الرئيسية  اتصل بنا  خارطة الموقع   
 
 
  إرسل لنا كتاب | أخبرنا عن خطأ  
أ ب ت  ...




مناسك حج (فارسي) - الشيخ محمد تقي بهجت

مناسك حج (فارسي)

الشيخ محمد تقي بهجت


[ 1 ]

مناسك حج كه مطابق است بافتاوى حضرت آية الله حاج شيخ محمد تقي بهجت دام ظله الشريف على رؤوس المسلمين بسم الله الرحمن الرحيم عامل به اين رساله به شهادت بعضى افاضل مطابق با نظريات احقر است معذور است انشاء الله الاقل محمد تقي البهجة بسم الله الرحمن الرحيم الحمد الله رب العالمين وصلى الله على خير خلقه وافضل بريته محمد وعترته الطاهرين واللعنة الدائمة على أعدائهم أجمعين. و بعد اين رساله‌اى است در مناسك حج كه اغلب مسائل مورد ابتلا را در بردارد ورساله منظم ومرتبى است كه فهميدن و مراجعه به آن آسان است اميدواريم خداوند متعال اين عمل را ذخيره آخرت ما قرار دهد. ومؤمنين و مراجعة كنندگان بوسيله آن بهره مند شوند.

[ 2 ]

وجوب حج بر هر مكلفى از زن و مرد و خنثى كه داراى شرايط ذيل باشد حج واجب است، و وجوبش از كتاب و سنت قطعى ثابت شده و حج يكى از اركان دين ووجوبش از ضروريات است و ترك آن با اعتراف به ثبوتش از گناهان بزرگ است همچنان كه انكار اصل فريضه در صورتى كه مستند به شبهه نباشد كفر است خداوند متعال در كتاب مجيد خود فرموده: " ولله على الناس حج البيت من استطاع إليه سبيلا ومن كفر فإن الله غنى عن العالمين ". يعنى خداوند متعال حج بيت را بر كسانى كه مستطيع و متمكن از رفتن به سوى او هستند واجب فرموده، وهر كس از اين واجب رو گرداند و منكر آن شود (به‌خود ضرر زده است) و خداوند از تمام موجودات بىنياز است. و شيخ كلينى - عليه الرحمة - به طريق معتبر از حضرت صادق - سلام الله عليه - روايت نموده كه آن حضرت فرمود: هر كس از دنيا برود و حجة الاسلام را به جا نياورده باشد، بدون اين كه محتاج يا بيمار شده باشد كه از آن باز ماند يا آن كه حكومت از رفتنش جلوگيرى كرده باشد چنين كس در حال مردن يهودى يا نصرانى خواهد بود. اين آية كريمه و اين حديث شريف در اهميت حج و وجوبش كافى است، و روايات بسيارى در اين دو موضوع وارد شده كه

[ 3 ]

اين مختصر گنجايش آنها را ندارد واز جهت اختصار به همين قدر اكتفا شد بدان كه حج واجب بر مكلف در اصل شريعت، يك مرتبه در تمام عمر است، و آن را حجة الاسلام مىنامند. مسأله 1 - وجوب حج پس از تحقق شرايطش فورى است و بايد در اولين سال استطاعت انجام شود، واگر كسى از روى نافرمانى و عصيان، يا به جهت عذرى آن را ترك كرد در سال آينده و هم چنين سالهاى بعد واجب خواهد شد و تأخير آن بدون عذر حرام است وتكرار اين تاخير در سالها بدون توسيط توبه از گناهان كبيره مثل ترك حج است. مسأله 2 - هر گاه استطاعت حاصل شد و بجا آوردن حج متوقف بر مقدمات و تهيه وسائلى بود بايد فورا به تحصيل آن پرداخته وخود را آماده ومهيا نمايد، وهر گاه قافله هاى متعددى باشد كه يكى پس از ديگرى حركت مىكنند، پس مكلف اگر اطمينان دارد با اولين قافله اگر حركت ننمايد مىتواند با قافله بعدى به حج برسد تأخير جايز است، بنا بر اظهر و الا بايد در اولين فرصت حركت كند. مسأله 3 - هر گاه متمكن از رفتن با اولين كاروان وقافله بود ونرفت به اعتماد اين كه با تأخير نيز حتما درك خواهد كرد، ولى اتفاقا با قافله بعدى نتوانست برود، يا آن كه به علت تأخير، حج را درك ننمود، حج بر ذمه‌اش واجب و مستقر خواهد بود،

[ 4 ]

هر چند در تأخير معذور باشد. شرايط وجوب حج شرط اول: بلوغ: پس بر غير بالغ اگر چه نزديك به بلوغ باشد حج واجب نيست وچنانچه بچه‌اى حج بجاى آورد جاى حجة الاسلام را نمىگيرد هر چند حجش مشروع مىباشد. مسأله 4 - هر گاه نا بالغ به حج رود و قبل از احرام از ميقات بالغ شود ومستطيع باشد، حجش بى اشكال حجة الاسلام خواهد بود و چنانچه بعد از احرام بالغ شد به مجرد كمال اظهر عدم وجوب تجديد نيت حجة الاسلام يا تجديد نيت احرام است در صورت ادراك حج به نحو صحيح. و در اجزاء عمره سابقه بر بلوغ از متمتع تامل است، واحوط اعاده عمره است به قصد وظيفه بعد از اتمام حج اگر در ماه هاى حج باشد. مسأله 5 - هر گاه به عقيده اين كه هنوز بالغ نشده حج استحبابى به جا آورد، وبعد از اداى حج معلوم شد كه بالغ بوده، اين حج كافى از حجة الاسلام مىباشد مسأله 6 - طفل مميز مستحب است وصحيح است حج نمايد و در صحت آن اذن ولى معتبر نيست. وبنابر احوط اجازه ولى لازم است در صورتى كه موجب تصرف در مال باشد.

[ 5 ]

مسأله 7 - مستحب است ولى طفل مميز (خواه پسر خواه دختر باشد) او را محرم نمايد، به اين معنى كه جامه هاى احرام را به او پوشانده واو را وادار به تلبيه گفتن نمايد، وتلبيه را به او تلقين كند اگر قابل تلقين باشد، به اين معنى كه بتواند هر چه را به او بگويند بگويد والا خود به جاى او تلبيه بگويد و باز دارد او را از آنچه بر محرم اجتناب از آن لازم است و جايز است كندن لباس او را تا رسيدن به " فخ " تأخير بيندازد، اگر راهش از آن طرف باشد، واو را وا دارد كه آنچه از اعمال حج را مىتواند به جا آورد، وآنچه نمىتواند خود به نيابت او به جا آورد، واو را دور خانه خدا طواف داده و بين صفا و مروه سعى دهد ودر عرفات و مشعر نيز وقوفش دهد و وادار كند رمى را شخصا انجام دهد اگر بتواند، والا خود به جاى او رمى كند و همچنين نماز طواف و تقصير يا تراشيدن سر و بقيه اعمال و در صورت تمكن احوط آنست كه در حال طواف هر دو طاهر باشند ونماز طواف را هر دو بخوانند. مسأله 8 - نفقه (هزينه) حج بچه، آنچه مازاد بر نفقه عادى است بر ولى است نه بر خودش. بلى اگر حفظ بچه متوقف بر همراه بردن او به سفر است، جائز است از مال خودش خرجش كنند. مسأله 9 - چنانچه بچه بوسيله ولى محرم شود پول قربانى بچه بر ولى او است ونيز وجوب كفاره شكار، وثبوت سائر

[ 6 ]

كفارات عمدى بر ولى خالى از وجه نيست. شرط دوم: عقل است، بر ديوانه (هر چند ادوارى باشد) حج واجب نيست. بلى اگر در ماههاى حج، ديوانه عاقل شد و مستطيع بود و تمكن از به جا آوردن اعمال حج داشت بر او واجب مىشود، هر چند در اوقات ديگر ديوانه باشد. شرط سوم: آزادى است پس بر مملوك (غلام زر خريد) هر چند مستطيع و مأذون از طرف مولاى خود باشد، حج واجب نيست. و هر گاه به اذن مولاى خود حج نمايد حجش صحيح است، ولى كفايت از حجة الاسلام نمىكند وبعد از آزادى چنانچه داراى شرايط باشد بايد دوباره حج نمايد. شرط چهارم: استطاعت است ودر آن چند چيز معتبر است: اول: سعه وقت، به اين معنى كه وقت كافى براى رفتن به مكه و به جا آوردن اعمال واجب در آن جا باشد. بنابر اين اگر بدست آمدن مال وقتى باشد كه براى اين اعمال كافى نباشد يا كافى باشد ولى با مشقت زياد كه عادة تحمل نشود واجب نخواهد بود، و در چنين صورت واجب مال را تا سال بعد نگهدارى نمايد. پس اگر استطاعت باقى بود حج در سال بعد واجب خواهد بود و الا واجب نيست. دوم: امنيت وسلامتى، به اين معنى كه در رفتن وبر گشتن و بودن در آن جا، خطرى بر جان ومال وناموسش نباشد، همچنان كه مباشرت حج بر شخص مستطيعى شخصا

[ 7 ]

نمىتواند بجهت پيرى يا بيمارى يا عذر ديگرى به حج برود واجب نيست ولى نايب گرفتن بر او واجب است على الاظهر چنانكه خواهد آمد. مسأله 10 - اگر براى حج دو راه باشد يكى مأمون و بى خطر و ديگرى غير مأمون و با خطر، وجوب حج ساقط نمىشود بلكه واجب است از راه بى خطر برود هر چند دور باشد. مسأله 11 - اگر در بلد خود مالى داشته باشد كه به حج رفتن موجب تلف شود حج بر او واجب نخواهد بود، در صورتيكه ضرر مجحف باشد و همچنين است اگر چيزى باشد كه شرعا مانع از رفتن به حج باشد، چنانچه حج رفتن سبب ترك واجب اهم از او شود، مانند نجات غريق يا نجات كسى از سوختن، يا آن كه حجش متوقف بر اين باشد كه فعل حرامى انجام دهد كه اجتناب از آن اهم از حج باشد، كه در تمام اين صور حج واجب نيست. مسأله 12 - هر گاه با اين كه حجش مستلزم ترك واجب اهم يا به جا آوردن فعل حرام باشد به حج رود، در اين صورت هر چند از جهت ترك واجب يا فعل حرام معصيت كار مىشود، ولى ظاهر اين است كه حجش مجزى از حجة الاسلام خواهد بود، البته اگر شرايط ديگر را دارا باشد. وفرقى نيست بين كسى كه حج از سالهاى قبل بر ذمه‌اش مستقر بوده وكسى

[ 8 ]

كه حج در همان سال استطاعت بر او واجب شده. مسأله 13 - هر گاه در راه حج دشمنى باشد كه رفع او جز به پرداخت مال زياد ممكن نباشد، پرداخت مال واجب نيست و وجوب حج ساقط خواهد شد مسأله 14 - هر گاه راه حج منحصر به دريا باشد، وجوب حج ساقط نخواهد شد مگر در صورت ترس از غرق يا بيمارى و چنانچه با ترس از اين چيزها حج نمود بنابر اظهر حجش صحيح خواهد بود. شرط سوم: زاد وراحله است، ومعنى زاد، داشتن توشه راه است كه آنچه در سفر محتاج است داشته باشد، يا پولى داشته باشد كه توشه خود را تهيه نمايد، و معنى راحله، داشتن وسيله سوارى كه بدان وسيله برود و برگردد. و لازم است زاد و راحله لايق به حال شخص و مناسب شان او باشد. مسأله 15 - داشتن راحله يا وسيله سوارى مختص به صورت احتياج نيست، بلكه مطلقا شرط است هر چند محتاجش نباشد، مانند اين كه بدون مشقت قدرت پياده روى داشته باشد، وپياده روى هم منافى شرف و آبرويش نباشد. مسأله 16 - ميزان و معيار در زاد و راحله وجود، فعلى آنها نيست، وبر كسى كه مىتواند آنها را با كار و كاسبى مناسب شأن تحصيل نمايد بدون مانع حج واجب است، بنابر اظهر، وفرقى در اشتراط راحله بين دور و نزديك نيست.

[ 9 ]

مسأله 17 - استطاعتى كه در وجوب حج معتبر است استطاعت از جايى است كه در او است نه از بلد ووطنش. پس هر گاه مكلف مثلا براى تجارت يا غير آن به مدينه منوره يا جده رفت، ودر آنجا داراى زاد و راحله يا قيمت آنها باشد كه بتواند با آن حج نمايد حج بر او واجب خواهد بود، هر چند اگر در بلد خود مىبود مستطيع نمىشد. مسأله 18 - اگر مكلف ملكى داشته باشد، و به قيمت خودش فروش نرود، و چنانچه بخواهد حج نمايد بايد بكمتر از قيمت بفروشد كه باعث ضرر كلى شود فروشش واجب نيست اما اگر هزينه و مخارج حج بالا برود و به حد غير عقلائى نرسد و مثلا كرايه ماشين در سال استطاعت گرانتر از سال بعد باشد، تأخير جايز نيست وبايد همان سال برود. مسأله 19 - داشتن هزينه بازگشت هنگامى معتبر است كه مكلف قصد بازگشت به وطن خود را داشته باشد. اما اگر نخواسته باشد برگردد، يا خواسته باشد در جاى ديگرى غير از وطن خود ساكن شود، بايد هزينه رفتن به آن جا باشد، و دارا بودن هزينه بازگشت به وطن لازم نيست. بلى اگر جايى كه مىخواهد در آن جا بماند دورتر از وطنش باشد كه هزينه رفتن به آن جا بيشتر از هزينه بازگشت به وطن باشد، در اين صورت داشتن هزينه تا آنجا شرط نيست، بلكه داشتن هزينه بازگشت به وطن در وجوب حج كافى است.

[ 10 ]

شرط چهارم: رجوع به كفايت است، يعنى شخص مكلف بايستى طورى باشد كه پس از برگشتن از حج، بتواند خود وعائله خود را اداره نمايد و دچار تهيدستى و فقر نگردد پس اگر داراى مبلغى است كه وسيله كسب وسرمايه است كه چنانچه آن مبلغ را صرف حج نمايد، پس از بازگشت محتاج خواهد بود و بداند كه راه ديگرى براى زندگى مناسب شأن خود نخواهد داشت بر چنين شخصى حج واجب نيست. پس از آنچه ذكر شد ظاهر مىشود كه فروختن چيزهاى ضرورى زندگى مانند منزل مناست شأن و رختهائى كه براى زينت و آبرو دارد، و اثاث منزل، وابزار كار كه براى زندگى به آنها احتياج دارد و مانند آنها، مثل كتاب نسبت به اهل علم كه براى تحصيلاتش لازم است، واجب نيست، و خلاصه آنچه در زندگى انسان مورد حاجت است و صرفش در راه حج سبب بيچارگى و مشقت شود، فروشش واجب نيست. بلى ا گر آنها بيشتر از حاجتش باشد واجب است مازاد را براى هزينه حج بفروشد. بلكه كسى كه داراى منزلى است كه مثلا دويست هزار تومان مىارزد و مىتواند آن را فروخته ومنزل ديگرى به كمتر خريدارى نموده و بدون مشقت در آن زندگى كند وتفاوت دو قيمت وافى بهزينه حج و هزينه زندگى زن و بچه وى باشد لازم است اين عمل را انجام داده وبه حج برود مسأله 20 - هر گاه انسان مالى داشته كه به جهت احتياج به آن

[ 11 ]

فروشش براى حج واجب نبوده، وبعدا از آن مستغنى شده و ديگر حاجتى به آن ندارد، واجب است آنرا فروخته وحج نمايد، مثلا خانمى كه داراى زينت و زيورى بوده كه محل حاجتش بوده، و فعلا به علت بزرگى وپيرى يا به علت ديگر مورد حاجتش نيست، واجب است آنرا فروخته وقيمتش را در راه حج صرف نمايد. مسأله 21 - هر گاه انسان منزل ملكى داشته و منزل ديگرى نيز باشد كه مىتواند بدون ناراحتى ومشقت در آن بنشيند وسكنى نمايد، مانند منزل وقفى كه منطبق بر او باشد احتياط واجب است منزل خود را در صورتى كه قيمتش كفاف هزينه حج را بدهد يا به ضميمه پولى كه دارد وافى شود، فروخته و به حج برود، واين حكم نسبت به كتابهاى علمى وساير وسائل زندگى نيز جارى است. مسأله 22 - هر گاه كسى كه مقدارى پول داشته باشد كه كفاف هزينه حج را مىدهد وخود احتياج به ازدواج يا خريد منزل براى خود دارد يا محتاج بوسايل ديگرى است، در صورتى كه صرف آن پول در راه حج سبب ناراحتى و مشقت در زندگى وى شود، حج بر او واجب نمىشود، وچنانچه با آن پول به حج برود مجزى از حجة الاسلام نيست و اگر سبب ناراحتى نشود واجب مىشود. مسأله 23 - هر گاه انسان طلبى دارد كه وقتش رسيده واجب

[ 12 ]

است مطالبه كند و چنانچه بدهكار بد حساب و بد بده باشد، واجب است او را مجبور به پرداخت كند و اگر تحصيل آن متوقف بر مراجعه بدادگاه اگر چه حاكم جور باشد لازم است مراجعه نمايد و همچنين است اگر مدت طلب سر نرسيده ولى چنانچه از بدهكار مطالبه شود خواهد پرداخت و اما اگر بدهكار نادار يا بد حساب باشد و اجبارش غير ممكن يا باعث ناراحتى ودرد سر طلبكار شود، و يا مراجعه به حاكم موجب ذلت و منقصت شأن او مىگردد، يا طلب هنوز مدت داشته باشد و بدهكار قبل از وقت نمىپردازد، در اين چند صورت حج واجب نمىشود وطلبكار مستطيع نمىگردد. مسأله 24 - هر صاحب صنعتى مانند آهنگر و بنا و نجار و خياط و مانند اينها از كسانى كه كسبشان كفاف مخارج خود و عائله شان را مىدهد، در صورتى كه از بابت ارث يا غير آن مالى به دست آورند كه جوابگوى مخارج حج وزندگيشان باشد در موقع رفتن وبرگشتن باشد، حج بر آنها واجب مىشود. مسأله 25 - كسى كه از وجوه شرعيه مانند خمس و زكاة و امثال اينها زندگى خود را اداره مىكند و بر حسب عادت مخارجش بدون مشقت مضمون و حتمى باشد، در صورتى كه داراى مقدارى پول گردد كه وافى به هزينه حج و مخارج عيالش باشد، حج بر او واجب مىشود. و همچنين است كسى كه شخص ديگر در تمام مدت زندگى او، مخارجش را متكفل

[ 13 ]

باشد و همچنين كس كه اگر آنچه دارد در راه حج صرف كند زندگى بعد از حجش با قبل از آن تفاوتى نكند. مسأله 26 - در استطاعت ملكيت لازم و ثابت بنابر احتياط شرط است، بنابر اين ملكيت متزلزل كافى نيست پس هر گاه با كسى مصالحه‌اى كند كه طرف براى خود تا مدت معينى خيار گذاشته باشد ومال المصالحه به مقدار مصارف حجش باشد، حج بر او واجب نخواهد بود و هم چنين است در هبه جائزه. مسأله 36 - بر مستطيع لازم نيست كه حتما از مال خود به حج برود پس هر گاه به گدايى يا با مال ديگرى حج كند كافى است بلى اگر جامه هاى احرام يا پول قربانيش غصبى باشد كافى نخواهد بود. مسأله 28 - تحصيل استطاعت به كسب يا غير آن واجب نيست پس هر گاه كسى مالى به انسان هبه كند كه در صورت قبول آن مستطيع خواهد شد، قبولش لازم نيست، و هم چنين است اگر كسى از او بخواهد كه خود را براى خدمتى اجير كند كه با اجرتش مستطيع خواهد شد، هر چند آن خدمت هم لايق به حالش باشد. بلى اگر خود را اجير خدمت در راه حج نمود و بدان مستطيع شد، حج بر او واجب خواهد شد. ليكن اگر شغل او در غير حج خدمت، از قبيل خدمتى است كه به او در حج واگذار مىشود با وثوق با شخص موجر اظهر تحقق

[ 14 ]

استطاعت و وجوب حج است. مسأله 29 - اگر كسى خود را اجير نيابت حج كند و با پول نيابت مستطيع شود در صورتى كه حج نيابى مقيد به همان سال باشد حج نيابى را بايد مقدم بدارد. پس چنانچه استطاعتش تا سال بعد باقى ماند، حج بر او واجب خواهد بود وچنانچه باقى نماند، واجب نخواهد بود، واما اگر حج نيابى مقيد به همان سال نباشد، حج خود را مقدم بدارد. مثال: زيد به عمرو مىگويد مبلغ بيست هزار تومان دارم كه مىخواهم براى پدر يا مادرم در حج نايب بگيرم و عمرو حاضر مىشود براى اين عمل اجير شود، و فرض كنيم مصارف حج ده هزار تومان است كه عمرو با اين مبلغ مىتواند دو مرتبه حج كند، در اين صورت عمرو مستطيع خواهد شد. پس اگر زيد حج را مقيد به همان سال نمود عمرو همان سال را به نيابت پدر زيد حج مىنمايد وچنانچه استطاعتش تا سال بعد باقى ماند، لازم است سال بعد براى خود حج نمايد وچنانچه باقى نماند، چيزى بر او واجب نخواهد بود. ولى اگر زيد حج پدر خود را به همان سال مقيد نكرد، عمرو بايد اول حج خود را به جا آورده وسال بعد به نيابت پدر زيد حج نمايد. مسأله 30 - هر گاه كسى مقدارى پول قرض كند كه آن پول به مقدار مخارج حج باشد و قدرت پرداخت آن را بعد از آن داشته باشد، حج بر او واجب خواهد بود.

[ 15 ]

مسأله 31 - هر گاه انسان هزينه حج را داشته باشد، و بدهكار نيز باشد وصرف آن مقدار در راه حج منافى با پرداخت بدهيش نباشد حج بر او واجب خواهد بود. ودر صورتى كه آن پول را صرف حج كند نخواهد توانست بدهى خود را بپردازد، حج واجب نخواهد بود، وفرقى نيست بين اين كه بدهى وقتش رسيده باشد يا هنوز مدت داشته باشد، وبين اين كه بدهى قبل از بدست آوردن آن پول باشد يا بعد از آن. مسأله 32 - هر گاه انسان خمس يا زكاة بدهكار باشد، و مقدارى پول داشته باشد كه اگر خمس يا زكاة را بدهد ما بقى كفاف هزينه حج را نخواهد داد، واجب است خمس يا زكاة را بدهد وحج بر او واجب نخواهد بود. وفرقى نيست بين آن كه خمس يا زكاة در عين مالش باشد يا بر ذمه‌اش. مسأله 33 - كسى كه حج بر او واجب شده و خمس يا زكاة يا حقوق واجب ديگر بدهكار است، لازم است آنها را بدهد، و تا آنها را نپرداخته جايز نيست به حج برود. مگر اين كه صاحبش مطالبه ننمايد بلكه راضى به بقاء در ذمه باشد پس بنابر عدم فعليت وجوب اداء مگر بعد از مطالبه وبا وجود محل براى اداء داشتن مقدار كافى براى حج، استطاعت است و حج واجب است. مسأله 34 - هر گاه انسان مقدارى پول داشته باشد، و نداند

[ 16 ]

كه كفاف مخارج حج را مىدهد يا نه حج بر او واجب نيست و لازم نيست فحص و تحقيق كند، هر چند فحص و تحقيق احوط مگر اين كه عسر و حرج ياشد. مسأله 35 - هر گاه انسان مالى دارد كه در دسترسش نيست وبه تنهايى يا با مالى كه در دسترسش است كفاف مخارج حج را مىدهد، اگر نتواند در آن مال هر چند با وكالت دادن در فروشش باشد تصرف كند، حج بر او واجب نخواهد بود، و چنانچه بتواند واجب خواهد بود. مسأله 36 - هر گاه انسان مالى داشته باشد كه كفاف هزينه حج را بدهد، مىتواند قبل از حركت قافله آنرا در مصارف خود خرج كند هر چه ديگر نتواند به حج برود ولى در صورتيكه آن مال را بطور نسيه تا زمان بعد از حج بفروشد و منظور فرار از استطاعت باشد احتياط اين است كه اقدام به اين عمل ننمايد. مسأله 37 - ظاهر اين است كه مالك بودن زاد وراحله معتبر نيست. پس هر گاه نزد انسان مالى باشد كه تصرفش در آن جايز باشد، حج بر او واجب مىشود البته در صورتى كه كفاف مخارج حج را بدهد وشرايط ديگر را نيز دارا باشد. مسأله 38 - همچنان كه داشتن توشه ووسيله سوارى و مخارج حج براى رفتن در اول لازم است، براى برگشتن وتا آخر نيز لازم است. يعنى بايدانسان داراى آنها باشد چه هنگام

[ 17 ]

رفتن وچه هنگامى كه مشغول اعمال حج است و چه هنگام بازگشت به وطن. پس اگر مالى كه داشت در بلد خودش يا در راه تلف شد حج بر او واجب نخواهد بود واين امر كشف مىكند از اين كه از اول استطاعت نداشته. ومانند اين است هر گاه بدهى قهرى پيدا كند. مثل اين كه از روى خطا مال كسى را تلف كند واگر دارايى خود را صرف حج نمايد، نتواند عوض او را به صاحبش بدهد. بلى تلف كردن عمدى وجوب حج را از بين نمىبرد بلكه حج بر او مستقر خواهد بود ولازم است حج را هر چند به سختى و گدايى باشد به جا آورد اينها كه گفته شد فقط در مورد تلف زاد وراحله است. و اما تلف مالى كه در بلد خود براى زندگى جا گذاشته، كاشف از اين نيست كه از اول مستطيع نبوده، بلكه در اين صورت حجش كافى وبعد از آن حجى بر او نيست. مسأله 39 - اگر انسان مالى داشته باشد كه به مقدار مصارف حج باشد ولى عقيده‌اش اين بوده كه كافى نيست، يا غفلت داشته، يا غافل از وجوب حج بوده غفلتى كه معذور بوده، حج بر او واجب نيست. واما اگر شك داشته يا غافل از وجوب حج باشد و منشأ غفلتش تقصير بوده سپس دانست يا يادش آمد بعد از آن كه مالش تلف شده ومتمكن از حج نشد، ظاهر اين است كه حج بر ذمه وى مستقر شده اگر داراى ساير شرايط بوده.

[ 18 ]

مسأله 40 - همچنان كه استطاعت به داشتن زاد و راحله محقق مىشود، به بذل، يعنى كسى مصارف وهزينه حج را به انسان بدهد، نيز محقق مىشود. ودر بذل فرقى نيست بين آن كه يك نفر تمام مخارج را بدهد يا چند نفر كه هر كدام قسمتى را به عهده بگيرند. و چنانچه كسى را دعوت به حج نموده و ملتزم به زاد و راحله و مخارج زندگى عائله وى شوند با وثوق به بذل كننده حج بر او واجب مىشود. و در صورت عدم قبول حج بر او مستقر شده و بايد در سال آينده و يا سال جارى در صورت امكان ولو با قرض به حج برود و همچنين است اگر به او مالى داده شود كه در حج صرف نمايد و آن مال كفاف هزينه حج وزندگى عائله وى را بدهد. وفرقى بين اباحه (در اختيار گذاشتن) وتمليك ودادن عين مال يا قيمت آن نيست. مثل اين كه شخصى ماشين خود را كه مثلا بيست هزار تومان ارزش دارد در اختيار انسان گذاشته يا مىبخشد كه آنرا در راه حج صرف كند يا قيمت آنرا به انسان به همين منظور مىپردازد. مسأله 41 - هر گاه شخصى براى شخصى مالى وصيت كند كه با آن مال حج نمايد، در صورتى كه آن مال به مقدار هزينه حج و خرج زندگى عائله وى باشد، پس از مردن موصى حج بر موصى له واجب مىشود. و هم چنين است اگر شخصى مالى را براى حج وقف يا نذر يا وصيت نمايد، ومتولى وقف آن مال را

[ 19 ]

به انسان بذل نمايد حج بر او واجب خواهد بود. مسأله 42 - رجوع به كفايت كه معناى آن در شرط چهارم بيان شد، در استطاعت بذلى شرط نيست. بلى داشتن مؤنه عيال تا وقت رجوع شرط است مگر آن كه با نرفتن حج نيز عيال او در مضيقه بسر برد ورفتن حج تأثيرى در اين جهت نداشته باشد و همچنين اگر انسان مالى از خود داشته باشد كه كمتر از مصارف و هزينه حج است و شخصى كمبود او را بذل نمايد، واجب است قبول كند ولى در اين صورت رجوع به كفايت شرط است. مثلا انسان ده هزار تومان دارد و مصارف حج پانزده هزار تومان است و اگر خواسته باشد رجوع به كفايت كند بايد بيست هزار تومان داشته باشد، در صورتى كه باذل پنج هزار تومان به عنوان كمبود به او بدهد، چون رجوع به كفايت ندارد حج واجب نخواهد بود، ولى اگر باذل ده هزار تومان بدهد واجب مىشود. مسأله 43 - اگر شخصى مالى به انسان هبه نمايد (ببخشد) كه با آن به حج برود، قبول آن واجب نيست و در صورت قبول استطاعت بذليه محقق مىشود، و همچنين است اگر واهب (بخشنده) اختيار را به انسان بدهد وبگويد مىخواهى با اين مال حج برو و نمىخواهى به حج نرو ويا مالى را ببخشد و نامى از حج نبرد، قبولش واجب نيست. و اگر قبول كرد حكم استطاعت ماليه را دارد.

[ 20 ]

مسأله 44 - در مسأله " 31 " گفته شد كه بدهكارى در يك صورت مانع از استطاعت است در اينجا مىگوييم در استطاعت بذلى، دين و بدهكارى مانع نيست. بلى اگر وقت پرداخت بدهى سر رسيده باشد و طلبكار هم مطالبه كند و بدهكار قدرت پرداخت بدهى خود را داشته باشد، اگر به حج نرود و باذل مقدار قرض را نمىپردازد حج بر او واجب نخواهد شد. مسأله 45 - هر گاه جماعتى مالى را در ميان بگذارند كه فردى از اين جمع يا از جمع ديگر به حج برود، چنانچه يكى سبقت و پيشدستى نموده و مال را برداشت و قبض نمود تكليف از ديكران ساقط مىشود، و چنانچه همه بدون عذر مشروع ترك كردند وهر يك از آنها با بذل مىتوانست قبض كند حج بر همه واجب و مستقر مىشود. مسأله 46 - با بذل، جز حجى كه وظيفه مبذول له بوده در صورت استطاعت، واجب نمىشود. پس اگر وظيفه مبذول له حج تمتع بوده و حج قران يا افراد (معناى اين دو بعدا بيان خواهد شد) به او بذل شود، بر او واجب نيست قبول كند و بالعكس يعنى كسى كه وظيفه‌اش حج قران يا افراد است اگر مئونه حج تمتع به او بذل شود قبولش واجب نيست. و همچنين است يعنى قبول واجب نيست بر كسى كه حجة الاسلام را بجا آورده باشد. واما كسى كه حجة الاسلام بر ذمه وى آمده يعنى مستطيع شده و حج نرفته تا اين كه بىپول و

[ 21 ]

نا دار شده وبه او بذل شود، قبولش واجب است. و همچنين كسى كه حج بر او به نذر يا شبه آن واجب شده و تمكن ندارد كه اين شخصى نيز در صورت بذل بايد قبول كند. مسأله 47 - هر گاه به كسى پولى بذل شود كه با آن حج نمايد و آن مال در بين راه تلف شد وجوب حج از او ساقط مىشود. بلى اگر متمكن از ادامه سفر از مال خود باشد و يا مقارن تلف، شخصى بقيه مخارج سفر را به او بذل كند واجب است ادامه بدهد و حج را به جا آورد واين حج مجزى از حجة الاسلام خواهد بود. چيزى كه هست در اين صورت وجوب حج مشروط به رجوع به كفايت است، به اين معنى كه اگر اين شخص پول خود را در راه حج صرف نمايد پس از بازگشت در اداره زندگى خود وعائله درمانده نمىشود، ولى اگر بداند كه درمانده مىشود ادامه سفر بر او واجب نخواهد بود. مسأله 48 - در وجوب حج، بذل نقدى معتبر نيست يعنى لازم نيست بخشنده مال را نقد بدهد. بلكه اگر او را وكيل كند كه از قبل او پولى قرض كرده و به حج برود كه بعد خودش قرض را بپردازد، حج بر او واجب مىشود. مسأله 49 - ظاهر اين است كه پول قربانى نيز بر باذل يعنى دهنده است. پس اگر مصارف حج را داد و پول قربانى را نداد، حج بر گيرنده واجب نمىشود، مگر در صورتى كه خود توانايى خريد آن را از مال خود داشته باشد، بلى اگر پرداخت

[ 22 ]

پول قربانى موجب سختى و حرج مالى او شود، قبول بر او واجب نخواهد بود واما كفارات ظاهر اين است كه بر گيرنده واجب باشد نه بر دهنده. مسأله 50 - حج بذلى يعنى حجى كه انسان با پول ديگرى كه به او داده به جا آورد، كفايت از حجة الاسلام مىكند، واگر گيرنده پس از اين حج، خودش مستطيع شد ديگر حجى بر او واجب نخواهد شد. مسأله 51 - باذل (دهنده يا بخشنده مال) قبل از آن كه گيرنده داخل احرام شود وبنا با اظهر نفقه بازگشت از محل اعلام رجوع كه زائد بر نفقه وطن است بر باذل است و اظهر عدم جواز رجوع است بعد از احرام. مسأله 52 - هر گاه به كسى از سهم سبيل الله زكاة داده شود كه در راه حج صرف نمايد حج بر او واجب است، ولى اگر از سهم سادات، خمس يا از سهم فقرا، زكاة داده شود وشرط شود كه در راه حج صرف نمايد چنين شرطى صحيح نيست پس حج هم واجب نمىشود. مسأله 53 - چنانچه به انسان مالى داده شود وبا او حج نموده بعد معلوم شد كه آن مال غصبى بوده، اين حج مجزى از حجة الاسلام نخواهد بود ومالك آن مال، حق دارد به دهنده يا گيرنده رجوج

[ 23 ]

نمايد. لكن اگر به گيرنده رجوع كرد، گيرنده به دهنده رجوع مىكند اگر غصب بودن را نمىدانسته. وچنانچه مىدانسته مال غصبى بوده وبا آن به حج رفته، حق رجوع به دهنده ندارد. مسأله 54 - اگر كسى براى خود بدون استطاعت يا به جاى ديگرى تبرعا يا با اجاره حج نموده، حجش كفايت از حجة الاسلام نمىكند پس در صورتى كه مستطيع شود بايد حج را به جا آورد. مسأله 55 - چنانچه كسى به اعتقاد اين كه مستطيع نيست، به عنوان استحباب به حج رفت وقصد فرمانبردارى امر فعلى را نمود بعدا معلوم شد مستطيع بوده حجش كفايت مىكند وحج ديگرى بر او واجب نيست. مسأله 56 - در صورتى كه زن مستطيع شود مىتواند بدون اذن شوهر حج نمايد و اذن او شرط نيست، همچنان كه شوهر نمىتواند زن خود را از حج واجب منع نمايد. بلى مىتواند در صورتى كه وقت وسعت دارد او را نگذارد با اولين قافله حركت كند وزنى كه از شوهر خود طلاق گرفته وطلاقش رجعى است وعده او تمام نشده مانند زن شوهر دار است. مسأله 57 - هنگامى كه بانوى واجب الحج شد، همراه داشتن محرم با خود شرط نيست در صورتى كه مأمون بر نفس خود باشد، ودر صورتى كه مأمون نباشد وبر خود بترسد لازم است محرمى همراه خود داشته باشد هر چند به اجرت باشد، البته

[ 24 ]

در صورتى كه متمكن از اجرت دادن باشد، والا حج بر او واجب نخواهد بود. مسأله 58 - كسى كه نذر كرده است هر ساله روز عرفه حضرت سيد الشهدا را در كربلا زيارت كند مثلا وبعد از اين نذر مستطيع شود نذرش منحل وحج بر او واجب مىشود. و همچنين است هر نذر كه مزاحم حج باشد. مسأله 59 - شخص مستطيع در صورتى كه توانايى حج را داشته باشد بايد شخصا به حج برود، وچنانچه كسى خواسته باشد از قبل او تبرعا يا با اجرت حج نمايد، كفايت نمىكند. مسأله 60 - كسى كه حج بر ذمه وى مستقر شده و شخصا نتوانسته به علت بيمارى يا پيرى يا مانعى ديگر، حج را به جا آورد يا حج نمودن برايش مشقت و حرج داشته و اميد بهبودى و توانايى را بعد از آن ندارد، واجب است براى خود نايب بگيرد و همچنين كسى كه دارا و ثروتمند است و توانايى مباشرت اعمال حج را ندارد يا دشوار و با مشقت است بايد نايب بگيرد. ليكن اظهر عدم وجوب فوريت نائب گرفتن است و اگر در صورت استنابه رفع مانع بر خلاف غالب شد واجب است اعاده بنا بر احتياط. مسأله 61 - در صورتى كه نايب به جاى كسى كه توانايى نداشت شخصا به حج برود، حج نمود ومنوب عنه در حالتى كه عذرش باقى بود فوت نمود، حج نايب كفايت مىكند هر چند

[ 25 ]

حج بر ذمه وى مستقر بوده، در صورتيكه در حال يأس نائب گرفته است. و در غير مأيوس احوط استنابه مجدد است و اما اگر اتفاقا قبل از مردن عذر او بر طرف شد، پس احوط اين است كه شخصا در صورت تمكن حج نمايد و چنانچه بعد از محرم شدن نائب عذرش بر طرف شود بگونه‌اى كه منوب عنه بتواند شخصا حج را بجا آورد پس بايد چنين كند و اظهر آن است كه بر نائب واجب نيست عمل حج را تمام نمايد و بايد از احرام محل شود. مسأله 62 - كسى كه شخصا از حج نمودن معذور است وتمكن نايب گرفتن هم ندارد، وجوب حج از او ساقط است، ولى واجب است بعد از فوتش قضا شود در صورتى كه حج بر او مستقر بوده، و اگر مستقر نبوده واجب نيست. و چنان كه متمكن از نايب گرفتن بوده ونايب نگرفت تا فوت نمود، واجب است از قبل او قضايش به جا آورده شود. مسأله 63 - اگر استنابت واجب شد، ونايب نگرفت، بنا بر اظهر جايز است شخصى تبرعا از قبل او حج به جا آورد ليكن بنا بر احوط بدون اذن براى فراغ از ذمه، كفايت نمىكند، ونايب گرفتن بر خودش واجب است. مسأله 64 - در نايب گرفتن كفايت مىكند كه از ميقات نايب بگيرد وواجب نيست از بلد خود نايب بگيرد. مسأله 65 - كسى كه حج بر ذمه‌اش مستقر بوده، اگر بعد از

[ 26 ]

احرام در حرم بميرد كفايت از حجة الاسلام مىكند، خواه حجش حج تمتع خواه قران خواه افراد باشد. و اگر فوتش در اثناى عمره تمتع بوده، كفايت از حجش نيز مىنمايد، وقضا از او واجب نيست و اگر قبل از آن بميرد قضا واجب مىشود، هر چند فوتش بعد از احرام و قبل از دخول حرم يا بعد از دخول حرم بدون احرام باشد، وظاهر اين است كه اين حكم اختصاص به حجة الاسلام دارد، وكسى كه بعد از احرام در حرم بميرد وحج از سالهاى پيش بر ذمه اش مستقر نبوده بى اشكال حج وى كفايت از حجة الاسلام مىكند، واما اگر قبل از دخول در حرم بميرد ظاهر اين است قضا ساقط است. مسأله 66 - هر گاه كافرى كه مستطيع بوده مسلمان شود حج بر او واجب مىشود، ولى چنانچه پس از زوال استطاعت مسلمان شود، حج بر او واجب نخواهد بود مسأله 67 - حج بر مرتد (كسى كه از دين اسلام برگشته) واجب مىشود، ولى در حال ارتداد چنانچه حج نمايد حجش صحيح نخواهد بود. و هر گاه توبه كرد وحج نمود حجش صحيح خواهد بود، اگر چه مرتد فطرى باشد بنابر اقوى. مسأله 68 - مسلمان غير شيعه چنانچه به حج رفته سپس شيعه شود اعاده حج بر او واجب نيست، در صورتى كه حج را بر طبق مذهب خود يا مذهب شيعه بطرز صحيح به جا آورده باشد.

[ 27 ]

مسأله 69 - هر گاه حج بر كسى واجب شد، ودر به جا آوردنش اهمال وتأخير كرد تا استطاعتش از بين رفت، واجب است حج را به هر ترتيبى شده بجا آورد، حتى اگر به سختى وگدايى باشد البته بحد عسر وحرج نرسد. وچنانچه قبل از حج بميرد واجب است از تركه وى حج را قضا نمايد. و چنانچه كسى تبرعا بدون اجرت به جاى او حج نمايد صحيح وكافى است. وصيت به حج مسأله 70 - كسى كه حجة الاسلام بر ذمه‌اش مىباشد هنگامى كه مرگش نزديك شود واجب است وصيت كند كه حجش را به جا آورند. پس اگر مرد حجش از اصل تركه داده مىشود اگر چه وصيت نكرده باشد. و هم چنين است (يعنى حجش از اصل تركه خارج مىشود) در صورتى كه وصيت نموده ولى مقيد به ثلث خود نكرده است. واگر وصيت نموده ومقيد به ثلث هم نموده، پس اگر ثلثش (يك سوم دارايىاش) وافى به مخارج حج باشد واجب است حج را از ثلث اخراج نمايند، و بر ساير چيزهايى كه وصيت كرده مقدم است، وچنانچه ثلث به مقدار مصارف وهزينه حج نباشد، لازم است كمبود را از اصل تركه تكميل نمايند. مسأله 71 - كسى كه بميرد وحجة الاسلام بر ذمه وى

[ 28 ]

باشد و نزد شخصى وديعه و امانتى داشته باشد، واين شخص علم يا اطمينان داشته باشد كه چنانچه آن وديعه را به ورثه‌اش برگرداند حج را بجا نخواهد آورد، مىتواند بلكه لازم است با اجرة المثل استيجار حج نمايد، وچنانچه چيزى زياد آمد زيادى را بورثه او بدهد، والحاق خوف به اطمينان خالى از وجه نيست فرقى نيست بين آن كه شخص به جاى او حج نمايد يا ديگرى را اجير كند كه به جاى صاحب مال حج نمايد و دور نيست ملحق به وديعه باشد هر مالى كه ميت نزد ديگرى داشته باشد، از قبيل عاريه يا اجاره يا غصب يا طلب وغير اينها. مسأله 72 - كسى كه بميرد و حجة الاسلام بر ذمه وى باشد و مقروض هم باشد و خمس وزكاة نيز بر ذمه داشته باشد وتركه او كفاف تمام اينها را ندهد اگر مالى كه خمس يا زكارة باو تعلق گرفته موجود باشد بايد خمس و زكاة را بپردازد و چنانچه خمس و زكاة بذمه وى منتقل شده تخصيص حج به اقرب طرق آن به مقدار وافى به حج و صرف زائد در سائر ديون خالى از وجه نيست. مسأله 73 - كسى كه مرده وحجة السلام بر او بوده، ورثه پيش از استيجار براى حج مىتوانند در تركه تصرف كنند، در صورتى كه قصد استيجار داشته باشند.

[ 29 ]

مسأله 74 - كسى كه فوت كرده وحجة الاسلام بر او هست و تركه وى به مقدار هزينه حج نيست، واجب است در صورتى كه بدهى يا خمس وزكاة دارد در آنها صرف شود، وچنانچه بدهكارى ندارد تركه براى ورثه است وواجب نيست كمبود هزينه حج را از مال خود تكميل نمايند. مسأله 75 - چنانچه كسى فوت كند وحجة الاسلام بر ذمه وى باشد، واجب نيست از وطن وبلد وى نايب بگيرند بلكه نايب گرفتن از ميقات كافى است. نزديكترين ميقات به مكه در صورت امكان كافى است. مگر آن كه حج شخص نائب متوقف بر حج بلدى باشد و يا آن كه وصيت به حج بلدى شده باشد كه در اين موارد نيز از اصل تركه مخارج آن تامين مىگردد و در غير اين موارد مخارج زائد بر ميقات بايد از ثلث پرداخت شود واحوط واولى اين است كه اگر مال گنجايش داشته باشد از وطن نايب گرفته شود، ولى اجرت بيشتر از ميقات بر ورثه صغار واجب نيست. مسأله 76 - كسى كه بميرد و حجة الاسلام بر ذمه وى باشد، واجب است در همان سال فوتش نايب بگيرند و اگر در همان سال استيجار و نايب گرفتن از ميقات ممكن نباشد لازم است از بلد وى نايب بگيرند و هزينه اين نايب گرفتن از اصل تركه است. و تأخير انداختن تا سال بعد جايز نيست، هر چند معلوم باشد كه نايب گرفتن از ميقات در سال بعد

[ 30 ]

ممكن است. مسأله 77 - كسى كه مرده وحجة الاسلام بر ذمه وى بوده و يا اين كه وصيت كرده از ثلث او حج ندبى به جا آورند ولى به جهت عوارض سال نائبى پيدا نشود مگر به بيشتر از مقدار معمول، واجب است به نايب گرفته شود، تأمل است. مسأله 78 - اگر كسى بميرد وبعضى از ورثه وى اقرار كنند كه حجة الاسلام بر متوفى بوده وديگران يعنى ساير ورثه منكر آن باشند، بر اقرار كننده بجز پرداخت مقدارى كه بسهم وى تعلق مىگيرد واجب نيست، پس چنانچه اين مقدار كفاف هزينه حج را نمود هر چند با تكميل متبرع يا بنحو ديگر واجب است نائب گرفته شود، وچنانچه به هيچ نحوى كفاف هزينه حج را ندهد نائب گرفتن واجب نمىشود وبر اقرار كننده واجب نيست كمبود را از سهم خود تكميل نمايد. مسأله 79 - كسى كه مرد و حجة الاسلام بر ذمه دارد، چنانچه شخصى تبرعا به جاى او حج نمود بر ورثه واجب نيست برايش نايب بگيرند بلكه مقدار هزينه حج هم باز گشت به ورثه خواهد نمود مسأله 80 - كسى كه حجة الاسلام بر ذمه داشته و وصيت نموده كه از بلدش نايب گرفته شود، واجب است از بلد نايب گرفته شود، ولى مازاد بر اجرت ميقات از ثلث خارج

[ 31 ]

مىشود و چنانچه فقط وصيت به حج نموده و چيزى تعيين نكند به نايب گرفتن از ميقات اكتفا مىشد، مگر در صورتى كه قرينه‌اى باشد كه مراد وى استيجار و نايب گرفتن از بلد باشد، مثل اين كه مقدارى از مال را تعيين كند كه مناسب حج بلدى باشد. مسأله 81 - هر گاه وصيت به حج بلدى باشد، ولى وصى يا وارث كسى را از ميقات اجير نمايد، ذمه ميت با عمل اجير از حج فارغ مىشود بنا بر اظهر. مسأله 82 - چنانچه وصيت به حج بلدى از غير بلد خود نمايد، مثلا يك تهرانى وصيت كند كه از مشهد مقدس برايش نايب بگيرند، عمل به اين وصيت واجب است ومازاد بر اجرت حج ميقاتى از ثلثش اخراج مىشود. مسأله 83 - اگر وصيت كند كه براى حجة الاسلام نايب گرفته شود واجرت را نيز تعيين نموده باشد، عمل به اين وصيت واجب است وهزينه اش از اصل مال برداشته مىشود، در صورتى كه بيش از اجرة المثل نباشد، واگر بيش از آن بود تفاوتش از ثلث خواهد بود. مسأله 84 - هر گاه وصيت كند كه از مال معينى براى او حج داده شود و وصى دانست كه در آن مال خمس يا زكاة است واجب است اول خمس يا زكاة آن مال را داده و باقيمانده را صرف در راه حج نمايد. وچنانچه كفاف مصارف حج را

[ 32 ]

ننمود، لازم است كمبود از اصل تركه برداشته شود. اين در صورتى است كه حجى كه وصيت نموده حجة الاسلام باشد واگر حجة الاسلام نبوده باقيمانده در خيرات ديگر صرف شود. مسأله 85 - در صورتى كه نايب گرفتن براى حج از قبل مرده به وصيت يا غير وصيت واجب شده باشد، كسى كه واجب بود نايب بگيرد سهل انگارى واهمال نموده ومالى كه براى حج در نظر گرفته شده بود تلف شد، اين شخص ضامن خواهد بود و بر او واجب است كه از مال خود برايش نايب بگيرد. مسأله 86 - در صورتى كه ثبوت واستقرار حج بر ذمه ميت معلوم و به جا آوردندش مشكوك باشد، واجب است از قبل او بجا آورده شود وهزينه‌اش از اصل مال اخراج مىگردد. مسأله 87 - به مجرد اجير گرفتن ذمه ميت برى نمىشود. پس اگر دانسته شود كه اجير بجهت عذر يا بدون آن حج را به جا نياورده، واجب است دوباره اجير گفته شود ومخارج از اصل مال خارج وبرداشت مىشود. و در صورتى كه اجرت اولى از مال ميت بوده وپس گرفتنش ممكن باشد، لازم است پس گرفته شود. مسأله 88 - چنانچه چندين اجير پيدا شود، أحوط مستحب اين است كه كسى را كه كمتر از ديگران اجرت مىگيرد اجير نمايند

[ 33 ]

در صورتى كه اجرت به مال خود ميت باشد، هر چند اظهر جواز استيجار اجيرى است كه از حيث فضيلت و شرف مناسب حال ميت باشد پس مىتوان او را به مبلغ بيشترى اجير نمود. مسأله 89 - اجير گرفتن از بلد يا ميقات تابع تقليد يا اجتهاد وارث است نه خود ميت. پس چنانچه عقيده ميت وجوب حج بلدى بوده وعقيده وارث جواز استيجار از ميقات باشد، بر وارث واجب نيست از بلد ميت اجير بگيرد مگر وصيت كرده باشد از بلد. مسأله 90 - هر گاه حجة الاسلام بر ذمه ميت باشد وتركه‌اى نداشته باشد، بر وارث واجب نيست كه براى او اجير بگيرد بلى مستحب است اين عمل را انجام دهد. مسأله 91 - هر گاه ميت وصيت به حج بنمايد اگر دانسته شود كه حجى كه وصيت كرده حجة الاسلام بوده، لازم است هزينه آن از اصل مال برداشت شود مگر در صورتى كه خودش تعيين كرده باشد از ثلث برداشته شود واما اگر دانسته شود كه حجى كه وصيت نموده حجة الاسلام نيست يا شك در آن حاصل شود، در اين صورت هزينه حج از ثلث برداشته مىشود. مسأله 92 - هر گاه وصيت به حج نموده وشخص بخصوصى را براى بجا آوردن حج تعيين كرده لازم است

[ 34 ]

عمل به وصيت شود، پس اگر آن شخص قبول نكرد مگر اين كه بيشتر از مقدار متعارف به او بدهند، مقدارى زيادى از ثلث برداشت مىشود، و چنانچه آن هم ممكن نباشد، ديگرى را به همان مقدار متعارف اجير نمايند. مسأله 93 - هر گاه وصيت به حج نموده واجرتى تعيين كند كه هيچ كس به آن رغبت نداشته باشد يعنى كمتر از مقدار متعارف باشد، پس اگر حجى كه وصيت نموده حجة الاسلام باشد، لازم است كمبود از اصل تركه برداشته شود، وچنانچه حجة الاسلام نباشد وصيت باطل مىشود و اجرتى كه براى حج تعيين شده صرف خيرات و مبرات مىگردد. مسأله 94 - اگر كسى منزل خود را فروخته به يك مبلغى مثلا، و با مشترى شرط كرده كه پول منزل را پس از مردنش صرف در حج از قبلش بنمايد. پول منزل از تركه خواهد بود پس اگر آن حج حجة الاسلام بوده، شرط مزبور لازم شده وواجب است پول منزل صرف اجرت حج شد در صورتيكه بيش از مقدار متعارف نباشد و چنانچه بيش متعارف باشد مقدار متعارف از اصل تركه و مازاد بر آن از ثلث حساب مىشود واگر حج حجة الاسلام نبوده، باز هم شرط لازم است و تمام پول حج از ثلث خارج مىشود وچنانچه ثلث كمتر از آن پول باشد، شرط مذكور در مازاد بر ثلث لازم نخواهد بود.

[ 35 ]

مسأله 95 - هر گاه شخصى مثلا منزل خود را به ديگرى مصالحه كند به شرط آن كه پس از مردنش براى او حج به جا آورد، چنين شرطى صحيح ولازم خواهد بود وآن خواهد بود و آن منزل از ملك مصالح و شرط كننده خارج شده و از تركه محسوب نخواهد بود هر چند آن حج مستحبى باشد وحكم وصيت شامل آن منزل نخواهد شد، و هم چنين است اگر منزل خود را به ديگرى واگذار و تمليك نمايد به شرط آن كه بعد از مردنش آن را فروخته وقيمتش را صرف حج براى او بنمايد تمام اينها صحيح ولازم خواهد بود، هر چند چيزى كه شرط شده عمل مستحبى باشد وورثه حقى در آن منزل نخواهد داشت. و اگر طرف مقابل از عمل به شرط تخلف نمود، حق به هم زدن معامله به ورثه منتقل نمىشود و نمىتوانند اسقاط كنند اين خيار را كه حق ميت بوده. واين حق به حاكم شرع منتقل مىشود وبعد از فسخ، آن مال صرف در چيزى كه شرط شده مىشود، وچنانچه چيزى زياد آمد در خيرات ومبرات صرف خواهد شد. مسأله 96 - هر گاه وصى بميرد و دانسته نشود كه براى حج موصى قبل از مردن اجير گرفته يا نه در صورتى كه حج حجة الاسلام بوده واجب نيست از تركه اش اجير گرفته شود در صورتيكه بعد از مرگ موصى يك سال يا بيشتر گذشته باشد ولى احتياط در اجير گرفتن است و اگر حجة الاسلام نبوده از

[ 36 ]

ثلثش بايد اجير گرفته شود و چنانچه وجهى كه بابت حج در نظر بوده وصى آن را قبض كرده وموجود باشد، اخد مىشود چنانچه احتمال برود كه وصى از مال خود اجير گرفته وبعدا مال موصى را براى خود به جاى او برداشته هر چند موجود نباشد در اين صورت ضمانتى بر وصى نخواهد بود زيرا كه احتمال مى رود بدون تفريط نزد او تلف شده باشد. مسأله 97 - چنانچه مالى كه براى حج در نظر گرفته شده بدون سهل انگارى در نگهدارى در دست وصى تلف شود وصى ضامن نخواهد بود وواجب است از بقيه تركه اجير گرفته شود در صورتى كه حج وصيت شده حجة الاسلام باشد. وچنانچه حجة الاسلام نباشد از بقيه ثلث بايد اجير گرفته شود. وچنانچه بقيه بين ورثه تقسيم شده باشد، از هر يك به نسبت پس گرفته مىشود. و همچنين است اگر كسى براى حج اجير شده وقبل از به جا آوردن حج بميرد وتركه‌اى نداشته باشد يا داشته ولى گرفتن از آن ممكن نباشد، كه در اين صورت مانند فرض قبلى بايد از تركه خود ميت يا ثلثش بر دارند. مسأله 98 - هر گاه مال قبل از اجير گرفتن در دست وصى تلف شود و دانسته نشود كه تلف در اثر سهل انگارى بوده، جايز نيست تاوان از وصى گرفته شود. مسأله 99 - اگر كسى وصيت كند كه فلان مقدار مال در

[ 37 ]

غير حجة الاسلام صرف شود، و احتمال برود كه آن مقدار بيشتر از ثلث است، جايز نيست تمام آن صرف شود. احكام نيابت مسأله 100 - در نايب چند چيز معتبر است. اول: بلوغ، يعنى نايب بايد بالغ باشد. پس حج بچه نا بالغ به جاى ديگرى كفايت نمىكند، البته در حجة الاسلام و حجهاى واجب ديگر، اگر آن بچه مميز باشد كه خوب و بد را تشخيص دهد. خالى از رجحان نيست كه نيابت وى صحيح باشد اگر قائل به مشروعيت عبادت صبى مميز باشيم. دوم: عقل، يعنى نايب بايد عاقل باشد، پس نيابت ديوانه از ديگرى صحيح نخواهد بود، خواه ديوانه هميشگى يا ادوارى (گاه به گاه) باشد اگر عمل در وقت ديوانگى باشد. و اما نايب شدن سفيه عيبى ندارد در صورتيكه اجير نشده باشد ولى در صورت مأذون بودن از ولى در اجير شدن اشكال ندارد. سوم: ايمان، يعنى نايب بايد مؤمن (علاوه بر خدا وپيغمبر، دوازده امام را نيز قبول داشته) باشد. پس نيابت غير مؤمن كافى نيست، هر چند عمل را بر طبق مذهب ما بجا آورد. چهارم: آن كه ذمه نايب در سال نيابت مشغول به حج واجب كه وجوب آن منجز و حتمى باشد مثل وجوب حج بسبب استطاعت يا نذر وشبه آن نباشد واظهر آن است كه در صورت

[ 38 ]

تخلف از اين شرط حج او صحيح است اگر جه خلاف كرده است ودر صورتى كه جاهل بوجوب باشد يعنى نداند كه حج بر خودش واجب است يا مىدانسته ولى غافل بوده است وفراموش كرده، كه در اين دو صورت نيابت وى عيبى ندارد. و اين شرط شرط صحت اجاره است نه شرط صحت حج نايب. پس هر گاه در حالى كه حج بر خودش واجب بود واز قبل ديگرى وبه نيابت او حج نمايد اظهر آن است كه حج او صحيح است وذمه منوب عنه برى شده است، ولى نايب اجرتى را كه قرار داده شده مستحق نخواهد بود بلكه مستحق اجرة المثل خواهد بود (اجرة المثل يعنى نرخ متعارف). مسأله 101 - وقتى ذمه منوب عنه فارغ وبرئ مىشود كه يقين حاصل شود كه نايب عمل را به طور صحيح به جا آورده ونايب حتما بايد اعمال حج و احكامش را به خوبى بداند، هر چند با ارشاد وراهنمايى ديگرى در هر عمل باشد. همچنان كه بايستى مورد وثوق واطمينان باشد، اگر چه عادل نباشد. مسأله 102 - نايب شدن غلام زر خريد از شخص آزاد عيبى ندارد، اگر آن نيابت به اذن آقا واربابش باشد. مسأله 103 - نيابت شخص بالغ وعاقل از بچه نا بالغ مميز و ديوانه عيبى ندارد. بلكه اگر حج بر ذمه ديوانه در حال افاقه واجب شده ودر حال ديوانگى مرده باشد، لازم و واجب است

[ 39 ]

برايش اجير بگيرند كه حج نمايد. مسأله 104 - همجنس و همانند بودن نايب و منوب عنه لازم نيست ونيابت مرد از زن و بالعكس صحيح است. مسأله 105 - نايب گرفتن صروره (كسى كه هنوز حج نرفته) براى صروره وغير صروره عيبى ندارد، خواه نايب يا منوب عنه مرد باشد يا زن. بلى نايب گرفتن صروره مكروه است، بخصوص در صورتى كه نايب زن و منوب عنه مرد باشد اگر چه با داشتن بعض مرجحات ديگر از قبيل فقاهت و تقوى وكمالات ديگر جانب رجحان تقويت مىيابد و از مرجوحيت بيرون مىآيد و يك مورد مستثنى است و كراهت ندارد وآن موردى است كه منوب عنه مرد وزنده باشد ونتواند حجة الاسلام را به جا آورد، در اين صورت احتياط لزومى اين است كه نايب، صروره و مرد باشد. مسأله 106 - منوب عنه بايد مسلمان باشد، ونيابت از كافر به احتمال حصول تخفيف عذاب محل تامل است. پس هر گاه كافر مستطيعى بميرد ووارث مسلمان باشد، واجب نيست براى او نايب بگيرد وناصبى (كسى كه دشمن اهل بيت وائمه باشد) مانند كافر است. و در غير ناصبى از فرق مخالفين صحت نيابت مؤمن از آنها هم محل تأمل است. مسأله 107 - نيابت از قبل شخص زنده در حج مستحبى

[ 40 ]

عيبى ندارد، خواه مفت و مجانى باشد خواه به اجاره، و هم چنين در حج واجب در صورتى كه خودش معذور از مباشرت عمل باشد چنان كه گذشت. ودر غير اين مورد نيابت از زنده جايز نيست واما نيابت از مرده در هر حال وبه هر نحو جايز است، خواه نيابت تبرعا و مجانى باشد خواه به اجاره وخواه حج واجب باشد يا مستحب. مسأله 108 - نيابت در صورتى صحيح است كه منوب عنه معين ومشخص باشد به هر نحوى كه شد ولازم نيست نامش بر زبان آورده شود اگر چه مستحب است ولى قصد نيابت لازم است. مسأله 109 - همچنان كه نيابت به تبرع واجاره صحيح است به جعاله وشرط ضمن عقد ومانند اينها نيز صحيح است. جعاله اين است كه شخصى به ديگرى بگويد اگر بجاى من يا فلان كس حج به جا آوردى، فلان مبلغ را به تو مىدهم. شرط ضمن العقد اين است كه در ضمن عقد معامله، مثلا فروش منزل يا مغازه، شرط كند كه از قبل من يا فلان كس حج به جا بياورى. مسأله 110 - كسى را كه در ترك بعضى از اعمال حج يا در به جا نياوردن آن به طور صحيح معذور باشد بنابر احتياط با تمكن از استيجار غير معذور نمىتوان اجير نمود، بلكه اگر چنين شخصى تبرعا به نيابت ديگرى حج نمود، اكتفا كردن به عملش مشكل است بلى اگر در به جا آوردن كارهاى كه بر محرم حرام

[ 41 ]

است معذور باشد، مثل اين كه مضطر به تظليل (زير سايه رفتن) باشد اجير گرفتن يا نايب گرفتن چنين شخصى عيبى ندارد. مسأله 111 - هر گاه نايب پيش از محرم شدن بميرد، ذمه منوب عنه فارغ و برى نمىشود و لازم و واجب است دوباره برايش نايب گرفته شود، و چنانچه پس از احرام و دخول در حرم بميرد كفايت از منوب عنه مىكند، و اگر مردنش قبل از دخول حرم باشد اقرب و اظهر آن است كه كفايت نمىكنند ودر اين مورد فرقى بين حجة الاسلام وغير آن نيست. و همچنين فرقى نيست بين اين كه نيابت به مزد و اجرت باشد يا به تبرع ومجان. مسأله 112 - هر گاه اجير بعد از محرم شدن بميرد تمام اجرت را مستحق خواهد شد، در صورتى كه بر تفريغ ذمه ميت اجير شده باشد واما اگر اجير بر به جا آوردن اعمال شده باشد، اجرت مقدارى را كه به جا آورده مستحق مىشود. وچنانچه قبل از احرام بميرد، چيزى مستحق نخواهد بود. بلى اگر مقدمات عمل داخل اجاره باشد، هر مقدار از مقدمات را كه انجام داده باشد اجرت همان مقدار را مستحق مىشود. و اگر براى نفس عمل حج اجير شده است استحقاق نسبت به اجرة المثل نسبت به آنچه انجام شده بعيد نيست. مسأله 113 - هر گاه براى حج بلدى اجير شده وراهى تعيين نشده باشد، اجير مخير است از هر راهى كه دلش

[ 42 ]

خواست برود. و چنانچه راهى تعيين شده باشد، عدول از آن راه به راه ديگرى جايز نيست. در صورت اماره معتبره بر تعلق غرض خصوصى به آن طريق مخصوص پس اگر از راه ديگرى رفته و اعمال را به جا آورد، چنانچه راه تعيين شده، به طور شرطيت بوده اجير تمام اجرت را مستحق شده ومستأجر خيار فسخ دارد (يعنى مىتواند معامله را به هم بزند) و در صورت به هم زدن، اجرة المثل (مزد مانند عمل) را به اجير مىدهد. وچنانچه در نظر گرفتن، آن راه به نحو جزئيت بوده (يعنى رفتن از آن راه را جز عمل دانسته)، در اين صورت نيز مستأجر حق فسخ (به هم زدن معامله را دارد) واگر فسخ نكرد اجير اجرت مقرر را به مقدارى كه عمل نموده مىبرد و نسبت به مقدارى كه مخالفت نموده حقى ندار. مسأله 114 - هر گاه شخصى خود را اجير از قبل ديگرى نمايد كه شخصا عمل را در سال معينى به جا آورد، چنانچه خواسته باشد از قبل ديگرى در همان سال اجير شود، اجاره وى صحيح نخواهد بود. ولى چنانچه از قبل دو نفر در دو سال مختلف يا از قبل يكى به قيد مباشرت واز قبل ديگرى بدون قيد مباشرت ويا از قبل يكى بطور مطلق و از طرف ديگرى مقيد به سال خاصى در يك سال اجير شود، مانعى ندارد واجاره صحيح خواهد بود. مسأله 115 - هر گاه خود را براى حج در سال معينى اجير

[ 43 ]

نمود، نمىتواند تأخير نمايد، ولى چنانچه مقدم داشت حج نيابتى را اظهر صحت است زيرا تعيين محمول بر عدم تاخير است مگر در صورت تصريح بر عدم تاخير وتقديم ولى چنانچه تأخير نمود (يعنى در سال بعد از سال تعيين حج را به جا آورد) اجاره منفسخ ولى ذمه منوب عنه برى مىشود و اجرتى مستحق نخواهد بود، ولى بعيد نيست مستحق اجرة المثل باشد در صورت انحلال قصد به ابراء وابراء در سال معين. مسأله 116 - هر گاه اجير به علت جلو گيرى دشمن يا از جهت بيمارى نتواند به حج برود و اعمال را به جا آورد، حكمش حكم كسى است كه از قبل خود حج بنمايد. و بيان حكم آن خواهد آمد. ودر صورتى كه اجاره مقيد به همان سال بوده به هم مىخورد. و چنانچه مقيد نبوده حج بر ذمه‌اش باقى مىماند. مسأله 117 - هر گاه نايب، كارى كه موجب كفاره مىشود انجام دهد، مثلا در حال احرام زير سايه برود يا در آيينه نگاه كند، كفاره را بايد از مال خود بدهد، خواه نيابت به اجاره ومزد باشد يا به تبرع و مجانى باشد. مسأله 118 - هر گاه شخصى، ديگرى را به مبلغ معينى براى حج اجير گرفت وآن مبلغ كفاف مخارج حج را نداد، بر مستأجر واجب نيست كمبود را تدارك كند، همچنان كه در صورت زياد آمدن نمىتواند زيادى را پس بگيرد ولى مستحب

[ 44 ]

است بر نائب اعاده زيادى اجرت خصوصا اگر زيادتى براي تقتير نبوده است. مسأله 119 - هر گاه شخصى را براى حج واجب يا مستحب اجير كنند، واجير حج خود را به جماع قبل از مشعر فاسد نمايد (يعنى پس از آن كه احرام عمره تمتع بيرون آمد وبراى حج محرم شد ودر مكه يا در عرفات با همسر خود جماع نمود) واجب است حج را به آخر برساند. و بر نائب واجب است در سال بعد حج نموده ويك شتر نيز كفاره بدهد و ذمه منوب عنه فارغ مىشود و ظاهر اين است كه استحقاق اجرت دارد، در صورتى كه نيابت مقيد به سال اول نباشد واحكام ذكر شده نسبت بن متبرع نيز جارى است ولى استحقاق اجرت ندارد. مسأله 120 - اجير هر چند اجرت را به عقد مالك مىشود، ولى واجب نيست اجرت به او پرداخته شود مگر بعد از انجام عمل، البته در صورتى كه شرط تعجيل ننموده باشد، به اين معنى كه به شرط پيش گرفتن اجرت اجير نشده باشد وچنانچه به اين شرط اجير شده باشد بايد اجرت را پيش از عمل به او داد. ولى ظاهر اين است كسى كه براى حج اجير مىشود، مىتواند پيش از انجام عمل مطالبه اجرت نمايد. و اين به جهت اين است كه قرينه بر چنين شرطى وجود دارد. زيرا كه غالبا اجير براى حج تا اجرت را نگيرد نمىتواند به حج رفته و يا اعمال را

[ 45 ]

انجام دهد. مسأله 121 - چنانچه كسى شخصا اجير شد كه حج به جا آورد، نمىتواند ديگرى را براى اين حج اجير نمايد، مگر به اذن و اجازه مستأجر. مسأله 122 - هر گاه شخصى را براى حج تمتع اجير نمايد و وقت هم زياد باشد و اتفاقا وقت براى حج تمتع تنگ شد واجير از عمره تمتع به حج افراد عدول نمايد وحج افراد به جا آورده و سپس عمره مفرده اى به جا آورده، ذمه منوب عنه برى مىشود. ولى در صورتى كه اجاره بر اعمال عمره و حج تمتع بوده اجير استحقاق اجرت را نخواهد داشت، بلى اگر اجاره بر تفريغ ذمه منوب عنه بوده مستحق اجرت خواهد بود مثال: مرده يا زنده‌اى كه شخصا عاجز از حج است و حج به گردن دارد، شخصى اجير مىشود كه اين را از گردن او بردارد، اجير هر طور حج به جا آورد، حج از گردن او برداشته مىشود واجير مستحق اجرت خواهد بود، ولى اگر اجير شود كه حج را به طور مخصوصى انجام دهد و تخلف نموده وطور ديگر انجام داد، حج از گردن طرف برداشته شده واجير مستحق اجرت نمىشود. مسأله 123 - در حج مستحبى يك نفر مىتواند به جاى چند نفر حج نمايد واما در حج واجب جايز نيست يك نفر به جاى دو يا بيشتر حج نمايد وبايد نيابت از قبل يك نفر باشد،

[ 46 ]

مگر در صورتى كه حج بر دو نفر يا بيشتر نحو شركت واجب شده باشد، مثل اين كه دو نفر يا بيشتر نذر كنند كه با شركت يكديگر كسى را براى حج اجير نمايند، كه در اين صورت مىتوانند يك نفر را براى حج اجير نمايند كه به جاى آنها حج نمايد. مسأله 124 - بيشتر از يك نفر مىتوانند در يك سال به جاى يك نفر، خواه مرده خواه زنده، خواه به طور تبرع ومجان خواه به اجاره، حج به جا آورند، در صورتى كه حج مستحبى باشد. و همچنين است در حج واجب اگر متعدد باشد، مثل اين كه بر شخصى به‌واسطه نذر دو حج واجب شده باشد كه دو مرتبه نذر حج نموده يا يكى حجة الاسلام وديگرى حج نذرى باشد كه در اين صورت مىتوان دو نفر را اجير نمود، يكى را براى يكى از اين دو واجب وديگرى را براى واجب دوم و هم چنين جايز است دو نفر را براى يك نفر اجير نمود، كه يكى حج واجب به جا آورد و ديگرى حج مستحبى. و اجير نمودن دو نفر براى يك حج واجب مثل حجة الاسلام كه دو نفر را از باب احتياط اجير مىنمايد بجهت احتمال ناقص بودن يكى از آن دو. خالى از اشكال نيست مگر با انحلال قصد به واجب ومستحب. مسأله 125 - طواف في نفسه عمل مستحبى است و نيابت در طواف از قبل مرده يا زنده‌اى كه در مكه نباشد يا در مكه باشد وشخصا نتواند طواف نمايد جايز است.

[ 47 ]

مسأله 126 - نايب پس از فراغت از اعمال حج نيابتى، مىتواند براى خود يا ديگرى عمره مفرده به جا آورد، همچنان كه مىتواند براى خود يا ديگرى طواف نمايد. حج مستحبى مسأله 127 - مستحب است كسى كه مىتواند حج نمايد به حج برود، هر چند مستطيع نباشد، يا آن كه مستطيع شده وحجة الاسلام را به جا آورده. ومستحب است متمكن، هر ساله حج را تكرار نمايد. مسأله 128 - هنگام خروج از مكه، مستحب است نيت بازگشت به حج نمايد. مسأله 129 - مستحب است انسان كسى را كه استطاعت حج رفتن ندارد به حج بفرستد، همچنان كه در صورتى كه بداند اگر براى رفتن به حج قرض نمايد مىتواند بعدا قرض خود را بدهد، مستحب است قرض نمايد، وخرج زياد نمودن در حج مستحب است. مسأله 130 - مستحب است به كسى كه استطاعت حج ندارد، زكاة داده شود كه با آن حج نمايد. مسأله 131 - هر گاه زن شوهر دار خواسته باشد حج مستحبى به جا آورد، بايد با اذن شوهر باشد وهچنين زنى كه در عده رجعى باشد، ولى زنى كه از شوهر خود طلاق بائن

[ 48 ]

گرفته ودر عده است، اذن شوهر در حج وى معتبر نيست اقسام عمره مسأله 132 - عمره مانند حج است: گاهى واجب وگاهى مستحب، و گاهى مفرده است و گاهى عمره تمتع است. مسأله 133 - عمره مانند حج، بر هر مستطيعى كه داراى شرايط است واجب مىشود وجوبش مانند وجوب حج، فورى است پس كسى كه مستطيع براى عمره شد، هر چند براى حج مستطيع نباشد، واجب است عمره را به جا آورد. بلى ظاهر اين است كه بر كسى كه وظيفه‌اش حج تمتع باشد، عمره به تنهايى واجب نيست. پس كسى كه استطاعت حج ندارد واستطاعت عمره را دارد و وظيفه اش حج تمتع است، واجب نيست عمره را به جا آورد. و بنابر اين كسى كه براى حج اجير شده، بعد از فراغت از اعمال حج نيابى واجب نيست عمره به جا آورد، هر چند در اين هنگام استطاعت عمره را دارد لكن به جا آوردنش احوط است. واما كسى كه حج تمتع را به جا آورده، پس عمره مفرده بر او واجب نيست جزما. مسأله 134 - مستحب است عمره مفرده را مكررا به جا آورد، و اگر كسى بخواهد چند عمره بجا آورد اظهر اين است كه مابين هر دو عمره احتياج به فاصله ندارد اگر چه افضل در عمره ثانيه اين است كه در ماه ديگري غير از ماه عمره سابقه باشد ويا

[ 49 ]

يا فاصله ده روز بين دو احرام باشد بلكه احد الفصلين احوط است وچنانچه خواسته باشد يك عمره براى خود و يك عمره براى ديگرى به جا آورد فاصله يك ماه لازم نيست. و هم چنين است اگر هر دو عمره براى ديگرى باشد. همچنان كه فاصله بين عمره تمتع وعمره مفرده وبالعكس لازم نيست يعنى كسى كه عمره مفرده را بجا آورده وبلافاصله خواسته باشد عمره تمتع به جا آورد و يا عمره تمتع را بجا آورده و به حج رفته، وهنوز يك ماه از عمره تمتع نگذشته عمره مفرده به جا آورد مانعى ندارد، ولى به جا آوردن عمره مفرده بين عمره تمتع وحج جايز نيست. مسأله 135 - همچنان كه عمره مفرده به استطاعت واجب مىشود، به نذر وعهد وقسم و غير اينها نيز واجب مىگردد. مسأله 136 - عمره مفرده با عمره تمتع در اعمال شريكند و اعمال عمره تمتع خواهد آمد و عمره مفرده با عمره تمتع چند فرق دارد. 1 - آن كه در عمره مفرده طواف نسا واجب مىشود، ولى عمره تمتع طواف نساء واجب نيست. 2 - آن كه عمره تمتع بجز در ماههاى حج (شوال وذى القعده و ذى الحجة) واقع نمىشود و صحيح نخواهد بود، ولى عمره مفرده در تمام ماهها صحيح است، وافضل وبرتر از همه

[ 50 ]

ماه رجب و بعد از آن ماه مبارك رمضان است. 3 - آن كه بيرون آمدن از احرام در عمره تمتع منحصر به تقصير است، ولى خروج وبيرون آمدن از احرام در عمره مفرده گاهى به تقصير وگاهى به تراشيدن سر مىباشد. 4 - آن كه عمره تمتع وحج بايد در يك سال واقع شوند چنان كه خواهد آمد، ولى عمره مفرده چنين نيست. وكسى كه حج افراد و عمره مفرده بر او واجب باشد، مىتواند حج را در يك سال و عمره را در سال بعد بجا آورد. مسأله 137 - احرام بستن براى عمره مفرده از مواقيتى كه براى عمره تمتع احرام بسته مىشود، جائز است، وبيان مواقيت خواهد آمد. واگر مكلف در مكه باشد و بخواهد عمره مفرده به جا آورد جايز است از حرم خارج شده واحرام ببندد و واجب نيست به يكى از مواقيت برود و از آنجا محرم شود. و بهتر اين است كه احرامش از يكى از اين سه جا باشد حديبيه، جعرانه، تنعيم و بيان هر يك بعدا خواهد آمد. واين سه كلمه، نام سه جاى معين در اطراف مكه است. مسأله 138 - عمره مفرده بر كسى كه بخواهد وارد مكه شود، واجب است، و جايز نيست بدون احرام وارد مكه شود. واز حكم وجوب احرام كسى كه مكررا بايد رفت و آمد كند مستثنى است، مانند هيزم كش وعلاف وامثال اينها. و همچنين كسى كه بعد از تمام نمودن اعمال حج يا بعد از عمره

[ 51 ]

مفرده از مكه خارج شده و بيرون رفته باشد، چنين شخصى مىتواند پيش از گذاشتن يك ماه بدون احرام وارد مكه شود. وحكم كسى كه بعد از عمره تمتع و قبل از حج از مكه خارج شود خواهد آمد. مسأله 139 - كسى كه عمره مفرده را در ماههاى حج به جا آورده واتفاقا تا وقت حج در مكه باقى مانده، مىتواند عمره مفرده خود را عمره تمتع قرار داده وحج را به جا آورد، وفرقى در اين حكم بين حج واجب وحج مستحبى نيست. مسألة 140 - داخل كردن هر يك از حج وعمره در ديگري يعني احرام حج قبل از اتمام اعمال عمره ويا احرام عمره قبل از اتمام افعال حج جائز نيست بنابر اين اگر قبل از اتمام اعمال عمره محرم شود براى حج ويا قبل از اتمام اعمال حج محرم شود براى عمره احرام دوم باطل است واتمام عمل قبلى لازم ومجزى است. مسئلة 141 - در حج افراد در صورتى كه عمره هم واجب شده باشد به نذر يا اجاره يا استطاعت لازم است بعد از تمام شدن آن عمره مفرده بجا آورد هر چند در غير ماههاى حج باشد. مسئلة 142 - كسى كه محرم شده به احرام عمره تمتع ول يعمدا به جا آورده اعمال آن را با تأخير انداخت تا وقت تنگ شد هر چند در ابطال عمره معصيت كرده ولى واجب است

[ 52 ]

نيت حج افراد كند وبعدا عمره مفرده را به جا آورد. اقسام حج مسأله 143 - حج بر سه قسم است: 1 - حج تمتع، 2 - حج افراد، 3 - حج قران. قسم اول، يعنى حج تمتع وظيفه كسى است كه فاصله وطنش تا مكه بيش از شانزده فرسخ باشد. قسم دوم وسوم، يعنى حج افراد وحج قران وظيفه كسى است كه اهل خود مكه يا اطراف آن باشد، به شرطى كه فاصله بين وطنش تا مكه كمتر از شانزده فرسخ باشد. واين رساله در بيان احكام قسم اول، يعنى حج تمتع است كه محل ابتلاى غالب برادران دينى است. و نظر به اين كه گاهى بجهت ضرورت وبعضى از پيش آمدها حج تمتع تبديل به حج افراد مىشود، ناچاريم كيفيت حج افراد را نيز بطور مختصر بيان نمائيم و كيفيت حج قرآن نيز بيان خواهد شد. مسأله 144 - كسى كه وظيفه اش حج تمتع است، مىتواند حج افراد يا قران را استحبابا بجا آورد، همچنان كه كسى كه وظيفه‌اش حج افراد يا قران است، مىتواند حج تمتع را استحبابا به جا آورد. و اين معنى در حج واجب جايز نيست، يعنى كسى كه حج افراد يا حج قران بر او واجب شده نمىتواند به جاى آن حج تمتع به جا آورد وبالعكس، يعنى كسى كه حج تمتع بر او

[ 53 ]

واجب شده، نمىتواند به جاى آن حج افراد يا قران به جا آورد، وچنانچه اين افراد به جاى حج واجب خود حج ديگرى به جا آورند كفايت نمىكند. بلى گاهى وظيفه كسى كه بايد حج تمتع به جا آورد، عوض شده وبه حج افراد بر مىگردد، چنان كه بيانش خواهد آمد. مسأله 145 - كسى كه دورى وطنش بيش از مكه بيش از شانزده فرسخ بوده و در مكه ويا اطراف نزديك آن اقامت نموده، و ماندگار شده چنانچه اقامتش بعد از استطاعت و واجب شدن حج بر او بوده، بر چنين شخصى حج تمتع واجب است اما اگر پس از اقامت در مكه و داخل شدن در سال سوم استطاعت پيدا كرده، حج افراد يا قران بر او واجب مىشود، واگر استطاعتش قبل از سال سوم باشد، حج تمتع بر او واجب مىشود. و اين در صورتى است كه اقامتش به قصد مجاورت (در جوار خانه خدا بودن) باشد و اما اگر به قصد توطن باشد، وعرفا مكه وطن او بشمار آيد اگر چه بيش از شش ماه اقامت نكرده باشد وظيفه اش از اول حج افراد يا حج قران است. مسأله 146 - هر گاه در بلد خود مستطيع بوده وپس از استطاعت در مكه اقامت نموده يا پس از اقامت در مكه وقبل از انقلاب وبر گشتن وظيفه اش به حج افراد يا حج قران مستطيع شود، لازم است كه به يكى از مواقيت رفته واز آنجا براى عمره

[ 54 ]

تمتع محرم شود، و احوط اين است كه به ميقات اهل بلد خود برود. و اهل هر بلدى ميقاتى دارند كه بيانش خواهد آمد. و اگر از ميقات نتوانست محرم شود در خارج از حرم محرم شود وچنانچه از آنجا هم نتوانست از همانجائى كه هست محرم شود. حج تمتع مسأله 147 - حج تمتع، عبارت از دو عبادت است كه نام عبادت اول، عمره ونام عبادت دوم حج است. وگاهى عبادت دوم را حج تمتع مىگويند. وواجب است (عمره را) در حج تمتع پيش از حج به جا آورند. اعمال عمره تمتع مسأله 148 - در عمره تمتع پنج چيز واجب است: اول: احرام از يكى از ميقاتها، وتفصيل آنها را خواهى دانست. دوم: طواف دور خانه خدا. سوم: خواندن دو ركعت نماز طواف. چهارم: سعى (رفت وآمد) بين صفا ومروه كه نام دو جاى معين در جنب مسجد الحرام است. پنجم: تقصير، يعنى گرفتن مقدارى از مو يا ناخن، و

[ 55 ]

هنگامى كه شخص اين اعمال پنچگانه را به جا آورد، از احرام بيرون رفته و چيزهايى كه بجهت احرام بر او حرام شده بود، حلال مىشود. مسأله 149 - بر مكلف واجب است با نزديك شدن روز نهم ذى الحجه خود را براى اعمال آماده ومهيا نمايد. اعمال حج تمتع در حج تمتع سيزده چيز واجب است: اول: بستن احرام از مكه، بتفصيل و شرحى كه خواهد آمد. دوم: وقوف (بودن) در عرفات از اول ظهر روز نهم ذى الحجه تا مغرب. و عرفات نام جايى است در چهار فرسخى مكه سوم: بودن در مزدلفه (مشعر) كه بين عرفات ومكه است، از طلوع فجر روز عيد قربان (دهم ذى الحجه تا طلوع آفتاب). چهارم: رمى جمره عقبه (زدن سنگريزه) در منى روز عيد قربان. و منى كه تقريبا يك فرسخ تا مكه فاصله دارد. پنجم: قربانى كردن در منى روز عيد. ششم: تراشيدن سر يا گرفتن مقدارى از مو يا ناخن در منى. و به اين عمل آنچه بسبب احرام بر وى حرام شده بود حلال

[ 56 ]

مىشود، مگر زن و بوى خوش وشكار بنابر احتياط. هفتم: طواف دور خانه خدا به عنوان زيارت پس از بازگشت به مكه هشتم: به جا آوردن دو ركعت نماز طواف. نهم: سعى (رفت وآمد) بين صفا ومروه. وبا اين عمل بوى خوش نيز حلال مىشود. دهم: طواف نساء. يازدهم: بجا آوردن نماز طواف نساء. وبه اين عمل زن نيز حلال مىشود. دوازدهم: بيتوته (ماندن شب) در منى شب يازدهم وشب دوازدهم، بلكه شب سيزدهم در بعضى از صور كه بيانش مىآيد. سيزدهم: رمى سه جمره (اولى ووسطى وعقبه) در روز يازدهم ودوازدهم، بلكه در روز سيزدهم نيز بنابر احتياط، در صورتى كه شب سيزدهم را در منى مانده باشد. شرايط حج تمتع مسأله 150 - در حج تمتع چند چيز شرط است: اول: نيت كه قصدش اين باشد كه حج تمتع را به جا مىآورد. پس اگر نيت حج ديگرى نمود يا در نيت تردد داشت، حجش

[ 57 ]

صحيح نخواهد بود. دوم: آن كه عمره و حج هر دو با هم در ماههاى حج (شوال و ذى القعدة وذى الحجه) باشد. پس اگر يك جز از عمره را قبل از ماه شوال به جا آورده باشد، عمره اش صحيح نخواهد بود. سوم: آن كه عمره و حج در يك سال به جا آورده شوند. پس اگر عمره را به جا آورد وحج را به سال بعد تاخير نمود، تمتع صحيح نخواهد بود. وفرقى نيست در اين حكم بين اين كه تا سال بعد در مكه بماند يا آن كه به وطن خود مراجعت نموده و دوباره به مكه بيايد. همچنان كه فرقى نيست بين اين كه بعد از عمره به تقصير از احرام بيرون آيد. يا تا سال آينده در احرام خود باقى بماند. چهارم: افضل اوقات احرام از براى متمتع بعد از فراغ از عمره تمتع روز ترويه است بعد از نماز ظهر واگر ظهر نباشد عصر و الا نماز واجبى ديگر هر چند قضا باشد واگر نباشد بعد از نماز احرام كه اقل آن دو ركعت است وافضل اماكن احرام از براى او از همه مكه مسجد الحرام وافضل مواضع از بارى او حجر حضرت اسماعيل يا مقام حضرت ابراهيم است (پنجم) آن كه مجموع اعمال عمره تمتع وحج تمتع را يك نفر انجام دهد از طرف يك نفر. پس اگر دو نفر براى انجام حج تمتع از طرف مرده يا زنده‌اى اجير شوند كه يكى عمره و

[ 58 ]

ديگرى حج را انجام دهد، صحيح نخواهد بود. و هم چنين اگر يك نفر حج نمايد وعمره را به جاى كسى و حج را به جاى ديگرى انجام دهد، صحيح نخواهد بود. (ششم) عمره تمتع بايد در ماههاى حج انجام گيرد به خلاف عمره حج افراد در صورت وجوب (هفتم) در عمره تمتع قطع تلبيه با ممشاهده خانه هاى مكه است ودر عمره مفرده وحج افراد قطع تلبيه با مشاهده خانه كعبه است. (هشتم) در عمره تمتع طواف نساء نيست ودر افراد مشهور ثبوت طواف نسا است در هر يك از حج وعمره. مسأله 151 - همين كه شخص اعمال عمره تمتع را به جا آورد، واجب است اعمال حج تمتع را در زمانش بجاى آورد و احوط عدم خروج از مكه است اگر عالم به عدم فوت حج باشد. مسأله 152 - همچنان كه بيرون رفتن از مكه براى كسى كه عمره تمتع به جا مىآورد پس از فراغ از اعمال عمره تمتع جايز نيست، در اثناى عمره نيز نبايد از مكه بيرون برود. پس هر گاه پيش از وارد شدن به مكه بداند كه محتاج به بيرون رفتن از مكه خواهد شد، مانند حمله دارها كه نوعا اين طورند. مىتواند اولا به عنوان عمره مفرده محرم شده و به مكه رفته و اعمال عمره مفرده را به جا آورده و از مكه براى كارى كه دارد بيرون رفته وپس از

[ 59 ]

انجام كار خود ثانيا براى عمره تمتع احرام بسته وبه مكه بيايد. و گذشتن يك ماه از عمره مفرده كه اول به جا آورده معتبر نيست در صحت آن. واما در عمره مفرده فاصله معتبر نيست بنابر اظهر چنانچه جمع كثيرى از علما اين قول را اختيار كرده ان اگر چه احوط فاصله به ده روز است بين دو احرام ودخول مكه با مغايرت شهر دخول و خروج بدون فصل. مسأله 153 - اگر متمتع بعد از انجام اعمال عمره مىداند كه با خروج از مكه حج او فوت مىشود نمىتواند خارج شود ولى اگر مىتواند خارج شود و عود نمايد و به حج برسد و يا با احرام حج خارج شود و در وقت عمل بر گردد و اعمال حج را به جا آورد مىتواند خارج شود و ميزان در خروج وعدم آن عدم تقويت حج و تقويت آن است. مسأله 154 - هر گاه پس از انجام عمره بدون احرام از مكه بيرون رفت و از ميقاتها گذشت، دو صورت دارد: اول: آن كه بازگشتش به مكه پيش از گذشتن يك ماه از انجام عمره است، كه در اين صورت لازم است بدون احرام به مكه برگشته، واز مكه احرام بسته وبه سوى عرفات برود. دوم: آن كه بازگشت وى به مكه پس از گذشتن يك ماه باشد. در اين صورت لازم است عمره را دوباره انجام دهد. ودر اين صورت حكم عمره تمتع بر عمره سابقه مترتب نخواهد بود ونياز آن به طواف نساء موافق با احتياط است.

[ 60 ]

مسأله 155 - شخصى كه وظيفه او درحجة الاسلام تمتع است با اقامه در مكه واطراف نزديك آن بدون قصد توطن دائم، فريضه او مادامى كه داخل سال سوم اقامت نشده باشد تغيير نمىكند چه قبل از اقامت مستطيع شده باشد يا بعد از آن، بلكه بايد در صورت اراده حجة الاسلام به سوى يكى از مواقيت خارج شود واز آنجا محرم گردد واگر نتوانست به يكى از مواقيت برود در خارج حرم محرم شود واگر در خارج حرم هم نتوانست از محل خودش محرم شود. 156 - هر گاه براى مكلف به حج تمتع اتيان به عمره تمتع ممكن نباشد به جهت تنگى وقت ورود به مكه يا به جهت عارض شدن حيض كه اگر منتظر بماند، پاك شود وطواف عمره را به جاى آورد وقت وقوف به عرفات مىگذرد. در اين صورت اگر محرم شده براى عمره تمتع عدول مىكند نيت احرام را به احرام حج افراد واگر محرم نشده احتياطا به وظيفه حج افراد در احرام از ميقات يا منزل (هر كدام نزديك تر به مكه باشد) عمل مىكند وگرنه از مكه محرم مىشود. مسأله 157 - كسى كه وظيفه‌اش حج تمتع است، نمىتواند به حج افراد يا حج قران عدول نمايد، مگر در صورتى كه پس از شروع به عمره تمتع وقتش به اندازه‌اى تنگ شود كه نتواد عمره را تمام نموده وخود را به حج برساند، يعنى اگر خواسته باشد اعمال عمره را انجام دهد بيم آن برود كه به حج نرسد، نيت خود

[ 61 ]

را به نيت حج افراد تبديل نموده و عمره را ترك وبه حج رفته و بعد از حج عمره مفرده به جا آورد، و ميزان در تنگى وقت كه اين امر را جايز مىكند، بيم از دست رفتن وقوف اختيارى عرفات است. حج افراد حج افراد مسأله حج افراد عملى است مستقل و جداگانه و هم چنان كه گذشت بر كسى واجب مىشود كه فاصله بين وطنش تا مسجد الحرام كمتر از شانزده فرسخ باشد. و در صورتى كه بتواند علاوه بر حج افراد عمره مفرده را بجا آورد، عمره مفرده نيز به طور جداگانه بر او واجب خواهد بود. بنابر اين كسى كه مىتواند فقط يكى از اين دو را به جا آورد، همانى را كه مىتواند به جا آورد بر او واجب مىشود. و چنانچه بتواند يكى از اين دو را در زمانى و ديگرى را در زمان ديگر به جا آورد، واجب است آنچه وظيفه وى در هر زمان اقتضا مىنمايد، همان را به جا آورد. و چنانچه در يك وقت بتواند هر دو را انجام دهد، واجب است هر دو را انجام دهد و مشهور بين فقها در اين صورت اين است كه بايد حج پيش از عمره بجا آورده شود. واحوط (واجب) نيز همين است. مسأله 158 - حج افراد با حج تمتع در تمام اعمال مشترك هستند و در مواردى نيز با هم فرق دارد: اول: آن كه حج افراد لازم نيست متصل به عمره ودر يك سال

[ 62 ]

باشد، ولى حج تمتع همان طور كه گفته شد لازم است متصل و بعد از عمره و در يك سال انجام شود. دوم: آن كه در حج افراد قربانى لازم نيست، ولى در حج تمتع چنان كه گفته شد، قربانى لازم است. سوم: آن كه در حج افراد جايز است در حال اختيار طواف و سعى حج را بر وقوفين مقدم نمود، ولى در حج تمتع نمىشود اين كار را كرد. چهارم: آن كه احرام حج افراد بايد از يكى از جاهايى كه گفته خواهد شد باشد، و اما احرام حج تمتع بايد از خود مكه باشد. پنجم: آن كه عمره حج افراد را بنا بر احوط بعد از آن به جا آورد، ولى در حج تمتع واجب است عمره پيش از حج باشد. ششم: آن كه بعد از احرام حج افراد مىشود طواف مستحبى نمود. و در حج تمتع پس از احرام بنابر احتياط وجوبى، جايز نيست طواف مستحبى بجا آورده شود. مسأله 159 - هر گاه براى حج افراد مستحبى احرام بسته شود، مىتوان به عمره تمتع عدول نمود، مگر در صورتى كه بعد از سعى تلبيه بگويد كه نمىتواند به عمره تمتع عدول نمود. مسأله 160 - هر گاه براى حج افراد احرام بست ووارد مكه شد، جايز است دور خانه خدا استحبابا طواف نمايد، ولى واجب است در اين صورت پس از برگزارى نماز طواف تلبيه بگويد. بنابر احتياط.

[ 63 ]

جواز عدول از حج افراد به عمره مفرده در حال اختيار محل تأمل واحتياط است. حج قران مسأله 161 - حج قران با حج افراد در تمام جهات با هم متحد و يكسانند، مگر آن كه در حج قران هنگام احرام بايد مكلف قربانى را همراه داشته باشد، وبدين جهت قربانى بر او واجب مىشود. و احرام در اين قسم از حج همان طور كه با تلبيه محقق مىشود، با اشعار (علامت گذاشتن) يا تقليد (چيزى به گردن حيوان آويختن) نيز محقق مى شود. وهر گاه براى حج قران احرام ببندد جايز نيست به حج تمتع عدول نمايد. توضيح آن كه چون در حج قران بايد قربانى همراه حاجى باشد، بايد بر او علامت بگذارد يعنى اگر شتر است پس از آن كه آن را رو به قبله كرد وپاهاى آن را بست كوهان او را از طرف راست با وسيله آهنين بشكافد و آن طرف را بخون آن آغشته كند و اگر گوسفند يا گاو باشد گوش او را دريده يا پشت وسر و گردن او را رنگ كند، كه اين را اشعار گويند يا آن كه بر گردن حيوان مانند زنگوله ويا كفشهاى قديمى خود را كه در آن نماز گذارده است بياويزد كه اين را تقليد (قلاده، گردن بند) مىگويند. و يكى از اين دو كار جاى تلبيه را مىگيرد.

[ 64 ]

ميقاتهاى احرام در شريعت مقدسه اسلام جاهايى براى بستن احرام تعيين شده كه به آنها ميقات گفته مىشود وواجب است احرام از يكى از آن جاها بسته شود. وآنها ده مكان مىباشد: 1 - مسجد شجره مسجد شجره در نزديكى مدينه منوره است. و آن ميقات اهل مدينه و هر كسى است كه خواسته باشد از راه مدينه به حج برود. و جايز نيست در بيرون مسجد بطورى كه محاذى وبرابر آن از طرف راست يا چپ باشد، احرام بسته شود. و اختيارا بايد در صورت امكان از درون مسجد احرام بسته شود. مسأله 162 - كسى كه از راه مدينه به حج مىرود و به مسجد شجره مىرسد و ميقات ديگرى بنام جحفه در ميان راه دارد، نمىتواند از مسجد شجره بدون احرام گذشته و از جحفه احرام ببندد، مگر شخص بيمار يا ضعيف ومانند اينها كه بايد احرام را تا جحفه به تاخير بيندازد جايز نيست از مسجد شجره احرام ببندد وفدا بدهند و چنانچه بدون عذر در جحفه محرم شود با امكان مراجعت به مسجد شجره احرام او صحيح نيست. 2 - وادى عقيق وادى عقيق ميقات اهل عراق ونجد وهر كسى است كه از آنجا عبور كند، هر چند اهل عراق و نجد نباشد، و اين ميقات داراى سه جز مىباشد. 1 - مسلخ، كه نام جز اول است.

[ 65 ]

2 - غمرة، كه نام وسط آن است. 3 - ذات عرق، كه نام آخر آن است. (حكم به خروج ذات عرق از عقيق و ميقات خلاف مشهور و ضعيف است) واحوط و اولى آن است كه مكلف در صورتى كه مانعى مانند بيمارى يا تقيه نداشته باشد، پيش از رسيدن به ذات عرق احرام ببندد. مسأله 163 - در حال تقيه جايز است مخفيانه پيش از رسيدن به ذات عرق بدون اين كه لباس خود را بكند محرم شده و پس از رسيدن به ذات عرق لباسهاى خود را كنده و دو جامه احرام را بپوشد. ويا آن كه در صورت ممكن لباسهاى دوخته را قبل از رسيدن به (ذات عرق) در آورده و لباسهاى احرام را بپوشد و محرم شود و مجددا به جهت تقيه لباسهاى دوخته را بپوشد و به ظاهر در (ذات عرق) مجددا محرم شود و براى پوشيدن جامه دوخته فديه مىدهد. 3 - جحفه جحفه ميقات اهل شام ومصر و مغرب و هر كسى است كه از آن جا عبور نمايد، هر چند اهل آن جا نباشد. و اين در صورتى است كه اين شخص از ميقات سابق از آن احرام نبسته باشد. 4 - يلملم يلملم نام كوهى است. وميقات اهل يمن وهر كسى است كه از آن راه بگذرد.

[ 66 ]

5 - قرن المنازل قرن المنازل ميقات اهل طائف وهر كسى است كه از آن راه برود. 6 - مكه مكرمه مكه مكرمه ميقات حج تمتع است. 7 - منزل خود شخص منزل خود شخص، ميقات كسى است كه منزلش به مكه نزديكتر از ميقات باشد، كه چنين شخصى مىتواند از منزل خود احرام ببندد ولازم نيست جهت احرام بستن به يكى از ميقاتهاى ديگر برود. 8 - جعرانه جعرانه ميقات اهل مكه است براى حج قران وافراد و در حكم اهل مكه است كسى كه دو سال تمام در مكه مجاور بوده كه پس از گذشتن آن به منزله اهل مكه خواهد بود. واما پيش از دو سال حالش حال كسى است كع از راه دور به حج مى آيد. 9 - محاذات ميقات هاى پنج گانه اگر كسى در مسيرش به مكه هيج يك از ميقات هاى پنج گانه (مسجد شحره،، وادى عقيق، جحفه، يلملم، قرن المنازل) نباشر بايد از محاذات اولين ميقات نزديك به خود محرم شود و

[ 67 ]

درصورتى كه محاذات را با يقين ويا گمان احراز كند احوط آنست كه به ميقات برود ويا به جائى كه محاذى با آن ميقات است واز آن جا محرم شود. 10 - ادنى الحل ادنى الحل ميقات عمره مفرده است بعد از حج قران يا افراد. بلكه براى هر عمره مفرده است براى كسى كه در مكه است و بخواهد عمره مفرده به جا آورد. وافضل وبهتر آن است از حديبيه يا جعرانه يا تنعيم احرام ببندد. و حديبيه و جعرانه و تنعين، نام سه مكان مىباشد كه نزد اهل مكه مشهور و معروفست. احكام ميقاتها مسأله 164 - احرام بستن پيش از ميقات جايز نيست، همچنان كه عبور از ميقات با احرام كفايت نمىكند بلكه بايستى از خود ميقات احرام بسته شود. واز اين حكم، دو مورد استثنا شده است. 1 - آن كه نذر نمايد كه پيش از رسيدن به ميقات احرام ببندد، كه در اين صورت احرام بستن قبل از ميقات صحيح واحتياجى به تجديد آن در ميقات يا گذشتن از ميقات نيست. بلكه مىتواند از راهى به مكه برود كه به هيچ يك از ميقاتها بر خورد نكند، و

[ 68 ]

در اين حكم فرقى بين حج واجب و مستحب و عمره مفرده نيست. بلى فرقى كه هست اين است كه اگر احرام براى حج باشد، لازم است در ماههاى حج باشد (شوال، ذى القعده، ذى الحجه) چنان كه گذشت. 2 - كسى كه قصد عمره مفرده در ماه رجب دارد وبيم آن داشته باشد كه اگر احرام را از ميقات ببندد موفق به درك عمره نشود، براى چنين شخصى جايز است قبل از ميقات احرام ببندد وبراى او عمره رجب شمرده مى شود، هر چند اعمال عمره را در ماه شعبان به جا آورد. ودر اين حكم فرقى بين عمره واجب و مستحب نيست. مسأله 165 - بر مكلف واجب است يقين به رسيدن به ميقات پيدا نموده و احرام ببندد، يا حجت شرعى داشته باشد و جواز اكتفا به ظن حاصل از پرسيدن اهل معرفت به محل بعيد نيست وچنانچه شك در رسيدن به ميقات داشته باشد، احرام بستن براى او جايز نخواهد بود. مسأله 166 - كسى كه نذر نموده قبل از ميقات احرام ببندد وبر خلاف نذر خود از ميقات احرام بست، احرام وى باطل نيست ولى كفاره مخالفت نذر بر او واجب مىشود، اگر از روى عمد اين كار را كرده باشد. مسأله 167 - همچنانكه تقديم احرام بر ميقات جايز نيست، تاخير آن از ميقات نيز جايز نيست. پس كسى كه قصد

[ 69 ]

حج يا عمره يا دخول مكه را دارد، نمى تواند در حال اختيار بدون احرام از ميقات عبور نمايد مگر آن كه از ميقات احرام ببندد، هر چند ميقات ديگرى در جلو داشته باشد وهر گاه بدون احرام از ميقات گذشت وپيشروى كرد، در صورت امكان بايد به ميقات برگردد. مسأله 168 - هر گاه مكلف از روى علم و عمد از ميقات احرام نبسته واز آن گذشت، اين مسأله چند صورت دارد: اول: آن كه مىتواند به ميقات بر گردد، كه در اين صورت واجب است به ميقات برگشته و از آن احرام ببندد، خواه برگشتنش از داخل حرم يا از خارج آن باشد. پس اگر چنين كارى كرد، عملش بدون اشكال صحيح خواهد بود. دوم: آن كه مكلف در حرم باشد ونتواند به ميقات بر گردد ولى بتواند از حرم بيرون برود، كه در اين صورت واجب است از حرم بيرون رفته واز بيرون حرم احرام ببندد و بايد عمره را قضا نمايد. سوم: آن كه در حرم باشد ونتواند به ميقات يا بيرون حرم برود، هر چند به جهت بيم فوت حج باشد ودر اين صورت لازم است احتياط از جاى خود احرام ببندد چهارم: آن كه خارج حرم باشد ونتواند به ميقات برگردد. در اين صورت نيز لازم است از جاى خود احرام ببندد. وبعد از اتيان عمره در مورد دوم وسوم وچهارم قضاى آن را بجا آورد.

[ 70 ]

مسأله 169 - هر گاه انسان بجهت فراموشى يا ندانستن حكم يا ندانستن ميقات بدون تقصير، احرام را ترك نمايد، يعنى بدون احرام از ميقات بگذرد، اين مسأله نيز داراى چهار صورت مىباشد: اول: آن كه بتواند به ميقات برگردد، كه در اين صورت واجب است به ميقات برگشته واز همانجا احرام ببندد. دوم: آن كه در حرم باشد وبرگشتن به ميقات غير ممكن وبه خارج حرم ممكن باشد، كه در اين صورت لازم است از حرم بيرون رفته واز خارج حرم محرم شود. و احتياط واجب در اين صورت اين است كه هر چند بتواند از حرم دور شود و احرام ببندد. سوم: آن كه در حرم باشد برگشتن به خارج حرم برايش ممكن نباشد، كه در اين صورت لازم است از جاى خود احرام ببندد، هر چند وارد مكه شده باشد. چهارم: آن كه در خارج حرم باشد و نتواند به ميقات برگردد، كه در اين صورت لازم است تا مقدار ممكن از حرم بطرف ميقات دور شود بالخصوص واز همانجا محرم شود. ودر تمام اين چند صورت حكم به صحت عمل مكلف مىشود، اگر وظايفى را كه گفته شد انجام بدهد. مسأله 170 - هر گاه زن حائض از روى جهل به حكم وندانستن مسأله از ميقات احرام نبسته و داخل حرم

[ 71 ]

شد، بر او لازم است مانند ديگران در صورتى كه نتواند بميقات برگردد، به خارج حرم رفته واز آنجا احرام ببندد. بلكه احتياط اين است كه تا آن جا كه ممكن است از حرم دور شود واحرام ببندد به‌شرطى كه اين عمل مستلزم فوت حج نباشد و در صورتى كه انجام اين عمل برايش ممكن نباشد، با ديگران يكسان خواهد بود يعنى مانند ديگران از حرم محرم شود. مسأله 171 - هر گاه عمره فاسد شد، واجب است در صورت امكان از سر گرفته شود. و چنانچه اعاده آن هر چند بجهت كمى وقت ممكن نباشد، حج وى فاسد خواهد بود و لازم است در سال بعد اعاده شود. مسأله 172 - جمعى از فقها فرموده‌اند كه اگر مكلف از روى نادانى يا فراموشى عمره را بدون احرام به جا آورد، عمره وى صحيح است. واين فرمايش خالى از تامل نيست، واحتياط در اين صورت اين است كه بطورى كه گفته شد در صورت امكان اعاده نمايد واين احتياط البته نبايد ترك شود. مسأله 173 - در سابق گذشت كسى كه وطنش از مكه دور باشد، واجب است از يكى از ميقاتهاى پنجگانه كه ذكر شد براى عمره احرام ببندد. پس اگر راهش از آن ميقاتها باشد كه اشكالى ندارد، وچنانچه راهش از آن جا نباشد، مانند وضع حجاج در اين زمان كه همگى ابتداء وارد جده مىشوند احوط در حق او آن كه احرام به ببندد محاذى ميقاتى كه قرب به سوى

[ 72 ]

او مىباشد. مسأله 174 - در سابق گفته شد كه شخصى كه مىخواهد حج تمتع به جا آورد، واجب است كه براى حج خود از مكه محرم شود. پس اگر با علم وعمد از جاى ديگرى غير از مكه احرام ببندد احرامش صحيح نخواهد بود، هر چند با احرام وارد مكه شود. بلكه در صورت امكان واجب است احرام را در مكه تجديد نمايد، ودر غير اين صورت حجش باطل خواهد بود. مسأله 175 - هر گاه كسى كه مىخواهد حج تمتع نمايد فراموش نمود كه از مكه محرم شود، در صورت امكان واجب است به مكه بر گردد و اگر ممكن نشد، از جاى خود هر چند در عرفات باشد احرام ببندد و همچنين است حكم كسى كه مسأله را نمىدانسته. مسأله 176 - كسى كه احرام حج را بكلى فراموشى نموده وتا پايان اعمال حج يادش نيايد، حجش صحيح است. و هم چنين است حكم جاهل به مسأله. كيفيت احرام واجبات احرام سه چيز است: نيت، تلبيه، پوشيدن لباس احرام اول: نيت يعنى قصد به جا آوردن آنچه در حج و عمره واجب شده قربة إلى الله تعالى. وچنانچه اعمال واجب را

[ 73 ]

بطور تفصيل نداند، واجب است بنا بر احتياط آنچه بر او واجب مىشود فعل ويا ترك آن از روى مناسك ياد گرفته يا از كسى كه مورد وثوقش باشد بپرسد. با به هنگام احرام همه وظائف خود را ولو بصورت اجمال در نظر بگيرد پس هر گاه بدون قصد، احرام بست احرامش باطل خواهد بود. ودر نيت چند چيز معتبر است: 1 - قصد قربت (نزديكى به خدا) مانند عبادات ديگر غير از احرام 2 - همزمان بودن با شروع در احرام. 3 - تعيين احرام كه براى عمره است يا براى حج، و تعيين حج كه تمتع است يا قران يا افراد، وتعيين اين كه براى خود است يا براى ديگرى، وتعيين اين كه حجش حجة الاسلام است كه براى اولين بار به استطاعت بر او واجب شده يا حج نذرى است كه بسبب نذر بر او واجب شده يا حجى است كه به سبب فاسد بودن حج قبل بر او واجب شده يا حج مستحبى است خلاصه هر يك از اينها كه باشد بايد در نيت مشخص شود. پس اگر بدون تعيين نيت، احرام نمود احرامش باطل خواهد بود. مسأله 177 - در صحت نيت گفتن به زبان وگذراندن از ذهن معتبر نيست يعنى لازم نيست نيت را به زبان آورده يا از ذهن خود بگذراند. بلكه داعى بر آن كفايت مىكند، مانند عبادتهاى

[ 74 ]

ديگر كه در آنها داعى كافى است. مسأله 178 - در حقيقت احرام عزم بر ترك محرمات احرام معتبر است و معناى احرام بستن چنانچه بعضى ذكر كرده اند به خود قرار دادن ترك امورى چند است كه خواهد آمد. دوم: تلبيه كه يعنى گفتن اين چند جمله است: " لبيك اللهم لبيك، لبيك لا شريك لك لبيك ". واحوط و اولى اضافه نمودن اين جمله است: " إن الحمد والنعمة لك والملك لا شريك لك لبيك ". وجايز است كلمه " لك " بعد از كلمه " والملك " اضافه شود كه بگويد " والملك لك ". واكتفاء به ما قبل آن محتمل است و احوط ضميمه است و وجوب كسر همزه ان متجه است وتلبيه كامل اين است: " لبيك اللهم لبيك، لبيك لا شريك لك لبيك، إن الحمد والنعمة لك والملك لك، لا شريك لك لبيك ". و ترك تكرار لك بعد از الملك مطابق اكثر روايات است. يعنى پروردگارا با كمال ميل فرمان تو را اجابت واطاعت مىكنم با كمال ميل فرمان تو را، براى تو شريك نيست، بدرستى كه ستايش تو را سزاست ونعمت وملك و پادشاهى از آن تو است، شريكى براى تو در آنها نيست. مسأله 179 - بر مكلف لازم است الفاظ تلبيه را ياد گرفته وبطور صحيح ادا نمايد. مانند تكبيرة الاحرام در نماز، هر چند اين معنى با تلقين ديگرى باشد، يعنى ديگرى كه خوب بلد

[ 75 ]

است بگويد و او مانند او بگويد. پس اگر اين الفاظ را ياد نگرفت و تلقين هم برايش ميسور نبود، واجب است آنچه مىتواند بگويد. و احوط در اين صورت جمع بين گفتن به مقدار ميسور وگفتن ترجمه آنها ونايب گرفتن ديگرى است كه به جاى او بگويد. مسأله 180 - شخص گنگ ولال با انگشت خود همراه با نيت قلبى به تلبيه اشاره نموده وزبان خود را حركت دهد. اگر ممكن نباشد كه اين كار را خودش انجام دهد نايب بگيرد كه به جاى او تلبيه بگويد. مانند بچه غير متمكن از تلفظ ونيت. مسأله 181 - بيهوش و بچه غير مميز، ديگرى به جاى او تلبيه مىگويد. مسأله 182 - احرام حج تمتع و احرام عمره تمتع و احرام حج افراد و احرام عمره مفرده، بدون تلبيه منعقد نمىشود. واما حج قران همچنان كه به تلبيه محقق و منعقد مىشود، به اشعار يا تقليد نيز محقق مىشود. واشعار مختص به شتر قربانى است و تقليد مشترك بين شتر وغير آن از گاو و گوسفند از انواع قربانى است و اولى در شتر جمع بين اشعار وتقليد است. و در حج قران تلبيه مستحب است، هر چند احرامش با شعار يا تقليد منعقد شده است. و اشعار عبارت از پاره كردن طرف راست كوهان شتر است به اين معنى كه محرم طرف چپ قربانى ايستاده و طرف راست

[ 76 ]

كوهانش را پاره نموده خون آلود نمايد و تقليد عبارت از اين است كه نعلين كهنه اى كه با آن نماز گذارده باشد به گردن قربانى بياويزد. مسأله 183 - در صحت احرام، طهارت از حدث اصغر و اكبر شرط نيست و كسى كه محدث به حدث اصغر يا حدث اكبر باشد احرام وى صحيح است. به عبارت واضح‌تر احرام شخص بى وضو يا جنب يا زن در حال حيض يا نفاس اشكالى ندارد. بنابر اين جنب وحائض ونفساء مىتوانند احرام ببندند. مسأله 184 - تلبيه در احرام به منزله تكبيرة الاحرام در نماز است. پس احرام بدون تلبيه يا اشعار وتقليد نسبت به شخصى كه مىخواهد حج قران به جا آورد محقق نمىشود. پس هر گاه نيت احرام نموده ولباس احرام را پوشيد ويكى از محرمات احرام را قبل از تحقق احرام (تلبيه گفتن يا اشعار وتقليد) بجا آورد، گناهى نكرده و كفاره‌اى بر وى نخواهد بود. مسأله 185 - كسى كه مىخواهد از راه مدينه به حج برود بهتر آن است گفتن تلبيه را تا رسيدن به بيداء (جايى است كه يك ميل با ذو الحليفه به طرف مكه فاصله دارد) تأخير نموده و در آنجا تلبيه بگويد، وكسى كه از راه ديگر به حج مىرود تلبيه را پس از قدرى راه رفتن بگويد. و كسى كه از مكه مىخواهد به حج برود، تلبيه را تا رسيدن به رقطا (جايى كه نامش مدعى و قبل از ردم است) تاخير نمايد. ولى احتياط اين است كه از جايى كه احرام

[ 77 ]

مىبندد فورا تلبيه را آهسته بگويد واز جاهايى كه گفته شد بلند بگويد. مسأله 186 - كسى كه عمره تمتع به جا مىآورد احتياط است هنگامى كه چشمش به خانه‌هاى مكه افتاد تلبيه نگويد. و كسى كه عمره مفرده به جا مىآورد اگر از خارج حرم آمد باشد، هنگام دخول حرم وچنانچه از مكه بيرون رفته كه احرام عمره ببندد، هنگام ديدن كعبه (خانه خدا) تلبيه را قطع نمايد. وكسى كه حج بجا مىآورد هر نوع حجى باشد، هنگام زوال (ظهر) روز عرفه تلبيه را قطع نمايد. مسأله 187 - اگر پس از پوشيدن لباس احرام وپيش از گذشتن از ميقات، شك كند كه تلبيه گفته يا نه بنابر نگفتن گذاشته وتلبيه بگويد واگر بعد از تلبيه گفتن شك كند كه آيا درست گفته يا نه بنابر درست بودن بگذارد واحرام وعملش صحيح است. سوم: پوشيدن دو جامه احرام (ازار و رداء) است پس از كندن رختهايى كه پوشيدنش بر محرم حرام است وپوشيدن آن دو جامه به اين نحو است كه يكى را مانند لنگ به دور كمر خود بسته وآنرا " ازار " گويند وديگرى را مانند عبا بر دوش بگيرد وآن را " رداء " گويند. وبچه نا بالغ از اين حكم مستثنى مىباشد وجايز است كندن لباس آنها تا رسيدن به " فخ " تاخير شود. مسأله 188 - پوشيدن دو جامه احرام واجب تعبدى است

[ 78 ]

وشرط تحقق احرام نيست بنابر اظهر. واحتياط اين است كه پوشيدن آنها به نحو متعارف باشد. مسأله 189 - ازار بايد به اندازه اى باشد كه از ناف تا زانو را بپوشاند. و رداء بايد به اندازه‌اى باشد كه دو شانه را بپوشاند. و واجب است پوشيدن لباس احرام و همچنين بنا بر احتياط كندن لباس دوخته پيش از نيت وتلبيه باشد. پس اگر نيت وتلبيه را پيش از پوشيدن جامه احرام به جا آورد، بنا بر احتياط پس از پوشيدن اعاده نمايد. مسأله 190 - هر گاه از روى نادانى يا فراموشى موقعى كه پيراهن پوشيده احرام بست، آن را فورا بكند و احرامش صحيح است. بلكه اظهر اين است كه حتى در صورتى كه از روى علم و عمد در پيراهن يا جامه عادى احرام ببندد، صحيح خواهد بود. اگر چه گناه كرده است و اما اگر بعد از احرام پيراهنى پوشيد، احرامش بدون شك صحيح است ولى بايد آن را از طرف پا بكند وچنانكه ياخه آن تنگ باشد كه نشود از طرف پا بكند، آن را شكافته يا دريده واز طرف پا بكند. خلاصه آن كه نبايد از طرف سر كنده شود. مسأله 191 - پوشيدن بيش از دو جامه در اول احرام يا بعد از آن براى جلوگيرى از سرما يا گرما يا غير آن عيبى ندارد. مسأله 192 - بنا بر احتياط آنچه در لباس نمازگزار شرط است، در دو جامه احرام نيز شرط است. پس لازم است كه دو

[ 79 ]

جامه احرام از حرير خالص واز اجزاى حيوانى كه خوردن گوشتش حرام است نباشد. و زرباف نيز نباشد. و هم چنين لازم است پاك باشد. بلى نجس شدن به نجاستى كه در نماز بخشوده است عيبى ندارد. مسأله 193 - ازار بايد بدن‌نما نباشد. واحوط اين است رداء نيز بدن نما نباشد. مسأله 194 - اقوى جواز احرام است. در لباسهائى كه مىتواند در نماز بپوشد هر چند پوست يا غير بافتنى باشد. مسأله 195 - پوشيدن رداء وازار فقط بر مردان واجب است و زنان مىتوانند در رختهاى عادى خود در صورتى كه داراى شرايط ذكر شده باشد احرام ببندند. مسأله 196 - پوشيدن حرير گر چه فقط بر مردان حرام است، اما زنان بنا بر اقوى جايز است در جامه حرير احرام ببندند گر چه احتياط در ترك آنست. مسأله 197 - چنانچه يكى از دو جامه احرام يا هر دو بعد از احرام بستن نجس شود، احوط اين است كه هر چه زودتر تبديل يا تطهير نمايد. و چنانچه بدن نجس شود تطهير آن از جهت محرم بودن واجب نيست، بنا بر اظهر. مسأله 198 - واجب نيست جامه‌هاى احرام را بطور دائم بپوشد و برداشتن رداء از روى دوش براى ضرورت يا غير آن عيبى ندارد، همچنان كه عوض كردن آن در صورتى كه آن

[ 80 ]

عوض داراى شرايط ذكر شده باشد عيبى ندارد. تروك احرام در گذشته گفته شد كه احرام به تلبيه يا اشعار يا تقليد محقق مىشود وبدون آنها احرام منعقد نخواهد شد، هر چند نيت احرام حاصل شده باشد، پس هر گاه مكلف احرام بست، بيست وپنج چيز بر او حرام مىشود كه آنها را تروك احرام مىنامند: 1 - شكار حيوان صحرايى. 2 - نزديكى با زنان. 3 - بوسيدن زن. 4 - دست زدن به زن. 5 - نگاه كردن به زن. 6 - استمناء. 7 - عقد نكاح وشهادت بر آن. 8 - استعمال بوى خوش. 9 - پوشيدن لباس دوخته بر مردان. 10 - سرمه كشيدن. 11 - نگاه در آيينه. 12 - پوشيدن چكمه وجوراب بر مردان.

[ 81 ]

13 - دروغ گفتن. 14 - مجادله (بگو مگو كردن). 15 - كشتن شپش ومانند آن. 16 - زينت كردن. 17 - روغنمالى بدن. 18 - كندن موى بدن. 19 - پوشاندن سر بر مردان. 20 - پوشانيدن رو بر زنان. 21 - زير سايه رفتن بر مردان. 22 - خارج نمودن خون از بدن. 23 - ناخن گرفتن. 24 - دندان كشيدن. 25 - همراه داشتن سلاح. وتفصيل اين امور در مسائل ذيل بيان خواهد شد. 1 - شكار حيوان صحرايى مسأله 199 - محرم خواه در حرم خواه در حل (خارج حرم) باشد، نبايد حيوان صحرايى را شكار نموده يا بكشد. وشكار در حرم مطلقا جايز نيست، هر چند شكارچى محرم نباشد. مسأله 200 - همچنان كه شكار حيوان صحرايى بر محرم

[ 82 ]

حرام است، كمك ديگرى در شكار نيز حرام است، هر چند با اشاره باشد. و در حرمت كمك بين اين كه شكارچى محرم باشد يا محل فرقى نيست. مسأله 201 - محرم نبايد شكار را به دست گرفته يا از او نگهدارى كند، اگر چه شكارش پيش از احرام باشد. ونبايد از گوشت شكار بخورد، هر چند شكار كننده محل باشد و ملخ ملحق به حيوان صحرايى است وشكار وگرفتن، وخوردنش حرام است. مسأله 202 - حكم مذكور مختص به حيوان صحرايى است و شكار حيوان دريايى مانند ماهى و همچنين كشتن حيوان اهلى مانند مرغ خانگى و گوسفند و گاو و شتر عيبى ندارد. مسأله 203 - جوجه وتخم حيوانات مذكور، در حكم تابع خود آنها است يعنى همان طور كه شكار حيوان صحرايى حرام است، شكار جوجه يا برداشتن تخم آن نيز حرام است و همان طور كه كشتن حيوان اهلى وشكار حيوان دريايى جايز است، كشتن جوجه وشكستن تخم آنها نيز جايز است. مسأله 204 - كشتن درندگان براى محرم جايز نيست مگر در صورتى كه از آنها بر خود بترسد يا موجب اذيت او باشد و يا يا كبوتران حرم را اذيت كنند. و در كشتن درندگان كفاره نيست حتى شير بنابر اظهر، خواه كشتنشان جايز باشد يا نباشد. مسأله 205 - محرم مىتواند افعى و مار بزرگ سياه و

[ 83 ]

مارهاى بد و عقرب و موش را بكشد و در كشتن هيچ كدام كفاره نيست. 2 - نزديكى با زنان مسأله 219 - نزديكى با زنان (جماع) در اثناى عمره تمتع و عمره مفرده وحج و بعد از آن پيش از بجا آوردن نماز طواف نساء بر محرم حرام است. مسأله 220 - هر گاه در عمره تمتع از روى علم وعمد با زنى از عقب يا جلو نزديكى نمايد چنانچه پس از فراغت از سعى باشد، عمره اش فاسد نمىشود و كفاره بر او واجب مىشود، و كفاره‌اش بنابر احتياط يك شتر است و چنانچه پيش از سعى باشد كفاره‌اش مانند گذشته است و عمره اش باطل است لكن بايد عمره را تمام كند و دوباره اعاده نمايد و اگر عمره تمتع باشد پيش از حج او را به جاى مىآورد و اگر وقت تنگ باشد حج او افراد مىشود پس بعد از حج عمره مفرده به جاى مىآورد و احوط اعاده حج است در سال آينده. مسأله 221 - هر گاه كسى كه احرام حج بسته قبل از وقوف و مزدلفه از روى علم و عمد با زنى قبلا و دبرا نزديكى نمايد، حج او وحج آن در صورتى كه محرم ودانا و راضى به اين عمل بوده باطل مىشود و بر هر يك واجب است حج را تمام نموده و كفاره داده و حج را در سال بعد اعاده نمايد، خواه حجشان واجب باشد يا مستحب. ولى اگر زن مجبور بر اين

[ 84 ]

عمل بوده حجش فاسد نمىشود و بر مرد دو كفاره واجب مىشود وبر زن چيزى نخواهد بود. وكفاره اين عمل در صورت قدرت وتمكن، يك شتر ودر صورت عجز، يك گاو است و در صورت عجز، يك گوسفند است و هم چنين اگر بعد از وقوف عرفه وقبل از مشعر على الاشهر، و واجب است بين آن مرد و آن زن از جاى وقوع اين عمل در اين حج وحجى كه بعدا اعاده خواهند كرد جدايى باشد تا آن كه پس از وقوفين به آن محل برسند و هر گاه نزديكى پس از گذشتن از منى به عرفات باشد، لازم است جدايى آنها تا وقت نحر در مستمر باشد. و احوط اين است كه جدايى آنها تا فراغت از تمام اعمال حج استمرار داشته باشد. مسأله 222 - هر گاه محرم بعد از وقوف در مزدلفه از روى علم و عمد با عيال خود نزديكى كند چنانچه پيش از طواف نساء باشد مانند گذشته كفاره بر او واجب مىشود ولى حجش فاسد نمىشود و هم چنين است اگر اين عملش پيش از دور سوم طواف نساء باشد و همچنين اگر پيش از دور چهارم باشد بنا بر احتياط و اگر بعد از دور پنجم طواف نساء بوده، كفاره نيز ندارد. على الاظهر الاشهر اگر چه احوط كفاره است. مسأله 223 - كسى كه از روى علم وعمد در عمره مفرده بعد از سعى با زن خود نزديكى نمايد، مانند سابق كفاره بر او واجب مىشود ولى عمره اش فاسد نمىشود. ولى اگر قبل از

[ 85 ]

سعى باشد عمره‌اش نيز باطل و لازم است كه هما عمره فاسده را نيز تمام كند سپس آن را اعاده نمايد. مسأله 224 - كسى كه از احرام در آمده اگر با زن خود كه در حال احرام است نزديكى نمايد، كفاره بر زن واجب مىشود در صورت عدم اجبار. ولى مرد بايد غرامت آن را بدهد. وكفاره‌اش يك شتر است. مسأله 225 - شخص محرم هر گاه از روى ندانى يا فراموشى با زن خود نزديكى نمايد، عمره وحجش صحيح است وكفاره اى بر او واجب نمىشود واين حكم نسبت به ساير محرماتى كه موجب كفاره است وذيلا بيان مىشود نيز جارى است به اين معنى كه هر عملى كه از محرم از روى جهل ونسيان سر بزند كفاره ندارد، مگر موارد ذيل: 1 - آن كه طواف حج را فراموش نموده وبا عيال خود نزديكى نمايد يا مقدارى از سعى را در عمره تمتع فراموش نموده وبا عيال خود نزديكى نمايد يا ناخنهاى خود را بگيرد بخيال اين كه احرامش تمام شده است، ويا كه بعد از سعى وقبل از تقصير بجهت ندانستن حكم با زن خود نزديكى كند. 2 - كسى كه دست خود را بيخود بر سر يا ريش خود بكشد و يك يا دو مو از آن بيفتند. 3 - آن كه بدن خود را روغنمالى كند از روى نادانى وحكم تمام اينها در جاى خود ذكر خواهد شد ان شاء الله تعالى.

[ 86 ]

3 - بوسيدن زن مسأله 226 - جايز نيست محرم زن خود را از روى شهوت ببوسد و چنانچه او را بوسيد ومنى از او خارج شد، لازم است يك شتر كفاره بدهد، بنا بر احتياط و همچنين است اگر منى از او خارج نشود بنا بر احتياط. واما اگر بوسيدن از روى شهوت نباشد يك گوسفند كفاره دارد. احوط بلكه ظاهر جريان اين حكم است در بوسيدن اجنبيه. مسأله 227 - هر گاه شخص بعد از طواف نساء زن خود را كه در حال احرام است ببوسد، بايد بنابر احتياط يك گوسفند بكشد. 4 - لمس زن مسأله 228 - شخص محرم نبايد دست يا بدن خود را از روى شهوت به بدن زن خود بمالد، و چنانچه اين كار را كرد، بايد يك گوسفند كفاره بدهد. و چنانچه اين عمل از روى شهوت نباشد چيزى بر او نخواهد بود. و اگر با دست ملاعبه نمايد كه موجب انزال منى شود بايد شترى كفاره دهد و بنا بر احوط حج را قضا نمايد. 5 - نگاه كردن به زن وملاعبه با او مسأله 229 - هر گاه محرم از روى شهوت به زن خود نگاه كند و منى از او بيرون بيايد مشهور گفته اند يك شتر بايد كفاره بدهد. ولى اگر از روى شهوت نگاه كند ومنى از او بيرون

[ 87 ]

نيايد يا بدون شهوت نگاه كند و منى بيرون بيايد كفاره ندارد. مسأله 230 - هر گاه محرم با همسر خود ملاعبه وشوخى نمايد و منى از او بيرون بيايد، لازم است يك شتر كفاره بدهد. و احوط قضاء حج است در آن و چنانچه به زن اجنبى از روى شهوت يا بدون شهوت نگاه كند و منى از او بيرون بيايد، كفاره اش يك شتر است اگر دارا باشد ويك گاو است اگر متوسط باشد ويك گوسفند است اگر فقير باشد. و اما اگر به او نگاه كند هر چند از روى شهوت باشد ومنى از او بيرون نيايد، اگر چه حرامى به جا آورده ولى كفاره ندارد. على الاظهر. مسأله 231 - هر گونه استمتاع والتذاذ از زن براى محرم جائز نيست. 6 - استمناء مسأله 232 - استمناء طلب نزول منى است با دست يا غير از آن هر چند به خيال بوده يا ملاعبه يا در نظر آوردن زن خود يا كسى ديگر باشد وبدان كه انزال منى با استمناء بعضى او را مفسد حج دانسته اند واين قول احوط است و در استمناء به مثل عبث با آلت خود و مانند آن از محرم بر غير محرم پس ترك نشود احتياط به قضاء حج. 7 - عقد نكاح مسأله 233 - ازدواج در حال احرام براى خود يا ديگرى حرام است، خواه ديگرى در حال احرام باشد يا از احرام بيرون

[ 88 ]

آمده باشد و خواه عقد دائمى باشد يا منقطع يعنى ازدواج باشد يا صيغه اقوى حرمت ابديه است در عقد محرم براى خود در صورتى كه عالم به حرمت باشد. مسأله 234 - هر گاه محرم يا غير محرم زنى را براى محرم عقد نمايد و شوهر با آن زن نزديكى كند وعقد كننده وشوهر بدانند كه چنين عقدى در حال احرام حرام است، بر هر يك كفاره يك شتر واجب مىشود، و همچنين بر زن نيز واجب مىشود، اگر مىدانسته كه ازدواج در حال احرام حرام است. و در صورتى كه عالم به حرمت عقد بوده است اقوى حرمت ابدى است. مسأله 235 - حاضر شدن در مجلس عقد وگواهى دادن بر آن بر محرم حرام است. واين قول موافق احتياط است و هم چنين گواهى بر عقدى كه قبلا واقع شده نيز بر محرم حرام است، اگر چه قبل از احرام شاهد بر آن بوده است. مسأله 236 - احتياط مستحب اين است كه محرم خواستگارى نيز ننمايد بلى اگر زنى را قبلا طلاق داده، رجوع به او عيبى ندارد. 8 - استعمال بوى خوش مسأله 237 - استعمال بوى خوش از قبيل زغفران وعود و كافور و عنبر ومشك به خوردن وبوئيدن وماليدن بر بدن، بر محرم حرام است. و همچنين پوشيدن لباسى كه اثرى از بوى

[ 89 ]

خوش در او باشد. واحوط اجتناب از هر بوى خوشى است. مسأله 238 - خوردن و بوئيدن ميوه هاى خوشبو مانند به و سيب عيبى ندارد. مسأله 239 - احتياط لازم اين است كه در غير حال سعى، بينى خود را از هر بوى خوشى ببندد. وبوئيدن خلوق كعبه كه يك نوع عطر است عيبى ندارد. مسأله 240 - هر گاه محرم عمدا مقدارى بوى خوش استعمال كند، كفاره‌اش بنابر مشهور يك گوسفند است. مسأله 241 - بنا بر احوط بلكه اقوى بر محرم حرام است كه بينى خود را از بوى بگيرد بلى تند رفتن از جهت خلاصى از بوى بد عيبى ندارد. 9 - پوشيدن لباس دوخته بر مردان مسأله 242 - پوشيدن پيراهن و عبا و شلوار و زير شلوارى و جامه دگمه‌دار و درع (زره) و هر جامه اى كه آستين دار باشد كه دست در او برود بر مرد محرم حرام است. و احوط اجتناب از هر جامه دوخته بلكه شبيه دوخته است، مانند نمدى كه چوپانان آن را مىپوشند و پوشيدن هميان دوخته كمر بندى كه پول در او گذاشته مىشود جايز است بنا بر اظهر و همچنين استعمال فتق بند براى كسى كه فتق دارد در صورت ضرورت عيبى ندارد. ولى احتياطا كفاره دارد وجايز است محرم هنگام خوابيدن با لحاف ومانند آن از چيزهاى دوخته

[ 90 ]

بجز سر، تن خود را بپوشاند. مسأله 243 - احوط اين است كه ازار (لنگ) خويش را به گردن خود بلكه مطلقا گره نزند، ولو بعض آنرا به بعض ديگر. وچيزى مانند سنجاق و سوزن و چوب نيز آن را بهم وصل نكند و احوط اين است كه ردا نيز گره زده نشود، ولى فرو كردن سوزن يا سنجاق در او عيبى ندارد. مسأله 244 - پوشيدن لباس دوخته هر طور باشد براى زنان عيبى ندارد، مگر دستكش كه آن را نپوشند. مسأله 245 - هر گاه محرم لباسى را كه حرام است عمدا بپوشد، كفاره اش يك گوسفند است. واحوط لزوم كفاره است حتى در صورتى كه مضطر به پوشيدن آن باشد. 10 - سرمه كشيدن مسأله 246 - سرمه كشيدن چند صورت دارد: 1 - آن كه سرمه سياه را به قصد زينت به چشم خود بكشد كه اين كار بر محرم حرام است قطعا. 2 - آن كه سرمه سياه ولى به قصد زينت نباشد بلكه براى اعلاج مرض باشد كه در اين صورت اشكال ندارد. 3 - آن كه سرمه سياه نباشد با قصد زينت، و يا سرمه اى كه در آن بوى خوش باشد و احوط در اين دو صورت اجتناب است. 4 - آن كه سرمه سياه نباشد وقصد زينت هم نداشته باشد، كه

[ 91 ]

اين كار عيبى ندارد وكفاره هم ندارد. 11 - نگاه كردن در آيينه مسأله 247 - نگاه كردن در آيينه بر محرم جهت زينت، حرام است. ولى اگر نگاه كردن براى زينت نباشد، مانند نگاه كردن شوفر در آيينه كه دو پهلو يا پشت سر خود را ببيند، عيبى ندارد. اما پوشيدن عينك بدون قصد زينت براى زن ومرد بنا بر اقوى عيبى ندارد واين حكم در اجسام شفاف وصيقلى ديگر مانند آب صاف وشيشه تميز جارى نمىشود ونگاه كردن در آنها عيبى ندارد. 12 - پوشيدن چكمه وجوراب مسأله 248 - پوشيدن چكمه (خف) يا جوراب بر مرد محرم حرام است واحوط نپوشيدن چيزى است كه تمام پشت پا را بپوشاند، با صدق لبس و پوشيدن و چنانچه براى مرد محرم نعلين ومانند آن فراهم نشد وضرورت ايجاب كرد كه خف يا جوراب بپوشد احتياط مستحب اين است كه روى آن را بشكافد. وپوشاندن پشت پابدون پوشش عيبى ندارد. 13 - دروغ ودشنام مسأله 249 - دروغ ودشنامى كه حرام باشد حرمتشان در حال احرام مؤكد وشديدتر است ومراد از فسوق در آيه مباركه " فلا رفث ولا فسوق ولا جدال في الحج " دروغ و دشنام است، اما مفاخرت يعنى اظهار فخر از حيث حسب و

[ 92 ]

نسب كه شخص محرم بگويد من چنين وچنانم وفاميل وپدرانم كيانند دو صورت دارد: اول: آن كه براى اثبات فضيلت و برترى براى خود باشد كه توهين ديگرى را در بر داشته باشد. اين عمل في نفسه حرام است. دوم: آن كه اثبات فضيلت براى خود باشد بدون اين كه به ديگرى اهانت شود واين عيبى ندارد وبر محرم و غير محرم حرام نيست. 14 - جدال نمودن مسأله 250 - جدال نمودن: قسم خوردن به كلمه " لا والله " و " بلى والله " بر محرم حرام است ظاهر، تحقق حرام به لفظ جلاله چون والله وبالله است. مسأله 251 - دو مورد از حرمت جدال استثناء شده است: اول: آن كه ضرورتى مانند اثبات حق يا از بين بردن باطلى اقتضاى قسم خوردن كند، كه در اين صورت قسم خوردن حتى به دو كلمه مذكور عيبى ندارد. دوم: آن كه مراد قسم خوردن نباشد بلكه قصدش اظهار محبت يا تعظيم باشد، مثل اين كه بگويد تو را به خدا اين كار را نكن و مانند آن. مسأله 252 - در صورتى كه جدال كننده در سخن خود راستگو باشد، كفاره ندارد بلكه فقط بايد استغفار نمايد

[ 93 ]

به شرطى كه از دو مرتبه تجاوز ننموده باشد و در غير ان صورت يك گوسفند كفاره دارد. در صورتى كه پى در پى قسم بخورد و اما اگر جدال و قسم خوردن بر دروغ باشد، در همان مرتبه اول يك گوسفند و در مرتبه دوم بنابر احتياط يك گاو كفاره بدهد بلكه خالى از وجه نيست و در مرتبه سوم تخيير ميان گاو و شتر خالى از وجه نيست. 15 - كشتن جانوران بدن مسأله 253 - كشتن شپش وانداختن آن از بدن و لباس براى محرم خالى از وجه نيست. وجا به جا كردن او عيبى ندارد. در صورتى كه سبب افتادن آن نشود و در صورت كشتن احوط آن است كه يك مشت از طعام به فقيرى كفاره بدهد. اما در غير شپش مثل كك وكنه كشتن و تاراندن آنها ظاهرا جايز است. 16 - زينت نمودن مسأله 254 - پوشيدن انگشتر به قصد زينت بر محرم حرام است. ولى به قصد استحباب عيبى ندارد. مسأله 255 - حنا بستن اگر چه براى زينت باشد عيبى ندارد مسأله 256 - پوشيدن زيور براى زينت بر بانوان محرم حرام است و زيورى كه پيش از احرام عادت به پوشيدن آن داشته مستثنى است و مىتواند او را بپوشد. ولى نبايد او را به شوهر خود

[ 94 ]

وديگران مردان نشان دهد. 17 - ماليدن روغن بر بدن مسأله 257 - محرم نبايستى تن خود را روغنمالى كند، هر چند خوشبو هم نباشد، على الاحوط بل على الاقوى اما اگر بوى خوش داشته باشد پس جائز نيست قبل از احرام هم اگر بوى آن بماند به نحو قطع تا حال احرام و در صورت ارتكاب تاخير احرام تا زمان از بين رفتن بوى خوش لازم است. مسأله 258 - كفاره روغنمالى در صورتى كه بوى خوش داشته باشد، يك گوسفند است حتى در صورت ضرورت على الاحوط. 18 - جدا نمودن مو از بدن مسأله 259 - محرم نبايستى موى خود يا ديگرى را از بدن جدا كند، خواه ديگرى محرم باشد يا محل از اين حكم چهار مورد استثنا شده است: اول: آن كه شپش بدن محرم زياد شود. دوم: آن كه ضرورت ايجاب كند كه مو جدا شود، مانند آن كه بلندى موى وزياديش باعث سر درد يا ناراحتى ديگر شود. سوم: آن كه مو در پلك چشم روييده باشد كه محرم را نارحت كند

[ 95 ]

چهارم: آن كه مو هنگام وضو يا غسل خود به خود جدا شود كه در اين چهار صورت جدا نمودن مو عيبى ندارد. مسأله 260 - اگر محرم با ضرورت و بدون ضرورت سر خود را بتراشد، كفاره‌اش يك گوسفند است. يا سه روز روزه يا اطعام شش مسكين كه به هر يك يك مد بدهد بلكه بنابر احتياط به هر كدام به مقدارى كه سير شوند اگر چه بيش از يك مد باشد طعام داده شود و واگر موى زير هر دو بغل خود را بكند، كفاره اش يك گوسفند است بنا بر اقوى و اگر موى يك طرف را بكند سه مسكين را طعام بدهد. و چنانچه موى ريش خود يا غير آن را بكند، بايستى يك مشت طعام به فقير كفاره بدهد. وچنانچه سر ديگرى را چه محرم و چه محل باشد بتراشد كفاره ندارد. مسأله 261 - چنانچه محرم سر يا بدن خود را بطورى كه مويى از او نيفتد و خونى نشود بخاراند عيبى ندارد، وچنانچه دست به سر يا ريش خود كشيده ويك يا دو مو از آن بيفتد، يك مشت طعام صدقه بدهد. 19 - پوشانيدن سر بر مردان مسأله 262 - محرم نبايستى تمامى يا قسمتى از سر خود را بپوشاند بنا بر احتياط با گل و حنا هم نپوشاند بلكه نبايستى چيزى روى سر خود حمل كند بنابر احتياط ولى انداختن بند مشك بر سر يا بستن دستمال ومانند آن بجهت سردرد عيبى ندارد وپوشاندن گوشها نيز جايز نيست.

[ 96 ]

مسأله 263 - احوط و اولى ترك پوشاندن سر به قسمتى از بدن مثل دست است در غير موارد ضرورت عرفيه يا شرعيه. مسأله 264 - محرم نبايستى در آب فرو رود كه سرش زير آب شود بنابر احتياط در غير آب از مايعات ديگر. مسأله 265 - هر گاه محرم سر خود را پوشانيد، كفاره‌اش يك گوسفند است. واقوى تعدد كفاره است در صورت تعدد پوشانيدن و با تخلل كفاره و ظاهرا در موارد اضطرار كفاره واجب نيست. 20 - پوشانيدن رو بر زنان مسأله 266 - بانوان در حال احرام نبايستى صورت خود را به پوشه يا نقاب ومانند آن هر چيزى باشد بپوشانند در غير حال ضرورت مانند تحفظ از مگس و نحو آن در حال خوابيدن و بايد نيز قسمتى از روى خود را نيز نپوشانند. بلى پوشاندن قسمتى از رو مقدمتا براى پوشاندن سر در حال نماز، عيبى ندارد، و پس از فراغت از نماز آن را بردارد. ولى اسدال در حال نماز و بعد از آن بى اشكال است. مسأله 267 - بانوان محرم مىتوانند از مطلقا رو بگيرند، به اين نحو كه گوشه چادر يا عبا ومانند آن را كه بر سر دارند تا مقابل بينى يا چانه خود پايين بكشند، بلكه صدق اسدال وآيزان كردن جامه بر او كافى است على الاظهر وتحفظ از رسيدن آن به صورت لازم نيست.

[ 97 ]

مسأله 268 - وجوب كفاره پوشانيدن صورت زنان يك يك گوسفند هر جند منقول از شيخ وحلبى است ولكن در آن تأمل است. 21 - زير سايه رفتن مردان مسأله 269 - مردان محرم هنگام سير نبايستى زير سايه رفته يا سايبانى مانند چتر بر سر بگيرند، هر چند سايه سقف محمل يا ماشين يا هواپيما و مانند اينها باشد. خواه پياده باشند يا سواره بنا بر احتياط در پياده. و احوط اين است كه زير سايه چيزى كه روى سر نباشد نيز نرود، مثل اين كه بغل شتر يا ماشين حركت كند كه سايه از طرف چب يا راستش بر او بيفتد. بلى مىتواند با دست خود جلو آفتاب را بگيرد. وزير سايه محمل رفتن هنگام سير ولى احرام زير سقف مسجد شجره عيبى ندارد. مسأله 270 - ظاهر از مجموع روايات و مقتضاى اصل ممنوعيت استظلال از آفتاب است در حال سير بنا بر اين در شب در حال سير زير سقف بودن مانعى ندارد و كفاره لازم نيست اگر چه احوط است. مسأله 271 - هنگامى كه محرم به مكه رسيد همچنان كه اگر در جايى در بين راه توقف نمود، مىتواند داخل خانه و خيمه و مانند اينها برود ولى هنگام تردد بنا بر احتياط واجب زير سايه نرود. مسأله 272 - زير سايه رفتن زنان وكودكان مانعى ندارد و كفاره هم ندارد و هم چنين مردان در حال ضرورت يا ترس از

[ 98 ]

گرما وسرما عيبى ندارد ولى مردها بايد كفاره بدهند. مسأله 273 - كفاره زير سايه رفتن يك گوسفند است وفرقى بين حال اختيار و اضطرار نيست. وچنانچه اين عمل تكرار شود، اظهر اين است كه در هر احرام يك كفاره كفايت مىكند. 22 - بيرون آوردن خون از بدن مسأله 274 - شخص محرم نبايستى بدن خود را به خاراندن خونى نمايد، اگر بداند كه در خاراندن موجب آن مىشود و همچنين است خون آوردن با مسواك بنا بر احتياط و در هر صورت كفاره ندارد ولى در حال ضرورت يا رفع ناراحتى عيبى ندارد. 23 - ناخن گرفتن مسأله 275 - محرم نبايستى تمامى يا قسمتى از ناخن خود را بگيرد مگر در صورتى كه بقاى ناخن ضرر داشته باشد، مانند اين كه ناخن كنده شده وماندنش سبب ناراحتى شود، كه در اين صورت بريدنش جايز است مسأله 276 - كفاره گرفتن هر ناخنى يك مد طعام است، وكفاره گرفتن ناخنهاى دست در يك مجلس يك گوسفند است و همچنين پا. وچنانچه گرفتن ناخن دست وپا در يك مجلس باشد، كفاره اش نيز يك گوسفند است. وچنانچه ناخن دستها در يك مجلس وناخن پاها را در مجلس ديگر بگيرد، كفاره

[ 99 ]

آن دو گوسفند است با تخلل تكفير. مسأله 277 - هر گاه محرم به فتواى كسى كه ناخن گرفتن را جايز مىداند، ناخن خود را گرفت وخون در آمد، كفاره اش بنابر احتياط (واجب) بر فتوى دهنده است. 24 - دندان كندن. مسأله 278 - كندن دندان در صورتى كه خون در آيد، حرام است ولى كفاره ندارد و اگر موجب خون آمدن نشود ويا كندن ضرورت داشته باشد، مانعى ندارد. 25 - بر داشتن سلاح مسأله 279 - بر داشتن سلاح مانند شمشير ونيزه وچيزهايى كه عرفا به آنها سلاح گفته مىشود بر محرم حرام است. وبعضى از فقها آلات دفاع و حفظ مانند كلاه خود وزره وسپر را سلاح خوانده اند. واين قول خالى از تامل نيست. مسأله 280 - بودن سلاح نزد محرم اگر حملش نكند عيبى ندارد. بنا بر اظهر. مسأله 281 - حرمت حمل سلاح مختص به حال اختيار است و در حال اضطرار عيبى ندارد وكفاره هم ندارد. تا اين جا بيست وپنچ چيزى كه بر محرم حرام است بيان شد. دو چيز هست كه بر محرم ومحل حرام است:

[ 100 ]

1 - شكار در حرم مسأله 282 - شكار در حرم بر محرم وغير محرم، بر زن ومرد حرام است چنان كه قبلا بيان شد. 2 - كندن درخت وگياه حرم مسأله 283 - كندن و بريدن هر چيزى كه در حرم روييده از درخت و غير درخت و گياه بر محرم و غير محرم حرام است. اما چيزى كه به راه رفتن متعارف كنده شود عيبى ندارد. همچنان كه رها كردن حيوانات كه از علف حرم بچرند اشكالى ندارد. واز اين حكم چند چيز استثنا شده است: 1 - اذخر كه گياه معروفى است. 2 - نخل خرما ودرخت ميوه دار. 3 - علف ودرختى كه در ملك يا خانه شخصى مىرويد يا خود شخص آن را مىكارد و مىنشاند. واما درختى كه قبلا پيش از تملك منزل بوده در منزل، حكمش حكم ساير درختهاست. (كندن وبريدن اين سه چيز عيبى ندارد). مسأله 285 - بنابر احتياط كفاره كندن درخت بزرگ يك گاو واگر كوچك باشد يك گوسفند است واگر قسمتى از درخت‌باشد قيمت آن را بدهد.

[ 101 ]

جاى كشتن كفارات مسأله 286 - جاى كشتن كفاره شكار در احرام عمره، مكه مكرمه است وجاى كشتن كفاره شكار در احرام حج، منى است. مسأله 287 - كفاره‌اى كه بر محرم براى غير از شكار واجب شده است، اظهر اين است كه مىتواند كشتنش را تا بازگشت به وطن تأخير انداخته و همان جا بكشد. و بهتر اين است كه كفاره را در حج خود بكشد. شرائط طواف واجب دوم عمره تمتع، طواف است. وبه ترك از روى عمد چه حكم موضع را بداند يا نداند عمره او فاسد مىشود. وجوب ذبح يك شتر مطلقا حتى در حال علم وعمد موافق احتياط است وترك آن به تأخيرش تا زمانى كه ديگر نتواند خود را به وقوف در عرفات برساند محقق مىشود. و چنانچه عمره‌اش باطل شود و ظاهرا حج او مبدل به حج افراد مىشود و وجوب قضاى حج بر او در سال آينده قوى است. واگر كسى سهوا ترك كند لازم است ايتان به آن هر وقت كه باشد و در صورت تعذر يا تعسر مباشرت، استنابه مىنمايد در قضاء طواف و اگر سعى را به جاى آورده آن را نيز بنا بر احتياط اعاده كند

[ 102 ]

1 - اشتراط طواف بقصد قربت شرط اول: نيت، و طواف بدون قصد قربت باطل است. و نيت چنين كند هفت دور طواف خانه كعبه مىكنم طواف عمره تمتع از فرض حجة الاسلام به جهت اطاعت فرمان خداوند عالم و در اعتبار اخطار وكفايت داعى مثل نماز است. 2 - اشتراط طواف به طهارت از حدث شرط دوم: طهارت از حدث اكبر و اصغر، اگر چه طهارت اضطراريه باشد على الاقرب بدون فرق بين طهارت ترابيه و طهارت مستحاضه و مسلوس، و در مبطون اختيار مى شود نيابت از او در طواف. پس چنانچه از روى عمد يا نادانى يا فراموشى در حال حدث و بدون طهارات طواف نمايد، طوافش صحيح نخواهد بود. مسأله 288 - چنانچه از محرم در اثناى طواف حدثى سر زند، مسأله چند صورت خواهد داشت: 1 - آن كه حدث پيش از رسيدن به نصف طواف باشد، كه در اين صورت طواف باطل ولازم است پس از طهارت اعاده شود. 2 - آن كه حدث بعد از نصف از روى سهو وغفلت باشد، كه در اين صورت طواف را قطع نموده وطهارت گرفته وطواف‌را از همانجا كه قطع نموده ادامه مىدهد ودر صورتى

[ 103 ]

كه بعد از تجاوز از نصف و از روى عمد باشد حكم به ادامه طواف بعد از قطع آن مورد تأمل است بلكه بايد طواف را از سر بگيرد. مسأله 289 - اگر پيش از شروع به طواف يا در اثناى آن شك در طهارت بنمايد، چنانچه بداند كه قبلا با طهارت بوده و نمىداند بعدا از او حدثى سر زنده يا نه در اين صورت اعتنا به شك خود نكند. ودر غير اين صورت واجب است طهارت گرفته وشروع به طواف يا طوافى كه در دست داشته از سر بگيرد. مسأله 290 - هر گاه پس از فراغت از طواف، شك در طهارت نمايد به شك خود اعتنا نكند، هر چند احوط ولى براى نماز طواف حتما بايد وضو بگيرد. مسأله 291 - هر گاه مكلف نتواند وضو بگيرد تيمم نموده و طواف را به جا آورد. واگر تيمم هم نمىتواند بكند، حكمش كسى است كه نمىتواند طواف را به جا آورد. پس اگر مأيوس از توانايى شد، لازم است براى طواف نايب بگيرد، واحوط اين است كه خود نيز بدون طهارت طواف نمايد. مسأله 292 - بر زن حائض و نفساء (زائو) بعد از گذشتن ايام حيض و نفاس و بر جنب واجب است كه براى طواف غسل كنند، و در صورت معذور بودن از غسل و مأيوس شدن از توانايى بر غسل، واجب است با تيمم طواف كنند. ودر صورت

[ 104 ]

معذور بودن از تيمم، تآخر زمان تمكن از مباشرت نايب گرفتن متعين است واحوط آن است كه خود نيز طواف كند. مسأله 293 - هر گاه زن هنگام بستن احرام براى عمره تمتع يا پس از بستن احرام، خون حيض ببيند و وقت گنجايش به جا آورد اعمال عمره را داشته باشد، بايستى صبر كند تا پاك شود و غسل نموده و اعمال عمره را به جا آورد. و چنانچه وقت وسعت اين كار را نداشته باشد، مسأله داراى دو صورت خواهد بود: اول: آن كه حيضش هنگام احرام پيش از بستن احرام باشد، در اين صورت حج تمتعش بدل به حج افراد شده وبر او واجب است در صورت تمكن بعد از فراغت از حج، عمره مفرده به جا آورد. دوم: آن كه حيضش بعد از بستن احرام باشد. در اين صورت مىتواند حج افراد را به جا آورد و بعد از فراغت، عمره مفرده به جا آورد مانند صورت اول، و اين كفايت مىكند از آنچه بر او واجب بوده است از حج تمتع. مسأله 294 - اگر زن در اثناى طواف حيض شود، مشهور بين فقها اين است كه اگر حيض شدن پيش از تمام شدن چهار شوط باشد طوافش باطل مىشود و چنانچه بعد از آن باشد، آنچه به جا آورده صحيح، وواجب است بعد از پاكى و غسل نمودن باقيمانده را به جا آورده. واحوط در هر دو صورت اين است كه بعد از پاكى يك طواف كامل به نيت

[ 105 ]

اعم از تمام واتمام به جا آورد به اين معنى كه چنين نيت كند كه اگر يك طرف طواف كامل بر من واجب است، كه اين طواف است و اگر به جا آوردن كمبود طواف سابق بر من واجب است، هر مقدار از اين طواف كمبود او را تكميل مىكند بكند وباقيمانده زيادى باشد. واين در صورتى است كه وقت گنجايش اين كار را داشته باشد ودر غير اين صورت سعى و تقصير نموده وبراى حج محرم شود ولازم است پس از بازگشت از منى وقبل از طواف حج، قضاى طواف عمره را به نحوى كه گفته شد به جا آورد. مسأله 295 - هر گاه زن پس از طواف و پيش از نماز آن، يعنى بين طواف و نمازش، حيض شود طوافش صحيح است و نماز طواف را پس از پاكى و غسل به جا آورد. وچنانچه وقت نداشت سعى وتقصير را به جا آورده ونماز طواف را پيش از طواف حج قضا نمايد. مسأله 296 - هر گاه زنى پس از طواف ونمازش احساس نمود كه حيض دارد و نداند كه پيش از طواف يا پيش از نماز يا در اثناء بوده يا بعد از نماز رخ داده، در اين صورت بنابر صحت طواف و نماز بگذارد. وچنانچه بداند كه قبل از نماز حادث شده ووقتش هم تنگ است، سعى وتقصير نموده ونماز را تا پس از پاكى تأخير بيندازد وعمره اش صحيح است. مسأله 297 - هر گاه زنى به مكه رسيد ومى توانست اعمال

[ 106 ]

عمره را به جا آورد ولى با علم وعمد به جا نياورد تا حيض شد و وقت هم تنگ شد، ظاهرا عمره‌اش فاسد است. و احتياط اين است كه عدول به حج افراد نموده وحج خود را در سال بعد اعاده نمايد. مسأله 298 - طواف مستحبى را مىتوان بدون طهارت به جا آورد و طهارت در او معتبر نيست ولى نماز طواف مستحبى بدون طهارت صحيح نخواهد بود و بايد با طهارت باشد. مسأله 299 - كسى كه معذور از طهارت (وضو يا غسل) تمام است، مانند كسى كه در دست يا پايش شكستگى وزخمى است كه پانسمان شده وكسى كه (سلس) مرضى دارد كه بولش قطره قطره مىريزد، به همان دستورى كه براى نماز خود طهارت مىگيرد، براى طواف نيز همان طهارت كافى است. واما مبطون (كسى كه نمىتواند از غايط خوددارى كند) بايد براى طواف نايب بگيرد. اشتراط طواف به طهارت از خبث شرط سوم از شرايط طواف، طهارت از خبث است يعنى پاكى بدن ولباس. پس طواف با بدن يا لباس نجس صحيح نيست. و نجاستى كه در نماز بخشوده بود، مانند خون كمتر از درهم، در طواف بخشوده نيست

[ 107 ]

بنابر احتياط. مسأله 300 - بودن خون وخونابه زخم ودمل كه اجتناب از آن سخت باشد در بدن يا لباس در طواف مانعى ندارد وبر طرف كردنش لازم نيست، همچنان كه بودن چيز نجس همراه انسان در طواف عيبى ندارد. و هم چنين است نجس بودن چيزهايى كه در آن نماز خوانده نمىشود مانند هميان و كلاه و جوراب. مسأله 301 - در صورتى كه نجس بودن بدن يا لباس خود را نمىدانسته و پس از انجام طواف بفهمد، طوافش صحيح است و بنابر اظهر حاجتى به اعاده ندارد، و همچنين است نماز طواف اگر نمىدانسته بدن يا لباسش نجس بوده وبعد از نماز بفهمد، نمازش صحيح است. مسأله 302 - هر گاه نجاست بدن يا لباس خود را فراموش نموده وبا آنها طواف نموده و بعد از طواف يادش آمد صحت طواف خالى از وجه نيست. مسأله 303 - هر گاه نجس بودن بدن يا لباس خود را نمى دانسته ودر اثناى طواف دانست، جمعى بر آنند كه طواف را قطع كند وازاله كند نجاست را وبرگردد وتمام كند طواف را و احوط استيناف است بعد از اتمام خصوصا باتخلل فعل كثير كه موجب قطع طواف بوده باشد قبل از اكمال جهاز شوط و همجنين است حكم هر گاه نجاست عارض ثوب يا بدن شود

[ 108 ]

در حال طواف وكفايت اتمام در اينجا اظهر است. 4 - اشتراط طواف به ختان شرط چهارم از شرايط طواف نسبت به مردان مختون بودن است بدون آن طواف باطل است واحوط ثبوت اين شرط است در باره اطفال كوچك پس اگر بدون ختنه طواف كند يا طواف دهند آنها را، طواف نساء از ايشان باطل خواهد بود پس زن از براى ايشان بعد از بلوغ حلال نخواهد بود مگر آن كه طواف نساء را خود يا نائب تدارك كند. مسأله 305 - هر گاه مكلف ختنه نشده مستطيع شود، اگر بتواند بين ختنه وحج در سال استطاعت جمع كند، يعنى در همان سال خود را ختنه نموده وبه حج برود، واجب است اين كار را بكند. و چنانچه ممكن نباشد، حج را تا سال بعد تأخير نمايد. پس اگر متمكن از ختنه نباشد، اصلا به اين معنى كه ختنه كردن براى او ضرر يا مشقت يا ناراحتى داشته باشد، لازم است حج را به جا آورد. لكن احتياط اين است كه در عمره وحج شخصا طواف نموده وبراى طواف نايب نيز بگيرد، ولى خودش نماز طواف را به جا آورد. 5 - اشتراط طواف به ستر عورت شرط پنجم از شرايط طواف پوشاندن عورت است بنابر احتياط بلكه اقوى ساتر بايستى مباح باشد. واحتياط اين است كه ساتر داراى جميع شرايط لباس نماز گزار باشد.

[ 109 ]

بنابر حديث مشهور كه طواف در حكم نماز است. واجبات طواف هفت چيز در طواف معتبر وواجب است: اول: آن كه از حجر الاسود شروع شود، كه تمام بدن خود را بر تمام حجر الاسود بگذارند. وبراى اين كار اين مقدار كفايت مىكند كه قبل از حجر الاسود ايستاده و نيت نمايد كه طواف را از جايى كه محاذات واقعى محقق مىشود به جا مىآورم و زياده بر آن از باب مقدمه علميه باشد. يعنى انسان وقتى از جلوتر شروع كرد علم پيدا مىكند كه اولين جزء طوافش با اولين جزء حجر محاذى و برابر شده است. لكن اقوى اكتفاء به صدق عرفى در طواف است از حيث طواف كننده و مطاف. دوم: آن كه هر شوط ودورى به حجر الاسود ختم شود. بلكه محاذات معظم بدن يا تمام بدن با بعضى از حجر با رعايت وصول به موضع ابتداء موافق احتياط است و در شوط آخر احتياطا قدرى از حجر بگذرد وزيادى را مقدمه علميه محسوب دارد. سوم: آن كه كعبه (خانه خدا) در جميع احوال طواف طرف چپ خود قرار دهد. وچنانچه كعبه به جهت بوسيدن اركان يا به جهت ازدحام رو به رو يا پشت سر يا طرف راست قرار گرفت

[ 110 ]

آن مقدار از طواف شمرده نمىشود، وظاهر اين است كه ميزان در قرار دادن كعبه طرف چپ صدق عرفى است، همچنان كه از طواف پيغمبر اكرم - صلى الله عليه وآله وسلم - بر مىآيد كه سواره طواف مىنمودند. و بهتر اين است دقت شود بخصوص در دو دهانه حجر اسماعيل ودر نبشهاى خانه خدا كه در اين جاها بايد مواظب بود كه به چب يا راست منحرف نگردد. چهارم: آن كه حجر اسماعيل را داخل مطاف قرار دهد، به اين معنى كه دور حجر اسماعيل بگردد و داخل حجر نرود. پس اگر داخل حجر طواف كند آن دور كلا باطل است و كفايت نمىكند تدارك آن از موضعى كه داخل حجر شده است. پنجم: آن كه طواف كننده از بيرون دور خانه خدا دور بزند نه درون خانه خدا، ودور تا دور خانه خدا به طور شيب بنايى شده كه به آن شاذروان مىگويند كه نبايستى طواف كننده روى آن راه برود على الاحوط. ششم آن كه هفت دور متوالى وپى در پى دور خانه خدا بچرخد وكمتر از هفت دور كافى نيست. و عمدا زيادتر از هفت دور هم طواف را باطل مىكند، چنان كه خواهد آمد. مسأله 306 - مشهور بين فقها اين است كه طواف بايد بين مقام ابراهيم - عليه السلام - وخانه خدا باشد. يعنى از هر طرف اين مسافت در نظر گرفته شود، ومسافت آن بيست وشش ذراع ونيم تقدير

[ 111 ]

شده است و نظر به اين كه حجر اسماعيل داخل مطاف است وخود بيست ذراع است، پس در طرف آن بيش از شش ذراع و نيم نبايد دور شد. ولكن ظاهر اين است كه طواف در دورتر از اين مسافت بيست وشش ذراع ونيم نيز كافى باشد، خصوصا براى كسانى كه در اين مسافت نتوانند طواف كنند يا طواف در آن بر آنها مشقت داشته باشد. و مراعات احتياط با قدرت وتمكن بهتر واولى است با تحرى اوقات خلوت نسبى و عدم تمكن از طواف در حد لازم اقرب جواز طواف از اقرب به حد است با رعايت اختلاف اطراف در مانع. مسأله 307 - هر گاه طواف كننده از مطاف بيرون رفته و وارد كعبه شود، آن جزء از طوافش باطل است. مسأله 308 - چنانچه هنگام طواف روى شاذروان رفت، آن مقدار از طواف كه روى شاذروان بوده باطل است و اعاده آن لازم است و احتياط اين است كه هنگام طواف دست خود را از طرف شاذروان به ديوار كعبه يا اركان آن درازا ننمايد مسأله 309 - هر گاه طواف كننده در حجر اسماعيل برود، شوطى كه رفتن در حجر در او بوده باطل ولازم است اعاده شود. ودر حكم رفتن در حجر است بالا رفتن بر ديوار حجر بلكه احوط اين است كه در حال طواف دست بر ديوار حجر هم نگذارد. مسأله 310 - هر گاه طواف كننده بدون عذر از مطاف خارج

[ 112 ]

شود، اگر موالات عرفيه از او فوت شود طوافش باطل و اعاده‌اش لازم است بنا بر احتياط و چنانچه موالات فوت نشود واجب است اتمام آن. مسأله 311 - چنانچه در اثناى طواف حدثى از او سر بزند، چنانچه چهار شوط به جاى آورده باشد بعد از تطهير بقيه آن را به جاى مىآورد و اگر بيش از چهار شوط بود لازم است بعد از تطهير تمام هفت شوط را انجام دهد. مسأله 312 - هر گاه طواف كننده به علت سر درد يا دل درد و مانند آن ناچار طواف خود را قطع نموده و از مطاف بيرون رود، چنانچه قبل از تمامى شوط چهارم باشد طوافش باطل واعاده‌اش لازم است، و چنانچه بعد از آن بوده، اگر قادر بر اتمام نباشد احوط آن است كه صبر كند تا وقت آن طواف تنگ شود اگر قادر نشد او را دوش مىگيرند و طواف مىدهند و اگر ممكن نباشد نائب از براى او مىگيرند در اتمام. مسأله 313 - طواف كننده مىتواند جهت عيادت مريض يا رفع حاجت خود يا حاجت برادر دينى خود از مطاف بيرون برود. ولى لازم است اگر طوافش واجب باشد ومقدار يك يا دو شوط بجا آورده باشد، طواف را اعاده نمايد، و چنانچه بيرون رفتنش بعد از شوط سوم بوده، احتياط اين است كه طواف را اعاده نمايد. مسأله 314 - نشستن در اثناى طواف جهت استراحت ورفع

[ 113 ]

خستگى جايز است. ولى بايد به اندازه‌اى نباشد كه موالات عرفيه از بين برود، كه در اين صورت طوافش باطل شده ولازم است از ابتدا دو باره انجام دهد. نقص در طواف مسأله 315 - هر گاه عمدا مقدارى از طواف را كم كند وموالات فوت شود، طوافش باطل خواهد بود. و چنانچه موالات فوت نشود، تا از مطاف بيرون نرفته مىتواند كمبود را به جا آورد. وحكم بيرون رفتن عمدى از مطاف قبلا ذكر گرديد. مسأله 316 - هر گاه مقدارى از طواف را سهوا كم كند، اگر پيش از فوت موالات يادش آمد و از مطاف بيرون نرفته باشد، كمبود را به جا آورده وطوافش صحيح خواهد بود و چنانچه پس از فوت موالات يا بيرون رفتن از مطاف يادش بيايد و مقدار فراموش شده يك شوط باشد، يك شوط را بجا آورده وطوافش صحيح است. والا طوافش را از سر بگيرد و اگر بعد از شوط چهارم باشد و چنانچه شخصا نتواند كمبود را انجام دهد، هر چند به جهت اين باشد كه پس از بازگشت به وطن يادش بيايد، بايد ديگرى را نايب بگيرد كه آن شوط را به جا آورد. وچنانچه مقدار فراموش شده بيش از يك و كمتر از چهار شوط باشد، بايستى بر گشته وكمبود را شخصا به جا آورد واگر

[ 114 ]

اگر مقدار فراموش شده چهار يا بيش از چهار شوط باشد، بايد از سر بگيرد. زيادى در طواف مسأله 317 - زيادى در طواف پنج صورت دارد. اول: آن كه طواف كننده مقدار زيادى را بقصد جزئيت طوافى كه مشغول است يا طواف ديگرى به جا نياورده باشد، كه در اين صورت طوافش به اين زيادى باطل نخواهد شد. دوم: آن كه هنگام شروع به طواف يا در اثنا چنين قصد كند كه زيادى، جز طوافش باشد. يعنى بنا داشته باشد كه طواف را هشت شوط يا بيشتر انجام دهد، در اين صورت آنچه از طوافش مصادف با نيت زياده است باطل و لازم است اعاده نمايد. سوم: آن كه زيادى را پس از فراغت از طواف به قصد جزئيت آن به جا آورد، كه در اين صورت نيز اظهر بطلان طواف است. چهارم: آن كه زيادى را به قصد جزئيت طواف ديگر به جا آورد و طواف دوم را تمام كند، كه در اين صورت گر چه در طواف زيادى نداشته، ولى حكم قران را دارد و باطل است. پنجم: آن كه قصد جزئيت زيادى را براى طواف ديگر بنمايد، و اتفاقا نتواند طواف ديگر را به آخر برساند. در اين صورت نه زيادى هست و نه قران، و طواف صحيح است. مسأله 318 - هر گاه طواف خود را از روى سهو بيش از

[ 115 ]

هفت شوط انجام دهد، چنانچه زيادى كمتر از يك شوط باشد آن را قطع نمايد وطوافش صحيح است. وچنانچه زيادى يك شوط يا بيشتر باشد، احتياط اين است كه به قصد وظيفه فعليه چهارده شوط را تكميل نمايد و چهار ركعت نماز بعد از آن به جاى آورد و احتياط در اين است كه دو ركعت فريضه قبل از سعى به جاى آورد و دو ركعت نافله را مىتواند بعد از سعى به جاى آورد. شك در عدد اشواط مسأله 319 - هر گاه بعد از تمامى طواف و تجاوز از محل شك نمايد كه آيا طوافم هفت شوط يا كمتر يا بيشتر بوده، اعتنا به شك ننمايد، مانند كسى كه بعد از شروع به نماز طواف چنين شكى بكند. مسأله 320 - هر گاه يقين داشته باشد كه هفت شوط بجا آورده و شك كند كه زيادتر بوده يا نه، مثلا احتمال بدهد كه شوط آخرى هشتم بوده، به شك خود اعتنا ننمايد و طوافش صحيح است، مگر در صورتى كه شكش قبل از تمامى شوط آخرى باشد، كه در اين صورت بنا بر احتياط طوافش باطل است. مسأله 321 - هر گاه بين شش وهفت يا پنج و شش و همچنين عددهاى قبل شك كند، بنا بر احتياط حكم به بطلان طواف مىشود. و هم چنين اگر شك كند كه آيا شش شوط بجا

[ 116 ]

آورده يا هشت شوط، كه نداند شوط آخر ششم است يا هشتم، كه در اين صورت نيز طوافش باطل خواهد بود. واحوط از آن بنا بر اقل بگذارد و اتمام و بعد از آن اعاده طواف نمايد. مسأله 322 - چنانچه بين شش وهفت شك نموده واز روى نادانى بنا را بر شش گذاشته وطواف را تمام كند، لازم است طواف را از سر بگيرد. بنا بر احتياط مسأله 323 - طواف كننده مىتواند بر رفيق وهمراه خود در حفظ شماره شوطها اعتماد كند، در صورتى كه رفيق وهمراهش يقين داشته باشد، مثلا در صورت شك اگر رفيق انسان بگويد اين شوط پنجم است، مىشود بر گفته او اعتماد نموده و دو شوط ديگر به جا آورد. مسأله 324 - هر گاه در طواف مستحبى شك نمايد، بنا را بر كمتر بگذارد وطوافش صحيح است. مسأله 325 - هر گاه از روى عمد وعلم به حكم يا جهل به آن طواف عمره تمتع را ترك نموده ونتواند پيش از وقوف به عرفات تداركش نمايد، عمره‌اش باطل بوده و واجب است حج را در سال بعد اعاده نمايد على الاقوى. و وجوب ذبح يك شتر مطلقا حتى در حال علم وعمد موافق احتياط است و چنانچه عمدا طواف حج را ترك نمايد وتداركش ممكن نباشد، حجش باطل خواهد بود ولازم است در سال بعد اعاده نمايد. و اگر ترك طواف از جهت

[ 117 ]

ندانستن حكم بوده، يك شتر كفاره نيز لازم خواهد شد. مسأله 326 - هر گاه از روى فراموشى طواف ترك شود، بعد از ياد آمدن تداركش واجب است. وچنانچه پس از گذشتن وقتش به ياد آمد، قضاى آن به جا آورده شود و حج صحيح خواهد بود، و احتياط اين است كه بعد از قضاى طواف، سعى نيز به جا آورده شود. واگر وقتى يادش بيايد كه قضا نمودن آن ممكن نباشد، مثل اين كه پس از بازگشت به وطن يادش آمد واجب است نايب بگيرد، واحتياط (واجب) اين است كه نايب از طواف، سعى را نيز به جا آورد. مسأله 327 - اگر طواف را فراموش نمود و به وطن خود بازگشت و با عيال خود نزديك كرد وسپس يادش آمد، در صورتى كه فراموش شده طواف حج باشد لازم است يك قربانى به منى، و اگر فراموش شده طواف عمره باشد يك قربانى به مكه بفرستد. ودر اين قربانى گوسفند كافى است. مسأله 328 - هر گاه طواف را فراموش نموده وزمانى يادش آمد كه قضايش ممكن است، با همان احرام اول قضايش نمايد و نيازى به تجديد احرام نيست. بلى در صورتى كه از مكه خارج شد ويك ماه يا بيشتر بر آن گذشته باشد، لازم است براى دخول مكه احرام تازه ببندد، چنان كه گذشت. مسأله 329 - آنچه بر طواف كننده حلال مىشود، بر فراموش كننده طواف، تا اين كه آن را شخصا يا نايبش قضا ننموده

[ 118 ]

حلال نمىشود. مسأله 330 - هر گاه جهت بيمارى يا شكستگى وامثال اينها شخصا نتواند طواف را به جا آورد، لازم است به كمك ديگرى طواف را به جا آورد، هر چند به سوار شدن بر دوش او باشد. و چنانچه با كمك ديگرى نيز نتواند طواف كند، واجب است نايب بگيرد كه به جاى او طواف كند. و همچنين در نماز طواف كه شخص بايد خودش بجا آورد و در صورت نتوانستن ديگرى را نايب بگيرد. وحكم زن حائض ونفساء (زائو) در شرايط طواف بيان شد. نماز طواف واجب سوم از واجبات عمره تمتع، دو ركعت نماز طواف است كه مانند نماز صبح است، ولى مكلف مخير است كه آن را بلند يا آهسته بخواند، وواجب است در نزديكى مقام ابراهيم به جا آورده شود. واحوط اين است كه پشت مقام باشد، به نحوى كه نماز در نزد او صدق كند نه به نزديك بودن به مقام ودر صورت عدم تمكن وبعد مفرط در يكى از دو جانب آن به جاى آورد واگر آن هم ممكن نباشد با مراعات الاقرب فالاقرب بسوى خلف مقام و دو جانب آن را با رعايت احتياط در صورت دوران امر بين بعض مراتب خلف، واحد جانبين به جمع در نماز بلكه به اعاده پس از تمكن از نماز

[ 119 ]

در پشت سر اگر چه در آخر وقت امكان باشد. ونماز طواف مستحب در هر جاى مسجد باشد جائز است. مسأله 331 - كسى كه از روى علم وعمد نماز طواف را بجا نياورد حجش باطل است، زيرا بدون اين نماز، سعى باطل خواهد بود. مسأله 332 - بنا بر احتياط نماز طواف بايستى بعد از طواف فورا به جا آورده شود بگونه‌اى كه در عرف نگويند بين طواف ونماز فاصله شده است. مسأله 333 - هر گاه فراموش كرد نماز طواف را بخواند وسعى نمود وبعد از سعى يادش آمد كه نماز طواف را نخوانده، فورا نماز طواف را بخواند، وظاهر ان است كه اعاده سعى وغيره واجب نيست اگر چه احوط است، وچنانچه در اثناء سعى يادش بيايد، سعى را قطع كرده و نماز طواف را در جاهايى كه گفته شد به جا آورد، سپس سعى را اعاده نمايد. وچنانچه بعد از بيرون رفتن از مكه يادش بيايد كه نماز طواف را نخوانده، بايستى به مكه برگشته و نماز را در جاهايى كه گفته شد به جا آورد. و در صورتى كه نتواند يادشوار باشد به مكه بر گردد هر جا كه يادش آمده بجا آورد وبعضى در صورت تعذر برگشتن به مقام استنابه را لازم دانسته اند بيابر اين احوط جمع است ميانه قضاء آنها در هر جا كه متذكر شود وگرفتن نائب كه آنها را در مقام به جاى آورد.

[ 120 ]

مسأله 334 - هر گاه نماز طواف را فراموش نمود وتا دم مردن يادش نيامد ومرد، بر وليش واجب است آن را قضا نمايد. مسأله 335 - كسى كه واجبات نماز را از قرائت وغير آن را نداند عمره او باطل است و هم چنين حج او پس ذمه او برى نخواهد شد از حجة الاسلام لذا بر مكلف لازم است جميع اوقات خصوصا در وقت اراده حج بيت الله الحرام نماز خود را تصحيح نمايد. واگر ممكن شود نماز طواف را در مقام به جماعت بخواند، تا از تشويش قرائت حمد وسوره فارغ شود وجوب سعى واجب چهارم از واجبات عمره تمتع، سعى بين صفا و مروه است وخود يكى از اركان است كه اگر عمدا ترك شود حج باطل خواهد بود، وبايد پس از حج افراد در سال آينده حج نمايد، و اگر سهوا، ترك شود رجوع مىنمايد براى سعى مع الامكان و در صورت تعذر نائب بگيرد خواه علم به حكم داشته يا جاهل به حكم باشد. و قصد قربت در سعى معتبر است. ولى ستر عورت و طهارت از حدث يا خبث در آن معتبر نيست ليكن احوط مراعات طهارت از حدث شود. مسأله 336 - سعى بايد بعد از طواف ونماز طواف به جا آورده شود. واگر پيش از طواف يا نماز آن به جا آورده شود، احوط بعد

[ 121 ]

از آنها اعاده شود. وحكم كسى كه طواف را فراموش كند و بعد از سعى يادش بيايد، پيشتر گفته شد. مسأله 337 - نيت در سعى معتبر است به اين معنى كه اگر در عمره است، به نيت عمره واگر در حج است به نيت حج، در نظر بگيرد كه هفت مرتبه بين صفا و مروه سعى مىكنم. قربة إلى الله. سعى يعنى چه؟ رفت وآمد بين صفا ومروه را سعى گويند. صفا در يك طرف و مروه طرف ديگر قرار دارد. رفتن از اول جزء صفا به مروه را يك شوط گويند. و همچنين برگشتن از اول جزء مروه به صفا يك شوط است. و تمام سعى هفت شوط است. بنابر اين سعى از صفا شروع و در شوط هفتم به مروه ختم مىشود. و وقتى حاجى بخواهد از مسجد الحرام به مسعى بروى، صفا طرف دست راستش قرار مىگيرد. شرايط سعى مسأله 338 - هر گاه سعى را از مروه شروع كند، اگر يك شوط به جا آورده يعنى از مروه به صفا رسيده، بايد آن را لغو دانسته و از صفا شروع نمايد، و چنانچه بعد از شوط اول باشد

[ 122 ]

(مثل اين كه در بين راه صفا و مروه در شوط دوم باشد، آن را نيز لغو نموده و سعى را از صفا از سر بگيرد. مسأله 339 - لازم نيست رفت و آمد (سعى) بين صفا و مروه، پياده باشد و سعى سواره بر حيوان يا دوش انسان يا چرخهايى كه فعلا در آن جا متداول است، جايز است. ولى در هر حال بايد ابتدا از صفا وختم به مروه باشد. مسأله 340 - لازم است رفت و آمد بين صفا ومروه از راه متعارف باشد و اگر از صفا از توى مسجد يا راه ديگرى به سوى مروه برود كافى نيست. بلى لازم نيست رفت وآمد، در يك خط مستقيم باشد. مسأله 341 - سعى در طبقه دوم با توجه به اين كه از بالاى كوه صفا شروع وبه بالاى كوه مروه ختم مىشود در صورتى كه احراز شود كه سعى بين صفا ومروه واقع مىشود كفايت مىكند. مسأله 342 - واجب است هنگام توجه به مروه آن را رو به روى خود قرار دهد. و همچنين در بازگشت از مروه به صفا، بايد متوجه به صفا باشد. پس اگر هنگام سعى بطور عقب گرد برود، كفايت نمىكند. والتفات به طرف راست وچب وپشت سر، هنگام سعى عيبى ندارد. مسأله 343 - نشستن روى صفا يا مروه يا در بين آنها به جهت استراحت عيبى ندارد، گرچه احوط (مستحب) اين است كه بين آن دو بدون عذر ننشيند.

[ 123 ]

احكام سعى در گذشته گفته شد كه سعى از اركان حج است وترك آن عمدا با علم يا جهل به حكم، تا زمانى كه تداركش پيش از وقوف به عرفات ممكن نشود، حج باطل، و پس از بجاى آوردن حج افراد اعاده حج در سال بعد لازم خواهد بود. مسأله 344 - هر گاه سعى از روى فراموشى ترك شود، هر وقت ياد او بيايد بايد به جا آورد هر چند ياد آمدنش پس از فراغت از اعمال حج باشد. وكسى كه شخصا نتواند يا برايش مشقت داشته باشد بايستى نايب بگيرد و حجش در هر دو صورت صحيح خواهد بود. مسأله 345 - كسى كه شخصا پياده يا سواره نتواند سعى را به جا آورد، ديگرى را نايب بگيرد كه به جاى او سعى كند وحجش صحيح است. مسأله 346 - احتياط اين است كه بعد از طواف ونماز آن بدون ضرورت مانند شدت گرما يا خستگى زياد، تأخير نكند، اگر چه أقوى اين است كه مىتواند سعى راتا شب تأخير كند، و احوط ترك آن است بدون عذر. مسأله 347 - زيادى در سعى مانند زيادى در طواف سبب بطلان خواهد بود، اگر از روى علم وعمد باشد، چنان كه در طواف گذشت. مسأله 348 - هر گاه از روى خطا در سعى خود زياد نمود

[ 124 ]

سعيش درست است. ولى اگر زيادى يك شوط كامل باشد، مستحب است كه شش شوط ديگر به آن اظافه نمايد تا يك سعى كامل غير از سعى اول شود و ختم سعى دوم طبعا به صفا خواهد بود، و چنانچه زيادى كمتر از يك شوط باشد، او را طرح مىكند و سعى او صحيح است. مسأله 349 - هر گاه عمدا با علم به حكم، از سعى خود كم نمود، و تداركش تا زمان وقوف به عرفات ممكن نباشد، حجش فاسد شده ولازم است سال بعد اعاده نمايد، وچنانچه كمبود سعى از روى فراموشى و بعد از شوط چهارم بوده واجب است باقى را هر وقت يادش آمد هر چند بعد از فراغت از اعمال حج باشد، تدارك نمايد. ودر صورتى كه خود نتواند تدارك كند يا تدارك سخت باشد واجب است نايب بگيرد، و اگر كمبودش پيش از شوط چهارم و از روى فراموشى بوده، احتياط اين است كه شخصا يك سعى كامل به جا آورد. و در صورت دشوارى آن، نايب بگيرد. مسأله 350 - چنانچه از روى فراموشى، مقدارى از سعى در عمره تمتع كم نموده و به اعتقاد اين كه از سعى فارغ شده با عيال خود نزديكى نمايد واجب است كه يك گاو كفاره بدهد و در صورت ناخن گرفتن احوط كفاره يك گاو است و لازم است سعى را به نحوى كه گفته شد تمام نمايد.

[ 125 ]

شك در سعى مسأله 351 - شك در عدد اشواط سعى پس از انصراف از آن اعتبار ندارد. مسأله 352 - اگر هنگامى كه در مروه است شك كند كه شوط آخرى هفتم است يا نهم، اعتنا به شك خود ننمايد، و سعيش صحيح خواهد بود. وچنانچه اين شك در اثناى شوط باشد، يعنى هنوز به مروه نرسيده چنين شكى كند، ظاهرا سعيش باطل ولازم است سعى را از سر بگيرد. مسأله 353 - حكم شك در عدد اشواط سعى، مانند حكم شك در عدد اشواط طواف است. پس هر گاه شك كند در عدد اشواط، سعى را باطل مىشود. تقصير واجب پنجم از واجبات عمره تمتع تقصير است. يعنى گرفتن مقدارى از ناخن دست يا پا، يا چيدن مقدارى از موى سر يا ريش يا سبيل. و قصد قربت در تقصير معتبر است. وتراشيدن مو جاى چيدن را نمىگيرد ونيت چنين كند كه تقصير مىكنم به جهت محل شدن از عمره تمتع در فرض حجة الاسلام به جهت اطاعت از خداوند عالم. مسأله 354 - بيرون آمدن از احرام عمره تمتع، بايد فقط به تقصير باشد. پس اگر خواسته باشد بجاى تقصير سر خود را

[ 126 ]

بتراشد كفايت نمىكند. بلكه سر تراشيدن، بر متمتع حرام است و چنانچه از روى عمد وعلم بتراشد، بايد يك گوسفند كفاره بدهد. مسأله 355 - هر گاه بعد از سعى و پيش از تقصير، با زنى نزديكى و جماع كند و جاهل به حكم باشد، بايد يك شتر كفاره بدهد. مسأله 356 - تقصير، پيش از تمامى سعى حرام است. و چنانچه كسى پيش از فراغت از سعى از روى علم وعمد تقصير نمايد بايد كفاره بدهد. مسأله 357 - لازم نيست تقصير، بعد از سعى بلا فاصله به جا آورده شود. وشخص مىتواند هر جا دلش خواست، خواه در سعى يا در منزل يا جاى ديگر تقصير نمايد. مسأله 358 - هر گاه تقصير را عمدا ترك نموده وبراى حج احرام بست، عمره‌اش فاسد و باطل خواهد بود. و ظاهر اين است كه حج تمتعش بدل به حج افراد شده و لازم است بعد از حج، عمره مفرده به جا آورد. واحتياط اين است كه حج را در سال بعد اعاده نمايد. مسأله 359 - هر گاه از روى فراموشى تقصير را ترك نموده و براى حج احرام بست، عمره اش صحيح است واحتياطا يك گوسفند كفاره بدهد. مسأله 360 - همين كه محرم در عمره تمتع تقصير نمود،

[ 127 ]

آنچه به جهت احرام بر وى حرام شده بود حلال مىشود بجز تراشيدن سر كه حرمت آن محل تامل است. مسأله 361 - طواف نساء در عمره تمتع واجب نيست وبه جا آوردن آن به قصد رجا عيبى ندارد. وشيخ شهيد رحمت الله از بعض علماء وجوب طواف نساء را در عمره تمتع نقل فرموده‌اند. 1 - احرام حج در گذشته واجبات حج بطور اجمال بيان شد، وتفصيل هر يك به قرار ذيل است: اول احرام است. و وقت آن موسع است. و بهترين وقت آن روز ترويه (هشتم ذى الحجه) است. و قبل از آن هم جايز است، براى پير مردان و بيماران در صورتى كه از ازدحام بترسد. اين دو دسته احرام بسته وپيش از بيرون رفتن مردم از مكه بيرون مىروند. و در گذشته گفته شد كه بيرون رفتن از مكه به احرام حج براى ضرورت بعد از فراغ از عمره هر وقت باشد جايز است. و اگر خارج شد بدون احرام عمره است در صورتى كه رجوعش به مكه در غير ماه خروج از آن باشد نه با بقاء بر احرام حج. مسأله 362 - همچنان كه براى شخصى كه عمره به جا مىآورد جايز نيست قبل از تقصير براى حج احرام ببندد، براى

[ 128 ]

حاجى جايز نيست پيش از تمامى اعمال حج براى عمره مفرده احرام ببندد. بلى احرام بستن براى عمره مفرده پس از اعمال حج وپيش از طواف نساء مانعى ندارد. مسأله 363 - وقت احرام در صورتى تنگ مىشود كه تأخيرش باعث نرسيدن به وقوف در عرفات روز عرفه (نهم ذى الحجه) شود. مسأله 364 - احرام حج در كيفيت و واجبات ومحرمات، مانند احرام عمره است و اختلاف بين آنها فقط در نيت است. مسأله 365 - مكلف مىتواند از هر جاى شهر مكه قديم بنا بر احتياط براى حج احرام ببندد. و مستحب است احرام حج از مسجد الحرام در مقام ابراهيم يا حجر اسماعيل باشد. مسأله 366 - كسى كه احرام حج را از روى فراموشى يا جهل به حكم ترك نموده و از مكه بيرون رفته سپس يادش بيايد يا علم به حكم پيدا كند، واجب است به مكه برگردد هر چند از عرفات باشد واز مكه محرم شود و چنانچه به جهت تنگى وقت يا عذر ديگرى نتواند به مكه بر گردد، از همان جايى كه هست محرم شود و همچنين است اگر بعد از وقوف به عرفات يادش بيايد يا حكم را ياد بگيرد بايد از جايى كه هست احرام ببندد، هر چند متمكن از بازگشت به مكه واحرام از مكه باشد. و چنانچه اصلا يادش نيامد وحكم را ندانست تا از اعمال حج فارغ شد حجش صحيح است.

[ 129 ]

مسأله 367 - كسى كه احرام حج را از روى علم وعمد ترك كند، لازم است تداركش نمايد، وچنانچه پيش از وقوف به عرفات متمكن از تدارك نشود و در صورت تدارك، وقوف به عرفات اختيارى واضطرارى را درك نكند، حجش فاسد و لازم است سال بعد اعاده اش نمايد. مسأله 368 - احوط اين است شخصى كه احرام حج تمتع بسته، پس از احرام و پيش‌از رفتن به عرفات طواف مستحبى ننمايد، وچنانچه طواف نمود بنابر احتياط در محل احرام در حالى كه لباس احرام را پوشيده باشد تلبيه را تجديد كند. 2 - وقوف در عرفات واجب دوم از واجبات حج تمتع، وقوف (بودن) در " عرفات " است با قصد قربت. ومراد از وقوف حاضر بودن در عرفات است چه سواره چه پياده، چه در حال حركت چه آرام. مسأله 369 - صحراى عرفات حدودى براى آن معين شده كه نام آنها ثويه ونمره وذى المجاز ومأزمين است. وخود اينها خارج از موقف مىباشند. مسأله 370 - كوهى به نام " جبل الرحمه " در صحراى عرفات است كه ظاهرا موقف است ولى وقوف روى آن كوه مكروه است. ومستحب است وقوف در دامنه كوه از طرف چپ باشد. مسأله 371 - وقوف در عرفات بايستى از روى اختيار باشد.

[ 130 ]

پس اگر در مجموع وقت خواب يا بيهوش باشد، وقوفى نكرده است. مسأله 372 - وقوف در عرفات براى شخص مختار بنابر احتياط، از اول ظهر روز نهم ذى الحجه تا غروب است و وقوف در تمام اين وقت هر چند واجب است وتركش گناه است، ولى از اركان حج نيست به اين معنى كه اگر كسى مقدارى از اين وقت را وقوف نكند حجش فاسد نخواهد شد. بلى اگر وقوف را اصلا از روى اختيار ترك نمايد حجش فاسد خواهد بود وآنچه ركن است وقوف في الجمله است. مسأله 373 - كسى كه بجهت فراموشى يا نادانى يا عذر موجه ديگر وقوف اختيارى (از ظهر تا غروب) را درك ننمايد، وقوف اضطرارى (مقدارى از شب عيد) بر او لازم است وبا اين وقوف حجش صحيح خواهد بود. واگر اين وقوف را عمدا ترك نمايد حجش فاسد مىشود. هر چند وقوف مشعر را ادراك نمايد. مسأله 374 - كوچ كردن از عرفات پيش از غروب آفتاب با علم و عمد، حرام است ولى حج را فاسد نمىكند. و كسى كه كوچ كرد و پشيمان شده و برگشت احوط ثبوت كفاره است و اگر برنگشت بايد يك شتر كفاره بدهد ودر ظاهر اين است كه درمنى آن را بكشد و چنانچه نتواند يك شتر كفاره بدهد بايد هجده روز روزه بگيرد و اين حكم نسبت به كسى كه از روى

[ 131 ]

فراموشى يا ندانستن حكم، كوچ كند نيز جارى است يعنى اگر يادش آمد يا حكم را دانست، بايد برگردد اگر بر نگشت بنابر احتياط (واجب) بايد يك شتر كفاره بدهد و اگر نتوانست هجده روز روزه‌بگيرد. مسأله 375 - اگر ماه نزد قاضى اهل سنت ثابت شد و بر طبق آن حكم نمود و نزد شيعه ثابت نشد دو صورت دارد. اول: آن كه احتمال برود كه حكم او مطابق واقع است، كه در اين صورت پيروى از آنها ووقوف با آنها وترتيب جميع آثار ثبوت ماه كه راجع به اعمال حج است واجب مىشود. و بنابر اقوى همين مقدار در حج كافى است. دوم: آن كه علم به خلاف فرض شود، كه انسان بداند روزى كه به حكم قاضى روز عرفه (نهم) است، واقعا روز ترويه وهشتم باشد، كه در اين صورت وقوف با آنها كافى نخواهد بود. بلى با عدم علم بخلاف وعدم قيام صحت شرعيه بر خلاف و با صدق تقيه بر نحو معهود متعارف اقوى كفايت موافقت با عامه است چنانچه سيره قطعيه غير مردوعه بر آن دلالت دارد وعدم مانعيت علم به خلاف از صحت عمل با ناچارى وتقيه خالى از وجه نيست و وبا عدم شرايط تقيه صحت عمل مورد تأمل است با موافقت عامه ولو علم بخلاف عمل ايشان بر حسب حكم حاكم ايشان نباشد والله العالم.

[ 132 ]

3 - وقوف در مزدلفه واجب سوم از واجبات حج تمتع، وقوف در " مزدلفه " است با قصد قربت. ومزدلفه اسم مكانى است به آن " مشعر الحرام " نيز گفته مىشود. وحدود آن از مأزمين تا حياض ووادى محسر است كه در آنها نبايد وقوف نمود، مگر در ازدحام وتنگى وقت كه به مأزمين (دو راه تنگ و باريك) بايد بالا رفت. مسأله 376 - هر گاه حاجى از عرفات كوچ كرد احتياط اين است كه شب عيد را در مزدلفه بيتوته كند. مسأله 377 - وقوف در مزدلفه از طلوع فجر است و بنا بر احتياط ماندن تا طلوع آفتاب روز عيد قربان واجب است، ولى آنچه ركن است، وقوف مختصر است كه اگر مقدارى بين الطلوعين وقوف نموده و عمدا كوچ كند حجش صحيح است، اگر چه فعل حرامى به جا آورده است. و بعضى يك گوسفند كفاره واجب دانسته اند. مسأله 378 - كسى كه وقوف بين الطلوعين مزدلفه را اصلا ترك نمايد، حجش باطل و فاسد خواهد بود. و زنان و كودكان و اشخاص ضعيف مانند پير مردان وبيماران و شخصى كه از دشمن مىترسد، از اين حكم مستثنى هستند وبراى اينها جايز است شب عيد مقدارى وقوف نموده وقبل از طلوع فجر بسوى منى كوچ كنند. مسأله 379 - كسى كه شب عيد را در مزدلفه وقوف نموده

[ 133 ]

واز جهت ندانستن مسأله قبل از طلوع فجر كوچ نمايد، حجش بنابر اظهر صحيح است ويك گوسفند بايد كفاره بدهد. مسأله 380 - كسى كه از روى فراموش يا عذر ديگرى نتواند بين الطلوعين در مزدلفه وقوف اختيارى را بنمايد، وقوف اضطرارى (بودن مختصر بعد از طلوع آفتاب تا ظهر روز عيد) كافى است واگر آن را عمدا ترك كند، حجش فاسد خواهد شد. اگر اختيارى عرفه را ادراك نكرده باشد. درك وقوفين دانسته شد كه هر يك از وقوف عرفات ووقوف مزدلفه دو قسم است. اختيارى واضطرارى. وهر گاه مكلف وقوف اختيارى هر يك را درك نمايد كه عملش صحيح است. و در صورتى كه درك نكند چند صورت خواهد داشت كه هر صورتى حكمى دارد: اول: آن كه هيچ يك از وقوفهاى اختيارى واضطرارى را درك نكند، كه در اين صورت حجش باطل، ولازم است با همان احرام حج، عمره مفرده بجا آورد. و واجب است در صورتى كه استطاعتش باقى يا حج از سالهاى پيش بر ذمه‌اش مستقر باشد، سال بعد حج نمايد. دوم: آن كه وقوف اختيارى عرفات واضطرارى مزدلفه را

[ 134 ]

درك نمايد. سوم: آن كه وقوف اضطرارى عرفات واختيارى مزدلفه را درك نمايد، كه در اين دو صورت حجش بى اشكال صحيح است. چهارم: آن كه وقوف اضطرارى هر يك از عرفات و مزدلفه را درك نمايد، كه در اين صورت بعيد نيست كه حجش صحيح باشد، اگر ترك اختيار هر يك عمدى نباشد گرچه احوط در صورتى كه شراط وجوب حج باقى يا حج قبلا بر ذمه‌اش مستقر شده باشد، سال بعد اعاده نمايد. پنچم: آن كه فقط وقوف اختيارى در مزدلفه را درك كند كه در اين صورت نيز حجش صحيح است. اگر ترك وقوف عرفات عمدى نباشد. ششم: آن كه فقط وقوف اضطرارى مزدلفه را درك كند، كه در اين صورت بعيد نيست حجش صحيح باشد. ولى احتياط اين است باقى اعمال را به قصد فراغ ذمه از آن چه به او تعلق گرفته چه عمره مفرده وچه حج به جا آورده ودر سال بعد حج را اعاده نمايد. هفتم: آن كه فقط وقوف اختيارى عرفات را درك نمايد، مگر آن كه اختيارى مشعر را عمدا ترك كند. هشتم: آن كه فقط وقوف اضطرارى عرفات را درك نمايد،

[ 135 ]

كه در اين صورت حجش باطل است. واجبات منى هر گاه مكلف از مزدلفه كوچ كرد بايستى به منى رفته و اعمالى را كه در آن جا واجب ست انجام دهد. واعمال آن جا همان طور كه تفصيلا بيان خواهد شد، سه عمل است: 4 - رمى جمره عقبه واجب چهارم از واجبات حج رمى جمره عقبه است در روز عيد. يعنى به جايى كه نامش جمره عقبه است سنگريزه بيندازد. و آن چند شرط دارد: 1 - نيت وقصد قربت (مىاندازم هفت سنگ به جمره عقبه در حج تمتع واجب قربة الى الله).. 2 - بودن هفت ريگ، كه كمتر از آن كفايت نمىكند چنان. 3 - زدن ريگها يكى پس از ديگرى باشد وزدن دو تا يا بيشتر با هم كافى نيست. 4 - رسيدن سنگريزه ها به جمره. 5 - آن كه رسيدن بايستى با پرتاب كردن باشد وگذاشتن سنگريزه بر جمره كافى نيست. و ظاهر اين كه اگر سنگريزه در راه به چيزى بر خورد نموده وسپس به جمره برسد كافى باشد بابقاء صرق رمى در ابتداء وانتهاى آن.

[ 136 ]

6 - آن كه رمى بين طلوع وغروب آفتاب (در روز) باشد. و زنان وكسانى كه كوچ از مشعر در شب بر ايشان جايز است، مىتوانند شب عيد رمى جمره نمايند بنا بر اظهر. مسأله 381 - هر گاه شك كند كه سنگريزه به جمره رسيد يا نه بنابر نرسيدن گذاشته و سنگ ديگرى بزند، مسأله 382 - زدن جسم ديگرى غير از سنگريزه كافى نيست. و دو جيز در سنگريزه معتبر است: 1 - آن كه از سنگهاى حرم باشد. و بهتر اين است كه از مشعر برچيده شود. 2 - آن كه بكر و دست نخورده باشند و قبلا در رمى صحيحى استعمال نشده باشند. مسأله 383 - مستحب است سنگها رنگين و خالدار و سست و به مقدار يك بند انگشت باشند، و اين كه انسان در حين زدن پياده و با طهارت باشد. مسأله 384 - چنانچه كسى از روى ندانستن مسأله يا فراموشى در روز عيد رمى جمره ننمود، لازم است تا روز سيزدهم هر وقت يادش آمد يا مسأله را دانست تداركش نمايد وچنانچه شب يادش آمد، بايستى روز بعد آن را انجام دهد. واين در صورتى است كه از كسانى نباشد كه رمى در شب برايش جايز است. وحكمش خواهد آمد، و چنانچه بعد

[ 137 ]

از روز سيزدهم مسأله را دانست يا يادش آمد، در سال بعد رمى را شخصا خودش يا نايبش به جا آورد. و چنانچه پس از بيرون رفتن از مكه دانست يا يادش آمد، برگشتن بر او واجب نيست بلكه در سال بعد بنابر احتياط شخصا يا نايبش انجام دهد. مسأله 385 - چنانچه از روى فراموشى يا نادانى روز عيد رمى ننمود وپس از طواف حج دانست يا يادش آمد وتدارك نمود، اعاده طواف بر او واجب نيست، هر چند احوط است. ولى اگر ترك رمى از روى علم وعمد باشد، ظاهر اين است كه طوافش باطل است وواجب است كه پس از تدارك رمى اعاده طواف نمايد. 5 - ذبح و نحر در منى واجب پنجم از واجبات حج تمتع، ذبح يا نحر در منى است و ذبح يعنى كشتن گاو وگوسفند ونحر يعنى كشتن شتر (قربانى كردن) و بايد با قصد قربت ودر روز باشد، واجب است ذبح در منى انجام شود و اگر به علتى تغيير محل ذبح، در منى ممكن نباشد وتأخير انداختن آن ولو تا آخر ماه ذى حجة موجب عسر وحرج نوعى باشد، در اين صورت ذبح در خارج از منى اشكال ندارد ووجب است قربانى پس از رمى باشد ولى چنانچه او را از روى فراموشى يا نادانى پيش از رمى بجا آورد صحيح است وحاجتى با اعاده ندارد، ولازم نيست حاجى شخصا در قربانى وكشتار مباشر باشد ومى تواند

[ 138 ]

ديگرى را وكيل كند. مسأله 386 - احتياط اين است كه ذبح ونحر در روز عيد قربان باشد. ولى اگر از روى فراموشى يا عذر ديگر يا نادانى ترك نمود، لازم است تا آخر ايام تشريق (يازدهم ودوازدهم وسيزدهم) تداركش نمايد. وچنانچه عذر او مستمر بود مىتواندتا آخر ماه ذى الحجه تأخير نمايند، وچنانچه بعد از طواف دانست يا يادش آمد و تداركش نمود، اعاده طواف بر او واجب نخواهد بود، هر چند اعاده‌اش احوط است. ولى اگر از روى علم وعمد قربانى را ترك نموده و طواف كرد، ظاهر اين است كه طوافش باطل وواجب است بعد از تدارك قربانى اعاده‌اش نمايد. مسأله 387 - يك قربانى فقط براى يك نفر كفايت مىكند و نمىشود براى دو نفر يا بيشتر باشد. مسأله 388 - قربانى بايستى يا شتر يا گاو يا گوسفند باشد. و شتر بايستى سال پنجم را تمام كرده ودر سال ششم داخل شده باشد وشتر اگر شش ساله نباشد كافى نيست. وگاو وبز بايستى بنابر احتياط دو سالش تمام ووارد سال سوم باشند وكمتر از آن كافى نيست. ودر گوسفند بايستى هفت ماهش تمام ووارده ماه هشتم باشد وكمتر از آن كافى نيست واحتياط اين است كه يك سالش تمام و در سال دوم داخل شده باشد. و چنانچه پس از قربانى كردن

[ 139 ]

معلوم شد كه قربانى در سن معتبر نبوده، لازم است قربانى ديگرى به سن معتبر بنمايد. و قربانى بايستى از جميع اعضاى سالم باشد وقربانى كور و شل و گوش بريده و شاخ شكسته ومانند اينها كفايت نمىكند و اظهر اين است كه اخته شده نيز كفايت نمىكند. ولاغر نيز نباشد. واحوط اين است كه مرضوض (تخم كوبيده) نباشد و قربانيى كه گوشش شكافته يا سوراخ باشد و يا موجوء باشد عيبى ندارد، اگر چه احوط اين است كه‌از اينها نيز سالم باشد، واحوط اين است كه قربانى طورى نباشد كه از اصل خلقت شاخ و دم نداشته باشد. مسأله 389 - چنانچه قربانى را به عقيده اين كه سالم است خريدارى نموده وقيمتش را پرداخته وبعد معلوم شد كه عيبى دارد، مجزى نيست. مسأله 390 - آنچه از شرايط در قربانى ذكر شد تماما در صورت تمكن وقدرت است. و كسى كه نتواند قربانى را به اين شرايط تهيه كند، هر چه ممكنش باشد همان كافى است. ولى بنا بر احتياط روزه هم بگيرد. مسأله 391 - چنانچه قربانى را به عقيده اين كه چاق است، كشت وبعد از كشتن معلوم شد لاغر است كافى است وحاجتى به قربانى ديگر ندارد. مسأله 392 - هر گاه شك در لاغرى قربانى داشته وبجهت

[ 140 ]

فرمانبردارى خداوند متعال او را كشت هر چند به اميد اين كه بدرگاه الهى قبول باشد سپس معلوم شد چاق بوده است كفايت مىكند. مسأله 393 - هر گاه قربانى سالم وبى عيبى خريد وپس از خريدارى ناخوش و مريض شد يا شكستى ديد يا عيب ديگرى پيدا كرد، كشتن همان كافى نيست و لازم است تعويضش نمايد. مسأله 396 - كسى كه پول قربانى را دارد و قربانى گيرش نمىآيد، بايستى پول او را نزد شخص امينى امانت بگذارد كه تا آخر ماه ذى الحجه با آن پول قربانى خريده وبكشد وچنانچه ماه ذى الحجه گذشت نبايد بكشد مگر در سال بعد. و احوط آن است كه در صورت تاخير از ذى الحجة همان سال جمع كند ميان آن و صوم ده روز. مسأله 397 - كسى كه نه قربانى دارد ونه پولش را، به جاى قربانى بايد ده روز روزه بگيرد، سه روزش را در حج يعنى روز هفتم وهشتم ونهم ذى الحجه را روزه بگيرد وهفت روز ديگر را در وطن خود بگيرد وسه روز اول را مىتواند پس از شروع به اعمال عمره تمتع از اول مال ذى الحجه بگيرد وبايستى پى در پى باشند. مسأله 398 - كسى كه بايد در حج روزه بگيرد چنانچه نتواند روز هفتم را روزه بگيرد، هشتم ونهم را روزه گرفته وروزه ديگر را پس از باز گشت از منى روزه بگيرد. و اگر روز هشتم

[ 141 ]

نيز نتواند روزه بگيرد، هر سه روز را تا بعد از برگشتن از منى تأخير نمايد. و احتياط اين است كه پس از بازگشت هر چند زودتر روزه‌هارا بگيرد وبدون عذر تأخير ننمايد. اگر چه اقوى جواز تاخير تا آخر ذى الحجة است. مسأله 399 - كسى كه نه قربانى داشته و نه پولش را و در حج سه روز روزه گرفته سپس قربانى براى او ممكن شد، قربانى بر او واجب نيست و صوم كافى است اگر چه ذبح كردن افضل و احوط است. مسأله 400 - كسى كه نمىتواند به تنهايى قربانى تهيه نمايد و مىتواند با ديگرى شركت نمايد، احتياط اين است كه بين شركت در قربانى وروزه گرفتن به ترتيبىكه گفته شد جمع نمايد. مسأله 402 - آنچه از شرايط در قربانى ذكر شده، در كفاره شرط نيست، هر چند احتياط اين است كه آن شرايط در كفاره نيز مراعات شود. مسأله 403 - كشتار واجب در قربانى و كفاره، لازم نيست به مباشرت خود شخص باشد بلكه جايز است در حال اختيار ديگرى را نايب قرار دهد. مصرف قربانى مسأله 404 - احتياط اين است كه قربانى را سه قسمت

[ 142 ]

نموده يك قسمت را به فقير مؤمن صدقه داده و يك قسمت را به مؤمنين هديه نموده ويك قسمت باقى را خود بخورد. و واجب نيست ثلث فقير را به شخص خود فقير بدهد بلكه جايز است به وكيل فقير داده شود گر چه وكيل فقير خود صاحب قربانى باشد. وكيل در آن قسمت بر حسب اجازه موكل خود هر تصرفى را كه گفته است مىنمايد چه بخشيدن به ديگر يا فروش يا اعراض و غير اينها. اگر جه احوط جمع بين اين دو عمل و دادن عوض به مؤمن مستحق در هر دو قسمت هديه و صدقه است در محل با فرض امكان. مسأله 405 - افراز وجدا كردن هر قسمتى از يكديگر لازم نيست وهمين كه يك سوم مشاع را به عنوان صدقه ويك سوم مشاع را به عنوان هديه داده واز قسمت باقى مانده مقدارى بخورد كافى است. مسأله 406 - كسى كه صدقه يا هديه را قبص مىكند، هر طور بخواهد مىتواند تصرف كند. وچنانچه او را به غير مؤمن يا غير مسلمان ببخشد عيبى ندارد. مسأله 407 - چنانچه قربانى را كشت وپيش از تصديق وهديه نمودن، دزدى قربانى را دزديد يا كسى به زور از او گرفت، صاحب قربانى ضامن نخواهد بود. بلى اگر خود به اختيار خود او را تلف يا به نا اهل بخشيد، بنابر احتياط قيمت قدرى از صدقه را ضامن خواهد بود.

[ 143 ]

6 - حلق يا تقصير واجب ششم از واجبات حج تمتع، حلق (سر تراشيدن) تا تقصير (گرفتن مقدارى از مو يا ناخن) است. وقصد قربت در او معتبر است. و احتياط اين است كه در روز انجام شود وبعد از رمى جمره وقربانى باشد. ولى اگر از روى فراموشى يا ندانستن حكم، آن را بر رمى جمره يا قربانى يا هر دوى آنها مقدم داشت اعاده‌اش لازم نيست. و هم چنين است عدم وجوب اعاده در صورت تعمد بنابر مشهور. مسأله 408 - سر تراشيدن بر زنان جايز نيست، ودر حق آنها تقصير متعين است. و همچنين خنثاى مشكل. مسأله 409 - مرد بين حلق و تقصير مخير است و هر كدام را خواسته باشد مىتواند اختيار كند وسر تراشيدن (حلق) بهتر است. و كسى كه براى دفع شپش و مانند آن موى سر خود را با عسل يا صمغ چسبانيده يا موى سر خود را جمع كرده و در هم پيچيده و گره زده يا بافته باشد، احتياط اين است كه سر تراشيدن را اختيار كند وصروره (كسى كه براى اولين با حج مىنمايد) احتياط (مستحب) اين است كه سرتراشيدن را اختيار كند، هر چند مخير بودنش بين حلق وتقصير خالى از قوت نيست. مسأله 410 - كسى كه بخواهد سر بتراشد وبداند سلمانى سر او را زخمى خواهد كرد، بايستى اول تقصير كند ومقدارى

[ 144 ]

از موى سر خود را چيده سپس سر بتراشد. مسأله 412 - پس از حلق يا تقصير آنچه بر محرم به احرام حرام شده بود حلال مىشود جز زن وبوى خوش (عطر زدن) ولى حليت صيد احرامى به مجرد تماميك مناسك منى بى وجه نيست. مسأله 413 - هر گاه از روى فراموشى يا ندانستن حكم، حلق و تقصير ننمود تا از منى بيرون رفت، بايستى به منى بر گشته ودر آن جا سر تراشيده با تقصير نمايد. وچنانچه باز گشت به منى غير ممكن يا دشوار باشد، در جاى خود حلق يا تقصير نموده وموى خود را در صورت امكان به منى بفرستد. مسأله 414 - هر گاه از روى فراموشى يا نادانى، حلق وتقصير ننمود يا پس از فراغت از اعمال حج يادش آمد وتدارك نمود، اعاده طواف واجب است ودر صورت تعمد بنابر احوط گوسفندى كفاره دارد. طواف حج ونماز آن وسعى واجب هفتم وهشتم ونهم از واجبات حج، طواف و نماز طواف وسعى است. و كيفيت و شرايط اين سه واجب عين كيفيت و شرايطى است كه در طواف عمره تمتع و نماز و سعى آن بيان شد. مسأله 415 - در حج تمتع واجب است طواف حج چه

[ 145 ]

زيارت وچه طواف نساء بعد از حلق يا تقصير باشد. و چنانچه با علم و عمد پيش از حلق يا تقصير طواف نمود، واجب است طواف را بعد از حلق يا تقصير اعاده نموده ويك گوسفند كفاره بدهد چنانچه گذشت. مسأله 416 - احتياط اين است كه طواف حج از روز يازدهم ذى الحج تأخير نشود، گر چه جواز تأخيرش تا بعد از ايام تشريق (سه روز پس از عيد اضحى: يازدهم ودوازدهم وسيزدهم) بلكه تا آخر ماه ذى الحجه بعيد نيست. ومحل خلاف جواز تكليفى است ونه وضعى. مسأله 417 - تقديم طواف چه طواف حج باشد چه طواف نساء على المشهور الاظهر ونماز وسعى بر وقوفين در حج تمتع جايز نيست مگر براى پير مردان يا زنى كه بيم حيض شدن دارد، كه اين دو مىتوانند طواف حج ونمازش را قبل از وقوفين به جا آورند واحوط نيز در صورت امكان اعاده آنهاست در ايام تشريق يا بعد از آن تا آخر ماه ذى الحجة، واگر ممكن نشد استنابه نمايد على الاحوط واگر مىداند كه اعاده آن تا آخر ماه ممكن نمىشود پس احوط جمع بين تقديم و استنابه است. مسأله 418 - كسى كه رفتن به مكه براى او ميسر نباشد مىتواند طواف حج و نماز وسعى را بر وقوفين مقدم بدارد. بلكه مقدم داشتن طواف نساء نيز عيبى ندارد. على المشهور الاظهر.

[ 146 ]

مسأله 419 - كسى كه عارضه‌اى برايش رخ داد كه نتواند طواف نمايد، مانند زنى كه حيض ببيند يا زائو شود، ونتواند تا پاك شدن خود در مكه بماند كه طواف كند، لازم است براى طواف ونماز نايب بگيرد وپس از طواف نايب، شخصا سعى كند. مسأله 420 - وقتى متمتع طواف حج ونماز آن را به جا آورد و سعى نمود، بوى خوش بر او حلال مىشود. واز محرمات احرام فقط زن باقى مىماند. و هم چنين بنابر احتياط عقد كردن وشهادت دادن بر آن مسأله 421 - كسى كه تقديم طواف وسعى بر وقوفين برايش جايز باشد، هر گاه طواف و سعى نمود، تا مناسك منى (رمى و ذبح و حلق يا تقصير) را به جا نياورد. بوى خوش بر او حلال نمىشود. 10 - 11 - طواف نساء ونماز آن واجب دهم ويازدهم از واجبات حج تمتع، طواف نساء ونماز آن است. و اين دو گر چه واجبند ولى از اعمال و مناسك حج نيستند و ترك آنها حتى عمدا موجب فساد وبه هم خوردن حج نمىشود. مسأله 422 - طواف نساء همچنان كه بر مردان واجب است بر زنان نيز واجب است. پس اگر مرد به جا نياورد، زن بر او حرام و چنانچه زن ترك نمايد، مرد بر او حرام مىشود وكسى كه

[ 147 ]

به نيابت ديگرى حج مىنمايد، طواف نساء را براى او به جا مىآورد نه براى خود. مسأله 423 - طواف نساء ونمازش در كيفيت وشرايط عينا مانند طواف حج ونماز آن است. مسأله 424 - كسى كه از جهت بيمارى يا غير آن به تنهايى نمىتواند طواف نساء را به جا بياورد از ديگرى كمك بگيرد و طواف نمايد هر چند بر دوش انسان يا پشت حيوانى سوار شود. و چنانچه از اين هم متمكن نباشد، لازم است ديگرى را نايب بگيرد. و اين حكم نسبت به نماز طواف نيز جارى است. مسأله 425 - كسى كه عمدا با دانستن حكم يا ندانستن يا از روى فراموشى آن، طواف نساء را به جا نياورد تا وقتى كه شخصا تداركش ننمايد، زن بر او حرام خواهد بود، ودر صورتى كه مباشرتش غير ممكن يا دشوار باشد مىتواند ديگرى را نايب نمايد وهر وقت نايب طواف را به جا آورد، زن بر او حلال خواهد شد. وچنانچه قبل از تدارك فوت نمايد، احتياط اين است كه از تركه اش قضاى آن بجا آورده شود. مسأله 426 - تقديم طواف نساء بر سعى جايز نيست وكسى كه از روى علم وعمد تقديم نمايد، لازم است بعد از سعى اعاده كند. و هم چنين است در صورتى كه از روى نادانى وفراموشى مقدم نمايد بنابر احتياط.

[ 148 ]

مسأله 427 - كسى كه از روى عذر طواف نساء را قبل از وقوفين به جا مىآورد تا وقتى كه مناسك منى (رمى وذبح وحلق يا تقصير) ننموده، زن بر او حلال نمىشود. مسأله 428 - زنى كه حائض شود وقافله تا وقت پاكى او منتظرش نشود، مىتواند طواف نساء را ترك نموده وبا قافله خود همراه شود. ودر اين صورت احتياط اين است كه براى طواف نساء ونمازش نايب بگيرد. وچنانچه مشغول طواف بوده وپس از به جا آوردن نصف آن حيض شود، مىتواند باقى را ترك وبا قافله برود. واحتياط در اين صورت اينها است كه براى باقى مانده طواف ونمازش نايب بگيرد. مسأله 429 - فراموشى نماز طواف نساء مانند فراموشى نماز طواف حج است. وحكم آن گذشت. مسأله 430 - هر گاه متمع، طواف نساء ونمازش را به جا آورد، اگر مرد است زن بر او حلال واگر زن است، مرد به او حلال مىشود. وفقط چيزى كه از حرامها باقى مىماند شكار است كه تا ظهر روز سيزدهم حرام است بنابر احتياط (واجب). وأما كندن گياه و درخت حرم وشكار در حرم، گفته شد كه حرمتش اختصاص به محرم ندارد وشامل غير محرم نيز هست. 12 - بيتوته در منى واجب دوازدهم از واجبات حج، بودن شب يازدهم ودوازدهم است در منى. وقصد قربت در آن معتبر است. وچنانچه حاجى روز عيد را جهت به جا آوردن طواف وسعى

[ 149 ]

به مكه برود، واجب است به منى برگشته و شب را در آن جا بماند، وكسى كه در حال احرام از شكار خود دارى نكرده، واجب است شب سيزدهم را نيز در منى بماند. و هم چنين است كسى كه باز زن نزديكى كرده است بنابر احتياط (واجب). وبراى غير اينها كوچ كردن از منى بعد از ظهر روز دوازدهم جايز است. ولى چنانچه تا شب در منى باقى ماند، واجب است شب سيزدهم را نيز بماند. مسأله 431 - هر گاه آماده حركت وكوچ از منى شد و از جاى خود حركت نمود و به جهت ازدحام و مانند آن نتوانست قبل از غروب از منى خارج شود، چنانچه بودن در منى برايش ممكن باشد واجب است بماند. و اگر ممكن نباشد يا دشوار باشد جايز است از منى شبانه خارج شود وبنابر احتياط يك گوسفند بايد بكشد. مسأله 432 - كسى كه بودن شب در منى بر او واجب است، بودن روز در منى بيش از مقدارى كه بتواند رمى جمرات كند واجب نيست. و واجب نيست تمام شب را در منى باشد و مىتواند از سر شب تا بعد از نيمه شب يا از قبل از نيم شب تا طلوع فجر در آن جا بماند. واولى براى كسى كه نصف اول شب را آن جا مانده و بيرون رفته، اين است كه پيش از طلوع فجر وارد مكه نشود. وواجب نيست رعايت اين اولويت. مسأله 433 - چند طايفه از وجوب بيتوته در منى مستثنى

[ 150 ]

هستند: 1 - كسانى كه از بيتوته معذورند، مانند بيمار پرستارش و كسى كه بر جان يا مال خود در آن جا بترسد. 2 - كسى كه در مكه تمام شب ويا باقيمانده از شب اگر بعد از دخول در شب از منى خارج شده ومشغول به عبادت بوده بجز حاجت ضرورى مانند خوردن وآشاميدن و تطهير وامثال آنها كار ديگرى نداشته. ومراد از عبادت طواف و سعى است على الاحوط. 3 - كسى كه طواف خانه خدا را نموده ودر عبادت خود باقى مانده سپس از مكه بيرون رفته واز عقبه مدنيين گذشته باشد. على الاظهر. مسأله 434 - كسى كه بيتوته منى را عمدا ترك كند، براى هر شب بايد يك گوسفند كفاره بدهد و احتياط اين است كه در صورت فراموشى يا ندانستن حكم نيز كفاره‌بدهد. واحوط براى شخص معذور از بيتوته نيز كفاره دادن است. وبر كسى كه‌از جهت اشتغال به عبادت در مكه بيتوته را ترك نموده كفاره نيست. و همچنين كسى كه بعد از انجام طواف وسعى از مكه به سوى منى خارج شده ودر اثر راه بندان قبل از فجر به منى نرسيده، بر چنين شخصى نيز كفاره است. على الاظهر مسأله 435 - كسى كه از منى كوچ كرده وبعد از اين كه شب شد در شب سيزدهم جهت كارى به منى بر گشت، واجب

[ 151 ]

نيست در منى بيتوته كند. در صورتى كه واجبات مكه از مكه از طواف و نماز آن وسعى را انجام داده باشد. 13 - رمى جمرات واجب سيزدهم از واجبات حج، رمى جمرات سه گانه (جمره اولى، جمره وسطى، جمره عقبه) است. ورمى در روز يازدهم و دوازدهم واجب است. و هر گاه شب سيزدهم در منى بيتوته كند، رمى روز سيزدهم نيز بنابر احتياط واجب خواهد شد. ورمى جمرات بايستى به مباشرت خود شخص انجام شود و نايب گرفتن در حال اختيار جايز نيست. مسأله 436 - در رمى واجب است ابتدا از جمره اولى سپس جمره وسطى و در آخر جمره عقبه باشد. وچنانچه بر خلاف اين ترتيب عمل شود، واجب است بطورى كه ترتيب حاصل شود دو باره رمى كند، هر چند مخالفت از روى نادانى يا فراموشى باشد. بلى اگر بعد از اين كه جمره سابق را چهار ريگ زد فراموش نموده و به جمره بعدى رفت، واجب نيست رمى را تماما اعاده كند بلكه اگر سه ريگ ديگر به جمره قبلى زد كفايت مىكند ولى احوط در اينجا اعاده است. مسأله 437 - واجباتى كه در رمى جمره عقبه در اعمال روز عيد قربان ذكر شد، در جمرات سه گانه نيز واجب است. مسأله 438 - رمى جمرات بايد در روز انجام شود. و كسى

[ 152 ]

كه در روز نتواند رمى كند مانند كسى كه بر جان ويا مال ويا ناموس خود بترسد (واين حكم شامل پير مرد وزن وبچه و ضعيف كه بر جان خود از ازدحام مى ترسند مىباشد)، براى چنين كسانى جايز است رمى را شب آن روز انجام دهند. با علم به عدم تمكن از رمى در روز. مسأله 439 - كسى كه رمى روز يازدهم را فراموش كند، واجب است روز دوازدهم آن را قضا نمايد. وكسى كه رمى روز دوازدهم را فراموش كرده، بايستى در روز سيزدهم قضا نمايد. وقضاى روز قبل را پيش از اداى همان روز به جا آورد. مسأله 440 - كسى كه رمى را در منى فراموش نموده وپس از كوچ به مكه يادش آمد، واجب است به منى برگشته ورمى نمايد. وچنانچه فراموش شده رمى دو روز يا سه روز باشد، احتياط اين است كه بين وظيفه هر روز وروز ديگر ترتيب را مراعات نمايد. وچنانچه پس از خروج از مكه يادش آمد كه رمى نكرده، واجب نيست به منى بر گردد بلكه در سال بعد خود ودر صورت عدم امكان نائبش آن‌را قضا نمايد. البته در ايام تشريق. مسأله 441 - بيمارى كه اميد ندارد تا مغرب بهبودى حاصل كند براى رمى نايب بگيرد. و چنانچه اتفاقا پيش از غروب آفتاب بهبودى يافت و حالش خوب شد، اعاده لازم نيست اگر چه احوط است.

[ 153 ]

مسأله 442 - حج به ترك رمى هر چند عمدا باشد باطل نمىشد على الاشهر الاقوى، و واجب است در سال بعد قضاى آن را شخصا يا به نايب گرفتن به جا آورد بنابر احتياط. مسأله 443 - حاجى وظايف منى را انجام داده و صبح دوازدهم براى بعضى حوائج به مكه آمده لازم است براى نفر بعد از ظهر به منى برگردد على الاحوط. مسأله 444 - احكام مصدود مصدود كسى است كه پس از بستن احرام براى عمره يا حج از انجام عمال آن جلوگيرى ومنع شود. مسأله 445 - مصدود از عمره در جاى خود قربانى كرده واز احرام خارج مى شود احتياط اين است كه حلق يا تقصير را به آن ضميمه نمايد مسأله 446 - مصدود از حج چنانچه از موقف عرفات ومشعر يا خصوص موقف مشعر باشد، وظيفه اش قربانى در محل صد (جلو گيرى) وبيرون آمدن از احرام است. واحتياط اين است كه علاوه بر قربانى، حلق يا تقصير نيز بنمايد. وچنانچه مصدود از طواف وسعى بعد از موقفين وقبل از اعمال منى باشد در اين صورت حج او صحيح وتمام است و براى آنها عمل به وظيفه يعنى استنابه در رمى وواجب بعدى كه قابل استنابه است مىنمايد و

[ 154 ]

احتياط اين است كه بعد از اين اعمال از احرام خارج شود و همچنين در اعمال بعد از منى چنانچه متمكن از انجام آن شد خود بجاى آورد والا نائب بگيرد وبر تقدم عدم تمكن از استنابه در ذى الحجة همان سال در سال آينده در صورت تماميت حج به وقوفين پس جواز رفع حرج به تحلل به هدى خالى از وجه نيست. مسأله 447 - در صورتى كه مصدود از سالهاى پيش مستطيع بوده يا استطاعتش تا سال بعد باقى بماند به قربانى كه ذكر شد حج از او ساقط نمىشود بلكه واجب است در سال بعد حج نمايد. مسأله 448 - كسى كه تمام اعمال حج را به جا آورده ودر مكه است وجهت بتتوته در منى ورمى جمرات مىخواهد به منى برود ومنع وجلو گيرى شود، حجش تمام است وبراى رمى در صورت امكان همان سال نايب مىگيرد ودر صورت عدم امكان براى سال بعد نايب بگيرد و مصدود در صورت استنابه در همان سال بعد از انجام دادن نائب متحلل به حلق مىشود. مسأله 449 - كسى كه نتواند حج خود را ادامه دهد از جهت پيش آمد مانعى غير از صد وحصر، احتياط اين است كه در جاى خود قربانى نموده واز احرام خارج شود. مسأله 450 - قربانى كه در اين موارد گفته شد خواه شتر

[ 155 ]

باشد خواه گاو يا گوسفند فرقى ندارد. وچنانچه نتواند قربانى كند به احرام باقى است وبدل ندارد وبايد اگر چه به قرض گرفتن باشد قربانى كرده تا بتواند از احرام بيرون بيايد. مسأله 451 - كسى كه حج خود را خراب كرده و بعدا مصدود شود بايستى علاوه بر هدى جهت تحلل كفارة افساد حج را نيز بدهد وحج را در سال آينده بجاى آورد اگر چه حج فاسد شده مندوب باشد. مسأله 452 - كسى كه قربانى همراه خود برده ومصدود شود، كشتن همان قربانى كافى است وقربانى ديگرى بر او واجب نمىشود. احكام محصور مسأله 453 - محصور كسى را گويند كه در اثر بيمارى ومانند آن پس از پوشيدن احرام نتواند اعمال عمره يا حج را انجام دهد. مسأله 454 - وظيفه كسى كه در عمره مفرده محصور شده اين است كه يك قربانى بفرستد وبا دوستان خود وقت بگذارد كه در آن وقت معين قربانى نمايند و خود در آن وقت معين با تقصير از احرام خارج مىشود على الاحوط. وبر چنين شخصى بعد از اين كار، تمام محرمات احرام حلال مىشود بجز زن، وزن بر او حلال نمىشود مگر بعد از آن كه خوب شود و عمره

[ 156 ]

مفرده را به جا آورد. وكسى كه در عمره تمتع محصور شده حكمش حكم سابق است با اين فرق كه زن هم بر اين شخص حلال مىشود. وكسى كه محصور در حج شده باز هم حكمش حكم سابق است واحتياط اين است كه با زن نزدكى نكند تا آن كه طواف حج وسعى وطواف نساء را در حج يا عمره مفرده در سال بعد بجا آورد، ان وقت زن بر او حلال مىشود. بلى اگر در وقتى محصور بوده كه دو موقف عرفات و مشعر از او فوت شده وخود در مكه يا در راه بسوى دو موقف بوده ظاهر اين است كه حجش بدل به عمره مفرده شده وطواف و سعى نموده يا طواف داده مىشود، يا كسى بجاى او طواف مى نمايد و همچنين سعى و طواف نساء را شخصا يا با كمك ديگرى يا نائبش بجا مىآورد، وبه تقصير از احرام بيرون مىآيد وتمام محرمات احرام حتى زن بر او حلال مىشود. مسأله 455 - هر گاه محصور شد وقربانى خود را فرستاد وبعد از آن مرضش سبكتر شد، چنانچه گمان كند يا احتمال دهد كه حج را درك خواهد نموده، واجب است خود را برساند. وچنانچه هر دو موقف يا فقط موقف مشعر را درك نمود، حج را درك نموده و در غير اين صورت اگر قربانيش كشته نشده، حج او بدل به عمره مفرده مىشود واگر كشته شده باشد از احرام بيرون آمده است و تمام محرمات بر او حلال شده مگر زن. وبر او واجب است كه طواف حج ونماز وسعى و

[ 157 ]

طواف نساء و نمازش را به جا آورد تا زن نيز بر او حلال شود. مسأله 456 - هر گاه حصرش فقط از مناسك و واجبات منى باشد حكم محصور بر او جارى نمىشود بلكه براى رمى وقربانى نائب گرفته و خود حلق يا تقصير نموده و به مكه رفته و مناسكش را بجا مىآورد و چنانچه نائب گيرش نيايد پول قربانى را نزد شخص موثقى وديعه مىگذارد كه به جاى او قربانى كند و خود حلق يا تقصير نموده و به مكه رفته واعمال مكه را بجا آورد، واحتياط اين است كه رمى را در سال بعد شخصا يا نائبش بجا آورد، وچنانچه بعد از درك وقوفين و اعمال منى فقط از رفتن به مكه واداء مناسكش محصور شود، ظاهر اين است كه جهت اداء مناسك مكه واجب است نائب بگيرد و پس از عمل نائب تمام چيزها حتى زن بر او حلال مىشود. مسأله 457 - هر گاه شخص محصور شده وقربانى خود را فرستاد سپس به سر خود آسيبى رساند قبل از آن كه قربانى به جاى خود برسد جايز است خود گوسفندى كشته يا سه روز روزه گرفته يا شش مسكين را اطعام نمايد وبه هر كدام در مد بدهد و حلق نمايد. مسأله 458 - در صورتى كه محصور، استطاعتش تا سال بعد باقى بماند يا از سالهاى پيش حج بر او واجب شده باشد به فرستادن قربانى وبيرون آمد از احرام، حج از او ساقط

[ 158 ]

نمىشود و بايستى در سال بعد حج نمايد. مسأله 459 - هر گاه شخص محصور نه قربانى داشته باشد ونه قيمت آن را، بايستى به ترتيبى كه گذشت ده روز روزه بگيرد يعنى سه روز در حج وهفت روز پس از بازگشت به وطن. مسأله 460 - مستحب است محرم هنگامى كه مىخواهد احرام ببندد، بر پروردگار خود شرط كند كه هر جا نتواند اعمال را ادامه دهد از احرام بيرونش بياورد، هر چند بيرون آمدن از احرام متوقف بر او نيست، زيرا هر جا كه نتواند وعذر يا مانعى پيدا كرد خود به خود از احرام بيرون خواهد آمد چه اين شرط را كرده باشد چه نكرده باشد. تا اين جا واجبات حج بيان شد واز اين بعد بعد مستحبات و آداب آن را بيان خواهيم نمود، وفقها - رضوان الله عليهم - آداب و مستحبات زيادى بيان فرموده‌اند كه اين رساله مختصر، گنجايش آنها را ندارد وما به بيان مختصر و مقدار كمى از آنها اكتفا مىنماييم. مسائل متفرقه 1. س: حج مستحبى را مىتوان به نيابت يكى از معصومين حتى امام زمان عليهم السلام انجام داد؟ ج مانع ندارد ودر اخير احتياط در حج از نفس واهداء ثواب براى آن حضرت است.

[ 159 ]

2 س: آيا براى مرد استظلال در شب هست يعنى مرد محرم مىتواند در شب از مسجد شجره تا مكه از ماشين سر پوشيده استفاده كند؟ ج: استظلال در شب نيست ومانع ندارد وخطاب مجموع زوايات وقتضاى اصل اختصاص ممنوعيت به سايه انداختن از آفتاب است. 3. س: مردهايى كه در مسجد تنعيم جهت انجام عمره مفرده محرم مىشوند مىتوانند در روز از ماشين سر پوشيده استفاده كنند؟ ج: احتياط در ترك است. 4. س: پوشيدن دم پائى ابرى از نوعى كه فعلا در بازار متداول است در حال احرام چه صورت دارد؟ ج: اگر عرفا تمام روى پا را نمىپوشاند مانع ندارد. 5. س: آيا محل احرام حج تمام شهر مكه است حتى محل هاى جديد مثل عزيزيه واطراف آن ياحد معينى دارد؟ ج: احوط اقتصار بمكه قديم است در رابطه با احرام حج. 6. س: براى زنها هم دو جامه احرام را با شرايطى كه براى مردها دارد لازم مىدانيد يا اين كه زنها مىتوانند تر لباسهاى مخيط خود محرم شوند؟ ج: زنها مىتوانند در لباسهاى مخيط خود محرم شوند و

[ 160 ]

براى احرام احتياجى به دو جامه مذكور نيست. 7. س: فرموده‌ايد كه بايد طواف بين بيت ومقام حضرت ابراهيم (ع) باشد ودر موسم حج امكان طواف براى بسيارى از مردم در داخل حد فراهم نمىشود وجمعيت طواف كننده تا ده متر وزيادتر پشت مقام طواف مىكنند تكليف چيست؟ ج: با تحرى اوقات خلوت بالاضافه وعدم تمكن از طواف در حد لازم اقرب جواز طواف از اقرب به حد است با رعايت اختلاف اطراف در مانع. 8. س: آيا در موقع ازدحام جمعيت در موقع طواف مىتوانى مقام را داخل مطاف قرار داد ودر صورت جواز تاجه حد فاصله از كعبه حائز است؟ ج: اگر نتواند در اوقات ديگر در حد بين مقام وخانه كعبه طواف كند در مورد عذر در فرض سئوال مانع ندارد با مراعات الاقرب فالاقرب. 9. س: حكم اشخاصى كه در بين طواف از بينى آنها خوى بيايد ويا لباس وبدن آنها مثلا خونى شود چيست؟ ج: لازم است از طواف دست بردارد وبدن ويا لباسش را تطهير كند وسپس طواف را از همان جا كه قطع كرده اتمام كند كافى است ودر صورتى كه موالات عرفيه به هم بخورد وقبل از شوط چهارم باشد احوط اتمام طواف واعاده آن است. 10. س: نظر مبارك در دو طرف مقام ابراهيم وخلف آن

[ 161 ]

جهت نماز طواف تا چد حد است؟ ج: محل نماز نزد مقام وخلف آن وطرفين الاقرب فالاقرب مىباشد. 11. س: كسانى كه قادر نيستند هفت شوط طواف را يك جا انجام دهند آيا مىتوانند در دو يا سه فاصله يك ربع تا نيم ساعت استراحت انجام دهند؟ ج: با فرض تحقق عذر اذا ادامه. قبل از اكمال شوط چهارم در حدى كه موالات عرفيه به هم نخورد مانعى ندارد ولى بعد از شوط جهارم مطلقا مانعى ندارد. 12. س: مواردى اتفاق مىافتد كه در بين طواف ويا سعى در مسجد الحرام نماز جماعت بر پا مىشود ودر نيبچه شخص از طواف وسعى باز مىماند تكليف چيست؟ ج: در طواف اگر موالات عرفيه به هم نخورد اشكالى ندارد واگر به هم بخورد وقبل از اكمال شوط چهارم باشد احتياط مراعات شود با اكمال آن طواف اعاده آن ولى در سعى چون موالات معتبر نيست با فرض عذر كه مورد سئوال است مانعى ندارد. 13. س: در نماز طواف رعايت عقب بودن زنان از مردان نمىشود، جلو بودن زن در نماز چه صورتى دارد؟ ج: اشكال ندارد. 14. س: در صورتى كه حاجى قرائت نمازش صحيح

[ 162 ]

نباشد وامكان خواندن نماز به جماعت هم نيست واستنابه نيز در بعضى از مواقع ميسر نمىباشد آيا نماز ميسور خودش مجزى ومبرء ذمه است يا خير؟ ج: عمل بوظيفه يوميه لازم وكافى است بنابر صحت جماعت در طواف واستنابه در يوميه نيست. 15. س: زن پس از احرام به عمره مفرده ودخول به مكه مبتلا به عادت زنانه مىشود و مىداند كه تا آخر وقت كه در مكه است پاك نمىشود آيا در لحظات اول مىتواند در فرض مسئل براى طواف ونماز نائب بگيرد وسعى وتقصير را خودش به جا آورد واز احرام خارج شود يا وظيفه ديگرى دارد؟ ج: اگر در اول استنابه كرد وليكن اتفاقا در آخر پاك شد احتياطا مباشر تا اعاده نمايد و چنانچه استنابه نكرد وتا اخر و اتفاقا پاك شد به وظيفه عمل مىنمايد. 16. س: بين صفا ومروه طبقه دومى درست كرده اند آيا سعى از طبقه دوم كه از بالاى كوه صفا شروع مىشود وبه بالاى كوه مروه ختم مىشود كفايت مىكند؟ ج: بايد احراز شود كه سعى بين صفا ومروه واقع شود ودر صورت احراز اين معنا سعى از طبقه دوم كفايت مىكند. 17. س: قسمتى از دامنه كوه صفا ومروه را سنگ فرش نموده اند آيا مىتوان از اين دامنه كوه صفا به دامنه كوه مروه

[ 163 ]

سعى نمود؟ ج: اگر احراز شود كه بين صفا ومروه سعى شده كافى است. 18. س: در صورتى كه روى ازدحام جمعيت حاجى نتواند رمى جمرات را در روز انجام دهد آيا بعد از اذان مغرب رمى جمرات اشكال دارد وبر فرض اشكال تكليف چيست؟ ج: با فرض عذر از رمى در روز، رمى در شب كفايت مىكند. 19. س: در خيابان جمرات طبقه دومى درست كرده اند و ستون جمرات را به همان نسبت بالا برده اند آيا رمى جمرات در مواقع ازدحام جمعيت از طبقه دوم جائز است يا نه؟ ج: ميزان صدق رمى جمره است ولو از طبقه دوم باشد و حتى اختيارا كفايت مىكند. 20. س: آيا رمى جمره عقبه را بايد پشت به قبله انجام داد؟ ويا از هر طرف كفايت مىكند؟ ج: لازم نيست رمى جمره عقبه پشت به قبله باشد هر چند مستحب است واز هر طرف صدق رمى جمره كند كافى است. 21. س: اغلب شبهاى عيد قربان از كثرت جمعيت وراه بندان ماشينها ممكن است بعضى از حجاج وقوف اختيارى مشعر را درك نكنند وبعد از اذان به مشعر برسند حكم آن

[ 164 ]

چيست؟ ج: حج در فرض مرقوم صحيح است. 22. س: در صورتى كه حاجى بدلائلى نتواند تا مغرب قربانى را انجام دهد آيا در موقع اذان مغرب وبعد از آن قربان جائز است؟ 23. س: مسلخهاى موجود در منى گفته مىشود كه خارج از محدوده منى است قربانى در آنها چه صورت دارد؟ ج: با فرض عذر مانعى ندارد. 24. س: در ميان كاروانها افرادى پول قربانى حجاج را جمع مىكنند تا به نيابت آنها در قربانگاه قربانى كنند آيا حاجى مىتواند قبل از آن كه خبر قربانى او برسد تقصير كند؟ ج: لازم است ترتيب مراعات شود على الاحوط. 25. س: معمولا بعضى از حجاج پس از قربانى در مسلخ كه خارج از زمين منى است تقصير مىكنند حكم آن چيست؟ ج: محل حلق يا تقصير در منى است ودر غير منى كفايت نمىكند. 26. س: آيا تقسيم قربانى به سه قسم واجب است يا نه و در صورت وجوب حاجى ممكن است در روز عيد به فقير حقيقى دسترسى پيدا نكند تكليف چيست؟

[ 165 ]

ج: تثليت قربانى احوط است وبا فرض عدم امكان اين تكليف ساقط است. 27. س: معمولا در مسلخ كاردهاى مورد استعمال از نوع استيل مىباشد قربانى با آن چه صورت دارد؟ ج: تحقيق شود اگر حديد (آهن) باشد صحيح است والا مجزى نيست. 28. س: آيا محرم مىتواند محرم ديكر را تقصير كند (سر او را بتراشد ويا موى او را بچيند ويا ناخن بگيرد) ودر فرض مذكور تقصير واقع مىشود؟ ج: ازاله موى ديگرى هم بر محرم حرام است ولى ناخن گرفتن مانعى ندارد وبعيد نيست در فرض مرقوم تقصير واقع و موجب احلال شود، هر چند با فعلى كه بر غير حرام است انجام گيرد. 29. س: پولى كه از در آمد سال براى حج واجب يا مندوب واريز كرده است وپس از چند سال نوبت حج به او مىرسد آيا به اين پول خمس تعلق مىگيرد يا نه؟ ج: در صورتى كه اگر در همان سال حج مىكرد خمس نداشت اگر طريق عقلائى تقديم اجرت است بر سال حج اظهر عدم وجوب خمس است مگر آن كه آن كه در وقتش حج ننمايد كه تخميس مىنمايد اجرت را

[ 166 ]

آداب ومستحبات حج بدان كه مستحبات حج بيش از آن است كه در اين رساله بيا نماييم. لذا به بيان مقدارى از آنها اكتفا كرده وبقيه را به كتب مفصله و مىگذاريم. مستحبات سفر شخصى كه اراده سفر مكه يا سفر ديگر را دارد، مستحب است كه از حضرت حق جل وعلا طلب خير كند ووصيت بنمايد وصدقه بدهد تا آن كه به آن صدقه سلامتى خود را خريدارى نمايد، ووقتى كه براى مسافرت مهيا شده، مستحب است در خانه خود چهار ركعت نماز در هر ركعتى فاتحة الكتاب وسوره توحيد را بخواند و بگويد: " اللهم إني أتقرب إليك بهن فاجعلهن خليفتي في أهلي ومالي ". و مستحب است به درب خانه خود ايستاده وسه مرتبه از پيش رو وطرف راست وطرف چپ سوره فاتحه و به همين ترتيب سه مرتبه آية الكرسى را بخواند و بعد از آن بگويد

[ 167 ]

" اللهم احفظنى واحفظ ما معي، وسلمني وسلم ما معي، وبلغني وبلغ ما معي ببلاغك الحسن الجميل ". مستحبات احرام مستحبات احرام چند چيز است: 1 - آن كه قبلا بدن خود را پاكيزه نموده و ناخن و شارب خود را بگيرد و موى زير بغل و عانه را با نوره ازاله نمايد. 2 - كسى كه قصد حج دارد از اول ماه ذى القعده و شخصى كه قاصد عمره مفرده است پيش از يك ماه موى سر وريش را رها كند. و بعضى از فقها به وجوب آن قائل شده اند. واين قول اگر چه ضعيف است ولى احوط است. 3 - آن كه پيش از احرام در ميقات غسل احرام بنمايد. واين غسل از زن حائض ونفساء نيز صحيح است. و تقديم اين غسل قبل از ميقات جايز است. و در صورت تقديم اگر در ميقات آب يافت شد، مستحب است غسل را اعاده بنمايد. وبعد از اين غسل اگر مكلف لباسى را پوشيد يا چيزى را خورد كه بر محرم حرام است، باز هم اعاده مستحب است. واگر مكلف در روز غسل نمود، آن غسل تا آخر شب آينده كفايت مىكند و هم چنين اگر غسل در شب نموده، تا آخر روز آينده كافى است. وچون غسل كند اين دعا را بخواند.

[ 168 ]

" بسم الله وبالله، اللهم اجعله لى نورا وطهرا حرزا وامنا من كل خوف، وشفاء من كل داء وسقم، اللهم طهرنى وطهر قلبى واشرح لى صدرى، وأجر على لسانى محبيتك و مدحتك والثناء عليك، فانه لاقوة لى إلا بك، وقد علمت أن قوام دينى التسليم لك، والاتباع لسنة نبيك صلواتك عليه وآله ". 4 - هنگام پوشيدن دو جامه احرام بگويد: " الحمد الله الذي رزقني ما أوارى به عورتى، وأودي فيه فرضي، وأعبد فيه ربي، وأنتهي فيه إلى ما أمرني. الحمد لله الذي قصدته فبلغني وأردته فأعانني وقبلني ولم يقطع بي، ووجهه أردت فسلمنى، فهو حصني وكهفي وحرزي وظهري وملاذي ورجائي ومنجاي وذخري وعدتي في شدتي ورخائي ". 5 - آن كه دو جامه احرام از پنبه باشد. 6 - آن كه احرام را به ترتيب ذيل ببندد: در صورت تمكن بعد از فريضه ظهر ودر صورت عدم تمكن بعد از فريضه ديگر ودر صورت عدم تمكن از آن، بعد از شش يا دو ركعت نماز نافله

[ 169 ]

در ركعت أول پس از حمد سوره توحيد و در ركعت دوم سوره جحد را بخواند، وشش ركعت افضل است وبعد از نماز، حمد وثناى الهى را به جا آورد وبر پيغمبر وآل او صلوات بفرستد آنگاه بگويد: " اللهم إنى أسألك أن تجعلني ممن استجاب لك، وآمن بوعدك، واتبع أمرك فإني عبدك وفي قبضتك، لا أوقي إلا ما وقيت ولا آخذ إلا ما أعطيت، وقد ذكرت الحج فأسألك أن تعزم لي عليه على كتابك وسنة نبيك - صلواتك عليه وآله - وتقويني على ما ضعفت عنه وتسلم مني مناسكي في يسر منك وعافية، واجعلنى من وفدك الذين رضيت وارتضيت وسميت وكتبت، اللهم إني خرجت من شقة بعيدة وأنفقت مالي ابتغاء مرضاتك، اللهم فتمم لي حجي وعمرتي، اللهم إني اريد التمتع بالعمرة إلى الحج على كتابك وسنة نبيك - صلواتك عليه وآله - فإن عرض لي عارض يحبسني فحلني حيث حبستني لقدرك الذي قدرت علي، اللهم إن لم تكن حجة فعمرة، أحرم لك شعري وبشري ولحمي ودمي وعظامي و

[ 170 ]

مخي وعصبي من النساء والثياب والطيب، أبتغي بذلك وجهك والدار الآخرة ". 7 - آن كه به نيت احرام تلفظ نموده وبه اخطار يا مجرد داعى نفسانى اكتفا ننمايد. وبراى مردان مستحب است تلبيه را بلند بگويند: 8 - سابقا گفتيم كه تلبيه واجب كه احرام به آن محقق مىشود، بنابر احوط اين است: " لبيك اللهم لبيك، لبيك لا شريك لك لبيك، إن الحمد والنعمة لك والملك لا شريك لك ". ومستحب است بعد از آن بگويد: (لبيك ذا المعارج لبيك، لبيك داعيا إلى دار السلام لبيك، لبيك غفار الذنوب لبيك، لبيك أهل التلبية لبيك، لبيك ذا الجلال والاكرام لبيك، لبيك تبدئ والمعاد إليك لبيك، لبيك تستغني ويفتقر إليك لبيك، لبيك مرهوبا ومرغوبا إليك لبيك، لبيك إله الحق لبيك، لبيك ذالنعماء والفضل الحسن الجميل لبيك، لبيك كشاف الكرب العظام لبيك، لبيك عبدك وابن عبديك لبيك، لبيك يا كريم لبيك ".

[ 171 ]

واين جملات را نيز بگويد خوب است: " لبيك اتقرب إليك بمحمد وآل محمد لبيك، لبيك بحجة أو عمرة لبيك، لبيك وهذه عمرة متعة إلى الحج لبيك، لبيك أهل التلبية لبيك، لبيك تلبية تمامها وبلاغها عليك ". 9 - آن كه تلبيه ها را در حال احرام تكرار كند ودر موارد آينده نيز آن را بگويد: وقت بر خواستن از خواب، بعد از هر نماز واجب و مستحب، وقت رسيدن به سواره هنگام بالا رفتن از تل يا سرازير شدن از آن، وقت سوار شدن يا پياده شدن واوقات سحر تلبيه بسيار بگويد، وزن حائض ونفساء نيز اين تلبيه‌ها را بگويند. وشخص متمتع تلبيه گفتن او در عمره مستمر خواهد بود تا آن كه خانه‌هاى مكه را ببيند وپس از آن قطع خواهد شد. واما حج، پس تلبيه آن تا ظهر روز عرفه مستمر است وپس از آن بريده خواهد شد. مكروهات احرام مكروهات احرام چند چيز است: 1 - احرام در جامه سياه وافضل احرام در جامه سفيد است. لكن ظاهر بعض اخبار معتبره عدم كراهت لباس سبز است.

[ 172 ]

2 - خوابيدن محرم در رخت وبالش زرد رنگ. 3 - احرام بستن در جامه چركين، واگر جامه در حال احرام چرك شود بهتر آن است كه مكلف مادامى كه در حال احرام است آنرا نشويد. 4 - استعمال حنا پيش از احرام در صورتى كه اثر آن تا حال احرام باقى بماند. 5 - حمام رفتن و سائين بدن. 6 - لبيك گفتن محرم در جواب كسيكه او را صدا نمايد، بلكه احوط ترك آن است. مستحبات دخول حرم 1 - همين كه حاجى به حرم رسيد پياده شده و بجهت دخول حرم غسل نمايد. 2 - از براى تواضع وفروتنى نسبت به حضرت حق جل وعلا، پا برهنه شد ونعلين خود را در دست گرفته داخل حرم شود واين عمل ثواب زيادى دارد. 3 - وقت دخول حرم اين دعا را بخواند: " اللهم إنك قلت في كتابك وقولك الحق: وأذن في

[ 173 ]

الناس بالحج ياتوك رجالا وعلى كل ضامر يأتين من كل فج عميق. اللهم إنى أرجو أن أكون ممن أجاب دعوتك، قد جئت من شقة بعيدة وفج عميق سامعا لندائك ومستجيبا لك مطيعا لامرك وكل ذلك بفضلك علي وإحسانك إلى، فلك الحمد على ما وفقتني له، أبتغي بذلك الزلفة عندك والقربة إليك والمنزلة لديك والمغفرة لذنوبي والتوبة علي منها بمنك، اللهم صل على محمد وآل محمد وحرم بدني على النار وآمني من عذابك وعقابك برحمتك يا أرحم الراحمين ". 4 - وقت دخول حرم مقدارى از علف " اذخر " گرفته آن را مضغ نمايد. مستحبات دخول مكه معظمه براى دخول مكه معظمه نيز مستحب است مكلف غسل بنمايد و هنگامى كه وارد مكه مىشود با حالت تواضع وارد شود. و كسى كه از راه مدينه برود، از بالاى مكه داخل شده ووقت بيرون آمدن از پايين آن بيرون آيد.

[ 174 ]

آداب مسجد الحرام مستحب است مكلف براى دخول مسجد الحرام غسل بنمايد. و همچنين مستحب است با پاى برهنه وبا حالت سكينه ووقار وارد شود، وهنگام ورود از در " بنى شيبه " وارد شود، وگفته اند كه باب بني شيبه در حالى كنونى مقابل " باب السلام " است، بنابر اين نيكو اين است كه شخص از باب السلام وارد شده ومستقيما بيايد تا از اسطوانات بگذرد. ومستحب است بر در مسجد الحرام ايستاده وبگويد: " السلام عليك أيها النبي ورحمة الله وبركاته، بسم الله وبالله ومن الله وما شاء الله، والسلام على أنبياء الله ورسله والسلام على رسول الله والسلام على إبراهيم خليل الله، والحمد الله رب العالمين ". پس داخل مسجد الحرام شود و رو به كعبه دستها را بلند نموده وبگويد: " اللهم إني أسألك في مقامي هذا في أول مناسكي أن تقبل توبتي وأن تجاوز عن خطيئتي وتضع عني وزري،

[ 175 ]

الحمد لله الذي بلغني بيته الحرام، اللهم إني أشهدك أن هذا بيتك الحرام الذي جعلته مثابة للناس وأمنا مباركا وهدى للعالمين، اللهم إني عبدك والبلد بلدك والبيت بيتك، جئت أطلب رحمتك وأوم طاعتك مطيعا لامرك راضيا بقدرك، أسألك مسألة الفقير إليك الخائف لعقوبتك، اللهم افتح لي أبواب رحمتك واستعملني بطاعتك ومرضاتك ". ودر روايت ديگر وارد است كه نزد در مسجد بگويد: " بسم الله وبالله ومن الله وإلى الله، وما شاء الله وعلى ملة رسول الله صلى الله عليه وآله، وخير الاسماء لله والحمد لله والسلام على رسول الله، السلام على محمد بن عبدالله، السلام عليك أيها النبي ورحمة الله وبركاته، السلام على أنبياء الله ورسله، السلام على إبراهيم خليل الرحمن، السلام على المرسلين والحمد لله رب العالمين، السلام علينا وعلى عباد الله الصالحين، اللهم صل على محمد وآل محمد، وبارك على محمد

[ 176 ]

وآل محمد، وارحم محمدا وآل محمد كما صليت وباركت وترحمت على إبراهيم وآل ابراهيم إنك حميد مجيد، اللهم صل على محمد وآل محمد عبدك ورسولك وعلى ابراهيم خليلك، وعلى أنبيائك ورسولك، وسلم عليهم، وسلام على المرسلين والحمد لله رب العالمين، اللهم افتح لي أبواب رحمتك واستعملني في طاعتك ومرضاتك واحفظني بحفظ الايمان أبدا ما أبقيتني جل ثناء وجهك، الحمد لله الذي جعلني من وفده وزواره، وجعلني ممن يعمر مساجده، وجعلني ممن يناجيه، اللهم انى عبدك وزائرك في بيتك، وعلى كل مأتي حق لمن أتاه وزاره، وأنت خير مأتي وأكرم مزور، فاسألك يا الله يا رحمن بأنك أنت الله لا إله إلا أنت وحدك لا شريك لك، وبأنك واحد أحد صمد لم تلد ولم تولد ولم يكن له (لك خ ل) كفوا أحد، وأن محمدا عبدك ورسولك صلى الله عليه وعلى أهل بيته، يا جواد يا كريم يا ماجد يا جبار يا كريم اسألك أن تجعل تحفتك إياي بزيارتي إياك أول شئ تعطيني فكاك رقبتي من النار.

[ 177 ]

پس سه مرتبه مىگويد: " اللهم فك رقبتي من النار ". پس مىگويد: (واوسع علي من رزقك الحلال الطيب وادرأ عني شر شياطين الانس والجن وشر فسقة العرب والعجم ". ومستحب است وقتى كه محاذى حجر الاسود شد بگويد: اشهد ان لا إله إلا الله وحده لا شريك له، وأشهد أن محمدا عبده ورسوله، آمنت بالله وكفرت بالطاغوت وباللات والعزى وبعبادة الشيطان وبعبادة كل ند يدعى من دون الله " پس نزديك حجر الاسود رفته وآن را استلام نمايد وبگويد: " الحمد لله الذي هدانا لهذا وما كنا لنهتدي لولا أن هدانا الله، سبحان الله والحمد لله ولا إله إلا الله والله أكبر أكبر من خلقه أكبر ممن أخشى واحذر، ولا إله إلا الله وحده لا شريك له، له الملك وله الحمد يحيي ويميت ويميت ويحيي بيده الخير وهو على كل شئ قدير ". وصلوات بر پيغمبر وآل او بفرستد، وسلام بر پيغمبران بدهد

[ 178 ]

چنانچه وقت دخول مسجد سلام مىداد. آنگاه مىگويد: " إني أؤ من بوعدك واوفي بعهدك ". ودر روايت معتبر وارد است كه وقتى كه نزديك حجر الاسود رسيدى دستهاى خود را بلند كن وحمد وثناى الهى را به جا آور وصلوات بر پيغمبر بفرست واز خداوند عالم بخواه كه حج تو را قبول كند، پس از آن حجر را بوسيده و استلام نما، واگر بوسيدن ممكن نشد با دست استلام نما، و اگر آن هم ممكن نشد اشاره به آن كن وبگو: اللهم أمانتي أديتها، وميثاقي تعاهدته لتشهد لي بالموافاة، اللهم تصديقا بكتابك، وعلى سنة نبيك، أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له، وأن محمدا عبده ورسوله، آمنت بالله وكفرت بالجبت والطاغوت وباللات والعزى وعبادة الشيطان وعبادة كل ند يدعى من دون الله ". واگر نتوانى همه را بخوانى، بعضى را بخوان وبگو: " اللهم اليك بسطت يدي، وفيما عندك عظمت رغبتي، فاقبل سبحتي واغفر لي وارحمني، اللهم إني أعوذ بك من الكفر والفقر ومواقف الخزي في الدنيا والآخرة.

[ 179 ]

آداب ومستحبات طواف در حال طواف مستحب است بگويد: " اللهم إني أسألك باسمك الذي يمشى به على طلل الماء كما يمشى به جدد الارض، وأسألك باسمك الذي يهتز له عرشك، وأسألك باسمك الذي تهتز له أقدام ملائكتك، وأسألك باسمك الذي دعاك به موسى من جانب الطور فاستجبت له وألقيت عليه محبة منك، وأسألك باسمك الذى غفرت به لمحمد ما تقدم من ذنبه وما تأخر وأتممت عليه نعمتك أن تفعل بي كذا وكذا " وحاجت خود را بطلبد. و نيز مستحب است در حال طواف بگويد: " اللهم إني إليك فقير، وإني خائف مستجير فلا تغير جسمي ولا تبدل اسمي " وصلوات بر محمد وآل او بفرستد بخصوص وقتى كه به در خانه كعبه مىرسد. ووقتى كه به حجر اسماعيل رسيد به ناودان نگاه نموده وبگويد: اللهم أدخلني الجنة برحمتك وأجرني برحمتك من

[ 180 ]

النار، وعافني من السقم، وأوسع علي من الرزق الحلال، وادرأ عني شر فسقةالجن والانس وشر فسقة العرب والعجم ". وچون از حجر بگذرد به پشت سر كعبه برسد بگويد: " يا ذا المن والطول والجود والكرم إن عملي ضعيف فضاعفه لي وتقبله مني إنك أنت السميع العليم ". وچون به ركن يماني برسد دست بردارد وبگويد: " يا الله يا ولي العافية وخالق العافية ورازق العافية والمنعم بالعافية والمنان بالعافية والمتفضل بالعافية علي وعلى جميع خلقك، يا رحمن الدنيا والآخرة ورحيمهما صل على محمد وآل محمد وارزقنا العافية ودوام العافية وتمام العافية وشكر العافية في الدنيا والآخرة يا أرحم الراحمين ". پس سر به جانب كعبه بالا كند وبگويد: الحمد لله الذي شر فك وعظمك والحمد لله الذى بعث محمدا نبيا وجعل عليا إماما، اللهم اهد له خيار خلقك وجنبه شرار خلقك ".

[ 181 ]

وچون ميان ركن يمانى وحجر الاسود برسد بگويد: " ربنا آتنا في الدنيا حسنة، وفي الآخرة حسنة، وقنا عذاب النار ". ودر شوط هفتم وقتيكه به مستجار رسيد مستحب است دو دست خود را بر ديوار خانه بگشايد وشكم وروى خود را به ديوار كعبه بچسباند وبگويد: " اللهم البيت بيتك، والعبد عبدك، وهذا مكان العائذ بك من النار. پس به گناهان خود اعتراف نموده واز خداوند آمرزش آن را بطلبد كه انشاء الله تعالى مستجاب خواهد شد. بعد بگويد: " اللهم من قبلك الروح والفرج والعافية، اللهم إن عملي ضعيف فضاعفه لي واغفر لي ما اطلعت عليه مني وخفي على خلقك، أستجير بالله من النار ". وآنچه خواهد دعا كند، و ركن يماني را استلام كند وبه نزد حجر الاسود آمده وطواف خود را تمام نموده و بگويد: " اللهم قنعني بما رزقتني وبارك لي فيما آتيتني ".

[ 182 ]

وبراى طواف‌كننده مستحب است در هر شوط، اركان خانه كعبه وحجر الاسود را استلام نمايد ودر وقت استلام حجر بگويد: " أمانتي أديتها وميثاقي تعاهدته لتهشد لي بالموافاة ". مستحبات نماز طواف در نماز طواف مستحب است بعد از حمد در ركعت اولى سوره توحيد، و در ركعت دوم سوره جحد را بخواند، وپس از نماز حمد وثناي الهى را به جا آورده وصلوات بر محمد وآل محمد بفرستد واز خداوند عالم طلب قبول نمايد. ودر بعضى از روايات است كه حضرت صادق - عليه السلام - بعد از نماز طواف به سجده رفته وچنين مىگفت: " سجد وجهي لك تعبدا ورقا، لا إله إلا أنت حقا حقا، الاول قبل كل شئ والآخر بعد كل شئ، وها أنا ذا بين يديك، ناصيتي بيدك، فاغفر لي إنه لا يغفر الذنب العظيم غيرك، فاغفر لي فإني مقر بذنوبي على نفسي ولا يدفع الذنب العظيم غيرك ". وبعد از سجده روى مبارك آن حضرت از گريه چنين بود كه

[ 183 ]

گويا در آب فرو رفته باشد. و بعد از فراغ از نماز طواف وپيش از سعى مستحب است به نزد چاه زمزم رفته يك يا دو دلو آب بكشد وآن را به سر وپشت وشكم خود بريزد وبگويد: " اللهم اجعله علما نافعا ورزقا واسعا وشفاء من كل داء وسقم ". پس از آن به نزد حجر الاسود بيايد. مستحبات سعى مستحب است كه از در مقابل حجر الاسود به طرف صفا خارج شود، با رعايت وقار وآرامش. ووقتى بر صفا بالا رفت به كعبه نگاه كند، وبه طرف ركنى كه حجر أسود در آن است متوجه شود وخداى را حمد وثنا گويد و نعمت‌هاى الهى را بياد آورد. سپس هفت مرتبه " ألله أكبر " بگويد، وهفت مرتبه " الحمد الله " بگويد، وهفت مرتبه " لا اله إلا الله " بگويد، وسه مرتبه: " لا إله إلا الله وحده لا شريك له، له الملك وله الحمد يحيي ويميت وهو حي لا يموت، وهو على كل شئ قدير " بگويد: سپس بر محمد وآل محمد صلوات بفرستد، بعد سه مرتبه بگويد: " الله أكبر على ما هدانا والحمد لله على ما أولانا، والحمد لله الحي القيوم، والحمد لله الحي الدائم "، سپس سه مرتبه بگويد: " أشهد أن لا إله إلا الله، وأشهد أن محمدا عبده ورسوله، لا نعبد إلا إياه، مخلصين له الدين ولو كره

[ 184 ]

المشركون "، سپس سه مرته بگويد: " اللهم إني أسألك العفو والعافية واليقين في الدنيا والآخرة ". وسه مرتبه بگويد: اللهم آتنا في الدنيا حسنة وفي الآخرة حسنة وقنا عذاب النار ". بعد صد مرتبه " ألله أكبر " بگويد، وصد مرتبه " لا إله إلا الله " بگويد، وصد مرتبه " ألحمد لله " بگويد، وصد مرتبه " سبحان الله " بگويد، بعد بگويد: لا إله إلا الله وحده، أنجز وعده، ونصر عبده، وغلب الاحزاب وحده، فله الملك وله الحمد وحده وحده اللهم بارك لي في الموت وفيما بعد الموت، اللهم إني أعوذ بك من ظلمة القبر ووحشته، اللهم أظلني في ظل عرشك يوم لا ظل إلا ظلك ". ودين وخويشتن واهل وعيال خود را به خدا بسپارد واين كار را زياد كند، پس بگويد: أستودع الله الرحمن الرحيم الذي لا تضيع ودائعه ديني ونفسي وأهلي، اللهم استعملني على كتابك وسنة نبيك، وتوفني على ملته وأعذني من الفتنة ". سپس سه مرتبه " الله أكبر " بگويد، وآن را دو بار اعاده

[ 185 ]

كند، ويك بار تكبير بگويد، وبعد آن را اعاده كند، واگر همه آن را نتواند انجام دهد هر قدر كه مىتواند بخواند و مستحب است كه اين دعا را بخواند: " اللهم اغفر لي كل ذنب اذنبته قط، فإن عدت فعد علي بالمغفرة، فإنك أنت الغفور الرحيم، اللهم افعل بى ما انت أهله فإنك إن تفعل بي ما أنت أهله ترحمني، وإن تعذبني فأنت غني عن عذابي، وأنا محتاج إلى رحمتك، فيا من أنا محتاج إلى رحمته ارحمني، اللهم لا تفعل بي ما أنا أهله فإنك إن تفعل بي ما أنا أهله تعذبني ولم تظلمني، أصبحت أتقي عدلك ولا أخاف جورك، فيا من هو عدل لا يجور ارحمني ". در حديث شريف وارد شده است هر كس كه بخواهد مال او زياد شود ايستادن در صفا را طول دهد وبدانكه مستحب است پياده سعى نمايد واز صفا تا به مناره ميانه راه رود واز آنجا تا جايى كه بازار عطاران است مانند شتر تند رود واگر سوار باشد اين حد را فى الجمله تند نمايد واز آنجا تا به مروه نيز ميانه رود و در وقت برگشتن نيز به همان ترتيب مراجعت نمايد واز براى زنان

[ 186 ]

هر وله نيست. ومستحب است در گريه كردن سعى كند وخود را به گريه وادارد ودر حال سعى دعا بسيار كند. مستحبات احرام تا وقوف به عرفات امورى كه در احرام عمره مستحب بود. در احرام حج نيز مستحب است. وپس از اين كه شخص احرام بسته و از مكه بيرون آمد همين كه بر ابطح مشرف شود به آواز بلند تلبيه بگويد، وچون متوجه منى شود بگويد: اللهم إياك أرجو وإياك أدعو، فبلغني أملي وأصلح لي عملي ". و با تن و دل آرام با تسبيح و ذكر حق تعالى برود. و چون به منى رسيد بگويد: " الحمد لله الذي أقدمنيها صالحا في عافية وبلغني هذا المكان "، پس بگويد: " اللهم هذه منى، وهي مما مننت به علينا من المناسك، فأسألك أن تمن علي بما مننت به على أنبيائك، فإنما أنا عبدك وفي قبضتك ".

[ 187 ]

ومستحب است شب عرفه را در منى بوده وبه طاعت الهى مشغول باشد، وبهتر آن است عبادات وخصوصا نمازها را در مسجد خيف به جا آورد، و چون نماز صبح را بخواند تا طلوع آفتاب تعقيب گفته پس به عرفات روانه شود، واگر خواسته باشد بعد از طلوع صبح روانه شود مانعى ندارد، ولى سنت بلكه أحوط آن است كه تا آفتاب طلوع نكرده از وادي محسر رد نشود وروانه شده پيش از صبح مكروه و از بعضى حرمت آن را نقل نموده‌اند، مگر از براى ضرورت مانند بيمار و كسى كه از ازدحام مردم خائف باشد و چون به عرفات متوجه شود اين دعا را بخواند. " اللهم إليك صمدت وإياك اعتمدت ووجهك أردت، أسألك أن تبارك لي في رحلتي وأن تقضي لي حاجتي وأن تجعلني ممن تباهي به اليوم من هو أفضل مني ". وتا رسيدن به عرفات تلبيه بگويد. مستحبات وقوف به عرفات در وقوف به عرفات چند چيز مستحب است: 1 - با طهارت بودن در حال وقوف. 2 - غسل نمودن، وبهتر آن است كه نزديك ظهر باشد.

[ 188 ]

3 - آنچه موجب تفرق حواس است از خود دور سازد تا آن كه قلب او متوجه جناب أقدس الهى گردد. 4 - نسبت به قافله‌اى كه از مكه مىآيد، وقوف شخص در طرف دست چپ كوه واقع گردد. 5 - وقوف او در پايين كوه و در زمين هموار بوده باشد، و بالا رفتن كوه مكروه است. 6 - در اول وقت، نماز ظهر وعصر را به يك اذان ودو اقامه بجا آورد. 7 - قلب خود را به حضرت حق جل وعلا متوجه ساخته وحمد الهى و تهليل و تمجيد نموده وثناى حضرت حق را به جا آورد، پس از آن صد مرتبه " الله أكبر "، و صد مرتبه " الحمد لله "، وصد مرتبه " سبحان الله " بگويد، وصد مرتبه سوره توحيد را بخواند و آنچه خواهد دعا نمايد واز شيطان رجيم به خدا پناه ببرد، و اين دعا را نيز بخواند: " اللهم إني عبدك، فلا تجعلني من أخيب وفدك، وارحم مسيري إليك من الفج العميق "، و اين دعا را نيز بخواند: " اللهم رب المشاعر كلها فك رقبتي من النار وأوسع علي من رزقك الحلال وادرأ عنى شر فسقة الجن والانس، اللهم لا تمكر بي ولا تخدعني ولا تستدرجني، اللهم إني أسألك بحولك وجودك وكرمك ومنك وفضلك يا أسمع

[ 189 ]

السامعين ويا أبصر الناظرين ويا أسرع الحاسبين ويا أرحم الراحمين أن تصلي على محمد وآل محمد وأن تفعل بي كذا وكذا "، وحاجت خود را نام ببرد، پس دست به آسمان بردارد وبگويد: " اللهم حاجتي إليك التي إن اعطيتنيها لم يضرني ما منعتني والتي إن منعتنيها لم ينفعني ما أعطيتني، أسألك خلاص رقبتي من النار، اللهم إني عبدك وملك يدك ناصيتي بيدك وأجلي بعلمك، أسألك أن توفقني لما يرضيك عني وأن تسلم مني مناسكي التي أريتها خليلك إبراهيم - صلواتك عليه - ودللت عليها نبيك محمدا صلى الله عليه وآله اللهم اجعلنى ممن رضيت عمله واطلت عمره وأحييته بعد الموت حياة طيبة ". 8 - و اين دعا را بخواند: " لا إله إلا الله وحده لا شريك له، له الملك وله الحمد يحيي ويميت ويميت ويحيى وهو حي لا يموت بيده الخير وهو على كل شئ قدير، اللهم لك الحمد أنت كما تقول وخير ما يقول القائلون، اللهم لك صلاتي وديني ومحياي و

[ 190 ]

مماتي ولك تراثي (براءتي خ ل) وبك حولي ومنك قوتي، اللهم إني أعوذ بك من الفقر ومن وسواس الصدر ومن شتات الامر ومن عذاب النار ومن عذاب القبر، اللهم إني أسألك من خير ما تأتي به الرياح وأعوذ بك من شر ما تأتي به الرياح، وأسألك خير الليل وخير النهار، اللهم اجعل في قلبي نورا وفي سمعي وبصري نورا ولحمي ودمي وعظامي وعروقي ومقعدي ومقامي ومدخلي ومخرجي نورا، وأعظم لي نورا يا رب يوم ألقاك، إنك على كل شئ قدير " و در اين روز تا مىتواند از خيرات وصدقات تقصير نكند. 9 - آن كه كعبه را استقبال نموده واين اذكار را بگويد: " سبحان الله " صد مرتبه، " الله اكبر " صد مرتبه، " ما شاء الله لا قوة إلا بالله " صد مرتبه، " أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له، له الملك وله

[ 191 ]

الحمد يحيي ويميت ويميت ويحيي بيده الخير وهو على كل شئ قدير " صد مرتبه، پس از اول سوره بقره ده آيه بخواند پس سوره توحيد سه مرتبه، وآية الكرسي را بخواند تا آخر، پس اين آيات را بخوانند: { إن ربكم الله الذي خلق السماوات والاعرض في ستة أيام ثم استوى على العرش يغشي الليل النهار يطلبه حثيثا والشمس والقمر والنجوم مسخرات بأمره ألا له الخلق والامر تبارك الله رب العالمين، أدعوا ربكم تضرعا وخفية إنه لا يحب المعتدين، ولا تفسدوا في الارض بعد إصلاحها وادعوه خوفا وطمعا إن رحمة الله قريب من المحسنين }، پس سوره " قل أعوذ برب الفلق " وسوره " قل أعوذ برب الناس " را بخواند، پس آنچه از نعم الهى به ياد داشته باشد يكايك ذكر نموده وحمد الهى نمايد، و هم چنين بر أهل ومال وساير چيزهايى كه حضرت حق به او تفضل نموده حمد بنمايد وبگويد: اللهم لك الحمد على نعمائك التي لا تحصى بعدد ولا تكافأ بعمل ".

[ 192 ]

وبه آياتي از قران كه در آنها حمد شده است خدا را حمد نمايد، وبه آياتى كه در آنها ذكر تسبيح شده است خدا را تسبيح نمايد، وبه آياتى كه در آنها ذكر تكبير شده است خدا را تكبير نمايد، و به آياتى كه در آنها تهليل شده است خدا را تهليل نمايد، وبر محمد وآل محمد - عليهم السلام - زياد صلوات بفرستد و به هر اسمى از اسماء الله كه در قرآن موجود است خدا را بخواند، وبه آنچه از اسماء الهى كه در ياد دارد خدا را ذكر كند، وبه اسماء الهى كه در آخر سوره حشر موجود است خدا را بخواند، وآنها عبارتند از: " الله، عالم الغيب والشهادة، الرحمن الرحيم، الملك، القدوس، السلام، المؤمن، المهيمن، العزيز، الجبار، المتكبر، الخالق، البارئ، المصور ". و اين دعا را بخواند: " أسألك يا الله يا رحمن بكل اسم هو لك، وأسألك بقوتك وقدرتك وعزتك وبجميع ما أحاط به علمك وبجمعك وبأركانك كلها وبحق رسولك - صلوات الله عليه - وباسمك الاكبر الاكبر، وباسمك العظيم الذي من

[ 193 ]

دعاك به كان حقا عليك أن لا تخيبه، وباسمك الاعظم الاعظم الذي من دعاك به كان حقا عليك أن لا ترده وأن تعطيه ما سأل أن تغفر لي جميع ذنوبي في جميع علمك في ". وهر حاجت كه دارى بخواه، واز حق سبحانه وتعالى طلب كن كه توفيق حج بيابى در سال آينده وهر سال. وهفتاد مرتبه بگو " أسألك الجنة " و هفتاد مرتبه " أستغفر الله ربي وأتوب إليه ". پس بخوان اين دعا را: " اللهم فكني من النار وأوسع علي من رزقك الحلال الطيب وادرأ عني شر فسقة الجن والانس وشر فسقة العرب والعجم ". 10 - آن كه نزديك غروب آفتاب بگويد: اللهم إني أعوذبك من الفقر ومن تشتت الامر ومن شر ما يحدث بالليل والنهار، أمسى ظلمي مستجيرا بعفوك، وأمسى خوفي مستجيرا بأمانك، وأمسى ذلي مستجيرا بعزك، وأمسى وجهي الفاني مستجيرا بوجهك الباقي، يا خير من سئل ويا أجود من أعطى جللني برحمتك، وألبسني عافيتك، واصرف عني شر جميع خلقك ".

[ 194 ]

وبدان كه أدعيه وارده در اين روز شريف بسيار است وهر قدر كه ميسور باشد خواندن دعا مناسب است. وبسيار خوب است كه در اين روز دعاى صحيفه كامله ودعاى حضرت سيد الشهداء وحضرت زين العابدين - سلام الله عليهما - خوانده شود و بعد از غروب آفتاب بگويد: اللهم لا تجعله آخر العهد من هذا الموقف، وارزقنيه من قابل أبدا ما أبقيتني، واقلبني اليوم مفلحا منجحا مستجابا لي مرحوما مغفورا لي بأفضل ماينقلب به اليوم أحد من وفدك وحجاج بيتك الحرام، واجعلني اليوم من أكرم وفدك عليك، وأعطني أفضل ما أعطيت أحدا منهم من الخير والبركة والرحمة والرضوان والمغفرة، وبارك لي فيما أرجع إليه من أهل أو مال أو قليل أو كثير وبارك لهم في " و بسيار بگويد " اللهم أعتقني من النار ". مستحبات وقوف به مزدلفه بدان كه مستحب است با تن و دلى آرام از عرفات به سوى مزدلفه متوجه شده واستغفار نمايد، وهمين كه از طرف دست

[ 195 ]

راست به تل سرخ رسيد بگويد: " اللهم ارحم موقفي، وزد في عملي، وسلم لي ديني، وتقبل مناسكي " ودر راه رفتن ميانه روى نمايد وكسى را آزار ندهد. ومستحب است نماز شام وخفتن را تا مزدلفه به تاخير اندازد اگر چه ثلث شب نيز بگذرد، وميان هر دو نماز به يك اذان ودو اقامه جمع كند، و نوافل مغرب را بعد از نماز عشا به جا آورد. ودر صورتى كه از رسيدن به مزدلفه پيش از نصف شب مانعى رسيد، بايد نماز مغرب وعشا را به تأخير نينداخته و در ميان راه بخواند. ومستحب است كه در وسط وادى از طرف راست راه نزول نمايد. و اگر حاجي صروره باشد مستحب است كه در مشعر الحرام قدم بگذارد. و مستحب است كه آن شب را به هر مقدار كه ميسور باشد به عبادات واطاعت الهى به سر برد واين دعا را بخواند: " اللهم هذه جمع، اللهم إني أسألك أن تجمع لي فيها جوامع الخير، اللهم لا تؤيسني من الخير الذي سألتك أن تجمعه لي في قلبي، وأطلب إليك أن تعرفني ما عرفت أوليائك في منزلي هذا وأن تقيني جوامع الشر ". ومستحب است بعد از نماز صبح با طهارت، حمد وثناى الهى را به جا آورد، وبه هر مقدارى كه ميسور باشد از نعم وتفضلات

[ 196 ]

حضرت حق ذكر كند، و بر محمد وآل محمد صلوات بفرستد، آن گاه دعا نمايد، و بعضى به وجب آن قائل شده‌اند. واين دعا را نيز بخواند: " اللهم رب المشعر الحرام فك رقبتي من النار، وأوسع علي من رزقك الحلال، وادرأ عني شر فسقة الجن والانس، اللهم أنت خير مطلوب إليه وخير مدعو وخير مسؤول، ولكل وافد جائزة فاجعل جائزتي في موطني هذا أن تقيلني عثرتي وتقبل معذرتى وأن تجاوز عن خطيئتي، ثم اجعل التقوى من الدنيا زادي ". ومستحب است سنگريزه‌هايى را كه در منى رمى خواهد نمود از مزدلفه بر دارد. و مجموع آنها هفتاد است. ومستحب است وقتى كه از مزدلفه به سوى منى رفته وبه وادى محسر رسيد به مقدار صد قدم مانند شتر تند رود، و اگر سواره است سوارى خود را حركت دهد و بگويد: " اللهم سلم لي عهدي واقبل توبتي وأجب دعوتي واخلفني في من تركت بعدي ".

[ 197 ]

مستحبات رمى جمرات در رمى جمرات چند چيز مستحب است: 1 - با طهارت بودن در حال رمى. 2 - هنگامى كه سنگها را در دست گرفته اين دعا را بخواند: اللهم هؤلاء حصياتي فأحصهن لي وارفعهن في عملي ". 3 - با هر سنگى كه مىاندازد تكبير بگويد: 4 - " هر سنگى را كه بيندازد اين دعا را بخواند: " الله أكبر، اللهم ادحر عنى الشيطان، اللهم تصديقا بكتابك وعلى سنة نبيك، اللهم اجعله حجا مبرورا وعملا مقبولا وسعيا مشكورا وذنبا مغفورا ". 5 - ميان او وجمره در جمره عقبه، ده يا پانزده ذراع فاصله باشد، ودر جمره اولى و وسطى كناره جمره بايستد. 6 - جمره عقبه را رو به جمره وپشت به قبله رمى نمايد وجمره اولى ووسطى را به قبله ايستاده رمى نمايد. 7 - سنگريزه را بر انگشت ابهام گذراده وبا ناخن انگشت شهادت بيندازد. 8 - پس از برگشتن به جاى خود در منى اين دعا را بخواند

[ 198 ]

" اللهم بك وثقت وعليك توكلت فنعم الرب ونعم المولى ونعم النصير ". مستحبات هدي مستحبات هدى چند چيز است: 1 - در صورت تمكن، قرباني شتر باشد و در صورت نبودن آن، گاو ودر صورت نبودن آن، گوسفند باشد. 2 - قرباني بسيار فربه باشد. 3 - در صورت شتر يا گاو بودن آن، از جنس ماده و در صورت گوسفند يا بز بودن آن، از جنس نر باشد. 4 - شترى كه مىخواهند او را نحر كنند، ايستاده واز سر دستها تا زانوى او را ببندد وشخص از جانب راست او بايستد، وكارد يا نيزه يا خنجر به گودال گردن او فرو برند، ودر وقت ذبح يا نحر اين دعا را بخواند: " وجهت وجهي للذي فطر السماوات والارض حنيفا مسلما وما أنا من المشركين، إن صلاتي ونسكي ومحياي ومماتي لله رب العالمين لا شريك له وبذلك أمرت وأنا من المسلمين، اللهم منك ولك، بسم الله والله أكبر، اللهم تقبل مني ".

[ 199 ]

5 - اين كه خود، قربانى را بكشد واگر نتواند دست خود را بالاى دست كشنده بگذارد. مستحبات حلق در حلق چند چيز مستحب است: 1 - در وقت سر تراشيدن رو به قبله كند. 2 - آن كه از جانب راست پيش سر ابتدا كند واين دعا را بخواند: " اللهم أعطني بكل شعرة نورا يوم القيامة ". 3 - آن كه موى سر خود را در منى در خيمه خود دفن نمايد. واولى اين است كه بعد از حلق، از اطراف ريش وشارب خود گرفته و هم چنين ناخنها را بگيرد. مستحبات طواف حج و نماز آن و سعى آنچه كه از مستحبات در طواف عمره و نماز آن و سعى ذكر شد اين جا نيز جارى است. و مستحب است شخصى كه بجهت طواف حج مىآيد، در روز عيد قربان بيايد و بر در مسجد بايستد واين دعا را بخواند:

[ 200 ]

اللهم أعني على نسكك، وسلمني له وسلمه لي، أسألك مسألة العليل الذليل المعترف بذنبه أن تغفر لي ذنوبي وأن ترجعني بحاجتي، اللهم إني عبدك والبلد بلدك والبيت بيتك، جئت أطلب رحمتك وأؤم طاعتك متبعا لامرك راضيا بقدرك، أسألك مسألة المضطر إليك المطيع لامرك المشفق من عذابك الخائف لعقوبتك آن تبلغني عفوك وتجيرني من النار برحمتك ". پس به نزد حجر الاسود بيايد واستلام وبوسه نمايد، و اگر بوسيدن ممكن نشد دست بر حجر ماليده ودست خود را ببوسد، واگر آن هم ممكن نشد مقابل ايستاده وتكبير بگويد، وبعد آنچه در طواف عمره به جا آورده بود به جا آورد. مستحبات منى بدان كه براى حاجى مستحب است كه روز يازدهم ودوازدهم و سيزدهم را در منى بماند، وحتى بجهت طواف مستحب از منى بيرون نرود. وتكبير گفتن در منى بعد از نماز كه اول آنها نماز ظهر روز عيد است

[ 201 ]

مستحب مى باشد وبعضى آن را واجب دانسته‌اند. و اولى در كيفيت تكبير آن است كه بگويد: " الله أكبر الله أكبر، لا إله إلا الله والله أكبر، الله اكبر ولله الحمد، والله أكبر على ما هدانا، الله اكبر على ما رزقنا من بهيمة الانعام، والحمد لله على ما أبلانا ". ومستحب است مادامى كه در منى اقامت دارد نمازهاى واجب و مستحب را در مسجد خيف به جا آورد. ودر حديث است كه صد ركعت نماز در مسجد خيف با عبادت هفتاد سال برابر است، وهر كس در آن جا صد مرتبه " سبحان الله " بگويد ثواب آن برابر ثواب بنده آزاد كردن است، وهر كسى در آن جا صد مرتبه " لا إله إلا الله " بگويد ثواب آن برابر است با ثواب كسى كه إحياى نفس كرده باشد، وهر كس در آن جا صد مرتبه " الحمد الله " بگويد ثواب آن برابر است با ثواب خراج عراقين كه در راه خدا تصدق نمايد. مستحبات ديگر مكه معظمه آداب ومستحبات ديگر در مكه معظمه از اين قرار است. 1 - زياد ذكر نمودن خدا وخواندن قرآن.

[ 202 ]

2 - ختم نمودن يك قرآن. 3 - خوردن از آب زمزم، وبعد از خوردن اين دعا را بخواند: اللهم اجعله علما نافعا ورزقا واسعا وشفاء من كل داء وسقم " ونيز بگويد: " بسم الله، والحمد الله، والشكر لله ". 4 - نظر نمودن به كعبه واكثار از آن. 5 - در هر شبانه روز ده مرتبه طواف نمودن: در اول شب سه طواف ودر آخر شب سه طواف وپس از دخول صبح دو طواف وبعد از ظهر دو طواف. 6 - هنگام توقف در مكه به عدد أيام سال يعنى سيصد وشصت مرتبه طواف مكه نمايد واگر اين مقدار نشد پنجاه و دو مرتبه واگر آن هم ميسور نشد هر مقدارى كه بتواند. 7 - شخص صروره به خانه كعبه داخل شود. ومستحب است قبل از دخول غسل بنمايد ودر وقت داخل شدن بگويد: اللهم إنك قلت ومن دخله كان آمنا فآمني من عذاب النار ". پس دو ركعت نماز گزارده در ركعت اول بعد از حمد، حم سجده ودر ركعت دوم بعد از حمد، پنجاه وپنج آيه از ساير جاهاى قرآن بين دو ستون بر سنگ قرمز بخواند.

[ 203 ]

8 - دو ركعت نماز خواندن در هر يك از چهار زاويه كعبه وبعد از نماز اين دعا را بخواند. " اللهم من تهيأ أو تعبا أو أعد أو استعد لوفادة إلى مخلوق رجاء رفده وجائزته ونوافله وفواضله فإليك يا سيدي تهيئتي وتعبئتي وإعدادي واستعدادي رجاء رفدك ونوافلك وجائزتك، فلا تخيب اليوم رجائي يا من لا يخيب عليه سائل ولا ينقصه نائل، فإني لم آتك اليوم بعمل صالح قدمته ولا شفاعة مخلوق رجوته، ولكني أتيتك مقرا بالظلم والاساءة على نفسي، فإنه لا حجة لي ولا عذر، فأسألك يا من هو كذلك أن تصلي على محمد وآله وتعطيني مسألتي وتقيلني عثرتي وتقلبني بر غبتي ولا تردني مجبوها ممنوعا ولا خائبا، يا عظيم يا عظيم يا عظيم أرجوك للعظيم، أسألك يا عظيم أن تغفر لي الذنب العظيم، لا إله إلا أنت ". ومستحب است هنگام خروج از كعبه سه مرتبه " الله أكبر " بگويد پس بگويد: " اللهم لا تجهد بلاءنا، ربنا ولا تشمت بنا أعداءنا، فإنك

[ 204 ]

أنت الضار النافع ". بعدا پايين آمده و پله‌ها را دست چپ قرار داده كعبه را استقبال نمايد ونزد پله ها دو ركعت نماز بخواند: طواف وداع بدان كه براى كسى كه مىخواهد از مكه بيرون رود مستحب است طواف وداع نمايد، و در هر شوطى حجر الاسود و ركن يمانى را در صورت امكان استلام نمايد. و چون به مستجار رسد مستحباتى كه قبلا براى آن مكان ذكر شد بجا آورد و آنچه خواهد دعا نمايد. بعدا حجر الاسود را استلام نموده و شكم خود را به خانه كعبه بچسباند، يك دست را بر حجر و دست ديگر را به طرف در گذاشته و حمد و ثناى الهى نمايد وصلوات بر پيغمبر وآل او بفرستد واين دعا را بخواند: اللهم صل على محمد عبدك ورسولك ونبيك وأمينك وحبيبك ونجيبك وخيرتك من خلقك، اللهم كما بلغ رسالتك وجاهد في سبيلك وصدع بأمرك وأوذي فيك وفي جنبك حتى أتاه اليقين، اللهم اقلبني

[ 205 ]

مفلحا منجحا مستجابا لي بأفضل ما يرجع به أحد من وفدك من المغفرة والبركة والرضوان والعافية ". ومستحب است وقت بيرون آمدن، از باب حناطين كه مقابل ركن شامى است بيرون رود واز خداوند متعال توفيق مراجعت را بطلبد. ووقت بيرون رفتن يك درهم خرما خريده وآن را بر فقرا تصدق نمايد. زيارت رسول اكرم بعد از حج بدان كه از جمله امور مستحبه كه بسيار مؤكد است اين است كه شخص هنگام برگشتن از راه مدينه طيبه برگردد تا آن كه به زيارت حضرت رسول الله - صلى الله عليه وآله - وحضرت صديقه طاهره سلام الله عليها - وأئمه بقيع - عليهم السلام - مشرف گردد. زيارت حضرت رسول اكرم " السلام على رسول الله، السلام عليك يا حبيب الله، السلام عليك يا صفوة الله، السلام عليك يا أمين الله، أشهد أنك قد نصحت لامتك، وجاهدت في سبيل الله، وعبدته

[ 206 ]

حتى أتاك اليقين، فجزاك الله أفضل ما جزى نبيا عن أمته، اللهم صل على محمد وآل محمد أفضل ما صليت على إبراهيم وآل إبراهيم، إنك حميد مجيد ". زيارت حضرت صديقه عليها السلام " يا ممتحنة امتحنك الله الذي خلقك قبل أن يخلقك، فوجدك لما امتحنك صابرة، وزعنما أنا لك أولياء ومصدقون وصابرون لكل ما أتانا به أبوك صلى الله عليه وآله، وأتانا به وصيه عليه السلام فإنما نسألك إن كنا صدقناك إلا ألحقتنا بتصديقنا؟ (بالبشرى خ ل) لنبشر أنفسنا بأنا قد طهرنا بولايتك ". زيارت جامعه كه هر يك از ائمه به آن زيارت مىشود " السلام على أولياء الله وأصفيائه، السلام على أمناء الله وأحبائه، السلام على أنصار الله وخلفائه، السلام على محال معرفة الله، السلام على مساكن ذكر الله، السلام على مظاهري أمر الله ونهيه، السلام على الدعاة إلى الله،

[ 207 ]

السلام على المستقرين في مرضاة الله، السلام على المخلصين في طاعة الله، السلام على الادلاء على الله، السلام على الذين من والاهم فقد والى الله، ومن عاداهم فقد عادى الله، ومن عرفهم فقد عرف الله، ومن جهلهم فقد جهل الله، ومن اعتصم بهم فقد اعتصم بالله ومن تخلى منهم فقد تخلى من الله، أشهد الله أني سلم لمن سالمتم وحرب لمن حاربتم، مؤمن بسركم وعلانيتكم مفوض في ذلك كله إليكم، لعن الله عدو آل محمد من الجن والانس وأبرا إلى الله منهم وصلى الله على محمد وآل محمد ". والحمد الله أولا وآخرا

[ 208 ]

(دعاء الامام الحسين (ع) في يوم عرفة) روى ان بشر وبشير ولدا غالب الاسدى انهما قالا لما كان عصر عرفة فى عرفات وكنا عند ابى عبد الله الحسين عليه السلام فخرج عليه السلام من خيمة مع جماعة من اهل بيته واولاده و شيعته بحال التذلل والخشوع والاستكانة فوقف فى الجانب الايسر من الجبل وتوجه الى الكعبة ورفع يديه قباله وجهة كمسكين يطلب طعاما وقرأ هذا الدعاء الحمد لله الذى ليس لقضآئه دافع ولا لعطائه مانع ولا كصنعه صنع صانع وهو الجواد الواسع فطر اجناس البدايع واتقن بحكمته الصنايع لا تخفى عليه الطلايع ولا تضيع عنده الودايع جازى كل صانع ورايش كل قانع وراحم كل ضارع منزل المنافع والكتاب الجامع بالنور الساطع وهو للدعوات سامع وللكربات دافع وللدرجات رافع وللجبابرة قامع فلا اله غيره ولا شئ يعد له وليس كمثله شئ وهو السميع البصير اللطيف الخبير وهو على كل شئ قدير اللهم انى ارغب اليك واشهد بالربوبية لك مقرا بانك ربى واليك مردى ابتداتنى

[ 209 ]

بنعمتك قبل ان اكون شيئا مذكورا وخلقتنى من التراب ثم اسكنتنى الاصلاب امنا لريب المنون واختلاف الدهور والسنين فلم ازل ظاعنا من صلب الى رحم في تقادم من الايام الماضية والقرون الخالية لم تخرجنى لرافتك بى ولطفك لى واحسانك الى في دولة ائمة الكفر الذين نقضوا عهدك وكذبوا رسلك لكنك اخرجتنى للذى سبق لى من الهدى الذى له يسرتنى وفيه انشاتنى ومن قبل ذلك رؤفت بى بجميل صنعك وسوابغ نعمك فابتدعت خلقى من منى يمنى واسكنتنى في ظلمات ثلاث بين لحم ودم وجلد لم تشهدنى خلقى ولم تجعل الى شيئا من امرى ثم اخرجتنى للذى سبق لى من الهدى الى الدنيا تآما سويا وحفظتنى في المهد طفلا صبيا ورزقتنى من الغذآء لبنا مريا وعطفت على قلوب الحواضن وكفلتنى الامهات الرواحم وكلاتنى من طوارق الجآن وسلمتنى من الزيادة والنقصان فتعاليت يا رحيم يا رحمن حتى اذا استهللت ناطقا بالكلام اتممت على سوابغ الانعام وربيتنى زايدا في كل عام حتى اذا اكتملت فطرتى واعتدلت مرتى اوجبت على حجتك بان الهمتنى

[ 210 ]

معرفتك وروعتنى بعجايب حكمتك وايقظتنى لما ذرات في سمآئك وارضك من بدايع خلقك ونبهتنى لشكرك وذكرك واوجبت على طاعتك وعبادتك وفهمتنى ما جاءت به رسلك ويسرت لى تقبل مرضاتك ومننت على في جميع ذلك بعونك ولطفك ثم اذ خلقتنى من خير الثرى لم ترض لى يا الهى نعمة دون اخرى ورزقتنى من انواع المعاش وصنوف الرياش بمنك العظيم الاعظم على واحسانك القديم الى حتى اذا اتممت على جميع النعم وصرفت عنى كل النقم لم يمنعك جهلى وجراتى عليك ان دللتنى الى ما يقربنى اليك ووفقتنى لما يزلفنى لديك فان دعوتك اجبتنى وان سئلتك اعطيتنى وان اطعتك شكرتنى وان شكرتك زدتنى كل ذلك اكمال لانعمك على واحسانك الى فسبحانك سبحانك من مبدئ معيد حميد مجيد تقدست اسمآؤك وعظمت الاؤك فاى نعمك يا الهى احصى عددا وذكرا ام اى عطاياك اقوم بها شكرا وهى يا رب اكثر (اكبر) من ان يحصيها العآدون او يبلغ علما بها الحافظون ثم ما صرفت ودرات عنى اللهم من الضرو الضرآء اكثر مما ظهرلى من

[ 211 ]

العافية والسراء وانا اشهد يا الهى بحقيقة ايمانى وعقد عزمات يقينى و خالص صريح توحيدى وباطن مكنون ضميرى و علايق مجارى نور بصرى واسارير صفحة جبينى وخرق مسارب نفسى وخذاريف مارن عرنينى ومسارب سماخ سمعى وما ضمت واطبقت عليه شفتاى وحركات لفظ لسانى ومغرز حنك فمى و فكى ومنابت اضراسى ومساغ مطعمى ومشربى وحمالة ام را سى وبلوع فارغ حبائل عنقى وما اشتمل عليه تامور صدرى وحمايل حبل وتينى ونياط حجاب قلبى وافلاذ حواشى كبدى وما حوته شراسيف اضلاعى وحقاق مفاصلى وقبض عواملى واطراف اناملى ولحمى ودمى وشعرى وبشرى وعصبى وقصبى وعظامى ومخى وعروقى وجميع جوارحى وما انتسج على ذلك ايام رضاعى وما اقلت الارض منى ونومى ويقظتى وسكونى وحركات ركوعى وسجودى ان لو حاولت واجتهدت مدى الاعصار والاحقاب لو عمرتها ان اؤدى شكر واحدة من انعمك ما استطعت ذلك الا بمنك الموجب على به شكرك ابدا جديدا وثناء طارفا عتيدا اجل ولو حرصت انا والعآدون

[ 212 ]

من انامك ان نحصى مدى انعامك سالفه وانفه ما حصرناه عددا ولا احصيناه امدا هيهات انى ذلك وانت المخبر في كتابك الناطق والنبأ الصادق وان تعدوا نعمة الله لا تحصوها صدق كتابك اللهم وانبآؤك وبلغت انبيآؤك ورسلك ما انزلت عليهم من وحيك وشرعت لهم وبهم من دينك غير انى يا الهى اشهد بجهدى وجدى ومبلغ طاعتى ووسعى واقول مؤمنا موقنا الحمد لله الذى لم يتخذ ولدا فيكون موروثا ولم يكن له شريك في ملكه فيضآده فيما ابتدع ولا ولى من الذل فيرفده فيما صنع فسبحانه سبحانه لو كان فيهما الهة الا الله لفسدتا وتفطرتا سبحان الله الواحد الاحد الصمد الذى لم يلد ولم يولد ولم يكن له كفوا احد الحمد لله حمدا يعادل حمد ملائكته المقربين وانبيآئه المرسلين وصلى الله على خيرته محمد خاتم النبيين واله الطيبين الطاهرين المخلصين وسلم. آنگاه حضرت شروع در دعا وسؤال از حق تعالى كردند وبا ديدگاني اشكبار گفتند: اللهم اجعلنى اخشاك كانى اراك واسعدنى بتقويك ولا تشقنى بمعصيتك وخرلى في قضآئك وبارك لى في

[ 213 ]

قدرك حتى لا احب تعجيل ما اخرت ولا تاخير ما عجلت اللهم اجعل غناى في نفسى واليقين في قلبى والاخلاص في عملى والنور في بصرى والبصيرة في دينى ومتعنى بجوارحى واجعل سمعى وبصرى الوارثين منى وانصرنى على من ظلمنى وارنى فيه ثارى وما ربى واقر بذلك عينى اللهم اكشف كربتى واستر عورتى واغفر لى خطيئتى واخسا شيطانى وفك رهانى واجعل لى يا الهى الدرجة العليا في الاخرة والاولى اللهم لك الحمد كما خلقتنى فجعلتنى سميعا بصيرا ولك الحمد كما خلقتنى فجعلتنى خلقا سويا رحمة بى وقد كنت عن خلقى غنيا رب بما براتنى فعدلت فطرتى رب بما انشاتنى فاحسنت صورتى رب بما احسنت الى وفي نفسى عافيتنى رب بما كلاتنى ووفقتنى رب بما انعمت على فهديتنى رب بما اوليتنى ومن كل خير اعطيتنى رب بما اطعمتنى وسقيتنى رب بما اغنيتنى واقنيتنى رب بما اعنتنى واعززتنى رب بما البستنى من سترك الصافى ويسرت لى من صنعك الكافى صل على محمد وال محمد واعنى على بوائق الدهور وصروف الليالى والايام ونجنى من اهوال

[ 214 ]

الدنيا وكربات الاخرة واكفنى شر ما يعمل الظالمون في الارض اللهم ما اخاف فاكفنى وما احذر فقنى وفي نفسى ودينى فاحرسنى وفي سفرى فاحفظنى وفي اهلى ومالى فاخلفنى وفيما رزقتنى فبارك لى وفي نفسى فذللنى وفي اعين الناس فعظمنى ومن شر الجن والانس فسلمنى وبذنوبى فلا تفضحنى وبسريرتى فلا تخزنى وبعملى فلا تبتلنى ونعمك فلا تسلبنى والى غيرك فلا تكلنى الهى الى من تكلنى الى قريب فيقطعنى ام الى بعيد فيتجهمنى ام الى المستضعفين لى وانت ربى ومليك امرى اشكو اليك غربتى وبعد دارى وهوانى على من ملكته امرى الهى فلا تحلل على غضبك فان لم تكن غضبت على فلا ابالى سبحانك غير ان عافيتك اوسع لى فاسئلك يا رب بنور وجهك الذى اشرقت له الارض والسموات وكشفت به الظلمات وصلح به امر الاولين والاخرين ان لا تميتنى على غضبك ولا تنزل بى سخطك لك العتبى لك العتبى حتى ترضى قبل ذلك لا اله الا انت رب البلد الحرام والمشعر الحرام والبيت العتيق الذى احللته البركة وجعلته للناس امنا يا من عفا عن عظيم الذنوب

[ 215 ]

بحلمه يا من اسبغ النعمآء بفضله يا من اعطى الجزيل بكرمه يا عدتى في شدتى يا صاحبى في وحدتى يا غياثى في كربتى يا وليى في نعمتى يا الهى واله ابآئى ابرهيم واسمعيل واسحق ويعقوب ورب جبرئيل وميكائيل واسرافيل ورب محمد خاتم النبيين واله المنتجبين ومنزل التورية والانجيل والزبور والفرقان ومنزل كهيعص وطه ويس والقران الحكيم انت كهفى حين تعيينى المذاهب في سعتها وتضيق بى الارض برحبها ولو لا رحمتك لكنت من الهالكين وانت مقيل عثرتى ولو لا سترك اياى لكنت من المفضوحين وانت مؤيدى بالنصر على اعدآئى ولو لا نصرك اياى لكنت من المغلوبين يا من خص نفسه بالسمو والرفعة فاؤليآئه بعزه يعتزون يا من جعلت له الملوك نير المذلة على اعناقهم فهم من سطواته خائفون يعلم خاينة الاعين وما تخفى الصدور وغيب ما تاتى به الازمنة والدهور يا من لا يعلم كيف هو الا هو يا من لا يعلم ما هو الا هو يا من لا يعلمه الا هو يا من كبس الارض على المآء وسد الهوآء بالسمآء يا من له اكرم الاسمآء يا ذا المعروف الذى لا ينقطع ابدا يا مقيض الركب

[ 216 ]

ليوسف في البلد القفر ومخرجه من الجب وجاعله بعد العبودية ملكا يا رآده على يعقوب بعد ان ابيضت عيناه من الحزن فهو كظيم يا كاشف الضر والبلوى عن ايوب وممسك يدى ابرهيم عن ذبح ابنه بعد كبر سنه وفناء عمره يا من استجاب لزكريا فوهب له يحيى ولم يدعه فردا وحيدا يا من اخرج يونس من بطن الحوت يا من فلق البحر لبنى اسرآئيل فانجاهم وجعل فرعون وجنوده من المغرقين يا من ارسل الرياح مبشرات بين يدى رحمته يا من لم يعجل على من عصاه من خلقه يا من استنقذ السحرة من بعد طول الجحود وقد غدوا في نعمته ياكلون رزقه ويعبدون غيره وقد حادوه ونادوه وكذبوا رسله يا الله يا الله يا بدى يا بديع لا ند لك يا دآئما لا نفاد لك يا حيا حين لا حى يا محيى الموتى يا من هو قآئم على كل نفس بما كسبت يا من قل له شكرى فلم يحرمنى وعظمت خطيئتى فلم يفضحنى ورانى على المعاصى فلم يشهرنى يا من حفظنى في صغرى يا من رزقنى في كبرى يا من اياديه عندى لا تحصى ونعمه لا تجازى يا من عارضنى بالخير والاحسان وعارضته بالاسائة والعصيان يا

[ 217 ]

من هدانى للايمان من قبل ان اعرف شكر الامتنان يا من دعوته مريضا فشفانى وعريانا فكسانى وجائعا فاشبعنى وعطشان فاروانى وذليلا فاعزنى وجاهلا فعرفنى و وحيد فكثرنى وغايبا فردنى ومقلا فاغنانى ومنتصرا فنصرنى وغنيا فلم يسلبنى وامسكت عن جميع ذلك فابتدانى فلك الحمد والشكر يا من اقال عثرتى ونفس كربتى واجاب دعوتى وستر عورتى وغفر ذنوبى وبلغنى طلبتى ونصرنى على عدوى وان اعد نعمك ومننك وكرايم منحك لا احصيها يا مولاى انت الذى مننت انت الذى انعمت انت الذى احسنت انت الذى اجملت انت الذى افضلت انت الذى اكملت انت الذى رزقت انت الذى وفقت انت الذى اعطيت انت الذى اغنيت انت الذى اقنيت انت الذى اويت انت الذى كفيت انت الذى هديت انت الذى عصمت انت الذى سترت انت الذى غفرت انت الذى اقلت انت الذى مكنت انت الذى اعززت انت الذى اعنت انت الذى عضدت انت الذى ايدت انت الذى نصرت انت الذى شفيت انت الذى عافيت انت الذى اكرمت تباركت وتعاليت فلك الحمد دآئما ولك الشكر واصبا ابدا

[ 218 ]

ثم انا يا الهى المعترف بذنوبى فاغفرها لى انا الذى اسات انا الذى اخطات انا الذى هممت انا الذى جهلت انا الذى غفلت انا الذى سهوت انا الذى اعتمدت انا الذى تعمدت انا الذى وعدت وانا الذى اخلفت انا الذى نكثت انا الذى اقررت انا الذى اعترفت بنعمتك على وعندى وابوء بذنوبى فاغفرها لى يا من لا تضره ذنوب عباده وهو الغنى عن طاعتهم والموفق من عمل صالحا منهم بمعونته ورحمته فلك الحمد الهى وسيدى الهى امرتنى فعصيتك ونهيتنى فارتكبت نهيك فاصبحت لا ذابرآئة لى فاعتذر ولا ذا قوة فانتصر فباى شئ استقبلك يا مولاى ابسمعى ام ببصرى ام بلسانى ام بيدى ام برجلى اليس كلها نعمك عندى وبكلها عصيتك يا مولاى فلك الحجة والسبيل على يا من سترنى من الاباء والامهات ان يزجرونى ومن العشائر والاخوان ان يعيرونى ومن السلاطين ان يعاقبونى ولو اطلعوا يا مولاى على ما اطلعت عليه منى اذا ما انظرونى ولرفضونى وقطعونى فها انا ذا يا الهى بين يديك يا سيدى خاضع ذليل حصير حقير لا ذو برآئة فاعتذر ولا ذو قوة فانتصر ولا حجة فاحتج بها

[ 219 ]

ولا قايل لم اجترح ولم اعمل سوء وما عسى الجحود ولو جحدت يا مولاى ينفعنى كيف وانى ذلك وجوارحى كلها شاهدة على بما قد علمت وعلمت يقينا غير ذى شك انك سآئلى من عظايم الامور وانك الحكم العدل الذى لا تجور وعدلك مهلكى ومن كل عدلك مهربى فان تعذبنى يا الهى فبذنوبى بعد حجتك على وان تعف عنى فبحلمك وجودك وكرمك لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الظالمين لا اله الا انت سبحانك انى كنت من المستغفرين لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الموحدين لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الخائفين لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الوجلين لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الراجين لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الراغبين لا اله الا انت سبحانك انى كنت من المهللين لا اله الا انت سبحانك انى كنت من السائلين لا اله الا انت سبحانك انى كنت من المسبحين لا اله الا انت سبحانك انى كنت من المكبرين لا اله الا انت سبحانك ربى ورب ابآئى الاولين اللهم هذا ثنائى عليك ممجدا واخلاصى لذكرك موحدا و اقرارى بالائك معددا

[ 220 ]

وان كنت مقرا انى لم احصها لكثرتها وسبوغها وتظاهرها وتقادمها الى حادث ما لم تزل تتعهدنى به معها منذ خلقتنى وبراتنى من اول العمر من الاغنآء من الفقر وكشف الضر وتسبيب اليسر ودفع العسر وتفريج الكرب والعافية في البدن والسلامة في الدين ولو رفدنى على قدر ذكر نعمتك جميع العالمين من الاولين والاخرين ما قدرت ولا هم على ذلك تقدست وتعاليت من رب كريم عظيم رحيم لا تحصى الاؤك ولا يبلغ ثنآؤك ولا تكافى نعمآؤك صل على محمد وال محمد واتمم علينا نعمك واسعدنا بطاعتك سبحانك لا اله الا انت اللهم انك تجيب المضطر وتكشف السوء وتغيث المكروب وتشفى السقيم وتغنى الفقير وتجبر الكسير وترحم الصغير وتعين الكبير وليس دونك ظهير ولا فوقك قدير وانت العلى الكبير يا مطلق المكبل الاسير يا رازق الطفل الصغير يا عصمة الخآئف المستجير يا من لا شريك له ولا وزير صل على محمد وال محمد واعطنى في هذه العشية افضل ما اعطيت وانلت احدا من عبادك من نعمة توليها والاء تجددها وبلية تصرفها وكربة تكشفها ودعوة تسمعها

[ 221 ]

وحسنة تتقبلها وسيئة تتغمدها انك لطيف بما تشآء خبير وعلى كل شئ قدير اللهم انك اقرب من دعى واسرع من اجاب واكرم من عفى واوسع من اعطى واسمع من سئل يا رحمن الدنيا والاخرة ورحيمهما ليس كمثلك مسئول ولا سواك مامول دعوتك فاجبتنى وسئلتك فاعطيتنى ورغبت اليك فرحمتنى ووثقت بك فنجيتنى وفزعت اليك فكفيتنى اللهم فصل على محمد عبدك ورسولك ونبيك وعلى اله الطيبين الطاهرين اجمعين وتمم لنا نعمآئك وهنئنا عطآئك واكتبنا لك شاكرين ولآلائك ذاكرين امين امين رب العالمين اللهم يا من ملك فقدر وقدر فقهر وعصى فستر واستغفر فغفر يا غاية الطالبين الراغبين ومنتهى امل الراجين يا من احاط بكل شئ علما ووسع المستقيلين رافة ورحمة وحلما اللهم انا نتوجه اليك في هذه العشية التى شرفتها و عظمتها بمحمد نبيك ورسولك وخيرتك من خلقك وامينك على وحيك البشير النذير السراج المنير الذى انعمت به على المسلمين و جعلته رحمة للعالمين اللهم فصل على محمد وال محمد كما محمد اهل لذلك منك يا

[ 222 ]

عظيم فصل عليه وعلى اله المنتجبين الطيبين الطاهرين اجمعين وتغمدنا بعفوك عنا فاليك عجت الاصوات بصنوف اللغات فاجعل لنا اللهم في هذه العشية نصيبا من كل خير تقسمه بين عبادك ونور تهدى به ورحمة تنشرها وبركة تنزلها وعافية تجللها ورزق تبسطه يا ارحم الراحمين اللهم اقلبنا في هذا الوقت منجحين مفلحين مبرورين غانمين ولا تجعلنا من القانطين ولا تخلنا من رحمتك ولا تحرمنا ما نؤمله من فضلك ولا تجعلنا من رحمتك محرومين ولا لفضل ما نؤمله من عطآئك قانطين ولا تردنا خائبين ولا من بابك مطرودين يا اجود الاجودين و اكرم الاكرمين اليك اقبلنا موقنين ولبيتك الحرام امين قاصدين فاعنا على منا سكنا واكمل لنا حجنا واعف عنا وعافنا فقد مددنا اليك ايدينا فهى بذلة الاعتراف موسومة اللهم فاعطنا في هذه العشية ما سئلناك واكفنا ما استكفيناك فلا كافى لنا سواك ولا رب لنا غيرك نافذ فينا حكمك محيط بنا علمك عدل فينا قضآؤك اقض لنا الخير واجعلنا من اهل الخير اللهم اوجب لنا بجودك عظيم الاجر وكريم الذخر ودوام اليسر

[ 223 ]

واغفر لنا ذنوبنا اجمعين ولا تهلكنا مع الهالكين ولا تصرف عنا رافتك ورحمتك يا ارحم الراحمين اللهم اجعلنا في هذا الوقت ممن سئلك فاعطيته وشكرك فزدته وثاب اليك فقبلته وتنصل اليك من ذنوبه كلها فغفرتها له يا ذاالجلال والاكرام اللهم ونقنا وسددنا واعصمنا واقبل تضر عنا يا خير من سئل ويا ارحم من استرحم يا من لا يخفى عليه اغماض الجفون ولا لحظ العيون ولا ما استقر في المكنون ولا ما انطوت عليه مضمرات القلوب الاكل ذلك قد احصاه علمك ووسعه حلمك سبحانك وتعاليت عما يقول الظالمون علوا كبيرا تسبح لك السموات السبع والارضون ومن فيهن وان من شئ الا يسبح بحمدك فلك الحمد والمجد وعلو الجد يا ذا الجلال والاكرام والفضل والانعام والايادى الجسام وانت الجواد الكريم الرؤف الرحيم اللهم اوسع على من رزقك الحلال وعافنى في بدنى ودينى وامن خوفى واعتق رقبتى من النار اللهم لا تمكربى ولا تستدرجنى ولا تخدعنى وادرء عنى شر فسقة الجن والانس پس سر وديده خود را به سوى آسمان بلند گردانيد واز ديده‌هاى مباركش آب مى ريخت مانند

[ 224 ]

دو مشگ وبه صداى بلند گفت: يا اسمع السامعين يا ابصر الناظرين ويا اسرع الحاسبين ويا ارحم الراحمين صل على محمد وال محمد السادة الميامين واسئلك اللهم حاجتى التى ان اعطيتنيها لم يضرنى ما منعتنى وان منعتنيها لم ينفعنى ما اعطيتنى اسئلك فكاك رقبتى من النار لا اله الا انت وحدك لا شريك لك لك الملك ولك الحمد وانت على كل شئ قدير يا رب يا رب. پس مكرر مىگفت يا رب وكسانى كه دور آن حضرت بودند تمام گوش داده بودند به دعاء آن حضرت واكتفاء كرده بودند به آمين گفتن، پس صداهايشا بلند شد به گريستن با آن حضرت تا غروب كرد آفتاب وبار كردند و روانه مشعر الحرام شدند. مؤلف گويد كه كفعمى دعا عرفه حضرت امام حسين عليه السلام را در بلد الامين تا اينجا نقل فرموده، وعلامه مجلسى در زاد المعاد اين دعاى شريف را موافق روايت كفعمى ايراد نموده وليكن سيد بن طاوس در قبال بعد از يا رب يا رب يا رب اين زيادتى را ذكر فرموده‌اند: الهى انا الفقير في غناى فكيف لا اكون فقيرا في فقرى الهى انا الجاهل في علمى فكيف لا اكون جهولا في جهلى الهى ان اختلاف

[ 225 ]

تدبيرك وسرعة طوآء مقاديرك منعا عبادك العارفين بك عن السكون الى عطآء والياس منك في بلاء الهى منى ما يليق بلؤمى ومنك ما يليق بكرمك الهى وصفت نفسك باللطف والرافة لى قبل وجود ضعفى افتمنعنى منهما بعد وجود ضعفى الهى ان ظهرت المحاسن منى فبفضلك ولك المنة على وان ظهرت المساوى منى فبعدلك ولك الحجة على الهى كيف تكلنى وقد تكفلت لى وكيف اضام وانت الناصر لى ام كيف اخيب وانت الحفى بى ها انا اتوسل اليك بفقرى اليك وكيف اتوسل اليك بما هو محال ان يصل اليك ام كيف اشكو اليك حالى وهو لا يخفى عليك ام كيف اترجم بمقالى وهو منك برز اليك ام كيف تخيب امالى وهى قد وفدت اليك ام كيف لا تحسن احوالى و بك قامت الهى ما الطفك بى مع عظيم جهلى ما ارحمك بى مع قبيح فعلى الهى ما اقربك منى وابعدنى عنك وما ارافك بى فما الذى يحجبنى عنك الهى علمت باختلاف الاثار وتنقلات الاطوار ان مرادك منى ان تتعرف الى في كل شئ حتى لا اجهلك في شئ الهى كلما

[ 226 ]

اخرسنى لؤمى انطقنى كرمك وكلما ايستنى او صافى اطمعتنى مننك الهى من كانت محاسنه مساوى فكيف لا تكون مساويه مساوى ومن كانت حقايقه دعاوى فكيف لا تكون دعاويه دعاوى الهى حكمك النافذ ومشيتك القاهرة لم يتر كالذى مقال مقالا و لا لذى حال حالا الهى كم من طاعة بنيتها وحالة شيدتها هدم اعتمادى عليها عدلك بل اقالنى منها فضلك الهى انك تعلم انى وان لم تدم الطاعة منى فعلا جزما فقد دامت محبة وعزما الهى كيف اعزم وانت القاهر وكيف لا اعزم وانت الأمر الهى ترددى في الاثار يوجب بعد المزار فاجمعنى عليك بخدمة توصلنى اليك كيف يستدل عليك بما هو في وجوده مفتقر اليك ايكون لغيرك من الظهور ما ليس لك حتى يكون هو المظهر لك متى غبت حتى تحتاج الى دليل يدل عليك ومتى بعدت حتى تكون الاثار هى التى توصل اليك عميت عين لا تراك عليها رقيبا وخسرت صفقة عبد لم تجعل له من حبك نصيبا الهى امرت بالرجوع الى الاثار فارجعنى اليك بكسوة الانوار وهداية الاستبصار حتى ارجع اليك منها كما دخلت اليك

[ 227 ]

منها مصون السر عن النظر اليها ومرفوع الهمة عن الأعتماد عليها انك على كل شئ قدير الهى هذا ذلى ظاهر بين يديك وهذا حالى لا يخفى عليك منك اطلب الوصول اليك وبك استدل عليك فاهدنى بنورك اليك واقمنى بصدق العبودية بين يديك الهى علمنى من علمك المخزون وصنى بسترك المصون الهى حققنى بحقايق اهل القرب واسئلك بى مسلك اهل الجذب الهى اغننى بتدبيرك لى عن تدبيرى وباختيارك عن اختيارى واوقفنى على مراكز اضطرارى الهى اخرجنى من ذل نفسى وطهرنى من شكى وشركى قبل حلول رمسى بك انتصر فانصرنى وعليك اتوكل فلا تكلنى واياك اسئل فلا تخيبنى وفي فضلك ارغب فلا تحرمنى وبجنابك انتسب فلا تبعدنى وببابك اقف فلا تطردنى الهى تقدس رضاك ان يكون (تكون) له علة منك فكيف يكون له علة منى الهى انت الغنى بذاتك ان يصل اليك النفع منك فكيف لا تكون غنيا عنى الهى ان القضآء والقدر يمنينى وان الهوى بوثائق الشهوة اسرنى فكن انت النصير لى حتى تنصرنى و تبصرنى واغننى بفضلك حتى استغنى بك عن طلبى انت الذى اشرقت

[ 228 ]

الانوار في قلوب اوليآئك حتى عرفوك ووحدوك وانت الذى ازلت الاغيار عن قلوب احبائك حتى لم يحبوا سواك ولم يلجئوا الى غيرك انت المونس لهم حيث او حشتهم العوالم وانت الذى هديتهم حيث استبانت لهم المعالم ماذا وجد من فقدك وما الذى فقد من وجدك لقد خاب من رضى دونك بدلا ولقد خسر من بغى عنك متحولا كيف يرجى سواك وانت ما قطعت الاحسان وكيف يطلب من غيرك وانت ما بدلت عادة الامتنان يا من اذاق احبآئه حلاوة المؤانسة فقاموا بين يديه متملقين ويا من البس اوليائه ملابس هيبته فقاموا بين يديه مستغفرين انت الذاكر قبل الذاكرين وانت البادى بالاحسان قبل توجه العابدين و انت الجواد بالعطآء قبل طلب الطالبين وانت الوهاب ثم لما وهبت لنا من المستقرضين الهى اطلبنى برحمتك حتى اصل اليك واجذبنى بمنك حتى اقبل عليك الهى ان رجآئى لا ينقطع عنك وان عصيتك كما ان خوفى لا يزايلنى وان اطعتك فقد دفعتنى العوالم اليك وقد او قعنى علمى بكرمك عليك الهى كيف اخيب وانت املى ام كيف اهان وعليك متكلى

[ 229 ]

الهى كيف استعز وفي الذلة اركزتنى ام كيف لا استعز واليك نسبتنى الهى كيف لا افتقر وانت الذى في الفقرآء اقمتنى ام كيف افتقر وانت الذى بجودك اغنيتنى وانت الذى لا اله غيرك تعرفت لكلشئ فما جهلك شئ وانت الذى تعرفت الى في كل شئ فرايتك ظاهرا في كل شئ وانت الظاهر لكل شئ يا من استوى برحمانيته فصار العرش غيبا في ذاته محقت الاثار بالاثار ومحوت الاغيار بمحيطات افلاك الانوار يا من احتجب في سرادقات عرشه عن ان تدركه الابصار يا من تجلى بكمال بهآئه فتحققت عظمته الاستوآء كيف تخفى وانت الظاهر ام كيف تغيب وانت الرقيب الحاضر انك على كل شئ قدير والحمد لله وحده

[ 230 ]

دعاء امام سجاد (عليه السلام) در روز عرفه الحمد لله رب العالمين اللهم لك الحمد بديع السموات والارض ذاالجلال والاكرام رب الارباب واله كل مالوه وخالق كل مخلوق ووارث كل شئ ليس كمثله شئ ولا يعزب عنه علم شئ وهو بكل شئ محيط وهو على كل رقيب انت الله لا اله الا انت الاحد المتوحد الفرد المتفرد وانت الله لا اله الا انت الكريم المتكرم العظيم المتعظم الكبير المتكبر وانت الله لا اله الا انت العلى المتعال الشديد المحال وانت الله لا اله الا انت الرحمن الرحيم العليم الحكيم وانت الله لا اله الا انت السميع البصير القديم الخبير وانت الله لا اله الا انت الكريم الاكرم الدآئم الادوم وانت الله لا اله الا انت الاول قبل كل احد والاخر بعد كل عدد

[ 231 ]

وانت الله لا اله الا انت الدانى في علوه والعالى في دنوه وانت الله لا اله الا انت ذو البهآء والمجد والكبرياء والحمد وانت الله لا اله الا انت الذى انشات الاشيآء من غير سنخ وصورت ما صورت من غير مثال وابتدعت المبتدعات بلا احتذآء انت الذى قدرت كل شئ تقديرا ويسرت كل شئ تيسيرا ودبرت ما دونك تدبيرا انت الذى لم يعنك على خلقك شريك ولم يوازرك في امرك وزير ولم يكن لك مشاهد ولا نظير انت الذى اردت فكان حتما ما اردت وقضيت فكان عدلا ما قضيت وحكمت فكان نصفا ما حكمت انت الذى لا يحويك مكان ولم يقم لسلطانك سلطان ولم يعيك برهان ولا بيان انت الذى احصيت كل شئ عددا وجعلت لكل شئ امدا وقدرت كل شئ تقديرا انت الذى قصرت الاوهام عن ذاتيتك وعجزت الافهام

[ 232 ]

عن كيفيتك ولم تدرك الابصار موضع اينيتك انت الذى لا تحد فتكون محدودا ولم تمثل فتكون موجودا ولم تلد مولودا انت الذى لا ضد معك فيعاندك ولا عدل لك فيكاثرك ولا ند لك فيعارضك انت الذى ابتدء واخترع واستحدث وابتدع واحسن صنع ما صنع سبحانك ما اجل شانك واسنى في الاماكن مكانك واصدع بالحق فرقانك سبحانك من لطيف ما الطفك ورؤف ما ارافك وحكيم ما اعرفك سبحانك من مليك ما امنعك وجواد ما اوسعك ورفيع ما ارفعك ذوالبهاء والمجد والكبرياء والحمد سبحانك بسطت بالخيرات يدك وعرفت الهداية من عندك فمن التمسك لدين او دنيا وجدك سبحانك خضع لك من جرى في علمك وخشع لعظمتك ما دون عرشك وانقاد للتسليم لك كل خلقك

[ 233 ]

سبحانك لا تحس ولا تجس ولا تمس ولا تكاد ولا تماط ولا تنازع ولا تجارى ولا تمارى ولا تخادع ولا تماكر سبحانك سبيلك جدد وامرك رشد وانت حى صمد سبحانك قولك حكم وقضاؤك حتم وارادتك عزم سبحانك لا رآد لمشيتك ولا مبدل لكلماتك سبحانك با هر الايات فاطر السموات بارئ النسمات لك الحمد حمدا يدوم بدوامك ولك الحمد حمدا خالدا بنعمتك ولك الحمد حمدا يوازى صنعك ولك الحمد حمدا يزيد على رضاك ولك الحمد حمدا مع حمد كل حامد وشكرا يقصر عنه شكر كل شاكر حمدا لا ينبغى الا لك ولا يتقرب به الا اليك حمدا يستدام به الاول ويستدعى به دوام الاخر حمدا يتضاعف على كرور الازمنة ويتزايد اضعافا

[ 234 ]

مترادفة حمدا يعجز عن احصائه الحفظة ويزيد على ما احصته في كتابك الكتبة حمدا يوازن عرشك المجيد ويعادل كرسيك الرفيع حمدا يكمل لديك ثوابه ويستغرق كل جزآء جزآؤه حمدا ظاهره وفق لباطنه وباطنه وفق لصدق النية حمدا لم يحمدك خلق مثله ولا يعرف احد سواك فضله حمدا يعان من اجتهد في تعديده ويؤيد من اغرق نزعا في توفيته حمدا يجمع ما خلقت من الحمد وينتظم ما انت خالقه من بعد حمدا لا حمد اقرب الى قولك منه ولا احمد ممن يحمدك به حمدا يوجب بكرمك المزيد بوفوره وتصله بمزيد بعد مزيد طولا منك حمدا يجب لكرم وجهك ويقابل عز جلالك رب صل على محمد وآل محمد المنتجب المصطفى

[ 235 ]

المكرم المقرب افضل صلواتك وبارك عليه اتم بركاتك وترحم عليه امتع رحماتك رب صل على محمد وآله صلوة زاكية لا تكون صلوة از كى منها وصل عليه صلوة نامية لا تكون صلوة انمى منها وصل عليه صلوة راضية لا تكون صلوة فوقها رب صل على محمد وآله صلوة ترضيه وتزيد على رضاه وصل عليه صلوة ترضيك وتزيد على رضاك له وصل عليه صلوة لا ترضى له الا بها ولا ترى غيره لها اهلا رب صل على محمد وآله صلوة تجاوز رضوانك ويتصل اتصالها ببقائك ولا ينفد كما لا تنفد كلماتك رب صل على محمد وآله صلوة تنتظم صلوات ملائكتك وانبيآئك ورسلك واهل طاعتك وتشتمل على صلوات عبادك من جنك وانسك واهل اجابتك وتجتمع على صلوة كل من ذرات وبرات من اصناف خلقك

[ 236 ]

رب صل عليه وآله صلوة تحيط بكل صلوة سالفة ومستانفة وصل عليه وعلى آله صلوة مرضية لك ولمن دونك وتنشئ مع ذلك صلوات تضاعف معها تلك الصلوات عندها وتزيدها على كرور الايام زيادة في تضاعيف لا يعدها غيرك رب صل على اطائب اهل بيته الذين اخترتهم لامرك وجعلتهم خزنة علمك وحفظة دينك وخلفائك في ارضك وحججك على عبادك وطهرتهم من الرجس والدنس تطهيرا بارادتك وجعلتهم الوسيله اليك والمسلك الى جنتك رب صل على محمد وآله صلوة تجزل لهم بها من نحلك وكرامتك وتكمل لهم الاشيآء من عطاياك ونوافلك وتوفر عليهم الحظ من عوآئدك وفوائدك رب صل عليه وعليهم صلوة لا امد في اولها ولا غاية لامدها ولا نهاية لاخرها رب صل عليهم زنة عرشك وما دونه وملا سمواتك وما فوقهن وعدد ارضيك وما تحتهن وما بينهن صلوة تقر

[ 237 ]

بهم منك زلفى وتكون لك ولهم رضى ومتصلة بنظآئرهن ابدا اللهم انك ايدت دينك في كل اوان بامام اقمته علما لعبادك ومنارا في بلادك بعد ان وصلت حبله بحبلك وجعلته الذريعة الى رضوانك وافترضت طاعته وحذرت معصيته وامرت بامتثال اوامره والانتهاء عند نهيه والا يتقدمه متقدم ولا يتاخر عنه متاخر فهو عصمة اللائذين وكهف المؤمنين وعروة المتمسكين و بهاء العالمين اللهم فاوزع لوليك شكر ما انعمت به عليه واوزعنا مثله فيه واته من لدنك سلطانا نصيرا وافتح له فتحا يسيرا واعنه بركنك الاعز واشدد از ره وقو عضده وراعه بعينك واحمه بحفظك وانصره بملائكتك وامدده بجندك الاغلب واقم به كتابك وحدودك وشرائعك وسنن رسولك، صلواتك اللهم عليه وآله واحى به ما اماته الظالمون من معالم دينك واجل به صدآء الجور عن طريقتك وابن به الضرآء من سبيلك وازل به الناكبين عن صراطك وامحق به بغاة قصدك عوجا والن جانبه لاوليآئك وابسط يده على اعدآئك وهب لنا رافته ورحمته وتعطفه وتحننه واجعلنا له سامعين

[ 238 ]

مطيعين وفى رضاه ساعين والى نصرته والمدافعة عنه مكنفين واليك والى رسولك صلواتك اللهم عليه وآله بذلك متقربين اللهم وصل على اوليآئهم المعترفين بمقامهم المتبعين منهجهم المقتفين آثارهم المستمسكين بعروتهم المتمسكين بولايتهم المؤتمين بامامتهم المسلمين لامرهم المجتهدين في طاعتهم المنتظرين ايامهم المآدين اليهم اعينهم الصلوات المباركات الزاكيات الناميات الغاديات الرآئحات وسلم عليهم وعلى ارواحهم واجمع على التقوى امرهم واصلح لهم شؤونهم وتب عليهم انك انت التواب الرحيم وخير الغافرين واجعلنا معهم في دار السلام برحمتك يا ارحم الراحمين اللهم هذا يوم عرفة يوم شرفته وكرمته وعظمته نشرت فيه رحمتك ومننت فيه بعفوك واجزلت فيه عطيتك وتفضلت به على عبادك اللهم وانا عبدك الذى انعمت عليه قبل خلقك له وبعد خلقك اياه، فجعلته ممن هديته لدينك ووفقته لحقك

[ 239 ]

وعصمته بحبلك وادخلته في حزبك وارشدته لموالاة اوليآئك ومعاداة اعدآئك ثم امرته فلم يا تمر وزجرته فلم ينزجر ونهيته عن معصيتك فخالف امرك الى نهيك لا معاندة لك ولا استكبارا عليك بل دعاه هواه الى ما زيلته والى ما حذرته واعانه على ذلك عدوك وعدوه فاقدم عليه عارفا بوعيدك راجيا لعفوك واثقا بتجاوزك وكان احق عبادك مع ما مننت عليه الا يفعل وها انا ذا بين يديك صاغرا ذليلا خاضعا خاشعا خآئفا معترفا بعظيم من الذنوب تحملته وجليل من الخطايا اجترمته مستجيرا بصفحك لائذا برحمتك موقنا انه لا يجيرنى منك مجير ولا يمنعنى منك مانع، فعد على بما تعود به على من اقترف من تغمدك وجد على بما تجود به على من القى بيده اليك من عفوك وامنن على بما لا يتعاظمك ان تمن به على من املك من غفرانك واجعل لى في هذا اليوم نصيبا انال به حظا من رضوانك ولا تردنى صفرا مما ينقلب به المتعبدون لك من عبادك

[ 240 ]

وانى وان لم اقدم ما قدموه من الصالحات فقد قدمت توحيدك ونفى الاضداد والانداد والاشباه عنك واتيتك من الابواب التى امرت ان تؤتى منها وتقربت اليك بما لا يقرب احد منك الا بالتقرب به ثم اتبعت ذلك بالانابة اليك والتذلل والاستكانة لك وحسن الظن بك والثقة بما عندك وشفعته برجآئك الذى قل ما يخيب عليه راجيك وسالتك مسألة الحقير الذليل البآئس الفقير الخآئف المستجير ومع ذلك خيفة وتضرعا وتعوذا وتلوذا لا مستطيلا بتكبر المتكبرين ولا متعاليا بدآلة المعطيعين ولا مستطيلا بشفاعة الشافعين وانا بعد اقل الاقلين واذل الاذلين، ومثل الذرة اودونها فيا من لم يعاجل المسيئين ولا ينده المترفين ويا من يمن باقالة العاثرين ويتفضل بانظار الخاطئين انا المسيئ المعترف الخاطئ العاثر انا الذى اقدم عليك مجترئا انا الذى عصاك متعمدا انا الذى استخفى من عبادك وبارزك انا الذى هاب عبادك وامنك انا الذى لم يرهب سطوتك ولم يخف باسك انا الجانى على نفسه انا المرتهن

[ 241 ]

ببليته انا القليل الحياء انا الطويل العنآء بحق من انتجبت من خلقك وبمن اصطفيته لنفسك بحق من اخترت من بريتك ومن اجتبيت لشانك بحق من وصلت طاعته بطاعتك ومن جعلت معصيته كمعصيتك بحق من قرنت موالاته بموالاتك ومن نطت معاداته بمعاداتك تغمدنى في يومى هذا بما تتغمد به من جار اليك متنصلا وعاذ باستغفارك تائبا وتولنى بما تتولى به اهل طاعتك والزلفى لديك والمكانه منك وتوحدنى بما تتوحد به من وفى بعهدك واتعب نفسه في ذاتك واجهدها في مرضاتك ولا تؤاخذنى بتفريطى في جنبك وتعدى طورى في حدودك ومجاوزة احكامك ولا تستدرجنى باملائك لى استدراج من منعنى خير ما عنده ولم يشركك في حلول نعمته بى ونبهنى من رقدة الغافلين وسنة المسرفين ونعسة المخذولين وخذ بقلبى الى ما استعملت به القانتين واستعبدت به المتعبدين واستنقذت به المتهاونين واعذنى مما يباعدنى عنك ويحول بينى وبين حظى منك ويصدنى

[ 242 ]

عما احاول لديك وسهل لى مسلك الخيرات اليك والمسابقة اليها من حيث امرت والمشاحة فيها على ما اردت ولا تمحقنى فيمن تمحق من المستخفين بما اوعدت ولا تهلكنى مع من تهلك من المتعرضين لمقتك ولا تتبرنى فيمن تتبر من المنحرفين عن سبلك ونجنى من غمرات الفتنة وخلصنى من لهوات البلوى واجرنى من اخذ الاملاء وحل بينى وبين عدو يضلنى وهوى يوبقنى ومنقصة ترهقنى ولا تعرض عنى اعراض من لا ترضى عنه بعد غضبك ولا تؤيسنى من الامل فيك فيغلب على القنوط من رحمتك ولا تمنحنى بما لا طاقه لى به فتبهظنى مما تحملنيه من فضل محبتك ولا ترسلنى من يدك ارسال من لا خير فيه ولا حاجة بك اليه ولا انابة له ولا ترم بى رمى من سقط من عين رعايتك ومن اشتمل عليه الخزى من عندك بل خذ بيدى من سقطة المتردين ووهلة المتعسفين وزلة المغرورين وورطة الهالكين وعافنى مما ابتليت به طبقات عبيدك

[ 243 ]

وامآئك وبلغنى مبالغ من عنيت به وانعمت عليه ورضيت عنه فاعشته حميدا وتوفيته سعيدا وطوقنى طوق الاقلاع عما يحبط الحسنات ويذهب بالبركات واشعر قلبى الازدجار عن قبآئح السيئات وفواضح الحوبات ولا تشغلنى بما لا ادركه الا بك عما لا يرضيك عنى غيره وانزع من قلبى حب دنيا دنية تنهى عما عندك وتصد عن ابتغآء الوسيلة اليك وتذهل عن التقرب منك وزين لى التفرد بمناجاتك بالليل والنهار وهب لى عصمة تدنينى من خشيتك وتقطعنى عن ركوب محارمك وتفكنى من اسر العظآئم وهب لى التطهير من دنس العصيان واذهب عنى درن الخطايا وسربلنى بسربال عافيتك وردنى ردآء معافاتك وجللنى سوابغ نعمآئك وظاهر لدى فضلك وطولك وايدنى بتوفيقك وتسديدك واعنى على صالح النية ومرضى القول ومستحسن العمل ولا تكلنى الى حولى وقوتى دون حولك وقوتك ولا تخزنى يوم تبعثنى للقآئك ولا تفضحنى بين يدى اوليآئك

[ 244 ]

ولا تنسنى ذكرك ولا تذهب عنى شكرك بل الزمنيه في احوال السهو عند غفلات الجاهلين لالائك واوزعنى ان اثنى بما اوليتنيه واعترف بما اسديته الى واجعل رغبتى اليك فوق رغبة الراغبين وحمدى اياك فوق حمد الحامدين ولا تخذلنى عند فاقنى اليك ولا تهلكنى بما اسديته اليك ولا تجبهنى بما جبهت به المعاندين لك فانى لك مسلم اعلم ان الحجة لك وانك اولى بالفضل واعود بالاحسان واهل التقوى واهل المغفرة وانك بان تعفو اولى منك بان تعاقب وانك بان تستر اقرب منك الى ان تشهر فاحينى حيوة طيبة تنتظم بما اريد وتبلغ ما احب من حيث لا آتى ما تكره ولا ارتكب ما نهيت عنه وامتنى ميتة من يسعى نوره بين يديه وعن يمينه وذللنى بين يديك واعزنى عند خلقك وضعنى اذا خلوت بك وارفعنى بين عبادك واغننى عمن هو غنى عنى وزدنى اليك فاقة وفقرا واعذنى من شماته الاعدآء ومن حلول

[ 245 ]

البلاء ومن الذل والعناء تغمدنى فيما اطلعت عليه منى بما يتغمد به القادر على البطش لولا حلمه والاخذ على الجريرة لولا اناته واذا اردت بقوم فتنة او سوء فنجنى منها لواذا بك واذ لم تقمنى مقام فضيحة في دنياك فلا تقمنى مثله في آخرتك واشفع لى اوائل مننك باواخرها وقديم فوآئدك بحوادثها ولا تمدد لى مدا يقسو معه قلبى ولا تقرعنى قارعة يذهب لها بهآئى ولا تسمنى خسيسة يصغر لها قدرى ولا نقيصة يجهل من اجلها مكانى، ولا ترعنى روعة ابلس بها ولا خيفة اوجس دونها اجعل هيبتى في وعيدك وحذرى من اعذارك وانذارك ورهبتى عند تلاوة آياتك واعمر ليلى بايقاظى فيه لعبادتك وتفردى بالتهجد لك وتجردى بسكونى اليك وانزال حوآئجى بك ومنازلتى اياك في فكاك رقبتى من نارك واجارتى مما فيه اهلها من عذابك ولا تذرنى في طغيانى عامها ولا في غمرتى ساهيا حتى حين ولا تجعلنى عظة لمن اتعظ ولا نكالا لمن اعتبر ولا

[ 246 ]

فتنة لمن نظر ولا تمكر بى فيمن تمكر به ولا تستبدل بى غيرى ولا تغير لى اسما ولا تبدل لى جسما ولا تتخذنى هزوا لخلقك ولا سخريا لك ولا تبعا الا لمرضاتك ولا ممتهنا الا بالانتقام لك واوجدنى برد عفوك وحلاوة رحمتك وروحك وريحانك وجنة نعيمك واذقنى طعم الفراغ لما تحب بسعة من سعتك والاجتهاد فيما يزلف لديك وعندك واتحفنى بتحفة من تحفاتك واجعل تجارتى رابحة وكرتى غير خاسرة واخفنى مقامك وشوقنى لقآءك وتب على توبة نصوحا لا تبق معها ذنوبا صغيرة ولا كبيرة ولا تذر معها علانية ولا سريرة وانزع الغل من صدرى للمؤمنين واعطف بقلبى على الخاشعين وكن لى كما تكون للصالحين وحلنى حلية المتقين واجعل لى لسان صدق في الغابرين وذكرا ناميا في الاخرين وواف بى عرصة الاولين وتمم سبوغ نعمتك على وظاهر كراماتها لدى املا من فوآئدك يدى وسق كرآئم مواهبك الى وجاور

[ 247 ]

بى الاطيبين من اوليائك في الجنان التى زينتها لاصفيآئك وجللنى شرآئف نحلك في المقامات المعدة لاحبآئك واجعل لى عندك مقيلا آوى اليه مطمئنا ومثابة اتبوؤها واقر عينا ولا تقايسنى بعظيمات الجرآئر ولا تهلكنى يوم تبلى السرآئر وازل عنى كل شك وشبهة واجعل لى في الحق طريقا من كل رحمة واجزل لى قسم المواهب من نوالك ووفر على حظوظ الاحسان من افضالك واجعل قلبى واثقا بما عندك وهمى مستفرغا لما هو لك واستعملنى بما تستعمل به خالصتك واشرب قلبى عند ذهول العقول طاعتك واجمع لى الغنى والعفاف والدعة والمعافات والصحة والسعة والطمانينة والعافية ولا تحبط حسناتى بما يشوبها من معصيتك ولا خلواتى بما يعرض لى من نزعات فتنتك وصن وجهى عن الطلب الى احد من العالمين وذبنى عن التماس ما عند الفاسقين ولا تجعلنى للظالمين ظهيرا ولا لهم على محو كتابك يدا ونصيرا وحطنى من حيث لا اعلم حياطة تقينى بها وافتح لى

[ 248 ]

ابواب توبتك ورحمتك ورافتك ورزقك الواسع انى اليك من الراغبين واتمم لى انعامك انك خير المنعمين واجعل باقى عمرى في الحج والعمرة ابتغآء وجهك يا رب العالمين وصلى الله على محمد وآله الطيبين الطاهرين والسلام عليه وعليهم ابد الابدين.

مكتبة يعسوب الدين عليه السلام الالكترونية