الرئيسية  اتصل بنا  خارطة الموقع   
 
 
  إرسل لنا كتاب | أخبرنا عن خطأ  
أ ب ت  ...




مناسك حج وعمره - الشيخ محمد تقي بهجت

مناسك حج وعمره

الشيخ محمد تقي بهجت


[ 1 ]

مناسك حج وعمره فتاواى حضرت آية الله العظمى آقاى حاج سيد محمد على موحد ابطحى مد ظله العالى نسخه پيش چاپ - رمضان 1418

[ 3 ]

وجوب حج حج از اركان دين، ووجوبش از ضروريات اسلام، ومنكر آن مرتد وكافر است. وترك آن با اعتراف به ثبوتش از گناهان بزرگ مىباشد ; و هم چنين ترك آن با سهل انگارى (هر سال به سال بعد موكول كردن). وبر هر مكلفى كه داراى شرايط باشد، حج در تمام عمر يكبار واجب عينى است. وآن را حجة الاسلام مىنامند. همچنين عمره مفرده نيز بر هر مكلفى كه داراى شرايط هست ولى نمىتواند به حج برود، واجب عينى است. هر چند اگر عمره حج را بجا آورد از عمره مفرده مستقل كفايت مىكند. واين عمره واجبه در احكامى كه مىآيد مثل حجة الاسلام است. ودر همه زمانها بر تمام مسلمانان حج وعمره واجب كفائى است، ونبايد در هيچ زمان بيت الله الحرام از زائر خالى باشد. خداوند متعال در قرآن مىفرمايد: (ولله على الناس حج البيت من استطاع إليه سبيلا ومن كفر فإن الله غني عن العالمين).

[ 4 ]

يعنى خداى متعال حج را بر كسانى كه مستطيع ومتمكن از رفتن به سوى آن هستند واجب فرموده، وهر كه كفر ورزد (به خود زيان رسانده، چرا كه) خداوند از همه جهانيان بى نياز است. واز حضرت امام صادق (عليه السلام) روايت شده كه فرمودند: هر كس از دنيا برود وحجة الاسلام را بجا نياورد، بى آن كه بر اثر تنگدستى يا بيمارى از آن بازمانده يا آن كه ظالمى از رفتنش جلوگيرى كرده باشد، چنين كسى هنگام مرگ يهودى يا نصرانى مرده است. (مسأله 1): وجوب حج پس از تحقق شرايط آن فورى است ; وبايد در سال استطاعت انجام شود. واگر كسى از روى نافرمانى وعصيان، يا به جهت عذرى كه پس از استطاعت شرعى بوجود آمده، آن را ترك كرد واجب است در سال بعد بجا آورد. ودر صورت ترك آن، بايد در سال سوم انجام دهد، و همين طور.... وتأخير آن بدون عذر سهل انگارى وحرام است. (2): هر گاه استطاعت حاصل شد وبجاآوردن حج متوقف بر مقدمات وتهيه وسايلى بود، بايد هر چه زودتر تهيه كرده وخود را آماده سازد. و هر گاه قافله هاى متعددى باشد كه يكى پس از ديگرى

[ 5 ]

حركت مىكنند، چنانچه اطمينان دارد كه اگر با اولين قافله نرود مىتواند با قافله هاى بعدى به حج برسد، تاخير جايز است ; وگر نه بايد در اولين فرصت حركت كند. (3): اگر قادر بود با اولين كاروان وقافله برود، ولى نرفت، به اعتماد بر اين كه مىتواند با كاروانهاى بعدى به حج برسد ; واتفاقا نتواست به مكه برود، يا به علت تأخير به حج نرسيد، حج بر ذمه اش ثابت ومستقر خواهد بود. هر چند در اين كه حجش را به سال بعد انداخته معذور است. شرايط وجوب حج شرط اول: بلوغ (پسر پانزده سال، ودختر نه سال تمام)، پس بر غير بالغ هر چند نزديك بلوغ باشد، حج واجب نيست. واگر حج كند جاى حجة الاسلام را نمىگيرد، ولى حجش صحيح است. وشرايط وجوب عمره مفرده اى كه فريضه اى مستقل ومثل حجة الاسلام مىباشد همان شرايط وجوب حج است. (4): هر گاه نا بالغ به حج رود وقبل از احرام بالغ شده و بداند، ومستطيع هم باشد، واجب است نيت حجة الاسلام نمايد. وچنانچه بعد از احرام بالغ شد، جايز نيست حجش را به

[ 6 ]

عنوان استحباب تمام كند، بلكه بايد نيت حج را بدل به عمره مفرده كرده وبا انجام اعمال عمره مفرده از احرام اول در آيد. سپس به ميقات خود - وگر نه به يكى از ميقاتها كه مىتواند - برگشته، واز آنجا به نيت حجة الاسلام محرم شود. واگر نمىتواند به هيچ كدام از ميقاتها برگردد محل احرامش بيان مىشود (م 148). (5): كسى كه عقيده داشته هنوز بالغ نشده وحج را به نيت استحباب بجاى آورد، وبعد معلوم شد كه بالغ بوده، اين حج از حجة الاسلام كفايت مىكند. (6): طفل مميز مستحب است حج نمايد. وشرط بودن اذن ولى در صحت حجش محل اشكال است، اما در صورت منع كردن ولى جايز نيست به حج برود. (7): مستحب است ولى، طفل را چه دختر باشد وچه پسر، محرم نمايد. به اين معنى كه جامه هاى احرام را به او پوشانده، واو را وادار به تلبيه گفتن نمايد (يعنى به او تلقين كند)، اگر بتواند هر چه را به او بگويند تكرار كند. وگر نه خود ولى بجاى طفل تلبيه بگويد، و او را از محرمات احرام باز دارد.

[ 7 ]

ودر صورتى كه راهش از طريق فخ است مىتواند بيرون آوردن لباس طفل را تا رسيدن به فخ تأخير بيندازد. واو را وا دارد تا آنچه از اعمال را مىتواند بجاى آورد، وآنچه را نمىتواند به نيابت از او انجام بدهد. واو را طواف خانه خدا، وسعى بين صفا ومروه دهد. ودر عرفات ومشعر وقوفش دهد. وجمرات را خود طفل رمى كند ; و اگر نتوانست او بجايش رمى كند. و هم چنين نماز طواف وتراشيدن سر وبقيه اعمال. (8): هزينه حج طفل اگر بيشتر از هزينه عادى است، بر عهده ولى او است. وخرج كردن براى طفل از مال خود او محل اشكال است، هر چند حفظ او در به همراه بردنش باشد، يا اين كه مصلحت او در سفر باشد. (9): پول قربانى بر عهده ولى او است، ونيز كفاره شكار و كفاراتى كه با بجا آوردن عمدى موجباتشان واجب مىشود. شرط دوم: عقل، وبعيد نيست شرط صحت باشد، پس بر ديوانه هر چند ادوارى باشد حج واجب نيست. واگر ديوانه اى در ماههاى حج عاقل شد ومستطيع بود ومى تواند اعمال حج را بجا آورد حج بر او واجب مىشود. و هم چنين است حكم ديوانه ادوارى كه

[ 8 ]

در ماههاى حج عاقل شود هر چند در بقيه سال ديوانه باشد. شرط سوم: آزاد بودن، يعنى غلام وبنده ومملوك كسى نبودن، پس بر مملوك هر چند مستطيع ومأذون از طرف مولاى خود باشد حج واجب نيست، واگر به اذن مولاى خود حج نمايد، حجش صحيح ولى كفايت از حجة الاسلام نمىكند. وچنانچه بعدا آزاد شد وداراى شرايط بود بايد دوباره حج كند. شرط چهارم: استطاعت، ودر آن چند چيز معتبر است: اول: داشتن وقت كافى براى رفتن به مكه وبجاآوردن اعمال واجب آن. پس اگر توان مالى زمانى بدست آيد كه براى رفتن به حج وانجام اعمال وقت كافى ندارد، يا مستلزم مشقت زياد باشد كه عادتا تحمل نمىشود، حج واجب نيست. ودر اين صورت بايد مال را تا سال بعد نگهدارى كند، بنابر احتياط لازم. واگر استطاعت در سال بعد موجود بود حج واجب مىشود، وگر نه تحصيل آن واجب نيست. دوم: سلامتى وامنيت. به اين معنا كه در رفتن وبرگشتن و بودن در آنجا، بر جان ومال وناموس وآبرويش خطرى نباشد. پس اگر شخص مستطيع به جهت پيرى يا بيمارى يا عذر ديگرى نمىتواند خودش حج را انجام دهد، واجب نيست به حج برود،

[ 9 ]

ولى واجب است نايب بگيرد. (10): اگر براى حج دو راه باشد، يكى بى خطر وديگرى با خطر، وجوب حج ساقط نمىشود، بلكه واجب است از راه بى خطر برود هر چند دورتر باشد. (11): چنانچه در بلد خود مالى دارد كه با رفتن به حج تلف مىشود يا رفتن به حج سبب ترك واجب اهم از حج باشد، يا حجش متوقف است بر فعل حرامى كه اجتناب از آن، اهم از حج مىباشد - در تمام اين موارد - حج واجب نيست. (12): هر گاه با اين كه حجش سبب ترك واجب اهم يا فعل حرام است، به حج برود، كافى بودن حج او از حجة الاسلام محل اشكال است. (13): هر گاه در راه حج دشمنى است كه دفع او جز به پرداخت مال زياد ممكن نباشد ; چنانچه قدرت پرداخت آن را دارد وجوب حج ساقط نمىشود، وگر نه وجوب حج ساقط است. (14): اگر راه حج منحصر به دريا است وجوبش ساقط نمىشود مگر اين كه باعث ترس شديدى باشد كه عادتا تحمل نمىشود. و هر گاه با اين حد ترس حج نمايد صحت حجش محل اشكال است.

[ 10 ]

سوم: زاد وراحله. زاد عبارت است از توشه راه يا پولى كه بتوان با آن توشه راه را تهيه كرد. وراحله يعنى وسيله سوارى يا پولى كه بتوان با آن وسيله سفر را تهيه كرد. ولازم است زاد و راحله لايق به حال شخص باشد. (15): داشتن راحله يا وسيله سوارى مختص به صورت احتياج نيست بلكه مطلقا شرط است هر چند محتاج به آن نباشد. مانند اين كه بدون مشقت، قدرت پياده روى داشته وپياده روى هم منافى شرف وآبرويش نيست. (16): معيار در زاد وراحله وجود فعلى آنهاست وبر كسى كه مىتواند آنها را با كار وكسب، تحصيل كند حج واجب نيست. و در شرط بودن زاد وراحله فرقى نيست بين راه دور يا نزديكى كه عادتا احتياج به راحله دارد. (17): استطاعت از جائى معتبر است كه عازم حج است نه از وطنش. مثلا هر گاه براى تجارت يا غير آن به مدينه منوره يا جده رفت وآنجا زاد وراحله سفر حج را داشت حج بر او واجب است، هر چند اگر در وطن خود بود مستطيع نمىشد. (18): اگر ملكى دارد كه با فروش آن مىتواند مخارج حج را تحصيل كند، واجب است بفروشد. ودر صورتى كه كمتر از قيمت

[ 11 ]

آن مىخرند بطورى كه سبب ضرر كلى وغير قابل تحمل بشود، وجوب فروش ملك محل اشكال است. هر چند بداند مخارج حج در سال بعد زيادتر مىشود. واحتياط ترك نشود. (19): داشتن هزينه بازگشت هنگامى معتبر است كه قصد بازگشت به وطن را دارد، اما اگر نخواسته باشد برگردد دارا بودن هزينه بازگشتن به وطن لازم نيست، واگر بخواهد در جاى ديگرى غير از وطن خود ساكن شود بايد داراى هزينه رفتن به آنجا باشد. ولازم نيست هزينه بازگشت به وطن را داشته باشد. واگر جائى كه مىخواهد در آنجا بماند دورتر از وطنش باشد به طورى كه هزينه رفتن به آنجا بيشتر از هزينه برگشتن به وطن باشد كفايت دارا بودن هزينه بازگشت به وطن در وجوب حج هر چند هزينه رفتن تا آنجا را نداشته باشد محل اشكال است، مگر در صورتى كه بازگشت به وطن موجب حرجى براى او نشود، پس دارا بودن هزينه بازگشت به وطن كفايت مىكند. چهارم: رجوع به كفايت. يعنى بايستى طورى باشد كه بعد از بازگشت از حج بتواند خود وعائله خود را اداره نمايد ومايه اختلال معاش لايق او نگردد، پس اگر مالى دارد كه وسيله كسب و سرمايه مىباشد، وچنانچه آن را صرف حج نمايد بعد از بازگشت

[ 12 ]

محتاج مىشود، ومطمئن نباشد كه راه ديگرى براى زندگى مناسب خود خواهد داشت، بر چنين شخص حج واجب نيست. بنابر اين فروختن چيزهائى كه در زندگى لايق به او نياز هست هر چند ضرورى نباشد، مانند منزل مناسب شأن ولباس زينت و آبرو، واثاث منزل، وابزار كار، وكتاب نسبت به اهل علم، واجب نيست. اما اگر اينها بيشتر از حاجتش باشد واجب است زيادى را بفروشد، به شرطى كه موجب اختلال زندگى مناسب او نشود. (20): هر گاه از مالى كه به آن احتياج داشته بى نياز شود واجب است آن را فروخته وحج نمايد. مثلا زنى كه داراى زينت وزيورى است كه قبلا محل حاجتش بوده وفعلا به علت پيرى يا به علت ديگر مورد حاجتش نيست واجب است آن را فروخته و با پولش حج كند. (21): اگر منزل ملكى دارد كه قيمتش به اندازه هزينه حج است ويا اين كه قيمتش به ضميمه پولى كه دارد كفاف هزينه حج را بدهد، ومنزل ديگرى هم باشد كه مىتواند بدون ناراحتى و مشقت در آن زندگى كند مانند منزل وقفى كه مطابق شأن او است، وجوب فروش منزل ملكى وصرف پول آن براى حج محل اشكال است، زيرا بيرون آمدن از منزل ملكى ورفتن به خانه وقفى از

[ 13 ]

قبيل تحصيل استطاعت است. واين حكم نسبت به ساير وسايل زندگى نيز جارى است. (22): اگر مقدارى پول دارد كه به اندازه هزينه حج است ولى محتاج به ازدواج يا خريدن منزل يا وسايل ديگرى است، چنانچه صرف آن پول براى حج سبب ناراحتى ومشقت در زندگى وى شود وجوب حج بر او محل اشكال است. (23): هر گاه انسان طلبى دارد كه وقتش رسيده ومى تواند بگيرد، با دريافت آن حج بر او واجب مىشود. وچنانچه بدهكار از پرداخت طلب خوددارى مىنمايد، واجب است براى هزينه حج او را به طريق مشروع مجبور سازد، بنابر احتياط لازم، مگر اين كه مستلزم عسر وحرج باشد. همچنين است اگر وقت گرفتن نرسيده ولى در صورت درخواست، بدهكار امتناع نكند. (24): هر صاحب حرفه اى مانند آهنگر وبناء ونجار وخياط وغير اينها كه كسبش به اندازه مخارج خود وعائله اش هست در صورتى كه از ارث يا غير آن مالى بدست آورد كه به مقدار مخارج حج وزندگيش در طول مدت رفت وبرگشت باشد، حج بر او واجب مىشود. (25): كسى كه در تمام مدت زندگى مخارجش را ديگرى

[ 14 ]

مىدهد، چنانچه مالى بدست آورد كه جوابگوى مخارج حج باشد حج بر او واجب مىشود. و هم چنين است كسى كه اگر آنچه دارد در راه حج مصرف كند زندگى بعد از حجش با قبل از آن تفاوتى نكند. اما كسى كه از وجوه شرعيه مانند خمس وزكات زندگى مىكند ومعمولا مخارجش بدون مشقت نمىباشد چنانچه مالى از خمس ومثل آن بدست آورد حصول استطاعت به وسيله آن مال محل نظر است. اما اگر مالى را كه به اندازه هزينه حج است از راهى غير از خمس ومانند آن بدست آورد حج بر او واجب مىشود. (26): ملكيت لازم وثابت بدون اشكال موجب استطاعت است. اما كفايت ملكيت متزلزل محل اشكال است، مانند اين كه معامله اى كند كه طرف براى خود تا مدت معينى خيار فسخ گذاشته باشد مخصوصا در صورت عدم وثوق به فسخ نكردن طرف. و هم چنين است هبه غير لازم. (27): بر مستطيع لازم نيست حتما از مال خود به حج برود، گر چه با گدائى نيز به حج رود كافى است. وچنانچه با مال غصبى به حج رود صحت حجش محل اشكال است. واگر جامه هاى احرام يا هر چه همراه او است در حال احرام يا پول قربانى غصبى باشد حجش صحيح نيست.

[ 15 ]

(28): تحصيل استطاعت به كسب يا غير آن واجب نيست، پس هر گاه كسى مالى به انسان هبه كند كه در صورت قبول آن مستطيع خواهد شد قبولش لازم نيست، هر چند اگر قبول كرد واجب مىشود. و هم چنين اگر كسى از او بخواهد كه خود را براى خدمتى اجير كند كه با اجرتش مستطيع خواهد شد واجب نيست بپذيرد، هر چند آن خدمت لايق حالش باشد. (29): اگر كسى خود را اجير كند براى نيابت حج واجرت آن براى حج خود وحج نيابى كافى باشد، در صورتى كه حج نيابى متعين براى همان سال، يا ظاهر در آن است، مىبايست حج نيابى را در همان سال بجا آورد، وچنانچه تا سال بعد مال باقى باشد حج بر او واجب خواهد شد. ولى در صورتى كه حج نيابى متعين در آن سال نبوده يا ظاهر در آن نيست، مستطيع مىشود وبايد حج خودش را مقدم بدارد. (30): اگر كسى مقدارى پول قرض كند كه آن پول به اندازه هزينه حج باشد وتوان پرداخت آن را بعدا داشته باشد حج بر او واجب مىشود. هر چند قرض كردن واجب نيست. (31): بدهكارى كه هزينه حج را دارد وصرف آن مقدار در راه حج منافى با پرداخت بدهيش نيست حج بر او واجب مىشود.

[ 16 ]

اما در صورتى كه با مصرف پول در راه حج نتواند بدهيش را بدهد محل اشكال است، چه وقت پرداخت بدهى رسيده چه نرسيده باشد، وچه بدهى قبل از بدست آوردن آن پول باشد يا بعد از آن. (32): هر گاه مقدارى پول به دست آورد كه به اندازه هزينه حج است، ولى خمس يا زكات آن را بدهكار است، واجب است اول خمس يا زكات را بپردازد وچنانچه باقى آن كفايت از هزينه حج نكرد حج بر او واجب نيست. (33): كسى كه حج بر او واجب شده وخمس يا زكات يا حقوق واجب ديگر بدهكار است، لازم است اول آنها را بپردازد، و تا نپرداخته جايز نيست به حج برود. واگر با مالى كه خمس يا زكات به آن تعلق گرفته حج كند وپول قربانى يا جامه احرامش از اين مال باشد حجش صحيح نيست. ودر صورتى كه اين پول را صرف مخارج ديگر غير از قربانى وجامه احرام كند صحت حجش محل اشكال است، چنانكه گذشت (م 27). (34): هر گاه مقدارى پول دارد واحتمال مىدهد كه براى هزينه حج كافى است بنابر احتياط واجب بايد در اين مورد تحقيق وبررسى كند. (35): هر گاه مالى دارد كه در دسترسش نيست، وبه تنهائى يا

[ 17 ]

با مالى كه در دسترس است به اندازه هزينه حج مىشود، در صورتى كه نتواند در آن مال هر چند با وكالت دادن در فروشش يا اجاره درازا مدت ومانند آن تصرف كند حج بر او واجب نيست. (36): جايز نيست در مالى كه بواسطه آن مستطيع شده تصرفى كند كه به واسطه آن از استطاعت خارج شود ونتواند تدارك كند، چه اين تصرف پيش از تمكن از سفر باشد يا بعد از آن، بلكه تصرف قبل از ماههاى حج هم جايز نيست. (37): اگر در سال حج، بطور اتفاقى هزينه سفر اضافه شود، يا زاد وراحله اى را كه تهيه نموده بود، در وطن يا در راه تلف گرديد، يا ضمان غير عمدى بر عهده اش آمد، بطورى كه مال او كافى براى حج نباشد ; حج بر او واجب نيست. (38): اگر انسان مالى دارد كه به مقدار مصارف حج است، ولى عقيده اش اين بوده كه كافى نيست، يا غفلت داشته، يا غافل از وجوب حج بوده - غفلتى كه معذور است - حج بر او واجب نيست. اما اگر شك داشته يا غافل از وجوب حج بوده - غفلتى كه ناشى از تقصير او بوده - وبعد از آن كه مالش تلف شده وتمكن از حج نشده، دانست يا يادش آمد، حج بر ذمه اش مستقر شده، اگر داراى ساير شرايط بوده است.

[ 18 ]

(39): استطاعت به بذل نيز محقق مىشود، يعنى كسى هزينه حج را به انسان بدهد، خواه تمام مخارج را يك نفر بدهد يا چند نفر. همچنين است اگر مقدارى را خود شخص داشته باشد وباقى آن را كسى بذل كند. وفرقى نيست بين اباحه وتمليك، وعين مال يا قيمت آن. ورجوع به كفايت در استطاعت بذلى شرط نيست. (40): اگر وصيت كند مبلغى به فلان شخص بدهند كه حج كند در صورتى كه آن مال به اندازه هزينه حج وخرج زندگى عائله وى باشد پس از مردن موصى حج بر موصى له واجب است، بنابر احتياط لازم. واگر شخصى مالى را براى حج وقف يا نذر يا وصيت نمايد ومتولى وقف يا نذر كننده يا وصى، آن مال را به انسان بدهد حج بر او واجب است. (41): اگر شخصى مالى به انسان هبه كند كه با آن به حج برود بنابر احتياط لازم، واجب است قبول كند. ولى اگر مالى را ببخشد ونامى از حج نبرد قبولش واجب نيست. واگر مالى را ببخشد و بگويد مىخواهى با اين مال حج برو ومى خواهى نرو بنابر احتياط لازم، بايد قبول كند. (42): بدهكارى مانع استطاعت بذلى نيست، مگر در صورتى كه وقت پرداخت رسيده وطلبكار مطالبه مىكند وبدهكار با

[ 19 ]

نرفتن به حج قدرت پرداخت را - هر چند تدريجا - دارد، كه بنابر احتياط لازم حج واجب است. (43): هر گاه به چند نفر مالى بذل شده تا يكى از آنها به حج برود اگر يكى مال را برداشت وقبض نمود تكليف از ديگران ساقط مىشود. وچنانچه همه ترك نموده وهر يك از آنها مىتوانست بردارد وبه حج برود معصيت كرده اند، ولى وجوب حج بر همه آنها محل اشكال است. (44): هر گاه به كسى پولى بذل شد تا با آن حج نمايد وآن پول در بين راه تلف شد وجوب حج از او ساقط مىشود، مگر آن كه بتواند سفر را از مال خودش ادامه دهد. واين حج مجزى از حجة الاسلام خواهد بود. البته در اين فرض وجوب حج مشروط است به رجوع كفايت، به اين معنا كه اگر اين شخص پول خود را در راه حج صرف نمايد پس از بازگشت در اداره زندگى خود و عائله اش در نماند، پس اگر بداند كه در خواهد ماند يا مطمئن نباشد كه زندگى او اختلال پيدا نمىكند ادامه وانجام سفر حج بر او واجب نيست. (45): اگر بذل كننده بگويد از طرف من يا از طرف خودت قرض كن وبه حج برو ومن بعدا قرض را مىدهم، واجب نيست

[ 20 ]

قرض كند وبه حج برود ولى اگر قرض كرد حج واجب مىشود. (46): پول قربانى نيز بر عهده بذل كننده است. پس اگر مصارف حج را بدون پول قربانى داد حج بر مبذول له واجب نمىشود مگر در صورتى كه بدون عسر وحرج توانائى خريد قربانى را از مال خود داشته باشد. اما كفارات بر عهده مبذول له است نه بذل كننده. (47): حجى كه بواسطه بذل ديگرى انجام مىشود از حجة الاسلام كفايت مىكند. پس اگر بعدا مستطيع شد ديگر حج بر او واجب نيست. (48): هر گاه به كسى از سهم سبيل الله زكات داده شود بشرط آن كه به حج رود، در صورت قبول حج بر او واجب مىشود، واز حجة الاسلام هم كفايت مىكند، گرچه قبول آن واجب نيست. ولى اگر از خمس، يا سهم فقرا از زكات، داده شود كه به حج رود، چنين شرطى صحيح نيست وحج واجب نمىشود. (49): استطاعت بذلى به بذل مال حرام مثل غصبى، حاصل نمىشود. اما اگر مالى به كسى بذل شد وبعد از انجام حج معلوم شد غصبى بوده، حج او صحيح ولى از حجة الاسلام كفايت نمىكند. (50): اگر غير مستطيع براى خود يا ديگرى، با اجرت يا بدون

[ 21 ]

آن، به حج رود، حجش كفايت از حجة الاسلام نمىكند. واگر بعدا مستطيع شد، حج بر او واجب مىشود. (51): اگر كسى به اعتقاد اين كه مستطيع نيست، حج استحبابى كند وبعدا معلوم شود مستطيع بوده، حجش از حجة الاسلام كفايت مى كند. (52): زن مستطيع مىتواند بدون اذن شوهر حج نمايد. واذن شوهر شرط نيست، وشوهر نمىتواند زن خود را از حج واجب منع كند. ولى در صورت وسعت وقت، ونبودن حرج ومشقت براى، شوهر مىتواند از رفتن او با اولين قافله يا قافله اى كه شخص يا اشخاص مورد اطمينان در آن نيست، جلوگيرى كند. وزنى كه در عده طلاق رجعى است مانند زن شوهردار است. (53): همراه بردن محرم بر زن مستطيع لازم نيست، ولى اگر ايمنى ندارد بايد محرم يا شخصى كه همراهى با او موجب امنيت است، همراه خود ببرد، هر چند به اجرت دادن. واگر توان پرداخت اجرت او را ندارد، مستطيع نيست. (54): كسى كه نذر كرده هر سال روز عرفه در كربلا باشد، اگر مستطيع شد، نذرش منحل وحج بر او واجب مىشود. و هم چنين

[ 22 ]

است هر نذرى كه مزاحم حج واجب باشد. (55): مستطيعى كه نمىتواند اعمال حج را شخصا انجام دهد، يا موجب مشقت وحرج براى او است، در صورت اميد نداشتن به بهبودى، بايد نايب بگيرد. همينطور است كسى كه در زمان توانائيش حج بر او واجب شده ونرفته، وفعلا توان انجام اعمال را شخصا ندارد. (56): مستطيعى كه مىتواند خود اعمال حج را بجا آورد، بايد شخصا حج برود. وچنانچه كسى از طرف او با اجرت يا بدون آن حج كند كافى نيست. واگر نمى توانست ونايب گرفت، در صورتى كه عذر او تا زمان فوت باقى باشد، حج نايب كافى است. اما اگر اتفاقا عذر او بر طرف شد، بايد در صورت تمكن، دوباره خود حج نمايد. ونيز اگر عذر او بعد از محرم شدن نايب بر طرف شود، واجب است خودش حج كند. ودر اين فرض نايب بايستى عمل حج را به نيت نيابت تمام كند، بنابر احتياط لازم، و عمره مفرده اى هم به همان نيت، بجا آورد. (57): مستطيعى كه نمىتواند شخصا به حج برود، يا نايب بگيرد، حج بر او واجب نيست. ولى اگر توانائى نايب گرفتن داشت، واجب است نايب بگيرد. وچنانچه عصيانا، نايب نگرفت

[ 23 ]

تا فوت كرد واجب است برايش قضاء كنند. وكسى كه حج بر ذمه اش مستقر شده (يعنى مستطيع بوده و نرفته)، وفعلا توانائى رفتن به حج يا گرفتن نايب ندارد، اگر فوت كرد بايد برايش قضاء كنند. (58): اگر نايب گرفتن واجب شد ونايب نگرفت، ولى شخصى تبرعا از طرف او حج بجا آورد، كفايت اين حج محل اشكال است. (59): بنابر احتياط واجب بايد از محل خودش نايب بگيرد. و جواز نايب گرفتن از ميقات، محل اشكال است. (60): كسى كه حجة الاسلام بر ذمه اش مستقر بوده، اگر بعد از احرام به حج در حرم بميرد، كفايت از حجة الاسلام مىكند. و فرقى در اين كه حجش تمتع باشد، يا قران يا افراد نيست. و همچنين است اگر بعد از احرام به عمره تمتع ودر حرم بميرد. ولى كسى كه همان سال حج بر او واجب شده، چنانچه قبل از حرم بميرد قضاء واجب نيست، گرچه احتياط مستحب آن است كه ورثه كبار از سهم الارث خودشان قضاء كنند يا نايب بگيرند، و اگر در حرم وبعد از احرام بميرد حج او را قضا كنند. اين احكام در عمره مفرده حج افراد وقران، وحج يا عمره اى كه به نذر يا افساد واجب شده، جارى نيست، ودر هيچ يك از

[ 24 ]

اينها حكم به اجزاء نمى شود. (61): هر گاه كافر مستطيع، مسلمان شود، حج بر او واجب مىشود. وچنانچه بعد از اين كه استطاعتش از بين رفت، مسلمان شود، بنابر احتياط لازم، حج بر او واجب است. (62): حج بر مرتد مستطيع واجب مىشود. ولى اگر در حال ارتداد حج نمايد، حجش صحيح نيست ; مگر اين كه توبه كند، وبعد از توبه حج كند، كه در اين صورت حجش صحيح است، اگر چه مرتد فطرى باشد. (63): مسلمان غير شيعه، اگر از غلاة نباشد، چنانچه حج كند وبعد شيعه شود، اعاده حج بر او واجب نيست، در صورتى كه حج را بر طبق مذهب خود صحيح انجام داده باشد. واما كافى بودن حج غلاة محل اشكال است، وچنانچه شيعه شوند بايد اعاده كنند، بنابر احتياط لازم. (64): كسى كه حج بر او واجب شده است، ودر انجام آن سهل انگارى كرد تا اين كه استطاعتش از بين رفت، واجب است حج را به هر ترتيبى شده بجا آورد، هر چند به سختى وگدائى. وچنانچه قبل از اين كه حج كند بميرد، واجب است از تركه وى، حج را قضا كنند. مگر كسى تبرعا بجاى او حج نمايد.

[ 25 ]

وصيت به حج (65): ميتى كه حجة الاسلام بر ذمه اش باشد، بايد از اصل تركه برايش حج انجام دهند، هر چند وصيت نكرده باشد. همچنين است اگر عمره مفرده فريضه بر ذمه اش باشد. واگر وصيت كرده، در صورتى كه مقيد به ثلث نكرده باشد، بايد از اصل تركه هزينه حج را بپردازند. ودر صورتى كه مقيد بر ثلث كرده، اگر ثلثش به اندازه هزينه حج باشد، واجب است حج را از ثلث بپردازند، وبر بقيه وصيتهاى او مقدم است. واگر به اندازه آن نيست، لازم است كمبود آن را از اصل تركه تكميل نمايند. وكسى كه حجة الاسلام بر ذمه اش مىباشد واجب است هنگام نزديكى مردنش وصيت كند بجا آورند. وعمره مفرده فريضه نيز همين حكم وساير احكامى را كه مىآيد دارد. (66): ميتى كه حجة الاسلام بر ذمه اش هست، ومالى نزد كسى داشته، كه كافى براى حج است، در صورتى كه اين شخص بداند يا مطمئن باشد كه اگر آن مال را به ورثه برگرداند براى ميت حج بجا نمىآورند، واجب است با آنچه نزد او است، از طرف ميت حج نمايد، يا كسى را اجير كند تا از طرف ميت حج كند. واگر

[ 26 ]

مقدارى از آن زياد آمد، اضافه را به ورثه بدهد. ولى چنانچه احتمال بدهد ورثه براى ميت حج بجا نمىآورند، بايد در مورد صرف مال ميت در حج، از حاكم شرع اذن بگيرد. (67): ميتى كه حجة الاسلام وخمس وزكات بر ذمه اش باشد، وبدهكار هم هست، وتركه اش به همه آنها نمىرسد، اگر خمس يا زكات به عين مال موجود تعلق گرفته، بايد خمس و زكات را بپردازند. واگر خمس وزكات به ذمه او منتقل شده، حج بر خمس وزكات مقدم است. همچنانكه بر بدهى نيز مقدم است. (68): ميتى كه حجة الاسلام بر ذمه اش بوده، ورثه قبل از استيجار براى حج يا پرداخت اجرت حج به ولى ميت حق تصرف در تركه او را ندارند، چه هزينه حج به اندازه تركه باشد يا كمتر از آن. اما اگر زياد باشد، وورثه ملتزم به اداء حج شوند، مىتوانند تصرف كنند، گرچه احتياط غير لازم ترك تصرف بدون اذن ولى است. همان طور كه اگر ميت بدهكار باشد. (69): ميتى كه حجة الاسلام بر ذمه اش مىباشد، وتركه وى به اندازه مخارج حج نيست، وخمس وزكات بر ذمه اش هست، و بدهكار هم مىباشد، واجب است در آنها صرف شود. وچنانچه خمس يا زكات بر ذمه اش نباشد وبدهكار هم نيست، اگر احتمال

[ 27 ]

مىدهند در سالهاى بعد به سبب كم شدن هزينه حج يا زياد شدن مال به سود شرعى، كافى خواهد بود، يا كسى كمبود را تبرعا مىپردازد، بايد تركه را جهت حج حفظ كنند، بنابر احتياط واجب. ودر صورتى كه اين احتمال نباشد، تركه مال ورثه است. ودر همه اين صورتها، واجب نيست ورثه، هزينه حج را از مال خود تكميل كنند. (70): ميتى كه حجة الاسلام بر ذمه اش مىباشد، بايد در صورت امكان، از بلدش نايب بگيرند، بنابر احتياط لازم. ودر صورت عدم امكان، بايد از ميقات ميت نايب بگيرند. واگر نشد از هر ميقاتى كه ممكن است، نايب بگيرند. واجرت بيشتر از ميقات، بر ورثه صغار ميت، واجب نيست. و اگر ممكن باشد بايد از ثلث، محسوب شود. (71): واجب است در همان سال فوت كسى كه حجة الاسلام بر ذمه اش هست نايب بگيرند. وتأخير آن به سال بعد جايز نيست. (72): چنانچه نايب، براى ميت پيدا نشود، مگر به بيشتر از مقدار متعارف، واجب است نايب بگيرند. وهزينه حج از اصل تركه خارج مىشود. وجايز نيست ورثه به خاطر صرفه جوئى، تا سال بعد تأخير بيندازند. هر چند در ورثه، كودكان نا بالغ باشند.

[ 28 ]

(73): اگر بعضى از ورثه ميت، اقرار كنند كه بر ذمه ميت، حجة الاسلام هست، وساير ورثه منكر شوند، اقرار كننده بايد سهم الارث خود را صرف حج نمايد. واگر هزينه حج بيشتر از سهم الارث او بود، واجب نيست بقيه هزينه را، از مال شخصى خود بپردازد. ولى اگر متبرعى مقدار زائد را پرداخت، يا ثلث مال ميت كافى بود، بايد حج را بجا آورد. (74): چنانچه كسى تبرعا از طرف ميتى كه حجة الاسلام بر ذمه اش مىباشد، حج نمايد، ديگر بر ورثه واجب نيست برايش نايب بگيرند. بلكه مقدار هزينه حج نيز، به ورثه منتقل مىشود. و اگر ميت وصيت كرده، از ثلث او حج بجا آورند، وكسى تبرعا انجام داد، مقدار هزينه حج در امور خيريه مصرف شود. (75): شخصى كه حجة الاسلام بر ذمه اش بوده ووصيت كرده از وطنش نايب بگيرند، واجب است از آن نايب گرفته شود، ولى زيادتر از اجرت ميقات از ثلث خارج مىشود، نه از اصل تركه. وچنانچه در وصيت تصريح نكند به نايب گرفتن از وطن، بنابر احتياط واجب بايد از وطن نايب بگيرند. مگر اين كه قرينه اى باشد كه مراد ميت نايب گرفتن از ميقات است، در اين صورت نايب گرفتن از ميقات كفايت مىكند.

[ 29 ]

(76): هر گاه وصيت كرده به حج از وطن، اما وصى يا وارث، شخصى را از ميقات براى حج اجير كرد، ذمه ميت با عمل اجير فارغ مىشود. ولى اگر اجاره به مال ميت بوده، اجاره باطل است. (77): اگر وصيت كند، كه براى حجة الاسلام نايب بگيرند. و اجرت را تعيين نموده باشد، عمل به اين وصيت، واجب است. و هزينه اش از اصل تركه، برداشته مىشود. ولى اگر هزينه اى را كه تعيين كرده، بيشتر از اجرت متعارف است، در صورت موافقت ورثه از اصل تركه برداشته مىشود، وگر نه از ثلث. (78): چنانچه وصيت كند، كه از مال معينى براى او حج كنند، ووصى بداند كه خمس يا زكات به آن مال تعلق گرفته، واجب است خمس يا زكات مال را بدهد، سپس باقيمانده را صرف حج نمايد. واگر باقيمانده كفايت از اصل هزينه حج نكند، در صورتى كه وصيت به حجة الاسلام كرده، لازم است كمبود از اصل تركه جبران شود. واگر وصيت به حجى غير از حجة الاسلام كرده، كمبود از ثلث برداشته مىشود، ودر صورت عدم امكان از اصل تركه با موافقت ورثه. ودر صورت عدم امكان بنابر احتياط واجب، باقيمانده صرف به حج فرستادن وكمك به حاجيان شود. (79): اگر نايب گرفتن براى ميت بواسطه وصيت يا غير آن

[ 30 ]

واجب شده باشد، وكسى كه بايد نايب بگيرد سهل انگارى كرد، و مالى كه براى حج در نظر گرفته شده بود تلف شد ; شخص مذكور ضامن است. وبر او واجب است كه از مال خودش نايب بگيرد. (80): هر گاه مىدانند حج بر ميت واجب شده ومعلوم نيست انجام داده يا نه، واجب است برايش حج بجا آورند. وهزينه اش بنابر احتياط واجب، با رضايت ورثه از اصل تركه برداشته مىشود. (81): به مجرد نايب گرفتن براى حج، ذمه ميت برئ نمىشود. بنابر اين اگر بداند كه نايب، به سبب عذرى يا بدون عذر، حج را بجا نياورده، واجب است دوباره اجير بگيرد. وهزينه نيابت دوم، از اصل تركه برداشته مىشود. و هر گاه اجرت اجير اول از مال ميت بوده، ونايب گيرنده مقصر باشد، او ضامن است. (82): اگر چندين اجير پيدا شود، واجرت از مال خود ميت باشد، در صورتى كه مخالف شأن ميت نيست، احتياط واجب اين است كه، كسى را اجير كند كه كمتر از ديگران اجرت مىگيرد. (83): اجير گرفتن از وطن ميت يا از ميقات، تابع تقليد يا اجتهاد وارث است نه خود ميت. پس اگر وظيفه ميت حج از وطن بوده، ولى وارث استيجار از ميقات را جايز مىداند، واجب نيست كه وارث از وطن ميت اجير بگيرد. مگر آن كه وصيت كرده باشد.

[ 31 ]

(84): اگر حجة الاسلام بر ذمه ميت هست وتركه اى ندارد، واجب نيست كه وارث براى او اجير بگيرد، هر چند مستحب است. (85): هر گاه ميت وصيت به حج كرده، ودانسته شود حجى كه وصيت كرده حجة الاسلام است، بايد هزينه آن از اصل تركه برداشته شود. مگر در صورتى كه خود ميت تعيين كرده از ثلث بردارند، كه بايد از ثلث برداشته شود. و هم چنين اگر بداند كه حجة الاسلام نيست. ولى اگر شك كند كه حجة الاسلام است يا حج ديگر، بنابر احتياط واجب بايد از ثلث برداشته شود. ودر صورتى كه ثلث كافى نباشد از اصل تركه بردارند. (86): اگر وصيت به حج كرده، وشخصى را براى نيابت تعيين نموده است، بايد به وصيت عمل شده وهمان شخص اجير شود، گرچه بيش از مقدار متعارف طلب كند. وچنانچه ثلث براى مقدار زائد كافى نيست، با موافقت ورثه از اصل تركه پرداخت شود. واگر متبرعى مقدار زائد را بدهد، واجب است به وصيت عمل شود. واگر ممكن نيست بايد ديگرى را به مقدار متعارف اجير كنند. (87): هر گاه با اجرتى كه هيچ كس به آن رغبت ندارد، وصيت به حج نمايد، پس اگر حجى كه وصيت نموده حجة الاسلام باشد،

[ 32 ]

لازم است كمبود از اصل تركه برداشته شود. وچنانچه حجة الاسلام نيست، در صورت موافقت ورثه كمبود را از اصل تركه، جبران كنند. ودر صورت عدم موافقت آنها، از هر جا كه ممكن باشد، نايب بگيرند. و همين طور اگر شخص ديگرى كمبود را بذل نمايد. واگر هيچ كدام نشد بنابر احتياط واجب، بايد اجرت تعيين شده صرف به حج فرستادن وكمك به حجاج شود. (88): اگر كسى وصيت كند كه فلان مقدار در حجى غير از حجة الاسلام صرف شود. وآن مال بيشتر از ثلث باشد، جايز نيست زائد بر ثلث خرج شود مگر با موافقت ورثه. (89): هر گاه وصى مرده، ومعلوم نيست قبل از مردن براى حج موصى، نايب گرفته يا نه، بايد براى او حج بجا آورند. احكام نيابت (90): در نيابت چند چيز معتبر است: اول: بلوغ. نايب گرفتن نا بالغ، اگر چه مميز باشد، كافى نيست، هر چند نيابت براى حج مستحبى باشد، بنابر احتياط لازم. ولى عمل نايب نا بالغ صحيح است. دوم: عقل. نايب گرفتن ديوانه صحيح نيست. هر چند ادوارى باشد وعمل را در حال صحت انجام دهد، بنابر احتياط لازم.

[ 33 ]

اگر چه عمل او در غير حال جنون، صحيح است. سوم: ايمان. نايب گرفتن غير شيعه دوازده امامى، كافى نيست، هر چند عمل را مطابق مذهب شيعه بجا آورد. چهارم: آن كه حج ديگرى در سال نيابت بر نايب واجب نباشد. (91): لازم است نايب گيرنده، بداند يا اطمينان داشته باشد، كه نايب اعمال حج را صحيح انجام مىدهد. هر چند نايب عمل را با نظارت وارشاد ديگرى بجا آورد. (92): نيابت از نا بالغ مميز، واز ديوانه ادوارى، ويا آن كه قبل از جنون حج بر او مستحب يا واجب بوده، اشكالى ندارد. ودر فرض وجوب، بايد برايش اجير بگيرند. (93): نيابت مرد از زن، يا زن از مرد، صحيح است. هر چند نايب شدن مرد افضل است. (94): نايب گرفتن ونيابت صرورة (كسى كه هنوز به حج نرفته)، از صرورة يا غير صرورة جايز است. مگر اين كه منوب عنه مرد وزنده باشد، ونتواند حجة الاسلام را بجا آورد، كه بنابر احتياط واجب، نايب بايد مرد وصرورة باشد. وعمره مفرده فريضه در همه احكام نيابت از حجة الاسلام، با آن مشترك است.

[ 34 ]

(95): نيابت از كافر صحيح نيست. بلكه صحت عمل نيز محل اشكال است. وناصبى (دشمن اهل بيت پيامبر (عليهم السلام) مانند كافر است. با اين فرق كه جايز است فرزند مؤمن اش در حج نايب او شود. (96): نيابت از زنده در حج مستحبى جايز است، چه به تبرع وچه به اجاره باشد. و همين طور در حج واجب، اگر منوب عنه نمىتواند شخصا حج بجا آورد. ودر غير اين موارد، نيابت از زنده جايز نيست. اما نيابت از مرده در هر حال جايز است. (97): واجب است در حج نيابتى منوب عنه را تعيين كند، به هر صورت كه باشد. ولى لازم نيست نامش را به زبان آورد. (98): در نيابت، نيت نيابت لازم است. يعنى عمل را بجاى منوب عنه انجام دهد. وهديه كردن ثواب كافى نيست. (99): نيابت به تبرع، وبه اجاره، وجعاله، وشرط ضمن عقد، ومانند اينها صحيح است. جعاله: فردى به ديگرى بگويد، اگر بجاى من يا فلان كسى حج بجا آورى، فلان مبلغ به تو مىدهم. شرط ضمن عقد: در ضمن عقدى مثل عقد نكاح يا هبه شرط

[ 35 ]

كند كه از طرف او يا ديگرى حج انجام دهد. (100): كسى را كه در ترك بعضى از اعمال حج، يا در بجا آوردن صحيح آن معذور باشد، نمىتوان نايب گرفت. بلكه اكتفا كردن به عمل معذور هم محل اشكال است. ولى اگر در بجا آوردن كارهائى كه بر محرم حرام است، معذور باشد نيابت گرفتن چنين شخصى جايز است، مثل اين كه ناچار است زير سايه بان برود. (101): هر گاه نايب در حجة الاسلام، پس از احرام ودخول حرم بميرد، از منوب عنه كفايت مىكند، وذمه او برئ مىشود. واگر پس از احرام، در غير حرم فوت كند، يا در حرم بدون احرام بميرد، كافى نيست. ودر غير حجة الاسلام محل اشكال است. (102): اگر اجير بعد از محرم شدن، در حرم بميرد، تمام اجرت را مستحق خواهد شد. چون از حج منوب عنه كفايت مىكند. وچنانچه در غير حال احرام، وغير حرم فوت كند، فقط اجرت متعارف مقدماتى را كه انجام داده، مستحق مىباشد. اگر چه بعيد نيست مستحق تمام اجرت تعيين شده، باشد. (103): چنانچه براى حج بلدى، اجير شده، ودر اجاره راه بخصوصى تعيين نشده باشد، اجير مخير است از هر راهى كه

[ 36 ]

خواست برود. واگر راه بخصوصى تعيين شده باشد، عدول از آن به راه ديگر جايز نيست. واگر از راه ديگرى رفت واعمال را بجا آورد، چنانچه هزينه راه تعيين شده، با راهى كه رفته، تفاوت دارد، مستحق اجرت زائد نخواهد بود. واگر تفاوتى نداشت و تعيين راه به نحو شرطيت بوده، اجير تمام اجرت را مستحق مىشود، ولى مستأجر خيار فسخ دارد (يعنى مىتواند معامله را به هم بزند واجرة المثل را به اجير بدهد). وچنانچه راه تعيين شده به نحو قيديت بوده (يعنى رفتن از آن راه را قيد عمل قرار داده اند)، اجير مستحق اجرة المثل است. (104): هر گاه خود را اجير كند، تا شخصا در سال معينى از طرف كسى، حج نمايد، چنانچه بعد بخواهد از طرف شخص ديگرى در همان سال اجير شود، اجاره دوم صحيح نيست. اما اگر از طرف دو نفر در دو سال مختلف، يا از سوى يك نفر به قيد مباشرت، واز سوى ديگرى بدون قيد مباشرت، در يك سال اجير شود، مانعى ندارد واجاره صحيح است. (105): اگر خود را براى حج در سال معينى اجير نمود، نمىتواند آن را زودتر يا ديرتر انجام دهد. ولى در صورت تخلف، ذمه منوب عنه از حج واجب بر او برئ مىشود. در اين صورت

[ 37 ]

چنانچه زمان معين به صورت قيد بوده مستحق اجرت تعيين شده نخواهد بود. واگر به صورت شرط بوده، مستأجر خيار تخلف شرط دارد. واگر فسخ كرد مستحق اجرة المثل مىباشد. (106): هر گاه اجير به سبب جلوگيرى دشمن يا به علت بيمارى نتواند به حج برود، در صورتى كه اجاره مقيد به همان سال بوده، بهم مىخورد. وچنانچه مقيد نبوده، حج بر ذمه اش باقى مىماند. (107): اگر نايب، كارى كه موجب كفاره مىشود انجام دهد، كفاره را بايد از مال خود بدهد. مگر اين كه در عقد اجاره شرط كرده كه از مستأجر بگيرد. (108): چنانچه كسى به مبلغ معينى براى حج اجير شده، وآن مبلغ كفايت مخارج حج را نمىدهد، واجب نيست مستأجر كمبود را جبران كند. مگر اين كه اجير مغبون شده باشد. كه در اين صورت، حق فسخ عقد اجاره را دارد. واگر مبلغ معين در اجاره از مخارج حج زياد بيايد، مستأجر نمىتواند زيادى را پس بگيرد. (109): اگر اجير حج خود را، به جماع قبل از مشعر فاسد نمايد (يعنى پس از آن كه از احرام عمره تمتع بيرون آمد وبراى حج محرم شد، در مكه يا عرفات با همسر خود جماع نمايد)، واجب است حج را به آخر برساند واين حج براى منوب عنه

[ 38 ]

كافى است. ولى بر نايب واجب است در سال بعد حج نمايد، و يك شتر نيز كفاره بدهد. ومستحق اجرت است، هر چند در سال بعد با عذر يا بدون عذر حج انجام ندهد. ودر اين مسأله فرقى نيست، بين حج واجب وحج مستحب. و هم چنين است حكم كسى كه تبرعا از جانب ديگرى حج نمايد. (110): اگر شخصا اجير شده، تا حج بجا آورد، نمىتواند ديگرى را براى اين حج اجير نمايد، مگر به اذن مستأجر. (111): اگر شخصى براى حج تمتع اجير شود ووقت هم زياد باشد، ولى بطور اتفاقى، وقت براى حج تنگ شد واجير از عمره تمتع به حج افراد عدول كرد، بايد بعد از بجا آوردن حج افراد، عمره مفرده اى بجا آورد، وذمه منوب عنه برئ مىشود. وحكم استحقاق اجرت به تفصيل در مسأله (102) گذشت. (112): در حج مستحبى يك نفر مىتواند بجاى چند نفر حج نمايد. اما در حج واجب جايز نيست، يك نفر بجاى دو نفر يا بيشتر حج كند. (113): در حج مستحبى جايز است، چند نفر به نيابت از يك نفر، در يك سال حج بجا آورند، چه منوب عنه زنده باشد وچه مرده، وخواه نيابت به صورت تبرع باشد، خواه با اجاره. و

[ 39 ]

همچنين است حج واجب اگر در يك سال، متعدد باشد. مثل اين كه دو مرتبه نذر نموده، يا اين كه يكى حجة الاسلام (ومنوب عنه عاجز از مباشرت است) وديگرى حج نذرى. كه در اين صورت مىتوان يكى را براى يك حج واجب وديگرى را براى حج واجب ديگر، در يك سال اجير نمود. همچنين جايز است دو نفر را براى يك نفر اجير نمود تا يكى حج واجب بجا آورد وديگرى حج مستحبى ; بلكه جايز است اجير نمودن دو نفر براى يك حج واجب، مثل حجة الاسلام كه دو نفر را به خاطر احتياط اجير مىنمايند، به جهت احتمال ناقص بودن حج يكى از آن دو. (114): طواف به تنهائى مستحب است. پس نيابت در طواف از مرده وزنده صحيح است، در مكه يا بيرون آن باشد، مگر طواف واجب از كسى كه در مكه است وشخصا مىتواند طواف كند. (115): نايب مىتواند پس از تمام شدن حج يا عمره يا عمل ديگر نيابتى كه براى او اجير شده است، عمره يا طواف يا هر عملى را براى خود يا ديگرى به نيابت يا تبرع انجام دهد. اقسام عمره عمره دو نوع است: واجب ومستحب.

[ 40 ]

عمره واجب سه قسم است: 1 - عمره مفرده فريضه، كه عملى است مستقل، ومثل حجة الاسلام با وجود شرايط آن بر همه واجب است، ودر احكام با حجة الاسلام مشتركند. 2 - عمره مفرده مستقلى كه وجوب آن به افساد يا نذر يا وصيت ومانند آن است. 3 - عمره جزء حج واجب كه عمره تمتع در حج تمتع وعمره مفرده در حج افراد وقران از اين قسم است. اعمال عمره مفرده اول: احرام از يكى از ميقاتها. دوم: طواف دور خانه خدا. سوم: نماز طواف، وخواندن آن پشت مقام ابراهيم (عليه السلام). چهارم: سعى بين صفا ومروه. پنجم: تقصير. ششم: طواف نساء. هفتم: نماز طواف نساء. وتفصيل احكام وشرايط هر يك از اين اعمال در بحث حج مىآيد.

[ 41 ]

احكام عمره (116): عمره در فضيلت واقسام وبسيارى از احكام مانند حج است. ودر احاديث حج اصغر، ناميده شده است. (117): عمره مانند حج، بر هر مستطيعى كه داراى شرايط است، واجب مىشود. ووجوبش مانند وجوب حج فورى است. بنابر اين كسى كه نسبت به عمره استطاعت دارد واجب است عمره را بجا آورد. هر چند براى حج استطاعت نداشته ودر صورت استطاعت وظيفه اش حج تمتع باشد. وبجاآوردن عمره مفرده كفايت از عمره تمتع نمىكند. اما كسى كه حج تمتع را بجا آورده ديگر عمره مفرده بر او واجب نيست. (118): مستحب است، عمره مفرده را مكررا بجا آورد، حتى در هر ماه مىتوان چند عمره انجام داد، چه براى ديگرى وچه براى خود. وفاصله بين عمره تمتع وعمره مفرده وبالعكس، هم لازم نيست. اما بجا آوردن عمره مفرده بين عمره تمتع وحج جايز نيست. (119): همان طورى كه عمره مفرده به استطاعت واجب مىشود، به نذر وعهد وقسم ومانند اينها نيز واجب مىگردد. مثل اين كه بخواهد داخل مكه شود ونتواند براى حج محرم شود. (120): عمره مفرده با عمره تمتع، در اعمال شريكند، ولى بين

[ 42 ]

اين دو چند فرق وجود دارد: 1 - در عمره مفرده، طواف نساء واجب است، ولى در عمره تمتع واجب نيست. 2 - عمره تمتع به جز در ماههاى حج (شوال، ذى القعده، ذى الحجه) صحيح نيست، ولى عمره مفرده در تمام ماهها صحيح است. وافضل اوقات ماه رجب، سپس ماه مبارك رمضان است. 3 - بيرون آمدن از احرام، در عمره تمتع فقط به تقصير است، ولى خروج از احرام در عمره مفرده گاهى به تقصير وگاهى به تراشيدن سر - كه افضل است - مىباشد. 4 - عمره تمتع وحج بايد در يك سال واقع شوند، ولى عمره مفرده چنين نيست. وكسى كه حج افراد وعمره مفرده بر او واجب شده، مىتواند حج را در يك سال وعمره را در سال بعد - به تفصيلى كه مىآيد - بجا آورد. 5 - عمره مفرده به جماع باطل مىشود. وكسى كه در عمره مفرده قبل از تمام شدن سعى، دانسته وعمدا جماع كند عمره اش باطل است، وواجب است تا ماه بعد در مكه بماند وعمره مفرده را دوباره بجا آورد (گرچه فاصله بين دو عمره به يك ماه لازم نيست). همچنين پس از سعى وقبل از طواف نساء، بنابر احتياط لازم.

[ 43 ]

ولى عمره تمتع بواسطه جماع در اثناء آن باطل نمىشود. 6 - عمره تمتع بايد از ميقاتهاى معين باشد، ولى عمره مفرده چنين نيست. وتفصيل آن مىآيد. (121): كسى كه در مكه است، ومى خواهد عمره مفرده بجا آورد، مىتواند يا از ميقاتهايى كه براى عمره تمتع تعيين شده است محرم شود، ويا از اطراف حرم محرم شود (ادنى الحل). هر چند مستحب واحتياط غير لازم رجوع به ميقاتهاى تعيين شده است. وبهتر است كه احرامش از حديبية يا جعرانه يا تنعيم باشد. وجعرانه افضل است. اما كسى كه در خارج مكه وحرم است بايد از ميقاتى كه به آن مىرسد، محرم شود. ولى كسى كه خارج مكه وداخل حرم است، مىتواند از منزل محرم شود، هر چند مستحب است از ميقات محرم شود. وتفصيل آن مىآيد. (122): جايز نيست كسى بدون احرام وارد مكه، بلكه حرم شود، وبايستى محرم شود، به احرام حج يا عمره تمتع ويا عمره مفرده، مگر كسى كه مكررا به مكه، رفت وآمد مىكند، مانند راننده. وحكم كسى كه بعد از عمره تمتع وقبل از حج از مكه خارج شود، خواهد آمد. (123): كسى كه عمره مفرده را در ماههاى حج بجا آورده وتا

[ 44 ]

وقت حج در مكه مانده، مى تواند عمره مفرده خود را، عمره تمتع قرار دهد، وحج را بجا آورد. ودر اين حكم فرقى بين حج واجب وحج مستحبى نيست. اقسام حج (124): حج بر سه قسم است: 1 - حج تمتع. 2 - حج افراد. 3 - قران. حج تمتع: وظيفه كسى است كه فاصله وطنش تا مكه بيش از شانزده فرسخ شرعى (حدود 88 كيلومتر) باشد. حج افراد وحج قران: وظيفه كسى است كه اهل خود مكه يا اطراف آن باشد. به شرطى كه فاصله بين وطنش تا مكه، كمتر از شانزده فرسخ شرعى باشد. (125): كسى كه بايد حج واجبش را به صورت حج تمتع بجا آورد، مىتواند حج مستحبى خود را به صورت افراد بجا آورد، هر چند تمتع افضل است. وكسى كه وظيفه اش حج افراد يا قران است، مىتواند حج مستحبى را بطور تمتع بجا آورد. اما گاهى وظيفه كسى كه بايد حج تمتع كند، عوض شده وبه حج افراد بر مىگردد، چنانكه بيانش خواهد آمد. (126): كسى كه وطنش بيش از شانزده فرسخ شرعى از مكه

[ 45 ]

دور بوده سپس در مكه اقامت كرده، چنانچه بعد از استطاعت مقيم مكه شده بايد حج تمتع بجا آورد. ونيز اگر در دو سال اول اقامتش در مكه (چه به قصد مجاورت خانه خدا باشد وچه به قصد توطن)، مستطيع شود، بنابر احتياط واجب، حج تمتع كند. وبراى احرام عمره تمتع به ميقات اهل بلد سابق خود برود. اما اگر در سال سوم اقامتش مستطيع شده، بايد حج افراد يا قران انجام دهد. حج تمتع (127): حج تمتع عبارت است از دو عبادت: كه اولى عمره تمتع ودومى حج تمتع ناميده مى شود. وواجب است عمره را در حج تمتع قبل از حج بجا آورند. اعمال عمره تمتع (128): در عمره تمتع پنج عمل واجب است: اول: احرام از يكى از ميقاتها. وبيان ميقاتها مىآيد. دوم: طواف دور خانه خدا. سوم: نماز طواف، وخواندن آن پشت مقام ابراهيم (عليه السلام). چهارم: سعى بين صفا ومروه. پنجم: تقصير يعنى گرفتن مقدارى از مو يا ناخن، بعد از سعى. هنگامى كه شخص اين پنج عمل را بجا آورد، از احرام بيرون

[ 46 ]

آمده، وآنچه به سبب آن بر او حرام شده بود حلال مىشود، غير از تراشيدن سر. واگر بتراشد بر او كفاره (يك گوسفند) واجب است. (129): بر مكلف واجب است با نزديك شدن روز نهم ذى الحجه خود را براى اعمال حج آماده نمايد. اعمال حج تمتع در حج تمتع سيزده عمل واجب است: اول: احرام از مكه (به تفصيلى كه خواهد آمد). دوم: وقوف در عرفات، از اول ظهر روز نهم ذى الحجه تا مغرب، وشب از عرفات به مشعر حركت نمايد. سوم: وقوف در مشعر الحرام (مزدلفة) از طلوع فجر روز عيد قربان (دهم ذى الحجه) تا طلوع آفتاب. وماندن در مشعر، در شب دهم، تا طلوع فجر، بنابر احتياط، واجب است. چهارم: رمى جمره عقبه، در منى روز عيد قربان. پنجم: قربانى كردن در منى روز عيد. ششم: تراشيدن سر يا گرفتن مقدارى از مو يا ناخن در منى. به اين عمل آنچه به سبب احرام بر او حرام شده حلال مىشود، مگر زن وبوى خوش، ونيز شكار كردن بنابر احتياط لازم. هفتم: طواف حج، پس از بازگشت به مكه.

[ 47 ]

هشتم: نماز طواف حج، وخواندن آن پشت مقام ابراهيم (عليه السلام). نهم: سعى بين صفا ومروه. وبا اين عمل بوى خوش نيز حلال مىشود. دهم: طواف نساء، بر همه حجاج، مرد وزن و نا بالغ. يازدهم: نماز طواف نساء، وخواندن آن پشت مقام ابراهيم (عليه السلام). با اين عمل زن نيز حلال مىشود. دوازدهم: بيتوته در منى، شب يازدهم ودوازدهم. بلكه شب سيزدهم در بعضى از موارد، كه بيانش خواهد آمد. سيزدهم: رمى سه جمره اولى ووسطى وعقبه، روز يازدهم و دوازدهم. همچنين روز سيزدهم در صورتى كه شب سيزدهم را در منى مانده باشد، بنابر احتياط لازم. شرايط حج تمتع در حج تمتع چند چيز شرط است: اول: نيت، يعنى قصدش اين باشد حج تمتع را بجا مىآورم. واگر نيت كند حج واجب خود را بجا مىآورم، ومى داند كه تمتع است، كفايت مىكند. پس اگر نيت حج ديگرى نمود يا در نيت ترديد داشت، حجش

[ 48 ]

صحيح نيست. اما اگر ترديد داشت، كه وظيفه او احرام به تمتع است، يا احرام به افراد، وحج واجب بر خود را قصد كرد، وبا رسيدن به عالم وظيفه خود را پرسيد وعمل كرد، بعيد نيست صحيح باشد. دوم: بجا آوردن عمره وحج با هم در ماههاى حج (شوال، ذى القعده، ذى الحجه). واگر يك جزء عمره را قبل از ماه شوال بجا آورد، حجش صحيح نيست. سوم: انجام عمره وحج، در يك سال. پس اگر عمره را بجا آورد، وحج را تا سال بعد تأخير انداخت، حجش صحيح نيست. اگر چه تا سال بعد در مكه بماند. وفرقى نيست كه بعد از عمره، از احرام بيرون بيايد، يا تا سال بعد در احرام باقى باشد. چهارم: محرم شدن به احرام حج از خود مكه، در حال اختيار. ومستحب است از مسجد الحرام باشد. وبهترين موضع مقام ابراهيم يا حجر اسماعيل است. وچنانچه نتواند از خود مكه محرم شود، بايد از هر جا كه توانست، محرم شود. پنجم: انجام دادن همه اعمال عمره وحج توسط يك نفر، و براى يك شخص. پس اگر دو نفر براى انجام حج تمتع، از طرف مرده يا زنده اى اجير شوند، كه يكى عمره وديگرى حج را انجام

[ 49 ]

دهد، عمل آنها صحيح نيست. همچنين است اگر يك نفر حج نمايد وعمره را به نيابت كسى وحج را به نيابت ديگرى انجام دهد. (130): كسى كه احرام حج را ترك كند، به فراموشى يا ندانستن حكم، تا اين كه به منى يا عرفات برسد، لازم است برگردد، واز مسجد الحرام يا هر جاى ديگر مكه محرم شود. واگر تا بعد از اعمال متذكر نشد، حجش صحيح است. (131): بعد از انجام اعمال عمره تمتع وقبل از حج تمتع، جايز نيست براى كارى غير از اعمال حج از مكه بيرون رود، مگر براى ضرورت، وبيم آن نرود كه اعمال حجش فوت گردد، ودر اين صورت واجب است از مكه احرام ببندد وبيرون رود. وسپس با همان احرام به مكه برگردد، واز مكه رهسپار عرفات شود. واگر نتواند به مكه برگردد، از همان جائى كه هست به عرفات برود. (132): در اثناى عمره تمتع، بيرون رفتن از مكه جايز نيست. و هر گاه قبل از ورود به مكه بداند، كه محتاج به خروج از مكه خواهد شد (مانند مدير كاروان)، مىتواند به عنوان عمره مفرده محرم شده وبه مكه رود. واعمال عمره مفرده را انجام داده، وبعد براى كارى كه دارد از مكه بيرون رود. وسپس براى عمره تمتع احرام بسته وبه مكه بيايد. وفاصله نشدن يك ماه بين عمره مفرده

[ 50 ]

وعمره تمتع ضررى ندارد. (133): رفتن به اطراف ونواحى تابع مكه، بعد از عمره يا در اثناء آن اشكالى ندارد. وكسى كه منزلش بيرون مكه است مىتواند در اثناء يا بعد از فراغ از اعمال عمره به منزل خود برگردد. (134): اگر بعد از انجام عمره تمتع، بدون احرام از مكه بيرون رود واز ميقات بگذرد، چنانچه قبل از گذشت يك ماه از انجام عمره تمتع، به مكه برگردد، مىتواند بدون احرام به مكه وارد شده، واز مكه احرام حج بسته، وبه عرفات برود. واگر بعد از گذشت يك ماه از انجام عمره تمتع به مكه بازگردد، لازم است به احرام عمره، محرم شود. (135): كسى كه وظيفه اش حج تمتع است، اگر بعد از احرام عمره تمتع وقت به اندازه اى تنگ شود كه بيم آن مىرود، كه با اتمام عمره به وقوف اختيارى عرفات نرسد، بايستى نيت خود را به حج افراد برگرداند، وعمره را ترك كرده، واعمال حج افراد را انجام دهد، وبعد از حج عمره مفرده بجا آورد. (136): كسى كه وظيفه اش حج تمتع است، اگر پيش از احرام عمره تمتع بداند كه وقتش گنجايش اعمال عمره ودرك حج را ندارد، نمىتواند به حج افراد يا قران عدول كند، بلكه واجب است

[ 51 ]

حج را تا سال بعد تأخير بيندازد. (137): كسى كه در سعه وقت براى عمره تمتع احرام بست، و طواف وسعى خود را عمدا تا زمانى كه نتواند آنها را بجا آورد وحج را درك كند، به تأخير انداخت، معصيت كرده وعمره وى باطل است. وبايد به حج افراد عدول نموده، پس از حج عمره مفرده اى بجا آورد. وبنابر احتياط واجب، سال بعد حج تمتع انجام دهد. حج افراد حج افراد عملى است مستقل از عمره، وبر كسى واجب مىشود كه فاصله وطنش تا مكه كمتر از شانزده فرسخ باشد. اگر كسى بتواند علاوه بر حج افراد، عمره مفرده را نيز بجا آورد، عمره مفرده هم بر او واجب است. وچنانچه فقط يكى از اين دو را مىتواند انجام دهد، همان بر او واجب مىشود. كسى كه مىتواند حج را در وقت خود، وعمره را در وقت تمكن از عمره بجا آورد، وظيفه اش همين است. واگر در يك وقت بتواند هر دو را انجام دهد، واجب است با هم بجا آورد. وبايد حج را بر عمره مقدم كند، بنابر احتياط واجب. (138): حج افراد با حج تمتع در تمام اعمال مشتركند، مگر در: 1 - حج افراد لازم نيست متصل به عمره ودر يك سال باشد

[ 52 ]

ولى حج تمتع لازم است متصل وبعد از عمره تمتع وهمان سال انجام شود. 2 - در حج افراد، قربانى لازم نيست، ولى در حج تمتع، قربانى واجب است. 3 - در حج افراد، جايز است در حال اختيار، طواف وسعى حج را بر وقوف در عرفات ووقوف در مشعر مقدم نمود، ولى در حج تمتع جايز نيست. 4 - احرام حج افراد بايد از ميقاتهائى باشد، كه گفته مىشود، ولى احرام حج تمتع بايد از خود مكه باشد. 5 - عمره حج افراد، را مىشود پيش از حج يا بعد از آن بجا آورد، مگر در يك صورت كه گذشت، اما در حج تمتع واجبست عمره پيش از حج باشد. 6 - در حج افراد بعد از احرام مىتوان طواف مستحبى نمود. ولى در حج تمتع، بعد از احرام، طواف مستحبى جايز نيست، بنابر احتياط لازم. (139): كسى كه براى حج افراد مستحبى، محرم شده، مىتواند به عمره تمتع عدول نمايد، مگر در صورتى كه بعد از سعى تلبيه بگويد، كه ديگر نمىتواند عدول كند.

[ 53 ]

(140): اگر براى حج افراد احرام بست، ووارد مكه شد، جايز است طواف مستحبى انجام دهد ; ولى بايد بعد از خواندن نماز طواف تلبيه بگويد، بنابر احتياط واجب. حج قران (141): حج قران با حج افراد، در تمام اعمال، يكسان است. جز اين كه، در حج قران هنگام احرام بايد مكلف قربانى را همراه داشته باشد. وبدين جهت قربانى بر او واجب است. واحرام در اين قسم، همان طور كه با تلبيه محقق مىشود، با اشعار (كه عبارت از شكافتن طرف راست كوهان شتر وآغشته نموده آن با خونش)، يا تقليد (كه عبارت است از آويختن نعلينى كه در آن نماز خوانده، به گردن قربانى خود) نيز محقق مىشود. واگر قربانى شتر باشد، مخير است بين اشعار وتقليد، گرچه مستحب است جمع بين هر دو. واگر گاو يا گوسفند باشد، تقليد متعين است. و هر گاه براى حج قران احرام بست، جايز نيست به حج تمتع عدول كند. واجبات عمره تمتع 1 - احرام اول واجبات عمره وحج احرام است. وبايد از ميقاتهاى تعيين

[ 54 ]

شده بسته شود. ميقاتهاى احرام پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) جاهايى را براى احرام بستن تعيين فرمودند و آنها را مواقيت ناميدند، كه واجب است احرام از يكى از آنها بسته شود. وآنها ده مكان مىباشد: 1 - مسجد شجره (ذو الحليفة): كه در نزديكى مدينه منوره است. وآن ميقات اهل مدينه وهر كسى است كه بخواهد از راه مدينه به حج برود. وبنابر احتياط واجب بايد در صورت امكان از درون مسجد احرام بسته شود، واگر نمىتواند جايز است در بيرون مسجد بطورى كه محاذى وبرابر آن از طرف راست يا چپ باشد احرام بسته شود. ونام منطقه اى كه مسجد شجره در آن واقع شده آبار على (عليه السلام) است. يعنى چاههائى كه توسط حضرت أمير المؤمنين امام على (عليه السلام) احداث، وبراى حجاج وقف شده است. (142): كسى كه از راه مدينه به حج مىرود وبه مسجد شجره يا محاذى آن مىرسد، گرچه ميقات ديگرى بنام جحفه ويا غير آن از مواقيت در ميان راه باشد، جايز نيست از مسجد شجره بدون احرام بگذرد واز جحفه احرام ببندد، مگر شخص بيمار يا ضعيف ومانند اينها كه نتوانند از مسجد شجره احرام ببندند.

[ 55 ]

2 - وادى عقيق: ميقات اهل عراق ونجد وهر كسى است كه از آنجا عبور كند هر چند اهل عراق ونجد نباشد. اين ميقات داراى سه قسمت مىباشد ; مسلخ كه قسمت اول است، غمره كه وسط آن است، وذات عرق كه نام آخر آن است. واحتياط مستحب آنست كه در صورت نبودن مانع مانند بيمارى يا تقيه، پيش از رسيدن به ذات عرق احرام ببندد. (143): در حال تقيه واجب است احرام را تا رسيدن به ذات عرق تاخير اندازد، واگر جلو انداخت معصيت كرده وصحت احرام او محل اشكال است، وبايد در ذات عرق تجديد احرام نمايد. 3 - جحفه: ميقات اهل شام ومصر ومغرب وهر كسى است كه از آنجا عبور نمايد هر چند اهل آنجا نباشد، واين در صورتى است كه شخص از ميقات سابق از جحفه، احرام نبسته باشد. 4 - يلملم: نام كوهى است. وميقات اهل يمن وهر كسى است كه از آن راه بگذرد. 5 - قرن المنازل: ميقات اهل طائف وهر كسى است كه از آن راه برود. 6 - مكه مكرمه: ميقات حج تمتع است. 7 - منزل خود شخص: ميقات است در صورتى كه منزلش به

[ 56 ]

مكه نزديكتر از ساير ميقاتها باشد ومجاور هم نباشد، چنين شخصى مىتواند از منزل خود احرام ببندد ولازم نيست جهت احرام بستن به يكى از ميقاتهاى ديگر برود. وچنانچه مجاور باشد، وحج تمتع بجا مىآورد بنابر احتياط واجب بايد به يكى از ميقاتها بلكه به ميقات اهل خود برود ومحرم شود. 8 - جعرانه: ميقات اهل مكه است براى حج قران وافراد. و كسى كه دو سال تمام در مكه مجاور بوده در حكم اهل مكه است، هر چند مستحب است در صورتى كه بخواهد عمره مفرده يا حج تمتع بجا آورد به ميقات برگردد. واما پيش از دو سال حكمش حكم كسى است كه از راه دور به حج مىآيد. 9 - محاذات مسجد شجره: كسى كه در مدينه منوره به قصد رفتن به حج يك ماه يا حدود آن اقامت كرده، وبخواهد از راهى غير از طريق مسجد شجره برود، ميقاتش محاذى مسجد شجره است (تقريبا هفت كيلومترى مدينه منوره)، وبايد از آنجا محرم شود. ونبايد احرام را از محاذى مسجد شجره تأخير بيندازد مطلقا، هر چند به قصد محرم شدن از ميقات ديگر باشد. 10 - ادنى الحل: ميقات كسى است كه در مكه است، و بخواهد عمره مفرده انجام دهد، چه مجاور باشد وچه غير مجاور.

[ 57 ]

ومستحب است مجاور از ميقات اهل خود (جعرانه) محرم شود. احكام ميقاتها (144): احرام بستن پيش از ميقات جايز نيست، وعبور از ميقات با احرام كفايت نمىكند، بلكه بايستى از خود ميقات احرام ببندد. از اين حكم دو مورد استثناء شده است: 1 - آن كه نذر نمايد پيش از رسيدن به ميقات معينى محرم شود كه در اين صورت بعد از محرم شدن احتياجى به تجديد احرام در ميقات يا گذشتن از ميقات نيست، بلكه مىتواند از راهى به مكه برود كه به هيچ يك از ميقاتها بر خورد نكند. هر چند بهتر واحتياط غير لازم آنست كه در ميقات تجديد احرام كند، خصوصا اگر جائى كه براى محرم شدن نذر كرده از امكنه مقدسه مانند كوفه نباشد. ودر صورت نذر فرقى نيست بين حج واجب ومستحب و عمره مفرده، ولى اگر احرام براى حج باشد لازم است در ماههاى حج باشد (شوال، ذى القعده وذى الحجة)، چنانكه گذشت. 2 - كسى كه بخواهد در ماه رجب عمره مفرده بجا آورد، وبيم دارد كه اگر از ميقات محرم شود موفق به درك عمره رجبيه نمىشود جايز است قبل از ميقات محرم شود. وبراى او عمره ماه رجب حساب مىشود، هر چند بقيه اعمال را در ماه شعبان

[ 58 ]

بجا آورد. در اين حكم فرقى نيست بين عمره واجب ومستحب. همچنين است كسى كه قصد دارد عمره مفرده را در ماههاى ديگر غير از رجب بجا آورد. اگر چه احتياط غير لازم اقتصار بر عمره ماه رجب است. (145): وقتى مىتواند محرم شود كه يقين كند به ميقات رسيده، يا با سؤال از اهل اطلاع اطمينان حاصل نمايد، يا حجت شرعى داشته باشد. (146): كسى كه نذر كرده قبل از رسيدن به ميقات محرم شود، اگر خلاف نذر كرد، كفاره مخالفت نذر بر او واجب مىشود. ودر صورت امكان، احتياط واجب رجوع به محل مورد نذر ومحرم شدن از آن است. (147): تأخير احرام به بعد از ميقات جايز نيست، همان طور كه پيش از ميقات نمىتوان محرم شد. واگر بدون عذر، از ميقات تجاوز نمود، معصيت كرده وصحت احرامش محل اشكال است. ودر صورت امكان بايد به ميقات برگردد. پس كسى كه قصد حج يا عمره يا دخول مكه را دارد نمىتواند در حال اختيار، بدون احرام از ميقات عبور كند، هر چند ميقات

[ 59 ]

ديگرى در پيش داشته باشد. اما بعيد نيست، اگر احرامش را از مسجد شجره به خصوص جحفه، تأخير انداخت، احرام او از جحفه صحيح باشد، هر چند معصيت كرده است. (148): مكلفى از روى علم وعمد از ميقات احرام نبسته، واز آن گذشته، چند صورت دارد: اول: آن كه بتواند به ميقاتى كه از آن گذشته برگردد، و برگشتنش واجب است. چه برگشت او از داخل حرم يا از خارج آن باشد. واگر بازگشت ومحرم شد، عملش صحيح است. وبعيد نيست، اگر به ميقات ديگرى هم برگشت احرامش صحيح باشد. دوم: آن كه در حرم باشد ونتواند به ميقات برگردد، ولى مىتواند از حرم بيرون برود ; در اين صورت واجب است از حرم خارج شده واز ميقاتهاى اطراف حرم محرم شود. واحتياط واجب آنست كه تا حديكه خوف فوت حج نباشد برگردد. سوم: آن كه در حرم است، ولى به جهت خوف فوت حج نتواند به ميقات برگردد ; پس بر او واجب است از همان جائى كه هست محرم شود. چهارم: آن كه خارج حرم باشد ونتواند به ميقات برگردد ; در

[ 60 ]

اين صورت بنابر احتياط واجب بايد به مقدارى كه مىتواند برگردد، وسپس از ميقات ادنى الحل محرم شود. وبنابر احتياط واجب در سه صورت اخير، علاوه بر وظيفه اى كه گفته شد، بايد عمره مفرده بجا آورد. ودر صورت امكان حج را اعاده كند، خصوصا اگر استطاعت او از سال قبل بوده است. وچنانچه مكلف در سه صورت اخير به وظيفه اى كه گفته شد عمل نكند، وعمره را بجا آورد، بى شك حج او فاسد خواهد بود. (149): هر گاه به جهت فراموشى يا بيهوشى ومانند آن، يا ندانستن حكم، يا ندانستن ميقات، بدون احرام از ميقات بگذرد، مسأله چهار صورت دارد: اول: آن كه بتواند به ميقات برگردد، كه در اين صورت واجبست به ميقات برگشته واز همانجا احرام ببندد. دوم: آن كه در حرم باشد، وبرگشتن به ميقات غير ممكن، ولى برگشتن به خارج حرم ممكن باشد. در اين صورت لازم است از حرم بيرون رفته واز خارج حرم، محرم شود. وبهتر واحتياط غير لازم اين است كه هر چه مىتواند از حرم دور شود واحرام ببندد. سوم: آن كه در حرم باشد، وبرگشتن به خارج حرم برايش ممكن نباشد. در اين صورت لازم است از جاى خود احرام ببندد،

[ 61 ]

هر چند وارد مكه شده باشد. چهارم: آن كه در خارج حرم باشد ونتواند به ميقات برگردد. در اين صورت نيز لازم است از جاى خود احرام ببندد. وبنابر احتياط واجب بايد به مقدارى كه مىتواند برگردد. اگر وظائفى را كه در اين چهار صورت گفته شد، انجام دهد، عملش محكوم به صحت است. (150): هر گاه زن حائض بخاطر ندانستن حكم از ميقات محرم نشود وداخل حرم برود، چنانچه نتواند به ميقات برگردد، لازم است به خارج حرم رفته واز آنجا محرم شود، بلكه احتياط واجب اين است كه تا آنجا كه ممكن است از حرم دور شود واحرام ببندد. (151): چنانچه عمره فاسد شود واجب است در صورت امكان از سر گرفته شود. واگر اعاده آن هر چند به جهت كمى وقت ممكن نباشد، حج وى فاسد خواهد بود. وبايد براى خروج از احرام، عمره را به اتمام رساند ودر سال بعد حج را اعاده كند. (152): مكلفى كه از روى نادانى يا فراموشى عمره را بدون احرام بجا آورد، صحت عمره اش محل اشكال است. ودر صورتى كه عمره واجب بوده، بنابر احتياط لازم آن را اعاده نمايد. (153): حجاجى كه در اين زمان با هواپيما، اول وارد جده

[ 62 ]

مىشوند، براى بستن احرام عمره در صورت امكان بايد به مسجد شجره، وگر نه به جحفه بروند. زيرا جده ميقات نمىباشد. و محاذات آن با يكى از ميقاتها هم ثابت نيست. (154): شخصى كه مىخواهد حج تمتع بجا آورد، اگر از روى علم وعمد در غير مكه احرام ببندد، احرامش صحيح نيست، هر چند با احرام وارد مكه شود، وبر او واجب است در مكه تجديد احرام كند، وگر نه حجش باطل است. (155): كسى كه مىخواهد حج تمتع بجا آورد اگر فراموش كند از مكه محرم شود، در صورت امكان واجب است به مكه برگردد. واگر نتواند از هر جا كه به مكه نزديكتر است، وگر نه در عرفات محرم شود. همينطور است وظيفه كسى كه حكم را نمىدانسته. (156): كسى كه احرام حج را به كلى فراموش كند، يا حكم را نداند، وتا پايان اعمال حج متوجه نشود، حجش صحيح است. كيفيت احرام واجبات احرام سه چيز است: نيت ; تلبيه ; پوشيدن لباس احرام. اول: نيت احرام، يعنى قصد كند منع امور خاصه اى را بر خود، براى زيارت خانه خدا. (157): در نيت احرام سه چيز معتبر است: 1 - قربة الى الله باشد.

[ 63 ]

2 - هم زمان با پوشيدن احرام باشد. 3 - تعيين زيارت كند، عمره است يا حج، تمتع است يا افراد يا قران، مستحب است يا واجب، حجة الاسلام است يا نذرى يا به افساد، براى خود انجام مىدهد يا به نيابت از ديگرى. واگر تعيين نكند احرامش باطل است. (158): لازم نيست نيت را به زبان آورد يا از ذهن خود بگذارند. بلكه قصد محرم شدن كفايت مىكند. ولى مستحب است به زبان گفتن نيت احرام. همچنين مستحب است شرط كند كه اگر مانعى از اتمام مناسك پيدا شد محل شود. (159): در صحت احرام، عزم بر ترك استمناء وجماع معتبر است. همچنين است عزم بر ترك ديگر محرمات احرام وترك عملى كه حج يا عمره را فاسد مىكند، بنابر احتياط لازم. پس اگر از ابتداى احرام قصدش اين باشد كه پيش از وقوف به مشعر استمناء كند، يا با عيال خود جماع (نزديكى) نمايد، يا مردد باشد در انجام وترك اين دو عمل، احرامش باطل است. و همينطور است محرمات ديگر احرام، بنابر احتياط لازم. اما اگر از اول عزم بر ترك اين امور داشت، ولى بعد از احرام قصد انجام دادن يكى از آنها را كرد، احرامش باطل نيست. دوم: تلبيه. تلبيه به معنى گفتن اين چند جمله است: لبيك

[ 64 ]

اللهم لبيك لبيك لا شريك لك لبيك. واحتياط لازم اضافه نمودن اين جمله است: إن الحمد و النعمة لك والملك لا شريك لك لبيك. وجايز است كلمه لك بعد از كلمه والملك اضافه شود:... والملك لك.... وبهتر است تلبيه پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) را كه امام صادق (عليه السلام) روايت كرده اند بگويد، ودر آداب گذشت. (160): بر مكلف لازم است الفاظ تلبيه را ياد گرفته وبطور صحيح اداء كند. هر چند با تلقين ديگرى باشد (يعنى كسى كه خوب مىداند بگويد ومكلف مانند او تكرار كند). واگر اين الفاظ را ياد نگرفت، وتلقين هم برايش مقدور نبود، واجب است آنچه مىتواند بگويد. واحتياط لازم در اين صورت جمع بين گفتن به مقدار قدرت، وگفتن ترجمه آنها، ونايب گرفتن ديگرى است تا بجاى او تلبيه را بگويد. (161): شخص لال بايد با انگشتش به تلبيه اشاره كرده وزبان خود را حركت دهد. وبنابر احتياط واجب معناى تلبيه را هم در قلب خود بگذارند. واحتياط مستحب اين است كه نايب نيز بگيرد. (162): بايد بجاى بيهوش وبچه غير مميز، ديگرى تلبيه بگويد.

[ 65 ]

(163): احرام حج تمتع، وعمره تمتع، وحج افراد، وعمره مفرده بدون تلبيه منعقد نمىشود. اما حج قران همچنانكه به تلبيه محقق مىشود به اشعار يا تقليد نيز تحقق مىيابد، هر چند احتياط غير لازم گفتن تلبيه است. (164): در صحت احرام، طهارت از حدث اصغر واكبر، شرط نيست. پس احرام شخص بى وضو يا جنب يا زن در حال حيض يا نفاس، اشكالى ندارد. اما جنب وحائض ونفساء بايد در مسجد ودر حال عبور وبدون توقف احرام ببندند. ولى غسل احرام براى همه مستحب است. (165): تلبيه در احرام بمنزله تكبيرة الاحرام در نماز است. پس هر گاه نيت احرام نمود، ولباس احرام را پوشيد، ويكى از محرمات احرام را قبل از تحقق احرام (به تلبيه گفتن يا اشعار و تقليد) مرتكب شد، گناهى نكرده وكفاره اى بر او نخواهد بود، زيرا هنوز محرم نشده است. (166): كسى كه مىخواهد از راه مدينه به حج رود، بهتر است گفتن تلبيه را تا رسيدن به بيداء (بيابانى است خارج مدينه) عقب انداخته، ودر آنجا تلبيه بگويد. وكسى كه مىخواهد از مكه به حج برود، تلبيه را تا رسيدن به

[ 66 ]

رقطاء (در ابطح بيرون مكه قديم) عقب انداخته ودر آنجا بگويد. ولى احتياط مستحب اين است كه از جائى كه محرم مىشود فورا تلبيه را آهسته بگويد واز جاهائى كه گفته شد بلند بگويد. (167): احتياط غير لازم اين است، كسى كه عمره تمتع بجا مىآورد، وقتى چشمش به خانه هاى قديم مكه افتاد تلبيه نگويد. وحد آن براى كسى كه از راه مدينه مىآيد، عقبه مدنيين است. وكسى كه عمره مفرده بجا مىآورد، اگر از خارج حرم آمده باشد، هنگام دخول حرم، وچنانچه از مكه بيرون رفته كه احرام عمره ببندد، هنگام ديدن كعبه تلبيه را قطع نمايد. وكسى كه حج بجا مىآورد، هر نوع حجى باشد، هنگام ظهر روز عرفه تلبيه را قطع كند. (168): اگر پس از پوشيدن لباس احرام، وقبل از گذشتن از ميقات شك كند كه تلبيه گفته يا نه، بايد بنا را بر نگفتن گذاشته و تلبيه بگويد. واگر بعد از تلبيه گفتن شك كند آيا درست گفته يا نه، بنا را بر درست بودن بگذارد. واحرام وعملش صحيح است. سوم: پوشيدن دو جامه احرام (ازار ورداء) پس از بيرون آوردن لباسهائى كه پوشيدن آن بر محرم حرام است.

[ 67 ]

پوشيدن دو جامه احرام به اين نحو است كه يكى را به دور كمر بسته وآن را ازار گويند، وديگرى را مانند عباء بر دوش بگيرد، وآن را رداء گويند. و نا بالغ از اين حكم مستثنى است. وجايز است بر او بيرون آوردن لباس را تا رسيدن به فخ (در حومه مدينه) تأخير بيندازد. (169): بنابر احتياط واجب بايد در بيرون آوردن لباسهاى خود وپوشيدن جامه احرام، قصد قربت نمايد. واحتياط لازم آنست كه ازار را بر گردن نبندد، ونيز اجتناب كند از گذاردن سنگى ويا شبيه آن در دو جامه وبستن آنها به يكديگر است. و هم چنين دو طرف رداء را روى هم نگذارد. ويا چيزى از آنها را به هم نبندد. واز سوراخ كردن رداء وبيرون آوردن سر از آن بايد اجتناب كنند. (170): ازار بايد به اندازه اى باشد كه از ناف تا زانو را بپوشاند. ورداء بايد به اندازه اى باشد كه دو شانه را بپوشاند. واحتياط واجب اين است كه پوشيدن آنها قبل از نيت وتلبيه باشد. پس اگر پيش از پوشيدن نيت كرد وتلبيه گفت، بايد پس از آن اعاده نمايد. (171): بنابر احتياط لازم نبايد دانسته وعمدا در پيراهن يا لباس عادى احرام ببندد. واگر فراموش كرد يا ندانسته موقعى كه

[ 68 ]

پيراهن يا لباس عادى پوشيده احرام بست، بايد فورا آن را بيرون آورد واحرامش صحيح است. واگر بعد از احرام پيراهنى پوشيد، احرامش صحيح است، ولى بايد آن را از طرف پا بيرون آورد، هر چند به اين كه يقه اش را بشكافد وپاره كند. (172): پوشيدن بيش از دو جامه احرام در اول يا بعد از آن، براى جلوگيرى از سرما يا گرما يا غير آن عيبى ندارد. البته بايد شرايط لباس احرام را داشته باشد. (173): آنچه در لباس نمازگزار شرط است در جامه احرام نيز شرط است. پس بايد پاك باشد، وغصبى نباشد، واز حرير خالص وزربفت واز اجزاء حيوان حرام گوشت نيز نباشد، ومانند اينها. و هم چنين نجس شدن آن به نجاستى كه در نماز بخشوده است، اشكال ندارد. (174): ازار بايد بدن نما نباشد. واحتياط لازم اين است كه رداء نيز بدن نما نباشد. (175): بنابر احتياط لازم بايد جامه احرام بافتنى باشد، ومثل چرم مصنوعى وپوست ونمد ومانند آن نباشد. (176): پوشيدن رداء وازار فقط بر مردان واجب است. وزنان مىتوانند در لباسهاى عادى خود در صورتى كه داراى شرايط ذكر

[ 69 ]

شده باشد، احرام ببندند. (177): پوشيدن حرير گرچه فقط بر مردان حرام است، اما زنان نيز نبايد در جامه حرير محرم شوند. واحتياط لازم اين است كه زنان تا محرم هستند چيزى كه از حرير خالص باشد نپوشند. (178): چنانچه يكى از جامه هاى احرام يا هر دو بعد از احرام بستن نجس شود، احتياط واجب اين است كه هر چه زودتر عوض كرده يا تطهير كند. (179): واجب نيست جامه هاى احرام را بطور دائم بپوشد. و برداشتن رداء براى ضرورت يا غير آن مانعى ندارد. همچنانكه عوض كردن آن در صورتى كه رداء ديگر داراى شرايط ذكر شده باشد، جايز است. ولى بهتر واحتياط غير لازم آن است كه در موقع طواف همان جامه هائى را بپوشد كه در آنها محرم شده. تروك احرام هر گاه مكلف احرام بست، 25 چيز بر او حرام مىشود، كه آنها را تروك احرام مىنامند: 1 - شكار حيوان صحرائى. 2 - جماع (نزديكى) با زن. 3 - بوسيدن زن. 4 - دست زدن به زن.

[ 70 ]

5 - نكاه كردن به زن. 6 - استمناء. 7 - عقد نكاح. 8 - استعمال بوى خوش. 9 - پوشيدن لباس دوخته بر مردان. 10 - سرمه كشيدن. 11 - پوشيدن آنچه روى پا را بپوشاند مانند جوراب بر مردان. 12 - نگاه كردن در آينه. 13 - دروغ گفتن. 14 - مجادله كردن. 15 - كشتن شپش ومانند آن. 16 - زينت كردن. 17 - روغن مالى. 18 - كندن موى بدن. 19 - پوشاندن سر بر مردان. 20 - پوشاندن صورت بر زنان. 21 - زير سايه رفتن بر مردان. 22 - خارج نمودن خون از بدن. 23 - دندان كشيدن 24 - ناخن گرفتن. 25 - همراه داشتن سلاح. وتفصيل اين امور در چند مسأله ذكر مىشود. 1 - شكار حيوان صحرائى (180): محرم خواه در حرم باشد، خواه در خارج آن (حل)، نبايد حيوان صحرائى را شكار نموده يا بكشد يا مجروح كند ويا اذيت نمايد. وشكار در حرم مطلقا جايز نيست. هر چند شكارچى محرم نباشد. (181): كمك نمودن به ديگرى در شكار حيوان صحرائى بر

[ 71 ]

محرم، حرام است، گرچه به اشاره باشد. همچنين است هر عملى كه سبب سلطه بر حيوان وسلب آزادى وحلال شدن او بشود. ودر حرمت كمك فرقى نيست بين اين كه شكارچى محرم باشد يا محل (غير محرم). (182): محرم نبايد شكار را بدست گرفته يا از او نگهدارى كند، گرچه شكار آن پيش از احرام باشد. همچنين محرم نبايد از گوشت يا چربى شكار بخورد، يا استفاده ديگرى ببرد. (183): حرمت شكار مختص به حيوان صحرائى است. و شكار حيوان دريائى مانند ماهى، ونيز كشتن حيوان اهلى مانند مرغ خانگى وحبشى (مرغى كه نمىتواند در هوا پرواز كند) و گوسفند وگاو وشتر، مانعى ندارد، در صورتى كه به سبب عارضه اى وحشى نشده باشد. وملخ ملحق است به حيوان صحرائى كه شكار وگرفتن وخوردن آن حرام است. (184): جوجه وتخم حيوان در حكم مذكور، تابع خود حيوان است. بنابر اين شكار جوجه يا برداشتن تخم حيوان صحرائى حرام است، وكشتن جوجه وشكستن تخم حيوانات اهلى و دريائى جايز است. (185): كشتن درندگان، ونيز غير درندگان متعارف، براى محرم

[ 72 ]

جايز نيست. مگر در صورتى كه از آنها بر خود بترسد. وچنانچه درندگان كبوتران حرام را اذيت كنند، جواز كشتن آنها محل اشكال است. وكشتن درندگان - در صورت ترس - كفاره ندارد، حتى شير. غير از روباه كه يك گوسفند، وخارپشت كه يك بزغاله كفاره كشتن آنهاست. (186): كشتن افعى ومار بزرگ سياه ومارهاى موذى وعقرب وموش جايز است، وكفاره هم ندارد. (187): چنانچه محرم از كلاغ وباز شكارى بر خود بترسد، مىتواند به آنها تيراندازى كند. ودر اين فرض اگر تير به آنها برسد وكشته شوند كفاره ندارد. كفارات شكار در شريعت مقدسه اسلام براى كشتن وشكار بعضى از حيوانات صحرائى، كفاره اى تعيين شده كه در مسأله هاى زير بيان مىشود: (188): كفاره كشتن شتر مرغ ويا بچه شتر مرغ، يك شتر است. وافضل جزور (نوعى شتر) است. وكفاره كشتن گاو وحشى، يك گاو. وكفاره كشتن خر وحشى، يك شتر (بدنه) يا يك گاو است، گرچه احتياط لازم دادن شتر (بدنه) است.

[ 73 ]

وكفاره كشتن آهو وخرگوش، يك گوسفند است. وكفاره كشتن روباه، يك گوسفند است. وكفاره كشتن موش صحرائى وخارپشت وسوسمار، يك بزغاله است. (189): چنانچه كفاره، شتر باشد ويافت نشود بايد شصت مسكين را اطعام نمايد، براى هر مسكين دو مد، واگر نتوانست يك مد (كه تقريبا ده سير است)، واگر نتوانست بايد شصت روز روزه بگيرد، واگر نتوانست هيجده روز روزه بگيرد. واگر كفاره، گاو باشد ويافت نشود بايد قيمت گاو را به سى مسكين اطعام نمايد، وچنانچه نتوانست نه روز روزه بگيرد. وچنانچه كفاره، گوسفند باشد ويافت نشود يا نتواند تهيه كند بايد ده مسكين را اطعام نمايد، واگر نتوانست بايد سه روز روزه بگيرد. ومستحب است سه روز متوالى روزه بگيرد. (190): اگر محرم در خارج حرم كبوتر يا مانند آن را شكار نمايد وبكشد بايد يك گوسفند كفاره بدهد، وكفاره جوجه آن يك ميش كوچك ويا يك بزغاله است. ودر شكستن تخم آن بايد يك درهم كفاره بدهد، بنابر احتياط لازم. و هر گاه غير محرم كبوتر يا مانند آن را در حرم بكشد يك درهم ودر جوجه آن نيم درهم، ودر تخم آن ربع درهم بايد كفاره بدهد.

[ 74 ]

و هر گاه محرم در حرم كبوتر يا مانند آن ويا جوجه آن را بكشد، يا تخم آن را بشكند هر دو كفاره بر او واجب مىشود، يك كفاره براى شكار ويك كفاره براى اين كه محرم بوده وشكار كرده. مثلا اگر محرم در حرم كبوترى را بكشد بايد يك گوسفند به اضافه يك درهم كفاره بدهد. وتخم پرنده اگر جوجه در آن به حركت آمده حكم جوجه را دارد. (191): كفاره شكار قطاة (سنگخوار) وكبك ودراج ومانند آن يك بره است كه از شير گرفته شده وعلفخوار باشد. وكفاره شكار گنجشك وقبرة (چكاوك) وصعوة (سنگانه) و مانند آن يك مد (تقريبا سه ربع كيلو) گندم يا جو يا نان ومانند اينها است، وبه احتياط لازم يك بره از شير گرفته شده مىباشد. وكفاره كشتن ملخ يك دانه خرما. وكفاره كشتن بيشتر از يك ملخ يك مشت گندم ومانند آن. وكفاره كشتن ملخ زياد يك گوسفند است. (192): كفاره كشتن موش صحرائى وخارپشت وسوسمار و مانند اينها يك بزغاله است. وكفاره كشتن عظاية (نوعى مارمولك) يك مشت طعام است. (193): كفاره كشتن عمدى زنبور مقدارى طعام است. ودر

[ 75 ]

صورتى كه كشتن به جهت دفع اذيت باشد كفاره ندارد. (194): در راهى كه ملخ زياد است، بايستى محرم راه خود را كج كند كه آن را نكشد. واگر نتواند اين كار را بكند كه خواه ناخواه ملخ پايمال شود در صورتى كه متعمد نباشد، مانعى ندارد. (195): اگر جماعتى در كشتن شكارى شركت كردند بر هر يك كفاره مستقلى هست. (196): محرمى كه شكارى كرده وآن را بخورد بنابر احتياط واجب بايد دو كفاره دهد، بلكه دو كفاره وقيمت آن را بدهد. (197): كسى كه شكارى همراه دارد وداخل حرم شود بايد آن را رها كند واگر رها نكرد تا اين كه شكار مرد بايد كفاره بدهد. بلكه بنابر احتياط لازم چنانچه قبل از احرام شكار كرده به مجرد محرم شدن بايد شكار را رها كند، هر چند داخل حرم نشده باشد. (198): در وجوب كفاره براى كشتن شكار وخوردنش، فرقى نيست بين اين كه عمدا باشد يا سهوا، بلكه اگر حكم را هم نمىدانسته بايد كفاره بدهد. ولى اگر چند نفر شريك باشند در شكار بدون تعمد، يك كفاره كفايت مىكند، ولى در صورت عمد بر هر كدام يك كفاره واجب است. (199): به تكرار شكار كفاره نيز مكرر مى شود، خواه شكار از

[ 76 ]

روى عمد يا فراموشى يا اشتباه يا ندانستن حكم باشد. و هم چنين كفاره متعدد مىشود اگر شكار كننده محرم باشد به احرامهاى متعدد. ونيز كفاره متعدد مىشود اگر شكار در حرم باشد وشكار كننده محل باشد وعمدا شكار كند. ولى در صورتى كه شكار كننده محرم باشد به يك احرام واز روى عمد مكررا شكار كند، كفاره مكرر نمىشود. 2 - نزديكى با زن (200): نزديكى با زنان (جماع) پس از احرام وقبل از شروع به اعمال عمره، ونيز در اثناء عمره تمتع وعمره مفرده وحج تمتع، و پس از آن وپيش از خواندن نماز طواف نساء ; بر محرم حرام است. (201): هر گاه پس از احرام عمره تمتع وقبل از تقصير از روى علم وعمد، با عيال خود از جلو يا عقب نزديكى نمايد ; چنانچه پس از فراغت از سعى باشد، عمره اش فاسد نمىشود، وبايد يك جزور (شتر بزرگ)، وگر نه يك شتر معمولى، واگر نتوانست يك گاو، واگر نتوانست يك گوسفند، كفاره بدهد. و هم چنين اگر قبل از سعى باشد عمره اش فاسد نمىشود، وكفاره اش مانند صورت قبل است، ولى احتياط لازم اين است كه عمره را قبل از حج - در

[ 77 ]

صورت امكان - اعاده نمايد، ودر صورت عدم امكان در سال بعد حج را اعاده كند. (202): هر گاه كسى كه احرام حج بسته قبل از وقوف در مشعر از روى علم وعمد، با عيال خود از جلو يا عقب نزديكى نمايد ; حج او وحج آن زن در صورتى كه محرم وعالم وراضى به اين عمل بوده باطل مىشود. وبر هر يك واجب است حج را تمام كرده وكفاره داده، وحج را در سال بعد اعاده كند، چه حجشان واجب باشد چه مستحب. اما اگر زن مجبور بر اين عمل بوده حجش فاسد نمىشود وكفاره نيز بر او واجب نيست، وبر مرد دو كفاره واجب مىشود. وكفاره اين عمل در صورت تمكن يك شتر، وچنانچه نتواند يك گاو، وگر نه يك گوسفند است. وواجب است بين آن زن و مرد از جاى وقوع اين عمل در اين حج وحجى كه بعدا اعاده مىكنند جدائى باشد تا آن كه پس از وقوفين به آن محل برسند. و هر گاه هنگام رفتن به عرفات از منى عبور كند وجماع نمايد لازم است از هم جدا باشند تا وقت نحر در منى، واحتياط واجب اين كه جدائى تا پايان اعمال حج باشد. (203): هر گاه محرم بعد از وقوف در مشعر دانسته وعمدا با

[ 78 ]

عيال خود نزديكى كند چنانچه پيش از اتمام طواف نساء باشد، هر چند بعد از دورچهارم وپيش از دور پنجم، كفاره بر او واجب مىشود ولى حجش باطل نيست، واما اگر بعد از طواف نساء باشد كفاره ندارد. (204): كسى كه دانسته وعمدا در عمره مفرده بعد از سعى با زن خود نزديكى كند كفاره بر او واجب مىشود، ولى عمره اش باطل نيست. واگر قبل از سعى با زن خود نزديكى كند علاوه بر وجوب كفاره عمره اش نيز باطل مىشود، وبايد همان عمره را تمام كند، وواجب است تا يك ماه در مكه توقف نمايد سپس به يكى از ميقاتها رفته واز آنجا براى عمره دوم محرم شود. (205): كسى كه از احرام در آمده اگر با زن خود كه محرم است نزديكى نمايد كفاره بر زن واجب مىشود، ولى مرد بايد غرامت آن را بدهد وكفاره اش يك شتر است. (206): محرمى كه از روى جهل به حكم يا فراموشى با زن خود نزديكى نمايد عمره وحجش صحيح است، وكفاره اى بر او واجب نمىشود. واين حكم نسبت به ساير محرماتى كه موجب كفاره است وبيان مىشود نيز جارى است، مگر در موارد زير: 1 - آن كه طواف حج را فراموش نموده وبا عيال خود نزديكى

[ 79 ]

نمايد، يا مقدارى از سعى را در عمره تمتع فراموش كند وبا عيال خود نزديكى نمايد، يا ناخنهاى خود را بگيرد به خيال اين كه احرامش تمام شده، ويا آن كه بعد از سعى وقبل از تقصير به جهت ندانستن حكم با زن خود نزديكى كند. 2 - كسى كه دست خود را بيخود بر سر وريش خود بكشد و يك مو يا بيشتر از آن بيفتد. 3 - آن كه بدن خود را روغن مالى كند از روى نادانى. وحكم اينها در جاى خود مىآيد. 3 - بوسيدن زن (207): جايز نيست محرم زن خود را از روى شهوت ببوسد. و چنانچه دانسته وعمدا بوسيد ومنى از او خارج شد لازم است يك شتر كفاره بدهد. ونيز اگر ندانسته يا سهوا ببوسد، يا منى از او خارج نشود، بنابر احتياط لازم. واگر بوسيدن از روى شهوت نباشد يك گوسفند كفاره دارد. (208): هر گاه شخص بعد از طواف نساء، زن خود را كه محرم است ببوسد بايد يك گوسفند بكشد، بنابر احتياط واجب. 4 - لمس زن (209): شخص محرم نبايد دست يا بدن خود را از روى شهوت

[ 80 ]

به بدن زن خود بمالد. وچنانچه دانسته وعمدا اين كار را كرد بايد يك گوسفند كفاره بدهد. واگر لمس از روى شهوت نباشد اشكال ندارد، وكفاره اى بر او نخواهد بود. 5 - نگاه كردن به زن وملاعبه با او (210): هر گاه محرم از روى شهوت به زن خود نگاه كند يا با او ملاعبه وشوخى نمايد ومنى از او بيرون بيايد بايد يك شتر كفاره بدهد، ولى اگر از روى شهوت نگاه كند ومنى از او بيرون نيايد يا بدون شهوت نگاه كند ومنى خارج شود كفاره ندارد. و چنانچه به زن اجنبى نگاه كند ومنى از او خارج شود بايد در صورت تمكن يك شتر واگر نتواند يك گاو، وگر نه يك گوسفند كفاره بدهد، چه از روى شهوت نگاه كرده باشد چه بدون شهوت. واگر منى از او بيرون نيايد كفاره ندارد، هر چند از روى شهوت نگاه كرده باشد، گرچه كار حرامى مرتكب شده است. (211): محرم مىتواند به غير از آنچه گفته شد از زن خود لذت ببرد، مانند سخن گفتن، اگر چه از روى شهوت باشد، ولى از دست زدن، يا افتادن بر او، يا برداشتن او، ومانند اينها خوددارى كند. و احتياط غير لازم ترك استمتاع است مطلقا.

[ 81 ]

6 - استمناء (212): هر گاه محرم با آلت خود بازى نمود ومنى از او بيرون آمد معصيت كرده، وعرق او عرق جنب از حرام است. واگر استمناء در احرام حج پيش از وقوف در مشعر باشد حجش باطل مىشود، وبايد اين حج را تا آخر بجا آورد ودر سال بعد اعاده كند. واگر اين عمل را در عمره مفرده قبل از فارغ شدن از سعى انجام دهد عمره اش باطل مىشود، وبايد اين عمره را به پايان برساند ويك ماه در مكه توقف نموده سپس به يكى از ميقاتها رفته واز آنجا براى عمره مفرده احرام ببندد. وكفاره استمناء مانند كفاره جماع است. وچنانچه محرم بدون بازى با آلت خود، استمناء كند (مثل اين كه نگاه به زن بكند يا در نظر بياورد) حج وعمره اش فاسد نمىشود، هر چند كفاره بر او واجب مىشود. واحتياط واجب اعاده حج وعمره است. 7 - عقد نكاح (213): خواندن عقد ازدواج در حال احرام براى خود يا ديگرى حرام است، به ولايت يا وكالت ونحو آن. وفرقى نيست بين اين كه عقد دائمى باشد يا منقطع. ودر تمام اين صورتها عقد

[ 82 ]

باطل است. واگر بداند كه عقد خواندن حرام است وعقد بخواند آن زن حرام ابدى مىشود. (214): هر گاه محرم يا غير محرم زنى را براى محرم عقد نمايد، وشوهر با آن زن نزديكى كند، وعقد كننده وشوهر بدانند كه چنين عقدى (در حال احرام) حرام است، بر هر يك كفاره (يك شتر) واجب مىشود، ومهر ثابت است. وآن زن بر شوهر حرام ابدى خواهد بود. واگر زن نيز مىدانسته كه ازدواج در حال احرام حرام است كفاره بر او هم واجب است. (215): حضور در مجلس عقد براى محرم وگواهى دادن بر آن حرام است. (216): بنابر احتياط لازم محرم نبايد خواستگارى كند. ولى اگر زنش را قبلا طلاق داده رجوع به او جايز است. 8 - استعمال بوى خوش (217): استعمال بوى خوش حتى زعفران وعود وعنبر و مشك وورس، به بوئيدن يا خوردن يا ماليدن بر بدن، بر محرم حرام است، وكفاره آن يك گوسفند است. وبا تكرار آن كفاره مكرر خواهد شد، بنابر احتياط لازم. و هم چنين پوشيدن لباسى كه اثرى از بوى خوش در آن باشد حرام است، هر چند مثل جوراب

[ 83 ]

وعرقچين باشد. (218): خوردن ميوه هاى خوشبو مانند سيب وبه جايز است، ولى نبايد هنگام خوردن آنها را بو كند. وبايد از خوردن دارچين وزنجبيل ومثل آن اجتناب كند، بنابر احتياط واجب. (219): بر محرم واجب نيست هنگام سعى بين صفا ومروه اگر در محل سعى بوى خوش باشد بينى خود را ببندد. ولى احتياط واجب است كه در غير حال سعى بينى خود را از هر بوى خوشى ببندد. ونيز اگر ناچار به استفاده از بوى خوش يا پوشيدن لباسى كه بوى خوش مىدهد شد، اشكال ندارد. ولى بنابر احتياط لازم از بوئيدن آن خوددارى نمايد. (220): بر محرم حرام است كه بينى خود را از بوى بد بگيرد. و اگر چنين كرد بايد به اندازه سير كردن گرسنه صدقه بدهد، ولى تند رفتن به خاطر خلاصى از بوى بد حرام نيست. 9 - پوشيدن لباس دوخته بر مردان (221): پوشيدن پيراهن وعباء وعمامه وكلاه وعرقچين و شلوار وزير شلوارى وجامه دكمه دار وهر جامه اى كه آستين دار باشد بر مرد محرم حرام است. همچنين مرد محرم بايد از هر جامه دوخته، بلكه شبيه دوخته مانند نمدى كه چوپانها مىپوشند، واز

[ 84 ]

هر دوخته گرچه جامه نباشد اجتناب كند، بنابر احتياط لازم. وپوشيدن كمربندى كه پول در آن گذاشته مىشود جايز است. و هم چنين بستن فتق بند اشكالى ندارد. وجايز است محرم هنگام خوابيدن با لحاف وديگر چيزهاى دوخته شده تن خود را بپوشاند بشرط آن كه آن را بخود نپيچد، ولى پوشاندن سر جايز نيست. (222): بنابر احتياط لازم محرم نبايد ازار را به گردن خود - بلكه مطلقا - گره بزند، هر چند بعض آن را به بعض ديگر با فرو بردن سنجاق وشبيه آن در ازار متصل كند، ورداء را نيز نبايد گره بزند. (223): پوشيدن لباس دوخته هر طور كه باشد براى زنان مانعى ندارد، مگر دستكش كه نبايد آن را بپوشند. (224): اگر محرم لباسى را كه پوشيدن آن حرام است عمدا بپوشد بايد يك گوسفند كفاره بدهد ; بلكه در صورت ناچارى هم بايد كفاره بدهد، بنابر احتياط لازم. 10 - سرمه كشيدن (كحل) سرمه سياه به چشم كشيدن به قصد زينت، بر محرم جايز نيست، وكفاره اش يك گوسفند است، بنابر احتياط لازم. واز سرمه سياه بدون قصد زينت، يا سرمه غير سياه با قصد زينت، بايد

[ 85 ]

اجتناب كند، وكفاره اش يك گوسفند است، بنابر احتياط لازم. اما سرمه غير سياه بدون قصد زينت مانعى ندارد. 11 - پوشيدن كفش وجوراب (225): پوشيدن چكمه يا كفش يا جوراب ويا هر چيزى كه روى پا يا قسمت بيشترى از آن را بپوشاند بر مرد محرم حرام است، وكفاره اش يك گوسفند است، بنابر احتياط لازم. ولى زن مىتواند آن را بپوشد. واگر ضرورت داشت كه مرد محرم كفش يا جوراب بپوشد بايد روى آن را بشكافد، بنابر احتياط واجب. 12 - نگاه كردن در آينه (226): نگاه كردن در آينه جهت زينت بر محرم حرام است، و كفاره اش بنابر احتياط لازم يك گوسفند است. ولى اگر نگاه كردن براى زينت نباشد، مانند نگاه كردن راننده در آينه كه پهلو وپشت سر خود را ببيند مانعى ندارد، هر چند اجتناب كند بهتر است، بنابر احتياط غير لازم. وكسى كه به قصد زينت در آينه نگاه كرد بايد تلبيه را تجديد نمايد، بنابر احتياط واجب. به چشم زدن عينك ونيز نگاه كردن در اجسام صاف وشفاف مانند آب صاف وشيشه اشكال ندارد، هر چند اجتناب كند بهتر است، بنابر احتياط غير لازم.

[ 86 ]

13 - دروغ ودشنام (227): دروغ ودشنام در هر حال حرام است، ولى حرمتشان در حال احرام شديدتر است، بلكه نبود آن در تحقق حج اعتبار شده، ومراد از فسوق در آيه مباركه (فلا رفث ولا فسوق ولا جدال في الحج) دروغ ودشنام است. اما مفاخرت يعنى فخر فروشى چنانچه مستلزم توهين به ديگرى باشد حرام است، و چنانچه مستلزم نباشد احتياط لازم ترك آن است. 14 - جدال نمودن (228): جدال نمودن بر محرم حرام است. وكمترين مرتبه آن قسم خوردن به كلمه (لا والله) و (بلى والله) است. واحتياط لازم اين است كه به غير از اين دو كلمه نيز قسم نخورد. (229): دو مورد از حرمت جدال استثناء شده: اول: آن كه ضرورتى مانند اثبات حق يا از بين بردن باطلى اقتضاء قسم خوردن كند. دوم: آن كه مراد قسم خوردن نباشد بلكه قصدش اظهار محبت يا تعظيم باشد، مثل اين كه بگويد: ترا به خدا اين كار را نكن. (230): در صورتى كه جدال كننده در سخن خود راستگو باشد كفاره ندارد، وفقط بايد استغفار كند به شرطى كه از دو مرتبه تجاوز

[ 87 ]

ننمايد، وگر نه بايد يك گوسفند كفاره بدهد. وچنانچه جدال و قسم خوردن بر دروغ باشد در همان مرتبه اول يك گوسفند، ودر مرتبه دوم دو گوسفند، ودر مرتبه سوم يك گاو بايد كفاره بدهد. 15 - كشتن جانوران بدن (231): كشتن عمدى شپش وانداختن آن از بدن براى محرم جايز نيست، ولى جابجا كردن آن مانعى ندارد. ودر صورت كشتن بايد يك مشت طعام يا خرما به فقير كفاره بدهد، بنابر احتياط واجب. وبه احتياط لازم پشه وكك را در صورتى كه ضررى متوجه او نشود نكشد، وبه احتياط مستحب از راندن و انداختن آنها نيز خوددارى كند. 16 - زينت نمودن (232): انگشتر بدست كردن براى زينت بر محرم حرام است، ولى به نيت استحباب مانعى ندارد. بلكه زينت كردن به چيزهاى ديگر نيز بر محرم حرام است وكفاره اش يك گوسفند است، بنابر احتياط لازم. (233): حنا بستن در صورتى كه زينت گفته شود، بر محرم حرام است هر چند خودش قصد زينت كردن نداشته باشد، ولى براى درمان ومانند آن مانعى ندارد.

[ 88 ]

(234): پوشيدن زيور براى زينت بر بانوان محرم حرام است. ولى زيورى كه پيش از احرام عادت به پوشيدن آن داشته مستثنى است ومى تواند آن را بپوشد، ولى نبايد آن را به شوهر خود و ديگر مردان نشان دهد. 17 - روغن مالى بدن (235): محرم نبايد تن خود را روغن مالى كند هر چند خوشبو هم نباشد، مگر براى درمان وضرورت. (236): كفاره روغن مالى در صورتى كه دانسته وعمدا باشد يك گوسفند است، واگر از روى نادانى باشد اطعام يك فقير است، بنابر احتياط لازم. 18 - جدا نمودن مو از بدن (237): محرم نبايد موى خود يا ديگرى را از بدن جدا كند، چه ديگرى محرم باشد چه محل. از اين حكم چهار مورد استثناء شده: 1 - آن كه شپش بدن محرم زياد باشد. 2 - آن كه ضرورت ايجاب كند كه مو از بدن جدا شود، مثل اين كه بلندى مو وزياديش باعث سردرد يا ناراحتى ديگر شود. 3 - آن كه مو در پلك چشم روئيده ومحرم را ناراحت كند. 4 - آن كه مو هنگام وضو يا غسل خود بخود جدا شود.

[ 89 ]

(238): اگر محرم بدون ضرورت سر خود را بتراشد كفاره اش يك گوسفند است. وچنانچه ضرورت ايجاب كند كه سر خود را بتراشد كفاره اش يك گوسفند يا سه روز روزه يا اطعام شش مسكين، به هر كدام دو مد (يك كيلو ونيم) مىباشد. واگر موى زير هر دو بغل خود را بكند كفاره اش يك گوسفند است. و همچنين است اگر موى يك طرف را بكند، بنابر احتياط لازم. و اگر موى ريش خود يا غير آن را بكند بايد يك مشت طعام به فقير كفاره بدهد، ولى چنانچه محرمى يا غير محرمى را سر بتراشد گرچه حرام است كفاره ندارد. (239): چنانچه محرم سر يا بدن خود را بطورى كه موئى از او نيفتد وخونى نشود بخاراند مانعى ندارد. وچنانچه دست به سر و يا ريش خود بكشد، ويك يا دو مو از آن بيفتد، بايد يك مشت طعام صدقه بدهد. 19 - پوشاندن سر بر مردان (240): مرد محرم نبايد تمامى يا قسمتى از سر خود را بپوشاند به هر چيزى باشد، حتى با گل، بلكه بنابر احتياط لازم نمىبايست چيزى روى سر خود حمل كند. ولى انداختن بند مشك بر سر يا بستن دستمال ومانند آن، به جهت سر درد، اشكال ندارد. و

[ 90 ]

پوشاندن گوشها نيز جايز نيست. (241): پوشاندن سر به قسمتى از بدن مثل دست جايز است، و ترك آن بهتر است. (242): محرم نبايد در آب ومانند آن فرو رود يا سر را زير آب كند، بنابر احتياط لازم. ودر اين حكم زن ومرد فرقى ندارند. (243): كفاره پوشاندن سر يك گوسفند است، بنابر احتياط لازم. ودر موارد اضطرار وناچارى كفاره واجب نيست. 20 - پوشاندن رو بر زنان (244): بانوان در حال احرام نمىبايست تمام صورت خود يا بعض آن را بپوشانند، به هر چيزى كه باشد مثل نقاب يا پوشيه، بنابر احتياط لازم. اما پوشاندن صورت در حال خواب و پوشاندن قسمتى از رو مقدمة براى پوشاندن سر در حال نماز اشكال ندارد، ولى احتياط واجب اين است كه پس از فراغت از نماز آن را بردارد. (245): بانوان محرم مىتوانند از مرد اجنبى رو بگيرند، به اين نحو كه گوشه چادر يا عبا ومانند آن را كه بر سر دارند تا مقابل بينى يا چانه پائين بكشند. واحتياط واجب اين است كه قسمت پائين آمده را بوسيله دست يا چيز ديگر از صورت خود دور نگه دارند.

[ 91 ]

(246): كفاره پوشاندن صورت يك گوسفند است، بنابر احتياط لازم. 21 - زير سايه رفتن مردان (247): مردان محرم هنگام سير نبايد زير سايه رفته يا سايبانى مانند چتر بر سر بگيرند، هر چند سايه سقف محمل يا ماشين يا هواپيما ومثل آن باشد، پياده باشند يا سواره، بنابر احتياط لازم. و رفتن زير سايه چيزى كه روى سر نباشد، مانند اين كه بغل شتر يا ماشين حركت كند كه سايه از طرف چپ يا راستش بر او بيفتد، محل اشكال است. ولى مىتواند با دست جلو آفتاب را بگيرد. اما رفتن زير سايه محمل هنگام سير، ونيز احرام زير سقف مسجد شجره ونيز زير سقف بازار وپل ونظاير آن، وهر سايه اندازى كه با محرم سير نمىكند حرام نيست. (248): محرمى كه در بين راه توقف نموده تا وقتى كه در آن جا هست، يا هنگامى كه به مكه مىرسد هر چند منزلى تهيه نكرده باشد، زير سايه رفتنش مانعى ندارد. وجواز گرفتن چتر بر سر در اين موارد محل اشكال است. (249): زير سايه رفتن زنان وكودكان، و هم چنين مردان در حال ضرورت يا ترس از ضرر به سبب گرما وسرما، جايز است.

[ 92 ]

(250): كفاره زير سايه رفتن يك گوسفند است. وفرقى بين حال اختيار واضطرار نيست. وچنانچه اين عمل تكرار شود در هر احرام يك كفاره لازم است. گرچه احتياط مستحب اين است كه براى هر روز يك كفاره بدهد. 22 و 23 - بيرون آوردن خون از بدن ودندان كشيدن (251): محرم نبايد از بدن خود خون بيرون آورد، به دندان كشيدن يا آمپول يا ختنه يا حجامت يا رگ زدن ومانند آن، حتى به مسواك كردن وخلال دندان وخاراندن، بنابر احتياط لازم. ولى براى رفع ضرورت يا اذيت مانعى ندارد. وكفاره اش چه در حال اختيار وچه ضرورت يك گوسفند است، بنابر احتياط لازم. ولى دندان كشيدن بدون خونريزى كفاره ندارد. 23 - ناخن گرفتن (252): محرم نبايد ناخن يا قسمتى از آن را بگيرد، مگر در صورتى كه باقى گذاردن ناخن ضرر داشته باشد، مانند اين كه ناخن كنده شده وباقى گذاردنش سبب اذيت شود. وكفاره گرفتن هر ناخنى يك مد طعام است. وكفاره گرفتن همه ناخنهاى دست يا پا در يك مجلس يك گوسفند است. و همچنين اگر در يك مجلس ناخن دست وپايش را با هم گرفت

[ 93 ]

كفاره اش يك گوسفند است. ولى اگر همه ناخنهاى دست را در يك مجلس وهمه ناخنهاى پا را در مجلس ديگر، كفاره اش دو گوسفند است. 24 - برداشتن اسلحه (253): حمل كردن اسلحه (چه سلاح گرم وچه سلاح سرد) بر محرم حرام است. وكفاره اش يك گوسفند است، بنابر احتياط لازم. ومحرم بايد از همراه داشتن آلات دفاع شخصى نيز بنابر احتياط واجب خوددارى كند. اما حمل سلاح در حال اضطرار و همراه بردن سلاح بدون اين كه محرم آن را حمل كند حرام نيست، هر چند احتياط مستحب ترك آن است. تا اينجا آنچه فقط بر محرم حرام است بيان شد. چيزهائى كه بر محرم وغير محرم حرام است دو چيز هست كه بر محرم ومحل هر دو حرام است. 1 - شكار در حرم (254): شكار در حرم بر محرم وغير محرم، چه زن باشد چه مرد، حرام است. 2 - كندن درختان وگياهان حرم (255): كندن وبريدن هر چيزى كه در حرم روئيده از درخت و

[ 94 ]

گياه بر محرم وغير محرم حرام است، اما اگر چيزى به واسطه راه رفتن عادى، كنده شود، ونيز رها كردن حيوانات براى چريدن از علف حرم، حرام نيست. واز حرمت كندن وبريدن چهار مورد استثناء شده: 1 - اذخر كه گياه معروفى است. 2 - نخل خرما ودرخت ميوه دار. 3 - علفهائى كه خوراك شتر است. 4 - علف ودرختى كه در ملك يا خانه شخصى مىرويد يا خود شخص آن را كاشته باشد، مگر درختى كه قبل از تملك خانه در منزل وجود داشته است. (256): درختى كه ريشه وساقه اش در حرم، وشاخ وبرگش در خارج حرم است يا بالعكس، حكمش حكم درختى است كه تمامش در حرم باشد. (257): كفاره كندن درخت قيمت همان درخت است. وكندن علف كفاره ندارد هر چند حرام است. جاى كشتن كفارات (258): جاى كشتن كفاره شكار در احرام عمره، مكه مكرمه است. وجاى كشتن كفاره شكار در احرام حج، منى است.

[ 95 ]

(259): كفاره اى كه بر محرم براى غير شكار واجب شده مىتواند كشتنش را تا بازگشت به وطن تأخير اندازد، هر چند بهتر است كه در حج اين كار را انجام دهد. 2 - طواف واجب دوم عمره تمتع، طواف است كه به ترك عمدى طواف يا بعض شرايط آن عمره وحج فاسد مىشود، چه حكم يا موضوع را بداند چه نداند، حتى اگر جاهل قاصر هم باشد اين حكم جارى است. وترك طواف محقق مىشود به تاخير انداختن طواف تا زمانى كه نتواند خود را به وقوف در عرفات برساند. ودر فرض مذكور با بطلان عمره، احرام باطل نمىشود. ووظيفه لازم بر شخص تارك طواف در اين صورت، عدول دادن نيت حج تمتع به حج افراد است، وبايد پس از حج عمره مفرده بجا آورده، ودر سال بعد هم حج را اعاده كند در صورتى كه حج اين سال او حج واجب بوده. ودر صورتى كه حج مستحب بوده وجوب اعاده حج در سال بعد محل اشكال است. شرايط طواف در طواف چند چيز شرط است: 1 و 2 - نيت وقصد قربت: وطواف بدون نيت وقصد قربت

[ 96 ]

باطل است، به تفصيلى كه در نيت احرام گفته شد. 3 - طهارت از حدث اكبر واصغر: واگر از روى عمد يا فراموشى يا ندانستن حكم بدون طهارت طواف نمايد طوافش باطل است. (260): كسى كه در ميان طواف محدث شود چنانچه پيش از رسيدن به نصف طواف باشد، طوافش باطل است وبايد پس از طهارت آن را اعاده كند. واگر بعد از تمام شدن دور چهارم وبدون اختيار باشد بايد طواف را قطع كند، وبعد از طهارت طواف را از همانجا كه قطع نموده ادامه دهد. واگر بعد از نصف طواف وقبل از تمام شدن دور چهارم، يا بعد از اتمام دور چهارم واختيارى باشد، در اين دو صورت بايد بنابر احتياط واجب طواف را قطع نموده وبعد از طهارت، طواف را از همانجا كه قطع كرده ادامه دهد وتمام كند ونماز طواف را بخواند وسپس طواف كامل ونماز طواف را اعاده نمايد. (261): اگر پيش از شروع به طواف يا در ميان آن در طهارت شك نمايد، چنانچه بداند قبلا با طهارت بوده ونمى داند بعدا حدثى از او خارج شده يا نه، در اين صورت به شك خود اعتناء

[ 97 ]

نكند. ودر غير اين صورت واجب است طهارت گرفته وطواف كند، واگر در ميان طواف است به دستور مسأله قبل عمل كند. (262): هر گاه پس از فراغت از طواف شك در طهارت نمايد به شك خود اعتنا نكند، هر چند احتياط مستحب اعاده آن است. ولى براى نماز طواف حتما بايد وضو بگيرد. (263): چنانچه مكلف نتواند وضو بگيرد، اگر مىداند بدون گذشتن وقت اتمام عمره ورفتن به عرفات مىتواند وضو بگيرد، بايد صبر كند وبا وضو طواف نمايد. واگر نمىداند كه مىتواند - به اين كه وقت ضيق است، يا مانع از وضوء تا زمانى كه عمره را تمام كرده وخود را به عرفات برساند زايل نمىشود - بايد تيمم نموده وطواف كند، واگر تيمم هم نمىتواند بكند در صورتى كه نا اميد از توانائى بر تيمم شد لازم است براى طواف نايب بگيرد و بنابر احتياط واجب خود نيز بدون طهارت طواف نمايد. (264): بر زن حائض ونفساء بعد از ايام حيض ونفاس، وبر جنب واجب است كه براى طواف غسل كنند، وحائض ونفساء وضوء هم بگيرند. وبا وجود مانع از غسل ونا اميد شدن از توانائى بر آن، واجب است تيمم كنند. وبنابر احتياط لازم بايد نايب هم بگيرند تا از طرف آنها طواف نمايد. واگر از تيمم معذور

[ 98 ]

باشند نايب گرفتن متعين است. (265): هر گاه زن هنگام بستن احرام براى عمره تمتع يا پس از احرام، حائض شود چنانچه وقت گنجايش بجا آوردن اعمال عمره را داشته باشد، مىبايست صبر كند تا پاك شود سپس غسل نموده واعمال عمره را بجا آورد. واگر وقت وسعت نداشته باشد مسأله داراى دو صورت است: 1 - آن كه حائض شدنش پيش از بستن احرام باشد، كه در اين صورت اگر بداند تا موقع رفتن به عرفات پاك خواهد شد نيت احرام عمره كند، وچنانچه مىداند تا آن هنگام پاك نخواهد شد نيت حج افراد نمايد. ودر صورت شك بنابر احتياط واجب هنگام احرام بايد احرام واجب را نيت كند - بدون تعيين عمره تمتع يا حج افراد - وبعد اگر قبل از گذشتن وقت عمره تمتع پاك شد اعمال عمره را انجام دهد ومحل شود، وسپس براى حج محرم شود وبه عرفات برود. واگر پاك نشد به همان حال احرام، اول اعمال حج افراد را بجا آورد وسپس عمره مفرده بجا آورد. 2 - آن كه حيضش بعد از بستن احرام باشد، كه در اين صورت مخير است بين اين كه عدول كند به حج افراد، وحج افراد بجا آورد وبعد از فراغت عمره مفرده انجام دهد ; وبين اين كه اعمال عمره

[ 99 ]

تمتع را بدون طواف ونماز طواف بجا آورد (به اين كه سعى وتقصير نموده وبراى حج احرام بسته وبه حج رفته وپس از فراغت از حج وبازگشت به مكه قضاء طواف عمره را پيش از طواف حج بجا آورد). ولى احتياط مستحب صبر كردن است تا وقت تنگ شود وبه صورت دوم عمل نمايد. وچنانچه يقين دارد كه حيضش ادامه خواهد داشت و نمىتواند حتى پس از بازگشت به مكه طواف نمايد، براى طواف خود نايب بگيرد وسعى را خودش بجا آورد. وروزى كه بايد خود را وارسى كند در حكم ايام حيض است وحكم ايام حيض بر آن روز جارى است. (266): اگر زن در ميان طواف حائض شود چنانچه قبل از تمام شدن نصف طواف باشد طوافش باطل مىشود، وواجب است بعد از پاك شدن وغسل نمودن يك طواف كامل بجا آورد، واگر پاك نمىشود تا گذشتن وقت عمره حكم او مانند حكم حائض قبل از احرام است كه بايد به حج افراد عدول كند. وچنانچه حيض شدنش بعد از تمام شدن نصف طواف باشد آنچه از طواف بجا آورده صحيح است وواجب است بعد از پاك شدن وغسل نمودن باقيمانده ونماز آن را بجا آورده وطواف را

[ 100 ]

اعاده كند، وچنانچه وقت گنجايش نداشته باشد سعى وتقصير را بجا آورد وبراى حج محرم شود. وبايد پس از بازگشت از منى و قبل از طواف حج، باقيمانده از آن طواف ونمازش را بجا آورده، و قضاء طواف عمره را هم انجام دهد. وبه احتياط لازم بعد از قضاء طواف عمره سعى را اعاده نمايد. و همين طور است حكم مواردى كه قضاء طواف عمره به بعد از عرفات ومنى موكول بشود. (267): هر گاه زن پس از طواف وقبل از نماز طواف حيض شود طوافش صحيح است، ونماز طواف را بعد از پاك شدن و غسل نمودن بجا آورد. وچنانچه وقت نداشت سعى وتقصير را بجا آورد، ونماز طواف را بعد از برگشتن از عرفات ومنى پيش از طواف حج قضاء نمايد. (268): هر گاه زن بعد از طواف ونماز طواف فهميد كه حايض شده، ونداند كه پيش از طواف يا پيش از نماز طواف يا در اثناء يا بعد از آن دو بوده، بنا را بر صحت طواف ونماز طواف بگذارد. و چنانچه بداند قبل از نماز حيض شده ووقتش هم تنگ باشد سعى وتقصير را بجا آورد، ونماز طواف را تا پس از پاك شدن وغسل تأخير اندازد، وعمره اش صحيح است. (269): هر گاه زنى به مكه رسيد ومى توانست اعمال عمره را

[ 101 ]

بجا آورد ولى دانسته وعمدا بجا نياورد تا حيض شد ووقت تنگ شد، عمره اش فاسد است. واحتياط واجب اين است كه عدول به حج افراد نموده وپس از اعمال حج، عمره مفرده بجا آورد. وحج خود را در سال بعد اعاده نمايد. (270): طواف مستحبى را مىتوان بدون طهارت از حدث اصغر بجا آورد، ولى نماز طواف مستحبى را بايد با طهارت بخواند. (271): كسى كه معذور از وضوء يا غسل تمام است، مانند كسى كه در دست وپايش شكستگى وزخمى است كه پانسمان شده يا مانند زنى كه در حال استحاضه است يا كسى كه مرض سلس البول دارد (كه بول قطره قطره از او خارج مىشود) به همان دستورى كه براى نماز طهارت مىگيرد براى طواف نيز همان طهارت كافى است. اما مبطون (كسى كه نمىتواند از بيرون آمدن غائط خوددارى كند) بنابر احتياط واجب در صورت توان شخصا طواف كند ونايب هم بگيرد. 4 - طهارت از خبث، شرط سوم از شرايط طواف طهارت از خبث است (يعنى پاكى بدن ولباس). طواف با بدن يا لباس نجس صحيح نيست. ونجاستى كه در نماز بخشيده شده (مانند خون كمتر از درهم) در طواف بخشوده نيست، بنابر احتياط لازم.

[ 102 ]

(272): طواف كردن با بدن يا لباسى كه در آن خون وخونابه زخم يا دمل هست اگر اجتناب از آن دشوار باشد، مانعى ندارد. و بر طرف كردنش لازم نيست وبنابر احتياط واجب براى طواف نايب نيز بگيرد. همچنين از به همراه داشتن چيز نجس در هنگام طواف بايد خوددارى كند، بنابر احتياط لازم. (273): چنانچه نجس بودن بدن يا لباس خود را نمىدانسته و پس از انجام طواف فهميده، طوافش صحيح است ونيازى به اعاده نيست. و هم چنين است نماز طواف. (274): هر گاه نجاست بدن يا لباس خود را فراموش نموده و طواف كرد وبعد از طواف يادش آمد، بنابر احتياط واجب بايد طواف را اعاده كند. وچنانچه بعد از نماز طواف يادش بيايد كه بدن يا لباسش نجس بوده بايد نماز طواف را اعاده كند. (275): هر گاه نجس بودن بدن يا لباس خود را نمىدانست و در ميان طواف فهميد نجس است، يا اين كه بدن ولباسش پاك بود ولى قبل از پايان طواف نجس شد، اگر جامه پاكى دارد همانجا لباس نجس را كنده وبا جامه پاك طواف را تمام كند، وگر نه در صورت امكان بدون رها كردن طواف بدن ولباسش را تطهير كند وطواف را ادامه دهد. وچنانچه لباس پاك همراه ندارد و

[ 103 ]

نمىتواند لباس وبدنش را بدون رها كردن طواف تطهير نمايد اگر بعد از تمام شدن شوط چهارم بود طواف را قطع كند ونجاست را بر طرف نمايد وبعد از تطهير باقيمانده طواف را بجا آورد، و اگر قبل از تمام شدن شوط چهارم بود طواف را قطع كند و نجاست را بر طرف نمايد وبعد از تطهير باقيمانده طواف را بجا آورد ونماز طواف را بخواند وبعد دوباره يك طواف كامل و نماز طواف بجا آورد. 5 - مختون بودن: طواف كننده مرد يا پسر نا بالغ مميز بايد مختون باشد. اما اگر مميز نباشد يا احرامش را وليش ببندد مختون بودنش معتبر نيست، هر چند احتياط مستحب است. (276): چنانچه محرم، ختنه نشده طواف نمايد طوافش كافى نيست، خواه بالغ باشد خواه نا بالغ مميز، وچنانچه طواف را ختنه شده اعاده نكند مانند كسى است كه طواف را ترك كرده باشد. (277): هر گاه مكلف ختنه نشده مستطيع شود بايد در همان سال خود را ختنه كرده وبه حج برود. وچنانچه ممكن نباشد حج را تا سال بعد تأخير بيندازد. واگر به خاطر ضرر يا مشقت يا اذيت، اصلا متمكن از ختنه نباشد لازم است حج را بجا بياورد، ولى بنابر احتياط واجب بايد علاوه بر اين كه شخصا طواف مىكند

[ 104 ]

نايب نيز بگيرد، ونماز طواف را خودش هم بجا آورد. 6 - ستر عورت: بايد طواف كننده عورت خود را بپوشاند. و ساتر بايد مباح، وبنابر احتياط لازم داراى همه شرايط لباس نمازگزار باشد. 7 - مباح بودن لباس: هر چه طواف كننده در حال احرام پوشيده - لباس يا كفش ومثل آنها - بايد مباح باشد. وپوشيدن هر چيز غير مباح وغصبى سبب بطلان طواف است. كيفيت طواف هفت چيز در طواف واجب است: اول: آن كه از حجر الاسود شروع شود. وبراى اين كار بايد قبل از حجر الاسود نيت نمايد، كه طواف را از جائى كه محاذات واقعى است بجا مىآورم وزيادتر از آن براى يقين به محاذات باشد. دوم: آن كه هر شوط به حجر الاسود ختم شود، ودر شوط آخر احتياطا قدرى از حجر بگذرد تا يقين حاصل كند كه هفت شوط را كامل بجاى آورده است. سوم: آن كه كعبه را در همه حالات طواف، طرف چپ خود قرار دهد. واگر كعبه به جهت بوسيدن اركان يا به خاطر ازدحام،

[ 105 ]

روبرو يا پشت سر يا طرف راست قرار گرفت، آن مقدار، از طواف شمرده نمىشود، وبايد برگردد واز همان جائى كه از محاذات كعبه منحرف شده اعاده نمايد بطورى كه كعبه در طرف چپش قرار گيرد. وچنانچه نتوانست برگردد، آن مكان را نشان كند و شوط را بدون نيت تمام نمايد تا اين كه به همانجا برسد، وبا نيت طواف را بطورى كه كعبه در طرف چپش قرار گيرد تمام كند. ومعيار آنست كه عرفا صدق كند كعبه طرف چپ او است، ولى در طرف حجر اسماعيل وگوشه هاى كعبه بايد مواظب باشد كه طرف چپ او از كعبه منحرف نشود. چهارم: آن كه حجر اسماعيل را داخل مطاف قرار دهد، به اين معنى كه دور حجر اسماعيل بگردد وداخل حجر نشود. پنجم: آن كه تمام بدن طواف كننده بيرون از كعبه باشد. و شاذروان - ديوار كوتاهى دور تا دور كعبه بطور شيب - نيز جزء كعبه است، ونبايد بدن طواف كننده روى آن قرار گيرد. ششم: آن كه هفت بار دور كعبه طواف كند. وكمتر از آن هر چند اندك باشد كافى نيست. وبيشتر از هفت دور هم اگر عمدى باشد طواف را باطل مىكند، چنانكه خواهد آمد. هفتم: آن كه آن هفت دور متوالى وپى در پى باشد.

[ 106 ]

هشتم: آن كه دو طواف واجب را پشت سر هم انجام ندهد. و بايد پس از اتمام هر هفت شوط، نماز طواف را بخواند، سپس اگر بخواهد طواف ديگر كند. (278): طواف بايد بين محل مقام ابراهيم (عليه السلام) وخانه خدا باشد، واز هر طرف در اين مسافت طواف كند. وفاصله آن تا كعبه بيست وشش ذراع ونيم است، وذراع حدود نيم متر است. اما چون حجر اسماعيل داخل مطاف است در طرف حجر فاصله مطاف از حجر محاسبه مىگردد نه از كعبه، هر چند بهتر است در طرف حجر هم بيش از بيست وشش ذراع ونيم از كعبه دور نشود. (279): هر گاه طواف كننده از مطاف بيرون رود يا وارد كعبه شود طوافش باطل واعاده آن لازم است، وبهتر اين است در صورتى كه بيرون رفتنش بعد از گذشتن از نصف طواف بوده طواف خود را تمام نموده ونماز طواف را بخواند سپس طواف خود را بطور كامل اعاده كند. (280): چنانچه هنگام طواف روى شاذروان برود، آن مقدار از طواف كه روى شاذروان بوده باطل است. واحتياط واجب اين است كه آن مقدار را تدارك نموده وطواف خود را تمام كند و نماز طواف را بخواند، وسپس از اول، طواف ونمازش را اعاده

[ 107 ]

نمايد. ونيز احتياط لازم اين است كه هنگام طواف، دست خود را از طرف شاذروان به ديوار كعبه يا اركان آن درازا نكند. (281): هر گاه طواف كننده، داخل حجر اسماعيل شود شوطى كه رفتن در حجر در آن بوده باطل است، ولازم است اعاده شود. وبهتر اين است كه طواف را تمام كرده ونماز طواف را بخواند، و طواف ونمازش را اعاده كند. ودر حكم رفتن در حجر است بالا رفتن بر ديوار حجر، بنابر احتياط لازم، بلكه احتياط مستحب اين است كه در حال طواف دست بر ديوار حجر هم نگذارد. (282): اگر طواف كننده پيش از گذشتن از نصف طواف، بدون عذر از مطاف خارج شود، در صورتى كه موالات عرفيه از او فوت شود طوافش باطل واعاده اش لازم است. ودر صورتى كه موالات فوت نشود يا خروجش بعد از گذشتن از نصف طواف باشد، احتياط واجب اين است كه طواف را تمام نموده و نماز بخواند سپس طواف ونمازش را اعاده كند. (283): اگر در ميان طواف محدث شود جايز است بيرون رفته، تطهير نموده، وبرگشته وطواف خود را تمام نمايد. و هم چنين است بيرون رفتن براى ازاله نجاست از بدن يا لباس. واگر زنى در ميان طواف حائض شود واجب است طواف را

[ 108 ]

قطع نموده وفورا از مسجد بيرون برود، ووظيفه چنين افرادى در مسائل شرايط طواف بيان شد. (284): هر گاه طواف كننده به علت سر درد يا دل درد ومانند اينها به ناچار طواف خود را قطع كرد واز مطاف بيرون رفت، اگر قبل از تمام كردن شوط چهارم بوده طوافش باطل واعاده اش لازم است، وچنانچه بعد از آن بوده احتياط واجب اين است كه براى باقيمانده نايب گرفته ونيز شخصا بعد از رفع عذر باقيمانده طوافش را بجا آورد ونماز طواف بخواند سپس طواف ونمازش را اعاده كند. (285): طواف كننده مىتواند براى عيادت مريض يا رفع حاجت خود يا برادر دينى خود از مطاف بيرون برود، ولى لازم است در صورتى كه طواف واجب بجا مىآورد ويك يا دو شوط بجا آورده، طواف را اعاده كند. ودر صورتى كه بيرون رفتنش بعد از شوط سوم بوده احتياط واجب اين است كه طواف را تمام كرده ونماز آن را بخواند سپس طواف ونماز آن را اعاده كند. (286): نشستن در ميان طواف، جهت استراحت ورفع خستگى جايز است. اما نبايد به اندازه اى باشد كه موالات عرفيه از بين برود، ودر اين صورت طوافش باطل، ولازم است از سر بگيرد.

[ 109 ]

حكم نقص در طواف (287): هر گاه عمدا مقدارى از طواف را كم كند، طوافش باطل است، ولى تا از مطاف بيرون نرفته مىتواند كمبود را جبران كند، به شرطى كه موالات عرفيه فوت نشود، وچنانچه از مطاف بيرون رفته باشد حكمش سابقا بيان شد. (288): هر گاه مقدارى از طواف را سهوا كم كرد، چنانچه قبل از فوت موالات يادش بيايد واز مطاف خارج نشده باشد، كمبود را بجا مىآورد وطوافش صحيح است. وچنانچه بعد از فوت موالات يا خارج شدن از مطاف يادش بيايد ومقدار فراموش شده يك شوط باشد، همان را بجا آورد، وطوافش صحيح است. واگر شخصا نتواند كمبود را انجام دهد، هر چند به خاطر آن كه بعد از برگشتن به وطن يادش آمده بايد ديگرى را نايب كند كه از جانب او بجا آورد. واگر مقدار فراموش شده بيش از يك وكمتر از چهار شوط باشد مىبايست برگشته وكمبود را شخصا بجا آورد، و بهتر است كه پس از بجا آوردن كمبود طواف وخواندن نماز آن، طواف ونمازش را بار ديگر اعاده كند. واگر مقدار فراموش شده چهار يا بيش از چهار شوط باشد، بنابر احتياط واجب طواف را تمام نموده سپس نماز آن را بخواند، ودوباره طواف ونمازش را بجا آورد.

[ 110 ]

زيادى در طواف (289): زيادى در طواف پنج صورت دارد: 1 - آن كه طواف كننده، مقدار زياد شده را، به قصد طوافى كه مشغول است يا طواف ديگرى بجا نياورده باشد، در اين صورت طوافش بواسطه اين زيادى باطل نخواهد شد. 2 - آن كه هنگام شروع به طواف يا در ميان چنين قصد كند كه زيادى، جزء طوافش بوده باشد (يعنى بنا داشته كه طواف را هشت شوط يا بيشتر نمايد)، در اين صورت طوافش باطل است و لازم است اعاده نمايد. 3 - آن كه زيادى را پس از پايان طواف به قصد جزئيت همين طواف انجام دهد، در اين صورت نيز طوافش باطل است. 4 - آن كه زيادى را به قصد جزئيت طواف ديگر بجا آورده و طواف دوم را تمام كرده باشد، در اين صورت هر دو طواف باطل است، زيرا دو طواف واجب را پشت سر هم آورده، كه جايز نيست. 5 - آن كه زيادى را به قصد جزئيت طواف ديگر انجام دهد، و اتفاقا نتواند طواف ديگر را به آخر برساند، در اين صورت نه در طواف اول زيادى هست ونه جمع بين دو طواف واجب، ولى گاهى طواف به جهت عدم تحقق قصد قربت باطل مىشود، وآن

[ 111 ]

در صورتى است كه مكلف هنگام شروع به طواف يا در ميان آن، با آن كه مىداند جمع بين دو طواف حرام وباطل كننده طواف است، آن را قصد نمايد، كه قصد تقرب با قصد حرام جمع نمىشود، هر چند اتفاقا حرام (جمع بين دو طواف) انجام ندهد. (290): هر گاه سهوا بيش از هفت شوط طواف نمايد، چنانچه زيادى كمتر از يك شوط است، آن را قطع كند وطوافش صحيح است، هر چند طواف واجب باشد ; گرچه احتياط غير لازم اعاده طواف است. وچنانچه زيادى يك شوط يا بيشتر باشد باقى آن را تا يك طواف كامل تمام نمايد ونماز طواف را بجا آورد. واحتياط آن است كه پس از طواف ونماز طواف، اول سعى نمايد ونماز طواف دوم را بعد از سعى بجا آورد، وبهتر واحتياط غير لازم آن است كه بعد از فراغ از همه اينها بار ديگر طواف نمايد. شك در عدد اشواط (291): هر گاه بعد از تمام شدن طواف وتجاوز از محل، شك نمايد كه آيا طوافم هفت شوط يا كمتر يا بيشتر بوده به شك خود اعتناء نكند، مثل كسى كه بعد از شروع به نماز طواف چنين شكى بكند. و هم چنين است اگر قبل از نماز شك كند ولى از مطاف بيرون رفته، يا عملى انجام داده باشد كه تجاوز از محل صدق كند.

[ 112 ]

(292): هر گاه يقين داشته باشد كه هفت شوط بجا آورده وشك كند زيادتر بوده يا نه - مثلا احتمال بدهد كه شوط آخرى شوط هشتم بوده - چنانچه شكش بعد از تمام شدن شوط آخر باشد يعنى به حجر الاسود رسيده، بنابر احتياط واجب بايد نماز طواف را بخواند وسپس طواف ونمازش را اعاده كند، وچنانچه شكش قبل از تمام كردن شوط آخر باشد طوافش باطل است. واحتياط مستحب اين است كه به قصد رجاء تمامش كند ونماز طواف بخواند، سپس طواف ونمازش را اعاده نمايد. (293): هر گاه بين شش وهفت، يا پنج وشش، و هم چنين عددهاى كمتر، شك كند طوافش باطل است. واحتياط غير لازم آنست كه بنا را بر اقل بگذارد، وطواف را تمام كرده نماز طواف بجا آورد سپس دوباره طواف ونمازش را اعاده نمايد. و هم چنين است اگر شك كند كه شش شوط بجا آورده يا هشت شوط. (294): اگر بين شش وهفت شك نمود وبه خاطر ندانستن حكم بنا را بر شش گذاشت وطواف را تمام كرد، لازم است نماز طواف را بجا آورد وطواف را اعاده كند. وچنانچه بر نادانى خود باقى ماند تا وقتى كه تداركش ممكن نباشد، طوافش بدون اشكال صحيح است، به جهت حديث صحيح در اين موضوع.

[ 113 ]

(295): طواف كننده مىتواند به رفيق وهمراه خود در حفظ شماره شوطها اعتماد كند، در صورتى كه رفيق وهمراهش يقين داشته باشد، مثلا در صورت شك اگر رفيق انسان بگويد اين شوط پنجم است مىشود بر گفته او اعتماد كرد ودو شوط ديگر بجا آورد. (296): هر گاه در طواف مستحبى شك نمايد مختار است بين اين كه بنا را بر اقل بگذارد يا اكثر، وطوافش صحيح است. هر چند مستحب واحتياط غير لازم اين است كه بنا را بر كمتر بگذارد. (297): اگر دانسته واز روى عمد يا ندانستن حكم، طواف عمره تمتع را ترك نمايد ونتواند پيش از وقوف به عرفات تدارك كند عمره اش باطل است، وواجب است حج را در سال بعد اعاده نمايد، وبنابر احتياط واجب بايد عدول به حج افراد نمايد. و هر گاه از روى عمد يا ندانستن حكم طواف حج را ترك نمايد وتداركش ممكن نباشد حجش باطل است، وبايد در سال بعد اعاده كند، ودر همان سال ترك طواف يك شتر كفاره بدهد. وبراى بيرون آمدن از احرام در همه اين موارد عمره مفرده بجا آورد. (298): هر گاه طواف را فراموش كرد، بعد از اين كه يادش آمد تداركش واجب است. وچنانچه بعد از گذشت وقتش يادش آمد

[ 114 ]

بايد قضاى آن را بجا آورد وحج او صحيح است. واحتياط واجب اين است كه بعد از قضاى طواف ونماز آن، سعى را هم انجام دهد. واگر زمانى يادش بيايد كه قضاء نمودن آن ممكن نباشد (مثل اين كه بعد از بازگشت به وطن يادش آمد) واجب است نايب بگيرد. واحتياط لازم اين است كه نايب پس از طواف ونماز آن، سعى را نيز بجا آورد. (299): اگر طواف را فراموش نمود وبه وطن خود بازگشت، و با عيال خود نزديكى كرد، سپس يادش آمد، چنانچه طواف فراموش شده طواف حج باشد لازم است يك قربانى به منى بفرستد، وچنانچه طواف عمره باشد لازم است يك قربانى به مكه بفرستد ودر اين قربانى گوسفند كافى است. (300): اگر طواف را فراموش كرده ودر مكه ومحرم است، بايد با همان احرام قضاى طواف را بجا آورد وحاجتى به تجديد احرام نيست، مگر اين كه در مكه باشد واز احرام بيرون آمده كه به احتياط غير لازم دوباره احرام ببندد. ودر صورتى كه از مكه خارج شده ويك ماه يا بيشتر گذشته باشد لازم است براى ورود به مكه احرام تازه ببندد چنانكه گذشت. (301): آنچه از محرمات احرام كه بر طواف كننده حلال

[ 115 ]

مىشود، بر فراموش كننده طواف حلال نمىشود تا آن را شخصا يا نايبش قضاء كند. (302): چنانچه به جهت بيمارى يا شكستگى ومانند آن شخصا نتواند طواف نمايد لازم است به كمك ديگرى طواف كند، هر چند به سوار شدن بر دوش او باشد. وچنانچه با كمك ديگرى هم نتواند طواف كند واجب است نايب بگيرد كه بجاى او طواف كند. و همين طور نماز طواف را بايد خودش بجا آورد ودر صورت نتوانستن، ديگرى را نايب بگيرد. وحكم زن حائض ونفساء در بحث شرايط طواف بيان شد. 3 - نماز طواف واجب سوم از واجبات عمره تمتع دو ركعت نماز طواف است، كه مانند نماز صبح است. واولى وبهتر آن است كه در ركعت اول بعد از حمد سوره توحيد ودر ركعت دوم بعد از حمد سوره قل يا ايها الكافرون بخواند. ومخير است در بلند يا آهسته خواندن. وواجب است نماز را پشت مقام ابراهيم (عليه السلام) بخواند. ودر صورت عدم تمكن با مراعات نزديكى به مقام از طرف پشت آن در هر جاى مسجد مىتواند بجا آورد. ونماز طواف مستحب را مىتواند هر جاى مسجد كه بخواهد

[ 116 ]

بجا آورد، مگر جلوتر از مقام ابراهيم (عليه السلام). (303): كسى كه دانسته وعمدا نماز طواف را بجا نياورد حجش باطل است. (304): نماز طواف بايد هر چه زودتر بعد از طواف خوانده شود به گونه اى كه در عرف نگويند بين طواف ونماز فاصله شده است. (305): هر گاه فراموش كرد نماز طواف بخواند وبعد از بجا آوردن سعى يادش آمد، بايد فورا نماز طواف را بخواند و اعاده سعى واجب نيست، هر چند احتياط غير لازم است. وچنانچه در ميان سعى يادش آمد، بايد سعى را قطع كرده و نماز طواف را در جائى كه گفته شد بخواند، سپس از جائى كه سعى را قطع كرده تمام نمايد. واگر بعد از بيرون رفتن از مكه يادش آمد، بايد به مكه برگردد ونماز طواف را در جائى كه گفته شد بخواند، واگر نتواند به مكه برگردد همانجا بخواند، وبه احتياط غير لازم نايب هم بگيرد كه پشت مقام بخواند. وچنانچه مىتواند به حرم برگردد بهتر و احتياط غير لازم اين است كه برگشته ونماز را در حرم بخواند. وحكم كسى كه نماز طواف را به جهت ندانستن حكم نخوانده مانند حكم كسى است كه فراموش كرده. وفرقى بين جاهل قاصر

[ 117 ]

ومقصر نيست. (306): هر گاه نماز طواف را فراموش كرد وتا دم مردن يادش نيامد ومرد، بر وليش واجب است آن را قضاء نمايد. (307): اگر قرائت نمازگزار غلط دارد بايد آن را تصحيح كند. و اگر نتواند آن را درست كند به هر گونه كه مىتواند خودش بخواند. وبنابر احتياط واجب به جماعت بخواند ونايب هم بگيرد. (308): كسى كه نمىدانست قرائت نمازش درست نبوده، ودر نادانى خود هم معذور باشد، نمازش صحيح است ونيازى به اعاده ندارد، حتى اگر بعد از نماز فهميد كه قرائتش اشكال داشته. ولى اگر معذور نبوده لازم است طبق وظيفه اى كه در مسأله قبل گفته شد نماز را اعاده كند. 4 - سعى بين صفا ومروه واجب چهارم از واجبات عمره تمتع سعى بين صفا ومروه است. وسعى عبارت است از رفت وآمد خاص بين صفا ومروه - كه نام دو كوه كنار مسجد الحرام است - وآن از اركان حج و عمره است، وترك آن موجب بطلان آنها مىشود. (309): سعى بايد بعد از طواف ونماز آن بجا آورده شود. واگر پيش از طواف يا نماز آن انجام گردد لازم است بعد از آنها اعاده

[ 118 ]

شود. وحكم كسى كه طواف را فراموش كند وبعد از سعى يادش بيايد قبلا گفته شد. (310): جايز نيست تأخير سعى از طواف ونماز آن به فرداى آن روز، مگر براى ضرورت. ولى اگر طواف را در روز انجام دهد مىتواند سعى را در شب بجا آورد. هر چند احتياط غير لازم اين است كه سعى را از طواف ونماز آن به مقدار قابل توجه هم تأخير نياندازد، چه طواف ونماز را در روز بجا آورد چه در شب. (311): نيت در سعى معتبر است به اين معنى كه اگر در عمره است به نيت عمره واگر در حج است به نيت حج، وقربة الى الله بجا آورده شود. ونيز اگر به نيابت از ديگرى بجا مىآورد بايد تعيين كند، ولى ستر عورت وطهارت از حدث يا خبث در آن شرط نيست، هر چند مستحب است كه با طهارت باشد. شرايط سعى (312): سعى واجب هفت شوط است. وشوط يكبار رفتن از صفا به مروه يا بالعكس را گويند. وسعى از صفا شروع ودر شوط هفتم به مروه ختم مىشود. وسعى مستقلا عمل مستحبى است، ودر سعى مستحبى لازم نيست هفت شوط باشد، گرچه مستحب است. (313): لازم نيست سعى بين صفا ومروه با پاى پياده باشد بلكه

[ 119 ]

سعى سواره بر حيوان يا دوش انسان يا چيزهاى متداول در آنجا نيز جايز است، ولى در هر حال بايد شروع از صفا وختم به مروه باشد. (314): لازم است سعى بين صفا ومروه از راه متعارف باشد. و رفتن از داخل مسجد يا راه ديگر، به صفا يا مروه كافى نيست. اما واجب نيست رفت وآمد در يك خط مستقيم باشد، گرچه بهتر و احتياط غير لازم اين است كه در خط مستقيم ووسط مسعى برود. (315): در سعى واجب است هنگام رفتن به سوى مروه، روبروى خود قرار دهد، ونيز در بازگشت از مروه به صفا بايد رو به صفا باشد، پس اگر هنگام سعى بطور عقبگرد برود كفايت نمىكند. ولى گرداندن صورت به طرف راست وچپ و پشت سر هنگام سعى مانعى ندارد. (316): نشستن روى صفا يا مروه يا در بين آنها هنگام سعى به جهت استراحت مانعى ندارد، هر چند احتياط مستحب اين است كه بين آن دو ننشيند. احكام سعى سابقا گفته شد كه سعى از اركان حج است، وترك آن عمدا، چه عالم باشد وچه جاهل مقصر - چنانچه تا قبل از وقوف به عرفات تدارك نشود - موجب بطلان حج مىشود. ولى احرامش

[ 120 ]

باطل نمىشود وبايد عدول به حج افراد نموده وعمره مفرده بجا آورد، وواجب است در سال بعد حج را اعاده نمايد. (317): اگر سعى را فراموش كند بايد هر وقت يادش آمد انجام دهد، گرچه پس از اتمام اعمال حج يا بعد از ماه ذى الحجه باشد. ودر صورتى كه شخصا نتواند يا برايش مشقت داشته باشد بايد نايب بگيرد. وحجش صحيح است. (318): كسى كه شخصا پياده يا سواره، نتواند سعى را انجام دهد بايد نايب بگيرد كه از طرف او سعى بجا آورد وحجش صحيح است. (319): زيادى در سعى مانند زيادى در طواف چنانچه دانسته وعمدا باشد سعى را باطل مىكند، ولى اگر حكم را نمىدانسته سعى اش به سبب زيادى باطل نمىشود، هر چند احتياط غير لازم در اعاده آن است. (320): هر گاه اشتباهى در سعى زياد نمود سعى اش درست است. وچنانچه زيادى كمتر از يك شوط است آن را رها كند، واگر زيادى يك شوط كامل باشد مخير است بين رها كردن وتمام كردن، كه شش شوط ديگر به آن اضافه نمايد تا يك سعى كامل غير از سعى اول شود، وختم سعى دوم به صفا است. و چنانچه زيادى بيش از يك شوط باشد تمام نمودن آن به قصد

[ 121 ]

رجاء مانعى ندارد. (321): هر گاه عمدا از سعى خود كم كرد، چه حكم را بداند يا نداند، وتا قبل از وقوف به عرفات انجام نداد، حجش باطل مىشود، وبايد عدول به حج افراد نموده وعمره مفرده بجا آورد، و سال آينده حج را اعاده كند. وچنانچه كمبود سعى از روى فراموشى وبعد از شوط چهارم بوده باشد واجب است بقيه را هر وقت يادش آمد انجام دهد، هر چند بعد از فراغت از اعمال حج باشد. ودر صورتى كه شخصا نتواند انجام دهد يا سخت باشد واجب است نايب بگيرد، مثل اين كه بعد از بازگشت به وطن يادش بيايد. واگر نقصان سعى قبل از شوط چهارم بوده وفراموش كرده، احتياط واجب اين است كه آن را تمام نموده وسپس سعى را بطور كامل اعاده كند، ودر صورت دشوارى نايب بگيرد. (322): اگر در عمره تمتع فراموش كرد مقدارى از سعى را انجام دهد از احرام خارج نمىشود. واگر به اعتقاد اين كه از سعى فراغت يافته با عيال خود نزديكى نمايد، يا ناخن خود را بگيرد، يا موى خود را بچيند، بايد يك گاو كفاره بدهد. ولازم است سعى را به نحوى كه گفته شد تمام نمايد.

[ 122 ]

(323): حكم شك در عدد شوطهاى سعى مانند حكم شك در عدد شوطهاى طواف است، پس هر گاه شك كند در عدد شوطهاى سعى، سعى اش باطل است وبايد از سر بگيرد. (324): شك در عدد شوطهاى سعى بعد از تقصير اعتبار ندارد. واگر قبل از تقصير باشد سعى را باطل مىكند، ولازم است سعى را از سر بگيرد. (325): اگر هنگامى كه در مروه است شك كند شوطى را كه انجام داده هفتم بود يا نهم، به شك خود اعتناء نكند وسعى اش صحيح است. ولى اگر اين شك در ميان شوط پيدا شد (يعنى هنوز به مروه نرسيده) سعى اش باطل، ولازم است از سر بگيرد. 5 - تقصير پنجم از واجبات عمره تمتع، تقصير است، يعنى گرفتن مقدارى از ناخن دست يا پا، يا چيدن مقدارى از موى سر يا ريش يا سبيل. در تقصير قصد تقصير از احرام عمره يا حج قربة الى الله، معتبر است. وكندن مو جاى چيدن را نمىگيرد. (326): بيرون آمدن از احرام عمره تمتع فقط به تقصير است، پس اگر بجاى تقصير، سر خود را بتراشد كافى نيست، بلكه سر تراشيدن بر متمتع حرام است. وچنانچه دانسته وعمدا بتراشد

[ 123 ]

بايد يك گوسفند كفاره بدهد، وبنابر احتياط لازم اين حكم حتى در صورت ندانستن حكم نيز جارى است. (327): اگر از روى ندانستن حكم، بعد از سعى وقبل از تقصير با عيال خود نزديكى كند بايد يك شتر كفاره بدهد. (328): قبل از تمام شدن سعى، تقصير حرام است. وچنانچه كسى قبل از فراغت از سعى تقصير نمايد بايد كفاره بدهد. (329): لازم نيست بعد از سعى بدون فاصله تقصير كند هر چند احتياط غير لازم است. وشخص مىتواند هر جا دلش خواست تقصير نمايد، خواه در مروه خواه در منزل خود وخواه در جاهاى ديگر مكه، ولى مستحب است در مروه تقصير كند. (330): اگر تقصير را عمدا ترك نموده وبراى حج احرام بست، عمره اش باطل است. وحج تمتعش بدل به حج افراد مىشود و لازم است بعد از حج، عمره مفرده بجا آورد. واحتياط لازم اين است كه حج را در سال بعد اعاده كند. (331): كسى كه از روى فراموشى تقصير را ترك نمود، وبراى حج احرام بست، عمره اش صحيح است، وبايد يك گوسفند كفاره بدهد، بنابر احتياط لازم. (332): همين كه محرم در عمره تمتع تقصير نمود، آنچه به

[ 124 ]

جهت احرام بر او حرام شده بود حلال مىشود به جز سر تراشيدن، پس اگر عمره تمتع در ماه شوال بجا آورده شود سر تراشيدن تا سى روز از عيد فطر گذشته جايز است، ولى بعد از آن احتياط لازم اين است كه سر تراشيده نشود، وچنانچه دانسته وعمدا بتراشد بايد يك گوسفند كفاره بدهد، بنابر احتياط لازم. (333): طواف نساء در عمره تمتع واجب نيست، اما بجا آوردن آن به قصد رجاء اشكالى ندارد. واجبات حج تمتع واجبات حج تمتع سيزده عمل است: 1 - احرام حج اولين واجب از واجبات حج تمتع احرام است. وزمان آن از وقتى است كه از عمره فارغ مىشود تا وقتى كه بتواند خود را به وقوف در عرفات برساند. ومستحب واحتياط غير لازم اين است كه روز ترويه (هشتم ذى الحجه) محرم شود، وبهترين زمان در روز ترويه بعد از زوال وبجاآوردن نماز ظهر وعصر است. وسه روز قبل از روز ترويه نيز جايز است. خصوصا براى پير مردان و بيماران در صورتى كه از ازدحام بترسند، كه اين دو دسته محرم مىشوند وقبل از بيرون رفتن مردم از مكه بيرون مىروند. وگفته

[ 125 ]

شد كه بيرون رفتن از مكه با احرام حج به خاطر ضرورت، بعد از فراغ از عمره هر وقت باشد جايز است. (334): شخصى كه عمره بجا مىآورد جايز نيست قبل از تقصير، براى حج احرام ببندد. وكسى كه براى حج محرم شد جايز نيست قبل از تمام شدن اعمال حج، براى عمره مفرده احرام ببندد. ولى احرام بستن براى عمره مفرده پس از اعمال حج وقبل از طواف نساء مانعى ندارد. (335): زمان احرام حج وقتى تنگ مىشود كه تأخيرش باعث نرسيدن به وقوف در عرفات در روز عرفه (نهم ذى الحجه) شود. (336): احرام حج در كيفيت وواجبات ومحرمات مانند احرام عمره است، واختلاف بين آنها فقط در نيت است. (337): واجب است احرام حج تمتع در مكه باشد. ومستحب و احتياط غير لازم اين است كه از مسجد الحرام، در مقام ابراهيم يا حجر اسماعيل محرم شود. (338): كسى كه احرام حج را از روى فراموشى يا ندانستن حكم ترك نموده واز مكه بيرون رفته، سپس يادش بيايد يا حكم را بداند، واجب است به مكه برگردد (هر چند از عرفات باشد) واز مكه محرم شود. وچنانچه به جهت تنگى وقت يا عذر ديگرى

[ 126 ]

نتواند به مكه برگردد از همان جائى كه هست محرم شود، واحتياط لازم آن است به مقدارى كه فوت وقوف در عرفات نشود به سوى مكه برگردد، چنانكه در احرام عمره گذشت. واگر بعد از وقوف به عرفات يادش بيايد يا حكم را ياد بگيرد بايد از جائى كه هست احرام ببندد هر چند متمكن از بازگشت به مكه واحرام از مكه باشد. وچنانچه اصلا يادش نيايد وحكم را ندانست تا از اعمال فارغ شد حجش صحيح است. (339): كسى كه احرام حج را دانسته وعمدا ترك كند لازم است تدارك نمايد. واگر پيش از وقوف به عرفات نتواند محرم بشود حجش باطل ولازم است سال بعد اعاده نمايد. (340): محرم به احرام حج تمتع نبايد قبل از رفتن به عرفات طواف مستحبى بجا آورد، بنابر احتياط لازم. واگر طواف مستحبى نمود بعد از طواف بنابر احتياط واجب بايد تلبيه را تجديد كند. 2 - وقوف در عرفات دومين واجب حج تمتع وقوف در عرفات در روز نهم ذى الحجه (روز عرفه) است. براى وقوف بايد نيت كند. يعنى وقوف قربة الى الله وبراى حج تمتع - وديگر چيزهائى كه در نيت معتبر است - مىباشد.

[ 127 ]

ومراد از وقوف حاضر بودن در عرفات است بدون مرور، چه اين حضور سواره باشد يا پياده، چه در حال حركت وچه آرام، هر چند مستحب است كه با حال سكينه ووقار وخضوع براى خداوند متعال باشد. (341): براى صحراى عرفات حدودى معين شده كه نام آنها ثوية (بطن عرفه) وذى المجاز ومأزمين (اقصى الموقف) است، و خارج از موقف مىباشند. (342): كوه (جبل) الرحمه در صحراى عرفات از موقف است، ولى مكروه است وقوف بر آن، ومستحب است وقوف در دامنه آن باشد. ومكروه است وقوف نزد اراك ونزد الهبضات. (343): وقوف در عرفات بايد با نيت واختيار باشد، پس اگر در عرفات در مجموع وقت، خواب يا بيهوش باشد وقوف را بجا نياورده. ولى اگر نيت وقوف به عرفات نموده وبا اين نيت خواب رفته وخواب بماند تا وقت خارج شود بعيد نيست وقوف حاصل شده وكافى باشد، حتى اگر قبل از ظهر بخوابد. (344): ركن حج وقوف مختصر در عرفات، بعد از ظهر روز عرفه است، وبه تر ك آن حج باطل مىشود. ووقوف در عرفات از اول ظهر روز نهم ذى الحجه تا غروب واجب است. وكسى كه

[ 128 ]

تمام اين وقت را در عرفات نباشد معصيت كرده است، ولى حجش باطل نخواهد شد، اما اگر از روى عمد اصلا وقوف نكند حجش باطل مىشود. پس ركن وقوف مختصر است هر چند لحظه اى باشد، نه وقوف در تمام وقت، گرچه وقوف در تمام وقت واجب است. (345): كسى كه به جهت فراموشى يا ندانستن حكم يا عذر موجه ديگرى وقوف اختيارى (از ظهر تا غروب) را درك نكرد وقوف اضطرارى (مقدارى از شب عيد) بر او لازم است. وحد آن تا طلوع فجر روز عيد است. وبا اين وقوف حجش صحيح خواهد بود. واگر اين وقوف را عمدا ترك كند حجش باطل مىشود. (346): كوچ كردن از عرفات، قبل از غروب آفتاب دانسته و عمدا حرام است، ولى حج را باطل نمىكند. وكسى كه كوچ كرد و پشيمان شد وبرگشت چيزى بر او نيست، ولى اگر بر نگشت بايد يك شتر كفاره بدهد، ودر منى آن را بكشد. وچنانچه نتواند يك شتر كفاره بدهد بايد هيجده روز پى در پى روزه بگيرد، بدون فرق بين اين كه در سفر روزه بگيرد يا در حضر، ونيز در مكه بگيرد يا در محل خودش. واين حكم نسبت به كسى كه از فراموش كرده يا حكم را نمىدانست وقبل از غروب كوچ كند نيز جارى است. يعنى اگر يادش آمد يا حكم را ياد گرفت بايد برگردد، واگر

[ 129 ]

برنگشت بنابر احتياط واجب بايد يك شتر كفاره بدهد، واگر نتوانست هيجده روز روزه بگيرد. (347): واجب است راجع به هلال ماه ذى الحجه تحقيق شود، ودر صورت عدم ثبوت شرعى همراه با مردم به عرفات رود، و در صورتى كه بر جان ومال خود نترسد بنابر احتياط واجب عمل به وظيفه واقعى هم بنمايد. 3 - وقوف در مشعر الحرام (مزدلفه) از اعمال حج تمتع وواجب سوم آن وقوف در مشعر الحرام است از طلوع فجر تا طلوع آفتاب روز دهم ذى الحجه. حدود مشعر از مازمين تا حياض ووادى محسر است، كه در آنها نبايد وقوف نمود، مگر در صورت ازدحام جمعيت وتنگى وقت كه بايد از مأزمين بالا رفت. وقوف در مشعر الحرام هم بايد با نيت وقربة الى الله باشد. (348): غير از وقوف بين الطلوعين، بيتوته (شب ماندن) هم، در مشعر در شب عيد قربان واجب است، بنابر احتياط لازم. ونبايد عمدا كوچ از عرفات به مشعر را تا طلوع فجر تأخير بيندازد. (349): بايستى بيتوته ووقوف در مشعر با نيت باشد وقربة الى الله، وهنگام طلوع فجر روز عيد قربان بايد جهت وقوف بين

[ 130 ]

الطلوعين در مشعر تجديد نيت كند، مگر اين كه از شب قصد كند كه شب را در مشعر مىمانم وبين الطلوعين را نيز خواهم ماند، و همين نيت كفايت مىكند. (350): ركن حج وقوف مختصر مشعر در بين الطلوعين روز عيد قربان است، يعنى مقدارى از بين الطلوعين را در مشعر بماند، ودر اين مدت سالم باشد از جنون وبيهوشى وسستى وخواب حجش صحيح است ; وچنانچه تمام زمان بين الطلوعين را نماند و زودتر از طلوع آفتاب كوچ كند معصيت كرده، وبايد يك گوسفند كفاره بدهد، ولى حجش صحيح است. (351): وقوف در مشعر دو قسم است: اختيارى واضطرارى. اختيارى وقوف در بين الطلوعين روز عيد قربان است. و اضطرارى وقوف مشعر دو وقت است: اول شب عيد قربان، ودوم بعد از طلوع آفتاب تا ظهر روز عيد قربان. (352): كسى كه اختيارا وقوف بين الطلوعين را اصلا بجا نياورد حجش باطل مىشود، ولى زنان وكودكان واشخاص ضعيف مانند پير مردان وبيماران ونيز كسى كه از دشمن مىترسد، مىتوانند شب عيد مقدارى وقوف نموده وقبل از طلوع فجر به منى كوچ كنند، بشرط آن كه نيت وقوف شب را داشته باشند. و

[ 131 ]

بنابر احتياط غير لازم قبل از نيمه شب از مشعر بيرون نروند. و همچنين حمله دار وكارمند كاروان مىتوانند از مشعر خارج شوند بشرط آن كه در بيرون رفتن، بر مقدار ضرورت اقتصار كنند، وقبل از طلوع فجر به مشعر باز گردند. (353): كسى كه شب عيد را در مشعر وقوف نموده، وحكم را نمىدانسته قبل از طلوع فجر كوچ نمايد، حجش صحيح است، ولى بايد يك گوسفند كفاره بدهد. (354): كسى كه فراموش كند يا به عذر ديگرى نتواند بين الطلوعين وقوف اختيارى مشعر كند، وقوف اضطرارى بعد از طلوع آفتاب تا ظهر روز عيد كافى است، بشرط آن كه از شب نيت وقوف داشته باشد، واگر آن را عمدا ترك كند حجش فاسد خواهد شد. احكام وقوف به عرفات ومشعر يا يكى از آنها هر گاه مكلف وقوف اختيارى عرفات ومشعر را درك نمايد حجش صحيح است. واگر درك نكند چند صورت دارد: اول: آن كه هيچ يك از وقوف اختيارى واضطرارى عرفات و مشعر را درك نكند ; در اين صورت حجش باطل است واگر گوسفند همراه او باشد بايد قربانى كند، ومستحب است با حاجيان در منى بماند. وهنگامى كه به مكه برگشت بايد با همان احرام حج، عمره

[ 132 ]

مفرده بجا آورد واز احرام بيرون آيد. وچنانچه از سالهاى قبل مستطيع بوده يا استطاعتش باقى ماند بايد در سال بعد حج نمايد. دوم: آن كه وقوف اختيارى عرفات واضطرارى مشعر را درك نمايد ; در اين صورت حجش صحيح است. سوم: آن كه وقوف اضطرارى عرفات واختيارى مشعر را درك كند ; در اين صورت نيز حجش صحيح است. چهارم: آن كه وقوف اضطرارى هر يك از عرفات ومشعر را درك نمايد ; در اين صورت حجش صحيح است، واگر از سالهاى قبل مستطيع بوده يا استطاعت تا سال بعد باقى بماند بنابر احتياط واجب اعاده نمايد. پنجم: آن كه فقط وقوف اختيارى مشعر را درك كند ; در اين صورت نيز حجش صحيح است. ششم: آن كه فقط وقوف اضطرارى مشعر را درك كند ; چنانچه وقوف اضطرارى شب عيد يا وقوف اضطرارى پيش از ظهر روز عيد را درك كند حجش صحيح است. گرچه بنابر احتياط غير لازم در هر دو صورت حج را در سال بعد اعاده كند. هفتم: آن كه فقط وقوف اختيارى عرفات را درك كند ; چنانچه از

[ 133 ]

مشعر عبور كرده وعدم وقوفش در مشعر بخاطر ندانستن حكم يا موضوع باشد، بعيد نيست حجش صحيح باشد، بخصوص اگر در مشعر ذكر خدا نموده است، گرچه احتياط غير لازم اعاده حج است. واگر بتواند وقوف اضطرارى قبل از ظهر عيد را درك كند بايد برگردد وقدرى توقف كند، در اين صورت حجش بى اشكال صحيح است. ولى اگر از مشعر عبور نكرده يا عبور كرده وعمدا وقوف ننموده، حجش باطل است وبايد عدول به عمره مفرده نمايد. هشتم: آن كه فقط وقوف اضطرارى عرفات را درك نمايد ; در اين صورت حجش باطل است وبدل به عمره مفرده مىشود. واجبات حج در منى مكلف بايد از مشعر به منى رود واعمالى را كه در آنجا واجب است انجام دهد. واعمال آن سه چيز است: 4 - رمى جمره عقبه واجب چهارم حج رمى جمره عقبه در منى است، در روز عيد. ودر صحت رمى چند چيز معتبر است: 1 - نيت وقصد قربت، كه تعيين كند رمى براى حج تمتع است يا افراد، براى خودش است يا براى منوب عنه، وقربة الى الله رمى را انجام دهد.

[ 134 ]

2 - زدن هفت سنگ ريزه، كه كمتر از آن كافى نيست. 3 - زدن سنگ ريزه ها يكى پس از ديگرى باشد. وزدن دو تا يا بيشتر در يك دفعه كافى نيست. و همچنين است بنابر احتياط لازم اگر جدا جدا زد ولى با هم به جمره خوردند. 4 - رسيدن سنگ ريزه ها به جمره. 5 - آن كه سنگ ريزه ها را به جمره پرتاب كند، وگذاشتن آنها بر جمره كافى نيست. واگر سنگ ريزه به چيزى بر خورد كرد سپس به جمره رسيد بنابر احتياط لازم كافى نيست. 6 - آن كه رمى بين طلوع و غروب آفتاب (در روز) باشد. و زنان وكسانى كه كوچ از مشعر برايشان جايز است مىتوانند شب عيد رمى جمره كنند، ولى بنابر احتياط مستحب اگر مىتوانند در روز رمى كنند يا نايب بگيرند. (355): هر گاه شك كند كه سنگ ريزه به جمره رسيد يا نه، يا شك كند داراى شرايط بود يا نه، بايد بنا بگذارد بر اين كه نرسيده و يا داراى شرايط نبوده وبايد سنگ ديگرى بزند، اما اگر بعد از برگشتن از محل رمى يا مشغول شدن به واجب ديگرى يا پس از فرا رسيدن شب شك كند به شك خود اعتناء نكند. (356): زدن چيز ديگر غير از سنگ ريزه كفايت نمىكند، ودر

[ 135 ]

سنگ ريزه دو چيز معتبر است: 1 - از سنگهاى حرم باشد، ومستحب است كه از مشعر بردارد. 2 - آن كه قبلا براى رمى استعمال نشده باشد. (357): مستحب است سنگها رنگين وخالدار وسست وبه مقدار يك بند انگشت باشند. (358): مستحب است انسان در حين رمى پياده وبا طهارت باشد، ودر محل رمى آل محمد (عليهم السلام) وبنى هاشم باشد. (359): اگر كسى از روى ندانستن حكم يا فراموشى، در روز عيد رمى جمره نكرد، لازم است تا روز سيزدهم هر وقت يادش آمد يا حكم را فهميد، تدارك نمايد. وچنانچه شب يادش آمد بايد فردا رمى كند، واين در صورتى است كه از كسانى نباشد كه رمى در شب برايشان جايز است كه حكمش مىآيد. واگر پس از روز سيزدهم حكم را دانست يا يادش آمد كه رمى نكرده احتياط لازم اين است كه به منى رفته ورمى كند، ودر سال بعد نيز رمى را خودش يا نايبش بجا آورد. وچنانچه بعد از بيرون رفتن از مكه دانست يا يادش آمد برگشتن بر او واجب نيست، بلكه بنابر احتياط واجب بايد در سال بعد خودش يا نايبش رمى را بجا آورد. (360): چنانچه از روى فراموشى يا ندانستن حكم روز عيد

[ 136 ]

رمى جمره نكرد، وپس از طواف حج حكم را فهميد يا يادش آمد وتدارك نمود، اعاده طواف حج بر او واجب نيست، هر چند احتياط غير لازم اعاده طواف حج است. ولى اگر ترك رمى از روى علم وعمد باشد طوافش باطل است، وواجب است بعد از تدارك نمودن رمى، طواف را اعاده كند. 5 - قربانى كردن در منى واجب پنجم حج ودوم واجب منى قربانى كردن در منى است. يعنى شترى را نحر، يا گاو يا گوسفند يا بزى را ذبح كنند (نحر كشتن شرعى شتر وذبح كشتن شرعى غير شتر است). وبايد با قصد قربت ودر روز واقع شود مگر كسى كه بترسد، پس مىتواند شب قربانى كند. واجب است قربانى بعد از رمى باشد. اما اگر فراموش كرد يا نمىدانست وقبل از رمى قربانى كرد صحيح است واعاده لازم نيست. وبايد قربانى در زمين منى باشد، ودر غير آن مثل وادى محسر كفايت نمىكند اختيارا. (361): بنابر احتياط لازم بايد در روز عيد قربان، قربانى كند. اما اگر از روى فراموشى يا ندانستن حكم يا عذر ديگرى ترك نمود بايد تا آخر ايام تشريق (يازدهم، دوازدهم، سيزدهم ذى

[ 137 ]

الحجه) تدارك نمايد. وچنانچه عذر او مستمر بود مىتواند تا آخر ماه ذى الحجه تأخير اندازد. واگر بعد از طواف دانست يا يادش آمد وتدارك نمود واجب نيست طواف را اعاده كند، هر چند اعاده اش احتياط غير لازم است. واگر عمدا ودانسته قربانى نكرد وطواف نمود طوافش باطل است، وواجب است بعد از قربانى طواف را اعاده نمايد. (362): هر نفر بايد يك قربانى بكند ونمى شود يك قربانى براى دو نفر يا بيشتر باشد. (363): قربانى بايد شتر، يا گاو، يا گوسفند باشد. وچنانچه شتر باشد بايد سال پنجم را تمام كرده ودر سال ششم داخل شده باشد، واگر اين مقدار سن نداشته باشد كافى نيست. وچنانچه گاو ويا بز باشد بايد سه ساله باشد، بنابر احتياط لازم، وكمتر از آن كافى نيست. وچنانچه گوسفند باشد بايد هشت ماهه باشد وكمتر از آن كافى نيست، وبنابر احتياط لازم بايد يك سالش تمام و داخل در سال دوم شده باشد. چنانچه پس از قربانى كردن معلوم شد كه سن لازم را نداشته، لازم است قربانى ديگرى بكند كه داراى سن معتبر بوده باشد. قربانى بايد همه اعضايش سالم باشد، پس كور، شل، اخته شده،

[ 138 ]

شاخ شكسته، ومانند اينها كفايت نمىكند، ولاغر نيز نبايد باشد. وبهتر واحتياط غير لازم اين است كه بيمار وموجوء (رگ ماليده) ومرضوض (تخم كوبيده) وپيرى كه استخوانش آب شده نباشد. قربانى كه گوشش بريده يا سوراخ باشد مانعى ندارد، گرچه احتياط غير لازم اين است كه از اينها نيز سالم باشد. واحتياط غير لازم وبهتر آنست كه قربانى طورى نباشد كه از اصل خلقت شاخ ودم نداشته باشد. (364): هر گاه قربانى را به عقيده اين كه سالم است ذبح نمود و بعد معلوم شد عيبى دارد، لازم نيست قربانى ديگرى نمايد. (365): اگر كسى نتواند قربانى واجد شرايط ذكر شده را فراهم نمايد، بايد هر قدر از شرايط را كه قدرت دارد تحصيل كند. (366): چنانچه در چاقى حيوان شك دارد، ولى به قصد فرمانبردارى وبه اميد اين كه به درگاه خداوند قبول افتد آن را كشت، وبعد معلوم شد چاق بوده كفايت مىكند. (367): هر گاه قربانى سالم وبى عيبى خريد، وپس از خريد مريض شد يا عيبى پيدا كرد، كشتن همان كافى است ولازم نيست تعويض نمايد. (368): هر گاه قربانى را خريد وگم شد بايد قربانى ديگرى

[ 139 ]

بجاى آن بخرد، بعد اگر قربانى اولى پيدا شد بايد اولى را بكشد، و نسبت به دومى مختار است كه بكشد يا نه ودر حكم ساير اموالش خواهد بود، هر چند احتياط غير لازم وبهتر اين است كه آن را نيز بكشد. وچنانچه قربانى اول بعد از كشته شدن قربانى دوم پيدا شد بنابر احتياط واجب بايد اولى را نيز بكشد. (369): اگر قربانى گمشده اى را پيدا كرد بايد تا روز دوازدهم اعلان وتعريف كند، وچنانچه صاحبش پيدا نشد، عصر روز دوازدهم آن را از طرف صاحبش بكشد. (370): كسى كه پول قربانى را دارد وقربانى نيابد بايد پول نزد شخص امينى امانت بگذارد كه تا آخر ماه ذى الحجه با آن پول قربانى بخرد وذبح كند. وچنانچه ماه ذى الحجه گذشت نبايد بكشد مگر در سال بعد. (371): كسى كه نه قربانى دارد ونه پول آن را، بايد بجاى قربانى كردن ده روز روزه بگيرد، سه روز را در حج (روز هفتم، هشتم ونهم ذى الحجه) وهفت روز ديگر را در وطن خود. وبنابر احتياط لازم بايد هفت روز پى در پى باشد. وسه روز اول را مىتواند پس از شروع به اعمال عمره تمتع از اول ماه ذى الحجه بگيرد وبايد پى در پى باشد. وچنانچه به وطن خود برنگشت و

[ 140 ]

در مكه اقامت نمود بايد تا يك ماه صبر نموده وبعد از آن هفت روز روزه بگيرد. (372): كسى كه بجاى قربانى روزه مىگيرد چنانچه نتواند روز هفتم ذى الحجه را روزه بگيرد بايد روز هشتم ونهم را روزه گرفته وروز ديگر را پس از بازگشت از منى روزه بگيرد، واگر روز هشتم ذى الحجه را نيز نتواند روزه بگيرد، بايد هر سه روز را تا برگشتن از منى تأخير اندازد. واحتياط غير لازم اين است كه پس از بازگشت هر چه زودتر روزه ها را بگيرد وبدون عذر تأخير ننمايد. واگر پس از بازگشت از منى نتوانست روزه بگيرد، اين سه روز را در راه بازگشت به وطن يا در وطن خود روزه بگيرد، ولى نبايد بين اين سه روز وهفت روز بقيه جمع نمايد. وچنانچه تا اول محرم اين سه روز روزه را نگرفت روزه از او ساقط است و بايد در سال بعد قربانى نمايد. (373): كسى كه نه قربانى داشت ونه پول آن را، ودر حج سه روز روزه گرفت وسپس قربانى براى او ممكن شد، بنابر احتياط واجب بايد قربانى نمايد. (374): كسى كه نمىتواند به تنهائى قربانى تهيه كند ومى تواند با ديگرى شركت نمايد، بنابر احتياط واجب بايد بين شركت در

[ 141 ]

قربانى وده روز روزه گرفتن جمع كند. (375): هر گاه قربانى يا پول آن را به كسى داد واو را در كشتن قربانى وكيل كرد، وبعد شك كرد در اين كه آيا وكيل قربانى را انجام داده يا نه، بايد بنا بگذارد كه انجام نداده، ولى اگر وكيل راستگو ومورد وثوق باشد وبگويد قربانى كردم كفايت مىكند. (376): در كفاره، شرايط ذكر شده در قربانى شرط نيست، هر چند احتياط غير لازم رعايت آن شرايط است. (377): لازم نيست كسى شخصا در كشتن قربانى ويا كفاره مباشرت كند، بلكه جايز است هر چند در حال تمكن واختيار، ديگرى را نايب قرار دهد، ولى بايد نيت قربانى از صاحب قربانى تا هنگام كشتن مستمر باشد، وكشنده لازم نيست نيت كند، گرچه احتياط غير لازم وبهتر آنست كه او نيت كند. مصرف قربانى (378): بنابر احتياط واجب بايد قربانى سه قسمت شود: يك قسمت را به فقير مؤمن صدقه بدهد، وقسمتى را به مؤمنين هديه نمايد، وقسمت باقى مانده را خود بخورد. واجب نيست ثلث فقير را به خود فقير بدهد، بلكه جايز است به وكيل فقير داده شود، گرچه وكيل صاحب قربانى باشد، ووكيل در آن قسمت بر حسب

[ 142 ]

اجازه موكل خود تصرف مىنمايد هر تصرفى را كه گفته، چه بخشيدن به ديگرى چه فروش چه اعراض ورها كردن وغير اينها. (379): جدا كردن هر قسمتى از قسمت ديگر لازم نيست و همين كه يك سوم مشاع را به عنوان صدقه، ويك سوم مشاع را به عنوان هديه داده، واز باقى مانده مقدار بخورد كافى است. (380): كسى كه صدقه يا هديه را مىگيرد، هر طور بخواهد مىتواند در آن تصرف كند، وچنانچه آن را به غير مؤمن يا غير مسلمان ببخشد عيبى ندارد. (381): چنانچه قربانى را ذبح كرد وقبل از صدقه دادن وهديه نمودن، دزدى آن را دزديد يا ظالمى بزور آن را گرفت، صاحب قربانى ضامن نيست، ولى اگر به اختيار خود آن را تلف نمود يا به نا اهل بخشيد، دو سوم هديه وصدقه را ضامن است. 6 - حلق يا تقصير ششمين واجب حج تمتع وسوم واجب منى، حلق (تراشيدن سر) يا تقصير (گرفتن مقدارى از مو يا ناخن) مىباشد. وبايد با نيت وقربة الى الله باشد. وبايد در روز انجام شود، بنابر احتياط واجب. ونيز بايد بعد از رمى جمره وقربانى باشد. واگر از روى فراموشى يا ندانستن حكم آن را بر رمى جمره يا قربانى يا هر دو

[ 143 ]

آنها مقدم كرد، چنانچه ممكن است بايد بعد از رمى وقربانى اعاده كند، بنابر احتياط واجب. واحتياط غير لازم اين است كه در صورت عدم امكان هم، اعاده كند. (382): تراشيدن سر براى زنان جايز نيست ودر حق آنان تقصير متعين است. (383): مردان بين حلق وتقصير مخيرند، وهر كدام را خواسته باشند مىتوانند اختيار كنند. وسر تراشيدن (حلق) بهتر است. و كسى كه موى سر خود را جمع كرده ودرهم پيچيده وگره زده يا بافته، بايد حلق را اختيار كند. وصرورة (كسى كه براى اولين بار حج مىنمايد) بايد - بنابر احتياط لازم - حلق را اختيار كند. (384): كسى كه بخواهد سر بتراشد وبداند سلمانى سر او را زخمى خواهد كرد بايد اول تقصير كند ومقدارى از موى سر خود را بچيند، سپس سلمانى سرش را بتراشد. (385): خنثاى مشكل اگر موى سر خود را نبافته است بايد تقصير نمايد، وگر نه بايد هم تقصير نمايد وهم حلق، وبنابر احتياط لازم تقصير را بر حلق مقدم بدارد. (386): بعد از حلق يا تقصير آنچه بر محرم بواسطه احرام حرام شده بود حلال مىشود، جز نزديكى با زن واستعمال بوى خوش،

[ 144 ]

بلكه شكار كردن بنابر احتياط لازم. (387): هر گاه از روى فراموشى يا ندانستن حكم، حلق يا تقصير نكرد تا از منى بيرون رفت بايد به منى برگشته ودر آنجا حلق يا تقصير نمايد. وچنانچه بازگشت به منى غير ممكن يا دشوار باشد همان جا كه هست حلق يا تقصير كند، واگر مىتواند موى سر خود را به منى بفرستد تا در آنجا دفن شود. (388): اگر از روى فراموشى يا ندانستن حكم، حلق ويا تقصير ننمود، وپس از فراغت از اعمال حج يادش آمد وتدارك كرد، بنابر احتياط واجب طواف وسعى را اعاده كند، خصوصا اگر از مكه بيرون نرفته باشد. اعمال بعد از منى 7 و 8 و 9 - طواف حج ونماز طواف وسعى هفتم، هشتم ونهم از واجبات حج تمتع طواف ونماز طواف و سعى صفا ومروه است. وكيفيت وشرايط اين سه همان كيفيت و شرايطى است كه در طواف ونماز وسعى عمره تمتع بيان شد. (389): در حج تمتع واجب است طواف حج پس از حلق يا تقصير باشد. وچنانچه دانسته وعمدا طواف را جلو بيندازد واجب است طواف را بعد از حلق يا تقصير اعاده نمايد، ويك

[ 145 ]

گوسفند كفاره بدهد. (390): مستحب واحتياط غير لازم آنست كه بعد از بجا آوردن اعمال منى در روز عيد قربان، اعمال مكه را هر چه زودتر انجام دهد. ومكروه است تأخير آن از روز يازدهم وانجام آن در روزهاى دوازدهم وسيزدهم ذى الحجه. واحتياط لازم آنست كه بعد از سيزدهم تا آخر ماه ذى الحجه بجا نياورد. وانجام اعمال مكه بعد از ذى الحجه جايز نيست. (391): در حج تمتع جلو انداختن طواف حج ونماز آن وسعى، بر وقوفين جايز نيست، مگر براى پير مرد يا زنى كه بيم حيض شدن دارد، كه اين دو مى توانند طواف حج ونمازش را قبل از وقوفين بجا آورده وسعى را در وقت خودش انجام دهند. واحتياط لازم اين است كه سعى را نيز مقدم داشته ودر وقتش هم اعاده نمايد. واگر مىتواند بهتر است طواف ونماز آن را اعاده كند، در ايام تشريق (يازدهم، دوازدهم وسيزدهم ذى الحجه) يا بعد از آن تا آخر ماه. (392): كسى كه از رفتن به مكه بر جان خود مىترسد مىتواند طواف حج ونماز آن وسعى - بلكه طواف نساء - را بر وقوفين مقدم بدارد. واحتياط غير لازم آن است كه بعد از برگشتن اگر بتواند طواف حج وطواف نساء وسعى را دوباره بجا آورد.

[ 146 ]

(393): كسى كه عارضه اى برايش رخ داده كه نمىتواند طواف كند، مانند زنى كه حايض يا نفساء شود ونتواند تا پاك شدن در مكه بماند كه طواف كند، لازم است براى طواف ونماز نايب بگيرد. وپس از طواف نايب، شخصا سعى كند. (394): وقتى متمتع، طواف حج ونماز آن را بجا آورد وسعى را انجام داد، محرمات احرام بر او حلال مىشود، مگر زن و استعمال بوى خوش (كه اين دو بعد از طواف نساء ونماز آن حلال مىشود)، وبنابر احتياط لازم شكار. اما مىتواند بعد از طواف وسعى عقد نمايد. ولى جماع جايز نيست، بلكه مطلق لذت بردن بنابر احتياط لازم. (395): كسى كه تقديم طواف وسعى بر وقوفين برايش جايز است، هر گاه طواف وسعى را بجا آورد، بوى خوش بر او حلال نمىشود تا مناسك منى (رمى، قربانى، حلق يا تقصير) را بجا آورد. 10 و 11 - طواف نساء ونماز طواف نساء دهم ويازدهم از واجبات حج تمتع طواف نساء ونماز آن است. اين دو اگر چه واجبند ولى جزء اعمال ومناسك حج نيستند وترك آنها حتى عمدا موجب بطلان حج نمىشود. (396): طواف نساء همان طورى كه بر مردان واجب است بر

[ 147 ]

زنان نيز واجب است، چه بالغ يا مميز وعاقل باشند وچه غير بالغ يا ديوانه اى كه ولى آنان را محرم كرده است. پس اگر مرد بجا نياورد زن بر او حرام مىشود، وچنانچه زن ترك نمايد مرد بر او حرام مىشود. وكسى كه به نيابت ديگرى حج مىنمايد طواف نساء را براى او بجا بياورد نه براى خود. (397): طواف نساء ونماز آن در كيفيت وشرايط، مانند طواف حج ونماز آن است. (398): كسى كه به خاطر بيمارى ومثل آن به تنهائى نمىتواند طواف نساء را بجا بياورد، بايد از ديگرى كمك بگيرد وطواف نمايد، هر چند بر دوش انسان يا پشت حيوانى سوار شود. و چنانچه قدرت بر اين را هم ندارد لازم است نايب بگيرد. واين حكم در نماز طواف نيز هست. (399): كسى كه عمدا طواف نساء را بجا نياورد هر چند از روى ندانستن حكم باشد، تا وقتى كه شخصا تدارك نكرده زن بر او حرام مىباشد. وكسى كه از روى فراموشى بجا نياورده چنانچه مباشرتش براى انجام طواف نساء غير ممكن يا دشوار باشد مى تواند نايب بگيرد. وهر وقت نايب طواف نساء را بجا آورد زن بر او حلال مى شود. وتارك طواف نساء اگر قبل از تدارك فوت

[ 148 ]

نمايد واجب است قضاء نمايند، چه تبرعى وچه از تركه اش. (400): تقديم طواف نساء بر سعى جايز نيست. وكسى كه دانسته وعمدا طواف نساء را جلو اندازد لازم است بعد از سعى اعاده كند. و هم چنين است اگر از روى ندانستن حكم يا فراموشى جلو بيندازد، بنابر احتياط لازم. (401): كسى كه از روى عذر طواف نساء را قبل از وقوفين انجام دهد تا وقتى مناسك منى (رمى وقربانى وحلق يا تقصير) را بجا نياورده، زن ويا شوهر بر او حلال نمىشود. (402): زن حايضى كه قافله تا وقت پاك شدن او منتظرش نمىماند، مىتواند طواف نساء را ترك نموده وبا قافله همراه شود. وبايد براى طواف نساء ونمازش نايب بگيرد. وچنانچه مشغول طواف بوده وپس از بجا آوردن نصف آن حيض شود مىتواند باقى را ترك وبا قافله برود. وبايد براى باقيمانده طواف ونماز طواف نايب بگيرد. (403): حكم فراموش نمودن نماز طواف نساء مانند حكم فراموش كردن نماز طواف حج است، كه گذشت. (404): هر گاه متمتع طواف نساء ونمازش را بجا آورد، اگر مرد است زن بر او حلال مىشود. واگر زن است مرد بر او حلال

[ 149 ]

مىشود، وفقط چيزى كه از محرمات احرام باقى مىماند شكار است كه تا ظهر روز سيزدهم حرام است، بنابر احتياط لازم. واما حرمت كندن گياه ودرخت حرم وشكار در حرم اختصاص به محرم ندارد وبر غير محرم نيز حرام است. 12 - بيتوته در منى دوازدهم از واجبات حج تمتع، بودن شب يازدهم ودوازدهم است در منى. وقصد بيتوته وتقرب به خدا در آن معتبر است. و چنانچه كسى روز عيد را جهت بجا آوردن طواف وسعى به مكه برود واجب است به منى برگشته وشب را در آنجا بماند. وكسى كه در حال احرام از شكار خوددارى نكرده واجب است شب سيزدهم را نيز در منى بماند. و هم چنين است كسى كه با زن خود نزديكى كرده يا از محرمات ديگر اجتناب نكرده، بنابر احتياط لازم. وبراى غير اين دو كوچ كردن از منى بعد از ظهر روز دوازدهم جايز است، ولى چنانچه تا شب در منى ماند واجب است شب سيزدهم را نيز بماند. وبهتر براى همه ماندن شب سيزدهم است. (405): هر گاه آماده حركت وكوچ از منى شده واز جاى خود حركت نمود، ولى به جهت ازدحام جمعيت ومانند آن نتوانست

[ 150 ]

قبل از غروب روز دوازدهم از منى خارج شود، چنانچه بودن در منى برايش ممكن باشد واجب است شب سيزدهم را نيز تا بعد از نصف شب بماند. واگر ممكن نباشد يا دشوار باشد جايز است شبانه از منى خارج شود وبايد يك گوسفند بكشد، بنابر احتياط لازم. (406): كسى كه بودن در منى بر او واجب است، بودن روز در منى بيش از مقدارى كه بتواند رمى جمرات كند بر او واجب نيست. وواجب نيست تمام شب را در منى باشد ومى تواند از سر شب تا بعد از نيمه شب، يا از قبل از نيمه شب تا طلوع فجر در آنجا بماند. وبهتر براى كسى كه نصف اول شب را در منى مانده وبعد بيرون رفته اين است كه پيش از طلوع فجر وارد مكه نشود. (407): چند طائفه از وجوب بيتوته در منى مستثنى هستند: 1 - مريض وپرستارش، ويا كسى كه بر جان ومال خود در آنجا بترسد. 2 - كسى كه در مكه تمام شب مشغول عبادت بوده وبه جز حاجت ضرورى مانند خوردن وآشاميدن وتطهير كار ديگرى نداشته است. 3 - كسى كه طواف نموده وآن قسمت از شب را كه در مكه

[ 151 ]

مانده مشغول عبادت بوده، سپس از مكه بيرون رفته واز عقبه مدنيين گذشته باشد، مىتواند در راه بيتوته نمايد، ولازم نيست خود را به منى برساند. (408): كسى كه بيتوته منى را عمدا ترك كند، براى هر شب بايد يك گوسفند كفاره بدهد. همچنين اگر بيتوته در منى را فراموش كند يا حكم را نداند يا عذر داشته، بايد يك گوسفند كفاره بدهد، بنابر احتياط لازم. اما بر كسى كه بخاطر عبادت در مكه، بيتوته را ترك نموده كفاره نيست. ونيز كسى كه بعد از طواف وسعى به سوى منى رهسپار شده ولى بر اثر راه بندان، پيش از فجر به منى نرسيده واجب نيست كفاره بدهد. (409): كسى كه قبل از غروب روز دوازدهم از منى كوچ كرده وبعد از اين كه شب شد براى كارى به منى برگشت، واجب نيست شب سيزدهم را در منى بيتوته كند. 13 - رمى جمرات سيزدهم از واجبات حج تمتع رمى جمرات سه گانه (جمره اولى، جمره وسطى، جمره عقبه) است. رمى در روز يازدهم و دوازدهم واجب است. و هر گاه شب سيزدهم در منى بيتوته كند،

[ 152 ]

رمى روز سيزدهم نيز واجب خواهد شد، بنابر احتياط لازم. رمى جمرات بايد به مباشرت خود شخص انجام شود. ونايب گرفتن بدون اين كه خودش عذرى داشته باشد جايز نيست. (410): در رمى واجب است اول جمره اولى را رمى كند، سپس وسطى، ودر آخر جمره عقبه را. وچنانچه بر خلاف اين ترتيب عمل شود واجب است به طورى كه ترتيب حاصل شود دوباره رمى كند، گرچه مخالفت از روى ندانستن حكم يا فراموشى باشد. ولى اگر بعد از اين كه جمره سابق را چهار ريگ زد، فراموش كرد و به جمره بعدى رفت واجب نيست رمى را تماما اعاده كند، بلكه اگر سه ريگ ديگر به جمره قبلى بزند كفايت مىكند. (411): واجباتى كه در رمى جمره عقبه در اعمال روز عيد قربان ذكر شد در جمرات سه گانه نيز واجب است. (412): رمى جمرات بايد در روز انجام شود. وكسى كه در روز نتواند رمى كند جايز است رمى را شب آن روز انجام دهد، مانند پير مرد وزن وبچه وضعيف كه بر جان خود از ازدحام مىترسند، وغلام وچوپان وبدهكارى كه مىترسد گرفتار شود، وهر كس كه بر جان ومال وناموس وآبروى خود بترسد. (413): كسى كه رمى روز يازدهم را فراموش كند واجب است

[ 153 ]

روز دوازدهم آن را قضاء نمايد. وكسى كه رمى روز دوازدهم را فراموش كند واجب است روز سيزدهم قضاء نمايد. واحتياط لازم اين است كه بين اداء همان روز وقضاء روز قبل فاصله بيندازد و قضاء روز قبل را پيش از اداء همان روز بجا آورد، وقضاء روز قبل طرف صبح واداء همان روز هنگام زوال باشد. (414): كسى كه رمى را فراموش كرد وبعد از كوچ به مكه يادش آمد واجب است به منى برگشته ورمى نمايد. وچنانچه رمى دو يا سه روز را فراموش كرده باشد احتياط لازم اين است كه بين وظيفه هر روز وروز ديگر يك ساعت فاصله بيندازد. و چنانچه بعد از خروج از مكه يادش آمد واجب نيست به منى برگردد، بلكه در سال بعد خودش يا نايبش آن را قضاء نمايد. (415): بيمارى كه اميد ندارد تا مغرب خوب شود بايد براى رمى نايب بگيرد، وچنانچه اتفاقا قبل از غروب آفتاب حالش خوب شد خودش نيز بايد رمى كند، بنابر احتياط لازم. و هم چنين است اگر شب بهبودى يافت، پس خودش نيز بايد رمى كند. (416): ترك رمى هر چند عمدى باشد موجب بطلان حج نمىشود، وواجب است در سال بعد قضاء آن را شخصا يا به توسط نايب بجا آورد، بنابر احتياط لازم.

[ 154 ]

احكام مصدود (417): مصدود كسى را گويند كه پس از محرم شدن براى عمره يا حج از انجام اعمال آن جلوگيرى ومنع شود. (418): مصدود از عمره در جاى خود به قصد بيرون آمدن از احرام قربانى كرده واز احرام در مى آيد، واحتياط واجب اين كه حلق يا تقصير را هم انجام دهد. (419): مصدود از حج چنانچه از موقف عرفات ومشعر يا از خصوص مشعر مصدود باشد، وظيفه اش قربانى در محل صد (جلوگيرى) وبيرون آمدن از احرام است. واحتياط واجب اين است كه علاوه بر قربانى حلق يا تقصير نيز بنمايد. واگر بعد از موقفين واعمال منى، از طواف وسعى مصدود باشد، اگر نتواند نايب بگيرد وظيفه اش قربانى در محل صد است. واگر بتواند نايب بگيرد بايد هم قربانى كند وهم براى سعى و طواف نايب بگيرد، بنابر احتياط لازم. وچنانچه فقط از اعمال منى مصدود باشد نه از رفتن به مكه، در اين صورت اگر بتواند براى رمى وقربانى نايب بگيرد حجش صحيح است، وخود حلق يا تقصير نموده واز احرام خارج شده سپس بقيه مناسك را بجا آورد. واگر نتواند نايب بگيرد بايد پول

[ 155 ]

قربانى را نزد كسى بگذارد كه بجاى او قربانى كند ودر جاى خود حلق يا تقصير نموده، وبراى بجا آوردن بقيه اعمال به مكه برود و پس از انجام اعمال آنجا (سعى وطواف) تمام چيزهائى كه با احرام بر او حرام شده حلال مىشود حتى زن، وحجش صحيح است، وبايد در سال بعد بنابر احتياط لازم رمى را اعاده نمايد. (420): در صورتى كه مصدود از سالهاى قبل مستطيع بوده يا استطاعتش تا سال بعد باقى بماند واجب است در سال بعد حج نمايد، هر چند قربانى را كه ذكر شد انجام دهد. (421): اگر جلوگيرى شود از كسى كه مىخواهد به منى برگردد تا بقيه اعمال حج خود (بيتوته ورمى) را انجام دهد، حجش تمام است. وچنانچه مىتواند همان سال براى رمى نايب بگيرد، وگر نه سال بعد، بنابر احتياط لازم. وحكم مصدود بر او جارى نيست. (422): قربانى موارد بالا، چه گاو باشد چه شتر وچه گوسفند، فرقى ندارد. ودر صورت عدم تمكن از قربانى، بنابر احتياط لازم بدل آن را كه روزه است - به ترتيبى كه گذشت - انجام دهد. (423): كسى كه حج خود را به تفصيلى كه گذشت باطل كند و بعد مصدود شود حكم صد بر او جارى مىشود، ولى بايد علاوه بر قربانى كفاره افساد حج را نيز بدهد.

[ 156 ]

(424): كسى كه قربانى را همراه خود برده ومصدود شده، كشتن همان قربانى كافى است وقربانى ديگرى بر او واجب نيست. احكام محصور (425): محصور كسى را گويند كه پس از محرم شدن در اثر بيمارى نتواند اعمال عمره يا حج را انجام دهد. (426): كسى كه در عمره مفرده محصور شده بايد يك قربانى بفرستد، وبا دوستان خود قرار بگذارد كه در وقت معين قربانى نمايند، وخود در آن وقت از احرام خارج مىشود. ومى تواند در همان جا كه هست به قصد بيرون آمدن از احرام قربانى نمايد واز احرام بيرون آيد. وبر چنين شخصى بعد از قربانى - چه خودش قربانى كند وچه بفرستد وديگرى براى او قربانى كند - تمام محرمات احرام حلال مىشود، به جز زن كه بر او حلال نمىشود، مگر بعد از آن كه خوب شود يا عذرش بر طرف شود وعمره مفرده را بجا آورد. ومحصور در عمره تمتع نيز بايد به همين ترتيب عمل كند، با اين فرق كه با قربانى زن هم بر اين شخص حلال مىشود. و هم چنين است وظيفه كسى كه در حج محصور شده، ولى بنابر احتياط لازم زن بر او حلال نيست تا آن كه طواف حج وسعى

[ 157 ]

وطواف نساء را در حج يا عمره مفرده بجا آورد. واگر در وقتى محصور بوده كه دو موقف عرفات ومشعر از او فوت شده وخود در مكه يا در راه به سوى دو موقف بوده، حجش را با نيت به عمره مفرده تبديل كند، وبايد طواف وسعى نمايد يا طواف داده شود يا كسى بجاى او طواف نمايد. و هم چنين سعى و طواف نساء را خود يا با كمك ديگرى يا نايبش بجا آورده وبه تقصير از احرام خارج مىشود. وتمام محرمات احرام حتى زن بر او حلال مىشود. (427): هر گاه محصور شد وقربانى خود را فرستاد، وبعد از آن مرضش سبكتر شد، چنانچه گمان كند يا احتمال دهد كه حج را درك خواهد كرد واجب است خود را برساند. وچنانچه هر دو موقف يا فقط موقف مشعر را درك نمود حج را درك نموده. واگر هيچ يك از موقفين را درك نكند چنانچه قربانى اش كشته نشده حجش را با نيت به عمره مفرده تبديل كند، واگر كشته شده باشد از احرام بيرون آمده است وتمام محرمات بر او حلال شده مگر زن. وبنابر احتياط واجب بايد طواف حج ونماز آن وسعى و طواف نساء ونماز آن را بجا آورد تا زن نيز بر او حلال شود. (428): هر گاه فقط از مناسك وواجبات منى محصور شود،

[ 158 ]

حكم محصور بر او جارى نمىشود، بلكه بايد براى رمى وقربانى نايب بگيرد وخود حلق يا تقصير نمايد وبه مكه برود ومناسكش را بجا آورد. وچنانچه نايب پيدا نكرد پول قربانى را نزد شخصى امين امانت مىگذارد كه بجاى او قربانى كند وخود حلق يا تقصير نموده وبه مكه رفته واعمال مكه را بجا آورد. واحتياط لازم اين است كه رمى را در سال بعد شخصا يا نايبش انجام دهد. و هر گاه بعد از درك وقوفين واعمال منى، از رفتن به مكه وبجا آوردن مناسكش محصور شود، واجب است براى انجام مناسك مكه نايب بگيرد. وپس از عمل نايب تمام محرمات احرام حتى زن بر او حلال مىشود. (429): هر گاه محرم محصور شد وقربانى خود را فرستاد، ولى تا قربانى بجاى خود برسد سر او از گرما اذيت مىشود جايز است خودش گوسفندى كشته يا سه روز روزه بگيرد يا شش مسكين را اطعام نمايد (به هر كدام دو مد طعام بدهد)، وحلق نمايد. (430): اگر استطاعت محصور تا سال بعد باقى بماند يا از سالهاى پيش حج بر او واجب بوده، به فرستادن قربانى ودر آمدن از احرام، حج از او ساقط نمىشود، وبايد در سال بعد حج نمايد. (431): هر گاه شخص محصور نه قربانى دارد ونه قيمت بايد به

[ 159 ]

ترتيبى كه گذشت ده روز روزه بگيرد. يعنى سه روز در حج و هفت روز پس از بازگشت به وطن. (432): مستحب است هنگامى كه مىخواهد نيت احرام كند بر خدا شرط كند كه هر جا نتواند اعمال را ادامه دهد از احرام بيرونش بياورد، هر چند بيرون آمدن از احرام متوقف بر اين نيست، زيرا هر جا كه نتوانست وعذر يا مانعى پيدا كرد، خود بخود از احرام بيرون خواهد آمد، چه اين شرط را كرده يا نكرده باشد. (433): كسى كه نتواند حج خود را ادامه دهد بخاطر پيش آمدن مانعى غير از صد وحصر، احتياط واجب اين است كه در جاى خود قربانى نمايد واز احرام خارج شود. والحمد لله رب العالمين اللهم أمانتي أديتها وميثاقي تعاهدته لتشهد لي بالموافاة اللهم ارزقني حج بيتك الحرام في عامي هذا وفي كل عام ما أبقيتني في يسر منك وسعة رزق ولا تخلني من تلك المواقف الكريمة والمشاهد الشريفة وزيارة قبر نبيك صلواتك عليه وآله وفي جميع حوائج الدنيا والاخرة فكن لي خودش گوسفندى كشته يا سه روز روزه بگيرد يا شش مسكين را اطعام نمايد (به هر كدام دو مد طعام بدهد)، وحلق نمايد.

مكتبة يعسوب الدين عليه السلام الالكترونية