساير غسلها كفايت مىكند، هر چند به آنها توجه نداشته است. " مساله 373 " اگر وقت نماز واجب رسيده مىتوان به نيت واجب ويا به قصد قربت يعنى براى انجام فرمان خداى متعال غسل كرد، ولى اگر بخواهند پيش از رسيدن وقت نماز غسل كنند بنابر احتياط به قصد پاك شدن از جنابت ويا به قصد قربت غسل نمايند، هر چند به قصد نماز نيز صحيح است. " مساله 374 " كسى كه يقين كرده وقت نماز واجب رسيده اگر به نيت واجب غسل كند وبعد معلوم شود هنوز وقت نرسيده، غسل او صحيح است. " مساله 375 " هر گاه به خيال اين كه به اندازه غسل ونماز وقت دارد به قصد نماز ادا غسل كند وبعد از غسل بفهمد كه به اندازه غسل وقت نداشته ونمازش قضا شده، غسل او محل اشكال است، ولى اگر به قصد قربت غسل كرده باشد غسل او صحيح است. غسلهاى واجب " مساله 376 " غسلهاى واجب عبارتند از: " جنابت "، " حيض "، " استحاضه "، " نفاس "، " مس ميت "، " ميت " و " غسلى كه بر اثر نذر يا عهد ويا سوگند واجب مىشود ". " مساله 377 " كسى كه نماز خورشيد گرفتگى يا ماه گرفتگى را در حالى كه همه قرص آن گرفته باشد عمدا ترك كند، بنابر احتياط غسل كند وقضاى نماز را بجا آورد. 1 - غسل جنابت " مساله 378 " هر گاه انسان جنب شود براى بيرون آمدن از حالت جنابت مستحب است غسل كند، اما براى خواندن نمازهاى واجب ومانند آن غسل جنابت واجب

[ 75 ]

مىشود، وبراى نماز ميت، سجده شكر وسجده هاى واجب قرآن غسل جنابت لازم نيست، وبراى نمازهاى مستحبى شرط صحت ودرستى آنهاست. " مساله 379 " چون عرق جنب از حرام بنابر احتياط واجب نجس است، پس كسى كه از حرام جنب شده چون اگر با آب گرم غسل كند عرق مىكند، بايد با آب ملايم غسل كند تا هنگام غسل عرق نكند. " مساله 380 " كسى كه غسل جنابت كرده نبايد براى نماز وضو بگيرد ومى تواند با آن نماز بخواند، ولى كافى بودن غسلهاى ديگر از وضو محل اشكال است، وبنابر احتياط واجب بايد وضو هم بگيرد. " مساله 381 " كسى كه احتياطا غسل جنابت كرده بايد براى نماز وضو بگيرد. احكام جنب: " مساله 382 " " جنابت " به دو چيز حاصل مىشود: اول - نزديكى به طورى كه حد اقل به اندازه ختنه گاه داخل شود، در زن باشد يا مرد، در جلو باشد يا در عقب، بالغ باشند يا نا بالغ، هر چند در وطى در عقب اگر منى خارج نشود حكم از باب احتياط است، وبايد به آنچه در مساله " 389 " گفته مىشود عمل نمايد. دوم - بيرون آمدن منى، در بيدارى يا در خواب، كم يا زياد، از روى شهوت يا بدون آن، از روى اختيار يا بدون آن، زن باشد يا مرد، هر چند جنب شدن زنها با خارج شدن منى كمتر از مردهاست، اما در صورتى كه رطوبتى با شهوت مخصوص به حال انزال از زن خارج شود بنابر احتياط بايد هم غسل كند وهم وضو بگيرد، مگر اين كه به منى بودن آن يقين كند كه در اين صورت غسل به تنهايى كفايت مىكند. " مساله 383 " اگر شك كند كه به مقدار ختنه گاه داخل شده يا نه، غسل بر او واجب نيست. " مساله 384 " اگر رطوبتى از انسان بيرون آيد ونداند منى است يا ادرار ويا چيز ديگرى غير از اينها، چنانچه با شهوت وجهش بيرون آمده يا فقط با شهوت خارج شده ولى پس از بيرون آمدن بدن سست شده حكم منى را دارد، واگر هيچ يك از نشانه ها يا بعضى از آنها را نداشته باشد حكم منى را ندارد، ودر بيمار همين كه از روى شهوت بيرون آيد حكم منى را خواهد داشت. " مساله 385 " اگر زن يقين كند آبى كه از او بيرون آمده منى است بايد غسل كند، وچنانچه شك در منى بودن آن دارد، اگر با شهوت بيرون آمده باشد - هر چند با جهش

[ 76 ]

وسست شدن بدن همراه نبوده - بايد احتياط كرده غسل كند وبراى نماز نيز وضو بگيرد. " مساله 386 " خروج منى مرد از زن موجب غسل نمىشود، واگر قبل از غسل يا بعد از آن رطوبتى خارج شود، در صورتى كه بداند منى است نجس است، واگر مشكوك باشد محكوم به طهارت است. " مساله 387 " اگر پس از بيرون آمدن منى وپيش از آن كه ادرار كند غسل نمايد وپس از غسل رطوبتى از او خارج شود كه نداند منى است يا چيز ديگر، حكم منى را دارد، وبنابر احتياط واجب بايد دوباره غسل كند وبراى نماز وضو هم بگيرد. " مساله 388 " اگر منى از جاى خود حركت كند وبيرون نيايد غسل جنابت واجب نمىشود. " مساله 389 " اگر - نعوذ بالله - با حيوانى نزديكى كرده ومنى از او بيرون آيد تنها غسل كافى است، واگر منى بيرون نيايد، چنانچه پيش از نزديكى وضو داشته باز هم غسل كافى است، ولى اگر وضو نداشته احتياط واجب آن است كه غسل كند ووضو هم بگيرد. همچنين است اگر شك دارد وضو داشته يا نه وحالت سابقه را هم نمىداند. " مساله 390 " اگر كسى غسل جنابت را فراموش كند يا در لباس خود منى ببيند ويقين كند منى از خود او است، بايد غسل كند ونمازهايى را كه يقين دارد با حالت جنابت انجام داده قضا نمايد، ودر هر دو صورت لازم نيست نمازهايى را كه احتمال مىدهد با حالت جنابت انجام داده قضا كند. كارهايى كه بر جنب حرام يا مكروه است: " مساله 391 " پنج چيز بر جنب حرام است: 1 - رساندن جايى از بدن به خط قرآن، وبنابر احتياط واجب به نام خداى متعال ونيز نام پيامبران وامامان وحضرت زهرا (ع) اگر موجب بى احترامى باشد. 2 - رفتن به مسجد الحرام ومسجد النبى (ص)، گرچه از يك در داخل وبدون توقف از در ديگر خارج گردد. 3 - توقف در ساير مساجد، وبنابر احتياط واجب در حرم امامان (ع)، ولى اگر از يك در وارد وبدون توقف از در ديگر خارج شود، يا براى برداشتن چيزى داخل شود وبدون توقف برگردد مانعى ندارد. 4 - گذاشتن چيزى در مسجد 5 - خواندن آيه سجده، بلكه بنابر احتياط واجب خواندن هر قسمت از سوره اى كه

[ 77 ]

سجده واجب دارد، وسوره هاى سجده دار عبارتند از: " سوره سى ودوم (سجده) "، " سوره چهل ويكم (فصلت) "، " سوره پنجاه وسوم (نجم) " و " سوره نود وششم (علق) ". " مساله 392 " خواندن حتى يك حرف از آياتى كه سجده واجب دارد، بلكه از آيات ديگر اين چهار سوره نيز بنابر احتياط واجب بر جنب حرام مىباشد. " مساله 393 " نه چيز بر جنب مكروه است: 1 و 2 - خوردن وآشاميدن، ولى اگر وضو بگيرد مكروه نيست. 3 - خواندن بيش از هفت آيه از سوره هايى كه سجده واجب ندارد. 4 - رساندن جايى از بدن به جلد، حاشيه وميان خطهاى قرآن 5 - همراه داشتن قرآن 6 - خوابيدن، ولى اگر وضو بگيرد يا در نبود آب قربه الى الله تيمم كند مكروه نيست. 7 - حنا يا رنگ بستن به سر وصورت 8 - روغن ماليدن به بدن 9 - نزديكى كردن پس از آن كه در خواب محتلم شده باشد. 2 - غسل حيض " حيض " خونى است كه غالبا در هر ماه چند روزى از رحم زنان خارج مىشود، وزن را در زمان ديدن خون حيض " حائض " مىگويند. اين خون در بيشتر اوقات غليظ وگرم ورنگ آن سرخ يا سرخ مايل به سياهى است وبا فشار وكمى سوزش بيرون مىآيد. " مساله 394 " زنان قرشيه بعد از تمام شدن شصت سال، وزنانى كه قرشيه نيستند پس از تمام شدن پنجاه سال يائسه مىشوند، يعنى ديگر خون حيض نمىبينند. " مساله 395 " خونى كه دختر پيش از تمام شدن نه سال، وزن پس از يائسه شدن مىبيند خون حيض نيست، هر چند صفات ونشانه هاى حيض را داشته باشد. " مساله 396 " دخترى كه نمىداند نه سال او تمام شده يا نه اگر خونى ببيند كه نشانه هاى حيض را نداشته باشد حيض نيست، واگر نشانه هاى حيض را داشته باشد واطمينان به حيض بودنش پيدا كند حيض است، ومعلوم مى شود نه سال او تمام شده است، بلكه با وجود نشانه هاى حيض بعيد نيست اين حكم جارى باشد، هر چند اطمينان ب


ب زن " قرشيه " زنى است كه نسب او از طرف پدر به " نضر بن مالك " - كه يكى از اجداد پيامبر اكرم (ص) مى باشد - برسد، بنابر اين زنان " سيده " همه " قرشيه " مىباشند. (ب)

[ 78 ]

پيدا نكند. " مساله 397 " زن حامله يا زنى كه بچه شير مىدهد نيز ممكن است خون حيض ببيند، ولى اگر زن حامله در وقت عادت ماهانه خون نبيند وپس از گذشت بيست روز از آن خون ببيند، بنابر احتياط بين وظيفه حائض ومستحاضه جمع نمايد. " مساله 398 " زنى كه شك دارد يائسه شده يا نه چنانچه خونى ببيند ونداند حيض است يا خون ديگر، بايد بنا بگذارد كه يائسه نشده است. " مساله 399 " كمترين مدت حيض سه روز وبيشترين آن ده روز است، واگر اندكى كمتر از سه روز باشد، چنانچه خون بكلى قطع شود حيض به حساب نمىآيد، وزن بايد در اين مورد به وظايف مستحاضه عمل نمايد. ولى اگر به طور كامل قطع نشده ودر مجراى رحم بماند كافى است وحيض به حساب مىآيد، وچنانچه در بين سه روز مختصرى پاك شود ومدت پاك شدن به قدرى باشد كه بگويند خون استمرار دارد وقطع نشده، باز هم حيض است. " مساله 400 " مشهور اين است كه خون در سه روز اول حيض بايد پشت سر هم باشد. ولى اگر فرضا در ضمن ده روز، سه روز يا بيشتر خون ببيند وليكن سه روز خون پشت سر هم نباشد، بنابر احتياط واجب در روزهاى خون كارهايى را كه بر حائض حرام است ترك كند وكارهاى مستحاضه را نيز انجام دهد ونماز وروزه را بجا آورد وقضاى روزه ها را نيز بگيرد، ودر روزهاى پاكى وسط، كارهايى را كه بر حائض حرام است ترك كند وكارهايى را كه زن پاك انجام مىدهد انجام دهد وقضاى روزه ها را نيز بعدا بگيرد. " مساله 401 " بعيد نيست كه مراد از سه روز در باب حيض سه شبانه روز باشد، يعنى هفتاد ودو ساعت. ولى اگر سه شبانه روز پشت سر هم نباشد به احتياطى كه در مساله قبل گفته شد عمل شود. " مساله 402 " اگر سه روز پشت سر هم خون ببيند وپاك شود، چنانچه دوباره خون ببيند ومجموع روزهايى كه خون ديده وروزهايى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود، همه آنها حتى روزهايى هم كه در وسط پاك بوده حيض است. " مساله 403 " زنى كه كمتر از سه روز خون ديده وپاك شده سپس سه روز ديگر يا بيشتر خون ديده، خون دوم حيض است، وخون نخست گرچه در روزهاى عادتش بوده ونشانه هاى حيض را داشته باشد حيض نيست، مگر اين كه مدت دو خون وپاكى وسط، ده روز يا كمتر باشد كه در اين صورت بنابر احتياط واجب در خون اول بين وظيفه حائض ومستحاضه جمع كند، ودر پاكى وسط نيز بين وظيفه حائض وزن پاك جمع نمايد.

[ 79 ]

" مساله 404 " اگر خونى ببيند كه از سه روز بيشتر واز ده روز كمتر باشد ونداند خون حيض است يا زخم ويا دمل، چنانچه قبلا حيض بوده حيض، وچنانچه پاك بوده پاك قرار دهد، واگر نمىداند پاك بوده يا حيض، همه چيزهايى را كه بر حائض حرام است ترك كند وهمه عبادتهايى كه زن غير حائض انجام مىدهد بجا آورد وقضاى روزه ها را هم بگيرد. " مساله 405 " اگر خونى ببيند وشك كند كه خون حيض است يا استحاضه، چنانچه شرايط وصفات حيض را داشته باشد بايد حيض قرار دهد. " مساله 406 " زنى كه با استعمال دارو از عادت ماهانه خود جلوگيرى كرده است، چنانچه در ايام عادت يا غير آن خونى ببيند وشك كند كه حيض است يا نه، در صورتى كه صفات حيض را دارا نبوده واز سه روز كمتر باشد حيض نيست. " مساله 407 " اگر خونى ببيند ونداند خون حيض است يا خون بكارت بايد خود را وارسى كند، به اين ترتيب كه مقدارى پنبه داخل مجرا قرار داده وكمى صبر كند، چنانچه اطراف آن به طور حلقه اى شكل خون آلود شود خون بكارت است، ولى اگر خون به همه پنبه رسيده ودر آن فرو رفته باشد حيض است. احكام حائض: " مساله 408 " چند چيز بر حائض حرام است: الف - عبادتهايى كه مانند نماز بايد با وضو يا غسل ويا تيمم بجا آورده شود، ولى بجا آوردن عبادتهايى مانند نماز ميت كه وضو يا غسل ويا تيمم براى آنها لازم نيست مانعى ندارد. ب - تمام چيزهايى كه بر جنب حرام است ودر مساله " 391 " گذشت. ج - جماع در قبل (جلو) كه بر مرد وزن حرام است، گرچه به اندازه ختنه گاه باشد ومنى هم بيرون نيايد، بلكه احتياط واجب آن است كه كمتر از ختنه گاه هم داخل نشود. ودخول در دبر همسر (پشت) كراهت شديد دارد واحوط ترك است، واگر موجب اذيت زن باشد حرام است. " مساله 409 " جماع در روزهايى كه حيض زن قطعى نيست ولى بايد شرعا بنا را بر خون حيض قرار دهد حرام است، مثلا زنى كه بيشتر از ده روز خون مىبيند وبايد به دستورى كه در مسائل " 6 3 4 " و " 437 " گفته خواهد شد روزهاى عادت را طبق عادت خويشان خود حيض قرار دهد، شوهرش نمىتواند در آن روزها با وى نزديكى نمايد.

[ 80 ]

" مساله 410 " اگر شماره روزهاى حيض زن به سه قسمت تقسيم شود ومرد در قسمت اول آن با زن خود در قبل (جلو) جماع كند، مستحب است هجده نخود طلا كفاره به فقير بدهد، واگر در قسمت دوم جماع كند نه نخود، واگر در قسمت سوم جماع كند چهار نخود ونيم بدهد، ودادن كفاره مطابق با احتياط است هر چند واجب نيست. واحتياط آن است كه كفاره را طلاى سكه دار بدهد، واگر ممكن نباشد قيمت آن را هم مىتوان داد. " مساله 411 " اگر كسى هم در قسمت اول وهم در قسمت دوم وهم در قسمت سوم حيض با زن خود جماع كند، مستحب است هر سه كفاره را كه روى هم سى ويك نخود ونيم طلا مىشود بدهد. " مساله 412 " اگر قيمت طلا در وقتى كه جماع كرده با وقتى كه مىخواهد به فقير بدهد فرق كرده باشد، قيمت وقتى را كه مىخواهد به فقير بدهد حساب كند. " مساله 413 " كسى كه نمىتواند كفاره بدهد استغفار كند، وبهتر آن است كه صدقه اى هم به فقير بدهد، واگر نمىتواند صدقه بدهد استغفار كند وهر وقت توانست بنابر احتياط مستحب كفاره بدهد. " مساله 414 " طلاق دادن زن در حال حيض - به طورى كه تفصيل آن در احكام طلاق گفته مىشود - باطل است. " مساله 415 " اگر زن بگويد در حال حيض هستم يا بگويد از حيض پاك شده ام، چنانچه متهم به دروغگويى نباشد بايد پذيرفت، واگر مرد در حال جماع بفهمد زن حائض شده بايد بلا فاصله از حالت جماع خارج شود. " مساله 416 " اگر زن در بين نماز حائض شود نماز او باطل مىشود، واگر شك كند كه حائض شده يا نه، بنابر احتياط اگر ممكن است وارسى كند، واگر ممكن نيست نماز را ادامه دهد ونماز او صحيح است، ولى اگر بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز حائض شده نمازى كه خوانده باطل است. " مساله 417 " هنگامى كه زن از خون حيض پاك شد واجب است براى نماز وعبادتهايى كه نياز به وضو يا غسل ويا تيمم دارد غسل نمايد، وبراى نماز بنابر احتياط واجب وضو نيز بگيرد، وبنابر احتياط وضو را پيش از غسل انجام دهد، واگر پيش از غسل انجام نداد بعد از آن انجام دهد. " مساله 418 " بعد از آن كه زن از خون حيض پاك شد اگر چه غسل نكرده باشد طلاق او صحيح است، وشوهرش هم مىتواند با او جماع نمايد، ولى احتياط مستحب آن است

[ 81 ]

كه پيش از غسل از جماع با او خود دارى نمايد. وكارهاى ديگرى كه در وقت حيض بر او حرام بوده مانند توقف در مسجد ومس خط قرآن، تا غسل نكند بر او حلال نمىشود. " مساله 419 " اگر حائض براى غسل ووضو آب كافى نداشته باشد وآب به اندازه اى باشد كه بتواند يا غسل كند يا وضو بگيرد، بنابر احتياط واجب بايد غسل كند وبدل از وضو تيمم نمايد، واگر فقط براى وضو كافى باشد وضو بگيرد وعوض غسل تيمم نمايد، واگر آب موجود براى هيچ يك كفايت نكند بنابر احتياط واجب دو تيمم كند: يكى بدل از غسل وديگرى بدل از وضو. " مساله 420 " نمازهاى يوميه اى كه زن در ايام حيض نخوانده قضا ندارد، ولى روزه هاى واجب را بايد قضا نمايد، وبنابر احتياط قضاى نماز آيات را نيز بجا آورد. " مساله 421 " هر گاه وقت نماز داخل شود وبداند كه اگر نماز را تاخير بيندازد حائض مىشود، بايد فورا نماز را بخواند. " مساله 422 " هر گاه وقت نماز فرا رسد وزن نماز را تاخير بيندازد واز اول وقت به اندازه انجام واجبات يك نماز بگذرد وبعد حائض شود، قضاى آن نماز بر او واجب است، ولى در تند خواندن وكند خواندن وچيزهاى ديگر بايد ملاحظه حال خود را بكند. مثلا زنى كه مسافر نيست اگر در اول ظهر نماز نخواند، قضاى آن در صورتى واجب مىشود كه به مقدار خواندن چهار ركعت نماز با وضو به دستورى كه گفته شد از اول ظهر بگذرد وحائض شود، وبراى كسى كه مسافر است گذشتن وقت به مقدار خواندن دو ركعت نماز با وضو كافى است. " مساله 423 " اگر زن زمانى از حيض پاك شود كه به اندازه غسل ووضو وخواندن يك ركعت نماز يا بيشتر از يك ركعت وقت داشته باشد، نماز آن وقت بر او واجب است، واگر نخواند بايد قضاى آن را بجا آورد. وچنانچه به اين اندازه مجال ندارد نماز آن وقت بر او واجب نيست، هر چند اگر تيمم كند به نماز برسد. ولى اگر گذشته از تنگى وقت تكليفش تيمم است - مثل آن كه آب برايش ضرر دارد - بايد تيمم كند وآن نماز را بخواند. " مساله 424 " اگر حائض بعد از پاك شدن شك كند كه به اندازه تهيه مقدمات نماز وخواندن يك ركعت وقت دارد يا نه، بايد نمازش را بخواند، واگر به خيال اين كه وقت ندارد نماز نخواند وبعد بفهمد وقت داشته، بايد قضاى آن نماز را بجا آورد. " مساله 425 " اگر حائض جنب باشد وهنگامى كه پاك مىشود غسل جنابت را انجام دهد، لازم نيست براى حيض نيز جداگانه غسل نمايد، هر چند خوب است در غسل خود هر دو را نيت كند. ولى كافى بودن اين غسل از وضو خالى از اشكال نيست، پس براى

[ 82 ]

انجام عباداتى كه طهارت در آنها شرط است - مانند نماز - احتياطا وضو نيز بگيرد، وبنابر احتياط وضو را پيش از غسل انجام دهد. " مساله 426 " مستحب است حائض در وقت نمازهاى واجب خود را از خون پاك نمايد وپنبه ودستمال را عوض كند ووضو بگيرد - واگر نمىتواند وضو بگيرد به اميد ثواب تيمم نمايد - وبه اندازه وقت نماز خواندن رو به قبله بنشيند ومشغول ذكر ودعا وصلوات شود. " مساله 427 " خواندن وهمراه داشتن قرآن ورساندن جايى از بدن به حاشيه وبين خطهاى قرآن، ونيز خضاب كردن به حنا ومانند آن براى حائض مكروه است. اقسام زنان حائض: " مساله 428 " زنان حائض شش دسته اند: 1 - صاحب عادت وقتيه وعدديه: واو زنى است كه دو ماه پياپى در وقت معين - مثلا اول ماه - خون حيض ببيند وشماره روزهاى حيض او هم در هر دو ماه به يك اندازه باشد. 2 - صاحب عادت وقتيه: واو زنى است كه دو ماه پياپى در وقت معين - مثلا اول ماه - خون ببيند، ولى شماره روزهاى آن يكسان نباشد. 3 - صاحب عادت عدديه: واو زنى است كه شماره روزهاى حيض او در دو ماه پشت سر هم به يك اندازه باشد، ولى وقت ديدن آن دو خون يكى نباشد. 4 - مضطربه: واو زنى است كه چند ماه خون ديده ولى عادت معين پيدا نكرده، ويا از آغاز عادت معينى داشته ولى عادت او به هم خورده وعادت تازه اى پيدا نكرده باشد. 5 - مبتدئه: واو زنى است كه مرتبه نخست خون ديدن او است. 6 - ناسيه: واو زنى است كه عادت خود را فراموش كرده باشد. هر يك از اين شش دسته احكامى دارند كه در مسائل آينده خواهد آمد. 1 - صاحب عادت وقتيه وعدديه: " مساله 429 " زنانى كه صاحب عادت وقتيه وعدديه اند سه گروهند: الف - زنى كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين خون حيض ببيند ودر وقت معين هم پاك شود، مثلا دو ماه پشت سر هم از روز اول ماه خون ببيند وروز هفتم پاك شود، كه عادت حيض او از روز اول ماه تا هفتم است. ب - زنى كه از خون پاك نمىشود ولى چند ماه پياپى در چند روز معين خون او داراى نشانه حيض باشد، كه عادت وى در همان روزهاى معين است.

[ 83 ]

ج - زنى كه دو ماه پياپى در وقت معين خون ببيند وپس از حد اقل سه روز خون به مدت يك روز يا بيشتر پاك شود وبار ديگر خون ببيند، به طورى كه مجموع روزهايى كه خون ديده وپاك بوده از ده روز بيشتر نباشد ودر هر دو ماه همه روزهايى كه خون ديده وپاك بوده روى هم به يك اندازه باشد، كه عادت او به اندازه تمام روزهايى است كه خون ديده ودر وسط پاك بوده است. ولازم نيست روزهايى كه در وسط پاك بوده در هر دو ماه به يك اندازه باشد. " مساله 430 " زنى كه عادت وقتيه وعدديه دارد اگر در وقت عادت يا يكى دو روز جلوتر خون ببيند به طورى كه بگويند حيضش جلو افتاده، گرچه آن خون نشانه هاى حيض را نداشته باشد بايد به احكامى كه براى حائض گفته شد عمل كند، وچنانچه بعد بفهمد حيض نبوده - مثلا كمتر از سه روز باشد - بايد عبادتهايى را كه بجا نياورده قضا نمايد. " مساله 431 " زنى كه عادت وقتيه وعدديه دارد اگر در وقت عادت يا يكى دو روز پيش از آن خون نبيند ودر غير آن وقت به شماره روزهاى حيضش خون ببيند، پس اگر خون به صفات حيض باشد بايد همان را حيض قرار دهد، چه پيش از وقت عادت ديده باشد يا بعد از آن، واگر به صفات حيض نباشد به احتياط عمل كند، يعنى به وظيفه مستحاضه عمل كرده واز چيزهايى كه بر حائض حرام است اجتناب نمايد. " مساله 432 " زنى كه عادت وقتيه وعدديه دارد اگر چند روز پيش از عادت وهمه روزهاى عادت وچند روز هم پس از عادت خود خون ببيند وروى هم از ده روز بيشتر نشود، پس اگر همه خون به صفات حيض باشد همه اين مدت حيض است، واگر به صفات حيض نباشد به مقدار عادت وپيش از عادت حيض است، ونسبت به بعد از آن احتياط كند، وچنانچه خون از ده روز بيشتر شود تنها خونى كه در روزهاى عادت خود ديده حيض است، وخونى كه پيش وپس از ايام عادت خود ديده استحاضه مىباشد، وبايد عبادتهايى را كه در روزهاى پيش از عادت وپس از عادت بجا نياورده قضا نمايد. " مساله 433 " زنى كه عادت وقتيه وعدديه دارد اگر در عادت وچند روز بعد از عادت خون ببيند وبيشتر از ده روز باشد، خونى كه در روزهاى عادت ديده گرچه نشانه هاى حيض را نداشته باشد حيض است، وخونى كه پس از روزهاى عادت ديده گرچه نشانه هاى حيض را داشته باشد استحاضه است. 2 - صاحب عادت وقتيه: " مساله 434 " زنانى كه عادت وقتيه دارند سه گروهند:

[ 84 ]

الف - زنى كه دو ماه پياپى در وقت معين خون حيض ديده وپس از چند روز پاك شده، ولى شماره هاى آن در دو ماه به يك اندازه نبوده است، مثلا دو ماه پشت سر هم روز اول ماه خون ببيند، ولى در ماه اول روز هفتم ودر ماه دوم روز هشتم از خون پاك شود، كه اين زن بايد روز اول ماه را عادت حيض خود قرار دهد. ب - زنى كه از خون پاك نمىشود ولى چند ماه پياپى در وقت معين خون او نشانه حيض دارد وبقيه خونهاى او نشانه استحاضه دارد، وشماره روزهايى كه خون او نشانه حيض دارد در هر چند ماه به يك اندازه نيست، مثلا در ماه اول از اول ماه تا هفتم، ودر ماه دوم از اول ماه تا هشتم، ودر ماه سوم از اول ماه تا نهم خون او نشانه هاى حيض وبقيه نشانه هاى استحاضه را داشته باشد، كه اين زن هم بايد روز اول ماه را روز اول عادت حيض خود قرار دهد. ج - زنى كه دو ماه پياپى در زمان معين سه روز يا بيشتر خون مىبيند وپس از پاك شدن بار ديگر خون مىبيند به طورى كه مجموع روزهايى كه خون ديده وپاك بوده از ده روز بيشتر نمىشود، ولى ماه دوم كمتر يا بيشتر از ماه اول باشد، مثلا در ماه اول هشت روز ودر ماه دوم نه روز باشد، كه اين زن هم بايد روز اول ماه را روز اول عادت حيض خود قرار دهد. " مساله 435 " زنى كه عادت وقتيه دارد اگر در وقت عادت خود يا دو روز پيش از عادت خون ببيند به طورى كه بگويند حيضش جلو افتاده، گرچه آن خون نشانه هاى حيض را نداشته باشد بايد به احكامى كه براى حائض گفته شد عمل نمايد، واگر بعد بفهمد حيض نبوده - مثل آن كه كمتر از سه روز باشد - بايد عبادتهايى را كه بجا نياورده قضا نمايد. " مساله 436 " زنى كه عادت وقتيه دارد اگر بيشتر از ده روز خون ببيند ونتواند مقدار حيض خود را از راه نشانه هاى خون تشخيص دهد، بايد شماره عادت خويشان پدرى يا مادرى خود را - خواه مرده باشند يا زنده - براى خود حيض قرار دهد، به شرط آن كه عادت همه آنها يكسان باشد، مگر آن كه كسانى كه عادتشان با ديگران فرق دارد به قدرى كم باشند كه در مقابل آنان هيچ حساب شوند كه در اين صورت بايد عادت بيشتر آنان را حيض خود قرار دهد. " مساله 437 " زنى كه عادت وقتيه دارد وبيشتر از ده روز خون مىبيند وشماره عادت خويشان خود را حيض قرار مىدهد، بايد روزى را كه در هر ماه اول عادت او بوده اول حيض خود قرار دهد، مثلا زنى كه هر ماه روز اول ماه خون مىديده ولى گاهى روز هفتم وگاهى روز هشتم پاك مىشده، چنانچه يك ماه بيش از ده روز خون ببيند وعادت خويشان

[ 85 ]

او هفت روز باشد، بايد هفت روز اول ماه را حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد. " مساله 438 " زنى كه عادت وقتيه دارد وبيشتر از ده روز خون مىبيند، چنانچه خويشاوند ندارد يا شماره عادت آنان يكسان نيست، بايد بنابر احتياط در هر ماهى كه خون مىبيند تا هفت روز را حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد. 3 - صاحب عادت عدديه: " مساله 439 " زنانى كه عادت عدديه دارند سه دسته اند: الف - زنى كه شماره روزهاى حيض او در دو ماه پياپى يكسان باشد ولى وقت خون ديدن او در دو ماه يكى نباشد، كه در اين صورت هر چند روزى كه خون ديده عادت او مىشود، مثلا اگر ماه اول از روز اول تا پنجم، وماه دوم از يازدهم تا پانزدهم خون ببيند عادت او پنج روز مىشود. ب - زنى كه از خون پاك نمىشود ولى چند ماه پشت سر هم چند روز از خونى كه مىبيند نشانه حيض وبقيه نشانه استحاضه را دارد، وشماره روزهايى كه خون نشانه حيض دارد در هر چند ماه به يك اندازه است ولى وقت آن يكى نيست، كه در اين صورت هر چند روزى كه خون او نشانه حيض دارد عادت او مىشود. مثلا اگر يك ماه از اول ماه تا پنجم، وماه بعد از يازدهم تا پانزدهم، وماه سوم از بيست ويكم تا بيست وپنجم خون او نشانه حيض وبقيه نشانه استحاضه را داشته باشد، شماره روزهاى عادت او پنج روز مىشود. ج - زنى كه دو ماه پشت سر هم سه روز يا بيشتر خون ببيند ويك روز يا بيشتر پاك شود وبار ديگر خون ببيند ووقت ديدن خون در ماه اول با ماه دوم فرق داشته باشد ولى به گونه اى باشد كه مجموع روزهايى كه خون ديده وروزهايى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود وشماره روزهاى آن در هر دو ماه به يك اندازه باشد، كه در اين صورت تمام روزهايى كه خون ديده با روزهاى وسط كه پاك بوده عادت حيض او مىشود، ولازم نيست روزهايى كه در وسط پاك بوده در هر دو ماه به يك اندازه باشد. مثلا اگر ماه اول از روز اول ماه تا سوم خون ببيند ودو روز پاك شود ودوباره سه روز خون ببيند، وماه دوم از يازدهم تا سيزدهم خون ببيند ودو روز يا بيشتر يا كمتر پاك شود ودوباره خون ببيند وروى هم از هشت روز بيشتر نشود، عادت او هشت روز مىشود. " مساله 440 " زنانى كه عادت عدديه دارند وسه روز يا بيشتر خون مىبينند سه دسته اند: دسته اول - زنانى كه خون آنها در تمام مدت نشانه خون حيض ندارد، اين افراد بنابر احتياط به وظيفه مستحاضه عمل نموده وكارهايى را كه بر حائض حرام است ترك كنند

[ 86 ]

وروزه ها را نيز قضا نمايند. دسته دوم - زنانى كه خون آنها در تمام مدت نشانه خون حيض دارد، واينها دو گروهند: الف - افرادى كه مدت خون ديدن آنها به اندازه عادت ويا بيشتر بوده واز ده روز بيشتر نيست، كه بايد همه مدت را حيض بدانند. ب - افرادى كه خون ديدن آنها از ده روز بيشتر است، اين گروه بنابر احتياط بايد از نخستين روزى كه خون ديده اند به شماره روزهاى عادت خود حيض وبقيه را استحاضه قرار دهند. دسته سوم - زنانى كه چند روز از تمام مدت نشانه حيض وچند روز ديگر علامت استحاضه دارند، واين گروه داراى سه حالتند: الف - اگر روزهايى كه خون آنها نشانه حيض دارد با عادت آنها يكسان است، بايد همان روزها را حيض وبقيه را استحاضه قرار دهند. ب - اگر روزهايى كه خون آنها نشانه حيض دارد از روزهاى عادت آنها بيشتر است، بايد به شماره عادت خود حيض وبقيه را استحاضه قرار دهند. ج - اگر روزهايى كه خون آنها علامت حيض دارد در عين حالى كه از سه روز كمتر نيست از روزهاى عادتشان كمتر باشد، بايد چند روز از روزهايى كه نشانه حيض ندارد به روزهايى كه نشانه حيض دارد بيفزايند تا روى هم رفته به شماره روزهاى عادت برسد، آنگاه اين مجموع را حيض وبقيه را استحاضه قرار دهند. 4 - مضطربه: " مضطربه " به زنى گفته مىشود كه چند ماه خون ديده وهنوز عادت معينى پيدا نكرده است، يا از پيش عادت معينى داشته واينك به هم خورده وهنوز عادت معين ديگرى پيدا نكرده است. " مساله 441 " خونى كه زنان مضطربه مىبينند داراى چند حالت است: 1 - اگر بيشتر از سه وكمتر از ده روز خون ديده باشند وهمه آنها نشانه حيض داشته باشد، بايد همه را حيض قرار دهند، واگر نشانه حيض نداشته باشد به احتياط عمل كنند. 2 - اگر بيشتر از ده روز خون ديده باشند ونشانه هاى حيض را نداشته وهمه خونها يك جور باشد، بايد به اندازه عادت خويشان خود احتياط كنند - يعنى كارهايى را كه بر حائض حرام است انجام ندهند وبه وظيفه مستحاضه عمل نمايند - وبقيه را استحاضه قرار دهند.

[ 87 ]

3 - اگر بيشتر از ده روز خون ديده وداراى نشانه هاى حيض باشد، بايد شماره عادت خويشان خود را به طورى كه در " عادت وقتيه " گفته شده حيض وبقيه را استحاضه قرار دهند، ودر اين مورد احتياط مستحب آن است كه: الف - اگر عادت خويشان او هفت روز باشد هفت روز را حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد. ب - اگر عادت خويشان او كمتر از هفت روز باشد همان مدت را حيض قرار دهد، ودر تفاوت كمتر از هفت روز تا هفت روز را احتياط نمايد، يعنى كارهايى را كه بر حائض حرام است انجام ندهد وبه وظيفه مستحاضه عمل نمايد. ج - اگر عادت خويشاوندان او بيش از هفت روز - مثلا نه روز - باشد، همان هفت روز را حيض قرار داده، ودر تفاوت بين هفت روز وعادت آنان - كه دو روز است - احتياط كند. 4 - اگر از خونى كه بيش از ده روز ديده اند چند روز نشانه حيض وچند روز ديگر نشانه استحاضه داشته باشد، سه حالت دارد: الف - اگر خونى كه نشانه حيض داشته كمتر از سه وبيشتر از ده روز نباشد، همه آن حيض است. ب - اگر خونى كه نشانه حيض دارد كمتر از سه روز بوده، بنابر احتياط واجب به اندازه روزهاى عادت خويشاوندان احتياط كند وبقيه را استحاضه قرار دهد. ج - اگر پيش از گذشتن ده روز از قطع خونى كه نشانه حيض داشته واز سه روز بيشتر است بار ديگر خونى كه نشانه حيض دارد ببيند - مثل اين كه پنج روز خون حيض ونه روز خون استحاضه ودوباره پنج روز خون حيض ببيند - بنابر احتياط واجب در هر دو خون كارهايى كه بر حائض حرام است ترك وبه وظايف مستحاضه عمل نمايد. 5 - مبتدئه: " مبتدئه " به زنى گفته مىشود كه براى نخستين بار خون مىبيند. " مساله 442 " براى مبتدئه چند حالت وجود دارد: 1 - اگر خونى كه ديده كمتر از سه روز وبيشتر از ده روز نباشد وهمه آن نشانه حيض داشته باشد، بايد همه را حيض قرار دهد، واگر نشانه حيض نداشته باشد به احتياط عمل

[ 88 ]

كند. 2 - اگر خونى كه ديده بيشتر از ده روز باشد وهمه آن يك جور بوده وصفات حيض را دارد، بايد به گونه اى كه در " عادت وقتيه " گفته شد عادت خويشان خود را حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد. 3 - اگر بيش از ده روز خونى ببيند كه چند روز آن نشانه حيض وچند روز ديگر نشانه استحاضه داشته باشد، يكى از سه صورت را دارد: الف - اگر مقدار خونى كه نشانه حيض دارد كمتر از سه روز وبيشتر از ده روز نباشد، همه آن را حيض قرار دهد. ب - اگر خونى كه نشانه حيض دارد بيشتر از ده روز باشد، بايد از نخستين روزى كه خون او نشانه حيض دارد حيض قرار دهد ودر شماره آن از خويشاوندان خود پيروى نمايد وبقيه را استحاضه به شمار آورد، وچنانچه خويشاوندان او عادت مستقرى ندارند بنابر احتياط بايد هفت روز را حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد. ج - اگر خونى كه نشانه حيض دارد از سه روز كمتر باشد، بنابر احتياط در مقدار عادت خويشان خود احتياط كند وبقيه را استحاضه قرار دهد. 4 - اگر پيش از گذشتن ده روز از قطع خونى كه نشانه حيض داشته بار ديگر خونى ببيند كه آن هم نشانه حيض دارد - مثل آن كه پنج روز خون سياه ونه روز خون زرد ودوباره پنج روز خون سياه ببيند - بنابر احتياط واجب در هر دو خون از كارهايى كه بر حائض حرام است اجتناب نموده وبه وظايف مستحاضه عمل نمايد. 6 - ناسيه: مقصود از " ناسيه " زنى است كه عادت خود را به طور كلى - هم وقت وهم عدد آن را - فراموش كرده باشد. " مساله 443 " براى ناسيه چند حالت وجود دارد: 1 - اگر خونى كه ديده از سه روز كمتر واز ده روز بيشتر نباشد وهمه آن نشانه حيض داشته باشد، بايد همه را حيض قرار دهد، واگر نشانه حيض نداشته باشد به احتياط عمل كند. 2 - اگر از ده روز بيشتر بوده وهمه آن نشانه حيض نداشته باشد، بايد روزهايى را كه نشانه حيض دارد به شرط آن كه از سه روز كمتر واز ده روز بيشتر نباشد حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد.

[ 89 ]

3 - اگر خونى كه ديده بيش از ده روز باشد ونتواند حيض را به واسطه نشانه هاى آن تشخيص دهد، پس اگر همه خون به صفات حيض باشد بنابر احتياط واجب بايد هفت روز نخست را حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد، مگر اين كه يقين داشته باشد كه مقدار عادت او اجمالا كمتر ويا بيشتر از هفت روز بوده، كه در اين دو صورت بنابر احتياط واجب بايد در مقدار تفاوت احتياط كند، يعنى كارهايى را كه بر حائض حرام است ترك كند وبه وظايف مستحاضه عمل نمايد. 4 - اگر بيشتر از ده روز خون ببيند وخون او اصلا نشانه حيض را نداشته باشد، بايد در هفت روز نخست احتياط كند وبقيه را استحاضه قرار دهد. مسائل متفرقه حيض: " مساله 444 " زنان " مضطربه "، " مبتدئه "، " ناسيه " و " صاحب عادت عدديه " اگر خونى ببينند كه نشانه هاى حيض را داشته باشد، بايد از اول عبادت را ترك كنند، وچنانچه بعد بفهمند حيض نبوده - مثل اين كه از سه روز كمتر باشد - بايد عبادتهايى را كه بجا نياورده اند قضا نمايند. واگر نشانه هاى حيض را نداشته باشد، بنابر احتياط واجب كارهاى استحاضه را بجا آورند وكارهايى را كه بر حائض حرام است ترك نمايند. " مساله 445 " زنى كه در حيض عادت دارد - چه در وقت حيض عادت داشته باشد چه در عدد حيض يا هم در وقت وهم در عدد آن - اگر دو ماه پشت سر هم خلاف عادت خود خونى ببيند كه وقت آن يا شماره روزهاى آن يا هم وقت وهم شماره روزهاى آن يكى باشد، عادتش به آنچه در اين دو ماه ديده است بر مىگردد. " مساله 446 " مقصود از يك ماه ابتداى خون ديدن است تا سى روز، نه از روز اول ماه تا آخر ماه. " مساله 447 " زنى كه معمولا ماهى يك مرتبه خون مىبيند اگر در يك ماه دو مرتبه خون ببيند وآن خونها نشانه هاى حيض را داشته باشد، چنانچه روزهايى كه در وسط پاك بوده از ده روز كمتر نباشد، بايد هر دو را خون حيض قرار دهد. " مساله 448 " اگر سه روز يا بيشتر خونى ببيند كه نشانه حيض دارد سپس ده روز يا بيشتر خونى ببيند كه نشانه استحاضه دارد ودوباره سه روز يا بيشتر خونى به نشانه هاى حيض ببيند، بايد خون اول وخون آخر را كه نشانه هاى حيض داشته حيض، وخون وسط را استحاضه قرار دهد. " مساله 449 " اگر زن پيش از ده روز پاك شود وبداند كه در باطن خون نيست، بايد

[ 90 ]

براى عبادتهاى خود غسل كند، اگر چه گمان داشته باشد كه پيش از تمام شدن ده روز دوباره خون مىبيند، ولى اگر يقين يا اطمينان داشته باشد كه پيش از تمام شدن ده روز دوباره خون مىبيند، نبايد غسل كند ونمى تواند نماز بخواند وبايد به احكام حائض عمل نمايد. " مساله 450 " اگر زن پيش از ده روز پاك شود واحتمال دهد كه در باطن خون هست، بايد با مقدارى پنبه خود را امتحان كند، پس اگر پاك بود غسل كرده وعبادتهاى خود را بجا آورد، واگر پاك نبوده وخون به صفات حيض باشد به ترتيب زير عمل نمايد: الف - اگر در عدد حيض عادت ندارد يا عادت او ده روز است، بايد صبر كند تا اگر پيش از ده روز يا سر ده روز پاك شد غسل كند، واگر از ده روز گذشت سر ده روز غسل نمايد. ب - اگر در حيض عادت ندارد، مقدار حيض او بر طبق دستوراتى كه براى " مبتدئه " و " مضطربه " و " ناسيه " گفته شد معين مىشود. ج - اگر عادت دارد وعادت او كمتر از ده روز است، چنانچه بداند پيش از تمام شدن ده روز يا سر ده روز پاك مىشود نبايد غسل كند، واگر احتمال مىدهد خون او از ده روز مىگذرد احتياط واجب آن است كه تا دو روز عبادت را ترك كند وبعد از دو روز تا روز دهم كارهاى استحاضه را بجا آورد وكارهايى را كه بر حائض حرام است ترك نمايد، پس اگر پيش از تمام شدن ده روز يا سر ده روز از خون پاك شد تمامش حيض است، واگر از ده روز گذشت بايد عادت خود را حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد، وعبادتهايى را كه بعد از روزهاى عادت بجا نياورده قضا نمايد. " مساله 451 " اگر چند روز را حيض قرار دهد وعبادت نكند وبعد بفهمد حيض نبوده است، بايد نماز وروزه اى را كه در آن روزها بجا نياورده قضا نمايد، واگر چند روز را به گمان اين كه حيض نيست عبادت كند وبعد بفهمد حيض بوده، چنانچه آن روزها را روزه گرفته بايد قضا نمايد. 3 - غسل استحاضه يكى از خونهايى كه از زن خارج مىشود " خون استحاضه " است وزن را در موقع ديدن اين خون " مستحاضه " مىگويند. خون استحاضه در بيشتر اوقات زرد رنگ وسرد است وبدون فشار وسوزش بيرون مىآيد وغليظ نيست، ولى ممكن است گاهى سياه يا سرخ وگرم وغليظ باشد وبا فشار وسوزش بيرون آيد. " مساله 452 " خون استحاضه بر سه قسم است:

[ 91 ]

1 - قليله، ونشانه اش اين است كه خون هنگام بيرون آمدن به درون پنبه اى كه زنان به خود مىگيرند نفوذ نكند وتنها روى پنبه آلوده شود. 2 - متوسطه، ونشانه اش اين است كه خون به درون پنبه راه يافته ولى از طرف ديگر آن بيرون نيايد وبه دستمال يا چيز ديگرى كه معمولا زنها براى جلوگيرى از خون مىبندند نرسد. 3 - كثيره، ونشانه اش اين است كه خون به درون پنبه راه يافته واز سوى ديگر آن خارج وبه دستمال روى آن برسد. " مساله 453 " اگر زن بداند خونى كه از او خارج مىشود خون زخم نيست وشرعا حكم حيض ونفاس را هم ندارد، بايد به دستور استحاضه عمل كند، بلكه اگر شك داشته باشد كه خون استحاضه است يا خونهاى ديگر، چنانچه نشانه خونهاى ديگر را نداشته باشد بنابر احتياط واجب بايد كارهاى استحاضه را انجام دهد. احكام مستحاضه: " مساله 454 " وظيفه مستحاضه در حالتهاى سه گانه به اين شرح است: الف - در استحاضه قليله بايد براى هر نماز يك وضو بگيرد وبنابر احتياط واجب پنبه را عوض كرده يا آب بكشد وظاهر مخرج خون را هم - اگر آلوده شده - تطهير نمايد. ب - در استحاضه متوسطه بايد براى نماز صبح غسل كند وتا صبح روز بعد براى هر نماز - هر چند نافله باشد - يك وضو بگيرد، وبنابر احتياط وضوى نماز صبح را پيش از غسل انجام دهد ودستمال يا پنبه را نيز عوض كرده ويا آب بكشد وظاهر مخرج خون را تطهير نمايد. ج - در استحاضه كثيره بايد يك غسل براى نماز صبح ويك غسل براى نماز ظهر وعصر ويك غسل ديگر نيز براى نماز مغرب وعشا بنمايد، وبنابر احتياط واجب براى هر نماز - هر چند نافله باشد - يك وضو بگيرد ووضو را پيش از غسل انجام دهد، با اين شرط كه اولا: ميان نماز ظهر وعصر ونيز ميان نماز مغرب وعشا جدايى نيندازد، وگرنه بايد براى هر يك از نمازهاى عصر يا عشا نيز يك غسل انجام دهد. وثانيا: بنابر احتياط واجب براى هر نماز دستمال يا پنبه را عوض كند ومخرج خون را تطهير نمايد. " مساله 455 " در استحاضه متوسطه كه بايد براى نماز صبح غسل كند چنانچه عمدا يا از روى فراموشى براى نماز صبح غسل نكند، بايد براى نماز ظهر وعصر غسل نمايد، واگر براى نماز ظهر وعصر غسل نكند، بايد پيش از نماز مغرب وعشا غسل نمايد، چه آن

[ 92 ]

خون بيايد يا قطع شده باشد، ونمازى را كه بدون غسل خوانده بايد قضا نمايد. " مساله 456 " مستحاضه متوسطه يا كثيره كه وظيفه اش غسل كردن است چنانچه انجام غسل براى او مشقتى داشته باشد كه معمولا قابل تحمل نيست يا به واسطه غسل كردن احتمال ضرر يا بيمارى بدهد، بايد به جاى هر غسل يك تيمم نمايد، وچنانچه به گونه اى باشد كه مثلا اگر براى نماز صبح غسل كند براى او ضررى ندارد ولى غسل براى نماز ظهر وعصر يا مغرب وعشا موجب حرج يا ضرر مىشود، بايد غسل براى نماز صبح را انجام داده وبراى نماز ظهر وعصر يا مغرب وعشا به ترتيبى كه گفته شد تيمم نمايد. " مساله 457 " اگر مستحاضه يكى از كارهايى كه بر او واجب مىباشد حتى عوض كردن پنبه را ترك كند، بنابر احتياط نمازش باطل است. " مساله 458 " اگر زن نداند استحاضه او از كدام قسم است، بايد هنگام نماز با قرار دادن مقدارى پنبه وضع خود را بررسى كرده وآنگاه به تكليف خود عمل نمايد، ولى اگر بداند تا وقتى كه مىخواهد نماز بخواند استحاضه او تغيير نمىكند، پيش از داخل شدن وقت هم مىتواند خود را وارسى كند. " مساله 459 " مستحاضه اگر پيش از آن كه خود را بررسى كند مشغول نماز شود، چنانچه قصد قربت داشته وبه وظيفه خود عمل كرده باشد - مثلا استحاضه اش قليله بوده وبه وظيفه قليله عمل نموده - نماز او صحيح است، واگر قصد قربت نداشته يا عمل او مطابق وظيفه اش نبوده - مثل آن كه استحاضه او متوسطه بوده وبه وظيفه قليله رفتار نموده - نماز او باطل است. " مساله 460 " زنى كه توان وارسى خود را ندارد چنانچه نمىداند استحاضه او قليله است يا متوسطه، بايد كارهاى استحاضه قليله را انجام دهد، واگر نمى داند استحاضه او متوسطه است يا كثيره، بايد كارهاى استحاضه متوسطه را انجام دهد. گرچه احتياط مستحب آن است كه در هر دو صورت وظيفه سنگين تر را انجام دهد تا يقين كند به تكليف خود عمل كرده است، ولى اگر بداند سابقا كدام يك از آن سه قسم بوده، بايد به وظيفه همان قسم رفتار نمايد. " مساله 461 " اگر مستحاضه بعد از نماز خود را بررسى كند وخون نبيند، گرچه بداند دوباره خون مىآيد مىتواند با وضويى كه دارد نماز بعد را بخواند. " مساله 462 " اگر خون استحاضه در باطن باشد وبيرون نيايد وضو وغسل باطل نمىشود، ولى اگر بيرون بيايد - هر چند كم باشد - وضو وغسل را به ترتيبى كه گذشت باطل مىكند.

[ 93 ]

" مساله 463 " مستحاضه بايد براى هر نماز - چه واجب وچه مستحب - وضو بگيرد، هر چند در كثيره واجب بودن وضو از باب احتياط است، چنانكه گذشت. همچنين اگر بخواهد نمازى را كه خوانده احتياطا دوباره بخواند يا نمازى را كه تنها خوانده دوباره با جماعت بخواند ويا نماز نافله بخواند، بايد تمام كارهايى را كه براى استحاضه گفته شد انجام دهد، ولى براى خواندن نماز احتياط وسجده وتشهد فراموش شده وسجده سهو در صورتى كه آنها را فورا بعد از نماز بجا آورد، لازم نيست كارهاى استحاضه را انجام دهد. " مساله 464 " هر گاه استحاضه قليله تبديل به متوسطه، ويا استحاضه متوسطه تبديل به كثيره شود، مستحاضه بايد به وظيفه خود در حالت جديد عمل نمايد. " مساله 465 " هر گاه استحاضه كثيره تبديل به متوسطه يا قليله شود، بايد براى اولين نماز وظيفه مستحاضه كثيره را انجام دهد وبراى نمازهاى بعدى به وظيفه متوسطه يا قليله عمل نمايد، و هر گاه خون او قطع شود، بايد براى نخستين نماز پس از آن به وظيفه خود عمل نمايد. " مساله 466 " اگر استحاضه قليله پيش از نماز متوسطه يا كثيره شود، بايد كارهاى متوسطه يا كثيره را كه گفته شد انجام دهد، واگر استحاضه متوسطه تبديل به كثيره شود بايد كارهاى استحاضه كثيره را انجام دهد، وچنانچه براى استحاضه متوسطه غسل كرده باشد بايد دوباره براى كثيره غسل كند. " مساله 467 " اگر در بين نماز استحاضه متوسطه تبديل به كثيره شود، بايد نماز را رها كرده وبراى استحاضه كثيره غسل كند ووضو بگيرد، واحتياطا وضو را پيش از غسل انجام دهد وكارهاى ديگر آن را هم انجام دهد وهمان نماز را بخواند. واگر براى هيچ كدام از غسل ووضو وقت ندارد، بايد دو تيمم كند: يكى بدل از غسل وديگرى بدل از وضو، واگر براى يكى از آنها وقت ندارد، بايد عوض آن تيمم كند وديگرى را بجا آورد، ولى اگر براى تيمم هم وقت ندارد، نمىتواند نماز را بشكند وبايد نماز را تمام كند وبنابر احتياط واجب قضا هم بنمايد. همچنين است اگر در بين نماز استحاضه قليله او متوسطه يا كثيره شود. " مساله 468 " اگر در بين نماز خون قطع شود ومستحاضه نداند كه در باطن هم قطع شده يا نه، چنانچه بعد از نماز بفهمد قطع شده بوده، بايد وضو وغسل ونماز را دوباره بجا آورد. " مساله 469 " مستحاضه كثيره يا متوسطه اگر پيش از داخل شدن وقت نماز براى نماز غسل كند كافى نيست، بلكه اگر نزديك اذان صبح براى نماز شب غسل كند ونماز

[ 94 ]

شب را بخواند بنابر احتياط بعد از داخل شدن صبح - اگر خون ادامه داشته - دوباره غسل ووضو را بجا آورد. " مساله 470 " اگر خون استحاضه پيش از وقت نماز بيايد - گرچه زن براى آن خون وضو وغسل را انجام داده باشد - بنابر احتياط واجب چنانچه خون ادامه داشته بايد در موقع نماز وضو وغسل را بجا آورد. " مساله 471 " اگر مستحاضه بداند يا احتمال دهد كه پيش از گذشتن وقت نماز بكلى پاك مىشود يا به اندازه خواندن نماز خون قطع مىشود، بنابر احتياط واجب بايد صبر كند ونماز را در وقتى كه پاك است بخواند. " مساله 472 " اگر بعد از وضو وغسل خون در ظاهر قطع شود ومستحاضه بداند كه اگر نماز را تاخير بيندازد به مقدارى كه بتواند وضو وغسل ونماز را بجا آورد بكلى پاك مىشود، بنابر احتياط واجب نماز را تاخير بيندازد وموقعى كه بكلى پاك شد دوباره وضو وغسل را بجا آورد ونماز را بخواند. " مساله 473 " مستحاضه اگر بداند از وقتى كه مشغول وضو يا غسل شده خونى از او بيرون نيامده وبعد از نماز هم خون در داخل مجرا نيست وبيرون نمىآيد، مىتواند خواندن نماز را تاخير بيندازد. " مساله 474 " مستحاضه كثيره يا متوسطه وقتى بكلى از خون پاك شد بايد غسل كند، ولى اگر بداند از وقتى كه براى نماز سابق مشغول غسل شده ديگر خون نيامده، لازم نيست دوباره غسل نمايد. " مساله 475 " مستحاضه قليله پس از وضو ومستحاضه كثيره ومتوسطه پس از وضو وغسل بايد بلا فاصله مشغول نماز شوند، ولى گفتن اذان واقامه وخواندن دعاهاى پيش از نماز وانجام كارهاى مستحب در نماز اشكال ندارد. " مساله 476 " اگر مستحاضه بين غسل ونماز فاصله بيندازد بايد دوباره غسل كند وبلافاصله مشغول نماز شود، ولى اگر بعد از غسل خون خارج نگردد غسل ديگر لازم نيست. " مساله 477 " اگر خون استحاضه جريان داشته باشد وقطع نشود، چنانچه براى او ضرر نداشته باشد بايد پيش از غسل وبعد از آن به وسيله پنبه از بيرون آمدن خون جلوگيرى كند تا نماز او تمام شود، وچنانچه كوتاهى كند وخون بيرون آيد بايد غسل ووضو ونماز خود را دوباره بجا آورد. " مساله 478 " اگر در موقع غسل خون قطع نشود غسل صحيح است، ولى اگر در

[ 95 ]

بين غسل استحاضه متوسطه او كثيره شود بنابر احتياط واجب غسل را دوباره انجام دهد. " مساله 479 " روزه زنانى كه در حال استحاضه كثيره يا متوسطه اند بنابر احتياط واجب در صورتى صحيح است كه براى نماز مغرب وعشاى شب قبل از روزه گرفتن غسل نمايند ونيز در روز غسلهايى را كه براى نمازهاى يوميه واجب است انجام دهند، ولى اگر براى نماز مغرب وعشاى شب قبل غسل نكنند وبراى خواندن نماز شب، پيش از اذان صبح غسل نمايند ودر روز هم غسلهايى را كه براى نمازهاى يوميه واجب است بجا آورند، روزه آنان صحيح است. " مساله 480 " احتياط واجب آن است كه مستحاضه در تمام روزى كه روزه است به مقدارى كه مىتواند وبراى او ضرر ندارد از بيرون آمدن خون جلوگيرى كند. " مساله 481 " اگر بعد از نماز عصر مستحاضه شود وتا غروب غسل نكند، روزه او صحيح است. " مساله 482 " نماز آيات بر زنان مستحاضه واجب است، وهنگام خواندن نماز آيات بايد همان وظايف نمازهاى يوميه را انجام دهند، واگر بخواهند نماز آيات ونمازهاى يوميه را با هم بخوانند، بايد براى هر كدام جداگانه به وظيفه خود عمل كنند، واحتياط واجب آن است كه هر دو را با يك غسل ويك وضو بجا نياورند. " مساله 483 " اگر مستحاضه بخواهد غير از نماز كار ديگرى كه نياز به وضو دارد انجام دهد بايد وضوى ديگرى بگيرد، وآن وضويى كه براى نماز گرفته بنابر احتياط واجب كافى نيست، مگر اين كه در حال نماز بخواهد آن كار را انجام دهد. وچنانچه مستحاضه كثيره يا متوسطه بخواهد پيش از وقت نماز جايى از بدن خود را به خط قرآن برساند، بايد علاوه بر وضو غسل را هم انجام دهد. " مساله 484 " بنابر احتياط واجب مستحاضه نماز قضا را در حال استحاضه بجا نياورد، مگر اين كه وقت نماز قضا تنگ شود، كه در اين صورت بايد براى هر نماز قضا كارهايى را كه براى نماز ادا بر او واجب است انجام دهد. " مساله 485 " رفتن به مسجد الحرام ومسجد النبى (ص) وتوقف در مساجد ديگر وخواندن سوره اى كه سجده واجب دارد براى مستحاضه اشكال ندارد، ولى نزديكى شوهر با مستحاضه متوسطه يا كثيره بنابر احتياط واجب در صورتى حلال مىشود كه غسل كند، وچنانچه غسل كند گرچه كارهاى ديگرى را كه براى نماز واجب است - مثل وضو - انجام نداده باشد، نزديكى شوهر با او اشكال ندارد، وچنانچه براى نماز غسل كرده باشد براى نزديكى غسل ديگر لازم نيست.

[ 96 ]

4 - غسل نفاس خونى كه همراه با بيرون آمدن اولين جزء نوزاد از رحم مادر خارج مىشود " خون نفاس " نام دارد وزنان را در اين حالت " نفساء " يا " نفساء " مىنامند، كمترين مدتى كه زنان اين خون را مىبينند يك لحظه وبيشترين آن ده روز است. " مساله 486 " خونى كه پيش از بيرون آمدن نوزاد از زنان خارج مىشود خون نفاس نيست، وممكن است حيض يا يكى از انواع استحاضه باشد. " مساله 487 " لازم نيست خلقت بدن نوزاد كامل وزايمان كامل وطبيعى باشد، بلكه اگر نوزاد پيش از كامل شدن به دنيا آيد خونى كه همراه او خارج مىشود نفاس است. واگر خون بسته اى هم از رحم بيرون آيد كه خود زن مى داند يا چهار قابله يا متخصصان نظر دهند كه اگر در رحم باقى مىماند انسان مىشد، بنابر احتياط واجب كارهايى را كه بر نفساء حرام است ترك نمايد وكارهايى را كه مستحاضه انجام مىدهد انجام دهد. " مساله 488 " زنانى كه خون نفاس آنها بيش از ده روز باشد چند حالت براى آنان وجود دارد: الف - چنانچه در حيض عادت داشته باشد، بايد به اندازه روزهاى عادت خود نفاس وبقيه را استحاضه قرار دهد. ب - اگر در حيض عادت نداشته است، چنانچه نشانه هاى خون تغيير يابد بايد آن اندازه را كه سياه رنگ است - اگر بيش از ده روز نباشد - نفاس قرار دهد. ج - چنانچه در حيض عادت نداشته ونشانه خون نيز يكنواخت بوده، بايد به اندازه عادت خويشاوندان خود نفاس قرار دهد، واگر مقدار عادت خويشاوندان او متفاوت باشد بنابر احتياط واجب بايد هفت روز نخست را نفاس بداند، ودر اين حالت وحالت دوم احتياط واجب آن است كه تا روز دهم كارهايى كه بر حائض حرام است انجام ندهد وبه وظايف مستحاضه نيز عمل نمايد. " مساله 489 " بنابر احتياط مستحب زنى كه خون نفاس او بيش از ده روز مىباشد اگر در حيض عادت دارد از روز بعد از عادت، واگر عادت ندارد پس از روز دهم تا روز هجدهم زايمان كارهاى مستحاضه را بجا آورد وكارهايى را كه بر نفساء حرام است ترك نمايد. " مساله 490 " زنى كه عادت حيض او كمتر از ده روز باشد ولى بيش از روزهاى عادتش خون نفاس ببيند، بايد به اندازه روزهاى عادت خود نفاس قرار دهد وپس از آن

[ 97 ]

بنابر احتياط واجب تا دو روز عبادت را رها كند وپس از دو روز تا روز دهم وظايف مستحاضه را انجام داده وكارهايى را كه بر نفساء حرام است ترك نمايد، پس در اين صورت اگر خون از ده روز بگذرد استحاضه است، وبايد روزهاى پس از عادت تا روز دهم را هم استحاضه قرار داده وعبادتهايى را كه در آن روزها انجام نداده قضا نمايد. " مساله 491 " زنانى كه پس از زايمان تا يك ماه پياپى ويا بيشتر خون مىبينند يكى از دو حالت را دارند: الف - اگر در حيض عادت دارند، به اندازه عادت حيض نفاس قرار داده وده روز پس از آن - گرچه در روزهاى عادت ماهانه باشد - استحاضه است، وپس از گذشت اين ده روز اگر خونى را كه مىبيند در روزهاى عادتش باشد حيض است، گرچه نشانه خون حيض نداشته باشد. همچنين اگر در روزهاى عادتش نباشد ونشانه حيض را داشته باشد حيض است، هر چند خوب است در اين صورت احتياط شود. ولى اگر در روزهاى عادتش نباشد ونشانه هاى حيض را هم نداشته باشد، بايد آن را استحاضه قرار دهد. ب - اگر در حيض عادت ندارند، ده روز نخست را مطابق آنچه در مساله " 488 " گفته شد عمل نمايند وده روز دوم آن استحاضه است، وخونى كه پس از ده روز دوم ديده مىشود اگر نشانه حيض را داشته حيض است، وگرنه استحاضه مىباشد. " مساله 492 " كارهايى كه بر " حائض " حرام يا مكروه است بر " نفساء " نيز حرام يا مكروه مىباشد، هر چند حرام بودن برخى از چيزها از باب احتياط ومكروه بودن برخى ديگر - مانند حنا بستن - محل اشكال است. همچنين آنچه بر " حائض " واجب يا مستحب است بر " نفساء " نيز واجب ومستحب مىباشد. " مساله 493 " طلاق دادن زنى كه در حال نفاس مىباشد باطل است. همچنين نزديكى با او حرام مىباشد، واگر شوهرش با او نزديكى كند بنابر احتياط مستحب به دستورى كه در احكام حيض گفته شد كفاره بدهد. " مساله 494 " وقتى كه زن از خون نفاس پاك شد بايد غسل كند وعبادتهاى خود را بجا آورد، واگر دوباره خون ببيند، چنانچه روزهايى كه خون ديده با روزهايى كه در وسط پاك بوده روى هم ده روز يا كمتر از ده روز باشد تمام آن نفاس است، وچنانچه روزهايى كه پاك بوده روزه گرفته باشد بايد قضا نمايد. " مساله 495 " اگر زن از خون نفاس پاك شود واحتمال دهد كه در باطن خون هست، بايد با مقدارى پنبه خود را آزمايش كند، پس اگر پاك بود براى عبادتهاى خود غسل نمايد. " مساله 496 " كسى كه غسل نفاس را انجام داده بنابر احتياط واجب بايد براى نماز

[ 98 ]

وساير عبادتهايى كه طهارت در آن شرط است وضو نيز بگيرد، ولازم نيست وضو را پيش از غسل انجام دهد. - غسل مس ميت " مساله 497 " اگر كسى بدن انسان مرده اى را كه سرد شده وغسلش نداده اند مس كند، يعنى جايى از بدن خود را به بدن او برساند، بايد " غسل مس ميت " نمايد، هر چند در خواب يا به طور نا خود آگاه يا بنابر احتياط باطن او را مس كرده باشد، بلكه بنابر احتياط واجب مس بدن شهيد و هم چنين مس بدن مرده اى كه او را به جاى غسل تيمم داده اند ويا هر سه غسل او با آب خالص بدون سدر وكافور انجام شده است نيز همين حكم را دارد. " مساله 498 " اگر بدن حيوان مرده اى را مس نمايد غسل بر او واجب نيست. همچنين براى مس انسان مرده اى كه تمام بدن او سرد نشده غسل واجب نمىشود، هر چند جايى را كه سرد شده مس نمايد. " مساله 499 " رساندن ناخن واستخوان به ناخن واستخوان ميت موجب واجب شدن غسل است. همچنين اگر موى بدن زنده به بدن يا موى بدن مرده برسد، چنانچه موهاى آنها كوتاه باشد بنابر احتياط واجب، واگر موها بلند باشد بنابر احتياط مستحب مس كننده غسل نمايد. " مساله 500 " اگر جايى از بدن انسان به بدن بچه اى كه مرده ويا حتى جنين سقط شده اى كه چهار ماه آن تمام شده برسد بايد غسل كند، وبنابر احتياط مستحب جنين سقط شده پيش از چهار ماه نيز همين حكم را دارد. بنابر اين اگر جنين چهار ماهه اى كه مرده هنگام تولد با ظاهر بدن مادر تماس پيدا كند، مادر او بايد غسل كند، ونيز اگر نوزاد پس از مرگ مادر وسرد شدن بدن او به دنيا بيايد وهنگام تولد با ظاهر بدن مادر تماس پيدا كند، وقتى بالغ شد واجب است غسل نمايد. واگر جنين يا مادر فقط با باطن بدن يكديگر تماس داشته باشند وجوب غسل بنابر احتياط است. " مساله 501 " اگر كسى ميتى را كه سه غسل او كاملا تمام شده مس نمايد غسل بر او واجب نمىشود، ولى اگر پيش از آن كه غسل سوم تمام شود جايى از بدن او را مس كند - هر چند غسل سوم آنجا تمام شده باشد - بايد غسل مس ميت نمايد. " مساله 502 " اگر از بدن زنده يا مرده اى كه غسلش نداده اند قسمتى كه داراى استخوان است جدا شود وپيش از آن كه قسمت جدا شده را غسل دهند كسى آن را مس نمايد، بايد غسل مس ميت كند. ولى اگر قسمتى كه جدا شده استخوان نداشته باشد، پس

[ 99 ]

اگر از زنده جدا شده مس آن موجب غسل نمىشود، واگر از مرده جدا شده بنابر احتياط واجب غسل نمايد. " مساله 503 " بنابر احتياط واجب مس دندان واستخوانى كه از مرده جدا شده وآن را غسل نداده اند موجب غسل مىشود، ولى مس دندان واستخوانى كه از زنده جدا شده وگوشت ندارد موجب غسل نمىشود. " مساله 504 " اگر ديوانه يا بچه نا بالغى ميت را لمس كند، بعد از آن كه آن ديوانه عاقل يا آن بچه بالغ شد بايد غسل مس ميت نمايد. " مساله 505 " اگر چند ميت را مس كند ويا يك ميت را چند مرتبه مس نمايد يك غسل كفايت مىكند. " مساله 506 " غسل " مس ميت " را بايد همانند غسل " جنابت " انجام دهند، ولى كسى كه غسل مس ميت كرده براى نماز وچيزهايى كه طهارت در آن شرط است بنابر احتياط واجب بايد وضو هم بگيرد. " مساله 507 " كسى كه غسل مس ميت بر او واجب شده، ورود وتوقف در مساجد وجماع كردن ونيز خواندن سوره هايى كه سجده واجب دارد براى او مانعى ندارد، ولى براى خواندن نماز وانجام عبادتهاى ديگرى كه نياز به وضو دارد، بايد غسل كند وبنابر احتياط واجب وضو هم بگيرد. 6 - غسل ميت " غسل ميت " يكى از غسلهاى واجب است وچون از مسائل مربوط به اموات مىباشد در زير عنوان " احكام اموات " ذكر خواهد شد. 7 - غسلى كه با نذر يا سوگند ويا عهد واجب شده است " مساله 508 " كسى كه براى رفع گرفتارى يا براى اين كه كار ويا خوى ناپسندى را ترك كند نذر يا عهد ويا سوگند ياد نمايد كه غسلى را انجام دهد، آن غسل بر او واجب مىشود وبايد به نذر يا عهد ويا سوگند خود عمل نمايد. غسلهاى مستحب " مساله 509 " غسلهاى مستحب در شرع مقدس اسلام بسيار است واز جمله آنهاست: 1 - غسل جمعه، ووقت آن از اذان صبح تا ظهر روز جمعه است وبهتر آن است كه

[ 100 ]

نزديك ظهر انجام شود، واگر تا ظهر آن را انجام ندهد بهتر است بدون نيت ادا وقضا تا غروب جمعه آن را بجا آورد، واگر در روز جمعه غسل نكند مستحب است روز شنبه قضاى آن را بجا آورد. وكسى كه مىداند در روز جمعه آب پيدا نمىكند مىتواند غسل را در روز پنجشنبه انجام دهد، بلكه چنانچه در شب جمعه غسل را به اميد اينكه مطلوب خداوند عالم باشد بجا آورد صحيح است. ومستحب است هنگام غسل جمعه بگويد: " اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له وان محمدا عبده ورسوله، اللهم صل على محمد وآل محمد، واجعلنى من التوابين واجعلنى من المتطهرين ". 2 - غسل شب اول ماه رمضان ونيز تمام شبهاى فرد آن به قصد رجاء واميد ثواب، ولى از شب بيست ويكم مستحب است هر شب غسل كند. ووقت غسل شبهاى ماه رمضان تمام شب است وبهتر است نزديك غروب بجا آورده شود، واز شب بيست ويكم تا آخر ماه بهتر است غسل را بين نماز مغرب وعشا بجا آورد. همچنين مستحب است در شب بيست وسوم بجز غسل اول شب، يك غسل هم در آخر شب انجام دهد. 3 - غسل شب عيد فطر، ووقت آن از اول مغرب تا اذان صبح است وبهتر آن است كه در اول شب بجا آورده شود، واگر بعد از اول شب انجام دهد به اميد ثواب باشد. 4 - غسل روز عيد فطر وعيد قربان، ووقت آن از اذان صبح تا غروب است وبهتر آن است كه پيش از نماز عيد انجام شود، واگر از ظهر تا غروب بجا آورد به قصد رجاء واميد ثواب باشد. 5 - غسل روز هشتم ونهم ذى حجه، ودر روز نهم بهتر است آن را نزديك ظهر انجام دهد. 6 - غسل روز عيد غدير، وبهتر است پيش از ظهر انجام شود. 7 - غسل روز بيست وچهارم ذى حجه. 8 - غسل روز عيد مبعث ونيز روزهاى اول وپانزدهم وآخر ماه رجب. 9 - غسل روزهاى پانزدهم شعبان، عيد نوروز، نهم وهفدهم ربيع الاول وبيست وپنجم ذى قعده، هر چند احتياط آن است كه سه غسل اخير را به اميد ثواب انجام دهد. 10 - غسل دادن نوزادى كه تازه به دنيا آمده است. 11 - غسل زنى كه براى غير شوهر خود بوى خوش استعمال كرده است. 12 - غسل كسى كه براى تماشاى به دار آويخته رفته واو را ديده باشد، ولى اگر اتفاقا يا از روى ناچارى نگاهش بيفتد غسل مستحب نيست.

[ 101 ]

13 - غسل كسى كه جايى از بدن خود را به بدن ميتى كه غسلش داده باشند رسانده است. 14 - غسل احرام براى عمره يا حج، ونسبت به آن بسيار تاكيد شده است وبعضى از علماء آن را واجب دانسته اند. 15 - غسل كسى كه قصد وارد شدن به حرم وشهر مكه، مسجد الحرام براى طواف، وارد شدن به خانه كعبه، حرم وشهر مدينه، مسجد النبى (ص) وحرم امامان (ع) را دارد، ويك غسل براى انجام چند مورد از موارد ذكر شده ونيز براى وقتى كه مىخواهد چند مرتبه مشرف شود كفايت مىكند. 16 - غسل براى نشاط در عبادت 17 - غسل براى رفتن به سفر، خصوصا سفر زيارت حضرت سيد الشهداء (ع) 18 - غسل براى توبه 19 - غسل براى خواستن حاجت از خداوند متعال 20 - غسل براى زيارت پيامبر (ص) يا امامان (ع) از دور يا نزديك " مساله 510 " بنابر احتياط واجب غسل مستحبى كفايت از وضو نمىكند، بلكه براى هر كارى مانند نماز كه وضو لازم است - اگر وضو ندارد - بايد وضو بگيرد. واگر يكى از غسلهايى را كه در موارد " 15 تا 20 " از مساله قبل گفته شد بجا آورد وبعد كارى كه وضو را باطل مىكند انجام دهد، غسل او باطل مىشود ومستحب است دوباره غسل را بجا آورد. " مساله 511 " اگر چند غسل بر كسى مستحب باشد وبه نيت همه آنها يك غسل بجا آورد كافى است، بلكه اگر بخواهد يك يا چند غسل واجب ويك يا چند غسل مستحب بجا آورد، مىتواند به نيت همه آنها يك غسل انجام دهد واز همه آنها كفايت مىكند. تيمم فلسفه " وضو " و " غسل " تنها نظافت نيست تا گفته شود در تيمم چگونه نظافت به دست مىآيد، واحكام شرع مقدس اسلام علاوه بر حكمتهايى كه بسيارى از انسانها مىفهمند داراى مصالح وعلل ديگرى است كه چه بسا فهم آنها براى ما آسان نباشد، وروح مشترك در همه احكام الهى به وجود آوردن حالت تعبد وروحيه اطاعت وخضوع بندگان در مقابل خداوند حكيم مىباشد.

[ 102 ]

كيفيت تيمم: " مساله 512 " " تيمم " عبارت از زدن دو كف دست بر زمين وكشيدن آنها به صورت وپشت دستها با شرايط زير است: الف - نخست قصد كند به جاى وضو يا غسل تيمم مىنمايد. ب - پس از نيت كف دو دست را با هم - بنابر احتياط - به چيزى كه تيمم به آن صحيح است بزند. ج - آنگاه كف دو دست را بر تمام پيشانى ودو طرف آن از بالا به پايين از جايى كه موى سر روييده تا روى ابروها وبالاى بينى بكشد، به طورى كه تمام كف دو دست بر تمام پيشانى وبنابر احتياط واجب روى ابروها كشيده شود، وبهتر است بر تمام صورت كشيده شود. د - سپس تمام كف دست چپ را بر تمام پشت دست راست از مچ تا سر انگشتان، وتمام كف دست راست را بر تمام پشت دست چپ بكشد، وبنابر احتياط دو بار كف دو دست را به زمين بزند وبر پيشانى وپشت دستها بكشد وباز يك بار كف دو دست را به زمين بزند وبر پشت دستها بكشد. " مساله 513 " تيمم بدل از وضو وبدل از غسل از نظر كيفيت وشكل يكى هستند، وتيمم بدل از هر غسلى حكم همان غسل را دارد. چيزهايى كه تيمم بر آن صحيح است: " مساله 514 " تيمم بر " خاك "، " ريگ "، " كلوخ "، " گل پخته مانند آجر وكوزه "، " سنگ گچ "، " سنگ آهك "، " سنگ مرمر " وديگر سنگها صحيح است، ولى تيمم بر جواهرات - مانند عقيق وفيروزه كه به آنها زمين نمىگويند - باطل است. وبنابر احتياط تا ممكن است بايد خاك را بر چيزهاى ديگر به ويژه سنگ مقدم داشت، واحتياط مستحب آن است كه بر گچ وآهك وگل پخته تيمم نكنند. " مساله 515 " تيمم بر ديوارهاى گلى يا آجرى ويا سنگى با بودن خاك خلاف احتياط است، واحتياط آن است كه با بودن زمين وخاك خشك بر سنگ ويا زمين وخاك نمناك تيمم نكنند. " مساله 516 " اگر آنچه تيمم بر آن صحيح است پيدا نشود، بايد بر چيزهاى غبارآلود - مانند فرش ولباس - تيمم كرد، واگر غبار در لابلاى آنهاست، بايد اول آنها را تكان دهد

[ 103 ]

تا روى آنها غبارآلود شود وبعد بر آنها تيمم كند، وچنانچه چيز غبارآلود هم نباشد مىتواند بر گل تيمم نمايد، واگر آن هم پيدا نشود بنابر احتياط واجب بايد نماز را بدون تيمم بخواند وبعدا قضاى آن را بجا آورد. " مساله 517 " اگر بتواند با تكان دادن فرش ومانند آن خاك تهيه كند بايد تهيه كند وتيمم بر چيز غبارآلود ننمايد، وچنانچه بتواند گل را خشك كند واز آن خاك تهيه نمايد تيمم بر گل صحيح نمى باشد. " مساله 518 " اگر با خاك وريگ چيزى مانند كاه كه تيمم بر آن باطل است مخلوط شود، نمىتواند بر آن تيمم كند، ولى اگر آن چيز به قدرى كم باشد كه در خاك يا ريگ مستهلك واز بين رفته حساب شود، تيمم بر آن خاك وريگ صحيح است. " مساله 519 " تيمم بر زمين گود وخاك جاده وخاكى كه روى آن راه مىروند وزمين شوره زار كه نمك روى آن را نگرفته مكروه است، واگر نمك روى آن را گرفته باشد باطل است. " مساله 520 " چيزى كه بر آن تيمم مىكند بايد شرايط زير را داشته باشد: الف - پاك باشد، واگر چيز پاكى كه تيمم بر آن صحيح است ندارد بنابر احتياط واجب نماز را بدون تيمم بخواند وقضاى آن را هم بجا آورد. ب - غصبى نباشد، همچنين فضايى كه در آن تيمم مىكند نيز نبايد غصبى باشد. واگر نداند محل تيمم غصبى است ويا فراموش كرده باشد تيمم او صحيح است، ولى اگر فراموش كننده خودش غاصب باشد تيمم او محل اشكال است. ج - بنابر احتياط اگر چيزى كه بر آن تيمم مىكند از چيزهايى باشد كه گرد دارد، بايد گرد آن بر دست بماند، وبعد از زدن دست بر آن مستحب است دست را بتكاند تا گرد آن بريزد. " مساله 521 " اگر يقين داشته باشد كه تيمم بر چيزى صحيح است وبر آن تيمم نمايد بعد بفهمد تيمم بر آن باطل بوده، نمازهايى را كه با آن تيمم خوانده است بايد دوباره بخواند. موارد تيمم در هفت مورد بايد به جاى وضو يا غسل تيمم نمود: اول از موارد تيمم: " مساله 522 " چنانچه تهيه آب به اندازه وضو يا غسل ممكن نباشد بايد تيمم نمايد. " مساله 523 " اگر انسان در آبادى باشد بايد براى تهيه آب وضو يا غسل به قدرى

[ 104 ]

جستجو كند كه از پيدا شدن آن نا اميد شود، واگر در بيابان باشد، چنانچه زمين آن پست وبلند است ويا به واسطه درخت ومانند آن عبور در آن زمين مشكل است، بايد در هر يك از چهار سمت به اندازه پرتاب يك تير قديمى كه با كمان پرتاب مى كردند - يعنى حدود دويست گام - در جستجوى آب برود، واگر زمين اين گونه نيست بايد در هر طرف به اندازه پرتاب دو تير - يعنى حدود چهار صد گام - جستجو نمايد، وبنابر احتياط واجب به جستجوى چهار خط راست وچپ وجلو وعقب قناعت نكند، وهمه دايره محيط به خود را تا دويست يا چهار صد گام جستجو نمايد، بلكه بنابر احتياط واجب در اين زمان كسى كه وسيله نقليه دارد وبرايش مشكل نيست تا مقدارى كه مايوس شود جستجو نمايد. " مساله 524 " اگر بعضى از چهار طرف هموار وبعضى ديگر پست وبلند يا عبور در آن مشكل باشد، در طرفى كه هموار است به اندازه چهار صد گام، ودر طرفى كه اين گونه نيست به اندازه دويست گام جستجو نمايد. " مساله 525 " در هر طرفى كه يقين دارد آب وجود ندارد جستجو لازم نيست. " مساله 526 " كسى كه وقت نماز او تنگ نيست وبراى تهيه آب وقت دارد، چنانچه يقين يا اطمينان دارد در محلى دور تر از مقدارى كه بايد جستجو كند آب هست، در صورتى كه مانعى نباشد ومشقت نداشته باشد بايد براى تهيه آب به آنجا هم برود، ولى اگر يقين يا اطمينان ندارد كه آب هست رفتن به آن محل لازم نيست. " مساله 527 " براى يافتن آب لازم نيست خود انسان جستجو نمايد، بلكه اگر كسى را كه گفته او موجب اطمينان است براى تهيه آب بفرستد كافى است. واگر پس از جستجو آب پيدا نكند وبا تيمم نماز بخواند وپس از نماز معلوم شود در جايى كه جستجو كرده آب وجود داشته، نماز او صحيح است، هر چند خوب است بنابر احتياط مستحب - مخصوصا اگر وقت باقى باشد - دوباره بخواند. " مساله 528 " اگر احتمال دهد كه در منزل يا داخل بار سفر يا جاى ديگر آب هست، بايد به قدرى جستجو نمايد كه به نبودن آب يقين پيدا كند يا نا اميد شود. " مساله 529 " اگر پيش از وقت نماز جستجو نمايد وآب پيدا نكند وتا هنگام نماز همانجا بماند، لازم نيست دوباره در جستجوى آب برود، مگر اين كه گمان كند يا احتمال دهد آب پيدا شده باشد، كه در اين صورت بنابر احتياط واجب بايد دوباره جستجو نمايد. همچنين است اگر پس از داخل شدن وقت نماز جستجو كند وآب پيدا نكند وتا وقت نماز ديگر در همانجا بماند. " مساله 530 " اگر جستجوى آب به قدرى سخت باشد كه نتواند تحمل كند يا

[ 105 ]

به گونه اى باشد كه بر جان يا مال قابل توجه خود بترسد ويا وقت نماز به قدرى تنگ باشد كه هيچ نتواند جستجو كند، جستجو لازم نيست، ولى اگر بتواند مقدارى جستجو كند به همان مقدار جستجو لازم است. " مساله 531 " اگر در جستجوى آب نرود تا وقت نماز تنگ شود معصيت كرده ولى نمازش با تيمم صحيح است، هر چند خوب است بنابر احتياط مستحب قضاى آن را بجا آورد. " مساله 532 " كسى كه يقين دارد آب پيدا نمىكند، چنانچه دنبال آب نرود وبا تيمم نماز بخواند وبعد از نماز بفهمد كه اگر جستجو مىكرد آب پيدا مىشد، نمازش باطل است. " مساله 533 " اگر در وسعت وقت در جستجوى آب نرود ونماز را با تيمم بخواند نمازش باطل است، هر چند معلوم شود كه واقعا آب وجود نداشته ويا دسترسى به آن ممكن نبوده است، مگر اين كه تيمم ونماز را با قصد قربت انجام داده باشد كه در صورت عدم وجود آب نمازش صحيح مىباشد. " مساله 534 " كسى كه يقين دارد وقت نماز تنگ است، چنانچه بدون جستجو با تيمم نماز بخواند وبعد از نماز بفهمد كه براى جستجو وقت داشته احتياط واجب آن است كه دوباره نمازش را بخواند، واگر وقت گذشته قضا نمايد. " مساله 535 " اگر بعد از داخل شدن وقت نماز يا پيش از آن وضو داشته باشد وبداند يا دو شاهد عادل خبر دهند كه اگر وضوى خود را باطل كند آب پيدا نمىشود يا نمىتواند وضو بگيرد، چنانچه بتواند بدون ضرر ومشقت وضوى خود را نگه دارد نبايد آن را باطل كند، بلكه اگر احتمال صحيح عقلايى هم بدهد كه اگر وضوى خود را باطل كند تهيه آب ممكن نمىشود يا نمىتواند وضو بگيرد، بنابر احتياط واجب آن را باطل نكند، چه پيش از وقت نماز باشد يا بعد از آن. " مساله 536 " كسى كه فقط به مقدار وضو يا غسل آب دارد، چنانچه بداند يا دو شاهد عادل خبر دهند كه اگر آب را بريزد ديگر پيدا نمىكند ريختن آن جايز نيست، چه پيش از وقت نماز باشد يا بعد از آن. همچنين است بنابر احتياط واجب اگر احتمال صحيح عقلايى بدهد كه آب پيدا نمى كند. " مساله 537 " كسى كه بداند يا دو شاهد عادل خبر دهند كه آب پيدا نمى كند، چنانچه وضوى خود را باطل كند يا آبى كه دارد بريزد معصيت كرده، ولى نمازش با تيمم صحيح است، اگر چه احتياط مستحب آن است كه قضاى آن نماز را بخواند.

[ 106 ]

دوم از موارد تيمم: " مساله 538 " اگر به دليل پيرى، ترس از دزد يا جانوران ويا نداشتن وسيله اى كه با آن آب فراهم كند دسترسى به آب پيدا نكند، بايد تيمم نمايد، همچنين است اگر يافتن آب يا استعمال آن چندان براى او مشقت دارد كه نوع مردم آن را تحمل نمىكنند، ولى اگر آب در چاه باشد وبراى بيرون آوردن آن وسايلى لازم باشد بايد تهيه ويا كرايه نمايد، هر چند به چند برابر قيمت معمول باشد، اما اگر تهيه وسايل يا خريدن آب به قدرى هزينه مىخواهد كه نسبت به حال او ضرر غير قابل تحمل دارد واجب نيست تهيه نمايد. سوم از موارد تيمم: " مساله 539 " اگر از استعمال آب بر جان خود بترسد، يا بترسد كه به واسطه استعمال آن بيمارى يا عيبى در او پيدا شود يا بيمارى او طول بكشد يا شدت پيدا كند ويا به سختى معالجه شود، بايد تيمم نمايد، ولى اگر آب گرم براى او ضرر ندارد بايد آب گرم تهيه كند وبا آن وضو بگيرد يا غسل كند. " مساله 540 " لازم نيست يقين كند كه آب براى او ضرر دارد، بلكه اگر طورى احتمال دهد كه در نظر مردم بجا باشد واز آن احتمال براى او ترس پيدا شود بايد تيمم نمايد. " مساله 541 " اگر به واسطه يقين يا ترس از ضرر تيمم كند وپيش از نماز بفهمد كه آب برايش ضرر ندارد، تيمم او باطل است، واگر بعد از نماز بفهمد بنابر احتياط واجب دوباره نمازش را بخواند. " مساله 542 " كسى كه مىداند آب براى او ضرر ندارد چنانچه غسل كند ويا وضو بگيرد وبعد بفهمد آب براى او ضرر داشته است، وضو وغسل او خالى از اشكال نيست. چهارم از موارد تيمم: " مساله 543 " اگر از استعمال آب بر جان خود يا زن وفرزند ويا همراهانش بترسد، به طورى كه اگر آب را به مصرف وضو يا غسل برساند خود او يا همراهانش از تشنگى تلف ويا مريض مىشوند يا به قدرى تشنه مىشوند كه تحمل آن مشقت دارد، بايد تيمم نمايد، ونيز اگر بترسد حيوانى مانند اسب، استر وغير آن كه همراه او است ومعمولا سرش را براى خوردن نمىبرند از تشنگى بميرد بايد تيمم كند، هر چند حيوان مال خودش نباشد.

[ 107 ]

همچنين است اگر كسى كه حفظ جان او واجب است به طورى تشنه باشد كه اگر انسان آب را به او ندهد تلف شود. پنجم از موارد تيمم: " مساله 544 " اگر ناچار باشد آبى كه همراه دارد به مصرف پاك كردن بدن يا لباس نجس خود برساند بايد تيمم كند، ولى چنانچه چيزى نداشته باشد كه بر آن تيمم كند بايد آب را به مصرف وضو برساند وبا بدن يا لباس نجس نماز بخواند. ودر صورت اول بنابر احتياط پيش از تيمم بدن يا لباس خود را تطهير نمايد. ششم از موارد تيمم: " مساله 545 " اگر غير از آب يا ظرفى كه استعمال آن حرام است آب يا ظرف ديگرى ندارد - مثلا آب يا ظرفش غصبى است وغير از آن آب يا ظرف ديگرى ندارد - بايد به جاى وضو يا غسل تيمم كند. هفتم از موارد تيمم: " مساله 546 " چنانچه وقت نماز به قدرى تنگ باشد كه اگر بخواهد وضو بگيرد يا غسل كند تمام يا مقدارى از نماز او در خارج وقت خوانده مىشود، بايد تيمم نمايد. " مساله 547 " اگر وضو وتيمم يك اندازه وقت مىگيرد بايد وضو بگيرد، ودر صورتى كه شك دارد اگر وضو بگيرد يا غسل كند وقت براى نماز مىماند يا نه، بايد تيمم كند ونماز بخواند. " مساله 548 " اگر عمدا نماز را به قدرى تاخير بيندازد كه وقت وضو يا غسل نداشته باشد معصيت كرده، ولى نماز او با تيمم صحيح است، اگر چه احتياط آن است كه قضاى آن نماز را نيز بخواند. " مساله 549 " كسى كه آب دارد ولى به واسطه تنگى وقت تيمم كرده، چنانچه بعد از نماز وگذشتن زمانى كه براى وضو كافى است آبى كه داشته از دستش برود، براى نماز بعد بايد دوباره تيمم كند وتيمم سابق كافى نيست، ولى اگر در بين نماز اول يا بعد از آن بدون فاصله آبى كه داشته از دستش برود، تيمم سابق كفايت مىكند، هر چند احوط آن است كه دوباره تيمم نمايد. " مساله 550 " كسى كه به خاطر تنگى وقت وظيفه اش تيمم بوده، چنانچه خلاف

[ 108 ]

وظيفه اش وضو يا غسل بجا آورد ونماز بخواند، اگر به قصد بودن بر طهارت وضو يا غسل را انجام داده باشد نماز او صحيح است، ولى اگر به نيت همان نماز انجام داده باشد خالى از اشكال نيست، هر چند صحت آن نيز خالى از وجه نيست. " مساله 551 " اگر انسان به قدرى وقت دارد كه مىتواند وضو بگيرد يا غسل كند ونماز را بدون كارهاى مستحبى آن بخواند، بايد غسل كند يا وضو بگيرد ونماز را بدون كارهاى مستحبى آن بجا آورد، بلكه اگر به اندازه سوره هم وقت ندارد بايد غسل كند يا وضو بگيرد ونماز را بدون سوره بخواند. " مساله 552 " كسى كه خيال مىكرد براى وضو يا غسل وقت ندارد وبا تيمم نمازش را بجا آورد وبعد فهميد وقت داشته است، بنابر احتياط پس از وضو يا غسل نمازش را دوباره بخواند. احكام تيمم: " مساله 553 " در تيمم هنگام نيت بايد معين كند كه تيمم او بدل از غسل است يا بدل از وضو، واگر بدل از غسل باشد بايد آن غسل را معين نمايد، وچنانچه به طور اشتباه نيت كند يا در تيمم بدل از غسل آن غسل را معين نكند، تيمم او باطل است. " مساله 554 " اگر مختصرى از پيشانى وپشت دستها را مسح نكند تيمم او باطل است، چه از روى عمد باشد يا فراموشى ويا به واسطه ندانستن مساله، ولى دقت زياد لازم نيست وهمين قدر كه بگويند تمام پيشانى وپشت دستها مسح شده كافى است. " مساله 555 " براى آن كه يقين كند تمام پشت دست را مسح كرده بايد مقدارى بالاتر از مچ را هم مسح نمايد، ولى مسح بين انگشتان لازم نيست. " مساله 556 " بنابر احتياط واجب پيشانى وپشت دستها را از بالا به پايين مسح نمايد، ونيز كارهاى آن را پشت سر هم بجا آورد، واگر بين آنها به قدرى فاصله دهد كه نگويند تيمم مىكند باطل است. " مساله 557 " در تيمم بنابر احتياط واجب بايد پيشانى وكف دستها ونيز پشت دستها پاك باشد، وچنانچه كف دست نجس باشد ونتواند آن را آب بكشد بايد با همان كف دست نجس تيمم كند، وبنابر احتياط واجب با پشت دست هم - اگر پاك است - دوباره تيمم نمايد. " مساله 558 " كسى كه تيمم مىكند بايد انگشتر را از دست بيرون آورد، همچنين اگر در پيشانى يا كف ويا در پشت دستها مانعى باشد بايد آن را بر طرف نمايد.

[ 109 ]

" مساله 559 " اگر احتمال دهد كه در پيشانى وكف يا پشت دستها مانعى هست، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد بايد جستجو نمايد تا يقين يا اطمينان پيدا كند كه مانعى نيست. " مساله 560 " اگر پيشانى وپشت دستها مو داشته باشد اشكال ندارد، ولى اگر موى سر روى پيشانى آمده باشد بايد آن را كنار بزند. " مساله 561 " اگر در پيشانى يا كف ويا پشت دستها زخم باشد وروى آن را پانسمان كرده است به طورى كه نمىتواند باز نمايد، بايد با همان حال تيمم كند ونماز او پس از بهبودى قضا ندارد. " مساله 562 " كسى كه وظيفه اش تيمم است چنانچه نتواند تيمم كند، بايد از كسى بخواهد تا او را تيمم دهد، وكسى كه مىخواهد ديگرى را تيمم دهد در صورت امكان بايد دستهاى آن شخص را به زمين بزند، واگر امكان نداشت دستهاى او را روى زمين بگذارد واو را تيمم دهد، ولى اگر هيچ كدام امكان نداشت بايد دستهاى خود را به زمين بزند وبه پيشانى ودستهاى او بكشد، ودر هر حال خود آن شخص بايد قصد ونيت تيمم را بنمايد. " مساله 563 " اگر در بين تيمم شك كند كه قسمتى از آن را فراموش كرده يا نه، بايد آن قسمت را با آنچه بعد از آن است بجا آورد، وچنانچه بعد از بجا آوردن هر جزء شك كند كه درست انجام داده يا نه، بنابر احتياط دوباره آن را بجا آورد. " مساله 564 " اگر بعد از مسح دست چپ شك كند كه درست تيمم كرده يا نه، تيمم او صحيح است، مگر اين كه شك او در مسح دست چپ باشد وفاصله هم نشده باشد كه در اين صورت آن را بجا آورد. " مساله 565 " كسى كه وظيفه اش تيمم است بنابر احتياط نبايد پيش از وقت تيمم كند، ولى اگر براى كار واجب يا مستحب ديگر تيمم كند، چنانچه پس از داخل شدن وقت عذر او باقى باشد واز پيدا كردن آب مايوس باشد مىتواند با همان تيمم نماز بخواند. وچنانچه بداند در وقت نماز تيمم براى او ممكن نيست بايد قبل از وقت تيمم كند. " مساله 566 " كسى كه وظيفه اش تيمم است اگر بداند تا آخر وقت عذر او باقى مىماند، در وسعت وقت مىتواند با تيمم نماز بخواند، ولى اگر بداند كه تا آخر وقت عذر او بر طرف مىشود بنابر احتياط واجب بايد صبر كند وبا وضو يا غسل نماز بخواند، يا در تنگى وقت با تيمم نماز را بجا آورد، همچنين اگر اميد دارد عذر او بر طرف شود بنابر احتياط واجب صبر كند. " مساله 567 " اگر در اول وقت نماز داراى عذرى بوده واميدى هم به بر طرف شدن

[ 110 ]

آن نداشته وبا تيمم نماز را خوانده است، چنانچه در آخر وقت عذر او بر طرف شود بنابر احتياط مستحب نمازش را با وضو يا غسل بجا آورد. " مساله 568 " كسى كه نمىتواند وضو بگيرد يا غسل كند، در صورتى كه بترسد عذرش بر طرف نگردد وموفق به خواندن نمازهاى قضا نشود، مىتواند نمازهاى قضاى خود را با تيمم بخواند. همچنين مىتواند نمازهاى مستحبى را كه وقت معين دارد با تيمم بخواند، ولى اگر احتمال دهد كه تا آخر وقت نمازهاى مستحبى عذرش بر طرف مىشود بنابر احتياط صبر كند. " مساله 569 " كسى كه احتياطا بايد غسل جبيره اى وتيمم بدل از غسل نمايد - مثلا جراحتى در پشت او است - اگر بعد از غسل وتيمم نماز بخواند وبعد از نماز حدث اصغرى از او سر زند - مثلا ادرار كند - براى نمازهاى بعد بايد وضو بگيرد واحتياطا بدل از غسل هم تيمم كند. " مساله 570 " چيزهايى كه وضو را باطل مىكند تيمم بدل از وضو را هم باطل مىكند، وچيزهايى كه غسل را باطل مىكند تيمم بدل از غسل را هم باطل مىكند. وتيمم كسانى كه به خاطر نبود آب ويا وجود عذر ديگرى تيمم كرده اند به محض پيدا شدن آب يا بر طرف شدن عذر باطل مىشود. " مساله 571 " كسى كه چند غسل بر او واجب است ونمى تواند غسل كند بنابر احتياط واجب به جاى هر غسل يك تيمم بجا آورد. " مساله 572 " كسى كه نمىتواند غسل كند اگر بخواهد عملى را كه براى آن غسل واجب است انجام دهد، بايد بدل از غسل تيمم نمايد، واگر نتواند وضو بگيرد وبخواهد عملى را كه براى آن وضو واجب است انجام دهد، بايد بدل از وضو تيمم نمايد. " مساله 573 " اگر بدل از غسل جنابت تيمم كند، لازم نيست براى نماز وضو بگيرد، بلكه مشروع نيست. ولى اگر بدل از غسلهاى ديگر تيمم كند بنابر احتياط واجب بايد وضو بگيرد، واگر نتواند وضو بگيرد تيمم ديگرى بدل از وضو بنمايد. " مساله 574 " كسى كه به جاى غسل تيمم كرده است اگر پس از آن كارى كه وضو را باطل مىكند انجام دهد وبراى نمازهاى بعد نتواند غسل كند، بايد وضو بگيرد وبنابر احتياط واجب يك تيمم بدل از غسل هم انجام دهد، واگر وضو هم نمىتواند بگيرد بايد دو تيمم - يكى بدل از غسل وديگرى بدل از وضو - انجام دهد، ولى اگر تيمم او بدل از غسل جنابت باشد، چنانچه يك تيمم به قصد " آنچه بر عهده او است " انجام دهد كافى است.

[ 111 ]

" مساله 575 " كسى كه وظيفه اش تيمم بدل از وضو وتيمم بدل از غسل است، همين دو تيمم كفايت مىكند وتيمم ديگرى لازم نيست. " مساله 576 " كسى كه وظيفه اش تيمم است اگر براى كارى تيمم كند، تا تيمم وعذر او باقى است كارهايى را كه بايد با وضو يا غسل انجام دهد مىتواند بجا آورد، ولى اگر عذرش تنگى وقت بوده يا با داشتن آب براى نماز ميت يا خوابيدن تيمم كرده، فقط مىتواند كارى را كه براى آن تيمم نموده انجام دهد. " مساله 577 " در چند مورد مستحب است نمازهايى را كه با تيمم خوانده دوباره بخواند: 1 - اگر آب براى او ضرر داشته وعمدا خود را جنب كرده وبا تيمم نماز خوانده است. 2 - چنانچه يقين يا گمان داشته آب پيدا نمىكند وعمدا خود را جنب كرده وبا تيمم نماز خوانده است. 3 - اگر آب نداشته وتا آخر وقت به جستجوى آب نرفته ودر تنگى وقت با تيمم نماز خوانده است وبعد فهميده كه اگر جستجو مىكرد آب پيدا مىشد. 4 - اگر نماز را عمدا تا آخر وقت نخوانده ودر تنگى وقت آن را با تيمم خوانده است. 5 - چنانچه گمان يا يقين داشته آب پيدا نمىكند وآبى را كه داشته است ريخته وبا تيمم نماز خوانده است. احكام اموات پيرامون اموات ونحوه غسل وكفن وحنوط ونماز ودفن آنها مسائل وشرايطى وجود دارد كه به شرح زير بيان مىشود: الف - مسائل محتضر: " مساله 578 " مسلمانى را كه در حال جان دادن است وبه او " محتضر " مىگويند بنابر احتياط واجب بايد طورى به پشت بخوابانند كه كف پاهاى او به طرف قبله قرار گيرد، واگر خواباندن او به اين صورت ممكن نيست تا اندازه ممكن به اين دستور عمل كنند، وچنانچه خواباندن او به هيچ وجه ممكن نباشد او را رو به قبله بنشانند، واگر آن هم نشود او را به پهلوى راست يا چپ رو به قبله بخوابانند. وبنابر احتياط واجب بايد تا وقتى كه غسل ميت تمام نشده او را مثل محتضر رو به قبله بخوابانند، ولى پس از تمام شدن غسل مثل وقتى كه بر او نماز خوانده مىشود بخوابانند.

[ 112 ]

" مساله 579 " بنابر احتياط واجب رو به قبله كردن محتضر بر هر مسلمان واجب است، لكن در صورت امكان از خود او واگر امكان ندارد از ولى او اجازه بگيرند. " مساله 580 " مستحب است شهادتين واقرار به ائمه اطهار (ع) وساير عقايد حقه را به محتضر طورى تلقين كنند كه بفهمد، وتا وقت مرگ تكرار نمايند. " مساله 581 " مستحب است كسى را كه سخت جان مىدهد - چنانچه ناراحت نمىشود - به جايى كه نماز مىخوانده ببرند، همچنين مستحب است براى راحت شدن محتضر سوره هاى مباركه: " يس "، " الصافات "، " احزاب " ونيز: " آيه الكرسى " و " آيه 4 5 از سوره اعراف " و " سه آيه آخر سوره بقره " بلكه هر چه از قرآن ممكن باشد بر بالين او بخوانند. " مساله 582 " مستحب است اين دعاها را طورى به محتضر تلقين كنند كه بفهمد: " اللهم اغفر لى الكثير من معاصيك واقبل منى اليسير من طاعتك، يا من يقبل اليسير ويعفو عن الكثير، اقبل منى اليسير واعف عنى الكثير، انك انت العفو الغفور، اللهم ارحمنى فانك رحيم ". " مساله 583 " تنها گذاشتن محتضر وگذاشتن چيز سنگين روى شكم او وبودن جنب وحائض نزد او و هم چنين حرف زدن زياد وگريه كردن وتنها گذاشتن زنها نزد او مكروه است. ب - احكام وآداب ميت: " مساله 584 " بعد از مرگ مستحب است دهان، چشمها وچانه ميت را ببندند، دستها وپاهاى او را دراز كنند وپارچه اى را روى او بيندازند، واگر شب هنگام مرده است در جايى كه او را گذاشته اند چراغ روشن كنند، وبراى تشييع جنازه او مومنان را خبر كنند ودر دفن او شتاب نمايند، ولى اگر يقين به مردن او ندارند بايد صبر كنند تا معلوم شود. " مساله 585 " مستحب است انسان در مرگ خويشان خصوصا در مرگ فرزند صبر كند، وهر وقت ميت را ياد مىكند " انا لله وانا اليه راجعون " بگويد، وبراى ميت قرآن بخواند وسر قبر پدر ومادر از خداوند حاجت بخواهد. " مساله 586 " جايز نيست انسان در مرگ كسى صورت وبدن خود را بخراشد وبه خود لطمه بزند ويا در مرگ فرزند وزوجه خود يقه پاره كند، ولى پاره كردن آن در مرگ پدر وبرادر بلكه ساير خويشان مانعى ندارد. " مساله 587 " اگر مرد در مرگ زن ويا فرزند يقه يا لباس خود را پاره كند، يا اگر زن

[ 113 ]

در عزاى ميت صورت خود را بخراشد به طورى كه خون بيايد يا موى خود را بكند، بنابر احتياط واجب بايد ده فقير را طعام دهد ويا آنها را بپوشاند، واگر نتواند بايد سه روز روزه بگيرد. وچنانچه زن در عزاى ميت موى خود را بچيند، بنابر احتياط واجب بايد شصت فقير را طعام دهد يا شصت روز روزه بگيرد. " مساله 588 " احتياط واجب آن است كه در گريه بر ميت صدا را خيلى بلند نكنند. " مساله 589 " " غسل "، " حنوط "، " كفن "، " نماز " و " دفن " هر ميت مسلمان غير از دسته هايى از مسلمين كه حكم كافر را دارند - مانند خوارج، نواصب وغلات - بر هر مكلفى واجب است، واگر عده اى انجام دهند از ديگران ساقط مىشود، وچنانچه هيچ كس انجام ندهد همه معصيت كرده اند. واين قبيل واجب را " واجب كفايى " مىنامند. " مساله 590 " اگر انسان يقين يا اطمينان پيدا كند كسى كه متهم به بى مبالاتى نيست مشغول كارهاى ميت شده، واجب نيست به كارهاى ميت اقدام كند، ولى اگر شك يا گمان دارد بايد اقدام نمايد. " مساله 591 " اگر كسى بداند كه غسل يا كفن يا نماز ويا دفن ميت را باطل انجام داده اند بايد دوباره انجام دهد، ولى اگر شك ويا گمان دارد كه درست بوده، چنانچه كسى كه عمل را انجام داده متهم به بى مبالاتى نباشد لازم نيست اقدام نمايد. " مساله 592 " اگر ميت مسلمان غير دوازده امامى را هم مذهب او مطابق مذهبش غسل دهد، اعاده آن لازم نيست. " مساله 593 " براى غسل، حنوط، كفن، نماز ودفن ميت بايد از ولى او اجازه بگيرند، وولى زن در غسل وكفن ودفن، شوهر او است، ودر غير اين موارد بنابر احتياط واجب از همه كسانى كه در ارث بردن مقدمند اجازه بگيرند يا يقين به رضايتشان حاصل شود. " مساله 594 " اگر اجازه گرفتن از ولى ميت ممكن وميسور نباشد، لازم نيست از او اجازه بگيرند، ولى چنانچه غفلت شود وبدون اجازه او بر ميت نماز بخوانند واو را دفن نمايند، بنابر احتياط نماز را بر قبر او اعاده نمايند. " مساله 595 " اگر كسى بگويد: " من وصى يا ولى ميتم " يا " ولى ميت به من اجازه داده كه غسل وكفن ودفن ميت را انجام دهم " چنانچه به گفته او اطمينان حاصل شود، ويا ميت د دست او وتحت اختيار او باشد وديگرى هم در مقابل او مدعى نباشد، ويا دو ب


ب يكى ديگر از موارد كفاره " آزاد كردن بنده " است، ولى موضوع آن در اين زمان منتفى است. (ب)

[ 114 ]

شاهد عادل به درستى گفته او شهادت دهند گفته او قبول است. " مساله 596 " اگر كسى براى انجام كارهاى پس از مرگ خود غير از ولى فرد ديگرى را معين كند، احتياط واجب آن است كه ولى وآن فرد هر دو اجازه بدهند. ج - چگونگى واحكام غسل ميت: " مساله 597 " واجب است ميت مسلمان را - پس از پاك كردن بدن او از آلودگى ونجاست ظاهرى - سه غسل دهند: اول - اندكى " سدر " در مقدارى آب ريخته وبا آن نخست سر وگردن وبعد سمت راست وسپس سمت چپ ميت را غسل دهند. دوم - اندكى " كافور " در مقدارى آب ريخته ودوباره به همان ترتيب ميت را غسل دهند. سوم - با مقدارى آب خالص براى بار سوم ميت را به همان ترتيب غسل دهند. " مساله 598 " سدر وكافور بايد به اندازه اى باشد كه بگويند آب با سدر وكافور مخلوط شده است، وبه اندازه اى هم زياد نباشد كه آب را مضاف نمايد. " مساله 599 " اگر سدر يا كافور ويا هر دو به اندازه كافى پيدا نشود، بنابر احتياط واجب بايد به مقدارى كه دسترسى دارند در آب بريزند، وچنانچه به هيچ وجه يافت نشود يا استعمال آن جايز نباشد - مثل آن كه غصبى باشد - بايد به جاى هر كدام كه ممكن نيست ميت را با آب خالص غسل بدهند. " مساله 600 " " غسل ميت " مانند " غسل جنابت " است، واحتياط واجب آن است كه تا غسل ترتيبى ممكن است ميت را غسل ارتماسى ندهند، واحتياط مستحب آن است كه در غسل ترتيبى هر يك از سه قسمت بدن را در آب فرو نبرند، بلكه آب را روى آن بريزند. " مساله 601 " كسى كه براى حج احرام بسته است اگر پيش از تمام كردن سعى بين صفا ومروه بميرد نبايد او را با آب كافور غسل دهند، وبه جاى آن بايد با آب خالص غسلش بدهند، همچنين است اگر در احرام عمره پيش از كوتاه كردن مو يا گرفتن ناخن بميرد. " مساله 602 " طفل مسلمان - گرچه از زنا باشد - اگر بميرد غسل او واجب است، ولى غسل وكفن ودفن كافر واولاد او مطابق آداب اسلامى جايز نيست، وكسى كه از كودكى ديوانه بوده ودر حال ديوانگى بالغ شده، چنانچه پدر يا مادر ويا يكى از آنان مسلمان باشند بايد او را بعد از مردن غسل داد، واگر هيچ كدام از آنان مسلمان نباشند غسل دادن او

[ 115 ]

جايز نيست. " مساله 603 " جنين سقط شده اگر چهار ماه يا بيشتر دارد بايد غسل داده شود، واگر چهار ماه ندارد بنابر احتياط واجب او را در پارچه اى بپيچند وبدون غسل دفن كنند. " مساله 604 " كسى كه ميت مسلمان دوازده امامى را غسل مىدهد بايد مسلمان دوازده امامى وعاقل وبنابر احتياط واجب بالغ ودانا به مسائل غسل باشد، وبه قصد قربت ميت را غسل دهد، ودر ابتداى غسل دوم وسوم هم نيت غسل را تجديد نمايد. " مساله 605 " زن يا مرد نمىتوانند جنس مخالف خود را غسل دهند، مگر زن وشوهر، گرچه احتياط مستحب آن است كه زن يا شوهر نيز يكديگر را غسل ندهند. ولى مرد مىتواند دختر بچه اى را كه سن او بيشتر از سه سال نباشد وزن هم براى غسل دادن او پيدا نشود غسل دهد، زن هم مىتواند پسر بچه اى را كه سه سال بيشتر ندارد - چه مرد براى غسل دادن او پيدا شود يا نه - غسل دهد. " مساله 606 " اگر براى غسل ميت جنس موافق او پيدا نشود، مرد يا زنهايى كه با ميت محرمند مىتوانند از زير لباس يا چيز ديگرى كه بدن ميت را بپوشاند او را غسل دهند، واگر جنس مخالف محرم هم پيدا نشود، جنس مخالف نا محرم مىتواند ميت را از زير لباس غسل دهد. " مساله 607 " اگر ميت وكسى كه او را غسل مىدهد هر دو مرد يا هر دو زن ويا با يكديگر محرم باشند، جايز است غير از عورت جاهاى ديگر ميت برهنه باشد. " مساله 608 " نگاه كردن به عورت ميت حرام است، واگر كسى كه غسل مىدهد نگاه كند معصيت كرده ولى غسل باطل نمىشود. اما در زن وشوهر نگاه كردن اشكال ندارد، هر چند كراهت دارد، وكراهت در عورت زن شديدتر است. " مساله 609 " اگر جايى از بدن ميت نجس باشد بنابر احتياط واجب بايد پيش از آن كه آنجا را غسل دهند آب بكشند، واحتياط مستحب آن است كه تمام بدن ميت پيش از شروع به غسل پاك باشد. " مساله 610 " كسى كه در حال جنابت يا حيض مرده لازم نيست او را غسل جنابت يا حيض دهند، وتنها غسل ميت كافى است. همچنين است اگر غسل ديگرى به عهده او بوده باشد. " مساله 611 " احتياط واجب آن است كه براى غسل دادن ميت مزد نگيرند، ولى مزد گرفتن براى كارهاى مقدماتى غسل - مثل شستن بدن وتنظيف ميت - حرام نيست. " مساله 612 " اگر براى غسل ميت آب پيدا نشود يا استفاده از آن مانع داشته باشد،

[ 116 ]

بنابر احتياط واجب بايد به جاى هر غسل يك تيمم بدهند وپس از آن يك تيمم ديگر هم به جاى سه غسل بدهند، واگر در يكى از سه تيمم قصد مافى الذمه كنند تيمم چهارم لازم نيست. " مساله 613 " كسى كه ميت را تيمم مىدهد بايد دست خود را به زمين بزند وبه صورت و پشت دستهاى ميت بكشد، واگر ممكن باشد احتياط واجب آن است كه دست ميت را هم به زمين بزند وبه صورت وپشت دستهايش بكشد. " مساله 614 " شهيدى كه در ميدان جنگ ودر معركه پيش از آن كه به سراغ او بيايند به شهادت رسيده وجان داده باشد غسل وكفن ندارد، وبايد او را با لباسهاى خود بدون غسل دفن كنند، چه جنگ در زمان امام (ع) وبه اذن واجازه امام (ع) باشد، يا اين كه براى دفاع از اسلام وكشور اسلامى به شهادت رسيده باشد. د - حنوط واحكام آن: " مساله 615 " واجب است پس از غسل به مواضع سجده يعنى: پيشانى، كف دستها، سر دو زانو وسر دو انگشت بزرگ پاى ميت مقدارى كافور بمالند، وبنابر احتياط به سر بينى ميت هم كافور بمالند ونيز مقدارى كافور هم روى همين مواضع بگذارند، به اين كار در اصطلاح " حنوط " مىگويند. وكافورى كه براى اين كار مصرف مىشود بايد سائيده وتازه باشد واگر بر اثر كهنگى عطر آن از بين رفته باشد كافى نيست، واحتياط واجب آن است كه نخست پيشانى ميت را حنوط كنند، ولى در اعضاى ديگر ترتيب شرط نيست. " مساله 616 " احتياط واجب آن است كه ميت را پيش از كفن كردن حنوط نمايند. " مساله 617 " زنى كه شوهرش مرده وهنوز عده اش تمام نشده، گرچه حرام است خود را خوشبو كند ولى چنانچه بميرد حنوط او واجب است. " مساله 618 " احتياط واجب آن است كه ميت را با مشك، عنبر، عود وعطرهاى ديگر خوشبو نكنند، وبراى حنوط هم اينها را با كافور مخلوط ننمايند. " مساله 619 " مستحب است قدرى تربت حضرت سيد الشهداء (ع) را با كافور مخلوط كنند، ولى نبايد از آن كافور به جاهايى كه بى احترامى مىشود برسانند. همچنين نبايد تربت به قدرى زياد باشد كه وقتى با كافور مخلوط شد آن را كافور نگويند. " مساله 620 " مستحب است دو چوب تر وتازه در قبر همراه ميت بگذارند. ب


ب (1) يعنى نيت كند آنچه را كه شرعا بر عهده او است انجام دهد. (ب)

[ 117 ]

" مساله 621 " كسى كه براى حج احرام بسته اگر پيش از تمام كردن سعى بين صفا ومروه بميرد حنوط كردن او جايز نيست، ونيز اگر در احرام عمره پيش از آن كه ناخن بگيرد يا موى خود را كوتاه كند بميرد، نبايد او را حنوط كنند. " مساله 622 " در صورتى كه نتوان براى غسل وحنوط به اندازه كافى كافور فراهم كرد، بنابر احتياط واجب غسل با كافور را مقدم دارند، واگر كافور براى هفت موضع كافى نباشد پيشانى را مقدم دارند. ه‍ - كفن كردن ميت واحكام آن: " مساله 623 " ميت مسلمان را بايد با سه پارچه كه آنها را " لنگ "، " پيراهن " و " سرتاسرى " مىگويند به ترتيب زير كفن نمايند: اول - " لنگ " بايد از ناف تا زانو اطراف بدن را بپوشاند وبهتر آن است كه از سينه تا روى پا برسد وتا ممكن است ترك نشود. دوم - " پيراهن " بايد از سر شانه تا نصف ساق پا تمام بدن را از پشت ورو بپوشاند. وبهتر آن است كه تا روى پا برسد. سوم - " سرتاسرى " كه بايد درازاى آن به قدرى باشد كه بستن دو سر آن ممكن باشد وپهناى آن بايد به اندازه اى باشد كه يك طرف آن روى طرف ديگر بيايد. " مساله 624 " احتياط واجب آن است كه هر يك از سه پارچه كفن به قدرى نازك نباشد كه بدن ميت از زير آن پيدا باشد. " مساله 625 " اگر وارثان بالغ باشند واجازه دهند كه بيشتر از مقدار واجب كفن را از سهم آنان بردارند اشكال ندارد، واحتياط واجب آن است كه بيشتر از مقدار واجب كفن و هم چنين مقدارى كه احتياطا لازم است از سهم وارثى كه بالغ نشده بر ندارند. " مساله 626 " اگر كسى وصيت كرده باشد كه مقدار مستحب كفن را از يك سوم دارايى او فراهم كنند، يا وصيت كرده باشد كه يك سوم دارايى را به مصرف خود او برسانند ولى مصرف آن را معين نكرده باشد يا فقط مصرف مقدارى از آن را معين كرده باشد، مىتوانند مقدار مستحب كفن را از يك سوم دارايى او بردارند. " مساله 627 " اگر ميت وصيت نكرده باشد كه كفن را از يك سوم دارايى او بردارند وبخواهند از اصل دارايى بردارند، احتياط واجب آن است كه مقدار واجب كفن را به ارزانترين قيمتى كه ممكن است تهيه نمايند، ولى اگر ورثه اى كه بالغ هستند اجازه دهند از سهم آنان بردارند، مىتوان مقدارى را كه اجازه داده اند از سهم آنان برداشت.

[ 118 ]

" مساله 628 " فراهم كردن كفن زن - هر چند بنابر احتياط همسر غير دائم باشد - به عهده شوهر او است، گرچه زن از خود دارايى داشته باشد. همچنين زنى كه در عده طلاق رجعى مرده، كفن او بر عهده شوهرش مىباشد. " مساله 629 " كفن ميت بر خويشان او واجب نيست، اگر چه مخارج او در حال زندگى بر آنان واجب باشد. " مساله 630 " كفن كردن با پارچه غصبى - هر چند چيز ديگرى پيدا نشود - جايز نيست، وچنانچه كفن ميت غصبى باشد وصاحب آن راضى نباشد بايد از تنش بيرون آورند، اگر چه او را دفن كرده باشند. " مساله 631 " كفن كردن ميت با چيز نجس وپوست مردار نجس وبا پارچه ابريشمى خالص جايز نيست، ولى در حال ناچارى اشكال ندارد. واحتياط واجب آن است كه با پارچه طلا باف يا پارچه اى كه از پشم يا موى حيوان حرام گوشت تهيه شده در حال اختيار كفن نكنند. " مساله 632 " اگر كفن ميت به نجاست خود او يا به نجاست ديگرى آلوده شود، بايد مقدار نجس را بشويند يا ببرند، ولى چنانچه در قبر گذاشته باشند وشستن آن ممكن نباشد احتياط آن است كه ببرند، بلكه اگر بيرون آوردن ميت براى شستن كفن توهين به او باشد بريدن واجب مىشود. واگر بريدن وشستن ممكن نيست در صورتى كه عوض كردن آن ممكن باشد بايد عوض نمايند. " مساله 633 " اگر كسى كه براى حج يا عمره احرام بسته در آن حالت بميرد، بايد همانند ديگران كفن شود وپوشاندن سر وصورتش اشكال ندارد. " مساله 634 " مستحب است انسان در حال سلامتى كفن وسدر وكافور خود را تهيه نمايد. و - نماز ميت واحكام آن: " مساله 635 " نماز خواندن بر ميت مسلمان حتى كودكى كه شش سال او تمام شده واجب است، وبنابر احتياط واجب بر كودكى كه شش سال او تمام نشده ولى نماز را درك مىكرده است نيز خوانده شود، ولى بايد پدر ومادر بچه يا يكى از آنان مسلمان باشند. " مساله 636 " نماز ميت بايد بعد از غسل وحنوط وكفن كردن او خوانده شود، واگر پيش از اينها يا در بين اينها بخوانند، اگر چه از روى فراموشى يا ندانستن مساله باشد كافى نيست.

[ 119 ]

" مساله 637 " شرايطى مانند: وضو يا تيمم داشتن، جنب نبودن، پاكى بدن ولباس وغصبى نبودن آن كه در نمازهاى يوميه معتبر مىباشد در نماز ميت شرط نيست، اگر چه احتياط مستحب آن است كه تمام چيزهايى را كه در نمازهاى ديگر لازم است رعايت كند، وبنابر احتياط واجب مبطلات نمازهاى ديگر را در وسط نماز ميت ترك نمايد وعورت خود را هم بپوشاند. " مساله 638 " كسى كه قصد خواندن نماز ميت را دارد بايد رو به قبله بايستد، وميت را به پشت در برابر او به گونه اى بخوابانند كه سر ميت به سمت راست وپاهاى او به سمت چپ نمازگزار قرار گيرد. " مساله 639 " بنابر احتياط واجب مكان نمازگزار در نماز ميت نبايد غصبى ويا از جاى ميت پست تر يا بلند تر باشد، ولى پستى وبلندى مختصر اشكال ندارد. ونيز نبايد ميان نمازگزار وميت چيزى مانند: پرده وديوار فاصله شود، ولى اگر ميت در تابوت ومانند آن باشد اشكال ندارد. " مساله 640 " نمازگزار بايد از ميت دور نباشد، ولى اگر كسى كه نماز ميت را به جماعت مىخواند از ميت دور باشد، چنانچه صفها به يكديگر متصل باشد اشكال ندارد. " مساله 641 " نمازگزار بايد مقابل ميت بايستد، ولى اگر نماز به جماعت خوانده شود وصف جماعت از دو طرف ميت بگذرد، نماز كسانى كه مقابل ميت نيستند اشكال ندارد. " مساله 642 " در وقت خواندن نماز بايد عورت ميت پوشيده باشد، واگر كفن كردن او ممكن نيست بايد به هر وسيله ديگر كه ممكن است عورت او را بپوشانند. " مساله 643 " كسى كه مىخواهد بر ميت نماز بخواند بايد ايستاده وبا قصد قربت نماز را بخواند وهنگام نيت ميت را معين كند، وچنانچه كسى نباشد كه بتواند ايستاده بخواند مىتوان نشسته بجا آورد. " مساله 644 " اگر ميت وصيت كرده باشد كه شخص معينى بر او نماز بخواند احتياط واجب آن است كه آن شخص از ولى ميت اجازه بگيرد، وبر ولى هم واجب است اجازه دهد. " مساله 645 " جايز است بر ميت چند مرتبه نماز بخوانند، مخصوصا اگر ميت اهل علم وتقوى باشد. " مساله 646 " اگر از روى عمد ويا فراموشى ويا به جهت عذرى ميت را بدون نماز

[ 120 ]

دفن كرده باشند ويا پس از دفن معلوم شود نمازى كه بر او خوانده اند باطل بوده، بايد تا هنگامى كه پيكر او متلاشى نشده نماز را با شرايطى كه گفته شد به قبر او بخوانند. دستور نماز ميت: " مساله 647 " نماز ميت پنج تكبير دارد، واگر نمازگزار پنج تكبير به اين ترتيب بگويد كافى است: ب پس از نيت وگفتن تكبير اول بگويد: " اشهد ان لا اله الا الله وان محمدا رسول الله " ب پس از گفتن دومين تكبير بگويد: " اللهم صل على محمد وآل محمد " ب پس از گفتن تكبير سوم بگويد: " اللهم اغفر للمومنين والمومنات " ب پس از چهارمين تكبير اگر ميت مرد باشد بگويد: " اللهم اغفر لهذا الميت " واگر زن باشد بگويد: " اللهم اغفر لهذه الميت " وبعد تكبير پنجم را بگويد. وبهتر است نمازگزار پنج تكبير نماز ميت را به اين ترتيب بگويد: ب پس از نيت وگفتن تكبير اول بگويد: " اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له، واشهد ان محمدا عبده ورسوله، ارسله بالحق بشيرا ونذيرا بين يدى الساعه " ب پس از دومين تكبير بگويد: " اللهم صل على محمد وآل محمد وبارك على محمد وآل محمد، وارحم محمدا وآل محمد كا فضل ما صليت وباركت وترحمت على ابراهيم وآل ابراهيم انك حميد مجيد، وصل على جميع الا نبياء والمرسلين والشهداء والصديقين وجميع عباد الله الصالحين " ب پس از تكبير سوم بگويد: " اللهم اغفر للمومنين والمومنات والمسلمين والمسلمات ب


ب شهادت مىدهم كه هيچ خدايى جز خداى يگانه نيست ومحمد (ص) فرستاده او است. خدايا! بر محمد (ص) وآل او درود ورحمت فرست. خداوندا! تمامى مردان وزنان مومن را مورد آمرزش خود قرار ده. خدايا اين ميت را مورد آمرزش خود قرار ده. خدايا اين ميت را مورد آمرزش خود قرار ده. شهادت مىدهم كه هيچ خدايى جز خداى يگانه نيست، خدايى كه يكى است وهيچ شريكى براى او نيست، وشهادت مىدهم محمد (ص) بنده وفرستاده او است، خداوند او را پيش از قيامت بحق فرستاد تا بشارت دهنده وترساننده باشد. خداوندا! بر محمد (ص) وآل او درود ورحمت فرست وبر محمد (ص) وآل او بركات خود را نازل فرما و محمد (ص) وآل او را مورد رحمت خود قرار ده، مانند بهترين درود وبركت ورحمتى كه بر ابراهيم وآل او فرستادى، همانا تو ستايش شده وبزرگوارى. وبر تمامى پيامبران ورسولان خود وشهدا وصديقين و همه بندگان صالح خود درود ورحمت فرست. (ب)

[ 121 ]

لا حياء منهم والا موات تابع بيننا وبينهم بالخيرات انك مجيب الدعوات، انك على كل شىء قدير " ب پس از چهارمين تكبير چنانچه ميت مرد است بگويد: " اللهم ان هذا عبدك وابن عبدك وابن امتك نزل بك وانت خير منزول به، اللهم انا لانعلم منه الا خيرا وانت اعلم به منا، اللهم ان كان محسنا فزد في احسانه وان كان مسيئا فتجاوز عنه واغفر لنا وله، اللهم اجعله عندك في اعلى عليين واخلف على اهله في الغابرين وارحمه برحمتك يا ارحم الراحمين " وبعد تكبير پنجم را بگويد، ولى اگر ميت زن است بعد از تكبير چهارم بگويد: " اللهم ان هذه امتك وابنه عبدك وابنه امتك نزلت بك وانت خير منزول به، اللهم انا لا نعلم منها الا خيرا وانت اعلم بها منا، اللهم ان كانت محسنه فزد في احسانها وان كانت مسيئه فتجاوز عنها واغفر لنا ولها، اللهم اجعلها عندك في اعلى عليين واخلف على اهلها في الغابرين وارحمها برحمتك يا ارحم الراحمين " وبعد تكبير پنجم را بگويد. " مساله 648 " چنانچه ميت از منافقين باشد به چهار تكبير قناعت كند وبعد از تكبير چهارم به جاى دعا به او بگويد: " اللهم اخز عبدك في عبادك وبلادك، اللهم اصله اشد نارك، اللهم اذقه حر عذابك فانه كان يوالى اعدائك ويعادى اوليائك ويبغض اهل بيت نبيك ". " مساله 649 " اگر ميت مستضعف فكرى باشد پس از تكبير چهارم بگويد: " اللهم ب


ب (1) بار خدايا! تمامى مردان وزنان مومن ومسلمان را - چه آنانى كه زنده اند وچه آنانى كه از دنيا رفته اند - مورد آمرزش خود قرار ده وميان ما وآنها خيرات را پياپى ومستمر گردان، همانا تو اجابت كننده دعاها هستى وهمانا تو بر هر چيزى وهر كارى توانا مىباشى. خدايا اين ميت بنده توست وفرزند بنده تو مى باشد، اكنون به تو وارد شده است وتو بهترين ميزبان هستى. خداوندا! ما از اين ميت چيزى جز خوبى نمىدانيم وتو از ما به او داناتر هستى. خدايا! اگر او نيكوكار است پس پاداش او را زياد فرما، وچنانچه گنهكار مىباشد پس از گناه او در گذر، وما واو را بيامرز. خداوندا او را در عاليترين درجات قرار ده ودر بين آيندگان بر بازماندگان او جانشين باش وبا رحمت خود به او رحم كن، اى رحيم ترين رحم كنندگان. (3) خدايا اين ميت بنده توست وفرزند بنده تو مىباشد، اكنون به تو وارد شده است وتو بهترين ميزبان هستى. خداوندا! ما از اين ميت چيزى جز خوبى نمىدانيم وتو از ما به او داناتر هستى. خدايا! اگر او نيكوكار است پس پاداش او را زياد فرما، وچنانچه گنهكار مىباشد پس از گناه او در گذر، وما واو را بيامرز. خداوندا او را در عاليترين درجات قرار ده ودر بين آيندگان بر بازماندگان او جانشين باش وبا رحمت خود به او رحم كن، اى رحيم ترين رحم كنندگان. (4) خدايا! اين بنده ات را در ميان بندگانت ودر شهرهايت ذليل وخوار نما، خدايا او را به شديدترين آتش جهنم برسان وحرارت عذابت را به او بچشان، چرا كه او با دشمنانت دوستى داشت وبا دوستانت دشمنى مىورزيد وبا اهل بيت پيامبرت دشمن بود. (ب)

[ 122 ]

اغفر للذين تابوا واتبعوا سبيلك، وقهم عذاب الجحيم "، وسپس تكبير پنجم را بگويد. " مساله 650 " اگر نمازگزار مذهب ميت را نمىداند بعد از تكبير چهارم بگويد: " اللهم ان هذه النفس انت احييتها وانت امتها، اللهم ولها ما تولت واحشرها مع من احبت "، وسپس تكبير پنجم را بگويد. " مساله 651 " چنانچه ميت بچه باشد پس از تكبير چهارم بگويد: " اللهم اجعله لا بويه ولنا سلفا وفرطا واجرا "، وسپس تكبير پنجم را بگويد. " مساله 652 " مستحب است نمازگزار پس از تكبير پنجم بگويد: " ربنا آتنا في الدنيا حسنه وفي الاخره حسنه وقنا عذاب النار " " مساله 653 " بنابر احتياط در همه اين دعاها معناى آن را قصد كند وتنها حكايت الفاظ نباشد. " مساله 654 " بايد تكبيرها ودعاها را طورى پشت سر هم بخواند كه نماز از صورت خود خارج نشود، وعلاوه بر آنچه گفته شد خواندن دعاهاى ديگر ونيز آيات قرآن جايز مىباشد. " مساله 655 " كسانى كه نماز ميت را به جماعت مىخوانند بايد تكبيرها ودعاهاى آن را هم بخوانند. " مساله 656 " اگر كسى دعاها را از حفظ نداشته باشد مىتواند از روى كتاب بخواند. " مساله 657 " اگر دو يا چند ميت باشد نمازگزار مىتواند براى هر كدام جدا نماز بخواند، ويا اين كه بر همه آنها يك نماز بخواند وبعد از تكبير چهارم ضميرها را تثنيه يا جمع بياورد، ودر اين صورت بايد همه جنازه ها را در جلوى نمازگزار مرتب وپهلوى هم بگذارند. مستحبات نماز ميت: " مساله 658 " چند چيز در نماز ميت مستحب است: 1 - كسى كه نماز ميت را مى خواند با وضو يا غسل ويا تيمم باشد، وبنابر احتياط ب


ب خداوندا! كسانى را كه توبه كردند واز راه تو پيروى نمودند بيامرز وآنان را از عذاب دوزخ محفوظ ومصون بدار. خدايا! اين نفس را تو زنده كردى وتو ميراندى، خداوندا! براى او باد آنچه مىخواست ومحشور فرما او را با هر كه دوست مىداشت. خداوندا! او را براى پدر ومادرش وبراى ما پيشرو وپاداش قرار بده. خدايا! به ما در دنيا وآخرت نيكى عطا فرما وما را از آتش جهنم محفوظ بدار. (ب)

[ 123 ]

مستحب در صورتى تيمم كند كه وضو يا غسل ممكن نباشد يا بترسد كه اگر وضو بگيرد يا غسل كند به نماز ميت نرسد. 2 - در صورتى كه ميت مرد است امام جماعت يا كسى كه فرادى به او نماز مىخواند مقابل وسط قامت او بايستد، واگر ميت زن است مقابل سينه اش بايستد. 3 - بدون كفش نماز ميت را بخواند. 4 - در هر تكبير دستها را بلند كند. 5 - فاصله او با ميت به قدرى كم باشد كه اگر باد لباسش را حركت دهد به جنازه برسد. 6 - نماز ميت را به جماعت بخواند. 7 - امام جماعت تكبيرها ودعاها را بلند بخواند وكسانى كه با او نماز مىخوانند آهسته بگويند. 8 - در جماعت اگر چه ماموم يك نفر باشد پشت سر امام بايستد. 9 - نمازگزار به ميت ومومنين زياد دعا كند. 10 - پيش از نماز سه مرتبه به قصد رجاء واميد ثواب بگويد: " الصلاه ". 11 - نماز را در جايى بخوانند كه مردم براى نماز ميت بيشتر به آنجا مىروند. 12 - اگر زن حائض نماز ميت را به جماعت مىخواند در صف جدا گانه اى بايستد. " مساله 659 " خواندن نماز ميت در مساجد - بجز مسجد الحرام - مكروه است. ز - دفن ميت واحكام آن: " مساله 660 " ميت را بايد به ترتيبى در قبر قرار داد كه سمت راست بدن او روى زمين وسينه وشكم او به طرف قبله قرار گيرد. قبر نيز بايد به اندازه اى گود باشد كه وقتى ميت در آن دفن مىشود بوى عفونت آن بيرون نيايد ودرندگان هم نتوانند بدن وى را بيرون آورند، واگر ترس آن باشد كه جانورى بدن او را بيرون آورد بايد قبر را با آجر ومانند آن محكم كنند. " مساله 661 " هزينه خاكسپارى ميت در حد لازم از اصل دارايى ميت برداشته مىشود، گرچه به تهيه آجر وسيمان يا خريدن قبر نياز باشد. " مساله 662 " بنابر احتياط واجب دفن مسلمان در قبرستان كافران ودفن كافر در قبرستان مسلمانان جايز نيست، همچنين دفن ميت مسلمان در جايى كه به او بى حرمتى شود جايز نيست. " مساله 663 " دفن ميت در زمين غصبى وبنابر احتياط واجب در زمينى كه مانند

[ 124 ]

مسجد براى غير دفن مردگان وقف شده جايز نيست. همچنين دفن ميت در قبر ميت ديگر چنانچه موجب نبش قبر شود حرام است، مگر اين كه قبر اول كهنه شده وميت آن از بين رفته باشد. " مساله 664 " چيزى كه از ميت جدا مى شود - اگر چه مو وناخن يا دندانش باشد - چنانچه موجب نبش قبر نباشد بايد با او دفن شود، وبنابر احتياط در كفن او بگذارند، ولى اگر موجب نبش قبر شود احتياط آن است كه جدا دفن شود. ونيز ناخن ودندانى كه در حال زندگى از انسان جدا مىشود مستحب است دفن شود. " مساله 665 " اگر بچه در رحم مادر بميرد بايد به آسانترين راه او را بيرون آورند، وچنانچه ناچار شوند او را قطعه قطعه كنند اشكال ندارد، ودر صورتى كه شوهرش اهل فن باشد بايد او بچه را بيرون آورد، وگرنه زنى كه اهل فن باشد، واگر آن هم ممكن نشود مرد محرمى كه اهل فن باشد، ودر غير اين صورت مرد نامحرمى كه اهل فن باشد بچه را بيرون آورد، ودر صورتى كه آن هم ممكن نشود، كسى كه اهل فن نباشد مىتواند بچه را بيرون آورد. " مساله 666 " هر گاه مادر بميرد وبچه در رحم او زنده باشد - گرچه اميد به زنده ماندن طفل نداشته باشند - بايد به وسيله كسانى كه در مساله پيش گفته شد از هر طرفى كه بچه سالم بيرون مىآيد او را بيرون آورند وشكم مادر را بدوزند، ولى اگر بين پهلوى چپ وراست در سالم بودن بچه فرقى نباشد، احتياط واجب آن است كه او را از پهلوى چپ بيرون آورند. مستحبات دفن: " مساله 667 " رعايت موارد زير هنگام دفن ميت مستحب است: 1 - به قصد رجاء واميد ثواب قبر را به اندازه قد انسان متوسط گود كنند. 2 - ميت را در نزديكترين قبرستان دفن نمايند، مگر آن كه قبرستان دورتر به دلايلى - مانند مدفون بودن افراد صالح در آن يا رفت وآمد بيشتر مردم براى فاتحه خوانى - بر قبرستان نزديكتر فضيلت داشته باشد. 3 - جنازه را در چند مترى قبر روى زمين گذارده تا سه بار كم كم نزديك قبر ببرند، ودر هر مرتبه زمين بگذارند وبردارند ودر نوبت چهارم وارد قبر كنند. واگر ميت مرد است، بار سوم طورى او را زمين بگذارند كه سر او در طرف پايين قبر قرار گيرد وبار چهارم او را از طرف سر وارد قبر نمايند، واگر ميت زن است، در مرتبه سوم به طرف قبله قبر بگذارند

[ 125 ]

وبه پهنا وارد قبر كنند ودر موقع وارد كردن پارچه اى روى قبر بگيرند. 4 - جنازه را به آرامى از تابوت برگيرند ووارد قبر كنند، ودعاهايى كه دستور داده شده پيش از دفن وهنگام دفن بخوانند. 5 - پس از آن كه ميت را در لحد گذاشتند گره هاى كفن را باز كنند وبالشى از خاك فراهم سازند وصورت ميت را روى آن بگذارند. 6 - پشت ميت را به ديوار قبر تكيه دهند ويا چيزى پشت او بگذارند كه ميت به پشت برنگردد. 7 - كسى كه ميت را در قبر مىگذارد به قصد رجاء واميد ثواب با طهارت وسر وپا برهنه باشد، وهنگام بيرون آمدن از قبر از طرف پاى ميت بيرون آيد، وغير از خويشان ميت افراد ديگر با پشت دست خاك بر قبر بريزند وبگويند: " انا لله وانا اليه راجعون ". 8 - اگر ميت زن است كسانى كه با او محرمند او را در قبر بگذارند، واگر محرمى نباشد خويشاوندانش او را در قبر بگذارند. 9 - هنگامى كه قبر را از خاك پر كردند به اميد ثواب روى آن آب بپاشند، وپس از آن كسانى كه حاضرند در حالى كه انگشتان خود را باز كرده ودر خاك روى قبر فرو برده اند هفت بار سوره " قدر " را بخوانند وبراى ميت طلب آمرزش نمايند واين دعا را بخوانند: " اللهم جاف الا رض عن جنبيه وا صعد اليك روحه ولقه منك رضوانا وا سكن قبره من رحمتك ما تغنيه به عن رحمه من سواك ". 10 - پس از رفتن تشييع كنندگان ولى ميت يا كسى كه از طرف او اجازه دارد دعاهايى را كه دستور داده شده به ميت تلقين كند. " مساله 668 " مستحب است پيش از آن كه لحد را بپوشانند دست راست را به شانه راست ميت بزنند ودست چپ را به قوت بر شانه چپ او گذاشته، دهان را نزديك گوش ميت ببرند وبه شدت حركتش دهند وسه مرتبه بگويند: " اسمع افهم يا فلان بن فلان " وبه جاى كلمه " فلان بن فلان " اسم ميت واسم پدرش را بگويند - مثلا اگر اسم او " محمد " ونام پدرش " على " است سه مرتبه بگويند: " اسمع افهم يا محمد بن على " - وپس از آن بگويند: " هل انت على العهد الذى فارقتنا عليه من شهاده ان لا اله الا الله وحده لا شريك له وان محمدا - صلى الله عليه وآله - عبده ورسوله وسيد النبيين وخاتم المرسلين وان عليا ب


ب (1) خدايا زمين را از دو پهلوى او فراخ نما وروح او را به طرف خود بالا بر ورضايت وخوشنودى خود را به او برسان ورحمت خود را در قبر او جاى ده، به قدرى كه از رحمت غير از تو بى نياز شود. (ب)

[ 126 ]

امير المومنين وسيد الوصيين وامام افترض الله طاعته على العالمين وان " الحسن " و " الحسين " و " على بن الحسين " و " محمد بن على " و " جعفر بن محمد " و " موسى بن جعفر " و " على بن موسى " و " محمد بن على " و " على بن محمد " و " الحسن بن على " و " القائم الحجه المهدى " - صلوات الله عليهم - ائمه المومنين وحجج الله على الخلق اجمعين وا ئمتك ائمه هدى ابرار يا فلان بن فلان! " وبه جاى " فلان بن فلان " اسم ميت واسم پدرش را بگويند وسپس بگويند: " اذا اتاك الملكان المقربان رسولين من عند الله - تبارك وتعالى - وسا لاك عن ربك وعن نبيك وعن دينك وعن كتابك وعن قبلتك وعن ائمتك فلا تخف ولا تحزن وقل في جوابهما: " الله " ربى و " محمد (ص) " نبيى و " الاسلام " دينى و " القرآن " كتابى و " الكعبه " قبلتى و " امير المومنين على بن ابى طالب (ع) " امامى و " الحسن بن على المجتبى (ع) " امامى و " الحسين بن على الشهيد بكربلاء (ع) " امامى و " على زين العابدين (ع) " امامى و " محمد الباقر (ع) " امامى و " جعفر الصادق (ع) " امامى و " موسى الكاظم (ع) " امامى و " على الرضا (ع) " امامى و " محمد الجواد (ع) " امامى و " على الهادى (ع) " امامى و " الحسن العسكرى (ع) " امامى و " الحجه المنتظر (ع) " امامى، هؤلاء - صلوات الله عليهم اجمعين - ائمتى وسادتى وقادتى وشفعائى، بهم اتولى ومن اعدائهم اتبرء في الدنيا والاخره. ثم اعلم يا فلان بن فلان! " وبه جاى " فلان بن فلان " اسم ميت وپدرش را بگويند وسپس بگويند: " ان الله - تبارك وتعالى - نعم الرب وان محمدا (ص) نعم الرسول وان على بن ابى طالب (ع) واولاده المعصومين الائمه الاثنى عشر نعم الا ئمه وان ما جاء به محمد - صلى الله عليه وآله - حق وان الموت حق وسوال منكر ونكير في القبر حق والبعث حق والنشور حق والصراط حق والميزان حق وتطاير الكتب حق وان الجنه حق والنار حق وان الساعه آتيه لا ريب فيها وان الله يبعث من في القبور ". ب


ب (1) معناى تلقين به ترتيب زير است:. " بشنو وبفهم اى فلانى فرزند فلانى! آيا بر آن عهد وپيمانى كه با ما از آن جدا شدى باقى هستى؟ عهدى كه عبارت است از شهادت به توحيد " خداى بى شريك " ونبوت " حضرت محمد (ص) كه بنده خدا وفرستاده او وبهترين پيامبران خدا وآخرين آنان مىباشد، ونيز شهادت به اين كه " حضرت على (ع) " امير مومنان وسيد اوصيا وامامى است كه خداوند پيروى او را بر همه مردم عالم واجب نموده است، وپس از آن حضرت، اولاد بزرگوار او: " حسن (ع) "، " حسين (ع) "، " على بن الحسين (ع) "، " محمد بن على (ع) "، " جعفر بن محمد (ع) "، " موسى بن جعفر (ع) "، " على بن موسى (ع) "، " محمد بن على (ع) "، " على بن محمد (ع) "، " حسن بن على (ع) " و " مهدى (ب)

[ 127 ]

پس بگويد: " افهمت يا فلان! " وبه جاى " فلان " اسم ميت را بگويد، پس از آن بگويد: " ثبتك الله بالقول الثابت وهداك الله الى صراط مستقيم عرف الله بينك وبين اوليائك في مستقر من رحمته ". پس بگويد: " اللهم جاف الا رض عن جنبيه واصعد بروحه اليك ولقه منك برهانا، اللهم عفوك عفوك ". وكسى كه تلقين را به ميت مىخواند بايد توجه داشته باشد كه اگر ميت زن است ضميرهاى مذكر در اين دعاها را به صورت ضمير مونث بگويد. " مساله 669 " مستحب است پس از دفن صاحبان عزا را سرسلامتى دهند، ولى اگر مدتى گذشته است وبه اين واسطه مصيبت يادشان مىآيد ترك آن بهتر است. " مساله 670 " مستحب است تا سه روز براى اهل خانه ميت غذا بفرستند وغذا خوردن نزد آنان ودر منزلشان مكروه است. نماز وحشت: " مساله 671 " مستحب است در شب اول قبر دو ركعت نماز به نيت " نماز وحشت " براى ميت بخوانند، به اين ترتيب كه در ركعت اول بعد از " حمد " يك مرتبه " آيه الكرسي ب


ب حجت قائم (ع) " - كه درود ورحمت خدا بر آنان باد - همگى امامان مردم مومن وحجتهاى خداوند بر تمام مردم ونيز امامان تو مىباشند، امامانى كه همگى هدايت كننده وافرادى نيك وصالح مىباشند. اى فلانى فرزند فلانى! هر گاه دو ملك مقرب كه فرستاده پروردگارت هستند براى سوال نزد تو آمدند واز خداى تو وپيامبر تو ودين تو وكتاب تو وقبله تو وامامان تو سوال نمودند، نترس ومحزون مشو ودر جواب آنان بگو: " خداوند " پروردگار من است و " محمد (ص) " پيامبر من است و " اسلام " دين من است و " قرآن " كتاب من است و " كعبه " قبله من است و " امير المومنين على بن ابي طالب (ع) " و " حسن بن على (ص) " و " حسين بن على شهيد كربلا (ص) " و " على زين العابدين (ع) " و " محمد باقر (ع) " و " جعفر صادق (ع) " و " موسى كاظم (ع ") و " على الرضا (ع) " و " محمد جواد (ع) " و " على هادى (ع) " و " حسن عسكرى (ع) " و " حجت منتظر (ع) " - كه درود ورحمت خدا بر آنان باد - همگى امامان من وسروران من وشفيعان من هستند، همانا رشته ولايت ومحبت را با آنان پيوند زده ام واز دشمنانشان در دنيا وآخرت بيزارم. آنگاه بدان اى فلانى فرزند فلانى! خداوند تبارك وتعالى خوب پروردگارى است وحضرت محمد (ص) خوب پيامبرى است وحضرت على بن ابي طالب (ع) واولاد معصوم آن حضرت، يعنى دوازده امام، خوب امامانى مىباشند، وبدان كه آنچه را پيامبر اسلام حضرت محمد (ص) با خود آورده حق است ومرگ حق است وسوال منكر ونكير در قبر حق است ورستاخيز وزنده شدن مردگان حق است وصراط حق است وميزان حق است وپخش شدن نامه هاى اعمال هر فرد ورسيدن به دست او حق است وبهشت حق است وجهنم حق است، وبه طور قطع روز قيامت خواهد آمد ودر آن روز خداوند همه مردگان را زنده خواهد كرد ". يعنى: " آيا آنچه را گفته شد فهميدى اى فلانى؟ خداوند تو را بر گفتار حق ثابت قدم گرداند و به سوى راه مستقيم هدايت نمايد وتورا در بهشت در جوار رحمت خودبا سروران واوليائت آشنا سازد ". يعنى: " خداوندا زمين را از دو پهلوى او فراخ نما وروح او را به سوى خودت بالا بر وبه او قدرت استدلال عطا بفرما، خدايا عفوت را عفوت را [ از او دريغ مدار ] ". (ب)

[ 128 ]

" ودر ركعت دوم پس از " حمد " ده مرتبه " سوره قدر " را بخوانند وبعد از سلام نماز بگويند: " اللهم صل على محمد وآل محمد وابعث ثوابها الى قبر فلان " وبه جاى كلمه " فلان " اسم ميت را بگويند. " مساله 672 " نماز وحشت را مىتوانند در هر موقع از شب اول قبر بجا آورند، ولى بهتر است در اول شب بعد از نماز عشا خوانده شود. " مساله 673 " اگر به هر جهت دفن ميت به تاخير افتد بايد نماز وحشت را تا شب اول قبر تاخير اندازند. احكام نبش قبر: " مساله 674 " نبش قبر مسلمان يعنى شكافتن قبر او - هر چند طفل يا ديوانه باشد - حرام است، ولى اگر بدنش از بين رفته وخاك شده باشد اشكال ندارد. " مساله 675 " نبش قبور امام زاده ها، علما، شهدا وصلحا - اگر چه سالها بر آن گذشته باشد - در صورتى كه زيارتگاه باشد حرام است، بلكه اگر زيارتگاه هم نباشد بنابر احتياط واجب نبايد آن را نبش كرد. " مساله 676 " در چند مورد شكافتن قبر جايز است، از جمله: 1 - در صورتى كه ميت بى غسل يا بى كفن دفن شده باشد، يا بفهمند غسل او باطل بوده يا به غير دستور شرع كفن شده است ويا اين كه او را در قبر رو به قبله نگذاشته اند، ولى چنانچه بر او نماز نخوانده يا نمازى كه خوانده اند باطل باشد، بايد نماز را بر قبر او بخوانند وشكافتن قبر جايز نيست. 2 - در صورتى كه براى يك مطلب شرعى كه اهميت آن از شكافتن قبر بيشتر است قبر را بشكافند. 3 - در صورتى كه براى ثابت شدن حقى بخواهند بدن ميت را ببينند. 4 - در صورتى كه ميت در زمين غصبى دفن شده باشد ومالك زمين راضى نشود كه در آنجا بماند. 5 - در صورتى كه كفن يا چيز ديگرى كه با ميت دفن شده است غصبى باشد وصاحب آن راضى نشود. 6 - در صورتى كه ميت را در جايى كه بى احترامى به او است دفن كرده باشند. 7 - در صورتى كه بترسند درنده اى بدن ميت را پاره كند يا سيل او را ببرد ويا دشمن ب


ب يعنى: " (1) خدايا بر محمد (ص) وآل او درود فرست وثواب اين نماز را به فلانى (ميت) برسان ". (ب)

[ 129 ]

بيرون آورد. 8 - در صورتى كه بخواهند قسمتى از بدن ميت را كه با او دفن نشده است دفن كنند، ولى احتياط واجب آن است كه آن قسمت از بدن را طورى در قبر بگذارند كه بدن ميت ديده نشود. 9 - در صورتى كه خلاف وصيت ميت در جاى ديگرى دفن شده باشد، اما اگر بدن متلاشى شده ويا نبش قبر موجب بى احترامى به او شود جايز نيست.

[ 130 ]

مسائل نماز يكى از مهمترين اعمال دينى " نماز " است. از حضرت امام جعفر صادق (ع) نقل شده است كه فرمودند: " اولين چيزى كه بنده به آن محاسبه خواهد شد نماز است، پس اگر نماز مورد پذيرش خداوند قرار گيرد عبادتها واعمال نيك ديگر پذيرفته مىشود، وچنانچه نماز در پيشگاه خداوند پذيرفته نشود اعمال ديگر هم قبول نمىشود ". ودر حديث ديگرى حضرت امام محمد باقر (ع) از رسول خدا (ص) نقل مىكنند كه آن حضرت (به اين مضمون) فرمودند: " همچنانكه اگر انسان در شبانه روز پنج بار خود را شستشو دهد ناپاكى وآلودگى از بدن او زدوده مىشود، نماز هاى پنجگانه نيز انسان را از گناهان وناپاكيهاى اخلاقى پاك مىكند ". شايسته است انسان نماز را بسيار مهم شمرده وآن را در اول وقت بجا آورد، در حديث از پيامبر اكرم (ص) آمده است: " كسى كه نماز را سبك شمارد به شفاعت من نائل نخواهد شد ". در حديث آمده است روزى رسول خدا (ص) در مسجد مشاهده كردند كه مردى مشغول نماز است ولى ركوع وسجود را به طور كامل و صحيح بجا نمىآورد، حضرت فرمودند: " اگر اين مرد در اين حال بميرد به دين من از دنيا نرفته است ". " خلقت انسان " براى " رشد وتكامل " او است وتكامل او در " ارتباط با خدا " مىباشد، وبهترين وسيله ارتباط با خدا " نماز " است، بنابر اين انسان بايد نماز را با توجه كامل و خضوع وخشوع ووقار بخواند واز غفلت وشتابزدگى بپرهيزد، وتوجه داشته باشد كه با چه كسى سخن مىگويد وخود را در مقابل عظمت وبزرگى خداوند عالم ناچيز ببيند. ب


ب وسائل الشيعه، كتاب الصلاه، باب 8 از ابواب " اعداد الفرائض ونوافلها "، حديث 10، وبرگرفته از باب 2 از همان ابواب، حديث 3. برگرفته از وسائل الشيعه، كتاب الصلاه، باب 6 از ابواب " اعداد الفرائض ونوافلها "، حديث 10. وسائل الشيعه، كتاب الصلاه، باب 8 از ابواب " اعداد الفرائض ونوافلها "، حديث 2. (ب)

[ 131 ]

همچنين نمازگزار بايد توبه واستغفار كند وگناهانى را كه مانع قبول شدن نماز است مانند: " حسد "، " كبر "، " غيبت "، " خوردن حرام "، " آشاميدن مسكرات " و " ندادن خمس وزكات " بلكه هر معصيتى را ترك نمايد. وسزاوار است كارهايى كه ثواب نماز را كم مىكند بجا نياورد، مثلا در حال خواب آلودگى وخوددارى از ادرار به نماز نايستد، ودر موقع نماز به آسمان نگاه نكند. ونيز كارهايى كه ثواب نماز را زياد مىكند بجا آورد، مثلا انگشتر عقيق به دست كند ولباس پاكيزه بپوشد وشانه ومسواك كند وخود را خوشبو نمايد. اقسام نماز " نماز " از نظر " وجوب " و " استحباب " به دو دسته تقسيم شده است: الف - نمازهاى واجب " مساله 677 " نمازهاى واجب هفت قسمند: 1 - نمازهاى يوميه كه نماز جمعه نيز يكى از آنهاست. 2 - نماز آيات 3 - نماز ميت 4 - نماز طواف واجب خانه كعبه 5 - نماز قضاى پدر ومادر كه بر پسر بزرگتر يا بنابر احتياط بر بزرگترين مرد وارث واجب است. 6 - نمازى كه با اجير شدن يا نذر يا عهد ويا قسم بر انسان واجب مىشود. 7 - نماز عيد فطر وقربان با حضور امام معصوم (ع)، وبنابر احتياط با وجود شرايط آن در زمان غيبت نمازهاى واجب يوميه " مساله 678 " نمازهاى واجب يوميه عبارتند از: نماز " ظهر "، " عصر "، " مغرب "، " عشا " و " صبح ". نمازهاى ظهر وعصر وعشا هر كدام چهار ركعت ونماز مغرب سه ركعت ونماز صبح دو ركعت است، ولى در مسافرت ونيز در حال خوف با شرايطى كه ذكر خواهد شد نمازهاى چهار ركعتى دو ركعت خوانده مىشوند. " مساله 679 " در روز جمعه با وجود شرايطى كه در مسائل " نماز جمعه " گفته

[ 132 ]

خواهد شد به جاى نماز ظهر، دو ركعت نماز جمعه خوانده مىشود، وچنانچه شرايط جمعه موجود نباشد نماز ظهر خوانده مىشود. وقت نمازهاى يوميه: " مساله 680 " هر يك از نمازهاى " ظهر "، " عصر "، " مغرب " و " عشا " داراى " وقت مخصوص " و " وقت مشترك " مىباشند، ولى نماز " صبح " شريك ندارد تا وقت مشترك داشته باشد. " وقت مخصوص " وقتى است كه خواندن نماز يوميه اداى ديگر در آن صحيح نباشد، ولى در " وقت مشترك " خواندن نماز ديگر طبعا صحيح است، گرچه ممكن است از جهت ديگرى جايز نباشد. وقت نماز ظهر وعصر: " مساله 681 " ظهر شرعى از راه آفتاب ونصب شاخص شناخته مىشود. اگر چوب صافى را به صورت راست در زمين هموار فرو برند، صبح كه آفتاب به آن مىتابد سايه آن به سوى مغرب افتاده و هر چه خورشيد بالاتر مىرود، سايه ضمن آن كه به سمت مشرق در چرخش است كوتاهتر مىشود، هنگامى كه سايه چوب به آخرين درجه كوتاهى رسيد وبار ديگر شروع به زياد شدن نمود اول ظهر شرعى است. در بعضى شهرها مثل مكه مكرمه كه گاهى موقع ظهر سايه بكلى از بين مىرود، بعد از آن كه سايه دوباره پيدا شد معلوم مىشود ظهر شده است. " مساله 682 " وقت مخصوص نماز ظهر از اول ظهر شرعى است تا هنگامى كه به اندازه خواندن نماز ظهر - به حسب حال مكلف - بگذرد. ووقت مخصوص نماز عصر هنگامى است كه به اندازه خواندن يك نماز عصر - به حسب حال مكلف - به مغرب بيشتر وقت نمانده باشد، اگر كسى تا اين هنگام نماز ظهر را نخوانده نماز ظهر او قضاست، وبايد در اين وقت نماز عصر خود را به صورت ادا بخواند. وفاصله ميان وقت مخصوص نماز ظهر ووقت مخصوص نماز عصر وقت مشترك نماز ظهر وعصر است. " مساله 683 " اگر كسى در وقت مشترك از روى فراموشى تمام نماز عصر را پيش از نماز ظهر بجا آورد نمازش صحيح است، ولى بنابر احتياط واجب چهار ركعت نماز بعد را مردد بين ظهر وعصر وبه قصد " آنچه بر عهده او است " بجا آورد. " مساله 684 " اگر پيش از خواندن نماز ظهر از روى اشتباه مشغول نماز عصر شود ودر بين نماز بفهمد اشتباه كرده است، چنانچه در وقت مشترك باشد بايد نيت را به نماز

[ 133 ]

ظهر برگرداند وپس از اتمام نماز، نماز عصر را بخواند، واگر در وقت مخصوص به ظهر باشد بنابر احتياط واجب نيت را به نماز ظهر برگرداند، وپس از اتمام نماز دوباره هر دو نماز را به ترتيب بخواند. " مساله 685 " بنابر احتياط مستحب نماز ظهر وعصر را از غروب خورشيد تاخير نيندازند. وقت نماز مغرب وعشا: " مساله 686 " وقت نماز مغرب از طريق " حمره مشرقيه " شناخته مىشود. حمره مشرقيه بدين صورت است كه پس از غروب آفتاب در سمت مشرق سرخى مختصرى ديده مىشود، اين سرخى در مدت ده تا پانزده دقيقه بتدريج كمرنگ شده تا حدى كه ديگر ديده نمىشود، وهمزمان با زوال آن، سرخى مختصرى در سمت مغرب ديده مىشود واين آغاز وقت نماز مغرب مىباشد. " مساله 687 " وقت مخصوص نماز مغرب از اول مغرب است تا وقتى كه از مغرب به اندازه خواندن سه ركعت نماز - به حسب حال مكلف - بگذرد. ووقت مخصوص نماز عشا هنگامى است كه به اندازه خواندن نماز عشا - به حسب حال مكلف - به نيمه شب مانده باشد، واگر كسى تا اين هنگام نماز مغرب را نخوانده، بايد نخست نماز عشا را بخواند وسپس نماز مغرب را بجا آورد. وميان وقت مخصوص نماز مغرب ووقت مخصوص نماز عشا وقت مشترك نماز مغرب وعشاست. " مساله 688 " اگر كسى در وقت مشترك نماز مغرب وعشا از روى اشتباه نماز عشا را پيش از نماز مغرب بخواند وبعد از نماز بفهمد نمازش صحيح است، وبايد نماز مغرب را بعد از آن بجا آورد. " مساله 689 " اگر پيش از خواندن نماز مغرب از روى اشتباه مشغول نماز عشا شود ودر بين نماز بفهمد، يكى از دو صورت را دارد: 1 - اگر تمام آنچه را خوانده در وقت مشترك نماز مغرب وعشا باشد، يكى از دو حالت را دارد: الف: چنانچه به ركوع ركعت چهارم نرفته است، بايد نيت را به نماز مغرب برگرداند وبنشيند ونماز را تمام كند وبعد نماز عشا را بخواند. ب: چنانچه به ركوع ركعت چهارم رفته است، بايد نماز را تمام كند وبعد نماز مغرب را بخواند.

[ 134 ]

2 - اگر آنچه را خوانده در وقت مخصوص نماز مغرب باشد نيز يكى از دو حالت را دارد: الف: چنانچه به ركوع ركعت چهارم نرفته است، بايد نيت را به نماز مغرب برگرداند وبنشيند ونماز را تمام كند وبنابر احتياط واجب دوباره نماز مغرب را بخواند وپس از آن نماز عشا را بجا آورد. ب: چنانچه به ركوع ركعت چهارم رفته است، بنابر احتياط آن را تمام كند ودوباره نماز مغرب وعشا را بجا آورد. " مساله 690 " آخر وقت نماز عشا نصف شب است، واحتياط آن است كه براى نماز مغرب وعشا ومانند آن شب را از اول مغرب تا اذان صبح حساب كنند، وبراى نماز شب ومانند آن تا اول آفتاب حساب نمايند. " مساله 691 " اگر به واسطه عذرى نماز مغرب يا عشا را تا نصف شب نخواند، بايد تا قبل از اذان صبح بجا آورد، وبهتر است نيت ادا وقضا نكند، بلكه اگر از روى معصيت هم تا نصف شب نخوانده بنابر احتياط واجب بايد تا قبل از اذان صبح آنها را بدون نيت ادا يا قضا بجا آورد. وقت نماز صبح: " مساله 692 " نزديك اذان صبح سپيده اى در سمت مشرق به شكل عمودى پديدار مىشود كه به آن " فجر اول " يا " فجر كاذب " مىگويند، پس از دقايقى آن سپيده ناپديد شده وسپيده ديگرى به صورت افقى در همان سمت نمايان مىگردد كه به آن " فجر دوم " يا " فجر صادق " مىگويند. هنگامى كه فجر صادق نمايان شود آغاز وقت نماز صبح مىباشد، وپايان آن هنگامى است كه آفتاب طلوع نمايد. " مساله 693 " در شبهاى مهتاب احتياط مستحب موكد آن است كه براى نماز صبح صبر كنند تا سفيده صبح در افق ظاهر شود وبر روشنايى مهتاب غلبه كند، ولى براى روزه ايد از جلوتر يعنى مطابق ساعت ووقت شرعى امساك كنند. واين احتياط در شبهاى ابرى ودر روشنايى برق جارى نيست. احكام وقت نماز: " مساله 694 " هنگامى مىتوان مشغول نماز شد كه به فرا رسيدن وقت نماز يقين يا ب


ب بنابر اين تقريبا يازده ساعت ويك ربع بعد از ظهر شرعى آخر وقت نماز مغرب وعشاست، گرچه در ايام سال كمى تفاوت مىكند. واول وقت نماز شب حدود دوازده ساعت بعد از ظهر شرعى است. (ب)

[ 135 ]

اطمينان پيدا شود، هر چند اين يقين يا اطمينان از راه دستگاههاى تعيين وقت حاصل شود كه توسط متخصصان مورد وثوق استخراج گرديده است. همچنين اعتماد بر شهادت دو مرد عادل يا شهادت يك خبره كه از گفته او وثوق پيدا شود يا انسان وقت شناس مورد وثوق - خواه عادل باشد يا نه - جايز است، ولى اعتماد به شهادت يك مرد عادل غير خبره محل اشكال است. " مساله 695 " نابينايان وكسانى كه در زندان هستند وقدرت تشخيص وقت را ندارند، بنابر احتياط واجب تا زمانى كه يقين به فرا رسيدن وقت پيدا نكنند نبايد مشغول نماز شوند. " مساله 696 " اگر انسان به واسطه ابر يا حوادث آسمانى ديگر - مانند خورشيد گرفتگى - كه مانع از يقين كردن همه مردم است نتواند در اول وقت نماز به داخل شدن وقت يقين كند، چنانچه گمان داشته باشد وقت داخل شده مىتواند مشغول نماز شود، هر چند احتياط در تاخير است وتا ممكن است اين احتياط ترك نشود. " مساله 697 " اگر كسى بدون احراز يكى از راههايى كه در مساله " 694 " بيان شد مشغول نماز شود، نمازش باطل است، مگر اين كه معلوم شود كه همه نماز در وقت واقع شده وقصد قربت نيز داشته است. " مساله 698 " اگر كسى با احراز يكى از راههايى كه در مساله " 694 " گفته شد نماز بخواند وبعد از نماز معلوم شود كه همه نمازش در خارج وقت خوانده شده، نمازش باطل است. واگر مقدارى از آن را داخل وقت خوانده باشد بنابر مشهور صحيح است، ولى خالى از اشكال نمىباشد وبنابر احتياط دوباره آن را بخواند. " مساله 699 " اگر با احراز يكى از راههايى كه در مساله " 694 " گفته شد مشغول نماز شود ودر بين نماز بفهمد كه هنوز وقت داخل نشده، نماز او باطل است، واگر در بين نماز وقت داخل شده باشد بنابر مشهور نماز او صحيح است، ولى خالى از اشكال نمىباشد وبنابر احتياط دوباره آن را بخواند. " مساله 700 " اگر يقين كند وقت داخل شده ومشغول نماز شود ودر بين نماز شك كند وقت رسيده يا نه، نماز او باطل است، ولى اگر در بين نماز يقين داشته باشد كه وقت شده وشك كند آنچه پيش از آن خوانده در وقت بوده يا نه، با احتمال توجه به وقت در اول نماز، نمازش صحيح است. " مساله 701 " اگر يقين كند كه وقت نماز داخل شده ومشغول نماز شود وبعد از نماز شك كند كه نمازش در وقت خوانده شده يا نه، بنابر احتياط نمازش را دوباره بخواند.

[ 136 ]

" مساله 702 " اگر وقت نماز به قدرى تنگ باشد كه بجا آوردن كارهاى مستحبى موجب مىشود مقدارى از نماز در خارج از وقت واقع شود، بايد به اندازه واجب اكتفا نمود وكارهاى مستحبى را رها كرد " مساله 703 " اگر وقت به قدرى كم است كه تنها يك ركعت از نماز در وقت قرار مىگيرد، بايد قصد ادا كند، ولى تاخير انداختن نماز عمدا تا به اين اندازه كه تعدادى از ركعتهاى نماز در خارج وقت قرار گيرد گناه است. " مساله 704 " وقت مخصوص نماز " ظهر "، " عصر " و " عشا " نسبت به اشخاص تفاوت دارد، مثلا وقت مخصوص نماز مسافر به اندازه خواندن يك نماز دو ركعتى، وبراى غير مسافر به اندازه خواندن يك نماز چهار ركعتى است. " مساله 705 " كسى كه مسافر نيست چنانچه تا مغرب به اندازه خواندن پنج ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز ظهر وعصر - هر دو - را بخواند، واگر كمتر وقت دارد، بايد فقط نماز عصر را بخواند وبعدا نماز ظهر را قضا كند. همچنين شخص غير مسافر چنانچه تا نصف شب به اندازه خواندن پنج ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز مغرب وعشا - هر دو - را بخواند، واگر كمتر وقت دارد، بايد فقط نماز عشا را بخواند وبعدا نماز مغرب را بدون نيت ادا يا قضا بجا آورد. وكسى كه به واسط عذر يا در اثر معصيت نماز مغرب وعشا را از نصف شب تاخير انداخته نيز بنابر احتياط واجب تا اذان صبح همين جهت را رعايت نمايد. " مساله 706 " كسى كه مسافر است چنانچه تا مغرب به اندازه خواندن سه ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز ظهر وعصر - هر دو - را بخواند، واگر كمتر وقت دارد، بايد فقط نماز عصر را بخواند وبعدا نماز ظهر را قضا كند. همچنين مسافر چنانچه تا نصف شب به اندازه خواندن چهار ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز مغرب وعشا - هر دو - را بخواند، واگر كمتر وقت دارد، بايد فقط نماز عشا را بخواند وبعدا نماز مغرب را بدون نيت ادا يا قضا بجا آورد، واگر از نصف شب تاخير انداخته است تا اذان صبح همين جهت را رعايت كند، يعنى نماز مغرب وعشا را به ترتيب بدون نيت ادا وقضا بجا آورد ودر آخر وقت فقط عشا را بخواند. " مساله 707 " مستحب است نمازگزار نماز را در اول وقت بخواند ودرباره آن خيلى سفارش شده است. و هر چه به اول وقت نزديكتر باشد بهتر است، مگر آن كه تاخير آن از جهتى بهتر باشد، مثل اين كه صبر كند تا نماز را به جماعت بخواند. " مساله 708 " كسانى كه عذر دارند واگر بخواهند در اول وقت نماز بخوانند ناچارند مثلا با تيمم يا لباس نجس نماز بخوانند، چنانچه احتمال دهند تا آخر وقت عذرشان بر طرف

[ 137 ]

مىشود بنابر احتياط واجب بايد صبر كنند ونماز خود را در آخر وقت بخوانند، ولى لازم نيست به قدرى صبر كنند كه وقت خواندن مستحبات نماز را نداشته باشند. نمازهايى كه بايد به ترتيب خوانده شود: " مساله 709 " انسان بايد نماز عصر را بعد از نماز ظهر، ونماز عشا را بعد از نماز مغرب بخواند، واگر عمدا نماز عصر را پيش از نماز ظهر، ونماز عشا را پيش از نماز مغرب بخواند باطل است. " مساله 710 " اگر به نيت نماز ظهر مشغول نماز شود ودر بين نماز يادش بيايد كه نماز ظهر را خوانده است، نمىتواند نيت را به نماز عصر برگرداند، بلكه بايد نماز را رها كرده ونماز عصر را بخواند. همچنين است در نماز مغرب وعشا. " مساله 711 " اگر در بين نماز عصر يقين كند كه نماز ظهر را نخوانده است ونيت را به نماز ظهر برگرداند وداخل ركن شود وبعد يادش بيايد كه قبلا نماز ظهر را خوانده، نمازش باطل است وبايد نماز عصر را بخواند، ولى اگر پيش از داخل شدن در ركن يادش بيايد، بايد نيت را به نماز عصر برگرداند وآنچه را به نيت ظهر خوانده باز هم به نيت عصر بخواند، وبنابر احتياط نماز عصر را دوباره بخواند. " مساله 712 " اگر در بين نماز عصر شك كند كه نماز ظهر را خوانده يا نه، بنابر احتياط واجب نيت را به نماز ظهر برگرداند وبعد نماز عصر را بجا آورد، ولى اگر وقت به قدرى كم است كه بعد از تمام شدن نماز، مغرب مىشود بايد به نيت نماز عصر نما را تمام كند ونماز ظهرش قضا ندارد. " مساله 713 " اگر در بين نماز عشا پيش از ركوع ركعت چهارم شك كند كه نماز مغرب را خوانده يا نه، بنابر احتياط واجب نيت را به نماز مغرب برگرداند ونماز را سه ركعتى تمام كرده سپس نماز عشا را بخواند، ولى چنانچه وقت به قدرى كم است كه بعد از تمام شدن نماز نصف شب مىشود، بايد به نيت عشا نماز را تمام كند وبعد نماز مغرب را بنابر احتياط بدون نيت ادا يا قضا بجا آورد. " مساله 714 " اگر در نماز عشا پس از رسيدن به ركوع ركعت چهارم شك كند كه نماز مغرب را خوانده يا نه، بايد نماز را تمام كند وبعد بنابر احتياط واجب نماز مغرب را بخواند، ولى اگر اين شك در وقت مخصوص نماز عشا باشد، خواندن نماز مغرب لازم نيست. " مساله 715 " برگرداندن نيت از " نماز قضا به نماز ادا " واز " نماز مستحب به نماز

[ 138 ]

واجب " ونيز از " نماز مستحب به نماز مستحب " جايز نيست. همچنين نمازگزار نمىتواند نيت خود را از " نماز واجب به نماز مستحب " برگرداند، مگر براى رسيدن به نماز جماعت باشد كه تفصيل آن در مساله " 1262 " بيان خواهد شد. " مساله 716 " اگر وقت " نماز ادا " وسعت داشته باشد، نمازگزار مىتواند در بين نماز نيت را به " نماز قضا " برگرداند، ولى بايد برگرداندن نيت به نماز قضا ممكن باشد - مثلا اگر مشغول نماز ظهر است در صورتى مىتواند نيت را به قضاى صبح برگرداند كه داخل ركعت سوم نشده باشد - بلكه اگر نماز قضايى كه به عهده او مىباشد فقط يك نماز است ويا چند نماز از همين روز، بنابر احتياط نيت را به آن برگرداند. ب - نمازهاى مستحب نافله هاى شبانه روزى ووقت آنها: " مساله 717 " نماز هاى مستحبى بسيار است وبه آنها " نافله " مىگويند، از ميان نمازهاى مستحبى به خواندن نافله هاى شبانه روز بيشتر سفارش شده است. نمازهاى نافله شبانه روز در غير روز جمعه سى وچهار ركعت، ودر روز جمعه سى وهشت ركعت است. ترتيب نافله هاى شبانه روز به شرح زير است: الف - " نافله نماز ظهر " هشت ركعت است كه به صورت چهار نماز دو ركعتى پيش از نماز ظهر خوانده مىشود، ووقت آن بنابر مشهور از اول ظهر است تا هنگامى كه سايه شاخص دو هفتم آن شود. ب - " نافله نماز عصر " هشت ركعت است كه به صورت چهار نماز دو ركعتى پيش از نماز عصر خوانده مىشود، ووقت آن بنابر مشهور تا هنگامى است كه سايه شاخص به چهار هفتم آن برسد. واگر بخواهند نافله ظهر وعصر را بعد از دو وقتى كه گفته شد بخوانند، بهتر است نافله ظهر را بعد از نماز ظهر ونافله عصر را بعد از نماز عصر بجا آورده، وبنابر احتياط واجب نيت ادا يا قضا نكنند. ج - " نافله نماز مغرب " چهار ركعت است كه به صورت دو نماز دو ركعتى بعد از نماز مغرب خوانده مىشود، ووقت آن بنابر مشهور پس از نماز مغرب تا وقتى است كه سرخى طرف مغرب كه بعد از غروب آفتاب در آسمان پيدا مىشود بكلى ناپديد شود، ولى بعيد نيست كه وقت آن تا آخر وقت نماز مغرب باشد، هر چند احتياط آن است كه در اين ب


ب معناى " شاخص " در مساله " 681 " بيان شده است. (ب)

[ 139 ]

صورت بدون نيت ادا يا قضا بجا آورند. د - " نافله نماز عشا " دو ركعت است كه بنابر احتياط واجب نشسته مىخوانند ودو ركعت آن يك ركعت ايستاده محسوب مىشود، ووقت آن بعد از تمام شدن نماز عشا تا نيمه شب است وبهتر است بلا فاصله پس از نماز عشا خوانده شود. ه‍ - " نافله نماز صبح " دو ركعت است وپيش از نماز صبح خوانده مىشود، ووقت آن بعد از گذشتن از نصف شب به مقدار خواندن يازده ركعت نماز شب است، ولى احتياط آن است كه قبل از فجر اول نخوانند، مگر آن كه متصل به نماز شب بخوانند كه در اين صورت مانعى ندارد. وپايان وقت نافله صبح هنگامى است كه سرخى طرف مشرق نمايان شود. و - " نافله شب " يازده ركعت است، هشت ركعت آن به نيت " نافله شب " - به صورت چهار نماز دو ركعتى - خوانده مىشود ودو ركعت ديگر به نيت " نماز شفع " ويك ركعت به نيت " نماز وتر " مىباشد. وقت نافله شب از نيمه شب تا اذان صبح است وبهتر آن است كه نزديك اذان صبح خوانده شود. " مساله 718 " در روز جمعه چهار ركعت به شانزده ركعت نماز نافله ظهر وعصر افزوده مىشود، به اين معنا كه بيست ركعت نافله پيش از نماز ظهر وعصر خوانده مىشود. وبهتر آن است كه شش ركعت آن هنگام بالا آمدن آفتاب، شش ركعت نزديك ظهر، دو ركعت هنگام ظهر وشش ركعت پس از نماز جمعه خوانده شود. " مساله 719 " اگر بخواهد نافله ظهر وعصر را در غير روز جمعه پيش از ظهر بخواند، بنابر احتياط به اميد ثواب بخواند، مگر آن كه بداند در وقت آن نمىتواند بخواند كه در اين صورت به قصد ورود نيز مىتواند بجا آورد. " مساله 720 " نافله ظهر وعصر را نبايد در سفر خواند، ولى نافله عشا را مىتوان در سفر بجا آورد واحتياط آن است كه به اميد ثواب خوانده شود. " مساله 721 " نمازهاى نافله را بايد دو ركعتى بجا آورد، جز نماز وتر كه يك ركعت مىباشد. ومستحب است در ركعت دوم نماز هاى نافله ونيز در نماز وتر قنوت را بخوانند، ولى در نماز شفع اگر بخواهند قنوت را بجا آورند به اميد ثواب باشد. " مساله 722 " نمازهاى نافله را مىتوان نشسته خواند، ولى بهتر است دو ركعت نماز نافله نشسته را يك ركعت حساب كند. " مساله 723 " مسافر وكسى كه براى او سخت است نافله شب را بعد از نصف شب بخواند، مىتواند آن را در اول شب بجا آورد.

[ 140 ]

نماز غفيله: " مساله 724 " " نماز غفيله " دو ركعت است ومستحب است بين نماز مغرب وعشا خوانده شود، وقت نماز غفيله بنابر احتياط بعد از نماز مغرب است تا هنگامى كه سرخى خورشيد از سمت مغرب بكلى ناپديد شود، واگر بخواهد بعد از اين زمان بخواند به اميد ثواب بجا آورد. در ركعت اول نماز غفيله بايد پس از حمد به جاى سوره اين آيه را بخواند: " وذا النون اذ ذهب مغاضبا فظن ان لن نقدر عليه فنادى في الظلمات ان لا اله الا انت، سبحانك انى كنت من الظالمين ب فاستجبنا له ونجيناه من الغم وكذلك ننجى المومنين " ودر ركعت دوم پس از حمد به جاى سوره اين آيه را بخواند: " وعنده مفاتح الغيب لا يعلمها الا هو ويعلم ما في البر والبحر وما تسقط من ورقه الا يعلمها ولا حبه في ظلمات الارض ولا رطب ولا يابس الا في كتاب مبين " ودر قنوت آن بگويد: " اللهم انى اسالك بمفاتح الغيب التى لا يعلمها الا انت ان تصلى على محمد وآل محمد وان تفعل بى كذا وكذا " وبه جاى عبارت " ان تفعل بى كذا وكذا " حاجتهاى خود را به زبان آورد، آنگاه بگويد: " اللهم انت ولى نعمتى والقادر على طلبتى تعلم حاجتى، فا سا لك بحق محمد وآل محمد عليه وعليهم السلام، لما قضيتها لى ". احكام قبله " مساله 725 " خانه كعبه در مكه معظمه قبله مسلمانان جهان است. كسى كه در مسجد الحرام ونزديك كعبه است بايد هنگام نماز به طور دقيق رو به كعبه ايستاده وكعبه را برابر خود قرار دهد، ولى كسانى كه در جاهاى دور قرار دارند اگر به گونه اى به سمت خانه خدا بايستند كه گفته شود رو به قبله ايستاده اند كافى است. " مساله 726 " نماز خواندن به سمت قبله يكى از سه حالت را دارد: الف - اگر ايستاده نماز مىخواند، كافى است جلوى بدن - مانند: صورت وسينه - به سمت قبله باشد، ولازم نيست سر زانوها وانگشتان پا هم به طرف قبله باشد. ب


ب (1) پس وقت " نماز غفيله " بنابر احتياط تا حدود يك ساعت ونيم بعد از مغرب مىباشد. (2) انبياء (21): 87 و 88. (3) انعام (6): 59. (ب)

[ 141 ]

ب - چنانچه مجبور باشد نشسته نماز بخواند، بايد به گونه اى قرار گيرد كه صورت، سينه وسر دو زانوى او رو به قبله باشد. ج - اگر مجبور باشد خوابيده نماز بخواند، بايد طورى به پهلوى راست بخوابد كه جلوى بدن او رو به قبله قرار گيرد، واگر نمىتواند، بايد به پهلوى چپ به گونه اى بخوابد كه جلوى بدن او به سمت قبله باشد، واگر به اين طور هم نمىتواند، بايد به پشت به گونه اى بخوابد كه كف پاهاى او رو به قبله قرار گيرد. " مساله 727 " نماز احتياط وسجده يا تشهد فراموش شده حكم اصل نماز را دارد وبايد رو به قبله خوانده شود، همچنين بنابر احتياط واجب سجده سهو نيز همين حكم را دارد. " مساله 728 " نماز مستحبى را مىتوان در حال راه رفتن ويا سواره خواند، واگر كسى در اين دو حال نماز مستحبى را بخواند لازم نيست رو به قبله باشد. " مساله 729 " جستجو براى پيدا كردن سمت قبله واجب است، ونماز گزار مىتواند به گفته دو شاهد عادل كه از روى نشانه هاى حسى شهادت مىدهند، يا به قول كسى كه از روى قاعده علمى قبله را مىشناسد ومحل اطمينان است عمل كند، واگر هيچ يك از اين راهها ممكن نشد، بايد به گمانى كه از محراب مسجد مسلمانان يا قبور آنان يا از راههاى ديگر پيدا مىشود عمل نمايد، حتى اگر از گفته فاسق يا كافرى كه به واسطه قواعد علمى قبله را مىشناسد گمان به قبله پيدا كند كافى است. " مساله 730 " كسى كه گمان به قبله دارد چنانچه بتواند گمان قويترى پيدا كند، نمىتواند به گمان خود عمل نمايد، مثلا اگر ميهمان از گفته صاحبخانه گمان به قبله پيدا كند ولى بتواند از راه ديگر گمان بيشترى حاصل نمايد، نبايد به گفته صاحبخانه قناعت كند. " مساله 731 " اگر براى پيدا كردن قبله وسيله اى ندارد يا با اين كه كوشش كرده گمانش به طرفى نمىرود، چنانچه وقت نماز وسعت دارد بنابر احتياط واجب چهار نماز به چهار طرف بخواند، واگر به اندازه چهار نماز وقت ندارد به اندازه اى كه وقت دارد نماز بخواند - مثلا اگر فقط به اندازه يك نماز وقت دارد، بايد نماز را به هر طرفى كه مىخواهد بخواند - وبنابر احتياط قضاى نماز را هم بجا آورد. وبايد نمازها را به گونه اى بخواند كه يقين كند يكى از آنها رو به قبله بوده، يا انحراف آن به طرف دست راست يا دست چپ قبله نرسيده باشد يعنى كمتر از 45 درجه باشد. " مساله 732 " اگر يقين يا گمان كند كه قبله در يكى از دو طرف است، بايد به هر دو طرف نماز بخواند، ولى احتياط مستحب آن است كه در صورت گمان به هر چهار طرف نماز بخواند.

[ 142 ]

" مساله 733 " كسى كه بايد به چند طرف نماز بخواند اگر بخواهد نماز " ظهر وعصر " يا " مغرب وعشا " را بخواند، بهتر آن است كه نماز اول را به هر چند طرف كه واجب است بخواند سپس نماز دوم را شروع كند. " مساله 734 " كسى كه يقين به قبله ندارد مىتواند در كارهايى بجز نماز - مانند سر بريدن حيوان - كه رو به قبله بودن در آن شرط است به گمان عمل نمايد، واگر گمان ممكن نيست به هر طرف كه انجام دهد صحيح است، ولى در سر بريدن حيوان تا هنگامى كه نياز شديد پيدا نكرده بنابر احتياط ذبح نكند. پوشاندن بدن در نماز " مساله 735 " نمازگزار اگر مرد باشد بايد هنگام خواندن نماز - هر چند كسى او را نبيند - عورت خود را بپوشاند، وبهتر است از ناف تا زانو را بپوشاند. واگر نمازگزار زن باشد بايد تمام بدن را بپوشاند، ولى پوشاندن صورت به اندازه اى كه در وضوشسته مىشود ودست تا مچ وپا تا مچ لازم نيست، اما براى آن كه يقين كند مقدا واجب را پوشانده است بايد مقدارى از اطراف صورت وقدرى پايين تر از مچ را هم بپوشاند. " مساله 736 " موقعى كه انسان قضاى سجده يا تشهد فراموش شده را بجا مىآورد، بلكه بنابر احتياط واجب در موقع سجده سهو هم بايد خود را همانند وقتى كه نماز مىخواند بپوشاند. " مساله 737 " اگر نمازگزار عمدا عورت خود را نپوشاند نمازش باطل است، بلكه اگر از روى ندانستن مساله هم باشد - چنانچه در ياد گرفتن مساله كوتاهى كرده باشد - بايد نمازش را دوباره بخواند، ولى اگر ندانستن او از روى داشتن عذرى باشد - يعنى جاهل قاصر باشد - نمازش صحيح است. " مساله 738 " اگر نماز گزار در بين نماز بفهمد جايى از بدن را كه بايد بپوشاند نپوشانده وپيدا بوده، احتياط واجب آن است كه فورا آن را بپوشاند ونماز را تمام كند ودوباره هم بخواند، ولى چنانچه بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز پيدا بوده نمازش صحيح است. لباس نمازگزار لباس نمازگزار داراى شش شرط است: شرط اول - لباس نمازگزار بايد پاك باشد، بنابر اين اگر كسى از روى عمد با بدن يا لباس نجس نماز بخواند نمازش باطل است.

[ 143 ]

" مساله 739 " كسى كه نمىدانسته با بدن ولباس نجس نماز باطل است وبا آن حالت نماز خوانده، چنانچه توجه داشته ودر ياد گرفتن مساله كوتاهى كرده باشد نمازش باطل است، ودر غير اين صورت نيز بنابر احتياط نمازش را دوباره بخواند. " مساله 740 " كسى كه در اثر ندانستن مساله نجس بودن چيز نجسى را نمىدانسته وبا آن نماز خوانده، چنانچه در ياد گرفتن مساله كوتاهى كرده باشد نمازش باطل است، ودر غير اين صورت نيز بنابر احتياط نمازش را دوباره بخواند. " مساله 741 " كسى كه پس از نماز متوجه نجس بودن بدن يا لباس خود شده نمازى كه خوانده صحيح است، واحتياط مستحب آن است كه اگر وقت مانده دوباره نماز را بخواند. وكسى كه نجس بودن بدن يا لباس را مىدانسته ولى فراموش كرده، نمازهايى كه خوانده باطل است، واگر وقت نماز گذشته بنابر احتياط واجب قضا نمايد. " مساله 742 " اگر كسى در بين نماز متوجه شود كه بدن يا لباس او نجس است وبعد از توجه چيزى از نماز را نخوانده باشد، يا بفهمد بدن يا لباس او نجس است وشك كند كه همان وقت نجس شده يا قبلا نجس بوده، يكى از دو صورت را دارد: 1 - صورتى كه وقت نماز وسعت دارد، ودر اين فرض نيز دو حالت وجود دارد: الف: چنانچه طورى باشد كه اگر بدن يا لباس را آب بكشد يا لباس را عوض كند يا بيرون آورد صورت نماز به هم مىخورد يا اگر لباس را بيرون آورد برهنه مىماند، بايد نماز را رها كند وبا بدن ولباس پاك نماز بخواند. ب: چنانچه به گونه اى باشد كه صورت نماز به هم نمىخورد، بايد بدن يا لباس را تطهير ويا عوض نموده ونماز را تمام كند ونمازش صحيح است. 2 - صورتى كه وقت نماز تنگ است، ودر اين فرض هم دو حالت وجود دارد: الف: چنانچه آب كشيدن بدن يا لباس يا عوض كردن لباس صورت نماز را به هم مىزند، بايد با همان حال نماز را بخواند ونماز او صحيح است، ولى در صورتى كه لباس او نجس بوده احتياطا قضاى نماز را هم بجا آورد. ب: چنانچه به گونه اى باشد كه صورت نماز به هم نمىخورد، بايد بدن يا لباس را آب كشيده ويا عوض كند ونماز را تمام نمايد. " مساله 743 " كسى كه در پاك بودن بدن يا لباس خود شك دارد وقبلا نيز يقين به نجاست آن نداشته وبعد از نماز بفهمد كه بدن يا لباسش نجس بوده است، چنانچه بدون تفحص نماز خوانده بنابر احتياط نماز خود را دوباره بخواند، واگر بعد از تفحص نماز خوانده نمازش صحيح است.

[ 144 ]

" مساله 744 " اگر لباس را خودش آب بكشد ويقين كند كه پاك شده وبا آن نماز بخواند وبعد از نماز بفهمد پاك نشده است، نمازش صحيح است. " مساله 745 " اگر خونى در بدن يا لباس خود ببيند ويقين كند كه از خونهاى نجس نيست - مثلا يقين كند كه خون پشه است - چنانچه بعد از نماز بفهمد از خونهايى بوده كه نمىشود با آن نماز خواند، بنابر احتياط نماز را دوباره بخواند، واگر وقت گذشته قضا نمايد. " مساله 746 " هر گاه يقين كند خونى كه در بدن يا لباس او است خون نجسى است كه نماز با آن صحيح مىباشد - مثلا يقين كند كه خون زخم يا دمل است - چنانچه بعد از نماز بفهمد خونى بوده كه نماز با آن باطل است، بنابر احتياط نماز را دوباره بخواند، واگر وقت گذشته قضا نمايد. " مساله 747 " اگر نجس بودن چيزى را فراموش كند ودر حال فراموشى بدن يا لباسش با رطوبت به آن برسد ودر حال فراموشى نماز بخواند وبعد از نماز يادش بيايد، نماز او صحيح است، ولى اگر بدنش با رطوبت به چيزى كه نجس بودن آن را فراموش كرده برسد وبدون اين كه خود را آب بكشد غسل كند ونماز بخواند، غسل ونمازش باطل است. ونيز اگر جايى از اعضاى وضو با رطوبت به چيزى كه نجس بودن آن را فراموش كرده برسد وپيش از آن كه آنجا را آب بكشد وضو بگيرد ونماز بخواند، وضو ونمازش باطل مىباشد. " مساله 748 " كسى كه يك لباس دارد اگر بدن ولباس او هر دو نجس شود وبه اندازه آب كشيدن يكى از آنها آب داشته باشد، چنانچه به واسطه سرما يا مانند آن نتواند لباس را بيرون آورد بايد بدنش را آب بكشد ودر لباس نجس نماز بخواند. واگر مىتواند لباسش را بيرون آورد، پس در صورتى كه وقت نماز وسعت دارد بنابر احتياط دو نماز بخواند: يكى در لباس نجس ويكى بدون لباس، واگر وقت تنگ است با همان لباس نجس نماز بخواند واحتياطا قضاى آن را هم بجا آورد. شرط دوم - لباس نمازگزار بنابر احتياط واجب بايد مباح باشد، بنابر اين كسى كه مىداند پوشيدن لباس غصبى حرام است چنانچه از روى عمد با لباس غصبى يا لباسى كه نخ يا دكمه ويا چيز ديگر آن غصبى است نماز بخواند، بنابر احتياط واجب بايد نمازش را دوباره بجا آورد. " مساله 749 " نماز كسى كه غصبى بودن لباس را نمىدانسته يا فراموش كرده ويا مثلا

[ 145 ]

براى حفظ جان خود در لباس غصبى نماز خوانده صحيح است، ولى اگر خودش آن لباس را غصب نموده باشد وفراموش كرده يا نداند كه لباس غصبى نماز را باطل مىكند، بنابر احتياط واجب بايد دوباره نمازش را بجا آورد. " مساله 750 " اگر با عين پولى كه خمس يا زكات آن را نداده - واز مال ديگرى نيز آن را ادا نكرده - لباس بخرد، يا آن را نسيه خريده باشد ولى قصد دارد بدهى خود را از همان پول بدهد، بنابر احتياط واجب نماز خواندن در چنين لباسى باطل است. " مساله 751 " اگر چيز غصبى - مانند قلم يا پول - همراه او باشد ونماز خواندن با آن تصرف در آن چيز به حساب آيد، بنابر احتياط واجب نمازش را دوباره بجا آورد. شرط سوم - لباس نمازگزار بايد از اجزاى داراى روح حيوان مرده اى كه خون جهنده دارد نباشد، بلكه بنابر احتياط واجب از اجزاى داراى روح حيوان مرده اى كه خون جهنده ندارد - مانند ماهى ومار - نيز نباشد. خواه در لباس او به كار رفته باشد يا همراه او باشد. " مساله 752 " چيزهايى نظير مو وپشم مردار حلال گوشت كه روح ندارد چنانچه همراه نمازگزار بوده يا در لباس او به كار رفته باشد اشكال ندارد. شرط چهارم - لباس نمازگزار بايد از اجزاى حيوانات حرام گوشت نباشد، همچنين نبايد از اجزاى حيوان حرام گوشت - مانند موى گربه - به بدن يا لباس نمازگزار چسبيده باشد ويا اين كه همراه او باشد، هر چند - بنابر احتياط - آن حيوان خون جهنده نداشته باشد. " مساله 753 " اگر آب دهان يا بينى ويا رطوبت ديگرى از حيوان حرام گوشت - مانند گربه - بر بدن يا لباس نمازگزار باشد، چنانچه تر باشد نماز باطل است، واگر خشك شده وعين آن بر طرف شده باشد نماز صحيح است. " مساله 754 " اگر مو يا عرق ويا آب دهان انسان ديگرى بر بدن يا لباس نمازگزار باشد اشكال ندارد. " مساله 755 " اگر نمازگزار شك داشته باشد كه لباسش از اجزاى حيوان حلال گوشت است يا حرام گوشت - چه در داخل كشور اسلامى تهيه شده باشد يا در خارج از آن - نماز خواندن با آن مانعى ندارد. " مساله 756 " اگر با لباسى كه نمىدانسته از حيوان حرام گوشت است نماز بخواند ب


ب يعنى حيوانى كه اگر رگ آن را ببرند خون از آن بجهد. (ب)

[ 146 ]

نمازش صحيح است، ولى چنانچه مىدانسته وفراموش كرده باشد بنابر احتياط آن نماز را دوباره بخواند. " مساله 757 " نماز خواندن با پوست وكرك خز اشكال ندارد، ولى با پوست سنجاب محل اشكال است. شرط پنجم - اگر نمازگزار مرد است لباس او نبايد طلا باف باشد ونماز مرد با لباس طلا باف باطل است، بلكه پوشيدن لباس طلا باف براى مرد مطلقا - چه در نماز باشد يا غير نماز - حرام است. " مساله 758 " زينت كردن به طلا مانند آويختن طلا به گردن، انگشتر طلا به دست كردن وبستن ساعت طلا به دست براى مردان حرام، ونماز خواندن با آن نيز بنابر احتياط باطل است، واحتياط واجب آن است كه از عينك طلا هم استفاده نكنند، ولى زينت كردن به طلا براى زنان - چه در نماز يا غير آن - اشكال ندارد. " مساله 759 " اگر از عينك يا انگشتر طلا در حال نماز استفاده نكند بلكه فقط همراه داشته باشد - مثلا در جيب خود بگذارد - اشكال ندارد. " مساله 760 " زينت كردن مردان به انگشتر پلاتين وامثال آن كه از طلا ساخته نشده باشند اشكال ندارد، همچنين گذاشتن دندان طلا - در صورتى كه ظاهر نباشد - براى مرد اشكال ندارد ونماز با آن صحيح است. " مساله 761 " اگر مردى نداند يا فراموش كند كه انگشتر يا لباسش از طلاست وبا آن نماز بخواند نمازش صحيح است، همچنين اگر نداند كه نماز خواندن در لباس طلاباف، حرام وموجب بطلان نماز است وبا آن نماز بخواند، چنانچه در ياد گرفتن مساله كوتاهى نكرده باشد نمازش صحيح است. شرط ششم - اگر نمازگزار مرد است نبايد لباس او از ابريشم خالص باشد، ودر غير نماز نيز پوشيدن آن براى مرد حرام است، حتى اگر آستر لباس يا جزئى ديگر از لباس او از ابريشم خالص باشد بنابر احتياط واجب پوشيدن آن براى مرد حرام ونماز در آن باطل است. بلكه زن نيز بنابر احتياط در لباس ابريشم نماز نخواند، ولى مىتواند در غير نماز لباس ابريشمى بپوشد. " مساله 762 " كسى كه نمىداند لباسش از ابريشم است يا چيز ديگر مىتواند آن را بپوشد ودر آن نماز بخواند.

[ 147 ]

" مساله 763 " پوشيدن لباس غصبى، ابريشم خالص، طلا باف ولباسى كه از اجزاى حيوانات مرده تهيه شده در حال ضرورت وناچارى اشكال ندارد، وكسى كه ناچار است ولباس ديگرى غير از اينها ندارد وتا آخر وقت هم ناچارى او از بين نمىرود، مىتواند با اين لباسها نماز بخواند. " مساله 764 " انسان بايد از پوشيدن " لباس شهرت " يعنى لباسى كه در نظر عرف زننده است واز جهت زنندگى انگشت نما وموجب هتك باشد خود دارى كند، ولى اگر با آن لباس نماز بخواند اشكال ندارد. " مساله 765 " احتياط واجب آن است كه مرد لباس زنانه، وزن لباس مردانه در ملا عام نپوشد، ولى اگر با آن لباس نماز بخواند اشكال ندارد. وچنانچه پوشيدن آن به طور موقت وبراى يك هدف عقلايى باشد مانعى ندارد. " مساله 766 " كسى كه ناچار است خوابيده نماز بخواند، چنانچه برهنه باشد ولحاف يا تشك او نجس يا از ابريشم خالص ويا از اجزاى حيوان حرام گوشت باشد، احتياط واجب آن است كه خود را در نماز با آنها نپوشاند. مواردى كه لازم نيست بدن ولباس نمازگزار پاك باشد: " مساله 767 " در سه صورت اگر بدن يا لباس نماز گزار نجس باشد نماز او صحيح است: اول - اگر بدن يا لباس نمازگزار به وسيله زخم، جراحت ويا دملى كه در بدن او است خون آلود شده، به شرط آن كه آب كشيدن زخم وتعويض پانسمان آن به طور معمول سخت ومشكل باشد، نماز با آن اشكال ندارد. ولى اگر زخم جزئى بوده وخيلى زود خوب مىشود وآب كشيدن آن ضرر ندارد وآسان است، بايد هنگام نماز آن را آب كشيد، مگر آن كه مقدار خون آن از مساحت يك درهم كمتر باشد. دوم - اگر لباس نمازگزار به خون كمتر از يك درهم يا بدن او - بنابر احتياط - به خون كمتر از يك نخود آلوده شود نماز با آن اشكال ندارد. سوم - اگر نمازگزار در تمام وقت نماز غير از نماز خواندن با لباس نجس راه ديگرى نداشته باشد. " مساله 768 " در دو صورت اگر فقط لباس نمازگزار نجس باشد نماز او صحيح است: اول - اگر لباس كوچك يا هر چيز كوچك ديگرى كه همراه نمازگزار است - مانند: جوراب، دستمال، چاقو وانگشتر - نجس باشد، به شرط آن كه از مردار

[ 148 ]

وحيوان حرام گوشت براى زن ومرد، واز ابريشم وطلا براى مرد ساخته نشده باشد. وملاك در كوچكى لباس آن است كه نتوان عورت را با آن پوشاند، ولى همراه داشتن دستمال بزرگ ونجسى كه مىتوان عورت را با آن پوشانيد در نماز محل اشكال است. دوم - اگر لباس مادرى كه پرستار كودك است، با ادرار پسر بچه نجس شده باشد، به شرط آن كه لباس ديگرى نداشته وبنابر احتياط توان به دست آوردن آن را نيز نداشته باشد. ولى در هر شبانه روز بايد يك مرتبه آن را بشويد، وبنابر احتياط واجب آن را براى اولين نماز بعد از نجس شدن آب بكشد. ونيز اگر بيشتر از يك لباس دارد ولى ناچار است كه همه آنها را بپوشد، چنانچه شبانه روزى يك مرتبه به دستورى كه گفته شد همه آنها را آب بكشد كافى است. " مساله 769 " اگر جايى از بدن يا لباس كه با زخم فاصله دارد به رطوبت زخم نجس شود، نماز خواندن با آن جايز نيست، ولى اگر مقدارى از بدن يا لباس كه معمولا به رطوبت زخم آلوده مىشود به رطوبت آن نجس شود، نماز خواندن با آن مانعى ندارد. " مساله 770 " اگر از زخمى كه داخل دهان وبينى ومانند آن است خونى به بدن يا لباس برسد وبه اندازه يك درهم يا بيشتر باشد، احتياط واجب آن است كه با آن نماز نخواند. ولى نماز خواندن با خون بواسير اشكال ندارد، اگر چه دانه هايش در داخل باشد. " مساله 771 " كسى كه بدنش زخم است اگر در بدن يا لباس خود خونى ببيند ونداند از زخم است يا خون ديگر، بنابر احتياط واجب با آن نماز نخواند، مگر اين كه كمتر از اندازه درهم باشد. " مساله 772 " چرك يا دارويى كه معمولا همراه زخم بوده ونجس مىباشد حكم جراحت يا دمل را دارد. " مساله 773 " اگر چند زخم در بدن باشد، چنانچه طورى نزديك هم باشند كه يك زخم حساب شود، تا وقتى كه همه خوب نشده اند نماز خواندن با خون آنها اشكال ندارد، ولى چنانچه به قدرى از هم دور باشند كه هر كدام يك زخم جدا حساب شود، هر كدام كه خوب شد واندازه آن بيشتر از درهم بود بايد براى نماز بدن ولباس را از خون آن آب بكشد. " مساله 774 " اگر به اندازه سر سوزنى از خون حيض يا خون حيوان حرام گوشت يا خون مردار، بلكه بنابر احتياط واجب از خون نفاس يا استحاضه ويا خون انسانى ديگر در بدن يا لباس باشد، نماز باطل است، ولى خونهاى ديگر مثل خون بدن خود انسان يا خون حيوان حلال گوشت - اگر چه در چند جاى بدن يا لباس باشد - در صورتى كه مجموع آن

[ 149 ]

كمتر از درهم در لباس يا كمتر از نخود در بدن باشد، نماز خواندن با آن اشكال ندارد. ودر صورتى كه شك كند به اين مقدار رسيده يا نه، چنانچه قبلا به اين اندازه نبوده نماز خواندن با آن اشكال ندارد. " مساله 775 " خونى كه به لباس بدون آستر مىريزد وبه پشت آن مىرسد يك خون حساب مىشود، ولى اگر پشت لباس جداگانه خونى شود ودو خون به هم برسند ويكى شوند بنابر احتياط واجب بايد هر كدام را جدا حساب نمود، پس اگر مجموع آنها به قدر يك درهم باشد نماز در آن صحيح نيست. " مساله 776 " اگر خون به لباسى كه آستر دارد بريزد وبه آستر آن برسد ويا به آستر بريزد وروى لباس خونى شود، بايد هر كدام را جدا گانه حساب نمود. " مساله 777 " اگر خون لباس كمتر از درهم باشد ورطوبتى به آن برسد، در صورتى كه خون ورطوبتى كه به آن رسيده به اندازه درهم يا بيشتر شود واطراف را آلوده كند نماز با آن باطل است، بلكه اگر مجموع رطوبت وخون به اندازه درهم نشود واطراف را هم آلوده نكند نماز خواندن با آن اشكال دارد، مگر اين كه رطوبت خشك شود وعين آن بر طرف گردد. همچنين است حكم بدنى كه به كمتر از يك نخود خون آلود شده ورطوبتى از خارج به آن رسيده باشد. " مساله 778 " اگر بدن يا لباس به چيزى غير از خون نجس شود، گرچه كمتر از يك درهم يا يك نخود باشد نماز با آن باطل است، همچنين است اگر به آب يا چيز ديگرى كه با خون نجس شده باشد، نجس شود. مستحبات ومكروهات در لباس نمازگزار: " مساله 779 " چند چيز در لباس نمازگزار مستحب است از آن جمله: عمامه با تحت الحنك، پوشيدن عبا ولباس سفيد، پوشيدن پاكيزه ترين لباسها، استعمال بوى خوش، دست كردن انگشتر عقيق وپوشاندن قدمهاى پا براى زنها. " مساله 780 " چند چيز در لباس نماز گزار مكروه است از آن جمله: پوشيدن لباس سياه يا چرك ويا تنگ، پوشيدن لباسى كه نقش صورت دارد وباز بودن دكمه هاى لباس. مكان نمازگزار مكان نمازگزار داراى شش شرط است: شرط اول - آن كه مباح باشد، پس نماز در جاى غصبى - گرچه روى فرش يا تخت غير

[ 150 ]

غصبى باشد - باطل است، ولى نماز زير سقف وخيمه غصبى باطل نيست. " مساله 781 " نماز خواندن در ملكى كه منفعت آن مال ديگرى است بدون اجازه صاحب منفعت باطل است، پس اگر صاحبخانه يا ديگرى در خانه اجاره اى بدون اجازه مستأجر نماز بخواند نمازش باطل است. همچنين نبايد بدون اجازه در ملكى كه ديگرى حقى دارد نماز خواند، مثلا اگر ميت وصيت كرده باشد كه يك سوم مال او را به مصرفى برسانند، تا وقتى كه يك سوم را جدا نكرده اند بنابر احتياط در ملك او نماز نخوانند. " مساله 782 " كسى كه در مسجد نشسته اگر ديگرى جاى او را غصب كند ودر آن نماز بخواند نمازش باطل است، وبايد در محل ديگر نماز خود را دوباره بخواند. " مساله 783 " كسى كه در خانه يا ملكى با ديگرى شريك است، چنانچه سهم او جدا نباشد بدون اجازه شريكش نمىتواند در آن خانه يا ملك تصرف كند ونماز بخواند. " مساله 784 " كسى كه با عين پولى كه خمس وزكات آن را نداده ملكى بخرد، تصرف در آن ملك حرام ونماز او نيز در آن باطل است، همچنين است بنابر احتياط واجب اگر به ذمه بخرد ولى در موقع خريدن قصدش اين باشد از مالى كه خمس يا زكاتش را نداده بپردازد. " مساله 785 " اگر در جايى كه نمىداند غصبى است يا غصبى بودن آن را فراموش كرده نماز بخواند وبعد از نماز بفهمد، نمازش صحيح است، ولى در صورتى كه خودش غاصب بوده وبعد فراموش كرده باشد احتياطا نمازش را دوباره بخواند. " مساله 786 " اگر بداند جايى غصبى است ولى نداند كه در جاى غصبى نماز باطل است ودر آنجا نماز بخواند، در صورتى كه ندانستن او به واسطه كوتاهى در ياد گرفتن باشد بنابر احتياط واجب نماز او باطل است. " مساله 787 " تصرف در ملك ميتى كه خمس يا زكات در مال او است حرام ونماز در آن باطل است، مگر آن كه بدهكارى او را بدهند. " مساله 788 " ميتى كه به مردم بدهكار است يا خمس وزكات بدهكار مىباشد، در صورتى كه بدهكارى به اندازه همه مال باشد، تصرف در ملك او حرام ونماز در آن باطل است، ولى تصرفات جزئى كه براى برداشتن ميت معمول است اشكال ندارد. واگر بدهكارى او كمتر از مالش باشد وورثه تصميم داشته باشند كه بدهى او را بپردازند، تصرفى كه غير از فروختن يا مصرف كردن مال باشد اشكال ندارد. بلكه با زياد بودن مال ميت فروختن يا مصرف كردن بعضى از آن در صورتى كه مانع از پرداخت بدهكارى نباشد نيز اشكال ندارد.

[ 151 ]

" مساله 789 " اگر بعضى از وارثان ميت صغير يا ديوانه ويا غايب باشند، تصرف در ملك آنها حرام ونماز در آن باطل است، ولى تصرفات جزئى كه براى برداشتن ميت معمول است اشكال ندارد. " مساله 790 " نماز خواندن در مسافرخانه يا جاهايى كه براى واردين آماده است، در صورتى كه اطمينان پيدا شود كه صاحبش راضى است اشكال ندارد، ودر صورت عدم اطمينان مشكل است. ودر غير اين قبيل جاها در صورتى مىتوان نماز خواند كه مالك آن اجازه دهد يا حرفى بزند كه از آن معلوم شود براى نماز خواندن اجازه داده است، مثلا اجازه دهد تا در ملك او بنشيند يا بخوابد كه از اينها فهميده مىشود براى نماز خواندن هم اجازه داده است. " مساله 791 " در زمينهاى بسيار وسيعى كه دور از ده وچراگاه حيوانات است - گرچه صاحبان آنها راضى نباشند - نماز خواندن ونشستن وخوابيدن اشكال ندارد. ودر زمينهاى زراعتى كه نزديك ده است وديوار ندارد - اگر چه مالكين آنها صغير وديوانه باشند - نماز وعبور وتصرفات جزئى كه مضر به محصول زمين نيست اشكال ندارد، ولى اگر يكى از صاحبانش ناراضى باشد بنابر احتياط تصرف در آن حرام ونماز باطل است. شرط دوم - مكان نمازگزار بايد آرام وبدون حركت باشد، بنابر اين نماز خواندن در وسائل نقليه در حال حركت كه قهرا موجب حركت زياد وتكان خوردن انسان مىشوند باطل است، مگر در حال ناچارى - مانند تنگى وقت - كه در اين صورت نيز بايد تا جايى كه مىتواند وصورت نماز به هم نمىخورد هنگام حركت وتكان خوردن چيزى نخواند، و هر گاه وسيله نقليه از سمت قبله برگشت نمازگزار نيز خود را به سمت قبله بچرخاند. " مساله 792 " در جايى كه به واسطه احتمال باد وباران يا زيادى جمعيت ومانند آن اطمينان ندارد كه بتواند نماز را تمام كند، اگر به اميد پيش نيامدن مانع وتمام كردن نماز شروع به نماز نمايد اشكال ندارد، وچنانچه به مانعى بر نخورد نمازش صحيح است. شرط سوم - از جاهايى نباشد كه ماندن يا ايستادن در آن ويا نشستن روى آن حرام است، بنابر اين نبايد زير سقفى كه در آستانه ويرانى است، يا روى فرشى كه نام خدا يا آيات قرآن روى آن نوشته شده نماز بخواند، واگر خواند احوط آن است كه دوباره بخواند. " مساله 793 " نماز خواندن روى قبور معصومين (ع) بلكه روى قبور علما وبزرگان دين در صورتى كه بى احترامى به آنان باشد حرام است، وبنابر احتياط بايد نماز خود را

[ 152 ]

دوباره بخواند. " مساله 794 " نمازگزار نبايد در مشاهد مشرفه جلوتر از قبر پيامبر (ص) وامامان (ع) - در صورتى كه بى احترامى باشد - بايستد، بلكه در صورتى هم كه بى احترامى نباشد نايستد. ومساوى قبور آن بزرگواران نيز - اگر موجب بى احترامى شود - نماز نخواند، وچنانچه نماز خواندن بى احترامى باشد حرام است وبنابر احتياط واجب بايد دوباره بخواند. " مساله 795 " اگر ميان قبر يا ضريح مطهر ونماز گزار چيزى مانند ديوار فاصله شود به طورى كه موجب بى احترامى نباشد، نماز خواندن اشكال ندارد، ولى فاصله شدن صندوق شريف وضريح وپارچه اى كه روى آن افتاده كافى نيست. " مساله 796 " بنابر احتياط مستحب زن در هنگام نماز عقبتر از مرد بايستد وجاى سجده او كمى عقبتر از جاى ايستادن مرد باشد، وچنانچه مساوى يا جلوتر از مرد بايستد نمازشان كراهت شديده دارد، بلكه احتياط در ترك است، ولى اگر ميان زن ومرد چيزى مانند ديوار يا پرده فاصله شود ويا ميان آنها حد اقل ده ذراع (پنج متر) فاصله باشد كراهت نماز آنان بر طرف مىشود. وبنابر احتياط بايد ميان زن ومرد كمى فاصله باشد هر چند به اندازه يك وجب. ودر حكمى كه گفته شد ميان زن ومرد محرم ونامحرم فرقى نيست. " مساله 797 " بودن مرد وزن نامحرم در جاى خلوت محل اشكال است، واحتياط در نماز نخواندن در آنجاست، ولى اگر يكى از آنها مشغول نماز باشد وديگرى كه با او نامحرم است وارد شود، نماز اولى اشكال ندارد. و " مكان خلوت " به جايى مىگويند كه در معرض رفت وآمد نبوده وبراى ارتباط آن دو در آنجا عرفا مانع ورادعى در كار نباشد. " مساله 798 " نماز خواندن در جايى كه صداى لهو ولعب شنيده مىشود يا انسان در معرض گناه ديگرى قرار مىگيرد محل اشكال است. شرط چهارم - مكان نمازگزار بايد به گونه اى باشد كه نمازگزار بتواند راست بايستد، وهنگام ركوع وسجده به راحتى وبه طور صحيح به ركوع وسجده رود، واگر ناچار شود در جايى كه سقف آن كوتاه يا مكان آن كوچك است نماز بخواند - به گونه اى كه نتواند راست بايستد يا جاى ركوع وسجده نداشته باشد - بايد به قدرى كه ممكن است قيام وركوع وسجود را بجا آورد. شرط پنجم - اگر مكان نمازگزار نجس است به طورى تر نباشد كه رطوبت آن به بدن يا لباس نمازگزار برسد واو را نجس كند، مگر نجاستى باشد كه در نماز بخشيده

[ 153 ]

شده است. (1) " مساله 799 " جايى كه نمازگزار پيشانى را بر آن مىگذارد در هر حال بايد پاك باشد، پس در صورتى كه نجاست آن خشك هم باشد نماز باطل مىشود. واحتياط مستحب آن است كه مكان نمازگزار به طور كلى پاك باشد. شرط ششم - جاى پيشانى نمازگزار در حال عادى نبايد از جاى زانوهاى او بيشتر از چهار انگشت بسته بالاتر يا پايين تر باشد، واحتياط واجب آن است كه از جاى سر انگشتان پا ودو كف دست او هم بيشتر از اين مقدار پست تر يا بلند تر نباشد. جاهايى كه خواندن نماز در آنها مستحب يا مكروه است: " مساله 800 " در شرع مقدس اسلام بسيار سفارش شده است كه نماز را در مسجد بخوانند، وبهتر از همه مسجد ها " مسجد الحرام " است، بعد از آن " مسجد النبى (ص) " در مدينه وبعد " مسجد كوفه " و " مسجد بيت المقدس " وسپس " مسجد جامع " در هر شهر وبعد از آن " مسجد محله " است. " مساله 801 " نماز در حرم مطهر امامان (ع) مستحب بلكه بهتر از بسيارى از مسجدهاست، ونماز در حرم مطهر حضرت امير المومنين (ع) برابر دويست هزار نماز است. " مساله 802 " زياد رفتن به مسجد ورفتن در مسجدى كه نمازگزار ندارد مستحب است، وهمسايه مسجد چنانچه عذرى نداشته باشد مكروه است در غير مسجد نماز بخواند. " مساله 803 " نماز خواندن در چند جا مكروه مىباشد كه از آن جمله است: داخل حمام، مقابل انسان، مقابل عكس ومجسمه هر چيزى كه روح دارد - مگر اين كه روى آن پرده بكشند - ونيز در محلى كه عكس باشد، مقابل آتش وچراغ، مقابل قبر ويا روى قبر ويا بين دو قبر ويا داخل قبرستان، همچنين در كوچه ها وخيابانها اگر براى كسانى كه عبور مىكنند زحمت نباشد، وچنانچه زحمت باشد حرام است. " مساله 804 " كسى كه در محل عبور مردم نماز مىخواند يا كسى رو به روى او است مستحب است جلوى خود چيزى بگذارد، واگر چوب يا ريسمانى هم باشد كافى است. ب


ب (1) به مسائل " 767 " وپس از آن مراجعه شود. (2) احكام ومسائل پيرامون مسجد در مسائل " 196 " وپس از آن بيان شده است. (ب)

[ 154 ]

اذان واقامه " مساله 805 " مستحب است نمازگزا پيش از شروع نمازهاى واجب يوميه اذان واقامه بگويد - خواه نمازگزار مسافر باشد يا نه، ونماز قضا باشد يا ادا - ولى پيش از نماز عيد فطر وقربان مستحب است به جاى اذان واقامه سه مرتبه " الصلاه " گفته شود، ودر نمازهاى واجب ديگر مانند نماز ميت سه مرتبه " الصلاه " را به اميد ثواب بگويد. " مساله 806 " مستحب است در روز اولى كه بچه به دنيا مىآيد يا پيش از آن كه بند نافش بيفتد در گوش راست او " اذان " ودر گوش چپش " اقامه " بگويند. " مساله 807 " " اذان " هجده جمله است: چهار مرتبه: " الله اكبر "، دو مرتبه: " اشهد ان لا اله الا الله "، دو مرتبه: " اشهد ان محمدا رسول الله "، دو مرتبه: " حى على الصلاه "، دو مرتبه: " حى على الفلاح "، دو مرتبه: " حى على خير العمل "، دو مرتبه: " الله اكبر " ودو مرتبه: " لا اله الا الله ". " مساله 808 " " اقامه " هفده جمله است، يعنى دو مرتبه " الله اكبر " از اول اذان ويك مرتبه " لا اله الا الله " از آخر آن كم مىشود، وبعد از گفتن " حى على خير العمل " دو مرتبه " قد قامت الصلاه " اضافه مىگردد. " مساله 809 " جمله " اشهد ان عليا ولى الله " جزو اذان واقامه نيست، ولى خوب است پس از " اشهد ان محمدا رسول الله " به قصد قربت گفته شود. " مساله 810 " نبايد ميان جمله هاى اذان واقامه بيش از مقدار معمول فاصله شود، وگرنه بايد آن را از سر بگيرد. " مساله 811 " انسان نبايد بين اذان واقامه فاصله بيندازد، واگر بيشتر از معمول فاصله اندازد به طورى كه اذان گفته شده اذان اين اقامه حساب نشود، مستحب است دوباره اذان واقامه را بگويد. همچنين اگر بين " اذان واقامه " و " نماز " به قدرى فاصله ب


ب (1) يعنى: " خداى متعال بزرگتر از آن است كه توصيف شود ". (2) يعنى: " گواهى مىدهم جز خداى يكتا خداى ديگرى [ سزاوار پرستش ] نيست ". (3) يعنى: " گواهى مىدهم كه حضرت محمد بن عبد الله پيامبر وفرستاده خداست " (4). يعنى: " بشتاب به سوى نماز ". (5) يعنى: " بشتاب به سوى رستگارى ". (6) يعنى: " بشتاب به سوى بهترين كردار [ كه نماز است ] ". (7) يعنى: " خداى متعال بزرگتر از آن است كه توصيف شود ". (8) يعنى: " جز خداى يگانه خدايى [ سزاوار پرستش ] نيست ". (9) يعنى: " بتحقيق نماز بر پا شد ". (10) يعنى: " گواهى مىدهم كه حضرت على (ع) ولى خدا [ بر همه خلق ] - است ". (ب)

[ 155 ]

اندازد كه اذان واقامه آن نماز حساب نشود، مستحب است دوباره براى آن نماز اذان واقامه بگويد. " مساله 812 " اذان واقامه بايد به عربى صحيح وبه ترتيبى كه گفته شد پس از فرا رسيدن وقت نماز گفته شود. " مساله 813 " اذان بايد پيش از اقامه گفته شود واگر پس از آن بگويند صحيح نيست. " مساله 814 " مستحب است انسان هنگام گفتن اذان رو به قبله بايستد وبا وضو يا غسل باشد ودستها را به گوش بگذارد وصدا را بلند نمايد وبكشد، وبين جمله هاى اذان كمى فاصله بيندازد وبين آنها حرف نزند. " مساله 815 " انسان در اقامه بايد ايستاده وبا وضو وبنابر احتياط واجب رو به قبله و بدنش آرام باشد، ومستحب است اقامه را از اذان آهسته تر بگويد وجمله هاى آن را به هم نچسباند، ولى به اندازه اى كه بين جمله هاى اذان فاصله مىاندازد بين جمله هاى اقامه فاصله نيندازد. " مساله 816 " مستحب است بين اذان واقامه يك قدم بردارد يا بنشيند يا سجده كند يا ذكرى بگويد يا دعا بخواند يا قدرى ساكت باشد يا حرفى بزند ويا دو ركعت نماز بخواند، ولى حرف زدن ميان اذان واقامه نماز صبح مستحب نيست، بلكه بعيد نيست مكروه باشد. ونماز خواندن بين اذان واقامه نماز مغرب را به اميد ثواب بجا آورد يا اصلا بجا نياورد. " مساله 817 " مستحب است كسى را كه براى گفتن اذان معين مىكنند عادل ووقت شناس بوده وصدايش بلند باشد واذان را در جاى بلند بگويد. " مساله 818 " اذان واقامه نماز جماعت را بايد مرد بگويد، ولى در جماعت زنان اگر زن اذان واقامه بگويد كافى است. " مساله 819 " در پنج نماز اذان ساقط مىشود: اول - نماز عصر روز جمعه كه به دنبال نماز جمعه خوانده مىشود. دوم - نماز عصر روز عرفه كه روز نهم ذى حجه است در عرفات. سوم - نماز عشاى شب عيد قربان، براى حجاجى كه از عرفات عازم مشعر الحرام هستند. چهارم - نماز عصر وعشاى زن مستحاضه پنجم - نماز عصر وعشاى كسى كه نمىتواند از بيرون آمدن ادرار ويا مدفوع خود جلو گيرى كند. در اين پنج نماز اذان در صورتى ساقط مىشود كه با نماز قبلى فاصله نشود يا فاصله كمى بين آنها باشد، بلكه در هرجا كه بين دو نماز جمع مىكنند بنابر احتياط براى نماز دوم اذان نگويند. وظاهرا با خواندن نافله فاصله حاصل مىشود.

[ 156 ]

" مساله 820 " اگر براى نماز جماعتى اذان واقامه گفته باشند، كسى كه با آن جماعت نماز مىخواند نبايد براى نماز خود اذان واقامه بگويد. " مساله 821 " اگر براى خواندن نماز جماعت به مسجد رود وببيند جماعت تمام شده، در صورتى كه براى آن جماعت اذان واقامه گفته باشند، بنابر احتياط واجب تا هنگامى كه صفها به هم نخورده وجمعيت پراكنده نشده باشد نمىتواند براى نماز خود اذان واقامه بگويد. " مساله 822 " كسى كه اذان واقامه ديگرى را مىشنود مستحب است آن را تكرار كند، ولى بهتر است به جاى " حى على الصلاه " تا " حى على خير العمل " به اميد ثواب " لا حول ولا قوه الا بالله " بگويد، ونيز بهتر است اقامه را به اميد ثواب تكرار نمايد. " مساله 823 " كسى كه اذان واقامه ديگرى را شنيده - چه با او گفته باشد يا نه - در صورتى كه بين آن اذان واقامه ونمازى كه مىخواهد بخواند زياد فاصله نشده باشد، مىتواند براى نماز خود اذان واقامه نگويد. " مساله 824 " اگر پيش از گفتن اقامه شك كند كه اذان گفته يا نه بنا بگذارد كه نگفته است، ولى اگر مشغول اقامه است وشك كند كه اذان گفته يا نه گفتن آن لازم نيست. واجبات نماز " مساله 825 " واجبات نماز يازده چيز است: 1 - نيت 2 - قيام، يعنى ايستادن 3 - تكبيره الاحرام، يعنى گفتن " الله اكبر " در اول نماز 4 - ركوع 5 - سجود 6 - قرائت 7 - تشهد 8 - سلام 9 - ذكر 10 - ترتيب 11 - موالات، يعنى پى در پى بودن اجزاى نماز. " مساله 826 " از ميان واجبات نماز پنج مورد آن ركن است: 1 - نيت 2 - تكبيره الاحرام 3 - قيام در موقع گفتن تكبيره الاحرام وقيام متصل به ركوع، يعنى ايستادن پيش از ركوع 4 - ركوع 5 - دو سجده. " مساله 827 " بنابر مشهور اگر نمازگزار از روى عمد يا اشتباه ركنى از اركان نماز را ترك كند ويا اضافه نمايد، نمازش باطل مىشود، اما در غير ركن اگر از روى اشتباه ترك ويا اضافه كند نماز باطل نيست، وفقط در صورت عمد نمازش باطل مىشود، ولى بايد توجه داشت كه زياد شدن نيت در نماز متصور نيست، وزياد شدن قيام بدون زياد شدن تكبيره الاحرام يا ركوع ممكن نمىباشد، وباطل شدن نماز به زياد شدن تكبيره الاحرام از روى اشتباه محل اشكال است.

[ 157 ]

شرح واجبات واركان نماز 1 - نيت: " مساله 828 " " نيت " يعنى تصميم واراده بر انجام كار، واگر انسان به كارى كه انجام مىدهد توجه داشته باشد قهرا نيت واراده آن كار را خواهد داشت. انسان بايد عبادات واز جمله نماز را به نيت قربت يعنى براى انجام فرمان خداوند عالم بجا آورد، ولازم نيست نيت را از قلب خود بگذراند يا به زبان بگويد كه مثلا: " چهار ركعت نماز ظهر مىخوانم قربه الى الله "، بلكه در نماز احتياط كه در موارد شك در ركعات خوانده مىشود نبايد به زبان بگويد. " مساله 829 " انسان بايد فقط براى انجام فرمان خدا نماز بخواند وانگيزه ديگرى نداشته باشد، پس اگر براى ريا يعنى نشان دادن به مردم باشد يا خدا ومردم - هر دو - را در نظر بگيرد نماز او باطل است، اما اگر ريا در قلب نمازگزار خطور نمايد ولى تاثيرى در عمل او نداشته باشد نماز او صحيح است. " مساله 830 " اگر قسمتى از نماز را هم براى غير خدا بجا آورد نماز باطل مىشود، چه آن قسمت واجب باشد مثل حمد وسوره، وچه مستحب باشد مانند قنوت، بلكه اگر تمام نماز را براى خدا بجا آورد ولى براى نشان دادن به مردم در جاى مخصوص مثل مسجد، يا در وقت مخصوص مثل اول وقت، ويا به طرز مخصوصى مثلا با جماعت، نماز بخواند نمازش باطل است. " مساله 831 " تعيين شماره ركعتهاى نماز لازم نيست، ولى نمازگزار بايد هنگام شروع نماز متوجه باشد نمازى را كه قصد دارد بخواند نماز ظهر است يا عصر، نماز قضاست يا ادا، ونيز در مثل نماز صبح ونافله آن كه تعيين هر كدام متوقف بر قصد وجوب يا استحباب مىباشد بايد نيت وجوب يا استحباب نمايد. " مساله 832 " انسان بايد از آغاز تا پايان نماز يا هر عبادت ديگر به نيت خود باقى باشد، واگر مثلا در بين نماز چنان غافل شود كه اگر از او بپرسند نداند چه مىكند نمازش باطل است. 2 - قيام (ايستادن): " مساله 833 " " قيام هنگام گفتن تكبيره الاحرام " وقيام پيش از ركوع كه آن را " قيام متصل به ركوع " مىنامند " ركن " است، ولى قيام موقع خواندن حمد وسوره وقيام پس از

[ 158 ]

ركوع ركن نيست، واگر از روى فراموشى ترك شود نماز صحيح است. " مساله 834 " واجب است نمازگزار پيش از گفتن تكبيره الاحرام وپس از آن مقدارى بايستد تا يقين كند كه در حال ايستادن تكبير گفته است. " مساله 835 " نمازگزار هنگام قيام بايد راست بايستد واز خم شدن به اطراف خود بپرهيزد. " مساله 836 " موقعى كه نمازگزار ايستاده است بنابر احتياط واجب بايد بدنش آرام بوده واز تكيه كردن به ديوار يا عصا ويا چيز ديگر خود دارى كند، ولى اگر از روى ناچارى ويا در حال خم شدن براى ركوع پاها را حركت دهد اشكال ندارد. " مساله 837 " اگر در موقعى كه ايستاده از روى فراموشى بدن را حركت دهد يا به طرفى خم شود ويا به جايى تكيه كند اشكال ندارد. ولى در قيام موقع گفتن تكبيره الاحرام وقيام متصل به ركوع اگر چه از روى فراموشى باشد، بنابر احتياط نماز را تمام كند ودوباره بخواند، هر چند در صورت تكيه دادن يا حركت از روى فراموشى صحت نماز خالى از قوت نيست، مگر آن كه ايستادن صدق نكند. " مساله 838 " كسى كه مىتواند درست بايستد اگر پاها را خيلى گشاد بگذارد كه به حال ايستادن معمولى نباشد، نمازش باطل است. " مساله 839 " احتياط واجب آن است كه در موقع ايستادن هر دو پا روى زمين باشد، ولى لازم نيست سنگينى بدن روى هر دو پا انداخته شود. وحركت دستها وانگشتها اشكال ندارد، گرچه بنابر احتياط مستحب آنها را هم حركت ندهند. " مساله 840 " اگر در بين خواندن حمد وسوره يا تسبيحات بدن نمازگزار بى اختيار حركت كند به طورى كه از حالت آرام بودن خارج شود، احتياط آن است كه پس از آرام گرفتن دوباره همان جمله اى را كه در حال حركت خوانده بخواند. " مساله 841 " اگر نمازگزار بخواهد در نماز كمى جلو يا عقب رود يا كمى بدن را به طرف راست يا چپ حركت دهد، بنابر احتياط واجب بايد در آن حال چيزى نگويد. " مساله 842 " بنابر احتياط واجب در موقع گفتن ذكرهاى واجب نماز بلكه هنگام گفتن ذكرهاى مستحبى نماز بايد بدن بى حركت وآرام باشد، ولى جمله " بحول الله وقوته اقوم وا قعد " را بايد در حال برخاستن بگويد. " مساله 843 " اگر در حال حركت بدن ذكرى بگويد - مثلا هنگام رفتن به ركوع يا سجده تكبير بگويد - چنانچه آن را به قصد ذكر خاصى كه در نماز دستور داده اند بگويد، بايد احتياطا نماز را دوباره بخواند، مگر اين كه به واسطه ندانستن مساله بوده ودر ياد گرفتن هم

[ 159 ]

كوتاهى نكرده باشد، ولى چنانچه به اين قصد نگويد، بلكه بخواهد ذكرى گفته باشد نماز او صحيح است. " مساله 844 " تا هنگامى كه نمازگزار بتواند ايستاده وبدون تكيه زدن نماز بخواند نماز در حال تكيه باطل است، وتا زمانى كه بتواند با ايستادن وتكيه زدن نماز بخواند نماز در حال نشسته باطل است، وتا هنگامى كه بتواند نشسته وبدون تكيه نماز بخواند نماز نشسته در حال تكيه باطل است، واگر بتواند نشسته وبا تكيه بخواند نماز در حال خوابيده باطل است. " مساله 845 " كسى كه نشسته نماز مىخواند اگر بعد از خواندن حمد وسوره بتواند بايستد وركوع را ايستاده بجا آورد بايد بايستد، واز حال ايستاده به ركوع رود، واگر نتواند بايد ركوع را هم نشسته بجا آورد. همچنين كسى كه خوابيده نماز مىخواند اگر در بين نماز بتواند بنشيند بايد مقدارى را كه مىتواند نشسته بخواند، ونيز اگر مىتواند بايستد بايد مقدارى را كه مىتواند ايستاده بخواند، ولى تا بدنش آرام نگرفته نبايد چيزى بخواند. " مساله 846 " اگر در بين نماز از هر گونه ايستادن عاجز شود بايد بنشيند، واگر از نشستن هم عاجز شود بايد بخوابد، ولى تا بدنش آرام نگرفته نبايد چيزى بخواند. " مساله 847 " اگر نمازگزار به هيچ صورت نمىتواند بنشيند، بايد به طورى كه در احكام قبله گفته شد به پهلوى راست رو به قبله بخوابد، واگر نمىتواند، به پهلوى چپ واگر آن هم ممكن نيست به پشت بخوابد، به طورى كه كف پاهاى او رو به قبله باشد. " مساله 848 " كسى كه مىتواند بايستد اگر بترسد كه به واسطه ايستادن مريض شود يا ضررى به او برسد، مىتواند نشسته نماز بخواند، واگر از نشستن هم بترسد مىتواند خوابيده نماز بخواند. " مساله 849 " كسى كه احتمال مىدهد تا آخر وقت عذرش بر طرف مىشود ومى تواند ايستاده نماز بخواند، بايد احتياطا صبر كند ودر آخر وقت برابر وظيفه خود عمل نمايد، همچنين كسى كه احتمال مىدهد در آخر وقت مىتواند نشسته نماز بخواند، در اول وقت به طور خوابيده نماز نخواند، ولى اگر نماز را در اول وقت بخواند به قصد اين كه چنانچه در آخر وقت عذرش بر طرف شد دوباره بخواند وعذرش نيز باقى بماند، نمازش صحيح است. " مساله 850 " كسى كه داراى عذر است وهمه نماز يا بعضى از آن را نشسته يا خوابيده خوانده، چنانچه در وقت نماز عذرش بر طرف شود بنابر احتياط دوباره نماز را كامل بخواند.

[ 160 ]

" مساله 851 " مستحب است نمازگزار در حال ايستادن شانه ها را پايين بيندازد، دستها را روى رانها بگذارد، انگشتها را به هم بچسباند، جاى سجده را نگاه كند، سنگينى بدن را به طور مساوى روى دو پا بيندازد وبا خضوع وخشوع نماز را بجا آورد. 3 - تكبيره الاحرام: " مساله 852 " گفتن " الله اكبر " در آغاز هر نماز، واجب وركن است وبايد دو كلمه " الله " و " اكبر " ونيز حروف آن پشت سر هم گفته شود. همچنين نمازگزار بايد اين دو كلمه را به عربى صحيح بگويد، واگر به عربى غلط يا ترجمه آن را بگويد كفايت نمىكند. " مساله 853 " بنابر احتياط تكبيره الاحرام نماز را به كلمه اى كه پيش از آن مىگويد - مثلا به اقامه يا دعايى كه پيش از آن مىخواند - نچسباند. " مساله 854 " اگر نمازگزار بخواهد " الله اكبر " را به كلمه اى كه بعد از آن مىگويد - مثلا به " بسم الله الرحمن الرحيم " - بچسباند بنابر احتياط " ر " " اكبر " را ضمه بدهد. " مساله 855 " هنگام گفتن تكبيره الاحرام بايد بدن آرام باشد، پس چنانچه از روى عمد در حال حركت تكبيره الاحرام را بگويد نمازش را دوباره بخواند. واگر از روى اشتباه حركت كند احتياطا نماز را تمام كند ودوباره بخواند، هر چند در اين حالت صحت تكبير ونماز خالى از قوت نيست، مگر اين كه ايستادن صدق نكند. " مساله 856 " مستحب است هنگام گفتن تكبيره الاحرام وتكبيرهاى ديگر نماز دستها را تا برابر گوش يا برابر صورت بالا ببرد. " مساله 857 " تكبير وحمد وسوره وذكر ودعا را بايد طورى بخواند كه خودش بشنود، واگر به واسطه سنگينى گوش يا ناشنوايى ويا سر وصداى زياد نمىشنود، بايد طورى بگويد كه اگر مانعى نباشد بشنود. " مساله 858 " كسى كه لال است يا زبان او بيمارى دارد به گونه اى كه نمىتواند تكبيره الاحرام را درست بگويد، بايد هر طورى كه مىتواند بگويد، واگر بكلى توان گفتن آن را ندارد، بايد از قلب خود بگذراند وبراى تكبير با انگشت اشاره كند واگر مىتواند زبان را هم حركت دهد. " مساله 859 " اگر بعد از گفتن تكبيره الاحرام شك كند كه آن را صحيح گفته يا نه، چنانچه مشغول خواندن چيزى شده وشك كرده به شك خود اعتنا نكند، واگر چيزى نخوانده بنابر احتياط واجب صورت خود را از قبله برگرداند وسپس تكبير را اعاده نمايد، واگر با همان تكبير نماز را تمام كند ودوباره بخواند بهتر است.

[ 161 ]

4 - قرائت: " مساله 860 " در ركعت اول ودوم نمازهاى يوميه بايد پس از تكبيره الاحرام نخست سوره حمد وسپس بنابر احتياط واجب يك سوره كامل از سوره هايى كه سجده واجب ندارد خوانده شود، ولى چنانچه وقت نماز چندان تنگ باشد كه اگر سوره را بخواند قسمتى از نماز در خارج وقت خوانده مىشود، ويا ناچار شود كه سوره را نخواند - مثلا بترسد كه دزد يا درنده ويا چيز ديگرى به او صدمه بزند - نبايد سوره را بخواند، وچنانچه در كارى زياد عجله داشته باشد مىتواند سوره را نخواند. " مساله 861 " در يك ركعت مىتواند پس از حمد بيش از يك سوره بخواند، هر چند در نماز واجب كراهت دارد، بلكه احوط ترك است. " مساله 862 " ترتيب در خواندن " حمد " و " سوره " لازم است، يعنى بايد اول حمد وپس از آن سوره را بخواند. پس اگر از روى عمد سوره را پيش از حمد بخواند نمازش باطل است، وچنانچه از روى اشتباه سوره را پيش از حمد بخواند ودر بين آن يادش بيايد، سوره را رها كند وبعد از خواندن حمد سوره را از اول بخواند، واگر بعد از خواندن حمد يادش بيايد كه سوره را قبلا خوانده است، لازم نيست حمد را دوباره بخواند بلكه فقط سوره را دوباره بخواند. " مساله 863 " كسى كه حمد وسوره يا يكى از آنها را فراموش كرده وپس از رسيدن به ركوع متوجه شود نمازش صحيح است، وبنابر احتياط واجب بايد پس از نماز براى هر كدام كه فراموش كرده دو سجده سهو بجا آورد، ولى اگر پيش از آن كه براى ركوع خم شود يا پس از خم شدن وپيش از رسيدن به حد ركوع متوجه شود، بايد حمد يا سوره ويا هر دو را - هر كدام را كه فراموش كرده - بخواند. " مساله 864 " در نمازهاى واجب انتخاب هر يك از سوره هاى قرآن بجز چهار سوره اى كه سجده واجب دارد بلا اشكال است، واگر نمازگزار عمدا يكى از اين چهار سوره را بخواند، پس اگر آيه سجده را خوانده باشد، بنابر احتياط واجب سجده را انجام دهد وسپس بايستد وحمد وسوره را بخواند ونماز را تمام نمايد ودوباره آن را بجا آورد، واگر به آيه سجده نرسيده، بنابر احتياط آن را رها كند وسوره ديگرى بخواند ونماز را هم دوباره بجا آورد. " مساله 865 " اگر از روى اشتباه مشغول خواندن سوره اى شود كه سجده واجب ب


ب (1) سوره هايى كه سجده واجب دارند عبارتند از: " سجده "، " فصلت "، " نجم " و " علق ". " (ب)

[ 162 ]

دارد، چنانچه پيش از رسيدن به آيه سجده بفهمد، بنابر احتياط آن سوره را رها كند وسوره ديگرى بخواند، وچنانچه پس از خواندن آيه سجده بفهمد، بنابر احتياط واجب در بين نماز سجده آن را بجا آورد وآن سوره را تمام كند ويك سوره ديگر هم به قصد قربت مطلقه بخواند وپس از آن دوباره نماز خود را بخواند. " مساله 866 " اگر نمازگزار در حالى كه نماز مىخواند آيه سجده را بشنود به اشاره سجده كند، ونمازش صحيح است، ولى بعد از نماز احتياطا سجده را دوباره بجا آورد. وچنانچه در حال نماز آيه سجده را گوش دهد حكم آن نظير جايى است كه آيه سجده را از روى اشتباه بخواند كه در مساله پيش گفته شد. " مساله 867 " در نماز مستحبى خواندن سوره لازم نيست، اگر چه آن نماز به واسطه نذر كردن واجب شده باشد، مگر آن كه نماز متعارف بين مردم را نذر كرده باشد كه در اين صورت بايد سوره را بخواند. واگر در بعضى از نمازهاى مستحبى مثل " نماز وحشت " كه سوره مخصوصى دارد بخواهد به دستور آن نماز رفتار كرده باشد، بايد همان سوره را بخواند. " مساله 868 " اگر پس از حمد يكى از سوره هاى " توحيد " يا " كافرون " را شروع كند، نمىتواند آن را رها كرده وسوره ديگرى بخواند، ولى اگر سوره ديگرى را شروع كند، تا هنگامى كه به نصف نرسيده مىتواند آن را رها كند وسوره ديگرى بخواند. " مساله 869 " در نماز جمعه ونيز نماز ظهر روز جمعه مستحب است در ركعت اول پس از حمد " سوره جمعه " ودر ركعت دوم پس از حمد " سوره منافقين " خوانده شود، واگر كسى مشغول يكى از اينها شود بنابر احتياط واجب نمىتواند آن را رها كند وسوره ديگرى بخواند، هر چند به نصف سوره نرسيده باشد. " مساله 870 " اگر نمازگزار در نماز جمعه يا نماز ظهر جمعه از روى فراموشى به جاى سوره " جمعه " و " منافقين " سوره ديگرى را - گرچه سوره " توحيد " يا " كافرون " باشد - بخواند، تا به نصف نرسيده مىتواند آن را رها كند وسوره " جمعه " يا " منافقين " را بخواند، ولى اگر از روى عمد سوره " توحيد " يا " كافرون " را بخواند - اگر چه به نصف نرسيده باشد - بنابر احتياط واجب نمىتواند رها كند. " مساله 871 " اگر مقدارى از سوره را فراموش كند يا از روى ناچارى - مثلا به واسطه تنگى وقت - نشود آن را تمام نمايد، مىتواند آن سوره را رها نموده وسوره ب


ب (1) قصد قربت مطلقه " يعنى: به قصد تقرب به خداوند، بدون نيت وجوب يا استحباب. (2) يعنى: سوره " قل هو الله احد... ". (3) يعنى: سوره " قل يا ايها الكافرون... ". (ب)

[ 163 ]

ديگرى بخواند، اگر چه از نصف گذشته باشد يا سوره " توحيد " يا " كافرون " باشد. " مساله 872 " دو سوره " فيل " و " قريش " با هم، ونيز دو سوره " الضحى " و " انشراح " با هم در نماز يك سوره محسوب مىشوند، وبايد با همان ترتيبى كه در قرآن آمده وبا گفتن " بسم الله الرحمن الرحيم " براى هر كدام خوانده شوند. " مساله 873 " سوره اى كه نمازگزار مىخواهد بخواند بنابر احتياط واجب بايد " بسم الله الرحمن الرحيم " آن را به نيت همان سوره بگويد، پس نمىتواند اول " بسم الله الرحمن الرحيم " را بگويد وبعد سوره را انتخاب نمايد، ويا آن را به قصد سوره اى بگويد وسوره ديگرى بخواند. " مساله 874 " بر زن ومرد نمازگزار واجب است كه حمد وسوره نماز " ظهر " و " عصر " را آهسته بخوانند، وبر مرد واجب است حمد وسوره نماز " صبح " و " مغرب " و " عشا " را بلند بخواند، وبايد مواظب باشد كه تمام كلمات حمد وسوره حتى حرف آخر آنها بلند خوانده شود. " مساله 875 " زن مىتواند حمد وسوره نماز " صبح " و " مغرب " و " عشا " را بلند يا آهسته بخواند، ولى اگر نامحرم صدايش را بشنود بنابر احتياط مستحب آهسته بخواند، واگر موجب تحريك نامحرم باشد واجب است كه آهسته بخواند. " مساله 876 " ملاك در بلند وآهسته بودن صدا تشخيص عرف ونيز داراى جوهره بودن آن است. بنابر اين اگر صدا به اندازه اى آهسته باشد كه تنها خود او مىشنود وبه نظر مردم بلند به حساب نمىآيد - هر چند جوهره داشته باشد - كافى نيست، ونيز اگر صداى او جوهره ندارد - گر چه ديگران هم بشنوند - آهسته محسوب مىشود ودر جاهايى كه بايد بلند خوانده شود كفايت نمىكند. " مساله 877 " اگر كسى در خواندن حمد وسوره بيشتر از معمول صدايش را بلند كند - مثلا فرياد بكشد - نمازش باطل است. " مساله 878 " اگر از روى عمد در جايى كه بايد حمد وسوره را بلند بخواند آهسته بخواند يا در جايى كه بايد آهسته بخواند بلند بخواند، نمازش باطل مىشود، ولى اگر از روى فراموشى يا ندانستن مساله باشد نمازش صحيح است. وچنانچه در بين خواندن متوجه اشتباه خود شد لازم نيست مقدارى را كه خوانده دوباره بخواند، هر چند احوط است. " مساله 879 " بر هر فرد مسلمان واجب است كه همه كلمات نماز را به شكل صحيح ياد بگيرد وهنگام خواندن نيز صحيح ادا كند، وافرادى كه كلمات را درست نياموخته اند

[ 164 ]

بايد در فرا گيرى آن بكوشند، وكسى كه به هيچ وجه نمىتواند صحيح آن را ياد بگيرد در صورت امكان بنابر احتياط كسى كلمات را به او تلقين نمايد، وگرنه هر طور كه مىتواند بخواند، وبنابر احتياط مستحب در صورتى كه براى او سخت نباشد نماز را به جماعت بجا آورد. " مساله 880 " اگر يكى از كلمات حمد وسوره را نداند يا عمدا آن را نگويد يا به جاى حرفى حرف ديگر بگويد - مثلا به جاى " ض "، " ز " بگويد - يا جايى را كه بايد بدون زير وزبر خوانده شود زير وزبر دهد ويا تشديد را نگويد، نماز او باطل است. " مساله 881 " اگر زير وزبر كلمه اى را نداند بايد ياد بگيرد، ولى اگر كلمه اى را كه وقف كردن آخر آن جايز است هميشه وقف كند، ياد گرفتن زير وزبر آن لازم نيست. " مساله 882 " تسبيحات اربعه ونيز ذكرهاى ركوع، سجود وتشهد بايد به عربى صحيح خوانده شود، واگر مثلا نداند كلمه اى به " س " است يا به " ص " بايد ياد بگيرد، وچنانچه به دو صورت بخواند نمازش باطل است. " مساله 883 " اگر كلمه اى را صحيح بداند ودر نماز همان طور بخواند وبعد بفهمد غلط خوانده، اگر در ياد گرفتن صحيح آن كوتاهى كرده بنابر احتياط واجب دوباره نماز را بخواند، ودر صورتى كه كوتاهى نكرده وتصادفا اشتباه ياد گرفته نماز او صحيح است. " مساله 884 " اگر بعد از " الف " يا " واو " يا " ياء " همزه يا حرفى كه ساكن است بيايد ودر يك كلمه باشند وقبل از الف " فتحه " وقبل از واو " ضمه " وقبل از ياء " كسره " باشد، بنابر احتياط واجب بايد اين سه حرف را با مد بخوانند، يعنى آن را حد اقل به اندازه تلفظ دو " الف " بكشند. مثلا در " ولا الضالين " الف وياء آن را با مد بخوانند. " مساله 885 " احتياط آن است كه در نماز " وقف به حركت " ننمايند، ومعناى وقف به حركت آن است كه زير (كسره) يا زبر (فتحه) ويا پيش (ضمه) كلمه اى را بگويند وبين آن كلمه وكلمه بعدش فاصله بيندازند، مثلا بگويند: " الرحمن الرحيم " وميم " الرحيم " را كسره بدهند وبعد قدرى فاصله داده وكلمه بعدى را بخوانند. همچنين احتياط مستحب آن است كه " وصل به سكون " ننمايند، ومعناى وصل به سكون آن است كه كلمه اى را بدون حركت آخرش به كلمه بعدى وصل نمايند، مثلا بگويند: " الرحمن الرحيم " وميم " الرحيم " را كسره ندهند وبلافاصله كلمه بعدى را بخوانند. " مساله 886 " نمازگزار در ركعت سوم وچهارم نماز مىتواند فقط يك حمد بخواند يا سه مرتبه تسبيحات اربعه بگويد، يعنى سه بار بگويد: " سبحان الله والحمد لله ولا اله

[ 165 ]

الا الله والله اكبر ". همچنين مىتواند در يك ركعت حمد ودر ركعت ديگر تسبيحات بگويد، وبهتر است در هر دو ركعت تسبيحات بخواند. " مساله 887 " اگر تسبيحات اربعه را بيشتر از سه مرتبه به قصد ذكر بگويد اشكال ندارد، ولى اگر به قصد آنچه در نماز دستور داده اند بگويد جايز نيست. " مساله 888 " بنابر احتياط در تنگى وقت نيز تسبيحات اربعه را سه مرتبه بگويد. " مساله 889 " بنابر احتياط واجب بايد مرد وزن در ركعت سوم وچهارم نماز حمد يا تسبيحات را آهسته بخوانند، وچنانچه به جاى تسبيحات حمد بخوانند بنابر احتياط واجب حتى " بسم الله الرحمن الرحيم " آن را هم آهسته بگويند. " مساله 890 " كسى كه نمىتواند تسبيحات را ياد بگيرد يا درست بگويد بايد در ركعت سوم وچهارم حمد بخواند. " مساله 891 " اگر در يكى از دو ركعت اول نماز به خيال اين كه دو ركعت آخر است تسبيحات بگويد، چنانچه پيش از ركوع بفهمد بايد حمد وسوره را بخواند، واگر در ركوع يا بعد از آن بفهمد نمازش صحيح است، وبنابر احتياط واجب براى ترك هر يك از حمد وسوره دو سجده سهو بجا آورد، وبنابر احتياط در هر دو صورت براى زيادى تسبيحات نيز دو سجده سهو بجا آورد. " مساله 892 " اگر در يكى از دو ركعت آخر نماز به خيال اين كه در دو ركعت اول است حمد بخواند، يا در دو ركعت اول نماز به گمان اين كه در دو ركعت آخر است حمد بخواند - چه پيش از ركوع بفهمد ويا بعد از آن - نمازش صحيح است. " مساله 893 " اگر در ركعت سوم يا چهارم بخواهد حمد بخواند وبدون قصد تسبيحات به زبانش بيايد، يا بخواهد تسبيحات بخواند وحمد به زبانش بيايد، بايد آن را رها كرده ودوباره حمد يا تسبيحات را با قصد بخواند، ولى اگر عادتش خواندن همان چيزى بوده كه به زبانش آمده ودر قلبش نيز قصد آن را داشته، مىتواند همان را تمام كند ونمازش صحيح است. " مساله 894 " كسى كه عادت دارد در ركعت سوم وچهارم تسبيحات بخواند اگر بدون قصد مشغول خواندن حمد شود، بايد آن را رها كند ودوباره حمد يا تسبيحات را با قصد بخواند. " مساله 895 " اگر نمازگزار در ركعت سوم يا چهارم شك كند كه حمد يا تسبيحات را خوانده يا نه، يكى از چهار صورت را دارد: الف - چنانچه پيش از خم شدن به ركوع در حالى كه مشغول استغفار نيست شك كند،

[ 166 ]

بايد حمد يا تسبيحات را بخواند. ب - اگر به گمان اين كه تسبيحات را خوانده مشغول استغفار شود وشك كند، بنابر احتياط تسبيحات را بخواند. ج - اگر در حالى كه خم شده ولى هنوز به حد ركوع نرسيده شك كند، بنابر احتياط بايستد وحمد يا تسبيحات را بخواند. د - اگر در حال ركوع ويا بعد از آن چنين شكى نمايد، به شك خود اعتنا نكند. " مساله 896 " هر گاه شك كند كه كلمه اى را درست گفته يا نه، اگر به چيزى كه بعد از آن است مشغول نشده بنابر احتياط واجب آن كلمه را به طور صحيح بگويد. واگر به چيزى كه بعد از آن است مشغول شده، چنانچه آن چيز ركن باشد - مثل اين كه در ركوع شك كند كلمه اى از سوره را درست گفته يا نه - بايد به شك خود اعتنا نكند. واگر ركن نباشد باز هم مىتواند به شك خود اعتنا نكند، ولى اگر احتياطا برگردد وآن كلمه را به طور صحيح بگويد اشكال ندارد، واگر چند مرتبه شك كند باز مىتواند بگويد، اما اگر به حد وسواس برسد نبايد بگويد، واگر بگويد بنابر احتياط نمازش را دوباره بخواند. " مساله 897 " مستحب است نمازگزار كلمات حمد وسوره وتسبيحات را شمرده بخواند ودر حمد وسوره آخر آيات را وقف نموده وبه معناى آيات توجه نمايد، وپس از خواندن سوره لحظه اى صبر كرده وسپس تكبير پيش از ركوع را بگويد يا قنوت بخواند. " مساله 898 " مستحب است نمازگزار در ركعت اول پيش از خواندن حمد بگويد: " اعوذ بالله من الشيطان الرجيم " ودر ركعت اول ودوم نماز ظهر وعصر، امام جماعت " بسم الله الرحمن الرحيم " را بلند بگويد، ولى در نماز فرادى بلند گفتن آن خالى از اشكال نيست. واگر نماز را به جماعت مىخواند بعد از تمام شدن سوره حمد امام، واگر فرادى مىخواند پس از تمام شدن سوره حمد خودش بگويد: " الحمد لله رب العالمين ". " مساله 899 " مستحب است نمازگزار پس از خواندن سوره " توحيد " - در ركعت اول باشد يا دوم - يك يا دو يا سه مرتبه بگويد: " كذلك الله ربى " يا " كذلك الله ربنا "، واين ذكر ارتباطى به قنوت ندارد ونبايد پس از سوره هاى ديگر گفته شود. " مساله 900 " مستحب است در ركعت سوم وچهارم پس از خواندن تسبيحات استغفار كند، مثلا بگويد: " استغفر الله ربى واتوب اليه " يا " اللهم اغفر لى ". " مساله 901 " مكروه است نمازگزار در تمام نمازهاى يك شبانه روز سوره " توحيد " ب


ب (1) ولى همان گونه كه گذشت در نماز " صبح " و " مغرب " و " عشا " بايد مردان تمام حمد وسوره را بلند بخوانند (ب)

[ 167 ]

را ترك كند. همچنين سوره اى را كه در ركعت اول خوانده مكروه است در ركعت دوم بخواند، ولى اگر سوره " توحيد " را در هر دو ركعت بخواند مكروه نيست. 5 - ركوع: " مساله 902 " انسان بايد در هر ركعت پس از حمد وسوره يا پس از خواندن تسبيحات با قصد ركوع به طور معمول به طرف جلو به اندازه اى خم شود كه كف دستها به سر زانوها برسد، وبنابر احتياط دستها را به زانوها بگذارد. " مساله 903 " اگر به قصد كار ديگرى غير از ركوع - مثلا براى كشتن جانور - خم شود، نمىتواند آن را ركوع حساب كند، بلكه بايد بايستد ودوباره براى ركوع خم شود، وبه واسطه اين عمل ركن زياد نشده ونماز باطل نمىشود. " مساله 904 " كسى كه دست يا زانوى او با دست وزانوى ديگران فرق دارد، مثلا دستهايش كوچك يا پاهايش بلند تر از معمول است، بايد به اندازه متعارف مردم خم شود به گونه اى كه بگويند ركوع كرده است. " مساله 905 " كسى كه نشسته نماز مىخواند بايد براى ركوع به اندازه اى خم شود كه اگر ايستاده ركوع مىكرد كمرش را خم مىنمود، وبهتر است به قدرى خم شود كه صورتش نزديك جاى سجده برسد. وكسى كه خوابيده نماز مىخواند بايد براى ركوع وسجده اشاره كند. " مساله 906 " هر گاه نتواند به اندازه ركوع خم شود بايد به چيزى تكيه دهد وركوع كند، واگر موقعى هم كه تكيه داده نتواند به طور معمول ركوع كند بايد به هر اندازه مىتواند خم شود واشاره هم بنمايد، واگر هيچ نتواند خم شود بايد موقع ركوع بنشيند ونشسته ركوع كند، واحتياط مستحب آن است كه نماز ديگرى هم بخواند وبراى ركوع آن در حال قيام با سر اشاره كند. " مساله 907 " كسى كه در حال ايستاده مىتواند براى ركوع با سر اشاره كند ودر حال نشسته هم نمىتواند ركوع كند ولى مىتواند كمى خم شود، بايد ايستاده نماز بخواند، واحتياط واجب آن است كه نماز ديگرى هم بخواند وموقع ركوع آن بنشيند وهر قدر مىتواند براى ركوع خم شود. " مساله 908 " كسى كه پس از خم شدن ورسيدن به حد ركوع وآرام گرفتن بدن از ركوع سر بردارد ودوباره به قصد ركوع به اندازه ركوع خم شود، نمازش باطل است وبايد دوباره بخواند.

[ 168 ]

" مساله 909 " نماز گزار بايد در ركوع " ذكر " بگويد وگفتن هر ذكرى كافى است، ولى احتياط واجب آن است كه اگر " سبحان الله " را خواست بگويد سه مرتبه بگويد، واگر غير آن را خواست بگويد نيز سه مرتبه بگويد واز اندازه سه مرتبه: " سبحان الله " يا يك مرتبه: " سبحان ربى العظيم وبحمده " كمتر نباشد، واحوط آن است كه تسبيحى را كه بيان شد اختيار نمايد. " مساله 910 " مستحب است نمازگزار در ركوع ذكر " سبحان ربى العظيم وبحمده " را سه يا پنج يا هفت مرتبه بلكه بيشتر بگويد، ولى در حال بيمارى گفتن يك مرتبه " سبحان الله " كفايت مىكند. " مساله 911 " ذكر ركوع بايد دنبال هم وبه عربى صحيح گفته شود. همچنين بايد به مقدار ذكر واجب بدن آرام باشد، ودر ذكر مستحب نيز چنانچه آن را به قصد ذكرى كه براى ركوع دستور داده اند بگويد بنابر احتياط واجب آرام بودن بدن لازم است. " مساله 912 " اگر موقعى كه ذكر واجب را مىگويد بى اختيار يا از روى اشتباه به قدرى حركت كند كه از حال آرام بودن بدن خارج شود، بنابر احتياط واجب پس از آرام گرفتن بدن دوباره آن را به قصد قربت مطلقه بگويد، ولى اگر كمى حركت كند كه از حال آرام بودن بدن خارج نشود اشكال ندارد. " مساله 913 " اگر پيش از آن كه به مقدار ركوع خم شود وبدن آرام گيرد عمدا ذكر ركوع را بگويد، در صورتى كه به همين ذكر اكتفا كند نمازش باطل است، بلكه اگر دوباره در حال آرامش بدن ذكر را بگويد بنابر احتياط واجب نمازش را تمام كرده ودوباره بخواند. " مساله 914 " اگر پيش از تمام شدن ذكر واجب عمدا سر از ركوع بردارد نمازش باطل است، واگر از روى اشتباه سر بردارد، چنانچه پيش از آن كه از حال ركوع خارج شود يادش بيايد كه ذكر ركوع را تمام نكرده، بايد در حال آرامى بدن دوباره ذكر را بگويد، واگر بعد از آن كه از حال ركوع خارج شد يادش بيايد نماز او صحيح است، وبنابر احتياط واجب دو سجده سهو بجا آورد. " مساله 915 " اگر نتواند به مقدار ذكر واجب در ركوع بماند، چنانچه بتواند پيش از آن كه از حد ركوع بيرون رود ذكر را بگويد، بايد در آن حال ذكر را تمام كند، واگر نتواند بنابر احتياط در حال برخاستن سه مرتبه " سبحان الله " بگويد تا حد اقل يكى از آنها در حال ركوع گفته شود. " مساله 916 " اگر به واسطه بيمارى ومانند آن نتواند در ركوع آرام بگيرد نمازش ب


ب (1). يعنى: به قصد تقرب به خداى متعال، بدون نيت وجوب يا استحباب. (ب)

[ 169 ]

صحيح است، ولى بايد پيش از آن كه از حالت ركوع خارج شود ذكر واجب را بگويد. " مساله 917 " پس از تمام شدن ذكر ركوع بايد راست بايستد وپس از آرام گرفتن بدن به سجده رود، واگر عمدا پيش از ايستادن يا پيش از آرام گرفتن بدن به سجده رود نمازش باطل مىشود. " مساله 918 " اگر نمازگزار ركوع را فراموش كند، پس اگر پيش از آن كه به سجده برسد يادش بيايد، بايد بايستد وبعد به ركوع رود، واگر به حالت خميدگى به ركوع برگردد نمازش باطل است. واگر بعد از آن كه پيشانى به زمين رسيد يا بعد از سجده اول وپيش از شروع سجده دوم يادش بيايد، بنابر احتياط واجب بايد بايستد وركوع را بجا آورد ونماز را تمام كند ودو سجده سهو براى سجده زيادى بجا آورد ودوباره هم نماز را بخواند. " مساله 919 " مستحب بلكه احوط است پيش از رفتن به ركوع در حالى كه راست ايستاده تكبير بگويد وحتى الامكان ترك نشود، وبراى تكبير دستها را بلند كند ودر ركوع پشت را صاف نگه دارد وگردن را بكشد ومساوى پشت نگه دارد وبين دو قدم را نگاه كند، وپيش از گفتن ذكر يا بعد از آن صلوات بفرستد، وبعد از آن كه از ركوع برخاست وراست ايستاد در حال آرامى بدن بگويد: " سمع الله لمن حمده ". " مساله 920 " مستحب است در ركوع مرد زانوها را به عقب دهد، وزن دستها را از زانو بالاتر بگذارد وزانوها را به عقب ندهد. 6 - سجود: " مساله 921 " نمازگزار بايد در هر ركعت از نمازهاى واجب ومستحب پس از ركوع دو سجده كند. و " سجده " آن است كه پيشانى، كف دو دست، سر دو زانو وسر دو انگشت بزرگ پا را روى زمين قرار دهد. " مساله 922 " لازم نيست تمام پيشانى روى زمين قرار گيرد، بلكه به اندازه اى كه عرفا سجده گفته شود كفايت مىكند. وبنابر احتياط جاى سجده از مقدار يك بند انگشت كمتر نباشد وبهتر است به مقدار يك درهم باشد، واگر همين مقدار متفرق بوده ولى نظير دانه هاى تسبيح به هم اتصال داشته باشد اشكال ندارد. " مساله 923 " در يك ركعت دو سجده با هم يك ركن به حساب مىآيد، پس اگر نمازگزار در يك ركعت نماز واجب از روى عمد يا فراموشى دو سجده را ترك كند يا دو سجده ديگر اضافه نمايد، نمازش باطل است.

[ 170 ]

" مساله 924 " اگر عمدا يك سجده كم يا زياد كند نماز باطل مىشود، ولى اگر از روى فراموشى يك سجده كم كند يكى از دو صورت را دارد: الف - اگر پيش از رسيدن به ركوع ركعت بعد يادش بيايد، بايد برگردد وآن را بجا آورد وسپس آنچه را خوانده دوباره بخواند، وبنابر احتياط براى هر يك از ايستادن وذكر بيجا دو سجده سهو بجا آورد. ب - اگر پس از رسيدن به ركوع ركعت بعد يادش بيايد، بايد بعد از نماز قضاى آن سجده را بجا آورد وبنابر احتياط واجب دو سجده سهو نيز انجام دهد. " مساله 925 " اگر پيشانى را عمدا يا اشتباها به زمين نگذارد سجده نكرده است، اگر چه جاهاى ديگر به زمين برسد. ولى اگر پيشانى را به زمين بگذارد واشتباها جاهاى ديگر را به زمين نرساند يا اين كه ذكر نگويد سجده صحيح است. " مساله 926 " جاى پيشانى نمازگزار نبايد از جاى زانوها وبنابر احتياط واجب از جاى سر انگشتهاى پا بيش از حدود چهار انگشت بسته پست تر يا بلند تر باشد، همچنين در زمين سراشيب كه سراشيبى آن درست معلوم نيست احتياط واجب آن است كه جاى پيشانى نمازگزار از جاى انگشتان پا وسر زانوهاى او از اين مقدار پست تر يا بلند تر نباشد. " مساله 927 " بايد بين پيشانى وآنچه بر آن سجده مىكند چيزى مانع نباشد. پس اگر مهر به قدرى چرك باشد كه پيشانى به خود مهر نرسد سجده باطل است، ولى اگر رنگ مهر تغيير كرده باشد اشكال ندارد. " مساله 928 " مهر يا چيزى كه بر آن سجده مىكند بايد پاك باشد، ولى اگر مثلا مهر را روى فرش نجس بگذارد يا يك طرف مهر نجس وخشك باشد وپيشانى را به طرف پاك آن بگذارد اشكال ندارد. " مساله 929 " در سجده بايد كف دستها را بر زمين بگذارد، ولى در حال ناچارى پشت دستها هم مانعى ندارد، واگر پشت دست ممكن نباشد بايد مچ دست را بگذارد، وچنانچه آن را هم نتواند بايد تا آرنج هرجا را كه مىتواند بر زمين بگذارد، واگر آن هم ممكن نيست گذاشتن بازو كافى است. " مساله 930 " در سجده بنابر احتياط بايد سر دو انگشت بزرگ پا را بر زمين بگذارد، واگر روى دو انگشت بزرگ يا زير آنها ويا انگشتهاى ديگر پا ويا روى پا را بر زمين بگذارد، يا به واسطه بلند بودن ناخن سر شست به زمين نرسد، نماز باطل است، وكسى كه به واسطه ندانستن مساله نمازهاى خود را اين طور خوانده، چنانچه در ياد گرفتن كوتاهى كرده بنابر احتياط واجب دوباره بخواند.

[ 171 ]

" مساله 931 " اگر به طور غير معمول سجده كند - مثلا سينه وشكم را به زمين بچسباند يا پاها را دراز كند - اگر چه هفت عضوى كه گفته شد به زمين برسد، بنابر احتياط واجب بايد نماز را دوباره بخواند. " مساله 932 " اگر در پيشانى زخم يا مانند آن باشد چنانچه ممكن است بايد با جاى سالم پيشانى سجده كند، واگر زخم تمام پيشانى را گرفته باشد به طورى كه هيچ جاى آن را نتواند بر زمين بگذارد، بايد با يكى از دو طرف پيشانى سجده كند وبنابر احتياط واجب ابرو را هم بر زمين بگذارد، هر چند به تكرار نماز باشد، وبنابر احتياط طرف راست را بر چپ مقدم دارد، واگر ممكن نيست، با چانه وبينى وگرنه با هر جايى از صورت كه ممكن است سجده كند، واگر به هيچ جايى از صورت نيز ممكن نيست با جلوى سر سجده نمايد. " مساله 933 " كسى كه نمىتواند پيشانى را بر زمين برساند، بايد به قدرى كه مىتواند خم شود ومهر يا چيز ديگرى را كه سجده بر آن صحيح است روى جاى بلندى گذاشته وطورى پيشانى را بر آن بگذارد كه بگويند سجده كرده است، ولى بايد كف دستها وزانوها وانگشتان پا را به طور معمول بر زمين بگذارد. واگر هيچ نمىتواند خم شود بايد براى سجده بنشيند وبا سر اشاره كند، واگر نتواند بايد با چشمها اشاره نمايد، ودر هر دو صورت احتياط واجب آن است كه اگر مىتواند به قدرى مهر را بلند كند كه پيشانى را بر آن گذاشته وتا ممكن است كف دستها وزانوها وانگشتان پا را بر زمين بگذارد، واگر با سر يا چشمها هم نمىتواند اشاره كند، بايد در قلب خود نيت سجده نمايد وبنابر احتياط واجب با دست ومانند آن براى سجده اشاره كند. " مساله 934 " كسى كه نمىتواند بنشيند بايد ايستاده نيت سجده كند، وچنانچه مىتواند، براى سجده با سر اشاره كند، واگر نمىتواند، با چشمها اشاره نمايد، واگر اين را هم نمىتواند در قلب نيت سجده كند وبنابر احتياط واجب با دست ومانند آن براى سجده اشاره نمايد. " مساله 935 " اگر پيشانى بى اختيار از جاى سجده بلند شود چنانچه ممكن است نبايد دوباره به جاى سجده برساند، چه ذكر سجده را گفته باشد يا نه. واگر نتواند سر را نگه دارد وبى اختيار دوباره به جاى سجده برسد روى هم يك سجده حساب مىشود، واگر ذكر نگفته باشد بايد به قصد قربت مطلقه بگويد. " مساله 936 " جايى كه انسان ناچار است تقيه كند مىتواند بر فرش ومانند آن سجده ب


ب يعنى به قصد تقرب به خداوند، بدون نيت وجوب يا استحباب. (ب)

[ 172 ]

نمايد، ولازم نيست براى نماز به جاى ديگر برود، ولى اگر بتواند بر حصير يا چيزى كه سجده بر آن صحيح است طورى سجده كند كه به زحمت نيفتد، نبايد بر فرش ومانند آن سجده نمايد. " مساله 937 " اگر بر چيزى كه بدن روى آن آرام نمىگيرد سجده كند باطل است، ولى اگر روى تشك يا چيز ديگرى كه بعد از سر گذاشتن ومقدارى پايين رفتن آرام مىگيرد سجده كند اشكال ندارد. " مساله 938 " نمازگزار بايد در سجده " ذكر " بگويد وگفتن هر ذكرى كافى است، ولى احتياط واجب آن است كه اگر " سبحان الله " را خواست بگويد سه مرتبه بگويد، واگر غير آن را خواست بگويد نيز سه مرتبه بگويد واز اندازه سه مرتبه: " سبحان الله " يا يك مرتبه: " سبحان ربى الا على وبحمده " كمتر نباشد، واحوط آن است كه تسبيحى را كه بيان شد اختيار نمايد. " مساله 939 " مستحب است نمازگزار در سجده ذكر " سبحان ربى الا على وبحمده " را سه يا پنج يا هفت مرتبه بلكه بيشتر بگويد، ولى در حال بيمارى گفتن يك مرتبه " سبحان الله " كفايت مىكند. " مساله 940 " ذكر سجده بايد دنبال هم وبه عربى صحيح گفته شود. همچنين بايد به مقدار ذكر واجب بدن آرام باشد، ودر ذكر مستحب هم چنانچه آن را به قصد ذكرى كه براى سجده دستور داده اند بگويد بنابر احتياط واجب آرام بودن بدن لازم است. " مساله 941 " اگر به واسطه بيمارى ومانند آن نتواند در سجده آرام بگيرد نمازش صحيح است، ولى بايد پيش از آن كه از حالت سجده خارج شود ذكر واجب را بگويد. " مساله 942 " اگر پيش از آن كه پيشانى به زمين برسد وبدن آرام گيرد عمد ذكر سجده را بگويد، يا پيش از تمام شدن ذكر عمدا سر از سجده بردارد نمازش باطل مىشود. " مساله 943 " اگر پيش از آن كه پيشانى به زمين برسد از روى اشتباه ذكر سجده را بگويد، چنانچه پيش از آن كه سر از سجده بردارد بفهمد، بايد دوباره در حال آرام بودن ذكر سجده را بگويد، واگر در حال آرام نبودن بدن اشتباها ذكر را گفته است بنابر احتياط دوباره ذكر را به قصد قربت مطلقه بگويد. وچنانچه بعد از آن كه سر از سجده برداشت بفهمد نمازش صحيح است. " مساله 944 " اگر موقعى كه ذكر سجده را مىگويد يكى از هفت عضو را عمدا از زمين بردارد، نماز باطل مىشود، ولى موقعى كه مشغول گفتن ذكر نيست، چنانچه بجز پيشانى جاهاى ديگر را از زمين بردارد ودوباره بگذارد اشكال ندارد.

[ 173 ]

" مساله 945 " اگر پيش از تمام شدن ذكر سجده از روى اشتباه پيشانى را از زمين بردارد، نمىتواند دوباره بر زمين بگذارد وبايد آن را يك سجده حساب كند، ولى اگر يكى از شش عضو را - بجز پيشانى - اشتباها از زمين بردارد، بايد بر زمين بگذارد وذكر را بگويد. " مساله 946 " اگر در سجده اول مهر به پيشانى بچسبد ودر همين حالت دوباره به سجده رود اشكال دارد، واگر در سجده اول پيشانى خاك آلود شده بايد براى سجده بعد خاك را بر طرف نمايد. " مساله 947 " هر گاه در حال سجده بفهمد چيزى - مانند موى سر - بين پيشانى ومهر فاصله شده، نبايد پيشانى را بلند نمايد، بلكه بايد به هر شكل ممكن چيزى را كه فاصله شده بر طرف نمايد. " مساله 948 " بعد از تمام شدن ذكر سجده اول بايد بنشيند تا بدن آرام گيرد ودوباره به سجده رود. " مساله 949 " بنابر احتياط واجب در هر ركعت از نماز كه تشهد ندارد بايد بعد از سجده دوم قدرى بى حركت بنشيند وسپس برخيزد. " مساله 950 " سجده كردن براى غير خداوند متعال حرام مى باشد، واينكه بعضيها مقابل قبر امامان (ع) پيشانى را به زمين مىگذارند فقط در صورتى اشكال ندارد كه براى خدا وشكر او باشد. چيزهايى كه سجده بر آنها صحيح است: " مساله 951 " سجده بر زمين وچيزهاى غير خوراكى وغير پوشاكى كه از زمين مىرويد مانند چوب وبرگ درخت صحيح است، گرچه مانند علف وكاه خوراك حيوانات باشد. ولى سجده بر مواد پوشاكى ويا خوراكى انسان مانند گندم، جو، نان ونيز بر مواد معدنى مانند طلا ونقره وبنابر احتياط واجب بر عقيق وفيروزه و نظير اينها باطل است. همچنين سجده بر چيزهايى كه از نفت گرفته مىشود صحيح نيست. " مساله 952 " سجده بر سنگهاى معدنى مانند سنگ مرمر، سنگهاى سياه، سنگ آهك وسنگ گچ صحيح است. بلكه بر گچ، آهك پخته، آجر وكوزه گلى هم اشكال ندارد، هر چند احوط ترك آن است. " مساله 953 " احتياط واجب آن است كه بر برگ درخت مو - چنانچه تازه باشد - جده نكنند.

[ 174 ]

" مساله 954 " سجده بر گلهايى كه خوراكى نيستند صحيح است، ولى سجده بر داروهاى خوراكى كه از زمين مىرويد - مانند گل بنفشه وگل گاو زبان - صحيح نيست. " مساله 955 " سجده بر گياهى كه خوردن آن در بعضى از شهرها يا در بعضى از اوقات معمول است ودر شهرهاى ديگر يا اوقات ديگر معمول نيست ونيز سجده بر ميوه نارس صحيح نيست. " مساله 956 " اگر كاغذ از چيزى كه سجده بر آن صحيح است ساخته شده باشد مىتوان بر آن سجده كرد، ولى سجده بر كاغذى كه از پنبه ومانند آن ساخته شده اشكال دارد. " مساله 957 " بهترين چيز براى سجده تربت حضرت سيد الشهداء (ع) است، وپس از آن خاك وسپس سنگ وبعد از سنگ گياه مى باشد. " مساله 958 " اگر چيزى را كه سجده بر آن صحيح است ندارد يا اگر دارد به دليلى نمىتواند بر آن سجده كند بر پنبه يا كتان رشته نشده، واگر نبود بر قير ومواد معدنى ديگر، واگر نبود بر لباس خود، واگر لباس هم ندارد بر پشت دست سجده صحيح است، ولباسى كه از كتان يا پنبه باشد بر لباسهاى ديگر مقدم است. " مساله 959 " اگر در بين نماز چيزى كه بر آن سجده مىكرده گم شود وچيزى كه سجده بر آن صحيح است نداشته باشد، چنانچه وقت تنگ است بايد به ترتيبى كه در مساله پيش گفته شد عمل نمايد، واگر وقت وسعت دارد بنابر احتياط نماز را به ترتيبى كه در مساله پيش گفته شد تمام كند وآن را دوباره بخواند. " مساله 960 " هر گاه در حال سجده بفهمد پيشانى را بر چيزى گذاشته كه سجده بر آن باطل است، اگر ممكن باشد بايد پيشانى را از روى آن بر روى چيزى كه سجده بر آن صحيح است بكشد وسر را بلند نكند، واگر ممكن نباشد بنابر احتياط بر هر چه ممكن است از معادن ولباس وغير آنها سجده كند ونماز را تمام كرده ودوباره بخواند. " مساله 961 " اگر بعد از سجده وبلند كردن پيشانى بفهمد پيشانى را روى چيزى گذاشته كه سجده بر آن باطل است، بنابر احتياط واجب يك سجده بر چيزى كه سجده بر آن صحيح است انجام دهد ونماز را هم دوباره بخواند. مستحبات ومكروهات سجده: " مساله 962 " چند چيز در سجده مستحب است از آن جمله: 1 - كسى كه ايستاده نماز مىخواند بعد از آن كه سر از ركوع برداشت وكاملا ايستاد، وكسى كه نشسته نماز مىخواند بعد از آن كه كاملا نشست، براى رفتن به سجده " الله اكبر "

[ 175 ]

بگويد ودستها را براى تكبير بلند كند. 2 - موقعى كه مرد مىخواهد به سجده برود ابتدا دستها را روى زمين قرار دهد، وزن ابتدا زانوها را بر زمين بگذارد. 3 - بينى را بر مهر يا چيزى كه سجده بر آن صحيح است بگذارد. 4 - در سجده دعا كند واز خدا حاجت بخواهد، ومستحب است اين دعا را بخواند: " يا خير المسئولين ويا خير المعطين ارزقنى وارزق عيالى من فضلك، فانك ذو الفضل العظيم ". 5 - در حال سجده انگشتان را به هم بچسباند وبرابر صورت بگذارد به طورى كه سر آنها رو به قبله باشد. 6 - پس از سجده بر ران چپ بنشيند وروى پاى راست را بر كف پاى چپ بگذارد. 7 - هنگامى كه پس از هر سجده نشست وبدنش آرام گرفت " الله اكبر " بگويد ودستها را براى تكبير بلند كند. 8 - هنگامى كه پس از سجده اول بدنش آرام گرفت " استغفر الله ربى وا توب اليه " بگويد. 9 - براى رفتن به سجده دوم در حال آرامى بدن دستها را بلند كند و " الله اكبر " بگويد. 10 - سجده را طول دهد ودر سجده صلوات بفرستد. 11 - پس از سجده در حال نشستن دستها را روى رانها بگذارد. 12 - هنگام برخاستن دستها را بعد از زانوها از زمين بردارد. وبراى سجده مستحبات ديگرى نيز مىباشد كه در كتابهاى مفصل آمده است. " مساله 963 " خواندن قرآن در سجده مكروه است، ونيز مكروه است براى بر طرف كردن گرد وغبار جاى سجده را فوت كند، واگر در اثر فوت كردن دو حرف از دهان بيرون آيد نمازش باطل مىشود. ومكروهات ديگرى هم در كتابهاى مفصل گفته شده است. سجده واجب قرآن " مساله 964 " در هر يك از سوره هاى: " سى ودوم (سجده) "، " چهل ويكم (فصلت) "، " پنجاه وسوم (نجم) " و " نود وششم (علق) " يك آيه سجده واجب وجود ب


ب يعنى: " اى بهترين كسى كه از او سوال مى + كنند واى بهترين عطا كنندگان! روزى بده به من وعيال من از فضل خودت، پس به درستى كه تو داراى فضل بزرگ هستى ". (ب)

[ 176 ]

دارد، هر گاه انسان يكى از اين چهار آيه را بخواند يا به آن گوش دهد بايد فورا سجده كند. واگر فراموش نمود هر وقت يادش آمد بايد سجده كند، ونيز اگر گوش ندهد ولى به گوش او بخورد بنابر احتياط سجده نمايد. " مساله 965 " اگر آيه سجده را از بچه اى كه خوبى وبدى را نمىفهمد يا از كسى كه قصد خواندن قرآن ندارد يا از راديو ويا ضبط صوت بشنود، بنابر احتياط واجب سجده نمايد، ولى اگر گوش بدهد، بدون اشكال واجب است سجده كند. " مساله 966 " اگر هنگام خواندن يكى از آيات سجده از ديگرى هم بشنود بنابر احتياط واجب دو سجده بجا آورد. " مساله 967 " در بجا آوردن سجده واجب قرآن وضو، غسل، رو به قبله بودن وپاك بودن بدن ولباس شرط نيست، ولى بايد جاى او غصبى نباشد ومواضع هفتگانه را بر زمين قرار داده وپيشانى را بر روى چيزى كه سجده بر آن صحيح است بگذارد، وبنابر احتياط واجب جاى پيشانى او از جاى زانوها وسر انگشتان بيش از چهار انگشت بسته بلند تر نباشد، وبنابر احتياط بايد جاى پيشانى پاك باشد ونيز عورت او پوشيده باشد. همچنين بايد لباس او - در صورتى كه سجده كردن تصرف در آ ن باشد - غصبى نباشد. " مساله 968 " در بجا آوردن سجده واجب قرآن بايد طورى عمل كند كه بگويند سجده كرده است، وبنابر احتياط واجب ذكرى بگويد، ولى ذكر خاصى معتبر نيست، گرچه بهتر است بگويد: " لا اله الا الله حقا حقا، لا اله الا الله ايمانا وتصديقا، لا اله الا الله عبوديه ورقا، سجدت لك يا رب تعبدا ورقا، لا مستنكفا ولا مستكبرا، بل انا عبد ذليل ضعيف خائف مستجير ". 7 - تشهد: " مساله 969 " نمازگزار بايد در ركعت دوم تمام نمازهاى واجب ومستحب وركعت سوم نماز مغر ب وركعت چهارم نمازهاى چهار ركعتى پس از سجده دوم بنشيند ودر حالى كه بدنش آرام است بگويد: " اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له، واشهد ان محمدا عبده ورسوله، اللهم صل على محمد وآل محمد ". " مساله 970 " كلمات تشهد بايد به عربى صحيح وبه طورى كه معمول است پشت سر هم گفته شود. " مساله 971 " اگر نمازگزار تشهد را عمدا نخواند نمازش باطل است، واگر آن را فراموش كند وبايستد يكى از دو صورت را دارد:

[ 177 ]

الف - چنانچه پيش از رسيدن به ركوع متوجه شود، بايد بنشيند وتشهد را بخواند ودوباره بايستد وتسبيحات يا حمد را بخواند وپس از سلام نماز بنابر احتياط براى هر يك از ايستادن بيجا وچيزهايى كه خوانده - اگر خوانده باشد - دو سجده سهو بجا آورد. ب - چنانچه در ركوع يا پس از آن متوجه شود، بايد نماز را تمام كند وپس از سلام نماز بنابر احتياط تشهد را قضا نمايد ونيز براى تشهد فراموش شده دو سجده سهو نيز بجا آورد. " مساله 972 " مستحب است در حال تشهد بر ران چپ بنشيند وروى پاى راست را بر كف پاى چپ بگذارد وپيش از تشهد بگويد: " الحمد لله " يا بگويد: " بسم الله وبالله والحمد لله وخير الا سماء لله "، همچنين مستحب است دستها را بر رانها بگذارد وانگشتها را به يكديگر بچسباند وبه دامان خود نگاه كند، وپس از تمام شدن تشهد چنانچه در ركعت آخر نباشد بگويد: " وتقبل شفاعته وارفع درجته ". 8 - سلام نماز: " مساله 973 " پس از تشهد ركعت آخر مستحب است نمازگزار در حالى كه نشسته وبدنش آرام است بگويد: " السلام عليك ايها النبى ورحمه الله وبركاته "، وپس از آن واجب است بگويد: " السلام عليكم ورحمه الله وبركاته " يا بگويد: " السلام علينا وعلى عباد الله الصالحين "، ولى اگر اين سلام را بگويد، احتياط مستحب آن است كه بعد از آن " السلام عليكم ورحمه الله وبركاته " را هم بگويد. " مساله 974 " اگر نمازگزار از روى عمد سلام واجب نماز را نگويد نمازش باطل است، ولى اگر آن را فراموش نمايد وپس از اندك زمانى يادش آيد يكى از سه صورت را دارد: الف - اگر صورت نماز به هم نخورده وكارى كه با نماز منافات دارد انجام نداده باشد، سلام را بگويد ونمازش صحيح است. ب - اگر كارى كه فقط عمدى آن نماز را باطل مىكند از روى اشتباه انجام داده - مثلا حرف زده باشد - سلام نماز را بگويد ودو سجده سهو نيز بجا آورد. ج - اگر كارى كه عمدى وسهوى آن نماز را باطل مىكند انجام داده - مثلا پشت به قبله كرده باشد - بنابر احتياط واجب دو سجده سهو بجا آورد ونماز را نيز دوباره بخواند. " مساله 975 " سلام نماز نيز بايد دنبال هم وبه عربى صحيح گفته شود، وبدن نمازگزار در حال گفتن سلام آرام باشد.

[ 178 ]

9 - ذكر: " مساله 976 " نمازگزار بايد در ركوع وسجده وتشهد " ذكر " بگويد واحكام هر كدام در جاى خود بيان شده است. " مساله 977 " نمازگزار مخير است بجز حمد وسوره وتسبيحات كه احكام آن گذشت بقيه ذكرهاى واجب يا مستحب نماز را - مثل: تكبيره الاحرام، ذكر ركوع وسجده، قنوت، تشهد وسلام نماز - بلند يا آهسته بخواند. 10 - ترتيب: " مساله 978 " " ترتيب " در نماز به اين معناست كه واجبات نماز را به همان ترتيبى كه گفته شد انجام دهد، پس كسى كه‌عمدا ترتيب نماز را به هم بزند، مثلا حمد را پس از سوره يا سجده را پيش از ركوع انجام دهد نمازش باطل است. " مساله 979 " اگر ركنى از نماز را فراموش كند وچيزى را كه بعد از آن است بجا آورد، يكى از دو صورت را دارد: الف - اگر آنچه بعد از آن است وبجا آورده ركن باشد - مثلا ركوع را فراموش كرده ودو سجده نموده باشد - نمازش باطل است. ب - اگر آنچه بعد از آن است وبجا آورده ركن نباشد - مثلا پيش از آن كه دو سجده كند تشهد بخواند - بايد ركن را بجا آورد وآنچه را كه از روى اشتباه پيش از آن خوانده دوباره بخواند وبنابر احتياط واجب براى هر زياده دو سجده سهو بنمايد. " مساله 980 " اگر چيزى را كه ركن نيست فراموش كند ومشغول بعد از آن شود، يكى از دو صورت را دارد: الف - اگر آنچه بعد از آن است وبجا آورده ركن باشد - مثلا حمد را فراموش كرده ومشغول ركوع شده باشد - نمازش صحيح است، وبراى حمد فراموش شده بنابر احتياط واجب دو سجده سهو بنمايد. ب - اگر آنچه بعد از آن است وبجا آورده ركن نباشد - مثلا حمد را فراموش كرده وسوره را خوانده باشد - چنانچه وقتى كه مشغول ركن بعد شده يادش بيايد، بايد بگذرد ونماز او صحيح است، وبراى هر واجب فراموش شده بنابر احتياط واجب دو سجده سهو بجا آورد، وچنانچه مشغول ركن بعد نشده باشد، بايد آنچه را فراموش كرده بجا آورد وبعد از آن چيزى را كه از روى اشتباه جلوتر خوانده بخواند، وبراى هر زياده

[ 179 ]

بنابر احتياط واجب دو سجده سهو بجا آورد. " مساله 981 " اگر سجده اول را به خيال اين كه سجده دوم است يا سجده دوم را به خيال اين كه سجده اول است بجا آورد نماز صحيح است، وسجده اول او سجده اول، وسجده دوم او سجده دوم حساب مىشود. 11 - موالات: " مساله 982 " " موالات " يعنى آن كه نمازگزار كارهاى نماز - مانند: ركوع، سجود وتشهد - را پشت سر هم وبدون فاصله عرفى بجا آورد وچيزهايى را كه در نماز مىخواند به طورى كه معمول است پشت سر هم بخواند، پس اگر موالات نماز را به هم بزند وذكرها وقرائت وكارهاى نماز را پشت سر هم انجام ندهد به طورى كه از صورت نمازگزار بيرون رود، نمازش باطل است. " مساله 983 " اگر در نماز از روى اشتباه ميان حرفها يا كلمات فاصله بيندازد وفاصله به قدرى نباشد كه صورت نماز به هم بخورد ولى صورت كلمه يا قرائت يا ذكر از بين برود، چنانچه مشغول ركن بعد نشده بايد آن كلمات را دوباره به طور معمول بخواند، ولى اگر مشغول ركن بعد شده باشد نمازش صحيح است، مگر در تكبيره الاحرام. " مساله 984 " طول دادن ركوع وسجود وخواندن سوره هاى بزرگ موالات را به هم نمىزند. قنوت: " مساله 985 " در تمام نمازهاى واجب ومستحب پيش از ركوع ركعت دوم مستحب است " قنوت " خوانده شود، مگر در " نماز جمعه " كه در ركعت اول پيش از ركوع، ودر ركعت دوم پس از ركوع خوانده مىشود، ودر " نماز وتر " كه يك ركعت است وقنوت در همان ركعت خوانده مىشود. وقنوت را در " نماز شفع " به اميد ثواب بخواند. ودر " نماز آيات " پنج قنوت مستحب است، ودر " نماز عيد فطر وقربان " بنابر احتياط واجب نه قنوت به ترتيبى كه در جاى خود گفته خواهد شد خوانده مىشود. " مساله 986 " نمازگزار بايد در حال قنوت دستها را بلند كند وخوب است به اميد ثواب كف دو دست را برابر صورت بلند كند ودر كنار هم به سوى آسمان نگه دارد وبجز شست بقيه انگشتها را به هم بچسباند وبه كف دستها نگاه كند. " مساله 987 " در قنوت هر ذكرى گفته شود - گرچه يك " سبحان الله " باشد - كافى

[ 180 ]

است، وبهتر است اين ذكر خوانده شود: " لا اله الا الله الحليم الكريم، لا اله الا الله العلى العظيم، سبحان الله رب السموات السبع ورب الا رضين السبع وما فيهن وما بينهن ورب العرش العظيم والحمد لله رب العالمين ". " مساله 988 " هر دعا وذكرى كه در قنوت گفته مىشود بنابر احتياط واجب بايد به عربى صحيح خوانده شود. " مساله 989 " مستحب است نمازگزار قنوت را بلند بخواند، مگر در نماز جماعت كه اگر امام جماعت صداى او را بشنود بلند خواندن آن مستحب نيست. " مساله 990 " اگر كسى عمدا قنوت را نخواند قضا ندارد. ولى اگر فراموش كرده باشد، چنانچه پيش از آن كه به اندازه ركوع خم شود يادش بيايد مستحب است بايستد وبخواند، واگر در ركوع يا پس از ركوع يادش بيايد مستحب است پس از ركوع قضا نمايد، وچنانچه در سجده يا بعد از آن متوجه شود مستحب است پس از سلام نماز آن را قضا نمايد. تعقيبات نماز: " مساله 991 " مستحب است انسان پس از نماز مقدارى به خواندن قرآن ودعا مشغول شود، وبهتر است پيش از آن كه از جاى خود حركت كند وبه كارى مشغول شود ويا وضو يا غسل ويا تيمم او باطل شود رو به قبله تعقيب را بخواند، ولازم نيست به عربى باشد، گرچه بهتر است آنچه را در كتابهاى دعا دستور داده اند بخواند. واز تعقيباتى كه خيلى سفارش شده است تسبيحات حضرت فاطمه زهرا است كه بايد به اين ترتيب گفته شود: سى وچهار مرتبه: " الله اكبر "، سى وسه مرتبه: " الحمد لله " وسى وسه مرتبه: " سبحان الله "، ومى توان " سبحان الله " را پيش از " الحمد لله " گفت، گرچه بهتر است پس از آن گفته شود. " مساله 992 " مستحب است نمازگزار پس از نماز سجده شكر بجا آورد وهمين اندازه كه پيشانى خود را به قصد شكر بر زمين بگذارد كافى است، گرچه بهتر است در حال سجده صد مرتبه يا سه مرتبه ويا يك مرتبه: " شكرا لله " يا " شكرا " ويا " عفوا " بگويد. همچنين مستحب است هر گاه نعمتى به انسان مىرسد يا بلايى از او دور مىشود سجده شكر بجا آورد. صلوات بر پيامبر اكرم (ص): " مساله 993 " مستحب است هر گاه انسان نام مبارك حضرت رسول اكرم (ص) مانند:

[ 181 ]

" محمد (ص) " و " احمد (ص) " ويا لقب وكنيه آن حضرت مانند: " مصطفى (ص) " و " ابو القاسم (ص) " را به زبان آورد يا از كسى بشنود، گرچه در نماز باشد صلوات بفرستد، وهنگام نوشتن هم مستحب است صلوات را بنويسد، ونيز بهتر است هر وقت آن حضرت را ياد مىكند صلوات بفرستد. ترتيب وترجمه نماز 1 - ترجمه تكبيره الاحرام وذكر مستحب قبل از آن: مستحب است نمازگزار قبل از تكبيره الاحرام يعنى گفتن " الله اكبر " بگويد: " يا محسن قد اتاك المسيى وقد امرت المحسن ان يتجاوز عن المسيى، انت المحسن وانا المسيى، بحق محمد وآل محمد صل على محمد وآل محمد وتجاوز عن قبيح ما تعلم منى ". يعنى: " اى خدايى كه به بندگان احسان مىكنى! بنده گنهكار به در خانه تو آمده وتو امر كرده اى كه نيكوكار از گناهكار بگذرد، تو نيكوكارى ومن گناهكار، به حق محمد وآل محمد (ص) رحمت خود را بر محمد وآل محمد (ص) بفرست واز بديهايى كه مىدانى از من سر زده درگذر ". پس بگويد: " الله اكبر " يعنى: " خداوند بزرگتر است از اين كه او را وصف كنند ". 2 - سوره حمد وترجمه آن: نمازگزار پس از نيت وايستادن به نماز وگفتن تكبيره الاحرام بايد سوره حمد را به ترتيب زير بخواند: " بسم الله الرحمن الرحيم " يعنى: " ابتدا مىكنم به نام خداوندى كه در دنيا بر مومن وكافر ودر آخرت بر مومن رحم مىكند ". " الحمد لله رب العالمين " يعنى: " حمد وثنا مخصوص خداوندى است كه پرورش دهنده همه موجودات مىباشد ". " الرحمن الرحيم " يعنى: " در دنيا بر مومن وكافر ودر آخرت بر مومن رحم مىكند ". " مالك يوم الدين " يعنى: " صاحب اختيار روز قيامت است ". " اياك نعبد واياك نستعين " يعنى: " فقط تو را عبادت مىكنيم وتنها از تو كمك مىخواهيم ". " اهدنا الصراط المستقيم " يعنى: " ما را به راه راست هدايت كن ". " صراط الذين انعمت عليهم " يعنى: " به راه كسانى كه به آنان نعمت دادى - كه آنان

[ 182 ]

معصومين (ع) هستند - ". " غير المغضوب عليهم ولا الضالين " يعنى: " كسانى كه نه بر آنان غضب كرده اى ونه گمراهند ". لازم به ذكر است كه نمازگزار هنگام خواندن سوره حمد نبايد قصد دعا داشته باشد، بلكه بايد نيت او خواندن قرآن باشد. 3 - خواندن سوره وترجمه آن: بنابر احتياط واجب نمازگزار پس از سوره حمد بايد يكى از سوره هاى قرآن را - بجز سوره هايى كه سجده واجب دارند - بخواند، واگر بخواهد سوره " توحيد " را بخواند بگويد: " بسم الله الرحمن الرحيم " يعنى: " ابتدا مىكنم به نام خداوندى كه در دنيا بر مومن وكافر ودر آخرت بر مومن رحم مىنمايد ". " قل هو الله احد " يعنى: " بگو - اى رسول ما - كه خداوند، خدايى است يگانه ". " الله الصمد " يعنى: " خدايى كه مقصود همه واز تمام موجودات بى نياز است ". " لم يلد ولم يولد " يعنى: " فرزند ندارد وفرزند كسى نيست ". " ولم يكن له كفوا احد " يعنى: " وهيچ كس از مخلوقات مثل وهمتاى او نيست ". 4 - ترجمه ذكر ركوع وسجده وذكرهاى مستحب بعد از آن: نمازگزار پس از خواندن حمد وسوره بايد به ركوع رود وذكر آن را به گونه اى كه در مساله " 909 " گفته شد بخواند، وبنابر احتياط تسبيح را انتخاب كند وبگويد: " سبحان ربى العظيم وبحمده " يعنى: " پروردگار بزرگ من از هر عيب ونقصى پاك ومنزه است ومن مشغول ستايش او هستم "، يا سه مرتبه بگويد: " سبحان الله " يعنى: " خداوند از هر عيب ونقصى پاك ومنزه است ". سپس از ركوع برخاسته ودر حال آرامى بدن مستحب است بگويد: " سمع الله لمن حمده " يعنى: " خدا حمد وثناى كسى كه او را ستايش مىكند بشنود وبپذيرد ". سپس به سجده رفته وذكر آن را به گونه اى كه در مساله " 38 9 " گفته شد بخواند، وبنابر احتياط تسبيح را انتخاب كند وبگويد: " سبحان ربى الا على وبحمده " يعنى: " پروردگار برتر من از هر عيب ونقصى پاك

[ 183 ]

ومنزه است ومن مشغول ستايش او هستم "، يا سه مرتبه بگويد: " سبحان الله ". ومستحب است پس از آن كه از سجده اول برخاست وبدن آرام گرفت تكبير گفته وبعد بگويد: " استغفر الله ربى وا توب اليه " يعنى: " طلب آمرزش ومغفرت مىكنم از خداوندى كه پرورش دهنده من است ومن به طرف او بازگشت مىنمايم "، آنگاه دوباره به سجده رفته وپس از آن برخيزد وهنگام برخاستن براى ركعت بعد مستحب است بگويد: " بحول الله وقوته اقوم واقعد " يعنى: " به يارى خداى متعال وقوت او بر مىخيزم ومى نشينم ". سپس نمازگزار در ركعت دوم نيز حمد وسوره را به ترتيبى كه گفته شد بخواند. 5 - قنوت وترجمه آن: در ركعت دوم پس از حمد وسوره مستحب است قنوت بخواند، ودر قنوت بهتر است اين دعا را بگويد: " لا اله الا الله الحليم الكريم " يعنى: " هيچ خدايى سزاوار پرستش نيست مگر خداى يكتاى بى همتايى كه داراى حلم وكرم است ". " لا اله الا الله العلى العظيم " يعنى: " هيچ خدايى سزاوار پرستش نيست مگر خداى يكتاى بى همتايى كه بلند مرتبه وبزرگ است ". " سبحان الله رب السموات السبع ورب الا رضين السبع " يعنى: " پاك ومنزه است خداوندى كه پروردگار هفت آسمان وپروردگار هفت زمين است ". " وما فيهن وما بينهن ورب العرش العظيم " يعنى: " پروردگار هر چيزى است كه در آسمانها وزمينها وما بين آنهاست وپروردگار عرش بزرگ است ". " والحمد لله رب العالمين " يعنى: " حمد وثنا مخصوص خداوندى است كه پرورش دهنده تمام موجودات است ". پس از قنوت بايد ركوع وسجود را به ترتيبى كه گفته شد بجا آورد وسپس تشهد را بخواند. 6 - تشهد وترجمه آن: نمازگزار پس از دو سجده ركعت دوم بايد تشهد را به ترتيب زير بخواند: " اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له " يعنى: " شهادت مىدهم كه سزاوار پرستش نيست مگر خدايى كه يگانه است وشريك ندارد ".

[ 184 ]

" واشهد ان محمدا عبده ورسوله " يعنى: " وشهادت مىدهم محمد (ص) بنده خدا وفرستاده او است ". " اللهم صل على محمد وآل محمد " يعنى: " خداوندا! بر محمد وآل محمد (ص) درود و رحمت فرست ". پس اگر نماز او دو ركعتى است سلام دهد ونماز را تمام كند، وگرنه مستحب است بگويد: " وتقبل شفاعته وارفع درجته " يعنى: " قبول كن شفاعت پيامبر را ودرجه آن حضرت را نزد خود بالا ببر ". آنگاه برخيزد وركعت سوم نماز را شروع كند. 7 - تسبيحات اربعه وترجمه آن: نمازگزار در ركعت سوم بايد حمد يا تسبيحات را بخواند، واگر بخواهد تسبيحات اربعه را بخواند سه مرتبه بگويد: " سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله اكبر " يعنى: " پاك ومنزه است خداوند تعالى وحمد وثنا مخصوص او است وخدايى سزاوار پرستش نيست مگر خداى بى همتا، واو بزرگتر است از اين كه او را وصف كنند ". سپس ركوع وسجود را به ترتيبى كه گفته شد بجا آورد، وچنانچه نماز او سه ركعتى است تشهد وسلام را بگويد ونماز را تمام كند، واگر چهار ركعتى است برخيزد وركعت چهارم را همانند ركعت سوم بخواند، وپس از انجام ركوع وسجود تشهد را خوانده وسلام نماز را بدهد. 8 - سلام نماز وترجمه آن: نمازگزار بايد سلام نماز را به ترتيبى كه در مساله " 973 " گفته شد بگويد، وترجمه " سلام نماز " به اين ترتيب است: " السلام عليك ايها النبى ورحمه الله وبركاته " يعنى: " سلام بر تو اى پيامبر! ورحمت وبركات خدا بر تو باد ". " السلام علينا وعلى عباد الله الصالحين " يعنى: " سلام بر ما نماز گزاران وبر تمام بندگان خوب خدا ". " السلام عليكم ورحمه الله وبركاته " يعنى: " سلام ورحمت وبركات خداوند بر شما باد ".

[ 185 ]

مبطلات نماز دوازده چيز نماز را باطل مىكند وبه آنها " مبطلات نماز " مىگويند: اول - آن كه در بين نماز يكى از شرطهاى صحت آن - مانند پوشش لازم براى زن ومرد - از بين برود. دوم - آن كه در بين نماز از روى عمد يا اشتباه ويا ناچارى چيزى كه وضو يا غسل را باطل مىكند پيش آيد، مثل اين كه ادرار از او بيرون آيد. " مساله 994 " كسى كه نمىتواند از بيرون آمدن ادرار يا مدفوع خود جلوگيرى كند ودر بين نماز از او خارج شود، چنانچه به دستورى كه در احكام وضو گفته شد رفتار نمايد نمازش باطل نمىشود، ونيز اگر در بين نماز از زن مستحاضه خون خارج شود، در صورتى كه به دستور استحاضه رفتار كرده باشد نمازش صحيح است. " مساله 995 " كسى كه بى اختيار خوابش برده، چنانچه تمام شدن نماز را نداند وشك كند كه بين نماز خوابش برده يا بعد از آن، بايد نمازش را دوباره بخواند، ولى اگر تمام شدن نماز را بداند وشك كند كه خواب در بين نماز بوده يا بعد از آن، نمازش صحيح است. سوم - آن كه مانند بعضى از اهل سنت دستها را روى هم قرار دهد كه بنابر احتياط واجب بايد نمازش را دوباره بخواند. " مساله 996 " هر گاه براى ادب دستها را روى هم بگذارد - اگر چه مثل اهل سنت نباشد - بنابر احتياط واجب بايد دوباره نماز را بخواند، ولى اگر از روى فراموشى يا ناچارى - مثل تقيه - يا براى كار ديگرى - مثل خاراندن دست - دستها را روى هم بگذارد اشكال ندارد. چهارم - آن كه پس از خواندن حمد " آمين " بگويد، ولى اگر از روى اشتباه يا تقيه باشد اشكال ندارد. پنجم - آن كه از روى عمد پشت به قبله نمايد يا به سمت راست يا چپ قبله برگردد، بلكه اگر از روى عمد به قدرى برگردد كه نگويند رو به قبله است - اگر چه به طرف راست يا چپ نرسد - نمازش باطل مىشود. " مساله 997 " اگر از روى اشتباه در تشخيص قبله پشت به قبله نماز بخواند ودر وقت نماز بفهمد نماز را دوباره بخواند، واگر وقت گذشته بنابر احتياط واجب قضا نمايد، ب


ب (1) به مسائل " 318 " تا " 323 " مراجعه شود. (ب)

[ 186 ]

وچنانچه از روى اشتباه به طرف راست يا چپ قبله نماز بخواند ودر وقت بفهمد نماز را دوباره بخواند، واگر پس از وقت بفهمد قضا لازم نيست، واگر به طرف راست يا چپ قبله نرسيده نماز او صحيح است. " مساله 998 " بعيد نيست كه مقصود از هر يك از " پشت به قبله " و " طرف راست " و " طرف چپ " آن، يك چهارم دايره باشد. " مساله 999 " اگر از روى عمد همه صورت را به گونه اى به طرف راست يا چپ قبله برگرداند كه بتواند پشت سر را ببيند نمازش باطل است، بلكه اگر از روى اشتباه نيز همين كار را بكند بنابر احتياط واجب نماز باطل مىشود، ولى اگر سر را كمى بگرداند - از روى عمد باشد يا اشتباه - نمازش باطل نمىشود، مگر اين كه صورت او از حد استقبال خارج شود. ششم - آن كه از روى عمد كلمه اى را كه در نماز نيست بگويد واز آن قصد معنا كند، اگر چه معنا نداشته باشد يا يك حرف باشد، بلكه اگر از آن معنايى را هم قصد نكند بنابر احتياط واجب بايد نماز را دوباره بخواند، ولى اگر از روى اشتباه بگويد نماز باطل نمىشود. " مساله 1000 " سرفه كردن وآروغ زدن وآه كشيدن در نماز اشكال ندارد، ولى گفتن كلماتى مانند: آخ وآه چنانچه از روى عمد باشد نماز را باطل مىكند. " مساله 1001 " گفتن هر ذكرى در تمام حالات نماز اشكال ندارد. همچنين اگر كلمه اى مانند " الله اكبر " را به قصد ذكر بگويد ولى در موقع گفتن آن صدا را بلند كند كه چيزى را به ديگرى بفهماند اشكال ندارد، اما اگر آن را به قصد اين كه چيزى را به ديگرى بفهماند بگويد - اگر چه قصد ذكر هم داشته باشد - نماز باطل مىشود. " مساله 1002 " خواندن قرآن در نماز - بجز چهار سوره اى كه سجده واجب دارند - ونيز دعا كردن در نماز اشكال ندارد، ولى احتياط واجب آن است كه دعا را به عربى بگويد. " مساله 1003 " اگر كلمه اى از حمد وسوره وذكرهاى نماز را عمدا يا از روى احتياط چند مرتبه بگويد اشكال ندارد، به شرط آن كه به حد وسواس نرسد. " مساله 1004 " نمازگزار در حال نماز نبايد به كسى سلام كند، ولى اگر ديگرى به وى سلام كند لازم است بلا فاصله پاسخ دهد. واگر از روى فراموشى يا عمد به اندازه اى جواب را تاخير بيندازد كه جواب آن سلام به حساب نيايد، چنانچه در نماز باشد نبايد جواب ب


ب (1) سوره هايى كه سجده واجب دارند عبارتند از: " سجده "، " فصلت "، " نجم " و " علق ". (ب)

[ 187 ]

دهد، واگر در نماز نباشد لازم نيست پاسخ دهد، ودر صورت تاخير عمدى، گناه كرده ولى نمازش صحيح است. " مساله 1005 " نمازگزار در حال نماز بنابر احتياط پاسخ سلام را به گونه اى دهد كه مطابق سلام باشد وكلمه " سلام " در اول جمله قرار گيرد، مثلا بگويد: " السلام عليكم " يا " سلام عليكم "، واگر پاسخ را " عليكم السلام " بدهد صحيح نيست، ودر پاسخ سلام زن بگويد: " سلام عليك "، يعنى كاف را بدون حركت بگويد. " مساله 1006 " بايد جواب سلام را طورى بگويد كه سلام كننده بشنود. ولى اگر سلام كننده ناشنوا باشد وانسان به طور معمول جواب او را بدهد كافى است، وبنابر احتياط واجب اگر مىتواند با حركات لب يا اشاره بفهماند. " مساله 1007 " نمازگزار در حال نماز مىتواند جواب سلام را به قصد جواب بگويد، وچنانچه به قصد دعا هم بگويد مانعى ندارد. " مساله 1008 " اگر زن يا مرد نامحرم يا بچه اى كه خوب وبد را مىفهمد به نمازگزار سلام كند نمازگزار بايد جواب او را بدهد، ولى جواب سلام كسى كه از روى مسخره يا شوخى سلام مىكند واجب نيست. واحتياط واجب آن است كه در جواب سلام مرد وزن غير مسلمان ذمى بگويد: " سلام " يا " عليك ". " مساله 1009 " اگر كسى به نمازگزار غلط سلام كند، در صورتى كه عرفا سلام حساب شود بنابر احتياط جواب او را صحيح بدهد. " مساله 1010 " اگر كسى به عده اى كه در حال نمازند سلام كند پاسخ آن بر همه واجب است، ولى اگر يكى از آنان پاسخ دهد كافى است. " مساله 1011 " اگر به عده اى سلام كند وكسى كه بين آنها مشغول نماز است شك كند كه سلام كننده قصد سلام به او را داشته يا نه، نبايد جواب دهد، همچنين است اگر بداند قصد او را هم داشته ولى ديگرى جواب سلام را بدهد. ولى اگر بداند كه قصد او را هم داشته وديگرى جواب ندهد بايد جواب او را بدهد. هفتم - آن كه عمدا با صدا بخندد، بلكه خنده صدا دار سهوى هم اگر انسان را از صورت نمازگزار خارج نمايد نماز را باطل مىكند، ولى تبسم ولبخند نماز را باطل نمىكند. " مساله 1012 " اگر نمازگزار براى جلوگيرى از صداى خنده به خود بپيچد وحالش دگرگون شود - مثلا رنگش سرخ شود - بنابر احتياط بايد نماز را دوباره بخواند. هشتم - آن كه براى كار دنيايى عمدا وبا صدا گريه كند، واگر به اختيار خود بى صدا نيز گريه كند اشكال دارد، ولى اگر بى صدا وبدون اختيار به گريه افتاد ويا براى طلب حاجت

[ 188 ]

مشروع دنيايى از خداوند گريه نمايد اشكال ندارد. وچنانچه براى ترس از خدا وآخرت گريه كند - با صدا باشد يا بى صدا - نه تنها اشكال ندارد بلكه از بهترين اعمال است. نهم - آن كه كارى انجام دهد كه انسان را از صورت نمازگزار خارج كند، كم باشد يا زياد، عمدا باشد يا از روى اشتباه وفراموشى. ولى كارى كه صورت نماز را به هم نزند - مثل اشاره كردن با دست - اشكال ندارد. " مساله 1013 " اگر در بين نماز به قدرى ساكت بماند كه نگويند نماز مىخواند نمازش باطل مىشود. " مساله 1014 " اگر در بين نماز كارى انجام دهد يا مدتى ساكت شود وشك كند كه نماز به هم خورده يا نه، نمازش صحيح است. دهم - خوردن وآشاميدن اگر به گونه اى باشد كه صورت نماز را بر هم زند ونگويند نماز مىخواند - از روى عمد باشد يا فراموشى - نماز را باطل مىكند. " مساله 1015 " احتياط واجب آن است كه در نماز هيچ چيز نخورد ونياشامد، چه موالات نماز به هم بخورد يا نه، وچه بگويند نماز مىخواند يا نگويند. " مساله 1016 " اگر در بين نماز غذايى را كه لاى دندانها مانده فرو برد نمازش باطل نمىشود، ولى اگر قند يا شكر ومانند اينها در دهان بگذارد يا مانده باشد ودر حال نماز كم كم آب شود وفرو رود نمازش اشكال پيدا مىكند. يازدهم - شك در شماره ركعتهاى نمازهاى دو ركعتى، سه ركعتى ودر دو ركعت اول از نمازهاى چهار ركعتى به گونه اى كه در " شكيات نماز " گفته خواهد شد نماز را باطل مىكند. دوازدهم - اگر يكى از ركنهاى نماز را از روى اشتباه يا عمد انجام ندهد يا آن را زياد كند ويا چيزى را كه ركن نيست از روى عمد كم يا زياد نمايد. " مساله 1017 " اگر بعد از نماز شك كند در بين نماز كارى كه نماز را باطل مىكند انجام داده يا نه، نمازش صحيح است. چيزهايى كه در نماز مكروه است " مساله 1018 " مكروه است نمازگزار صورت را - به گونه اى كه از سمت قبله برنگردد - كمى به طرف راست يا چپ بگرداند ونيز مكروه است چشمها را ببندد، يا به طرف راست وچپ بنگرد، يا با ريش ودست خود بازى كند وانگشتها را داخل هم ب


ب (1) وچنانچه از طرف قبله برگردد نمازش باطل مىشود، چنانكه گذشت.

[ 189 ]

نمايد، يا موقع خواندن حمد وسوره وگفتن ذكر براى شنيدن حرف كسى ساكت شود، بلكه هر كارى كه خضوع وخشوع را از بين ببرد مكروه مىباشد. " مساله 1019 " هنگامى كه انسان خواب آلود است ونيز هنگام خود دارى از ادرار ومدفوع مكروه است نماز بخواند، همچنين پوشيدن جوراب تنگ كه پا را فشار دهد در نماز مكروه است. وبجز موارد ذكر شده مكروهات ديگرى هم در كتابهاى مفصل گفته شده است. مواردى كه مىتوان نماز واجب را رها كرد " مساله 1020 " بنابر احتياط واجب رها كردن وبه هم زدن نمازهاى واجب در حال اختيار جايز نيست، ولى رها كردن آن در موارد زير جايز بلكه واجب مىباشد: 1 - اگر حفظ جان خود انسان يا كسى كه حفظ جان او واجب است بدون شكستن نماز ممكن نباشد. 2 - اگر حفظ مالى كه نگهدارى آن لازم است بدون شكستن نماز ممكن نباشد، ولى شكستن نماز براى مالى كه اهميت ندارد مكروه است. 3 - اگر وقت نماز وسعت دارد ونماز گزار در بين نماز متوجه نجس بودن مسجد شود وبه گونه اى باشد كه اگر بخواهد در حال نماز مسجد را تطهير كند نماز به هم مىخورد، ولى چنانچه وقت تنگ ويا در اواخر نماز باشد به شكلى كه ادامه دادن نماز به فوريت تطهير مسجد لطمه نزند، نماز خود را تمام كند وبعد فورا مسجد را تطهير نمايد. 4 - اگر وقت نماز وسعت دارد وطلبكار در بين نماز طلب خود را درخواست كند ونتواند در بين نماز طلب او را بدهد. " مساله 1021 " كسى كه بايد نماز را بشكند چنانچه نماز را تمام كند معصيت كرده، ولى نماز او صحيح است، اگر چه احتياط مستحب آن است كه دوباره بخواند. " مساله 1022 " كسى كه پيش از رسيدن به حد ركوع متوجه شود اذان واقامه را فراموش كرده، چنانچه وقت وسعت دارد، مستحب است نماز را رها كرده وپس از اذان واقامه نماز را شروع نمايد. شكيات نماز " مساله 1023 " حكم گمان در هر جاى نماز حكم يقين است، چه در ركعات نماز باشد يا در افعال آن، ودر دو ركعت اول نماز باشد يا دو ركعت آخر آن، هر چند در مظنه اى

[ 190 ]

كه در غير دو ركعت آخر از نمازهاى چهار ركعتى باشد خوب است بنابر احتياط مستحب نماز را تمام كند ودوباره بخواند. وحكم شك وسهو وگمان در نمازهاى واجب يوميه ونمازهاى واجب ديگر فرقى ندارد، مثلا اگر در نماز آيات شك كند كه يك ركعت خوانده يا دو ركعت، چون شك او در نماز دو ركعتى است نمازش باطل مىشود. " مساله 1024 " اگر در ابتدا گمانش به يك طرف بيشتر باشد ولى بعد دو طرف در نظر او مساوى شود، بايد به دستور شك عمل نمايد، واگر در ابتدا دو طرف در نظر او مساوى باشد وبه طرفى كه وظيفه او است بنا بگذارد بعد گمانش به طرف ديگر برود، بايد همان طرف گمان را بگيرد ونماز را تمام كند. " مساله 1025 " كسى كه شك دارد گمانش به يك طرف بيشتر است يا هر دو طرف در نظر او مساوى است، چنانچه حالت گذشته اش را مىداند بر طبق آن عمل كند، وچنانچه نمىداند حكم شك بر آن جارى مىشود. " مساله 1026 " اگر شك او از بين برود وشك ديگرى برايش پيش آيد، بايد به دستور شك دوم عمل نمايد. " مساله 1027 " شكيات نماز 23 قسم است: هشت قسم آن شكهايى است كه نماز را باطل مىكند وبه شش قسم آن نبايد اعتنا كرد ونه قسم ديگر آن صحيح است ونماز گزار نماز را به ترتيبى كه گفته مىشود تمام مىنمايد. قسم اول - شكهايى كه نماز را باطل مىكنند: " مساله 1028 " شكهايى كه نماز را باطل مىكنند از اين قرارند: 1 - شك در شماره ركعتهاى نماز واجب دو ركعتى مانند: نماز صبح، نماز جمعه ونماز مسافر، ولى شك در شماره ركعتهاى نماز مستحب دو ركعتى نماز را باطل نمىكند. 2 - شك در شماره ركعتهاى نماز سه ركعتى (نماز مغرب) 3 - آن كه در نماز چهار ركعتى شك كند كه يك ركعت خوانده يا بيشتر. 4 - آن كه در نماز چهار ركعتى پيش از تمام شدن سجده دوم شك كند كه دو ركعت خوانده يا بيشتر. 5 - شك بين دو ركعت وپنج ركعت، يا دو وبيشتر از پنج 6 - شك بين سه ركعت وشش ركعت، يا سه وبيشتر از شش 7 - شك در ركعتهاى نماز به گونه اى كه نداند چند ركعت خوانده است.

[ 191 ]

8 - شك بين چهار ركعت وشش ركعت، يا چهار وبيشتر از شش ركعت پيش از تمام شدن سجده دوم، ولى اگر پس از سجده دوم چنين شكى پيش آيد بنابر احتياط واجب بنا را بر چهار گذاشته، نماز را تمام كند وپس از نماز دو سجده سهو بجا آورد ونماز را هم دوباره بخواند. " مساله 1029 " اگر يكى از شكهاى باطل كننده براى انسان پيش آيد بنابر احتياط واجب فورا نماز را به هم نزند، بلكه اول مقدارى فكر كند اگر شك پابرجا شود به هم زدن نماز مانعى ندارد. قسم دوم - شكهايى كه نبايد به آنها اعتنا كرد: در شش مورد نبايد به شك اعتنا كرد: 1 - شك در چيزى كه محل بجا آوردن آن گذشته است، مانند اين كه در ركوع شك كند حمد را خوانده است يا نه. " مساله 1030 " اگر در بين نماز شك كند كه يكى از كارهاى واجب آن را انجام داده يا نه - مثلا شك كند كه حمد را خوانده يا نه - چنانچه مشغول كارى كه بايد بعد از آن انجام دهد نشده بايد آنچه را كه در انجام آن شك كرده بجا آورد، واگر مشغول كارى كه بايد بعد از آن انجام دهد شده به شك خود اعتنا نكند. " مساله 1031 " اگر در بين خواندن آيه اى شك كند كه آيه پيش از آن را خوانده يا نه، يا وقتى آخر آيه اى را مىخواند شك كند كه اول آن را خوانده يا نه، به شك خود اعتنا نكند. " مساله 1032 " اگر بعد از بلند شدن از ركوع يا سجود شك كند كه كارهاى واجب آن را - مانند ذكر يا آرام بودن بدن - انجام داده است يا نه، به شك خود اعتنا نكند. " مساله 1033 " اگر در حالى كه به سجده مىرود شك كند كه ركوع را بجا آورده يا نه، يا شك كند كه بعد از ركوع ايستاده يا نه، بنابر احتياط به شك خود اعتنا نكند، ولى نماز را نيز دوباره بخواند. " مساله 1034 " اگر در حال برخاستن شك كند كه سجده يا تشهد را بجا آورده يا نه، بايد برگردد وبجا آورد، وبنابر احتياط تشهد را به قصد قربت مطلقه بجا آورد. " مساله 1035 " كسى كه نشسته يا خوابيده نماز مىخواند اگر موقعى كه حمد يا تسبيحات را مىخواند شك كند كه سجده يا تشهد را بجا آورده يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند، وچنانچه پيش از آن كه مشغول حمد يا تسبيحات شود شك كند كه سجده يا تشهد را ب


ب (1) يعنى: به قصد تقرب به خداوند، بدون نيت وجوب يا استحباب. (ب)

[ 192 ]

بجا آورده يا نه، بايد بجا آورد. ولى چنانچه با توجه والتفات نشستن يا خوابيدن را به جاى ايستادن انجام داده وپيش از شروع در حمد يا تسبيحات شك كرده است، پس اگر در تشهد شك كرده آن را به قصد قربت مطلقه بجا آورد ونماز او صحيح است، واگر در سجده شك كرده آن را بجا آورد ونماز را تمام كرده وبنابر احتياط واجب دوباره بخواند. " مساله 1036 " اگر شك كند يكى از ركنهاى نماز را بجا آورده يا نه، دو صورت دارد: الف - چنانچه مشغول كار بعد از آن نشده - مثلا پيش از خواندن تشهد شك كند كه دو سجده را بجا آورده يا نه - بايد بجا آورد، وچنانچه بعد يادش بيايد كه آن ركن را انجام داده بوده، چون ركن زياد شده نمازش باطل است. ب - چنانچه مشغول كار بعد از آن شده - مثلا مشغول خواندن تشهد است وشك كند دو سجده را بجا آورده يا نه - بايد به شك خود اعتنا نكند، واگر يادش بيايد كه آن ركن را انجام نداده، در صورتى كه مشغول ركن بعد نشده بايد بجا آورد، واگر مشغول ركن بعد شده نمازش باطل است. بنابر اين اگر پيش از ركوع ركعت بعد يادش بيايد كه دو سجده را انجام نداده بايد برگردد وبجا آورد ونمازش صحيح است، واگر در ركوع يا پس از آن يادش بيايد نمازش باطل است. " مساله 1037 " اگر شك كند عملى را كه ركن نيست بجا آورده يا نه، دو حالت دارد: الف - چنانچه مشغول كار بعد از آن نشده - مثلا پيش از شروع سوره شك كند كه حمد را خوانده است يا نه - بايد آن را بجا آورد، واگر بعد از انجام آن يادش بيايد كه آن را انجام داده بوده نمازش صحيح است. ب - چنانچه مشغول كار بعد از آن شده - مثلا مشغول خواندن سوره است وشك كند كه حمد را خوانده يا نه - بايد به شك خود اعتنا نكند، واگر يادش بيايد كه آن را انجام نداده، در صورتى كه مشغول ركن بعد نشده بايد بجا آورد، واگر مشغول ركن بعد شده نمازش صحيح است. بنابر اين اگر مثلا در قنوت يادش بيايد كه حمد را نخوانده بايد برگردد وبخواند، واگر در ركوع يادش بيايد نماز او صحيح است، ولى بعد از نماز بنابر احتياط واجب دو سجده سهو بجا آورد. " مساله 1038 " اگر شك كند سلام نماز را گفته يا نه، يا شك كند درست گفته يا نه، چنانچه مشغول تعقيبات نماز يا مشغول نماز ديگر شده يا به واسطه انجام كارى كه نماز را به هم مىزند از حال نمازگزار بيرون رفته است به شك خود اعتنا نكند، واگر پيش از اينها شك كند، پس اگر در اصل گفتن سلام شك كرده بايد سلام را بگويد، واگر در صحيح گفتن سلام شك كرده بنابر احتياط واجب آن را بگويد.

[ 193 ]

2 - شك پس از سلام نماز " مساله 1039 " اگر پس از سلام نماز شك كند كه نمازش صحيح بوده يا نه - مثلا شك كند ركوع را بجا آورده يا نه، يا بعد از سلام نماز چهار ركعتى شك كند كه چهار ركعت خوانده يا پنج ركعت - به شك خود اعتنا نكند، ولى اگر هر دو طرف شك باطل باشد - مانند آن كه در نماز چهار ركعتى شك كند كه سه ركعت خوانده يا پنج ركعت - نمازش باطل است. 3 - شك پس از گذشتن وقت نماز " مساله 1040 " اگر پس از گذشتن وقت نماز شك كند كه نماز را خوانده يا نه، يا گمان كند كه نخوانده، خواندن آن لازم نيست، ولى اگر پيش از گذشتن وقت شك كند يا گمان كند كه نخوانده، بايد آن نماز را بخواند، بلكه اگر گمان كند كه خوانده نيز آن را بجا آورد. " مساله 1041 " اگر پس از گذشتن وقت شك كند كه نماز را درست خوانده يا نه، به شك خود اعتنا نكند. 4 - شك كثير الشك، يعنى كسى كه زياد شك مىكند. " مساله 1042 " كسى كه بيش از مقدار متعارف شك مىكند وحال او به گونه اى شده كه معمولا سه نماز پى در پى بدون شك بر او نمىگذرد " كثير الشك " است وبايد به شك خود اعتنا نكند، ولى اگر زياد شك كردن او موقت وبه دليل ترس يا پريشانى ويا از روى خشم باشد كثير الشك شمرده نمىشود. " مساله 1043 " اگر كثير الشك در بجا آوردن چيزى شك كند، چنانچه انجام آن نماز را باطل نمىكند بايد بنا بگذارد كه آن را بجا آورده است، مثلا اگر شك كند ركوع كرده يا نه، بايد بنا بگذارد كه ركوع كرده است. وچنانچه بجا آوردن آن نماز را باطل مىكند بايد بنا بگذارد كه آن را انجام نداده است، مثلا اگر شك كند كه در يك ركعت يك ركوع كرده يا بيشتر، چون زياد شدن ركوع نماز را باطل مىكند بايد بنا بگذارد كه بيشتر از يك ركوع نكرده است. " مساله 1044 " كسى كه در يك چيز نماز زياد شك مىكند، چنانچه احيانا در چيزهاى ديگر نماز شك كند بايد در آنها به دستور شك عمل نمايد، مثلا كسى كه در

[ 194 ]

بجا آوردن سجده زياد شك مىكند، اگر در انجام ركوع شك كند بايد به دستور آن رفتار نمايد، يعنى اگر ايستاده است ركوع را بجا آورد واگر به سجده رفته اعتنا نكند. همچنين است اگر در نماز مخصوصى - مثلا نماز ظهر - زياد شك مىكند، در صورتى كه در نمازهاى ديگر شك كند بايد به دستور شك رفتار نمايد. " مساله 1045 " اگر نمازگزار شك كند كه كثير الشك شده يا نه، بايد به دستور شك عمل نمايد، ولى كثير الشك تا هنگامى كه يقين نكند به حال معمولى برگشته بايد به شك خود اعتنا نكند. " مساله 1046 " اگر كثير الشك شك كند ركنى را بجا آورده يا نه واعتنا نكند وبعد يادش بيايد آن را انجام نداده، چنانچه مشغول ركن بعد نشده بايد آن را بجا آورد، واگر مشغول ركن بعد شده نمازش باطل است. " مساله 1047 " اگر كثير الشك شك كند چيزى را كه ركن نيست بجا آورده يا نه واعتنا نكند وبعد يادش بيايد كه آن را انجام نداده، چنانچه از محل بجا آوردن آن نگذشته - يعنى داخل ركن بعد نشده - بايد برگردد وآن را انجام دهد، واگر از محل آن گذشته نمازش صحيح است وبنابر احتياط واجب دو سجده سهو بجا آورد. " مساله 1048 " حكم كثير الشك كه نبايد به شك خود اعتنا كند اختصاص به نماز دارد ودر غير نماز بايد مطابق وظيفه شك عمل نمايد، اما اگر شك به حد وسواس برسد در هيچ عملى نبايد به آن توجه شود. 5 - شك امام جماعت يا ماموم در شماره ركعتهاى نماز " مساله 1049 " اگر امام جماعت در شماره ركعتهاى نماز شك كند، چنانچه ماموم يقين يا گمان داشته باشد وبه امام جماعت بفهماند، امام بايد به آن عمل نموده ونماز را تمام نمايد وخواندن نماز احتياط لازم نيست، همچنين اگر ماموم در شماره ركعتهاى نماز شك كند وامام جماعت يقين يا گمان داشته باشد، بايد به شك خود اعتنا ننمايد. 6 - شك در نماز مستحبى " مساله 1050 " اگر در شماره ركعتهاى نماز مستحبى شك كند، چنانچه طرف بيشتر شك نماز را باطل مىكند بايد بنا را بر كمتر بگذارد، مثلا اگر در نافله صبح شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت، بنا بگذارد كه دو ركعت خوانده است. واگر طرف بيشتر شك نماز را باطل نمىكند - مثلا شك كند كه دو ركعت خوانده يا يك ركعت -

[ 195 ]

به هر طرف شك عمل نمايد نمازش صحيح است، وبهتر است بنا را بر كمتر بگذارد. " مساله 1051 " كم شدن ركن بنابر احتياط واجب نماز نافله (نماز مستحبى) را باطل مىكند ودر زياد شدن ركن نيز احتياط شود، پس اگر يكى از كارهاى نافله را فراموش كند وموقعى يادش بيايد كه مشغول ركن بعد از آن شده، آن كار را انجام دهد ودوباره آن ركن را بجا آورد ونماز را نيز دوباره بخواند، ويا نماز را رها كند واز سر بگيرد. " مساله 1052 " اگر در يكى از كارهاى نماز نافله شك كند - خواه ركن باشد يا غير ركن - چنانچه محل آن نگذشته آن را بجا آورد، واگر محل آن گذشته به شك خود اعتنا نكند. " مساله 1053 " در نماز مستحبى بايد به ظن وگمان خود عمل كند، مثلا اگر گمانش به يك ركعت مىرود احتياطا يك ركعت ديگر بخواند. " مساله 1054 " اگر در نماز نافله كارى كند كه براى آن در نماز واجب سجده سهو واجب مىشود يا يك سجده يا تشهد را فراموش نمايد، لازم نيست پس از نماز سجده سهو يا قضاى سجده يا تشهد فراموش شده را بجا آورد، ولى مىتواند به اميد ثواب انجام دهد. " مساله 1055 " اگر شك كند كه نماز مستحبى را خوانده يا نه، چنانچه آن نماز وقت معين نداشته باشد يا وقت معين داشته باشد وپيش از گذشتن وقت شك كند، بنا بگذارد كه نخوانده است، ولى چنانچه وقت معين داشته وپس از گذشتن وقت شك كند به شك خود اعتنا نكند. قسم سوم - شكهاى صحيح: " مساله 1056 " در نه صورت اگر نمازگزار در شماره ركعتهاى نماز چهار ركعتى شك نمايد بايد فورا فكر كند، پس اگر يقين يا گمان به يك طرف شك پيدا نمود همان طرف را بگيرد ونماز را تمام كند، ودر غير اين صورت به دستورهايى كه گفته مىشود عمل نمايد. وآن نه صورت از اين قرارند: 1 - پس از سر برداشتن از سجده دوم شك كند دو ركعت خوانده است يا سه ركعت، كه بايد بنا را بر ركعت سوم گذاشته يك ركعت ديگر بخواند، وپس از سلام نماز بلا فاصله وبدون انجام دادن كارى كه نماز را باطل مىكند بنابر احتياط واجب يك ركعت نماز احتياط ايستاده بجا آورد. 2 - پس از سر برداشتن از سجده دوم شك كند دو ركعت خوانده يا چهار ركعت، كه ب


ب (1) دستور نماز احتياط در مساله " 1061 " آمده است. (ب)

[ 196 ]

بايد بنا را بر ركعت چهارم گذاشته نماز را تمام كند وپس از سلام نماز بلا فاصله دو ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند. 3 - پس از سر برداشتن از سجده دوم شك كند دو ركعت خوانده يا سه ركعت ويا چهار ركعت، كه بايد بنا را بر ركعت چهارم گذاشته نماز را تمام كند، وپس از سلام نماز بلا فاصله دو ركعت نماز احتياط ايستاده وسپس دو ركعت نماز احتياط نشسته بخواند. واگر پس از پايان ذكر سجده دوم وپيش از سر برداشتن از سجده دوم يكى از اين سه شك پيش آيد، بنابر احتياط واجب به همين دستور عمل نموده ونماز را نيز دوباره بخواند. 4 - پس از سر برداشتن از سجده دوم شك كند چهار ركعت خوانده يا پنج ركعت، كه بايد بنا را بر ركعت چهارم بگذارد ونماز را تمام كند وپس از نماز بلا فاصله دو سجده سهو انجام دهد، ولى اگر پس از سجده اول يا پيش از سر برداشتن از سجده دوم اين شك براى او پيش آيد، بايد بنابر احتياط واجب به همين دستور عمل نمايد ونماز را نيز دوباره بخواند. 5 - شك كند سه ركعت خوانده يا چهار ركعت، كه در هر جاى نماز باشد بايد بنا را بر ركعت چهارم گذاشته ونماز را تمام كند، وپس از آن بلا فاصله يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته بجا آورد، گرچه بهتر است دو ركعت نشسته را بخواند. 6 - در حال ايستاده شك كند در ركعت چهارم است يا پنجم، كه بايد بنشيند ونماز را با تشهد وسلام به پايان برد وسپس دستور شك بين سه وچهار را انجام دهد، وبنابر احتياط دو سجده سهو براى ايستادن ودو سجده سهو هم براى ذكرهاى بيجا انجام دهد. 7 - در حال ايستاده شك كند در ركعت سوم است يا پنجم، كه بايد بنشيند ونماز را با تشهد وسلام به پايان برد وسپس دو ركعت نماز احتياط ايستاده بجا آورد، وبنابر احتياط دو سجده سهو براى ايستادن ودو سجده سهو هم براى ذكرهاى بيجا انجام دهد. 8 - در حال ايستاده شك كند در ركعت سوم است يا چهارم يا پنجم، كه بايد بنشيند ونماز را با تشهد وسلام به پايان برد، وپس از نماز بلا فاصله دو ركعت نماز احتياط ايستاده ودو ركعت هم نشسته بجا آورد، وبنابر احتياط دو سجده سهو براى ايستادن ودو سجده سهو براى ذكرهاى بيجا انجام دهد. 9 - در حال ايستاده شك كند در ركعت پنجم است يا ششم، كه بايد بنشيند ونماز را با تشهد وسلام به پايان برد وبلا فاصله دو سجده سهو بجا آورد، وبنابر احتياط دو سجده سهو ب


ب دستور سجده سهو در مساله " 1084 " آمده است. (ب)

[ 197 ]

ديگر هم براى ايستادن ودو سجده سهو براى ذكرهاى بيجاى ديگر انجام دهد. وبنابر احتياط مستحب موكد در چهار صورت آخر، نماز را نيز دوباره بخواند. " مساله 1057 " اگر يكى از شكهاى صحيح براى انسان پيش آيد بنابر احتياط واجب نبايد نماز را بشكند، واگر پيش از انجام كارى كه نماز را باطل مىكند - مثل روگرداندن از قبله - نماز را از سر گيرد نماز دومش هم باطل است، همچنين است بنابر احتياط واجب در صورتى كه نماز احتياط بر او واجب باشد وپيش از خواندن آن، نماز را از سر بگيرد، ولى در هر دو صورت اگر بعد از انجام كارى كه نماز را باطل مىكند دوباره مشغول نماز شود نماز دومش صحيح است. " مساله 1058 " اگر يكى از شكهاى صحيح براى انسان پيش آيد چنانكه گفته شد بايد فورا فكر كند، ولى اگر چيزهايى كه به واسطه آنها يقين يا گمان به يك طرف شك پيدا مىشود از بين نمىرود، چنانچه كمى بعد هم فكر كند اشكال ندارد، مثلا اگر در سجده شك كند مىتواند تا بعد از سجده فكر كردن را تاخير بيندازد. " مساله 1059 " اگر پيش از آن كه مشغول تشهد شود يا در ركعتهايى كه تشهد ندارد پيش از ايستادن شك كند كه دو سجده را بجا آورده يا نه، ودر همان موقع يكى از شكهايى كه بعد از تمام شدن دو سجده صحيح است برايش پيش آيد نمازش باطل است. " مساله 1060 " كسى كه نشسته نماز مىخواند اگر شكى كند كه بايد براى آن يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته بخواند، بايد يك ركعت نشسته بجا آورد، ونيز اگر شكى كند كه بايد براى آن دو ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند بايد به جاى آن دو ركعت نشسته بجا آورد. نماز احتياط " مساله 1061 " كسى كه نماز احتياط بر او واجب شده بايد پس از سلام نماز بلا فاصله نيت نماز احتياط كند وتكبيره الاحرام بگويد وپس از آن فقط سوره حمد را بخواند وبه ركوع رود ودو سجده را بجا آورد، حال اگر يك ركعت نماز احتياط بر او واجب بوده پس از سجده دوم تشهد را بخواند وسلام دهد، واگر دو ركعت نماز احتياط بر او واجب بوده بايد پس از سجده دوم يك ركعت ديگر بخواند وپس از تشهد سلام دهد ونماز را تمام كند. " مساله 1062 " نماز احتياط سوره وقنوت ندارد وبنابر احتياط واجب هنگام خواندن حمد حتى " بسم الله الرحمن الرحيم " آن را هم آهسته بخواند، ونبايد نيت آن را به زبان

[ 198 ]

جارى نمايد. " مساله 1063 " اگر نماز احتياط وقضاى يك سجده يا قضاى يك تشهد يا دو سجده سهو بر او واجب شود، بايد اول نماز احتياط را بجا آورد. " مساله 1064 " اگر در شماره ركعتهاى نماز شك كند به گونه اى كه نماز احتياط بر او واجب شود، ولى بعد از نماز شك او بر طرف گردد، چند صورت دارد: الف - اگر پيش از شروع در نماز احتياط بفهمد نمازى كه خوانده درست بوده، لازم نيست نماز احتياط را بخواند، واگر در بين نماز احتياط بفهمد لازم نيست آن را تمام نمايد. ب - اگر پيش از شروع در نماز احتياط بفهمد ركعتهاى نمازش كم بوده، چنانچه كارى كه عمدى وسهوى آن نماز را باطل مىكند انجام نداده بايد آنچه را از نماز نخوانده بخواند وبراى سلام بيجا دو سجده سهو بجا آورد، واگر سهوا كلام بيجايى هم گفته باشد دو سجده سهو نيز براى كلام بيجا بجا آورد. وچنانچه كارى كه نماز را باطل مىكند انجام داده بايد نماز را دوباره بجا آورد. ج - اگر بعد از خواندن نماز احتياط بفهمد كسرى نمازش به مقدار نماز احتياط بوده - مثلا در شك بين سه وچهار، يك ركعت نماز احتياط بخواند وبعد بفهمد نماز را سه ركعت خوانده - نمازش صحيح است. د - اگر بعد از خواندن نماز احتياط بفهمد كسرى نمازش كمتر از نماز احتياط يا بيشتر از نماز احتياط بوده، چنانچه كارى كه نماز را باطل مىكند بجا نياورده بنابر احتياط واجب كسرى نماز را به نماز متصل نموده ودو سجده سهو براى سلام بيجا انجام دهد ونماز را هم دوباره بخواند، وچنانچه كارى كه نماز را باطل مىكند انجام داده فقط نماز را دوباره بخواند. ه‍ - اگر در بين نماز احتياط بفهمد كسرى نمازش بيشتر ويا كمتر از نماز احتياط بوده، بنابر احتياط واجب نماز احتياط را رها كند وكسرى نماز را بجا آورد ودو سجده سهو براى سلام بيجا انجام دهد ونماز را هم دوباره بخواند. و - اگر در بين نماز احتياط بفهمد كسرى نمازش به اندازه نماز احتياط بوده، بنابر احتياط واجب نماز احتياط را تمام كند ونماز را هم دوباره بجا آورد. " مساله 1065 " اگر شك كند نماز احتياطى را كه بر او واجب بوده بجا آورده يا نه، چنانچه وقت نماز گذشته است به شك خود اعتنا نكند. واگر وقت دارد در صورتى كه مشغول كار ديگرى نشده واز جاى نماز بر نخاسته وكارى هم كه نماز را باطل مىكند انجام نداده است بايد نماز احتياط را بخواند، واگر مشغول كار ديگرى شده يا كارى كه نماز را

[ 199 ]

باطل مىكند بجا آورده ويا بين نماز وشك او زياد طول كشيده است بنابر احتياط نماز احتياط را بجا آورد ونماز را هم دوباره بخواند، هر چند در فرض اول اگر نماز احتياط را بخواند ودر فرض دوم وسوم اگر نماز را دوباره بخواند كافى است. " مساله 1066 " اگر شك دارد كه يكى از موارد وجوب نماز احتياط براى او پيش آمده يا نه، لازم نيست آن را بجا آورد، ولى اگر احتياطا آن را انجام دهد اشكال ندارد. " مساله 1067 " اگر موقعى كه مشغول نماز احتياط است در يكى از كارهاى آن شك كند، چنانچه محل آن نگذشته بايد بجا آورد، واگر محلش گذشته بايد به شك خود اعتنا نكند. " مساله 1068 " اگر در شماره ركعتهاى نماز احتياط شك كند بنا را بر بيشتر بگذارد، واگر طرف بيشتر شك نماز را باطل مىكند بنا را بر كمتر بگذارد وآن را تمام نمايد. ودر هر دو صورت بنابر احتياط مستحب دوباره نماز احتياط را بخواند ونماز را هم از سر بگيرد. " مساله 1069 " اگر بعد از سلام نماز احتياط شك كند كه يكى از اجزا يا شرايط آن را بجا آورده يا نه، به شك خود اعتنا نكند. " مساله 1070 " اگر در نماز احتياط ركنى را زياد كند يا مثلا به جاى يك ركعت دو ركعت بخواند نماز احتياط باطل مىشود، وبنابر احتياط دوباره نماز احتياط را بخواند وبعد اصل نماز را نيز بخواند، ولى چنانچه چيزى كه ركن نيست از روى اشتباه كم يا زياد شود نمازش صحيح است، وبنابر احتياط دو سجده سهو بجا آورد. " مساله 1071 " اگر در نماز احتياط تشهد يا يك سجده را فراموش كند احتياط واجب آن است كه بعد از سلام نماز آن را قضا نمايد ودو سجده سهو هم بجا آورد. سجده سهو " مساله 1072 " سجده سهو در دو مورد - مطابق دستورى كه گفته خواهد شد - واجب مىشود: 1 - هر گاه در نماز چهار ركعتى پس از سجده دوم شك كند چهار ركعت خوانده است يا پنج ركعت. 2 - هر گاه تشهد را فراموش نمايد كه پس از قضاى آن بايد دو سجده سهو بجا آورد. همچنين در پنج مورد بنابر احتياط بايد بعد از سلام نماز دو سجده سهو بجا آورد: 1 - هر گاه در بين نماز از روى اشتباه حرفى بزند. 2 - هر گاه بيجا سلام نماز را بگويد، مثلا در ركعت اول از روى اشتباه سلام دهد.

[ 200 ]

3 - هر گاه يك سجده را فراموش كند كه بعد از قضاى آن بنابر احتياط واجب دو سجده سهو بجا آورد. 4 - هر گاه جايى كه بايد بايستد از روى اشتباه بنشيند، يا جايى كه بايد بنشيند از روى اشتباه بايستد. 5 - هر گاه از روى اشتباه چيزى به نماز اضافه ويا كم نمايد. واحكام اين موارد در مسائل آينده بيان مىشود. " مساله 1073 " اگر انسان از روى اشتباه يا به خيال اين كه نمازش تمام شده حرف بزند بنابر احتياط واجب بايد دو سجده سهو بجا آورد. " مساله 1074 " براى حرفى كه از آه كشيدن، سرفه كردن ومانند آن پيدا مىشود سجده سهو واجب نيست، ولى اگر مثلا از روى اشتباه آه يا آخ بگويد بنابر احتياط واجب بايد دو سجده سهو بجا آورد. " مساله 1075 " اگر چيزى را كه غلط خوانده دوباره به طور صحيح بخواند، براى دوباره خواندن آن سجده سهو لازم نيست. " مساله 1076 " اگر از روى اشتباه تسبيحات اربعه را نگويد بنابر احتياط واجب پس از نماز دو سجده سهو بجا آورد. " مساله 1077 " اگر در جايى كه نبايد سلام نماز را بدهد از روى اشتباه بگويد: " السلام علينا وعلى عباد الله الصالحين " يا بگويد: " السلام عليكم ورحمه الله وبركاته " يا مقدارى از اين دو سلام را بگويد بنابر احتياط واجب بايد دو سجده سهو بجا آورد. " مساله 1078 " اگر در جايى كه نبايد سلام دهد از روى اشتباه هر سه سلام را بگويد دو سجده سهو كافى است. " مساله 1079 " اگر سجده سهو واجب را عمدا انجام ندهد گناه كرده وواجب است هر چه زودتر آن را بجا آورد، واگر از روى فراموشى بجا نياورد بايد هر گاه متوجه شد آن را انجام دهد. ودر هر دو صورت لازم نيست نماز را دوباره بخواند. " مساله 1080 " اگر سجده سهو را فراموش كند ودر نماز واجب بعد يادش بيايد، بايد پس از اتمام نماز فورا آن را بجا آورد. " مساله 1081 " اگر شك دارد كه يكى از موارد سجده سهو براى او پيش آمده يا نه، لازم نيست آن را بجا آورد، ولى اگر احتياطا آن را انجام دهد اشكال ندارد. " مساله 1082 " كسى كه شك دارد مثلا يك بار دو سجده سهو بر او واجب شده يا دو بار، اگر يك بار دو سجده سهو بجا آورد كافى است.

[ 201 ]

" مساله 1083 " اگر بداند در دو سجده سهو از روى اشتباه سجده اى كم يا زياد شده است بنابر احتياط دوباره دو سجده سهو بجا آورد. دستور سجده سهو: " مساله 1084 " دستور سجده سهو آن است كه نمازگزار پس از سلام نماز بلا فاصله نيت دو سجده سهو كند وبنابر احتياط واجب پيشانى را روى چيزى كه سجده بر آن صحيح است گذاشته وبگويد: " بسم الله وبالله وصلى الله على محمد وآله " يا " بسم الله وبالله اللهم صل على محمد وآل محمد "، ولى بهتر بلكه احوط آن است كه بگويد: " بسم الله وبالله السلام عليك ايها النبى ورحمه الله وبركاته ". آنگاه سر از سجده برداشته، بار ديگر به سجده رود وهمين ذكر را بگويد وپس از آن تشهد بخواند وسلام آخر را بگويد. " مساله 1085 " بنابر احتياط واجب آنچه در سجده نماز معتبر است - مانند: وضو داشتن، پاك بودن بدن ولباس، پوشش بدن، رو به قبله بودن، گذاشتن هفت موضع بر زمين، نهادن پيشانى بر چيزى كه سجده بر آن صحيح است ونشستن ميان دو سجده - در سجده سهو نيز رعايت شود. " مساله 1086 " هنگامى كه پس از سلام نماز قصد سجده سهو مىكند نيت سجده سهو را به زبان جارى نكند، بلكه بايد تنها توجه به انجام آن داشته باشد. قضاى سجده وتشهد فراموش شده " مساله 1087 " اگر نمازگزار سجده يا تشهدى را فراموش كند وپيش از ركوع ركعت بعد يادش بيايد، بايد بنشيند وآن را انجام دهد وپس از اتمام نماز بنابر احتياط براى هر يك از قيام وذكر بيجا دو سجده سهو انجام دهد، ولى اگر پس از رسيدن به ركوع يا بعد از آن متوجه شود، بايد پس از سلام با رعايت تمام شرايط نماز، قضاى آن را بجا آورد وبعد از آن دو سجده سهو نيز انجام دهد. " مساله 1088 " سجده يا تشهد فراموش شده يكى از دو صورت را دارد: الف - آن كه سجده يا تشهد فراموش شده از ركعت آخر نماز باشد وپس از سلام نماز يادش بيايد، كه در اين صورت چنانچه كارى كه عمدى وسهوى آن نماز را باطل مىكند - مثل روگرداندن از قبله - انجام نداده باشد، بنابر احتياط واجب بدون قصد ادا وقضا سجده يا تشهد فراموش شده را انجام دهد وپس از آن نماز را در صورت قضاى سجده با تشهد وسلام ودر صورت قضاى تشهد با سلام تمام كند، وعلاوه بر دو سجده سهوى كه براى

[ 202 ]

قضاى تشهد يا سجده بجا مىآورد براى هر يك از سلام يا تشهد بيجا ويا كلام بيجا دو سجده سهو بجا آورد. ب - آن كه سجده يا تشهد فراموش شده مربوط به ركعات ديگر باشد، كه بايد پس از سلام نماز قضاى آن را نيت كرده وبجا آورد وسپس دو سجده سهو نيز انجام دهد. " مساله 1089 " اگر سجده يا تشهد را چند مرتبه فراموش كند، مثلا يك سجده از ركعت اول ويك سجده از ركعت دوم فراموش نمايد، بايد پس از نماز قضاى هر دو را با سجده هاى سهوى كه براى آنها لازم است بجا آورد، وبنابر احتياط قضاى اول را اول وقضاى دوم را دوم بجا آورد وبعد سجده هاى سهو را نيز انجام دهد. " مساله 1090 " اگر يك سجده ويك تشهد را فراموش كند احتياط واجب آن است كه هر كدام را اول فراموش كرده اول قضا نمايد، واگر نداند كدام يك اول فراموش شده احتياطا يك سجده ويك تشهد وبعد يك سجده ديگر بجا آورد، يا يك تشهد ويك سجده وبعد يك تشهد ديگر بجا آورد تا يقين كند سجده وتشهد را به ترتيبى كه فراموش كرده قضا نموده است. " مساله 1091 " اگر بين سلام نماز وقضاى سجده يا تشهد كارى كند كه اگر عمدا يا از روى اشتباه در نماز اتفاق بيفتد نماز باطل مىشود - مثلا پشت به قبله نمايد - بايد قضاى سجده وتشهد را بجا آورد ونمازش صحيح است، ولى احتياط مستحب آن است كه نماز را هم دوباره بخواند. " مساله 1092 " اگر بين سلام نماز وقضاى سجده يا تشهد كارى كند كه براى آن سجده سهو واجب مىشود - مثلا از روى اشتباه حرف بزند - بايد سجده يا تشهد را قضا كند وعلاوه بر دو سجده سهوى كه براى قضاى سجده يا تشهد بجا مىآورد بنابر احتياط مستحب دو سجده سهو ديگر هم انجام دهد. " مساله 1093 " اگر نداند كه سجده را فراموش كرده يا تشهد را، بايد هر دو را قضا نمايد وهر كدام را اول بجا آورد اشكال ندارد. " مساله 1094 " اگر شك دارد كه سجده يا تشهد را فراموش كرده يا نه، واجب نيست قضا نمايد. " مساله 1095 " كسى كه بايد سجده يا تشهد را قضا نمايد اگر براى كار ديگرى هم سجده سهو بر او واجب شود، بنابر احتياط واجب بايد بعد از نماز ابتدا سجده يا تشهد را قضا نمايد وسپس سجده هاى سهو را بجا آورد. " مساله 1096 " اگر شك دارد قضاى سجده يا تشهد فراموش شده را انجام داده يا

[ 203 ]

نه، چنانچه وقت نماز نگذشته بايد قضا كند، بلكه اگر وقت نماز گذشته باشد بنابر احتياط واجب قضاى آن را بجا آورد. كم يا زياد كردن اجزا وشرايط نماز " مساله 1097 " هر گاه نمازگزار چيزى از واجبات نماز را عمدا كم يا زياد كند - اگر چه يك حرف باشد - نمازش باطل مىشود. " مساله 1098 " اگر به دليل ندانستن مساله چيزى از اجزاى نماز را كم يا زياد كند، چنانچه آن چيز ركن باشد نمازش باطل است، واگر ركن نباشد، چنانچه در دانستن مساله كوتاهى نكرده باشد نمازش صحيح است، وگرنه بنابر احتياط واجب آن را دوباره بخواند. " مساله 1099 " هر گاه نمازگزار در بين نماز متوجه شود وضو يا غسل خود را انجام نداده يا باطل انجام داده است، نماز را به هم بزند ودوباره آن را با وضو يا غسل بخواند، چنانچه بعد از نماز بفهمد بايد دوباره نماز را با وضو يا غسل بجا آورد، واگر وقت گذشته قضا نمايد. " مساله 1100 " اگر پيش از سلام نماز يادش بيايد كه يك ركعت يا بيشتر از آخر نماز را نخوانده است، بايد مقدارى را كه فراموش كرده بجا آورد. " مساله 1101 " اگر بعد از سلام نماز يادش بيايد كه يك ركعت يا بيشتر از آخر نماز را نخوانده، چنانچه كارى انجام داده كه انجام آن از روى عمد يا اشتباه موجب باطل شدن نماز مىشود - مثلا پشت به قبله كرده - نمازش باطل است، واگر چنين كارى نكرده بايد فورا مقدارى را كه فراموش كرده بجا آورد وبنابر احتياط واجب براى هر يك از تشهد وسلام وكلام بيجا دو سجده سهو انجام دهد. " مساله 1102 " اگر بفهمد نماز را پيش از وقت خوانده بايد دوباره بخواند واگر وقت گذشته قضا نمايد. واگر بفهمد پشت به قبله يا به طرف راست ويا به طرف چپ قبله بجا آورده بايد دوباره بخواند، واگر وقت گذشته در صورتى كه پشت به قبله خوانده بنابر احتياط واجب قضا نمايد، واگر به طرف راست يا چپ بوده قضا لازم نيست، مگر اين كه عمل او از روى جهل به حكم شرعى بوده باشد. نماز مسافر " مساله 1103 " " مسافر " با هشت شرط بايد نمازهاى " ظهر "، " عصر " و " عشا " را شكسته - يعنى دو ركعتى - بجا آورد وروزه نيز از او صحيح نيست.

[ 204 ]

شرط اول - آن كه سفر او كمتر از هشت فرسخ شرعي نباشد. " مساله 1104 " اگر رفتن وبرگشتن او هشت فرسخ باشد بايد نماز را شكسته بخواند، چه بخواهد در همان شب وروز برگردد يا در غير آن شب وروز، به شرط اين كه نخواهد ده روز در مقصد بماند. " مساله 1105 " كسى كه رفتن وبرگشتن او هشت فرسخ است، در صورتى بايد نمازش را شكسته بخواند كه رفتن او كمتر از چهار فرسخ نباشد، بنابر اين اگر راه رفتن سه فرسخ، وراه برگشتن پنج فرسخ باشد بايد نماز را تمام بخواند. " مساله 1106 " اگر سفر او مختصرى از هشت فرسخ كمتر باشد يا نداند كه سفرش هشت فرسخ است يا كمتر، نبايد نماز را شكسته بخواند، ودر صورت شك اگر تحقيق براى او مشقت دارد بايد نمازش را تمام بخواند، واگر مشقت ندارد بنابر احتياط واجب بايد تحقيق كند، واگر دو عادل بگويند يا ميان مردم معروف باشد كه سفر او هشت فرسخ است بايد نماز را شكسته بخواند. " مساله 1107 " در صورتى كه تنها يك عادل خبر دهد كه سفر انسان هشت فرسخ است چنانچه از گفته او اطمينان پيدا كند بايد نمازش را شكسته بخواند، وگرنه بنابر احتياط واجب نماز را هم شكسته وهم تمام بخواند، وروزه را بگيرد وقضاى آن را هم بجا آورد. " مساله 1108 " كسى كه يقين دارد سفر او هشت فرسخ است اگر نماز را شكسته بخواند وبعد بفهمد كه هشت فرسخ نبوده، بايد آن را چهار ركعتى بجا آورد، واگر وقت گذشته قضا نمايد. " مساله 1109 " كسى كه يقين دارد سفرش هشت فرسخ نيست يا شك دارد كه هست يا نه، اگر در بين راه بفهمد كه هشت فرسخ بوده، چنانچه باقيمانده راه به مقدار مسافت شرعى نباشد بنابر احتياط واجب نماز را هم شكسته وهم تمام بخواند، ولى اگر باقيمانده راه به مقدار مسافت شرعى باشد پس از حركت از آنجا بايد نمازش را شكسته بخواند. " مساله 1110 " اگر بين دو محلى كه فاصله آنها كمتر از چهار فرسخ است چند مرتبه رفت وآمد كند - اگر چه روى هم هشت فرسخ شود - بايد نماز را تمام بخواند. " مساله 1111 " اگر محلى دو راه دارد ويكى از دو راه كمتر از هشت فرسخ باشد، چنانچه از راهى كه كمتر است مسافرت كند بايد نمازش را تمام بخواند، واگر از راه ديگر ب


ب (1) هر فرسخ شرعى حدود پنج هزار وهفتصد وپنجاه متر است. (ب)

[ 205 ]

مسافرت كند بايد نمازش را شكسته بخواند. " مساله 1112 " مبدا هشت فرسخ آخرين ساختمانهاى شهر است، ودر اين جهت بلاد صغيره وكبيره (شهرهاى كوچك وبزرگ) فرقى ندارند، مگر آن كه محله هاى يك شهر بزرگ به گونه اى از يكديگر دور وجدا باشند كه چند محل حساب شوند، وشخصى را كه از يك محله به محله ديگر رفته بگويند مسافرت كرده است. شرط دوم - آن كه از ابتدا قصد هشت فرسخ را داشته باشد. " مساله 1113 " اگر به جايى كه كمتر از هشت فرسخ است مسافرت كند وپس از رسيدن به آنجا قصد كند به جايى برود كه با هم هشت فرسخ مىشود، چون از ابتدا قصد هشت فرسخ را نداشته بايد نماز را تمام بخواند، ولى اگر بخواهد از آنجا هشت فرسخ برود يا چهار فرسخ برود وبه وطنش يا جايى كه مىخواهد ده روز بماند برگردد كه مجموع رفت وبرگشت فعلى هشت فرسخ مىشود، بايد نماز را شكسته بخواند. " مساله 1114 " مسافر در صورتى بايد نماز را شكسته بخواند كه تصميم داشته باشد هشت فرسخ برود، پس كسى كه از شهر بيرون مىرود ومثلا قصدش اين است كه اگر رفيق پيدا كند سفر هشت فرسخى برود، چنانچه اطمينان دارد رفيق پيدا مىكند بايد نماز را شكسته بخواند، واگر اطمينان ندارد بايد تمام بخواند. " مساله 1115 " كسى كه نمىداند سفرش چند فرسخ خواهد بود - مانند كسى كه در جستجوى گمشده مىرود - بايد نماز را تمام بخواند، ولى هنگام برگشتن تا وطنش يا جايى كه مىخواهد ده روز در آنجا بماند اگر هشت فرسخ يا بيشتر باشد بايد نماز را شكسته بخواند. همچنين اگر در بين رفتن قصد كند كه چهار فرسخ برود وبرگردد، چنانچه رفتن وبرگشتن هشت فرسخ شود بايد نماز را شكسته بخواند. " مساله 1116 " كسى كه قصد هشت فرسخ مستقيم يا چهار فرسخ رفت وبرگشت را دارد - اگر چه در هر روز مقدار كمى راه برود - هنگامى كه از مبدا به اندازه اى دور شود كه ساختمانهاى شهر را نبيند وصداى متعارف اذان آن شهر را نشنود وارد محدوده سفر شده، وچنانچه بخواهد نماز بخواند بايد شكسته بجا آورد. " مساله 1117 " كسى كه در سفر در اختيار ديگرى است - مانند خدمتگزارى كه از خود اختيار ندارد ويا متهمى كه با مامور سفر مىكند - اگر مىداند كه سفر او هشت فرسخ يا بيشتر است بايد نماز را شكسته بخواند، واگر نمىداند بنابر احتياط بپرسد، ولى اگر نمىتواند بپرسد نماز خود را تمام بخواند. " مساله 1118 " كسى كه در سفر در اختيار ديگرى است، اگر بداند يا گمان داشته

[ 206 ]

باشد كه پيش از رسيدن به چهار فرسخ از او جدا مىشود وسفر نمىكند بايد نماز را تمام بخواند. شرط سوم - آن كه در بين راه از قصد هشت فرسخ منصرف نشود، پس اگر قبل از رسيدن به چهار فرسخ از قصد خود برگردد يا ترديد پيدا كند بايد نماز را تمام بخواند. " مساله 1119 " اگر مسافر پس از رسيدن به چهار فرسخ از ادامه سفر منصرف شده وبخواهد همانجا بماند يا بعد از ده روز برگردد يا در رفتن وماندن مردد شود، بايد نماز را تمام بخواند، ولى اگر تصميم داشته باشد قبل از ده روز برگردد بايد نماز را شكسته بخواند. " مساله 1120 " اگر براى رفتن به محلى كه هشت فرسخ يا بيشتر است حركت كند وبعد از رفتن مقدارى از راه بخواهد جاى ديگرى برود، چنانچه از محل اولى كه حركت كرده تا جايى كه مىخواهد برود هشت فرسخ - به طور مستقيم يا رفت وبرگشت - باشد بايد نماز را شكسته بخواند، هر چند مسير او عوض شده باشد. " مساله 1121 " اگر پيش از آن كه به هشت فرسخ برسد مردد شود كه بقيه راه را برود يا نه وهنگامى كه مردد است راه نرود وبعد تصميم بگيرد كه بقيه راه را برود، بايد تا آخر مسافرت نماز را شكسته بخواند، همچنين است اگر در موقعى كه مردد است مقدارى راه برود وبعد تصميم بگيرد كه هشت فرسخ ديگر برود يا چهار فرسخ برود وبرگردد. " مساله 1122 " اگر پيش از آن كه به هشت فرسخ برسد مردد شود كه بقيه راه را برود يا نه وهنگامى كه مردد است مقدارى راه برود وبعد تصميم بگيرد كه بقيه راه را برود، چنانچه راهى كه پيش از مردد شدن وراهى كه بعد از تصميم جديد مىرود روى هم هشت فرسخ باشد، بنابر احتياط واجب نماز را هم شكسته وهم تمام بخواند. شرط چهارم - آن كه نخواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطن خود بگذرد يا ده روز يا بيشتر در جايى بماند، پس كسى كه مىخواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطن عبور كند يا در محلى ده روز بماند يا نمىداند از وطن عبور مىكند يا در محلى ده روز با قصد مىماند يا نه، بايد نماز را تمام بخواند. " مساله 1123 " كسى كه مىخواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطنش بگذرد يا ده روز در محلى بماند ونيز كسى كه مردد است از وطنش بگذرد يا ده روز در محلى بماند، اگر از ماندن ده روز يا گذشتن از وطن منصرف شود باز هم بايد نماز را تمام بخواند، ولى اگر باقيمانده راه هشت فرسخ باشد يا چهار فرسخ باشد وبخواهد برود وبرگردد، بايد پس از حركت جديد نماز را شكسته بخواند.

[ 207 ]

شرط پنجم - آن كه اصل سفر او حرام نباشد يا براى انجام كار حرامى سفر نكرده باشد، بنابر اين كسى كه سفر براى او ضرر دارد يا مثلا براى سرقت يا خريد وفروش چيزهاى حرام - مانند مشروبات الكلى - سفر كرده باشد بايد نماز را تمام بخواند. " مساله 1124 " اگر زن بدون اجازه شوهر يا فرزند با نهى پدر ومادر سفرى بروند كه براى آنان واجب نباشد بايد نماز را تمام بخوانند، ولى اگر سفر آنها مثل سفر حج واجب باشد بايد شكسته بخوانند. " مساله 1125 " سفر غير واجبى كه موجب آزار واذيت پدر ومادر باشد حرام است وانسان بايد در آن سفر نماز را تمام بخواند وروزه را هم بگيرد. " مساله 1126 " كسى كه سفر او حرام نيست وبراى كار حرام هم سفر نمىكند، گرچه در سفر معصيتى هم انجام دهد - مثلا غيبت كند - بايد نماز را شكسته بجا آورد. " مساله 1127 " اگر مخصوصا براى آن كه يكى از واجبات را ترك كند مسافرت نمايد نمازش تمام است، اما اگر مخصوصا براى ترك واجب مسافرت نكند ولى در مسافرت يكى از واجبات را ترك نمايد بايد نماز را شكسته بخواند، واحتياط مستحب آن است كه هم شكسته وهم تمام بجا آورد. واگر براى اين كه روزه نگيرد مسافرت كند اشكال ندارد. " مساله 1128 " اگر سفر او حرام نباشد ولى وسيله اى كه با آن مسافرت مىكند غصبى باشد يا در زمين غصبى مسافرت كند، بنابر احتياط واجب بايد نماز را هم شكسته وهم تمام بجا آورد. " مساله 1129 " كسى كه به خواست خود همراه ظالمى سفر مىكند، اگر سفر او كمك به ظالم يا تقويت او باشد سفرش حرام است وبايد نماز خود را تمام بخواند، ولى اگر ناچار باشد يا مثلا براى نجات دادن مظلومى با او مسافرت كند نمازش شكسته است. " مساله 1130 " اگر به قصد تفريح وگردش مسافرت كند حرام نيست وبايد نماز را شكسته بخواند. " مساله 1131 " اگر براى لهو وخوشگذرانى به شكار برود نمازش تمام است، ولى چنانچه براى تهيه معاش به شكار رود نمازش شكسته است. واگر براى كسب وزياد كردن مال برود احتياط واجب آن است كه نماز را هم شكسته وهم تمام بجا آورد، بلكه روزه را بگيرد وقضا هم بنمايد. " مساله 1132 " كسى كه براى معصيت سفر كرده، چنانچه هنگام برگشتن توبه كرده وراه بازگشت او هشت فرسخ باشد بايد در بازگشت نماز را شكسته بخواند، واگر توبه نكرده باشد بنابر احتياط واجب هم شكسته وهم تمام بخواند.

[ 208 ]

" مساله 1133 " كسى كه سفر او معصيت است اگر در بين راه از قصد معصيت برگردد، چنانچه باقيمانده راه هشت فرسخ باشد يا چهار فرسخ باشد وبخواهد برود وقبل از ده روز برگردد بايد نماز را شكسته بخواند. " مساله 1134 " كسى كه براى معصيت سفر نكرده، اگر در بين راه قصد كند كه بقيه راه را براى معصيت برود بايد نماز را تمام بخواند، ولى نمازهايى را كه شكسته خوانده در صورتى كه مقدار مسافت طى شده هشت فرسخ بوده صحيح است، واگر هشت فرسخ نبوده بنابر احتياط واجب اعاده نمايد. شرط ششم - آن كه از صحرا نشينانى نباشد كه در بيابان گردش مىكنند و هر جا آب وخوراك پيدا كنند مىمانند وپس از چندى به جاى ديگر مىروند، پس اين گونه صحرا نشينان در اين مسافرتها بايد نماز را تمام بخوانند وروزه ها را هم بگيرند. " مساله 1135 " اگر يكى از صحرا نشينان صرفا براى پيدا كردن منزل وچراگاه حيواناتشان سفر كند وسفر او هشت فرسخ باشد، احتياط واجب آن است كه نمازش را هم شكسته وهم تمام بخواند. " مساله 1136 " اگر صحرانشين صرفا براى زيارت، حج، تجارت يا مانند آن سفر كند بايد نماز را شكسته بخواند. شرط هفتم - آن كه شغل او مسافرت نباشد، بنابر اين راننده، كشتيبان، شتردار، چوبدار ومانند آنها در غير سفر اول بايد نماز را تمام بخوانند، ولى در سفر اول - اگر چه طول بكشد - نمازشان شكسته است، مگر اين كه سفر بسيار طولانى باشد وبه حدى برسد كه عرفا بگويند سفر شغل آنان شده يا پس از رسيدن به مقصد بدون بازگشت به وطن به جاهاى ديگر مسافرت نمايند، كه در اين صورت نمازشان تمام است. " مساله 1137 " كسى كه شغلش مسافرت است چنانچه براى كارى ديگر مانند: زيارت يا حج سفر كند بايد نماز را شكسته بخواند، ولى به عنوان مثال اگر راننده اى اتومبيل خود را براى زيارت كرايه دهد وخودش هم همراه باشد بايد نماز را تمام بخواند. " مساله 1138 " حمله دار (مدير كاروان حج) چنانچه شغلش مسافرت باشد بايد نماز خود را هنگام حمله دارى تمام بخواند، ولى اگر شغلش مسافرت نيست نمازش شكسته است، مگر اين كه حمله دارى او در تمام سال يا بيشتر آن طول بكشد كه در اين صورت نمازش تمام است. " مساله 1139 " بازرگانان وپيشه وران سيار، فرماندهان نيروهاى نظامى وانتظامى يا معلمانى كه محل كارشان ثابت نيست، ماموران گشت مانند سيمبانان وراهبانان،

[ 209 ]

مهمانداران هواپيما وقطار وكشتى ونيز كسانى كه محل كارشان چند شهر است وهمواره در بين شهرها رفت وآمد مىكنند بايد نمازشان را تمام خوانده وروزه را هم بگيرند، بلكه اشخاصى كه هر روز يا بيشتر روزها از منزل به محل كارشان سفر مى كنند، در صورتى كه اين امر موقت نبوده بلكه هميشگى باشد نمازشان تمام است. همچنين است كسانى كه دكان ومحل كار دارند ولى هر روز يا بيشتر روزها براى خريد وفروش جنس مغازه يا كارخانه شان سفر مىكنند. " مساله 1140 " دانشجو يا هر شخص ديگر كه مجبور است در هر هفته معمولا چند روز به شهر ديگرى كه به مقدار مسافت شرعى است براى درس يا تدريس يا كار ديگرى سفر كند در حكم " دائم السفر " است ونمازش تمام وروزه اش صحيح مىباشد، ولى در سفر اول حكم مسافر را دارد. " مساله 1141 " چوپانهاى سيار كه محل مخصوصى را براى چراى گوسفندان انتخاب نكرده اند ودر تمام سال يا بيشتر آن به دنبال گوسفندان در حركتند نمازشان تمام است. " مساله 1142 " مهمانداران هواپيما، قطار يا كشتى كه نوعا در مسافرتند وساير كسانى كه شغل آنان مسافرت است، چنانچه ده روز را در يك مكان بمانند وپس از آن دوباره مسافرت كنند، در سفر اول پس از ده روز بايد نمازشان را شكسته بخوانند، ولى در بقيه سفرها نمازشان تمام است. " مساله 1143 " كسى كه در هر هفته معمولا چند روز در وطن خود مشغول به كار است وچند روز هم در خارج از شهر مشغول رانندگى است وبه مقدار مسافت شرعى سفر مىكند، چنانچه رانندگى او موقت نبوده وشغل او محسوب شود نمازش تمام وروزه بر او واجب مىباشد. " مساله 1144 " راننده اى كه در مسير معينى سفر مىكند اگر اتفاقا مسير خود را براى كارش تغيير دهد - گرچه يك مرتبه هم باشد - نمازش تمام است. " مساله 1145 " راننده اى كه در دو سه فرسخى شهر رفت وآمد مىكند چنانچه اتفاقا سفر هشت فرسخى برود بايد نماز را شكسته بخواند. " مساله 1146 " كسى كه شغلش مسافرت نيست، به عنوان مثال اگر در شهر يا در دهى جنسى دارد كه براى حمل آن مسافرتهاى پى در پى مىكند بايد نماز را شكسته بخواند. " مساله 1147 " كسى كه در مقدارى از سال مثلا چهار ماه يا بيشتر شغلش مسافرت است بايد در سفرى كه مشغول به كارش مىباشد نماز را تمام بجا آورد، واحتياط مستحب

[ 210 ]

آن است كه هم شكسته وهم تمام بخواند. " مساله 1148 " كسى كه در شهرها گردش مىكند وبراى خود وطنى انتخاب نكرده بايد نماز را تمام بخواند. " مساله 1149 " كسى كه از وطنش صرف نظر كرده ومى خواهد وطن ديگرى براى خود اختيار كند، چنانچه شغلش مسافرت نباشد بايد در سفر نماز را شكسته بخواند. " مساله 1150 " كسى كه شغلش مسافرت است اگر ده روز يا بيشتر در وطن خود بماند - چه از ابتدا قصد ماندن ده روز را داشته باشد يا بدون قصد بماند - بايد در سفر اولى كه پس از ده روز مىرود نماز را شكسته بخواند. ولى اگر كمتر از ده روز بماند در سفر اول نيز نماز او تمام است، هر چند اگر پنج روز يا بيشتر بماند ولى ده روز نشود، احتياط مستحب آن است كه در سفر اول نماز ظهر وعصر را هم شكسته وهم تمام بجا آورد ولى نماز عشا را تمام بخواند وروزه را هم بگيرد. " مساله 1151 " كسى كه شغلش مسافرت است اگر در غير وطن خود ده روز بماند - چه از ابتدا قصد ماندن ده روز را داشته باشد يا بدون قصد بماند - بايد در سفر اولى كه پس از ده روز مىرود نماز را شكسته بخواند، هر چند در صورتى كه ده روز بدون قصد بماند بنابر احتياط مستحب در سفر اول هم شكسته وهم تمام بجا آورد. شرط هشتم - به اندازه اى از محل سكونت خود دور شود كه در هواى صاف ساختمانهاى معمولى شهر را درست وواضح نبيند وصداى متعارف اذان آنجا را نشنود، به اين اندازه فاصله از شهر - كه حدود يك كيلومتر مىباشد - " حد ترخص " مىگويند. بنابر اين كسى كه قصد هشت فرسخ را دارد تا هنگامى كه به حد ترخص نرسيده نبايد نماز را شكسته بخواند يا روزه را افطار نمايد. " مساله 1152 " در حد ترخص لازم نيست به قدرى دور شود كه مناره ها وگنبدها يا ساختمانهاى بسيار بلند را نبيند يا ديوارها هيچ پيدا نباشند، بلكه همين قدر كه ديوارهاى معمولى كاملا ديده نشوند كافى است. " مساله 1153 " اعتبار حد ترخص در محل اقامه (محلى كه ده روز در آنجا مانده) محل اشكال است، پس چنانچه از آنجا سفر كند بنابر احتياط نماز را در محدوده ترخص نخواند، واگر بخواهد در حد ترخص بخواند هم شكسته وهم تمام بجا آورد. " مساله 1154 " كسى كه به سفر مىرود اگر به جايى برسد كه اذان را نشنود ولى ديوار ساختمانها را ببيند، يا ديوار را نبيند ولى صداى اذان را بشنود، چنانچه بخواهد در

[ 211 ]

آنجا نماز بخواند بنابر احتياط واجب هم شكسته وهم تمام بجا آورد، ولى اگر به يكى از آنها علم پيدا كند وبه ديگرى جاهل باشد، كافى است كه نماز را شكسته بخواند. " مساله 1155 " هر گاه شهر در بلندى باشد به گونه اى كه از دور ديده شود، يا در محل گودى قرار گرفته باشد كه اگر انسان كمى دور شود ديوار آنجا را نبيند، چنانچه كسى كه از آنجا مسافرت مىكند به اندازه اى دور شود كه اگر آن شهر در زمين هموار بود ديوارش از آنجا ديده نمىشد بايد نماز را شكسته بخواند، ونيز اگر پستى وبلندى ساختمانها بيش از معمول باشد بايد ملاحظه معمول را بنمايد. " مساله 1156 " اگر از محلى مسافرت نمايد كه خانه وديوار ندارد، وقتى به جايى برسد كه اگر آن محل ديوار داشت ديده نمىشد بايد نماز را شكسته بخواند. " مساله 1157 " اگر به اندازه اى دور شود كه نداند صدايى را كه مىشنود صداى اذان است يا صداى ديگر، يا بداند صداى اذان است ولى كلمات آن را تشخيص ندهد، بايد نماز را تمام بخواند، هر چند احوط آن است كه صبر كند تا هيچ نشنود يا هم شكسته وهم تمام بجا آورد. " مساله 1158 " اگر چشم ويا گوش او يا صداى اذان غير معمولى باشد، در محلى بايد نماز را شكسته بخواند كه چشم متعارف ديوار ساختمانها را نبيند وگوش متعارف صداى اذان معمولى را نشنود. " مساله 1159 " مسافرى كه به وطن خود باز مىگردد، تا زمانى كه به حد ترخص نرسيده است بايد نماز را شكسته بخواند، ولى هنگامى كه به حد ترخص برسد - گرچه نخواهد وارد شهر شود - بايد نماز را تمام بجا آورد. " مساله 1160 " مسافرى كه مىخواهد ده روز در محلى بماند، وقتى به حد ترخص آن محل رسيد بنابر احتياط واجب نماز را تاخير بيندازد تا به آن محل برسد، يا هم شكسته وهم تمام بجا آورد. " مساله 1161 " مسافرى كه در سفر از وطن خود عبور مىكند، وقتى به جايى برسد كه ساختمانهاى وطن را مىبيند وصداى اذان آن را مىشنود بايد نماز را تمام بخواند، واگر از كنار وطن عبور مىكند، به گونه اى كه داخل حد ترخص مىشود ولى داخل وطن نمىشود، بنابر احتياط واجب نماز را در آنجا هم شكسته وهم تمام بجا آورد. " مساله 1162 " مسافرى كه در بين مسافرت به وطنش رسيده، تا وقتى در آنجا هست بايد نماز را تمام بخواند، ولى اگر بخواهد از آنجا هشت فرسخ برود يا چهار فرسخ برود وبرگردد، وقتى به جايى برسد كه ساختمانهاى وطن را نمىبيند وصداى اذان آنجا را

[ 212 ]

نمىشنود بايد نماز را شكسته بخواند. " مساله 1163 " اگر هنگام رفتن بخواهد در محلى نماز بخواند كه شك دارد به حد ترخص رسيده يا نه، بايد نماز را تمام بخواند، همچنين هنگام برگشتن اگر شك كند كه به حد ترخص رسيده يا نه، بايد شكسته بخواند. واز آنجا كه در بعضى از موارد اشكال پيدا مىكند، بايد يا در آنجا نماز نخواند يا هم شكسته وهم تمام بجا آورد. چيزهايى كه سفر را قطع مىكند: الف - رسيدن به وطن: محلى را كه انسان براى اقامت وزندگى خود اختيار كرده " وطن " او است، چه در آنجا به دنيا آمده ووطن پدر ومادرش باشد، يا خودش آنجا را براى زندگى اختيار كرده باشد. " مساله 1164 " محل تولد انسان در صورتى كه در آنجا سكونت واقامت نداشته وندارد وعملا از آنجا اعراض كرده باشد حكم وطن را ندارد. " مساله 1165 " " اعراض از وطن " به معناى انصراف از سكونت در آنجاست وتنها به قصد ونيت متحقق نمىشود، بلكه بايد عملا اعراض كرده باشد، وتشخيص آن با عرف است وبه گونه اى باشد كه اقامتگاه فعلى او حساب نشود. " مساله 1166 " " زوجه " به طور اطلاق در توطن (انتخاب وطن) تابعيت همسر را ندارد، بلكه در صورتى كه زن وشوهر بنا داشته باشند با هم زندگى كنند محل زندگى شوهر براى همسرش نيز وطن محسوب مىشود، ولى اگر از روى نافرمانى ونشوز يا با توافق شوهر نخواهد در وطن شوهر زندگى كند، هرجا را كه براى خودش وطن قرار دهد وطن او مىباشد. همچنين " اولاد " در صورتى كه بالغ ورشيد باشند، مىتوانند در انتخاب وطن ومحل زندگى مستقل بوده واز تابعيت پدر ومادر خارج شوند. " مساله 1167 " جايى را كه انسان محل زندگى خود قرار داده هنگامى وطن او حساب مىشود كه قصد نداشته باشد بعد از مدتى از آنجا برود، ولازم نيست قصد ماندن هميشگى داشته باشد، بلكه اگر قصد دارد بعد از چندين سال از آنجا برود ولى مدت ماندن او در آن محل طولانى باشد وآنجا اقامتگاه فعلى او محسوب شود - به گونه اى كه وقتى در آنجا وارد مىشود به خانه وزندگى خود وارد شده وديگر به او مسافر نگويند - آنجا هم حكم وطن را خواهد داشت. " مساله 1168 " كسى كه نيمى از سال در يك شهر ونيمى از آن را در شهر ديگر

[ 213 ]

زندگى مىكند هر دو شهر وطن او است، ونيز اگر بيشتر از دو محل را براى زندگى اختيار كرده باشد همه آنها وطن او محسوب مىشوند. " مساله 1169 " مسافر اگر به جايى برسد كه وطن او بوده ولى از آنجا به طور كلى صرف نظر كرده نمازش شكسته است، هر چند در آنجا ملك داشته باشد ووطن ديگرى هم براى خود اختيار نكرده باشد، مگر اين كه بخواهد هميشه در شهرها سياحت كند واصلا براى خود وطنى انتخاب ننمايد كه در اين صورت نماز او در همه جا تمام است. ب - قصد اقامه: به جايى كه وطن انسان نيست ولى مىخواهد حد اقل ده روز در آنجا بماند " محل اقامه " گفته مى شود. " مساله 1170 " مسافرى كه قصد دارد ده روز پشت سرهم در يك محل بماند يا مىداند ناخواسته ده روز در يك محل مىماند، بايد نمازهاى خود را در آن محل تمام بخواند. " مساله 1171 " مسافرى كه مىخواهد ده روز در محلى بماند لازم نيست قصد ماندن شب اول وشب يازدهم را داشته باشد وهمين كه قصد كند از اذان صبح روز اول تا مغرب روز دهم بماند بايد نماز را تمام بخواند، همچنين به عنوان مثال اگر قصدش اين باشد كه از ظهر روز اول تا ظهر روز يازدهم بماند بايد نماز را تمام بخواند. " مساله 1172 " مسافرى كه مىخواهد ده روز در محلى بماند در صورتى بايد نماز را تمام بخواند كه بخواهد تمام ده روز را در يك جا بماند، پس اگر قصد ماندن در دو محل را داشته باشد - مانند كسى كه بخواهد در دو شهر نزديك به هم بماند - بايد نماز را در هر دو محل شكسته بخواند. " مساله 1173 " ميزان در وحدت يا تعدد محل، حكم عرف است، پس اگر در يك شهر قصد ده روز كند گردش او در محله هاى آن شهر مانعى ندارد، هر چند آن شهر بزرگ باشد، مگر آن كه محله هاى آن شهر به گونه اى از يكديگر دور وجدا باشند كه چند محل حساب شوند وشخصى را كه از يك محله به محله ديگر رفته بگويند مسافرت كرده است. " مساله 1174 " مسافرى كه مىخواهد ده روز در محلى بماند، اگر از اول قصد داشته باشد در بين ده روز به اطراف آنجا هم برود، در صورتى به قصد او ضرر نمىزند كه آن اطراف نيز در نظر مردم جزو همان محل به حساب آيد - مانند باغها وقبرستان اغلب شهرها - گرچه كمى از حد ترخص بگذرد، ودر غير اين صورت به قصد او ضرر مىزند،

[ 214 ]

هر چند زود برود وبرگردد. پس كسانى كه محل اقامه را مقر خود قرار مىدهند ولى بنا دارند در ضمن ده روز به دهات اطراف نيز بروند بايد نماز را شكسته بخوانند. " مساله 1175 " مسافرى كه تصميم دارد ده روز در محلى بماند، اگر چه احتمال بدهد كه براى ماندن او مانعى پيش آيد، در صورتى كه احتمال او ضعيف وغير قابل توجه باشد بايد نماز را تمام بخواند. " مساله 1176 " مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، چنانچه پيش از خواندن يك نماز چهار ركعتى اداء از ماندن منصرف شود يا مردد شود كه در آنجا بماند يا به جاى ديگر برود، بايد نماز را شكسته بخواند، ولى اگر پس از خواندن يك نماز چهار ركعتى اداء از ماندن منصرف يا مردد شود، تا وقتى كه در آنجا هست بايد نماز را تمام بخواند. " مساله 1177 " اگر به خيال اين كه رفقايش مىخواهند ده روز در محلى بمانند قصد كند كه ده روز در آنجا بماند وپس از خواندن يك نماز چهار ركعتى بفهمد كه آنها قصد نكرده اند - اگر چه خودش هم از ماندن منصرف شود - تا مدتى كه در آنجا هست بايد نماز را تمام بخواند. " مساله 1178 " مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند اگر روزه بگيرد وبعد از ظهر از ماندن در آنجا منصرف شود، چنانچه يك نماز چهار ركعتى اداء خوانده باشد روزه اش صحيح است، وتا وقتى كه در آنجا هست بايد نماز را تمام بخواند وروزه هايش را بگيرد، واگر يك نماز چهار ركعتى اداء نخوانده باشد روزه آن روزش صحيح است، ولى بايد نمازهاى خود را شكسته بجا آورد ودر روزهاى بعد هم روزه نگيرد. " مساله 1179 " مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، چنانچه از ماندن منصرف شود وشك كند پيش از آن كه از قصد ماندن برگشته يك نماز چهار ركعتى خوانده است يا نه، بايد نمازهاى خود را شكسته بجا آورد، مگر اين كه شك او بعد از وقت باشد كه در اين صورت بايد نمازهاى خود را تمام بخواند. " مساله 1180 " اگر مسافر به نيت اين كه نماز را شكسته بخواند مشغول نماز شود ودر بين نماز تصميم بگيرد كه ده روز يا بيشتر در آنجا بماند، بايد نماز را چهار ركعتى تمام نمايد. " مساله 1181 " مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر در بين نماز چهار ركعتى از قصد خود برگردد يكى از سه حالت را دارد:

[ 215 ]

الف - چنانچه مشغول ركعت سوم نشده است، بايد نماز را دو ركعتى تمام كند وتا وقتى در آنجا هست نمازهاى ديگرش را شكسته بخواند. ب - چنانچه مشغول ركعت سوم شده ولى هنوز به ركوع نرفته است، بايد بنشيند ونماز را دو ركعتى تمام كند وبنابر احتياط براى هر يك از ايستادن بيجا وذكرى كه گفته دو سجده سهو بجا آورد وتا وقتى در آنجا هست نمازهاى ديگرش را شكسته بخواند. ج - چنانچه به ركوع ركعت سوم رسيده است، بنابر احتياط واجب نماز را تمام كند ويك نماز شكسته هم بخواند وتا وقتى در آنجا هست نماز هايش را هم شكسته وهم تمام بجا آورد. " مساله 1182 " مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى اداء تصميم بگيرد به يك جا كه كمتر از چهار فرسخ است يك مرتبه يا چند مرتبه برود وبه محل اقامه خود برگردد وده روز بماند، بايد در رفتن وبرگشتن ومحل اقامه نماز را تمام بخواند. " مساله 1183 " مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى اداء بخواهد به جايى كه كمتر از چهار فرسخ است برود وپيش از ماندن ده روز به محل اقامه اولش برگردد واز آنجا نيز پيش از ماندن ده روز به وطنش يا به محل ديگرى كه هشت فرسخ است برود، يكى از دو صورت را دارد: الف - اگر وسائل واثاثيه خود را از محل اقامه اش جمع آورى كرده وبرگشتن او به محل اقامه فقط به عنوان عبور باشد، در اين صورت در مسير رفتن به جايى كه كمتر از چهار فرسخ است ونيز در آنجا بنابر احتياط واجب نماز را هم شكسته وهم تمام بخواند، ولى در برگشتن به محل اقامه ودر محل اقامه وبعد از آن شكسته بخواند. ب - اگر وسائل واثاثيه خود را از محل اقامه جمع آورى نكرده، بلكه مىخواهد پس از بازگشت به محل اقامه چند روزى در آنجا بماند واز آنجا به قصد وطن يا جاى ديگرى كه هشت فرسخ است حركت كند، در اين صورت بنابر احتياط واجب در مسير رفتن به آنجا ودر آنجا ودر برگشتن به محل اقامه وخود محل اقامه نماز را هم شكسته وهم تمام بخواند، وپس از حركت به وطن يا محل ديگرى كه هشت فرسخ است شكسته بخواند. " مساله 1184 " مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، چنانچه بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى اداء بخواهد به جاى ديگرى كه كمتر از هشت فرسخ است برود وده روز در آنجا بماند، بايد در مسير رفتن ودر جايى كه قصد ماندن ده روز كرده نماز را تمام بخواند، ولى اگر جايى كه مىخواهد برود هشت فرسخ يا بيشتر باشد، بايد هنگام

[ 216 ]

رفتن نماز را شكسته بخواند، وچنانچه در آنجا قصد ماندن ده روز كند نماز را تمام بجا آورد. " مساله 1185 " مسافرى كه قصد كرده است ده روز در محلى بماند اگر بيشتر از ده روز در آنجا بماند، تا وقتى مسافرت نكرده بايد نماز را تمام بخواند ولازم نيست دوباره قصد ماندن ده روز كند. " مساله 1186 " مسافرى كه قصد كرده است ده روز در محلى بماند بايد روزه واجب خود را بگيرد، ومى تواند روزه مستحبى را هم بجا آورد ونماز جمعه ونافله ظهر وعصر را هم بخواند. ج - توقف يك ماه بدون قصد: " مساله 1187 " مسافرى كه پس از رسيدن به هشت فرسخ در حال ترديد در محلى مانده ونمى داند ده روز مىماند يا نه، چنانچه سى روز به حال ترديد بماند بايد نماز را شكسته بخواند، ولى پس از سى روز - گرچه مدت كمى بماند - بايد نماز را تمام بخواند. واگر پيش از رسيدن به هشت فرسخ در رفتن بقيه راه مردد شود، از وقتى كه مردد مىشود بايد نماز را تمام بخواند، ولى اگر به چهار فرسخ رسيده وتصميم دارد قبل از ده روز به محل خود برگردد بايد نماز را شكسته بجا آورد. " مساله 1188 " مسافرى كه سى روز مردد بوده، در صورتى بعد از سى روز بايد نماز را تمام بخواند كه تمام مدت سى روز را در يك جا بماند، پس اگر مقدارى از آن را در جايى ومقدارى را در جاى ديگر بماند پس از سى روز هم - اگر قصد ماندن ده روز را ندارد - بايد نماز را شكسته بجا آورد. مواردى كه مسافر مىتواند نماز را تمام بخواند: " مساله 1189 " در چهار مكان مسافر مىتواند نماز را تمام بخواند: 1 - مسجد الحرام 2 - مسجد النبى (ص) 3 - مسجد كوفه 4 - نزد قبر مطهر حضرت سيد الشهداء (ع) " مساله 1190 " اگر مسافر بخواهد در قسمتهايى كه اول جزو مسجد الحرام يا مسجد النبى (ص) ويا مسجد كوفه نبوده وبعدها به اين مساجد اضافه شده نماز بخواند، بنابر احتياط واجب شكسته بخواند. " مساله 1191 " كسى كه مىداند مسافر است وبايد نماز را شكسته بخواند، اگر

[ 217 ]

در غير چهار مكانى كه گفته شد عمدا تمام بخواند نمازش باطل است. چند مساله متفرقه: " مساله 1192 " اگر مسافر در غير از جايى كه وطنش محسوب مىشود قصد اقامه ده روز نكند نمازش شكسته است، چه ملكى در آنجا داشته باشد يا نه، وچه در آنجا شش ماه مانده يا نمانده باشد، هر چند در جايى كه منزل ملكى دارد وسابقا شش ماه در آنجا مانده خوب است بنابر احتياط هم شكسته وهم تمام بخواند. " مساله 1193 " مسافرى كه تصميم ندارد ده روز در محلى بماند - بلكه قصدش اين است كه اگر رفيقش بيايد يا منزل خوبى پيدا كند ده روز بماند - بايد نماز را شكسته بخواند. " مساله 1194 " در هر موردى كه وظيفه انسان آن است كه نمازش را هم تمام وهم شكسته بخواند، بايد روزه اش را نيز بگيرد وقضاى آن را هم بجا آورد. " مساله 1195 " مسافرى كه بايد نماز را شكسته بجا آورد در صورتى كه تمام بخواند چند صورت دارد: الف - اگر مىداند مسافر بايد نماز را شكسته بجا آورد وبدون توجه واز روى عادت تمام بخواند، نمازش باطل است. ب - اگر به طور كلى نمىدانسته كه مسافر بايد نماز را شكسته بجا آورد، چنانچه تمام خوانده است نمازش صحيح است. ج - اگر سفر خود وحكم مسافر را - هر دو را - فراموش كرده باشد وتمام بخواند، در صورتى كه وقت باقى است بايد نماز را دوباره شكسته بخواند، واگر وقت گذشته بنابر احتياط واجب به طور شكسته قضا نمايد. د - اگر مىداند مسافر بايد نماز را شكسته بخواند ولى بعضى خصوصيات آن را - مانند اين كه مثلا در سفر هشت فرسخى بايد شكسته بخواند - نداند وتمام بخواند، در صورتى كه وقت باقى است بايد نماز را شكسته بجا آورد، واگر وقت گذشته بنابر احتياط واجب به طور شكسته قضا نمايد. ه‍ - اگر مىداند مسافر بايد نماز را شكسته بجا آورد ولى به گمان اين كه سفر او كمتر از هشت فرسخ است تمام بخواند، وقتى كه فهميد سفرش هشت فرسخ بوده بنابر احتياط واجب نماز را شكسته بخواند واگر وقت گذشته قضا نمايد.

[ 218 ]

و - اگر فراموش كند كه مسافر است ونماز را تمام بخواند، چنانچه در وقت يادش بيايد بايد شكسته بجا آورد، واگر بعد از وقت يادش آيد قضاى آن لازم نيست. ز - اگر فراموش كند كه نماز مسافر شكسته است وتمام بخواند، بايد آن را شكسته بجا آورد واگر وقت گذشته بنابر احتياط واجب قضا نمايد. " مساله 1196 " كسى كه بايد نماز را تمام بخواند اگر شكسته بجا آورد در هر صورت نمازش باطل است، حتى اگر قصد ماندن ده روز در جايى را داشته باشد واز روى ندانستن شكسته بجا آورد بنابر احتياط واجب بايد دوباره آن را تمام بخواند. " مساله 1197 " اگر مشغول نماز چهار ركعتى شود ودر بين نماز يادش بيايد كه مسافر است، چنانچه به ركوع ركعت سوم نرفته بايد بنشيند ونماز را دو ركعتى تمام نمايد، واگر به ركوع ركعت سوم رفته نمازش باطل است. ودر صورتى كه به مقدار خواندن يك ركعت هم وقت داشته باشد بايد نماز را شكسته بخواند. " مساله 1198 " مسافرى كه نماز خود را نخوانده اگر در وقت به وطنش يا به جايى كه مىخواهد ده روز در آنجا بماند برسد، بايد نماز را تمام بخواند، ولى اگر بعد از وقت به وطن برسد بايد قضاى آن را شكسته بخواند. " مساله 1199 " مسافرى كه نماز را شكسته خوانده است - اگر چه در وقت به وطن خود برسد - لازم نيست آن نماز را دوباره تمام بخواند. " مساله 1200 " كسى كه مسافر نيست اگر در اول وقت نماز نخواند ومسافرت كند، در سفر بايد نماز را شكسته بخواند. " مساله 1201 " اگر نماز ظهر يا عصر ويا عشا از مسافرى كه بايد آنها را شكسته مى خواند قضا شود، بايد آن را دو ركعتى قضا نمايد، هر چند در غير سفر بخواهد قضاى آن را بجا آورد. واگر از كسى كه مسافر نيست يكى از اين سه نماز قضا شود، بايد چهار ركعتى قضا نمايد، هر چند در سفر بخواهد آن را بجا آورد. " مساله 1202 " مستحب است مسافر بعد از هر نمازى كه شكسته مىخواند سى مرتبه بگويد: " سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله اكبر ". نماز خوف " مساله 1203 " نماز انسان در حال ترس از دشمن، دزد، درنده ومانند اينها همانند نماز مسافر شكسته است، به شرط آن كه شكسته خواندن نماز در دفاع ويا ايمنى از دشمن موثر باشد.

[ 219 ]

" مساله 1204 " " نماز " از انسان بالغ وعاقل واجد شرايط در هيچ حالى ساقط نمىشود، حتى در حال درگيرى مسلحانه، حمله دزد يا درنده به هرشكل ممكن بايد نماز خود را بخواند، اگر ممكن باشد ايستاده وگرنه نشسته يا در حال راه رفتن، پياده يا سواره يا خوابيده، وبايد تا ممكن است تكبيره الاحرام را رو به قبله بگويد وبقيه نماز را هم هر قدر كه مىتواند رو به قبله انجام دهد، واگر نمىتواند ركوع وسجود را به طور كامل بجا آورد به اشاره انجام دهد. وچنانچه نماز خواندن براى او به اين اندازه هم ممكن نباشد، بنابر احتياط واجب بايد پس از نيت، تكبيره الاحرام را به قصد مافى الذمه بگويد وبه جاى هر ركعت يك " سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله اكبر " گفته وبه دنبال آن دعاى ديگرى هم بخواند وسپس با تشهد وسلام نماز را تمام نمايد. واگر به وظيفه خود به شكل ممكن عمل نمايد نمازش اعاده يا قضا ندارد. " مساله 1205 " اگر به جهت ضرورت، بعضى از نماز را به عنوان مثال در حال راه رفتن يا سواره بخواند ودر بين نماز ضرورت بر طرف شود، بايد باقيمانده نماز را بر طبق وظيفه فعلى تمام وكامل بجا آورد، واگر وقت باقى است بنابر احتياط دوباره نماز را به طور كامل بخواند. همچنين اگر بعضى از نماز را كامل انجام داده ودر بين آن خوف وضرورت پيدا شده است باقيمانده را بر طبق ضرورت بجا آورد. " مساله 1206 " اگر انسان به وجود دشمن يا درنده يقين كند ونماز را شكسته يا در حال راه رفتن بجا آورد وبعد معلوم شود اشتباه كرده است، چنانچه وقت نماز باقى است بنابر احتياط نماز را دوباره بخواند، واگر وقت گذشته قضا ندارد. " مساله 1207 " اگر نمازگزار براى دفع حمله حيوان درنده يا دزد نماز را به نيت نماز خوف دو ركعتى يا سواره ويا در حال راه رفتن بجا آورد، چنانچه تا آخر وقت نماز، خوف او باقى باشد نمازش صحيح است، وگرنه بنابر احتياط نماز را دوباره به طور كامل بخواند. نماز قضا " مساله 1208 " كسى كه از روى عمد يا اشتباه ويا ندانستن مساله نماز واجب خود را در وقت آن نخوانده باشد بايد قضاى آن را بجا آورد، همچنين است اگر در تمام وقت نماز خواب ويا مست بوده يا مدتى از دين برگشته ومرتد شده باشد. وچنانچه از روى اختيار خود را بيهوش كرده باشد بنابر احتياط نمازهاى زمان بيهوشى خود را قضا نمايد، بلكه اگر بيهوشى او غير اختيارى بوده بنابر احتياط مستحب قضا نمايد. " ب


ب (1) يعنى به قصد آنچه در واقع به عهده او است. (ب)

[ 220 ]

(مسأله 1209 ") كسى كه يقين داشته براى نماز وقت دارد ونيت ادا نموده وبعد فهميده وقت نداشته، چنانچه يك ركعت از نماز او در وقت واقع شده باشد نمازش صحيح است وقضا ندارد، ولى اگر همه نماز در خارج وقت واقع شده بنابر احتياط قضاى آن را بجا آورد. " مساله 1210 " نمازهاى يوميه اى را كه زن در حال حيض يا نفاس نخوانده قضا ندارد، همچنين نمازهاى واجبى كه از انسان در حال كفر يا جنون يا بيهوشى كه به اختيار خود او نبوده ترك شده - در صورتى كه كفر يا جنون يا بيهوشى در همه وقت نماز بوده است - قضا ندارد، ولى اگر در وقت نماز، مسلمان يا عاقل شود يا به هوش آيد ويا پاك گردد بايد نماز خود را بجا آورد، هر چند تنها به مقدار يك ركعت از وقت باقى مانده باشد. " مساله 1211 " اگر اول وقت به مقدار خواندن نماز به حسب تكليف فعلى خود وقت داشته باشد ونماز را بجا نياورد وسپس يكى از عذرهايى كه گفته شد براى او پيش آيد، بايد قضاى آن نماز را بجا آورد. " مساله 1212 " اگر بعد از وقت نماز بفهمد نمازى را كه خوانده باطل بوده بايد قضاى آن را بجا آورد، هر چند باطل بودن نماز به واسطه ندانستن مساله باشد، در صورتى كه در دانستن مساله كوتاهى كرده باشد. " مساله 1213 " كسى كه وظيفه اش خواندن نماز جمعه بوده، اگر به هر دليل آن را بجا نياورد تا وقت آن بگذرد بايد نماز ظهر را بخواند، واگر نماز ظهر را هم نخواند بايد قضاى ظهر را بجا آورد. " مساله 1214 " اگر انسان احتمال دهد كه نماز قضايى دارد يا نمازهايى را كه خوانده صحيح نبوده، مستحب است احتياطا قضاى آنها را بجا آورد. " مساله 1215 " كسى كه نماز قضا دارد بايد در خواندن آن كوتاهى نكند، ولى در صورتى كه اطمينان داشته باشد در آينده بتواند آن را انجام دهد لازم نيست فورا آن را بجا آورد. " مساله 1216 " كسى كه نماز قضا دارد مىتواند نماز مستحبى يا نماز قضاى ديگران را بخواند. " مساله 1217 " در هر يك از نمازهاى يوميه كه ترتيب در آن شرط بوده در قضاى آن هم ترتيب شرط است، مثلا اگر نماز ظهر وعصر او قضا شده بايد اول قضاى ظهر وسپس قضاى عصر را بخواند، واگر در يك روز نماز عصر ودر روز بعد نماز ظهر او قضا شده، بنابر احتياط اول نماز عصر وسپس نماز ظهر روز بعد را قضا كند. ولى در قضاى

[ 221 ]

نمازهاى واجب ديگر - مثل نماز آيات - ترتيب شرط نيست. " مساله 1218 " اگر بخواهد قضاى يك نماز يوميه ويك نماز غير يوميه را بخواند لازم نيست آنها را به ترتيب بجا آورد. " مساله 1219 " اگر كسى نداند نمازهايى كه از او قضا شده كدام يك جلوتر بوده بنابر احتياط مستحب به گونه اى بخواند كه ترتيب حاصل شود، واگر مىداند كدام يك جلوتر قضا شده، پس آنچه در اداى آنها ترتيب شرط بوده - مثل نماز ظهر وعصر يك روز - بايد به ترتيب خوانده شود، ودر غير اين صورت نيز بنابر احتياط واجب به ترتيب قضا نمايد. " مساله 1220 " كسى كه چند نماز - مثلا چند نماز صبح يا چند نماز ظهر يا هر دو - از او قضا شده وشماره آنها را نمىداند، بنابر احتياط بايد به اندازه اى بخواند كه گمان پيدا كند قضاى همه نمازها را خوانده است وچيزى بر عهده او نمىباشد، ولى اگر مقدار نمازها را مىدانسته وفراموش كرده بنابر احتياط به قدرى بخواند كه يقين كند چيزى به عهده او نمانده است. " مساله 1221 " كسى كه يك نماز چهار ركعتى از او قضا شده ونمى داند ظهر بوده يا عصر ويا عشا، اگر تنها يك نماز چهار ركعتى به نيت نمازى كه نخوانده است بجا آورد كافى است، ودر بلند يا آهسته خواندن حمد وسوره هم اختيار با خود او است. همچنين كسى كه مىداند يكى از نمازهاى واجب يوميه را نخوانده ونمى داند كدام است، كافى است يك نماز صبح ويك نماز مغرب ويك نماز چهار ركعتى به قصد نمازى كه نخوانده (قصد مافى الذمه) بجا آورد. " مساله 1222 " كسى كه نماز قضا از همين روز يا روزهاى پيش دارد، پس اگر يك نماز باشد ووقت وسعت دارد بنابر احتياط اول آن نماز قضا را بجا آورد، واگر بيشتر از يك نماز باشد لازم نيست نمازهاى قضا را اول بخواند، هر چند بهتر است. " مساله 1223 " نمازگزار مىتواند نيت خود را از نماز قضاى لاحق - مثل نماز عصر - به نماز قضاى سابق - مثل نماز ظهر - برگرداند، ولى عدول از نماز قضاى سابق به لاحق - مثلا از نماز قضاى ظهر به عصر - محل اشكال است. " مساله 1224 " كسى كه نماز قضا به عهده او است ونمى تواند نمازهاى خود را به طور كامل وبا رعايت همه شرايط آن بخواند، بايد انجام نماز قضا را تا بر طرف شدن عذر خود تاخير اندازد. ولى كسى كه مىداند عذرش تا آخر عمر بر طرف نمىشود ومى ترسد ناگهان مرگ او برسد، مىتواند در حال عذر نماز قضاهاى خود را بجا آورد، واگر بعدا عذر او بر طرف شد بنابر احتياط آنها را اعاده نمايد.

[ 222 ]

" مساله 1225 " تا هنگامى كه انسان زنده است - گرچه از خواندن نمازهاى قضاى خود ناتوان باشد - ديگرى نمىتواند قضاى نمازهاى او را بخواند. " مساله 1226 " نماز قضا را مىتوان با جماعت بجا آورد، وفرقى نمىكند كه امام جماعت در حال خواندن نماز قضا يا ادا باشد، ولى بايد نماز قضاى امام يقينى بوده وبنابر احتياط براى خودش باشد نه براى ميت. ولازم نيست امام وماموم يك نماز بخوانند، بلكه اگر مثلا امام جماعت نماز قضا يا اداى ظهر را مىخواند مىتوان هر نماز قضايى را به او اقتدا كرد. " مساله 1227 " كسى كه تا نصف شب خواب مانده ونماز عشاى او قضا شده بنابر احتياط علاوه بر قضاى نماز، فرداى آن روز را روزه بگيرد، ولى اگر روزه نگرفت قضاى روزه بر او واجب نمىشود. ودر صورتى كه بيدار بوده ودر اثر فراموشى يا به علت ديگر نماز عشاى او قضا شده اين حكم جارى نمىشود وتنها قضاى نماز كفايت مىكند. " مساله 1228 " مستحب است بچه مميز را به خواندن نماز وعبادتهاى ديگر عادت دهند، بلكه مستحب است او را به قضاى نمازها نيز وادار نمايند، به شرط آن كه از حد اعتدال خارج نشده وموجب اثرات منفى نشود. نماز قضاى پدر ومادر: " مساله 1229 " نماز وروزه قضا شده پدر و هم چنين - بنابر احتياط - مادر چنانچه از روى نافرمانى ترك نكرده باشند به عهده پسر بزرگتر بلكه بنابر احتياط به عهده بزرگترين مرد در ميان وارثان - مطابق طبقات ارث - خواهد بود كه او بايد پس از مرگشان بجا آورد ويا براى آنها اجير بگيرد، بلكه بنابر احتياط واجب اگر از روى نافرمانى هم ترك كرده باشند به همين شكل عمل شود. وچنانچه پدر ميت زنده است بنابر احتياط با مشاركت پسر بزرگتر ميت آن را انجام دهند. " مساله 1230 " اگر نماز وروزه شخص ديگرى بر عهده پدر ويا مادر بوده وانجام نداده باشند - مثلا نماز وروزه استيجارى داشته وانجام نداده باشند - قضاى آن بر بزرگترين وارث مرد واجب نيست، ولى پول آن بايد از تركه ميت پرداخت شود. " مساله 1231 " كسى كه بايد قضاى نماز ميت را بجا آورد چنانچه شك داشته باشد كه ميت نماز يا روزه قضا داشته يا نه، چيزى بر او واجب نيست، ولى اگر بداند نماز يا روزه ب


ب " بچه مميز " به بچه اى مىگويند كه بالغ نشده است، ولى به حدى رسيده كه خوب وبد را تشخيص مىدهد. (ب)

[ 223 ]

قضا داشته وشك كند كه بجا آورده يا نه، بنابر احتياط واجب بايد قضا نمايد. " مساله 1232 " كسى كه قضاى نماز پدر يا مادر بر او واجب است اگر بخواهد نماز آنان را قضا كند بايد به تكليف خود عمل كند، مثلا مرد حمد وسوره نماز قضاى صبح ومغرب وعشا را بايد بلند بخواند. " مساله 1233 " كسى كه خودش نماز وروزه قضا دارد چنانچه نماز وروزه پدر يا مادر هم بر او واجب شود، هر كدام را اول بجا آورد صحيح است. " مساله 1234 " كسى كه قضاى نماز پدر يا مادر به عهده او است بنابر احتياط واجب نبايد انجام آن را به تاخير اندازد، مگر آن كه اطمينان به زنده بودن وقدرت به انجام آن داشته باشد. " مساله 1235 " اگر ميت وصيت كرده باشد كه نماز وروزه او را به كسى بدهند، پس از آن كه آن شخص نماز وروزه او را به طور صحيح انجام داد چيزى بر عهده بزرگترين وارث مرد نمىباشد. " مساله 1236 " اگر هنگام مرگ پدر يا مادر، ولى او يعنى كسى كه قضاى نماز وروزه آنها به عهده او است ديوانه باشد ويا به حد بلوغ نرسيده باشد، چنانچه بعدا عاقل يا بالغ شود واجب بودن قضاى نماز وروزه پدر ومادر بر او محل اشكال است، هر چند احوط است. واگر بزرگترين مرد از وارثان قبل از بلوغ يا قبل از عاقل شدن فوت كند، واجب شدن قضاى نماز وروزه پدر ومادر بر بزرگترين مرد از وارثان پس از او نيز محل اشكال است. " مساله 1237 " پسرى كه مكلف نشده ولى خوب وبد را تشخيص مىدهد ونماز خود را به طور صحيح مىخواند مىتواند قضاى نماز پدر يا مادر را بجا آورد. " مساله 1238 " كسى كه قضاى نماز وروزه پدر يا مادر بر عهده او است اگر پيش از آن كه نماز يا روزه آنها را قضا كند بميرد، چنانچه بين مرگ پدر يا مادر ومرگ او به اندازه اى فاصله بوده كه مىتوانسته قضاى نماز وروزه را بجا آورد بر بزرگترين مرد از وارثان پس از او چيزى واجب نيست، واگر اين مقدار فاصله نشده بنابر احتياط واجب بزرگترين مرد از وارثان پس از او قضاى نماز وروزه را بجا آورد. نايب گرفتن براى نماز وروزه قضا: به كسى كه براى بجا آوردن نماز يا روزه وساير عبادتهاى ميت معين مىكنند " اجير " يا " نايب " گفته مىشود.

[ 224 ]

" مساله 1239 " بعد از مرگ انسان مىتوان براى نماز وعبادتهاى ديگر او كه در زندگى بجا نياورده فرد ديگرى را اجير نمود، يعنى به او مزد داد تا آنها را به نيابت از ميت بجا آورد، وچنانچه بدون مزد هم انجام دهد صحيح است. " مساله 1240 " كسى كه براى نماز قضاى ميت نايب شده است بايد مسائل مورد نياز را بداند. " مساله 1241 " نايب بايد موقع نيت، ميت را معين كند ولازم نيست اسم او را بداند، پس اگر نيت كند از طرف كسى نماز مىخوانم كه براى او اجير شده ام كافى است. " مساله 1242 " نايب بايد خود را به جاى ميت فرض كند وعبادتهاى او را قضا نمايد، بنابر اين اگر عملى را انجام دهد وثواب آن را براى ميت هديه كند كافى نيست. " مساله 1243 " بايد كسى را اجير كنند كه اطمينان داشته باشند عمل را به طور صحيح انجام مىدهد، بنابر اين اگر كسى را اجير كنند وبعد معلوم شود عباداتى را كه به عهده او گذاشته شده انجام نداده يا باطل انجام داده است، بايد دوباره براى انجام آنها نايب بگيرند. " مساله 1244 " هر گاه شك كنند كه نايب عمل را انجام داده يا نه - اگر چه بگويد انجام داده ام - در صورتى كه متهم به دروغگويى باشد بايد دوباره نايب بگيرند، ولى اگر شك كنند كه عمل او صحيح بوده يا نه، حكم به صحت آن مىشود. " مساله 1245 " كسى را كه عذرى دارد ومثلا نماز خود را نشسته يا با تيمم مىخواند، بنابر احتياط واجب نمىشود براى نمازهاى ميت نايب گرفت، اگر چه نمازهاى ميت هم به همين صورت قضا شده باشد. " مساله 1246 " مرد را براى زن وزن را براى مرد مىتوان نايب گرفت، ولى اگر مرد از طرف زن نايب شود بايد حمد وسوره را در نمازهاى صبح ومغرب وعشا بلند بخواند، واگر زن از طرف مرد نايب شود بنابر احتياط حمد وسوره را در نمازهاى ذكر شده بلند بخواند. همچنين اگر زن از طرف مرد يا مرد از طرف زن به صورت تبرعى ومجانى نايب شود همين حكم را دارد. " مساله 1247 " هر گاه با اجير شرط كنند كه نماز را به گونه مخصوصى انجام دهد بايد به شرط عمل نمايد، ولى اگر با او شرط نكنند بايد به وظيفه خود عمل كند. واحتياط مستحب آن است كه از وظيفه خودش وميت هر كدام كه به احتياط نزديكتر است به آن عمل نمايد. " مساله 1248 " اگر با اجير شرط نكنند كه نماز را با چه مقدار از مستحبات آن بخواند، بايد مقدارى از مستحبات نماز را كه معمول است بجا آورد.

[ 225 ]

" مساله 1249 " در قضاى نمازهاى ميت آنچه در اداى آنها ترتيب معتبر بوده - مثل ظهر وعصر يك روز - بايد به ترتيب خوانده شود، ودر غير اين صورت نيز چنانچه ميت ترتيب قضا شدن را مىدانسته بنابر احتياط بايد طورى انجام دهند كه ترتيب حاصل شود. بنابر اين اگر چند نفر را اجير كنند بايد بنابر احتياط براى هر يك وقت مرتبى را معين كنند كه با وقت ديگرى همزمان نباشد، مثلا اگر با يكى از آنها قرار گذاشتند كه از صبح تا ظهر براى ميت نماز قضا بخواند با ديگرى قرار بگذارند كه از ظهر تا شب بخواند، ونيز نمازى را كه در هر مرتبه شروع مىكند معين نمايند، مثلا قرار بگذارند كه در هر دفعه نماز يك شبانه روز را تمام كنند واگر ناقص بگذارند آن را حساب نكنند ودفعه بعد نماز يك شبانه روز را از اول شروع نمايند. " مساله 1250 " اگر بخواهند براى ميت نماز قضا بخوانند وبدانند كه او ترتيب قضا شدن را نمىدانسته يا ندانند كه مىدانسته يا نه، بنابر احتياط مستحب به طورى براى او قضا كنند كه ترتيب حاصل شود، پس اگر بخواهند چند نفر را براى بجا آوردن نماز ميت اجير كنند بنابر احتياط مستحب وقت معين كنند. " مساله 1251 " اگر كسى نايب شود كه مثلا در مدت يك سال نمازهاى ميت را بخواند ولى پيش از تمام شدن سال بميرد، بايد براى نمازهايى كه مىدانند بجا نياورده ديگرى را نايب نمايند، بلكه براى نمازهايى هم كه احتمال مىدهند بجا نياورده بنابر احتياط واجب نايب بگيرند. " مساله 1252 " كسى را كه براى نمازهاى ميت اجير كرده اند اگر پيش از تمام كردن نمازها بميرد واجرت همه آنها را گرفته باشد، چنانچه شرط كرده باشند كه همه نمازها را خودش بخواند يا قرينه اى در بين باشد كه نظر داشته اند خودش بخواند، بايد اجرت مقدارى را كه نخوانده از مال او به ولى ميت بدهند، ولى اگر شرط نكرده باشند وقرينه اى هم در بين نباشد، بايد ورثه اجير از مال او نايب بگيرند، وچنانچه مالى نداشته باشد بر ورثه او چيزى واجب نيست. " مساله 1253 " اگر نايب پيش از تمام كردن نمازهاى ميت بميرد وخودش هم نماز قضا داشته باشد، چنانچه شرط نكرده باشند خودش بخواند، بايد از مال او براى نمازهايى كه اجير بوده ديگرى را نايب بگيرند، واگر چيزى زياد آمد در صورتى كه وصيت كرده باشد ووارثان هم اجازه دهند براى تمام نمازهاى خودش نايب بگيرند، وچنانچه وارثان اجازه ندهند يك سوم آن را به مصرف نماز خودش برسانند، ودر صورتى كه وصيت نكرده باشد يا يك سوم آن كافى نباشد ولى او - يعنى بزرگترين مرد از وارثان - آنها را بجا آورد،

[ 226 ]

واگر ولى موجود نباشد بنابر احتياط واجب وارثان بالغ ميت از سهم خودشان آنها را بجا آورند. " مساله 1254 " اگر فتواى مرجع تقليد نايب با فتواى مرجع تقليد ميت تفاوت داشته باشد، در صورتى كه هنگام اجير شدن خصوصيات عمل تعيين نشده باشد ومنصرف به نحو خاصى نيز نباشد، بايد نايب عمل را طبق فتواى مرجع تقليد خود انجام دهد، هر چند احتياط آن است كه وصى با نايب شرط كند كه عمل را طورى انجام دهد كه هم مطابق نظر مرجع تقليد ميت وهم مطابق مرجع تقليد خود باشد. " مساله 1255 " كسى كه براى انجام نماز يا ساير عبادات اجير شده نمىتواند ديگرى را براى انجام آن اجير نمايد، مگر در صورتى كه اجير كننده اجازه داده باشد يا اجاره منصرف به انجام عمل توسط شخص اجير نباشد. " مساله 1256 " اجير شدن براى انجام عبادات واجب شخص زنده ويا انجام آن به صورت تبرعى جايز نيست، مگر در نيابت از حج كه اگر شخصى مستطيع شده واز انجام اعمال حج عاجز باشد واميد هم ندارد كه در آينده بتواند خودش بجا آورد مىتواند نايب بگيرد. " مساله 1257 " انسان مىتواند براى بعضى از كارهاى مستحبى - مانند زيارت پيامبر (ص) وامامان (ع) - از طرف زندگان اجير شود، همچنين مىتواند كار مستحبى را انجام داده وثواب آن را به مردگان يا زندگان هديه نمايد. نماز جماعت فضيلت نماز جماعت: در مورد اهميت نماز جماعت روايات واحاديث بسيارى از معصومين (ع) وارد شده ودر يكى از احاديث آمده است: " اگر يك نفر به امام جماعت اقتدا كند هر ركعت از نماز آنان ثواب صد وپنجاه نماز را دارد، واگر دو نفر اقتدا كنند هر ركعت ثواب ششصد نماز را دارد، (و هر چه بيشتر شوند ثواب نمازشان بيشتر مىشود تا اين كه شمار آنان به ده نفر برسد) و هر گاه بيشتر از ده نفر باشند، اگر تمام درياها مركب، درختها قلم، وجن وانس وفرشتگان نويسنده شوند توان نوشتن ثواب يك ركعت از آن را نخواهند داشت ". " مساله 1258 " مستحب است نمازهاى يوميه ونماز ميت ونماز آيات را به جماعت بخوانند، ودر نمازهاى يوميه به ويژه نمازهاى صبح، مغرب وعشا مخصوصا براى ب


ب 1 - برگرفته از مستدرك الوسائل، كتاب الصلاه، باب 1 از ابواب " صلاه الجماعه "، حديث 3. (ب)

[ 227 ]

همسايه مسجد وكسى كه صداى اذان را مىشنود بيشتر سفارش شده است. " مساله 1259 " هر گاه جماعت ديرتر از اول وقت برپا مىشود مستحب است مومنان صبر كنند ونماز خود را با جماعت بخوانند، ونماز جماعت از نماز اول وقت كه فرادى يعنى به تنهايى خوانده شود بهتر است، همچنين نماز جماعتى كه مختصر خوانده شود از نماز فرادايى كه آن را طول بدهند بهتر مىباشد. " مساله 1260 " كسى كه نماز خود را در اول وقت به تنهايى خوانده مستحب است دوباره آن را با جماعت بخواند - امام باشد يا ماموم - واگر بعد بفهمد كه نماز اولش باطل بوده نماز دوم او كافى است. " مساله 1261 " اگر موقعى كه مشغول نماز مستحبى است جماعت برپا شود، چنانچه اطمينان ندارد كه اگر نماز را تمام كند به جماعت برسد مستحب است نماز را رها كرده ومشغول نماز جماعت شود، بلكه اگر اطمينان نداشته باشد كه به ركعت اول برسد مستحب است به همين دستور رفتار نمايد. " مساله 1262 " اگر موقعى كه مشغول نماز سه يا چهار ركعتى است جماعت برپا شود، چنانچه به ركوع ركعت سوم نرفته واطمينان ندارد كه اگر نماز را تمام كند به جماعت برسد، مستحب است به نيت نماز مستحبى نماز را دو ركعتى تمام كند وخود را به جماعت برساند. موارد وجوب نماز جماعت: " مساله 1263 " نماز " جمعه " و هم چنين نمازهاى " عيد فطر وقربان - هر گاه واجب شوند - " فقط در صورتى صحيحند كه با جماعت خوانده شوند. " مساله 1264 " كسى كه به اندازه اى وسواس دارد كه عمل به آن حرام يا موجب باطل شدن نماز او مىگردد وفقط در صورتى كه نماز را با جماعت بخواند از وسواس راحت مىشود، بايد نماز را با جماعت بخواند. " مساله 1265 " كسى كه حمد وسوره را نمىتواند صحيح ادا كند واجب است در صورت امكان نمازش را با جماعت بخواند. " مساله 1266 " اگر پدر يا مادر به فرزند خود امر كند كه در جماعت حاضر شود، چنانچه مخالفت او موجب اذيت وناراحتى آنان شود واجب است نماز را به جماعت بخواند، واگر موجب اذيت آنان نشود نيز بنابر احتياط نماز را به جماعت بخواند ودر هر دو صورت قصد استحباب نمايد.

[ 228 ]

" مساله 1267 " حاضر نشدن به نماز جماعت از روى بى اعتنايى جايز نيست، وسزاوار نيست كه انسان بدون داشتن عذر نماز جماعت را ترك نمايد. شرايط برپايى جماعت: " مساله 1268 " نمازهاى مستحبى را نمىتوان به جماعت خواند، مگر نماز " استسقاء " كه براى آمدن باران مىخوانند. همچنين نماز " عيد فطر وقربان " را در زمان غيبت - بر فرض كه واجب نباشند - مىتوان با جماعت بجا آورد. " مساله 1269 " هنگامى كه امام جماعت يكى از نمازهاى يوميه خود را مىخواند - تمام باشد يا شكسته - هر يك از نمازهاى يوميه را - تمام باشد يا شكسته - مىتوان به او اقتدا كرد، ولى اگر امام جماعت آن نماز را احتياطا دوباره مىخواند، فقط در صورتى كه احتياط ماموم با امام يكى باشد مىتواند به او اقتدا نمايد، مثلا چنانچه امام وماموم در نماز چهار ركعتى شك بين سه وچهار نمايند وقبل از خواندن نماز احتياط حرف بزنند پس از خواندن يك ركعت نماز احتياط بنابر احتياط بايد دوباره نمازشان را اعاده نمايند، واين چهار ركعت را مىتوانند به جماعت بخوانند. " مساله 1270 " اگر امام جماعت مشغول قضاى قطعى يكى از نمازهاى يوميه خود باشد، ماموم مىتواند به او اقتدا نمايد، ولى اگر امام نمازش را احتياطا قضا مىكند يا قضاى نماز فرد ديگرى را مىخواند - گرچه براى آن اجرت نگرفته باشد - اقتداى به او اشكال دارد. " مساله 1271 " اگر انسان نداند نمازى را كه امام مىخواند يكى از نمازهاى يوميه است يا نماز مستحب، نمى تواند به او اقتدا نمايد. " مساله 1272 " امام يا ماموم اگر بخواهد نمازى را كه به جماعت خوانده دوباره با جماعت بجا آورد خالى از اشكال نيست واحوط ترك است. شرايط نماز جماعت: شرط اول - بين امام وماموم حائل نباشد. " مساله 1273 " در نماز جماعت بايد بين ماموم وامام جماعت پرده يا چيز ديگرى كه مانع صدق ارتباط ويك جماعت بودن است فاصله نشود، همچنين نبايد ميان ماموم وماموم ديگرى كه به واسطه او به امام متصل شده است چنين چيزى فاصله شود. ولى اگر امام جماعت مرد وماموم زن باشد وبين آن زن وامام يا بين آن زن وماموم مرد ديگرى كه زن به واسطه او به امام متصل شده است پرده يا مانند آن باشد اشكال ندارد، ولى بايد

[ 229 ]

به شكلى باشد كه همه آنان يك اجتماع شمرده شوند. " مساله 1274 " اگر امام جماعت در محراب باشد وكسى پشت سر او اقتدا نكرده باشد، افرادى كه در دو سمت محراب ايستاده اند وبه واسطه ديوار محراب امام را نمىبينند نمىتوانند اقتدا نمايند، ولى اگر كسى پشت سر امام اقتدا كرده باشد، اقتدا كردن كسانى كه دو طرف محراب ايستاده اند وبه آن ماموم متصلند ولى به واسطه ديوار محراب امام را نمىبينند بنابر اقوى صحيح است. " مساله 1275 " اگر به واسطه طولانى بودن صف اول، كسانى كه دو طرف صف ايستاده اند امام جماعت را نبينند مىتوانند اقتدا كنند، همچنين اگر به واسطه طولانى بودن يكى از صفهاى ديگر كسانى كه در دو سمت آن ايستاده اند صف جلوى خود را نبينند مىتوانند اقتدا نمايند. " مساله 1276 " اگر صفهاى جماعت تا در مسجد برسد، كسى كه مقابل در وپشت صف ايستاده ونيز كسانى كه پشت سر او ايستاده اند نمازشان صحيح مىباشد، بلكه بنابر اقوى نماز كسانى كه دو طرف او ايستاده اند وصف جلو را نمىبينند نيز صحيح مىباشد. " مساله 1277 " كسى كه پشت ستون ايستاده اگر از طرف راست يا چپ به وسيله ماموم ديگر به امام متصل نباشد نمىتواند اقتدا كند، ولى اگر از دو طرف يا يك طرف متصل باشد اما با صف جلو اتصال نداشته باشد بنابر اقوى جماعتش صحيح است. شرط دوم - جاى ايستادن امام از ماموم بلند تر نباشد. " مساله 1278 " نبايد جايى كه امام جماعت ايستاده از جاى ماموم بلند تر باشد، ولى اگر زمين سراشيب باشد وامام در طرف بلند تر بايستد، در صورتى كه سراشيبى آن زياد نباشد بلكه به گونه اى باشد كه به آن زمين مسطح بگويند مانعى ندارد. " مساله 1279 " اگر جاى ايستادن ماموم از جاى امام جماعت بلند تر باشد، در صورتى كه بلندى به مقدار متعارف باشد به گونه اى كه همه آنان يك اجتماع شمرده شوند اشكال ندارد، ولى اگر بلندى زياد باشد به شكلى كه همه آنان يك جمعيت شمرده نشوند جماعت اشكال دارد. شرط سوم - بنابر احتياط واجب فاصله بين امام وماموم، يا مامومين با يكديگر بيشتر از يك گام معمولى نباشد. " مساله 1280 " احتياط واجب آن است كه بين جاى سجده ماموم وجاى ايستادن امام

[ 230 ]

جماعت بيشتر از يك گام معمولى فاصله نباشد، همچنين اگر انسان به واسطه مامومى كه جلوى او ايستاده به امام متصل باشد، بنابر احتياط واجب بايد فاصله جاى سجده اش از جاى ايستادن او بيشتر از يك گام معمولى نباشد، واحتياط مستحب آن است كه جاى سجده ماموم با جاى كسى كه جلوى او ايستاده بيش از حد لازم متعارف فاصله نداشته باشد. " مساله 1281 " اگر ماموم به واسطه كسى كه سمت راست يا چپ او اقتدا كرده به امام جماعت متصل باشد واز جلو به او متصل نباشد، بنابر احتياط واجب بايد با كسى كه سمت راست يا چپ او اقتدا كرده بيشتر از يك گام معمولى فاصله نداشته باشد. " مساله 1282 " اگر بين كسانى كه در صف اول ايستاده اند بچه مميز - يعنى بچه اى كه خوب وبد را تشخيص مىدهد - فاصله شود، چنانچه اطمينان داشته باشند كه نماز او صحيح است مىتوانند اقتدا كنند، بلكه فاصله شدن يك بچه غير مميز نيز در صورتى كه فاصله كم باشد مانعى ندارد. شرط چهارم - ماموم جلوتر از امام نايستد. " مساله 1283 " ماموم نبايد جلوتر از امام جماعت بايستد، وبنابر احتياط واجب مساوى او هم نباشد، بلكه در تمام حالات كمى از او عقب تر باشد. وظيفه مامومين در جماعت: " مساله 1284 " موقعى كه ماموم نيت اقتدا مىكند بايد امام جماعت را معين نمايد، ولى دانستن نام ومشخصات او لازم نيست. وچنانچه قصد كند كه نماز خود را با جماعت به امام حاضر عادل اقتدا مىكند كافى است. " مساله 1285 " اگر به قصد اقتدا به شخص خاصى نيت كند وپس از نماز معلوم شود امام جماعت فرد ديگرى بوده، چنانچه قصدش اقتدا به امام حاضر بوده واو را نيز داراى شرايط امامت مىدانسته جماعت ونمازش صحيح است، ولى اگر اقتدا را مقيد به همان شخص نموده باشد به شكلى كه اگر ديگرى باشد اقتدا نمىكند يا اين كه ديگرى را داراى شرايط امامت نمىدانسته، بايد نمازش را دوباره بخواند، مگر اين كه جز ترك حمد وسوره ساير كارهاى نماز را به طور صحيح وكامل انجام داده وركنى را كم يا زياد نكرده باشد كه در اين صورت اعاده نماز لازم نيست. " مساله 1286 " ماموم نبايد تكبيره الاحرام را پيش از امام بگويد، بلكه احتياط واجب آن است كه تا تكبير امام تمام نشده تكبير نگويد.

[ 231 ]

" مساله 1287 " ماموم بايد بجز حمد وسوره همه ذكرهاى ديگر نماز را خودش بخواند، ولى اگر ركعت اول يا دوم او ركعت سوم يا چهارم امام باشد، بايد حمد وسوره را بخواند وبنابر احتياط حتى " بسم الله " آن را نيز آهسته بخواند. " مساله 1288 " در نماز " صبح " و " مغرب " و " عشا " اگر ماموم در ركعت اول ودوم صداى حمد وسوره امام جماعت را بشنود - اگر چه كلمات را تشخيص ندهد - بايد حمد وسوره را نخواند، ودر صورتى كه صداى امام جماعت را نشنود مستحب است حمد وسوره را بخواند، ولى بايد آهسته بخواند وچنانچه از روى اشتباه بلند بخواند اشكال ندارد. " مساله 1289 " اگر ماموم بعضى از كلمات حمد وسوره امام را بشنود بنابر احتياط واجب حمد وسوره را نخواند. " مساله 1290 " اگر ماموم از روى اشتباه حمد وسوره را بخواند يا خيال كند صدايى را كه مىشنود صداى امام نيست وبعد بفهمد صداى امام بوده نمازش صحيح است. " مساله 1291 " بنابر احتياط ماموم در ركعت اول ودوم نماز " ظهر " و " عصر " حمد وسوره را نخواند، ومستحب است به جاى آن ذكر بگويد. " مساله 1292 " اگر ماموم سلام نماز امام را بشنود يا بداند كه چه وقت سلام مىگويد احتياط آن است كه پيش از امام سلام ندهد، مگر اين كه عذرى داشته باشد. وچنانچه از روى عمد وبدون عذر پيش از امام سلام دهد نمازش خالى از اشكال نيست، ولى اگر از روى اشتباه يا با داشتن عذر پيش از امام سلام دهد نمازش صحيح است ولازم نيست دوباره با امام سلام دهد. " مساله 1293 " اگر ماموم بجز تكبيره الاحرام وسلام ذكرهاى ديگر نماز را پيش از امام بگويد اشكال ندارد، ولى اگر آنها را بشنود يا بداند امام چه وقت مىگويد بنابر احتياط مستحب پيش از امام نگويد. " مساله 1294 " ماموم بايد غير از آنچه در نماز خوانده مىشود كارهاى ديگر آن را - مانند ركوع وسجود - كمى بعد از امام جماعت بجا آورد، واگر از روى عمد پيش از امام يا دقيقا همزمان با او ويا با فاصله طولانى پس از او انجام دهد صحت نمازش محل اشكال است. " مساله 1295 " كسى كه از روى اشتباه جلوتر از امام به ركوع رفته است سه صورت دارد: الف - چنانچه به گونه اى باشد كه اگر برگردد مقدارى از قرائت امام را درك مىكند،

[ 232 ]

بنابر احتياط واجب برگردد واز امام پيروى كند وپس از اتمام نماز بنابر احتياط نمازش را دوباره بخواند، واگر از روى عمد برنگردد بنابر احتياط واجب نمازش را با جماعت تمام كند ودوباره هم بخواند. ب - چنانچه طورى باشد كه اگر برگردد به چيزى از قرائت امام نمىرسد ولى قيام امام را درك مىكند، بنابر احتياط سر بردارد وبا امام به ركوع رود ونماز را تمام كند ودوباره هم بخواند، واگر از روى عمد سر بر ندارد تا امام برسد صحت نمازش محل اشكال است، ولى اگر از روى اشتباه برنگردد نمازش صحيح است. ودر هر دو صورت در ركوع اشتباهى نيز ذكر ركوع را به صورت كوتاه بگويد. ج - چنانچه بداند كه اگر برگردد قيام امام را درك نمى كند، لازم نيست برگردد ونمازش صحيح است. " مساله 1296 " اگر از روى اشتباه پيش از امام جماعت به سجده رود بنابر احتياط سر بردارد وبا امام سجده نمايد، وبنابر احتياط در سجده اشتباهى نيز ذكر سجده را به صورت كوتاه بگويد ونمازش را دوباره بخواند. ولى اگر از روى اشتباه سر بر نداشت نمازش صحيح است. " مساله 1297 " كسى كه از روى اشتباه جلوتر از امام سر از ركوع يا سجده برداشته، چنانچه امام هنوز در ركوع يا سجده باشد بنابر احتياط واجب برگردد واز امام پيروى كند، واضافه شدن يك ركوع يا سجده در چنين موردى نماز را باطل نمىكند. اما اگر پيش از آن كه به ركوع برسد امام سر از ركوع بردارد، بنابر احتياط واجب بايد نماز را تمام كند ودوباره هم بخواند، همچنين است اگر در هر دو سجده يك ركعت چنين اتفاق بيفتد. " مساله 1298 " كسى كه جلوتر از امام سر از ركوع يا سجده برداشته، چنانچه از روى اشتباه يا به خيال اين كه به ركوع يا سجده امام نمىرسد برنگردد نمازش صحيح است. " مساله 1299 " اگر امام جماعت در ركعتى كه قنوت ندارد از روى اشتباه قنوت بخواند يا در ركعتى كه تشهد ندارد اشتباها تشهد بخواند، مامومين بايد به طورى كه نمازشان باطل نشود او را به اشتباه خود آگاه نمايند، واگر توان آگاه كردن او را ندارند نبايد قنوت وتشهد را بخوانند ولى نمىتوانند پيش از امام به ركوع روند يا پيش از ايستادن امام بايستند، بلكه بايد صبر كنند تا قنوت يا تشهد امام تمام شود وبقيه نماز را با او بخوانند. " مساله 1300 " اگر ماموم بداند نماز يك صف از صفهاى جلو باطل است در صفهاى بعد نمىتواند اقتدا كند، ولى اگر شك داشته باشد كه نماز آنان صحيح است يا نه، مىتواند اقتدا نمايد.

[ 233 ]

" مساله 1301 " بعد از تكبيره الاحرام امام جماعت چنانچه صفهاى جلو آماده نماز وگفتن تكبير باشند كسانى كه در صفهاى بعد ايستاده اند مىتوانند تكبير بگويند، ولى احتياط مستحب آن است كه صبر كنند تا تكبير صفهاى جلو تمام شود. " مساله 1302 " اگر اول نماز يا بين حمد وسوره اقتدا كند وپيش از آن كه به ركوع رود امام جماعت سر از ركوع بردارد، نماز او به طور جماعت صحيح است وبايد ركوع كرده وخود را به جماعت برساند. " مساله 1303 " اگر در حالى كه امام جماعت در ركوع است به او اقتدا كند يكى از سه حالت را دارد: الف - چنانچه به ركوع امام جماعت برسد - گرچه ذكر امام جماعت تمام شده باشد - نمازش به جماعت صحيح است ويك ركعت حساب مىشود. ب - اگر در حال خم شدن او امام جماعت از ركوع برخيزد ويا شك كند كه به ركوع امام جماعت رسيده يا نه، جماعتش باطل مىشود وبنابر احتياط واجب بايد ركوع را تمام نمايد وبه سجده رود ونماز را فرادى تمام كند ودوباره نمازش را بخواند. ج - اگر پيش از آن كه به اندازه ركوع خم شود امام سر از ركوع بردارد، بنابر احتياط بايستد تا امام سجده هاى خود را بجا آورد وبراى ركعت بعد برخيزد وماموم ركعت بعد امام را ركعت اول خود حساب نمايد، ولى اگر ركعت آخر امام بوده يا اين كه برخاستن امام جماعت به اندازه اى طول مىكشد كه اين شخص از حالت جماعت خارج مىشود، بايد قصد فرادى كرده ونمازش را به تنهايى تمام نمايد. " مساله 1304 " كسى كه پس از شروع نماز جماعت وارد مىشود واقتدا مىكند، در صورتى كه نماز امام وماموم چهار ركعتى باشد داراى چند حالت است: الف - اگر مامومين ساكت ايستاده اند وركعت اول يا دوم جماعت است، او هم به نيت نمازى كه قصد داشته اقتدا كند وساكت بايستد، پس اگر امام بعد از خواندن حمد وسوره قنوت نخواند معلوم مىشود ركعت اول جماعت بوده، واو هم بقيه نماز را همراه امام تمام نمايد. ب - اگر امام پس از خواندن حمد وسوره قنوت بخواند ركعت دوم جماعت است، پس او هم به قصد متابعت قنوت را با امام بخواند وبعد از ركوع ودو سجده در حال تشهد امام بنابر احتياط به حالت نيم خيز بنشيند، ومى تواند ذكر تشهد را با امام بخواند وپس از برخاستن حمد وسوره را خوانده وهمراه با امام به ركوع رود، واگر مىداند با خواندن ب


ب 1 - يعنى زانوها وكف پا را از زمين بلند كرده، روى انگشتان دست وپا بنشيند. (ب)

[ 234 ]

حمد وسوره به ركوع سوم امام نمىرسد فقط حمد را بخواند وخود را به ركوع يا سجده امام برساند - ولى اگر در سجده به امام برسد احتياطا نماز را دوباره بخواند - وپس از ركوع ودو سجده واجبات تشهد را بجا آورده وبراى ركعت سوم همراه امام برخيزد وتسبيحات را سه مرتبه بخواند - وچنانچه مىترسد به ركوع ركعت چهارم امام نرسد بنابر احتياط تسبيحات را سه مرتبه با عجله بخواند وبه يك مرتبه اكتفا نكند - وركوع ودو سجده را با امام بجا آورده وهنگام تشهد وسلام نماز امام بنابر احتياط به حالت نيم خيز بنشيند، ومى تواند در آن حال ذكر تشهد را با امام بخواند ولى سلام را نگويد وپس از سلام امام برخيزد ونماز خود را ادامه دهد. ج - اگر امام ومامومين مشغول خواندن تسبيحات باشند ومى داند چنانچه بخواهد اقتدا كند وحمد را بخواند به ركوع امام نمىرسد، بنابر احتياط واجب صبر كند تا هنگامى كه امام به ركوع رفت اقتدا كرده وبه ركوع رود، واين ركعت را ركعت اول خود حساب نمايد، پس اگر امام بعد از ركوع ودو سجده برخاست معلوم مىشود ركعت سوم جماعت بوده، او هم به قصد ركعت دوم برخيزد وحمد وسوره بخواند وخود را به ركوع امام برساند، واگر به اندازه كافى وقت ندارد فقط حمد بخواند وسوره وقنوت را ترك نمايد وپس از ركوع ودو سجده تشهد را به حال معمول بجا آورده وهنگام سلام نماز امام به حالت نيم خيز بنشيند، وپس از سلام امام برخيزد ونماز خود را به تنهايى ادامه دهد. واگر امام پس از تسبيحات وبجا آوردن ركوع ودو سجده مشغول تشهد شود معلوم مىشود ركعت آخر نماز جماعت است، پس بايد بنابر احتياط به حالت نيم خيز بنشيند، ومى تواند در آن حال ذكر تشهد را با امام بخواند ولى سلام را نگويد وپس از سلام امام برخيزد وبقيه نماز را به تنهايى بخواند. " مساله 1305 " اگر تعداد ركعات نماز امام با تعداد ركعات نماز ماموم تفاوت داشته باشد - مثلا امام نماز چهار ركعتى مى خواند وماموم بخواهد نماز دو ركعتى بخواند - چنانچه ماموم پس از شروع نماز جماعت وارد شود مىتواند اقتدا نمايد ونماز خود را همراه با جماعت بجا آورد، ولى بايد مواردزير را رعايت نمايد: 1 - وقتى امام مشغول خواندن حمد وسوره است ماموم مىتواند اقتدا كند، وچنانچه امام در ركعت دوم باشد ماموم به قصد متابعت قنوت را با امام بخواند. 2 - وقتى امام در ركعت سوم يا چهارم باشد وتسبيحات مىخواند ماموم مىتواند اقتدا كند، ولى بايد حمد را بخواند وچنانچه بداند اگر اقتدا كند وحمد را بخواند به ركوع امام نمىرسد، بنابر احتياط واجب بايد صبر كند تا امام به ركوع رود آنگاه اقتدا نمايد.

[ 235 ]

3 - پس از آن كه ماموم اقتدا كرد، چنانچه امام مشغول تشهد شود وماموم در ركعتى باشد كه تشهد ندارد بنابر احتياط بايد به حالت نيم خيز بنشيند، ومى تواند در آن حال ذكر تشهد را با امام بخواند، پس اگر امام براى ركعت بعد برخاست او هم برخيزد ونماز را با جماعت طبق دستورى كه گفته شد ادامه دهد، واگر امام سلام نماز را داد او سلام را نگويد وبه حال نيم خيز صبر كند تا نماز امام تمام شود، آنگاه برخاسته وبقيه نماز را تنها بجا آورد. " مساله 1306 " اگر در ركعت سوم يا چهارم امام اقتدا كند بايد حمد وسوره را بخواند، وچنانچه براى سوره وقت ندارد بايد حمد را تمام كند ودر ركوع يا سجده خود را به امام برساند، ولى اگر در سجده به‌امام برسد احتياطا نماز را دوباره بخواند. " مساله 1307 " كسى كه مىداند اگر سوره يا قنوت را بخواند در ركوع به امام نمىرسد بايد آن را نخواند، واگر بخواند محل اشكال است. " مساله 1308 " كسى كه اطمينان دارد اگر سوره را شروع كند يا تمام نمايد به ركوع امام مىرسد، احتياط واجب آن است كه سوره را شروع كند يا اگر شروع كرده تمام نمايد. " مساله 1309 " كسى كه يقين دارد اگر سوره را بخواند به ركوع امام مىرسد، چنانچه سوره را بخواند وبه ركوع نرسد نمازش صحيح است. " مساله 1310 " اگر امام جماعت ايستاده باشد وماموم نداند كه در كدام ركعت است مىتواند اقتدا كند، ولى بايد حمد وسوره را به قصد قربت بخواند. و اگر چه بعد بفهمد كه امام جماعت در ركعت اول يا دوم بوده نمازش صحيح است. " مساله 1311 " اگر به خيال اين كه امام جماعت در ركعت اول يا دوم است حمد وسوره را نخواند وپس از ركوع بفهمد كه در ركعت سوم يا چهارم بوده، نمازش صحيح است واحتياطا بعد از نماز دو سجده سهو بجا آورد، ولى اگر پيش از ركوع بفهمد بايد حمد وسوره را بخواند، واگر وقت ندارد فقط حمد را بخواند ودر ركوع يا سجده خود را به امام برساند، هر چند در صورتى كه در سجده به امام برسد احتياطا نمازش را دوباره بخواند. " مساله 1312 " اگر به خيال اين كه امام جماعت در ركعت سوم يا چهارم است حمد وسوره يا مقدارى از آن را بخواند وپيش از ركوع يا بعد از آن بفهمد كه در ركعت اول يا دوم بوده نمازش صحيح است. " مساله 1313 " اگر هنگامى كه امام جماعت مشغول خواندن تشهد آخر نماز است

[ 236 ]

وارد شود وبخواهد به ثواب جماعت برسد، پس از نيت وگفتن تكبيره الاحرام به حال نيم خيز بنشيند وتشهد را به قصد ذكر مطلق با امام بخواند ولى سلام را نگويد وصبر كند تا امام سلام نماز را بدهد، سپس بايستد وبدون آن كه دوباره نيت كند وتكبير بگويد، حمد وسوره را بخواند وآن را ركعت اول خود حساب نمايد. نيت فرادى در جماعت: " مساله 1314 " نيت فرادى در نماز جماعت محل اشكال است، مخصوصا اگر از اول نماز چنين قصدى داشته باشد. ولى انسان در حال ضرورت وعذر مىتواند نيت فرادى كرده واز امام جماعت جلو بيفتد ونماز خود را به تنهايى تمام نمايد. " مساله 1315 " اگر در بين نماز جماعت به واسطه عذرى قصد فرادى نمايد نبايد دوباره نيت جماعت كند، بلكه اگر مردد شود كه فرادى كند يا نه وبعد بلا فاصله تصميم بگيرد نماز را با جماعت تمام نمايد، باقى ماندن او به جماعت محل اشكال است ولى نمازش صحيح است. " مساله 1316 " اگر شك كند نيت فرادى كرده يا نه وخود را در حال جماعت مىيابد، بنا بگذارد كه نيت فرادى نكرده است. " مساله 1317 " اگر ماموم به واسطه عذرى در بين حمد وسوره امام جماعت نيت فرادى نمايد بنابر احتياط واجب حمد وسوره را از اول بخواند، بلكه اگر پس از حمد وسوره امام جماعت وپيش از ركوع نيز نيت فرادى نمايد بنابر احتياط حمد وسوره را به قصد قربت مطلقه بخواند. " مساله 1318 " اگر بعد از شروع به نماز بين ماموم وامام جماعت، يا بين ماموم وكسى كه ماموم به واسطه او به امام جماعت متصل است پرده يا چيز ديگرى حائل گردد يا بيشتر از يك گام معمولى فاصله شود، بنابر احتياط قصد فرادى نمايد ونمازش صحيح است. " مساله 1319 " اگر نماز همه كسانى كه در صف جلو هستند تمام شود يا همه نيت فرادى نمايند، چنانچه فاصله به اندازه يك گام نباشد نماز صف بعد به طور جماعت صحيح است، وچنانچه بيشتر از اين مقدار باشد بنابر احتياط كسانى كه در صف بعد هستند قصد فرادى كنند ونمازشان صحيح است. ب


ب يعنى بدون قصد وجوب يا استحباب، بلكه به قصد ذكرى كه در نماز دستور داده اند. همان گونه كه گذشت حائل شدن پرده ميان ماموم زن وامام جماعت يا ماموم ديگر در صورتى كه مرد باشد اشكال ندارد. (ب)

[ 237 ]

" مساله 1320 " اگر نماز امام تمام شود وماموم مشغول تشهد يا سلام اول باشد، لازم نيست نيت فرادى نمايد. " مساله 1321 " اگر هنگام برپايى نماز جماعت كسى به صورت فرادى نماز بخواند واين عمل او موجب خدشه وارد آمدن به جماعت يا تفسيق امام جماعت باشد صحت نمازش محل اشكال است. شرايط امام جماعت: " مساله 1322 " امام جماعت بايد عاقل، عادل، دوازده امامى، حلال زاده وبنابر احتياط واجب بالغ باشد، ودر خواندن حمد وسوره وديگر ذكرهاى نماز ونيز در بجا آوردن افعال نماز غلط وايرادى نداشته باشد، واگر مامومين مرد يا مرد وزن هستند امام جماعت نيز بايد مرد باشد. " مساله 1323 " امامت زن براى زن هر چند خالى از اشكال نيست ولى بنابر اقوى جايز است، گرچه در غير از نماز ميت كراهت دارد. " مساله 1324 " اقتدا كردن بچه مميز كه خوب وبد را مىفهمد به بچه مميز ديگر خالى از اشكال نيست، مگر اين كه به اميد ثواب يا براى تمرين باشد. " مساله 1325 " عدالت امام جماعت از دو راه ثابت مىشود: الف - شهادت دو مرد عادل، به شرط آن كه دو يا حتى يك مرد عادل ديگر كه گفته او موجب وثوق است خلاف آن شهادت ندهند. ب - اطمينان انسان به عدالت او، خواه از راه معاشرت با او حاصل شود، يا از شهادت يك مرد عادل، يا اقتدا كردن دو مرد عادل يا عده اى از مردم مومن به او ويا تاييد عدالت او توسط جماعتى از مردم. " مساله 1326 " اگر شك كند امام جماعتى را كه عادل مىدانسته از عدالت بيرون رفته يا نه، مىتواند به او اقتدا نمايد. " مساله 1327 " اگر ماموم پس از نماز بفهمد كه امام عادل نبوده يا به جهتى نمازش باطل بوده - مثلا بدون وضو نماز خوانده است - نمازش صحيح است. " مساله 1328 " هر گاه بداند نماز امام باطل است - اگر چه خود امام متوجه نباشد - نمىتواند به او اقتدا كند. " مساله 1329 " اگر ماموم در صحت قرائت امام جماعت شك كند، در صورتى كه ب


ب 1) معناى " عدالت " در پاورقى مساله " 6 " گذشت. (ب)

[ 238 ]

شك او به گونه اى باشد كه بتواند حمل بر صحت نمايد مىتواند اقتدا كند. " مساله 1330 " اگر امام جماعت پس از نماز يا در بين آن بفهمد كه نمازش باطل بوده لازم نيست به مامومين اطلاع دهد ونماز مامومين صحيح است، ولى اگر در بين نماز متوجه شود، ادامه صورت نماز توسط امام جماعت محل اشكال است. " مساله 1331 " كسى كه ايستاده نماز مىخواند بنابر احتياط نمىتواند به كسى كه نشسته يا خوابيده نماز مىخواند اقتدا نمايد، وكسى هم كه نشسته نماز مىخواند بنابر احتياط نمىتواند به كسى كه خوابيده نماز مىخواند اقتدا كند. ولى كسى كه نشسته نماز مىخواند مىتواند به فرد ديگرى كه او هم نشسته نماز مىخواند اقتدا نمايد. " مساله 1332 " اگر امام جماعت به واسطه عذرى با تيمم يا وضوى جبيره اى نماز بخواند مىتوان به او اقتدا كرد، ولى اگر به واسطه عذر با لباس نجس نماز بخواند، يا نتواند از بيرون آمدن ادرار يا مدفوع خود جلوگيرى كند يا داراى يكى از عذرهاى ديگر باشد بنابر احتياط واجب نمىتوان به او اقتدا نمود. " مساله 1333 " بنابر احتياط كسانى كه حد شرعى خورده اند وكسانى كه بيمارى خوره يا پيسى نمايان دارند نبايد امام جماعت شوند. آنچه در نماز جماعت مستحب است: " مساله 1334 " بنابر احتياط اگر ماموم يك مرد باشد طرف راست امام جماعت بايستد، واگر يك زن باشد در طرف راست امام به گونه اى بايستد كه جاى سجده اش مساوى زانو يا قدم امام باشد ويا اين كه پشت سر امام بايستد، وچنانچه مامومين يك مرد ويك زن يا يك مرد وچند زن باشند، مرد در طرف راست امام وبقيه پشت سر امام بايستند، واگر چند مرد يا چند زن باشند پشت سر امام بايستند، واگر چند مرد وچند زن باشند، مردها پشت سر امام وزنها پشت سر مردها بايستند. " مساله 1335 " اگر امام وماموم هر دو زن باشند احتياط آن است كه امام كمى جلوتر بايستد. " مساله 1336 " مستحب است امام در وسط صف بايستد واهل علم وكمال وتقوى در صف اول بايستند. " مساله 1337 " مستحب است صفهاى جماعت منظم بوده وبين كسانى كه در يك صف ايستاده اند فاصله نباشد وشانه هاى آنان در رديف يكديگر باشد. " مساله 1338 " مستحب است پس از گفتن " قد قامت الصلاه " مامومين برخيزند.

[ 239 ]

" مساله 1339 " مستحب است امام جماعت حال مامومى را كه از همه ضعيف تر است رعايت نمايد وعجله نكند تا افراد ضعيف به او برسند، همچنين قنوت وركوع وسجود را طول ندهد، مگر اين كه بداند همه مامومين به اين امر تمايل دارند. " مساله 1340 " مستحب است امام جماعت در حمد وسوره وذكرهايى كه بلند مىخواند صداى خود را به قدرى بلند كند كه مامومين بشنوند، ولى بايد بيش از اندازه متعارف صدا را بلند ننمايد. " مساله 1341 " اگر امام جماعت هنگام ركوع متوجه شود فردى تازه رسيده ومى خواهد اقتدا نمايد مستحب است ركوع را دو برابر هميشه طول بدهد وسپس برخيزد، هر چند فرد ديگرى هم براى اقتدا وارد شده باشد. آنچه در نماز جماعت مكروه است: " مساله 1342 " اگر در صفهاى جماعت جا باشد مكروه است نمازگزار تنها بايستد. " مساله 1343 " مكروه است ماموم ذكرهاى نماز را به گونه اى بگويد كه امام بشنود. " مساله 1344 " مسافرى كه نماز ظهر وعصر وعشا را دو ركعتى مىخواند مكروه است در اين نمازها - با وجود مسافر - به كسى كه مسافر نيست اقتدا كند، همچنين كسى كه مسافر نيست مكروه است در اين نمازها - با وجود غير مسافر - به مسافر اقتدا نمايد، پس بهتر است مسافر به مسافر، وحاضر به حاضر اقتدا كند. نماز جمعه وجوب نماز جمعه: " مساله 1345 " يكى از نمازهاى واجب يوميه " نماز جمعه " است كه در روزهاى جمعه با وجود شرايط آن به جاى نماز ظهر خوانده مىشود، در قرآن كريم واحاديث شريف در مورد نماز جمعه سفارش بسيار شده است. " مساله 1346 " اگر فراهم كردن شرايط نماز جمعه در زمان غيبت حضرت امام عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف ممكن باشد بنابر احتياط برپا كردن آن واجب است، وپس از برپايى نماز جمعه بنابر احتياط واجب حضور در آن براى افرادى كه واجد شرايط هستند واجب است ونبايد بدون عذر شرعى آن را ترك كرد. " مساله 1347 " اگر نماز جمعه با وجود همه شرايط آن برپا شود، صحت نماز ب


ب (1) مراد از " كراهت در عبادات " به اين معناست كه آن عبادت با انجام اين عمل ثواب كمترى خواهد داشت. (ب)

[ 240 ]

ظهرى كه قبل از تمام شدن نماز جمعه خوانده شود محل اشكال است. همچنين انجام كارهاى ديگرى كه مزاحم نماز جمعه مىباشند نظير معاملات پيش از اتمام نماز جمعه جايز نيست، ولى باطل نمىباشند. " مساله 1348 " حاضر شدن به نماز جمعه بر كودكان، ديوانگان، پيران سالخورده، بيماران، نابينايان، مسافران، زنان، كسانى كه بيش از دو فرسخ از محل برگزارى نماز جمعه فاصله دارند، كسانى كه حضور آنان در نماز جمعه مايه آشفتگى نظم اجتماعى مىشود ويا دشوارى وسختى به همراه دارد ونيز هنگام باريدن باران يا برف واجب نيست، هر چند حاضر شدن آنان موجب بطلان نمازشان نيست وبه جاى نماز ظهر محسوب مىگردد، بلكه بجز كودكان وديوانگان ساير طبقات در صورتى كه در محل نماز جمعه حاضر شدند بنابر احتياط بايد در نماز جمعه شركت كنند. " مساله 1349 " نماز جمعه قضا ندارد وچنانچه كسى آن را ترك كند بايد به جاى آن نماز ظهر را بجا آورد، واگر وقت نماز ظهر هم گذشته است بايد نماز ظهر را قضا نمايد. كيفيت نماز جمعه: " مساله 1350 " نماز جمعه همانند نماز صبح دو ركعت است، با اين تفاوت كه مستحب موكد است در ركعت اول آن پس از حمد " سوره جمعه " ودر ركعت دوم پس از حمد " سوره منافقين " خوانده شود، ونيز در ركعت اول پيش از رفتن به ركوع يك قنوت، ودر ركعت دوم پس از ركوع يك قنوت بخوانند. همچنين واجب است پيش از شروع در نماز به تفصيلى كه در مسائل آينده خواهد آمد دو خطبه خوانده شود. " مساله 1351 " نمازگزار در نماز جمعه بايد توجه داشته باشد كه در ركعت دوم پس از قنوت به ركوع نرود، واگر رفت نماز باطل مىشود. " مساله 1352 " شك در تعداد ركعات نماز جمعه - همانند نماز صبح - موجب بطلان نماز مىگردد. همچنين نماز جمعه در ساير احكام حكم نماز دو ركعتى را دارد. " مساله 1353 " بنابر احتياط امام جمعه حمد وسوره نماز جمعه را بلند بخواند. وقت نماز جمعه: " مساله 1354 " بنابر احتياط بايد اول ظهر شرعى بلا فاصله اذان وسپس خطبه هاى جمعه شروع شود، وخواندن خطبه پيش از ظهر خلاف احتياط است، مگر اين كه امام جمعه پس از داخل شدن وقت، مقدار واجب خطبه را تكرار كند.

[ 241 ]

" مساله 1355 " بنابر احتياط واجب بايد تا زمانى كه سايه شاخص به اندازه دو هفتم آن شود (حدود يك ساعت بعد از ظهر شرعى) نماز جمعه تمام شده باشد، واگر تا اين زمان به اتمام نرسيده باشد نماز ظهر را هم بخوانند. " مساله 1356 " اگر شك كنند كه وقت جمعه هنوز باقى است يا نه، نماز جمعه صحيح است. " مساله 1357 " اگر در وسط نماز جمعه وقت آن بگذرد، چنانچه يك ركعت آن در وقت واقع شده باشد صحيح است، وگرنه بنابر احتياط نماز جمعه را تمام كرده ونماز ظهر را هم بخوانند. شرايط برپايى نماز جمعه: " مساله 1358 " در نماز جمعه علاوه بر شرايط عمومى كه براى صحت نماز گفته شده است چهار شرط ديگر هم وجود دارد: 1 - نماز جمعه بايد حتما به جماعت خوانده شود. 2 - حد اقل تعداد نماز گزاران با امام جمعه بايد هفت نفر مرد بالغ وعاقل وبنابر احتياط واجب غير مسافر باشند، واگر مجموع امام وماموم پنج نفر هم باشند نماز صحيح است، ولى واجب نيست. 3 - امام جمعه به تفصيلى كه خواهد آمد پيش از نماز دو خطبه بخواند. 4 - بين دو محلى كه نماز جمعه برپا مىشود حد اقل يك فرسخ شرعى (حدود پنج هزار وهفتصد وپنجاه متر) فاصله باشد. " مساله 1359 " هنگامى كه نماز جمعه با شرايط لازم برپا شود، كسى كه هنگام خواندن خطبه ها - هر چند از روى عمد - حضور نداشته مىتواند در نماز شركت كند، بلكه كسى هم كه به ركوع ركعت دوم رسيده مىتواند اقتدا نمايد وپس از سلام امام ركعت دوم را خودش بخواند، ودر اين صورت نماز جمعه او صحيح است. كيفيت خطبه هاى نماز جمعه: " مساله 1360 " هر يك از دو خطبه نماز جمعه بنابر احتياط واجب بايد مشتمل بر حمد وثناى خدا، صلوات بر پيامبر وآل پيامبر (ص)، دعوت مردم به تقوى وپرهيز كارى ونيز يك سوره كامل باشد، وبنابر احتياط بايد خطبه دوم مشتمل بر صلوات بر ائمه معصومين (ع) ب


ب هر چند در روزهاى تابستان وزمستان از لحاظ مقدار ساعت تفاوت جزئى به دست مى آيد. (ب)

[ 242 ]

همراه با نام آنان وطلب آمرزش براى مومنان باشد. " مساله 1361 " حمد وثناى خدا وصلوات بر پيامبر وآل پيامبر (ص) بنابر احتياط بايد به عربى گفته شود، ولى دعوت به تقوى وموعظه وتذكرات وبيان مسائل سياسى واجتماعى به زبان حاضرين مانعى ندارد، واگر مستمعين اهل زبانهاى مختلف باشند، خوب است امام جمعه به اندازه قدرت با همه آن زبانها صحبت نمايد. " مساله 1362 " بنابر احتياط در حمد وثناى خداوند وصلوات بر پيامبر وآل پيامبر (ص) ودعوت مردم به تقوى وخواندن يك سوره كامل در دو خطبه ترتيب مراعات گردد. " مساله 1363 " خطبه هاى جمعه را بايد شخص امام جمعه در حال ايستاده وبا صداى رسا بخواند، وشايسته است به گونه اى بلند خوانده شود كه همه حاضرين بشنوند ويا به وسيله بلندگو صدا به همه منتقل شود. همچنين واجب است ميان دو خطبه - گرچه با اندكى نشستن - فاصله شود. " مساله 1364 " بنابر احتياط واجب امام جمعه در حال خطبه بايد با وضو باشد. " مساله 1365 " مستحب است امام جمعه در حال خطبه عمامه بر سر نهاده وبه عصا يا اسلحه تكيه نمايد وهنگام اذان روى منبر بنشيند وپيش از شروع خطبه ها به حاضرين سلام كند، وبر مستمعين واجب كفايى است كه جواب سلام امام را بدهند. " مساله 1366 " بنابر احتياط واجب حاضرين بايد به خطبه ها گوش داده وسكوت را رعايت نمايند واز خواندن نمازهاى نافله بپرهيزند، همچنين بنابر احتياط به طرف خطيب نشسته ومثل حال نماز باشند وبه راست وچپ وپشت سر نگاه نكنند وجابجا نشوند. ولى پس از پايان خطبه ها صحبت كردن وجابجا شدن ونگاه به چپ وراست مانعى ندارد. " مساله 1367 " اگر مامومين امورى را كه در مساله قبل گفته شد رعايت نكنند خلاف احتياط عمل كرده اند، ولى نماز جمعه آنان صحيح است. " مساله 1368 " شعارها وتكبيرهايى كه در وسط خطبه ها گفته مىشود هر چند خلاف احتياط است ولى به صحت نماز ضررى نمىرساند. شرايط امام جمعه: " مساله 1369 " امام جمعه بايد بالغ، عاقل، مرد، مومن، حلال زاده وعادل باشد وتوانايى خواندن خطبه ها را در حال ايستاده داشته باشد وبنابر احتياط واجب بيمارى خوره يا پيسى نمايان نداشته ونيز حد شرعى نخورده باشد. همچنين بنابر احتياط واجب بايد امام جمعه از طرف مجتهد واجد شرايط حاكميت منصوب باشد، واگر چند مجتهد واجد

[ 243 ]

شرايط باشند، از طرف مجتهدى كه واجد شرايط ومتصدى اداره شئون اجتماعى وسياسى مسلمين است نصب شده باشد، واگر اداره اين شئون در اختيار مجتهد واجد شرايط نيست، امام جمعه بنابر احتياط واجب بايد مجتهد لايق اين مقام ويا از طرف چنين مجتهدى منصوب باشد، واگر امام جمعه واجد شرايط نباشد حضور در آن جمعه واجب نبوده ونماز صحيح نيست. " مساله 1370 " شايسته است امام جمعه مردى مخلص، مهذب، شجاع، صريح، قاطع، باوقار، سخنگو، داراى فصاحت وبلاغت، آشنا به اوضاع جهان اسلام وآگاه به مصالح اسلام ومسلمانان باشد، ودر خطبه ها به مسائل اجتماعى، سياسى، مصالح مسلمانان ونيازهاى مادى ومعنوى آنان بپردازد، وبكوشد به وسيله خطبه ها به آگاهى ورشد معنوى وسياسى مردم بيفزايد وچگونگى بر خورد آنان با يكديگر وبا ساير ملتها را تذكر دهد وراههاى مبارزه با استعمارگران وستمكاران را به آنان بياموزد، ودر عين حال از حرفهاى تكرارى وتطويل سخن ومطالب مبتذل وخسته كننده بپرهيزد. واز آنجا كه نماز جمعه همچون حج ونماز عيد فطر وقربان عبادتى است آميخته با سياست، لازم است از اين جايگاه به سود استقلال وعظمت اسلام ومسلمانان بهره گيرى شود، زيرا اسلام همه عرصه ها وابعاد زندگى مسلمانان از جمله مسائل سياسى واقتصادى آنان را در بر دارد. وكسانى كه از مطرح كردن مسائل سياسى واقتصادى اسلام پرهيز مىكنند اسلام را آن چنان كه هست نشناخته اند، واين خود يكى از شيوه هاى دشمنان است كه مىكوشند مسلمانان از توجه به مصالح اجتماعى وسياسى خود باز بمانند، ودر نتيجه روحيه بى اعتمادى به خود ووابستگى به ديگران در آنان ايجاد شود، نعوذ بالله من شرورهم. نماز عيد فطر وقربان وجوب نماز عيد فطر وقربان: " مساله 1371 " " نماز عيد فطر وقربان " در زمان حضور واقتدار حكومت امام معصوم (ع) واجب است وبايد به جماعت خوانده شود، ودر زمان غيبت نيز اگر فراهم كردن شرايط آن ميسر باشد بايد بنابر احتياط واجب برپا گردد، وافراد واجد شرايط نيز چنانچه عذر شرعى ندارند بايد در آن شركت نمايند. " مساله 1372 " افرادى كه طبق مساله " 1348 " واجب نبود به نماز جمعه حاضر شوند حضور در نماز عيد نيز بر آنان واجب نمىباشد.

[ 244 ]

شرايط نماز عيد فطر وقربان: " مساله 1373 " در نماز عيد واجب نيز - مانند نماز جمعه - علاوه بر شرايط عمومى نماز چهار چيز واجب است: 1 - آن كه به جماعت خوانده شود. 2 - حد اقل تعداد نماز گزاران به همراه امام هفت نفر مرد بالغ وعاقل وبنابر احتياط غير مسافر باشند. 3 - امام بايد دو خطبه بخواند. 4 - بنابر احتياط واجب بين دو محلى كه نماز عيد برپا مىشود حد اقل يك فرسخ شرعى (حدود 5750 متر) فاصله باشد. " مساله 1374 " خطبه هاى نماز عيد همانند خطبه هاى نماز جمعه است، با اين تفاوت كه دو خطبه نماز عيد فطر وقربان بايد بعد از نماز خوانده شود. " مساله 1375 " خوب است در خطبه نماز عيد فطر احكام زكات فطره، ودر خطبه نماز عيد قربان احكام قربانى را بگويند. " مساله 1376 " شرايطى كه مطابق مساله " 1369 " در امام جمعه معتبر بود در امام نماز عيد واجب نيز معتبر است. " مساله 1377 " اگر نماز عيد واجب با شرايطش برگزار نشد يا افرادى به خاطر داشتن عذر نتوانستند در آن شركت كنند، مستحب است اشخاص خودشان نماز عيد را به تنهايى بخوانند، بلكه بنابر اقوى به جماعت نيز مىتوانند بجا آورند، ودر اين صورت فاصله شدن يك فرسخ ميان دو محلى كه نماز عيد خوانده مىشود ونيز خواندن خطبه لازم نيست، هر چند خواندن خطبه در جماعت به اميد ثواب مانعى ندارد. وبنابر احتياط در جماعت حد اقل هفت نفر مرد بالغ عاقل وجود داشته باشند، ولى اگر نباشند خواندن آن به قصد رجاء واميدوارى مانعى ندارد. كيفيت واحكام نماز عيد فطر وقربان: " مساله 1378 " نماز عيد فطر وقربان دو ركعت است كه در ركعت اول پس از تكبيره الاحرام وحمد وسوره بايد بنابر احتياط واجب پنج تكبير بگويند وپس از هر تكبير يك قنوت بخوانند وپس از قنوت پنجم تكبير ديگرى گفته وبه ركوع روند ودو سجده را بجا آورده وبرخيزند، ودر ركعت دوم پس از حمد وسوره چهار تكبير گفته وپس از

[ 245 ]

هر تكبير يك قنوت بخوانند وتكبير پنجم را بگويند وبه ركوع روند ودو سجده وتشهد را بجا آورده ونماز را پايان دهند. " مساله 1379 " نماز عيد سوره مخصوصى ندارد، ولى بهتر است در ركعت اول سوره " اعلى " (سوره 87) ودر ركعت دوم سوره " شمس " (سوره 91) را بخوانند، يا در ركعت اول سوره " شمس " ودر ركعت دوم سوره " غاشيه " (سوره 88) را بخوانند. " مساله 1380 " در قنوت نماز عيد فطر وقربان هر دعا وذكرى خوانده شود كافى است، ولى بهتر است اين دعا را به اميدثواب بخوانند: " اللهم اهل الكبرياء والعظمه واهل الجود والجبروت واهل العفو والرحمه واهل التقوى والمغفره، اسألك بحق هذا اليوم الذى جعلته للمسلمين عيدا ولمحمد صلى الله عليه وآله ذخرا وشرفا وكرامه ومزيدا ان تصلى على محمد وآل محمد وان تدخلنى في كل خير ادخلت فيه محمدا وآل محمد وان تخرجنى من كل سوء اخرجت منه محمدا وآل محمد صلواتك عليه وعليهم، اللهم انى اسألك خير ما سالك به عبادك الصالحون واعوذ بك مما استعاذ منه عبادك المخلصون ". " مساله 1381 " مستحب است در حالى كه عمامه سفيد بر سر نهاده پياده وبا پاى برهنه وبا وقار به نماز عيد بروند ونماز عيد را در صحرا بخوانند، ولى در مكه مستحب است نماز عيد در مسجد الحرام خوانده شود. " مساله 1382 " خواندن نماز عيد در زير سقف كراهت دارد. " مساله 1383 " مستحب است در روز عيد فطر قبل از نماز عيد به خرما افطار كنند، ودر روز عيد قربان پس از نماز قدرى از گوشت قربانى بخورند. " مساله 1384 " مستحب است پيش از نماز عيد غسل كنند ودعاهايى كه در كتابهاى دعا نوشته شده به اميد ثواب بخوانند. " مساله 1385 " نماز عيد اذان واقامه ندارد، بلكه مستحب است در صورتى كه به جماعت مىخوانند پيش از نماز سه بار: " الصلاه " بگويند. " مساله 1386 " مستحب است در نماز عيد بر زمين سجده كنند ودر حال گفتن تكبيرها دستها را بلند نمايند، وكسى كه نماز عيد مىخواند - چنانچه امام جماعت است يا به تنهايى نماز مىخواند - نماز را بلند بخواند. " مساله 1387 " پس از نماز مغرب وعشاى شب عيد فطر، وبعد از نماز صبح وظهر وعصر روز عيد فطر ونيز پس از نماز عيد فطر مستحب است بگويند: " الله اكبر، الله اكبر، لا اله الا الله والله اكبر، الله اكبر ولله الحمد، الله اكبر

[ 246 ]

على ما هدانا ". " مساله 1388 " مستحب است انسان در عيد قربان پس از ده نماز كه اول آنها نماز ظهر روز عيد (دهم ذى حجه) وآخر آنها نماز صبح روز دوازدهم است، تكبيرهايى را كه در مساله پيش گفته شد بگويد وپس از آن ادامه دهد: " الله اكبر على ما رزقنا من بهيمه الا نعام والحمد لله على ما ابلانا ". ولى اگر عيد قربان را در منى باشد، مستحب است پس از پانزده نماز كه اول آنها نماز ظهر روز عيد وآخر آنها نماز صبح روز سيزدهم است اين تكبيرها را بگويد. " مساله 1389 " ماموم بايد در نماز عيد - همچون نمازهاى ديگر - بجز حمد وسوره ذكرهاى ديگر نماز را خودش بگويد. " مساله 1390 " اگر ماموم موقعى برسد كه امام مقدارى از تكبيرها وقنوتها را گفته باشد، بعد از آن كه امام به ركوع رفت بايد آنچه از تكبيرها وقنوتها را كه با امام نگفته خودش بگويد وسپس خود را به امام برساند، وچنانچه در هر قنوت يك " سبحان الله " يا يك " الحمد لله " بگويد كافى است. " مساله 1391 " اگر ماموم امام جماعت را در ركوع ركعت اول نماز عيد درك كند اقتدا نمايد، وهر اندازه از تكبيرات را با قنوت مختصر كه مىتواند بجا آورد وخود را به ركوع امام برساند، واگر در ركعت دوم برسد اقتدا نمايد، وپس از چهار قنوت امام قنوت پنجم وتكبير آن را خودش بخواند وپس از سلام امام برخيزد وركعت دوم را خودش بجا آورد. " مساله 1392 " اگر نمازگزار در شماره تكبيرها يا قنوتهاى نماز عيد شك كند، چنانچه از محل آن گذشته باشد به شك خود اعتنا نكند، واگر از محل آن نگذشته باشد بنا را بر كمتر بگذارد، ودر صورتى كه بعد معلوم شود گفته بوده اشكال ندارد. " مساله 1393 " اگر قرائت يا تكبيرها ويا قنوتهاى نماز عيد را فراموش كند وبجا نياورد نمازش صحيح است، ولى اگر ركوع يا دو سجده يا تكبيره الاحرام را فراموش نمايد نمازش باطل مىشود. " مساله 1394 " اگر در نماز عيد يك سجده يا تشهد را فراموش كند احتياط آن است كه پس از نماز آن را بجا آورد، واگر كارى كند كه براى آن در نمازهاى يوميه سجده سهو لازم است بنابر احتياط بعد از نماز دو سجده سهو بجا آورد. " مساله 1395 " وقت نماز عيد فطر وقربان از اول آفتاب روز عيد است تا ظهر آن روز، وبهتر است نماز عيد قربان را بعد از بلند شدن آفتاب بخوانند، ودر عيد فطر

[ 247 ]

مستحب است پس از بلند شدن آفتاب افطار كنند وزكات فطره را هم بدهند، بعد نماز عيد را بخوانند. " مساله 1396 " اگر نماز عيد در وقت خود خوانده نشود قضا ندارد، ولى اگر ماه تا ظهر روز عيد فطر ثابت نشود، بر حسب اخبار وارده اقامه نماز عيد در صبح روز بعد مانعى ندارد، ولى خوب است اين عمل به قصد رجاء واميد ثواب انجام شود. نماز آيات وجوب نماز آيات: " مساله 1397 " " نماز آيات " يكى از نمازهاى واجب است كه در چهار مورد واجب مىشود: 1 و 2 - هنگام گرفتن خورشيد (كسوف) يا ماه (خسوف)، گرچه اندكى از آنها گرفته شود وكسى هم نترسد. 3 - پس از زلزله به هر اندازه كه باشد، گرچه كسى هم نترسد. 4 - پس از رعد وبرق وبادهاى سياه وسرخ ومانند آن در صورتى كه بيشتر مردم بترسند، بلكه بنابر احتياط در همه حوادث آسمانى يا زمينى مهم كه خارج از متعارف باشد، هر چند بيشتر مردم نترسند. " مساله 1398 " هر گاه دو يا چند مورد از موارد وجوب نماز آيات اتفاق بيفتد - مثل اين كه خورشيد بگيرد وزلزله هم بشود - بايد براى هر كدام يك نماز آيات بخواند. " مساله 1399 " كسى كه چند نماز آيات بر او واجب شده است اگر همه آنها براى يك چيز واجب شده باشد - مثلا سه مرتبه خورشيد گرفته ونماز آنها را نخوانده است - موقعى كه قضاى آنها را مىخواند لازم نيست معين كند كه براى كدام دفعه مىباشد، بلكه اگر سه نماز آيات قضا بجا آورد كافى است. بلكه اگر براى چند چيز مانند خورشيد گرفتگى وماه گرفتگى وزلزله يا مثلا براى دو مورد از اينها نمازهايى بر او واجب شده باشد، كافى است به مقدار آنچه واجب شده به قصد ما في الذمه بجا آورد. " مساله 1400 " چيزهايى كه نماز آيات براى آنها واجب است در هر محلى اتفاق بيفتد فقط مردم همان محل بايد نماز آيات بخوانند وبر مردم جاهاى ديگر واجب نيست، ومردم توابع وحومه محلى كه در آنجا گرفتگى خورشيد يا ماه ويا زلزله اتفاق افتاده است، اگر گرفتگى خورشيد يا ماه را رويت كردند يا زلزله را احساس نمودند، بايد نماز آيات را بخوانند ودر غير اين صورت واجب نيست.

[ 248 ]

" مساله 1401 " هر گاه انسان به يكى از موارد وجوب نماز آيات يقين يا اطمينان نمايد - به عنوان مثال از گفته كسانى كه از راههاى علمى زمان گرفتن خورشيد يا ماه را تعيين مىكنند اطمينان پيدا كند - يادو مرد عادل به وقوع آن خبر دهند، بايد نماز آيات را بخواند، واگر يك مرد عادل نيز خبر دهد بنابر احتياط واجب نماز آيات را بجا آورد. " مساله 1402 " هر گاه شمارى از مردم يا دو نفر كه عدالت آنها معلوم نيست بگويند خورشيد يا ماه گرفته است، چنانچه از گفته آنان يقين پيدا نشود ونماز آيات را نخواند ولى بعد معلوم شود راست گفته اند، در صورتى كه تمام خورشيد يا ماه گرفته باشد بايد نماز آيات را بخواند، بلكه اگر مقدارى از آن هم گرفته باشد احتياط واجب آن است كه نماز آيات را بجا آورد. وقت نماز آيات: " مساله 1403 " از هنگامى كه خورشيد يا ماه شروع به گرفتن مىكند تا هنگامى كه هنوز همه آن باز نشده انسان مىتواند نماز آيات را بخواند، ولى بنابر احتياط مستحب به قدرى تاخير نيندازد كه شروع به باز شدن نمايد. " مساله 1404 " اگر پس از شروع به باز شدن خورشيد يا ماه به نماز بايستد بنابر احتياط مستحب نيت ادا يا قضا نكند، بلكه به نيت آنچه بر عهده او واجب شده (مافى الذمه) نماز بخواند. واگر پس از باز شدن تمام ماه يا خورشيد بخواهد نماز را بخواند بايد به قصد قضا بجا آورد. " مساله 1405 " در صورتى كه تمام ماه يا خورشيد گرفته بوده واز روى عمد نماز آيات را نخوانده باشد بنابر احتياط واجب اول غسل كند وبعد قضاى نماز را بجا آورد. " مساله 1406 " اگر مدت گرفتن خورشيد يا ماه بيشتر از خواندن يك ركعت باشد وانسان نماز آيات را نخواند، تا هنگامى كه به اندازه خواندن يك ركعت به آخر آن وقت مانده بايد نيت ادا كند، بلكه اگر مدت گرفتن آنها به اندازه خواندن يك ركعت يا كمتر هم باشد بنابر احتياط واجب بايد نماز آيات را به نيت ادا بخواند. " مساله 1407 " اگر پس از باز شدن خورشيد يا ماه بفهمد تمام آن گرفته بوده، بايد قضاى نماز آيات را بخواند، ولى اگر بفهمد مقدارى از آن گرفته بوده قضا بر او واجب نيست. " مساله 1408 " غير از گرفتن ماه وخورشيد - كه احكام آن گفته شد - اگر زلزله يا ساير حوادث اتفاق افتد انسان بايد بلا فاصله نماز آيات را بجا آورد، واگر نخواند معصيت

[ 249 ]

كرده وتا پايان عمر بر او واجب است، وهنگام خواندن - هر چند وقت گذشته باشد - بايد نيت ادا نمايد. " مساله 1409 " اگر بفهمد نماز آياتى كه خوانده باطل بوده بايد دوباره بخواند، واگر وقت گذشته قضا نمايد. " مساله 1410 " اگر زن در حال حيض يا نفاس باشد وخورشيد يا ماه بگيرد وتا آخر مدتى كه خورشيد يا ماه باز مىشود در حال حيض يا نفاس بماند، نماز آيات در آن حالت بر او واجب نيست، ولى بنابر احتياط واجب بايد قضا نمايد. همچنين اگر زلزله يا ساير حوادث پديد آيد بنابر احتياط واجب پس از پاك شدن نماز آيات را به نيت ادا بجا آورد. " مساله 1411 " كسى كه هنگام گرفتن خورشيد يا ماه جنب است، اگر وقت دارد ومتمكن از غسل كردن باشد بايد فورا غسل نمايد ونماز آيات را بخواند، واگر نمىتواند غسل كند يا وقت آن را ندارد بايد با تيمم نماز آيات را بجا آورد. " مساله 1412 " اگر در وقت نماز يوميه نماز آيات نيز بر انسان واجب شود پنج حالت دارد: الف - اگر براى هر دو نماز وقت كافى وجود دارد، هر كدام را شروع كند اشكال ندارد، هر چند احتياط مستحب آن است كه نماز يوميه را مقدم بدارد. ب - اگر وقت يكى از آنها تنگ ووقت ديگرى وسيع باشد، بايد نمازى را كه وقت آن تنگ است اول بخواند. ج - اگر در وسط نماز يوميه كه وقت آن وسعت دارد بفهمد نماز آيات بر او واجب شده ووقت آن تنگ است، بايد نماز يوميه را رها كرده ونماز آيات را شروع نمايد، وچنانچه وقت نماز يوميه هم تنگ باشد، بايد آن را تمام كرده وبعد نماز آيات را بخواند. د - اگر وقت نماز يوميه ونماز آيات - هر دو - تنگ باشد، بايد نماز يوميه را مقدم دارد. ه‍ - در صورتى كه نماز آيات را شروع كرده ودر بين نماز متوجه شود وقت نماز يوميه تنگ است، بايد نماز آيات را رها كرده ومشغول نماز يوميه شود وپس از آن كه آن را تمام كرد بدون انجام كارى كه نماز را به هم مىزند بقيه نماز آيات را از همان جايى كه رها كرده ادامه دهد. دستور نماز آيات: " مساله 1413 " نماز آيات دو ركعت است ودر هر ركعت پنج ركوع دارد، وبه دو شكل مىتوان آن را بجا آورد:

[ 250 ]

الف - پس از نيت وتكبيره الاحرام حمد وسوره را بخواند وبه ركوع رود وپس از ركوع، دوباره حمد وسوره را بخواند وبه ركوع دوم رود وبه همين ترتيب عمل كند تا به ركوع پنجم برسد، وپس از بلند شدن از ركوع پنجم به سجده رود وپس از دو سجده، ركعت دوم را نيز به همين صورت انجام دهد وپس از دو سجده ركعت دوم تشهد بخواند و سلام دهد. ب - پس از نيت وتكبيره الاحرام حمد را بخواند وسوره را به پنج قسمت تقسيم نمايد، وپس از حمد قسمت اول سوره را بخواند وبه ركوع رود وپس از ركوع بدون آن كه حمد بخواند قسمت دوم سوره را خوانده وبه ركوع دوم رود وپس از آن قسمت سوم سوره را خوانده وبه ركوع سوم رود وبه همين ترتيب عمل كند تا به ركوع پنجم برسد، وپس از بلند شدن از ركوع پنجم به سجده رود وپس از دو سجده ركعت دوم را نيز به همين ترتيب انجام دهد وپس از دو سجده ركعت دوم تشهد بخواند وسلام دهد. " مساله 1414 " در جايى كه مىخواهد سوره را به پنج قسمت تقسيم كند بنابر احتياط " بسم الله الرحمن الرحيم " ويا كمتر از يك آيه سوره را به عنوان يك قسمت قرار ندهد، مگر اين كه آن قسمت از آيه جمله مستقلى باشد. پس اگر بخواهد سوره " قدر " را به پنج قسمت تقسيم كند، پس از آن كه حمد را تمام نمود بگويد: " بسم الله الرحمن الرحيم، انا انزلناه في ليله القدر " وبه ركوع رود وپس از آن بايستد وبگويد: " وما ادريك ما ليله القدر " وبه ركوع رود وپس از آن بايستد وبگويد: " ليله القدر خير من الف شهر " وبه ركوع رود وپس از آن بايستد وبگويد: " تنزل الملائكه والروح فيها باذن ربهم من كل امر " وبه ركوع رود وپس از آن بايستد وبگويد: " سلام هى حتى مطلع الفجر " وبه ركوع رود وپس از سر برداشتن وانجام دو سجده ركعت دوم را نيز به همين ترتيب انجام داده وتشهد بخواند وسلام دهد. " مساله 1415 " اگر در يك ركعت از نماز آيات پنج مرتبه حمد وسوره بخواند ودر ركعت ديگر يك مرتبه حمد بخواند وسوره را پنج قسمت كند مانعى ندارد، همچنين مىتواند در يك ركعت سوره هاى متفاوت بخواند. ونيز نمازگزار مىتواند در يك ركعت، دو سوره يا سه ويا چهار سوره را تقسيم كند، به عنوان مثال يك سوره را دو قسمت وسوره ديگرى را سه قسمت نمايد، اما بايد توجه داشته باشد هر گاه در وسط سوره ركوع كرد، پس از آن حمد نخواند وسوره را از جايى كه رها كرده بخواند، وهر وقت كه سوره را تمام كرد، بعد از ركوع حمد را بخواند وسوره ديگر را شروع كند، وبنابر احتياط واجب قبل از ركوع پنجم سوره را تمام كند وركعت دوم را با حمد

[ 251 ]

وسوره اى ديگر آغاز كند. " مساله 1416 " آنچه در نمازهاى يوميه واجب يا مستحب است در نماز آيات هم واجب يا مستحب مىباشد، جز اين كه در نماز آيات مستحب است به جاى اذان واقامه سه بار به اميد ثواب " الصلاه " گفته شود. " مساله 1417 " مستحب است پس از ركوع پنجم ودهم " سمع الله لمن حمده " وپيش از هر ركوع وپس از آن " الله اكبر " بگويد، ولى پس از ركوع پنجم ودهم گفتن تكبير مستحب نيست، هر چند براى رفتن به سجده مستحب است. " مساله 1418 " مستحب است پيش از ركوع دوم، چهارم، ششم، هشتم ودهم قنوت بخواند، واگر فقط يك قنوت پيش از ركوع پنجم ويك قنوت پيش از ركوع دهم بخواند مانعى ندارد، ولى خوب است به قصد رجاء باشد. " مساله 1419 " اگر در نماز آيات شك كند چند ركعت خوانده وفكرش به جايى نرسد نمازش باطل مىشود. " مساله 1420 " اگر شك كند كه در ركوع آخر ركعت اول است يا در ركوع اول ركعت دوم وفكرش به جايى نرسد نمازش باطل است، ولى به عنوان مثال اگر در يك ركعت شك كند كه چهار ركوع كرده يا پنج ركوع، چنانچه براى رفتن به سجده خم نشده بايد ركوعى را كه شك دارد بجا آورده انجام دهد، واگر براى رفتن به سجده خم شده بنابر احتياط ركوع را بجا آورد ونماز را تمام كند ودوباره بخواند. " مساله 1421 " هر يك از ركوعهاى نماز آيات ركن است كه اگر از روى عمد يا اشتباه كم يا زياد شود نماز باطل مىشود. " مساله 1422 " نماز آيات را مىتوان به جماعت بجا آورد، وكيفيت آن مثل نمازهاى يوميه است كه به جماعت خوانده مىشود.

[ 252 ]

مسائل روزه " روزه " از جمله دستورات دين مقدس اسلام بلكه همه اديان الهى است كه اگر با آداب وشرايط آن انجام شود تاثيرات فراوان وبا ارزشى در تطهير جسم وجان افراد وسلامت جامعه دارد. يك ماه روزه دارى بخصوص براى انسانى كه اشتغالات گوناگون او را از پرداختن به خود بازداشته، فرصتى پديد مىآورد تا روح خود را آزاد ساخته وبه كسب معنويات وتقويت نيروى اراده وخودسازى مشغول وبا كسب ورع وتقواى بيشتر خويشتن را براى زندگى طيب وطاهر در ديگر ماههاى سال آماده سازد. شخص روزه دار در حال روزه رنج فقرا ومحرومين جامعه را درك نموده، به مسئوليت خويش در قبال آنها واقف مىگردد ودر صدد حمايت ودستگيرى از آنان بر مىآيد، واز اين جهت جامعه نيز از بركات روزه وروزه دارى برخوردار مىشود. " مساله 1423 " " روزه " آن است كه انسان براى انجام فرمان خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب از چيزهايى كه شرح آنها بعد از اين گفته مىشود خود دارى نمايد. نيت روزه " مساله 1424 " لازم نيست انسان نيت روزه را از قلب خود بگذراند يا مثلا به زبان بگويد: " فردا را روزه مىگيرم "، بلكه همين قدر كه با توجه وبراى انجام فرمان خداوند عالم تصميم دارد از اذان صبح تا مغرب كارى كه روزه را باطل مىكند انجام ندهد كافى است، وبراى آن كه يقين كند تمام اين مدت را روزه بوده، بايد مقدارى پيش از اذان صبح ومقدارى هم بعد از مغرب كارى كه روزه را باطل مىكند انجام ندهد. " مساله 1425 " انسان بايد در هر شب از ماه رمضان براى روزه فرداى آن نيت كند، ولى بهتر است كه شب اول ماه نيز نيت روزه همه ماه را بنمايد.

[ 253 ]

" مساله 1426 " نيت روزه يكى از سه حالت را دارد: الف - چنانچه روزه او واجب معين باشد - مانند روزه رمضان - بايد پيش از اذان صبح نيت روزه فردا را بنمايد، واز اول شب ماه رمضان تا اذان صبح هر وقت روزه فردا را نيت كند اشكال ندارد، به شرط آن كه به نيت خود باقى باشد وبرنگردد. ب - چنانچه روزه او واجب غير معين باشد - مانند روزه قضا يا كفاره واجب - وقت نيت آن تا ظهر ادامه دارد، بلكه اگر پيش از ظهر تصميم نداشته باشد كه روزه بگيرد يا ترديد داشته باشد، چنانچه كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد وپيش از ظهرشدن نيت كند روزه او صحيح است. ولى بعد از ظهر بنابر احتياط نمىتواند نيت كند. ج - چنانچه روزه او مستحبى باشد، وقت نيت آن از اول شب قبل تا چند دقيقه به اذان مغرب روز بعد است، به اين معنا كه اگر كسى به هر دليل بدون نيت روزه از اذان صبح تا چند دقيقه به اذان مغرب كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد وقبل از مغرب نيت روزه مستحبى نمايد، روزه او صحيح است. " مساله 1427 " كسى كه بدون نيت روزه خوابيده وپس از اذان صبح بيدار شده است دو حالت دارد: الف - چنانچه پيش از ظهر بيدار ومتوجه شود وقصد روزه كند روزه اش صحيح است، روزه او واجب باشد يا مستحب، ولى در روزه واجب معين - مثل روزه رمضان - ونذر معين روزه را بگيرد وبنابر احتياط قضاى آن را نيز بجا آورد. ب - چنانچه بعد از ظهر بيدار شود روزه واجب از او صحيح نيست، ولى در ماه رمضان بنابر احتياط به قصد مافى الذمه امساك كند، يعنى كارى كه روزه را باطل مىكند انجام ندهد وپس از ماه رمضان قضاى آن را هم بجا آورد. " مساله 1428 " اگر پيش از اذان صبح نيت كند وبخوابد وپس از مغرب بيدار شود روزه اش صحيح است. " مساله 1429 " اگر بخواهد غير روزه رمضان وروزه هايى كه در روزهاى خاصى قرار داده شده - مثل اول ماه يا ايام البيض - روزه ديگرى بگيرد، بايد آن را معين نمايد، مثلا نيت كند كه روزه قضا يا روزه نذر مىگيرم. ولى در ماه رمضان لازم نيست نيت كند كه روزه رمضان مىگيرم، بلكه نيت روزه فردا كافى است. واگر نداند ماه رمضان است

[ 254 ]

يا فراموش كند وروزه ديگرى را نيت نمايد، روزه ماه رمضان محسوب مىشود. همچنين است حكم روزه هايى كه در روزهاى خاصى قرار داده شده است. " مساله 1430 " اگر بداند ماه رمضان است واز روى عمد نيت روزه غير رمضان كند، نه روزه رمضان حساب مىشود ونه روزه اى كه قصد كرده است. " مساله 1431 " اگر - به عنوان مثال - با نيت روز اول ماه روزه بگيرد وبعد بفهمد روز دوم يا سوم بوده، روزه او صحيح است. " مساله 1432 " اگر در ماه رمضان پيش از اذان صبح بيهوش شود ودر بين روز به هوش آيد سه حالت دارد: الف - چنانچه پيش از اذان صبح نيت روزه نكرده وپيش از ظهر به هوش آيد، بنابر احتياط واجب نيت روزه كند وروزه را بگيرد، واگر نگرفت قضاى آن را بجا آورد. ب - چنانچه پيش از اذان صبح نيت نكرده وبعد از ظهر به هوش آيد، روزه بر او واجب نيست. ج - چنانچه پيش از اذان صبح نيت كرده باشد - چه پيش از ظهر به هوش آيد يا بعد از ظهر - بنابر احتياط واجب روزه آن روز را تمام نمايد، واگر تمام نكرد قضاى آن را بجا آورد. " مساله 1433 " اگر پيش از اذان صبح نيت كند وبعد مست شود ودر بين روز به هوش آيد - پيش از ظهر باشد يا بعد از ظهر - بنابر احتياط واجب روزه آن روز را تمام كند وقضاى آن را هم بجا آورد. " مساله 1434 " اگر نداند يا فراموش كند كه ماه رمضان است وپيش از ظهر ملتفت شود، چنانچه كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد بايد نيت كند وروزه او صحيح است. وچنانچه كارى كه روزه را باطل مىكند انجام داده باشد يا بعد از ظهر متوجه شود روزه او باطل مى باشد، ولى بايد تا مغرب كارى كه روزه را باطل مىكند انجام ندهد وپس از ماه رمضان هم آن روزه را قضا نمايد. " مساله 1435 " كسى كه در ماه رمضان بالغ مى شود يكى از چهار حالت را دارد: الف - اگر پيش از اذان صبح بالغ شود، بايد روزه آن روز را بگيرد. ب - اگر پيش از اذان ظهر بالغ شود وكارى هم كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد، بنابر احتياط واجب بايد روزه آن روز را بگيرد، مخصوصا اگر از اذان صبح نيت روزه كرده باشد. ج - اگر بعد از ظهر بالغ شود وقصد روزه آن روز را داشته وكارى هم كه روزه را باطل

[ 255 ]

مىكند انجام نداده باشد، مىتواند روزه آن روز را بگيرد ولى واجب نيست. د - اگر بعد از ظهر بالغ شود وقصد روزه نداشته - خواه كارى كه روزه را باطل مىكند انجام داده باشد يا نه - روزه آن روز بر او نه واجب است ونه صحيح مىباشد. " مساله 1436 " روزه وساير عبادات بچه نا بالغى كه خوب وبد را تشخيص مىدهد صحيح است. " مساله 1437 " اگر كافر پيش از ظهر مسلمان شود وكارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد بنابر احتياط آن روز را روزه بگيرد، همچنين اگر بچه پيش از ظهر بالغ شود يا ديوانه عاقل گردد ويا بيهوش به هوش آيد وكارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد، بنابر احتياط واجب روزه آن روز را بگيرد. " مساله 1438 " كسى كه روزه قضاى رمضان دارد نمىتواند روزه مستحبى بگيرد، همچنين است بنابر احتياط واجب اگر روزه واجب ديگرى داشته باشد. وچنانچه فراموش كند وروزه مستحبى بگيرد، در صورتى كه پيش از ظهر يادش بيايد روزه مستحبى او به هم مىخورد ومى تواند نيت خود را به روزه واجب برگرداند، واگر بعد از ظهر متوجه شود روزه او باطل است، واگر بعد از مغرب يادش بيايد صحت روزه او خالى از اشكال نيست. " مساله 1439 " كسى كه براى بجا آوردن روزه ميتى اجير شده، چنانچه روزه مستحبى بگيرد ومانع بجا آوردن روزه استيجارى نگردد اشكال ندارد، هر چند احوط ترك آن است. " مساله 1440 " كسى كه روزه قضا دارد، چنانچه وقت آن وسعت داشته باشد مىتواند روزه استيجارى بگيرد. " مساله 1441 " اگر غير از روزه ماه رمضان روزه معين ديگرى بر انسان واجب باشد - مثلا نذر كرده باشد روز معينى را روزه بگيرد - چنانچه از روى عمد تا اذان صبح نيت نكند روزه اش باطل مىشود، واگر نداند كه روزه آن روز بر او واجب است يا فراموش كند وپيش از ظهر يادش بيايد، چنانچه كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد وفورا نيت كند روزه او صحيح است، ودر غير اين صورت باطل مىباشد. " مساله 1442 " اگر مريض پيش از ظهر ماه رمضان خوب شود واز اذان صبح تا آن وقت كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد، بنابر احتياط واجب نيت روزه كند وآن روز را روزه بگيرد وقضاى آن را نيز بجا آورد، وچنانچه بعد از ظهر خوب شود روزه آن روز بر او واجب نيست ومى تواند افطار نمايد وبايد قضاى آن را بگيرد.

[ 256 ]

" مساله 1443 " روزى را كه انسان شك دارد " آخر شعبان " است يا " اول رمضان " واجب نيست روزه بگيرد، واگر بخواهد روزه بگيرد، نمىتواند نيت روزه رمضان كند، بلكه نيت روزه قضا يا مستحبى نمايد. وچنانچه به قصد غير ماه رمضان روزه بگيرد وبعد معلوم شود آن روز جزو رمضان بوده، روزه اى كه گرفته براى رمضان حساب مىشود. " مساله 1444 " اگر روزى را كه شك دارد آخر شعبان است يا اول رمضان به نيت روزه قضا يا روزه مستحبى ومانند آن روزه بگيرد ودر بين روز بفهمد كه ماه رمضان است، بايد نيت روزه رمضان نمايد. " مساله 1445 " اگر در روزه واجب معينى - مانند روزه رمضان - از نيت روزه گرفتن برگردد يا مردد شود روزه اش باطل مىشود، بلكه اگر قصد كند يكى از كارهايى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد - هر چند انجام ندهد - صحت روزه او محل اشكال است، ودر هر صورت بايد از چيزهايى كه روزه را باطل مىكند اجتناب نمايد وقضاى آن را نيز بگيرد. " مساله 1446 " در روزه واجبى كه وقت آن معين نيست - مانند روزه قضا يا كفاره - اگر قصد كند كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد يا مردد شود، چنانچه انجام ندهد وتا پيش از ظهر دوباره نيت روزه كند روزه اش صحيح است، ودر روزه مستحب اگر پيش از غروب هم نيت كند صحيح است. " مساله 1447 " در روزه واجبى كه وقت آن معين نيست ووسعت دارد روزه دار مىتواند پيش از اذان ظهر روزه خود را باطل نمايد، ولى اگر بعد از اذان ظهر باشد، در قضاى رمضان بلكه بنابر احتياط واجب در هر واجب غير معين بايد روزه خود را تمام كند. وچنانچه روزه او مستحبى باشد هر وقت بخواهد مىتواند آن را باطل نمايد. مبطلات روزه " مساله 1448 " ده چيز روزه را باطل مىكند وبه آنها " مبطلات روزه " مىگويند: 1 و 2 - خوردن وآشاميدن 3 - جماع 4 - استمناءء 5 - دروغ بستن به خدا ويا پيامبر (ص) ويا امامان معصوم (ع) ونيز بنابر احتياط دروغ بستن به حضرت زهرا وساير پيامبران وجانشينان آنان 6 - بنابر احتياط واجب رساندن غبار غليظ به حلق 7 - بنابر احتياط واجب فرو بردن تمام سر در آب 8 - باقى ماندن بر جنابت يا حيض ويا نفاس تا اذان صبح 9 - اماله كردن با چيزهاى روان 10 - قى كردن از روى عمد. واحكام اينها در مسائل آينده بيان مىشود.

[ 257 ]

1 و 2 - خوردن وآشاميدن: " مساله 1449 " اگر روزه دار از روى عمد چيزى بخورد يا بياشامد روزه او باطل مىشود، چه خوردن وآشاميدن آن چيز معمول باشد مثل نان وآب، يا معمول نباشد مثل خاك وشيره درخت. ودر كم يا زياد بودن آن تفاوتى نيست، حتى اگر مسواك را كه رطوبت دارد از دهان بيرون آورده ودوباره به دهان ببرد ورطوبت آن را فرو برد روزه او باطل مىشود. " مساله 1450 " اگر روزه دار از روى اشتباه وفراموشى چيزى بخورد يا بياشامد روزه اش باطل نمىشود، چه روزه او واجب باشد يا مستحب. " مساله 1451 " اگر موقعى كه مشغول غذا خوردن است بفهمد صبح شده، بايد از فرو بردن غذا خوددارى نمايد، وچنانچه عمدا فرو برد روزه اش باطل است، ودر روزه رمضان به دستورى كه بعدا گفته خواهد شد كفاره هم بر او واجب مىشود. " مساله 1452 " اگر شك كند كه صبح شده مىتواند كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، ولى بنابر احتياط پيش از تحقيق كارى كه روزه را باطل مىكند انجام ندهد. " مساله 1453 " احتياط واجب آن است كه روزه دار از تزريق آمپولهاى تقويتى، دارويى وانواع سرمها خود دارى كند، ولى تزريق آمپولى كه براى بى حس كردن عضوى از بدن به كار مىرود اشكال ندارد. پس اگر روزه دار مريضى باشد كه روزه براى او ضرر ندارد ولى به آمپول دارويى نياز دارد وناچار است در روز آمپول را بزند، پس از زدن آمپول روزه آن روز را بگيرد وبنابر احتياط واجب قضاى آن را هم بجا آورد. " مساله 1454 " اگر روزه دار چيزى را كه لاى دندان مانده است از روى عمد فرو برد روزه اش باطل مىشود. " مساله 1455 " شستن وخلال كردن دهان ودندان پيش از اذان صبح لازم نيست، هر چند احتمال دهد غذاى لاى دندان در روز فرو رود. ولى اگر بداند غذايى كه لاى دندان مانده در روز فرو مىرود وخلال نكند بنابر احتياط روزه او باطل مىشود، بلكه در صورت فرو رفتن كفاره هم لازم است. " مساله 1456 " فرو بردن اخلاط سر وسينه تا هنگامى كه به فضاى دهان نرسيده اشكال ندارد، ولى اگر به فضاى دهان رسيده باشد آن را فرو نبرد. " مساله 1457 " فرو بردن آب دهان هر چند به خاطر تصور ترشى ومانند آن در دهان جمع شده باشد اشكال ندارد وروزه را باطل نمىكند.

[ 258 ]

" مساله 1458 " اگر روزه دار به قدرى تشنه شود كه بترسد از تشنگى بميرد ويا زيان غير قابل تحملى به او برسد، واجب است به اندازه اى كه از مردن يا از آن زيان رها مىشود آب بياشامد، ولى روزه او باطل مىشود واگر ماه رمضان باشد بايد در بقيه روز از انجام كارى كه روزه را باطل مىكند خود دارى نمايد، وبنابر احتياط واجب قضاى آن را هم بگيرد. " مساله 1459 " انسان نمىتواند به خاطر ضعف وناتوانى جسمى روزه خود را بخورد، ولى اگر ضعف او به قدرى زياد است كه به طور عادى قابل تحمل نيست خوردن روزه اشكال ندارد. " مساله 1460 " اگر روزه براى انسان ضرر داشته باشد نبايد روزه بگيرد، واگر با وجود ضرر روزه گرفت روزه اش باطل است وبايد قضاى آن را بجا آورد. همچنين است اگر احتمال بدهد كه روزه براى او ضرر دارد واحتمال او در نظر مردم عقلايى وبجا باشد. " مساله 1461 " جويدن غذا براى بچه يا پرنده وچشيدن غذا ومانند اينها كه به واسطه آن معمولا غذا به حلق نمىرسد - اگر چه اتفاقا به حلق برسد - روزه را باطل نمىكند، ولى اگر انسان از ابتدا بداند كه به حلق مىرسد، چنانچه فرو رود روزه اش باطل مىشود وبايد قضاى آن را بگيرد وكفاره هم بر او واجب مىشود، بلكه در اين صورت اگر فرو نرود نيز آن روز را روزه بگيرد وبنابر احتياط قضاى آن را هم بجا آورد. 3 - جماع: " مساله 1462 " " جماع " روزه را باطل مىكند، اگر چه فقط به اندازه ختنه گاه داخل شود ومنى هم بيرون نيايد، وفرقى نمىكند كه با زن باشد يا - نعوذ بالله - با مرد. واين عمل موجب بطلان روزه فاعل و مفعول مىشود. " مساله 1463 " در صورتى كه تصميم به جماع گرفته وتوجه داشته باشد كه روزه اش باطل مىشود - هر چند جماع انجام نگرفته يا به اندازه ختنه گاه داخل نشود ومنى بيرون نيايد - صحت روزه او محل اشكال است، پس روزه آن روز را تمام كند وقضاى آن را نيز بجا آورد. " مساله 1464 " هر گاه فراموش كند كه روزه است وجماع نمايد، يا او را به جماع مجبور نمايند به طورى كه عمل بدون اراده واختيار او واقع شود روزه او باطل نمىشود، ولى چنانچه در بين جماع يادش بيايد يا ديگر مجبور نباشد بايد فورا از حال جماع خارج شود، وگرنه روزه او باطل مىشود.

[ 259 ]

4 - استمناء: " مساله 1465 " " استمناء " آن است كه انسان كارى كند كه منى از او بيرون آيد واين كار حرام بوده وروزه را باطل مىكند، ولى اگر بدون آن كه كارى انجام دهد يا فكرى كند بى اختيار منى از او خارج شود روزه اش باطل نمىشود. " مساله 1466 " اگر به قصد بيرون آمدن منى كارى انجام دهد - اگر چه منى از او بيرون نيايد - صحت روزه او محل اشكال است، پس آن روزه را تمام كند وقضاى آن را نيز بجا آورد. " مساله 1467 " اگر كارى كند كه بى اختيار منى از او بيرون آيد مساله چند صورت پيدا مىكند، زيرا يا قصد بيرون آمدن منى دارد يا عادت به خروج منى دارد، يا هم عادت وهم قصد دارد ويا نه عادت ونه قصد دارد، ودر صورت اخير يا اطمينان دارد كه منى خارج نمىشود يا اطمينان ندارد، ودر هر صورت كار او يا از قبيل نگاه وصحبت كردن است يا از قبيل بوسه ولمس مىباشد. وبنابر احتياط واجب در همه اقسام روزه اش باطل مىشود، هر چند در بعضى از صورتها باطل نشدن خالى از وجه نيست. " مساله 1468 " هر گاه روزه دار بداند كه اگر در روز بخوابد محتلم مىشود بنابر احتياط واجب نخوابد، مگر اين كه به زحمت ومشقت بيفتد كه در اين صورت مىتواند در روز بخوابد، ولى بايد آن روزه را تمام كند وبنابر احتياط قضاى آن را هم بجا آورد. وچنانچه نداند در صورت خوابيدن محتلم مىشود يا نه، مىتواند بخوابد، واگر محتلم شد روزه او صحيح است. " مساله 1469 " اگر روزه دار در حال بيرون آمدن منى از خواب بيدار شود، واجب نيست از بيرون آمدن آن جلوگيرى كند. " مساله 1470 " روزه دارى كه محتلم شده مىتواند ادرار واستبراء نمايد، واگر بداند يا احتمال دهد منى در مجرا مانده ودر صورتى كه پيش از غسل ادرار واستبراء نكند بعد از غسل منى از او بيرون مىآيد ودوباره جنب مىشود، بنابر احتياط واجب بايد پيش از غسل ادرار واستبراء كند، ولى اگر غسل كرده باشد وبداند به واسطه ادرار واستبراء باقيمانده منى بيرون مىآيد ودوباره جنب مىشود نمىتواند استبراء كند. 5 - دروغ بستن به خدا يا پيامبر ويا امامان &: " مساله 1471 " اگر روزه دار با گفتن، نوشتن، اشاره ومانند آن به خدا يا پيامبر (ص) ب


ب (1) بيرون امدن منى در خواب را (محتلم شدن) منى نامند. (ب)

[ 260 ]

ويا امامان (ع) از روى عمد نسبت دروغ بدهد - گرچه بلا فاصله بگويد دروغ گفتم يا توبه كند - روزه او باطل مىشود. وبنابر احتياط اين حكم در مورد حضرت زهرا وساير پيامبران وجانشينان آنان نيز جريان دارد. " مساله 1472 " اگر روزه دار بخواهد خبرى را كه نمىداند راست است يا دروغ نقل كند، بنابر احتياط بايد از قول كسى كه آن خبر را گفته يا از كتابى كه آن خبر در آن بوده نقل نمايد، يا به طور اجمال بگويد: " خبرى به اين مضمون وارد شده است "، ونبايد به طور جدى از گفته خدا يا پيامبر (ص) يا امام (ع) خبر دهد. " مساله 1473 " اگر خبرى را به اعتقاد اين كه صحت دارد از قول خدا يا پيامبر (ص) ويا امامان (ع) نقل كند وبعد معلوم شود دروغ بوده، روزه او باطل نمىشود. " مساله 1474 " اگر دروغى را كه ديگرى ساخته از روى عمد به خدا يا پيامبر (ص) ويا امامان (ع) نسبت دهد روزه اش باطل مىشود، ولى اگر از قول كسى كه آن دروغ را ساخته نقل كند اشكال ندارد. " مساله 1475 " اگر از روزه دار بپرسند خدا يا پيامبر ويا يكى از امامان چنين مطلبى را فرموده اند يا نه، واو از روى عمد خلاف واقع را بگويد روزه اش باطل مىشود. " مساله 1476 " اگر در شب دروغى را نسبت دهد وروز بعد كه روزه دار است بگويد: حرفى كه ديشب گفتم درست بود، يا حرف راستى را در شب نسبت دهد ودر روز بگويد: ديشب دروغ گفتم، روزه او باطل است. " مساله 1477 " نسبت دروغ به خدا وپيامبر (ص) وامامان (ع) از روى شوخى - هر چند بى ادبى است - روزه را باطل نمىكند. 6 - رساندن غبار غليظ به حلق: " مساله 1478 " رساندن غبار غليظ به حلق - چنانچه از روى توجه وعمد باشد - بنابر احتياط واجب روزه را باطل مىكند، چه غبار چيزى باشد كه خوردن آن حلال است - مثل آرد - يا غبار چيزى باشد كه خوردن آن حرام است - مثل خاك - ولى رسيدن غبار غير غليظ كه عرفا جزو هوا محسوب است به روزه ضرر نمىرساند. " مساله 1479 " اگر به واسطه باد يا جارو كردن غبار غليظى پيدا شود وانسان با اين كه متوجه است مواظبت نكند وبه حلق برسد، بنابر احتياط واجب روزه اش باطل مىشود. " مساله 1480 " احتياط واجب آن است كه روزه دار بخار غليظ ودود سيگار وديگر دخانيات را هم به حلق نرساند.

[ 261 ]

" مساله 1481 " اشخاصى كه به خاطر بيمارى تنگى نفس به دستور پزشك از وسيله اى استفاده مىكنند كه توسط آن از راه دهان يا بينى استنشاق مىنمايند وقهرا به ريه آنان مىرسد، چنانچه بدون آن نمىتوانند روزه بگيرند اشكال ندارد. " مساله 1482 " اگر روزه دار مواظبت نكند وغبار يا بخار يا دود ومانند اينها داخل حلق شود، چنانچه اطمينان داشته كه به حلق نمىرسد روزه اش صحيح است، واگر گمان مىكرده كه به حلق نمىرسد بنابر احتياط واجب روزه را بگيرد وقضاى آن را هم بجا آورد. " مساله 1483 " اگر فراموش كند كه روزه است ومواظبت نكند، يا بى اختيار غبار ومانند آن به‌حلق او برسد روزه اش باطل نمىشود، وچنانچه ممكن است بايد آن را بيرون آور. 7 - فرو بردن تمام سر در آب: " مساله 1484 " اگر روزه دار از روى عمد تمام سر خود را بتدريج يا يك دفعه زير آب فرو برد - گرچه بدن او از آب بيرون باشد - بنابر احتياط واجب بايد قضاى آن روزه را بگيرد، ولى اگر تمام بدن را آب بگيرد ومقدارى از سر بيرون باشد روزه باطل نمىشود. " مساله 1485 " اگر نيمى از سر را يك بار ونيمى ديگر را بار ديگر در آب فرو برد، به طورى كه در يك لحظه همه سر زير آب نباشد روزه اش باطل نيست. " مساله 1486 " اگر تمام سر زير آب برود وفقط مقدارى از موها بيرون بماند بنابر احتياط واجب روزه اش باطل مىشود، وبايد آن روزه را تمام كند وقضاى آن را هم بجا آورد. " مساله 1487 " اگر شك كند كه تمام سر زير آب رفته يا نه، روزه اش صحيح است. " مساله 1488 " فرو بردن سر در گلاب وآبهاى مضاف ديگر نيز حكم آب مطلق را دارد، ولى در چيزهاى ديگرى كه روان است اشكال ندارد. " مساله 1489 " اگر روزه دار با استفاده از كلاه غواصى ونظاير آن - كه سر او داخل محفظه اى قرار مىگيرد - به زير آب رود روزه اش صحيح است. " مساله 1490 " اگر روزه دار بى اختيار در آب بيفتد وتمام سر او زير آب رود ويا از روى فراموشى سر خود را زير آب نمايد، روزه اش باطل نمىشود، ولى هر گاه يادش بيايد بايد فورا سر را بيرون آورد، وچنانچه بيرون نياورد بنابر احتياط واجب روزه اش باطل مىشود وبايد آن روزه را تمام كند وقضاى آن را هم بجا آورد.

[ 262 ]

" مساله 1491 " اگر از روى عادت با افتادن در آب سرش زير آب مىرود، چنانچه با توجه به اين مطلب خود را در آب انداخته وسرش زير آب رود بنابر احتياط واجب روزه اش باطل مىشود، وبايد آن روزه را تمام كند وقضاى آن را هم بجا آورد، ولى چنانچه يقين يا اطمينان داشته كه سرش زير آب نمىرود اشكال ندارد. " مساله 1492 " اگر روزه دار از روى فراموشى به نيت غسل سر خود را زير آب ببرد روزه وغسلش صحيح است. " مساله 1493 " اگر بداند كه روزه است واز روى عمد به نيت غسل سر خود را زير آب فرو برد دو صورت دارد: الف - چنانچه روزه او واجب معين باشد - مانند روزه رمضان - بنابر احتياط واجب بايد روزه را قضا وغسل را دوباره انجام دهد، هر چند در روزه واجب معين غير رمضان اگر در حال سكون زير آب يا خارج شدن از آن نيت غسل كند بعيد نيست غسل او صحيح باشد. ب - چنانچه روزه او روزه مستحب يا روزه واجبى باشد كه وقت آن وسعت داشته وتمام كردن آن واجب نباشد غسل باطل نمىشود، ولى بنابر احتياط واجب روزه باطل است. " مساله 1494 " روزه دارى كه براى نجات غريق ناگزير از فرو بردن سر به زير آب است - گرچه نجات غريق واجب باشد - بنابر احتياط واجب روزه او صحيح نيست. پس اگر روزه او واجب معين است روزه آن روز را تمام كند وقضاى آن را هم بگيرد، واگر واجب غير معين است وقبل از ظهر باشد لازم نيست روزه آن روز را تمام كند وتنها بايد عوض آن را بجا آورد، واگر روزه او مستحبى باشد لازم نيست آن را تمام كند وقضا نيز ندارد. " مساله 1495 " ريختن آب روى سر اشكال ندارد، ولى اگر مثل آب لوله هاى بزرگ يا آبشار باشد كه يكباره تمام سر را مىپوشاند اشكال دارد. " مساله 1496 " زن روزه دار علاوه بر اين كه بايد سر خود را زير آب نبرد بنابر احتياط از نشستن در آب نيز خود دارى نمايد. 8 - باقى ماندن بر جنابت يا حيض ويا نفاس تا اذان صبح: " مساله 1497 " اگر در روزه ماه رمضان وقضاى آن بلكه بنابر احتياط واجب هر روزه واجب ديگر " جنب " يا " حائض " ويا " نفساء " از روى عمد تا اذان صبح غسل نكند، يا اگر وظيفه او تيمم است تيمم ننمايد، روزه او باطل مىباشد.

[ 263 ]

" مساله 1498 " اگر جنب در روزه رمضان يا روزه واجبى كه مثل روزه رمضان وقت آن معين است تا اذان صبح از روى اشتباه وعذر غسل يا تيمم نكند - مثل آن كه نفهمد جنب شده - روزه اش صحيح است، ولى بنابر احتياط واجب در روزه قضاى رمضان ونيز در روزه هاى واجب ديگر كه وقت آنها وسعت دارد روزه او صحيح نيست. " مساله 1499 " كسى كه جنب است ومى خواهد روزه واجبى بگيرد كه وقت آن معين است - مثل روزه رمضان - چنانچه از روى عمد غسل نكند تا وقت تنگ شود بنابر احتياط واجب تيمم كند وروزه را بگيرد وقضاى آن را هم بجا آورد وكفاره را نيز بپردازد. " مساله 1500 " اگر جنب در ماه رمضان غسل را فرامو ش كند وپس از يك يا چند روز ديگر متوجه شود، بايد روزه هايى را كه يقين دارد در آن حال گرفته قضا نمايد همچنين بنابر احتياط واجب اگر يقين كند كه در اين حال روزه واجب ديگرى گرفته است بايد عوض آن را بگيرد. " مساله 1501 " اگر در عدد روزه هايى كه در حال جنابت گرفته شك كند مىتواند فقط آنچه را يقين دارد قضا نمايد، ولى اگر عدد آنها را مىدانسته ودر اثر كوتاهى در انجام قضاى روزه ها در عدد آنها شك كرده است، احتياطا آنچه را شك دارد نيز قضا نمايد. " مساله 1502 " كسى كه در شب ماه رمضان براى هيچ يك از غسل وتيمم وقت ندارد نبايد خود را جنب نمايد، واگر جنب كند روزه اش باطل وقضا وكفاره بر او واجب مىشود. ولى اگر تنها براى تيمم وقت دارد، چنانچه خود را جنب نمايد بنابر احتياط واجب تيمم كند وروزه آن روز را گرفته وقضاى آن را هم بجا آورد وكفاره نيز بدهد. " مساله 1503 " اگر مطمئن است كه به اندازه غسل وقت دارد وخود را جنب كند وبعد بفهمد وقت نداشته است، تيمم نمايد وروزه اش صحيح است. ولى اگر گمان به وسعت وقت داشته، چنانچه تحقيق كرده باشد روزه او صحيح است، واگر تحقيق نكرده باشد بايد تيمم نمايد وروزه را بگيرد وسپس بنابر احتياط واجب قضاى آن را هم بجا آورد. " مساله 1504 " كسى كه بايد براى روزه تيمم كند، بنابر احتياط واجب پس از تيمم تا اذان صبح نخوابد وحدث ديگرى نيز از او سر نزند. " مساله 1505 " هر گاه جنب در شب ماه رمضان بخوابد وبيدار شود احتياط واجب آن است كه دوباره پيش از غسل نخوابد، هر چند احتمال دهد كه اگر دوباره بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مىشود.

[ 264 ]

" مساله 1506 " كسى كه در شب ماه رمضان جنب شده اگر قصد خوابيدن داشته باشد چهار صورت دارد: 1 - چنانچه بداند تا اذان صبح بيدار نمىشود يا عادت به بيدار شدن ندارد، بنابر احتياط واجب نبايد بخوابد، ودر صورتى كه بخوابد وتا اذان صبح بيدار نشود روزه اش باطل وقضا وكفاره بر او واجب مىشود. 2 - اگر مىداند يا گمان ويا عادت دارد كه پيش از اذان صبح بيدار مىشود يكى از اين سه حالت را دارد: الف - چنانچه با اين تصميم كه پس از بيدار شدن غسل كند بخوابد ولى تا اذان بيدار نشود، روزه اش صحيح است. ب - اگر از خواب اول بيدار شود وبا همين تصميم دوباره بخوابد وبيدار نشود، بايد روزه را بگيرد وقضاى آن را هم بجا آورد، بلكه در صورتى كه يقين يا وثوق به بيدار شدن نداشته بنابر احتياط كفاره نيز بدهد. ج - اگر براى بار سوم بخوابد وبيدار نشود، بايد روزه را بگيرد وعلاوه بر قضا بنابر احتياط واجب كفاره نيز بدهد. 3 - اگر مىداند يا احتمال مىدهد كه پيش از اذان صبح بيدار مىشود ونخواهد بعد از بيدار شدن غسل كند يا ترديد داشته باشد كه غسل كند يا نه، در صورتى كه بخوابد وتا اذان صبح بيدار نشود روزه اش باطل است وقضا وكفاره نيز بر او واجب مىشود. 4 - اگر به طور كلى از جنابت وغسل غفلت داشته باشد وبخوابد، بايد روزه آن روز را بگيرد وقضاى آن را هم بجا آورد. " مساله 1507 " خوابى را كه انسان در آن محتلم شده بنابر احتياط واجب بايد خواب اول به حساب آورد، ولى اگر در بيدارى جنب شده باشد، خوابى كه پس از آن واقع مىشود خواب اول است. وحكم خواب چهارم يا بيشتر همانند حكم خواب سوم مىباشد. " مساله 1508 " اگر روزه دار در روز محتلم شود واجب نيست فورا غسل كند، هر چند بهتر است. " مساله 1509 " هر گاه در ماه رمضان پس از اذان صبح بيدار شود وببيند محتلم شده - هر چند بداند پيش از اذان محتلم شده است - روزه او صحيح است. ولى اگر روزه او قضاى رمضان باشد، چنانچه وقت آن تنگ است بنابر احتياط واجب آن روز را روزه بگيرد وبعد از رمضان هم دوباره آن را بجا آورد، واگر وقت آن تنگ نيست روزه او باطل است. " مساله 1510 " كسى كه مىخواهد قضاى روزه رمضان را بگيرد اگر تا اذان صبح -

[ 265 ]

هر چند از روى عمد نباشد - جنب بماند، چنانچه وقت قضا وسعت دارد روزه او باطل است، واگر وقت وسعت ندارد بنابر احتياط آن روز را روزه بگيرد وپس از رمضان دوباره آن را قضا كند. " مساله 1511 " اگر زن پيش از اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود واز روى عمد غسل نكند ودر تنگى وقت تيمم هم ننمايد، روزه او در ماه رمضان باطل است، همچنين است بنابر احتياط واجب در غير رمضان. ولى اگر وقت براى غسل نداشته باشد، در روزه واجبى كه مثل رمضان وقت آن معين است بنابر احتياط واجب تيمم نمايد وتا اذان صبح بيدار بماند وروزه اش صحيح است، بلكه اگر تيمم ممكن نباشد بدون تيمم هم روزه اش صحيح است. وچنانچه روزه واجب غير معين يا روزه مستحبى باشد روزه اش با تيمم صحيح نيست. " مساله 1512 " اگر زن نزديك اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود وبراى هيچ كدام از غسل وتيمم وقت نداشته باشد، يا بعد از اذان بفهمد كه پيش از اذان پاك شده، چنانچه روزه اى را كه مىگيرد مثل روزه رمضان واجب معين باشد صحيح است، واگر روزه مستحب يا روزه اى باشد كه مثل روزه كفاره وقت آن معين نيست صحت آن محل اشكال است. " مساله 1513 " اگر زن بعد از اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود، يا در بين روز خون حيض يا نفاس ببيند - اگر چه نزديك مغرب باشد - روزه او باطل است. " مساله 1514 " اگر حائض يا نفساء غسل خود را فراموش كرده وپس از يك يا چند روز يادش بيايد، بنابر احتياط واجب روزه هايى را كه يقين دارد در آن حال گرفته قضا نمايد. " مساله 1515 " خواب دوم وسوم حائض يا نفساء در شب ماه رمضان پس از پاك شدن حكم خواب دوم وسوم جنب را ندارد، بلكه اگر در بيدار شدن وغسل كردن كوتاهى نكرده باشد خواب سوم او هم اشكال ندارد، وچنانچه تا اذان صبح بيدار نشود روزه اش صحيح است، ودر صورتى كه كوتاهى كرده باشد خواب اول او هم اشكال دارد، وچنانچه تا اذان صبح بيدار نشود روزه اش باطل است. " مساله 1516 " زنى كه در حال استحاضه است اگر غسلهاى خود را به تفصيلى كه در احكام استحاضه گفته شد انجام دهد روزه هاى او صحيح است. " مساله 1517 " كسى كه مس ميت كرده مىتواند بدون غسل مس ميت روزه بگيرد، واگر در حال روزه هم ميت را لمس نمايد روزه او باطل نمىشود.

[ 266 ]

9 - اماله كردن با چيزهاى روان: " مساله 1518 " اماله كردن با چيز روان گرچه از روى ناچارى وبراى درمان باشد روزه را باطل مىكند، ولى استعمال شيافهايى كه براى درمان موضعى به كار مىرود اشكال ندارد، وبنابر احتياط واجب بايد از استعمال شيافهايى نظير شياف ترياك وشيافهايى كه اثر غذايى يا دارويى دارد خود دارى شود. 10 - قى كردن: " مساله 1519 " اگر روزه دار عمدا قى كند - گرچه از روى بيمارى وناچارى باشد - روزه اش باطل مىشود، ولى اگر از روى اشتباه ويا بى اختيار قى كند اشكال ندارد. " مساله 1520 " اگر روزه دار بتواند از قى كردن خود دارى كند، چنانچه براى او ضرر و مشقت نداشته باشد بايد در روزه واجب معين خود دارى نمايد. " مساله 1521 " اگر روزه دار بداند خوراكى را كه قصد دارد در شب بخورد موجب مىشود در روز ناخواسته قى كند، چنانچه بخورد وقى كند بنابر احتياط واجب بايد آن روزه را قضا نمايد، بلكه در اين فرض هر چند قى نكند بنابر احتياط قضاى آن روزه را بگيرد. " مساله 1522 " اگر روزه دار بداند با آروغ زدن چيزى از گلو خارج مىشود - به طورى كه مىگويند قى كرده است - نبايد عمدا آروغ بزند، ولى اگر يقين نداشته باشد اشكال ندارد. " مساله 1523 " اگر آروغ بزند وبدون اختيار چيزى در گلو يا دهانش بيايد بايد آن را بيرون بريزد، ولى اگر بى اختيار فرو رود روزه اش صحيح است. " مساله 1524 " اگر از روى اشتباه چيزى را فرو برد وپيش از رسيدن به معده يادش بيايد كه روزه است، چنانچه به معده نرسيده باشد وبيرون آوردن آن ممكن باشد بايد آن را بيرون آورد وروزه او صحيح است. احكام مبطلات روزه: " مساله 1525 " اگر روزه دار از روى عمد واختيار يكى از كارهايى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد روزه اش باطل مىشود، وچنانچه از روى عمد نباشد روزه اش صحيح است. ولى جنب اگر بخوابد وبه تفصيلى كه در مساله " 1506 " گفته شد تا اذان صبح غسل نكند روزه او باطل است.

[ 267 ]

" مساله 1526 " اگر به واسطه ندانستن مساله يكى از كارهايى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، چنانچه در دانستن مساله كوتاهى كرده باشد روزه او باطل است، ولى اگر كوتاهى نكرده يا حكم مساله را اشتباه فهميده باشد باطل بودن روزه او محل اشكال است، هر چند احتياط آن است كه دوباره آن را بجا آورد. مساله 1527 " اگر روزه دار از روى اشتباه وفراموشى يكى از كارهايى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد وبه خيال اين كه روزه اش باطل شده از روى عمد دوباره يكى از آنها را انجام دهد، بنابر احتياط واجب روزه اش باطل مىشود. " مساله 1528 " اگر چيزى به زور در گلوى روزه دار بريزند يا سر او را به زور در آب فرو برند روزه او باطل نمىشود، ولى اگر مجبورش كنند كه روزه خود را باطل كند - مثلا به او بگويند اگر غذا نخورى ضرر مالى يا جانى به تو مىزنيم وخودش براى جلوگيرى از ضرر چيزى بخورد - روزه او باطل مىشود، وچنانچه در ماه رمضان باشد بقيه روز را امساك نمايد وقضاى آن را بجا آورد. " مساله 1529 " روزه دار نبايد جايى برود كه مىداند يا اطمينان دارد چيزى در گلويش مىريزند يا مجبورش مىكنند كه خودش روزه خود را باطل كند، بلكه اگر فقط قصد رفتن به آنجا را نمايد ونرود بنابر احتياط روزه اش باطل مىشود، پس آن روزه را تمام كند وقضاى آن را نيز بجا آورد. كفاره روزه " مساله 1530 " اگر كسى عمدا وبدون داشتن عذر روزه ماه رمضان را افطار كند علاوه بر قضاى آن كفاره نيز بدهكار است، وكفاره روزه رمضان سه چيز است كه انسان مخير است يكى از آنها را انجام دهد: الف - گرفتن شصت روزه، به طورى كه سى ويك روز آن پى در پى باشد، واگر بقيه آن پى در پى نباشد اشكال ندارد. ب - دادن شصت مد طعام به شصت فقير يا سير نمودن آنها ج - آزاد كردن يك بنده در راه خدا (كه در شرايط فعلى موضوع آن منتفى است). " مساله 1531 " كسى كه مىخواهد دو ماه كفاره روزه رمضان را بگيرد بايد طورى شروع كند كه پيش از گرفتن سى ويك روز، به روزى كه روزه در آن حرام است - مانند عيد قربان - بر خورد نكند، همچنين نبايد به روزى بر خورد كند كه روزه آن واجب معين باشد. ولى اگر عذرهايى مانند حيض يا نفاس ويا سفرى كه در رفتن آن مجبور واز اختيار

[ 268 ]

او بيرون است فاصله شود اشكال ندارد وبايد پس از بر طرف شدن عذر بقيه را انجام دهد. " مساله 1532 " كسى كه بايد دو ماه پى در پى روزه بگيرد، اگر در بين سى ويك روز بدون عذر يك روز را روزه نگيرد، يا وقتى شروع كند كه در بين آن به روزى برسد كه روزه آن واجب معين است، بايد روزه ها را از سر بگيرد. " مساله 1533 " كسى كه مىخواهد شصت فقير را سير كند مىتواند آنان را به يكباره يا در چند نوبت دعوت كند، ونيز مىتواند به هر كدام يك مد طعام معادل تقريبى " 750 گرم " مواد خوراكى بدهد، واگر توان پرداخت آن مقدار را نداشته باشد، هر چند فقير را كه مىتواند سير كند ويا هر مقدار مواد خوراكى كه مىتواند بدهد، واگر به هيچ وجه توان ندارد استغفار كند، وبنابر احتياط واجب هر گاه توانست كفاره را بدهد. " مساله 1534 " كسى كه بايد براى كفاره يك روز شصت فقير را سير كند، اگر به شصت فقير دسترسى ندارد نمىتواند به يك فقير بيشتر از يك مد طعام (حدود 750 گرم) بدهد يا يك فقير را بيشتر از يك مرتبه سير نمايد، ولى چنانچه اطمينان داشته باشد كه فقير آنها را به زن وفرزند خود مىدهد يا آنان را سير مىكند، مىتواند براى هر يك از نان خورهاى فقير - اگر چه صغير باشند - يك مد طعام به او بدهد. " مساله 1535 " در مواردى كه به علت عذرى روزه نگرفته وبايد براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد، مىتواند كفاره چند روز را به يك فقير بدهد. " مساله 1536 " كسى كه از روى عمد روزه خود را باطل كرده، اگر بعد از ظهر مسافرت كند كفاره از او ساقط نمىشود، همچنين است اگر پيش از ظهر براى فرار از كفاره مسافرت نمايد، بلكه اگر قبل از ظهر مسافرتى براى او پيش آيد نيز بنابر احتياط كفاره بر او واجب است. " مساله 1537 " اگر كسى عمدا روزه خود را باطل كند وپس از آن عذرى مانند حيض يا نفاس ويا مرضى كه براى روزه دار ضرر دارد پيش آيد، كفاره از او ساقط مىشود. " مساله 1538 " اگر يقين كند كه روز اول ماه رمضان است واز روى عمد روزه خود را باطل نمايد، بعد معلوم شود كه آخر شعبان بوده كفاره بر او واجب نيست. " مساله 1539 " اگر انسان شك كند كه آخر رمضان است يا اول شوال واز روى عمد روزه خود را باطل نمايد، بعد معلوم شود اول شوال بوده كفاره بر او واجب نيست. " مساله 1540 " اگر مرد روزه دار همسر روزه دار خود را به جماع مجبور كند كفاره

[ 269 ]

روزه خود وهمسرش بر او واجب مىشود، ولى اگر زن به جماع راضى بوده ويا زن شوهرش را به جماع يا كار ديگرى كه روزه را باطل مىكند وادار نمايد، كفاره هر كدام به عهده خودش مىباشد. " مساله 1541 " اگر مرد روزه دار همسر روزه دار خود را به جماع مجبور كرده وزن در وسط كار به جماع راضى شده است، دو كفاره بر مرد ويك كفاره بر زن واجب مىشود، ولى اگر مرد همسر خود را به مبطلات ديگرى غير از جماع مجبور كند، كفاره روزه زن بر هيچ يك از آن دو واجب نيست. " مساله 1542 " اگر مرد روزه دار در ماه رمضان با همسر روزه دار خود كه خواب است جماع نمايد يك كفاره بر او واجب مىشود، وروزه زن صحيح است وكفاره هم بر او واجب نيست. " مساله 1543 " كسى كه به واسطه مسافرت يا بيمارى روزه نمىگيرد نمىتواند زن روزه دار خود را به جماع مجبور كند، واگر مجبور نمايد كفاره بر خود مرد واجب نيست، ولى بنابر احتياط واجب كفاره زن را بپردازد. " مساله 1544 " انسان نبايد در بجا آوردن كفاره كوتاهى كند، ولى لازم نيست فورا آن را انجام دهد، هر چند بهتر است. واگر چند سال طول بكشد وكفاره را بجا نياورد چيزى به آن افزوده نمىشود. " مساله 1545 " كسى كه قضاى روزه رمضان را گرفته، اگر تا اذان ظهر آن را باطل نكرده است ديگر نمىتواند باطل كند، واگر بعد از ظهر از روى عمد آن را باطل كند بايد به ده فقير هر كدام يك مد (حدود 750 گرم) طعام بدهد، واگر نمىتواند بايد سه روز روزه بگيرد وبنابر احتياط واجب بايد پى در پى باشد. وبنابر احتياط مستحب خوب است به جاى ده فقير شصت فقير را طعام بدهد. مواردى كه فقط قضاى روزه واجب است " مساله 1546 " در موارد زير تنها قضاى روزه بر انسان واجب مىشود: 1 - هر گاه بدون انجام كارى كه روزه را باطل مىكند قصد كند روزه خود را به هم بزند وروزه نباشد، يا نيت ريا كند ويا نيت روزه نكند. 2 - هر گاه در ماه رمضان غسل جنابت را فراموش كند وبا حال جنابت يك يا چند روز روزه بگيرد. 3 - هر گاه در ماه رمضان بدون اين كه تحقيق كند صبح شده يا نه كارى كه روزه را باطل

[ 270 ]

مىكند انجام دهد وبعد معلوم شود صبح بوده است، بلكه در صورتى كه پس از تحقيق گمان به صبح داشته يا بنابر احتياط گمان به شب داشته يا شك داشته كه صبح شده يا نه وكارى كه روزه را باطل مىكند انجام داده وبعد معلوم شود صبح بوده قضاى آن روزه بر او واجب مىشود. ولى اگر بعد از تحقيق يقين كند كه صبح نشده وچيزى بخورد وبعد معلوم شود صبح بوده قضا واجب نيست. 4 - هر گاه به گفته كسى كه مىگويد صبح نشده كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد وبعد معلوم شود صبح بوده است، خواه گفته آن فرد براى او حجت باشد يا نه. 5 - هر گاه به گفته كسى كه مىگويد صبح شده يقين نكند يا خيال كند شوخى كرده وكارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد وبعد معلوم شود صبح بوده است. 6 - هر گاه نابينا ومانند آن به گفته كسى كه مىگويد مغرب شده اطمينان كرده وافطار كند وبعد معلوم شود مغرب نبوده است. 7 - بنابر احتياط هر گاه در هواى صاف به علت تاريك شدن هوا يقين كند مغرب شده وافطار نمايد وپس از آن معلوم شود مغرب نبوده است، ولى اگر در هواى ابرى با اطمينان به مغرب افطار كند وپس از آن معلوم شود مغرب نبوده قضا لازم نيست. 8 - اگر به گفته دو عادل روزه خود را افطار كند يا به گفته كسى اطمينان پيدا كند مغرب شده وافطار نمايد ولى بعد معلوم شود مغرب نشده است. 9 - هر گاه بى جهت يا براى خنك شدن مضمضه كند - يعنى آب را در دهان بگرداند - وبى اختيار فرو رود، ولى اگر فراموش كند روزه است يا براى وضوى نماز واجب مضمضه كند وبى اختيار فرو رود قضا بر او واجب نيست. 10 - بنابر احتياط اگر چيز ديگرى غير از آب را در دهان ببرد وبى اختيار فرو رود، يا آب را براى استنشاق در بينى نمايد واتفاقا فرو رود. 11 - بنابر احتياط واجب هر گاه نمىتوانسته مساله را ياد بگيرد يا اصلا متوجه مساله نبوده ويا يقين داشته فلان چيز روزه را باطل نمىكند وآن را انجام داده است. 12 - بنابر احتياط هر گاه با همسرش ملاعبه كند وبدون اين كه قصد ويا عادت داشته باشد بدون اختيار منى از او خارج شود. مواردى كه قضا وكفاره هر دو واجب است " مساله 1547 " در موارد زير علاوه بر قضا كفاره نيز بر انسان واجب مىشود: 1 - اگر از روى علم وآگاهى وعمد يكى از مبطلات روزه را انجام دهد، و هم چنين

[ 271 ]

بنابر احتياط واجب اگر عمدا سر زير آب برد يا قى كند يا اماله نمايد ويا نسبت دروغ به خدا يا پيامبر (ص) ويا امامان (ع) بدهد. 2 - بنابر احتياط واجب اگر در ياد گرفتن مساله كوتاهى نموده وبه دليل ندانستن مساله روزه خود را باطل كرده باشد. 3 - چنانچه بر اثر آروغ زدن چيزى را كه در دهانش آمده از روى عمد فرو برد. 4 - اگر شك كند مغرب شده يا نه ويا گمان كند مغرب شده است وبا اين حال عمدا افطار كند. 5 - اگر با اين كه توان تشخيص وقت را داشته به گفته شخصى كه در شرع اعتبار ندارد روزه خود را افطار نمايد وبعد معلوم شود مغرب نشده است. 6 - اگر غير از جماع واستمناء كارى كه حلال است وروزه را باطل مىكند انجام دهد وبعد با كار حرامى بجز جماع واستمناء روزه خود را باطل نمايد، گرچه در اين صورت بنابر احتياط مستحب كفاره جمع بدهد. 7 - بنابر احتياط مسافرى كه پيش از رسيدن به حد ترخص عمدا روزه خود را باطل كند. " مساله 1548 " اگر روزه روز معينى را كه بر اثر نذر بر خود واجب نموده از روى عمد باطل نمايد، علاوه بر قضاى آن بنابر احتياط واجب شصت فقير را اطعام كند تا سير شوند. موارد كفاره جمع " مساله 1549 " بنابر احتياط واجب در موارد زير كفاره جمع بر انسان واجب مىشود، يعنى هم بايد دو ماه را روزه بگيرد وهم شصت فقير را سير نمايد وهم يك بنده را در صورت امكان آزاد كند: 1 - هر گاه روزه دار با چيز حرام روزه خود را باطل كند، چه آن چيز اصلا حرام باشد - مثل شراب وزنا - يا به جهتى حرام شده باشد، مثل نزديكى با همسر در حال حيض، يا خوردن وآشاميدن چيزى كه براى او ضرر قابل توجه دارد. 2 - هر گاه روزه دار دروغى را به خدا يا پيامبر (ص) يا يكى از امامان (ع) ويا بنابر احتياط به حضرت زهرا يا ساير پيامبران وجانشينان آنان نسبت دهد. 3 - هر گاه روزه دار آروغ بزند وچيزى كه از صورت غذا بودن بيرون رفته به دهانش بيايد واز روى عمد فرو دهد. ب


ب (1) موضوع (ازادكردن بنده) در اين زمان منتفى است. (ب)

[ 272 ]

" مساله 1550 " كسى كه كفاره جمع بر او واجب شده است اگر نتواند هم دو ماه روزه بگيرد وهم شصت فقير را سير نمايد وهم يك بنده آزاد كند، هر كدام از آنها را كه ممكن است بايد انجام دهد. مواردى كه كفاره تكرار مىشود " مساله 1551 " بنابر احتياط واجب در موارد زير كفاره روزه رمضان تكرار مىشود: 1 - اگر از روى عمد در يك روز ماه رمضان چند مرتبه جماع يا استمناء نمايد، كه بنابر احتياط واجب بايد به تعداد جماع يا استمناء كفاره بدهد، ولى اگر چند مرتبه كار ديگرى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد - مثلا چند مرتبه غذا بخورد - يك كفاره كافى است. 2 - اگر غير از جماع واستمناء كار ديگرى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد وبعد با همسر خود جماع نمايد، كه بنابر احتياط براى هر كدام يك كفاره واجب مىشود. 3 - هر گاه از راه حرام جماع كند وبعد با همسر خود جماع نمايد، كه بنابر احتياط واجب يك كفاره جمع ويك كفاره غير جمع بدهد. " مساله 1552 " اگر روزه دار جماع واستمناء را كه به واسطه آن كفاره جمع واجب مىشود چند بار انجام دهد، بنابر احتياط واجب به تعداد آنها كفاره جمع را تكرار نمايد. احكام روزه قضا " مساله 1553 " اگر ديوانه اى عاقل شود يا كافرى مسلمان گردد، قضاى روزه هاى زمان ديوانگى يا كفر بر او واجب نيست، ولى اگر مسلمانى كافر شود ودوباره مسلمان گردد قضاى روزه هاى زمان كفر بر او واجب است. " مساله 1554 " روزه اى كه از انسان به واسطه مستى ترك شده بايد قضا شود، هر چند چيزى را كه به وسيله آن مست شده براى معالجه خورده باشد، بلكه اگر نيت روزه كرده ومست شده بنابر احتياط واجب بايد آن روزه را تمام كند وقضاى آن را نيز بجا آورد. " مساله 1555 " كسى كه براى عذرى يا بدون عذر چند روز را روزه نگرفته وبعد در شماره آن شك كرده دو حالت دارد: الف - اگر شك كند كه چه وقت عذرش بر طرف شده بنابر احتياط واجب بايد به احتمال بيشتر عمل كند، مثل كسى كه پيش از ماه رمضان به مسافرت رفته ونمى داند پنجم رمضان از سفر بازگشته يا ششم، چنين شخصى بايد احتياطا شش روز را روزه بگيرد.

[ 273 ]

ب - اگر شك كند كه چه وقت عذر برايش پيدا شده مىتواند مقدار كمتر را قضا نمايد، مثل كسى كه در روزهاى آخر ماه رمضان مسافرت كرده وبعد از رمضان نمىداند كه ابتداى سفر او بيست وپنجم بوده يا بيست وششم، چنين شخصى مىتواند روز بيست وششم را روز شروع مسافرت خود حساب كند وپنج روزه قضا بگيرد، مگر اين كه مقدار روزهايى را كه روزه نگرفته مىدانسته وبعد فراموش كرده باشد كه در اين صورت بنابر احتياط مقدار بيشتر را كه احتمال مىدهد قضا نمايد. " مساله 1556 " زن حائض يا نفساء روزه هايى را كه در روزهاى حيض يا نفاس نگرفته بايد پس از پاك شدن قضا نمايد، ولى زن مستحاضه بايد به ترتيبى كه در احكام استحاضه گفته شد روزه هاى خود را بگيرد، ودر اين صورت ديگر قضا ندارد. " مساله 1557 " اگر در ماه رمضان به واسطه عذرى روزه نگيرد وپس از رمضان عذر او بر طرف شود، بنابر احتياط واجب تا رمضان سال بعد قضاى آن را بجا آورد، وچنانچه تا رمضان آينده از روى عمد قضاى روزه را نگيرد بايد علاوه بر قضاى روزه براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد. " مساله 1558 " اگر در قضاى روزه رمضان كوتاهى كند تا وقت تنگ شود ودر تنگى وقت عذرى پيدا كند، بايد روزه ها را پس از رمضان قضا نمايد وبراى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد. " مساله 1559 " اگر موقعى كه عذر دارد تصميم داشته باشد كه پس از بر طرف شدن عذر روزه هاى خود را قضا كند وپيش از آن كه قضا نمايد در تنگى وقت عذرى پيدا كند، بايد قضاى آن را بگيرد وبنابر احتياط واجب براى هر روز هم يك مد طعام به فقير بدهد. " مساله 1560 " اگر بيمارى انسان چند سال ادامه پيدا كند وپس از بهبودى تا رمضان آينده به اندازه قضا وقت داشته باشد، بايد قضاى رمضان آخر را بگيرد وبراى هر روز از سالهاى پيش يك مد طعام به فقير بدهد وقضاى آنها واجب نيست. " مساله 1561 " كسى كه از چند ماه رمضان روزه قضا دارد، قضاى هر كدام را كه اول بگيرد مانعى ندارد، ولى اگر وقت قضاى رمضان آخر تنگ باشد - مثل آن كه پنج روزه از رمضان آخر قضا داشته وپنج روز هم به رمضان مانده باشد - بنابر احتياط واجب اول قضاى رمضان آخر را بگيرد. " مساله 1562 " اگر قضاى روزه چند رمضان بر او واجب باشد خوب است معين كند - گرچه به طور اجمال - كه قضاى كدام رمضان را بجا مىآورد، ولى اگر به طور كلى قصد نمايد، قضاى رمضان جلوتر محسوب مىشود.

[ 274 ]

" مساله 1563 " كسى كه به نيت قضاى روزه رمضان روزه گرفته، اگر وقت قضاى روزه او تنگ نباشد مىتواند پيش از ظهر روزه خود را باطل نمايد، ولى بعد از ظهر جايز نيست آن را باطل كند بلكه كفاره هم دارد. " مساله 1564 " اگر به دليل بيمارى روزه رمضان را نگيرد وبيمارى او تا رمضان سال بعد ادامه يابد، قضاى روزه هايى را كه نگرفته بر او واجب نيست هر چند احوط است، وبايد براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد. ولى چنانچه به واسطه عذر ديگرى - مثلا مسافرت - روزه نگرفته وعذر او تا رمضان سال بعد باقى بماند، بايد روزه هايى را كه نگرفته قضا كند وبنابر احتياط واجب براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد. " مساله 1565 " اگر به علت بيمارى روزه رمضان را نگيرد وپس از رمضان آن بيمارى بهبود يابد ولى عذر ديگرى پيدا كند كه نتواند تا رمضان سال بعد قضاى آن را بجا آورد، بايد روزه هايى را كه نگرفته قضا نمايد، همچنين اگر به علت ديگرى غير از بيمارى روزه رمضان را نگيرد وپس از رمضان آن عذر بر طرف شود ولى به علت بيمارى نتواند تا رمضان بعد روزه بگيرد، بايد روزه هايى را كه نگرفته قضا نمايد، ودر هر دو صورت بنابر احتياط واجب براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد. " مساله 1566 " اگر قضاى روزه رمضان را چند سال تاخير بيندازد بايد آن را بجا آورد وبراى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد، وبا تكرار سالهاى تاخير چيزى به كفاره اضافه نمىشود. " مساله 1567 " اگر از روى عمد روزه رمضان را نگيرد بايد قضاى آن را بجا آورد وبراى هر روز دو ماه روزه بگيرد يا به شصت فقير طعام دهد، وچنانچه تا رمضان آينده قضاى آن روزه را بجا نياورد بنابر احتياط واجب براى هر روز نيز يك مد طعام بدهد. " مساله 1568 " اگر قضاى روزه ميتى را - به طور مجانى يا استيجار - گرفته باشد بنابر احتياط واجب بعد از ظهر آن را باطل نكند. " مساله 1569 " اگر به علت بيمارى يا حيض ويا نفاس روزه رمضان را نگيرد وپيش از تمام شدن ماه رمضان بميرد، لازم نيست روزه هاى او را قضا كنند، ولى اگر به علت مسافرت روزه رمضان را نگيرد وپيش از تمام شدن رمضان بميرد بايد براى او قضا كنند. " مساله 1570 " پس از مرگ پدر بزرگترين وارث مرد طبق طبقات ارث بايد قضاى نماز وروزه او را به تفصيلى كه در مساله " 1229 " گذشت بجا آورد، اين حكم بنابر احتياط در مورد مادر هم جارى است. همچنين است اگر پدر يا مادر بجز روزه رمضان روزه واجب ديگرى را - مانند روزه نذر - نگرفته باشند. در اين موارد اگر پدر ميت زنده است

[ 275 ]

بنابر احتياط با كمك پسر بزرگتر ميت اين كار را انجام دهد. " مساله 1571 " اگر ميت به خاطر مسافرت روزه هاى خود را نگرفته باشد، ولى او - يعنى پسر بزرگتر وبنابر احتياط واجب بزرگترين وارث مرد مطابق طبقات ارث - بايد قضاى آنها را بجا آورد، ولى اگر به خاطر بيمارى روزه ها را نگرفته است، قضاى آنها در صورتى بر ولى او واجب مىشود كه بر خود او قضاى آنها واجب بوده وبجا نياورده است. احكام روزه مسافر " مساله 1572 " مسافرى كه بايد نمازهاى چهار ركعتى را دو ركعتى بخواند نبايد روزه بگيرد، ولى مسافرى كه نمازش تمام است - مثل كسى كه شغلش مسافرت است - بايد روزه خود را هم بگيرد. " مساله 1573 " مسافرت در ماه رمضان اشكال ندارد، هر چند براى فرار از روزه باشد، ولى مسافرت پيش از روز بيست وچهارم رمضان مكروه است، مگر اين كه مسافرت به قصد انجام عمره يا حج ويا كار ضرورى ديگر باشد. " مساله 1574 " اگر غير از روزه رمضان ونذر معين، روزه معين ديگرى بر انسان واجب باشد بنابر احتياط نبايد در آن روز مسافرت كند، مگر آن كه ضرورتى پيش آيد. واگر در سفر باشد بايد قصد كند ده روز آنجا بماند وآن روز را روزه بگيرد، ولى اگر نذر كرده باشد روز معينى را روزه بگيرد بنابر اقوى مىتواند در آن روز مسافرت نمايد ودر سفر روزه نگيرد، وبنابر احتياط واجب قضاى آن را بجا آورد. " مساله 1575 " اگر نذر كند روزه بگيرد وروز آن را معين نكند نمىتواند آن را در سفر بجا آورد، ولى چنانچه نذر كند كه روز معينى را در سفر روزه بگيرد بايد آن را در سفر بجا آورد. همچنين اگر نذر كند روز معينى را - چه مسافر باشد يا نباشد - روزه بگيرد بايد آن روز را گرچه مسافر باشد روزه بگيرد. " مساله 1576 " گرفتن روزه مستحبى در سفر جايز نيست، ولى مسافر مىتواند براى بر آورده شدن حاجت سه روز در مدينه منوره روزه مستحبى بگيرد، به شرط آن كه روزه قضا به عهده او نباشد. واحوط آن است كه روزهاى چهار شنبه، پنجشنبه وجمعه باشد. " مساله 1577 " كسى كه نمىداند روزه مسافر باطل است اگر در سفر روزه بگيرد ودر بين روز به مساله آگاه شود روزه اش باطل مىشود، واگر تا مغرب نفهمد روزه اش صحيح است. ولى اگر مساله را مىدانسته وفراموش كرده يا متوجه نيست كه مسافر

[ 276 ]

مىباشد روزه اش باطل است. " مساله 1578 " كسى كه روزه است وقصد مسافرت دارد يكى از چند حالت را دارد: الف - اگر پس از اذان ظهر مسافرت كند، روزه اش صحيح است وبايد آن را تمام نمايد. ب - اگر پيش از ظهر از وطن خارج شود وقصد كمتر از هشت فرسخ داشته باشد يا بخواهد كمتر از چهار فرسخ برود وبرگردد، روزه اش صحيح است وبايد آن را به پايان ببرد. ج - اگر پيش از ظهر از وطن خارج شود وقصد حد اقل هشت فرسخ رفت يا چهار فرسخ رفت وچهار فرسخ برگشت را داشته باشد، پس از رسيدن به حد ترخص روزه او صحيح نيست وقضاى آن واجب مىشود، هر چند اگر از شب قبل قصد مسافرت نداشته احوط آن است كه روزه را تمام كرده وقضاى آن را هم بجا آورد. وچنانچه مسافر پيش از رسيدن به حد ترخص روزه خود را باطل كند بنابر احتياط كفاره نيزبر او واجب مىشود. " مساله 1579 " اگر مسافر پيش از ظهر به وطن خود يا جايى كه مىخواهد ده روز در آنجا بماند برسد، چنانچه كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد بايد آن روز را روزه بگيرد، واگر انجام داده روزه آن روز بر او واجب نيست، بلكه صحيح هم نمىباشد. " مساله 1580 " اگر مسافر بعد از ظهر به وطن خود يا جايى كه مىخواهد ده روز در آنجا بماند برسد، گرچه كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد روزه آن روز صحيح نيست. " مساله 1581 " مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند اگر روزه بگيرد وبعد از ظهر از ماندن در آنجا منصرف شود يكى از دو حالت را دارد: الف - چنانچه يك نماز چهار ركعتى اداء خوانده باشد، روزه اش صحيح است وتا وقتى در آنجاست بايد نمازهاى خود را تمام بخواند وروزه هايش را نيز بگيرد. ب - چنانچه يك نماز چهار ركعتى اداء نخوانده باشد، روزه آن روزش صحيح است، ولى نمازهاى خود را بايد شكسته بخواند ودر روزهاى بعد هم نمىتواند روزه بگيرد. " مساله 1582 " مسافر وكسى كه از روزه گرفتن عذر دارد مكروه است در روز ماه رمضان جماع نمايد، ويا در خوردن وآشاميدن خود را كاملا سير كند.

[ 277 ]

كسانى كه روزه بر آنها واجب نيست " مساله 1583 " كسانى كه روزه بر آنها واجب نيست عبارتند از: 1 - كسى كه به علت پيرى توانايى روزه گرفتن ندارد ويا روزه گرفتن براى او مشقت داشته باشد، ولى در صورت دوم ونيز بنابر احتياط واجب در صورت اول بايد براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد، هر چند بهتر پرداخت دو مد طعام مىباشد. وچنين شخصى اگر بتواند پس از ماه رمضان بدون مشقت روزه هاى خود را قضا كند بنابر احتياط مستحب قضاى آن را بجا آورد. 2 - كسى كه مرضى دارد كه زياد تشنه مىشود وتوان وتحمل تشنگى را ندارد يا براى او مشقت دارد، ودر صورت دوم ونيز بنابر احتياط واجب در صورت اول بايد براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد. وبهتر آن است كه بيشتر از مقدار ضرورت آب نياشامد، وچنانچه بعد بتواند روزه بگيرد بنابر احتياط روزه هايى را كه نگرفته قضا نمايد. 3 - زنى كه وضع حمل او نزديك است وروزه براى بچه او زيان دارد يا موجب ضرر براى خود او مىشود، ودر صورت اول ونيز بنابر احتياط واجب در صورت دوم بايد براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد ودر هر دو صورت بايد روزه هايى را كه نگرفته قضا نمايد. 4 - زنى كه بچه شير مىدهد وشير او كم است - چه مادر بچه باشد يا دايه او وچه با اجرت شير دهد يا بى اجرت - وروزه براى بچه اى كه شير مىخورد يا براى خود او ضرر دارد، ودر صورت اول ونيز بنابر احتياط واجب در صورت دوم بايد براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد، ودر هر دو صورت بايد روزه هايى را كه نگرفته قضا نمايد. واگر كسى پيدا شود كه بدون اجرت يا با گرفتن اجرت از پدر يا مادر بچه يا فرد ديگر بچه را شير دهد بنابر احتياط بچه را به او بدهد وروزه را بگيرد. " مساله 1584 " اگر روزه موجب ضعف انسان گردد نمىتواند از گرفتن آن خود دارى كند، ولى اگر به حد حرج ومشقت برسد مى تواند روزه نگيرد وبعد قضاى آن را بجا آورد، ولى بنابر احتياط تنها به مقدار ضرورت غذا يا آب مصرف نمايد. " مساله 1585 " دخترى كه به سن بلوغ رسيده ولى از لحاظ جسمى به گونه اى است كه انجام عبادات - مخصوصا روزه - براى او مقدور نيست يا عسر وحرج دارد ويا موجب زيان وضرر براى او است تكليف از او ساقط مىشود، ولى هر وقت توانست بايد آن را قضا

[ 278 ]

نما يد. روزه هاى حرام ومكروه " مساله 1586 " روزه در موارد متعددى از جمله موارد زير حرام است: 1 و 2 - روز عيد فطر وقربان 3 - در روزى كه نمىداند آخر شعبان است يا اول رمضان اگر به نيت اول رمضان روزه بگيرد. 4 - بنابر احتياط واجب روزه مستحبى زن اگر باعث پايمال شدن حقوق شوهر شود. 5 - بنابر احتياط واجب روزه مستحبى زنى كه شوهرش او را از روزه مستحبى نهى كرده باشد، هر چند حق شوهر هم از بين نرود. 6 - روزه مستحبى فرزند اگر باعث آزار پدر يا مادر شود، ونيز بنابر احتياط واجب در صورتى كه آنان او را از گرفتن روزه مستحبى نهى كرده باشند. وبنابر احتياط جد پدرى نيز همين حكم را دارد. 7 - روزه اى كه براى روزه دار ضرر وزيان داشته باشد. 8 - روزه شخص مسافر مگر در مواردى كه استثناء شده است ودر مساله " 1572 " بيان شد. " مساله 1587 " اگر فرزند بدون اجازه پدر يا مادر روزه مستحبى بگيرد ودر بين روز او را نهى كنند، بنابر احتياط واجب بايد افطار نمايد. " مساله 1588 " كسى كه مىداند روزه براى او ضرر ندارد - گرچه پزشك بگويد ضرر دارد - بايد روزه واجب را بگيرد، به شرط آن كه در واقع هم ضرر نداشته باشد. وكسى كه يقين يا گمان ويا احتمال موجهى كه موجب ترس باشد دارد كه روزه براى او ضرر دارد - گرچه پزشك بگويد ضرر ندارد - نبايد روزه بگيرد، واگر روزه بگيرد صحيح نيست، مگر آن كه قصد قربت از او محقق شود ومعلوم شود ضرر نداشته است. " مساله 1589 " اگر انسان مردد باشد كه روزه براى او ضرر دارد يا نه وپزشك حاذق كه گفته او وثوق آور باشد نظر دهد، نظر پزشك براى او حجت مىباشد. " مساله 1590 " كسى كه عقيده دارد روزه براى او ضرر ندارد، چنانچه روزه بگيرد وپس از مغرب معلوم شود روزه براى او ضرر داشته بايد قضاى آن را بجا آورد. " مساله 1591 " روزه روز عاشورا وروزى كه انسان شك دارد روز عرفه است يا عيد قربان مكروه است. همچنين روزه روز عرفه براى كسى كه روزه او را از دعاهاى آن روز باز مىدارد، ونيز روزه مستحبى فرزند بدون احراز رضايت پدر يا مادر مكروه مىباشد.

[ 279 ]

روزه هاى مستحب " مساله 1592 " روزه تمام روزهاى سال - بجز روزه هاى حرام ومكروه كه گفته شد - مستحب است، وبراى بعضى از روزها بيشتر سفارش شده است، از جمله: 1 - پنجشنبه اول وپنجشنبه آخر ماه وچهار شنبه اولى كه بعد از روز دهم ماه است. 2 - سيزدهم و چهاردهم وپانزدهم هر ماه 3 - تمام ماه رجب وشعبان وبعضى از اين دو ماه، گرچه يك روز باشد. 4 - روز اول تا نهم ذى حجه (روز عرفه) 5 - روز بيست وپنجم وبيست ونهم ذى قعده 6 - روز اول وسوم محرم 7 - روز عيد مبعث پيامبر بزرگ اسلام (ص) (27 رجب) 8 - روز ميلاد مسعود پيامبر اكرم (ص) (17 ربيع الاول) 9 - روز عيد سعيد غدير (18 ذى حجه) 10 - روز عيد نوروز " مساله 1593 " كسى كه روزه قضا يا روزه واجب ديگرى به عهده دارد نمىتواند روزه مستحبى بگيرد، ولى اگر روزه استيجارى به عهده او باشد گرفتن روزه مستحبى اشكال ندارد. " مساله 1594 " كسى كه روزه مستحبى مىگيرد واجب نيست آن را به آخر برساند، بلكه اگر فرد مومنى او را به خوردن غذا دعوت كند مستحب است دعوت او را قبول كرده ودر بين روز افطار نمايد. مواردى كه مستحب است از مبطلات روزه خود دارى شود " مساله 1595 " براى شش گروه مستحب است در ماه رمضان اگر چه روزه دار نباشند از كارى كه روزه را باطل مىكند خود دارى نمايند: 1 - مسافرى كه در سفر كارى كه روزه را باطل مىكند انجام داده باشد وپيش از ظهر به وطنش يا به جايى كه مىخواهد ده روز بماند برسد. 2 - مسافرى كه بعد از ظهر به وطنش يا به جايى كه مىخواهد ده روز بماند برسد. 3 - بيمارى كه پيش از ظهر خوب شود وكارى كه روزه را باطل مىكند انجام داده باشد.

[ 280 ]

4 - بيمارى كه بعد از ظهر خوب شود. 5 - زنى كه در بين روز از خون حيض يا نفاس پاك شود. 6 - كافرى كه بعد از ظهر ماه رمضان مسلمان شود. " مساله 1596 " مستحب است روزه دار نماز مغرب را پيش از افطار كردن بخواند، ولى اگر كسى منتظر او است يا ميل زيادى به غذا دارد كه نمىتواند با حضور قلب نماز بخواند بهتر است اول افطار نمايد، ولى به قدرى كه ممكن است نماز را در وقت فضيلت آن بجا آورد. آنچه براى روزه دار مكروه است " مساله 1597 " چند چيز براى روزه دار مكروه است، از جمله: 1 - دوا ريختن به چشم وسرمه كشيدن، ولى اگر مزه آن به حلق برسد احوط اجتناب است. 2 - انجام هر كارى كه - مانند خون گرفتن يا حمام رفتن - موجب ضعف انسان مىشود. 3 - انفيه كشيدن اگر نداند كه به حلق مىرسد، وچنانچه بداند به حلق مىرسد جايز نيست. 4 - بو كردن گياهان معطر 5 - خيس كردن لباسى كه در بدن دارد. 6 - هر كارى كه به واسطه آن خون از دهان بيايد مانند كشيدن دندان. 7 - انجام هر كارى كه شهوت را تحريك مىكند، در صورتى كه قصد بيرون آمدن منى نداشته وچنين عادت وحالتى نيز نداشته باشد. واگر به قصد بيرون آمدن منى باشد ومنى هم بيرون آيد روزه او باطل مىشود. 8 - براى غير وضو مضمضه كردن 9 - مجادله كردن راه ثابت شدن اول ماه " مساله 1598 " اول ماه به يكى از پنج راه ثابت مىشود: 1 - خود انسان ماه را بدون استفاده از دستگاه ببيند. 2 - دو مرد عادل گواهى دهند كه در شب ماه را ديده اند، به شرط آن كه شهادت هر يك در باره صفات ماه خلاف ديگرى ويا خلاف واقع نباشد، اما اگر فقط در تشخيص بعضى

[ 281 ]

خصوصيات اختلاف داشته باشند - مثل آن كه يكى بگويد ماه بلند بوده وديگرى بگويد بلند نبوده - به گفته آنان ماه ثابت مىشود. 3 - عده اى كه از گفته آنان يقين يا اطمينان پيدا مىشود بگويند ماه را ديده ايم، همچنين است هر چيزى كه به واسطه آن يقين يا اطمينان پيدا مىشود. 4 - سى روز از آغاز ماه شعبان بگذرد كه به واسطه آن اول ماه رمضان ثابت مىشود، وسى روز از اول ماه رمضان بگذرد كه به واسطه آن اول ماه شوال (عيد فطر) ثابت مىشود. 5 - حاكم شرع جامع الشرايط حكم كند كه اول ماه است. " مساله 1599 " اگر حاكم شرع جامع الشرايط حكم كند كه اول ماه است، كسى هم كه از او تقليد نمىكند بايد به حكم او عمل نمايد، ولى كسى كه مىداند حاكم شرع اشتباه كرده يا او را جامع الشرايط نمىداند نمىتواند به حكم او عمل كند. " مساله 1600 " اول ماه با پيشگويى منجمين ثابت نمىشود، ولى اگر انسان از گفته آنان يقين يا اطمينان پيدا كند بايد به آن عمل نمايد. " مساله 1601 " بلند بودن ماه يا دير غروب كردن آن دليل بر اين كه شب پيش، شب اول ماه بوده نيست. " مساله 1602 " اگر اول ماه رمضان براى كسى ثابت نشود وروزه نگيرد، چنانچه دو مرد عادل بگويند شب پيش ماه را ديده ايم بايد روزه آن روز را قضا كند، واگر در همان روز باشد، بقيه روز هم از كارهايى كه روزه را باطل مىكند بپرهيزد. " مساله 1603 " روزى را كه انسان نمىداند " آخر رمضان " است يا " اول شوال " بايد روزه بگيرد، ولى اگر پيش از مغرب بفهمد اول شوال بوده يا دو مرد عادل شهادت دهند بايد افطار نمايد. " مساله 1604 " در هواى صاف اگر بيشتر مردم در صدد ديدن ماه بوده اند وبا اين حال ماه را نديده باشند وفقط دو مرد عادل به آن شهادت دهند - چون در معرض اشتباه مىباشند - اعتبار شهادت آنان محل اشكال است. " مساله 1605 " شهادت دو مرد عادل بايد از روى حس وديدن باشد، پس اگر از روى حدس ويا قواعد علمى شهادت دهند اعتبارى ندارد. " مساله 1606 " اگر در شهرى اول ماه ثابت شود براى مردم شهرهاى ديگر فايده ندارد، مگر آن كه فاصله آنها كم باشد، يا انسان بداند كه افق آنها يكى است، ويا بداند در آن ب


ب (1) حكم روزى را كه انسان نمىداند " اول رمضان " است يا " آخر شعبان " در مساله " 1443 " بيان شده است. (ب)

[ 282 ]

شهرى كه ماه ديده شده آفتاب زودتر از شهر خودش غروب مىكند. " مساله 1607 " اگر زندانى نتواند به اول ماه رمضان يقين كند بايد به گمان عمل نمايد، واگر آن هم ممكن نشد هر ماهى كه روزه بگيرد صحيح است، وبايد پس از گذشت يازده ماه از ماهى كه روزه گرفته دوباره يك ماه روزه بگيرد. ولى اگر بعد گمان پيدا كند بايد به آن عمل نمايد.

[ 283 ]

مسائل اعتكاف " اعتكاف " آن است كه انسان به قصد قربت وتعبد وبه منظور عبادت خداوند عز وجل - با شرايطى كه گفته مىشود - در مسجد بماند، اين عمل از مستحباتى است كه در باره آن سفارش زيادى شده است. از رسول خدا (ص) نقل شده كه فرمودند: " اعتكاف ده روز در ماه رمضان معادل دو حج ودو عمره است " ونقل شده كه خود آن حضرت دهه آخر ماه رمضان در مسجد اعتكاف مىكردند ورختخواب آن حضرت جمع مىشد. " مساله 1608 " انجام اعتكاف در هر موقع از سال - بجز روزهايى كه روزه در آن حرام مىباشد - صحيح است وبهترين وقت آن " ماه رمضان " به ويژه ده روز آخر آن مىباشد. " مساله 1609 " اعتكاف يك عمل مستحبى است، ولى به واسطه نذر ومانند آن بر انسان واجب مىشود. " مساله 1610 " مستحب است شخصى كه اعتكاف مىكند نمازها ودعاهايى را كه در اين زمينه وارد شده است به هر اندازه كه مىتواند بجا آورد. شرايط اعتكاف: " مساله 1611 " شرايط صحت اعتكاف عبارت است از: 1 - " اسلام "، پس اعتكاف از غير مسلمان صحيح نيست، و " ايمان " شرط قبول آن است. 2 - " عقل " 3 - " قصد قربت "، پس اگر براى غير خدا باشد صحيح نيست. 4 - " روزه گرفتن "، پس اگر شخصى به هر دليل نتواند روزه بگيرد اعتكاف او صحيح نيست. ب


ب (1) وسائل الشيعه، كتاب الاعتكاف، باب 1، حديث 3. (2) برگرفته از وسائل الشيعه، كتاب الاعتكاف، باب 1، حديث 1. (ب)

[ 284 ]

5 - " ماندن سه روز در مسجد "، پس اگر كمتر بماند يا قصد كند كه كمتر بماند اعتكاف او صحيح نيست. " مساله 1612 " بنابر احتياط واجب اعتكاف بايد در يكى از چهار مسجد: " مسجد الحرام "، " مسجد النبى (ص) "، " مسجد كوفه "، " مسجد بصره " ويا مسجدى كه در آن نماز جمعه صحيح خوانده مىشود انجام شود، واگر در غير اين مساجد باشد به اميد ثواب انجام دهد. " مساله 1613 " كسى كه اعتكاف مىكند بايد سه روز را به طور مستمر در مسجد بماند، مگر اين كه خارج شدن از مسجد ضرورت داشته باشد، مثلا براى قضاى حاجت ناچار باشد از مسجد خارج شود. " مساله 1614 " اگر در بين اعتكاف محتلم شود بايد فورا براى غسل كردن از مسجد خارج شود وپس از غسل بلا فاصله به مسجد برگردد، وبراى غسل به قدر ضرورت وانجام واجبات آن اكتفا نمايد. " مساله 1615 " اعتكاف همسر نسبت به دو روز اول بايد با اجازه شوهر باشد، همچنين اعتكاف فرزند - در صورتى كه موجب اذيت پدر يا مادر مىشود - بنابر احتياط بايد با اجازه آنان باشد، ولى نسبت به روز سوم اجازه آنان شرط نيست حتى نهى آنان نيز تاثير ندارد، زيرا ماندن روز سوم واجب است. احكام اعتكاف: " مساله 1616 " كسى كه اعتكاف مىكند بايد در روز از انجام آنچه روزه را باطل مىكند بپرهيزد، همچنين امور زير - در شب باشد يا روز - موجب باطل شدن اعتكاف مىشود: 1 - نزديكى، بلكه بنابر احتياط لمس يا بوسيدن از روى شهوت 2 - بنابر احتياط واجب استمناء، چه به شكل حرام آن باشد يا در اثر نگاه يا لمس همسر منى خارج شود. 3 - استشمام بوى خوش 4 - خريد وفروش، حتى بنابر احتياط واجب در امور ضرورى ولازم 5 - مجادله وبحث به منظور برترى وخود نمايى، در امور دينى باشد يا دنيايى " مساله 1617 " به هم زدن اعتكاف واجب جايز نيست، ولى مىتواند اعتكاف مستحب را در دو روز اول آن باطل نمايد، هر چند خلاف احتياط است، وپس از دو روز،

[ 285 ]

ماندن روز سوم واجب است. " مساله 1618 " اگر اعتكاف خود را با انجام يكى از امورى كه بيان شد باطل نمايد سه صورت دارد: الف - چنانچه اعتكاف او واجب معين باشد، قضاى آن لازم است. ب - چنانچه اعتكاف او واجب غير معين باشد، بايد آن را دوباره شروع كند، وبهتر است آن را تمام كرده ودوباره از سر بگيرد. ج - اگر اعتكاف او مستحب باشد، چنانچه در دو روز اول آن را باطل كند اشكال ندارد، وچنانچه پس از دو روز آن را باطل نمايد بايد قضاى آن را بجا آورد. " مساله 1619 " اگر اعتكاف واجب را به جماع - هر چند در شب - باطل نمايد علاوه بر قضا بايد كفاره نيز بدهد، وكفاره آن مانند كفاره باطل نمودن عمدى روزه رمضان است، وبنابر احتياط واجب ترتيب را در آن رعايت كند. " مساله 1620 " در مواردى كه قضاى اعتكاف واجب مىشود لازم نيست آن را فورا بجا آورد، ولى نبايد در انجام آن سستى ومسامحه نمايد.

[ 286 ]

مسائل خمس " خمس " به يك پنجم از درآمدها وبهره هايى گفته مىشود كه از راههاى گوناگون به دست انسان مىرسد ودر زمان غيبت امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف بايد زير نظر مجتهد اعلم وجامع الشرايط به مصارفى كه در شرع معين شده برسد. در حقيقت خمس بودجه اى است كه با آن در زمان غيبت امام معصوم (ع) علاوه بر رفع نيازهاى مشروع سادات فقير، اساس علمى وعملى حكومت حقه كه مبتنى بر مذهب جعفرى است پايه گذارى مىشود. از اين رو در زمان غيبت بايد توسط كسانى كه از نظر علمى وعملى صلاحيت نيابت از ائمه اطهار (ع) را دارا هستند به مصارف ذكر شده برسد، وبه همين جهت نيز در بعضى روايات از خمس به عنوان " حق الاماره " تعبير شده است. در احاديث شريفه تاكيد زيادى نسبت به پرداختن خمس شده است، از جمله در يك روايت آمده است كه حضرت امام رضا (ع) در جواب نامه يكى از تجار فارس مرقوم فرمودند: "... همانا ما به وسيله خمس مىتوانيم دين را تقويت ويارى نموده ونيازهاى كسانى كه سرپرستى آنها به عهده ماست ونيازهاى شيعيان را تامين كنيم وآبروى خود را در برابر دشمنان حفظ نماييم، پس خمس را از ما دريغ نكنيد وخودتان را از دعاى ما محروم نسازيد، وبدانيد كه پرداختن خمس موجب گشايش رزق ووسعت در آمد شما ومغفرت وپاك شدن شما از گناه وذخيره آخرتتان خواهد بود. مسلمان كسى است كه به آنچه با خدا پيمان بسته وفا كند، نه اين كه با زبان اقرار كند ودر دل مخالف باشد ". واز امام پنجم حضرت امام محمد باقر (ع) نقل شده كه فرمودند: " هر كس چيزى از مال خمس را بخرد عذرش نزد خدا پذيرفته نيست، زيرا چيزى را خريده كه براى او حلال نمىباشد ". پس لازم است برادران وخواهران مسلمان توجه داشته باشند خمسى كه به مال آنان ب


ب (1) برگرفته از وسائل الشيعه، كتاب الخمس، باب 3 از ابواب " الانفال ومايختص بالامام "، حديث 2. (2) وسائل الشيعه، كتاب الخمس، باب 1 از ابواب " مايجب فيه الخمس "، حديث 5. (ب)

[ 287 ]

تعلق مىگيرد از ملك آنان خارج شده، و هر گونه تصرف در آن مال قبل از بيرون كردن خمس آن حرام است، ونماز در آن مال صحيح نمىباشد. " مساله 1621 " خمس يك واجب عبادى است، بنابر اين پرداخت آن بايد با قصد قربت انجام شود. چيزهايى كه خمس آنها واجب است " مساله 1622 " در هفت چيز خمس واجب مىباشد: اول - در آمد كسب وكار دوم - معدن سوم - گنج چهارم - مال حلال مخلوط با حرام پنجم - جواهرى كه با غواصى در دريا به دست مىآيد. ششم - غنيمت جنگ هفتم - زمينى كه كافر ذمى از مسلمان بخرد. واحكام اينها در مسائل آينده بيان خواهد شد. 1 - در آمد كسب وكار: خمس درآمدهاى تجارى واقتصادى: " مساله 1623 " هر گاه انسان از كشاورزى، تجارت، صنعت يا كارهاى اقتصادى ديگر مالى به دست آورد - گرچه از راه احياى بيابانهاى موات يا به دست آوردن مباحات يا خدمات ويا مثلا انجام نماز وروزه استيجارى باشد - چنانچه از مخارج ساليانه خود واشخاص تحت تكفل او زياد بيايد، بايد خمس آن را به دستورى كه در مسائل آينده بيان مىشود بپردازد. " مساله 1624 " اگر به واسطه قناعت كردن چيزى از مخارج ساليانه انسان زياد بيايد بايد خمس آن را بپردازد. " مساله 1625 " كسى كه هزينه هاى زندگى او به عهده ديگرى است بايد خمس همه درآمدهاى خود را بپردازد، ولى اگر مقدارى از آن را خرج زيارت ومانند آن كرده باشد فقط بايد خمس باقيمانده را بدهد. " مساله 1626 " زنى كه در اثر كسب در آمدى دارد واز طرفى شوهرش مخارج او را مىپردازد، بايد آخر سال خمس در آمد خود را بدهد، همچنين اگر شوهر ندارد يا شوهرش مخارج او را نمىدهد وخود داراى درآمدى باشد، چنانچه چيزى از مخارج ساليانه اش زياد بيايد بايد خمس آن را بپردازد، بلكه هرگونه فايده ودرآمدى كه زن به دست مىآورد وملك او مىشود - هر چند به صورت كسب نباشد - چنانچه از مخارج ساليانه اش

[ 288 ]

اضافه بيايد بايد خمس آن را بپردازد، ولى لازم نيست خمس مهريه خود را بدهد، هر چند احوط است. " مساله 1627 " مالى را كه فقير از راه گرفتن خمس به دست آورده اگر از مخارج ساليانه اش زياد بيايد خمس ندارد، هر چند خوب است خمس آن را بدهد. ولى آنچه را كه از راه صدقات مستحبى به دست آورده، بلكه بنابر احتياط آنچه بابت زكات گرفته واز مخارج ساليانه اش اضافه آمده است خمس دارد، واگر از مالى كه به او داده اند سودى ببرد، بايد خمس مقدارى را كه از مخارج ساليانه اش زياد مىآيد بپردازد. " مساله 1628 " هر يك از كاسب، تاجر، صنعتگر ومانند اينها يك سال پس از شروع به دست آوردن سود بايد خمس آنچه از مخارج ساليانه شان اضافه آمده بپردازند، همچنين كسى كه شغلش كاسبى نيست اگر اتفاقا داد وستدى كند وسودى ببرد، پس از آن كه يك سال از سود بردن او گذشت بايد خمس مقدار اضافه بر مخارج ساليانه را بپردازد. " مساله 1629 " درختانى را كه انسان به واسطه ارث مالك شده يا خمس نهال ومخارج كشت آنها را داده است، اگر در موقعى كه عرفا زمان قطع آنها فرا رسيده ويا زودتر قطع كند، مقدار رشد آنها از در آمد سال قطع محسوب است. پس آنچه در آن سال صرف مخارج شود خمس ندارد، ولى بايد خمس آنچه را از مخارج ساليانه زياد آمده بپردازد. " مساله 1630 " اگر به عنوان مثال درختى كه خريده وخمسش را داده يا ارث به او رسيده ميوه دهد، آنچه از مخارج ساليانه زياد بيايد خمس دارد، واگر درخت رشد كند يا گوسفند داشتى چاق شود، رشد درخت يا چاقى گوسفند از در آمد سالى است كه آنها را مىفروشد يا عرفا وقت فروش آنهاست، پس لازم نيست هر سال حساب نمايد. " مساله 1631 " اگر ملكى را براى افراد معينى - مثلا براى فرزندان خود - وقف نمايد، چنانچه آنان در آن ملك زراعت ودرختكارى كنند واز آن سودى به دست آورند واز مخارج ساليانه شان زياد بيايد بايد خمس آن را بپردازند، همچنين اگر به صورت ديگرى از آن ملك سود ببرند - مثلا اجاره آن را بگيرند - بايد خمس مقدارى را كه از مخارج ساليانه آنان زياد مىآيد بپردازند. " مساله 1632 " اگر اجير شود تا كارى را طى چند سال انجام دهد واجرت همه را يك دفعه دريافت نمايد، اجرت بر آن سالها تقسيم مىشود، وآنچه در مقابل كار در سال اول است در آمد آن سال مىباشد. " مساله 1633 " اگر از كافر يا كسى كه به دادن خمس عقيده ندارد مالى كه نزد او

[ 289 ]

متعلق خمس شده به دست انسان برسد، واجب نيست خمسى را كه به او تعلق گرفته بپردازد، ولى اگر مجانى باشد جزو در آمد او محسوب است، پس چنانچه با درآمدهاى ديگر او از مخارج ساليانه اش زياد بيايد بايد خمس آنچه را زياد آمده بدهد. " مساله 1634 " اگر پولى را كه بابت خمس سال پيش پرداخت نموده از در آمد سال جديد باشد، در پايان سال جديد بايد خمس آن را نيز حساب نمايد. خمس بخشش، ارث ومهريه: " مساله 1635 " اگر به كسى چيزى ببخشند يا جايزه دهند ويا وصيت كنند كه مالى به او بدهند، چنانچه آن مال از مخارج سال آن فرد زياد بيايد بايد خمس آن را بپردازد. " مساله 1636 " ارثى كه به انسان مىرسد خمس ندارد، مگر در سه صورت: الف - ميت از خويشانى بوده كه وارث نمىدانسته چنين خويشى دارد، در اين صورت بايد خمس ارثى را كه از او مىبرد بپردازد وبنابر احتياط مخارج ساليانه را هم از آن كم نكند، و هم چنين است بنا بر احتياط واجب اگر بداند به آن مال خمس بنابر احتياط واجب در صورتى كه وارث بداند ميت خمس آن مال را نپرداخته است. ج - چنانچه وارث بداند كه ميت خمس بدهكار است. ولى در صورت دوم وسوم اگر ميت شيعه نبوده وبه خمس اعتقاد نداشته ووارث او شيعه باشد دادن خمس واجب نيست. " مساله 1637 " مهريه اى را كه زن مىگيرد خمس ندارد، هر چند خوب است خمس آن را بدهد. ولى بنابر احتياط واجب مالى را كه زن در طلاق " خلع " مىگيرد پس از گذشت يك سال از آن خمس دارد وبايد زن آن را بپردازد. خمس مطالبات وپس اندازها: " مساله 1638 " كسى كه از در آمد سال خود به مردم قرض داده ودر پايان سال از آنها طلبكار است، اگر طلب او با مطالبه دريافت مىشود ومثل نقد محسوب است بايد در پايان سال خمس آن را بپردازد، ولى اگر هنوز وقت دريافت آن نرسيده يا فعلا وصول نمىشود واحتمال سوختن هم دارد خمس آن واجب نيست، بلكه بايد هنگامى كه وصول نمود بلا فاصله خمس آن را بپردازد. ب


ب (1) معناى طلاق خلع در مساله " 2768 " بيان شده است. (ب)

[ 290 ]

" مساله 1639 " كاسبى كه در طول سال به مردم نسيه داده، اگر در آخر سال وقت وصول آن رسيده وقابل وصول است ومثل نقد مىباشد بايد خمس سود آن را پرداخت نمايد، ودر غير اين صورت بنابر اقوى سود آن جزو سود سالى است كه وصول مىشود. " مساله 1640 " افرادى كه در ادارات دولتى يا موسسات خصوصى كار مىكنند ومعمولا اداره مقدارى از حقوق آنان را پس انداز مىكند تا هنگام بازنشستگى بتدريج به آنان پرداخت نمايد، پس از بازنشستگى هر مقدار را كه در هر سال به آنان بدهند جزو در آمد آن سال حساب مىشود ولازم نيست خمس آن را فورا پرداخت نمايند. خمس سرمايه وترقى قيمت: " مساله 1641 " اگر با پول خمس داده يا پولى كه خمس ندارد - مانند ارث - باغى احداث كند يا دام بخرد كه پس از افزايش قيمت آن را بفروشد، بايد خمس ميوه ورشد درختهاى باغ وخمس افزايش قيمت باغ ونيز خمس شير وپشم وفربهى دام وافزايش قيمت آن را پرداخت كند، ولى اگر قصدش افزايش قيمت نباشد، بلكه باغ را براى بهره گيرى از ميوه درختان آن احداث كند ودام را براى استفاده از شير وپشم آن خريده باشد، تنها بايد خمس ميوه يا شير وپشم زائد بر مخارج ساليانه اش را بپردازد. " مساله 1642 " هر گاه با پول خمس داده يا پولى كه خمس ندارد - مانند ارث - خانه يا ملكى بخرد يكى از دو حالت را دارد: الف - اين كه قصدش تجارت با آن نباشد بلكه مىخواهد خودش از آن استفاده نمايد، كه در اين صورت ترقى قيمت آن خمس ندارد، واگر از روى اتفاق آن را به ملك ديگرى تبديل كند نيز خمس ندارد، ولى اگر تصادفا آن را بيشتر از آنچه خريده بفروشد پول اضافى از در آمد سال فروش حساب مىشود، كه اگر از مخارج ساليانه زياد بيايد بايد خمس آن را بپردازد. ب - اين كه قصدش تجارت با آن باشد، كه در اين صورت اگر يك سال از ترقى قيمت آن بگذرد وامكان فروش داشته باشد به طورى كه در نظر مردم سود موجود حساب شود، خمس ترقى قيمت بايد پرداخت گردد. " مساله 1643 " باغ يا ملكى كه به انسان ارث رسيده، اگر در سالهاى بعد از روى اتفاق آن را تبديل كند يا بفروشد وقيمت آن از زمانى كه به ارث رسيده بيشتر باشد ترقى قيمت آن خمس ندارد. " مساله 1644 " كسى كه از در آمد سال اشياء يا اموالى را براى تجارت وسرمايه

[ 291 ]

فراهم آورده، اگر فروش آنها در پايان هر سال ممكن باشد بايد در پايان سال اول خمس اصل سرمايه وترقى آن را، ودر سالهاى بعد خمس ترقى قيمت باقيمانده را بپردازد، هر چند آنها را نفروشد. واگر چندين سال حساب نكرده، كافى نيست خمس همه را بدهد، بلكه بايد خمس سال به سال را حساب كند وخمس در آمد هر سال را با همه در آمد خمس سال قبل بدهد، مثلا اگر آخر سال اول همه مال صد هزار تومان ارزش داشته وآخر سال دوم دويست هزار تومان ارزش دارد، بيست هزار تومان براى سال اول بدهكار است واز صد هزار تومان سال دوم، بيست هزار تومان آن سود خمس سال اول است وشانزده هزار تومان نيز براى هشتاد هزار تومان سود سال دوم بدهكار است، پس در آخر سال دوم پنجاه وشش هزار تومان بدهكار مىباشد. وبه همين نسبت حساب سالهاى بعد بايد انجام شود، وكسى كه شخصا توان محاسبه را ندارد بايد به مجتهد جامع الشرايط اعلم يا نماينده او مراجعه ومصالحه نمايد. " مساله 1645 " هر گاه از در آمد سال چيزى را كه جزو مخارج او نيست خريدارى كند وقيمت آن ترقى نمايد، بايد علاوه بر خمس اصل آن خمس ترقى قيمت را نيز بپردازد. " مساله 1646 " اگر قيمت جنسى كه براى تجارت خريد بالا رود وآن را نفروشد ودر بين سال قيمتش پايين آيد، خمس مقدارى كه بالا رفته بر او واجب نيست، واگر پس از ترقى قيمت به اميد ترقى بيشتر - با وجود مشترى وامكان فروش - بى جهت تا پايان سال آن را نفروشد ودر سال بعد قيمتش تنزل پيدا كند، خمس ترقى قيمت را بايد بپردازد، ولى اگر به اندازه اى نگه داشته كه تجار معمولا براى گران شدن جنس آن را نگه مىدارند واتفاقا قيمت آن تنزل پيدا كند، خمس ترقى قيمت آن را بدهكار نيست. " مساله 1647 " اگر عين مالى را كه خمس ندارد - مانند ارث يا مهريه - سرمايه ويا وسيله تجارت يا كسب قرار دهد، لازم نيست خمس آن را بدهد، ولى اگر قيمت آن ترقى پيدا كند ويك سال از آن بگذرد وامكان فروش هم داشته باشد، بايد خمس ترقى قيمت را بپردازد. " مساله 1648 " هر جنس ومالى كه يك بار خمس آن داده شود ديگر خمس به آن تعلق نمىگيرد، مگر اين كه رشد كرده يا قيمت آن افزايش يابد، كه بايد خمس مقدارى كه رشد كرده يا افزايش يافته داده شود، ولى اگر رشد قيمت بر اثر كاهش ارزش پول باشد - به طورى كه در آمد وغنيمت محسوب نشود - خمس آن لازم نيست. " مساله 1649 " اگر نهالى را از در آمد خود بخرد وبكارد، چنانچه خمس آن را نداده باشد بايد خمس درخت را بپردازد.

[ 292 ]

جبران سرمايه: " مساله 1650 " اگر در اول سال سودى به دست نياورد واز سرمايه يا غير از سرمايه خرج كند وقبل از پايان سال سودى به دست آورد، نمىتواند آن را از منافع سال جبران نمايد، بلكه اول سال او وقتى است كه سود به دست مىآورد. ولى اگر پس از به دست آوردن سود ضررى به سرمايه وارد شود مىتواند آن را از سود جبران كند. " مساله 1651 " اگر مقدارى از سرمايه مخمس تلف شود واز باقيمانده آن سودى ببرد كه از مخارج ساليانه اش زياد بيايد، بنابر احتياط مقدارى را كه از سرمايه تلف شده از منافع بر ندارد، هر چند جواز آن بعيد نيست. " مساله 1652 " اگر غير از سرمايه چيز ديگرى از دارايى او از بين برود، نمىتواند از سودى كه به دست مىآورد آن چيز را جبران نمايد، ولى اگر در همان سال در زندگى به آن چيز احتياج داشته باشد مىتواند در بين سال از منافع كسب آن را تهيه نمايد. " مساله 1653 " كسى كه داراى چند رشته كسب ومنبع در آمد مىباشد، ظاهرا مىتواند پس از به دست آمدن سود هرگونه زيانى به سرمايه او وارد شود از سود آن جبران وكسر نمايد، خواه هر رشته از كسب او داراى دخل وخرج جداگانه وصندوق مستقل باشد يا نه، هر چند در صورت اول احتياط آن است كه زيان وارد بر سرمايه يك رشته را از سود رشته ديگر كسر نكند. " مساله 1654 " اگر در اثر به دست آمدن سود خسارتى بر مغازه وارد شود كه نياز به تعمير پيدا كند، ظاهرا مىتواند مخارج تعمير را از سود ساليانه كسر نمايد، ولى اگر تعمير براى زيبايى مغازه باشد نمىتوان آن را از سود كسر نمود. " مساله 1655 " آباد كردن زمينهاى موات چنانچه براى تجارت يا بهره بردن از كشت وزرع آن باشد جزو سرمايه به حساب مىآيد، ولى اگر براى تفريح واستراحت شخصى خود وزن وفرزندانش در حد نياز عرفى باشد وقصد تجارت وكسب نداشته باشد جزو سرمايه محسوب نمىشود، ودر صورتى كه عرفا خارج از شان او نباشد جزو مخارج ساليانه است. " مساله 1656 " اگر تاجر يا كاسب ويا كشاورز از در آمد ساليانه اش وسيله نقليه اى بخرد يكى از سه حالت را دارد: ب


ب (1) منظور از " كاسب " هر كسى است كه به وسيله كسب وشغل خود درآمدى به دست آورد، چه داراى مغازه بوده يا كارگر يا كارمند ويا داراى هر شغل ديگر باشد. (ب)

[ 293 ]

الف - اگر براى استفاده در كسب وكار خريده باشد، بايد خمس آن را بپردازد. ب - اگر براى استفاده خانوادگى وبرآوردن نياز زندگى خريده باشد، خمس آن واجب نيست. ج - اگر براى هر دو باشد، هر كدام بيشتر است ملاك مىباشد، وچنانچه تقريبا مساوى باشند، نصف آن را جزو سرمايه حساب كند وخمس آن را بدهد. " مساله 1657 " كسى كه مقدارى از در آمد خود را بتدريج براى تعمير مغازه يا آباد كردن زمين موات يا احداث باغ مصرف نموده، بايد در آخر سال خمس آن را بپردازد، واگر اصل زمين آباد شده هم افزايش قيمت پيدا كرده، بايد آخر سال خمس آن را بدهد. ولى اگر قصد فروش زمين را ندارد ومى خواهد آن را داشته باشد، چنانچه يك بار خمس آن را بدهد در سالهاى بعد تا زمانى كه آن را نفروخته خمس واجب نمىشود. " مساله 1658 " اگر درخت بيد وچنار ومانند اينها را بكارد وخمس نهال را داده باشد، سالى كه موقع فروش آنهاست - اگر چه آنها را نفروشد - بايد خمس آنها را پس از مخارج ساليانه پرداخت كند، ولى اگر مثلا از شاخه هاى آنها كه معمولا هر سال بريده مىشوند سودى ببرد وبه تنهايى يا با سودهاى ديگر كسب از مخارج ساليانه اش زياد بيايد، در آخر هر سال بايد خمس آن را بدهد. " مساله 1659 " اگر بچه نا بالغ سرمايه اى داشته باشد كه از آن سودى به دست مىآيد، بنابر احتياط واجب بعد از آن كه بالغ شد بايد خمس آن را بپردازد. " مساله 1660 " كسى كه به لحاظ شان عرفى ويا براى صحت وسلامتى خود - نه براى به دست آوردن سود ومنفعت - به مقدارى سرمايه احتياج داشته باشد، ظاهرا آن سرمايه جزو مخارج او محسوب مىشود وخمس ندارد. خمس خانه واثاثيه: " مساله 1661 " هر گاه از در آمد سال چيزى مانند خانه يا ماشين سوارى يا فرش ويا ساير وسايل زندگى در بين سال تهيه كند ويا بخرد ودر سالهاى بعد آن را بفروشد، بنابر احتياط واجب خمس قيمت اصل آن را فورا بدهد، هر چند بخواهد پول آن را بابت خانه ديگرى كه نياز دارد صرف نمايد. ولى اگر از فروش آن سودى به دست آورد، آن سود از در آمد سال فروش مىباشد وخمس ندارد، مگر اين كه از مخارج ساليانه زياد بيايد. واگر خانه را در سالهاى بعد نفروشد بلكه با خانه ديگرى كه مورد نياز است مبادله نمايد خمس بر او واجب نمىشود.

[ 294 ]

" مساله 1662 " اگر با سودى كه از كار وكسب به دست آورده پيش از پرداخت خمس اثاثيه ولوازم منزل يا كتاب ومانند اينها را بخرد، بنابر احتياط واجب هر وقت به طور كلى احتياجش از آنها بر طرف شد خمس آنها را بپردازد، همچنين است حكم زيور آلات زنانه اگر وقت زينت كردن به آنها بگذرد. مخارج وهزينه ها: " مساله 1663 " مخارجى كه براى دستيابى به سود صرف مىشود، مانند كرايه حمل ونقل، دلالى وامثال آن وحتى استهلاك ماشين آلات وابزار كارى كه جزو سرمايه است وبا پول خمس داده خريدارى شده، تمام آنها از در آمد سال برداشته مىشود وخمس بقيه پرداخت مىگردد. " مساله 1664 " آنچه از منافع كسب وشغل خود در بين سال به مصرف خوراك وپوشاك واثاثيه وخريد منزل وعروسى وجهيزيه مورد نياز دختر ومخارج ازدواج پسر وزيارت وخيرات ومانند اينها مىرساند، در صورتى كه از شان او زياد نباشد وزياده روى هم نكرده باشد خمس ندارد، همچنين آنچه را به مصرف نذر وكفاره مىرساند ونيز مالى را كه به كسى مىبخشد يا جايزه مىدهد، در صورتى كه از شان او زياد نباشد از مخارج ساليانه حساب مىشود وخمس ندارد. " مساله 1665 " هر گاه انسان نتواند يكجا جهيزيه دختر را تهيه كند ومجبور باشد كه هر سال مقدارى از آن را تهيه نمايد، يا درشهرى باشد كه معمولا هر سال مقدارى از جهيزيه دختر را تهيه مىكنند به طورى كه تهيه نكردن آن عيب است، چنانچه در بين سال از سود به دست آمده آن سال جهيزيه را فراهم نمايد خمس آن واجب نمىشود. " مساله 1666 " اگر كسى براى خريد مسكن مورد نياز خود ناچار است در آمد چند سال را جمع كند تا بتواند آن را خريدارى نمايد، بنابر احتياط واجب بايد خمس آنچه را كه از سالهاى قبل از خريد مسكن پس انداز نموده بدهد، ولى آنچه را كه از در آمد سال خريد مسكن بابت آن خرج نموده خمس ندارد. ولى اگر يك سال از در آمد همان سال زمين خانه را بخرد واز در آمد سال بعد مقدارى از آن را بسازد وهمين طور بتدريج ساختمان خانه را به اتمام برساند خمس واجب نيست، همچنين است اگر خانه را به طور نسيه بخرد وبه مرور زمان قسمتى از پول آن را بپردازد. " مساله 1667 " ماشينى را كه انسان براى مسافرتهاى شخصى خود وخانواده اش ويا رفتن به زيارت مىخرد، اگر خارج از شان متعارف او نباشد جزو مخارج همان سال

[ 295 ]

به حساب مىآيد وخمس ندارد، هر چند براى سالهاى بعد باقى بماند. واگر براى خريد آن ناچار باشد در آمد چند سال را جمع كند، بنابر احتياط واجب بايد خمس آنچه را كه از سالهاى قبل از سال خريد پس انداز نموده بدهد. " مساله 1668 " تجملات وتشريفات منزل وزندگى واياب وذهاب وميهمانيهاى انسان وخانواده او اگر از حد متعارف وشان او بيشتر نباشد خمس ندارد، واگر از حد متعارف وشان او بيشتر باشد بايد خمس زائد بر متعارف را بپردازد. وشان افراد به حسب زمانها وشهرها واوضاع معيشت عمومى مردم متفاوت مىباشد. " مساله 1669 " مالى را كه انسان خرج سفر حج وزيارتهاى ديگر مىكند، اگر عين آن باقى باشد واز منفعت آن استفاده شود از مخارج سالى كه در آن مسافرت كرده است حساب مىشود، هر چند سفر او تا مقدارى از سال بعد هم طول بكشد، واگر بعد از سفر حج بدون مصرف بماند بايد خمس آن داده شود. ولى اگر عين آن مال مصرف مىشود بايد خمس مقدارى را كه در سال بعد واقع شده بدهد. " مساله 1670 " اگر براى حج ناچار باشد از چند سال قبل ثبت نام كند وهزينه را بدهد، چنانچه خمس پولى را كه واريز مىكند نپرداخته باشد بنابر احتياط خمس آن را آخر سال حساب كرده وبپردازد، هر چند بنابر اقوى واجب نيست. " مساله 1671 " اگر از سود تجارت يا كسب وشغل خود آذوقه اى بخرد ودر آخر سال زياد بيايد بايد خمس آن را بپردازد، وچنانچه بخواهد قيمت آن را بدهد، در صورتى كه قيمتش تغيير كرده باشد بايد قيمت آخر سال را حساب كند. " مساله 1672 " اگر در كسب وشغل يا تجارت ضرر كرده ولى مقدارى از آذوقه اى كه براى مصرف زندگى خريده در آخر سال زياد بيايد، در صورتى كه آذوقه باقيمانده به مقدار ضرر يا كمتر است خمس آنها بر او واجب نيست، به شرط آن كه ضرر وارد شده بر سرمايه بعد از به دست آمدن سود وخريد آذوقه باشد. " مساله 1673 " كسى كه از كسب وشغل يا تجارت سودى برده ومال ديگرى هم دارد كه به آن خمس تعلق نمىگيرد، مىتواند مخارج ساليانه خود را فقط از سود كسب صرف نمايد. " مساله 1674 " كسى كه در طول سال سود نبرده نمىتواند هزينه آن سال را از سود سال بعد جبران كند، ولى اگر براى مخارج خود قرض كرده ونتوانسته تا وقت در آمد سال بعد قرض را بپردازد، مىتواند بدهى خود را از در آمد سال بعد در وسط سال بدهد، مگر آن كه مال ديگرى كه بتواند قرض خود را با آن بپردازد داشته باشد.

[ 296 ]

" مساله 1675 " اگر در اول سال براى مخارج خود قرض نموده وپيش از تمام شدن سال سودى به دست آورد ومال ديگرى ندارد كه قرض خود را با آن بدهد، مىتواند بدهى خود را از آن سود بپردازد. " مساله 1676 " اگر براى زياد كردن مال يا خريد چيزى كه نياز ندارد قرض كند، نمىتواند بدهى خود را از سود كسب تامين نمايد، مگر اين كه آن چيز از بين رفته باشد وبه هيچ وجه ديگر نتواند بدهى خود را بدهد وناچار به پرداخت بدهى باشد، كه در اين صورت مىتواند در وسط سال از سود هر سال آن را ادا نمايد. " مساله 1677 " كسى كه بدهى شرعى خود را با مجتهد جامع الشرايط يا نماينده او دستگردان كرده ومى خواهد بتدريج بپردازد يا بدون آن كه دستگردان كرده باشد مىخواهد بتدريج بپردازد، نمىتواند از در آمد سالهاى بعد پرداخت نمايد، مگر اين كه اول خمس در آمد آن سال را بدهد، آنگاه از همان پول خمس داده بدهى شرعى خود را پرداخت كند. " مساله 1678 " اگر مستأجر مبلغى را به عنوان سرقفلى مغازه بپردازد جزو مخارج نيست، وبايد آخر سال خمس آن را بدهد، وكسى هم كه سرقفلى را گرفته اگر تا آخر سال آن را به مصرف موونه زندگى نرساند وباقى بماند بايد خمس آن را بدهد. پرداخت خمس: " مساله 1679 " كسى كه شروع به تجارت وكسب وكار مىكند، هنگامى كه اولين در آمد خود را به دست مىآورد اول سال خمسى او محسوب مىشود، واگر بخواهد سال خمسى خود را تغيير دهد مانعى ندارد، ولى بايد خمس موجودى خود را فعلا بپردازد. " مساله 1680 " در خمس در آمد كسب وكار اگر براى دادن خمس خود سال شمسى قرار دهد مانعى ندارد، همچنين اگر سال خمس خود را قبلا قمرى قرار داده مىتواند به شمسى تغيير دهد، ويا اگر شمسى قرار داده به قمرى تبديل نمايد. " مساله 1681 " انسان مىتواند در بين سال هر وقت كه سودى به دستش رسيد - چنانچه بداند از مخارج سالش زيادتر است - خمس آن را بپردازد، ولى بهتر است دادن خمس را تا آخر سال تاخير بيندازد. " مساله 1682 " كسى كه بايد براى دادن خمس سال قرار دهد - مانند تاجر وكاسب - اگر منفعتى به دست آورد ودر بين سال بميرد، بايد مخارج او را تا هنگام مرگ از آن منفعت كسر نمايند وخمس باقيمانده را بپردازند. " مساله 1683 " كسى كه از اول تكليف خمس نداده است، اگر از سود كسب چيزى

[ 297 ]

كه به آن نياز ندارد خريدارى نموده ويك سال از خريد آن گذشته باشد بايد خمس آن را بپردازد، واگر جزو موونه زندگى او باشد وبيشتر از شانش نباشد، چنانچه بداند در بين سالى كه سود برده آن را خريده است لازم نيست خمس آن را بپردازد، ولى اگر نداند كه وسط سال بوده يا بعد از تمام شدن سال بنابر احتياط با حاكم شرع مصالحه نمايد. " مساله 1684 " كسى كه از اول تكليف خمس نداده است اگر ملكى بخرد وقيمت آن بالا رود، چنانچه آن ملك را به اين نيت نخريده كه قيمتش بالا رود وبفروشد - مثلا زمينى را براى زراعت خريده - چنانچه پول خمس نداده را به فروشنده داده وبه او گفته: " اين ملك را به اين پول مىخرم " در صورتى كه حاكم شرع معامله يك پنجم آن را اجازه بدهد، خريدار بايد خمس مقدارى را كه فعلا آن ملك ارزش دارد بپردازد، همچنين است بنابر احتياط واجب اگر از اول قصد داشته كه پول خمس نداده را عوض چيزى كه خريده بپردازد، ونيز چنين است بنابر احتياط اگر پول آن را در سال خريد از در آمد همان سال پرداخته است. " مساله 1685 " هر چند خمس به عين مال تعلق مىگيرد ولى مالك در اداى آن مخير است از عين مال يا قيمت آن پرداخت نمايد، بجز خمس مال حلال مخلوط با حرام كه بنابر احتياط واجب بايستى از عين همان مال داده شود ويا با اجازه حاكم شرع تبديل به قيمت شود. " مساله 1686 " اگر خمس را از همان مال نپردازد وبخواهد از جنس يا مال ديگر بدهد، بايد به قيمت واقعى يعنى قيمت روز حساب كند، وچنانچه جنس خود را گرانتر از قيمت واقعى حساب كند - اگر چه نيازمند به آن قيمت راضى شده باشد - بايد مقدارى را كه زياد حساب كرده دوباره بدهد. " مساله 1687 " كسى كه از نيازمند طلبكار است ومى خواهد طلب خود را بابت خمس حساب كند، بنابر احتياط واجب خمس را به او پرداخت نموده وسپس از بابت طلب خود پس بگيرد، ولى اگر با اجازه حاكم شرع باشد، مىتواند طلب خود را بابت بدهى حساب نمايد. 2 - معدن: " مساله 1688 " اگر كسى از معادن طلا، نقره، سرب، مس، آهن، نفت وساير معادن چيزى استخراج كند، در صورتى كه به اندازه نصاب باشد - كه مقدار آن گفته خواهد شد - بايد خمس آن را بپردازد.

[ 298 ]

" مساله 1689 " چون ممكن است گچ، آهك، گل سرخ وگل سرشوى جزو مواد معدنى محسوب شوند، بنابر احتياط واجب بايد خمس آنها را - اگر به حد نصاب برسند - پس از كسر مخارج استخراج وبدون كم كردن مخارج ساليانه زندگى بپردازد. " مساله 1690 " نصاب معدن بنابر احتياط واجب صد وپنج مثقال معمولى برابر با " 187 / 492 " گرم نقره سكه دار ويا پانزده مثقال معمولى برابر با " 312 / 70 " گرم طلاى سكه دار مىباشد، بنابر اين اگر قيمت چيزى كه از معدن استخراج شده پيش از كسر مخارج استخراج به هر يك از دو مقدار ذكر شده برسد، بنابر احتياط واجب پس از كسر مخارج استخراج خمس باقيمانده را بپردازد. " مساله 1691 " مقصود از طلا ونقره سكه دار، دينار ودرهم است كه در گذشته پول رايج زمان بوده وچون ديگر رواج ندارد قيمت آنها به حسب پول رايج هر زمان ملاك است، وبنابر احتياط واجب قيمت هر كدام كمتر است نصاب معدن را مطابق با آن ارزش تعيين نمايند. " مساله 1692 " اگر چند نفر در استخراج معدن شريك باشند، چنانچه سهم هر شريك به حد نصاب برسد، پس از كسر مخارج استخراج خمس باقيمانده بر آنها واجب مىشود. " مساله 1693 " اگر چيزى كه از معدن استخراج نموده كمتر از حد نصاب باشد، چنانچه به تنهايى يا با ديگر سودهاى او از مخارج ساليانه اش زياد بيايد بايد خمس اضافه را بپردازد. " مساله 1694 " كسى كه از معدن چيزى به دست مىآورد - در صورت رسيدن به حد نصاب - بايد خمس آن را بدهد، چه معدن روى زمين باشد يا زير آن، در زمينى باشد كه ملك است يا در جايى كه مالك ندارد. " مساله 1695 " اگر معدنى را كه در ملك ديگرى است وعرفا جزو ملك او مىباشد بيرون آورد، آنچه از آن به دست مىآيد بنابر احتياط مال صاحب ملك است، وچون صاحب ملك براى بيرون آوردن آن خرجى نكرده بايد خمس تمام آنچه را كه از معدن بيرون آمده - در صورت رسيدن به حد نصاب - بپردازد. " مساله 1696 " اگر كسى معدنى را كه در اعماق ملك ديگرى است از طريق مباح وبدون تصرف در ملك او استخراج نمايد مال صاحب ملك نمىباشد، ودر صورت رسيدن به حد نصاب خود او بايد پس از كسر مخارج استخراج خمس آن را بپردازد. " مساله 1697 " اگر نداند چيزى را كه از معدن بيرون آورده به حد نصاب مىرسد يا

[ 299 ]

نه، بنابر احتياط واجب بايد به هر راه ممكن قيمت آن را معلوم كند. " مساله 1698 " استخراج معادن وگنجها اگر به وسيله حكومت اسلامى جامع الشرايط صورت پذيرد خمس ندارد، وحكومت عدل طبق مصلحت قطعى مىتواند معدنى را به فرد ديگرى واگذار نمايد يا به او اجاره دهد، ودر اين دو صورت خمس آن به عهده آن فرد مىباشد، مگر اين كه مقدار خمس در قرارداد اجاره حساب شده باشد. واگر كسى بدون اجازه حكومت عدل اسلامى يا در زمان نبودن آن معدنى را استخراج نمايد، خمس آن را به ترتيبى كه گفته شد بايد بپردازد. 3 - گنج: " گنج " مالى است كه در زمين، درخت، كوه ويا ديوار پنهان بوده وكسى آن را پيدا كند وطورى باشد كه مردم به آن گنج بگويند. " مساله 1699 " اگر انسان در جايى كه ملك كسى نيست يا در زمينى كه از كسى خريده گنجى پيدا كند وبداند از كسانى كه مالك زمين بوده اند نيست، مال خود او مىشود وبايد خمس آن را بپردازد، ولى اگر احتمال دهد مال يكى از صاحبان پيشين زمين بوده بنابر احتياط بايد به آنان اطلاع دهد وچنانچه صاحب آن را پيدا كند بايد به او برگرداند، واگر معلوم شود به هيچ يك از آنان تعلق ندارد مال خود او مىشود وفقط بايد خمس آن را بپردازد. " مساله 1700 " نصاب گنج بنابر احتياط واجب همان نصاب معدن است كه در مساله " 1690 " گفته شد، بنابر اين اگر قيمت آن پيش از كسر مخارج به حد نصاب برسد، بنابر احتياط واجب بايد پس از كسر هزينه اى كه صرف كرده خمس باقيمانده آن را بدهد. " مساله 1701 " اگر در ظرفهاى متعددى كه در يك جا دفن شده مالى پيدا كند كه قيمت آنها روى هم به حد نصاب برسد بايد خمس آن را بپردازد، همچنين اگر در چند جا گنج پيدا كند وروى هم به حد نصاب برسد بنابر احتياط خمس آن را بدهد، مگر اين كه استخراج آنها با فاصله زمانى باشد وعرفا بيش از يك استخراج به حساب آيد، كه در اين صورت هر كدام جداگانه حساب مىشود. " مساله 1702 " اگر چند نفر گنجى پيدا كنند وقيمت سهم هر يك به حد نصاب برسد بايد خمس آن را بپردازند. " مساله 1703 " اگر كسى حيوانى بخرد ودر شكم آن مالى پيدا كند، چنانچه احتمال دهد كه مال فروشنده است بنابر احتياط واجب بايد به او خبر دهد، واگر معلوم شود مال او

[ 300 ]

نيست بايد به ترتيب صاحبان قبلى آن را خبر كند، وچنانچه معلوم شود مال هيچ يك از آنان نيست - هر چند قيمت آن به حد نصاب نرسد - بنابر احتياط واجب خمس آن را بپردازد. 4 - مال حلال مخلوط با حرام: " مساله 1704 " مال حلالى كه با مال حرام مخلوط شده وانسان نمىتواند آنها را از يكديگر تشخيص دهد چند صورت دارد: الف - اين كه مقدار مال حرام وصاحب آن هيچ كدام معلوم نباشد، كه در اين صورت بايد خمس تمام مال را بدهد، وپس از پرداخت خمس آن بقيه مال حلال مى شود. واحتياط آن است كه اين خمس به قصد آنچه بر عهده او است (مافى الذمه) اعم از خمس اصطلاحى وصدقه پرداخت شود. ب - اين كه مقدار مال حرام را بداند ولى صاحب آن معلوم نباشد ونتواند او را پيدا كند، كه در اين صورت بنابر احتياط واجب بايد آن مقدار را با اجازه حاكم شرع در مصرفى كه هم با مصرف خمس وهم با مصرف صدقه منطبق باشد صرف نمايد. ج - اين كه مقدار مال حرام را نداند ولى صاحب آن را بشناسد، كه در اين صورت بايد يكديگر را راضى نمايند، وچنانچه صاحب مال راضى نشود، در صورتى كه انسان بداند مقدار معينى مال او است وشك كند كه بيشتر از آن هم مال او هست يا نه، بايد چيزى را كه يقين دارد از آن او است بپردازد، واحتياط مستحب آن است كه مقدار بيشترى را هم كه احتمال مىدهد مال او است بپردازد. ولى در صورتى كه خودش غاصب مال بوده يا مقدار حرام را مىدانسته وفراموش كرده است، بنابر احتياط واجب مقدار بيشترى را كه احتمال مىدهد به او بپردازد. " مساله 1705 " اگر مال حلال با حرام مخلوط شود ومقدار حرام معلوم باشد وانسان بداند كه صاحب آن از چند نفر معين بيرون نيست ولى نتواند او را شناسايى كند، پس اگر خود او غاصب بوده بايد همه را راضى نمايد، واگر خودش غاصب نبوده آن مقدار را بين آنان تقسيم نمايد. " مساله 1706 " مالى كه به واسطه ندادن خمس يا زكات با حرام - يعنى خمس يا زكات - مخلوط شده حكم مالى را دارد كه صاحب آن معلوم است، پس بايد به ولى خمس يا زكات مراجعه ورضايت او حاصل شود. " مساله 1707 " اگر خمس مال حلال مخلوط با حرام را بدهد وبعد بفهمد كه مقدار حرام بيشتر از خمس بوده، بنابر احتياط واجب بايد مقدارى را كه مىداند از خمس بيشتر

[ 301 ]

بوده از طرف صاحبان آن وبا اجازه حاكم شرع صدقه بدهد. " مساله 1708 " اگر خمس مال حلال مخلوط با حرام را بدهد يا مالى كه صاحبش را نمىشناسد به نيت او صدقه بدهد وپس از آن صاحبش پيدا شود - در صورتى كه صدقه را قبول نكند - بنابر احتياط واجب به مقدار مالش به او بپردازد. 5 - جواهرى كه با غواصى در دريا به دست مىآيد: " مساله 1709 " اگر با غواصى در دريا جواهرى چون لولو ومرجان ومانند آن به دست آورد - روييدنى باشد يا معدنى - چنانچه بهاى آن به هجده نخود طلاى سكه دار برابر با " 4 / 6 5 3 " گرم برسد، بايد پس از كسر مخارجى كه براى بيرون آوردن آن نموده است خمس باقيمانده را بپردازد، خواه از يك جنس باشند يا از چند جنس وخواه با يك بار غواصى به دست آمده باشد يا چند بار، ولى بايد دفعات متعدد به طورى متصل باشد كه عرفا يك سود حساب شود. " مساله 1710 " اگر چند نفر با غواصى جواهراتى را از دريا بيرون آورند، سهم هر كدام از آنان كه به حد نصاب برسد بايد خمسش را بدهد. " مساله 1711 " اگر كسى بدون فرو رفتن در دريا با وسايل وابزار جديد جواهرى از عمق دريا بيرون آورد يا از روى آب ويا كنار دريا بگيرد، چنانچه بهاى آن به حد نصاب برسد بايد پس از كسر مخارج وهزينه آن خمسش را بپردازد. " مساله 1712 " خمس ماهى وحيوانات ديگرى كه انسان بدون فرو رفتن در دريا صيد مىكند در صورتى واجب مىشود كه به تنهايى يا با سود كسبهاى ديگر او از مخارج ساليانه اش زياد بيايد. " مساله 1713 " اگر انسان در دريا فرو رود وحيوانى را بيرون آورد ودر شكم آن جواهرى پيدا كند بايد خمس آن را بپردازد. " مساله 1714 " اگر انسان بدون قصد بيرون آوردن چيزى در دريا فرو رود واتفاقا جواهرى به دستش آيد، در صورتى كه قصد كند آن چيز ملكش باشد بايد خمس آن را بپردازد. " مساله 1715 " اگر در رودخانه هاى بزرگ فرو رود وجواهرى بيرون آورد، چنانچه در آن رودخانه جواهر به عمل مىآيد بايد خمس آن را بدهد. " مساله 1716 " اگر در آب فرو رود ومقدارى عنبر بيرون آورد وقيمت آن به حد نصاب برسد بايد خمس آن را بپردازد، واگر از روى آب يا كنار دريا به دست آورد -

[ 302 ]

خواه قيمت آن به حد نصاب برسد يا نه - بنابر احتياط واجب خمس آن را بدهد. " مساله 1717 " غواص يا معدنچى كه خمس اشياى به دست آمده را پرداخت نموده، اگر از مخارج ساليانه اش زياد بيايد لازم نيست خمس آن را دوباره بپردازد. " مساله 1718 " اگر بچه نا بالغ به واسطه فرو رفتن در دريا جواهرى به دست آورد يا معدنى را استخراج كند يا گنجى پيدا كند ويا مال حلال مخلوط با حرام داشته باشد، ولى او بايد خمس آنها را بپردازد. 6 - غنيمت جنگ: " مساله 1719 " اگر مسلمانان به فرمان امام معصوم (ع) با كفار بجنگند ودر حال جنگ - ويا بنابر احتياط در حال مهيا شدن وتدارك براى جنگ - غنائمى به دست آورند، پس از آن كه مخارجى را كه براى نگهدارى وحمل ونقل آن كرده اند ومقدارى كه امام (ع) مصلحت مىداند به مصرفى برساند ونيز چيزهايى كه مخصوص امام (ع) است كنار گذاشتند بايد خمس بقيه آن را بپردازند. " مساله 1720 " اگر در زمان غيبت جنگهايى با اجازه حكومت اسلامى جامع الشرايط انجام شود، غنيمت آنها حكم غنيمت زمان امام (ع) را دارد. 7 - زمينى كه كافر ذمى از مسلمان بخرد: " مساله 1721 " اگر كافر ذمى زمينى را از مسلمان بخرد بنابر مشهور بايد خمس آن را از همان زمين واگذار نمايد، واگر به جاى زمين بهاى آن را هم بدهد كافى است ، ولى اگر بخواهد غير از پول وزمين چيز ديگرى بدهد بنابر احتياط بايد با اجازه حاكم شرع باشد. همچنين اگر كافر ذمى مغازه يا منزلى از مسلمان بخرد وزمين آن نيز مورد نظر باشد بايد خمس زمين آن را بپردازد، ودر پرداخت ونيز گرفتن اين خمس از سوى حاكم شرع قصد قربت لازم نيست. وفروع آينده بر اساس فتواى مشهور است. ولى به نظر مىرسد ثبوت خمس در خود زمين محل اشكال است، واحتمال دارد مراد حديث وبعض فقها در اين مورد خمس غلات هر سال زمين باشد كه در حقيقت زكات دو برابر مىشود وبايد به مصرف زكات برسد. بلى، حاكم اسلامى مىتواند هر ذمى را كه زمين از مسلمان بخرد محكوم به پرداخت خمس نمايد، چنانكه فروشنده زمين نيز مىتواند در ضمن عقد فروش ب


ب (1) به كافرى كه با پرداخت ماليات زير پرچم اسلام ودر حمايت دولت اسلامى است " كافر ذمى " گفته مىشود. (ب)

[ 303 ]

شرط كند كه خريدار خمس آن را بدهد. " مساله 1722 " اگر كافر ذمى زمينى را كه از مسلمان خريده به مسلمان ديگر بفروشد، كافر ذمى بايد خمس آن را بدهد، همچنين اگر كافر ذمى بميرد ومسلمانى آن زمين را از او ارث ببرد بايد خمس آن را از همان زمين يا از مال ديگرش بدهند. " مساله 1723 " اگر كافر ذمى هنگام خريدن زمين شرط كند كه خمس بر او نباشد يا بر فروشنده باشد شرط او صحيح نيست وبايد خود او خمس را بدهد، ولى اگر شرط كند فروشنده مقدار خمس را از طرف او به مصرف خمس برساند اشكال ندارد. " مساله 1724 " اگر مسلمان زمينى را به غير خريد وفروش ملك كافر كند، مثلا به او هبه ويا صلح نمايد - با عوض باشد يا بدون آن - كافر بايد خمس آن را بپردازد. " مساله 1725 " اگر كافر ذمى نا بالغ باشد وولى او برايش زمينى بخرد، احتياط واجب آن است كه تا بالغ نشده خمس زمين را از او نگيرند. تصرف در مالى كه خمس آن داده نشده است " مساله 1726 " كسى كه خمس مالى را بدهكار است نمىتواند در آن مال تصرف كند، هر چند قصد دادن خمس را داشته باشد، همچنين نمىتواند آن را به ذمه بگيرد - يعنى خود را بدهكار اهل خمس بداند ودر آن مال تصرف كند - وچنانچه تصرف كند وآن مال تلف شود بايد خمس آن را بدهد. " مساله 1727 " انسان نمىتواند در مال شخص ديگرى كه يقين دارد خمس آن را نداده است تصرف نمايد، ولى تصرف در مالى كه شك دارد خمس آن را داده است يا نه - در صورتى كه مالك در اختيار انسان بگذارد - اشكال ندارد. " مساله 1728 " كسى كه با ديگرى شريك است اگر خمس منافع خود را بپردازد ولى شريك او از پرداخت خمس خود دارى كند ودر سال بعد از مالى كه خمسش را نداده براى شركت سرمايه گذارى كند، هيچ كدام نمىتوانند در آن تصرف نمايند. " مساله 1729 " كسى كه خمس بدهكار است چنانچه با حاكم شرع مصالحه نمايد مىتواند در تمام مال تصرف كند، وپس از مصالحه سودى كه از آن مال به دست مىآيد مال خود او مىباشد. " مساله 1730 " هر گاه با عين پول خمس نداده جنسى را بخرد يكى از چند صورت را دارد: الف - اين كه بعد از معامله خمس را از پول ديگرى بدهد، كه در اين صورت معامله آن

[ 304 ]

مقدار هم صحيح است. ب - اين كه حاكم شرع نسبت به مقدار خمس اجازه دهد، كه در اين صورت معامله آن مقدار هم صحيح است وبايد يك پنجم جنس خريدارى شده را به حاكم شرع پرداخت نمايد واحتياطا حاكم شرع با او مصالحه نمايد. ج - اين كه نه خمس را از پول ديگر پرداخت كند ونه حاكم شرع آن مقدار را اجازه دهد، كه در اين صورت معامله نسبت به مقدار خمس باطل است، وچنانچه پولى كه فروشنده دريافت كرده خرج نشده باشد حاكم شرع مىتواند خمس همان را دريافت كند، واگر خرج شده عوض آن را از فروشنده يا خريدار مطالبه مىنمايد. همچنين است بنابر احتياط اگر قصدش پرداخت از پولى باشد كه خمس آن را نداده است. " مساله 1731 " هر گاه جنسى را بخرد وپس از معامله از پولى كه متعلق خمس شده وخمس آن را نداده قيمت آن را پرداخت نمايد ودر هنگام معامله چنين قصدى نداشته باشد، معامله او صحيح است، ولى به مقدار يك پنجم پول آن را به فروشنده مديون است. وحاكم شرع مىتواند يك پنجم آن پول را اگر خرج نشده از فروشنده، واگر خرج شده عوض آن را از او يا خريدار دريافت نمايد. " مساله 1732 " اگر مالى را كه خمس آن داده نشده بخرد، چنانچه حاكم شرع به مقدار يك پنجم آن را اجازه ندهد معامله آن مقدار باطل است، وحاكم شرع مىتواند خمس آن مال را بگيرد، واگر يك پنجم آن را اجازه دهد معامله صحيح است، وخريدار بايد پول يك پنجم آن را به حاكم شرع بدهد، واگر به فروشنده داده مىتواند از او پس بگيرد. " مساله 1733 " اگر مالى را كه خمس آن داده نشده به كسى ببخشند يك پنجم آن را مالك نمىشود، وحاكم شرع مىتواند عين آن را در صورتى كه موجود است يا عوض آن را در صورتى كه از بين رفته از آن فرد بگيرد، واگر آن فرد از مال ديگرى عوض آن را به حاكم شرع بپردازد ويا با اجازه او به مستحق بدهد مالك آن مال مىشود ومى تواند در آن تصرف نمايد. ودر هر صورت اگر خمس آن داده نشود بخشنده نيز ضامن مقدار خمس مىباشد. مصرف خمس " مساله 1734 " بنابر مشهور خمس را بايد به دو قسمت مساوى تقسيم نمود: الف - يك قسمت به عنوان " سهم امام (ع) " كه در اين زمان بايد به مجتهد جامع الشرايط سپرده شود يا در راهى كه او اجازه داده به مصرف برسد.

[ 305 ]

ب - قسمت ديگر " سهم سادات " است وبايد به مجتهد جامع الشرايط تحويل داده شود يا با اجازه او به سادات فقير يا ساداتى كه در سفر درمانده شده اند - گرچه فقير نباشند - ويا به سيد يتيمى كه فقير باشد داده شود. ولى اگر سهم سادات از سادات مستحق اضافه آيد مجتهد جامع الشرايط آن را به مصارف سهم امام (ع) مىرساند، چنانكه اگر سهم سادات كم آيد مخارج سادات فقير از سهم امام (ع) تامين مىشود. ودر حقيقت خمس مخصوصا خمس در آمد كسب وكار حق واحدى است متعلق به امام مسلمين، ولى بايد كمبود فقراى سادات از ناحيه آن تامين شود. " مساله 1735 " كسى كه خمس را به دست مجتهد جامع الشرايط يا نماينده او نرساند يا به مصرفى كه او اجازه نداده است برساند تكليف از او ساقط نمىشود، وبايد دوباره خمس مالش را به مجتهدى كه داراى همه شرايط است يا نماينده او بپردازد ويا به مصرفى كه او اجازه مىدهد برساند. " مساله 1736 " به سيدى كه در سفر درمانده شده چنانچه سفر او معصيت باشد نبايد خمس بدهند، مگر اين كه توبه كرده باشد. " مساله 1737 " به سيدى كه عادل نيست مىتوان خمس داد، ولى خمس دادن به سيدى كه گناهكار است وخمس باعث تقويت او در گناه مىشود جايز نيست، وبه سيدى هم كه آشكارا گناه كبيره مىكند - هر چند خمس دادن كمك به معصيت او نباشد - بنابر احتياط واجب نبايد خمس بدهند. همچنين خمس دادن به سيدى كه شيعه دوازده امامى نيست مشكل است. " مساله 1738 " اگر به سيد بودن كسى يقين نداريم، در صورتى كه دو مرد عادل گواهى دهند مىتوان به او خمس داد وادعاى خود او كافى نيست. وبه كسى كه در شهر خود بين مردم به سيد بودن شهرت دارد، به گونه اى كه موجب يقين يا اطمينان گردد مىتوان خمس داد. " مساله 1739 " به مرد يا زن سيدى كه مخارج او بر انسان واجب است - مانند همسر وفرزند وپدر ومادر - نمىتوان خمس داد تا به مصرف مخارجى كه بر عهده شخص خمس دهنده است برساند، ولى اگر آن سيد يا سيده مخارج ديگرى دارد كه بر عهده خمس دهنده نيست ويا مخارج ديگران بر او واجب است كه نمىتواند تامين نمايد، انسان مىتواند به او مقدارى خمس بدهد تا در آن مخارج صرف كند. " مساله 1740 " به سيد فقيرى كه مخارجش به عهده ديگرى است واو نمىتواند مخارج آن سيد را بدهد مىتوان خمس داد، همچنين است اگر بتواند مخارج او را بپردازد

[ 306 ]

ولى ندهد. " مساله 1741 " جايز نيست بيش از مخارج يك سال به سيد فقير داده شود، ولى مخارج يك سال در خوراك وپوشاك خلاصه نمىشود، بلكه اگر سيد فقير داراى زن وفرزند است وهيچ يك از آنان توان تامين هزينه زندگى خود را ندارند، مىتوان مخارج متعارف او ونيز مخارج افراد تحت تكفل او همچون: خوراك، پوشاك، مسكن، هزينه تحصيلى فرزندان وحتى جهيزيه دختران او را تامين نمود. " مساله 1742 " براى انتقال خمس چند صورت وجود دارد: الف - اگر در شهر خمس دهنده نيازمندى نباشد ولى احتمال پيدا شدن او وجود داشته باشد - هر چند نگهدارى خمس تا پيدا شدن مستحق ممكن باشد - مىتواند خمس را با هزينه شخصى خود به جاى ديگر منتقل نمايد، واگر در نگهدارى آن كوتاهى نكند وتلف شود ضامن نيست. ب - اگر در شهر خمس دهنده نيازمند وجود دارد باز هم مىتواند خمس را با هزينه شخصى خود به شهر ديگر منتقل نمايد، ولى اگر هنگام بردن در راه تلف شود ضامن است، هر چند در نگهدارى آن كوتاهى نكرده باشد. ودر دو صورت بالا چنانچه انتقال به شهر ديگر موجب تاخير زياد از پرداخت آن باشد بنابر احتياط منتقل نكند. ج - اگر در شهر خمس دهنده نيازمند نباشد واحتمال پيدا شدن هم داده نشود، يا نگهدارى خمس تا پيدا شدن نيازمند ممكن نباشد، بايد خمس را به شهر ديگرى ببرد وبه نيازمند برساند، واحتياط آن است كه مخارج بردن آن را از خمس بر ندارد. واگر در نگهدارى آن كوتاهى كند وتلف شود ضامن است، ولى اگر كوتاهى نكرده باشد چيزى بر او نيست. د - اگر خمس دهنده با دستور يا اجازه حاكم شرع خمس را به جاى ديگر ببرد، چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى نكند ولى در بين راه تلف شود ضامن نيست، همچنين است اگر به كسى بپردازد كه از سوى حاكم شرع وكيل بوده تا خمس را بگيرد واو از آن شهر به شهر ديگر منتقل كند. ضمنا توجه شود كه در همه صورتهاى چهارگانه پرداخت سهم سادات نيز بايد با اجازه مجتهد جامع الشرايط يا نماينده او انجام شود. " مساله 1743 " مستحق نمىتواند خمس را از خمس دهنده گرفته ودوباره به او ببخشد.

[ 307 ]

مسائل انفال " انفال " يعنى اموال عمومى كه در اختيار حكومت اسلامى جامع الشرايط است واز آن بايد به سود همگان بهره بردارى شود. " مساله 1744 " انفال عبارتند از: 1 - زمينهاى موات وزمينهايى كه صاحبان آنها اعراض وآنها را رها كرده باشند. 2 - كوهها، دره ها، جنگلها ونيزارهاى طبيعى 3 - درياها وسواحل آن ورودخانه هاى بزرگ 4 - معادن 5 - اموال برجسته وگرانبهايى كه متعلق به شاهان بوده ودر جنگ به دست مسلمانان آمده باشد. 6 - غنيمتهايى كه در جنگهاى بدون اجازه امام معصوم (ع) يا حكومت اسلامى جامع الشرايط به دست آمده باشد. 7 - زمينهايى كه از كفار بدون جنگ وخونريزى در اختيار مسلمانان قرار مىگيرد. 8 - اموال كسانى كه از دنيا مىروند ووارث ندارند. تفصيل موارد بالا در كتابهاى فقهى بيان شده است. " مساله 1745 " در صورت تحقق دولت عدل اسلامى جامع شرايط بنابر احتياط استخراج معادن وگنجها واستفاده از جنگلها واموال عمومى بايد با اجازه آن باشد. " مساله 1746 " انفال يكى از مهمترين منابع مالى واقتصادى حكومت اسلامى است وحفظ آن از هرگونه تجاوز وآفت وزيان طبيعى وغير طبيعى وظيفه همه مردم بخصوص حكومتها مىباشد، بنابر اين در استفاده افراد از آن ويا فروش آن توسط حكومتها به ديگران - مخصوصا به اجانب - بايد كاملا مصلحت عموم مردم ملاحظه گردد.

[ 308 ]

مسائل زكات " زكات " يكى از وظايف مهم اسلامى است ودر قرآن واحاديث هم رديف نماز قرار گرفته است، در حقيقت رفع بسيارى از كمبود هاى اجتماعى وتامين معيشت فقرا ومستمندان جامعه به وسيله زكات مىباشد. در زمان حكومت پيامبر اكرم (ص) وحضرت امير (ع) عمده كمبودها ونيازهاى جامعه به وسيله زكات بر طرف مىشده، ونه چيزى كه مشمول زكات مىباشد در آن روزگار ثروت مهم مردم بوده است. نسبت به اهميت زكات وتاكيد بر پرداختن آن روايات زيادى وارد شده است، از حضرت امام جعفر صادق (ع) نقل شده كه فرمودند: " اموال خود را با پرداخت زكات حفظ كنيد و بيماران خود را با دادن صدقه مداوا نماييد، وهيچ مالى در بيابان يا دريا تلف نشد مگر به سبب ترك زكات ". ودر حقيقت زكات " بيمه مال " است، همان گونه كه زكات فطره " بيمه عمر " مىباشد. واجب بودن زكات از ضروريات اسلام شمرده شده است و هر كس با توجه ويقين به ضرورى بودن وجوب زكات آن را انكار نمايد كافر محسوب مىشود، بلكه در بعضى روايات آمده: " كسى كه حتى مقدار كمى از زكات واجب خود را نپردازد، مسلمان ومومن نبوده واحترام وكرامتى براى وى نمىباشد (در حكم كافر است) ". موارد زكات: " مساله 1747 " بنابر مشهور زكات در نه چيز واجب است: 1 - گندم 2 - جو 3 - خرما 4 - كشمش 5 - طلا 6 - نقره 7 - شتر 8 - گاو 9 - گوسفند واگر كسى مالك يكى از اين نه چيز باشد - با شرايطى كه در مسائل بعد گفته مىشود - ب


ب (1) وسائل الشيعه، كتاب الزكاه، باب 3 از ابواب " ماتجب فيه الزكاه وما تستحب فيه "، حديث 8. (2) برگرفته از وسائل الشيعه، كتاب الزكاه، باب 4 از ابواب " ماتجب فيه الزكاه وما تستحب فيه "، حديث 7 و 8 و 9. (ب)

[ 309 ]

بايد مقدارى را كه معين شده به يكى از مصرفهايى كه دستور داده اند برساند. " مساله 1748 " بنابر احتياط زكات " سلت " كه دانه اى است به نرمى گندم وخاصيت جو را دارد، و " علس " كه شبيه گندم است ونيز زكات " برنج "، " ذرت " و " ساير حبوبات مطابق شرايط ونصاب (گندم وجون) پرداخت شود. نيت زكات: " مساله 1749 " در پرداخت زكات نيت لازم است، واز آنجا كه يك واجب عبادى است زكات دهنده بايد با قصد قربت وانجام فرمان خداوند آن را پرداخت نمايد. " مساله 1750 " زكات دهنده بايد هنگام نيت نوع آن را كه " زكات مال " است يا " زكات فطره " معلوم كند، ولى اگر مثلا زكات گندم وجو بر او واجب باشد لازم نيست معين كند كه زكات گندم را مىپردازد يا زكات جو را. " مساله 1751 " كسى كه وكيل در پرداخت زكات ديگرى شده، همين كه به قصد نيابت از آن شخص زكات را پرداخت كند كافى است، به شرط آن كه مالك نيز قلبا به نيت خود باقى باشد. " مساله 1752 " اگر مالك يا وكيل او بدون قصد قربت زكات را به فقير بدهد وپيش از آن كه آن مال از بين برود شخص مالك نيت زكات نمايد كفايت مىكند. " مساله 1753 " اگر مالك از پرداختن زكات امتناع نمايد واجبار او نيز بر اداى آن ممكن نباشد، حاكم شرع هنگام برداشتن زكات از مال او قصد زكات نمايد تا بر ذمه او چيزى باقى نماند. شرايط واجب شدن زكات: " مساله 1754 " شرايط زكات دو نوع است: الف - " شرايط عمومى " كه مربوط به تمام موارد زكات مىباشد وعبارت است از: 1 - " مالك بودن " نسبت به مورد زكات، كه در مورد " غلات اربعه " بايد هنگام تعلق زكات مالك آنها باشد ودر مورد " انعام ثلاثه " ونيز " نقدين " بايد يازده ماه مالك آنها باشد. 2 و 3 و 4 - صاحب مال " بالغ "، " عاقل " و " آزاد " باشد، پس كسى كه هنگام تعلق زكات يا - در مواردى كه سال معتبر است - در تمام سال بالغ يا عاقل ويا آزاد نباشد زكات بر او واجب نيست. 5 - قدرت تصرف در مال خود را داشته باشد، پس كسى كه مالش را غصب كرده اند

[ 310 ]

ونمى تواند در آن تصرف نمايد زكات بر او واجب نيست. 6 - آن مال به مقدار نصاب رسيده باشد، ومقدار نصاب هر يك از موارد زكات گفته خواهد شد. ب - " شرايط غير عمومى " كه تنها مربوط به بعضى از موارد زكات مىباشد وتفصيل آن در مسائل آينده بيان مىشود. " مساله 1755 " در مواردى كه در واجب شدن زكات " سال " معتبر است (طلا، نقره، شتر، گاو وگوسفند) بايد در تمام يازده ماه شرايط عمومى وجود داشته باشد، ولى در مثل گندم، جو، خرما وكشمش كه سال معتبر نيست، آن شرايط بايد هنگام تعلق زكات وجود داشته باشد. " مساله 1756 " اگر موقع واجب شدن زكات گندم، جو، خرما وكشمش صاحب آنها بالغ باشد بايد زكات را بپردازد، ولى در مورد شتر، گاو، گوسفند، طلا ونقره سكه دار كه سال معتبر است بايد حد اقل در تمام يازده ماه سال بالغ باشد، پس اگر در بين سال بالغ شود زكات بر او واجب نيست، واز ابتداى بلوغ سال او شروع مىشود. " مساله 1757 " اگر صاحب شتر، گاو، گوسفند، طلا ونقره در مقدار كمى از سال مست يا بيهوش ويا ديوانه شود - به طورى كه مردم بگويند در آن سال عاقل بوده - زكات از او ساقط نمىشود، همچنين اگر هنگام تعلق زكات گندم، جو، خرما وكشمش مست يا بيهوش باشد زكات بر او واجب مىشود، هر چند وجوب آن در بيهوش از باب احتياط است. " مساله 1758 " مالى را كه از انسان غصب كرده اند ونمى تواند در آن تصرف كند زكات ندارد، همچنين اگر زراعتى را از او غصب كنند وهنگامى كه زكات آن واجب مىشود در دست غصب كننده باشد، وقتى كه به صاحبش بر مىگردد زكات ندارد، هر چند در اين صورت پرداخت زكات احوط است. " مساله 1759 " اگر چيزى را كه زكات آن واجب است قرض كند ويك سال نزد او بماند بايد زكات آن را بدهد، وبر كسى كه قرض داده زكات واجب نيست. زكات شتر وگاو وگوسفند (انعام ثلاثه) " مساله 1760 " زكات " شتر " و " گاو " و " گوسفند " بجز شرطهايى كه گفته شد دو شرط ديگر دارد: الف - آن كه شتر يا گاو بنابر مشهور در تمام سال بى كار باشد، واگر در تمام سال فقط

[ 311 ]

چند روزى را كار كرده باشد بنابر احتياط زكات آن را بدهند. ولى اعتبار اين شرط محل اشكال است. ب - آن كه شتر يا گاو ويا گوسفند در تمام سال از علف بيابان بچرد، پس اگر در تمام سال يا مقدارى از آن از علف چيده شده يا از زراعتى كه ملك مالك يا ملك ديگرى است بچرد زكات ندارد، ولى اگر فقط يك يا دو روز وحتى يك هفته به علت خاصى به آن علف دهند بنابر احتياط زكات آن را بپردازند. " مساله 1761 " اگر انسان براى چراندن شتر، گاو يا گوسفند خود در چراگاه بيابانى باج ومانند آن بدهد ويا به هر صورت بيابان را مالك شود، بايد زكات آنها را بدهد، همچنين است اگر بذر مناسب با آن چرا گاه را در آن بپاشند وبدون آبيارى رشد نمايد. " مساله 1762 " در زكات شتر وگاو وگوسفند كه به حد نصاب رسيده باشند فرقى نمىكند كه همه نر باشند يا ماده يا بعضى نر وبعضى ماده باشند. " مساله 1763 " هر گاه تمام نصاب از يك جنس وصنف خاص - مثلا بز يا ميش - باشد، بنابر احتياط واجب زكات آن را از همان جنس يا قيمت آن بپردازد، واگر مختلط است وقيمت آن تفاوت مىكند بنابر احتياط زكات را به نسبت هر كدام بدهد، يعنى حد متوسط را حساب كند وبپردازد. " مساله 1764 " اگر شتر يا گاو ويا گوسفندهاى مورد زكات همه مريض يا معيوب ويا پير باشند، بنابر احتياط زكات را از بين متوسط آنها بدهد، واگر همه سالم وبى عيب وجوان باشند، نمىتواند زكات آنها را از مريض يا معيوب ويا پير بدهد، بلكه اگر بعضى از آنها سالم وبعضى مريض ودسته اى معيوب ودسته ديگر بى عيب وتعدادى پير وتعدادى جوان باشند، بنابر احتياط براى زكات آنها سالم، بى عيب وجوان را بدهد. " مساله 1765 " اگر حيوانى كه بابت زكات مىدهد از بين متوسط آنها باشد ولى قيمت آن مختصرى از بعضى ديگر كمتر باشد اشكال ندارد، ولى بهتر است قيمت آن از همه حيوانات ديگر بيشتر باشد. " مساله 1766 " اگر پيش از تمام شدن ماه يازدهم شتر، گاو ويا گوسفند خود را با چيز ديگر عوض كند يا نصابى را كه دارد با مقدار نصاب از همان جنس عوض نمايد - مثلا چهل گوسفند بدهد وچهل گوسفند ديگر بگيرد - يا بعضى از آنها را عوض كند، زكات بر او واجب نيست، همچنين است اگر پيش از تمام شدن ماه يازدهم شتر يا گاو ويا گوسفندهاى او از حد نصاب كمتر شود يا از تصرف در آنها منع شود. " مساله 1767 " كسى كه بايد زكات شتر، گاو ويا گوسفند را بدهد، اگر زكات آنها

[ 312 ]

را از مال ديگرش بدهد، تا وقتى كه شماره آنها از نصاب كمتر نشده همه ساله بايد زكات را بپردازد. واگر از خود آنها بدهد واز نصاب اول كمتر شوند زكات بر او واجب نيست، مثلا كسى كه چهل گوسفند دارد اگر از مال ديگرش زكات آنها را بدهد، تا وقتى كه گوسفندهاى او از چهل راس كمتر نشده همه ساله بايد يك گوسفند بدهد، واگر از خود آنها بدهد، تا وقتى دوباره به چهل نرسيده زكات بر او واجب نيست. " مساله 1768 " اگر يك نفر در چند جا شتر يا گاو ويا گوسفند داشته باشد، در صورتى كه جمع آنها به حد نصاب برسد زكات بر او واجب مىشود. نصاب شتر وگاو وگوسفند: 1 - نصاب شتر: " مساله 1769 " " شتر " دوازده نصاب دارد: اول - " پنج شتر " كه زكات آن يك گوسفند است، وتا تعداد شتر به اين مقدار نرسد زكات ندارد. دوم - " ده شتر " كه زكات آن دو گوسفند است. سوم - " پانزده شتر " كه زكات آن سه گوسفند است. چهارم - " بيست شتر " كه زكات آن چهار گوسفند است. پنجم - " بيست وپنج شتر " كه زكات آن پنج گوسفند است. ششم - " بيست وشش شتر " كه زكات آن يك شتر ماده است كه يك سال آن تمام شده باشد. هفتم - " سى وشش شتر " كه زكات آن يك شتر ماده است كه دو سال آن تمام شده باشد. هشتم - " چهل وشش شتر " كه زكات آن يك شتر ماده است كه سه سال آن تمام شده باشد. نهم - " شصت ويك شتر " كه زكات آن يك شتر ماده است كه چهار سال آن تمام شده باشد. دهم - " هفتاد وشش شتر " كه زكات آن دو شتر ماده است كه دو سال آنها تمام شده باشد. يازدهم - " نود ويك شتر " كه زكات آن دو شتر ماده است كه سه سال آنها تمام شده باشد. دوازدهم - " صد وبيست ويك شتر وبالاتر از آن " كه بايد يا براى هر چهل شتر يك شتر كه دو سال آن تمام شده بدهد، يا براى هر پنجاه شتر يك شتر كه سه سال آن تمام شده بدهد، ويا به هر دو شكل حساب كند، ودر هر حال بايد طورى محاسبه كند كه چيزى باقى

[ 313 ]

نماند واگر باقى ماند از نه شتر بيشتر نباشد، مثلا اگر صد وچهل شتر دارد، بايد براى صد شتر دو شترى كه سه سال آنها تمام شده، وبراى چهل شتر ديگر يك شتر كه دو سال آن تمام شده بدهد. وشتر زكات بايد ماده باشد. " مساله 1770 " شترهاى بين دو نصاب زكات ندارد، پس اگر تعداد شترها از نصاب اول كه پنج شتر است بيشتر باشد، تا هنگامى كه به نصاب دوم كه ده شتر است نرسيده باشد تنها بايد زكات نصاب اول پرداخت شود، همچنين است در نصابهاى بعد. " مساله 1771 " شتر عربى كه دو كوهانه است وشتر غير عربى كه يك كوهان دارد از يك جنس محسوبند، ودر زكات مثل هم مىباشند. 2 - نصاب گاو: " مساله 1772 " " گاو " دو نصاب دارد: اول - " سى راس " كه اگر شرايط ديگر را داشته باشد زكات آن يك گوساله اى است كه يك سال آن تمام شده باشد، وكمتر از آن زكات ندارد. دوم - " چهل راس " كه زكات آن يك گوساله ماده اى است كه دو سال آن تمام شده باشد. وزكات بين اين دو نصاب واجب نيست، مثلا كسى كه سى ونه راس گاو دارد فقط بايد زكات سى راس را بدهد، همچنين اگر از چهل گاو بيشتر داشته باشد، تا به شصت نرسيده فقط بايد زكات چهل راس آن را بدهد، وپس از آن كه به شصت گاو رسيد، چون دو برابر نصاب اول را دارد بايد دو گوساله اى كه يك سال آنها تمام شده بدهد. همچنين هر چه بالا رود، بايد يا " سى تا سى تا " حساب كند يا " چهل تا چهل تا " ويا با " سى وچهل " محاسبه نمايد، به گونه اى كه يا اصلا چيزى باقى نماند ويا اگر باقى مىماند بيشتر از نه راس نباشد. " مساله 1773 " زكات " گاوميش " همانند زكات " گاو " است. 3 - نصاب گوسفند: " مساله 1774 " بنابر احتياط واجب " گوسفند " پنج نصاب دارد: اول - " چهل راس " كه زكات آن يك گوسفند است، وكمتر از آن زكات ندارد. دوم - " صد وبيست ويك راس " كه زكات آن دو گوسفند است. سوم - " دويست ويك راس " كه زكات آن سه گوسفند است. چهارم - " سيصد ويك راس " كه زكات آن چهار گوسفند است.

[ 314 ]

پنجم - " چهار صد راس وبالاتر از آن " كه بايد براى هر صد گوسفند يك گوسفند به عنوان زكات بدهد. " مساله 1775 " لازم نيست زكات را از گوسفندى كه مشمول زكات شده بدهد، بلكه اگر گوسفند ديگرى را بدهد يا مطابق قيمت آن پول پرداخت نمايد كافى است. ولى اگر بخواهد جنس ديگرى بدهد در صورتى بدون اشكال است كه براى فقرا بهتر باشد. ودر هر صورت بهتر بلكه احوط آن است كه از همان جنس پرداخت نمايد. " مساله 1776 " گوسفندهاى بين دو نصاب زكات ندارد، پس اگر شمار گوسفندها از نصاب اول بگذرد، تا هنگامى كه به نصاب دوم نرسيده تنها بايد زكات نصاب اول پرداخت شود، همچنين است در نصابهاى بعد. " مساله 1777 " " بز "، " ميش " و " شيشك " در زكات با هم فرقى ندارند. ولى اگر ميش را براى زكات انتخاب مىكند بنابر احتياط يك سال آن تمام شده باشد، واگر بز را انتخاب مىكند دو سال آن تمام شده باشد، هر چند اگر ميش هفت ماه وبز يك سالش تمام شده باشد كفايت مىكند. " مساله 1778 " در گوسفند هر گاه تمام نصاب از جنس نر باشد زكات آن را مىتواند از جنس ماده بدهد، همچنين اگر تمام آن ماده باشد مىتواند زكات آن را از جنس نر بدهد. زكات طلا ونقره (نقدين) " مساله 1779 " زكات طلا ونقره در صورتى واجب مىشود كه سكه دار بوده ومعامله با آن رواج داشته باشد، واگر سكه آن هم از بين رفته باشد بايد زكات آن را بدهند. وچنانچه معامله با آن سكه در گذشته رواج داشته ودر اين زمان رايج نباشد بنابر احتياط زكات آن را بپردازند. " مساله 1780 " اگر صورت طلا ونقره سكه دارى را كه زنها براى زينت به كار مىبرند تغيير دهند كه بكلى از رواج معامله بيفتد زكات ندارد، وگرنه بنابر احتياط زكات آن را بپردازند. " مساله 1781 " انسان بايد يازده ماه مالك مقدار نصاب در طلا يا نقره باشد، پس اگر در بين يازده ماه طلا يا نقره او از نصاب اول كمتر باشد زكات بر او واجب نيست. " مساله 1782 " اگر طلا يا نقره اى را كه دارد در بين يازده ماه با طلا يا نقره يا چيز ديگر عوض نمايد يا آنها را آب كند، زكات بر او واجب نيست، ولى اگر براى فرار از دادن زكات اين كار را بكند بنابر احتياط مستحب زكات را بپردازد. واگر در ماه دوازدهم آنها را

[ 315 ]

آب كند بايد زكات را بپردازد، وچنانچه بر اثر آب كردن وزن يا قيمت آنها كم شود، بايد زكاتى را كه پيش از آب كردن بر او واجب بوده بدهد. نصاب طلا ونقره: " مساله 1783 " " طلا " داراى دو نصاب است: اول - بيست مثقال شرعى برابر با پانزده مثقال معمولى (معادل 312 / 70 گرم)، كه در اين صورت اگر شرايط ديگر را هم داشته باشد زكات آن يك چهلم - يعنى 757 / 1 گرم - خواهد بود. دوم - چهار مثقال شرعى برابر با سه مثقال معمولى (معادل 062 4 1 / گرم) است كه به نصاب اول افزوده مىشود، ودر اين صورت بايد زكات تمام هجده مثقال معمولى (374 / 84 گرم) را از قراريك چهلم - يعنى 109 / 2 گرم - پرداخت نمود، ولى اگر كمتر از سه مثقال معمولى افزوده شودتنها بايد زكات نصاب اول را پرداخت نمود وزيادى آن زكات ندارد. همچنين است هر چه بالاتر رود، يعنى اگر سه مثقال معمولى اضافه شودزكات همه آن واجب مىشود، واگر كمتر افزوده شود مقدارى كه اضافه شده زكات ندارد. " مساله 1784 " " نقره " هم دو نصاب دارد: اول - صد وپنج مثقال معمولى (برابر با 187 / 492 گرم)، كه در اين صورت زكات آن با وجود شرايط ديگر يك چهلم - يعنى 304 2 1 / گرم - مىباشد. دوم - بيست ويك مثقال معمولى (برابر با 437 / 98 گرم) است كه به نصاب اول افزوده مىشود، وبايد زكات همه صد وبيست وشش مثقال معمولى (625 / 590 گرم) را پرداخت نمايد، واگر كمتر از اين مقدار افزوده شود مقدار اضافه زكات ندارد، همچنين است هر چه بالاتر رود. بنابر اين اگر انسان يك چهلم تمام طلا ونقره هاى خود را بپردازد، زكاتى را كه بر او واجب بوده يا بيشتر از آن را پرداخت نموده است، مثلا كسى كه صد وده مثقال نقره دارد اگر يك چهلم آن را بدهد زكات صد وپنج مثقال آن را كه واجب بوده داده، ومقدارى هم براى پنج مثقال آن كه واجب نبوده پرداخت نموده است. " مساله 1785 " كسى كه طلا يا نقره او به اندازه نصاب است - گرچه زكات آن را داده باشد - تا هنگامى كه از نصاب اول كمتر نشده همه ساله بايد زكات آن را بپردازد، و هر گاه به زير نصاب اول رسيد اگر سالهاى بسيارى هم بماند زكات ندارد. " مساله 1786 " اگر شك دارد كه طلا ونقره او به حد نصاب رسيده يا نه ، بنابر احتياط واجب هرگونه كه مىتواند وزن آن را به دست آورد.

[ 316 ]

" مساله 1787 " كسى كه طلا ونقره دارد اگر هيچ كدام آنها به اندازه نصاب اول نباشد - مثلا صد وچهار مثقال نقره وچهارده مثقال طلا داشته باشد - زكات بر او واجب نيست. " مساله 1788 " طلا ونقره اى كه بيشتر از اندازه معمولى فلز ديگر دارد، اگر خالص آن به اندازه نصاب برسد بايد زكات آن را بپردازد، وچنانچه شك دارد كه خالص آن به اندازه نصاب هست يا نه، بنابر احتياط واجب به وسيله آب كردن يا از راه ديگر خالص آن را معلوم كند، يا به بالاترين حدى كه احتمال مىدهد حساب نمايد. " مساله 1789 " اگر طلا ونقره خوب وبد داشته باشد، مىتواند زكات هر كدام از خوب وبد را از خود آن بدهد، هر چند بهتر است زكات همه را از جنس خوب پرداخت نمايد. " مساله 1790 " از آنجا كه زكات در طلا ونقره منحصر به صورتى است كه سكه رسمى خورده باشد وبه شكل دينار ودرهم بوده ومعامله با آن رواج داشته باشد واز طرفى تشريع زكات - طبق روايات آن - به منظور بر طرف كردن كمبودها وتامين حوائج فقرا وجامعه بوده است، بنابر اين در زمان ما كه طلا ونقره سكه دار بكلى از رواج معامله خارج شده وبه جاى آن " پولهاى كاغذى " رواج پيدا كرده است، احتمال دارد اين پولها هم حكم طلا ونقره مسكوك را داشته باشد، پس راه احتياط آن است كه معادل نصاب طلا ونقره سكه دار در پولهاى رايج روز محاسبه شود وپس از تحقق ساير شرايط - از جمله باقى ماندن يازده ماه - زكات آن پرداخت گردد. زكات گندم، جو، خرما وكشمش (غلات اربعه) " مساله 1791 " زكات " گندم " و " جو " از وقتى واجب مىشود كه به آنها گندم وجو گفته شود، وبنابر احتياط زكات " كشمش " و " مويز " از زمان شروع به انگور شدن واجب مىشود، وزكات " خرما " وقتى واجب مىشود كه رنگ آن زرد يا سرخ شود. " مساله 1792 " زمان محاسبه نصاب گندم، جو، خرما وكشمش وقتى است كه خشك شده باشند، پس اگر وزن آن موقعى كه تر است به حد نصاب برسد وبعد از خشك شدن كمتر از آن شود زكات واجب نمىشود. " مساله 1793 " اگر گندم، جو، غوره وخرما را پيش از زمان واجب شدن زكات مصرف كنند، اگر چه خشك آنها به اندازه نصاب برسد زكات آنها واجب نيست. " مساله 1794 " خرمايى كه تازه آن را مىخورند واگر بماند خيلى كم مىشود،

[ 317 ]

چنانچه خشك آن به اندازه نصاب برسد زكات آن واجب است. " مساله 1795 " گندم، جو، كشمش وخرمايى كه زكات آنها داده شده اگر چند سال هم نزد انسان بماند زكات ندارد. " مساله 1796 " اگر مقدارى خرما يا انگور تازه دارد كه خشك آن به اندازه نصاب مىرسد، احوط آن است كه زكات را تا موقع خشك شدن تاخير بيندازد. وچنانچه با قصد زكات از تازه آن به اندازه زكات به مستحق بدهد خالى از اشكال نيست، مگر اين كه به قصد قرض بدهد وبعد به جاى زكات حساب كند. " مساله 1797 " اگر گندم، جو، خرما ويا كشمشى كه مشمول زكات شده داراى جنس خوب وبد باشد، بنابر احتياط واجب زكات هر كدام از خوب وبد را از خود آنها وبهتر است همه را از جنس خوب پرداخت نمايد، وزكات همه را نمىتواند از جنس بد بدهد. " مساله 1798 " اگر انسان در چند شهر كه فصل آنها با يكديگر اختلاف دارد وزراعت وميوه آنها در يك وقت به دست نمىآيد گندم يا جو يا خرما ويا انگور داشته باشد وهمه آنها محصول يك سال محسوب شود، چنانچه چيزى كه اول مىرسد به اندازه نصاب باشد بايد زكات آن را همان وقت بپردازد، وزكات بقيه را هر وقت به دست مىآيد پرداخت نمايد. واگر آنچه اول مىرسد به اندازه نصاب نباشد صبر كند تا بقيه آن برسد، پس اگر روى هم به مقدار نصاب شود زكات آن واجب است، ودر غير اين صورت واجب نمىشود. وشرط نيست آنچه اول رسيده است باقى باشد. " مساله 1799 " اگر درخت خرما يا انگور در يك سال دو مرتبه ميوه دهد، چنانچه روى هم به مقدار نصاب باشد بنابر احتياط زكات آن را بدهد. " مساله 1800 " اگر كسى انگور يا خرما را بر روى درخت قبل از تعلق زكات، ويا گندم وجو را قبل از دانه بستن بخرد وبه حد نصاب برسد بايد زكات آن را بپردازد، ولى اگر بعد از تعلق زكات بخرد يا اجاره نمايد زكات بر عهده فروشنده بوده است، واگر او زكات را نپرداخته باشد، معامله نسبت به مقدار زكات محل اشكال است، مگر اين كه فروشنده زكات را از مال ديگر بدهد. نصاب غلات: " مساله 1801 " نصاب گندم، جو، خرما وكشمش " 288 من تبريز منهاى 45 مثقال " است كه تقريبا معادل " 863 كيلوو 790 گرم " مىشود، پس هر گاه به اين مقدار

[ 318 ]

برسد بايد زكات آن را بپردازد. " مساله 1802 " اگر گندم، جو، خرما ويا انگور از آب باران يا نهر ويا رودخانه آبيارى شود ويا از رطوبت زمين استفاده كند زكات آن " يك دهم " است، واگر با دلو يا پمپ ومانند آن از رودخانه يا چاه آب بكشند وآبيارى نمايند زكات آن " يك بيستم " مىباشد. وچنانچه از هر دو به طور مساوى استفاده شود زكات نصف آن يك دهم ونصف ديگر يك بيستم است، واگر به طور مساوى نباشد ملاك نظر عرف خواهد بود. " مساله 1803 " اگر آبيارى گندم، جو، خرما ويا انگور به شكل موثر با باران ومانند آن باشد زكات آن " يك دهم " است، هر چند به مقدارى كم از طريق ديگر هم آبيارى شود. ولى اگر وسيله اصلى وموثر آبيارى دلو ومانند آن باشد زكات آن " يك بيستم " است، هر چند به گونه اى ديگر هم به مقدار كمى آبيارى شده باشد. " مساله 1804 " اگر زراعتى را با دلو ومانند آن آبيارى كنند ودر زمينى كه مجاور آن است كشت كنند كه از رطوبت آن زمين استفاده نمايد ونياز به آبيارى نداشته باشد، زكات زراعتى كه با دلو آبيارى شده " يك بيستم " وزكات زراعت مجاور آن بنابر احتياط " يك دهم " است. مخارج وهزينه ها در زكات: " مساله 1805 " براى محاسبه زكات بنابر احتياط قيمت بذر ومخارجى را كه براى گندم، جو، خرما ويا انگور كرده است كم نكند، مگر آنچه را كه متعارف است از خود محصول مىدهند مانند: دستمزد نگهبان مزرعه ودروگر. وچنانچه پيش از كم كردن اينها به حد نصاب برسد بنابر احتياط زكات بقيه را بدهد. " مساله 1806 " اگر زمين واسباب زراعت يا يكى از اين دو ملك خود او باشد نبايد كرايه آنها را جزو مخارج حساب كند، ونيز براى كارهايى كه خودش يا ديگرى بدون اجرت انجام داده چيزى از حاصل كسر نمىشود، بلكه بنابر احتياط براى كارهايى كه ديگرى با اجرت انجام داده نيز چيزى از حاصل كسر نكند. " مساله 1807 " اگر وسايل وآلات يا زمينى را براى زراعت بخرد پول آنها جزو مخارج نيست، همچنين اگر درخت انگور يا خرما را بخرد قيمت آن جزو مخارج نمىباشد، بلكه اگر خرما يا انگور يا زراعت را پيش از چيدن بخرد بنابر احتياط پولى را كه پرداخته كسر نكند. " مساله 1808 " كسى كه بدون وسايل لازم براى كشت وكار - مانند تراكتور يا گاو

[ 319 ]

- مىتواند زراعت كند وبا اين حال اينها را بخرد، نبايد پولى را كه پرداخت كرده حساب نمايد، بلكه اگر بدون اين وسايل نمىتواند زراعت كند وآنها را بخرد وبه واسطه زراعت بكلى از بين برود يا قيمت آن كم شود، بنابر احتياط قيمت آنها را نيز كم نكند. " مساله 1809 " بنابر احتياط هزينه وزن كردن گندم، جو، خرما وكشمش براى جدا نمودن مقدار زكات به عهده مالك است واز محصول كسر نمىشود. پرداخت زكات " مساله 1810 " وقت پرداخت زكات در " گندم وجو " موقع خرمن كردن وجدا نمودن كاه آنها، ودر " خرما وكشمش " موقعى است كه خشك شده باشند. ووقت پرداخت زكات " شتر، گاو وگوسفند " و " طلا ونقره " آغاز ماه دوازدهم است، هر چند احتياط آن است كه پرداخت زكات را تا پايان ماه دوازدهم تاخير اندازند، يا به قصد قرض به مستحق زكات پرداخت نمايند وبعد حساب كنند، ودر هر صورت ابتداى سال بعد را بايد پس از پايان ماه دوازدهم حساب نمايند. واگر منتظر فقير معينى باشند يا بخواهند به فقيرى بدهند كه از جهتى برترى دارد، بنابر احتياط زكات را از مال خود جدا كنند. " مساله 1811 " پس از جدا كردن زكات لازم نيست فورا آن را به مستحق بدهد، ولى اگر دسترسى به فقير دارد احتياط واجب آن است كه تاخير نيندازد، مگر اين كه انتظار شخص معين يا مصرف معينى را داشته باشد. " مساله 1812 " بعد از اين كه زكات را از مال خود جدا نمود، تبديل آن به چيز ديگر يا به قيمت جايز نيست. " مساله 1813 " اگر با امكان پرداخت زكات به مستحق، آن را زمان قابل توجهى تاخير اندازد وتلف شود - چه در حفظ آن كوتاهى كرده باشد يا نه - بايد عوض آن را بپردازد. ولى اگر زمان كمى - مثلا چند ساعت - تاخير انداخته باشد وبدون كوتاهى او از بين برود، چنانچه دسترسى به مستحق نداشته باشد ضامن نيست، واگر دسترسى داشته بنابر احتياط واجب عوض آن را بپردازد. واگر در اين زمان كم به واسطه كوتاهى در حفظ آن از بين برود - چه دسترسى به مستحق داشته است يا نه - ضامن است. " مساله 1814 " اگر حاكم شرع جامع الشرايط حكم به گرفتن زكات نمايد، بر بدهكاران زكات واجب است زكات را به او بپردازند، هر چند مقلد او نباشند. وبا رسيدن زكات به دست او بر عهده بدهكاران چيزى نخواهد بود. " مساله 1815 " كسى كه از طرف حاكم شرع مامور جمع آورى زكات است، موقع

[ 320 ]

خرمن كه گندم وجو را از كاه جدا مىكنند وپس از خشك شدن خرما وانگور مىتواند زكات را مطالبه نمايد، واگر مالك ندهد ومال مورد زكات از بين برود، بايد عوض آن را پرداخت نمايد. " مساله 1816 " اگر بعد از آن كه زكات گندم، جو، خرما وانگور واجب شد مالك آنها از دنيا برود، بايد زكات را از مال او پرداخت نمايند، ولى اگر پيش از واجب شدن زكات از دنيا برود، هر يك از ورثه كه سهمش به اندازه نصاب است بايد زكات سهم خود را پرداخت نمايد. " مساله 1817 " اگر درخت خرما وانگور را براى عموم وقف نمايند ومتولى وقف پيش از وقت تعلق زكات آن را در اختيار كسانى كه مورد وقف هستند بگذارد، زكات بر هر يك از آنان كه سهم او به حد نصاب رسيده واجب است، وچنانچه براى عده خاصى وقف كرده باشند، سهم هر يك از كسانى كه مورد وقف هستند اگر به حد نصاب برسد بايد زكات آن را بپردازد. " مساله 1818 " هر گاه انسان بخواهد قبل از رسيدن وقت زكات آن را به مستحق بدهد نمىتواند به قصد زكات پرداخت نمايد، بلكه مىتواند به قصد قرض بدهد وبايد به او اعلام نمايد كه قرض است واو قبول كند، پس اگر بعد از رسيدن وقت زكات استحقاق وى باقى باشد، قرض او را بابت زكات حساب نمايد. " مساله 1819 " اگر شك كند زكاتى را كه بر او واجب بوده داده است يا نه، بايد زكات را بپردازد، هر چند بنابر احتياط واجب شك او مربوط به زكات سالهاى پيش باشد. ولى اگر شك داشته باشد كه زكات بر او واجب شده يا نه، لازم نيست آن را بپردازد. " مساله 1820 " كسى كه شك دارد زكات به عهده او مىباشد يا نه، براى مراعات احتياط مىتواند مالى به فقير بدهد وقصد كند كه اگر واقعا زكات بدهكار باشد بابت زكات حساب شود، وگرنه چنانچه مظالمى به عهده او است بابت آنها باشد، ودر غير اين صورت اگر پدرش يا شخص ديگرى زكات بدهكار است بابت زكات او باشد، وگرنه بابت مظالم احتمالى او حساب شود. همچنين كسى كه شك دارد خمس بدهكار است يا نه، مىتواند به همين كيفيت به مصرف خمس برساند. " مساله 1821 " اگر چند نفر شريك باشند، سهم هر كدام كه به حد نصاب برسد زكات بر او واجب مىشود. " مساله 1822 " بنابر احتياط واجب شخص زكات دهنده در تمام موارد نه گانه زكات كمتر از پنج درهم، يعنى دو مثقال وپانزده نخود - حدود 27 / 13 گرم - نقره يا قيمت آن به

[ 321 ]

يك فقير ندهد، مگر اين كه مقدار زكاتى كه بر او واجب شده كمتر باشد، مانند اين كه زكات نصاب اول را در مثل طلا ونقره داده باشد وفعلا روى نصاب دوم سال گذشته باشد. " مساله 1823 " مالك مىتواند زكات را از خود جنس مورد زكات يا از قيمت آن بپردازد، بلكه مىتواند منفعت چيزى را - مانند سكونت در خانه - بابت زكات حساب نمايد. واگر بخواهد قيمت را بپردازد بايد قيمت زمان پرداخت را حساب كند، ولى چنانچه قيمت زمان تعلق زكات بيشتر باشد احتياطا همان را حساب نمايد. " مساله 1824 " اگر مالك از پرداخت زكات امتناع نمايد مستحق نمىتواند به عنوان تقاص وگرفتن حق خود از مال او چيزى بردارد، مگر اين كه از حاكم شرع جامع الشرايط - به شكل خصوصى يا عمومى - اجازه بگيرد. " مساله 1825 " مستحق زكات نمىتواند آن را به كمتر صلح كرده يا به مالك ببخشد، ونيز نمىتواند چيزى را گرانتر از قيمت آن بابت زكات قبول نمايد. " مساله 1826 " مكروه است انسان از مستحق درخواست كند زكاتى را كه از او گرفته به او بفروشد، ولى اگر خود مستحق بخواهد چيزى را كه گرفته بفروشد، پس از آن كه آن را قيمت نمود شخص زكات دهنده در خريد آن مقدم است. " مساله 1827 " بهتر است " زكات " را آشكارا و " صدقه مستحبى " را مخفيانه بپردازند. تصرف ومعامله در زكات: " مساله 1828 " اگر پيش از پرداخت زكات محصولى كه زكاتش واجب شده خود مالك يا عائله او مقدارى از آن را مصرف كنند يا به فقير بدهند، بايد زكات آن مقدار را پرداخت نمايند. " مساله 1829 " اگر كسى گندم يا جو يا خرما ويا انگور را خريدارى نمايد وشك كند كه فروشنده زكات آن را داده است يا نه، چيزى بر او واجب نيست، ولى اگر بداند زكات آن را نداده دو صورت دارد: الف - چنانچه حاكم شرع معامله مقدارى را كه بايد بابت زكات پرداخت شود اجازه ندهد، معامله آن مقدار محل اشكال است وحاكم شرع مىتواند آن مقدار را از خريدار بگيرد. ب - اگر حاكم شرع معامله آن مقدار را اجازه دهد، معامله صحيح است وخريدار بايد قيمت آن مقدار را به حاكم شرع پرداخت كند، ودر صورتى كه پول آن را به فروشنده

[ 322 ]

تحويل داده است مىتواند از او پس بگيرد. ودر هر دو صورت اگر فروشنده پس از فروش زكات را بپردازد، معامله با امضاى او صحيح مىشود. " مساله 1830 " اگر وارث بداند كه مال ميت مشمول زكات شده ولى شك دارد كه ميت زكات آن را پرداخت نموده است يا نه، بنابر احتياط واجب بايد زكات آن را بپردازد، واما اگر ميت با مال متعلق زكات معامله كرده باشد، وارث در صورت شك لازم نيست زكات آن را بپردازد. " مساله 1831 " اگر زكات را از خود مال متعلق زكات براى پرداخت به مستحق كنار بگذارد، مىتواند در بقيه مال تصرف كند، واگر معادل يا قيمت آن را از مال ديگرش كنار بگذارد، مىتواند در تمام مال خود تصرف نمايد. " مساله 1832 " زكاتى را كه كنار گذاشته تا به مستحق داده شود نمىتواند براى خود بردارد وبا چيز ديگرى عوض نمايد، واگر در اين ميان منفعتى - نظير زاد وولد گوسفند - به دست آيد مال مستحق زكات مىباشد. " مساله 1833 " تجارت با عين مالى كه براى زكات جدا كرده صحيح نيست، ولى اگر با اجازه حاكم شرع وبه مصلحت زكات باشد معامله صحيح است، وسودش مال مستحق زكات مىباشد. " مساله 1834 " اگر دو نفر در مالى كه زكات آن واجب شده شريك باشند ويكى از آنان زكات سهم خود را بپردازد وبعد مال را تقسيم كنند، چنانچه بداند شريكش زكات سهم خود را نداده تصرف او در سهم خودش هم اشكال دارد، مگر اين كه با اجازه شريك يا حاكم شرع زكات آن را بپردازد. زكات ودين: " مساله 1835 " كسى كه خمس يا زكات بدهكار است وكفاره ونذر ومانند آن نيز بر او واجب شده وقرض هم دارد ونمى تواند همه را بپردازد، چنانچه مالى كه مشمول خمس يا زكات شده از بين نرفته بايد زكات وخمس را مقدم بدارد، واگر از بين رفته باشد بنابر احتياط مال موجود را به نسبت بدهيها تقسيم نمايد، مگر اين كه در ميان آنها حق الناس باشد ومطالبه شود كه در اين صورت بنابر احتياط آن را مقدم بدارد. " مساله 1836 " شخصى كه فوت كرده اگر خمس يا زكات بدهكار است وكفاره ونذر ومانند آن نيز بر او واجب بوده وقرض هم دارد واموال او براى همه آنها كافى نمىباشد، چنانچه مالى كه مشمول خمس يا زكات شده از بين نرفته بايد خمس يا زكات را

[ 323 ]

مقدم بدارد، واگر از بين رفته باشد بايد مال او را به نسبت بدهيهايش تقسيم نمايند. ولى اگر حج نيز بر او واجب بوده بنابر احتياط حج را بر ساير ديون ميت مقدم بدارند، ودر آنچه در حج مصرف مىكنند قصد زكات نمايند. " مساله 1837 " ميتى كه بدهكار است ومالى هم دارد كه زكات آن واجب شده، بايد اول زكات مالش را بپردازند وسپس بدهى او را ادا نمايند. " مساله 1838 " ميتى كه بدهكار است وگندم يا جو يا خرما ويا انگور هم دارد دو صورت دارد: الف - اگر پيش از آن كه زكات اينها واجب شود وارثان دين ميت را از دارايى ديگر او پرداخت كنند، سهم هر كدام به مقدار نصاب برسد بايد زكات آن را پرداخت نمايد. ب - اگر پيش از آن كه زكات اينها واجب شود دين او را ادا نكنند دو حالت دارد: 1 - چنانچه دارايى ميت تنها به اندازه دين او باشد، واجب نيست زكات اينها را پرداخت نمايند. 2 - اگر دارايى ميت بيشتر از دين او است، چنانچه پرداخت تمام دين به طلبكار موقوف به پرداخت مقدارى از گندم، جو، خرما ويا انگور است، اين مقدار مشمول زكات نمىشود، ولى بقيه كه متعلق به ورثه است سهم هر كدام به حد نصاب برسد بايد زكات آن را بپردازد. " مساله 1839 " كسى كه بدهكار است ونمى تواند بدهى خود را بپردازد - اگر چه براى مخارج نياز نداشته باشد - طلبكار مىتواند طلب خود را بابت زكات حساب كند. " مساله 1840 " كسى كه از فقير طلبكار است مىتواند طلب خود را بابت زكات حساب كند، به شرط اين كه فقير بدهى خود را در راه گناه صرف نكرده باشد، يا اگر در راه گناه صرف كرده از آن توبه كرده باشد. " مساله 1841 " اگر فقير بميرد ودارايى او به اندازه قرضش نباشد، طلبكار مىتواند باقيمانده طلبى را كه از او دارد بابت زكات حساب كند، واگر دارايى او به اندازه قرضش باشد ولى وارثان از اداى بدهى او امتناع كنند يا به جهت ديگرى انسان نتواند طلب خود را بگيرد، بنابر اقوى مىتواند طلب خود را بابت زكات حساب نمايد. مصرف زكات " مساله 1842 " زكات را مىتوان در هشت مورد مصرف نمود: اول - فقير، واو كسى است كه همه يا بخشى از هزينه هاى ساليانه خود وافراد تحت

[ 324 ]

تكفل خود را نداشته باشد، پس كسى كه مىتواند از راه در آمد املاك يا صنعت، كارگرى، گرفتن اجاره ومانند آن مخارج ساليانه خود را تامين نمايد فقير نيست. دوم - مسكين، واو كسى است كه وضع اقتصاديش بدتر از فقير است. سوم - كسى كه از سوى امام (ع) يا نايب آن حضرت مامور جمع آورى ونگهدارى وحسابرسى زكات شده است ووظيفه دارد آن را به امام (ع) يا نايب امام ويا فقرا برساند. چهارم - كافرى كه اگر زكات به او بدهند در جنگ به مسلمانان كمك مىكند ويا به دين اسلام گرايش پيدا مىكند، همچنين مسلمانى كه ايمان وى ضعيف است واگر به وسيله زكات دلجويى شود ايمانش قوى مىشود، وبه اين مورد " سهم مولفه " گفته مىشود. پنجم - خريدارى بنده ها وآزاد كردن آنان (كه موضوع آن در اين زمان منتفى است). ششم - پرداخت بدهى كسى كه توان پرداخت آن را ندارد، به شرط اين كه قرض خود را در معصيت صرف نكرده باشد. هفتم - سبيل الله، يعنى كارى كه مانند ساختن مسجد ومدرسه وحمام منفعت عمومى ودينى دارد، يا مثل ساختن پل واصلاح راه نفعش به عموم مسلمانان مىرسد، وآنچه در هر صورت براى اسلام ومسلمين نفع داشته باشد، هر چند مصرف كردن آن در مثل مسجد ومدرسه وامور مربوط به تقويت دين مردم بهتر بلكه احوط است. هشتم - ابن السبيل، يعنى مسافرى كه در سفر درمانده باشد، هر چند وضع اقتصادى او در شهر خود خوب باشد. " مساله 1843 " لازم نيست زكات را به هشت قسم تقسيم نمود، بلكه جايز است در يكى از موارد هشتگانه مصرف شود. " مساله 1844 " احتياط واجب آن است كه فقير ومسكين بيشتر از مخارج ساليانه خود وافراد تحت تكفل خويش زكات نگيرند، واگر مقدارى پول يا جنس دارند فقط به اندازه كسرى مخارج يك سال زكات بگيرند. " مساله 1845 " اگر صنعتگر يا كارگر يا مانند آن نتواند مخارج ساليانه خود را در حد نياز از كسب تامين كند، مىتواند كسرى آن را از راه گرفتن زكات تامين نمايد، ولازم نيست ابزار كار يا ملك ويا سرمايه متعارف خود را به مصرف مخارج برساند. " مساله 1846 " فقيرى كه نمىتواند خرج ساليانه خود وعائله اش را تامين كند اگر خانه اى دارد كه در آن نشسته يا وسيله سوارى دارد، چنانچه عرفا براى زندگى به آنها احتياج دارد - گرچه براى حفظ آبرويش باشد - مىتواند زكات بگيرد، همچنين است اثاث خانه وظرف ولباس تابستانى وزمستانى وچيزهايى كه به آنها احتياج دارد، ولازم نيست

[ 325 ]

آنها را براى مخارج زندگى خود بفروشد. وفقيرى كه اينها را ندارد، چنانچه احتياج داشته باشد مىتواند از زكات خريدارى نمايد. " مساله 1847 " فقيرى كه ياد گيرى صنعت براى او دشوار نيست بايد ياد بگيرد وبا گرفتن زكات زندگى نكند، ولى تا وقتى مشغول ياد گرفتن است مىتواند زكات بگيرد، وچنانچه قدرت بر كار وكسبى دارد كه با شان وموقعيت اجتماعى او مناسب نيست، ويا به خاطر پيرى يا مرض وضعف كار كردن براى او دشوار است، مىتواند كار نكند واز زكات استفاده نمايد. " مساله 1848 " كسى كه مىگويد فقيرم وپيش از اين فقير نبوده، يا معلوم نيست فقير بوده يا نه، اگر از ظاهر حالش اطمينان يا گمان پيدا شود مىتوان به او زكات داد، ولى كسى كه پيش از اين فقير بوده واينك نيز مىگويد فقيرم، گرچه انسان از گفته او اطمينان يا گمان پيدا نكند مىتواند به او زكات دهد. " مساله 1849 " چيزى را كه انسان بابت زكات به فقير مىدهد لازم نيست به او بگويد كه زكات است، بلكه اگر فقير خجالت بكشد، بهتر است به طورى كه دروغ نشود به صورت هديه بپردازد، ولى بايد قصد زكات نمايد. " مساله 1850 " اگر در جايى كه مىخواهد زكات بدهد مستحقى نباشد ونتواند زكات را به مصرف ديگرى كه براى آن معين شده برساند واميد هم نداشته باشد كه بعدا مستحقى پيدا كند، بايد زكات را به جاى ديگر ببرد وبه مصرف زكات برساند، ولى مخارج بردن به آنجا بنابر احتياط واجب به عهده خود او است، واگر در محافظت آن كوتاهى نكند وزكات تلف شود ضامن نيست. " مساله 1851 " اگر در محل زكات دهنده مستحق پيدا شود مىتواند زكات را به جاى ديگر ببرد، ولى مخارج بردن به آنجا را بايد از خودش بپردازد. واگر زكات تلف شود ضامن است، مگر اين كه به دستور حاكم شرع برده باشد، واگر بدون دستور بوده وفقط با اجازه او برده است بنابر احتياط ضامن مىباشد. " مساله 1852 " اگر به خيال اين كه كسى فقير است به او زكات بدهد وبعد بفهمد فقير نبوده، يا از روى ندانستن مساله به كسى كه مىداند فقير نيست زكات داده است دو صورت دارد: الف - چنانچه چيزى را كه به او داده باقى باشد، بايد از او بگيرد وبه مستحق بدهد. ب - اگر چيزى را كه به او داده از بين رفته باشد، چنانچه كسى كه آن چيز را گرفته خودش را مستحق نمىدانسته ويقين داشته يا احتمال مىداده كه آنچه به او مىدهند زكات

[ 326 ]

است، انسان مىتواند عوض آن را از او بگيرد وبه مستحق بدهد، ويا اين كه از مال خودش زكات را بپردازد، ولى اگر به غير عنوان زكات به او داده، نمىتواند چيزى از او بگيرد وبايد از مال خودش زكات را به مستحق بدهد. " مساله 1853 " انسان مىتواند از سهم سبيل الله زكات، قرآن يا كتابهاى دينى ويا علمى كه مورد نياز جامعه اسلامى است بخرد ووقف نمايد، اگر چه بر فرزندان خود يا بر كسانى وقف كند كه خرج آنان بر او واجب است. ولى احتياط واجب آن است كه توليت وقف را به حاكم شرع جامع الشرايط يا نماينده او بسپارد. " مساله 1854 " انسان نمىتواند از زكات ملك بخرد وبر اولاد خود يا بر كسانى كه مخارج آنان بر او واجب است وقف نمايد تا منفعت آن را به مصارف خود برسانند. " مساله 1855 " به كسى كه مشغول تحصيل علم است واگر تحصيل نكند مىتواند براى معاش خود كسب كند مىتوان زكات داد، وملاك آن تحصيل علومى است كه نافع باشد وفرا گرفتن آنها حرام نباشد. " مساله 1856 " فقير مىتواند از سهم فقرا براى رفتن به حج وزيارت ومانند آن زكات بگيرد، به شرط آن كه جزو مخارج متعارف او باشد. ولى اگر به مقدار خرج متعارف ساليانه اش زكات گرفته باشد بنابر احتياط براى زيارت ومانند آن از سهم فقرا نمىتواند زكات بگيرد، اما از سهم سبيل الله مانعى ندارد، هر چند خلاف احتياط است. " مساله 1857 " مستحب است زكات شتر وگاو وگوسفند را به فقراى آبرومند بپردازد، همچنين مستحب است در دادن زكات خويشان خود را بر ديگران، واهل علم وكمال را بر غير آنان، وكسانى را كه اهل درخواست وسوال نيستند بر اهل سوال مقدم بدارد، ولى اگر دادن زكات به فقيرى از جهت ديگر بهتر باشد مستحب است زكات را به او بدهد. " مساله 1858 " بدهكارى كه توان بازپرداخت بدهى مشروع خود را ندارد - گرچه توان تامين مخارج ساليانه خود را داشته باشد - مىتوان بدهى او را از زكات پرداخت كرد، ولى بايد مالى را كه قرض كرده در معصيت خرج نكرده باشد يا اگر در معصيت خرج كرده از آن توبه كرده باشد. واگر مخارج ساليانه خود را دارد، بهتر است قرض خود را از موجودى بدهد وبراى مخارج خود زكات بگيرد. " مساله 1859 " مسافرى كه خرجى او تمام شده يا وسيله نقليه او از كار افتاده، چنانچه براى كار حرامى سفر نكرده ونيز خود سفر حرام نباشد ونتواند با قرض كردن يا

[ 327 ]

فروختن چيزى خود را به مقصد برساند، مىتواند زكات بگيرد، هر چند در وطن خود فقير نباشد. ولى اگر بتواند در جاى ديگر با قرض كردن يا فروختن چيزى مخارج سفر خود را فراهم كند، فقط به مقدارى كه به آنجا برسد مىتواند زكات بگيرد. " مساله 1860 " مسافرى كه در سفر درمانده شده وزكات گرفته، پس از رسيدن به وطن اگر چيزى از زكات مانده ورساندن آن به صاحب مال يا وكيل او مشقت دارد، آن را به حاكم شرع بدهد وبگويد كه زكات است. شرايط مستحقان زكات: " مساله 1861 " كسى كه زكات مىگيرد بايد شيعه دوازده امامى باشد، هر چند در مورد چهارم وهفتم (سهم مولفه وسهم سبيل الله) اين شرط نيست. ودر صورتى كه زكات پس از رسيدن به دست حاكم شرع جامع الشرايط به فقير برسد، اعتبار اين شرط محل اشكال است. " مساله 1862 " اگر به شيعه بودن كسى يقين پيدا كند وپس از دادن زكات به او وتلف شدن آن معلوم شود شيعه نبوده، بايد دوباره زكات را پرداخت كند، بلكه اگر از راه شهادت دو مرد عادل شيعه بودن يا فقر او را احراز كند وبعد خلاف آن ثابت شود، بنابر احتياط دوباره آن را پرداخت نمايد. " مساله 1863 " اگر طفل يا ديوانه اى فقير باشد مىتوان به ولى او زكات داد، به قصد اين كه ملك طفل يا ديوانه باشد وولى هم به همين قصد بگيرد. ودر صورت دسترسى نداشتن به ولى مىتواند با اجازه حاكم شرع خودش يا به وسيله يك نفر امين زكات را به مصرف آنان برساند وهنگام پرداخت نيت زكات نمايد، وچنانچه از سهم فقرا باشد بنابر احتياط اول زكات را ملك آنان نمايد وسپس به مصرف آنان برساند. " مساله 1864 " به فقيرى كه از راه تكدى مخارج زندگى خود را تامين مىكند مىتوان زكات داد، به شرط آن كه در معصيت مصرف نكند. " مساله 1865 " به فقيرى كه زكات را در معصيت مصرف مىكند نمىتوان زكات داد، ونيز بنابر احتياط واجب به كسى كه گناه كبيره را آشكارا انجام مىدهد زكات ندهند. همچنين است حكم شرابخوار هر چند پنهانى شراب بخورد. " مساله 1866 " به كسى كه بدهكار است ونمى تواند بدهى خود را بدهد - اگر چه مخارج او بر انسان واجب باشد - مىتوان براى پرداخت بدهى زكات داد، ولى اگر زن بلكه بنابر احتياط واجب هر فرد ديگرى كه مخارج او بر انسان واجب

[ 328 ]

است براى مخارج خود قرض كرده، انسان نمىتواند بدهى او را از زكات پرداخت نمايد. " مساله 1867 " كسى كه زكات بر او واجب شده نمىتواند زكات را از سهم فقرا به افرادى كه نفقه آنان بر او واجب است پرداخت نمايد، ولى پرداخت زكات توسط ديگران به افراد تحت تكفل كسى كه قدرت بر نفقه آنان ندارد يا از دادن نفقه واجب به آنها خود دارى مىكند اشكال ندارد. واگر زن بتواند شوهر خود را به پرداخت مخارج مجبور كند نمىشود به او زكات داد. " مساله 1868 " زنى كه به عقد موقت در آمده است اگر فقير باشد شوهرش وديگران مىتوانند به او زكات بدهند، ولى اگر شوهرش در ضمن عقد شرط كند كه مخارج او را بدهد يا به جهت ديگرى دادن مخارجش بر او واجب باشد، در صورتى كه مخارج آن زن را بدهد يا زن بتواند او را مجبور كند نمىشود به آن زن زكات داد. " مساله 1869 " زن مىتواند به شوهر فقير خود زكات بدهد، هر چند شوهر زكات را صرف مخارج روزانه او كند. " مساله 1870 " اگر فرزند انسان يا پدر او به ازدواج نياز داشته باشد پرداخت هزينه آن از زكات محل اشكال است، وبنابر احتياط مخارج آن را از مال خودش بدهد. " مساله 1871 " مخارج اضافه بر هزينه هاى روزمره فرزند را مانند خريد كتابهاى علمى ودينى مورد احتياج او مىتوان از راه سهم فقراى زكات تامين نمود. " مساله 1872 " سيد مىتواند از سيد زكات بگيرد، ولى نمىتواند از زكات واجب غير سيد - مانند زكات مال وزكات فطره - استفاده كند، مگر اين كه خمس ووجوه ديگر كفاف هزينه زندگى او را ندهد وناچار باشد، كه در اين صورت بنابر احتياط واجب نبايد از حد ضرورت زندگى تجاوز كند. " مساله 1873 " زكات مستحب يا صدقات مستحبه ديگر را مىتوان به سيد داد، هر چند خلاف احتياط است. " مساله 1874 " ملاك در " سيد بودن " نسبت داشتن با " هاشم " جد گرامى پيامبر اكرم (ص) از ناحيه پدر مىباشد، پس كسى كه فقط مادرش سيد است مىتواند از زكات غير سيد استفاده كند. " مساله 1875 " سيد بودن افراد با شهادت دو مرد عادل يا شهرتى كه موجب اطمينان گردد ثابت مىشود، وصرف ادعاى شخص كفايت نمىكند. همچنين عدم سيادت شخصى كه معلوم نيست سيد است يا نه، با يكى از اين دو راه ثابت مىشود.

[ 329 ]

زكات فطره " زكات فطره " يكى از زكاتهاى واجبى است كه همه ساله بر هر مكلف - مطابق شرايطى كه گفته خواهد شد - واجب مىشود وبه مصرف فقرا ومستمندان جامعه مىرسد، در حقيقت زكات فطره زكات بر بدنهاست، در مقابل زكات اموال كه زكات بر داراييهاى مردم مىباشد. زكات فطره انسان را از مرگهاى ناگهانى در آن سال حفظ مىكند، ومطابق بعضى از روايات تماميت روزه رمضان به زكات فطره است، چنانكه تماميت نماز به صلوات بر پيامبر اكرم (ص) مىباشد. " مساله 1876 " كسى كه هنگام غروب شب عيد فطر " بالغ " و " عاقل " باشد و " بيهوش " و " فقير " و " بنده " نباشد، بايد براى خودش و هر يك از نان خورهاى خود يك صاع - كه تقريبا سه كيلوگرم است - گندم يا جو يا خرما يا كشمش يا برنج يا ذرت ويا مانند آن را به فقير بدهد، واگر پول يكى از اينها را هم بپردازد كافى است. " مساله 1877 " بنابر احتياط فطره را از آنچه كه غذاى متعارف مردم شهر او است بدهد، هر چند معمولا چيز ديگرى هم با آن مىخورند. وبهتر است از آنچه غذاى معمولى خود وخانواده او است بپردازد. " مساله 1878 " كسى كه توان تامين مخارج ساليانه خود ونا ن خورهاى خود را ندارد وكسبى هم ندارد كه بتواند مخارج خود وآنها را تامين نمايد وفرد ديگرى هم مخارج او ونان خورهايش را به صورت تبرعى تامين نمىكند " فقير " است ودادن زكات فطره بر او واجب نيست، بلكه مىتوان زكات فطره را به او پرداخت نمود. " مساله 1879 " از آنجا كه پرداخت زكات فطره مانند زكات مال عبادت است، بايد هنگام پرداخت آن قصد انجام فرمان خدا (قصد قربت) كرده ونيت فطره نيز بنمايد. (مساله 1880 " انسان بايد فطره كسانى را كه در غروب شب عيد فطر نان خور او حساب مىشوند پرداخت كند، كوچك باشند يا بزرگ، مسلمان باشند يا كافر، دادن خرج آنان بر او واجب باشد يا نه، در شهر خود او باشند يا در شهر ديگر. " مساله 1881 " فطره مهمانى كه پيش از غروب روز آخر ماه رمضان با رضايت صاحبخانه وارد شده ونان خور او حساب مىشود بر صاحبخانه واجب است، همچنين است بنابر احتياط واجب فطره مهمانى كه بدون رضايت وپيش از غروب وارد شده ومدتى نزد او مىماند به گونه اى كه در شب عيد نان خور او محسوب است، ونيز فطره كسى كه ب


ب (1) برگرفته از وسائل الشيعه، كتاب الزكاه، باب 1 از ابواب " زكاه الفطره "، حديث 5. (ب)

[ 330 ]

انسان به پرداخت مخارج او وادار شده است، واحوط آن است كه خود آنها هم اگر واجد شرايط هستند بپردازند. " مساله 1882 " فطره مهمانى كه پس از غروب شب عيد فطر وارد شده بر صاحبخانه واجب نيست، ولى اگر پيش از غروب او را دعوت كرده باشد ودر خانه او افطار كند، بنابر احتياط هر دو زكات فطره را بدهند. " مساله 1883 " كافرى كه پس از غروب روز آخر ماه رمضان مسلمان شده، وفقيرى كه پس از غروب توانگر شده، وكسى كه هنگام غروب ديوانه مىباشد فطره بر او واجب نيست، همچنين دادن فطره براى كودكى كه پس از غروب به دنيا آمده لازم نيست، ولى بيهوشى كه بعد از غروب به هوش مىآيد احوط آن است كه زكات فطره را پرداخت نمايد. " مساله 1884 " اگر پيش از غروب بچه بالغ شود، يا ديوانه عاقل گردد، يا فقير غنى شود، در صورتى كه شرايط واجب شدن فطره را دارا باشد بايد زكات فطره را بدهد. " مساله 1885 " كسى كه موقع غروب شب عيد فطر زكات فطره بر او واجب نيست، اگر تا پيش از ظهر روز عيد شرطهاى واجب شدن فطره در او پيدا شود بهتر است زكات فطره را بدهد. " مساله 1886 " اگر انسان نان خور كسى باشد وپيش از غروب شب عيد فطر نان خور فرد ديگرى شود، فطره او بر كسى كه نان خور او شده واجب است، مثلا اگر دختر پيش از غروب به خانه شوهر رود شوهرش بايد فطره او را بدهد. " مساله 1887 " كسى كه ديگرى بايد فطره او را بپردازد پرداخت آن بر خود او واجب نيست، هر چند بداند آن شخص عمدا فطره را نمىدهد، ولى اگر از روى فراموشى ندهد بنابر احتياط واجب خودش فطره خود را بپردازد. واگر شخص غنى مهمان فقير شود بنابر احتياط واجب خودش زكات فطره خود را بدهد، هر چند فقير هم با زحمت آن را بپردازد، بلكه اگر او نپردازد بنابر اقوى خودش بپردازد. " مساله 1888 " كسى كه فطره او بر ديگرى واجب شده اگر فطره خود را بدهد، از عهده كسى كه فطره بر او واجب شده برداشته نمىشود، مگر اين كه با اجازه وبه نيابت از او پرداخته باشد. " مساله 1889 " اگر كسى همزمان نان خور دو نفر حساب شود، فطره او به شركت بر آن دو نفر واجب است. " مساله 1890 " فطره زنى كه شوهرش مخارج او را نمىدهد بر كسى است كه زن نان خور او است، واگر نان خور كسى نيست، چنانچه فقير نباشد بايد خود او بپردازد.

[ 331 ]

" مساله 1891 " فطره كودكى كه از مادر يا دايه شير مىخورد بر عهده كسى است كه مخارج مادر يا دايه را تامين مىكند، ولى اگر مادر يا دايه مخارج خود را از مال طفل بر مىدارد، فطره طفل بر كسى واجب نيست. واگر براى شير دادن كودك اجرت مىگيرند، فطره كودك بر عهده اجرت دهنده است نه آن كسى كه مخارج مادر يا دايه را مىپردازد. " مساله 1892 " اگر انسان كسى را براى كارى اجير نمايد وشرط كند مخارجش را بدهد، در صورتى كه به شرط خود عمل كند وعرفا نان خور او حساب شود بايد فطره او را بپردازد، ولى اگر اجير در زندگى مستقل باشد - نظير كارمندان ادارات وكارگران كارخانه ها - بايد زكات فطره را خودش بدهد. وبنابر احتياط واجب حكم سربازان پادگانها نيز همين است. " مساله 1893 " انسان اگر چه مخارج عائله اش را از مال حرام بدهد بايد فطره آنان را از مال حلال بپردازد. " مساله 1894 " كسى كه پيش از غروب شب عيد فطر داراى شرايط پرداخت زكات فطره بوده اگر پس از غروب بميرد، بايد فطره او وعائله اش را از مال او بپردازند، ولى اگر پيش از غروب بميرد واجب نيست فطره اووعائله اش را از مال او بدهند. " مساله 1895 " پرداخت فطره پيش از ماه رمضان وبنابر احتياط در ماه رمضان صحيح نيست، ولى اگر در ماه رمضان يا پيش از آن به فقير قرض بدهد وبعد از آن كه فطره بر او واجب شد طلب خود را بابت فطره حساب كند مانعى ندارد، به شرط آن كه شرايط در فقير باقى باشد وفقير توجه به قرض بودن آن داشته باشد وبه همين قصد قبول كند. " مساله 1896 " اگر فطره را از چيز معيوب بدهد بنابر احتياط واجب كافى نيست، ولى اگر در جايى باشد كه خوراك غالب آنان معيوب است اشكال ندارد. " مساله 1897 " گندم يا چيز ديگرى را كه براى فطره مىدهد بايد به جنس ديگر يا خاك مخلوط نباشد، يا اگر مخلوط است چيزى كه مخلوط شده به قدرى كم باشد كه قابل اعتنا نباشد، واگر بيش از اين مقدار باشد در صورتى صحيح است كه خالص آن به يك صاع - يعنى سه كيلوگرم - برسد وتصفيه آن مشكل وخارج از متعارف نباشد. " مساله 1898 " بنابر احتياط نمىتواند جنس معيوب يا مخلوط را به عنوان قيمت فطره بپردازد، بلكه قيمت آن بايد با پول متعارف حساب شود وپول پرداخت گردد. " مساله 1899 " كسى كه نماز عيد فطر مىخواند بنابر احتياط واجب فطره را پيش از نماز عيد فطر بدهد، واگر مستحق آن موجود نيست آن را جدا نمايد، ولى اگر نماز عيد

[ 332 ]

نمىخواند مىتواند پرداخت فطره را تا ظهر روز عيد تاخير بيندازد. " مساله 1900 " اگر موقعى كه دادن زكات فطره واجب است فطره را ندهد وكنار هم نگذارد، احتياط واجب آن است كه بعدا به قصد قربت مطلقه وبدون نيت ادا وقضا پرداخت كند، ولى اگر مقدار زكات را به قصد زكات پيش از ظهر جدا نموده، هنگام پرداخت به قصد زكات بپردازد. " مساله 1901 " اگر فطره را جدا كرده باشد نمىتواند مصرف كند يا آن را عوض نمايد. " مساله 1902 " اگر مالى را كه براى فطره كنار گذاشته از بين برود، چنانچه دسترسى به فقير داشته ودادن فطره را تاخير انداخته است بايد عوض آن را بدهد. واگر دسترسى به فقير نداشته ضامن نيست، مگر آن كه در نگهدارى آن كوتاهى كرده باشد. " مساله 1903 " اگر در محل خودش مستحق پيدا شود احتياط واجب آن است كه فطره را به جاى ديگر منتقل نكند، واگر به جاى ديگر ببرد وتلف شود ضامن است، مگر اين كه با مطالبه حاكم شرع جامع الشرايط يا نماينده او به جاى ديگر منتقل كرده باشد. " مساله 1904 " كسى كه مىخواهد قيمت فطره را بپردازد - چنانچه قيمتها به حسب زمان ومكان مختلف باشد - قيمت همان مكان وهمان وقتى كه مىخواهد فطره را بپردازد ملاك مىباشد. " مساله 1905 " اگر از جنسى كه قيمتش دو برابر قيمت معمولى است نصف صاع (يك كيلو ونيم) بدهد كفايت نمىكند، بلكه اگر آن را به قصد قيمت فطره هم بدهد اشكال دارد. " مساله 1906 " انسان نمىتواند نصف فطره را از يك جنس ونصف ديگر آن را از جنس ديگر بپردازد، واگر آن را به قصد قيمت فطره هم بدهد اشكال دارد، ولى اگر مخلوط از دو جنس غذاى غالب مردم آن محل باشد اشكال ندارد. " مساله 1907 " كسى كه فطره چند نفر را مىدهد لازم نيست همه را از يك جنس بدهد، ومى تواند فطره بعضى را از يك جنس وبعضى ديگر را از جنس ديگر يا قيمت آن بپردازد. مصرف زكات فطره: " مساله 1908 " احتياط آن است كه زكات فطره را فقط به شيعيانى كه فقير ومسكين هستند بدهند. ولى فقيرى كه به او فطره مىدهند لازم نيست عادل باشد، هر چند به كسى

[ 333 ]

كه فطره را در معصيت صرف مىكند ونيز بنابر احتياط واجب به شرابخوار وكسى كه آشكارا گناه كبيره مرتكب مىشود نبايد فطره بدهند. " مساله 1909 " اگر طفل شيعه اى فقير باشد وولى داشته باشد بنابر احتياط واجب فطره را به ولى او بدهد، واگر ولى نداشته باشد با اجازه حاكم شرع فطره را ملك او گرداند وسپس براى او قبول نمايد وبه مصرف او برساند. " مساله 1910 " بنابر احتياط واجب به يك فقير بيشتر از مخارج ساليانه اش ونيز كمتر از يك صاع - كه تقريبا سه كيلوگرم است - فطره ندهند. همچنين بنابر احتياط فطره يك نفر را دو نيم نكنند، مثلا به يك فقير چهار كيلو ونيم ندهند، بلكه يا سه كيلو ويا شش كيلو بپردازند. " مساله 1911 " اگر كسى بگويد فقيرم نمىتوان به او فطره داد، مگر اين كه از ظاهر حال او گمان پيدا شود كه فقير است يا انسان بداند كه قبلا فقير بوده است. " مساله 1912 " اگر انسان به خيال اين كه كسى فقير است به او فطره دهد وبعد بفهمد فقير نبوده، دو صورت دارد: الف - اگر مالى كه به او داده است از بين نرفته باشد، بايد پس بگيرد وبه مستحق بپردازد، واگر نتواند بگيرد بايد از مال خودش فطره را بدهد. ب - اگر آن مال از بين رفته باشد، در صورتى كه گيرنده فطره خود را مستحق نمىدانسته ويقين داشته يا احتمال مىداده آنچه را گرفته فطره است بايد عوض آن را بدهد، وگرنه او ضامن نيست وپرداخت كننده بايد دوباره فطره را بدهد. " مساله 1913 " كسى كه سيد نيست نمىتواند به سيد فطره بدهد، حتى اگر سيدى نان خور او باشد نمىتواند فطره او را به سيد ديگر بپردازد. ولى سيد مىتواند فطره خود وهر سيدى را كه نان خور او مىباشد به سيد ويا غير سيد بپردازد، ولى اگر نان خور سيد غير سيد باشد بنابر احتياط فطره او را به سيد ندهد. " مساله 1914 " مستحب است در پرداخت زكات فطره ابتدا خويشان فقير وبعد همسايگان فقير خود را بر ديگران مقدم بدارد، همچنين مستحب است اهل علم فقير را بر غير اهل علم مقدم بدارد. ولى اگر ديگران از جهتى برترى داشته باشند مستحب است آنان را در اولويت قرار دهد.

[ 334 ]

مسائل حج " حج " يك آزمون بزرگ الهى وزمينه ساز تحول معنوى وتحرك باطنى ووسيله سير وسلوك حج گزاران از قفس " نفسانيت " به سوى " خدا " مىباشد. حضرت امير (ع) در خطبه قاصعه نهج البلاغه حج را يكى از ابواب رحمت الهى واسباب خودسازى انسانها وتهذيب نفوس از صفات رذيله شمرده اند، ودر خطبه اول آن را مظهر تواضع مردم در برابر عظمت خداوند واذعان واعتراف آنان در برابر عزت وبزرگوارى او دانسته، وخانه كعبه را پرچم وعلم اسلام وحرم امن پناهندگان به ساحت ربوبى به حساب آورده اند. پس شايسته است كسى كه قصد بجا آوردن اين فريضه بزرگ را دارد - همان گونه كه حضرت امام صادق (ع) فرموده اند - دل خود را متوجه خدا نمايد وآن را از هر مشغول كننده وبازدارنده اى نگاه دارد وهمه كارهاى خود را به پروردگار واگذارد ودر همه امور بر او توكل نمايد وتسليم قضا وقدر او شود وبا مظاهر دنيوى واز هر آنچه غير خداست وداع نمايد. اما اهداف حج به اين خلاصه نمىشود، بلكه از قرآن كريم وروايات اهل بيت عصمت (ع) استفاده مىشود كه حج علاوه بر آثار معنوى وجاذبه هاى روحى داراى منافع اجتماعى، سياسى، اقتصادى وفرهنگى نيز براى مسلمانان مىباشد. در قرآن كريم آمده است كه: " خداوند كعبه را وسيله قوام وقيام مردم قرار داده است "، مظاهر قوام يك ملت همانا استقلال فرهنگى، اقتصادى وسياسى ونيز وحدت، حركت، عزت ومعنويت آن ملت است كه در اين آيه شريفه كعبه وسيله نيل به اين هدف شمرده شده است. همچنين حضرت امام صادق (ع) در روايتى در باره فلسفه حج مىفرمايند: " خداوند در تشريع فريضه حج مردم را به چيزى مامور ساخت كه علاوه بر تعبد واطاعت دينى مشتمل بر ب


ب (1) نهج البلاغه عبده، خطبه 192 (خطبه قاصعه). (2) نهج البلاغه عبده، خطبه اول. (3) مائده (5): 97. (ب)

[ 335 ]

مصالح ومنافع دنيوى نيز مىباشد، پس اجتماع وگردهمايى مسلمانان را با داشتن مليتهاى مختلف از شرق وغرب عالم در مراسم حج واجب كرد تا مسلمانان يكديگر را بشناسند و هر يك از داد وستد با ديگرى بهره مند گردد وطبقات مردم در سايه اين رفت وآمد از يكديگر استفاده كنند، همچنين آثار واخبار پيامبر اكرم (ص) ودستورات اسلامى شناخته شود وفراموش نگردد. واگر زمينه شناخت ملتها وتبادل فكرى وانتقال منافع ودستاوردها فراهم نمىشد وهر ملتى تنها روى منافع ومصالح خود سخن مىگفت واز ساير ملتها غفلت مىورزيد، يقينا ملتها هلاك مىشدند وشهرها ويران مىگرديد واقتصاد از هم مىپاشيد واخبار وآثار پيامبر اكرم (ص) منتشر نمىشد وشما امروز از آنها اثرى نمىديديد ". شرايط وجوب حج: " مساله 1915 " كسى كه‌شرايط زير را دارا باشد واجب است در تمام عمر يك مرتبه حج را بجا آورد: 1 - " بالغ " باشد، پس بر بچه واجب نيست. 2 و 3 - " عاقل " و " آزاد " باشد. 4 - به واسطه رفتن به حج مجبور نشود كار حرامى را كه اهميت ترك آن در شرع از حج بيشتر است انجام دهد يا عمل واجبى را كه از حج مهمتر است ترك كند. 5 - " مستطيع " باشد، يعنى توانايى براى رفتن به حج را داشته باشد. " مساله 1916 " شرايط استطاعت وتوانايى عبارت است از: 1 - داشتن هزينه سفر وآنچه به حسب حالش در راه مورد نياز است به اندازه كافى. 2 - داشتن مخارج افراد تحت تكفل خود تا هنگام بازگشت 3 - سلامت مزاج وتوانايى انجام اعمال حج 4 - نبودن مانع در رفت وبرگشت، پس اگر راه بسته باشد يا انسان بترسد كه در راه جان يا آبرو ويا مال مهم او در معرض خطر باشد حج بر او واجب نيست، ولى اگر بتواند از راه ديگرى برود - اگر چه دورتر باشد - در صورتى كه مشقت زياد نداشته وخيلى غير متعارف نباشد بايد از آن راه برود. 5 - داشتن وقت كافى به اندازه انجام اعمال حج 6 - در اثر رفتن به حج مال يا ملك يا كسب وپيشه اى را كه براى ادامه معاش ب


ب (1) وسائل الشيعه، كتاب الحج، باب 1 از ابواب " وجوب الحج وشرائطه "، حديث 18 (ب)

[ 336 ]

خود وافراد تحت تكفل خود دارد از دست ندهد، پس اگر با رفتن به حج مجبور شود مثلا زمين كشاورزى خود را بفروشد يا سرمايه ويا منبع در آمد خود را كه مورد احتياج او است صرف حج كند وپس از بازگشت چيزى كه با آن كسب كند نداشته باشد مستطيع نيست. " مساله 1917 " كسى كه بدون داشتن خانه ملكى نياز او بر طرف نمىشود وبه مشقت مىافتد، وقتى حج بر او واجب مىشود كه پول خانه را هم داشته باشد. " مساله 1918 " زنى كه مىتواند به حج برود اگر بعد از برگشتن مالى از خود نداشته باشد وشوهرش هم مثلا فقير باشد ونتواند مخارج او را بدهد وناچار شود كه به سختى زندگى كند، حج بر او واجب نيست، ولى اگر شوهرش تمكن دارد ومخارج او را مىدهد با داشتن هزينه رفت وبرگشت مستطيع مىشود. " مساله 1919 " كسى كه در راه حج براى خدمت يا رانندگى يا خبرنگارى وامثال اينها اجير مىشود، يا به عنوان روحانى كاروان يا ناظر يا پزشك يا پرستار ويا عناوين ديگر او را به حج مىبرند ومى تواند با انجام كارش بدون زحمت حج كامل را بجا آورد وهزينه افراد تحت تكفل خود را نيز تا هنگام برگشت دارد، پس از پذيرفتن اين قبيل خدمات حج بر او واجب مىشود، ودر اين قبيل افراد لازم نيست بعد از برگشتن سرمايه وملكى داشته باشند. " مساله 1920 " اگر مخارج رفت وبرگشت سفر حج ومخارج عائله كسى را در مدتى كه به حج مىرود وبرمى گردد به او بدهند كه حج بجا آورد ولى ملك او نكنند، در صورتى كه اطمينان داشته باشد از او پس نمىگيرند حج بر او واجب مىشود. همچنين اگر اين مخارج را به او ببخشند وشرط كنند كه حج بجا آورد، بنابر احتياط واجب بايد قبول نمايد وحج بر او واجب مىشود، هر چند قرض داشته باشد وموقع برگشتن مالى كه بتواند با آن زندگى كند نداشته باشد، ولى اگر قبول بخشش براى او مستلزم ذلت وخوارى باشد قبول آن واجب نيست. " مساله 1921 " كسى كه مخارج او را داده اند وحج بر او واجب شده وآن را بجا آورده، چنانچه مالى از خود پيدا كند لازم نيست دوباره به حج برود، هر چند احوط است. " مساله 1922 " ميزان در وجوب حج، استطاعت از جايى است كه فعلا در آنجا مىباشد. پس اگر كسى در وطن خود سكونت دارد ودر آنجا مستطيع نيست حج بر او واجب نمىباشد، هر چند به مقدار حج ميقاتى مال داشته باشد. ولى اگر براى كارى به ب


ب (1) " حج ميقاتى " به حجى مىگويند كه كسى براى خود يا به نيابت ديگرى از ميقات قصد حج كند، در (ب)

[ 337 ]

ميقات رفت يا مثلا براى تجارت به جده رفت ودر آنجا استطاعت حج را با همه شرايط آن پيدا كرد، حج بر او واجب مىشود واز حجه الاسلام كفايت مىكند. " مساله 1923 " اگر از طرف دولت براى حج در سالهاى آينده ثبت نام مىكنند وراهى براى حج جز اين طريق نيست، كسانى كه هنگام ثبت نام استطاعت مالى دارند واجب است اسم خود را بنويسند، هر چند در همان سال قرعه به نامشان اصابت نكند. واگر كوتاهى نمايند وثبت نام نكنند حج بر آنان ثابت شده است. بلكه اگر كسى فعلا استطاعت مالى ندارد ولى مىداند كه به زودى مستطيع مىشود ودر آن وقت ديگر ثبت نام نمىكنند، در اين صورت هم اگر مىتواند بايد اسم خود را بنويسد. " مساله 1924 " اگر كسى مستطيع شود وحج بجا نياورد وبعد فقير شود، بايد گرچه به زحمت باشد بعدا حج بجا آورد. واگر به هيچ قسم نتواند حج برود، چنانچه كسى او را براى حج اجير كند بايد به مكه برود وحج كسى را كه براى او اجير شده بجا آورد وتا سال بعد در مكه بماند وبراى خود حج نمايد، ولى اگر ممكن باشد كه اجير شود واجرت را نقد بگيرد وكسى كه او را اجير كرده راضى شود كه حج او در سال بعد انجام شود، بايد سال اول براى خود، وسال بعد براى كسى كه اجير شده حج نمايد. " مساله 1925 " اگر در سال اولى كه مستطيع شده بدون سستى وتاخير به مكه رود ودر وقت معينى كه دستور داده اند به عرفات ومشعر الحرام نرسد، چنانچه در سالهاى بعد مستطيع نباشد حج بر او واجب نيست، ولى اگر از سالهاى پيش مستطيع بوده ونرفته، اگر چه به زحمت باشد بايد حج بجا آورد. " مساله 1926 " اگر در سال اولى كه مستطيع شده به حج نرود وبعد فقير شود يا به واسطه پيرى يا بيمارى يا عذر ديگرى نتواند حج را بجا آورد واز اين كه خودش در آينده بتواند به حج برود نا اميد باشد، بايد نايب بگيرد، بلكه اگر در همان سالى كه مستطيع شده از رفتن به حج ناتوان باشد واز اين كه در آينده بتواند انجام دهد نيز نا اميد باشد بنابر احتياط واجب بايد نايب بگيرد. نيابت در حج: " مساله 1927 " كسى كه حج بر او واجب شده چنانچه آثار مرگ در او ظاهر شود، بايد وصيت كند كه به جاى او حج بجا آورند، واگر از دنيا برود مخارج حج به مقدار حج از ميقات از اصل مال او برداشته مىشود. واگر نايب گرفتن از ميقات ممكن نباشد همه ب


ب (1) مقابل " حج بلدى " كه انسان براى خود يا به نيابت ديگرى از بلد وشهر خود به قصد حج حركت مىكند. (ب)

[ 338 ]

مخارج از اصل مال او برداشته مىشود، ولى اگر وصيت كرده باشد كه از يك سوم دارايى او بردارند از يك سوم آن برداشته مىشود. " مساله 1928 " در " نايب " چند شرط معتبر است: 1 - بنابر احتياط واجب بالغ باشد. 2 - عاقل باشد. 3 - شيعه اثنى عشرى باشد. 4 - مورد وثوق واطمينان باشد كه اعمال را صحيح انجام مىدهد. 5 - هنگام نايب شدن اجمالا اعمال واحكام حج را بداند. 6 - در آن سال حج واجب به عهده خودش نباشد. 7 - از انجام حج يا بعضى از اعمال آن معذور وناتوان نباشد، واگر اجير شود تا از طرف ديگرى حج بجا آورد وخودش نتواند برود وبخواهد ديگرى را از طرف خود بفرستد، بايد از كسى كه او را اجير كرده اجازه بگيرد. " مساله 1929 " نيابت زن ومرد از يكديگر جايز است، همچنين " صروره " يعنى كسى كه تا حال حج بجا نياورده مىتواند نايب شود. وكسى كه از طرف ديگرى براى حج اجير شده بايد طواف نساء را از طرف او بجا آورد، واگر بجا نياورد همسر (زن باشد يا مرد) بر اجير حرام مىشود. اقسام حج: " مساله 1930 " حج بر سه قسم است: حج تمتع، حج افراد وحج قران. " حج تمتع " وظيفه كسى است كه فاصله وطنش تا مكه معظمه شانزده فرسخ يا بيشتر باشد، " حج افراد " و " حج قران " نيز وظيفه كسى است كه اهل خود مكه يا اطراف آن تا كمتر از شانزده فرسخ باشد. البته در بعضى از موارد وظيفه برخى افراد بيمار يا معذور از حج تمتع به حج افراد تبديل مىشود. هر سه قسم حج در بيشتر اعمال مشترك هستند، ولى در حج تمتع عمره پيش از حج ووابسته به حج وهمچون جزئى از آن مىباشد كه بايد در يك سال ودر ماههاى حج بجا آورده شود، ولى در حج افراد وحج قران عمره كاملا مستقل واز حج جداست. همچنين در حج تمتع در روز عيد قربان در منى قربانى واجب است واز اعمال آن مىباشد، ودر حج قران قربانى از ابتدا مقرون با احرام است وبايد تا روز عيد در منى همراه باشد، ولى در حج افراد اصلا قربانى واجب نيست.

[ 339 ]

صورت حج تمتع " حج تمتع " مركب از دو عمل عبادى " عمره تمتع " و " حج تمتع " مىباشد كه به ترتيب زير بيان مىشود: 1 - عمره تمتع: " مساله 1931 " در عمره تمتع شش چيز واجب است: اول - نيت عمره تمتع دوم - احرام از يكى از ميقاتها، ودر احرام سه چيز واجب است: الف - نيت ب - پوشيدن دوجامه احرام كه يكى را " ازار " وديگرى را " رداء " مىنامند. ج - تلبيه، يعنى گفتن " لبيك " بدين نحو: " لبيك اللهم لبيك، لبيك لا شريك لك لبيك، ان الحمد والنعمه لك والملك (لك) لا شريك لك لبيك ". سوم - طواف خانه خدا، به اين ترتيب كه با شروع از حجر الاسود هفت مرتبه دور خانه خدا بگردد، وبه هر دور آن يك " شوط " گفته مىشود. چهارم - نماز طواف، به اين ترتيب كه بعد از تمام شدن طواف واجب، پشت مقام ابراهيم (ع) دو ركعت نماز به قصد " نماز طواف " بخواند. پنجم - سعى بين صفا ومروه، يعنى پس از نماز طواف بين " صفا " و " مروه " را كه دو كوه معروفند سعى كند، به اين صورت كه از صفا شروع كند وبه مروه برود واز مروه به صفا برگردد. وسعى بايد هفت مرتبه باشد وهر مرتبه را يك " شوط " مىگويند، به اين شكل كه از " صفا به مروه " يك شوط است واز " مروه به صفا " نيز يك شوط به حساب مىآيد، پس هفت شوط از صفا شروع وبه مروه ختم مىگردد. ششم - تقصير، يعنى پس از سعى به قصد قربت وبا نيت خالص مقدارى از ناخنهاى دست يا پا ويا مقدارى از موى سر يا شارب ويا ريش خود را بزند، وبهتر بلكه احوط آن است كه به زدن ناخن اكتفا نكند ومقدارى از مو را نيز بزند. وتراشيدن سر وكندن مو كفايت نمىكند. 2 - حج تمتع: " مساله 1932 " واجبات حج تمتع چهارده چيز است: اول - نيت حج تمتع

[ 340 ]

دوم - احرام حج تمتع، كه مانند احرام عمره است، جز اين كه در احرام حج بايد از مكه معظمه به نيت حج تمتع محرم شود. سوم - وقوف به عرفات، يعنى محرم به احرام حج در ظهر روز عرفه - نهم ذى حجه - به قصد قربت در عرفات باشد ودر آنجا نيت وقوف كند. وبنابر احتياط از اول ظهر به عرفات برود وتا مغرب شرعى در آنجا بماند. چهارم - وقوف به مشعر، به اين ترتيب كه شخص حاجى پس از انجام وقوف به عرفات هنگام مغرب شب عيد به طرف " مشعر الحرام " كوچ كند، به گونه اى كه نماز مغرب وعشا را در مشعر بخواند. وقوف به مشعر بايد به قصد قربت انجام شود ووقت آن از طلوع فجر تا طلوع آفتاب است، وبنابر احتياط شب دهم را نيز تا طلوع فجر به قصد قربت در مشعر به سر برد. پنجم وششم وهفتم - واجبات منى در روز عيد قربان كه عبارت است از: الف - رمى جمره عقبه، يعنى انداختن هفت ريگ به آن به پيروى از حضرت ابراهيم (ع) كه در اين مكان شيطان را رمى كرد. ب - قربانى، ومخير است شتر يا گاو ويا گوسفند را قربانى كند، وغير از اين سه حيوان ساير حيوانات كفايت نمىكند. ج - تراشيدن سر ويا تقصير (كوتاه كردن مو يا ناخن)، وحاجى بين اين دو مخير مىباشد، ولى زنان فقط بايد تقصير كنند. همچنين كسى كه سال اول حج او است بنابر احتياط واجب بايد سر خود را بتراشد. هشتم، نهم، دهم، يازدهم ودوازدهم - اعمال مكه مكرمه كه به ترتيب عبارت است از: " طواف "، " نماز طواف "، " سعى بين صفا ومروه "، " طواف نساء " و " نماز طواف نساء ". سيزدهم و چهاردهم - اعمال منى در روزهاى يازدهم، دوازدهم وبراى بعضى سيزدهم ذى حجه كه عبارت است از: الف - بيتوته در منى، يعنى ماندن شب در آنجا ب - رمى جمرات سه گانه (اولى، وسطى وعقبه)، ودر هر روز بايد به هر يك از جمرات سه گانه هفت ريگ بزند. عمره مفرده " مساله 1933 " از جمله مستحبات موكده كه در روايات از آن به " حج اصغر " تعبير

[ 341 ]

شده " عمره مفرده " است، ودر همه اوقات سال مىتوان آن را بجا آورد ونسبت به عمره ماه رجب تاكيد بسيار شده است. واجبات عمره مفرده كه بايد در آنها قصد قربت داشته باشد عبارت است از: " نيت "، " احرام "، " طواف خانه خدا "، " نماز طواف "، " سعى بين صفا ومروه "، " تراشيدن سر يا تقصير "، " طواف نساء " و " نماز طواف نساء ". ب ب ب تفصيل واحكام هر يك از موارد واحكام حج وعمره در " مناسك حج " بيان شده است.

[ 342 ]

مسائل جهاد ودفاع " جهاد " يكى از اركان دين است كه در صدر اسلام موجب تقويت اسلام وانتشار آن در مناطق مختلف شد. واجب بودن جهاد به طور كلى از ضروريات اسلام مىباشد ودر فروع دين كمتر موضوعى همانند جهاد مورد توجه وتاكيد قرار گرفته است، وعلاوه بر آيات جهاد روايات زيادى در مورد حدود، شرايط، احكام وفضيلت جهاد از معصومين (ع) وارد شده است، از جمله از حضرت امير المومنين على (ع) نقل شده است كه فرمودند: " جهاد درى از درهاى بهشت است كه خداوند آن را براى اولياى خاص خود گشوده است ". " مساله 1934 " جهاد بر دو نوع است: " ابتدايى " و " دفاعى ". " جهاد ابتدايى " آن است كه امام مسلمانان به منظور دعوت كفار ومشركين به اسلام وعدالت ويا جلوگيرى از نقض پيمان اهل ذمه يا طغيان بغاه (شورشيان مسلح) بر امام مسلمين، نيروى نظامى به مناطق آنان گسيل دارد. در حقيقت هدف از جهاد ابتدايى كشور گشايى نيست، بلكه دفاع از حقوق فطرى ملتهايى است كه توسط قدرتهاى كفر وشرك وطغيان از خدا پرستى وتوحيد وعدالت محروم شده اند. ولى " جهاد دفاعى " زمانى است كه دشمن به مرز وبوم مسلمانان هجوم آورد وقصد تسلط سياسى يا فرهنگى واقتصادى نسبت به آنان داشته باشد، وممكن است جهاد در برابر بغاه نيز جهاد دفاعى محسوب گردد، بلكه مىتوان گفت همه اقسام جهاد، جهاد دفاعى محسوبند. " مساله 1935 " شركت در جهاد بر كسى واجب است كه بالغ، عاقل، مرد وآزاد باشد، ونابينا، پير، زمين گير ومبتلا به مرضى نباشد كه نتواند وظيفه اش را انجام دهد. " مساله 1936 " فرار از جهاد جايز نيست، مگر اين كه فرار از جبهه اى به جبهه ديگر يا براى تدارك نيروى بيشتر باشد. " مساله 1937 " اگر ادامه جهاد نياز به كمكهاى مادى داشته باشد، بر همه كسانى كه ب


ب (1) برگرفته از وسائل الشيعه، كتاب الجهاد، باب 1 از ابواب " جهاد العدو وما يناسبه "، حديث 13. (ب)

[ 343 ]

تمكن مالى دارند واجب است به اندازه قدرت كمك نمايند. " مساله 1938 " شركت در جهاد ابتدايى يا دفاعى واجب كفايى است، پس اگر افراد به اندازه كافى شركت نكنند، بر همه كسانى كه شرايط آن را داشته باشند واجب است كه به جهاد بروند. " مساله 1939 " اگر پدر ومادر فرزند را از شركت در جهاد ابتدايى يا دفاعى نهى نمايند، در صورتى كه جهاد بر او واجب عينى باشد نهى آنان تاثيرى ندارد وبايد در جهاد شركت كند، ولى اگر جهاد بر او واجب كفايى است ونيروى كافى در جبهه حضور داشته باشد، چنانچه شركت در جهاد موجب اذيت وآزار پدر ومادر باشد مخالفت با آنان جايز نيست. الف - جهاد ابتدايى: " مساله 1940 " جهاد ابتدايى واجب كفايى است، وزمانى واجب مىشود كه امكانات وشرايط آن موجود باشد وامام معصوم (ع) يا حاكم جامع الشرايط به آن امر نمايد. " مساله 1941 " شروع جهاد ابتدايى در ماههاى حرام جايز نيست، ولى اگر كفار در ماههاى حرام به مسلمانان حمله نمايند دفاع واجب است. " مساله 1942 " با سه دسته جهاد ابتدايى جايز است: الف - كفار اهل كتاب (يهود، نصارى ومجوس) يا غير اهل كتاب، در صورتى كه در پناه اسلام نباشند. ب - كفارى كه زندگى تحت حاكميت اسلام را با شرايطى پذيرفته اند ولى به شرايط مقرره عمل نكرده ونقض عهد نمايند، اما هر گاه به شرايط مقرره ملتزم باشند، بايد جان ومال وآبروى آنان حفظ شود وحقوق مشروع وقانونى آنان مراعات گردد. ج - شورشيان مسلح (بغاه)، واينها گروههايى هستند كه بدون حق وبه انگيزه باطل به قصد تغيير حكومت صالح اسلامى ويا به دست گرفتن قدرت يا به بهانه اصلاح امور شورش مسلحانه نمايند، وفرقى نيست كه شورش آنان به صورت جنگ منظم باشد يا جنگ چريكى يا كودتا، عليه حكومت امام معصوم (ع) باشد يا فقيه جامع الشرايط. ومى توان كفت اين قسم از اقسام جهاد دفاعى است. مساله 1943 " شرايطى كه با كفار توسط حاكميت اسلامى منعقد مىشود عبارت ب


ب (1) ماههاى حرام عبارتند از " رجب "، " ذى قعده "، " ذى حجه " و " محرم ". (ب)

[ 344 ]

است از: 1 - پرداخت ماليات بر حسب شرايط زمانى ومكانى 2 - پرهيز از كارهايى نظير: توطئه عليه حكومت اسلامى يا دادن كمك مالى ويا اطلاعاتى ومانند آن به دشمنان، اذيت وآزار آحاد مسلمانان، تظاهر به انجام منكرات همچون: نوشيدن شراب، بى حجابى ومانند آن. 3 - تسليم در برابر احكام عمومى دستگاه قضايى اسلام، ولى در امور شخصى مىتوانند به قضات خودشان مراجعه نمايند. " مساله 1944 " اگر دولت اسلامى به خاطر مصالح اسلام ومسلمانان با كفار ومشركين پيمان يا تعهدى را قبول كرده يا به آنان امان داده باشد، عمل به آن عهد يا امان واجب است ونبايد آن را نقض نمايد. " مساله 1945 " انعقاد قرار داد صلح با كفارى كه در حال جنگ با مسلمانان مىباشند، در صورتى كه حاكميت اسلامى صلاح بداند جايز است، خواه در مقابل آن عوضى به كفار داده شود يا نه. ومدت قرار داد صلح وساير شرايط وحدود آن بستگى به تشخيص مصلحت توسط حاكميت اسلامى دارد. " مساله 1946 " اگر احتمال عقلايى داده شود كه كافر حربى به اسلام گرايش پيدا مى كند، امان دادن به او وتامين زن وفرزندان واموال او توسط حاكم اسلامى يا يكى از مسلمانان جايز است، ولازم نيست او تقاضاى امان بنمايد، ودر اين حالت قتال با او جايز نمىباشد. " مساله 1947 " حاكميت اسلامى قبل از جهاد ابتدايى با كفار ومشركين بايد آنان را به اسلام وحقيقت دعوت كرده وزمينه هاى لازم براى گرايش آنان به اسلام وعدالت را ايجاد نمايد، وبدون دعوت صحيح جهاد ابتدايى جايز نيست. " مساله 1948 " در جهاد با كفار ومشركين نبايد به زنان وكودكان آنها آسيبى وارد شود، همچنين جنگجويان كافرى كه در جهاد به دست مسلمانان اسير مىشوند وخطرى از ناحيه آنان احساس نمىشود پس از پايان جنگ نبايد مورد تعرض قرار گيرند، وبايد كاملا از حقوق مشروع خود بهره مند باشند. " مساله 1949 " حاكم اسلامى مطابق مصلحت، يكى از سه كار را در مورد اسرى جنك با كفار ومشركين انجام مىدهد: ازاد نمون انان بدون عوض ودادان اختيار زندكى در هر جايى كه بخواهند. 2 - ازاد نمودن انان در مقابل عوض

[ 345 ]

3 - با مراعات حقوق واحكامى كه در اسلام كفته شده است براى جذب وهضم انان در جامعه اسلامى به بردكى كفته شوند. (مساله 1950) " كشتن اسراى شورشيان مسلح بغاه) در صورتى كه از ناحيه آنان احساس خطرى نشود ونيز به بردگى گرفتن آنان جايز نيست، بلكه يا بايد آزاد شوند ويا مطابق مصلحت مدتى در زندان نگاه داشته وسپس آزاد گردند. ب - جهاد دفاعى: " مساله 1951 " اگر دشمن به بلاد مسلمانان ومرزهاى آنها هجوم آورد بر همه واجب است به هر وسيله ممكن وبا نثار مال وجان از آن دفاع نمايند، ودر اين امر نيازى به اجازه حاكم شرع نيست. " مساله 1952 " اگر مسلمانان متوجه شوند كه بيگانگان نقشه چيرگى بر كشورهاى اسلامى را كشيده اند وچه بسا ممكن است از راه عوامل دست نشانده خود بر كشورهاى اسلامى چيره شوند، واجب است با هر وسيله ممكن طرح ونقشه هاى آنان را بر هم زده واز سلطه آنان جلوگيرى نمايند، چه تسلط آنان سياسى باشد يا نظامى يا فرهنگى ويا اقتصادى. " مساله 1953 " اگر بيگانگان از راه تجسس يا فرستادن امواج توسط راديو يا ماهواره در صدد ضربه زدن به اعتقادات وفرهنگ مسلمانان باشند، دفاع از فرهنگ واعتقادات اسلامى بر هر مسلمانى واجب است، وشايسته است از راه تقويت فرهنگ واعتقادات مسلمانان از ضربه زدن دشمن به آن جلوگيرى شود، واز راههاى ديگر - مگر در موارد ضرورت - استفاده نشود. " مساله 1954 " بستن پيمانهاى سياسى وتجارى ميان يكى از دولتهاى اسلامى با بيگانگان اگر به مصلحت اسلام ومسلمانان نباشد جايز نيست، وبر ساير دولتهاى اسلامى ونيز ملتهاى مسلمان واجب است دولت اسلامى طرف قرارداد را به قطع روابط وادار كنند. " مساله 1955 " اگر برخى از سردمداران كشورهاى اسلامى موجب بسط نفوذ سياسى يا اقتصادى ويا نظامى بيگانگان شوند كه مخالف مصالح اسلام ومسلمانان است، به واسطه اين خيانت خود به خود از مقام خويش منعزل مىشوند، وبر مسلمانان واجب است به هر شيوه ممكن وبا رعايت موازين شرعى آنان را مجازات نمايند.

[ 346 ]

" مساله 1956 " هر نوع رابطه سياسى يا اقتصادى با دولتهايى - مانند رژيم اشغالگر قدس - كه در حال جنگ وستيز با اسلام ومسلمانان هستند جايز نيست، وبر همه واجب است به هر شيوه ممكن با اين گونه روابط مخالفت كنند، وبازرگانانى كه با آنها وعواملشان روابط تجارى دارند خائن به اسلام ومسلمانان مىباشند، وبر همه واجب است با اين خيانتكاران قطع رابطه كرده، آنان را به توبه وترك روابط وادار نمايند. " مساله 1957 " بر سران دولتهاى اسلامى واجب است در جهت حفظ مصالح اسلام ومسلمانان ودفاع از آنان اختلافات گوناگون خود را در برابر جبهه كفر واستعمار حل وفصل نمايند تا دشمنان اسلام نتوانند از اختلافات آنان سوء استفاده كنند. " مساله 1958 " واجب است دولتهاى مسلمان بنيه فرهنگى، نظامى واقتصادى خود را در برابر دولتهاى جائر وقدرتمند تقويت كنند تا بتوانند در صحنه هاى گوناگون از حيثيت اسلام ومصالح مسلمانان دفاع نمايند. " مساله 1959 " اگر يكى از كشورهاى اسلامى مورد تهاجم نظامى يا اقتصادى بيگانگان قرار گيرد، بر ساير دولتها وملتهاى مسلمان واجب است در حد قدرت از آن كشور حمايت نمايند. " مساله 1960 " اگر عده اى از مسلمانان به دسته ديگر تجاوز نمايند وراه اصلاح وجود نداشته باشد، بر همه مسلمانان واجب است كه با دسته متجاوز وباغى مقابله كنند تا از تجاوز دست بردارند، وقتال با دسته متجاوز در ماههاى حرام اشكال ندارد. " مساله 1961 " اگر در هرگوشه از جهان مسلمانى مظلوم واقع شود وحقوق اوليه او مورد تجاوز وتعدى قرار بگيرد، بر هر فردى كه نداى مظلوميت او را مىشنود واجب است در حد توان كمك نمايد، هر چند با اظهار همدردى باشد. دفاع از حقوق شخصى: " مساله 1962 " اگر كسى به خود انسان يا ناموس يا خويشان وبستگان او يا به مسلمانى ديگر به قصد كشتن يا تجاوز هجوم آورد، بر انسان واجب است به هر صورت ممكن دفاع نمايد، هر چند منجر به كشته شدن مهاجم شود. ولى بايد سعى كند تا وقتى كه راه خفيفتر يا فرار ميسر است، دست به كار شديد وخشن نزند. " مساله 1963 " اگر انسان نتواند به تنهايى از جان وناموس خود دفاع كند واجب است از ديگران كمك بگيرد، هر چند از ظلمه باشند. " مساله 1964 " اگر دزدى به قصد بردن مال انسان يا بستگان او هجوم آورد، انسان

[ 347 ]

حق دارد با رعايت مراتب دفاع كند، هر چند به كشته شدن مهاجم بينجامد. " مساله 1965 " اگر هنگام دفاع با رعايت مراتب آن به شخص تجاوزگر زيان مالى وجانى يا نقص عضو وارد شود، دفاع كننده ضامن نيست، ولى اگر درجات خفيفتر يا فرار ميسر بوده وبا اين حال به مراحل بالاتر وشديدتر عمل نموده باشد بنابر احتياط ضامن است. ودر هر صورت اگر از سوى تجاوزگر به دفاع كننده خسارتى برسد، شخص مهاجم ضامن است. " مساله 1966 " اگر انسان به گونه اى بر مهاجم پيروز شود كه وى ديگر توان تهاجم نداشته باشد، دفاع كننده حق زدن يا زخمى كردن ويا كشتن وى را ندارد، بلكه تعزير او با حاكم شرع است. " مساله 1967 " كسى كه مرد بيگانه اى را با همسر يا دختر يا يكى از زنان خويشاوند خود بيابد، چنانچه او قصد تجاوز به آنان را داشته باشد، بايد به هر شيوه ممكن از حريم آنان دفاع نمايد، هر چند به كشته شدن تجاوزگر بينجامد، بلكه بايد از تجاوز به ناموس مسلمانان ديگر هم دفاع كند. ودر هر حال رعايت مراتب دفاع لازم است، وبا رعايت مراتب انسان ضامن خسارت او نيست، ولى اگر با وجود مراتب پايين تر دست به كار شديدتر بزند بنابر احتياط ضامن است. " مساله 1968 " اگر كسى براى آگاهى بر ناموس يا اسرار شخصى افراد يا براى ديدن بدن نامحرم - به طور عادى يا با دوربين ونظاير آن - به درون خانه هاى مردم نگاه كند، بايد در مرحله اول او را نهى كرد، ودر صورت ادامه دادن با رعايت مراتب از او جلوگيرى نمود، گرچه به مجروح يا كشته شدن او بينجامد. " مساله 1969 " دفاع از جان خود وبستگان جايز بلكه گاهى واجب است، هر چند احتمال دهد يا يقين كند كه در اين راه كشته مىشود. ولى در دفاع از مال اگر يقين به كشته شدن دارد دفاع واجب نيست، بلكه احتياط در ترك آن است. " مساله 1970 " اگر انسان گمان كند شخصى قصد هجوم به جان يا مال ويا ناموس وى را دارد ودر مقام دفاع خسارتى به مهاجم برساند وبعد معلوم شود اشتباه كرده گناهكار نيست، ولى ضامن خسارتى كه وارد نموده مىباشد. " مساله 1971 " اگر حيوان درنده اى كه متعلق به ديگرى است به انسان حمله كند انسان حق دارد از خود دفاع نمايد، وبا رعايت مراتب اگر به حيوان خسارتى وارد شود ضامن نيست، مگر در موردى كه انسان متجاوز باشد.

[ 348 ]

مسائل امر به معروف ونهى از منكر يكى از واجبات مهم دين اسلام " امر به معروف ونهى از منكر " يعنى نظارت ومراقبت همگانى در اصلاح جامعه است. همه مسلمانان بايد نسبت به يكديگر احساس وظيفه كنند وخود را در برابر كارهاى ديگران مسئول دانسته، دستور دهنده به نيكى وباز دارنده از بدى باشند. در سايه عمل به چنين وظيفه اى است كه جامعه در مسير صحيح خود گام بر مىدارد وناآگاهان هدايت مىشوند. خداوند متعال در قرآن كريم مىفرمايد: " والمومنون والمومنات بعضهم اولياء بعض يا مرون بالمعروف وينهون عن المنكر " يعنى: " همه مردان وزنان مومن بر يكديگر ولايت دارند در حدى كه يكديگر را به خوبيها امر كنند واز بديها نهى نمايند. " واز رسول خدا (ص) نقل شده است كه فرمودند: " همه شما فرمانروا ونگهبان هستيد ودر مقابل يكديگر مسئوليد ". همچنين در روايت ديگرى از حضرت امام محمد باقر (ع) نقل شده است كه فرموده اند: "... امر به معروف ونهى از منكر فريضه بزرگى است كه به وسيله آن ديگر فرائض برپا مىشود، وكسانى كه آن را ترك مىكنند مشمول غضب خداوند مىگردند ودر اين صورت انسانهاى شايسته نيز در كنار افراد بدكار به هلاكت مىرسند... بدانيد كه اين فريضه راه انبيا وروش صالحان وتكليف بزرگى است كه به واسطه آن ديگر فرائض اجرا مىشود، راهها امن مىگردد، كسب وتجارت حلال شده ورونق پيدا مىكند وحقوق مردم تامين مىشود، زمينها آباد مىگردد، دشمنان به عدل وانصاف وادار مىشوند وكارها رو به راه مىگردد... خداوند به شعيب پيامبر (ع) وحى فرمود: من از قوم تو چهل هزار ب


ب (1) توبه (9): 71. (2) مسند احمد 2 / 111، صحيح بخارى 1 / 160، كتاب الجمعه، صحيح مسلم 3 / 1459، كتاب الاماره، (3) باب 5، حديث 1829. (ب)

[ 349 ]

از بدان وشصت هزار از خوبان را عذاب مىكنم، عرض كرد: پروردگارا! بدان به جاى خود، خوبان را چرا؟! پس وحى فرمود: خوبان در برابر اهل معصيت مسامحه كردند وبه خاطر غضب من غضب نكردند ". " مساله 1972 " " معروف " يعنى چيزى كه به حكم شرع يا عقل انجام آن واجب يا مستحب است، و " منكر " يعنى چيزى كه به حكم شرع يا عقل انجام آن قبيح وحرام يا مكروه است، واز اين نظر فرقى ميان امور فردى واجتماعى نيست. بنابر اين امر به معروف ونهى از منكر يك وظيفه عمومى است وحكومتها وافراد مردم همه در برابر يكديگر مسئوليت دارند وبايد به اين وظيفه عمل نمايند. " مساله 1973 " امر به معروف ونهى از منكر با شرايطى كه بيان خواهد شد واجب وترك آن معصيت است، ودر مستحبات ومكروهات نيز امر ونهى مستحب مىباشد. " مساله 1974 " امر به معروف ونهى از منكر واجب كفايى مىباشد، بنابر اين اگر بعضى از مكلفين به آن اقدام كنند ومقصود حاصل شود، از ديگران ساقط مىشود. واگر اقامه معروف وجلوگيرى از منكر بر اجتماع جمعى از مكلفين متوقف باشد، واجب است اجتماع نمايند. " مساله 1975 " اگر امر ونهى بعضى افراد موثر واقع نشود وبرخى ديگر احتمال دهند امر ونهى آنان اثر بخش است، بر آنها واجب مىشود. " مساله 1976 " هنگام وجوب امر به معروف ونهى از منكر با زبان، ياد آورى مسائل شرعى كفايت نمىكند، بلكه انسان بايد امر ونهى نمايد. " مساله 1977 " هدف امر به معروف برپايى واجب، وهدف نهى از منكر جلوگيرى از حرام است، بنابر اين در امر به معروف ونهى از منكر قصد قربت معتبر نيست. شرايط امر به معروف ونهى از منكر: " مساله 1978 " كسى كه مىخواهد امر به معروف ونهى از منكر كند بايد " معروف " را از " منكر " تشخيص دهد، پس كسى كه معروف ومنكر را نمىشناسد، حق ندارد بلكه نمىتواند امر به معروف ونهى از منكر نمايد. " مساله 1979 " در واجب بودن امر به معروف ونهى از منكر سه شرط لازم است: 1 - احتمال دهد امر ونهى او اثر بخش باشد، پس اگر بداند اثر نمىكند واجب نيست. 2 - بداند يا مطمئن باشد كه گنهكار قصد ادامه يا تكرار گناه را دارد، پس اگر بداند يا ب


ب (1) تهذيب الاحكام، ج 6، ص 180، باب " الامر بالمعروف والنهى عن المنكر "، حديث 21. (ب)

[ 350 ]

گمان كند كه تكرار نمىكند واجب نيست. 3 - در امر ونهى مفسده مهمترى وجود نداشته باشد، پس اگر بداند يا گمان كند يا احتمال صحيح عقلايى دهد كه با امر ونهى او زيان جانى يا آبرويى يا مالى قابل توجهى به او يا خويشان يا نزديكان او ويا به عده اى از مومنين مىرسد، امر ونهى واجب نيست، بلكه در بسيارى موارد حرام مىباشد. " مساله 1980 " اگر معروف يا منكر از امورى است كه شارع مقدس به آن اهميت زياد مىدهد - مانند اصول دين يا مذهب، نگهبانى از قرآن، حفظ عقايد مسلمانان واستقلال آنان - بايد ملاحظه اين اهميت بشود، ومجرد زيان باعث واجب نبودن آن نيست، پس اگر حفظ عقايد مسلمانان يا حفظ احكام ضرورى اسلام بر بذل مال وجان متوقف باشد، بذل آن واجب است. " مساله 1981 " اگر بدعتى در دين واقع شود - مثل منكراتى كه برخى دولتها به اسم دين اسلام انجام مىدهند - اظهار حق وانكار باطل خصوصا بر علماى اسلام واجب است، واگر سكوت علما موجب هتك مقام علم وسوء ظن به علماى اسلام شود، اظهار حق به هر شكل ممكن واجب است، هر چند بدانند تاثير نمىكند. " مساله 1982 " اگر سكوت علماى اسلام موجب تقويت ظالم وتاييد او يا بدبينى مردم به علما ومتهم شدن آنان به سازش با دستگاه ظلم گردد، اظهار حق وانكار باطل واجب است، اگر چه بدانند جلوگيرى از گناه وظلم نمىشود. " مساله 1983 " مقررات جمهورى اسلامى در صورتى كه از مسير قانونى به تصويب رسيده ومخالفتى با شرع نداشته باشد لازم الاجراست، بلكه شايسته است مسلمانى كه در كشور غير اسلامى به سر مىبرد از مقررات آن كشور - در صورتى كه مغايرتى با شرع نداشته باشد - پيروى نمايد. مراتب امر به معروف ونهى از منكر: امر به معروف ونهى از منكر مراتبى دارد كه در صورت احتمال حاصل شدن مقصود از مرتبه پايين، اقدام در حد مرتبه بالاتر جايز نيست، ومراتب امر ونهى از اين قرار است: مرتبه اول - به گونه اى با گنهكار بر خورد شود كه احساس كند ارتكاب گناه سبب شده با وى اين گونه بر خورد مىكنند، مثل اين كه از او روى بگردانند يا با چهره خشمگين با وى ملاقات كنند ويا با او رفت وآمد نكنند. واگر در اين مرتبه درجاتى باشد واحتمال تاثير درجه ضعيف وجود داشته باشد، به همان درجه ضعيف اكتفا كنند، مثلا اگر احتمال داده

[ 351 ]

شود كه با ترك تكلم مقصود حاصل مىشود، به همان اكتفا شود وبه درجه بالاتر عمل نكنند، خصوصا اگر طرف او شخصى باشد كه اين عمل موجب هتك او مىشود. " مساله 1984 " اگر اعراض نمودن وترك معاشرت با گناهكار موجب تخفيف معصيت مىشود يا احتمال تخفيف داده شود، واجب است اعراض شود، هر چند بداند كه گناهكار معصيت را به طور كلى ترك نخواهد كرد. واين امر در صورتى است كه با مراتب ديگر نتواند از معصيت جلوگيرى كند. " مساله 1985 " اگر علما وروحانيون احتمال دهند كه اعراض از دستگاه ستمگر موجب تخفيف ظلم وتغيير سياست ظالمانه آنان مىگردد، واجب است از آنان اعراض كنند وبه مسلمانان اعراض خود را بفهمانند. " مساله 1986 " اگر ارتباط علماى اسلام با ستمگران موجب تقويت يا تبرئه ويا مشروعيت كار آنان نزد افراد بى اطلاع مىشود يا موجب جرات آنان يا هتك مقام علم وروحانيت مىگردد، ترك آن ارتباط واجب است، ولى اگر ارتباط با آنان موجب تخفيف ظلم باشد، بايد آنچه اهميت آن بيشتر است مراعات شود. مرتبه دوم - امر به معروف ونهى از منكر را با زبان انجام دهد، پس با احتمال تاثير ووجود ديگر شرايط واجب است گنهكار را از انجام گناه نهى كند، وبه كسى كه واجب را ترك كرده به انجام آن دستور دهد. " مساله 1987 " اگر احتمال دهد پند واندرز در گنهكار اثر مىكند، بايد به آن اكتفا كند واز آن فراتر نرود، ولى اگر موعظه موثر نباشد، چنانچه احتمال دهد امر ونهى موثر است بايد امر ونهى كند، گرچه متوقف بر سختگيرى ودرشتى در گفتار باشد. ولى بايد از دروغ ويا گناه ديگر بپرهيزد. مرتبه سوم - استفاده از قدرت وزور، پس اگر انسان بداند يا مطمئن شود شخص بدون اعمال قدرت وزور واجب را بجا نمىآورد يا منكر را رها نمىكند، واجب است از قدرت وزور استفاده كند، به شرط آن كه از قدر لازم تجاوز ننمايد. " مساله 1988 " اگر جلوگيرى از گناه متوقف بر گرفتن دست گناهكار يا خارج كردن وى از محل انجام گناه يا گرفتن ابزار گناه يا تصرف در آن باشد، جايز بلكه واجب است انجام شود، ولى نابود كردن اموال محترم او جايز نيست وموجب ضمان است، مگر آن كه جلوگيرى از گناه مهم به آن وابسته باشد كه ظاهرا در اين صورت ضامن نيست. " مساله 1989 " براى جلوگيرى از گناه ارتكاب گناه ديگر جايز نيست، اما اگر گناه از مواردى باشد كه مورد اهتمام شارع مقدس است وبه هيچ وجه به آن راضى نيست - مثل

[ 352 ]

قتل نفس محترمه - بايد به هر شكل ممكن با رعايت درجاتى كه گفته شد از آن جلوگيرى شود. " مساله 1990 " اگر جلوگيرى از معصيت بر كتك زدن وسخت گرفتن برگناهكار متوقف باشد جايز است، ولى بايد زياده روى نشود. وبهتر است در اين صورت از مجتهد جامع الشرايط اجازه گرفته شود. " مساله 1991 " اگر جلوگيرى از معصيت يا اقامه واجب بر مجروح كردن يا كشتن متوقف باشد، بايد با اجازه مجتهد جامع الشرايط وبا حصول شرايط آن صورت پذيرد وخود سرانه جايز نيست. " مساله 1992 " اگر گناه از امورى است كه جلوگيرى از آن در نظر شارع مقدس از اهميت ويژه اى برخوردار است وگناهكار به هيچ وجه حاضر به رها كردن گناه نيست، جلوگيرى از آن به هر شيوه ممكن جايز بلكه واجب است. مثلا اگر كسى قصد جان فردى را نمايد كه ريختن خون او جايز نيست، بايد به هر شيوه ممكن از او جلوگيرى شود، گرچه به كشته شدن مهاجم منتهى شود، ودر اين مورد اجازه مجتهد جامع الشرايط لازم نيست. ولى در صورتى كه جلوگيرى به غير از قتل مهاجم امكان پذير است، بايد به همان اكتفا نمايد، ودر هر حال اگر از حد لازم تجاوز كند معصيتكار است واحكام متجاوز بر او جارى مىشود.

[ 353 ]

مسائل خريد وفروش " مساله 1993 " در خريد وفروش خواندن صيغه عربى شرط نيست، وفروشنده به قصد اين كه مال خود را در مقابل مال ديگرى از آن او كند با هر واژه اى بگويد: " اين مال را در برابر فلان مبلغ به تو فروختم " وخريدار هم بگويد: " قبول كردم " معامله درست است، بلكه اگر بدون همين گفتار هم فروشنده مال خود را در برابر مبلغى به ديگرى بدهد تا ملك او باشد واو هم قبول كند، معامله انجام شده وصحيح است. " مساله 1994 " ياد گرفتن مسائل داد وستد ومعاملات به اندازه نياز واجب است. " مساله 1995 " اگر انسان نداند معامله اى كه كرده صحيح است يا باطل، نمىتواند در مالى كه گرفته تصرف كند، ولى چنانچه هنگام معامله احكام آن را مىدانسته وپس از معامله شك كرده باشد كه صحيح انجام داده يا نه، تصرف او اشكال ندارد ومعامله صحيح است. " مساله 1996 " مستحب است فروشنده در بهاى كالا بين مشتريها تفاوت نگذارد ودر تعيين قيمت سختگيرى نكند، واگر خريدار پشيمان شود وتقاضاى به هم زدن معامله را نمايد بپذيرد. " مساله 1997 " قسم خوردن در معامله اگر راست باشد مكروه، واگر دروغ باشد حرام است. معاملات باطل در چند مورد معامله باطل است: مورد اول - خريد وفروش عين نجسى كه از آن منفعت حرام برده مىشود، مثل مشروبات الكلى. ولى خريد وفروش چيزهايى - همچون خون انسان براى تزريق - كه منفعت حلال دارند جايز است.

[ 354 ]

" مساله 1998 " خريد وفروش چيزى كه نجس شده وآب كشيدن آن ممكن است، ونيز دارويى كه عين آن نجس نيست ونجس شده ودرمان منحصر به آن است اشكال ندارد، ولى بنابر احتياط فروشنده بايد نجس بودن آن را به خريدار ياد آور شود. " مساله 1999 " بنابر احتياط واجب بايد دارويى را كه عين آن نجس است معامله نكنند، مگر آن كه درمان منحصر به آن باشد. " مساله 2000 " اگر چيز پاكى مانند: روغن، نفت وبنزين كه آب كشيدن آن ممكن نيست نجس شود، چنانچه مثلا روغن نجس را براى خوردن بفروشند معامله باطل وعمل حرام است، واگر براى كارى بخواهند كه پاك بودن شرط آن نيست - مانند اين كه بنزين يا نفت را براى سوخت ماشين يا بخارى بخواهند - فروش آن اشكال ندارد، ولى بنابر احتياط به خريدار اطلاع دهند. " مساله 2001 " خريد وفروش روغن وداروهاى روان وعطرهايى كه از كشورهاى غير اسلامى وارد مىشود اگر نجس بودن آن قطعى نباشد اشكال ندارد، ولى چنانچه در كشورهاى غير اسلامى از دست كافر بگيرند واز اجزاى حيوانى باشد كه خون جهنده دارد نجس است، ومعامله آن باطل مىباشد، بلكه اگر در كشور اسلامى هم از دست كافر بگيرند معامله آن باطل است، مگر آن كه بدانند از مسلمان خريده است. " مساله 2002 " اگر روباه يا پلنگ را به غير دستورى كه در شرع معين شده كشته باشند يا خودش مرده باشد، خريد وفروش پوست آن حرام ومعامله آن باطل است. " مساله 2003 " خريد وفروش گوشت وپوست وپيه وچرمى كه از كشورهاى غير اسلامى مىآورند يا از دست كافر گرفته مىشود باطل است، مگر اين كه انسان بداند از حيوانى است كه ذبح شرعى شده است. " مساله 2004 " خريد وفروش گوشت، پوست، پيه وچرمى كه در دست مسلمان است اشكال ندارد، ولى اگر انسان بداند كه از كافر گرفته وتحقيق نكرده از حيوانى است كه به دستور شرع كشته شده يا نه، خريدن آن حرام ومعامله باطل است. " مساله 2005 " اگر گوشت يا پوست ويا ساير اجزاى مردار بجز استفاده در مواردى كه پاك بودن در آن شرط است منافع قابل توجه ديگرى داشته باشد - مانند اين كه براى خوراك دام وطيور ويا تبديل آنها به كود ومانند آن توسط دستگاههاى جديد مورد بهره بردارى قرار گيرد - ظاهرا خريد وفروش آنها به همين قصد اشكال ندارد. " مساله 2006 " خريد وفروش خون براى انتفاع حلال جايز است، بنابر اين خريد وفروش خون براى تزريق به بيمار اشكال ندارد، مگر اين كه گرفتن خون براى خون دهنده

[ 355 ]

ضرر داشته باشد، خصوصا اگر ضرر آن زياد باشد. " مساله 2007 " وزن يا مقدار خونى كه مورد خريد وفروش قرار مىگيرد بايد معلوم باشد، ولى در صورتى كه وزن يا مقدار آن را ندانند مىتوانند مصالحه نمايند. " مساله 2008 " خريد وفروش هر چيز مست كننده روان حرام وباطل است. " مساله 2009 " انسان مىتواند بعضى از اعضاى خود را - مانند كليه - براى پيوند به ديگرى بفروشد، به شرط اين كه براى خودش ضرر قابل توجهى نداشته باشد. مورد دوم - خريد وفروش مالى كه از راه نامشروع به دست آمده است. " مساله 2010 " خريد وفروش مالى كه از راه نامشروع به دست آمده - مانند مال غصبى يا مالى كه از راه دزدى يا قمار ويا به وسيله معامله باطلى به دست آمده - حرام وباطل است، وفروشنده بايد پولى را كه گرفته پس بدهد. " مساله 2011 " اگر خريدار از اول قصدش اين باشد كه بهاى جنس را ندهد يا از پول حرام پرداخت كند، معامله اشكال دارد وتصرف در آن نيز محل اشكال است. واگر از اول قصدش اين نباشد معامله صحيح است، ولى بايد مقدارى را كه بدهكار است از مال حلال بپردازد. " مساله 2012 " فروشنده مال غصبى بايد پولى را كه از خريدار گرفته به او برگرداند، ولى اگر مالك معامله را امضا كند صحيح مىشود. " مساله 2013 " اگر كسى مالى را غصب كند وبفروشد وپس از فروش صاحب مال معامله را براى خودش اجازه دهد، معامله صحيح است، واحتياط واجب آن است كه مشترى وصاحب مال در منفعتى كه براى جنس وعوض آن در فاصله عقد واجازه پيدا شده با يكديگر مصالحه نمايند. " مساله 2014 " اگر كسى مالى را غصب كند وبه قصد اين كه پول آن مال خودش باشد آن را بفروشد، چنانچه صاحب مال معامله را رد كند معامله باطل است، واگر براى كسى هم كه مال را غصب كرده اجازه نمايد صحت معامله محل اشكال است، ولى اگر براى خودش اجازه نمايد معامله صحيح است. مورد سوم - خريد وفروش چيزهايى كه ماليت نداشته وارزش ندارند، ويا منافع معمولى آنها فقط كار حرام باشد. " مساله 2015 " خريد وفروش چيزهاى بى ارزش - مانند يك پر كاه - ونيز چيزهايى كه از نظر شرعى خريد وفروش آن ممنوع شده - مانند ابزار لهو ولعب در صورتى كه از وسائل اختصاصى حرام باشد - حرام وباطل است.

[ 356 ]

" مساله 2016 " خريد وفروش چيزهايى مانند: تلويزيون، ويدئو وگيرنده ماهواره كه زمينه كاربرد حرام نيز دارند، چنانچه به انگيزه استفاده حرام باشد جايز نيست، ولى اگر به قصد استفاده حلال باشد اشكال ندارد. " مساله 2017 " اگر انگور را به قصد درست كردن شراب بفروشد معامله حرام است. ولى اگر آن را براى مقاصد ديگرى بجز حرام بفروشد - هر چند به كسى كه مىداند از آن استفاده حرام مىكند - ظاهرا اشكال ندارد، هر چند خوب است بنابر احتياط از معامله با كسى كه از آن استفاده حرام مىكند خود دارى شود. " مساله 2018 " ساختن مجسمه انسان وحيوانات در صورتى كه براى پرستش يا در معرض آن باشد جايز نيست، بلكه بنابر احتياط از ساختن آن در هر حال اجتناب شود. ولى خريد وفروش مجسمه ونيز كالايى كه روى آن چهره انسان يا حيوان كنده كارى شده اشكال ندارد. مورد چهارم - خريد وفروشى كه آميخته به ربا باشد. " مساله 2019 " " معامله ربوى " آن است كه كالايى را در برابر مقدارى اضافه از همان كالا، يا همان مقدار از آن كالا وپول اضافه، ويا همان مقدار از آن كالا وانجام يك كار اضافى ويا قرار مدت براى يك طرف بفروشند، مثلا يك تن گندم بفروشد در مقابل يك تن گندم وپنج من ديگر، يا يك تن گندم بفروشد به يك تن گندم وهزار تومان، يا يك تن گندم بفروشد به يك تن گندم وانجام كارى براى فروشنده ويا يك تن گندم نقد بفروشد به يك تن گندم كه شش ماه ديگر تحويل داده شود، كه همه اين موارد معامله ربوى بوده وباطل مىباشد. وگناه يك درهم ربا بزرگتر از هفتاد مرتبه زناى با محارم است. " مساله 2020 " اگر يكى از دو كالاى همجنس سالم وديگرى معيوب يا جنس يكى خوب وجنس ديگرى بد باشد يا با يكديگر اختلاف قيمت داشته باشند، چنانچه بيشتر از مقدارى كه مىدهد بگيرد باز هم ربا وحرام است. " مساله 2021 " در جايى كه مىخواهند دو كالاى همجنس را كه با هم تفاوت قيمت دارند معامله كنند، مىتوانند چيزى را ضميمه كنند به شكلى كه از معامله " مثل به مثل همراه با زياده " خارج گردد، مثلا اگر يك خروار گندم خوب ارزش دو خروار گندم بد را دارد وبخواهند يك خروار خوب را به دو خروار بد بفروشند، مىتوانند يك خروار گندم خوب را با يك جفت كفش به دو خروار گندم بد بفروشند، وبهتر است يك خروار گندم خوب را به پول بفروشند وبعد با آن پول دو خروار گندم بد را بخرند. ب


ب (1) وسائل الشيعه، كتاب التجاره، باب 1 از ابواب " الربا "، حديث 1. (ب)

[ 357 ]

" مساله 2022 " اگر چيزى را كه مثل پارچه متر وذرع مىكنند يا مثل گردو مىشمارند معامله كنند وزيادى بگيرند - مثلا ده عدد گردو بدهند ويازده عدد بگيرند - اشكال ندارد، واگر چيزى در بعضى شهرها با شماره معامله مىشود ودر بعضى شهرها با وزن يا پيمانه، ملاك همان شهرى است كه معامله در آن واقع مىشود، مگر اين كه جنس را در بيشتر شهرها با وزن يا پيمانه بفروشند، كه در اين صورت بنابر احتياط واجب در هيچ شهرى نبايد آن را به زيادتر بفروشند. " مساله 2023 " اگر چيزى را كه مىفروشد وعوضى را كه مىگيرد از يك جنس نباشد، زيادى گرفتن اشكال ندارد، پس اگر سه كيلو برنج را با پنج كيلو گندم معامله كند صحيح است. ولى اگر جنسى را كه مىفروشد وعوضى را كه مىگيرد از يك اصل به دست آمده باشند، بايد در معامله زيادى نگيرد، مثلا اگر سه كيلو ماست بفروشد تا پنج كيلو شير بگيرد ربا وحرام است. واحتياط واجب آن است كه در معامله ميوه رسيده با ميوه نارس نيز زيادى نگيرند. " مساله 2024 " " جو " و " گندم " در ربا يك جنس حساب مىشوند، پس اگر سه كيلو گندم بدهد تا چهار كيلو جو بگيرد ربا وحرام است، همچنين اگر مثلا ده كيلو جو بخرد كه سر خرمن ده كيلو گندم بدهد، چون جو را نقد گرفته وبعد از مدتى گندم را مىدهد مثل آن است كه زيادى گرفته باشد وحرام است. " مساله 2025 " اگر مسلمان از كافرى كه در پناه اسلام نيست ربا بگيرد اشكال ندارد. همچنين " پدر وفرزند " ونيز " زن دائمى وشوهر " مى توانند از يكديگر ربا بگيرند. " مساله 2026 " خريد وفروش پولهاى غير همجنس نظير معامله " ريال " در مقابل " دلار " يا " پوند " ويا غير آن اگر با اضافه باشد اشكال ندارد، همچنين خريد وفروش پول همجنس با اضافه اگر به قصد فرار از رباى قرضى نباشد اشكال ندارد. " مساله 2027 " خريد وفروشى كه آميخته با غش باشد حرام است. و " غش " آميختن كالاى نامرغوب با كالاى مرغوب است به گونه اى كه قابل تشخيص نباشد، مانند روغنى كه با پيه مخلوط كرده باشند. از پيامبر اكرم (ص) روايت شده كه فرمودند: " هر كس با برادر مسلمان خود غش كند خداوند بركت روزى او را مىبرد وراه معاش او را مىبندد واو را به خودش وا مىگذارد ". ب


ب (1) برگرفته از وسائل الشيعه، كتاب التجاره، باب 86 از ابواب " ما يكتسب به "، حديث 11. (ب)

[ 358 ]

" مساله 2028 " اگر فروشنده قيمت خريد جنس را به مشترى بگويد، بايد تمام خصوصيات معامله را كه به واسطه آنها قيمت مال كم يا زياد مىشود بيان نمايد، اگر چه به همان قيمت يا كمتر از آن بفروشد، به عنوان مثال بايد بگويد كه نقد خريده است يا نسيه. " مساله 2029 " اگر كالاى مرغوب را آميخته با كالاى نامرغوب بفروشد، چنانچه هنگام معامله آن را مشخص كند - مثلا در جايى كه روغن را همراه با پيه مىفروشد بگويد اين روغن را مىفروشم - خريدار مىتواند معامله را به هم بزند، ولى اگر آن را به طور كلى بفروشد ومعين نكند - مثلا روغن كلى بفروشد ولى روغن همراه با پيه تحويل دهد - خريدار مىتواند آن را پس دهد وروغن خالص مطالبه نمايد. معاملات مكروه " مساله 2030 " انجام بعضى از معاملات مكروه است، از آن جمله: اول - اين كه كسى ملك خود را بفروشد، ولى اگر با پول آن ملك ديگرى بخرد مكروه نيست. دوم - قصابى سوم - كفن فروشى چهارم - معامله با مردمان پست پنجم - معامله بين اذان صبح وطلوع آفتاب ششم - اين كه كار خود را تنها خريد وفروش گندم يا جو ويا مانند اينها قرار دهد. هفتم - اين كه براى خريدن جنسى كه ديگرى مىخواهد بخرد داخل معامله او شود. شرايط فروشنده وخريدار براى فروشنده وخريدار هفت شرط وجود دارد: اول ودوم - آن كه عاقل وبالغ باشند. " مساله 2031 " معامله با كودكان نا بالغ باطل است، گرچه پدر يا جد آنها اجازه داده باشند. ولى معامله با بچه اى كه خوب وبد را تشخيص مىدهد در چيزهاى كم قيمتى كه معمولا معامله آن براى بچه ها متعارف است مانعى ندارد، به شرط آن كه اطمينان پيدا شود پول يا جنس را ولى آنها در اختيارشان گذاشته است. " مساله 2032 " اگر كودك وسيله اى باشد كه پول يا جنس را به خريدار يا فروشنده برساند ودر واقع دو نفر بالغ با يكديگر معامله كرده باشند، معامله صحيح است، ولى بايد فروشنده وخريدار يقين داشته باشند كه بچه جنس وپول را به صاحبان آنها مىرساند. " مساله 2033 " در جايى كه معامله با بچه صحيح نيست اگر از بچه چيزى بخرد يا چيزى به او بفروشد، بايد جنس يا پولى را كه از او گرفته به صاحبش برگرداند يا از او

[ 359 ]

رضايت بخواهد، واگر صاحب آن را نمىشناسد وامكان شناسايى هم ندارد، بايد به اجازه حاكم شرع از طرف صاحبش صدقه بدهد، ولى اگر چيزى را كه گرفته مال خود بچه باشد بايد به ولى او برساند، واگر او را پيدا نكرد به حاكم شرع بدهد. " مساله 2034 " در موردى كه معامله با بچه صحيح نيست اگر جنس يا پولى كه به بچه داده شده از بين برود، نمىتوان از بچه يا ولى او مطالبه كرد. سوم - آن كه خريدار يا فروشنده سفيه نباشد، و " سفيه " كسى است كه معمولا دارايى خود را در كارهاى بيهوده مصرف مىكند وكارهاى او در نظر عرف عاقلانه نباشد. " مساله 2035 " اگر فروشنده يا خريدار سفيه باشد، در صورتى كه ولى او معامله را اجازه نمايد صحيح مىشود. چهارم - حاكم شرع خريدار يا فروشنده ويا هر دو را از تصرف در اموالشان منع نكرده باشد. پنجم - انگيزه جدى آنها خريد وفروش باشد، بنابر اين اگر به شوخى بگويد كالاى خود را فروختم معامله باطل است. ششم - كسى آنان را به معامله مجبور نكرده باشد. " مساله 2036 " اگر خريدار يا فروشنده را به معامله مجبور كنند، چنانچه بعد از معامله راضى شود وبگويد راضى هستم معامله صحيح است، ولى احتياط مستحب آن است كه دوباره صيغه معامله را بخوانند. هفتم - هر يك از خريدار وفروشنده صاحب كالا وپول باشند، يا همانند " پدر يا جد پدرى شخص نا بالغ " و " وكيل در معاملات " اختيار مال در دست آنان باشد. " مساله 2037 " اگر انسان مال كسى را بدون اجازه او بفروشد، چنانچه صاحب مال به فروش آن راضى نشود ورد كند معامله باطل است. " مساله 2038 " پدر وجد پدرى كودك در صورتى مىتوانند مال او را بفروشند كه برايش مفسده اى نداشته باشد، بلكه بنابر احتياط واجب تا مصلحت نباشد آن را نفروشند، ولى وصى پدر ووصى جد پدرى وحاكم شرع تنها در صورتى مىتوانند مال كودك را بفروشند كه مصلحت او در آن باشد. همچنين است در جميع اين احكام حكم ديوانه اى كه از اول ديوانه بوده است، ولى اگر پس از بلوغ ديوانه شده بنابر احتياط واجب پدر يا جد پدرى با نظر حاكم شرع در مال او تصرف كنند. " مساله 2039 " اختيار مال كسى كه غايب باشد وبه او دسترسى نيست با حاكم شرع جامع الشرايط است تا مطابق مصلحت در آن تصرف نمايد.

[ 360 ]

شرايط كالا وعوض آن " مساله 2040 " هر يك از كالا وپول يا جنسى كه در برابر آن داده مىشود بايد پنج شرط داشته باشد: 1 - مقدار آن معلوم باشد. 2 - توان تحويل آن را داشته باشند، بنابر اين فروختن اتومبيلى كه به سرقت رفته وهيچ كدام دسترسى به آن ندارند صحيح نيست. 3 - ويژگيها ونشانه هايى كه در آن كالا يا عوض است وبه واسطه آن ميل مردم به معامله فرق مىكند تعيين شود. 4 - كسى در كالاى مورد معامله ويا در عوض آن حقى نداشته باشد، بنابر اين مالى را كه انسان پيش كسى گرو گذاشته نمىتواند بدون اجازه او بفروشد، ولى اگر بعد از فروش آن صاحب حق اجازه دهد معامله صحيح است. 5 - بنابر احتياط واجب عين كالا را بفروشد نه منفعت آن را، پس اگر منفعت يك سال خانه را بفروشد معامله صحيح نيست، ولى اگر به عنوان مثال خريدار به جاى پول كالا منفعت يك سال ملك خود را بدهد اشكال ندارد. " مساله 2041 " اگر يكى از شرطهايى كه گفته شد در معامله نباشد معامله باطل است، مگر اين كه مال متعلق حق ديگرى باشد وصاحب حق بعد از معامله اجازه دهد كه در اين صورت صحيح مىشود، واگر خريدار وفروشنده با فرض باطل بودن معامله هم راضى به تصرف يكديگر باشند، تصرف آنان اشكال ندارد. " مساله 2042 " مقدار كالا با وزن يا پيمانه يا شمارش ويا ديدن معلوم مىشود، وكالايى را كه در شهرى با وزن يا پيمانه معامله مىكنند، در آن شهر بايد با وزن يا پيمانه خريدارى شود، واگر كالايى در شهرى با وزن كردن ودر شهر ديگر با شمارش يا ديدن معلوم مىشود، مىتوان آن را در آن شهر با وزن ودر شهر ديگر با شمارش يا ديدن معامله كرد. " مساله 2043 " خريد وفروش ملكى كه آن را به ديگرى اجاره داده اند اشكال ندارد، ولى استفاده آن ملك در مدت اجاره از آن مستأجر است. واگر خريدار نداند كه آن ملك را اجاره داده اند يا به گمان اين كه مدت آن كم است ملك را خريده باشد، پس از اطلاع مىتواند معامله را به هم بزند. " مساله 2044 " هر گاه خريدار كالا را براى ديدن يا تصميم گرفتن از فروشنده

[ 361 ]

بگيرد ومدتى نزد او بماند واز بين برود، بنابر احتياط واجب بايد عوض آن را به صاحبش بپردازد. خريد وفروش چيزهاى وقفى " مساله 2045 " خريد وفروش چيزى كه وقف شده باطل است، واگر به گونه اى خراب وفرسوده شود كه قابل استفاده مورد نظر وقف كننده نباشد، چنانچه ممكن است آن را در همان محلى كه براى آن وقف شده به مصرفى ديگر برسانند، وگرنه به محلى كه به مقصود واقف نزديكتر است مثلا در مسجد ديگر مصرف شود، ودر غير اين صورت آن را بفروشند وپول آن را در همان مسجد اول به مصرفى برسانند كه به مقصود واقف نزديكتر باشد. ومتصدى فروش آن متولى مسجد است، واگر متولى ندارد به حاكم شرع مراجعه شود. " مساله 2046 " قرار دادن چيزهايى همچون فرش، وسايل چاى ولوازم صوتى در جاهايى مانند مساجد، مدارس وحسينيه ها دو صورت دارد: الف - آن چيز را براى آنجا وقف كرده باشند، كه در اين صورت فروش آن جايز نيست، مگر به طورى كه در مساله پيش گفته شد. ب - آن چيز را به آنجا تمليك كرده باشند، كه در اين صورت اختيار آن با متولى موقوفه يا حاكم شرع است، وهر وقت به مصلحت موقوفه باشد مىتوانند آن را به چيز ديگر تبديل كنند ويا به فروش برسانند. فروش طلا ونقره به طلا ونقره " مساله 2047 " اگر طلا را به طلا يا نقره را به نقره بفروشند - سكه دار باشد يا بدون سكه - در صورتى كه وزن يكى از آنها زيادتر از ديگرى باشد معامله حرام وباطل است، ولى فروش طلا به نقره يا نقره به طلا در صورت زيادى وزن يكى از آنها اشكال ندارد. " مساله 2048 " فروختن مقدارى خاك نقره معدن به همان مقدار نقره خالص، ويا مقدارى خاك طلاى معدن به همان مقدار طلاى خالص محل اشكال است، زيرا در اين صورت زمينه ربا وجود دارد. ولى فروختن خاك نقره به طلا وخاك طلا به نقره به هر صورت اشكال ندارد. " مساله 2049 " صحيح بودن فروش طلا يا نقره به طلا يا نقره مشروط است به اين كه خريدار وفروشنده پيش از جدا شدن از يكديگر جنس وعوض آن را تحويل هم بدهند،

[ 362 ]

واگر هيچ مقدار از چيزى كه قرار گذاشته اند تحويل ندهند معامله باطل است. ودر صورتى كه يك طرف تمام آنچه را قرار گذاشته تحويل دهد وطرف ديگر مقدارى از آن را تحويل دهد واز يكديگر جدا شوند، معامله نسبت به همان مقدار كه تحويل داده شده صحيح است، ولى طرفى كه تمام مال به دستش نرسيده مىتواند معامله را به هم بزند. " مساله 2050 " بنابر احتياط حكم فروش طلا يا نقره به طلا يا نقره ولزوم تحويل آنها قبل از جدا شدن از يكديگر در پولهاى كاغذى رايج روز نيز جريان دارد، زيرا محتمل است حكم مزبور به خاطر اين بوده باشد كه در آن زمانها " طلا ونقره " معيار تعيين ارزش ساير كالاها بوده است، ودر صورت عدم تحويل هنگام معامله نوعا زمينه اختلاف پيش مىآمده، وشارع مقدس به اين ترتيب خواسته است زمينه اختلاف را از بين ببرد. واين نكته در پولهاى كاغذى نيز موجود است، ودر اين جهت اسكناس ودلار وپوند وساير پولهاى كاغذى تفاوت ندارند. خريد وفروش ميوه ها " مساله 2051 " فروش ميوه اى كه گل آن ريخته ودانه آن بسته است به طورى كه معمولا از آفت گذشته باشد، پيش از چيدن صحيح است، ولى در خرما بنابر احتياط واجب صبر كنند تا رنگ آن زرد يا قرمز شود. " مساله 2052 " اگر بخواهند ميوه اى را كه بر درخت است پيش از آن كه از آفت گذشته باشد بفروشند، بنابر احتياط واجب چيزى از حاصل زمين - مانند سبزيها - ويا ضميمه ديگرى را كه ارزش دارد با آن بفروشند، ويا اين كه ميوه بيش از يك سال را به او بفروشند. " مساله 2053 " فروش غوره بر درخت ونيز فروش خرمايى كه هنوز از درخت چيده نشده پس از زرد يا سرخ شدن اشكال ندارد، ولى در مورد خرما نبايد عوض آن را از خرماى همان درخت قرار دهند، بلكه بنابر احتياط عوض را غير خرما قرار دهند. " مساله 2054 " اگر خوشه گندم وجو را بعد از آن كه دانه بسته به چيز ديگرى غير از گندم وجو بفروشند اشكال ندارد. " مساله 2055 " فروش ميوه ها يا محصولاتى كه در هر سال چند بار چيده مىشود - مانند خيار، بادنجان، سبزيجات وعلوفه - چنانچه محصول آن ظاهر ونمايان شده باشد ومعين كنند كه خريدار چند بار در سال آن را بچيند اشكال ندارد.

[ 363 ]

انواع معامله انواع معامله به شرح زير است: الف - نقدى: " معامله نقدى " آن است كه مدت در تحويل كالا وعوض آن شرط نشده باشد. " مساله 2056 " اگر كالايى را نقد بفروشند خريدار وفروشنده بعد از معامله مىتوانند كالا وبهاى آن را از يكديگر مطالبه نموده وتحويل بگيرند. وتحويل دادن خانه وزمين ومانند آن به اين است كه آنها را در اختيار خريدار بگذارند كه بتواند در آنها تصرف كند، وتحويل دادن فرش ولباس وكتاب ومانند اينها به اين است كه طورى در اختيار خريدار بگذارند كه بگويند آنها را تحويل گرفته واگر بخواهد به جاى ديگر ببرد فروشنده جلوگيرى نكند. ب - نسيه: " معامله نسيه " آن است كه فروشنده كالا را به خريدار بسپارد، ولى قرار بگذارند خريدار بهاى آن را در وقت ديگر به فروشنده بدهد. " مساله 2057 " در معامله نسيه مدت بايد كاملا معلوم باشد، پس اگر كالايى را بفروشد كه وجه آن را مثلا هنگام برداشت محصول بگيرد، چون مدت كاملا معلوم نيست معامله باطل است. " مساله 2058 " در معامله نسيه فروشنده حق ندارد پيش از پايان مدت طلب خود را مطالبه نمايد، ولى اگر خريدار بميرد واز خودش مال داشته باشد، فروشنده مى تواند پيش از تمام شدن مدت طلب خود را از وارثان او مطالبه نمايد. " مساله 2059 " در معامله نسيه فروشنده مىتواند پس از تمام شدن مدتى كه قرار گذاشته اند طلب خود را از خريدار مطالبه نمايد، ولى اگر خريدار نتواند بپردازد بايد به او مهلت دهد. " مساله 2060 " اگر به خريدارى كه قيمت كالا را نمى داند نسيه بفروشد وقيمت آن را به او نگويد، معامله باطل است. واگر به خريدارى كه قيمت نقدى كالا را مىداند با چند در صد گرانتر نسيه بفروشد واو بپذيرد، معامله صحيح است. " مساله 2061 " كسى كه كالايى را نسيه فروخته اگر پس از گذشت مثلا نيمى از

[ 364 ]

مدت، مقدارى از طلب خود را با موافقت بدهكار كم كند وبقيه را نقد دريافت نمايد اشكال ندارد ومعامله صحيح است. ج - سلف: " معامله سلف " (پيش فروش) آن است كه قرار بگذارند خريدار هنگام معامله بهاى كالا را بپردازد وكالا را كه كلى وبه ذمه فروشنده است زمان معين ديگرى تحويل بگيرد. شرايط معامله سلف: " مساله 2062 " معامله سلف هفت شرط دارد: 1 - ويژگيهايى را كه بهاى كالا به وسيله آن تغيير مىكند معين نمايند، ولى دقت زياد لازم نيست وهمين اندازه كه مردم بگويند خصوصيات آن معلوم شده كفايت مىكند. پس در چيزهايى كه نمىتوان ويژگى خاصى براى آن تعيين كرد وموجب فريب مىشود معامله سلف باطل است. 2 - پيش از آن كه خريدار وفروشنده از هم جدا شوند بنابر احتياط واجب خريدار بايد همه بهاى كالا را تحويل فروشنده دهد، واگر مقدارى از بهاى آن را بپردازد - گرچه معامله در آن مقدار صحيح است - فروشنده مىتواند تمام معامله را به هم بزند. وچنانچه خريدار از فروشنده طلبكار باشد وبخواهد پول كالا را بابت طلبش حساب نمايد، اولا بايد وقت اداى طلب او رسيده باشد وثانيا بنابر احتياط واجب فروشنده پول كالا را به عهده خريدار قرار دهد وسپس خريدار با رضايت فروشنده طلبى را كه از فروشنده دارد بابت پول كالايى كه به ذمه او گذاشته شده حساب نمايد. 3 - زمان تحويل كالا را به طور كامل معين كنند، پس اگر بگويد هنگام جمع آورى محصول تحويل خواهم داد، چون زمان كاملا معلوم نشده معامله باطل است. 4 - زمانى را براى تحويل كالا معين كنند كه اطمينان داشته باشند در آن زمان آن كالا ناياب نخواهد بود. 5 - بنابر احتياط واجب جاى تحويل كالا را معين كنند، ولى اگر در خلال داد وستد جاى تحويل هم معين شود لازم نيست به آن تصريح نمايند. 6 - مقدار كالا با وزن يا پيمانه ويا شماره تعيين شود، وكالايى را هم كه معمولا با ديدن معامله مىكنند اگر پيش فروش كنند اشكال ندارد، ولى بايد مانند بعضى از اقسام گردو وتخم مرغ تفاوت افراد آن به قدرى كم باشد كه مردم به آن اهميت ندهند.

[ 365 ]

7 - كالاى فروخته شده وعوض آن - در صورتى كه فروش آنها با وزن يا پيمانه باشد - از يك جنس نباشند. احكام معامله سلف: " مساله 2063 " اگر پولى را سلف بفروشد وعوض آن را پول بگيرد معامله باطل است، اگر چه اين حكم در غير پول طلا ونقره مبنى بر احتياط است. " مساله 2064 " اگر كالايى را سلف بفروشد ودر مقابل آن كالاى ديگر يا پول قرار دهد معامله صحيح است، هر چند احتياط مستحب آن است كه در مقابل كالايى كه سلف مىفروشد پول قرار دهد نه كالاى ديگر. " مساله 2065 " اگر خريدار بخواهد كالايى را كه سلف خريده بفروشد، مساله چهار صورت دارد: الف - اگر پيش از تمام شدن مدت باشد، بنابر احتياط واجب به هيچ كسى نمىتواند بفروشد. ب - اگر پس از تمام شدن مدت وپيش از تحويل گرفتن كالا باشد، به خود فروشنده به هر نحو بفروشد مانعى ندارد، ولى بهتر است يا به كالاى ديگر بفروشد ويا همان پولى را كه داده بگيرد نه بيشتر. ج - اگر پس از تمام شدن مدت وپيش از تحويل گرفتن كالا بخواهد آن را به ديگرى بفروشد، پس اگر چيزى كه سلف خريده با وزن يا پيمانه معامله مىشود به قيمتى كه خريده مىتواند بفروشد، ولى به قيمت زيادتر يا كمتر محل اشكال است. واگر از چيزهايى است كه بدون وزن وپيمانه معامله مىشود - مانند: زمين وپارچه وماشين - فروختن آن هر چند به قيمت بيشتر مانعى ندارد. د - اگر پس از تحويل گرفتن كالا بخواهد آن را بفروشد، به هر قيمتى كه بخواهد مىتواند بفروشد، چه با وزن وپيمانه معامله شود يا بدون وزن يا پيمانه. " مساله 2066 " در معامله سلف كالايى را كه فروشنده قرار داد كرده است بايد پس از تمام شدن مدت تحويل دهد وخريدار نيز بايد قبول نمايد، ولى اگر كالايى را كه فروشنده مىدهد بهتر يا پست تر از كالايى باشد كه قرار گذاشته اند، خريدار مىتواند قبول نكند، واگر كالاى ديگرى بدهد در صورتى كه خريدار راضى شود اشكال ندارد. " مساله 2067 " اگر كالايى را كه پيش فروش كرده هنگام تحويل ناياب شود وفروشنده نتواند آن را تهيه كند، خريدار مىتواند صبر كند تا فروشنده تهيه نمايد يا معامله

[ 366 ]

را به هم بزند وچيزى را كه داده پس بگيرد. " مساله 2068 " اگر كالايى را بفروشد وقرار بگذارد كه بعد از مدتى تحويل دهد وپول آن را هم پس از مدتى بگيرد، معامله باطل است. مواردى كه مىتوان معامله را به هم زد حق به هم زدن معامله را " خيار " مىگويند، وخريدار يا فروشنده در يازده مورد حق دارند معامله را به هم بزنند: مورد اول - آن كه از مجلسى كه معامله در آن انجام شده متفرق نشده باشند، وبه آن " خيار مجلس " مىگويند. مورد دوم - در صورتى كه خريدار يا فروشنده در معامله زيان ديده باشد، وبه آن " خيار غبن " مىگويند. در اين صورت زيان ديده مىتواند معامله را به هم بزند يا به همان قيمت راضى شود، ولى نمىتواند طرف معامله را وادار به پرداخت تفاوت قيمت كند، مگر اين كه طرف مقابل راضى شود. " مساله 2069 " اگر خريدار بهاى كالا را نداند ويا در اثر غفلت آن را گرانتر از بهاى معمول بخرد، چنانچه به قدرى گران خريده كه مردم او را مغبون (زيان ديده) مىدانند وبه كمى وزيادى آن اهميت مىدهند مىتواند معامله را به هم بزند، همچنين اگر فروشنده در اثر جهل يا غفلت كالا را به مقدارى ارزان بفروشد كه مردم او را مغبون بدانند مىتواند معامله را به هم بزند. مورد سوم - خريدار وفروشنده در ضمن معامله شرط كنند كه هر دو يا يكى از آنان تا مدت معينى حق داشته باشند معامله را به هم بزنند، وبه آن " خيار شرط " مىگويند. " مساله 2070 " در معامله بيع شرط كه مثلا كالاى ده هزار تومانى را به پنج هزار تومان مىفروشند وقرار مىگذارند كه اگر فروشنده سر مدت معين پول را برگرداند بتواند معامله را به هم بزند، چنانچه خريدار وفروشنده قصد جدى خريد وفروش داشته باشند معامله صحيح است، هر چند فروشنده اطمينان داشته باشد كه اگر سر مدت پول را پس ندهد خريدار كالا را به او بر مىگرداند. واگر فروشنده پول را نپردازد يا خريدار بميرد، فروشنده حق ندارد كالا را از خريدار يا ورثه او پس بگيرد. مورد چهارم - فروشنده مال خود را بهتر از آنچه هست جلوه دهد به گونه اى كه بهاى آن در نظر مردم بيشتر از بهاى معمول باشد، وبه آن " خيار تدليس " مىگويند. " مساله 2071 " اگر جنس اعلا - مثلا چاى اعلا - را با جنس پست آن مخلوط نمايند

[ 367 ]

وبه اسم جنس اعلا بفروشند، در صورتى كه خريدار نمىدانسته مىتواند معامله را به هم بزند. مورد پنجم - خريدار وفروشنده در ضمن معامله انجام كارى را شرط كنند يا در ضمن معامله شرط كنند كالا داراى شرايط ويژه اى باشد ولى به آن شرط عمل نكنند، كه در اين صورت ديگرى مىتواند معامله را به هم بزند، وبه آن " خيار تخلف از شرط " مىگويند. مورد ششم - در كالاى مورد معامله يا عوض مشخص آن عيبى باشد، وآن را " خيار عيب " مىنامند. پس هر گاه فروشنده يا خريدار بعد از معامله متوجه آن عيب شود بدون حضور ورضايت ديگرى مىتواند معامله را به هم بزند. " مساله 2072 " خيار عيب فورى نيست، هر چند احوط آن است كه پس از فهميدن عيب در مورد به هم زدن معامله يا ساقط كردن خيار اقدام كند وآن را تاخير نيندازد. " مساله 2073 " اگر خريدار يا فروشنده بفهمد مال يا عوض مشخصى را كه دريافت كرده عيب دارد، چنانچه آن عيب پيش از معامله در مال يا عوض آن بوده واو نمىدانسته، مىتواند معامله را به هم بزند، واگر در آن تصرف نموده مىتواند تفاوت قيمت سالم ومعيوب را معين نمايد واز طرف پس بگيرد. واگر معامله به عوض كلى بوده، فروشنده مىتواند آن را پس دهد وعوض سالم مطالبه نمايد. " مساله 2074 " اگر بعد از معامله وپيش از تحويل دادن كالا يا عوض مشخص آن در يكى از آنها عيبى پيدا شود، خريدار يا فروشنده مىتواند معامله را به هم بزند. ولى اگر بخواهند تفاوت قيمت بگيرند اشكال دارد، مگر اين كه هر دو طرف راضى باشند. " مساله 2075 " در چهار صورت خريدار نمىتواند به علت وجود عيب معامله را به هم بزند يا تفاوت قيمت بگيرد: الف - چنانچه هنگام معامله از عيب آگاه باشد. ب - پس از انجام معامله به عيب راضى شود. ج - هنگام معامله بگويد اگر كالا عيبى داشته باشد پس نمىدهم وتفاوت قيمت هم نمىگيرم. د - فروشنده هنگام معامله بگويد اين كالا را با هر عيبى كه دارد مىفروشم وخريدار هم به اين معامله راضى شود، ولى اگر عيبى را معين كند وبعد معلوم شود عيب ديگرى هم دارد، خريدار مىتواند براى عيبى كه معين نشده معامله را به هم بزند يا اگر در آن تصرف كرده تفاوت قيمت بگيرد. " مساله 2076 " در دو صورت اگر خريدار به عيب كالا آگاه شود تنها مىتواند تفاوت

[ 368 ]

قيمت بگيرد ونمى تواند معامله را به هم بزند: الف - پس از معامله در كالا تصرف كرده باشد، به گونه اى كه مردم بگويند به طورى كه تحويل گرفته باقى نمانده است. ب - پس از تحويل كالا عيب ديگرى در آن پديد آيد، ولى اگر فقط خريدار تا مدتى حق به هم زدن معامله را داشته باشد ودر آن مدت عيب ديگرى در كالا پيدا شود - اگر چه آن را تحويل گرفته باشد - مىتواند معامله را به هم بزند، ونيز اگر حيوان معيوبى را بخرد وپيش از گذشتن سه روز وبدون كوتاهى خريدار عيب ديگرى پيدا كند - اگر چه آن را تحويل گرفته باشد - مىتواند معامله را به هم بزند. مورد هفتم - پس از انجام معامله آشكار شود مقدارى از كالا يا عوض مشخص آن مال ديگرى بوده وصاحب آن راضى نشود، كه در اين صورت خريدار يا فروشنده مىتواند معامله را به هم بزند، وآن را " خيار تبعض صفقه " مىنامند. مورد هشتم - فروشنده ويژگيهاى كالاى معينى را كه خريدار نديده به او بگويد ولى بعد معلوم شود حقيقت نداشته است، كه در اين صورت خريدار مىتواند معامله را به هم بزند، همچنين اگر خريدار خصوصيات عوض معينى را كه مىدهد بگويد وبعد معلوم شود طورى كه تعريف كرده نبوده است، فروشنده مىتواند معامله را به هم بزند. وبه آن " خيار رويت " مىگويند. مورد نهم - خريدار پول كالايى را كه به طور نقد خريده تا سه روز نپردازد وفروشنده هم كالا را تحويل نداده باشد، كه در اين صورت - چنانچه خريدار شرط نكرده باشد كه دادن پول را تاخير بيندازد وشرط تاخير در تحويل كالا هم نشده باشد - فروشنده مىتواند معامله را به هم بزند، وبه آن " خيار تاخير " مىگويند. " مساله 2077 " اگر كالاى مورد معامله مثل بعضى از ميوه ها باشد كه اگر يك روز بماند فاسد مىشود، چنانچه خريدار تا پايان آن روز پول آن را ندهد وشرط تاخير تحويل پول يا كالا هم نشده باشد، فروشنده مىتواند معامله را به هم بزند. مورد دهم - كالاى مورد معامله حيوان باشد كه در معامله حيوانات خريدار حق دارد تا سه روز معامله را به هم بزند، گرچه شرط خيار هم نكرده باشد. به اين مورد " خيار حيوان " گفته مىشود. مورد يازدهم - فروشنده نتواند كالايى را كه فروخته تحويل دهد، مثلا ماشينى را كه فروخته به سرقت رود يا خانه اى را كه فروخته ويران شود. وبه اين مورد " خيار تعذر تسليم " مىگويند.

[ 369 ]

مسائل اقاله (به هم زدن معامله) " اقاله " آن است كه يك طرف معامله تقاضاى به هم زدن آن را كند وطرف ديگر نيز قبول نمايد، به كسى كه اين تقاضا را كرده " مستقيل " وبه كسى كه آن را قبول نموده " مقيل " مىگويند. " مساله 2078 " اقاله در هر عقد لازمى جز نكاح وضمانت جارى است، ولى خود اقاله قابل فسخ نمىباشد. " مساله 2079 " اقاله با هر لفظى وحتى با عمل دو طرف معامله صورت مىپذيرد، ولى دو طرف بايد بالغ وعاقل باشند واز روى قصد واختيار آن را انجام دهند. " مساله 2080 " اقاله در خريد وفروش نبايد به كمتر يا زيادتر از كالا يا عوض آن انجام شود، وبايد همان كالا وعوض به فروشنده وخريدار بازگردانده شود، ولى چون پذيرفتن اقاله واجب نيست، جايز است اقاله كننده چيزى يا كارى را به نفع خود تقاضا كند وانجام اقاله را مشروط به انجام اين تقاضا نمايد. " مساله 2081 " اگر بخواهند قسمتى از كالاى مورد معامله را در برابر همان مقدار از بهاى آن اقاله نمايند اشكال ندارد، همچنين اگر فروشنده يا خريدار متعدد باشند، اقاله در سهم هر كدام به نسبت بهاى آن جايز است ورضايت شريكها لازم نيست. " مساله 2082 " در صورتى كه كالا يا عوض آن ويا هر دو تلف شوند، باز هم مىتوان معامله را اقاله نمود وعوض آنچه را تلف شده به طرف داد، همچنين اگر دو طرف معامله يا يكى از آنان ملك خود را فروخته يا بخشيده باشد، باز مىتواند معامله را اقاله كند وعوض آن را به طرف بدهد. " مساله 2083 " اقاله شخص نادم مستحب موكد است، واز حضرت امام صادق (ع) نقل شده كه فرمودند: " هر بنده اى كه معامله مسلمانى را كه از خريد يا فروش پشيمان شده به هم بزند واقاله كند، خداوند لغزش آن بنده را در روز قيامت اقاله خواهد كرد ". ب


ب (1) وسائل الشيعه، كتاب التجاره، باب 3 از ابواب " آداب التجاره "، حديث 2 و 4 (ب)

[ 370 ]

مسائل احتكار وقيمت گذارى " احتكار " آن است كه كالايى كه شديدا مورد نياز مردم است به انگيزه گرانتر شدن از دسترس خريد آنان دور نگاه داشته شود، به شكلى كه مردم از اين ناحيه در مضيقه وسختى قرار بگيرند، خواه قصد ضرر زدن به آنان در بين باشد يا نه. احتكار در روايات زيادى مورد مذمت شديد قرار گرفته، وشخص محتكر ملعون وخطاكار وخائن ودر حد قاتل شمرده شده است. مطابق بعضى از روايات محتكر از پناه خداوند متعال خارج شده واز نعمتهاى الهى محروم مىشود. " مساله 2084 " ظاهرا حرام بودن احتكار در زمان ما منحصر به گندم، جو، خرما، كشمش وروغن زيتون نيست، بلكه شامل هر نوع كالا وخدمتى است كه شديدا مورد نياز مردم باشد واز نبود آن در مضيقه قرار گيرند. وامور ذكر شده در روايات از آن جهت است كه در گذشته بيشتر آنها شديدا مورد نياز مردم بوده اند. " مساله 2085 " اگر كالايى را به انگيزه گرانتر شدن از دسترس مردم دور نگاه دارد ولى آن كالا توسط ديگران به مردم عرضه مىشود وبه گونه اى نيست كه آنان در مضيقه وسختى قرار گيرند، در اين صورت احتكار صادق نيست. " مساله 2086 " اگر كالايى را براى رفع نيازهاى شخصى خود وخانواده اش از دسترس خريد مردم دور نگاه دارد وبه جهت كمياب شدن قيمت آن گرانتر شود ظاهرا اشكال ندارد. " مساله 2087 " تشخيص اين كه دور نگاه داشتن كالايى از دسترس خريد مردم از مصاديق احتكار است يا نه، به عهده حكومت صالح در هر زمان مىباشد. " مساله 2088 " حكومت صالح مىتواند محتكر را به عرضه نمودن كالاى مورد احتكار وفروش آن بدون اجحاف ملزم نمايد، وچنانچه محتكر از عرضه نمودن كالا امتناع نمايد، حكومت صالح مىتواند علاوه بر تعزير عادلانه او كالاى احتكار شده را به فروش برساند وپول آن را به صاحبش بپردازد. " مساله 2089 " حكومت صالح مىتواند محتكر را علاوه بر تعزير بدنى - مانند زندان و شلاق - تعزير مالى نيز بنمايد، وتشخيص اين كه كدام يك موثرتر است با حاكم شرع جامع الشرايط مىباشد. " مساله 2090 " حكومت صالح از احتكار كالاهاى ضرورى جلوگيرى مىكند، ولى ب


ب (1) وسائل الشيعه، كتاب التجاره، باب 27 از ابواب " آداب التجاره "، احاديث 1 و 3 و 6 و 11 و 13. (ب)

[ 371 ]

صاحب كالا نسبت به قيمت گذارى آن آزاد است. وشخص پيامبر (ص) از نرخ گذارى بر روى كالاهاى احتكار شده ابا فرمودند، وچون به آن حضرت پيشنهاد نرخ گذارى گرديد در حالتى كه آثار ناراحتى در چهره ايشان ظاهر بود فرمودند: " اين امر به دست من نيست، بلكه به دست خداست، هر زمان كه بخواهد قيمت را پايين آورده يا بالا مىبرد ". ودر حقيقت چگونگى عرضه وتقاضا معمولا مشكل را حل مىكند، ولى با اين حال اگر فروشنده ها تبانى كرده ودر قيمت گذارى اجحاف نمودند، حكومت صالح به مقدار لازم جلوى اجحاف را مىگيرد ونرخ متعادلى را كه به نفع طرفين باشد تعيين مىنمايد. ب


ب وسائل الشيعه، كتاب التجاره، باب 30 از ابواب " آداب التجاره "، حديث 1. (ب)

[ 372 ]

مسائل شفعه هر گاه يكى از دو شريك تمام يا قسمتى از سهم خود را به غير شريك خود بفروشد، شريك ديگر حق دارد معامله را به نفع خود برگرداند وقيمت تعيين شده را بپردازد وآن را تملك نمايد، اين حق را " حق شفعه " مىگويند. " مساله 2091 " حق شفعه فقط در مالى كه مشاع ومشترك باشد ثابت است، پس اگر ملكى مشاع بوده ولى تقسيم شده باشد وسپس يكى از آنان سهم خود را بفروشد، براى ديگرى حق شفعه ثابت نيست، چنانكه براى همسايه ملك نيز حق شفعه ثابت نمىباشد. " مساله 2092 " حق شفعه منحصر به موردى است كه عين فروخته شده فقط بين دو نفر مشترك باشد. پس اگر بيش از دو نفر شريك باشند ويكى از آنان سهم خود را بفروشد، هيچ كدام از شركا حق شفعه ندارند، بلكه اگر جز يك نفر بقيه شركا سهم خود را در يك معامله بفروشند، ثبوت حق شفعه براى آن يك نفر محل اشكال است. " مساله 2093 " حق شفعه در چيزهاى غير منقول كه قابل تقسيم باشند - مانند زمين وخانه وباغ - قطعى است، ولى در چيزهاى ديگر محل اشكال است واحتياط در مصالحه مىباشد. همچنين اين حق در مورد فروش خانه وزمين ومغازه قابل تقسيم قطعى است، ولى در مورد بخشش به عوض يا صلح آنها محل اشكال است. ودر هبه مجانى وقرار دادن مهريه حق شفعه ثابت نيست. " مساله 2094 " اگر زمين مشترك نباشد ولى راهرو يا آبروى آن مشترك باشد وزمين با آبرو يا راهرو فروخته شود حق شفعه ثابت است. " مساله 2095 " هر گاه خريدار مسلمان باشد شريكى كه مىخواهد از حق شفعه عليه او استفاده كند بايد مسلمان باشد، خواه فروشنده مسلمان باشد يا كافر. پس كافر عليه مسلمان حق شفعه ندارد، زيرا حق شفعه نوعى تسلط بر ديگرى است وكافر بر مسلمان تسلط ندارد. ودر صورتى كه خريدار مسلمان نباشد لازم نيست شريك مسلمان باشد.

[ 373 ]

" مساله 2096 " شريك در صورتى حق شفعه دارد كه قدرت پرداخت قيمت جنس فروخته شده را داشته باشد. پس كسى كه از پرداخت آن عاجز است حق شفعه ندارد، مگر اين كه خريدار قبول نمايد. " مساله 2097 " شريكى كه حق شفعه دارد نمىتواند نسبت به قسمتى از سهم فروخته شده شريك حق خود را اعمال كند، بلكه بايد تمام آن را قبول يا رد نمايد. " مساله 2098 " كسى كه حق شفعه دارد ومى خواهد آن را به دست آورد فقط بايد همان مبلغى را كه خريدار به شريكش داده بپردازد، وآنچه را بابت دلالى ومانند آن داده لازم نيست بپردازد. " مساله 2099 " اگر خريدار سهمى را كه خريده به ديگرى بفروشد، كسى كه حق شفعه دارد مىتواند به خريدار اول مراجعه كند وپولى را كه وى پرداخته به او بدهد، در اين صورت معامله دوم باطل مىشود وخريدار دوم مىتواند پول خود را از خريدار اول پس بگيرد. " مساله 2100 " در شفعه صيغه ولفظ خاصى شرط نيست، بلكه شريك با عمل خود نيز مىتواند حق شفعه را اعمال نمايد وقيمت سهم فروخته شده شريك را به او بپردازد وآن را تملك نمايد. همچنين در شفعه قبول شريك يا ديگرى نيز شرط نمىباشد. " مساله 2101 " استفاده از حق شفعه فورى است، پس اگر شريك سهل انگارى نمايد وبدون عذر تاخير اندازد حق او ساقط مىشود. ودر صورت استفاده از حق شفعه همان مبلغ تعيين شده را بايد به فروشنده بپردازد، نه كمتر ونه بيشتر، اگر نقد است نقد واگر نسيه است نسيه. " مساله 2102 " حق شفعه قابل اسقاط ومصالحه با خريدار - با عوض يا بدون عوض - مىباشد، ولى ارث بردن آن محل اشكال است.

[ 374 ]

مسائل صلح " صلح " آن است كه انسان با ديگرى توافق كند كه مقدارى از مال يا سود مال خود را ملك او كند، يا از طلب يا حق خود بگذرد تا او هم مقدارى از مال يا سود مال خود را به او واگذار نمايد، يا از طلب وحق خود بگذرد، بلكه اگر بدون آن كه عوضى بگيرد مقدارى از مال يا منفعت مال خود را به كسى واگذار كند، يا به عنوان صلح از طلب يا حق خود بگذرد وطرف هم قبول كند صلح صحيح است. " مساله 2103 " صلح عقد مستقلى است واحكام مخصوص به خود را دارد، هر چند بر حسب موارد مختلف فايده فروش يا هبه يا ابراء يا اجاره ويا عاريه بر آن مترتب شود. " مساله 2104 " صلح صيغه مخصوصى ندارد وبا هر زبانى مقصود خود را بفهمانند كافى است. " مساله 2105 " در دو طرف صلح " بلوغ "، " عقل "، " اختيار "، " قصد " و " سفيه نبودن " شرط است، پس صلح نا بالغ يا ديوانه يا كسى كه از روى ناچارى صلح مىكند يا قصد صلح ندارد ويا كسى كه اموالش را در كارهاى بيهوده مصرف مىكند صحيح نيست. همچنين حاكم شرع نبايد آنان را از تصرف در اموالشان منع كرده باشد. " مساله 2106 " اگر انسان مقدار بدهى خود را بداند وطلبكار او نداند، چنانچه طلبكار طلب خود را به كمتر از مقدارى كه هست صلح كند - مثلا ده هزار تومان طلبكار باشد وطلب خود را به پنج هزار تومان صلح نمايد - زيادى براى بدهكار حلال نيست، مگر آن كه مقدار بدهى خود را به او بگويد واو را راضى كند، يا به گونه اى باشد كه اگر مىدانست باز هم به آن مقدار صلح مىكرد، يعنى زيادى را گذشت مىنمود. " مساله 2107 " مصالحه دو چيزى كه از يك جنسند و زن آنها معلوم است در صورتى صحيح است كه وزن يكى از ديگرى بيشتر نباشد، واگر وزن آنها معلوم نيست واحتمال زيادتر بودن يكى از ديگرى باشد، صحت صلح آنها محل اشكال است

[ 375 ]

. " مساله 2108 " اگر از كسى طلبى دارد كه بايد بعد از مدتى بگيرد، چنانچه طلب خود را به مقدار كمترى قبول كند ومقصودش اين باشد كه مقدارى از طلب خود را گذشت كند وبقيه را نقد بگيرد اشكال ندارد. " مساله 2109 " صلح عقدى است لازم، پس اگر دو نفر با هم صلح كنند هيچ كدام نمىتوانند آن را به هم بزنند مگر با رضايت يكديگر. همچنين اگر در ضمن معامله براى هر دو يا يكى از آنان حق به هم زدن معامله را قرار دهند، كسى كه آن حق را دارد مىتواند صلح را به هم بزند. " مساله 2110 " در مواردى كه خريدار يا فروشنده حق به هم زدن معامله را دارد اگر به جاى خريد يا فروش صلح كنند، دو طرف صلح نيز حق به هم زدن صلح را دارند، ولى خيار مجلس (موردى كه دو طرف از مجلس معامله متفرق نشده اند)، خيار حيوان (جايى كه مورد معامله حيوان باشد)، خيار تاخير (موردى كه پول جنسى را كه خريده تا سه روز ندهد وجنس را تحويل نگيرد) وبنابر احتياط خيار غبن (موردى كه يكى از دو طرف زيان ديده باشد) در صلح جارى نمىشود. " مساله 2111 " اگر چيزى را كه به صلح گرفته معيوب باشد مىتواند صلح را به هم بزند، ولى گرفتن تفاوت قيمت صحيح ومعيوب محل اشكال است. " مساله 2112 " هر گاه مال خود را به كسى صلح كند وبا او شرط نمايد كه پس از مرگ چيزى را كه به او صلح كرده وقف نمايد واو هم اين شرط را قبول كند، بايد به شرط خود عمل نمايد. " مساله 2113 " اگر زن مهريه خود را به شوهر صلح كند تا در مقابل او همسر ديگرى اختيار نكند وشوهر هم قبول نمايد، احتياط واجب آن است كه زن مهريه را نگيرد وشوهر هم با زن ديگرى ازدواج نكند، مگر اين كه با رضايت يكديگر صلح انجام گرفته را به هم بزنند. ب


ب (1) به صفحات " 366 " تا " 368 " مراجعه شود. (ب)

[ 376 ]

مسائل شركت " شركت " آن است كه دو يا چند نفر در مال مشخصى يا در دين يا منفعت خاصى ويا در حقى شريك باشند. شركت گاهى به اختيار وبا قرارداد ايجاد مىشود وگاهى غير اختيارى به وجود مىآيد، مانند شركت دو يا چند نفر در ارثى كه به آنان رسيده است. " مساله 2114 " در شركتى كه با قرارداد ايجاد مىشود لازم نيست صيغه خاصى خوانده شود، بلكه اگر هر يك از شركا مقدارى از مال خود را با مال ديگرى به قصد شركت مخلوط نمايد به گونه اى كه قابل تشخيص از يكديگر نباشد - مثل اين كه گندمهاى خود را با گندمهاى او مخلوط نمايد - ويا هر كدام مثلا نصف مشاع سرمايه خود را به ديگرى مصالحه نمايد، شركت بين آنان حاصل مىشود وتصرف هر كدام در مال شركت ويا تجارت با آن تابع قرارداد آنان مىباشد. شرايط شركت قراردادى: " مساله 2115 " در شركتى كه به وسيله قرارداد ايجاد مىشود چند شرط معتبر است: 1 و 2 و 3 - هر يك از شركا " بالغ "، " عاقل " و " داراى اختيار " باشند، پس شركت كودك يا ديوانه بدون اجازه ولى خود ونيز شركت شخصى كه مجبور شده واز خود اختيار ندارد صحيح نيست. 4 و 5 - هيچ يك از شركا سفيه نباشد ونيز به وسيله حاكم شرع از تصرف در اموال خود منع نشده باشد، پس شركت كسى كه سفيه است واموال خود را بيهوده مصرف مىكند وشركت ورشكسته اى كه از تصرف در اموال خود منع شده بدون اجازه حاكم شرع صحيح نيست. 6 - مورد شركت مال باشد، پس شركت در كار به طورى كه هر كدام جدا از ديگرى كار كند وبعد در محصول كار ويا اجرت آن با ديگرى شريك باشد صحيح نيست، بلكه هر يك

[ 377 ]

از آنان مالك محصول يا اجرت كار خود مىباشد. هر چند در صورتى كه با رضايت يكديگر در آخر كار محصول كار يا اجرت آن را تقسيم كنند مانعى ندارد. 7 - بنابر احتياط واجب سرمايه شركت بايد به صورت مشاع باشد، يعنى به طورى به هم آميخته باشد كه مال هر يك از شركا از ديگرى مشخص نباشد. پس اگر هر يك از شركا پول يا ملك مشخصى را براى سرمايه شركت بدهد، بنابر احتياط واجب بايد سهم مشاعى از آن را به شركاى ديگر در مقابل آنچه از آنان به او منتقل مىشود مصالحه نمايد تا شركت حاصل شود. " مساله 2116 " اگر دو نفر قرار بگذارند كه هر كدام چيزى را جداگانه با پول خود نسيه بخرد وقيمت آن را خودش بدهكار شود ولى در جنسى كه هر كدام خريده اند ودر استفاده آن با هم شريك باشند شركت صحيح نيست، اما اگر هر كدام ديگرى را وكيل كند تا جنس يا قسمتى از آن را براى او نسيه بخرد بعد هر شريكى جنس را براى خودش وشريكش به طور مشاع بخرد كه هر دو بدهكار شوند شركت صحيح است، همچنين اگر جنسى را براى خود بخرد وديگرى از او بخواهد كه او را شريك كند واو هم قبول نمايد واو را شريك نمايد شركت حاصل مىشود واو نصف پول را بدهكار مىشود. " مساله 2117 " اگر در قرارداد شركت شرط شود كه همگى به طور مشترك يا مستقل كار كنند ويا يك نفر معين كار كند، بايد طبق شرط عمل شود، واگر كيفيت عمل تعيين نشود بايد طبق آنچه متعارف است عمل نمايند، وچنانچه يكى از شركا خلاف شرط يا خلاف متعارف معامله اى انجام دهد معامله فضولى است، ودر صورتى كه ديگران آن را اجازه دهند صحيح خواهد بود. " مساله 2118 " در مال مشترك همه شركا طبعا در سود وزيان سرمايه به نسبت سهام خود شريك مىباشند، ولى اگر در قرار داد شركت شرط كنند كسى كه كار بيشترى مىكند ويا كارش تخصصى است سود بيشتر ببرد، بايد به شرط خود عمل نمايند. واگر شرط كنند كسى كه كار نمىكند يا كمتر كار مىكند منفعت بيشترى ببرد، صحت شرط محل اشكال است. " مساله 2119 " اگر شرط كنند كه همه استفاده را يك نفر ببرد يا تمام ضرر يا بيشتر آن را يكى از آنان بدهد، صحت شرط وشركت محل اشكال است، ولى اگر هنگام بر هم زدن شركت وتقسيم مال با يكديگر مصالحه كنند كه يك نفر از آنان اصل سرمايه اولى خود را بردارد وباقيمانده از نقد ونسيه وسود وزيان مربوط به ديگرى باشد مانعى ندارد. ب


ب (1) " معامله فضولى " به معامله اى گفته مىشود كه بدون اجازه مالك يا نماينده او واقع شود. (ب)

[ 378 ]

" مساله 2120 " اگر شرط نكنند كه يكى از شريكها بيشتر منفعت ببرد، چنانچه سرمايه آنان به يك اندازه باشد سود وزيان را هم به يك اندازه مىبرند، واگر سرمايه آنان به يك اندازه نباشد سود وزيان هر يك از شركا به نسبت سرمايه آنهاست، چه همگى به يك اندازه كار كنند يا يكى كمتر كار كند ويا اصلا كار نكند. ولى اگر يكى از آنها با اجازه ديگر شركا كار كند وقصد مجان نداشته باشد مزد كار خود را طلبكار خواهد بود. " مساله 2121 " شريكى كه اختيار سرمايه شركت با او است بايد به قرارداد شركت عمل كند، مثلا اگر قرار گذاشته اند نسيه بخرد يا نقد بفروشد يا جنس را از محل مخصوصى بخرد بايد به همان قرارداد رفتار نمايد. واگر قرار خاصى نگذاشته باشند بايد به صورت متعارف داد وستدى نمايد كه براى شركت ضرر نداشته باشد، به عنوان مثال اگر معمول است كه نقد بفروشد يا مال شركت را در مسافرت همراه خود نبرد بايد به همين گونه عمل نمايد. " مساله 2122 " شريكى كه با سرمايه شركت معامله مىكند اگر خلاف قرارداد معامله نمايد وخسارتى به شركت وارد آيد ضامن است، ومعامله اى هم كه كرده احتياج به اجازه شركاى ديگر دارد، همچنين اگر با او قرار خاصى نگذاشته باشند وخلاف متعارف معامله نمايد ضامن است. ولى در هر دو صورت معامله هاى بعدى او كه مطابق قرار داد يا به طور متعارف انجام مىشود صحيح خواهد بود. " مساله 2123 " شريكى كه با سرمايه شركت معامله مىكند اگر زياده روى ننمايد ودر نگهدارى سرمايه كوتاهى نكند واتفاقا تمام يا مقدارى از آن تلف شود ضامن نيست. " مساله 2124 " اگر شريك چيزى را براى خود به طور نسيه بخرد سود وزيان آن مربوط به خود او است، ولى اگر براى شركت بخرد ومعامله نسيه متعارف باشد يا از طرف ساير شركا اجازه داشته باشد يا در صورتى كه اجازه نداشته پس از معامله اجازه دهند، سود وزيان آن مربوط به شركت خواهد بود. " مساله 2125 " اگر پس از معامله يكى از شركا معلوم شود كه اصل شركت باطل بوده، معامله اى كه انجام گرفته فضولى است، پس اگر شريكها بگويند به آن معامله راضى هستيم معامله صحيح وگرنه باطل مىباشد. وهر كدام از آنان كه بدون قصد مجان براى شركت كارى كرده است وكارش با اجازه شركا بوده، مىتواند مزد زحمتهاى خود را به اندازه متعارف از شريكهاى ديگر بگيرد. " مساله 2126 " تشكيل شركتهاى تجارى وتعاونى - از هر نوعى كه باشد - بر اساس شرايط ذكر شده صحيح است، همچنين اگر چيزهايى را كه شارع نهى نكرده در شركت

[ 379 ]

شرط كنند اشكال ندارد. تصرف در اموال شركت: " مساله 2127 " تصرف در چيزى كه مشترك است بدون اجازه شريكهاى ديگر جايز نيست. " مساله 2128 " شريكى كه با سرمايه شركت معامله مىكند - هر چند مورد اعتماد شركا باشد - حق ندارد از اموال شركت چيزى به نام خود خريد وفروش كند وسود آن را براى خود بردارد، مگر اين كه ديگران اجازه دهند. " مساله 2129 " هر گاه يكى از شركا از دنيا برود يا توسط دادگاه صالح از تصرف در اموال خود منع گردد ويا بيهوش يا ديوانه ويا سفيه شود، ديگر شركا بدون اجازه ولى او يا حاكم شرع حق تصرف در اموال شركت وحتى تقسيم اموال آن را ندارند. " مساله 2130 " اگر همه شركا از اجازه تصرفى كه در مال شركت داده اند برگردند، هيچ كدام نمىتوانند در مال شركت تصرف كنند. واگر يكى از آنان از اجازه خود برگردد شريكهاى ديگر حق تصرف ندارند، ولى خود او تا زمانى كه منعى از ساير شركا نرسيده مىتواند در مال شركت تصرف نمايد. " مساله 2131 " در شركت غير اختيارى - مانند ارث - كه بدون عقد قرارداد حاصل مىشود نيز هيچ يك از شريكان بدون اجازه ساير شركا حق تصرف در مال مورد شركت را ندارد. تقسيم مال مشترك: " مساله 2132 " بنابر مشهور عقد شركت عقد جايز است، پس هر گاه يك يا چند نفر از شركا درخواست تقسيم اموال شركت را داشته باشند - اگر چه شركت مدت داشته باشد - بايد ديگران قبول نمايند، مگر آن كه مدت در ضمن عقد لازمى تعيين شده باشد يا تقسيم اموال شركت موجب وارد شدن ضرر قابل توجه به ساير شركا باشد. " مساله 2133 " در تقسيم مال مشترك بايد ابتدا آن را به تعداد سهام - چه متساوى وچه متفاوت - تفكيك كرد وآنگاه به حكم قرعه سهم هر يك را تعيين نمود. وقرعه كيفيت خاصى ندارد، بلكه به هر طريقى كه تقسيم كننده وشركا موافقت كنند به شكلى كه انتخاب افراد در آن دخالت نداشته باشد كافى است، خواه به نوشتن روى كاغذ باشد يا راههاى ديگر. واگر هر يك از شركا بدون قرعه به سهم خاصى راضى شوند واختلافى در بين

[ 380 ]

نباشد قرعه لازم نيست. " مساله 2134 " هيچ يك از شركا نمىتواند تقسيمى را كه در مال مشترك صورت گرفته به هم بزند، ولى اگر ادعا كند كه در انجام تقسيم اشتباهى رخ داده وبتواند اشتباه را ثابت كند، تقسيم به هم مىخورد وبايد دوباره صورت پذيرد. " مساله 2135 " در صورتى مىتوان مال مشترك را تقسيم كرد كه اجزاى آن از نظر عرف مردم كاملا شبيه هم باشد، نظير يك دسته اسكناس، حبوبات، پارچه وزمين. واگر اجزاى آن مثل هم نباشد - نظير حيوانات، مغازه، خانه وچيزهاى ساخته شده - عين آن قابل تقسيم نيست وهنگام تقسيم بايد قيمت آن را معين كنند وسپس سهم هر يك از شريكها به لحاظ قيمت آن تعيين شود، ولى اگر همه شركا به گونه اى به تقسيم عين آن راضى باشند تقسيم آن اشكال ندارد. " مساله 2136 " اگر عين مال مشترك قابل تقسيم نباشد وبعضى از شركا خواهان تقسيم قيمت آن باشند وبعضى از قبول آن خود دارى كنند، حاكم شرع مىتواند آنها را به فروش مال وتقسيم قيمت آن مجبور نمايد. " مساله 2137 " اگر عين مال مشترك قابل تقسيم باشد ولى يك قسمت آن گرانتر از قسمت ديگر باشد - مانند دو طبقه از يك منزل كه ميان دو نفر به شركت است - پس از تقسيم بايد شريكى كه قسمت گرانتر را برداشته نصف مقدار تفاوت را به شريك ديگر برگرداند. " مساله 2138 " اگر بعد از تقسيم مال مشترك معلوم شود قسمت مشخصى از آن متعلق به ديگرى بوده است، چنانچه آن قسمت فقط در سهم بعضى از شركا باشد، يا در سهم همه باشد ولى مقدار آن تفاوت دارد، تقسيم انجام شده باطل است، واگر آن قسمت مشخص در سهم همه شركا باشد ومقدار آن تفاوت نكند، تقسيم انجام شده صحيح است. " مساله 2139 " اگر وارثان پس از تقسيم مال ميت بفهمند ميت بدهكارى داشته است، در صورتى كه خود آنها يا شخص ديگرى بدهى او را به عهده نگيرد تقسيم مال ميت باطل است، وبايد ابتدا بدهى ميت را از مال او بپردازند وسپس اموال او را تقسيم نمايند. " مساله 2140 " اگر قسمتى از سرمايه شركت به صورت دين باشد وبخواهند شركت را منحل كنند تقسيم دين صحيح نيست، واگر فرضا تقسيم كردند، آنچه از آنها نقد شود متعلق به همه شركا مىباشد وآنچه تلف شود از همه تلف شده است. " مساله 2141 " تقسيم طلبهاى ميت توسط وارثان قبل از دريافت آنها از بدهكاران صحيح نيست، بلكه طلبهاى ميت قبل از دريافت همچنان بين ورثه به طور مشاع خواهد بود.

[ 381 ]

مسائل مضاربه " مضاربه " قرارداد بازرگانى وتجارى است كه ميان سرمايه گذار وعامل (كسى كه با آن سرمايه كار مىكند) بر اساس تجارت وسود مشاع بسته مىشود. " مساله 2142 " در قرارداد مضاربه خواندن صيغه عربى شرط نيست، وهمين كه صاحب سرمايه با هر واژه اى مقصود خود را به عامل بفهماند وعامل هم بپذيرد قرارداد مضاربه منعقد مىشود. " مساله 2143 " در دو طرف قرارداد مضاربه " بلوغ "، " عقل " و " اختيار " شرط است، وعلاوه بر اين سرمايه گذار بايد حق تصرف در دارايى خود را داشته باشد وعامل بتواند با آن سرمايه تجارت نمايد. " مساله 2144 " اصل سرمايه در مضاربه بايد كاملا معلوم بوده وبه صورت نقد باشد، ودر سود آن بايد سهم هر كدام به طور مشاع معين شود، بنابر اين اگر سرمايه به صورت دين يا منفعت باشد يا سهم هر يك نامعين باشد مضاربه صحيح نيست. " مساله 2145 " لازم نيست سرمايه مضاربه طلا ونقره سكه دار باشد، بلكه مضاربه با اسكناس يا ديگر اوراق با ارزش نيز صحيح است. " مساله 2146 " بنابر مشهور عقد مضاربه عقد جايز است، يعنى هر يك از دو طرف هر وقت بخواهند مىتوانند آن را به هم بزنند، خواه قبل از شروع در تجارت وبه دست آمدن سود باشد يا بعد از آن. ولى اگر در ضمن عقد لازمى شرط كنند تا مدت معينى به هم نزنند بايد به شرط عمل نمايند. " مساله 2147 " بنابر مشهور عقد مضاربه با فوت هر يك از عامل ويا مالك به هم مىخورد. " مساله 2148 " اگر كسى به ديگرى پولى بدهد تا با آن كالايى بخرد وبين آنان تقسيم گردد مضاربه صحيح نيست وكالاى خريدارى شده مال صاحب پول است، وعامل فقط

[ 382 ]

اجرت متعارف كار را طلبكار مىباشد. " مساله 2149 " سود مضاربه بايد ميان دو طرف قرارداد تقسيم شود، وچنانچه در مضاربه شرط شود كه شخص سومى بدون شركت در سرمايه وكار در سود شريك باشد مضاربه صحيح نيست، ولى اگر شرط كنند دو طرف يا يكى از آنها از مال خود چيزى به او ببخشند مانعى ندارد. " مساله 2150 " اگر عامل كوتاهى نكند وزيانى پيش آيد متحمل زيان نمىشود وزيان بر عهده صاحب سرمايه است. وچنانچه در مضاربه شرط كنند كه زيان متوجه دو طرف يا فقط عامل گردد شرط باطل است، ولى اگر ضمن عقد لازمى قرار بگذارند در صورت زيان، عامل قسمتى از آن را از مال خود جبران نمايد صحت آن بعيد نيست. " مساله 2151 " اگر عامل با سرمايه گذار شرط كند تا پايان مدت ماهانه مبلغ معينى را به عنوان على الحساب به او بپردازد ودر پايان مدت سود را تعيين نموده باقيمانده سود را تسويه كنند ويا با يكديگر مصالحه نمايند مضاربه صحيح است. " مساله 2152 " مبالغ معينى را كه شركتها يا بانكها به عنوان سود ثابت به سرمايه گذار مىپردازند وگاهى پيش از شروع عمل پرداخت مىكنند، به عنوان مضاربه صحيح نيست، ولى چنانچه به عنوان على الحساب بپردازند تا در آخر با هم مصالحه كنند مانعى ندارد. " مساله 2153 " قراردادى كه ميان صاحب سرمايه وصاحب صنعت وحرفه بسته مىشود تا عامل سرمايه را در صنايع به كار گيرد وسود آن را بين خود تقسيم كنند، به عنوان مضاربه صحيح نيست، ولى چنانچه حدود ومشخصات صنعت وسهم مشاع هر يك را كاملا معين كنند وبه عنوان شركت در سرمايه وكار اقدام كنند، صحت آن بعيد نيست. همچنين است قرار دادى كه بين " صاحب ماشين وراننده " يا بين " صاحب ابزاركار وكارگر " در اين رابطه بسته مىشود، هر چند خوب است در هر دو مورد به عنوان مصالحه اقدام نمايند. " مساله 2154 " عامل نمىتواند بدون اجازه سرمايه گذار سرمايه را به شهر ديگر منتقل نمايد، واگر بدون اجازه او منتقل كرد واز اين بابت زيانى به سرمايه وارد شد ضامن خسارت خواهد بود، ولى اگر سرمايه گذار اجازه داده باشد وعامل نيز در حفظ سرمايه كوتاهى نكند ضامن نيست. " مساله 2155 " در مواردى كه عامل حق جابجا كردن سرمايه را به شهر ديگر دارد هزينه جابجايى وانبار دارى وامورى مانند دلالى وهزينه سفر خود را مىتواند به حساب

[ 383 ]

مضاربه منظور نمايد. " مساله 2156 " يك سرمايه گذار مىتواند با چند عامل كه به طور مشترك كار مىكنند در مورد يك مال مضاربه كند، خواه سهم آنان از سود مساوى باشد يا نه، در عمل يكسان باشند يا متفاوت. همچنين چند سرمايه گذار مىتوانند با يك عامل به مضاربه بپردازند. " مساله 2157 " اگر عامل سرمايه چند سرمايه گذار را به طور مشترك در اختيار گرفته باشد مخارج تجارت را از اصل سرمايه بر مىدارد، ولى اگر سرمايه ها متفاوت است بايد هزينه هاى تجارت را به نسبت سرمايه كسر نمايد، همان گونه كه تقسيم سود به نسبت سرمايه مىباشد. " مساله 2158 " اگر معلوم شود قرارداد مضاربه باطل بوده تمام سود از آن مالك است، وعامل تنها دستمزد كار خود را برابر متعارف محل طلبكار است، ولى اگر مقدار سودى كه بر فرض صحت مضاربه به عامل مىرسيد كمتر از دستمزد كار او باشد، بنابر احتياط نسبت به مقدار زائد با يكديگر مصالحه كنند. " مساله 2159 " در صورتى كه قرارداد مضاربه مطلق وبدون شرط باشد، عامل هر طور كه مصلحت بداند مىتواند تجارت نمايد. " مساله 2160 " اگر در مقدار سرمايه يا سود وخسارت وارده بين مالك وعامل اختلاف پيدا شود ودليلى در بين نباشد، گفته عامل مقدم است، ولى اگر در مقدار سهم عامل از سود حاصله اختلاف شود ودليل ومدركى در بين نباشد، گفته مالك مقدم خواهد بود. " مساله 2161 " پدر وجد پدرى مىتوانند با مال كودك خود در صورتى كه به مصلحت او باشد مضاربه كنند، همچنين قيم شرعى بچه - مانند وصى وحاكم شرع - مىتواند با مراعات كامل مصلحت وامانت مال بچه را به مضاربه دهد.

[ 384 ]

مسائل مزارعه " مزارعه " آن است كه مالك، زمين كشاورزى خود را در اختيار كشاورز گذاشته تا در آن كشت كند ومقدار مشاعى از محصول را برابر قراردادى كه بين دو طرف بسته شده به مالك بپردازد. " مساله 2162 " در مزارعه صيغه خاصى شرط نيست ودو طرف با هر زبانى مقصود خود را بفهمانند كافى است. " مساله 2163 " مزارعه چند شرط دارد: 1 - مالك زمين را براى كشاورزى به كشاورز تحويل دهد وكشاورز نيز به همين منظور زمين را تحويل بگيرد. 2 - مالك وكشاورز عاقل، بالغ وداراى قصد واختيار باشند وسفيه نبوده وتوسط حاكم شرع از تصرف در اموالشان منع نشده باشند، ولى اگر كشاورز نخواهد مالى را مصرف نمايد شرط اخير در او لازم نيست. 3 - همه محصول به يكى از آنان اختصاص داده نشود. 4 - سهم هر يك به طور مشاع - يعنى به صورت نصف يا ثلث ويا مانند آن - تعيين شود، واگر قرار گذارند حاصل قطعه اى از زمين مال يك كدام وحاصل قطعه اى ديگر مال ديگرى باشد يا مالك به كشاورز بگويد: در اين زمين زراعت كن و هر چه خواستى به من بده مزارعه باطل است. 5 - مدتى كه قرار است زمين در دست كشاورز قرار گيرد كاملا تعيين شده وبه قدرى باشد كه محصول در آن به دست آيد. 6 - زمين قابل كشاورزى باشد، واگر زراعت در آن ممكن نباشد ولى بتوانند كارى كنند كه زراعت ممكن شود مزارعه صحيح است. 7 - نوع كشاورزى را تعيين كنند، ولى اگر در آن محل تنها كشت يك نوع محصول

[ 385 ]

رايج باشد تعيين لازم نيست. 8 - اگر مالك چند قطعه زمين دارد بايد قطعه مورد مزارعه را تعيين كند. 9 - مخارجى كه هر يك از مالك وكشاورز بايد صرف كنند - اگر معلوم نباشد - تعيين شود. " مساله 2164 " اگر مالك با كشاورز قرار بگذارد كه مقدارى از حاصل براى او باشد وبقيه را به طور مشترك بين خودشان تقسيم كنند، چنانچه بدانند كه بعد از كسر آن مقدار چيزى باقى مىماند مزارعه صحيح است، هر چند احتياط در ترك اين قرارداد است. " مساله 2165 " اگر مدت مزارعه تمام شود وهنوز حاصل به دست نيامده باشد مساله سه صورت دارد: الف - چنانچه مالك راضى شود كه - با اجاره يا بدون اجاره - زراعت در زمين او بماند وكشاورز هم راضى باشد اشكال ندارد ومى توانند زراعت را در آن ملك باقى بگذارند. ب - چنانچه مالك راضى نشود مىتواند كشاورز را وادار كند كه زراعت را بچيند، واگر براى چيدن زراعت ضررى به كشاورز برسد لازم نيست مالك عوض آن را به او بدهد. وكشاورز اگر چه حاضر شود چيزى به مالك بپردازد نمىتواند مالك را مجبور كند كه زراعت در زمين بماند، هر چند در صورتى كه كشاورز كوتاهى نكرده وچيدن زراعت براى كشاورز ضرر دارد وحاضر است اجاره زمين را به مالك بدهد وماندن آن به مالك ضرر نمىزند، احتياط آن است كه مالك قبول نمايد، واين احتياط تا ممكن است ترك نشود. ج - چنانچه كشاورز راضى نشود مىتواند زراعت را بچيند، ومالك نمىتواند او را مجبور كند كه زراعت را باقى گذارد، هر چند اگر باقى گذاشتن آن براى كشاورز ضرر ندارد وچيدن آن براى مالك يا هر دو ضرر دارد ومطالبه اجرت نيز نمىكند، احتياط آن است كه كشاورز قبول نمايد. " مساله 2166 " اگر در وسط كار به هر دليلى كشاورزى در زمين مورد مزارعه ممكن نباشد، مثل اين كه آب از زمين قطع شود، آن مقدار محصولى كه به دست آمده - گرچه به صورت علوفه باشد - برابر قرارداد ميان دو طرف تقسيم مىشود، ودر بقيه مدت مزارعه باطل است وكشاورز بايد زمين را به مالك تحويل دهد، در غير اين صورت اگر كشاورز زراعت نكند و هم چنان زمين در تصرف او باشد به طورى كه مالك نتواند در آن تصرف نمايد، بنابر احتياط واجب بايد اجاره آن مدت را به مقدار متعارف حساب كنند وبا نظر اهل خبره نيز تخمين بزنند كه اگر در آن سال مطابق قرارداد در آن زمين كشاورزى

[ 386 ]

صورت مىگرفت چه مقدار از محصول سهم مالك مىشد، پس اين دو را با هم مقايسه كنند ومقدار مشترك را به مالك بدهد ونسبت به زيادى با يكديگر مصالحه نمايند. واگر به واسطه ترك زراعت ضررى به زمين وارد شده كشاورز بايد خسارت آن را نيز بپردازد. " مساله 2167 " عقد مزارعه عقد لازم است وبدون رضايت دو طرف نمىتوان آن را به هم زد، ولى اگر ضمن قرارداد شرط كرده باشند كه هر دو يا يكى از آنها حق به هم زدن را دارند، مىتوانند مطابق قرارداد آن را به هم بزنند. " مساله 2168 " اگر پس از قرارداد مزارعه يكى از دو طرف يا هر دو بميرند مزارعه به هم نمىخورد ووارثشان به جاى آنان مىباشد، مگر آن كه قيد شده باشد كشاورز شخصا زراعت كند كه در اين صورت مزارعه به هم مىخورد. وچنانچه زراعت نمايان شده باشد بايد سهم او را به ورثه اش بدهند وحقوق ديگرى هم كه كشاورز داشته ورثه او ارث مىبرند، ولى نمىتوانند مالك را مجبور كنند كه زراعت در زمين باقى بماند، هر چند در صورتى كه چيدن زراعت ضرر دارد ووارثان حاضر باشند اجاره زمين را به مالك بپردازند احوط آن است كه مالك قبول نمايد. " مساله 2169 " اگر بعد از زراعت بفهمند كه مزارعه باطل بوده، چنانچه بذر از مالك باشد حاصلى هم كه به‌دست مىآيد مال او است، وبايد مالك مزد كشاورز وكليه مخارجى را كه متحمل شده ونيز استهلاك وسايل كشاورزى او را جبران نمايد، وچنانچه بذر از كشاورز باشد زراعت هم مال او است وبايد اجاره زمين ومخارجى را كه مالك متحمل شده به او بپردازد. ودر هر دو صورت اگر سهمى كه به كشاورز يا به مالك - با فرض صحت مزارعه - مىرسيد با دستمزد كشاورز يا اجاره زمين مالك تفاوت دارد بنابر احتياط نسبت به مقدار زائد با يكديگر مصالحه نمايند. واگر بطلان مزارعه از آن جهت باشد كه قرارداد كرده اند تمام حاصل از آن مالك باشد، در اين صورت كشاورز چيزى بابت اجرت ومخارج طلبكار نيست، واگر بطلان آن از اين جهت باشد كه قرار گذاشته اند تمام حاصل از آن كشاورز باشد، در اين صورت مالك چيزى بابت اجرت ومخارج طلبكار نيست. ودر هر دو صورت محصول از آن صاحب بذر است، مگر اين كه صاحب بذر آن را به ديگرى بخشيده يا صلح كرده باشد. " مساله 2170 " اگر بذر از آن كشاورز باشد وپس از زراعت بفهمند كه مزارعه باطل بوده، چنانچه مالك وكشاورز راضى شوند كه - با اجرت يا بدون آن - زراعت در زمين بماند اشكال ندارد، واگر مالك راضى نشود مىتواند كشاورز را وادار كند تا زراعت را بچيند، هر چند هنوز محصول آن نرسيده باشد. وكشاورز اگر چه راضى شود چيزى به

[ 387 ]

مالك بپردازد نمىتواند او را مجبور كند تا زراعت در زمين باقى بماند، هر چند در صورتى كه چيدن زراعت براى كشاورز ضرر دارد وماندن آن به مالك ضرر نمىزند وكشاورز حاضر باشد اجاره زمين را به مالك بپردازد احتياط آن است كه مالك قبول نمايد، واين احتياط تا ممكن است ترك نشود. واگر كشاورز راضى نشود كه زراعت در زمين باقى بماند مالك نمىتواند او را مجبور نمايد تا اجاره بدهد وزراعت را در زمين باقى بگذارد. " مساله 2171 " اگر بعد از جمع كردن حاصل وتمام شدن مدت مزارعه ريشه زراعت در زمين بماند وسال بعد دوباره حاصل دهد، چنانچه مالك وكشاورز از زراعت صرف نظر نكرده باشند بنابر احتياط واجب بايد حاصل سال دوم را نيز همانند سال اول تقسيم نمايند. " مساله 2172 " اگر قرارداد مزارعه همزمان يا كمى پيش از زمان وجوب زكات باشد وسهم هر يك از مالك وكشاورز به حد نصاب برسد، بايد هر كدام زكات سهم خود را بپردازند، ولى اگر زمان قرارداد پس از وقت وجوب زكات باشد زكات زراعت بر عهده صاحب بذر است. " مساله 2173 " اگر در قرارداد مزارعه شرط كنند كه زمين وكشت به عهده يكى، وبذر وساير كارها به عهده ديگرى باشد صحيح است. " مساله 2174 " لازم نيست كه مزارعه ميان دو نفر باشد، بلكه ممكن است بين چند نفر باشد. به عنوان مثال يكى عهده دار زمين، ديگرى كشت، سومى بذر وچهارمى عهده دار ساير وسايل كشاورزى وكارهاى ديگر گردد، هر چند اين نوع مزارعه خلاف احتياط است وبهتر است به عنوان مصالحه انجام شود. " مساله 2175 " در مزارعه لازم نيست كه زمين ملك مزارعه دهنده باشد، بلكه كافى است كه مالك منافع وبهره بردارى از زمين به وسيله اجاره ومانند آن باشد.

[ 388 ]

مسائل مساقات " مساقات " قراردادى است ميان باغدار وباغبان، به اين ترتيب كه باغدار درختهايى را كه ميوه آن مال خود او است يا اختيار ميوه هاى آن با او است در زمان معينى براى آبيارى وپرورش در اختيار باغبان قرار دهد تا پس از به دست آمدن محصول سهم مشاع معينى - مثلا يك دوم يا يك سوم - از ميوه هاى آن را باغبان ببرد. " مساله 2176 " بنابر احتياط مساقات در درختهايى مانند بيد وچنار كه ميوه نمىدهند ونيز در بوته خربزه، هندوانه، خيار ومانند اينها صحيح نيست، هر چند به عنوان مصالحه مانعى ندارد. ولى مساقات در مثل درخت حنا كه از برگ آن استفاده مىكنند يا درختى كه از گل آن استفاده مىشود اشكال ندارد. " مساله 2177 " در صورتى كه باغ مشتمل بر انواع درختان ميوه باشد مىتوان براى هر نوع، سهميه اى خلاف سهميه نوع ديگر قرارداد كرد. " مساله 2178 " مساقات صيغه معينى ندارد وهمين كه باغدار مقصود خود را با هر واژه اى به طرف بفهماند يا باغ را به عنوان مساقات تحويل دهد وباغبان قبول كند كافى است. " مساله 2179 " مالك وكسى كه تربيت وآبيارى درختها را به عهده مىگيرد بايد مكلف، عاقل وداراى اختيار باشند وعلاوه بر اين مالك بايد سفيه نباشد - يعنى مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف نكند - مگر اين كه ولى او اجازه دهد، ونيز مالك نبايد توسط حاكم شرع از تصرف در اموال خود منع شده باشد. همچنين است عامل اگر بخواهد از مال خود مصرف كند. " مساله 2180 " مدت مساقات بايد معلوم باشد، واگر اول آن را معين كنند وآخر آن را زمانى قرار دهند كه ميوه آن سال به دست مىآيد، در صورتى كه به حسب عادت وقت آن معلوم باشد صحيح است.

[ 389 ]

" مساله 2181 " در مساقات بايد سهم هر كدام به صورت مشاع - از قبيل نصف يا ثلث ومانند اينها - باشد، واگر قرار بگذارند كه مثلا صد كيلو از ميوه ها مال مالك وبقيه از آن كسى باشد كه كار مىكند معامله باطل است. " مساله 2182 " اگر شرط كنند كه تمام حاصل براى مالك باشد مساقات باطل است، وميوه ها از آن مالك مىباشد وكسى كه كار مىكند نمىتواند مطالبه اجرت نمايد، ولى اگر بطلان مساقات از جهت ديگر باشد، مالك بايد مزد آبيارى وكارهاى ديگر را به مقدار متعارف به كسى كه درختها را تربيت كرده بپردازد، اما اگر سهمى كه به او مىرسيد كمتر از مزد متعارف باشد بنابر احتياط در مقدار زائد با يكديگر مصالحه نمايند. " مساله 2183 " در قرارداد مساقات مباشرت باغبان شرط نيست، بلكه باغبان مىتواند براى كارهايى كه بايد انجام دهد كارگر بگيرد ويا اين كه كسى به طور مجانى به وى كمك نمايد. " مساله 2184 " قرارداد مساقات را بايد پيش از نمايان شدن ميوه منعقد كرد، واگر پس از آن وپيش از رسيدن ميوه باشد در صورتى صحيح است كه كارى مانند آبيارى كه براى پرورش درخت ورشد ميوه ها لازم است باقى مانده باشد. در غير اين صورت مساقات اشكال دارد، اگر چه احتياج به كارى مانند چيدن ميوه ونگهدارى آن داشته باشد. " مساله 2185 " قرارداد مساقات براى نهالهايى كه مدتها طول مىكشد تا ميوه دهد در صورتى كه مدت قرارداد را به مقدارى طولانى كنند كه طى آن درخت ميوه دهد صحيح است. " مساله 2186 " درختى كه از آب باران يا رطوبت زمين استفاده مىكند وبه آبيارى احتياج ندارد، اگر به كارهاى ديگر مانند بيل زدن وكود دادن محتاج باشد معامله مساقات در آن صحيح است، ولى اگر آن كارها در زياد شدن يا خوب شدن ميوه اثرى نداشته باشد معامله مساقات اشكال دارد. " مساله 2187 " مساقات عقد لازم است، پس آن را نمىتوان به هم زد مگر با رضايت دو طرف. همچنين اگر در ضمن قرارداد شرط كنند كه هر دو يا يكى از آنان حق به هم زدن معامله را داشته باشند مطابق قرارى كه گذاشته اند به هم زدن معامله اشكال ندارد، بلكه اگر در قرارداد مساقات چيزى را شرط كنند وعملى نشود واجبار كسى كه عليه او شرط شده نيز ممكن نباشد، كسى كه به نفع او شرط شده مىتواند معامله را به هم بزند. " مساله 2188 " اگر مالك بميرد قرارداد مساقات به هم نمىخورد ووارثان او

[ 390 ]

جانشين وى خواهند شد، واگر باغبان بميرد مساله دو صورت دارد: الف - چنانچه در متن قرارداد مباشرت شخص باغبان شرط نشده باشد، قرارداد به هم نمىخورد ووارثان وى جانشين اويند، ودر صورتى كه وارثان خودشان عمل را انجام ندهند واجير هم نگيرند واجبار آنها هم ممكن نباشد، حاكم شرع از مال ميت اجير مىگيرد وحاصل را ميان ورثه ميت ومالك تقسيم مىكند. ب - چنانچه در ضمن عقد شرط كرده باشند كه خود او درختها را تربيت كند، مالك مىتواند قرارداد را به هم بزند ودستمزد باغبان را برابر عرف بپردازد يا رضايت دهد وارثان او يا كسى كه آنها اجيرش مىكنند درختها را تربيت نمايد. " مساله 2189 " از هنگامى كه محصول نمايان مىشود باغبان مالك سهميه خود مىگردد، بنابر اين چنانچه بعد از آن وقبل از تقسيم بميرد - حتى اگر مساقات به دليل شرط مباشرت خود عامل باطل شود - سهم وى به وارثش منتقل مىشود. " مساله 2190 " كارهايى نظير احداث راه آب، ديواركشى ونصب موتور كه معمولا در هر سال تكرار نمىشود - در صورتى كه در قرارداد شرط نشده باشد - به عهده مالك باغ مىباشد، وكارهايى نظير اصلاح درختان، كندن علفهاى هرزه وآبيارى كه طبق معمول هر سال تكرار مىشود - در صورتى كه در قرارداد شرط نشده باشد - به عهده باغبان مىباشد. " مساله 2191 " اگر زمينى را به ديگرى واگذار كند كه در آن درخت بكارد وآنچه عمل مىآيد مال هر دو باشد بنابر مشهور معامله باطل است، واين معامله را " مغارسه " مىنامند، پس اگر درختها مال صاحب زمين بوده بعد از كاشت وتربيت هم از آن او است، وكسى كه آنها را تربيت كرده است اگر به امر مالك آنها را تربيت كرده باشد مالك بايد مزد او را بدهد، همچنين است اگر به گمان صحيح بودن معامله آنها را تربيت كرده باشد. واگر درختها مال كسى بوده كه آنها را كاشته وتربيت كرده است بعد از تربيت هم مال او است ومى تواند آنها را بكند، ولى بايد گودالهايى را كه به واسطه كندن درختها پيدا شده پر نمايد، واجاره زمين را از روزى كه درختها را كاشته به صاحب زمين بدهد. همچنين مالك هم مىتواند او را مجبور نمايد كه درختها را بكند، واگر مالك درختها را بكند وبه واسطه كندن او عيبى در آنها پيدا شود بنابر احتياط بايد تفاوت قيمت آن را به صاحب درختها بدهد، ونمى تواند او را مجبور نمايد كه با اجاره يا بدون اجاره درختها را در زمين باقى بگذارد.

[ 391 ]

مسائل اجاره " اجاره " آن است كه انسان يا وكيل او چيز منفعت دارى را كه ملك او يا ملك موكل او است به قصد انتفاع در مدت معينى ودر برابر مبلغ مشخصى در اختيار ديگرى بگذارد، به گونه اى كه عين آن چيز باقى بماند واز آن نفع ببرد، مانند اين كه خانه خود را براى سكونت، مغازه خود را براى كسب، وسيله نقليه خود را براى انتقال افراد يا حمل بار، مزرعه خود را براى استفاده از كشت آن، شخص خود را براى بهره گيرى از تخصص ومهارت خويش ويا كتاب، نوار يا وسيله هاى صوتى خود را براى بهره گيرى از محتواى آن در مدت معين ودر برابر مبلغ معين در اختيار ديگرى قرار دهد. به اجاره دهنده " موجر " وبه اجاره كننده " مستأجر " وبه چيزى كه اجاره داده شده " متعلق اجاره " وبه مبلغى كه در برابر اجاره پرداخت مىشود " مال الاجاره " گفته مىشود. " مساله 2192 " لازم نيست صيغه اجاره به عربى خوانده شود، بلكه اگر موجر با عمل خود يا هر واژه اى مقصود خود را به مستأجر بفهماند ومستاجر قبول كند، عقد اجاره درست است وبايد به آن عمل كنند. " مساله 2193 " هر يك از موجر ومستاجر بايد بالغ وعاقل وداراى اختيار باشند وحق تصرف در دارايى خود را داشته باشند، بنابر اين اجاره كردن واجاره دادن توسط افراد نا بالغ يا ديوانه يا سفيه بدون اجازه ولى آنها - بلكه با اجازه آنها بدون در نظر گرفتن مصلحت صغير يا ديوانه ويا سفيه - ونيز اجاره كردن از كسى كه او را به اجاره دادن ملك خود مجبور كرده اند يا كسى كه حق تصرف در اموال خود را ندارد، باطل وتصرف در آن حرام است. " مساله 2194 " اگر ولى يا سرپرست شخص نا بالغ به مصلحت او مالش را اجاره دهد يا خود او را اجير ديگرى قرار دهد اشكال ندارد، واگر مدتى از زمان بالغ شدن او را جزو مدت اجاره قرار دهد وبه گونه اى باشد كه اگر مقدارى از آن زمان را جزو مدت

[ 392 ]

اجاره نمىكرد خلاف مصلحت او بود، نمىتوان آن را به هم زد. " مساله 2195 " بچه صغيرى را كه ولى ندارد نمىتوان بدون اجازه حاكم شرع جامع الشرايط يا نماينده او اجير كرد، وكسى كه به حاكم شرع جامع الشرايط ونماينده او دسترسى ندارد - چنانچه به مصلحت بچه باشد - مىتواند از چند نفر مومن عادل اجازه بگيرد واو را اجير نمايد. " مساله 2196 " عقد اجاره عقد لازم است، پس مستأجر وموجر نمىتوانند بدون رضايت يكديگر آن را به هم بزنند. واگر در اجاره شرط كنند كه هر دو يا يكى از آنان حق به هم زدن معامله را داشته باشند مىتوانند مطابق قرارداد اجاره را به هم بزنند. " مساله 2197 " اگر موجر شرط كند كه مستأجر ملك متعلق اجاره را به ديگرى واگذار نكند يا ظاهر حال اجاره چنين باشد كه فقط شخص مستأجر از ملك استفاده كند، مستأجر حق واگذارى به ديگرى را ندارد. واگر شرط نكند وظاهر حال نيز چنين نباشد، مىتواند به ديگرى اجاره دهد، ولى تحويل ملك بايد به اجازه مالك باشد. " مساله 2198 " اگر اجير با انسان شرط كند كه فقط براى خود او كار كند يا ظاهر حال اجاره چنين باشد، نمىشود او را به ديگرى اجاره داد، واگر شرط نكند مانعى ندارد. " مساله 2199 " در جايى كه مستأجر حق اجاره دادن به ديگرى را دارد، چنانچه بخواهد به زيادتر از مبلغى كه اجاره كرده به ديگرى اجاره دهد يكى از سه صورت را دارد: الف - اگر مورد اجاره خانه يا مغازه يا اطاق باشد، بايد كار با ارزشى همچون تعمير وسفيد كارى در آن انجام داده باشد. ب - اگر مورد اجاره شخص اجير باشد، نمىتواند از مستأجر دوم زيادتر بگيرد، مگر اين كه مقدارى از كار را خودش انجام دهد. ج - اگر چيز ديگرى غير از موارد ذكر شده باشد - مثلا زمينى را اجاره كند - در صورتى كه خودش كار با ارزشى در آن انجام داده باشد مىتواند از مستأجر دوم مبلغ زيادترى بگيرد، ودر غير اين ورت گرفتن زيادى محل اشكال است. " مساله 2200 " اگر انسان اجير شود كه كارى را انجام دهد - مثلا لباسى را بدوزد - نمىتواند ديگرى را براى آن كار به كمتر اجير كند، مگر اين كه مقدارى از كار را خودش انجام دهد، مثلا پارچه را خودش ببرد. ودر تحويل دادن پارچه به ديگرى بايد از صاحب پارچه اجازه بگيرد. " مساله 2201 " اگر خانه يا مغازه اى را مثلا ماهيانه به ده هزار تومان اجاره كند واز نصف آن خودش استفاده نمايد، مىتواند نصف ديگر آن را به همان مبلغ يا بيشتر - مثلا

[ 393 ]

پانزده هزار تومان - به ديگرى اجاره دهد، به شرط آن كه كارى مانند تعمير در آن انجام داده باشد. بلكه جايز است بدون كار وتعمير نيز نصف آن را به همان مبلغ اجاره دهد، هر چند احوط ترك آن است. " مساله 2202 " انسان مىتواند از طرف ديگرى وكيل شود ومال او را اجاره دهد. شرايط مالى كه آن را اجاره مىدهند: " مساله 2203 " چيزى كه اجاره داده مىشود شش شرط دارد: 1 - معين ومشخص باشد، پس اگر بگويد يكى از خانه هاى خود را اجاره دادم اجاره باطل است. 2 - مستأجر آن را ببيند يا از راه ديگرى به آن آگاه شود. 3 - تحويل آن ممكن باشد، پس اجاره چيزى كه قدرت تحويل آن را ندارد باطل است. 4 - عين مال با استفاده كردن از بين نرود، بنابر اين اجاره دادن خوردنيها براى خوردن ومانند آن كه با استفاده از بين مىروند صحيح نيست. 5 - استفاده اى كه مال را به آن جهت اجاره داده اند ممكن باشد، پس اجاره دادن زمين براى كشاورزى در صورتى كه امكان كشاورزى در آن نيست باطل است. 6 - اجاره دهنده شخصا مالك آن چيز باشد يا اگر مالك نيست شرعا اختيار اجاره دادن آن را داشته باشد. " مساله 2204 " اجاره ملك به طور مشاع جايز است، خواه اجاره دهنده داراى قسمت مشاع باشد وبخواهد آن را اجاره دهد ويا مالك تمام ملك باشد وسهمى از آن را - مانند يك دوم يا يك سوم آن را - به طور مشاع اجاره دهد. البته در صورت اول بايد با اجازه شريكش ملك را به مستأجر تحويل دهد. " مساله 2205 " اجاره دادن درخت براى بهره گيرى از ميوه آن محل اشكال است، مگر اين كه با هم مصالحه كنند يا ميوه را با شرايطى كه در فروش ميوه ها گفته شد بفروشند. " مساله 2206 " زن مىتواند براى شير دادن به كودك ديگران اجير شود ونيازى به اجازه شوهر ندارد، مگر اين كه شير دادن او باعث ضايع شدن حق شوهر شود. شرايط استفاده از متعلق اجاره: " مساله 2207 " استفاده اى كه از متعلق اجاره مىبرند چهار شرط دارد: 1 - حلال باشد، پس اگر چيزى داراى استفاده حرام وحلال است اجاره دادن آن براى

[ 394 ]

كار حرام جايز نيست. 2 - پول دادن براى آن استفاده در نظر مردم بيهوده نباشد. 3 - اگر چيزى را كه اجاره مىدهند چند استفاده دارد، استفاده اى را كه مورد نظر است معين نمايند، مثلا اگر حيوانى را كه سوارى مىدهد وبار مىبرد اجاره دهند، بايد موقع اجاره معين كنند كه سوارى يا باربرى آن مورد نظر است، واگر هر دو در نظر باشد باز هم بايد مشخص نمايند. 4 - مدت استفاده معين باشد، مثلا هنگام اجاره معين نمايند چند سال يا چند ماه از آن چيز استفاده كنند. واگر مدت معلوم نباشد ولى عمل را معين كنند - مثلا با خياط قرار بگذارند كه لباس معينى را به طور مخصوصى بدوزد - احوط تعيين مدت است، مگر اين كه در نظر مردم زمان معينى متعارف باشد. " مساله 2208 " اگر ابتداى مدت اجاره را معين نكنند ابتداى آن بعد از انجام قرارداد اجاره خواهد بود. " مساله 2209 " اگر ابتداى اجاره را مثلا يك ماه بعد از انجام قرارداد معين كنند اجاره صحيح است، هر چند هنگام قرارداد آن چيز در اجاره ديگرى باشد. " مساله 2210 " اگر مدت اجاره را معلوم نكنند ومثلا مالك به مستأجر بگويد هر اندازه در خانه نشستى اجاره هر ماه آن فلان مبلغ است اجاره صحيح نيست. " مساله 2211 " هتلها يا مسافرخانه هايى كه معلوم نيست مسافران چه مدت در آن مىمانند، اگر قرار بگذارند كه در هر شب مبلغ معينى بدهند استفاده از آن مكانها اشكال ندارد، ولى چون مدت اجاره را معين نكرده اند اجاره صحيح نيست ومالك هر وقت بخواهد مىتواند آنان را بيرون كند. مسائل متفرقه اجاره: " مساله 2212 " مستأجرى كه ملكى را اجاره كرده بايد پس از پايان مدت اجاره آن را تخليه كند وبه مالك تحويل دهد، ويا رضايت او را به دست آورد. " مساله 2213 " مالى را كه مستأجر بابت اجاره به موجر مىپردازد بايد معلوم باشد. پس اگر از چيزهايى است كه با وزن معامله مىكنند بايد وزن آن معلوم باشد، واگر از چيزهاى است كه با شمارش معامله مىكنند بايد شماره آن معين باشد، واگر مثل حيوان باشد، بايد موجر آن را ببيند يا مستأجر خصوصيات آن را بگويد. " مساله 2214 " اگر زمينى را براى زراعت گندم يا جو اجاره دهد ومال الاجاره را

[ 395 ]

جويا گندم همان زمين يا محصول ديگرى از آن زمين كه فعلا موجود نيست قرار دهد اجاره صحيح نيست. " مساله 2215 " كسى كه چيزى را اجاره داده، تا آن چيز را تحويل ندهد حق ندارد اجاره آن را مطالبه كند. ونيز اگر براى انجام عملى اجير شده باشد پيش از انجام عمل حق مطالبه اجرت ندارد، مگر اين كه شرط كنند جلوتر بگيرد يا - مثل اجرت نماز استيجارى يا حج - متعارف باشد كه جلوتر بگيرند. " مساله 2216 " هر گاه چيزى را كه اجاره داده تحويل دهد، اگر چه مستأجر تحويل نگيرد يا تحويل بگيرد وتا آخر مدت اجاره از آن استفاده نكند، بايد مبلغ اجاره را به موجر بپردازد، مگر اين كه به طور كلى بدون تقصير وكوتاهى مستأجر از استفاده بيفتد. " مساله 2217 " اگر چيزى را كه اجاره كرده يا مثلا پارچه اى را كه خياط گرفته از بين برود، چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى نكرده ودر استفاده از آن هم زياده روى ننموده ضامن نيست. " مساله 2218 " اگر كسى را براى انجام كارى اجير نمايند واو در وقت معين حاضر شود مبلغ اجاره را طلبكار است، هر چند در آن وقت بيكار بماند يا براى خودش يا ديگرى كار كند. " مساله 2219 " اگر بعد از تمام شدن مدت اجاره معلوم شود اجاره باطل بوده، در صورتى كه مستأجر عين مورد اجاره را تحويل گرفته باشد بنابر احتياط اجرت متعارف آن را با مال الاجاره تعيين شده مقايسه كنند، پس مقدار مشترك را مستأجر به صاحب ملك بپردازد ونسبت به زائد آن با يكديگر مصالحه نمايند. همچنين است اگر بعد از گذشتن مقدارى از مدت اجاره معلوم شود كه اجاره باطل بوده است. " مساله 2220 " اگر پس از قرارداد اجاره موجر يا مستأجر بفهمد مغبون شده، چنانچه هنگام قرارداد ملتفت نبوده مىتواند اجاره را به هم بزند، ولى اگر در قرارداد اجاره شرط كرده باشند كه در صورت ضرر وغبن هم هيچ كدام حق به هم زدن معامله را ندارند، نمىتوانند اجاره را به هم بزنند. " مساله 2221 " اگر پيش از ابتداى مدت اجاره متعلق اجاره به گونه اى خراب شود كه هيچ قابل استفاده نباشد يا قابل استفاده اى كه شرط كرده اند نباشد اجاره باطل مىشود، وپولى كه مستأجر به موجر داده به او بر مىگردد، بلكه اگر طورى شود كه استفاده از آن به اندازه اى كه در اجاره معين شده ممكن نباشد، مستأجر مىتواند اجاره را به هم بزند. " مساله 2222 " اگر در بين مدت اجاره متعلق اجاره به گونه اى خراب شود كه هيچ

[ 396 ]

قابل استفاده نباشد يا قابل استفاده اى كه شرط كرده اند نباشد، اجاره نسبت به مدت باقيمانده باطل مىشود، ومستاجر مىتواند اجاره همه مدت را به هم بزند ونسبت به مقدارى كه استفاده كرده به احتياطى كه در مساله " 2219 " گفته شد عمل نمايد. " مساله 2223 " اگر قسمتى از متعلق اجاره خراب شود - مثلا خانه اى كه دو اطاق دارد يك اطاق آن خراب شود - مساله دو صورت دارد: الف - چنانچه عقد اجاره فقط بر عين ساختمان سابق قرار گرفته باشد، اجاره باطل است ومستاجر نسبت به مقدارى كه استفاده كرده به احتياطى كه در مساله " 2219 " گفته شد عمل نمايد. ب - چنانچه ساختمان سابق هيچ گونه خصوصيتى نداشته باشد، چنانچه موجر فورا آن را بسازد وهيچ مقدار از استفاده آن از بين نرود اجاره باطل نمىشود، ومستاجر هم نمىتواند اجاره را به هم بزند، ولى اگر ساختن آن به قدرى طول بكشد كه مقدارى از استفاده مستأجر از بين برود اجاره آن مقدار باطل مىشود، ومستاجر مىتواند همه اجاره را به هم بزند ونسبت به مقدارى كه استفاده كرده به احتياطى كه در مساله " 2219 " بيان شد عمل نمايد. " مساله 2224 " اگر چيزى را كه اجاره كرده كسى غصب نمايد دو صورت دارد: الف - اگر پيش از آن كه تحويل بگيرد كسى آن را غصب نمايد، مستأجر مىتواند اجاره را به هم بزند وچيزى را كه به موجر داده پس بگيرد، يا اجاره را به هم نزند واجاره مدتى را كه در تصرف غصب كننده بوده به ميزان متعارف از او بگيرد. ب - اگر پس از آن كه تحويل گرفت كسى آن را غصب نمايد، نمىتواند اجاره را به هم بزند وفقط حق دارد كرايه آن چيز را به مقدار متعارف از غصب كننده بگيرد. " مساله 2225 " اگر پيش از آن كه مدت اجاره تمام شود موجر متعلق اجاره را به مستأجر يا فرد ديگرى بفروشد، اجاره به هم نمىخورد ومستاجر بايد مال الاجاره را به فروشنده بپردازد، ولى اگر به غير مستأجر بفروشد، حق ندارد پيش از پايان مدت اجاره آن را تحويل خريدار بدهد. " مساله 2226 " اگر موجر يا مستأجر بميرد اجاره باطل نمىشود، مگر اين كه مستأجر بميرد ودر قرارداد اجاره شرط شده باشد فقط شخص مستأجر از آن چيز استفاده كند. واگر متعلق اجاره از آن موجر نباشد - مثلا ديگرى وصيت كرده باشد كه تا شخص موجر زنده است منفعت آن چيز مال او باشد - چنانچه پيش از تمام شدن مدت اجاره بميرد اجاره باطل مىشود.

[ 397 ]

" مساله 2227 " اگر صاحب كار بنا را وكيل كند كه براى او كارگر بگيرد، چنانچه بنا كمتر از مقدارى كه از صاحب كار مىگيرد به كارگر بدهد زيادى آن بر او حرام است وبايد آن را به صاحب كار بدهد، ولى اگر اجير شود كه ساختمان را تمام كند وبراى خود اختيار بگذارد كه خودش بسازد يا به ديگرى بدهد، در صورتى كه كمتر از مقدارى كه اجير شده به ديگرى بدهد، چنانچه خود او هم كارى كه ارزش دارد انجام مىدهد زيادى آن براى او حلال مىباشد. " مساله 2228 " اجير شدن براى كارهايى كه بر همگان واجب كفايى است - نظير غسل، كفن ودفن ميت - بنابر احتياط باطل است، هر چند براى مستحبات آن مانعى ندارد. ولى استخدام واجير شدن براى كارهاى مورد نياز جامعه ومردم - نظير امور پزشكى وصنعتى - اشكال ندارد. احكام سرقفلى " مساله 2229 " سرقفلى داراى اقسامى است كه برخى از آنها حرام وبعضى حلال مىباشد، از جمله: الف - چنانچه بودن مستأجر در محل مورد اجاره موجب زياد شدن ارزش آنجا شده باشد وبه همين دليل مستأجر پس از پايان مدت اجاره بخواهد مبلغى را به عنوان سرقفلى از موجر بگيرد، اين نوع سرقفلى حرام است. ب - چنانچه پيش از تمام شدن مدت اجاره موجر مبلغى را به عنوان سرقفلى به مستأجر بپردازد تا وى بقيه مدت را بخشيده ومحل را تخليه كند، اين قسم از سرقفلى مشروع وحلال مىباشد. ج - اگر موجر شرط كرده باشد كه فقط مستأجر از مورد اجاره استفاده نمايد ومستاجر مبلغى را به عنوان سرقفلى به موجر بپردازد تا او رضايت دهد كه مستأجر آن محل را به شخص ديگرى اجاره دهد، اين نوع سرقفلى نيز جايز وحلال است. د - اگر موجر بخواهد مبلغى را به عنوان سرقفلى از مستأجر بگيرد تا آن محل را به او اجاره دهد، اين قسم از سرقفلى نيز مشروع وحلال است ودر حقيقت جزو مال الاجاره مىباشد. همچنين اگر مستأجر حق اجاره به ديگرى را داشته باشد مىتواند از ديگرى مبلغى را به عنوان سرقفلى بگيرد وآن محل را به او اجاره دهد، ولى اگر مدت اجاره خودش باقى است ومى خواهد به مبلغ بيشتر اجاره دهد بنابر احتياط بايد كارى از قبيل تعمير در آن انجام داده باشد.

[ 398 ]

ه‍ - اگر موجر در ضمن عقد اجاره شرط كند تا وقتى مستأجر در آن ملك است وخواهان آن مىباشد ملك را به او اجاره دهد ومبلغ اجاره را زياد نكند وحق بيرون كردن وى را نداشته باشد، مستأجر مىتواند از موجر ويا شخص ديگرى مقدارى به عنوان سرقفلى در برابر اسقاط حقش يا تخليه محل دريافت دارد. " مساله 2230 " چيزى را كه انسان بدون قيد وشرط اجاره كرده بايد پس از پايان مدت اجاره به صاحبش برگرداند، وچنانچه مالك راضى به تجديد قرارداد نباشد نمىتوان وى را وادار به تجديد قرارداد كرد. پس مستأجر نمىتواند به بهانه اين كه مدتى در آن ملك بوده يا اگر آن ملك را تخليه كند كاسبى او كساد مىشود مبلغى را از مالك به عنوان سرقفلى يا هر عنوان ديگر بگيرد، واگر گرفت حرام است وتصرف در آن جايز نيست، واگر ملك را تخليه نكند غاصب وضامن محل وضامن اجرت معمولى آن است. " مساله 2231 " اگر محلى را از صاحبش اجاره كند ودر ضمن عقد اجاره با او شرط كند كه مثلا تا مدت بيست سال قيمت اجاره را بالا نبرد ومستاجر حق داشته باشد محل را به ديگرى تحويل دهد واگر محل مذكور را به ديگرى تحويل داد صاحب محل با شخص سوم نيز همين گونه رفتار كند واگر سومى به ديگرى تحويل داد نيز صاحب محل با او همين گونه رفتار كند واجاره را بالا نبرد، در اين صورت جايز است مستأجر محل را به ديگرى اجاره دهد ومقدارى سرقفلى از او بگيرد تا محل را به او تحويل دهد، وسرقفلى به اين شكل حلال است. ومستاجر دوم به سوم وسوم به چهارم نيز مىتواند به حسب قرارداد تحويل دهد واز او به اين عنوان سرقفلى بگيرد. " مساله 2232 " اگر مستأجر در ضمن عقد اجاره بر موجر شرط كند كه مبلغ اجاره را تا مدت معينى زياد نكند وحق اخراج او را از آن محل نداشته باشد ويا مستأجر حق داشته باشد به مقدارى كه اجاره نموده در سالهاى بعد نيز از او اجاره نمايد وموجر شرط را قبول كند، در اين صورت مستأجر مىتواند مبلغى را از موجر يا غير او به عنوان تخليه محل يا به عنوان اين كه از حق خود صرف نظر كند بگيرد، واين نوع سرقفلى حلال ومشروع است.

[ 399 ]

مسائل جعاله " جعاله " آن است كه انسان با شخص معينى ويا به طور كلى قرارداد كند در مقابل كارى كه براى او انجام مىدهند مال معينى بدهد، مثلا بگويد هر كس گمشده مرا پيدا كند ده هزار تومان به او مىدهم. به كسى كه اين قرار را مىگذارد " جاعل " وبه كسى كه عمل را انجام مىدهد " عامل " مىگويند. فرق بين " جعاله " و " اجاره " اين است كه اجاره عقد لازم است وپس از قرارداد اجير بايد عمل را انجام دهد وكسى هم كه او را اجير كرده اجرت را به او بدهكار مىشود، ولى در جعاله عامل مىتواند مشغول عمل نشود وتا عمل را انجام ندهد جاعل بدهكار نمىشود. " مساله 2233 " جاعل بايد بالغ وعاقل باشد واز روى قصد واختيار قرارداد كند وشرعا بتواند در مال خود تصرف نمايد. بنابر اين جعاله فرد نا بالغ يا ديوانه ويا سفيه بدون اجازه ولى خود ونيز جعاله كسى كه از طرف حاكم شرع از تصرف در اموالش منع شده صحيح نيست. " مساله 2234 " كارى كه جاعل قرارداد كرده بايد غير شرعى ويا غير عقلايى نباشد، بنابر اين اگر قرار بگذارد هر كس اين ظرف شراب را بنوشد يا فلان كار لغو را انجام دهد فلان مبلغ را دريافت خواهد كرد جعاله صحيح نيست. " مساله 2235 " مالى را كه جاعل قرار مىگذارد بدهد اگر معين كند - مثلا بگويد هر كس فلان كار را انجام دهد اين گونى برنج را به او مىدهم - لازم نيست خصوصيات آن را بيان نمايد ومثلا بگويد اين برنج از كجاست وقيمت آن چقدر است، ولى اگر مال را معين نكند - مثلا بگويد هر كس فلان كار را انجام دهد يك گونى برنج به او مىدهم - بنابر احتياط واجب بايد خصوصيات آن را كاملا بيان نمايد. " مساله 2236 " اگر جاعل مبلغ معينى را قرارداد نكند، پس از انجام عمل بايد اجرت

[ 400 ]

عامل را به مقدارى كه كار او در نظر مردم ارزش دارد بپردازد، مگر اين كه ظاهر كلام او اين باشد كه مبلغ كمترى را در نظر گرفته است. " مساله 2237 " اگر جاعل مبلغ تعيين شده را براى انجام تمام مراحل كار تعيين كرده باشد وعامل كار را ناتمام رها كند چيزى طلبكار نيست، همچنين است موردى كه اگر كار تمام نشود براى جاعل فايده اى نداشته باشد. ولى اگر مقصود جاعل آن بوده كه براى هر اندازه از كار مبلغى بپردازد، بايد پس از رها كردن عامل دستمزد را به نسبت كار بپردازد، هر چند احتياط در مصالحه كردن است. " مساله 2238 " اگر عامل پيش از قرارداد كار را انجام داده باشد يا بعد از قرارداد به قصد مجانى كار را انجام دهد حقى نسبت به مزد ندارد. " مساله 2239 " پيش از آن كه عامل شروع به كار كند دو طرف مىتوانند جعاله را به هم بزنند. " مساله 2240 " اگر پس از آن كه عامل مشغول عمل شده جاعل بخواهد جعاله را به هم زند بايد مزد عامل را تا آن اندازه كه كار كرده بپردازد، ولى عامل هنگامى مىتواند عمل را رها كند كه از اين بابت زيانى به جاعل نرسد، واگر زيانى به جاعل برسد علاوه بر اين كه حقى بر جاعل ندارد ضامن زيان وارده نيز مىباشد. " مساله 2241 " در هر موردى كه جعاله در اثر جهالت يا نبودن ساير شرايط باطل شود شخص عامل مستحق اجره المثل - يعنى اجرتى كه معمولا براى مثل كار او مىدهند - مىباشد، واگر اجرت قرارداد شده با اجره المثل تفاوت دارد نسبت به مقدار زائد مصالحه نمايند. ولى اگر قصد مجانى كرده چيزى طلبكار نيست. " مساله 2242 " ظاهرا مژدگانى وجوايزى كه معمولا به طور مطلق براى پيدا كردن اشياى گمشده تعيين مىكنند از قبيل جعاله است.

[ 401 ]

مسائل بيمه " بيمه " قراردادى است كه ميان متقاضى بيمه وموسسه يا شركت ويا شخص خاصى بسته مىشود ومفاد آن به عهده گرفتن خسارتهاى شخص يا مال متقاضى است به وسيله شخص يا مؤسسه يا شركت بيمه كننده در برابر عوضى كه متقاضى بيمه مىپردازد. " مساله 2243 " قرارداد بيمه مانند قرارداد هاى ديگر نيازمند صيغه عقد است، ولى لازم نيست صيغه آن به عربى خوانده شود، بلكه اگر متقاضى بيمه با هر واژه اى مقصود خود را به بيمه كننده بفهماند وبيمه كننده هم آن قرارداد را بپذيرد عقد بيمه منعقد شده وقرارداد صحيح است. " مساله 2244 " ظاهرا بيمه عقد مستقلى است، ولى بنابر احتياط آن را در قالب بعضى عقود ديگر همچون صلح يا هبه معوضه يا ضمانت در مقابل عوض به وجود آورند. " مساله 2245 " در بيمه علاوه بر شرايط ساير عقود از قبيل بلوغ، عقل، اختيار ومانند آن، چند شرط معتبر است: 1 - تعيين دو طرف قرارداد كه افراد هستند يا موسسات يا شركتها ويا دولت. 2 - تعيين مورد بيمه كه شخص است يا اتومبيل، كشتى، هواپيما، مزرعه، مغازه ويا هر چيز ديگر. 3 - تعيين مبلغ واقساطى كه بايد به بيمه كننده پرداخت شود ونيز تعيين زمان پرداخت آن اقساط. 4 - تعيين زمان بيمه كه از آغاز فلان ماه يا فلان سال تا چند ماه يا چند سال است. 5 - تعيين آفات وخطرهايى كه بيمه كننده عهده دار آنها مىشود، مانند آتش سوزى، تصادفات، غرق شدن ويا بيمارى. ومى توان كليه آفاتى را كه موجب خسارت مىشود قرار دهند. " مساله 2246 " لازم نيست در قرارداد بيمه ميزان خسارت هم تعيين شود، پس اگر

[ 402 ]

قرارداد كنند هر اندازه زيان وارد شود تمام يا قسمتى از آن را جبران كند صحيح است. " مساله 2247 " در بيمه هر يك از دو طرف مىتوانند مفاد ايجاب يا قبول را اجرا نمايند، ولى بايد تمام قيودى كه گفته شد معلوم شود وقرارداد بر اساس آنها واقع گردد. " مساله 2248 " ظاهرا تمام اقسام بيمه - بجز بعضى از اقسام بيمه عمر كه در آن شبهه ربا جارى است - با شرايطى كه ذكر شد صحيح مىباشد. " مساله 2249 " اگر عده اى با سرمايه مشترك خود مؤسسه اى را تاسيس كنند وقرار بگذارند كه هر خسارتى به هر كدام از آنان وارد شد آن مؤسسه جبران نمايد اشكال ندارد وبايد طبق قرارداد عمل شود، وآن را " بيمه متقابل " مىنامند. ودر اين فرض چنانچه شركت مذكور با پول جمع شده شركا وبا اجازه آنان به تجارت بپردازد صحيح است، و هر يك از شركا علاوه بر دريافت خسارت مطابق قرارداد سهمى از سود تجارت خواهند داشت. " مساله 2250 " چون پرداخت اقساط حق بيمه به عنوان قرض نيست، بنابر اين مؤسسه بيمه كننده مى تواند به منظور تشويق متقاضيان بيمه متعهد شود علاوه بر تامين خسارت مبلغى به آنان بپردازد.

[ 403 ]

مسائل وكالت " وكالت " آن است كه انسان كارى را كه مىتواند در آن دخالت كند ولازم نيست خودش انجام دهد به ديگرى واگذار نمايد تا از طرف او انجام دهد، به طور مثال كسى را وكيل كند تا منزل او را بفروشد يا زنى را براى او عقد كند ويا در دادگاه از طرف او طرح دعوى يا دفاع نمايد. " مساله 2251 " سفيه يا ورشكسته اى كه توسط حاكم شرع از تصرف در اموال خود منع شده - چون حق تصرف در اموال خود را ندارد - نمىتواند براى تصرف در اموال خود وكيل بگيرد. " مساله 2252 " وكالت تنها در مواردى صحيح است كه شرعا مباشرت شخص در آن شرط نباشد، پس در مواردى - همچون قسم خوردن وشهادت دادن نزد حاكم شرع وعبادات بدنى مثل نماز وروزه - كه مباشرت شرط مىباشد وكيل گرفتن صحيح نيست، اما در عبادات مالى مثل پرداخت زكات وخمس وكالت مانعى ندارد. " مساله 2253 " در وكالت خواندن صيغه عربى شرط نيست، بلكه اگر انسان به ديگرى بفهماند كه او را وكيل كرده واو هم بفهماند كه قبول نموده - مثلا مال خود را به كسى بدهد كه براى او بفروشد واو هم آن مال را بگيرد - وكالت صحيح است. " مساله 2254 " اگر اصل وكالت وكيل را به شرطى معلق نمايند صحيح نيست، ولى اگر وكالت معلق نباشد ومورد وكالت را مشروط به شرطى نمايند اشكال ندارد. " مساله 2255 " موكل - يعنى كسى كه ديگرى را وكيل مىكند - ونيز كسى كه وكيل مىشود بايد بالغ وعاقل باشند واز روى قصد واختيار اقدام كنند، ولى بچه اى كه خوب وبد را تشخيص مىدهد اگر فقط در خواندن صيغه وكيل شود وآن را با توجه به معنا وشرايطش بخواند صيغه اى كه خوانده صحيح است. " مساله 2256 " وكيل شدن شخص سفيه وورشكسته مانعى ندارد.

[ 404 ]

" مساله 2257 " كارى را كه انسان نمىتواند انجام دهد يا شرعا نبايد انجام دهد، نمىتواند براى انجام آن از طرف ديگرى وكيل شود، مثلا كسى كه در احرام حج است چون نبايد صيغه عقد زناشويى را بخواند، نمىتواند براى خواندن صيغه از طرف ديگرى وكيل شود. " مساله 2258 " اگر انسان كسى را براى انجام تمام كارهاى خودش وكيل كند صحيح است، ولى اگر براى يكى از كارهاى خود وكيل نمايد وكار خاصى را در نظر گرفته باشد بايد آن را معين كند، وگرنه وكالت صحيح نيست. " مساله 2259 " وكالت براى دفاع از متهم در دادگاه اشكال ندارد. ولى چنانچه وكيل يقين به محق نبودن شخص متهم از نظر شرعى داشته باشد وكالت براى دفاع از او جايز نيست، مگر اين كه به نحوى به حقوق او تجاوز شده باشد كه در اين صورت دفاع از حقوق مشروع او اشكال ندارد، بلكه در بعضى موارد واجب مىباشد. " مساله 2260 " وكالت در آباد كردن زمينهاى موات، صيد كردن ماهيها وبه طور كلى در به دست آوردن چيزهاى مباح صحيح است، وآنچه را كه وكيل به قصد موكل خود آباد يا صيد مىكند ويا به دست مىآورد ملك موكل مىباشد. " مساله 2261 " كافر مىتواند از طرف مسلمان وكيل شود، چنانكه مسلمان نيز مىتواند وكيل كافر شود. " مساله 2262 " وكالت عقد جايز است و هر يك از دو طرف مىتواند آن را به هم بزند. مگر اين كه در ضمن عقد لازمى به هم نزدن آن شرط شده باشد، مثلا در ضمن عقد ازدواج شرط كنند كه زن تا پنجاه سال از طرف شوهر وكيل باشد كه هر گاه شوهر دو ماه به او خرجى ندهد يا مسافرت طولانى نمايد خود را طلاق دهد وشرط كنند كه شوهر او را عزل نكند، كه در اين صورت اين وكالت تا پنجاه سال پابرجاست وشوهر نمىتواند آن را به هم بزند. " مساله 2263 " در مواردى كه مىتوان وكالت را به هم زد اگر موكل وكيل خود را بر كنار نمايد، بعد از آن كه خبر به او رسيد نمىتواند آن كار را انجام دهد، ولى اگر پيش از رسيدن خبر آن كار را انجام داده باشد صحيح است. " مساله 2264 " وكيل مىتواند از وكالت كناره گيرى كند، واگر موكل غايب هم باشد اشكال ندارد. " مساله 2265 " وكيل نمىتواند كارى را كه براى آن وكيل شده به ديگرى بسپارد، مگر اين كه موكل به او اجازه وكيل گرفتن را داده باشد، كه در اين صورت به هرگونه كه به او اجازه داده مىتواند رفتار نمايد. همچنين است اگر از ظاهر امر مشخص باشد كه اجازه وكيل گرفتن را داده است، مثلا كار به گونه اى باشد كه معلوم است خود وكيل به تنهايى نمىتواند انجام دهد. وچنانچه موكل گفته باشد كه براى من وكيل بگير، بايد از طرف او

[ 405 ]

وكيل بگيرد ونمى تواند كسى را از طرف خودش وكيل نمايد. " مساله 2266 " اگر وكيل با اجازه موكل فرد ديگرى را از طرف او وكيل كند وكيل نمىتواند او را بر كنار نمايد، واگر وكيل اول بميرد يا بر كنار شود وكالت وكيل دوم باطل نمىشود. ولى اگر وكيل با اجازه موكل فرد ديگرى را از طرف خودش وكيل كند، هم موكل وهم وكيل اول مىتوانند وكيل دوم را بر كنار نمايند، واگر وكيل اول بميرد يا بر كنار شود وكالت وكيل دوم باطل مىشود. " مساله 2267 " اگر شخصى چند نفر را براى انجام كارى وكيل كند يكى از سه صورت را دارد: الف - اگر به آنها اجازه دهد كه هر كدام به تنهايى در آن كار اقدام كند، هر كدام از آنان مىتواند آن كار را انجام دهد، وچنانچه يكى از آنان بميرد يا بر كنار شود وكالت ديگران باطل نمىشود. ب - اگر به آنان گفته باشد كه با هم انجام دهند، نمىتوانند به تنهايى اقدام نمايند، وچنانچه يكى از آنان بميرد يا بر كنار شود وكالت ديگران هم باطل مىشود. ج - اگر نگفته باشد كه با هم يا به تنهايى انجام دهند واز ظاهر حرف او هم مشخص نباشد، در اين صورت نيز نمىتوانند به تنهايى اقدام كنند. " مساله 2268 " هر گاه وكيل يا موكل بميرد يا ديوانه هميشگى شود وكالت باطل مىشود، واگر گاهى ديوانه يا بيهوش شود بنابر احتياط نبايد به معامله اى كه وكيل انجام مىدهد ترتيب اثر دهند. " مساله 2269 " اگر چيزى كه براى تصرف در آن وكيل شده يا موضوع ومورد وكالت از بين برود وكالت باطل مىشود. " مساله 2270 " اگر موكل براى كارى كه وكيل انجام مىدهد چيزى قرار دهد، پس از انجام آن كار بايد به قرار خود عمل نمايد. " مساله 2271 " اگر وكيل در نگهدارى اموالى كه در اختيار او است كوتاهى كند يا در غير آن مقدارى كه به او اجازه داده اند تصرف كند واموال تلف شود ضامن است وبايد جبران نمايد، ولى اگر كوتاهى نكند ودر غير از مقدارى كه اجازه دارد تصرف نكند وبه طور اتفاق آن مال از بين برود ضامن نيست. " مساله 2272 " اگر دو نفر در اصل وكالت اختلاف پيدا كنند، ادعاى كسى كه منكر آن است با قسم مقدم مىباشد، واگر در ضايع شدن مال مورد وكالت يا در كوتاهى وكيل در حفظ آن اختلاف نمايند، ادعاى وكيل با قسم مقدم است.

[ 406 ]

مسائل قرض قرض دادن از كارهاى مستحبى است كه در آيات قرآن واحاديث معصومين (ع) در باره آن سفارش زياد شده است. از پيامبر اكرم (ص) روايت شده كه هر كس به برادر مسلمان خود قرض دهد مال او زياد مىشود وملائكه بر او رحمت مىفرستند. همچنين در حديث ديگرى فرموده اند: اگر طلبكار با بدهكار خود مدارا كند بى حساب وبا شتاب از صراط مىگذرد، وكسى كه برادر مسلمانش از او قرض بخواهد و - با وجود توانايى - ندهد بهشت بر او حرام مىشود. " مساله 2273 " در قرض صيغه مخصوصى لازم نيست، بلكه اگر وام دهنده چيزى را به قصد قرض به ديگرى بدهد ووام گيرنده هم به همين قصد بگيرد صحيح است، ولى بايد مقدار آن معلوم باشد. " مساله 2274 " بنابر احتياط مال قرض بايد عين باشد نه دين يا منفعت چيزى، همچنين بايد مقدار آن معلوم باشد. " مساله 2275 " تحويل دادن وتحويل گرفتن مال قرض براى صحت قرض ومالك شدن قرض گيرنده شرط است، ولى تصرف نمودن در آن توسط قرض گيرنده شرط نمىباشد. " مساله 2276 " اگر دو طرف قرض براى بازپرداخت آن زمانى را معين كنند، بنابر احتياط واجب قرض دهنده نمىتواند پيش از رسيدن زمان معين شده مبلغ قرض را طلب نمايد. واگر بدهكار بخواهد پيش از رسيدن زمان معين شده بدهى خود را بپردازد بنابر احتياط واجب لازم نيست قرض دهنده آن را قبول كند، مگر اين كه تعيين مدت فقط براى همراهى با بدهكار باشد كه در اين صورت طلبكار بايد قبول نمايد. " مساله 2277 " اگر وام سر رسيد معينى نداشته باشد طلبكار هر گاه بخواهد مىتواند ب


ب (1) برگرفته از وسائل الشيعه، كتاب التجاره، باب 6 از ابواب " الدين والقرض "، حديث 3. (2) برگرفته از وسائل الشيعه، كتاب التجاره، باب 6 از ابواب " الدين والقرض "، حديث 5. " (ب)

[ 407 ]

مطالبه نمايد، مگر اين كه بدهكار به هيچ وجه توان پرداخت آن را نداشته باشد وغير از منزل مسكونى ووسايل زندگى در حد متعارف وچيزهاى ديگرى كه به آنها احتياج دارد چيز ديگرى نداشته باشد، كه در اين صورت طلبكار بايد صبر كند تا بدهكار قدرت پرداخت را پيدا كند. همچنين است اگر وام داراى مدت بوده ومدت آن رسيده باشد وبدهكار به هيچ وجه توان پرداخت آن را نداشته باشد. " مساله 2278 " اگر طلب مدت نداشته يا مدت آن رسيده باشد وطلبكار آن را مطالبه نمايد، چنانچه بدهكار بتواند بايد فورا بپردازد، واگر در بازپرداخت بدهى خود عمدا كوتاهى كند گناهكار است وحاكم شرع او را وادار به پرداخت مىكند. " مساله 2279 " اگر بدهى مدت دار باشد وپيش از پايان مدت بدهكار بميرد، بدهى او بدون مدت مىشود وبا مطالبه طلبكار ورثه او بايد فورا پرداخت نمايند، ولى اگر طلبكار پيش از سر رسيد طلبش بميرد، از بين رفتن مدت آن محل اشكال است وبنابر احتياط مصالحه كنند. " مساله 2280 " كسى كه نمىتواند بدهى خود را بپردازد اگر كاسب است بايد براى پرداخت بدهى خود كسب كند، واگر كاسب نيست چنانچه بتواند كاسبى كند وموجب حرج ومشقت براى او نشود بنابر احتياط واجب بايد كسب كند وبدهى خود را بپردازد. " مساله 2281 " اگر بدهكار نتواند بدهى خود را بدهد ويا به عسرت وسختى بيفتد مطالبه آن حرام مىباشد، بلكه واجب است تا هنگام توانايى به او مهلت دهند. " مساله 2282 " اگر بدهكار به طلبكار خود دسترسى نداشته باشد، چنانچه اميد به پيدا كردن او يا وارث او ندارد بايد با اجازه حاكم شرع طلب او را از طرف طلبكار به عنوان صدقه به فقير بدهد، ودر فقير شرط نيست كه سيد نباشد هر چند احوط است، مگر اين كه خود طلبكار نيز سيد باشد. واگر پس از صدقه دادن او را پيدا كند واجب نيست دوباره طلب را بپردازد، ودر صورتى كه طلبكار به صدقه راضى نشود بنابر احتياط حاكم شرع طلب او را از بيت المال جبران نمايد. " مساله 2283 " اگر مال ميت بيشتر از خرج واجب كفن ودفن وبدهيهاى او نباشد، بايد مالش را به همين مصرفها برسانند وبه وارث او چيزى نمىرسد. " مساله 2284 " اگر كسى مقدارى پول طلا يا نقره ويا چيزهاى مثلى ديگرى از اين قبيل را قرض بگيرد وقيمت آن ترقى يا تنزل كند، چنانچه همان مقدار را كه گرفته پس دهد ب


ب (1) چيزهاى مثلى " به پول، پارچه، گندم، برنج وامثال اينها گفته مىشود كه افراد واجزاى مساوى آن در ارزش با يكديگر مساوى هستند، در مقابل " چيزهاى قيمى " كه چنين نيستند وارزش آنها تفاوت دارد. (ب)

[ 408 ]

كافى است، هر چند جارى شدن اين حكم در پولهاى كاغذى نظير اسكناسها كه به لحاظ قدرت خريد با آنها معامله مىشود ومعمولا در حال ترقى وتنزل فاحش مىباشند محل اشكال است، وبنابر احتياط لازم است دو طرف با يكديگر مصالحه نمايند. " مساله 2285 " اگر مالى را كه قرض كرده از بين نرفته باشد وصاحب مال عين آن را مطالبه كند احتياط مستحب آن است كه بدهكار همان مال را به او بدهد، ولى واجب نيست بلكه مىتواند عوض آن را بدهد. " مساله 2286 " اگر قرض دهنده شرط كند كه بدهكار مبلغى اضافه بر آنچه گرفته بدهد يا مقدارى از جنس ديگر به آن اضافه كند يا كارى براى او انجام دهد ويا آن را با كيفيت خاصى كه ارزش مالى دارد پس دهد ربا وحرام است، چه آن چيز با شمارش تعيين شود يا با وزن وامثال آن. ولى اگر قرض گيرنده به ميل خود - بدون اين كه قرض دهنده شرط كند - بيشتر از مقدار قرض بپردازد اشكال ندارد، بلكه مستحب است. " مساله 2287 " اگر قرض دهنده بگويد: " اين مبلغ را به تو قرض مىدهم به شرط آن كه هنگام باز پرداخت فلان مبلغ را هم به ديگرى ببخشى " باز هم ربا وحرام است، پس در حرمت ربا فرقى نمىكند كه سود آن به طلبكار برسد يا به شخص ديگرى. " مساله 2288 " اگر قرض دهنده انجام كارى را كه ارزش مالى ندارد شرط كند، مثل اين كه شرط كند بدهكار براى او يا پدر ومادر او دعا كند اشكال ندارد، ولى اگر مثلا شرط كند علاوه بر پرداخت بدهى يك سال نماز وروزه براى پدر يا مادر او بجا آورد - چون براى اين كار معمولا اجرت مىگيرند - از مصاديق ربا محسوب مىشود وحرام است. " مساله 2289 " اگر شرط كنند بدهكار كمتر از مبلغ بدهى را پرداخت كند يا چيزى به نفع بدهكار بر عهده طلبكار باشد اشكال ندارد. " مساله 2290 " بدهى مدت دار را مىتوان با رضايت دو طرف وبا كم كردن مقدارى از آن زودتر پرداخت نمود. " مساله 2291 " بدهى بدون مدت را نمىتوان با افزودن چيزى بر آن مدت دار نمود، همچنين مدت بدهى مدت دار را نمىتوان با افزودن چيزى بر آن بيشتر نمود. " مساله 2292 " ربا دادن مثل ربا گرفتن حرام است، وشرط ربايى كه انجام گرفته فاسد است وكسى كه قرض گرفته مقدار زياده اى را كه شرط شده است بدهكار نيست، هر چند در صورتى كه هر دو قصد قرض كرده وربا را به طور ضمنى شرط كرده باشند بنابر اقوى اصل قرض صحيح مىباشد، وكسى كه قرض ربايى گرفته مالك آن مىشود ومى تواند در آن تصرف كند، ولى اگر قرض را مقيد به ربا كرده باشند صحت اصل قرض

[ 409 ]

نيز محل اشكال خواهد بود. " مساله 2293 " رباى قرضى به هيچ وجه حلال نمىشود، وراههايى كه براى فرار از رباى قرضى در بعضى از كتابها بيان شده جايز نيست وزياده اى كه گرفته مىشود حرام است. " مساله 2294 " اگر انسان مبلغى پول به كسى بدهد تا در شهر ديگر از طرف او كمتر بگيرد اشكال ندارد، واين را " صرف برات " مىگويند. همچنين است اگر پولى را به كسى بدهد وشرط كند همان مقدار را در شهر ديگرى به او پس دهد. " مساله 2295 " اگر مبلغى پول به كسى بدهد تا بعد از مدتى در شهر ديگر زيادتر بگيرد ربا وحرام است، ولى چنانچه طلبكار در مقابل زيادى جنسى به بدهكار بپردازد يا عملى انجام دهد اشكال ندارد. احكام سفته وچك ومعاملات بانكى " مساله 2296 " " سفته " پول نيست ومعامله بر آن واقع نمىشود، بلكه سفته نوعى برات وحواله است وبر دو قسم مى باشد: الف - سفته حقيقى، وآن سفته اى است كه بدهكار در برابر بدهى خود به طلبكار مىدهد. ب - سفته دوستانه، وآن سفته اى است كه شخص به ديگرى مى دهد بدون آن كه به او بدهكار باشد. " مساله 2297 " اگر كسى بخواهد با سفته حقيقى كه از بدهكار گرفته با ديگرى معامله كند بايد به ترتيبى كه ربا لازم نيايد عمل نمايد، به عنوان مثال مبلغى را از بانك يا شخص ديگر به عنوان وام بگيرد وسفته را به وام دهنده تحويل دهد واو را در وصول سفته وكيل خود نمايد تا پس از وصول، طلب خود را بردارد ومبلغ اضافه را نيز به عنوان كارمزد حساب كند، به شرط اين كه مبلغ باقيمانده عرفا در حد كارمزد باشد، نه اين كه خواسته باشد با اين عنوان از ربا فرار كند. پس اگر به اين ترتيب عمل نكرده ومبلغى را كه كمتر از مبلغ سفته است از شخص ثالث قرض نمايد ومبلغ سفته را به شخص ثالث حواله بدهد ربا وحرام است، واگر مبلغ سفته را به ديگرى به مبلغ كمتر بفروشد صحت آن محل اشكال است. (1) ربا بر دو نوع است: " رباى در معامله " كه احكام آن در مسائل " 2019 " تا " 2027 " گذشت، و " رباى قرضى " كه در هر صورت حرام مىباشد. (ب)

[ 410 ]

" مساله 2298 " اگر وام گيرنده سفته اى بيش از مبلغ وام به وام دهنده بدهد، مبلغ زيادى ربا وحرام است، ولى خود قرض صحيح مىباشد، هر چند در ضمن آن شرط ربا كرده باشند، زيرا فساد شرط سبب فساد قرض نمىشود. اما اگر قرض مقيد به زياده باشد صحت آن محل اشكال است. " مساله 2299 " سفته دوستانه را اگر شخص به اين جهت از شخص اول بگيرد كه به شخص ثالث دهد ومبلغى كمتر از مبلغ مندرج در آن را از شخص ثالث بگيرد وشخص ثالث هنگام سر رسيد حق داشته باشد كه به شخص اول مراجعه كند ومبلغ سفته را دريافت كند، در صورتى كه وسيله قرض ربايى قرار دهد اصل قرض صحيح ولى سود آن ربا وحرام است وشخص اول نيز در گناه شريك مى باشد. " مساله 2300 " نحوه ديگر استفاده از سفته آن است كه شخص اول براى دريافت وام به بانك مراجعه مىكند وبانك در برابر وام سفته اى بيشتر از وام از او دريافت مىكند به شرط آن كه شخص معتبرى سفته را امضا كند، در اينجا شخص معتبر به عنوان دوستانه سفته را امضا مىكند كه در حقيقت ضمانت وى را نزد بانك كرده است، وبانك مبلغ مندرج در سفته را از وام گيرنده هنگام سر رسيد دريافت مىكند، اين نوع استفاده از سفته دوستانه ربا وحرام است، وشخصى هم كه به عنوان دوستانه سفته را امضا مىكند وضامن بازپرداخت مىگردد در گناه شريك است. " مساله 2301 " اگر در مقابل طلبى كه از كسى دارد سفته يا چك مدت دار داشته باشد وبخواهد مقدارى از طلب خود را پيش از موعد آن گذشت كند وبقيه را از خود بدهكار در يافت نمايد مانعى ندارد، وبه اين كار " اسكنت " مىگويند. " مساله 2302 " اگر طلبكار - چه بانك يا غير آن - در قبال ديركرد وامهاى خود روزانه درصدى به عنوان جريمه از وام گيرنده يا ضامنى كه سفته يا چكها را امضا كرده بگيرد ربا وحرام است، هر چند وام گيرنده به آن راضى باشد. " مساله 2303 " كسى كه سفته را امضا مىكند - اگر قصد ضمان كند وشرايط ضمان مراعات شده باشد - ضامن شخص وام گيرنده است، وبانك يا طلبكار ديگر حق دارد به او رجوع نمايد واو ملزم به پرداخت خواهد بود. " مساله 2304 " وجوهى كه از بانك به عنوان وام يا به هر عنوان ديگر گرفته مىشود، چنانچه معامله مطابق مقررات شرعى انجام شود حلال است، گرچه انسان بداند در بانك پولهاى حرامى هم وجود دارد واحتمال دهد پولى را كه گرفته از همان پول حرام باشد. ولى اگر يقين كند پولى كه دريافت مىكند از حرام است گرفتن وتصرف در آن جايز

[ 411 ]

نيست، وچنانچه نتواند مالك آن را پيدا كند بايد با اجازه فقيه جامع الشرايط با آن معامله مجهول المالك (مالى كه صاحب آن ناشناخته است) نمايد. ودر اين مساله بين بانكهاى داخلى وخارجى ودولتى وغير دولتى فرقى وجود ندارد. " مساله 2305 " سپرده هاى بانكى اگر به عنوان قرض باشد وسودى براى آن قرار ندهند اشكال ندارد، وتصرف بانك در آن جايز است، ولى اگر براى آن سود قرار داده شود يا بر پايه سود به بانك سپرده شود اصل قرض صحيح وسود آن حرام است، واگر قرض به شرط سود ومقيد به آن باشد صحت اصل قرض نيز محل اشكال است. " مساله 2306 " در قرار سودى كه ربا وحرام است فرقى نيست كه به صراحت قرارداد كنند يا بناى دو طرف بر گرفتن سود باشد، پس اگر قانون بانك آن است كه به وامهايى كه مىگيرد سود بدهد ووام دادن به بانك بر پايه اين قانون باشد، سود آن حرام ولى اصل قرض صحيح است، مگر اين كه قرض مقيد به سود وربا باشد. " مساله 2307 " سپرده هاى كوتاه يا بلند مدت كه افراد واقعا به عنوان مضاربه به بانكها يا موسسات خصوصى مىسپارند، اگر بانكها واقعا با پول افراد تجارت نمايند وافراد ماهيانه مبلغى نه به عنوان سود ثابت بلكه على الحساب دريافت كنند ظاهرا اشكال ندارد، ولى چنانچه بر اساس سود ثابت دريافت كنند مضاربه باطل است. " مساله 2308 " گرفتن جايزه هايى كه بانك براى تشويق سپرده گذاران ويا موسسات براى تشويق خريداران به وسيله قرعه كشى يا به هر صورت ديگر پرداخت مىكنند اشكال ندارد وحلال است، مگر اين كه قرض دادن به بانك به قصد گرفتن جايزه باشد. " مساله 2309 " حواله هاى بانكى يا تجارى كه به آن " صرف برات " گفته مىشود مانعى ندارد، پس اگر بانك يا تاجر پولى را از كسى بگيرد وحواله كند كه او از بانك يا تاجر ديگر در شهر ديگر بگيرد ودر مقابل اين حواله چيزى به عنوان حق زحمت دريافت كند اشكال ندارد، مثلا اگر صد هزار تومان در تهران به بانك بدهد وبانك حواله دهد كه شعبه مشهد صد هزار تومان به اين شخص يا به شخصى كه او معين مىكند بپردازد ودر مقابل اين حواله بانك تهران مقدارى به عنوان حق زحمت از اين شخص بگيرد اشكال ندارد، همچنين است اگر بانك صد هزار تومان بگيرد وحواله دهد كه بانك مشهد مقدار كمترى - مثلا نود ونه هزار وهشتصد تومان - به طرف بپردازد وبقيه را به عنوان حق زحمت بردارد اشكال ندارد. ودر اين مساله فرقى نمىكند پولى را كه بانك مىگيرد به عنوان قرض باشد يا عنوانى ديگر، ولى مقدارى را كه بانك مىگيرد بايد عرفا بيش از حق زحمت نباشد. " مساله 2310 " اگر بانك يا مؤسسه اى ديگر پولى را به شخصى بدهد وحواله كند كه

[ 412 ]

اين شخص پول را در محل ديگر به شعبه بانك يا طرف خود بپردازد ودر مقابل مبلغى را به عنوان حق زحمت بگيرد، در صورتى كه قصد فرار از عنوان ربا نداشته بلكه واقعا به اندازه حق زحمت باشد اشكال ندارد، ولى اگر قرض بدهد وقرار سود بگذارد يا قرض بر اساس سود باشد حرام است. " مساله 2311 " در اعتبارهاى بانكى كه معمول است تجار قسمتى از بهاى كالا را به بانك مىپردازند وبانك تمام مبلغ كالا را به شركتهاى داخلى يا خارجى مىدهد واقدام به ترخيص وثبت آن به نام خود مىنمايد وسپس مبلغ بيشترى از مالك يعنى خريدار دريافت مىكند، اگر آن مبلغ زيادى بابت خدمات - مانند ثبت وترخيص كالا وتحويل آن به خريدار - باشد اشكال ندارد، ولى اگر بابت قرض به مالك وسود باشد ربا وحرام است. واما اقدام فروش كالا توسط بانك اگر ضمن قرارداد اعتبار با بانك شرط شده باشد اشكال ندارد، وبانك مىتواند كالا را بفروشد ومخارجى را كه متحمل شده بردارد. " مساله 2312 " اگر بانك رهنى يا غير آن با قرار سود وام دهد ودر برابر مبلغى كه وام داده چيزى را به عنوان رهن از وام گيرنده بگيرد تا اگر هنگام سر رسيد وام را نپرداخت آن را بفروشد وطلب خود را دريافت كند، اصل قرض ورهن صحيح ولى سود آن حرام است، ولى اگر قرار سود نكند ومبلغى به عنوان اجرت كار بگيرد، چنانچه با گرفتن آن قصد فرار از ربا نداشته باشد اشكال ندارد. وخريد وفروش چيزى كه به عنوان رهن گذارده اگر با موازين شرعى مطابق باشد مانعى ندارد. " مساله 2313 " رباى قرضى در تمام انواع اسكناسهاى رايج - اعم از ريال، دلار، پوند، ليره ونظاير آن - جريان دارد، وقرض دادن ده ليره مثلا به دوازده ليره جايز نيست، ولى خريد وفروش آنها چنانچه غرض عقلايى بر آن مترتب بوده وقصد فرار از رباى قرضى در بين نباشد - نظير معامله دلار به ريال يا اسكناس نو به كهنه واسكناس درشت به خرد - اشكال ندارد.

[ 413 ]

مسائل رهن " رهن " آن است كه بدهكار مقدارى از مال خود را نزد طلبكار بگذارد كه اگر بدهى خود را نپرداخت طلبكار طلب خود را از آن مال وصول كند. " مساله 2314 " در رهن صيغه خاصى شرط نيست، وهمين اندازه كه بدهكار مال خود را به قصد رهن بدهد وطلبكار هم آن را به همين قصد بپذيرد كافى وصحيح است. " مساله 2315 " بنابر اقوى در صحت رهن، قبض معتبر است، پس تا زمانى كه طلبكار يا نماينده او مال رهن را تحويل نگرفته رهن ثابت نشده است. " مساله 2316 " در هر يك از رهن دهنده ورهن گيرنده " بلوغ " و " عقل " و " اختيار " شرط است، همچنين رهن دهنده بايد سفيه نباشد، يعنى از كسانى نباشد كه مال خود را در راههاى بيهوده مصرف مىكنند، بلكه اگر رهن دهنده به علت ورشكستگى توسط حاكم شرع از تصرف در اموالش منع شده باشد نمىتواند مال خود را رهن بگذارد. " مساله 2317 " مال رهن بايد " عين " باشد نه منفعت ودين، ونيز بايد " معين " باشد نه مبهم. " مساله 2318 " انسان مالى را مىتواند رهن بگذارد كه شرعا حق تصرف در آن را داشته باشد، هر چند مالك آن نباشد. واگر مال شخص ديگرى را رهن بگذارد در صورتى صحيح است كه صاحب مال به آن رضايت دهد. " مساله 2319 " چيزى را كه رهن مىگذارند بايد خريد وفروش آن صحيح باشد، پس به عنوان مثال اگر شراب يا آلات قمار را رهن بگذارند صحيح نيست. " مساله 2320 " اگر رهن دهنده يا ورثه او رهن گيرنده يا ورثه او را امين ندانند، مىتوانند مال رهن را نزد شخص ثالث ويا كسى كه حاكم شرع تعيين مىكند به امانت بگذارند. " مساله 2321 " منافع چيزى كه به رهن گذاشته شده در مدت رهن از آن رهن دهنده

[ 414 ]

است، ورهن گيرنده حق ندارد بدون اجازه او از آن استفاده كند، همچنين هيچ يك از دو طرف حق فروش يا بخشش مال رهنى را بدون اجازه طرف ديگر ندارند، هر چند اگر يكى از ايشان آن را ببخشد يا بفروشد وبعد ديگرى رضايت دهد اشكال ندارد. " مساله 2322 " رهن در دست رهن گيرنده امانت است، پس در صورت تلف شدن يا معيوب شدن چنانچه كوتاهى يا زياده روى نسبت به آن نكرده باشد ضامن نيست. " مساله 2323 " اگر طلبكار چيزى را كه گرو برداشته با اجازه بدهكار بفروشد، پول آن هم مثل خود مال گرو مىباشد، همچنين است اگر بى اجازه بفروشد وبدهكار بعدا رضايت دهد. " مساله 2324 " عقد رهن پس از تحويل دادن آن از طرف رهن دهنده - يعنى بدهكار - قابل به هم زدن نيست، ولى رهن گيرنده - يعنى طلبكار - مىتواند آن را به هم بزند. " مساله 2325 " رهن با مرگ رهن دهنده يا رهن گيرنده باطل نمىشود، وطلبكارى كه نسبت به مال رهن حق دارد چنانچه بميرد اين حق به ورثه اش منتقل مىشود، وچنانچه رهن دهنده بميرد مال رهن به ورثه او منتقل مىشود، ولى همچنان در رهن مىباشد. " مساله 2326 " اگر رهن دهنده هنگام سر رسيد وام وپس از مطالبه طلبكار بدهى خود را نپردازد سه صورت دارد: الف - در صورتى كه طلبكار در فروش مال رهن از بدهكار وكالت داشته باشد، مىتواند مال رهن را بفروشد وطلب خود را بردارد وبقيه را به بدهكار بدهد. ب - اگر وكالت نداشته باشد، بايد از بدهكار اجازه بگيرد وپس از فروش طلب خود را بردارد وبقيه را به بدهكار بدهد. ج - چنانچه از بدهكار وكالت ندارد واو هم اجازه نمىدهد يا اصلا دسترسى به او ندارد، بايد براى فروش از حاكم شرع جامع الشرايط اجازه بگيرد، واگر به حاكم شرع يا نماينده او دسترسى ندارد از عدول مومنين اجازه بگيرد. " مساله 2327 " اگر طلبكار يا شخص ديگرى در فروش مال رهن از طرف رهن دهنده وكيل شود وشرط كنند كه حق به هم زدن آن را نداشته باشد، تا زنده است وطلبكار طلب خود را نگرفته وكالت او باقى است، ودر صورتى كه وكيل يا موكل بميرد وكالت به هم مىخورد. " مساله 2328 " اگر بدهكار ورشكسته شود وتمام اموالش تنها به اندازه بدهيهايش باشد، شخص طلبكار نسبت به مال گرو بر ديگران مقدم است، ولى اگر در اين صورت بدهكار بميرد مقدم بودن شخص طلبكار نسبت به مال گرو محل اشكال است.

[ 415 ]

" مساله 2329 " اگر بدهكار جز خانه معمولى محل سكونت خود ووسايل زندگى متعارف چيز ديگرى نداشته باشد، طلبكار نمىتواند طلب خود را از او درخواست نمايد وبايد صبر كند، ولى اگر مالى را كه گرو گذاشته خانه يا اثاثيه هم باشد، طلبكار مىتواند آن را بفروشد وطلب خود را بردارد. " مساله 2330 " آنچه اكنون در معاملات رهنى رايج است كه مبلغى وام به صاحبخانه مىدهند وخانه او را گرو بر مىدارند وشرط مىكنند قيمت كمترى جهت اجاره پرداخته يا اصلا اجاره ندهند شرعا جايز نيست وربا وحرام مىباشد، ولى در صورتى كه صاحبخانه به قصد اجاره، خانه را به مبلغى هر چند كمتر از قيمت معمول اجاره دهد ودر ضمن عقد اجاره شرط كند كه مستأجر مبلغى را به او قرض دهد واو نيز خانه را در مقابل آن گرو بگذارد اشكال ندارد ومعامله صحيح است.

[ 416 ]

مسائل حواله " مساله 2331 " اگر شخصى طلبكار خود را حواله دهد كه طلب خود را از ديگرى بگيرد وطلبكار قبول نمايد، بعد از آن كه حواله درست شد كسى كه به او حواله شده بدهكار مىشود، وطلبكار نمىتواند طلبى را كه دارد از بدهكار اولى مطالبه نمايد. " مساله 2332 " در حواله صيغه خاصى وجود ندارد، وهمين كه بدهكار وطلبكار وشخص سوم از حواله آگاه شوند وبپذيرند حواله صحيح است. " مساله 2333 " هر يك از حواله دهنده وحواله گيرنده وكسى كه به او حواله شده بايد عاقل، بالغ وداراى اختيار باشند وسفيه نباشند، همچنين نبايد توسط حاكم شرع از تصرف در اموال منع شده باشند. ولى اگر حواله دهنده از تصرف در اموال منع شده باشد ليكن سر كسى كه به حواله دهنده بدهكار نيست واز تصرف در اموالش منع نشده حواله دهد اشكال ندارد. " مساله 2334 " براى صحت حواله لازم نيست آنچه حواله داده مىشود " عين " باشد، بلكه اگر منفعت يا كارى كه مباشرت شخص بدهكار در آن شرط نيست - مانند انجام نماز يا روزه ويا دوختن لباس - حواله داده شود صحيح است. " مساله 2335 " اگر بر كسى كه بدهكار است حواله دهند احتياط واجب آن است كه حواله با رضايت وقبول او باشد، ولى حواله دادن بر كسى كه بدهكار نيست در صورتى صحيح است كه او قبول كند. همچنين اگر بخواهد به كسى كه جنسى بدهكار است جنس ديگر حواله دهد تا او قبول نكند حواله صحيح نيست. " مساله 2336 " موقعى كه انسان حواله مىدهد بايد بدهكار باشد، پس اگر بخواهد وام بگيرد تا هنگامى كه نگرفته وبدهكار نشده حواله صحيح نيست. " مساله 2337 " مقدار حواله وجنس آن بايد براى حواله دهنده وطلبكار معلوم باشد، پس اگر مبلغى پول ومقدارى جنس به كسى بدهكار باشد وبه طلبكار بگويد: يكى

[ 417 ]

از اين دو طلب را از فلانى دريافت كن، اين حواله باطل است. " مساله 2338 " اگر بدهى واقعا معين باشد ولى بدهكار وطلبكار هنگام حواله دادن مقدار يا جنس آن را ندانند صحت حواله محل اشكال است. پس اگر طلب كسى را در دفتر نوشته باشد پيش از ديدن دفتر حواله ندهد، بلكه اول دفتر را ببيند وبه طلبكار مقدار طلبش را بگويد وبعد آن را حواله دهد. " مساله 2339 " طلبكار مىتواند حواله را قبول نكند، اگر چه كسى كه به او حواله شده فقير نباشد ودر پرداختن حواله هم كوتاهى ننمايد. " مساله 2340 " اگر بر كسى حواله دهد كه بدهكار نيست، چنانچه او حواله را قبول كند بنابر احتياط واجب پيش از پرداختن حواله نمىتواند مقدار حواله را از حواله دهنده بگيرد، واگر طلبكار طلب خود را به مقدار كمترى صلح كند، همان مقدار را مى تواند از حواله دهنده مطالبه نمايد. " مساله 2341 " در حواله بر شخص بدهكار شرط نيست كه بدهى او از نظر نوع يا جنس مثل بدهى حواله دهنده باشد، بلكه در صورت اختلاف در نوع يا جنس بدهى نيز - اگر بدهكار موافقت نمايد - حواله صحيح است. " مساله 2342 " هر گاه ديگرى به صورت تبرعى حواله را پرداخت كند يا پرداختن آن را ضمانت نمايد وطلبكار بپذيرد، از عهده كسى كه به او حواله شده ساقط مىشود. " مساله 2343 " پس از آن كه حواله با همه شرايطش درست شد هيچ يك از حواله دهنده وكسى كه به او حواله شده نمىتوانند حواله را به هم بزنند، همچنين طلبكار هم نمىتواند حواله را به هم بزند وبراى دريافت طلب خود به حواله دهنده مراجعه كند، مگر اين كه شخص ثالث در موقع حواله فقير باشد وطلبكار نداند كه او فقير است وبعد بفهمد - اگر چه در آن وقت غنى شده باشد - كه در اين صورت طلبكار مىتواند حواله را به هم بزند وطلب خود را از حواله دهنده بگيرد. " مساله 2344 " اگر بدهكار وطلبكار وكسى كه به او حواله شده يا يكى از آنان براى خود حق به هم زدن حواله را قرار دهند، مطابق قرارى كه گذاشته اند مىتوانند حواله را به هم بزنند. " مساله 2345 " اگر حواله دهنده خودش طلب طلبكار را بدهد، چنانچه به درخواست كسى كه به او حواله شده وبدهكار هم بوده است پرداخته باشد مىتواند چيزى ب


ب (1) " فقير " در اصطلاح فقهى به كسى مىگويند كه مخارج ساليانه او وعائله اش مطابق شان وتامين نمىشود. (ب)

[ 418 ]

را كه داده از او بگيرد، واگر بدون درخواست او داده است نمىتواند چيزى را كه‌داده از او مطالبه نمايد. " مساله 2346 " كسى كه بر او حواله شده است مىتواند با موافقت طلبكار او را به شخص ثالثى حواله دهد، خواه شخص ثالث بدهكار باشد يا نه. شخص ثالث نيز با موافقت طلبكار مىتواند او را بر ديگرى حواله دهد.

[ 419 ]

مسائل ضمانت الف - ضمانت عقدى: " ضمانت عقدى " ضمانتى است كه با عقد وقرارداد خاصى حاصل مىشود، به اين صورت كه شخص ثالثى پرداخت بدهى فرد معينى را در روز معين به عهده بگيرد. به كسى كه عهده دار پرداخت بدهى بدهكار شده " ضامن " مى گويند. " مساله 2347 " در ضمانت عقدى صيغه خاصى شرط نيست، وهمين كه ضامن مقصود خود را بفهماند وطلبكار بپذيرد كافى است، وراضى بودن بدهكار شرط نيست. " مساله 2348 " در ضامن وطلبكار " عقل "، " بلوغ "، " اختيار " و " سفيه نبودن " شرط است، همچنين طلبكار نبايد به واسطه ورشكستگى توسط حاكم شرع از تصرف در اموالش منع شده باشد. ولى اين شرطها در بدهكار نيست، پس اگر كسى ضامن شود كه بدهى بچه يا ديوانه ويا سفيه را بپردازد وطلبكار هم قبول كند ضمانت او صحيح است. " مساله 2349 " ضمانت بايد بدون قيد وشرط باشد، پس اگر اصل ضمانت معلق بر شرطى شود صحت ضمانت محل اشكال است. همچنين اگر اصل ضمانت بدون شرط باشد ولى پرداختن بدهى را مشروط به نپرداختن بدهكار نمايد - مثلا بگويد اگر بدهكار قرض تو را نداد من مىدهم - ثبوت ضمانت محل اشكال است. " مساله 2350 " كسى كه انسان قصد ضمانت او را دارد بايد پيش از قرارداد ضمانت بدهكار باشد، پس كسى كه مىخواهد وام بگيرد تا هنگامى كه وام نگرفته وبدهكار نشده صحت ضمانت از او محل اشكال است. " مساله 2351 " در صورتى ضمانت ثابت مىشود كه طلبكار وبدهكار وجنس بدهى معين باشند، پس اگر چند طلبكار يا چند بدهكار ويا چند بدهى وجود داشته باشد، بايد شخص طلبكار وبدهكار وبدهى معين شود. " مساله 2352 " اگر طلبكار طلب خود را به ضامن ببخشد ضامن نمىتواند از بدهكار

[ 420 ]

چيزى بگيرد، واگر مقدارى از آن را ببخشد نمىتواند آن مقدار را مطالبه نمايد. " مساله 2353 " اگر ضمانت به طور صحيح وبا شرايط آن برقرار شود ضامن نمىتواند آن را به هم بزند، مگر اين كه هنگام بستن قرارداد ضمانت ضامن يا طلبكار شرط كرده باشد كه هر گاه بخواهد بتواند آن را به هم بزند. " مساله 2354 " هر گاه انسان هنگام ضامن شدن بتواند طلب طلبكار را بدهد - اگر چه بعد فقير شود - طلبكار نمىتواند ضامن بودن او را به هم بزند وطلب خود را از بدهكار اول مطالبه نمايد، همچنين است اگر هنگام ضامن شدن نتواند طلب او را بدهد ولى طلبكار بداند وبه ضامن شدن او راضى شود. " مساله 2355 " اگر انسان در موقعى كه ضامن مىشود نتواند طلب طلبكار را بدهد وطلبكار در آن وقت نداند وبعد بفهمد، مىتواند ضامن بودن او را به هم بزند، ولى اگر پيش از آن كه طلبكار بفهمد ضامن قدرت پرداخت پيدا كرده باشد به هم زدن ضمانت خالى از اشكال نيست. " مساله 2356 " هر گاه ضامن بدون درخواست واجازه بدهكار ضامن شود وبدهى او را بپردازد، نمىتواند از او چيزى بگيرد، ولى اگر با درخواست واجازه او باشد وقصد مجانى بودن ضمانت را هم نداشته باشد، مىتواند آنچه را از بابت او پرداخت كرده مطالبه كند، ولى اگر به جاى جنسى كه بدهكار بوده جنس ديگرى به طلبكار او بدهد نمىتواند چيزى را كه داده از او مطالبه نمايد، مگر اين كه بدهكار راضى شود. " مساله 2357 " اگر بدهى مدت دار باشد وضامن پس از قبول ضمانت با همان مدت بدهى را پيش از رسيدن موعد پرداخت نمايد، نمىتواند پيش از تمام شدن مدت آن را از بدهكار اول مطالبه نمايد، ولى اگر ضامن با رضايت بدهكار آن را پيش از موعد پرداخت كند مىتواند همان وقت به او مراجعه نموده وبدهى را مطالبه نمايد. " مساله 2358 " اگر بدهى مدت دار باشد وضامن پيش از رسيدن موعد بميرد، طلبكار مىتواند فورا بدهى خود را از ارث او مطالبه نمايد، ولى وارثان ضامن حق ندارند پيش از رسيدن موعد آن را از بدهكار مطالبه نمايند. " مساله 2359 " هر گاه بدهكار مالى را نزد طلبكار رهن گذاشته باشد، چنانچه كسى ضمانت بدهى او را نمايد رهن به هم مىخورد ومال گرو آزاد مىشود. " مساله 2360 " هر گاه انسان بدهى كسى را ضمانت كند وبدهكار شود ديگرى نيز مىتواند بدهى ضامن را ضمانت نمايد، ودر اين صورت ضامن دوم بدهكار مىباشد، وپس از پرداخت بدهى چنانچه ضمانت او با اجازه ضامن اول بوده به ضامن پيش از خود

[ 421 ]

رجوع مىكند، واو نيز اگر با اجازه بدهكار اصلى ضمانت كرده به بدهكار اصلى مراجعه مىنمايد. همچنين است حكم موردى كه ضامن سوم يا چهارم - هر چه بالا روند - ضمانت ضامنهاى قبل از خود را بنمايند. " مساله 2361 " چند نفر مىتوانند به طور مشترك بدهى يك نفر را ضمانت نمايند، خواه سهم هر كدام مساوى با سهم ديگران باشد يا متفاوت، وبا پرداخت سهم هر يك به همان اندازه از بدهى او كم مىشود. اما صحت ضمانت چند نفر به طور مستقل نسبت به همه يك بدهى محل اشكال است. " مساله 2362 " ضمانت از منافع مانند ضمانت از كارى كه به عهده ديگرى است چنانچه مباشرت در آن شرط نباشد صحيح است. " مساله 2363 " همان گونه كه ضمانت در " اعيانى كه به ذمه است " صحيح مىباشد ضمانت در " اعيان موجوده " نيز اشكال ندارد، بنابر اين چنانچه كسى براى خريدار ضامن شود كه اگر جنس فروخته شده معيوب باشد عوض آن را به او بدهد، ضمانت او صحيح است وبايد به آن عمل نمايد. ب - ضمانت قهرى: " مساله 2364 " " ضمانت قهرى " ضمانتى است كه بدون قرارداد وعقد خاصى حاصل مىشود، مانند مواردى كه انسان بر ديگرى يا بر اموال ومنافع وحقوق مشروع او سلطه پيدا كند واز اين راه خسارتى بر خود او يا بر اموال وحقوق او وارد نمايد ويا موجب اتلاف واز بين رفتن آنها گردد، خواه خودش اتلاف كند يا ديگرى به دستور او اتلاف نمايد، يا تا زمانى كه مال به ناحق در سلطه او است از هر راهى خسارتى بر مال وارد شود، ويا مثلا حيوان متعلق به او در اثر مسامحه وكوتاهى ضرر جسمى يا مالى بر ديگرى وارد نمايد. در تمام اين موارد ضمانت قهرى ثابت است، ودر مورد اخير چنانچه حيوان كسى به ديگرى حمله كند واو از خود دفاع نمايد ودر اثر آن حيوان بميرد، او ضامن حيوان نيست. " مساله 2365 " اگر از راه نامشروع مالى به دست انسان برسد ضامن آن مال خواهد بود. " مساله 2366 " با توجه به اين كه علم طبابت از جهت تشخيص امراض گوناگون وشناخت داروهاى متفاوت وراههاى معالجه بسيار وسيع است، هر پزشكى تنها در محدوده شناخت و اطلاعات خود مىتواند طبابت كند، ودر هر موردى كه مرض يا داروى

[ 422 ]

آن را نتواند تشخيص دهد نبايد دخالت كند، واگر معالجه نمايد وبيمار دچار عوارض سوئى شود ضامن مىباشد. " مساله 2367 " اگر پزشك با بيمار يا ولى او شرط عدم ضمان كند - يعنى به او بگويد اگر ضررى به مريض برسد ضامن نباشد - در صورتى كه حاذق باشد ودقت واحتياط را در معالجه رعايت نمايد ودر عين حال به مريض ضررى برسد ضامن نيست. " مساله 2368 " اگر پزشك دارويى را تعريف كند يا بگويد درمان فلان درد با فلان داروست وبيمار با اختيار وفهم خود دارو را با درد خود منطبق نموده ومصرف كند، پزشك در برابر عوارض آن ضامن نيست. " مساله 2369 " اگر پزشك نسخه نوشته ودستور به مصرف دارو دهد به گونه اى كه بيمار از خود اختيارى نداشته وبه اعتماد دستور پزشك دارو را مصرف نمايد، چنانچه در معالجه خطا كرده وبه مريض ضررى برسد يا بميرد ضامن خواهد بود، مگر اين كه شرط عدم ضمان كند ودقت لازم را بنمايد. " مساله 2370 " اگر پزشك با دست خود به بيمار دارو دهد ويا آمپول تزريق نمايد وعوارضى پيش آيد مسئول مىباشد، مگر اين كه شرط عدم ضمان كند واحتياط لازم را بنمايد. " مساله 2371 " اگر موقعيتى پيش آيد كه تسريع در معالجه لازم باشد وشرط عدم ضمان يا اجازه گرفتن از بيمار يا ولى او ميسر نباشد، چنانچه پزشك با احتياط لازم اقدام به معالجه كند ضامن نيست. " مساله 2372 " در مواردى كه بيمار يا ولى او شرط عدم ضمان را از پزشك قبول نكنند، چنانچه جان بيمار در خطر نباشد يا اين كه مراجعه به پزشك ديگر ممكن باشد مىتواند بيمار را رها كرده ومعالجه ننمايد، واگر جان بيمار در خطر باشد ومراجعه به پزشك ديگر ممكن نباشد اقدام به معالجه او لازم است، ودر اين صورت اگر پزشك حاذق بوده واحتياط ودقت لازم را بنمايد ضامن نمىباشد. " مساله 2373 " ضامن نبودن پزشك به وسيله نصب اطلاعيه در محل درمان يا اعلام در رسانه ها ثابت نمىشود، بلكه بايد خود بيمار يا ولى او پس از آگاهى از كيفيت درمان شرط عدم ضمان را به صورت كتبى يا شفاهى قبول كند. وچنانچه قبول شرط از روى اضطرار وناچارى باشد اشكال ندارد، ولى اگر اجبار واكراه در بين باشد پزشك ضامن است. " مساله 2374 " در موارد اشتباه آزمايشگاه ودر نتيجه اشتباه معالجه اگر خسارات

[ 423 ]

وعوارض آن مستند به نقص ونارسايى آزمايشگاه باشد مسئول آزمايشگاه ضامن است، واگر مستند به پزشك باشد پزشك ضامن است، مگر اين كه شرط عدم ضمان كرده باشند كه در اين صورت پزشك ضامن نيست. " مساله 2375 " اگر مادر احتياج به عمل سزارين داشته باشد ودر اثر تاخير آسيبى به مادر يا بچه وارد شود يا منجر به مرگ يكى از آنان گردد، چنانچه مرگ يا آسيب مستند به كسى نباشد هيچ كس ضامن نيست، ولى اگر به كسى مستند باشد همان فرد ضامن خواهد بود، مگر اين كه شرط عدم ضمان كرده باشد وتقصير وكوتاهى نيز از او سر نزده باشد. " مساله 2376 " اگر كسى بچه اى را با اجازه ولى او ختنه كند وختنه كننده متخصص باشد وضررى به آن بچه برسد يا بميرد، چنانچه به طور معمول ختنه كرده باشد ضامن نيست، ولى اگر به طور معمول ختنه نكرده يا ختنه كننده متخصص نباشد ضامن خواهد بود. " مساله 2377 " كسى كه مسئوليت انجام كار مشروعى را در ارگان يا مؤسسه اى قبول كرده است در حقيقت امانتى را قبول نموده ولازم است مسئوليت خود را به طور صحيح وكامل انجام دهد، در غير اين صورت علاوه بر اين كه گناه كرده نسبت به حقوق ودستمزدى كه دريافت نموده ضامن مىباشد. " مساله 2378 " اگر كسى بدون مراعات مصلحت عابرين در جاده عمومى آب بپاشد يا برف ومانند آن كه موجب لغزندگى است بريزد يا كالايى را بگذارد ويا اتومبيل خود را پارك نمايد كه موجب تنگى يا مسدود شدن جاده شود ودر اثر آن آسيب جانى يا مالى به كسى وارد گردد ضامن خواهد بود. " مساله 2379 " اگر در اثر مسامحه وتخلف در رانندگى تصادفى پيش آيد وآسيب جانى يا مالى به كسى برسد راننده اتومبيل ضامن خواهد بود. " مساله 2380 " اگر در اثر مسامحه وتخلف در رانندگى كسى كشته شود قتل شبه عمد است، ولى چنانچه بدون مسامحه وتخلف قتلى صورت پذيرد قتل خطايى مىباشد. وديه قتل در احكام ديات بيان خواهد شد. ب


ب (1) به مساله " 3254 " وبعد از آن مراجعه شود. (ب)

[ 424 ]

مسائل كفالت " كفالت " آن است كه انسان ضامن شود كه هر گاه طلبكار بدهكار را بخواهد او را تحويل دهد، همچنين است اگر كسى بر ديگرى حقى داشته باشد يا ادعاى حقى كند كه دعواى او قابل قبول باشد وانسان ضامن شود كه هر وقت صاحب حق يا مدعى طرف را بخواهد او را تحويل دهد. اين عمل را " كفالت " وبه كسى كه اين گونه ضامن مىشود " كفيل " مىگويند. " مساله 2381 " كفالت در صورتى صحيح است كه كفيل به هر لفظى - گرچه غير عربى - كفالت خود را به طلبكار بفهماند واو نيز قبول نمايد. " مساله 2382 " كفيل بايد بالغ وعاقل باشد وكسى او را در كفالت مجبور نكرده باشد وسفيه هم نباشد، ونيز بتواند شخصى را كه كفيل او شده حاضر نمايد. ولى بدهكار لازم نيست عاقل، بالغ وغيرسفيه باشد، وكفالت براى غيرعاقل و نا بالغ وسفيه با اجازه ولى آنها صحيح است. " مساله 2383 " جايز است كفالت بدون مدت يا همراه با مدت باشد، بنابر اين اگر مدت تعيين كند ومثلا بگويد: " متعهد مىشوم يك سال ديگر او را تحويل دهم " اشكال ندارد. " مساله 2384 " يكى از هفت چيز كفالت را به هم مىزند: 1 - كفيل شخص بدهكار را تحويل طلبكار دهد. 2 - حق طلبكار ادا شود، هر چند كفايت اين مورد خالى از اشكال نيست. 3 - طرف از حق خود گذشت نمايد. 4 و 5 - بدهكار (يا كسى كه عليه او اقامه دعوى شده) ويا كفيل از دنيا برود. 6 - صاحب حق كفيل را از كفالت آزاد كند. 7 - صاحب حق به وسيله حواله يا به شكل ديگر حق خود را به ديگرى واگذار نمايد.

[ 425 ]

" مساله 2385 " كفيل بدون رضايت طلبكار نمىتواند كفالت را به هم بزند، مگر آن كه در عقد كفالت اين حق براى او شرط شده باشد. ولى طلبكار هر وقت بخواهد مىتواند كفالت را به هم بزند. " مساله 2386 " اگر كفيل در طول مدت كفالت يقين كند يا احتمال عقلايى دهد كه شخص مورد كفالت قصد فرار دارد مىتواند پيش از موعد او را تحويل دهد، ودر اين صورت كفالت به هم مىخورد. " مساله 2387 " هزينه احضار بدهكار در صورتى كه بدون اجازه طلبكار باشد به عهده كفيل است، واگر با اجازه طلبكار بوده به عهده او مىباشد. " مساله 2388 " اگر فردى شخص بدهكارى را از دست طلبكار رها كرده وفرارى دهد، چنانچه به گونه اى باشد كه طلبكار دسترسى به او پيدا نكند، آن شخص بايد بدهكار را تحويل دهد ويا بدهى او را بپردازد، هر چند كفايت پرداخت بدهى خالى از اشكال نيست. واز اين قبيل است فرارى دادن قاتل از دست ورثه مقتول.

[ 426 ]

مسائل وديعه (امانت) از امورى كه در كتاب وسنت نسبت به آن تاكيد بسيارى شده " امانتدارى " است. خداوند در سوره " مومنون " يكى از نشانه هاى مومنان را امانتدارى ورعايت عهد وپيمان شمرده است: " والذين هم لا ماناتهم وعهدهم راعون " ودر حديث از حضرت امام صادق (ع) نقل شده كه فرمودند: " به طولانى بودن ركوع يا سجده كسى نگاه نكنيد، زيرا اين كارى است كه به آن عادت كرده واگر آن را ترك نمايد دچار ترس واضطراب مىگردد، بلكه - براى شناسايى آن فرد - به راستگويى وامانتدارى او نظر نماييد ". " مساله 2389 " اگر انسان مال خود را به كسى بدهد كه براى او نگهدارى كند واو هم بپذيرد - خواه حرفى بزنند يا بدون اين كه حرفى بزنند مقصود خود را به يكديگر بفهمانند - امانت محقق شده وامانتدار بايد به مسائل امانت عمل كند. " مساله 2390 " امانتدار وامانتگذار بايد عاقل وبالغ باشند، پس اگر انسان مالى را نزد بچه يا ديوانه امانت بگذارد يا بچه وديوانه مالى را نزد كسى امانت بگذارد صحيح نيست. " مساله 2391 " اگر امانتدار چيزى را از كودك يا ديوانه به طور امانت بگيرد بايد آن را به صاحبش بدهد، واگر آن چيز مال خود بچه يا ديوانه باشد بايد آن را به ولى او برساند، واگر امانت تلف شود ضامن عين يا قيمت آن خواهد بود. ولى اگر براى اين كه مال از بين نرود آن را از بچه يا ديوانه گرفته ودر نگهدارى آن كوتاهى نكرده باشد ضامن نيست. " مساله 2392 " كسى كه نمىتواند امانت را نگهدارى نمايد بنابر احتياط واجب بايد قبول نكند، ولى اگر توانايى صاحب مال در نگهدارى آن كمتر باشد وكسى هم كه بهتر حفظ كند نباشد اين احتياط واجب نيست. " مساله 2393 " اگر انسان به صاحب مال بفهماند كه براى نگهدارى مال او حاضر ب


ب (1) مومنون (23): 8، يعنى: " مومنان كسانى هستند كه امانتدار بوده وعهد وپيمان خود را رعايت مىكنند ". (2) وسائل الشيعه، كتاب الوديعه، باب 1 از ابواب " احكام الوديعه "، حديث 3. (ب)

[ 427 ]

نيست، چنانچه صاحب مال آن را با تمكن از نگهدارى بگذارد وبرود واين شخص هم مال را بر ندارد وتلف شود، كسى كه امانت را قبول نكرده ضامن نيست، ولى بنابر احتياط مستحب در صورت امكان آن را نگهدارى نمايد. واگر صاحب مال تمكن از حفظ آن ندارد يا اين كه غايب است واطلاع از وضع مال ندارد ومال قابل توجهى در معرض تلف باشد، احتياط واجب آن است كه در صورت امكان آن را نگهدارى نمايد. " مساله 2394 " هر كدام از امانتگذار وامانتدار هر گاه بخواهند مىتوانند عقد امانت را به هم بزنند. واگر امانتدار منصرف شده وعقد امانت را به هم بزند، در صورت امكان بايد هر چه زودتر امانت را به صاحب آن يا وكيل ويا ولى او برساند ويا به آنان خبر دهد كه حاضر به نگهدارى نيست، واگر بدون عذر نرساند وخبر هم ندهد وامانت تلف شود ضامن است وبايد عوض آن را بدهد. " مساله 2395 " كسى كه امانتى را پذيرفته وبراى نگهدارى آن جاى مناسبى ندارد لازم است در تهيه جاى مناسب تلاش كند، وبه گونه اى آن را نگهدارى نمايد كه مردم نگويند در امانت خيانت يا در حفظ آن كوتاهى كرده است، واگر در جايى كه مناسب نيست بگذارد وتلف شود ضامن است. " مساله 2396 " كسى كه امانت را قبول مىكند اگر در نگهدارى آن كوتاهى نكند وزياده روى هم ننمايد واتفاقا آن امانت تلف شود ضامن نيست، ولى اگر به اختيار خودش آن را تلف كند يا در جايى بگذارد كه امن ومناسب براى نگهدارى نيست وتلف شود بايد عوض آن را به صاحبش بدهد، مگر اين كه جايى محفوظتر از آن نداشته باشد ونتواند امانت را به صاحبش يا به كسى كه بهتر حفظ مىكند برساند كه در اين صورت ضامن نمىباشد. " مساله 2397 " اگر امانتدار مىترسد مال امانت نزد او از بين برود يا به سرقت برده شود، چنانچه مىتواند بايد امانت را به صاحب آن يا وكيل او رد نمايد، وچنانچه دسترسى به آنها ندارد بايد آن را به حاكم شرع بدهد تا براى صاحبش حفظ نمايد، واگر حاكم شرع نباشد يا دسترسى به او ندارد بايد آن را نزد شخص امينى كه قدرت حفظ آن را دارد به امانت بگذارد. " مساله 2398 " اگر امانتگذار ديوانه شود يا بميرد وديعه باطل مىشود، وامانتدار بايد فورا امانت را به ولى ديوانه يا وارث ميت برگرداند يا به آنها خبر دهد، واگر بدون عذر شرعى آن را تحويل ندهد واز خبر دادن هم كوتاهى كند وامانت تلف شود ضامن است، اما اگر براى آن كه وارث يا وصى حقيقى را بشناسد ويا بفهمد كه ميت وارث ديگرى دارد يا نه، امانت را تحويل نداده وخبر هم ندهد ولى در حفظ آن كوتاهى نكند وامانت تلف شود

[ 428 ]

ضامن نيست. " مساله 2399 " اگر امانتگذار بميرد وچند وارث داشته باشد، امانتدار بايد امانت را به همه ورثه بدهد يا به كسى بدهد كه همه آنان گرفتن امانت را به او واگذار كرده اند، واگر وصى هم داشته باشد بايد تا مقدار يك سوم به وصى هم مراجعه شود. پس اگر بدون اجازه ديگران همه امانت را به يكى از ورثه بدهد ضامن سهم ديگران مىباشد. " مساله 2400 " اگر امانتدار بميرد يا ديوانه شود وارث ميت يا ولى ديوانه بايد هر چه زودتر به امانتگذار اطلاع دهد ويا امانت را به او برساند. " مساله 2401 " اگر امانتدار نشانه هاى مرگ را در خود ببيند، چنانچه ممكن است بايد امانت را به صاحب آن يا وكيل يا ولى او برساند، واگر ممكن نيست بايد آن را به حاكم شرع بدهد، وچنانچه به حاكم شرع دسترسى ندارد بايد وصيت كند وشاهد بگيرد وبه وصى وشاهد جنس وخصوصيات امانت ومحل وصاحب آن را بگويد. هر چند در صورتى كه وارث او امين است واز امانت اطلاع دارد لازم نيست وصيت نمايد. " مساله 2402 " اگر امانتدار نشانه هاى مرگ را در خود ببيند وبه وظيفه اى كه در مساله پيش گفته شد عمل نكند، چنانچه آن امانت از بين برود بنابر احتياط واجب عوض آن را ضامن است، گرچه در نگهدارى آن كوتاهى نكرده وبيمارى او خوب شود. " مساله 2403 " مالى كه رهن يا عاريه يا اجاره ويا به مضاربه گذاشته شده است در دست طرف معامله امانت بوده وبايد در حفظ آن كوشا باشد. " مساله 2404 " اگر مالى را سيل يا دزد ببرد وبعد به دست كسى بيفتد يا در اثر اشتباه در نقل وانتقال ويا اشتباه در معامله ونظاير آن به دست كسى بيفتد، آن فرد بايد به طور امانت از آن نگهدارى نمايد وآن را به دست مالك يا وكيل او برساند ويا به آنها اطلاع دهد. همچنين است اگر كسى مال گمشده اى را پيدا كند ويا مالى كه در معرض تلف ونابودى است به دست آورد. " مساله 2405 " اگر كافر غير حربى مال خود را نزد مسلمان به امانت بگذارد حفظ امانت ورد آن به صاحبش هنگام مطالبه واجب است، ودر صورتى كه كافر حربى مال خود را نزد مسلمان به امانت بگذارد بنابر احتياط هنگام مطالبه آن را به صاحبش تحويل دهد. " مساله 2406 " اگر كسى امانتدارى خود را انكار نمايد يا آن را قبول كند ولى مدعى تلف شدن امانت يا رد آن به صاحبش شود، چنانچه طرف بينه اى نداشته باشد ادعاى او با قسم قبول خواهد شد. همچنين است در صورتى كه دو طرف تلف شدن امانت را نزد امانتدار قبول دارند ولى امانتگذار مدعى كوتاهى ويا تعدى امانتدار در مال امانت شود.

[ 429 ]

مسائل عاريه " عاريه " آن است كه انسان مال خود را به ديگرى بدهد تا از آن استفاده كند ودر مقابل چيزى هم از او نگيرد. " مساله 2407 " در عاريه خواندن صيغه لازم نيست، به عنوان مثال اگر كسى لباس خود را به قصد عاريه به ديگرى دهد واو نيز با همين قصد بگيرد عاريه صحيح است. " مساله 2408 " عاريه دادن چيز غصبى وچيزى كه مال انسان است ولى منفعت آن را به ديگرى واگذار كرده - مثلا آن را اجاره داده - در صورتى صحيح است كه مالك آن چيز يا آن منفعت به عاريه دادن آن رضايت دهد يا از قرائن معلوم شود كه راضى است. " مساله 2409 " چيزى را كه منفعت آن مال انسان است - مثلا خانه اى كه آن را اجاره كرده - مىتواند به شخص مورد اطمينان عاريه دهد، ولى اگر در اجاره شرط كرده باشند يا اطلاق اجاره منصرف به اين باشد كه تنها خودش از آن استفاده نمايد، نمىتواند آن را به ديگرى عاريه دهد. " مساله 2410 " اگر ديوانه يا سفيه يا بچه ويا مفلس مال خود را عاريه دهد صحيح نيست، اما اگر ولى بچه يا ديوانه مصلحت بداند كه مال او را عاريه دهد وبچه يا ديوانه آن مال را به دستور ولى خود به عاريه كننده برساند اشكال ندارد. " مساله 2411 " در عاريه طلا يا نقره اگر تلف شود - هر چند در نگهدارى آن كوتاهى نشده باشد - عاريه گيرنده ضامن است، ودر غير طلا ونقره اگر در نگهدارى آن كوتاهى نكند ودر استفاده بردن از آن زياده روى نكرده باشد ضامن نيست، مگر اين كه هنگام عاريه شرط كرده باشند كه اگر تلف شود عاريه گيرنده ضامن باشد. " مساله 2412 " اگر طلا ونقره را عاريه نمايد وشرط كند كه در صورت از بين رفتن ضامن نباشد بنابر اقوى ضامن نيست. " مساله 2413 " اگر عين عاريه شده در اثر استفاده مجازى كه به خاطر آن عاريه شده -

[ 430 ]

مانند عاريه لامپ وبلندگو - بدون زياده روى ويا كوتاهى در حفظ آن از بين برود يا دچار نقصى شود عاريه گيرنده ضامن نيست، مگر اين كه ضمانت او شرط شده باشد يا عاريه دهنده غاصب باشد. " مساله 2414 " اگر عاريه دهنده بميرد يا شرعا نتواند در مال خود تصرف كند - مثلا ديوانه شود - عاريه گيرنده بايد فورا مالى را كه عاريه كرده به ورثه ميت يا ولى كسى كه نمىتواند در مال خود تصرف كند برساند. " مساله 2415 " اگر ظرف طلا ونقره را براى زينت اطاق عاريه دهند محل اشكال است، واگر براى استفاده واستعمال عاريه دهند حرام است. " مساله 2416 " عاريه دادن گوسفند براى استفاده از شير وپشم آن، وعاريه دادن حيوان نر براى جفت گيرى صحيح است. " مساله 2417 " اگر ظرف نجس را براى خوردن يا آشاميدن از آن عاريه دهد بايد نجس بودن آن را به كسى كه عاريه مىگيرد بگويد. " مساله 2418 " كسى كه چيزى را عاريه داده هر وقت بخواهد مىتواند آن را پس بگيرد، وكسى هم كه عاريه كرده هر وقت بخواهد مىتواند آن را پس دهد. ودر صورت اول اگر پس گرفتن عرفا موجب خسارت عاريه گيرنده شود بنابر احتياط واجب بايد يا مهلت دهد ويا خسارت را جبران نمايد. " مساله 2419 " اگر چيزى را كه عاريه كرده به مالك يا وكيل ويا ولى او تحويل دهد وبعد آن چيز تلف شود عاريه كننده ضامن نيست، ولى اگر آن را تحويل ندهد ومثلا بدون اجازه به جايى ببرد كه صاحبش آن را معمولا به آنجا مىبرده وبعد تلف شود يا ديگرى آن را تلف كند ضامن است. " مساله 2420 " چيزى را كه عاريه كرده بدون اجازه صاحب آن نمىتواند به ديگرى عاريه ويا اجاره دهد، واگر با اجازه به ديگرى عاريه دهد واز دنيا برود يا ديوانه شود، در صورتى كه عاريه دوم از طرف خود مالك باشد باطل نمىشود. " مساله 2421 " اگر بداند چيزى را كه عاريه كرده غصبى است بايد آن را به صاحبش برساند، ونمى تواند به عاريه دهنده بدهد وخودش نيز نمىتواند از آن استفاده نمايد. " مساله 2422 " اگر مالى را كه مىداند غصبى است عاريه كند واز آن استفاده اى ببرد ودر دست او از بين برود، مالك مىتواند عوض آن را از او يا از كسى كه مال را غصب كرده مطالبه نمايد. همچنين مالك مىتواند عوض استفاده هايى را كه عاريه گيرنده برده از هر كدام مطالبه نمايد، واگر عوض استفاده آن را از عاريه كننده بگيرد او نمىتواند آن را از

[ 431 ]

عاريه دهنده مطالبه نمايد. " مساله 2423 " اگر عاريه گيرنده به غصبى بودن مال آگاهى نداشته باشد ومال در دست او تلف شود وصاحب مال عوض آن را از او بگيرد، او هم مىتواند عوض را از عاريه دهنده مطالبه نمايد، مگر اين كه چيزى را كه عاريه كرده طلا ونقره باشد يا عاريه دهنده با او شرط كرده باشد كه اگر آن چيز از بين برود عوضش را بدهد، كه در اين دو صورت نمىتواند چيزى را كه به صاحب مال مىدهد از عاريه دهنده مطالبه نمايد. " مساله 2424 " اگر چيزى را براى استفاده خاصى عاريه نمايد استفاده هاى ديگر از آن - هر چند متعارف باشد - جايز نيست، واگر تخلف كند وعين تلف شود ضامن است، بلكه عوض استفاده ها را نيز بايد بدهد. واگر چيزى موارد استفاده گوناگون دارد بايد هنگام عاريه نوع استفاده از آن معين شود. " مساله 2425 " عاريه يك چيز به چند نفر معين صحيح است، ولى عاريه دادن آن به جماعتى كه تعداد آنها معلوم نيست اشكال دارد.

[ 432 ]

مسائل هبه (بخشش) " هبه " آن است كه انسان چيزى را كه ملك خود او است به رايگان ملك ديگرى كند وبه او ببخشد. " مساله 2426 " در هبه صيغه خاصى لازم نيست، واگر هبه كننده مال خود را به قصد هبه به كسى بدهد واو هم به همين قصد بپذيرد صحيح است. " مساله 2427 " در هبه كننده چند شرط معتبر است: 1 و 2 - بالغ وعاقل باشد. 3 و 4 - سفيه نباشد، يعنى از كسانى نباشد كه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف مىكنند. ونيز توسط حاكم شرع از تصرف در اموالش منع نشده باشد. 5 - مالك يا صاحب اختيار چيزى باشد كه مىخواهد هبه كند، پس بخشش مال ديگرى بدون اجازه او صحيح نيست. 6 - از روى قصد واختيار ببخشد، پس اگر هبه كننده از روى اكراه يا اجبار هبه كند صحيح نيست. " مساله 2428 " كسى كه چيزى به او بخشيده مىشود اگر صغير يا ديوانه باشد قبول خود او كافى نيست، بلكه بايد ولى او هبه را از طرف او بپذيرد. " مساله 2429 " در هبه علاوه بر پذيرش، تحويل گرفتن آن مال هم لازم است، پس تا هنگامى كه آن را تحويل طرف نداده ملك او نشده است. وبراى صغير وديوانه ولى آنها بايد تحويل بگيرد، واگر خود ولى بخواهد چيزى را به آنها ببخشد كافى است خودش قصد تحويل گرفتن براى آنها را بنمايد. " مساله 2430 " لازم نيست پس از هبه فورا جنس را تحويل دهد، بلكه هر گاه جنس را به طرف تحويل دهد ملك او مىشود، واگر هبه كننده پيش از تحويل دادن بميرد يا فاقد شرايط شود هبه باطل مىشود ومال به ورثه هبه كننده منتقل مىشود. همچنين است اگر

[ 433 ]

كسى كه به او هبه شده پيش از تحويل گرفتن بميرد. " مساله 2431 " هبه عقد جايز است وهر يك از دو طرف مىتوانند آن را به هم بزنند، هر چند بهتر است هبه كننده چيزى را كه بخشيده از آن چشم بپوشد وهبه را به هم نزند. ودر پنج مورد هبه كننده نمىتواند هبه را به هم بزند: 1 - در برابر هبه اى كه كرده چيزى - هر چند كم - از طرف گرفته باشد، خواه گرفتن عوض در بخشش شرط شده باشد يا طرف خودش آن را در مقابل بخشش به بخشنده بپردازد. 2 - آن چيز را " قربه الى الله " بخشيده باشد. 3 - بخشش به يكى از خويشان متعارف باشد، وبنابر احتياط واجب اگر زن وشوهر هم چيزى را به يكديگر هبه كنند آن را به هم نزنند. 4 - مالى كه بخشيده به حال خود باقى نمانده باشد، به عنوان مثال همه يا بعضى از آن به طور كلى تلف شده يا صورت آن كلا تغيير كرده باشد، مانند نانى كه خورده يا پارچه اى كه دوخته باشد ويا اين كه آن را به ديگرى منتقل كرده باشد. 5 - يكى از دو طرف هبه بميرد، پس اگر هبه كننده پس از تحويل دادن بميرد بنابر احتياط واجب وارثان او نمىتوانند هبه را پس بگيرند، واگر طرف بميرد مال به ورثه او منتقل مىشود وبنابر احتياط واجب هبه كننده نمىتواند آن را پس بگيرد. " مساله 2432 " اگر انسان از كسى طلب داشته باشد مىتواند گذشت كند وقبول بدهكار شرط نيست، ودر اين صورت ديگر نمىتواند آن را به هم بزند. " مساله 2433 " هبه كننده مىتواند در مقابل چيزى كه مىبخشد عوضى قرار دهد واز طرف بگيرد، وبه آن " هبه معوضه " مىگويند. ولازم نيست عوض آن عين وجنس باشد، بلكه مىتواند هر كارى را كه نفع آن به شكلى به بخشنده مىرسد عوض هبه قرار دهد، مثلا در مقابل هبه طلبى را كه طرف از هبه كننده دارد ببخشد يا كار مشروعى را براى او انجام دهد. " مساله 2434 " كسى كه هبه را قبول مىكند چنانچه شرطى به عهده او نهاده شود بنابر احتياط بايد به آن عمل نمايد، بنابر اين اگر هبه كننده چيزى را به كسى ببخشد به شرط آن كه او هم چيزى را به او هبه كند، بنابر احتياط بايد طرف به آن شرط عمل نمايد، وچنانچه از آن امتناع كند ويا عمل به آن ممكن نباشد بخشنده مىتواند هبه را به هم بزند. " مساله 2435 " جهيزيه اى كه پدر ومادر به دختر مىدهند اگر به واسطه صلح يا بخشش ملك او نموده باشند نمىتوانند از او پس بگيرند، ولى اگر ملك او نكرده باشند پس گرفتن آن مانعى ندارد. همچنين است حكم جواهرات يا چيزهاى ديگرى كه شوهر براى همسر خود تهيه مىكند يا پدر به فرزند خود مىدهد.

[ 434 ]

مسائل وقف " وقف " آن است كه انسان ملكى را ثابت نگه دارد ومنافع آن را براى شخص يا اشخاص يا براى كار ويا مصرفى تعيين نمايد، مانند اين كه زمينى را براى مسجد يا حسينيه يا مدرسه ويا فقرا مخصوص سازد. به اين كار در اصطلاح " وقف " وبه مالى كه وقف مىشود " موقوفه " وبه وقف كننده " واقف " وبه كسى كه براى او يا مصرفى كه براى آن وقف شده " موقوف عليه " گفته مىشود. " مساله 2436 " وقف بر دو نوع است: 1 - " وقف خاص "، مانند آن كه چيزى را براى اولاد خود وقف نمايد. 2 - " وقف عام " كه اختصاص به افراد خاصى ندارد، مانند آن كه چيزى را براى مسجد يا حسينيه ويا فقرا وقف كند. " مساله 2437 " اگر كسى چيزى را وقف كند وتحويل موقوف عليه يا متولى دهد از اختيار او خارج مىشود، وخود او وديگران نمىتوانند آن را ببخشند يا بفروشند وكسى هم از آن ملك ارث نمىبرد، ولى در بعضى موارد كه در مساله " 2045 " گفته شد فروختن آن اشكال ندارد. شرايط واقف ووقف: " مساله 2438 " وقف كننده بايد بالغ، عاقل وبا قصد واختيار باشد وشرعا بتواند در مال خود تصرف كند، بنابر اين سفيه چون حق ندارد در مال خود تصرف كند اگر چيزى را وقف كند صحيح نيست، همچنين محجور - نسبت به آنچه از تصرف در آن منع شده - نمىتواند اموال خود را وقف نمايد. " مساله 2439 " در وقف - خاص باشد يا عام - بنابر احتياط قصد قربت لازم است. ولى لازم نيست وقف كننده مسلمان باشد، بنابر اين اگر غير مسلمان هم چيزى را وقف كند

[ 435 ]

صحيح است. " مساله 2440 " لازم نيست در وقف صيغه خاصى بخوانند، بلكه با هر لفظ يا عملى وقف بودن چيزى را بفهماند وآن را تحويل دهد وقف صحيح است وبه قبول نياز نيست، حتى در وقف خاص نيز بنابر اقوى نيازى به قبول نيست. پس اگر به قصد وقف ملكى را تحويل متولى يا موقوف عليه دهد يا مثلا فرش را به قصد وقف در مسجد بيندازد وروى آن نماز بخوانند وقف صحيح است. " مساله 2441 " زمينى كه براى مسجد وقف شده پس از آن كه واقف به قصد مسجد بودن اجازه دهد كه در آن نماز بخوانند، همين كه يك نفر در آن به قصد مسجد نماز خواند وقف تحقق مىيابد، همچنين است اگر واقف آن را تحويل متولى دهد. " مساله 2442 " اگر ملكى را براى وقف معين كند وپيش از خواندن صيغه وقف يا تحويل دادن آن به قصد وقف پشيمان شود يا از دنيا برود وقف صحيح نيست. " مساله 2443 " وقف بايد منجز وبدون ترديد انجام شود، پس اگر واقف آن را مشروط به شرطى كند كه وجود آن شرط در حال يا آينده قطعى يا محتمل باشد دو صورت دارد: الف - چنانچه آن شرط دخالتى در صحيح بودن وقف ندارد، صحت وقف محل اشكال است، مثل اين كه بگويد: " اگر خداوند پسرى به من عطا كرد خانه ام وقف باشد ". ب - اگر آن شرط در نظر واقف قطعى است ودر صحت وقف دخالت دارد، وقف صحيح است، مانند اين كه بگويد: " اگر آن خانه مال من باشد آن را وقف نمودم ". " مساله 2444 " كسى كه مالى را وقف مىكند اگر از موقع خواندن صيغه براى هميشه مال را وقف كند وقف صحيح است، ولى اگر - به عنوان مثال - بگويد: " اين مال بعد از مردن من وقف باشد " يا " تا ده سال وقف باشد وبعد از آن نباشد " يا " تا ده سال وقف باشد بعد پنج سال وقف نباشد ودوباره وقف باشد " وقف بودنش محل اشكال است، ولى در دو صورت اخير احوط آن است كه بر طبق آن عمل كنند واحكام حبس را بر آن جارى نمايند. " مساله 2445 " وقف در صورتى صحيح است كه مال وقف را به تصرف متولى وقف يا كسى كه براى او وقف شده يا وكيل ويا ولى او بدهند، ولى اگر چيزى را بر اولاد صغير خود وقف كند وبه قصد اين كه وقف آنان باشد از طرف آنان نگهدارى نمايد وقف صحيح است. " مساله 2446 " اگر مالى را براى كسانى كه به دنيا نيامده اند وقف كند صحت آن

[ 436 ]

محل اشكال است، ولى وقف براى اشخاصى كه بعضى از آنان متولد شده اند صحيح است، وآنان كه به دنيا نيامده اند پس از تولد با ديگران شريك مىشوند. " مساله 2447 " اگر چيزى را بر خودش وقف كند كه در آمد آن را به مصرف زندگى خود برساند صحيح نيست، بلكه اگر آن را وقف كند كه سود آن را پس از مرگ مثلا خرج مقبره اش نمايند نيز محل اشكال است، ولى اگر مثلا مالى را براى فقرا وقف كند وبعد خودش فقير شود مىتواند از منافع وقف استفاده نمايد. " مساله 2448 " چيزى كه وقف مىشود بايد عين آن موجود ومشخص باشد، بنابر اين وقف كردن دين مانند اين كه بگويد: آنچه را از فلانى طلب دارم وقف نمودم، يا وقف نمودن چيزى كه مشخص نيست مانند اين كه بگويد: يكى از باغهايم را وقف نمودم صحيح نيست. همچنين اگر منافع چيزى را وقف كند مثلا بگويد: منافع واستفاده خانه ام را وقف نمودم صحيح نمىباشد، ولى وقف كردن خانه براى سكونت در آن يا وقف درخت براى استفاده از ميوه آن صحيح است، هر چند هنگام وقف ميوه درخت موجود نباشد. " مساله 2449 " مصرفى كه ملك را براى آن وقف مىكند بايد معين وحلال باشد، بنابر اين اگر ملك خود را براى يكى از چند مسجد بدون تعيين آن وقف نمايد، يا آن را براى ترويج باطل ونظاير آن وقف كند صحيح نيست. شرايط ضمن وقف: " مساله 2450 " شرايطى را كه واقف براى استفاده از وقف قرار مىدهد در صورتى كه مشروع باشد صحيح است وبايد به آنها عمل شود. به عنوان مثال اگر براى سكونت طلاب در مدرسه شرط نمايد كه نماز شب بخوانند بايد به آن شرط عمل نمايند، وگرنه نمىتوانند در آن مدرسه سكونت داشته باشند. " مساله 2451 " اگر مثلا خانه اى را براى اشخاص خاصى وقف نمايد واز ظاهر وقف يا نشانه هاى ديگر معلوم شود كه منظور واقف حفظ عنوان خانه بوده است، تغيير آن به چيز ديگر - مانند مغازه - جايز نيست، بلكه اگر احتمال هم داده شود بنابر احتياط واجب آن را تغيير ندهند. توليت ونظارت بر وقف: " مساله 2452 " اگر براى چيزى كه وقف كرده متولى معين كند بايد مطابق قرارداد او رفتار نمايند. واگر معين نكند چنانچه بر افراد مخصوصى وقف كرده باشد، نسبت

[ 437 ]

به چيزهايى كه مربوط به مصلحت وقف است ودر نفع بردن طبقات بعد نيز دخالت دارد اختيار با حاكم شرع است، ونسبت به چيزهايى كه مربوط به استفاده طبقه موجود است، اگر آنان بالغ باشند اختيار با خود آنان است واگر بالغ نباشند اختيار با ولى ايشان است. وبراى استفاده آنان از وقف اجازه حاكم شرع لازم نيست. " مساله 2453 " اگر ملكى را بر افراد مخصوصى - مثلا بر اولاد خود - وقف كند تا هر طبقه بعد از طبقه ديگر از آن استفاده كنند، چنانچه متولى ملك آن را اجاره دهد وپس از آن بميرد، در صورتى كه مراعات مصلحت وقف يا مصلحت طبقه بعد را كرده باشد اجاره باطل نمىشود، ولى اگر متولى نداشته باشد ويك طبقه از كسانى كه ملك بر آنان وقف شده آن را اجاره دهند ودر بين مدت اجاره بميرند، در صورتى كه طبقه بعد اجازه نكنند اجاره باطل مىشود، ودر اين صورت اگر مستأجر مال الاجاره تمام مدت را داده باشد مقدار اضافه را از مال آنان مىگيرد. " مساله 2454 " اگر ملكى را مثلا بر فقرا يا سادات وقف نمايد يا وقف كند تا منافع آن به مصرف خيرات برسد، در صورتى كه براى آن ملك خودش يا ديگرى را متولى قرار داده اختيار آن با متولى است، واگر متولى معين نكرده باشد اختيار آن با حاكم شرع است. " مساله 2455 " اگر واقف كسى را متولى يا ناظر بر وقف قرار دهد نمىتواند او را بر كنار نمايد، مگر اين كه به وظيفه خود عمل نكند يا در وقف خيانت نمايد. واگر متولى يا ناظر يكى از صفاتى را كه واقف شرط كرده از دست بدهد خود به خود از توليت يا نظارت كنار مىرود. " مساله 2456 " اگر متولى تعيين شده به وظيفه خود عمل نكند يا خيانت نمايد، اگر با تعيين ناظر امينى از خيانتهاى او جلوگيرى مىشود بايد حاكم شرع ناظر امينى بر او بگمارد، واگر نمىشود حاكم شرع بايد به جاى او متولى امينى معين نمايد. " مساله 2457 " ملكى كه مقدارى مشاع از آن وقف است ومقدارى وقف نيست اگر تقسيم نشده باشد، حاكم شرع يا متولى وقف مىتواند با نظر كارشناس سهم وقف را جدا نمايد. مسائل متفرقه وقف: " مساله 2458 " بعد از آن كه وقف با شرايط آن انجام شد قابل به هم زدن نيست، بنابر اين واقف بعد از وقف نمىتواند از مفاد آن برگردد. واگر واقف هنگام وقف مريض باشد وبه همان مرض از دنيا برود بنابر اقوى ورثه او نيز نمىتوانند وقف را به هم بزنند،

[ 438 ]

هر چند بهاى ملك موقوفه از يك سوم دارايى او بيشتر باشد. " مساله 2459 " اگر ملكى نظير درختان يك باغ را بر افراد خاصى وقف نمايد به گونه اى كه ميوه آن درختان در ملك آن افراد حادث شود آنان مالك ميوه مىشوند، وچنانچه سهم هر يك از افراد به حد نصاب زكات برسد بايد زكات آن را بپردازد، ولى چنانچه واقف درختان باغ را براى جهتى از جهات عمومى - مانند عنوان فقرا - وقف نمايد نه براى افراد خاص، تعلق زكات به ميوه آنها معلوم نيست. " مساله 2460 " اگر ملك وقف به طور كلى خراب شود، باقى ماندن عرصه آن به وقفيت در بعضى موارد محل اشكال است، ولى بجاست احتياط شود. " مساله 2461 " قبرستانهايى كه وقف بوده ودر مسير خيابان قرار مىگيرند از وقف بودن خارج نمىشوند، وتصرف ونيز خريد وفروش آنها جايز نيست، ولى عبور ومرور از آنها اگر هتك اموات نباشد اشكال ندارد. ودر صورتى كه قبرستان ملك شخصى افراد باشد هرگونه تصرف در آن بستگى به رضايت صاحب ملك دارد. " مساله 2462 " فرشى را كه براى حسينيه وقف كرده اند نمىشود براى نماز به مسجد ببرند، همچنين انتقال كليه ابزار ووسايلى كه براى محل خاصى وقف شده به محل ديگر جايز نيست. " مساله 2463 " اگر ملكى را براى تعمير مسجدى وقف نمايند، چنانچه آن مسجد احتياج به تعمير ندارد واحتمال هم نمىرود تا مدتى به تعمير احتياج پيدا كند، در صورتى كه غير از تعمير احتياج ديگرى نداشته باشد ومنافع ملك در معرض تلف، ونگهدارى آن لغو وبيهوده باشد مىتوانند منافع آن ملك را به مصرف مسجدى كه به تعمير احتياج دارد برسانند. " مساله 2464 " اگر ملكى را به اين منظور وقف كنند كه سود آن را صرف تعمير مسجد وكمك به امام جماعت وموذن وخادم مسجد نمايند، چنانچه سهم هر يك معلوم نباشد بايد نخست مسجد را تعمير نمايند آنگاه زيادى آن را بين امام جماعت وموذن وخادم به طور مساوى قسمت نمايند، وبهتر آن است كه با يكديگر مصالحه كنند. " مساله 2465 " وقف بودن هر چيز به يكى از راههاى زير ثابت مىشود: 1 - شهرت بين مردم، به گونه اى كه موجب يقين يا اطمينان گردد. 2 - اقرار كسى كه ملك در اختيار او است، يا در نبودن او وارثانش اقرار نمايند. 3 - مردم با آن به گونه ملك موقوفه عمل نمايند. 4 - شهادت دو مرد عادل

[ 439 ]

حبس ملك " مساله 2466 " انسان مىتواند ملك خود را بدون اين كه وقف كند براى انجام كارهاى خيريه يا عبادت حبس كند، يعنى استفاده از آن را منحصر در كارهاى خيريه وعبادت نمايد. پس چنانچه آن را عملا براى استفاده اين گونه امور در آورد " حبس " محقق شده ونمى تواند آن را به هم بزند، ولى اگر براى مدت محدودى - مثلا ده سال - حبس كرده باشد، پس از انقضاى آن مدت به ملكيت او يا كسانى كه هنگام مرگ وارث او بودند باز مىگردد. " مساله 2467 " در حبس ملك نيز - نظير وقف - بلوغ وعقل صاحب ملك شرط ست، همچنين نبايد سفيه باشد ويا اين كه به واسطه ورشكستگى توسط حاكم شرع از تصرف در اموالش منع شده باشد. صدقه " مساله 2468 " " صدقه " بر دو قسم است: 1 - صدقه واجب، نظير: زكات مال، زكات فطره، رد مظالم (يعنى جبران تجاوزات انسان به اموال مردم با جهل به صاحبان آنها كه به اجازه مجتهد جامع الشرايط صدقه داده مى شود) وكفاره هاى گوناگون. 2 - صدقه مستحب، يعنى احسان واعانت مالى به ديگران كه در باره خواص وآثار آن روايات زيادى وارد شده است. " مساله 2469 " صدقه دهنده علاوه بر اين كه بايد بالغ، عاقل وغيرسفيه باشد وبه واسطه ورشكستگى توسط حاكم شرع از تصرف در اموالش منع نشده باشد، بايد قصد قربت هم داشته باشد وصدقه را بدون عوض به شخص مورد صدقه بدهد. " مساله 2470 " صدقه دهنده پس از تحويل دادن نمىتواند آن را به هم بزند وصدقه را پس بگيرد، هر چند آن شخص از ارحام وبستگان او نباشد. " مساله 2471 " كسى كه صدقه مستحب را مىگيرد لازم نيست مسلمان يا مومن باشد، بلكه به كافر فقيرى كه از اهل ذمه باشد نيز مىتوان صدقه مستحب داد. " مساله 2472 " سيد مىتواند صدقات واجب يا مستحب خود را به سيد يا غير سيد بدهد. وغير سيد مىتواند صدقه مستحب خود را به سيد بپردازد، ودر مورد كفارات ورد مظالم خلاف احتياط است، وصدقه واجب خود - نظير زكات مال وزكات فطره - را

[ 440 ]

نمىتواند به سيد بدهد. " مساله 2473 " آنچه را كه انسان صدقه داده مكروه است از صدقه گيرنده بخرد يا به عنوان بخشش از طرف او قبول نمايد، ولى اگر به ارث به او برسد قبول آن مانعى ندارد. " مساله 2474 " رد كسى كه درخواست كمك كرده ونيز درخواست كمك بدون داشتن نياز شديدا كراهت دارد.

[ 441 ]

مسائل محجوران محجور " كسى است كه شرعا حق تصرف در اموال خود را نداشته باشد وديگران زندگى او را سرپرستى مىكنند. " مساله 2475 " محجور چهار دسته مىباشد: 1 - كودكى كه هنوز بالغ نشده است، وعلائم بلوغ در مساله " 1 " گذشت. 2 - ديوانه 3 - سفيه، يعنى كسى كه در امور مالى نفع وضرر خود را به خوبى تشخيص نمىدهد وبسا دارايى خود را در امور بيهوده مصرف مىكند. 4 - ورشكسته اى كه حكم ورشكستگى او توسط حاكم شرع صادر شده است. " مساله 2476 " انسان مىتواند در مرضى كه به آن از دنيا مىرود در حالى كه هوش وعقل او بجاست هر اندازه از دارايى خود را به مصرف خود يا خانواده يا مهمان ويا ساير مصارف برساند، به شرط آن كه اسراف به شمار نيايد. همچنين مىتواند دارايى خود را به كسى بفروشد يا اجاره دهد، بلكه اگر مال خود را به كسى ببخشد وتحويل او دهد يا ارزانتر از قيمت بفروشد يا اجاره دهد نيز صحيح است، ولى بنابر احتياط مستحب در زيادتر از يك سوم مال اين كار را نكند يا رضايت ورثه را به دست آورد. " مساله 2477 " اگر مريض در مرضى كه به آن از دنيا مىرود بخواهد واجبات مالى خود نظير خمس، زكات وكفارات را بپردازد - هر چند از يك سوم دارايى او بيشتر باشد - نيازى به رضايت ورثه ندارد. " مساله 2478 " كسى كه گاهى عاقل وگاهى ديوانه است تصرف وى در زمان ديوانگى صحيح نيست، ونمى توان با او معامله وخريد وفروش كرد. " مساله 2479 " كودك نا بالغ وشخص سفيه نمىتوانند چيزى را قرض نمايند ويا خريد وفروش نسيه انجام دهند، همچنين نمىتوانند براى كارى خود را اجير نمايند يا در

[ 442 ]

عقد مضاربه ومانند آن طرف قرارداد باشند. ولى اگر با جعاله كارى را انجام دهند مالك عوض كار خود مىشوند وبايد عوض را به ولى آنها بدهند، هر چند ولى اجازه نداده باشد. " مساله 2480 " اگر كودك نا بالغ چيزهاى مباحى را كه ملك كسى نيست - نظير ماهى دريا - با تلاش وكار خود به قصد تملك به دست آورد مالك آن مىشود. " مساله 2481 " شخص بدهكار با چهار شرط ورشكسته محسوب مىشود: 1 - بدهيهاى او نزد حاكم شرع ثابت شده باشد. 2 - اموال او - بجز خانه مسكونى ولوازم ضرورى زندگى - از بدهيهايش كمتر باشد. 3 - وقت پرداخت بدهيهاى او رسيده باشد. 4 - طلبكار يا طلبكاران از حاكم شرع بخواهند اموال او را ضبط نمايد وحاكم شرع نيز به ضبط اموال او حكم كند. " مساله 2482 " پس از آن كه حاكم شرع حكم به ضبط اموال شخص ورشكسته نمود اموال وى - بجز خانه مسكونى ولوازم ضرورى زندگى - ضبط وميان طلبكاران تقسيم مىشود. " مساله 2483 " مخارج خوراك وپوشاك ومسكن شخص ورشكسته وكسانى كه تحت سرپرستى او مىباشند - با مراعات شئون آنان - تا هنگام تقسيم از اموال او برداشته مىشود، واگر بميرد هزينه كفن ودفن او بر بدهيهايش مقدم مىباشد. " مساله 2484 " ولايت وسرپرستى " كودك نا بالغ " و " ديوانه " و " شخص سفيه " به ترتيب بر عهده افراد زير مىباشد: 1 - پدر وجد پدرى، ولى مادر وجد مادرى يا برادر ويا خواهر كودك يا ديوانه ويا سفيه ولايتى بر او ندارند، مگر اين كه حاكم شرع آنها را ولى قرار دهد. 2 - با نبودن پدر وجد پدرى، كسى كه از طرف آنان به عنوان " قيم " پس از مرگ آنان تعيين شده است. 3 - با نبودن دسته اول ودوم، حاكم شرع يا كسى كه از طرف او منصوب است. 4 - با نبودن حاكم شرع ونماينده او، افراد مومن وعادل وخبير. " مساله 2485 " ولايت پدر وجد پدرى بر ديوانه وسفيه در صورتى است كه ديوانگى وسفاهت آنان قبل از بلوغ پيدا شده باشد، پس اگر بعد از بلوغ عارض شود ولايت آنان با حاكم شرع است. " مساله 2486 " ولايت پدر وجد پدرى قابل انتقال به ديگرى نيست، ولى آنان در صورت وجود مصلحت مىتوانند ديگرى را وكيل خود نمايند.

[ 443 ]

" مساله 2487 " در ولايت وسرپرستى پدر وجد پدرى عدالت آنان شرط نيست، ولى هر گاه براى حاكم شرع ثابت شود كه سرپرستى آنان به ضرر كودك يا سفيه ويا ديوانه مىباشد، بايد آنان را از تصرف در اموال كودك يا سفيه ويا ديوانه منع كند وشخص ديگرى را كه امين باشد منصوب نمايد. " مساله 2488 " ولايت پدر وجد پدرى بر كودك پس از بالغ شدن ورشد او خود به خود از بين مىرود، ولى فرزند بايد پس از بلوغ نيز از پدر ومادر خود - بجز در مواردى كه استثنا شده - حتى المقدور اطاعت كند، بخصوص اگر مخالفت با آنان موجب اذيت وآزار آنان گردد.

[ 444 ]

مسائل مشاغل ودرآمدها " مساله 2489 " كسب مال وتجارت بايد از راه حلال ومشروع باشد، واگر كسى از راههاى حرام مانند: قمار، دزدى، ربا، رشوه، غنا، مدح وتقويت ظالم مالى به دست آورد حرام است وضامن آن مىباشد. " مساله 2490 " قرار دادن هر فعل حرام به عنوان شغل وراه كسب ودر آمد حرام است، بنابر اين ساختن هر چيزى كه براى عبادت غيرخدا ساخته مىشود بلكه بنابر احتياط مطلق مجسمه انسان وحيوان ونيز ساختن هر آنچه منفعت اختصاصى يا منفعت عمومى آن حرام باشد جايز نيست. همچنين است شراب فروشى وجادوگرى ونظاير آن. " مساله 2491 " ياد گرفتن وياد دادن علوم وصنايعى كه مورد نياز مردم است وموجب عظمت وقدرت مسلمانان در برابر كفار مىباشد بر همه افراد واجب كفايى است. " مساله 2492 " ياد گرفتن سحر وعمل به آن حرام است، مگر اين كه براى باطل كردن سحر باشد كه در حد ضرورت اشكال ندارد. " مساله 2493 " " كهانت " و " تنجيم " اگر به اين شكل باشد كه براى غير خداوند - به طور استقلال يا اشتراك با خداوند - تاثير قائل شوند حرام بلكه شرك است، واكر مشيت خداى متعال را موثر مطلق بداند وپيش بينيهايش به نحو حدس وتخمين ومبنى بر اين باشد كه پروردگار عالم بعضى امور را سبب يا مقارن وهماهنگ بعض امور ديگر قرار داده وابقاى سببيت يا تقارن وسلب آن در قبضه قدرت مطلقه او مىباشد اشكال ندارد. " مساله 2494 " شعبده بازى در صورتى كه براى جلوه دادن حق به شكل باطل ويا باطل به شكل حق باشد جايز نيست، ولى اگر تنها براى سرگرمى باشد اشكال ندارد. " مساله 2495 " احضار ارواح چنانچه موجب هتك يا اذيت آنان ويا بر هم زدن نظم ب


ب (1) " كاهن " ادعا مىكند كه وقايع را به واسطه خبر دادن اجنه وشياطين يا به واسطه اسباب خفيه ديگر مىفهمد، و " منجم " به وسيله حركات افلاك وتقارن كواكب از آينده خبر مى دهد. (ب)

[ 445 ]

عمومى ومانند آن باشد جايز نيست، وخواب مصنوعى (هيپنوتيزم) در صورتى كه اثر سوئى بر آن مترتب نباشد يا معالجه امراضى بر آن متوقف باشد دليلى بر حرمت آن وجود ندارد. " مساله 2496 " غنا وهر آوازى كه مشتمل بر باطل بوده وبه تنهايى يا با ضرب هماهنگ موجب بر انگيختن وتحريك شهوت شده وبه نظر عرف مناسب با مجالس فسق وفجور باشد، خواندن وگوش دادن ونيز ياد دادن وشغل قرار دادن آن حرام است. در روايات اسلامى از " ملاهى وغنا " بسيار مذمت شده است، از جمله در روايتى آمده: " خانه اى كه در آن شراب وآلات لهو وغنا وقمار باشد، ملائكه به آن خانه وارد نشوند ودعاى اهل خانه مستجاب نگردد وبركت از آن خانه رخت بربندد ". " مساله 2497 " غناى زنان خواننده در مجالس عروسى استثنا شده وحرام نمىباشد، ولى بايد مردهاى نامحرم صداى آنان را نشنوندو مشتمل برباطل نباشد. وبنابر احتياط واجب به مجلس عروسى اكتفا شود ودر مجالس جشن ديگر خوانده نشود. " مساله 2498 " سرودهاى مهيجى كه به هنگام جنگ براى تحريك احساسات افراد خوانده مىشود اشكال ندارد، همچنين هر سرود يا آهنگى كه مشتمل بر باطل نبوده واز نظر عرف موجب تحريك شهوت ومناسب با مجالس فساد نباشد اشكال ندارد، وخواندن وگوش دادن وياد گرفتن وشغل قرار دادن آن جايز مىباشد. " مساله 2499 " اگر كسى شك داشته باشد كه سرود يا آهنگى عرفا مناسب با مجالس فساد واز مصاديق غناى حرام مىباشد يا نه، لازم نيست از آن اجتناب نمايد، گرچه احتياط خوب است. " مساله 2500 " حضور علمى وعملى بانوان در شئون گوناگون اجتماع اشكال ندارد، به شرط آن كه اولا: عفت عمومى را رعايت كرده ومرتكب حرام نشوند، وثانيا: حضور آنان مستلزم تضييع حقوق شوهران نباشد. ولى با اين حال مطابق آنچه از كتاب وسنت استفاده مىشود بهتر است زنان در غير موارد ضرورت ولزوم در اجتماعاتى كه نامحرم وجود دارد ظاهر نشوند. " مساله 2501 " تمايل فكرى وعملى به ظالمين وحمايت از آنان در انجام گناه وتجاوز به حقوق، وكار كردن وفعاليت در دستگاه دولتهاى كافر يا ظالم اگر موجب حمايت از كفر وظلم واعانت به كافر يا ظالم باشد حرام است، مگر اين كه در شرايط ويژه اى براى پشتيبانى از اسلام ومسلمانان باشد. ب


ب (1) برگرفته از وسائل الشيعه، كتاب التجاره، باب 100 از ابواب " ما يكتسب به "، حديث 13. (ب)

[ 446 ]

" مساله 2502 " خريد وفروش ويا اقدام به نشر كتابها ونشريات گمراه كننده كه موجب انحراف در فكر وعقيده يا اخلاق ويا عمل مردم مىشود ويا مشتمل بر مطالب باطل وترويج آن يا دروغ وتهمت ويا هتك وتوهين به مقدسات دينى وافراد مومن مىباشد حرام است. همچنين است خواندن اين گونه كتب ونشريات، مگر براى كسانى كه به عنوان نهى از منكر در صدد جواب دادن به آنها باشند، يا كسانى كه خود اهل فكر وتشخيص بوده وهيچ گونه انحرافى در آنان ايجاد نمىشود. " مساله 2503 " اقدام به تاسيس مجامع فرهنگى يا نشر كتب ونشريات مفيد كه موجب تقويت پايه هاى عقيدتى، اخلاقى وعملى ويا رشد افكار وبالا رفتن سطح معلومات اجتماعى ودينى مردم مىشود از وظايف مهمى است كه شايسته است افراد به اندازه قدرت وتوان خود به آن عمل نمايند، وممانعت از آن جايز نيست. " مساله 2504 " تقلب در امتحانات ونيز در استخدام جايز نيست. همچنين كسى كه به نظر خودش صلاحيت مسئوليت وشغلى را ندارد نبايد آن را تقبل نمايد، هر چند ديگران او را داراى صلاحيت وشرايط لازم بدانند. " مساله 2505 " كسى كه در ارگان يا مؤسسه اى موظف است بدون گرفتن پول از مراجعين كارهاى آنان را انجام دهد، گرفتن پول يا هر چيز ديگر در وقت ادارى براى آن كار حرام است، بخصوص اگر به وسيله رشوه كار خلاف شرع يا قانون انجام دهد ويا حقوق ديگران را تضييع نمايد. ولى براى رشوه دهنده در صورتى كه رسيدن به حق مشروعى يا دفع ظلم از مظلومى متوقف بر آن باشد به مقدار ضرورت اشكال ندارد. همچنين اعمال نفوذ اگر براى گرفتن حق يا دفع ظلمى باشد اشكال ندارد. " مساله 2506 " مكروه است انسان كفن فروشى، قصابى، حجامت وشكار را شغل خو قرار دهد.

[ 447 ]

مسائل مسابقات وسرگرميها " مساله 2507 " مسابقات " اسب دوانى " و " تيراندازى " همراه با شرط بندى جايز است، وبعيد نيست مسابقه با انواع ابزار ووسايل جنگى روز مانند: تفنگ، هواپيماى جنگى وتانك نيز با شرط بندى جايز باشد. " مساله 2508 " در مسابقاتى كه شرط بندى در آنها جايز است امور زير بايد رعايت شود: 1 - ايجاب وقبول را - به لفظ يا كارى كه دلالت بر آن كند - رعايت نمايند. 2 - دو طرف بايد عاقل، بالغ وداراى اختيار وقصد باشند. 3 - مقدار جايزه - خواه به صورت عين يا دين - معين باشد، ويكى از دو طرف يا شخص سوم آن را پرداخت نمايد. 4 - جهاتى كه جهل به آنها موجب نزاع مىشود روشن گردد، مانند هدف، مقدار مسافت وخط شروع وپايان. " مساله 2509 " انواع مسابقات ورزشى مانند: شنا، دو، كشتى وفوتبال جايز است، به شرط اين كه ضرر جسمى يا روانى قابل توجه نداشته باشند وبدون شرط بندى انجام شوند، هر چند در صورتى كه شخص سوم يا مؤسسه اى ويا دولت به برندگان، جوايز نقدى يا غيرنقدى اهدا كند اشكال ندارد. " مساله 2510 " برگزارى مسابقاتى كه در بالا بردن سطح دينى، علمى، ادبى، هنرى يا فنى جامعه موثر است - مانند مسابقات حفظ قرآن واحكام، علوم رياضى ومقاله نويسى - بدون شرط بندى دو طرف جايز است، واگر فرد سوم يا مؤسسه ويا دولت برگزار كننده به برندگان، جوايز نقدى يا غيرنقدى اعطا كند اشكال ندارد وبرنده مالك مىشود. " مساله 2511 " بازى ومسابقه با آلات ووسايلى كه وضع آنها براى قمار است - مانند: شطرنج، ورق ونرد - جايز نيست، هر چند بنابر احتياط به قصد سرگرمى وبدون

[ 448 ]

شرط بندى باشد. ولى بازى ومسابقه با آلاتى كه در نظر عرف مردم مخصوص قمار نيست وقبلا هم نبوده ويا قبلا مخصوص قمار بوده واكنون از آلت قمار بودن به طور كلى خارج شده اشكال ندارد. " مساله 2512 " اگر شركت يا مؤسسه اى براى كمك به موسسات خيريه بليطهايى منتشر كند ومردم هم براى كمك به اين موسسات مبلغى بدهند، وآن شركت يا مؤسسه از پول خودش يا از وجوهى كه از انتشار بليط به دست مىآيد با اطلاع واجازه تمام كسانى كه پول داده اند با قرعه كشى مبلغى به عنوان جايزه بدهد مانعى ندارد. " مساله 2513 " به طور كلى سرگرميهاى گوناگون اگر همراه كار حرام يا مستلزم حرام نباشد اشكال ندارد، بنابر اين گوش دادن وديدن برنامه هاى سينما، تئاتر، راديو، تلويزيون، ماهواره ومانند آن چنانچه مستلزم فساد افكار واخلاق فرد يا جامعه ويا ترويج باطل نباشد اشكال ندارد. ولى مواظب باشند مانع از كارهاى واجب ومهم نشود ومخصوصا نسبت به كودكان دقت بيشترى اعمال گردد. " مساله 2514 " نمايشهاى متداول چنانچه مستلزم نظر ولمس نامحرم يا موجب اشاعه فساد ويا توهين به مقدسات مذهب واولياى دين نباشد اشكال ندارد، همچنين بازيهاى مختلف اگر آلات قمار وبرد وباخت وضرر جسمى يا روحى ويا اتلاف واسراف مال در بين نباشد اشكال ندارد.

[ 449 ]

مسائل معاشرت " مساله 2515 " معاشرت وروابط بين مسلمانان بايد بر اساس برادرى ورعايت حقوق وحيثيت ونواميس يكديگر تنظيم گردد، پس امورى از قبيل: عدالت، احسان، صداقت، احترام، حسن ظن، فداكارى، اداى امانت، حفظ اسرار يكديگر، اصلاح ذات البين، مشورت با يكديگر وتعاون در خوبيها در معاشرت با يكديگر بايد رعايت شود، بخصوص اگر طرف معاشرت پدر ومادر وبستگان، بزرگان دين ودانش، اساتيد، زنان وخردسالان وافراد محروم ومستضعف وسالخورده ويا مصيبت زدگان باشند. " مساله 2516 " بر مسلمانان لازم است روابط اجتماعى خود را از امورى همچون: غيبت، تهمت، حسد، تكبر، تجسس، دروغ، تملق، خدعه ومكر، رشوه، سوء ظن، فتنه انگيزى، خيانت، نفاق، استهزاء، تضييع حقوق يكديگر وظلم پاك گردانند. " مساله 2517 " آزار رساندن به مومن - به هر شكل كه باشد - ونيز توهين وتضعيف وهتك او حرام است، ودر بعضى از روايات حرمت " مومن " از حرمت " كعبه " بالاتر شمرده شده واذيت وآزار او در رديف محاربه با خدا قرار گرفته است، بنابر اين بر همگان لازم است كه حرمت يكديگر را نگاه داشته، از توهين وهتك وتمسخر ديگران شديدا بپرهيزند. " مساله 2518 " يكى از گناهان كبيره كه وعده عذاب بر آن داده شده " غيبت " است. ومعناى غيبت آن است كه شخص عيب برادر يا خواهر مومن خود را در غياب او بيان كند، بلكه چنانچه هر مطلبى را در باره او نقل كند كه اگر در حضورش بيان مىكرد ناراحت مىشد غيبت محسوب مىشود. " مساله 2519 " اگر انسان از مسلمانى غيبت كرده باشد بنابر احتياط واجب چنانچه ممكن است ومفسده اى پيدا نمىشود بايد به هر وسيله ممكن از او حلاليت بخواهد، ب


ب (1) برگرفته از وسائل الشيعه، كتاب الحج، باب 147 از ابواب " احكام العشره "، حديث 1 و 2 و 3. (ب)

[ 450 ]

واگر ممكن نباشد يا گفتن به او موجب مفسده شود براى او از خدا طلب آمرزش نمايد. ودر صورتى كه غيبت يا تهمتى كه نسبت به او انجام داده سبب شكست ووهن او شده باشد، در صورت امكان بايد آن را جبران و بر طرف نمايد. " مساله 2520 " در مواردى كه غيبت مشتمل بر مصلحت مهمترى باشد حرمت آن از بين مىرود، ودر اين رابطه فقها موارد زير را از حرمت غيبت استثنا نموده اند: 1 - غيبت از شخصى كه متظاهر به فسق باشد نسبت به همان فسقى كه به آن تظاهر مىكند. 2 - غيبت كردن مظلومى كه در مقام تظلم است نسبت به كسى كه به او ظلم كرده ودر خصوص ظلمى كه به او شده است. 3 - موردى كه براى دفع ظلم از خود در صدد به دست آوردن راهى مشروع باشد. 4 - آگاه نمودن مشورت كننده نسبت به عيوب شخص مورد مشورت 5 - جايى كه انسان در صدد بازداشتن شخص مورد غيبت از گناه يا دفع ضرر از او ويا از بين بردن ريشه فساد باشد. 6 - بيان نقاط ضعف شهود نزد حاكم 7 - جايى كه عيب شخص صفت معروف ومشهور او شده باشد وبدون قصد عيب جويى به قصد معرفى آن را بيان كند. 8 - موردى كه انسان در صدد ابطال ورد مطلب باطلى باشد وبدون ذكر نام صاحب آن مطلب رد آن عملى نمىباشد. 9 - جايى كه عيب شخص بين ناقل وشنونده معلوم وروشن باشد. 10 - موردى كه در صدد رد كسى باشد كه نسبتى دروغ را به او يا شخص مومن ديگر وارد آورده است. لازم است در تشخيص مصاديق مواردى كه بيان شد دقت واحتياط لازم به عمل آمده وبه حد اقل وضرورت اكتفا شود. " مساله 2521 " هر گاه در جلسه اى نسبت به شخص مومنى غيبت شود ويكى از استثنائهايى كه در مساله قبل بيان شد وجود نداشته باشد، علاوه بر اين كه گوش دادن به آن حرام است بر هر فردى كه قدرت دارد واجب است آن غيبت را رد كند واز آن مومن دفاع نمايد. در روايات اسلامى آمده است: " هر كس قدرت دفاع از برادر مومن خود را كه مورد غيبت وظلم قرار گرفته داشته باشد ودفاع نكند ودر اثر سكوت او آن مومن ذليل شود، خداوند او را در دنيا وآخرت ذليل خواهد كرد ". ب


ب (1) وسائل الشيعه، كتاب الحج، باب 156 از ابواب " احكام العشره "، احاديث 1 و 2 و 4، و 7. (ب)

[ 451 ]

" مساله 2522 " اگر مسلمانى در معرض خطر جانى قرار بگيرد - خواه در اثر گرسنگى يا تشنگى باشد يا غرق شدن، تصادف، برق گرفتگى ونظاير آن - بر هر مسلمانى كه اطلاع پيدا مىكند واجب است به هر شكل ممكن ودر حد توان او را نجات دهد. " مساله 2523 " مستحب است مسلمان هنگام بر خورد با مسلمان ديگر سلام كند، ونسبت به سلام " سواره به پياده " و " ايستاده به نشسته " و " كوچكتر به بزرگتر " زياد سفارش شده است. " مساله 2524 " در غير نماز مستحب است جواب سلام را بهتر از سلام بگويند، مثلا اگر كسى بگويد ": سلام عليكم " جواب دهد: " سلام عليكم ورحمه الله ". وحكم جواب سلام در حال نماز در مسائل " 1004 " تا " 1011 " گذشت. " مساله 2525 " اگر دو نفر با هم به يكديگر سلام كنند بر هر يك واجب است جواب سلام ديگرى را بدهد. " مساله 2526 " اگر مرد وزن نامحرم در محل خلوتى باشند كه كسى در آنجا نباشد وديگرى هم نتواند وارد شود، چنانچه بترسند به حرام بيفتند بايد از آنجا بيرون روند، بلكه احتياط واجب آن است كه مطلقا از خلوت كردن بپرهيزند. وصحت نمازشان نيز در حال خلوت محل اشكال است. " مساله 2527 " خلوت كردن مرد وزن نامحرم در يك اتومبيل به شكلى كه ديگرى نباشد خلاف احتياط است، واگر مظنه فساد وگناه باشد حرام است. " مساله 2528 " اختلاط زن ومرد در مراكز ومجامع عمومى به شكلى كه در معرض فساد وگناه قرار بگيرند جايز نيست. " مساله 2529 " مسافرت به كشورهاى غير اسلامى واقامت در آنجا جهت تحصيل علوم روز يا تجارت وكسب وكار جايز است، به شرط آن كه اطمينان داشته باشد در عقيده وعمل او انحرافى صورت نمىگيرد. بنابر اين كسى كه در آن مكانها اقامت گزيده اگر نسبت به خود يا زن وفرزندانش خوف انحراف داشته باشد بر او است كه به سرزمينى كه از خطر انحراف در امان است هجرت نمايد. " مساله 2530 " كسى كه در كشور غير اسلامى اقامت دارد جايز است با كفار بر اساس منش انسانى معاشرت داشته باشد، ونيز ازدواج موقت با زنان كافر اهل كتاب جايز است. ومى تواند براى كفار به شكل اجاره، وكالت وامثال آن كار كند، به شرط آن كه مستلزم انجام حرام يا موجب ضررى براى خود يا ساير مسلمانان ويا كشورهاى اسلامى نباشد. ب


ب (1) به يهود ونصارى ومجوس در اصطلاح " اهل كتاب " گفته مىشود.

[ 452 ]

" مساله 2531 " كسى كه در كشور غير اسلامى اقامت دارد واجب است در حد قدرت وتوان از اسلام وتهاجمات وارده بر آن با مراعات شرايط ومراتب امر به معروف ونهى از منكر دفاع نمايد، همچنين واجب است با مراعات شرايط زير كفار را به اسلام دعوت نمايد: 1 - اين كه حكومت اسلامى به خاطر مصالح مهمترى دعوت وتبليغ به اسلام را در بلاد كفر موقتا ممنوع نكرده باشد. 2 - اين كه صلاحيت واهليت ونيز قدرت تبليغ اسلام در مناطق كفر را داشته باشد. 3 - اين كه مفسده مهمى پيش نيايد. وچنانچه تبليغ اسلام مستلزم دادن قرآن به دست كفار است وهتكى در بين نباشد مانعى ندارد. " مساله 2532 " معاشرت سالم با كفارى كه در حال جنگ با مسلمانان نيستند وايجاد رابطه هاى فرهنگى، سياسى، تجارى واقتصادى با آنها از طرف دولت اسلامى يا اشخاص تا زمانى كه خوف تقويت كفر وترويج فساد وانحراف فكرى يا عملى وايجاد سلطه از ناحيه آنان بر مسلمانان وكشور اسلامى در بين نباشد اشكال ندارد، ولى رابطه با كفارى كه در حال جنگ با مسلمانان مىباشند - مخصوصا اگر موجب تقويت آنان شود - جايز نيست. " مساله 2533 " معاشرت ورابطه با غير مسلمانان نيز بايد مطابق با مقررات اسلام تنظيم گردد، بنابر اين بايد از كارهايى همچون تخلف از قرارداد ووعده ها، غش در معامله، كم فروشى، خيانت در امانت، اجحاف ونظاير آن خوددارى شود. " مساله 2534 " در روايات اسلامى نسبت به " وفاى به عهد وقراردادها " سفارش اكيد شده است، از جمله در نهج البلاغه آمده است كه حضرت امير (ع) خطاب به مالك اشتر (ره) فرمودند: "... با دشمن خود نيز اگر عهد وپيمانى منعقد نمودى به آن پايبند باش واز مكر ونقض عهد با او پرهيز كن، وبدان كه در بين فرائض الهى چيزى كه مردم با همه اختلافاتشان بيشتر بر آن توافق داشته باشند مهمتر از وفاى به عهد نمىباشد ". بنابر اين كليه تعهدات وقرار دادهاى منعقده بين اشخاص وحتى بين دولتها يا ميان آنها واشخاص بايد محترم شمرده شود، ونقض يك طرفه آنها بدون مجوز شرعى ونيز اعمال مكر وخدعه جايز نيست، همچنين كليه تعهدات دولت اسلامى با دولتهاى كافر غيرحربى كه در جهت مصلحت اسلام ومسلمانان منعقد شده باشد محترم خواهد بود. ولى اگر قرارداد يا تعهدى بر اساس مكر وخدعه واستعمار كشور اسلامى از سوى دولت استعمارگر تحميل شده باشد عمل به آن تعهد وقرارداد لازم نيست، بلكه در ب


ب (1) نهج البلاغه عبده، نامه 53. (ب)

[ 453 ]

مواردى لغو آن واجب مىباشد. " مساله 2535 " هيچ مسلمانى نبايد نسبت به مسائل ومشكلات ساير مسلمانان بى تفاوت باشد، وبه اندازه قدرت وتوان خود موظف است در اصلاح امور دينى ودنيايى ديگران اقدام نمايد. از رسول خدا (ص) نقل شده است كه فرمودند: " كسى كه صبح كند در حالى كه به امور مسلمانان اهتمام نورزد مسلمان نيست ". " مساله 2536 " در معاشرت بايد حقوق شرعى وآزاديهاى مشروع افراد مسلمان محترم شمرده شود، بنابر اين اظهار نظرهاى علمى واجتماعى ونيز تشكلهاى صنفى وغيرصنفى كه در مسير منافع جامعه اسلامى ورشد افراد باشد نبايد ممنوع يا محدود گردد، و هر گونه محدوديتى در اين زمينه در حكم تجاوز به حقوق افراد خواهد بود. " مساله 2537 " شركت در مجالس گناه از هر قبيل وبه هر شكل كه باشد حرام است، واگر انسان احتمال ندهد كه مجلس گناه باشد وپس از شركت متوجه گناه بودن آن شود، چنانچه نتواند نهى از منكر نمايد يا نهى او موثر نباشد بايد مجلس را ترك كند. " مساله 2538 " تجسس در مسائل شخصى وخانوادگى حتى در مفاسد اخلاقى افراد توسط هر شخص يا ارگان جايز نيست، واشاعه فحشا حرام مىباشد، همچنين گوش دادن به مكالمات اشخاص توسط شنود يا به هر شكل ديگر ونيز كنترل نامه هاى شخصى وپيگيرى عيوب وخطاها ولغزشهاى شخصى افراد حرام است، ومرتكب آن بايد نهى شود ودر صورت اصرار بر آن بايد توسط محكمه صالح تعزير گردد. از رسول خدا (ص) نقل شده كه فرمودند: " هر كس به سخن ديگران بدون رضايت آنان گوش دهد در روز قيامت در دو گوش او سرب ريخته مىشود ". " مساله 2539 " اگر كسى بر اثر تجسس بر رازى از رازهاى زندگى داخلى مردم آگاه شود نبايد آن را افشا كند، واگر آن را افشا كند وموجب زيان مالى يا آبرويى به كسى شود، صرف نظر از گناهى كه كرده بايد آن زيان را جبران نمايد. " مساله 2540 " در حكومت صالح اسلامى تجسس ومراقبت از كارهاى غيرشخصى اقليتهاى مذهبى وغير مذهبى ونيز كارهاى غيرشخصى افرادى كه مخالفت وضديت آنان با اسلام محرز باشد واحتمال عقلايى توطئه از طرف آنان داده شود در حد ضرورت جايز بلكه در بعضى موارد لازم مىباشد، وتشخيص موارد ذكر شده وكيفيت ومقدار مراقبت بايد به وسيله كارشناسان متدين ومتعهد حكومت صالح وبراساس قانون ومطابق با موازين شرعى تعيين گردد. ب


ب (1) وسائل الشيعه، كتاب الامر بالمعروف والنهى عن المنكر، باب 18 از ابواب " فعل المعروف "، حديث 2. (2) برگرفته از وسائل الشيعه، كتاب التجاره، باب 94 از ابواب " ما يكتسب به "، حديث 9. (ب)

[ 454 ]

مسائل نگاه ولمس وصدا " مساله 2541 " نگاه كردن مرد به بدن زن نامحرم - گرچه به قصد لذت نباشد - حرام است، همچنين نگاه كردن به بدن محارم ونيز دست وصورت نامحرم اگر به قصد لذت باشد يا بترسد به گناه بيفتد حرام است، بلكه نگاه كردن به دست وصورت نامحرم بدون قصد لذت وترس نيز محل اشكال است، مگر در موارد ضرورت كه اشكال ندارد. " مساله 2542 " نگاه كردن به صورت، بدن وموى دختر نا بالغ اگر به قصد لذت نباشد و نترسد كه به حرام بيفتد اشكال ندارد، ولى بنابر احتياط بايد به جاهايى مثل ران وشكم و سينه كه معمولا مىپوشانند نگاه نكند. " مساله 2543 " نگاه كردن بدون قصد لذت به دست، مچ، صورت وموى جلوى سر زنهايى كه سن آنان از حد ازدواج گذشته است مانعى ندارد، ولى تماس عمدى جايز نيست. " مساله 2544 " نگاه كردن بدون قصد لذت وبدون اين كه بترسد به گناه بيفتد به صورت ودست وموى زنان روستايى كه معمولا موى خود را نمىپوشانند يا به صورت ودست وموى زنان بد حجابى كه عمدا مراعات حجاب شرعى را نمىكنند هر چند خلاف احتياط است ولى ظاهرا اشكال ندارد. " مساله 2545 " نگاه كردن به صورت، دست، مو وجاهايى از بدن زنهاى كفار واهل كتاب كه معمولا آن را نمىپوشانند اگر به قصد لذت نباشد ونترسد كه به حرام بيفتد اشكال ندارد. " مساله 2546 " نگاه كردن زن به بدن مرد نامحرم حرام است، مگر مانند سر وصورت ودستها كه معمولا آن را نمىپوشانند در صورتى كه بدون قصد لذت باشد. همچنين نگاه كردن مرد به بدن مرد ديگر، وزن به بدن زن ديگر با قصد لذت شهوانى حرام است وبدون آن مانعى ندارد.

[ 455 ]

" مساله 2547 " مردها مىتوانند هنگام سينه زدن سينه خود را برهنه كنند، ولى نگاه كردن زنان به سينه آنان حرام است. واگر مردها بدانند كه زنها عمدا به بدنشان نگاه مىكنند احوط آن است كه سينه خود را برهنه نكنند. " مساله 2548 " نگاه كردن به عورت ديگرى حرام است، به طور مستقيم باشد يا از پشت شيشه يا در آينه ويا در آب صاف وزلال، با يكديگر محرم باشند يا نه، زن باشند يا مرد، بلكه احتياط واجب آن است كه به عورت بچه اى كه خوب وبد را تشخيص مىدهد نيز نگاه نكنند. ولى زن وشوهر مىتوانند به تمام بدن يكديگر نگاه كنند. " مساله 2549 " مرد وزنى كه با يكديگر محرمند اگر قصد لذت شهوانى نداشته باشند مىتوانند بجز عورت به بدن يكديگر نگاه كنند. " مساله 2550 " گرفتن فيلم وعكس توسط مرد از زن نامحرم حرام نيست، ولى اگر براى عكس گرفتن مجبور شود كار حرامى - مثل دست گذاشتن به بدن زن يا نگاه به او - را مرتكب شود نبايد عكس او را بگيرد. واگر زن نامحرمى را بشناسد در صورتى كه آن زن متهتك نباشد بنابر احتياط واجب نبايد به عكس وفيلم او نگاه كند. " مساله 2551 " اگر زن ناچار باشد - مثلا براى تنقيه يا تطهير - به عورت زن ديگر يا مردى غير شوهر خود دست بزند، بايد چيزى مانند دستكش در دست كند تا دست او به عورت آن شخص نرسد، همچنين است اگر مرد ناچار باشد به عورت مرد ديگر يا زنى غير از همسر خود دست بزند. " مساله 2552 " اگر پزشك براى درمان ناچار شود به بدن نامحرم نگاه كند يا دست بزند ومراجعه به پزشك همجنس يا محرم مشكل باشد اشكال ندارد، ودر مواردى كه تنها با نگاه كردن يا تنها با دست زدن مىتواند درمان كند بايد به همان اندازه ضرورت اكتفا نمايد، ودر اين جهت اگر هيچ چاره اى نباشد فرقى بين عورت وغير آن نيست. " مساله 2553 " اگر پزشك براى درمان ناچار باشد به عورت شخصى نگاه كند بنابر احتياط واجب در صورت امكان بايد آينه اى را در مقابل گذاشته ودر آن نگاه كند، ولى اگر چاره اى جز نگاه كردن به خود عورت نباشد اشكال ندارد. " مساله 2554 " كسى كه مىخواهد ازدواج نمايد فقط به مقدار متعارف براى پسنديدن جايز است به صورت ومو ودستهاى زن يا دختر مورد نظر نگاه كند، وچنانچه با نگاه اول غرض حاصل نشود تكرار آن اشكال ندارد. ولى به هر حال نبايد قصد لذت داشته باشد، هر چند حصول لذت قهرى اشكال ندارد. " مساله 2555 " زن مىتواند در جايى كه نامحرم هست با صداى بلند صحبت كند،

[ 456 ]

مگر اين كه صداى او موجب تحريك مردهاى نامحرم باشد كه در اين صورت جايز نيست. " مساله 2556 " زن ومرد نامحرم مىتوانند صداى يكديگر را بدون قصد لذت بشنوند، خواه به صورت صحبت كردن باشد يا به شكل ديگر، وخواه به طور مستقيم باشد يا غير مستقيم. ولى اگر صداى زن نازك ومهيج باشد بنابر احتياط از گوش دادن به آن اجتناب شود.

[ 457 ]

مسائل پوشش وزينت " مساله 2557 " انسان مكلف بايد عورت خود را از كسانى كه مكلفند - گرچه با او محرم باشند - ونيز از ديوانه وبچه اى كه خوب وبد را تشخيص مىدهد - هر چند محرم باشند - بپوشاند، ولى زن وشوهر لازم نيست عورت خود را از يكديگر بپوشانند. " مساله 2558 " اصل لزوم حجاب براى زن از ضروريات اسلام است، هر چند بعضى از جزئيات آن از ضروريات نيست. پس زن بايد بدن وموى خود را از مرد نامحرم بپوشاند، بلكه احتياط آن است كه بدن وموى خود را از پسرى هم كه بالغ نشده ولى خوب وبد را مىفهمد وبه حدى رسيده كه ممكن است به قصد لذت نگاه كند بپوشاند، لكن پوشاندن صورت ودستها تا مچ اگر به قصد نشان دادن به مردها ولذت بردن آنها نباشد لازم نيست، هر چند خوب است، ولى بنابر احتياط قدمهاى خود را بپوشاند. وبنابر احتياط پوشش زنها به شكلى باشد كه برجستگيهاى بدن آنان نيز نمايان نباشد. " مساله 2559 " پوشيدن لباس نازك ولباسى كه در صورت تابش نور بدن زن نمايان مىشود در جايى كه نامحرم باشد اشكال دارد، همچنين پوشيدن لباس رنگين وچشمگير در صورتى كه براى زن زينت حساب شود ونامحرم او را ببيند محل اشكال است. " مساله 2560 " اگر زن شغلى دارد يا مىخواهد كارى انجام دهد كه مراعات حجاب براى او ممكن نيست، بايد شغلى را انتخاب كند كه بتواند حجاب شرعى را رعايت نمايد. " مساله 2561 " پوشيدن لباس طلا باف وابريشم خالص براى مردها حرام است، ولى براى زنها اشكال ندارد. " مساله 2562 " زينت كردن مردها به طلا نظير استفاده از زنجير وانگشتر وساعت مچى طلا وبنابر احتياط واجب عينك طلا حرام است، اما اگر مقدار كمى طلا در آن به كار رفته باشد به گونه اى كه چيزى محسوب نشود اشكال ندارد. ودر اين حكم فرقى ميان طلاى زرد وسفيد وجود ندارد، ولى زينت كردن مردها به پلاتين اشكال ندارد.

[ 458 ]

" مساله 2563 " گذاشتن دندان طلا ودندانى كه روكش طلا دارد براى زن مانعى ندارد، ولى براى مرد اگر نمايان باشد و زينت حساب شود جايز نيست، مگر اين كه حفظ دندان متوقف بر آن باشد. مساله 2564 " ظاهركردن هر آنچه در نظر عرف زينت وآرايش براى زن محسوب مىشود در برابر مرد نامحرم جايز نيست. " مساله 2565 " استفاده زنها از كلاه گيسهاى معمول واكتفا به آن براى پوشاندن موى سر واطراف آن جايز نيست، زيرا كلاه گيس براى زنها نوعى زينت حساب مىشود وزينت زن بايد از نامحرم پوشيده باشد. " مساله 2566 " زينت كردن زن در عده وفات شوهر حرام است، وتفصيل آن در " مسائل عده " بيان خواهد شد. " مساله 2567 " پوشيدن " لباس شهرت " حرام است، ومقصود از آن لباسى است كه عرفا زننده است واز جهت زنندگى انگشت نما باشد. " مساله 2568 " پوشيدن هر لباسى كه در نظر عرف زنانه باشد براى مردها به عنوان لباس رسمى وظاهر شدن با آن در اجتماع حرام است، همچنين پوشيدن هر لباسى كه عرفا مردانه باشد به عنوان لباس رسمى براى زنها حرام مىباشد، ودر اين حكم فرقى بين زن وشوهر ونيز بين اين كه لباس ملك شخصى باشد يا نباشد نيست. ولى پوشيدن لباس مشترك - يعنى لباسى كه هم زنان وهم مردان مىپوشند - اشكال ندارد. " مساله 2569 " اگر به طور موقت وغير رسمى وبراى يك هدف عقلايى مرد لباس زن را، يا زن لباس مرد را بپوشد اشكال ندارد.

[ 459 ]

مسائل ازدواج وزناشويى در اسلام نسبت به ازدواج بسيار سفارش شده است، خداى متعال در قرآن كريم مىفرمايد: " وانكحوا الايامى منكم والصالحين من عبادكم وامائكم ان يكونوا فقراء يغنهم الله من فضله والله واسع عليم " يعنى: " زنان ومردان مجرد جامعه ونيز بندگان وكنيزانى را كه آمادگى وصلاحيت ازدواج دارند به نكاح يكديگر در آوريد، واگر هم نيازمند وفقير باشند خداوند آنان را از فضل خود بى نياز مىگرداند، چه آن كه خداوند گشايش دهنده دانايى است ". همچنين از پيامبر اكرم (ص) روايت شده است كه فرمودند: " ازدواج سنت من است وهر كه از سنت من روى گرداند از من نخواهد بود ". در برخى ديگر از روايات ازدواج وسيله به دست آوردن نصف دين ووسيله گشايش روزى معرفى شده است، ودر بعضى اخبار افراد مجرد (عزب) مورد مذمت قرار گرفته اند. بنابر اين شايسته است مسلمانان اين سنت الهى را آنچنان كه مورد رضايت شارع مقدس است بجا آورند وخود را اسير تشريفات زايد وآداب ورسوم غلط ننموده، سعى كنند فرهنگ اسلام را در جامعه پياده نمايند. مسئولين جامعه نيز وظيفه دارند در حد امكان تسهيلات لازم را در اين زمينه فراهم آورند. " مساله 2570 " مستحب است در شوهر دادن دخترى كه بالغ شده وبه رشد فكرى وجسمى رسيده عجله كنند، وشايسته است چنانچه فرد مناسب ومومنى پيشنهاد ازدواج با او را كرد از قبول آن استنكاف ننمايند، ودر هر صورت رضايت دختر را نيز در نظر بگيرند. ب


ب نور (24): 32. مستدرك الوسائل، كتاب النكاح، باب 1 از ابواب " مقدمات النكاح "، حديث 15 و 18. وسائل الشيعه، كتاب النكاح، باب 1 از ابواب " مقدمات النكاح وآدابه "، حديث 5 و 11. وسائل الشيعه، كتاب النكاح، باب 2 از ابواب " مقدمات النكاح وآدابه "، حديث 3 و 7. (ب)

[ 460 ]

" مساله 2571 " كسى كه به واسطه نداشتن همسر به حرام مىافتد واجب است ازدواج كند. " مساله 2572 " با عقد ازدواج زن به مرد حلال مىشود، وعقد ازدواج بر دو قسم است: الف - " عقد دائم "، وآن عقدى است كه مدت ندارد وزن تا پايان زندگى بر مرد حلال مىشود. وزنى را كه به اين صورت عقد مىشود " همسر دائم " مىگويند. ب - " عقد موقت " ويا " متعه "، وآن عقدى است كه زن به طور موقت وتا زمان محدودى به مرد حلال مىشود. وزنى را كه به اين صورت عقد مىشود " همسر موقت " مىگويند. " مساله 2573 " در عقد موقت اگر مهر معين نشود عقد باطل است. " واكر مدت معين نشود بنابر مشهور به عقد دائم تبديل مىشود، ولس بنابر احتياط ياي لاق دهد ويا صيغة عصد دائم را تجديد نمائيد. مساله 2574 " مرد با رعايت جهات زير مىتواند دو يا سه ويا حد اكثر چهار همسردائم براى خو اختيار كند: الف - بتواند بين همسران خود به عدالت رفتار نمايد. ب - توانايى اداره بيش از يك خانواده را داشته باشد. پس اگر مرد نتواند بين همسران خود به عدالت رفتار نمايد ويا نتواند آنان را اداره نمايد نبايد بيش از يك همسر براى خود اختيار كند. " مساله 2575 " در ازدواج دائم وموقت خواندن صيغه شرط است وتنها راضى بودن زن ومرد كافى نيست. " مساله 2576 " در عقد ازدواج زن ومرد مىتوانند خودشان صيغه را بخوانند ومى توانند وكيل بگيرند. وكيل هم لازم نيست مرد باشد، بلكه زن هم مى تواند براى خواندن صيغه عقد از طرف ديگرى وكيل شود. " مساله 2577 " اگر زن ومرد توان خواندن صيغه را ندارند بايد وكيل بگيرند. وتا هنگامى كه يقين نكرده اند وكيل صيغه عقد را خوانده نمىتوانند به يكديگر نگاه محرمانه كنند، ومجرد گمان به اين كه وكيل صيغه را خوانده است كفايت نمىكند، ولى اگر وكيل بگويد صيغه را خوانده ام واز گفته او اطمينان حاصل شود كافى است. " مساله 2578 " يك نفر مىتواند از طرف زن ومرد وكيل شود وصيغه عقد را به طور دائم يا موقت اجرا كند، ولى اگر مرد بخواهد زنى را براى خود عقد كند خلاف احتياط است كه از طرف زن وكيل شود، واين احتياط ترك نشود.

[ 461 ]

" مساله 2579 " اگر زن شخصى را وكيل كند تا مثلا يك ماه او را به عقد مردى در آورد وابتداى آن را معين نكند، در صورتى كه از گفته زن معلوم شود كه به وكيل اختيار كامل داده آن وكيل مىتواند هر وقت كه بخواهد او را يك ماه به عقد آن مرد در آورد، واگر معلوم باشد كه زن روز يا ساعت معينى را قصد كرده بايد صيغه را مطابق قصد او بخواند. دستور خواندن عقد دائم: " مساله 2580 " هر گاه زن ومرد بخواهند خودشان صيغه عقد دائم را اجرا كنند، در صورتى كه ابتدا زن بگويد: " زوجتك نفسى على الصداق المعلوم " يعنى: " خود را زن تو نمودم به مهرى كه معين شده " وبلافاصله مرد بگويد: " قبلت التزويج على الصداق المعلوم " يعنى: " قبول كردم ازدواج را به مهرى كه معين شده " عقد صحيح است. واگر ديگرى را وكيل كنند كه از طرف آنها صيغه عقد را بخواند، چنانچه مثلا اسم مرد " احمد " واسم زن " فاطمه " باشد ووكيل زن خطاب به وكيل مرد بگويد: " زوجت موكلك احمد موكلتى فاطمه على الصداق المعلوم " يعنى: " موكل خودم فاطمه را به زوجيت موكل تو احمد در آوردم به مهرى كه معين شده " وبدون فاصله وكيل مرد بگويد: " قبلت التزويج لموكلى احمد على الصداق المعلوم " يعنى: " قبول كردم ازدواج را براى موكلم احمد به مهرى كه معين شده " عقد صحيح مىباشد. " مساله 2581 " بنابر احتياط بايد لفظى كه مرد يا وكيل او مىگويد با لفظى كه زن يا وكيل او مىگويد مطابق باشد، مثلا اگر زن يا وكيل او " زوجت " مىگويد مرد يا وكيل او هم " قبلت التزويج " بگويد. " مساله 2582 " اگر يك نفر از طرف مرد وزن در خواندن صيغه عقد دائم وكيل شود، چنانچه مثلا اسم مرد " احمد " واسم زن " فاطمه " باشد ووكيل بگويد: " زوجت موكلى احمد موكلتى فاطمه على الصداق المعلوم " يعنى: " موكل خودم فاطمه را به زوجيت موكل خود احمد در آوردم به مهرى كه معين شده " وبلافاصله بگويد: " قبلت التزويج لموكلى احمد على الصداق المعلوم " يعنى: " قبول كردم ازدواج را براى موكلم احمد به مهرى كه معين شده " عقد صحيح مىباشد. دستور خواندن عقد موقت: " مساله 2583 " هر گاه زن ومرد بخواهند خودشان صيغه عقد موقت را بخوانند، پس از آن كه مهر ومدت عقد را دقيقا معين كردند، چنانچه ابتدا زن بگويد: " زوجتك نفسى

[ 462 ]

في المده المعلومه على المهر المعلوم " يعنى: " خود را زن تو نمودم در مدتى كه معلوم شده وبه مهرى كه معين شده است " وبلافاصله مرد بگويد: " قبلت هكذا " يعنى: " به همين گونه قبول كردم " عقد صحيح است، ومى تواند به جاى " زوجتك نفسى " " متعتك نفسى " بگويد. واگر ديگرى را وكيل كنند، چنانچه مثلا اسم مرد " احمد " واسم زن " فاطمه " باشد وابتدا وكيل زن بگويد: " متعت موكلك احمد موكلتى فاطمه في المده المعلومه على المهر المعلوم " يعنى: " موكل خودم فاطمه را در مدتى كه معلوم شده به زوجيت موكل تو احمد در آوردم به مهرى كه معين است " وبلافاصله وكيل مرد بگويد: " قبلت هكذا " يعنى: " به همين گونه قبول كردم " صحيح مىباشد، ومى تواند به جاى متعت " " زوجت " بگويد. " مساله 2584 " اگر يك نفر از طرف مرد وزن در خواندن صيغه عقد موقت وكيل شود، چنانچه مثلا اسم مرد " احمد " واسم زن " فاطمه " باشد ووكيل بگويد: " متعت موكلى احمد موكلتى فاطمه في المده المعلومه على المهر المعلوم " يعنى: " موكل خود فاطمه را در مدتى كه معلوم شده به زوجيت موكل خودم احمد در آوردم به مهرى كه معين شده است " وبلافاصله بگويد: " قبلت هكذا " يعنى: " به همين گونه قبول كردم " عقد صحيح مىباشد. ومى تواند به جاى " متعت " " زوجت " بگويد. شرايط اجراى صيغه عقد: " مساله 2585 " اجراى عقد ازدواج داراى پنج شرط است: 1 - بنابر احتياط واجب در صورت توانايى به عربى صحيح خوانده شود، واگر خود مرد وزن نتوانند به عربى صحيح بخوانند بهتر است وكيل بگيرند، گرچه لازم نيست. بلكه خودشان به هر زبانى صيغه را بخوانند صحيح است، ولى بايد لفظى بگويند كه معناى " زوجت " و " قبلت " را بفهماند. 2 - مرد وزن يا وكيل آنها هنگام خواندن صيغه معناى آن را بدانند وقصد انشاء يعنى ايجاد پيوند زناشويى داشته باشند، يعنى اگر خود مرد وزن صيغه را مىخوانند، زن به گفتن: " زوجتك نفسى " قصدش اين باشد كه خود را زن او قرار دهد، ومرد به گفتن: " قبلت التزويج " زن بودن او را براى خود قبول نمايد، واگر وكيل مرد وزن صيغه را مىخوانند، به گفتن: " زوجت " و " قبلت " قصدشان اين باشد كه مرد وزنى كه آنان را وكيل كرده اند زن وشوهر شوند. 3 - كسى كه صيغه را اجرا مىكند بايد عاقل وبنابر احتياط بالغ باشد، چه براى خودش

[ 463 ]

بخواند يا از طرف ديگرى وكيل شده باشد. 4 - اگر صيغه عقد را وكيل يا ولى زن وشوهر اجرا مىكند بايد زن وشوهر را با نام بردن يا با اشاره ومانند آن معلوم كند، پس در جايى كه چند زن وچند مرد حضور دارند، اگر وكيل بى آن كه زن ومرد را معلوم كند بگويد: موكل خود را به عقد ازدواج تو در آوردم، يا كسى كه چند دختر دارد يكى از دخترانش را به طور نامعلوم به عقد مردى در آورد عقد باطل است. 5 - اكراه وزور در بين نباشد وزن ومرد به ازدواج راضى باشند، ولى اگر زن ظاهرا به اصرار اجازه دهد ومعلوم باشد كه قلبا راضى است عقد صحيح است. " مساله 2586 " اگر در عقد يك حرف غلط خوانده شود كه معنا را عوض كند عقد باطل است. " مساله 2587 " كسى كه دستور زبان عربى را نمىداند، اگر قرائتش صحيح باشد ومعناى هركلمه از عقد را جداگانه بداند وقصد انشاء نمايد واز هر لفظى معناى آن را قصد كند مى تواند عقد را بخواند. " مساله 2588 " اگر زنى را براى مردى بدون اجازه آنان عقد كنند وبعدا زن ومرد بگويند به آن عقد راضى هستيم وآن را اجازه نمايند عقد صحيح است. همچنين اگر بدون اجازه واطلاع يكى از آن دو باشد وپس از عقد به آن راضى شود وآن را اجازه نمايد عقد صحيح است. " مساله 2589 " اگر زن ومرد يا يكى از آن دو را به ازدواج مجبور نمايند، در صورتى كه پس از خواندن عقد به آن راضى شوند وآن را اجازه نمايند عقد صحيح است. همچنين اگر عقد را به وكالت اجبارى از طرف آنان خوانده باشند وبعد راضى شوند واجازه نمايند عقد صحيح است، هر چند در هر دو صورت احتياط مستحب آن است كه صيغه را دوباره بخوانند. " مساله 2590 " پدر وجد پدرى مىتوانند براى فرزند نا بالغ يا ديوانه خود كه به حال ديوانگى بالغ شده است همسر انتخاب كنند واو را عقد نمايند، وبنابر احتياط واجب بايد ازدواج به مصلحت نا بالغ ويا ديوانه باشد، ودر اين جهت بين عقد دائم يا موقت فرقى وجود ندارد. وپس از آن كه آن بچه بالغ شد يا ديوانه عاقل گرديد، چنانچه آن ازدواج با رعايت مصلحت او بوده نمىتواند آن را به هم بزند، واگر با توجه به مفسده بوده مىتواند آن را به هم بزند، واگر در نظر ولى نه مصلحت ونه مفسده داشته بنابر احتياط واجب دوباره عقد را بخوانند.

[ 464 ]

" مساله 2591 " دختر باكره اى كه به حد بلوغ رسيده ورشيده است - يعنى رشد فكرى وجسمى داشته ومصلحت خود را تشخيص مىدهد - اگر بخواهد ازدواج كند بنابر احتياط واجب بايد از پدر ويا در نبودن او از جد پدرى اجازه بگيرد، واجازه مادر وبرادر شرط نيست. واگر پدر وجد پدرى در دسترس نيستند، به طورى كه نمىتوان از آنان اجازه گرفت ودختر نياز به شوهر دارد اجازه گرفتن از آنان لازم نيست. همچنين اگر دختر رشد فكرى وجسمى داشته وبخواهد با شخصى كه در نظر شرع وعرف كفو او مىباشد ازدواج كند وپدر يا جد پدرى بهانه تراشى وسخت گيرى كرده واجازه نمىدهند، اجازه آنان لازم نيست، ولى اگر پدر يا جد پدرى نيز مورد ديگرى را كه شرعا وعرفا كفو او مىباشد پيشنهاد مىكنند احوط آن است كه از آنان اجازه بگيرد. " مساله 2592 " دخترى كه باكره نيست چنانچه بكارتش به واسطه شوهر كردن از بين رفته باشد لازم نيست از پدر يا جد پدرى اجازه بگيرد، ولى اگر به واسطه پريدن يا مانند آن از بين رفته باشد بايد از آنان اجازه بگيرد، بلكه اگر - نعوذ بالله - به واسطه زنا هم از بين رفته باشد احوط آن است كه اجازه بگيرد. " مساله 2593 " اگر دختر مسلمان باشد ولى پدر يا جد پدرى او مسلمان نباشند لازم نيست از آنان اجازه بگيرد. " مساله 2594 " در عقد دائم وموقت زن ومرد دو ركن اصلى عقدند وبايد هنگام عقد معين ومشخص باشند. ودر عقد دائم اگر نامى از مهر برده نشود عقد صحيح است، هر چند شوهر پس از نزديكى " مهر المثل " يعنى مهرى مانند مهر زنهاى همانند او را بدهكار است. " مساله 2595 " " مهر " اندازه معينى ندارد ومى توان هر چيز حلالى را كه ارزش داشته باشد - كم باشد يا زياد، عين باشد يا منفعت - مهر قرار داد، واز پيامبر اكرم (ص) نقل شده كه فرموده اند: " بهترين زنان امت من زنى است كه از همه زيباتر واز همه كم مهرتر باشد ". " مساله 2596 " بهتر است مهر زنان مومن مطابق " مهر السنه " باشد، يعنى مهرى كه پيامبر اكرم (ص) براى هر يك از زنان ودختران خود از جمله حضرت فاطمه زهرا قرار دادند. وآن پانصد درهم نقره سكه دار است كه وزن هر درهم " 6 / 12 " نخود مىباشد وجمعا ب


ب (1) " كفو " به زن ومردى گويند كه علاوه بر تساوى در دين ومذهب حق در شئون خانوادگى واجتماعى هم سطح ويا نزديك به هم باشند. (2) وسائل الشيعه، كتاب النكاح، باب 52 از ابواب " مقدمات النكاح وآدابه "، حديث 3. (ب)

[ 465 ]

" 5 / 262 " مثقال معمولى نقره سكه دار مىشود، وقيمت آن تابع نرخ روز است. شرايط ضمن عقد: " مساله 2597 " اگر شوهر در ضمن عقد شرط كند كه زن باكره باشد وبعد از عقد معلوم شود كه باكره نبوده، به هم زدن عقد خالى از اشكال نيست، ولى اگر به اقرار زن يا به راهى ديگر ثابت شود كه پيش از عقد بكارت او از بين رفته، شوهر مىتواند تفاوت بين باكره وغير باكره را از مهر او كم كند. " مساله 2598 " اگر زن در عقد با مرد شرط كند كه او را از شهرى بيرون نبرد ويا انتخاب مسكن به عهده او باشد ومرد هم قبول كند بايد به شرط خود عمل نمايد، مگر اين كه رضايت او را به دست آورد. " مساله 2599 " هر گاه زن در ضمن عقد ازدواج يا عقد لازم ديگرى با شوهر شرط كند كه - به عنوان مثال - اگر شوهر مسافرت طولانى نمايد يا تا مدت معينى خرجى او را ندهد اختيار طلاق با او باشد اين شرط باطل است، ولى اگر شرط كند كه از آغاز خواندن عقد ازدواج تا مثلا پنجاه سال زن وكيل باشد كه اگر شوهرش مسافرت طولانى كند يا تا مدت معينى خرجى ندهد به وكالت از طرف شوهر خود را طلاق دهد ونيز شرط كند كه شوهر او را عزل نكند وشوهر هم وكالت او را به اين نحو بپذيرد، شوهر حق ندارد او را از وكالت عزل نمايد، وزن مىتواند پس از مسافرت طولانى مرد يا خرجى ندادن در آن مدت به وكالت از شوهر خود را طلاق دهد. " مساله 2600 " زن وشوهر نمىتوانند ضمن عقد دائم شرط كنند كه از يكديگر ارث نبرند، يا شوهر حق داشته باشد همسر خود را به انجام كارهايى كه خلاف شرع است ملزم نمايد، ويا كارهايى كه موجب ضرر رساندن به همسر است انجام دهد، ولى اگر چنين شرطهايى را مطرح كردند تنها شرط باطل است واصل عقد باطل نمىشود. عيبهايى كه به واسطه آنها مىتوان عقد را به هم زد: " مساله 2601 " اگر مرد پس از عقد ازدواج بفهمد زن او داراى يكى از عيبهاى هفتگانه زير است مىتواند عقد را به هم بزند: ب


ب (1) ظاهرا در زمان پيامبر اكرم يك درهم يك دهم دينار ارزش داشته، وبه عبارت ديگر هر دينار ده درهم بوده است، پس چون در آن زمان مهر السنه " 500 درهم " بوده معادل " 50 دينار " يا " 50 مثقال شرعى طلا " مىباشد، كه اگر هر مثقال شرعى " / 15625 5 3 گرم طلا " باشد مجموعه مهر السنه " 78125 / 175 گرم طلا " مىشود. (ب)

[ 466 ]

اول - ديوانگى دوم - بيمارى خوره سوم - بيمارى برص (پيسى) چهارم - كورى پنجم - لنگ بودن به طورى كه معلوم باشد. ششم - آن كه افضا شده يعنى راه ادرار و حيض او يكى شده باشد، ولى اگر راه حيض ومدفوع او يكى شده باشد به هم زدن عقد اشكال دارد وبايد احتياط شود. هفتم - در آلت تناسلى زن گوشت يا استخوانى باشد كه مانع نزديكى شود. " مساله 2602 " عيبهاى هفتگانه در صورتى به مرد حق به هم زدن عقد را مىدهد كه پيش از عقد وجود داشته باشد ومرد از آن بى اطلاع باشد، ولى اگر بعد از عقد پيدا شود يا پيش از عقد وجود داشته ومرد از آن آگاه بوده وبه آن رضايت داشته است حق فسخ ندارد. " مساله 2603 " اگر زن پس از عقد بفهمد شوهر او يكى از عيوب چهارگانه زير را دار است مىتواند عقد را به هم بزند: اول - ديوانه باشد يا پس از عقد ديوانه شود، هر چند بعد از دخول باشد. دوم - آلت مردانگى نداشته باشد. سوم - بيضه هاى او را كشيده باشند. چهارم - عنين باشد وبه طور كلى نتواند عمل زناشويى را انجام دهد، هر چند بعد از عقد وپيش از دخول حادث شده باشد. " مساله 2604 " حق به هم زدن عقد در موارد نامبرده غير از مورد چهارم (عنين بودن مرد) فورى است، پس اگر زن يا مرد بر يكى از عيوب ذكر شده اطلاع پيدا كند وعقد را به هم نزند بنابر احتياط واجب حق او ساقط مىشود، مگر اين كه به اصل حق يا به فوريت آن جاهل بوده، كه در اين صورت پس از آگاهى واطلاع باز هم حق فسخ او فورى است. " مساله 2605 " در مورد عيب چهارم (عنين بودن مرد) زن بايد به حاكم شرع مراجعه كند وحاكم شرع يك سال - براى آزمايش ودرمان - به مرد مهلت دهد، پس اگر در اين مدت هيچ نتوانست با زنى نزديكى نمايد زن حق فسخ دارد. " مساله 2606 " اگر مرد يا زن به خاطر يكى از عيبهايى كه گفته شد عقد را به هم بزنند بدون طلاق از هم جدا مىشوند. " مساله 2607 " اگر زن به خاطر عنين بودن مرد عقد را به هم بزند شوهر نصف مهر را بدهكار است. ولى اگر زن يا مرد به خاطر عيبهاى ديگر عقد را به هم بزنند، چنانچه مرد نزديكى كرده باشد همه مهر را بدهكار است، ودر غير اين صورت چيزى بدهكار نيست. " مساله 2608 " اگر زن شخصا با ظاهرسازى وتدليس مردى را فريب دهد وبه عقد او در آيد وبعد از عقد معلوم شود يكى از عيوب ذكر شده را دار است، پس از آن كه شوهر عقد را فسخ كرد زن مهريه تعيين شده را طلبكار نيست، هر چند شوهر با او نزديكى كرده

[ 467 ]

باشد، ولى خوب است شوهر چيزى به او بدهد. واگر ديگرى مرد را فريب داده باشد، در مواردى كه مرد بايد مهريه را به زن بپردازد مىتواند مقدار آن را از شخص فريب دهنده بگيرد. " مساله 2609 " هر گاه بين زن وشوهر در مورد يكى از عيبهايى كه بيان شد - بجز عنين بودن مرد - اختلاف پيدا شود، چنانچه كسى كه مدعى عيب است دو شاهد عادل داشته باشد حرف او مقدم است، در غير اين صورت حرف كسى كه منكر عيب است با قسم خوردن پذيرفته مىشود. واگر در مورد عنين بودن مرد اختلاف پيدا شود بايد به تفصيلى كه در مساله " 2605 " گفته شد به حاكم شرع مراجعه نمايند. احكام عقد دائم " مساله 2610 " زنى كه عقد دائم شده نبايد بدون اجازه شوهر از خانه بيرون رود، وبايد خود را براى هر لذت جنسى كه او مىخواهد تسليم نمايد واز هر چيزى كه موجب نفرت شوهر است اجتناب كند وبدون عذر شرعى از نزديكى كردن او جلوگيرى نكند. واگر در اين امور از شوهر اطاعت كند مرد بايد با اخلاق خوب با او بر خورد كند، ومخارج او از قبيل خوراك، پوشاك، مسكن ولوازم ديگرى كه عرفا جزو هزينه زندگى زن مىباشد بر عهده شوهر است، وچنانچه شوهر تهيه نكند - چه توانايى داشته باشد يا نداشته باشد - مديون همسر خود مىباشد. " مساله 2611 " اگر زن در امورى كه در مساله قبل گفته شد از شوهر خود اطاعت نكند گناهكار است وحق همخوابگى، خوراك، پوشاك ومسكن را ندارد، ولى مهر او از بين نمىرود وشوهر در هر حال آن را بدهكار است. " مساله 2612 " مرد حق ندارد همسر خود را به خدمت خانه وحتى شير دادن بچه مجبور نمايد، وزن مىتواند در قبال آنها مطالبه اجرت كند. " مساله 2613 " مرد نمىتواند همسر خود را به كارهاى خلاف شرع يا كارهايى كه انجام آنها بر زن واجب نيست مجبور نمايد. وزن مىتواند در اين گونه امور از شوهر اطاعت نكند، بلكه در امور خلاف شرع نبايد از او اطاعت نمايد. " مساله 2614 " مخارج سفر زن اگر بيشتر از مخارج وطن - يعنى محل سكونت - باشد به عهده شوهر نيست، ولى چنانچه شوهر مايل باشد كه همسر خود را به مسافرت ببرد بايد خرج سفر او را بدهد. همچنين اگر زن براى معالجه نياز به سفر پيدا كند ب


ب (1) حق همخوابگى در مساله " 2616 " بيان شده است. (ب)

[ 468 ]

بنابر احتياط شوهر مخارج آن را تامين نمايد. " مساله 2615 " زنى كه از شوهر اطاعت مىكند اگر مخارج خود را مطالبه نمايد وشوهر آن را نپردازد، مىتواند مخارج هر روز خود را بدون اجازه از مال او بردارد، ولى احوط آن است كه از حاكم شرع اجازه بگيرد. واگر براى او ممكن نيست كه از مال شوهر بردارد، چنانچه ناچار باشد معاش خود را تهيه كند، در موقعى كه مشغول تهيه معاش است اطاعت شوهر بر او واجب نيست. " مساله 2616 " بنابر احتياط مرد بايد در هر چهار شب، يك شب نزد زن دائم خود بماند، مگر اين كه او گذشت كند. واگر بيش از يك زن دائم دارد ويك شب نزد يكى از آنان ماند، واجب است نزد هر كدام نيز يك شب از چهار شب را بماند، ولى نزديكى كردن در هر شب لازم نيست. پس اگر مرد دو زن دارد ويك شب نزد يكى از آنان ماند واجب است يك شب نيز نزد ديگرى بماند، ودر دو شب باقيمانده اختيار با مرد است. " مساله 2617 " اگر مرد همسر ديگرى اختيار كند، چنانچه همسرش باكره باشد حد اقل سه شب اول ويا هفت شب اول مخصوص او است، وچنانچه غير باكره باشد سه شب حق او است، ودر اين مورد او بر همسر يا همسران ديگر اولويت دارد. " مساله 2618 " شوهر نمىتواند بيش از چهار ماه نزديكى با همسر دائمى خود را ترك كند، هر چند ثبوت اين حكم در غير زن جوان محل اشكال است، ولى مطابق با احتياط مىباشد. ودر هر صورت شوهر بايد از هر جهت حقوق همسرش را در نظر بگيرد وبه گونه اى عمل كند كه هيچ گونه ظلم واجحافى به او نشود. " مساله 2619 " اگر هنگام عقد دائم زمانى را براى پرداخت مهر تعيين نكرده باشند، زن مىتواند پيش از گرفتن مهر خود را تسليم شوهر نكند واز نزديكى كردن او وساير استمتاعات جلوگيرى نمايد، خواه شوهر توانايى پرداخت داشته باشد يا نه. ولى اگر پيش از گرفتن مهر به نزديكى راضى شود وشوهر با او نزديكى كند، ديگر نمىتواند بدون عذر شرعى از نزديكى شوهر جلوگيرى نمايد. " مساله 2620 " اگر مرد مهر زن را در عقد دائم معين كند وقصدش اين باشد كه آن را ندهد عقد صحيح است، ولى بايد مهر را بپردازد. " مساله 2621 " اگر مهريه زن اسكناس قرار داده شود ودر اثر گذشت زمان يا عوامل ديگر قيمت آن تنزل فاحش پيدا كند، بنابر احتياط واجب بايد با مصالحه رضايت زن فراهم شود. ولى اگر چيزهايى نظير: زمين، خانه، طلا يا نقره به عنوان مهر قرار داده شود زن همان مقدار را طلبكار مىشود، هر چند قيمت آنها تنزل كرده باشد.

[ 469 ]

" مساله 2622 " بعيد نيست گفته شود حقوق زن وشوهر در برابر يكديگر است، بنابر اين زمانى كه يكى از آنان بدون عذر موجه از اداى حق ديگرى امتناع مىنمايد ديگرى نيز بتواند از اداى حقوق او امتناع نمايد. " مساله 2623 " كارهايى كه زن انجام مىدهد ومستلزم پايمال شدن حقوق شوهر نمىشود - نظير وصيت كردن يا قبول وصيت - احتياج به اجازه شوهر ندارد. " مساله 2624 " زن در مالكيت اموال خويش استقلال دارد، يعنى آنچه شرعا به دست مىآورد مال خود او است، وشوهر بدون رضايت وى حق تصرف در اموال او را ندارد، اگر چه در بسيارى از مصارف احتياج به اجازه شوهر دارد. بلكه خوب است زن در مقام تصرف در اموال خويش رضايت شوهر خود را تحصيل نموده واز او استجازه نمايد. " مساله 2625 " جهيزيه اى كه زن به خانه شوهر مىبرد جزو اموال او است وهنگام طلاق مىتواند همه آن را با خود ببرد، بلكه در هر صورت اختيار با او است. " مساله 2626 " كادوهايى كه براى زن آورده اند جزو دارايى زن مىباشد، وكادوهايى كه به طور مشترك براى زن وشوهر آورده اند نصف آن جزو دارايى زن به شمار مىآيد. " مساله 2627 " اموالى كه زن در مدت زناشويى از راه تلاش وفعاليت به دست آورده جزو دارايى او مىباشد، وآنچه شوهر به او بخشيده بنابر احتياط واجب جزو دارايى زن شمرده مىشود. " مساله 2628 " اگر شوهر هزينه هاى زن را روزانه يا ماهانه به وى داده باشد وزن در مصرف آن صرفه جويى كرده واز اين راه وجوهى پس انداز نموده باشد، آنچه پس انداز كرده جزو اموال او است، ولى اگر شوهر وجوهى را به عنوان مخارج زندگى در منزل بگذارد وزن مخارج روزانه منزل را از آن بردارد، چنانچه چيزى صرفه جويى شود وباقى بماند متعلق به شوهر است وزن نمىتواند براى خود بردارد. " مساله 2629 " اگر زن يا شوهر - يكى از آنها - بچه بخواهد وديگرى نخواهد، در صورتى كه هيچ كدام عذر موجه وشرعى نداشته باشند حق شوهر مقدم است، ولى چنانچه زن عذر موجه وشرعى داشته باشد - مثل اين كه آبستن شدن براى او ضرر مهم داشته باشد - شوهر نمىتواند بچه دار شدن را به او تحميل نمايد. احكام عقد موقت (متعه) يكى از راههاى مهم جلوگيرى از فحشا وانحراف در جامعه ازدواج موقت است، در بعضى از روايات آمده است كه حضرت امير المومنين على (ع) وحضرت امام صادق (ع)

[ 470 ]

فرموده اند: " اگر از ازدواج موقت جلوگيرى نشده بود هيچ مومنى تن به زنا نمىداد وجز فرد شقى كسى زنا نمىكرد ". از اين رو روايات زيادى از ائمه اطهار (ع) در مورد ترغيب شيعيان به ازدواج موقت وارد شده است تا آنجا كه از سنتهاى پيامبر اكرم (ص) قلمداد گشته وترك آن مورد مذمت قرار گرفته است. وچنانچه كسى توان ازدواج دائم را نداشته باشد وبترسد دچار گناه وفحشا گردد اقدام به ازدواج موقت بر او واجب خواهد شد. بجاست هدف اصلى از تشريع ازدواج موقت در جوامع مذهبى تشريح شود تا مردم با فرهنگ اصيل اسلام به دور از تعصبات وعادات جاهلى آشناتر گردند. " مساله 2630 " عقد موقت گرچه براى لذت بردن هم نباشد صحيح است، ولى بايد واقعا قصد زناشويى موقت را داشته باشند وبه همين قصد عقد را جارى نمايند. " مساله 2631 " در عقد موقت بايد مدت عقد ومقدار مهر به طور دقيق معين شود، پس اگر هر يك از اينها ذكر نشود يا مجمل باشد عقد باطل است. " مساله 2632 " زنى كه متعه شده - اگر چه آبستن شود - حق مخارج از شوهر ونيز حق همخوابگى ندارد، مگر اين كه ضمن عقد شرط شده باشد. " مساله 2633 " زن وشوهرى كه با هم ازدواج موقت كرده اند از يكديگر ارث نمىبرند، مگر در صورتى كه ارث بردن را در ضمن عقد شرط كرده باشند، كه در اين صورت بنابر احتياط با ساير ورثه مصالحه شود وورثه او را راضى نمايند. ولى چنانچه فرزندى از آنان به دنيا آيد آن فرزند ارث مىبرد. " مساله 2634 " شوهر بيش از چهار ماه نبايد نزديكى با متعه خود را ترك كند، هر چند ثبوت اين حكم در غير زن جوان محل اشكال است، ولى مطابق با احتياط مىباشد. ودر هر صورت شوهر حقوق همسرش را در نظر بگيرد ومواظب باشد ظلم واجحافى به او نشود. " مساله 2635 " زنى كه به عقد ازدواج موقت در مىآيد اگر در عقد شرط كند كه شوهر با او نزديكى نكند عقد وشرط او صحيح است، وشوهر فقط مىتواند لذتهاى ديگر از او ببرد، ولى اگر بعدا راضى شود شوهر مىتواند با او نزديكى نمايد. " مساله 2636 " از خانه بيرون رفتن زنى كه متعه شده بدون اجازه شوهر محل اشكال است، واگر به واسطه بيرون رفتن حق شوهر از بين مىرود بيرون رفتن او حرام است. " مساله 2637 " پدر وجد پدرى مىتوانند براى محرم شدن، دختر يا نوه نا بالغ خود را ب


ب (1) برگرفته از وسائل الشيعه، كتاب النكاح، باب 1 از ابواب " المتعه "، احاديث 2 و 20 و 24 و 25. (2) وسائل الشيعه، كتاب النكاح، باب 2 از ابواب " المتعه "، احاديث باب. (ب)

[ 471 ]

به عقد كسى در آورند ويا زنى را براى پسر يا نوه نا بالغ خود عقد كنند، ولى بنابر احتياط واجب بايد اين عقد به مصلحت بچه باشد، ومدت را نيز به گونه اى قرار دهند كه پسر يا دختر بتوانند به حد استمتاع وبهره بردن برسند. " مساله 2638 " مرد مىتواند مدت باقيمانده متعه را ببخشد، واگر بخشيد، چنانچه با او نزديكى كرده باشد بايد تمام چيزى را كه قرار گذاشته به زن بپردازد، واگر نزديكى نكرده باشد بايد نصف آن را بدهد. " مساله 2639 " مرد مىتواند زنى را كه به عقد موقت خود در آورده ومدتش تمام شده يا بقيه مدت را بخشيده به عقد دائم خود در آورد، هر چند عده اش تمام نشده باشد. ولى اگر از مدت چيزى باقى مانده وآن را نبخشيده است، عقد كردن او صحيح نيست. زنهايى كه ازدواج با آنان حرام است اول - زنان محرم: " مساله 2640 " ازدواج با زنهايى كه با انسان محرم هستند حرام است، وزنان محرم عبارتند از: " مادر "، " مادر بزرگ "، " دختر "، " نوه "، " نتيجه و هر چه پايين روند "، " خواهر "، " دختر خواهر ودختر برادر و هر چه پايين روند "، " عمه "، " خاله "، ونيز " عمه وخاله پدر وپدر بزرگ ومادر ومادر بزرگ - هر چه بالا روند - "، " عروس "، " زن پدر " و " مادر زن ". همچنين اگر زنى را عقد كند وبا او نزديكى نمايد، دختر ونوه دخترى وپسرى آن زن - هر چه پايين روند - به او محرم مىشوند، چه هنگام عقد باشند يا بعدا به دنيا بيايند. لازم به ذكر است محرميت بر اثر رضاع وشير خوردن بچه نيز حاصل مىشود كه احكام وشرايط آن خواهد آمد. " مساله 2641 " زنى را كه براى خود عقد كرده - هر چند با او نزديكى نكرده باشد - تا وقتى كه در عقد او است نمىتواند با دختر او ازدواج كند، ولى اگر پيش از نزديكى او را طلاق دهد مىتواند با دختر او ازدواج نمايد. " مساله 2642 " اگر كسى زنى را براى خود عقد نمايد - اگر چه با او نزديكى نكرده باشد - مادر ومادر بزرگ پدرى ومادرى آن زن هر چه بالا روند با او محرم مىشوند. " مساله 2643 " پدر وپدر بزرگ شوهر هر چه بالا روند، وپسر ونوه پسرى ودخترى شوهر هر چه پايين آيند - چه در موقع عقد باشند يا بعدا به دنيا آيند - به زن محرم هستند.

[ 472 ]

" مساله 2644 " اگر زن از شوهر ديگرش - كه فوت كرده يا از او طلاق گرفته - دخترى داشته باشد، شوهرش مىتواند آن دختر را براى پسر خود كه از آن زن نيست عقد كند، ونيز اگر دخترى را براى پسر خود عقد كند مىتواند با مادر آن دختر ازدواج نمايد. دوم - خواهر زن: " مساله 2645 " اگر زنى را براى خود به طور دائم يا موقت عقد كند، تا وقتى كه آن زن در عقد او است نمىتواند با خواهر او ازدواج نمايد، بلكه در عده زنى كه او را به عقد موقت خود در آورده نيز بنابر احتياط واجب نمىتواند با خواهر او ازدواج نمايد. " مساله 2646 " اگر زن خود را به ترتيبى كه در كتاب طلاق گفته مىشود طلاق رجعى دهد، در بين عده نمىتواند با خواهر او ازدواج كند، ولى در عده طلاق بائن - كه بعدا گفته مىشود - ازدواج با خواهر او مانعى ندارد. سوم - دختر خواهر ودختر برادر همسر: " مساله 2647 " انسان نمىتواند بدون اجازه همسر خود با دختر خواهر ودختر برادر همسر ازدواج كند، واگر كسى بدون اجازه همسر با آنها ازدواج نمايد وپس از عقد همسر او صريحا اعلام رضايت كند احوط آن است كه دوباره صيغه را بخواند، واگر به طور صريح اعلام رضايت نكند واز سكوت او معلوم شود كه قلبا رضايت دارد، بنابر احتياط واجب با طلاق از دختر خواهر يا دختر برادر او جدا شود وچنانچه همسر او با صراحت رضايت داد دوباره عقد را بخوانند. " مساله 2648 " انسان مىتواند با عمه يا خاله همسر خود بدون اجازه او ازدواج نمايد. چهارم - زنى كه در عده ديگرى است: " مساله 2649 " ازدواج با زنى كه در عده ديگرى است جايز نيست، واگر او را براى خود عقد كند، چنانچه هر دو يا يكى از آنان بدانند كه عده او تمام نشده ونيز بدانند عقد كردن زن در عده حرام است آن زن براى هميشه به آن مرد حرام مىشود ونمى تواند با وى ازدواج كند، گرچه پس از عقد با او نزديكى نكرده باشد. ودر صورتى كه نزديكى كرده باشد زن بر او حرام ابدى مىشود، چه عالم باشند وچه جاهل. " مساله 2650 " اگر مرد نداند كه زن در عده است يا نداند كه عقد در عده حرام است وبا او ازدواج كند، چنانچه زن هم نداند وبچه اى از آنان به دنيا آيد حلال زاده است وشرعا

[ 473 ]

فرزند هر دو مىباشد، ولى اگر زن مىدانسته كه در عده است ونيز مىدانسته كه عقد در عده حرام است ومرد نمىدانسته، بچه شرعا ملحق به پدر است وبين او ومادر ارثى نمىباشد. ودر هر دو صورت عقد آنان باطل است وبه يكديگر حرام ابدى مىشوند. " مساله 2651 " جايز است انسان با زنى كه در عده خود او است ازدواج كند، ودر صورتى كه در عده طلاق رجعى باشد نياز به عقد مجدد نيست. " مساله 2652 " اگر زن بگويد يائسه شده ام پذيرفتن حرف او محل اشكال است، مگر اين كه اطمينان پيدا شود. ولى اگر بگويد شوهر ندارم يا بگويد در عده نيستم حرف او قبول مىشود. " مساله 2653 " زنى را كه طلاق داده اند وزنى كه متعه بوده وشوهرش مدت او را بخشيده يا مدتش تمام شده، چنانچه بعد از مدتى شوهر كند وبعد شك كند كه هنگام عقد شوهر دوم از عده شوهر اول خارج شده بوده يا نه، در صورتى كه احتمال دهد در حال عقد متوجه بوده به شك خود اعتنا نكند. پنجم - زن شوهردارى كه با او عقد بسته است: " مساله 2654 " اگر كسى با زن شوهردارى ازدواج كند - خواه بداند او شوهردار بوده يا نه - بايد از او جدا شود، ودر صورتى كه بداند زن شوهر دار بوده، ازدواج با اين زن براى هميشه بر آن مرد حرام مىشود. همچنين است اگر نداند زن شوهر دارد ولى پس از عقد با او نزديكى كرده باشد. " مساله 2655 " اگر زن شوهردار زنا دهد بر شوهر خود حرام نمىشود، ولى چنانچه توبه نكند وبر عمل خود باقى باشد بهتر است كه شوهرش او را طلاق دهد، ودر اين صورت اگر با او نزديكى كرده باشد بايد همه مهرش را بدهد، واگر نزديكى نكرده بايد نصف مهر را به او بپردازد. " مساله 2656 " اگر بعد از آن كه انسان با زنى ازدواج كرد كسى بگويد آن زن شوهردار بوده وزن منكر شود، چنانچه شرعا ثابت نشود كه زن شوهردار بوده بايد حرف زن را قبول كرد، ولى اگر آن فرد مورد اطمينان باشد بنابر احتياط واجب مرد با طلاق از آن زن جدا شود. ششم - زن شوهردارى كه با او زنا كرده است: " مساله 2657 " اگر با زنى كه شوهر دارد يا در عده طلاق رجعى است زنا كند،

[ 474 ]

بنابر احتياط واجب آن زن بر او حرام ابدى مىشود. ولى اگر با زنى كه در عده متعه يا عده طلاق بائن ويا عده وفات است زنا كند، بعد از گذشتن عده مىتواند او را عقد نمايد، گرچه احتياط مستحب آن است كه با او ازدواج نكند. هفتم - دختر خاله ودختر عمه در صورت زنا با مادر آنها: " مساله 2658 " اگر كسى پيش از آن كه با دختر خاله يا دختر عمه خود ازدواج كند با مادر آنها زنا نمايد دختر خاله وبنابر احتياط واجب دختر عمه بر او حرام مىشود ونمى تواند با آنان ازدواج نمايد، بلكه اگر آنها را عقد كند وپيش از نزديكى با آنان با مادرشان زنا كند بنابر احتياط واجب با طلاق از ايشان جدا شود. هشتم - دختر ومادر زنى كه با او زنا كرده است: " مساله 2659 " اگر كسى با زنى كه ازدواج با او جايز است زنا كند بنابر احتياط واجب نبايد با دختر يا مادر آن زن ازدواج نمايد، ولى اگر پس از ازدواج ونزديكى با آن زن با دختر يا مادر او زنا كند آن زن بر او حرام نمىشود، واگر بعد از عقد وپيش از نزديكى، با مادر يا دختر او زنا كند احتياط واجب آن است كه با طلاق از آن زن جدا شود. نهم - مادر وخواهر ودختر كسى كه با او لواط كرده است: " مساله 2660 " مادر وخواهر ودختر پسرى كه لواط داده بر لواط كننده حرام است، اگر چه لواط دهنده وبنابر احتياط واجب لواط كننده بالغ نباشند. واگر با يكى از آنان ازدواج كرده است پس از اطلاع بايد از او جدا شود ونياز به طلاق نيست، ولى اگر براى حفظ آبرو به حسب ظاهر طلاق دهد مانعى ندارد. " مساله 2661 " اگر اول با مادر يا خواهر ويا دختر كسى ازدواج نمايد وپس از نزديكى با همسر خود با آن كس لواط كند، آن زن بر مرد لواط كننده حرام نمىشود، واگر پس از عقد وپيش از نزديكى لواط كند احوط آن است كه از زن خود به طلاق جدا شود، ودر صورت اول چنانچه زن خود را طلاق داد احوط آن است كه ديگر با او ازدواج نكند. " مساله 2662 " اگر يقين ندارد كه دخول شده بلكه شك يا گمان داشته باشد اين احكام جارى نمىشود، ولى اگر وثوق واطمينان دارد كه دخول شده اين احكام جارى است. ب


ب (1) معناى " طلاق رجعى " و " طلاق بائن " در مساله " 2766 "، ومقدار " عده متعه " و " عده وفات " در مسائل " 2786 " و " 2791 " گفته مىشود. (ب)

[ 475 ]

دهم - زنى كه در حال احرام با او عقد بسته است: " مساله 2663 " ازدواج در حال احرام باطل است، پس اگر مرد محرم بداند ازدواج در اين حال باطل است وازدواج كند آن زن براى هميشه بر او حرام مىشود. " مساله 2664 " اگر زنى كه در حال احرام است با مردى كه در حال احرام نيست ازدواج كند عقد او باطل است، واگر زن مىدانسته كه ازدواج در حال احرام حرام است آن مرد براى هميشه بر او حرام مىشود. " مساله 2665 " اگر مرد محرم طواف نساء را - كه يكى از اعمال حج وعمره مفرده است - بجا نياورد همسرش وزنهاى ديگرى كه به واسطه محرم شدن بر او حرام شده بودند حلال نمىشوند، همچنين اگر زن طواف نساء را انجام ندهد شوهرش بر او حلال نمىشود. ولى در هر دو صورت اگر بعدا طواف نساء را انجام دهند به يكديگر حلال مىشوند. يازدهم - همسرى كه سه مرتبه طلاقش داده است: " مساله 2666 " زنى كه شوهرش سه مرتبه او را طلاق داده بر شوهرش حرام مىشود، ولى اگر با شرايطى كه در كتاب طلاق گفته مىشود با مرد ديگرى ازدواج كند، شوهر اول پس از طلاق شوهر دوم مىتواند دوباره با او ازدواج نمايد. دوازدهم - دختر نا بالغى كه با او ازدواج ونزديكى كرده است: " مساله 2667 " اگر دختر نا بالغى را براى خود عقد كند، پيش از آن كه نه سال دختر تمام شود جايز نيست با او نزديكى ودخول نمايد، واگر نزديكى كرد بنابر احتياط يا به طلاق از او جدا شود وديگر با او ازدواج نكند ويا هيچ گاه با او نزديكى نكند. واگر او را افضا كرده باشد - يعنى در اثر نزديكى، راه ادرار وحيض او يكى شده باشد - علاوه بر مهر ديه افضا را نيز بدهد ونفقه او را هم تا آن زن زنده است بپردازد. سيزدهم - زنان كافره: " مساله 2668 " مرد مسلمان نمىتواند با زن كافر غير اهل كتاب ازدواج كند. همچنين بنابر احتياط واجب نمىتواند با زنان اهل كتاب ازدواج دائم نمايد، ولى ازدواج ب


ب (1) به يهود ونصارى ومجوس " كفار اهل كتاب " گفته مىشود. (ب)

[ 476 ]

موقت با آنان اشكال ندارد. زن مسلمان هم نمىتواند به عقد مرد كافر - حتى اهل كتاب در آيد. چهاردهم - زنى كه با او لعان كرده است: " مساله 2669 " اگر مرد با زن خود نزد حاكم شرع لعان كند، آن زن بر آن مرد هميشه حرام مىشود. ومعناى لعان ونحوه آن در مساله " 2806 " وبعد از آن بيان خواهد شد. مسائل متفرقه زناشويى " مساله 2670 " اگر زن مسلمان پس از عقد مرتد شود دو صورت دارد: الف - چنانچه پس از آن كه شوهرش با او نزديكى كرده مرتد شود يكى از دو حالت را دارد: 1 - اگر زن يائسه باشد عقد باطل مىشود. 2 - اگر يائسه نباشد بايد به دستورى كه در احكام طلاق گفته مىشود عده نگه دارد، پس اگر در بين عده مسلمان شود عقد به قوت خود باقى است، واگر تا آخر عده مرتد بماند عقد باطل است. ب - چنانچه پيش از آن كه شوهرش با او نزديكى كند مرتد شود - چه يائسه باشد يا نباشد - عقد باطل مىشود. " مساله 2671 " اگر مرد مسلمان پس از عقد مرتد شود يكى از دو صورت را دارد: الف - چنانچه پدر يا مادرش يا هر دو هنگام انعقاد نطفه مسلمان بوده وخود او نيز پس از بالغ شدن اظهار اسلام كرده ولى بعد از عقد مرتد شده باشد، زنش در هر حال بر او حرام مىشود، وزن بايد به مقدارى كه در احكام طلاق گفته مىشود عده وفات نگه دارد وبعد مىتواند شوهر كند. ب - چنانچه از پدر ومادر غير مسلمان به دنيا آمده ولى خودش مسلمان شده بوده دو حالت دارد: 1 - اگر پس از نزديكى مرتد شود، چنانچه زن او يائسه باشد عقد باطل مىشود. وچنانچه يائسه نباشد بايد به مقدارى كه در احكام طلاق گفته مىشود عده نگه دارد، پس اگر پيش از تمام شدن عده شوهر او مسلمان شود عقد به قوت خود باقى است، هر چند ب


ب (1) معناى " مرتد " در مساله " 3210 " بيان شده است. (2) به زنى كه ديگر خون حيض نمىبيند " يائسه " گفته مىشود. (ب)

[ 477 ]

بهتر است دوباره آن را بخوانند، واگر تا آخر عده مرتد بماند عقد باطل است. 2 - اگر پيش از نزديكى مرتد شود - چه زن او يائسه باشد يا نباشد - عقد باطل مىشود. " مساله 2672 " كسى كه از زنا به دنيا آمده اگر ازدواج كند وبچه اى از او به دنيا آيد آن بچه حلال زاده است. " مساله 2673 " اگر با زن بى شوهرى كه در عده نيست زنا كند مىتواند با او ازدواج نمايد، ولى احتياط واجب آن است كه صبر كند تا آن زن حيض ببيند وپس از توبه او را عقد نمايد. همچنين است بنابر احتياط اگر شخص ديگرى بخواهد آن زن را عقد نمايد. " مساله 2674 " اگر كسى با زن بى شوهرى كه در عده كسى نيست زنا كند وبعد او را عقد نمايد وپس از مدتى بچه اى از آنان به دنيا آيد، در صورتى كه ندانند از نطفه حلال است يا حرام، آن بچه حلال زاده است. " مساله 2675 " هر گاه مرد در حال روزه ماه رمضان يا در حالى كه همسرش حائض است با او نزديكى نمايد معصيت كرده، ولى اگر بچه اى از آنان به دنيا آيد حلال زاده است واز آنان ارث مىبرد. همچنين است اگر همسرش نفساء باشد وپيش از پاك شدن با او نزديكى نمايد يا مستحاضه متوسطه يا كثيره باشد - كه بنابر احتياط واجب پيش از غسل كردن زن نزديكى با او جايز نيست - همين حكم جارى مىشود. احكام شير دادن (رضاع) " مساله 2676 " اگر زن بچه اى را با شرايطى كه در مساله " 2697 " گفته مىشود شير دهد آن بچه به اين افراد محرم مىشود: 1 - خود زن، واو را " مادر رضاعى " مىگويند. 2 - شوهر زن كه شير متعلق به او است، واو را " پدر رضاعى " مىگويند. 3 - پدر ومادر آن زن، هر چه بالا روند، اگر چه پدر ومادر رضاعى او باشند. 4 - بچه هايى كه از آن زن به دنيا آمده اند يا به دنيا مىآيند. 5 - بچه هاى اولاد آن زن، هر چه پايين روند، چه از اولاد او به دنيا آمده يا اولاد او آن بچه ها را شير داده باشند. 6 - خواهر وبرادر آن زن، اگر چه رضاعى باشند، يعنى به واسطه شير خوردن با آن زن خواهر وبرادر شده باشند، به شرط اين كه شير متعلق به يك مرد باشد. 7 - عمو وعمه آن زن، اگر چه رضاعى باشند، با شرط مذكور. 8 - دايى وخاله آن زن، اگر چه رضاعى باشند، با شرط مذكور.

[ 478 ]

9 - اولاد شوهر آن زن كه شير متعلق به آن شوهر است، هر چه پايين روند، اگر چه اولاد رضاعى او باشند. 10 - پدر ومادر شوهر آن زن كه شير متعلق به آن شوهر است، هر چه بالا روند. 11 - خواهر وبرادر شوهرى كه شير متعلق به او است، اگر چه خواهر وبرادر رضاعى او باشند. 12 - عمو، عمه، دايى وخاله شوهرى كه شير متعلق به او است، هر چه بالا روند، اگر چه رضاعى باشند. همچنين افراد ديگرى نيز به واسطه شير دادن محرم مىشوند كه در مسائل آينده بيان مىشود. " مساله 2677 " اگر زن كودكى را با شرايطى كه مىآيد شير دهد، پدر آن كودك نمىتواند با دخترهاى آن زن ونيز با دخترهاى شوهرى كه شير متعلق به او است ازدواج كند، بلكه احتياط واجب آن است كه دخترهاى رضاعى او را هم براى خود عقد ننمايد. ولى جايز است با دخترهاى رضاعى آن زن ازدواج كند، اگر چه احتياط مستحب آن است كه با آنان هم ازدواج نكند ونگاه محرمانه - يعنى نگاهى كه انسان مىتواند به محرمهاى خود كند - نيز به آنان ننمايد. " مساله 2678 " اگر زنى بچه دختر خود را از شير پدر آن دختر با شرايطى كه مىآيد شير دهد آن دختركه مادر بچه است بر شوهرش حرام مىشود، همچنين است اگر بچه اى را كه شوهر دخترش از زن ديگر دارد شير دهد. ولى اگر بچه پسر خود را شير دهد زن پسرش كه مادر آن طفل شيرخوار است بر شوهر خود حرام نمىشود. " مساله 2679 " اگر زن پدر دخترى كودك شيرخوار شوهر آن دختر را از شير پدر آن دختر شير دهد آن دختر به شوهرش حرام مىشود، خواه كودك از همان دختر يا از زن ديگر شوهر او باشد. " مساله 2680 " پدر رضاعى كودك با خواهران نسبى كودك محرم نمىشوند، هر چند احتياط مستحب آن است كه با آنان ازدواج ننمايد. ونيز اولاد وخويشان پدر رضاعى به خواهر وبرادر آن كودك محرم نمىشوند. " مساله 2681 " اگر زنى كودكى را شير دهد به برادرهاى آن كودك محرم نمىشود، همچنين فرزندان وخويشان آن زن به برادر وخواهر آن كودك محرم نمىشوند. " مساله 2682 " اگر انسان با زنى كه دخترى را شير كامل داده ازدواج كند ونزديكى نمايد ديگر نمىتواند آن دختر را براى خود عقد كند، همچنين اگر با دخترى ازدواج كند -

[ 479 ]

هر چند نزديكى نكرده باشد - ديگر نمىتواند با زنى كه آن دختر را شير كامل داده ازدواج نمايد. " مساله 2683 " با دخترى كه مادر يا مادر بزرگ انسان او را شير كامل داده نمىتوان ازدواج كرد، همچنين است دخترى كه زن پدر انسان از شير پدر انسان آن دختر را شير داده باشد. وچنانچه انسان دختر شيرخوارى را براى خود عقد كند، بعد مادر يا مادر بزرگ يا زن پدر او از شير همان پدر، آن دختر را شير دهد عقد باطل مىشود. " مساله 2684 " با دخترى كه خواهر يا زن برادر انسان از شير برادرش او را شير كامل داده نمىتوان ازدواج كرد، همچنين است اگر خواهر زاده يا برادر زاده يا نوه خواهر يا نوه برادر انسان آن دختر را شير داده باشد. " مساله 2685 " اگر زن از شير شوهر خود كودكى را شير دهد وبعد از آن شوهر ديگرى كند واز شير شوهر دوم كودك ديگرى را شير دهد، آن دو كودك به يكديگر محرم نمىشوند، اگر چه بهتر است با هم ازدواج نكنند ونگاه محرمانه به يكديگر ننمايند. " مساله 2686 " اگر زن از شير يك شوهر چندين كودك را شير دهد همه آنان به يكديگر وبه شوهر وبه زنى كه آنان را شير داده محرم مىشوند، همچنين اگر كسى چند زن داشته باشد و هر كدام آنان با شرايطى كه مىآيد كودكى را شير دهند همه آنها به يكديگر وبه آن مرد وبه همه آن زنها محرم مىشوند. " مساله 2687 " اگر زنى از شير يك شوهر پسر ودخترى را به طور كامل شير دهد، خواهر وبرادر آن دختر به خواهر وبرادر آن پسر محرم نمىشوند، هر چند احتياط مستحب آن است كه با يكديگر ازدواج نكنند. " مساله 2688 " اگر زن از شير شوهر خود يكى از اين افراد را شير دهد شوهرش بر او حرام نمىشود ولى بهتر است احتياط نمايند: 1 - برادر وخواهر خود 2 - عمو وعمه ودايى وخاله خود 3 - اولاد عمو ودايى خود 4 - برادر زاده خود 5 - برادر يا خواهر شوهر خود 6 - خواهر زاده يا خواهر زاده شوهر خود 7 - عمو وعمه ودايى وخاله شوهر خود 8 - نوه زن ديگر شوهر خود. " مساله 2689 " زنى كه برادر كسى را شير داده به او محرم نمىشود، اگر چه احتياط مستحب آن است كه با او ازدواج نكند. " مساله 2690 " اگر زنى دختر عمه يا دختر خاله كسى را شير دهد به او محرم نمىشود، ولى احتياط مستحب آن است كه از ازدواج با او خود دارى نمايد.

[ 480 ]

" مساله 2691 " انسان نمىتواند بدون اجازه همسر خود با زنهايى كه به واسطه شير خوردن خواهر زاده يا برادر زاده همسرش شده اند ازدواج كند، ونيز بنابر احتياط واجب نمىتواند با دختر، خواهر، مادر ومادر بزرگ رضاعى پسرى كه خود انسان با او لواط كرده ازدواج نمايد. " مساله 2692 " اگر به واسطه شير دادن حق شوهر از بين نرود، زن مىتواند بدون اجازه شوهر بچه فرد ديگرى را شير دهد، ولى جايز نيست بچه اى را شير دهد كه به واسطه شير دادن به او به شوهر خود حرام مىشود. " مساله 2693 " انسان نمىتواند با دو خواهر - اگر چه رضاعى باشند - ازدواج كند، وچنانچه دو زن را عقد كند وبعد بفهمد خواهر بوده اند، در صورتى كه عقد آنان در يك وقت بوده بنابر احتياط واجب هر دو باطل است، واگر در يك وقت نبوده عقد اولى صحيح وعقد دومى باطل است. " مساله 2694 " اگر كسى بخواهد زن برادرش به او محرم شود مىتواند دختر شيرخوارى را با شرايطى كه در مساله " 2637 " گفته شد براى خود عقد كند وبا شرايطى كه در مساله " 7 9 26 " بيان مى شود زن برادرش آن دختر را شير دهد، كه در اين صورت عقد دختر باطل وبراى او محرم وحرام هميشگى مىگردد وزن برادرش نيز به او محرم مىشود. " مساله 2695 " مستحب است زنان از شير دادن به هر كودكى پرهيز كنند، زيرا ممكن است فراموش كرده وباعث ازدواج دو محرم با يكديگر شوند. " مساله 2696 " مستحب است كسانى كه با شير خوردن خويشاوند مىشوند به يكديگر احترام كنند، ولى از يكديگر ارث نمىبرند وحقوق خويشاوندى كه انسان با خويشان خود دارد براى آنان ثابت نيست. شرايط شير دادنى كه علت محرم شدن است: " مساله 2697 " شير دادنى كه علت محرم شدن است نه شرط دارد: 1 - كودك، شير زن زنده را بخورد. 2 - شير از زايمان باشد، نه اين كه به واسطه مكيدن شير در پستان پديدار شود وكودك از آن استفاده نمايد. 3 - شير آن زن از ازدواج حلال باشد، پس اگر شير كودكى را كه از زنا به دنيا آمده به كودكى ديگر بدهند، به واسطه آن شير كودك به كسى محرم نمىشود.

[ 481 ]

4 - كودك شير را از پستان بمكد، نه آن كه در گلوى او بريزند يا بدوشند وبه وسيله ديگرى به او بخورانند، هر چند احتياط خوب است. 5 - شير خالص باشد، نه آن كه با چيز ديگر آميخته شود، مگر آن كه آنچه با شير مخلوط شده به گونه اى كم باشد كه در شير مستهلك شود. 6 - شير از يك شوهر باشد، پس اگر زن شير دهى طلاق گرفته وبعد از آن شوهر ديگرى اختيار كند واز او آبستن شود وتا موقع زاييدن شيرى كه از شوهر اول داشته باقى باشد ومقدارى پيش از زاييدن از شير شوهر اول ومقدارى پس از زاييدن از شير شوهر دوم به كودك بدهد آن كودك به كسى محرم نمىشود. 7 - كودك به علت بيمارى شير را برنگرداند، ودر صورتى كه شير را برگرداند بنابر احتياط واجب كسانى كه به واسطه شير خوردن به آن كودك محرم مىشوند با او ازدواج نكنند ونگاه محرمانه نيز به او ننمايند. 8 - كودك يا پانزده مرتبه يا يك شبانه روز به طور پيوسته وبدون آن كه شير زن ديگر يا غذاى ديگر خورده باشد از آن زن شير سير بخورد ويا مقدارى به او شير دهند كه بگويند از آن شير استخوانش محكم شده وگوشت در بدنش روييده است، بلكه اگر ده مرتبه هم به او شير دهند بنابر احتياط كسانى كه به واسطه شير خوردن به او محرم مىشوند با او ازدواج نكنند ونگاه محرمانه نيز به او ننمايند. 9 - كودك شير را پيش از تمام شدن سال دوم خورده باشد، پس اگر تمام شير يا بعضى از آن بعد از دو سال باشد اثرى ندارد، ولى چنانچه از موقع زاييدن زن شير ده بيشتر از دو سال گذشته وشير او باقى باشد وكودكى را شير دهد، بنابر احتياط واجب كسانى كه به واسطه شير خوردن به او محرم مىشوند با او ازدواج نكنند ونگاه محرمانه نيز به او ننمايند. " مساله 2698 " بايد كودك در بين يك شبانه روز غذا يا شير زن ديگر را نخورد، ولى اگر كمى غذا بخورد كه نگويند در آن بين غذا خورده اشكال ندارد. ونيز بايد پانزده مرتبه را از شير يك زن بخورد ودر بين پانزده مرتبه شير زن ديگر را نخورد ودر هر دفعه بدون فاصله شير كامل بخورد، ولى اگر در بين شير خوردن نفس تازه كند يا كمى صبر كند به طورى كه از ابتداى پستان به دهان گرفتن تا وقتى كه سير مىشود يك دفعه حساب شود اشكال ندارد. " مساله 2699 " اگر كسى دو زن داشته باشد ويكى از آنان كودكى را مثلا هشت مرتبه وديگرى هفت مرتبه شير دهد آن كودك به كسى محرم نمىشود.

[ 482 ]

" مساله 2700 " محرميت به واسطه شير خوارگى به دو راه ثابت مىشود: الف - خبر دادن عده اى كه از گفته آنان يقين يا اطمينان پيدا مىشود. ب - شهادت دو مرد عادل يا چهار زن عادل يا يك مرد ودو زن عادل، در صورتى كه شرايط شير دادن را - كه گفته شد - بدانند وخصوصيات آن را نيز بگويند، ولى اگر معلوم باشد كه شرايط را مىدانند ودر عقيده ونحوه شهادت با هم اختلاف ندارند وبا مرد وزن هم در عقيده مخالفت ندارند لازم نيست شرايط را شرح دهند. " مساله 2701 " اگر شك كنند كودك به مقدارى كه علت محرم شدن است شير خورده يا نه، يا گمان داشته باشند كه به آن مقدار شير خورده، كودك به كسى محرم نمىشود، هر چند بهتر است احتياط كنند. مسائل تلقيح " تلقيح " آن است كه منى مرد را در رحم زن تزريق نمايند، واين عمل در مواردى جايز ودر مواردى حرام مىباشد كه تفصيل آن در مسائل آينده بيان مىشود. " مساله 2702 " اگر مرد منى خود را در رحم همسر خود وارد نمايد - با هر وسيله اى كه باشد - اشكال ندارد، ولى بايد از مقدمات حرام پرهيز نمايند. پس اگر مرد با رضايت همسر اين كار را خودش انجام دهد ومنى خود را به شكل حلالى به دست آورد ودر رحم او تزريق نمايد مانعى ندارد، ونوزاد حلال زاده ووابسته به همان زن ومرد مىباشد. " مساله 2703 " اگر منى مرد را در رحم همسرش وارد نمايند - هر چند مقدمات آن حرام باشد - واز آن بچه اى متولد شود، بدون اشكال كودك متعلق به آن زن ومرد است وهمه احكام فرزند بر او جارى مىشود، يعنى هم محرم است وهم ارث مىبرد. " مساله 2704 " جايز نيست منى مرد اجنبى را وارد رحم زن اجنبى نمايند، چه با اجازه زن باشد يا بدون اجازه، وچه شوهر داشته باشد يا نداشته باشد، وچه با اجازه شوهر باشد يا بدون اجازه. " مساله 2705 " اگر منى مردى را داخل رحم زن اجنبى نمايند وبر اثر آن بچه اى به دنيا آيد دو صورت دارد: الف - اگر اين كار با علم وعمد صورت گرفته باشد، بايد در تمام مسائل احتياط شود. ولى اگر بچه دختر باشد نمىتواند با مرد صاحب منى ومردان ديگرى كه اگر به عقد صحيح بود محرم او مىشدند ازدواج كند، واگر بچه پسر باشد نمىتواند با مادرش ونيز با زنان ديگرى كه اگر به عقد صحيح بود محرم او مىشدند ازدواج نمايد.

[ 483 ]

ب - اگر اين عمل از روى شبهه انجام گرفته باشد - مثلا مرد گمان مىكرده كه زن خودش مىباشد وزن نيز گمان مىكرده منى شوهر خودش است وبعد از عمل معلوم شود چنين نبوده - بچه شرعا از مرد صاحب منى وآن زن است وتمام احكام فرزندى را دارا مىباشد. " مساله 2706 " اگر جنينى را در حالى كه نطفه است يا به صورت علقه يا مضغه ويا بعد از دميده شدن روح در آن به رحم زن ديگرى منتقل كنند ودر آن رحم رشد وپرورش يابد ومتولد شود، زن اولى در جميع احكام مادر او مىباشد، وزن دومى در غير احكام محرميت وازدواج مادر او محسوب نمىشود ودر احكام محرميت وازدواج بايد احتياط شود. مسائل سقط جنين وجلوگيرى " مساله 2707 " سقط كردن جنين مطلقا - چه روح در آن دميده باشد يا نه وچه جنين از حلال باشد يا از زنا - حرام است وديه نيز دارد، ولى اگر روح در جنين دميده نشده باشد وبه تشخيص پزشك حاذق وموثق زنده ماندن مادر متوقف بر سقط آن باشد، يا اين كه بقاى آن در رحم مستلزم نقص عضو يا درد غير قابل تحمل براى مادر باشد وزنده نگاه داشتن در خارج رحم نيز ميسر نباشد اشكال ندارد، هر چند در اين صورت بايد ديه آن را بپردازد، وديه سقط جنين در احكام ديات گفته مىشود. " مساله 2708 " اگر حكومت صالح وشرعى احيانا مصلحت جامعه را در كنترل وتنظيم خانواده تشخيص دهد، تشويق جامعه نسبت به آن با راهنمايى راههاى حلال ومنع از راههاى حرام - از قبيل سقط كردن جنين - مانعى ندارد، ولى الزام افراد به محدود نمودن نسل جايز نيست. " مساله 2709 " عقيم كردن زن ومرد چنانچه به طور دائمى وكلى باشد محل اشكال است، مگر در موارد ضرورت، يعنى مواردى كه معالجه وسلامت زن يا مرد منحصرا متوقف بر آن باشد يا بدانند بچه اى كه ممكن است متولد شود عقب مانده جسمى يا ذهنى خواهد بود. " مساله 2710 " جلوگيريهاى موقت به وسيله قرص يا آمپول - با تجويز پزشك متخصص - ونيز با بيرون ريختن نطفه توسط مرد يا استفاده از وسايل جلوگيرى اشكال ندارد. همچنين بستن لوله هاى مرد يا زن اگر به طور موقت باشد در حال ضرورت وناچارى بدون اشكال است، ودر حال غير ضرورت اگر عمل جراحى به وسيله جنس

[ 484 ]

مخالف صورت نگيرد ومستلزم نگاه كردن به عورت يا لمس آن توسط كسى كه نگاه ولمس او حرام است نباشد اشكال ندارد. " مساله 2711 " بيرون ريختن نطفه در حال نزديكى توسط شوهر در مورد زن دائمى بدون رضايت او مكروه است، ودر مورد متعه اشكال ندارد. ولى زن - دائمى باشد يا متعه - حق ندارد بدون رضايت شوهر كارى كند كه نطفه او بيرون بريزد، مگر در موردى كه بيرون نريختن نطفه موجب بچه دار شدن شود وزن نسبت به آن شرعا معذور باشد. حقوق متقابل پدر ومادر وفرزند نفقه: " مساله 2712 " " واجب النفقه " به كسى مىگويند كه مخارج او - به ترتيبى كه بيان مىشود - بر انسان واجب باشد، وكسانى كه واجب النفقه هستند سه دسته مىباشند: الف - زن دائم، و هم چنين زن موقتى كه هنگام اجراى عقد شرط نفقه كرده باشد. ب - پدر ومادر و هم چنين پدران ومادران آنان، هر چه بالا روند. ج - پسر ودختر ونيز اولاد آنان، هر چه پايين روند. " مساله 2713 " بجز سه دسته اى كه در مساله قبل بيان شد خويشاوندان ديگر همچون: برادر، خواهر، عمو، عمه، دايى، خاله واولاد آنان واجب النفقه نيستند، ولى مستحب است در صورتى كه نيازمند باشند وانسان توانايى داشته باشد نفقه آنان را نيز بدهد. " مساله 2714 " احكام نفقه زن در مساله " 2610 " وبعد از آن گذشت، ولى مخارج دو دسته ديگر در صورتى واجب مىشود كه خودشان مال وتوانايى كسب وكار نداشته باشند وانسان علاوه بر توانايى، نزديكترين فرد به آنان باشد ويا - به ترتيبى كه در مساله بعد گفته مىشود - نزديكترين فرد مخارج آنان را ندهد. " مساله 2715 " بنابر مشهور نفقه اولاد بر پدر وپدران او به ترتيب هر كدام كه نزديكترند واجب است، پس " پدر " بر " جد " وجد بر " پدر جد " مقدمند. واگر هيچ يك از آنان نباشند يا نتوانند ويا به وظيفه خود عمل نكنند بر " مادر " واجب است، واگر مادر نباشد يا نتواند ويا ندهد بر " مادر پدر " و " پدر مادر " و " مادر مادر " به شركت وبه طور مساوى واجب مىشود. همچنين اگر پدر ومادر انسان از كار افتاده شوند ودارايى نداشته باشند نفقه آنان بر اولاد ونيز فرزندان آنان كه تمكن دارند، به ترتيب طبقات، هر چند پايين روند - پسرى

[ 485 ]

باشند يا دخترى - واجب است. واگر شخص فقير هم پدر وهم فرزند دارد بايد نفقه او را به شركت وبه طور مساوى بپردازند وپسر ودختر در اين جهت فرقى ندارند، همچنين است بنابر احتياط اگر شخص فقير هم مادر وهم فرزند داشته باشد. واگر پدر واولاد اولاد دارد نفقه او بر پدر واجب است، واگر مادر واولاد اولاد دارد بر مادر واجب است، واگر اولاد اولاد با جد وجده با هم باشند بايد نفقه او را به شركت وبه طور مساوى بپردازند. وبنابر احتياط واجب ترتيبى كه در اين مساله گفته شد رعايت شود. " مساله 2716 " نفقه خود انسان بر نفقه زوجه مقدم است، ونفقه زوجه بر نفقه خويشان واجب النفقه مقدم مىباشد. ودر خويشان واجب النفقه نيز نفقه فرد نزديكتر بر فرد دورتر اولويت دارد، مثلا نفقه پدر بر نفقه جد، يا نفقه اولاد بر نفقه اولاد اولاد مقدم مىباشد. " مساله 2717 " اگر فرزند صغيرى خود اموال ودارايى داشته باشد ولى او مىتواند از اموال خود او مخارجش را تامين نمايد. " مساله 2718 " اگر شخص متمكن از دادن نفقه واجب النفقه امتناع نمايد حاكم شرع او را مجبور مىكند تا نفقه او را بدهد، واگر ممكن نشد حاكم شرع از مال او برداشته وهزينه زندگى آنان را تامين مىكند. " مساله 2719 " انسان نمىتواند " زكات " و " خمس " و " كفارات " خود را به افراد واجب النفقه خود بپردازد. " مساله 2720 " علاوه بر تامين مخارج فرزند، تربيت صحيح واشراف بر امور او وآموزش خواندن ونوشتن وشنا ونيز تزويج او پس از بلوغ از حقوق فرزند بر پدر مىباشد. " مساله 2721 " در صورتى كه فرزند نياز شديد به ازدواج داشته باشد - به طورى كه با ترك آن به حرام مىافتد - بر پدر واجب است نسبت به آن اقدام نمايد، همچنين در صورت نياز شديد پدر يا مادر به ازدواج وتوانايى فرزند واجب است نسبت به آن اقدام نمايد. " مساله 2722 " سزاوار نيست پدر ومادر با تفاوت وتبعيض بين اولاد مالى را به آنان ببخشند، مگر اين كه بعضى از آنها نيازمند يا داراى مرجحات عقلى وشرعى باشند. احكام پس از ولادت: " مساله 2723 " پس از ولادت مستحب است نوزاد را غسل دهند - بلكه بعضى از علما غسل دادن را واجب دانسته اند - وجامه سفيد بپوشانند ودر گوش راست او " اذان "

[ 486 ]

ودر گوش چپ او " اقامه " بگويند، وچنانچه ممكن باشد كام او را با آب فرات وتربت حضرت سيد الشهداء (ع)، واگر نشد با آب باران يا با خرما بردارند. همچنين مستحب است براى نوزاد وليمه ولادت بدهند. " مساله 2724 " مستحب است نام خوبى براى نوزاد انتخاب نمايند، وبهترين نامها نامى است كه معناى بندگى خداوند را برساند، مانند: " عبد الله " و " عبد الرحيم " و " عبد الكريم "، يا نامهاى انبياى عظام وائمه معصومين (ع) بويژه نام " محمد " و " على " را براى او برگزينند. وبراى دختر نامهاى زنان صالحه وشايسته بويژه نام " فاطمه " بهتر است. حضرت امام صادق (ع) از رسول الله (ص) نقل مىكنند كه آن حضرت فرمودند: " نامهاى خوب را انتخاب كنيد، زيرا شما را در قيامت با همان نامها مخاطب مىسازند ". " مساله 2725 " در روز هفتم ولادت نوزاد چند چيز مستحب است: 1 - تراشيدن سر نوزاد 2 - ختنه كردن نوزاد 3 - دادن وليمه ختنه 4 - عقيقه، يعنى قربانى كردن گوسفند يا گاو ويا شتر. " مساله 2726 " مستحب است هموزن موهاى تراشيده شده سر نوزاد طلا يا نقره صدقه دهند. " مساله 2727 " ختنه پسر به خودى خود واجب است وشرط صحت طواف واجب ومستحب نيز مىباشد، ولى ظاهرا شرط صحت نماز وساير عبادات نيست. " مساله 2728 " احتياط آن است كه ولى پسر بچه تا پيش از بالغ شدن بچه او را ختنه كند، واگر نكرد واجب است خودش پس از بلوغ ختنه نمايد. عقيقه: " مساله 2729 " عقيقه كردن براى نوزاد مستحبى است كه راجع به آن بسيار سفارش شده، بلكه ظاهر بعضى از اخبار وفتاوى وجوب آن است، ودر سلامت وبقاى فرزند تاثير به سزايى دارد. واگر از روز هفتم تاخير افتد ساقط نمىشود، بلكه اگر عقيقه را تا وقت بلوغ كودك تاخير اندازند مستحب است خود او هر گاه توان داشته باشد عقيقه كند. بلكه اگر شك داشته باشد كه براى او عقيقه كرده اند يا نه باز هم مستحب است عقيقه نمايد، هر چند سن او زياد باشد. " مساله 2730 " حيوانى كه براى عقيقه انتخاب مىشود بايد شتر يا گاو ويا گوسفند ب


ب (1) برگرفته از وسائل الشيعه،، كتاب النكاح، باب 22 از ابواب " احكام الاولاد "، حديث 2. " (ب)

[ 487 ]

باشد. وبهتر است شرايط قربانى در آن رعايت شود، يعنى حيوان سالم وبدون عيب باشد و " شتر " حد اقل پنج ساله و " گاو " دو ساله و " بز " بنابر احتياط دو ساله و " ميش " يك ساله باشد. ولى رعايت اين شرايط لازم نيست، بلكه چنانچه حيوان چاق وپرگوشت باشد كفايت مىكند. " مساله 2731 " عقيقه در نوزاد پسر ودختر فرقى نمىكند، ولى بهتر است عقيقه براى پسر حيوان نر، وبراى دختر حيوان ماده باشد. " مساله 2732 " بهتر است عقيقه را به طور ساده وبا آب ونمك بپزند وحد اقل ده نفر از مومنان را براى خوردن آن دعوت كنند تا از آن بخورند وبراى نوزاد دعا كنند، ومى توانند گوشت عقيقه را ميان مومنان تقسيم نمايند واز آنان بخواهند تا براى نوزاد دعا كنند. همچنين مستحب است در تقسيم كردن، استخوانهاى عقيقه را نشكنند. ومستحب است يك چهارم آن را براى قابله بفرستند. " مساله 2733 " براى پدر ومادر نوزاد وعائله پدر مكروه است از عقيقه نوزادشان بخورند، واين كراهت براى مادر نوزاد بيشتر است. " مساله 2734 " اگر به جاى كشتن عقيقه پول آن را به فقرا بدهند كفايت نمىكند، ولى اگر پول آن را به فرد يا مؤسسه خيريه اى بدهد تا از آن پول عقيقه اى تهيه كرده وآن را بكشند وبين فقرا تقسيم نمايند كافى است. " مساله 2735 " كسى كه مىخواهد در عيد قربان قربانى كند اگر نيت عقيقه نيز بنمايد كفايت مىكند. آداب شير دادن: " مساله 2736 " بر مادر واجب نيست كه به طور مجانى يا با دريافت مزد كودك را شير دهد، ولى در صورتى كه راه تغذيه منحصر به شير مادر باشد وامكان استفاده از شير غير مادر وجود ندارد ويا موجب ضرر وزيان براى كودك مىشود بر مادر واجب است خودش او را شير دهد. " مساله 2737 " مادر مىتواند براى شير دادن مطالبه مزد نمايد، واگر خود بچه مال ودارايى دارد مزد آن بر خود او است، وگرنه بر پدر ودر رتبه بعد با جد پدرى است، ولى اگر آنان در قيد حيات نيستند ويا قدرت ندارند بر مادر واجب است به طور مجانى بچه را شير دهد يا زن شير دهى را براى او بگيرد ويا اگر براى كودك زيان ندارد از راههاى ديگر - مانند شير خشك - استفاده نمايد.

[ 488 ]

" مساله 2738 " سزاوار است مادر براى شير دادن نوزاد خود مزد نگيرد، واگر او به طور مجانى يا به مزد كمتر يا مساوى با ديگران شير دهد بر ديگران مقدم است، ولى اگر بخواهد بيشتر از دايه مزد بگيرد شوهر مىتواند براى بچه خود دايه بگيرد. " مساله 2739 " مستحب است دايه اى كه براى شير دادن به كودك انتخاب مىكنند مومن وداراى عقل وعفت وصورت نيكو باشد، ومكروه است كم عقل يا غير مومن يا بد صورت يا بد اخلاق ويا زنا زاده باشد، ونيز مكروه است دايه اى بگيرند كه از زنا بچه دار شده وشير او از زنا باشد. " مساله 2740 " مدت شير دادن كامل دو سال تمام است، وبيست ويك ماه هم كافى است. ولى كمتر از آن ظلم در حق بچه است واحوط رعايت اين مدت است، مگر اين كه مقدور نباشد. حق حضانت (نگهدارى كودك): " مساله 2741 " بنابر مشهور " حضانت " يعنى حفظ وپرورش نوزاد پسر تا دو سال، ودختر تا هفت سال حق مادر است، به شرط اين كه مسلمان وعاقل وآزاد باشد وبه ديگرى شوهر نكرده باشد، وگرنه پدر مقدم است، چنانكه پس از دو سال وهفت سال نيز حق پدر است، ولى اگر پدر مرده باشد، مادر - هر چند شوهر كرده باشد - بر جد وديگران مقدم است، واگر مادر در زمانى كه مسئول حضانت ونگهدارى كودك است بميرد پدر از ديگران براى نگهدارى سزاوارتر است، وترتيبى كه بيان شد بنابر احتياط واجب مراعات شود. " مساله 2742 " چنانچه پدر ومادر هر دو بميرند حق حضانت به جد پدرى مىرسد، ودر صورت نبودن او وصى پدر وسپس وصى جد عهده دار تربيت ونگهدارى كودك مىشوند، ودر صورتى كه هيچ كدام از آنان نباشند خويشاوندان كودك - مطابق مراتب ارث - هر كدام كه نزديكتر باشند سزاوارتر خواهند بود، ودر صورت تعدد وتساوى فاميل وعدم توافق، ميان آنان قرعه كشى مىشود. " مساله 2743 " چنانچه مادر به هر دليل شوهر ديگرى كرده باشد حق حضانت او با وجود پدر از بين مىرود، ولى چنانچه از شوهر دوم جدا شود بعيد نيست حق حضانت ونگهدارى كودك دوباره به او برگردد، هر چند احوط آن است كه در اين مورد با يكديگر مصالحه نمايند. " مساله 2744 " حق حضانت مادر با طلاق يا - نعوذ بالله - زنا از بين نمىرود.

[ 489 ]

" مساله 2745 " پدر ومادر مىتوانند از حق حضانت خود صرف نظر كنند، ولى نمىتوانند نسبت به نگهدارى وتربيت فرزند كوتاهى نمايند، ودر صورت كوتاهى، حاكم صالح آنان را ملزم به تامين حق فرزند مىكند. " مساله 2746 " در صورتى كه مادر از حق حضانت خود بگذرد وبه گونه اى باشد كه حق كودك از بين نمىرود، پدر نمىتواند او را به حضانت مجبور نمايد. " مساله 2747 " مدتى كه مادر عهده دار حضانت ونگهدارى فرزند است حق گرفتن اجرت را دارد، وچنانچه كودك از خود دارايى ومال داشته باشد اجرت مادر از مال او برداشته مىشود، ودر غير اين صورت اجرت مادر بر عهده پدر است، ودر هر صورت نفقه فرزند از مال خود او يا پدرش مىباشد. " مساله 2748 " اگر پدر يا مادر صلاحيت نگهدارى وتربيت كودك را نداشته وموجب فساد اخلاق وسوء تربيت دينى فرزند شود حق حضانت از او ساقط مىشود، ودر اين صورت حق حضانت به ترتيب به افرادى كه در مساله " 2742 " گفته شد منتقل مىشود. " مساله 2749 " پس از آن كه كودك - دختر باشد يا پسر - به سن بلوغ ورشد فكرى وجسمى رسيد حق حضانت پايان مىپذيرد وهيچ كس - حتى پدر ومادر - حق حضانت بر او را ندارد. " مساله 2750 " پيروى از امر پدر ومادر در غير انجام كارهاى حرام وترك كارهاى واجب عينى بنابر احتياط لازم است، ومخالفت آنان اگر موجب آزار وبى احترامى به آنان شود حرام است. ب


ب (1) واجب عينى " به واجبى مىگويند كه بر تك تك افراد واجب باشد وبا انجام دادن ديگران از انسان ساقط نشود، مانند: نماز وروزه. ودر مقابل " واجب كفايى " واجبى است كه اگر فرد يا افرادى نسبت به آن اقدام نمايند از عهده ديگران ساقط مىشود، مانند: تدفين ميت مسلمان. (ب)

[ 490 ]

مسائل طلاق " طلاق " صيغه اى است كه عقد دائم را به هم مىزند وموجب جدايى زن وشوهر مىشود. اسلام همان گونه كه نسبت به ازدواج سفارش نموده وآن را سنت پيامبر اكرم (ص) دانسته طلاق را مورد نكوهش ومذمت شديد قرار داده است، در بعضى از روايات وارد شده كه: " از ميان چيزهاى حلال طلاق مبغوضترين آنها نزد خداوند مىباشد ". بر اين اساس از طرفى دستورات اسلام نسبت به ازدواج به شكلى است كه پايه هاى آن به حدى قوى ومحكم به وجود آيد كه كمتر منجر به طلاق شود واز طرف ديگر محدوديتهاى زيادى در شرايط واحكام طلاق قرار داده شده تا كمتر تحقق يابد، ولى با اين حال اگر ادامه زندگى ورابطه همسرى بين زن وشوهر موجب عسر وحرج وفشارهاى روحى واختلافات شديد وغير قابل اصلاح شود، اسلام طلاق را راه نجات زن وشوهر دانسته است. " مساله 2751 " مردى كه زن خود را طلاق مىدهد بايد عاقل وبنابر احتياط واجب بالغ باشد وبه اختيار خود طلاق دهد، پس اگر او را مجبور كنند كه زنش را طلاق دهد باطل است. همچنين بايد قصد طلاق داشته باشد، پس اگر صيغه طلاق را بدون اراده يا به شوخى بگويد صحيح نيست. " مساله 2752 " زنى را كه مىخواهند طلاق دهند بايد داراى دو شرط باشد: الف - هنگام طلاق از خون حيض يا نفاس پاك باشد. ب - در پاكى پس از حيض ونفاس يا در حال نفاس وحيض كه پيش از اين پاكى بوده شوهرش با او نزديكى نكرده باشد. وتفصيل اين دو شرط در مسائل آينده بيان مىشود. " مساله 2753 " طلاق دادن زن در حال حيض يا نفاس در سه صورت صحيح است: 1 - شوهر پس از ازدواج با او نزديكى نكرده باشد. ب


ب (1) برگرفته از وسائل الشيعه، كتاب الطلاق، باب 1 از ابواب " مقدمات الطلاق وشرائطه "، حديث 5. (ب)

[ 491 ]

2 - معلوم باشد كه آبستن است، واگر معلوم نباشد كه آبستن است وشوهر در حال حيض طلاقش دهد بعد بفهمد آبستن بوده، چنانچه قصد ايجاد وتحقق طلاق صورت گرفته اشكال ندارد، هر چند احوط اعاده طلاق است. 3 - شوهر به علت غايب بودن نتواند ويا برايش مشكل باشد كه پاك بودن زن را بفهمد. " مساله 2754 " اگر زن را از خون حيض ونفاس پاك بداند وطلاقش دهد بعد بفهمد هنگام طلاق در حال حيض يا نفاس بوده، طلاق او باطل است، ولى اگر او را در حيض يا نفاس بداند وطلاقش دهد بعد معلوم شود پاك بوده - چنانچه قصد جدى نسبت به ايجاد وتحقق طلاق صورت گرفته - طلاق او صحيح است. " مساله 2755 " اگر با همسرش كه از حيض ونفاس پاك بوده نزديكى كند ودر همان پاكى طلاقش دهد، اگر بعد معلوم شود كه هنگام طلاق آبستن بوده - چنانچه قصد ايجاد وتحقق طلاق صورت گرفته - طلاق اشكال ندارد، هر چند احوط آن است كه دوباره طلاق دهد. " مساله 2756 " اگر مردى كه غايب است بخواهد همسر خود را طلاق دهد، چنانچه بتواند اطلاع پيدا كند كه همسر او در حال حيض يا نفاس است يا نه - اگر چه اطلاع او از روى عادت حيض زن يا نشانه هاى ديگرى باشد كه در شرع معين شده - بايد حال او را جويا شود، واگر نتواند بايد تا مدتى كه معمولا زنها از حيض يا نفاس پاك مىشوند صبر كند، واحوط آن است كه حد اقل تا يك ماه بلكه بهتر است تا سه ماه صبر كند وبعد طلاق دهد، ودر اين صورت اگر بعد معلوم شود در حال حيض بوده طلاق صحيح است. " مساله 2757 " كسى كه غايب نيست ولى اطلاع از حال زن براى او ممكن نمىباشد - مانند شخصى كه زندانى است وملاقات ندارد - در حكم غايب است. " مساله 2758 " اگر با همسرش در حال پاكى نزديكى كند وبخواهد او را طلاق دهد، بايد صبر كند تا دوباره حيض ببيند وپاك شود، ولى اگر زن آبستن باشد يا نه سال او تمام نشده ويا يائسه باشد، مىتواند بعد از نزديكى بلا فاصله او را طلاق دهد. " مساله 2759 " اگر با همسرش كه از حيض ونفاس پاك است نزديكى كند وسپس مسافرت نمايد، چنانچه راهى براى تحقيق از حال زن نباشد وبخواهد او را طلاق دهد بايد به اندازه اى كه زن معمولا بعد از آن پاكى خون مىبيند ودوباره پاك مىشود صبر كند، واحوط آن است كه تا يك ماه وبهتر است تا سه ماه صبر كند. " مساله 2760 " اگر مرد بخواهد همسر خود را كه يائسه نيست ولى از نظر اصل

[ 492 ]

خلقت يا به علت بيمارى حيض نمىشود طلاق دهد، بايد از وقتى كه با او نزديكى كرده به مدت سه ماه از نزديكى با او خود دارى نمايد وسپس او را طلاق دهد. " مساله 2761 " بنابر احتياط واجب بايد طلاق به صيغه عربى صحيح وبا قصد انشاء - يعنى قصد ايجاد طلاق - خوانده شود، وبايد دو مرد عادل آن را بشنوند. همچنين صيغه طلاق بايد منجز وبدون قيد وشرط باشد. " مساله 2762 " اگر خود شوهر بخواهد صيغه طلاق را بخواند - چنانچه مثلا اسم زن او فاطمه باشد - بايد بگويد: " زوجتى فاطمه طالق " يعنى: " زن من فاطمه رهاست "، واگر بخواهد ديگرى را وكيل كند، آن وكيل بايد بگويد: " زوجه موكلى فاطمه طالق " يعنى: " زن موكل من، فاطمه رهاست ". " مساله 2763 " پدر وجد پدرى ديوانه اى كه از كودكى ديوانه بوده - در صورتى كه به مصلحت ديوانه باشد - مىتوانند زن او را طلاق دهند، وچنانچه پس از بلوغ ديوانه شده باشد با اجازه حاكم شرع مىتوانند زن او را طلاق دهند. " مساله 2764 " اگر مردى زنى را فريب دهد تا از شوهر خود طلاق بگيرد وزن او شود واو به اختيار خود طلاق دهد، طلاق وعقد آنها صحيح است، هر چند آن دو بد كرده اند. " مساله 2765 " زنى كه به عقد موقت در آمده طلاق ندارد، ورها شدن او به اين است كه مدتش تمام شود يا مرد مدت را به او ببخشد، به اين ترتيب كه بگويد: " بقيه مدت را به تو بخشيدم وتو را برى الذمه كردم ". ودر اين صورت شاهد گرفتن وپاك بودن از حيض يا نفاس لازم نيست. اقسام طلاق طلاق بر دو قسم است: " طلاق بائن " و " طلاق رجعى ". الف - طلاق بائن: " مساله 2766 " " طلاق بائن " طلاقى است كه پس از آن مرد حق ندارد به زن خود رجوع كند، يعنى بدون عقد او را به همسرى خود برگرداند. طلاق بائن بر شش قسم است: 1 - طلاق دخترى كه نه سال او تمام نشده باشد. 2 - طلاق زنى كه زمان حيض شدن او پايان يافته ويائسه شده باشد.

[ 493 ]

3 - طلاق زنى كه شوهرش بعد از عقد با او نزديكى نكرده است. 4 - طلاق سوم زنى كه او را سه مرتبه طلاق داده اند. 5 و 6 - طلاق " خلع " و " مبارات " وغير اينها را " طلاق رجعى " مىگويند كه احكام هر يك در مسائل آينده بيان خواهد شد. " مساله 2767 " صيغه طلاق رجعى با صيغه طلاق بائن - در غير از خلع ومبارات - به يك صورت است كه در مساله " 2762 " بيان شد، وصيغه طلاق خلع ومبارات در مسائل آينده بيان مىشود. طلاق خلع ومبارات: " مساله 2768 " " طلاق خلع " طلاقى است كه در آن زن به هر دليل از شوهرش بيزار شده وبه هيچ وجه حاضر به زندگى با او نباشد، در اين مورد زن مهر يا مال ديگر خود را - چه بيشتر از مهر باشد يا كمتر - به شوهر مىبخشد تا در برابر آن بخشش او را طلاق دهد. و " طلاق مبارات " طلاقى است كه زن وشوهر هيچ كدام يكديگر را نخواهند وزن مهر خود يا مال ديگرى را به مرد ببخشد كه او را طلاق دهد. تفاوت طلاق خلع با طلاق مبارات در اين است كه: 1 - در طلاق خلع زن از شوهر بدش مىآيد، ولى در مبارات زن وشوهر از يكديگر بدشان مىآيد وهيچ كدام يكديگر را نمىخواهند. 2 - مالى كه شوهر در طلاق مبارات مىگيرد نبايد از مهر بيشتر باشد، بلكه احتياط اين است كه از مهر كمتر باشد. ولى در طلاق خلع اگر بيشتر هم باشد اشكال ندارد. " مساله 2769 " اگر شوهر شخصا بخواهد صيغه طلاق خلع را بخواند - چنانچه مثلا نام زن او فاطمه باشد - بايد پس از بخشش زن، مرد بگويد: " زوجتى فاطمه خلعتها على ما بذلت هى طالق " يعنى: " زنم فاطمه را در مقابل آنچه بخشيد طلاق خلع دادم، او رهاست "، وجمله: " هى طالق " بنابر احتياط واجب است. ولى اگر بخواهد ديگرى را وكيل كند بايد اول زن، آن شخص را وكيل خود در بخشش مهر يا مال ديگر كند وسپس مرد او را وكيل در اجراى طلاق نمايد، پس وكيل - در صورتى كه مثلا اسم شوهر محمد واسم زن فاطمه باشد - بگويد: " عن موكلتى فاطمه بذلت مهرها لموكلى محمد ليخلعها عليه " يعنى: " از جانب موكله خودم فاطمه مهر او را به موكل خودم محمد بخشيدم تا او را طلاق خلع دهد "، پس از آن بلا فاصله بگويد: " زوجه موكلى خلعتها على ما بذلت هى

[ 494 ]

طالق " يعنى: " زن موكل خودم را در مقابل آنچه بخشيد طلاق خلع دادم، او رهاست ". واگر زن غير از مهر چيز ديگرى را بخشيده باشد وكيل بايد به جاى كلمه " مهرها " نام آن چيز را ببرد، مثلا اگر صد هزار تومان بخشيده بگويد: "... بذلت ماه الف تومان ب ". وبنابر احتياط وكيل بخشش را از طرف مرد قبول كند وبگويد: " قبلت ذلك " وبعد صيغه خلع را بخواند، همچنين است اگر خود شوهر بخواهد صيغه را بخواند. " مساله 2770 " اگر شوهر بخواهد صيغه طلاق مبارات را بخواند - چنانچه مثلا اسم زن فاطمه باشد - بايد بگويد: " بارات زوجتى فاطمه على هذا المقدار من مهرها فهى طالق " يعنى: " طلاق مبارات دادم زنم فاطمه را در برابر اين مقدار از مهر او، پس او رهاست "، واگر ديگرى را وكيل كند، وكيل بايد بگويد: " بارات زوجه موكلى فاطمه على هذا المقدار من مهرها فهى طالق " يعنى: " طلاق مبارات دادم زن موكلم فاطمه را در برابر اين مقدار از مهر او، پس او رهاست "، ودر هر دو صورت اگر به جاى كلمه " على هذا المقدار من مهرها "، " بهذا المقدار من مهرها " بگويد اشكال ندارد. واگر مالى كه زن بخشيده از مهر نباشد بايد به جاى مهر " على مابذلت " بگويد. " مساله 2771 " صيغه طلاق خلع ومبارات بايد به عربى صحيح خوانده شود، ولى اگر زن براى آن كه مال خود را به شوهر ببخشد مثلا به فارسى بگويد: " براى طلاق فلان مال را به تو بخشيدم " وشوهر هم قبول كند اشكال ندارد. " مساله 2772 " اگر زن در بين عده طلاق خلع يا مبارات از بخشش خود برگردد، شوهر مىتواند رجوع كند وبدون عقد دوباره او را زن خود قرار دهد. واگر مرد نمىتواند رجوع كند - مثل اين كه زن عده نداشته باشد يا طلاق سوم او باشد - در اين صورت رجوع كردن زن نيز محل اشكال است. ب - طلاق رجعى: " مساله 2773 " در طلاق رجعى مرد به دو شكل مىتواند به زن خود رجوع كند واز طلاق اعلام انصراف نمايد: 1 - حرفى بزند كه معنايش اين باشد از طلاق منصرف شده واو را دوباره همسر خود قرار داده است. 2 - به قصد رجوع كارى انجام دهد كه بفهمند رجوع كرده است، مثل اين كه با او نزديكى كند يا او را ببوسد. " مساله 2774 " مرد لازم نيست براى رجوع كردن شاهد بگيرد يا به زن خبر دهد،

[ 495 ]

بلكه اگر بدون اين كه كسى بفهمد بگويد: " به زنم رجوع كردم " صحيح است، ولى مستحب است شاهد بگيرند. " مساله 2775 " بر زنى كه طلاق رجعى داده شده احكام همسر شرعى جارى است، بنابر اين نفقه وفطره او بر شوهر واجب است واز يكديگر ارث مىبرند وشوهر حق ندارد در عده با خواهر او يا زن پنجم ازدواج نمايد. " مساله 2776 " بر كسى كه همسر خود را طلاق رجعى داده حرام است در روزهاى عده او را از خانه اى كه هنگام طلاق در آن زندگى مىكرده بيرون كند، ولى در بعضى مواقع - مانند اين كه زن كار حرامى را كه موجب حد است مرتكب شود يا ناشزه باشد - بيرون كردن او اشكال ندارد. وبر زن نيز حرام است در روزهاى عده براى كارهاى غير ضرورى بدون اجازه مرد از منزل خارج شود. " مساله 2777 " مردى كه زن خود را طلاق رجعى داده اگر مالى از زن بگيرد وبا او صلح كند كه ديگر رجوع نكند، در اين صورت رجوع كردن محل اشكال است. " مساله 2778 " پس از رجوع شوهر اگر زن ادعا كند عده او تمام شده بوده ورجوع بعد از عده واقع شده است ادعاى او پذيرفته مىشود. " مساله 2779 " اگر شوهر همسر خود را دو بار طلاق دهد وبعد از هر طلاق به او رجوع كند يا دو بار او را طلاق دهد وبعد از هر طلاق وگذشتن عده با او ازدواج كند، پس از طلاق سوم آن زن بر او حرام مىشود، ولى اگر بعد از طلاق سوم به ديگرى شوهر كند، با پنج شرط شوهر اول دوباره مىتواند با آن زن ازدواج نمايد: 1 - عقد شوهر دوم دائمى باشد نه موقت، پس اگر مثلا او را براى يك ماه يا يك سال متعه كند، بعد از آن كه از او جدا شد شوهر اول نمىتواند با او ازدواج نمايد. 2 - شوهر دوم بالغ باشد. 3 - شوهر دوم با او نزديكى ودخول كند. وبنابر احتياط واجب دخول در جلو باشد وبه گونه اى باشد كه هر دو لذت ببرند، بلكه احوط اين است كه انزال هم شده باشد. 4 - شوهر دوم طلاقش دهد يا از دنيا برود. 5 - عده طلاق يا عده وفات شوهر دوم تمام شود. " مساله 2780 " اگر مردى سه بار صيغه طلاق را تكرار كند - بدون اين كه در ميان اين سه بار رجوع كرده باشد - يك طلاق محسوب مىشود ودو طلاق ديگر لغو است، همچنين اگر بگويد: " هى طالق ثلاثا " يعنى: " زن من سه طلاقه است " تنها يك طلاق محسوب مىشود.

[ 496 ]

احكام ومسائل عده عده طلاق: " مساله 2781 " پس از آن كه زن به هر دليل از شوهر خود جدا شد - خواه با خواندن صيغه طلاق باشد يا از موارد فسخ نكاح باشد يا با تمام شدن مدت ويا بخشيدن مدت توسط شوهر در عقد موقت - بايد مدتى را كه در شرع مقدس تعيين شده به عنوان " عده " صبر نمايد ودر اين مدت از ازدواج با ديگرى خود دارى نمايد. " مساله 2782 " زنانى كه نياز به عده ندارند ومى توانند پس از جدا شدن فورا شوهر كنند عبارتند از: الف - دخترى كه پيش از تمام شدن نه سال به عقد كسى در آمده وپيش از نه سال از او جدا شود. ب - زنى كه به عقد كسى در آمده وشوهر با او نزديكى نكرده باشد. ج - زنى كه زمان حيض شدن او پايان يافته ويائسه شده باشد. " مساله 2783 " زن دائمى كه نه سال او تمام شده ويائسه نيست اگر شوهرش با او نزديكى كند وسپس طلاقش دهد، پس از طلاق بايد عده نگه دارد. وعده او سه پاكى است، يعنى پس از آن كه زن را بعد از پاك شدن از حيض طلاق دادند وهنوز در پاكى به سر مىبرد، بايد صبر كند تا دو بار حيض وپاك شود وهمين كه حيض سوم را ديد از عده خارج شده است ومى تواند شوهر كند. " مساله 2784 " زنى كه حيض نمىبيند اگر يائسه نشده يعنى در سن زنانى است كه حيض مىبينند، چنانچه شوهرش با او نزديكى كرده باشد وبخواهد او را طلاق دهد بايد سه ماه با او نزديكى نكند وسپس او را طلاق دهد، وپس از طلاق زن بايد تا سه ماه قمرى به عنوان عده صبر كند. " مساله 2785 " پايان عده زن آبستن به دنيا آمدن يا سقط شدن فرزند او است، پس اگر به طور مثال زن باردارى را طلاق دهند وپس از چند ساعت نوزادش به دنيا آيد عده اش تمام مىشود. ولى اگر از زنا آبستن شده باشد بنابر احتياط واجب بايد علاوه بر آنچه گفته شد سه پاكى يا سه ماه از زمان طلاق او بگذرد. " مساله 2786 " زنى كه به عقد موقت در آمده ومدت آن تمام شده يا شوهر مدت آن را بخشيده است از نظر عده يكى از صورتهاى زير را دارد: 1 - اگر شوهرش با او نزديكى نكرده باشد عده ندارد.

[ 497 ]

2 و 3 - اگر نه سال او تمام نشده يا يائسه باشد عده ندارد، هر چند شوهرش با او نزديكى كرده باشد. 4 - اگر نه سال او تمام شده ويائسه نشده وشوهرش با او نزديكى كرده باشد، پس از آن كه مدت عقد موقت او به پايان رسيد يا شوهر ادامه مدت را به او بخشيد بايد به ترتيب زير عده نگه دارد: الف - چنانچه حيض مىبيند، بنابر احتياط واجب بايد به مقدار دو حيض يا دو پاكى - هر كدام كه بيشتر است - عده نگه دارد. ب - چنانچه حيض نمىبيند، بايد تا چهل وپنج روز عده نگه دارد. ج - اگر حامله باشد وحيض نمىبيند، بنابر احتياط واجب به هر كدام از زاييدن يا چهل وپنج روز كه بيشتر است عده نگه دارد. " مساله 2787 " ابتداى عده طلاق از هنگامى است كه صيغه طلاق خوانده مىشود، چه زن بداند طلاق داده شده يا نداند. بنابر اين اگر پس از عده متوجه شود طلاق داده شده لازم نيست دوباره عده نگه دارد. " مساله 2788 " زنى را كه عده او سه ماه است اگر اول ماه طلاق دهند بايد سه ماه هلالى (قمرى)، يعنى از موقعى كه ماه ديده مىشود تا سه ماه عده نگه دارد، واگر در بين ماه طلاق دهند بايد بقيه ماه را با دو ماه بعد از آن ونيز كسرى ماه اول را از ماه چهارم عده نگه دارد تا سه ماه تمام شود، واگر ماه اول بيست ونه روز بوده بنابر احتياط از ماه چهارم يك روز بيشتر حساب كند. " مساله 2789 " در مدت عده طلاق رجعى مخارج زن به عهده مرد است، ولى در مدت عده طلاق بائن نفقه او بر مرد واجب نيست مگر اين كه آبستن باشد، كه در اين صورت نفقه او بر مرد واجب نيست. " مساله 2790 " اگر زن يا مرد در عده طلاق رجعى بميرد ديگرى از او ارث مىبرد. ولى اگر در عده طلاق بائن - مانند طلاق خلع يا مبارات - يكى از آنان بميرد ديگرى از او ارث نمىبرد، مگر اين كه در عده طلاق " خلع " يا " مبارات " زن از بخشيدن مال يا مهر خود به شوهر برگردد وشوهر هم مطلع شود ورجوع نمايد، كه در اين صورت اگر يكى از آنان در زمان عده بميرد ديگرى از او ارث مىبرد. عده وفات: " مساله 2791 " زنى كه شوهرش از دنيا رفته بايد به ترتيب زير " عده وفات نگه دارد

[ 498 ]

1 - اگر آبستن نباشد، بايد تا چهار ماه وده روز عده نگه دارد واز شوهر كردن خود دارى نمايد، خواه شوهرش با او نزديكى كرده باشد يا نه، ازدواج دائم باشد يا موقت، صغيره باشد يا نه، بلكه اگر زن يائسه باشد نيز بايد عده نگه دارد. 2 - اگر آبستن باشد، بايد تا هنگام زايمان عده نگه دارد، ولى اگر پيش از چهار ماه وده روز زايمان كند بايد تا چهار ماه وده روز از مرگ شوهرش صبر كند. " مساله 2792 " زن بايد در ايام عده وفات از انجام كارهاى زير خوددارى نمايد: 1 - پوشيدن لباس رنگارنگ، در صورتى كه زينت حساب شود. 2 - سرمه كشيدن 3 - هر كارى كه زينت حساب شود، مانند آرايش. ولى نظافت بدن ولباس، شانه كردن مو، گرفتن ناخن، رفتن حمام وسكونت در خانه تزيين شده مانعى ندارد. " مساله 2793 " اگر زن از روى عمد يا فراموشى ويا ندانستن مساله در تمام يا قسمتى از زمان عده وفات يكى از محرماتى را كه در مساله قبل گفته شد انجام دهد، هر چند گناه كرده ولى عده او به هم نمىخورد ولازم نيست آن را از سر بگيرد. " مساله 2794 " زنى كه در عده وفات به سر مىبرد مىتواند از خانه خارج شود وبراى رفع نيازهاى خود رفت وآمد كند، ولى احوط آن است كه شب را در همان خانه اى كه در زمان حيات همسرش زندگى مىكرده بماند. " مساله 2795 " ابتداى عده وفات از هنگامى است كه زن از مرگ شوهر آگاه مىشود. " مساله 2796 " اگر شوهر در جبهه جنگ يا به علت ديگرى مفقود الاثر شود سه صورت دارد: الف - زن يقين كند شوهر او از دنيا رفته است، كه در اين حالت بايد عده وفات نگه دارد، وپس از عده مىتواند ازدواج نمايد. ب - يقين كند شوهر او زنده است، كه در اين صورت بايد به هر حال صبر كند، ومخارج زندگى او از مال شوهر، واگر ندارد از صدقات وبيت المال تامين مىشود. ج - نداند شوهرش زنده است يا نه، كه در اين صورت اگر پدر يا جد پدرى يا وكيل شوهر مخارج زندگى او را از مال شوهر يا محلى ديگر تامين كنند بايد صبر كند، واگر تامين نكنند حاكم شرع آنان را وادار به تامين مىكند، واگر به هيچ شكل مخارج او تامين نمىشود زن مىتواند به حاكم شرع مراجعه كند وحاكم شرع دستور دهد زن تا چهار سال

[ 499 ]

پس از مراجعه صبر كند. ودر اين مدت با هر وسيله ممكن تحقيق مىكنند، اگر ثابت شد كه زنده است بايد صبر كند، واگر ثابت نشد حاكم شرع به پدر يا جد پدرى شوهر دستور مىدهد كه زن را طلاق دهند، واگر ممكن نشد خود حاكم شرع او را طلاق مىدهد، وبنابر احتياط واجب زن بعد از طلاق به مقدار عده وفات - يعنى چهار ماه وده روز - عده نگه دارد وبعد مىتواند شوهر كند. وچنانچه پس از عده شوهر اول او پيدا شود حقى بر زن ندارد، واگر در بين مقدار عده طلاق پيدا شود حق دارد رجوع كند، واگر بعد از عده طلاق وقبل از پايان عده وفات پيدا شود احوط آن است كه رجوع نكند. " مساله 2797 " زنى كه يقين دارد شوهرش در سفر مرده اگر بعد از عده وفات شوهر كند وشوهر اولش از سفر برگردد، بايد از شوهر دوم جدا شود وبه شوهر اول حلال است، ولى اگر شوهر دوم با او نزديكى كرده باشد بايد به مقدار عده طلاق صبر كند وشوهر اول با او نزديكى نكند، وشوهر دوم نيز بايد مهر المثل - يعنى مهرى مطابق مهر زنهايى كه مثل او هستند - را به او بپردازد، وبنابر احتياط در مقدار تفاوت بين مهر المثل ومهرى كه قرار داده اند مصالحه نمايند، ولى زن در مدت عده مخارجى از شوهر دوم طلبكار نيست وبه او نيز حرام ابدى مىشود. " مساله 2798 " اگر زن يقين كند كه شوهرش از دنيا رفته وبعد از تمام شدن عده وفات شوهر كند، چنانچه معلوم شود شوهر او آن وقت نمرده وبعدا مرده است بايد از شوهر دوم جدا شود، وبنابر احتياط واجب در صورتى كه آبستن باشد به مقدار عده طلاق براى شوهر دوم عده نگه دارد وبعد براى شوهر اول عده وفات نگه دارد، واگر آبستن نباشد ابتدا براى شوهر اول عده وفات وبعد براى شوهر دوم اگر با او نزديكى كرده عده طلاق نگه دارد. ودر صورتى كه شوهر دوم با او نزديكى كرده ديگر نمىتواند با او ازدواج نمايد. مسائل متفرقه عده: " مساله 2799 " اگر زن بگويد عده ام تمام شده با دو شرط از او قبول مىشود: الف - زن مورد اتهام نباشد. ب - از طلاق يا مردن شوهر او به قدرى گذشته باشد كه در آن مدت تمام شدن عده ممكن باشد. " مساله 2800 " زنى كه با او زنا شده اگر از زنا حامله شده باشد عده ندارد وازدواج با او جايز است، واگر حامله نيست بنابر احتياط عده نگه دارد وبعد ازدواج كند.

[ 500 ]

وبنابر احتياط از ازدواج با كسانى كه زنا را حرفه خود قرار داده اند خوددارى شود، مگر اين كه به طور كلى دست بردارند وتوبه آنان احراز شود. " مساله 2801 " اگر كسى با غير همسر خود به گمان اين كه همسر خود او است نزديكى كند - چه زن بداند كه او شوهرش نيست يا گمان كند شوهرش مىباشد - زن بايد عده نگه دارد، وعده آن مثل عده طلاق است. " مساله 2802 " اگر با زنى كه مىداند همسر او نيست زنا كند، چنانچه زن خيال كند آن مرد شوهر او است بنابر احتياط واجب بايد عده نگه دارد. " مساله 2803 " عده اى كه زن در صورت آميزش اشتباهى با او بايد نگه دارد به مقدار عده طلاق است، ودر طى مدت عده شوهر نبايد با او نزديكى كند، ولى در صورتى كه زن بى شوهر باشد، كسى كه با او نزديكى كرده مىتواند در زمان عده با او ازدواج نمايد. " مساله 2804 " اگر زن يا مرد به خاطر يكى از عيوبى كه در مسائل " 2601 " و " 2603 " گفته شد پس از نزديكى عقد را به هم بزنند يا به علت شير دادن يا مرتد شدن يكى از آن دو پس از نزديكى عقد آنان به هم بخورد، زن بايد عده طلاق نگه دارد، ولى اگر شوهر مرتد فطرى شود وعقد به هم بخورد، زن بايد عده وفات نگه دارد. " مساله 2805 " زنى كه رحمش را برداشته يا لوله هاى رحمش را بسته است باز هم واجب است عده نگه دارد. لعان " مساله 2806 " مرد حق ندارد به مجرد احتمال يا گمان ويا شايعه هاى بى اساس به زن خود نسبت زنا دهد، ويا فرزندى را كه از زن او متولد شده وممكن است از او باشد از خود نفى كند. واگر به زن نسبت زنا داد حد قذف بر او جارى مىشود، مگر اين كه چهار شاهد عادل نزد حاكم شرع بر آن اقامه كند ويا نزد حاكم شرع " لعان " كند كه در اين صورت بر زن حد زنا جارى مىشود. ولى اگر در مقابل لعان مرد، زن نيز نزد حاكم شرع لعان كند حد از او نيز بر طرف مىشود. " مساله 2807 " لعان يا براى اثبات زناى زن است ويا براى نفى فرزندى كه از او متولد شده است، وبايد نزد حاكم شرع انجام شود. وكيفيت لعان در اوايل سوره " نور " بيان شده است وشرايط واحكام آن نيز در كتابهاى مفصل آمده است. " مساله 2808 " پس از انجام لعان احكام زير بر آن جارى مىشود: ب


ب " مرتد فطرى " كسى است كه مسلمان زاده باشد وبعد مرتد شود. (ب)

[ 501 ]

1 - زن وشوهر از يكديگر جدا مىشوند. 2 - زن بر اين مرد حرام ابدى مىشود. 3 - حد از كسى كه لعان كرده بر طرف مىشود. 4 - در لعان براى نفى فرزند، خويشاوندى بين اين فرزند واين مرد وخويشان او بر طرف مىشود واز يكديگر ارث نمىبرند، ولى بين اين فرزند ومادر وخويشان مادرى خويشاوندى ثابت است واز يكديگر ارث مىبرند.

[ 502 ]

مسائل اقرار " اقرار " يعنى آن كه كسى اعتراف نمايد وبه صورت جزم ويقين خبر دهد كه ديگرى بر عهده او حقى دارد يا حق داشتن خود بر عهده ديگرى را نفى كند، يا بگويد فلان چيزى كه در تصرف او است مال ديگرى است، يا مثلا فلان شخص فرزند يا برادر او است، يا اعتراف كند كه فلان جنايت را - كه قهرا موجب قصاص يا حد شرعى است - مرتكب شده است. " مساله 2809 " اقرار به هر لفظى كه صورت پذيرد - گرچه صريح نباشد وبا اشاره رسا باشد - كفايت مىكند ونافذ است، ولى اگر لفظى را كه گفته ظاهر در اقرار نيست واحتمالات ديگر در آن راه دارد اقرار ثابت نمىشود. " مساله 2810 " اقرار كننده بايد بالغ وعاقل وداراى قصد واختيار باشد، بنابر اين اقرار كودك، ديوانه، مست، ويا كسى كه‌به وسيله هيپنوتيزم در خواب بدون قصد واختيار اقرار كرده، ويا كسى كه در حال تهديد يا زير فشار جسمى يا روحى اقرار نموده اعتبار ندارد. ولى اقرار مريض در مرضى كه به مرگش منتهى مىشود اجمالا نافذ است، پس اگر مورد وثوق باشد همه آن صحيح است، وگرنه نسبت به زائد بر ثلث مال نافذ نيست. " مساله 2811 " اقرار شخص سفيه نسبت به امور مالى اعتبار ندارد، بنابر اين اگر سفيه اقرار نمايد مبلغى به ديگرى بدهكار است يا چيزى كه در دست او مىباشد مال ديگرى است، اقرار او نافذ نيست. ولى اقرار سفيه نسبت به امور غير مالى اعتبار دارد. " مساله 2812 " اقرار شخص ورشكسته اى كه توسط حاكم شرع از تصرف در اموالش منع شده حتى نسبت به امور مالى معتبر ونافذ است، خواه زمان بدهكار شدن خود را پيش از حكم به ورشكستگى ذكر كند يا بعد از آن. ولى اگر پس از حكم به ورشكستگى اقرار به بدهكارى نمايد، طلبكار جديد با ساير طلبكاران در اموال او شريك نمىشود. " مساله 2813 " اقرار شخص فقط عليه خودش معتبر است، پس اقرار او عليه

[ 503 ]

ديگران و هم چنين به نفع خود يا ديگرى معتبر نيست. " مساله 2814 " اقرار يا شهادتى كه بر روى كاغذ نوشته شده يا بر روى نوار ضبط شده است وشباهت زيادى به صدا يا خط كسى دارد، در صورتى كه احتمال جعلى بودن آن داده شود يا احتمال دهند در شرايط غير عادى وبا فشار وتهديد يا فريب انجام شده است اعتبارى ندارد. " مساله 2815 " پس از تحقق اقرار شرعى، انكار اعتبارى ندارد، به عنوان مثال اگر اقرار كند: " فلانى مبلغ بيست هزار تومان از من طلبكار است " وپس از آن انكار نمايد، انكار او اثرى ندارد، همچنين در اين مثال اگر پس از اقرار به بدهكارى، مقدارى از آن را انكار نمايد باز هم اعتبارى ندارد. ولى اگر بعد از اقرار چيزى بگويد كه در واقع توضيح وتفسير اقرار محسوب شود، بايد مجموع گفته هاى او را يك اقرار حساب نمود. " مساله 2816 " اگر به بدهكارى خود اقرار نمايد ولى بگويد آن را پرداخت كرده ام، بدهكارى او ثابت مىشود ولى پرداخت آن را بايد اثبات نمايد. " مساله 2817 " اقرار بايد به چيزى باشد كه داراى اثر وحكم شرعى است، مانند اقرار به مال موجود يا بدهكارى يا منفعت يا كار ويا حقى كه مىتوان اقرار كننده را ملزم به انجام يا اداى آن نمود، ويا اقرار به گناهى كه مىتوان او را به مجازات آن محكوم كرد، پس اقرار به بدهكارى مبلغى كه بابت قمار ومانند آن است اعتبارى ندارد. " مساله 2818 " اقرار به " نسب " - مانند: فرزندى يا برادرى ويا خواهرى - چنانچه احتمال داده شود كه راست مىگويد واز نظر عرف وشرع صحت آن ممكن باشد، در آنچه عليه او است نافذ است، مانند: وجوب دادن خرجى يا حرمت ازدواج ويا شركت در ارث. ولى اصل داشتن نسب با ديگرى به وسيله اقرار ثابت نمىشود، مگر اين كه آن شخص نيز تصديق نمايد، چنانكه اقرار او در حق ساير ورثه نيز نافذ نيست. " مساله 2819 " فرزند بودن به وسيله اقرار با چند شرط پذيرفته مى شود: 1 - احتمال داده شود كه اقرار كننده راست مىگويد. 2 - شخص ديگرى مدعى آن نباشد. 3 - نسبت به كودكى باشد كه در اختيار او است. ودر صورت تحقق اين شرايط نيازى به تصديق كودك نيست، وانكار او نيز پس از بلوغ مسموع نخواهد بود. ولى ادعاى فرزندى شخص بالغ در صورتى پذيرفته مىشود كه او هم تصديق نمايد.

[ 504 ]

مسائل نذر وعهد " نذر " آن است كه انسان انجام كار نيكى را براى خدا بر خود واجب كند، ويا ترك كارى را كه انجام ندادن آن بهتر است براى خدا بر خود واجب نمايد. " مساله 2820 " نذر بر چند قسم است: 1 - نذرى كه براى شكر نعمت دنيوى يا اخروى باشد، مثلا بگويد: " از براى خداست بر من كه اگر مرا توفيق حج داد يا به من فرزندى عطا نمود فلان كار خير را انجام دهم "، يا براى شكر ترك گناه يا رفع بلا يا بيمارى ويا ساير مشكلات صورت بگيرد، مثلا بگويد: " از براى خداست بر من كه اگر از فلان گناه محفوظ ماندم يا بيمارم شفا يافت فلان عمل خير را انجام دهم ". به اين قسم نذر كه براى شكرگزارى انجام مىشود " نذر بر " گفته مىشود. 2 - نذرى كه براى زجر وباز داشتن خود از عمل حرام يا مكروه انجام مىدهد، مثلا مىگويد: " از براى خداست بر من كه اگر عمدا غيبت كردم يك روز روزه بگيرم ". اين قسم نذر را " نذر زجر " مىگويند. 3 - نذرى كه مطلق بوده ومشروط ومعلق به چيزى نباشد، به عنوان مثال بگويد: " از براى خداست بر من كه فردا را روزه بگيرم ". وبه اين قسم نذر " نذر تبرعى " مىگويند. " مساله 2821 " در نذر مجرد نيت وقصد كافى نيست وبايد صيغه خوانده شود، ولى خواندن به عربى لازم نيست. بنابر اين اگر به فارسى يا هر لغت ديگر بگويد: " از براى خداست بر من كه اگر بيمارم بهبود يافت فلان كار را انجام دهم " نذر او صحيح است، وهنگامى كه بيمار بهبود يافت كارى را كه نذر كرده بر او واجب مىشود. " مساله 2822 " عبارت " براى خدا " به هر زبان كه باشد بايد در صيغه نذر گفته شود، واگر در قلب آن را نيت كند كافى نيست ونذر واقع نمىشود. " مساله 2823 " نذر كننده بايد بالغ وعاقل باشد وبه اختيار وقصد خود نذر كند،

[ 505 ]

بنابر اين نذر كردن كسى كه او را مجبور كرده اند يا به واسطه عصبانى شدن بى اختيار نذر كرده صحيح نيست. " مساله 2824 " فرد سفيهى كه معمولا مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف مىكند چنانچه نذر كند، نذرهاى مربوط به مالش صحيح نيست. همچنين است كسى كه حاكم شرع او را از تصرف در اموالش منع كرده است. " مساله 2825 " نذر زن بدون اجازه شوهر محل اشكال است، ولى اگر با اجازه شوهر نذر كند شوهر نمىتواند آن را به هم بزند يا او را از عمل به نذر باز دارد. " مساله 2826 " اگر فرزند با اجازه پدر نذر كند بايد به آن عمل نمايد، بلكه اگر بدون اطلاع واجازه هم نذر كند بنابر احتياط واجب بايد به آن نذر عمل كند، مگر اين كه پدر نهى كند وبا نهى او عمل از رجحان بيفتد. " مساله 2827 " پدر يا مادر نمىتوانند از طرف فرزند خود وبدون اجازه او نذر كنند، پس اگر نذر كنند دختر خود را مثلا به سيد شوهر دهند ودختر پس از مكلف شدن راضى نشود نذر آنان اعتبارى ندارد. " مساله 2828 " انسان كارى را مىتواند نذر كند كه انجام آن برايش ممكن باشد، بنابر اين كسى كه نمىتواند پياده به مكه برود اگر نذر كند پياده برود نذر او صحيح نيست. " مساله 2829 " نذر در مورد كارهايى صحيح است كه شرعا مطلوب باشد، بنابر اين اگر نذر كند كار حرام يا مكروهى را انجام دهد يا كار واجب يا مستحبى را ترك كند نذر او صحيح نيست. " مساله 2830 " اگر نذر كند كار مباحى را انجام دهد يا ترك نمايد، چنانچه انجام وترك آن از هر جهت مساوى باشد نذر او صحيح نيست، واگر انجام آن از جهتى بهتر باشد وانسان به قصد همان جهت نذر كند - به عنوان مثال نذر كند كه فلان غذا را بخورد تا براى عبادت نيرو پيدا كند - نذر او صحيح است، ونيز اگر ترك آن از جهتى بهتر باشد وانسان به قصد همان جهت نذر كند كه آن را ترك نمايد - مثلا براى اين كه استعمال دخانيات ضرر دارد نذر كند كه آن را استعمال نكند - نذر او صحيح مىباشد. " مساله 2831 " اگر نذر كند عملى را انجام دهد بايد به همان گونه كه نذر كرده بجا آورد وتغيير آن جايز نيست، پس اگر نذر كند روز اول ماه صدقه بدهد ويا روزه بگيرد، چنانچه قبل يا بعد از آن بجا آورد كفايت نمىكند، همچنين اگر نذر كند وقتى بيمار او خوب شد صدقه بدهد، چنانچه پيش از بهبودى او صدقه را بپردازد كافى نيست. " مساله 2832 " اگر نذر كند روزه بگيرد ووقت ومقدار آن را معين نكند گرفتن يك

[ 506 ]

روز روزه كافى است، واگر نذر كند نماز بخواند ومقدار وخصوصيات آن را معين نكند خواندن يك نماز دو ركعتى كفايت مىكند، واگر نذر كند صدقه بدهد وجنس ومقدار آن را معين نكند بايد طورى باشد كه بگويند صدقه داده است. همچنين اگر نذر كند كارى را براى خدا بجا آورد انجام هركار نيكى كفايت مىكند، مگر اين كه كار خاصى را در نظر گرفته باشد. " مساله 2833 " اگر نذر كند روز معينى را روزه بگيرد بايد همان روز را روزه بگيرد، وبنابر احتياط مستحب در آن روز بدون ضرورت مسافرت نكند، وچنانچه مسافرت كرد يا مريض شد يا آن روز مصادف با عيد فطر يا قربان شد ويا زن خون حيض يا نفاس ديد، در آن روز روزه نگيرد وبنابر احتياط واجب قضاى آن را بجا آورد. " مساله 2834 " اگر انسان از روى اختيار به نذر خود عمل نكند بايد كفاره بدهد، وكفاره آن بنابر احتياط واجب آن است كه يك بنده را آزاد نمايد يا شصت فقير را غذا دهد وآنها را سير كند. " مساله 2835 " اگر نذر كند تا وقت معينى كارى را ترك كند، بعد از گذشتن آن وقت مىتواند آن كار را انجام دهد، واگر پيش از گذشتن وقت از روى اختيار آن را انجام دهد بايد كفاره بدهد. ولى اگر پيش از وقت از روى فراموشى يا ناچارى ويا اشتباه انجام دهد دو صورت دارد: الف - اگر مقصود نذر كننده اين باشد كه تا آن وقت معين هر دفعه اى از آن عمل را مستقلا بر خود حرام كند، چنانچه دوباره آن را بدون عذر انجام دهد بايد براى هر دفعه به مقدارى كه در مساله " 2834 " گفته شد كفاره بدهد، ولى براى مرتبه اول كه از روى فراموشى يا ناچارى ويا اشتباه مرتكب شده كفاره لازم نيست. ب - اگر مقصودش اين بوده كه صرف الوجود آن را بر خود حرام كند نه هر دفعه را جدا جدا، يا شك كند قصدش چگونه بوده، ديگر چيزى بر او نيست واز اين پس مىتواند آن عمل را انجام دهد. " مساله 2836 " كسى كه نذر كرده عملى را ترك كند ووقتى براى آن معين نكرده است، اگر از روى فراموشى يا ناچارى ويا اشتباه آن عمل را انجام دهد كفاره بر او واجب نيست، ولى چنانچه مقصود نذر كننده اين بوده كه هر دفعه اى از آن را مستقلا بر خود حرام كند، اگر بدون عذر آن را بجا آورد بايد براى هر دفعه كفاره بدهد. " مساله 2837 " اگر براى عملى كه نذر كرده وقتى معين نكرده است لازم نيست فورا انجام دهد، ولى بنابر احتياط زياد تاخير نيندازد.

[ 507 ]

" مساله 2838 " اگر نذر كننده از انجام نذر خود در وقت آن عاجز شود نذرش منحل شده واز او ساقط مىگردد، ولى اگر از انجام روزه نذرى عاجز باشد بنابر احتياط براى هر روزه دو مد طعام (حدود 1500 گرم) به فقيرى صدقه دهد تا آن فقير به نيابت او روزه بگيرد، واگر ميسر نشد براى هر روزه يك مد طعام صدقه دهد. " مساله 2839 " اگر نذر كند مقدار معينى صدقه بدهد، چنانچه پيش از دادن صدقه بميرد بايد آن مقدار را از مال او صدقه بدهند. همچنين اگر نذر كرده حج بجا آورد يا ديگرى را به حج بفرستد وبا رسيدن وقت حج وتمكن آن را ترك نمايد واز دنيا برود، بايد از مال او آن را انجام دهند. " مساله 2840 " اگر نذر كند به فقير معينى صدقه بدهد نمىتواند آن را به فقير ديگر بدهد، واگر آن فقير بميرد بنابر احتياط به ورثه او بدهد. " مساله 2841 " اگر نذر كند به زيارت يكى از امامان (ع) - مثلا به زيارت حضرت ابا عبد الله الحسين (ع) - مشرف شود، چنانچه به زيارت امام ديگر برود كفايت نمىكند، واگر به واسطه عذرى نتواند آن امام را زيارت كند چيزى بر او نيست. " مساله 2842 " كسى كه نذر كرده زيارت برود ولى غسل زيارت ونماز آن را نذر نكرده، لازم نيست آنها را بجا آورد. " مساله 2843 " اگر براى حرم يكى از امامان (ع) چيزى نذر كند بايد آن را به مصرف حرم برساند، واگر براى خود امام (ع) نذر كند ومصرف معينى را قصد نكرده باشد، مى تواند به خدامى كه مشغول خدمت هستند بدهد يا به فقرا وزوار بپردازد ويا مسجد ومدرسه ومانند آن بسازد ويا كار خير ديگرى انجام دهد وثوابش را هديه آن امام نمايد، چنانكه مىتواند به مصارف حرم نيز برساند. همچنين است اگر براى يكى از اماكن متبركه ديگر نذر نمايد. " مساله 2844 " گوسفندى را كه براى صدقه يا براى يكى از امامان نذر كرده، پشم آن ومقدارى كه چاق مىشود ونيز بنابر احتياط واجب شير وبچه اى كه از آن به دنيا آمده مربوط به نذر است وبايد در همان راه مصرف شود. " مساله 2845 " هر گاه نذر كند اگر مريض او خوب شود يا مسافر او بيايد عملى را انجام دهد، چنانچه معلوم شود كه پيش از نذر كردن مريض خوب شده يا مسافر آمده است عمل كردن به نذر لازم نيست. " مساله 2846 " هر گاه نذر كند مالى را در راه معينى مصرف كند وقبل از انجام آن از دنيا برود، بنابر احتياط واجب وصى او آن مال را به مصرف تعيين شده برساند، ولى اگر نذر

[ 508 ]

كرده تا زنده است خودش در هر سال مقدار معينى از مال را در راه معينى مصرف كند، پس از مردن او ادامه آن واجب نيست. " مساله 2847 " اگر نذر كرده مقدار معينى از مال را به مصرف خاصى برساند وآن مصرف را فراموش كرده وبين چند مصرف مردد باشد، بايد در هر يك از آن مصرفها همه آن مقدار را صرف نمايد، ودر صورتى كه مصرف را فراموش نكرده ولى مقدار معين از مال را فراموش كرده باشد، هر مقدار آن را كه يقين دارد مصرف نمايد. واگر عملى را نذر كرده ومردد بين چند عمل باشد، بايد همه آن اعمال را انجام دهد، ودر صورتى كه مقدار عمل را فراموش كرده هر اندازه را كه يقين دارد انجام دهد. " مساله 2848 " در " عهد " نيز همانند " نذر " بايد صيغه خوانده شود ونام خدا برزبان جارى شود، به اين صورت كه بگويد: " با خدا عهد كردم كه فلان كار را انجام دهم ". همچنين كارى را كه عهد مىكند انجام دهد بايد انجام آن بهتر از ترك آن باشد، بلكه اگر كار مباحى باشد كه انجام وترك آن مساوى است بنابر احتياط آن را انجام دهد. " مساله 2849 " هر گاه با خدا عهد كند كه كار خيرى را انجام دهد آن عمل مطابق عهدى كه كرده بر او واجب مىشود، وچنانچه به عهد خود عمل نكند بايد به عنوان كفاره يك بنده آزاد نمايد يا شصت فقير را سير كند يا دو ماه روزه بگيرد. " مساله 2850 " اگر براى تخلف نذر يا قسم يا عهد خود كفاره اى معين كند - به عنوان مثال بگويد: " با خدا عهد كردم كه ديگر سيگار نكشم واگر كشيدم صد تومان صدقه بدهم " - در صورت تخلف بايد تنها آنچه را معين نموده انجام دهد وكفاره ديگرى واجب نيست.

[ 509 ]

مسائل قسم (سوگند) " مساله 2851 " " قسم " بر دو نوع است: الف - آن كه انسان براى اثبات يا نفى چيزى سوگند ياد كند، مثلا بگويد: " والله چنين بوده " يا " والله چنين نبوده ". اين گونه قسمها اگر راست باشد كراهت دارد، واگر دروغ باشد گناه كبيره است، ولى كفاره ندارد. واگر براى اين كه خودش يا مسلمان ديگرى را از شر فرد ظالمى نجات دهد به دروغ سوگند ياد كند اشكال ندارد، بلكه گاهى واجب مىشود، ولى اگر مىتواند توريه كند وتوجه به آن دارد احوط آن است كه توريه نمايد. ب - نوع ديگر قسم آن است كه انسان براى انجام يا ترك كارى در آينده سوگند ياد كند، وبه اين وسيله انجام يا ترك آن كار را بر خود واجب گرداند، به عنوان مثال بگويد: " والله اگر به پدر احترام نكنم به فقير صدقه مىدهم " يا بگويد: " والله اگر سيگار بكشم يك روز را روزه مىگيرم ". در اين صورت آن عمل بر او واجب مىشود، واگر از روى عمد مخالفت كند بايد كفاره بدهد. وآنچه در مسائل آينده مىآيد مربوط به نوع دوم است. " مساله 2852 " قسم صحيح داراى چند شرط است: 1 - كسى كه سوگند ياد مىكند بايد بالغ وعاقل باشد واز روى قصد واختيار قسم بخورد، واگر مىخواهد در باره مال خود سوگند ياد كند بايد سفيه يا محجور نباشد، پس قسم خوردن كودك، ديوانه، سفيه ومحجور - نسبت به مال خود - وكسى كه مجبورش كرده اند صحيح نيست، همچنين اگر در حال عصبانى بودن بى قصد يا بى اختيار قسم بخورد اعتبارى ندارد. 2 - كارى كه براى انجام آن سوگند ياد مىكند نبايد حرام يا مكروه باشد، همچنين كارى كه براى ترك آن قسم مىخورد نبايد واجب يا مستحب باشد. واگر سوگند ياد كند كه كار مباحى را بجا آورد بايد ترك آن در نظر مردم بهتر از انجام آن نباشد، ونيز اگر قسم بخورد ب


ب " توريه " آن است كه دروغ را به گونه اى ادا كند كه قابل انطباق بر راست نيز باشد ودر دل حرف راست را قصد نمايد. (ب)

[ 510 ]

كار مباحى را ترك كند بايد انجام آن در نظر مردم بهتر از ترك آن نباشد، بلكه صحت قسم در كار مباحى كه انجام وترك آن در نظر شرع ومردم مساوى است محل اشكال است. واگر كارى را كه براى انجام آن قسم خورده در وقت قسم انجام آن بهتر بوده ولى در وقت عمل شرعا ترك آن بهتر است، عمل به آن لازم نيست، همچنين است اگر كارى را كه براى ترك آن قسم خورده در وقت قسم ترك آن بهتر بوده ولى در وقت عمل انجام آن بهتر باشد. 3 - به يكى از اسامى خداوند متعال سوگند ياد كند، خواه نامى باشد كه به غير ذات مقدس او گفته نمىشود - مانند: " الله " و " خدا " - يا نامى كه به غير خدا هم گفته مىشود ولى به اندازه اى در باره خدا استعمال مىشود كه هر گاه آن نام برده شود ذات مقدس خدا در نظر مىآيد - مانند: " خالق " و " رازق " -، بلكه اگر به نامهايى قسم ياد كند كه بدون قرينه خدا در نظر نمىآيد ولى او قصد خدا را داشته باشد بنابر احتياط بايد به آن قسم عمل نمايد. ودر هر حال اگر به غير خدا - مانند: " پيامبر (ص) " يا " امام (ع ") يا " قرآن " يا " كعبه " يا " مسجد " يا " جان خود " ويا " جان ديگرى " - قسم خورده باشد، هر چند مخالفت آن، كار خوبى نيست ولى عمل بر طبق آن واجب نيست وكفاره ندارد. 4 - قسم را به زبان بياورد، بنابر اين اگر بنويسد يا در قلبش آن را نيت كند صحيح نيست، ولى شخص لال مىتواند با اشاره سوگند ياد كند. 5 - عمل كردن به قسم براى او ممكن باشد، واگر هنگامى كه قسم ياد مىكند ممكن باشد وبعد تا آخر وقتى كه براى قسم معين كرده عاجز شود يا مشقت شديد داشته باشد، از همان وقت كه چنين شده قسم او به هم مىخورد. " مساله 2853 " قسم خوردن فرزند با نهى پدر يا قسم زن با نهى شوهر صحيح نيست، بلكه اگر بدون اجازه واطلاع آنان نيز قسم ياد كنند محل اشكال است، هر چند در اين صورت احوط عمل كردن به آن است، مگر اين كه پدر يا شوهر قسم آنان را به هم بزند واز عمل به آن نهى كند، يا عمل كردن زن به قسم مزاحم حقوق شوهر باشد. " مساله 2854 " كفاره مخالفت با قسم سير كردن يا پوشاندن ده فقير ويا آزاد كردن يك بنده است، وچنانچه توان انجام هيچ كدام را ندارد بايد سه روز روزه بگيرد. " مساله 2855 " اگر انسان از روى فراموشى يا ناچارى به قسم عمل نكند كفاره بر او واجب نيست، همچنين است اگر مجبورش كنند كه به قسم عمل ننمايد. وقسمى كه آدم وسواس مىخورد مثل اين كه مىگويد: " والله الان مشغول نماز مىشوم " وبه واسطه وسواس مشغول نمىشود، اگر وسواس او طورى باشد كه بى اختيار به قسم عمل نكند كفاره ندارد.

[ 511 ]

مسائل احياى زمينهاى موات " زمين موات " به زمينهايى گفته مىشود كه به دلايلى چون نبود آب، باتلاق بودن زمين وريگزار يا سنگلاخ بودن آن قابل كشت وزرع يا ساختمان سازى نبوده ويا به دليل كوچ كردن اهالى آن به طور كلى متروكه شده است. زمينهاى موات بر دو قسم است: الف - " موات بالاصاله "، وآن زمينى است كه از آغاز تا كنون هيچ گونه عمران وآبادانى در آن انجام نشده باشد. ب - " موات بالعرض "، وآن زمين مواتى است كه در گذشته آباد بوده ولى به هردليل ويران ومتروكه شده است. " مساله 2856 " زمينهاى موات بالاصاله جزو انفال است واختيار آن در زمان حضور امام معصوم (ع) به دست او است، وآن حضرت هرگونه صلاح بداند در آنها تصرف مىكند واجازه احيا مىدهد يا به افراد تمليك كرده ويا اجاره مىدهد. ودر زمان غيبت امام (ع) اگر حكومت صالح اسلامى وواجد شرايط برقرار باشد، اختيار زمينهاى موات به دست حكومت است، ودر صورت فقدان حكومت اسلامى يا عدم دخالت آن مسلمانان مىتوانند آنها را احيا كنند، و هر كس كه قسمتى را احيا كند نسبت به آن سزاوارتر است وديگران حق مزاحمت او را ندارند. " مساله 2857 " زمينهاى موات بالعرض از جهت شناخت مالك بر دو قسم است: الف - زمينهايى كه داراى صاحب بوده ولى بر اثر رها كردن واعراض، ساختمانهاى آن با گذشت زمان خراب شده وعمران آن از بين رفته باشد ودر حال حاضر بدون صاحب شمرده شود، حكم اين زمينها مانند زمينهاى موات بالاصاله است. ب - زمينهايى كه متروكه شده ولى نه چنان كه از آنها اعراض شده وبدون مالك به حساب آيد، بلكه مالك آن مشخص است ويا اين كه موجود است ولى شناخته شده نيست

[ 512 ]

(مجهول المالك)، حكم اين زمينها مانند ساير اموالى است كه صاحب دارند. وتصرف در مال مجهول المالك موكول به نظر مجتهد جامع الشرايط مىباشد. " مساله 2858 " زمين آبادى كه به ويرانى گراييده اگر صاحب آن شناخته شده باشد داراى سه حالت است: 1 - صاحب زمين بكلى از زمين صرف نظر كرده وتوجهى به آن نداشته باشد، كه اين صورت حكم زمين موات بالاصاله را خواهد داشت. 2 - صاحب زمين از زمين صرف نظر نكرده وتصميم بر احياى آن داشته باشد ولى به دليل نبود امكانات - مثل آب وساير وسايل - قدرت بر احيا نداشته واحياى آن نياز به گذشت زمان دارد، اين حالت حكم زمين احيا شده را دارد وكسى حق تصرف در آن را بدون اجازه مالك ندارد. 3 - صاحب زمين از زمين صرف نظر نكرده ولى آن را احيا نمىكند، چون بهره بردارى از احيا نشده آن بيشتر از احيا شده آن است، مانند اين كه خواسته باشد از علف آن استفاده كند. اين حالت نيز حكم زمين احيا شده را دارد، وكسى حق تصرف در آن را بدون اجازه مالك ندارد. " مساله 2859 " چون در زمان وجود حكومت صالح احياى زمين موات مشروط به اجازه حكومت است - هر چند اجازه به طور عام باشد - پس قبل از اجازه حكومت كسى حق تصرف در زمينهاى موات را ندارد، وتنها افراد وگروههايى كه به آنان اجازه داده شده مىتوانند كارهاى مقدماتى را - از قبيل ديواركشى، تسطيح وخاكبردارى - شروع كنند. ودر زمان نبودن حكومت صالح اسلامى هر كه زودتر مقدمات احيا را شروع نمايد - اگر خارج از متعارف مردم نباشد - بر ديگران حق تقدم دارد، ولى به مجرد به ثبت رساندن زمين بدون احياى آن، حقى براى ثبت دهنده ثابت نمىشود وثبت دهنده حق ندارد آن را بفروشد يا وقف نمايد ويا معاملات ديگرى بر آن انجام دهد. " مساله 2860 " كسى كه اجازه احيا دارد لازم نيست شخصا اقدام به كارهاى مقدماتى واحيا نمايد، بلكه اگر ديگرى را اجير يا وكيل كند كافى است، وآثار عمل براى كسى است كه اجير يا وكيل گرفته است. حريم " مساله 2861 " آبادى، مزرعه، قنات، چاه، نهر آب، خانه، ساختمان وهر چيزى كه در زمين موات احداث مىشود داراى حريم است، و " حريم " مقدارى از زمين، آب،

[ 513 ]

راه يا فضاى اطراف آن چيز است كه از مصالح ومرافق آن چيز محسوب است وتصرف ديگران در آن موجب ضرر به آن چيز يا مانع بهره بردارى از آن خواهد بود. پس اگر كسى زمينى را به نحوى احيا كند يا قنات يا ساختمانى را احداث ويا چاهى را بكند نسبت به حريم آنها نيز سزاوارتر مىباشد، وكسى حق ندارد آن را براى خود احيا كند. " مساله 2862 " مقدار حريم به حسب اشياء وزمانها ومكانها متفاوت است. " مساله 2863 " اگر كسى در زمين موات خانه اى احداث كند راه وخاكريز وآبريز و برف انداز به مقدار لازم حريم آن خانه است. وحريم نهر احداث شده محل عبور براى تعمير وتنقيه وگل انداز آن مىباشد. وحريم چاه احداث شده در زمين موا ت مقدارى از زمين كنار آن است كه براى آب كشيدن از آن واصلاح وگل انداز آن لازم است، علاوه بر اين اگر چاه براى آب دادن حيوانات كنده شده حريم آن چهل ذراع - حدود بيست متر - واگر براى آب كشيدن براى زراعت است حريم آن شصت ذراع مىباشد، پس اگر ديگرى بخواهد در زمين موات چاه بكند بايد اين فاصله را رعايت كند. ودر قنات وچشمه علاوه بر محل اصلاح آن وگل انداز، حريم منبع آب آن - مادر چاه - در زمين سخت پانصد ذراع ودر زمين سست هزار ذراع مىباشد، پس اگر كسى بخواهد نزديك آن قنات ديگرى احداث كند بايد اين فاصله را رعايت نمايد، واگر فرضا با رعايت اين فاصله باز هم به قنات اول ضرر وارد مىشود بنابر احتياط واجب بايد فاصله را بيشتر كند تا ضرر وارد نشود. وحريم آبادى مسكونى كه در زمين موات احداث مىشود مطلق مرافق ومصالح آبادى واهل آن مىباشد، از قبيل راه ورود وخروج، راه آب وخاك انداز وكود انداز، جاى خرمنها، محل اجتماع اهالى، قبرستان، چراگاه وامثال اينها، پس كسى حق ندارد اين قسمتها را براى خود احيا وتملك كند. " مساله 2864 " توسعه دادن مساله حريم واجراى آن در احداث شهرهاى مسكونى ويا صنعتى وراههاى زمينى وخطوط آهن وفرودگاهها وامثال آن بعيد نيست، وبراى تحقيق در مساله حريمها بايد به كتابهاى مفصل مراجعه شود. " مساله 2865 " بنابر احتياط واجب تصرف انسان در ملك خود نبايد موجب ضرر وزيان همسايگان ويا اضرار به ملك آنان باشد. ودر اخبار وروايات نسبت به همسايه بسيار سفارش شده است، از رسول خدا (ص) نقل شده كه فرمودند: " هر كس كه همسايه خود را اذيت كند خدا بوى بهشت را بر او حرام مىكند وجاى او در جهنم است، و هر كس حق همسايه را ضايع كند از ما (مسلمانان) نيست ". ب


ب (1) برگرفته از وسائل الشيعه، كتاب الحج، باب 86 از ابواب " احكام العشره "، حديث 5. (ب)

[ 514 ]

مشتركات " مساله 2866 " مكانهايى كه بين مردم مشترك است عبارتند از: 1 - خيابانها وكوچه ها، راههاى زمينى ودريايى وهوايى ومراتع آباديها نسبت به مردم آن آباديها 2 - مساجد، زيارتگاهها واماكنى كه به عنوان مردم ساخته شده است. 3 - درياها، درياچه ها، چشمه هاى جارى در كوهها وزمينهاى موات، ورودخانه ها ونهرهاى بزرگ وكوچكى كه به وسيله اشخاص خاصى احداث نشده است. 4 - معادن آشكارى كه بهره بردارى از آنها نيازى به حفارى ومانند آن ندارد، مانند معادن نمك وآهن. " مساله 2867 " همه مردم در بهره بردن واستفاده از مشتركات يكسان مىباشند، ولى هر كه زودتر شروع به بهره بردارى نمايد حق تقدم دارد. همچنين در امورى كه قابل تملك است - مانند صيد ماهى - هر كس صيد كند مالك آن خواهد شد. بلى، دولت صالح اسلامى حق دارد به خاطر مصالح كشور ومردم بهره بردارى از برخى مشتركات را موقتا يا هميشه به خودش يا بعضى از اشخاص يا اوقات اختصاص دهد.

[ 515 ]

مسائل غصب " غصب " آن است كه انسان از روى ظلم بر مال يا حق ديگرى مسلط شود. غصب از گناهان بزرگ است كه اگر انسان مرتكب آن شود در قيامت به عذاب سخت گرفتار مىشود، از حضرت رسول اكرم (ص) روايت شده كه فرمودند: " هر كس يك وجب زمين از ديگرى غصب كند در قيامت هفت طبقه آن زمين را مانند طوق به گردن او مىآويزند مگر اين كه توبه كند وآ ن را به صاحبش برگرداند ". " مساله 2868 " اگر كسى نگذارد مردم از مسجد، مدرسه، پل وجاهاى ديگرى كه براى عموم ساخته شده استفاده كنند حق آنان را غصب نموده است. همچنين است اگر كسى مثلا در مسجد براى عبادت جا گرفته باشد وديگرى مانع استفاده او شود. " مساله 2869 " چيزى را كه انسان نزد طلبكار گرو مىگذارد بايد پيش او بماند تا اگر انسان طلب او را ندهد طلب خود را از آن به دست آورد، پس اگر قبل از آن كه طلب او را بدهد آن چيز را از او بگيرد حق او را غصب كرده است. " مساله 2870 " اگر مال گرو را ديگرى غصب نمايد صاحب مال وطلبكار هر دو مىتوانند آن را مطالبه نمايند، وچنانچه آن چيز را از غاصب پس بگيرند باز هم در گرو خواهد بود، واگر از بين برود وعوض آن را بگيرند عوض آن نيز در گرو مىباشد. " مساله 2871 " چيزى را كه انسان غصب كرده است بايد به صاحبش برگرداند، واگر از بين برود بايد عوض آن را به او بپردازد. واگر چيزى را از بچه يا ديوانه غصب نمايد بايد آن را يا در صورت از بين رفتن عوض آن را به ولى او بدهد. " مساله 2872 " اگر از چيزى كه غصب كرده منفعتى به دست آيد - مثلا از گوسفندى كه غصب كرده بره اى به دنيا آيد - آن منفعت براى صاحب مال است، همچنين اگر چيزى را كه داراى منفعت است غصب نمايد - مثلا خانه يا مغازه اى را غصب كند - هر چند از آن ب


ب برگرفته از وسائل الشيعه، كتاب الغصب، باب 1 از ابواب " الغصب "، حديث 2 (ب)

[ 516 ]

استفاده اى نبرد بايد اجاره آن را بپردازد. " مساله 2873 " اگر كسى چيزى را غصب كند وآن چيز در دست او رشد ونمو پيدا كند، همه آن متعلق به صاحب مال است، مثلا اگر نهالى را غصب كند ودر زمين خود بكارد، درخت هر چه رشد ونمو پيدا كند متعلق به صاحب نهال است وغاصب اجرت زمين را طلبكار نيست. همچنين اگر پيوندى را غصب كند وبه درخت خود پيوند زند بنابر اقوى نمو وميوه آن براى صاحب پيوند است. " مساله 2874 " هر گاه دو نفر با هم چيزى را غصب كنند - اگر چه هر يك به تنهايى مىتوانسته آن را غصب نمايد - هر كدام آنان ضامن نيمى از مال غصب شده است، مگر اين كه آن مال غصب شده در تصرف كامل هر كدام باشد به گونه اى كه هر وقت بخواهد به تنهايى بتواند در آن تصرف كند، كه در اين صورت بعيد نيست هر كدام از آنان ضامن همه مال باشد، وصاحب مال مىتواند از هر كدام همه مال را مطالبه كند. " مساله 2875 " اگر چيزى را كه غصب كرده با چيز ديگرى مخلوط نمايد، چنانچه جدا كردن آنها ممكن است - اگر چه زحمت داشته باشد - بايد جدا كند وبه صاحبش برگرداند. " مساله 2876 " اگر چيزى را كه غصب كرده چنان تغيير دهد كه از اول بهتر شود ومالك بگويد آن را به همين صورت تحويل بده، بايد به او بدهد وحق مطالبه دستمزد ندارد، بلكه بدون اجازه مالك حق ندارد آن را به صورت اول در آورد. واگر بدون اجازه مالك آن چيز را به صورت اول در آورد بنابر احتياط واجب بايد مزد ساختن آن را هم به مالك بدهد، ودر صورتى كه مزد ساختن كمتر از تفاوت ساخته ونساخته باشد تفاوت قيمت را هم بايد بپردازد. " مساله 2877 " اگر زمينى را غصب كند ودر آن ساختمان بسازد، چنانچه مالك به فروش يا مبادله آن راضى نشود وعين زمين خود را مطالبه نمايد، غاصب بايد ساختمان را خراب كند وزمين را به حالت اول برگرداند وتحويل صاحبش بدهد. " مساله 2878 " اگر در زمينى كه غصب كرده كشت كند يا درخت بكارد، كشت ودرخت ومحصول آنها مال خود او است، ولى اگر مالك راضى به ماندن كشت ودرخت در ملك خود نشود غاصب بايد آنها را از زمين بكند، هر چند موجب ضرر او شود. ونيز بايد اجاره زمين را در مدتى كه كشت ودرخت در آن بوده به صاحب زمين بپردازد، وخرابيهايى را كه در زمين پيدا شده ترميم نمايد، واگر به واسطه اينها قيمت زمين از اول كمتر شود بايد تفاوت آن را هم بدهد. ونمى تواند صاحب زمين را به فروش يا اجاره زمين

[ 517 ]

به او مجبور نمايد، صاحب زمين نيز نمىتواند غاصب را مجبور كند كه درخت يا كشت را به او بفروشد. " مساله 2879 " اگر صاحب زمين راضى شود كه زراعت ودرخت در زمين او بماند، كسى كه آن را غصب كرده لازم نيست درخت وزراعت را بكند، ولى اگر مالك مطالبه اجاره كند بايد اجاره آن زمين را از وقتى كه غصب كرده تا وقتى كه صاحب زمين راضى شده است بدهد. " مساله 2880 " درخت ميوه اى كه شاخه آن از ديوار باغ بيرون آمده، اگر انسان نداند كه صاحبش راضى است بنابر احتياط از ميوه آن نچيند، واگر ميوه آن روى زمين هم ريخته باشد برداشتن آن محل اشكال است. " مساله 2881 " " حق طبع " ظاهرا معتبر است، پس اگر در كتاب نوشته شده: " حق طبع محفوظ است " چاپ كردن از روى آن بدون رضايت صاحب حق جايز نيست. همچنين است " حق اختراع " اگر به نام مخترع ثبت شده ومصنوع خود را به طور مشروط فروخته باشد. " مساله 2882 " اگر چيزى را كه غصب كرده موجود است بايد عين آن را به صاحبش برگرداند، واگر از بين رفته يكى از دو صورت را دارد: الف - چنانچه آن چيز مثل گاو وگوسفند باشد كه افراد آن يكنواخت ومثل هم نيستند بلكه به واسطه خصوصيات مختلف معمولا قيمت آنها تفاوت دارد، بايد قيمت آن را بپردازد، واگر قيمت بازار آن فرق كرده باشد بنابر احتياط واجب قيمت روزى را كه مىخواهد بپردازد بدهد، واحوط آن است كه بالاترين قيمت از روز غصب تا روز پرداخت را بدهد. واگر قيمت بازار آن فرق نكرده ولى در مدتى كه پيش او بوده رشد ونمو كرده باشد - مثلا گوسفند چاق شده باشد - بايد قيمت آن را هم حساب كند وبپردازد. ب - چنانچه آن چيز مانند گندم وجو يا چيز هاى ديگرى باشد كه معمولا يكنواخت است وقيمت افرادش معمولا با هم فرق ندارد، بايد مثل همان چيزى را كه غصب كرده بدهد، ولى چيزى را كه مىدهد بايد ويژگيهاى همان مال غصب شده را داشته باشد. " مساله 2883 " اگر مالى را كه غصب كرده ديگرى از او غصب نمايد وآن مال از بين برود، مالك براى گرفتن عوض آن مىتواند به هر يك از آن دو رجوع كند ويا از هر كدام مقدارى از آن را مطالبه نمايد، واگر مالك به غاصب اول رجوع كرده، غاصب اول مىتواند به غاصب دوم كه مال نزد او تلف شده رجوع كند، واگر مالك به غاصب دوم رجوع كند واز او بگيرد، غاصب دوم نمىتواند به غاصب اول رجوع نمايد، ولى اگر

[ 518 ]

دومى به اولى برگردانده وپيش او تلف شده، غاصب اولى ديگر نمىتواند از دومى مطالبه نمايد. " مساله 2884 " اگر يكى از شرايط صحت معامله در چيزى كه خريد وفروش مىكنند موجود نباشد، چنانچه فروشنده وخريدار با قطع نظر از معامله راضى باشند در مال يكديگر تصرف نمايند اشكال ندارد، وگرنه چيزى را كه گرفته اند مال غصبى است وبايد آن را به يكديگر برگردانند، وچنانچه مال هر يك در دست ديگرى از بين برود - چه بداند معامله باطل است يا نه - بايد عوض آن را بپردازد. " مساله 2885 " هر گاه مال را از فروشنده بگيرد كه آن را ببيند يا مدتى نزد خود نگه دارد تا اگر پسنديد بخرد، در صورتى كه آن مال از بين برود بنابر احتياط واجب بايد عوض آن را به صاحبش بپردازد. " مساله 2886 " كسى كه مال يا حق او غصب شده است مىتواند با زور يا مراجعه به حكومت صالح - ودر حال ضرورت به حكومت جائر - مال يا حق خود را به دست آورد، ولى اگر در اين راه متحمل مخارجى شود نمىتواند آن را از غاصب بگيرد. تقاص " مساله 2887 " در مواردى كه صاحب حق قادر به دريافت حق خود از راههاى متعارف نيست مىتواند به هرشكل كه قادر است حق خود را از مال مديون بردارد، ولى بنابر احتياط از حاكم شرع يا نماينده او - هر چند به طور اجمال - اجازه بگيرد. واين نوع احقاق حق را در فقه " تقاص " مىگويند. " مساله 2888 " اگر بدهكار مالى نزد طلبكار دارد وپس از مطالبه طلبكار از دادن بدهى خود بدون عذر كوتاهى مىكند، ظاهرا طلبكار مىتواند به مقدار طلب خود از مال او بردارد، ولى اگر بدهكار مال خود را نزد طلبكار امانت گذاشته است بنابر احتياط در امانت تصرف نكند. همچنين اگر كسى مال شخص ديگرى را غصب نمايد، صاحب حق مىتواند به مقدار حق خود از مال غاصب بردارد. " مساله 2889 " تقاص از مالى كه بين بدهكار وديگرى مشترك است جايز نمىباشد، مگر اين كه شريك اجازه دهد. " مساله 2890 " اگر كسى مال مشتركى را غصب كند هر يك از دو شريك مىتواند به مقدار سهم خود تقاص نمايد. " مساله 2891 " اگر بعد از تقاص خطا واشتباه تقاص كننده معلوم شود بايد جبران

[ 519 ]

گردد، وچنانچه مال مورد تقاص از بين رفته باشد بايد قيمت آن را بپردازد. " مساله 2892 " در موارد زير تقاص كردن جايز نيست: 1 - اگر طرف منكر حق او نباشد ودر پرداخت آن اهمال نورزد وبه هنگام مطالبه حاضر به پرداخت باشد، هر چند طلبكار از مطالبه شرم داشته باشد. 2 - اگر انكار طرف از اين جهت باشد كه خود را محق مىداند ويا در حقانيت مدعى ترديد داشته باشد. 3 - اگر بدهكار نزد حاكم شرع با تقاضاى طلبكار قسم ياد كرده باشد كه مديون نيست.

[ 520 ]

مسائل لقطه (مالى كه انسان آن را پيدا مىكند) به مالى كه گم شده وانسان آن را پيدا مىكند " لقطه " مىگويند، لقطه اقسام مختلفى دارد كه حكم هر يك در مسائل آينده بيان خواهد شد. " مساله 2893 " مالى كه انسان پيدا كرده اگر نشانه اى نداشته باشد كه به واسطه آن صاحبش معلوم شود - مثلا يك اسكناس صد تومانى را پيدا كرده - دو صورت دارد: الف - اگر در حرم خدا در مكه پيدا كرده باشد، بنابر احتياط آن را با اجازه حاكم شرع از طرف صاحبش صدقه بدهد. ب - اگر در غير حرم پيدا كرده وقيمت آن يك درهم (يعنى " 2. 419 " گرم نقره سكه دار) يا بيشتر باشد، بنابر احتياط با اجازه حاكم شرع از طرف صاحبش صدقه دهد، واگر كمتر از يك درهم باشد مىتواند آن را براى خود بردارد. " مساله 2894 " مال گمشده اگر نشانه داشته باشد وقيمت آن از يك درهم كمتر باشد دو صورت دارد: الف - چنانچه صاحب آن - هر چند به طور اجمال - معلوم باشد وانسان نداند راضى است يا نه، نمىتواند بدون اجازه او بردارد. ب - چنانچه صاحب آن - هر چند به طور اجمال - معلوم نباشد، در صورتى كه در غير حرم خدا پيدا شده باشد لازم نيست اعلام كند ومى تواند به قصد تملك براى خود بردارد، ولى اگر بعد صاحبش پيدا شود بنابر احتياط عين آن، واگر از بين رفته عوض آن را به او بپردازد. ودر صورتى كه در حرم خدا پيدا شده باشد بنابر احتياط آن را بر ندارد. " مساله 2895 " اگر مالى را كه پيدا كرده نشانه اى دارد كه به واسطه آن مىتواند صاحبش را پيدا كند - هر چند بداند صاحب آن كافرى است كه در امان وپناه مسلمانهاست - چنانچه قيمت آن به يك درهم يا بيشتر مىرسد يكى از دو صورت را دارد: الف - اگر آن مال در غير حرم خدا پيدا شده باشد، بايد تا يك سال در محل اجتماعات

[ 521 ]

مردم وجايى كه احتمال مىدهد صاحب مال آنجا باشد اعلام كند، وچنانچه از روزى كه آن را پيدا كرده تا يك هفته هر روز، وبعد تا يك سال هفته اى يك مرتبه به گونه اى كه گفته شد اعلام نمايد كافى است. وچنانچه پس از يك سال صاحب آن پيدا نشود، مىتواند آن را براى خود بردارد به قصد اين كه هر گاه صاحبش پيدا شد عين آن را، واگر تلف شده عوض آن را به او بپردازد، ونيز مىتواند آن را براى صاحبش نگهدارى كند. ولى بنابر احتياط مستحب با اجازه حاكم شرع از طرف صاحبش صدقه دهد ويا آن را به حاكم شرع بدهد، واگر صاحبش پيدا شد وبه صدقه راضى نشد عوض آن را به او بدهد، وثواب صدقه براى خودش مىباشد. ب - اگر آن مال در حرم خدا پيدا شده باشد، بنابر احتياط آن را بر ندارد، واگر برداشت بعد از يك سال معرفى آن را براى صاحبش نگه دارد يا آن را با اجازه حاكم شرع صدقه دهد ويا به حاكم شرع برساند، وبنابر احتياط واجب نمىتواند براى خودش بردارد. " مساله 2896 " اگر كودك نا بالغ چيزى پيدا كند كه نشانه دارد وقيمت آن به يك درهم يا بيشتر مىرسد، ولى او بايد اعلام نمايد وپس از يك سال اعلام آن را براى كودك بردارد يا براى صاحبش نگه دارد ويا صدقه بدهد، هر كدام براى كودك اصلح باشد. " مساله 2897 " اگر معرفى واعلام، نياز به هزينه دارد - مثل اين كه پيدا كننده به هردليلى قدرت اعلام ندارد وبايد به ديگرى مزد دهد تا اعلام كند، يا كالاى پيدا شده داراى اهميت است وبايد به وسيله روزنامه يا نظاير آن آگهى واعلام نمايد - مىتواند هزينه معرفى وآگهى را از صاحبش بگيرد. " مساله 2898 " اگر در بين سالى كه اعلام مىكند از پيدا شدن صاحب مال به گونه اى مايوس شود كه اعلام لغو شمرده مىشود، احتياط واجب آن است كه آن را با اجازه حاكم شرع صدقه دهد وبراى خودش بر ندارد. " مساله 2899 " اگر در موردى كه بايد اعلام كند بداند با اعلام كردن صاحب آن پيدا نمىشود ومعرفى لغو شمرده مىشود، مىتواند در همان روز اول با اجازه حاكم شرع آن را صدقه دهد، وچنانچه پس از آن صاحبش پيدا شود وبه صدقه راضى نشود، بايد عوض آن را به او بدهد وثواب صدقه براى خود او است. " مساله 2900 " اگر در بين سالى كه اعلام مىكند مال از بين برود، چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى كرده ويا در آن تصرف نموده باشد بايد عوض آن را به صاحبش بدهد، واگر كوتاهى وتصرف نكرده باشد چيزى بر او واجب نيست. " مساله 2901 " اگر پس از يك سال اعلام صاحب مال پيدا نشود واو مال را براى

[ 522 ]

صاحبش نگهدارى كند واز بين برود، چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى يا زياده روى ننموده ضامن نيست، ولى اگر براى خود برداشته يا از طرف صاحبش صدقه داده باشد واو به صدقه دادن راضى نشود در هر صورت ضامن است. " مساله 2902 " هنگام اعلام لازم نيست جنس چيزى را كه پيدا كرده بگويد، بلكه همين قدر كه بگويد: " چيزى پيدا كرده ام " كافى است، مگر اين كه اعلام به اين شكل بى فايده باشد. وچنانچه شخصى نشانه هاى آن را به گونه اى بگويد كه اطمينان به صداقت او پيدا شود كافى است، ولازم نيست نشانه هايى را كه بيشتر اوقات صاحب مال متوجه آنها نيست بگويد. " مساله 2903 " شخصى كه مالى را پيدا مىكند لازم نيست خودش اعلام نمايد، بلكه فرد مطمئنى مىتواند از طرف او اعلام كند. " مساله 2904 " اگر مالى را كه كمتر از بهاى " 419 / 2 " گرم نقره سكه دار ارزش دارد پيدا كند واز آن صرف نظر نمايد ودر مسجد يا جاى ديگر بگذارد، چنانچه كسى آن را بردارد براى او حلال است، ولى اگر قيمت آن به " 2. 419 " گرم نقره سكه دار برسد واعلام نكند ودر جايى كه پيدا كرده ويا در مسجد يا جاى ديگر بگذارد وآن چيز از بين برود يا ديگرى آن را بردارد، كسى كه ابتدا آن را پيدا كرده ضامن است. " مساله 2905 " هر گاه چيزى پيدا كند كه اگر بماند فاسد مىشود، بايد تا مقدارى كه ممكن است آن را نگه دارد، بعد بنابر احتياط با اجازه حاكم شرع قيمت كند وخودش بردارد يا بفروشد وپولش را نگه دارد، واگر صاحب آن پيدا نشد از طرف او صدقه بدهد. واحتياط واجب آن است كه براى صدقه دادن از حاكم شرع اجازه بگيرد. " مساله 2906 " قيمت مال پيدا شده بايد بر حسب زمان ومكانى كه مال در آن پيدا شده محاسبه شود. " مساله 2907 " اگر چيزى را كه پيدا كرده هنگام وضو گرفتن ونماز خواندن همراه او باشد، در صورتى كه قصدش اين باشد كه صاحب آن را پيدا كند اشكال ندارد. " مساله 2908 " اگر دو شاهد عادل شهادت دهند كه مال پيدا شده براى فلان شخص است، بايد مال به آن فرد داده شود، چه پيش از شروع اعلام باشد يا در بين ويا پس از آن. " مساله 2909 " اگر كسى كه مال نشانه دار را پيدا كرده بميرد، چنانچه پس از پايان اعلام آن را براى خودش برداشته ومرده باشد مالكيت آن به همان صورت به وارث او منتقل مىشود كه اگر صاحبش پيدا شد به او برگردانده شود، واگر قبل از شروع اعلام يا در بين آن مرده باشد ظاهرا ورثه بايد به جاى او اعلام نمايند.

[ 523 ]

" مساله 2910 " اگر كفش كسى را ببرند وكفش ديگرى به جاى آن بگذارند يكى از دو صورت را دارد: الف - چنانچه بداند كفشى كه مانده از همان كسى است كه كفش او را برده، در صورتى كه از پيدا شدن صاحبش مايوس ويا برايش مشقت داشته باشد مىتواند آن را براى خود بردارد، ولى اگر بهاى آن از كفش خودش بيشتر است بايد هر گاه صاحب آن را پيدا كرد كفش را عوض كند يا تفاوت قيمت را به او بدهد ويا رضايت او را به دست آورد، وچنانچه از پيدا شدن صاحب آن نا اميد شود بايد با اجازه حاكم شرع تفاوت قيمت را از طرف صاحبش صدقه دهد. ب - چنانچه احتمال دهد كفشى كه مانده مال ديگرى باشد نه مال كسى كه كفش او را برده است، احكام مال گمشده را دارد كه در مسائل گذشته بيان شد. " مساله 2911 " لوازم وابزار واشيائى را كه براى تعمير ومانند آن نزد تعميركاران وصاحبان صنايع مىبرند، اگر صاحب آن جنس ناشناخته باشد وديگر سراغ آن نرود وصاحب صنعت پس از جستجو وتحقيق از آمدن صاحب جنس نا اميد شود بايد آن را از طرف صاحبش صدقه دهد، وبنابر احتياط واجب با اجازه حاكم شرع باشد. " مساله 2912 " اگر دزد مالى را كه به سرقت برده نزد انسان امانت بگذارد، جايز نيست آن را به خود دزد برگرداند، بلكه بايد آن را به صاحبش بدهد. واگر صاحبش به هيچ وجه معلوم نيست حكم لقطه بر آن جارى مىشود. " مساله 2913 " اگر مالى از ديگران در بين اموال انسان باقى بماند وصاحب آن يا محل ومكان او به هيچ وجه معلوم نباشد به گونه اى كه رساندن مال به صاحبش براى او ميسر نيست واز پيدا كردن او نيز مايوس باشد، بايد آن را از طرف صاحبش وبا اجازه حاكم شرع صدقه بدهد. همچنين اگر انسان در معاملات وداد وستدها كم وزياد كرده ودر اثر مرور زمان صاحبان آنها را فراموش كرده است وشناخت آنان براى او ميسر نيست، بايد عوض آنها را از طرف صاحبان آنها وبا اجازه حاكم شرع صدقه بدهد. وبنابر احتياط در هر دو صورت اگر مقدار آن را نمىداند به قدرى صدقه دهد كه مطمئن شود برى الذمه شده است. وبه اين كار در اصطلاح " رد مظالم " گفته مىشود. مجهول المالك " مجهول المالك " به مالى مىگويند كه صاحب آن مشخص نيست. " مساله 2914 " اگر حيوانى همچون گوسفند يا مرغ وارد خانه انسان شود وصاحب

[ 524 ]

آن معلوم نباشد حكم لقطه را ندارد، بلكه " مجهول المالك " مىباشد، پس بايد براى پيدا كردن صاحب آن جستجو كند وچنانچه از يافتن او مايوس شد با اجازه حاكم شرع حيوان يا بهاى آن را صدقه دهد. همچنين است اگر كبوترى كه بال آن بريده شده است وارد منزل انسان شود، ولى اگر بال كبوتر بريده نباشد وانسان نداند صاحب دارد يا نه، مىتواند آن را به قصد تملك براى خود بردارد، واگر بداند صاحب دارد بايد آن را به صاحبش برگرداند، واگر صاحب آن را نمىشناسد واز پيدا كردن او مايوس است بايد آن را صدقه دهد. " مساله 2915 " اگر در جايى كه عمران وآبادى است حيوانى را پيدا كند يكى از دو صورت را دارد: الف - اگر حيوان سالم است ودر معرض تلف نباشد، جايز نيست آن را بگيرد، واگر گرفت بايد آن را حفظ كند وعلوفه اش را نيز تامين كند وحق ندارد از صاحبش عوض آن را مطالبه نمايد. ودر صورتى كه آن حيوان گوسفند باشد وصاحب آن پيدا نشود، مىتواند آن را براى صاحبش نگه دارد ويا اين كه پس از سه روز آن را بفروشد وپول آن را از طرف صاحبش صدقه دهد، وچنانچه صاحبش پيدا شود وصدقه را قبول نكند بايد پول آن را به صاحبش بدهد. ب - اگر حيوان در اثر مرض يا غير آن در معرض تلف باشد، جايز است آن را بگيرد ودر اين صورت واجب است علوفه آن را تامين كند، ودر صورتى كه قصد مجان نداشته باشد مىتواند پس از پيدا شدن صاحبش عوض آن را مطالبه نمايد، ويا اين كه از شير يا پشم يا سوارى آن استفاده كند واز مخارجش كم كند. واگر حيوان تلف شود ضامن آن نيست، مگر اين كه در حفظ آن كوتاهى كرده باشد. " مساله 2916 " اگر حيوانى را در جايى كه عمران وآبادى نيست - مانند بيابانها وجنگلها وكوهها وراههاى بيابانى - پيدا كند وصاحب آن معلوم نباشد دو صورت دارد: الف - اگر در آن محل آب وگياه وجود دارد وحيوان از لحاظ جسمى يا قدرت دويدن مىتواند خود را از درندگان حفظ كند، جايز نيست آن را بگيرد. ب - اگر در آن محل آب وگياه وجود ندارد ويا حيوان در معرض خطر باشد - مانند گوسفند وبچه شتر - جايز است آن را بگيرد وبه مقدار ممكن معرفى كند. وچنانچه از پيدا كردن صاحبش مايوس شد مىتواند آن را تملك كند ويا اين كه براى صاحبش حفظ نمايد، ولى در صورت تملك اگر صاحبش پيدا شود بايد عوض آن را به او بدهد. " مساله 2917 " اگر بچه اى گم شده باشد وولى او پيدا نشود ويا او را سر راه گذاشته باشند، جايز است بلكه اگر در معرض تلف باشد واجب است انسان او را بردارد

[ 525 ]

وحفظ كند ومخارجش را تامين نمايد تا به حد بلوغ برسد ويا پدر يا مادر يا جد پدرى او پيدا شود. وچنانچه بچه مالى همراه خود دارد جايز است با اجازه حاكم شرع آن مال را به مصرف او برساند، واگر مال ندارد از بيت المال يا زكوات يا مردمان خير براى مخارج او كمك بگيرد، واگر ممكن نشد خودش مخارج او را بدهد، ودر اين صورت مىتواند مخارجى را كه متحمل مىشود ياد داشت كرده تا پس از بزرگ شدن وتمكن بچه از او مطالبه نمايد. " مساله 2918 " مالى كه صاحب آن مشخص باشد ولى به هيچ وجه به او دسترسى نيست در حكم مجهول المالك مىباشد.

[ 526 ]

مسائل سر بريدن وشكار حيوانات " مساله 2919 " اگر حيوان حلال گوشت اهلى يا وحشى را به دستورى كه مىآيد سر ببرند، گوشت آن حلال وبدن آن پاك است، ولى گوشت حيوانى كه نجاستخوار شده - اگر به دستورى كه در شرع معين شده آن را استبراء نكرده باشند - ونيز گوشت چهارپايى كه انسان با آن نزديكى كرده وگوسفندى كه شير خوك خورده تا بزرگ شده حلال نيست. " مساله 2920 " اگر حيوان حلال گوشت وحشى - مانند آهو، كبك وبز كوهى - يا حيوان حلال گوشت اهلى را كه بعدا وحشى شده به دستورى كه گفته مىشود شكار كنند پاك وحلال است، ولى حيوان حلال گوشت اهلى - مانند گوسفند ومرغ خانگى - يا حيوان حلال گوشت وحشى كه به واسطه تربيت كردن اهلى شده است با شكار حلال وپاك نمىشود. " مساله 2921 " حيوان حلال گوشت وحشى در صورتى با شكار كردن پاك وحلال مىشود كه بتواند فرار يا پرواز نمايد، بنابر اين بچه آهو كه نمىتواند فرار كند وبچه كبك كه نمىتواند پرواز نمايد با شكار كردن پاك وحلال نمىشود. واگر آهو وبچه اش را - كه نمىتواند فرار كند - با يك تير شكار نمايند، آهو حلال وبچه اش حرام است. " مساله 2922 " حيوان حرام گوشتى كه خون جهنده ندارد با سر بريدن حلال نمىشود، ولى مرده آن پاك است، چه خودش بميرد يا سر آن را ببرند. " مساله 2923 " سگ وخوك با سر بريدن وشكار كردن پاك نمىشوند وخوردن گوشت آنها حرام است. ولى حيوان پاك حرام گوشتى را كه درنده وگوشتخوار است - مانند گرگ وپلنگ - اگر به دستورى كه گفته مىشود سر ببرند يا با تير ومانند آن شكار كنند پاك است، ولى خوردن گوشت آنها حرام مىباشد، واگر با سگ شكارى آنها را شكار كنند پاك شدن بدن وپوستشان نيز محل اشكال است. " مساله 2924 " حيواناتى همچون فيل، خرس وميمون كه از مسوخ شمرده شده اند

[ 527 ]

و هم چنين موش وخزندگانى مانند مار وسوسمار كه در داخل زمين زندگى مىكنند - اگر خون جهنده داشته باشند - در صورتى كه به خودى خود بميرند نجس مىباشند، بلكه اگر سر آنها را هم ببرند يا آنها را شكار كنند پاك شدن بدنشان محل اشكال است. " مساله 2925 " حيوان حلال گوشتى كه مانند ماهى خون جهنده ندارد اگر به خودى خود بميرد پاك است، ولى گوشت آن حلال نيست. " مساله 2926 " اگر از شكم حيوان زنده بچه مرده اى بيرون آيد يا آن را بيرون آورند، خوردن گوشت آن بچه حرام است. " مساله 2927 " اگر حيوانى را شكار كنند يا سر ببرند وبچه زنده اى از شكمش بيرون آيد، چنانچه آن بچه را به دستورى كه در شرع معين شده سر ببرند حلال است، وگرنه حرام مىباشد. " مساله 2928 " اگر حيوانى را شكار كنند يا سر ببرند وبچه مرده اى از شكمش بيرون آورند، چنانچه خلقت آن بچه كامل باشد ومو يا پشم در بدنش روييده ودر اثر كشتن مادرش مرده باشد پاك وحلال است، ولى اگر پيش از كشتن مادرش مرده باشد نجس وحرام است. دستور سر بريدن حيوان (ذبح): " مساله 2929 " دستور سر بريدن حيوان آن است كه چهار رگ بزرگ گردن آن را - يعنى: " ناى (راه نفس) "، " مرى (راه غذا) " ودو شاهرگ حيوان - از زير برآمدگى گلو به طور كامل وپيوسته ببرند وجدا نمايند، واگر آنها را بشكافند ولى جدا نكنند بنابر احتياط واجب كافى نيست. " مساله 2930 " اگر بعضى از چهار رگ را ببرند وصبر كنند تا حيوان بميرد وبعد بقيه را ببرند فايده ندارد، بلكه اگر به اين مقدار هم صبر نكنند ولى به طور معمول وبه گونه اى كه عمل واحد حساب شود چهار رگ را پشت سر هم نبرند - اگر چه پيش از جان دادن حيوان بقيه رگها را ببرند - محل اشكال است. " مساله 2931 " بايد چهار رگ حيوان را به نحو متعارف از رو ببرند، پس اگر سر آن را از پشت ببرند - هر چند چهار رگ آن بريده شود - كفايت نمىكند. همچنين است بنابر احتياط اگر كارد را در گلوى حيوان فرو برند وبه طرف بالا بكشند تا چهار رگ آن بريده شود. " مساله 2932 " اگر ذبح كننده اشتباه كند وسر حيوان را از بالاى برآمدگى گلو ببرد

[ 528 ]

به طورى كه رگهاى چهارگانه بريده نشود، در صورتى كه حيوان جان داده باشد حرام شده است، ولى اگر هنوز جان دارد به گونه اى كه بريدن چهار رگ در جان دادن آن اثر دارد وبعد از بريدن آنها دست وپايش حركت مىكند، مىتوان بلا فاصله از زير برآمدگى گلو حيوان را ذبح كرد ودر اين صورت حلال مىشود. " مساله 2933 " اگر گرگ يا حيوان درنده ديگر گلوى گوسفند را به طورى بكند كه از چهار رگى كه در گردن است وبايد موقع ذبح بريده شود چيزى نمانده باشد، آن حيوان حرام شده است، ولى اگر آن رگها سالم وحيوان هنوز زنده است - به گونه اى كه سر بريدن در جان دادن آن اثر دارد وبعد از سر بريدن دست وپايش حركت مىكند - چنانچه به دستورى كه در شرع معين شده سر آن را ببرند پاك وحلال مىباشد. " مساله 2934 " بنابر احتياط واجب پيش از جان دادن پوست حيوان ذبح شده را از بدنش جدا نكنند، واگر جدا كردند از گوشت آن حيوان نخورند. همچنين بنابر احتياط واجب پيش از جان دادن مغز حرام را كه در تيره پشت است نبرند وسر حيوان را نيز جدا نكنند، بلكه اگر عمدا مغز حرام را ببرند يا سر را جدا كنند خوردن گوشت آن خالى از اشكال نيست، ولى اگر به واسطه غفلت يا تيزى كارد بى اختيار مغز حرام يا سر حيوان جدا شد اشكال ندارد وگوشت آن حلال است. شرايط سر بريدن حيوان: " مساله 2935 " سر بريدن حيوان پنج شرط دارد: 1 - كسى كه سر حيوان را مىبرد - مرد باشد يا زن - بايد مسلمان باشد وبا اهل بيت پيامبر (ص) اظهار دشمنى نكند. وبچه مسلمان هم اگر خوب وبد را تشخيص مىدهد وكيفيت سر بريدن حيوان را مىداند مىتواند سر حيوان را ببرد. 2 - سر حيوان را با چيزى ببرد كه از جنس آهن باشد، ولى چنانچه آهن پيدا نشود وطورى باشد كه اگر سر حيوان را نبرند مىميرد، مىتوان با هر وسيله تيزى كه چهار رگ آن را جدا كند - مانند شيشه وسنگ تيز - سر حيوان را بريد. 3 - هنگام سر بريدن بايد جلوى بدن حيوان رو به قبله باشد، ولى خود ذبح كننده لازم نيست رو به قبله باشد، هر چند بهتر است. وكسى كه مىداند بايد رو به قبله سر ببرد اگر عمدا حيوان را رو به قبله نكند، گوشت آن نجس وخوردن آن حرام مىشود، ولى اگر فراموش كند يا قبله را اشتباه كند يا جهت قبله را نداند ونتواند بپرسد وناچار به ذبح باشد يا نتواند حيوان را رو به قبله كند اشكال ندارد.

[ 529 ]

4 - هنگامى كه مىخواهد سر حيوان را ببرد يا كارد به گلويش بگذارد بايد به نيت سر بريدن نام خدا را بگويد، وهمين اندازه كه بگويد: " بسم الله " كافى است. واگر بدون قصد سر بريدن نام خدا را بگويد آن حيوان پاك نمىشود وگوشت آن حرام است، ولى اگر از روى فراموشى نام خدا را نگويد اشكال ندارد، ومستحب است هر وقت يادش آمد بگويد: " بسم الله على اوله وآخره ". 5 - حيوان پس از سر بريدن حركتى كند، اگر چه مثلا چشم يا دم خود را حركت دهد يا پاى خود را به زمين زند كه معلوم شود زنده بوده است. " مساله 2936 " براى خواباندن حيوان در حال ذبح كيفيت خاصى معتبر نيست وفرقى نمىكند كه حيوان را به جانب راست يا چپ بخوابانند، ولى بايد جلوى بدن آن رو به قبله باشد. " مساله 2937 " در ذبح كننده " اختيار " شرط نيست، پس اگر كسى از روى اكراه ولى با مراعات شرايط شرعى حيوان را ذبح كند حلال وپاك است. همچنين لازم نيست بردن نام خدا از نظر ذبح كننده واجب باشد، پس اگر كسى كه معتقد به وجوب آن نيست هنگام ذبح به قصد ذبح نام خدا را بر زبان جارى كند كافى است. " مساله 2938 " گفتن " بسم الله " توسط شخص ديگرى غير از ذبح كننده ويا توسط ضبط صوت ونظاير آن كافى نيست. " مساله 2939 " فولاد از جنس آهن است، همچنين استيل، آلومينيوم، منيزيوم وامثال اينها اگر به نظر اهل فن از جنس آهن باشد ذبح با آنها اشكال ندارد، ولى اگر از روى مسامحه يا جهالت به آنها آهن گفته شود ذبح با آنها صحيح نيست. " مساله 2940 " سر بريدن حيوان با دستگاههايى كه اخيرا متداول شده در صورتى كه شرايط شرعى - مانند: رو به قبله بودن، بسم الله گفتن و... - رعايت شود ووسيله ذبح از آهن باشد جايز است. ولازم نيست براى يكايك " بسم الله " بگويد، بلكه اگر هنگام زدن دكمه وگفتن " بسم الله " ذبح چند حيوان را قصد كند و " بسم الله " را به قصد آنها بگويد همه آنها حلال مىشود، به شرط آن كه ذبح همه آنها عرفا در يك زمان باشد، ولى اگر بتدريج وبا فاصله ذبح شوند بايد براى هر كدام يك " بسم الله " گفته شود. " مساله 2941 " بى حس كردن حيوان توسط دستگاه يا هر وسيله ديگر قبل از ذبح اگر به طور كامل نباشد ومانع از خروج خون متعارف از حيوان پس از سر بريدن نشود اشكال ندارد. وبايد در غير حال ناچارى از وارد كردن ضربه گيج كننده به سر حيوان قبل از ذبح - اگر موجب اذيت حيوان باشد - خود دارى شود، ولى موجب حرام شدن

[ 530 ]

گوشت حيوان نمىشود. " مساله 2942 " گوشتهايى كه در بازار مسلمانان به فروش مىرسد وذبح آنها معمولا به دست مسلمانان صورت مىگيرد حلال وپاك است، ولى گوشت ومرغهاى سر بريده اى كه از كشورهاى غير اسلامى وارد مىشود تنها در صورتى حلال وپاك خواهد بود كه ثابت شود ذبح توسط مسلمان صورت گرفته است. " مساله 2943 " اگر حيوانى سركش شود ونتوانند آن را به دستورى كه در شرع معين شده ذبح كنند يا مثلا در چاه بيفتد واحتمال دهند كه در آنجا بميرد وكشتن آن به دستور شرع ممكن نباشد، چنانچه با چيز برنده اى مثل شمشير ونيزه به بدن حيوان بزنند ودر اثر زخم جان دهد حلال مىشود وروبه قبله بودن آن لازم نيست، ولى بايد شرطهاى ديگرى كه براى سر بريدن حيوانات گفته شد رعايت شود. دستور كشتن شتر: " مساله 2944 " هنگام كشتن شتر بايد علاوه بر رعايت پنج شرطى كه براى سر بريدن حيوانات گفته شد كارد يا چيز ديگرى را كه تيز واز جنس آهن باشد در گودى ميان گردن وسينه شتر فرو برند، وبه آن " نحر " مىگويند. وبهتر است در آن هنگام شتر ايستاده باشد، ولى اگر در حالى كه زانوها را به زمين زده يا به پهلو خوابيده وجلوى بدنش رو به قبله است كارد را در گودى گردنش فرو كنند اشكال ندارد. " مساله 2945 " اگر به جاى اين كه كارد در گودى گردن شتر فرو كنند سر آن را ببرند، يا گوسفند وگاو ومانند اينها را به جاى سر بريدن كارد در گودى گردنشان فرو كنند، گوشت آنها حرام وبدنشان نجس مىشود. ولى اگر چهار رگ شتر را ببرند وتا زنده است به دستورى كه گفته شد كارد در گودى گردنش فرو كنند - به گونه اى كه فرو كردن كارد سبب جان دادن آن شود ودست وپايش حركت كند - گوشت آن حلال وبدن آن پاك است، ونيز اگر كارد در گودى گردن گاو يا گوسفند ومانند اينها فرو كنند وتا زنده است سر آن را به دستورى كه گفته شد ببرند حلال وپاك مىباشد. مستحبات ومكروهات سر بريدن حيوان: " مساله 2946 " چند چيز در سر بريدن حيوان مستحب است: 1 - هنگام سر بريدن گوسفند - بنابر مشهور - دو دست ويك پاى آن را ببندند وپاى ديگرش را باز بگذارند، وهنگام سر بريدن گاو چهار دست وپايش را ببندند ودم آن را باز

[ 531 ]

بگذارند، وهنگام كشتن شتر دو دست آن را از پايين تا زانو يا تا زير بغل به يكديگر ببندند وپاهايش را باز بگذارند. ومستحب است مرغ را بعد از سر بريدن رها كنند تا پر وبال بزند. 2 - كسى كه حيوان را مىكشد رو به قبله باشد، بلكه احوط است. 3 - بنابر مشهور پيش از كشتن حيوان آب جلوى آن بگذارند. 4 - كارى كنند كه حيوان كمتر اذيت شود، مثلا كارد را خوب تيز كنند وبا عجله سر حيوان را ببرند. " مساله 2947 " چند چيز در سر بريدن حيوان مكروه است: 1 - در جايى حيوان را بكشند كه حيوان ديگر آن را ببيند. 2 - در شب يا پيش از ظهر روز جمعه سر حيوان را ببرند، ولى در صورت احتياج كراهت ندارد. 3 - خود انسان حيوانى را كه پرورش داده است ذبح كند. احكام وشرايط شكار با اسلحه: " مساله 2948 " هر گاه حيوان حلال گوشت وحشى را با اسلحه شكار كنند با پنج شرط پاك وحلال مىشود: 1 - اسلحه شكارى مانند " كارد " و " شمشير " برنده يا مثل " نيزه " و " تير " تيز باشد كه در اثر تيز بودن بدن حيوان را پاره كند، پس اگر به وسيله دام، چوب، سنگ ومانند آن حيوان را شكار كنند وحيوان بميرد پاك نمىشود وخوردن آن حرام است، مگر آن كه آن را زنده دريابند وذبح كنند. واگر حيوانى را با تفنگ شكار كنند، چنانچه گلوله آن تيز باشد كه در بدن حيوان فرو رود وآن را پاره كند پاك وحلال است، بلكه اگر گلوله تيز نباشد ولى با فشار در بدن حيوان فرو رود وآن را پاره كند وحيوان را بكشد نيز بنابر اقوى حلال وپاك است، اما اگر به واسطه حرارتش بدن حيوان را بسوزاند ودر اثر سوزاندن حيوان بميرد پاك وحلال بودنش خالى از اشكال نيست. 2 - شكار كننده بايد مسلمان باشد وبا اهل بيت پيامبر اكرم (ص) اظهار دشمنى نكند، واگر مسلمان زاده نا بالغ است خوب وبد را تشخيص دهد. 3 - اسلحه را براى شكار حيوان به كار برد، پس اگر به جاى ديگر نشانه گيرى كند واتفاقا به حيوان بخورد وآن را بكشد پاك وحلال نيست. 4 - هنگام به كار بردن اسلحه " بسم الله " بگويد، وچنانچه عمدا نام خدا را نگويد شكار

[ 532 ]

حلال نمىشود، ولى اگر فراموش كند اشكال ندارد. 5 - هنگامى كه انسان به حيوان مىرسد حيوان مرده باشد ويا اگر زنده است به اندازه سر بريدن وقت نباشد، وگرنه بايد به دستورى كه براى سر بريدن گفته شد عمل كند، واگر وقتى برسد كه حيوان زنده است ووقت كافى هم براى سر بريدن باشد ودر عين حال صبر كند تا حيوان بميرد، گوشت آن حرام ونجس مىشود. " مساله 2949 " اگر دو نفر حيوانى را شكار كنند ويكى از آنان مسلمان وديگرى كافر باشد يا يكى از آن دو نام خدا را بگويد وديگرى عمدا نام خدا را نگويد، آن حيوان حلال نيست. " مساله 2950 " اگر بعد از آن كه حيوانى را تير زدند مثلا در آب بيفتد يا از كوه پرت شود وانسان بداند كه حيوان به واسطه تير وافتادن در آب يا پرت شدن جان داده حلال نيست، بلكه اگر شك كند كه فقط در اثر تير بوده يا نه حلال نمىباشد. احكام وشرايط شكار با سگ شكارى: " مساله 2951 " هر گاه سگ شكارى حيوان حلال گوشت وحشى را شكار كند با هفت شرط گوشت آن پاك وحلال است: 1 - سگ به گونه اى تربيت شده باشد كه هر گاه آن را براى گرفتن شكار بفرستند برود و هر گاه از رفتن باز دارند بايستد، ولى اگر در وقت نزديك شدن به شكار با بازداشتن نايستد مانعى ندارد. واحتياط واجب آن است كه اگر عادت دارد پيش از رسيدن صاحبش از گوشت شكار بخورد از شكار آن اجتناب كنند، ولى اگر از خون آن بنوشد يا اتفاقا از گوشت شكار بخورد اشكال ندارد. 2 - صاحب سگ آن را فرستاده باشد، پس اگر سگ خود سرانه به شكار رود شكار نجس وگوشت آن حرام است، بلكه اگر خود سرانه به دنبال شكار رود وبعدا صاحبش بانگ بزند كه زودتر آن را به شكار برساند - اگر چه به واسطه صداى صاحبش شتاب كند - بنابر احتياط واجب بايد از خوردن آن شكار خود دارى نمود. 3 - كسى كه سگ شكارى را مىفرستد مسلمان باشد، واگر نا بالغ است خوب وبد را تشخيص دهد، پس اگر كافر يا مسلمانى كه با اهل بيت پيامبر (ص) دشمنى مىكند سگ را بفرستد شكار نجس وحرام است. 4 - هنگامى كه سگ را براى شكار مىفرستد نام خدا را بگويد، ولى نگفتن نام خدا از روى فراموشى اشكال ندارد. واگر وقت فرستادن سگ عمدا نام خدا را نگويد ولى پيش از

[ 533 ]

آن كه سگ به شكار برسد نام خدا را بگويد، بنابر احتياط از آن شكار اجتناب نمايد. 5 - شكار به واسطه زخمى كه از دندان سگ پيدا شده بميرد، پس اگر سگ شكار را خفه كند، يا شكار بر اثر دويدن زياد يا ترس بميرد نجس وحرام است. 6 - شكارچى با سرعت يا به طور متعارف خود را به شكار برساند. 7 - هنگامى كه شكارچى به شكار مىرسد حيوان مرده باشد يا اگر زنده است به اندازه سر بريدن آن وقت نباشد، پس اگر هنگامى كه شكارچى مىرسد حيوان زنده است وبه اندازه سر بريدن يا بيشتر وقت باشد - مثلا حيوان چشم يا دم خود را حركت مىدهد يا پاى خود را به زمين مىزند - چنانچه سر حيوان را نبرد تا بميرد گوشت آن نجس وحرام است. " مساله 2952 " كسى كه سگ را فرستاده اگر وقتى برسد كه بتواند سر حيوان را ببرد، چنانچه به طور معمول وبا شتاب كارد را بيرون آورد ولى وقت سر بريدن بگذرد وآن حيوان بميرد حلال است، ولى اگر با وجود وسيله ذبح در اثر آماده نكردن آن وقت بگذرد بنابر احتياط واجب حلال نمىشود، واگر چيزى همراه او نباشد كه با آن سر حيوان را ببرد وصبر كند تا سگ حيوان را بكشد پاك وحلال مىباشد. " مساله 2953 " اگر چند سگ را براى شكار رها كنند، چنانچه همه آنها داراى شرايط شكار باشند شكار حلال است، ولى اگر يكى از آنها داراى شرايط نباشد شكار نجس وحرام مىشود. ونيز اگر چند نفر با هم سگ را بفرستند ويكى از آنها كافر باشد يا عمدا نام خدا را نگويد آن شكار حرام است. " مساله 2954 " اگر سگ شكارى را براى شكار حيوان مخصوصى رها كنند وسگ حيوان ديگرى را شكار كند اشكال ندارد، ونيز اگر آن حيوان را با حيوان ديگر شكار كند هر دوى آنها حلال وپاك مىباشند. " مساله 2955 " اگر باز شكارى يا حيوان ديگرى غير از سگ شكارى حيوانى را شكار كند آن شكار حلال نيست، مگر اين كه شكارچى هنگامى برسد كه شكار زنده باشد وبه دستورى كه در شرع معين شده سر آن را ببرد. صيد ماهى وملخ: " مساله 2956 " اگر ماهى فلس دار را زنده از آب بگيرند وبيرون آب جان دهد پاك وخوردن آن حلال است، وچنانچه در آب بميرد پاك ولى خوردن آن حرام مىباشد، واگر تور ماهيگيرى را در آب بيندازند وبعضى از ماهيها پس از افتادن به تور در تور يا هنگام خارج كردن آنها از تور بميرند بنابر اقوى پاك وحلال است. وماهى بدون فلس اگر چه

[ 534 ]

زنده از آب گرفته شود وبيرون آب جان دهد پاك ولى حرام مى باشد. " مساله 2957 " اگر ماهى از آب بيرون بيفتد يا موج آن را بيرون بيندازد يا آب فرو رود وماهى در خشكى بماند، چنانچه پيش از آن كه بميرد كسى با دست يا هر وسيله ديگر آن را بگيرد بعد از جان دادن حلال است. " مساله 2958 " كسى كه ماهى را صيد مىكند لازم نيست مسلمان باشد وهنگام صيد نام خدا را بگويد، ولى مسلمان بايد ببيند يا بداند كه آن را زنده گرفته اند ودر خارج آب مرده است. " مساله 2959 " ماهى مرده اى كه معلوم نيست آن را زنده از آب گرفته اند يا نه، چنانچه در دست مسلمان باشد حلال است، واگر در دست كافر باشد - اگر چه بگويد آن را زنده گرفته ام - حرام مىباشد، مگر اين كه يقين حاصل شود يا دو شاهد عادل شهادت دهند كه آن را زنده گرفته وخارج از آب مرده است. بنابر اين استفاده از كنسروهاى ماهى كه در كشورهاى غير اسلامى تهيه مىشود در صورتى براى مسلمانان بدون اشكال است كه بدانند يا احراز كنند آنها را زنده از آب گرفته اند. " مساله 2960 " خوردن ماهى زنده خالى از اشكال نيست، ولى اگر ماهى زنده را در بيرون آب پيش از جان دادن بكشند خوردن آن اشكال ندارد. " مساله 2961 " اگر ملخ را با دست يا وسيله ديگرى زنده بگيرند خوردن آن پس از جان دادن حلال است، ولازم نيست كسى كه آن را مىگيرد مسلمان باشد وهنگام صيد نام خدا را ببرد. ولى اگر ملخ مرده اى در دست كافر باشد ومعلوم نباشد آن را زنده گرفته يا نه - اگر چه بگويد زنده گرفته ام - حلال نيست، مگر اين كه يقين حاصل شود يا دو شاهد عادل شهادت دهند كه راست مى گويد. " مساله 2962 " خوردن ملخى كه بال در نياورده ونمى تواند پرواز كند حرام است.

[ 535 ]

مسائل خوردنيها وآشاميدنيها " مساله 2963 " حيوانات حلال گوشت عبارتند از: الف - از حيوانات دريايى " ماهى فلس دار " (پولك دار) حلال است، گرچه فلسهاى آن هنگام صيد يا به واسطه عوارض ديگر ريخته باشد، همان گونه كه برخى از ماهيها تنها فلسهاى اطراف گوش آنها نمايان است. وماهى بدون فلس حرام است، چنانكه ساير حيوانات دريايى نظير نهنگ وخرچنگ وقورباغه نيز حرام مىباشند. البته " ميگو " (روبيان) نيز جزو حيوانات دريايى حلال گوشت است. ب - از چهار پايان اهلى گوشت " شتر "، " گاو " و " گوسفند " حلال است، وگوشت اسب، قاطر والاغ كراهت دارد، هر چند كراهت گوشت اسب كمتر است. ج - از چهارپايان وحشى گوشت " آهو "، " گوزن "، " گاو وحشى "، " قوچ "، " بز كوهى " و " گور خر " حلال است. د - از پرندگان گوشت آن دسته كه داراى چنگال هستند ودرنده مىباشند - مانند: عقاب، باز، كركس وشاهين - حرام است، همچنين بنابر احتياط واجب گوشت انواع كلاغ نيز حرام مىباشد. ولى گوشت پرندگانى مانند: انواع كبوتر، كبك، تيهو، قطا، مرغ خانگى، مرغابى، بوقلمون وانواع گنجشك حلال است، ونيز گوشت پرستو حلال ولى كشتن آن مكروه است، واز خوردن گوشت هدهد (شانه به سر) بنابر احتياط پرهيز شود. " مساله 2964 " خوردن شانزده چيز از حيوانات حلال گوشت حرام است: 1 - خون 2 - فضله (مدفوع) 3 - نرى 4 - فرج 5 - بچه دان 6 - تخم (دنبلان) 7 - انواع غده ها (دشول) 8 - غده اى كه در مغز وبه شكل نخود است. 9 - نخاع (مغز حرام) 10 - پى (كه در دو طرف تيره پشت است.) 11 - زهره دان 12 - سپرز (طحال) 13 - مثانه 14 - مردمك (عدسى وسياهى چشم) 15 - دريچه هاى قلب 16 - چيزى كه ميان سم دست وپاى حيوان است

[ 536 ]

ولى حكم به حرام بودن برخى از موارد ياد شده از روى احتياط است، وخوردن قلوه ها كراهت دارد. " مساله 2965 " تخم ماهى حلال گوشت (خاويار) - هر چند نرم ولزج باشد - حلال است، وتخم ماهى حرام گوشت - هر چند سفت وخشن باشد - حرام مىباشد. واگر در موردى مشتبه شود كه از قبيل حلال است يا حرام، بنابر احتياط اگر لزج ونرم است از مصرف آن خود دارى شود واگر سفت وزبر باشد خوردن آن حلال است. " مساله 2966 " خوردن گوشت وشير حيوان نجس العين - سگ وخوك - وحيوانات درنده اى كه معمولا نيش وچنگال دارند - مانند: شير، پلنگ، يوز پلنگ، گرگ، كفتار، شغال، روباه وگربه - ونيز حيواناتى كه مسخ شده اند - مانند: فيل، خرس، بوزينه وخرگوش - حرام مىباشد. " مساله 2967 " خوردن گوشت جانوران ريز وخزندگان وانواع حشرات مانند: موش، مار، سوسمار، مارمولك، خرچنگ، عقرب، سوسك، زنبور، مورچه، مگس، پشه، شب پره وانواع كرمها حرام است. " مساله 2968 " معمولا پرندگان حلال گوشت از حرام گوشت به دو راه شناخته مىشوند: 1 - اين كه هنگام پرواز بال زدن آنها بيشتر از بال نزدن آنها باشد، پس آن دسته كه بال زدنشان بيشتر باشد حلالند، وآن دسته كه بيشتر بال را نگه مىدارند حرام مىباشند. 2 - آن دسته كه سنگدان يا چينه دان يا انگشت جدايى مانند شست انسان دارند حلال، وآن دسته كه اينها را ندارند حرام مىباشند. " مساله 2969 " تخم پرندگان حلال گوشت حلال است وتخم پرندگان حرام گوشت حرام مىباشد، واگر بين حلال وحرام مشتبه شود، تخمهايى كه دو طرف آن مساوى باشد حرام است وتخمهايى كه يك طرف آن باريكتر باشد حلال است. " مساله 2970 " اگر چيزى را كه روح دارد از حيوان زنده جدا نمايند نجس وخوردن آن حرام است. " مساله 2971 " حيوان اهلى حلال گوشت به يكى از سه راه حرام گوشت مىشود: 1 - اين كه جلال باشد، يعنى خوراك آن بر حسب عادت منحصر به مدفوع انسان شده باشد، كه در اين صورت گوشت وشير آن حرام وبنابر احتياط واجب ادرار ومدفوع وعرق آن نجس مىباشد. 2 - اين كه انسان با حيوان چهارپا نزديكى كند، كه در اين صورت گوشت وشير

[ 537 ]

وبنابر احتياط نسل آن حرام مىشود، وبنابر احتياط واجب ادرار ومدفوع آن نيز نجس است. 3 - بره وبزغاله اى كه از شير خوك بخورد تا رشد كند واستخوان آن محكم شود، در اين حالت گوشت وشير ونسل آنها حرام مىشود، وبنابر احتياط واجب ادرار ومدفوع آنها نيز نجس است. " مساله 2972 " حيوانى را كه به خوردن مدفوع انسان عادت كرده اگر بخواهند حلال شود بايد آن را " استبراء " نمايند، يعنى تا مدتى از خوردن نجاست باز دارند وبه آن غذاى پاك دهند، به گونه اى كه ديگر نگويند نجاستخوار است. وبنابر احتياط واجب مدت استبراى " شتر " چهل روز، " گاو " سى روز وبهتر است چهل روز، " گوسفند " ده روز وبهتر است چهارده روز، " مرغابى " پنج روز وبهتر است هفت روز، " مرغ خانگى " سه روز و " ماهى " يك شبانه روز مىباشد. " مساله 2973 " حيوانى كه انسان با آن نزديكى كرده اگر جزو حيواناتى است كه معمولا از گوشت وشير آن استفاده مىشود، بايد بلا فاصله آن را بكشند وگوشت آن را بسوزانند، واگر از حيواناتى است كه معمولا از آن براى سوارى وبار بردن استفاده مىكنند - مانند: اسب وقاطر والاغ - بايد آن را به شهر ديگرى برده ودر آنجا به فروش برسانند، ودر هر دو صورت كسى كه با آن نزديكى كرده بايد خسارت آن را بپردازد. " مساله 2974 " حيوانى كه با آن نزديكى شده اگر با حيوانات ديگر مخلوط ومشتبه شد بايد از راه قرعه آن را تعيين نمايند، بدين گونه كه اول گله را دو نصف مىكنند وپس از قرعه آن نصف را كه مشخص شده باز دو نصف مىكنند تا بالاخره آن حيوان مشخص شود. " مساله 2975 " خوردن چيزهاى نجس ونيز بنابر احتياط واجب هر چيز خبيثى كه طبيعت انسان از آن متنفر است حرام مىباشد، ولى اگر پاك باشد ومقدارى از آن به طورى با چيز حلال مخلوط ودر آن مستهلك شود كه به حساب نيايد خوردن آن اشكال ندارد. " مساله 2976 " فرو بردن آب بينى وخلط سينه كه در دهان آمده ونيز فرو بردن غذايى كه از لاى دندان بيرون مىآيد اگر طبيعت انسان از آن متنفر نباشد اشكال ندارد. " مساله 2977 " خوردن خاك وگل حرام است، ولى خوردن مقدار كمى از تربت حضرت سيد الشهداء (ع) براى شفا ونيز خوردن گل داغستان وگل ارمنى براى درمان - چنانچه درمان منحصر به خوردن اينها باشد - اشكال ندارد. " مساله 2978 " خوردن، آشاميدن، تزريق ويا استعمال چيزى كه براى جسم يا روح انسان ضرر قابل توجه دارد حرام است، ولى اگر در موردى به نظر پزشك متخصص

[ 538 ]

ومطمئن درمان بيمارى منحصر به آن باشد در حد ضرورت اشكال ندارد. " مساله 2979 " آشاميدن شراب وانواع مشروبات الكلى حرام ودر بعضى از روايات بزرگترين گناه شمرده شده است، واگر كسى شراب را حلال بداند، در صورتى كه متوجه باشد كه لازمه حلال دانستن آن تكذيب خدا وپيامبر اكرم (ص) مىباشد كافر است. از حضرت امام جعفر صادق (ع) روايت شده است كه فرمودند: " شراب ريشه بديها ومنشا گناهان است، وكسى كه شراب مىخورد عقل خود را از دست مىدهد ودر آن هنگام خدا را نمىشناسد واز هيچ گناهى باك ندارد وهيچ حرمتى را نگه نمىدارد وحق خويشان نزديك را رعايت نمىكند واز زشتيهاى آشكار رو نمىگرداند وروح ايمان وخدا شناسى از بدن او بيرون مىرود وروح ناقص خبيثى كه از رحمت خدا دور است در او مىماند، وخدا وفرشتگان وپيامبران ومومنين او را لعنت مىكنند وتا چهل روز نماز او قبول نمىشود، وروز قيامت روى او سياه است وزبان او از دهانش بيرون مىآيد وآب دهان او به سينه اش مىريزد وفرياد تشنگى او بلند است ". " مساله 2980 " سر سفره اى كه در آن شراب مىخورند - اگر انسان يكى از آنان حساب شود - نبايد بنشيند، واز چيز خوردن از آن سفره هم بايد اجتناب نمايد. " مساله 2981 " بر هر مسلمان واجب است مسلمان ديگرى را كه در اثر گرسنگى يا تشنگى نزديك به مرگ است غذا يا آب بدهد واو را از مرگ نجات دهد. " مساله 2982 " كسى كه در اثر گرسنگى يا تشنگى به حد اضطرار رسيده وچيز حلال به دست نمىآورد، مىتواند به حدى كه خطر را از خود دفع نمايد از چيز حرام بخورد يا بياشامد، واگر ناچار شود از مال شخص ديگرى بخورد بايد عوض آن را بدهد. " مساله 2983 " خوردن وآشاميدن از منزل يا باغ بستگان نزديك انسان مانند: پدر، مادر، برادر، خواهر، عمو، عمه، دايى، خاله، فرزند، همسر ونيز دوستان وكسى كه منزل وكار خود را به انسان محول نموده است، در صورتى كه اطمينان يا گمان به راضى نبودن آنان نداشته باشد جايز است. مستحبات ومكروهات خوردن وآشاميدن: " مساله 2984 " هنگام غذا خوردن چند چيز مستحب است: 1 - پيش از شروع به غذا خوردن وبعد از آن دستها را بشويد. ب


ب (1) برگرفته از وسائل الشيعه، كتاب الاطعمه والاشربه، باب 12 از ابواب " الاشربه المحرمه "، حديث 11، به ضميمه فروع كافى، كتاب الاشربه، باب " شارب الخمر "، روايت 8 و 16 وباب بعد از آن، روايت 5. (ب)

[ 539 ]

2 - ميزبان پيش از همه شروع به غذا خوردن كند وپس از همه دست بكشد. 3 - در آغاز غذا خوردن " بسم الله " بگويد، واگر چند نوع غذا در سفره باشد هنگام خوردن از هر كدام " بسم الله " بگويد. 4 - اگر چند نفر سر يك سفره نشسته اند هر كس از غذايى كه در برابر او است بخورد. 5 - با دست راست غذا بخورد. 6 - لقمه را كوچك بردارد وغذا را خوب بجود. 7 - سر سفره زياد بنشيند وغذا خوردن را طول دهد. 8 - در اول غذا وآخر آن كمى نمك بخورد. 9 - هنگام دست كشيدن از غذا حمد وسپاس خدا را بجا آورد. 10 - پس از غذا خلال كند ويا مسواك نمايد. 11 - آنچه از سفره بيرون ريخته جمع كند و - با مراعات نظافت - بخورد، ولى اگر در بيابان غذا مىخورد آنچه را از سفره بيرون ريخته براى پرندگان وحيوانات بگذارد. 12 - پس از غذا به پشت بخوابد وپاى راست را روى پاى چپ بگذارد. 13 - در آغاز روز وآغاز شب غذا بخورد، واز غذا خوردن در ميان روز وميان شب بپرهيزد. 14 - ميوه را پيش از خوردن بشويد. " مساله 2985 " چند چيز در غذا خوردن مكروه است: 1 - غذا خوردن در حال سيرى 2 - پر خوردن، ودر خبر است كه خداوند متعال بيشتر از هر چيز از شكم پر بدش مىآيد. 3 - نگاه كردن به چهره ديگران هنگام غذا خوردن 4 - خوردن غذاى داغ وفوت كردن به چيزى كه مىخورد يا مىآشامد. 5 - پس از گذاشتن نان در سفره منتظر چيز ديگرى ماندن 6 - گذاشتن نان زير ظرف غذا وبريدن آن با كارد 7 - تميز كردن استخوان به گونه اى كه چيزى در آن نماند. 8 - دور انداختن ميوه پيش از آن كه به طور كامل خورده شود. " مساله 2986 " در آشاميدن آب رعايت چند چيز مستحب است: 1 - آب را به طور مكيدن بياشامد. 2 - در روز ايستاده بياشامد.

[ 540 ]

3 - پيش از آشاميدن " بسم الله " وپس از آن " الحمد لله " بگويد. 4 - آب را با سه نفس واز روى ميل بياشامد. 5 - پس از آشاميدن بر حضرت امام حسين (ع) واهل بيت وياران ايشان درود بفرستد وبر قاتلان آن حضرت لعن ونفرين نمايد. " مساله 2987 " در آشاميدن آب چند چيز مكروه است: 1 - زياد آشاميدن 2 - آشاميدن آب در شب به حالت ايستاده 3 - آشاميدن آب با دست چپ 4 - آشاميدن پس از غذاى چرب 5 - آشاميدن از جاى شكسته كوزه، ليوان وهر ظرف ديگر ونيز از جايى كه دسته آن است.

[ 541 ]

مسائل وصيت " وصيت " آن است كه انسان به كسى سفارش كند پس از مرگش كارى را براى او انجام دهند، يا پس از مرگش چيزى از مال او ملك كسى باشد، يا براى فرزندان خود وكسانى كه اختيار آنان با او است سرپرست وقيم معين كند. كسى را كه وصيت مىكند " موصى " وكسى را كه به او وصيت مىكنند " وصى " مىگويند. از رسول خدا (ص) نقل شده است كه فرمودند: " هر كس بدون وصيت بميرد به مرگ جاهليت مرده است ". وفرمودند: " براى مرد مسلمان سزاوار نيست شبى را صبح كند مگر اين كه وصيت او زير سرش باشد ". ونيز فرمودند: " هر كس هنگام مرگ خوب وصيت نكند از نظر مردانگى وعقل كمبود دارد ". " مساله 2988 " وقتى نشانه هاى مرگ در انسان نمايان شود بايد به اين دستورات عمل نمايد: الف - هر چه زودتر امانتهاى مردم را به صاحبانش برگرداند. واگر به مردم بدهكار است وزمان دادن آن بدهى رسيده بايد بپردازد، واگر در آن حال توان پرداخت را ندارد يا زمان آن نرسيده، بايد وصيت كند وبر وصيت شاهد بگيرد، ولى اگر بدهى او براى ورثه معلوم باشد واطمينان دارد كه ورثه مىپردازند وصيت لازم نيست. ب - اگر خمس يا زكات ويا مظالم بدهكار است بايد فورا بپردازد، واگر در آن حال توان پرداخت را ندارد واحتمال مىدهد كسى آنها را ادا نمايد بايد وصيت كند. همچنين است اگر حج بر او واجب باشد. ج اگر نماز وروزه قضا دارد بايد وصيت كند كه از مال خودش براى آنها اجير بگيرند، بلكه اگر مال نداشته باشد ولى احتمال بدهد كسى بدون اجرت آنها را انجام مىدهد باز هم ب


ب (1) وسائل الشيعه، كتاب الوصايا، باب 1، حديث 8. (2) وسائل الشيعه، كتاب الوصايا، باب 1، حديث 7. (3) برگرفته از وسائل الشيعه، كتاب الوصايا، باب 6، حديث 2. (ب)

[ 542 ]

واجب است وصيت نمايد، واگر قضاى نماز وروزه او بر پسر بزرگتر يا ساير ورثه اش - به تفصيلى كه در مساله " 1229 " گفته شد - واجب باشد بايد به او اطلاع دهد يا وصيت نمايد كه براى او بجا آورند. د - اگر از ديگران طلبكار است يا نزد ديگران امانتى دارد يا اموالى را در جايى پنهان كرده، چنانچه وارثان نمىدانند وبا نگفتن حق آنان ضايع مىشود واجب است اطلاع دهد، ودر صورتى كه احتمال دهد حق فرزندان صغيرش از بين مىرود يا خود آنان ضايع مىشوند، بايد براى آنان قيم وسرپرست امينى معين نمايد. شرايط وصيت كننده ووصيت: " مساله 2989 " وصيت كننده بايد عاقل وبالغ باشد واز روى اختيار وصيت كند، پس وصيت از روى اكراه صحيح نيست. وكودك ده ساله اى كه خوب وبد را تشخيص مىدهد اگر براى خويشان خود يا براى كار خوبى - مثل ساختن مسجد ومدرسه - وصيت كند، نسبت به يك سوم از مالش صحيح مىباشد، ولى صحت وصيت سفيه نسبت به يك سوم مال خود براى خويشان يا كارهاى خير محل اشكال است. ووصيت شخص ورشكسته اى كه توسط حاكم شرع از تصرف در اموالش منع شده نسبت به مالش بى اثر است، مگر اين كه طلبكاران از حق خود بگذرند. " مساله 2990 " در وصيت صراحت در لفظ شرط نيست، پس اگر با كنايه واشاره مقصود خود را بفهماند وصيت صحيح است. " مساله 2991 " اگر نوشته اى با امضا يا مهر ميت يافت شود، چنانچه مقصود او را بفهماند ومعلوم باشد كه براى وصيت كردن نوشته بايد طبق آن عمل شود. " مساله 2992 " كسى كه از روى عمد دست به خودكشى زده وبه گونه اى صدمه ديده كه يقين يا گمان به مردن او پيدا مىشود، اگر بعد از اين عمل وصيت كند كه مقدارى از مال او را به مصرفى برسانند وصيت او صحيح نيست، ولى اگر قبل از اين عمل وصيت كرده باشد صحيح است. " مساله 2993 " اگر انسان وصيت كند كه چيزى را به شخصى بدهند، بنابر احتياط واجب در صورتى آن فرد آن چيز را مالك مىشود كه آن را پس از مرگ وصيت كننده قبول كند، وكافى بودن قبول در زمان حيات وصيت كننده محل اشكال است. " مساله 2994 " اگر وصيت كند چيزى به كسى بدهند وآن فرد پيش از آن كه قبول يا رد نمايد بميرد، تا وقتى ورثه او وصيت را رد نكرده اند مىتوانند آن چيز را قبول نمايند. ولى

[ 543 ]

اين در صورتى است كه وصيت كننده از وصيت خود برنگردد، وگرنه حقى به آن چيز ندارد. " مساله 2995 " كسى را كه وصيت مىكنند چيزى به او بدهند بنابر مشهور بايد هنگام وصيت وجود داشته باشد، پس اگر وصيت كنند به بچه اى كه ممكن است فلان زن حامله شود چيزى بدهند وصيت باطل است. ولى اگر وصيت كنند به بچه اى كه در رحم مادر است چيزى بدهند - اگر چه هنوز روح نداشته باشد - وصيت صحيح است، پس اگر زنده به دنيا آمد بايد آنچه را كه وصيت شده به او بدهند، وولى او هم بنابر احتياط واجب بايد براى او قبول نمايد، واگر مرده به دنيا آمد وصيت باطل مىشود، وآنچه را كه براى او وصيت شده وارثان ميان خودشان قسمت مىكنند. " مساله 2996 " كارى را كه براى آن وصيت مىكنند بايد جايز وحلال باشد، پس اگر وصيت كند پولى را صرف كمك به ظالم يا ترويج باطل نمايند وصيت او صحيح نيست. " مساله 2997 " " حقوق واجب الهى " مانند: حج، خمس، زكات ومظالم و " حقوق مردمى " را بايد از اصل دارايى ميت برداشت، هر چند ميت براى آنها وصيت نكرده باشد. ولى اگر وصيت كرده آنها را از ثلث مال بدهند لازم نيست از اصل مال بدهند، مگر اين كه ثلث مال كافى نباشد. و " واجبات بدنى " مانند: نماز وروزه اگر وصيت نكرده يا ثلث مال كافى نيست وپسر بزرگتر يا وارث ديگرى كه عهده دار آنها باشد نيز در بين نيست، بنابر احتياط بايد از سهم ارث وارثهايى كه صغير نيستند داده شود. " مساله 2998 " اگر مال ميت از بدهى وحج واجب وحقوقى كه مثل خمس وزكات ومظالم بر او واجب است زياد بيايد، چنانچه وصيت كرده باشد كه ثلث يا مقدارى از آن را به مصرفى برسانند بايد به وصيت او عمل كنند، واگر وصيت نكرده باشد آنچه مىماند مال ورثه است. " مساله 2999 " از مال ميت ابتدا كفن او وبعد بدهيهاى او - خواه مردمى باشد يا مانند زكات وخمس الهى باشد - برداشته مىشود، وبعد از يك سوم باقيمانده وصيتهاى او انجام مىشود، وسپس دو سوم باقيمانده به وارثان مىرسد. " مساله 3000 " وصيت به مقدار يك سوم دارايى ميت صحيح است ونسبت به زائد بر آن وقتى صحيح است كه وارثان ميت آن را اجازه كنند، پس اگر مالى را كه وصيت كننده براى مصرف خاصى معين كرده از يك سوم دارايى او بيشتر باشد، چنانچه وارثان كبير حرفى بزنند يا كارى كنند كه معلوم شود وصيت را اجازه داده اند وصيت صحيح است،

[ 544 ]

وتنها راضى بودن آنان كافى نيست. واگر مدتى بعد از مردن او هم اجازه بدهند صحيح است. " مساله 3001 " اگر مصرفى را كه ميت معين كرده از ثلث مال او بيشتر باشد وپيش از مردن او ورثه اجازه بدهند كه وصيت او عملى شود، بعد از مردن او نمىتوانند از اجازه خود برگردند. " مساله 3002 " اگر كسى وصيت كند از يك سوم دارايى او " خمس "، " زكات "، " نماز "، " روزه " ونيز " كارهاى مستحبى " و " مراسم فاتحه خوانى " انجام دهند، چنانچه وصيت او به ترتيب باشد بايد به همان ترتيب عمل كنند وآنچه را مقدم است - اگر چه مستحب باشد - اول انجام دهند، پس اگر يك سوم دارايى او از مورد اول زياد آمد موارد ديگر را به ترتيب انجام دهند، واگر زياد نيامد واجب مالى را - مانند: خمس وزكات - از اصل مال بدهند وواجب بدنى - مانند: نماز وروزه - را نيز بنابر احتياط واجب اگر پسر بزرگتر يا وارث ديگرى كه عهده دار آن باشد در بين نيست وارثان غير صغير از سهم خودشان بدهند. ودر صورتى كه وصيت او به ترتيب نباشد بايد نخست واجبات مالى وبدنى را انجام دهند، واگر چيزى از ثلث اضافه آمد يا ورثه اجازه دادند كارهاى مستحب را انجام دهند، واگر ثلث مال از واجب مالى وبدنى كم آمد، ثلث را بين واجب مالى وبدنى به نسبت تقسيم كنند وكسرى واجب مالى را از اصل مال بدهند وكسرى واجب بدنى را بنابر احتياط وارثان غير صغير از سهم خود بپردازند. " مساله 3003 " اگر براى بدهى ونيز نماز وروزه وكارهاى مستحبى وصيت كرده ولى نگفته كه از ثلث بدهند، بايد بدهى او را از اصل مال بدهند، وواجب غير مالى را اگر ثلث مال كافى است از ثلث بدهند، واگر كافى نباشد ووارثى كه عهده دار آن باشد نيست بنابر احتياط واجب از سهم وارثان غير صغير بپردازند. ومستحبات را اگر ثلث مال كافى بود يا ورثه اجازه دادند انجام دهند، وگرنه به مقدار ممكن عمل كنند ودر اين صورت ترتيب را - بر حسب ترتيب در وصيت - مراعات نمايند. " مساله 3004 " اگر براى مخارج عزادارى خود وصيت نكرده باشد نمىتوان از سهم ورثه صغير بابت مخارج چيزى برداشت، ولى ورثه بالغ او مىتوانند از سهم خودشان بپردازند. " مساله 3005 " اگر وصيت كننده از وصيت خود برگردد يا كارى كند كه منصرف شدن از وصيت را بفهماند - مانند آن كه ملكى را كه وصيت كرده بفروشد - وصيت باطل مىشود، همچنين اگر وصيت خود را تغيير دهد - به عنوان مثال سرپرستى براى

[ 545 ]

بچه هاى خود معين كند وبعد سرپرست ديگرى را به جاى او تعيين نمايد - وصيت اولش باطل مىشود وبايد به وصيت دوم او عمل نمايند. " مساله 3006 " اگر وصيت كند كه يك سوم دارايى او را به مصرف خاصى برسانند بايد مطابق آن عمل نمايند، همچنين اگر وصيت كند كه يك سوم دارايى او را نفروشند بلكه سود آن را به مصرف خاصى برسانند، بايد مطابق گفته او عمل كنند. " مساله 3007 " اگر در مرضى كه به آن مىميرد مقدارى از مالش را به كسى ببخشد وتحويل او يا ولى او بدهد ووصيت كند كه بعد از مرگ او هم مقدارى به فرد ديگر بدهند، آنچه را كه در حال زندگى بخشيده از اصل مال است واحتياج به اذن ورثه ندارد، وچيزى را كه وصيت كرده اگر زياد تر از ثلث باشد، زيادى آن محتاج به اذن ورثه است. " مساله 3008 " اگر كسى در مرضى كه به آن مىميرد بگويد: " فلان مبلغ را به فلان شخص بدهكارم " چنانچه متهم باشد كه براى زيان رساندن به وارث چنين سخنى گفته، بايد آن مبلغ را از يك سوم دارايى او پرداخت كنند، واگر متهم نباشد وكسى هم منكر گفته او نشود، بايد آن بدهى از اصل مال پرداخت شود. شرايط وصى: " مساله 3009 " " وصى " بايد عاقل ومورد اطمينان باشد. واگر وصيت كننده مسلمان است وعمل به وصيت موجب استيلاى بر ورثه مىشود وصى نيز بايد مسلمان باشد، بلكه اگر موجب استيلاء هم نشود بنابر احتياط واجب بايد مسلمان باشد، ولى اگر وصيت كننده كافر است وصى لازم نيست مسلمان باشد. همچنين بنابر احتياط واجب وصى بايد بالغ باشد، ولى جايز است وصيت كننده شخص بالغ وغير بالغ را با هم وصى خود قرار دهد، كه در اين صورت بالغ عمل به وصيت مىكند وپس از بلوغ صغير با هم به وصيت عمل مىكنند. " مساله 3010 " اگر كسى چند وصى براى خود معين كند، چنانچه اجازه داده باشد كه هر كدام به تنهايى به وصيت عمل كنند لازم نيست در انجام وصيت از يكديگر اجازه بگيرند. واگر اجازه نداده باشد - چه گفته باشد همه با هم به وصيت عمل كنند يا نگفته باشد - بايد با نظر يكديگر به وصيت عمل نمايند، واگر حاضر نشوند كه با يكديگر به وصيت عمل نمايند ودر تشخيص مصلحت اختلاف داشته باشند، در صورتى كه تاخير ومهلت دادن موجب مىشود كه عمل به وصيت معطل بماند حاكم شرع آنان را مجبور مىكند كه تسليم نظر كسى شوند كه صلاح را تشخيص دهد، واگر اطاعت نكنند به جاى آنان افراد

[ 546 ]

ديگرى را معين مىنمايد، واگر يكى از آنان قبول نكرد فرد ديگرى را به جاى او تعيين مىنمايد. " مساله 3011 " اگر انسان بفهمد كسى او را وصى خود قرار داده، چنانچه ناتوانى يا نارضايتى خود را به وصيت كننده اطلاع دهد لازم نيست به وصيت عمل كند، وگرنه عمل به وصيت بر او واجب مىشود. واگر پيش از مرگ او نفهمد كه او را وصى قرار داده يا بفهمد وعدم رضايت خود را به او اطلاع ندهد، بايد وصيت او را انجام دهد، همچنين اگر وصى موقعى متوجه شود كه مريض به واسطه شدت بيمارى نتواند به ديگرى وصيت كند، بايد وصيت را قبول نمايد. " مساله 3012 " وصى نمىتواند ديگرى را براى انجام كارهاى وصيت كننده معين كند وخود كناره گيرى نمايد، مگر اين كه بداند مقصود ميت فقط انجام وصيت بوده ونظر به شخص خاصى نداشته است. " مساله 3013 " هر گاه كسى دو نفر را وصى كند كه به شركت عمل كنند، چنانچه يكى از آن دو بميرد يا ديوانه ويا كافر شود، حاكم شرع فرد ديگرى را به جاى او معين مىكند، واگر هر دو بميرند يا ديوانه ويا كافر شوند، حاكم شرع دو نفر ديگر را معين مىكند. " مساله 3014 " هر گاه انسان كسى را وصى كند وبگويد اگر آن فرد از دنيا رفت فلانى وصى باشد، پس از مرگ وصى اول وصى دوم بايد كارهاى ميت را انجام دهد. " مساله 3015 " اگر وصى به تنهايى توان انجام وصيت را ندارد ونمى تواند براى خود كمك بگيرد، حاكم شرع فرد ديگرى را براى كمك به او معين مىكند. " مساله 3016 " اگر مقدارى از مال وصيت كننده در دست وصى تلف شود، چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى ويا تعدى كرده باشد ضامن است، وگرنه چيزى بر او نيست. " مساله 3017 " كسى كه سرپرست اولاد صغير ميت شده ووصيت كننده براى او اجرتى معين نكرده - فقير باشد يا غنى - مىتواند از اموال صغير براى خدمات وكارهاى خود اجرت مناسب را بردارد، هر چند برداشتن اجرت در صورتى كه غنى باشد خلاف احتياط است. " مساله 3018 " وصى در رابطه با برداشتن اجرت از مال ميت يكى از چند صورت را دارد: 1 - اگر مورد وصيت انجام معاملات باشد، چنانچه وصيت كننده اجرتى براى وصى تعيين نكرده ووصى هم آن را به طور مجانى قبول كرده باشد عمل به وصيت واجب است،

[ 547 ]

وحق ندارد براى عمل كردن به آن اجرتى از مال ميت بردارد، واگر براى او اجرتى معين كرده يا وصى آن را مجانى قبول نكرده باشد، اجرت آن را طلبكار است. 2 - اگر مورد وصيت انجام عبادات - نظير حج ونماز وروزه - براى ميت باشد، چنانچه وصى در زمان حيات ميت انجام آن را به طور مجانى قبول كرده باشد بايد به همان نحو عمل كند، واگر انجام آن را با اجرت قبول كرده باشد يكى از دو حالت را دارد: الف - وصيت كننده اجرت انجام آنها را معين كرده باشد، كه در اين صورت در حكم اجاره است ووصى بايد طبق مفاد وصيت عمل نمايد واجرت معين را از مال ميت بردارد. ب - وصيت كننده اجرت آن را به طور نامعين قرار داده باشد، كه در اين صورت در حكم اجاره باطل بوده وبعيد نيست وصى بتواند اجرت معمولى كار خود را از مال ميت بردارد. 3 - اگر وصيت به شكل جعاله باشد - به عنوان مثال وصيت كننده گفته باشد: " هر كس پس از مرگ من از طرف من حج بجا آورد فلان مبلغ از دارايى من مال او باشد " - وصى به همان اندازه كه مقرر شده مستحق اجرت مىباشد. " مساله 3019 " اگر كسى بگويد: " من وصى ميتم كه مال او را به مصرفى برسانم " يا بگويد: " ميت مرا قيم بچه هاى خود قرار داده است " در صورتى بايد حرف او را قبول كرد كه از گفته او اطمينان حاصل شود يا دو مرد عادل گفته او را تصديق نمايند. " مساله 3020 " اگر وصى بعضى از مصارف وصيت را فراموش كند بايد آن مقدار را به مصرف خيرات وكارهاى نيك برساند.

[ 548 ]

مسائل ارث " مساله 3021 " اسباب وموجبات ارث سه چيز است: 1 - " خويشاوندى نسبى " كه خود به سه دسته تقسيم مىشود وتفصيل آن در مساله " 3027 " بيان شده است. 2 - " خويشاوندى سببى " يعنى " زوجيت " كه به وسيله آن زن وشوهر دائم از يكديگر ارث مىبرند. 3 - " ولاء " كه به وسيله آن كسى كه بر ديگرى يك نحو ولايت دارد - در صورت نبودن خويشاوندان نسبى - از او ارث مىبرد، وآن بر سه قسم است: اول - " ولاء عتق " كه به واسطه آن مولى از بنده خود كه او را آزاد كرده ارث مىبرد، به شرط آن كه آن بنده خويشاوند نسبى نداشته باشد. دوم - " ضمان جريره " يعنى اين كه انسان با كسى قرار مىگذارد در زندگى كمك انسان وضامن جنايات او باشد ودر عوض از او ارث ببرد. سوم - " امامت " كه به واسطه آن امام مسلمين از كسى كه هيچ وارث ندارد ارث مىبرد. لازم به ذكر است كه موضوع عتق در اين زمان منتفى شده است وضمان جريره نيز متعارف نيست. " مساله 3022 " چيزهايى كه به طور كلى مانع ارث بردن انسان مىشود عبارت است از: الف - " بنده بودن "، پس بنده هر چند فرزند يا پدر ميت باشد از او ارث نمىبرد. ب - " كفر "، پس كافر از مسلمان ارث نمىبرد. ج - " قتل عمد "، پس اگر كسى به ناحق وعمدا ديگرى را كشته باشد از او ارث نمىبرد.

[ 549 ]

" مساله 3023 " مسلمان از كافر ارث مىبرد، ولى كافر - هر چند پدر يا پسر ميت باشد - از مسلمان ارث نمىبرد، خواه كافر اصلى باشد يا مرتد. بنابر اين اگر مسلمانى هم وارث مسلمان وهم وارث غير مسلمان داشته باشد همه دارايى او به وارث مسلمان مىرسد، هر چند وارث مسلمان جزو دسته دوم يا سوم باشد، واگر مسلمان هيچ وارث مسلمانى ندارد ارث او مال امام مسلمين است كه در زمان غيبت به دست فقيه جامع الشرايط مىرسد. " مساله 3024 " اگر كافر بميرد ووارث مسلمان داشته باشد همه ارث او به وارث مسلمان مىرسد، هر چند جزو دسته دوم يا سوم باشد، ولى اگر وارث مسلمانى نداشته باشد ارث او به وارث كافر مىرسد. لكن كافر مرتد در اين جهت حكم مسلمان را دارد كه ارث او به وارث كافر نمىرسد، بلكه اگر وارث مسلمان نداشته باشد ارث او مال امام مسلمين است. " مساله 3025 " اگر كسى يكى از خويشاوندان خود را عمدا وبه ناحق بكشد از ارث او محروم مىشود. ولى اگر از روى خطا يا به صورت شبه عمد باشد از او ارث مىبرد، هر چند ارث بردن او از ديه قتل محل اشكال است وبنابر احتياط با ورثه ديگر مصالحه كند. " مساله 3026 " قاتل گرچه خود ارث نمىبرد ولى مانع ارث بردن ديگران نمىشود، بنابر اين اگر به عنوان مثال فرزندى پدر خود را عمدا وبه ناحق بكشد وميت فرزند ديگرى نداشته باشد، هر چند خود قاتل ارث نمىبرد ولى فرزندان او ارث مىبرند، واگر كسى از دسته اول وجود ندارد دسته دوم ارث مىبرند، واگر دسته دوم هم وجود ندارد دسته سوم ارث مىبرند. " مساله 3027 " كسانى كه به واسطه خويشاوندى نسبى ارث مىبرند سه دسته اند: دسته اول - پدر ومادر واولاد ميت، وبا نبودن اولاد، اولاد اولاد هر چه پايين روند، هر كدام به ميت نزديكتر است ارث مىبرد، وتا يك نفر از اين دسته هست دسته دوم ارث نمىبرند. دسته دوم - پدر بزرگ ومادر بزرگ هر چه بالا روند - پدرى باشند يا مادرى - وبرادر وخواهر ميت، وبا نبودن خواهر وبرادر، اولاد آنان هر چه پايين روند، هر كدام به ميت نزديكتر است، وتا يك نفر از اين دسته هست دسته سوم ارث نمىبرند. دسته سوم - عمو، عمه، دايى وخاله هر چه بالا روند واولاد آنان هر چه پايين روند، وتا هنگامى كه يك نفر از عموها وعمه ها ودايى ها وخاله هاى ميت زنده باشد اولاد آنان ارث نمىبرند. ولى اگر ميت فقط عموى پدرى وپسر عموى پدر و مادرى داشته باشد

[ 550 ]

وبجز اينها وارث ديگرى نداشته باشد، ارث او به پسر عموى پدر ومادرى مىرسد وعموى پدرى ارث نمىبرد. " مساله 3028 " زن وشوهر از يكديگر ارث مىبرند، وبا هر سه دسته و هم چنين با اقسام ولاء همراه مىباشند كه احكام آن خواهد آمد. ارث دسته اول: " مساله 3029 " اگر وارث ميت فقط يك نفر از دسته اول باشد همه دارايى به او مىرسد، خواه " پدر " باشد يا " مادر "، يا " يك پسر " يا " يك دختر ". واگر " چند پسر " يا " چند دختر " باشند مال به طور مساوى بين آنان تقسيم مىشود، ولى اگر وارث ميت " يك پسر ويك دختر " يا " چند پسر ودختر " باشند، بايد مال را به گونه اى تقسيم كرد كه هر پسرى دو برابر دختر ارث ببرد. " مساله 3030 " اگر وارث ميت فقط " پدر " و " مادر " او باشند مال را سه قسمت مىكنند، دو قسمت آن را پدر ويك قسمت ديگر را مادر مىبرد، اما اگر ميت " دو برادر " يا " چهار خواهر " ويا " يك برادر ودو خواهر " هم داشته باشد كه همه آنان زنده ومسلمان وآزاد وپدرى باشند - يعنى پدر آنان با پدر ميت يكى باشد، خواه مادرشان با مادر ميت يكى باشد يا نه - گرچه تا هنگامى كه پدر ومادر زنده باشند برادر وخواهر ارث نمىبرند، ولى بودن آنها سبب مىشود كه مادر يك ششم ارث ببرد وبقيه را به پدر بدهند. ودر حقيقت چون نفقه آنان به عهده پدر است بر سهم پدر افزوده مىشود. " مساله 3031 " اگر وارث ميت فقط " پدر " و " مادر " و " يك دختر " باشند، چنانچه ميت " دو برادر " يا " چهار خواهر " ويا " يك برادر ودو خواهر " پدرى نداشته باشد مال را پنج قسمت مىكنند: پدر ومادر هر كدام يك قسمت ودختر سه قسمت آن را مىبرد. واگر " دو برادر " يا " چهار خواهر " ويا " يك برادر ودو خواهر " پدرى داشته باشد بنابر مشهور مال را شش قسمت مىكنند: پدر ومادر هر كدام يك قسمت ودختر سه قسمت مىبرد، ويك قسمت باقيمانده را چهار قسمت مىكنند: يك قسمت را به پدر وسه قسمت را به دختر مىدهند، ودر حقيقت مادر بيش از يك ششم نمىبرد، ولى احوط اين است كه در اين صورت نيز با تحصيل رضايت پدر ودختر مانند صورت اول مال را پنج قسمت كنند: سه قسمت را به دختر بدهند وبه هر يك از پدر ومادر يك قسمت بپردازند. " مساله 3032 " اگر وارث ميت فقط " پدر " و " مادر " و " يك پسر " باشند مال را شش قسمت مىكنند: پدر ومادر هر كدام يك قسمت وپسر چهار قسمت آن را مىبرد، واگر

[ 551 ]

" چند پسر " يا " چند دختر " باشند آن چهار قسمت را به طور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند، واگر " يك پسر ويك دختر " يا " چند پسر ودختر " باشند آن چهار قسمت را طورى تقسيم مىكنند كه هر پسرى دو برابر دختر ارث ببرد. " مساله 3033 " اگر وارث ميت فقط " پدر ويك پسر " يا " مادر ويك پسر " باشند مال را شش قسمت مىكنند: يك قسمت آن را پدر يا مادر وپنج قسمت را پسر مىبرد. " مساله 3034 " اگر وارث ميت فقط " پدر ويك دختر " يا " مادر ويك دختر " باشند مال را چهار قسمت مىكنند: يك قسمت آن را پدر يا مادر وبقيه را دختر مىبرد. " مساله 3035 " اگر وارث ميت فقط " پدر " يا " مادر " با " يك پسر ويك دختر " يا " چند پسر ودختر " باشند مال را شش قسمت مىكنند: يك قسمت آن را پدر يا مادر مىبرد وبقيه را طورى قسمت مىكنند كه هر پسرى دو برابر دختر ببرد. " مساله 3036 " اگر وارث ميت فقط " پدر وچند دختر " يا " مادر وچند دختر " باشند مال را پنج قسمت مىكنند: يك قسمت را پدر ويا مادر مىبرد وچهار قسمت ديگر را دخترها به طور مساوى بين خودشان تقسيم مىكنند. " مساله 3037 " اگر ميت اولاد ندارد ولى نوه داشته باشد، نوه پسرى او - گرچه دختر باشد - سهم پسر ميت ونوه دخترى - گرچه پسر باشد - سهم دختر او را مىبرد، وچنانچه نوه پسرى ودخترى متعدد باشند، سهم هر يك از پسر ودختر ميت بين اولاد او اگر همجنس باشند به طور مساوى واگر همجنس نباشند به طورى كه سهم هر پسر دو برابر هر دختر باشد تقسيم مىشود. به عبارت ديگر ابتدا مال بين اولاد ميت كه مرده اند وفرزند دارند تقسيم مىشود وبعد سهم هر كدام از آنان به وارثش مىرسد، از باب مثال اگر ميت چهار نوه داشته باشد: " يك پسر ويك دختر از يك دختر " و " يك پسر ويك دختر از يك پسر " در اين صورت مال را سه سهم مىكنند: دو سهم براى پسر ميت ويك سهم براى دختر ميت در نظر مىگيرند، وبعد سهم آنان را طورى بين فرزندانشان تقسيم مىكنند كه هر پسرى دو برابر دختر ارث ببرد. " مساله 3038 " با وجود پدر ومادر ميت پدر بزرگ ومادر بزرگ ارث نمىبرند، ولى در صورتى كه سهم پدر ميت يا مادر ميت بيش از يك ششم مال باشد مستحب است يك ششم از همه تركه را به پدر يا مادر خود به عنوان طعمه يا بخشش بدهد، واگر هر دو زنده باشند يك ششم را بين آنان به طور مساوى تقسيم نمايد. " مساله 3039 " مقصود از فرزندى كه از انسان ارث مىبرد بچه اى است كه از نطفه او متولد شده باشد، خواه از زن دائم باشد يا موقت. پس اگر كسى بچه دار نمىشود

[ 552 ]

وبچه اى را از پرورشگاه يا از ديگران به فرزندى قبول مىكند، آن بچه فرزند او نمىشود واز او ارث نمىبرد، مگر اين كه در زمان حيات خود چيزى را به او ببخشد. وجايز نيست شناسنامه او را نيز به نام خود بگيرد، هر چند اصل عمل او از نظر عاطفى كار خوبى است واجر وثواب نيز دارد. ارث دسته دوم: " مساله 3040 " دسته دوم از كسانى كه به واسطه خويشاوندى نسبى ارث مىبرند عبارتند از: " پدر بزرگ "، " مادر بزرگ "، " خواهران " و " برادران " ميت، واگر برادر وخواهر نداشته باشد اولاد آنان ارث مىبرند. وبا بودن برادر وخواهر پدرى ومادرى، برادر وخواهر پدرى ارث نمىبرند، ولى برادر وخواهر مادرى سهم خود را مىبرند. " مساله 3041 " اگر وارث ميت فقط " يك برادر " يا " يك خواهر " باشد همه مال به او مىرسد، واگر " چند برادر " يا " چند خواهر " پدر ومادرى باشند مال به طور مساوى ميان آنها تقسيم مىشود، واگر " چند برادر وخواهر پدر ومادرى " با هم باشند هربرادر دو برابر خواهر ارث مىبرد. " مساله 3042 " اگر ميت " برادر وخواهر پدر ومادرى " دارد " برادر وخواهر پدرى " كه از مادر با ميت جدا هستند ارث نمىبرند، واگر برادر وخواهر پدر ومادرى ندارد وفقط " يك خواهر " يا " يك برادر " پدرى داشته باشد همه مال به او مىرسد، واگر " چند برادر " يا " چند خواهر " پدرى داشته باشد مال به طور مساوى بين آنان تقسيم مىشود، واگر " برادر وخواهر پدرى " داشته باشد هر برادرى دو برابر خواهر ارث مىبرد. " مساله 3043 " اگر وارث ميت فقط " يك خواهر " يا " يك برادر " مادرى باشد كه از پدر با ميت جداست همه مال به او مىرسد، واگر " چند برادر مادرى " يا " چند خواهر مادرى " يا " چند برادر وخواهر مادرى " باشند مال به طور مساوى بين آنان تقسيم مىشود. " مساله 3044 " اگر ميت " برادر وخواهر پدر ومادرى " و " برادر وخواهر پدرى " و " يك برادر ويا يك خواهر مادرى " داشته باشد، برادر وخواهر پدرى ارث نمىبرند، ومال را به شش قسمت تقسيم مىكنند: يك قسمت را به برادر يا خواهر مادرى مىدهند وبقيه را ميان برادر وخواهر پدر ومادرى به گونه اى تقسيم مىكنند كه هر برادر دو برابر خواهر ارث ببرد. " مساله 3045 " اگر ميت " برادر وخواهر پدر ومادرى " و " برادر وخواهر پدرى "

[ 553 ]

و " برادر وخواهر مادرى " داشته باشد، برادر وخواهر پدرى ارث نمىبرند ومال را سه قسمت مىكنند: يك قسمت را برادر وخواهر مادرى به طور مساوى بين خودشان تقسيم مىكنند وبقيه را بين برادر وخواهر پدر ومادرى به گونه اى تقسيم مىكنند كه هر برادر دو برابر خواهر ارث ببرد. " مساله 3046 " اگر وارث ميت فقط " برادر وخواهر پدرى " و " يك برادر ويا يك خواهر مادرى " باشند مال را شش قسمت مىكنند: يك قسمت آن را برادر يا خواهر مادرى مىبرد وبقيه را بين برادر وخواهر پدرى به گونه اى تقسيم مىكنند كه هر برادر دو برابر خواهر ارث ببرد. " مساله 3047 " اگر وارث ميت فقط " برادر وخواهر پدرى " و " چند برادر وخواهر مادرى " باشند مال را سه قسمت مىكنند: يك قسمت آن را برادر وخواهر مادرى به طور مساوى بين خودشان تقسيم مىكنند وبقيه را بين برادر وخواهر پدرى به گونه اى تقسيم مىكنند كه هر برادر دو برابر خواهر ارث ببرد. " مساله 3048 " اگر وارث ميت فقط " برادر " و " خواهر " و " زن " او باشند، زن به تفصيلى كه در " ارث زن وشوهر " گفته مىشود ارث خود را مىبرد وخواهر وبرادر به طورى كه در مسائل گذشته گفته شد ارث خود را مىبرند، همچنين اگر زنى بميرد ووارث او فقط " خواهر " و " برادر " و " شوهر " او باشند، شوهر نصف مال را مىبرد وخواهر وبرادر به طورى كه در مسائل گذشته گفته شد ارث خود را مىبرند. وبه خاطر ارث بردن زن يا شوهر از سهم برادر وخواهر مادرى چيزى كم نمىشود، بلكه از سهم برادر وخواهر پدر ومادرى يا پدرى كم مىشود، مثلا اگر وارث ميت " شوهر " و " برادر وخواهر مادرى " و " برادر وخواهر پدر ومادرى " او باشند، نصف مال به شوهر مىرسد ويك قسمت از سه قسمت اصل مال را به برادر وخواهر مادرى مىدهند وآنچه باقى مىماند مال برادر وخواهر پدر ومادرى است. بنابر اين اگر همه مال او شش تومان باشد، سه تومان به شوهر ودو تومان به برادر وخواهر مادرى ويك تومان به برادر وخواهر پدر ومادرى مىدهند. " مساله 3049 " اگر برادر وخواهر ميت همگى قبل از او از دنيا رفته باشند سهم ارث آنان را به اولادشان مىدهند، وسهم " برادر زاده وخواهر زاده مادرى " به طور مساوى بين آنان قسمت مىشود، واز سهمى كه به " برادر زاده وخواهر زاده پدر ومادرى يا پدرى " مىرسد هر پسرى دو برابر دختر مىبرد. واگر خواهر وبرادر ميت متعدد بوده اند ابتدا مال بين آنان تقسيم مىگردد وبعد ارث هر كدام بين اولادشان قسمت مىشود.

[ 554 ]

" مساله 3050 " اگر وارث ميت فقط " يك پدر بزرگ " يا " يك مادر بزرگ " است - پدرى باشد يا مادرى - همه مال به او مىرسد. وبا بودن پدر بزرگ ميت " پدر پدر بزرگ " ارث نمىبرد. " مساله 3051 " اگر وارث ميت فقط " پدر بزرگ ومادر بزرگ پدرى " باشند مال سه قسمت مىشود: دو قسمت را پدر بزرگ ويك قسمت را مادر بزرگ مىبرد، واگر وارث فقط " پدر بزرگ ومادر بزرگ مادرى " باشند مال را به طور مساوى بين خودشان تقسيم مىكنند. " مساله 3052 " اگر وارث ميت فقط " يك پدر بزرگ يا مادر بزرگ پدر " و " يك پدر بزرگ يا مادر بزرگ مادرى " باشند مال را سه قسمت مىكنند: دو قسمت را پدر بزرگ يا مادر بزرگ پدرى ويك قسمت را پدر بزرگ يا مادر بزرگ مادرى به ارث مىبرد. " مساله 3053 " اگر وارث ميت " پدر بزرگ ومادر بزرگ پدرى " و " پدر بزرگ ومادر بزرگ مادرى " باشند مال سه قسمت مىشود: يك قسمت آن را پدر بزرگ ومادر بزرگ مادرى به طور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند ودو قسمت ديگر را بين پدر بزرگ ومادر بزرگ پدرى به گونه اى تقسيم مىكنند كه پدر بزرگ دو برابر مادر بزرگ ارث ببرد. " مساله 3054 " اگر وارث ميت فقط " زن " و " پدر بزرگ ومادر بزرگ پدرى " و " پدر بزرگ ومادر بزرگ مادرى " باشند، زن به تفصيلى كه در " ارث زن وشوهر " گفته مىشود ارث خود را مىبرد ويك قسمت از سه قسمت اصل مال را به پدر بزرگ ومادر بزرگ مادرى مىدهند كه به طور مساوى بين خودشان قسمت كنند وبقيه را بين پدر بزرگ ومادر بزرگ پدرى به گونه اى تقسيم مىكنند كه پدر بزرگ دو برابر مادر بزرگ ارث ببرد. واگر وارث ميت " شوهر " و " پدر بزرگ " و " مادر بزرگ " باشند، شوهر نصف مال را مىبرد وپدر بزرگ ومادر بزرگ اگر مادرى باشند بقيه مال را به طور مساوى بين خود تقسيم مىكنند، واگر پدرى باشند پدر بزرگ دو برابر مادر بزرگ ارث مىبرد، واگر هم پدرى وهم مادرى باشند يك سوم اصل مال را پدر بزرگ ومادر بزرگ مادرى به طور مساوى تقسيم مىكنند وبقيه را كه يك ششم اصل مال است پدر بزرگ ومادر بزرگ پدرى به گونه اى تقسيم مىكنند كه پدر بزرگ دو برابر مادر بزرگ ارث ببرد. " مساله 3055 " اگر وارث ميت " پدر بزرگ يا مادر بزرگ يا هر دوى آنان " با " برادر يا خواهر ويا هر دو، يا برادر زاده وخواهر زاده ويا هر دو " باشند، در همه اين موارد پدر بزرگ حكم يك برادر ومادر بزرگ حكم يك خواهر را براى ميت دارند، ولى مانع از ارث بردن برادر زاده وخواهر زاده نمىشوند.

[ 555 ]

ارث دسته سوم: " مساله 3056 " دسته سوم " عمو، عمه، دايى، خاله واولاد آنان " هستند - به تفصيلى كه در اول ارث گفته شد - كه اگر هيچ يك از ورثه دسته اول ودوم نباشند اينها ارث مىبرند. " مساله 3057 " اگر وارث ميت فقط " يك عمو " يا " يك عمه " است - چه پدر ومادرى باشد يا پدرى ويا مادرى - همه مال به او مىرسد. واگر " چند عمو " يا " چند عمه " باشند وهمه پدر ومادرى يا همه پدرى باشند مال به طور مساوى بين آنان قسمت مىشود، ولى اگر عمو وعمه با هم باشند وهمه پدر ومادرى يا همه پدرى باشند، بايد ارث را به گونه اى تقسيم كنند كه عمو دو برابر عمه ارث ببرد. " مساله 3058 " اگر وارث ميت فقط " چند عموى مادرى " يا " چند عمه مادرى " باشند مال به طور مساوى بين آنان قسمت مىشود، ولى اگر ميت فقط " چند عمو وعمه مادرى " داشته باشد بنابر احتياط واجب بايد با يكديگر مصالحه كنند. " مساله 3059 " اگر وارث ميت عمو وعمه باشد وبعضى پدرى وبعضى مادرى وبعضى پدر ومادرى باشند " عمو وعمه پدرى " ارث نمىبرند، پس اگر ميت يك عمو يا يك عمه مادرى دارد مال را شش قسمت مىكنند: يك قسمت را به " عمو يا عمه مادرى " مىدهند وبقيه را بين " عمو وعمه پدر ومادرى " به گونه اى تقسيم مىكنند كه عمو دو برابر عمه ارث ببرد. واگر چند عمو يا عمه يا عمو وعمه مادرى دارد مال را سه قسمت مىكنند: دو قسمت را بين " عمو وعمه پدر ومادرى " به گونه اى تقسيم مىكنند كه عمو دو برابر عمه ارث ببرد ويك قسمت را به " عمو وعمه مادرى " مىدهند كه بين خود تقسيم نمايند وبنابر احتياط واجب در تقسيم با يكديگر مصالحه نمايند. " مساله 3060 " اگر وارث ميت فقط " يك دايى " يا " يك خاله " باشد همه مال به او مىرسد. واگر وارث " دايى وخاله " باشند وهمه پدر ومادرى يا پدرى باشند بنابر احتياط مال را با مصالحه بين خود تقسيم نمايند، ولى اگر همه مادرى باشند مال به طور مساوى بين آنها تقسيم مىشود. " مساله 3061 " اگر وارث ميت فقط " يك دايى يا يك خاله مادرى " و " دايى وخاله پدر ومادرى " و " دايى وخاله پدرى " باشند، دايى وخاله پدرى ارث نمىبرند ومال را شش قسمت مىكنند: يك قسمت را به دايى يا خاله مادرى وبقيه را به دايى وخاله پدر ومادرى مىدهند، واحتياط آن است كه در تقسيم آن با يكديگر مصالحه نمايند.

[ 556 ]

" مساله 3062 " اگر وارث ميت فقط " دايى وخاله پدرى " و " دايى وخاله مادرى " و " دايى وخاله پدر ومادرى " باشند، دايى وخاله پدرى ارث نمىبرند وبايد مال را سه قسمت كنند: يك قسمت آن را دايى وخاله مادرى به طور مساوى بين خودشان قسمت نمايند وبقيه را به دايى وخاله پدر ومادرى بدهند، واحتياط آن است كه در تقسيم آن با يكديگر مصالحه نمايند. " مساله 3063 " اگر وارث ميت " يك دايى يا يك خاله " و " يك عمو يا يك عمه " باشند مال را سه قسمت مىكنند: يك قسمت را دايى يا خاله وبقيه را عمو يا عمه به ارث مىبرد. وبه طور كلى يك سوم مال سهم دايى وخاله است ودو سوم آن سهم عمو وعمه. " مساله 3064 " اگر وارث ميت " يك دايى يا يك خاله " و " عمو " و " عمه " باشد وعمو وعمه پدر ومادرى يا پدرى باشند مال را سه قسمت مىكنند: يك قسمت را دايى يا خاله مىبرد ودو قسمت ديگر را بين عمو وعمه به گونه اى تقسيم مىكنند كه عمو دو برابر عمه ارث ببرد. " مساله 3065 " اگر وارث ميت " يك دايى يا يك خاله " و " يك عمو يا يك عمه مادرى " و " عمو وعمه پدر ومادرى يا پدرى " باشند مال را سه قسمت مىكنند: يك قسمت آن را به دايى يا خاله مىدهند ودو قسمت باقيمانده را شش قسمت مى كنند: يك قسمت را به عمو يا عمه مادرى مىدهند وبقيه را بين عمو وعمه پدر ومادرى يا پدرى به گونه اى تقسيم مىكنند كه عمو دو برابر عمه ارث ببرد. بنابر اين اگر مال را نه قسمت كنند، سه قسمت را به دايى يا خاله ويك قسمت را به عمو يا عمه مادرى وپنج قسمت ديگر را به عمو وعمه پدر ومادرى يا پدرى مى دهند. " مساله 3066 " اگر وارث ميت " يك دايى يا يك خاله " و " عمو وعمه مادرى " و " عمو وعمه پدر ومادرى يا پدرى " باشند مال را سه قسمت مىكنند: يك قسمت را دايى يا خاله مىبرد ودو قسمت باقيمانده را سه سهم مىكنند: يك سهم آن را به عمو وعمه مادرى مىدهند كه بنابر احتياط واجب با هم مصالحه مىكنند، ودو سهم ديگر را بين عمو وعمه پدر ومادرى يا پدرى به گونه اى تقسيم مىكنند كه عمو دو برابر عمه ارث ببرد. بنابر اين اگر مال را نه قسمت كنند، سه قسمت آن سهم خاله يا دايى ودو قسمت سهم عمو وعمه مادرى وچهار قسمت سهم عمو وعمه پدر ومادرى يا پدرى مىباشد. " مساله 3067 " اگر وارث ميت " چند دايى " و " چند خاله " كه همه پدر ومادرى يا پدرى ويا مادرى هستند و " عمو " و " عمه " باشند مال سه سهم مىشود: دو سهم آن را به دستورى كه در مساله پيش گفته شد عمو وعمه بين خود تقسيم مىكنند، ويك سهم آن را

[ 557 ]

دايى ها وخاله ها به نحوى كه گذشت بين خودشان قسمت مىنمايند. " مساله 3068 " اگر وارث ميت " دايى يا خاله مادرى " و " چند دايى وخاله پدر ومادرى يا پدرى " و " عمو " و " عمه " باشند مال سه سهم مىشود: دو سهم آن را به دستورى كه سابقا گفته شد عمو وعمه بين خودشان قسمت مىكنند، پس اگر ميت يك دايى يا يك خاله مادرى دارد يك سهم ديگر آن را شش قسمت مىكنند: يك قسمت را به دايى يا خاله مادرى مىدهند وبقيه را به دايى وخاله پدر ومادرى يا پدرى مىدهند كه بنابر احتياط بايد در تقسيم آن با هم صلح كنند، واگر چند دايى مادرى يا چند خاله مادرى يا هم دايى مادرى وهم خاله مادرى دارد آن يك سهم را سه قسمت مىكنند: يك قسمت را دايى ها وخاله هاى مادرى به طور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند، وبقيه را به دايى وخاله پدر ومادرى يا پدرى مىدهند كه بنابر احتياط در تقسيم آن با يكديگر مصالحه كنند. " مساله 3069 " اگر ميت عمو وعمه ودايى وخاله نداشته باشد، مقدارى كه به عمو وعمه مىرسد به اولاد آنان، ومقدارى كه به دايى وخاله مىرسد به اولاد آنان داده مىشود، به گونه اى كه ابتدا مال بين عمو وعمه ودايى وخاله ها تقسيم مىشود وبعد سهم هر كدام بين اولادشان تقسيم مىگردد. " مساله 3070 " اگر عمو وعمه ودايى وخاله خود ميت واولاد آنان - هر چه پايين روند - نباشند، عمو وعمه ودايى وخاله پدر ومادر ميت ارث مىبرند، واگر اينها نباشند اولادشان ارث مىبرند، واگر اينها هم نباشند عمو وعمه ودايى وخاله پدر بزرگ ومادر بزرگ ميت، واگر اينها هم نباشند اولادشان ارث مىبرند. " مساله 3071 " اگر وارث ميت " عمو وعمه ودايى وخاله پدر " و " عمو وعمه ودايى وخاله مادر " او باشند وهمه اينها فقط پدر ومادرى يا فقط پدرى ويا فقط مادرى باشند مال سه سهم مىشود: يك سهم آن مال عمو وعمه ودايى وخاله مادر ميت است كه بنابر احتياط در تقسيم آن با هم مصالحه كنند واگر فقط دايى وخاله مادرى باشند با هم مساويند، ودو سهم ديگر آن را سه قسمت مىكنند: يك قسمت را دايى وخاله پدر ميت بين خودشان قسمت مىنمايند ودر پدر ومادرى يا پدرى با هم مصالحه كنند ولى در مادرى با يكديگر مساويند، ودو قسمت ديگر آن را به عمو وعمه پدر ميت مىدهند وعمو دو برابر عمه مىبرد مگر در مادرى كه با هم مصالحه كنند، واگر بعضى از اينها پدر ومادرى وبعضى پدرى وبعضى مادرى باشند در هر دسته اى پدرى ارث نمىبرد ومادرى اگر يك نفر است يك ششم واگر بيشتر است يك سوم مىبرد وباقيمانده سهم پدر ومادرى مىباشد، واگر پدر ومادرى موجود نيست پدرى سهم او را مىبرد.

[ 558 ]

ارث زن وشوهر: " مساله 3072 " اگر زن دائمى بميرد وفرزند نداشته باشد، نصف همه مال او را شوهر وبقيه را ديگر وارثان مىبرند، واگر از آن شوهر يا شوهر سابق خود فرزند داشته باشد، يك چهارم همه مال را شوهر وبقيه را وارثان ديگر مىبرند. " مساله 3073 " اگر زن در حال بيمارى شوهر كند وبه آن بيمارى از دنيا برود، شوهرش - اگر چه با او نزديكى نكرده باشد - از او ارث مىبرد. " مساله 3074 " اگر شوهر بميرد واز هيچ زنى فرزند نداشته باشد، همسر دائمى او يك چهارم مال را به ارث مىبرد وبقيه را به وارثان ديگر مىدهند، واگر شوهر از آن زن يا از زن ديگر فرزند داشته باشد، يك هشتم اموالش به همسر وبقيه به وارثان ديگر داده مىشود. " مساله 3075 " اگر زنى بميرد وجز شوهر هيچ وارثى نداشته باشد همه مال او به شوهر مىرسد، واگر مردى بميرد وجز زن وارث ديگرى نداشته باشد يك چهارم مال به زن مىرسد، وبقيه مال امام مسلمين است كه در زمان غيبت به فقيه جامع الشرايط مىرسد. " مساله 3076 " زن ميت از همه اموال منقول - مانند: سرمايه، پول، فرش، لباس وساير لوازم زندگى - ارث مىبرد، واز عين مطلق زمين وقيمت آن ارث نمىبرد، ونيز از خود هوايى - مثل ساختمان ودرخت - ارث نمىبرد وفقط از قيمت هوايى ارث مىبرد. ولى بنابر احتياط مستحب در زمين غير خانه با ورثه مصالحه كنند، واگر زن از ميت بچه دارد بنابر احتياط مستحب موكد از همه تركه حتى از زمين به او ارث بدهند، يا با هم مصالحه كنند واو را راضى نمايند. " مساله 3077 " اگر بخواهند ساختمان يا درخت ومانند آن را قيمت نمايند، بايد حساب كنند كه اگر آنها بدون اجرت در زمين بمانند تا از بين بروند چقدر ارزش دارند وسهم زن را از آن قيمت بدهند. " مساله 3078 " زمينى كه در آن مجراى آب قنات ومانند آن قرار دارد در حكم زمين مىباشد، وآجر وچيزهايى كه در آن به كار رفته در حكم ساختمان است، همچنين مبلغى كه به كارگر، بنا ويا معمار ساختمان پرداخت شده بنابر اقوى به قيمت آن افزوده مىشود. " مساله 3079 " وسايل شركتها وكارخانجات كوچك وبزرگ - مانند: ماشين آلات وتلفن وميز وصندلى - گرچه نصب شده باشند جزو اموال منقول حساب مىشوند وزن از

[ 559 ]

آنها ارث مىبرد. " مساله 3080 " لباس وزيور آلات وچيزهاى ديگرى كه مرد براى زن خود گرفته، در صورتى كه به او بخشيده باشد بعد از وفات شوهر ويا طلاق دادن زن جزو دارايى زن مىباشد، ولى اگر آنها را نبخشيده باشد - اگر چه زن آن را پوشيده باشد - جزو مال شوهر خواهد بود. " مساله 3081 " زن نمىتواند در چيزهايى كه ارث نمىبرد بدون اجازه ساير ورثه تصرف كند. ونيز بنابر احتياط واجب ورثه ديگر هم تا هنگامى كه سهم زن را نداده اند نمىتوانند در ساختمان وچيزهايى كه زن از قيمت آنها ارث مىبرد بدون اجازه او تصرف كنند، وچنانچه پيش از دادن سهم زن اينها را بفروشند، در صورتى كه زن معامله را اجازه دهد صحيح مىباشد، وگرنه نسبت به سهم او محل اشكال است. " مساله 3082 " اگر ميت بيش از يك زن دائم داشته باشد، چنانچه فرزند ندارد بايد يك چهارم مال واگر فرزند دارد يك هشتم را ميان زنان او به طور مساوى تقسيم كنند، اگر چه شوهر با هيچ يك از آنان يا بعضى از آنان نزديكى نكرده باشد. ولى اگر در مرضى كه به آن از دنيا رفته زنى را عقد كرده وبا او نزديكى نكرده باشد، آن زن از او ارث نمىبرد وحق مهر هم ندارد. " مساله 3083 " اگر زن را طلاق رجعى دهد، هر يك از زن يا شوهر اگر در بين عده بميرد ديگرى از او ارث مىبرد، ولى اگر بعد از گذشتن عده يا در عده طلاق بائن يكى از آنان بميرد، ديگرى از او ارث نمىبرد. " مساله 3084 " اگر شوهر در حال بيمارى، زن خود را طلاق دهد وپيش از تمام شدن دوازده ماه قمرى بميرد، زن با سه شرط از او ارث مىبرد: 1 - زن در اين مدت شوهر نكرده باشد. 2 - زن در اثر بى ميلى به شوهر مالى به او نداده باشد كه به طلاق دادن راضى شود، بلكه اگر چيزى هم به شوهر ندهد ولى طلاق به تقاضاى زن باشد باز هم ارث بردنش محل اشكال است. 3 - شوهر در همان بيمارى كه زن را طلاق داده مرده باشد، پس اگر از آن مرض خوب شود وبه جهت ديگرى از دنيا برود زن ارث نمىبرد، واگر در همان بيمارى ولى به جهت ديگرى بميرد بنابر احتياط ورثه با زن مصالحه نمايند. " مساله 3085 " اگر به واسطه وجود زن يا شوهر نقصى در سهام ورثه پديد آيد، از سهم " زن " و " شوهر " و " مادر " و " برادران وخواهران مادرى " و " پدر بزرگ ومادر بزرگ

[ 560 ]

مادرى " و " دايى ها " و " خاله ها " چيزى كسر نمىشود، بلكه آنان تمام سهام خود را از اصل مال مىبرند، وآنچه نقص وارد شده از سهام " پدر " و " برادران وخواهران پدر ومادرى يا پدرى " و " پدر بزرگ ومادر بزرگ پدرى " و " عموها " و " عمه ها " كسر مىشود. " مساله 3086 " در ازدواج موقت بين زن وشوهر ارث نيست، وچنانچه در ضمن عقد شرط كنند كه زن ارث ببرد بنابر احتياط با ساير ورثه مصالحه شود وورثه او را راضى نمايند. ولى فرزندى كه از ازدواج موقت به دنيا مىآيد مانند فرزندان زن دائم ارث مىبرد. ارث اختصاصى پسر بزرگتر: " مساله 3087 " پسر بزرگتر گذشته از سهم ارثى كه در مسائل پيش گفته شد " قرآن "، " انگشتر "، " شمشير ويا هر اسلحه ديگر پدر " ونيز " لباسى را كه ميت پوشيده " به ارث مىبرد، واگر ميت از اين چهار چيز بيشتر از يكى داشته باشد، چنانچه مورد استفاده او بوده بنابر اقوى آنها هم به پسر بزرگتر اختصاص دارد. ودر " لباسى كه ميت براى پوشيدن دوخته وهنوز استفاده نكرده " ونيز در " كتابها "، " وسيله سوارى " و " اثاث سفر " بنابر احتياط با وارثان ديگر مصالحه شود. " مساله 3088 " اگر پسر بزرگتر ميت پيش از او مرده باشد اشياى نامبرده را به بزرگترين پسرى كه زنده است مىدهند. " مساله 3089 " اگر پسر بزرگ ميت بيش از يكى باشد - به عنوان مثال از دو زن او در يك زمان دو پسر به دنيا آمده باشد - بايد اشياى نامبرده را به طور مساوى بين خودشان تقسيم كنند. " مساله 3090 " اگر بدهى ميت مساوى يا بيش از دارايى او باشد، بايد چهار چيزى را هم كه مال پسر بزرگتر است بابت بدهى او بدهند، واگر قرضش كمتر از مال او باشد بنابر احتياط واجب از آن چهار چيز هم به نسبت به قرض او بپردازند. مسائل متفرقه ارث: " مساله 3091 " اگر كسى از دو راه با ميت خويشا وندى داشته باشد از هر دو راه از او ارث مىبرد، بنابر اين اگر زن وشوهر با يكديگر خويشاوند باشند علاوه بر ارث زن وشوهرى از جهت خويشاوندى نيز ارث مىبرند، از باب مثال اگر مردى بميرد وزن او دختر عموى او باشد ووارث او پسر عمو ودختر عموها باشند، زن از

[ 561 ]

دو جهت ارث مىبرد. " مساله 3092 " هر گاه بخواهند ارث را تقسيم كنند وهمسر ميت حامله باشد - هر چند در دسته اول وارث ديگرى هم مانند فرزند يا پدر ويا مادر وجود داشته باشد - بايد براى كودكى كه در رحم مادر است سهم دو فرزند پسر را كنار بگذارند، بلكه اگر احتمال دهند بيشتر است سهم بيشترى را كنار بگذارند تا پس از به دنيا آمدن كودك سهم واقعى او را برداشته وبقيه را ميان ورثه ديگر تقسيم كنند، مگر اين كه با وسايل روز ثابت شود كودكى كه در رحم است پسر يا دختر ويا چند قلوست، كه در اين صورت سهم واقعى او را كنار مىگذارند. " مساله 3093 " اگر ميت هيچ وارثى نداشته باشد همه مال او متعلق به امام مسلمين است كه در زمان غيبت بايد به فقيه جامع الشرايط پرداخت شود. " مساله 3094 " اگر دو يا چند نفر كه از يكديگر ارث مىبرند به طور ناگهانى با هم غرق شوند ويا زير آوار بمانند وبا هم بميرند ومعلوم نشود كدام يك از آنان اول مرده است، همه از يكديگر نسبت به آنچه قبل از مردن داشته اند ارث مىبرند، ولى آنچه را كه از يكديگر ارث مىبرند به ساير ورثه آنان منتقل مىشود. واگر يكى از آنان دارايى دارد وديگرى ندارد، كسى كه مال ندارد از ديگرى ارث مىبرد. ودر صورتى كه به سبب حوادث ديگر مانند تصادف اتومبيل يا سقوط هواپيما از دنيا رفته باشند بنابر اقوى همين حكم جارى مىشود، هر چند بنابر احتياط مستحب با ساير ورثه مصالحه نمايند. " مساله 3095 " حقوقى كه به خانواده بازنشستگان پرداخت مىشود اگر پس انداز دوران خدمت باشد جزو تركه ميت بوده وپس از اداى دين ووصيت به همه وارثان مىرسد، وآنچه را كه از طرف خود اداره يا اداره بيمه پس از مرگ مىدهند تابع مقررات است وبه هر كس بدهند مال او مىشود. " مساله 3096 " اگر وارث خنثاى مشكل باشد - به گونه اى كه با هيچ يك از نشانه هاى تعيين شده مرد يا زن بودن او مشخص نمىشود - نصف ارث يك مرد ونصف ارث يك زن را به او مىدهند.

[ 562 ]

مسائل قضاوت " قضاوت " يعنى حكم كردن بين مردم براى حل وفصل نزاع ورفع اختلافات آنان با شرايطى كه خواهد آمد. مقام قضاوت از مهمترين شئون حاكم در حكومت اسلامى است كه از جانب خداوند متعال براى پيامبر اكرم (ص)، واز جانب پيامبر (ص) براى ائمه معصومين (ع)، واز جانب ان حضرات براى فقيه جامع الشرايط تعيين شده است. مخفى نماند كه خطر اين مقام نيز عظيم است، چنانكه حضرت امير المومنين (ع) خطاب به شريح قاضى فرمودند: " اى شريح! همانا تو در مجلسى نشسته اى كه جز پيامبر يا وصى پيامبر ويا فرد شقى در آن نمىنشيند ". واز حضرت امام صادق (ع) نقل شده كه فرمودند: " از حكم كردن بپرهيزيد، زيرا آن حق امامى است كه عالم به قضاوت باشد ودر بين مسلمين به عدالت رفتار كند، همچون پيامبر يا وصى پيامبر ". " مساله 3097 " حكم قاضى واجد شرايط براى همه نافذ است، خواه امام معصوم (ع) يا فقيه جامع الشرايط او را براى قضاوت تعيين نموده باشد، يا دو طرف نزاع با توافق ورضايت او را براى قضاوت بين خود انتخاب كرده باشند. در صورت اول به او " قاضى منصوب " ودر صورت دوم به او " قاضى تحكيم " گفته مىشود. شرايط قاضى: " مساله 3098 " شرايط قاضى - چه منصوب باشد يا با توافق دو طرف انتخاب شده باشد - عبارت است از: " بلوغ "، " عقل "، " ايمان "، " عدالت "، " مرد بودن "، " حلال زاده بودن " وبنابر احتياط واجب " مجتهد بودن "، بلكه بنابر احتياط " اعلم بلد " يا ب


ب (1) وسائل الشيعه، كتاب القضاء، باب 3 از ابواب " صفات القاضى "، حديث 2. (2) وسائل الشيعه، كتاب القضاء، باب 3 از ابواب " صفات القاضى "، حديث 3. (3) " اعلم بلد " به كسى مىگويند كه در شهرى كه مىخواهد قضاوت كند از همه عالمتر باشد. (ب)

[ 563 ]

" منصوب از طرف اعلم " باشد. همچنين بنابر احتياط داراى " بينايى چشم " و " حافظه خوب " باشد وفراموشكار نباشد. " مساله 3099 " شرايط وصفات معتبر در قاضى از راه وجدان وشناخت شخصى يا شهرت مفيد علم ويا شهادت دو شاهد عادل تشخيص داده مىشود، همان گونه كه اجتهاد قاضى با شهادت اهل خبره عادل ثابت مىشود. " مساله 3100 " كسى كه خود مجتهد نيست بنابر احتياط واجب نمىتواند با اتكا به فتواى مجتهد ديگر قضاوت وحكم نمايد، هر چند به نيابت از او باشد. ولى جايز است نزاع واختلاف بين دو طرف را با اصلاح وكدخدا منشى حل وفصل نمايد. " مساله 3101 " كسى كه به نظر خودش داراى شرايط قضاوت نيست حرام است متصدى آن شود، هر چند ديگران او را واجد شرايط بدانند. " مساله 3102 " مراجعه به كسى كه شرايط قضاوت را ندارد حرام است، مگر اين كه براى گرفتن حق مشروع خود ناچار باشد، بخصوص اگر مراجعه نكردن صاحب حق را در تنگنا ومشقت زياد قرار دهد. " مساله 3103 " كار قضاوت براى كسانى كه صلاحيت آن را دارند واجب كفايى است، ودر صورتى كه قاضى واجد شرايط نباشد واجب عينى مىشود. " مساله 3104 " كسى كه قضاوت بر او واجب عينى نيست مىتواند از بيت المال حقوق بگيرد، هر چند بهتر است در صورت عدم نياز نگيرد. وچنانچه كار قضاوت بر او واجب عينى باشد در صورت نياز مىتواند حقوق بگيرد، واگر نياز ندارد بنابر احتياط نگيرد، ولى براى انجام كارهاى تشريفاتى وثبت وضبط احكام، حقوق گرفتن مانعى ندارد. آداب قضاوت: " مساله 3105 " قاضى در قضاوت خود بايد آزاد ومستقل باشد ومتكى به فتوايى باشد كه ماخوذ از كتاب وسنت است، واز هيچ ناحيه اى مجبور نباشد، دقت وبى طرفى را كاملا رعايت كند وبا عجله قضاوت نكند. از پيامبر اكرم (ص) نقل شده كه فرمودند: " زبان قاضى ميان دو حبه آتش است تا وقتى كه قضاوت كند، پس يا به طرف بهشت ويا به طرف آتش مىرود ". " مساله 3106 " بر قاضى واجب است كه در جلسه دادگاه در برخوردهاى ظاهرى ب


ب (1) وسائل الشيعه، كتاب القضاء، باب 2 از ابواب " آداب القاضى "، حديث 3. (ب)

[ 564 ]

خود - همچون سلام كردن، جواب سلام، نگاه، توجه وخطاب - ميان دو طرف نزاع مساوات را رعايت نمايد، هر چند از نظر شرافت ومقام ومنزلت تفاوت داشته باشند. همچنين جايز نيست به يكى از دو طرف چيزى القا كند يا روشى را ياد دهد كه در غلبه او بر طرف ديگر موثر باشد. " مساله 3107 " مكروه است قاضى در حال غضب يا عدم تعادل روحى از جهت تشنگى يا گرسنگى يا غصه يا غلبه درد يا خواب ويا احتياج به قضاى حاجت ومانند اينها اقدام به قضاوت نمايد. " مساله 3108 " سزاوار بلكه گاه واجب است قاضى با هياتى از كارشناسان امور قضايى واحكام اسلامى مشورت نموده سپس قضاوت نمايد. بلكه جايز است به طور شورايى حكم شود، به اين شكل كه در دادگاه علاوه بر قاضى چند مستشار قضايى كه شرايط قضاوت را دارا هستند وجود داشته باشند وبا دقت بر جريان كار دادرسى نظارت كنند، وحكم نهايى طبق نظر همگى يا اكثريت اعضا صادر شود. " مساله 3109 " دادن رشوه به قاضى وگرفتن آن - هر چند به نام هديه باشد - حرام است، ولى چنانچه كسى براى رسيدن به حق مشروع خود ناچار به پرداخت رشوه باشد، براى دهنده جايز وبراى گيرنده حرام است. واگر كسى گرفته باشد بايد آن را به صاحبش برگرداند، واگر تلف شده قيمت آن را بپردازد. دادخواهى: در طرح دعوى به كسى كه ادعاى چيزى را دارد ومعمولا اگر ادعا را رها كند دعوى تمام مىشود " مدعى " وبه كسى كه ادعا عليه او صورت گرفته " مدعى عليه " گفته مىشود، واگر مدعى عليه اقرار نكرده وادعاى مدعى را انكار نمايد به او " منكر " مىگويند. " مساله 3110 " در امر دادخواهى تمامى افراد - از بالا ترين مقام تا پايين ترين آن - با يكديگر يكسان وبرابر هستند، بنابر اين اگر كسى نسبت به يكى از مقامها يا يكى از قضات شكايتى داشته باشد، چنانچه از قضاوت محاكم رسمى رضايت دارد مىتواند شكايت را همانجا مطرح كند، وگرنه مىتواند به محكمه مورد توافق يكديگر مراجعه كند. " مساله 3111 " هر كسى كه به نظر خود داراى حقى بوده ومدعى آن است مىتواند - بلكه گاه واجب است - براى احقاق آن حق به دادگاه صالح مراجعه نمايد، وفرقى نيست كه مدعى شخص حقيقى باشد يا شخصيت حقوقى، وادعاى او در برابر اشخاص حقيقى

[ 565 ]

باشد يا حقوقى، ادعاى حق در مورد خودش باشد يا كسانى كه تحت ولايت او هستند ويا نسبت به املاكى كه تحت نظارت وتوليت او مىباشد. " مساله 3112 " قاضى نمىتواند قبل از مراجعه وتقاضاى صاحب حق حكم صادر نمايد، هر چند به آن علم داشته باشد. " مساله 3113 " هر متهم حق دارد براى خود وكيلى انتخاب كند تا از او دفاع نمايد. همچنين حق دارد قبل از مشورت با وكيل خود در دادگاه صحبتى نكند، مگر اين كه مستلزم تاخير از حد متعارف باشد. " مساله 3114 " تا زمانى كه محكوميت متهم از راه محاكمه عادلانه ثابت نشود وى بى گناه محسوب است وهيچ گونه تعرضى نسبت به او جايز نيست. " مساله 3115 " كسى كه محكوم به حد يا تعزير شده نبايد بيش از مقدار معين شده مجازات شود، ونيز نبايد آبرو يا مال ويا منسوبين او مورد تعدى قرار گيرند، بلكه مرتكب آن بايد مجازات شود. كيفيت قضاوت ومستندات آن: " مساله 3116 " در نظام قضايى اسلام اصل اولى بر برائت وبى گناهى افراد است، مگر اين كه جرم به دليل معتبرى اثبات شود. واثبات جرم به يكى از سه راه مىباشد: " اقرار "، " شهادت شهود " و " قسم "، كه احكام وشرايط هر يك در مسائل آينده بيان خواهد شد. " مساله 3117 " " اقرار كننده " بايد بالغ وعاقل وداراى قصد واختيار باشد، وچنانچه اقرار او نسبت به امور مالى است سفيه نباشد. " مساله 3118 " لازم است اقرار يا شهادت شهود ويا قسم در جلسه دادگاه ودر حضور قاضى ودر حال عادى بدون ترس يا اكراه ويا اجبار ومانند آن صورت پذيرد، پس اقرارى كه خارج از دادگاه وبخصوص در حالت غير عادى از متهم گرفته شود - هر چند به خط خود او ويا صداى ضبط شده او باشد - اعتبارى ندارد وحكمى كه مستند به آن باشد نافذ نيست. " مساله 3119 " بنابر احتياط قاضى به اتكاى علم خود وبدون استناد به اقرار يا شهادت ويا قسم حكم نكند، بخصوص در حق الله محض، ولى خلاف علم خود نيز نمىتواند حكم صادر نمايد. پس اگر يقين به اشتباه شهود داشته باشد يا بداند منكر به دروغ قسم مىخورد، بايد حكم وفصل خصومت را به قاضى ديگر ارجاع دهد.

[ 566 ]

" مساله 3120 " پس از طرح دعوى در دادگاه مدعى عليه يا اقرار مىكند يا انكار ويا سكوت. پس اگر اقرار نمايد ومدعى از قاضى طلب حكم كند، لازم است قاضى بر اساس اقرار مدعى عليه حكم نمايد وبعد از حكم او دعوى پايان مىپذيرد. واگر مدعى عليه انكار نمايد، قاضى از مدعى طلب بينه وشهود مىكند، پس اگر بينه خود را حاضر نمود قاضى بر اساس آن حكم مىكند، واگر بينه نداشت ويا نخواست آن را اقامه نمايد مىتواند از قاضى بخواهد كه منكر را قسم دهد، در اين صورت اگر منكر قسم ياد كند وقاضى به نفع او حكم نمايد دعوى پايان مىپذيرد، ومدعى ديگر حق طرح دعوى يا تقاص از مال منكر را ندارد، هر چند خود را محق بداند. " مساله 3121 " قسم خوردن منكر بايد به دستور قاضى وپس از تقاضاى مدعى باشد، پس اگر خودش يا به دستور قاضى بدون تقاضاى مدعى قسم بخورد فايده ندارد، وپس از تقاضاى مدعى ودستور قاضى دوباره بايد قسم ياد كند. " مساله 3122 " منكر مىتواند از قسم خوردن خود دارى ونكول نمايد وقسم را به مدعى برگرداند، پس اگر مدعى قسم ياد كند وقاضى حكم نمايد دعوى به نفع مدعى پايان مىپذيرد. واگر منكر از قسم خوردن وبرگرداندن قسم به مدعى خود دارى نمايد، بنابر احتياط واجب قاضى از مدعى مىخواهد كه قسم ياد كند، پس اگر او قسم ياد كرد دعوايش ثابت مىشود، وگرنه ظاهرا ساقط مىگردد. " مساله 3123 " اگر مدعى عليه سكوت نمايد واقرار يا انكار نكند قاضى از مدعى طلب بينه مىنمايد، واگر او بينه نداشت يا آن را حاضر نكرد، در صورت درخواست مدعى قاضى از مدعى عليه مىخواهد كه قسم ياد كند ويا قسم را به مدعى برگرداند، پس اگر به سكوت خود ادامه داد بنابر احتياط واجب قاضى از مدعى مىخواهد تا او قسم بخورد ودعوى به نفع او پايان پذيرد. " مساله 3124 " هر گاه مدعى اقامه بينه نمايد قاضى نمىتواند او را به قسم خوردن نيز وادار كند، مگر اين كه مورد دعوى طلبكارى از ميت باشد كه مدعى علاوه بر بينه بايد قسم نيز ياد كند مبنى بر اين كه فعلا حق او باقى است وآن را دريافت نكرده است. ودر اين حكم فرقى نيست بين اين كه مدعى طلب از ميت، وارث يا وصى ويا شخص ديگرى باشد. واگر مدعى بر ميت ورثه صاحب حق باشند علاوه بر اقامه بينه هر كدام جداگانه بايد قسم ياد كنند. " مساله 3125 " هر گاه بدهكارى ميت به طريقى غير از بينه - نظير اقرار ميت در زمان حيات يا اقرار ورثه او يا شهرتى كه موجب اطمينان باشد - ثابت شود واحتمال داده شود كه

[ 567 ]

ميت طلب خود را ادا كرده باشد، در اين صورت نيز مدعى (طلبكار) بايدقسم ياد كند. " مساله 3126 " اگر مدعى در جلسات دادگاه حضور پيدا كند واقامه بينه نمايد ولى منكر با امكان حضور عمدا حاضر نشود واحضار او نيز ممكن نباشد، قاضى پس از اعلام به منكر مىتواند حكم غيابى صادر كند. " مساله 3127 " هر گاه با حكم قاضى بدهكارى كسى ثابت شود، چنانچه قدرت بر اداى دين داشته باشد واز پرداخت آن خوددارى كند قاضى مىتواند او را زندان كند تا حاضر به اداى دين خود شود، ولى اگر قدرت پرداخت آن را ندارد بايد به او مهلت داده شود وزندانى كردن او جايز نيست. " مساله 3128 " ههرگاه خطاى قاضى در تشخيص حكم قبل از اجراى آن ثابت شود حكم او قهرا نقض مىشود، واگر پس از اجرا ثابت شود بايد جبران گردد. به اين شكل كه اگر ضرر جانى يا مالى به محكوم وارد شده از بيت المال تامين گردد، واگر خسارت آبرويى بوده اعاده حيثيت شود. " مساله 3129 " هر گاه بعد از قضاوت ثابت شود كه قاضى داراى شرايط قضاوت نبوده يا حكم او خلاف كتاب وسنت بوده حكم او نقض مىشود، واگر ضررى به كسى وارد شده چنانچه قاضى مقصر بوده يا كوتاهى كرده باشد بايد خودش جبران خسارت نمايد، ودر غير اين صورت از بيت المال جبران گردد. " مساله 3130 " از آنجا كه هدف از قضاوت در اسلام احقاق حق واجراى عدل است، چنانچه قاضى منصوب نزد هر يك از طرفين دعوى متهم به خطا يا كوتاهى در تحقيق شود بنابر اقوى هر كدام از طرفين مىتواند تحقيق مجدد وتجديد محاكمه در يك دادگاه عالى را تقاضا نمايد، بخصوص اگر مورد دعوى از امور مهم - نظير جان مسلمان يا مال وناموس او ويا حيثيت مذهب ودين - باشد. ودادگاه عالى موظف است پس از بررسى مستندات حكم وصفات قاضى، حكم او را تنفيذ ويا نقض نمايد. شرايط شاهد وبينه: " مساله 3131 " " شاهد " بايد بالغ، عاقل، مومن، عادل وحلال زاده باشد، همچنين بايد متهم نباشد كه براى دفع ضررى از خود يا به دست آوردن نفعى براى خود شهادت مىدهد، ونيز شاهد در بعضى موارد بايد مرد باشد. ودر صورتى جايز است شهادت دهد كه به مورد آن يقين داشته باشد، پس شهادت همراه با ظن وتخمين جايز نيست. " مساله 3132 " شهادت شاهد عادلى كه با ديگرى دشمنى دارد در مورد او قبول

[ 568 ]

نمىشود، هر چند دشمنى او موجب فسق شهادت دهنده نباشد. ولى شهادت دوست به نفع دوست خود - هر چند با هم صميمى باشند - قبول مىشود. " مساله 3133 " در مواردى كه شهادت زن پذيرفته است شهادت " زن وشوهر " به نفع يا به ضرر يكديگر قبول مىشود. همچنين شهادت " پدر وفرزند " به نفع يكديگر وشهادت " برادر يا خواهر " به نفع يا به ضرر يكديگر پذيرفته است، ولى پذيرفته شدن شهادت فرزند عليه پدر خود محل اشكال است. " مساله 3134 " در مواردى شهادت چهار زن عادل بدون ضميمه شهادت مرد ويا قسم پذيرفته مىشود، از جمله در مورد: بكارت، وضع حمل وعيوب باطنى زنان ونيز ساير امور زنانه كه معمولا زنها از آنها اطلاع دارند. ودر امور مالى شهادت يك زن عادل نيز قبول مىشود. پس اگر يك زن شهادت دهد كه فلان مال بر حسب وصيت متعلق به فلان شخص است، شهادت او نسبت به يك چهارم آن ارث يا آن مال پذيرفته مىشود، واگر دو زن شهادت دهند نسبت به نصف آن، واگر سه زن شهادت دهند نسبت به سه چهارم، واگر چهار زن شهادت دهند شهادت آنان نسبت به مجموع آن ارث يا مال پذيرفته است. " مساله 3135 " شرايط شاهد در حقوق الهى محض بعدا در باب حدود بيان مىشود، ولى دعاوى مربوط به حقوق مالى نسبت به شخص زنده به طور كلى با شهادت دو مرد يا شهادت يك مرد ودو زن ويا شهادت يك مرد وقسم خوردن مدعى ثابت مىشود - خواه مال مورد ادعا عين باشد يا دين - وبنابر احتياط اداى شهادت را برقسم مقدم دارند. " مساله 3136 " كسى كه صلاحيت اداى شهادت را دارد در صورتى كه از او تقاضا شود بايد شهادت دهد. ولى اگر از او خواسته نشود واجب نيست، مگر اين كه يك طرف دعوى بخواهد بر طرف ديگر ظلم كند وحقيقتى را پايمال گرداند، كه در اين صورت اداى شهادت در هر حال واجب وكتمان آن حرام است. " مساله 3137 " كسى كه حقيقتى را مىداند نبايد از اداى شهادت خود دارى نمايد، مگر اين كه در اثر شهادت دادن ضرر قابل توجهى به او وارد شود كه تحمل آن مشكل باشد، ولى اگر موضوع از امور مهمه باشد - مثل اين كه در اثر عدم شهادت او خونى به ناحق ريخته مىشود - در اين صورت نبايد از شهادت خوددارى نمايد. " مساله 3138 " شهادت وگواهى شهود در صورتى مورد قبول است كه مفهوم شهادت آنها از نظر " مورد "، " زمان "، " مكان " و " صفات " يكى باشد. وچنانچه گفته هاى شهود با هم مغاير باشد چيزى ثابت نمىشود، بلكه شهادت آنان از اعتبار ساقط مىشود.

[ 569 ]

" مساله 3139 " اگر شهود عمدا به دروغ شهادت دهند توسط محكمه شرعى مجازات مىشوند، وچنانچه شهادت دروغ آنان موجب ضرر وخسارت به كسى شده باشد بايد آن را جبران نمايند. " مساله 3140 " واجب است كسانى را كه به دروغ شهادت داده اند در شهرشان به مردم معرفى نمايند تا از قبول شهادت آنان اجتناب شود. وديگر شهادت چنين افرادى مورد قبول نيست، مگر اين كه توبه كرده وخود را اصلاح نمايند وعدالتشان احراز شود. " مساله 3141 " " شهادت بر شهادت " در حقوق مردمى مورد قبول است. ولى در حدود براى اجراى حد ونيز بنابر احوط در تعزيرات پذيرفته نيست، هر چند در ساير آثار آن پذيرفته است. بنابر اين اگر دو نفر شهادت فرد ديگرى را در مورد سرقت گواهى كنند به استناد آن نمىتوان دست متهم را بريد، ولى به انضمام شهادت فرد ديگر مىتوان مال را از او پس گرفت. " مساله 3142 " در " شهادت بر شهادت " براى ثبوت شهادت هر يك نفر شهادت دو نفر لازم است، ولى جايز است دو نفر شاهد عادل شهادت هر دو شاهد اصلى را گواهى دهند. " مساله 3143 " " شهادت بر شهادت " در صورتى صحيح است كه شاهد اصلى نتواند در جلسه دادگاه حاضر شود. كيفيت قسم واحكام آن: " مساله 3144 " " قسم " بايد به ذات مقدس خداى متعال ويا يكى از اسامى مقدسه پروردگار باشد، وخوب است به لفظ جلاله " الله " باشد. ولازم نيست به عربى ادا شود، بلكه به هر لغتى باشد كافى است، ولى بايد ترجمه يكى از نامهاى الهى باشد. بنابر اين قسم به قرآن يا پيامبر اكرم (ص) يا ائمه معصومين (ع) ويا مشاهد مشرفه براى قضاوت كفايت نمىكند. " مساله 3145 " در اين كه قسم بايد به ذات مقدس خدا يا نام او باشد، مسلمان وكافر تفاوت ندارند، ولى اگر قاضى تشخيص دهد قسم دادن اهل كتاب - مانند: يهود ونصارى ومجوس - به آنچه در دين خود به آن معتقدند آنان را بيشتر از دروغ گفتن باز مىدارد، جايز است علاوه بر قسم به خداى متعال آنان را به آن چيزها نيز قسم دهد. ب


ب (1) شهادت بر شهادت " در جايى است كه شاهد اصلى نتواند در دادگاه حاضر وشهادت دهد وافراد ديگرى شهادت او را گواهى نمايند. (ب)

[ 570 ]

" مساله 3146 " قسم بايد از روى جزم ويقين باشد، وكسى كه قسم ياد مىكند بايد مورد قسم را واقعا قصد كرده باشد، پس اگر معلوم شود كه توريه كرده است كفايت نمىكند. " مساله 3147 " براى ياد كردن قسم نمىتوان نايب ويا وكيل گرفت. " مساله 3148 " قسم در دعاوى مالى ونيز مواردى همچون: نكاح وطلاق وقتل معتبر است، ولى در حدود اعتبار ندارد. زيرا حدود جز با اقرار يا بينه - با شرايطى كه گفته خواهد شد - ثابت نمىشود.

[ 571 ]

احكام يد " مساله 3149 " آنچه در دست كسى است - خواه مال باشد يا منفعت ويا حق ومانند آن - تا زمانى كه علم برخلاف آن نداشته باشيم ملك او محسوب مىشود، همچنين است اگر آن چيز در دست وكيل يا امين ويا مستأجر او باشد. " مساله 3150 " اگر چيزى به طور كامل در اختيار دو نفر باشد مالكيت آن به صورت مساوى براى آن دو نفر محسوب خواهد بود. " مساله 3151 " اگر دو نفر در باره ملكى كه در دست يكى از آن دو مىباشد ادعاى ملكيت كنند، گفته كسى كه ملك در دست او است با سوگند مقدم است، مگر اين كه ديگرى براى اثبات گفته خود مدرك ودليل قطعى يا دو شاهد عادل بياورد. " مساله 3152 " اگر دو نفر در باره ملكى كه در دست هر دوى آنهاست ادعاى مالكيت تمام آن را بكنند، هر كدام نسبت به نيمى از آن مدعى ومنكر هستند، پس هر يك بايد نسبت به نيمى از آن مدرك ودليل قطعى بياورد يا دو شاهد عادل اقامه كند ونسبت به نيم ديگر گفته او با قسم قبول مىشود. وچنانچه هر دو نفر اقامه شاهد نموده وقسم ياد كردند آن ملك بين آنها تقسيم مىگردد. " مساله 3153 " اگر زن وشوهر در وسايل خانه با هم اختلاف كنند - خواه در حال همسرى وخواه بعد از جدايى - وسايل ولباسهاى مردانه متعلق به شوهر، ووسايل ولباسهاى زنانه متعلق به زن خواهد بود، وآنچه هم براى زنان وهم براى مردان به كار مى رود مشترك ميان آن دو مىباشد. مگر اين كه كليه وسايل - اعم از مردانه وزنانه - در دست يكى از آنان باشد كه در اين صورت مال وى محسوب مىشود، وكسى كه اسباب ووسايل در دست او نيست اگر ادعايى داشته باشد بايد اثبات كند يا دو شاهد عادل بياورد.

[ 572 ]

مسائل حدود وتعزيرات در اخبار زيادى نسبت به اجراى حدود الهى تاكيد شده ووارد شده است كه تخلف از هر دستور الهى حد دارد، واقامه هر حدى از حدود الهى نفعش براى مردم بيشتر است از چهل روز باران. وخداى متعال فرموده است: " هر كس حدى از حدود مرا تعطيل كند با من عناد ورزيده ودر صدد ضديت با من بر آمده است "، واجراى حدود الهى باعث مىشود مردم از كارهاى نامشروع دست بردارند وحقو الهى وجامعه را رعايت كنند وجامعه صالح ومترقى شود. " مساله 3154 " اجراى حدود وتعزيرات بايد پس از اثبات جرم در دادگاه صالح وبا استناد حاكم شرع به بينه يا اقرار متهم باشد، ودر صورت نبودن بينه واقرار لازم نيست منكر قسم ياد كند، واجراى حدود وتعزيرات فقط با استناد به علم قاضى - بخصوص در زنا ولواط - محل اشكال وخلاف احتياط است. حكام شرع بايد رعايت احتياط را كرده وبا اندك شبهه اى از اجراى حد خود دارى نمايند. " مساله 3155 " اگر كسى به جرمى كه حد آن اعدام است اقرار كند وبعد از آن انكار نمايد، بنابر احتياط واجب نبايد حد اعدام بر او جارى شود. حد زنا: " مساله 3156 " آنچه موجب حد وكيفر زنا مىشود نزديكى زن ومرد بدون ازدواج صحيح است، به شرط آن كه هر دو " بالغ "، " عاقل "، " داراى اختيار " و " عالم به حرمت عمل " باشند، وچنانچه يكى از آن دو شرايط ذكر شده را دارا نباشد حد زنا نسبت به او جارى نمىشود. زنا داراى موارد مختلفى است كه براى هر كدام از آنها حد وكيفر ب


ب (1) وسائل الشيعه، كتاب الحدود والتعزيرات، باب 2 از ابواب " مقدمات الحدود "، احاديث باب، وباب 1 از همان ابواب، حديث 4. (2) برگرفته از وسائل الشيعه، كتاب الحدود والتعزيرات، باب 1 از ابواب " مقدمات الحدود "، حديث 6. " (ب)

[ 573 ]

جداگانه اى معين شده است وتفصيل آن در مسائل آينده بيان مىشود. " مساله 3157 " اگر مرد يا زنى كه بالغ وعاقل وآزاد است داراى همسر نباشد وبه اختيار خود زنا كرده باشد، كيفر او در مرتبه اول يكصد ضربه شلاق است، واگر سه مرتبه زنا كند ودر هر مرتبه حد خورده باشد، كيفر او در مرتبه چهارم اعدام است. " مساله 3158 " اگر دو طرف زنا يا يكى از آن دو داراى همسر دائمى باشد به گونه اى كه هر گاه بخواهد با همسر خود نزديكى كند مانعى در كار نباشد وبا اين حال تن به زنا داده باشد، زنايى كه انجام گرفته نسبت به كسى كه داراى همسر است " زناى محصن يا محصنه " نام دارد. وحد آن در مورد مردى كه بالغ وعاقل وآزاد است وزن دائمى دارد وبا زنى كه بالغ وعاقل است نزديكى كرده، اگر پير مرد است ابتدا يكصد ضربه شلاق وسپس سنگسار است، واگر جوان است فقط او را سنگسار مىكنند وبنابر احتياط واجب شلاق نزنند، وچنانچه مرد با زن خود كه در اختيار اوست هنوز نزديكى نكرده، او را يكصد ضربه شلاق مىزنند وسر او را هم مىتراشند وبه مدت يك سال او را از شهر محل سكونت خود تبعيد مىكنند، ولى تراشيدن سر وتبعيد در مورد زن اجرا نمىشود. " مساله 3159 " اگر با يكى از زنهايى كه با او محرم نسبى هستند - مانند: مادر، خواهر، دختر، دختر خواهر، دختر برادر، عمه ويا خاله - زنا كند به آن " زناى با محارم " گفته مىشود، وكيفر آن بنابر نظر بعضى از فقها اعدام است، ولى مفاد بعضى از روايات اين است كه با شمشير يك ضربه به گردن او بزنند واگر زنده ماند او را در حبس نگه دارند تا بميرد، واحوط رعايت اين دستور است. وجارى بودن اين حكم در زنا با زنانى كه با شير خوردن محرم شده اند يا به وسيله زوجيت محرم شده اند - مانند مادر زن - محل اشكال است، ولى نسبت به زن پدر جارى است. همچنين در اين حكم فرقى نمىكند كه زنا كننده داراى همسر باشد يا نه، ودر صورتى كه زن به انجام عمل راضى بوده اين حد نسبت به او نيز جارى مىشود. " مساله 3160 " اگر زن به عمل زنا راضى نباشد ومرد با ارعاب وتهديد با او زنا كند به آن " زناى به عنف " گفته مىشود، وكيفر آن براى زنا كننده اعدام است، هر چند احوط آن است كه يك شمشير به گردن او بزنند، گرچه نميرد. در اين حكم فرقى نمىكند كه زنا كننده داراى همسر باشد يا نه. زن در اين نوع از زنا كه به عنف واقع شده كيفر ندارد، وچنانچه زن ادعا كند كه زنا از روى اكراه وارعاب بوده است ادعاى او مسموع است وحد

[ 574 ]

بر او جارى نمىشود. " مساله 3161 " اگر مرد كافر با زن مسلمان زنا كند - چه داراى همسر باشد يا نه - كيفر او اعدام است، واگر هنگام اجراى حد براى فرار از حد مسلمان شود كيفر او ساقط نمىشود. ودر اين حكم فرقى ميان كافر ذمى وحربى نيست. " مساله 3162 " اگر زنا در وقت با شرافتى همچون ماه رمضان يا شبهاى قدر يا جمعه يا عيد ويا در مكان محترمى مانند مسجد يا يكى از مشاهد مشرفه انجام شود، حاكم شرع مىتواند علاوه بر حد مذكور تازيانه بيشترى به او بزند، ومقدار آن موكول به نظر حاكم شرع است. " مساله 3163 " زنا به يكى از دو راه ثابت مىشود: 1 - زنا كننده اى كه بالغ وعاقل وآزاد است در حال اختيار وبدون ارعاب وترس چهار مرتبه وبنابر احتياط در چهار جلسه اعتراف كند كه زنا كرده است، واگر بعد از اقرار انكار نمايد - هر چند محصن باشد - سنگسار نمىشود، ولى شلاق مىخورد. 2 - چهار مرد عادل به ديدن عمل شهادت دهند، واگر سه مرد ودو زن عادل يا دو مرد وچهار زن عادل هم شهادت دهند كافى است وزنا ثابت مىشود. ولى در مورد دو مرد وچهار زن نمىتوان حكم به سنگسار نمود، بلكه فقط زن ومرد زنا كار را شلاق مىزنند. " مساله 3164 " اگر زنا با اقرار ثابت شود امام مسلمين مىتواند - در صورت توبه او وصلاحديد - زناكار را مورد عفو قرار دهد وحكم شلاق يا سنگسار را اجرا نكند، ولى اگر با بينه ثابت شده باشد عفو جايز نيست. " مساله 3165 " شهادت شهود زنا بايد از روى ديدن عمل زنا باشد، پس اگر از روى نشانه ها وآثار شهادت دهند زنا ثابت نمىشود، بلكه بايد بر خود شهود حد قذف جارى شود. همچنين خصوصيات زمانى ومكانى عمل زنا در شهادت شهود بايد مثل هم باشد، بنابر اين اگر خصوصيات ذكر شده تفاوت كند زنا ثابت نمىشود وبر شهود حد قذف جارى مىشود. " مساله 3166 " زناكار - محصن باشد يا غير محصن - لازم نيست عمل زشت خود را به كسى اظهار كند، بلكه خوب است بين خود وخدا توبه كند وبه احدى اظهار نكند. وچنانچه پيش از اقرار يا اقامه بينه توبه كند حد زنا بر او جارى نمىشود، بلكه اگر شبهه توبه هم در بين باشد نبايد حد زنا بر او جارى شود. " مساله 3167 " زناكار غير محصن كه بايد حد شلاق بر او جارى شود، چنانچه ب


ب (1) حد قذف " در مساله " 3186 " بيان شده است (ب)

[ 575 ]

در حال شلاق خوردن يا پيش از آن فرار كند برگردانده مىشود وحد بر او جارى مىگردد، خواه زناى او با اقرار ثابت شده باشد يا با بينه. ولى زناكار محصن اگر در حال سنگسار شدن فرار كند دو صورت دارد: الف - اگر زناى او با بينه ثابت شده باشد، بايد برگردانده شود وحد بر او جارى گردد. ب - اگر زناى او با اقرار ثابت شده باشد، نبايد او را برگردانند، حتى بنابر احتياط اگر يك سنگ هم به او نخورده باشد نبايد او را بازگردانند. " مساله 3168 " حد زنا بر مرد زناكار غير محصن در حالى جارى مىشود كه ايستاده باشد، واگر او را برهنه يافته اند جز عورت بقيه بدن او برهنه باشد، واگر با لباس يافته اند بنابر احتياط به هر نحو كه يافته اند حد بر او جارى شود، وبايد ضربات شلاق بر سر وصورت وعورت او وارد نشود. ولى حد زنا بر زن زناكار غير محصن در حالى جارى مىشود كه نشسته باشد وبدن او با لباس ومانند آن پوشيده باشد، واز شلاق زدن به سر وصورت او خود دارى نمايند. " مساله 3169 " مرد زناكار محصن را براى سنگسار شدن تا كمر، وزن را تا نزديكى سينه در گودالى دفن مىنمايند. " مساله 3170 " بر زن باردار حد جارى نمىشود، هر چند از راه نامشروع باردار شده باشد. بلكه بايد صبر كنند تا وضع حمل كند واز حالت نفاس خارج شود وفرزندش را شير دهد - در صورتى كه زن شير دهنده ديگرى نباشد - وآنگاه چنانچه بيم زيان به كودكش نرود بر او حد جارى نمايند. " مساله 3171 " اگر زن ومردى با هم باشند وادعا كنند زن وشوهر هستند ادعاى آنان مسموع است، واز آنان دليل وبينه وقسم مطالبه نمىشود. واگر بدانيم اجنبى هستند ولى آنان ادعاى شبهه كنند حد بر آنان جارى نمىشود. حد لواط: " مساله 3172 " اگر مرد بالغ وعاقلى به اختيار خود با مرد يا پسر بچه اى لواط كند بنابر مشهور كيفر او در هر حال اعدام است. ولى بنابر احتياط اگر لواط كننده محصن باشد يعنى همسر داشته باشد - به گونه اى كه در مساله " 3158 " بيان شد - كيفر او اعدام است، به هر نحو كه حاكم شرع صلاح بداند، واگر همسر ندارد مانند مرد زانى بدون همسر به او يكصد تازيانه بزنند. لواط دهنده نيز اگر عاقل وبالغ باشد واز روى اختيار وبدون اكراه به اين عمل تن داده باشد كيفرش اعدام است، چه همسر داشته باشد يا نه. واگر مقدمات

[ 576 ]

عمل انجام شده ولى دخول واقع نشده باشد، هر كدام را يكصد ضربه شلاق مىزنند. " مساله 3173 " راه ثابت شدن لواط همان است كه در زنا گذشت (چهار مرتبه اقرار يا شهادت چهار مرد عادل)، وثابت شدن آن به شهادت سه مرد ودو زن نيز خالى از وجه نيست، هر چند خلاف احتياط مىباشد. " مساله 3174 " اگر لواط كننده يا لواط دهنده پيش از اقرار يا اقامه بينه توبه نمايد حد بر او جارى نمىشود، واگر بعد از اقرار توبه كند امام مسلمين مىتواند او را از كيفر دادن عفو نمايد، ولى توبه او بعد از اقامه بينه در ساقط شدن حد اثرى ندارد وحد بر او جارى مىشود. حد مساحقه: " مساله 3175 " اگر دو زن بالغ وعاقل وآزاد در حال اختيار با يكديگر مساحقه كنند - يعنى عمل جنسى انجام دهند - كيفر هر يك از آنان يكصد تازيانه است، خواه همسر داشته باشند يا نه. هر چند نسبت به زن محصنه جواز سنگسار نمودن خالى از وجه نيست، ولى احوط ترك است. وراه ثابت شدن مساحقه همان است كه در لواط گفته شد. حد قوادى: " مساله 3176 " اگر كسى مرد وزنى را براى زنا يا مرد وپسرى را براى لواط به هم برساند كيفر او هفتاد وپنج تازيانه است، خواه واسطه مرد باشد يا زن. ولى در مورد مرد اگر مرتبه دومش باشد علاوه بر تازيانه او را از شهرش نيز تبعيد مىكنند، ومحل ومقدار تبعيد موكول به نظر حاكم شرع است. " مساله 3177 " جارى شدن حد قوادى در صورتى است كه شخص واسطه بالغ وعاقل باشد ودو مرد عادل به عمل او شهادت دهند ويا خود او از روى قصد واختيار به عمل خويش اقرار نمايد، وبنابر احتياط اقرار او دو مرتبه در نزد حاكم شرع باشد. مسائل متفرقه امور جنسى: " مساله 3178 " اگر مرد وزن اجنبى يا دو زن ويا دو مرد به صورت برهنه با هم باشند، حاكم شرع آنان را با تازيانه تعزير مىكند، ومى تواند تا نود ونه تازيانه به هر يك از آنان بزند، بلكه احوط است. " مساله 3179 " اگر زنا يا لواط ويا مساحقه تكرار شده باشد بيش از يك حد جارى

[ 577 ]

نمىشود، ولى اگر پس از اجراى حد دوباره آن را انجام دهد براى بار دوم نيز حد جارى مىشود، همچنين است بنابر احتياط نسبت به مرتبه سوم. واگر سه مرتبه حد خورده باشد وبراى مرتبه چهارم انجام دهد، كيفر او در مرتبه چهارم اعدام است. " مساله 3180 " كسى كه هم زنا كرده است وهم لواط، حد هر كدام از آنها جداگانه بر او جارى مىشود. " مساله 3181 " اگر كسى بخواهد زنا يا لواط كند وبدون اين كه او را بكشند جلوگيرى ممكن نباشد، كشتن او جايز است، ولى اگر قاتل نتواند نزد حاكم شرع ثابت كند قصاص مى شود. " مساله 3182 " حد زنا يا لواط با ميت مانند حد زنا يا لواط با انسان زنده است، وشرايط واحكام آنها يكسان مىباشد. " مساله 3183 " اگر كسى پسرى را از روى شهوت ببوسد، حاكم شرع به اندازه اى كه صلاح بداند به عنوان تعزير او را تازيانه مىزند. وروايت شده است كه: " خداوند در قيامت لجامى از آتش به دهان او مىزند وملائكه زمين وآسمان وملائكه رحمت وغضب او را نفرين مىكنند وخدا جهنم را برايش آماده مىسازد "، ولى با اين همه اگر واقعا توبه كند توبه او مورد پذيرش خداوند قرار مىگيرد. حد نزديكى با چهار پايان: " مساله 3184 " اگر كسى با يكى از چهار پايان نزديكى كند عمل حرامى انجام داده وبه دستور حاكم شرع تعزير مىشود، ودر بعضى روايات آمده است كه او را بيست وپنج تازيانه مىزنند. وحكم خود حيوان در مساله " 2973 " گذشت. حد استمناء: " مساله 3185 " اگر انسان استمناء كند - يعنى با خود يا چيز ديگرى غير از همسر خود كارى كند كه از او منى خارج شود - مرتكب حرام شده وبايد توبه كند، واگر براى حاكم شرع ثابت شود به دستور او تعزير مىشود. ودر صورت عدم تمكن از ازدواج تا آنجا كه ممكن است بايد از بيت المال به او كمك كنند تا ازدواج نمايد. ب


ب (1). مستدرك الوسائل، كتاب النكاح، باب 18 از ابواب " النكاح المحرم "، حديث 3، به ضميمه وسائل الشيعه، باب 21 از ابواب " النكاح المحرم "، حديث 1. (2) برگرفته از وسائل الشيعه، كتاب الحدود والتعزيرات، باب 1 از ابواب " نكاح البهائم و وطى الاموات والاستمناء "، حديث 1. (ب)

[ 578 ]

حد قذف (نسبت دادن زنا يا لواط به ديگران): " مساله 3186 " اگر كسى كه عاقل وبالغ است از روى اختيار وعمد به مرد يا زن مسلمانى كه عاقل، بالغ، آزاد وعفيف است نسبت زنا يا لواط بدهد، حاكم شرع او را از روى لباس هشتاد تازيانه مىزند. ولى اگر نسبت ناسزاى ديگرى بدهد ويا به او اهانت واذيت نمايد، حاكم شرع با تقاضاى طرف به هر اندازه كه صلاح بداند او را تعزير مىكند. " مساله 3187 " اگر دو نفر به يكديگر نسبت زنا يا لواط دهند حد قذف بر آنان جارى نمىشود، ولى هر دو تعزير مىشوند. " مساله 3188 " قذف به دو چيز ثابت مىشود: 1 - اقرار شخص نسبت دهنده، وبنابر احتياط اقرار دو بار انجام شود. 2 - شهادت دو مرد عادل، وشهادت زنها در اين مورد قبول نمىشود. " مساله 3189 " اگر كسى نسبت زنا يا لواط دهد وبراى اثبات آن چهار شاهد آورد، يا شخص متهم آن اتهام را تصديق كند يا تهمت زننده را مورد عفو قرار دهد، حد قذف جارى نمىشود. حد مشروبخوارى: " مساله 3190 " اگر مسلمان بالغ وعاقل به اختيار خود وبا توجه، يكى از انواع مشروبات الكلى مست كننده را بياشامد - هر چند كم باشد وبه حد مستى نرسد - كيفر او هشتاد تازيانه است كه به دستور حاكم شرع بر او اجرا مىشود، وكيفيت اجراى آن به همان صورتى است كه در حد زنا گفته شد. " مساله 3191 " اگر كسى چند بار مشروب خورده وحد نخورده باشد يك حد بر او جارى مىشود، ولى اگر مشروب بخورد واو را تازيانه بزنند وپس از آن دوباره اقدام به نوشيدن شراب كند وباز هم هشتاد تازيانه ديگر بزنند، كيفر سومين بار وى اعدام است كه دستور آن به وسيله حاكم شرع صادر مىشود. كافرى هم كه در پناه اسلام است اگر از مشروبات الكلى مست كننده استفاده كند وبه اين عمل تظاهر نمايد همين حكم را دارد. " مساله 3192 " مشروب خوردن به دو راه ثابت مىشود: اول - شهادت دو مرد عادل دوم - دو مرتبه اقرار، وكافى بودن يك مرتبه محل اشكال است. " مساله 3193 " اگر شرابخوار پيش از اقرار يا اقامه بينه توبه كند حد بر او جارى نمىشود، واگر بعد از اقرار توبه كند امام مسلمين در صورت صلاحديد مىتواند او را

[ 579 ]

مورد عفو قرار دهد، ولى اگر بعد از اقامه بينه توبه نمايد حد از وى ساقط نمىشود. حد سرقت: " مساله 3194 " اگر كسى با شرايطى كه در مساله بعد گفته مىشود دزدى كند، پس از ثابت شدن نزد حاكم شرع علاوه بر رد مالى كه دزديده در مرتبه نخست چهار انگشت دست راست او را از بيخ مىبرند وكف دست وانگشت شست او را باقى مىگذارند، ودر مرتبه دوم پاى چپ را از وسط قدم مىبرند وپاشنه پا را باقى مىگذارند، ودر مرتبه سوم به حبس ابد محكوم مىشود ومخارجش را اگر ندارد از بيت المال مىپردازند، واگر براى بار چهارم در زندان سرقت كند به اعدام محكوم مىگردد. واگر چندين مرتبه دزدى كرده وحد جارى نشده است فقط يك مرتبه حد جارى مىشود. " مساله 3195 " شرايط اجراى حد سرقت ده چيز است: 1 و 2 و 3 - اين كه سارق بالغ وعاقل باشد وبه اختيار خود دزدى كند. 4 - مال دزدى حد اقل معادل يك چهارم دينار - يعنى چهار نخود ونيم طلاى سكه دار برابر " 0. 864 " گرم طلا - باشد. 5 - بداند مالى كه بر مىدارد مال مردم است، پس اگر اشتباه نمايد وخيال كند مال خود او است حد جارى نمىشود، هر چند ضامن است. 6 - خود او در مالى كه دزديده شريك نباشد، پس اگر كسى از مال مشترك نظير بيت المال يا غنائم جنگى به اندازه سهم خود يا كمتر سرقت نمايد، هر چند گناه كرده ولى حد بر او جارى نمىشود، اما اگر بيش از سهم خود سرقت نمايد ومقدار زايد به حد نصاب برسد حد بر او جارى مىشود. 7 - مال در جايى محفوظ ودربسته باشد واو حفاظت آنجا را از بين ببرد، مثل اين كه قفل را باز كند يا بشكند يا ديوار را خراب يا سوراخ كند ويا از ديوار بالا رود. پس اگر ديگرى در را باز كند واو مال را ببرد، ويا در اماكن عمومى مالى را ببرد حد جارى نمىشود، هر چند او را تعزير مىكنند. 8 - به طور مخفيانه مال ديگرى را ببرد، پس اگر ظالمى به زور وبه طور علنى در را باز كند ومال را ببرد، يا به زور مال را از صاحبش بگيرد يا از دست او بربايد، ويا در مال امانت تصرف كند وپس ندهد دست او را نمىبرند، هر چند ضامن است وتعزير هم مىشود. 9 - اضطرار وناچارى او را به دزدى وادار نكرده باشد، پس اگر كسى به عنوان مثال در زمان قحطى وكمبود، مواد غذايى مورد نياز را بدزدد دست او را نمىبرند.

[ 580 ]

10 - سارق پدر صاحب مال نباشد. پس دست پدر را براى سرقت مال فرزند نمىبرند، ولى دست فرزند را براى سرقت مال پدر - در صورتى كه در جايى مخفى كرده باشد - مىبرند. اما سرقت انسان از اماكنى كه متعلق به پدر، مادر، برادر، خواهر وساير كسانى كه در مساله " 2983 " بيان شده وشرعا ورود انسان به آنجا بدون اجازه جايز است موجب جارى شدن حد نمىشود، گرچه سارق تعزير مىشود. همچنين است اگر اجير يا مهمان چيزى را كه در اختيار او است بدزدد. " مساله 3196 " اگر كسى مثلا قفل را بشكند وداخل شود ولى پيش از آن كه چيزى را ببرد بازداشت شود حد بر او جارى نمىشود، بلكه او را تعزير مىكنند. " مساله 3197 " اگر مال در جايى محفوظ ودر بسته نباشد سرقت از آنجا موجب جارى شدن حد نمىشود، هر چند تعزير دارد. " مساله 3198 " اگر كسى از جيب ديگرى چيزى را بدزدد، چنانچه از جيب لباس زير دزديده باشد وساير شرايط هم فراهم باشد دست او را مىبرند، واگر از جيب لباس رو دزديده باشد دستش را نمىبرند، بلكه تعزير مىشود. " مساله 3199 " كسى كه با حيله وتزوير وجعل اسناد يا با ايجاد مستى يا بيهوشى در طرف ومانند اينها اموال ديگران را تصاحب مىكند دست او را نمىبرند، ولى اموال را از او پس مىگيرند وحاكم شرع او را به هر نحو كه صلاح مىداند مجازات مىكند وعمل او را اعلام مىكند تا وسيله عبرت ديگران شود. " مساله 3200 " دزدى به دو راه ثابت مىشود: اول - شهادت دو مرد عادل دوم - اقرار خود سارق، وبنابر احتياط اقرار بايد دو بار باشد. همچنين اقرار بايد از روى اختيار باشد، پس اقرارى كه با تهديد واجبار گرفته مىشود اعتبار ندارد. " مساله 3201 " در دزدى حكم حاكم شرع بايد پس از مراجعه وتقاضاى صاحب مال باشد، واگر صاحب مال پيش از مراجعه به حاكم شرع مال را به سارق بفروشد يا ببخشد ويا او را عفو نمايد حكم حاكم شرع محل ندارد، ولى پس از مراجعه به حاكم شرع وصادر شدن حكم، فروش يا بخشش ويا عفو حد را ساقط نمىكند. " مساله 3202 " اگر پيش از مراجعه به حاكم شرع سارق توبه كند ومال را به صاحبش برگرداند حد جارى نمىشود. احكام محارب: " مساله 3203 " اگر شخص تواناى بالغ وعاقل با شمشير برهنه يا سلاح ديگر به

[ 581 ]

منظور ترساندن مردم وبرهم زدن نظم اجتماعى يا ترور اشخاص ويا غارت دارايى مردم آشكارا به آنان يورش آورد، ويا به منزل، مغازه ويا محل كار آنان هجوم آورد وآن را به آتش بكشد " محارب ومفسد " است، خواه مرد باشد يا زن، در شب باشد يا روز، در شهر وروستا باشد يا در صحرا وبيابان ويا در دريا. " مساله 3204 " كيفر محارب برابر آيات قرآن كريم واحاديث " كشتن " يا " به دار آويختن " يا " بريدن دست راست وپاى چپ " ويا " تبعيد از شهر محل سكونت " است، واحتياط مخصوصا در زنان اين است كه كيفر افراد مناسب با جرم آنان تعيين شود. بنابر اين اگر با سلاح يورش آورده وكسى را كشته باشد او را بكشند، واگر فقط مال مردم را غارت كرده مال را از او پس بگيرند ودست راست وپاى چپ او را قطع كنند، واگر كسى را مجروح كرده پس از قصاص تبعيدش كنند، واگر هم مال مردم را غارت كرده وهم كسى را كشته، پس از گرفتن مال دست وپاى او را قطع كنند وسپس او را قصاص نموده وبه دار آويزند، واگر يورش آورده ولى موفق به كارى نشده فقط تبعيدش كنند، واگر خواست به بلاد كفر فرار كند جلوى او را بگيرند. " مساله 3205 " حد اقل مدت تبعيد محارب يك سال است، وبايد به مردم آن شهر توجه دهند كه با او معاشرت نكنند واو را در محاصره اقتصادى واجتماعى قرار دهند. واز بعضى اخبار واحاديث استفاده مىشود كه " حبس " به جاى " تبعيد " كافى است. " مساله 3206 " ملاك در محارب ومفسد بودن تصميم فاعل بر افساد وصدق عرفى انتساب فعل به او است، هر چند به نحو تسبيب باشد. بنابر اين اگر در كنار فاعل مباشر يا سبب ضعيف سبب قويترى وجود داشته باشد، صدق مفسد ومحارب بر افراد ضعيف وزيردست كه از خود تصميم ندارند نوعا محل اشكال است. وبا اندك شبهه اى در تصميم فاعل بر افساد يا صدق عرفى انتساب، حد مفسد بر او جارى نمىشود، هر چند از طرف حاكم شرع تعزير ومجازات واگر قاتل باشد قصاص مىشود. " مساله 3207 " در مواردى كه دانسته شود يا احتمال داده شود عمل شخص ناشى از ضرورت اقتصادى ويا فقر فرهنگى او بوده وتصميم او بر افساد جامعه وضربه زدن به حيثيت عمومى وكيان فرهنگى يا سياسى ويا اقتصادى اسلام ومسلمين محرز نباشد، صدق عنوان " مفسد " معلوم نيست. " مساله 3208 " محاربه وافساد با اقرار متهم يا شهادت دو مرد عادل ثابت مىشود، واحتياط آن است كه دو بار اقرار نمايد. وشهادت افراد محارب عليه يكديگر، وكسانى كه مالشان غارت شده به نفع يكديگر پذيرفته نمى شود.

[ 582 ]

" مساله 3209 " اگر مفسد ومحارب قبل از دستگيرى توبه نمايد حد بر او جارى نمىشود، ولى چنانچه قتلى انجام داده يا جراحت ويا ضرر مالى به كسى وارد نموده است بايد از عهده آن بر آيد. احكام مرتد: " مساله 3210 " مسلمانى كه منكر خدا يا پيامبر (ص) شود، يا حكم ضرورى دين را - يعنى حكمى كه مسلمانان جزو دين اسلام مىدانند مثل وجوب نماز وروزه - با توجه به اين كه جزو دين است انكار كند به نحوى كه منكر شدن آن حكم به انكار خدا يا پيامبر (ص) برگردد " مرتد " است، همچنين است اگر منكر معاد شود يا از نظر اعتقادى از خوارج يا نواصب ويا غلات گردد، (مساله 3211) " در حكم به ارتداد " بلوغ "، " عقل "، " اختيار " و " قصد " معتبر است. " مساله 3212 " مرتد بر دو قسم است: الف - " مرتد فطرى "، يعنى مسلمان زاده اى كه پس از گرايش به اسلام كافر شود. ودر مسلمان زاده بودن كافى است كه پدر يا مادر او مسلمان باشد. ب - " مرتد ملى "، يعنى كافر زاده اى كه پس از گرايش به كفر اسلام را اختيار كند ودوباره كافر شود. " مساله 3213 " اگر مرتد فطرى مرد باشد، به محض كافر شدن همسرش از او جدا مىشود واحتياج به طلاق ندارد وبايد عده وفات نگه دارد وپس از عده مىتواند شوهر كند، اموال ودارايى او هم پس از پرداخت بدهيهايش بين ورثه مسلمان او تقسيم مىشود، واز طرف حاكم شرع - پس از اطلاع وثبوت ارتداد - به اعدام محكوم مىگردد. وتوبه وبازگشت او به اسلام به حسب ظاهر پذيرفته نيست ونقشى در حفظ جان وبرگشت زن واموال او ندارد، ولى واجب نيست ارتداد خود را به كسى اطلاع دهد، وچنانچه توبه كند بين خود وخدا توبه او قبول است، واموالى را كه بعد از توبه به دست مىآورد مال خود او است، وحق ازدواج مجدد حتى با زن سابق خود را نيز دارد. " مساله 3214 " اگر مرتد فطرى زن باشد، اموالش به ملك او باقى است، وچنانچه شوهرش با او نزديكى نكرده يا يائسه باشد، به محض كافر شدن از شوهر جدا مىشود وعده هم ندارد، واگر شوهرش با او نزديكى كرده ويائسه هم نيست، از زمان مرتد شدن تا تمام شدن عده اش - كه عده طلاق است - صبر مىكنند، اگر در اين مدت توبه كند ازدواج

[ 583 ]

آنان باقى است، وگرنه به جدايى آنان از همان زمانى كه كافر شده است حكم مىشود. وزنى كه مرتد فطرى است اعدام نمىشود، بلكه به حكم حاكم شرع زندانى مىشود ودر زندان به او سختگيرى مىكنند تا توبه كند، پس اگر توبه كرد آزاد مىشود، وگرنه تا پايان عمر در زندان مىماند. " مساله 3215 " مرتد ملى اگر مرد باشد بنابر احتياط تا سه روز به او مهلت مىدهند واز او مىخواهند تا توبه كند، اگر توبه كرد آزاد مىشود، واگر توبه نكرد از طرف حاكم شرع به اعدام محكوم مىگردد. ولى " مرتد ملى زن " حكم " مرتد فطرى زن " را دارد. " مساله 3216 " مرتد ملى - مرد باشد يا زن - اموالش به ملك او باقى است. واگر بين او وهمسرش كه مسلمان است نزديكى واقع نشده يا زن يائسه باشد، ازدواج آنان فورا باطل مىشود وعده ندارد، واگر نزديكى واقع شده وزن هم يائسه نيست، تا انقضاى زمان عده - كه عده طلاق است - صبر مىكنند، اگر در اين مدت توبه كرد ازدواج آنان باقى است، واگر توبه نكرد به جدايى آنان از همان زمانى كه مرتد شده حكم مىشود، البته اين فرض در " مرتد ملى مرد " در صورتى است كه پس از سه روز اعدام نشده باشد. " مساله 3217 " ارتداد با شهادت دو مرد عادل ويا اقرار ثابت مىشود، واحتياط آن است كه اقرار دو بار صورت پذيرد. حكم ساير حدود وتعزيرات: " مساله 3218 " اگر كسى ادعاى نبوت وپيامبرى كند يا به پيامبر اكرم (ص) ويا يكى از ائمه معصومين (ع) دشنام دهد، بر هر كسى كه بشنود وبتواند واجب است او را بكشد، مكر اين كه برجان يا مال وياناموس خود يا مسلمان ديكرى بترسد ودر اجراى اين حكم نيازى به اجاره حاكم شرع نيست، ولى اكر نتواند در محكمة شرعي ان را اثبات كند مطابق موازين قضايى با او رفتار مىشود. " مساله 3219 " اگر مسلمانى سحر وجادوگرى را پيشه خود نمايد وتوبه نكند كيفر او اعدام است. وثبوت آن به اقرار خود شخص يا شهادت دو مرد عادل است، وبنابر احتياط اقرار دو بار صورت پذيرد. " مساله 3220 " اگر كسى با زن خود در حال حيض نزديكى كند كيفر او بيست وپنج تازيانه است، وبنابر احتياط مستحب موكد به تفصيلى كه در باب حيض گذشت كفاره نيز بدهد.

[ 584 ]

" مساله 3221 " اگر كسى در ماه رمضان در حالى كه خود وهمسرش روزه دارند با او نزديكى كند، اگر با رضايت زن باشد كيفر هر كدام بيست وپنج تازيانه است، واگر زن را مجبور كرده باشد كيفر مرد پنجاه تازيانه است وبر زن چيزى نيست. وحكم قضاى روزه وكفاره آن در مسائل روزه گذشت. " مساله 3222 " كسى كه از روى آگاهى وعمد اقدام به فروش مشروبات الكلى مىكند، در صورت ثبوت آن توسط حاكم شرع تعزير مىشود. " مساله 3223 " اگر كسى يكى از واجبات الهى را با توجه به واجب بودن آن ترك كند يا يكى از كارهاى حرام را با توجه وبدون عذر انجام دهد وبدون اكراه وترس به آن اقرار نمايد يا دو مرد عادل شهادت دهند، توسط حاكم شرع تعزير مىشود. " مساله 3224 " اگر بچه مميز يكى از گناهان كبيره را انجام دهد ولى شرعى يا معلم او مىتواند او را به قدرى كه ادب شود وموجب ديه نگردد تنبيه كند. ودر ادب كردن او به سه تا شش تازيانه اكتفا كند وبا رفق وملايمت انجام شود، ومعلم بيش از سه ضربه ملايم نزند. " مساله 3225 " گناهكارى كه مستوجب تعزير شده است اگر پيش از اقرار يا اقامه بينه توبه كند وتوبه او براى حاكم شرع ثابت شود نبايد تعزير گردد، ولى اگر حقى از حقوق مردمى را تضييع كرده باشد، حاكم شرع او را مجبور مىكند تا جبران نمايد. " مساله 3226 " از روايات شريفه استفاده مىشود كه در تعزير بايد جانب احتياط رعايت گردد، ومعمولا از ده وحداكثر بيست تازيانه تجاوز نكند وهيچ گاه به چهل تازيانه نرسد، مگر در مواردى كه به تازيانه بيشتر تصريح شده باشد. " مساله 3227 " اجراى حدود الهى وتعزيرات در مورد حقوق مردمى - مانند: قذف، قتل نفس ووارد كردن زخم وجراحت - بايد پس از شكايت صاحب حق وتقاضاى او از محكمه شرعى براى اجراى حد صورت پذيرد، ولى در حقوق الهى - مانند اجراى حد در مورد زنا يا لواط - به طور مستقيم توسط حاكم شرع اجرا مىشود ونياز به شكايت كسى ندارد. ب


ب (1) به مسائل " 1540 " تا " 1542 " مراجعه شود. (2) وسائل الشيعه، كتاب الحدود والتعزيرات، باب 10 از ابواب " بقيه الحدود والتعزيرات "، احاديث باب. (ب)

[ 585 ]

مسائل قصاص وديات " قصاص " يكى از قوانين اسلامى است كه حيات وامنيت فرد واجتماع وابسته به آن مىباشد. خداى متعال در قرآن كريم مىفرمايد: " ولكم في القصاص حياه يا اولى الالباب لعلكم تتقون " يعنى: " وبراى شما در قصاص زندگى وحيات است اى صاحبان خرد، باشد كه تقوى پيشه كنيد ". از حضرت امام سجاد (ع) روايت شده است كه در ذيل اين آيه شريفه فرمودند: " براى شما در قصاص حيات است زيرا كسى كه قصد كشتن ديگرى را كرده مىداند كه او را قصاص مىكنند وبه همين خاطر از كشتن دست مىكشد، اين براى كسى كه قصد كشتن او را داشته حيات است، وبراى فرد جانى نيز حيات است (زيرا اگر مىكشت او را هم مىكشتند)، وبراى ديگران هم حيات است زيرا مىدانند قصاص واجب است واز ترس آن برقتل يكديگر جرات نمىكنند ". " مساله 3228 " اگر شخص بالغ وعاقل به اختيار خود از روى عمد وبه ناحق مسلمان عاقلى را بكشد يا يكى از اعضاى بدن او را قطع كند، ورثه مقتول ويا شخص مجروح مىتوانند او را قصاص نمايند، ولى بنابر احتياط بايد با اجازه حاكم شرع باشد. " مساله 3229 " اگر كسى به ناحق دستور كشتن مسلمان عاقلى را دهد وقاتل ودستور دهنده هر دو بالغ وعاقل وآزاد باشند، با اجازه حاكم شرع قاتل را مىكشند ودستور دهنده را براى هميشه در زندان نگه مىدارند، همچنين است اگر يك كدام شخصى را نگه دارد تا ديگرى او را بكشد. " مساله 3230 " در كشتن فرقى نيست بين اين كه قاتل سر كسى را ببرد، يا تير يا شمشير ويا كارد به او بزند، يا او را خفه كند، يا با عصا وچوب به او بزند تا بميرد، يا او را از جاى بلندى پرت كند، يا در آتش بيندازد ونگذارد بيرون بيايد، يا رگ او را بزند ونگذارد روى آن را ببندد، يا در آب بيندازد به گونه اى كه نتواند بيرون بيايد، يا او را نزد درندگان ب


ب (1) بقره (2): 179. (2) وسائل الشيعه، كتاب القصاص، باب 19 از ابواب " القصاص في النفس "، حديث 6. (ب)

[ 586 ]

بيندازد تا او را بدرند، يا از غذا وآب باز دارد تا بميرد، ويا به او غذاى مسموم بخوراند، در اين موارد ونظاير آن اگر عمدى باشد ورثه مقتول حق دارند قصاص نمايند. " مساله 3231 " اگر فرزند پدر يا مادر خود را عمدا وبه ناحق بكشد او را قصاص مىكنند، ولى اگر پدر فرزند خود را عمدا وبه ناحق بكشد او را قصاص نمىكنند، بلكه به دستورى كه در احكام ديه گفته مىشود از او ديه مىگيرند وحاكم شرع نيز او را تعزير مىكند. وبنابر احتياط جد وجد پدرى در حكم پدر هستند. واگر مادر فرزند خود را عمدا وبه ناحق بكشد بنابر مشهور قصاص مىشود، ولى احتياط خوب است. " مساله 3232 " اگر دو نفر يا بيشتر مسلمانى را از روى عمد وبه ناحق بكشند به گونه اى كه همه در كشتن او شريك باشند، ورثه مقتول مىتوانند بعضى را بكشند واز بعضى ديگر سهم ديه را دريافت كنند وبه كسى كه كشته مىشود بدهند. ونيز مىتوانند همه را بكشند به شرط اين كه تفاوت ديه كسى را كه كشته مىشود به او يا وارث او بپردازند، مثلا اگر بخواهند دو نفر را بكشند بايد به ورثه هر كدام نصف ديه او را بدهند. ولى در اين موارد بهتر است قصاص نشود وفقط از هر يك از قاتلها سهم ديه را بگيرند، ويا به كشتن يك نفر اكتفا شود. " مساله 3233 " اگر مردى زنى را بكشد مىتوانند او را بكشند، ولى چون ديه زن نصف ديه مرد است بايد براى كشتن مرد نصف ديه او را بدهند. واگر زنى مردى را بكشد مىتوانند زن را بكشند، ولى بايد به آن اكتفا كنند وحق ندارند پس از كشتن زن نصف ديه را نيز مطالبه نمايند. " مساله 3234 " اگر ورثه واولياى مقتول چند نفر باشند بنابر احتياط واجب قصاص با توافق يكديگر انجام شود، ويكى از آنان بدون اطلاع واجازه ديگران قصاص نكند، واگر قصاص كرد وديگران طالب ديه باشند بايد سهم آنان را از ديه بپردازد. " مساله 3235 " اگر بعضى از اولياى مقتول تقاضاى قصاص كنند وبعضى ديگر تقاضاى ديه نمايند، كسى كه تقاضاى قصاص كرده بايد سهم ديه متقاضيان ديه را بپردازد وسپس قصاص كند، واگر بعضى از اولياى مقتول قاتل را عفو نمايند بايد متقاضى قصاص سهم ديه عفو كنندگان را به قاتل بپردازد. وخوب است در چنين مواردى از قصاص صرف نظر شود وبه ديه اكتفا نمايند. " مساله 3236 " اگر بعضى از اولياى مقتول حاضر وبعضى ديگر غايب باشند وافراد حاضر بخواهند قصاص نمايند، چنانچه تماس با افراد غايب ممكن باشد يا مدت غايب بودن آنها كوتاه باشد بنابر احتياط واجب افراد حاضر براى قصاص با افراد غايب تماس بگيرند

[ 587 ]

ويا صبر كنند، ولى اگر تماس با افراد غايب ميسر نيست وفعلا نيز اميد برگشتن آنها نمىرود به گونه اى كه تاخير قصاص در معرض تضييع حقوق حاضرين مىباشد، در اين صورت جايز است با نظر حاكم شرع - كه ولى افراد غايب است - پس از پرداخت سهم ديه افراد غايب قصاص انجام شود. همچنين اگر بعضى از ورثه و اولياى مقتول صغير يا مجنون باشند وتاخير قصاص تا زمان بر طرف شدن عذر آنها موجب تضييع حقوق ديگران مىشود ويا در معرض آن مىباشد، بنابر اقوى جايز است با نظر حاكم شرع پس از پرداخت سهم ديه صغير ومجنون قصاص انجام شود. واگر همه آنان صغير باشند قصاص توسط ولى آنها از طرف آنها محل اشكال است، بلكه بايد صبر كند تا خودشان بزرگ شوند وتصميم بگيرند، ولى اگر تاخير را به ضرر مىداند ومصلحت آنها را در گرفتن ديه تشخيص مىدهد جايز است در گرفتن ديه با قاتل توافق كند، ودر اين صورت صغار پس از بزرگ شدن حق قصاص ندارند. " مساله 3237 " اگر كسى دو يا چند نفر را يك دفعه يا متعاقبا بكشد اولياى هر كدام از مقتولين حق قصاص دارند، ولى بنابر احتياط با توافق يكديگر اقدام به قصاص نمايند تا حقوق همه رعايت شود، ودر اين صورت پس از قصاص هيچ كدام حق مطالبه ديه را ندارند. واگر اولياى يكى از مقتولين قاتل را عفو كنند يا به گرفتن ديه با او توافق نمايند، اولياى مقتول يا مقتولين ديگر مىتوانند قاتل را قصاص نمايند. " مساله 3238 " قصاص بايد به وسيله شمشير يا مانند آن از آلات قتاله تيز انجام شود كه طرف شكنجه نشود، وجايز نيست دست وپا واعضاى او را ببرند، هر چند او مقتول را شكنجه كرده يا اعضاى او را بريده باشد. ولى ظاهرا كشتن او به وسيله ضرب گلوله به مغز يا وارد كردن شوك الكتريكى كه او را زودتر خلاص وراحت كند نيز مانعى ندارد. " مساله 3239 " اگر ديوانه يا بچه نا بالغ كسى را بكشد قصاص نمىشود وحكم قتل خطائى را دارد، يعنى خويشاوندان پدرى او كه " عاقله " نام دارند بايد ديه مقتول را بپردازند. واگر عاقلى ديوانه اى را بكشد قصاص نمىشود، ولى بايد ديه او را بدهد، بلكه اگر عاقل بالغى بچه نا بالغى را بكشد قصاص خالى از اشكال نيست واحتياط در گرفتن ديه است، ودر كشتن جنين - هر چند روح در آن دميده شده باشد - اين اشكال قوى تر است. همچنين اگر قاتل نابينا باشد قصاص او محل اشكال است واحوط اكتفاى به ديه است. اقسام قتل: " مساله 3240 " قتل بر سه قسم است:

[ 588 ]

1 - " قتل عمدى "، وآن عبارت است از اين كه قاتل به قصد كشتن كسى كارى را انجام دهد كه باعث كشته شدن او شود، يا اين كه با توجه وقصد كارى را كه معمولا كشنده است نسبت به او انجام دهد واو بميرد. در اين قسم از قتل اگر قاتل بالغ وعاقل باشد ورثه مقتول حق دارند قصاص كنند، مگر اين كه با قاتل بر گرفتن ديه متعارف يا بيشتر ويا كمتر توافق كنند يا به طور كلى او را عفو نمايند، وچنانچه قاتل به پرداخت ديه راضى نشود فقط حق قصاص دارند. 2 - " قتل شبه عمد "، وآن عبارت است از اين كه قاتل قصد كشتن كسى را نداشته وبا توجه كارى را كه به طور معمول كشنده نيست نسبت به او انجام دهد وبر حسب اتفاق به مرگ او منجر شود، مثل اين كه به قصد تاديب او را چوب يا تازيانه زند واتفاقا آن شخص بميرد. در اين صورت وارثان مقتول حق قصاص ندارند وفقط مىتوانند عفو كنند يا ديه بگيرند. 3 - " قتل خطائى "، وآن عبارت است از اين كه قاتل نه قصد كشتن آن شخص را داشته ونه خواسته كارى را نسبت به او انجام دهد، مانند اين كه به قصد كشتن كبوتر تيرى را رها كرده واتفاقا به انسانى خورده واو را كشته است، يا در رانندگى بدون مسامحه وتخلف با كسى تصادف كرده واو را كشته است. در اين صورت وارثان مقتول حق قصاص ندارند، بلكه اگر قاتل خود اقرار كرده باشد بايد ديه آن را بپردازد، همچنين است بنابر احتياط اگر قتل از راه قسامه ثابت شده باشد. ولى اگر قتل با شهادت دو مرد عادل ثابت شده خود قاتل ديه را بدهكار نيست، بلكه ديه بر عاقله وخويشاوندان قاتل است به تفصيلى كه در مساله " 3276 " گفته خواهد شد، لكن اگر قاتل از اهل ذمه باشد ديه - هر چند خطائى باشد - بر خود قاتل است. واگر خود قاتل يا ديگرى با رضايت خود يا مثلا اداره بيمه به نيابت عاقله ديه را بپردازند ذمه عاقله برى مىشود. " مساله 3241 " خودكشى به هرشكل باشد حرام واز گناهان كبيره است، از حضرت امام جعفر صادق (ع) نقل شده كه فرمودند: " هر كس عمدا خودكشى كند در آتش جهنم مخلد خواهد بود " واز حضرت امام محمد باقر (ع) روايت شده است: " شخص مومن به هر بلايى گرفتار مىشود وبه هر مرگى مىميرد ولى خود كشى نمىكند ". وكسى كه خودكشى مىكند خون او هدر مىرود. واگر به كسى بگويد: " مرا بكش وگرنه تو را مىكشم " اطاعت او جايز نيست، ولى چنانچه اطاعت كند واو را بكشد ثبوت ب


ب (1) وسائل الشيعه، كتاب القصاص، باب 5 از ابواب " القصاص في النفس "، حديث 1. (2) وسائل الشيعه، كتاب القصاص، باب 5 از ابواب " القصاص في النفس "، حديث 3. (ب)

[ 589 ]

قصاص يا ديه محل اشكال است، بلكه حاكم شرع او را تعزير ومجازات مىكند، مگر اين كه به عنوان دفاع باشد كه در اين صورت تعزير ندارد. راههاى اثبات قتل: " مساله 3242 " قتل به يكى از راههاى زير ثابت مىشود: 1 - " اقرار متهم به قتل "، به شرط آن كه اقرار كننده بالغ وعاقل وآزاد باشد واقرار او از روى اختيار انجام شده باشد، نه اكراه وترس، وبنابر احتياط دو بار اقرار كند. 2 - " شهادت دو مرد عادل "، به شرط آن كه شهادت آنان از روى ديدن ومانند آن باشد ودر تعيين خصوصيات قتل نيز اختلاف نداشته باشند. 3 - " قسامه "، يعنى قسم خوردن پنجاه مرد از بستگان مقتول براى اثبات قتل عمد، وبيست وپنج مرد براى اثبات قتل شبه عمد وخطا، هر چند احوط در آنها نيز قسم خوردن پنجاه مرد است. قسامه فقط در اثبات قتل وجراحات اعتبار دارد وكيفيت آن در مسائل آينده گفته مىشود. " مساله 3243 " قسامه در جايى معتبر است كه " لوث " در بين باشد، ومقصود از لوث قرائن ونشانه هايى است كه مو