الرئيسية  اتصل بنا  خارطة الموقع   
 
 
  إرسل لنا كتاب | أخبرنا عن خطأ  
أ ب ت  ...




رساله توضيح المسائل (فارسي) - الميرزا جواد التبريزي

رساله توضيح المسائل (فارسي)

الميرزا جواد التبريزي


[ 1 ]

رساله توضيح المسائل مطابق با فتاواى حضرت آيت الله العظمى حاج شيخ ميرزا جواد تبريزى دامت بركاته

[ 3 ]

بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين والصلوة والسلام على خير خلقه محمد وآله الطاهرين ولعنة الله على اعدائهم اجمعين الى يوم الدين. احكام تقليد (مسأله 1) شخص مسلمان بايد باصول دين از روى دليل اعتقاد پيدا كند و نمىتواند در اصول دين تقليد نمايد، يعنى بدون سؤال از دليل گفته كسى را قبول كند. ولى در احكام دين در غير ضروريات بايد مجتهد باشد كه بتواند احكام را از روى دليل بدست آورد، يا از مجتهد تقليد كند يعنى بدستور او رفتار نمايد، يا از راه احتياط طورى بوظيفه خود عمل نمايد، كه يقين كند تكليف خود را انجام داده است مثلا اگر عده‌اى از مجتهدين عملى را حرام مىدانند و عده ديگر مىگويند حرام نيست آن عمل را انجام ندهد، و اگر عملى را بعضى واجب و بعضى مستحب مىدانند، آنرا بجا آورد. پس كسانيكه مجتهد نيستند و نمىتوانند باحتياط عمل كنند، لازم است از مجتهد تقليد نمايند.

[ 4 ]

(مسأله 2) تقليد در احكام، عمل كردن بدستور مجتهد است. و از مجتهدى بايد تقليد كرد كه مرد و بالغ و عاقل و شيعه دوازده امامى و حلال زاده و زنده وعادل باشد. و نيز معتبر است سابقه فسق معروفى بين مردم نداشته باشد و از مجتهديكه تقليد مىشود غير از اوصاف ذكر شده امر ديگرى معتبر نيست و عادل كسى است كه كارهائى را كه بر او واجب است بجا آورد و كارهائى را كه بر او حرام است ترك كند، و نشانه عدالت اين است كه در ظاهر شخص خوبى باشد، كه اگر از اهل محل يا همسايگان او يا كسانيكه با او معاشرت دارند حال او را بپرسند خوبى او را تصديق نمايند. و در صورتيكه اختلاف فتوى بين مجتهدين در مسائل محل ابتلاء ولو اجمالا معلوم باشد لازم است مجتهدى كه انسان از او تقليد مىكند اعلم باشد يعنى در فهميدن حكم خدا از تمام مجتهدهاى زمان خود بهتر باشد. (مسأله 3) مجتهد و اعلم را از سه راه مىتوان شناخت: اول آن كه خود انسان يقين كند مثل آن كه از اهل علم باشد و بتواند مجتهد و اعلم را بشناسد، دوم آن كه دو نفر عالم و عادل، كه مىتوانند مجتهد اعلم را تشخيص دهند، مجتهد بودن يا اعلم بودن كسى را تصديق كنند، بشرط آن كه دو نفر عالم و عادل ديگر با گفته آنان مخالفت ننمايند و در صورت اختلاف خبره بودن هر كدام بيشتر باشد قول او مقدم است بلكه بگفته يك نفر عالم خبره مورد وثوق نيز اجتهاد يا اعلميت ثابت مىشود. سوم آن كه عده‌اى از اهل علم كه مىتوانند مجتهد و اعلم را تشخيص دهند، و از گفته آنان اطمينان پيدا مىشود مجتهد بودن يا اعلم بودن كسى را تصديق كنند. (مسأله 4) اگر اختلاف بين مجتهدين ولو اجمالا معلوم و شناختن اعلم مشكل باشد لازم است از كسى تقليد كند كه او با ديگران مساوى يا اعلم از آنها باشد و در صورت احتمال اعلميت در هر كدام كافى است از يكى از آنها تقليد كند و گمان به اعلميت معتبر نيست. (مسأله 5) بدست آوردن فتوى يعنى دستور مجتهد چهار راه دارد: اول شنيدن از خود مجتهد دوم شنيدن از دو نفر عادل كه فتواى مجتهد را نقل كنند سوم شنيدن از كسيكه

[ 5 ]

انسان بگفته او اطمينان دارد چهارم ديدن در رساله مجتهد در صورتيكه انسان بدرستى آن رساله اطمينان داشته باشد و در صورتيكه نقل شخص معتبر با نوشته رساله معتبره مخالفت كند و اشتباه در يكى معلوم نگردد شخص بايد تا روشن شدن فتواى مجتهد عمل باحتياط كند و اگر ناقل نقل خود را نسبت برساله بدهد كه در آن رسالة خلاف نقل مذكور است نقل او اعتبار ندارد. (مسأله 6) تا انسان يقين نكند كه فتواى مجتهد عوض شده است، مىتواند بآنچه در رساله نوشته شده عمل نمايد، اگر احتمال دهد كه فتواى او عوض شده جستجو لازم نيست و همچنين است اگر احتمال دهد مجتهدى را كه از او تقليد مىكرده در حال حاضر شرايط تقليد را ندارد. (مسأله 7) اگر مجتهد اعلم در مسأله‌اى فتوى دهد مقلد آن مجتهد يعنى كسيكه از او تقليد مىكند نمىتواند در آن مسأله بفتواى مجتهد ديگر عمل كند ولى اگر فتوى ندهد و بفرمايد احتياط آنست كه فلانطور عمل شود مثلا بفرمايد احتياط آنست كه در ركعت اول و دوم نماز بعد از سوره حمد يك سوره تمام بخواند مقلد بايد يا باين احتياط كه احتياط واجبش مىگويند عمل كند و يا بفتواى مجتهد ديگرى كه تقليدش جائز است عمل نمايد، پس اگر او فقط سوره حمد را كافى بداند مىتواند سوره را ترك كند. و همچنين است اگر مجتهد اعلم بفرمايد مسأله محل تأمل يا محل اشكال است. (مسأله 8) اگر مجتهد اعلم بعد از آن كه در مسأله‌اى فتوى داده يا پيش از آن احتياط كند، مثلا بفرمايد ظرف نجس را يكمرتبه در آب كر بشويند پاك مىشود، اگر چه احتياط آنست كه سه مرتبه بشويند، مقلد او مىتواند عمل باحتياط را ترك نمايد و اين احتياط را احتياط مستحب مىنامند. (مسأله 9) اگر مجتهدى كه انسان از او تقليد مىكند از دنيا برود در صورتى كه فتواى او در نظر مقلد بوده و فراموش نكرده باشد حكم بعد از فوت او حكم زنده بودنش است، و اگر فتواى او را ياد نگرفته لازم است بمجتهد زنده رجوع كند وبعيد نيست در صورتيكه فراموش كرده است باز بتواند بفتواى او عمل كند.

[ 6 ]

(مسأله 10) اگر در مسأله‌اى فتواى مجتهدى را ياد گرفته، و بعد از مردن او در همان مسأله بر حسب وظيفه‌اش از مجتهد زنده تقليد نمايد، دوباره نمىتواند آنرا مطابق فتواى مجتهدى كه از دنيا رفته است انجام دهد. (مسأله 11) مسائلى را كه انسان غالبا به آنها احتياج دارد واجب است ياد بگيرد. (مسأله 12) اگر براى انسان مسأله‌اى پيش آيد كه حكم آنرا نمىداند لازم است كه احتياط كند و يا اين كه با شرائطى كه ذكر شد تقليد نمايد، ولى چنانچه مخالفت غير اعلم با اعلم را اجمالا بداند و تأخير واقعه و احتياط ممكن نباشد و دستش به اعلم نرسد جائز است از غير اعلم تقليد نمايد. (مسأله 13) اگر كسى فتواى مجتهدى را بديگرى بگويد، چنانچه فتواى آن مجتهد عوض شود لازم نيست باو خبر دهد كه فتواى آن مجتهد عوض شده ولى اگر بعد از گفتن فتوى بفهمد اشتباه كرده در صورتيكه ممكن باشد بايد اشتباه را بر طرف كند. (مسأله 14) اگر مكلف مدتى اعمال خود را بدون تقليد انجام دهد، سپس از مجتهدى تقليد نمايد، در صورتيكه آن مجتهد بصحت اعمال گذشته حكم نمايد آن اعمال صحيح است والا محكوم ببطلان است. احكام طهارت آب مطلق و مضاف (مسأله 15) آب يا مطلق است يا مضاف: آب مضاف آبيست كه آنرا از چيزى بگيرند، مثل آب هندوانه و گلاب، يا با چيزى مخلوط باشد، مثل آبى كه

[ 7 ]

بقدرى با گل و مانند آن مخلوط شود، كه ديگر بآن آب نگويند، و غير اينها آب مطلق است، و آن بر پنج قسم است: اول آب كر دوم آب قليل سوم آب جارى چهارم آب باران پنجم آب چاه. 1 - آب كر (مسأله 16) آب كر مقدار آبيست كه اگر در ظرفيكه طول و عرض و گودى آن هر يك سه وجب است بريزند آن ظرف را پر كند، و بنا بر اظهر وزن اعتبارى ندارد. (مسأله 17) اگر عين نجس مانند بول و خون يا چيزى كه نجس شده است مانند لباس نجس، بآب كر برسد، چنانچه آن آب، بو يا رنگ يا مزه نجاست را بگيرد، نجس مىشود، و اگر تغيير نكند نجس نمىشود. (مسأله 18) اگر بو يا رنك يا مزه آب كر بواسطه غير نجاست تغيير كند نجس نمىشود. (مسأله 19) - اگر عين نجس مانند خون بآبيكه بيشتر از كر است برسد و بو يا رنگ يا مزه قسمتى از آنرا تغيير دهد، چنانچه مقدارى كه تغيير نكرده كمتر از كر باشد تمام آب نجس مىشود، و اگر باندازه كر يا بيشتر باشد، مقداريكه بو يا رنگ يا مزه آن تغيير كرده نجس است. (مسأله 20) آب فواره اگر متصل بكر باشد، آب نجس را پاك مىكند ولى اگر قطره قطره روى آب نجس بريزد آنرا پاك نمىكند، مگر آن كه چيزى روى فواره بگيرند، تا آب آن قبل از قطره قطره شدن بآب نجس متصل شود. (مسأله 21) اگر چيز نجس را زير شيرى كه متصل بكر است بشويند آبى كه از آن چيز مىريزد اگر متصل بكر باشد و بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد پاك است.

[ 8 ]

(مسأله 22) اگر مقدارى از آب كر يخ ببندد و باقى آن بقدر كر نباشد چنانچه نجاست بآن برسد نجس مىشود، و هر مقدار از يخ هم آب شود نجس است. (مسأله 23) آبى كه باندازه كر بوده، اگر انسان شك كند از كر كمتر شده يا نه، مثل آب كر است، يعنى نجاست را پاك مىكند و اگر نجاستى هم بآن برسد نجس نمىشود، و آبى كه كمتر از كر بوده و انسان شك دارد بمقدار كر شده يا نه حكم آب كمتر از كر را دارد. (مسأله 24) كر بودن آب، به دو راه ثابت مىشود: اول آن كه خود انسان يقين كند: دوم آن كه دو مرد عادل خبر دهند، وبعيد نيست كه قول يك مرد عادل بلكه قول كسيكه مورد وثوق واطمينان است نيز كافى باشد. 2 - آب قليل (مسأله 25) آب قليل آبيست كه از زمين نجوشد واز كر كمتر باشد. (مسأله 26) اگر آب قليل روى چيز نجس بريزد، يا چيز نجس بآن برسد نجس مىشود. ولى اگر با فشار روى چيز نجس بريزد، مقداريكه به آن چيز مىرسد نجس است و مقداريكه بآن چيز نرسيده پاك است. (مسأله 27) آب قليلى كه براى بر طرف كردن عين نجاست روى چيز نجس ريخته شود و از آن جدا گردد نجس است، و آب قليلى كه بعد از بر طرف شدن عين نجاست براى آب كشيدن چيز نجس روى آن مىريزند و از آن جدا مىشود در صورتيكه محل بمجرد شستن با او پاك شود آن آب پاك است، مثلا اگر محل نجس چيزى باشد كه بيك مرتبه شستن پاك شود و عين نجس هم نداشته باشد غساله آن يعنى آبى كه از او در وقت شستن جدا مىشود پاك است واما چيزى كه دو مرتبه شستن آن لازم است از غساله شستن اول بنابر احتياط واجب اجتناب لازم است، و غساله شستن دوم پاك است.

[ 9 ]

(مسأله 28) آبى كه با آن مخرج بول و غائط را مىشويند با پنج شرط پاك است اول - آن كه بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد دوم - نجاستى از خارج بآن نرسيده باشد. سوم - نجاست ديگرى مثل خون يا بول يا غائط بيرون نيامده باشد. چهارم - ذره‌هاى غائط در آب پيدا نباشد پنجم - بيشتر از مقدار معمول نجاست باطراف مخرج نرسيده باشد. 3 - آب جارى آب جارى آبيست كه از زمين بجوشد و جريان داشته باشد مانند آب چشمه و قنات و لوله كشيهايى كه فعلا در بلاد مرسوم است جارى نيست و حكم آب كر را دارد. (مسأله 29) آب جارى اگر چه كمتر از كر باشد، چنانچه نجاست بآن برسد تا وقتى كه بو يا رنگ يا مزه آن بواسطه نجاست تغيير نكرده پاك است. (مسأله 30) اگر نجاستى بآب جارى برسد، مقدارى از آن كه بو يا رنگ يا مزه‌اش بواسطه نجاست تغيير كرده نجس است. وطرفيكه متصل بچشمه است اگر چه كمتر از كر باشد پاك است. و آبهاى طرف ديگر نهر اگر باندازه كر باشد يا بواسطه آبى كه تغيير نكرده بآب طرف چشمه متصل باشد، پاك و گرنه نجس است. (مسأله 31) آب چشمه‌ايكه جارى نيست ولى طوريست كه اگر از آن بردارند باز مىجوشد، حكم آب جارى دارد، يعنى اگر نجاست بآن برسد تا وقتى كه بو يا رنگ يا مزه‌آن بواسطه نجاست تغيير نكرده، پاكست. (مسأله 32) آبى كه كنار نهر ايستاده و متصل بآب جارى است، در صورتى

[ 10 ]

كه بملاقات نجس بو يا رنگ يا مزه آن تغيير نكند نجس نمىشود. (مسأله 33) چشمه‌ايكه مثلا در زمستان مىجوشد و در تابستان از جوشش مىافتد، فقط وقتيكه مىجوشد حكم آب جارى را دارد. (مسأله 34) آب حوضچه حمام اگر كمتر از كر باشد، چنانچه بخزينه‌ايكه آبش بضميمه آب حوض باندازه كر است متصل باشد و بملاقات نجس بو يا رنگ يا مزه آن تغيير نكند نجس نمىشود. (مسأله 35) آب لوله‌هاى حمام و عمارات كه از شيرها و دوشها مىريزد اگر بضميمه منبعى كه متصل به آن است بقدر كر باشد حكم كر را دارد. (مسأله 36) آبى كه روى زمين جريان دارد ولى از زمين نمىجوشد، چنانچه كمتر از كر باشد و نجاست بآن برسد نجس مىشود، اما اگر با فشار جارى باشد و مثلا نجاست بپائين آن برسد طرف بالاى آن نجس نمىشود. 4 - آب باران (مسأله 37) چيزى كه نجس است و عين نجاست در آن نيست بهر جاى آن يكمرتبه باران برسد پاك مىشود. و در فرش و لباس و مانند اينها بنابر احتياط فشار لازم است و باريدن دو سه قطره فائده ندارد، بلكه بايد طورى باشد كه بگويند باران مىآيد. (مسأله 38) اگر باران بر عين نجس ببارد و بجاى ديگر ترشح كند، چنانچه عين نجاست همراه آن نباشد و بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد پاك است، پس اگر باران بر خون ببارد و ترشح كند، چنانچه ذره‌اى خون در آن باشد، يا آن كه بو يا رنگ يا مزه خون گرفته باشد نجس مىباشد. (مسأله 39) اگر بر سقف عمارت يا روى بام آن عين نجاست باشد، تا وقتى

[ 11 ]

باران ببام ميبارد، آبى كه بچيز نجس رسيده و از سقف يا ناودان مىريزد پاك است. ولى بعد از قطع شدن باران اگر معلوم باشد آبى كه مىريزد، بچيز نجس رسيده است، نجس مىباشد. (مسأله 40) زمين نجسى كه باران بر آن ببارد پاك مىشود، و اگر باران بر زمين جارى شود ودر حال باريدن بجاى نجسى كه زير سقف است برسد آنرا نيز پاك مىكند. (مسأله 41) خاك نجسى كه بواسطه باران گل شود، پاك است. (مسأله 42) هر گاه آب باران در جائى جمع شود، اگر چه كمتر از كر باشد چنانچه موقعيكه باران مىآيد چيز نجسى را در آن بشويند و آب بو يا رنگ يا مزه نجاست نگيرد آن چيز نجس پاك مىشود. (مسأله 43) اگر بر فرش پاكى كه روى زمين نجس است باران ببارد، و بر آن زمين نجس جارى شود، فرش نجس نمىشود و زمين هم پاك مىگردد. 5 - آب چاه (مسأله 44) آب چاهى كه از زمين مىجوشد، اگر چه كمتر از كر باشد چنانچه نجاست بآن برسد، تا وقتى كه بو يا رنگ يا مزه آن بواسطه نجاست تغيير نكرده پاك است ولى مستحب است پس از رسيدن بعضى از نجاستها، مقداريكه در كتابهاى مفصل گفته شده از آب آن بكشند. (مسأله 45) اگر نجاستى در چاه بريزد و بو يا رنگ يا مزه آب آنرا تغيير دهد، چنانچه تغيير آب چاه از بين برود، پاك مىشود. (مسأله 46) اگر آب باران در گودالى جمع شود و كمتر از كر باشد، پس از قطع باران بمحض رسيدن نجاست به آن نجس مىشود.

[ 12 ]

أحكام آبها (مسأله 47) آب مضاف كه معنى آن گفته شد، چيز نجس را پاك نمىكند وضو و غسل هم با آن باطل است. (مسأله 48) آب مضاف هر قدر زياد باشد، اگر ذره‌اى نجاست بآن برسد نجس مىشود، ولى چنانچه با فشار روى چيز نجس بريزد، مقداريكه بچيز نجس رسيده نجس است و مقداريكه نرسيده است پاك مىباشد. مثلا اگر گلاب را از گلابدان روى دست نجس بريزند، آنچه بدست رسيده نجس، وآنچه بدست نرسيده پاك است. (مسأله 49) اگر آب مضاف طورى با آب كر يا جارى مخلوط شود، كه ديگر آب مضاف بآن نگويند پاك مىشود. (مسأله 50) آبى كه مطلق بوده و معلوم نيست كه بحد مضاف شدن رسيده يا نه، مثل آب مطلق است، يعنى چيز نجس را پاك مىكند، ووضو و غسل هم با آن صحيح است. و آبى كه مضاف بوده و معلوم نيست مطلق شده يا نه مثل آب مضاف است، يعنى چيز نجس را پاك نمىكند، ووضو و غسل هم با آن باطل است. (مسأله 51) آبى كه معلوم نيست مطلق است يا مضاف، و معلوم نيست كه قبلا مطلق يا مضاف بوده نجاست را پاك نمىكند، ووضو وغسل هم با آن باطل است. وچنانچه نجاستى بآن برسد نجس مىشود اگر چه باندازه كر يا بيشتر باشد. (مسأله 52) آبى كه عين نجاست مثل خون و بول بآن برسد و بو يا رنگ يا مزه آنرا تغيير دهد، اگر چه كر يا جارى باشد نجس مىشود ولى اگر بو يا رنگ يا مزه آب، بواسطه نجاستى كه بيرون آنست عوض شود، مثلا مرداريكه پهلوى آبست بوى آنرا تغيير دهد نجس نمىشود.

[ 13 ]

(مسأله 53) آبى كه عين نجاست مثل خون و بول در آن ريخته و بو يا رنگ يا مزه آنرا تغيير داده، چنانچه بكر يا جارى متصل شود، يا باران بر آن ببارد يا باد باران را در آن بريزد، يا آب باران از ناودان هنگام باريدن در آن جارى شود، و در تمام اين صور تغيير آن از بين برود پاك مىشود. (مسأله 54) اگر چيز نجسى را در كر يا جارى تطهير نمايند آبى كه بعد از بيرون آوردن از آن مىريزد پاك است. (مسأله 55) آبى كه پاك بوده و معلوم نيست نجس شده يا نه پاك است وآبى كه نجس بوده و معلوم نيست پاك شده يا نه نجس است. (مسأله 56) نيمخورده سگ و خوك و كافرى كه از اهل كتاب يعنى يهودى ونصرانى ومجوسى نباشد نجس و خوردن آن حرام است. و نيم‌خورده حيوانات حرام گوشت پاك، و خوردن آن در غير گربه مكروه مىباشد. احكام تخلى (بول و غائط كردن) (مسأله 57) واجب است انسان وقت تخلى و مواقع ديگر، عورت خود را از كسانيكه مكلفند، اگر چه مثل خواهر و مادر با او محرم باشند، و همچنين از ديوانه و بچه‌هاى مميز كه خوب و بد را مىفهمند، بپوشاند، ولى زن وشوهر و كسانيكه در حكم آنها هستند مثل كنيز و مالكش لازم نيست عورت خود را از يكديگر بپوشانند. (مسأله 58) لازم نيست با چيز مخصوصى عورت خود را بپوشاند. واگر مثلا با دست هم آنرا بپوشاند كافيست.

[ 14 ]

(مسأله 59) موقع تخلى بايد طرف جلوى بدن يعنى شكم و سينه رو بقبله و پشت بقبله نباشد. و مراد از قبله جهتى است كه در حال علم و اختيار بايد نماز بآن طرف خوانده شود. (مسأله 60) اگر موقع تخلى طرف جلوى بدن كسى رو بقبله يا پشت بقبله باشد و عورت خود را از قبله بگرداند كفايت نمىكند اگر جلوى بدن او رو بقبله يا پشت بقبله نباشد، احتياط واجب آنست كه عورت را رو بقبله يا پشت بقبله ننمايد. (مسأله 61) احتياط مستحب آنست كه طرف جلوى بدن در موقع استبراء كه احكام آن بعدا گفته مىشود، و موقع تطهير مخرج بول و غائط رو بقبله وپشت بقبله نباشد. (مسأله 62) اگر براى آن كه نامحرم او را نبيند مجبور شود رو بقبله يا پشت بقبله بنشيند، بايد رو بقبله يا پشت بقبله بنشيند و نيز اگر از راه ديگر ناچار باشد كه رو بقبله يا پشت بقبله بنشيند مانعى ندارد. (مسأله 63) احتياط مستحب آنست كه بچه را در وقت تخلى رو بقبله يا پشت بقبله ننشانند. ولى اگر خود بچه بنشيند، جلوگيرى از او واجب نيست. (مسأله 64) در چهار جا تخلى حرام است: اول در كوچه‌هاى بن بست در صورتيكه صاحبانش اجازه نداده باشند. دوم در ملك كسى كه اجازه تخلى نداده است. سوم در جائيكه براى عده مخصوصى وقف شده است مثل بعضى از مدرسه‌ها. چهارم روى قبر مؤمنين در صورتيكه بىاحترامى بآنان باشد و همچنين هر جائى كه تخلى موجب هتك حرمت يكى از مقدسات دين يا مذهب شود. (مسأله 65) در سه صورت مخرج غائط فقط با آب پاك مىشود. اول آن كه با غائط نجاست ديگرى مثل خون بيرون آمده باشد. دوم آن كه نجاستى از خارج بمخرج غائط رسيده باشد. سوم آن كه اطراف مخرج بيشتر از مقدار معمول آلوده شده باشد. و در غير اين سه صورت مىتوان مخرج را با آب شست و يا بدستورى كه بعدا گفته مىشود، با پارچه وسنگ ومانند اينها پاك كرد، اگر چه شستن با آب بهتر است.

[ 15 ]

(مسأله 66) مخرج بول با غير آب پاك نمىشود و در كر وجارى اگر بعد از بر طرف شدن بول يكمرتبه بشويند كافيست، ولى با آب قليل بنابر احتياط واجب بايد دو مرتبه شست و بهتر آنست كه سه مرتبه شسته شود. (مسأله 67) اگر مخرج غائط را با آب بشويند، بايد چيزى از غائط در آن نماند. ولى باقيماندن رنگ و بوى آن مانعى ندارد و اگر در دفعه اول طورى شسته شود كه ذره‌اى از غائط در آن نماند، دوباره شستن لازم نيست. (مسأله 68) با سنگ و كلوخ و مانند اينها اگر خشك و پاك باشند مىشود مخرج غائط را تطهير كرد، وچنانچه رطوبت كمى داشته باشند كه بمخرج نرسد اشكال ندارد. (مسأله 69) احتياط واجب آنست كه سنگ يا پارچه‌ايكه غائط را با آن بر طرف مىكنند، سه قطعه باشد، واگر با سه قطعه بر طرف نشود، بايد بقدرى اضافه نمايند تا مخرج كاملا پاكيزه شود، ولى باقيماندن ذره‌هاى كوچكى كه ديده نمىشود اشكال ندارد. (مسأله 70) پاك كردن مخرج غائط با چيزهائيكه احترام آنها لازم است مانند كاغذيكه اسم خدا و پيغمبران بر آن نوشته شده حرام است. وبنابر احتياط واجب با استخوان و سرگين مخرج پاك نمىشود. (مسأله 71) اگر شك كند كه مخرج را تطهير كرده يا نه، لازم است تطهير نمايد، اگر چه هميشه بعد از بول يا غائط فورا تطهير مىكرده. (مسأله 72) اگر بعد از نماز شك كند كه قبل از نماز، مخرج را تطهير كرده يا نه در صورتى كه احتمال بدهد كه پيش از شروع بنماز ملتفت بوده نمازيكه خوانده صحيح است، ولى براى نمازهاى بعدى بايد تطهير كند. استبراء (مسأله 73) استبراء عمل مستحبى است كه مردها بعد از بيرون آمدن بول

[ 16 ]

انجام مىدهند، براى آن كه يقين كنند بول در مجرى نمانده است. و آن داراى اقسامى است و بهترين آنها اين است كه بعد از قطع شدن بول، اگر مخرج غائط نجس شده، اول آنرا تطهير كنند، بعد سه دفعه با انگشت ميانه دست چپ از مخرج غائط تا بيخ آلت بكشند، و بعد شست را روى آلت و انگشت پهلوى شست را زير آن بگذارند وسه مرتبه تا ختنه‌گاه بكشند وپس از آن سه‌مرتبه سر آلت را فشار دهند. (مسأله 74) آبى كه گاهى بعد از ملاعبه و بازى كردن با زن از انسان خارج مىشود و بآن مذى مىگويند پاك است، و نيز آبى كه گاهى بعد از منى بيرون مىآيد و بآن وذى گفته مىشود، و آبى كه گاهى بعد از بول بيرون مىآيد و بآن ودى مىگويند اگر بول به آن نرسيده باشد پاك است. و چنانچه انسان بعد از بول استبراء كند و بعد آبى از او خارج شود، و شك كند كه بول است يا يكى از اين سه آب پاك مىباشد. (مسأله 75) اگر انسان شك كند استبراء كرده يا نه و رطوبتى از او بيرون آيد كه نداند پاك است يا نه نجس مىباشد. وچنانچه وضو گرفته باشد باطل مىشود. ولى اگر شك كند استبرائى كه كرده درست بوده يا نه و رطوبتى از او بيرون آيد كه نداند پاك است يا نه پاك مىباشد و وضو را هم باطل نمىكند. (مسأله 76) كسى كه استبراء نكرده اگر بواسطه آن كه مدتى از بول كردن او گذشته، يقين كند بول در مجرى نمانده است و رطوبتى ببيند و شك كند پاك است يا نه، آن رطوبت پاك مىباشد و وضو را هم باطل نمىكند. (مسأله 77) اگر انسان بعد از بول استبراء كند و وضو بگيرد، چنانچه بعد از وضو رطوبتى ببيند كه بداند يا بول است يا منى لازم است وضو بگيرد و بنا بر احتياط مستحب غسل كند ولى اگر وضو نگرفته باشد فقط گرفتن وضو كافيست. (مسأله 78) براى زن استبراء از بول نيست و اگر رطوبتى ببيند و شك كند كه بول است يا نه پاك مىباشد، ووضو و غسل او را هم باطل نمىكند.

[ 17 ]

مستحبات و مكروهات تخلى (مسأله 79) مستحب است در موقع تخلى جائى بنشيند كه كسى او را نبيند وموقع وارد شدن بمكان تخلى اول پاى چپ، و موقع بيرون آمدن، اول پاى راست را بگذارد، و همچنين مستحب است در حال تخلى سر را بپوشاند و سنگينى بدن را بر پاى چپ بيندازد. (مسأله 80) نشستن روبروى خورشيد و ماه در موقع تخلى مكروه است ولى اگر عورت خود را بوسيله‌اى بپوشاند مكروه نيست. و نيز در موقع تخلى نشستن روبروى باد و در جاده و خيابان و كوچه و در خانه وزير درختى كه ميوه مىدهد و چيز خوردن و توقف زياد و تطهير كردن با دست راست مكروه مىباشد. و همچنين است حرف زدن در حال تخلى، ولى اگر ناچار باشد يا ذكر خدا بگويد اشكال ندارد. (مسأله 81) ايستاده بول كردن و بول كردن در زمين سخت، و سوراخ جانوران و در آب، خصوصا آب ايستاده مكروه است. (مسأله 82) خوددارى كردن از بول و غائط مكروه است، و اگر براى بدن ضرر كلى داشته باشد حرام است. (مسأله 83) مستحب است انسان پيش از نماز و پيش از خواب و پيش از جماع و بعد از بيرون آمدن منى بول كند. نجاسات (مسأله 84) نجاسات ده چيز است: اول بول، دوم غائط، سوم منى چهارم مردار، پنجم خون، ششم و هفتم سگ و خوك، هشتم كافر كه از طايفه يهود ونصارى

[ 18 ]

و مجوس نباشد نهم شراب، دهم فقاع. 1، 2 - بول و غائط (مسأله 85) بول و غائط انسان وهر حيوان حرام گوشتى كه خون جهنده دارد يعنى اگر رگ آنرا ببرند، خون از آن جستن مىكند، نجس است، و بول و غائط حيوان حرام گوشتى كه خون آن جستن نمىكند مثل ماهى حرام گوشت و هم چنين فضله حيوانات كوچك مثل پشه و مگس كه گوشت ندارند پاك است. (مسأله 86) بول و فضله پرندگان حرام گوشت پاك وبهتر اجتناب است. (مسأله 87) بول و غائط حيوان نجاستخوار نجس است و همچنين است بول وغائط گوسفندى كه شير خوك خورده كه از آن شير، گوشت آورده و استخوانش محكم شود يا حيوانيكه انسان آنرا وطى كرده يعنى با آن نزديكى نموده است. 3 - منى (مسأله 88) منى انسان و حيوانيكه خون جهنده دارد نجس است. 4 - مردار (مسأله 89) مردار انسان وحيوانيكه خون جهنده دارد نجس است چه خودش مرده باشد، يا بغير دستوريكه در شرع معين شده آنرا كشته باشند. و ماهى چون خون جهنده ندارد، اگر چه در آب بميرد پاك است. (مسأله 90) چيزهائى از مردار مثل پشم و مو و كرك و استخوان و دندان كه روح نداشته پاك است.

[ 19 ]

(مسأله 91) اگر از بدن انسان يا حيوانيكه خون جهنده دارد در حاليكه زنده است گوشت يا چيز ديگرى را كه روح دارد جدا كنند نجس است. (مسأله 92) اگر پوستهاى مختصر لب و جاهاى ديگر بدن را بكنند پاك است. (مسأله 93) تخم مرغيكه از شكم مرغ مرده بيرون مىآيد، اگر پوست روى آن سفت شده باشد پاك است، ولى ظاهر آنرا بايد آب كشيد. (مسأله 94) اگر بره وبزغاله پيش از آن كه علفخوار شوند بميرند، پنير مايه‌ايكه در شيردان آنها مىباشد پاك است. ولى ظاهر آنرا بايد آب كشيد. (مسأله 95) دواجات روان وعطر وروغن وواكس وصابون كه از خارجه مىآورند، اگر انسان يقين به نجاست آنها نداشته باشد پاك است. (مسأله 96) گوشت و پيه و چرميكه احتمال آن برود كه از حيوانى است كه به دستور شرع كشته شده پاك است، ولى اگر از دست كافر گرفته شود يا اين كه دست مسلمانى باشد كه از كافر گرفته و رسيدگى نكرده كه از حيوانيستكه بدستور شرع كشته شده يا نه، خوردن آن گوشت و پيه حرام است، و نماز در آن چرم جائز نيست بلكه احوط واجب نجاست آنست و اما آنچه از بازار مسلمانها يا از مسلمانى گرفته شود ومعلوم نباشد كه از كافر گرفته شده، يا اين كه احتمال آن برود كه تحقيق كرده اگر چه از كافر گرفته باشد نماز خواندن در آن چرم و خوردن آن گوشت و پيه نيز جائز است. 5 - خون (مسأله 97) خون انسان وهر حيوانيكه خون جهنده دارد يعنى حيوانيكه اگر رگ آنرا ببرند خون از آن جستن مىكند نجس است، پس خون حيوانيكه مانند ماهى و پشه خون جهنده ندارد پاك مىباشد. (مسأله 98) اگر حيوان حلال گوشت را بدستورى كه در شرع معين شده بكشند

[ 20 ]

و خون آن بمقدار معمول بيرون آيد خونيكه در بدنش مىماند پاك است ولى اگر بعلت نفس كشيدن يا بواسطه اين كه سر حيوان در جاى بلند بوده خون ببدن حيوان برگردد، آن خون نجس است. (مسأله 99) بنابر احتياط واجب از تخم مرغيكه ذره‌اى خون در آنست بايد اجتناب كرد ولى اگر خون مثلا در زرده باشد تا پوست نازك روى آن پاره نشده سفيده پاك مىباشد. (مسأله 100) خونيكه گاهى موقع دوشيدن شير ديده مىشود نجس است و شير را نجس مىكند. (مسأله 101) اگر خونيكه از لاى دندانها مىآيد، بواسطه مخلوط شدن با آب دهان از بين برود، اجتناب از آب دهان لازم نيست. (مسأله 102) خونيكه بواسطه كوبيده شدن، زير ناخن يا زير پوست مىميرد، اگر طورى شود كه ديگر بآن خون نگويند پاك و اگر بآن خون بگويند نجس است، و در اين صورت چنانچه ناخن يا پوست سوراخ شود اگر بيرون آوردن خون و تطهير محل جهت وضو يا غسل مشقت دارد بايد تيمم نمايد. و بنابر احتياط واجب لازم وضو هم بگيرد بطوريكه وقت وضو گرفتن آب وضو نجس نشود. (مسأله 103) اگر انسان نداند كه خون زير پوست مرده يا گوشت بواسطه كوبيده شدن بآن حالت در آمده پاكست. (مسأله 104) اگر موقع جوشيدن غذا ذره‌اى خون در آن بيفتد، تمام غذا و ظرف آن نجس مىشود، و جوشيدن و حرارت و آتش پاك كننده نيست. (مسأله 105) زردابه‌اى كه در حال بهبودى زخم در اطراف آن پيدا مىشود، اگر معلوم نباشد كه با خون مخلوط است، پاك مىباشد.

[ 21 ]

6، 7 - سگ و خوك (مسأله 106) سگ و خوكى كه در خشكى زندگى مىكنند حتى مو و استخوان و پنجه و ناخن و رطوبتهاى آنها نجس است، ولى سگ و خوك دريائى پاك است. 8 - كافر (مسأله 107) كافر يعنى كسيكه منكر خدا يا نبوت است و يا معترف به آن نيست و يا براى خدا شريك قرار مىدهد، و همچنين غلاة (يعنى آنهائى كه يكى از ائمه عليهم السلام را خدا خوانده يا بگويند خدا در او حلول كرده است) و خوارج و نواصب (يعنى آنهائى كه با ائمه اطهار عليهم السلام دشمنى مىنمايند) نجسند، واما اهل كتاب (يعنى يهود ونصارى و مجوس) كه پيغمبرى حضرت خاتم الانبياء محمد بن عبد الله (ع) را قبول ندارند، نيز بنا بر مشهور نجس مىباشند و اين قول موافق احتياط مستحب است ولكن بنابر اظهر اين طوايف پا كند و نيز كسيكه ضرورى دين يعنى چيزى را كه مثل نماز و روزه مسلمانان جزء دين اسلام مىدانند منكر شود. چنانچه بدانند آن چيز ضرورى دين است نجس مىباشد. (مسأله 108) تمام بدن كافر حتى مو و ناخن و رطوبتهاى او نجس است. (مسأله 109) اگر پدر و مادر و جد وجده بچه نا بالغ كافر باشند آن بچه هم نجس است، مگر در صورتى كه مميز و مظهر اسلام باشد، و اگر يكى از اينها مسلمان باشد بچه پاك است. (مسأله 110) كسى كه معلوم نيست مسلمان است يا نه، پاك مىباشد وجايز است در قبرستان مسلمانان دفن شود وواجب است مثل ساير مسلمانها غسل داد ونماز

[ 22 ]

خواند ودفن كرد. (مسأله 111) شخصى كه به يكى از دوازده امام عليهم السلام از روى دشمنى دشنام دهد، نجس است. 9 - شراب (مسأله 112) شراب نجس است، وبنابر احتياط واجب هر چيزيكه انسان را مست مىكند، چنانچه به خودى خود روان باشد نيز نجس است، واگر مثل بنگ و حشيش روان نباشد پاك است اگر چه چيزى در آن بريزند كه روان شود. (مسأله 113) الكل صنعتى كه براى رنگ كردن در و ميز و صندلى ومانند اينها بكار ميبرند، كه خودش به تنهائى مست كننده نيست پاك مىباشد. (مسأله 114) اگر انگور و آب انگور بخودى خود يا بواسطه پختن جوش بيايد، اگر چه پاك است ولى خوردن آن حرام است. (مسأله 115) خرما و مويز و كشمش و آب آنها اگر چه جوش بيايند پاك وخوردن آنها حلال است. 10 - فقاع (مسأله 116) فقاع كه از جو گرفته مىشود و بآن آبجو مىگويند نجس است، و غير فقاع مانند آبى كه به دستور طبيب از جو مىگيرند، و به آن ماء الشعير مىگويند پاك مىباشد. (مسأله 117) عرق جنب از حرام پاك است، و بنابر احتياط نماز با آن جائز نيست و بعيد نيست احتياط در اين مسأله و مسأله 120 واجب نباشد و نزديكى با زن در حال حيض حكم جنابت از حرام را دارد.

[ 23 ]

(مسأله 118) اگر انسان در اوقاتى كه نزديكى با زن حرام است مثلا در روز ماه رمضان، با زن خود نزديكى كند - عرق او پاك است و احتياط مستحب آنست كه با او نماز نخواند. (مسأله 119) اگر جنب از حرام عوض غسل تيمم نمايد، و بعد از تيمم عرق كند حكم آن عرق، حكم عرق قبل از تيمم است بنابر احتياط. (مسأله 120) اگر كسى از حرام جنب شود، و بعد با حلال خود نزديكى كند، احتياط آنست كه در نماز از عرق خود اجتناب نمايد، و چنانچه اول با حلال خود نزديكى كند وبعد مرتكب حرام شود اجتناب لازم نيست. (مسأله 121) عرق شتر نجاستخوار و هر حيوانيكه بخوردن نجاست انسان عادت كرده اگر چه پاك است ولى نماز با آن جايز نيست. راه ثابت شدن نجاست (مسأله 122) نجاست هر چيز از سه راه ثابت مىشود: ((اول)) آن كه خود انسان يقين يا اطمينان كند چيزى نجس است، و اگر گمان داشته باشد چيزى نجس است لازم نيست از آن اجتناب نمايد. بنابر اين غذا خوردن در قهوه خانه‌ها و مهمانخانه‌هائى كه مردمان لاابالى و كسانى كه پاكى و نجسى را مراعات نمىكنند در آنها غذا مىخورند، اگر انسان يقين يا اطمينان نداشته باشد غذائيرا كه براى او آورده‌اند نجس است اشكال ندارد. ((دوم)) آن كه كسى كه چيزى در اختيار او است بگويد آن چيز نجس است مثلا همسر انسان يا نوكر يا كلفت بگويد، ظرف يا چيز ديگرى كه در اختيار او است نجس مىباشد ((سوم)) آن كه دو مرد عادل بگويند چيزى نجس است، ونيز اگر يك نفر عادل بلكه شخص موثق اگر چه عادل هم نباشد بگويد چيزى نجس است، بايد از آن چيز اجتناب كرد. (مسأله 123) اگر بواسطه ندانستن مسأله نجس بودن و پاك بودن چيزى

[ 24 ]

را نداند، مثلا نداند فضله موش پاك است يا نه، بايد مسأله را بپرسد، ولى اگر با اين كه مسأله را مىداند، چيزى را شك كند كه پاك است يا نه، مثلا شك كند آن چيز خون است يا نه، يا نداند كه خون پشه است يا خون انسان، پاك مىباشد، و وارسى كردن يا پرسيدن لازم نيست. (مسأله 124) چيز نجسى كه انسان شك دارد پاك شده يا نه، نجس است، و چيز پاك را اگر شك كند نجس شده يا نه، پاك است. و اگر هم بتواند نجس بودن يا پاك بودن آنرا بفهمد لازم نيست وارسى كند. (مسأله 125) اگر بداند يكى از دو ظرف يا دو لباسى كه از هر دوى آنها استفاده مىكند نجس شده و نداند كدام است، بايد از هر دو اجتناب كند ولى اگر مثلا نمىداند لباس خودش نجس شده يا لباسى كه از تصرف او خارج بوده ومال ديگرى مىباشد، لازم نيست از لباس خودش اجتناب نمايد. چيز پاك چگونه نجس مىشود (مسأله 126) اگر چيز پاك بچيز نجس برسد و هر دو يا يكى از آنها بطورى تر باشد كه ترى يكى به ديگرى برسد، چيز پاك نجس مىشود، و هم چنين اگر به چيز سومى با همان رطوبت برسد نجسش مىكند، و مشهور فرموده‌اند كه متنجس بطور مطلق منجس است، ولى اين حكم در غير واسطه اول محل اشكال است و احتياط واجب اجتناب از او لازم است (مثال) در صورتى كه دست راست ببول متنجس شود، آنگاه آن دست با رطوبت ديگرى دست چپ را ملاقات كند اين ملاقات موجب نجاست دست چپ خواهد بود، واگر دست چپ بعد از خشكيدن با آب قليل يا ساير مايعات ملاقات كند آن نيز نجس مىشود ولى اگر با چيز ديگرى با رطوبت ديگرى ملاقات كند نجاست آن چيز معلوم نيست اگر چه احتياط واجب اجتناب از آن است، واگر ترى بقدرى كم باشد كه بديگرى نرسد، چيزيكه پاك بوده نجس نمىشود، اگر چه بعين نجس برسد.

[ 25 ]

(مسأله 127) اگر چيز پاكى به چيز نجس برسد، و انسان شك كند كه هر دو يا يكى از آنها تر بوده يا نه، آن چيز پاك نجس نمىشود مگر حالت سابقه چيز پاك رطوبة مسريه باشد. (مسأله 128) دو چيزيكه انسان نمىداند كدام پاك و كدام نجس است اگر چيز پاكى با رطوبت بيكى از آنها برسد نجس نمىشود. (مسأله 129) زمين و پارچه و مانند اينها اگر رطوبت داشته باشد، هر قسمتى كه نجاست بآن برسد نجس مىشود، وجاهاى ديگر آن پاك است و همچنين است خيار و خربزه و مانند اينها. (مسأله 130) هر گاه شيره و روغن و مانند اينها طورى باشد كه اگر مقدارى از آنرا بردارند جاى آن خالى نمىماند، همينكه يكنقطه از آن نجس شد، تمام آن نجس مىشود. ولى اگر طورى باشد كه جاى آن در موقع برداشتن خالى بماند، اگر چه بعد پر شود، فقط جائيكه نجاست بآن رسيده نجس مىباشد. پس اگر فضله موش در آن بيفتد جائى كه فضله افتاد نجس و بقيه پاك است. (مسأله 131) اگر مگس يا حيوانى مانند آن، روى چيز نجسى كه تر است بنشيند، و بعد روى چيز پاكى كه آنهم تر است بنشيند، چنانچه انسان بداند نجاست همراه آن حيوان بوده، چيز پاك نجس مىشود، و اگر نداند پاك است. (مسأله 132) اگر جائى از بدن كه عرق دارد نجس شود، و عرق از آنجا بجاى ديگر برود، هر جا كه عرق بآن برسد نجس مىشود، و اگر عرق بجاى ديگر نرود جاهاى ديگر بدن پاك است. (مسأله 133) اخلاطى كه از بينى يا گلو مىآيد، اگر خون داشته باشد جائى كه خون دارد نجس و بقيه آن پاكست. پس اگر به بيرون دهان يا بينى برسد مقدارى را كه انسان يقين دارد جاى نجس اخلاط بآن رسيده نجس است، ومحلى را كه شك دارد جاى نجس بآن رسيده يا نه پاك مىباشد.

[ 26 ]

(مسأله 134) اگر آفتابه‌ايرا كه ته آن سوراخ است روى زمين نجس بگذارند، چنانچه از جريان بيفتد و آب زير آن جمع گردد كه با آب آفتابه يكى حساب شود، بنابر احتياط واجب از آب آفتابه اجتناب شود، ولى اگر آب آفتابه جريان داشته باشد نجس نمىشود. (مسأله 135) اگر چيزى داخل بدن شود وبنجاست برسد، در صورتيكه بعد از بيرون آمدن آلوده بنجاست نباشد پاك است. پس اگر اسباب اماله يا آب آن در مخرج غائط وارد شود، يا سوزن و چاقو و مانند اينها در بدن فرو رود و بعد از بيرون آمدن بنجاست آلوده نباشد نجس نيست. و همچنين است آب دهان و بينى اگر در داخل بخون برسد و بعد از بيرون آمدن بخون آلوده نباشد. احكام نجاسات (مسأله 136) نجس كردن خط و ورق قرآن در صورتيكه مستلزم هتك باشد بىاشكال حرام است، و اگر نجس شود بايد فورا آنرا آب بكشند. بلكه بنابر احتياط واجب در غير فرض هتك نيز نجس كردن حرام و آب كشيدن واجب است. (مسأله 137) اگر جلد قرآن نجس شود در صورتيكه بى احترامى بقرآن باشد بايد آنرا آب بكشند. (مسأله 138) گذاشتن قرآن روى عين نجس مانند خون و مردار، اگر چه آن عين نجس خشك باشد حكم نجس كردن آنرا دارد. (مسأله 139) نوشتن قرآن با مركب نجس اگر چه يك حرف آن باشد حكم نجس كردن آنرا دارد، و اگر نوشته شود بايد آنرا آب بكشند، يا بواسطه تراشيدن و مانند آن كارى كنند كه از بين برود. (مسأله 140) در صورتيكه دادن قرآن بكافر مستلزم هتك باشد حرام و گرفتن قرآن از او واجب است.

[ 27 ]

(مسأله 141) اگر ورق قرآن يا چيزيكه احترام آن لازم است، مثل كاغذى كه اسم خدا يا پيغمبر يا امام بر آن نوشته شده، در مستراح بيفتد، بيرون آوردن و آب كشيدن آن اگر چه خرج داشته باشد واجب است. و اگر بيرون آوردن آن ممكن نباشد، بايد بآن مستراح نروند تا يقين كنند آن ورق پوسيده است. و نيز اگر تربت در مستراح بيفتد و بيرون آوردن آن ممكن نباشد، بايد تا وقتيكه يقين نكرده‌اند كه بكلى از بين رفته بآن مستراح نروند. (مسأله 142) خوردن و آشاميدن چيز متنجس حرام است، و همچنين است خورانيدن آن بديگرى، ودر خورانيدن آن بطفل وديوانه اظهر جواز است و اگر خود طفل يا ديوانه غذاى نجس را بخورد يا با دست نجس غذا را نجس كند و بخورد بى اشكال لازم نيست از او جلوگيرى كنند. (مسأله 143) فروختن چيز نجسى كه در خوردن و آشاميدن استعمال مىشود وممكن است آنرا آب كشيد، اگر نجس بودن آنرا بطرف بگويند، اشكال ندارد. (مسأله 144) اگر انسان ببيند كسى چيز نجسى را مىخورد يا با لباس نجس نماز مىخواند لازم نيست باو بگويد. (مسأله 145) اگر جائى از خانه يا فرش كسى نجس باشد و ببيند بدن يا لباس يا چيز ديگر كسانيكه وارد خانه او مىشوند با رطوبت به جاى نجس رسيده است، و در معرض اين باشد كه نجاست بمأكول و مشروب سرايت كند، بايد بآنان بگويد. (مسأله 146) اگر صاحب خانه در بين غذا خوردن بفهمد غذا نجس است بايد بمهمانها بگويد، اما اگر يكى از مهمانها بفهمد، لازم نيست بديگران خبر دهد. ولى چنانچه طورى با آنان معاشرت دارد كه ممكن است بواسطه نجس بودن آنان خود او هم نجس شود، بايد بعد از غذا بآنان بگويد. (مسأله 147) اگر چيزى را كه عاريه كرده نجس شود چنانچه صاحبش آن چيز را در كارى كه شرط آن پاكى است استعمال مىكند، مانند ظروفيكه در خوردن و

[ 28 ]

آشاميدن استعمال مىشود واجب است نجس شدن آنرا باو بگويد و اما مثل لباس، نجس شدن او را لازم نيست بگويد، اگر چه بداند صاحبش با او نماز مىخواند، زيرا كه پاك بودن لباس در نماز شرط واقعى نيست. (مسأله 148) اگر بچه بگويد چيزى نجس است، يا چيزى را آب كشيده نبايد حرف او را قبول كرد. ولى بچه‌اى كه تكليفش نزديك است اگر بگويد چيزى را آب كشيدم، در صورتيكه آن چيز در تصرف او باشد يا آن بچه مورد اطمينان باشد حرف او قبول مىشود، و همچنين اگر بگويد چيزى نجس است. مطهرات (مسأله 149) دوازده چيز نجاست را پاك مىكند، و آنها را مطهرات گويند: ((اول)) آب ((دوم)) زمين ((سوم)) آفتاب ((چهارم)) استحاله ((پنجم)) انقلاب ((ششم)) انتقال ((هفتم)) اسلام ((هشتم)) تبعيت ((نهم)) بر طرف شدن عين نجاست ((دهم)) استبراء حيوان نجاستخوار ((يازدهم)) غائب شدن مسلمان ((دوازدهم)) خارج شدن خون متعارف از ذبيحه واحكام اينها بطور تفصيل در مسائل آينده گفته مىشود. 1 - آب (مسأله 150) آب با چهار شرط چيز نجس را پاك مىكند: ((اول)) آن كه مطلق باشد، پس آب مضاف مانند گلاب وعرق بيد چيز نجس را پاك نمىكند. ((دوم)) آن كه پاك باشد. ((سوم)) آن كه وقتى چيز نجس را مىشويند آب مضاف نشود، و در شستنى كه بعد از آن شستن ديگر لازم نيست بايد بو يا رنگ يا مزه نجاست هم نگيرد و در غير اين شستن تغيير ضرر ندارد، مثلا چيزى را بآب كر يا قليل بشويد، و دو دفعه شستن در او لازم باشد، در دفعه اول اگر چه تغيير كند در دفعه دوم بآبى تطهير كند كه

[ 29 ]

تغيير نكند پاك مىشود. ((چهارم)) آن كه بعد از آب كشيدن چيز نجس عين نجاست در آن نباشد. و پاكشدن چيز نجس بآب قليل يعنى آب كمتر از كر شرطهاى ديگرى هم دارد كه بعدا گفته مىشود. (مسأله 151) ظرف نجس را با آب قليل بايد سه مرتبه شست، و در كر و جارى يكمرتبه كافيست، ولى ظرفى را كه سگ از آن ظرف آب يا چيز روان ديگر خورده بايد اول با ريختن خاك ومقدارى آب پاك خاك مال كرد، وبنابر احتياط وجب خاك بايد پاك باشد. سپس آب بريزند كه خاك او زائل شود و بعد يكمرتبه در كر يا جارى يا دو مرتبه با آب قليل شست. و همچنين ظرفى را كه سگ ليسيده بنابر احتياط واجب بايد پيش از شستن خاك مال كرد. و اگر آب دهان سگ در ظرفى بريزد خاك مالى لازم نيست. (مسأله 152) اگر دهانه ظرفى كه سگ دهن زده، تنگ باشد بايد خاك را در آن بريزند و مقدارى آب ريخته بشدت حركت دهند تا خاك به همه آن ظرف برسد. وبعد بترتيبى كه ذكر شد بشويند. (مسأله 153) ظرفى را كه خوك بليسد يا از آن چيز روانى بخورد، يا اين كه در او موش صحرائى مرده باشد، با آب قليل يا كر يا جارى بايد هفت مرتبه شست ولازم نيست آنرا خاك مالى كنند. (مسأله 154) ظرفى را كه بشراب نجس شده، بايد سه مرتبه بشويند و فرقى بين آب قليل و كر و جارى نيست. (مسأله 155) كوزه‌ايكه از گل نجس ساخته شده و يا آب نجس در آن فرو رفته اگر در آب كر يا جارى بگذارند، بهر جاى آن كه آب برسد پاك مىشود. واگر بخواهند باطن آنهم پاك شود، بايد بقدرى در آب كر يا جارى بماند كه آب بتمام آن فرو رود، و اگر ظرف رطوبتى داشته باشد كه از رسيدن آب بباطن آن مانع باشد بايد خشكش نمايند، و بعدا در آب كر يا جارى بگذارند. (مسأله 156) ظرف نجس را با آب قليل دو قسم مىشود آب كشيد: يكى آن كه

[ 30 ]

سه مرتبه پر كنند و خالى كنند، ديگر آن كه سه دفعه قدرى آب در آن بريزند و در هر دفعه آب را طورى در آن بگردانند كه به جاهاى نجس آن برسد و بيرون بريزند. (مسأله 157) اگر ظرف بزرگى مثل پاتيل و خمره نجس شود، چنانچه سه مرتبه آنرا از آب پر كنند و خالى كنند پاك مىشود. و همچنين است اگر سه مرتبه آب از بالا در آن بريزند، بطورى كه تمام اطراف آنرا بگيرد، و در هر دفعه آبى كه ته آن جمع مىشود بيرون آورند. و واجب است كه در مرتبه دوم و سوم ظرفى را كه با آن آبها را بيرون مىآورند آب بكشند. (مسأله 158) اگر مس نجس و مانند آنرا آب كنند و آب بكشند، ظاهرش پاك مىشود. (مسأله 159) تنوريكه ببول نجس شده است، اگر دو مرتبه از بالا آب در آن بريزند، بطورى كه تمام اطراف آنرا بگيرد پاك مىشود، ودر غير بول اگر با بر طرف شدن نجاست يكمرتبه بدستورى كه گفته شد آب در آن بريزند كافيست. و بهتر است كه گودالى ته آن بكنند تا آبها در آن جمع شود و بيرون بياورند بعد آن گودال را با خاك پاك پر كنند. (مسأله 160) اگر چيز نجس را يك مرتبه در آب كر يا جارى فرو برند كه آب بتمام جاهاى نجس آن برسد، پاك مىشود. و در فرش و لباس و مانند اينها فشار يا مانند آن از ماليدن يا لگد كردن لازم است، و در صورتى كه لباس و مانند آنها متنجس ببول باشد در كر نيز دو مرتبه شستن لازم است. (مسأله 161) اگر بخواهند چيزى را كه ببول نجس شده با آب قليل آب بكشند، چنانچه يكمرتبه آب روى آن بريزند و از آن جدا شود، در صورتيكه بول در آن چيز نمانده باشد، يكمرتبه ديگر كه آب روى آن بريزند پاك مىشود، ولى در لباس وفرش و مانند اينها بايد بعد از هر دفعه فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد. (و غساله آبيست كه معمولا در وقت شستن و بعد از آن چيزيكه شسته

[ 31 ]

مىشود خود بخود يا بوسيله فشار مىريزد). (مسأله 162) اگر چيزى ببول پسر شيرخوارى كه غذا خور نشده نجس شود چنانچه يك مرتبه آب روى آن بريزند كه بتمام جاهاى نجس آن برسد پاك مىشود، ولى احتياط مستحب آنست كه يكمرتبه ديگر هم آب روى آن بريزند. و در لباس و فرش ومانند اينها فشار لازم نيست. (مسأله 163) اگر چيزى بغير بول نجس شود، چنانچه با بر طرف كردن نجاست يكمرتبه آب روى آن بريزند و از آن جدا شود پاك مىگردد ولى لباس و مانند آن را بايد فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد. (مسأله 164) اگر حصير نجس را كه با نخ بافته شده بخواهند آب بكشند، بايد بهر قسم كه ممكن است اگر چه به لگد كردن باشد فشار دهند تا غساله آن جدا شود. (مسأله 165) اگر ظاهر گندم و برنج و صابون ومانند اينها نجس شود، بفرو بردن در كر و جارى پاك مىگردد، و اگر باطن آنها نجس شود تطهير آنها مثل تطهير كوزه نجس است كه در مسأله (155) گذشت. (مسأله 166) اگر انسان شك كند كه آب نجس بباطن صابون رسيده يا نه، باطن آن پاك است. (مسأله 167) اگر ظاهر برنج و گوشت يا چيزى مانند اينها نجس شده باشد چنانچه آنرا در كاسه ومانند آن بگذارند و سه مرتبه آب روى آن بريزند و خالى كنند پاك مىشود و آن ظرف هم پاك مىگردد ولى اگر بخواهند لباس يا چيزى را كه فشار لازم دارد در ظرفى بگذارند و آب بكشند، بايد در هر مرتبه‌اى كه آب روى آن مىريزند آن را فشار دهند و ظرف را كج كنند تا غساله‌ايكه در آن جمع شده بيرون بريزد. (مسأله 168) لباس نجسى را كه به نيل و مانند آن رنگ شده اگر در آب كر يا جارى فرو برند ويا با آب قليل بشويند، چنانچه موقع فشار دادن، آب مضاف از آن بيرون نيايد پاك مىشود.

[ 32 ]

(مسأله 169) اگر لباسى را در كر يا جارى آب بكشند، و بعد مثلا لجن آب در آن ببينند، چنانچه احتمال ندهند كه جلوگيرى از رسيدن آب كرده آن لباس پاك است. (مسأله 170) اگر بعد از آب كشيدن لباس و مانند آن خورده گل يا اشنان در آن ديده شود پاك است، ولى اگر آب نجس بباطن گل يا اشنان رسيده باشد ظاهر گل و اشنان پاك و باطن آنها نجس است. (مسأله 171) هر چيز نجس، تا عين نجاست را از آن بر طرف نكنند پاك نمىشود. ولى اگر بو يا رنگ نجاست در آن مانده باشد اشكال ندارد، پس اگر خون را از لباس بر طرف كنند و لباس را آب بكشند و رنگ خون در آن بماند پاك مىباشد، اما چنانچه بواسطه بو يا رنگ يقين كنند يا احتمال دهند كه ذره‌هاى نجاست در آن چيز مانده نجس است. (مسأله 172) اگر نجاست بدن را در آب كر يا جارى بر طرف كنند بدن پاك مىشود، و بيرون آمدن و دو مرتبه در آب رفتن لازم نيست. (مسأله 173) غذاى نجسى كه لاى دندانها مانده، اگر آب در دهان بگردانند و بتمام غذاى نجس برسد پاك مىشود. (مسأله 174) اگر موى سر و صورت را با آب قليل آب بكشند، لازم نيست فشار دهند كه غساله آن جدا شود. (مسأله 175) اگر جائى از بدن يا لباس را با آب قليل آب بكشند، اطراف آنجا كه متصل به آنست و معمولا موقع آب كشيدن آب بآنها سرايت مىكند، با پا كشيدن جاى نجس پاك مىشود. باين معنى كه آب كشيدن اطراف مستقلا لازم نيست بلكه اطراف و محل نجس بآب كشيدن با هم پاك مىشوند، و همچنين است اگر چيز پاكى را پهلوى چيز نجس بگذارند و روى هر دو آب بريزند. پس اگر براى آب كشيدن يك انگشت نجس، روى همه انگشتها آب بريزند وآب نجس به همه آنها برسد، بعد از پاك شدن انگشت نجس تمام انگشتها پاك مىشود. (مسأله 176) گوشت و دنبه‌ايكه نجس شده، مثل چيزهاى ديگر آب كشيده

[ 33 ]

مىشود. و هم چنين است اگر بدن يا لباس، چربى كمى داشته باشد كه از رسيدن آب ببدن ولباس جلوگيرى نكند. (مسأله 177) اگر ظرف يا بدن نجس باشد، و بعد بطورى چرب شود كه جلوگيرى از رسيدن آب بآنها كند، چنانچه بخواهند ظرف و بدن را آب بكشند، بايد چربى را بر طرف كنند تا آب بآنها برسد. (مسأله 178) آب شيرى كه متصل بكر است حكم كر را دارد. (مسأله 179) اگر چيزى را آب بكشد و يقين كند پاك شده و بعد شك كند كه عين نجاست را از آن بر طرف كرده يا نه، بايد دوباره آنرا آب بكشد و يقين كند كه عين نجاست بر طرف شده است. (مسأله 180) زمينى كه آب در او فرو مىرود مثل زمينى كه روى آن شن يا ريگ باشد، اگر نجس شود با آب قليل نيز پاك مىشود. (مسأله 181) زمين سنگ فرش وآجر فرش وزمين سختى كه آب در آن فرو نمىرود، اگر نجس شود با آب قليل پاك مىگردد، ولى بايد بقدرى آب روى آن بريزند كه جارى شود. (مسأله 182) اگر ظاهر نمك سنگ و مانند آن نجس شود، با آب كمتر از كر هم پاك مىشود. (مسأله 183) اگر شكر نجس آبشده‌اى را قند بسازند و در آب كر يا جارى بگذارند پاك نمىشود. 2 - زمين (مسأله 184) زمين با سه شرط كف پا و ته كفش را كه براه رفتن نجس شده پاك مىكند: ((اول)) آن كه زمين پاك باشد ((دوم)) آن كه خشك باشد ((سوم)) آن كه اگر

[ 34 ]

عين نجس مثل خون و بول، يا متنجس مثل گلى كه نجس شده در كف پا وته كفش باشد، بواسطه راه رفتن يا ماليدن پا بزمين بر طرف شود ونيز زمين بايد خاك يا سنگ يا آجر فرش و مانند اينها باشد، و با راه رفتن روى فرش و حصير و سبزه، كف پا و ته كفش نجس پاك نمىشود. (مسأله 185) پاكشدن كف پا و ته كفش نجس، بواسطه راه رفتن روى اسفالت و روى زمينى كه با چوب فرش شده محل اشكال است (مسأله 186) براى پاك شدن كف پا وته كفش بهتر است مقدار پانزده ذراع دست يا بيشتر راه بروند، اگر چه به كمتر از پانزده ذراع يا ماليدن پا بزمين نجاست بر طرف شود. (مسأله 187) لازم نيست كف پا و ته كفش نجس تر باشد، بلكه اگر خشك هم باشد به راه رفتن پاك مىشود. (مسأله 188) بعد از آن كه كف پا يا ته كفش نجس براه رفتن پاك شد، مقدارى از اطراف آن هم كه معمولا به گل آلوده مىشود پاك مىگردد. (مسأله 189) كسيكه با دست و زانو راه مىرود، اگر كف دست يا زانوى او نجس شود، پاك شدن آن با راه رفتن محل اشكال است. و همچنين است ته عصا وته پاى مصنوعى و نعل چهار پايان و چرخ اتومبيل و درشكه ومانند اينها. (مسأله 190) اگر بعد از راه رفتن، بو يا رنگ يا ذره‌هاى كوچكى از نجاست كه ديده نمىشود، در كف پا يا ته كفش بماند اشكال ندارد، اگر چه احتياط مستحب آنست كه بقدرى راه بروند كه آنها هم بر طرف شوند. (مسأله 191) توى كفش بواسطه راه رفتن پاك نمىشود. و پاك شدن كف جوراب بواسطه راه رفتن محل اشكال است.

[ 35 ]

3 - آفتاب (مسأله 192) آفتاب زمين و ساختمان و چيزهائيكه مانند در و پنجره در ساختمان بكار برده شده، و همچنين ميخى را كه به ديوار كوبيده‌اند با پنج شرط پاك مىكند: ((اول)) آن كه چيز نجس تر باشد، پس اگر خشك باشد بايد بوسيله‌اى آنرا تر كنند تا آفتاب خشك كند. ((دوم)) آن كه اگر عين نجاست در آن چيز باشد پيش از خشك شدن بتابيدن آفتاب آنرا بر طرف كند. ((سوم)) آن كه چيزى از تابيدن آفتاب جلوگيرى نكند، پس اگر آفتاب از پشت پرده يا ابر و مانند اينها بتابد و چيز نجس را خشك كند، آن چيز پاك نمىشود، ولى اگر ابر بقدرى نازك باشد كه از تابيدن آفتاب جلوگيرى نكند، اشكال ندارد. ونيز تابيدن آفتاب از پشت شيشه اشكال ندارد ((چهارم)) آن كه آفتاب به تنهائى چيز نجس را خشك كند، پس اگر مثلا چيز نجس بواسطه باد وآفتاب خشك شود پاك نمىگردد، ولى اگر باد بقدرى كم باشد كه نگويند به خشك شدن چيز نجس كمك كرده اشكال ندارد. ((پنجم)) آن كه آفتاب مقدارى از بناء وساختمان را كه نجاست به آن فرو رفته، يكمرتبه خشك كند. پس اگر يكمرتبه بر زمين وساختمان نجس بتابد و روى آنرا خشك كند و دفعه ديگر زير آنرا خشك نمايد، فقط روى آن پاك مىشود و زير آن نجس مىماند. (مسأله 193) پاك كردن آفتاب حصير نجس را محل اشكال است، و اما درخت و گياه بواسطه آفتاب پاك مىشود. (مسأله 194) اگر آفتاب بزمين نجس بتابد، بعد انسان شك كند كه زمين موقع تابيدن آفتاب تر بوده يا نه، يا ترى آن بواسطه آفتاب خشك شده يا نه آن زمين نجس است و همچنين است اگر شك كند كه پيش از تابش آفتاب عين نجاست از آن بر طرف شده يا نه، يا شك كند كه چيزى مانع تابش آفتاب بوده يا نه. (مسأله 195) اگر آفتاب بيك طرف ديوار نجس بتابد، وبوسيله آن طرفيكه آفتاب

[ 36 ]

بآن نتابيده نيز خشك شود بعيد نيست هر دو طرف پاك شود. 4 - استحاله (مسأله 196) اگر جنس چيز نجس بطورى عوض شود كه بصورت چيز پاكى در آيد پاك مىشود، مثل آن كه چوب نجس بسوزد وخاكستر گردد، يا سگ در نمكزار فرو رود و نمك شود، ولى اگر جنس آن عوض نشود، مثل آن كه گندم نجس را آرد كنند يا نان بپزند پاك نمىشود. (مسأله 197) كوزه گلى ومانند آن كه از گل نجس ساخته شده و زغاليكه از چوب نجس درست شده نجس است. (مسأله 198) چيز نجسى كه معلوم نيست استحاله شده يا نه، نجس است. 5 - انقلاب (مسأله 199) اگر شراب بخودى خود يا بواسطه ريختن چيزى مثل سركه و نمك در آن سركه شود، پاك مىگردد. (مسأله 200) شرابيكه از انگور نجس و مانند آن درست كنند، چنانچه در ظرف ديگرى كه پاك باشد بريزند وبعد سركه شود پاك مىشود، و هم چنين اگر نجاست ديگرى بشراب برسد و مستهلك شود، در صورتى كه بظرف نرسيده باشد بعد از سركه شدن پاك مىشود. (مسأله 201) سركه‌ايكه از انگور وكشمش وخرماى نجس درست كنند نجس است. (مسأله 202) اگر پوشال ريز انگور يا خرما داخل آنها باشد وسركه بريزند ضرر ندارد بلكه ريختن خيار و بادنجان و مانند اينها در آن اگر چه پيش از سركه

[ 37 ]

شدن باشد نيز اشكالى ندارد، مگر اين كه پيش از سركه شدن مسكر شده باشد. (مسأله 203) آب انگورى كه بآتش يا بخودى خود جوش بيايد، حرام مىشود، و اگر آن قدر به آتش بجوشد كه ثلثان شود، يعنى دو قسمت آن كم شود و يك قسمت آن بماند، حلال مىشود. و در مسأله ((114)) گذشت كه آب انگور بجوش آمدن نجس نمىشود. وبعيد نيست كه اگر دو قسمت آن بغير آتش كم شود حلال باشد. (مسأله 204) اگر دو قسمت آب انگور بدون جوش آمدن كم شود چنانچه باقيمانده آن جوش بيايد حرام است. (مسأله 205) آب انگورى كه معلوم نيست جوش آمده يا نه حلال است ولى اگر جوش بيايد تا انسان يقين نكند كه دو قسمت آن كم شده، حلال نمىشود. (مسأله 206) اگر مثلا در يك خوشه غوره مقدارى انگور باشد، چنانچه بآبى كه از آن خوشه گرفته مىشود، آب انگور نگويند و بجوشد خوردن آن حلال است. (مسأله 207) اگر يكدانه انگور در چيزيكه بآتش مىجوشد بيفتد و بجوشد و مستهلك نشود، فقط خوردن آن دانه حرام است. واگر مستهلك شود خوردن آن اشكالى ندارد. (مسأله 208) اگر بخواهند در چند ديگ شيره بپزند، جائز است كفگيرى را كه در ديگ جوش آمده زده‌اند در ديگى كه جوش نيامده بزنند. (مسأله 209) چيزى كه معلوم نيست غوره است يا انگور، اگر جوش بيايد حلال است. 6 - انتقال (مسأله 210) اگر خون بدن انسان يا خون حيوانى كه خون جهنده دارد -

[ 38 ]

يعنى حيوانيكه وقتى رگ آنرا ببرند خون از آن جستن مىكند - به بدن حيوانى كه خون جهنده ندارد برود، وخون آن حيوان حساب شود پاك مىگردد و اين را انتقال گويند. و همچنين است حكم در سائر نجاسات، واما خونى كه زالو از انسان مىمكد چون خون زالو بآن گفته نمىشود و مىگويند خون انسان است نجس مىباشد. (مسأله 211) اگر كسى پشه‌اى را كه ببدنش نشسته بكشد ونداند خونى كه از پشه بيرون آمده از او مكيده يا از خود پشه مىباشد، پاك است، و همچنين است اگر بداند از او مكيده ولى جزء بدن پشه حساب شود، اما اگر فاصله بين مكيدن خون و كشتن پشه بقدرى كم باشد، كه بگويند خون انسان است يا معلوم نباشد كه مىگويند خون پشه است يا خون انسان، نجس مىباشد. 7 - اسلام (مسأله 212) اگر كافر غير كتابى شهادتين بگويد يعنى به يگانگى خدا و نبوت خاتم الانبياء شهادت بدهد، به هر لغتى كه باشد مسلمان مىشود. و بعد از مسلمان شدن، بدن و آب دهان و بينى و عرق او پاك است، ولى اگر موقع مسلمان شدن، عين نجاست ببدن او بوده، بايد بر طرف كند وجاى آنرا آب بكشد، بلكه اگر پيش از مسلمان شدن عين نجاست بر طرف شده باشد، احتياط واجب آنست كه جاى آنرا آب بكشد. و بنابر اظهر كافر كتابى پاك است. (مسأله 213) اگر موقعيكه كافر بوده لباس او با رطوبت ببدنش رسيده باشد و آن لباس در موقع مسلمان شدن در بدن او نباشد نجس است، بلكه اگر در بدن او هم باشد، بنابر احتياط واجب بايد از آن اجتناب كند. (مسأله 214) اگر كافر شهادتين بگويد، و انسان نداند قلبا مسلمان شده يا نه پاكست، و همچنين اگر بداند قلبا مسلمان نشده است ولى چيزيكه منافى با اظهار شهادتين باشد از او سر نزند.

[ 39 ]

8 - تبعيت (مسأله 215) تبعيت آنست كه چيز نجسى بواسطه پاكى چيز ديگر پاك شود. (مسأله 216) اگر شراب سركه شود، ظرف آنهم تا جائيكه شراب موقع جوش آمدن بآنجا رسيده پاك مىشود. و كهنه و چيزى هم كه معمولا روى آن مىگذارند اگر با آن نجس شده پاك مىگردد. ولى اگر پشت ظرف بآن شراب آلوده شود، احتياط واجب آنست كه بعد از سركه شدن شراب از آن اجتناب كنند. (مسأله 217) بچه كافر به تبعيت در دو مورد پاك مىشود (1) كافرى كه مسلمان شود طفل او در پاكى تابع او است، و هم چنين اگر جد طفل يا مادر يا جده او مسلمان شوند، (2) طفل كافرى كه بدست مسلمانى اسير گردد، و پدر يا يكى از اجداد او همراه نباشد. در اين دو مورد پاكى طفل به تابعيت مشروط باين است كه طفل در صورت مميز بودن اظهار كفر ننمايد. (مسأله 218) تخته يا سنگى كه روى آن ميت را غسل مىدهند، و پارچه‌ايكه با آن عورت ميت را مىپوشانند، و دست كسيكه او را غسل مىدهد تمام اين چيزها كه با ميت شسته شده است بعد از تمام شدن غسل، پاك مىشود. (مسأله 219) كسيكه چيزى را آب مىكشد، بعد از پاك شدن آن چيز دست او هم كه با آن چيز شسته شده پاك مىشود. (مسأله 220) اگر لباس و مانند آنرا با آب قليل آب بكشند و باندازه معمول فشار دهند تا آبى كه روى آن ريخته‌اند جدا شود، آبى كه در آن مىماند پاكست بلكه آبى كه از او جدا شده نيز پاكست بتفصيلى كه در مسأله (27) گذشت. (مسأله 221) ظرف نجس را كه با آب قليل آب مىكشند بعد از جدا شدن

[ 40 ]

آبى كه براى پاك شدن روى آن ريخته‌اند، آب كمى كه در آن مىماند پاك است و همچنين است آبى كه از او جدا شده به تفصيلى كه در مسأله (27) گذشت. 9 - بر طرف شدن عين نجاست (مسأله 222) اگر بدن حيوان به عين نجس مثل خون، يا متنجس مثل آب نجس آلوده شود، چنانچه آنها بر طرف شوند، بدن آن حيوان پاك است و هم چنين است باطن بدن انسان مثل توى دهان وبينى. مثلا اگر خونى از لاى دندان بيرون آيد و در آب دهان از بين برود، آب كشيدن توى دهان لازم نيست ولى اگر دندان عاريه در دهان باشد وخون بآن برسد بنابر احتياط واجب بايد آنرا آب بكشند. (مسأله 223) اگر غذا لاى دندان مانده باشد و داخل دهان خون بيايد چنانچه انسان نداند كه خون بغذا رسيده، آن غذا پاك است، و اگر خون بآن برسد بنابر احتياط نجس مىشود. (مسأله 224) مقدارى از لبها و پلك چشم كه موقع بستن، روى هم مىآيد و نيز جائى را كه انسان نمىداند از ظاهر بدن است يا باطن آن، اگر نجس شود بايد آب بكشد. (مسأله 225) اگر گرد و خاك نجس بلباس و فرش و مانند اينها بنشيند چنانچه طورى آنها را تكان دهند كه گرد و خاك نجس از آنها بريزد، و چيزى با رطوبت با آنها ملاقات كند نجس نمىشود. 10 - استبراء حيوان نجاستخوار (مسأله 226) بول و غائط حيوانيكه بخوردن نجاست انسان عادت كرده نجس است. واگر بخواهند پاك شود، بايد آن را استبراء كنند يعنى تا مدتى

[ 41 ]

نگذارند نجاست بخورد كه بعد از آن مدت ديگر نجاستخوار بآن نگويند، و بنا بر احتياط واجب بايد شتر نجاستخوار را چهل روز و گاو را سى روز، و گوسفند را ده روز، و مرغابى را هفت يا پنج روز، و مرغ خانگى را سه روز، از خوردن نجاست جلوگيرى كنند. وغذاى پاك بآنها بدهند. واگر بعد از اين مدت باز هم نجاستخوار بآنها گفته شود، بايد تا مدتى كه بعد از آن مدت ديگر نجاستخوار بآنها نگويند آنها را از خوردن نجاست جلوگيرى نمايند. 11 - غائب شدن مسلمان (مسأله 227) اگر بدن يا لباس مسلمان يا چيز ديگرى كه مانند ظرف و فرش در اختيار او است، نجس شود و آن مسلمان غائب گردد، با شش شرط پاكست. (اول) - آن كه آن مسلمان چيزيكه بدن يا لباسش را نجس كرده نجس بداند. پس اگر مثلا لباسش با رطوبت ببدن كافر ملاقات كرده وآنرا نجس نداند بعد از غائب شدن او نمىشود آن لباس را پاك دانست. (دوم) - آن كه بداند بدن يا لباسش بچيز نجس رسيده است. (سوم) - آن كه انسان به بيند آن چيز را در كارى كه شرط آن پاكى است استعمال مىكند، مثلا به بيند با آن لباس نماز مىخواند. (چهارم) - آن كه احتمال برود كه آن مسلمان بداند شرط كارى را كه با آن چيز انجام مىدهد پاكى است، پس اگر مثلا نداند كه بايد لباس نمازگزار پاك باشد و با لباسى كه نجس شده نماز بخواند، نمىشود آن لباس را پاك دانست. (پنجم) - آن كه انسان احتمال دهد آن مسلمان چيزى را كه نجس شده آب كشيده است، پس اگر يقين داشته باشد كه آب نكشيده، نبايد آن چيز را پاك بداند. ونيز

[ 42 ]

اگر نجس و پاك در نظر آن مسلمان فرق نداشته باشد، پاك دانستن آن چيز محل اشكال است احتياط واجب پاك نيست (ششم) - آن كه مسلمان بالغ، يا طفلى باشد كه بتواند طهارت ونجاست را تشخيص دهد. (مسأله 228) اگر انسان يقين كند كه چيزيكه نجس بوده وپاك شده است يا دو عادل به پاك شدن آن خبر دهند آن چيز پاكست، و هم چنين است اگر كسيكه چيز نجس در اختيار او است بگويد آن چيز پاك شده، يا مسلمانى چيز نجس را آب كشيده باشد، اگر چه معلوم نباشد درست آب كشيده يا نه. وبعيد نيست كه خبر دادن يك نفر عادل يا شخص موثق بپاكى آن نيز كفايت كند. (مسأله 229) كسيكه وكيل شده است لباس انسان را آب بكشد، اگر بگويد آب كشيدم و انسان به گفته او اطمينان پيدا كند آن لباس پاك است. (مسأله 230) اگر انسان حالى دارد كه در آب كشيدن چيز نجس يقين پيدا نمىكند مىتواند به گمان اكتفاء نمايد. 12 - رفتن خون متعارف (مسأله 231) خونى كه در جوف ذبيحه بعد از كشتن آن به طريق شرعى باقى مىماند، چنانچه خون بمقدار متعارف خارج شده باشد پاك است، چنانكه در مسأله (98) گذشت. (مسأله 232) حكم سابق مختص بحيوان حلال گوشت است، و در حيوان حرام گوشت جارى نيست، بلكه بنابر احتياط مستحب در اجزاء محرمه از حيوان حلال گوشت نيز جارى نيست. احكام ظرفها (مسأله 233) ظرفيكه از پوست سگ يا خوك يا مردار ساخته شده، آشاميدن

[ 43 ]

و خوردن چيزى از آن ظرف در صورتى كه رطوبتى موجب نجاستش شده باشد حرام است، و نبايد آن ظرف را در وضو و غسل و كارهائيكه بايد با چيز پاك انجام داد استعمال كنند، واحتياط مستحب آنست كه چرم سگ وخوك و مردار را - اگر چه ظرف هم نباشد - استعمال نكنند. (مسأله 234) خوردن و آشاميدن از ظرف طلا و نقره حرام است ولى زينت نمودن اطاق و مانند آن و نگاهداشتن آنها مانعى ندارد، و همچنين است ساختن ظرف طلا ونقره و خريد و فروش آنها براى زينت نمودن يا نگاه داشتن. (مسأله 235) گيره استكان كه از طلا يا نقره مىسازند اگر بعد از برداشتن استكان، ظرف بآن گفته شود استعمال آن چه به تنهائى و چه با استكان حرام است. و اگر ظرف بآن گفته نشود استعمال آن مانعى ندارد. (مسأله 236) استعمال ظرفيكه روى آنرا آب طلا يا آب نقره داده‌اند اشكال ندارد (مسأله 237) اگر فلزى را با طلا يا نقره مخلوط كنند و ظرف بسازند، چنانچه مقدار آن فلز بقدرى باشد كه ظرف طلا يا نقره بآن ظرف نگويند استعمال آن مانعى ندارد. (مسأله 238) اگر انسان غذائيرا كه در ظرف طلا يا نقره است به قصد اين كه چون غذا خوردن در ظرف طلا و نقره حرام مىباشد، در ظرف ديگر بريزد چنانچه استعمال ظرف طلا و نقره صدق نكند اشكال ندارد، واگر باين قصد نباشد، ريختن غذا از ظرف طلا يا نقره در ظرف ديگر حرام است ولى در هر دو صورت خوردن غذا از ظرف دوم در صورتى كه عرفا نگويند از طرف طلا و نقره غذا مىخورد مانعى ندارد. (مسأله 239) استعمال بادگير قليان وغلاف شمشير وكارد وقاب قرآن اگر از طلا با نقره باشد، اشكال ندارد. و هم چنين است عطردان و سرمه‌دان وترياكدان طلا ونقره.

[ 44 ]

(مسأله 240) خوردن و آشاميدن از ظرف طلا يا نقره در حال ناچارى به مقدار دفع ضرورت اشكال ندارد، ولى زياده بر اين مقدار جائز نيست. (مسأله 241) استعمال ظرفى كه معلوم نيست از طلا يا نقره است يا از چيز ديگر اشكال ندارد. وضو (مسأله 242) در وضو واجب است صورت و دستها را بشويند و جلوى سر و روى پاها را مسح كنند. (مسأله 243) در ازاى صورت را بايد از بالاى پيشانى جائيكه موى سر بيرون مىآيد تا آخر چانه شست، و پهناى آن بمقدارى كه بين انگشت وسط شست قرار مىگيرد بايد شسته شود، واگر مختصرى از اين مقدار را نشويند وضو باطل است، و براى آن كه يقين كند اين مقدار كاملا شسته شده بايد كمى اطراف آنرا هم بشويد. (مسأله 244) اگر صورت يا دست كسى كوچكتر يا بزرگتر از متعارف مردم باشد، بايد ملاحظه كند كه مردمان متعارف تا كجاى صورت خود را مىشويند، او هم تا همانجا بشويد. و نيز اگر در پيشانى او مو روئيده يا جلوى سرش مو ندارد بايد باندازه معمول پيشانى را بشويد. (مسأله 245) اگر احتمال دهد چرك يا چيز ديگرى در ابروها و گوشه‌هاى چشم و لب او هست كه نمىگذارد آب بآنها برسد، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، بايد پيش از وضو وارسى كند كه اگر هست بر طرف نمايد. (مسأله 246) اگر پوست صورت از لاى مو پيدا باشد بايد آب را بپوست برساند، و اگر پيدا نباشد شستن مو كافيست، و رساندن آب به زير آن لازم نيست. (مسأله 247) اگر شك كند پوست صورت از لاى مو پيدا است يا نه،

[ 45 ]

بنابر احتياط واجب بايد مو را بشويد و آب را بپوست هم برساند. (مسأله 248) شستن توى بينى و مقدارى از لب وچشم كه در وقت بستن ديده نمىشود واجب نيست، ولى براى آن كه يقين كند از جاهائيكه بايد شسته شود چيزى باقى نمانده، واجب است مقدارى از آنها را هم بشويد وكسيكه نمىدانسته بايد اين مقدار را بشويد، اگر نداند در وضوهائى كه گرفته اين مقدار را شسته يا نه، نمازى را كه با آن وضو خوانده و وقتش باقى است با وضوى جديد اعاده نمايد و قضاى نمازهائيكه وقتش گذشته واجب نيست. (مسأله 249) بايد صورت و دستها را از بالا بپائين شست و اگر از پائين ببالا بشويد وضو باطل است. (مسأله 250) اگر دست را تر كند و به صورت و دستها بكشد، چنانچه ترى دست بقدرى باشد كه بواسطه كشيدن دست، آب كمى بر آنها جارى شود كافيست. (مسأله 251) بعد از شستن صورت بايد دست راست و بعد از آن دست چپ را از آرنج تا سر انگشتها بشويد. (مسأله 252) براى آن كه يقين كند، آرنج را كاملا شسته بايد مقدارى بالاتر از آرنج را هم بشويد. (مسأله 253) كسيكه پيش از شستن صورت دستهاى خود را تا مچ شسته، در موقع وضو بايد تا سر انگشتان بشويد، و اگر فقط تا مچ بشويد وضوى او باطل است. (مسأله 254) در وضو شستن صورت و دستها مرتبه اول واجب، و مرتبه دوم مستحب است بنا بر مشهور و مرتبه سوم و بيشتر از آن حرام مىباشد. و اين كه كدام شستن اول يا دوم يا سوم است مربوط بقصد كسى است كه وضو مىگيرد، پس اگر بقصد وضوء آب بصورت بريزد كه تمام آنرا فرا بگيرد مرتبه اول حساب مىشود ولو با چند مرتبه آب ريختن باشد.

[ 46 ]

(مسأله 255) بعد از شستن هر دو دست بايد جلوى سر را با ترى آب وضو كه در دست مانده، مسح كند، واحتياط واجب آنست كه با دست راست مسح نمايد. (مسأله 256) يك قسمت از چهار قسمت سر، كه مقابل پيشانيست جاى مسح مىباشد، وهر جاى اين قسمت را بهر اندازه مسح كند كافيست، اگر چه احتياط مستحب آنست كه از در ازا باندازه درازى يك انگشت و از پهنا باندازه پهناى سه انگشت بسته مسح نمايد. (مسأله 257) لازم نيست مسح سر بر پوست آن باشد بلكه بر موى جلوى سر هم صحيح است. ولى كسى كه موى جلوى سر او باندازه‌اى بلند است كه اگر مثلا شانه كند بصورتش مىريزد، يا بجاهاى ديگر سر مىرسد، بايد بيخ موها را مسح كند، يا فرق سر را باز كرده پوست سر را مسح نمايد. و اگر موهائى را كه بصورت مىريزد يا بجاهاى ديگر سر، مىرسد جلوى سر جمع كند و بر آنها مسح نمايد، يا بر موى جاهاى ديگر سر كه جلوى آن آمده مسح كند باطل است. (مسأله 258) بعد از مسح سر بايد با ترى آب وضو كه در دست مانده روى پاها را از سر يكى از انگشتها تا برآمدگى روى پا مسح كند و احتياط واجب آنست كه تا مفصل مسح نمايد. و پاى راست را با دست راست وبعد پاى چپ را با دست چپ مسح كند. (مسأله 259) پهناى مسح پا بهر اندازه باشد كافيست، ولى بهتر آنست كه باندازه پهناى سه انگشت بسته مسح نمايد، وبهتر از آن مسح تمام روى پا با تمام كف دست است. (مسأله 260) احتياط واجب آنست كه در مسح پا دست را بر سر انگشتها بگذارد و بعد به پشت پا بكشد يا آن كه دست را بمفصل گذاشته و تا سر انگشتها بكشد نه آن كه تمام دست را روى پا بگذارد و كمى بكشد. (مسأله 261) در مسح سر و روى پا بايد دست را روى آنها بكشد، و اگر دست را نگهدارد و سر يا پا را به آن بكشد وضو باطل است، ولى اگر موقعيكه دست را مىكشد سر يا پا

[ 47 ]

مختصرى حركت كند اشكال ندارد. (مسأله 262) جاى مسح بايد خشك باشد واگر بقدرى تر باشد كه رطوبت كف دست بآن اثر نكند مسح باطل است. ولى اگر ترى آن بقدرى كم باشد كه رطوبتى كه بعد از مسح در آن ديده مىشود بگويند فقط از ترى كف دست است اشكال ندارد. (مسأله 263) اگر براى مسح، رطوبتى در كف دست نمانده باشد نمىتواند دست را با آب خارج تر كند، بلكه بايد از ريش خود رطوبت بگيرد و با آن مسح نمايد. (مسأله 264) اگر رطوبت كف دست فقط باندازه مسح سر باشد سر را با همان رطوبت مسح كند، و براى مسح پاها از ريش خود رطوبت بگيرد. (مسأله 265) مسح كردن از روى جوراب و كفش باطل است، ولى اگر بواسطه سرماى شديد يا ترس از دزد ودرنده ومانند اينها نتواند كفش يا جوراب را بيرون آورد تيمم نمايد، و اگر تقيه در بين باشد مسح بر جوراب و كفش تيمم نيز بنمايد. (مسأله 266) اگر روى پا نجس باشد و نتواند براى مسح آنرا آب بكشد، بايد تيمم نمايد. وضوى ارتماسى (مسأله 267) وضوى ارتماسى آنست كه انسان صورت و دستها را بقصد وضو در آب فرو برد، ولى مسح با ترى آن دست اشكال دارد، بنابر اين دست چپ را نبايد ارتماسى شست. (مسأله 268) در وضوى ارتماسى هم بايد صورت ودستها از بالا بپائين شسته شود، پس اگر وقتيكه صورت و دستها را در آب فرو مىبرد قصد وضو كند، بايد صورت را از طرف پيشانى و دستها را از طرف آرنج در آب فرو برد. (مسأله 269) اگر وضوى بعضى از اعضاء را ارتماسى و بعضى را غير ارتماسى انجام دهد اشكال ندارد.

[ 48 ]

دعائيكه موقع وضو گرفتن مستحب است (مسأله 270) كسيكه وضو مىگيرد مستحب است موقعيكه نگاهش به آب مىافتد بگويد: (بسم الله وبالله والحمد لله الذي جعل الماء طهورا ولم يجعله نجسا) و موقعى كه پيش از وضو دست خود را مىشويد بگويد: (اللهم اجعلني من التوابين واجعلني من المتطهرين) و در وقت مضمضه كردن يعنى آب دهان گرداندن بگويد: (اللهم لقني حجتي يوم القاك واطلق لساني بذكرك) و در وقت استنشاق يعنى آب در بينى كردن بگويد: (اللهم لا تحرم على ريح الجنة واجعلني ممن يشم ريحها وروحها وطيبها) و موقع شستن رو بگويد: (اللهم بيض وجهي يوم تسود الوجوه ولا تسود وجهي يوم تبيض الوجوه) و در شستن دست راست بخواند: (اللهم أعطني كتابي بيميني والخلد في الجنان بيساري وحاسبني حسابا يسيرا) وموقع شستن دست چپ بگويد: اللهم لا تعطني كتابي بشمالي ولا من وراء ظهري ولا تجعلها مغلولة الى عنقي واعوذ بك من مقطعات النيران) و موقعيكه سر را مسح مىكند، بگويد: (اللهم غشني برحمتك و بركاتك و عفوك) و در وقت مسح پا بخواند: (اللهم ثبتني على الصراط يوم تزل فيه الاقدام واجعل سعيى في ما يرضيك عني يا ذاالجلال والاكرام). شرائط وضو شرائط صحيح بودن وضو چند چيز است: ((شرط اول)) آن كه آب وضو پاك باشد. ((شرط دوم)) آن كه مطلق باشد. (مسأله 271) وضو با آب نجس و آب مضاف باطل است، اگر چه انسان نجس بودن يا مضاف بودن آنرا نداند يا فراموش كرده باشد. و اگر با آن وضو نمازى هم خوانده باشد، بايد آن نماز را دوباره با وضوى صحيح بخواند. (مسأله 272) اگر غير از آب گل آلود مضاف، آب ديگرى براى وضو ندارد، چنانچه وقت نماز تنگ است، بايد تيمم كند، و اگر وقت دارد، بايد صبر كند تا آب

[ 49 ]

صاف شود و وضو بگيرد. ((شرط سوم)) آن كه آب وضو و فضائيكه در آن وضو مىگيرد در حال مسح بلكه بنابر احتياط واجب در حال شستن نيز مباح باشد. (مسأله 273) وضو بآب غصبى و بآبيكه معلوم نيست صاحب آن راضى است يا نه حرام و باطل است. و نيز اگر آب وضو از صورت ودستها در جاى غصبى بريزد. چنانچه در غير آنجا نتواند وضو بگيرد تكليف او تيمم است، و اگر در غير آنجا بتواند وضو بگيرد لازم است كه در غير آنجا وضو بگيرد، ولى چنانچه در هر دو صورت معصيت كرده و همانجا وضو بگيرد وضويش صحيح است. (مسأله 274) وضو گرفتن از حوض مدرسه‌ايكه انسان نمىداند آن حوض را براى همه مردم وقف كرده‌اند يا براى محصلين همان مدرسه، در صورتيكه معمولا مردم از آن حوض وضو مىگيرند اشكال ندارد. (مسأله 275) كسيكه نمىخواهد در مسجدى نماز بخواند، اگر نداند حوض آنرا براى همه مردم وقف كرده اند يا براى كسانيكه در آنجا نماز مىخوانند نمىتواند از حوض آن وضو بگيرد، ولى اگر معمولا كسانى هم كه نمىخواهند در آنجا نماز بخوانند از آن حوض وضو مىگيرند، مىتواند از آن وضو بگيرد. (مسأله 276) وضو گرفتن از حوض تيمچه‌ها و مسافر خانه‌ها و مانند اينها براى كسانيكه ساكن آنجاها نيستند، در صورتى صحيح است كه معمولا كسانى هم كه ساكن آنجاها نيستند از آنها وضو بگيرند. (مسأله 277) وضو گرفتن در نهرهاى بزرگ اگر چه انسان نداند كه صاحب آنها راضى است، اشكال ندارد، وبعيد نيست اگر صاحب آنها از وضو گرفتن نهى كند يا اين كه انسان بداند كه مالك راضى نيست يا اين كه مالك صغير يا مجنون باشد، يا اين كه آن نهرها در تصرف غاصب باشند، در تمام اين چند صورت وضو گرفتن با آب آنها باز جائز باشد.

[ 50 ]

(مسأله 278) اگر فراموش كند آب غصبى است و با آن وضو بگيرد صحيح است، ولى كسيكه خودش آب را غصب كرده اگر غصبى بودن آنرا فراموش كند ووضو بگيرد وضوى او باطل است. ((شرط چهارم)) آن كه ظرف آب وضو مباح باشد. ((شرط پنجم)) آن كه ظرف آب وضو طلا و نقره نباشد. وتفصيل اين دو شرط در مسأله بعدى ذكر مىشود. (مسأله 279) اگر آب وضو در ظرف غصبى يا طلا و نقره است و غير از آن آب ديگرى ندارد درصورتى كه بتواند بوجه مشروعى آن آب را در ظرف ديگر خالى نمايد لازمست خالى كرده وبعدا وضو بگيرد وچنانچه ميسور نباشد بايد تيمم كند و اگر آب ديگرى دارد لازم است با آن وضو بگيرد و در هر صورت اگر معصيت كرده و با دست و مانند آن آب را بر اعضاء وضو بريزد، وضويش صحيح است و اگر در ظرف غصبى يا طلا و نقره وضوى ارتماسى بگيرد، وضوى او باطل است چه آب ديگرى داشته باشد يا نه. (مسأله 280) حوضيكه مثلا يك آجر يا يك سنگ آن غصبى است، در صورتى كه برداشتن آب در عرف تصرف در آن آجر يا سنگ نباشد اشكالى ندارد و در صورتى كه تصرف باشد برداشتن آب حرام ولى وضو صحيح است. (مسأله 281) اگر در صحن يكى از امامان يا امامزادگان كه سابقا قبرستان بوده حوض يا نهرى بسازند، چنانچه انسان نداند كه زمين صحنى را براى قبرستان وقف كرده‌اند. وضو گرفتن در آن حوض و نهر اشكال ندارد. ((شرط ششم)) آن كه اعضاء وضو موقع شستن و مسح كردن پاك باشد. (مسأله 282) اگر پيش از تمام شدن وضو جائى را كه شسته يا مسح كرده نجس شود، وضو صحيح است. (مسأله 283) اگر غير از اعضاء وضو جائى از بدن نجس باشد وضو صحيح

[ 51 ]

است. ولى اگر مخرج را از بول يا غائط تطهير نكرده باشد احتياط مستحب آنست كه اول آنرا تطهير كند و بعد وضو بگيرد. (مسأله 284) اگر يكى از اعضاء وضو نجس باشد و بعد از وضو شك كند كه پيش از وضو آنجا را آب كشيده يا نه، چنانچه در موقع وضو ملتفت پاك بودن و نجس بودن آنجا نبوده وضو باطل است، و اگر مىداند ملتفت بوده يا شك دارد كه ملتفت بوده يا نه وضو بنابر احتياط صحيح است، و در هر صورت جائى را كه نجس بوده بايد آب بكشد. (مسأله 285) اگر در صورت يا دستها بريدگى يا زخميست كه خون آن بند نمىآيد وآب براى آن ضرر ندارد، بايد بعد از شستن اجزاء صحيحه آن عضو با رعايت ترتيب موضع زخم يا بريدگى را در آب كر يا جارى فرو برد، و قدرى فشار دهد كه خون بند بيايد، واحاطه آب بر آن موضع قطع شود و بعد انگشت خود را روى زخم يا بريدگى در زير آب از بالا به پائين بكشد تا آب بر آن جارى شود. ((شرط هفتم)) آن كه وقت براى وضو و نماز كافى باشد. (مسأله 286) هر گاه وقت بقدرى تنگ است كه اگر وضو بگيرد تمام نماز يا مقدارى از آن بعد از وقت خوانده مىشود، بايد تيمم كند، ولى اگر براى وضو و تيمم يك اندازه وقت لازم است بايد وضو بگيرد. (مسأله 287) كسيكه در تنگى وقت نماز بايد تيمم كند، اگر بقصد قربت يا براى كار مستحبى مثل خواندن قرآن وضو بگيرد صحيح است، و اگر با علم و عمد فقط براى آن نماز وضو بگيرد كه مقدار يك ركعت يا بيشتر آنرا كه در وقت درك مىكند باز صحيح است اگر چه در تأخير انداختن نماز معصيت كرده است. ((شرط هشتم)) آن كه بقصد قربت يعنى براى انجام فرمان خداوند عالم وضو بگيرد، و اگر براى خنك شدن يا بقصد ديگرى وضو بگيرد باطل است. (مسأله 288) لازم نيست نيت وضو را به زبان بگويد يا از قلب خود بگذراند بلكه اگر تمام افعال وضو بداعى امر خدا بجا آورده شود كفايت مىكند.

[ 52 ]

((شرط نهم)) آن كه وضو را بترتيبى كه گفته شد بجا آورد، يعنى اول صورت وبعد دست راست و بعد دست چپ را بشويد، و بنا بر احتياط واجب دست چپ را يكدفعه بشويد وبعد از آن سر و بعد پاها را مسح نمايد، و بنابر احتياط واجب پاى چپ را بعد از پاى راست مسح كند. و اگر باين ترتيب وضو نگيرد باطل است. ((شرط دهم)) آن كه كارهاى وضو را پشت سر هم انجام دهد. (مسأله 289) اگر بين كارهاى وضو بقدرى فاصله شود كه وقتى مىخواهد جائى را بشويد يا مسح كند رطوبت جاهائيكه پيش از آن شسته يا مسح كرده خشك شده باشد، وضوء باطل است. و اگر فقط رطوبت جائيكه جلوتر از محلى است كه مىخواهد بشويد يا مسح كند خشك شده باشد، مثلا موقعيكه مىخواهد دست چپ را بشويد رطوبت دست راست خشك شده باشد و صورت تر باشد، وضويش صحيح است. (مسأله 290) اگر كارهاى وضو را پشت سر هم بجا آورد، ولى بواسطه گرماى هوا يا حرارت زياد بدن و مانند اينها رطوبت جاهاى پيشين خشك شود وضوى او صحيح است. (مسأله 291) راه رفتن در بين وضو اشكال ندارد، پس اگر بعد از شستن صورت و دستها مقدارى راه برود، و بعد سر و پا را مسح كند وضوى او صحيح است. ((شرط يازدهم)) آن كه شستن صورت و دستها و مسح سر و پاها را خود انسان انجام دهد، و اگر ديگرى او را وضو بدهد، يا در رساندن آب بصورت ودستها و مسح سر و پاها به او كمك نمايد، وضو باطل است. (مسأله 292) كسيكه نمىتواند وضو بگيرد بايد نائب بگيرد كه او را وضو دهد و چنانچه مزد هم بخواهد در صورتيكه بتواند و مضر به حالش نباشد بايد بدهد ولى بايد خود او نيت وضو كند و با دست خود مسح نمايد، و اگر نمىتواند بايد نائبش دست او را

[ 53 ]

بگيرد و به جاى مسح او بكشد، و اگر اين هم ممكن نيست، بايد نائب از دست او رطوبت بگيرد و با آن رطوبت سر و پاى او را مسح كند. (مسأله 293) هر كدام از كارهاى وضو را كه مىتواند بتنهائى انجام دهد نبايد در آن كمك بگيرد. ((شرط دوازدهم)) آن كه استعمال آب براى او مانعى نداشته باشد. (مسأله 294) كسيكه مىترسد كه اگر وضو بگيرد مريض شود يا اگر آب را بمصرف وضو برساند تشنه بماند، نبايد وضو بگيرد. ولى اگر نداند كه آب براى او ضرر دارد ووضو بگيرد، اگر چه بعد بفهمد ضرر داشته ولى ضرر بحديكه شرعا حرام است نبوده باشد، وضوى او صحيح است. (مسأله 295) اگر رساندن آب بصورت و دستها بمقدار كمى كه وضو با آن صحيح است ضرر ندارد و بيشتر از آن ضرر دارد، بايد با همان مقدار وضو بگيرد. ((شرط سيزدهم)) آن كه در اعضاء وضو مانعى از رسيدن آب نباشد. (مسأله 296) اگر مىداند چيزى باعضاء وضو چسبيده، ولى شك دارد كه از رسيدن آب جلوگيرى مىكند يا نه، بايد آنرا بر طرف كند، يا آب را بزير آن برساند. (مسأله 297) اگر زير ناخن چرك باشد، وضو اشكال ندارد، ولى اگر ناخن را بگيرند بايد براى وضو آن چرك را بر طرف كنند. و نيز اگر ناخن بيشتر از معمول بلند باشد، بايد چرك زير مقدارى را كه از معمول بلند تر است بر طرف نمايند. (مسأله 298) اگر در صورت و دستها و جلوى سر و روى پاها بواسطه سوختن يا چيز ديگر برآمدگى پيدا شود، شستن و مسح روى آن كافى است و چنانچه سوراخ شود، رساندن آب بزير پوست لازم نيست، بلكه اگر پوست يك قسمت آن كنده شود لازم نيست آب را بزير قسمتى كه كنده نشده برساند، ولى چنانچه پوستى كه كنده شده گاهى ببدن مىچسبد و گاهى بلند مىشود، بايد آن را قطع كند يا آب را بزير آن برساند.

[ 54 ]

(مسأله 299) اگر انسان شك كند كه به اعضاى وضوى او چيزى چسبيده يا نه، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، مثل آن كه بعد از گل كارى شك كند گل بدست او چسبيده يا نه، بايد وارسى كند، يا بقدرى دست بمالد كه اطمينان پيدا كند كه اگر بوده بر طرف شده، يا آب بزير آن رسيده است. (مسأله 300) اگر جائى را كه بايد شست يا مسح كرد چرك باشد، ولى چرك آن مانع از رسيدن آب ببدن نباشد اشكال ندارد، و همچنين است اگر بعد از گچ‌كارى ومانند آن چيز سفيدى كه جلوگيرى از رسيدن آب بپوست نمىنمايد بر دست بماند، ولى اگر شك كند كه با بودن آنها آب ببدن مىرسد يا نه، بايد آنها را بر طرف كند. (مسأله 301) اگر پيش از وضو بداند كه در بعضى از اعضاء وضو مانعى از رسيدن آب هست، و بعد از وضو شك كند كه در موقع وضو آب را بآنجا رسانده يا نه چنانچه احتمال بدهد كه در حال وضو ملتفت بوده، وضوى او صحيح است. (مسأله 302) اگر در بعضى از اعضاء وضو مانعى باشد كه گاهى آب بخودى خود زير آن مىرسد، و گاهى نمىرسد، و انسان بعد از وضو شك كند كه آب زير آن رسيده يا نه، چنانچه بداند موقع وضو ملتفت رسيدن آب بزير آن نبوده، احتياط واجب آن است كه دوباره وضو بگيرد. (مسأله 303) اگر بعد از وضو چيزيكه مانع از رسيدن آب است در اعضاء وضو به بيند، و نداند موقع وضو بوده يا بعد پيدا شده، وضوى او صحيح است، ولى اگر بداند كه در وقت وضو ملتفت آن مانع نبوده، احتياط واجب آن است كه دوباره وضو بگيرد. (مسأله 304) اگر بعد از وضو شك كند چيزيكه مانع رسيدن آب است در اعضاء وضو بوده يا نه، چنانچه احتمال بدهد كه در حال وضو ملتفت بوده است وضو صحيح است.

[ 55 ]

احكام وضو (مسأله 305) كسيكه در كارهاى وضو و شرائط آن مثل پاك بودن آب و غصبى نبودن آن خيلى شك مىكند، اگر بحد وسوسه برسد، بايد بشك خود اعتناء نكند. (مسأله 306) اگر شك كند كه وضوى او باطل شده يا نه، بنا مىگذارد كه وضوى او باقى است، ولى اگر بعد از بول استبراء نكرده و وضو گرفته باشد و بعد از وضو رطوبتى از او بيرون آيد كه نداند بول است يا چيز ديگر، وضوى او باطل است. (مسأله 307) كسيكه شك دارد وضو گرفته يا نه بايد وضو بگيرد. (مسأله 308) كسيكه مىداند وضو گرفته و حدثى هم از او سر زده، مثلا بول كرده، اگر نداند كدام جلوتر بوده، چنانچه پيش از نماز است بايد وضو بگيرد، و اگر در بين نماز است بايد نماز را بشكند ووضو بگيرد، و اگر بعد از نماز است، نمازى كه خوانده صحيح است در صورتى كه احتمال التفات در حال شروع بنماز را بدهد، و براى نمازهاى بعد بايد وضو بگيرد. (مسأله 309) اگر بعد از وضو يا در بين آن يقين كند كه بعضى جاها را نشسته يا مسح نكرده است، چنانچه رطوبت جاهائى كه پيش از آن است بجهت طول مدت خشك شده، بايد دوباره وضو بگيرد، و اگر خشك نشده يا بجهت گرمى هوا و مانند آن خشك شده، بايد جائى را كه فراموش كرده و آنچه بعد از آن است بشويد يا مسح كند واگر در بين وضو در شستن يا مسح كردن جائى شك كند بايد بهمين دستور عمل نمايد. (مسأله 310) اگر بعد از نماز شك كند كه وضو گرفته يا نه در صورتى كه احتمال بدهد كه در حال شروع به نماز ملتفت حالش بوده است نماز او صحيح است، ولى بايد براى نمازهاى بعد وضو بگيرد. (مسأله 311) اگر در بين نماز شك كند كه وضو گرفته يا نه، نماز او باطل است، و بايد وضو بگيرد و نماز را بخواند.

[ 56 ]

(مسأله 312) اگر بعد از نماز شك كند كه قبل از نماز وضوى او باطل شده يا بعد از نماز، نمازيكه خوانده صحيح است. (مسأله 313) اگر انسان مرضى دارد كه بول او قطره قطره مىريزد، يا نمىتواند از بيرون آمدن غائط خوددارى كند، چنانچه يقين دارد كه از اول وقت نماز تا آخر آن بمقدار وضو گرفتن و نماز خواندن مهلت پيدا مىكند، بايد نماز را در وقتى كه مهلت پيدا مىكند بخواند، و اگر مهلت او بمقدار كارهاى واجب نماز است، بايد در وقتى كه مهلت دارد، فقط كارهاى واجب نماز را بجا آورد، و كارهاى مستحب مانند اذان و اقامه و قنوت را ترك نمايد. (مسأله 314) اگر بمقدار وضو و نماز مهلت پيدا نمىكند و در بين نماز چند دفعه بول از او خارج مىشود، اظهر آنست كه اگر همان نماز را با يك وضو بخواند كفايت مىكند واگر غائط او پى در پى خارج مىشود در صورتيكه وضو گرفتن سخت نباشد بعد از خارج شدن ار اثناء نماز فورا وضو بگيرد و بقيه نماز را بخواند و بايد از قبله منصرف نشود و مبطل ديگرى از نماز را مرتكب نشود. (مسأله 315) كسيكه بول او پى در پى از او خارج مىشود براى هر نمازش بدون اشكال يك وضو كفايت مىكند، بلكه اظهر اين است كه يك وضو براى چندين نماز نيز كافى است، مگر اين كه محدث بحدث ديگرى گردد، و بهتر آنست كه براى هر نماز يك وضو بگيرد، ولى براى سجده و تشهد قضا شده و نماز احتياط وضوى ديگرى لازم نيست. و اين چنين است اگر غائط او پى در پى خارج شود و تجديد وضو سخت باشد. (مسأله 316) كسيكه بول يا غائط پى در پى از او خارج مىشود، لازم نيست بعد از وضو فورا نماز بخواند، اگر چه بهتر اين است كه بنماز مبادرت نمايد. (مسأله 317) كسيكه بول يا غائط پى در پى از او خارج مىشود، بعد از وضو گرفتن جائز است كه نوشته قرآن را مس نمايد، اگر چه در غير حال نماز باشد.

[ 57 ]

(مسأله 318) كسيكه بول او قطره قطره مىريزد بايد براى نماز بوسيله كيسه‌اى كه در آن پنبه يا چيز ديگرى است كه از رسيدن بول بجاهاى ديگر جلوگيرى مىكند، خود را حفظ نمايد، واحتياط واجب آنست كه پيش از هر نماز مخرج بول را كه نجس شده آب بكشد، ونيز كسيكه نمىتواند از بيرون آمدن غائط خوددارى كند، چنانچه ممكن باشد بايد به مقدار نماز از رسيدن غائط بجاهاى ديگر جلوگيرى نمايد. و احتياط واجب آنست كه اگر مشقت ندارد، براى هر نماز مخرج غائط را آب بكشد. (مسأله 319) كسيكه نمىتواند از بيرون آمدن بول و غائط خوددارى كند، در صورتى كه ممكن باشد بمقدار نماز از خارج شدن بول و غائط جلوگيرى نمايد بهتر آنست كه جلوگيرى نمايد، بلكه اگر مرض او به آسانى معالجه شود، احوط واجب آنست كه خود را معالجه نمايد. (مسأله 320) كسيكه نمىتواند از بيرون آمدن بول و غائط خوددارى كند، بعد از آن كه مرض او خوب شد، لازم نيست نمازهائى را كه در وقت مرض مطابق وظيفه‌اش خوانده قضا نمايد. ولى اگر در بين وقت نماز مرض او خوب شود، بايد نمازى را كه در آن وقت خوانده دوباره بخواند. (مسأله 321) اگر كسى مرضى دارد كه نمىتواند از خارج شدن باد جلوگيرى كند، بايد بوظيفه كسانيكه نمىتوانند از بيرون آمدن غائط خوددارى كنند عمل نمايد. چيزهائيكه بايد براى آنها وضو گرفت (مسأله 322) براى شش چيز وضو گرفتن واجب است: ((اول)) براى نمازهاى واجب غير از نماز ميت. و در نمازهاى مستحب شرط صحت است. ((دوم)) براى سجده وتشهد فراموش شده، اگر بين آنها و نماز حدثى از او سر زده مثلا بول كرده باشد، ولى براى سجده سهو واجب نيست وضو بگيرد.

[ 58 ]

((سوم)) براى طواف واجب خانه كعبه. ((چهارم)) اگر نذر يا عهد كرده يا قسم خورده باشد كه وضو بگيرد. ((پنجم)) اگر نذر كرده باشد كه جائى از بدن خود را بخط قرآن برساند. ((ششم)) براى آب كشيدن قرآنى كه نجس شده، يا براى بيرون آوردن آن از مستراح و مانند آن، در صورتيكه مجبور باشد دست يا جاى ديگر بدن خود را به خط قرآن برساند، ولى چنانچه معطل شدن بمقدار وضو بىاحترامى بقرآن باشد، بايد بدون اين كه وضو بگيرد، قرآن را از مستراح ومانند آن بيرون آورد، يا اگر نجس شده آب بكشد. (مسأله 323) مس نمودن خط قرآن، يعنى رساندن جائى از بدن بخط قرآن براى كسيكه وضو ندارد حرام است. ولى اگر قرآن را به زبان فارسى يا به زبان ديگر ترجمه كنند مس آن اشكال ندارد. (مسأله 324) جلوگيرى بچه و ديوانه از مس خط قرآن واجب نيست ولى اگر مس نمودن آنان بىاحترامى بقرآن باشد بايد آنان را جلوگيرى كنند. (مسأله 325) كسيكه وضو ندارد بنابر احتياط واجب حرام است اسم خداوند متعال را بهرزبانى نوشته شده باشد مس نمايد. و بهتر آنست كه اسم مبارك پيغمبر و اما و حضرت زهراء (ع) را هم مس ننمايد. (مسأله 326) اگر پيش از وقت نماز بقصد اين كه با طهارت باشد وضو بگيرد يا غسل كند صحيح است. و نزديك وقت نماز هم اگر بقصد مهيا بودن براى نماز وضو بگيرد اشكال ندارد ولكن نيت واجب نكند. (مسأله 327) كسيكه يقين دارد وقت داخل شده اگر نيت وضوى واجب كند و بعد از وضو بفهمد وقت داخل نشده، وضوى او صحيح است. (مسأله 328) مستحب است انسان براى نماز ميت و زيارت اهل قبور و رفتن به مسجد و حرم امامان عليهم السلام و براى همراه داشتن قرآن و خواندن و نوشتن

[ 59 ]

آن، ومس حاشيه قرآن، و براى خوابيدن وضو بگيرد. ونيز مستحب است كسيكه وضو دارد دوباره وضو بگيرد، و اگر براى يكى از اين كارها وضو بگيرد هر كارى را كه بايد با وضو انجام داد مىتواند بجا آورد، مثلا مىتواند با آن وضو نماز بخواند. چيزهائيكه وضو را باطل مىكند (مسأله 329) هفت چيز وضو را باطل مىكند: ((اول)) بول. ((دوم)) غائط. ((سوم)) باد معده و روده كه از مخرج غائط خارج شود. ((چهارم)) خوابيكه بواسطه آن چشم نبيند و گوش نشنود، ولى اگر چشم نبيند وگوش بشنود وضو باطل نمىشود. ((پنجم)) چيزهائيكه عقل را از بين مىبرد: مانند ديوانگى و مستى و بيهوشى. ((ششم)) استحاضه زنان كه بعدا گفته مىشود. ((هفتم)) كارى كه براى آن بايد غسل كرد مانند جنابت احكام وضوى جبيره چيزى كه با آن زخم و شكسته را مىبندند و دوائى كه روى زخم و مانند آن مىگذارند جبيره ناميده مىشود. (مسأله 330) اگر در يكى از جاهاى وضو زخم يا دمل يا شكستگى باشد چنانچه روى آن باز است و آب براى آن ضرر ندارد، بايد بطور معمول وضو گرفت. (مسأله 331) اگر زخم يا دمل يا شكستگى در صورت و دستها است و روى آن باز است، و آب ريختن روى آن ضرر دارد، بايد اطراف زخم را بطورى كه در وضو گفته شد از بالا بپائين بشويد، (مسأله 332) اگر زخم يا دمل يا شكستگى در جلوى سر يا روى پاها است و روى آن باز است، چنانچه نتواند آنرا مسح كند، باين معنى كه زخم تمام محل مسح را گرفته باشد. يا آن كه از مسح جاهاى سالم نيز متمكن نباشد در اين صورت

[ 60 ]

لازم است تيمم نمايد. وبنابر احتياط واجب وضو نيز گرفته و پارچه پاكى روى آن بگذارند، و روى پارچه را با ترى آب وضو كه در دست مانده مسح كند. (مسأله 333) اگر روى دمل يا زخم يا شكستگى بسته باشد، چنانچه باز كردن آن ممكن است و آب هم براى آن ضرر ندارد، بايد باز كند و وضو بگيرد، چه زخم و مانند آن در صورت و دستها باشد، يا جلوى سر و روى پاها باشد. (مسأله 334) اگر زخم يا دمل يا شكستگى كه بسته است در صورت يا دستها باشد چنانچه باز كردن و ريختن آب روى آن ضرر دارد بايد مقدارى را كه متمكن است از اطراف شسته و روى جبيره را مسح نمايد. (مسأله 335) اگر نمىشود روى زخم را باز كرد، ولى زخم و چيزيكه روى آن گذاشته شده پاك است، و رسانيدن آب بزخم ممكن است و ضرر هم ندارد، بايد آب را بروى زخم از بالا بپائين برساند، و اگر زخم يا چيزيكه روى آن گذاشته شده نجس است، چنانچه آب كشيدن آن و رساندن آب بروى زخم ممكن باشد، بايد آنرا آب بكشد، و موقع وضو آب را به زخم برساند، ودر صورتيكه آب براى زخم ضرر ندارد، ولى رساندن آب بروى زخم ممكن نيست، يا زخم نجس است و نمىشود آن را آب كشيد، بايد تيمم بنمايد. (مسأله 336) اگر جبيره تمام صورت يا تمام يكى از دستها يا تمام هر دو دست را گرفته باشد بنابر احتياط واجب بايد تيمم نمايد و وضوى جبيره‌اى نيز بگيرد. (مسأله 337) لازم نيست جبيره از جنس چيزهائى باشد كه نماز در او جائز است، بلكه اگر از حرير يا از اجزاء حيوانيكه خوردن گوشت آن جائز نيست بوده باشد مسح بر آن نيز جائز است. ولكن در صورت امكان آنرا براى نماز بردارد. (مسأله 338) كسيكه در كف دست و انگشتها جبيره دارد، و در موقع وضو دست تر روى آن كشيده است، بايد سر و پاها را با همان رطوبت مسح كند.

[ 61 ]

(مسأله 339) اگر جبيره تمام پهناى روى پا را گرفته، ولى مقدارى از طرف انگشتان و مقدارى از طرف بالاى پا باز است، بايد جاهائيكه باز است روى پا را و جائى كه جبيره است روى جبيره را مسح كند. (مسأله 340) اگر در صورت يا دستها چند جبيره باشد، بايد بين آنها را بشويد، و اگر جبيره‌ها در سر يا روى پاها باشد، بايد بين آنها را مسح كند، و در جاهائيكه جبيره است بايد بدستور جبيره عمل نمايد. (مسأله 341) اگر جبيره بيشتر از معمول اطراف زخم را گرفته و برداشتن آن ممكن نيست، بايد تيمم نمايد مگر آن كه جبيره در مواضع تيمم باشد، كه در اين صورت لازم است وضو بگيرد و در هر دو صورت اگر برداشتن جبيره ممكن است بايد جبيره را بردارد، پس اگر زخم در صورت و دستها است اطراف آن را بشويد، و اگر در سر يا روى پاها است اطراف آنرا مسح كند و براى جاى زخم بدستور جبيره عمل نمايد. (مسأله 342) اگر در جاى وضو زخم و جراحت و شكستگى نيست، ولى بجهت ديگرى آب براى آن ضرر دارد، بايد تيمم كند. (مسأله 343) اگر جائى از اعضاء وضو را رگ زده است، و نمىتواند آن را آب بكشد، يا آب براى آن ضرر دارد، لازم است تيمم نمايد. (مسأله 344) اگر در جاى وضو يا غسل چيزى چسبيده است كه برداشتن آن ممكن نيست، يا بقدرى مشقت دارد كه نمىشود تحمل كرد، وظيفه‌اش تيمم است مگر در صورتيكه در جاى تيمم هم چسبيده باشد بلى اگر آن چيزى كه چسبيده دوا باشد، حكم جبيره را دارد. (مسأله 345) غسل جبيره‌اى مثل وضوى جبيره‌اى است ولى بايد آنرا ترتيبى بجا آورند واگر ارتماسى انجام دهند باطل است واظهر اين است كه اگر در بدن زخم يا دمل باشد بين غسل جبيره اى و تيمم مخير است و اما اگر در بدن

[ 62 ]

شكستگى باشد بايد غسل جبيره‌اى نموده و روى جبيره را مسح كند و در صورتى كه مسح روى جبيره ممكن نباشد يا اين كه محل شكسته باز باشد لازم است تيمم كند. (مسأله 346) كسيكه وظيفه او تيمم است، اگر در بعضى از جاهاى تيمم او زخم يا دمل يا شكستگى باشد، بايد به دستور وضوى جبيره‌اى، تيمم جبيره‌اى نمايد. (مسأله 347) كسيكه بايد با وضو يا غسل جبيره‌اى نماز بخواند، چنانچه بداند كه تا آخر وقت عذر او بر طرف نمىشود، مىتواند در اول وقت نماز بخواند ولى اگر اميد دارد كه تا آخر وقت عذر او بر طرف شود، بهتر آنست كه صبر كند، و چنانچه عذر او بر طرف نشد در آخر وقت نماز را با وضو يا غسل جبيره‌اى بجا آورد. ولى در صورتيكه اول وقت نماز را خواند و تا آخر وقت عذرش بر طرف شد، لازم است وضو گرفته يا غسل كرده و نماز را اعاده نمايد. (مسأله 348) اگر انسان براى مرضى كه در چشم او است موى چشم خود را بچسباند، بايد تيمم نمايد. (مسأله 349) كسيكه نمىداند وظيفه‌اش تيمم است يا وضوى جبيره‌اى، بنابر احتياط واجب بايد هر دو را بجا آورد. (مسأله 350) نمازهائى را كه انسان با وضوى جبيره‌اى خوانده و تا آخر وقت عذرش مستمر بوده صحيح است، و مىتواند با آن وضو نمازهاى بعدى را نيز بجا آورد. غسلهاى واجب غسلهاى واجب هفت است: ((اول)) غسل جنابت. ((دوم)) غسل حيض. ((سوم)) غسل نفاس. ((چهارم)) غسل استحاضه. ((پنجم)) غسل مس ميت. ((ششم)) غسل ميت. ((هفتم)) غسليكه بواسطه نذر و قسم و

[ 63 ]

مانند اينها واجب مىشود. احكام جنابت (مسأله 351) بدو چيز انسان جنب مىشود. ((اول)) جماع. ((دوم)) بيرون آمدن منى، در خواب باشد يا بيدارى، كم باشد يا زياد، با شهوت باشد يا بى شهوت با اختيار باشد يا بى اختيار. (مسأله 352) اگر رطوبتى از انسان خارج شود و نداند منى است يا بول يا غير اينها، چنانچه با شهوت وجستن بيرون آمده آن رطوبت حكم منى را دارد و در غير اين صورت حكم منى را ندارد، ولى در مريض لازم نيست آن رطوبت با جستن بيرون آمده باشد بلكه اگر با شهوت بيرون آيد در حكم منى است. (مسأله 353) اگر از مردى كه مريض نيست آبى بيرون آيد كه با جستن يا با شهوت نباشد چنانچه پيش از بيرون آمدن آب، وضو داشته مىتواند بهمان وضو اكتفا كند و اگر وضو نداشته كافى است فقط وضو بگيرد، و غسل بر او لازم نيست. (مسأله 354) مستحب است انسان بعد از بيرون آمدن منى بول كند، و اگر بول نكند و بعد از غسل، رطوبتى از او بيرون آيد كه نداند منى است يا رطوبت ديگر، حكم منى را دارد. (مسأله 355) اگر انسان با زن جماع كند و به اندازه ختنه‌گاه يا بيشتر داخل شود، در قبل باشد يا در دبر، بالغ باشند يا نا بالغ، اگر چه منى بيرون نيايد هر دو جنب مىشوند. (مسأله 356) اگر شك كند كه بمقدار ختنه‌گاه داخل شده يا نه غسل بر او واجب نيست.

[ 64 ]

(مسأله 357) اگر نعوذ بالله حيوانى را وطى كند يعنى با او نزديكى نمايد و منى از او بيرون آيد غسل تنها كافى است، و اگر منى بيرون نيايد، چنانچه پيش از وطى وضو داشته باز هم غسل تنها كافيست، و اگر وضو نداشته احتياط واجب آن است كه غسل كند، و وضو هم بگيرد. و هم چنين است حكم در وطى مرد. (مسأله 358) اگر منى از جاى خود حركت كند و بيرون نيايد، يا انسان شك كند كه منى از او بيرون آمده يا نه، غسل بر او واجب نيست. (مسأله 359) كسيكه نمىتواند غسل كند ولى تيمم برايش ممكن است، بعد از داخل شدن وقت نماز هم مىتواند با عيال خود نزديكى كند. (مسأله 360) اگر در لباس خود منى ببيند و بداند كه از خود او است و براى آن غسل نكرده، بايد غسل كند و نمازهائى را كه يقين دارد بعد از بيرون آمدن منى خوانده قضا كند، ولى نمازهائى را كه احتمال مىدهد پيش از بيرون آمدن آن منى خوانده لازم نيست قضا نمايد. چيزهائيكه بر جنب حرام است (مسأله 361) پنج چيز بر جنب حرام است ((اول)) رساندن جائى از بدن خود بخط قرآن، يا باسم خدا و پيغمبران و امامان عليهم السلام، بطورى كه در وضو گفته شد. ((دوم)) رفتن در مسجد الحرام و مسجد پيغمبر (ص) اگر چه از يك در داخل و از در ديگر خارج شود. ((سوم)) توقف در مساجد ديگر، و همچنين بنابر احتياط واجب در حرم امامان عليهم السلام، ولى اگر از يك در مسجد داخل و از در ديگر خارج شود، مانعى ندارد. ((چهارم)) گذاشتن چيزى در مسجد يا داخل شدن در آن براى برداشتن چيزى. ((پنجم)) خواندن هر يك از آيات سجده واجب و آن چهار سوره است: ((اول)) سوره سى و دوم قرآن ((الم تنزيل)) ((دوم)) سوره چهل و يكم ((حم سجده)) ((سوم)) سوره پنجاه وسوم ((والنجم)) ((چهارم)) سوره نود و ششم ((اقرأ)).

[ 65 ]

چيزهائيكه بر جنب مكروه است (مسأله 362) نه چيز بر جنب مكروه است: ((اول ودوم)) خوردن و آشاميدن ولى اگر وضو بگيرد يا دستها را بشويد مكروه نيست. ((سوم)) خواندن بيشتر از هفت آيه از قرآن كه سجده واجب ندارد. ((چهارم)) رساندن جائى از بدن بجلد و حاشيه و بين خطهاى قرآن. ((پنجم)) همراه داشتن قرآن. ((ششم)) خوابيدن. ولى اگر وضو بگيرد يا بواسطه نداشتن آب، بدل از غسل تيمم كند مكروه نيست. ((هفتم)) خضاب كردن بحنا و مانند آن. ((هشتم)) ماليدن روغن ببدن. ((نهم)) جماع كردن بعد از آن كه محتلم شده، يعنى در خواب منى از او بيرون آمده است. غسل جنابت (مسأله 363) غسل جنابت بخودى خود مستحب است و براى خواندن نماز واجب و مانند آن واجب مىشود. ولى براى نماز ميت و سجده شكر و سجده‌هاى واجب قرآن غسل جنابت لازم نيست. (مسأله 364) لازم نيست در وقت غسل، نيت كند كه غسل واجب يا مستحب مىكنم واگر فقط بقصد قربت يعنى براى انجام فرمان خداوند عالم غسل كند كافيست. (مسأله 365) اگر يقين كند وقت نماز شده و نيت غسل واجب كند بعد معلوم شود كه پيش از وقت غسل كرده، غسل او صحيح است. (مسأله 366) غسل را چه واجب و چه مستحب بدو قسم مىشود انجام داد ترتيبى و ارتماسى: غسل ترتيبى (مسأله 367) در غسل ترتيبى بايد بنيت غسل، اول سر و گردن، بعد بدن

[ 66 ]

را بشويد و بهتر آن است كه اول طرف راست، بعد طرف چپ بدن را بشويد و با حركت دادن اعضاء بدن زير آب بقصد غسل ترتيبى غسل محقق نمىشود، واگر عمدا يا از روى فراموشى يا بواسطه ندانستن مسأله بدن را قبل از سر بشويد غسل او باطل است. (مسأله 368) در صورتى كه بدن را قبل از سر بشويد لازم نيست غسل را اعاده كند بلكه چنانچه بدن را دوباره بشويد غسل او صحيح خواهد شد. (مسأله 369) براى آن كه يقين كند هر دو قسمت يعنى سر وگردن و طرف راست و چپ را كاملا غسل داده، بايد هر قسمتى را كه مىشويد مقدارى از قسمت ديگر را هم با آن قسمت بشويد. (مسأله 370) اگر بعد از غسل بفهمد جائى از بدن را نشسته و نداند كجاى بدن است دوباره شستن سر لازم نيست، وفقط هر جائى را از بدن كه احتمال مىدهد نشسته بايد بشويد. (مسأله 371) اگر بعد از غسل بفهمد مقدارى از بدن را نشسته، چنانچه از طرف چپ باشد شستن همان مقدار كافيست، و اگر از طرف راست باشد احتياط مستحب آنست كه بعد از شستن آن مقدار، دوباره طرف چپ را بشويد، و اگر از سر وگردن باشد بايد بعد از شستن آن مقدار، دوباره طرف راست و طرف چپ را بشويد. (مسأله 372) اگر پيش از تمام شدن غسل، در شستن مقدارى از طرف چپ يا طرف راست شك كند، لازم است كه آن مقدار را بشويد، و اگر در شستن مقدارى از سر و گردن شك كند، بايد بشك خود اعتناء نكند. غسل ارتماسى (مسأله 373) در غسل ارتماسى بايد در يك آن آب تمام بدن را فرا بگيرد،

[ 67 ]

پس اگر بنيت غسل ارتماسى در آب فرو رود، چنانچه پاى او روى زمين باشد بايد از زمين بلند كند. (مسأله 374) در غسل ارتماسى بنابر احتياط واجب بايد موقعى نيت كند كه مقدارى از بدن بيرون آب باشد. (مسأله 375) اگر بعد از غسل ارتماسى بفهمد كه بمقدارى از بدن آب نرسيده، جاى آنرا بداند يا نداند، بايد دوباره غسل كند. (مسأله 376) اگر براى غسل ترتيبى وقت ندارد، وبراى ارتماسى وقت دارد، بايد غسل ارتماسى كند. (مسأله 377) كسيكه روزه‌اى گرفته كه واجب معين است، يا براى حج يا عمره احرام بسته، نمىتواند غسل ارتماسى كند. ولى اگر از روى فراموشى غسل ارتماسى كند غسلش صحيح است. احكام غسل كردن (مسأله 378) در غسل ارتماسى يا ترتيبى پاك بودن تمام بدن پيش از غسل لازم نيست، بلكه اگر بفرو رفتن در آب يا ريختن آب بقصد غسل، بدن پاك شود غسل محقق مىشود. (مسأله 379) كسيكه از حرام جنب شده وبخواهد با آب گرم غسل كند عرق مىكند مانعى ندارد. (مسأله 380) اگر در غسل باندازه سر موئى از بدن نشسته بماند، غسل باطل است، ولى شستن مثل توى گوش و بينى و هر چه از باطن شمرده مىشود، واجب نيست. (مسأله 381) جائى را كه شك دارد از ظاهر بدن است يا از باطن آن چنانچه قبلا از ظاهر بوده بايد بشويد والا واجب نيست.

[ 68 ]

(مسأله 382) اگر سوراخ جاى گوشواره و مانند آن بقدرى گشاد باشد كه داخل آن از ظاهر شمرده شود، بايد آنرا شست. وگرنه شستن آن لازم نيست. (مسأله 383) چيزى را كه مانع رسيدن آب ببدن است، بايد بر طرف كند و اگر پيش از آن كه يقين كند بر طرف شده غسل نمايد غسل او باطل است. (مسأله 384) اگر موقع غسل شك كند، چيزى كه مانع از رسيدن آب باشد در بدن او هست يا نه، بايد وارسى كند تا مطمئن شود كه مانعى نيست. (مسأله 385) در غسل بايد موهاى كوتاهى را كه جزء بدن حساب مىشود بشويد وشستن موهاى بلند واجب نيست. بلكه اگر آب را طورى بپوست برساند كه آنها تر نشود، غسل صحيح است، ولى اگر رساندن آب بپوست بدون شستن آنها ممكن نباشد، بايد آنها را بشويد كه آب ببدن برسد. (مسأله 386) تمام شرطهائى كه براى صحيح بودن وضو گفته شد، مثل پاك بودن آب و غصبى نبودن آن، در صحيح بودن غسل هم شرط است، ولى در غسل لازم نيست بدن را از بالا بپائين بشويد، ونيز در غسل ترتيبى لازم نيست بعد از شستن سر و گردن فورا بدن را بشويد، پس اگر بعد از شستن سر وگردن صبر كند، وبعد از مدتى طرف راست و چپ را بشويد اشكال ندارد. بلكه لازم نيست تمام سر وگردن يا بدن را يك مرتبه بشويد پس جائز است مثلا سر را شسته وبعد از مدتى گردن را بشويد، ولى كسيكه نمىتواند از بيرون آمدن بول و غائط خوددارى كند، اگر باندازه‌اى كه غسل كند و نماز بخواند بول و غائط از او بيرون نمىآيد بايد فورا غسل كند و بعد از غسل هم فورا نماز بخواند. (مسأله 387) كسيكه پول حمامى را بدون اين كه بداند حمامى راضى است بخواهد نسيه بگذارد، اگر چه بعد حمامى را راضى كند، غسل او باطل است.

[ 69 ]

(مسأله 388) اگر حمامى راضى باشد كه پول حمام نسيه بماند، ولى كسيكه غسل مىكند قصدش اين باشد كه طلب او را ندهد، يا از مال حرام بدهد غسل او باطل است. (مسأله 389) اگر پولى را كه خمس آنرا نداده بحمامى بدهد، اگر چه مرتكب حرام شده، ولى ظاهر اين است كه غسل او صحيح باشد وذمه‌اش به مستحقين خمس مشغول مىشود. (مسأله 390) اگر مخرج غائط را در آب خزينه تطهير كند، و پيش از غسل شك كند كه چون در خزينه تطهير كرده حمامى به غسل كردن او راضى است يا نه، غسل او باطل است، مگر اين كه پيش از غسل حمامى را راضى كند. (مسأله 391) اگر شك كند كه غسل كرده يا نه بايد غسل كند، ولى اگر بعد از غسل شك كند، كه غسل او درست بوده يا نه، در صورتيكه احتمال بدهد كه وقت غسل ملتفت بوده و صحيح بجا آورده، لازم نيست دوباره غسل نمايد. (مسأله 392) اگر در بين غسل حدث اصغر از او سر زند مثلا بول كند بايد غسل را تمام كرده و وضو هم بگيرد. (مسأله 393) اگر از جهت ضيق وقت وظيفه مكلف تيمم بوده، ولى بخيال اين كه باندازه غسل و نماز وقت دارد غسل كند، غسل او صحيح است. (مسأله 394) كسيكه جنب شده اگر شك كند غسل كرده يا نه، نمازهائى كه خوانده چنانچه احتمال بدهد كه وقت شروع بنماز ملتفت بوده صحيح است. ولى براى نمازهاى بعد بايد غسل كند. و در صورتى كه بعد از نماز حدث اصغر از او صادر شده باشد، لازم است وضو هم بگيرد، و اگر وقت باقى است نمازى را كه خوانده اعاده نمايد. (مسأله 395) كسيكه چند غسل بر او واجب است مىتواند بنيت همه آنها

[ 70 ]

يك غسل بجا آورد، و اظهر اين است كه اگر يكى معين از آنها را قصد كند از بقيه كفايت مىكند. (مسأله 396) اگر بر جائى از بدن، آيه قرآن يا اسم خداوند متعال نوشته شده باشد، چنانچه بخواهد وضو يا غسل را ترتيبى بجا آورد، بايد آب را طورى ببدن برساند كه دست او بنوشته نرسد. (مسأله 397) كسيكه غسل جنابت كرده، نبايد براى نماز وضو بگيرد، بلكه با غسلهاى ديگر واجب غير از غسل استحاضه متوسطه و غسلهاى مستحب كه در مسأله (651) مىآيد، نيز مىتواند بدون وضو نماز بخواند اگر چه احتياط مستحب آنست كه وضو هم بگيرد. استحاضه يكى از خونهائى كه از زن خارج مىشود خون استحاضه است، و زن را در موقع ديدن خون استحاضه، مستحاضه مىگويند. (مسأله 398) خون استحاضه در بيشتر اوقات زرد رنگ و سرد است و بدون فشار و سوزش بيرون مىآيد و غليظ هم نيست، ولى ممكن است گاهى سياه يا سرخ و گرم و غليظ باشد و با فشار و سوزش بيرون آيد. (مسأله 399) استحاضه سه قسم است: قليله و متوسطه و كثيره، استحاضه قليله آنست كه خون فقط روى پنبه‌اى را كه زن داخل فرج مىنمايد آلوده كند و در آن فرو نرود، استحاظه متوسطه آنست كه خون در پنبه فرو رود، اگر چه در يك گوشه‌آن باشد، ولى از پنبه بدستمالى كه معمولا زنها براى جلوگيرى از خون مىبندند نرسد استحاضه كثيره آنست كه خون پنبه را فرا گرفته و بدستمال برسد.

[ 71 ]

احكام استحاضه (مسأله 400) در استحاضه قليله بايد زن براى هر نماز يك وضو بگيرد، و بنابر احتياط واجب پنبه را عوض كند و بايد ظاهر فرج را اگر خون بآن رسيده آب بكشد. (مسأله 401) در استحاضه متوسطه بايد زن براى نماز صبح غسل كند و تا صبح ديگر براى نمازهاى خود، كارهاى استحاضه قليله را كه در مسأله پيش گفته شد انجام دهد، و اگر عمدا يا از روى فراموشى براى نماز صبح غسل نكند، بايد براى نماز ظهر و عصر غسل كند، و اگر براى نماز ظهر و عصر غسل نكند، بايد پيش از نماز مغرب و عشاء غسل نمايد، چه آن كه خون بيايد يا قطع شده باشد. (مسأله 402) در استحاضه كثيره علاوه بر كارهاى استحاضه متوسطه كه در مسأله پيش گفته شد بايد براى هر نماز بنابر احتياط واجب دستمال را عوض كند، يا آب بكشد و يك غسل براى نماز ظهر و عصر و يكى براى نماز مغرب و عشا بجا آورد و بين نماز ظهر و عصر فاصله نيندازد و اگر فاصله بيندازد بايد براى نماز عصر دوباره غسل كند، ونيز اگر بين نماز مغرب و عشا فاصله بيندازد بايد براى نماز عشا دوباره غسل نمايد، و أظهر اين است كه در استحاضه كثيره غسل از وضو كفايت مىكند. (مسأله 403) اگر خون استحاضه پيش از وقت نماز هم بيايد چنانچه زن براى آن خون، وضو يا غسل بجا نياورده باشد، بايد در موقع نماز وضو يا غسل بجا آورد. (مسأله 404) مستحاضه متوسطه كه بايد وضو بگيرد و غسل كند هر كدام را اول بجا آورد صحيح است ولى بهتر آنست كه اول وضو بگيرد، ومستحاضه

[ 72 ]

كثيره اگر بخواهد وضو بگيرد بايد قبل از غسل وضو بگيرد. (مسأله 405) اگر استحاضه قليله زن بعد از نماز صبح متوسطه شود بايد براى نماز ظهر و عصر غسل كند، و اگر بعد از نماز ظهر و عصر متوسطه شود بايد براى نماز مغرب و عشاء غسل نمايد. (مسأله 406) اگر استحاضه قليله يا متوسطه زن بعد از نماز صبح كثيره شود بايد براى نماز ظهر و عصر يك غسل و براى نماز مغرب و عشا غسل ديگرى بجا آورد، و اگر بعد از نماز ظهر وعصر كثيره شود، بايد براى نماز مغرب و عشا غسل نمايد. (مسأله 407) مستحاضه كثيره يا متوسطه اگر پيش از داخل شدن وقت نماز براى نماز غسل كند، غسل او باطل است. ولى نزديك اذان صبح جائز است به قصد رجاء غسل نموده و نماز شب را بخواند، ولى بعد از طلوع فجر براى نماز صبح بايد غسل را اعاده نمايد. (تسئله 408) زن مستحاضه براى هر نمازى - غير از نماز يوميه كه حكم آن گذشت - چه واجب باشد چه مستحب، بايد وضو بگيرد، و اگر استحاضة كثيره باشد براى هر نماز غسل لازم است. اما براى خواندن نماز احتياط وسجده فراموش شده وتشهد فراموش شده وسجده سهو، اگر آنها را بعد از نماز فورا بجا آورد، لازم نيست كارهاى استحاضه را انجام دهد. (مسأله 409) زن مستحاضه بعد از آن كه خونش قطع شد، فقط براى نماز اولى كه مىخواند، بايد كارهاى استحاضه را انجام دهد، و براى نمازهاى بعد لازم نيست. (مسأله 410) اگر زن نداند استحاضه او چه قسم است، موقعى كه مىخواهد نماز بخواند، بنابر احتياط واجب بايد مقدارى پنبه داخل فرج نمايد، و كمى صبر كند، و

[ 73 ]

بيرون آورد و بعد از آن كه فهميد استحاضه او كداميك از آن سه قسم است كارهائى را كه براى آن قسم دستور داده شده انجام دهد، ولى اگر بداند تا وقتى كه مىخواهد نماز بخواند استحاضه او تغيير نمىكند، پيش از داخل شدن وقت هم مىتواند خود را وارسى كند. (مسأله 411) زن مستحاضه اگر پيش از آن كه خود را وارسى كند، مشغول نماز شود، چنانچه قصد قربت داشته و بوظيفه خود عمل كرده مثلا استحاضه‌اش قليله بوده و بوظيفه استحاضه قليله عمل نموده، نماز او صحيح است، و اگر قصد قربت نداشته يا عمل او مطابق وظيفه‌اش نبوده مثل آن كه استحاضه او متوسطه بوده و به وظيفه قليله رفتار كرده، نماز او باطل است. (مسأله 412) زن مستحاضه اگر نتواند خود را وارسى نمايد، بايد بآنچه مسلما وظيفه او است عمل كند، مثلا اگر نمىداند استحاضه او قليله است يا متوسطه بايد كارهاى استحاضه قليله را انجام دهد، و اگر نمىداند متوسطه است يا كثيره بايد كارهاى استحاضه متوسطه را انجام دهد، ولى اگر بداند سابقا كداميك از آن سه قسم بوده، بايد بوظيفه همان قسم رفتار نمايد. (مسأله 413) اگر خون استحاضه در اول ظهورش در باطن باشد وبيرون نيايد، وضو يا غسل را كه زن داشته باطل نمىكند، و اگر بيرون بيايد هر چند كم باشد وضو وغسل را باطل مىكند. (مسأله 414) زن مستحاضه كه بعد از وضو يا غسل در اثناء آنها خون ديده اگر بعد از نماز خود را وارسى كند و خون نبيند چنانچه وقت وسعت داشته باشد، بنابر احتياط واجب لازم است بر حسب وظيفه‌اش وضو گرفته يا غسل نمايد و آن نماز را اعاده كند اگر چه بداند دوباره خون مىآيد. (مسأله 415) زن مستحاضه اگر بداند از وقتى كه مشغول وضو يا غسل شده خونى از او بيرون نيامده، مىتواند خواندن نماز را تا وقتيكه مىداند پاك مىماند تأخير بيندازد.

[ 74 ]

(مسأله 416) اگر مستحاضه بداند كه پيش از گذشتن وقت نماز بكلى پاك مىشود، يا باندازه خواندن نماز خون بند مىآيد، بايد بايد صبر كند و نماز را در وقتى كه پاك است بخواند. (مسأله 417) اگر بعد از وضو و غسل، خون در ظاهر قطع شود و مستحاضه بداند كه اگر نماز را تأخير بيندازد، بمقدارى كه وضو و غسل و نماز را بجا آورد بكلى پاك مىشود، بايد نماز را تأخير بيندازد و موقعى كه بكلى پاك شد وضو و غسل را بجا آورد و نماز را بخواند. واگر موقعيكه خون در ظاهر قطع شود وقت نماز تنگ باشد، لازم نيست وضو وغسل را دوباره بجا آورد بلكه با وضو و غسلى كه دارد مىتواند نماز بخواند. (مسأله 418) مستحاضه كثيره ومتوسطه وقتيكه بكلى از خون پاك شد بايد غسل كند ولى اگر بداند از وقتى كه براى نماز پيش مشغول غسل شده ديگر خون نيامده لازم نيست دوباره غسل نمايد. (مسأله 419) مستحاضه قليله بعد از وضو، و مستحاضه متوسطه بعد از غسل و وضو، و مستحاضه كثيره بعد از غسل بايد فورا مشغول نماز شود، ولى گفتن اذان و اقامه قبل از نماز اشكال ندارد. و در نماز هم مىتواند كارهاى مستحب مثل قنوت و غير آنرا بجا آورد. (مسأله 420) زن مستحاضه اگر بين وظيفه‌اى كه دارد از وضو يا غسل و نماز فاصله بيندازد، بايد مطابق وظيفه‌اش دوباره وضو گرفته يا غسل كند و بلا فاصله مشغول نماز شود. (مسأله 421) اگر خون استحاضه زن جريان دارد و قطع نمىشود، چنانچه براى او ضرر ندارد، بنابر احتياط واجب لازم بعد از غسل از بيرون آمدن خون جلو گيرى نمايد، وچنانچه كوتاهى كند و خون بيرون آيد، دوباره غسل كند و

[ 75 ]

اگر نماز هم خوانده دوباره بخواند. (مسأله 422) اگر در موقع غسل، خون قطع نشود، غسل صحيح است ولى اگر در بين غسل، يا بعد از آن استحاضه متوسطه كثيره شود، لازم است كه غسل را از سر بگيرد. واگر در بين غسل استحاضه كثيره يا بعد از آن كثيره متوسطه شود لازم نيست غسل را اعاده كرده ولى وضوء بگيرد. (مسأله 423) احتياط مستحب آنست كه زن مستحاضه در تمام روزى كه روزه است، بمقدارى كه مىتواند، از بيرون آمدن خون جلوگيرى كند. (مسأله 424) بنابر احتياط واجب روزه زن مستحاضه كثيره، در صورتى صحيح است كه غسل نماز مغرب وعشاى شبى كه مىخواهد فرداى آنرا روزه بگيرد بجا آورد، و نيز در روز غسلهائى را كه براى نمازهاى روز واجب است انجام دهد ولى اگر مستحاضه متوسط باشد، بعيد نيست كه در صحت روزه‌اش غسل شرط نباشد. (مسأله 425) اگر بعد از نماز عصر، مستحاضه شود و تا غروب غسل نكند روزه او صحيح است. (مسأله 426) اگر استحاضه قليله زن پيش از نماز، متوسطه يا كثيره شود بايد كارهاى متوسطه يا كثيره را كه گفته شد انجام دهد، و اگر استحاضه متوسطه كثيره شود بايد كارهاى استحاضه كثيره را انجام دهد، وچنانچه براى استحاضه متوسطه غسل كرده باشد فائده ندارد، و بايد دوباره براى كثيره غسل كند. و در اين صورت قبل از غسل يا بعد از آن وضو نيز لازم نيست. (مسأله 427) اگر در بين نماز، استحاضه متوسطه زن كثيره شود، بايد نماز را بشكند، و براى استحاضه كثيره غسل كند، و كارهاى ديگر آنرا انجام دهد، و همان نماز را بخواند، وبنابر احتياط واجب قبل از غسل وضو بگيرد و اگر براى

[ 76 ]

غسل وقت ندارد وضو گرفته و عوض غسل تيمم كند، و اگر براى تيمم نيز وقت ندارد، بنابر احتياط واجب نماز را نشكند و بهمان حال تمام كند، ولى لازم است در خارج وقت قضا نمايد، و هم چنين است اگر در بين نماز، استحاضه قليله او متوسطه يا كثيره شود. ولكن غسل استحاضه متوسطه كفايت از وضو نمىكند چنانكه گذشت. (مسأله 428) اگر در بين نماز خون بند بيايد و مستحاضه نداند كه در باطن هم قطع شده يا نه، چنانچه بعد از نماز بفهمد بكلى قطع شده بوده، و وقت وسعت اين را داشته باشد كه در حال پاكى نماز را دوباره بخواند لازم است بر حسب وظيفه‌اش وضو گرفته يا غسل نمايد و نماز را دوباره بجا آورد. (مسأله 429) اگر استحاضه كثيره زن متوسطه شود، بايد براى نمازهاى بعدى عمل متوسطه را بجا آورد، مثلا اگر پيش از نماز ظهر استحاضه كثيره متوسطه شود، بايد براى نماز ظهر وضو گرفته و غسل كند، و براى نماز عصر و مغرب و عشا فقط وضو بگيرد. ولى اگر براى نماز ظهر غسل نكند و فقط به مقدار نماز عصر وقت داشته باشد بايد براى نماز عصر غسل نمايد، واگر براى نماز عصر هم غسل نكند بايد براى نماز مغرب غسل كند، و اگر براى آنهم غسل نكند و فقط بمقدار نماز عشا وقت داشته باشد، بايد براى نماز عشا غسل نمايد. (مسأله 430) اگر پيش از هر نماز خون مستحاضه كثيره قطع شود ودوباره بيايد بنا بر احتياط واجب براى هر نماز بايد يك غسل بجا آورد. (مسأله 431) اگر استحاضه كثيره قليله شود، بايد براى نماز اول عمل كثيره وبراى نمازهاى بعدى عمل قليله را انجام دهد. ونيز اگر استحاضه متوسطه قليله شود، بايد براى نماز اول، عمل متوسطه و براى نمازهاى بعدى عمل قليله را بجا آورد.

[ 77 ]

(مسأله 432) اگر مستحاضه يكى از كارهائى را كه بر او واجب مىباشد ترك كند نمازش باطل است. (مسأله 433) مستحاضه كه براى نماز وضو گرفته يا غسل كرده بنابر احتياط واجب نمىتواند در حال اختيار جائى از بدن خود را بخط قرآن برساند، و در حال اضطرار جائز است ولى بنابر احتياط واجب بايد وضو بگيرد. (مسأله 434) مستحاضه‌اى كه غسلهاى واجب خود را بجا آورده رفتن او در مسجد و توقف در آن و خواندن آيه‌اى كه سجده واجب دارد و نزديكى شوهر با او حلال است، اگر چه كارهاى ديگرى را كه براى نماز انجام ميداد، مثل عوض كردن پنبه ودستمال، انجام نداده باشد، و بعيد نيست كه اين كارها بدون غسل نيز جائز باشد اگر چه احتياط مستحب در ترك است. (مسأله 435) اگر زن در استحاضه كثيره يا متوسطه بخواهد پيش از وقت نماز آيه‌اى را كه سجده واجب دارد بخواند، يا مسجد برود، بنابر احتياط مستحب غسل نمايد، و همچنين است اگر شوهرش بخواهد با او نزديكى كند. (مسأله 436) نماز آيات بر مستحاضه واجب است. و بايد براى نماز آيات وضو بگيرد، و در استحاضه كثيره بايد غسل نمايد ووضو لازم نيست. (مسأله 437) چنانچه در وقت نماز يوميه نماز آيات بر مستحاضه واجب شود، اگر چه بخواهد هر دو را پشت سر هم بجا آورد، نمىتواند هر دو را با يك غسل و وضو بخواند. (مسأله 438) اگر زن مستحاضه بخواهد نمازى را كه قضاى آن مضيق شده بخواند، بايد براى هر نماز، كارهائى را كه براى نماز اداء بر او واجب است بجا آورد. (مسأله 439) اگر زن بداند خونى كه از او خارج مىشود خون زخم نيست و شرعا حكم حيض و نفاس را ندارد، بايد بدستور استحاضه عمل كند بلكه اگر شك داشته باشد كه خون استحاضه است يا خونهاى ديگر، چنانچه نشانه آنها را نداشته

[ 78 ]

باشد، بنابر احتياط واجب بايد كارهاى استحاضه را انجام دهد. حيض حيض خونى است كه غالبا در هر ماه چند روزى از رحم زنها خارج مىشود و زن را در موقع ديدن خون حيض حائض مىگويند. (مسأله 440) خون حيض در بيشتر اوقات غليظ و گرم و رنگ آن سياه يا سرخ است و با فشار و كمى سوزش بيرون مىآيد. (مسأله 441) زنهائيكه سيده نيستند، بعد از تمام شدن پنجاه سال و نيز زنهاى سيده بعد از تمام شدن پنجاه سال تا تمام شدن شصت سال چنانچه با نشانه‌هاى حيض يا در روزهاى عادت خود خون ببينند احتياط كنند. (مسأله 442) خونى كه دختر پيش از تمام شدن نه سال و زن بعد از يائسه شدن مىبيند حيض نيست. (مسأله 443) زن حامله و زنى كه بچه شير مىدهد، ممكن است حيض ببيند، (مسأله 444) دختريكه نمىداند نه سالش تمام شده يا نه، اگر خونى ببيند اظهر آنست كه اگر داراى نشانه‌هاى حيض باشد حكم بحيض مىشود. (مسأله 445) زنى كه شك دارد يائسه شده يا نه، اگر خونى ببيند و نداند حيض است يا نه، بايد بنا بگذارد كه يائسه نشده است. (مسأله 446) مدت حيض كمتر از سه روز و بيشتر از ده روز نمىشود و اگر مختصرى هم از سه روز كمتر باشد حيض نيست. (مسأله 447) بايد سه روز اول حيض پشت سر هم باشد پس اگر مثلا دو روز خون ببيند و يك روز پاك شود و دوباره يك روز خون ببيند حيض نيست. (مسأله 448) ابتداء حيض لازم است خون بيرون بيايد ولى لازم نيست در تمام سه روز خون بيرون بيايد، بلكه اگر در فرج خون باشد كافى است و چنانچه

[ 79 ]

در بين سه روز مختصرى پاك شود بنحوى كه در بين زنها تماما يا بعضا متعارف است باز هم حيض است. (مسأله 449) لازم نيست شب اول و شب چهارم را خون ببيند، ولى بايد در شب دوم و سوم خون قطع نشود، پس اگر از اول صبح روز اول تا غروب روز سوم پشت سر هم خون بيايد، و هيچ قطع نشود، حيض است و همچنين است اگر در وسطهاى روز اول شروع شود و در همان موقع از روز چهارم قطع گردد. (مسأله 450) اگر سه روز پشت سر هم نشانه هاى حيض يا روزهاى عادت خون ببيند و پاك شود چنانچه دوباره خونى كه داراى نشانه هاى حيض است يا در روزهاى عادت است ببيند و روزهائى كه خون ديده و در وسط پاك بوده روى هم از ده روز بيشتر نشود روزهائى هم كه در وسط پاك بوده حيض است. (مسأله 451) اگر خونى ببيند كه از سه روز بيشتر واز ده روز كمتر باشد و نداند خون دمل و زخم است يا خون حيض، نبايد آنرا خون حيض قرار دهد. (مسأله 452) اگر خونى ببيند كه نداند خون زخم است يا حيض، بايد عبادتهاى خود را بجا آورد مگر اين كه حالت سابقه‌اش حيض باشد. (مسأله 453) اگر خونى ببيند و شك كند كه خون حيض است يا استحاضه چنانچه شرائط حيض را داشته باشد، بايد حيض قرار دهد. (مسأله 454) اگر خونى ببيند كه نداند خون حيض است يا بكارت بايد خود را وارسى كند، يعنى مقدارى پنبه داخل فرج نمايد وكمى صبر كند بعد بيرون آورد پس اگر اطراف آن آلوده باشد، خون بكارت است و اگر به همه آن رسيده، حيض مىباشد. (مسأله 455) اگر كمتر از سه روز خون ببيند و پاك شود و بعد سه روز خون در عادت يا با نشانه‌هاى حيض ببيند، خون دوم حيض است وخون اول اگر چه در روزهاى عادتش باشد، حيض نيست.

[ 80 ]

احكام حائض (مسأله 456) چند چيز بر حائض حرام است: ((اول)) عبادتهائى كه مانند نماز بايد با وضو يا غسل يا تيمم بجا آورده شود، ولى بجا آوردن عبادتهائى كه وضو و غسل وتيمم براى آنها لازم نيست، مانند نماز ميت مانعى ندارد. ((دوم)) تمام چيزهائى كه بر جنب حرام است و در احكام جنابت گفته شد. ((سوم)) جماع كردن در فرج، كه هم براى مرد حرام است و هم براى زن، اگر چه بمقدار ختنه‌گاه داخل شود و منى هم بيرون نيايد، بلكه احتياط واجب آنست كه مقدار كمتر از ختنه‌گاه را هم داخل نكند. (مسأله 457) جماع كردن در روزهائى هم كه حيض زن قطعى نيست ولى شرعا بايد براى خود حيض قرار دهد حرام است، پس زنى كه بيشتر از ده روز خون مىبيند و بايد بدستورى كه بعدا گفته مىشود روزهاى عادت خويشان خود را حيض قرار دهد، شوهرش نمىتواند در آنروزها با او نزديكى نمايد. (مسأله 458) اگر مرد با زن خون در حال حيض نزديكى كند لازم است استغفار كند، و احتياط مستحب آنست كه كفاره بدهد. (مسأله 459) غير نزديكى كردن با زن حائض، از ساير استمتاعات مانند بوسيدن و ملاعبه نمودن مانعى ندارد. (مسأله 460) كفاره نزديكى در حال حيض در قسمت اول آن، هيجده نخود طلاى سكه‌دار و در قسمت دوم، نه نخود، و در قسمت سوم چهار نخود و نيم است. مثلا زنى كه شش روز خون حيض مىبيند، اگر شوهرش در شب يا روز اول ودوم با او جماع كند، هيجده نخود طلا و در شب يا روز سوم و چهارم نه نخود، و در شب يا روز پنجم و ششم چهار نخود و نيم بدهد. (مسأله 461) اگر طلاى سكه‌دار ممكن نباشد، قيمت آن را بدهد و اگر قيمت

[ 81 ]

طلا در وقتى كه جماع كرده با وقتى كه مىخواهد بفقير بدهد فرق كرده باشد، قيمت وقتى را كه مىخواهد بفقير بدهد حساب كند. (مسأله 462) اگر كسى هم در قسمت اول و هم در قسمت دوم و هم در قسمت سوم حيض با زن خود جماع كند، هر سه كفاره را كه روى هم سى و يك نخود و نيم مىشود بدهد. (مسأله 463) اگر با زن حائض چند مرتبه جماع كند بهتر آنست كه براى هر جماع يك كفاره بدهد. (مسأله 464) اگر مرد در حال جماع بفهمد زن حائض شده، بايد فورا از او جدا شود. (مسأله 465) اگر مرد با زن حائض زنا كند يا با زن حائض نامحرمى بگمان اين كه عيال خودش است جماع نمايد، كفاره واجب نمىشود. (مسأله 466) كسى كه از روى نادانى يا فراموشى با زن در حال حيض نزديكى كند كفاره ندارد. (مسأله 467) اگر مرد باعتقاد اين كه زن حائض است با او نزديكى كند و بعدا معلوم شود كه حائض نبوده است كفاره ندارد. (مسأله 468) طلاق دادن زن در حال حيض، بطورى كه در احكام طلاق گفته مىشود باطل است. (مسأله 469) اگر زن بگويد حائضم يا از حيض پاك شده‌ام، بايد حرف او را قبول كرد. (مسأله 470) اگر زن در بين نماز حائض شود، نمازش باطل است. (مسأله 471) اگر زن در بين نماز شك كند كه حائض شده يا نه، نماز او صحيح است. ولى اگر بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز حائض شده، نمازى كه خوانده باطل است.

[ 82 ]

(مسأله 472) بعد از آن كه زن از خون حيض پاك شد، واجبست براى نماز و عبادتهاى ديگرى كه بايد با وضو يا غسل يا تيمم بجا آورده شود، غسل كند. و دستور آن مثل غسل جنابت است، و بهتر آنست كه پيش از غسل يا بعد از غسل وضو هم بگيرد. (مسأله 473) بعد از آن كه زن از خون حيض پاك شد اگر چه غسل نكرده باشد، طلاق او صحيح است، و شوهرش هم مىتواند با او جماع كند و اولى اين است كه جماع پس از شستن فرج باشد، ولى احتياط مستحب آنست كه پيش از غسل از جماع با او خوددارى نمايد. اما كارهاى ديگرى كه در وقت حيض بر او حرام بوده مانند توقف در مسجد و مس خط قرآن تا غسل نكند بر او حلال نمىشود. (مسأله 474) اگر آب براى وضو و غسل كافى نباشد و باندازه‌اى باشد كه بتواند غسل كند بايد غسل كند و بهتر آنست كه بدل از وضو تيمم نمايد. واگر فقط براى وضو كافى باشد و باندازه غسل نباشد بايد وضو بگيرد و عوض غسل تيمم نمايد. و اگر براى هيچ يك از آنها آب ندارد، بايد دو تيمم كند، يكى بدل از غسل وديگرى بدل از وضو. (مسأله 475) نمازهائى كه زن در حال حيض نخوانده قضا ندارد، ولى روزه‌هاى واجب را كه در حال حيض نگرفته بايد قضا نمايد. (مسأله 476) هر گاه وقت نماز داخل شود و بداند يا احتمال دهد كه اگر نماز را تأخير بيندازد حائض مىشود، بايد فورا نماز بخواند. (مسأله 477) اگر زن نماز را تأخير بيندازد و از اول وقت باندازه خواندن يك نماز با تحصيل طهارت از حدث بگذرد و حائض شود، قضاى آن نماز بر او واجب است ولى در تند خواندن و كند خواندن و چيزهاى ديگر، بايد ملاحظه حال خود را بكند، مثلا زنى كه مسافر نيست اگر در اول ظهر نماز نخواند قضاى آن در صورتى

[ 83 ]

واجب مىشود كه بمقدار خواندن چهار ركعت نماز با تحصيل طهارت از حدث از اول ظهر بگذرد و حائض شود، و براى كسيكه مسافر است گذشتن وقت بمقدار خواندن دو ركعت با تحصيل طهارت كافيست. (مسأله 478) اگر زن در آخر وقت نماز، از خون پاك شود و باندازه غسل و خواندن يك ركعت نماز يا بيشتر از يك ركعت وقت داشته باشد، بايد نماز را بخواند و اگر نخواند بايد قضاى آنرا بجا آورد. (مسأله 479) اگر زن حائض باندازه غسل وقت ندارد، ولى مىتواند با تيمم نماز را در وقت بخواند، احتياط واجب آنست كه آن نماز را با تيمم بخواند، ولى در صورتى كه نخواند قضا بر او واجب نيست، اما اگر گذشته از تنگى وقت تكليفش تيمم است، مثل آن كه آب برايش ضرر دارد، بايد تيمم كند وآن نماز را بخواند. و در صورتيكه نخواند لازم است قضا نمايد. (مسأله 480) اگر زن بعد از پاك شدن از حيض شك كند كه براى نماز وقت دارد يا نه، بايد نمازش را بخواند. (مسأله 481) اگر بخيال اين كه باندازه تهيه مقدمات نماز و خواندن يك ركعت وقت ندارد نماز نخواند، و بعد بفهمد وقت داشته، بايد قضاى آن نماز را بجا آورد. (مسأله 482) مستحب است زن حائض در وقت نماز، خود را از خون پاك نمايد و پنبه و دستمال را عوض كند و وضو بگيرد، و اگر نمىتواند وضو بگيرد تيمم نمايد و در جاى نماز رو بقبله بنشيند و مشغول ذكر و دعا و صلوات شود. (مسأله 483) خواندن و همراه داشتن قرآن و رساندن جائى از بدن را به ما بين خطهاى قرآن، و نيز خضاب كردن بحنا و مانند آن، براى حائض مكروه است. اقسام زنهاى حائض (مسأله 484) زنهاى حائض بر شش قسمند: ((اول)) صاحب عادت وقتيه و

[ 84 ]

عدديه، و آن زنيست كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين خون حيض ببيند و شماره روزهاى حيض او هم در هر دو ماه يك اندازه باشد، مثل آن كه دو ماه پشت سر هم از اول ماه تا هفتم خون بيند. ((دوم)) صاحب عادت وقتيه و آن زنيست كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين خون حيض ببيند، ولى شماره روزهاى حيض او در هر دو ماه يك اندازه نباشد، مثلا دو ماه پشت سر هم از روز اول ماه خون ببيند ولى ماه اول روز هفتم و ماه دوم روز هشتم از خون پاك شود. ((سوم)) صاحب عادت عدديه و آن زنيست كه شماره روزهاى حيض او در دو ماه پشت سر هم بيك اندازه باشد، ولى وقت ديدن آن دو خون يكى نباشد، مثل آن كه ماه اول از پنجم تا دهم و ماه دوم از دوازدهم تا هفدهم خون ببيند. ((چهارم)) مضطربه و آن زنيست كه چند ماه خون ديده، ولى عادت معينى پيدا نكرده، يا عادتش بهم خورده و عادت تازه‌اى پيدا نكرده است. ((پنجم)) مبتدئه و آن زنيست كه دفعه اول خون ديدن او است. ((ششم)) ناسيه و آن زنيست كه عادت خود را فراموش كرده است. و هر كدام اينها احكامى دارند كه در مسائل آينده گفته مىشود. 1 - صاحب عادت وقتيه و عدديه (مسأله 485) زنهائى كه عادت وقتيه و عدديه دارند دو دسته‌اند: ((اول)) زنى كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين خون حيض ببيند و در وقت معين هم پاك شود، مثلا دو ماه پشت سر هم از روز اول ماه خون ببيند و روز هفتم پاك شود، كه عادت حيض اين زن از اول ماه تا هفتم است. ((دوم)) زنى كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين خون حيض ببيند، و بعد از آن كه سه روز يا بيشتر خون ديد يك روز يا بيشتر پاك شود و دو باره خون ببيند و تمام روزهائى كه خون ديده با روزهائى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود و در هر دو ماه همه روزهائى كه خون ديده و در وسط پاك بوده روى هم يك اندازه باشد كه عادت او به اندازه تمام روزهائى است كه خون ديده و در وسط پاك بوده است، و لازم نيست روزهائى كه در وسط پاك بوده در هر دو ماه به يك

[ 85 ]

اندازه باشد، مثلا اگر در ماه اول از روز اول ماه تا سوم خون ببيند و سه روز پاك شود و دوباره سه روز خون ببيند و در ماه دوم بعد از آن كه سه روز خون ديد، سه روز يا كمتر يا بيشتر پاك شود و دوباره خون ببيند وروى هم نه روز شود همه حيض است و عادت اين زن نه روز مىشود (مسأله 486) زنى كه عادت وقتيه دارد، اگر در وقت عادت يا دو روز جلوتر خون ببيند اگر چه آن خون نشانه‌هاى حيض را نداشته باشد بايد باحكامى كه براى زن حائض گفته شد عمل كند، و نيز اگر چند روز جلوتر از وقت عادت يا چند روز با تأخير از وقت عادت خون ببيند و احتمال جلو افتادن عادت يا تأخير آنرا بدهد بايد به احكام حائض عمل كند و چنانكه بعد بفهمد حيض نبوده مثل اين كه پيش از سه روز پاك شود، بايد عبادتهائى را كه بجا نياورده قضا نمايد. (مسأله 487) زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد اگر همه روزهاى عادت و چند روز با نشانه‌هاى حيض پيش از عادت وبعد از عادت خون ببيند وروى هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است. و اگر از ده روز بيشتر شود. فقط خونى را كه در روزهاى عادت خود ديده، حيض است و خونيكه پيش از آن و بعد از آن ديده استحاضه مىباشد. وبايد عبادتهائى را كه در روزهاى پيش از عادت و بعد از عادت بجا نياورده قضا نمايد، واگر همه روزهاى عادت را با چند روز پيش از عادت با نشانه‌هاى حيض خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نشود همه حيض است، واگر از ده روز بيشتر شود، فقط روزهاى عادت او حيض است، و خونى كه جلوتر از آن ديده استحاضه مىباشد و چنانچه در آنروز عبادت نكرده بايد قضا نمايد. و اگر همه روزهاى عادت را با چند روز بعد از عادت با نشانه‌هاى حيض خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نشود همه حيض است و اگر نشانه هاى حيض را نداشته باشد و يا از ده روز بيشتر شود فقط روزهاى عادت حيض و باقى استحاضه است. (مسأله 488) زنى كه عادت وقتيه وعدديه دارد اگر مقدارى از روزهاى عادت را با چند روز پيش از عادت با نشانه‌هاى حيض خون ببيند و روىهم از ده روز بيشتر نشود

[ 86 ]

همه حيض است و اگر از ده روز بيشتر شود روزهائى كه در عادت خون ديده چنانچه كمتر از سه روز باشد با چند روز پيش از آن كه روى هم بمقدار عادت او شود، حيض، و روزهاى اول را استحاضه قرار مىدهد وچنانچه سه روز يا بيشتر باشد آن خون را حيض قرار دهد و روزهاى قبل از زمان عادت را تا باندازه‌اى كه بمقدار عادت برسد احتياط كند، و اگر مقدارى از روزهاى عادت را با چند روز بعد از عادت با نشانه‌هاى حيض خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است و اگر بيشتر شود، بايد روزهائى كه در عادت خون ديده چنانچه كمتر از سه روز باشد با چند روز بعد از آن كه روى هم بمقدار عادت او شود، حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد. و در صورتى كه خونى را كه در عادت ديده سه روز يا بيشتر باشد در مقدار زيادى تا مقدار عادت احتياط كند. (مسأله 489) زنى كه عادت دارد، اگر بعد از آن كه سه روز يا بيشتر خون ديد پاك شود ودوباره خون ببيند وفاصله بين دو خون كمتر از ده روز باشد وهمه روزهائى كه خون ديده با روزهائى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر باشد، مثل آن كه پنج روز خون ببيند و پنج روز پاك شود ودوباره پنج روز خون ببيند، چند صورت دارد: 1 - آن كه تمام خونى كه دفعه اول ديده، در روزهاى عادت باشد وخون دوم كه بعد از پاك شدن مىبيند در روزهاى عادت نباشد، در اين صورت بايد همه خون اول را حيض، و خون دوم را استحاضه قرار دهد. و همچنين است اگر مقدارى از خون اول را در عادت و مقدارى از آن را قبل از عادت يا بعد از عادت ببيند وفرقى نمىكند خون با نشانه هاى حيض باشد يا بدون نشانه هاى آن. 2 - آن كه خون اول در روزهاى عادت نباشد، و تمام خون دوم يا مقدارى از آن بطورى كه در صورت اول گفته شد در روزهاى عادت باشد كه بايد همه خون دوم را حيض، و خون اول را استحاضه قرار دهد.

[ 87 ]

3 - آن كه مقدارى از خون اول و دوم در روزهاى عادت باشد و خون اولى كه در روزهاى عادت بوده از سه روز كمتر نباشد در اين صورت آن مقدار با پاكى وسط و مقدارى از خون دوم كه آن هم در روزهاى عادت بوده و مجموع از ده روز بيشتر نيست، همه آنها حيض است، و مقدارى از خون اول كه پيش از روزهاى عادت بوده و مقدارى از خون دوم كه بعد از روزهاى عادت بوده استحاضه است مثلا اگر عادتش از سوم ماه تا دهم بوده، در صورتى كه يك ماه از اول تا ششم خون ببيند و دو روز پاك شود و بعد تا پانزدهم خون ببيند، از سوم تا دهم حيض است و روز اول و دوم و همچنين از يازدهم تا پانزدهم استحاضه مىباشد. 4 - آن كه مقدارى از خون اول و دوم در روزهاى عادت باشد ولى خون اولى كه در روزهاى عادت بوده، از سه روز كمتر باشد در اين صورت بعيد نيست مقدارى را كه در عادت خود ديده با تمام كردن كسرى آن از ماقبل تا سه روز شود بايد حيض قرار دهد، پس اگر مىشود مقدارى را كه از خون دوم در بين عادت ديده حيض قرار دهد (باين معنى كه مجموع اين مقدار با مقدارى كه از اول حيض قرار داده با پاكى مابين آنها از ده روز تجاوز نكند) تمام آنها حيض است و الا خون اول را حيض و باقى را استحاضه قرار دهد. (مسأله 490) زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر در وقت عادت خون نبيند و در غير آن وقت بشماره روزهاى حيضش با نشانه‌هاى حيض خون ببيند، بايد همان را حيض قرار دهد، چه پيش از وقت عادت ديده باشد چه بعد از آن. (مسأله 491) زنى كه عادت وقتيه وعدديه دارد، اگر در وقت عادت خود خون ببيند ولى شماره روزهاى آن كمتر يا بيشتر از روزهاى عادت او باشد و بعد از پاك شدن، دوباره بشماره روزهاى عادتى كه داشته با نشانه‌هاى حيض خون ببيند، چنانچه مجموع اين دو خون با پاكى ما بين آنها از ده روز بيشتر نشود همه را حيض قرار دهد. و در صورتيكه بيشتر شود خونى را كه در عادت ديده حيض و خون ديگر استحاضه است، و چنانچه خون اول بيشتر از عادت بوده و مقدار زيادى نشانه‌هاى

[ 88 ]

حيض را داشته همه آن خون حيض است. (مسأله 492) زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند، خونى كه در روزهاى عادت ديده اگر چه نشانه‌هاى حيض را نداشته باشد حيض است، وخونى كه بعد از روزهاى عادت ديده اگر چه نشانه‌هاى حيض را داشته باشد استحاضه است. مثلا زنى كه عادت حيض او از اول ماه تا هفتم است، اگر از اول تا دوازدهم خون ببيند، هفت روز اول آن حيض و پنج روز بعد استحاضه مىباشد. 2 - صاحب عادت وقتيه (مسأله 493) زنهائيكه عادت وقتيه دارند دو دسته‌اند: ((اول)) زنى كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين خون حيض ببيند، و بعد از چند روز پاك شود، ولى شماره روزهاى آن در هر دو ماه يك اندازه نباشد، مثلا دو ماه پشت سر هم روز اول ماه خون ببيند ولى ماه اول روز هفتم و ماه دوم روز هشتم از خون پاك شود، كه اين زن بايد روز اول ماه را عادت حيض خود قرار دهد. ((دوم)) زنى كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين سه روز يا بيشتر خون حيض ببيند و بعد پاك شود و دو مرتبه خون ببيند و تمام روزهائى كه خون ديده با روزهائى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود ولى ماه دوم كمتر يا بيشتر از ماه اول باشد، مثلا در ماه اول هشت روز و در ماه دوم نه روز باشد كه اين زن هم بايد روز اول ماه را روز اول عادت حيض خود قرار دهد. (مسأله 494) زنى كه عادت وقتيه دارد و شماره روزهاى او بيك اندازه نيست چنانچه خونى ببيند كه مقدارى از آن نشانه‌هاى حيض داشته و مقدارى نداشته باشد، در صورتى كه خون نشانه‌دار از سه روز كمتر و از ده روز بيشتر نباشد لازم است آنرا حيض، و خونى كه نشانه‌هاى حيض ندارد استحاضه قرار دهد، ولى چنانچه در وقت عادتش خون ببيند داشتن نشانه‌هاى حيض در حيض بودن آن معتبر نيست، پس خونى كه در وقت عادتش ديده چنانچه ممكن است حيض باشد لازم است حيض

[ 89 ]

قرار دهد. مثلا در وقت عادت خود سه روز خون ديد اگر چه نشانه حيض را نداشته باشد حيض است. و همچنين است اگر در عادت خود مثلا يك روز و پيش از عادت بدو روز خون ببيند يا اين كه در عادت خود مثلا يك روز و پس از آن دو روز خون ببيند در اين دو صورت نيز لازم است آن سه روز را حيض قرار دهد پس اگر خون نشانه‌دار قبل از ده روز از اول خون ديدن قطع شد تمام آن خون حيض است و اگر بعدا نيز خون ديد چنانچه آن خون داراى نشانه‌هاى حيض وفاصله بين آن و آخر خون اول ده روز يا بيشتر باشد آن خون حيض است والا استحاضه است. (مسأله 495) زنى كه عادت وقتيه دارد، اگر در غير وقت عادت با نشانه‌هاى حيض بيشتر از ده روز خون ببيند و نتواند حيض را بواسطه نشانه‌هاى آن تشخيص دهد، بايد تا شش يا هفت روز حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد. (مسأله 496) زنى كه هر ماه، روز اول ماه مثلا خون ميديده و گاهى روز پنجم وگاهى روز هفتم پاك مىشده، چنانچه يك ماه دوازده روز خون ببيند و نتواند با نشانه‌هاى حيض مقدار او را معين نمايد، بايد از اول ماه تا شش يا هفت روز حيض و باقى را استحاضه قرار دهد. (مسأله 497) صاحب عادت اگر وسط يا آخر عادت او معلوم است چنانچه خون او از ده روز تجاوز كند شش يا هفت روز را طورى قرار دهد كه آخر يا وسط آن موافق با آن وقت باشد. 3 - صاحب عادت عدديه (مسأله 498) زنهائيكه عادت عدديه دارند دو دسته‌اند: ((اول)) زنى كه شماره روزهاى حيض او در دو ماه پشت سر هم يك اندازه باشد، ولى وقت خون ديدن او يكى نباشد كه در اين صورت هر چند روزى كه خون ديده عادت او مىشود. مثلا اگر ماه اول از روز اول تا پنجم و ماه دوم از يازدهم تا پانزدهم خون ببيند عادت او پنج روز

[ 90 ]

مىشود. ((دوم)) زنى كه دو ماه پشت سر هم سه روز يا بيشتر خون ببيند و يك روز يا بيشتر پاك شود و دو مرتبه خون ببيند ووقت ديدن خون، در ماه اول با ماه دوم فرق داشته باشد، كه اگر تمام روزهائى كه خون ديده و روزهائى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود، و شماره روزهاى آن هم بيك اندازه باشد، تمام روزهائى كه خون ديده با روزهاى وسط كه پاك بوده عادت حيض او مىشود، و لازم نيست روزهائى كه در وسط پاك بوده در هر دو ماه بيك اندازه باشد. مثلا اگر ماه اول از روز اول تا سوم خون ببيند و دو روز پاك شود و دوباره سه روز خون ببيند و ماه دوم از يازدهم تا سيزدهم خون ببيند و دو روز يا بيشتر يا كمتر پاك شود دوباره خون ببيند، و روى هم از هشت روز بيشتر نشود، عادت او هشت روز مىشود. و اگر در يك ماه مثلا هشت روز خون ببيند ودر ماه دوم چهار روز خون ديده و پاك شود و دوباره خون ببيند و مجموع ايام خون با پاكى وسط هشت روز باشد، عادت او هشت روز خواهد بود. (مسأله 499) زنى كه عادت عدديه دارد، اگر با نشانه‌هاى حيض كمتر يا بيشتر از شماره عادت خود خون ببيند و از ده روز تجاوز نكند آنها را حيض قرار دهد اگر چه خون قطع نشود و بدون داشتن نشانه‌هاى حيض از ده روز تجاوز كند، و اگر با نشانه‌هاى حيض از ده روز تجاوز كرد بايد از موقع ديدن آن خون بشماره روزهاى عادتش حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد. 4 - مضطربه (مسأله 500) مضطربه - يعنى زنى كه چند ماه خون ديده ولى عادت معينى پيدا نكرده - اگر بيش از ده روز خون ببيند وهمه خونهائى كه ديده داراى نشانه‌هاى حيض باشد شش يا هفت روز را حيض قرار دهد و بقيه استحاضه است. (مسأله 501) مضطربه اگر بيشتر از ده روز خونى ببيند كه چند روز آن نشانه حيض و چند روز ديگر نشانه استحاضه دارد، چنانچه خونى كه نشانه حيض دارد

[ 91 ]

كمتر از سه روز و بيشتر از ده روز نباشد، همه آن حيض است. و اگر همه آنرا كه نشانه حيض دارد نشود حيض قرار دهد، مثل آن كه پنج روز بنشانه‌هاى حيض و پنج روز بنشانه‌هاى استحاضه و پنج روز دوباره بنشانه‌هاى حيض ببيند، پس اگر آنچه بنشانه‌هاى حيض است هر كدام را بشود حيض قرار دهد باين كه هر كدام كمتر از سه روز و بيشتر از ده روز نباشد بايد اولى را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد. 5 - مبتدئه (مسأله 502) مبتدئه - يعنى زنى كه دفعه اول خون ديدن او است - اگر بيشتر از ده روز خون ببيند و همه خونهائى كه ديده داراى نشانه‌هاى حيض باشد، بايد عادت خويشان خود را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد و اگر خويشى نداشته يا عادت خويشانش مختلف باشد ماه اول را شش يا هفت روز حيض قرار داده وتا ده روز احتياط كند و در ماههاى بعد سه روز حيض قرار داده و تا شش يا هفت روز احتياط كند. (مسأله 503) مبتدئه اگر بيشتر از ده روز خونى ببيند كه چند روز آن نشانه حيض و چند روز ديگر نشانه استحاضه را داشته باشد، چنانچه خونى كه نشانه حيض دارد كمتر از سه روز و بيشتر از ده روز نباشد، همه آن حيض است، ولى اگر پيش از گذشتن ده روز از خونى كه نشانه حيض دارد دوباره خونى ببيند كه آن هم نشانه خون‌حيض داشته باشد. مثل آن كه پنج روز خون سياه و نه روز خون زرد و دوباره پنج روز خون سياه ببيند، بايد خون اولى را حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد. (مسأله 504) مبتدئه اگر بيشتر از ده روز خونى ببيند كه چند روز آن نشانه حيض و چند روز ديگر آن نشانه استحاضه داشته باشد، ولى خونى كه نشانه حيض دارد از سه روز كمتر باشد همه خونهائى كه ديده استحاضه است. 6 - ناسيه (مسأله 505) ناسيه يعنى زنى كه مقدار عادت خود را فراموش كرده است.

[ 92 ]

اگر خونى بنشانه حيض ببيند كه كمتر از سه روز و بيشتر از ده روز نباشد آنرا حيض قرار دهد، و اگر آن خون بيشتر از ده روز باشد تا هر زمانى كه احتمال بقاء عادت را مىدهد حيض قرار داده و بقيه استحاضه است، ولى در صورتيكه احتمال بقاء عادتش در بيشتر از هفت تا ده روز باشد پس از روز هفتم احتياط كند. و در صورتيكه بداند خونى را كه ديده در ايام عادتش نيست و بعضى از خون اوصاف حيض را داشته باشد و كمتر از سه روز و بيشتر از ده روز نباشد آنرا حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد. مسائل متفرقه حيض (مسأله 506) مبتدئه و مضطربه و ناسيه و زنى كه عادت عدديه دارد، اگر خونى ببيند كه نشانه‌هاى حيض را داشته باشد بايد عبادت را ترك كنند و چنانچه بعد بفهمند حيض نبوده بايد عبادتهائى را كه بجا نياورده‌اند قضا نمايند. (مسأله 507) زنى كه در حيض عادت دارد، چه در وقت حيض عادت داشته باشد چه در عدد حيض يا هم در وقت و هم در عدد آن، اگر دو ماه پشت سر هم بر خلاف عادت خود خونى ببيند كه وقت آن يا شماره روزهاى آن، يا هم وقت و هم شماره روزهاى آن يكى باشد، عادتش برمىگردد بآنچه در اين دو ماه ديده است مثلا اگر از روز اول ماه تا هفتم خون ميديده و پاك مىشده چنانچه دو ماه از دهم تا هفدهم ماه خون ببيند و پاك شود از دهم تا هفدهم عادت او مىشود. (مسأله 508) مقصود از يكماه، از ابتداى خون ديدن است تا سى روز، نه از روز اول ماه تا آخر ماه. (مسأله 509) زنى كه معمولا ماهى يكمرتبه خون مىبيند، اگر در يكماه دو مرتبه خون ببيند وآن خون نشانه‌هاى حيض را داشته باشد، چنانچه روزهائى كه در وسط پاك بوده از ده روز كمتر نباشد، بايد هر دو را حيض قرار دهد. (مسأله 510) اگر سه روز يا بيشتر خون ببيند كه نشانه حيض را دارد بعد ده روز

[ 93 ]

يا بيشتر خونى ببيند كه نشانه استحاضه را دارد ودوباره سه روز خونى به نشانه‌هاى حيض ببيند، بايد خون اول و خون آخر را كه نشانه‌هاى حيض داشته حيض قرار دهد. (مسأله 511) اگر زن پيش از ده روز پاك شود وبداند كه در باطن خون نيست، بايد براى عبادتهاى خود غسل كند، اگر چه گمان داشته باشد كه پيش از تمام شدن ده روز دوباره خون مىبيند، ولى اگر يقين داشته باشد كه پيش از تمام شدن ده روز دوباره خون مىبيند نبايد غسل كند. (مسأله 512) اگر زن پيش از ده روز پاك شود و احتمال دهد كه در باطن خون هست، بنا بر احتياط واجب لازم، بايد قدرى پنبه داخل فرج نمايد و كمى صبر كند و بيرون آورد، پس اگر پاك بود، غسل كند و عبادتهاى خود را بجا آورد و اگر پاك نبود چنانچه در حيض عادت ندارد يا عادت او ده روز است، بايد صبر كند كه اگر پيش از ده روز پاك شد، غسل كند و اگر سر ده روز پاك شد، يا خون او از ده روز گذشت، سر ده روز غسل نمايد، و اگر عادتش كمتر از ده روز است، در صورتيكه بداند پيش از تمام شدن ده روز يا سر ده روز پاك مىشود نبايد غسل كند. و اگر احتمال دهد خون او از ده روز مىگذرد بايد يك روز عبادت را ترك كند، وبعد جائز است احكام مستحاضه را جارى كند، و احوط مستحب اين است كه تا روز دهم‌بين تروك حائض و اعمال مستحاضه جمع كند، و اين حكم مختص زنى است كه قبل از عادت مستمرة الدم نبوده، والا بعد از گذشتن عادت جائز نيست عبادت را ترك كند. (مسأله 513) اگر چند روز را حيض قرار دهد و عبادت نكند، بعد بفهمد حيض نبوده است، بايد نماز و روزه‌اى كه در آنروزها بجا نياورده قضا نمايد. و اگر چند روز را بگمان اين كه حيض نيست عبادت كند، بعد بفهمد حيض بوده، چنانچه آنروزها را روزه نيز گرفته باشد بايد قضا نمايد.

[ 94 ]

نفاس (مسأله 514) از وقتيكه اولين جزء بچه از شكم مادر بيرون مىآيد، هر خونى كه زن مىبيند، اگر پيش از ده روز از تمام زائيدن يا سر ده روز قطع شود، خون نفاس است و زن را در حال نفاس، نفساء مىگويند. (مسأله 515) خونى كه زن پيش از بيرون آمدن اولين جزء بچه مىبيند نفاس نيست. (مسأله 516) لازم نيست كه خلقت بچه تمام باشد، بلكه اگر ناتمام نيز باشد در صورتى كه زائيدن صدق كند، خونى كه تا ده روز ببيند خون نفاس است. (مسأله 517) ممكن است خون نفاس يك آن بيشتر نيايد، ولى بيشتر از ده روز نمىشود. و مبدء حساب ده روز از تمام زائيدن است. (مسأله 518) هر گاه شك كند كه چيزى سقط شده يا نه، يا چيزيكه سقط شده بچه است يا نه، لازم نيست وارسى كند، و خونيكه از او خارج مىشود شرعا خون نفاس نيست. بلكه اگر در ايام عادت يا اوصاف حيض را داشته باشد حايض و در غير اين صورت استحاضه است بتفصيلى كه در حيض گذشت. (مسأله 519) بنابر احتياط واجب توقف در مسجد و كارهاى ديگرى كه بر حائض حرام است بر نفساء هم حرام است. و آنچه بر حائض واجب است بر نفساء هم واجب مىباشد. (مسأله 520) طلاق دادن زنى كه در حال نفاس است باطل و نزديكى كردن با او حرام مىباشد. ولى اگر شوهرش با او نزديكى كند، كفاره ندارد. (مسأله 521) وقتى زن از خون نفاس پاك شد، بايد غسل كند، و عبادتهاى خود را بجا آورد. و اگر دوباره خون ببيند، چنانچه روزهائى را كه خون ديده

[ 95 ]

با روزهائى كه در وسط پاك بوده، روى هم ده روز يا كمتر از ده روز باشد تمام آن نفاس است، و اگر روزهائى كه پاك بوده روزه نيز گرفته باشد لازم است قضا نمايد. (مسأله 522) اگر زن از خون نفاس پاك شود و احتمال دهد كه در باطن خون هست، بنابر احتياط واجب لازم بايد مقدارى پنبه داخل فرج نمايد وكمى صبر كند كه اگر پاك‌است، براى عبادتهاى خود غسل كند. (مسأله 523) اگر خون نفاس زن از ده روز بگذرد، چنانچه در حيض عادت دارد، باندازه روزهاى عادت او نفاس و بقيه استحاضه است. و اگر عادت ندارد بمقدار عادت خويشان خود نفاس قرار داده و تا ده روز احتياط كند، و احتياط مستحب آنست كسى كه عادت دارد از روز بعد از عادت و كسى كه ندارد بعد از روز دهم تا روز هيجدهم زايمان، كارهاى استحاضه را بجا آورد، و كارهائى را كه بر نفساء حرام است ترك كند. (مسأله 524) زنى كه عادت حيضش كمتر از ده روز است، اگر بيشتر از روزهاى عادتش خون ببيند، بايد باندازه روزهاى عادت خود نفاس قرار دهد، و بعد از آن واجب است يك روز عبادت را ترك نمايد، و بعد جائز است احكام مستحاضه را جارى يا اين كه عبادت را تا ده روز ترك نمايد، و اگر خون از ده روز بگذرد، بايد روزهاى بعد از عادت تا روز دهم را استحاضه قرار دهد، و عبادتهائى را كه در آنروزها بجا نياورده قضا نمايد، مثلا زنى كه عادت او شش روز بوده اگر بيشتر از شش روز خون ببيند، بايد شش روز را نفاس قرار دهد و روز هفتم نيز عبادت را ترك كند و در روز هشتم ونهم و دهم مخير است بين اين كه عبادت را ترك كند يا كارهاى استحاضه را بجا آورد، و اگر بيشتر از ده روز خون ديد، از روز بعد از عادت او استحاضه مىباشد. (مسأله 525) زنى كه در حيض عادت دارد، اگر بعد از زائيدن تا يك ماه يا

[ 96 ]

بيشتر از يك ماه پى در پى خون ببيند، باندازه روزهاى عادت او نفاس است، و خونى كه بعد از نفاس تا ده روز مىبيند اگر چه در روزهاى عادت ماهانه‌اش باشد، استحاضه است، مثلا زنى كه عادت حيض او از بيستم هر ماه تا بيست و هفتم آن ماه است، اگر روز دهم ماه زائيد و تا يكماه يا بيشتر پى در پى خون ديد، تا روز هفدهم نفاس و از روز هفدهم تا ده روز حتى خونى كه در روزهاى عادت خود كه از بيستم تا بيست و هفتم است مىبيند، استحاضه مىباشد و بعد از گذشتن ده روز، اگر خونى را كه مىبيند در روزهاى عادتش باشد حيض است، چه نشانه‌هاى حيض را داشته چه نداشته باشد، و همچنين است اگر در روزهاى عادتش نباشد ولى نشانه‌هاى حيض را داشته باشد، اما اگر خونى كه بعد از گذشتن ده روز از نفاس مىبيند، در روزهاى عادت حيض او نباشد ونشانه‌هاى حيض را هم نداشته باشد استحاضه است. (مسأله 526) زنى كه در حيض نيست و عادت عدديه ندارد، اگر بعد از زايمان تا يكماه يا بيشتر از يكماه خون ببيند حكم ده روز اول آن در مسأله (523) گذشت وده روز دوم آن استحاضه است و خونى كه بعد از آن مىبيند، اگر نشانه حيض را داشته باشد يا در وقت عادتش باشد حيض، وگرنه آن هم استحاضه مىباشد. غسل مس ميت (مسأله 527) اگر كسى بدن انسان مرده‌اى را كه سرد شده و غسلش نداده‌اند مس كند، يعنى جائى از بدن خود را بآن برساند بايد غسل مس ميت نمايد، چه در خواب مس كند چه در بيدارى، با اختيار مس كند يا بىاختيار، حتى اگر ناخن و استخوان او بناخن و استخوان ميت برسد بايد غسل كند، ولى اگر حيوان مرده‌اى را مس كند غسل بر او واجب نيست. (مسأله 528) براى مس مرده‌اى كه تمام بدن او سرد نشده، غسل واجب نيست اگر چه جائى را كه سرد شده مس نمايد.

[ 97 ]

(مسأله 529) اگر موى خود را ببدن ميت برساند، يا بدن خود را بموى ميت، يا موى خود را بموى ميت برساند، بنابر احتياط واجب غسل كند ولكن آن غسل براى نماز كافى نيست مگر آن كه موى خود و موى ميت بلند نباشد كه در اين صورت غسل مس ميت براى نماز كافى است. (مسأله 530) براى مس بچه مرده، حتى بچه سقط شده‌اى كه چهار ماه او تمام شده غسل مس ميت واجب است. بنابر اين اگر بچه چهار ماهه‌اى مرده و بدنش سرد شده بدنيا بيايد مادر او بايد غسل مس ميت كند. (مسأله 531) بچه‌اى كه بعد از مردن مادر و سرد شدن بدنش بدنيا مىآيد، وقتى بالغ شد واجبست غسل مس ميت كند و اگر بعد از مميز شدن و قبل از بلوغ غسل كند كافى است. (مسأله 532) اگر انسان، ميتى را كه سه غسل او كاملا تمام شده مس نمايد غسل بر او واجب نمىشود، ولى اگر پيش از آن كه غسل سوم تمام شود جائى از بدن او را مس كند اگر چه غسل سوم آنجا تمام شده باشد، بايد غسل مس ميت نمايد. (مسأله 533) اگر ديوانه يا بچه نا بالغى ميت را مس كند، بعد از آن كه آن ديوانه عاقل يا بچه بالغ شد بايد غسل مس ميت نمايد. (مسأله 534) بنابر احتياط واجب اگر از بدن زنده يا مرده‌اى كه غسلش نداده‌اند، قسمتى كه داراى استخوان است جدا شود، و پيش از آن كه قسمت جدا شده را غسل دهند، انسان آنرا مس نمايد، بايد غسل مس ميت كند، ولى اگر قسمتى كه جدا شده، استخوان نداشته باشد، براى مس آن، غسل واجب نيست. (مسأله 535) براى مس استخوانى كه گوشت ندارد و آنرا غسل نداده‌اند چه از مرده جدا شده باشد چه از زنده غسل واجب نيست و همچنين است براى مس دندانى كه از مرده يا زنده جدا شده باشد.

[ 98 ]

(مسأله 536) غسل مس ميت را بايد مثل غسل جنابت انجام دهند ولى كسيكه مس ميت كرده، اگر بخواهد نماز بخواند احتياط مستحب آنست كه وضو هم بگيرد ولى در موارديكه غسل مس ميت بنابر احتياط است بايد براى نماز وضو بگيرد. (مسأله 537) اگر چند ميت را مس كند يا يك ميت را چند بار مس نمايد يك غسل كافى است. (مسأله 538) براى كسيكه بعد از مس ميت غسل نكرده است، توقف در مسجد و نزديكى با زن و خواندن آيه‌هائى كه سجده واجب دارد، مانعى ندارد ولى براى نماز و مانند آن بايد غسل كند. احكام محتضر (مسأله 539) مسلمانى را كه محتضر است يعنى در حال جان دادن مىباشد، مرد باشد يا زن، بزرگ باشد يا كوچك، بنابر احتياط واجب در صورت امكان بايد به پشت بخوابانند، بطورى كه كف پاهايش بطرف قبله باشد. (مسأله 540) اولى آنست تا وقتى كه غسل ميت تمام نشده، نيز او را رو بقبله بخوابانند، ولى بعد از آن كه غسلش تمام شد، بهتر آنست كه او را مثل حالتى كه بر او نماز مىخوانند بخوابانند. (مسأله 541) بنابر احتياط واجب رو بقبله كردن محتضر بر هر مسلمان واجبست و اجازه گرفتن از ولى او احوط واجب است. (مسأله 542) مستحب است شهادتين و اقرار بدوازده امام (ع) و ساير عقائد حقه را به كسيكه در حال جان دادن است، طورى تلقين كنند كه بفهمد، و نيز مستحب است چيزهائى را كه گفته شد، تا وقت مرگ تكرار كنند. (مسأله 543) مستحب است اين دعا را طورى بمحتضر تلقين كنند كه بفهمد

[ 99 ]

((اللهم اغفرلي الكثير من معاصيك واقبل مني اليسير من طاعتك يا من يقبل اليسيرو يعفو عن الكثير اقبل مني اليسير واعف عنى الكثير انك انت العفو الغفور، اللهم ارحمني فانك رحيم)). (مسأله 544) مستحب است كسى را كه سخت جان مىدهد، اگر ناراحت نمىشود، بجائيكه نماز مىخوانده ببرند. (مسأله 545) مستحب است براى راحت شدن محتضر بر بالين او سوره مباركه يس و صافات و احزاب و آية الكرسى، و آيه پنجاه و چهارم از سوره اعراف و سه آيه آخر سوره بقره را، بلكه هر چه از قرآن ممكن است بخوانند. (مسأله 546) تنها گذاشتن محتضر و كذاشتن چيزى روى شكم او و بودن جنب و حائض نزد او، و همچنين حرف زدن زياد و گريه كردن، و تنها گذاشتن زنها نزد او مكروه است. احكام بعد از مرگ (مسأله 547) بعد از مرگ مستحب است چشمها و لبها وچانه ميت را ببندند و دست و پاى او را درازا كنند، و پارچه‌اى روى او بيندازند، و اگر شب مرده است، در جائى كه مرده چراغ روشن كنند، و براى تشييع جنازه او مؤمنين را خبر كنند، و در دفن او عجله نمايند، ولى اگر يقين بمردن او ندارند، بايد صبر كنند تا معلوم شود و نيز اگر ميت حامله باشد و بچه در شكم او زنده باشد، بايد بقدرى دفن را عقب بيندازند، كه پهلوى چپ او را بشكافند و طفل را بيرون آورند و پهلو را بدوزند. احكام غسل و كفن و نماز و دفن ميت (مسأله 548) غسل و كفن و نماز ودفن مسلمان اگر چه دوازده امامى نباشد، بر هر مكلفى واجب است، و اگر بعضى انجام دهند، از ديگران ساقط مىشود، و چنانچه هيچ كس انجام ندهد، همه معصيت كرده‌اند.

[ 100 ]

(مسأله 549) اگر كسى مشغول كارهاى ميت شود بر ديگران واجب نيست اقدام نمايند ولى اگر او عمل را نيمه كاره بگذارد، بايد ديگران تمام كنند. (مسأله 550) اگر انسان يقين كند كه ديگرى مشغول كارهاى ميت شده، واجب نيست بكارهاى ميت اقدام كند، ولى اگر شك يا گمان دارد، بايد اقدام نمايد. (مسأله 551) اگر كسى بداند غسل يا كفن يا نماز يا دفن ميت را باطل انجام داده‌اند، بايد دوباره انجام دهد، ولى اگر گمان دارد كه باطل بوده، يا شك دارد كه درست بوده يا نه، لازم نيست اقدام نمايد. (مسأله 552) بنابر احتياط براى غسل و كفن و نماز و دفن ميت، بايد از ولى او اجازه بگيرند. (مسأله 553) ولى زن شوهر او است و بعد از او، مردهائى كه از ميت ارث ميبرند مقدم بر زنهاى ايشانند. (مسأله 554) اگر كسى بگويد من وصى يا ولى ميت هستم، يا ولى ميت بمن اجازه داده كه غسل و كفن و دفن ميت را انجام دهم، چنانچه بحرف او اطمينان دارند يا ميت در تصرف او است يا اين كه دو نفر عادل بگفته او شهادت دهند، بايد حرف او را قبول كرد. (مسأله 555) اگر ميت براى غسل و كفن و دفن ونماز خود غير از ولى كس ديگرى را معين كند، ولايت اين امور با او است و لازم نيست كسى كه ميت او را براى انجام اين كارها معين كرده، اين وصيت را قبول كند، ولى اگر قبول كرد، بايد بآن عمل نمايد. كيفيت غسل ميت (مسأله 556) واجب است ميت را سه غسل بدهند: ((اول)) با آبى كه با سدر مخلوط باشد. ((دوم)) با آبى كه با كافور مخلوط باشد. ((سوم)) با آب خالص.

[ 101 ]

(مسأله 557) سدر و كافور بايد باندازه‌اى زياد نباشد، كه آب را مضاف كند و باندازه‌اى هم كم نباشد، كه نگويند سدر و كافور با آب مخلوط شده است. (مسأله 558) اگر سدر و كافور باندازه‌اى كه لازم است پيدا نشود، بنابر احتياط مستحب مقدارى كه به آن دسترسى دارند در آب بريزند. (مسأله 559) اگر كسى در حال احرام بميرد، نبايد او را با آب كافور غسل دهند، و بجاى آن بايد با آب خالص غسلش بدهند، مگر اين كه در احرام حج بوده و سعى را تمام نموده باشد، كه در اين صورت با آب كافور بايد غسلش دهند. (مسأله 560) اگر سدر و كافور يا يكى از اينها پيدا نشود، يا استعمال آن جايز نباشد، مثل آن كه غصبى باشد، بايد بجاى هر كدام كه ممكن نيست بنابر احتياط واجب ميت را با آب خالص غسل داده و تيمم نيز بدهند. (مسأله 561) كسيكه ميت را غسل مىدهد، بايد مسلمان دوازده امامى و بالغ وعاقل باشد و مسائل غسل را هم بداند. ولى اگر ميت مسلمان غير اثنا عشرى را هم مذهب خودش بر طبق مذهبش غسل بدهد، تكليف از مؤمن اثنا عشرى ساقط است. (مسأله 562) كسيكه ميت را غسل مىدهد، بايد قصد قربت داشته باشد، يعنى غسل را براى انجام فرمان خداوند عالم بجا آورد. (مسأله 563) غسل بچه مسلمان اگر چه از زنا باشد، واجب است، و غسل و كفن و دفن كافر واولاد او جايز نيست. و كسى كه از بچگى ديوانه بوده و بحال ديوانگى بالغ شده، چنانچه محكوم با سلام بوده، بايد او را غسل داد. (مسأله 564) بچه سقط شده را اگر چهار ماه يا بيشتر دارد، بايد غسل بدهند، و اگر چهار ماه ندارد بايد بنابر احتياط واجب در پارچه‌اى بپيچند و بدون غسل دفن كنند. (مسأله 565) جايز نيست مرد، زن را، و زن، مرد را غسل بدهد. ولى زن مىتواند شوهر خود را غسل دهد، و شوهر هم مىتواند زن خود را غسل دهد.

[ 102 ]

(مسأله 566) مرد مىتواند دختر بچه‌اى را كه سن او از سه سال بيشتر نيست، غسل دهد. وزن هم مىتواند پسر بچه‌اى را كه سه سال بيشتر ندارد غسل دهد. (مسأله 567) اگر براى غسل دادن ميتى كه مرد است مرد پيدا نشود، زنانى كه با او نسبت دارند و محرمند، مثل مادر و خواهر و عمه و خاله، يا بواسطه شير خوردن با او محرم شده‌اند، مىتوانند از زير لباس يا چيزى كه بدن او را بپوشاند غسلش بدهند. و نيز اگر براى غسل ميت زن، زن ديگرى نباشد، مردهائى كه با او نسبت دارند و محرمند، يا بواسطه شير خوردن با او محرم شده‌اند، مىتوانند از زير لباس او را غسل دهند. (مسأله 568) اگر ميت و كسيكه او را غسل مىدهد هر دو مرد يا هر دو زن باشند، بهتر آنست كه غير از عورت، جاهاى ديگر ميت برهنه باشد. (مسأله 569) نگاه كردن بعورت ميت حرام است، و كسيكه او را غسل مىدهد اگر نگاه كند معصيت كرده، ولى غسل باطل نمىشود. (مسأله 570) اگر جائى از بدن ميت نجس باشد بنابر احتياط واجب پيش از آن كه آنجا را غسل بدهند، آب بكشند، و اولى آنست كه تمام بدن ميت، پيش از شروع بغسل پاك باشد. (مسأله 571) غسل ميت مثل غسل جنابت است. و احتياط واجب آنست كه تا غسل ترتيبى ممكن است، ميت را غسل ارتماسى ندهند، و بايد در غسل ترتيبى قسمت چپ بدن را بعد از قسمت راست بشويند و هم اگر ممكن است بنابر احتياط مستحب هر يك از سه قسمت بدن را در آب فرو نبرند، بلكه آب را روى آن بريزند. (مسأله 572) كسى را كه در حال حيض يا در حال جنابت مرده، لازم نيست غسل حيض يا غسل جنابت بدهند، بلكه همان غسل ميت براى او كافيست. (مسأله 573) مزد گرفتن براى غسل دادن اشكال دارد واگر كسى براى گرفتن مزد، ميت را غسل دهد، و در غسل دادن قصد قربت كند آن غسل صحيح است ولى

[ 103 ]

مزد گرفتن براى كارهاى مقدماتى غسل اشكالى ندارد. (مسأله 574) اگر آب پيدا نشود يا استعمال آن مانعى داشته باشد، بايد عوض هر غسل، ميت را يك تيمم بدهند، و احتياط واجب آنست كه يك تيمم ديگر هم عوض هر سه غسل بدهند واگر كسى كه تيمم مىدهد، در يكى از اين سه تيمم قصد مافي الذمه نمايد يعنى نيت كند كه اين تيمم را براى آن كه بتكليف عمل شده باشد، انجام ميدهم تيمم چهارم لازم نيست. (مسأله 575) كسيكه ميت را تيمم مىدهد. بايد دست خود را بزمين بزند، و بصورت و پشت دستهاى ميت بكشد، و اگر ممكن باشد، احتياط واجب آنست كه با دست ميت هم او را تيمم بدهد. احكام كفن ميت (مسأله 576) ميت مسلمان را بايد با سه پارچه كه آنها را لنگ و پيراهن و سرتاسرى مىگويند كفن نمايند. (مسأله 577) لنگ بايد از ناف تا زانو، اطراف بدن را بپوشاند. و بهتر آنست كه از سينه تا روى پا برسد. وپيراهن بايد، از سر شانه تا نصف ساق پا تمام بدن را بپوشاند و بهتر آنست كه تا روى پا برسد. در ازاى سرتاسرى بايد بقدرى باشد كه بستن دو سر آن ممكن باشد، وپهناى آن بايد باندازه‌اى باشد كه يك طرف آن روى يك طرف ديگر بيايد. (مسأله 578) مقدارى از لنگ كه از ناف تا زانو را مىپوشاند و مقدارى از پيراهن كه از شانه تا نصف ساق را مىپوشاند، مقدار واجب كفن است و آنچه بيشتر از اين مقدار در مسأله قبل گفته شد، مقدار مستحب كفن مىباشد. (مسأله 579) اگر ورثه بالغ باشند و اجازه دهند كه بيشتر از مقدار واجب كفن را كه در مسأله قبل گفته شد از سهم آنان بردارند، اشكال ندارد و احتياط

[ 104 ]

واجب آنست كه بيشتر از مقدار واجب، كفن را از سهم وارثى كه بالغ نشده بر ندارند. (مسأله 580) اگر كسى وصيت كرده باشد كه مقدار مستحب كفن را كه در دو مسأله قبل گفته شد، از ثلث مال او بردارند. يا وصيت كرده باشد ثلث مال را به مصرف خود او برسانند، ولى مصرف آنرا معين نكرده باشد، يا فقط مصرف مقدارى از آنرا معين كرده باشد، مىتوانند مقدار مستحب كفن را از ثلث مال او بردارند. (مسأله 581) اگر ميت وصيت نكرده باشد كه كفن را از ثلث مال او بردارند و بخواهند از اصل مال بردارند، احتياط واجب آنست كه مقدار واجب كفن را با ملاحظه شأن ميت بارزانترين قيمتى كه ممكن است تهيه نمايند، ولى اگر كسانى از ورثه كه بالغ هستند اجازه بدهند كه از سهم آنان بردارند، مقدارى را كه اجازه داده‌اند، از سهم آنان مىشود برداشت. (مسأله 582) كفن زن بر شوهر است، اگر چه زن از خود مال داشته باشد و همچنين اگر زن را بشرحى كه در احكام طلاق گفته مىشود، طلاق رجعى بدهند و پيش از تمام شدن عده بميرد، شوهرش بايد كفن او را بدهد و چنانچه شوهر بالغ نباشد يا ديوانه باشد، ولى شوهر بايد از مال او كفن زن را بدهد. (مسأله 583) كفن ميت بر خويشان او واجب نيست، اگر چه مخارج او در حال زندگى بر آنان واجب باشد. (مسأله 584) احتياط واجب آنست كه هر يك از سه پارچه كفن بقدرى نازك نباشد كه بدن ميت از زير آن پيدا باشد. (مسأله 585) كفن كردن با پوست مردار و چيز غصبى، اگر چه چيز ديگرى هم پيدا نشود، جايز نيست. و چنانچه كفن ميت غصبى باشد و صاحب آن راضى نباشد بايد از تنش بيرون آورند، اگر چه او را دفن كرده باشند. (مسأله 586) كفن كردن ميت با چيز نجس و با پارچه ابريشمى خالص، و بنا

[ 105 ]

بر احتياط واجب با پارچه‌اى كه با طلا بافته شده جايز نيست، ولى در حال ناچارى اشكال ندارد. (مسأله 587) كفن كردن با پارچه‌اى كه از پشم يا موى حيوان حرام گوشت يا پوست حيوان حلال گوشت تهيه شده، بنابر احتياط واجب در حال اختيار جايز نيست، ولى اگر كفن از مو وپشم حيوان حلال گوشت باشد اشكال ندارد اگر چه احتياط مستحب آنست كه با اين دو هم كفن ننمايند. (مسأله 588) اگر كفن ميت بنجاست خود او، يا بنجاست ديگرى نجس شود چنانچه كفن ضايع نمىشود، بايد مقدار نجس را بشويند يا ببرند اگر چه بعد از گذاشتن در قبر باشد، و اگر شستن يا بريدن آن ممكن نيست در صورتى كه عوض كردن آن ممكن باشد، بايد عوض نمايند. (مسأله 589) كسيكه براى حج يا عمره احرام بسته اگر بميرد، بايد مثل ديگران كفن شود، و پوشاندن سر و صورتش اشكال ندارد. (مسأله 590) مستحب است انسان در حال سلامتى، كفن و سدر و كافور خود را تهيه كند. احكام حنوط (مسأله 591) بعد از غسل واجبست ميت را حنوط كنند، يعنى به پيشانى و كف دستها و سر زانوها وسر دو انگشت بزرگ پاهاى او كافور بمالند. ومستحب است به سر بينى ميت هم كافور بمالند و بايد كافور، سائيده و تازه باشد و اگر بواسطه كهنه بودن عطر او از بين رفته باشد كافى نيست. (مسأله 592) احتياط واجب آنست كه اول كافور را به پيشانى ميت بمالند ولى در جاهاى ديگر ترتيب لازم نيست. (مسأله 593) بهتر آنست كه ميت را پيش از كفن كردن، حنوط نمايند اگر

[ 106 ]

چه‌در بين كفن كردن و بعد از آن هم مانعى ندارد. (مسأله 594) كسيكه براى حج يا عمره احرام بسته است، اگر بميرد حنوط كردن او جايز نيست، مگر اين كه در احرام حج بعد از تمام كردن سعى بميرد. (مسأله 595) زنى كه شوهر او مرده و هنوز عده‌اش تمام نشده، اگر چه حرام است خود را خوشبو كند، ولى چنانچه بميرد حنوط او واجب است. (مسأله 596) احتياط واجب آنست كه، ميت را با مشك و عنبر وعود و عطرهاى ديگر خوشبو نكنند، و نيز اينها را با كافور مخلوط ننمايند. (مسأله 597) مستحب است قدرى تربت حضرت سيد الشهداء عليه السلام را با كافور مخلوط كنند، ولى بايد از آن كافور بجاهائى كه بىاحترامى مىشود نرسانند، و نيز بايد تربت به قدرى زياد نباشد كه وقتى با كافور مخلوط شد آنرا كافور نگويند. (مسأله 598) اگر كافور پيدا نشود، يا فقط باندازه غسل باشد، حنوط لازم نيست، وچنانچه از غسل زياد بيايد ولى بهمه هفت عضو نرسد، بنابر احتياط واجب بايد اول به‌پيشانى و اگر زياد آمد بجاهاى ديگر بمالند. (مسأله 599) مستحب است دو چوب تر و تازه در قبر همراه ميت بگذارند. احكام نماز ميت (مسأله 600) نماز خواندن بر ميت مسلمان يا بچه‌اى كه محكوم با سلام و شش سال او تمام شده باشد واجب است. (مسأله 601) نماز خواندن بر بچه‌اى كه شش سال او تمام نشده رجاءا مانعى ندارد ولى نماز خواندن بر بچه‌اى كه مرده بدنيا آمده مستحب نيست. (مسأله 602) نماز ميت بايد بعد از غسل و حنوط و كفن كردن او خوانده شود، و اگر پيش از اينها، يا در بين اينها بخوانند، اگر چه از روى فراموشى يا ندانستن مسأله باشد كافى نيست.

[ 107 ]

(مسأله 603) كسيكه مىخواهد نماز ميت بخواند، لازم نيست با وضو يا غسل يا تيمم باشد، و بدن و لباسش پاك باشد، واگر لباس او غصبى هم باشد اشكال ندارد، اگر چه بهتر آنست كه تمام چيزهائى را كه در نمازهاى ديگر لازم است رعايت كند. (مسأله 604) كسيكه بميت نماز مىخواند بايد رو بقبله باشد و نيز واجبست ميت را مقابل او بپشت بخوابانند، بطورى كه سر او بطرف راست نمازگزار و پاى او بطرف چپ نمازگزار باشد. (مسأله 605) بنابر احتياط واجب مكان نمازگزار بايد غصبى نباشد، و نيز بايد از جاى ميت پست‌تر يا بلند تر نباشد، ولى پستى و بلندى مختصر اشكال ندارد. (مسأله 606) نمازگزار بايد از ميت دور نباشد، ولى كسى كه نماز ميت را بجماعت مىخواند، اگر از ميت دور باشد، چنانچه صفها به يكديگر متصل باشند اشكال ندارد. (مسأله 607) نمازگزار بايد مقابل ميت بايستد، ولى اگر نماز بجماعت خوانده شود وصف جماعت از دو طرف ميت بگذرد، نماز كسانى كه مقابل ميت نيستند اشكال ندارد. (مسأله 608) بين ميت و نمازگزار بنابر احتياط بايد پرده و يا ديوار و يا چيزى مانند اينها نباشد ولى اگر ميت در تابوت و مانند آن باشد اشكال ندارد. (مسأله 609) در وقت خواندن نماز بايد عورت ميت پوشيده باشد، و اگر كفن كردن او ممكن نيست، بنابر احتياط واجب بايد عورتش را اگر چه با تخته وآجر ومانند اينها باشد بپوشانند. (مسأله 610) نماز ميت را بايد ايستاده و با قصد قربت بخواند، و در موقع نيت ميت را معين كند، مثلا نيت كند نماز مىخوانم بر اين ميت قربة الى الله. (مسأله 611) اگر كسى نباشد كه بتواند نماز ميت را ايستاده بخواند مىشود نشسته بر او نماز خواند.

[ 108 ]

(مسأله 612) اگر ميت وصيت كرده باشد كه شخص معينى بر او نماز بخواند، احتياط مستحب آنست كه آن شخص از ولى ميت اجازه بگيرد. (مسأله 613) مكروه است بر ميت چند مرتبه نماز بخوانند، ولى اگر ميت اهل علم و تقوا باشد مكروه نيست. (مسأله 614) اگر ميت را عمدا يا از روى فراموشى يا بجهت عذرى بدون نماز دفن كنند، يا بعد از دفن معلوم شود نمازى كه بر او خوانده شده باطل بوده است، تا وقتى جسد او از هم نپاشيده واجب است با شرطهائيكه براى نماز ميت گفته شد بقبرش نماز بخوانند. دستور نماز ميت (مسأله 615) نماز ميت پنج تكبير دارد و اگر نمازگزار پنج تكبير باين ترتيب بگويد كافى است، بعد از نيت و گفتن تكبير اول، بگويد: ((اشهد ان لا اله الا الله و ان محمدا رسول الله)) و بعد از تكبير دوم، بگويد: ((اللهم صل على محمد وآل محمد)) و بعد از تكبير سوم، بگويد: اللهم اغفر للمؤمنين والمؤمنات)) و بعد از تكبير چهارم، اگر ميت مرد است بگويد: ((اللهم اغفر لهذا الميت)) و اگر زن است بگويد: ((اللهم اغفر لهذه الميت)) و بعد تكبير پنجم را بگويد. و بهتر است بعد از تكبير اول، بگويد ((اشهد أن لا اله الا الله وحده لاشريك له، وأشهد أن محمدا عبده ورسوله، ارسله بالحق بشيرا ونذيرا بين يدي الساعة)) و بعد از تكبير دوم، بگويد: ((اللهم صل على محمد وآل محمد وبارك على محمد وآل محمد، وارحم محمدا وآل محمد، كأفضل ما صليت وباركت وترحمت على ابراهيم وآل ابراهيم انك حميد مجيد، وصل على جميع الانبياء والمرسلين والشهداء والصديقين، وجميع عباد الله الصالحين)) و بعد از تكبير سوم، بگويد: ((اللهم اغفر للمؤمنين والمؤمنات والمسلمين والمسلمات الأحياء منهم والاموات تابع بيننا وبينهم بالخيرات انك مجيب الدعوات انك على كل شيء قدير)) وبعد از تكبير چهارم اگر ميت مرد است بگويد: ((اللهم إن هذا عبدك و ابن عبدك و ابن امتك نزل بك و

[ 109 ]

انت خير منزول به، اللهم انا لا نعلم منه الا خيرا وانت اعلم به منا، اللهم إن كان محسنا فزد في احسانه، وان كان مسيئا فتجاوز عنه واغفر له، اللهم اجعله عندك في اعلى عليين واخلف على اهله في الغابرين وارحمه برحمتك يا ارحم الراحمين)) و بعد تكبير پنجم را بگويد. ولى اگر ميت زن است بعد از تكبير چهارم بگويد: ((اللهم ان هذه امتك وابنة عبدك وابنة امتك نزلت بك وانت خير منزول به، اللهم انا لانعلم منها الا خيرا، وانت اعلم بها منا، اللهم ان كانت محسنة فزد في احسانها، وان كانت مسيئة فتجاوز عنها، واغفر لها، اللهم اجعلها عندك في اعلى عليين واخلف على اهلها في الغابرين، وارحمها برحمتك يا ارحم الراحمين)). (مسأله 616) بايد تكبيرها و دعاها را طورى پشت سر هم بخواند، كه نماز از صورت خود خارج نشود. (مسأله 617) كسى كه نماز ميت را بجماعت مىخواند بايد تكبيرها و دعاهاى آنرا هم بخواند. مستحبات نماز ميت (مسأله 618) چند چيز در نماز ميت مستحب است: ((اول)) كسيكه نماز ميت، مىخواند با وضو يا غسل يا تيمم باشد. و احتياط مستحب آنست درصورتى تيمم كند كه وضو وغسل ممكن نباشد، يا بترسد كه اگر وضو بگيرد يا غسل كند بنماز ميت نرسد ((دوم)) اگر ميت مرد است، امام جماعت يا كسى كه فرادى باو نماز مىخواند مقابل وسط قامت او بايستد. واگر ميت زن است مقابل سينه‌اش بايستد. ((سوم)) پا برهنه نماز بخواند. ((چهارم)) در هر تكبير دستها را بلند كند. ((پنجم)) فاصله او با ميت بقدرى كم باشد، كه اگر باد لباسش را حركت دهد بجنازه برسد. ((ششم)) نماز ميت را بجماعت بخواند. ((هفتم)) امام جماعت تكبير و دعاها را بلند بخواند و كسانى كه با او نماز مىخوانند آهسته بخوانند. ((هشتم)) در جماعت اگر چه مأموم يك نفر باشد عقب

[ 110 ]

امام بايستد. ((نهم)) نمازگزار، بميت و مؤمنين زياد دعا كند. ((دهم)) پيش از نماز در جماعت سه مرتبه بگويد: الصلاة ((يازدهم)) نماز را در جائى بخوانند كه مردم براى نماز ميت بيشتر بآنجا مىروند. ((دوازدهم)) زن حائض اگر نماز ميت را بجماعت مىخواند، تنها بايستد، و در صف نماز گزاران نايستد. (مسأله 619) خواندن نماز ميت در مساجد مكروه است ولى در مسجد الحرام مكروه نيست. احكام دفن (620) واجب است ميت را طورى در زمين دفن كنند كه بوى او بيرون نيايد. ودرندگان هم نتوانند بدنش را بيرون آورند و اگر ترس آن باشد كه جانور بدن او را بيرون آورد بايد قبر را با آجر و مانند آن محكم كنند. (مسأله 621) اگر دفن ميت در زمين ممكن نباشد، مىتوانند بجاى دفن او را در بنا يا تابوت بگذارند. (مسأله 622) ميت را بايد در قبر به پهلوى راست طورى بخوابانند كه جلوى بدن او رو بقبله باشد. (مسأله 623) اگر كسى در كشتى بميرد، چنانچه جسد او فاسد نمىشود و بودن او در كشتى مانعى ندارد، بايد صبر كنند تا بخشكى برسند، و او را در زمين دفن كنند، وگرنه، بايد در كشتى غسلش بدهند و حنوط و كفن كنند، و پس از خواندن نماز ميت بنابر احتياط واجب در صورت امكان او را در خمره بگذارند، ودرش را ببندند و به دريا بيندازند، و الا چيز سنگينى به پايش بسته و بدريا بيندازند و اگر ممكن است بايد او را در جائى بيندازند كه فورا طعمه حيوانات نشود. (مسأله 624) اگر بترسند كه دشمن قبر ميت را بشكافد و بدن او را بيرون آورد، و گوش يا بينى يا اعضاى ديگر او را ببرد، چنانچه ممكن باشد بايد بطورى

[ 111 ]

كه در مسأله پيش گفته شد او را به دريا بيندازند. (مسأله 625) مخارج انداختن در دريا و مخارج محكم كردن قبر ميت را در صورتى كه لازم باشد، بايد از اصل مال ميت بردارند. (مسأله 626) اگر زن كافره بميرد و بچه در شكم او مرده باشد يا هنوز روح ببدن او داخل نشده باشد، چنانچه پدر بچه مسلمان باشد، بايد زن را در قبر به پهلوى چپ پشت بقبله بخوابانند كه روى بچه بطرف قبله باشد. (مسأله 627) دفن مسلمان در قبرستان كفار و دفن كافر در قبرستان مسلمانان بنابر احتياط واجب جايز نيست. (مسأله 628) دفن مسلمان در جائى كه بىاحترامى باو باشد، مانند جائى كه خاكروبه و كثافت مىريزند، جايز نيست. (مسأله 629) دفن ميت در جاى غصبى و در زمينى كه مثل مسجد براى غير دفن كردن وقف شده، جايز نيست. (مسأله 630) دفن ميت در قبر مرده ديگر جايز نيست، مگر آن كه قبر كهنه شده و ميت اولى از بين رفته باشد. (مسأله 631) چيزيكه از ميت جدا مىشود، اگر چه مو و ناخن و دندانش باشد بنابر احتياط واجب بايد با او دفن شود. و دفن ناخن و دندانى كه در حال زندگى از انسان جدا مىشود، مستحب است. (مسأله 632) اگر كسى در چاه بميرد و بيرون آوردنش ممكن نباشد، بايد در چاه را ببندند و همان چاه را قبر او قرار دهند. (مسأله 633) اگر بچه در شكم مادر بميرد و ماندنش در رحم براى مادر خطر داشته باشد، بايد بآسانترين راه او را بيرون آورند. وچنانچه ناچار شوند كه او را قطعه قطعه كنند اشكال ندارد. ولى بايد بوسيله شوهرش اگر اهل فن است، يا زنى كه اهل فن باشد، او را بيرون بياورند. و اگر ممكن نيست، مرد محرمى كه

[ 112 ]

اهل فن باشد و اگر آنهم ممكن نشود، مرد نامحرمى كه اهل فن باشد بچه را بيرون بياورد. و در صورتى كه آن هم پيدا نشود كسى كه اهل فن نباشد مىتواند بچه را بيرون آورد. (مسأله 634) هر گاه مادر بميرد و بچه در شكمش زنده باشد، اگر چه اميد زنده ماندن طفل را نداشته باشند، بايد بوسيله كسانى كه در مسأله پيش گفته شد، پهلوى چپ او را بشكافند، و بچه را بيرون آورند و دوباره بدوزند. مستحبات دفن (مسأله 635) مستحب است قبر را باندازه قد انسان متوسط، گود كنند و ميت را در نزديكترين قبرستان دفن نمايند، مگر آن كه قبرستان دورتر، از جهتى بهتر باشد. مثل آن كه مردمان خوب در آنجا دفن شده باشند، يا مردم براى فاتحه اهل قبور بيشتر بآنجا بروند، و نيز مستحب است جنازه را در چند ذرعى قبر، زمين بگذارند و سه مرتبه كم كم نزديك ببرند، و در هر مرتبه زمين بگذارند و بردارند، ودر نوبت چهارم وارد قبر كنند، و اگر ميت مرد است در دفعه سوم طورى زمين بگذارند كه سر او طرف پائين قبر باشد، و در دفعه چهارم از طرف سر وارد قبر نمايند، و اگر زن است در دفعه سوم طرف قبله قبر بگذارند و بپهنا وارد قبر كنند و در موقع وارد كردن پارچه‌اى روى قبر بگيرند. و نيز مستحب است جنازه را بآرامى از تابوت بگيرند و وارد قبر كنند، و دعاهائى كه دستور داده شده، پيش از دفن وموقع دفن بخوانند، و بعد از آن كه ميت را در لحد گذاشتند گره‌هاى كفن را باز كنند، و صورت ميت را روى خاك بگذارند، و بالشى از خاك زير سر او بسازند، وپشت ميت خشت خام يا كلوخى بگذارند كه ميت به پشت برنگردد، و پيش از آن كه لحد را پوشانند دست راست را به شانه راست ميت بزنند، و دست چپ را بقوت بر شانه چپ ميت بگذارند ودهان را نزديك گوش او ببرند، و به شدت حركتش دهند و سه مرتبه بگويند:

[ 113 ]

اسمع افهم يا فلان ابن فلان، و بجاى فلان ابن فلان اسم ميت و پدرش را بگويند، مثلا اگر اسم او محمد و اسم پدرش على است سه مرتبه بگويند: اسمع افهم يا محمد بن علي، پس از آن بگويند: ((هل انت على العهد الذي فارقتنا عليه من شهادة أن لا اله الا الله وحده لاشريك له وأن محمدا صلىالله عليه وآله عبده ورسوله وسيد النبيين وخاتم المرسلين و ان عليا امير المؤمنين وسيد الوصيين وامام افترض الله طاعته على العالمين، وأن الحسن والحسين وعلي بن الحسين ومحمد بن علي وجعفر بن محمد وموسى بن جعفر و علي بن موسى ومحمد بن علي وعلي بن محمد والحسن بن علي والقائم الحجة المهدى صلوات الله عليهم أئمة المؤمنين وحجج الله على الخلق أجمعين وأئمتك أئمة هدى بك ابرار يا فلان ابن فلان)) و بجاى فلان ابن فلان اسم ميت و پدرش را بگويد. و بعد بگويد: ((اذا أتاك الملكان المقربان رسولين من عند الله تبارك وتعالى وسألاك عن ربك وعن نبيك وعن دينك وعن كتابك وعن قبلتك وعن أئمتك فلا تخف ولا تحزن وقل في جوابهما الله ربي ومحمد صلى الله عليه وآله نبيي والاسلام ديني والقرآن كتابي والكعبة قبلتي وامير المؤمنين علي بن ابي طالب امامي والحسن بن علي المجتبى امامي والحسين ابن علي الشهيد بكربلا امامي و علي زين العابدين امامي ومحمد الباقر امامي وجعفر الصادق امامي وموسى الكاظم امامي و علي الرضا امامي ومحمد الجواد امامي وعلي الهادي امامي والحسن العسكري امامي والحجة المنتظر امامي هؤلاء صلوات الله عليهم أئمتي وسادتي وقادتي و شفعائي بهم أتولى ومن اعدائهم اتبرأ في الدنيا والآخرة، ثم اعلم يا فلان ابن فلان)) و بجاى فلان ابن فلان اسم ميت و پدرش را بگويد. و بعد بگويد ((أن الله تبارك و تعالى نعم الرب، وأن محمدا صلى الله عليه وآله نعم الرسول، وأن علي بن أبي طالب وأولاده المعصومين الأئمة الاثنى عشر نعم الأئمة، وأن ما جاء به محمد صلى الله عليه وآله حق وأن الموت حق وسؤال منكر ونكير في القبر حق والبعث حق والنشور حق والصراط حق والميزان حق وتطاير الكتب حق و أن الجنة حق، والنار حق، وان الساعة آتية لاريب فيها

[ 114 ]

وان الله يبعث من في القبور)) پس بگويد: ((افهمت يا فلان)) وبجاى فلان اسم ميت را بگويد پس از آن بگويد: ((ثبتك الله بالقول الثابت وهداك الله إلى صراط مستقيم، عرف الله بينك وبين اوليائك في مستقر من رحمته)) پس بگويد: ((اللهم جاف الأرض عن جنبيه واصعد بروحه اليك ولقه منك برهانا اللهم عفوك عفوك)). واگر ميت زن است تمام خطابها وضميرها و افعال مؤنث ذكر شود. (مسأله 636) مستحب است كسى كه ميت را در قبر مىگذارد، با طهارت وسر برهنه و پا برهنه باشد، واز طرف پاى ميت از قبر بيرون بيايد، و غير از خويشان ميت كسانيكه حاضرند، با پشت دست خاك بر قبر بريزند و بگويند ((انا لله و انا اليه راجعون)). اگر ميت زن است كسيكه با او محرم مىباشد او را در قبر بگذارد، و اگر محرمى نباشد خويشانش او را در قبر بگذارند. (مسأله 637) مستحب است قبر را مربع يا مربع مستطيل بسازند و باندازه چهار انگشت از زمين بلند كنند و نشانه‌اى روى آن بگذارند كه اشتباه نشود. و روى قبر آب بپاشند، و بعد از پاشيدن آب كسانيكه حاضرند دستها را بر قبر بگذارند و انگشتها را باز كرده، در خاك فرو برند، و هفت مرتبه سوره مباركه انا أنزلناه را بخوانند، و براى ميت طلب آمرزش كنند و اين دعا را بخوانند: ((اللهم جاف الارض عن جنبيه وأصعد اليك روحه ولقه منك رضوانا وأسكن قبره من رحمتك ماتغنيه به عن رحمة من سواك)) (مسأله 638) پس از رفتن كسانيكه تشييع جنازه كرده‌اند، مستحب است ولى ميت يا كسى كه از طرف ولى اجازه دارد، دعاهائى را كه دستور داده شده، به ميت تلقين كند. (مسأله 639) بعد از دفن، مستحب است صاحبان عزا را سر سلامتى دهند ولى اگر مدتى گذشته است كه بواسطه سرسلامتى دادن مصيبت يادشان مآيد ترك آن بهتر است، و نيز مستحب است تا سه روز براى اهل خانه ميت غذا بفرستند، و غذا خوردن نزد آنان و در منزلشان مكروه است.

[ 115 ]

(مسأله 640) مستحب است انسان در مرگ خويشان، مخصوصا در مرگ فرزند صبر كند. و هر وقت ميت را ياد مىكند انا لله وانا اليه راجعون بگويد. و براى ميت قرآن بخواند، و سر قبر پدر و مادر از خداوند حاجت بخواهد، و قبر را محكم بسازد كه زود خراب نشود. (مسأله 641) جايز نيست انسان در مرگ كسى صورت و بدن خود را بخراشد و سيلى بزند و بخود آسيب برساند. (مسأله 642) پاره كردن يقه در مرگ غير پدر و برادر جايز نيست. و احتياط واجب آنست كه در مصيبت آنان هم يقه پاره نكند. (مسأله 643) اگر زن در عزاى ميت صورت خود را بخراشد و خونين كند يا موى خود را بكند، بنابر احتياط واجب يك بنده آزاد كند، يا ده فقير را طعام دهد، و يا بپوشاند و همچنين است اگر مرد در مرگ زن يا فرزند يقه يا لباس خود را پاره كند. (مسأله 644) احتياط واجب آنست كه در گريه بر ميت، صدا را خيلى بلند نكنند. نماز وحشت (مسأله 645) سزاوار است در شب اول قبر، دو ركعت نماز وحشت براى ميت بخوانند و دستور آن اين است كه، در ركعت اول بعد از حمد يك مرتبه آية الكرسى و در ركعت دوم بعد از حمد ده مرتبه سوره‌انا انزلناه را بخوانند وبعد از سلام نماز بگويند: ((اللهم صل على محمد و آل محمد وابعث ثوابها الى قبر فلان و بجاى كلمه فلان اسم ميت را بگويند. (مسأله 646) نماز وحشت را در هر موقع از شب اول قبر مىشود خواند ولى بهتر است در اول شب، بعد از نماز عشاء خوانده شود. (مسأله 647) اگر بخواهند ميت را بشهر دورى ببرند، يا بجهت ديگر دفن او

[ 116 ]

تأخير بيفتد، نماز وحشت را تا شب اول قبر او تأخير بيندازند. نبش قبر (مسأله 648) نبش قبر مسلمان، يعنى شكافتن قبر او اگر چه طفل يا ديوانه باشد حرام است، ولى اگر بدنش از بين رفته و خاك شده باشد اشكال ندارد. (مسأله 649) نبش قبر امامزاده‌ها و شهدا و علما و صلحا اگر چه سالها بر آن گذشته باشد حرام است. (مسأله 650) شكافتن قبر در چند مورد حرام نيست: ((اول)) آن كه ميت در زمين غصبى دفن شده باشد و مالك زمين راضى نشود كه در آنجا بماند ((دوم)) آن كه كفن يا چيز ديگرى كه با ميت دفن شده غصبى باشد وصاحب آن راضى نشود كه در قبر بماند، و همچنين است اگر چيزى از مال خود ميت كه بورثه او رسيده با او دفن شده باشد، وورثه او راضى نشود كه آن چيز در قبر بماند، ولى اگر ميت وصيت كرده باشد كه دعا يا قرآن يا انگشترى را با او دفن كنند، براى بيرون آوردن اينها نمىتوانند قبر را بشكافند. ((سوم)) آن كه شكافتن قبر موجب هتك حرمت نباشد و ميت بىغسل يا بىكفن دفن شده باشد يا بفهمند غسلش باطل بوده، يا بغير از دستور شرع كفن شده يا در قبر او را رو بقبله نگذاشته‌اند. ((چهارم)) آن كه براى ثابت شدن حقى بخواهند بدن ميت را ببينند. ((پنجم)) آن كه ميت را در جائى كه بىاحترامى باو است مثل قبرستان كفار يا جائى كه كثافت و خاكروبه مىريزند دفن كرده باشند. ((ششم)) آن كه براى يك مطلب شرعى كه اهميت آن از شكافتن قبر بيشتر است، قبر را بشكافند مثلا بخواهند بچه زنده را از شكم زن حامله‌اى كه دفنش كرده‌اند بيرون آورند. ((هفتم)) آن كه بترسند درنده‌اى بدن ميت را پاره كند. يا سيل او را ببرد، يا دشمن بيرون آورد. ((هشتم)) آن كه قسمتى از بدن ميت را كه با او دفن نشده بخواهند دفن كنند ولى احتياط واجب آن است كه آن قسمت از بدن را طورى در قبر بگذارند كه بدن ميت ديده نشود. ((نهم)) آن كه ميت را بخواهند بمشاهد مشرفه نقل نمايند بخصوص اگر وصيت كرده باشد.

[ 117 ]

غسلهاى مستحب (مسأله 651) در شرع مقدس اسلام غسلهائى مستحب است و از آنجمله است: 1 - غسل جمعه: و وقت آن بعد از اذان صبح است وبهتر است نزديك ظهر بجا آورده شود و اگر تا ظهر انجام ندهند بهتر است كه بدون نيت اداء و قضاء تا غروب بجا آورد. و اگر در روز جمعه غسل نكند مستحب است از صبح شنبه تا غروب قضاى آنرا بجا آورد. و كسى كه مىداند در روز جمعه آب پيدا نخواهد كرد مىتواند روز پنجشنبه غسل را رجاء انجام دهد، و مستحب است انسان در موقع غسل جمعه بگويد: ((أشهد أن لا اله الا الله وحده لاشريك له وان محمدا عبدا عبده و رسوله اللهم صل على محمد وآل محمد واجعلني من التوابين واجعلني من المتطهرين)). 2 - غسل شب اول و هفدهم و اول شب نوزدهم و بيست و يكم وبيست و سوم و غسل در شب بيست و چهارم ماه رمضان. 3 - غسل روز عيد فطر و عيد قربان و وقت آن از اذان صبح است تا ظهر و بعد از ظهر تا غروب بقصد رجاء بياورند، و بهتر است آن را پيش از نماز عيد بجا آورند. 4 - غسل شب عيد فطر و وقت آن از اول مغرب است تا اذان صبح و بهتر است در اول شب بجا آورده شود. 5 - غسل روز هشتم و نهم ذيحجه و در روز نهم بهتر است آنرا نزديك ظهر بجا آورد. 6 - غسل كسى كه در موقع گرفتن خورشيد وماه نماز آيات را عمدا نخوانده در صورتى كه تمام ماه و خورشيد گرفته باشد. 7 - غسل كسى كه جائى از بدنش را ببدن ميتى كه غسل داده‌اند رسانده باشد.

[ 118 ]

8 - غسل احرام. 9 - غسل دخول حرم. 10 - غسل دخول مكه. 11 - غسل زيارت خانه كعبه. 12 - غسل دخول كعبه. 13 - غسل براى نحر و ذبح و حلق. 14 - غسل داخل شدن مدينه منوره. 15 - غسل داخل شدن حرم پيغمبر (ص). 16 - غسل وداع قبر مطهر پيغمبر (ع). 17 - غسل براى مباهله با خصم. 18 - غسل دادن بچه‌اى كه تازه بدنيا آمده. 19 - غسل براى استخاره. 20 - غسل براى استسقاء. 21 - غسل شب نيمه شعبان 22 - غسل در وقت احتراق قرص آفتاب در كسوف 23 - غسل توبه. (مسأله 652) فقهاء در بيان اغسال مستحبه اغسال زيادى نقل فرموده‌اند كه از جمله آنها اين چند غسل است: 1 - غسل تمام شبهاى طاق ماه رمضان و غسل تمام شبهاى دهه آخر آن، و غسل ديگرى در آخر شب بيست و سوم آن. 2 - غسل روز بيست و چهارم ذى الحجة 3 - غسل روز عيد نوروز و پانزدهم شعبان و نهم و هفدهم ربيع الاول و روز بيست و پنجم ذى القعده. 4 - غسل زنى كه براى غير شوهرش بوى خوش استعمال كرده است. 5 - غسل كسى كه در حال مستى خوابيده. 6 - غسل كسى كه براى تماشاى دار آويخته رفته وآنرا ديده باشد، ولى اگر اتفاقا يا از روى ناچارى نگاهش بيفتد يا مثلا براى شهادت دادن رفته باشد، غسل مستحب نيست. 7 - غسل براى دخول مسجد پيغمبر (ع) 8 - غسل براى زيارت معصومين (ع) از دور يا نزديك. ولى احوط اين است كه اين غسلها را بقصد رجاء بجا آورند. (مسأله 653) انسان مىتواند با غسلهاى مستحبى كه در مسأله (651) ذكر شد، كارى كه مانند نماز، وضو لازم دارد انجام دهد. (مسأله 654) اگر چند غسل بر كسى مستحب باشد و به نيت همه يك غسل بجا آورد كافى است.

[ 119 ]

تيمم در هفت مورد بجاى وضو و غسل بايد تيمم كرد: ((اول)) آن كه تهيه آب بقدر وضو يا غسل ممكن نباشد. (مسأله 655) اگر انسان در آبادى باشد، بايد بنابر احتياط واجب براى تهيه آب وضو وغسل، بقدرى جستجو كند كه از پيدا شدن آن نا اميد شود، و اگر در بيابان باشد، چنانچه زمين آن پست وبلند يا بجهت زيادى درختان راه رفتن در آن دشوار است، بايد در هر يك از چهار طرف باندازه پرتاب يك تير قديمى كه با كمان پرتاب مىكردند (1) در جستجوى آب برود والا بايد در هر طرف باندازه پرتاب دو تير جستجو نمايد. (مسأله 656) اگر بعضى از چهار طرف هموار و بعض ديگر پست و بلند باشد، در طرفيكه هموار است باندازه پرتاب دو تير و در طرفى كه هموار نيست باندازه پرتاب يك تير جستجو كند. (مسأله 657) در هر طرفى كه يقين دارد آب نيست، در آن طرف جستجو لازم نيست. (مسأله 658) كسى كه وقت نماز او تنگ نيست، و براى تهيه آب وقت دارد، اگر يقين دارد در محلى دورتر از مقدارى كه بايد جستجو كند آب هست بايد براى تهيه آب برود، و اگر گمان دارد آب هست، رفتن بآن محل لازم نيست ولى اگر گمان او قوى و بحد اطمينان باشد، بايد براى تهيه آب به آن محل برود. (مسأله 659) لازم نيست خود انسان در جستجوى آب برود، بلكه مىتواند كسى را كه به گفته او اطمينان دارد بفرستد و در اين صورت اگر يك نفر از طرف چند نفر برود كافيست.


(1) مجلسى اول قدس سره در كتاب شرح من لا يحضره الفقيه، مقدار پرتاب تير را دويست گام معين فرموده است. (.)

[ 120 ]

(مسأله 660) اگر احتمال دهد كه داخل بار سفر خود، يا در منزل يا در قافله آب هست، بنابر احتياط واجب بايد بقدرى جستجو نمايد كه به نبودن آب يقين كند، يا از پيدا كردن آن نا اميد شود. (مسأله 661) اگر پيش از وقت نماز جستجو نمايد، و آب پيدا نكند و تا وقت نماز همانجا بماند، چنانچه احتمال دهد كه آب پيدا مىكند، احتياط مستحب آنست كه دوباره در جستجوى آب برود. (مسأله 662) اگر بعد از داخل شدن وقت نماز جستجو كند و آب پيدا نكند و تا وقت نماز ديگر در همانجا بماند، چنانچه احتمال دهد كه آب پيدا مىشود احتياط مستحب آنست كه دوباره در جستجوى آب برود. (مسأله 663) اگر وقت نماز تنگ باشد يا از دزد و درنده بترسد، يا جستجوى آب بقدرى سخت باشد كه نتواند تحمل كند، جستجو لازم نيست. (مسأله 664) اگر در جستجوى آب نرود تا وقت نماز تنگ شود، اگر چه معصيت كرده ولى نمازش با تيمم صحيح است. (مسأله 665) كسى كه يقين دارد آب پيدا نمىكند، چنانچه دنبال آب نرود و با تيمم نماز بخواند، و بعد از نماز بفهمد كه اگر جستجو مىكرد آب پيدا مىشد، چنانچه وقت وسعت داشته باشد، لازم است وضو گرفته و نماز را اعاده نمايد. (مسأله 666) اگر بعد از جستجو، آب پيدا نكند و با تيمم نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد، در جائى كه جستجو كرده آب بوده، در صورتى كه وقت باقى باشد بايد وضو گرفته و نماز را دوباره بجا آورد. (مسأله 667) كسى كه يقين دارد وقت نماز تنگ است، اگر بدون جستجو با تيمم نماز بخواند وبعد از نماز وپيش از گذشتن وقت بفهمد كه براى جستجو وقت داشته، احتياط واجب آنست كه دوباره نمازش را بخواند. (مسأله 668) اگر بعد از داخل شدن وقت نماز، وضو داشته باشد و بداند كه

[ 121 ]

اگر وضوى خود را باطل كند تهيه آب براى او ممكن نيست يا نمىتواند وضو بگيرد، چنانچه بتواند وضوى خود را نگهدارد نبايد آنرا باطل نمايد. ولى مىتواند با عيال خود نزديكى كند، اگر چه بداند كه از غسل متمكن نخواهد شد. (مسأله 669) اگر پيش از وقت نماز. وضو داشته باشد، و بداند كه اگر وضوى خود را باطل كند، تهيه آب براى او ممكن نيست، چنانچه بتواند وضوى خود را نگهدارد، احتياط مستحب آنست كه آن را باطل نكند. (مسأله 670) كسى كه فقط بمقدار وضو يا بمقدار غسل آب دارد، و مىداند كه اگر آنرا بريزد آب پيدا نمىكند، چنانچه وقت نماز داخل شده باشد، ريختن آن حرام است، واحتياط مستحب آنست كه پيش از وقت نماز هم آنرا نريزد. (مسأله 671) كسى كه مىداند آب پيدا نمىكند، اگر بعد از داخل شدن وقت نماز وضوى خود را باطل كند، يا آبى كه دارد بريزد معصيت كرده، ولى نمازش با تيمم صحيح است، اگر چه احتياط مستحب آنست كه قضاى آن نماز را نيز بخواند. دوم از موارد تيمم (مسأله 672) اگر بواسطه پيرى، يا ترس از دزد و جانور و مانند اينها يا نداشتن وسيله‌اى كه آب از چاه بكشد، دسترسى بآب نداشته باشد، بايد تيمم كند. و همچنين است اگر تهيه كردن آب يا استعمال آن بقدرى مشقت داشته باشد كه مردم آن را تحمل نمىكنند، ولى در صورت اخير چنانچه تيمم ننمايد و وضو بگيرد وضوى او صحيح است. (مسأله 673) اگر براى كشيدن آب از چاه، دلو وريسمان و مانند اينها لازم دارد، و مجبور است بخرد، يا كرايه نمايد، اگر چه قيمت آن چند برابر معمول باشد، بايد تهيه كند، و هم چنين است اگر آب را بچندين برابر قيمتش بفروشند، ولى اگر تهيه آنها بقدرى پول مىخواهد كه نسبت بحال او ضرر دارد، واجب نيست تهيه نمايد.

[ 122 ]

(مسأله 674) اگر ناچار شود كه براى تهيه آب قرض كند، بايد قرض نمايد، ولى كسى كه مىداند يا گمان دارد كه نمىتواند قرض خود را بدهد، واجب نيست قرض كند. (مسأله 675) اگر كندن چاه مشقت ندارد، بايد براى تهيه آب چاه بكند. (مسأله 676) اگر كسى مقدارى آب بىمنت باو ببخشد بايد قبول كند. سوم از موارد تيمم (مسأله 677) اگر از استعمال آب بر جان خود بترسد يا بترسد كه بواسطه استعمال آن مرض يا عيبى در او پيدا شود، يا مرضش طول بكشد، يا شدت يابد يا بسختى معالجه شود، بايد تيمم نمايد، ولى اگر آب گرم براى او ضرر ندارد، بايد با آب گرم وضو بگيرد يا غسل كند. (مسأله 678) لازم نيست يقين كند كه آب براى او ضرر دارد، بلكه اگر احتمال ضرر بدهد، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، و از آن احتمال ترس براى او پيدا شود، بايد تيمم كند. (مسأله 679) كسى كه مبتلا بدرد چشم است، و آب براى او ضرر دارد بايد تيمم نمايد. (مسأله 680) اگر بواسطه يقين يا ترس ضرر، تيمم كند و پيش از نماز بفهمد كه آب برايش ضرر ندارد، تيمم او باطل است. واگر بعد از نماز بفهمد بنابر احتياط واجب در صورتى كه وقت باقى باشد بايد دوباره نماز را با وضو يا غسل بخواند، واگر وقت گذشته قضا ندارد. (مسأله 681) كسى كه مىداند آب برايش ضرر ندارد، چنانچه غسل كند يا وضو بگيرد و بعد بفهمد كه آب براى او ضرر داشته وضو و غسل او صحيح است.

[ 123 ]

چهارم از موارد تيمم (مسأله 682) هر گاه بترسد كه اگر آب را بمصرف وضوء، يا غسل برسانند دچار زحمت مىشود بايد تيمم نمايد، و جواز تيمم باين جهت در سه صورتست. 1 - آن كه اگر آب را در وضو يا غسل صرف نمايد خودش فعلا يا بعدا بتشنگى كه باعث تلف يا مرضش شده يا تحملش مشقت زيادى دارد مبتلا خواهد شد. 2 - آن كه بر كسانى كه حفظشان بر او واجب است بترسد كه از تشنگى تلف يا بيمار شوند. 3 - آن كه بر غير خود ((چه انسان باشد يا حيوان)) بترسد وتلف يا بيمارى يا بيتابيشان بر او گران باشد، و در غير اين صورت با داشتن آب تيمم جائز نيست. (مسأله 683) اگر غير از آب پاكى كه براى وضو يا غسل دارد آب نجسى هم بمقدار آشاميدن خود و كسانى كه با او مربوطند داشته باشد، بايد آب پاك را براى آشاميدن بگذارد، و با تيمم نماز بخواند، ولى چنانچه آب را براى حيوانش يا بچه نا بالغ بخواهد، بايد آب نجس را بآنان بدهد و با آب پاك وضو و غسل را انجام دهد. بشرط آن كه نجاست آب موجب ضرر نباشد. پنجم از موارد تيمم (مسأله 684) كسى كه بدن يا لباسش نجس است، و كمى آب دارد كه اگر با آن وضو بگيرد يا غسل كند، براى آب كشيدن بدن يا لباس او نمىماند بنابر احتياط واجب بدن يا لباس را آب بكشد و با تيمم نماز بخواند، ولىاگر چيزى نداشته باشد كه بر آن تيمم كند، بايد آب را بمصرف وضو يا غسل برساند، و با بدن يا لباس نجس نماز بخواند. ششم از موارد تيمم (مسأله 685) اگر غير از آب يا ظرفى كه استعمال آن حرام است آب يا ظرف

[ 124 ]

ديگرى ندارد، مثلا آب يا ظرفش غصبى است و غير از آن آب وظرف ديگرى ندارد، بايد بجاى وضو و غسل تيمم كند. هفتم از موارد تيمم (مسأله 686) هر گاه وقت بقدرى تنگ باشد كه اگر وضو بگيرد، يا غسل كند تمام نماز، يا مقدارى از آن بعد از وقت خوانده مىشود، بايد تيمم كند. (مسأله 687) اگر عمدا نماز را بقدرى تأخير بيندازد كه وقت وضو يا غسل نداشته باشد، معصيت كرده، ولى نماز او با تيمم صحيح است، (مسأله 688) كسى كه شك دارد كه اگر وضو بگيرد، يا غسل كند وقت براى نماز او مىماند يا نه، بايد تيمم نمايد. (مسأله 689) كسى كه بواسطه تنگى وقت تيمم كرده، و بعد از نماز مىتوانسته وضو بگيرد و نگرفته تا آبى كه داشته از دستش رفت، در صورتى كه وظيفه‌اش تيمم باشد، بايد دوباره تيمم نمايد، اگر چه تيمم خود را نشكسته باشد. (مسأله 690) كسى كه آب دارد، اگر بواسطه تنگى وقت با تيمم مشغول نماز شود، و در بين نماز آبى كه داشته از دستش برود، چنانچه وظيفه‌اش تيمم باشد، احتياط واجب آن است كه براى نمازهاى بعدى دوباره تيمم كند. (مسأله 691) اگر انسان بقدرى وقت دارد كه مىتواند وضو بگيرد، يا غسل كند، و نماز را بدون كارهاى مستحبى آن مثل اقامه و قنوت بخواند، بايد غسل كند يا وضو بگيرد، و نماز را بدون كارهاى مستحبى آن بجا آورد، بلكه اگر باندازه سوره هم وقت ندارد، بايد غسل كند يا وضو بگيرد و نماز را بدون سوره بخواند. چيزهائى كه تيمم به آنها صحيح است (مسأله 692) تيمم به خاك و ريگ و كلوخ و سنگ صحيح است، ولى احتياط

[ 125 ]

مستحب آنست كه اگر خاك ممكن باشد بچيز ديگر تيمم نكند، و اگر خاك نباشد با ريگ يا كلوخ و چنانچه ريگ وكلوخ هم نباشد با سنگ تيمم نمايد. (مسأله 693) تيمم بر سنگ گچ و سنگ آهك صحيح است، و بنابر احتياط واجب در حال‌اختيار بگچ و آهك پخته و بسنگ معدن مثل سنگ عقيق تيمم ننمايند. (مسأله 694) اگر خاك و ريگ و كلوخ و سنگ پيدا نشود بايد بگرد و غبارى كه در فرش و لباس و مانند اينها است تيمم نمايد، و چنانچه گرد پيدا نشود، بايد بگل تيمم كند و اگر گل هم پيدا نشود، واجب است بعدا قضاى آن را بجا آورد. (مسأله 695) اگر بتواند با تكاندن فرش و مانند آن خاك تهيه كند، تيمم به گرد باطل است، و هم چنين اگر بتواند گل را خشك كند واز آن خاك تهيه نمايد، تيمم بگل باطل مىباشد. (مسأله 696) كسى كه آب ندارد اگر برف يا يخ داشته باشد، چنانچه ممكن است بايد آن را آب كند، و با آن وضو بگيرد يا غسل نمايد، و اگر ممكن نيست و چيزى هم كه تيمم به آن صحيح است ندارد، لازم است نماز خود را در خارج وقت قضا نمايد. (مسأله 697) اگر با خاك و ريگ چيزى مانند كاه كه تيمم به آن باطل است مخلوط شود. نمىتواند به آن تيمم كند، ولى اگر آن چيز بقدرى كم باشد كه در خاك يا ريگ از بين رفته حساب شود، تيمم به آن خاك و ريگ صحيح است. (مسأله 698) اگر چيزى ندارد كه بر آن تيمم كند، چنانچه ممكن است بايد به خريدن و مانند آن تهيه نمايد. (مسأله 699) تيمم به ديوار گلى صحيح است، و احتياط مستحب آن است كه با بودن زمين يا خاك خشك، به زمين يا خاك نمناك تيمم نكند. (مسأله 700) چيزى كه بر آن تيمم مىكند بايد پاك باشد، و اگر چيز پاكى كه تيمم به آن صحيح است، ندارد، نماز را بنابر احتياط واجب با تيمم بخواند ونيز قضاى آن را بجا آورد.

[ 126 ]

(مسأله 701) اگر يقين داشته باشد كه تيمم بچيزى صحيح است، وبه آن تيمم نمايد، بعد بفهمد تيمم بآن باطل بوده، نمازهائى را كه با آن تيمم خوانده بايد دوباره بخواند. (مسأله 702) چيزى كه بر آن تيمم مىكند و مكان آن چيز بايد غصبى نباشد پس اگر بر خاك غصبى تيمم كند، يا خاكى را كه مال خود او است بىاجازه در ملك ديگرى بگذارد، و بر آن تيمم كند تيمم او باطل مىباشد. (مسأله 703) تيمم در فضاى غصبى باطل‌است، پس اگر در ملك خود دستها را به زمين بزند و بىاجازه داخل ملك ديگرى شود و دستها را بپيشانى بكشد تيمم او باطل مىباشد. (مسأله 704) تيمم به چيز غصبى، يا در فضاى غصبى يا بر چيزى كه در ملك غصبى است، در حالى كه فراموش كرده يا غفلت داشته باشد صحيح است. ولى اگر چيزى را خودش غصب كند و فراموش كند كه غصب كرده و چيزى را كه بر آن تيمم مىكند در آن ملك بگذارد، يا در فضاى آن ملك تيمم نمايد حكم او حكم عامد است. (مسأله 705) كسى كه در جاى غصبى حبس است، اگر آب و خاك آن هر دو غصبى است، بايد با تيمم نماز بخواند. (مسأله 706) چيزى كه بر آن تيمم مىكند، بنابر احتياط واجب در صورت امكان بايد گردى داشته باشد كه به دست بماند، و بعد از زدن دست بر آن، بنابر احتياط مستحب دست را بتكاند كه گرد آن بريزد. (مسأله 707) تيمم به زمين گود و خاك جاده و زمين شوره‌زار كه نمك روى آن را نگرفته مكروه است، و اگر نمك روى آنرا گرفته باشد باطل است. دستور تيمم بدل از وضو يا غسل (مسأله 708) در تيمم بدل از وضو يا غسل چهار چيز واجبست: ((اول)) نيت.

[ 127 ]

((دوم)) زدن كف دو دست با هم بر چيزى كه تيمم به آن صحيح است. ((سوم)) كشيدن كف هر دو دست به تمام پيشانى و دو طرف آن، از جائى كه موى سر مىرويد تا ابروها و بالاى بينى و احتياطا بايد دستها روى ابروها هم كشيده شود. ((چهارم)) كشيدن كف دست چپ به تمام پشت دست راست و بعد از آن كشيدن كف دست راست بتمام پشت دست چپ. (مسأله 709) احتياط مستحب آن است كه تيمم را چه بدل از وضو باشد چه بدل از غسل، به اين ترتيب بجا آورد: يك مرتبه دستها را به زمين بزند و به پيشانى و پشت دستها بكشد و يك مرتبه ديگر به زمين بزند و پشت دستها را مسح نمايد. احكام تيمم (مسأله 710) اگر مختصرى هم از پيشانى يا پشت دستها را مسح نكند تيمم باطل است، چه عمدا مسح نكند، يا مسأله را نداند، يا فراموش كرده باشد. ولى دقت زياد هم لازم نيست، و همين قدر كه بگويند تمام پيشانى و پشت دستها مسح شده كافيست. (مسأله 711) براى آن كه يقين كند تمام پشت دست را مسح كرده، بايد مقدار بالاتر از مچ را هم مسح نمايد، ولى مسح بين انگشتان لازم نيست. (مسأله 712) پيشانى و پشت دستها را بنابر احتياط واجب بايد از بالا به پائين مسح‌نمايد و كارهاى آنرا بايد پشت سر هم بجا آورد، و اگر بين آنها به قدرى فاصله دهد، كه نگويند تيمم مىكند باطل است. (مسأله 713) در موقع نيت بايد معين كند كه تيمم او بدل از غسل است، يا بدل از وضو، و اگر بدل از غسل باشد بايد آن غسل را معين نمايد، و چنانچه يك تيمم بر او واجب باشد و قصد نمايد كه وظيفه فعلى خود را انجام دهد، اگر چه در تشخيص اشتباه كند تيممش صحيح است.

[ 128 ]

(مسأله 714) در تيمم بنابر احتياط استحبابى بايد كف دستها و پشت دستها در صورت تمكن پاك باشد. (مسأله 715) انسان بايد براى تيمم انگشتر را از دست بيرون آورد و اگر در پيشانى و دستها يا در كف دستها مانعى باشد، مثلا چيزى به آنها چسبيده باشد بايد بر طرف نمايد. (مسأله 716) اگر پيشانى يا پشت دستها زخم است، و پارچه يا چيز ديگرى را كه بر آن بسته نمىتواند باز كند، بايد دست را روى آن بكشد، و نيز اگر كف دست زخم باشد و پارچه يا چيز ديگرى را كه بر آن بسته نتواند باز كند بايد دست را با همان پارچه به چيزى كه تيمم به آن صحيح است بزند وبه پيشانى و پشت دستها بكشد. (مسأله 717) اگر پيشانى و پشت دستها مو داشته باشد اشكال ندارد ولى اگر موى سر روى پيشانى آمده باشد، بايد آنرا عقب بزند. (مسأله 718) اگر احتمال دهد كه در پيشانى و كف دستها يا پشت دستها مانعى هست، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، بايد جستجو نمايد تا يقين و اطمينان كند كه مانعى نيست. (مسأله 719) اگر وظيفه او تيمم است و نمىتواند تيمم كند بايد نائب بگيرد. و كسى كه نائب مىشود، بايد او را با دست خود او تيمم دهد، و اگر ممكن نباشد بايد نائب دست خود را به چيزى كه تيمم به آن صحيح است بزند و به پيشانى و پشت دستهاى او بكشد. (مسأله 720) اگر در بين تيمم شك كند كه قسمتى از آنرا فراموش كرده يا نه، چنانچه از محل آن گذشته به شك خود اعتنا نكند، و اگر نگذشته بايد آن قسمت را بجا آورد. (مسأله 721) اگر بعد از مسح دست چپ شك كند كه درست تيمم كرده يا نه، در صورتيكه احتمال بدهد كه حال عمل ملتفت بوده تيمم او صحيح است. و چنانچه

[ 129 ]

شك او در مسح دست چپ باشد، لازم است او را مسح كند مگر آن كه در عملى كه مشروط به طهارت است داخل شده و يا موالات فوت شده باشد. (مسأله 722) كسى كه وظيفه‌اش تيمم است نمىتواند بنابر احتياط واجب پيش از وقت نماز براى نماز تيمم كند، ولى اگر براى كار واجب ديگر يا مستحبى تيمم كند و تا وقت نماز عذر او باقى باشد، مىتواند با همان تيمم نماز بخواند. (مسأله 723) كسى كه وظيفه‌اش تيمم است، اگر بداند تا آخر وقت عذر او باقى مىماند، در وسعت وقت مىتواند با تيمم نماز بخواند، ولى اگر بداند تا آخر وقت عذر او بر طرف مىشود، بايد صبر كند و با وضو يا غسل نماز بخواند، و نيز اگر اميد دارد كه عذرش بر طرف شود، احتياط واجب آن است كه صبر كند و با وضو يا غسل نماز بخواند، يا در تنگى وقت با تيمم نماز را بجا آورد. (مسأله 724) كسى كه نمىتواند وضو بگيرد، يا غسل كند، اگر يقين كند يا احتمال بدهد كه عذرش بر طرف نمىشود، مىتواند نمازهاى قضاى خود را با تيمم بخواند، ولى اگر بعدا عذرش بر طرف شد بايد دوباره آنها را با وضو يا غسل بجا آورد. (مسأله 725) كسى كه نمىتواند وضو بگيرد يا غسل كند، جايز است نمازهاى مستحبى را مثل نافله‌هاى شبانه روز، كه وقت معين دارد با تيمم بخواند، ولى اگر احتمال دهد كه تا آخر وقت آنها عذر او بر طرف مىشود احوط واجب آن است كه آنها را در اول وقتشان بجا نياورد. (مسأله 726) كسى كه احتياطا غسل جبيره‌اى و تيمم نمايد، مثلا جراحتى در پشت او است، اگر بعد از غسل وتيمم نماز بخواند، و بعد از نماز حدث اصغرى از او سر بزند مثلا بول كند براى نمازهاى بعد، بدل از غسل احتياطا تيمم كند و وضو هم بگيرد. (مسأله 727) اگر بواسطه نداشتن آب يا عذر ديگرى تيمم كند، بعد از بر طرف

[ 130 ]

شدن عذر، تيمم او باطل مىشود. (مسأله 728) چيزهائى كه وضو را باطل مىكند، تيمم بدل از وضو را هم باطل مىكند، و چيزهائى كه غسل را باطل مىنمايد، تيمم بدل از غسل را هم باطل مىنمايد. (مسأله 729) كسى كه نمىتواند غسل كند، اگر چند غسل بر او واجب باشد، جائز است يك تيمم بدل از آنها بنمايد و احتياط مستحب آن است كه بدل هر يك از آنها يك تيمم نمايد. (مسأله 730) كسى كه نمىتواند غسل كند، اگر بخواهد عملى را كه براى آن غسل واجب است انجام دهد، بايد بدل از غسل تيمم نمايد و اگر كسى كه نمىتواند وضو بگيرد، وبخواهد عملى را كه براى آن وضو واجب است انجام دهد، بايد بدل از وضو تيمم نمايد. (مسأله 731) اگر بدل از غسل جنابت تيمم كند، لازم نيست براى نماز وضو بگيرد، ولى اگر بدل از غسلهاى ديگر تيمم كند، كفايت از وضو نمىنمايد، پس اگر نتواند وضو بگيرد بايد تيمم ديگرى هم بدل از وضو بنمايد. (مسأله 732) اگر بدل از غسل جنابت تيمم كند و بعد كارى كه وضو را باطل مىكند براى او پيش آيد، چنانچه براى نمازهاى بعد نتواند غسل كند، بايد بدل از غسل تيمم نمايد. (مسأله 733) كسى كه بايد براى انجام عملى مثلا براى خواندن نماز بدل از وضو و بدل از غسل تيمم كند اگر در تيمم اول، نيت بدل از وضو يا نيت بدل از غسل نمايد، و تيمم دوم را بقصد اين كه وظيفه خود را انجام داده باشد بجا آورد، كفايت مىكند. (مسأله 734) كسى كه وظيفه‌اش تيمم است اگر براى كارى تيمم كند تا تيمم و عذر او باقى است، كارهائى را كه بايد با وضو يا غسل انجام داد، مىتواند بجا آورد. ولى اگر عذرش تنگى وقت بوده، يا با داشتن آب براى نماز ميت يا خوابيدن تيمم كرده فقط كارهائى را كه براى آن تيمم نموده مىتواند انجام دهد.

[ 131 ]

(مسأله 735) در چند مورد بهتر است نمازهائى را كه انسان با تيمم خوانده قضا نمايد. ((اول)) آن كه از استعمال آب ترس داشته و عمدا خود را جنب كرده و با تيمم نماز خوانده است. ((دوم)) آن كه مىدانسته يا گمان داشته كه آب پيدا نمىكند، و عمدا خود را جنب كرده و با تيمم نماز خوانده است. ((سوم)) آن كه تا آخر وقت، عمدا در جستجوى آب نرود و با تيمم نماز بخواند و بعد بفهمد كه اگر جستجو مىكرد آب پيدا مىشد. ((چهارم)) آن كه عمدا نماز را تأخير انداخته و در آخر وقت با تيمم نماز خوانده است. ((پنجم)) آن كه مىدانسته يا گمان داشته كه آب پيدا نمىشود و آبى را كه داشته ريخته است. احكام نماز نماز بهترين اعمال دينى است كه اگر قبول درگاه خداوند عالم شود، عبادتهاى ديگر هم قبول مىشود و اگر پذيرفته نشود اعمال ديگر هم قبول نمىشود و همان طور كه اگر انسان شبانه روزى پنج نوبت در نهر آبى شستشو كند، چرك در بدنش نمىماند، نمازهاى پنجگانه هم انسان را از گناهان پاك مىكند و سزاوار است كه انسان نماز را در اول وقت بخواند و كسى كه نماز را پست و سبك شمارد، مانند كسى است كه نماز نمىخواند، پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: كسى كه به نماز اهميت ندهد و آنرا سبك شمارد سزاوار عذاب آخرت است. روزى حضرت در مسجد تشريف داشتند مردى وارد و مشغول نماز شد، و ركوع و سجودش را كاملا بجا نياورد، حضرت فرمودند اگر اين مرد در حالى كه نمازش اين طور است از دنيا برود، بدين من از دنيا نرفته است. پس انسان بايد مواظب باشد كه به عجله و شتابزدگى نماز نخواند، و در حال نماز بياد خدا و با خضوع و خشوع و وقار باشد، و متوجه باشد كه با چه كسى سخن مىگويد و خود را در مقابل عظمت و بزرگى خداوند عالم بسيار پست و ناچيز ببيند، و

[ 132 ]

اگر انسان در موقع نماز كاملا باين مطلب توجه كند، از خود بىخبر مىشود، چنانكه در حال نماز تير را از پاى مبارك امير المؤمنين على (ع) بيرون كشيدند و آن حضرت متوجه نشدند، و نيز بايد نمازگزار توبه و استغفار نمايد، وگناهانى را كه مانع قبول شدن نماز است مانند حسد، كبر، غيبت، خوردن حرام، آشاميدن مسكرات، و ندادن خمس و زكاة و بلكه هر معصيتى را ترك كند. و همچنين سزاوار است كارهائى را كه ثواب نماز را كم مىكند بجا نياورد، مثلا در حال خواب آلودگى و خوددارى از بول به نماز نايستد، و در موقع نماز بآسمان نگاه نكند، و كارهائى را كه ثواب نماز را زياد مىكند بجا آورد، مثلا انگشتر عقيق به دست كند و لباس پاكيزه بپوشد و شانه و مسواك كند، و خود را خوشبو نمايد. نمازهاى واجب نمازهاى واجب شش است: ((اول)) نماز يوميه. ((دوم)) نماز آيات ((سوم)) نماز ميت. ((چهارم)) نماز طواف واجب خانه كعبه ((پنجم)) نماز قضاى پدر كه بر پسر بزرگتر واجب است. ((ششم)) نمازى كه بواسطه اجاره و نذر و قسم و عهد واجب مىشود. نمازهاى واجب يوميه نمازهاى واجب يوميه پنج است: ظهر و عصر، هر كدام چهار ركعت، مغرب سه ركعت، عشا چهار ركعت، صبح، دو ركعت. (مسأله 736) در سفر بايد نمازهاى چهار ركعتى را با شرائطى كه گفته مىشود دو ركعت خواند. وقت نماز ظهر وعصر (مسأله 737) اگر چوب يا چيزى مانند آنرا ((شاخص)) راست در زمين هموار

[ 133 ]

فرو برند، صبح كه خورشيد بيرون مىآيد، سايه آن بطرف مغرب مىافتد و هر چه آفتاب بالا مىآيد اين سايه كم مىشود، و در شهرهاى ما در اول ظهر شرعى (1) به آخرين درجه كمى مىرسد، و ظهر كه گذشت، سايه آن به طرف مشرق بر مىگردد، و هر چه خورشيد رو به مغرب مىرود سايه زيادتر مىشود، بنابر اين وقتى سايه به آخرين درجه كمى رسيد و دو مرتبه رو به زياد شدن گذاشت معلوم مىشود ظهر شرعى شده است، ولى در بعضى از شهرها مثل مكه مكرمه كه گاهى موقع ظهر سايه به كلى از بين مىرود، بعد از آن كه سايه دوباره پيدا شد، معلوم مىشود ظهر شده است. (مسأله 738) در زمان غيبت امام (ع) نماز جمعه در غير صورتيكه ذكر خواهد شد اگر اقامه شود مجزى از نماز ظهر نيست. (مسأله 739) وقت نماز ظهر وعصر بعد از زوال تا غروب آفتاب است ولى چنانچه نماز عصر را عمدا قبل از نماز ظهر بخوانند باطل است، مگر اين كه از آخر وقت بيش از آوردن يك نماز مجال نباشد، كه در اين فرض اگر كسى تا اين موقع نماز ظهر را نخوانده، نماز ظهر او قضا است، و بايد نماز عصر را بخواند، واگر كسى پيش از اين وقت اشتباها تمام نماز عصر را پيش از نماز ظهر بخواند نمازش صحيح است، و احوط واجب اين است كه آنرا نماز ظهر قرار داده و چهار ركعت ديگر به قصد ما في الذمه بجا آورد. (مسأله 740) اگر پيش از خواندن نماز ظهر، سهوا مشغول نماز عصر شود، و در بين نماز بفهمد اشتباه كرده است، بايد نيت را به نماز ظهر برگرداند، يعنى نيت كند كه آنچه تا حال خوانده‌ام و آنچه را مشغولم و آنچه بعد مىخوانم همه نماز ظهر باشد، و بعد از آن كه نماز را تمام كرد نماز عصر را بخواند. (مسأله 741) اگر در زمان غيبت نماز جمعه با شرائطش با امامت حاكم شرع كه قدرت در دست داشته باشد يا كس ديگرى كه صلاحيت براى امام جماعت دارد و از طرف حاكم


(1) - ظهر شرعى در بعضى از مواقع سال، چند دقيقه پيش از ساعت دوازده (بساعت ظهر كوك) و گاهى چند دقيقه بعد از ساعت دوازده است. (.)

[ 134 ]

شرع مزبور تعيين شده باشد اقامه شود احتياط واجب آنست كه مكلف براى اداء آن حاضر شود. ولكن حضور براى چند طائفه واجب نيست (1) پيران كه ضعف دارند (2) زنها (3) مسافر در محل اقامت نماز (4) آنهائيكه از محل نماز جمعه بيشتر از دو فرسخ دورند (5) مريض (6) عاجز مثل كور و شل ولكن اگر اينها حاضر شدند نماز جمعه شان از نماز ظهر مجزى مىباشد. (مسأله 742) وقت نماز جمعه از اول ظهر است تا وقتى كه سايه شاخص در طرف مشرق باندازه خود شاخص شود و نماز جمعه دو ركعت مىباشد و بهتر است كه قرائت آنرا بجهر بخوانند و در هر ركعت بعد از حمد قرائت سوره واجب است و بهتر است در ركعت اول سوره جمعه و در ركعت دوم سوره منافقين را بخوانند و نيز در هر ركعت قنوت مستحب است در ركعت اول قبل از ركوع و در ركعت دوم بعد از ركوع و دو خطبه قبل از نماز واجب است و هر خطبه بايد شامل باشد بر حمد بر خداوند متعال و صلوات بر پيغمبر اكرم و أئمه هدى و ترغيب مردم ووصيت آنها بتقوى و مواظبت بر واجبات و اجتناب از معاصى و قرائت سوره خفيفه و كسيكه بنا بر احتياط بايد بنماز جمعه حاضر شود و در آن وقت مشغول نماز ظهر باشد كه مىتواند نماز جمعه را درك كند نماز ظهرش اشكال دارد و درك نماز جمعه نظير درك نماز جماعت است كه بيان خواهد شد. وقت نماز مغرب و عشا (مسأله 743) احتياط واجب آنست كه قبل از اين كه سرخى طرف مشرق - كه بعد از غروب آفتاب پيدا مىشود - از بالاى سر انسان بگذرد انسان نماز مغرب را بجا نياورد. (مسأله 744) وقت نماز مغرب و عشا تا نيمه شب امتداد دارد، ولى نماز عشا در صورتى كه با التفات، قبل از نماز مغرب خوانده شود باطل مگر اين كه از وقت بيش از مقدار اداء نماز عشا نمانده باشد، كه در اين صورت لازم است نماز عشا را قبل از نماز مغرب بخواند.

[ 135 ]

(مسأله 745) اگر كسى اشتباها نماز عشاء را پيش از نماز مغرب بخواند و بعد از نماز ملتفت شود، نمازش صحيح است، وبايد نماز مغرب را بعد از آن بجا آورد. (مسأله 746) اگر پيش از خواندن نماز مغرب، سهوا مشغول نماز عشاء شود ودر بين نماز بفهمد كه اشتباه كرده، چنانچه بركوع ركعت چهارم نرفته است، بايد نيت را به نماز مغرب برگرداند، و نماز را تمام كند و بعد نماز عشاء را بخواند، و اگر بركوع ركعت چهارم رفته است بايد نماز را بهمزند و بعد از خواندن نماز مغرب نماز عشا را بجا آورد. (مسأله 747) آخر وقت نماز عشاء نصف شب است. و شب را بايد از اول غروب تا اول آفتاب حساب كرد. (1) (مسأله 748) اگر از روى معصيت يا بواسطه عذرى نماز مغرب يا عشا را تا نصف شب نخواند، بنابر احتياط واجب بايد تا قبل از اذان صبح بدون اين كه نيت اداء و قضا كند آن نماز را بجا آورد. وقت نماز صبح (مسأله 749) نزديك اذان صبح از طرف مشرق، سفيده‌اى رو ببالا حركت مىكند كه آنرا فجر اول گويند، موقعى كه آن سفيده پهن شد، فجر دوم و اول وقت نماز صبح است، و آخر وقت نماز صبح موقعى است كه آفتاب بيرون مىآيد. احكام وقت نماز (مسأله 750) موقعى انسان مىتواند مشغول نماز شود كه يقين كند وقت داخل


(1) بنابر اين دوازده ساعت بعد از ظهر شرعى، آخر وقت نماز مغرب و عشا است. (.)

[ 136 ]

شده است، يا دو مرد عادل بداخل شدن وقت خبر دهند. بلكه باذان شخصى كه وقت شناس ومورد اطمينان باشد يا به خبر دادن او به دخول وقت نيز مىتوان اكتفاء نمود (مسأله 751) اگر بواسطه ابر يا غبار، نتواند در اول وقت نماز بداخل شدن وقت يقين كند چنانچه گمان داشته باشد كه وقت داخل شده، مىتواند مشغول نماز شود، ولى در چيزهائى كه نسبت بشناختن وقت مانع شخصى باشد مثل نابينائى و در زندان بودن، احتياط واجب آنست كه نماز را تأخير بيندازد تا يقين كند وقت داخل شده است. (مسأله 752) اگر بيكى از راههاى گذشته براى انسان ثابت شود كه وقت نماز شده و مشغول نماز شود، و در بين نماز بفهمد كه هنوز وقت داخل نشده، نماز او باطل است. و هم چنين است اگر بعد از نماز بفهمد كه تمام نماز را پيش از وقت خوانده. وبنابر احتياط واجب اگر در بين نماز بفهمد وقت داخل شده يا بعد از نماز بفهمد، كه‌در بين نماز وقت داخل شده بود نماز را اعاده نمايد. (مسأله 753) اگر انسان ملتفت نباشد كه بايد با يقين بداخل شدن وقت، مشغول نماز شود، چنانچه بعد از نماز بفهمد كه تمام نماز را در وقت خوانده، نماز او صحيح است، واگر بفهمد نماز را پيش از وقت خوانده يا نفهمد كه در وقت خوانده يا پيش از وقت، نمازش باطل است، بلكه اگر بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز وقت داخل شده است. بايد دوباره آن نماز را بخواند. (مسأله 754) اگر يقين كند وقت داخل شده و مشغول نماز شود، و در بين نماز شك كند كه وقت داخل شده يا نه، نماز او باطل است. ولى اگر در بين نماز يقين داشته باشد كه وقت داخل شده، و شك كند كه آنچه از نماز خوانده در وقت بوده يا نه نمازش صحيح است. (مسأله 755) اگر وقت نماز بقدرى تنگ است، كه بواسطه بجا آوردن بعضى از كارهاى مستحب نماز، مقدارى از آن بعد از وقت خوانده مىشود بايد آن مستحب

[ 137 ]

را بجا نياورد. مثلا اگر بواسطه خواندن قنوت مقدارى از نماز بعد از وقت خوانده مىشود، بايد قنوت را نخواند. (مسأله 756) كسى كه به اندازه خواندن يك ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز را بنيت اداء بخواند، ولى نبايد عمدا نماز را تا اين وقت تأخير بيندازد. (مسأله 757) كسى كه مسافر نيست، اگر تا غروب آفتاب باندازه خواندن پنج ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز ظهر و عصر هر دو را بخواند، و اگر كمتر وقت دارد بايد فقط نماز عصر را بخواند، و بعدا نماز ظهر را قضا كند، و همچنين اگر تا نصف شب باندازه خواندن پنج ركعت وقت دارد، بايد نماز مغرب و عشاء را بخواند، واگر كمتر وقت دارد بايد فقط عشا را بخواند وبعدا مغرب را بجا آورد. (مسأله 758) كسى كه مسافر است اگر تا غروب آفتاب باندازه خواندن سه ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز ظهر و عصر را بخواند، و اگر كمتر وقت دارد، بايد فقط عصر را بخواند، و بعدا نماز ظهر را قضا كند، و اگر تا نصف شب باندازه خواندن چهار ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز مغرب و عشا را بخواند. و اگر كمتر وقت دارد بايد عشا را بخواند، و بعدا مغرب را بجا آورد، و چنانچه بعد از خواندن عشا معلوم شود كه از وقت بمقدار يك ركعت يا بيشتر به نصف شب مانده است، بايد فورا نماز مغرب را بنيت اداء بجا آورد. (مسأله 759) مستحب است انسان نماز را در اول وقت آن بخواند و راجع بآن خيلى سفارش شده است و هر چه باول وقت نزديكتر باشد بهتر است مگر آن كه تأخير آن از جهتى بهتر باشد، مثلا صبر كند كه نماز را بجماعت بخواند. (مسأله 760) هر گاه انسان عذرى دارد كه اگر بخواهد در اول وقت، نماز بخواند، ناچار است با تيمم نماز بخواند، چنانچه بداند عذر او تا آخر وقت باقى است، مىتواند در اول وقت نماز بخواند، ولى اگر احتمال دهد كه عذر او از بين مىرود بايد صبر كند تا عذرش بر طرف شود و چنانچه عذر او بر طرف نشد،

[ 138 ]

در آخر وقت نماز بخواند، ولازم نيست بقدرى صبر كند كه فقط بتواند كارهاى واجب نماز را انجام دهد، بلكه اگر براى مستحبات نماز نيز مانند اذان و اقامه وقنوت اگر وقت دارد مىتواند تيمم كند ونماز را با آن مستحبات بجا آورد و در عذرهاى ديگر غير از موارد تيمم اگر احتمال بدهد كه عذر او باقى باشد جايز است اول وقت نماز بخواند، ولى چنانچه در اثناء وقت عذرش بر طرف گردد لازم است اعاده نمايد. (مسأله 761) كسى كه مسائل نماز و شكيات و سهويات را نمىداند و احتمال مىدهد كه يكى از اينها در نماز پيش آيد، بايد براى ياد گرفتن اينها نماز را از اول وقت تأخير بيندازد، ولى اگر اطمينان دارد كه نماز را بطور صحيح تمام مىكند مىتواند در اول وقت مشغول نماز شود، پس اگر در نماز مسأله‌اى كه حكم آن را نمىداند پيش نيايد، نماز او صحيح است، واگر مسأله‌اى كه حكم آن را نمىداند پيش آيد، جايز است به يكى از دو طرفى كه احتمال مىدهد عمل نمايد ونماز را تمام كند ولى بعد از نماز بايد مسأله را بپرسد كه اگر نمازش باطل بوده، دوباره بخواند، و اگر صحيح بوده اعاده لازم نيست. (مسأله 762) اگر وقت نماز وسعت دارد و طلبكار هم طلب خود را مطالبه مىكند، در صورتى كه ممكن است، بايد اول قرض خود را بدهد، بعد نماز بخواند، و هم چنين است اگر كار واجب ديگرى كه بايد فورا آنرا بجا آورد پيش آمد كند مثلا ببيند مسجد نجس است بايد اول مسجد را تطهير كند، بعد نماز بخواند، و چنانچه در هر دو صورت اول نماز بخواند معصيت كرده، ولى نماز او صحيح است. نمازهائى كه بايد بترتيب خوانده شود (مسأله 763) انسان بايد نماز عصر را بعد از نماز ظهر، ونماز عشا را بعد از نماز مغرب بخواند، و اگر عمدا نماز عصر را پيش از نماز ظهر، و نماز عشا را پيش از نماز مغرب بخواند باطل است.

[ 139 ]

(مسأله 764) اگر بنيت نماز ظهر مشغول نماز شود، و در بين نماز يادش بيايد كه نماز ظهر را خوانده است، نمىتواند نيت را بنماز عصر برگرداند، بلكه بايد نماز را بشكند و نماز عصر را بخواند، و همينطور است در نماز مغرب و عشا. (مسأله 765) اگر در بين نماز عصر يقين كند كه نماز ظهر را نخوانده است و نيت را بنماز ظهر برگرداند، چنانچه يادش بيايد كه نماز ظهر را خوانده بوده، بايد نيت را بنماز عصر برگرداند و نمازش را تمام كند. (مسأله 766) اگر در بين نماز عصر شك كند كه نماز ظهر را خوانده يا نه بايد نيت را بنماز ظهر برگرداند، ولى اگر وقت بقدرى كم است كه بعد از تمام شدن نماز، آفتاب غروب مىكند وبراى يك ركعت از نماز هم مجال نيست، بايد بنيت نماز عصر نماز را تمام كند وقضاى ظهر نيز واجب نيست. (مسأله 767) اگر در نماز عشا پيش از ركوع ركعت چهارم شك كند كه نماز مغرب را خوانده يا نه، چنانچه وقت بقدرى كم است كه بعد از تمام شدن نماز نصف شب مىشود و به مقدار يك ركعت از نماز هم مجال نيست بايد به نيت عشا نماز را تمام كند، و اگر بيشتر وقت دارد بايد نيت را به نماز مغرب برگرداند و نماز را سه ركعتى تمام كند، بعد نماز عشا را بخواند. (مسأله 768) اگر در نماز عشا بعد از رسيدن به ركوع ركعت چهارم شك كند كه نماز مغرب را خوانده يا نه، چنانچه وقت كم است بايد نماز عشا را تمام كند و اگر بمقدار پنج ركعت وقت باشد، بايد نماز را بهمزده و بعد از نماز مغرب نماز عشا را بخواند. (مسأله 769) اگر انسان نمازى را كه خوانده احتياطا دوباره بخواند و در بين نماز يادش بيايد نمازى را كه بايد پيش از آن بخواند نخوانده است، نمىتواند نيت را بآن نماز برگرداند: مثلا موقعى كه نماز عصر را احتياطا مىخواند، اگر

[ 140 ]

يادش بيايد نماز ظهر را نخوانده است، نمىتواند نيت را بنماز ظهر برگرداند. (مسأله 770) برگرداندن نيت از نماز قضا بنماز اداء، و از نماز مستحب بنماز واجب جايز نيست. (مسأله 771) اگر وقت نماز اداء وسعت داشته باشد، انسان مىتواند در بين نماز نيت را بنماز قضا برگرداند، ولى بايد برگرداندن نيت بنماز قضا ممكن باشد مثلا اگر مشغول نماز ظهر است، در صورتى مىتواند نيت را بقضاى صبح برگرداند كه داخل ركوع ركعت سوم نشده باشد. نمازهاى مستحب (مسأله 772) نمازهاى مستحبى زياد است و آن را نافله گويند، و بين نمازهاى مستحبى بخواندن نافله‌هاى شبانه‌روزى بيشتر سفارش شده، و آنها در غير روز جمعه سى و چهار ركعتند، كه هشت ركعت آن نافله ظهر و هشت ركعت نافله عصر، و چهار ركعت نافله مغرب، و دو ركعت نافله عشاء، و يازده ركعت نافله شب، و دو ركعت نافله صبح مىباشد. و چون دو ركعت نافله عشا را بنابر احتياط واجب بايد نشسته بخواند، يك ركعت حساب مىشود. ولى روز جمعه بر شانزده ركعت نافله ظهر و عصر، چهار ركعت اضافه مىشود. (مسأله 773) از يازده ركعت نافله شب، هشت ركعت آن بايد بنيت نافله شب و دو ركعت آن بنيت نماز شفع، و يك ركعت آن بنيت نماز وتر خوانده شود ودستور كامل نافله شب در كتابهاى دعا گفته شده است. (مسأله 774) نمازهاى نافله را مىشود نشسته خواند ولى بهتر است دو ركعت نماز نافله نشسته را يك ركعت حساب كند، مثلا كسى كه مىخواهد نافله ظهر را كه هشت ركعت است نشسته بخواند، بهتر است شانزده ركعت بخواند، و اگر مىخواهد نماز وتر را نشسته بخواند، دو نماز يك ركعتى نشسته بخواند.

[ 141 ]

(مسأله 775) نافله ظهر و عصر را در سفر نبايد خواند، و نافله عشا چنانچه بقصد رجاء خوانده شود مانعى ندارد. وقت نافله‌هاى يوميه (مسأله 776) نافله نماز ظهر پيش از نماز ظهر خوانده مىشود، ووقت فضيلت آن از اول ظهر است تا موقعى كه آن مقدار از سايه شاخص كه بعد از ظهر پيدا مىشود. باندازه دو هفتم آن شود مثلا اگر در ازاى شاخص هفت وجب باشد، هر وقت مقدار سايه‌اى كه بعد از ظهر پيدا مىشود بدو وجب رسيد، آخر وقت نافله ظهر است. (مسأله 777) نافله عصر پيش از نماز عصر خوانده مىشود ووقت فضيلت آن تا موقعى است كه آن مقدار از سايه شاخص كه بعد از ظهر پيدا مىشود، به چهار هفتم آن برسد و چنانچه بخواهد نافله ظهر يا نافله عصر را بعد از وقت آنها بخواند، بايد نافله ظهر را بعد از نماز ظهر ونافله عصر را بعد از نماز عصر بخواند، و بنابر احتياط واجب نيت اداء وقضا نكند. (مسأله 778) وقت فضيلت نافله مغرب بعد از تمام شدن نماز مغرب است تا وقتى كه سرخى طرف مغرب كه بعد از غروب كردن آفتاب در آسمان پيدا مىشود از بين برود. (مسأله 779) وقت نافله عشا بعد از تمام شدن نماز عشا تا نصف شب است وبهتر است بعد از نماز عشا بلا فاصله خوانده شود. (مسأله 780) نافله صبح پيش از نماز صبح خوانده مىشود، ووقت فضيلت آن بعد از فجر اول است تا وقتى كه سرخى طرف مشرق پيدا شود. و نشانه فجر اول در وقت نماز صبح گفته شد. و ممكن است نافله صبح را بعد از نافله شب بلا فاصله بخوانند.

[ 142 ]

(مسأله 781) وقت نافله شب از نصف شب است تا اذان صبح و بهتر است نزديك اذان صبح خوانده شود. (مسأله 782) مسافر و كسى كه براى او سخت است نافله شب را بعد از نصف شب بخواند مىتواند آنرا در اول شب بجا آورد. نماز غفيله (مسأله 783) يكى از نمازهاى مستحبى نماز غفيله است كه بين نماز مغرب و عشا خوانده مىشود. و وقت آن بنابر احتياط واجب پيش از آنست كه سرخى طرف مغرب از بين برود. و در ركعت اول آن، بعد از حمد بايد بجاى سوره اين آيه را بخوانند: وذالنون اذ ذهب مغاضبا فظن ان لن نقدر عليه فنادى فى الظلمات أن لا اله الا أنت سبحانك اني كنت من الظالمين فاستجبنا له ونجيناه من الغم وكذلك ننجى المؤمنين. و در ركعت دوم بعد از حمد بجاى سوره اين آيه را بخوانند: وعنده مفاتح الغيب لايعلمها الا هو ويعلم ما في البر والبحر وما تسقط من ورقة الا يعلمها ولا حبة في ظلمات الارض ولا رطب ولا يابس الا في كتاب مبين)) و در قنوت آن بگويند: اللهم إني اسألك بمفاتح الغيب التي لايعلمها الا أنت أن تصلي على محمد و آل محمد وأن تفعل بي كذا و كذا وبجاى كذا وكذا حاجتهاى خود را بگويند وبعد بگويند اللهم أنت ولي نعمتي والقادر على طلبتي تعلم حاجتي فاسألك بحق محمد و آل محمد عليه وعليهم السلام لما قضيتها لي. احكام قبله (مسأله 784) خانه كعبه كه در مكه معظمه مىباشد قبله است، و بايد روبروى آن نماز خواند، ولى كسىكه دور است، اگر طورى بايستد كه بگويند رو بقبله نماز مىخواند كافيست. و همچنين است كارهاى ديگرى كه مانند سر بريدن حيوانات

[ 143 ]

بايد رو بقبله انجام گيرد. (مسأله 785) كسى كه نماز واجب را ايستاده مىخواند، بايد صورت و سينه و شكم او رو بقبله باشد، و احتياط مستحب آنست كه انگشتان پاى او هم رو بقبله باشد. (مسأله 786) كسى كه بايد نشسته نماز بخواند، بايد در موقع نماز صورت و سينه وشكم او رو بقبله باشد. (مسأله 787) كسى كه نمىتواند نشسته نماز بخواند، بايد در حال نماز بپهلوى راست طورى بخوابد كه جلوى بدن او رو بقبله باشد، و اگر ممكن نيست بايد بپهلوى چپ طورى بخوابد كه جلوى بدن او رو بقبله باشد، و اگر اين را هم نتواند بايد بپشت بخوابد بطورى كه كف پاهاى او رو بقبله باشد. (مسأله 788) نماز احتياط و سجده و تشهد فراموش شده وبنابر واجب احتياط سجده سهو را نيز بايد رو بقبله بجا آورد. (مسأله 789) نماز مستحبى را مىشود در حال راه رفتن و سوارى خواند و اگر انسان در اين دو حال نماز مستحبى بخواند، لازم نيست رو بقبله باشد. (مسأله 790) كسى كه مىخواهد نماز بخواند، بايد براى پيدا كردن قبله كوشش نمايد، تا يقين يا چيزى كه در حكم يقين است پيدا كند كه قبله كدام طرف است، و اگر نتواند، بايد بگمانى كه از محراب مسجد مسلمانان يا قبرهاى آنان يا از راههاى ديگر پيدا مىشود عمل نمايد، حتى اگر از گفته فاسق يا كافرى كه بواسطه قواعد علمى قبله را مىشناسد گمان بقبله پيدا كند كافيست. (مسأله 791) كسى كه گمان بقبله دارد، اگر بتواند گمان قويترى پيدا كند نمىتواند بگمان خود عمل نمايد. مثلا اگر ميهمان از گفته صاحب خانه گمان به قبله پيدا كند، ولى بتواند از راه ديگر گمان قويترى پيدا كند. نبايد بحرف او عمل نمايد (مسأله 792) اگر براى پيدا كردن قبله وسيله‌اى ندارد، يا با اين كه كوشش كرده، گمانش به طرفى نمىرود، نماز خواندن به يك طرف كافى است و احتياط مستحب

[ 144 ]

آنست كه چنانچه وقت نماز وسعت دارد چهار نماز به چهار طرف بخواند. (مسأله 793) اگر يقين يا گمان كند كه قبله در يكى از دو طرف است بنابر احتياط واجب بايد بهر دو طرف نماز بخواند. (مسأله 794) كسى كه بخواهد بچند طرف نماز بخواند، اگر بخواهد دو نماز بخواند كه مثل نماز ظهر و عصر بايد يكى بعد از ديگرى خوانده شود، احتياط مستحب آن است كه نماز اول را به آن چند طرف بخواند بعد نماز دوم را شروع كند. (مسأله 795) كسى كه يقين بقبله ندارد، اگر بخواهد غير از نماز كارى كند كه بايد رو بقبله انجام داد، مثلا بخواهد سر حيوانى را ببرد، بايد بگمان عمل نمايد، و اگر گمان ممكن نيست بهر طرف كه انجام دهد صحيح است. پوشانيدن بدن در نماز (مسأله 796) مرد بايد در حال نماز اگر چه كسى او را نمىبيند عورتين خود را بپوشاند. و بهتر آنست كه از ناف تا زانو را هم بپوشاند. (مسأله 797) زن بايد در موقع نماز، تمام بدن حتى سر و موى خود را بپوشاند، و احتياط مستحب آنست كه كف پاها را هم بپوشاند. ولى پوشاندن صورت بمقدارى كه در وضو شسته مىشود و دستها تا مچ و روى پاها تا مچ پا لازم نيست. اما براى آن كه يقين كند كه مقدار واجب را پوشانده است، بايد مقدارى از اطراف صورت قدرى پائين‌تر از مچها را هم بپوشاند. (مسأله 798) موقعى كه انسان قضاى سجده فراموش شده يا تشهد فراموش شده را بجا مىآورد بايد خود را مثل موقع نماز بپوشاند. و احتياط مستحب آن است كه در موقع بجا آوردن سجده سهو نيز خود را بپوشاند. (مسأله 799) اگر انسان عمدا يا از روى ندانستن مسأله، در نماز عورتش را نپوشاند نمازش باطل است.

[ 145 ]

(مسأله 800) اگر شخصى در بين نماز بفهمد كه عورت او پيدا است، اظهر اين است كه نمازش باطل است، ولى اگر بعد از نماز بفهمد كه در نماز عورت او پيدا بوده، نمازش صحيح است و همچنين است اگر در اثناء نماز بفهمد كه قبلا عورتش پيدا بوده، در صورتى كه زمان فهميدن پوشيده باشد. (مسأله 801) اگر در حال ايستادگى لباسش او را مىپوشاند، ولى ممكن است در حال ديگر، مثلا در حال ركوع و سجود نپوشاند، چنانچه موقعى كه عورت او پيدا مىشود، بوسيله‌اى آنرا بپوشاند، نماز او صحيح است، ولى احتياط مستحب آنست كه با آن لباس نماز نخواند. (مسأله 802) انسان موقعى كه پوشاك ندارد مىتواند در نماز خود را بعلف و برگ درختان بپوشاند. (مسأله 803) انسان در حال ناچارى مىتواند در نماز خود را با گل بپوشاند. (مسأله 804) اگر چيزى ندارد كه در نماز خود را با آن بپوشاند مىتواند نمازش را در اول وقت بطورى كه در مسأله بعدى ذكر مىشود بجا آورد ولى اگر تا آخر وقت پوشاك پيدا كند لازم است آن نماز را اعاده كند. (مسأله 805) كسى كه مىخواهد نماز بخواند، اگر براى پوشاندن خود حتى برگ درخت و علف و گل و لجن نداشته باشد در صورتيكه احتمال بدهد كه نامحرم او را مىبيند بايد نشسته نماز بخواند، و اگر اطمينان دارد كه نامحرم او را نمىبيند ايستاده نماز بخواند، و بنابر احتياط واجب دست بر عورت خود بگذارد، و در هر دو حال ركوع و سجود را با اشاره بجا آورد و اشاره سجود را بيشتر نمايد. لباس نمازگزار (مسأله 806) لباس نمازگزار شش شرط دارد: ((اول)) آن كه پاك باشد. ((دوم)) آن كه مباح باشد. ((سوم)) آن كه از اجزاء مردار نباشد. ((چهارم)) آن كه از حيوان حرام

[ 146 ]

گوشت نباشد. ((پنجم وششم)) آن كه اگر نمازگزار مرد است، لباس او ابريشم خالص و طلا باف نباشد. و تفصيل اينها در مسائل آينده گفته مىشود. (مسأله 807) ((شرط اول)) لباس نمازگزار بايد پاك باشد، و اگر كسى در حال اختيار با بدن يا لباس نجس نماز بخواند، نمازش باطل است. (مسأله 808) كسى كه نمىداند با بدن و لباس نجس نماز باطل است، اگر با بدن يا لباس نجس نماز بخواند، نمازش باطل مىباشد. (مسأله 809) اگر بواسطه ندانستن مسأله از روى تقصير چيز نجسى را نداند نجس است، مثلا نداند عرق كافر نجس است وبا آن نماز بخواند نمازش باطل است. (مسأله 810) اگر نداند كه بدن يا لباسش نجس است و بعد از نماز بفهمد نجس بوده نماز او صحيح است. (مسأله 811) اگر فراموش كند كه بدن يا لباسش نجس است و در بين نماز يا بعد از آن يادش بيايد، بايد نماز را دوباره بخواند، و اگر وقت گذشته قضا نمايد. (مسأله 812) كسى كه در وسعت وقت مشغول نماز است اگر در بين نماز بدن يا لباس نجس شود و پيش از آن كه چيزى از نماز را با نجاست بخواند، ملتفت شود كه نجس شده يا بفهمد بدن يا لباس او نجس است، و شك كند كه همان وقت نجس شده، يا از پيش نجس بوده، در صورتى كه آب كشيدن بدن يا لباس، يا عوض كردن لباس يا بيرون آوردن آن، نماز را به هم نمىزند، در بين نماز بدن يا لباس را آب بكشد، يا لباس را عوض نمايد، يا اگر چيز ديگرى عورت او را پوشانده، لباس را بيرون آورد، ولى چنانچه طورى باشد كه اگر بدن يا لباس را آب بكشد، يا لباس را عوض كند يا بيرون آورد، نماز بهم مىخورد يا اگر لباس را بيرون آورد برهنه مىماند، بايد نماز را بشكند و با بدن و لباس پاك نماز بخواند. (مسأله 813) كسى كه در تنگى وقت مشغول نماز است اگر در بين نماز لباس

[ 147 ]

او نجس شود و پيش از آن كه چيزى از نماز را با نجاست بخواند، بفهمد كه نجس شده يا بفهمد كه لباس او نجس است و شك كند كه همان وقت نجس شده يا از پيش نجس بوده، در صورتى كه آب كشيدن يا عوض كردن يا بيرون آوردن لباس نماز را به هم نمىزند، ومىتواند لباس را بيرون آورد بايد لباس را آب بكشد يا عوض كند، يا اگر چيزى ديگرى عورت او را پوشانده لباس را بيرون آورد و نماز را تمام كند، اما اگر چيز ديگرى عورت او را نپوشانده و لباس را هم نمىتواند آب بكشد يا عوض كند، بايد با همان لباس نجس نماز را تمام كند. (مسأله 814) كسى كه در تنگى وقت مشغول نماز است، اگر در بين نماز بدن او نجس شود، و پيش از آن كه چيزى از نماز را با نجاست بخواند، ملتفت شود كه نجس شده يا بفهمد بدن او نجس است و شك كند كه همان وقت نجس شده يا از پيش نجس بوده، در صورتى كه آب كشيدن بدن نماز را بهم نمىزند بدن را آب بكشد و اگر نماز را بهم مىزند، بايد با همان حال نماز را تمام كند، و نماز او صحيح است. (مسأله 815) كسى كه در پاك بودن بدن يا لباس خود شك دارد، چنانچه نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد كه بدن يا لباسش نجس بوده، نماز او صحيح است. (مسأله 816) اگر لباس را آب بكشد و يقين كند كه پاك شده است و با آن نماز بخواند، و بعد از نماز بفهمد پاك نشده نمازش صحيح است. (مسأله 817) اگر خونى در بدن يا لباس خود ببيند و يقين كند كه از خونهاى نجس نيست، مثلا يقين كند كه خون پشه است، چنانچه بعد از نماز بفهمد از خونهائى بوده كه نمىشود با آن نماز خواند، نماز او صحيح است. (مسأله 818) اگر يقين كند خونى كه در بدن يا لباس او است خون نجسى است كه نماز با آن صحيح است، مثلا يقين كند خون زخم و دمل است چنانچه بعد از

[ 148 ]

نماز بفهمد خونى بوده كه نماز با آن باطل است، نمازش صحيح است. (مسأله 819) اگر نجس بودن چيزى را فراموش كند و بدن يا لباسش با رطوبت بآن برسد، و در حال فراموشى نماز بخواند و بعد از نماز يادش بيايد نماز او صحيح است. ولى اگر بدنش با رطوبت بچيزى كه نجس بودن آن را فراموش كرده برسد بدون اين كه خود را آب بكشد، غسل كند ونماز بخواند غسل و نمازش باطل است. مگر اين كه طورى باشد كه به غسل نمودن، بدن نيز پاك شود، و نيز اگر جائى از اعضاء وضو با رطوبت بچيزى كه نجس بودن آن را فراموش كرده برسد و پيش از آن كه آنجا را آب بكشد، وضو بگيرد و نماز بخواند، وضو و نمازش باطل مىباشد، مگر اين كه طورى باشد كه بوضو گرفتن اعضاء وضو نيز پاك شود. (مسأله 820) كسى كه يك لباس دارد، اگر بدن و لباسش نجس شود و باندازه آب كشيدن يكى از آنها آب داشته باشد، اولى اين است كه بدن را آب كشيده و با لباس نجس نماز بخواند و جائز نيست كه لباس را آب كشيده و با بدن نجس نماز بخواند، ولى در صورتى كه نجاست يكى از آنها بيشتر باشد لازم است آن را آب بكشد. ولى چنانچه ديگرى را آب بكشد نمازش صحيح است. (مسأله 821) كسى كه غير از لباس نجس، لباس ديگرى ندارد، و با لباس نجس نماز بخواند نماز او صحيح است. (مسأله 822) كسى كه دو لباس دارد، اگر بداند يكى از آنها نجس است و نداند كدام يك آنها است، چنانچه وقت دارد، بايد با هر دو لباس نماز بخواند مثلا اگر مىخواهد نماز ظهر و عصر بخواند بايد با هر كدام يك نماز ظهر و يك نماز عصر بخواند، ولى اگر وقت تنگ است، با هر كدام نماز بخواند كافى است.

[ 149 ]

(مسأله 823) ((شرط دوم)) لباس نمازگزار بايد مباح باشد، و كسى كه مىداند پوشيدن لباس غصبى حرام است، يا اين كه از روى تقصير حكم مسأله را نداند اگر عمدا در آن لباس نماز بخواند، بنابر احتياط واجب باطل است. ولى در چيزهائى كه به تنهائى عورت را نمىپوشاند و همچنين چيزهائى كه فعلا نمازگزار آنها را نپوشيده، مانند دستمال بزرگ يا لنگى كه در جيب گذاشته شود اگر چه بشود عورت را با آنها پوشانيد، و همچنين چيزهائى كه نمازگزار آنها را پوشيده ولى ساتر مباح ديگرى دارد و در تمام اين صور غصبى بودن آنها به نماز ضررى ندارد هر چند احتياط مستحب در ترك است. (مسأله 824) كسى كه مىداند پوشيدن لباس غصبى حرام است، ولى نمىداند نماز را باطل مىكند، اگر عمدا با لباس غصبى نماز بخواند به تفصيلى كه در مسأله قبلى گفته شد نمازش باطل است. (مسأله 825) اگر نداند يا فراموش كند كه لباس او غصبى است و با آن لباس نماز بخواند، نمازش صحيح است. (مسأله 826) اگر نداند، يا فراموش كند كه لباس او غصبى است و در بين نماز بفهمد، چنانچه چيز ديگرى عورت او را پوشانده است بايد لباس غصبى را بيرون آورد ومواظب باشد كه از قبله منحرف نشود و اگر چيز ديگرى عورت او را نپوشانده، در صورتى كه بمقدار يك ركعت هم وقت داشته باشد، بايد نماز را بشكند و با لباس غير غصبى نماز بخواند، واگر به اين مقدار وقت ندارد، بايد در حال نماز لباس را بيرون آورد و بدستور نماز برهنگان نماز را تمام نمايد. (مسأله 827) اگر كسى براى حفظ جانش با لباس غصبى نماز بخواند، يا مثلا براى اين كه دزد لباس غصبى را نبرد با آن نماز بخواند، نمازش صحيح است. (مسأله 828) اگر با عين پولى كه خمس يا زكاة آنرا نداده لباس بخرد،

[ 150 ]

حكم نماز خواندن در آن حكم نماز خواندن در لباس غصبى است. (مسأله 829) ((شرط سوم)) لباس نمازگزار بايد از اجزاء حيوان مرده‌اى كه خون جهنده دارد، يعنى حيوانى كه اگر رگش را ببرند خون از آن جستن مىكند نباشد. بلكه اگر از حيوان مرده‌اى كه مانند ماهى ومار خون جهنده ندارد لباس تهيه كنند، احتياط واجب آن است كه با آن نماز نخواند. (مسأله 830) هر گاه چيزى از مردار مانند گوشت و پوست آن كه روح داشته - لباس نمازگزار نبوده و همراه او باشد بعيد نيست نمازش صحيح نباشد. (مسأله 831) اگر چيزى از مردار حلال گوشت مانند مو و پشم كه روح ندارد همراه نمازگزار باشد، يا با لباسى كه از آنها تهيه كرده‌اند، نماز بخواند نمازش صحيح است. (مسأله 832) ((شرط چهارم)) لباس نمازگزار بايد از حيوان حرام گوشت نباشد، و اگر موئى از آن هم همراه نمازگزار باشد، نماز او باطل است. (مسأله 833) اگر آب دهان يا بينى يا رطوبت ديگرى از حيوان حرام گوشت، مانند گربه بر بدن يا لباس نمازگزار باشد، چنانچه تر باشد نماز باطل است و اگر خشك شده و عين آن بر طرف شده باشد، نماز صحيح است. (مسأله 834) اگر مو وعرق و آب دهان كسى بر بدن يا لباس نمازگزار باشد اشكال ندارد و همچنين است اگر مرواريد و موم و عسل همراه او باشد. (مسأله 835) اگر شك داشته باشد كه لباس از حيوان حلال گوشت است يا حرام گوشت، چه در داخله تهيه شده باشد چه در خارجه، جائز است كه با آن نماز بخواند. (مسأله 836) صدف از حيوانات حرام گوشت است. ولى اگر انسان نداند كه تكمه و مانند آن از آن حيوان است، جائز است كه با آن نماز بخواند.

[ 151 ]

(مسأله 837) پوشيدن خز خالص در نماز اشكال ندارد، ولى احتياط مستحب آنست كه با پوست سنجاب نماز نخوانند. (مسأله 838) اگر با لباسى كه نمىداند يا فراموش كرده كه از حيوان حرام گوشت است نماز بخواند، نماز صحيح است. (مسأله 839) ((شرط پنجم)) - پوشيدن لباس طلا باف براى مردان حرام است ونماز با آن باطل است، ولى براى زنان در نماز و غير نماز اشكال ندارد. (مسأله 840) - پوشيدن طلا مثل آويختن زنجير طلا به سينه و انگشتر طلا به دست كردن و بستن ساعت مچى طلا به دست، و عينك طلا گذاشتن براى مرد حرام، و نماز خواندن با آنها باطل است. ولى براى زن در نماز و غير نماز اشكال ندارد. (مسأله 841) اگر مردى نداند يا فراموش كند كه انگشترى يا لباس او از طلا است، يا شك داشته باشد و با آن نماز بخواند، نمازش صحيح است. (مسأله 842) ((شرط ششم)) لباس مرد نمازگزار بنابر احتياط حتى عرقچين و بند شلوار بايد ابريشم خالص نباشد و در غير نماز هم پوشيدن آن براى مردان حرام است. (مسأله 843) اگر تمام آستر لباس، يا مقدارى از آن، ابريشم خالص باشد، پوشيدن آن براى مرد حرام، و نماز در آن باطل است. (مسأله 844) لباسى را كه نمىداند از ابريشم خالص است يا چيز ديگر جائز است بپوشد، و نماز در آن نيز اشكال ندارد. (مسأله 845) دستمال ابريشمى و مانند آن اگر در جيب مرد باشد اشكال ندارد، و نماز را باطل نمىكند.

[ 152 ]

(مسأله 846) پوشيدن لباس ابريشمى براى زن، در نماز و غير نماز اشكال ندارد. (مسأله 847) پوشيدن لباس غصبى و ابريشمى خالص و طلا باف در حال ناچارى مانعى ندارد، و نيز كسى كه ناچارست لباس بپوشد و لباس ديگرى غير از اينها ندارد، مىتواند با اين لباسها نماز بخواند. (مسأله 848) اگر غير از لباس غصبى و لباسى كه از مردار تهيه شده، لباس ديگرى ندارد، و ناچار نيست لباس بپوشد، بايد بدستورى كه براى برهنگان گفته شد نماز بخواند. (مسأله 849) اگر غير از لباسى كه از حيوان حرام گوشت تهيه شده لباس ديگرى ندارد، چنانچه در پوشيدن لباس ناچار باشد، مىتواند با همان لباس نماز بخواند و اگر ناچار نباشد بايد بدستورى كه براى برهنگان گفته شد نماز را بجا آورد. (مسأله 850) اگر مرد غير از لباس ابريشمى خالص يا طلاباف، لباس ديگرى نداشته باشد، چنانچه در پوشيدن لباس ناچار نباشد، بايد بدستورى كه براى برهنگان گفته شد نماز بخواند. (مسأله 851) اگر چيزى ندارد كه در نماز عورت خود را با آن بپوشاند، واجب است اگر چه بكرايه يا خريدارى باشد، تهيه نمايد. ولى اگر تهيه آن به قدرى پول لازم دارد كه نسبت بدارائى او زياد است، يا طورى است كه اگر پول را بمصرف لباس برساند، بحال او ضرر دارد بايد بدستورى كه براى برهنگان گفته شد نماز بخواند. (مسأله 852) كسى كه لباس ندارد، اگر ديگرى لباس باو ببخشد يا عاريه دهد، چنانچه قبول كردن آن براى او مشقت نداشته باشد بايد قبول كند، بلكه اگر عاريه كردن يا طلب بخشش براى او سخت نيست، بايد از كسى كه لباس دارد، طلب

[ 153 ]

بخشش يا عاريه نمايد. (مسأله 853) پوشيدن لباسى كه پارچه يا رنگ يا دوخت آن براى كسى كه مىخواهد آنرا بپوشد معمول نيست، مثل آن كه اهل علم لباس نظامى بپوشد، در صورتى كه موجب هتك حرمت باشد حرام است، و اگر با آن لباس نماز بخواند و ساترش فقط آن باشد، بعيد نيست نمازش باطل شود. (مسأله 854) اگر مرد لباس زنانه يا زن لباس مردانه بپوشد و نماز بخواند نماز صحيح است. (مسأله 855) كسى كه بايد خوابيده نماز بخواند، اگر لحافش از اجزاء حيوان حرام گوشت باشد، نماز در آن جائز نيست هر چند برهنه نباشد، و اگر نجس يا ابريشم باشد، در صورتى كه پوشيدن بر آن صدق كند، نماز در آن نيز جائز نيست. ولى مجرد روى خود كشيدن آن عيبى ندارد وضرر بنماز نمىرساند، واما تشك بهر حال عيب ندارد، مگر اين كه مقدارى از آنرا بخود بپيچد كه در عرف پوشيدن گفته شود، در اين صورت حكم آن حكم لحاف است. مواردى كه لازم نيست بدن و لباس نمازگزار پاك باشد (مسأله 856) در سه صورت كه تفصيل آنها بعدا گفته مىشود، اگر بدن يا لباس نمازگزار نجس باشد، نماز او صحيح است: ((اول)) - آن كه بواسطه زخم يا جراحت يا دملى كه در بدن او است، لباس يا بدنش بخون آلوده شده باشد. ((دوم)) آن كه بدن يا لباس او بمقدار كمتر از درهم (كه تقريبا باندازه بند سر انگشت سبابه - شهادت - مىشود) بخون آلوده باشد. ((سوم)) آن كه ناچار باشد با بدن يا لباس نجس نماز بخواند، و نيز در يك صورت اگر لباس نمازگزار نجس باشد نماز او صحيح است: و آن صورت آنست كه لباسهاى كوچك او، مانند جوراب و عرقچين نجس باشد. و احكام اين چهار صورت مفصلا در مسائل بعد گفته مىشود.

[ 154 ]

(مسأله 857) اگر در بدن يا لباس نمازگزار، خون زخم يا جراحت يا دمل باشد، چنانچه طورى است كه آب كشيدن بدن يا لباس يا عوض كردن لباس براى بيشتر مردم سخت است، تا وقتى كه زخم يا جراحت يا دمل خوب نشده است، مىتواند با آن خون نماز بخواند. و هم چنين است اگر چركى كه با خون بيرون آمده، يا دوائى كه روى زخم گذاشته‌اند و نجس شده، در بدن يا لباس او باشد. (مسأله 858) اگر خون بريدگى و زخمى كه بزودى خوب مىشود و شستن آن آسان است، در بدن يا لباس نمازگزار باشد، و خون بمقدار درهم يا بيشتر باشد نماز او باطل است. (مسأله 859) اگر جائى از بدن يا لباس كه با زخم فاصله دارد، به رطوبت زخم نجس‌شود، جايز نيست با آن نماز بخواند. ولى اگر مقدارى از بدن يا لباس كه معمولا برطوبت زخم آلوده مىشود، برطوبت آن نجس شود نماز خواندن با آن مانعى ندارد. (مسأله 860) اگر از بواسير كه دانه‌هاى آن بيرون نباشد، يا زخمى كه توى دهان و بينى و مانند اينها است، خونى ببدن يا لباس برسد و بمقدار درهم يا بيشتر باشد بنابر احتياط واجب لازم است در صورت امكان آنرا بشويد و اما خون بواسيرى كه دانه‌هاىآن بيرون است بدون اشكال نماز خواندن با آن جائز است. (مسأله 861) كسى كه بدنش زخم است، اگر در بدن يا لباس خود خونى كه بيشتر از درهم است ببيند، و نداند از زخم است يا خون ديگر، جائز نيست كه با آن نماز بخواند. (مسأله 862) اگر چند زخم در بدن باشد و بطورى نزديك هم باشند كه يك زخم حساب شود، تا وقتى همه خوب نشده‌اند نماز خواندن با خون آنها اشكال

[ 155 ]

ندارد ولى اگر بقدرى از هم دور باشند كه هر كدام يك زخم حساب شود، هر كدام كه خوب شد، بايد براى نماز بدن و لباس را از خون آن آب بكشد. (مسأله 863) اگر سر سوزنى خون سگ، يا خوك، يا كافر، يا مردار، يا حيوان حرام گوشت در بدن، يا لباس نمازگزار باشد، نماز او باطل است و بنابر احتياط واجب خون حيض و نفاس و استحاضه نيز چنين است. ولى خونهاى ديگر مثل خون بدن انسان يا خون حيوان حلال گوشت اگر چه در چند جاى بدن و لباس باشد، در صورتى كه روى هم كمتر از درهم باشد نماز خواندن با آن اشكال ندارد. (مسأله 864) خونى كه بلباس بى آستر بريزد و بپشت آن برسد، يك خون حساب مىشود، ولى اگر پشت آن جدا خونى شود، در صورتيكه بهم نرسد بايد هر كدام را جدا حساب نمود پس اگر خونى كه در پشت و روى لباس است رويهم كمتر از درهم باشد، نماز با آن صحيح، و اگر بيشتر باشد، نماز با آن باطل است. و در صورتى كه بهم برسند بنابر احتياط مستحب همين حكم را دارند. (مسأله 865) اگر خون روى لباسى كه آستر دارد بريزد و به آستر آن برسد و يا به آستر بريزد و روى لباس خونى شود، بايد هر كدام را جدا حساب نمود، پس اگر خون روى لباس و آستر كمتر از درهم باشد، نماز با آن صحيح، و اگر بيشتر باشد نماز با آن باطل است. (مسأله 866) اگر خون بدن يا لباس كمتر از درهم باشد، و رطوبتى به آن برسد كه اطراف را آلوده كند، نماز با آن باطل است، اگر چه خون و رطوبتى كه به آن رسيده به اندازه درهم نباشد، ولى اگر رطوبت فقط بخون برسد واطراف را آلوده نكند ظاهر اين است كه نماز خواندن با آن اشكال ندارد. (مسأله 867) اگر بدن يا لباس خونى نشود، ولى بواسطه رسيدن بخون نجس شود، اگر چه مقدارى كه نجس شده كمتر از درهم باشد، نمىشود با آن نماز خواند.

[ 156 ]

(مسأله 868) اگر خونى كه در بدن يا لباس است كمتر از درهم باشد، و نجاست ديگرى به آن برسد، مثلا يك قطره بول روى آن بريزد، در صورتى كه به بدن يا لباس برسد، نماز خواندن با آن جايز نيست. (مسأله 869) اگر لباسهاى كوچك نمازگزار مثل عرقچين و جوراب كه نمىشود با آنها عورت را پوشانيد نجس باشد، چنانچه از مردار و حيوان حرام گوشت درست نشده باشد، نماز با آن صحيح است، و نيز اگر با انگشتر نجس نماز بخواند اشكال ندارد. (مسأله 870) چيز نجس مانند دستمال وكليد وچاقوى نجس جائز است همراه نمازگزار باشد، و بعيد نيست كه مطلق لباس نجس كه همراه او است ضررى بنماز نرساند. (مسأله 871) اگر مىداند خونى كه در بدن يا لباس او است كمتر از درهم است، ولىاحتمال مىدهد كه از خونهائى باشد كه در آنها عفو نيست جائز است با آن خون نماز بخواند و شستن لازم نيست. (مسأله 872) اگر خونى كه در لباس يا بدن است كمتر از درهم باشد و نداند كه از خونهائى است كه عفو در آنها نيست، و نماز بخواند و بعد معلوم شود كه از خونهائى بوده كه عفو در آنها نيست، اعاده نماز لازم نيست. و هم چنين است اگر اعتقاد نمايد كه كمتر از درهم است و نماز بخواند، و بعد معلوم شود كه به مقدار درهم يا بيشتر بوده در اين صورت نيز حاجتى باعاده نيست. چيزهائى كه در لباس نمازگزار مستحب است (مسأله 873) چند چيز در لباس نمازگزار مستحب است كه از آن جمله است: عمامه با تحت الحنك، پوشيدن عبا، و لباس سفيد، و پاكيزه ترين لباسها، و استعمال بوى

[ 157 ]

خوش، و دست كردن انگشترى عقيق. چيزهائى كه در لباس نمازگزار مكروه است (مسأله 874) چند چيز در لباس نمازگزار مكروه است، واز آنجمله است: پوشيدن لباس سياه وچرك وتنگ و لباس شرابخوار ولباس كسى كه از نجاست پرهيز نمىكند، و لباسى كه نقش صورت دارد و نيز باز بودن تكمه‌هاى لباس، و دست كردن انگشترى كه نقش صورت دارد، مكروه مىباشد. مكان نمازگزار مكان نمازگزار هفت شرط دارد: ((شرط اول)) آن كه مباح باشد. (مسأله 875) كسى كه در ملك غصبى نماز مىخواند اگر چه روى فرش و تخت و مانند اينها باشد، در صورتى كه مواضع سجودش غصبى باشد نمازش باطل است. و همچنين است حال در مسائل آينده، ولى نماز خواندن در زير سقف غصبى و خيمه غصبى مانعى ندارد. (مسأله 876) نماز خواندن در ملكى كه منفعت آن مال ديگرى است بدون اجازه كسى كه منفعت ملك مال او مىباشد باطل است، مثلا در خانه اجاره‌اى اگر صاحب خانه يا ديگرى بدون اجازه كسى كه آن خانه را اجاره كرده نماز بخواند، نمازش باطل است، واگر ميت وصيت كرده باشد كه ثلث مال او را بمصرفى برسانند، در صورتى كه عمل به وصيت نشده باشد نمىشود در ملك او نماز خواند. (مسأله 877) كسى كه در مسجد نشسته، اگر ديگرى جاى او را غصب كند و در آنجا نماز بخواند نمازش باطل است مگر آن كه شخص اولى از آنجا اعراض كند. (مسأله 878) اگر در جائى كه غصبى بودن آنرا فراموش كرده نماز بخواند و بعد از نماز يادش بيايد، نماز او صحيح است، ولى كسى كه خودش جائى را غصب كرده اگر فراموش كند و در آنجا نماز بخواند نمازش باطل است و اگر

[ 158 ]

در جائى كه نمىداند غصبى است نماز بخواند، و بعد از نماز بفهمد كه محل سجده‌اش غصبى بوده بعيد نيست كه نمازش باطل باشد. (مسأله 879) اگر بداند جائى غصبى است، ولى نداند كه در جاى غصبى نماز باطل است و در آنجا نماز بخواند، نماز او باطل مىباشد. (مسأله 880) كسى كه ناچار است نماز واجب را سواره بخواند، چنانچه حيوان سوارى يا زين يا نعل آن غصبى باشد نماز او بنابر احتياط واجب باطل است، و همچنين است اگر بخواهد بر آن حيوان، نماز مستحبى بخواند. (مسأله 881) كسى كه در ملكى با ديگرى شريك است اگر سهم او جدا نباشد، بدون اجازه شريكش نمىتواند در آن ملك تصرف كند و نماز بخواند. (مسأله 882) اگر با عين پولى كه خمس و زكاة آنرا نداده ملكى بخرد تصرف او در آن ملك حرام و نمازش در آن باطل است. (مسأله 883) اگر صاحب ملك به زبان اجازه نماز خواندن بدهد، و انسان بداند كه قلبا راضى نيست، نماز خواندن در ملك او باطل است، و اگر اجازه ندهد و انسان يقين كند كه قلبا راضى است نماز صحيح است. (مسأله 884) تصرف در ملك ميتى كه خمس يا زكاة بدهكار است حرام و نماز در آن باطل است، ولى اگر بدهى او را بدهند يا ضامن شوند كه ادا نمايند، تصرف و نماز در ملك او اشكال ندارد. (مسأله 885) تصرف در ملك ميتى كه بمردم بدهكار است، در صورتى كه ورثه بناى اداء قرض را بدون مسامحه نداشته باشند حرام، و نماز در آن باطل است. (مسأله 886) اگر ميت قرض نداشته باشد، ولى بعضى از ورثه او صغير يا ديوانه يا غائب باشند، تصرف در ملك او بدون اجازه ولى آنها حرام، و نماز در آن باطل است. (مسأله 887) نماز خواندن در مسافرخانه و حمام و مانند اينها كه براى واردين آماده است اشكال ندارد، ولى در غير اين قبيل جاها، در صورتى مىشود نماز

[ 159 ]

خواند كه مالك آن اجازه بدهد، يا حرفى بزند كه معلوم شود، براى نماز خواندن اذن داده است. مثل اين كه به كسى اجازه بدهد در ملك او بنشيند و بخوابد كه از اينها فهميده مىشود براى نماز خواندن هم اذن داده است. (مسأله 888) در زمين بسيار وسيع بىاجازه مالك مىشود نماز خواند بنحوى كه در (مسأله 277) در وضو گذشت. (مسأله 889) ((شرط دوم)) - مكان نمازگزار بايد بىحركت باشد و اگر بواسطه تنگى وقت يا جهت ديگر ناچار باشد در جائى كه حركت دارد، مانند اتومبيل و كشتى و ترن نماز بخواند، بقدرى كه ممكن است بايد، در حال حركت چيزى نخواند و اگر آنها از قبله بطرف ديگر حركت كنند بطرف قبله برگردد. (مسأله 890) نماز خواندن در اتومبيل و كشتى و ترن و مانند اينها وقتى ايستاده‌اند مانعى ندارد. (مسأله 891) روى خرمن گندم و جو و مانند اينها كه نمىشود بى حركت ماند، نماز باطل است. ((شرط سوم)) - بايد در جائى نماز بخواند كه احتمال بدهد نماز را تمام مىكند. و نماز خواندن در جائى كه بواسطه باد و باران و زيادى جمعيت و مانند اينها اطمينان دارد كه نمىتواند نماز را تمام كند، صحيح نيست اگر چه اتفاقا نماز را تمام كند. (مسأله 892) اگر در جائى كه ماندن در آن حرام است، مثلا زير سقفى كه نزديك است خراب شود نماز بخواند - اگر چه معصيت كرده ولى نمازش اشكالى ندارد. (مسأله 893) نماز خواندن روى چيزى كه ايستادن و نشستن روى آن حرام است، مثل جائى از فرش كه اسم خدا بر آن نوشته شده بنابر احتياط واجب صحيح نيست. ((شرط چهارم)) - آن كه جاى نمازگزار سقفش باندازه‌اى كه نتواند در آنجا راست بايستد كوتاه نباشد، و همچنين باندازه‌اى كه جاى ركوع وسجود نداشته باشد كوچك نباشد.

[ 160 ]

(مسأله 894) اگر ناچار شود كه در جائى نماز بخواند كه بطور كلى از ايستادن تمكن ندارد، لازم است نشسته نماز بخواند، و اگر از ركوع و سجود تمكن ندارد براى آنها با سر اشاره نمايد. (مسأله 895) جلوتر از قبر پيغمبر و امام عليه السلام نماز بخواند. عيبى ندارد. ((شرط پنجم)) - آن كه مكان نمازگزار اگر نجس است، بطورى تر نباشد كه رطوبت آن به بدن يا لباس او برسد، ولى جائى كه پيشانى را بر آن مىگذارد اگر نجس باشد، در صورتى كه خشك هم باشد نماز باطل است، و احتياط مستحب آنست كه مكان نمازگزار اصلا نجس نباشد. ((شرط ششم)) - بايد بين مرد و زن در حال نماز اقلا مقدار يك وجب فاصله باشد، وفرقى نمىكند زن جلوتر بايستد يا مرد و يا مساوى هم بايستند ولى رعايت فاصله در شهر مكه لازم نيست ونيز در غير مكه نماز خواندن در فاصله كمتر از ده ذراع مكروه است. (مسأله 896) اگر زن برابر مرد يا كمتر از يك وجب جلوتر بايستد و با هم وارد نماز شوند، بايد نماز را دوباره بخوانند، و اگر يكى زودتر از ديگرى بنماز بايستد، نماز او بنابر اظهر صحيح است و كسى كه بعد مشغول نماز شده بايد نمازش را دوباره بخواند. (مسأله 897) اگر بين مرد و زن كه برابر هم ايستاده‌اند، يا زن جلوتر ايستاده و نماز مىخوانند ديوار، يا پرده، يا چيز ديگرى باشد كه يكديگر را نبينند نماز هر دو صحيح است اگر چه بين آنها يك وجب هم فاصله نباشد. ((شرط هفتم)) - آن كه جاى پيشانى نمازگزار از جاى زانوها و سر انگشتان پاى او بيش از چهار انگشت بسته پست‌تر، يا بلند تر نباشد. و تفصيل اين مسأله در احكام سجده گفته مىشود. (مسأله 898) بودن مرد و زن نامحرم در جائى كه خلوت است وكسى هم نمىتواند

[ 161 ]

وارد شود، يا وارد شونده مانع از ابتلاء بمعصيت نمىشود. در صورتى كه احتمال وقوع در معصيت را بدهند جايز نيست ولكن اگر در آنجا نماز بخواند صحيح است. (مسأله 899) نماز خواندن در جائى كه تار و مانند آن استعمال مىكنند باطل نيست، اگر چه گوش دادن و استعمال آن معصيت است. (مسأله 900) احتياط واجب آنست كه بر بام خانه كعبه در حال اختيار نماز واجب نخوانند، ولى در حال ناچارى اشكال ندارد، و ظاهر اين است كه نماز در خانه كعبه در حال اختيار نيز جائز است. (مسأله 901) خواندن نماز مستحب در خانه كعبه و بر بام آن اشكال ندارد، بلكه مستحب است در داخل خانه مقابل هر ركنى دو ركعت نماز بخوانند. جاهائى كه نماز خواندن در آنها مستحب است (مسأله 902) - در شرع مقدس اسلام بسيار سفارش شده است، كه نماز را در مسجد بخوانند، وبهتر از همه مسجدها مسجد الحرام است، و بعد از آن مسجد پيغمبر (ص) و بعد از آن مسجد كوفه، و بعد از آن مسجد بيت المقدس و بعد از آن مسجد جامع هر شهر و بعد از آن مسجد محله و بعد از آن مسجد بازار است. (مسأله 903) براى زنها نماز خواندن در خانه، بلكه در صندوقخانه و اطاق عقب بهتر است. (مسأله 904) نماز در حرم امامان عليهم السلام مستحب بلكه بهتر از مسجد است، و مرويست كه نماز حرم مطهر حضرت امير المؤمنين (ع) برابر دويست هزار نماز است. (مسأله 905) زياد رفتن بمسجد و رفتن در مسجدى كه نمازگزار ندارد، مستحب است، و همسايه مسجد اگر عذرى نداشته باشد، مكروه است در غير مسجد نماز بخواند.

[ 162 ]

(مسأله 906) مستحب است انسان با كسى كه در مسجد حاضر نمىشود غذا نخورد، و در كارها با او مشورت نكند، و همسايه او نشود، و از او زن نگيرد، و به او زن ندهد. جاهائى كه نماز خواندن در آنها مكروه است (مسأله 907) نماز خواندن در چند جا مكروه است، و از آن جمله است: (1) حمام (2) زمين نمكزار (3) مقابل انسان (4) مقابل درى كه باز است (5) در جاده و خيابان و كوچه اگر براى كسانى كه عبور مىكنند زحمت نباشد، و چنانچه زحمت باشد مزاحمت حرام است (6) مقابل آتش و چراغ (7) در آشپزخانه و هر جا كه كوره آتش باشد (8) مقابل چاه و چاله‌اى كه محل بول باشد (9) روبروى عكس و مجسمه چيزى كه روح دارد، مگر آن كه روى آن پرده بكشند (10) در اطاقى كه جنب در آن باشد (11) در جائى كه عكس باشد اگر چه روبروى نمازگزار نباشد (12) مقابل قبر (13) روى قبر (14) بين دو قبر (15) در قبرستان. (مسأله 908) كسى كه در محل عبور مردم نماز مىخواند، يا كسى روبروى او است، مستحب است جلوى خود چيزى بگذارد، و اگر چوب يا ريسمانى هم باشد كافى است. احكام مسجد (مسأله 909) نجس كردن زمين و سقف و بام و طرف داخل ديوار مسجد حرام است، وهر كس بفهمد كه نجس شده است بايد فورا نجاست آنرا بر طرف كند، و احتياط واجب آنست كه طرف بيرون ديوار مسجد را هم نجس نكنند، ولى اگر نجس شود بر طرف كردن آن لازم نيست، مگر در صورتى كه بقاء نجاست موجب هتك مسجد باشد.

[ 163 ]

(مسأله 910) اگر نتواند مسجد را تطهير نمايد يا كمك لازم داشته باشد و پيدا نكند، تطهير مسجد بر او واجب نيست، ولى بنابر احتياط واجب بايد به كسى كه احتمال مىدهد تطهير كند اطلاع دهد. (مسأله 911) اگر جائى از مسجد نجس شود كه تطهير آن بدون كندن يا خراب كردن ممكن نيست، بايد آنجا را بكنند يا خراب نمايند، در صورتى كه خرابى كلى و مستلزم ضرر وقف نباشد، و پر كردن جائى كه كنده‌اند، وساختن جائى كه خراب كرده‌اند واجب نيست. ولى اگر چيزى مانند آجر مسجد نجس شود، در صورتى كه ممكن باشد، بايد بعد از آب كشيدن، بجاى اولش بگذارند. (مسأله 912) اگر مسجدى را غصب كنند و بجاى آن خانه و مانند آن بسازند يا بطورى خراب شود كه نماز خواندن در آن ممكن نباشد، بنابر احتياط واجب باز هم نجس كردن آن حرام است ولى تطهير آن واجب نيست. (مسأله 913) نجس كردن حرم امامان عليهم السلام حرام است، و اگر يكى از آنها نجس شود، چنانچه نجس ماندن آن بىاحترامى باشد تطهير آن واجب است، بلكه احتياط مستحب آنست كه اگر بىاحترامى هم نباشد آنرا تطهير كنند. (مسأله 914) اگر حصير مسجد نجس شود، بنابر احتياط واجب بايد آن را آب بكشند، ولى چنانچه نجاست حصير بى احترامى بمسجد باشد، و بواسطه آب كشيدن، خراب مىشود، و بريدن جاى نجس بهتر باشد، بايد آن را ببرند. (مسأله 915) بردن عين نجس و متنجس در مسجد اگر بى احترامى بمسجد باشد حرام است، بلكه احتياط مستحب آنست كه اگر بى احترامى هم نباشد، عين نجس را در مسجد نبرند. (مسأله 916) اگر مسجد را براى روضه‌خوانى چادر بزنند وفرش كنند و

[ 164 ]

سياهى بكوبند و اسباب چاى در آن ببرند، در صورتى كه اين كارها بمسجد ضرر نرساند ومانع نماز خواندن نشود اشكال ندارد. (مسأله 917) احتياط مستحب اين است كه مسجد را بطلا و صورت چيزهائى كه مثل انسان وحيوان روح دارد زينت نكنند. (مسأله 918) اگر مسجد خراب هم شود نمىتوانند آنرا بفروشند، يا داخل ملك و جاده نمايند. (مسأله 919) فروختن در و پنجره و چيزهاى ديگر مسجد چه جزء بنا حساب بشود يا نه باطل است و اگر مسجد خراب شود، بايد اينها را صرف تعمير همان مسجد كنند، و چنانچه بدرد آن مسجد نخورد، بايد در مسجد ديگر مصرف شود، ولى اگر بدرد مسجدهاى ديگر هم نخورد چنانچه جزء بناء حساب نشود مىتوانند آنرا بفروشند و پول آنرا اگر ممكن است صرف تعمير همان مسجد وگرنه صرف تعمير مسجد ديگر نمايند. (مسأله 920) ساختن مسجد و تعمير مسجدى كه نزديك بخرابى مىباشد مستحب است و اگر مسجد طورى خراب شود كه تعمير آن ممكن نباشد، مىتوانند آنرا خراب كنند و دوباره بسازند، بلكه مىتوانند مسجدى را كه خراب نشده، براى احتياج مردم خراب كنند و بزرگتر بسازند. (مسأله 921) تميز كردن مسجد و روشن كردن چراغ آن مستحب است و كسى كه مىخواهد مسجد برود مستحب است خود را خوشبو كند، و لباس پاكيزه و قيمتى بپوشد، و ته كفش خود را وارسى كند كه نجاستى به آن نباشد، و موقع داخل شدن بمسجد، اول پاى راست و موقع بيرون آمدن، اول پاى چپ را بگذارد، و همچنين مستحب است از همه زودتر بمسجد آيد و از همه ديرتر بيرون رود. (مسأله 922) وقتى انسان وارد مسجد مىشود، مستحب است دو ركعت نماز بقصد تحيت واحترام مسجد بخواند، و اگر نماز واجب يا مستحب ديگرى هم بخواند كافى است. (مسأله 923) خوابيدن در مسجد، اگر انسان ناچار نباشد، و صحبت كردن

[ 165 ]

راجع به كارهاى دنيا ومشغول صنعت شدن و خواندن شعرى كه نصيحت و مانند آن نباشد مكروه است، و نيز مكروه است آب دهان و بينى و اخلاط سينه را در مسجد بيندازد، و گمشده‌اى را طلب كند و صداى خود را بلند كند، ولى بلند كردن صدا براى اذان مانعى ندارد. (مسأله 924) راه دادن بچه وديوانه بمسجد مكروه است و كسى كه پياز و سير و مانند اينها خورده كه بوى دهانش مردم را اذيت مىكند مكروه است بمسجد برود. اذان و اقامه (مسأله 925) براى مرد و زن مستحب است پيش از نمازهاى واجب يوميه اذان و اقامه بگويند، ولى پيش از نمازهاى واجب غير يوميه مثل نماز آيات در صورتى كه با جماعت بخوانند، مستحب است سه مرتبه بگويند: الصلاة. (مسأله 926) مستحب است در روز اولى كه بچه بدنيا مىآيد، يا پيش از آن كه بند نافش بيفتد، در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه بگويند. (مسأله 927) اذان هيجده جمله است: الله اكبر چهار مرتبه، اشهد ان لا اله الا الله أشهد ان محمدا رسول الله، حي على الصلاة، حي على الفلاح، حي على خير العمل، الله اكبر، لا اله الا الله هر يك دو مرتبه، و اقامه هفده جمله است يعنى دو مرتبه الله اكبر از اول اذان و يك مرتبه لا اله الا الله از آخر آن كم مىشود وبعد از گفتن حى على خير العمل بايد دو مرتبه قد قامت الصلاة اضافه نمود. (مسأله 928) أشهد ان عليا ولي الله جزو اذان و اقامه نيست، ولى خوبست بعد از اشهد أن محمدا رسول الله بقصد قربت گفته شود. ترجمه اذان و اقامه الله اكبر يعنى خداى تعالى بزرگتر از آنست كه او را وصف كنند. اشهد ان لا اله الا الله يعنى شهادت ميدهم كه خدائى سزاوار پرستش نيست جز خدائى كه

[ 166 ]

يكتا و بى همتا است. أشهد أن محمدا رسول الله يعنى شهادت ميدهم كه حضرت محمد بن عبدالله صلى الله عليه وآله وسلم پيغمبر و فرستاده خدا است، اشهد أن عليا أمير المؤمنين ولي الله يعنى شهادت ميدهم كه حضرت على عليه الصلاة والسلام أمير مؤمنين وولى خدا بر همه خلق است. حي على الصلاة يعنى بشتاب براى نماز. حي على الفلاح يعنى بشتاب براى رستگارى. حي على خير العمل يعنى بشتاب براى بهترين كارها كه نماز است. قد قامت الصلاة يعنى بتحقيق نماز برپا شد. لا اله إلا الله يعنى خدائى سزاوار پرستش نيست مگر خدائى كه يكتا و بى همتا است. (مسأله 929) بين جمله‌هاى اذان و اقامه بايد خيلى فاصله نشود و اگر بين آنها بيشتر از معمول فاصله بيندازد، بايد دوباره آنرا از سر بگيرد. (مسأله 930) اگر در اذان و اقامه صدا در گلو بيندازد، چنانچه غنا شود، يعنى بطور آوازخوانى كه در مجلس لهو و بازيگرى معمول است اذان و اقامه را بگويد، حرام است، و اگر غنا نشود مكروه مىباشد. (مسأله 931) در دو نماز اذان مشروع نيست: اول نماز عصر در روز عرفه كه روز نهم ذيحجه است دوم نماز عشاء شب عيد قربان، براى كسى كه در مشعر الحرام باشد، و در اين دو نماز در صورتى اذان ساقط مىشود كه با نماز قبلى هيچ فاصله نشود، يا بين آنها كمى فاصله باشد. (مسأله 932) اگر براى نماز جماعتى اذان و اقامه گفته باشند، كسى كه با آن جماعت نماز مىخواند، نبايد براى نماز خود اذان و اقامه بگويد. (مسأله 933) اگر براى خواندن نماز جماعت بمسجد رود و ببيند جماعت تمام شده، تا وقتى كه صفها بهم نخورده وجمعيت متفرق نشده مىتواند براى نماز خود اذان واقامه نگويد. (مسأله 934) در جائى كه عده‌اى مشغول نماز جماعتند، يا نماز آنان تازه

[ 167 ]

تمام شده وصفها بهم نخورده است، اگر انسان بخواهد فرادى يا با جماعت ديگرى كه برپا مىشود نماز بخواند، با شش شرط اذان و اقامه از او ساقط مىشود: ((اول)) آن كه نماز جماعت در مسجد باشد، و اگر در مسجد نباشد، ساقط شدن اذان و اقامه معلوم نيست. ((دوم)) آن كه براى آن نماز، اذان و اقامه گفته باشند. ((سوم)) آن كه نماز جماعت باطل نباشد. ((چهارم)) آن كه نماز او و نماز جماعت در يك مكان باشد، پس اگر نماز جماعت داخل مسجد باشد و او بخواهد در بام مسجد نماز بخواند، مستحب است اذان و اقامه بگويد. ((پنجم)) آن كه نماز او و نماز جماعت هر دو اداء باشد. ((ششم)) آن كه وقت نماز او و نماز جماعت مشترك باشد، مثلا هر دو نماز ظهر، يا هر دو نماز عصر بخوانند، يا نمازى كه بجماعت خوانده مىشود نماز ظهر باشد، و او نماز عصر بخواند، يا او نماز ظهر بخواند، و نماز جماعت نماز عصر باشد. (مسأله 935) اگر در شرط سوم از شرطهائى كه در مسأله پيش گفته شد شك كند، يعنى شك كند كه نماز جماعت صحيح بوده يا نه، اذان و اقامه از او ساقط است. ولى اگر در يكى از پنج شرط ديگر شك كند مستحب است اذان و اقامه بگويد. (مسأله 936) كسى كه اذان و اقامه ديگرى را بشنود مستحب است هر قسمتى را كه مىشنود آهسته بگويد. (مسأله 937) كسى كه اذان و اقامه ديگرى را شنيده باشد، چه با او گفته باشد يا نه، در صورتى كه بين آن اذان و اقامه و نمازى كه مىخواهد بخواند زياد فاصله نشده باشد، مىتواند براى نماز خود اذان و اقامه نگويد. (مسأله 938) اگر مرد اذان زن را با قصد لذت بشنود، اذان او ساقط نمىشود، بلكه اگر قصد لذت هم نداشته باشد، ساقط نمىشود. (مسأله 939) اذان واقامه نماز جماعت را بايد مرد بگويد، ولى در نماز جماعت

[ 168 ]

زنان اگر زن اذان و اقامه بگويد كافيست. (مسأله 940) اقامه بايد بعد از اذان و در حال ايستادن و با طهارت گفته شود. (مسأله 941) اگر كلمات اذان واقامه را بدون ترتيب بگويد، مثلا حي على الفلاح را پيش از حي على الصلاة بگويد، بايد از جائى كه ترتيب بهم خورده دوباره بگويد. (مسأله 942) بايد بين اذان و اقامه فاصله ندهد، و اگر بين آنها بقدرى فاصله دهد، كه اذانى را كه گفته اذان اين اقامه حساب نشود، مستحب است دوباره اذان را بگويد. و نيز اگر بين اذان و اقامه و نماز بقدرى فاصله دهد كه اذان و اقامه آن نماز حساب نشود، مستحب است دوباره براى آن نماز اذان و اقامه بگويد. (مسأله 943) اذان و اقامه بايد بعربى صحيح گفته شود، پس اگر بعربى غلط بگويد يا بجاى حرفى حرف ديگر بگويد، يا مثلا ترجمه آنرا بفارسى بگويد صحيح نيست. (مسأله 944) اذان و اقامه بايد بعد از داخل شدن وقت نماز گفته شود و اگر عمدا يا از روى فراموشى پيش از وقت بگويد باطل است. (مسأله 945) اگر پيش از گفتن اقامه شك كند كه اذان گفته يا نه بايد اذان را بگويد، ولى اگر مشغول اقامه شود و شك كند كه اذان گفته يا نه، گفتن اذان لازم نيست. (مسأله 946) اگر در بين اذان يا اقامه پيش از آن كه قسمتى را بگويد شك كند كه قسمت پيش از آنرا گفته يا نه، بايد قسمتى را كه در گفتن آن شك كرده بگويد، ولى اگر در حال گفتن قسمتى از اذان يا اقامه شك كند كه آنچه پيش از آنست گفته يا نه، گفتن آن لازم نيست. (مسأله 947) مستحب است انسان در موقع اذان گفتن، رو بقبله بايستد، وبا

[ 169 ]

وضو يا غسل باشد، و دستها را بگوش بگذارد، و صدا را بلند نمايد و بكشد، و بين جمله‌هاى اذان كمى فاصله دهد، و بين آنها حرف نزند. (مسأله 948) مستحب است بدن انسان در موقع گفتن اقامه آرام باشد و آن را از اذان آهسته‌تر بگويد، وجمله‌هاى آنرا بهم نچسباند، ولى باندازه‌اى كه بين جمله‌هاى اذان فاصله مىدهد بين جمله‌هاى اقامه ندهد. (مسأله 949) مستحب است بين اذان و اقامه يك قدم بردارد، يا قدرى بنشيند، يا سجده كند، يا ذكر بگويد، يا دعا بخواند، يا قدرى ساكت باشد، يا حرفى بزند يا دو ركعت نماز بخواند، ولى حرف زدن بين اذان واقامه نماز صبح و نماز خواندن بين اذان و اقامه نماز مغرب مستحب نيست. (مسأله 950) مستحب است كسى را كه براى گفتن اذان معين مىكنند عادل و وقت شناس و صدايش بلند باشد، و اذان را در جاى بلند بگويد. واجبات نماز واجبات نماز يازده چيز است: ((اول)) نيت ((دوم)) قيام يعنى ايستادن ((سوم)) تكبيرة الاحرام يعنى گفتن الله اكبر در اول نماز ((چهارم)) ركوع ((پنجم)) سجود ((ششم)) قرائت ((هفتم)) ذكر ((هشتم)) تشهد ((نهم)) سلام ((دهم)) ترتيب ((يازدهم)) موالات يعنى ((پى در پى بودن اجزاء نماز)). (مسأله 951) بعضى از واجبات نماز ركن است، يعنى اگر انسان آنها را بجا نياورد عمدا باشد يا اشتباها نماز باطل مىشود. و بعضى ديگر ركن نيست يعنى اگر اشتباها كم گردد نماز باطل نمىشود. وركن نماز پنج چيز است: ((اول)) نيت ((دوم)) تكبيرة الاحرام. ((سوم)) قيام متصل بركوع، يعنى ايستادن پيش از ركوع ((چهارم)) ركوع. ((پنجم)) دو سجده از يك ركعت، و اما نسبت بزيادى در صورتى كه عمدى باشد مطلقا نماز باطل مىشود، و در صورتى كه از روى اشتباه

[ 170 ]

باشد اگر زيادى در ركوع يا در دو سجده از يك ركعت باشد نماز باطل است والا باطل نيست. نيت (مسأله 952) انسان بايد نماز را بنيت قربت، يعنى براى انجام دادن فرمان خداوند عالم بجا آورد، و لازم نيست نيت را از قلب خود بگذراند، يا مثلا به زبان بگويد چهار ركعت نماز ظهر مىخوانم قربة الى الله. (مسأله 953) اگر در نماز ظهر يا در نماز عصر نيت كند كه چهار ركعت نماز مىخوانم و معين نكند ظهر است يا عصر، نماز او باطل است. و نيز كسى كه مثلا قضاى نماز ظهر بر او واجب است، اگر در وقت نماز ظهر بخواهد آن نماز قضا يا نماز ظهر را بخواند، بايد نمازى را كه مىخواند، در نيت معين كند. (مسأله 954) انسان بايد از اول تا آخر نماز بنيت خود باقى باشد پس اگر در بين نماز بطورى كه غافل شود كه اگر بپرسند چه مىكنى؟ نداند چه بگويد، نمازش باطل است. (مسأله 955) انسان بايد فقط براى انجام امر خداوند عالم نماز بخواند پس كسى كه ريا كند يعنى براى نشان دادن به مردم نماز بخواند نمازش باطل است، خواه فقط براى مردم باشد، يا خدا و مردم هر دو را در نظر بگيرد. (مسأله 956) اگر قسمتى از نماز را براى غير خدا بجا آورد نمازش باطل است، بلكه اگر نماز را براى خدا بجا آورد ولى براى نشان دادن بمردم در جاى مخصوصى مثل مسجد، يا در وقت مخصوصى مثل اول وقت يا بطرز مخصوصى مثلا با جماعت نماز بخواند نمازش باطل است وبنابر احتياط واجب اگر جزء مستحبى را نيز مثل قنوت براى غير خدا بجا آورد آنرا تمام كرده بعد نماز را اعاده كند. تكبيرة الاحرام (مسأله 957) گفتن الله اكبر در اول هر نماز واجب وركن است و بايد حروف

[ 171 ]

الله و حروف اكبر و دو كلمه الله و اكبر را پشت سر هم بگويد، و نيز بايد اين دو كلمه بعربى صحيح گفته شود و اگر بعربى غلط بگويد، يا مثلا ترجمه آن را بفارسى بگويد صحيح نيست. (مسأله 958) احتياط مستحب آنست كه تكبيرة الاحرام نماز را بچيزى كه پيش از آن مىخواند، مثلا باقامه يا بدعائى كه پيش از تكبير مىخواند نچسباند. (مسأله 959) اگر انسان بخواهد الله‌اكبر را بچيزى كه بعد از آن مىخواند مثلا به ببسم الله الرحمن الرحيم بچسباند، بهتر آنست (راء) اكبر را پيش بدهد ولى احتياط مستحب آنست كه در نماز واجب نچسباند. (مسأله 960) موقع گفتن تكبيرة الاحرام بايد بدن آرام باشد، و اگر عمدا در حالى كه بدنش حركت دارد، تكبيرة الاحرام را بگويد باطل است. (مسأله 961) تكبير وحمد وسوره وذكر ودعا را بايد طورى بخواند كه خودش بشنود، و اگر بواسطه سنگينى يا كرى گوش يا سر و صداى زياد نمىشنود، بايد طورى بگويد كه اگر مانعى نباشد بشنود. (مسأله 962) كسى كه لال است يا زبان او مرضى دارد كه نمىتواند الله اكبر بگويد بايد بهر طورى كه مىتواند بگويد، واگر هيچ نمىتواند بگويد، بنابر احتياط واجب بايد در قلب خود بگذراند، و براى تكبير اشاره كند و زبانش را هم اگر مىتواند حركت دهد. (مسأله 963) مستحب است بعد از تكبيرة الاحرام بگويد: ((يا محسن قد أتاك المسيء وقد امرت المحسن أن يتجاوز عن المسيء أنت المحسن وأنا المسيء بحق محمد وآل محمد صل على محمد وآل محمد وتجاوز عن قبيح ما تعلم مني)) يعنى اى خدائى كه ببندگان احسان مىكنى بنده گنهكار بدر خانه تو آمده وتو امر كرده‌اى كه نيكوكار از گناهكار بگذرد، تو نيكوكارى و من گناهكار، بحق محمد و آل محمد - صلى الله عليه وآله وسلم - رحمت خود را بر محمد و آل محمد بفرست

[ 172 ]

واز بديهائى كه ميدانى از من سر زده بگذر. (مسأله 964) مستحب است موقع گفتن تكبير اول نماز و تكبيرهاى بين نماز دستها را تا مقابل گوش بالا ببرد. (مسأله 965) اگر شك كند كه تكبيرة الاحرام را گفته يا نه، چنانچه مشغول خواندن چيزى از قرائت شده، بشك خود اعتنا نكند، و اگر چيزى نخوانده، بايد تكبير را بگويد. (مسأله 966) اگر بعد از گفتن تكبيرة الاحرام شك كند كه آنرا صحيح گفته يا نه، چه مشغول خواندن چيزى شده باشد يا نه بشك خود اعتنا نكند. قيام (ايستادن) (مسأله 967) قيام در موقع گفتن تكبيرة الاحرام و قيام پيش از ركوع كه آن را قيام متصل بركوع مىگويند ركن است، ولى قيام در موقع خواندن حمد و سوره و قيام بعد از ركوع ركن نيست، و اگر كسى آنرا از روى فراموشى ترك كند، نمازش صحيح است. (مسأله 968) واجب است پيش از گفتن تكبير وبعد از آن مقدارى بايستد تا يقين كند كه در حال ايستادن تكبير گفته است. (مسأله 969) اگر ركوع را فراموش كند، و بعد از حمد و سوره بنشيند و يادش بيايد كه ركوع نكرده، بايد بايستد و بركوع رود، و اگر بدون اين كه بايستد بحال خميدگى بركوع برگردد، چون قيام متصل بركوع را بجا نياورده نماز او باطل است. (مسأله 970) موقعى كه براى تكبيرة الاحرام يا قرائت ايستاده است، بايد بدن را حركت ندهد و بطرفى خم نشود، و بنابر احتياط واجب بجائى تكيه نكند، ولى اگر از روى ناچارى باشد اشكال ندارد.

[ 173 ]

(مسأله 971) اگر موقعى كه ايستاده، از روى فراموشى بدن را حركت دهد، يا بطرفى خم شود، يا بجائى تكيه كند اشكال ندارد. (مسأله 972) احتياط مستحب آنست كه در موقع ايستادن، هر دو پا روى زمين باشد ولى لازم نيست سنگينى بدن روى هر دو پا باشد، و اگر روى يك پا هم باشد اشكال ندارد. (مسأله 973) كسى كه مىتواند درست بايستد، اگر پاها را خيلى گشاد بگذارد كه ايستادن بر او صدق نكند نمازش باطل است. (مسأله 974) موقعى كه انسان در نماز مشغول خواندن چيزى از اذكار واجب است بايد بدنش آرام باشد و در موقعى كه مىخواهد كمى جلو يا عقب رود، يا كمى بدن را بطرف راست يا چپ حركت دهد، بايد چيزى نگويد. (مسأله 975) اگر در حال حركت بدن ذكر مستحبى بگويد، مثلا موقع رفتن بركوع يا رفتن بسجده تكبير بگويد، نمازش صحيح است و ((بحول الله وقوته اقوم واقعد)) را بايد در حال برخاستن بگويد. (مسأله 976) حركت دادن دست وانگشتان در موقع خواندن حمد اشكال ندارد، اگر چه احتياط مستحب آنست كه آنها را هم حركت ندهد. (مسأله 977) اگر موقع خواندن حمد و سوره، يا خواندن تسبيحات بى اختيار بقدرى حركت كند كه از حال آرام بودن خارج شود، احتياط مستحب آنست كه بعد از آرام گرفتن بدن، آنچه را در حال حركت خوانده دوباره بخواند. (مسأله 978) اگر در بين نماز از ايستادن عاجز شود، بايد بنشيند، واگر از نشستن هم عاجز شود، بايد بخوابد، ولى تا بدنش آرام نگرفته بايد چيزى از ذكرهاى واجب را نگويد. (مسأله 979) تا انسان مىتواند ايستاده نماز بخواند، نبايد بنشيند، مثلا كسى كه در موقع ايستادن بدنش حركت مىكند، يا مجبور است بچيزى تكيه دهد، يا بدنش

[ 174 ]

را مختصرى كج كند، بايد بهر طور كه مىتواند ايستاده نماز بخواند، ولى اگر به هيچ قسم نتواند بايستد، بايد راست بنشيند و نشسته نماز بخواند. (مسأله 980) تا انسان مىتواند بنشيند نبايد خوابيده نماز بخواند و اگر نتواند راست بنشيند بايد هر طور كه مىتواند بنشيند و اگر بهيچ قسم نمىتواند بنشيند بايد طورى كه در احكام قبله گفته شد، بپهلوى راست بخوابد، و اگر نمىتواند بپهلوى چپ بخوابد، و اگر آن هم ممكن نيست بپشت بخوابد، بطورى كه كف پاهاى او رو به قبله باشد. (مسأله 981) كسى كه نشسته نماز مىخواند اگر بعد از خواندن حمد و سوره بتواند بايستد، و ركوع را ايستاده بجا آورد، بايد بايستد و از حال ايستاده بركوع رود، و اگر نتواند بايد ركوع را هم نشسته بجا آورد. (مسأله 982) كسى كه خوابيده نماز مىخواند، اگر در بين نماز بتواند بنشيند بايد مقدارى را كه مىتواند نشسته بخواند و نيز اگر مىتواند بايستد بايد مقدارى را كه مىتواند، ايستاده بخواند، ولى تا بدنش آرام نگرفته بايد چيزى از اذكار واجب را نخواند. (مسأله 983) كسى كه نشسته نماز مىخواند اگر در بين نماز بتواند بايستد بايد مقدارى را كه مىتواند ايستاده بخواند، ولى تا بدنش آرام نگرفته بايد چيزى از ذكرهاى واجب را نخواند. (مسأله 984) كسىكه مىتواند بايستد اگر بترسد كه بواسطه ايستادن، مريض شود يا ضررى به او برسد، مىتواند نشسته نماز بخواند، واگر از نشستن هم بترسد، مىتواند خوابيده نماز بخواند. (مسأله 985) اگر انسان احتمال بدهد كه تا آخر وقت بتواند ايستاده نماز بخواند، بهتر است نماز را تأخير بيندازد. پس اگر نتوانست بايستد در آخر وقت مطابق وظيفه‌اش نماز را بجا آورد، و در صورتى كه اول وقت نماز را خواند و در آخر وقت قدرت بر ايستادن حاصل نمود بايد نماز را دوباره بجا آورد.

[ 175 ]

(مسأله 986) مستحب است در حال ايستادن، بدن را راست نگهدارد و شانه‌ها را پائين بيندازد، و دستها را روى رانها بگذارد، و انگشتها را بهم بچسباند، و جاى سجده را نگاه كند، وسنگينى بدن را بطور مساوى روى دو پا بيندازد، و با خضوع و خشوع باشد، و پاها را پس و پيش نگذارد، و اگر مرد است پاها را از سه انگشت باز تا يك وجب فاصله دهد، و اگر زن است پاها را بهم بچسباند. قرائت (مسأله 987) در ركعت اول ودوم نمازهاى واجب يوميه، انسان بايد، اول حمد و بعد از آن - بنابر احتياط واجب - يك سوره تمام بخواند، و سوره والضحى و الم نشرح و همچنين سوره فيل و لايلاف در نماز يك سوره حساب مىشود. (مسأله 988) اگر وقت نماز تنگ باشد، يا انسان ناچار شود كه سوره را نخواند، مثلا بترسد كه اگر سوره را بخواند، دزد يا درنده يا چيز ديگرى باو صدمه بزند نبايد سوره را بخواند. (مسأله 989) اگر عمدا سوره را پيش از حمد بخواند نمازش باطل است و اگر اشتباها سوره را پيش از حمد بخواند و در بين آن يادش بيايد، بايد سوره را رها كند، و بعد از خواندن حمد، سوره را از اول بخواند. (مسأله 990) اگر حمد و سوره يا يكى از آنها را فراموش كند و بعد از رسيدن بركوع بفهمد، نمازش صحيح است. (مسأله 991) اگر پيش از آن كه براى ركوع خم شود، بفهمد كه حمد و سوره را نخوانده، بايد بخواند. و اگر بفهمد سوره را نخوانده، بايد فقط سوره را بخواند ولى اگر بفهمد حمد تنها را نخوانده بايد اول حمد و بعد از آن دوباره سوره را بخواند. و نيز اگر خم شود و پيش از آن كه بركوع برسد، بفهمد حمد و سوره يا سوره تنها يا حمد تنها را نخوانده، بايد بايستد و بهمين دستور عمل نمايد.

[ 176 ]

(مسأله 992) اگر در نماز يكى از چهار سوره‌اى را كه آيه سجده دارد و در مسأله (361) گفته شد عمدا بخواند، بنابر احتياط نمازش باطل است. (مسأله 993) اگر اشتباها مشغول خواندن سوره‌اى شود كه سجده واجب دارد، چنانچه پيش از رسيدن به آيه سجده بفهمد، بايد آن سوره را رها كند وسوره ديگر بخواند، و اگر بعد از خواندن آيه سجده بفهمد، احتياطا واجب بسجده اشاره نموده و سوره را تمام كند، و بعد از نماز بايد سجده آنرا بجا آورد. (مسأله 994) اگر در نماز آيه سجده را گوش دهد نمازش صحيح است، و بنابر احتياط واجب بسجده اشاره نمايد و بعد از نماز سجده آنرا بجا آورد. (مسأله 995) در نماز مستحبى خواندن سوره لازم نيست، اگر چه آن نماز بواسطه نذر كردن واجب شده باشد، ولى در بعضى از نمازهاى مستحبى مثل نماز وحشت كه سوره مخصوصى دارد، اگر بخواهد بدستور آن نماز رفتار كرده باشد، بايد همان سوره را بخواند. (مسأله 996) در نماز جمعه و در نماز ظهر روز جمعه مستحب است در ركعت اول بعد از حمد، سوره جمعه و در ركعت دوم بعد از حمد، سوره منافقين بخواند و اگر مشغول يكى از اينها شود، بنابر احتياط واجب نمىتواند آنرا رها كند و سوره ديگر بخواند. (مسأله 997) اگر بعد از حمد مشغول خواندن سوره (قل هو الله احد) يا سوره (قل يا ايها الكافرون) شود نمىتواند آنرا رها كند و سوره ديگر بخواند ولى در نماز جمعه و نماز ظهر روز جمعه اگر از روى فراموشى بجاى سوره جمعه و منافقين، يكى از آن دو سوره را بخواند مىتواند آنرا رها كند و سوره جمعه و منافقين را بخواند و احتياط واجب اين است كه بعد از تجاوز از نصف سوره را رها ننمايد. (مسأله 998) اگر در نماز جمعه يا نماز ظهر روز جمعه عمدا سوره ((قل هو الله احد)) يا سوره ((قل يا ايها الكافرون)) بخواند، اگر چه بنصف نرسيده باشد،

[ 177 ]

بنابر احتياط واجب نمىتواند رها كند و سوره جمعه و منافقين را بخواند. (مسأله 999) اگر در نماز، غير سوره (قل هو الله احد و قل يا ايها الكافرون) سوره ديگرى بخواند. تا بنصف نرسيده مىتواند رها كند وسوره ديگر بخواند. (مسأله 1000) اگر مقدارى از سوره را فراموش كند، يا از روى ناچارى مثلا بواسطه تنگى وقت يا جهت ديگر نشود آنرا تمام نمايد مىتواند آن سوره را رها كند و سوره ديگر بخواند، اگر چه از دو ثلث هم گذشته باشد يا سوره‌اى را كه مىخوانده ((قل هو الله احد)) يا ((قل يا ايها الكافرون)) باشد. (مسأله 1001) بر مرد واجب است حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشا را بلند بخواند و بر مرد و زن واجب است حمد و سوره نماز ظهر و عصر را آهسته بخواند. (مسأله 1002) مرد بايد در نماز صبح و مغرب و عشا مواظب باشد كه تمام كلمات حمد و سوره حتى حرف آخر آنها را بلند بخواند. (مسأله 1003) زن مىتواند حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشا را بلند يا آهسته بخواند، ولى اگر نامحرم صدايش را بشنود، بنابر احتياط واجب آهسته بخواند. (مسأله 1004) اگر در جائى كه بايد نماز را بلند بخواند، عمدا آهسته بخواند، يا در جائى كه بايد آهسته بخواند عمدا بلند بخواند، نمازش باطل است. ولى اگر از روى فراموشى يا ندانستن مسأله باشد صحيح است و اگر در بين خواندن حمد و سوره هم بفهمد اشتباه كرده، لازم نيست مقدارى را كه خوانده دوباره بخواند. (مسأله 1005) اگر كسى در خواندن حمد و سوره بيشتر از معمول صدايش را بلند كند، مثل آن كه آنها را با فرياد بخواند، نمازش باطل است. (مسأله 1006) انسان بايد نماز را ياد بگيرد كه غلط نخواند، و كسى كه بهيچ قسم نمىتواند صحيح آنرا ياد بگيرد، بايد بهر طوريكه مىتواند بخواند و احتياط مستحب آن است كه نماز را بجماعت بجا آورد.

[ 178 ]

(مسأله 1007) كسى كه حمد وسوره و چيزهاى ديگر نماز را بخوبى نمىداند و مىتواند ياد بگيرد چنانچه وقت نماز وسعت دارد، بايد ياد بگيرد و اگر وقت تنگ است، در صورتى كه ممكن باشد، بايد نمازش را بجماعت بخواند. (مسأله 1008) مزد گرفتن براى ياد دادن واجبات نماز اشكال دارد احتياط واجب جايز نيست و مزد گرفتن براى ياد دادن مستحبات آن بدون اشكال جائز است. (مسأله 1009) اگر يكى از كلمات حمد يا سوره را نداند، يا عمدا آنرا نگويد يا بجاى حرفى حرف ديگر بگويد، مثلا بجاى (ض) (ظ) بگويد يا جائى كه بايد بدون زير و زبر خوانده شود، زير و زبر بدهد، يا تشديد را نگويد نماز او باطل است. (مسأله 1010) اگر انسان كلمه‌اى را كه ياد گرفته صحيح بداند و در نماز همان طور بخواند، و بعد بفهمد كه غلط خوانده لازم نيست دوباره نماز را بخواند. (مسأله 1011) اگر زير و زبر كلمه‌اى را نداند، يا نداند مثلا كلمه‌اى به (س) است يا به (ص) بايد ياد بگيرد، و چنانچه دو جور يا بيشتر بخواند مثل آن كه در ((اهدنا الصراط المستقيم)) مستقيم را يكمرتبه با سين و يكمرتبه با صاد بخواند، نمازش باطل است. ولى اگر آن كلمه‌اى را كه دو جور خوانده از اذكار باشد، و غلط خواندنش از ذكر بودن خارجش نكند نمازش صحيح است. (مسأله 1012) اگر در كلمه‌اى واو باشد وحرف قبل از واو در آن كلمه پيش داشته باشد، و حرف بعد از واو در آن كلمه همزه باشد، مثل كلمه ((سوء)) بنابر احتياط آن واو را مد بدهد يعنى آنرا بكشد، و هم چنين اگر در كلمه‌اى ((الف)) باشد و حرف قبل از الف در آن كلمه زبر داشته باشد و حرف بعد از الف در آن كلمه همزه باشد مثل ((جآء)) الف آنرا بكشد، و نيز اگر در كلمه‌اى ((ى)) باشد و حرف پيش از ((ى)) در آن كلمه زير داشته باشد و حرف بعد از ((ى)) در آن كلمه همزه باشد مثل ((جئ))، ((ى)) را با مد بخواند و اگر بعد از اين حروف ((واو و الف و يا)) بجاى همزه

[ 179 ]

حرفى باشد كه ساكن است يعنى زير و زبر و پيش ندارد باز هم بايد اين سه حرف را با مد بخواند، مثلا در ولا الضالين كه بعد از الف، حرف لام ساكن است، بايد الف آن را با مد بخواند، وچنانچه بدستورى كه گفته شد رفتار نكند، بنابر اظهر نماز صحيح است. (مسأله 1013) احتياط مستحب آنست كه در نماز، وقف بحركت و وصل بسكون ننمايد، و معنى وقف بحركت آنست كه زير يا زبر يا پيش آخر كلمه‌اى را بگويد، و بين آن كلمه و كلمه بعدش فاصله دهد، مثلا بگويد: الرحمن الرحيم و ميم الرحيم را زير بدهد، و بعد قدرى فاصله دهد و بگويد مالك يوم الدين، و معناى وصل بسكون آنست كه زير يا زبر يا پيش كلمه‌اى را نگويد و آن كلمه را به كلمه بعد بچسباند، مثل آن كه بگويد الرحمن الرحيم وميم الرحيم را زير ندهد و فورا مالك يوم الدين را بگويد. (مسأله 1014) در ركعت سوم و چهارم نماز مىتواند فقط يك حمد بخواند، يا يك مرتبه تسبيحات اربعه بگويد: يعنى يك مرتبه بگويد: ((سبحان الله والحمد لله و لا اله الا الله والله اكبر)) و بهتر آنست كه سه مرتبه بگويد، و مىتواند در يك ركعت حمد و در ركعت ديگر تسبيحات بگويد، و در نماز فرادى بهتر است در هر دو ركعت تسبيحات بخواند. و براى مأموم در نمازهاى جهريه احوط واجب لزومى اختيار تسبيحات است. (مسأله 1015) در تنگى وقت بايد تسبيحات اربعه را يكمرتبه بگويد. (مسأله 1016) بر مرد و زن واجب است كه در ركعت سوم و چهارم نماز، حمد يا تسبيحات را آهسته بخوانند. (مسأله 1017) اگر در ركعت سوم و چهارم حمد بخواند، بنابر احتياط واجب بايد بسم الله آنرا هم آهسته بگويد. (مسأله 1018) كسى كه نمىتواند تسبيحات را ياد بگيرد يا درست بخواند بايد در ركعت سوم و چهارم حمد بخواند.

[ 180 ]

(مسأله 1019) اگر در دو ركعت اول نماز بخيال اين كه دو ركعت آخر است تسبيحات بگويد، چنانچه پيش از ركوع بفهمد، بايد حمد و سوره را بخواند و اگر در ركوع يا بعد از ركوع بفهمد، نمازش صحيح است. (مسأله 1020) اگر در دو ركعت آخر نماز بخيال اين كه در دو ركعت اول است حمد بخواند يا در دو ركعت اول نماز با اين كه گمان مىكرده در دو ركعت آخر است حمد بخواند، چه پيش از ركوع بفهمد چه بعد از آن نمازش صحيح است. (مسأله 1021) اگر در ركعت سوم يا چهارم مىخواست حمد بخواند تسبيحات بزبانش آمد، يا مىخواست تسبيحات بخواند حمد بزبانش آمد بايد آنرا رها كند و دوباره حمد يا تسبيحات را بخواند، ولى اگر عادتش خواندن چيزى بوده كه بزبانش آمده، مىتواند همان را تمام كند و نمازش صحيح است. (مسأله 1022) كسى كه عادت دارد، در ركعت سوم و چهارم تسبيحات بخواند، اگر از عادت خود غفلت نمايد و بقصد اداء وظيفه مشغول خواندن حمد شود كفايت مىكند، و لازم نيست دوباره حمد يا تسبيحات را بخواند. (مسأله 1023) در ركعت سوم و چهارم مستحب است بعد از تسبيحات استغفار كند، مثلا بگويد ((استغفر الله ربى و أتوب اليه)) يا بگويد ((اللهم اغفر لي)) واگر نماز گزار پيش از خم شدن براى ركوع اگر چه مشغول گفتن استغفار يا بعد از فراغ از آن باشد، شك كند كه حمد يا تسبيحات را خوانده يا نه، بايد حمد يا تسبيحات را بخواند. (مسأله 1024) اگر در ركوع ركعت سوم يا چهارم شك كند كه حمد يا تسبيحات را خوانده يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند. و اگر پيش از رسيدن بحد ركوع شك كند لازم است برگردد و حمد يا تسبيحات را بخواند. (مسأله 1025) هر گاه شك كند كه آيه يا كلمه‌اى را درست گفته يا نه، مثلا شك

[ 181 ]

كند كه قل هو الله احد را درست گفته يا نه، مىتواند بشك خود اعتنا نكند، ولى اگر احتياطا آن آيه يا كلمه را دوباره بطور صحيح بگويد اشكال ندارد. و اگر چند مرتبه هم شك كند، مىتواند چند بار بگويد اما اگر بوسواس برسد و باز هم بگويد، بنابر احتياط مستحب نمازش را دوباره بخواند. (مسأله 1026) مستحب است در ركعت اول، پيش از خواندن حمد بگويد: ((اعوذ بالله من الشيطان الرجيم)) و در ركعت اول و دوم نماز ظهر و عصر بسم الله را بلند بگويد و حمد و سوره را شمرده بخواند، و در آخر هر آيه وقف كند، يعنى آن را بآيه بعد نچسباند، و در حال خواندن حمد و سوره بمعناى آيه توجه داشته باشد. و اگر نماز را بجماعت مىخواند بعد از تمام شدن حمد امام، و اگر فرادى مىخواند، بعد از آن كه حمد خودش تمام شد، بگويد ((الحمد لله رب العالمين)) و بعد از خواندن سوره قل هو الله احد، يك يا دو، يا سه مرتبه ((كذلك الله ربى)) يا سه مرتبه ((كذلك الله ربنا)) بگويد، و بعد از خواندن سوره كمى صبر كند، بعد تكبير پيش از ركوع را بگويد، يا قنوت را بخواند. (مسأله 1027) احتياط مستحب است در تمام نمازها در ركعت اول، سوره انا انزلناه و در ركعت دوم، سوره ((قل هو الله احد)) را بخواند. (مسأله 1028) مكروه است انسان در تمام نمازهاى يك شبانه روز سوره قل هو الله احد را نخواند. (مسأله 1029) خواندن سوره قل هو الله احد بيك نفس مكروه است. (مسأله 1030) سوره‌اى را كه در ركعت اول خوانده مكروه است در ركعت دوم بخواند. ولى اگر سوره (قل هو الله احد) را در هر دو ركعت بخواند مكروه نيست. ركوع (مسأله 1031) در هر ركعت بعد از قرائت بايد باندازه‌اى خم شود كه

[ 182 ]

بتواند دست را بزانو بگذارد، و اين عمل را ركوع مىگويند. (مسأله 1032) اگر باندازه ركوع خم شود، ولى دستها را بزانو نگذارد اشكال ندارد. (مسأله 1033) هر گاه ركوع را بطور غير معمول بجا آورد، مثلا به چپ يا راست خم شود، اگر چه دستهاى او بزانو برسد، صحيح نيست. (مسأله 1034) خم شدن بايد بقصد ركوع باشد، پس اگر بقصد كار ديگر مثلا براى كشتن جانور خم شود، نمىتواند آن را ركوع حساب كند، بلكه بايد بايستد ودوباره براى ركوع خم شود، و بواسطه اين عمل، ركن زياد نشده و نماز باطل نمىشود. (مسأله 1035) كسى كه دست يا زانوى او با دست و زانوى ديگران فرق دارد، مثلا دستش خيلى بلند است كه اگر كمى خم شود بزانو مىرسد يا زانوى او پائين تر از مردم ديگر است كه بايد خيلى خم شود تا دستش بزانو برسد، بايد با اندازه معمول خم شود. (مسأله 1036) كسى كه نشسته ركوع مىكند، بايد بقدرى خم شود كه صورتش مقابل زانوها برسد، و بهتر است بقدرى خم شود كه صورت مقابل جاى سجده باشد. (مسأله 1037) بهتر آنست كه در حال اختيار در ركوع، سه مرتبه ((سبحان الله)) يا يك مرتبه ((سبحان ربى العظيم و بحمده)) بگويد و ظاهر اين است كه گفتن هر ذكرى كه باين مقدار باشد كفايت مىكند. ولى در تنگى وقت و در حال ناچارى گفتن يك ((سبحان الله)) كافيست. (مسأله 1038) ذكر ركوع بايد دنبال هم و بعربى صحيح گفته شود. و مستحب است آن را سه يا پنج يا هفت مرتبه بلكه بيشتر بگويند. (مسأله 1039) در ركوع بايد بمقدار ذكر واجب، بدن آرام باشد، و در

[ 183 ]

ذكر مستحب هم آرام بودن بدن بهتر است. (مسأله 1040) اگر موقعى كه ذكر واجب ركوع را مىگويد، بىاختيار بقدرى حركت كند كه از حال آرام بودن بدن خارج شود، بهتر اين است كه بعد از آرام گرفتن بدن، دوباره ذكر را بگويد، ولى اگر كمى حركت كند كه از حال آرام بودن بدن خارج نشود، يا انگشتان را حركت دهد، ضررى ندارد. (مسأله 1041) اگر پيش از آن كه بمقدار ركوع خم شود و بدن آرام گيرد، عمدا ذكر ركوع را بگويد، بنابر احتياط واجب لازم است دوباره ذكر را بعد از آرام گرفتن بدن بگويد ونماز را اعاده كند. (مسأله 1042) اگر پيش از تمام شدن ذكر واجب، عمدا سر از ركوع بردارد كه از حد ركوع خارج شود نمازش باطل است، و اگر سهوا سر بردارد، چنانكه پيش از آن كه از حال ركوع خارج شود يادش بيايد كه ذكر ركوع را تمام نكرده، بايد در حال آرامى بدن ذكر را بگويد، و اگر بعد از آن كه از حال ركوع خارج شد يادش بيايد نماز او صحيح است. (مسأله 1043) اگر نتواند بمقدار ذكر در ركوع بماند، احتياط واجب آن است كه بقيه آنرا در حال برخاستن بگويد وتا مىتواند قبل از خروج از حد ركوع ذكر را تمام كند. (مسأله 1044) اگر بواسطه مرض و مانند آن در ركوع آرام نگيرد، نماز صحيح است، ولى بايد پيش از آن كه از حال ركوع خارج شود، ذكر واجب را بنحوى كه گذشت بگويد. (مسأله 1045) هر گاه نتواند باندازه ركوع خم شود، بايد بچيزى تكيه دهد و ركوع كند، و اگر موقعى هم كه تكيه داده نتواند بطور معمول ركوع كند، بنابر احتياط بايد بهر اندازه مىتواند خم شود و اشاره بركوع نيز بنمايد، و اگر هيچ نتواند خم شود، بايد براى ركوع با سر اشاره نمايد. (مسأله 1046) كسى كه براى ركوع بايد با سر اشاره كند اگر نتواند اشاره

[ 184 ]

كند، بايد بنيت ركوع چشم ها را هم بگذارد و ذكر آنرا بگويد و بنيت برخاستن از ركوع، چشمها را باز كند، و اگر از اين هم عاجز است بنابر احتياط واجب در قلب نيت ركوع كند و ذكر آن را بگويد. (مسأله 1047) كسى كه نمىتواند ايستاده ركوع كند، ولى براى ركوع مىتواند در حالى كه نشسته است خم شود، بايد ايستاده نماز بخواند و براى ركوع با سر اشاره نمايد، و احتياط مستحب آنست كه نماز ديگرى هم بخواند و موقع ركوع آن بنشيند و براى ركوع خم شود. (مسأله 1048) اگر بعد از رسيدن بحد ركوع و آرام گرفتن بدن سر بردارد و دو مرتبه باندازه ركوع خم شود، نمازش باطل است. (مسأله 1049) بعد از تمام شدن ذكر ركوع، بايد راست بايستد و بعد از آن كه بدن آرام گرفت بسجده رود، و اگر عمدا پيش از ايستادن، يا پيش از آرام گرفتن بدن بسجده رود نمازش باطل است. (مسأله 1050) اگر ركوع را فراموش كند، و پيش از آن كه بسجده برسد يادش بيايد بايد بايستد بعد بركوع رود، و چنانچه بحالت خميدگى بركوع برگردد نمازش باطل است. (مسأله 1051) اگر بعد از آن كه پيشانى به زمين رسيد، يادش بيايد كه ركوع نكرده، لازم است برگردد و ركوع را بعد از ايستادن بجا آورد و در صورتى كه در سجده دوم يادش بيايد نمازش باطل است. (مسأله 1052) مستحب است پيش از رفتن بركوع در حالى كه راست ايستاده تكبير بگويد و در ركوع زانوها را بعقب دهد، و پشت را صاف نگهدارد و گردن را بكشد و مساوى پشت نگهدارد، و بين دو قدم را نگاه كند، و پيش از ذكر يا بعد از آن صلوات بفرستد، و بعد از آن كه از ركوع برخاست و راست ايستاد، در حال آرامى بدن بگويد، ((سمع الله لمن حمده)). (مسأله 1053) مستحب است در ركوع زنها دست را از زانو بالاتر بگذارند و زانوها را بعقب ندهند.

[ 185 ]

سجود (مسأله 1054) نمازگزار بايد در هر ركعت از نمازهاى واجب و مستحب بعد از ركوع دو سجده كند، وسجده آنست كه پيشانى را بقصد خضوع بزمين بگذارد و در حال سجده در نماز واجب است كه كف دو دست و دو زانو و دو انگشت بزرگ پاها را بزمين بگذارد. (مسأله 1055) دو سجده روى هم يك ركن است، و اگر كسى در نماز واجب عمدا يا از روى فراموشى در يك ركعت هر دو را ترك كند يا دو سجده ديگر بآنها اضافه نمايد، نمازش باطل است. (مسأله 1056) اگر عمدا يك سجده كم يا زياد كند، نمازش باطل مىشود و اگر سهوا يك سجده كم كند حكم آن بعدا گفته خواهد شد. (مسأله 1057) اگر پيشانى را عمدا يا سهوا بزمين نگذارد، سجده نكرده است، اگر چه جاهاى ديگر بزمين برسد، ولى اگر پيشانى را بزمين بگذارد و سهوا جاهاى ديگر را بزمين نرساند، يا سهوا ذكر نگويد سجده صحيح است. (مسأله 1058) بهتر آنست كه در حال اختيار در سجده سه مرتبه ((سبحان الله)) يا يك مرتبه ((سبحان ربى الاعلى و بحمده)) بگويد، و بايد اين كلمات دنبال هم و بعربى صحيح گفته شود، و ظاهر اين است كه گفتن هر ذكرى كه باين مقدار باشد كفايت مىكند و مستحب است ((سبحان ربى الاعلى وبحمده)) را سه يا پنج يا هفت مرتبه يا بيشتر بگويد. (مسأله 1059) در سجود بايد بمقدار ذكر واجب، بدن آرام باشد و موقع گفتن ذكر مستحب هم، آرام بودن بدن بهتر است. (مسأله 1060) اگر پيش از آن كه پيشانى بزمين برسد وبدن آرام بگيرد عمدا

[ 186 ]

ذكر سجده را بگويد بايد دوباره ذكر را بعد از گذاشتن پيشانى و آرام شدن تكرار كند و بنابر احتياط واجب نماز را نيز اعاده نمايد واگر پيش از تمام شدن ذكر عمدا سر از سجده بردارد، نماز باطل است. (مسأله 1061) اگر پيش از آن كه پيشانى بزمين برسد سهوا ذكر سجده را بگويد، و پيش از آن كه سر از سجده بردارد، بفهمد اشتباه كرده است، بايد دوباره در حال آرام بودن بدن ذكر را بگويد. (مسأله 1062) اگر بعد از آن كه سر از سجده برداشت، بفهمد پيش از آن كه ذكر سجده تمام شود سر برداشته، نمازش صحيح است. (مسأله 1063) اگر موقعى كه ذكر سجده را مىگويد، يكى از هفت عضو را عمدا از زمين بردارد، بايد ذكر را دوباره بعد از گذاشتن تمام اعضاء تكرار و بعد نماز را اعاده كند ولى موقعى كه مشغول گفتن ذكر نيست اگر غير پيشانى جاهاى ديگر را از زمين بردارد و دوباره بگذارد اشكال ندارد. (مسأله 1064) اگر پيش از تمام شدن ذكر سجده، سهوا پيشانى را از زمين بردارد نمىتواند دوباره بزمين بگذارد، وبايد آن را يك سجده حساب كند. ولى اگر جاهاى ديگر را سهوا از زمين بردارد، بايد دو مرتبه بزمين بگذارد و ذكر را بگويد. (مسأله 1065) بعد از تمام شدن ذكر سجده اول، بايد بنشيند تا بدن آرام گيرد و دوباره بسجده رود. (مسأله 1066) جاى پيشانى نمازگزار بايد از جاى سر انگشتان پاى او بلند تر از چهار انگشت بسته نباشد بلكه واجب آنست كه جاى پيشانى او از جاى انگشتان پايش پست‌تر از چهار انگشت بسته نباشد. (مسأله 1067) در زمين سراشيب كه سراشيبى آن درست معلوم نيست اگر جاى پيشانى نمازگزار از جاى انگشتهاى پا وسر زانوهاى او بيش از چهار انگشت بسته بلند تر اشكال ندارد.

[ 187 ]

(مسأله 1068) اگر پيشانى را اشتباها بچيزى بگذارد كه از جاى انگشتهاى پا وسر زانوهاى او بلند تر از چهار انگشت بسته است، بايد سر را بچيزى كه بلند نيست يا بلنديش باندازه چهار انگشت بسته يا كمتر است بگذارد وبنابر احتياط واجب بايد پيشانى را بر جائيكه بلند نيست يا بر چيزيكه سجده بآن جايز است بكشد. (مسأله 1069) بايد بين پيشانى و آنچه بر آن سجده مىكند، چيزى نباشد پس اگر مهر بقدرى چرك باشد كه پيشانى بخود مهر نرسد، سجده باطل است ولى اگر مثلا رنگ مهر تغيير كرده باشد اشكال ندارد. (مسأله 1070) در سجده بايد كف دست را بر زمين بگذارد، ولى در حال ناچارى پشت دست هم مانعى ندارد. و اگر پشت دست ممكن نباشد بنابر احتياط واجب بايد مچ دست را بزمين بگذارد، و چنانچه آن را هم نتواند، تا آرنج هر جا را كه مىتواند بزمين بگذارد و اگر آن هم ممكن نيست گذاشتن بازو كافيست. (مسأله 1071) در سجده بايد دو انگشت بزرگ پاها را بزمين بگذارد و اگر انگشتهاى ديگر پا، يا روى پا را بزمين بگذارد، يا بواسطه بلند بودن ناخن شست بزمين نرسد نماز باطل است، و كسى كه از روى تقصير بواسطه ندانستن مسأله نمازهاى خود را همينطور خوانده، بايد دوباره بخواند. واگر روى شست يا باطن آنرا بزمين بگذارد كافى است. (مسأله 1072) كسى كه مقدارى از شست پايش بريده، بايد بقيه آنرا بزمين بگذارد و اگر چيزى از آن نمانده، يا اگر مانده خيلى كوتاه است، بنابر احتياط واجب بايد بقيه انگشتان را بگذارد و اگر هيچ انگشت ندارد، هر مقدارى كه از پا باقى مانده بزمين بگذارد. (مسأله 1073) اگر بطور غير معمول سجده كند، مثلا سينه و شكم را بزمين بچسباند يا پاها درازا كند، اگر چه هفت عضوى كه گفته شد بزمين برسد، بنابر

[ 188 ]

احتياط مستحب بايد نماز را دوباره بخواند، ولى اگر طورى درازا بكشد كه سجده صدق ننمايد نماز او باطل است. (مسأله 1074) مهر يا چيز ديگرى كه بر آن سجده مىكند، بايد پاك باشد ولى اگر مثلا مهر را روى فرش نجس بگذارد، يا يك طرف مهر نجس باشد و پيشانى را به طرف پاك آن بگذارد اشكال ندارد. (مسأله 1075) اگر در پيشانى دمل ومانند آن باشد، چنانچه ممكن است بايد با جاى سالم پيشانى سجده كند، و اگر ممكن نيست بايد زمين را گود كند و دمل را در گودال و جاى سالم را به مقدارى كه براى سجده كافى باشد بر زمين بگذارد. (مسأله 1076) اگر دمل يا زخم تمام پيشانى را فرا گرفته باشد، بنابر احتياط واجب بايد به يكى از دو طرف پيشانى و چانه اگر چه بتكرار نماز باشد سجده كند و اگر ممكن نيست فقط به چانه، و اگر بچانه هم ممكن نيست، بايد براى سجده اشاره كند و موى چانه حايل حساب نمىشود. (مسأله 1077) كسى كه نمىتواند پيشانى را به زمين برساند، بايد بقدرى كه مىتواند خم شود، و مهر يا چيز ديگرى را كه سجده بر آن صحيح است، روى چيز بلندى گذاشته و طورى پيشانى را بر آن بگذارد كه بگويند سجده كرده است، ولى بايد كف دستها و زانوها و انگشتان پا را بطور معمول به زمين بگذارد. (مسأله 1078) اگر چيز بلندى نباشد كه مهر يا چيز ديگرى كه سجده بر آن صحيح است بگذارد. لازم است كه مهر يا چيز ديگر را با دست بلند كرده و بر آن سجده نمايد. (مسأله 1079) كسى كه هيچ نمىتواند سجده نمايد بايد براى سجده با سر اشاره كند و اگر نتواند بايد با چشمها اشاره نمايد، و اگر با چشمها هم نمىتواند اشاره كند بنابر احتياط مستحب با دست ومانند آن براى سجده اشاره كند و در قلب نيز نيت سجده نمايد.

[ 189 ]

(مسأله 1080) اگر پيشانى بىاختيار از جاى سجده بلند شود، چنانچه ممكن باشد بايد نگذارد دوباره بجاى سجده برسد، و اين يك سجده حساب مىشود، چه ذكر سجده را گفته باشد يا نه. و اگر نتواند سر را نگهدارد و بىاختيار دوباره بجاى سجده برسد، روى هم يك سجده حساب مىشود و اگر ذكر نگفته باشد بنابر احتياط واجب بايد بگويد. (مسأله 1081) جائى كه انسان بايد تقيه كند مىتواند بر فرش و مانند آن سجده نمايد، و لازم نيست براى نماز بجاى ديگر برود، ولى اگر بتواند بر حصير يا چيزى كه سجده بر آن صحيح مىباشد، طورى سجده كند كه بزحمت نيفتد، نبايد بر فرش و مانند آن سجده نمايد. (مسأله 1082) اگر روى تشك پر و مانند آن سجده كند، در صورتى كه بدن روى آن آرام نگيرد باطل است. (مسأله 1083) اگر انسان ناچار شود كه در زمين گل نماز بخواند، چنانچه آلوده شدن بدن ولباس براى او مشقت ندارد، بايد سجده و تشهد را بطور معمول بجا آورد، و اگر مشقت دارد، در حالى كه ايستاده، براى سجده با سر اشاره كند و تشهد را ايستاده بخواند و نمازش صحيح است. (مسأله 1084) در ركعت اول و ركعت سومى كه تشهد ندارد، مثل ركعت سوم نماز ظهر و عصر وعشا بنابر احتياط مستحب بعد از سجده دوم قدرى بىحركت بنشيند و بعد برخيزد. چيزهائى كه سجده بر آنها صحيح است (مسأله 1085) بايد بر زمين و چيزهاى غير خوراكى و پوشاكى كه از زمين مىرويد مانند چوب و برگ درخت سجده كرد، و سجده بر چيزهاى خوراكى و

[ 190 ]

پوشاكى مانند گندم وجو وپنبه و آنچه كه از اجزاء زمين شمرده نشود مانند طلا و نقره و قير و نفت و امثال اينها صحيح نيست. (مسأله 1086) احتياط واجب آن است كه بر برگ مو قبل از خشك شدنش سجده نكنند. (مسأله 1087) سجده بر چيزهائى كه از زمين مىرويد و خوراك حيوان است مثل علف و كاه صحيح است. (مسأله 1088) سجده بر گل‌هائى كه خوراكى نيستند، صحيح است بلكه سجده بر دواهاى خوراكى كه از زمين مىرويد، مانند گل بنفشه وگل گاوزبان نيز صحيح است. (مسأله 1089) سجده بر گياهى كه خوردن آن در بعضى از شهرها معمول است، و در شهرهاى ديگر معمول نيست، و نيز سجده بر ميوه نارس صحيح نيست. (مسأله 1090) سجده بر سنگ آهك و سنگ گچ صحيح است، و احتياط مستحب آنست كه در حال اختيار به گچ و آهك پخته و آجر و كوزه گلى و مانند آن سجده نكنند. (مسأله 1091) سجده بر كاغذ اگر چه از پنبه و مانند آن ساخته شده باشد صحيح است. (مسأله 1092) براى سجده بهتر از هر چيز تربت حضرت سيد الشهداء (ع) مىباشد، بعد از آن خاك، بعد از خاك سنگ و بعد از سنگ گياه است. (مسأله 1093) اگر چيزى كه سجده بر آن صحيح است ندارد، يا اگر دارد بواسطه سرما يا گرماى زياد ومانند اينها نمىتواند بر آن سجده كند، بايد بلباسش سجده كند، و اگر فراهم نباشد بايد بر پشت دست يا چيز ديگر كه در حال اختيار سجده بر او جائز نيست سجده نمايد. ولى احتياط مستحب آنست كه تا سجده بر پشت دست ممكن است، بر آن چيز سجده نكند.

[ 191 ]

(مسأله 1094) سجده بر گل و خاك سستى كه پيشانى روى آن آرام نمىگيرد باطل است. (مسأله 1095) اگر در سجده اول، مهر بپيشانى بچسبد بايد براى سجده دوم مهر را بردارد. (مسأله 1096) اگر در بين نماز چيزى كه بر آن سجده مىكند گم شود و چيزى كه سجده بر آن صحيح است نداشته باشد، چنانكه وقت وسعت دارد بايد نماز را بشكند و اگر وقت تنگ است، بايد بترتيبى كه در مسأله (1093) گفته شد عمل نمايد. (مسأله 1097) هر گاه در حال سجده بفهمد پيشانى را بر چيزى گذاشته كه سجده بر آن باطل است، بايد پيشانى را بر چيزى كه سجده بر آن صحيح است بكشد و اگر ممكن نباشد، چنانچه وقت نماز وسعت دارد، بايد نماز را بشكند، و اگر وقت تنگ است، بترتيبى كه در مسأله (1093) گفته شد عمل نمايد. (مسأله 1098) اگر بعد از سجده بفهمد پيشانى را روى چيزى گذاشته كه سجده بر آن باطل است، عيبى ندارد و بنابر احتياط مستحب نماز را دوباره بجا آورد و همچنين است اگر در دو سجده از يك ركعت اتفاق افتاد. (مسأله 1099) سجده كردن براى غير خداوند متعال حرام مىباشد، و بعضى از مردم عوام كه مقابل قبر امامان (ع) پيشانى را بزمين مىگذارند اگر براى شكر خداوند متعال باشد، اشكال ندارد وگرنه حرام است. مستحبات و مكروهات سجده (مسأله 1100) در سجده چند چيز مستحب است: 1 - كسى كه ايستاده نماز مىخواند بعد از آن كه سر از ركوع برداشت و كاملا ايستاد، و كسى كه نشسته نماز مىخواند، بعد از آن كه كاملا نشست، براى رفتن بسجده تكبير بگويد. 2 - موقعى كه مىخواهد بسجده برود، مرد اول دستها را، و زن اول زانوها را

[ 192 ]

بزمين بگذارد. 3 - بينى را بمهر يا چيزى كه سجده بر آن صحيح است بگذارد. 4 - در حال سجده انگشتان دست را بهم بچسباند و برابر گوش بگذارد بطورى كه سر آنها رو بقبله باشد. 5 - در سجده دعا كند و از خدا حاجت بخواهد و اين دعا را بخواند: (يا خير المسؤلين ويا خير المعطين، ارزقني وارزق عيالي من فضلك فانك ذوالفضل العظيم) (يعنى اى بهترين كسى كه از او سؤال مىكنند و اى بهترين عطا كنندگان از فضل خودت روزى بده بمن و عيال من، پس بدرستى كه تو داراى فضل بزرگى). 6 - بعد از سجده بر ران چپ بنشيند و روى پاى راست را بر كف پاى چپ بگذارد. 7 - بعد از هر سجده وقتى نشست و بدنش آرام گرفت تكبير بگويد. 8 - بعد از سجده اول بدنش كه آرام گرفت ((أستغفر الله ربي وأتوب اليه)) بگويد. 9 - سجده را طول بدهد و در موقع نشستن، دستها را روى رانها بگذارد. 10 - براى رفتن بسجده دوم در حال آرامى بدن (الله اكبر) بگويد. 11 - در سجده‌ها صلوات بفرستد. 12 - در موقع بلند شدن، دستها را بعد از زانوها از زمين بردارد. 13 - مردها آرنجها و شكم را به زمين نچسبانند و بازوها را از پهلو جدا نگاه دارند و زنها آرنجها و شكم را بر زمين بگذارند و اعضاء آنرا بيكديگر بچسبانند و مستحبات ديگر سجده در كتابهاى مفصل گفته شده است. (مسأله 1101) قرآن خواندن در سجده مكروه است. و نيز مكروه است براى بر طرف كردن گرد و غبار، جاى سجده را فوت كند، و اگر در اثر فوت كردن حرفى از دهان عمدا بيرون آيد، بنابر احتياط واجب نماز باطل است و غير از اينها مكروهات ديگرى هم‌در كتابهاى مفصل گفته شده است.

[ 193 ]

سجده‌هاى واجب قرآن (مسأله 1102) در هر يك از چهار سوره والنجم، واقرء، والم تنزيل، و حم سجده، يك آيه سجده است، كه اگر انسان بخواند يا گوش دهد بعد از تمام شدن آن آيه، بايد فورا سجده كند و اگر فراموش كرد، هر وقت يادش آمد بايد سجده نمايد، و ظاهر اين است كه در شنيدن بدون اختيار سجده واجب نيست اگر چه بهتر سجده نمودن است. (مسأله 1103) اگر انسان موقعى كه آيه سجده را گوش مىدهد خودش نيز بخواند، بنابر احتياط واجب بايد دو سجده نمايد. (مسأله 1104) در غير نماز اگر در حال سجده آيه سجده را بخواند يا گوش كند، بايد سر از سجده بردارد و دوباره سجده كند. (مسأله 1105) اگر انسان از گرامافون يا ضبط صوت يا از بچه غير مميز كه خوب و بد را نمىفهمد، يا از كسى كه قصد خواندن قرآن ندارد، آيه سجده را بشنود، يا گوش دهد سجده واجب نيست و همچنين است راديو اگر بطور نوار و ضبط صوت باشد، ولى اگر شخصى در ايستگاه راديو آيه سجده را بقصد اين كه از قرآن است بخواند و انسان بوسيله راديو گوش دهد سجده واجب است. (مسأله 1106) در سجده واجب قرآن بايد جاى انسان غصبى نباشد و جاى پيشانى او از جاى سر انگشتانش بيش از چهار انگشت بسته بلند تر نباشد، ولى لازم نيست با وضو يا غسل و رو بقبله باشد و عورت خود را بپوشاند و بدن و پيشانى او پاك باشد، و نيز چيزهائى كه در لباس نمازگزار شرط مىباشد، در لباس او شرط نيست. (مسأله 1107) بايد در سجده واجب قرآن، پيشانى را بر مهر يا چيز ديگرى كه سجده بر آن صحيح است گذاشته و جاهاى ديگر بدن را بدستورى كه در سجده نماز گفته شد بر زمين بگذارد.

[ 194 ]

(مسأله 1108) هر گاه در سجده واجب قرآن پيشانى را بقصد سجده بزمين بگذارد، اگر چه ذكر نگويد كافيست، و گفتن ذكر مستحب است، و بهتر است بگويد ((لا اله الا الله حقا حقا، لا اله الا الله ايمانا وتصديقا، لا اله الا الله عبودية ورقا، سجدت لك يا رب تعبدا ورقالامستنكفا ولا مستكبرا، بل انا عبد ذليل ضعيف خائف مستجير)). تشهد (مسأله 1109) در ركعت دوم تمام نمازهاى واجب و ركعت سوم نماز مغرب و ركعت چهارم نماز ظهر و عصر و عشا، بايد انسان بعد از سجده دوم بنشيند و در حال آرام بودن بدن، تشهد بخواند يعنى بگويد: ((أشهد أن لا اله الا الله وحده لاشريك له، وأشهد أن محمدا عبده ورسوله، اللهم صل على محمد وآل محمد) و احتياط واجب آنست كه بغير اين ترتيب نگويد. (مسأله 1110) كلمات تشهد بايد بعربى صحيح و بطورى كه معمول است پشت سرهم گفته شود. (مسأله 1111) اگر تشهد را فراموش كند و بايستد و پيش از ركوع يادش بيايد كه تشهد را نخوانده، بايد بنشيند و تشهد را بخواند و دوباره بايستد، وآنچه بايد در آن ركعت خوانده شود بخواند ونماز را تمام كند، وبنابر احتياط واجب بعد از نماز براى ايستادن بيجا، دو سجده سهو بجا آورد و اگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد، بايد نماز را تمام كند، و بعد از سلام نماز بنابر احتياط واجب تشهد را قضا كند، و براى تشهد فراموش شده دو سجده سهو بجا آورد. (مسأله 1112) مستحب است در حال تشهد بر ران چپ بنشيند و روى پاى راست را بكف پاى چپ بگذارد و پيش از تشهد بگويد: ((الحمد لله)) يا بگويد: ((بسم الله وبالله والحمد لله وخير الاسماء لله)) و نيز مستحب است دستها را بر رانها بگذارد، و انگشتها را بيكديگر بچسباند، و بدامان خود نگاه كند، و بعد از صلوات در تشهد

[ 195 ]

بگويد ((وتقبل شفاعته وارفع درجته)). (مسأله 1113) مستحب است زنها در وقت خواندن تشهد، رانها را بهم بچسبانند. سلام نماز (مسأله 1114) بعد از تشهد ركعت آخر نماز، مستحب است در حالى كه نشسته وبدن آرام است بگويد: ((السلام عليك ايها النبي ورحمة الله وبركاته)) وبعد از آن بايد بگويد ((السلام علينا و على عباد الله الصالحين)) و يا بگويد (السلام عليكم) و مستحب است كه بجمله (السلام عليكم) جمله (ورحمة الله وبركاته) را اضافه نمايد و هر دو صيغه را بگويد. (مسأله 1115) اگر سلام نماز را فراموش كند و موقعى يادش بيايد كه صورت نماز بهم نخورده، و كارى هم كه عمدى و سهوى آن نماز را باطل مىكند مثل پشت بقبله كردن انجام نداده، بايد سلام را بگويد و نمازش صحيح است. (مسأله 1116) اگر سلام نماز را فراموش كند و موقعى يادش بيايد كه صورت نماز بهم خورده است، يا آن كه كارى كه عمدى و سهوى آن نماز را باطل مىكند، مثل پشت بقبله كردن انجام داده باشد، نمازش صحيح است. ترتيب (مسأله 1117) اگر عمدا ترتيب نماز را بهم بزند، مثلا سوره را پيش از حمد بخواند، يا سجود را پيش از ركوع بجا آورد، نماز باطل مىشود. (مسأله 1118) اگر ركنى از نماز را فراموش كند، وركن بعد از آن را بجا آورد، مثلا پيش از آن كه ركوع كند دو سجده نمايد، نماز باطل است. (مسأله 1119) اگر ركنى را فراموش كند و چيزى را كه بعد از آنست و ركن نيست بجا آورد، مثلا پيش از آن كه دو سجده كند تشهد بخواند، بايد ركن را بجا آورد، و آنچه را اشتباها پيش از آن خوانده دوباره بخواند.

[ 196 ]

(مسأله 1120) اگر چيزى را كه ركن نيست فراموش كند و ركن بعد از آنرا بجا آورد، مثلا حمد را فراموش كند و مشغول ركوع شود، نمازش صحيح است. (مسأله 1121) اگر چيزى را كه ركن نيست فراموش كند وچيزى را كه بعد از آنست و آن هم ركن نيست بجا آورد، مثلا حمد را فراموش كند و سوره را بخواند، بايد آنچه را فراموش كرده بجا آورد، و بعد از آن چيزى را كه اشتباها جلوتر خوانده دوباره بخواند. (مسأله 1122) اگر سجده اول را بخيال اين كه سجده دوم است يا سجده دوم را بخيال اين كه سجده اول است بجا آورد، نماز صحيح است و سجده اول او سجده اول و سجده دوم او سجده دوم حساب مىشود. موالات (مسأله 1123) انسان بايد بنابر احتياط واجب لازم نماز را با موالات بخواند، يعنى كارهاى نماز مانند ركوع و سجود و تشهد را پشت سر هم بجا آورد، و چيزهائى را كه در نماز مىخواند بطورى كه معمول است پشت سر هم بخواند، و اگر بقدرى بين آنها فاصله بيندازد كه نگويند نماز مىخواند، نمازش اشكال دارد. احتياط واجب صحيح نيست. (مسأله 1124) اگر در نماز سهوا بين حرفها يا كلمات فاصله بيندازد و فاصله بقدرى نباشد كه صورت نماز از بين برود، چنانچه مشغول ركن بعد نشده باشد بايد آن حرفها يا كلمات را بطور معمول بخواند، و در صورتى كه چيزى بعد از آن خوانده شده لازم است تكرار نمايد و اگر مشغول ركن بعد شده باشد، نمازش صحيح است. (مسأله 1125) طول دادن ركوع و سجود و خواندن سوره‌هاى بزرگ موالات را بهم نمىزند. قنوت (مسأله 1126) در تمام نمازهاى واجب و مستحب، پيش از ركوع ركعت

[ 197 ]

دوم مستحب است قنوت بخواند، و در نماز وتر با آن كه يك ركعت مىباشد، خواندن قنوت پيش از ركوع مستحب است، و نماز جمعه در هر ركعت يك قنوت دارد، و نماز آيات پنج قنوت، و نماز عيد فطر و قربان در ركعت اول پنج قنوت و در ركعت دوم چهار قنوت دارد. (مسأله 1127) مستحب است در قنوت دستها را مقابل صورت و كف آنها را رو بآسمان وپهلوى هم نگهدارد، و غير شست، انگشتهاى ديگر را به هم بچسباند و بكف دستها نگاه كند. (مسأله 1128) در قنوت هر ذكرى بگويد، اگر چه يك (سبحان الله) باشد، كافيست. و بهتر است بگويد: (لا اله الا الله الحليم الكريم، لا اله الا الله العلي العظيم سبحان الله رب السموات السبع، ورب الارضين السبع، وما فيهن وما بينهن ورب العرش العظيم، والحمد لله رب العالمين)). (مسأله 1129) مستحب است انسان قنوت را بلند بخواند، ولى براى كسى كه نماز را بجماعت مىخواند، اگر امام جماعت صداى او را بشنود بلند خواندن قنوت مستحب نيست. (مسأله 1130) اگر عمدا قنوت نخواند قضا ندارد، و اگر فراموش كند و پيش از آن كه باندازه ركوع خم شود يادش بيايد، مستحب است بايستد و بخواند و اگر در ركوع يادش بيايد مستحب است بعد از ركوع قضا كند، و اگر در سجده يادش بيايد، مستحب است بعد از سلام آنرا قضا نمايد. ترجمه نماز 1 - ترجمه سوره حمد بسم‌الله الرحمن الرحيم: (بسم الله) يعنى ابتدا مىكنم بنام خدا، ذاتى كه جامع جميع كمالات واز هرگونه نقص منزه است. (الرحمن) رحمتش واسع و بىنهايت است (الرحيم) رحمتش ذاتى و ازلى و ابدى است (الحمد لله رب العالمين) يعنى

[ 198 ]

ثنا مخصوص خداوندى است كه پرورش دهنده همه موجودات است (الرحمن الرحيم) معناى آن گذشت (مالك يوم الدين) يعنى ذات توانائى كه حكمرانى روز جزا با او است (اياك نعبد واياك نستعين) يعنى فقط ترا عبادت مىكنيم، وفقط از تو كمك مىخواهيم، (اهدنا الصراط المستقيم) يعنى هدايت كن ما را براه راست كه آن دين اسلام است (صراط الذين انعمت عليهم) يعنى براه كسانى كه به آنان نعمت داده‌اى كه آنان پيغمبران و جانشينان پيغمبران هستند (غير المغضوب عليهم ولا الضالين) يعنى نه براه كسانى كه غضب كرده‌اى بر ايشان، و نه آن كسانى كه گمراهند. 2 - ترجمه سوره قل هو الله أحد (بسم الله الرحمن الرحيم) معناى آن گذشت (قل هو الله احد) يعنى بگو اى محمد (ص) كه خداوند، خدائى است يگانه (الله الصمد) يعنى خدائى كه از تمام موجودات بى نياز است (لم يلد ولم يولد) فرزند ندارد و فرزند كسى نيست (ولم يكن له كفوا أحد) يعنى هيچ كس از مخلوقات مثل او نيست. 3 - ترجمه ذكر ركوع و سجود و ذكرهائى كه بعد از آنها مستحب است ((سبحان ربي العظيم وبحمده)) يعنى پروردگار بزرگ من از هر عيب و نقصى پاك و منزه است، و من مشغول ستايش او هستم ((سبحان ربي الاعلى و بحمده)) يعنى پروردگار من كه از همه كس بالاتر مىباشد، و از هر عيب و نقصى پاك و منزه است، و من مشغول ستايش او هستم ((سمع الله لمن حمده)) يعنى خدا بشنود و بپذيرد ثناى كسى كه او را ستايش مىكند ((استغفر الله ربي وأتوب اليه)) يعنى طلب آمرزش مىكنم از خداوندى كه پرورش دهنده من است و من بطرف او بازگشت مىنمايم ((بحول الله وقوته اقوم وأقعد)) يعنى بيارى خداى متعال و قوه او برمىخيزم و مىنشينم.

[ 199 ]

4 - ترجمه قنوت (لا اله الا الله الحليم الكريم) يعنى نيست خدائى سزاوار پرستش مگر خداى يكتاى بىهمتائى كه صاحب حلم وكرم است (لا اله الا الله العلي العظيم) يعنى نيست خدائى سزاوار پرستش، مگر خداى يكتاى بى همتائى كه بلند مرتبه و بزرگ است ((سبحان الله رب السموات السبع ورب الارضين السبع)) يعنى پاك ومنزه است خداوندى كه پروردگار هفت آسمان و پروردگار هفت زمين است ((وما فيهن وما بينهن ورب العرش العظيم)) يعنى پروردگار هر چيزى است كه در آسمانها و زمينها و ما بين آنها است، و پروردگار عرش بزرگ است ((والحمد لله رب العالمين)) يعنى حمد وثنا مخصوص خداوندى است كه پرورش دهنده تمام موجودات است. 5 - ترجمه تسبيحات اربعه ((سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله اكبر) يعنى خداوند متعال پاك و منزه است، و ثنا مخصوص او است، و نيست خدائى سزاوار پرستش مگر خداى بى همتا، وبزرگتر است از اين كه او را وصف كنند. 6 - ترجمه تشهد وسلام كامل ((الحمد لله، اشهد ان لا اله الا الله وحده لاشريك له)) يعنى ستايش مخصوص پروردگار است، وشهادت ميدهم كه خدائى سزاوار پرستش نيست مگر خدائى كه يگانه است و شريك ندارد ((واشهد ان محمدا عبده ورسوله)) يعنى شهادت ميدهم كه محمد (ص) بنده خدا و فرستاده او است ((اللهم صل على محمد وآل محمد)) يعنى خدايا رحمت بفرست بر محمد وآل محمد ((وتقبل شفاعته وارفع درجته)) يعنى قبول كن شفاعت پيغمبر را، و درجه آن حضرت را نزد خود بلند كن (السلام عليك ايها النبي ورحمة الله وبركاته) يعنى سلام بر تو اى پيغمبر و رحمت و بركات خدا بر

[ 200 ]

تو باد ((السلام علينا وعلى عباد الله الصالحين)) يعنى سلام از خداوند عالم بر ما نماز گزاران و تمام بندگان خوب او ((السلام عليكم و رحمة الله وبركاته)) يعنى سلام و رحمت و بركات خداوند بر شما مؤمنين باد. تعقيب نماز (مسأله 1131) مستحب است انسان بعد از نماز مقدارى مشغول تعقيب، يعنى خواندن ذكر و دعا و قرآن شود، و بهتر است پيش از آن كه از جاى خود حركت كند و وضو و غسل و تيمم او باطل شود، رو بقبله تعقيب را بخواند. و لازم نيست تعقيب به عربى باشد، ولى بهتر است چيزهائى را كه در كتابهاى دعا دستور داده‌اند بخواند، و از تعقيبهائى كه خيلى بآن سفارش شده است، تسبيح حضرت زهراء سلام الله عليها است كه بايد باين ترتيب گفته شود: ((34)) مرتبه الله اكبر، بعد از آن ((33)) مرتبه الحمد لله، بعد از آن ((33)) مرتبه سبحان الله و مىشود سبحان الله را پيش از الحمد لله گفت ولى بهتر است بعد از الحمد لله گفته شود. (مسأله 1132) مستحب است بعد از نماز، سجده شكر نمايد و همين قدر كه پيشانى را بقصد شكر بر زمين بگذارد كافيست. ولى بهتر است صد مرتبه يا سه مرتبه يا يك مرتبه، شكرا لله يا عفوا بگويد. و نيز مستحب است هر وقت نعمتى بانسان مىرسد يا بلائى از او دور مىشود سجده شكر بجا آورد. صلوات بر پيغمبر (مسأله 1133) هر وقت انسان اسم مبارك حضرت رسول (ص) را مانند محمد و احمد يا لقب و كنيه آنجناب را مثل مصطفى و ابو القاسم بگويد يا بشنود، اگر چه در نماز باشد مستحب است صلوات بفرستد. (مسأله 1134) موقع نوشتن اسم مبارك حضرت رسول (ص) مستحب است صلوات را هم بنويسند. و نيز بهتر است هر وقت آن حضرت را ياد مىكنند صلوات بفرستند.

[ 201 ]

مبطلات نماز (مسأله 1135) دوازده چيز نماز را باطل مىكند و آنها را مبطلات مىگويند. اول - آن كه در بين نماز يكى از شرطهاى آن از بين برود، مثلا در بين نماز بفهمد لباسش كه ساتر است غصبى است. دوم - آن كه در بين نماز عمدا يا سهوا يا از روى ناچارى، چيزى كه وضو يا غسل را باطل مىكند پيش آيد. مثلا بول از او بيرون آيد، ولى كسى كه نمىتواند از بيرون آمدن بول و غائط خوددارى كند، اگر در بين نماز بول يا غائط از او خارج شود، چنانچه بدستورى كه در احكام وضو گفته شد، رفتار نمايد نمازش باطل نمىشود و نيز اگر در بين نماز از زن مستحاضه خون خارج شود، در صورتى كه بدستور استحاضه رفتار كرده باشد. نمازش صحيح است. (مسأله 1136) كسى كه بىاختيار خوابش برده، اگر نداند كه در بين نماز خوابش برده، يا بعد از آن بايد نمازش را دوباره بخواند. (مسأله 1137) اگر بداند باختيار خودش خوابيده و شك كند كه بعد از نماز بوده، يا در بين نماز يادش رفته كه مشغول نماز است وخوابيده نمازش صحيح است. واگر احتمال دهد خوابش در اثناء نماز عمدا و با التفات بنماز بوده بايد دوباره بخواند. (مسأله 1138) اگر در حال سجده از خواب بيدار شود و شك كند كه در سجده آخر نماز است، يا در سجده شكر، چنانچه بداند كه بىاختيار خوابش برده بايد آن نماز را دوباره بخواند، و اگر بداند باختيار خودش خوابيده و احتمال دهد كه از روى غفلت در سجده نماز خوابيده نمازش صحيح است. سوم - از مبطلات نماز آنست كه دستها را بقصد اين كه جزو نماز باشد روى هم بگذارد و اگر به اين قصد نباشد بلكه بعنوان أدب در نماز باشد نماز صحيح

[ 202 ]

است ولكن كار حرام كرده. (مسأله 1139) هر گاه از روى فراموشى يا ناچارى يا تقيه يا براى كار ديگر مثل خاراندن دست و مانند آن، دستها را روى هم بگذارد اشكال ندارد. چهارم - از مبطلات نماز آنست كه بعد از خواندن حمد در صورتى كه قصد دعا ننمايد، ويا بقصد اين كه جزو نمازش باشد آمين بگويد ولى اگر فقط بقصد دعا يا اشتباها يا از روى تقيه بگويد، نمازش باطل نمىشود. پنجم - از مبطلات نماز آن است كه عمدا يا از روى فراموشى پشت بقبله كند يا بطرف راست يا چپ قبله برگردد، بلكه اگر عمدا بقدرى برگردد كه نگويند رو بقبله است، اگر چه بطرف راست يا چپ نرسد نمازش باطل است. (مسأله 1140) اگر عمدا يا سهوا سر را بقدرى بگرداند كه مواجه طرف راست يا چپ قبله يا بيشتر باشد نماز باطل است، ولى اگر سر را كمى بگرداند كه نگويند روى خود را از قبله گردانده عمدا باشد يا اشتباها نمازش باطل نمىشود واگر بمقدارى برگرداند كه بگويند روى خود را از قبله برگردانده است، ولى بحد راست يا چپ قبله نرسيده باشد، در اين صورت چنانچه روگرداندن عمدى باشد نماز باطل است، و اگر سهوى باشد نماز صحيح است. ششم - از مبطلات نماز آنست كه عمدا كلمه‌اى بگويد كه يك حرف يا بيشتر باشد اگر چه معنى نداشته باشد. (مسأله 1141) اگر سهوا كلمه‌اى بگويد كه يك حرف يا بيشتر دارد اگر چه آن كلمه معنى داشته باشد نمازش باطل نمىشود، ولى لازم است بعد از نماز سجده سهو بجا آورد چنانكه خواهد آمد. (مسأله 1142) سرفه كردن و آروغ زدن و آه كشيدن يا اشاره كردن در نماز اشكال ندارد ولى گفتن آخ و آه و مانند اينها اگر عمدى باشد نماز را باطل مىكند. (مسأله 1143) اگر كلمه‌اى را بقصد ذكر بگويد، مثلا بقصد ذكر بگويد:

[ 203 ]

(الله اكبر) و در موقع گفتن آن، صدا را بلند كند كه چيزى را بديگرى بفهماند اشكال ندارد. بلكه اگر بقصد اين كه چيزى به كسى بفهماند كلمه‌اى را بقصد ذكر بگويد اشكال ندارد. (مسأله 1144) خواندن قرآن در نماز، غير از چهار آيه‌اى كه سجده واجب دارد و در احكام جنابت گفته شد و نيز دعا كردن در نماز اشكال ندارد ولى احتياط مستحب آن است كه به غير عربى دعا نكند. (مسأله 1145) اگر چيزى از حمد و سوره و ذكرهاى نماز را عمدا يا احتياطا چند مرتبه بگويد اشكال ندارد. (مسأله 1146) در حال نماز، انسان نبايد بديگرى سلام كند، و اگر ديگرى باو سلام كند بنابر احتياط واجب بايد همان طور كه او سلام كرده جواب دهد، مثلا اگر گفته (سلام عليكم) در جواب بگويد (سلام عليكم) ولى در جواب (عليكم السلام) هر صيغه‌اى كه مىخواهد مىتواند بگويد. (مسأله 1147) انسان بايد جواب سلام را چه در نماز يا در غير نماز فورا بگويد، و اگر عمدا يا از روى فراموشى جواب سلام را بقدرى طول دهد كه اگر جواب بگويد، جواب آن سلام حساب نشود، چنانچه در نماز باشد، نبايد جواب بدهد، و اگر در نماز نباشد، جواب دادن واجب نيست. (مسأله 1148) بايد جواب سلام را طورى بگويد كه سلام كننده بشنود ولى اگر سلام كننده كر باشد، يا سلام داده و تند رد شود، چنانچه انسان بطور معمول جواب او را بدهد كافيست. وچنانچه سلام را در نامه يا با سفارش شخصى بفرستد جواب واجب نيست. (مسأله 1149) واجب نيست كه نمازگزار جواب سلام را بقصد دعا بگويد، يعنى از خداوند عالم براى كسى كه سلام كرده سلامتى بخواهد. بلكه بقصد تحيت نيز بگويد مانعى ندارد. (مسأله 1150) اگر زن يا مرد نامحرم يا بچه مميز يعنى بچه‌اى كه خوب و بد را مىفهمد بنمازگزار سلام كند، نمازگزار بايد جواب او را بدهد، ولى در سلام زن

[ 204 ]

كه (سلام عليك) بگويد بايد بگويد (سلام عليك) و كاف را زير و زبر و پيش ندهد و بعيد نيست در صورتيكه كاف را زن با زبر گفته در جواب با زير بگويد عيبى نداشته باشد. (مسأله 1151) اگر نمازگزار جواب سلام را ندهد معصيت كرده ولى نمازش صحيح است. (مسأله 1152) اگر كسى بنمازگزار غلط سلام كند، بطورى كه سلام حساب نشود، جواب او واجب نيست. (مسأله 1153) جواب سلام كسى كه از روى مسخره يا شوخى سلام مىكند و جواب سلام مرد و زن غير مسلمان در صورتى كه ذمى نباشند واجب نيست. و اگر ذمى باشند بنابر احتياط واجب به كلمه (عليك) اكتفا شود. (مسأله 1154) اگر كسى بعده‌اى سلام كند، جواب سلام او بر همه آنان واجب است ولى اگر يكى از آنان جواب دهد كافيست. (مسأله 1155) اگر كسى بعده‌اى سلام كند، و كسى كه سلام كننده قصد سلام دادن باو را نداشته جواب دهد، باز هم جواب سلام او بر آن عده واجب است. (مسأله 1156) اگر بعده‌اى سلام كند وكسى كه بين آنها مشغول نماز است شك كند كه سلام كننده قصد سلام كردن باو را هم داشته يا نه، نبايد جواب بدهد و هم چنين است اگر بداند قصد او را هم داشته ولى ديگرى جواب سلام را بدهد، اما اگر بداند قصد او را هم داشته و ديگرى جواب ندهد، بايد جواب او را بگويد. وقبل از آن كه ديگرى جواب دهد او جواب بگويد مانعى ندارد. (مسأله 1157) سلام كردن مستحب است، و خيلى سفارش شده است كه سواره بپياده و ايستاده بنشسته و كوچكتر به بزرگتر سلام كند. (مسأله 1158) اگر دو نفر با هم بيكديگر سلام كنند، بنابر احتياط واجب بايد هر يك جواب سلام ديگرى را بدهد. (مسأله 1159) در غير نماز، مستحب است جواب سلام را بهتر از سلام بگويد

[ 205 ]

مثلا اگر كسى گفت ((سلام عليكم)) در جواب بگويد ((سلام عليكم و رحمة الله)). هفتم - از مبطلات نماز خنده با صدا و عمدى است و چنانچه عمدا بى صدا يا سهوا با صدا بخندد، ظاهر اين است كه نمازش اشكال ندارد. (مسأله 1160) اگر براى جلوگيرى از صداى خنده حالش تغيير كند مثلا رنگش سرخ شود، بهتر آن است كه نمازش را دوباره بخواند. هشتم - از مبطلات نماز بنابر احتياط واجب آن است كه براى كار دنيا عمدا با صدا گريه كند واحتياط واجب آن است كه براى كار دنيا بىصدا هم گريه نكند، ولى اگر از ترس خدا يا براى آخرت گريه كند، آهسته باشد يا بلند اشكال ندارد بلكه از بهترين اعمال است. نهم - از مبطلات نماز كارى است كه صورت نماز را بهم بزند، مثل دست زدن و بهوا پريدن ومانند اينها عمدا باشد يا از روى فراموشى، ولى كارى كه صورت نماز را بهم نزند، مثل اشاره كردن با دست اشكال ندارد. (مسأله 1161) اگر در بين نماز بقدرى ساكت بماند كه نگويند نماز مىخواند بنابر احتياط واجب نمازش را بعد از تمام كردن اعاده كند. (مسأله 1162) اگر در بين نماز كارى انجام دهد، يا مدتى ساكت شود و شك كند كه نماز بهم خورده يا نه، بنابر احتياط واجب نماز را تمام كرده و دوباره بخواند. دهم - از مبطلات نماز، خوردن و آشاميدن است، كه اگر در نماز طورى بخورد يا بياشامد كه نگويند نماز مىخواند، عمدا باشد يا از روى فراموشى نمازش باطل مىشود. ولى كسى كه مىخواهد روزه بگيرد، اگر پيش از اذان صبح نماز مستحبى بخواند و تشنه باشد، چنانچه بترسد كه اگر نماز را تمام كند صبح شود، در صورتى كه آب روبروى او در دو سه قدمى باشد مىتواند در بين نماز آب بياشامد اما بايد كارى كه نماز را باطل مىكند، مثل رو گرداندن از قبله انجام ندهد. (مسأله 1163) اگر بواسطه عملى موالات نماز بهم

[ 206 ]

بخورد، يعنى طورى شود كه نگويند نماز را پشت سر هم مىخواند، بنابر احتياط واجب بايد نماز را بعد از تمام كردن دوباره بخواند. (مسأله 1164) اگر در بين نماز، غذائى را كه در دهان يا لاى دندانها مانده فرو ببرد، نمازش باطل نمىشود، و نيز اگر قند يا شكر و مانند اينها در دهان مانده باشد و در حال نماز كم كم آب شود و فرو رود اشكال ندارد. يازدهم - از مبطلات نماز، شك در ركعتهاى نماز دو ركعتى يا سه ركعتى، يا در دو ركعت اول نمازهاى چهار ركعتى است، در صورتى كه نمازگزار در حال شك باقى باشد. يا مقدارى از نماز را در حال شك بجا آورد. دوازدهم - از مبطلات نماز آنست كه ركن نماز را عمدا يا سهوا كم يا زياد كند، يا چيزى را كه ركن نيست عمدا كم يا زياد نمايد، ودر مسأله (951) گذشت كه زيادى تكبيرة الاحرام سهوا مبطل نماز نيست. (مسأله 1165) اگر بعد از نماز شك كند كه در بين نماز كارى كه نماز را باطل مىكند انجام داده يا نه، نمازش صحيح است. چيزهائى كه در نماز مكروه است (مسأله 1166) مكروه است در نماز صورت را كمى بطرف راست يا چپ بگرداند، بطورى كه نگويند روى خود را از قبله گردانده، والا نماز باطل است چنانكه گذشت. و نيز مكروه است در نماز چشمها را هم بگذارد يا بطرف راست و چپ بگرداند و با ريش و دست خود بازى كند، و انگشتها را داخل هم نمايد، و آب دهن بيندازد، و بخط قرآن يا كتاب يا خط انگشتر نگاه كند و نيز مكروه است، موقع خواندن حمد و سوره و گفتن ذكر براى شنيدن حرف كسى ساكت شود، بلكه هر كارى كه خضوع و خشوع را از بين ببرد مكروه مىباشد. (مسأله 1167) موقعى كه انسان خوابش مىآيد و نيز موقع خوددارى كردن از بول و غائط مكروه است نماز بخواند، و همچنين پوشيدن جوراب تنگ كه پا را

[ 207 ]

فشار دهد مكروه مىباشد. و غير از اينها مكروهات ديگرى هم در كتابهاى مفصل گفته شده است. مواردى كه مىشود نماز واجب را شكست (مسأله 1168) شكستن نماز واجب از روى اختيار بنابر احتياط واجب حرام است، ولى براى حفظ مال و جلوگيرى از ضرر مالى يا بدنى مانعى ندارد. (مسأله 1169) اگر حفظ جان خود انسان يا كسى كه حفظ جان او واجب است، يا حفظ مالى كه نگهدارى آن واجب مىباشد، بدون شكستن نماز ممكن نباشد، بايد نماز را بشكند. (مسأله 1170) اگر در وسعت وقت مشغول نماز باشد، و طلبكار طلب خود را از او مطالبه كند، چنانچه بتواند در بين نماز طلب او را بدهد، بايد در همان حال بپردازد، و اگر بدون شكستن نماز، دادن طلب او ممكن نيست بايد نماز را بشكند و طلب او را بدهد و بعد نماز را بخواند. (مسأله 1171) اگر در بين نماز بفهمد كه مسجد نجس است، چنانچه وقت تنگ باشد، بايد نماز را تمام كند. و اگر وقت وسعت دارد وتطهير مسجد نماز را بهم نمىزند، بايد در بين نماز تطهير كند، بعد بقيه نماز را بخواند. و اگر نماز را بهم مىزند، در صورتى كه بعد از نماز تطهير مسجد ممكن باشد، شكستن نماز براى تطهير جايز است، و اگر بعد از نماز تطهير مسجد ممكن نباشد، بايد نماز را بشكند و مسجد را تطهير نمايد، بعد نماز را بخواند. (مسأله 1172) كسى كه بايد نماز را بشكند، اگر نماز را تمام كند معصيت كرده، ولى نماز او صحيح است اگر چه احتياط مستحب آن است كه دوباره بخواند. (مسأله 1173) اگر پيش از آن كه باندازه ركوع خم شود، يادش بيايد كه اذان و اقامه را فراموش كرده، چنانچه وقت نماز وسعت دارد، مستحب است

[ 208 ]

براى گفتن آنها نماز را بشكند. و همچنين است اگر پيش از قرائت يادش بيايد كه اقامه را فراموش كرده است. شكيات شكيات نماز (23) قسم است: هشت قسم آن شكهائى است كه نماز را باطل مىكند و بشش قسم آن نبايد اعتناء كرد و نه قسم ديگر آن صحيح است. شكهاى باطل (مسأله 1174) شكهائى كه نماز را باطل مىكند از اين قرار است: اول - شك در شماره ركعتهاى نماز دو ركعتى مثل نماز صبح و نماز مسافر. ولى شك در شماره ركعتهاى نماز مستحب ونماز احتياط نماز را باطل نمىكند. دوم - شك در شماره ركعتهاى نماز سه ركعتى. سوم - آن كه در نماز چهار ركعتى شك كند كه يك ركعت خوانده يا بيشتر. چهارم - آن كه در نماز چهار ركعتى پيش از تمام شدن ذكر واجب سجده دوم شك كند كه دو ركعت خوانده يا بيشتر. پنجم - شك بين دو و پنج يا دو و بيشتر از پنج. ششم - شك بين سه و شش يا سه و بيشتر از شش. هفتم - شك در ركعتهاى نماز كه نداند چند ركعت خوانده است. هشتم - شك بين چهار و شش يا چهار و بيشتر از شش و شك بين چهار و پنج بعد از ركوع و قبل از تمام شدن سجدتين. (مسأله 1175) اگر يكى از شكهاى باطل براى انسان پيش آيد. بهتر آنست كه نماز را بهم نزند، بلكه بقدرى فكر كند كه صورت نماز بهم بخورد، يا از پيدا شدن يقين يا گمان نا اميد شود.

[ 209 ]

شكهائى كه نبايد بآنها اعتناء كرد (مسأله 1176) شكهائى كه نبايد به آنها اعتناء كرد از اين قرار است: (اول) شك در چيزى كه محل بجا آوردن آن گذشته است: مثل آن كه در ركوع شك كند كه حمد را خوانده يا نه. (دوم) شك بعد از سلام نماز. (سوم) شك بعد از گذشتن وقت نماز. (چهارم) شك كثير الشك يعنى كسى كه زياد شك مىكند (پنجم) شك امام در شماره ركعتهاى نماز، در صورتى كه مأموم شماره آنها را بداند، و هم چنين شك مأموم در صورتى كه امام شماره ركعتهاى نماز را بداند. (ششم) شك در نمازهاى مستحبى و نماز احتياط. 1 - شك در چيزى كه محل آن گذشته است (مسأله 1177) اگر در بين نماز شك كند كه يكى از كارهاى واجب آنرا انجام داده يا نه، مثلا شك كند كه حمد خوانده يا نه، چنانچه مشغول كارى كه بايد بعد از آن انجام دهد نشده، بايد آنچه را كه در انجام آن شك كرده بجا آورد، و اگر بكارى كه بايد بعد از آن انجام دهد مشغول شده، بشك خود اعتنا نكند. (مسأله 1178) اگر در بين خواندن آيه‌اى شك كند كه آيه پيش را خوانده يا نه يا وقتى كه آخر آيه را مىخواند شك كند كه اول آنرا خوانده يا نه، بشك خود اعتنا نكند. (مسأله 1179) اگر بعد از ركوع يا سجود شك كند كه كارهاى واجب آن مانند ذكر و آرام بودن بدن را انجام داده يا نه، بايد بشك خود اعتنا نكند. (مسأله 1180) اگر در حالى كه بسجده مىرود شك كند كه ركوع كرده يا نه، لازم است برگشته و بايستد و ركوع را بجا آورد، و اگر شك كند كه بعد از ركوع ايستاده يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند.

[ 210 ]

(مسأله 1181) اگر در حال برخاستن شك كند كه سجده يا تشهد را بجا آورده يا نه، بايد برگردد و بجا آورد. (مسأله 1182) كسى كه نشسته يا خوابيده نماز مىخواند، اگر موقعى كه حمد يا تسبيحات مىخواند، شك كند كه سجده يا تشهد را بجا آورده يا نه بايد بشك خود اعتناء نكند، و اگر پيش از آن كه مشغول حمد يا تسبيحات شود شك كند كه سجده يا تشهد را بجا آورده يا نه، بايد بجا آورد. (مسأله 1183) اگر شك كند كه يكى از ركنهاى نماز را بجا آورده يا نه، چنانچه مشغول كارى كه بعد از آنست نشده، بايد آنرا بجا آورد، مثلا اگر پيش از خواندن تشهد شك كند كه دو سجده را بجا آورده يا نه، بايد بجا آورد، وچنانچه بعد يادش بيايد كه آن ركن را بجا آورده بود چون ركن زياد شده نمازش باطل است. (مسأله 1184) اگر شك كند عملى را كه ركن نيست بجا آورده يا نه، چنانچه مشغول كارى كه بعد از آنست نشده، بايد آنرا بجا آورد، مثلا اگر پيش از خواندن سوره شك كند كه حمد را خوانده يا نه، بايد حمد را بخواند و اگر بعد از انجام آن يادش بيايد كه آنرا بجا آورده بود چون ركن زياد نشده نمازش صحيح است. (مسأله 1185) اگر شك كند كه ركنى را بجا آورده يا نه مثلا مشغول تشهد است، اگر شك كند كه دو سجده را بجا آورده يا نه، و بشك خود اعتناء نكند، و بعدا يادش بيايد كه آن ركن را بجا نياورده، در صورتى كه مشغول ركن بعد نشده بايد آنرا بجا آورد، و اگر مشغول ركن بعد شده نمازش باطل است، مثلا اگر پيش از ركوع ركعت بعد يادش بيايد كه دو سجده را بجا نياورده، بايد بجا آورد، و اگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد نمازش باطل است. (مسأله 1186) اگر شك كند عملى را كه ركن نيست بجا آورده يا نه، چنانچه مشغول كارى كه بعد از آنست شده، بايد بشك خود اعتنا نكند، مثلا موقعى كه

[ 211 ]

مشغول خواندن سوره است، اگر شك كند كه حمد را خوانده يا نه، بايد بشك خود اعتنا نكند، و اگر بعد يادش بيايد كه آنرا بجا نياورده، در صورتى كه مشغول ركن بعد نشده، بايد بجا آورد، و اگر مشغول ركن بعد شده نمازش صحيح است، بنابر اين اگر مثلا در قنوت يادش بيايد كه حمد را نخوانده، بايد بخواند، و اگر در ركوع يادش بيايد نماز او صحيح است. (مسأله 1187) اگر شك كند كه سلام نماز را گفته يا نه، چنانچه مشغول نماز ديگر شده، يا بواسطه انجام كارى كه نماز را بهم ميزند، از حال نمازگزار بيرون رفته، بايد بشك خود اعتناء نكند، و اگر پيش از اينها شك كند، بايد سلام را بگويد اگر چه مشغول تعقيب باشد. و اگر شك كند كه سلام را درست گفته يا نه بشك خود اعتنا نكند، هر چند مشغول تعقيب هم نشده باشد. 2 - شك بعد از سلام (مسأله 1188) اگر بعد از سلام نماز شك كند كه نمازش صحيح بوده يا نه، مثلا شك كند ركوع كرده يا نه، يا بعد از سلام نماز چهار ركعتى شك كند كه چهار ركعت خوانده يا پنج ركعت، بشك خود اعتناء نكند، ولى اگر هر دو طرف شك او باطل باشد، مثلا بعد از سلام نماز چهار ركعتى شك كند كه سه ركعت خوانده يا پنج ركعت، نمازش باطل است. 3 - شك بعد از وقت (مسأله 1189) اگر بعد از گذشتن وقت نماز، شك كند كه نماز خوانده يا نه، يا گمان كند كه نخوانده، خواندن آن لازم نيست، ولى اگر پيش از گذشتن وقت شك كند كه نماز خوانده يا نه، اگر چه گمان كند كه خوانده است، بايد آن نماز را بخواند.

[ 212 ]

(مسأله 1190) اگر بعد از گذشتن وقت شك كند كه نماز را درست خوانده يا نه، بشك خود اعتنا نكند. (مسأله 1191) اگر بعد از گذشتن وقت نماز ظهر و عصر بداند چهار ركعت نماز خوانده، ولى نداند بنيت ظهر خوانده يا بنيت عصر، بنابر احتياط واجب چهار ركعت نماز قضا بنيت نمازى كه بر او واجب است بخواند. (مسأله 1192) اگر بعد از گذشتن وقت نماز مغرب و عشا، بداند يك نماز خوانده، ولى نداند سه ركعتى خوانده يا چهار ركعتى، بايد قضاى نماز مغرب و عشا را بخواند. 4 - كثير الشك (كسى كه زياد شك مىكند) (مسأله 1193) كثير الشك كسى است كه عرفا بگويند زياد شك مىكند يا اين كه حال او بنحوى باشد كه در هر سه نماز لا اقل يك مرتبه شك كند و چنين شخصى بشك خود اعتناء نكند ولكن معتبر است زيادى شك از جهت عارضه موقتى مانند پريشانى خاطر از غضب وترس نباشد. (مسأله 1194) كثير الشك اگر در بجا آوردن چيزى از اجزاء نماز شك كند بايد بنا بگذارد كه آنرا بجا آورده، مثلا اگر شك كند كه ركوع كرده يا نه، بايد بنا بگذارد كه ركوع كرده است، و اگر در بجا آوردن چيزى شك كند كه نماز را باطل مىكند، مثل اين كه شك كند كه نماز صبح را دو ركعت خوانده يا سه ركعت بنا را بر صحت مىگذارد. (مسأله 1195) كسى كه در يك چيز نماز زياد شك مىكند چنانچه در چيزهاى ديگر نماز شك كند، بايد بدستور آن عمل نمايد مثلا كسى كه زياد شك مىكند سجده كرده يا نه، اگر در بجا آوردن ركوع شك كند بايد بدستور آن رفتار نمايد، يعنى اگر بسجده نرفته ركوع را بجا آورد و اگر بسجده رفته اعتناء نكند.

[ 213 ]

(مسأله 1196) كسى كه در نماز مخصوصى مثلا در نماز ظهر زياد شك مىكند، اگر در نماز ديگر مثلا در نماز عصر شك كند، بايد بدستور شك رفتار نمايد. (مسأله 1197) كسى كه وقتى در جاى مخصوصى نماز مىخواند، زياد شك مىكند. اگر در غير آنجا نماز بخواند و شكى براى او پيش آيد، بايد بدستور شك عمل نمايد. (مسأله 1198) اگر انسان شك كند كه كثير الشك شده يا نه، بايد بدستور شك عمل نمايد. و كثير الشك تا وقتى يقين نكند كه بحال معمولى مردم برگشته بايد بشك خود اعتنا نكند. (مسأله 1199) كسى كه زياد شك مىكند، اگر شك كند ركنى را بجا آورده يا نه، و اعتنا نكند بعد يادش بيايد كه آنرا بجا نياورده، چنانچه مشغول ركن بعد نشده بايد آنرا بجا آورد، واگر مشغول ركن بعد شده نمازش باطل است، مثلا اگر شك كند ركوع كرده يا نه و اعتناء نكند، چنانچه پيش از سجده دوم يادش بيايد كه ركوع نكرده است، بايد ركوع كند و اگر در سجده دوم يادش بيايد، نمازش باطل است. (مسأله 1200) كسى كه زياد شك مىكند اگر شك كند چيزى را كه ركن نيست بجا آورده يا نه و اعتنا نكند، و بعد يادش بيايد كه آنرا بجا نياورده چنانچه از محل بجا آوردن آن نگذشته، بايد آنرا بجا آورد واگر از محل آن گذشته نمازش صحيح است، مثلا اگر شك كند كه حمد خوانده يا نه واعتنا نكند چنانچه در قنوت يادش بيايد كه حمد نخوانده، بايد بخواند، و اگر در ركوع يادش بيايد، نماز او صحيح است. 5 - شك امام و مأموم (مسأله 1201) اگر امام جماعت در شماره ركعتهاى نماز شك كند، مثلا شك

[ 214 ]

كند كه سه ركعت خوانده يا چهار ركعت، چنانچه مأموم يقين يا گمان داشته باشد كه چهار ركعت خوانده، و بامام بفهماند كه چهار ركعت خوانده است، امام بايد نماز را تمام كند، و خواندن نماز احتياط لازم نيست ونيز اگر امام يقين يا گمان داشته باشد كه چند ركعت خوانده است، و مأموم در شماره ركعتهاى نماز شك كند، بايد بشك خود اعتنا نكند. وبلكه در افعال نماز نيز شك امام با حفظ مأموم بطور يقين و بالعكس اعتبار ندارد. 6 - شك در نماز مستحبى (مسأله 1202) اگر در شماره ركعتهاى نماز مستحبى شك كند، چنانچه طرف بيشتر شك نماز را باطل مىكند، بايد بنا را بر كمتر بگذارد، مثلا اگر در نافله صبح شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت، بايد بنا بگذارد كه دو ركعت خوانده است. و اگر طرف بيشتر شك نماز را باطل نمىكند، مثلا شك كند كه دو ركعت خوانده يا يك ركعت بهر طرف شك عمل كند، نمازش صحيح است. (مسأله 1203) كم شدن ركن نافله را باطل مىكند ولى زياد شدن ركن آن را باطل نمىكند، پس اگر يكى از كارهاى نافله را فراموش كند و موقعى يادش بيايد كه مشغول ركن بعد از آن شده بايد آن كار را انجام دهد ودوباره آن ركن را بجا آورد، مثلا اگر در بين ركوع يادش بيايد كه سوره حمد را نخوانده بايد برگردد وحمد را بخواند و دوباره بركوع رود. (مسأله 1204) اگر در يكى از كارهاى نافله شك كند، خواه ركن باشد يا غير ركن، چنانچه محل آن نگذشته، بايد بجا آورد و اگر محل آن گذشته بشك خود اعتنا نكند. (مسأله 1205) اگر در نماز مستحبى دو ركعتى گمانش بسه ركعت يا بيشتر برود، بايد اعتناء نكند، و نمازش صحيح است. و اگر گمانش بدو ركعت يا كمتر

[ 215 ]

برود بايد بهمان گمان عمل كند، مثلا اگر گمانش بيك ركعت مىرود بايد يك ركعت ديگر بخواند. (مسأله 1206) اگر در نماز نافله كارى كند كه براى آن در نماز واجب سجده سهو واجب مىشود، يا يك سجده يا تشهد را فراموش نمايد، لازم نيست بعد از نماز سجده سهو يا قضاى سجده و تشهد را بجا آورد. (مسأله 1207) اگر شك كند كه نماز مستحبى را خوانده يا نه، چنانچه آن نماز مثل نماز جعفر طيار وقت معين نداشته باشد بنا بگذارد كه نخوانده است، و هم چنين است اگر مثل نافله يوميه وقت معين داشته باشد و پيش از گذشتن وقت شك كند كه آنرا بجا آورده يا نه. ولى اگر بعد از گذشتن وقت شك كند كه خوانده است يا نه، بشك خود اعتنا نكند. شكهاى صحيح (مسأله 1208) در نه صورت اگر در شماره ركعتهاى نماز چهار ركعتى شك كند، بنابر احتياط مستحب بايد فورا فكر نمايد پس اگر يقين يا گمان بيك طرف شك پيدا كرد، همان طرف را بگيرد و نماز را تمام كند، وگرنه بدستورهائى كه گفته مىشود عمل نمايد، و آن نه صورت از اين قرار است: (اول) آن كه بعد از تمامى ذكر سجده دوم شك كند كه دو ركعت خوانده است يا سه ركعت، بايد بنا بگذارد كه سه ركعت خوانده است ويك ركعت ديگر بخواند و نماز را تمام كند و بعد از نماز بنابر احتياط واجب يك ركعت نماز احتياط ايستاده بجا آورد. (دوم) شك بين دو و چهار بعد از تمامى ذكر از سجده دوم كه بايد بنا را بگذارد چهار ركعت خوانده و نماز را تمام كند، و بعد از نماز دو ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند. (سوم) شك بين دو و سه و چهار بعد از تمامى ذكر از سجده دوم كه بايد بنا را

[ 216 ]

بر چهار بگذارد و بعد از نماز دو ركعت نماز احتياط ايستاده و بعد دو ركعت نشسته بجا آورد. (چهارم) شك بين چهار وپنج بعد از تمام كردن ذكر از سجده دوم كه بايد بنا را بر چهار بگذارد و نماز را تمام كند، و بعد از نماز دو سجده سهو بجا آورد ولى اگر بعد از سجده اول، يا پيش از تمامى ذكر از سجده دوم، يكى از اين چهار شك براى او پيش آيد، نمازش باطل است. (پنجم) شك بين سه و چهار، كه در هر جاى نماز باشد، بايد بنا را بر چهار بگذارد و نماز را تمام كند، و بعد از نماز يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته بجا آورد. (ششم) شك بين چهار و پنج در حال ايستاده كه بايد بنشيند و تشهد بخواند و نماز را سلام دهد، و يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته بجا آورد. (هفتم) شك بين سه و پنج در حال ايستاده كه بايد بنشيند و تشهد بخواند و نماز را سلام دهد و دو ركعت نماز احتياط ايستاده بجا آورد. (هشتم) شك بين سه و چهار و پنج در حال ايستاده، كه بايد بنشيند وتشهد بخواند وبعد از سلام نماز، دو ركعت نماز احتياط ايستاده وبعد دو ركعت نشسته بجا آورد. (نهم) شك بين پنج و شش در حال ايستاده كه بايد بنشيند و تشهد بخواند و نماز را سلام دهد و دو سجده سهو بجا آورد. و نيز بنابر احتياط واجب دو سجده سهو براى ايستادن بيجا در اين چهار صورت بجا آورد. (مسأله 1209) اگر يكى از شكهاى صحيح براى انسان پيش آيد بنابر احتياط واجب نبايد نماز را بشكند و بايستى بدستورى كه گفته شد عمل نمايد. (مسأله 1210) اگر يكى از شكهائى كه نماز احتياط براى آنها واجب است در نماز پيش آيد، چنانچه انسان نماز را تمام كند احتياط واجب آنست كه نماز احتياط

[ 217 ]

را بخواند، و بدون خواندن نماز احتياط، نماز را از سر نگيرد، و اگر پيش از انجام كارى كه نماز را باطل مىكند نماز را از سر بگيرد، نماز دومش هم باطل است، ولى اگر بعد از انجام كارى كه نماز را باطل مىكند، مشغول نماز شود، نماز دومش صحيح است. (مسأله 1211) وقتى يكى از شكهاى باطل براى انسان پيش آيد، و بداند كه اگر به حالت بعدى منتقل شود براى او يقين يا گمان پيدا مىشود، جائز نيست با حالت شك نماز را ادامه دهد، مثلا اگر در حال ايستادن شك كند كه يك ركعت خوانده يا بيشتر و بداند كه اگر بركوع رود بيك طرف يقين يا گمان پيدا مىكند جائز نيست با اين حال ركوع كند. (مسأله 1212) اگر اول، گمانش بيك طرف بيشتر باشد، بعد دو طرف در نظر او مساوى شود، بايد بدستور شك عمل نمايد. و اگر اول دو طرف در نظر او مساوى باشد و بطرفى كه وظيفه او است بنا بگذارد، بعد گمانش بطرف ديگر برود، بايد همان طرف را بگيرد و نماز را تمام كند. (مسأله 1213) كسى كه نمىداند گمانش بيك طرف بيشتر است يا هر دو طرف در نظر او مساويت بايد بدستور شك عمل كند. (مسأله 1214) اگر بعد از نماز بداند كه در بين نماز حال ترديدى داشته، كه مثلا دو ركعت خوانده يا سه ركعت، و بنا را بر سه گذاشته، ولى نداند كه گمانش بخواندن سه ركعت بوده، يا هر دو طرف در نظر او مساوى بوده، بايد نماز احتياط را بخواند. (مسأله 1215) اگر موقعى كه تشهد مىخواند، يا بعد از ايستادن شك كند كه دو سجده را بجا آورده يا نه، ودر همان موقع يكى از شكهائى كه اگر بعد از تمام شدن دو سجده اتفاق بيفتد صحيح مىباشد، براى او پيش آيد، مثلا شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت، چنانچه بدستور آن شك عمل كند نماز صحيح است. (مسأله 1216) اگر پيش از آن كه مشغول تشهد شود، يا پيش از ايستادن

[ 218 ]

شك كند كه يك يا دو سجده را بجا آورده يا نه، و در همان موقع يكى از شكهائى كه بعد از تمام شدن دو سجده صحيح است، برايش پيش آيد نمازش باطل است. (مسأله 1217) اگر موقعى كه ايستاده بين سه و چهار يا بين سه و چهار و پنج شك كند، و يادش بيايد كه يك يا دو سجده از ركعت پيش را بجا نياورده نمازش باطل است. (مسأله 1218) اگر شك او از بين برود، و شك ديگرى برايش پيش آيد، مثلا اول شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت، بعد شك كند كه سه ركعت خوانده يا چهار ركعت، بايد بدستور شك دوم عمل نمايد. (مسأله 1219) اگر بعد از نماز شك كند كه در حال نماز مثلا بين دو و چهار شك كرده، يا بين سه و چهار، بهتر آنست كه بدستور هر دو عمل كند و نماز را دوباره بخواند. و جايز است كه نماز را بهم زده و دوباره بخواند. (مسأله 1220) اگر بعد از نماز بفهمد كه در حال نماز شكى براى او پيش آمده، ولى نداند از شكهاى باطل يا صحيح بوده، و اگر از شكهاى صحيح بوده نداند كدام قسم آن بوده است، بهتر آنست كه دو ركعت نماز احتياط ايستاده و يك ركعت ايستاده و دو ركعت نشسته و دو سجده سهو بجا آورد و نماز را هم دوباره بخواند. وجايز است نماز را بهم زده و دوباره بخواند. (مسأله 1221) كسى كه نشسته نماز مىخواند، اگر شكى كند كه بايد براى آن يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته بخواند، بايد يك ركعت نشسته بجا آورد. واگر شكى كند كه بايد براى آن دو ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند، بايد دو ركعت نشسته بجا آورد. (مسأله 1222) كسى كه ايستاده نماز مىخواند، اگر موقع خواندن نماز احتياط از ايستادن عاجز شود، بايد مثل كسى كه نماز را نشسته مىخواند كه حكم آن در مسأله پيش گفته شد، نماز احتياط را بجا آورد.

[ 219 ]

(مسأله 1223) كسى كه نشسته نماز مىخواند، اگر موقع خواندن نماز احتياط بتواند بايستد، بايد بوظيفه كسى كه نماز را ايستاده مىخواند عمل كند. دستور نماز احتياط (مسأله 1224) كسى كه نماز احتياط بر او واجب است، بعد از سلام نماز بايد فورا نيت نماز احتياط كند و تكبير بگويد و حمد را بخواند و بركوع رود و دو سجده نمايد پس اگر يك ركعت نماز احتياط بر او واجب است، بعد از دو سجده تشهد بخواند و سلام دهد و اگر دو ركعت نماز احتياط بر او واجب است بعد از دو سجده يك ركعت ديگر مثل ركعت اول بجا آورد و بعد از تشهد سلام دهد. (مسأله 1225) نماز احتياط سوره و قنوت ندارد و بايد آنرا آهسته بخوانند و نيت‌آنرا به زبان نياورند، واحتياط واجب آنست كه (بسم الله) آنرا هم آهسته بگويند. (مسأله 1226) اگر پيش از خواندن نماز احتياط بفهمد، نمازى كه خوانده درست بوده، لازم نيست نماز احتياط را بخواند، واگر در بين نماز احتياط بفهمد، لازم نيست آنرا تمام نمايد. (مسأله 1227) اگر پيش از خواندن نماز احتياط بفهمد كه ركعتهاى نمازش كم بوده، چنانچه كارى كه نماز را باطل مىكند انجام نداده، بايد آنچه را از نماز نخوانده بخواند و براى سلام بيجا دو سجده سهو بنمايد. و اگر كارى كه نماز را باطل مىكند، انجام داده، مثلا پشت بقبله كرده، بايد نماز را دوباره بجا آورد. (مسأله 1228) اگر بعد از نماز احتياط بفهمد كسرى نمازش بمقدار نماز احتياط بوده، مثلا در شك بين سه و چهار يك ركعت نماز احتياط بخواند، بعد بفهمد نماز را سه ركعت خوانده، نمازش صحيح است. (مسأله 1229) اگر بعد از خواندن نماز احتياط بفهمد كسرى نماز كمتر از نماز احتياط بوده، مثلا در شك بين دو و چهار، دو ركعت نماز احتياط بخواند،

[ 220 ]

بعد بفهمد نماز را سه ركعت خوانده، بايد نماز را دوباره بخواند. (مسأله 1230) اگر بعد از خواندن نماز احتياط بفهمد كسرى نمازش بيشتر از نماز احتياط بوده، مثلا در شك بين سه وچهار يك ركعت نماز احتياط بخواند، بعد بفهمد نماز را دو ركعت خوانده، چنانچه بعد از نماز احتياط كارى كه نماز را باطل مىكند انجام داده، مثلا پشت بقبله كرده بايد نماز را دوباره بخواند و اگر كارى كه نماز را باطل مىكند انجام نداده، نماز احتياطش محسوب است، و يك ركعت كسرى نمازش را بجا آورد، و نمازش صحيح است و براى زيادى هر يك از سلام در اصل نماز، و نماز احتياط دو سجده سهو بجا آورد. (مسأله 1231) اگر بين دو و سه و چهار شك كند، و بعد از خواندن دو ركعت نماز احتياط ايستاده، يادش بيايد كه نماز را دو ركعت خوانده، لازم نيست دو ركعت نماز احتياط نشسته را بخواند. (مسأله 1232) اگر بين سه و چهار شك كند و موقعى كه يك ركعت نماز احتياط ايستاده را مىخواند يادش بيايد كه نماز را سه ركعت خوانده، بايد نماز احتياط را تمام كند، و نمازش صحيح است، و براى سلام زيادى سجده سهو مىنمايد، واگر موقعى كه دو ركعت نماز احتياط نشسته مىخواند يادش بيايد، پس اگر قبل از ركوع اول يادش بيايد، بايستد و نماز را مطابق كسرى كه دارد تمام نمايد، و اگر بعد از ركوع يادش بيايد نمازش باطل است. (مسأله 1233) اگر بين دو و سه و چهار شك كند و موقعى كه دو ركعت نماز احتياط ايستاده را مىخواند، پيش از ركوع دوم يادش بيايد كه نماز را سه ركعت خوانده بايد بنشيند و نماز احتياط را يك ركعتى تمام كند، و بهتر آنست كه نماز را دوباره بخواند. (مسأله 1234) اگر در بين نماز احتياط بفهمد كسرى نمازش بيشتر يا كمتر از نماز احتياط بوده، چنانچه نتواند نماز احتياط را مطابق كسرى نمازش تمام كند،

[ 221 ]

بايد آنرا رها كند، و در اين صورت اگر ممكن باشد كسرى نماز را بجا آورد و اگر ممكن نباشد، نماز را دوباره بخواند، مثلا در شك بين سه و چهار اگر موقعى كه دو ركعت نماز احتياط نشسته را مىخواند، يادش بيايد كه نماز را دو ركعت خوانده، چون نمىتواند دو ركعت نشسته را بجاى دو ركعت ايستاده حساب كند، بايد نماز احتياط نشسته را رها كند، پس اگر قبل از ركوع اول نماز احتياط يادش آمده بود بايد كسرى نمازش را بخواند و اگر بعد از آن بوده بايد نماز را دوباره بجا آورد. (مسأله 1235) اگر شك كند نماز احتياطى را كه بر او واجب بوده بجا آورده يا نه، چنانچه وقت نماز گذشته بشك خود اعتنا نكند، و اگر وقت دارد، در صورتى كه بين شك و نماز زياد طول نكشيده وكارى هم مثل رو گرداندن از قبله كه نماز را باطل مىكند انجام نداده، بايد نماز احتياط را بخواند. و اگر كارى كه نماز را باطل مىكند بجا آورده، يا بين نماز و شك او زياد طول كشيده، اعتناء بشك ننمايد. (مسأله 1236) اگر در نماز احتياط، ركنى را زياد كند، يا مثلا بجاى يك ركعت دو ركعت بخواند، نماز احتياط باطل مىشود، و بايد دوباره اصل نماز را بخواند. (مسأله 1237) موقعى كه مشغول نماز احتياط است اگر در يكى از كارهاى آن شك كند، چنانچه محل آن نگذشته، بايد بجا آورد، و اگر محلش گذشته، بايد بشك خود اعتناء نكند، مثلا اگر شك كند كه حمد خوانده يا نه چنانچه بركوع نرفته بايد بخواند، و اگر بركوع رفته بايد بشك خود اعتنا نكند. (مسأله 1238) اگر در شماره ركعتهاى نماز احتياط شك كند، چنانچه طرف بيشتر شك نماز را باطل مىكند، بايد بنا را بر كمتر بگذارد، و اگر طرف بيشتر شك نماز را باطل نمىكند، بايد بنا را بر بيشتر بگذارد، مثلا موقعى كه مشغول خواندن دو ركعت نماز احتياط است، اگر شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت، چون طرف بيشتر شك نماز را باطل مىكند، بايد بنا بگذارد كه دو ركعت خوانده،

[ 222 ]

واگر شك كند كه يك ركعت خوانده يا دو ركعت، چون طرف بيشتر شك نماز را باطل نمىكند بايد بنا بگذارد كه دو ركعت خوانده است. (مسأله 1239) اگر در نماز احتياط چيزى كه ركن نيست سهوا كم يا زياد شود، سجده سهو ندارد. (مسأله 1240) اگر بعد از سلام نماز احتياط شك كند كه يكى از اجزاء يا شرائط آنرا بجا آورده يا نه، بشك خود اعتنا نكند. (مسأله 1241) اگر در نماز احتياط، تشهد يا يك سجده را فراموش كند و در جاى خود تداركش ممكن نباشد، احتياط واجب آنست كه بعد از سلام نماز آنرا قضا نمايد. (مسأله 1242) اگر نماز احتياط و قضاى يك سجده يا قضاى يك تشهد يا دو سجده سهو بر او واجب شود، بايد اول نماز احتياط را بجا آورد. (مسأله 1243) حكم گمان در نماز نسبت بركعات مثل حكم يقين است مثلا اگر نداند كه يك ركعت خوانده يا دو ركعت و گمان داشته باشد كه دو ركعت خوانده بنا مىگذارد كه دو ركعت است، و اگر در نماز چهار ركعتى گمان دارد كه چهار ركعت خوانده، نبايد نماز احتياط بخواند و اما نسبت با فعال گمان حكم شك را دارد، پس اگر گمان دارد، ركوع كرده در صورتى كه داخل سجده نشده است، بايد آنرا بجا آورد و اگر گمان دارد حمد را نخوانده، چنانچه در سوره داخل شده باشد اعتناء بگمان ننمايد و نمازش صحيح است. (مسأله 1244) حكم شك و سهو و گمان در نمازهاى واجب يوميه و نمازهاى واجب ديگر فرق ندارد، مثلا اگر در نماز آيات شك كند كه يك ركعت خوانده يا دو ركعت، چون شك او در نماز دو ركعتى است، نمازش باطل مىشود، و اگر گمان داشته باشد كه دو ركعت يا يك ركعت است بر طبق گمان خود نماز را تمام مىنمايد.

[ 223 ]

سجده سهو (مسأله 1245) براى پنج چيز بعد از سلام نماز، انسان بايد دو سجده سهو بدستورى كه بعدا گفته مىشود بجا آورد: اول - آن كه در بين نماز، سهوا حرف بزند. دوم - جائى كه نبايد سلام نماز را بدهد، مثلا در ركعت اول سهوا سلام بدهد. سوم - آن كه تشهد را فراموش كند. چهارم - آن كه در نماز چهار ركعتى بعد از تمامى ذكر سجده دوم شك كند كه چهار ركعت خوانده يا پنج ركعت. (پنجم) آن كه يك سجده را فراموش كند يا اين كه در جائى كه بايد بايستد مثلا موقع خواندن حمد و سوره اشتباها بنشيند يا در جائيكه بايد بنشيند مثلا موقع خواندن تشهد اشتباها بايستد، در همه اين صور، بنابر احتياط واجب بايد دو سجده سهو بجا آورد و در غير اينها براى هر چيزى كه در نماز اشتباها كم يا زياد كند احتياط مستحب آنست كه دو سجده سهو بنمايد. و احكام اين چند صورت در مسائلى گفته مىشود. (مسأله 1246) اگر انسان اشتباها يا بخيال اين كه نمازش تمام شده حرف بزند، بايد دو سجده سهو بجا آورد. (مسأله 1247) براى صدائى كه از آه كشيدن و سرفه كردن پيدا مىشود سجده سهو واجب نيست. ولى اگر سهوا آخ يا آه بگويد، بايد سجده سهو نمايد. (مسأله 1248) اگر چيزى را كه غلط خوانده دوباره بطور صحيح بخواند، براى دوباره خواندن آن سجده سهو واجب نيست. (مسأله 1249) اگر در نماز سهوا مدتى حرف بزند و تمام آنها عرفا يك مرتبه حساب شود، دو سجده سهو بعد از سلام نماز كافيست. (مسأله 1250) اگر سهوا تسبيحات اربعه را نگويد، احتياط مستحب آنست كه بعد از نماز دو سجده سهو بجا آورد. (مسأله 1251) اگر در جائى كه نبايد سلام نماز را بگويد سهوا بگويد (السلام

[ 224 ]

علينا و على عباد الله الصالحين) يا بگويد (السلام عليكم) اگر چه (ورحمة الله و بركاته) را نگفته باشد بايد دو سجده سهو بنمايد، ولى اگر اشتباها بگويد (السلام عليك ايها النبي ورحمة الله وبركاته) احتياط مستحب آنست كه دو سجده سهو بجا آورد. (مسأله 1252) اگر در جائى كه نبايد سلام دهد اشتباها هر سه سلام را بگويد، دو سجده سهو كافيست. (مسأله 1253) اگر يك سجده يا تشهد را فراموش كند، و پيش از ركوع ركعت بعد يادش بيايد، بايد برگردد و بجا آورد، و بعد از نماز بنابر احتياط واجب براى ايستادن بيجا دو سجده سهو بنمايد. (مسأله 1254) اگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد كه يك سجده يا تشهد را از ركعت پيش فراموش كرده، بايد بعد از سلام نماز بنابر احتياط سجده يا تشهد را قضا نمايد، و بعد از آن دو سجده سهو نيز بجا آورد. (مسأله 1255) اگر سجده سهو را بعد از سلام نماز عمدا بجا نياورد، معصيت كرده، و واجب است هر چه زودتر آنرا انجام دهد، و چنانچه سهوا بجا نياورد، هر وقت يادش آمد بنابر احتياط واجب بايد فورا انجام دهد، و لازم نيست نماز را دوباره بخواند. (مسأله 1256) اگر شك دارد مثلا دو سجده سهو بر او واجب شده يا نه، لازم نيست بجا آورد. (مسأله 1257) كسى كه شك دارد مثلا دو سجده سهو بر او واجب شده يا چهار تا، اگر دو سجده بنمايد كافيست. (مسأله 1258) اگر بداند يكى از دو سجده سهو را بجا نياورده، و تدارك ممكن نباشد بايد دو سجده سهو بجا آورد، واگر بداند سهوا سه سجده كرده، احتياط واجب آنست كه دوباره دو سجده سهو بنمايد.

[ 225 ]

دستور سجده سهو (مسأله 1259) دستور سجده سهو اين است كه بعد از سلام نماز فورا نيت سجده سهو كند و پيشانى را بچيزى كه سجده بر آن صحيح است بگذارد، و احوط واجب اين است كه بگويد: (بسم الله وبالله السلام عليك ايها النبي ورحمة الله وبركاته) بعد بايد بنشيند و دوباره بسجده رود و ذكرى را كه گفته شد بگويد و بنشيند، و بعد از خواندن تشهد سلام دهد و اگر در سجده عوض ذكر سابق بگويد بسم الله وبالله اللهم صل على محمد وآل محمد كافى است. قضاى سجده و تشهد فراموش شده (مسأله 1260) سجده و تشهدى را كه انسان فراموش كرده و بعد از نماز، قضاى آنرا بجا مىآورد، بايد تمام شرائط نماز: مانند پاك بودن بدن و لباس و رو بقبله بودن و شرطهاى ديگر را داشته باشد. (مسأله 1261) اگر سجده را چند دفعه فراموش كند، مثلا يك سجده از ركعت اول، و يك سجده از ركعت دوم فراموش نمايد، بايد بعد از نماز قضاى هر دو را با سجده‌هاى سهوى كه احتياطا واجب براى آنها لازم است بجا آورد. (مسأله 1262) اگر يك سجده و تشهد را فراموش كند، مىتواند هر يكى را كه بخواهد اول قضا نمايد. اگر چه بداند كدام اول فراموش شده است. (مسأله 1263) اگر دو سجده از دو ركعت فراموش نمايد لازم نيست هنگام قضا مراعات ترتيب نمايد. (مسأله 1264) اگر بين سلام نماز و قضاى سجده يا تشهد كارى كند كه اگر عمدا يا سهوا در نماز اتفاق بيفتد نماز باطل مىشود، مثلا پشت بقبله نمايد، احتياط واجب

[ 226 ]

آنست كه بعد از قضاى سجده و تشهد دوباره نماز را بخواند. (مسأله 1265) اگر بعد از سلام نماز يادش بيايد كه يك سجده يا تشهد را از ركعت آخر فراموش كرده، بايد برگشته و نماز را تمام نموده‌ودو سجده سهو براى سلام بيجا بجا آورد. (مسأله 1266) اگر بين سلام نماز و قضاى سجده يا تشهد كارى كند كه براى آن سجده سهو واجب مىشود، مثل آن كه سهوا حرف بزند، بنابر احتياط واجب بايد سجده يا تشهد را قضا كند، و غير از سجده سهوى كه براى قضاى سجده يا تشهد مىنمايد دو سجده سهو ديگر بنمايد. (مسأله 1267) اگر نداند كه در نماز سجده را فراموش كرده يا تشهد را بايد سجده را قضا نمايد و دو سجده سهو بجا آورد و احتياطا واجب تشهد را نيز قضا نمايد. (مسأله 1268) اگر شك دارد كه سجده يا تشهد را فراموش كرده يا نه واجب نيست قضا يا سجده سهو نمايد. (مسأله 1269) اگر بداند سجده يا تشهد را فراموش كرده، و شك كند كه پيش از ركوع ركعت بعد بجا آورده يا نه، احتياط واجب آنست كه آنرا قضا نمايد. (مسأله 1270) كسى كه بايد سجده يا تشهد را قضا نمايد، اگر براى كار ديگر هم سجده سهو بر او واجب شود، بايد بعد از نماز سجده يا تشهد را قضا نمايد، بعد سجده سهو را بجا آورد. (مسأله 1271) اگر شك دارد كه بعد از نماز، قضاى سجده يا تشهد فراموش شده را بجا آورده يا نه، چنانچه وقت نماز نگذشته، بايد سجده يا تشهد را قضا نمايد. و اگر وقت نماز گذشته، قضاى آن مستحب است. كم و زياد كردن اجزاء و شرائط نماز (مسأله 1272) هر گاه چيزى از واجبات نماز را عمدا كم يا زياد كند اگر چه

[ 227 ]

يك حرف آن باشد، نماز باطل است. (مسأله 1273) اگر بواسطه ندانستن مسأله، از روى تقصير چيزى از واجبات نماز را كم يا زياد كند، نماز باطل است ولى چنانچه بواسطه ندانستن مسأله حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشا را آهسته بخواند، يا حمد و سوره نماز ظهر و عصر را بلند بخواند، يا در مسافرت نماز ظهر و عصر و عشا را چهار ركعتى بخواند نمازش صحيح است البته بتفصيلى كه در نماز مسافر ذكر مىشود. (مسأله 1274) اگر در بين نماز بفهمد وضو يا غسلش باطل بوده، يا بدون وضو يا غسل مشغول نماز شده، بايد نماز را بهم بزند، و دوباره نماز را با وضو يا غسل بخواند، واگر بعد از نماز بفهمد، بايد دوباره نماز را با وضو يا غسل بجا آورد و اگر وقت گذشته قضا نمايد. (مسأله 1275) اگر بعد از رسيدن بركوع يادش بيايد كه دو سجده از ركعت پيش فراموش كرده، نمازش باطل است. و اگر پيش از رسيدن بركوع يادش بيايد، بايد برگردد و دو سجده را بجا آورد، و برخيزد و حمد و سوره يا تسبيحات را بخواند و نماز را تمام كند، و بعد از نماز بنابر احتياط واجب، براى ايستادن بيجا دو سجده سهو بنمايد. (مسأله 1276) اگر پيش از گفتن (السلام علينا) و (السلام عليكم) يادش بيايد كه دو سجده ركعت آخر را بجا نياورده، بايد دو سجده را بجا آورد، و دوباره تشهد بخواند و نماز را سلام دهد. (مسأله 1277) اگر پيش از سلام نماز يادش بيايد كه يك ركعت يا بيشتر از آخر نماز نخوانده، بايد مقدارى را كه فراموش كرده بجا آورد. (مسأله 1278) اگر بعد از سلام نماز يادش بيايد كه يك ركعت يا بيشتر از آخر نماز را نخوانده، چنانچه كارى انجام داده كه اگر در نماز عمدا يا سهوا اتفاق بيفتد نماز را باطل مىكند، مثلا پشت بقبله كرده، نمازش باطل است، و اگر كارى كه عمدى و

[ 228 ]

سهوى آن، نماز را باطل مىكند، انجام نداده بايد فورا مقدارى را كه فراموش كرده بجا آورد. (مسأله 1279) هر گاه بعد از سلام نماز عملى انجام دهد كه اگر در نماز عمدا يا سهوا اتفاق بيفتد نماز را باطل مىكند، مثلا پشت بقبله نمايد و بعد يادش بيايد كه دو سجده آخر را بجا نياورده، نمازش باطل است، و اگر پيش از انجام كارى كه نماز را باطل مىكند، يادش بيايد، بايد دو سجده‌اى را كه فراموش كرده بجا آورد و دوباره تشهد بخواند، و نماز را سلام دهد و دو سجده سهو براى سلامى كه اول گفته است بنمايد. (مسأله 1280) اگر بفهمد نماز را پيش از وقت خوانده، يا پشت بقبله خوانده بايد دوباره بخواند، و اگر وقت گذشته قضا نمايد، و اما اگر بفهمد كه بطرف راست يا بطرف چپ قبله بجا آورده، در صورتى كه پيش از گذشتن وقت باشد دوباره بخواند ولى اگر بعد از گذشتن وقت باشد بعيد نيست قضا نداشته باشد مگر اين كه اين عمل بجهت ندانستن حكم شرعى بوده باشد. نماز مسافر مسافر بايد نماز ظهر و عصر و عشا را با هشت شرط شكسته بجا آورد يعنى دو ركعت بخواند: شرط اول - آن كه سفر او كمتر از هشت فرسخ شرعى نباشد، و فرسخ شرعى مقدارى كمتر از پنج كيلومتر و نيم است. (مسأله 1281) كسى كه رفتن و برگشتن او هشت فرسخ است، چنانچه رفتن او و همچنين برگشتنش كمتر از چهار فرسخ نباشد، بايد نماز را شكسته بخواند. و نيز اگر رفتن سه فرسخ و برگشتن پنج فرسخ. يا بعكس باشد، بايد نماز را شكسته بخواند.

[ 229 ]

(مسأله 1282) اگر رفتن وبرگشتن هشت فرسخ باشد اگر چه روزى كه مىرود، همان روز يا شب آن برنگردد، بايد نماز را شكسته بخواند، اگر چه بهتر آنست كه تمام نيز بخواند. (مسأله 1283) اگر سفر مختصرى از هشت فرسخ كمتر باشد، يا انسان نداند كه سفر او هشت فرسخ است يا نه، نبايد نماز را شكسته بخواند و چنانچه شك كند كه سفر او هشت فرسخ است يا نه، تحقيق كردن برايش لازم نيست، و بايد نمازش را تمام بخواند. (مسأله 1284) اگر دو عادل يا شخص موثقى خبر دهد كه سفر انسان هشت فرسخ است بايد نماز را شكسته بخواند. (مسأله 1285) كسى كه يقين دارد سفر او هشت فرسخ است، اگر نماز را شكسته بخواند، وبعد بفهمد كه هشت فرسخ نبوده، بايد آنرا چهار ركعتى بجا آورد، و اگر وقت گذشته قضا نمايد. (مسأله 1286) كسى كه يقين دارد سفرش هشت فرسخ نيست، يا شك دارد كه هشت فرسخ هست يا نه، چنانچه در بين راه بفهمد كه سفر او هشت فرسخ بوده، اگر چه كمى از راه باقى باشد، بايد نماز را شكسته بخواند و اگر تمام خوانده دوباره شكسته بجا آورد. (مسأله 1287) اگر بين دو محلى كه فاصله آنها كمتر از چهار فرسخ است، چند مرتبه رفت و آمد كند، اگر چه روى هم رفته هشت فرسخ شود، بايد نماز را تمام بخواند. (مسأله 1288) اگر محلى دو راه داشته باشد، يك راه آن كمتر از هشت فرسخ وراه ديگر آن هشت فرسخ يا بيشتر باشد، چنانچه انسان از راهى كه هشت فرسخ است بآنجا برود، بايد نماز را شكسته بخواند، و اگر از راهى كه هشت فرسخ نيست برود بايد تمام بخواند.

[ 230 ]

(مسأله 1289) اگر شهر ديوار دارد، بايد ابتداى هشت فرسخ را از ديوار شهر حساب كند، و اگر ديوار ندارد، بايد از خانه‌هاى آخر شهر حساب نمايد. شرط دوم - آن كه از اول مسافرت قصد هشت فرسخ را داشته باشد، پس اگر بجائى كه كمتر از هشت فرسخ است مسافرت كند، و بعد از رسيدن بآنجا قصد كند جائى برود كه با مقدارى كه آمده هشت فرسخ شود، چون از اول قصد هشت فرسخ را نداشته، بايد نماز را تمام بخواند. ولى اگر بخواهد از آنجا هشت فرسخ برود، يا چهار فرسخ برود و چهار فرسخ ديگر بوطنش يا محلى كه مىخواهد ده روز در آنجا بماند برگردد، بايد نماز را شكسته بخواند. (مسأله 1290) كسى كه نمىداند سفرش چند فرسخ است، مثلا براى پيدا كردن گمشده‌اى مسافرت مىكند، و نمىداند كه چه مقدار بايد برود تا آنرا پيدا كند، بايد نماز را تمام بخواند، ولى در برگشتن چنانچه تا وطنش يا جائى كه مىخواهد ده روز در آنجا بماند، هشت فرسخ يا بيشتر باشد، بايد نماز را شكسته بخواند. و نيز اگر در بين رفتن قصد كند كه چهار فرسخ برود و چهار فرسخ برگردد، بايد نماز را شكسته بخواند. (مسأله 1291) مسافر در صورتى بايد نماز را شكسته بخواند كه تصميم داشته باشد هشت فرسخ برود، پس كسى كه از شهر بيرون مىرود و مثلا قصدش اين است كه اگر رفيق پيدا كند، سفر هشت فرسخى برود، چنانچه اطمينان دارد كه رفيق پيدا مىكند، بايد نماز را شكسته بخواند و اگر اطمينان ندارد، بايد تمام بخواند. (مسأله 1292) كسى كه قصد هشت فرسخ دارد، اگر چه در هر روز مقدار كمى راه برود، وقتى بجائى برسد كه اذان شهر را نشنود و اهل شهر او را نبينند و نشانه آن اين است كه او اهل شهر را نبيند، بايد نماز را شكسته بخواند ولى اگر در هر روز مقدار خيلى كمى راه برود كه عرفا بگويند مسافر است، بايد نمازش را تمام بخواند و احتياط مستحب آن است كه هم شكسته و هم تمام بخواند.

[ 231 ]

(مسأله 1293) كسى كه در سفر در اختيار ديگرى است مانند نوكرى كه با آقاى خود مسافرت مىكند، چنانچه بداند سفر او هشت فرسخ است، بايد نماز را شكسته بخواند، و اگر نداند، نماز را تمام بجا آورد، و پرسيدن لازم نيست. (مسأله 1294) كسى كه در سفر در اختيار ديگرى است، اگر بداند يا گمان داشته باشد كه پيش از رسيدن به چهار فرسخ از او جدا مىشود بايد نماز را تمام بخواند. (مسأله 1295) كسى كه در سفر در اختيار ديگرى است، اگر شك دارد كه پيش از رسيدن بچهار فرسخ از او جدا مىشود يا نه، بايد نماز را تمام بخواند، ولى چنانچه احتمال جدا شدن او در نظر مردم بجا نباشد، بايد نماز را شكسته بخواند. شرط سوم - آن كه در بين راه از قصد خود برنگردد، پس اگر پيش از رسيدن بچهار فرسخ از قصد خود برگردد، يا مردد شود، بايد نماز را تمام بخواند. (مسأله 1296) اگر بعد از رسيدن بچهار فرسخ از مسافرت منصرف شود، چنانچه تصميم داشته باشد كه همانجا بماند يا بعد از ده روز برگردد يا در برگشتن وماندن مردد باشد، بايد نماز را تمام بخواند. (مسأله 1297) اگر بعد از رسيدن بچهار فرسخ از مسافرت منصرف شود، و تصميم داشته باشد كه برگردد، بايد نماز را شكسته بخواند، اگر چه بخواهد كمتر از ده روز در آنجا بماند. (مسأله 1298) اگر براى رفتن به محلى كه هشت فرسخ است حركت كند و بعد از رفتن مقدارى از راه، بخواهد جاى ديگرى برود، چنانچه از محل اولى كه حركت كرده تا جائى كه مىخواهد برود، هشت فرسخ باشد، بايد نماز را شكسته بخواند. (مسأله 1299) اگر بعد از آن كه چهار فرسخ رفت مردد شود كه بقيه هشت فرسخ را برود يا بدون اين كه ده روز در جائى بماند به محل خود برگردد، چه در موقعى

[ 232 ]

كه مردد است راه برود يا نرود، بايد نماز را شكسته بخواند، چه آن كه بعدا تصميم بگيرد كه بقيه راه را برود يا اين كه برگردد. (مسأله 1300) اگر بعد از آن كه چهار فرسخ برود، مردد شود كه بقيه هشت فرسخ را برود يا اين كه به محل خود برگردد، ولى احتمال اين را بدهد كه در محل ترديد يا جاى ديگر ده روز توقف مىنمايد وبعد تصميم بگيرد كه بدون ماندن ده روز بقيه را برود، در اين صورت لازم است نماز را تمام كند، چه در حال ترديد راه برود چه نرود، ولى اگر تصميمش اين باشد كه هشت فرسخ ديگر برود يا چهار فرسخ برود، و چهار فرسخ برگردد از وقتى كه شروع برفتن نمايد نمازش شكسته است. (مسأله 1301) اگر پيش از آن كه چهار فرسخ برود، مردد شود كه بقيه راه را برود يا نه، و بعد تصميم بگيرد كه بقيه راه را برود، چنانچه باقيمانده سفر او هشت فرسخ باشد، يا اين كه بخواهد مثلا چهار فرسخ رفته و چهار فرسخ ديگر برگردد از وقتى كه شروع براه رفتن بعد از تصميمش نمايد نماز را شكسته مىخواند والا بايد نماز را تمام بخواند. و در اين صورت نيز فرقى نيست كه در حال ترديد راه برود يا نرود. شرط چهارم - آن كه نخواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطن خود بگذرد يا ده روز يا بيشتر در جائى بماند، پس كسى كه مىخواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطنش بگذرد، يا ده روز در محلى بماند، بايد نماز را تمام بخواند. (مسأله 1302) كسى كه نمىداند پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطنش مىگذرد يا نه يا ده روز در محلى قصد اقامت مىنمايد يا نه، بايد نماز را تمام بخواند. (مسأله 1303) كسى كه مىخواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطنش بگذرد، يا ده روز در محلى بماند، و نيز كسى كه مردد است كه از وطنش بگذرد يا ده روز در محلى بماند، اگر از ماندن ده روز يا گذشتن از وطن منصرف شود، باز هم بايد

[ 233 ]

نماز را تمام بخواند، ولى اگر باقيمانده راه هشت فرسخ باشد، يا چهار فرسخ باشد و بخواهد برود و برگردد، و برگشتن نيز چهار فرسخ باشد بايد نماز را شكسته بخواند. شرط پنجم - آن كه براى كار حرام سفر نكند، و اگر براى كار حرامى مانند دزدى سفر كند، بايد نماز را تمام بخواند. و هم چنين است اگر خود سفر حرام باشد، مثل آن كه براى او ضررى كه اقدام بر آن شرعا حرام است داشته باشد، يا زن بدون اجازه شوهر و فرزند با نهى پدر و مادر كه موجب عقوقش باشد سفرى بروند كه بر آنان واجب نباشد، ولى اگر مثل سفر حج واجب باشد، بايد نماز را شكسته بخوانند. (مسأله 1304) سفرى كه واجب نيست اگر سبب اذيت پدر و مادر باشد حرام است، و انسان بايد در آن سفر نماز را تمام بخواند و روزه هم بگيرد. (مسأله 1305) كسى كه سفر او حرام نيست و براى كار حرام هم سفر نمىكند، اگر چه در سفر معصيتى انجام دهد، مثلا غيبت كند يا شراب بخورد بايد نماز را شكسته بخواند. (مسأله 1306) اگر براى آن كه كار واجبى را ترك كند، مسافرت نمايد چه غرض ديگرى در سفر داشته باشد يا نه نمازش تمام است، پس كسى كه بدهكار است، اگر بتواند بدهى خود را بدهد وطلبكار هم مطالبه كند، چنانچه در سفر نتواند بدهى خود را بدهد، و براى فرار از دادن قرض مسافرت نمايد، بايد نماز را تمام بخواند، ولى اگر سفرش براى كار ديگرى است اگر چه در سفر ترك واجب نيز بنمايد، بايد نماز را شكسته بخواند. (مسأله 1307) اگر سفر او سفر حرام نباشد، ولى حيوان سوارى او يا مركب ديگرى كه سوار او است غصبى باشد، يا در زمين غصبى مسافرت كند بايد نماز را شكسته بخواند.

[ 234 ]

(مسأله 1308) كسيكه با ظالم مسافرت مىكند، اگر ناچار نباشد و مسافرت او كمك بظالم باشد، بايد نماز را تمام بخواند، و اگر ناچار باشد يا مثلا براى نجات دادن مظلومى با او مسافرت كند، نمازش شكسته است. (مسأله 1309) اگر بقصد تفريح و گردش مسافرت كند، سفر او حرام نيست، وبايد نماز را شكسته بخواند. (مسأله 1310) اگر براى لهو و خوشگذرانى بشكار رود، حرام نيست ولى نمازش تمام است و چنانچه براى تهيه معاش بشكار رود، نمازش شكسته است و همچنين است اگر براى كسب و زياد كردن مال برود. (مسأله 1311) كسى كه براى معصيت سفر كرده، موقعى كه از سفر بر مىگردد، چنانچه قبل از برگشتن قصد اقامت كرده يا سى روز با تردد در مقصد مانده يا توبه كرده و برگشتن بتنهائى هشت فرسخ است بايد نماز را شكسته بخواند. و احتياط واجب آنست كه در صورتى كه توبه نكرده هم شكسته و هم تمام بخواند واگر براى شكار لهوى باشد و برگشتن بحد مسافت باشد بايد در مراجعت قبل از اقامه يا سى روز با تردد در مقصد، ماندن جمع بين قصر و تمام نمايد. (مسأله 1312) كسى كه سفر او سفر معصيت است، اگر در بين راه از قصد معصيت برگردد، چنانچه باقيمانده راه هشت فرسخ باشد، يا چهار فرسخ باشد و بخواهد برورد و چهار فرسخ برگردد، بايد نماز را شكسته بخواند. (مسأله 1313) كسى كه براى معصيت سفر نكرده، اگر در بين راه قصد كند كه بقيه راه را براى معصيت برود، بايد نماز را تمام بخواند، ولى نمازهائى را كه شكسته خوانده در صورتى كه مقدار گذشته بقدر مسافت بوده صحيح است، والا احتياط واجب آنست كه آن نمازها را اعاده نمايد. شرط ششم - آن كه از صحرانشينهائى نباشد كه در بيابانها گردش مىكنند، و هر جا آب وخوراك براى خود و حشمشان پيدا كنند مىمانند، و بعد از چندى بجاى ديگر

[ 235 ]

مىروند و صحرانشينها در اين مسافرتها بايد نماز را تمام بخوانند. (مسأله 1314) اگر يكى از صحرانشينها براى پيدا كردن منزل و چراگاه حيواناتشان سفر كند، چنانچه بابنه و دستگاه باشد نماز را تمام بخواند والا چنانچه سفر او هشت فرسخ باشد، نماز را شكسته بخواند. (مسأله 1315) اگر صحرانشين براى زيارت يا حج يا تجارت ومانند اينها مسافرت كند، بايد نماز را شكسته بخواند. شرط هفتم - آن كه شغل او مسافرت نباشد، بنابر اين شتردار و راننده و چوبدار و كشتيبان و مانند اينها. اگر چه براى بردن اثاثيه منزل خود مسافرت كنند، بايد نماز را تمام بخوانند، و ملحق مىشود بكسى كه عملش سفر است كسى كه عملش در جاى معينى است ولى بيشتر روزها بآنجا سفر نموده و برمىگردد، مانند كسى كه اقامتش در جائى است و كارش در جاى ديگر مانند رفتن براى تجارت و تدريس. (مسأله 1316) كسى كه شغلش مسافرت است، اگر براى كار ديگرى مثلا براى زيارت يا حج مسافرت كند، بايد نماز را شكسته بخواند، ولى اگر مثلا شوفر اتومبيل خود را براى زيارت كرايه بدهد، و در ضمن خودش هم زيارت كند، بايد نماز را تمام بخواند. (مسأله 1317) حمله‌دار يعنى كسى كه براى رساندن حاجيها بمكه مسافرت مىكند، چنانچه شغلش مسافرت باشد، بايد نماز را تمام بخواند واگر شغلش مسافرت نباشد و فقط در ايام حج براى حمله‌دارى سفر مىكند اگر چه مدت سفرش كم باشد مانند اين زمان كه سفر با هواپيما است بنابر احتياط واجب تمام وشكسته بخواند. (مسأله 1318) كسيكه شغل او حمله‌دارى است و حاجيها را از راه دور بمكه مىبرد، چنانچه چند ماه از سال را در راه باشد، بايد نماز را تمام بخواند.

[ 236 ]

(مسأله 1319) كسى كه در مقدارى از سال شغلش مسافرت است، مثل شوفرى كه فقط در تابستان يا زمستان اتومبيل خود را كرايه مىدهد بايد در آن سفر نماز را تمام بخواند. (مسأله 1320) راننده و دوره گردى كه در دو سه فرسخى شهر رفت و آمد مىكند، چنانچه اتفاقا سفر هشت فرسخى برود، بايد نماز را شكسته بخواند. (مسأله 1321) چهار وادارى كه شغلش مسافرت است، اگر ده روز يا بيشتر در وطن خود بماند چه از اول قصد ماندن ده روز را داشته باشد، چه بدون قصد بماند، بايد در سفر اولى كه بعد از ده روز مىرود، نماز را شكسته بخواند وهم چنين است اگر در غير وطن خود با قصد ماندن، ده روز بماند. (مسأله 1322) كسى كه شغلش مسافرت است غير از چهار واردار اگر در غير وطن خود با قصد ده روز بماند، يا در وطن خود هر چند بدون قصد باشد ده روز بماند، در سفر اولى كه بعد از ده روز مىرود احتياط واجب آنست كه بين نماز تمام و شكسته جمع نمايد. (مسأله 1323) كسيكه شغلش مسافرت است، اگر شك كند كه در وطن خود يا جاى ديگر ده روز مانده يا نه، بايد نماز را تمام بخواند. (مسأله 1324) كسى كه در شهرها سياحت مىكند، وبراى خود وطنى اختيار نكرده بايد نماز را تمام بخواند. (مسأله 1325) كسى كه شغلش مسافرت نيست اگر مثلا در شهرى يا در دهى جنسى دارد كه براى حمل آن مسافرت هاى پى در پى مىكند بايد نماز را شكسته بخواند. (مسأله 1326) كسى كه از وطنش صرف نظر كرده و مىخواهد وطن ديگرى براى خود اختيار كند، اگر شغلش مسافرت نباشد، بايد در مسافرت خود نماز را شكسته بخواند.

[ 237 ]

شرط هشتم - آن كه بحد ترخص برسد، و معنى حد ترخص در (مسأله 1292) گذشت، و اما در غير وطن اعتبارى بحد ترخص نيست و همينكه از محل اقامت خارج شود نمازش قصر است. (مسأله 1327) كسى كه بسفر مىرود اگر بجائى برسد كه اذان را نشنود ولى اهل شهر را ببيند يا اهل شهر را نبيند و صداى اذان را بشنود چنانچه بخواهد در آنجا نماز بخواند. بنابر احتياط واجب بايد هم شكسته و هم تمام بخواند. (مسأله 1328) مسافرى كه بوطنش برمىگردد تا وقتى كه اهل وطن خود را ببيند و صداى اذان آنرا بشنود بايد نماز را تمام بخواند، ولى مسافرى كه مىخواهد ده روز در محلى بماند، مادامى كه بآن محل نرسيده نمازش قصر است. (مسأله 1329) هر گاه شهر در بلندى باشد كه از دور اهل آن ديده شود، يا بقدرى گود باشد كه اگر انسان كمى دور شود اهل آنرا نبيند كسى كه از أهالى آن شهر مسافرت مىكند، وقتى باندازه‌اى دور شود كه اگر آن شهر در زمين هموار بود، اهلش از آنجا ديده نمىشد، بايد نماز خود را شكسته بخواند. و نيز اگر پستى و بلندى راه بيشتر از معمول باشد بايد ملاحظه معمول را بنمايد. (مسأله 1330) اگر از محلى مسافرت كند كه اهل ندارد، وقتى بجائى برسد كه اگر آن محل اهل داشت، از آنجا ديده نمىشد، بايد نماز را شكسته بخواند. (مسأله 1331) اگر بقدرى دور شود كه نداند صدائى را كه مىشنود صداى اذان است يا صداى ديگر، بايد نماز را شكسته بخواند. ولى اگر بفهمد اذان مىگويند و كلمات آنرا تشخيص ندهد، بايد تمام بخواند. (مسأله 1332) اگر بقدرى دور شود كه اذان خانه‌ها نشنود و اذان شهر را كه معمولا در جاى بلند مىگويند بشنود، نبايد نماز را شكسته بخواند. (مسأله 1333) اگر بجائى برسد كه اذان شهر را كه معمولا در جاى بلند

[ 238 ]

مىگويند نشنود ولى اذانى را كه در جاى خيلى بلند مىگويند بشنود، بايد نماز را شكسته بخواند. (مسأله 1334) اگر چشم يا گوش او يا صداى اذان غير معمولى باشد در محلى بايد نماز را شكسته بخواند كه چشم متوسط اهل شهر را نبيند و گوش متوسط صداى اذان معمولى را نشنود. (مسأله 1335) اگر موقعى كه سفر مىرود شك كند كه بحد ترخص رسيده يا نه، بايد نماز را تمام بخواند. و مسافرى كه از سفر برمىگردد اگر شك كند كه بحد ترخص رسيده يا نه، بايد شكسته بخواند. (مسأله 1336) مسافرى كه در سفر از وطن خود عبور مىكند، وقتى بجائى برسد كه اهل وطن خود را ببيند و صداى اذان آنرا بشنود، بايد نماز را تمام بخواند. (مسأله 1337) مسافرى كه در بين مسافرت بوطنش رسده، تا وقتى در آنجا هست بايد نماز را تمام بخواند، ولى اگر بخواهد از آنجا هشت فرسخ برود يا چهار فرسخ برود و چهار فرسخ برگردد، وقتى بحد ترخص برسد، بايد نماز را شكسته بخواند. (مسأله 1338) محلى را كه انسان براى اقامت وزندگى خود اختيار كرده وطن او است چه در آنجا بدنيا آمده و وطن پدر و مادرش باشد يا خودش آنجا را براى زندگى اختيار كرده باشد. (مسأله 1339) اگر قصد دارد در محلى كه وطن اصليش نيست مدتى بماند، و بعد بجاى ديگر رود، آنجا وطن او حساب نمىشود. (مسأله 1340) جائى را كه انسان محل زندگى خود قرار داده، و مثل كسى كه آنجا وطن او است در آنجا زندگى مىكند مانند اكثر طلابى كه در حوزه‌هاى علميه هستند كه اگر مسافرتى براى او پيش آيد، دوباره بهمانجا برمىگردد اگر چه

[ 239 ]

قصد نداشته باشد كه هميشه در آنجا بماند در حكم وطن او حساب مىشود. (مسأله 1341) كسى كه در دو محل زندگى مىكند، مثلا شش ماه در شهرى و شش ماه در شهر ديگر مىماند، هر دو محل وطن او است. و نيز اگر بيشتر از دو محل را براى زندگى خود اختيار كرده باشد، همه آنها وطن او حساب مىشود. (مسأله 1342) كسى كه در محلى مالك منزل مسكونى است و شش ماه متصل با قصد در آنجا بماند، و بعد اعراض كند وطن حساب نمىشود. (مسأله 1343) اگر بجائى برسد كه وطن او بوده و از آنجا صرف نظر كرده، نبايد نماز را تمام بخواند، اگر چه وطن ديگرى هم براى خود اختيار نكرده باشد. (مسأله 1344) مسافرى كه قصد دارد، ده روز پشت سر هم در محلى بماند يا مىداند كه بدون اختيار ده روز در محلى مىماند، در آن محل بايد نماز را تمام بخواند. (مسأله 1345) مسافرى كه مىخواهد ده روز در محلى بماند، لازم نيست قصد ماندن شب اول يا شب يازدهم را داشته باشد، و همين كه قصد كند كه از طلوع آفتاب روز اول تا غروب روز دهم بماند، بايد نماز را تمام بخواند. و همچنين است اگر مثلا قصدش اين باشد كه از ظهر روز اول تا ظهر روز يازدهم بماند. (مسأله 1346) مسافرى كه مىخواهد ده روز در محلى بماند، در صورتى بايد نماز را تمام بخواند كه بخواهد تمام ده روز را در يكجا بماند، پس اگر بخواهد مثلا ده روز در نجف و كوفه يا در تهران و شميران بماند بايد نماز را شكسته بخواند. (مسأله 1347) مسافرى كه مىخواهد ده روز در محلى بماند، اگر از اول، قصد داشته باشد كه در بين ده روز باطراف آنجا كه بقدر حد ترخص يا بيشتر باشد برود، اگر مدت رفتن وآمدنش مثلا باندازه يك يا دو ساعت است كه در نظر

[ 240 ]

عرف با اقامت ده روز منافات ندارد نماز را تمام بخواند و اگر مدت از اين بيشتر باشد احتياطا واجب بين شكسته و تمام جمع نمايد، و اگر تمام يا بيشتر روز باشد نمازش شكسته است. (مسأله 1348) مسافرى كه تصميم ندارد ده روز در محلى بماند، مثلا قصدش اين است كه اگر رفيقش بيايد، يا منزل خوبى پيدا كند، ده روز بماند، بايد نماز را شكسته بخواند. (مسأله 1349) كسى كه تصميم دارد، ده روز در محلى بماند، اگر احتمال بدهد كه براى ماندن او مانعى برسد و آن احتمال او عقلائى باشد، بايد نماز را شكسته بخواند. (مسأله 1350) اگر مسافر بداند كه مثلا ده روز يا بيشتر بآخر ماه مانده و قصد كند كه تا آخر ماه در جائى بماند، بايد نماز را تمام بخواند، بلكه اگر نداند تا آخر ماه چقدر مانده و قصد كند كه تا آخر ماه بماند، در صورتى كه آخر ماه معلوم باشد، مثلا روز جمعه است ولى مسافر نمىداند كه روز اول قصدش پنجشنبه است، تا مدت اقامتش نه روز باشد يا چهارشنبه است تا ده روز باشد، در اين صورت نيز اگر بعدا معلوم شود كه روز اول قصدش چهارشنبه بوده نمازش تمام است و نيز اگر اعتقاد كند كه آخر ماه فلان روز است پس ده روز تمام در محلى مىماند و بعد از خواندن نماز چهار ركعتى در آن محل معلوم شود آن روز اول ماه بعدى و اين ماه سى كم است و در آن روز از محل خارج مىشود بايد تا خارج شدن نماز را تمام بخواند و در غير اين صورت كه آخر ماه را نداند بايد نماز را شكسته بخواند اگر چه از موقعى كه قصد كرده تا روز آخر ماه ده روز باشد. (مسأله 1351) اگر مسافر قصد كند كه ده روز در محلى بماند چنانچه پيش از خواندن يك نماز چهار ركعتى از ماندن منصرف شود، يا مردد شود كه در آنجا

[ 241 ]

بماند يا بجاى ديگر برود. بايد نماز را شكسته بخواند. ولى اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى از ماندن منصرف شود، يا مردد شود، تا وقتى كه در آنجا هست، بايد نماز را تمام بخواند. (مسأله 1352) مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر روزه بگيرد، و بعد از ظهر از ماندن در آنجا منصرف شود، چنانچه يك نماز چهار ركعتى خوانده باشد تا وقتى كه در آنجا هست روزه‌هايش صحيح است، و بايد نمازهاى خود را تمام بخواند. و اگر نماز چهار ركعتى نخوانده باشد، روزه آن روزش صحيح است، اما نمازهاى خود را بايد شكسته بخواند و روزهاى بعد هم نمىتواند روزه بگيرد. (مسأله 1353) مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر از ماندن منصرف شود، و شك كند پيش از آن كه از قصد ماندن برگردد، يك نماز چهار ركعتى خوانده يا نه، بايد نمازهاى خود را شكسته بخواند. (مسأله 1354) اگر مسافر بنيت اين كه نماز را شكسته بخواند، مشغول نماز شود، و در بين نماز تصميم بگيرد كه ده روز يا بيشتر بماند، بايد نماز را چهار ركعتى تمام نمايد. (مسأله 1355) مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر در بين نماز چهار ركعتى از قصد خود برگردد، چنانچه مشغول ركعت سوم نشده، بايد نماز را دو ركعتى تمام نمايد، و بقيه نمازهاى خود را شكسته بخواند و همچنين است اگر مشغول ركعت سوم شده و بركوع نرفته باشد كه بايد بنشيند و نماز را شكسته بآخر برساند و اگر بركوع رفته باشد نمازش باطل است و بايد آن را شكسته اعاده نمايد و تا وقتى در آن جا هست نماز را شكسته بخواند. (مسأله 1356) مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر بيشتر از ده روز در آنجا بماند، تا وقتى كه مسافرت نكرده، بايد نمازش را تمام بخواند ولازم

[ 242 ]

نيست دوباره قصد ماندن ده روز كند. (مسأله 1357) مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، بايد روزه واجب را بگيرد، و مىتواند روزه مستحبى را هم بجا آورد، و نماز جمعه و نافله ظهر و عصر و عشا را هم بخواند. (مسأله 1358) مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى، يا بعد از ماندن ده روز اگر چه يك نماز تمام هم نخوانده باشد بخواهد بجائى كه كمتر از چهار فرسخ است برود و برگردد و دوباره در جاى اول خود ده روز بماند يا در ماندن ده روز مردد باشد، از وقتى كه مىرود تا وقتى كه بر مىگردد و بعد از برگشتن بايد نماز را تمام بخواند ولى اگر بداند كه ده روز نمىماند و برگشتن به محل اقامتش فقط از اين جهت باشد كه در طريق سفرش واقع شده است و سفر او مسافت شرعيه باشد، لازم است موقع رفتن وبرگشتن نماز را شكسته بخواند. (مسأله 1359) مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعت أدائى بخواهد بجاى ديگرى كه كمتر از هشت فرسخ است برود و ده روز در آنجا بماند، در رفتن و در محلى كه قصد ماندن ده روز دارد، بايد نمازهاى خود را تمام بخواند، ولى اگر محلى كه مىخواهد برود هشت فرسخ يا بيشتر باشد و نخواهد ده روز در آنجا بماند بايد موقع رفتن و مدتى كه در آنجا مىماند نمازهاى خود را شكسته بخواند. (مسأله 1360) مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعت أدائى بخواهد بجائى كه كمتر از چهار فرسخ است برود، چنانچه مردد باشد كه به محل اولش برگردد يا نه يا بكلى از برگشتن بآنجا غافل باشد، يا بخواهد برگردد، ولى مردد باشد كه ده روز آنجا بماند يا نه، يا آن كه از ده روز ماندن در آنجا و مسافرت از آنجا غافل باشد، بايد از وقتى كه مىرود تا

[ 243 ]

وقتى كه برمىگردد و بعد از برگشتن، نمازهاى خود را تمام بخواند. (مسأله 1361) اگر به خيال اين كه رفقايش مىخواهند ده روز در محلى بمانند قصد كند كه ده روز در آنجا بماند، و بعد از خواندن يك نماز چهار ركعت أدائى بفهمد كه آنها قصد نكرده‌اند، اگر چه خودش هم از ماندن منصرف شود، تا مدتى كه در آنجا هست، بايد نماز را تمام بخواند. (مسأله 1362) اگر مسافر اتفاقا سى روز در محلى بماند، مثلا در تمام سى روز در رفتن و ماندن مردد باشد، بعد از گذشتن سى روز اگر چه مقدار كمى در آنجا بماند، بايد نماز را تمام بخواند. (مسأله 1363) مسافرى كه مىخواهد نه روز يا كمتر در محلى بماند، اگر بعد از آن كه نه روز يا كمتر در آنجا ماند، بخواهد دوباره نه روز ديگر يا كمتر بماند، و همينطور تا سى روز، روز سى و يكم بايد نماز را تمام بخواند. (مسأله 1364) مسافر بعد از سى روز، در صورتى بايد نماز را تمام بخواند كه سى روز را در يك جا بماند، پس اگر مقدارى از آنرا در جائى و مقدارى را در جاى ديگر بماند، بعد از سى روز هم بايد نماز را شكسته بخواند. مسائل متفرقه (مسأله 1365) مسافر مىتواند در مسجد الحرام و مسجد پيغمبر (ص) بلكه در تمام شهر مكه و مدينه و مسجد كوفه نمازش را تمام بخواند ونيز مسافر مىتواند در حرم حضرت سيد الشهداء (ع) نماز را تمام بخواند اگر چه دورتر از اطراف ضريح مقدس نماز بخواند. (مسأله 1366) كسى كه مىداند مسافر است و بايد نماز را شكسته بخواند، اگر در غير چهار جائى كه در مسأله پيش گفته شد عمدا تمام بخواند نمازش باطل است، و همچنين است اگر فراموش كند كه نماز مسافر شكسته است و تمام بخواند.

[ 244 ]

ولى در صورت فراموشى اگر بعد از وقت يادش بيايد قضا لازم نيست. (مسأله 1367) كسى كه مىداند مسافر است و بايد نماز را شكسته بخواند اگر سهوا تمام بخواند نمازش باطل است. (مسأله 1368) مسافرى كه نمىداند بايد نماز را شكسته بخواند، اگر تمام بخواند نمازش صحيح است. (مسأله 1369) مسافرى كه مىداند بايد نماز را شكسته بخواند اگر بعضى از خصوصيات آنرا نداند، مثلا نداند كه در سفر هشت فرسخى بايد شكسته بخواند، چنانچه تمام بخواند نمازش باطل است، ولى اگر در خارج وقت بفهمد قضا ندارد. (مسأله 1370) مسافرى كه مىداند بايد نماز را شكسته بخواند، اگر بگمان اين كه سفر او كمتر از هشت فرسخ است تمام بخواند، وقتى كه بفهمد سفرش هشت فرسخ بوده نمازى را كه تمام خوانده، بايد دوباره شكسته بخواند و اگر بعد از اين كه وقت گذشته بفهمد قضا لازم نيست. (مسأله 1371) اگر فراموش كند كه مسافر است و نماز را تمام بخواند، چنانچه در وقت يادش بيايد، بايد شكسته بجا آورد واگر بعد از وقت يادش بيايد قضاى آن نماز بر او واجب نيست. (مسأله 1372) كسى كه بايد نماز را تمام بخواند، اگر شكسته بجا آورد در هر صورت نمازش باطل است، مگر مسافرى كه قصد ماندن ده روز در جائى داشته باشد، و بجهت ندانستن حكم مسأله نماز را شكسته بخواند. (مسأله 1373) اگر مشغول نماز چهار ركعتى شود و در بين نماز يادش بيايد كه مسافر است، يا ملتفت شود كه سفر او هشت فرسخ است، چنانچه بركوع ركعت سوم نرفته، بايد نماز را دو ركعتى تمام كند و اگر بركوع ركعت سوم رفته نمازش باطل است و در صورتى كه بمقدار خواندن يك ركعت هم وقت داشته باشد، بايد نماز را از سر شكسته بخواند.

[ 245 ]

(مسأله 1374) اگر مسافر بعضى از خصوصيات نماز مسافر را نداند، مثلا نداند كه اگر چهار فرسخ برود و چهار فرسخ برگردد بايد شكسته بخواند، چنانچه بنيت نماز چهار ركعتى مشغول نماز شود، و پيش از ركوع ركعت سوم مسأله را بفهمد بايد نماز را دو ركعتى تمام كند و چنانچه بعد از قيام بركعت سوم و قبل از ركوع بفهمد بنا بر احتياط واجب نماز را دوباره اعادة كند و اگر در ركوع ملتفت شود نمازش باطل است و در صورتى كه بمقدار يك ركعت هم از وقت مانده باشد بايد نماز را از سر شكسته بخواند. (مسأله 1375) مسافرى كه بايد نماز را تمام بخواند، اگر بواسطه ندانستن مسأله بنيت نماز دو ركعتى مشغول نماز شود و در بين نماز مسأله را بفهمد، بايد نماز را چهار ركعتى تمام كند. (مسأله 1376) مسافرى كه نماز نخوانده، اگر پيش از تمام شدن وقت بوطنش برسد، يا بجائى برسد كه مىخواهد ده روز در آنجا بماند، بايد نماز را تمام بخواند وكسى كه مسافر نيست، اگر در اول وقت نماز نخواند ومسافرت كند، در سفر بايد نماز را شكسته بخواند. (مسأله 1377) اگر مسافرى كه بايد نماز را شكسته بخواند، نماز ظهر يا عصر يا عشاى او قضا شود، بايد آنرا دو ركعتى قضا نمايد اگر چه در غير سفر بخواهد قضاى آنرا بجا آورد. و اگر از كسى كه مسافر نيست يكى از اين سه نماز قضا شود، بايد چهار ركعتى قضا نمايد اگر چه در سفر بخواهد آنرا قضا نمايد. (مسأله 1378) مستحب است مسافر بعد از هر نماز سى مرتبه بگويد ((سبحان الله والحمد لله ولا اله ا لا الله والله اكبر)) ودر تعقيب نماز ظهر و عصر وعشا بيشتر سفارش شده است. بلكه بهتر است در تعقيب اين سه نماز شصت مرتبه بگويد. نماز قضاء (مسأله 1379) كسى كه نماز واجب خود را در وقت آن نخوانده بايد قضاى

[ 246 ]

آنرا بجا آورد، اگر چه در تمام وقت نماز خواب مانده، يا بواسطه مستى نماز نخوانده باشد، ولى نمازهائى را كه زن در حال حيض يا نفاس نخوانده قضا ندارد چه نمازهاى يوميه باشد چه غير آن. ونيز كسيكه در تمام وقت نماز بيهوش بوده قضا ندارد چه يوميه باشد چه غير آن. (مسأله 1380) اگر بعد از وقت نماز بفهمد نمازى را كه خوانده باطل بوده بايد قضاى آنرا بخواند. (مسأله 1381) كسى كه نماز قضا دارد، بايد در خواندن آن كوتاهى نكند، ولى واجب نيست فورا آنرا بجا آورد. (مسأله 1382) كسى كه نماز قضا دارد مىتواند نماز مستحبى بخواند. (مسأله 1383) اگر انسان احتمال دهد كه نماز قضائى دارد يا نمازهائى را كه خوانده صحيح نبوده، مستحب است احتياطا واجب قضاى آنها را بجا آورد. (مسأله 1384) در قضاى نمازهاى يوميه ترتيب لازم نيست - مگر در نمازهائى كه در أداى آنها ترتيب هست، مثل نماز ظهر و عصر يا مغرب و عشا از يك روز - اگر چه بهتر مراعات ترتيب است. (مسأله 1385) اگر بخواهد قضاى چند نماز غير يوميه مانند نماز آيات را بخواند، يا مثلا بخواهد قضاى يك نماز يوميه و چند نماز غير يوميه را بخواند، لازم نيست آنها را بترتيب بجا آورد. (مسأله 1386) اگر ترتيب نمازهائى را كه نخوانده فراموش كند بهتر آنست كه طورى آنها را بخواند كه يقين كند بترتيبى كه قضا شده بجا آورده است، مثلا اگر قضاى يك نماز ظهر و يك نماز مغرب بر او واجب است و نمىداند كدام اول قضا شده، اول يك نماز مغرب و بعد از آن يك نماز ظهر و دوباره نماز مغرب را بخواند، يا اول يك نماز ظهر و بعد از آن يك نماز مغرب، و دوباره نماز ظهر را بخواند، تا يقين كند هر كدام را كه اول قضا شده اول خوانده است.

[ 247 ]

(مسأله 1387) اگر نماز ظهر يك روز و نماز عصر روز ديگر يا دو نماز ظهر يا دو نماز عصر از او قضا شده و نمىداند كدام اول قضا شده است چنانچه دو نماز چهار ركعتى بخواند بنيت اين كه اولى قضاى نماز روز اول ودومى قضاى نماز روز دوم باشد در حاصل شدن ترتيب كافيست. (مسأله 1388) اگر يك نماز ظهر و يك نماز عشا يا يك نماز عصر و يك نماز عشا از او قضا شود، و نداند كدام اول قضا شده است، بهتر آنست كه طورى آنها را بخواند كه يقين كند بترتيب بجا آورده است، مثلا اگر يك نماز ظهر و يك نماز عشا از او قضا شده و اولى آنها را نمىداند، اول يك نماز ظهر بعد از آن يك نماز عشا، دوباره يك نماز ظهر بخواند، يا اول يك نماز عشا بعد يك نماز ظهر، دوباره يك نماز عشا بخواند. (مسأله 1389) كسى كه مىداند يك نماز چهار ركعتى نخوانده ولى نمىداند نماز ظهر است يا نماز عشا، اگر يك نماز چهار ركعتى بنيت قضاى نمازى كه نخوانده بجا آورد كافيست، و نسبت بجهر و اخفات مخير مىباشد. (مسأله 1390) كسى كه پنج نماز پشت سر هم از او قضا شده و نمىداند اولى آنها كدامست، چنانچه نه نماز بترتيب بخواند مثلا از نماز صبح شروع كند و بعد از آن كه ظهر و عصر و مغرب و عشا را خواند دو مرتبه نماز صبح و ظهر و عصر و مغرب را بخواند يقين بترتيب حاصل نموده است. (مسأله 1391) كسى كه مىداند نمازهاى پنجگانه او هر كدام از يك روز قضا شده و ترتيب آنها را نمىداند، بهتر اين است كه پنج شبانه روز نماز بخواند، و اگر شش نماز از شش روز از او قضا شده شش شبانه روز نماز بخواند و همچنين براى هر نمازى كه بنمازهاى قضاى او اضافه شود يك شبانه روز بيشتر بخواند تا يقين كند بترتيبى كه قضا شده بجا آورده است، مثلا اگر هفت نماز از هفت روز نخوانده باشد هفت شبانه روز قضا نمايد.

[ 248 ]

(مسأله 1392) كسى كه مثلا چند نماز صبح يا چند نماز ظهر از او قضا شده و شماره آنها را نمىداند يا فراموش كرده مثلا نمىداند كه سه يا چهار يا پنج نماز بوده، چنانچه مقدار كمتر را بخواند كافيست. ولى بهتر اين است كه بقدرى نماز بخواند كه يقين كند تمام آنها را خوانده است، مثلا اگر فراموش كرده كه چند نماز صبح از او قضا شده است و يقين دارد كه بيشتر از ده تا نبوده، احتياطا واجب ده نماز صبح بخواند. (مسأله 1393) كسى كه فقط يك نماز قضا از روزهاى پيش دارد، بهتر اين است كه اگر ممكن است اول آن را بخواند بعد مشغول نماز آن روز شود. و نيز اگر از روزهاى پيش نماز قضا ندارد ولى يك نماز يا بيشتر از همان روز از او قضا شده است، در صورتى كه ممكن باشد بهتر اين است كه نماز قضاى آن روز را پيش از نماز اداء بخواند. (مسأله 1394) اگر در بين نماز يادش بيايد كه يك نماز يا بيشتر از همان روز از او قضا شده، يا فقط يك نماز قضا از روزهاى پيش دارد چنانچه وقت وسعت دارد و ممكن است نيت را بنماز قضا برگرداند، بهتر اين است كه نيت نماز قضا كند مثلا اگر در نماز ظهر پيش از ركوع ركعت سوم يادش بيايد كه نماز صبح آنروز قضا شده در صورتى كه وقت نماز ظهر تنگ نباشد، نيت را بنماز صبح برگرداند و آن را دو ركعتى تمام كند، بعد از ظهر را بخواند، ولى اگر وقت تنگ است يا نمىتواند نيت را بنماز قضا برگرداند، مثلا در ركوع ركعت سوم نماز ظهر يادش بيايد كه نماز صبح را نخوانده، چون اگر بخواهد نيت نماز صبح كند يك ركوع كه ركن است زياد مىشود نبايد نيت را بقضاى صبح برگرداند. (مسأله 1395) اگر از روزهاى گذشته نمازهاى قضا دارد ويك نماز يا بيشتر هم از همان روز از او قضا شده، چنانچه براى قضاى تمام آنها وقت ندارد، يا نمىخواهد همه را در آن روز بخواند، مستحب است نماز قضاى آن روز را پيش از نماز

[ 249 ]

پيش از اداء بخواند و بهتر اين است كه بعد از خواندن قضاى نمازهاى سابق دوباره نماز قضائى را كه در آن روز پيش از نماز أداء خوانده بجا آورد. (مسأله 1396) تا انسان زنده است اگر چه از قضاى نمازهاى خود عاجز باشد، ديگرى نمىتواند نمازهاى او را قضا نمايد. (مسأله 1397) نماز قضا را با جماعت مىشود خواند، چه نماز امام جماعت اداء باشد يا قضا، و لازم نيست هر دو يك نماز را بخوانند مثلا اگر نماز قضاى صبح را با نماز ظهر يا عصر امام بخواند اشكال ندارد. (مسأله 1398) مستحب است بچه مميز را يعنى بچه‌اى كه خوب و بد را مىفهمد. بنماز خواندن و عبادتهاى ديگر عادت دهند بلكه مستحب است او را بقضاى نمازها هم وادار نمايند. نماز قضاى پدر كه بر پسر بزرگتر واجب است (مسأله 1399) اگر پدر نماز خود را بجا نياورده باشد، و مىتوانسته است قضا كند، و بنابر احتياط واجب هر چند از روى نافرمانى ترك كرده باشد، بر پسر بزرگترش تا مقداريكه حرجى نباشد واجب است كه بعد از مرگش بجا آورد، يا براى او اجير بگيرد و قضاى نمازهاى مادر بر او واجب نيست هر چند بهتر است. (مسأله 1400) اگر پسر بزرگتر شك دارد كه پدرش نماز قضا داشته يا نه چيزى بر او واجب نيست. (مسأله 1401) اگر پسر بزرگتر بداند كه پدرش نماز قضا داشته و شك كند كه بجا آورده يا نه، بنابر احتياط واجب بايد قضا نمايد. (مسأله 1402) اگر معلوم نباشد كه پسر بزرگتر كدام است، قضاى نماز پدر بر هيچ كدام از پسرها واجب نيست. ولى احتياط مستحب آنست كه نماز او را بين خودشان قسمت كنند، يا براى انجام آن قرعه بزنند.

[ 250 ]

(مسأله 1403) اگر ميت وصيت كرده باشد كه براى نماز او اجير بگيرند بعد از آن كه اجير نماز او را بطور صحيح بجا آورد، بر پسر بزرگتر چيزى واجب نيست. (مسأله 1404) اگر پسر بزرگتر بخواهد نماز مادر را بخواند، بايد در جهر و اخفات بتكليف خود عمل كند، پس قضاى نماز صبح ومغرب وعشاء مادرش را بايد بلند بخواند. (مسأله 1405) كسى كه خودش نماز قضا دارد، اگر نماز پدر و مادر را هم بخواهد قضا كند هر كدام را اول بجا آورد صحيح است. (مسأله 1406) اگر پسر بزرگتر موقع مرگ پدر نا بالغ يا ديوانه باشد وقتى كه بالغ شد يا عاقل گرديد، بايد نماز پدر را قضا نمايد. (مسأله 1407) اگر پسر بزرگتر پيش از آن كه نماز پدر را قضا كند بميرد بر پسر دوم چيزى واجب نيست. نماز جماعت واحكام آن (مسأله 1408) مستحب است نمازهاى واجب خصوصا نمازهاى يوميه را بجماعت بخوانند و در نماز صبح و مغرب و عشا، خصوصا براى همسايه مسجد و كسى كه صداى اذان مسجد را مىشنود بيشتر سفارش شده است. (مسأله 1409) اگر يك نفر به امام جماعت اقتداء كند، هر ركعت از نماز آنان ثواب صد و پنجاه نماز دارد و اگر دو نفر اقتداء كنند هر ركعتى ثواب ششصد نماز دارد و هر چه بيشتر شوند ثواب نمازشان بيشتر مىشود تا بده نفر برسند و عده آنان كه از ده گذشت، اگر تمام آسمانها كاغذ و درياها مركب و درختها قلم و جن و انس و ملائكه نويسنده شوند نمىتوانند ثواب يك ركعت آنرا بنويسند. (مسأله 1410) حاضر نشدن بنماز جماعت از روى بىاعتنائى جائز نيست

[ 251 ]

و سزاوار نيست كه انسان بدون عذر نماز جماعت را ترك كند. (مسأله 1411) مستحب است انسان صبر كند كه نماز را بجماعت بخواند، و نماز جماعت از نماز اول وقت كه فرادى - يعنى تنها خوانده شود - بهتر است ولى نماز فرادى در وقت فضيلت افضل از نماز جماعت در غير وقت فضيلت است و نيز نماز جماعتى را كه مختصر بخوانند از نماز فرادى كه آنرا طول بدهند بهتر مىباشد. (مسأله 1412) وقتى كه جماعت بر پا مىشود، مستحب است كسى كه نمازش را فرادى خوانده دوباره با جماعت بخواند. و اگر بعد بفهمد كه نماز اولش باطل بوده، نماز دوم او كافيست. (مسأله 1413) اگر امام يا مأموم بخواهد نمازى را كه بجماعت خوانده دوباره با جماعت بخواند، چنانچه احتمال فساد آن نماز را ندهد اشكال دارد احتياط واجب صحيح نيست مگر بطور امامت و در مأمومين كسانى باشند كه نماز واجب را نخوانده باشند. (مسأله 1414) كسى كه در نماز بحدى وسواس دارد كه موجب بطلان نمازش مىشود و فقط در صورتى كه نماز را با جماعت بخواند، از وسواس راحت مىشود، بايد نماز را با جماعت بخواند. (مسأله 1415) اگر پدر يا مادر بفرزند خود امر كند كه نماز را بجماعت بخواند، در صورتى كه ترك آن موجب عقوقش شود نماز جماعت بر او واجب مىشود. (مسأله 1416) نماز مستحب را نمىشود بجماعت خواند، مگر نماز استسقاء - كه براى آمدن باران مىخوانند - و نمازى كه واجب بوده و بجهتى مستحب شده است، مانند نماز عيد فطر و قربان كه در زمان امام (ع) واجب بوده و بواسطه غايب شدن ايشان مستحب مىباشد. (مسأله 1417) موقعى كه امام جماعت نماز يوميه مىخواند، هر كدام از

[ 252 ]

نمازهاى يوميه را مىشود باو اقتداء كرد. (مسأله 1418) اگر امام جماعت قضاى نماز يوميه خود يا كس ديگر را كه فوت آن يقينى باشد مىخواند، مىشود باو اقتداء كرد ولى اگر نماز خود يا كس ديگرى را احتياطا قضاء مىكند اقتداء باو جايز نيست. (مسأله 1419) اگر انسان نداند نمازى را كه امام مىخواند نماز واجب يوميه است يا نماز مستحب، نمىتواند باو اقتداء كند. (مسأله 1420) در صحت جماعت شرط است كه بين امام و مأموم و هم چنين بين مأموم و مأموم ديگر كه واسطه بين مأموم و امام است حائلى نباشد و مراد از حائل چيزى است كه مانع از ديدن شود مانند پرده يا ديوار و امثال اينها. پس اگر در تمام احوال نماز يا بعض آن بين امام و مأموم يا بين مأموم و مأموم ديگر كه واسطه اتصال است چنين حائلى باشد جماعت باطل خواهد شد، و زن از اين حكم مستثنى است چنانكه خواهد آمد. (مسأله 1421) اگر بواسطه درازى صف اول، كسانى كه دو طرف صف ايستاده‌اند، امام را نبينند مىتوانند اقتداء كنند و نيز اگر بواسطه درازى يكى از صفهاى ديگر كسانى كه دو طرف آن ايستاده‌اند، صف جلوى خود را نبينند مىتوانند اقتداء نمايند. (مسأله 1422) اگر صفهاى جماعت تا در مسجد برسد، كسى كه مقابل در، پشت صف ايستاده نمازش صحيح است، و نيز نماز كسانى كه پشت سر او اقتدا مىكنند صحيح مىباشد، بلكه نماز كسانى كه در دو طرف ايستاده‌اند و از جهت مأموم ديگر اتصال بجماعت دارند نيز صحيح است. (مسأله 1423) كسى كه پشت ستون ايستاده، اگر از طرف راست يا چپ به واسطه مأموم ديگر بامام متصل نباشد، نمىتواند اقتداء كند. (مسأله 1424) جاى ايستادن امام بايد از جاى مأموم باندازه يك وجب متعارف بلند تر نباشد، و اگر كمتر از يك وجب باشد اشكال ندارد ونيز اگر زمين

[ 253 ]

سراشيب باشد و امام در طرفى كه بلند تر است بايستد در صورتى كه سراشيبى آن زياد نباشد و طورى باشد كه بآن زمين مسطح بگويند مانعى ندارد. (مسأله 1425) اگر جاى مأموم بلند تر از جاى امام باشد اشكال ندارد ولى اگر بقدرى بلند تر باشد كه نگويند اجتماع كرده‌اند، جماعت صحيح نيست. (مسأله 1426) اگر بين كسانى كه در يك صف ايستاده‌اند يك نفر كه نمازش باطل است فاصله شود، مىتوانند اقتداء كنند، و أما اگر چند نفر كه نمازشان باطل است فاصله شوند يا از جهت ديگر فاصله زيادى باشد نمىتوانند اقتداء كنند. (مسأله 1427) بعد از تكبير امام اگر صف جلو آماده نماز، و تكبير گفتن آنان نزديك باشد، كسيكه در صف بعد ايستاده، مىتواند تكبير بگويد ولى احتياط مستحب آنست كه صبر كند تا تكبير صف جلو تمام شود. (مسأله 1428) اگر بداند نماز يك صف از صف هاى جلو باطل است در صف هاى بعد نمىتواند اقتداء كند، ولى اگر نداند نماز آنان صحيح است يا نه مىتواند اقتداء نمايد. (مسأله 1429) هر گاه بداند نماز امام باطل است مثلا بداند امام وضوء ندارد اگر چه خود امام ملتفت نباشد، نمىتواند باو اقتداء كند. (مسأله 1430) اگر مأموم بعد از نماز بفهمد كه امام عادل نبوده، يا كافر بوده، يا بجهتى نمازش باطل بوده، مثلا بى وضوء نماز خوانده، در صورتى كه مثل زياد كردن ركوع از كارهائى كه نماز فرادى را ولو سهوا باطل مىكند نكرده باشد، نمازش صحيح است. (مسأله 1431) اگر در بين نماز شك كند كه اقتداء كرده يا نه، اگر بنايش بر جماعت خواندن بوده و احتمال دهد كه از روى فراموشى نيت جماعت نكرده است، چنانچه در حالى باشد، كه وظيفه مأموم است مثلا بحمد و سوره امام گوش مىدهد، مىتواند نماز را بجماعت تمام كند. و اگر مشغول كارى باشد كه هم وظيفه امام

[ 254 ]

وهم وظيفه مأموم است، مثلا در ركوع يا سجده باشد، بايد نماز را بنيت فرادى تمام نمايد. (مسأله 1432) اگر مأموم در بين نماز بخواهد قصد انفراد نمايد، در صورتى كه از اول نماز چنين قصدى نداشته اشكال ندارد ولى اگر از اول نماز قصد داشته است مورد اشكال است. احتياط واجب صحيح نيست. (مسأله 1433) اگر مأموم بعد از حمد و سوره امام نيت فرادى كند لازم نيست حمد و سوره را بخواند، و اگر پيش از تمام شدن حمد و سوره نيت فرادى نمايد بنابر احتياط واجب مقدارى را كه امام خوانده نيز بخواند. (مسأله 1434) اگر در بين نماز جماعت نيت فرادى نمايد، نمىتواند دوباره نيت جماعت كند، بلكه اگر مردد شود كه نيت فرادى كند يا نه، و بعد تصميم بگيرد كه نماز را با جماعت تمام كند، صحت جماعتش محل اشكال است. احتياط واجب صحيح نيست؟ (مسأله 1435) اگر شك كند كه نيت فرادى كرده يا نه، بايد بنا بگذارد كه نيت فرادى نكرده است. (مسأله 1436) اگر موقعى كه امام در ركوع است اقتداء كند وبركوع امام برسد، اگر چه ذكر امام تمام شده باشد، نمازش صحيح است ويك ركعت حساب مىشود، اما اگر بمقدار ركوع خم شود و بركوع امام نرسد، نمازش باطل است. (مسأله 1437) اگر موقعى كه امام در ركوع است اقتداء كند و بمقدار ركوع خم شود و شك كند كه بركوع امام رسيده يا نه، نمازش باطل است. (مسأله 1438) اگر موقعى كه امام در ركوع است اقتداء كند، و پيش از آن كه باندازه ركوع خم شود، امام سر از ركوع بردارد، بنابر احتياط واجب بايد قصد فرادى بنمايد. (مسأله 1439) اگر اول نماز يا بين حمد و سوره اقتداء كند وپيش از آن كه بركوع رود، امام سر از ركوع بردارد نماز او صحيح است.

[ 255 ]

(مسأله 1440) اگر موقعى برسد كه امام مشغول خواندن تشهد آخر نماز است، چنانچه بخواهد بثواب جماعت برسد، بايد بعد از نيت و گفتن تكبيرة الاحرام بنشيند و تشهد را با امام بخواند، ولى سلام را نگويد و صبر كند تا امام سلام نماز را بدهد بعد بايستد بدون آن كه دوباره نيت كند و تكبير بگويد، حمد و سوره را بخواند، و آنرا ركعت اول نماز خود حساب كند. (مسأله 1441) مأموم نبايد جلوتر از امام بايستد و بنابر احتياط واجب؟ اگر مأموم يك مرد باشد قدرى عقب تر در طرف راست امام بايستد و بعيد نيست كه جايز باشد با امام برابر بايستد ولو قد او بلند تر از امام باشد و اگر متعدد باشند پشت سر امام بايستد. (مسأله 1442) اگر امام مرد و مأموم زن باشد، چنانچه بين آن زن و امام يا بين آن زن و مأموم ديگرى كه مرد است و زن بواسطه او بامام متصل شده است پرده و مانند آن باشد اشكال ندارد. (مسأله 1443) اگر بعد از شروع بنماز بين مأموم و امام، يا بين مأموم و كسى كه مأموم بواسطه او متصل بامام است، پرده يا چيز ديگرى حائل شود، جماعت باطل مىشود و لازم است مأموم بوظيفه منفرد عمل نمايد. (مسأله 1444) احتياط واجب آنست كه بين جاى سجده مأموم و جاى ايستادن امام باندازه يك متر فاصله نباشد. و همچنين است اگر انسان بواسطه مأمومى كه جلوى او ايستاده بامام متصل باشد، و احتياط مستحب آن است كه جاى سجده مأموم با جاى كسى كه جلوى او ايستاده، هيچ فاصله نداشته باشد. (مسأله 1445) اگر مأموم بواسطه كسى كه طرف راست يا چپ او اقتداء كرده بامام متصل باشد و از جلو بامام متصل نباشد، بنابر احتياط واجب بايد با كسى كه در طرف راست يا چپ او اقتداء كرده يك متر فاصله نداشته باشد. (مسأله 1446) اگر در نماز بين مأموم و امام، يا بين مأموم و كسى كه مأموم بواسطه او بامام متصل است يك متر فاصله پيدا شود، بايد قصد انفراد كند و نمازش صحيح است.

[ 256 ]

(مسأله 1447) اگر نماز همه كسانى كه در صف جلو هستند تمام شود چنانچه فورا براى نماز ديگرى بامام اقتداء كنند، جماعت صف بعد صحيح است. (مسأله 1448) اگر در ركعت دوم اقتداء كند، لازم نيست حمد و سوره بخواند ولى قنوت و تشهد را با امام مىخواند و احتياط مستحب آنست كه موقع خواندن تشهد انگشتان دست و سينه پا را بزمين بگذارد و زانوها را بلند كند و بايد بعد از تشهد با امام برخيزد و حمد و سوره را بخواند، و اگر براى سوره وقت ندارد حمد را تمام كند و در ركوع خود را بامام برساند و اگر در ركوع بامام نرسد، بنابر احتياط واجب قصد انفراد نمايد. رجوع شود به مسأله 1461 (مسأله 1449) اگر موقعى كه امام در ركعت دوم نماز چهار ركعتى است اقتداء كند بايد در ركعت دوم نمازش كه ركعت سوم امام است بعد از دو سجده بنشيند، و تشهد را بمقدار واجب بخواند و برخيزد، و چنانچه براى گفتن سه مرتبه تسبيحات وقت ندارد، بايد يك مرتبه بگويد و در ركوع خود را بامام برساند. (مسأله 1450) اگر امام در ركعت سوم يا چهارم باشد و مأموم بداند كه اگر اقتداء كند و حمد را بخواند بركوع امام نمىرسد، بنابر احتياط واجب بايد صبر كند تا امام بركوع رود، بعد اقتداء نمايد. (مسأله 1451) اگر در حال قيام ركعت سوم يا چهارم امام اقتداء كند، بايد حمد و سوره را بخواند، و اگر براى سوره وقت ندارد، بايد حمد را تمام كند و در ركوع خود را بامام برساند، و اگر در ركوع بامام نرسد بنا بر احتياط واجب قصد انفراد كند. (مسأله 1452) كسى كه مىداند اگر سوره يا قنوت را تمام كند بركوع امام نمىرسد چنانچه عمدا سوره يا قنوت را بخواند و بركوع نرسد، اظهر اين است كه نمازش صحيح است و بايد بوظيفه منفرد عمل نمايد.

[ 257 ]

(مسأله 1453) كسى كه اطمينان دارد كه اگر سوره را شروع كند يا تمام نمايد بركوع امام مىرسد، در صورتى كه زياد طول نكشد بهتر آنست كه سوره را شروع كند، يا اگر شروع كرده، تمام نمايد، و اگر زياد طول بكشد، احتياط واجب آنست كه شروع نكند، و چنانچه شروع كرده تمام ننمايد. (مسأله 1454) كسى كه يقين دارد اگر سوره را بخواند بركوع امام مىرسد چنانچه سوره را بخواند و بركوع نرسد جماعتش صحيح است. (مسأله 1455) اگر امام ايستاده باشد و مأموم نداند كه در كدام ركعت است مىتواند اقتداء كند، ولى بايد حمد و سوره را بقصد قربت بخواند اگر چه بعد بفهمد كه امام در ركعت اول يا دوم بوده. (مسأله 1456) اگر بخيال اين كه امام در ركعت اول يا دوم است، حمد و سوره نخواند و بعد از ركوع بفهمد كه در ركعت سوم يا چهارم بوده نمازش صحيح است ولى اگر پيش از ركوع بفهمد، بايد حمد و سوره را بخواند و اگر وقت ندارد، فقط حمد را بخواند و در ركوع خود را بامام برساند. و اگر نمىرسد بنابر احتياط واجب قصد انفراد نمايد. (مسأله 1457) اگر بخيال اين كه امام در ركعت سوم يا چهارم است حمد و سوره بخواند و پيش از ركوع يا بعد از آن بفهمد كه در ركعت اول يا دوم بوده، نمازش صحيح است، و اگر در بين حمد و سوره بفهمد، لازم نيست آنها را تمام كند. (مسأله 1458) اگر موقعى كه مشغول نماز مستحبى است جماعت برپا شود، چنانچه اطمينان ندارد كه اگر نماز را تمام كند بجماعت مىرسد مستحب است نماز را رها كند ومشغول نماز جماعت شود. بلكه اگر اطمينان نداشته باشد كه به ركعت اول برسد مستحب است بهمين دستور رفتار نمايد. (مسأله 1459) اگر موقعى كه مشغول نماز سه ركعتى يا چهار ركعتى است جماعت بر

[ 258 ]

پا شود، چنانچه بركوع ركعت سوم نرفته واطمينان ندارد كه اگر نماز را تمام كند بجماعت مىرسد، مستحب است بنيت نماز مستحبى نماز را دو ركعتى تمام كند و خود را بجماعت برساند. (مسأله 1460) اگر نماز امام تمام شود و مأموم مشغول تشهد يا سلام اول باشد، لازم نيست فرادى كند. (مسأله 1461) كسى كه يك ركعت از امام عقب مانده، بهتر آن است كه وقتى امام تشهد ركعت آخر را مىخواند، انگشتان دست و سينه پا را بزمين بگذارد وزانوها را بلند نگهدارد و صبر كند تا امام سلام نماز را بگويد و بعد برخيزد. و اگر در همانجا بخواهد قصد انفراد نمايد مانعى ندارد ولى چنانچه از اول قصد انفراد داشته محل اشكال (احتياط واجب صحيح نيست) است. شرائط امام جماعت (مسأله 1462) امام جماعت بايد بالغ و عاقل و شيعه دوازده امامى و عادل و حلال زاده باشد و نماز را بطور صحيح بخواند و نيز اگر مأموم مرد است امام او هم بايد مرد باشد و اقتدا كردن بچه مميز كه خوب و بد را مىفهمد ببچه مميز ديگر مانعى ندارد. اگر چه آثار جماعت بر او مترتب نمىشود. (مسأله 1463) امامى را كه عادل مىدانسته، اگر شك كند كه بعدالت خود باقى است يا نه، مىتواند باو اقتداء نمايد. (مسأله 1464) كسى كه ايستاده نماز مىخواند، نمىتواند بكسى كه نشسته يا خوابيده نماز مىخواند اقتداء كند. وكسى كه نشسته نماز مىخواند، نمىتواند بكسى كه خوابيده نماز مىخواند اقتداء نمايد. (مسأله 1465) كسيكه نشسته نماز مىخواند، مىتواند بكسى كه نشسته نماز مىخواند اقتداء كند، ولى اقتداء كسى كه خوابيده نماز مىخواند بكسى كه نشسته

[ 259 ]

يا خوابيده نماز مىخواند محل اشكال (احتياط واجب صحيح نيست؟) است. (مسأله 1466) اگر امام جماعت بواسطه عذرى با لباس نجس يا با تيمم يا با وضوى جبيره‌اى نماز بخواند، مىشود باو اقتداء كرد. (مسأله 1467) اگر امام مرضى دارد كه نمىتواند از بيرون آمدن بول و غائط خوددارى كند، مىشود باو اقتداء كرد و نيز زنى كه مستحاضه نيست مىتواند بزن مستحاضه اقتداء نمايد. (مسأله 1468) بهتر اين است كه كسيكه مرض خوره يا پيسى دارد، امام جماعت نشود وبنابر احتياط واجب بكسى كه حد شرعى بر او جارى شده اقتداء ننمايند، و همچنين اهل شهر (خانه نشين) باعرابى (صحرانشين) اقتداء نكند. احكام جماعت (مسأله 1469) موقعى كه مأموم نيت مىكند، بايد امام را معين نمايد ولى دانستن اسم او لازم نيست، و اگر نيت كند اقتداء مىكنم بامام جماعت حاضر، نمازش صحيح است. (مسأله 1470) مأموم بايد غير از حمد و سوره همه چيزهاى نماز را خودش بخواند، ولى اگر ركعت اول يا دوم او ركعت سوم يا چهارم امام باشد، بايد حمد و سوره را بخواند. (مسأله 1471) اگر مأموم در ركعت اول و دوم نماز صبح و مغرب و عشا صداى حمد وسوره امام را بشنود، اگر چه كلمات را تشخيص ندهد، بايد حمد و سوره را نخواند واگر صداى امام را نشنود مستحب است حمد و سوره را بخواند ولى بايد آهسته بخواند و چنانچه سهوا بلند بخواند اشكال ندارد. (مسأله 1472) اگر مأموم بعضى از كلمات حمد و سوره امام را بشنود احتياط واجب آنست كه حمد و سوره را نخواند.

[ 260 ]

(مسأله 1473) اگر مأموم سهوا حمد و سوره را بخواند، يا خيال كند صدائى را كه مىشنود صداى امام نيست و حمد و سوره را بخواند و بعد بفهمد صداى امام بوده نمازش صحيح است. (مسأله 1474) اگر شك كند كه صداى امام را مىشنود يا نه يا صدائى بشنود ونداند صداى امام است يا صداى كس ديگر مىتواند حمد و سوره را بخواند. (مسأله 1475) مأموم در ركعت اول و دوم نماز ظهر و عصر نبايد حمد و سوره را بخواند و مستحب است بجاى آن ذكر بگويد. (مسأله 1476) مأموم نبايد تكبيرة الاحرام را پيش از امام بگويد بلكه احتياط واجب آن است كه تا تكبير امام تمام نشده تكبير نگويد. (مسأله 1477) اگر مأموم سهوا پيش از امام سلام دهد، نمازش صحيح است ولازم نيست دوباره با امام سلام دهد. بلكه ظاهر اين است كه اگر عمدا هم پيش از امام سلام دهد نمازش اشكال ندارد. (مسأله 1478) اگر مأموم غير از تكبيرة الاحرام و سلام، چيزهاى ديگر نماز را پيش از امام بگويد اشكال ندارد، ولى اگر آنها را بشنود، يا بداند امام چه وقت مىگويد، احتياط مستحب آن است كه پيش از امام نگويد. (مسأله 1479) مأموم بايد غير از آنچه در نماز خوانده مىشود، كارهاى ديگر آن، مانند ركوع و سجود را با امام يا كمى بعد از امام بجا آورد. واگر عمدا پيش از امام يا مدتى بعد از امام انجام دهد، جماعتش باطل مىشود، ولى اگر بوظيفه منفرد عمل نمايد نمازش صحيح است. (مسأله 1480) اگر سهوا پيش از امام سر از ركوع بردارد چنانچه امام در ركوع باشد، بايد بركوع برگردد و با امام سر بردارد و در اين صورت زياد شدن ركوع كه ركن است نماز را باطل نمىكند، ولى اگر بركوع برگردد و پيش از آن كه بركوع امام برسد، امام سر بردارد نمازش باطل است.

[ 261 ]

(مسأله 1481) اگر اشتباها سر بر دارد و ببيند امام در سجده است، بايد بسجده برگردد و چنانچه در هر دو سجده اين اتفاق بيفتد براى زياد شدن دو سجده كه ركن است نماز باطل نمىشود. (مسأله 1482) كسى كه اشتباها پيش از امام سر از سجده برداشته هر گاه بسجده برگردد و معلوم شود امام قبلا سر برداشته است نمازش صحيح است ولى اگر در هر دو سجده اين اتفاق بيفتد نمازش باطل است. (مسأله 1483) اگر اشتباها سر از ركوع يا سجده بردارد و سهوا يا بخيال اين كه بامام نمىرسد بركوع يا سجده نرود جماعت و نمازش صحيح است. (مسأله 1484) اگر سر از سجده بردارد و ببيند امام در سجده است چنانچه بخيال اين كه سجده اول امام است، بقصد اين كه با امام سجده كند بسجده رود و بفهمد سجده دوم امام بوده، سجده دوم او حساب مىشود و اگر بخيال اين كه سجده دوم امام است بسجده رود و بفهمد كه سجده اول امام بوده، بايد بقصد سجده با امام سجده را تمام كند ودوباره با امام بسجده رود. (مسأله 1485) اگر سهوا پيش از امام بركوع رود وطورى باشد كه اگر سر بردارد بمقدارى از قرائت امام مىرسد، چنانچه سر بردارد و با امام بركوع رود نمازش صحيح است و اگر عمدا برنگردد نمازش باطل است. (مسأله 1486) اگر سهوا پيش از امام بركوع رود و طورى باشد كه اگر بر گردد بچيزى از قرائت امام نمىرسد، اگر بقصد اين كه با امام نماز بخواند سر بردارد و با امام بركوع رود، جماعت و نمازش صحيح است و اگر عمدا برنگردد نمازش صحيح است و منفرد مىشود. (مسأله 1487) اگر سهوا پيش از امام بسجده رود، اگر بقصد اين كه با امام نماز بخواند سر بردارد و با امام بسجده رود، جماعت و نمازش صحيح است و اگر عمدا برنگردد نمازش صحيح و منفرد مىگردد.

[ 262 ]

(مسأله 1488) اگر امام در ركعتى كه قنوت ندارد اشتباها قنوت بخواند، يا در ركعتى كه تشهد ندارد اشتباها مشغول خواندن تشهد شود، مأموم نبايد قنوت و تشهد را بخواند، ولى نمىتواند پيش از امام بركوع رود، يا پيش از ايستادن امام بايستد، بلكه بايد صبر كند تا قنوت وتشهد امام تمام شود و بقيه نماز را با او بخواند. وظيفه امام و مأموم در نماز جماعت (مسأله 1489) بنابر احتياط واجب اگر مأموم يك مرد باشد، طرف راست امام بايستد و اگر يك يا چند زن باشد، پشت سر امام بايستد و اگر يك مرد و يك زن يا يك مرد و چند زن باشند مرد طرف راست امام بايستد و يك زن يا چند زن پشت سر امام بايستند و اگر چند مرد و يك يا چند زن باشند، آنچه مرد است عقب امام و زنها پشت مردها بايستند. (مسأله 1490) اگر امام و مأموم هر دو زن باشند واجب است بنابر احتياط واجب رديف يكديگر بايستند و امام جلوتر از ديگران نايستد. (مسأله 1491) مستحب است امام در وسط صف بايستد و اهل علم و كمال و تقوى در صف اول بايستند. (مسأله 1492) مستحب است صفهاى جماعت منظم باشد وبين كسانى كه در يك صف ايستاده‌اند فاصله نباشد و شانه آنان رديف يكديگر باشد. (مسأله 1493) مستحب است بعد از گفتن (قد قامت الصلاة) مأمومين برخيزند. (مسأله 1494) مستحب است امام جماعت مأمومى را كه از ديگران ضعيف تر است رعايت كند و قنوت و ركوع و سجود را طول ندهد، مگر بداند همه كسانى كه باو اقتداء كرده‌اند مايلند.

[ 263 ]

(مسأله 1495) مستحب است امام جماعت در حمد وسوره وذكرهائى كه بلند مىخواند، صداى خود را بقدرى بلند كند كه ديگران بشنوند، ولى بايد بيش از اندازه صدا را بلند نكند. (مسأله 1496) اگر امام در ركوع بفهمد كسى تازه رسيده و مىخواهد اقتداء كند مستحب است ركوع را دو برابر هميشه طول بدهد و بعد برخيزد، اگر چه بفهمد كس ديگرى هم براى اقتداء وارد شده است. چيزهائى كه در جماعت مكروه است (مسأله 1497) اگر در صفهاى جماعت جا باشد، مكروه است انسان تنها بايستد. (مسأله 1498) مكروه است مأموم ذكرهاى نماز را طورى بگويد كه امام بشنود. (مسأله 1499) مسافرى كه نماز ظهر و عصر و عشاء را دو ركعت مىخواند مكروه است در اين نمازها بكسى كه مسافر نيست اقتداء كند وكسى كه مسافر نيست مكروه است در اين نمازها بمسافر اقتداء نمايد. نماز آيات (مسأله 1500) نماز آيات كه دستور آن بعدا گفته خواهد شد، بواسطه چهار چيز واجب مىشود: اول - گرفتن خورشيد. دوم - گرفتن ماه اگر چه مقدار كمى از آنها گرفته شود و كسى هم از آن نترسد. سوم - زلزله اگر چه كسى هم نترسد چهارم - رعد و برق و بادهاى سياه و سرخ ومانند اينها از آيات آسمانى در صورتى كه بيشتر مردم بترسند و اما در حوادث زمينى مانند فرو رفتن آب دريا و افتادن كوه كه موجب ترس اكثر مردم شود

[ 264 ]

بنابر احتياط واجب نماز آيات خوانده شود ولى بعيد نيست كه در حوادث زمينى كه زلزله نباشد نماز آيات واجب نباشد. (مسأله 1501) اگر از چيزهائى كه نماز آيات براى آنها واجب است بيشتر از يكى اتفاق بيفتد، انسان بايد براى هر يك از آنها يك نماز آيات بخواند، مثلا اگر خورشيد بگيرد و زلزله هم بشود، بايد دو نماز آيات بخواند. (مسأله 1502) كسى كه چند نماز آيات بر او واجب است، چه همه آنها براى يك چيز بر او واجب شده باشد، مثلا سه مرتبه خورشيد گرفته و نماز آنها را نخوانده است، چه براى چند چيز باشد مثلا براى آفتاب گرفتن و ماه گرفتن و زلزله نمازهائى بر او واجب شده باشد، موقعى كه قضاى آنها را مىخواند لازم نيست معين كند كه براى كدام يك آنها باشد. (مسأله 1503) چيزهائى كه نماز آيات براى آنها واجب است، در هر شهرى اتفاق بيفتد، فقط مردم همان شهر بايد نماز آيات بخوانند و بر مردم جاهاى ديگر واجب نيست. (مسأله 1504) در نماز آيات براى زلزله يا رعد و برق و بادهاى سياه و مانند آنها لازم است مكلف نماز آيات را فورا بخواند و چنانچه تأخير بيندازد احوط وجب آنست كه بقصد مافى الذمه بياورد و قصد اداء و قضاء نكند. (مسأله 1505) از وقتى كه خورشيد يا ماه شروع بگرفتن مىكند، انسان بايد نماز آيات را بخواند و بهتر اين است كه بقدرى تأخير نيندازد كه شروع به باز شدن كند. (مسأله 1506) اگر خواندن نماز آيات را بقدرى تأخير بيندازد كه آفتاب يا ماه شروع بباز شدن كند، نيت اداء مانعى ندارد، ولى اگر بعد از باز شدن تمام آن، نماز بخواند بايد نيت قضا نمايد. (مسأله 1507) اگر مدت گرفتن خورشيد يا ماه باندازه خواندن يك ركعت نماز يا كمتر باشد، وجوب نماز آيات در اين صورت مبنى بر احتياط واجب است و اگر مدت گرفتن آنها بيشتر باشد ولى انسان نماز را نخواند، تا باندازه خواندن يك ركعت بآخر وقت آن مانده باشد در اين صورت نماز آيات واجب و اداء است.

[ 265 ]

(مسأله 1508) اگر بعد از باز شدن آفتاب يا ماه بفهمد كه تمام آن گرفته بوده، بايد قضاى نماز آيات را بخواند، ولى اگر بفهمد مقدارى از آن گرفته بوده قضا بر او واجب نيست. (مسأله 1509) اگر عده‌اى كه اطمينان بگفتار آنها نباشد بگويند كه خورشيد يا ماه گرفته است، چنانچه انسان از گفته آنان يقين يا اطمينان شخصى پيدا نكند و نماز آيات نخواند و بعد معلوم شود راست گفته‌اند، در صورتى كه تمام خورشيد يا ماه گرفته باشد، نماز آيات را بخواند ولى اگر مقدارى از آن گرفته باشد، خواندن نماز آيات بر او واجب نيست و همچنين است اگر دو نفر كه عادل بودن آنان معلوم نيست، بگويند خورشيد يا ماه گرفته، بعد معلوم شود كه عادل بوده‌اند. (مسأله 1510) اگر انسان بگفته كسانى كه از روى قاعده علمى وقت گرفتن خورشيد و ماه را مىدانند، اطمينان پيدا كند كه خورشيد يا ماه گرفته، بنابر احتياط واجب بايد نماز آيات را بخواند. و نيز اگر بگويند فلان وقت خورشيد يا ماه مىگيرد وفلان مقدار طول مىكشد و انسان بگفته آنان اطمينان پيدا كند. بنابر احتياط واجب بايد بحرف آنان عمل نمايد. (مسأله 1511) اگر بفهمد نماز آياتى كه خوانده باطل بوده، بايد دوباره بخواند و اگر وقت گذشته قضا نمايد. (مسأله 1512) اگر در وقت نماز يوميه نماز آيات هم بر انسان واجب شود، چنانچه براى هر دو نماز وقت دارد، هر كدام را اول بخواند اشكال ندارد. و اگر وقت يكى از آن دو تنگ باشد اول آن را بخواند. واگر وقت هر دو تنگ باشد، بايد اول نماز يوميه را بخواند. (مسأله 1513) اگر در بين نماز يوميه بفهمد كه وقت نماز آيات تنگ است، چنانچه وقت نماز يوميه هم تنگ باشد، بايد آن را تمام كند بعد نماز آيات را بخواند. و اگر وقت نماز يوميه تنگ نباشد، آن را بشكند و اول نماز آيات و بعد نماز يوميه را بجا آورد.

[ 266 ]

(مسأله 1514) اگر در بين نماز آيات بفهمد كه وقت نماز يوميه تنگ است، بايد نماز آيات را رها كند و مشغول نماز يوميه شود و بعد از آن كه نماز را تمام كرد پيش از انجام كارى كه نماز را بهم بزند، بقيه نماز آيات را از همانجا كه رها كرده بخواند. (مسأله 1515) اگر در حال حيض يا نفاس زن آفتاب يا ماه بگيرد يا رعد و برق و مانند اينها اتفاق بيفتد، نماز آيات بر او واجب نيست و قضا هم ندارد. دستور نماز آيات (مسأله 1516) نماز آيات دو ركعت است و در هر ركعت پنج ركوع دارد و دستور آن اين است كه انسان بعد از نيت، تكبير بگويد و يك حمد و يك سوره تمام بخواند و بركوع رود وسر از ركوع بردارد، دوباره يك حمد و يك سوره بخواند باز بركوع رود تا پنج مرتبه وبعد از بلند شدن از ركوع پنجم دو سجده نمايد و برخيزد و ركعت دوم را هم مثل ركعت اول بجا آورد وتشهد بخواند و سلام‌دهد. (مسأله 1517) در نماز آيات ممكن است انسان بعد از نيت و تكبير و خواندن حمد، آيه‌هاى يك سوره را پنج قسمت كند و يك آيه يا كمتر يا بيشتر از آنرا بخواند، و بركوع رود و سر بردارد و بدون اين كه حمد بخواند، قسمت دوم از همان سوره را بخواند و بركوع رود و همين طور تا پيش از ركوع پنجم سوره را تمام نمايد، مثلا به قصد سوره (قل هو الله احد)، (بسم الله الرحمن الرحيم) قل هو الله احد بگويد و بركوع رود، بعد بايستد و بگويد: (الله الصمد) دوباره بركوع رود وبعد از ركوع بايستد و بگويد: (لم يلد) باز بركوع رود و بايستد و بگويد: (ولم يولد) و برود بركوع باز هم سر بردارد و بگويد: (ولم يكن له كفوا احد) و بعد از آن بركوع پنجم رود و بعد از سر برداشتن، دو سجده كند و ركعت دوم را هم مثل ركعت اول بجا آورد

[ 267 ]

و بعد از سجده دوم تشهد بخواند و نماز را سلام دهد. ونيز جائز است كه بكمتر از پنج قسمت تقسيم نمايد لكن هر وقت سوره را تمام كرد لازم است حمد را قبل از ركوع بعدى بخواند و بنابر احتياط واجب با بسمله تنها ركوع نكند. (مسأله 1518) اگر در يك ركعت از نماز آيات، پنج مرتبه حمد و سوره بخواند و در ركعت ديگر يك حمد بخواند و سوره را پنج قسمت كند مانعى ندارد. (مسأله 1519) چيزهائى كه در نمازهاى يوميه واجب و مستحب است در نماز آيات هم واجب و مستحب مىباشد، ولى در نماز آيات در صورتى كه بجماعت باشد، مستحب است بجاى اذان و اقامه سه مرتبه بگويند (الصلوة) و در غير جماعت چيزى نيست. (مسأله 1520) مستحب است پيش از ركوع وبعد از آن تكبير بگويد و بعد از ركوع پنجم و دهم قبل از تكبير (سمع الله لمن حمده) نيز بگويد. (مسأله 1521) مستحب است پيش از ركوع دوم و چهارم و ششم و هشتم و دهم قنوت بخواند و اگر فقط قنوت پيش از ركوع دهم بخواند كافيست. (مسأله 1522) اگر در نماز آيات شك كند كه چند ركعت خوانده و فكرش بجائى نرسد نماز باطل است. (مسأله 1523) اگر شك كند كه در ركوع آخر ركعت اول است يا در ركوع اول ركعت دوم و فكرش بجائى نرسد، نماز باطل است. ولى اگر مثلا شك كند كه چهار ركوع كرده يا پنج ركوع، چنانچه شك او پيش از رسيدن بسجده بوده ركوعى را كه شك دارد بجا آورده يا نه، بايد بجا آورد ولى اگر بسجده رسيده باشد بايد بشك خود اعتنا نكند. (مسأله 1524) هر يك از ركوع‌هاى نماز آيات ركن است كه اگر عمدا يا اشتباها كم يا زياد شود نماز باطل است.

[ 268 ]

نماز عيد فطر و قربان (مسأله 1525) نماز عيد فطر وقربان در زمان حضور امام (ع) واجب است و بايد بجماعت خوانده شود. و در زمان ما كه امام (ع) غائب است مستحب مىباشد، و مىشود آنرا بجماعت يا فرادى خواند. (مسأله 1526) وقت نماز عيد فطر و قربان از اول آفتاب روز عيد تا ظهر است. (مسأله 1527) مستحب است نماز عيد قربان را بعد از بلند شدن آفتاب بخوانند. و در عيد فطر مستحب است، بعد از بلند شدن آفتاب افطار كنند و زكاة فطره را هم بدهند، بعد نماز عيد را بخوانند. (مسأله 1528) نماز عيد فطر وقربان دو ركعت است كه در ركعت اول بعد از خواندن حمد و سوره، بايد پنج تكبير بگويد، و بعد از هر تكبير يك قنوت بخواند و بعد از قنوت پنجم تكبير ديگرى بگويد و بركوع رود و دو سجده بجا آورد و بر خيزد و در ركعت دوم چهار تكبير بگويد و بعد از هر تكبير قنوت بخواند و تكبير پنجم را بگويد و بركوع رود و بعد از ركوع دو سجده كند و تشهد بخواند و نماز را سلام دهد. (مسأله 1529) در قنوت نماز عيد فطر و قربان هر دعا وذكرى بخواند كافيست. ولى بهتر است اين دعا را بخوانند: (اللهم اهل الكبرياء والعظمة واهل الجود و الجبروت واهل العفو والرحمة واهل التقوى والمغفرة اسألك بحق هذا اليوم الذي جعلته للمسلمين عيدا ولمحمد (ص) ذخرا وشرفا وكرامة ومزيدا أن تصلي على محمد وآل محمد وأن تدخلني في كل خير ادخلت فيه محمدا وآل محمد و أن تخرجني من كل سوء أخرجت منه محمدا وآل محمد صلواتك عليه وعليهم اللهم اني اسألك خير ما سألك به عبادك الصالحون واعوذ بك مما استعاذ منه عبادك المخلصون).

[ 269 ]

(مسأله 1530) در زمان غائب بودن امام (ع) مستحب است بعد از نماز عيد فطر و قربان دو خطبه بخوانند و بهتر است كه در خطبه عيد فطر احكام زكاة فطره و در خطبه عيد قربان احكام قربانى را بگويند. (مسأله 1531) نماز عيد سوره مخصوصى ندارد ولى بهتر است كه در ركعت اول آن، سوره شمس (سوره 91) و در ركعت دوم سوره غاشيه (سوره 88) را بخوانند. يا در ركعت اول سوره سبح اسم (سوره 87) ودر ركعت دوم سوره شمس را بخوانند. (مسأله 1532) مستحب است نماز عيد را در صحرا بخوانند ولى در مكه مستحب است در ممجد الحرام خوانده شود. (مسأله 1533) مستحب است پياده و پا برهنه و با وقار بنماز عيد بروند و پيش از نماز غسل كنند و عمامه سفيد بر سر بگذارند. (مسأله 1534) مستحب است در نماز عيد بر زمين سجده كنند ودر حال گفتن تكبيرها دستها را بلند كنند و كسيكه نماز عيد مىخواند، اگر امام جماعت است، يا فرادى نماز مىخواند، نماز را بلند بخواند. (مسأله 1535) بعد از نماز مغرب و عشاء شب عيد فطر و بعد از نماز صبح آن و بعد از نماز عيد فطر مستحب است اين تكبيرها را بگويد: (الله اكبر، الله اكبر لا اله الا الله، والله اكبر، الله اكبر، ولله الحمد الله اكبر على ماهدانا). (مسأله 1536) مستحب است انسان در عيد قربان بعد از ده نماز كه اول آنها نماز ظهر روز عيد و آخر آنها نماز صبح روز دوازدهم است تكبيرهائى را كه در مسأله پيش گفته شد بگويد و بعد از آن بگويد: (الله اكبر على ما رزقنا من بهيمة الانعام والحمد لله على ما ابلانا). ولى اگر عيد قربان را در منى باشد مستحب است بعد از پانزده نماز كه اول آنها نماز ظهر روز عيد وآخر آنها نماز صبح روز سيزدهم

[ 270 ]

ذى حجه است، اين تكبيرها را بگويد. (مسأله 1537) احتياط مستحب آنست كه زنها از رفتن بنماز عيد خوددارى كنند ولى اين احتياط براى زنهاى پير نيست. (مسأله 1538) در نماز عيد هم مثل نمازهاى ديگر، مأموم بايد غير از حمد و سوره چيزهاى ديگر نماز را خودش بخواند. (مسأله 1539) اگر مأموم موقعى برسد كه امام مقدارى از تكبيرها را گفته بعد از آن كه امام بركوع رفت، بايد آنچه از تكبيرها وقنوتها را كه با امام نگفته خودش بگويد، واگر در هر قنوت يك (سبحان الله) يا يك (الحمد لله) بگويد كافيست. (مسأله 1540) اگر در نماز عيد موقعى برسد كه امام در ركوع است مىتواند نيت كند و تكبير اول نماز را بگويد و بركوع رود. (مسأله 1541) اگر در نماز عيد يك سجده را فراموش كند احتياط واجب آن است كه بعد از نماز آنرا بجا آورد، ولى اگر كارى كه براى آن در نماز يوميه سجده سهو لازم است پيش آيد لازم نيست دو سجده سهو بنمايد. اجير گرفتن براى نماز (مسأله 1542) بعد از مرگ انسان، مىشود براى نماز و عبادتهاى ديگر او كه در زندگى بجا نياورده، ديگرى را اجير كنند، يعنى به او مزد دهند كه آنها را بجا آورد. و اگر كسى بدون مزد هم آنها را انجام دهد صحيح است. (مسأله 1543) انسان مىتواند براى بعضى از كارهاى مستحبى مثل حج و عمره و زيارت قبر پيغمبر و امامان عليهم السلام، از طرف زندگان اجير شود، و نيز مىتواند كار مستحبى را انجام دهد، و ثواب آن را براى مردگان يا زندگان هديه نمايد. (مسأله 1544) كسى كه براى نماز قضاى ميت اجير شده، بايد يا مجتهد باشد

[ 271 ]

يا مسائل نماز را از روى تقليد صحيح بداند. يا آن كه عمل باحتياط كند در صورتى كه موارد احتياط را كاملا بداند. (مسأله 1545) اجير بايد موقع نيت، ميت را معين نمايد ولازم نيست اسم او را بداند، پس اگر نيت كند از طرف كسى نماز مىخوانم كه براى او اجير شده‌ام كافيست. (مسأله 1546) اجير بايد عمل را بقصد آنچه در ذمه ميت است بجا آورد و اگر عملى را انجام دهد و ثواب آن را براى او هديه كند كافى نيست. (مسأله 1547) بايد كسى را اجير كنند كه اطمينان داشته باشند عمل را انجام مىدهد. (مسأله 1548) كسى را كه براى نمازهاى ميت اجير كرده‌اند، اگر بفهمند كه عمل را بجا نياورده يا باطل انجام داده، بايد دوباره اجير بگيرند. (مسأله 1549) هر گاه شك كند كه اجير عمل را انجام داده يا نه، وشخص ثقه باشد و بگويد انجام داده‌ام كافى است. و اگر شك كند كه عمل او صحيح بوده يا نه، بنابر صحت آن بگذارد. (مسأله 1550) كسى كه عذرى دارد ومثلا با تيمم يا نشسته نماز مىخواند نمىشود براى نمازهاى ميت اجير كرد، اگر چه نماز ميت هم همان طور قضا شده باشد. (مسأله 1551) مرد براى زن و زن براى مرد مىتواند اجير شود و در بلند خواندن و آهسته خواندن نماز بايد اجير بتكليف خود عمل نمايد. (مسأله 1552) در قضاى نمازهاى ميت ترتيب واجب نيست مگر در نمازهائى كه اداء آنها ترتيب دارد مثل نماز ظهر و عصر يا مغرب و عشا از يك روز چنان كه سابقا گذشت. (مسأله 1553) اگر با اجير شرط كنند كه عمل را بطور مخصوصى انجام دهد

[ 272 ]

بايد همان طور بجا آورد، و اگر با او شرط نكنند، بايد در آن عمل بتكليف خود رفتار نمايد، واحتياط مستحب آنست كه از وظيفه خودش وميت هر كدام كه باحتياط نزديكتر است، بآن عمل كند، مثلا اگر وظيفه ميت گفتن سه مرتبه تسبيحات اربعه بوده و تكليف او يك مرتبه است، سه مرتبه بگويد. (مسأله 1554) اگر با اجير شرط نكنند كه نماز را با چه مقدار از مستحبات آن بخواند، بمقدار واجب اكتفاء كند كافى است. (مسأله 1555) اگر انسان چند نفر را براى نماز قضاى ميت اجير كند، بنابر آن چه در مسأله (1552) گفته شد لازم نيست براى هر كدام آنها وقتى را معين نمايد. (مسأله 1556) اگر كسى اجير شود كه مثلا در مدت يك سال نمازهاى ميت را بخواند وپيش از تمام شدن سال بميرد، بايد براى نمازهائى كه مىدانند بجا نياورده، ديگرى را اجير نمايند، و اگر احتمال مىدهند كه بجا نياورده بنابر احتياط واجب نيز اجير بگيرد. (مسأله 1557) كسى را كه براى نمازهاى ميت اجير كرده‌اند، اگر پيش از تمام كردن نمازها بميرد و اجرت همه آنها را گرفته باشد، چنانچه شرط كرده باشند كه تمام نمازها را خودش بخواند، اگر قادر بر عمل بوده اجاره صحيح و اجاره كننده مىتواند اجرة المثل باقيمانده را بگيرد يا آن كه اجاره را فسخ نموده، و اجرة المثل مقدارى را كه بجا آورده كسر و مابقى را بگيرد و اگر قادر نبوده اجاره نسبت بما بعد فوت اجير باطل است و مىتواند اجرة المسماى باقيمانده را گرفته يا آن كه اجاره مقدار گذشته را فسخ نموده و اجرة المثل او را بدهد، و اگر شرط نكرده باشند كه خودش بخواند بايد ورثه‌اش از مال او اجير بگيرند اما اگر مال نداشته باشد بر ورثه او چيزى واجب نيست. (مسأله 1558) اگر اجير پيش از تمام كردن نمازهاى ميت بميرد و خودش هم

[ 273 ]

نماز قضا داشته باشد، بعد از عمل بدستورى كه در مسأله قبلى ذكر شد. اگر چيزى از مال او زياد آمد، در صورتى كه وصيت كرده باشد وورثه اجازه بدهند، براى تمام نمازهاى او اجير بگيرند، و اگر اجازه ندهند ثلث آن را به مصرف نماز او برسانند. احكام روزه روزه آنست كه انسان براى انجام فرمان خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب از نه چيزى كه بعدا گفته مىشود خوددارى نمايد. نيت (مسأله 1559) لازم نيست انسان نيت روزه را از قلب خود بگذراند يا مثلا بگويد فردا را روزه مىگيرم، بلكه همين قدر كه بنا داشته باشد براى انجام فرمان خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب كارى كه روزه را باطل مىكند انجام ندهد كافيست، و براى آن كه يقين كند تمام اين مدت را روزه بوده، بايد مقدارى پيش از اذان صبح و مقدارى هم بعد از مغرب از انجام كارى كه روزه را باطل مىكند خود - دارى نمايد. (مسأله 1560) انسان مىتواند در هر شب از ماه رمضان براى روزه فرداى آن نيت كند و بهتر آنست كه شب اول ماه هم نيت روزه همه ماه را بنمايد. (مسأله 1561) وقت نيت روزه ماه رمضان از اول شب است تا اذان صبح. (مسأله 1562) وقت نيت روزه مستحبى از اول شب است تا موقعى كه باندازه نيت كردن بمغرب وقت مانده باشد كه اگر تا اين وقت كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد و نيت روزه مستحبى كند روزه او صحيح است. (مسأله 1563) كسى كه پيش از اذان صبح در غير روزه ماه رمضان بدون نيت

[ 274 ]

روزه خوابيده است، اگر پيش از ظهر بيدار شود و نيت كند، روزه او صحيح است چه روزه واجب باشد چه مستحب. و اگر بعد از ظهر بيدار شود، نمىتواند نيت روزه واجب نمايد و اما در ماه رمضان اگر بىنيت خوابيده باشد اگر چه پيش از ظهر بيدار شود و نيت كند صحت روزه‌اش محل اشكال است. ولازم است آن روز را امساك كرده بعد قضا نمايد. (مسأله 1564) اگر بخواهد غير روزه رمضان روزه ديگرى بگيرد، بايد آنرا معين نمايد، مثلا نيت كند كه روزه قضا يا روزه نذر مىگيرم، ولى در ماه رمضان لازم نيست نيت كند كه روزه ماه رمضان مىگيرم، بلكه اگر نداند ماه رمضان است يا فراموش نمايد و روزه ديگرى را نيت كند، روزه ماه رمضان حساب مىشود. (مسأله 1565) اگر بداند ماه رمضان است و عمدا نيت روزه غير رمضان كند، بنا بر احتياط واجب نه روزه رمضان حساب مىشود و نه روزه‌اى كه قصد كرده است. (مسأله 1566) اگر مثلا بنيت روز اول ماه روزه بگيرد، بعد بفهمد دوم يا سوم بوده، روزه او صحيح است. (مسأله 1567) اگر پيش از اذان صبح نيت كند و بيهوش شود و در بين روز بهوش آيد، بنابر احتياط واجب بايد روزه آن روز را تمام نمايد، واگر تمام نكرد قضاى آنرا بجا آورد. (مسأله 1568) اگر پيش از اذان صبح نيت كند و مست شود و در بين روز بهوش آيد، احتياط واجب آنست كه روزه آنروز را تمام كند و قضاى آنرا هم بجا آورد. (مسأله 1569) اگر پيش از اذان صبح نيت كند و بخوابد و بعد از مغرب بيدار شود، روزه‌اش صحيح است. (مسأله 1570) اگر نداند يا فراموش كند كه ماه رمضان است وپيش از ظهر ملتفت شود، چنانچه كارى كه روزه را باطل مىكند انجام داده باشد، يا بعد از

[ 275 ]

ظهر ملتفت شود كه ماه رمضان است، روزه او باطل مىباشد. ولى بايد تا مغرب كارى كه روزه را باطل مىكند انجام ندهد، وبعد از رمضان هم آن روزه را قضا نمايد. و همچنين است حكم بنابر احتياط واجب اگر پيش از ظهر ملتفت شود، و كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد. (مسأله 1571) اگر بچه پيش از اذان صبح ماه رمضان بالغ شود، بايد روزه بگيرد و اگر بعد از اذان بالغ شود، روزه آنروز بر او واجب نيست. (مسأله 1572) كسى كه براى بجا آوردن روزه ميتى اجير شده، اگر روزه مستحبى بگيرد اشكال ندارد. ولى كسيكه روزه قضا يا روزه واجب ديگرى دارد نمىتواند روزه مستحبى بگيرد وچنانچه فراموش كند وروزه مستحب بگيرد در صورتى كه پيش از ظهر يادش بيايد، روزه مستحبى او بهم مىخورد و مىتواند نيت خود را به روزه واجب برگرداند، و اگر بعد از ظهر ملتفت شود، روزه او باطل است و اگر بعد از مغرب يادش بيايد، روزه‌اش صحيح است. (مسأله 1573) اگر غير از روزه ماه رمضان روزه معين ديگرى بر انسان واجب باشد، مثلا نذر كرده باشد كه روز معينى را روزه بگيرد، چنانچه عمدا تا اذان صبح نيت نكند، روزه‌اش باطل است. و اگر نداند كه روزه آنروز بر او واجب است، يا فراموش كند و پيش از ظهر يادش بيايد، چنانچه كارى كه روزه را باطل مىكند، انجام نداده باشد و نيت كند، روزه او صحيح وگرنه باطل مىباشد. (مسأله 1574) اگر براى روزه واجب غير معينى مثل روزه كفاره عمدا تا نزديك ظهر نيت نكند اشكال ندارد. بلكه اگر پيش از نيت تصميم داشته باشد كه روزه نگيرد، يا ترديد داشته باشد كه بگيرد يا نه، چنانچه كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد و پيش از ظهر نيت كند، روزه او صحيح است. (مسأله 1575) اگر در ماه رمضان، پيش از ظهر كافر مسلمان شود، بنابر احتياط

[ 276 ]

واجب بايد نيت روزه كند و روزه را تمام نمايد و اگر آنروز را روزه نگيرد قضاى آنرا بجا آورد. (مسأله 1576) اگر در وسط روز ماه رمضان پيش از ظهر يا بعد از آن مريض خوب شود روزه آنروز واجب نيست هر چند تا آن وقت كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد. (مسأله 1577) روزى را كه انسان شك دارد آخر شعبان است يا اول رمضان واجب نيست روزه بگيرد. و اگر بخواهد روزه بگيرد، نمىتواند نيت روزه رمضان كند، يا نيت كند كه اگر رمضان است روزه رمضان و اگر رمضان نيست روزه قضا يا مانند آن باشد، بلكه بايد نيت روزه قضا ومانند آن بنمايد و چنانچه بعد معلوم شود رمضان بوده، از رمضان حساب مىشود. ولى در صورتى كه قصد كند آنچه را كه فعلا خدا از او خواسته است انجام دهد بعد معلوم شود رمضان بوده نيز كافى است. (مسأله 1578) اگر روزى را كه شك دارد آخر شعبان است يا اول رمضان بنيت روزه قضا يا روزه مستحبى ومانند آن روزه بگيرد و در بين روز بفهمد كه ماه رمضان است بايد نيت روزه ماه رمضان كند. (مسأله 1579) اگر در روزه واجب معينى مثل روزه رمضان مردد شود كه روزه خود را باطل كند يا نه، يا قصد كند كه روزه را باطل كند، روزه‌اش باطل مىشود، اگر چه از قصدى كه كرده توبه نمايد و كارى هم كه روزه را باطل مىكند انجام ندهد. (مسأله 1580) در روزه مستحب و روزه واجبى كه وقت آن معين نيست مثل روزه كفاره، اگر قصد كند كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد يا مردد شود كه بجا آورد يا نه، چنانچه بجا نياورد و پيش از ظهر دوباره نيت روزه كند، روزه او صحيح است.

[ 277 ]

چيزهائيكه روزه را باطل مىكند (مسأله 1581) نه چيز روزه را باطل مىكند. (اول) خوردن و آشاميدن. (دوم) جماع. (سوم) استمناء و استمناء آنست كه انسان با خود يا ديگرى غير از جماع كارى كند كه منى از او بيرون آيد. (چهارم) دروغ بستن بخدا و پيغمبر و جانشينان پيغمبر عليهم السلام. (پنجم) رساندن غبار بحلق. (ششم) فرو بردن تمام سر در آب. (هفتم) باقيماندن بر جنابت و حيض و نفاس تا اذان صبح. (هشتم) اماله كردن با چيزهاى روان. (نهم) قى كردن. و احكام اينها در مسائل آينده گفته مىشود. 1 - خوردن و آشاميدن (مسأله 1582) اگر روزه‌دار با التفات باين كه روزه دارد، عمدا چيزى بخورد يا بياشامد، روزه او باطل مىشود، چه خوردن و آشاميدن آن چيز معمول باشد، مثل نان و آب، چه معمول نباشد، مثل خاك و شيره درخت، و چه كم باشد يا زياد، (مسأله 1583) اگر موقعى كه مشغول غذا خوردن است بفهمد صبح شده، بايد لقمه را از دهان بيرون آورد و چنانچه عمدا فرو ببرد، روزه‌اش باطل است، و بدستورى كه بعدا گفته خواهد شد كفاره هم بر او واجب مىشود. (مسأله 1584) اگر روزه‌دار سهوا چيزى بخورد يا بياشامد، روزه‌اش باطل نمىشود. (مسأله 1585) آمپولى كه عضو را بى حس مىكند يا بجهت ديگر استعمال مىشود، براى روزه‌دار اشكال ندارد. و بهتر آنست كه از استعمال آمپولى كه بجاى دواء وغذا بكار مىبرند خوددارى كند. (مسأله 1586) اگر روزه‌دار چيزى را كه لاى دندان مانده است، عمدا فرو

[ 278 ]

ببرد، روزه‌اش باطل مىشود. (مسأله 1587) كسى كه مىخواهد روزه بگيرد، لازم نيست پيش از اذان دندانهايش را خلال كند. ولى اگر بداند غذائى كه لاى دندان مانده در روز فرو مىرود، چنانچه خلال نكند روزه‌اش باطل مىشود. (مسأله 1588) فرو بردن آب دهان، اگر چه بواسطه خيال كردن ترشى و مانند آن در دهان جمع شده باشد، روزه را باطل نمىكند. (مسأله 1589) فرو بردن اخلاط سر و سينه، تا بفضاى دهان نرسيده اشكال ندارد، ولى اگر داخل فضاى دهان شود، احتياط واجب آنست كه آنرا فرو نبرند. (مسأله 1590) اگر روزه‌دار بقدرى تشنه شود كه بترسد از تشنگى بميرد يا بمرض مبتلا شود مىتواند باندازه‌اى كه از خوف نجات پيدا كند آب بياشامد ولى روزه او باطل مىشود و اگر ماه رمضان باشد، بايد در بقيه روز از بجا آوردن كارى كه روزه را باطل مىكند خوددارى نمايد. (مسأله 1591) جويدن غذا براى بچه يا پرنده و چشيدن غذا و مانند اينها كه معمولا بحلق نمىرسد، اگر چه اتفاقا بحلق برسد، روزه را باطل نمىكند ولى اگر انسان از اول بداند كه بحلق مىرسد، روزه‌اش باطل مىشود و بايد قضاى آنرا بگيرد و كفاره هم بر او واجب است. (مسأله 1592) انسان نمىتواند براى ضعف، روزه را بخورد، ولى اگر ضعف او بقدريست كه معمولا نمىشود آن را تحمل كرد، خوردن روزه اشكال ندارد. 2 - جماع (مسأله 1593) جماع روزه را باطل مىكند، اگر چه فقط بمقدار ختنه‌گاه داخل شود و منى هم بيرون نيايد.

[ 279 ]

(مسأله 1594) اگر كمتر از مقدار ختنه‌گاه داخل شود و منى هم بيرون نيايد، روزه باطل نمىشود. (مسأله 1595) اگر عمدا جماع نمايد، وشك كند كه باندازه ختنه‌گاه داخل شده يا نه، روزه او باطل است. و لازم است قضاء نمايد، ولى كفاره واجب نيست. (مسأله 1596) اگر فراموش كند كه روزه است و جماع نمايد، روزه او باطل نمىشود، ولى چنانچه در بين جماع يادش بيايد بايد فورا از حال جماع خارج شود، و اگر خارج نشود، روزه او باطل است. 3 - استمناء (مسأله 1597) اگر روزه‌دار استمناء كند (معناى استمناء در مسأله 1581 گذشت)، روزه‌اش باطل مىشود. (مسأله 1598) اگر بىاختيار منى از انسان بيرون آيد، روزه‌اش باطل نيست. (مسأله 1599) هر گاه روزه‌دار بداند كه اگر در روز بخوابد محتلم مىشود، يعنى در خواب منى از او بيرون مىآيد، جائز است بخوابد، هر چند بسبب نخوابيدن بزحمت نيفتد، و اگر محتلم شود، روزه‌اش باطل نمىشود. (مسأله 1600) اگر روزه‌دار در حال بيرون آمدن منى از خواب بيدار شود، واجب نيست از بيرون آمدن آن جلوگيرى كند. (مسأله 1601) روزه‌دارى كه محتلم شده، مىتواند بول كند، اگر چه بداند بواسطه بول كردن باقيمانده منى از مجرى بيرون مىآيد. (مسأله 1602) روزه‌دارى كه محتلم شده، اگر بداند منى در مجرى مانده و در صورتى كه پيش از غسل بول نكند بعد از غسل منى از او بيرون مىآيد، بنابر احتياط

[ 280 ]

واجب بايد پيش از غسل بول كند. (مسأله 1603) كسى كه بقصد بيرون آمدن منى بازى و شوخى كند، اگر چه منى از او بيرون نيايد، بايد روزه را تمام كند و قضا هم بنمايد. (مسأله 1604) اگر روزه‌دار بدون قصد بيرون آمدن منى مثلا با زن خود بازى وشوخى كند، چنانچه اطمينان دارد كه منى از او خارج نمىشود، اگر چه اتفاقا منى بيرون آيد روزه او صحيح است. ولى اگر اطمينان ندارد، در صورتى كه منى از او بيرون آيد، روزه‌اش باطل است. 4 - دروغ بستن بخدا و پيغمبر (مسأله 1605) اگر روزه‌دار بگفتن يا بنوشتن يا باشاره و مانند اينها بخدا و پيغمبران و جانشينان پيغمبران عمدا نسبتى را بدهد كه دروغ است اگر چه فورا بگويد دروغ گفتم يا توبه كند - روزه او باطل است و احتياط واجب آنست كه به حضرت زهراء سلام الله عليها هم بدروغ نسبتى ندهد. (مسأله 1606) اگر بخواهد خبرى را كه نمىداند راست است يا دروغ نقل كند، بنابر احتياط واجب بايد از كسى كه آن خبر را گفته، يا از كتابيكه آن خبر در آن نوشته شده نقل نمايد. (مسأله 1607) اگر چيزى را باعتقاد اين كه راست است از قول خدا يا پيغمبر نقل كند و بعد بفهمد دروغ بوده، روزه‌اش باطل نمىشود. (مسأله 1608) اگر چيزى را كه مىداند دروغ است بخدا و پيغمبر نسبت دهد وبعدا بفهمد آنچه را كه گفته راست بوده، بايد روزه را تمام كند و قضاى آنرا هم بجا آورد. (مسأله 1609) اگر دروغى را كه ديگرى ساخته عمدا بخدا و پيغمبر و جانشينان پيغمبر نسبت دهد روزه‌اش باطل مىشود، ولى اگر از قول كسى كه آن دروغ را

[ 281 ]

ساخته نقل كند اشكال ندارد. (مسأله 1610) اگر از روزه‌دار بپرسند كه آيا پيغمبر (ص) چنين مطلبى فرموده‌اند و او جائى كه در جواب بايد بگويد نه، عمدا بگويد بلى، يا جائى كه بايد بگويد بلى، عمدا بگويد نه، روزه‌اش باطل مىشود. (مسأله 1611) اگر از قول خدا يا پيغمبر حرف راستى را بگويد بعد بگويد دروغ گفتم، يا در شب بدروغ بآنان نسبتى بدهد و فرداى آن كه روزه مىباشد بگويد آنچه ديشب گفتم راست است، روزه‌اش باطل مىشود. 5 - رساندن غبار بحلق (مسأله 1612) غبار غليظ را روزه دار بحلق برساند روزه را باطل مىكند، چه غبار از چيزى باشد كه خوردن آن حلال است، مثل آرد، يا غبار چيزى باشد كه خوردن آن حرام است مثل خاك. (مسأله 1613) اگر بواسطه باد غبارى غليظ پيدا شود و انسان با اين كه متوجه است مواظبت نكند و بحلق برسد، بنابر احتياط واجب روزه‌اش باطل مىشود. (مسأله 1614) احتياط واجب آنست كه روزه‌دار بخار غليظ و دود سيگار و تنباكو و مانند اينها را هم بحلق نرساند. (مسأله 1615) اگر مواظبت نكند و غبار يا بخار يا دود و مانند اينها داخل حلق شود، چنانچه يقين يا اطمينان داشته كه بحلق نمىرسد، روزه‌اش صحيح است و همچنين اگر گمان مىكرده كه بحلق نمىرسد. (مسأله 1616) اگر فراموش كند كه روزه است و مواظبت نكند، يا بىاختيار غبار و مانند آن بحلق او برسد روزه‌اش باطل نمىشود.

[ 282 ]

6 - فرو بردن سر در آب (مسأله 1617) اگر روزه‌دار عمدا تمام سر را در آب فرو برد، اگر چه باقى بدن او از آب بيرون باشد بنابر احتياط واجب روزه‌اش باطل مىشود. ولى اگر تمام بدن را آب بگيرد و مقدارى از سر بيرون باشد، روزه باطل نمىشود. (مسأله 1618) اگر نصف سر را يكدفعه و نصف ديگر آنرا دفعه ديگر در آب فرو برد، روزه‌اش باطل نمىشود. (مسأله 1619) اگر بقصد اين كه تمام سر را زير آب ببرد در آب فرو رود و شك كند كه تمام سر زير آب رفته يا نه، روزه‌اش باطل است ولى كفاره ندارد. (مسأله 1620) اگر تمام سر زير آب برود اگر چه مقدارى از موها بيرون بماند، روزه باطل مىشود. (مسأله 1621) سر فرو بردن در غير آب از چيزهاى روان مانند شير بروزه ضررى ندارد، بلكه اظهر اين است كه فرو بردن سر در آب مضاف نيز روزه را باطل نمىكند اگر چه احوط مستحب ترك است. (مسأله 1622) اگر روزه‌دار بىاختيار در آب بيفتد و آب تمام سر او را بگيرد. يا فراموش كند كه روزه است و سر در آب فرو برد، روزه او باطل نمىشود. (مسأله 1623) اگر بخيال اين كه آب سر او را نمىگيرد، خود را در آب بيندازد و آب تمام سر او را بگيرد، روزه‌اش اشكال ندارد. (مسأله 1624) اگر فراموش كند كه روزه است و سر را در آب فرو برد، يا ديگرى بزور سر او را در آب فرو برد، چنانچه در زير آب يادش بيايد كه روزه است يا آن كس دست بردارد، بايد فورا سر را بيرون آورد و چنانچه بيرون نياورد، روزه‌اش باطل مىشود. (مسأله 1625) اگر فراموش كند كه روزه است و بنيت غسل سر را در آب فرو

[ 283 ]

برد، روزه و غسل او هر دو صحيح است. (مسأله 1626) اگر بداند كه روزه است و عمدا براى غسل سر را در آب فرو برد، چنانچه روزه او مثل روزه رمضان واجب معين باشد، روزه و غسل او هر دو باطل است واگر روزه مستحب باشد، يا روزه واجبى باشد كه مثل روزه كفاره وقت معينى ندارد و افطار آن جايز است غسل او صحيح وروزه‌اش باطل مىباشد. (مسأله 1627) اگر براى آن كه كسى را از غرق شدن نجات دهد، سر را در آب فرو برد، اگر چه نجات دادن او واجب باشد، روزه‌اش باطل مىشود. 7 - باقيماندن بر جنابت و حيض و نفاس تا اذان صبح (مسأله 1628) اگر جنب عمدا در ماه رمضان تا اذان صبح غسل نكند روزه‌اش باطل است، و كسى كه وظيفه‌اش تيمم است و عمدا تيمم ننمايد، روزه‌اش نيز باطل است. و حكم قضاء ماه رمضان بعدا خواهد آمد. (مسأله 1629) اگر در روزه غير ماه رمضان و قضاء آن از روزه‌هاى واجبى كه مثل روزه ماه رمضان وقت آن معين است، جنب عمدا تا اذان صبح غسل نكند اظهر اين است كه روزه‌اش صحيح است. (مسأله 1630) كسى كه در شب ماه رمضان جنب است، چنانچه عمدا غسل نكند تا وقت تنگ شود، بايد تيمم كند و روزه بگيرد. (مسأله 1631) اگر جنب در ماه رمضان غسل را فراموش كند وبعد از يك روز يادش بيايد، بايد روزه آنروز را قضا نمايد، و اگر بعد از چند روز يادش بيايد بايد روزه هر چند روزى را كه يقين دارد جنب بوده قضا نمايد، مثلا اگر نمىداند سه روز جنب بوده يا چهار روز، بايد روزه سه روز را قضا كند. (مسأله 1632) كسى كه در شب ماه رمضان براى هيچ كدام از غسل و تيمم وقت ندارد، اگر خود را جنب كند، روزه‌اش باطل است و قضا و كفاره بر او واجب مىشود.

[ 284 ]

(مسأله 1633) اگر براى آن كه بفهمد وقت دارد يا نه، جستجو نمايد گمان كند كه باندازه غسل وقت دارد وخود را جنب كند و بعد بفهمد وقت تنگ بوده وتيمم كند، روزه‌اش صحيح است. واگر بدون جستجو گمان كند كه وقت دارد و خود را جنب نمايد و بعد بفهمد وقت تنگ بوده، و با تيمم روزه بگيرد صحيح است. (مسأله 1634) كسى كه در شب ماه رمضان جنب است و مىداند كه اگر بخوابد تا صبح بيدار نمىشود، نبايد غسل نكرده بخوابد و چنانچه پيش از غسل بخوابد و تا صبح بيدار نشود، روزه‌اش باطل است و قضا و كفاره بر او واجب مىشود. (مسأله 1635) هر گاه جنب در شب ماه رمضان بخوابد و بيدار شود احتياط واجب آنست كه پيش از غسل در صورتى كه اطمينان به بيدار شدن نباشد نخوابد، اگر چه احتمال بدهد كه اگر دوباره بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مىشود. (مسأله 1636) كسيكه در شب ماه رمضان جنب است ويقين دارد كه اگر بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مىشود، چنانچه تصميم داشته باشد كه بعد از بيدار شدن غسل كند و با اين تصميم بخوابد و تا اذان خواب بماند، روزه‌اش صحيح است. و همچنين است كسى كه عادت بيدار شدن قبل از اذان صبح داشته واحتمال بيدار شدن را نيز بدهد. (مسأله 1637) كسى كه در شب ماه رمضان جنب است و مىداند يا احتمال مىدهد كه اگر بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مىشود، چنانچه غفلت داشته باشد كه بعد از بيدار شدن بايد غسل كند، در صورتى كه بخوابد و تا اذان صبح خواب بماند بنابر احتياط واجب قضا بر او واجب مىشود. (مسأله 1638) كسى كه در شب ماه رمضان جنب است و يقين دارد يا احتمال مىدهد كه اگر بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مىشود، چنانچه نخواهد بعد از

[ 285 ]

بيدار شدن غسل كند، يا ترديد داشته باشد كه غسل كند يا نه، در صورتى كه بخوابد و بيدار نشود، روزه‌اش باطل و قضا و كفاره لازم است. (مسأله 1639) اگر جنب در شب ماه رمضان بخوابد وبيدار شود و يقين كند يا احتمال دهد كه اگر دوباره بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مىشود و تصميم هم داشته باشد كه بعد از بيدار شدن غسل كند، چنانچه دوباره بخوابد و تا اذان بيدار نشود، بايد روزه آن روز را قضا كند، و اگر از خواب دوم بيدار شود و براى مرتبه سوم بخوابد و تا اذان صبح بيدار نشود قضاى روزه واجب مىشود وبنابر احتياط استحبابى كفاره نيز بدهد. (مسأله 1640) مراد از خواب اول و دوم و سوم - در صورتى كه انسان در خواب محتلم شود - خوابى است كه از بعد بيدار شدن بخوابد و أما خوابى كه در آن محتلم شده خواب اول حساب نمىشود. (مسأله 1641) اگر روزه‌دار در روز محتلم شود، واجب نيست فورا غسل كند. (مسأله 1642) هر گاه در ماه رمضان بعد از اذان صبح بيدار شود و ببيند محتلم شده، اگر چه بداند پيش از أذان محتلم شده، روزه او صحيح است. (مسأله 1643) كسى كه مىخواهد قضاى روزه رمضان را بگيرد، هر گاه تا أذان صبح جنب بماند، اگر چه از روى عمد نباشد، روزه او باطل است. (مسأله 1644) كسى كه مىخواهد قضاى روزه رمضان را بگيرد، اگر بعد از اذان صبح بيدار شود و ببيند محتلم شده و بداند پيش از أذان محتلم شده است، مىتواند آن روز را روزه بگيرد. ولى اگر در شب بفهمد جنب شده و تا اذان صبح غسل نكند آن روز را نمىتواند روزه قضا بگيرد. (مسأله 1645) اگر در روزه واجبى غير قضاى روزه رمضان از روزهائى كه

[ 286 ]

مثل روزه كفاره وقت معينى ندارد، عمدا تا أذان صبح جنب بماند، اظهر اين است كه روزه‌اش صحيح است، ولى بهتر آنست كه غير از آن روز، روز ديگرى را روزه بگيرد. (مسأله 1646) اگر زن پيش از أذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود، و عمدا غسل نكند در روزه ماه رمضان، روزه‌اش باطل است. و در غير آن باطل نيست اگر چه احوط مستحب غسل كردن است وزنى كه وظيفه‌اش نسبت بحيض يا نفاس تيمم است در روزه ماه رمضان اگر عمدا پيش از أذان صبح تيمم نكند روزه‌اش باطل است. (مسأله 1647) اگر زن پيش از أذان صبح در ماه رمضان از حيض يا نفاس پاك شود، و براى غسل وقت نداشته باشد، بايد تيمم نمايد و بنابر احتياط واجب بايد تا أذان صبح بيدار بماند. (مسأله 1648) اگر زن نزديك أذان صبح در ماه مبارك رمضان از حيض يا نفاس پاك شود و براى هيچ كدام از غسل و تيمم وقت نداشته باشد، روزه‌اش صحيح است. (مسأله 1649) اگر زن بعد از أذان صبح از خون حيض يا نفاس پاك باشد، يا در بين روز خون حيض يا نفاس ببيند، اگر چه نزديك مغرب باشد، روزه او باطل است. (مسأله 1650) اگر زن غسل حيض يا نفاس را فراموش كند وبعد از يك روز يا چند روز يادش بيايد، روزه‌هائى كه گرفته صحيح است. (مسأله 1651) اگر زن پيش از أذان صبح در ماه رمضان از حيض يا نفاس پاك شود و در غسل كوتاهى كند و تا أذان غسل نكند، روزه‌اش باطل است ولى چنانچه كوتاهى نكند مثلا منتظر باشد كه حمام زنانه شود، اگر چه سه مرتبه بخوابد و تا أذان غسل نكند روزه او صحيح است. (مسأله 1652) اگر زنى كه در حال استحاضه كثيره است، غسلهاى خود را

[ 287 ]

بتفصيلى كه در احكام استحاضه در مسأله (407) گفته شد بجا آورد، روزه او صحيح است، و اظهر اين است كه در استحاضه متوسطه اگر چه غسل نكند روزه‌اش صحيح است. (مسأله 1653) كسى كه مس ميت كرده يعنى جائى از بدن خود را ببدن ميت رسانده، مىتواند بدون غسل مس ميت روزه بگيرد، واگر در حال روزه هم ميت را مس نمايد، روزه او باطل نمىشود. 8 - اماله كردن (مسأله 1654) اماله كردن با چيز روان اگر چه از روى ناچارى و براى معالجه باشد روزه را باطل مىكند. 9 - قى كردن (مسأله 1655) هر گاه روزه‌دار عمدا قى كند اگر چه بواسطه مرض ومانند آن ناچار باشد، روزه‌اش باطل مىشود ولى اگر سهوا يا بى اختيار قى كند اشكال ندارد. (مسأله 1656) اگر در شب چيزى بخورد كه مىداند بواسطه خوردن آن، در روز بىاختيار قى مىكند، احتياط واجب آنست كه روزه آن روز را قضا نمايد. (مسأله 1657) اگر روزه‌دار بتواند از قى كردن خوددارى كند، چنانچه براى او ضرر و مشقت نداشته باشد، بايد خوددارى نمايد. (مسأله 1658) اگر مگس در گلوى روزه‌دار برود، چنانچه ممكن باشد، بايد آن را بيرون آورد و روزه او باطل نمىشود. ولى اگر بداند كه بواسطه بيرون آوردن آن قى مىكند واجب نيست بيرون آورد و روزه او صحيح است.

[ 288 ]

(مسأله 1659) اگر سهوا چيزى را فرو ببرد و پيش از رسيدن بشكم يادش بيايد كه روزه است، بيرون آوردن آن لازم نيست و روزه او صحيح است. (مسأله 1660) اگر يقين داشته باشد كه بواسطه آروغ زدن، چيزى از گلو بيرون مىآيد، بنابر احتياط واجب نبايد عمدا آروغ بزند، ولى اگر يقين نداشته باشد اشكال ندارد. (مسأله 1661) اگر آروغ بزند و چيزى در گلو يا دهانش بيايد، بايد آنرا بيرون بريزد و اگر بىاختيار فرو رود، روزه‌اش صحيح است. احكام چيزهائى كه روزه را باطل مىكند (مسأله 1662) اگر انسان عمدا و از روى اختيار كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، روزه او باطل مىشود وچنانچه از روى عمد نباشد اشكال ندارد، ولى جنب اگر بخوابد و بتفصيلى كه در مسأله (1639) گفته شد تا أذان صبح غسل نكند، روزه او باطل است. (مسأله 1663) اگر روزه‌دار سهوا يكى از كارهائى كه روزه را باطل مىكند، انجام دهد، و بخيال اين كه روزه‌اش باطل شده، عمدا دوباره يكى از آنها را بجا آورد روزه او باطل مىشود. (مسأله 1664) اگر چيزى بزور در گلوى روزه‌دار بريزند، يا سر او را بزور در آب فرو برند، روزه او باطل نمىشود، ولى اگر مجبورش كنند، كه روزه خود را باطل كند مثلا باو بگويند اگر غذا نخورى ضرر مالى يا جانى بتو مىزنيم وخودش براى جلوگيرى از ضرر چيزى بخورد، روزه او باطل مىشود.

[ 289 ]

(مسأله 1665) روزه‌دار نبايد جائى برود كه مىداند چيزى در گلويش مىريزند، يا مجبورش مىكنند كه خودش روزه خود را باطل كند، واگر برود، و چيزى در گلويش بريزند، يا از روى ناچارى خودش كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، روزه او باطل مىشود، بلكه اگر قصد رفتن كند، اگر چه نرود روزه‌اش باطل است. آنچه براى روزه‌دار مكروه است (مسأله 1666) چند چيز براى روزه‌دار مكروه است و از آن جمله است: (1) دوا ريختن بچشم وسرمه كشيدن، در صورتيكه مزه يا بوى آن بحلق برسد (2) انجام دادن هر كارى مانند خون گرفتن و حمام رفتن كه باعث ضعف مىشود (3) انفيه كشيدن، اگر نداند كه بحلق مىرسد و اگر بداند بحلق مىرسد جايز نيست (4) بو كردن گياهاى معطر (5) نشستن زن در آب (6) استعمال شياف (7) تر كردن لباسى كه در بدن است (8) كشيدن دندان و هر كارى كه بواسطه آن از دهان خون بيايد. (9) مسواك كردن با چوب تر (10) بىجهت آب يا چيزى روان در دهان كردن. ونيز مكروه است انسان بدون قصد بيرون آمدن منى زن خود را ببوسد، يا كارى كند كه شهوت خود را بحركت آورد. و اگر بقصد بيرون آمدن منى باشد روزه او باطل مىشود. جاهائيكه قضا و كفاره واجب است (مسأله 1667) اگر در روزه ماه رمضان در شب جنب شود و بتفصيلى كه در مسأله (1639) گفته شد بيدار شود و دوباره بخوابد و تا اذان صبح بيدار نشود فقط بايد قضاى آن روزه را بگيرد. ولى اگر كار ديگرى كه روزه را باطل مىكند عمدا انجام دهد در صورتى كه مىدانسته آن كار روزه را باطل مىكند، قضا و كفاره بر او واجب مىشود.

[ 290 ]

(مسأله 1668) اگر بواسطه ندانستن مسأله كارى انجام دهد كه روزه را باطل مىكند، ظاهر اين است كه كفاره براى او واجب نيست. وبايد آنروز را امساك كرده وبعد قضا نمايد ولى اگر عمدا بخدا و پيغمبر بدروغ نسبتى بدهد و بداند كه حرام است كفاره نيز واجب است اگر چه نداند اين عمل روزه را باطل مىكند. كفاره روزه (مسأله 1669) در كفاره افطار روزه ماه رمضان، بايد يك بنده آزاد كند، يا بدستورى كه در مسأله بعد گفته مىشود، دو ماه روزه بگيرد يا شصت فقير را سير كند، يا به هر كدام يك مد كه تقريبا ده سير است طعام يعنى گندم يا جو يا نان و مانند اينها بدهد و چنانچه اينها برايش ممكن نباشد، بنابر احتياط واجب بايد بقدر امكان تصدق و استغفار نمايد و احتياط واجب آنست كه هر وقت بتواند، كفاره را بدهد. (مسأله 1670) كسى كه مىخواهد دو ماه كفاره افطار روزه ماه رمضان را بگيرد، بايد سى و يك روز آن را پى در پى بگيرد و اگر بقيه آن پى در پى نباشد اشكال ندارد. (مسأله 1671) كسى كه مىخواهد دو ماه كفاره روزه رمضان را بگيرد نبايد موقعى شروع كند كه در بين سى و يك روز، روزى باشد كه مانند عيد قربان روزه آن صحيح نيست. (مسأله 1672) كسى كه بايد پى در پى روزه بگيرد، اگر در بين آن بدون عذر يك روز روزه نگيرد، يا وقتى شروع كند كه در بين آن بروزى برسد كه روزه آن واجب است، مثلا بروزى برسد كه نذر كرده آن روز را روزه بگيرد، بايد روزه‌ها را از سر بگيرد. (مسأله 1673) اگر در بين روزهائى كه بايد پى در پى روزه بگيرد عذرى مثل

[ 291 ]

حيض، يا نفاس، يا سفرى كه در رفتن آن مجبور است، براى او پيش آيد بعد از بر طرف شدن عذر، واجب نيست روزه‌ها را از سر بگيرد، بلكه بقيه را بعد از بر طرف شدن عذر بجا مىآورد. (مسأله 1674) اگر بچيز حرامى روزه خود را باطل كند، چه آن چيز اصلا حرام باشد مثل شراب و زنا، يا بجهتى حرام شده باشد، مثل خوردن غذاى حلالى كه براى انسان ضرر دارد و نزديكى كردن با عيال خود در حال حيض، بنابر احتياط واجب كفاره جمع بر او واجب مىشود يعنى بايد يك بنده آزاد كند و دو ماه روزه بگيرد وشصت فقير را سير كند، يا بهر كدام آنها يك مد كه تقريبا ده سير است، گندم يا جو يا نان و مانند اينها بدهد. وچنانچه هر سه برايش ممكن نباشد، هر كدام آنها كه ممكن است بايد انجام دهد. (مسأله 1675) اگر روزه‌دار دروغى را بخدا وپيغمبر (ص) عمدا نسبت دهد، بنابر احتياط واجب كفاره جمع كه تفصيل آن در مسأله پيش گفته شد بر او واجب مىشود. (مسأله 1676) اگر روزه‌دار در يك روز ماه رمضان چند مرتبه جماع كند بنا بر اظهر يك كفاره بر او واجب است. و استمناء نيز حكم جماع را دارد. (مسأله 1677) اگر روزه‌دار در يك روز ماه رمضان چند مرتبه غير جماع و استمناء كار ديگرى كه روزه را باطل مىكند، انجام دهد، براى همه آنها يك كفاره كافى است. (مسأله 1678) اگر روزه‌دار غير از جماع و استمناء كار ديگرى كه روزه را باطل مىكند، انجام دهد، و بعد با حلال خود جماع نمايد، براى هر دو يك كفاره واجب مىشود. (مسأله 1679) اگر روزه‌دار غير از جماع و استمناء كار ديگرى كه روزه را باطل مىكند، انجام دهد مثلا آب بياشامد و بعد كار ديگرى كه حرام است و روزه

[ 292 ]

را باطل مىكند انجام دهد، مثلا غذاى حرامى بخورد، يك كفاره كافيست. (مسأله 1680) اگر روزه‌دار آروغ بزند و چيزى در دهانش بيايد، چنانچه عمدا آنرا فرو ببرد، روزه‌اش باطل است، و بايد قضاى آنرا بگيرد، و كفاره هم بر او واجب مىشود، و اگر خوردن آن چيز حرام باشد، مثلا موقع آروغ زدن، خون بدهان او بيايد و عمدا آنرا فرو برد بايد قضاى آن روزه را بگيرد و بنابر احتياط واجب كفاره‌جمع هم بر او واجب مىشود. (مسأله 1681) اگر نذر كند كه روز معينى را روزه بگيرد، چنانچه در آن روز عمدا روزه خود را باطل كند، بايد كفاره بدهد و كفاره آن بنحوى است كه در مسأله " 1669 " ذكر شد. (مسأله 1682) اگر روزه‌دار بگفته كسى كه مىگويد مغرب شد و اعتماد بگفته او نيست افطار كند و بعد بفهمد مغرب نبوده است يا شك كند كه مغرب بوده است يا نه قضا و كفاره بر او واجب مىشود. (مسأله 1683) كسى كه عمدا روزه خود را باطل كرده، اگر بعد از ظهر مسافرت كند، يا پيش از ظهر براى فرار از كفاره سفر نمايد، كفاره از او ساقط نمىشود، بلكه اگر قبل از ظهر مسافرتى براى او پيش آمد كند نيز كفاره بر او واجب است. (مسأله 1684) اگر عمدا روزه خود را باطل كند، و بعد عذرى مانند حيض يا نفاس يا مرض براى او پيدا شود، احتياط واجب اين است كه كفاره را بدهد. وبعيد نيست كه در اين صورت كفاره واجب نباشد. (مسأله 1685) اگر يقين كند كه روز أول ماه رمضان است وعمدا روزه خود را باطل كند، بعد معلوم شود كه آخر شعبان بوده كفاره بر او واجب نيست. (مسأله 1686) اگر انسان شك كند كه آخر رمضان است يا اول شوال و عمدا روزه خود را باطل كند، بعد معلوم شود اول شوال بوده كفاره بر او واجب نيست.

[ 293 ]

(مسأله 1687) اگر روزه‌دار در ماه رمضان با زن خود كه روزه‌دار است جماع كند، چنانچه زن را اكراه كرده باشد، كفاره روزه خودش و روزه زن را بايد بدهد، و اگر زن بجماع راضى بوده، بر هر كدام يك كفاره واجب مىشود. (مسأله 1688) اگر زنى شوهر روزه‌دار خود را اكراه كند كه با او جماع نمايد، واجب نيست كفاره روزه شوهر را بدهد. (مسأله 1689) اگر روزه‌دار در ماه رمضان، زن خود را اكراه بجماع كند، و در بين جماع، زن راضى شود، بنابر احتياط واجب بايد مرد دو كفاره و زن يك كفاره بدهد. (مسأله 1690) اگر روزه‌دار در ماه مبارك رمضان با زن روزه‌دار خود كه خواب است جماع نمايد، يك كفاره بر او واجب مىشود، و روزه زن صحيح است و كفاره هم بر او واجب نيست. (مسأله 1691) اگر مرد زن خود را يا زن شوهر خود را اكراه كند كه غير جماع كار ديگرى كه روزه را باطل مىكند بجا آورد، بر هيچ يك از آنها كفاره واجب نيست. (مسأله 1692) كسى كه بواسطه مسافرت يا مرض روزه نمىگيرد، نمىتواند زن روزه‌دار خود را اكراه بجماع كند. ولى اگر او را اكراه نمايد، كفاره بر مرد نيز واجب نيست. (مسأله 1693) انسان نبايد در بجا آوردن كفاره كوتاهى كند، ولى لازم نيست فورا آنرا انجام دهد. (مسأله 1694) اگر كفاره بر انسان واجب شود وچند سال آنرا بجا نياورد چيزى بر آن اضافه نمىشود. (مسأله 1695) كسى كه بايد براى كفاره يك روز شصت فقير را طعام بدهد، نمىتواند بهر كدام از آنها بيشتر از يك مد كه تقريبا ده سير است طعام بدهد يا يك

[ 294 ]

فقير را بيشتر از يك مرتبه سير نمايد، و زيادى را از كفاره حساب نمايد ولى مىتواند براى هر يك از عيالات فقير اگر چه صغير باشند يك مد بآن فقير بدهد. (مسأله 1696) كسى كه قضاى روزه رمضان را گرفته، اگر بعد از ظهر عمدا كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، بايد بده فقير هر كدام يك مد كه تقريبا ده سير است طعام بدهد و اگر نمىتواند، سه روز روزه بگيرد. جاهائيكه فقط قضاى روزه واجب است (مسأله 1697) در چند صورت فقط قضاى روزه بر انسان واجب است وكفاره واجب نيست: (اول) آن كه در شب ماه رمضان جنب باشد و بتفصيلى كه در مسأله (1639) گفته شد تا أذان صبح از خواب دوم بيدار نشود. (دوم) عملى كه روزه را باطل مىكند بجا نياورد، ولى نيت روزه نكند يا ريا كند، يا قصد كند كه روزه نباشد، يا قصد كند كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد. (سوم) آن كه در ماه رمضان غسل جنابت را فراموش كند و بحال جنابت يك روز يا چند روز روزه بگيرد. (چهارم) آن كه در ماه رمضان بدون اين كه تحقيق كند صبح شده يا نه، كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده، و نيز اگر بعد از تحقيق با اين كه گمان دارد صبح شده كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده، قضاى آن روز بر او واجب است. بلكه اگر بعد از تحقيق شك كند كه صبح شده يا نه و كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد بعد معلوم شود صبح بوده بايد قضاى روزه آنروز را بجا آورد. (پنجم) آن كه كسى بگويد صبح نشده و انسان بگفته او كارى كه روزه را باطل مىكند، انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده است. (ششم) آن كه كسى بگويد صبح شده و انسان بگفته او يقين نكند، يا خيال كند شوخى مىكند و كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده است. (هفتم) آن كه كور و مانند آن بگفته

[ 295 ]

كس ديگر افطار كند، بعد معلوم شود مغرب نبوده است. (هشتم) آن كه در هواى صاف بواسطه تاريكى يقين كند كه مغرب شده و افطار كند، بعد معلوم شود مغرب نبوده است. ولى اگر در هواى ابر بگمان اين كه مغرب شده افطار كند بعد معلوم شود مغرب نبوده، قضا لازم نيست. (نهم) آن كه براى خنك شدن يا بىجهت مضمضه كند يعنى آب در دهان بگرداند و بىاختيار فرو رود و همچنين است بنابر احتياط واجب اگر مضمضه براى وضوى غير نماز واجب باشد ولى اگر فراموش كند كه روزه است و آب را فرو دهد، يا براى وضوى نماز واجب مضمضه كند و بىاختيار فرو رود، قضا بر او واجب نيست. (دهم) آن كه كسى از جهت اكراه يا اضطرار يا تقيه افطار كند لازم است قضاء نمايد و كفاره واجب نيست. (مسأله 1698) اگر غير آب چيز ديگرى را در دهان ببرد وبىاختيار فرو رود يا آب داخل بينى كند و بىاختيار فرو رود، قضا بر او واجب نيست. (مسأله 1699) مضمضه زياد براى روزه‌دار مكروه است واگر بعد از مضمضه بخواهد آب دهان را فرو برد، بهتر آنست كه سه مرتبه آب دهان را بيرون بريزد. (مسأله 1700) اگر انسان بداند كه بواسطه مضمضه بى اختيار يا از روى فراموشى آب وارد گلويش مىشود، نبايد مضمضه كند. (مسأله 1701) اگر در ماه رمضان، بعد از نگاه به افق يقين كند كه صبح نشده، و كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده، قضا لازم نيست. و همچنين اگر نگاه كند و احرار نكند كه صبح شده قضاء لازم نيست. (مسأله 1702) اگر انسان شك كند كه مغرب شده يا نه، نمىتواند افطار كند، ولى اگر شك كند كه صبح شده يا نه، پيش از تحقيق هم مىتواند كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد.

[ 296 ]

احكام روزه قضا (مسأله 1703) اگر ديوانه عاقل شود، واجب نيست روزه‌هاى وقتى را كه ديوانه بوده قضا نمايد. (مسأله 1704) اگر كافر مسلمان شود، واجب نيست روزه‌هاى وقتى كه كافر بوده قضا نمايد، ولى اگر مسلمانى كافر شود و دوباره مسلمان گردد، روزه‌هاى وقتى را كه كافر بوده بايد قضا نمايد. (مسأله 1705) روزه‌اى كه از انسان بواسطه مستى فوت شده، بايد قضا نمايد، اگر چه چيزى را كه بواسطه آن مست شده، براى معالجه خورده باشد. (مسأله 1706) اگر براى عذرى چند روز روزه نگيرد، و بعد شك كند كه چه وقت عذر او بر طرف شده، واجب نيست مقدار بيشترى را كه احتمال مىدهد روزه نگرفته، قضا نمايد، مثلا كسى كه پيش از ماه رمضان مسافرت كرده و نمىداند پنجم رمضان از سفر برگشته يا ششم، و يا اين كه مثلا در آخرهاى ماه رمضان مسافرت كرده و بعد از رمضان برگشته و نمىداند كه بيست و پنجم رمضان مسافرت كرده يا بيست و ششم، در هر دو صورت مىتواند مقدار كمتر يعنى پنج روز را قضا كند، اگر چه احتياط مستحب آنست كه مقدار بيشتر يعنى شش روز را قضا نمايد. (مسأله 1707) اگر از چند ماه رمضان روزه قضا داشته باشد، قضاى هر كدام را كه اول بگيرد مانعى ندارد، ولى اگر وقت قضاى رمضان آخر تنگ باشد مثلا پنج روز از رمضان آخر قضا داشته باشد و پنج روز هم بر رمضان مانده باشد بهتر آنست كه اول قضاى رمضان آخر را بگيرد. (مسأله 1708) اگر قضاى روزه چند ماه رمضان بر او واجب باشد، و در نيت معين نكند روزه‌اى را كه مىگيرد قضاى كدام ماه رمضان است قضاى سال آخرى حساب نمىشود.

[ 297 ]

(مسأله 1709) كسيكه قضاى روزه رمضان را گرفته اگر وقت قضاى روزه او تنگ نباشد مىتواند پيش از ظهر روزه خود را باطل نمايد. (مسأله 1710) اگر قضاى روزه ميتى را گرفته باشد، بهتر آنست كه بعد از ظهر روزه را باطل نكند. (مسأله 1711) اگر بواسطه مرض، يا حيض، يا نفاس، روزه رمضان را نگيرد وپيش از تمام شدن رمضان بميرد، لازم نيست روزه‌هائى را كه نگرفته براى او قضا كنند. (مسأله 1712) اگر بواسطه مرضى روزه رمضان را نگيرد، و مرض او تا رمضان سال بعد طول بكشد، قضاى روزه‌هائى را كه نگرفته بر او واجب نيست و بايد براى هر روز يك مد كه تقريبا ده سير است طعام يعنى گندم يا جو يا نان و مانند اينها بفقير بدهد، ولى اگر بواسطه عذر ديگرى مثلا براى مسافرت روزه نگرفته باشد، و عذر او تا رمضان بعد باقى بماند روزه‌هائى را كه نگرفته بايد قضا كند، و احتياط واجب آنست كه براى هر روز يك مد طعام هم بفقير بدهد. (مسأله 1713) اگر بواسطه مرضى روزه رمضان را نگيرد، و بعد از رمضان مرض او بر طرف شود ولى عذر ديگرى پيدا كند كه نتواند تا رمضان بعد قضاى روزه را بگيرد، بايد روزه‌هائى را كه نگرفته قضا نمايد، و نيز اگر در ماه رمضان غير از مرض عذر ديگرى داشته باشد، و بعد از رمضان آن عذر بر طرف شود و تا رمضان سال بعد بواسطه مرض نتواند روزه بگيرد، روزه‌هائى را كه نگرفته بايد قضا كند و بنابر احتياط واجب براى هر روز يك مد طعام نيز بفقير بدهد. (مسأله 1714) اگر در ماه رمضان بواسطه عذرى روزه نگيرد، و بعد از رمضان عذر او بر طرف شود و تا رمضان آينده عمدا قضاى روزه را نگيرد بايد روزه را قضا كند و براى هر روز يك مد طعام هم بفقير بدهد.

[ 298 ]

(مسأله 1715) اگر در قضاى روزه كوتاهى كند تا وقت تنگ شود و در تنگى وقت عذر پيدا كند، بايد قضا را بگيرد، و هر روز يك مد طعام بفقير بدهد، و همچنين است بنابر احتياط واجب اگر بعد از بر طرف شدن عذر تصميم داشته باشد كه روزه‌هاى خود را قضا كند، ولى پيش از آن كه قضا نمايد در تنگى وقت عذر پيدا كند. (مسأله 1716) اگر مرض انسان چند سال طول بكشد، بعد از آن كه خوب شد، بايد قضاى رمضان آخر را بگيرد، وبراى هر روز از سالهاى پيش يك مد طعام بفقير بدهد. (مسأله 1717) كسى كه بايد براى هر روز يك مد طعام بفقير بدهد مىتواند كفاره چند روز را بيك فقير بدهد. (مسأله 1718) اگر قضاى روزه رمضان را چند سال تأخير بيندازد بايد قضا را بگيرد و از جهت تأخير در سال اول براى هر روز يك مد طعام بفقير بدهد واما از جهت تأخير چند سال بعدى چيزى واجب نيست. (مسأله 1719) اگر روزه رمضان را عمدا نگيرد، بايد قضاى آنرا بجا آورد و براى هر روز دو ماه روزه بگيرد، يا بشصت فقير طعام بدهد يا يك بنده آزاد كند و چنانچه تا رمضان آينده قضاى آن روزه را بجا نياورد، براى هر روز يك مد نيز كفاره بدهد. (مسأله 1720) اگر روزه رمضان را عمدا نگيرد و در روز مكرر جماع يا استمناء كند، كفاره مكرر نمىشود، ولى اگر چند مرتبه كار ديگرى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، مثلا چند مرتبه غذا بخورد يك كفاره كافيست. (مسأله 1721) بعد از مرگ پدر، پسر بزرگتر بايد قضاى روزه او را بتفصيلى كه در نماز قضاى پدر در صفحه 249 گفته شد بجا آورد. (مسأله 1722) اگر پدر غير از روزه رمضان، روزه واجب ديگرى را مانند

[ 299 ]

روزه نذر نگرفته باشد، احتياط واجب آنست كه پسر بزرگتر قضا نمايد. ولى اگر براى روزه اجير شده و نگرفته باشد قضاء آن بر پسر بزرگ لازم نيست. ونيز اگر قضاء روزه جد بر پدر واجب بوده و پدر آنها را نگرفته بر پسر قضاى آنها لازم نيست. احكام روزه مسافر (مسأله 1723) مسافرى كه بايد نمازهاى چهار ركعتى را در سفر دو ركعت بخواند، نبايد روزه بگيرد، و مسافرى كه نمازش را تمام مىخواند، مثل كسى كه شغلش مسافرت، يا سفر او سفر معصيت است، بايد در سفر روزه بگيرد. (مسأله 1724) مسافرت در ماه رمضان اشكال ندارد، ولى براى فرار از روزه مسافرت مكروه است. و همچنين است سفر قبل از روز بيست و چهارم در ماه رمضان مگر اين كه سفر براى حج يا عمره يا بجهت ضرورتى باشد. (مسأله 1725) اگر غير روزه رمضان روزه معين ديگرى بر انسان واجب باشد، مثلا نذر كرده باشد روز معينى را روزه بگيرد، بهتر آنست كه تا ناچار نشود در آنروز مسافرت نكند. و اگر در سفر باشد، چنانچه ممكن است قصد كند كه ده روز در جائى بماند و آنروز را روزه بگيرد، ولى ظاهر آنست كه سفر جائز است و قصد اقامه واجب نيست و در صورتى كه روزه نگيرد لازم است روزه آنروز را قضا كند. (مسأله 1726) اگر نذر كند روزه بگيرد، و روز آنرا معين نكند، نمىتواند آنرا در سفر بجا آورد. ولى چنانچه نذر كند كه روز معينى را در سفر روزه بگيرد، بايد آنرا در سفر بجا آورد. و نيز اگر نذر كند روز معينى را چه مسافر باشد يا نباشد، روزه بگيرد، بايد آنروز را اگر چه مسافر باشد، روزه بگيرد. (مسأله 1727) مسافر مىتواند براى خواستن حاجت سه روز در مدينه طيبه روزه مستحبى بگيرد. و احوط مستحب اين است كه آن سه روز روزهاى چهارشنبه و پنجشنبه و جمعه باشد.

[ 300 ]

(مسأله 1728) كسى كه نمىداند روزه مسافر باطل است، اگر در سفر روزه بگيرد، و در بين روز مسأله را بفهمد، روزه‌اش باطل مىشود، و اگر تا مغرب نفهمد روزه‌اش صحيح است. (مسأله 1729) اگر فراموش كند كه مسافر است، يا فراموش كند كه روزه مسافر باطل مىباشد، و در سفر روزه بگيرد، روزه او باطل است. (مسأله 1730) اگر روزه‌دار بعد از ظهر مسافرت نمايد، بايد روزه خود را تمام كند. و اگر پيش از ظهر مسافرت كند، وقتى بحد ترخص برسد در صورتى كه از شب نيت سفر داشته باشد، روزه‌اش باطل مىشود و الا بنابر احتياط واجب روزه را تمام كند و بعدا قضا لازم نيست. و اگر پيش از رسيدن بحد ترخص روزه را باطل كند كفاره بر او واجب است. (مسأله 1731) اگر مسافر در ماه رمضان پيش از ظهر بوطنش برسد يا بجائى برسد كه مىخواهد ده روز در آنجا بماند، چنانچه كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده، بايد آن روز روزه را بگيرد، و اگر انجام داده روزه آن روز بر او واجب نيست. (مسأله 1732) اگر مسافر بعد از ظهر بوطنش برسد، يا بجائى برسد كه مىخواهد ده روز در آنجا بماند، نبايد آن روز را روزه بگيرد. (مسأله 1733) مسافر و كسى كه از روزه گرفتن عذر دارد، مكروه است در روز ماه رمضان جماع نمايد، و در خوردن و آشاميدن كاملا خود را سير كند. كسانيكه روزه بر آنها واجب نيست (مسأله 1734) كسى كه بواسطه پيرى نمىتواند روزه بگيرد، يا براى او مشقت دارد، روزه بر او واجب نيست. ولى در صورت دوم بايد براى هر روز يك

[ 301 ]

مد طعام - گندم يا جو يا نان و مانند اينها - بفقير بدهد. (مسأله 1735) كسى كه بواسطه پيرى روزه نگرفته اگر بعد از ماه رمضان بتواند روزه بگيرد، لازم نيست روزه را قضا نمايد. (مسأله 1736) اگر انسان مرضى دارد كه زياد تشنه مىشود، و نمىتواند تشنگى را تحمل كند، يا براى او مشقت دارد، روزه بر او واجب نيست ولى در صورت دوم بايد براى هر روز يك مد طعام بفقير بدهد، و احتياط مستحب آنست كه بيشتر از مقدارى كه ناچار است آب نياشامد، وچنانچه بعد بتواند روزه بگيرد، بنابر احتياط واجب روزه‌هائى را كه نگرفته قضا نمايد. (مسأله 1737) زنى كه زائيدن او نزديك است و روزه براى حملش ضرر دارد، روزه بر او واجب نيست، و بايد براى هر روز يك مد طعام بفقير بدهد، و نيز اگر روزه براى خودش ضرر دارد، روزه بر او واجب نيست و بنابر احتياط مستحب براى هر روز يك مد طعام بفقير بدهد و در دو صورت روزه‌هائى را كه نگرفته بايد قضا نمايد. (مسأله 1738) زنى كه بچه شير مىدهد و شير او كم است چه مادر بچه يا دايه او باشد يا بىاجرت شير دهد اگر روزه براى بچه‌اى كه شير مىدهد ضرر دارد، روزه بر او واجب نيست و بايد براى هر روز يك مد طعام بفقير بدهد ونيز اگر براى خودش ضرر دارد، روزه بر او واجب نيست وبنابر احتياط مستحب براى هر روز يك مد طعام بفقير بدهد و در هر دو صورت روزه‌هائى را كه نگرفته بايد قضا نمايد، ولى اگر كسى پيدا شود كه بىاجرت بچه را شير دهد يا براى شير دادن بچه از پدر يا مادر بچه يا از كس ديگرى كه اجرت او را بدهد اجرت بگيرد، واجب است كه بچه را باو بدهد و روزه بگيرد. و هم چنين است بنا بر احتياط واجب اگر مادر بتواند بچه‌خود را از شير خشك معمولى غذا دهد.

[ 302 ]

راه ثابت شدن اول ماه (مسأله 1739) اول ماه بچند چيز ثابت مىشود: اول - آن كه خود انسان ماه را ببيند. (دوم) عده‌اى كه از گفته آنان يقين يا اطمينان پيدا مىشود، بگويند ماه را ديده‌ايم و همچنين است هر چيزى كه بواسطه آن يقين يا اطمينان پيدا شود. (سوم) دو مرد عادل بگويند كه در شب ماه را ديده‌ايم، ولى اگر صفت ماه را بر خلاف يكديگر بگويند، اول ماه ثابت نمىشود. (چهارم) سى روز از اول ماه شعبان بگذرد كه بواسطه آن اول ماه رمضان ثابت مىشود، وسى روز از اول رمضان بگذرد كه بواسطه آن، اول ماه شوال ثابت مىشود. (مسأله 1740) اول ماه بحكم حاكم شرع ثابت مىشود مگر آن كه بداند كه در حكم اشتباه شده و چنانچه حاكم شرع بگويد دو عادل نزد من برؤية هلال شهادت داده‌اند كافى است. (مسأله 1741) اول ماه با پيشگوئى منجمين ثابت نمىشود. ولى اگر انسان از گفته آنان يقين يا اطمينان پيدا كند، بايد بآن عمل نمايد. (مسأله 1742) بلند بودن ماه يا دير غروب كردن آن، دليل نمىشود كه شب پيش، شب اول ماه بوده است، بلى اگر پيش از ظهر ماه ديده شود آن روز اول ماه محسوب مىشود و هم چنين اگر ماه طوق داشته باشد، معلوم مىشود كه ماه در شب سابق بوده است. (مسأله 1743) اگر اول ماه رمضان براى كسى ثابت نشود وروزه نگيرد، چنانچه بعد ثابت شود كه شب پيش اول ماه بوده، بايد روزه آنروز را قضا نمايد وچنانچه در اثناء روز ثابت شود بايد بقيه روز را امساك كند و بعد از رمضان قضا نمايد. (مسأله 1744) اگر در شهرى اول ماه ثابت شود، در شهرهاى ديگر چه دور باشند چه نزديك چه در افق متحد باشند يا نه نيز ثابت مىشود در صورتيكه در شب مشترك باشند ولو اين كه اول شب يكى آخر شب ديگرى باشد.

[ 303 ]

(مسأله 1745) اول ماه بتلگراف ثابت نمىشود، مگر انسان بداند كه تلگراف از روى شهادت دو مرد عادل يا از راه ديگرى بوده كه شرعا معتبر است. (مسأله 1746) روزى را كه انسان نمىداند آخر رمضان است يا اول شوال، بايد روزه بگيرد. ولى اگر در اثناء روز بفهمد كه اول شوال است بايد افطار كند. (مسأله 1747) اگر زندانى نتواند بماه رمضان يقين كند، بايد بگمان عمل نمايد و اگر آن هم ممكن نباشد، هر ماهى را كه روزه بگيرد صحيح است ولى بايد بعد از گذشتن يازده ماه از ماهى كه روزه گرفته دوباره يك ماه روزه بگيرد. روزه‌هاى حرام و مكروه (مسأله 1748) روزه عيد فطر و قربان صحيح نيست. و نيز روزى را كه انسان نمىداند آخر شعبان است يا اول رمضان، اگر بنيت اول رمضان روزه بگيرد، صحيح نيست. (مسأله 1749) اگر زن بواسطه گرفتن روزه مستحبى حق شوهرش از بين برود، روزه او باطل است. و احتياط واجب آنست كه اگر حق شوهر هم از بين نرود، بدون اجازه او روزه مستحبى نگيرد. (مسأله 1750) روزه مستحبى اولاد، اگر اسباب اذيت پدر و مادر يا جد شود حرام است. (مسأله 1751) اگر پسر بدون اجازه پدر روزه مستحبى بگيرد، و در بين روز پدر او را نهى كند، چنانچه مخالفت او موجب اذيتتش باشد بايد افطار نمايد. (مسأله 1752) كسى كه مىداند روزه براى او ضرر ندارد، اگر چه دكتر

[ 304 ]

بگويد ضرر دارد، بايد روزه بگيرد وكسى كه يقين يا گمان دارد كه روزه برايش ضرر دارد، اگر چه دكتر بگويد ضرر ندارد، بايد روزه نگيرد واگر روزه بگيرد، صحيح نيست و اگر شك كند روزه براى او ضرر دارد يا نه دكتر حاذق موثق بگويد ضرر دارد يا ندارد لازم است از قول او تبعيت كند. (مسأله 1753) اگر انسان احتمال بدهد كه روزه برايش ضرر دارد و از آن احتمال، ترس براى او پيدا شود، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، نبايد روزه بگيرد، و اگر روزه بگيرد صحيح نيست. (مسأله 1754) كسى كه عقيده‌اش اين است كه روزه براى او ضرر ندارد. اگر روزه بگيرد وبعد از مغرب بفهمد روزه براى او ضرر داشته بنابر احتياط واجب بايد قضاى آنرا بجا آورد. (مسأله 1755) غير از روزهائى كه گفته شد، روزه‌هاى حرام ديگرى هم هست كه در كتابهاى مفصل گفته شده است. (مسأله 1756) روزه روز عاشورا و روزى كه انسان شك دارد روز عرفه است يا عيد قربان مكروه است. روزه‌هاى مستحب (مسأله 1757) روزه تمام روزهاى سال، غير از روزهاى حرام و مكروه كه گفته شد، مستحب است. و براى بعضى از روزها بيشتر سفارش شده است كه از آن جمله است. (1) پنجشنبه اول و پنجشنبه آخر هر ماه، و چهارشنبه اولى كه بعد از روز دهم ماه است، و اگر كسى آنها را بجا نياورد مستحب است قضا نمايد و چنانچه اصلا نتواند روزه بگيرد، مستحب است براى هر روز يك مد طعام يا 6 / 12 نخود نقره سكه دار بفقير دهد. (2) سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم هر ماه. (3) تمام ماه رجب و شعبان و بعضى از اين دو ماه اگر چه يك روز باشد. (4) روز عيد نوروز.

[ 305 ]

(5) روز چهارم تا نهم شوال. (6) روز بيست و پنجم و بيست و نهم ذى قعده. (7) روز اول تا روز نهم ذى حجه (روز عرفه) ولى اگر بواسطه ضعف روزه نتواند دعاهاى روز عرفه را بخواند روزه آنروز مكروه است. (8) روز عيد سعيد غدير (18 ذى حجه) (9) روز مباهله (24 ذى حجه). (10) روز اول و سوم و هفتم محرم. (11) روز ميلاد مسعود پيغمبر اكرم (ص) وسلم (17 ربيع الاول). (12) روز پانزدهم جمادى الاولى، و نيز مستحب است روز مبعث حضرت رسول اكرم (ع) وسلم (27 رجب) را روزه بگيرد و اگر كسى روزه مستحبى بگيرد واجب نيست آنرا بآخر برساند، بلكه اگر برادر مؤمنش او را به غذا دعوت كند، مستحب است دعوت او را قبول كند، و در بين روز اگر چه بعد از ظهر باشد افطار نمايد. مواردى كه مستحب است انسان از كارهائى كه روزه را باطل مىكند خوددارى نمايد (مسأله 1758) براى پنج نفر مستحب است در ماه رمضان - اگر چه روزه نيستند - از كارى كه روزه را باطل مىكند خوددارى نمايند. (اول) مسافرى كه در سفر كارى كه روزه را باطل مىكند انجام داده باشد و پيش از ظهر بوطنش يا بجائى كه مىخواهد ده روز بماند برسد. (دوم) مسافرى كه بعد از ظهر بوطنش يا بجائى كه مىخواهد ده روز در آنجا بماند برسد، (سوم) مريضى كه پيش از ظهر خوب شود، و كارى كه روزه را باطل مىكند، انجام داده باشد. (چهارم) مريضى كه بعد از ظهر خوب شود. (پنجم) زنى كه در بين روز از خون حيض يا نفاس پاك شود. (مسأله 1759) مستحب است روزه‌دار نماز مغرب و عشا را پيش از افطار

[ 306 ]

كردن بخواند. ولى اگر كسى منتظر او است يا ميل زيادى بغذا دارد، كه نمىتواند با حضور قلب نماز بخواند، بهتر است اول افطار كند ولى بقدرى كه ممكن است نماز را در وقت فضيلت آن بجا آورد. احكام خمس (مسأله 1760) در هفت چيز خمس واجب مىشود: (اول) منفعت كسب (دوم) معدن (سوم) گنج (چهارم) مال حلال مخلوط بحرام (پنجم) جواهرى كه بواسطه غواصى يعنى فرو رفتن در دريا بدست مىآيد. (ششم) غنيمت جنگ. (هفتم) زمينى كه كافر ذمى از مسلمان بخرد. واحكام اينها مفصلا گفته خواهد شد. 1 - منفعت كسب (مسأله 1761) هر گاه انسان از تجارت يا صنعت، يا كسبهاى ديگر مالى بدست آورد، اگر چه مثلا نماز و روزه ميتى را بجا آورده، و از اجرت آن مالى تهيه كند، چنانچه از مخارج سال خود او و عيالاتش زياد بيايد بايد خمس يعنى پنج يك آنرا بدستورى كه بعدا گفته مىشود بدهد. (مسأله 1762) اگر از غير كسب مالى بدست آورد، مثلا چيزى باو ببخشند، چنانچه از مخارج سالش زياد بيايد وآن هديه چيز كم يا كوچكى حساب نشود خمس آن را بايد بدهد. (مسأله 1763) مهرى را كه زن مىگيرد و مالى را كه مرد عوض طلاق خلع مىگيرد خمس ندارد، و همچنين است ارثى كه بانسان مىرسد، ولى اگر مثلا با كسى خويشاوندى داشته و گمان ارث بردن از او نداشته احتياط واجب آنست كه خمس آن ارثى را كه از او مىبرد اگر از مخارج سالش زياد بيايد بدهد. (مسأله 1764) اگر مالى بارث باو برسد، و بداند كسى كه اين مال از او بارث رسيده

[ 307 ]

رسيده خمس آن را نداده بنابر اظهر واجب نيست خمس آن را بدهد، واگر در خود آن مال خمس نباشد و وارث بداند كسى كه آن مال از او بارث رسيده، خمس بدهكار است، بايد خمس را از مال او بدهد. (مسأله 1765) اگر بواسطه قناعت كردن، چيزى از مخارج سال انسان زياد بيايد، بايد خمس آن را بدهد. (مسأله 1766) كسى كه ديگرى تمام مخارج او را مىدهد، بايد خمس تمام مالى را كه بدست مىآورد بدهد. (مسأله 1767) اگر ملكى را بر افراد معينى مثلا بر اولاد خود وقف نمايد، چنانچه در آن ملك زراعت و درختكارى كنند و از آن چيزى بدست آورند و از مخارج سال آنان زياد بيايد، بايد خمس آن را بدهند. و همچنين اگر طور ديگرى هم از آن ملك نفع ببرند، مثلا اجاره آن را بگيرند، بايد خمس مقدارى را كه از مخارج سالشان زياد مىآيد بدهند. (مسأله 1768) اگر مالى را كه فقير بابت خمس و زكوة و صدقه مستحبى گرفته از مخارج سالش زياد بيايد، يا از مالى كه باو داده‌اند منفعتى ببرد، مثلا از درختى كه بابت خمس باو داده‌اند ميوه‌اى بدست آورد، و از مخارج سالش زياد بيايد بايد خمس آن را بدهد. (مسأله 1769) اگر با عين پول خمس نداده از مؤمنى جنسى بخرد، يعنى بفروشنده بگويد اين جنس را باين پول مىخرم ظاهر اين است كه معامله نسبت بجميع مال صحيح است، و بجنسى كه با اين پول خريده است خمس تعلق مىگيرد و در صحت معامله احتياجى باجازه و امضا حاكم شرع نيست. (مسأله 1770) اگر جنسى را بخرد و بعد از معامله قيمت آنرا از پول خمس نداده بدهد، معامله‌اى كه كرده صحيح است، و خمس پولى را كه بفروشنده داده بصاحبان خمس مديون مىباشد.

[ 308 ]

(مسأله 1771) اگر مالى را كه خمس آن داده نشده بخرد، خمسش بعهده فروشنده است و بر خريدار چيزى نيست. (مسأله 1772) اگر چيزى را كه خمس آن داده نشده بكسى ببخشند پنج يك آن بعهده خود بخشنده است، و چيزى بر اين شخص نيست. (مسأله 1773) اگر از كافر يا كسى كه بدادن خمس عقيده ندارد، و يا از روى عصيان خمس نداده مالى بدست انسان آيد واجب نيست خمس آنرا بدهد. (مسأله 1774) تاجر و كاسب و صنعتگر و مانند اينها از وقتى كه منفعت مىبرند يك سال كه بگذرد، بايد خمس آنچه را كه از خرج سالشان زياد مىآيد بدهند، و كسى كه شغلش كاسبى نيست، اگر اتفاقا منفعتى ببرد، بعد از آن كه يك سال از موقعى كه فائده برده بگذرد، بايد خمس مقدارى را كه از خرج سالش زياد آمده بدهد. (مسأله 1775) انسان مىتواند در بين سال هر وقت منفعتى بدستش آيد خمس آنرا بدهد. و جائز است دادن خمس را تا آخر سال تأخير بيندازد. و اگر براى دادن خمس، سال شمسى قرار دهد مانعى ندارد. (مسأله 1776) كسى كه مانند تاجر و كاسب براى دادن خمس، سال قرار دهد، اگر منفعتى بدست آورد و در بين سال بميرد، بر ورثه لازم نيست مخارج تا موقع مرگش را از آن منفعت كسر كنند و خمس باقيمانده را بدهند. (مسأله 1777) اگر قيمت جنسى براى تجارت خريده بالا رود و آنرا نفروشد و در بين سال قيمتش پائين آيد، خمس مقدارى كه بالا رفته بر او واجب نيست. (مسأله 1778) اگر قيمت جنسى كه براى تجارت خريده بالا رود و باميد اين كه قيمت آن بالاتر رود، تا بعد از تمام شدن سال آنرا نفروشد و قيمتش پائين آيد، خمس مقدارى كه آخر سال بالا رفته بود و مىتوانست آنرا بآن قيمت بفروشد بر او واجب است.

[ 309 ]

(مسأله 1779) اگر غير مال التجاره مالى داشته باشد كه خمسش را داده يا خمس ندارد مثلا چيزى را براى مؤنه‌اش خريده باشد، چنانچه قيمتش بالا رود، اگر آنرا بفروشد خمس مقدارى را كه بر قيمتش اضافه شده، بايد بدهد و همچنين اگر مثلا درختى را كه خريده ميوه بياورد، يا گوسفند چاق شود، در صورتيكه مقصود او از نگهدارى آنها اين بوده كه منفعتى از آن ببرد، بايد خمس آنچه زياد شده بدهد. بلكه اگر مقصودش منفعت بردن هم نبوده اگر آنرا بفروشد بايد خمس آنرا بدهد. (مسأله 1780) اگر باغى احداث كند براى آن كه بعد از بالا رفتن قيمتش بفروشد، بايد خمس ميوه و نمو درختها و زيادى قيمت باغ را بدهد، ولى اگر قصدش اين باشد كه ميوه آن درختها را فروخته و از قيمتش استفاده كند، فقط بايد خمس ميوه و نمو درختها را بدهد و تا ماداميكه باغ را نفروخته ترقى قيمت باغ خمس ندارد. (مسأله 1781) اگر درخت بيد و چنار و مانند اينها را بكارد، بايد هر سال خمس زيادى آنها را بدهد، و همچنين اگر مثلا از شاخه‌هاى آن كه معمولا هر سال ميبرند، استفاده‌اى ببرد و به تنهائى يا با منفعتهاى ديگر كسبش از مخارج سال او زياد بيايد، در آخر سال بايد خمس آنرا بدهد. (مسأله 1782) كسى كه چند رشته كسب دارد مثلا اجاره ملك مىگيرد، و خريد و فروش وزراعت هم مىكند، بايد خمس آنچه را كه در آخر سال از مخارج او زياد مىآيد بدهد و چنانچه از يك رشته نفع ببرد، و از رشته ديگر ضرر كند، بنابر اظهر نفع و ضرر روى هم حساب مىشود. (مسأله 1783) خرجهائى را كه انسان براى بدست آوردن فائده مىكند، مانند دلالى و حمالى مىتواند از منفعت كسر نمايد، و نسبت بآن مقدار خمس لازم نيست. (مسأله 1784) آنچه از منافع كسب در بين سال بمصرف خوراك و پوشاك و اثاثيه و

[ 310 ]

خريد منزل وعروسى وجهيزيه دختر وزيارت و مانند اينها ميرساند، در صورتيكه از شأن او زياد نباشد، و زياده روى هم نكرده باشد، خمس ندارد. (مسأله 1785) مالى را كه انسان بمصرف نذر وكفاره ميرساند، جزء مخارج ساليانه است، ونيز مالى را كه بكسى مىبخشد يا جائزه مىدهد، در صورتيكه از شأن او زياد نباشد، از مخارج ساليانه حساب مىشود. (مسأله 1786) اگر انسان در شهرى باشد كه معمولا هر سال مقدارى از جهيزيه دختر را تهيه مىكنند، چنانچه در بين سال از منافع آن سال جهيزيه‌اى بخرد و از شأنش هم زياد نباشد بنا بر احتياط (واجب) لازم خمس آنرا بدهد. و اگر از شأنش زياد باشد يا از منافع آن سال در سال بعد جهيزيه تهيه نمايد، بايد خمس آن را بدهد. (مسأله 1787) مالى را كه خرج سفر حج و زيارتهاى ديگر مىكند از مخارج سالى حساب مىشود كه در آن سال خرج كرده، و اگر سفر او تا مقدارى از سال بعد طول بكشد، آنچه در سال بعد خرج مىكند، بايد خمس آنرا بدهد. (مسأله 1788) كسى كه از كسب و تجارت فائده‌اى برده اگر مال ديگرى هم دارد كه خمس آن واجب نيست مىتواند مخارج سال خود را فقط از فائده كسبش صرف كند. (مسأله 1789) آذوقه‌اى كه براى مصرف سالش از منافع كسبش خريده، اگر در آخر سال زياد بيايد، بايد خمس آنرا بدهد. وچنانچه بخواهد قيمت آنرا بدهد، در صورتيكه قيمتش از وقتيكه خريده زياد شده باشد، بايد قيمت آخر سال را حساب كند. (مسأله 1790) اگر از منفعت كسب پيش از دادن خمس اثاثيه‌اى براى منزل بخرد، هر وقت احتياجش از آن بر طرف شد، لازم نيست كه خمس آنرا بدهد و همچنين است زيور آلات زنانه، در صورتى كه وقت خريدن، زينت كردن زن با آنها نگذشته باشد.

[ 311 ]

(مسأله 1791) اگر در يك سال منفعتى نبرد، نمىتواند مخارج آن سال را از منفعتى كه در سال بعد مىبرد كسر نمايد. (مسأله 1792) اگر در اول سال منفعتى نبرد، و از سرمايه خرج كند، و پيش از تمام شدن سال منفعتى بدستش آيد، نمىتواند مقدارى را كه از سرمايه برداشته از منافع كسر كند و فقط مؤنه (مصارف) تجارت را مىتواند از او كسر كند. (مسأله 1793) اگر مقدارى از سرمايه در تجارت و مانند آن از بين برود واز باقيمانده آن منافعى ببرد كه از خرج سالش زياد بيايد مىتواند مقدارى را كه از سرمايه كم شده از منافع كسر نمايد. (مسأله 1794) اگر غير از سرمايه چيز ديگرى از مالهاى او از بين برود، نمىتواند از منفعتى كه بدستش مىآيد آن چيز را تهيه كند، ولى اگر در همان سال بآن چيز احتياج داشته باشد، مىتواند در بين سال از منافع كسب آنرا تهيه نمايد. (مسأله 1795) اگر در تمام سال منفعتى نبرد وبراى مخارج خود قرض كند، مىتواند از منافع سالهاى بعد مقدار قرض خود را بدهد و هم چنين اگر در اول سال براى مخارج خود قرض كند و پيش از تمام شدن سال منفعتى ببرد مىتواند مقدار قرض خود را از آن منفعت اداء نمايد بلى اگر قرض را اداء ننمود تا آن كه سال بر منفعت گذشت بايد بدون كسر مقدار آن قرض خمس آن منفعت را بدهد مگر اين كه قرض بعد از منفعت كردن بوده وبراى مؤنه سالش باشد كه در اين صورت كسر آن حتى بعد از گذشتن سال خالى از وجه نيست. (مسأله 1796) اگر براى زياد كردن مال يا خريدن ملكى كه بآن احتياج ندارد، قرض كند، نمىتواند از منافع كسب آن قرض را اداء نمايد بلى اگر مالى را كه قرض كرده و چيزى را كه از قرض خريده از بين برود و ناچار شود كه قرض خود را بدهد اداء آن قرض از منافع سال بعد مانعى ندارد. و اگر خمس بواسطه تلف شدن مالى كه خمس آنرا نداده بود يا بواسطه دستگردان با حاكم شرع يا وكيل او دين شود اداء آن از منافع سال بعدى از مؤنة حساب نمىشود و لازم است منفعتى را كه با آن اداء قرض خمس مىكند تخميس كند. (مسأله 1797) انسان مىتواند خمس هر چيز را از همان چيز بدهد يا بمقدار

[ 312 ]

قيمت خمسى كه بدهكار است، پول بدهد. واما اگر جنس ديگر بخواهد بدهد، محل اشكال است مگر آن كه با اجازه حاكم شرع باشد. (مسأله 1798) كسى كه خمس بمال او تعلق گرفت و سال بر او گذشت تا خمس او را نداده است و قصد دادن خمس را ندارد نمىتواند در آن مال تصرف كند. بلكه بنابر احتياط واجب اگر قصد دادن خمس را هم داشته باشد نيز چنين است. (مسأله 1799) كسى كه خمس بدهكار است نمىتواند آن را بذمه بگيرد، يعنى خود را بدهكار اهل خمس بداند ودر تمام مال تصرف كند، وچنانچه تصرف كند وآن مال تلف شود، بايد خمس آن را بدهد. بلى اگر بمجتهد عادل كه از او تقليد مىكند يا بوكيل او رجوع كند ممكن است در بعضى از موارد بآن شخص دستگردان كند تا خمس بذمه منتقل شود. (مسأله 1800) كسى كه خمس بدهكار است، اگر با حاكم شرع مصالحه كند، مىتواند در تمام مال تصرف نمايد و بعد از مصالحه، منافعى كه از آن بدست مىآيد مال خود او است. (مسأله 1801) كسى كه با ديگرى شريك است، اگر خمس منافع خود را بدهد وشريك او ندهد ودر سال بعد از مالى كه خمسش را نداده براى سرمايه شركت بگذارد، آن كس مىتواند در آن مال تصرف كند. (مسأله 1802) اگر بچه صغير سرمايه‌اى داشته باشد و از آن منافعى بدست آيد، واجب نيست بعد از آن كه بالغ شد، خمس آنرا بدهد. (مسأله 1803) كسى كه مالى از ديگرى بدست آورد و شك نمايد خمس آنرا داده يا نه، مىتواند در آن مال تصرف نمايد، بلكه اگر يقين هم داشته باشد، كه خمس آن را نداده مىتواند در آن تصرف نمايد. (مسأله 1804) اگر كسى از منافع كسب خود در اثناء سال ملكى بخرد كه از لوازم و مخارج ساليانه‌اش حساب نشود واجب است بعد از تمامى سال خمس

[ 313 ]

آن را بدهد و چنانچه خمس آن را نداد و قيمت آن ملك بالا رفت لازم است خمس مقدارى را كه آن ملك فعلا ارزش دارد بدهد و همچنين است غير ملك از فرش و مانند آن. (مسأله 1805) كسى كه از اول تكليف خمس نداده، اگر مثلا ملكى بخرد و قيمت آن بالا رود، چنانچه آن ملك را براى آن نخريده كه قيمتش بالا رود و بفروشد مثلا زمينى را براى زراعت خريده است، و از پول خمس نداده قيمت آنرا داده، بايد خمس قيمتى را كه خريده بدهد، و اگر مثلا پول خمس نداده را بفروشنده داده و باو گفته اين ملك را با اين پول مىخرم، بايد خمس مقدارى را كه آن ملك فعلا ارزش دارد بدهد. (مسأله 1806) كسى كه از اول تكليف خمس نداده، اگر از منافع كسب چيزى كه بآن احتياج ندارد خريده و يك سال از وقت منفعت بردن گذشته بايد خمس آنرا بدهد و اگر اثاث خانه و چيزهاى ديگرى كه بآنها احتياج دارد مطابق شأن خود خريده، پس اگر بداند در بين سالى كه در آن سال فائده برده آنها را خريده، لازم نيست خمس آنها را بدهد، و اگر نداند كه در بين سال خريده يا بعد از تمام شدن سال، بنابر احتياط واجب بايد با حاكم شرع مصالحه كند. 2 - معدن (مسأله 1807) اگر از معدن طلا، نقره، سرب، مس، آهن، نفت، ذغال سنگ فيروزه، عقيق، زاج، نمك و معدنهاى ديگر چيزى بدست آورد در صورتى كه بمقدار نصاب باشد، بايد خمس آن را بدهد. (مسأله 1808) نصاب معدن 15 مثقال معمولى طلاى مسكوك است، يعنى اگر قيمت چيزى را كه از معدن بيرون آورده، به 15 مثقال طلاى مسكوك برسد، بايد خمس آنچه را كه پس از كم كردن مخارجى كه كرده است باقى مىماند، بدهد.

[ 314 ]

(مسأله 1809) استفاده‌اى كه از معدن برده چنانچه قيمت چيزى كه از معدن بيرون آورده به 15 مثقال طلاى مسكوك نرسد، خمس آن در صورتى لازم است كه بتنهائى يا با منفعتهاى ديگر كسب او از مخارج سالش زياد بيايد. (مسأله 1810) گچ و آهك و گل سرشور و گل سرخ از چيزهاى معدنى نيست و كسى كه اينها را بيرون مىآورد، در صورتى بايد خمس بدهد كه آنچه را بيرون آورده، بتنهائى يا با منافع ديگر كسبش از مخارج سال او زياد بيايد. (مسأله 1811) كسى كه از معدن چيزى بدست مىآورد، بايد خمس آنرا بدهد چه معدن روى زمين باشد، يا زير آن، چه در زمينى باشد كه ملك است يا در جائى باشد كه مالك ندارد. (مسأله 1812) اگر نداند قيمت چيزى را كه از معدن بيرون آورده به 15 مثقال طلاى مسكوك مىرسد يا نه، خمس ندارد و لازم نيست بوزن كردن يا از راه ديگر قيمت آنرا معلوم كند. (مسأله 1813) اگر چند نفر چيزى از معدن بيرون آورند، چنانچه قيمت سهم هر كدام به 15 مثقال طلاى مسكوك برسد بايد خمس آنرا بدهند و در غير اين صورت سهم هر كدام از منافع كسب حساب مىشود. (مسأله 1814) اگر معدنى را كه در ملك ديگريست بيرون آورد، آنچه از آن بدست مىآيد، مال صاحب ملك است. و در صورتيكه بمقدار نصاب برسد چون صاحب ملك براى بيرون آن خرجى نكرده بايد خمس تمام آنچه را كه از معدن بيرون آمده بدهد. 3 - گنج (مسأله 1815) گنج مالى است كه در زمين يا درخت يا كوه يا ديوار پنهان

[ 315 ]

باشد، و كسى آنرا پيدا كند و طورى باشد كه بآن گنج بگويند. (مسأله 1816) اگر انسان در زمينى كه ملك كسى نيست، گنجى پيدا كند، مال خود او است و بايد خمس آنرا بدهد. اگر چه گنج غير از طلا و نقره باشد. (مسأله 1817) نصاب گنج اگر نقره باشد 105 مثقال نقره مسكوك و اگر طلا باشد 15 مثقال طلاى مسكوك است و اگر از غير طلا و نقره باشد نصاب را با يكى از طلا يا نقره ملاحظه نمايند. (مسأله 1818) اگر در زمينى كه از ديگرى خريده گنجى پيدا كند و بداند مال كسانيكه قبلا مالك آن زمين بوده‌اند نيست، مال خود او مىشود و بايد خمس آن را بدهد. ولى اگر احتمال دهد كه مال يكى از آنان است بنابر احتياط واجب بايد باو اطلاع دهد، و چنانچه معلوم شود مال او نيست، بكسى كه پيش از او مالك زمين بوده اطلاع دهد، و بهمين ترتيب بتمام كسانى كه پيش از او مالك زمين بوده‌اند خبر دهد و اگر معلوم نشود مال آنان است، مال خود او مىشود و بايد خمس آنرا بدهد. (مسأله 1819) اگر در ظرفهاى متعددى كه در يكجا دفن شده مالى پيدا كند كه قيمت آنها روى هم 105 مثقال در نقره يا 15 مثقال در طلا باشد، بايد خمس آنرا بدهد. ولى چنانچه در چند جا گنج پيدا كند، هر كدام آنها كه قيمتش باين مقدار برسد، خمس آن واجب است وگنجى كه قيمت آن باين مقدار نرسيده است خمس ندارد. (مسأله 1820) اگر دو نفر گنجى پيدا كنند كه قيمت آن به 105 مثقال در نقره يا 15 مثقال در طلا برسد، اگر سهم هر يك آنان باين مقدار نباشد، از ارباح مكاسب حساب مىشود. (مسأله 1821) اگر كسى حيوانى را از قبيل ماهى بخرد، ودر شكم آن مالى پيدا كند، اگر چه احتمال دهد كه مال فروشنده است، لازم نيست باو خبر دهد، و در حكم منافع كسب است ولى اگر از قبيل چهار پايان باشد لازم است بفروشنده

[ 316 ]

اطلاع دهد و اگر او علامت داد مال او است و الا مال پيدا كننده است. 4 - مال حلال مخلوط بحرام (مسأله 1822) اگر مال حلال با مال حرام بطورى مخلوط شود كه انسان نتواند آنها را از يكديگر تشخيص دهد، و صاحب مال حرام و مقدار آن هيچ كدام معلوم نباشد، و نداند كه مقدار حرام كمتر از خمس است يا زيادتر از آن بنابر احتياط واجب بايد خمس تمام مال را بقصد مافى الذمه اعم از خمس يا مظالم بدهد و بعد از دادن خمس بقيه مال حلال مىشود. (مسأله 1823) اگر مال حلال با حرام مخلوط شود و انسان مقدار حرام را - چه كمتر و چه بيشتر از خمس باشد - بداند، ولى صاحب آنرا نشناسد بايد آن مقدار را به نيت صاحبش صدقه بدهد. و احتياط واجب آنست كه از حاكم شرع هم اذن بگيرد. (مسأله 1824) اگر مال حلال با حرام مخلوط شود و انسان مقدار حرام را نداند، ولى صاحبش را بشناسد، بايد يكديگر را راضى نمايند. و چنانچه صاحب مال راضى نشود، بايد مقدارى را كه يقين دارد مال او است باو بدهد و بهتر آنست كه مقدار بيشترى را كه احتمال مىدهد مال او است نيز باو بدهد. (مسأله 1825) اگر خمس مال حلال مخلوط بحرام را بدهد و بعد بفهمد كه مقدار حرام بيشتر از خمس بوده، بايد مقدارى را كه مىداند از خمس بيشتر بوده، از طرف صاحب آن صدقه بدهد. (مسأله 1826) اگر خمس مال حلال مخلوط بحرام را بدهد، يا مالى كه صاحبش را نمىشناسد به نيت او صدقه بدهد، بعد از آن كه صاحبش پيدا شد، لازم نيست چيزى باو بدهد. (مسأله 1827) اگر مال حلالى با حرام مخلوط شود و مقدار حرام معلوم باشد،

[ 317 ]

وانسان بداند كه صاحب آن از چند نفر معين بيرون نيست ولى نتواند بفهمد كيست بايد در صورت امكان همه آنها را راضى كند ولو آن مال را بطور مساوى بين آن چند نفر قسمت كند. و اگر راضى نشدند بايد بقرعه رجوع شود. 5 - جواهرى كه بواسطه فرو رفتن در دريا بدست مىآيد (مسأله 1828) اگر بواسطه غواصى يعنى فرو رفتن در دريا لؤلؤ و مرجان يا جواهر ديگرى بيرون آورند، روئيدنى باشد، يا معدنى، بايد خمس آن را بدهند و بنابر احتياط واجب نصابى در آن معتبر نيست پس هر مقدار كه باشد بايد خمس آن را داد چه بيرون آورنده يك نفر باشد، يا چند نفر. (مسأله 1829) اگر بدون فرو رفتن در دريا بوسيله اسبابى جواهر بيرون آورد، بنابر احتياط واجب خمس آن واجب است. ولى اگر از روى آب دريا يا از كنار دريا جواهر بگيرد، در صورتى بايد خمس آنرا بدهد كه آنچه را بدست آورده به تنهائى يا با منفعتهاى ديگر كسب او از مخارج سالش زيادتر باشد. (مسأله 1830) خمس ماهى وحيوانات ديگرى كه انسان بدون فرو رفتن در دريا مىگيرد در صورتى واجب است كه بتنهائى يا با منفعتهاى ديگر كسب او از مخارج سالش زيادتر باشد. (مسأله 1831) اگر انسان بدون قصد اين كه چيزى از دريا بيرون آورد در دريا فرو رود، و اتفاقا جواهرى بدستش آيد، بنابر احتياط واجب بايد خمس آنرا بدهد. (مسأله 1832) اگر انسان در دريا فرو رود و حيوانى را بيرون آورد و در شكم آن جواهرى پيدا كند چنانچه آن حيوان مانند صدف باشد كه نوعا در شكمش جواهر هست، بايد خمس آن را بدهد، و اگر اتفاقا جواهر بلعيده باشد، در

[ 318 ]

صورتى خمس آن واجب است كه بتنهائى يا با منفعت‌هاى ديگر كسب او از مخارج سالش زيادتر باشد. (مسأله 1833) اگر در رودخانه‌هاى بزرگ مانند دجله، و فرات فرو رود و جواهرى بيرون آورد، چنانچه در آن رودخانه جواهر عمل مىآيد، بايد خمس آنرا بدهد. (مسأله 1834) اگر در آب فرو رود ومقدارى عنبر بيرون آورد، بايد خمس آن را بدهد. بلكه چنانچه از روى آب يا از كنار دريا بدست آورد بنابر احتياط واجب خمس‌آن واجب است. (مسأله 1835) كسى كه كسبش غواصى يا بيرون آوردن معدن است اگر خمس آنها را بدهد و چيزى از مخارج سالش زياد بيايد، لازم نيست دوباره خمس آنرا بدهد. (مسأله 1836) اگر بچه‌اى معدنى را بيرون آورد، يا گنجى پيدا كند، يا به واسطه فرو رفتن در دريا، جواهرى بيرون آورد، خمس ندارد ولى اگر مال حلال مخلوط بحرام داشته باشد ولى او بايد آن مال را تطهير نمايد. 6 - غنيمت (مسأله 1837) اگر مسلمانان بامر امام (ع) با كفار جنگ كنند و چيزهائى در جنگ بدست آورند، بآنها غنيمت گفته مىشود، و مخارجى را كه براى غنيمت كرده‌اند، مانند مخارج نگهدارى حمل و نقل آن و نيز مقدارى را كه امام (ع) صلاح مىداند بمصرفى برساند، وچيزهائى كه مخصوص بامام است بايد از غنيمت كنار بگذارند وخمس بقيه آن را بدهند، و آنچه در زمان غيبت امام عليه السلام در جنگ از كفار گرفته مىشود بنابر احتياط واجب نيز حكم غنيمت را دارد. ولازم است خمس آنرا بدهند.

[ 319 ]

7 - زمينى كه كافر ذمى از مسلمان بخرد (مسأله 1838) اگر كافر ذمى زمينى را از مسلمان بخرد، بايد خمس آنرا از همان زمين يا از قيمت آن بدهد. و نيز اگر خانه و دكان و مانند اينها را از مسلمان بخرد، بايد خمس زمين آنرا بدهد و در دادن اين خمس قصد قربت لازم نيست بلكه حاكم شرع هم كه خمس را از او مىگيرد، لازم نيست قصد قربت نمايد. (مسأله 1839) اگر كافر ذمى زمينى را كه از مسلمان خريده بمسلمان ديگرى بفروشد، خمس از كافر ساقط نمىشود ولى بر مسلمان لازم نيست خمس آنرا بدهد و همچنين است اگر بميرد و مسلمانى آن زمين را از او ارث ببرد. (مسأله 1840) اگر كافر ذمى موقع خريدن زمين شرط كند كه خمس ندهد يا شرط كند كه خمس بر فروشنده باشد، شرط او صحيح نيست و بايد خمس را بدهد ولى اگر شرط كند كه فروشنده مقدار خمس را از طرف او بصاحبان خمس بدهد بر فروشنده لازم است كه عمل بشرط نمايد. (مسأله 1841) اگر مسلمان زمينى را بغير خريد و فروش ملك كافر ذمى كند وعوض آنرا بگيرد مثلا باو صلح نمايد، كافر ذمى بايد خمس آنرا بدهد. (مسأله 1842) اگر كافر ذمى صغير باشد و ولى او برايش زمينى بخرد احتياط واجب آنست كه در ضمن معامله با او شرط كنند كه خمس آنرا بدهد. مصرف خمس (مسأله 1843) خمس را بايد دو قسمت كنند، يك قسمت آن سهم سادات است و بايد بسيد فقير، يا سيد يتيم، يا بسيدى كه در سفر درمانده شده بدهند و نصف ديگر آن سهم امام (ع) است كه در اين زمان بايد بمجتهد جامع الشرايط بدهند، يا بمصرفى كه او اجازه مىدهد برسانند. ولى اگر انسان بخواهد سهم امام

[ 320 ]

را بمجتهدى كه از او تقليد نمىكند بدهد بنابر احتياط واجب بايد از مجتهدى كه تقليد مىكند اجازه بگيرد و در صورتى باو اذن داده مىشود كه بداند آن مجتهد و مجتهدى كه از او تقليد مىكند، سهم امام را به يك طور مصرف مىكنند. (مسأله 1844) سيد يتيمى كه باو خمس مىدهند، بايد فقير باشد، ولى بسيدى كه در سفر درمانده شده، اگر در وطنش فقير هم نباشد، مىشود خمس داد. (مسأله 1845) بسيدى كه در سفر درمانده شده، اگر سفر او سفر معصيت باشد، بنا بر احتياط واجب نبايد خمس بدهند. (مسأله 1846) بسيدى كه عادل نيست مىشود خمس داد ولى بسيدى كه دوازده امامى نيست، نبايد خمس بدهند. (مسأله 1847) بسيدى كه معصيت كار است، اگر خمس دادن كمك بمعصيت او باشد نمىشود خمس داد. و بهتر آنست كه بسيدى هم كه آشكار معصيت مىكند، اگر چه دادن خمس كمك بمعصيت او نباشد، خمس ندهد. (مسأله 1848) اگر كسى بگويد سيدم نمىشود باو خمس داد، مگر آن كه دو نفر عادل، سيد بودن او را تصديق كنند، يا در بين مردم بطورى معروف باشد كه انسان يقين يا اطمينان كند كه سيد است. (مسأله 1849) بكسى كه در شهر خودش مشهور باشد سيد است، اگر چه انسان بسيدن بودن او يقين يا اطمينان نداشته باشد، مىشود خمس داد. (مسأله 1850) كسى كه زنش سيده است بنابر احتياط واجب نبايد باو خمس بدهد كه بمصرف مخارج خودش برساند، ولى اگر مخارج ديگران بر آن زن واجب باشد، ونتواند مخارج آنان را بدهد، جائز است انسان خمس بآن زن بدهد كه بمصرف آنان برساند، و همچنين است دادن خمس باو كه در نفقات غير واجبه‌اش صرف نمايد. (مسأله 1851) اگر مخارج سيد يا سيده‌اى كه زن انسان نيست بر انسان واجب

[ 321 ]

باشد، بنابر احتياط واجب، نمىتواند خوراك و پوشاك و سائر نفقات واجبه او را از خمس بدهد ولى اگر مقدارى خمس باو بدهد كه بمصرف ديگرى ((غير از نفقات واجبه)) برساند مانعى ندارد. (مسأله 1852) سيد فقيرى كه مخارجش بر ديگرى واجب است و او نمىتواند مخارج آن سيد را بدهد يا دارد و نمىدهد مىشود خمس داد. (مسأله 1853) احتياط واجب آنست كه بيشتر از مخارج يك سال بيك سيد فقير خمس ندهند. (مسأله 1854) اگر در شهر انسان سيد مستحقى نباشد و يقين يا اطمينان داشته باشد كه بعدا نيز پيدا نمىشود، يا نگهدارى خمس تا پيدا شدن مستحق ممكن نباشد، بايد خمس را بشهر ديگر ببرد و به مستحق برساند، و مىتواند مخارج بردن آنرا از خمس بردارد. و اگر خمس از بين برود، چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى كرده، بايد عوض آنرا بدهد و اگر كوتاهى نكرده، چيزى بر او واجب نيست. (مسأله 1855) هر گاه در شهر خودش مستحقى نباشد اگر چه يقين يا اطمينان داشته باشد كه پيدا مىشود ونگهدارى خمس تا پيدا شدن مستحق ممكن باشد، مىتواند خمس را بشهر ديگر ببرد و چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى نكند، و تلف شود، نبايد چيزى بدهد. ولى نمىتواند مخارج بردن آنرا از خمس بردارد. (مسأله 1856) اگر در شهر خودش مستحق پيدا شود، باز هم مىتواند خمس را به شهر ديگر ببرد، و بمستحق برساند، ولى مخارج بردن آنرا بايد از خودش بدهد و در صورتيكه خمس از بين برود، اگر چه در نگهدارى آن كوتاهى نكرده باشد ضامن است. (مسأله 1857) اگر بامر حاكم شرع خمس را بشهر ديگر ببرد، و از بين برود لازم نيست دوباره خمس بدهد. و هم چنين است اگر بكسى بدهد، كه از طرف حاكم شرع وكيل بوده كه خمس را بگيرد و از آن شهر بشهر ديگر ببرد.

[ 322 ]

(مسأله 1858) جائز نيست جنسى را كه خمس بآن تعلق گرفته بزيادتر از قيمت واقعى حساب نموده وبابت خمس بدهد، و در مسأله (1798) گذشت كه دادن جنس ديگر غير از پول طلا ونقره ومانند آنها مطلقا محل اشكال است. (احتياط واجب جايز نيست. (مسأله 1859) كسى كه از مستحق طلبكار است، و مىخواهد طلب خود را بابت خمس حساب كند، بنابر احتياط واجب بايد خمس را باو بدهد و بعدا مستحق بابت بدهى خود باو برگرداند. و مىتواند از مستحق وكالت گرفته و خود از جانب او قبض نموده و بابت طلبش دريافت كند. (مسأله 1860) مستحق نمىتواند خمس را بگيرد و بمالك ببخشد، ولى كسى كه مقدار زيادى خمس بدهكار است و فقير شده و مىخواهد مديون اهل خمس نباشد، اگر مستحق راضى شود كه خمس را از او بگيرد و به او ببخشد اشكال ندارد. احكام زكاة (مسأله 1861) زكاة در نه چيز واجب است: (اول) گندم (دوم) جو (سوم) خرما (چهارم) كشمش (پنجم) طلا (ششم) نقره (هفتم) شتر (هشتم) گاو (نهم) گوسفند. و اگر كسى مالك يكى از اين نه چيز باشد با شرايطى كه بعدا گفته مىشود، بايد مقدارى كه معين شده، بيكى از مصرفهائى كه دستور داده‌اند برساند. (مسأله 1862) سلت كه دانه‌ايست بنرمى گندم و خاصيت جو دارد، و علس كه مثل گندم است و خوراك مردمان صنعا مىباشد، بنابر احتياط واجب بايد از آنها زكاة داده شود. شرايط واجب شدن زكاة (مسأله 1863) زكاة در صورتى واجب مىشود كه مال بمقدار نصاب كه

[ 323 ]

بعدا گفته مىشود برسد ومالك آن، بالغ و عاقل و آزاد باشد و بتواند در آن مال تصرف كند. (مسأله 1864) اگر انسان يازده ماه مالك گاو و گوسفند و شتر و طلا و نقره باشد، اگر چه اول ماه دوازدهم زكاة بر او واجب مىشود، ولى اول سال بعد را بايد بعد از تمام شدن ماه دوازدهم حساب كند. (مسأله 1865) اگر مالك گاو و گوسفند و شتر و طلا و نقره در بين سال بالغ شود مثلا اگر بچه‌اى در اول محرم مالك چهل گوسفند شود و بعد از گذشتن دو ماه بالغ گردد، يازده ماه كه از اول محرم بگذرد، زكاتى بر او نيست بلكه بعد از گذشتن يازده ماه از بلوغش زكاة بر او واجب مىشود. (مسأله 1866) زكاة گندم و جو وقتى واجب مىشود كه بآنها گندم و جو گفته شود، و زكاة كشمش وقتى واجب مىشود، كه انگور مىباشد، وزكاة خرما وقتى واجب مىشود كه عرب بآن تمر گويد، ولى وقت دادن زكاة در گندم وجو موقع خرمن و جدا كردن كاه آنها است، و در خرما و كشمش موقعى است كه خشك شده باشند. (مسأله 1867) در موقع واجب شدن زكاة گندم و جو و كشمش و خرما كه در مسأله پيش گفته شد، چنانچه صاحب آنها بالغ و عاقل و آزاد ومتمكن از تصرف باشد، بايد زكاة آنها را بدهد و اگر بالغ و عاقل نباشد واجب نيست. (مسأله 1868) اگر صاحب گاو و گوسفند و شتر و طلا و نقره در تمام سال يا در مقدارى از آن ديوانه باشد، زكاة بر او واجب نيست. (مسأله 1869) اگر صاحب گاو و گوسفند و شتر و طلا و نقره در مقدارى از سال مست يا بيهوش شود، زكاة از او ساقط نمىشود، و همچنين است اگر موقع واجب شدن زكاة گندم و جو و خرما و كشمش مست يا بيهوش باشد. (مسأله 1870) مالى را كه از انسان غصب كرده‌اند و نمىتواند در آن تصرف

[ 324 ]

كند زكاة ندارد. (مسأله 1871) اگر طلا و نقره يا چيز ديگرى را كه زكاة در آن واجب است قرض كند و يك سال نزد او بماند، بايد زكاة آنرا بدهد، و بر كسى كه قرض داده چيزى واجب نيست. زكاة گندم و جو و خرما و كشمش (مسأله 1872) زكاة گندم و جو و خرما و كشمش، وقتى واجب مىشود كه بمقدار نصاب برسند و نصاب آنها (288) من تبريز (45) مثقال كم است كه تقريبا (847) كيلوگرم مىشود. (مسأله 1873) اگر پيش از دادن زكاة از انگور و خرما و جو و گندمى كه زكاة آنها واجب شده خود و عيالاتش بخورند، يا مثلا بفقير بغير عنوان زكاة بدهد، بايد زكاة مقدارى را كه مصرف كرده بدهد. (مسأله 1874) اگر بعد از آن كه زكاة گندم و جو و خرما و انگور واجب شد مالك آن بميرد، بايد مقدار زكاة را از مال او بدهند، ولى اگر پيش از واجب شدن زكاة بميرد، هر يك از ورثه كه سهم او باندازه نصاب است بايد زكاة سهم خود را بدهد. (مسأله 1875) كسى كه از طرف حاكم شرع مأمور جمع آورى زكاة است موقع خرمن كه گندم و جو را از كاه جدا مىكنند و بعد از خشك شدن خرما و انگور مىتواند زكاة را مطالبه كند. و اگر مالك ندهد و چيزى كه زكاة آن واجب شده، از بين برود، بايد عوض آنرا بدهد. (مسأله 1876) اگر بعد از مالك شدن درخت خرما وانگور يا زراعت گندم وجو زكاة آنها واجب شود، بايد زكاة آنرا بدهد. (مسأله 1877) اگر بعد از آن كه زكاة گندم و جو و خرما وانگور واجب شده،

[ 325 ]

زراعت و درخت را بفروشد، فروشنده بايد زكاة آنها را بدهد، و چنانچه داد بر خريدار چيزى واجب نيست. (مسأله 1878) اگر انسان گندم يا جو يا خرما يا انگور را بخرد و بداند كه فروشنده زكاة آنرا داده، يا شك كند كه داده يا نه، چيزى بر او واجب نيست، و اگر بداند كه زكاة آنرا نداده، چنانچه حاكم شرع معامله مقدارى را كه بايد از بابت زكاة داده شود، اجازه ندهد، معامله آن مقدار باطل است و حاكم شرع مىتواند مقدار زكاة را از خريدار بگيرد، و اگر معامله مقدار زكاة را اجازه دهد، معامله صحيح است. و خريدار بايد قيمت آن مقدار را بحاكم شرع بدهد و در صورتيكه قيمت آن مقدار را بفروشنده داده باشد، مىتواند از او پس بگيرد. (مسأله 1879) اگر وزن گندم وجو و خرما و كشمش موقعى كه تر است به (288) من (45) مثقال كم برسد و بعد از خشك شدن كمتر از اين مقدار شود زكاة آن واجب نيست. (مسأله 1880) اگر گندم و جو وخرما را پيش از خشك شدن مصرف كند، چنانچه خشك آنها باندازه نصاب باشد، بايد زكاة آنها را بدهد. (مسأله 1881) خرما بر سه قسم است (1) آنست كه خشكش مىكنند و حكم زكاة آن گفته شد (2) آنست كه در حال رطب بودنش مىخورند (3) آنست كه نارس خلال آنرا مىخورند. در قسم دوم چنانچه مقدارى باشد كه خشك آن به (288) من (45) مثقال كم برسد زكاة آن واجب است واما قسم سوم ظاهر اين است كه زكاة بر آن واجب نباشد. (مسأله 1882) گندم و جو و خرما و كشمشى كه زكاة آنها را داده، اگر چند سال هم نزد او بماند زكاة ندارد. (مسأله 1883) اگر گندم و جو و خرما وانگور از آب باران يا نهر مشروب شود، يا مثل زراعتهاى مصر از رطوبت زمين استفاده كند، زكاة آن ده يك است، و

[ 326 ]

اگر با ماشين آلات يا با دلو و مانند آن آبيارى شود، زكاة آن بيست يك است. (مسأله 1884) اگر گندم و جو و خرما و انگور، هم از آب باران مشروب شود و هم از آب دلو ومانند آن استفاده كند، چنانچه طورى باشد كه عرفا بگويند آبيارى آن با ماشين آلات يا با دلو و مانند آن شده، زكاة آن بيست يك است، و اگر بگويند آبيارى با آب نهر و باران شده، زكاة آن ده يك است، و اگر طورى است كه عرفا مىگويند بهر دو آبيارى شده زكاة آن سه چهلم است. (مسأله 1885) چنانچه در صدق عرفى شك كند و نداند كه آبيارى طورى است كه در عرف مىگويد با هر دو آبيارى شده يا اين كه مىگويند آبيارى آن مثلا با باران است اگر سه چهلم بدهد كافى است. (مسأله 1886) اگر شك كند و نداند كه عرف مىگويند با هر دو آبيارى شده يا اين كه مىگويند با دلو و نحو آن آبيارى شده است، در اين صورت دادن يك بيستم كافى است، و هم چنين است حال اگر احتمال آن نيز برود كه در عرف بگويد با آب باران آبيارى شده است. (مسأله 1887) اگر گندم و جو و خرما و انگور با آب باران و نهر مشروب شود، و به آب دلو و مانند آن محتاج نباشد ولى با آب دلو هم آبيارى شود، وآب دلو بزياد شدن محصول كمك نكند، زكاة آن ده يك است، واگر با دلو و مانند آن آبيارى شود و بآب نهر و باران محتاج نباشد ولى با آب نهر و باران هم مشروب شود و آنها بزياد شدن محصول كمك نكنند، زكاة آن يك بيستم است. (مسأله 1888) اگر زراعتى را با دلو و مانند آن آبيارى كنند و در زمينى كه پهلوى آنست زراعتى كه از رطوبت آن زمين استفاده نمايد، ومحتاج بآبيارى نشود، زكاة زراعتى كه با دلو آبيارى شده، يك بيستم، و زكاة زراعتى كه پهلوى آنست بنابر احتياط واجب يك دهم مىباشد. (مسأله 1889) مخارجى را كه براى گندم و جو و خرما وانگور كرده است،

[ 327 ]

نمىتواند از حاصل كسر نموده و ملاحظه نصاب نمايد پس چنانچه يكى از آنها پيش از ملاحظه مخارج به (288) من (45) مثقال كم برسد بايد زكاة آنرا بدهد. (مسأله 1890) تخمى را كه بمصرف زراعت رسانده، چه از خودش باشد، يا خريده باشد نمىتواند نيز از حاصل كسر كند و سپس ملاحظه نصاب بنمايد، بلكه نصاب را نسبت بمجموع حاصل بايد ملاحظه نمايد. (مسأله 1891) آنچه كه دولت از عين مال مىگيرد، زكاة آن واجب نيست، مثلا اگر حاصل زراعت (850) كيلوگرم باشد، و دولت (50) كيلوگرم را بعنوان ماليات بگيرد فقط زكاة در (800) كيلو واجب مىشود. (مسأله 1892) مصارفى كه انسان پيش از تعلق زكاة نموده بنابر احتياط واجب نمىتواند از حاصل كسر نموده و فقط زكاة بقيه را بدهد. (مسأله 1893) مصارفى را كه بعد از تعلق زكاة است مىتواند از حاكم شرع يا وكيل او در صرف آنها اجازه بگيرد و آنچه نسبت بمقدار زكاة خرج شده بردارد. (مسأله 1894) واجب نيست صبر نمايد تا جو و گندم بحد خرمن برسد و انگور و خرما خشك گردد، و آنگاه زكاة را بدهد، بلكه همينكه زكاة واجب شد جائز است مقدار زكاة را قيمت نموده و بعنوان زكاة قيمت آنرا بدهد. (مسأله 1895) بعد از آن كه زكاة تعلق گرفت مىتوان عين زراعت يا خرما و انگور را پيش از درو كردن يا چيدن بمستحق يا حاكم شرع يا وكيل اينها مشاعا تسليم نمايد و پس از آن در مصارف شريك مىباشند. (مسأله 1896) در صورتيكه مالك عين مال را از زراعت يا خرما و انگور بحاكم يا مستحق يا وكيل آنها تسليم نمود لازم نيست آنها را مجانا بطور اشاعه نگاه دارد بلكه مىتواند براى اين كه تا وقت درو يا خشك شدن برسد، براى ماندن آنها در زمينش اجرت مطالبه نمايد.

[ 328 ]

(مسأله 1897) اگر انسان در چند شهر كه فصل رسيدن حاصل آنها با يكديگر اختلاف دارد و زراعت و ميوه آنها در يك وقت بدست نمىآيد، گندم يا جو و خرما يا انگور داشته باشد و همه آنها محصول يك سال حساب شود، چنانچه چيزى كه اول مىرسد باندازه نصاب يعنى (288) من و (45) مثقال كم باشد، بايد زكاة آنرا موقعى كه مىرسد بدهد و زكاة بقيه را هر وقت بدست مىآيد ادا نمايد، و اگر آنچه اول مىرسد باندازه نصاب نباشد، صبر مىكند تا بقيه آن برسد، پس اگر روى هم بمقدار نصاب شود، زكاة آن واجب است و اگر بمقدار نصاب نشود، زكاة آن واجب نيست. (مسأله 1898) اگر درخت خرما يا انگور در يك سال دو مرتبه ميوه بدهد، چنانچه روى هم بمقدار نصاب باشد. بنابر احتياط واجب زكاة آن واجب است. (مسأله 1899) اگر مقدارى خرماى خشك نشده يا انگور دارد كه خشك آن باندازه نصاب مىشود، چنانچه بقصد زكاة از تازه آن بقدرى بمصرف زكاة برساند كه اگر خشك شود باندازه زكاتى باشد كه بر او واجب است، اشكال ندارد. (مسأله 1900) اگر زكاة خرماى خشك يا كشمش بر او واجب باشد، نمىتواند زكاة آن را خرماى تازه يا انگور بدهد بلكه چنانچه ملاحظه قيمت نمايد و انگور يا خرماى تازه يا مويز يا خرماى خشك ديگر از بابت قيمت بدهد نيز محل اشكال است (احتياط واجب صحيح نيست) و نيز اگر زكاة خرماى تازه يا انگور بر او واجب باشد، نمىتواند زكاة آن را خرماى خشك يا كشمش بدهد. بلكه چنانچه باعتبار قيمت خرما و انگور ديگرى بدهد اگر چه تازه باشد محل اشكال است. (احتياط واجب صحيح نيست.) (مسأله 1901) كسى كه بدهكار است و مالى هم دارد كه زكاة آن واجب شده اگر بميرد، بايد اول تمام زكاة را از مالى كه زكاة آن واجب شده بدهند بعد قرض او را ادا نمايند. (مسأله 1902) كسى كه بدهكار است و گندم يا جو يا خرما يا انگور هم دارد،

[ 329 ]

اگر بميرد وپيش از آن كه زكاة اينها واجب شود، ورثه قرض او را از مال ديگر بدهند، هر كدام كه سهمشان به (288) من و (45) مثقال كم برسد، بايد زكاة بدهد و اگر پيش از آن كه زكاة اينها واجب شود، قرض او را ندهند، چنانچه مال ميت فقط باندازه بدهى او باشد، واجب نيست زكاة اينها را بدهند، و اگر مال ميت بيشتر از بدهى او باشد، بايد جنس زكاة دار را نسبت بمجموع مال ملاحظه كنند بهمان نسبت از جنس زكاةدار كسر شود پس سهم هر يك از ورثه باندازه نصاب برسد زكاة بر او واجب است. (مسأله 1903) اگر گندم و جو و خرما و كشمشى كه زكاة آنها واجب شده خوب وبد دارد، احتياط واجب آنست كه زكاة هر كدام از خوب و بد را از خود آنها بدهد. نصاب طلا (مسأله 1904) طلا دو نصاب دارد، نصاب اول آن بيست مثقال شرعى است كه هر مثقال آن (18) نخود است، پس وقتى طلا به بيست مثقال شرعى كه پانزده مثقال معمولى است برسد، اگر شرايط ديگر را هم كه گفته شد داشته باشد، انسان بايد يك چهلم آنرا - كه نه نخود مىشود - از بابت زكاة بدهد واگر باين مقدار نرسد، زكاة آن واجب نيست. و نصاب دوم آن چهار مثقال شرعى است كه سه مثقال معمولى مىشود، يعنى اگر سه مثقال به پانزده مثقال اضافه شود، بايد زكاة تمام (18) مثقال را از قرار چهل يك بدهد، و اگر كمتر از سه مثقال اضافه شود فقط بايد زكاة (15) مثقال آن را بدهد، و زيادى آن زكاة ندارد و همچنين است هر چه بالا رود، يعنى اگر سه مثقال اضافه شود، بايد زكاة تمام آنها را بدهد واگر كمتر اضافه شود، مقدارى كه اضافه شده زكاة ندارد.

[ 330 ]

نصاب نقره (مسأله 1905) نقره دو نصاب دارد: نصاب اول آن (105) مثقال معمولى است كه اگر نقره به (105) مثقال برسد و شرائط ديگر را هم كه گفته شد داشته باشد انسان بايد يك چهلم آن را كه (2) مثقال و (15) نخود است از بابت زكاة بدهد و اگر باين مقدار نرسد، زكاة آن واجب نيست، ونصاب دوم آن (21) مثقال است، يعنى اگر 21 مثقال به (105) مثقال اضافه شود، بايد زكاة تمام (126) مثقال را بطورى كه گفته شد بدهد، و اگر كمتر از (21) مثقال اضافه شود، فقط بايد زكاة (105) مثقال آن را بدهد و زيادى آن زكاة ندارد، و همچنين است هر چه بالا رود. يعنى اگر (21) مثقال اضافه شود، بايد زكاة تمام آنها را بدهد و اگر كمتر اضافه شود، مقدارى كه اضافه شده وكمتر از 21 مثقال است زكاة ندارد بنابر اين اگر انسان يك چهلم هر چه طلا و نقره دارد بدهد، زكاتى را كه بر او واجب بوده داده وگاهى هم بيشتر از مقدار واجب داده است مثلا كسى كه (110) مثقال نقره دارد اگر يك چهلم آن را بدهد، زكاة (105) مثقال آن را كه واجب بوده داده و مقدارى هم براى (5) مثقال آن داده كه واجب نبوده است. (مسأله 1906) كسى كه طلا يا نقره او باندازه نصاب است، اگر چه زكاة آن را داده باشد، تا وقتى از نصاب اول كم نشده، همه سال بايد زكاة آنرا بدهد. (مسأله 1907) زكاة طلا و نقره در صورتى واجب مىشود، كه آن را سكه زده باشند، و معامله با آن رواج داشته باشد. و اگر سكه آن از بين هم رفته باشد بايد زكاة آن را بدهند. (مسأله 1908) طلا ونقره سكه‌دارى كه زنها براى زينت بكار ميبرند اگر چه رواج معامله با آن باقى باشد زكاة واجب نيست. (مسأله 1909) كسيكه طلا و نقره دارد، اگر هيچ كدام آنها باندازه نصاب اول نباشد، مثلا (104) مثقال نقره و (14) مثقال طلا داشته باشد، زكاة بر او واجب نيست. (مسأله 1910) چنانكه سابقا گفته شد زكاة طلا و نقره در صورتى واجب

[ 331 ]

مىشود كه انسان يازده ماه مالك مقدار نصاب باشد، و اگر در بين يازده ماه طلا و نقره او از نصاب اول كمتر شود، زكاة بر او واجب نيست. (مسأله 1911) اگر در بين يازده ماه طلا و نقره‌اى را كه دارد با طلا يا نقره يا چيز ديگر عوض نمايد، يا آنها را آب كند، زكاة بر او واجب نيست اگر چه براى فرار از دادن زكاة اين كارها را بكند. (مسأله 1912) اگر در ماه دوازدهم پول طلا و نقره را آب كند، بايد زكاة آنها را بدهد، و چنانچه بواسطه آب كردن، وزن يا قيمت آنها كم شود بايد زكاتى را كه پيش از آب كردن بر او واجب بوده بدهد. (مسأله 1913) اگر طلا و نقره‌اى كه دارد خوب و بد داشته باشد، مىتواند زكاة هر كدام از خوب و بد را از خود آن بدهد، بلكه اگر قسمتى از نصاب طلا و نقره بد باشد مىتواند زكاة را از قسمت بد بدهد. (مسأله 1914) پول طلا ونقره‌اى كه بيشتر از اندازه معمول فلز ديگر دارد، اگر بآن پول طلا و نقره بگويند در صورتيكه بحد نصاب برسد زكاتش واجبست، هر چند خالصش بحد نصاب نرسد ولى اگر بآن پول طلا ونقره نگويند وجوب زكاة در آن محل اشكال است، هر چند خالصش بحد نصاب برسد. (مسأله 1915) اگر پول طلا و نقره‌اى كه دارد بمقدار معمول، فلز ديگر با آن مخلوط باشد، چنانچه زكاة آنرا از پول طلا و نقره‌اى كه بيشتر از معمول فلز ديگر دارد يا از پول غير طلا ونقره بدهد ولى بقدرى باشد كه قيمت آن، باندازه قيمت زكاتى باشد كه بر او واجب است، اشكال ندارد. زكاة شتر و گاو و گوسفند (مسأله 1916) زكاة شتر و گاو و گوسفند غير از شرطهائى كه گفته شد دو شرط ديگر دارد: (اول) آن كه حيوان در تمام سال بيكار باشد ولى اگر در تمام سال يكى

[ 332 ]

دو روز هم كار كرده باشد، بنابر احتياط زكاة آن واجب است. (دوم) آن كه در تمام سال از علف بيابان بچرد، پس اگر تمام سال يا مقدارى از آن را از علف چيده شده، يا از زراعتى كه ملك او يا ملك كس ديگر است بچرد زكاة ندارد. ولى اگر در تمام سال يك روز يا دو روز از علف مالك بخورد، بنابر احتياط واجب زكاة آن واجب مىباشد. (مسأله 1917) اگر انسان براى شتر و گاو و گوسفند خود چراگاهى را كه كسى نكاشته بخرد، يا اجاره كند، وجوب زكاة در آن مشكل است ولى اگر براى چراندن در آن باج بدهد، بايد زكاة را بدهد. نصاب شتر (مسأله 1918) شتر دوازده نصاب دارد: (اول) پنج شتر و زكاة آن يك گوسفند است و تا شماره شتر باين مقدار نرسد زكاة ندارد. (دوم) ده شتر و زكاة آن دو گوسفند است (سوم) پانزده شتر و زكاة آن سه گوسفند است (چهارم) بيست شتر و زكاة آن چهار گوسفند است. (پنجم) بيست و پنج شتر و زكاة آن پنج گوسفند است. (ششم) بيست و شش شتر و زكاة آن يك شتريست كه داخل سال دوم شده باشد. (هفتم) سى و شش شتر، و زكاة آن يك شتريست كه داخل سال سوم شده باشد. (هشتم) چهل و شش شتر و زكاة آن دو شتريست كه داخل سال چهارم شده باشد. (نهم) شصت و يك شتر و زكاة آن يك شتريست كه داخل سال پنجم شده باشد. (دهم) هفتاد وشش شتر وزكاة آن دو شتريست كه داخل سال سوم شده باشند. (يازدهم) نود و يك شتر و زكاة آن دو شتريست كه داخل سال چهارم شده باشند. (دوازدهم) صد و بيست و يك شتر و بالاتر از آنست كه بايد يا چهل تا چهل تا حساب كند، وبراى هر چهل تا، يك شترى بدهد كه داخل سال سوم شده باشد، يا پنجاه تا پنجاه تا حساب كند و براى هر پنجاه تا، يك شترى بدهد كه داخل سال چهارم

[ 333 ]

شده باشد، ويا با چهل و پنجاه حساب كند، ولى در هر صورت بايد طورى حساب كند كه چيزى باقى نماند، يا اگر چيزى باقى مىماند، از نه تا بيشتر نباشد، مثلا اگر (140) شتر دارد بايد براى صد تا دو شترى كه داخل سال چهارم شده، وبراى چهل تا يك شترى كه داخل‌سال سوم شده بدهد وشترى كه در زكاة داده مىشود، بايد ماده باشد. (مسأله 1919) زكاة ما بين دو نصاب واجب نيست، پس اگر شماره شترهائى كه دارد از نصاب اول كه پنج است بگذرد، تا به نصاب دوم كه ده تا است نرسيده فقط بايد زكاة پنج تاى آنرا بدهد. و همچنين است در نصابهاى بعد. نصاب گاو (مسأله 1920) گاو دو نصاب دارد: نصاب اول آن سى تا است كه وقتى شماره گاو به سى رسيد، اگر شرائطى را كه گفته شد داشته باشد بايد يك گوساله‌اى كه داخل سال دوم شده از بابت زكاة بدهد. واحتياط واجب آنست كه گوساله نر باشد، و نصاب دوم آن چهل است و زكاة آن يك گوساله ماده‌ايست كه داخل سال سوم شده باشد و زكاة ما بين سى و چهل واجب نيست، مثلا كسى كه سى و نه گاو دارد فقط بايد زكاة سى تاى آنها را بدهد و نيز اگر از چهل گاو زيادتر داشته باشد، تا به شصت نرسيده، فقط بايد زكاة چهل تاى آنرا بدهد، و بعد از آن كه بشصت رسيد، چون دو برابر نصاب اول را دارد، بايد دو گوساله‌اى كه داخل سال دوم شده بدهد، و هم چنين هر چه بالا رود بايد يا سى تا سى تا حساب كند، يا چهل تا چهل تا، يا سى و چهل حساب نمايد، و زكاة آنرا بدستورى كه گفته شد بدهد. ولى بايد طورى حساب كند كه چيزى باقى نماند، يا اگر چيزى باقى مىماند از نه بيشتر نباشد، مثلا اگر هفتاد گاو دارد، بايد بحساب سى و چهل حساب كند و براى سى تاى آن زكاة سى تا، وبراى چهل تاى آن زكاة چهل تا را بدهد، چون اگر بحساب سى تا حساب كند، ده تا زكاة نداده مىماند.

[ 334 ]

نصاب گوسفند (مسأله 1921) گوسفند پنج نصاب دارد: (اول) چهل تا است و زكاة آن يك گوسفند است و تا گوسفند به چهل نرسد زكاة ندارد. (دوم) صد و بيست و يك است وزكاة آن دو گوسفند است. (سوم) دويست و يك است وزكاة آن سه گوسفند است. (چهارم) سيصد و يك است و زكاة آن چهار گوسفند است. (پنجم) چهار صد و بالاتر از آنست كه بايد آنها را صد تا صد تا حساب كند، و براى هر صد تاى آنها يك گوسفند بدهد. و لازم نيست زكاة را از خود گوسفندها بدهد، بلكه اگر گوسفند ديگرى بدهد، يا مطابق قيمت گوسفند پول بدهد، كافى است. (مسأله 1922) زكاة ما بين دو نصاب واجب نيست پس اگر شماره گوسفندهاى كسى از نصاب اول كه چهل است بيشتر باشد تا به نصاب دوم كه صد و بيست و يك است نرسيده باشد، فقط بايد زكاة چهل تاى آنرا بدهد و زيادى آن زكاة ندارد، و همچنين است حكم در نصابهاى بعد. (مسأله 1923) زكاة شتر و گاو و گوسفندى كه بمقدار نصاب برسد واجب است چه همه آنها نر باشند، يا ماده، يا بعضى نر باشند و بعضى ماده. (مسأله 1924) در زكاة، گاو و گاوميش يك جنس حساب مىشوند، و شتر عربى و غير عربى يك جنس است، و همچنين بز و ميش و شيشك در زكاة با هم فرق ندارند. (مسأله 1925) اگر براى زكاة گوسفند بدهد، بنابر احتياط واجب بايد اقلا داخل سال دوم شده باشد، واگر بز بدهد احتياطا (واجب) بايد داخل سال سوم شده باشد. (مسأله 1926) گوسفندى را كه بابت زكاة مىدهد، اگر قيمتش مختصرى از گوسفندهاى ديگر او كمتر باشد اشكال ندارد. ولى بهتر است گوسفندى را كه قيمت آن از تمام گوسفندهايش بيشتر است بدهد و همچنين است در گاو و شتر. (مسأله 1927) اگر چند نفر با هم شريك باشند، هر كدام آنان كه سهمش بنصاب اول رسيده بايد زكاة بدهد، و بر كسى كه سهم او كمتر از نصاب اول است زكاة واجب نيست.

[ 335 ]

(مسأله 1928) اگر يك نفر در چند جا گاو يا شتر يا گوسفند داشته باشد و روى هم باندازه نصاب باشند، بايد زكاة آنها را بدهد. (مسأله 1929) اگر گاو و گوسفند و شترى كه دارد مريض و معيوب هم باشند، بايد زكاة آنها را بدهد. (مسأله 1930) اگر گاو و گوسفند و شترى كه دارد همه مريض يا معيوب يا پير باشند، مىتواند زكاة را از خود آنها بدهد. ولى اگر همه سالم و بى عيب و جوان باشند، نمىتواند زكاة آنها را مريض يا معيوب، يا پير بدهد. بلكه اگر بعضى از آنها سالم، و بعضى مريض، و دسته‌اى معيوب و دسته ديگر بى عيب و مقدارى پير و مقدارى جوان باشند، احتياط واجب آنست كه براى زكاة آنها سالم و بىعيب و جوان بدهد. (مسأله 1931) اگر پيش از تمام شدن ماه يازدهم، گاو و گوسفند و شترى را كه دارد با چيز ديگرى عوض كند، يا نصابى را كه دارد با مقدار نصاب از همان جنس عوض نمايد، مثلا چهل گوسفند بدهد وچهل گوسفند ديگر بگيرد، زكاة بر او واجب نيست. (مسأله 1932) كسى كه بايد زكاة گاو و گوسفند و شتر را بدهد، اگر زكاة آنها را از مال ديگرش بدهد، تا وقتى شماره آنها از نصاب كم نشده، همه ساله بايد زكاة را بدهد، و اگر از خود آنها بدهد و از نصاب اول كمتر شوند، زكاة بر او واجب نيست، مثلا كسى كه چهل گوسفند دارد. اگر از مال ديگرش زكاة آنها را بدهد تا وقتى كه گوسفندهاى او از چهل كم نشده، همه ساله بايد يك گوسفند بدهد و اگر از خود آنها بدهد، تا وقتى به چهل نرسيده زكاة بر او واجب نيست. مصرف زكاة (مسأله 1933) انسان مىتواند زكاة را در هشت مورد مصرف كند: (اول) فقير، و او كسى است كه مخارج سال خود و عيالاتش را ندارد، ولى كسى كه صنعت

[ 336 ]

يا ملك يا سرمايه‌اى دارد كه مىتواند مخارج سال خود را بگذراند فقير نيست. (دوم) مسكين و او كسى است كه از فقير سخت‌تر مىگذراند. (سوم) كسى كه از طرف امام عليه السلام يا نائب امام مأمور است كه زكاة را جمع و نگهدارى نمايد، وبحساب آن رسيدگى كند و آنرا بامام يا نائب امام يا فقرا برساند. (چهارم) كافرهائى كه اگر زكاة بآنان بدهند به دين اسلام مايل مىشوند يا در جنگ بمسلمانان كمك مىكنند. (پنجم) خريدارى بنده‌هائى كه در شدت مىباشند و آزاد كردن آنان. (ششم) بدهكارى كه نمىتواند قرض خود را بدهد. (هفتم) في سبيل الله، يعنى كارهائى كه مىتوان با آنها قصد قربت نمود مثل ساختن مسجد، و مدرسه‌اى كه علوم دينيه در آن خوانده مىشود، و تنظيف شهر، و اسفالت راهها و توسعه آنها و مانند اينها. (هشتم) ابن السبيل يعنى مسافرى كه در سفر درمانده شده و احكام اينها در مسائل آينده گفته خواهد شد. (مسأله 1934) احتياط واجب آنست كه فقير و مسكين بيشتر از مخارج سال خود و عيالاتش را از زكاة نگيرد و اگر مقدارى پول يا جنس دارد، فقط باندازه كسرى مخارج يك سالش زكاة بگيرد. (مسأله 1935) كسى كه مخارج سالش را داشته، اگر مقدارى از آنرا مصرف كند وبعد شك كند كه آنچه باقى مانده باندازه مخارج يك سال او هست يا نه، نمىتواند زكاة بگيرد. (مسأله 1936) صنعتگر يا مالك يا تاجرى كه در آمد او از مخارج سالش كمتر است، مىتواند براى كسرى مخارجش زكاة بگيرد، و لازم نيست ابزار كار، يا ملك، يا سرمايه خود را بمصرف مخارج برساند. (مسأله 1937) فقيرى كه خرج سال خود و عيالاتش را ندارد، اگر خانه‌اى دارد كه ملك او است و در آن نشسته، يا مال سوارى دارد چنانچه بدون اينها نتواند زندگى كند، اگر چه براى حفظ آبرويش باشد، مىتواند زكاة بگيرد و همچنين است اثاث خانه، و ظرف، و لباس تابستانى و زمستانى وچيزهائى كه بآنها احتياج دارد،

[ 337 ]

و فقيرى كه اينها را ندارد، اگر به اينها احتياج داشته باشد، مىتواند از زكاة خريدارى نمايد. (مسأله 1938) فقيرى كه ياد گرفتن صنعت براى او مشكل نيست بنابر احتياط واجب بايد ياد بگيرد و با گرفتن زكاة زندگى نكند. ولى تا وقتى مشغول ياد گرفتن است، مىتواند زكاة بگيرد. (مسأله 1939) بكسى كه قبلا فقير بوده و يا اين كه معلوم نباشد فقير بوده يا نه و مىگويد فقيرم، اگر چه انسان از گفته او اطمينان پيدا نكند مىشود زكاة داد. (مسأله 1940) كسى كه مىگويد فقيرم و قبلا فقير نبوده، چنانچه از گفته او اطمينان پيدا نشود، احتياط واجب آن است كه به او زكاة ندهند. (مسأله 1941) كسى كه بايد زكاة بدهد، اگر از فقيرى طلبكار باشد مىتواند طلبى را كه از او دارد، بابت زكاة حساب كند. (مسأله 1942) اگر فقير بميرد و مال او باندازه قرضش نباشد، انسان مىتواند طلبى را كه از او دارد بابت زكاة حساب كند بلكه اگر مال او باندازه قرضش باشد، وورثه قرض او را ندهند، يا بجهت ديگر انسان نتواند طلب خود را بگيرد، نيز مىتواند طلبى را كه از او دارد، بابت زكاة حساب كند. (مسأله 1943) چيزى را كه انسان بابت زكاة بفقير مىدهد، لازم نيست باو بگويد كه زكاة است، بلكه اگر فقير خجالت بكشد مستحب است مال را بقصد زكاة باو داده و زكاة بودنش را اظهار ننمايد. (مسأله 1944) اگر بخيال اين كه كسى فقير است باو زكاة بدهد، بعد بفهمد فقير نبوده، يا از روى ندانستن مسأله بكسى كه مىداند فقير نيست زكاة بدهد كافى نيست، پس چنانچه چيزى را كه باو داده باقى باشد بايد از او بگيرد، و بمستحق بدهد و اگر از بين رفته باشد، پس اگر كسى كه آن چيز را گرفته مىدانسته زكاة است، انسان بايد عوض آنرا از او بگيرد، و بمستحق بدهد و اگر نمىدانسته زكاة است،

[ 338 ]

نمىتواند چيزى از او بگيرد، و بايد از مال خودش زكاة را بمستحق بدهد. (مسأله 1945) كسى كه بدهكار است و نمىتواند بدهى خود را بدهد اگر چه مخارج سال خود را داشته باشد، مىتواند براى دادن قرض خود زكاة بگيرد، ولى بايد مالى را كه قرض كرده در معصيت خرج نكرده باشد. (مسأله 1946) اگر بكسى كه بدهكار است و نمىتواند بدهى خود را بدهد زكاة بدهد، بعد بفهمد قرض را در معصيت مصرف كرده، چنانچه آن بدهكار فقير باشد، مىتواند آنچه را كه به او داده بابت زكاة حساب كند. (مسأله 1947) كسى كه بدهكار است ونمىتواند بدهى خود را بدهد اگر چه فقير نباشد انسان مىتواند طلبى را كه از او دارد، بابت زكاة حساب كند. (مسأله 1948) مسافرى كه خرجى او تمام شده، يا مركبش از كار افتاده، چنانچه سفر او سفر معصيت نباشد و نتواند با قرض كردن يا فروختن چيزى خود را بمقصد برساند، اگر چه در وطن خود فقير نباشد، مىتواند زكاة بگيرد. ولى اگر بتواند در جاى ديگر با قرض كردن يا فروختن چيزى مخارج سفر خود را فراهم كند فقط بمقدارى كه بآنجا برسد، مىتواند زكاة بگيرد. (مسأله 1949) مسافرى كه در سفر درمانده شده و زكاة گرفته بعد از آن كه به وطنش رسيد، اگر چيزى از زكاة زياد آمده باشد، بايد آن را به حاكم شرع بدهد و بگويد آن چيز زكاة است. شرائط كسانيكه مستحق زكاتند (مسأله 1950) كسى كه زكاة مىگيرد بايد شيعه دوازده امامى باشد و اگر انسان كسى را شيعه بداند و باو زكاة بدهد، بعد معلوم شود شيعه نبوده بايد دوباره زكاة بدهد. (مسأله 1951) اگر طفل يا ديوانه‌اى از شيعه فقير باشد، انسان مىتواند بولى او زكاة بدهد. بقصد اين كه آنچه را مىدهد ملك طفل يا ديوانه باشد. (مسأله 1952) اگر بولى طفل و ديوانه دسترسى ندارد، مىتواند خودش يا بوسيله يك نفر أمين زكاة را بمصرف طفل يا ديوانه برساند، وبايد موقعى كه زكاة

[ 339 ]

بمصرف آنان مىرسد نيت زكاة كند. (مسأله 1953) بفقيرى كه گدائى مىكند مىشود زكاة داد. ولى بكسى كه زكاة را در معصيت مصرف مىكند، نبايد زكاة داد. (مسأله 1954) بكسى كه معصيت كبيره را آشكارا بجا مىآورد يا نماز نمىخواند يا شرابخوار است هر چند آشكارا نباشد احتياط واجب آن است براى أمر او بمعروف ونهى از منكر زكاة ندهند. (مسأله 1955) بكسى كه بدهكار است و نمىتواند بدهى خود را بدهد اگر چه مخارج او بر انسان واجب باشد، مىشود زكاة داد. (مسأله 1956) انسان نمىتواند مخارج كسانى را كه مثل اولاد خرجشان بر او واجب است از زكاة بدهد، ولى اگر مخارج آنان را ندهد، ديگران مىتوانند بآنان زكاة بدهند. (مسأله 1957) اگر انسان زكاة را بپسرش بدهد كه خرج زن و نوكر و كلفت خود نمايد اشكال ندارد. (مسأله 1958) اگر پسر به كتابهاى علمى و دينى احتياج داشته باشد پدر مىتواند براى خريدن آنها باو زكاة بدهد. (مسأله 1959) پدر مىتواند به پسرش زكاة بدهد كه براى خود زن بگيرد، وپسر هم مىتواند براى آن كه پدرش زن بگيرد زكاة خود را باو بدهد. (مسأله 1960) به زنى كه شوهرش مخارج او را مىدهد و زنى كه شوهرش خرجى او را نمىدهد، ولى ممكن است او را بدادن خرجى مجبور كنند، نمىشود زكاة داد. (مسأله 1961) زنى كه صيغه شده اگر فقير باشد، شوهرش و ديگران مىتوانند باو زكاة بدهند، ولى اگر شوهرش در ضمن عقد شرط كند كه مخارج او را بدهد يا بجهت ديگرى دادن مخارجش بر او واجب باشد، در صورتى كه مخارج آن زن را

[ 340 ]

بدهد، نمىشود بآن زن زكاة داد. (مسأله 1962) زن مىتواند بشوهر فقير خود زكاة بدهد، اگر چه شوهر زكاة را صرف مخارج خود آن زن نمايد. (مسأله 1963) سيد نمىتواند از غير سيد زكاة بگيرد ولى اگر خمس وساير وجوهات كفايت مخارج آن را نكند، و از گرفتن زكاة ناچار باشد مىتواند از غير سيد زكاة بگيرد. (مسأله 1964) بكسى كه معلوم نيست سيد است يا نه، مىشود زكاة داد ولى اگر دعوى سيادت كند نمىشود باو زكاة داد. نيت زكاة (مسأله 1965) انسان بايد زكاة را بقصد قربت يعنى براى انجام فرمان خداوند عالم بدهد و در نيت معين كند كه آنچه را مىدهد زكاة مال است يا زكاة فطره. ولى اگر مثلا زكاة گندم و جو بر او واجب باشد، لازم نيست معين كند چيزى را كه مىدهد زكاة گندم است يا زكاة جو. (مسأله 1966) كسى كه زكاة چند مال بر او واجب شده، اگر مقدارى زكاة بدهد، و نيت هيچ كدام آنها را نكند، چنانچه چيزى را كه داده هم جنس يكى از آنها باشد زكاة همان جنس حساب مىشود. و اگر از قسم پول بدهد كه هم جنس هيچ كدام آنها نباشد، بهمه آنها قسمت مىشود، پس كسى كه زكاة چهل گوسفند و زكاة پانزده مثقال طلا بر او واجب است، اگر مثلا يك گوسفند از بابت زكاة بدهد و نيت هيچ كدام آنها را نكند، زكاة گوسفند حساب مىشود ولى اگر مقدارى پول نقره يا اسكناس بدهد به زكاتى كه براى گوسفند و طلا بدهكار است تقسيم مىشود. (مسأله 1967) اگر كسى را وكيل كند كه زكاة مال او را بدهد، موقعى كه زكاة را بآن وكيل مىدهد، نيت كند كافى است و چنانچه وكيل كند كه زكاة او را

[ 341 ]

از مالش اخراج كند وكيل بايد نيت زكاة كند. (مسأله 1968) اگر بدون قصد قربت زكاة را بفقير بدهد و پيش از آن كه آن مال از بين برود، نيت زكاة كند، زكاة حساب مىشود. مسائل متفرقه زكاة (مسأله 1969) موقعى كه گندم و جو را از كاه جدا مىكنند و موقع خشك شدن خرما و انگور، انسان بايد زكاة را بفقير بدهد، يا از مال خود جدا كند، و زكاة طلا و نقره و گاو و گوسفند و شتر را بعد از تمام شدن ماه يازدهم بايد بفقير بدهد، يا از مال خود جدا نمايد، ولى اگر منتظر فقير معينى باشد يا بخواهد بفقيرى بدهد كه از جهتى برترى دارد، مىتواند زكاة را جدا نكند. (مسأله 1970) بعد از جدا كردن زكاة لازم نيست فورا آنرا بمستحق بدهد ولى اگر به كسى كه مىشود زكاة داد، دسترسى دارد، احتياط مستحب آن است كه دادن زكاة را تأخير نيندازد. (مسأله 1971) كسى كه مىتواند زكاة را بمستحق برساند، اگر ندهد و بواسطه كوتاهى كردن او از بين برود، بايد عوض آنرا بدهد. (مسأله 1972) كسى كه مىتواند زكاة را بمستحق برساند، اگر زكاة را ندهد و بدون آن كه در نگهدارى آن كوتاهى كند از بين برود، چنانچه دادن زكاة را بقدرى تأخير انداخته كه نمىگويند فورا داده است بايد عوض آن را بدهد و اگر باين مقدار تأخير نينداخته مثلا دو سه ساعت تأخير انداخته و در همان دو سه ساعت تلف شده، در صورتى كه مستحق حاضر نبوده، چيزى بر او واجب نيست و اگر مستحق حاضر بوده بنابر احتياط واجب بايد عوض آنرا بدهد. (مسأله 1973) اگر زكاة را از خود مال كنار بگذارد، مىتواند در بقيه آن تصرف كند. و اگر از مال ديگرش كنار بگذارد، مىتواند در تمام مال تصرف نمايد.

[ 342 ]

(مسأله 1974) انسان نمىتواند زكاتى را كه كنار گذاشته براى خود بردارد و چيز ديگرى بجاى آن بگذارد. (مسأله 1975) اگر از زكاتى كه كنار گذاشته منفعتى حاصل شود، مثلا گوسفندى كه براى زكاة گذاشته بره بياورد، مال فقير است. (مسأله 1976) اگر موقعى كه زكاة را كنار مىگذارد مستحقى حاضر باشد، بهتر است زكاة را باو بدهد، مگر كسى را در نظر داشته باشد، كه دادن زكاة باو از جهتى بهتر باشد. (مسأله 1977) اگر بدون اجازه حاكم شرع با مالى كه براى زكاة كنار گذاشته تجارت كند و ضرر نمايد، نبايد چيزى از زكاة كم كند، ولى اگر منفعت كند، بايد آنرا بمستحق بدهد. (مسأله 1978) اگر پيش از آن كه زكاة بر او واجب شود، چيزى بابت زكاة بفقير بدهد، زكاة حساب نمىشود، و بعد از آن كه زكاة بر او واجب شد، اگر چيزى را كه به فقير داده از بين نرفته باشد، و آن فقير هم به فقر خود باقى باشد، چيزى را كه باو داده بابت زكاة حساب كند. (مسأله 1979) فقيرى كه مىداند زكاة بر انسان واجب نشده، اگر چيزى بابت زكاة بگيرد و پيش او تلف شود ضامن است پس موقعى كه زكاة بر انسان واجب مىشود، اگر آن فقير بفقر خود باقى باشد، مىتواند عوض چيزى را كه باو داده بابت زكاة حساب كند. (مسأله 1980) فقيرى كه نمىداند زكاة بر انسان واجب نشده اگر چيزى بابت زكاة بگيرد، و پيش او تلف شود، ضامن نيست و انسان نمىتواند عوض آنرا بابت زكاة حساب كند. (مسأله 1981) مستحب است زكاة گاو و گوسفند وشتر را بفقيرهاى آبرومند

[ 343 ]

بدهد و در دادن زكاة، خويشان خود را بر ديگران، و اهل علم و كمال را بر غير آنان و كسانى را كه اهل سؤال نيستند، بر اهل سؤال مقدم بدارد، ولى اگر دادن زكاة بفقيرى از جهت ديگرى بهتر باشد، مستحب است زكاة را باو بدهد. (مسأله 1982) بهتر است زكاة را آشكار و صدقه مستحبى را مخفى بدهند. (مسأله 1983) اگر در شهر كسى كه مىخواهد زكاة بدهد مستحقى نباشد، و نتواند زكاة را بمصرف ديگرى هم كه براى آن معين شده برساند، چنانچه اميد نداشته باشد كه بعدا مستحق پيدا كند بايد زكاة را بشهر ديگر ببرد، وبمصرف زكاة برساند، و مىتواند مخارج بردن به آن شهر را از زكاة بردارد، و اگر زكاة تلف شود ضامن نيست. (مسأله 1984) اگر در شهر خودش مستحق پيدا شود، مىتواند زكاة را بشهر ديگر ببرد، ولى مخارج بردن بآن شهر را بايد از خودش بدهد و اگر زكاة تلف شود ضامن است، مگر آن كه بامر حاكم شرع برده باشد. (مسأله 1985) اجرت وزن كردن و پيمانه نمودن گندم و جو و كشمش و خرمائى را كه براى زكاة مىدهد با خود او است. (مسأله 1986) كسى كه (2) مثقال و (15) نخود نقره يا بيشتر از بابت زكاة بدهكار است بنابر احتياط مستحب كمتر از (2) مثقال و (15) نخود نقره بيك فقير ندهد ونيز اگر غير نقره چيز ديگرى مثل گندم و جو بدهكار باشد وقيمت آن به (2) مثقال و (15) نخود نقره برسد بنابر احتياط مستحب به يك فقير كمتر از آن ندهد. (مسأله 1987) مكروه است انسان از مستحق درخواست كند كه زكاتى را كه از او گرفته باو بفروشد ولى اگر مستحق بخواهد چيزى را كه گرفته بفروشد، بعد از آن كه بقيمت رساند، كسى كه زكاة را به او داده در خريدن آن بر ديگران مقدم است.

[ 344 ]

(مسأله 1988) اگر شك كند زكاتى را كه بر او واجب بوده داده يا نه و مال زكاة دار موجود باشد بايد زكاة را بدهد، هر چند شك او براى زكاة سالهاى پيش بوده باشد، و اگر عين تلف شده، زكاتى بر او نيست هر چند از سال حاضر باشد. (مسأله 1989) فقير نمىتواند، زكاة را بكمتر از مقدار آن صلح كند، يا چيزى را گرانتر از قيمت آن بابت زكاة قبول نمايد، يا زكاة را از مالك بگيرد و باو ببخشد ولى كسى كه زكاة زيادى بدهكار است و فقير شده و نمىتواند زكاة را بدهد، چنانچه توبه كند، فقير مىتواند زكاة را از او بگيرد و باو ببخشد. (مسأله 1990) انسان مىتواند از زكاة قرآن يا كتاب دينى يا كتاب دعا بخرد و وقف نمايد، اگر چه بر اولاد خود و بر كسانى وقف كند كه خرج آنان بر او واجب است. و نيز مىتواند توليت وقف را براى خود يا اولاد خود قرار دهد. (مسأله 1991) انسان نمىتواند از زكاة ملك بخرد و بر اولاد خود يا بر كسانى كه مخارج آنان بر او واجب است وقف نمايد كه عايدى آنرا بمصرف مخارج خود برسانند. (مسأله 1992) انسان مىتواند براى رفتن بحج و زيارت ومانند اينها از سهم سبيل الله زكاة بگيرد، اگر چه فقير نباشد يا اين كه بمقدار خرج سالش زكاة گرفته باشد. (مسأله 1993) اگر مالك فقيرى را وكيل كند كه زكاة مال او را بدهد چنانچه آن فقير يقين نداشته باشد كه قصد مالك اين بوده كه خود آن فقير از زكاة بر ندارد، مىتواند بمقدارى كه بديگران مىدهد براى خودش نيز بردارد. (مسأله 1994) اگر فقير شتر و گاو و گوسفند و طلا و نقره را بابت زكاة بگيرد چنانچه شرطهائى كه براى واجب شدن زكاة گفته شد در آنها جمع شود، بايد زكاة آنها را بدهد.

[ 345 ]

(مسأله 1995) اگر دو نفر در مالى كه زكاة آن واجب شده با هم شريك باشند و يكى از آنان زكاة قسمت خود را بدهد وبعد مال را تقسيم كنند چنانچه بداند شريكش زكاة سهم خود را نداده و بعدا نيز نمىدهد تصرف او در سهم خودش هم اشكال (احتياط واجب صحيح نيست) دارد مگر اين كه زكاة شريك را تبرعا با اذن او و در صورت امتناع با اذن حاكم بدهد. (مسأله 1996) كسى كه خمس يا زكاة بدهكار است و كفاره و نذر و مانند اينها هم بر او واجب است و قرض هم دارد، چنانچه نتواند همه آنها را بدهد اگر مالى كه خمس يا زكاة آن واجب شده، از بين نرفته باشد، بايد خمس و زكاة را بدهد، و اگر از بين رفته باشد مىتواند خمس يا زكاة را بدهد يا كفاره و نذر و قرض و مانند اينها را ادا نمايد. (مسأله 1997) كسى كه خمس يا زكاة بدهكار است و حجة الاسلام بر او واجب است و قرض هم دارد، اگر بميرد و مال او براى همه آنها كافى نباشد، چنانچه مالى كه خمس و زكاة آن واجب شده، از بين نرفته باشد، بايد خمس و زكاة را بدهند، وبقيه مال او را بر حج و قرض قسمت نمايند، و اگر مالى كه خمس وزكاة آن واجب شده از بين رفته باشد، بايد مال او را بخمس و زكاة و قرض و حج قسمت نمايند. (مسأله 1998) كسى كه مشغول تحصيل علم است واگر تحصيل نكند، مىتواند براى معاش خود كسب كند، چنانچه تحصيل آن علم، واجب باشد مىشود باو زكاة داد. و اگر تحصيل آن علم مستحب باشد، زكاة دادن باو فقط از سهم سبيل الله جايز است، و اگر نه واجب نه مستحب باشد جايز نيست باو زكاة بدهد. زكاة فطره (مسأله 1999) كسى كه موقع غروب شب عيد بالغ و عاقل است و فقير و بنده كس ديگر نيست، بايد براى خودش و كسانى كه نان خور او هستند هر نفرى يك صاع كه تقريبا سه كيلو است گندم يا جو يا خرما يا كشمش يا برنج يا ذرت يا نان و

[ 346 ]

مانند اينها بمستحق بدهد، و اگر پول يكى از اينها را هم بدهد كافى است. (مسأله 2000) كسى كه مخارج سال خود و عيالاتش را ندارد و كسبى هم ندارد كه بتواند مخارج سال خود و عيالاتش را بگذراند فقير است و دادن زكاة فطره بر او واجب نيست. (مسأله 2001) انسان فطره كسانى را كه در غروب شب عيد فطر نان خور او حساب مىشوند بايد بدهد، كوچك باشند يا بزرگ، مسلمان باشند يا كافر، دادن خرج آنان بر او واجب باشد يا نه، در شهر خود او باشند يا در شهر ديگر. (مسأله 2002) اگر كسى را كه نان‌خور او است و در شهر ديگر است وكيل كند كه از مال او فطره خود را بدهد، چنانچه اطمينان داشته باشد كه فطره را مىدهد، لازم نيست خودش فطره او را بدهد. (مسأله 2003) فطره مهمانى كه پيش از غروب شب عيد فطر با رضايت صاحبخانه وارد شده و نان خور او حساب مىشود، بر او واجب است. (مسأله 2004) واجب بودن فطره مهمانى كه پيش از غروب شب عيد بدون رضايت صاحبخانه وارد مىشود و مدتى نزد او مىماند محل اشكال است اگر چه احوط واجب؟ دادن است، و همچنين است فطره كسى كه انسان را مجبور كرده‌اند كه خرجى او را بدهد. (مسأله 2005) فطره مهمانى كه بعد از غروب شب عيد فطر وارد مىشود بر صاحبخانه واجب نيست، اگر چه پيش از غروب او را دعوت كرده باشد و در خانه او هم افطار كند. (مسأله 2006) اگر كسى موقع غروب شب عيد فطر ديوانه باشد زكاة فطره بر او واجب نيست، ولى اگر بيهوش باشد احتياط واجب آنست كه زكاة فطره را بدهد. (مسأله 2007) اگر پيش از غروب يا مقارن غروب بچه بالغ شود يا ديوانه عاقل گردد، يا فقير غنى شود، در صورتى كه شرائط واجب شدن فطره را دارا باشد، بايد زكاة فطره را بدهد.

[ 347 ]

(مسأله 2008) كسى كه موقع غروب شب عيد فطر، زكاة فطره بر او واجب نيست، اگر تا پيش از ظهر روز عيد شرطهاى واجب شدن فطره در او پيدا شود، مستحب است زكاة فطره را بدهد. (مسأله 2009) كافرى كه بعد از غروب شب عيد فطر مسلمان شده فطره بر او واجب نيست، ولى مسلمانى كه شيعه نبوده، اگر بعد از ديدن ماه شيعه شود بايد زكاة فطره را بدهد. (مسأله 2010) كسى كه فقط باندازه يك صاع كه تقريبا سه كيلو است گندم و مانند آن را دارد، مستحب است زكاة فطره را بدهد و چنانچه عيالاتى داشته باشد، و بخواهد فطره آنها را هم بدهد مىتواند بقصد فطره، آن يك صاع را بيكى از عيالاتش بدهد و او هم بهمين قصد بديگرى بدهد و همچنين تا به نفر آخر برسد، و بهتر است نفر آخر چيزى را كه مىگيرد بكسى بدهد كه از خودشان نباشد. و اگر يكى از آنها صغير باشد، ولى او بجاى او مىگيرد، و احتياط آن است كه چيزى را كه براى صغير گرفته بكسى ندهد. (مسأله 2011) اگر بعد از غروب شب عيد فطر بچه‌دار شود يا كسى نان خور او حساب شود واجب نيست فطره او را بدهد. اگر چه مستحب است فطره كسانى را كه بعد از غروب تا پيش از ظهر عيد نان خور او حساب مىشوند بدهد. (مسأله 2012) اگر انسان نان خور كسى باشد و پيش از غروب يا مقارن غروب نان‌خور كس ديگر شود، فطره او بر كسى كه نان خور او شده واجب است. مثلا اگر دختر پيش از غروب بخانه شوهر برود، بايد شوهرش فطره او را بدهد. (مسأله 2013) كسى كه ديگرى بايد فطره او را بدهد، واجب نيست فطره خود را بدهد و فرقى هم نيست بداند كه آن ديگرى فطره او را مىدهد يا نداند. (مسأله 2014) اگر فطره انسان بر كسى واجب باشد و او فطره را ندهد بر خود انسان واجب نمىشود.

[ 348 ]

(مسأله 2015) اگر كسى كه فطره او بر ديگرى واجب است خودش فطره را بدهد، از كسى كه فطره بر او واجب شده ساقط نمىشود. (مسأله 2016) زنى كه شوهرش مخارج او را نمىدهد، چنانچه نان خور كس ديگر باشد، فطره‌اش بر آن كس واجب است و اگر نان خور كس ديگر نيست در صورتى كه فقير نباشد، بايد فطره خود را بدهد. (مسأله 2017) كسى كه سيد نيست، نمىتواند بسيد فطره بدهد حتى اگر سيدى نان‌خور او باشد، نمىتواند فطره او را بسيد ديگرى بدهد. (مسأله 2018) فطره طفلى كه از مادر يا دايه شير مىخورد، بر كسى است كه مخارج مادر يا دايه را مىدهد، ولى اگر مادر يا دايه مخارج خود را از مال طفل برمىدارد فطره طفل بر كسى واجب نيست. (مسأله 2019) انسان اگر چه مخارج عيالاتش را از مال حرام بدهد بايد فطره آنان را از مال حلال بدهد. (مسأله 2020) اگر انسان كسى را اجير نمايد و شرط كند كه مخارج او را بدهد بايد فطره او را هم بدهد، ولى چنانچه شرط كند كه مقدار مخارج او را بدهد مثلا پولى براى مخارجش بدهد، واجب نيست فطره او را بدهد. (مسأله 2021) اگر كسى بعد از غروب شب عيد فطر بميرد، بايد فطره او و عيالاتش را از مال او بدهند ولى اگر پيش از غروب بميرد، واجب نيست فطره او و عيالاتش را از مال او بدهند. مصرف زكاة فطره (مسأله 2022) اگر زكاة فطره را به يكى از هشت مصرفى كه سابقا براى زكاة مال گفته شد برسانند كافيست. ولى احتياط مستحب آن است كه فقط به فقراى شيعه بدهند.

[ 349 ]

(مسأله 2023) اگر طفل شيعه‌اى فقير باشد، انسان مىتواند فطره را بمصرف او برساند، يا بواسطه دادن بولى ملك طفل نمايد. (مسأله 2024) فقيرى كه فطره باو مىدهند، لازم نيست عادل باشد ولى احتياط واجب آن است كه بشرابخوار و بىنماز و كسى كه آشكارا معصيت مىكند براى أمر او بمعروف و نهى از منكر فطره ندهند. (مسأله 2025) بكسى كه فطره را در معصيت مصرف مىكند نبايد فطره بدهند. (مسأله 2026) احتياط واجب آن است كه به يك فقير كمتر از يك صاع كه تقريبا سه كيلو است فطره ندهند، ولى اگر بيشتر بدهند اشكال ندارد. (مسأله 2027) اگر از جنسى كه قيمتش دو برابر قيمت معمولى آن است مثلا از گندمى كه قيمت آن دو برابر قيمت گندم معمولى است، نصف صاع كه معناى آن در مسأله پيش گفته شد بدهد كافى نيست. بلكه اگر آنرا بقصد قيمت فطره هم بدهد اشكال (احتياط واجب صحيح نيست) دارد. (مسأله 2028) انسان نمىتواند نصف صاع را از يك جنس مثلا گندم و نصف ديگر آنرا از جنس ديگر مثلا جو بدهد، بلكه اگر آنرا بقصد قيمت فطره هم بدهد اشكال (احتياط واجب صحيح نيست) دارد. (مسأله 2029) مستحب است در دادن زكاة فطره، خويشان فقير خود را بر ديگران مقدم دارد و بعد همسايگان فقير را، بعد اهل علم فقير را ولى اگر ديگران از جهتى برترى داشته باشند، مستحب است آنها را مقدم بدارد. (مسأله 2030) اگر انسان بخيال اين كه كسى فقير است باو فطره بدهد و بعد بفهمد فقير نبوده، چنانچه مالى را كه باو داده از بين نرفته باشد، بايد پس بگيرد و به مستحق بدهد، و اگر نتواند بگيرد، بايد از مال خودش فطره را بدهد، و اگر از بين رفته باشد، در صورتيكه گيرنده فطره مىدانسته آنچه را كه گرفته فطره است، بايد عوض آنرا بدهد و اگر نمىدانسته، دادن عوض بر او واجب نيست و انسان بايد دوباره فطره را بدهد. (مسأله 2031) اگر كسى بگويد فقيرم، مىشود باو فطره داد، ولى اگر بداند

[ 350 ]

كه قبلا غنى بوده است بنابر احتياط (واجب) لازم بمجرد گفتنش نمىشود فطره باو داد مگر آن كه از گفته او اطمينان پيدا شود. مسائل متفرقه زكاة فطره (مسأله 2032) انسان بايد زكاة فطره را بقصد قربت يعنى براى انجام فرمان خداوند عالم بدهد وموقعى كه آنرا مىدهد نيت دادن فطره نمايد. (مسأله 2033) اگر پيش از ماه رمضان فطره را بدهد صحيح نيست و بهتر آن است كه ماه رمضان هم فطره را ندهد ولى اگر پيش از رمضان يا در ماه رمضان بفقير قرض بدهد و بعد از آن كه فطره بر او واجب شد، طلب خود را بابت فطره حساب كند، مانعى ندارد. (مسأله 2034) گندم يا چيز ديگرى را كه براى فطره مىدهد بايد به جنس ديگر يا خاك مخلوط نباشد و چنانچه مخلوط باشد، اگر خالص آن به يك صاع كه تقريبا سه كيلو است برسد، يا آنچه مخلوط شده بقدرى كم باشد كه قابل اعتناء نباشد اشكال ندارد. (مسأله 2035) اگر فطره را از چيز معيوب بدهد، بنابر احتياط واجب كافى نيست. (مسأله 2036) كسى كه فطره چند نفر را مىدهد، لازم نيست همه را از يك جنس بدهد مثلا اگر فطره بعضى را گندم و فطره بعض ديگر را جو بدهد كافيست. (مسأله 2037) كسى كه نماز عيد فطر مىخواند، بنابر احتياط واجب بايد فطره را پيش از نماز عيد بدهد. يا آنرا عزل كند ولى اگر نماز عيد نمىخواند، مىتواند دادن فطره را تا ظهر تأخير بيندازد. (مسأله 2038) اگر به نيت فطره مقدارى از مال خود را كنار بگذارد و تا ظهر

[ 351 ]

روز عيد بمستحق ندهد. هر وقت آنرا مىدهد نيت فطره نمايد. (مسأله 2039) اگر موقعى كه دادن زكاة فطره واجب است، فطره را ندهد و كنار هم نگذارد، بعدا بايد بدون اين كه نيت ادا و قضا كند فطره را بدهد. (مسأله 2040) اگر فطره را كنار بگذارد، نمىتواند آنرا براى خودش بردارد و مالى ديگر را براى فطره بگذارد. (مسأله 2041) اگر انسان مالى داشته باشد كه قيمتش از فطره بيشتر است، چنانچه فطره را ندهد و نيت كند كه مقدارى از آن مال براى فطره باشد اشكال (احتياط واجب صحيح نيست) دارد. ونيز جايز نيست فطره را در مثل لباس و فرش كه از اجناس گذشته يا پول آنها نيست تعيين كند. (مسأله 2042) اگر مالى را كه براى فطره كنار گذاشته از بين برود چنانچه دسترسى بفقير داشته و دادن فطره را تأخير انداخته، بايد عوض آنرا بدهد و اگر دسترسى بفقير نداشته ضامن نيست. (مسأله 2043) اگر در محل خودش مستحق پيدا شود، احتياط واجب آنست كه فطره را بجاى ديگر نبرد و اگر بجاى ديگر ببرد و تلف شود، بايد عوض آنرا بدهد. احكام حج (مسأله 2044) حج: زيارت كردن خانه خدا و انجام اعمالى است كه دستور داده‌اند در آنجا بجا آورده شود، و در تمام عمر بر كسى كه اين شرايط را دارا باشد، يك مرتبه واجب مىشود: (اول) آن كه بالغ باشد. (دوم) آن كه عاقل و آزاد باشد. (سوم) بواسطه رفتن بحج مجبور نشود كه كار حرامى را كه ترك آن از حج مهمتر است انجام دهد، يا عمل واجبى را كه از حج مهمتر است ترك نمايد. (چهارم) آن كه مستطيع باشد. و مستطيع بودن به چند چيز است: (اول) آن كه توشه

[ 352 ]

راه و مركب سوارى يا مالى كه بتواند با آن مال آنها را تهيه كند داشته باشد. (دوم) سلامت مزاج و توانائى آنرا داشته باشد كه بتواند مكه رود وحج را بجا آورد. (سوم) در راه مانعى از رفتن نباشد و اگر راه بسته باشد، يا انسان بترسد كه در راه جان يا عرض او از بين برود، يا مال او را ببرند، حج بر او واجب نيست. ولى اگر از راه ديگرى بتواند برود، اگر چه دورتر باشد، بايد از آن راه برود. (چهارم) بقدر بجا آوردن اعمال حج وقت داشته باشد. (پنجم) مخارج كسانى را كه خرجى آنان بر او واجب است مثل زن و بچه و مخارج كسانى را كه مردم خرجى دادن بآنها را لازم مىدانند داشته باشد. (ششم) بعد از برگشتن كسب يا زراعت، يا عايدى ملك، يا راه ديگرى براى معاش خود داشته باشد كه مجبور نشود بزحمت زندگى كند. (مسأله 2045) كسى كه بدون خانه ملكى رفع احتياجش نمىشود يعنى به زحمت مىافتد حج وقتى بر او واجب است كه پول خانه را هم داشته باشد. (مسأله 2046) زنى كه مىتواند مكه برود، اگر بعد از برگشتن از خودش مال نداشته باشد وشوهرش هم مثلا فقير باشد وخرجى او را ندهد و ناچار شود كه بسختى زندگى كند، حج بر او واجب نيست. (مسأله 2047) اگر كسى توشه راه و مركب سوارى نداشته باشد و ديگرى به او بگويد حج برو، من خرج تو وعيالات تو را در موقعى كه در سفر حج هستى ميدهم، در صورتيكه اطمينان داشته باشد كه خرج او را مىدهد حج بر او واجب مىشود. (مسأله 2048) اگر خرجى رفتن و برگشتن و خرجى عيالات كسى را در مدتى كه مكه مىرود و برمىگردد، باو ببخشند و با او شرط كنند كه حج كند و او قبول نمايد حج بر او واجب مىشود، اگر چه قرض داشته باشد و در موقع برگشتن هم مالى كه بتواند با آن زندگى كند نداشته باشد.

[ 353 ]

(مسأله 2049) اگر مخارج رفتن و برگشتن و مخارج عيالات كسى را در مدتى كه مكه مىرود و بر مىگردد باو بدهند و بگويند حج برو، ولى ملك او نكنند، حج بر او واجب مىشود. (مسأله 2050) اگر مقدارى مال كه براى حج كافيست بكسى بدهند و با او شرط كنند كه در راه مكه بكسى كه مال را داده خدمت بنمايد، حج بر او واجب نمىشود. (مسأله 2051) اگر مقدارى مال بكسى بدهند و حج بر او واجب شود چنانچه حج نمايد، هر چند بعدا مالى از خود پيدا كند، ديگر حج بر او واجب نيست. (مسأله 2052) اگر براى تجارت مثلا تا جده برود ومالى بدست آورد كه اگر بخواهد از آنجا بمكه رود مستطيع باشد، بايد حج كند و در صورتيكه حج نمايد، اگر چه بعدا مالى پيدا كند كه بتواند از وطن خود بمكه رود ديگر حج بر او واجب نيست. (مسأله 2053) اگر انسان اجير شود كه مباشرتا از طرف كس ديگر حج كند، چنانچه خودش نتواند برود و بخواهد ديگرى را از طرف خودش بفرستد، بايد از كسى كه او را اجير كرده اجازه بگيرد. (مسأله 2054) اگر كسى مستطيع شود و مكه نرود و فقير شود، بايد اگر چه بزحمت باشد، كه قابل تحمل است بعدا حج كند و اگر نتواند حج برود، چنانچه كسى او را براى حج اجير كند، بايد بمكه رود و حج كسى را كه براى او اجير شده بجا آورد وممكن باشد تا سال بعد در مكه بماند و براى خود حج نمايد، ولى اگر ممكن باشد كه اجير شود و اجرت را نقد بگيرد و كسى كه او را اجير كرده، راضى شود كه حج او در سال بعد بجا آورده شود، بايد سال اول براى خود و سال بعد براى كسى كه اجير شده حج نمايد.

[ 354 ]

(مسأله 2055) اگر در سال اولى كه مستطيع شده بمكه رود ودر وقت معينى كه دستور داده‌اند بعرفات و مشعر الحرام نرسد، چنانچه در سالهاى بعد مستطيع نباشد، حج بر او واجب نيست. ولى اگر از سالهاى پيش مستطيع بوده و نرفته، اگر چه بزحمت باشد كه قابل تحمل است بايد حج كند. (مسأله 2056) اگر در سال اولى كه مستطيع شده حج نكند و بعد بواسطه پيرى يا مرض وناتوانائى نتواند حج نمايد و نا اميد باشد از اين كه بعدا خودش حج كند بايد ديگرى را از طرف خود بفرستد، بلكه اگر نا اميد هم نباشد احتياط واجب آن است كه اجير بگيرد و در صورتى كه بعدا قدرت پيدا كرد خودش نيز حج نمايد، و همچنين است اگر در سال اولى كه بقدر رفتن حج مال پيدا كرده، بواسطه پيرى يا مرض يا ناتوانى نتواند حج كند و نا اميد از توانائى خود باشد و در تمام اين صور بنابر احتياط واجب بايد نائب صروره باشد يعنى كسى كه اولين مرتبه حج رفتن او باشد. (مسأله 2057) كسى كه از طرف ديگرى براى حج اجير شده، بايد طواف نساء را نيز از طرف او بجا آورد و اگر بجا نياورد، زن بر آن اجير حرام مىشود. (مسأله 2058) اگر طواف نساء را درست بجا نياورد يا فراموش كند چنانچه بعد از چند روز يادش بيايد و از بين راه برگردد و بجا آورد صحيح است. و در صورت فراموشى چنانچه برگشتن برايش مشقت داشته باشد مىتواند نائب بگيرد. احكام خريد و فروش (مسأله 2059) سزاوار است شخص كاسب احكام خريد و فروش موارد محل ابتلاء را ياد بگيرد، حضرت صادق (ع) فرمودند: كسى كه مىخواهد خريد و فروش كند، بايد احكام آن را ياد بگيرد و اگر پيش از ياد گرفتن آن خريد و

[ 355 ]

فروش كند، بواسطه معامله‌هاى باطل و شبهه‌ناك بهلاكت مىافتد. (مسأله 2060) اگر انسان براى ندانستن مسأله نداند معامله‌اى كه كرده صحيح است يا باطل، نمىتواند در مالى كه گرفته تصرف نمايد. (مسأله 2061) كسى كه مال ندارد و مخارجى بر او واجب است مثل خرج زن وبچه، بايد كسب كند وبراى كارهاى مستحب مانند وسعت دادن بعيالات و دستگيرى از فقرا، كسب كردن مستحب است. مستحبات خريد و فروش چهار چيز در خريد و فروش مستحب است. (اول) آن كه در قيمت جنس بين مشتريهاى مسلمان فرق نگذارد. (دوم) آن كه در قيمت جنس سخت‌گيرى نكند. ((سوم)) آن كه چيزى را كه مىفروشد زيادتر بدهد وآنچه را كه مىخرد كمتر بگيرد. (چهارم) آن كه كسى كه با او معامله كرده، اگر پشيمان شود و از او تقاضا كند كه معامله را بهم بزند، براى بهم زدن معامله حاضر شود. معاملات مكروه (مسأله 2062) عمده معاملات مكروه از اين قرار است (اول) ملك فروشى مگر اين كه ملك ديگرى با پول آن بخرد. (دوم) قصابى. (سوم) كفن فروشى. (چهارم) معامله با مردمان پست. (پنجم) معامله بين اذان صبح و اول آفتاب. (ششم) آن كه كار خود را خريد و فروش گندم و جو و مانند اينها قرار دهد. (هفتم) آن كه براى خريد جنسى كه ديگرى مىخواهد بخرد داخل معامله او شود. معاملات حرام (مسأله 2063) معاملات حرام شش است: (اول) خريد و فروش عين

[ 356 ]

نجس مثل مشروبات مسكر و سگ غير شكارى و مردار و خوك، و در غير اينها در صورتى كه بشود از آن استفاده حلال نمود مثلا غائط را كود نمايند وخون انسان كه آنرا بديگرى تزريق مىكنند خريد و فروش جائز است (دوم) خريد و فروش مال غصبى. (سوم) خريد و فروش چيزى كه نزد مردم مال نيست مثل بعض حشرات. (چهارم) معامله چيزى كه منافع معمولى آن فقط كار حرام باشد، مانند اسباب قمار. (پنجم) معامله‌اى كه در آن ربا باشد. (ششم) فروش جنسى كه با چيز ديگر مخلوط است، در صورتى كه آن چيز معلوم نباشد و فروشنده هم بخريدار نگويد، مثل فروختن روغنى كه آنرا با پيه مخلوط كرده است، و اين عمل را غش مىگويند. پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: از ما نيست كسى كه در معامله با مسلمانان غش كند يا بآنان ضرر بزند يا تقلب و حيله نمايد و هر كه با برادر مسلمان خود غش كند، خداوند بركت روزى او را مىبرد و راه معاش او را مىبندد و او را بخودش واگذار مىكند. (مسأله 2064) فروختن چيز پاكى كه نجس شده و آب كشيدن آن ممكن است، اشكال ندارد. ولى اگر مشترى آن چيز را براى كارى بخواهد كه شرط آن پاك بودن است، مثلا از قسم خوراكى است كه مىخواهد او را بخورد بايد فروشنده نجس بودن آن را باو بگويد. ولى اگر لباس است گفتن لازم نيست اگر چه مشترى با آن نماز بخواند زيرا كه در نماز طهارت ظاهرى بدن و لباس كافى است. (مسأله 2065) اگر چيز پاكى مانند روغن و نفت كه آب كشيدن آن ممكن نيست نجس شود، چنانچه آنرا براى كارى بخواهند كه شرطش پاك بودن است مثلا روغن را براى خوردن بخواهند، لازمست فروشنده نجاست او را به مشترى بگويد و همچنين است اگر براى كارى بخواهند كه شرط آن پاك بودن نيست، مثلا بخواهند نفت نجس را بسوزانند، ولى در معرض اين باشد كه خوراك يا بدن مشترى نجس شود كه در اين صورت نيز گفتن لازم است، زيرا كه سبب شدن براى خوردن نجاست و همچنين سبب شدن براى نجاست بدن كه موجب بطلان وضو يا غسل گردد جائز نيست.

[ 357 ]

(مسأله 2066) خريد و فروش دواهاى نجس خوردنى اگر چه جائز است ولى بايد نجاستش را بمشترى بگويند و همچنين است اگر خوردنى نباشد ولى در معرض اين باشد كه خوراك يا بدن مشترى آلوده بنجاست شود. (مسأله 2067) خريد و فروش روغن‌هائى كه از ممالك غير اسلامى مىآورند، اگر نجس بودن آنها معلوم نباشد اشكال ندارد و روغنى را كه از حيوان بعد از جان دادن آن مىگيرند، در صورتيكه احتمال آن برود كه از حيوانيست كه بدستور شرع كشته شده چنانچه از دست كافر بگيرند يا از ممالك غير اسلامى بياورند اگر چه پاك و خريد و فروش آن جائز است ولى خوردنش حرام و بر فروشنده لازم است كيفيت را بمشترى بفهماند. (مسأله 2068) اگر روباه و مانند آن را بغير دستورى كه در شرع معين شده كشته باشند، يا خودش مرده باشد، خريد و فروش پوست آن حرام و معامله آن باطل است. (مسأله 2069) چرمى كه از ممالك غير اسلامى مىآورند، يا از دست كافر گرفته مىشود اگر چه احتمال داده شود كه از حيوان مأكول اللحم بوده و تذكيه شده است خريد و فروش آن اشكال دارد و بنا بر احتياط (واجب) نجس است و نماز در آن جايز نيست. (مسأله 2070) روغنى كه از حيوان بعد از جان دادنش گرفته شده يا چرمى كه از دست مسلمان گرفته شود و انسان بداند كه آن مسلمان آن را از دست كافر گرفته و تحقيق نكرده كه از حيوانى است كه به دستور شرع كشته شده يا نه خريد و فروشش اشكال دارد و نماز در آن چرم و خوردن آن روغن جايز نيست. (مسأله 2071) مشروبات مسكر معامله آنها حرام و باطل است. (مسأله 2072) فروختن مال غصبى باطل است، و فروشنده بايد پولى را كه از خريدار گرفته باو برگرداند.

[ 358 ]

(مسأله 2073) اگر خريدار جدا قاصد معامله است ولى قصدش اين باشد كه پول جنسى را كه مىخرد ندهد اين قصد بصحت معامله ضرر ندارد و لازم است پول آنرا بفروشنده بدهد. (مسأله 2074) اگر خريدار بخواهد پول جنسى را كه بذمه خريده بعدا از مال حرام بدهد، معامله صحيح است ولى بايد مقدارى را كه بدهكار است از مال حلال بدهد. (مسأله 2075) خريد و فروش آلات لهو مثل تار و ساز حرام است و بنابر احتياط (واجب سازهاى كوچك كه بازيچه بچه‌ها است نيز اين حكم را دارد، واما خريد و فروش آلات مشتركه مانند راديو تلويزيون و ضبط صوت در صورتيكه بقصد استعمال در حرام نباشد مانعى ندارد. (مسأله 2076) اگر چيزى را كه مىشود استفاده حلال از آن ببرند بقصد اين بفروشد كه آنرا در حرام مصرف كنند، مثلا انگور را باين قصد بفروشد كه از آن شراب تهيه نمايند، معامله آن حرام است. ولى اگر باين قصد نفروشد و فقط بداند كه مشترى از انگور شراب تهيه خواهد كرد ظاهر اين است كه معامله اشكال ندارد. (مسأله 2077) ساختن مجسمه جاندار نقاشى آن جايز است و خريد و فروش آن مانعى ندارد اگر چه احوط (مستحب) ترك است. (مسأله 2078) خريدن چيزى كه از قمار، يا دزدى، يا از معامله باطل تهيه شده حرام است و اگر كسى آنرا بخرد بايد بصاحب اصليش برگرداند. (مسأله 2079) اگر روغنى را كه با پيه مخلوط است بفروشد، چنانچه آنرا معين كند مثلا بگويد اين يك من روغن را مىفروشم، معامله بمقدار پيهى كه در آن است باطل مىباشد و پولى كه فروشنده براى پيه آن گرفته مال مشترى و پيه مال فروشنده است و مشترى مىتواند معامله روغن خالصى را هم كه در آن است بهم بزند ولى اگر آنرا معين نكند بلكه يك من روغن در ذمه بفروشد، بعد روغنى كه پيه دارد بدهد،

[ 359 ]

مشترى مىتواند آن روغن را پس بدهد و روغن خالص مطالبه نمايد. (مسأله 2080) اگر مقدارى از جنسى را كه با وزن يا پيمانه مىفروشند، بزيادتر از همان جنس بفروشد، مثلا يك من گندم را به يك من و نيم گندم بفروشد، ربا و حرام است، بلكه اگر يكى از دو جنس، سالم و ديگرى معيوب يا جنس يكى خوب و جنس ديگرى بد باشد، يا با يكديگر تفاوت قيمت داشته باشند، چنانچه بيشتر از مقدارى كه مىدهد بگيرد، باز هم ربا و حرام است، پس اگر مس درست را بدهد، و بيشتر از آن مس شكسته بگيرد يا برنج صدرى را بدهد و بيشتر از آن برنج خورده بگيرد يا طلاى ساخته را بدهد و بيشتر از آن طلاى نساخته بگيرد، ربا و حرام مىباشد. (مسأله 2081) اگر چيزى را كه اضافه مىگيرد غير از جنسى باشد كه مىفروشد، مثلا يك من گندم به يك من گندم و يك تومان پول بفروشد، باز هم ربا و حرام است بلكه اگر چيزى زيادتر نگيرد، ولى شرط كند كه خريدار عملى براى او انجام دهد ربا و حرام مىباشد. (مسأله 2082) اگر كسى كه مقدار كمتر را مىدهد چيزى علاوه كند، مثلا يك من گندم و يك دستمال را بيك من و نيم بفروشد، اشكال ندارد، و همچنين است اگر از هر دو طرف چيزى زياد كنند مثلا يك من گندم و يك دستمال را به يك من و نيم گندم و يك دستمال بفروشد. (مسأله 2083) اگر چيزى را كه مثل پارچه با متر و ذرع مىفروشند، يا چيزى را كه مثل گردو و تخم مرغ با شماره معامله مىكنند، بفروشد و زيادتر بگيرد مثلا ده تا تخم مرغ بدهد و يازده تا بگيرد اشكال ندارد، ولى چنانچه مثلا ده عدد تخم مرغ را بيازده عدد در ذمه بفروشد لازم است كه بين آنها امتياز باشد مثلا ده عدد تخم مرغ بزرگ را بيازده عدد متوسط در ذمه بفروشد زيرا كه اگر بين آنها هيچ امتياز

[ 360 ]

نباشد خريد و فروش محقق نمىشود بلكه واقع معامله قرض است اگر چه بلفظ خريد و فروش باشد و بدين جهت معامله حرام و باطل است و از اين قبيل است فروختن اسكناس نقدا به زيادتر از آن بمدت ولى اگر بين آنها امتيازى باشد مثل اسكناس و ريال با دولار يا پوند اشكالى ندارد. (مسأله 2084) جنسى را كه در غالب شهرها با وزن، يا پيمانه مىفروشند ودر بعضى از شهرها با شماره معامله مىكنند، احتياط واجب آن است كه آن جنس را بزيادتر از آن نفروشند. و در صورتى كه شهرها مختلف باشند و چنين غلبه‌اى در بين نباشد حكم آن در هر شهرى بر طبق معمول آن شهر است. (مسأله 2085) اگر چيزى را كه مىفروشد و عوضى را كه مىگيرد از يك جنس نباشد زيادى گرفتن اشكال ندارد پس اگر يك من برنج بفروشد و دو من گندم بگيرد معامله صحيح است. (مسأله 2086) جنسى را كه مىفروشد و عوضى را كه مىگيرد، اگر از يك چيز عمل آمده باشد. بايد در معامله زيادى نگيرد، مثلا اگر يك من روغن گاو بفروشد و در عوض آن يك من و نيم پنير گاو بگيرد، ربا و حرام است و همچنين است اگر ميوه رسيده را با ميوه نارس آن معامله كند زيادى نگيرد. (مسأله 2087) جو و گندم در ربا يك جنس حساب مىشود، پس اگر مثلا يك من گندم بدهد و يك من و پنج سير جو بگيرد، ربا و حرام است و نيز اگر مثلا ده من جو بخرد كه سر خرمن ده من گندم بدهد، چون جو را نقد گرفته و بعد از مدتى گندم را مىدهد، مثل آن است كه زيادى گرفته و حرام مىباشد. (مسأله 2088) معامله ربا چه با مسلمان چه با كافر حرام است بلى اگر مسلمان از كافرى كه در پناه اسلام نيست چيزى را بصورت ربا بقصد استنقاذ بگيرد اشكال ندارد و بنابر احتياط مستحب پدر و فرزند و زن و شوهر نيز نمىتوانند از يكديگر ربا بگيرند.

[ 361 ]

شرائط فروشنده وخريدار (مسأله 2089) براى فروشنده و خريدار شش چيز شرط است: (اول) آن كه بالغ باشند. (دوم) آن كه عاقل باشند. (سوم) آن كه سفيه نباشند - يعنى مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف نكنند - (چهارم) آن كه قصد خريد و فروش داشته باشند، پس اگر مثلا بشوخى بگويد مال خود را فروختم، معامله باطل است. (پنجم) آن كه كسى آنها را مجبور نكرده باشد. (ششم) آن كه جنس وعوضى را كه مىدهند مالك باشند، و احكام اينها در مسائل آينده گفته خواهد شد. (مسأله 2090) معامله با بچه نا بالغ، كه مستقل در معامله باشد باطل است، اما اگر معامله با ولى باشد و بچه نا بالغ مميز فقط صيغه معامله را جارى سازد معامله صحيح است، بلكه اگر جنس يا پول مال ديگرى باشد و آن بچه وكالة از صاحبش آن مال را بفروشد يا بآن پول چيزى بخرد ظاهر اين است كه معامله صحيح است اگر چه بچه مميز مستقل در تصرف باشد و همچنين است اگر طفل وسيله باشد كه پول را بفروشنده بدهد و جنس را بخريدار برساند، يا جنس را بخريدار بدهد و پول را بفروشنده برساند اگر چه مميز نباشد معامله صحيح است چون واقعا دو نفر بالغ با يكديگر معامله كرده‌اند ولى بايد فروشنده و خريدار يقين يا اطمينان داشته باشند، كه طفل جنس يا پول را بصاحب آن مىرساند. (مسأله 2091) اگر از بچه نا بالغ در صورتيكه معامله با آن صحيح نيست، چيزى بخرد، يا چيزى باو بفروشد، بايد جنس يا پولى را كه از او گرفته در صورتى كه مال خود بچه باشد بولى او و اگر مال ديگرى بوده بصاحب آن بدهد، يا از صاحبش رضايت بخواهد. و اگر صاحب آنرا نمىشناسد، وبراى شناختن او هم وسيله‌اى ندارد، بايد چيزى را كه از بچه گرفته، از طرف صاحب آن بابت مظالم بفقير بدهد.

[ 362 ]

(مسأله 2092) اگر كسى با بچه مميز در صورتى كه معامله با آن صحيح نيست معامله كند و جنس يا پولى كه به بچه داده از بين برود. ظاهر اين است كه مىتواند از بچه بعد از بلوغ يا ولى او در صورتيكه بچه مال داشته باشد مطالبه نمايد. واگر بچه مميز نباشد حق مطالبه ندارد. (مسأله 2093) اگر خريدار يا فروشنده را بمعامله مجبور كنند، چنانچه بعد از معامله راضى شود مثلا بگويد راضى هستم، معامله صحيح است. ولى احتياط مستحب آن است كه دوباره صيغه معامله را بخوانند. (مسأله 2094) اگر انسان مال كسى را بدون اجازه او بفروشد چنانچه صاحب مال بفروش آن راضى نشود و اجازه نكند معامله باطل است. (مسأله 2095) پدر وجد پدرى طفل و نيز وصى پدر و جد پدرى مىتوانند مال طفل را بفروشند و مجتهد عادل هم در صورتى كه ضرورت اقتضا كند مىتواند مال ديوانه يا طفل يتيم يا مال كسى را كه غائب است بفروشد. (مسأله 2096) اگر كسى مالى را غصب كند و بفروشد و بعد از فروش صاحب مال معامله را اجازه كند، معامله صحيح است، و چيزى را كه غصب كننده بمشترى داده ومنفعتهاى آن از موقع معامله ملك مشترى است وچيزى را كه مشترى داده ومنفعتهاى آن از موقع معامله، ملك كسى است كه مال او را غصب كرده‌اند. (مسأله 2097) اگر كسى مالى را غصب كند و بفروشد، بقصد اين كه پول آن مال خودش باشد، چنانچه صاحب مال معامله را اجازه بكند، معامله صحيح است ولى پول مال مالك مىشود، نه مال غاصب. شرائط جنس و عوض آن (مسأله 2098) جنسى را كه مىفروشند و چيزى را كه عوض آن مىگيرد، پنج

[ 363 ]

شرط دارد: (اول) آن كه مقدار آن با وزن يا پيمانه يا شماره ومانند اينها معلوم باشد. (دوم) آن كه بتواند آنرا تحويل دهند، بنابر اين فروختن اسبى كه فرار كرده صحيح نيست ولى اگر اسبى را كه فرار كرده با چيزى كه مىتواند تحويل دهد مثلا با يك فرش بفروشد، اگر چه آن اسب پيدا نشود، معامله صحيح است. (سوم) خصوصياتى را كه در جنس و عوض است و بواسطه آنها ميل مردم به معامله فرق مىكند معين نمايد. (چهارم) آن كه ملك طلق باشد. پس مالى را كه انسان وقف كرده فروش آن جائز نيست مگر در چند مورد كه خواهد آمد. (پنجم) خود جنس را بفروشد نه منفعت آن را پس اگر مثلا منفعت يك ساله را بفروشد صحيح نيست ولى چنانچه خريدار بجاى پول منفعت ملك خود را بدهد، مثلا فرشى را از كسى بخرد و عوض آن، منفعت يك ساله خانه خود را باو واگذار كند اشكال ندارد و احكام اينها در مسائل آينده گفته خواهد شد. (مسأله 2099) جنسى را كه در شهرى با وزن يا پيمانه معامله مىكنند در آن شهر انسان بايد با وزن يا پيمانه بخرد، ولى مىتواند همان جنس را در شهرى كه با ديدن معامله مىكنند، با ديدن خريدارى نمايد. (مسأله 2100) چيزى را كه با وزن خريد و فروش مىكنند با پيمانه هم مىشود، معامله كرد، باين طور كه اگر مثلا مىخواهد ده من گندم بفروشد با پيمانه‌اى كه يك من گندم مىگيرد ده پيمانه بدهد. (مسأله 2101) اگر يكى از شرطهائى كه گفته شد در معامله نباشد معامله باطل است ولى اگر خريدار وفروشنده با قطع نظر از آن معامله راضى باشند كه در مال يكديگر تصرف كنند تصرف آنها اشكال ندارد. (مسأله 2102) معامله چيزى كه وقف شده باطل است، ولى اگر بطورى خراب شود يا در معرض خرابى باشد كه نتواند استفاده‌اى را كه مال براى آن وقف شده از آن ببرند مثلا حصير مسجد بطورى پاره شود كه نتوانند روى آن

[ 364 ]

نماز بخوانند، فروش آن اشكال ندارد، و در صورتيكه ممكن باشد، بايد پول آنرا در همان مسجد بمصرفى برسانند كه بمقصود وقف كننده نزديكتر باشد. (مسأله 2103) هر گاه بين كسانيكه مال را براى آنان وقف كرده‌اند بطورى اختلاف پيدا شود كه اگر مال وقف را نفروشند، گمان آن برود كه مال يا جانى تلف شود، مىتوانند آن مال را بفروشند و بمصرفى كه بمقصود وقف كننده نزديكتر است برسانند. و همچنين است اگر واقف شرط كند كه اگر صلاح در فروش وقف باشد بفروشند. (مسأله 2104) خريد و فروش ملكى كه آنرا بديگرى اجاره داده‌اند اشكال ندارد، ولى استفاده آن ملك در مدت اجاره مال مستأجر است. و اگر خريدار نداند كه آن ملك را اجاره داده‌اند، يا بگمان اين كه مدت اجاره كم است ملك را خريده باشد، پس از اطلاع به كيفيت مىتواند معامله خودش را بهم بزند. صيغه خريد و فروش (مسأله 2105) در خريد وفروش لازم نيست صيغه عربى بخواند، مثلا اگر فروشنده بفارسى بگويد اين مال را در عوض اين پول فروختم و مشترى بگويد قبول كردم معامله صحيح است ولى خريدار و فروشنده بايد قصد انشاء داشته باشند، يعنى بگفتن اين دو جمله مقصودشان خريد و فروش باشد. (مسأله 2106) اگر در موقع معامله صيغه نخوانند، ولى فروشنده در مقابل مالى كه از خريدار مىگيرد، مال خود را ملك او كند معامله صحيح است و هر دو مالك مىشوند. خريد و فروش ميوه‌ها (مسأله 2107) فروش ميوه‌اى كه گل آن ريخته و دانه بسته پيش از چيدن

[ 365 ]

صحيح است و نيز فروختن غوره بر درخت اشكال ندارد. (مسأله 2108) فروختن ميوه‌اى را كه بر درخت است، پيش از آن كه دانه ببندد و گلش بريزد جائز نيست، و چنانچه چيزى از زمين مانند سبزيها را با آن بفروشند، يا با مشترى شرط كنند كه ميوه را پيش از دانه بستن بچيند، يا ميوه بيشتر از يك سال را باو بفروشند اشكال ندارد. (مسأله 2109) اگر خرمائى را كه زرد يا سرخ شده، بر درخت بفروشند اشكال ندارد ولى عوض آنرا خرماى همان درخت قرار ندهند، اما اگر كسى يك درخت خرما در خانه يا باغ كس ديگر داشته باشد در صورتى كه مقدار آن را تخمين كنند و صاحب درخت آن را به صاحب خانه يا باغ بفروشد وعوض آن را خرماى همان درخت قرار بدهند اشكال ندارد. (مسأله 2110) فروختن خيار و بادنجان و سبزيها ومانند اينها كه سالى چند مرتبه چيده مىشود، در صورتى كه ظاهر و نمايان شده باشد و معين كنند كه مشترى در سال چند دفعه آنرا بچيند اشكال ندارد. (مسأله 2111) اگر خوشه گندم وجو را بعد از آن كه دانه بسته، بچيز ديگرى غير گندم و جو كه از خودش حاصل مىشود بفروشند اشكال ندارد. نقد و نسيه (مسأله 2112) اگر جنسى را نقد بفروشند، خريدار و فروشنده بعد از معامله مىتوانند جنس و پول را از يكديگر مطالبه نموده و تحويل بگيرند و تحويل دادن خانه و زمين و مانند اينها باين است كه آن را در اختيار خريدار بگذارند كه بتواند در آن تصرف كند و تحويل دادن فرش و لباس و مانند اينها باين است كه آن را طورى در اختيار خريدار بگذارند كه اگر بخواهد آن را بجاى ديگر ببرد فروشنده جلوگيرى نكند.

[ 366 ]

(مسأله 2113) در معامله نسيه بايد مدت كاملا معلوم باشد، پس اگر جنسى را بفروشد كه سر خرمن پول آن را بگيرد، چون مدت كاملا معين نشده معامله باطل است. (مسأله 2114) اگر جنسى را نسيه بفروشد، پيش از تمام شدن مدتى كه قرار گذاشته‌اند، نمىتواند عوض آن را از خريدار مطالبه نمايد، ولى اگر خريدار بميرد و از خودش مال داشته باشد، فروشنده مىتواند پيش از تمام شدن مدت، طلبى را كه دارد از ورثه او مطالبه نمايد. (مسأله 2115) اگر جنسى را نسيه بفروشد، بعد از تمام شدن مدتى كه قرار گذاشته‌اند، مىتواند عوض آن را از خريدار مطالبه نمايد، ولى اگر خريدار نتواند بپردازد، بايد او را مهلت دهد، يا معامله را فسخ كند و در صورتى كه آن جنس موجود است پس بگيرد. (مسأله 2116) اگر بكسى كه قيمت جنس را نمىداند، مقدارى نسيه بدهد و قيمت آنرا باو نگويد معامله باطل است. ولى اگر بكسى كه قيمت نقدى جنس را مىداند نسيه بدهد و گرانتر حساب كند، مثلا بگويد جنسى را كه بتو نسيه ميدهم تومانى يك ريال از قيمتى كه نقد مىفروشم گرانتر حساب مىكنم و او قبول كند اشكال ندارد. (مسأله 2117) كسى كه جنسى را نسيه فروخته وبراى گرفتن پول آن مدتى قرار داده، اگر مثلا بعد از گذشتن نصف مدت، مقدارى از طلب خود را كم كند و بقيه را نقد بگيرد اشكال ندارد. معامله سلف و شرائط آن (مسأله 2118) معامله سلف آن است كه مشترى پول را بدهد كه بعد از مدتى جنس

[ 367 ]

را تحويل بگيرد، و اگر بگويد اين پول را مىدهم كه مثلا بعد از شش ماه فلان جنس را بگيرم و فروشنده بگويد قبول كردم، يا فروشنده پول را بگيرد و بگويد فلان جنس را فروختم كه بعد از شش ماه تحويل بدهم معامله صحيح است. (مسأله 2119) اگر پولى را كه از جنس طلا يا نقره است سلف بفروشد و عوض آن را پول طلا يا نقره بگيرد معامله باطل است. ولى اگر جنسى با پولى را كه از جنس طلا و نقره نيست بفروشد و عوض آنرا جنس ديگر با پول طلا يا نقره بگيرد معامله صحيح است. و احتياط مستحب آن است كه در عوض جنسى كه مىفروشد پول بگيرد و جنس ديگر نگيرد. (مسأله 2120) معامله سلف شش شرط دارد: (اول) خصوصياتى را كه قيمت جنس بواسطه آنها فرق مىكند معين نمايند. ولى دقت زياد هم لازم نيست، همين قدر كه مردم بگويند خصوصيات آن معلوم شده كافى است. (دوم) پيش از آن كه خريدار و فروشنده از هم جدا شوند، خريدار تمام قيمت را بفروشنده بدهد يا بمقدار پول آن از فروشنده طلبكار نقدى باشد و طلب خود را بابت قيمت جنس حساب كند و او قبول نمايد و چنانچه مقدارى از قيمت آنرا بدهد، اگر چه معامله نسبت بآن مقدار صحيح است ولى فروشنده مىتواند معامله را بهم بزند. (سوم) مدت را كاملا معين كنند و اگر بگويد تا اول خرمن جنس را تحويل ميدهم چون مدت كاملا معلوم نشده معامله او باطل است. (چهارم) وقتى را براى تحويل جنس معين كنند كه در آن وقت جنس بقدرى كمياب نباشد كه فروشنده نتواند آنرا تحويل دهد. (پنجم) جاى تحويل جنس را معين نمايند، ولى اگر از حرفهاى آنان جاى آن معلوم باشد، لازم نيست اسم آنجا را ببرند. (ششم) وزن يا پيمانه آنرا معين كنند، و جنسى را هم كه معمولا با ديدن معامله مىكنند اگر سلف بفروشند اشكال ندارد، ولى بايد مثل بعضى از اقسام گردو و تخم مرغ تفاوت افراد آن بقدرى كم باشد كه مردم بآن اهميت ندهند.

[ 368 ]

احكام معامله سلف (مسأله 2121) انسان نمىتواند جنسى را كه سلف خريده پيش از تمام شدن مدت بغير فروشنده‌اش بفروشد وبعد از تمام شدن مدت، اگر چه آنرا تحويل نگرفته باشد، فروختن آن اشكال ندارد. ولى فروختن غله مانند گندم و جو و ساير اجناسى كه با وزن يا پيمانه فروخته مىشود، پيش از تحويل گرفتن آن جائز نيست مگر اين كه بقيمت خريدش بفروشد يا بخود فروشنده‌اش بفروشد. (مسأله 2122) در معامله سلف اگر فروشنده جنسى را كه قرارداد كرده در موعدش بدهد، مشترى بايد قبول كند. و نيز اگر بهتر از آنچه قرار گذاشته بدهد و طورى باشد كه از همان جنس حساب شود، مشترى بايد قبول نمايد. (مسأله 2123) اگر جنسى را كه فروشنده مىدهد، پست‌تر از جنسى باشد كه قرارداد كرده، مشترى مىتواند قبول نكند. (مسأله 2124) اگر فروشنده بجاى جنسى كه قرارداد كرده، جنس ديگرى بدهد، در صورتى كه مشترى راضى شود اشكال ندارد. (مسأله 2125) اگر جنسى را كه سلف فروخته در موقعى كه بايد آنرا تحويل دهد ناياب شود و نتواند آنرا تهيه كند، مشترى مىتواند صبر كند تا تهيه نمايد، يا معامله را بهم بزند و چيزى را كه داده پس بگيرد. (مسأله 2126) اگر جنسى را بفروشد وقرار بگذارد كه بعد از مدتى تحويل دهد وپول آنرا هم بعد از مدتى بگيرد. بنابر احتياط واجب معامله باطل است.

[ 369 ]

فروش طلا و نقره بطلا و نقره (مسأله 2127) اگر طلا را بطلا ونقره را بنقره بفروشد، سكه‌دار باشند يا بى سكه در صورتيكه وزن يكى از آنها زيادتر باشد، معامله حرام و باطل است. (مسأله 2128) اگر طلا را بنقره يا نقره را بطلا بفروشد، معامله صحيح است و لازم نيست وزن آنها مساوى باشد. (مسأله 2129) اگر طلا يا نقره را بطلا يا نقره بفروشند، بايد فروشنده و خريدار پيش از آن كه از يكديگر جدا شوند، جنس و عوض آنرا بيكديگر تحويل دهند واگر هيچ مقدار از چيزى را كه قرار گذاشته‌اند تحويل ندهند معامله باطل است. (مسأله 2130) اگر فروشنده يا خريدار، تمام چيزى را كه قرار گذاشته تحويل دهد، و ديگرى مقدارى از آنرا تحويل دهد، و از يكديگر جدا شوند اگر چه معامله نسبت بآن مقدار صحيح است ولى كسى كه تمام مال بدست او نرسيده مىتواند معامله را بهم بزند. (مسأله 2131) اگر خاك نقره معدن را بنقره خالص و خاك طلاى معدن را به طلاى خالص بفروشند، معامله باطل است. ولى فروختن خاك نقره بطلا وخاك طلا بنقره اشكال ندارد. موارديكه انسان مىتواند معامله را بهم بزند (مسأله 2132) حق بهم زدن معامله را خيار مىگويند وخريدار و فروشنده در يازده صورت مىتوانند معامله را بهم بزنند: (اول) آن كه از مجلس معامله متفرق نشده باشند واين خيار را خيار مجلس مىگويند.

[ 370 ]

(دوم) آن كه مشترى يا فروشنده در بيع، يا يكى از دو طرف معامله در معاملات ديگر مغبون شده باشند كه آنرا (خيار غبن) گويند. (سوم) در معامله قرارداد كنند كه تا مدت معينى هر دو يا يكى از آنان بتوانند معامله را بهم بزنند كه آنرا (خيار شرط) گويند. (چهارم) يكى از دو طرف معامله، مال خود را بهتر از آنچه هست نشان دهد و طورى كند كه قيمت مال در نظر مردم زياد شود كه آنرا (خيار تدليس) گويند. (پنجم) يكى از دو طرف معامله با يكديگر شرط كند كه كارى را انجام دهد و بآن شرط عمل نشود يا شرط كند مالى را كه مىدهد بطور مخصوصى باشد و آن مال داراى آن خصوصيت نباشد، كه در اين صورت شرط كننده مىتواند معامله را بهم بزند و آنرا (خيار تخلف شرط) گويند. (ششم) در جنس يا عوض آن عيبى باشد و آنرا (خيار عيب) گويند. (هفتم) معلوم شود مقدارى از جنسى را كه معامله نموده‌اند، مال ديگرى است كه اگر صاحب آن بمعامله راضى نشود، گيرنده مىتواند معامله را بهم بزند يا عوض آن مقدار را چنانچه پرداخته باشد از طرف خود بگيرد. وآنرا (خيار شركت) گويند. (هشتم) صاحب مال خصوصيات جنس معينى را كه طرف نديده باو بگويد، بعد معلوم شود طورى كه گفته نبوده است، كه در اين صورت طرف مىتواند معامله را بهم بزند و آنرا (خيار رؤيت) گويند. (نهم) اگر مشترى پول جنسى را كه خريده و شرط نكرده كه در پرداخت پول تأخير كند تا سه روز ندهد، اگر فروشنده جنس را تحويل نداده باشد مىتواند معامله را بهم بزند. ولى اگر جنسى را كه خريده مثل بعضى از ميوه‌ها باشد كه اگر يك روز بماند ضايع مىشود، چنانچه تا شب پول آنرا ندهد و شرط نكرده باشد كه دادن پول را تأخير بيندازد، فروشنده مىتواند معامله را بهم بزند و آنرا (خيار تأخير) گويند.

[ 371 ]

(دهم) كسيكه حيوانى را خريده تا سه روز مىتواند معامله را بهم بزند واگر در عوض چيزى كه فروخته حيوان گرفته باشد، فروشنده هم تا سه روز مىتواند معامله را بهم بزند و آنرا (خيار حيوان) گويند. (يازدهم) فروشنده نتواند جنسى را كه فروخته تحويل دهد مثلا اسبى را كه فروخته فرار نمايد كه در اين صورت مشترى مىتواند معامله را بهم بزند و آنرا (خيار تعذر تسليم) گويند و احكام اينها در مسائل آينده گفته خواهد شد. (مسأله 2133) اگر خريدار قيمت جنس را نداند، يا در موقع معامله غفلت كند و جنس را گرانتر از قيمت معمولى آن بخرد، چنانچه بقدرى گران خريده كه مردم به آن اهميت مىدهند، مىتواند معامله را بهم بزند و نيز اگر فروشنده قيمت جنس را نداند، يا موقع معامله غفلت كند و جنس را ارزانتر از قيمت آن بفروشد در صورتى كه مردم بمقدارى كه ارزان فروخته اهميت بدهند، مىتواند معامله را بهم بزند. (مسأله 2134) در معامله بيع شرط كه مثلا خانه صد هزار تومانى را بدويست تومان مىفروشند و قرار مىگذارند كه اگر فروشنده سر مدت پول را بدهد بتواند معامله را بهم بزند، در صورتيكه خريدار و فروشنده قصد خريد و فروش داشته باشند معامله صحيح است. (مسأله 2135) در معامله بيع شرط اگر چه فروشنده اطمينان داشته باشد كه هر گاه سر مدت پول را ندهد، خريدار ملك را باو مىدهد معامله صحيح است ولى اگر سر مدت پول را ندهد، حق ندارد ملك را از خريدار مطالبه كند و اگر خريدار بميرد، تا پول را نداده نمىتواند ملك را از ورثه او مطالبه نمايد. (مسأله 2136) اگر چاى اعلا را با چاى پست مخلوط كند و باسم چاى اعلا بفروشد، مشترى مىتواند معامله را بهم بزند.

[ 372 ]

(مسأله 2137) اگر خريدار بفهمد مالى را كه خريده عيبى دارد مثلا حيوانى را بخرد و بفهمد كه يك چشم آن كور است، چنانچه آن عيب پيش از معامله در مال بوده و او نمىدانسته، مىتواند معامله را بهم زده وآن مال را بفروشنده برگرداند و چنانچه برگرداندن ممكن نباشد مثلا در آن مال تغييرى حاصل شده يا تصرفى كه مانع از رد است نموده باشد در اين صورت فرق قيمت سالم و معيوب آنرا معين كند و بنسبت تفاوت قيمت سالم ومعيوب از پولى كه بفروشنده داده پس بگيرد، مثلا مالى را كه بچهار تومان خريده اگر بفهمد معيوب است، در صورتيكه قيمت سالم آن هشت تومان و قيمت معيوب آن شش تومان باشد، چون فرق قيمت سالم و معيوب يك چهارم مىباشد، مىتواند يك چهارم پولى را كه داده يعنى يك تومان از فروشنده بگيرد. (مسأله 2138) اگر فروشنده بفهمد در عوضى كه مالش را بآن فروخته عيبى هست، چنانچه آن عيب پيش از معامله در عوض بوده واو نمىدانسته مىتواند معامله را بهم زده و آن عوض را بصاحبش برگرداند و چنانچه از جهت تغيير يا تصرف نتواند برگرداند مىتواند تفاوت قيمت سالم و معيوب را بدستورى كه در مسأله پيش گفته شد بگيرد. (مسأله 2139) اگر بعد از معامله و پيش از تحويل دادن مال عيبى در آن پيدا شود، خريدار مىتواند معامله را بهم بزند، و نيز اگر در عوض مال بعد از معامله و پيش از تحويل دادن، عيبى پيدا شود، فروشنده مىتواند معامله را بهم بزند، ولى اگر بخواهند تفاوت قيمت بگيرند جايز نيست. (مسأله 2140) اگر بعد از معامله عيب مال را بفهمد لازم نيست فورا معامله را بهم بزند، و بعدا هم حق بهم زدن معامله را دارد و همچنين است حكم در ساير خيارات. (مسأله 2141) هر گاه بعد از خريدن جنس عيب آنرا بفهمد، اگر چه فروشنده حاضر نباشد، مىتواند معامله را بهم بزند و همچنين است حكم در ساير خيارات.

[ 373 ]

(مسأله 2142) در چهار صورت خريدار بواسطه عيبى كه در مال است نمىتواند معامله را بهم بزند، يا تفاوت قيمت بگيرد: (اول) آن كه موقع خريدن عيب مال را بداند. (دوم) آن كه بعيب مال راضى شود. (سوم) آن كه در وقت معامله بگويد: اگر مال عيبى داشته باشد، پس نمىدهم و تفاوت قيمت هم نمىگيرم. (چهارم) فروشنده در وقت معامله بگويد اين مال را با هر عيبى كه دارد مىفروشم ولى اگر عيبى را معين كند و بگويد مال را با اين عيب مىفروشم و معلوم شود عيب ديگرى هم دارد، خريدار مىتواند براى عيبى كه فروشنده معين نكرده مال را پس دهد، و در صورتى كه نتواند پس دهد تفاوت قيمت بگيرد. (مسأله 2143) اگر خريدار بفهمد مال عيبى دارد، و پس از تحويل گرفتن مال عيب ديگرى در آن پيدا شود نمىتواند معامله را بهم بزند، ولى مىتواند تفاوت قيمت سالم و معيوب را بگيرد ولى اگر حيوان معيوبى را بخرد و پيش از گذشتن زمان خيار كه سه روز است عيب ديگرى پيدا كند اگر چه آنرا تحويل گرفته باشد باز هم مىتواند آنرا پس دهد. و نيز اگر فقط خريدار تا مدتى حق بهم زدن معامله را داشته باشد، و در آن مدت مال عيب ديگرى پيدا كند، اگر چه آنرا تحويل گرفته باشد، مىتواند معامله را بهم بزند. (مسأله 2144) اگر انسان مالى داشته باشد كه خودش آن را نديده و ديگرى خصوصيات آنرا براى او گفته باشد، چنانچه او همان خصوصيات را بمشترى بگويد و آن را بفروشد و بعد از فروش بفهمد كه بهتر از آن بوده مىتواند معامله را بهم بزند. مسائل متفرقه (مسأله 2145) اگر فروشنده قيمت خريد جنس را بمشترى بگويد بايد تمام

[ 374 ]

چيزهائى را كه بواسطه آنها قيمت مال كم يا زياد مىشود بگويد اگر چه بهمان قيمت يا كمتر از آن بفروشد، مثلا بايد بگويد كه نقد خريده است يا نسيه، وچنانچه بعضى از آن خصوصيات را نگويد و بعدا مشترى بفهمد مىتواند معامله را بهم بزند. (مسأله 2146) اگر انسان جنسى را بكسى بدهد و قيمت آنرا معين كند و بگويد اين جنس را باين قيمت به فروش و هر چه زيادتر فروختى اجرت فروشت باشد، هر چه زيادتر از آن قيمت بفروشد مال صاحب مال است، و فروشنده فقط مىتواند مزد زحمت خود را از صاحب مال بگيرد. ولى اگر بطور جعاله باشد، و بگويد اين جنس را به زيادتر از آن قيمت اگر فروختى زيادى مال خودت باشد اشكال ندارد. (مسأله 2147) اگر قصاب گوشت نر بفروشد وبجاى آن، گوشت ماده بدهد معصيت كرده است، پس اگر آن گوشت را معين كرده و گفته اين گوشت نر را مىفروشم مشترى مىتواند معامله را بهم بزند. و اگر آنرا معين نكرده در صورتى كه مشترى بگوشتى كه گرفته راضى نشود قصاب بايد گوشت نر باو بدهد. (مسأله 2148) اگر مشترى به بزاز بگويد پارچه‌اى مىخواهم كه رنگ آن نرود و بزاز پارچه‌اى باو بفروشد كه رنگ آن برود، مشترى مىتواند معامله را بهم بزند. (مسأله 2149) قسم خوردن در معامله اگر راست باشد مكروه است و اگر دروغ باشد حرام است. احكام شركت (مسأله 2150) اگر دو نفر بخواهند با هم شركت كنند، چنانچه هر كدام مقدارى از مال خود را با مال ديگرى بطورى مخلوط كند كه از يكديگر تشخيص داده نشود و بعربى يا بزبان ديگر صيغه شركت را بخوانند، يا كارى كنند كه معلوم باشد مىخواهند با يكديگر شريك باشند شركت آنان صحيح است واگر بشود مال هر كدام را از ديگرى تشخيص داد و قرار بگذارند كه با آنان دو مال تجارت كنند

[ 375 ]

كه ربح و ضرر بين آنها مشترك باشد شركت نسبت به منفعت و ضرر صحيح است. (مسأله 2151) اگر چند نفر در مزدى كه از كار خودشان مىگيرند با يكديگر شركت كنند، مثلا چند دلاك با هم قرار بگذارند كه هر قدر مزد گرفتند با هم قسمت كنند، شركت آنان صحيح نيست. (مسأله 2152) اگر دو نفر با يكديگر شركت كنند كه هر كدام باعتبار خود جنسى بخرد و قيمت آنرا خودش بدهكار شود ولى در استفاده جنسى كه هر كدام خريده‌اند با يكديگر شريك باشند صحيح نيست، اما اگر هر كدام ديگرى را وكيل كند كه جنس را براى او نسيه بخرد بعد هر شريكى جنسى را براى خودش و شريكش بخرد كه هر دو بدهكار شوند شركت صحيح است. (مسأله 2153) كسانى كه بواسطه شركت با هم شريك مىشوند بايد مكلف و عاقل باشند و از روى قصد و اختيار شركت كنند و نيز بايد بتوانند در مال خود تصرف نمايند، پس سفيه - كسى كه مال خود را در كارهاى بيهوده صرف مىكند - چون حق ندارد در مال خود تصرف نمايد، اگر شركت كند صحيح نيست. (مسأله 2154) اگر در عقد شركت شرط كنند كسى كه كار مىكند يا بيشتر از شريك ديگر كار مىكند بيشتر منفعت ببرد، بايد آنچه را شرط كرده‌اند باو بدهند و اگر شرط كنند كسى كه كار نمىكند، يا بيشتر كار نمىكند، بيشتر منفعت ببرد، اظهر اين است كه شركت آنان صحيح و شرط باطل است و بحسب سرمايه منفعت بين آنها تقسيم مىشود. (مسأله 2155) اگر قرار بگذارند كه همه استفاده را يك نفر ببرد يا تمام ضرر يا بيشتر آن از يكى از آنان باشد، شركت صحيح ولى منفعت و ضرر بين آنها بنسبت مال مال تقسيم مىشود. (مسأله 2156) اگر شرط نكنند كه يكى از شريكها بيشتر منفعت ببرد، چنانچه سرمايه آنان يك اندازه باشد منفعت و ضرر را هم بيك اندازه ميبرند و اگر سرمايه

[ 376 ]

آنان يك اندازه نباشد، بايد منفعت و ضرر را به نسبت سرمايه قسمت نمايند، مثلا اگر دو نفر شركت كنند و سرمايه يكى از آنان دو برابر سرمايه ديگرى باشد، سهم او از منفعت و ضرر دو برابر سهم ديگرى است، چه هر دو بيك اندازه كار كنند، يا يكى كمتر كار كند، يا هيچ كار نكند. (مسأله 2157) اگر در عقد شركت شرط كنند كه هر دو با هم خريد و فروش نمايند، يا هر كدام به تنهائى معامله كنند، يا فقط يكى از آنان معامله كند، بايد به قرارداد عمل نمايند. (مسأله 2158) اگر معين نكنند كه كدام يك آنان با سرمايه خريد و فروش نمايد، هيچ يك آنان، بدون اجازه ديگرى نمىتواند با آن سرمايه معامله كند. (مسأله 2159) شريكى كه اختيار سرمايه شركت با او است بايد بقرارداد شركت عمل كند، مثلا اگر با او قرار گذاشته‌اند كه نسيه بخرد يا نقد بفروشد، يا جنس را از محل مخصوصى بخرد، بايد بهمان قرارداد رفتار نمايد و اگر با او قرارى نگذاشته باشند، بايد بطور معمول معامله كند وداد وستدى نمايد كه براى شركت ضرر نداشته باشد ومال شركت را در صورتيكه متعارف نباشد در مسافرت همراه خود نبرد. (مسأله 2160) شريكى كه با سرمايه شركت معامله مىكند، اگر بر خلاف قراردادى كه با او كرده‌اند خريد و فروش كند يا آن كه قراردادى نكرده باشند و بر خلاف معمول معامله كند، در اين دو صورت معامله نسبت بحصه شريك فضولى است پس چنانچه اجازه نكند مىتواند عين مالش را و در صورت تلف عين، عوض مالش را بگيرد. (مسأله 2161) شريكى كه با سرمايه شركت معامله مىكند اگر زياده‌روى ننمايد، و در نگهدارى سرمايه كوتاهى نكند واتفاقا مقدارى از آن يا تمام آن تلف شود ضامن نيست.

[ 377 ]

(مسأله 2162) شريكى كه با سرمايه شركت معامله مىكند اگر بگويد سرمايه تلف شده و پيش حاكم شرع قسم بخورد، بايد حرف او را قبول كرد. (مسأله 2163) اگر تمام شريكها از اجازه‌اى كه بتصرف در مال يكديگر داده‌اند برگردند هيچ كدام نمىتوانند در مال شركت تصرف كنند و اگر يكى از آنان از اجازه خود برگردد شريكهاى ديگر حق تصرف ندارند ولى كسى كه از اجازه خود برگشته، مىتواند در مال شركت تصرف كند. (مسأله 2164) هر وقت يكى از شريكها تقاضا كند كه سرمايه شركت را قسمت كنند اگر چه شركت مدت داشته باشد، بايد ديگران قبول نمايند مگر آن كه تقسيم ضرر معتنا بهى بر شركاء داشته باشد. (مسأله 2165) اگر يكى از شريكها بميرد، يا ديوانه، يا بيهوش شود شريكهاى ديگر نمىتوانند در مال شركت تصرف كنند و همچنين است اگر يكى از آنان سفيه شود، يعنى مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف نمايد. (مسأله 2166) اگر شريك، چيزى را نسيه براى خود بخرد، نفع و ضررش مال او است ولى اگر براى شركت بخرد و شريك ديگر اجازه نمايد مثلا بگويد بآن معامله راضى هستم، نفع و ضررش مال هر دوى آنان است. (مسأله 2167) اگر با سرمايه شركت معامله‌اى كنند، بعد بفهمند شركت باطل بوده چنانچه طورى باشد كه اذن در معامله بصحت شركت مقيد نباشد، باين معنى كه اگر مىدانستند شركت درست نيست، بتصرف در مال يكديگر راضى بودند، معامله صحيح است، وهر چه از آن معامله پيدا شود مال همه آنان است واگر اين طور نباشد در صورتيكه كسانيكه بتصرف ديگران راضى نبوده‌اند بگويند بآن معامله راضى هستيم، معامله صحيح وگرنه باطل مىباشد. و در صورتيكه اذن در معامله بصحت شركت مقيد نباشد هر كدام آنان كه براى شركت كارى كرده است اگر بقصد مجانى كار نكرده باشد، مىتواند مزد زحمتهاى خود را باندازه معمولى از شريكهاى ديگر بگيرد.

[ 378 ]

احكام صلح (مسأله 2168) صلح آنست كه انسان با ديگرى سازش كند كه مقدارى از مال يا منفعت مال خود را ملك او كند، يا از طلب، يا حق خود بگذرد كه او هم در عوض، مقدارى از مال، يا منفعت مال خود را باو واگذار نمايد يا از طلب، يا حقى كه دارد بگذرد. بلكه اگر بدون آن كه عوض بگيرد مقدارى از مال، يا منفعت مال خود را بكسى واگذار كند، يا از طلب يا حق خود بگذرد، باز هم صلح صحيح است. (مسأله 2169) كسى كه مالش را بديگرى صلح مىكند، بايد بالغ و عاقل و قصد صلح داشته و كسى او را مجبور نكرده باشد، و بايد سفيه و مفلس هم نباشد. (مسأله 2170) لازم نيست صيغه صلح بعربى خوانده شود، بلكه با هر لفظى كه بفهماند با هم صلح و سازش كرده‌اند صحيح است. (مسأله 2171) اگر كسى گوسفندهاى خود را به چوپان بدهد كه مثلا يك سال نگهدارى كند و از شير آن استفاده نمايد، و مقدارى روغن بدهد، چنانچه شير گوسفند را در مقابل زحمتهاى چوپان و آن روغن صلح كند صحيح است بلكه اگر گوسفند را يكساله بچوپان اجاره دهد كه از شير آن استفاده كند و در عوض، مقدارى روغن بدهد نيز صحيح است. (مسأله 2172) اگر كسى بخواهد طلب يا حق خود را بديگرى صلح كند در صورتى صحيح است كه او قبول نمايد، ولى اگر بخواهد از طلب يا حق خود بگذرد قبول كردن او لازم نيست. (مسأله 2173) اگر انسان مقدار بدهى خود را بداند و طلبكار او نداند چنانچه، طلبكار طلب خود را به كمتر از مقدارى كه هست صلح كند مثلا پنجاه تومان طلبكار

[ 379 ]

باشد و طلب خود را به ده تومان صلح نمايد، زيادى براى بدهكار حلال نيست. مگر آن كه مقدار بدهى خود را باو بگويد واو را راضى كند، يا طورى باشد كه اگر مقدار طلب خود را مىدانست، باز هم بآن صلح مىكرد. (مسأله 2174) اگر بخواهند چيزى را كه از يك جنس است و وزن آنها معلوم است بيكديگر صلح كنند، احتياط واجب آنست كه وزن يكى بيشتر از ديگرى نباشد، ولى اگر وزن آنها معلوم نباشد اگر چه احتمال دهند كه وزن يكى بيشتر از ديگرى است و صلح نمايند صحيح است. (مسأله 2175) اگر دو نفر از يك نفر طلبكار باشند، يا دو نفر از دو نفر ديگر طلبكار باشند، و بخواهند طلبهاى خود را بيكديگر صلح كنند چنانچه طلب آنان از يك جنس و وزن آنها يكى باشد مثلا هر دو ده من گندم طلبكار باشند، مصالحه آنان صحيح است و همچنين است اگر جنس طلب آنان يكى نباشد مثلا يكى ده من برنج و ديگرى دوازده من گندم طلبكار باشد، ولى اگر طلب آنان از يك جنس و چيزى باشد كه معمولا با وزن يا پيمانه آنرا معامله مىكنند، در صورتى كه وزن يا پيمانه آنها معلوم باشد مساوى نيست، مصالحه آنان اشكال (احتياط واجب صحيح نيست) دارد ولى هر كدام طلب خود را از ديگرى بگذرد مانعى ندارد. (مسأله 2176) اگر از كسى طلبى دارد كه بايد بعد از مدتى بگيرد چنانچه طلب خود را بمقدار كمترى صلح كند ومقصودش اين باشد كه از مقدارى از طلب خود گذشت كند و بقيه را نقد بگيرد اشكال ندارد. و اين حكم در صورتى است كه طلب از جنس طلا يا نقره يا جنس ديگرى باشد كه با وزن يا پيمانه فروخته مىشود، و اما در غير آنها براى طلبكار جائز است كه طلب خود را ببدهكار يا غير آن بكمتر از طلب صلح نموده يا بفروشد، چنانكه در مسأله (2297) خواهد آمد. (مسأله 2177) اگر دو نفر چيزى را با هم صلح كنند، با رضايت يكديگر مىتوانند صلح را بهم بزنند. و نيز اگر در ضمن معامله براى هر دو يا يكى از آنان حق بهم زدن معامله را قرار داده باشند، كسى كه آن حق را دارد مىتواند صلح را بهم بزند.

[ 380 ]

(مسأله 2178) تا وقتى خريدار وفروشنده از مجلس معامله متفرق نشده‌اند مىتوانند معامله را بهم بزنند و نيز اگر مشترى حيوانى را بخرد تا سه روز حق بهم زدن معامله را دارد. و هم چنين اگر پول جنسى را كه خريده تا سه روز ندهد و جنس را تحويل نگيرد، فروشنده مىتواند معامله را بهم بزند، ولى كسى كه مالى را صلح مىكند، در اين سه صورت حق بهم زدن صلح را ندارد، اما در صورتى كه طرف مصالحه در پرداخت مال المصالحه از حد متعارف تأخير كند يا اين كه شرط شده باشد كه مثلا مال المصالحه را نقد بدهد و طرف عمل بشرط ننمايد در اين صورت مىتواند صلح را بهم بزند و همچنين در بقيه صور ديگر كه در احكام خريد و فروش گفته شد نيز مىتواند صلح را بهم بزند. (مسأله 2179) اگر چيزى را كه بصلح گرفته معيوب باشد، مىتواند صلح را بهم بزند، ولى اگر بخواهد تفاوت قيمت صحيح و معيوبرا بگيرد اشكال (احتياط واجب صحيح نيست) دارد. (مسأله 2180) هر گاه مال خود را بكسى صلح نمايد و با او شرط كند كه اگر بعد از مرگ بايد چيزى را كه بتو صلح كردم وقف كنى و او هم اين شرط را قبول كند، بايد بشرط عمل نمايد. و همچنين است شرط كند تا ماداميكه زنده هستم ماذون باشم كه در آن چيز تصرف كنم. احكام اجاره (مسأله 2181) اجاره دهنده و كسى كه چيزى را اجاره مىكند بايد مكلف و عاقل باشند و باختيار خودشان اجاره را انجام دهند ونيز بايد در مال خود حق تصرف داشته باشند، پس سفيه چون حق ندارد در مال خود تصرف نمايد، اگر چيزى را اجاره كند، يا اجاره دهد صحيح نيست. (مسأله 2182) انسان مىتواند از طرف ديگرى وكيل شود و مال او را اجاره دهد. (مسأله 2183) اگر ولى يا قيم بچه مال او را اجاره دهد، يا خود او را اجير ديگرى نمايد اشكال ندارد و اگر مدتى از زمان بالغ شدن او را جزء مدت اجاره

[ 381 ]

قرار دهد، بعد از آن كه بچه بالغ شد، مىتواند بقيه اجاره را بهم بزند، ولى هر گاه طورى بوده كه اگر مقدارى از زمان بالغ بودن بچه را جزء مدت اجاره نمىكرد، بر خلاف مصلحت بچه بود، نمىتواند اجاره مال خود را بهم بزند ولى نفوذ اجاره خود بچه بعد از بلوغش محل اشكال (احتياط واجب نفوذ ندارد؟) است. (مسأله 2184) بچه صغيرى را كه ولى ندارد بدون اجازه مجتهد نمىشود اجير كرد. و كسى كه بمجتهد دسترسى ندارد مىتواند از چند نفر مؤمن كه عادل باشند، اجازه بگيرد و او را اجير نمايد. (مسأله 2185) اجاره دهنده و مستأجر لازم نيست صيغه عربى بخوانند بلكه اگر مالك بكسى بگويد، ملك خود را بتو اجاره دادم، و او بگويد قبول كردم اجاره صحيح است. و نيز اگر حرفى نزنند و مالك بقصد اين كه ملك خود را اجاره دهد، آنرا بمستأجر واگذار كند و او هم بقصد اجاره كردن بگيرد اجاره صحيح مىباشد. (مسأله 2186) اگر انسان بدون صيغه خواندن بخواهد براى انجام عملى اجير شود، همين كه مشغول آن عمل شد اجاره صحيح است. (مسأله 2187) كسى كه نمىتواند حرف بزند، اگر با اشاره بفهماند كه ملك را اجاره داده، يا اجاره كرده صحيح است. (مسأله 2188) اگر خانه يا دكان يا اطاقى را اجاره كند و صاحب ملك با او شرط كند كه فقط خود او از آنها استفاده نمايد، مستأجر نمىتواند آن را بديگرى جهت استفاده از آنها اجاره دهد مگر آن كه اجاره طورى باشد كه استفاده مخصوص خودش باشد مثل اين كه زنى منزل يا اطاقى را اجاره كند و بعدا شوهر كرده واطاق يا منزل را جهت سكناى خودش اجاره دهد. و اگر مالك شرط نكند مىتواند آنرا بديگرى اجاره دهد. ولى اگر بخواهد بزيادتر از مقدارى كه آنرا اجاره كرده اجاره دهد، بايد، در آن كارى مانند تعمير و سفيد كارى انجام داده باشد، يا بغير جنسى كه اجاره كرده آنرا اجاره دهد مثلا اگر با پول اجاره كرده به گندم يا چيز ديگر اجاره دهد و بنابر احتياط وجوبى كشتى نيز حكم خانه را دارد.

[ 382 ]

(مسأله 2189) اگر اجير با انسان شرط كند كه فقط براى خود انسان كار كند، نمىشود او را بديگرى اجاره داد مگر بنحوى كه در مسأله قبلى گذشت. و اگر شرط نكند، چنانچه او را به چيزى كه اجرت او قرار داده اجاره دهد، بايد زيادتر نگيرد و اگر بچيز ديگرى اجاره دهد، مىتواند زيادتر بگيرد. و همچنين است اگر خودش اجير كسى شود و براى انجام آن عمل شخص ديگرى را بكمتر اجاره نمايد. ولى اگر مقدارى از آن عمل را خودش انجام داده باشد مىتواند ديگرى را به كمتر اجاره نمايد. (مسأله 2190) اگر غير خانه و دكان و اطاق و اجير، چيز ديگر مثلا زمين را اجاره كند و مالك با او شرط نكند كه فقط خودش از آن استفاده نمايد، اگر چه بيشتر از مقدارى كه اجاره كرده آن را اجاره دهد اشكال ندارد. (مسأله 2191) اگر خانه يا دكانى را مثلا يكساله بصد تومان اجاره كند و از نصف آن خودش استفاده نمايد. مىتواند نصف ديگر آنرا بصد تومان اجاره دهد، ولى اگر بخواهد نصف آنرا بزيادتر از مقدارى كه اجاره كرده مثلا بصد و بيست تومان اجاره دهد، بايد در آن، كارى مانند تعمير انجام داده باشد. شرائط مالى كه آنرا اجاره مىدهند (مسأله 2192) مالى را كه اجاره مىدهند چند شرط دارد: (اول) آن كه معين باشد، پس اگر بگويد يكى از خانه‌هاى خود را اجاره دادم درست نيست. (دوم) مستأجر آن را ببيند، يا كسى كه آنرا اجاره مىدهد طورى خصوصيات آن را بگويد كه كاملا معلوم باشد. (سوم) تحويل دادن آن ممكن باشد پس اجاره دادن اسبى كه فرار كرده، باطل است. (چهارم) آن كه استفاده از آن مال منجر به اتلاف و از بين بردنش نشود، پس اجاره دادن نان و ميوه وخوردنيهاى ديگر صحيح نيست. (پنجم) استفاده‌اى كه مال را براى آن، اجاره داده‌اند، ممكن باشد، پس اجاره دادن زمين

[ 383 ]

براى زراعت در صورتيكه آب باران كفايت آن را نكند و از آب نهر هم مشروب نشود، صحيح نيست. (ششم) چيزى را كه اجاره مىدهد مال خود او باشد و اگر مال كس ديگر را اجاره دهد، در صورتى صحيح است كه صاحبش رضايت دهد. (مسأله 2193) اجاره دادن درخت براى آن كه از ميوه‌اش استفاده كنند در صورتى كه ميوه‌اش فعلا موجود نباشد صحيح است و همچنين است اجاره دادن حيوان براى شيرش. (مسأله 2194) زن مىتواند براى آن كه از شيرش استفاده كنند اجير شود و لازم نيست از شوهر خود اجازه بگيرد، ولى اگر بواسطه شير دادن، حق شوهر از بين برود، بدون اجازه او نمىتواند اجير شود. شرائط استفاده‌اى كه مال را براى آن اجاره مىدهند (مسأله 2195) استفاده‌اى كه مال را براى آن اجاره مىدهند چهار شرط دارد: (اول) آن كه حلال باشد، بنابر اين اجاره دادن دكان براى شراب فروشى يا نگهدارى شراب وكرايه دادن حيوان براى حمل و نقل شراب باطل است. (دوم) پول دادن براى آن استفاده در نظر مردم بيهوده نباشد. و همچنين معتبر است كه آن عمل در نظر شرع بطور مجانى واجب نباشد، پس اجير شدن براى فرائض يوميه يا تجهيز اموات جائز نيست. (سوم) اگر چيزى را كه اجاره مىدهند چند فائده داشته باشد استفاده‌اى كه مستأجر بايد از آن بكند معين نمايند مثلا اگر حيوانى را كه سوارى مىدهد، و بار مىبرد اجاره دهند، بايد در موقع اجاره معين كنند كه فقط سوارى يا باربرى آن، مال مستأجر است يا همه استفاده‌هاى آن. (چهارم) مدت استفاده را معين نمايند و اگر مدت معلوم نباشد ولى عمل را معين كنند مثلا با خياط قرار بگذارند كه لباس معينى را بطور مخصوصى بدوزد كافيست. (مسأله 2196) اگر ابتداى مدت اجاره را معين نكنند، ابتداى آن بعد از خواندن صيغه اجاره است.

[ 384 ]

(مسأله 2197) اگر خانه‌اى را مثلا يكساله اجاره دهند و ابتداى آنرا يك ماه بعد از خواندن صيغه قرار دهند اجاره صحيح است، اگر چه موقعى كه صيغه مىخوانند خانه در اجاره ديگرى باشد. (مسأله 2198) اگر مدت اجاره را معلوم نكند و بگويد هر وقت در خانه نشستى اجاره آن، ماهى ده تومان است اجاره صحيح نيست. (مسأله 2199) اگر به مستأجر بگويد خانه را ماهى ده تومان بتو اجاره دادم، يا بگويد خانه را يك ماهه بده تومان بتو اجاره دادم و بعد از آن هم هر قدر بنشينى اجاره آن ماهى ده تومان است، در صورتيكه ابتداى مدت اجاره را معين كنند يا ابتداى آن معلوم باشد، اجاره ماه اول صحيح است. (مسأله 2200) خانه‌اى را كه غريب و زوار در آن منزل مىكنند و معلوم نيست چقدر در آن مىمانند، اگر قرار بگذارند كه مثلا شبى يك تومان بدهند و صاحب خانه راضى شود، استفاده از آن خانه اشكال ندارد. ولى چون مدت اجاره را معلوم نكرده‌اند اجاره نسبت بغير از شب اول صحيح نيست و صاحب خانه بعد از شب اول هر وقت بخواهد مىتواند آنها را بيرون كند. مسائل متفرقه اجاره (مسأله 2201) مالى را كه مستأجر بابت اجاره مىدهد بايد معلوم باشد پس اگر از چيزهائى است كه مثل گندم با وزن معامله مىكنند بايد وزن آن معلوم باشد، و اگر از چيزهائى است كه مثل پولهاى رائج با شماره معامله مىكنند بايد شماره آن معين باشد، و اگر مثل اسب و گوسفند است بايد اجاره دهنده آنرا ببيند يا مستأجر خصوصيات آنرا بگويد. (مسأله 2202) اگر زمينى را براى زراعت اجاره دهد و مال الاجاره را حاصل

[ 385 ]

همان زمين يا زمين ديگر كه فعلا موجود نيست قرار دهد، اجاره صحيح نيست. و اگر مال الاجاره بالفعل موجود باشد مانعى ندارد. (مسأله 2203) كسى كه چيزى را اجاره داده، تا آن چيز را تحويل ندهد حق ندارد وجه اجاره آنرا مطالبه كند، و نيز اگر براى انجام عملى اجير شده باشد پيش از انجام عمل حق مطالبه اجرت ندارد مگر در موارديكه متعارف دادن اجرت قبل از عمل باشد مثل اجير شدن براى حج و زيارت يا اجير اداء اجرت را قبل از عمل شرط كند. (مسأله 2204) هر گاه چيزى را كه اجاره داده تحويل دهد، اگر چه مستأجر تحويل نگيرد، يا تحويل بگيرد و تا آخر مدت اجاره از آن استفاده نكند، بايد مال الاجاره آنرا بدهد. (مسأله 2205) اگر انسان اجير شود كه در روز معينى كارى را انجام دهد و در آن روز براى انجام آن كار حاضر شود، كسى كه او را اجير كرده اگر چه آن كار را باو واگذار نكند، بايد اجرت او را بدهد، مثلا اگر خياطى را در روز معينى براى دوختن لباسى اجير نمايد و خياط در آن روز آماده كار باشد، اگر چه پارچه را باو ندهد كه بدوزد، بايد اجرتش را بدهد چه خياط بيكار باشد، چه براى خودش يا ديگرى كار كند. (مسأله 2206) اگر بعد از تمام شدن مدت اجاره معلوم شود كه اجاره باطل بوده، مستأجر بايد مال الاجاره را بمقدار معمول بصاحب ملك بدهد، مثلا اگر خانه‌اى را يكساله بصد تومان اجاره كند بعد بفهمد اجاره باطل بوده، چنانچه اجاره آن خانه معمولا پنجاه تومان است، بايد پنجاه تومان را بدهد و اگر دويست تومان است در صورتى كه اجاره دهنده صاحب مال يا وكيل آن بوده لازم نيست بيش از صد تومان بدهد و اگر غير اينها بوده بايد دويست تومان را بپردازد. و نيز اگر بعد از گذشتن مقدارى از مدت اجاره معلوم شود كه اجاره باطل بوده، نسبت باجرت مدت گذشته نيز اين حكم جارى است.

[ 386 ]

(مسأله 2207) اگر چيزى را كه اجاره كرده از بين برود، چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى نكرده و در استفاده بردن از آن هم زياده‌روى ننموده ضامن نيست. و نيز اگر مثلا پارچه‌اى را كه بخياط داده از بين برود در صورتيكه خياط زياده‌روى نكرده و در نگهدارى آن هم كوتاهى نكرده باشد نبايد عوض آنرا بدهد. (مسأله 2208) هر گاه صنعتگر چيزى را كه گرفته ضايع كند ضامن است. (مسأله 2209) اگر قصاب سر حيوانى را ببرد و آنرا حرام كند، چه مزد گرفته باشد، چه مجانى سر بريده باشد، بايد قيمت آنرا بصاحبش بدهد. (مسأله 2210) اگر حيوانى را اجاره كند و معين نمايد كه چقدر بار بر آن بگذارد چنانچه بيشتر از آن مقدار بار كند و آن حيوان بميرد يا معيوب شود ضامن است و نيز اگر مقدار بار را معين نكرده باشند و بيشتر از معمول بار كند و حيوان تلف شود، يا معيوب گردد ضامن مىباشد و در هر دو صورت اجرت زيادى را بر حسب معمول نيز بايد بدهد. (مسأله 2211) اگر حيوانى را براى بردن بار شكستنى اجاره دهد چنانچه آن حيوان بلغزد، يا رم كند و بار را بشكند، صاحب حيوان ضامن نيست ولى اگر بواسطه زدن و مانند آن كارى كند كه حيوان زمين بخورد، و بار را بشكند ضامن است. (مسأله 2212) اگر كسى بچه‌اى را ختنه كند وآن بچه بميرد ضامن است خواه مقدارى كه بريده بيشتر از معمول باشد يا نه و اما اگر ضررى بآن بچه برسد چنانچه بيشتر از معمول بريده باشد ضامن است. و اگر بيشتر از معمول نبريده باشد ضمان محل اشكال و احوط (واجب) رجوع بصلح است. (مسأله 2213) اگر پزشك بدست خود بمريض دوا بدهد چنانچه در معالجه خطا كند وبمريض ضررى برسد يا بميرد، دكتر ضامن است ولى اگر بگويد فلان دوا براى فلان مرض فائده دارد و بواسطه خوردن دوا ضررى بمريض برسد يا بميرد دكتر ضامن نيست.

[ 387 ]

(مسأله 2214) هر گاه دكتر بمريض بگويد كه اگر ضررى بتو برسد ضامن نيستم. در صورتيكه دقت واحتياط خود را بكند و بمريض ضررى برسد يا بميرد دكتر اگر چه بدست خود دوا داده باشد ضامن نيست. (مسأله 2215) مستأجر و كسى كه چيزى را اجاره داده، با رضايت يكديگر مىتوانند معامله را بهم بزنند و نيز اگر در اجاره شرط كنند كه هر دو يا يكى از آنان حق بهم زدن معامله را داشته باشند، مىتوانند مطابق قرارداد، اجاره را بهم بزنند. (مسأله 2216) اگر اجاره دهنده، يا مستأجر بفهمد كه مغبون شده است، چنانچه در موقع اجاره نمودن ملتفت نباشد كه مغبون است، مىتواند اجاره را بهم بزند، ولى اگر در صيغه اجاره شرط كنند كه اگر مغبون هم باشند حق بهم زدن معامله را نداشته باشند، نمىتوانند اجاره را بهم بزنند. (مسأله 2217) اگر چيزى را اجاره دهد و پيش از آن كه تحويل دهد كسى آنرا غصب نمايد، مستأجر مىتواند اجاره را بهم بزند و چيزى را كه باجاره دهنده داده پس بگيرد، يا اجاره را بهم نزند و اجاره مدتى را كه در تصرف غصب كننده بوده بميزان معمول از او بگيرد، پس اگر حيوانى را يك ماهه بده تومان اجاره نمايد وكسى آنرا ده روز غصب كند واجاره معمولى ده روز آن پانزده تومان باشد، مىتواند پانزده تومان را از غصب كننده يا از اجاره دهنده بگيرد. (مسأله 2218) اگر چيزى را كه اجاره كرده تحويل بگيرد، و بعد ديگرى آن را غصب كند، نمىتواند اجاره را بهم بزند، و فقط حق دارد كرايه آن چيز را بمقدار معمول، از غصب كننده بگيرد. (مسأله 2219) اگر پيش از آن كه مدت اجاره تمام شود، ملك را بمستأجر بفروشد، اجاره بهم نمىخورد. و مستأجر بايد مال الاجاره را بدهد، و همچنين است اگر آنرا بديگرى بفروشد.

[ 388 ]

(مسأله 2220) اگر پيش از ابتداى مدت اجاره، ملك بطورى خراب شود كه هيچ قابل استفاده نباشد، يا قابل استفاده‌اى كه شرط كرده‌اند نباشد اجاره باطل مىشود. و پولى كه مستأجر بصاحب ملك داده باو برمىگردد، و اگر طورى باشد كه بتواند استفاده مختصرى از آن ببرد، مىتوانند اجاره را بهم بزند. (مسأله 2221) اگر ملكى را اجاره كند و بعد از گذشتن مقدارى از مدت اجاره بطورى خراب شود كه هيچ قابل استفاده نباشد، يا قابل استفاده‌اى كه شرط كرده‌اند نباشد، اجاره مدتى كه باقيمانده باطل مىشود. و مىتواند اجاره مدت گذشته را بهم بزند و (اجرةالمثل) يعنى اجرت معمولى آن مدت را بدهد. (مسأله 2222) اگر خانه‌اى را كه مثلا دو اطاق دارد اجاره دهد و يك اطاق آن خراب شود، چنانچه فورا آنرا بسازد و هيچ مقدار از استفاده آن از بين نرود اجاره باطل نمىشود و مستأجر هم نمىتواند اجاره را بهم بزند ولى اگر ساختن آن بقدرى طول بكشد كه مقدارى از استفاده مستأجر از بين برود اجاره بآن مقدار باطل مىشود و مستأجر مىتواند اجاره تمام مدت را بهم بزند و براى استفاده‌اى كه كرده (اجرةالمثل) بدهد. (مسأله 2223) اگر اجاره دهنده يا مستأجر بميرد، اجاره باطل نمىشود. ولى اگر خانه، مال اجاره دهنده نباشد مثلا ديگرى وصيت كرده باشد كه تا او زنده است منفعت خانه مال او باشد، چنانچه آن خانه را اجاره دهد و پيش از تمام شدن مدت اجاره بميرد، از وقتى كه مرده اجاره باطل است. و اگر مالك فعلى آن اجاره را امضا كند صحيح مىشود و وجه اجاره مدتى كه بعد از مردن اجاره دهنده باقى مانده بمالك فعلى راجع مىشود. (مسأله 2224) اگر صاحب كار بنا را وكيل كند كه براى او عمله بگيرد، چنانچه بنا كمتر از مقدارى كه از صاحب كار مىگيرد به عمله بدهد، زيادى آن بر

[ 389 ]

او حرام است و بايد آنرا بصاحب كار بدهد، ولى اگر اجير شود كه ساختمان را تمام كند و براى خود اختيار بگذارد كه خودش بسازد يا بديگرى بدهد در صورتيكه مقدارى خودش كار كرده و باقى را بكمتر از مقدارى كه اجير شده بديگرى بدهد، زيادى آن براى او حلال مىباشد. (مسأله 2225) اگر رنگرز قرار بگذارد كه مثلا پارچه را با نيل رنگ كند چنانچه با رنگ ديگر رنگ نمايد حق ندارد چيزى بگيرد. احكام جعاله (مسأله 2226) جعاله آنست كه انسان قرار بگذارد در مقابل كارى كه براى او انجام مىدهند مال معينى بدهد، مثلا بگويد هر كس گمشده مرا پيدا كند، ده تومان باو ميدهم، و بكسى كه اين قرار را مىگذارد (جاعل) و بكسى كه كار را انجام مىدهد (عامل) مىگويند. و فرق بين جعاله واجاره اين است كه در اجاره بعد از خواندن صيغه، اجير بايد عمل را انجام دهد و كسى هم كه او را اجير كرده اجرت را باو بدهكار مىشود، ولى در جعاله اگر چه عامل شخص معين باشد مىتواند مشغول عمل نشود، و تا عمل را انجام ندهد، جاعل بدهكار نمىشود. (مسأله 2227) جاعل بايد بالغ و عاقل باشد و از روى قصد و اختيار قرارداد كند و شرعا بتواند در مال خود تصرف نمايد. بنابر اين جعاله آدم سفيه - كسى كه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف مىكند - صحيح نيست. (مسأله 2228) كارى را كه (جاعل) مىگويد براى او انجام دهند، بايد حرام يا بيفائده يا از واجباتى كه شرعا لازم است مجانا آورده شود نباشد پس اگر بگويد هر كس شراب بخورد، يا در شب بجاى تاريكى برود يا نماز واجب خود را بخواند ده تومان باو ميدهم (جعاله) صحيح نيست. (مسأله 2229) اگر مالى را كه قرار مىگذارد بدهد معين كند مثلا بگويد هر

[ 390 ]

كس اسب مرا پيدا كند، اين گندم را باو مىدهم، لازم نيست بگويد آن گندم مال كجا است و قيمت آن چيست. و اگر مال را معين نكند مثلا بگويد كسيكه اسب مرا پيدا كند، ده من گندم باو مىدهم، لازم نيست خصوصيات آن را كاملا معين نمايد. (مسأله 2230) اگر (جاعل) مزد معينى براى كار قرار ندهد مثلا بگويد، هر كس بچه مرا پيدا كند پولى باو ميدهم، ومقدار آن را معين نكند، چنانچه كسى آن عمل را انجام دهد، بايد مزد او را بمقدارى كه كار او در نظر مردم ارزش دارد بدهد. (مسأله 2231) اگر (عامل) پيش از قرارداد، كار را انجام داده باشد، يا بعد از قرارداد بقصد اين كه پول نگيرد انجام دهد، حقى بمزد ندارد. (مسأله 2232) پيش از آن كه (عامل) شروع بكار كند (جاعل) مىتواند (جعاله) را بهم بزند. (مسأله 2233) بعد از آن كه (عامل) شروع بكار كرد، اگر (جاعل) بخواهد جعاله را بهم بزند اشكال (احتياط واجب جايز نيست) دارد. (مسأله 2234) (عامل) مىتواند عمل را ناتمام بگذارد، ولى اگر تمام نكردن عمل اسباب ضرر (جاعل) شود، بايد آنرا تمام نمايد. مثلا اگر كسى بگويد هر كس چشم مرا عمل كند فلان مقدار باو ميدهم و دكتر جراحى شروع بعمل كند، چنانچه طورى باشد كه اگر عمل را تمام نكند، چشم معيوب مىشود، بايد آنرا تمام نمايد و در صورتيكه ناتمام بگذارد، حقى (بجاعل) ندارد. (مسأله 2235) اگر (عامل) كار را ناتمام بگذارد، چنانچه آن كار مثل پيدا كردن اسب است كه تا تمام نشود، براى (جاعل) فائده ندارد (عامل) نمىتواند چيزى مطالبه كند و همچنين است اگر (جاعل) مزد را براى تمام كردن (عمل) قرار بگذارد مثلا بگويد هر كس لباس مرا بدوزد، ده تومان باو ميدهم ولى اگر مقصودش اين باشد كه هر مقدار از عمل كه انجام گيرد، براى آن مقدار مزد بدهد. (جاعل)

[ 391 ]

بايد مزد مقدارى را كه انجام شده (بعامل) بدهد، اگر چه احتياط (مستحب) اين است كه بطور مصالحه يكديگر را راضى نمايند. احكام مزارعه (مسأله 2236) مزارعه آنست كه مالك با زارع باين قسم معامله كند كه زمين را در اختيار او بگذارد، تا زراعت كند و مقدارى از حاصل آن را بمالك بدهد. (مسأله 2237) مزارعه چند شرط دارد: (اول) آن كه صاحب زمين بزارع بگويد زمين را براى زراعت بتو واگذار كردم و زارع هم بگويد قبول كردم، يا بدون اين كه حرفى بزنند مالك، زمين را بزارع بقصد زراعت واگذار كند و زارع قبول نمايد (دوم) صاحب زمين و زارع هر دو مكلف و عاقل باشند با قصد و اختيار خود مزارعه را انجام دهند و سفيه نباشند يعنى مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف نكنند. (سوم) مالك و زارع از تمام حاصل زمين ببرند پس اگر مثلا شرط كنند كه آنچه اول يا آخر مىرسد، مال يكى از آنان باشد مزارعه باطل است. (چهارم) سهم هر كدام نصف يا ثلث حاصل و مانند اينها باشد، پس اگر مالك بگويد در اين زمين زراعت كن و هر چه مىخواهى بمن بده صحيح نيست و همچنين است اگر مقدار معينى از حاصل را مثلا ده من فقط براى زارع يا مالك قرار دهند. (پنجم) مدتى را كه بايد زمين در اختيار زارع باشد معين كنند و بايد مدت بقدرى باشد كه در آن مدت بدست آمدن حاصل ممكن باشد. و اگر اول مدت را روز معينى و آخر مدت را رسيدن حاصل قرار دهند كافى است. (ششم) زمين قابل زراعت باشد واگر زراعت در آن ممكن نباشد اما بتوانند كارى كنند كه زراعت ممكن شود، مزارعه صحيح است. (هفتم) اگر منظور هر كدام آنان زراعت مخصوصى است، چيزى را كه زارع بايد بكارد معين كنند ولى اگر زراعت معينى را در نظر ندارند، يا زراعتى را كه هر دو در نظر دارند معلوم است، لازم نيست آنرا معين نمايند.

[ 392 ]

(هشتم) مالك، زمين را معين كند، پس كسى كه چند قطعه زمين دارد و با هم تفاوت دارند، اگر بزارع بگويد در يكى از اين زمينها زراعت كن و آنرا معين نكند بنا بر احتياط (واجب) مزارعه باطل است. (نهم) خرجى را كه هر كدام آنان بايد بكند معين نمايند. ولى اگر خرجى را كه هر كدام بايد بكند معلوم باشد لازم نيست آن را معين نمايند. (مسأله 2238) اگر مالك با زارع قرار بگذارد كه مقدارى از حاصل براى او باشد و بقيه را بين خودشان قسمت كنند، چنانچه بدانند كه بعد از برداشتن آن مقدار چيزى باقى مىماند مزارعه صحيح است. (مسأله 2239) اگر مدت مزارعه تمام شود و حاصل بدست نيايد، چنانچه مالك راضى شود كه با اجاره يا بدون اجاره زراعت در زمين او بماند و زارع هم راضى باشد مانعى ندارد و اگر مالك راضى نشود، مىتواند زارع را وادار كند كه زراعت را بچيند و اگر براى چيدن زراعت ضررى بزارع برسد لازم نيست عوض آن را باو بدهد. ولى زارع اگر چه راضى شود كه بمالك چيزى بدهد نمىتواند مالك را مجبور كند كه زراعت در زمين او بماند. (مسأله 2240) اگر بواسطه پيش آمدى زراعت در زمين ممكن نباشد مثلا آب از زمين قطع شود، مزارعه بهم مىخورد و اگر زارع بدون عذر زراعت نكند چنانچه زمين در تصرف او بوده و مالك در آن تصرفى نداشته است، بايد اجاره آن مدت را بمقدار معمول بمالك بدهد. (مسأله 2241) اگر مالك و زارع صيغه خوانده باشند بدون رضايت يكديگر نمىتوانند مزارعه را بهم بزنند و بعيد نيست كه اگر مالك بقصد مزارعه زمين را بكسى واگذار كند نيز بدون رضايت يكديگر نمىتوانند معامله را بهم بزنند ولى اگر در ضمن معامله مزارعه شرط كرده باشند كه هر دو يا يكى از آنان حق بهم زدن معامله را داشته باشند، مىتوانند مطابق قرارى كه گذاشته‌اند معامله را بهم بزنند. (مسأله 2242) اگر بعد از قرارداد مزارعه مالك يا زارع بميرد مزارعه بهم

[ 393 ]

نمىخورد، و وارثشان بجاى آنان است ولى اگر زارع بميرد و قرارداد كرده باشند كه خود زارع زراعت را انجام دهد، مزارعه بهم مىخورد و چنانچه زراعت نمايان شده باشد، بايد سهم او را بورثه‌اش بدهند و حقوق ديگرى هم كه زارع داشته ورثه او، ارث مىبرند ولى نمىتوانند مالك را مجبور كنند كه زراعت در زمين او باقى بماند. (مسأله 2243) اگر بعد از زراعت بفهمند كه مزارعه باطل بوده چنانچه تخم مال مالك بوده حاصلى هم كه بدست مىآيد مال او است وبايد مزد زارع و مخارجى را كه كرده و كرايه گاو يا حيوان ديگرى را كه مال زارع بوده و در آن زمين كار كرده باو بدهد، و اگر تخم مال زارع بوده زراعت هم مال او است و بايد اجاره زمين و خرجهائى را كه مالك كرده و كرايه گاو يا حيوان ديگرى كه مال او بوده و در آن زراعت كار كرده باو بدهد و در هر دو صورت چنانچه مقدار استحقاق معمولى بيشتر از مقدار قرارداد باشد دادن زيادى واجب نيست. (مسأله 2244) اگر تخم، مال زارع باشد وبعد از زراعت بفهمند كه مزارعه باطل بوده، چنانچه مالك و زارع راضى شوند كه با اجرت يابى اجرت زراعت در زمين بماند اشكال ندارد. و اگر مالك راضى نشود پيش از رسيدن زراعت هم مىتواند زارع را وادار كند كه زراعت را بچيند وزارع اگر چه راضى شود چيزى بمالك بدهد، نمىتواند او را مجبور كند كه زراعت در زمين او بماند و نيز مالك نمىتواند زارع را مجبور كند كه اجاره بدهد وزراعت را در زمين خود باقى بگذارد. (مسأله 2245) اگر بعد از جمع كردن حاصل و تمام شدن مزارعه ريشه زراعت در زمين بماند و سال بعد دو مرتبه حاصل دهد، چنانچه مالك با زارع شرط اشتراك در ريشه نكرده باشد، حاصل سال دوم مال مالك است. احكام مساقات (مسأله 2246) اگر انسان با كسى باين قسم معامله كند كه درختهاى ميوه‌اى

[ 394 ]

را كه ميوه آن مال خود او است، يا اختيار ميوه‌هاى آن با او است تا مدت معينى بآن كس واگذار كند كه تربيت نمايد و آب دهد و بمقدارى كه قرار مىگذارند از ميوه آن بردارد، اين معامله را مساقات مىگويند. (مسأله 2247) معامله مساقات در درختهائى كه ميوه نمىدهد مثل بيد و چنار صحيح نيست و در مثل درخت حنا كه از برگ آن استفاده مىكنند اشكال (احتياط واجب صحيح نيست) دارد ولى معامله بعنوان جعاله باشد در هر دو قسم صحيح است. (مسأله 2248) در معامله مساقات لازم نيست صيغه بخوانند بلكه اگر صاحب درخت بقصد مساقات آنرا واگذار كند و كسى كه كار مىكند به همين قصد مشغول كار شود، معامله صحيح است. (مسأله 2249) مالك و كسى كه تربيت درختها را بعهده مىگيرد، بايد مكلف و عاقل باشند و كسى آنها را مجبور نكرده باشد و نيز مالك بايد سفيه نباشد يعنى، مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف نكند. (مسأله 2250) مدت مساقات بايد معلوم باشد و اگر اول آنرا معين كنند وآخر آنرا موقعى قرار دهند كه ميوه آن سال بدست مىآيد صحيح است. (مسأله 2251) بايد سهم هر كدام نصف يا ثلث حاصل و مانند اينها باشد و اگر قرار بگذارند كه مثلا صد من از ميوه‌ها مال مالك و بقيه مال كسى باشد كه كار مىكند معامله باطل است. (مسأله 2252) بايد قرار معامله مساقات را پيش از ظاهر شدن ميوه بگذارند، و اگر بعد از ظاهر شدن ميوه و پيش از رسيدن آن قرار بگذارند پس اگر كارى مانند آبيارى كه براى تربيت درخت لازم است باقى نمانده باشد معامله صحيح نيست، اگر چه احتياج بكارى مانند چيدن ميوه و نگهدارى آن داشته باشد. بلكه اگر كارى كه براى تربيت درخت لازم است باقى مانده باشد صحت معامله محل اشكال (احمياط واجب‌صحيخ نيست) است. (مسأله 2253) معامله مساقات در بوته خربزه و خيار ومانند اينها بنابر احتياط واجب صحيح نيست.

[ 395 ]

(مسأله 2254) درختى كه از آب باران يا رطوبت زمين استفاده مىكند و بآبيارى احتياج ندارد، اگر بكارهاى ديگر مانند بيل زدن و كوددادن محتاج باشد، معامله مساقات در آن صحيح است. (مسأله 2255) دو نفرى كه مساقات كرده‌اند، با رضايت يكديگر مىتوانند معامله را بهم بزنند. و نيز اگر در ضمن قرارداد مساقات شرط كنند كه هر دو يا يكى از آنان حق بهم زدن معامله را داشته باشند، مطابق قرارى كه گذاشته‌اند بهم زدن معامله اشكال ندارد. و اگر در ضمن معامله مساقات شرطى كنند و آن شرط عملى نشود، كسى كه براى نفع او شرط كرده‌اند، مىتواند معامله را بهم بزند. (مسأله 2256) اگر مالك بميرد، معامله مساقات بهم نمىخورد و ورثه‌اش به جاى او هستند. (مسأله 2257) اگر كسيكه تربيت درختها باو واگذار شده بميرد، چنانچه در عقد شرط نكرده باشند كه خودش آنها را تربيت كند، ورثه‌اش بجاى او هستند و چنانچه خودشان عمل را انجام ندهند و اجير هم نگيرند حاكم شرع از مال ميت اجير مىگيرد و حاصل را بين ورثه ميت ومالك قسمت مىكند واگر قرار كرده باشند كه خود او درختها را تربيت نمايد، با مردن او معامله بهم مىخورد. (مسأله 2258) اگر شرط كند كه تمام حاصل براى مالك باشد، مساقات باطل است، و ميوه مال مالك مىباشد وكسى كه كار مىكند نمىتواند مطالبه اجرت نمايد ولى اگر باطل بودن مساقات بجهت ديگر باشد، مالك بايد مزد آبيارى وكارهاى ديگر را بمقدار معمول بكسى كه درختها را تربيت كرده بدهد. ولى اگر مقدار معمول بيشتر از مقدار قرارداد باشد دادن زيادى لازم نيست. (مسأله 2259) اگر زمينى را بديگرى واگذار كند كه در آن درخت بكارد و آنچه عمل مىآيد مال هر دو باشد معامله باطل است، پس اگر درختها مال صاحب

[ 396 ]

زمين بوده، بعد از تربيت مال او است و بايد مزد كسيكه آنها را تربيت كرده بدهد و اگر مال كسى بوده كه آنها را تربيت كرده، بعد از تربيت هم مال او است و مىتواند آنها را بكند ولى گودالهائى را كه بواسطه كندن درختها پيدا شده بايد پر كند و اجاره زمين را از روزى كه درختها را كاشته بصاحب زمين بدهد و مالك هم مىتواند او را مجبور نمايد كه درختها را بكند و اگر بواسطه كندن درخت، عيبى در آن پيدا شود، چيزى بر صاحب زمين نيست بلى اگر خود صاحب زمين درختها را بكند و عيبى در آن پيدا شود بايد تفاوت قيمت آنرا بصاحب درخت بدهد و صاحب درخت نمىتواند او را مجبور كند كه با اجاره، يا بدون اجاره درخت را در زمين باقى بگذارد. و همچنين صاحب زمين نمىتواند صاحب درختها را مجبور نمايد كه با اجاره يا بدون اجاره درختها در زمين او بماند. كسانيكه از تصرف مال خود ممنوعند (مسأله 2260) بچه‌اى كه بالغ نشده شرعا نمىتواند در مال خود تصرف كند و نشانه بالغ شدن يكى از سه چيز است: (اول) روئيدن موى درشت در زير شكم بالاى عورت. (دوم) بيرون آمدن منى. (سوم) تمام شدن پانزده سال قمرى در مرد، و تمام شدن نه سال قمرى در زن. (مسأله 2261) روئيدن موى درشت در صورت و پشت لب و در سينه و زير بغل ودرشت شدن صدا و مانند اينها نشانه بالغ شدن نيست، مگر انسان به واسطه اينها ببالغ شدن يقين كند. (مسأله 2262) ديوانه و مفلس يعنى كسى كه به جهت مطالبه طلبكاران از طرف حاكم شرع از تصرف در مال خود ممنوع است، و سفيه يعنى كسى كه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف مىكند، نمىتوانند در مال خود تصرف نمايند. (مسأله 2263) كسى كه گاهى عاقل و گاهى ديوانه است، تصرفى كه در موقع

[ 397 ]

ديوانگى در مال خود مىكند صحيح نيست. (مسأله 2264) انسان مىتواند در مرضى كه بآن مرض از دنيا مىرود هر قدر از مال خود را بمصرف خود و عيال و مهمان و كارهائى كه اسراف شمرده نمىشود برساند و اظهر اين است كه اگر مال خود را بكسى ببخشد يا ارزانتر از قيمت بفروشد اگر چه بيشتر از ثلث باشد و ورثه هم اجازه ننمايند تصرف او صحيح است. احكام وكالت وكالت آنست كه انسان كارى كه مىتواند در آن دخالت كند، بديگرى واگذار نمايد تا از طرف او انجام دهد، مثلا كسى را وكيل كند كه خانه او را بفروشد يا زنى را براى او عقد نمايد، پس آدم سفيه چون حق ندارد در مال خود تصرف كند، نمىتواند براى فروش آن كسى را وكيل نمايد و نيز چون نمىتواند هر كس براى مردم جعل قانون كند كسى را وكيل كند كه براى مردم قانون جعل كند وكالت صحيح نيست. (مسأله 2265) در وكالت لازم نيست صيغه بخوانند و اگر انسان بديگرى بفهماند كه او را وكيل كرده و او هم بفهماند قبول نموده، مثلا مال خود را بكسى بدهد كه براى او بفروشد و او مال را بگيرد وكالت صحيح است. (مسأله 2266) اگر انسان كسى را كه در شهر ديگر است است وكيل نمايد و براى او وكالت نامه بفرستد و او قبول كند، اگر چه وكالت نامه بعد از مدتى برسد وكالت صحيح است. (مسأله 2267) موكل يعنى كسى كه ديگرى را وكيل مىكند و نيز كسى كه وكيل مىشود، بايد عاقل باشند واز روى قصد واختيار اقدام كنند ودر موكل بلوغ نيز معتبر است. (مسأله 2268) كارى را كه انسان نمىتواند انجام دهد، يا شرعا نبايد انجام

[ 398 ]

دهد نمىتواند براى انجام آن از طرف ديگرى وكيل شود، مثلا كسى كه در احرام حج است، چون نبايد صيغه عقد زناشوئى را بخواند، نمىتواند براى خواندن صيغه از طرف ديگرى وكيل شود. (مسأله 2269) اگر انسان كسى را براى انجام تمام كارهاى خودش وكيل كند صحيح است، ولى اگر براى يكى از كارهاى خود وكيل نمايد وآن كار را معين نكند وكالت صحيح نيست. (مسأله 2270) اگر وكيل را عزل كند يعنى از كار بر كنار نمايد، بعد از آن كه خبر باو رسيد نمىتواند آن كار را انجام دهد، ولى اگر پيش از رسيدن خبر آن كار را انجام داده باشد صحيح است. (مسأله 2271) وكيل مىتواند از وكالت كناره كند اگر چه موكل غائب باشد. (مسأله 2272) وكيل نمىتواند براى انجام كارى كه باو واگذار شده ديگرى را وكيل نمايد، ولى اگر موكل باو اجازه داده باشد كه وكيل بگيرد بهر طورى كه باو دستور داده، مىتواند رفتار نمايد، پس اگر گفته باشد براى من وكيل بگير، بايد از طرف او وكيل بگيرد و نمىتواند كسى را از طرف خودش وكيل كند. (مسأله 2273) اگر وكيل با اجازه موكل كسى را از طرف او وكيل كند، نمىتواند آن وكيل را عزل نمايد. و اگر وكيل اول بميرد، يا موكل او را عزل كند وكالت دومى باطل نمىشود. (مسأله 2274) اگر وكيل با اجازه موكل، كسى را از طرف خودش وكيل كند، موكل ووكيل اول مىتوانند آن وكيل را عزل كنند واگر وكيل اول بميرد يا عزل شود، وكالت دومى باطل مىشود. (مسأله 2275) اگر چند نفر را براى انجام كارى وكيل كند و بآنها اجازه دهد كه هر كدام بتنهائى در آن كار اقدام كنند، هر يك از آنان مىتواند آن كار را انجام دهد

[ 399 ]

و چنانچه يكى از آنان بميرد وكالت ديگران باطل نمىشود. ولى اگر نگفته باشد كه با هم يا به تنهائى انجام دهند، يا گفته باشد كه با هم انجام دهند، نمىتوانند بتنهائى اقدام نمايند. و در صورتيكه يكى از آنان بميرد وكالت ديگران باطل مىشود. (مسأله 2276) اگر وكيل يا موكل بميرد، وكالت باطل مىشود و نيز اگر چيزى كه براى تصرف در آن وكيل شده است از بين برود مثلا گوسفندى كه براى فروش آن وكيل شده بميرد، وكالت باطل مىشود، و اگر يكى از آنها ديوانه يا بيهوش شود در زمان ديوانگى يا بيهوشى وكالت اثرى ندارد اما بطلان وكالت بنحوى كه بعد از بر طرف شدن ديوانگى و بيهوشى نيز نتواند عمل را انجام دهد محل اشكال (احتياط واجب باطل نمىشود) است. (مسأله 2277) اگر انسان كسى را براى كارى وكيل كند وچيزى براى او قرار بگذارد. بعد از انجام آن كار، چيزى را كه قرار گذاشته بايد باو بدهد. (مسأله 2278) اگر وكيل در نگهدارى مالى كه در اختيار او است كوتاهى نكند و غير از تصرفى كه باو اجازه داده‌اند، تصرف ديگرى در آن ننمايد واتفاقا آن مال از بين برود، نبايد عوض آنرا بدهد. (مسأله 2279) اگر وكيل در نگهدارى مالى كه در اختيار او است كوتاهى كند، يا غير از تصرفى كه باو اجازه داده‌اند تصرف ديگرى در آن بنمايد و آن مال از بين برود، ضامن است. پس اگر لباسى را كه گفته‌اند بفروش، بپوشد و آن لباس تلف شود، بايد عوض آن را بدهد. (مسأله 2280) اگر وكيل غير از تصرفى كه باو اجازه داده‌اند، تصرف ديگرى در مال بكند، مثلا لباسى را كه گفته‌اند بفروش، بپوشد و بعدا تصرفى را كه باو اجازه داده‌اند بنمايد، آن تصرف صحيح است.

[ 400 ]

احكام قرض قرض دادن از كارهاى مستحبى است كه در آيات قرآن و اخبار، راجع بآن زياد سفارش شده است، از پيغمبر اكرم (ص) روايت شده كه هر كس به برادر مسلمان خود قرض بدهد مال او زياد مىشود و ملائكه بر او رحمت مىفرستند و اگر با بدهكار خود مدارا كند، بدون حساب و بسرعت از صراط مىگذرد. و كسى كه برادر مسلمانش از او قرض بخواهد و ندهد بهشت بر او حرام مىشود. (مسأله 2281) در قرض لازم نيست صيغه بخوانند بلكه اگر چيزى را بنيت قرض بكسى بدهد و او هم بهمين قصد بگيرد، صحيح است. (مسأله 2282) هر وقت بدهكار بدهى خود را بدهد، طلبكار بايد قبول نمايد. (مسأله 2283) اگر در صيغه قرض براى پرداخت آن مدتى قرار دهند احتياط واجب آنست كه طلبكار پيش از تمام شدن آن مدت طلب خود را مطالبه نكند ولى اگر مدت نداشته باشد طلبكار هر وقت بخواهد طلب خود را مطالبه نمايد. (مسأله 2284) اگر طلبكار طلب خود را مطالبه كند، چنانچه بدهكار بتواند بدهى خود را بدهد، بايد فورا آنرا بپردازد و اگر تأخير بيندازد گناهكار است. (مسأله 2285) اگر بدهكار غير از خانه‌اى كه در آن نشسته واثاثيه منزل و چيزهاى ديگرى كه بآنها احتياج دارد، چيزى نداشته باشد، طلبكار نمىتواند طلب خود را از او مطالبه نمايد، بلكه بايد صبر كند تا بتواند بدهى خود را بدهد. (مسأله 2286) كسى كه بدهكار است و نمىتواند بدهى خود را بدهد چنانچه بتواند كاسبى كند، واجب است كسب كند وبدهى خود را بدهد. (مسأله 2287) كسى كه دسترسى به طلبكار خود ندارد، چنانچه اميد نداشته

[ 401 ]

باشد كه او را پيدا كند، بايد طلب او را بفقير بدهد. و بنابر احتياط (واجب) از حاكم شرع اجازه بگيرد، و اگر طلبكار او سيد نباشد، احتياط مستحبى آنست كه طلب او را به سيد فقير ندهد. (مسأله 2288) اگر مال ميت بيشتر از خرج واجب كفن و دفن و بدهى او نباشد، بايد مالش را بهمين مصرفها برسانند و بوارث او چيزى نمىرسد. (مسأله 2289) اگر كسى مقدارى سكه طلا يا نقره قرض كند و قيمت آن كم شود، چنانچه همان مقدار را كه گرفته پس بدهد كافى است و اگر قيمت آن زيادتر گردد لازم است همان مقدار را كه گرفته بدهد. ولى در هر دو صورت اگر بدهكار و طلبكار بغير آن راضى شوند اشكال ندارد. (مسأله 2290) اگر مالى را كه قرض كرده از بين نرفته باشد و صاحب مال، آنرا مطالبه كند، لازم نيست كه بدهكار همان مال را باو بدهد. (مسأله 2291) اگر كسى كه قرض مىدهد شرط كند كه زيادتر از مقدارى كه مىدهد بگيرد، مثلا يك من گندم بدهد و شرط كند كه يك من و پنج سير بگيرد، يا ده تخم مرغ بدهد كه يازده تا بگيرد، ربا و حرام است. بلكه اگر قرار بگذارد كه بدهكار كارى براى او انجام دهد، يا چيزى را كه قرض كرده با مقدارى جنس ديگر پس دهد، مثلا شرط كند يك تومانى را كه قرض كرده با يك كبريت پس دهد، ربا وحرام است ونيز اگر با او شرط كند كه چيزى را كه قرض مىگيرد بطور مخصوصى پس دهد، مثلا مقدارى طلاى نساخته باو بدهد و شرط كند كه ساخته پس بگيرد، باز هم ربا و حرام مىباشد. ولى اگر بدون اين كه شرط كند، خود بدهكار زيادتر از آنچه قرض كرده پس بدهد اشكال ندارد بلكه مستحب است. (مسأله 2292) ربا دادن مثل ربا گرفتن حرام است ولى كسى كه قرض ربائى گرفته مالك آن مىشود و مىتواند در آن تصرف كند ولى طلبكار حق مطالبه مقدار زيادى كه رباست ندارد.

[ 402 ]

(مسأله 2293) اگر گندم، يا چيزى مانند آنرا بطور قرض ربائى بگيرد و با آن زراعت كند حاصلى كه از آن بدست مىآيد مالك مىشود و مىتواند تصرف كند. (مسأله 2294) اگر لباسى را بخرد و بعدا از پولى كه بقرض ربائى گرفته، يا از پول حلالى كه مخلوط با ربا است بصاحب لباس بدهد پوشيدن آن لباس و نماز خواندن با آن اشكال ندارد. ولى اگر بفروشنده بگويد كه اين لباس را با اين پول مىخرم پوشيدن آن لباس در صورت مخلوط بودن با ربا حرام است، و نماز هم با آن بتفصيلى كه در لباس نماز گزار بيان شده باطل است. (مسأله 2295) اگر انسان مقدارى پول بتاجر بدهد كه در شهر ديگر از طرف او كمتر بگيرد، اشكال ندارد و اين را صرف برات مىگويند. (مسأله 2296) اگر مقدارى پول بكسى بدهد كه بعد از چند روز در شهر ديگر زيادتر بگيرد، مثلا نهصد و نود تومان بدهد كه بعد از ده روز در شهر ديگر هزار تومان بگيرد ربا و حرام است، ولى اگر كسى كه زيادى را مىگيرد در مقابل زيادى جنس بدهد، يا عملى انجام دهد در صورتيكه شرط در ضمن قرض نباشد اشكال ندارد. واما در اسكناسهاى معمولى كه از قسم شمردنيها است ريال ايرانى را بدينار عراقى بفروشد كه خريدار دينار عراقى را در شهر ديگر بدهد و قيمت دينارها در آن شهر زيادتر از ريالى باشد كه باو داده عيبى ندارد. (مسأله 2297) اگر كسى از ديگرى طلبى دارد كه از جنس طلا و نقره يا كشيمنى و پيمانه‌اى نيست مىتواند آنرا بشخص بدهكار يا ديگرى بكمتر فروخته ووجه آنرا نقدا بگيرد، بنابر اين در زمان حاضر برات يا سفته‌هائى كه طلبكار از بدهكار گرفته است مىتواند آنها را ببانك يا بشخص ديگر بكمتر از طلب خود - كه در عرف آنرا نزول كردن گويند - بفروشد و باقى وجه را نقدا بگيرد. زيرا كه اسكناسهاى معمولى با وزن و پيمانه معامله نمىشود.

[ 403 ]

احكام حواله دادن (مسأله 2298) اگر انسان طلبكار خود را حواله بدهد كه طلب خود را از ديگرى بگيرد و طلبكار قبول نمايد، بعد از آن كه حواله با شرائطى كه بعدا گفته مىشود درست شد، كسى كه باو حواله شده بدهكار مىشود، وديگر طلبكار نمىتواند طلبى را كه دارد از بدهكار اولى مطالبه نمايد. (مسأله 2299) بدهكار و طلبكار بايد مكلف و عاقل باشند و كسى آنها را مجبور نكرده باشد و نيز بايد سفيه نباشند يعنى مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف نكنند و معتبر است نيز بدهكار و طلبكار مفلس نباشند ولى اگر حواله بر شخص برئ باشد حواله دهنده اگر چه مفلس باشد اشكال ندارد. (مسأله 2300) حواله دادن بر كسى كه بدهكار نيست در صورتى صحيح است كه او قبول كند و نيز اگر انسان بخواهد بكسى كه جنسى بدهكار است جنس ديگرى حواله دهد مثلا بكسى كه جو بدهكار است گندم حواله دهد، تا او قبول نكند حواله صحيح نيست. (مسأله 2301) موقعى كه انسان حواله مىدهد بايد بدهكار باشد پس اگر بخواهد از كسى قرض كند، تا وقتى از او قرض نكرده بنابر احتياط واجب نمىتواند او را بكسى حواله دهد كه آنچه را بعدا قرض مىدهد از آن كس بگيرد. (مسأله 2302) حواله دهنده و طلبكار بايد مقدار حواله و جنس آنرا بدانند پس اگر مثلا ده من گندم و ده تومان پول به يك نفر بدهكار باشد و باو بگويد يكى از دو طلب خود را از فلانى بگير و آنرا معين نكند حواله درست نيست. (مسأله 2303) اگر بدهى واقعا معين باشد ولى بدهكار و طلبكار در موقع حواله دادن مقدار آن يا جنس آنرا ندانند حواله صحيح است، مثلا اگر طلب كسى را در دفتر نوشته باشد وپيش از ديدن دفتر حواله بدهد و بعد دفتر را ببيند و بطلبكار

[ 404 ]

مقدار طلبش را بگويد حواله صحيح مىباشد. (مسأله 2304) طلبكار مىتواند حواله را قبول نكند اگر چه كسى كه باو حواله شده فقير نباشد و در پرداختن حواله هم كوتاهى ننمايد. (مسأله 2305) اگر كسى كه بحواله دهنده بدهكار نيست، حواله را قبول كند پيش از پرداختن حواله نمىتواند مقدار حواله را از حواله دهنده بگيرد و اگر طلبكار طلب خود را بمقدار كمتر صلح كند كسى كه برئ بوده و حواله را قبول كرده، فقط همان مقدار را مىتواند از حواله دهنده مطالبه نمايد. (مسأله 2306) بعد از آن كه حواله درست شد، حواله دهنده و كسى كه باو حواله شده، نمىتوانند حواله را بهم بزنند، و هر گاه كسى كه باو حواله شده در موقع حواله فقير نباشد اگر چه بعدا فقير شود طلبكار نيز نمىتواند حواله را بهم بزند و همچنين است اگر موقع حواله فقير باشد و طلبكار بداند فقير است ولى اگر نداند فقير است و بعد بفهمد اگر چه در آن وقت مالدار شده باشد طلبكار مىتواند حواله را بهم بزند وطلب خود را از حواله دهنده بگيرد. (مسأله 2307) اگر بدهكار و طلبكار و كسى كه باو حواله شده يا يكى از آنان براى خود حق بهم زدن حواله را قرار دهند، مطابق قرارى كه گذاشته‌اند مىتوانند حواله را بهم بزنند. (مسأله 2308) اگر حواله دهنده خودش طلب طلبكار را بدهد چنانچه بخواهش كسى كه باو حواله شد و مديون حواله دهنده بوده داده است مىتواند چيزى را كه داده از او بگيرد، و اگر بدون خواهش و يا خواهش او اداء بنحو تبرعى باشد يا اين كه او مديون حواله دهنده نبوده نمىتواند چيزى را كه داده از او مطالبه نمايد. احكام رهن (مسأله 2309) رهن آنست كه بدهكار مقدارى از مال خود را نزد طلبكار

[ 405 ]

بگذارد كه اگر طلب او را ندهد طلبش را از آن مال بدست آورد. (مسأله 2310) در رهن لازم نيست صيغه بخوانند و همين قدر كه بدهكار مال خود را بقصد گرو بطلبكار بدهد و طلبكار بهمين قصد بگيرد رهن صحيح است. (مسأله 2311) گرو دهنده و كسى كه مال را گرو مىگيرد بايد مكلف وعاقل باشند و كسى آنها را مجبور نكرده باشد و نيز بايد گرو دهنده مفلس و سفيه نباشد و معناى مفلس و سفيه در مسأله (2262) گذشت. (مسأله 2312) انسان مالى را مىتواند گرو بگذارد كه شرعا بتواند در آن تصرف كند. و اگر مال كس ديگر را با اجازه او گرو بگذارد صحيح است. (مسأله 2313) چيزى را كه گرو مىگذارند، بايد خريد و فروش آن صحيح باشد پس اگر شراب و مانند آنرا گرو بگذارند درست نيست. (مسأله 2314) استفاده چيزى را كه گرو مىگذارند مال كسى است كه آنرا گرو گذاشته است. (مسأله 2315) طلبكار نمىتواند مالى را كه گرو گرفته، بدون اجازه بدهكار ملك كسى كند، مثلا ببخشد يا بفروشد ولى اگر آنرا ببخشد يا بفروشد بعد بدهكار اجازه نمايد اشكال ندارد. (مسأله 2316) اگر طلبكارى چيزى را كه گرو برداشته با اجازه بدهكار بفروشد پول آن هم مثل خود مال، گرو مىباشد و همچنين است در صورتى كه بىاجازه او بفروشد وبعد بدهكار امضا كند يا آن كه خود بدهكار آن چيز را با اجازه طلبكار بفروشد كه عوض آن گرو باشد و در صورتى كه بىاجازه او باشد آن چيز بگرو بودن خود باقى مىماند. (مسأله 2317) اگر موقعى كه بايد بدهى خود را بدهد طلبكار مطالبه كند و او ندهد طلبكار در صورتى كه وكالت در فروش داشته باشد مىتواند مالى را كه گرو برداشته بفروشد و طلب خود را بردارد و در صورتى كه وكالت نداشته باشد لازم

[ 406 ]

است از بدهكار اجازه بگيرد و اگر دسترسى باو نداشته بايد براى فروش آن از حاكم شرع اجازه بگيرد و در هر دو صورت اگر زيادى داشته باشد بايد زيادى را ببدهكار بدهد. (مسأله 2318) اگر بدهكار غير از خانه‌اى كه در آن نشسته و چيزهائى كه مانند اثاثيه محل احتياج او است، چيز ديگرى نداشته باشد، طلبكار نمىتواند طلب خود را از او مطالبه كند ولى اگر مالى را كه گرو گذاشته اگر چه خانه و اثاثيه باشد، طلبكار مىتواند بفروشد و طلب خود را بردارد. احكام ضامن شدن (مسأله 2319) اگر انسان بخواهد ضامن شود كه بدهى كسى را بدهد ضامن شدن او در صورتى صحيح است كه بهر لفظى اگر چه عربى نباشد يا بعملى بطلبكار بفهماند كه من ضامن شده‌ام طلب تو را بدهم و طلبكار هم رضايت خود را بفهماند، و راضى بودن بدهكار شرط نيست. (مسأله 2320) ضامن و طلبكار بايد مكلف و عاقل باشند و كسى هم آنها را مجبور نكرده باشد و نيز بايد سفيه نباشند و طلبكار هم مفلس نباشد، ولى اين شرطها در بدهكار نيست مثلا اگر كسى ضامن شود كه بدهى بچه يا ديوانه را بدهد صحيح است. (مسأله 2321) هر گاه كسيكه ضمانت مىنمايد چنين بگويد اگر بدهكار قرض تو را نداد من مىدهم باين معنى كه بالفعل عهده‌دار قرض شود كه در صورت ندادن بدهكار، از عهده بر آيد بعيد نيست ضمان صحيح باشد و طلبكار در صورت ندادن بدهكار، بتواند از ضامن مطالبه نمايد. (مسأله 2322) اگر كسى بخواهد از ديگرى قرض كند و شخصى بقرض دهنده بگويد كه من ضامن قرض هستم بعيد نيست در صورتى كه قرض گيرنده اداء نكند بعيد نيست طلبكار بتواند از ضامن مطالبه كند.

[ 407 ]

(مسأله 2323) در صورتى انسان مىتواند ضامن شود كه طلبكار و بدهكار و جنس بدهى همه در واقع و نفس الامر معين باشد. پس اگر دو نفر از كسى طلبكار باشند و انسان بگويد من ضامن هستم كه طلب يكى از شماها را بدهم، چون معين نكرده كه طلب كدام را مىدهد، ضامن شدن او باطل است. و نيز اگر كسى از دو نفر طلبكار باشد و انسان بگويد من ضامن هستم كه بدهى يكى از آن دو نفر را بتو بدهم، چون معين نكرده كه بدهى كدام را مىدهد، ضامن شدن او باطل مىباشد. و همچنين اگر كسى از ديگرى مثلا ده من گندم و ده تومان پول طلبكار باشد و انسان بگويد من ضامن يكى از دو طلب تو هستم و معين نكند كه ضامن گندم است، يا ضامن پول صحيح نيست. (مسأله 2324) اگر طلبكار طلب خود را بضامن ببخشد، ضامن نمىتواند از بدهكار چيزى بگيرد و اگر مقدارى از آن را ببخشد نمىتواند آن مقدار را مطالبه نمايد. (مسأله 2325) اگر انسان ضامن شود كه بدهى كسى را بدهد، نمىتواند از ضامن شدن خود برگردد. (مسأله 2326) ضامن و طلبكار - بنابر احتياط (واجب) - نمىتوانند شرط كنند كه هر وقت بخواهند ضامن بودن ضامن را بهم بزنند. (مسأله 2327) هر گاه انسان در موقع ضامن شدن بتواند طلب طلبكار را بدهد اگر چه بعد فقير شود، طلبكار نمىتواند ضامن بودن او را بهم زند و طلب خود را از بدهكار اول مطالبه نمايد و همچنين است اگر در آن موقع نتواند طلب او را بدهد ولى طلبكار بداند و به ضامن شدن او راضى شود. (مسأله 2328) اگر انسان در موقعى كه ضامن مىشود نتواند طلب طلبكار را بدهد و طلبكار عدم توانائى او را نمىدانسته بخواهد ضامن بودن او را بهم بزند، اشكال ندارد. ولى در صورتيكه ضامن پيش از اين كه طلبكار ملتفت شود قدرت پيدا كرده باشد بهمزدن جايز نيست.

[ 408 ]

(مسأله 2329) اگر كسى بدون اجازه بدهكار ضامن شود كه بدهى او را بدهد، نمىتواند چيزى از او بگيرد. (مسأله 2330) اگر كسى با اجازه بدهكار ضامن شود كه بدهى او را بدهد، مىتواند مقدارى را كه ضامن شده پس از دادن از او مطالبه نمايد ولى اگر بجاى جنسى كه بدهكار بوده جنس ديگرى بطلبكار او بدهد، نمىتواند چيزى را كه داده از او مطالبه نمايد، مثلا اگر ده من گندم بدهكار باشد وضامن ده من برنج بدهد، نمىتواند برنج را از او مطالبه نمايد ولى ظاهر آنست كه ده من گندم را مىتواند مطالبه كند، اما اگر خودش راضى شود كه برنج بدهد اشكال ندارد. احكام كفالت (مسأله 2331) كفالت آنست كه انسان متعهد شود كه هر وقت طلبكار بدهكار را خواست، بدست او بدهد و بكسى كه اين طور متعهد مىشود كفيل مىگويند. (مسأله 2332) كفالت در صورتى صحيح است كه كفيل بهر لفظى اگر چه عربى نباشد يا بعملى بطلبكار بفهماند كه من متعهدم هر وقت بدهكار خود را بخواهى بدست تو بدهم و طلبكار هم قبول نمايد. (مسأله 2333) كفيل بايد مكلف و عاقل باشد و او را در كفالت مجبور نكرده باشند و بتواند كسى را كه كفيل او شده حاضر نمايد. (مسأله 2334) يكى از پنج چيز، كفالت را بهم ميزند: (اول) كفيل، بدهكار را به دست طلبكار بدهد. (دوم) طلب طلبكار داده شود. (سوم) طلبكار از طلب خود بگذرد. (چهارم) بدهكار بميرد. (پنجم) طلبكار كفيل را از كفالت آزاد كند.

[ 409 ]

(مسأله 2335) اگر كسى بزور بدهكار را از دست طلبكار رها كند چنانچه طلبكار دسترسى باو نداشته باشد، كسى كه بدهكار را رها كرده، بايد او را بدست طلبكار بدهد. احكام وديعه (امانت) (مسأله 2336) اگر انسان مال خود را بكسى بدهد و بگويد نزد تو امانت باشد و او هم قبول كند، يا بدون اين كه حرفى بزنند صاحب مال بفهماند كه مال را براى نگهدارى باو مىدهد و او هم بقصد نگهدارى كردن بگيرد، بايد باحكام وديعه و امانت دارى كه بعدا گفته مىشود عمل نمايد. (مسأله 2337) امانت‌دار و كسى كه مال را امانت مىگذارد بايد هر دو عاقل باشند، پس اگر انسان مالى را پيش ديوانه امانت بگذارد، يا ديوانه مالى را پيش كسى امانت بگذارد صحيح نيست. ولى جائز است بچه مميز با اذن ولى مالش را نزد كسى امانت بگذارد و همچنين جائز است مال ديگرى را با اذنش نزد كسى امانت بگذارد و امانت گذاشتن نزد بچه مميز عيبى ندارد اگر چه ولى اجازه نداده باشد. (مسأله 2338) اگر از بچه‌اى چيزى را بدون اذن صاحبش بطور امانت قبول كند، بايد آنرا بصاحبش بدهد و اگر آن چيز مال خود بچه است و ولى در امانت گذاشتن بچه اجازه نداده باشد لازم است آن مال را بولى او برساند و چنانچه در رساندن مال بآنان كوتاهى كند و تلف شود، بايد عوض آنرا بدهد. و همچنين است حال اگر امانت گذار ديوانه باشد. (مسأله 2339) كسى كه نمىتواند امانت را نگهدارى نمايد، در صورتى كه امانت گذار ملتفت حال او نباشد بنابر احتياط واجب بايد قبول نكند. (مسأله 2340) اگر انسان بصاحب مال بفهماند كه براى نگهدارى مال او حاضر

[ 410 ]

نيست چنانچه او مال را بگذارد و برود وآن مال تلف شود، كسى كه امانت را قبول نكرده ضامن نيست، ولى احتياط مستحب آنست كه اگر ممكن باشد آن را نگهدارى نمايد. (مسأله 2341) كسى كه چيزى را امانت مىگذارد، هر وقت بخواهد مىتواند آنرا پس بگيرد و كسى هم كه امانت را قبول مىكند، هر وقت بخواهد مىتواند آن را بصاحبش برگرداند. (مسأله 2342) اگر انسان از نگهدارى امانت منصرف شود و وديعه را بهم بزند، بايد هر چه زودتر مال را بصاحب آن يا وكيل يا ولى صاحبش برساند يا بآنان خبر دهد كه بنگهدارى حاضر نيست و اگر بدون عذر، مال را بآنان نرساند و خبر ندهد، چنانچه مال تلف شود، بايد عوض آنرا بدهد. (مسأله 2343) كسى كه امانت را قبول مىكند، اگر براى آن، جاى مناسبى ندارد، بايد جاى مناسب تهيه نمايد و طورى آنرا نگهدارى كند كه مردم نگويند در نگهدارى آن كوتاهى نموده است و اگر در جائى كه مناسب نيست بگذارد و تلف شود، بايد عوض آنرا بدهد. (مسأله 2344) كسى كه امانت را قبول مىكند، اگر در نگهدارى آن كوتاهى نكند و تعدى - يعنى زياده‌روى - هم ننمايد و اتفاقا آن مال تلف شود ضامن نيست ولى اگر آنرا در جائى بگذارد كه مأمون از آن نباشد كه ظالمى بفهمد و آنرا ببرد، چنانچه تلف شود، بايد عوض آنرا بصاحبش بدهد. (مسأله 2345) اگر صاحب مال براى نگهدارى مال خود جائى را معين كند و بكسى كه امانت را قبول كرده بگويد كه بايد مال را در اينجا حفظ كنى و اگر احتمال هم بدهى كه از بين برود، نبايد آنرا بجاى ديگر ببرى نمىتواند آنرا بجاى ديگر ببرد واگر بجاى ديگر ببرد وتلف شود ضامن است. (مسأله 2346) اگر صاحب مال براى نگهدارى مال خود جائى را معين كند، و كسى كه امانت را قبول كرده بداند آن محل در نظر صاحب مال خصوصيتى

[ 411 ]

نداشته بلكه يكى از موارد حفظ آن بوده، مىتواند آنرا بجاى ديگرى كه مال در آنجا محفوظتر يا مثل محل اولى است ببرد و چنانچه مال در آنجا تلف شود ضامن نيست. (مسأله 2347) اگر صاحب مال ديوانه شود كسى كه امانت را قبول كرده بايد فورا امانت را بولى او برساند و يا بولى او خبر دهد و اگر بدون عذر شرعى مال را بولى او ندهد و از خبر دادن هم كوتاهى كند و مال تلف شود بايد عوض آنرا بدهد. (مسأله 2348) اگر صاحب مال بميرد امانت‌دار بايد مال را بوارث او برساند يا بوارث او خبر دهد و چنانچه مال را بوارث او ندهد واز خبر دادن هم كوتاهى كند و مال تلف شود ضامن است، ولى اگر براى آن كه مىخواهد بفهمد كسى كه مىگويد من وارث ميتم راست مىگويد يا نه يا ميت وارث ديگرى دارد يا نه، مال را ندهد و از خبر دادن هم كوتاهى كند و مال تلف شود ضامن نيست. (مسأله 2349) اگر صاحب مال بميرد و چند وارث داشته باشد، كسى كه امانت را قبول كرده بايد مال را بهمه ورثه بدهد، يا بكسى بدهد كه همه آنان گرفتن مال را باو واگذار كرده‌اند. پس اگر بدون اجازه ديگران تمام مال را بيكى از ورثه بدهد ضامن سهم ديگران است. (مسأله 2350) اگر كسى كه امانت را قبول كرده بميرد، يا ديوانه شود، وارث يا ولى او بايد هر چه زودتر بصاحب مال اطلاع دهد يا امانت را باو برساند. (مسأله 2351) اگر امانت دار نشانه‌هاى مرگ را در خود ببيند، چنانچه ممكن است، بايد امانت را بصاحب آن يا وكيل او برساند و اگر ممكن نيست بايد آنرا بحاكم شرع بدهد و چنانچه بحاكم شرع دسترسى ندارد، در صورتيكه وارث او امين است و از امانت اطلاع دارد، لازم نيست وصيت كند وگرنه بايد وصيت كند و شاهد بگيرد و بوصى و شاهد اسم صاحب مال و جنس و خصوصيات مال و محل آن را بگويد.

[ 412 ]

(مسأله 2352) اگر امانت‌دار نشانه‌هاى مرگ را در خود ببيند وبوظيفه‌اى كه در مسأله پيش گفته شد عمل نكند چنانچه آن امانت از بين برود، بايد عوضش را بدهد، اگر چه در نگهدارى آن كوتاهى نكرده باشد و مرض او خوب شود يا بعد از مدتى پشيمان شود و وصيت كند. احكام عاريه (مسأله 2353) عاريه آنست كه انسان مال خود را بديگرى بدهد كه از آن استفاده كند و در عوض، چيزى از او نگيرد. (مسأله 2354) لازم نيست در عاريه صيغه بخوانند، و اگر مثلا لباس را بقصد عاريه بكسى بدهد و او هم بهمين قصد بگيرد عاريه صحيح است. (مسأله 2355) عاريه دادن چيز غصبى و چيزى كه مال انسان است ولى منفعت آنرا بديگرى واگذار كرده مثلا آنرا اجاره داده در صورتى صحيح است كه مالك چيز غصبى يا كسى كه آن چيز را اجاره كرده بعاريه دادن راضى باشد. (مسأله 2356) چيزى را كه منفعتش مال انسان است مثلا آنرا اجاره كرده مىتواند عاريه بدهد ولى اگر در اجاره شرط كرده باشند كه خودش از آن استفاده كند، نمىتواند آنرا بديگرى عاريه دهد. (مسأله 2357) اگر ديوانه و بچه و مفلس و سفيه مال خود را عاريه بدهند صحيح نيست اما اگر ولى در صورتيكه مصلحت بداند مال كسى را كه بر او ولايت دارد عاريه دهد اشكال ندارد، و هم چنين است اگر خود بچه با اجازه ولى مال خود را عاريه دهد. (مسأله 2358) اگر در نگهدارى چيزى كه عاريه كرده كوتاهى نكند و در استفاده از آن زياده‌روى هم ننمايد و اتفاقا آن چيز تلف شود ضامن نيست، ولى

[ 413 ]

چنانچه شرط كنند كه اگر تلف شود عاريه كننده ضامن باشد يا چيزى را كه عاريه كرده طلا ونقره باشد بايد عوض آنرا بدهد. (مسأله 2359) اگر طلا و نقره را عاريه نمايد و شرط كند كه اگر تلف شود ضامن نباشد، چنانچه تلف شود ضامن نيست. (مسأله 2360) اگر عاريه دهنده بميرد، عاريه گيرنده بايد چيزى را كه عاريه كرده بورثه او بدهد. (مسأله 2361) اگر عاريه دهنده طورى شود كه شرعا نتواند در مال خود تصرف كند مثلا ديوانه شود، عاريه كننده بايد مالى را كه عاريه كرده بولى او بدهد. (مسأله 2362) كسى كه چيزى را عاريه داده هر وقت بخواهد مىتواند آن را پس بگيرد و كسى هم كه عاريه كرده هر وقت بخواهد مىتواند آنرا پس دهد. (مسأله 2363) عاريه دادن چيزى كه استفاده حلال ندارد مثل آلات لهو و قمار باطل است و اما عاريه دادن چيزيكه منفعت حلال دارد مثل عاريه دادن ظرف طلا و نقره بجهت زينت نمودن جائز است. (مسأله 2364) عاريه دادن گوسفند براى استفاده از شير و پشم آن و عاريه دادن حيوان نر براى كشيدن بر ماده صحيح است. (مسأله 2365) اگر چيزى را كه عاريه كرده بمالك يا وكيل يا ولى او بدهد، و بعد آن چيز تلف شود، عاريه كننده ضامن نيست. ولى اگر بدون اجازه صاحب مال، يا وكيل، يا ولى او آنرا بجائى ببرد كه صاحبش معمولا بآنجا مىبرده مثلا اسب را در اصطبلى كه صاحبش براى آن درست كرده ببندد و بعد تلف شود، يا كسى آنرا تلف كند ضامن است. (مسأله 2366) اگر چيز نجس را براى كارى كه شرط آن پاكى است عاريه

[ 414 ]

دهد، مثلا ظرف نجس را عاريه دهد كه در آن غذا بخورند، بايد نجس بودن آنرا بكسى كه عاريه مىكند بگويد و اما اگر لباس نجس را براى نماز خواندن عاريه دهد لازم نيست نجس بودنش را اطلاع دهد. (مسأله 2367) چيزى را كه عاريه كرده بدون اجازه صاحب آن نمىتواند بديگرى اجاره، يا عاريه دهد. (مسأله 2368) اگر چيزى را كه عاريه كرده با اجازه صاحب آن بديگرى عاريه دهد چنانچه كسى كه اول آن چيز را عاريه كرده بميرد يا ديوانه شود عاريه دومى باطل نمىشود. (مسأله 2369) اگر بداند مالى را كه عاريه كرده غصبى است، بايد آنرا بصاحبش برساند و نمىتواند بعاريه دهنده بدهد. (مسأله 2370) اگر مالى را كه مىداند غصبى است عاريه كند و از آن استفاده‌اى ببرد و در دست او از بين برود، مالك مىتواند عوض مال و عوض استفاده‌اى را كه عاريه كننده برده از او يا از كسى كه مال را غصب كرده مطالبه كند و اگر از عاريه كننده بگيرد، او نمىتواند چيزى را كه بمالك مىدهد از عاريه دهنده مطالبه نمايد. (مسأله 2371) اگر نداند مالى را كه عاريه كرده غصبى است و در دست او از بين برود، چنانچه صاحب مال عوض آنرا از او بگيرد او هم مىتواند آنچه را كه بصاحب مال داده از عاريه دهنده مطالبه نمايد ولى اگر چيزى را كه عاريه كرده طلا و نقره باشد، يا عاريه دهنده با او شرط كرده باشد كه اگر آن چيز از بين برود عوضش را بدهد، نمىتواند عوض آن را كه بصاحب مال مىدهد از عاريه دهنده مطالبه نمايد. احكام نكاح (ازدواج) بواسطه عقد ازدواج، زن بمرد حلال مىشود و آن بر دو قسم است: دائم و غير

[ 415 ]

دائم (ازدواج موقت). عقد دائم آنست كه مدت زناشوئى در آن معين نشود و هميشگى باشد و زنى را كه باين قسم عقد مىكنند دائمه گويند وعقد غير دائم آنست كه مدت زناشوئى در آن معين شود، مثلا زن را بمدت يك ساعت يا يك روز يا يك ماه يا يك سال يا بيشتر عقد نمايند ولى بنا بر احتياط (واجب) مدت بايد از عمر زن و شوهر زيادتر نباشد و زنى را كه باين قسم عقد كنند متعه و صيغه مىنامند. احكام عقد (مسأله 2372) در زناشوئى چه دائم و چه غير دائم بايد صيغه خوانده شود و تنها راضى بودن زن و مرد كافى نيست و صيغه عقد را يا خود زن ومرد مىخوانند يا ديگرى را وكيل مىكنند كه از طرف آنان بخواند. (مسأله 2373) وكيل لازم نيست مرد باشد، زن هم مىتواند براى خواندن صيغه عقد از طرف ديگرى وكيل شود. (مسأله 2374) زن و مرد تا يقين نكنند كه وكيل آنها صيغه را خوانده است نمىتوانند بيكديگر نگاه محرمانه نمايند و گمان باين كه وكيل صيغه را خوانده است كفايت نمىكند ولى اگر وكيل بگويد صيغه را خوانده‌ام كافى است. (مسأله 2375) اگر زنى كسى را وكيل كند كه مثلا ده روزه او را بعقد مردى در آورد و ابتداى ده روز را معين نكند آن وكيل مىتواند هر وقت كه بخواهد او را ده روزه بعقد آن مرد در آورد ولى اگر معلوم باشد كه زن روز يا ساعت معينى را قصد كرده، بايد صيغه را مطابق قصد او بخواند. (مسأله 2376) يك نفر مىتواند براى خواندن صيغه عقد دائم يا غير دائم از طرف دو نفر وكيل شود و نيز انسان مىتواند از طرف زن وكيل شود واو را براى خود بطور دائم يا غير دائم عقد كند ولى احتياط مستحب آنست كه عقد را دو نفر بخوانند.

[ 416 ]

دستور خواندن عقد (مسأله 2377) اگر صيغه عقد دائم را خود زن و مرد بخوانند و اول زن بگويد (زوجتك نفسى على الصداق المعلوم) يعنى خود را زن تو نمودم بمهرى كه معين شده پس از آن بدون فاصله مرد بگويد (قبلت التزويج) يعنى قبول كردم ازدواج را عقد صحيح است و اگر ديگرى را وكيل كنند كه از طرف آنها صيغه عقد را بخواند چنانچه مثلا اسم مرد (احمد) و اسم زن (فاطمه) باشد ووكيل زن بگويد (زوجت موكلك احمد موكلتى فاطمة على الصداق المعلوم) سپس بدون فاصله وكيل مرد بگويد (قبلت التزويج لموكلى احمد على الصداق المعلوم) صحيح مىباشد و بنابر احتياط واجب بايد لفظى كه مرد مىگويد با لفظى كه زن مىگويد مطابق باشد مثلا اگر زن (زوجت) مىگويد مرد هم (قبلت التزويج) بگويد. (مسأله 2378) اگر خود زن و مرد بخواهند صيغه عقد غير دائم را بخوانند بعد از آن كه مدت و مهر را معين كردند، چنانچه زن بگويد (زوجتك نفسي في المدة المعلومة على المهر المعلوم) بعد بدون فاصله مرد بگويد (قبلت) صحيح است. و اگر ديگرى را وكيل كنند و اول وكيل زن بوكيل مرد بگويد (متعت موكلتي في المدة المعلومة على المهر المعلوم) پس بدون فاصله وكيل مرد بگويد (قبلت لموكلي هكذا) صحيح مىباشد. شرط عقد (مسأله 2379) عقد ازدواج چند شرط دارد. (اول) آن كه بنابر احتياط (واجب) بعربى صحيح خوانده شود. و اگر خود مرد و زن نتوانند صيغه را بعربى صحيح بخوانند، چنانچه ممكن باشد، احتياط واجب آنست كه كسى را كه مىتواند بعربى صحيح بخواند وكيل كنند و اگر ممكن نباشد خودشان مىتوانند بغير عربى بخوانند، اما بايد لفظى بگويند كه معنى زوجت و قبلت را بفهماند.

[ 417 ]

(دوم) مرد و زن، يا وكيل آنها كه صيغه را مىخوانند قصد انشاء داشته باشند يعنى اگر خود مرد وزن صيغه را مىخوانند، زن بگفتن (زوجتك نفسي) قصدش اين باشد كه خود را زن او قرار دهد و مرد بگفتن (قبلت التزويج) زن بودن او را براى خود قبول بنمايد. و اگر وكيل مرد و زن صيغه را مىخوانند بگفتن (زوجت وقبلت) قصدشان اين باشد كه مرد و زنى كه آنان را وكيل كرده‌اند زن و شوهر شوند. (سوم) كسى كه صيغه را مىخواند بنابر احتياط (واجب) بالغ و عاقل باشد، چه براى خودش بخواند، يا از طرف ديگرى وكيل شده باشد. (چهارم) اگر وكيل زن و شوهر يا ولى آنها صيغه را مىخوانند در موقع عقد، زن و شوهر را معين كنند مثلا اسم آنها را ببرند يا بآنها اشاره نمايند. پس كسى كه چند دختر دارد، اگر بمردى بگويد (زوجتك احدى بناتي) يعنى زن تو نمودم يكى از دخترانم را و او بگويد (قبلت) يعنى قبول كردم، چون در موقع عقد دختر را معين نكرده‌اند عقد باطل است. (پنجم) زن ومرد به ازدواج راضى باشند ولى اگر زن ظاهرا با كراهت اذن دهد و معلوم باشد قلبا راضى است عقد صحيح است. (مسأله 2380) اگر در عقد يك حرف غلط خوانده شود كه معنى آنرا عوض كند عقد باطل است. (مسأله 2381) كسى كه دستور زبان عربى را نمىداند، اگر قرائتش صحيح باشد ومعناى هر كلمه از عقد را جداگانه بداند و از هر لفظى معناى آنرا قصد نمايد مىتواند عقد را بخواند. (مسأله 2382) اگر زنى را براى مردى بدون اجازه آنان عقد كنند و بعدا زن و مرد آن عقد را اجازه نمايند عقد صحيح است. (مسأله 2383) اگر زن و مرد يا يكى از آن دو را بازدواج مجبور نمايند و

[ 418 ]

بعد از خواندن عقد اجازه نمايند، عقد صحيح است وبهتر آنست كه دوباره عقد را بخوانند. (مسأله 2384) پدر و جد پدرى مىتوانند براى فرزند پسر يا دختر نا بالغ يا ديوانه خود كه با حال ديوانگى بالغ شده است ازدواج كنند، و بعد از آن كه آن طفل بالغ شد، يا ديوانه عاقل گرديد، اگر ازدواجى كه براى او كرده‌اند مفسده‌اى نداشته، نمىتواند آنرا بهم بزند و اگر مفسده‌اى داشته، مىتواند آن را امضا يا رد نمايد ولى در صورتى كه دختر و پسر نا بالغ را پدرانشان بيكديگر تزويج كنند چنانچه پس از بلوغشان اجازه نكنند احتياط (واجب) بطلاق ترك نشود. (مسأله 2385) دخترى كه بحد بلوغ رسيده ورشيده است يعنى مصلحت خود را تشخيص مىدهد، اگر بخواهد شوهر كند، چنانچه باكره باشد بايد از پدر يا جد پدرى خود اجازه بگيرد. و اجازه مادر و برادر لازم نيست و پدر نيز مىتواند با رعايت مصلحت دختر او را شوهر دهد. (مسأله 2386) اگر دختر باكره نباشد يا اين كه باكره باشد ولى اجازه گرفتن از پدر و جد پدرى بجهت غائب بودن يا غير آن ممكن نباشد، و دختر حاجت بشوهر كردن داشته باشد اجازه پدر و جد لازم نيست. (مسأله 2387) اگر پدر، يا جد پدرى براى پسر نا بالغ خود زن بگيرد پسر بايد بعد از بالغ شدن خرج آن زن را بدهد. (مسأله 2388) اگر پدر، يا جد پدرى براى پسر نا بالغ خود زن بگيرد چنانچه پسر در موقع عقد مالى داشته، مديون مهر زن است و اگر در موقع عقد مالى نداشته پدر يا جد او بايد مهر زن را بدهد. عيبهائى كه بواسطه آنها مىشود عقد را بهم زد (مسأله 2389) اگر مرد بعد از عقد بفهمد كه زن يكى از اين هفت عيب را

[ 419 ]

دارد مىتواند عقد را بهم بزند: (اول) ديوانگى. (دوم) مرض خوره. (سوم) مرض برص. (چهارم) كورى. (پنجم) زمين‌گير بودن و در حكم او است شلى كه شل بودنش واضح باشد. (ششم) افضاء يعنى راه بول و حيض يا راه حيض و غائط او يكى شده باشد. (هفتم) آن كه گوشت يا استخوانى در فرج او باشد كه مانع نزديكى شود. (مسأله 2390) اگر زن بعد از عقد بفهمد كه شوهر او پيش از عقد ديوانه بوده است يا آن كه بعد از عقد چه پيش از نزديكى يا بعد از آن ديوانه شود يا آلت مردى نداشته، يا بعد از عقد پيش از نزديكى بريده شود يا مرضى دارد كه نمىتواند وطى و نزديكى نمايد، هر چند آن مرض بعد از عقد و پيش از نزديكى عارض شده باشد در تمام اين صور بى طلاق مىتواند عقد را بهم بزند، ولى در صورتى كه شوهر نتواند نزديكى نمايد لازم‌است زن بحاكم شرع يا وكيلش رجوع نمايد و او بشوهر يك سال مهلت مىدهد و چنانچه نتوانست با آن زن يا زنى ديگر نزديكى نمايد زن پس از آن مىتواند عقد را بهم بزند. و اگر آلت مردى بعد از نزديكى بريده شود فسخ عقد از طرف زن اثرى ندارد و احتياط مستحب اين است كه شوهر او را طلاق دهد. (مسأله 2391) اگر زن بعد از عقد بفهمد كه تخمهاى شوهرش را كشيده‌اند در صورتى كه امر را بر آن زن مشتبه كرده باشند مىتواند عقد را بهم بزند و در غير اين فرض اشتباه اندازى احتياط ترك نشود. (مسأله 2392) اگر بواسطه آن كه مرد نمىتواند وطى و نزديكى كند زن عقد را بهم بزند، شوهر بايد نصف مهر را بددد. ولى اگر بواسطه يكى از عيبهاى ديگرى كه گفته شد، مرد يا زن عقد را بهم بزند، چنانچه مرد با زن نزديكى نكرده باشد چيزى بر او نيست و اگر نزديكى كرده، بايد تمام مهر را بدهد.

[ 420 ]

عده‌اى از زنها كه ازدواج با آنان حرام است (مسأله 2393) ازدواج با زنهائى كه مثل مادر و خواهر و مادر زن با انسان محرم هستند حرام است. (مسأله 2394) اگر كسى زنى را براى خود عقد نمايد، اگر چه با او نزديكى نكند، مادر و مادر مادر آن زن و مادر پدر او هر چه بالا روند، بآن مرد محرم مىشوند. (مسأله 2395) اگر زنى را عقد كند و با او نزديكى نمايد، دختر و نوه دخترى و پسرى آن زن هر چه پائين روند، چه در وقت عقد باشند يا بعدا بدنيا بيايند، به آن مرد محرم مىشوند. (مسأله 2396) اگر با زنى كه براى خود عقد كرده نزديكى نكرده باشد، تا وقتى كه آن زن در عقد او است - بنابر احتياط واجب - با دختر او ازدواج نكند. (مسأله 2397) عمه و خاله پدر، و عمه و خاله پدر پدر، و عمه و خاله مادر، و عمه و خاله مادر مادر هر چه بالا روند بانسان محرمند. (مسأله 2398) پدر و جد شوهر، هر چه بالا روند و پسر و نوه پسرى و دخترى او هر چه پائين آيند چه در موقع عقد باشند، يا بعدا به دنيا بيايند به زن او محرم هستند. (مسأله 2399) اگر زنى را براى خود عقد كند، دائمه باشد يا صيغه تا وقتى كه آن زن در عقد او است نمىتواند با خواهر آن زن ازدواج نمايد. (مسأله 2400) اگر زن خود را بترتيبى كه در كتاب طلاق گفته مىشود طلاق رجعى دهد در بين عده نمىتواند خواهر او را عقد نمايد ولى در عده طلاق بائن مىتواند با خواهر او ازدواج نمايد و در عده متعه احتياط واجب آنست كه ازدواج نكند. (مسأله 2401) انسان نمىتواند بدون اجازه زن خود با خواهر زاده و برادرزاده

[ 421 ]

او ازدواج كند ولى اگر بدون اجازه زنش آنان را عقد نمايد وبعدا زن اجازه نمايد اشكال ندارد. (مسأله 2402) اگر زن بفهمد شوهرش برادرزاده يا خواهرزاده او را عقد كرده و حرفى نزند، چنانچه بعدا رضايت ندهد عقد آنان باطل است. (مسأله 2403) اگر انسان پيش از آن كه دختر خاله خود را بگيرد با مادر آن زنا كند، ديگر نمىتواند با آن ازدواج نمايد، و بنابر احتياط واجب دختر عمه نيز اين حكم را دارد. (مسأله 2404) اگر با دختر عمه يا دختر خاله خود ازدواج نمايد و پيش از آن كه با آنان نزديكى كند با مادرشان زنا نمايد احتياط مستحب آنست كه از ايشان بطلاق دادن جدا شود. و اما اگر زنا كردن با مادرشان پس از نزديكى با خودشان باشد موجب جدائى آنها نمىشود. (مسأله 2405) اگر با زنى غير از عمه و خاله خود زنا كند، اولى آنست كه با دختر او ازدواج نكند، بلكه اگر زنى را عقد نمايد و پيش از آن كه با او نزديكى كند با مادر او زنا كند بهتر آنست كه از آن زن جدا شود ولى اگر با او نزديكى كند و بعد با مادر او زنا نمايد بلا شك لازم نيست از آن زن جدا شود. (مسأله 2406) زن مسلمان نمىتواند بعقد كافر در آيد، مرد مسلمان هم نمىتواند با زنهاى كافره غير اهل كتاب ازدواج كند، ولى صيغه كردن زنهاى اهل كتاب مانند يهود و نصارى مانعى ندارد، وبنابر احتياط استحبابى عقد دائمى با آنها ننمايد و بعضى از فرق از قبيل خوارج و غلات و نواصب كه خود را مسلمان مىدانند در حكم كفارند، و مرد و زن مسلمان نمىتوانند با آنها بطور دائم يا انقطاع ازدواج نمايند. (مسأله 2407) اگر با زنى كه در عده طلاق رجعى است زنا كند آن زن - بنابر اظهر بر او حرام نمىشود و اگر با زنى كه در عده متعه، يا طلاق بائن، يا عده وفات است زنا كند بعدا مىتواند او را عقد نمايد، اگر چه احتياط مستحب آنست كه با او

[ 422 ]

ازدواج نكند و معناى طلاق رجعى و طلاق بائن و عده متعه وعده وفات در احكام طلاق گفته خواهد شد. (مسأله 2408) اگر با زن بىشوهرى كه در عده نيست زنا كند، بعدا مىتواند آن زن را براى خود عقد نمايد ولى احتياط واجب آنست كه صبر كند تا آن زن حيض ببيند بعد او را عقد نمايد و اگر ديگرى بخواهد آن زن را عقد كند. اين احتياط مستحب است. (مسأله 2409) اگر زنى را كه در عده ديگرى است براى خود عقد كند، چنانچه مرد و زن، يا يكى از آنان بدانند كه عده زن تمام نشده و بدانند عقد كردن زن در عده حرام است آن زن بر او حرام أبدى مىشود، اگر چه مرد بعد از عقد با آن زن نزديكى نكرده باشد. (مسأله 2410) اگر زنى را كه در عده ديگرى است براى خود عقد كند، و با او نزديكى كند، آن زن بر او حرام أبدى مىشود اگر چه نمىدانسته كه آن زن در عده است يا نمىدانسته كه عقد زن در عده حرام است. (مسأله 2411) اگر انسان بداند زنى شوهر دارد و ازدواج با او حرام است و با او ازدواج كند، بايد از او جدا شود و بعدا هم نبايد او را براى خود عقد كند. و همچنين است اگر نداند كه آن زن شوهر دارد ولى بعد از ازدواج با او نزديكى كرده باشد. (مسأله 2412) زن شوهردار اگر زنا كند بر مرد زنا كننده بنابر اظهر حرام ابدى نمىشود و نيز بر شوهر خود حرام نمىشود و چنانچه توبه نكند و بر عمل خود باقى باشد، بهتر است كه شوهر، او را طلاق دهد ولى بايد مهرش را بدهد. (مسأله 2413) زنى را كه طلاق داده‌اند و زنى كه صيغه بوده و شوهرش مدت او را بخشيده يا مدتش تمام شده، چنانچه بعد از مدتى شوهر كند و بعد شك كند كه موقع عقد شوهر دوم عده شوهر اول تمام بوده يا نه، بشك خود اعتنا نكند.

[ 423 ]

(مسأله 2414) مادر و خواهر و دختر پسرى كه لواط داده بنابر احتياط بر لواط كننده - در صورتيكه بالغ بوده - حرام است ولى اگر گمان كند كه دخول شده، يا شك كند كه دخول شده يا نه، بر او حرام نمىشوند. (مسأله 2415) اگر با مادر يا خواهر يا دختر كسى ازدواج نمايد وبعد از ازدواج با آن كس لواط كند، آنها بر او حرام نمىشوند مگر اين كه آن ازدواج بطلاق يا مانند آن در زمان لواط بهم بخورد و لواط كننده بخواهد دوباره با آنها ازدواج كند و در اين صورت احتياط واجب آنست كه با آنها ازدواج ننمايد. (مسأله 2416) اگر كسى در حال احرام كه يكى از كارهاى عمره يا حج است با زنى ازدواج نمايد عقد او باطل است و چنانچه مىدانسته كه زن گرفتن بر او حرام است، ديگر نمىتواند آن زن را عقد كند. (مسأله 2417) اگر زنى كه در حال احرام است با مردى كه در حال احرام نيست ازدواج كند، عقد او باطل است و اگر زن مىدانسته كه ازدواج كردن در حال احرام حرام است واجب است كه بعدا با آن مرد ازدواج نكند. (مسأله 2418) اگر مرد طواف نساء را كه يكى از كارهاى حج است بجا نياورد، زنش و زنان ديگر بر او حرام مىشوند ولى نكاح با زنش باطل نمىشود و نيز اگر زن طواف نساء نكند شوهرش ومردان ديگر بر او حرام مىشوند ولى اگر بعدا طواف نساء را انجام دهند حلال مىشوند. (مسأله 2419) اگر كسى دختر نا بالغى را براى خود عقد كند وپيش از آن كه نه سال دختر تمام شود، با او نزديكى كند، اظهر آنست كه بعد از بلوغ دختر نزديكى با اوحرام نيست ولى احوط (مستحب) آنست كه او را طلاق دهد. (مسأله 2420) زنى را كه سه مرتبه طلاق داده‌اند بر شوهرش حرام مىشود ولى اگر با شرائطى كه در احكام طلاق گفته مىشود با مرد ديگرى ازدواج كند، بعد از مرگ يا طلاق شوهر دوم و گذشتن مقدار عده او، شوهر اول مىتواند دوباره او را براى خود عقد نمايد.

[ 424 ]

احكام عقد دائم (مسأله 2421) زنى كه عقد دائمى شده احتياط (واجب) در آنست كه بدون اجازه شوهر براى كارهاى جزئى نيز از خانه بيرون نرود هر چند با حق شوهر منافات نداشته باشد و بايد خود را براى هر لذتى كه او مىخواهد تسليم نمايد و بدون عذر شرعى از نزديكى كردن او جلوگيرى نكند تهيه غذا و لباس و منزل او بر شوهر واجب است و اگر تهيه نكند چه توانائى داشته باشد يا نداشته باشد مديون زن است. (مسأله 2422) اگر زن در كارهائى كه در مسأله پيش گفته شد اطاعت شوهر را نكند حق همخوابى ندارد و گناهكار است. و مشهور فرموده‌اند كه حق غذا و لباس و منزل نيز ندارد. ولى اين حكم مادامى كه زن نزد شوهر است محل اشكال (احتياط واجب حق نفقه ساقط نمىشود) است. واما مهر او بدون اشكال از بين نمىرود. (مسأله 2423) مرد حق ندارد زن خود را بخدمت خانه مجبور كند مگر آن كه در عقد نكاح شرط كند. (مسأله 2424) مخارج سفر زن اگر بيشتر از مخارج وطن باشد با شوهر نيست ولى اگر شوهر مايل باشد كه زن را سفر ببرد، بايد خرج سفر او را بدهد. (مسأله 2425) زنى كه خرج او بر عهده شوهر است وشوهر خرج او را نمىدهد مىتواند خرجى خود را بدون اجازه از مال او بردارد، و اگر ممكن نيست چنانچه ناچار باشد كه معاش خود را تهيه كند در موقعى كه مشغول تهيه معاش است اطاعت شوهر بر او واجب نيست. (مسأله 2426) مرد اگر دو زن داشته باشد ونزد يكى از آنها يك شب بماند واجبست نزد ديگرى نيز يك شب در ضمن چهار شب بماند مگر آن كه زن از حق خود صرف نظر كند و در غير اين صورت ماندن مرد واجب نيست بلى لازم است او را بطور كلى متاركه ننمايد و اولى و احوط (مستحب) اين است كه مرد در هر چهار شب يك شب نزد زن دائمى خود بماند.

[ 425 ]

(مسأله 2427) شوهر نمىتواند بيش از چهار ماه با عيال دائمى جوان خود نزديكى را ترك كند مگر آن كه زن راضى باشد. (مسأله 2428) اگر در عقد دائمى مهر را معين نكنند عقد صحيح است و چنانچه مرد با زن نزديكى كند، بايد مهر او را مطابق مهر زنهائى كه مثل او هستند بدهد (مسأله 2429) اگر موقع خواندن عقد دائمى براى دادن مهر مدت معين نكرده باشند، زن مىتواند پيش از گرفتن مهر از نزديكى كردن شوهر جلوگيرى كند، چه شوهر توانائى دادن مهر را داشته باشد چه نداشته باشد ولى اگر پيش از گرفتن مهر به نزديكى راضى شود و شوهر با او نزديكى كند ديگر نمىتواند بدون عذر شرعى از نزديكى شوهر جلوگيرى نمايد. متعه (ازدواج موقت) (مسأله 2430) صيغه كردن زن اگر چه براى لذت بردن هم نباشد صحيح است. (مسأله 2431) احتياط واجب آنست كه شوهر بيش از چهار ماه با متعه خود نزديكى را ترك نكند. (مسأله 2432) زنى كه صيغه مىشود اگر در عقد شرط كند كه شوهر با او نزديكى نكند عقد و شرط او صحيح است و شوهر فقط مىتواند لذتهاى ديگر از او ببرد، ولى اگر بعدا بنزديكى راضى شود، شوهر مىتواند با او نزديكى نمايد. (مسأله 2433) زنى كه صيغه شده اگر چه آبستن شود حق خرجى ندارد. (مسأله 2434) زنى كه صيغه شده حق همخوابى ندارد و از شوهر ارث نمىبرد و شوهر هم از او ارث نمىبرد، مگر در صورتى كه ارث بردن را شرط كرده باشند كه در اين صورت هر كه شرط كرده ارث مىبرد. (مسأله 2435) زنى كه صيغه شده اگر چه نداند كه حق خرجى و همخوابى

[ 426 ]

ندارد عقد او صحيح است و براى آن كه نمىدانسته، حقى بشوهر پيدا نمىكند. (مسأله 2436) زنى كه صيغه شده چنانچه بدون اجازه شوهر از خانه بيرون برود، و بواسطه بيرون رفتن، حق شوهر از بين مىرود، بيرون رفتن او حرام است، و بنابر احتياط در صورتى هم كه حق شوهر از بين نرود بدون اجازه او از خانه بيرون نرود. (مسأله 2437) اگر زنى مردى را وكيل كند كه بمدت و مبلغ معين او را براى خود صيغه نمايد، چنانچه مرد او را بعقد دائم خود در آورد، يا بغير از مدت يا مبلغى كه معين شده او را صيغه كند، وقتى آن زن فهميد، اگر اجازه نمايد آن عقد صحيح وگرنه باطل است. (مسأله 2438) براى محرم شدن مىتواند پدر يا جد پدرى دختر نا بالغ خود را يك ساعت يا بيشتر بعقد كسى در آورد ولى بايد آن عقد براى دختر نفعى داشته باشد و اما اگر براى پسر نا بالغ جهت محرم شدن در زمانى كه بطور كلى قابليت استمتاع نداشته باشد زنى را عقد نمايند محل اشكال (احتياط واجب صحيح نيست) است. (مسأله 2439) اگر پدر يا جد پدرى، طفل خود را كه در محل ديگرى است و نمىداند زنده است يا مرده، براى محرم شدن بعقد كسى در آورد در صورتى كه مدت زوجيت قابل باشد كه از معقوده استمتاع شود بر حسب ظاهر محرم بودن حاصل مىشود وچنانچه بعدا معلوم شود كه در موقع عقد، آن دختر زنده نبوده عقد باطل است و كسانيكه بواسطه عقد ظاهرا محرم شده بودند نامحرمند. (مسأله 2440) اگر مرد مدت صيغه زن را ببخشد، چنانچه با او نزديكى كرده بايد تمام چيزى را كه قرار گذاشته باو بدهد و اگر نزديكى نكرده واجب است نصف مهر را بدهد و احتياط مستحب آنست كه تمام مهر را بدهد. (مسأله 2441) مرد مىتواند زنى را كه صيغه او بوده و هنوز عده‌اش تمام نشده بعقد دائم خود در آورد، يا اين كه دوباره صيغه نمايد ولى اينكار قبل از تمام شدن مدت صيغه جايز نيست مگر آن كه باقى مدت را بر زن ببخشد.

[ 427 ]

احكام نگاه كردن (مسأله 2442) نگاه كردن مرد ببدن زنان نامحرم و همچنين نگاه كردن بموى آنان چه با قصد لذت چه بدون آن حرام است. و نگاه كردن بصورت و دستها اگر بقصد لذت باشد حرام است بلكه احتياط (واجب) آنست كه بدون قصد لذت هم به آنها نگاه نكند و نيز نگاه كردن زن ببدن مرد نامحرم با قصد لذت حرام مىباشد. (مسأله 2443) اگر انسان بدون قصد لذت بصورت و دستهاى زنهاى كفار و جاهائى از بدن كه عادت آنها بپوشانيدنش نيست نگاه كند، اشكال ندارد. (مسأله 2444) زن بايد بدن وموى سر خود را از مرد نامحرم بپوشاند وبهتر آنست كه بدن وموى خود را از پسرى هم كه بالغ نشده ولى خوب و بد را مىفهمد بپوشاند. (مسأله 2445) نگاه كردن بعورت ديگرى حتى بعورت بچه مميزى كه خوب و بد را مىفهمد حرام است، اگر چه از پشت شيشه يا در آئينه يا آب صاف و مانند اينها باشد. ولى زن و شوهر و كنيز و مولايش مىتوانند بتمام بدن يكديگر نگاه كنند. (مسأله 2446) مرد و زنى كه با يكديگر محرمند، اگر قصد لذت نداشته باشند مىتوانند غير از عورت بتمام بدن يكديگر نگاه كنند. (مسأله 2447) مرد نبايد با قصد لذت ببدن مرد ديگر نگاه كند و زن هم ببدن زن ديگر با قصد لذت نبايد نگاه كند. (مسأله 2448) مرد نبايد عكس زن نامحرم را بيندازد. و اگر زن نامحرمى را بشناسد بنابر احتياط (واجب) نبايد بعكس او نگاه كند. (مسأله 2449) اگر زن بخواهد زن ديگر، يا مردى غير از شوهر خود را تنقيه كند، يا عورت او را آب بكشد، بايد چيزى در دست كند كه دست آن زن به عورت او نرسد و همچنين است اگر مرد بخواهد مرد ديگر، يا زنى غير زن خود را تنقيه كند يا عورت او را آب بكشد.

[ 428 ]

(مسأله 2450) اگر مرد براى معالجه زن نامحرم ناچار باشد كه او را نگاه كند و دست ببدن او بزند اشكال ندارد، ولى اگر با نگاه كردن بتواند معالجه كند نبايد دست ببدن او بزند و اگر با دست زدن بتواند معالجه كند، نبايد او را نگاه كند. (مسأله 2451) اگر انسان براى معالجه كسى ناچار شود كه بعورت او نگاه كند، اگر چاره‌اى جز نگاه كردن بعورت نباشد اشكال ندارد. مسائل متفرقه زناشوئى (مسأله 2452) كسى كه بواسطه نداشتن زن بحرام مىافتد واجب است زن بگيرد. (مسأله 2453) اگر شوهر در عقد شرط كند كه زن باكره باشد و بعد از عقد معلوم شود كه باكره نبوده و بكارتش بنزديكى مردى با او از بين رفته بنابر احتياط نمىتواند عقد را بهم بزند ولى مىتواند تفاوت بين مهر باكره و غير باكره را بگيرد. (مسأله 2454) ماندن مرد و زن نامحرم در محل خلوتى كه كسى در آنجا نيست و ديگرى هم نمىتواند وارد شود در صورتيكه احتمال فساد برود حرام است، ولى اگر طورى باشد كه كس ديگر بتواند وارد شود، يا بچه‌اى كه خوب و بد را مىفهمد در آنجا باشد يا احتمال فساد نرود اشكال ندارد. (مسأله 2455) اگر مرد مهر زن را در عقد معين كند و قصدش اين باشد كه آنرا ندهد، عقد صحيح است ولى مهر را بايد بدهد. (مسأله 2456) مسلمانى كه منكر خدا يا پيغمبر يا معاد يا از فرقه‌هائى بوده باشد كه در مسأله (2406) گفته شد، و يا حكم ضرورى دين يعنى حكمى را كه مسلمانان جزء دين اسلام مىدانند مثل واجب بودن نماز و روزه، در صورتيكه بداند آن حكم ضرورى دين است انكار كند مرتد مىشود، و احكامى كه در مسائل آينده

[ 429 ]

ذكر مىشود بر او مترتب است. (مسأله 2457) اگر زن پس از ازدواج بطورى كه در مسأله پيش گفته شد مرتد شود، عقد او باطل مىگردد، وچنانچه شوهرش با او نزديكى نكرده باشد عده ندارد و همچنين است اگر بعد از نزديكى مرتد شود ولى يائسه باشد اما اگر يائسه نباشد، بايد بدستورى كه در احكام طلاق گفته خواهد شد عده نگهدارد و مشهور آنست كه اگر در بين عده مسلمان شود عقد او بحال خود باقى مىماند ولى اين حكم محل اشكال است و البته احتياط ترك نشود و معناى يائسه در مسأله (141) گذشت. (مسأله 2458) مردى كه مسلمان زاده است اگر مرتد شود، زنش بر او حرام مىشود و بايد بمقدار عده وفات كه در احكام طلاق گفته مىشود عده نگهدارد. (مسأله 2459) مردى كه از پدر و مادر غير مسلمان به دنيا آمده و مسلمان شده اگر بعد از ازدواج مرتد شود، عقد او باطل مىگردد، و چنانچه با زنش نزديكى نكرده يا اين كه زن يائسه باشد عده ندارد، و اگر بعد از نزديكى مرتد شود، و زن او در سن زنهائى باشد كه حيض مىبينند بايد آن زن بمقدار عده طلاق كه در احكام طلاق گفته مىشود عده نگهدارد، و بنا به مشهور اگر پيش از تمام شدن عده، شوهر او مسلمان شود عقد او بحال خود باقى مىماند ولى اين حكم نيز محل اشكال است و البته احتياط ترك نشود. (مسأله 2460) اگر زن در عقد با مرد شرط كند كه او را از شهرى بيرون نبرد و مرد هم قبول كند، نبايد زن را بدون رضايتش از آن شهر بيرون ببرد. (مسأله 2461) اگر زنى از شوهر سابقش دخترى داشته باشد، شوهر بعدى مىتواند آن دختر را براى پسر خود كه از اين زن نيست عقد كند و نيز اگر دخترى را براى پسر خود عقد كند، مىتواند با مادر آن دختر ازدواج نمايد. (مسأله 2462) اگر زنى از زنا آبستن شود، جايز نيست بچه را سقط كند. (مسأله 2463) اگر كسى با زنى زنا كند، چنانچه بعد از استبراء بنحوى كه

[ 430 ]

در مسأله (2408) گفته شد او را عقد كند وبچه‌اى از آنان پيدا شود در صورتى كه ندانند از نطفه حلال است يا حرام، آن بچه حلال زاده است. (مسأله 2464) اگر مرد نداند كه زن در عده است و با او ازدواج كند چنانچه زن هم نداند و بچه‌اى از آنان بدنيا آيد، حلال زاده است و شرعا فرزند هر دو مىباشد. ولى اگر زن مىدانسته كه در عده است وتزويج در عده جايز نيست شرعا بچه، فرزند پدر است و در هر دو صورت عقد آنان باطل است وبيكديگر حرام مىباشند. (مسأله 2465) اگر زن بگويد يائسه‌ام نبايد حرف او را قبول كرد ولى اگر بگويد شوهر ندارم، حرف او قبول مىشود. (مسأله 2466) اگر بعد از آن كه انسان با زنى ازدواج كرد، كسى بگويد آن زن شوهر داشته و زن بگويد نداشتم، چنانچه شرعا ثابت نشود كه زن شوهر داشته بايد حرف زن را قبول كرد. ولى اگر آن شخص ثقه باشد و بگويد من او را عقد كرده‌ام و راهى بر اثبات ندارم بنابر احتياط (واجب) لازم نمىتواند زن مزبور را عقد كند. (مسأله 2467) تا دو سال پسر يا دختر تمام نشده، پدر نمىتواند او را از مادرش جدا كند و احوط (مستحب) و اولى آنست كه دختر را تا هفت سال از مادرش جدا نكند. (مسأله 2468) مستحب است در شوهر دادن دخترى كه بالغه است يعنى مكلف شده عجله كنند، از حضرت صادق (ع) روايت شده كه يكى از سعادتهاى مرد آنست كه دخترش در خانه او حيض نبيند. (مسأله 2469) اگر زن مهر خود را بشوهر صلح كند كه زن ديگر نگيرد، واجب است كه زن مهر را نگيرد و شوهر هم با زن ديگر ازدواج نكند. (مسأله 2470) كسى كه از زنا بدنيا آمده اگر زن بگيرد و بچه‌اى پيدا كند آن بچه حلال زاده است. (مسأله 2471) هر گاه مرد در روزه ماه رمضان يا در حال حيض زن با او نزديكى كند معصيت كرده، ولى اگر بچه‌اى از آنان بدنيا آيد حلال زاده است.

[ 431 ]

(مسأله 2472) زنى كه يقين دارد شوهرش در سفر مرده اگر بعد از عده وفات كه مقدار آن در احكام طلاق گفته خواهد شد شوهر كند وشوهر اول از سفر بر گردد، بايد از شوهر دوم جدا شود و بشوهر اول حلال است ولى اگر شوهر دوم با او نزديكى كرده باشد، زن بايد عده نگهدارد و شوهر دوم بايد مهر او را مطابق زنهائى كه مثل او هستند بدهد ولى خرج عده ندارد. و نيز حق مطالبه نفقه سابق را ندارد. احكام شير دادن (مسأله 2473) اگر زنى بچه‌اى را با شرائطى كه در مسأله (2483) گفته خواهد شد، شير دهد، آن بچه باين عده محرم مىشود: (اول) خود زن و آنرا مادر رضاعى مىگويند. (دوم) شوهر زن كه شير مال او است و او را پدر رضاعى مىگويند. (سوم) پدر و مادر آن زن، هر چه بالا روند، اگر چه پدر و مادر رضاعى او باشند. (چهارم) بچه‌هائى كه از آن زن بدنيا آمده‌اند يا بعد بدنيا مىآيند. (پنجم) بچه‌هاى اولاد آن زن هر چه پائين روند، چه از اولاد او بدنيا آمده، چه اولاد او آن بچه‌ها را شير داده باشند. (ششم) خواهر و برادر آن زن اگر چه رضاعى باشند، يعنى بواسطه شير خوردن با آن زن خواهر و برادر شده باشند. (هفتم) عمو و عمه آن زن اگر چه رضاعى باشند. (هشتم) دائى وخاله آن زن اگر چه رضاعى باشند. (نهم) اولاد شوهر آن زن كه شير مال آن شوهر است هر چه پائين روند، اگر چه اولاد رضاعى او باشند. (دهم) پدر و مادر شوهر آن زن كه شير مال آن شوهر است هر چه بالا روند. (يازدهم) خواهر وبرادر شوهرى كه شير مال او است اگر چه خواهر وبرادر رضاعى او باشند (دوازدهم) عمو و عمه و دائى و خاله شوهرى كه شير مال او است هر چه بالا روند اگر چه رضاعى باشند و نيز عده ديگرى هم - كه در مسائل بعد گفته مىشود - بواسطه شير دادن محرم مىشوند. (مسأله 2474) اگر زنى بچه‌اى را با شرائطى كه در مسأله (2483) گفته مىشود

[ 432 ]

شير دهد پدر آن بچه نمىتواند با دخترهائى كه از آن زن بدنيا آمده‌اند ازدواج كند و نيز نمىتواند دخترهاى شوهرى را كه شير مال او است، اگر چه دخترهاى رضاعى او باشند براى خود عقد نمايد، ولى جايز است با دخترهاى رضاعى آن زن ازدواج كند، اگر چه احتياط مستحب آنست كه با آنان ازدواج نكند. (مسأله 2475) اگر زنى بچه‌اى را با شرائطى كه در مسأله (2483) گفته مىشود، شير دهد شوهر آن زن كه صاحب شير است بخواهرهاى آن بچه محرم نمىشود ولى احتياط مستحب آنست كه با آنان ازدواج ننمايد و نيز خويشان شوهر بخواهر و برادر آن بچه محرم نمىشوند. (مسأله 2476) اگر زنى بچه‌اى را شير دهد به برادرهاى آن بچه محرم نمىشود و نيز خويشان آن زن به برادر و خواهر بچه‌اى كه شير خورده محرم نمىشوند. (مسأله 2477) اگر انسان با زنى كه دخترى را شير كامل داده ازدواج كند و با آن زن نزديكى نمايد ديگر نمىتواند آن دختر را براى خود عقد كند. (مسأله 2478) اگر انسان با دخترى ازدواج كند ديگر نمىتواند با زنى كه آن دختر را شير كامل داده ازدواج نمايد. (مسأله 2479) انسان نمىتواند با دخترى كه مادر يا مادر بزرگ انسان او را شير كامل داده ازدواج كند و نيز اگر زن پدر انسان از شير پدر او دخترى را شير داده باشد انسان نمىتواند با آن دختر ازدواج نمايد. و چنانچه دختر شيرخوارى را براى خود عقد كند بعد مادر، يا مادر بزرگ، يا زن پدر او آن دختر را شير دهد، عقد باطل مىشود. (مسأله 2480) با دخترى كه خواهر، يا زن برادر انسان او را شير كامل داده، نمىشود ازدواج كرده و همچنين است اگر خواهرزاده يا برادرزاده، يا نوه خواهر، يا نوه برادر انسان آن دختر را شير داده باشد. (مسأله 2481) اگر زنى بچه دختر خود را شير دهد، آن دختر بشوهر خود

[ 433 ]

حرام مىشود. و همچنين است اگر بچه‌اى را كه شوهر دخترش از زن ديگر دارد شير دهد. ولى اگر بچه پسر خود را شير دهد، زن پسرش كه مادر آن طفل شير خوار است بر شوهر خود حرام نمىشود. (مسألة 2482) اگر زن پدر دخترى بچه شوهر آن دختر را بشير پدرش شير دهد، آن دختر بشوهر خود حرام مىشود، چه بچه از همان دختر چه از زن ديگر باشد. شرائط شير دادنى كه علت محرم شدن است (مسأله 2483) شير دادنى كه علت محرم شدن است هشت شرط دارد: (اول) بچه، شير زن زنده را بخورد، پس اگر از پستان زنى كه مرده است شير بخورد فائده ندارد. (دوم) شير آن زن از حرام نباشد، پس اگر شير بچه‌اى را كه از زنا بدنيا آمده به بچه ديگر بدهند، بواسطه آن شير، بچه بكسى محرم نمىشود. (سوم) بچه شير را از پستان بمكد، پس اگر شير را در گلوى او بريزند نتيجه ندارد. (چهارم) شير، خالص و با چيز ديگر مخلوط نباشد. (پنجم) شير از يك شوهر باشد. پس اگر زن شير دهى را طلاق دهند، بعد شوهر ديگرى كند و از او آبستن شود، و تا موقع زائيدن، شيرى كه از شوهر اول داشته باقى باشد و مثلا هشت دفعه پيش از زائيدن از شير شوهر اول وهفت دفعه بعد از زائيدن از شير شوهر دوم به بچه‌اى بدهد، آن بچه بكسى محرم نمىشود. (ششم) بچه بواسطه مرض شير را قى نكند و اگر قى كند، بنابر احتياط واجب كسانيكه بواسطه شير خوردن بآن بچه محرم مىشوند، بايد با او ازدواج نكنند و نگاه محرمانه هم باو ننمايند. (هفتم) پانزده مرتبه، يا يك شبانه روز بطورى كه در مسأله بعد گفته مىشود شير سير بخورد، يا مقدارى شير باو بدهند كه بگويند از آن شير استخوانش محكم شده و گوشت در بدنش روئيده است، بلكه اگر ده مرتبه هم باو شير دهند، در صورتيكه بين آن ده

[ 434 ]

مرتبه هيچ فاصله حتى بطعام دادن نباشد احتياط واجب آنست كه كسانيكه بواسطه شير خوردن او باو محرم مىشوند، با او ازدواج نكنند و نگاه محرمانه هم باو ننمايند. (هشتم) دو سال بچه تمام نشده باشد و اگر بعد از تمام شدن دو سال، او را شير دهند بكسى محرم نمىشود، بلكه اگر مثلا پيش از تمام شدن دو سال، هشت مرتبه و بعد از آن هفت مرتبه شير بخورد بكسى محرم نمىشود، ولى چنانچه از موقع زائيدن زن شيرده بيشتر از دو سال گذشته باشد و شير او باقى باشد و بچه‌اى را شير دهد آن بچه بكسانى كه گفته شد، محرم مىشود. (مسأله 2484) بايد بچه در بين يك شبانه روز غذا يا شير كس ديگر را نخورد. ولى اگر كمى غذا بخورد كه نگويند در بين، غذا خورده اشكال ندارد و نيز بايد ده مرتبه را از شير يك زن بخورد و در بين ده مرتبه شير كس ديگر را نخورد و در هر دفعه بدون فاصله شير بخورد، والى اگر در بين شير خوردن نفس تازه كند، يا كمى صبر كند كه از زمان اولى كه پستان در دهان مىگيرد تا وقتى سير مىشود، يك دفعه حساب شود اشكال ندارد. (مسأله 2485) اگر زن از شير شوهر خود بچه‌اى را شير دهد، بعد شوهر ديگر كند و از شير شوهر دوم بچه ديگر را شير دهد، آن دو بچه بيكديگر محرم نمىشوند، اگر چه بهتر آنست كه با هم ازدواج نكنند. (مسأله 2486) اگر زن از شير يك شوهر چندين بچه را شير دهد، همه آنان بيكديگر و بشوهر و بزنى كه آنان را شير داده محرم مىشوند. (مسأله 2487) اگر كسى چند زن داشته باشد و هر كدام آنان با شرائطى كه گفتيم بچه‌اى را شير دهد، همه آن بچه‌ها بيكديگر و بآن مرد و بهمه آن زنها محرم مىشوند. (مسأله 2488) اگر كسى دو زن شيرده دارد ويكى از آنان بچه‌اى را مثلا هشت مرتبه و ديگرى هفت مرتبه شير بدهد آن بچه بكسى محرم نمىشود.

[ 435 ]

(مسأله 2489) اگر زنى از شير يك شوهر پسر و دخترى را شير كامل بدهد خواهر و برادر آن دختر بخواهر و برادر آن پسر محرم نمىشوند. (مسأله 2490) انسان نمىتواند بدون اذن زن خود، با زنهائى كه بواسطه شير خوردن خواهرزاده يا برادرزاده زن او شده‌اند ازدواج كند. و نيز اگر با پسرى لواط كند، احتياط واجب آنست كه دختر و خواهر و مادر و مادر بزرگ آن پسر را كه رضاعى هستند يعنى بواسطه شير خوردن دختر و خواهر و مادر او شده‌اند، براى خود عقد نكند. (مسأله 2491) زنى كه برادر انسان را شير داده بانسان محرم نمىشود اگر چه احتياط مستحب آنست كه با او ازدواج نكند. (مسأله 2492) انسان نمىتواند با دو خواهر، اگر چه رضاعى باشند يعنى بواسطه شير خوردن، خواهر يكديگر شده باشند ازدواج كند. و چنانچه دو زن را عقد كند و بعد بفهمد خواهر بوده‌اند، در صورتى كه عقد آنان در يك وقت بوده مخير است هر كدام را بخواهد اختيار كند واگر در يك وقت نبوده عقد (اولى) صحيح وعقد (دومى) باطل مىباشد. (مسأله 2493) اگر زن از شير شوهر خود كسانى را كه بعدا گفته مىشود شير دهد، شوهرش بر او حرام نمىشود، اگر چه بهتر آنست كه احتياط كنند: (اول) برادر و خواهر خود را. (دوم) عمو و عمه و دائى و خاله خود را. (سوم) اولاد عمو و اولاد دائى خود را. (چهارم) برادر زاده خود را. (پنجم) برادر شوهر، يا خواهر شوهر خود را. (ششم) خواهر زاده خود، يا خواهر زاده شوهرش را. (هفتم) عمو و عمه و دائى وخاله شوهرش را. (هشتم) نوه زن ديگر شوهر خود را. (مسأله 2494) اگر كسى دختر عمه يا دختر خاله انسان را شير دهد بانسان محرم نمىشود ولى احتياط مستحب آنست كه از ازدواج با او خوددارى نمايد.

[ 436 ]

(مسأله 2495) مردى كه دو زن دارد، اگر يكى از آن دو زن فرزند عموى زن ديگر را شير دهد، زنى كه فرزند عموى او شير خورده، بشوهر خود حرام نمىشود. آداب شير دادن (مسأله 2496) براى شير دادن بچه بهتر از هر كس مادر او است وسزاوار است كه مادر براى شير دادن از شوهر خود مزد نگيرد و خوبست كه شوهر مزد بدهد. و اگر مادر بخواهد بيشتر از دايه مزد بگيرد، شوهر مىتواند بچه را از او گرفته و بدايه بدهد. (مسأله 2497) مستحب است دايه‌اى كه براى طفل مىگيرند، دوازده امامى و داراى عقل و عفت و صورت نيكو باشد و مكروه است كم عقل، يا غير دوازده امامى، يا بد صورت، يا بد خلق، يا زنا زاده باشد. و نيز مكروه است دايه‌اى بگيرند كه شيرش از بچه‌اى است كه از زنا بدنيا آمده باشد. مسائل متفرقه شير دادن (مسأله 2498) مستحب است از زنها جلوگيرى كنند كه هر بچه‌اى را شير ندهند، زيرا ممكن است فراموش شود كه به چه كسانى شير داده‌اند و بعدا دو نفر محرم با يكديگر ازدواج نمايند. (مسأله 2499) كسانى كه بواسطه شير خوردن، خويشى پيدا مىكنند مستحب است يكديگر را احترام نمايند، ولى از يكديگر ارث نمىبرند و حقهاى خويشى كه انسان با خويشان خود دارد براى آنان نيست. (مسأله 2500) در صورتى كه ممكن باشد، مستحب است بچه را دو سال تمام شير بدهند.

[ 437 ]

(مسأله 2501) اگر بواسطه شير دادن، حق شوهر از بين نرود، زن مىتواند بدون اجازه شوهر بچه كس ديگر را شير دهد ولى جايز نيست بچه‌اى را شير دهد كه بواسطه شير دادن بآن بچه بشوهر خود حرام مىشود مثلا اگر شوهر او دختر شير خوارى را براى خود عقد كرده باشد، زن نبايد آن دختر را شير دهد چون اگر آن دختر را شير دهد، خودش مادر زن شوهرش مىشود و بر او حرام مىگردد. (مسأله 2502) اگر كسى بخواهد زن برادرش باو محرم شود، بايد دختر شيرخوارى را مثلا مدتى براى خود صيغه كند و در آن مدت با شرائطى كه در مسأله (2483) گفته شد زن برادرش آن دختر را شير دهد. (مسأله 2503) اگر مرد پيش از آن كه زنى را براى خود عقد كند، بگويد بواسطه شير خوردن آن زن بر او حرام شده، مثلا بگويد شير مادر او را خورده چنانچه تصديق او ممكن باشد، نمىتواند با آن زن ازدواج كند، و اگر بعد از عقد بگويد وخود زن هم حرف او را قبول نمايد، عقد باطل است پس اگر مرد با او نزديكى نكرده باشد، يا نزديكى كرده باشد ولى در وقت نزديكى كردن، زن بداند بر آن مرد حرام است، مهر ندارد و اگر بعد از نزديكى بفهمد كه بر آن مرد حرام بوده، شوهر بايد مهر او را مطابق زنهائى كه مثل او هستند بدهد. (مسأله 2504) اگر زن پيش از عقد بگويد بواسطه شير خوردن بر مردى حرام شده، چنانچه تصديق او ممكن باشد، نمىتواند با آن مرد ازدواج كند و اگر بعد از عقد بگويد، مثل صورتى است كه مرد بعد از عقد بگويد كه زن بر او حرام است و حكم آن در مسأله پيش گفته شد. (مسأله 2505) شير دادنى كه علت محرم شدن است بدو چيز ثابت مىشود: (اول) خبر دادن عده‌اى كه انسان از گفته آنان يقين پيدا كند. (دوم) شهادت دو مرد عادل يا يك مرد و دو زن يا چهار زن كه عادل باشند، ولى بايد شرائط شير دادن را هم بگويند مثلا بگويند ما ديده‌ايم كه فلان بچه بيست وچهار ساعت از پستان فلان

[ 438 ]

زن شير خورده و چيزى هم در بين نخورده و هم چنين ساير شرطها را كه در مسأله (2483) گفته شد شرح دهند. (مسأله 2506) اگر شك كنند بمقدارى كه علت محرم شدن است بچه شير خورده يا نه، يا گمان داشته باشند كه بآن مقدار شير خورده، بچه بكسى محرم نمىشود ولى بهتر آنست كه احتياط كنند. احكام طلاق (مسأله 2507) مردى كه زن خود را طلاق مىدهد، بايد بالغ و عاقل باشد و باختيار خود طلاق دهد و اگر او را مجبور كنند كه زنش را طلاق دهد طلاق باطل است و نيز بايد قصد طلاق داشته باشد، پس اگر صيغه طلاق را مثلا بشوخى بگويد صحيح نيست. (مسأله 2508) زن بايد در وقت طلاق از خون حيض و نفاس پاك باشد و شوهرش در آن پاكى با او نزديكى نكرده باشد وتفصيل اين دو شرط در مسائل آينده گفته مىشود. (مسأله 2509) طلاق دادن زن در حال حيض يا نفاس در سه صورت صحيح است: (اول) آن كه شوهرش بعد از ازدواج قبلا ودبرا با او نزديكى نكرده باشد. (دوم) معلوم باشد آبستن است و اگر معلوم نباشد و شوهر در حال حيض طلاقش بدهد، بعد بفهمد آبستن بوده، احتياط مستحب آنست كه دوباره او را طلاق دهد. (سوم) مرد بواسطه غائب بودن يا حبس بودن نتواند بفهمد كه زن از خون حيض و نفاس پاك است يا نه. (مسأله 2510) اگر زن را از خون حيض پاك بداند و طلاقش دهد بعد معلوم

[ 439 ]

شود كه موقع طلاق در حال حيض بوده، طلاق او باطل است واگر او را در حيض بداند وطلاقش دهد بعد معلوم شود پاك بوده، طلاق او صحيح است. (مسأله 2511) كسى كه مىداند زنش در حال حيض يا نفاس است، اگر غائب شود مثلا مسافرت كند و بخواهد او را طلاق دهد، بايد تا مدتى كه معمولا زنها از حيض يا نفاس پاك مىشوند صبر كند و بعد طلاق بدهد. (مسأله 2512) اگر مردى كه غائب است بخواهد زن خود را طلاق دهد چنانچه بتواند اطلاع پيدا كند كه زن او در حال حيض يا نفاس است يا نه، اگر چه اطلاع او از روى عادت حيض زن، يا نشانه‌هاى ديگرى باشد كه در شرع معين شده، بايد تا مدتى كه معمولا زنها از حيض يا نفاس پاك مىشوند صبر كند. (مسأله 2513) اگر با عيالش كه از خون حيض و نفاس پاك است نزديكى كند و بخواهد طلاقش دهد، بايد صبر كند تا دوباره حيض ببيند و پاك شود ولى زنى را كه نه سالش تمام نشده، يا آبستن است، اگر بعد از نزديكى طلاق دهند اشكال ندارد و همچنين است اگر يائسه باشد. (معناى يائسه در مسأله 441 گذشت). (مسأله 2514) اگر با زنى كه از خون حيض و نفاس پاك است نزديكى كند و در همان پاكى طلاقش دهد، چنانچه بعد معلوم شود كه موقع طلاق آبستن بوده، بنابر احتياط مستحب دوباره او را طلاق دهد. (مسأله 2515) اگر با زنى كه از خون حيض و نفاس پاك است نزديكى كند و مسافرت نمايد، چنانچه بخواهد در سفر طلاقش دهد، بايد بقدرى كه زن معمولا بعد از آن پاكى خون مىبيند و دوباره پاك مىشود صبر كند. و احتياط واجب آنست كه آن مدت كمتر از يك ماه نباشد. (مسأله 2516) اگر مرد بخواهد زن خود را كه بواسطه اصل خلقت يا مرضى حيض نمىبيند طلاق دهد، بايد از وقتى كه با او نزديكى كرده تا سه ماه از جماع با او خوددارى نمايد و بعد او را طلاق دهد.

[ 440 ]

(مسأله 2517) طلاق بايد بصيغه عربى صحيح و بكلمه طالق خوانده شود و دو مرد عادل آنرا بشنوند واگر خود شوهر بخواهد صيغه طلاق را بخواند واسم زن او مثلا فاطمه باشد، بايد بگويد (زوجتى فاطمه طالق) يعنى زن من فاطمه رها است و اگر ديگرى را وكيل كند آن وكيل بايد بگويد: زوجة موكلي فاطمه طالق و در صورتى كه زن معين باشد ذكر نام او لازم نيست. (مسأله 2518) زنى كه صيغه شده، مثلا يك ماهه يا يك ساله او را عقد كرده‌اند طلاق ندارد و رها شدن او باين است كه مدتش تمام شود، يا مرد مدت را باو ببخشد باين ترتيب كه بگويد مدت را بتو بخشيدم و شاهد گرفتن و پاك بودن زن از حيض لازم نيست. عده طلاق (مسأله 2519) زنى كه نه سالش تمام نشده، وزن يائسه عده ندارند، يعنى اگر چه شوهرش با او نزديكى كرده باشد، بعد از طلاق مىتوانند فورا شوهر كنند. (مسأله 2520) زنى كه نه سالش تمام شده و يائسه نيست و شوهرش با او نزديكى كرده اگر طلاقش دهد، بعد از طلاق بايد عده نگهدارد و عده زن آزاد آنست كه بعد از آن كه شوهرش در پاكى طلاقش داد، بقدرى صبر كند كه دوباره حيض ببيند و پاك شود و همينكه حيض سوم را ديد عده او تمام مىشود و مىتواند شوهر كند. ولى اگر پيش از نزديكى كردن با او طلاقش بدهد عده ندارد يعنى مىتواند بعد از طلاق فورا شوهر كند. (مسأله 2521) زنى كه حيض نمىبيند اگر در سن زنهائى باشد كه حيض مىبينند، چنانچه شوهرش بعد از نزديكى با او طلاقش دهد بايد بعد از طلاق تا سه ماه عده نگهدارد. (مسأله 2522) زنى كه عده او سه ماه است، اگر اول ماه طلاقش بدهند،

[ 441 ]

بايد سه ماه هلالى يعنى از موقعى كه ماه ديده مىشود تا سه ماه عده نگهدارد. و اگر در بين ماه طلاقش بدهند، بايد باقى ماه را با دو ماه بعد از آن ونيز كسرى ماه اول را از ماه چهارم عده نگهدارد تا سه ماه تمام شود، مثلا اگر غروب روز بيستم ماه طلاقش دهند وآن ماه بيست و نه روز باشد، بايد نه روز باقى ماه را با دو ماه بعد از آن و بيست روز از ماه چهارم عده نگهدارد و احتياط مستحب آنست كه از ماه چهارم بيست ويك روز عده نگهدارد، تا بمقدارى كه از ماه اول عده نگهداشته سى روز شود. (مسأله 2523) اگر زن آبستن را طلاق دهند، عده‌اش تا دنيا آمدن يا سقط شدن بچه او است بنابر اين اگر مثلا يك ساعت بعد از طلاق، بچه او به دنيا آيد، عده‌اش تمام مىشود. (مسأله 2524) زنى كه نه سالش تمام شده و يائسه نيست اگر صيغه شود مثلا يك ماهه، يا يك ساله شوهر كند، چنانچه شوهرش با او نزديكى نمايد و مدت آن زن تمام شود، يا شوهر مدت را باو ببخشد بايد عده نگهدارد پس اگر حيض مىبيند بايد بمقدار دو حيض عده نگهدارد و شوهر نكند واگر حيض نمىبيند، چهل و پنج روز از شوهر كردن خوددارى نمايد و در صورتى كه آبستن باشد احتياط واجب آنست كه بهر كدام از زائيدن يا چهل و پنج روز كه بيشتر است عده نگهدارد. (مسأله 2525) ابتداى عده طلاق از موقعى است كه خواندن صيغه طلاق تمام مىشود. چه زن بداند طلاقش داده‌اند، يا نداند پس اگر بعد از تمام شدن عده بفهمد كه او را طلاق داده‌اند، لازم نيست دوباره عده نگهدارد. عده زنى كه شوهرش مرده (مسأله 2526) زنى كه شوهرش مرده در صورتى كه آزاد است اگر آبستن نباشد، بايد تا چهار ماه و ده روز عده نگهدارد يعنى از شوهر كردن خوددارى نمايد،

[ 442 ]

اگر چه يائسه يا صيغه باشد، يا شوهرش با او نزديكى نكرده باشد و اگر آبستن باشد بايد تا موقع زائيدن عده نگهدارد، ولى اگر پيش از گذشتن چهار ماه و ده روز، بچه‌اى بدنيا آيد، بايد تا چهار ماه و ده روز از مرگ شوهرش صبر كند و اين عده را عده وفات مىگويند. (مسأله 2527) زنى كه در عده وفات مىباشد حرام است لباس الوان بپوشد و سرمه بكشد و همچنين كارهاى ديگرى كه زينت حساب شود بر او حرام مىباشد. (مسأله 2528) اگر زن يقين كند كه شوهرش مرده وبعد از تمام شدن عده وفات شوهر كند، چنانچه معلوم شود شوهر او بعدا مرده است بايد از شوهر دوم جدا شود، وبنا بر احتياط (واجب) در صورتى كه آبستن باشد تا مقدار زائيدن براى شوهر دوم عده طلاق و بعد براى شوهر اول عده وفات نگهدارد، و اگر آبستن نباشد، براى شوهر اول عده وفات و بعد براى شوهر دوم عده طلاق نگهدارد. (مسأله 2529) ابتداى عده وفات در صورتى كه شوهر زن غائب يا در حكم غائب باشد از موقعى است كه زن از مرگ شوهر مطلع شود. (مسأله 2530) اگر زن بگويد عده‌ام تمام شده، با دو شرط از او قبول مىشود: (اول) آن كه بنابر احتياط (واجب) مورد تهمت نباشد. (دوم) از طلاق يا مردن شوهرش بقدرى گذشته باشد كه در آن مدت تمام شدن عده ممكن باشد. طلاق بائن و طلاق رجعى (مسأله 2531) طلاق بائن آنست كه بعد از طلاق، مرد حق ندارد بزن خود رجوع كند، يعنى بدون عقد او را بزنى قبول نمايد و آن بر پنج قسم است: (اول) طلاق زنى كه نه سالش تمام نشده باشد. (دوم) طلاق زنى كه يائسه باشد. (سوم) طلاق زنى كه شوهرش بعد از عقد با او نزديكى نكرده باشد. (چهارم) طلاق سوم زنى كه او را سه دفعه طلاق داده‌اند. (پنجم) طلاق خلع و مبارات و احكام اينها بعدا گفته خواهد شد و غير اينها طلاق رجعى است باين معنى

[ 443 ]

تا وقتى زن در عده است، شوهرش مىتواند باو رجوع نمايد. (مسأله 2532) كسى كه زنش را طلاق رجعى داده، حرام است او را از خانه‌اى كه موقع طلاق در آن خانه بوده بيرون كند، ولى در بعضى از مواقع كه از جمله آنها فحاشى يا رفت و آمد نمودن با اجانب است، بيرون كردن او اشكال ندارد. ونيز حرام است زن براى كارهاى غير لازم از آن خانه بيرون رود. احكام رجوع كردن (مسأله 2533) در طلاق رجعى مرد به دو قسم مىتواند بزن خود رجوع كند (اول) حرفى بزند كه معنايش اين باشد كه او را دوباره زن خود قرار دهد. (دوم) كارى كند وبآن كار قصد رجوع كند وظاهر اين است كه بنزديكى كردن رجوع محقق مىشود اگر چه قصد رجوع نداشته باشد. (مسأله 2534) براى رجوع كردن لازم نيست مرد شاهد بگيرد، يا به زن خبر دهد، بلكه اگر بدون اين كه كسى بفهمد خودش رجوع كند رجوعش صحيح است. ولى اگر بعد از تمامى عده مرد بگويد كه در عده رجوع نموده‌ام لازم است اثبات نمايد. (مسأله 2535) مردى كه زن خود را طلاق رجعى داده، اگر مالى از او بگيرد، و با او صلح كند كه ديگر باو رجوع نكند اين مصالحه اگر چه صحيح است و لازم است كه رجوع ننمايد ولى حق رجوع او از بين نمىرود و در صورتى كه رجوع كند طلاقى كه داده موجب جدائى نمىشود. (مسأله 2536) اگر زنى را دو بار طلاق دهد و باو رجوع كند، يا دو بار او را طلاق دهد و بعد از هر طلاق عقدش كند، يا بعد از يك طلاق رجوع و بعد از طلاق ديگر عقد كند بعد از طلاق سوم آن زن بر او حرام است. ولى اگر بعد از طلاق سوم بديگرى شوهر كند، با پنج شرط بشوهر اول حلال مىشود يعنى مىتواند آن زن را

[ 444 ]

دوباره عقد نمايد. (اول) آن كه عقد شوهر دوم هميشگى باشد و اگر مثلا يك ماهه يا يك ساله او را صيغه كند بعد از آن كه از او جدا شد شوهر اول نمىتواند او را عقد كند. (دوم) شوهر دوم با او نزديكى و دخول كند واحتياط واجب آنست كه نزديكى از جلوى زن باشد. (سوم) شوهر دوم طلاقش دهد يا بميرد. (چهارم) عده طلاق يا عده وفات شوهر دوم تمام شود. (پنجم) بنابر احتياط واجب شوهر دوم بالغ باشد. طلاق خلع (مسأله 2537) طلاق زنى را كه بشوهرش مايل نيست و مهر يا مال ديگر خود را باو مىبخشد كه طلاقش دهد، طلاق خلع گويند. (مسأله 2538) اگر خود شوهر بخواهد صيغه طلاق را بخواند چنانچه اسم زن مثلا فاطمه باشد پس از بذل مىگويد (زوجتى فاطمة خالعتها على ما بذلت) و بنابر احتياط مستحب نيز بگويد (هى طالق) يعنى زنم فاطمه را در مقابل چيزى كه بذل نموده طلاق خلع دادم او رها است و در صورتى كه زن معين باشد بردن نامش در اينجا ودر طلاق مبارات نيز لازم نيست. (مسأله 2539) اگر زنى كسى را وكيل كند كه مهر او را بشوهرش ببخشد و شوهر همان كس را وكيل كند كه زن را طلاق دهد، چنانچه مثلا اسم شوهر محمد و اسم زن فاطمه باشد وكيل، صيغه طلاق را اين طور مىخواند (عن موكلتي فاطمة بذلت مهرها لموكلي محمد ليخلعها عليه) پس از آن بدون فاصله مىگويد (زوجة موكلي خالعتها على ما بذلت هي طالق) و اگر زنى كسى را وكيل كند كه غير از مهر چيز ديگرى را بشوهر او ببخشد كه او را طلاق دهد وكيل بايد بجاى كلمه (مهرها) آن چيز را بگويد مثلا صد تومان داده بايد بگويد: (بذلت مأة تومان).

[ 445 ]

طلاق مبارات (مسأله 2540) اگر زن و شوهر يكديگر را نخواهند و زن مالى بمرد بدهد كه او را طلاق دهد، آن طلاق را مبارات گويند. (مسأله 2541) اگر شوهر بخواهد صيغه مبارات را بخواند، چنانچه مثلا اسم زن فاطمه باشد، بايد بگويد: (بارأت زوجتي فاطمة على ما بذلت فهي طالق) يعنى من وزنم فاطمه در مقابل بذل كرده او از هم جدا شديم پس او رها است، و اگر ديگرى را وكيل كند، وكيل بايد بگويد: (عن قبل موكلي بارأت زوجته فاطمة على ما بذلت فهي طالق) و در هر دو صورت اگر بجاى كلمه (على ما بذلت) بما بذلت بگويد اشكال ندارد. (مسأله 2542) صيغه طلاق خلع و مبارات بايد بعربى صحيح خوانده شود، ولى اگر زن براى آن كه مال خود را بشوهر ببخشد مثلا بفارسى بگويد براى طلاق فلان مال را بتو بخشيدم اشكال ندارد. (مسأله 2543) اگر زن در بين عده طلاق خلع، يا مبارات از بخشش خود برگردد، شوهر مىتواند رجوع كند و بدون عقد دوباره او را زن خود قرار دهد. (مسأله 2544) مالى را كه شوهر براى طلاق مبارات مىگيرد، بايد بيشتر از مهر نباشد ولى در طلاق خلع اگر بيشتر باشد اشكال ندارد. احكام متفرقه طلاق (مسأله 2545) اگر با زن نامحرمى بگمان اين كه عيال خود او است نزديكى كند، چه زن بداند كه او شوهرش نيست يا گمان كند شوهرش مىباشد بايد عده نگهدارد. (مسأله 2546) اگر با زنى كه مىداند عيالش نيست زنا كند، چه زن بداند كه

[ 446 ]

آن مرد شوهر او نيست، يا گمان كند شوهرش مىباشد، لازم نيست عده نگهدارد. (مسأله 2547) اگر مرد زنى را گول بزند كه از شوهرش طلاق بگيرد و زن او شود طلاق و عقد آن صحيح است ولى هر دو معصيت بزرگى كرده‌اند. (مسأله 2548) هر گاه زن در ضمن عقد با شوهر شرط كند كه اگر شوهر مسافرت نمايد، يا مثلا شش ماه باو خرجى ندهد اختيار طلاق با او باشد اين شرط باطل است. ولى چنانچه شرط كند، كه اگر مرد مسافرت كند يا مثلا تا شش ماه خرجى ندهد، از طرف او براى طلاق خود وكيل باشد در صورتى كه شرط حاصل شود و خود را طلاق دهد طلاق صحيح است. و هم چنين اگر در ضمن عقد نكاح يا عقد لازم ديگرى شرط كند كه وكيل باشد هر وقت خواست از طرف شوهرش خود را طلاق دهد عيبى ندارد و در هر صورت شوهر خود نيز حق طلاق گفتن را دارد ولى بخواهد زن را از وكالت عزل كند وكالت شرط شده باطل نمىشود. (مسأله 2549) زنى كه شوهرش گم شده، اگر بخواهد به ديگرى شوهر كند بايد نزد مجتهد عادل برود و به دستور او عمل نمايد. (مسأله 2550) پدر و جد پدرى ديوانه مىتوانند زن او را طلاق بدهند. (مسأله 2551) اگر پدر يا جد پدرى براى طفل خود زنى را صيغه كند، اگر چه مقدارى از زمان تكليف بچه جزء مدت صيغه باشد، مثلا براى پسر چهارده ساله خودش زنى را دو سال صيغه كند، چنانچه صلاح بچه باشد مىتواند مدت آن زن را ببخشد ولى زن دائمى او را نمىتواند طلاق دهد. (مسأله 2552) اگر از روى علاماتى كه در شرع معين شده، مرد دو نفر را عادل بداند و زن خود را پيش آنان طلاق دهد، ديگرى كه عدالت آنان نزدش ثابت نشده مىتواند آن زن را بعد از تمام شدن عده‌اش براى خود يا براى كس ديگر عقد كند، اگر چه احتياط مستحب آنست كه از ازدواج با او خوددارى نمايد و براى ديگرى هم او را عقد نكند.

[ 447 ]

(مسأله 2553) اگر كسى زن خود را بدون اين كه او بفهمد طلاق دهد چنانچه مخارج او را مثل وقتى كه زنش بوده بدهد و مثلا بعد از يك سال بگويد يك سال پيش تو را طلاق دادم وشرعا هم ثابت كند، مىتواند چيزهائى را كه در آن مدت براى زن تهيه نموده و او مصرف نكرده است از او پس بگيرد، ولى چيزهائى را كه مصرف كرده نميتواند از او مطالبه نمايد. احكام غصب غصب آنست كه انسان از روى ظلم، بر مال يا حق كسى مسلط شود و اين يكى از گناهان بزرگ است كه اگر كسى انجام دهد، در قيامت بعذاب سخت گرفتار مىشود. از حضرت پيغمبر اكرم (ص) وسلم روايت شده است كه هر كس يك وجب زمين از ديگرى غصب كند در قيامت آن زمين را از هفت طبقه آن مثل طوق بگردن او مىاندازند. (مسأله 2554) اگر انسان نگذارد مردم از مسجد و مدرسه و پل و جاهاى ديگرى كه براى عموم ساخته شده استفاده كنند، حق آنان را غصب نموده و هم چنين است اگر كسى در مسجد جائى را براى خود بگيرد و ديگرى را نگذارد كه از آنجا استفاده نمايد. (مسأله 2555) چيزى را كه انسان پيش طلبكار گرو مىگذارد بايد پيش او بماند كه اگر طلب او را ندهد طلب خود را از آن بدست آورد، پس اگر پيش از آن كه طلب او را بدهد آن چيز را از او بگيرد، حق او را غصب كرده است. (مسأله 2556) مالى را كه نزد كسى گرو گذاشته‌اند، اگر ديگرى غصب كند هر يك از صاحب مال و طلبكار مىتوانند چيزى را كه غصب كرده از او مطالبه نمايد و چنانچه آن چيز را از او بگيرند، باز هم در گرو است و اگر آن چيز از بين برود و عوض آنرا بگيرند، آن عوض هم مثل خود آن چيز گرو مىباشد.

[ 448 ]

(مسأله 2557) اگر انسان چيزى را غصب كند، بايد بصاحبش برگرداند و اگر آن چيز از بين برود، بايد عوض آنرا باو بدهد. (مسأله 2558) اگر از چيزى كه غصب كرده منفعتى بدست آيد مثلا از گوسفندى كه غصب كرده بره‌اى پيدا شود، مال صاحب مال است و نيز كسى كه مثلا خانه‌اى را غصب كرده، اگر چه در آن ننشيند بايد اجاره آنرا بدهد. (مسأله 2559) اگر از بچه يا ديوانه چيزى را كه مال آنها است غصب كند بايد آنرا بولى او بدهد و اگر از بين رفته، بايد عوض آنرا بدهد. (مسأله 2560) هر گاه دو نفر با هم چيزى را غصب كنند، اگر چه هر يك بتنهائى مىتوانسته آن را غصب نمايد هر كدام آنان ضامن نصف آنست. (مسأله 2561) اگر چيزى را كه غصب كرده با چيز ديگرى مخلوط كند مثلا گندمى را كه غصب كرده با جو مخلوط نمايد، چنانچه جدا كردن آنها ممكن است، اگر چه زحمت داشته باشد، بايد جدا كند و بصاحبش برگرداند. (مسأله 2562) اگر شخصى مثلا گوشواره‌اى را كه غصب كرده خراب نمايد بايد آن را با مزد ساختنش بصاحب آن بدهد و چنانچه براى اين كه مزد ندهد بگويد آنرا مثل اولش مىسازم، مالك مجبور نيست قبول نمايد. و نيز مالك نمىتواند او را مجبور كند كه آنرا مثل اولش بسازد. (مسأله 2563) اگر چيزى را كه غصب كرده بطورى تغيير دهد كه از اولش بهتر شود مثلا طلائى را كه غصب كرده گوشواره بسازد، چنانچه صاحب مال بگويد مال را بهمين صورت بده، بايد باو بدهد و نمىتواند براى زحمتى كه كشيده مزد بگيرد، و هم چنين بدون اجازه مالك حق ندارد آنرا بصورت اولش در آورد، واگر بدون اجازه او آن چيز را مثل اولش كند، بايد مزد ساختن آنرا هم بصاحبش بدهد. (مسأله 2564) اگر چيزى را كه غصب كرده بطورى تغيير دهد كه از اولش

[ 449 ]

بهتر شود، و صاحب مال بگويد بايد آنرا بصورت اول در آورى واجب است آنرا بصورت اولش در آورد و چنانچه قيمت آن بواسطه تغيير دادن از اولش كمتر شود بايد تفاوت آنرا بصاحبش بدهد، پس طلائى را كه غصب كرده اگر گوشواره بسازد و صاحب آن بگويد بايد بصورت اولش در آورى، در صورتى كه بعد از آب كردن، قيمت آن از پيش از گوشواره ساختن كمتر شود، بايد تفاوت آنرا بدهد. (مسأله 2565) اگر در زمينى كه غصب كرده زراعت كند، يا درخت بنشاند زراعت و درخت و ميوه آن مال خود او است و چنانچه صاحب زمين راضى نباشد كه زراعت و درخت در زمين بماند، كسى كه غصب كرده بايد فورا زراعت يا درخت خود را اگر چه ضرر نمايد از زمين بكند و نيز بايد اجاره زمين را در مدتى كه زراعت و درخت در آن بوده بصاحب زمين بدهد وخرابيهائى را كه در زمين پيدا شده، درست كند مثلا جاى درختها را پر نمايد، و اگر بواسطه اينها قيمت زمين از اولش كمتر شود، بايد تفاوت آنرا هم بدهد. و نمىتواند صاحب زمين را مجبور كند كه زمين را باو بفروشد، يا اجاره دهد. و نيز صاحب زمين نمىتواند او را مجبور كند كه درخت يا زراعت را باو بفروشد. (مسأله 2566) اگر صاحب زمين راضى شود كه زراعت و درخت در زمين او بماند، كسى كه آنرا غصب كرده، لازم نيست درخت و زراعت را بكند ولى بايد اجاره آن زمين را از وقتى كه غصب كرده تا وقتى كه صاحب زمين راضى شده بدهد. (مسأله 2567) اگر چيزى كه غصب كرده از بين برود، در صورتى كه مثل گاو و گوسفند باشد كه از جهت خصوصيات شخصى قيمت آن در نظر عقلاء با قيمت فرد ديگرى فرق دارد، بايد قيمت آنرا بدهد و چنانچه قيمت بازار آن فرق كرده باشد بايد قيمت وقتى را كه غصب كرده بدهد.

[ 450 ]

(مسأله 2568) اگر چيزى را كه غصب كرده و از بين رفته مانند گندم و جو باشد كه قيمت افرادش از جهت خصوصيات شخصيه با هم فرق ندارد، بايد مثل همان چيزى را كه غصب كرده بدهد ولى چيزى را كه مىدهد بايد خصوصيات نوعى و سنخيش مانند چيزى باشد كه آنرا غصب كرده و از بين رفته است. مثلا اگر از قسم اعلاى برنج غصب كرده نمىتواند از قسم پست‌تر بدهد. (مسأله 2569) اگر چيزى را كه مثل گوسفند است غصب نمايد واز بين برود چنانچه قيمت بازار آن فرق نكرده باشد ولى در مدتى كه پيش او بوده مثلا چاق شده باشد، بايد قيمت وقتى را كه چاق بوده بدهد. (مسأله 2570) اگر چيزى را كه غصب كرده ديگرى از او غصب نمايد و از بين برود صاحب مال مىتواند عوض آنرا از هر يك از آنان بگيرد، يا از هر كدام آنان مقدارى از عوض آنرا مطالبه نمايد و چنانچه عوض مالى را از اولى بگيرد، اولى مىتواند آنچه را داده از دومى بگيرد، ولى اگر از دومى كه آن چيز پيش او تلف شده بگيرد، او نمىتواند آنچه را كه داده از اولى مطالبه نمايد. (مسأله 2571) اگر چيزى را كه مىفروشند يكى از شرطهاى معامله در آن نباشد، مثلا چيزى را كه بايد با وزن خريد و فروش كنند بدون وزن معامله نمايند، معامله باطل است. و چنانچه فروشنده و خريدار با قطع نظر از معامله راضى باشند كه در مال يكديگر تصرف كنند اشكال ندارد، و گرنه چيزى را كه از يكديگر گرفته‌اند مثل مال غصبى است، و بايد آنرا بهم برگردانند، و در صورتيكه مال هر يك در دست ديگرى تلف شود، چه بداند معامله باطل است چه نداند، بايد عوض آنرا بدهد. (مسأله 2572) هر گاه مالى را از فروشنده بگيرد كه آنرا ببيند يا مدتى نزد خود نگهدارد تا اگر پسنديد بخرد، در صورتى كه آن مال تلف شود، بايد عوض آنرا بصاحبش بدهد.

[ 451 ]

احكام مالى كه انسان آنرا پيدا مىكند (مسأله 2573) مال گم شده‌اى كه از قسم حيوان نيست چنانچه انسان پيدا كند و نشانه‌اى نداشته باشد كه بواسطه آن صاحبش معلوم شود، و قيمت آن كمتر از يك درهم ((6 / 12 نخود نقره سكه‌دار)) نباشد، احتياط (واجب) آنست كه آنرا از طرف صاحبش صدقه بدهد. وبعيد نيست جايز باشد آنرا ملك خود قرار دهد. (مسأله 2574) اگر مالى پيدا كند كه قيمت آن از يك درهم كمتر است چنانچه صاحب آن معلوم باشد و انسان نداند راضى است يا نه، نمىتواند بدون اجازه او بردارد و اگر صاحب آن معلوم نباشد، مىتواند بقصد اين كه ملك خودش است بردارد و احتياط واجب آنست كه هر وقت صاحبش پيدا شد، در صورتى كه تلف نشده خود مال را باو بدهد. (مسأله 2575) هر گاه چيزى را كه پيدا كرده نشانه‌اى دارد كه بواسطه آن مىتواند صاحبش را پيدا كند، اگر چه بداند صاحب آن سنى يا كافرى است كه اموالش محترم است، در صورتى كه قيمت آن چيز بمقدار يك درهم برسد بايد از روزى كه آنرا پيدا كرده تا يك سال در محل اجتماع مردم اعلان كند. (مسأله 2576) اگر انسان خودش نخواهد اعلان كند، مىتواند بكسى كه اطمينان دارد بگويد كه از طرف او اعلان نمايد. (مسأله 2577) اگر تا يك سال اعلان كند و صاحب مال پيدا نشود در صورتى كه آن مال را در غير حرم مكه پيدا كرده باشد مىتواند آن را براى خود بردارد، يا براى صاحبش نگهدارى كند كه هر وقت پيدا شد باو بدهد يا از طرف صاحبش صدقه بدهد. و اگر آن مال را در حرم پيدا كرده باشد احتياط واجب آنست كه تصدق كند. يا براى صاحب آن تا وقتيكه احتمال دارد صاحب آن پيدا شود نگهدارد. (مسأله 2578) اگر بعد از آن كه يك سال اعلان كرد و صاحب مال پيدا نشد مال

[ 452 ]

را براى صاحبش نگهدارى كند و از بين برود، چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى نكرده وتعدى يعنى زياده‌روى هم ننموده ضامن نيست، ولى اگر براى خود برداشته باشد ضامن است. و اگر از طرف صاحبش صدقه داده باشد صاحبش مخير است بين آن كه بصدقه راضى شده يا عوض مالش را مطالبه كند و ثواب صدقه براى تصدق كننده باشد. (مسأله 2579) كسى كه مالى را پيدا كرده، اگر عمدا به دستورى كه گفته شد اعلان نكند، گذشته از اين كه معصيت كرده، باز هم واجب است اعلان كند. (مسأله 2580) اگر ديوانه يا بچه نا بالغ چيزى پيدا كند ولى او مىتواند اعلان نمايد. و پس از آن براى او تملك و يا از طرف صاحبش تصدق كند. (مسأله 2581) اگر انسان در بين سالى كه اعلان مىكند، از پيدا شدن صاحب مال نا اميد شود و بخواهد آنرا صدقه بدهد اشكال ندارد. (مسأله 2582) اگر در بين سالى كه اعلان مىكند مال از بين برود، چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى كرده، يا تعدى يعنى زياده‌روى كرده باشد، بايد عوض آنرا بصاحبش بدهد و اگر كوتاهى نكرده و زياده‌روى هم ننموده، چيزى بر او واجب نيست. (مسأله 2583) اگر مالى را كه نشانه دارد وقيمت آن به يك درهم مىرسد در جائى پيدا كند كه معلوم است بواسطه اعلان، صاحب آن پيدا نمىشود، مىتواند در روز اول آنرا از طرف صاحبش صدقه بدهد و لازم نيست صبر نمايد تا سال تمام شود. (مسأله 2584) اگر چيزى را پيدا كند و بخيال اين كه مال خود او است بردارد، بعد بفهمد مال خودش نبوده، بايد تا يك سال اعلان نمايد. (مسأله 2585) لازم نيست موقع اعلان، جنس چيزى را كه پيدا كرده بگويد

[ 453 ]

بلكه همين قدر كه بگويد چيزى پيدا كرده‌ام كافى است. (مسأله 2586) اگر كسى چيزى را پيدا كند و ديگرى بگويد مال من است و نشانه‌هاى آنرا بگويد، در صورتى بايد باو بدهد كه اطمينان داشته باشد مال او است و لازم نيست نشانه‌هائى را كه بيشتر اوقات صاحب مال هم ملتفت آنها نيست بگويد. (مسأله 2587) اگر قيمت چيزى كه پيدا كرده و نشانه دارد بيك درهم برسد چنانچه اعلان نكند و در مسجد، يا جاى ديگرى كه محل اجتماع مردم است بگذارد وآن چيز از بين برود، يا ديگرى آنرا بردارد، كسى كه آنرا پيدا كرده ضامن است. (مسأله 2588) هر گاه چيزى را پيدا كند كه اگر بماند فاسد مىشود مىتواند قيمت آنرا تعيين كرده و خود پيدا شده را تملك و صرف نمايد و تا يك سال فحص از صاحب كند و اگر صاحب پيدا نشد بنابر احتياط مستحب قيمت تعيين شده را از طرف او صدقه كند. (مسأله 2589) اگر چيزى را كه پيدا كرده موقع وضو گرفتن و نماز خواندن همراه او باشد، در صورتى كه قصدش اين باشد كه صاحب آنرا پيدا كند اشكال ندارد. (مسأله 2590) اگر كفش او را ببرند و كفش ديگرى بجاى آن بگذارند، چنانچه بداند كفشى كه مانده مال كسى است كه كفش او را برده و راضى است كه كفشش را عوض كفشى كه برده است بردارد، مىتواند بجاى كفش خودش بردارد. و هم چنين است اگر بداند كه كفش او را بطور ناحق و ظلم برده است ولى در اين فرض بايد قيمت آن از كفش خودش بيشتر نباشد، والا حكم مجهول المالك نسبت بزيادى قيمت جارى است، و در غير اين دو صورت حكم مجهول المالك بر آن كفش جارى خواهد بود مگر آن كه بداند صاحب او از آن كفش اعراض كرده. (مسأله 2591) اگر مالى كه در دست انسان است مجهول المالك (صاحب آن نامعلوم) باشد و گمشده بر آن مال صدق نكند، لازم است صاحب آن را جستجو كند،

[ 454 ]

و پس از مأيوس شدن از پيدايش صاحبش آنرا صدقه بدهد، و احوط (مستحب؟) اين است كه با اجازه حاكم شرع تصدق كند و اگر بعدا صاحبش پيدا شود ضمانى ندارد. احكام سر بريدن و شكار كردن حيوانات (مسأله 2592) اگر حيوان حلال گوشت را بدستورى كه بعدا گفته مىشود سر ببرند وحشى باشد يا اهلى، بعد از جان دادن، گوشت آن حلال و بدن آن پاك است ولى حيوانى كه انسان با آن وطى (نزديكى) كرده وگوسفندى كه شير خوك خورده و همچنين حيوانى كه نجاستخوار شده، اگر بدستورى كه در شرع معين نموده‌اند آنرا استبراء نكرده باشند، بعد از سر بريدن گوشت آنها حلال نيست. (مسأله 2593) حيوان حلال گوشت وحشى مانند آهو و كبك و بز كوهى و حيوان حلال گوشتى كه اهلى بوده و بعدا وحشى شده مثل گاو و شتر اهلى كه فرار كرده ووحشى شده است، اگر بدستورى كه بعدا گفته مىشود آنها را شكار كنند، پاك و حلال است ولى حيوان حلال گوشت اهلى مانند گوسفند و مرغ خانگى و حيوان حلال گوشت وحشى كه بواسطه تربيت كردن اهلى شده است، با شكار كردن پاك و حلال نمىشود. (مسأله 2594) حيوان حلال گوشت وحشى در صورتى با شكار كردن پاك و حلال مىشود كه بتواند فرار كند يا پرواز نمايد، بنابر اين بچه آهو كه نمىتواند فرار كند وبچه كبك كه نمىتواند پرواز نمايد، با شكار كردن پاك و حلال نمىشود و اگر آهو و بچه‌اش را كه نمىتواند فرار كند، با يك تير شكار نمايد آهو حلال وبچه‌اش حرام است. (مسأله 2595) حيوان حلال گوشتى كه مانند ماهى خون جهنده ندارد اگر بخودى خود بميرد پاك است ولى گوشت آنرا نمىشود خورد. (مسأله 2596) حيوان حرام گوشتى كه خون جهنده ندارد مانند مار، مرده آن پاك است ولى با سر بريدن حلال نمىشود. (مسأله 2597) سگ و خوك بواسطه سر بريدن و شكار كردن پاك نمىشوند و خوردن گوشت آنها هم حرام است. و حيوان حرام گوشتى را كه مانند گرگ و پلنگ

[ 455 ]

درنده و گوشتخوار است اگر بدستورى كه گفته مىشود سر ببرند يا با تير و مانند آن شكار كنند پاك است ولى گوشت آن حلال نمىشود و اگر با سگ شكارى آنرا شكار كنند، پاك شدن بدنش هم اشكال (احتياط واجب پاك نمىشود) دارد. (مسأله 2598) فيل و خرس و بوزينه و موش و حيواناتى كه مانند سوسمار در داخل زمين زندگى مىكند، اگر خون جهنده داشته باشند، و بخودى خود بميرند نجسند ولى اگر آنها را سر ببرند يا آنها را با غير سگ شكار نمايند پاك است. ولى حيوان حرام گوشت كه خون جهنده دارد پوست دار نباشد سر بريدن آن موجب پاكى نمىشود. (مسأله 2599) اگر از شكم حيوان زنده بچه مرده‌اى بيرون آيد يا آنرا بيرون آورند، خوردن گوشت آن حرام است. دستور سر بريدن حيوانات (مسأله 2600) دستور سر بريدن حيوان آن است كه چهار رگ بزرگ گردن آنرا بطور كامل ببرند واگر آنها را بشكافند كافى نيست. ومعروف اين است كه بريدن اين چهار رگ در خارج واقع نمىشود مگر اين كه از زير برآمدگى گلو ببرند و آن چهار رگ عبارت است از مجراى نفس و مجراى خوردن و دو رگ كلفتى كه در دو طرف مجراى نفس مىباشد. (مسأله 2601) اگر بعضى از چهار رگ را ببرند و صبر كنند تا حيوان بميرد بعد بقيه را ببرند فائده ندارد، بلكه اگر باين مقدار هم صبر نكنند ولى بطور معمول چهار رگ را پشت سر هم نبرند، اگر چه پيش از جان دادن حيوان، بقيه رگها را ببرند اشكال دارد؟. اگر چه حليت آن بعيد نيست. (مسأله 2602) اگر گرگ گلوى گوسفند را بطورى بكند كه از چهار رگى كه در گردن است و بايد بريده شود، چيزى نماند، آن گوسفند حرام مىشود. ولى

[ 456 ]

اگر مقدارى از گردن را بكند و چهار رگ باقى باشد، يا جاى ديگر بدن را بكند در صورتى كه گوسفند زنده باشد و بدستورى كه گفته مىشود سر آنرا ببرند حلال و پاك مىباشد. شرائط سر بريدن حيوانات (مسأله 2603) سر بريدن حيوان چند شرط دارد: (اول) كسى كه سر حيوان را مىبرد چه مرد باشد چه زن بايد مسلمان باشد. وبچه مسلمان هم اگر مميز باشد يعنى خوب و بد را بفهمد مىتواند سر حيوان را ببرد. واما كسى كه از كفار يا از فرقه‌هائى است كه در حكم كفارند مانند غلات و خوارج و نواصب نمىتوانند سر حيوان را ببرند. (دوم) سر حيوان را با چيزى ببرند كه از آهن باشد ولى چنانچه آهن پيدا نشود و طورى باشد كه اگر سر حيوان را نبرند مىميرد، يا ضرورتى مقتضى سر بريدنش شود با چيز تيزى كه چهار رگ آنرا جدا كند مانند شيشه و سنگ تيز مىشود سر آنها را بريد. (سوم) در موقع سر بريدن، صورت و دست و پا و شكم حيوان رو بقبله باشد وبعيد نيست گوسفند و مانند آن رو بقبله ايستاده باشد سرش را ببرند در استقبال قبله كافى مىباشد و كسى كه مىداند بايد رو بقبله سر ببرد، اگر عمدا حيوان را رو بقبله نكند، حيوان حرام مىشود. ولى اگر فراموش كند، يا مسأله را نداند، يا قبله را اشتباه كند، يا نداند قبله كدام طرف است، يا نتواند حيوان را رو بقبله كند، اشكال ندارد. و احتياط مستحب آن است كه برنده سر (كشنده - ذابح) نيز رو بقبله باشد. (چهارم) وقتى مىخواهد سر حيوان را ببرد، يا كارد بگلويش بگذارد بنيت سر بريدن نام خدا را ببرد و همين قدر كه بگويد بسم الله كافى است و اگر بدون قصد سر بريدن نام خدا را ببرد، آن حيوان پاك نمىشود و گوشت آنهم حرام

[ 457 ]

است ولى اگر از روى فراموشى نام خدا را نبرد اشكال ندارد. (پنجم) حيوان بعد از سر بريدن حركتى بكند، اگر چه مثلا چشم يادم خود را حركت دهد، يا پاى خود را بزمين زند و اين حكم در صورتى است كه زنده بودن حيوان در حال ذبح مشكوك باشد و نيز واجب آن است كه باندازه معمول آن حيوان خون از بدنش بيرون آيد واگر بدانند كه در حال سر بريدن زنده بوده حاجتى بحركت مزبور ندارد. (ششم) آن كه بنابر احتياط (واجب) سر حيوان را پيش از بيرون آمدن روح از بدنش جدا نكنند بلى اگر از روى غفلت يا بجهت تيزى چاقو سر جدا شود اشكالى ندارد و همچنين بنابر احتياط رگ سفيدى را كه از مهره‌هاى گردن تا دم حيوان امتداد دارد و او را نخاع مىگويند عمدا قطع نكند و اين در صورتى است كه حيوان را از جلو گردن سر ببرند ولى اگر كارد را پشت گردن فرو نموده و بطرف جلو بياورد كه گردن از پشت بريده شود بعيد نيست كه مانعى نداشته باشد. دستور كشتن شتر (مسأله 2604) اگر بخواهند شتر را بكشند كه بعد از جان دادن پاك و حلال باشد، بايد با شرائطى كه براى سر بريدن حيوانات گفته شد، كارد يا چيز ديگرى را كه از آهن و برنده باشد، در گودى بين گردن و سينه‌اش فرو كنند. (مسأله 2605) وقتى مىخواهند كارد را بگردن شتر فرو ببرند، بهتر است كه شتر ايستاده باشد ولى اگر در حالى كه زانوها را بزمين زده، يا به پهلو خوابيده و دست و پا و سينه‌اش رو به قبله است، كارد را در گودى گردنش فرو كنند اشكال ندارد. (مسأله 2606) اگر بجاى اين كه كارد در گودى گردن شتر فرو كنند سر آنرا ببرند، يا گوسفند و گاو و مانند اينها را مثل شتر كارد در گودى گردنشان فرو كنند

[ 458 ]

گوشت آنها حرام و بدن آنها نجس است ولى اگر چهار رگ شتر را ببرند و تا زنده است بدستورى كه گفته شد كارد در گودى گردنش فرو كنند گوشت آن حلال و بدن آن پاك است و نيز اگر كارد در گودى گردن گاو يا گوسفند و مانند اينها فرو كنند و تا زنده است سر آنرا ببرند حلال و پاك مىباشد. (مسأله 2607) اگر حيوانى سركش شود و نتوانند آنرا بدستورى كه در شرع معين شده بكشند، يا مثلا در چاه بيفتد و احتمال بدهند كه در آنجا بميرد و كشتن آن بدستور شرع ممكن نباشد، هر جاى بدنش را كه زخم بزنند و در اثر زخم جان بدهد حلال مىشود ورو بقبله بودن آن لازم نيست ولى بايد شرطهاى ديگرى را كه براى سر بريدن حيوانات گفته شد دارا باشد. چيزهائيكه موقع سر بريدن حيوانات مستحب است (مسأله 2608) چند چيز در سر بريدن حيوانات مستحب است: (اول) موقع سر بريدن گوسفند، دو دست و يك پاى آنرا ببندند و پاى ديگرش را باز بگذارند، و موقع سر بريدن گاو چهار دست وپايش را ببندند و دم آنرا باز بگذارند، و موقع كشتن شتر در حال نشسته دو دست آنرا از پائين تا زانو، يا زير بغل بيكديگر ببندند و پاهايش را باز بگذارند ومستحب است مرغ را بعد از سر بريدن رها كنند تا پر وبال بزند. (دوم) پيش از كشتن حيوان آب جلوى آن بگذارند. (سوم) كارى كنند كه حيوان كمتر اذيت شود مثلا كارد را خوب تيز كنند و با عجله سر حيوان را ببرند. چيزهائيكه در كشتن حيوانات مكروه است (مسأله 2609) چند چيز در كشتن حيوانات مكروه است:

[ 459 ]

(اول) پيش از بيرون آمدن روح پوست حيوان را بكنند. (دوم) در جائى حيوان را بكشند كه حيوان ديگر آنرا ببيند. (سوم) در شب يا پيش از ظهر روز جمعه سر حيوان را ببرند ولى در صورت احتياج عيبى ندارد. (چهارم) خود انسان چهارپائى را كه پرورش داده است بكشد. احكام شكار كردن با اسلحه (مسأله 2610) اگر حيوان حلال گوشت وحشى را با اسلحه شكار كنند با پنج شرط حلال وبدنش پاك است: (اول) آن كه اسلحه شكار مثل كارد و شمشير برنده باشد، يا مثل نيزه و تير، تيز باشد كه بواسطه تيز بودن، بدن حيوان را پاره كند و اگر بوسيله دام يا چوب و سنگ ومانند اينها حيوانى را شكار كنند پاك نمىشود و خوردن آنهم حرام است. و اگر حيوانى را با تفنگ شكار كنند، چنانچه گلوله آن تيز باشد كه در بدن حيوان فرو رود و آنرا پاره كند پاك و حلال است. و اگر گلوله تيز نباشد بلكه با فشار در بدن حيوان فرو رود و حيوان را بكشد يا بواسطه حرارتش بدن حيوان را بسوزاند و در اثر سوزاندن، حيوان بميرد پاك و حلال بودنش اشكال (احتياط واجب پاك و حلال نمىشود) دارد. (دوم) كسى كه شكار مىكند بايد مسلمان باشد يا بچه مسلمان باشد كه خوب و بد را بفهمد و اگر كافر يا كسى كه در حكم كافر است - مانند غلات و خوارج و نواصب - حيوانى را شكار نمايد، آن شكار حلال نيست. (سوم) اسلحه را براى شكار كردن حيوان بكار برد و اگر مثلا جائى را نشان كند واتفاقا حيوانى را بكشد، آن حيوان پاك نيست و خوردن آن هم حرام است. (چهارم) در وقت بكار بردن اسلحه نام خدا را ببرد و چنانچه عمدا نام خدا را

[ 460 ]

نبرد شكار حلال نمىشود ولى اگر فراموش كند اشكال ندارد. (پنجم) وقتى بحيوان برسد كه مرده باشد، يا اگر زنده است باندازه سر بريدن آن وقت نباشد و چنانچه باندازه سر بريدن وقت باشد و سر حيوان را نبرد تا بميرد حرام است. (مسأله 2611) اگر دو نفر حيوانى را شكار كنند، و يكى از آنان مسلمان و ديگرى كافر باشد يا يكى از آن دو نام خدا را ببرد و ديگرى عمدا نام خدا را نبرد، آن حيوان حلال نيست. (مسأله 2612) اگر بعد از آن كه حيوانى را تير زدند مثلا در آب بيفتد، و انسان بداند كه حيوان بواسطه تير و افتادن در آب جان داده، حلال نيست بلكه اگر نداند كه جان دادن آن فقط بواسطه تير بوده، حلال نمىباشد. (مسأله 2613) اگر با سگ غصبى يا اسلحه غصبى حيوانى را شكار كند، شكار حلال است و مال خود او مىشود، ولى گذشته از اين كه گناه كرده، بايد اجرت اسلحه يا سگ را بصاحبش بدهد. (مسأله 2614) اگر با شمشير يا چيز ديگرى كه شكار كردن با آن صحيح است با شرطهائى كه در مسأله (2610) گفته شد، حيوان را دو قسمت كنند، و سر و گردن در يك قسمت بماند و انسان وقتى برسد كه حيوان جان داده باشد، هر دو قسمت حلال است. و همچنين است اگر حيوان زنده باشد ولى باندازه سر بريدن وقت نباشد اما اگر باندازه سر بريدن وقت باشد وممكن باشد كه مقدارى زنده بماند، قسمتى كه سر و گردن ندارد حرام و قسمتى كه سر وگردن دارد، اگر سر آنرا به دستورى كه در شرع معين شده ببرند حلال وگرنه آنهم حرام مىباشد. (مسأله 2615) اگر با چوب يا سنگ يا چيز ديگرى كه شكار كردن با آن صحيح نيست حيوانى را دو قسمت كنند، قسمتى كه سر و گردن ندارد حرام است و قسمتى كه سر و گردن دارد، اگر زنده باشد و ممكن باشد كه مقدارى زنده بماند، و سر

[ 461 ]

آنرا بدستورى كه در شرع معين شده ببرند حلال وگرنه آن قسمت هم حرام مىباشد. (مسأله 2616) اگر حيوانى را شكار كنند، يا سر ببرند و بچه زنده‌اى از آن بيرون آيد، چنانچه آن بچه را بدستورى كه در شرع معين شده سر ببرند حلال وگرنه حرام مىباشد. (مسأله 2617) اگر حيوانى را شكار كنند يا سر ببرند و بچه مرده‌اى از شكمش بيرون آورند، چنانچه خلقت آن بچه كامل باشد و مو يا پشم در بدنش روئيده پاك باشد و حلال است. شكار كردن با سگ شكارى (مسأله 2618) اگر سك شكارى، حيوان وحشى حلال گوشتى را شكار كند، پاك بودن و حلال بودن آن حيوان شش شرط دارد: (اول) سگ بطورى تربيت شده باشد كه هر وقت آنرا براى گرفتن شكار بفرستند برود و هر وقت از رفتن جلوگيرى كنند بايستد، و نيز بنا بر احتياط بايد عادتش اين باشد كه تا صاحبش نرسد از شكار نخورد، ولى اگر عادت بخوردن خون شكار داشته باشد يا اتفاقا از شكار بخورد اشكال ندارد. (دوم) صاحبش آنرا بفرستد و اگر از پيش خود دنبال شكار رود و حيوانى را شكار كند خوردن آن حيوان حرام است. بلكه اگر از پيش خود دنبال شكار رود و بعدا صاحبش بانگ بزند كه زودتر آنرا بشكار برساند اگر چه بواسطه صداى صاحبش شتاب كند، بنابر احتياط واجب بايد از خوردن آن شكار خوددارى نمايند. (سوم) كسى كه سگ را مىفرستد بايد مسلمان و يا بچه مسلمان كه خوب و بد را بفهمد باشد و اگر كافر يا كسى كه در حكم كافر است - مانند غالى و خارجى و ناصب يعنى شخصى كه اظهار دشمنى با اهل بيت پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم مىكند - سگ را بفرستد شكار آن سگ حرام است.

[ 462 ]

(چهارم) وقت فرستادن سگ نام خدا را ببرد واگر عمدا نام خدا را نبرد، آن شكار حرام است ولى اگر فراموش كند اشكال ندارد. (پنجم) شكار بواسطه زخمى كه از دندان سگ پيدا كرده بميرد پس اگر سگ، شكار را خفه كند، يا شكار از دويدن يا ترس بميرد حلال نيست. (ششم) كسى كه سگ را فرستاده، وقتى برسد كه حيوان مرده باشد يا اگر زنده است باندازه سر بريدن آن وقت نباشد و چنانچه وقتى برسد كه باندازه سر بريدن وقت باشد و سر حيوان را نبرد تا بميرد حلال نيست. (مسأله 2619) كسى كه سگ را فرستاده اگر وقتى برسد كه بتواند سر حيوان را ببرد، چنانچه مثلا بواسطه بيرون آوردن كارد و مانند آن وقت بگذرد و آن حيوان بميرد حلال است، ولى اگر چيزى همراه او نباشد كه با آن، سر حيوان را ببرد وحيوان بميرد، احتياط واجب آنست كه از خوردن آن خوددارى كنند. (مسأله 2620) اگر چند سگ را بفرستد و با هم حيوانى را شكار كنند چنانچه همه آنها داراى شرطهائى كه در مسأله (2618) گفته شد بوده‌اند، شكار حلال است و اگر يكى از آنها داراى آن شرطها نبوده، شكار حرام است. (مسأله 2621) اگر سگ را براى شكار حيوانى بفرستد و آن سگ حيوان ديگرى را شكار كند، آن شكار حلال و پاك است. و نيز اگر آن حيوان را با حيوان ديگرى شكار كند، هر دوى آنها حلال و پاك مىباشد. (مسأله 2622) اگر چند نفر با هم سگ را بفرستند و يكى از آنها كافر باشد يا عمدا نام خدا را نبرد، آن شكار حرام است. و نيز اگر يكى از سگهائى را كه فرستاده‌اند بطورى كه در مسأله (2618) گفته شد تربيت شده نباشد، آن شكار حرام مىباشد. (مسأله 2623) اگر باز يا حيوان ديگرى غير سگ شكارى، حيوانى را شكار كند، آن شكار حلال نيست. ولى اگر وقتى برسند كه حيوان زنده باشد و بدستورى

[ 463 ]

كه در شرع معين شده سر آنرا ببرند حلال است. صيد ماهى و ملخ (مسأله 2624) اگر ماهى فلس دار را زنده از آب بگيرند و بيرون آب جان دهد، پاك وخوردن آن حلال است. و چنانچه در آب بميرد پاك است ولى خوردن آن حرام مىباشد ولى اگر در تور ماهى گير در آب بميرد خوردنش حلال است. و ماهى بى فلس را اگر چه زنده از آب بگيرند وبيرون آب جان دهد حرام است. (مسأله 2625) اگر ماهى از آب بيرون بيفتد، يا موج آنرا بيرون بيندازد، يا آب فرو رود و ماهى در خشكى بماند، چنانچه پيش از آن كه بميرد، با دست يا بوسيله ديگر كسى آنرا بگيرد، بعد از جان دادن حلال است. (مسأله 2626) كسى كه ماهى را صيد مىكند، لازم نيست مسلمان باشد و در موقع گرفتن آن نام خدا را ببرد ولى مسلمان بايد گرفتن آنرا ديده باشد يا از راه ديگرى يقين داشته باشد كه زنده از آب گرفته شده است. (مسأله 2627) ماهى مرده‌اى كه معلوم نيست آنرا زنده از آب گرفته‌اند يا مرده، چنانچه در دست مسلمان باشد، حلال است و اگر در دست كافر باشد، اگر چه بگويد آنرا زنده گرفته‌ام حرام مىباشد. (مسأله 2628) خوردن ماهى زنده جائز است و اولى خوددارى كردن است. (مسأله 2629) اگر ماهى زنده را بريان كنند، يا در بيرون آب پيش از جان دادن بكشند، خوردنش جائز و اولى آنست كه از خوردن آن خوددارى نمايند. (مسأله 2630) اگر ماهى را بيرون آب دو قسمت كنند و يك قسمت آن در حالى كه زنده است در آب بيفتد. خوردن قسمتى را كه بيرون آب مانده جائز است واحتياط مستحب آنست كه از خوردن آن خوددارى كنند. (مسأله 2631) اگر ملخ را با دست يا بوسيله ديگرى زنده بگيرند، بعد از

[ 464 ]

جان دادن خوردن آن حلال است. ولازم نيست كسى كه آنرا مىگيرد مسلمان باشد و در موقع گرفتن نام خدا را ببرد. ولى اگر ملخ مرده‌اى در دست كافر باشد ومعلوم نباشد كه آنرا زنده گرفته يا نه، اگر چه بگويد زنده گرفته‌ام حرام است. (مسأله 2632) خوردن ملخى كه بال در نياورده و نمىتواند پرواز كند حرام است. احكام خوردنيها و آشاميدنيها (مسأله 2633) خوردن گوشت مرغ خانگى و كبوتر و اقسام گنجشك حلال است، و بلبل و سار و چكاوك از قسم گنجشك است، و شب‌پره و طاوس و جميع انواع كلاغ و هر پرنده‌اى كه مثل شاهين و عقاب و باز چنگال دارد يا هنگام پرواز بال زدنش كمتر از صاف نگهداشتن بالش باشد، حرام است و همچنين هر مرغى كه چينه‌دان و سنگ دان و خار پشت پا، ندارد مگر آن كه بال زدنش از صاف نگهداشتن بالش بيشتر باشد و خوردن گوشت پرستوك و هدهد مكروه است. (مسأله 2634) اگر چيزى را كه روح دارد از حيوان زنده جدا نمايند مثلا دنبه يا مقدارى گوشت از گوسفند زنده ببرند، نجس و حرام مىباشد. (مسأله 2635) بعضى از اجزاء حيوانات حلال گوشت بىاشكال حرام و بعضى بنابر احتياط واجب حرام است و مجموع آنها چهارده چيز است: (1) خون. (2) فضله. (3) نرى. (4) فرج. (5) بچه‌دان. (6) غدد كه آنرا دشول مىگويند. (7) تخم كه آنرا دنبلان مىگويند. (8) چيزى كه در مغز كله است و بشكل نخود مىباشد. (9) مغز حرام كه در ميان تيره پشت است. (10) پى كه در دو طرف تيره پشت است. (11) زهره‌دان (12) سپرز (طحال). (13) بول‌دان (مثانه) (14) حدقه چشم. ولى ظاهر اين است كه در پرندگان بجز خون و فضله و زهره‌دان و سپرز و دنبلان از چيزهائى كه ذكر شد وجود ندارد.

[ 465 ]

(مسأله 2636) خوردن بول شتر حلال است، و اجتناب از بول ساير حيوانات حلال گوشت و همچنين سائر چيزهائى كه طبع از آنها متنفر است احوط (مستحب) و اولى است. (مسأله 2637) خوردن خاك حرام است، و خوردن گل داغستان و گل ارمنى براى معالجه اشكال ندارد و در خوردن كمى از تربت حضرت سيد الشهداء (ع) براى استشفاء جائز است و بهتر اين است كه تربت را در مقدارى از آب مثلا حل نمايند كه مستهلك شود وبعدا آن آب را بياشامند. (مسأله 2638) فرو بردن آب بينى و خلط سينه كه در دهن آمده حرام نيست و نيز فرو بردن غذائى كه موقع خلال كردن، از لاى دندان بيرون مىآيد اشكال ندارد. (مسأله 2639) خوردن چيزى كه موجب مرگ مىشود يا براى انسان ضرر كلى دارد حرام است. (مسأله 2640) خوردن گوشت اسب و قاطر و الاغ مكروه است و اگر كسى آنها را وطى (نزديكى) كند، خود و نسلشان حرام مىشوند و بول و سرگين آنها نجس مىشود و بايد آنها را از شهر بيرون ببرند و در جاى ديگر بفروشند. و بر واطى لازم است قيمتش را بصاحبش بدهد و اگر با حيوان حلال گوشتى مانند گاو و گوسفند نزديكى كنند، بول و سرگين آنها نجس مىشود و خوردن گوشت و آشاميدن شير آنها هم حرام است و هم چنين است نسل آنها. و بايد فورى آن حيوان را بكشند وبسوزانند و كسى كه با آن وطى كرده، پول آنرا بصاحبش بدهد. (مسأله 2641) بزغاله و بره شير خوار اگر از خوك بمقدارى كه گوشت و استخوانشان قوت بگيرد شير بخورند خود و نسلشان حرام مىشوند و در صورتى كه مقدار شير خوردن كمتر از او باشد لازم است استبراء شوند و پس از آن حلال مىگردند و استبراء آنها اين است كه هفت روز از پستان بز يا گوسفند شير بخورند و

[ 466 ]

اگر حاجت بشير نداشتند، هفت روز علف بخورند و حيوان نجاست خوار نيز خوردن گوشتش حرام است و چنانچه استبرائش نمايند حلال مىشود و كيفيت استبراء آن در مسأله (226) بيان شد. (مسأله 2642) آشاميدن شراب حرام ودر بعضى از اخبار بزرگترين گناه شمرده شده است، و اگر كسى آنرا حلال بداند كافر است. از حضرت امام صادق (ع) روايت شده است كه فرمودند: شراب ريشه بديها و منشأ گناهان است و كسى كه شراب مىخورد، عقل خود را از دست مىدهد و در آن موقع خدا را نمىشناسد و از هيچ گناهى باك ندارد و احترام هيچ كس را نگه نمىدارد، وحق خويشان نزديك را رعايت نمىكند، و از زشتيهاى آشكار رو نمىگرداند، و روح ايمان و خدا شناسى از بدن او بيرون مىرود و روح ناقص خبيثى كه از رحمت خدا دور است در او مىماند، و خدا و فرشتگان و پيغمبران و مؤمنين او را لعنت مىكنند و تا چهل روز نماز او قبول نمىشود و روز قيامت روى او سياه است و زبان از دهانش بيرون مىآيد وآب دهان او بسينه‌اش مىريزد و فرياد تشنگى او بلند است. (مسأله 2643) نشستن سر سفره‌اى كه در آن شراب مىخورند، اگر انسان يكى از آنان حساب شود حرام و چيز خوردن از آن سفره نيز حرام است. (مسأله 2644) بر هر مسلمان واجب است مسلمان ديگرى را كه نزديك است از گرسنگى يا تشنگى بميرد، نان و آب داده و او را از مرگ نجات دهد. آداب غذا خوردن (مسأله 2645) آداب غذا خوردن چند چيز است: (اول) هر دو دست را پيش از غذا بشويد. (دوم) بعد از غذا دست خود را بشويد و با دستمال خشك كند. (سوم) ميزبان پيش از همه شروع بغذا خوردن كند و بعد از همه دست بكشد و پيش از غذا اول ميزبان دست خود را بشويد، بعد كسى كه طرف راست او نشسته و همينطور تا برسد

[ 467 ]

به كسى كه طرف چپ او نشسته، و بعد از غذا اول كسى كه طرف ميزبان نشسته دست خود را بشويد و همينطور تا بميزبان برسد. (چهارم) در اول غذا بسم الله بگويد، ولى اگر سر يك سفره چند جور غذا باشد در وقت خوردن هر كدام آنها گفتن بسم الله مستحب است. (پنجم) با دست راست غذا بخورد. (ششم) با سه انگشت يا بيشتر غذا بخورد و با دو انگشت نخورد. (هفتم) اگر چند نفر سر يك سفره نشسته اند هر كسى از غذاى جلوى خودش بخورد. (هشتم) لقمه را كوچك بردارد. (نهم) سر سفره زياد بنشيند وغذا خوردن را طول بدهد. (دهم) غذا را خوب بجود. (يازدهم) بعد از غذا خداوند عالم را حمد كند. (دوازدهم) انگشتها را بليسد. (سيزدهم) بعد از غذا خلال نمايد ولى با چوب ريحان و نى و برگ درخت خرما خلال نكند. (چهاردهم) آنچه بيرون سفره مىريزد جمع كند و بخورد ولى اگر در بيابان غذا بخورد، مستحب است آنچه مىريزد براى پرندگان و حيوانات بگذارد. (پانزدهم) در اول روز واول شب غذا بخورد ودر بين روز ودر بين شب غذا نخورد. (شانزدهم) بعد از خوردن غذا بپشت بخوابد و پاى راست را روى پاى چپ بيندازد. (هفدهم) در اول غذا وآخر آن نمك بخورد (هيجدهم) ميوه را پيش از خوردن با آب بشويد. چيزهائيكه در غذا خوردن مذموم است (مسأله 2646) چند چيز در غذا خوردن مذموم است: (اول) در حال سيرى غذا خوردن. (دوم) پر خوردن و در خبر است كه خداوند عالم بيشتر از هر چيز از شكم پر بدش مىآيد. (سوم) نگاه كردن بصورت ديگران در موقع غذا خوردن. (چهارم) خوردن غذاى گرم. (پنجم) فوت كردن چيزى كه مىخورد يا مىآشامد. (ششم) بعد از گذاشتن نان در سفره، منتظر چيز ديگر شدن. (هفتم) پاره كردن نان با كارد. (هشتم) گذاشتن نان زير ظرف غذا. (نهم) پاك كردن گوشتى كه باستخوان چسبيده بطورى كه چيزى در آن نماند. (دهم) پوست كندن ميوه. (يازدهم)

[ 468 ]

دور انداختن ميوه پيش از آن كه كاملا آنرا بخورد. آداب آشاميدن (مسأله 2647) آداب آشاميدن چند چيز است: (اول) آب را بطور مكيدن بياشامد. (دوم) در روز ايستاده آب بخورد. (سوم) پيش از آشاميدن آب بسم الله و بعد از آن الحمد لله بگويد. (چهارم) بسه نفس آب بياشامد. (پنجم) از روى ميل آب بياشامد. (ششم) بعد از آشاميدن آب حضرت ابى عبدالله (ع) واهل بيت ايشان را ياد كند و قاتلان آن حضرت را لعنت نمايد. چيزهائيكه در آشاميدن مذموم است (مسأله 2648) زياد آشاميدن آب و آشاميدن آن بعد از غذاى چرب و در شب بحال ايستاده مذموم است. ونيز آشاميدن آب با دست چپ و همچنين از جاى شكسته كوزه و جائى كه دسته آن است مذموم مىباشد. احكام نذر و عهد (مسأله 2649) نذر آنست كه انسان بر خود واجب كند كه كار خيرى را براى خدا بجا آورد، يا كارى را كه نكردن آن بهتر است براى خدا ترك نمايد. (مسأله 2650) در نذر بايد صيغه خوانده شود و لازم نيست آنرا بعربى بخوانند پس اگر بگويد چنانچه مريض من خوب شود، براى خدا بر من است كه ده تومان بفقير بدهم نذر او صحيح است. (مسأله 2651) نذر كننده بايد مكلف و عاقل باشد و باختيار و قصد خود نذر كند، بنابر اين نذر كردن كسى كه او را مجبور كرده‌اند، صحيح نيست. (مسأله 2652) شخص مفلس و آدم سفيه (كسى كه مال خود را در كارهاى بيهوده

[ 469 ]

مصرف مىكند) اگر مثلا نذر كند چيزى بفقير بدهد صحيح نيست. (مسأله 2653) اگر شوهر از نذر كردن زن جلوگيرى نمايد، زن نمىتواند در صورتى كه وفاء بنذرش منافى با حق شوهر باشد نذر كند. (مسأله 2654) اگر زن با اجازه شوهر نذر كند، شوهرش نمىتواند نذر او را بهم بزند، يا او را از عمل كردن بنذر جلوگيرى نمايد. (مسأله 2655) اگر فرزند بدون اجازه پدر يا با اجازه او نذر كند، بايد به آن نذر عمل نمايد. ولى اگر پدر يا مادر از عملى كه نذر كرده منعش كنند، ظاهر اين است كه نذرش منحل مىشود. (مسأله 2656) انسان كارى را مىتواند نذر كند كه انجام آن برايش ممكن باشد، بنابر اين كسى كه مثلا نمىتواند پياده كربلا برود، اگر نذر كند كه پياده برود نذر او صحيح نيست. (مسأله 2657) اگر نذر كند كه كار حرام يا مكروهى را انجام دهد يا كار واجب يا مستحبى را ترك كند، نذر او صحيح نيست. (مسأله 2658) اگر نذر كند كه كار مباحى را انجام دهد يا ترك نمايد چنانچه بجا آوردن آن و تركش از هر جهت مساوى باشد، نذر او صحيح نيست. و اگر انجام آن از جهتى بهتر باشد و انسان بقصد همان جهت نذر كند، مثلا نذر كند غذائى را بخورد كه براى عبادت قوت بگيرد، نذر او صحيح است، ونيز اگر ترك آن از جهتى بهتر باشد وانسان براى همان جهت نذر كند كه آنرا ترك نمايد مثلا براى اين كه دود مضر است نذر كند آنرا استعمال نكند نذر او صحيح مىباشد. (مسأله 2659) اگر نذر كند نماز واجب خود را در جائى بخواند كه بخودى خود ثواب نماز در آنجا زياد نيست مثلا نذر كند نماز را در اطاق بخواند، چنانچه نماز خواندن در آنجا از جهتى بهتر باشد مثلا بواسطه اين كه خلوت است انسان

[ 470 ]

حضور قلب پيدا مىكند، نذر او صحيح است. (مسأله 2660) اگر نذر كند عملى را انجام دهد، بايد همان طور كه نذر كرده بجا آورد پس اگر نذر كند كه روز اول ماه صدقه بدهد، يا روزه بگيرد يا نماز اول ماه بخواند چنانچه قبل از آن روز يا بعد از آن بجا آورد كفايت نمىكند. و نيز اگر نذر كند كه وقتى مريض او خوب شد صدقه بدهد چنانچه پيش از آن كه خوب شود صدقه را بدهد كافى نيست. (مسأله 2661) اگر نذر كند روزه بگيرد ولى وقت و مقدار آنرا معين نكند چنانچه يك روز روزه بگيرد كافى است واگر نذر كند نماز بخواند و مقدار وخصوصيات آنرا معين نكند، اگر يك نماز دو ركعتى بخواند كفايت مىكند و اگر نذر كند صدقه بدهد و جنس و مقدار آنرا معين نكند، اگر چيزى بدهد كه بگويند صدقه داده، بنذر عمل كرده است و اگر نذر كند كارى براى خدا بجا آورد، در صورتيكه يك نماز يا يك روز روزه بگيرد يا چيزى صدقه بدهد، نذر خود را انجام داده است. (مسأله 2662) اگر نذر كند روز معينى را روزه بگيرد، بايد همان روز را روزه بگيرد و در صورتيكه عمدا روزه نگيرد، بايد گذشته از قضاى آنروز كفاره هم بدهد و اظهر اين است كه كفاره‌اش كفاره مخالفت يمين است چنانكه خواهد آمد، بلى در آنروز اختيارا مىتواند مسافرت كند وروزه را نگيرد. وچنانچه در سفر باشد لازم نيست قصد اقامه كرده و روزه بگيرد و در صورتيكه از جهت سفر يا از جهت عذر ديگرى مثل مرض يا حيض روزه نگيرد لازم است روزه را قضا كند. (مسأله 2663) اگر انسان از روى اختيار بنذر خود عمل نكند، بايد كفاره بدهد. (مسأله 2664) اگر نذر كند كه تا وقت معينى عملى را ترك كند، بعد از گذشتن آن وقت مىتواند آن عمل را بجا آورد واگر پيش از گذشتن آن وقت از روى فراموشى يا ناچارى انجام دهد، چيزى بر او واجب نيست ولى باز هم لازم است كه تا آن

[ 471 ]

وقت آن را بجا نياورد و چنانچه دوباره پيش از رسيدن آن وقت بدون عذر آن عمل را انجام دهد بايد كفاره بدهد. (مسأله 2665) كسى كه نذر كرده عملى را ترك كند ووقتى براى آن معين نكرده است، اگر از روى فراموشى، يا ناچارى، يا ندانستن، آن عمل را انجام دهد كفاره بر او واجب نيست ولى بعدا هر وقت از روى اختيار آنرا بجا آورد، بايد كفاره بدهد. (مسأله 2666) اگر نذر كند كه در هر هفته روز معينى مثلا روز جمعه را روزه بگيرد چنانچه يكى از جمعه‌ها عيد فطر يا قربان باشد يا در روز جمعه عذر ديگرى مانند سفر يا حيض براى او پيدا شود، بايد آنروز را روزه نگيرد وقضاى آنرا بجا آورد. (مسأله 2667) اگر نذر كند كه مقدار معينى صدقه بدهد، چنانچه پيش از دادن صدقه بميرد لازم نيست آن مقدار را از مال او صدقه بدهند وبهتر اين است كه بالغين از ورثه آن مقدار را از حصه خود از طرف ميت صدقه بدهند. (مسأله 2668) اگر نذر كند كه بفقير معينى صدقه بدهد، نمىتواند آنرا بفقير ديگر بدهد و اگر آن فقير بميرد، بنابر احتياط بايد بورثه او بدهد. (مسأله 2669) اگر نذر كند كه بزيارت يكى از امامان مثلا بزيارت حضرت ابى عبدالله (ع) مشرف شود، چنانچه بزيارت امام ديگر برود كافى نيست، واگر بواسطه عذرى نتواند آن امام را زيارت كند، چيزى بر او واجب نيست. (مسأله 2670) كسى كه نذر كرده زيارت برود و غسل زيارت ونماز آنرا نذر نكرده لازم نيست آنها را بجا آورد. (مسأله 2671) اگر براى حرم يكى از امامان يا امامزادگان نذر كند بايد آنرا بنا بر احتياط (واجب) در تعمير و روشنائى و فرش حرم و مانند اينها مصرف كند.

[ 472 ]

(مسأله 2672) اگر براى خود امام (ع) چيزى نذر كند، چنانچه مصرف معينى را قصد كرده، بايد بهمان مصرف برساند و اگر مصرف معينى را قصد نكرده، بهتر آن است كه بمصرفى برساند كه نسبتى با امام (ع) داشته باشد مانند زوار فقير يا بمصارف حرم آن امام از قبيل تعمير و مانند آن برساند و همچنين است اگر چيزى را براى امامزاده‌اى نذر كند. (مسأله 2673) گوسفندى را كه براى صدقه، يا براى يكى از امامان نذر كرده‌اند، اگر پيش از آن كه بمصرف نذر برسد شير بدهد، يا بچه بياورد مال كسى است كه آنرا نذر كرده، ولى پشم گوسفند و مقدارى كه چاق مىشود جزء نذر است. (مسأله 2674) هر گاه نذر كند كه اگر مريض او خوب شود، يا مسافر او بيايد، عملى را انجام دهد، چنانچه معلوم شود كه پيش از نذر كردن مريض خوب شده، يا مسافر آمده است، عمل كردن بنذر لازم نيست. (مسأله 2675) اگر مادر نذر كند كه دختر خود را بسيد شوهر دهد، نذر او باطل است واگر پدر نذر كند و قصدش آن باشد كه اگر سيدى براى خواستگارى بيايد كه تزويج دخترش باو ضررى ندارد قبول كند نذرش صحيح است و در غير اين صورت باطل است و در هر حال اگر خواستگار غير سيد پيدا شود كه تزويج دختر باو ضررى ندارد پدر مىتواند قبول كند. (مسأله 2676) هر گاه با خدا عهد كند كه اگر بحاجت شرعى خود برسد كار خيرى را انجام دهد، بعد از آن كه حاجتش بر آورده شد، بايد آن كار را انجام دهد، و نيز اگر بدون آن كه حاجتى داشته باشد، عهد كند كه عمل خيرى را انجام دهد، آن عمل بر او واجب مىشود. (مسأله 2677) در عهد هم مثل نذر بايد صيغه خوانده شود ومشهور آن است كارى را كه عهد مىكند انجام دهد، بايد يا عبادت باشد مثل نماز واجب و مستحب يا كارى باشد كه انجام آن بهتر از تركش باشد، ولى بنابر احتياط واجب در صورتى كه متعلق عهد مرجوح شرعى نباشد آن عمل را انجام دهد.

[ 473 ]

(مسأله 2678) اگر بعهد خود عمل نكند، بايد كفاره بدهد يعنى شصت فقير را سير كند، يا دو ماه پى در پى روزه بگيرد، يا يك بنده آزاد كند. احكام قسم خوردن (مسأله 2679) اگر قسم بخورد كه كارى را انجام دهد يا ترك كند مثلا قسم بخورد كه روزه بگيرد، يا دود استعمال نكند، چنانچه عمدا مخالفت كند، بايد كفاره بدهد يعنى يك بنده آزاد كند، يا ده فقير را سير كند يا آنان را بپوشاند و اگر اينها را نتواند بايد سه روز روزه بگيرد و بايد روزه پى در پى باشد. (مسأله 2680) قسم چند شرط دارد: (اول) كسى كه قسم مىخورد بايد بالغ و عاقل باشد و از روى قصد قسم بخورد پس قسم خوردن بچه و ديوانه و مست و كسى كه مجبورش كرده‌اند درست نيست و همچنين است اگر در حال عصبانى بودن بى قصد قسم بخورد. (دوم) كارى را كه براى انجام آن قسم مىخورد بايد حرام يا مكروه نباشد و كارى را كه قسم مىخورد ترك كند، بايد واجب يا مستحب نباشد و اگر قسم بخورد كار مباحى را بجا آورد، بايد ترك آن در نظر مردم بهتر از انجامش نباشد و نيز اگر قسم بخورد كار مباحى را ترك كند بايد انجام آن بهتر از تركش نباشد. (سوم) بيكى از اسمهاى خداوند عالم قسم بخورد كه بغير ذات مقدس او گفته نمىشود مانند (خدا) و (الله) ونيز اگر باسمى قسم بخورد كه بغير خدا هم مىگويند ولى بقدرى بخدا گفته مىشود كه هر وقت كسى آن اسم را بگويد ذات مقدس حق در نظر مىآيد، مثل آن كه بخالق و رازق قسم بخورد صحيح است، بلكه احتياط وجوبى در غير اين صورت نيز عمل به قسم است. (چهارم) قسم را بزبان بياورد، و اگر بنويسد يا در قلبش قصد كند

[ 474 ]

صحيح نيست ولى آدم لال اگر با اشاره قسم بخورد صحيح است. (پنجم) عمل كردن بقسم براى او ممكن باشد و اگر موقعى كه قسم مىخورد، ممكن باشد وبعدا از عمل بآن عاجز شود، از وقتى كه عاجز مىشود قسم او بهم مىخورد و همچنين است اگر عمل كردن بنذر يا قسم يا عهد بقدرى مشقت پيدا كند كه نشود آنرا تحمل كرد. (مسأله 2681) اگر پدر از قسم خوردن فرزند جلوگيرى كند، يا شوهر از قسم خوردن زن جلوگيرى نمايد، قسم آنان صحيح نيست. (مسأله 2682) اگر فرزند بدون اجازه پدر و زن بدون اجازه شوهر قسم بخورد، پدر و شوهر مىتوانند قسم آنان را بهم بزنند. بلكه ظاهر آن است كه قسم آنها بدون اجازه پدر و شوهر منعقد نمىشود و همچنين است حكم كنيز و بنده نسبت بمولايشان. (مسأله 2683) اگر انسان از روى فراموشى، يا ناچارى يا ندانستن بقسم عمل نكند كفاره بر او واجب نيست و همچنين است اگر مجبورش كنند كه بقسم عمل ننمايد. و قسمى كه آدم وسواسى مىخورد، مثل اين كه مىگويد والله الآن مشغول نماز مىشوم، و بواسطه وسواس مشغول نمىشود، اگر وسواس او طورى باشد كه بىاختيار بقسم عمل نكند كفاره ندارد. (مسأله 2684) كسى كه قسم مىخورد، كه حرف من راست است چنانچه حرف او راست باشد قسم خوردن او مكروه است و اگر دروغ باشد حرام و از گناهان بزرگ مىباشد ولى اگر براى اين كه خودش يا مسلمان ديگرى را از شر ظالمى نجات دهد، قسم دروغ بخورد اشكال ندارد بلكه گاهى واجب مىشود، اما اگر بتواند توريه كند (يعنى موقع قسم خوردن طورى نيت كند كه دروغ نشود بهتر اين است كه توريه نمايد مثلا اگر ظالمى بخواهد كسى را اذيت كند واز انسان بپرسد كه او را ديده‌اى؟ و انسان يك ساعت قبل او را ديده باشد، بگويد او را نديده‌ام و قصد كند كه از پنج دقيقه پيش نديده‌ام.

[ 475 ]

احكام وقف (مسأله 2685) اگر كسى چيزى را وقف كند، از ملك او خارج مىشود، و خود او و ديگران نمىتوانند آنرا ببخشند، يا بفروشند وكسى هم از آن ملك ارث نمىبرد، ولى در بعضى از موارد كه در مسأله (2102 و 2103) گفته شد فروختن آن اشكال ندارد. (مسأله 2686) لازم نيست صيغه وقف را بعربى بخوانند، بلكه اگر مثلا بگويد خانه خود را وقف كردم و خودش يا كسى كه خانه را برايش وقف كرده، يا وكيل، يا ولى آن كس بگويد قبول كردم وقف صحيح است بلكه بعمل نيز وقف محقق مىشود مثلا چنانچه حصيرى را بقصد وقف بودن در مسجد بيندازد و يا جائى را بقصد مسجد بودن بسازد و در اختيار نماز گزاران بگذارد وقفيت محقق مىشود. و در موقوفات عامه مثل مسجد و مدرسه يا چيزى كه براى عموم وقف كند، يا مثلا بر فقرا يا سادات وقف نمايد، قبول كردن كسى در صحت وقف لازم نيست. (مسأله 2687) اگر ملكى را براى وقف كردن معين كند و پيش از خواندن صيغه وقف پشيمان شود، يا بميرد، وقف درست نيست. (مسأله 2688) كسى كه مالى را وقف مىكند، بايد از موقع خواندن صيغه، مال را براى هميشه وقف كند و اگر مثلا بگويد اين مال بعد از مردن من وقف باشد، چون از موقع خواندن صيغه تا مردنش وقف نبوده صحيح نيست. و نيز اگر بگويد تا ده سال وقف باشد و بعد از آن نباشد، يا بگويد تا ده سال وقف باشد، پنج سال وقف نباشد و دوباره وقف باشد، وقف صحيح نيست. (مسأله 2689) وقف در صورتى صحيح است كه مال وقف را بتصرف كسى كه براى او وقف شده يا وكيل، يا ولى او بدهند ولى اگر چيزى را بر اولاد صغير خود وقف

[ 476 ]

كند و بقصد اين كه آن چيز ملك آنان شود، از طرف آنان نگهدارى نمايد، وقف صحيح است. (مسأله 2690) ظاهر اين است كه در اوقاف عامه از قبيل مدارس و مساجد و امثال اينها قبض معتبر نباشد و وقفيت بمجرد وقف نمودن محقق مىشود. (مسأله 2691) وقف كننده بايد مكلف و عاقل و با قصد اختيار باشد و شرعا بتواند در مال خود تصرف كند، بنابر اين سفيه (يعنى كسى كه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف مىكند) چون حق ندارد در مال خود تصرف نمايد اگر چيزى را وقف كند صحيح نيست. (مسأله 2692) اگر مالى را براى بچه‌اى كه در شكم مادر است و هنوز بدنيا نيامده وقف كند صحت آن محل اشكال و لازم است رعايت احتياط نمايند ولى اگر براى اشخاصى كه فعلا موجودند و بعد از آنها براى كسانيكه بعدا بدنيا مىآيند وقف نمايد اگر چه در موقعيكه وقف محقق مىشود در شكم مادر هم نباشند مثلا چيزى را بر اولاد خود وقف كند كه بعد از آنان وقف نوه‌هاى او باشد و هر دسته‌اى بعد از دسته ديگر از وقف استفاده كنند صحيح است. (مسأله 2693) اگر چيزى را بر خودش وقف كند مثل آن كه دكانى را وقف كند كه عايدى آنرا بعد از مرگ او خرج مقبره‌اش نمايند صحيح نيست، ولى اگر مثلا مالى را بر فقرا وقف كند و خودش فقير شود، مىتواند از منافع وقف استفاده نمايد. (مسأله 2694) اگر براى چيزى كه وقف كرده متولى معين كند، بايد مطابق قرارداد او رفتار نمايند، و اگر معين نكند، چنانچه بر افراد مخصوصى مثلا بر اولاد خود وقف كرده باشد و آنها بالغ باشند، اختيار با خود آنان است و اگر بالغ نباشند اختيار با ولى ايشان است و براى استفاده از وقف اجازه حاكم شرع لازم نيست. (مسأله 2695) اگر ملكى را مثلا بر فقرا يا سادات وقف كند، يا وقف كند كه منافع آن بمصرف خيرات برسد، در صورتيكه براى آن ملك متولى معين نكرده باشد، اختيار آن با حاكم شرع است.

[ 477 ]

(مسأله 2696) اگر ملكى را بر افراد مخصوصى مثلا بر اولاد خود وقف كند كه هر طبقه‌اى بعد از طبقه ديگر از آن استفاده كنند، چنانچه متولى وقف آنرا اجاره دهد و بميرد اجاره باطل نمىشود. ولى اگر متولى نداشته باشد و يك طبقه از كسانى كه ملك بر آنها وقف شده، آنرا اجاره دهند و در بين مدت اجاره بميرند، چنانچه طبقه بعدى آن اجاره را امضا نكنند اجاره باطل مىشود. و در صورتى كه مستأجر مال الاجاره تمام مدت را داده باشد مال الاجاره از زمان مردنشان تا آخر مدت اجاره را از مال آنان مىگيرد. (مسأله 2697) اگر ملك وقف خراب شود، از وقف بودن بيرون نمىرود مگر آن كه عنوانى را قصد كرده باشد كه آن عنوان از بين برود مثل اين كه باغ را براى تنزه وقف كرده باشد كه اگر آن باغ خراب شود وقف باطل و به ورثه برمىگردد. (مسأله 2698) ملكى كه مقدارى از آن وقف است و مقدارى از آن وقف نيست اگر تقسيم نشده باشد، حاكم شرع يا متولى مىتواند با نظر خبره سهم وقف را جدا كند. (مسأله 2699) اگر متولى وقف خيانت كند و عايدات آنرا بمصرفى كه معين شده نرساند، حاكم شرع امينى را باو ضميمه مىنمايد كه مانع از خيانتش گردد و در صورتى كه ممكن نباشد مىتواند بجاى او متولى امينى معين نمايد. (مسأله 2700) فرشى را كه براى حسينيه وقف كرده‌اند، نمىشود براى نماز بمسجد ببرند، اگر چه آن مسجد نزديك حسينيه باشد. (مسأله 2701) اگر ملكى را براى تعمير مسجدى وقف نمايند، چنانچه آن مسجد احتياج بتعمير ندارد و انتظار هم نمىرود كه تا مدتى احتياج بتعمير پيدا كند مىتوانند عايدات آن ملك را بمصرف مسجدى كه احتياج بتعمير دارد برسانند. (مسأله 2702) اگر ملكى را وقف كند كه عايدى آن را خرج تعمير مسجد نمايند و بامام جماعت و بكسى كه در آن مسجد اذان مىگويد بدهند، در صورتى كه بدانند يا اطمينان داشته باشند كه براى هر يك چه مقدار معين كرده، بايد همان طور

[ 478 ]

مصرف كنند. و اگر يقين يا اطمينان نداشته باشند، بايد اول مسجد را تعمير كنند و اگر چيزى زياد آمد، بين امام جماعت و كسى كه اذان مىگويد بطور مناسب قسمت نمايند و بهتر آن است كه اين دو نفر در تقسيم با يكديگر صلح كنند. احكام وصيت (مسأله 2703) وصيت آن است كه انسان سفارش كند بعد از مرگش براى او كارهائى انجام دهند، يا بگويد بعد از مرگش چيزى از مال او ملك كسى باشد يا اين كه چيزى از مال او بكسى تمليك يا صرف در خيرات و مبرات كنند، يا براى اولاد خود و كسانى كه اختيار آنان با او است، قيم و سرپرست معين كند. و كسى را كه باو وصيت مىكنند وصى مىگويند. (مسأله 2704) كسى كه نمىتواند حرف بزند، اگر با اشاره مقصود خود را بفهماند، براى هر كارى مىتواند وصيت كند بلكه كسى هم كه مىتواند حرف بزند، اگر با اشاره‌اى كه مقصودش را بفهماند وصيت كند صحيح است. (مسأله 2705) اگر نوشته‌اى بامضاء يا مهر ميت ببينند، چنانچه مقصود او را بفهماند و معلوم باشد كه براى وصيت كردن نوشته، بايد مطابق آن عمل كنند بلكه اگر بدانند كه مقصودش وصيت كردن نبوده و چيزهائى را نوشته است كه بعدا مطابق آن وصيت كند بعيد نيست براى وصيت كافى باشد. (مسأله 2706) كسى كه وصيت مىكند بايد عاقل باشد و از روى اختيار وصيت كند، و وصيت بچه ده ساله براى ارحامش جائز است و براى غير ارحامش اشكال (احتياط واجب نافذ نيست) دارد واعتبار سفيه نبودن در نفوذ وصيت محل اشكال است و احتياط (واجب) آن است كه عمل بوصيت او ترك نشود. (مسأله 2707) كسى كه از روى عمد مثلا زخمى بخود زده يا سمى خورده كه قصد خودكشى داشته، اگر وصيت كند كه مقدارى از مال او را بمصرفى برسانند صحيح نيست.

[ 479 ]

(مسأله 2708) اگر انسان وصيت كند كه چيزى از اموالش مال كسى باشد در صورتى كه آن كس وصيت را قبول كند اگر چه قبولش در زمان زنده بودن موصى باشد آن چيز را بعد از مردن موصى مالك مىشود بلكه ظاهر اين است كه قبول اصلا معتبر نباشد و فقط رد مانع است. (مسأله 2709) وقتى انسان نشانه‌هاى مرگ را در خود ديد، بايد فورا امانتهاى مردم را بصاحبش برگرداند يا آن كه بآنها اطلاع دهد و اگر بمردم بدهكار است و موقع دادن آن بدهى رسيده بايد بدهد، و اگر خودش نمىتواند بدهد، يا موقع دادن بدهى او نرسيده، بايد وصيت كند و بر وصيت شاهد بگيرد ولى اگر بدهى او معلوم باشد، وصيت كردن لازم نيست. (مسأله 2710) كسى كه نشانه‌هاى مرگ را در خود مىبيند، اگر خمس و زكاة ومظالم بدهكار است، بايد فورا بدهد و اگر نمىتواند بدهد، چنانچه از خودش مال دارد، يا احتمال مىدهد كسى آنها را ادا نمايد، بايد وصيت كند و همچنين است اگر حج بر او واجب باشد. (مسأله 2711) كسى كه نشانه‌هاى مرگ را در خود مىبيند، اگر نماز و روزه قضا دارد، بنابر احتياط (واجب) بايد وصيت كند كه از مال خودش براى آنها اجير بگيرند، بلكه اگر مال نداشته باشد ولى احتمال بدهد كسى بدون آن كه چيزى بگيرد آنها را انجام مىدهد، باز هم وصيت نمايد. و اگر قضاى نماز و روزه او بتفصيلى كه در باب نماز قضاء گفته شد، بر پسر بزرگترش واجب باشد بنابر احتياط (واجب) بايد باو اطلاع دهد يا وصيت كند كه براى او بجا آورند. (مسأله 2712) كسى كه نشانه‌هاى مرگ را در خود مىبيند، اگر مالى پيش كسى دارد يا در جائى پنهان كرده است كه ورثه نمىدانند، چنانچه بواسطه ندانستن، حقشان از بين برود، بايد بآنان اطلاع دهد و لازم نيست براى بچه‌هاى صغير خود قيم و

[ 480 ]

سرپرست معين كند، ولى در صورتيكه بدون قيم مالشان از بين مىرود، يا خودشان ضايع مىشوند، براى آنان بايد قيم امينى معين نمايد. (مسأله 2713) وصى بايد عاقل باشد واحوط (واجب) اين است كه بالغ نيز باشد و لازم است وصى مسلمان مسلمان نيز باشد و در امورى كه راجع بشخص موصى نيست لازم است مورد اطمينان باشد. (مسأله 2714) اگر كسى چند وصى براى خود معين كند چنانچه اجازه داده باشد كه هر كدام بتنهائى بوصيت عمل كنند، لازم نيست در انجام وصيت از يكديگر اجازه بگيرند و اگر اجازه نداده باشد، چه گفته باشد كه هر دو با هم بوصيت عمل كنند، يا نگفته باشد، بايد با نظر يكديگر بوصيت عمل نمايند و اگر حاضر نشوند كه با يكديگر بوصيت عمل كنند، حاكم شرع آنها را مجبور مىكند واگر اطاعت نكنند بجاى يكى از آنان شخص ديگر را معين مىنمايد. (مسأله 2715) اگر انسان از وصيت خود برگردد مثلا بگويد ثلث مالش را بكسى بدهند. بعد بگويد باو ندهند وصيت باطل مىشود. و اگر وصيت خود را تغيير دهد، مثل آن كه قيمى براى بچه‌هاى خود معين كند، بعد ديگرى را بجاى او قيم نمايد وصيت اولش باطل مىشود و بايد بوصيت دوم او عمل نمايند. (مسأله 2716) اگر كارى كند كه معلوم شود از وصيت خود برگشته مثلا خانه‌اى را كه وصيت كرده بكسى بدهند، بفروشند يا ديگرى را براى فروش آن وكيل نمايد، وصيت باطل مىشود. (مسأله 2717) اگر وصيت كند چيز معينى را بكسى بدهند بعد وصيت كند كه نصف همان را بديگرى بدهند، بايد آن چيز را دو قسمت كنند و بهر كدام از آن دو نفر يك قسمت آنرا بدهند. (مسأله 2718) اگر كسى در مرضى كه بآن مرض مىميرد، مقدارى از مالش را بكسى ببخشد ووصيت كند كه بعد از مردن او هم مقدارى بكس ديگر بدهند بايد مالى

[ 481 ]

را كه بخشيده از اصل تركه خارج نمايند چنانكه در مسأله (2264) گذشت ولى مالى را كه وصيت كرده بايد از ثلث خارج كنند. (مسأله 2719) اگر وصيت كند كه ثلث مال او را نفروشند و عايدى آنرا بمصرفى برسانند، بايد مطابق گفته او عمل نمايند. (مسأله 2720) اگر در مرضى كه بآن مرض مىميرد، بگويد مقدارى بكسى بدهكار است، چنانچه متهم باشد كه براى ضرر زدن بورثه گفته است بايد مقدارى را كه معين كرده از ثلث او بدهند و اگر متهم نباشد اقرار او نافذ است و بايد از اصل مالش بدهند. (مسأله 2721) كسى كه انسان وصيت مىكند چيزى باو بدهند لازم نيست در حال وصيت وجود داشته باشد، پس اگر وصيت كند ببچه‌اى كه ممكن است فلان زن حامله شود چيزى بدهند اگر آن بچه پس از مرگ موصى موجود باشد لازم است آن چيز را باو بدهند و اگر موجود نباشد در مصرف ديگرى كه بنظر موصى نزديكتر بمورد وصيت باشد صرف مىكنند ولى اگر وصيت كند كه چيزى از مال او بعد از مرگش مال كسى باشد پس اگر آن شخص بعد از مرگ موصى موجود باشد وصيت صحيح و الا باطل است و آنچه را كه براى او وصيت كرده، ورثه ميان خودشان قسمت مىكنند. (مسأله 2722) اگر انسان بفهمد كسى او را وصى كرده، چنانچه باطلاع وصيت كننده برسانند كه براى انجام وصيت او حاضر نيست، لازم نيست بعد از مردن او بوصيت عمل كند. ولى اگر پيش از مردن او نفهمد كه او را وصى كرده يا بفهمد وباو اطلاع ندهد كه براى عمل كردن بوصيت حاضر نيست، در صورتى كه مشقت نداشته باشد، بايد وصيت او را انجام دهد و نيز اگر وصى پيش از مرگ موصى موقعى ملتفت شود كه موصى بواسطه شدت مرض يا مانعى ديگر نتواند بديگرى وصيت كند بنابر احتياط (واجب) بايد وصيت را قبول نمايد.

[ 482 ]

(مسأله 2723) اگر كسى كه وصيت كرده بميرد، وصى نمىتواند ديگرى را براى انجام كارهاى ميت معين كند و خود از كار كناره نمايد، ولى اگر بداند مقصود ميت اين نبوده كه خود وصى آن كار را انجام دهد، بلكه مقصودش فقط انجام كار بوده مىتواند ديگرى را از طرف خود وكيل نمايد. (مسأله 2724) اگر كسى دو نفر را با هم وصى كند و نظرش آن باشد كه هر دو با هم عمل بوصيت كنند چنانچه يكى از آن دو بميرد، يا ديوانه، يا كافر شود، حاكم شرع يك نفر ديگر را بجاى او معين مىكند، واگر هر دو بميرند، يا ديوانه يا كافر شوند، حاكم شرع دو نفر ديگر را معين مىكند. ولى اگر يك نفر بتواند وصيت را عملى كند، معين كردن دو نفر لازم نيست. (مسأله 2725) اگر وصى نتواند بتنهائى كارهاى ميت را انجام دهد، حاكم شرع براى كمك او يك نفر ديگر را معين مىكند. (مسأله 2726) اگر مقدارى از مال ميت در دست وصى تلف شود چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى كرده و يا تعدى نموده، مثلا ميت وصيت كرده است كه فلان مقدار بفقراى فلان شهر بده و او مال را بشهر ديگر برده و در راه از بين رفته ضامن است و اگر كوتاهى نكرده و تعدى هم ننموده ضامن نيست. (مسأله 2727) هر گاه انسان كسى را وصى كند و بگويد كه اگر آن كس بميرد فلانى وصى باشد، بعد از آن كه وصى اول مرد، وصى دوم بايد كارهاى ميت را انجام دهد. (مسأله 2728) حجى كه بر ميت واجب است و بدهكارى و حقوقى را كه مثل خمس و زكاة و مظالم، ادا كردن آنها واجب مىباشد، بايد از اصل مال ميت بدهند اگر چه ميت براى آنها وصيت نكرده باشد. (مسأله 2729) اگر مال ميت از بدهى و حج واجب و حقوقى كه مثل خمس و زكاة و مظالم بر او واجب است زياد بيايد، چنانچه وصيت كرده باشد كه ثلث يا

[ 483 ]

مقدارى از ثلث را بمصرفى برسانند، بايد بوصيت او عمل كنند و اگر وصيت نكرده باشد، آنچه مىماند مال ورثه است. (مسأله 2730) اگر مصرفى را كه ميت معين كرده، از ثلث مال او بيشتر باشد، وصيت او در بيشتر از ثلث در صورتى صحيح است كه ورثه حرفى بزنند يا كارى كنند كه معلوم شود وصيت را اجازه نموده‌اند و تنها راضى بودن آنان كافى نيست و اگر مدتى بعد از مردن او هم اجازه نمايند صحيح است و چنانچه بعضى از ورثه اجازه و بعضى رد نمايند وصيت در حصه آنهائى كه اجازه نموده‌اند صحيح ونافذ است. (مسأله 2731) اگر مصرفى را كه ميت معين كرده، از ثلث مال او بيشتر باشد، و پيش از مردن او ورثه اجازه نمايند، بعد از مردن او نمىتوانند از اجازه خود برگردند. (مسأله 2732) اگر وصيت كند كه از ثلث او خمس و زكاة يا بدهى ديگر او را بدهند و براى نماز و روزه او اجير بگيرند و كار مستحبى هم مثل اطعام بفقراء انجام دهند، بايد اول بدهى و اجرت قضاء نماز و روزه او را از ثلث بدهند و اگر چيزى زياد آمد بمصرف كار مستحبى كه معين كرده برسانند و چنانچه ثلث مال او فقط باندازه بدهى او باشد، وورثه هم اجازه ندهند كه بيشتر از ثلث مال مصرف شود، بايد ثلث مال براى نماز و روزه و بدهى تقسيم شود و بقيه بدهى از اصل خارج گردد. (مسأله 2733) اگر وصيت كند كه بدهى او را بدهند و براى نماز و روزه او اجير بگيرند و كار مستحبى هم انجام دهند، چنانچه وصيت نكرده باشد كه اينها را از ثلث بدهند، بايد بدهى او را از اصل مال بدهند و اگر چيزى زياد آمد، ثلث آنرا بمصرف نماز و روزه و كارهاى مستحبى كه معين كرده برسانند و در صورتى كه ثلث كافى نباشد پس اگر ورثه اجازه بدهند بايد وصيت او عملى شود واگر اجازه ندهند، بايد نماز و روزه را از ثلث بدهند، و اگر چيزى زياد آمد بمصرف كار مستحبى كه معين كرده برسانند. (مسأله 2734) اگر كسى بگويد كه ميت وصيت كرده فلان مبلغ بمن بدهند

[ 484 ]

چنانچه دو مرد عادل گفته او را تصديق كنند يا قسم بخورند و يك مرد عادل هم گفته او را تصديق نمايد، يا يك مرد عادل يا دو زن عادله يا چهار زن عادله بگفته او شهادت دهند، بايد مقدارى را كه مىگويد باو بدهند و اگر يك زن عادله شهادت دهد، بايد يك چهارم چيزى را كه مطالبه مىكند باو بدهند واگر دو زن عادله شهادت دهند، نصف آنرا و اگر سه زن عادله شهادت دهند، سه چهارم آنرا باو بدهند و نيز اگر دو مرد كافر ذمى كه در دين خود عادل باشند گفته او را تصديق كنند، در صورتى كه ميت ناچار بوده است كه وصيت كند و مرد وزن عادلى هم در موقع وصيت نبوده، بايد چيزى را كه مطالبه مىكند باو بدهند. (مسأله 2735) اگر كسى بگويد من وصى ميتم كه مال او را بمصرفى برسانم يا ميت مرا قيم بچه‌هاى خود قرار داده، در صورتى بايد حرف او را قبول كرد كه دو مرد عادل گفته او را تصديق نمايند. (مسأله 2736) اگر وصيت كند چيزى از مال او براى كسى باشد و آن كس پيش از آن كه قبول كند يا رد نمايد بميرد، تا وقتى ورثه او وصيت را رد نكرده‌اند مىتوانند آن چيز را قبول نمايند ولى اين حكم در صورتى است كه وصيت كننده از وصيت خود برنگردد وگرنه حقى بآن چيز ندارند. احكام ارث (مسأله 2737) كسانى كه بواسطه خويشى ارث ميبرند سه دسته هستند دسته اول پدر و مادر و اولاد ميت است وبا نبودن اولاد، اولاد اولاد هر چه پائين روند، هر كدام آنان كه بميت نزديكتر است ارث مىبرد و تا يك نفر از اين دسته هست دسته دوم ارث نمىبرند. دسته دوم - جد يعنى پدر بزرگ وجده يعنى مادر بزرگ و خواهر و برادر است و با نبودن برادر و خواهر اولاد ايشان هر كدام آنان كه بميت نزديكتر است ارث مىبرد و تا يك نفر از اين دسته هست دسته سوم ارث نمىبرند. دسته سوم - عمو وعمه ودائى و خاله

[ 485 ]

واولاد آنان است وتا يك نفر از عموها و عمه‌ها و دائىها و خاله‌هاى ميت زنده‌اند، اولاد آنان ارث نمىبرند ولى اگر ميت عموى پدرى و پسر عموى پدر و مادرى داشته باشد، ارث بپسر عموى پدر و مادرى مىرسد و عموى پدرى ارث نمىبرد. (مسأله 2738) اگر عمو و عمه و دائى و خاله خود ميت و اولاد آنان و اولاد اولاد آنان نباشند، عمو و عمه و دائى و خاله پدر و مادر ميت ارث ميبرند واگر اينها نباشند اولادشان ارث ميبرند و اگر اينها هم نباشند، عمو و عمه و دائى و خاله جد و جده ميت ارث ميبرند و اگر اينها هم نباشند، اولادشان ارث ميبرند. (مسأله 2739) زن و شوهر به تفصيلى كه بعدا گفته مىشود، از يكديگر ارث ميبرند. ارث دسته اول (مسأله 2740) اگر وارث ميت فقط يك نفر از دسته اول باشد مثلا پدر يا مادر يا يك پسر يا يك دختر باشد، همه مال ميت باو مىرسد واگر پسر و دختر باشند، مال را طورى قسمت مىكنند كه هر پسر دو برابر دختر ببرد. (مسأله 2741) اگر وارث ميت فقط پدر و مادر او باشند، مال سه قسمت مىشود، دو قسمت آنرا پدر و يك قسمت را مادر مىبرد ولى اگر ميت دو برادر، يا چهار خواهر يا يك برادر و دو خواهر داشته باشد كه همه آنان مسلمان و آزاد و پدرى باشند يعنى پدر آنان با پدر ميت يكى باشد، خواه مادرشان هم با مادر ميت يكى باشد يا نه، اگر چه تا ميت پدر و مادر دارد اينها ارث نمىبرند، اما بواسطه بودن اينها مادر شش يك مال را مىبرد و بقيه را به پدر مىدهند. (مسأله 2742) اگر وارث ميت فقط پدر و مادر و يك دختر باشد چنانچه ميت دو برادر يا چهار خواهر يا يك برادر و دو خواهر پدرى نداشته باشد، مال را پنج قسمت مىكنند، پدر و مادر، هر كدام يك قسمت و دختر سه قسمت آنرا مىبرد و اگر

[ 486 ]

دو برادر يا چهار خواهر يا يك برادر و دو خواهر پدرى داشته باشد، مال را شش قسمت مىكنند پدر و مادر، هر كدام يك قسمت و دختر سه قسمت مىبرد ويك قسمت باقيمانده را چهار قسمت مىكنند يك قسمت را به پدر وسه قسمت را به دختر مىدهند و در نتيجه مال ميت را 24 قسمت مىكنند 15 قسمت آن را به دختر و 5 قسمت آنرا بپدر و 4 قسمت آنرا بمادر مىدهند. (مسأله 2743) اگر وارث ميت فقط پدر و مادر و يك پسر باشد، مال را شش قسمت مىكنند، پدر و مادر هر كدام يك قسمت و پسر چهار قسمت آنرا مىبرد، واگر چند پسر يا چند دختر باشند، آن چهار قسمت را بطور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند واگر پسر ودختر باشند، آن چهار قسمت را طورى تقسيم مىكنند كه هر پسرى دو برابر يك دختر ببرد. (مسأله 2744) اگر وارث ميت فقط پدر، يا مادر ويك يا چند پسر باشند مال را شش قسمت مىكنند، يك قسمت آنرا پدر يا مادر و پنج قسمت را پسر مىبرد، و اگر چند پسر باشند آن پنج قسمت را بطور مساوى تقسيم مىنمايند. (مسأله 2745) اگر وارث ميت فقط پدر، يا مادر، با پسر و دختر باشد مال را شش قسمت مىكنند، يك قسمت آنرا پدر، يا مادر مىبرد و بقيه را طورى قسمت مىكنند كه هر پسرى دو برابر دختر ببرد. (مسأله 2746) اگر وارث ميت فقط پدر، يا مادر و يك دختر باشد مال را چهار قسمت مىكنند، يك قسمت آنرا پدر يا مادر و بقيه را دختر مىبرد. (مسأله 2747) اگر وارث ميت فقط پدر يا مادر و چند دختر باشد، مال را پنج قسمت مىكنند، يك قسمت را پدر يا مادر مىبرد و چهار قسمت را دخترها بطور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند. (مسأله 2748) اگر ميت اولاد نداشته باشد، نوه پسرى او اگر چه دختر باشد سهم پسر ميت را مىبرد و نوه دخترى او اگر چه پسر باشد، سهم دختر ميت را مىبرد

[ 487 ]

مثلا اگر ميت يك پسر از دختر خود و يك دختر از پسرش داشته باشد، مال را سه قسمت مىكنند يك قسمت را به پسر دختر و دو قسمت را به دختر پسر مىدهند. واگر نوه پسرى يا دخترى بيشتر از يكى بوده و مختلف باشند از آن سهم پسر دو مقابل دختر ارث مىبرد. ارث دسته دوم (مسأله 2749) دسته دوم از كسانى كه بواسطه خويشى ارث ميبرند، جد يعنى پدر بزرگ و جده يعنى مادر بزرگ و برادر و خواهر ميت است واگر برادر و خواهر نداشته باشد، اولادشان ارث مىبرند. (مسأله 2750) اگر وارث ميت فقط يك برادر، يا يك خواهر باشد همه مال باو مىرسد و اگر چند برادر پدر و مادرى، يا چند خواهر پدر و مادرى باشد مال بطور مساوى بين آنان قسمت مىشود واگر برادر و خواهر پدر و مادرى با هم باشند هر برادرى دو برابر خواهر مىبرد مثلا اگر دو برادر و يك خواهر پدر و مادرى دارد، مال را پنج قسمت مىكنند، هر يك از برادرها دو قسمت و خواهر يك قسمت آنرا مىبرد. (مسأله 2751) اگر ميت برادر و خواهر پدر ومادرى دارد، برادر و خواهر پدرى كه از مادر با ميت جدا است ارث نمىبرد. و اگر برادر و خواهر پدر و مادرى ندارد، چنانچه فقط يك خواهر يا يك برادر پدرى داشته باشد، همه مال باو مىرسد و اگر چند برادر يا چند خواهر پدرى داشته باشد مال بطور مساوى بين آنان قسمت مىشود واگر هم برادر وهم خواهر پدرى داشته باشد هر برادرى دو برابر خواهر مىبرد. (مسأله 2752) اگر وارث ميت فقط يك خواهر يا يك برادر مادرى باشد كه از پدر با ميت جدا است همه مال باو مىرسد. و اگر چند برادر مادرى يا چند خواهر مادرى يا چند برادر وخواهر مادرى باشند، مال بطور مساوى بين آنان قسمت مىشود.

[ 488 ]

(مسأله 2753) اگر ميت برادر و خواهر پدر و مادرى و برادر و خواهر پدرى و يك برادر يا يك خواهر مادرى داشته باشد، برادر و خواهر پدرى ارث نمىبرند و مال را شش قسمت مىكنند، يك قسمت آنرا ببرادر يا خواهر مادرى و بقيه را ببرادر و خواهر پدر و مادرى مىدهند و هر برادرى دو برابر خواهر مىبرد. (مسأله 2754) اگر ميت برادر و خواهر پدر و مادرى و برادر و خواهر پدرى و چند برادر و خواهر مادرى داشته باشد، برادر و خواهر پدرى ارث نمىبرد و مال را سه قسمت مىكنند، يك قسمت آنرا برادر و خواهر مادرى بطور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند و بقيه را به برادر و خواهر پدر و مادرى مىدهند و هر برادرى دو برابر خواهر مىبرد. (مسأله 2755) اگر وارث ميت فقط برادر و خواهر پدرى ويك برادر مادرى يا يك خواهر مادرى باشد، مال را شش قسمت مىكنند، يك قسمت آنرا برادر يا خواهر مادرى مىبرد وبقيه را به برادر و خواهر پدرى مىدهند و هر برادرى دو برابر خواهر مىبرد. (مسأله 2756) اگر وارث ميت فقط برادر و خواهر پدرى و چند برادر و خواهر مادرى باشد، مال را سه قسمت مىكنند، يك قسمت آنرا برادر و خواهر مادرى بطور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند وبقيه را ببرادر و خواهر پدرى مىدهند و هربرادرى دو برابر خواهر مىبرد. (مسأله 2757) اگر وارث ميت فقط برادر و خواهر و زن او باشد، زن يك چهارم مال را ارث مىبرد. و خواهر و برادر بطورى كه در مسائل گذشته گفته شد بقيه را ارث ميبرند و نيز اگر زنى بميرد و وارث او فقط خواهر و برادر و شوهر او باشد، شوهر نصف مال را مىبرد و خواهر و برادر بطورى كه در مسائل پيش گفته شد ارث خود را ميبرند. ولى براى آن كه زن يا شوهر ارث ميبرند از سهم برادر و خواهر مادرى چيزى

[ 489 ]

كم نمىشود و از سهم برادر و خواهر پدر و مادرى يا پدرى كم مىشود مثلا اگر وارث ميت شوهر و برادر و خواهر مادرى و برادر و خواهر پدر و مادرى او باشد، نصف مال بشوهر مىرسد و يك قسمت از سه قسمت اصل مال را ببرادر و خواهر مادرى مىدهند و آنچه مىماند مال برادر و خواهر پدر و مادرى است، پس اگر همه مال او شش تومان باشد سه تومان بشوهر و دو تومان ببرادر و خواهر مادرى و يك تومان ببرادر و خواهر پدر و مادرى مىدهند و اگر ميت يك برادر يا يك خواهر مادرى و يك يا چند خواهر پدرى ومادرى باشد شش يك مال سهم خواهر مادرى و بقيه سهم خواهر پدرى و مادرى است. (مسأله 2758) اگر ميت خواهر و برادر نداشته باشد، سهم ارث آنان را به اولادشان مىدهند و سهم برادرزاده و خواهرزاده مادرى بطور مساوى بين آنان قسمت مىشود و از سهمى كه ببرادر زاده و خواهرزاده پدرى يا پدر و مادرى مىرسد بنابر مشهور هر پسرى دو برابر دختر مىبرد ولى بعيد نيست كه بين اينها نيز بطور مساوى قسمت شود و احوط (مستحب) رجوع به صلح است. (مسأله 2759) اگر وارث ميت فقط يك جد يا يك جده است، چه پدرى باشد يا مادرى همه مال باو مىرسد و با بودن جد ميت، پدر او ارث نمىبرد. (مسأله 2760) اگر وارث ميت فقط جد و جده پدرى باشد مال سه قسمت مىشود، دو قسمت را جد و يك قسمت را جده مىبرد. و اگر جد و جده مادرى باشد، مال را بطور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند. (مسأله 2761) اگر وارث ميت فقط يك جد يا جده پدرى و يك جد يا جده مادرى باشد مال سه قسمت مىشود دو قسمت را جد يا جده پدرى و يك قسمت را جد يا جده مادرى مىبرد. (مسأله 2762) اگر وارث ميت جد و جده پدرى و جد و جده مادرى باشد مال سه قسمت مىشود يك قسمت آن را بجد و جده مادرى بطور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند و دو قسمت آن را بجد و جده پدرى مىدهند و جد دو برابر جده مىبرد. (مسأله 2763) اگر وارث ميت فقط زن و جد وجده پدرى و جد و جده مادرى او

[ 490 ]

باشد زن ارث خود را بتفصيلى كه بعدا گفته مىشود مىبرد و يك قسمت از سه قسمت اصل مال را بجد و جده مادرى مىدهند كه بطور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند و بقيه را بجد و جده پدرى مىدهند و جد دو برابر جده مىبرد. و اگر وارث ميت شوهر و جد و جده باشد، شوهر نصف مال را مىبرد و جد و جده بدستورى كه در مسائل گذشته گفته شد، ارث خود را ميبرند و اگر جد و جده پدرى يا مادرى يا هر دو با برادر و خواهر جمع شوند جد و جده مادرى مثل برادر و خواهر مادرى حساب مىشوند و جد و جده پدرى مثل برادر و خواهر پدرى حساب مىشوند پس در سهم برادرها يا خواهرها مثل برادرها و خواهرها شريك مىشود. ارث دسته سوم (مسأله 2764) دسته سوم عمو و عمه ودائى وخاله واولاد آنان است بتفصيلى كه گفته شد كه اگر از طبقه اول و دوم كسى نباشد اينها ارث ميبرند. (مسأله 2765) اگر وارث ميت فقط يك عمو يا يك عمه است، چه پدر و مادرى باشد يعنى با ميت از يك پدر ومادر باشد، يا پدرى باشد يا مادرى همه مال باو مىرسد و اگر چند عمو يا چند عمه باشند و همه پدر و مادرى، يا همه پدرى باشند، مال بطور مساوى بين آنان قسمت مىشود و اگر عمو و عمه هر دو باشند، و همه پدر و مادرى، يا همه پدرى باشند، مشهور اين است كه عمو دو برابر عمه مىبرد مثلا اگر وارث ميت دو عمو ويك عمه باشد مال را پنج قسمت مىكنند، يك قسمت را بعمه مىدهند و چهار قسمت را عموها بطور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند ولى بعيد نيست كه قسمت بين اينها نيز بطور مساوى باشد. (مسأله 2766) اگر وارث ميت فقط چند عموى مادرى يا چند عمه مادرى يا عمو و عمه مادرى باشند، ظاهر آنست كه مال بطور مساوى بين آنان قسمت مىشود. (مسأله 2767) اگر وارث ميت عمو و عمه باشد و بعضى پدرى و بعضى مادرى

[ 491 ]

و بعضى پدر و مادرى باشند، عمو و عمه پدرى ارث نمىبرند و اگر ميت يك عمو يا يك عمه مادرى دارد، مال را شش قسمت مىكنند، يك قسمت را بعمو يا عمه مادرى و بقيه را بعمو و عمه پدر و مادرى و در فرض نبودن آنها بعمو و عمه پدرى و اگر هم عمو و هم عمه مادرى دارد، مال را سه قسمت مىكنند دو قسمت را بعمو و عمه پدر و مادرى و در فرض نبودن آنها بعمو و عمه پدرى و يك قسمت را بعمو و عمه مادرى مىدهند. (مسأله 2768) اگر وارث ميت فقط يك دائى، يا يك خاله باشد همه مال باو مىرسد و اگر هم دائى وهم خاله باشد و همه پدر و مادرى، يا پدرى يا مادرى باشند، مال بطور مساوى بين آنان قسمت مىشود. (مسأله 2769) اگر وارث ميت فقط يك يا چند دائى، يا يك يا چند خاله مادرى و دائى وخاله پدر و مادرى و دائى و خاله پدرى باشد، دائى و خاله پدرى ارث نمىبرد و بعيد نيست كه بقيه در تقسيم با همديگر مساوى باشند. (مسأله 2770) اگر وارث ميت فقط دائى و خاله پدرى و دائى و خاله مادرى و دائى و خاله پدر و مادرى باشد، دائى و خاله پدرى ارث نمىبرند. و بعيد نيست كه بقيه در تقسيم آن با هم مساوى باشند. (مسأله 2771) اگر وارث ميت يك يا چند دائى يا يك يا چند خاله يا دائى و خاله و يك يا چند عمو يا يك يا چند عمو و عمه باشد مال را سه قسمت مىكنند يك قسمت را دائى يا خاله يا هر دو و بقيه را عمو يا عمه يا هر دو ميبرند. (مسأله 2772) اگر وارث ميت يك دائى يا يك خاله و عمو و عمه باشد، چنانچه عمو و عمه، پدر و مادرى يا پدرى باشند، مال را سه قسمت مىكنند يك قسمت را دائى يا خاله مىبرد و از بقيه دو قسمت بعمو و يك قسمت بعمه مىدهند، بنابر اين مال را نه قسمت مىكنند سه قسمت را به دائى يا خاله و بنابر مشهور چهار قسمت را به عمو و دو قسمت را به عمه مىدهند ولى بعيد نيست كه بين عمو و عمه بطور مساوى تقسيم شود.

[ 492 ]

(مسأله 2773) اگر وارث ميت يك دائى يا يك خاله و يك عمو يا يك عمه مادرى و عمو و عمه پدر و مادرى يا پدرى باشد، مال را سه قسمت مىكنند يك قسمت آنرا به دائى يا خاله مىدهند و دو قسمت باقيمانده را بقيه ورثه بطور مساوى بين خود تقسيم مىكنند. (مسأله 2774) اگر وارث ميت چند دائى و چند خاله باشد كه همه پدر ومادرى يا پدرى يا مادرى باشند و عمو و عمه هم داشته باشد، مال سه سهم مىشود دو سهم آن را بدستورى كه گفته شد بين عمو و عمه قسمت مىكنند و يك سهم آنرا دائىها و خاله‌ها بطور مساوى بين خودشان قسمت مىنمايند ولى با بود دائى و خاله پدر و مادرى دائى و خاله پدرى ارث نمىبرد. (مسأله 2775) اگر وارث ميت دائى يا خاله مادرى و چند دائى و خاله پدر و مادرى يا پدرى و عمو و عمه باشد، مال سه سهم مىشود، دو سهم آنرا به دستورى كه سابقا گفته شد عمو و عمه بين خودشان قسمت مىكنند و بعيد نيست كه بقيه ورثه در تقسيم يك سهم باقيمانده با هم مساوى باشند. (مسأله 2776) اگر ميت عمو و عمه و دائى و خاله نداشته باشد مقدارى كه بعمو و عمه مىرسد، به اولاد آنان و مقدارى كه به دائى و خاله مىرسد به اولاد آنان داده مىشود. (مسأله 2777) اگر وارث ميت عمو و عمه و دائى و خاله پدر و عمو و عمه ودائى و خاله مادر او باشند، مال سه سهم مىشود، يك سهم آنرا عمو و عمه و دائى و خاله مادر ميت بطور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند و دو سهم ديگر آنرا سه قسمت مىكنند يك قسمت را دائى وخاله پدر ميت بطور مساوى بين خودشان قسمت مىنمايند و دو قسمت ديگر آنرا نيز بطور مساوى بعمو و عمه پدر ميت مىدهند.

[ 493 ]

ارث زن و شوهر (مسأله 2778) اگر زنى بميرد واولاد نداشته باشد، نصف همه مال را شوهر او و بقيه را ورثه ديگر ميبرند، و اگر از آن شوهر يا از شوهر ديگر اولاد داشته باشد، چهار يك همه مال را شوهر و بقيه را ورثه ديگر ميبرند. (مسأله 2779) اگر مردى بميرد و اولاد نداشته باشد، چهار يك مال او را زن و بقيه را ورثه ديگر ميبرند، و اگر از آن زن يا از زن ديگر اولاد داشته باشد هشت يك مال را زن و بقيه را ورثه ديگر مىبرند، و زن از زمين خانه و باغ و زراعت و زمين‌هاى ديگر نه از خود زمين و نه از قيمت آن ارث مىبرد ونيز از خود هوائى خانه مانند بنا و درخت ارث نمىبرد، ولى از قيمت آنها ارث مىبرد و همچنين است درخت و ساختمانى كه در زمين باغ و زراعت و زمينهاى ديگر است. واظهر آنست كه زن از خود زراعت ارث مىبرد. (مسأله 2780) اگر زن بخواهد در چيزهائى كه از آنها ارث نمىبرد مانند زمين خانه مسكونى، تصرف كند، بايد از ورثه ديگر اجازه بگيرد. و جايز نيست كه ورثه تا سهم زن را نداده‌اند، در چيزهائى كه زن از قيمت آنها ارث مىبرد، مانند بنا و درخت بدون اجازه او تصرف كنند. (مسأله 2781) اگر بخواهند بنا و درخت و مانند آنرا قيمت نمايند بايد حساب كنند كه اگر آنها بدون اجاره در زمين بمانند تا از بين بروند، چقدر ارزش دارند و سهم زن را از آن قيمت بدهند. (مسأله 2782) مجراى آب قنات و مانند آن حكم زمين را دارد و آجر و چيزهائى كه در آن بكار رفته، در حكم ساختمان است. (مسأله 2783) اگر ميت بيش از يك زن داشته باشد، چنانچه اولاد نداشته باشد، چهار يك مال، و اگر اولاد داشته باشد، هشت يك مال بشرحى كه گفته شد،

[ 494 ]

بطور مساوى بين زنهاى او قسمت مىشود، اگر چه شوهر با همه يا بعض آنان نزديكى نكرده باشد، ولى اگر در مرضى كه در آن مرض از دنيا رفته، زنى را عقد كرده و با او نزديكى نكرده است، آن زن از او ارث نمىبرد و حق مهر هم ندارد. (مسأله 2784) اگر زن در حال مرض شوهر كند و بهمان مرض بميرد شوهرش اگر چه با او نزديكى نكرده باشد، از او ارث مىبرد. (مسأله 2785) اگر زن را به ترتيبى كه در احكام طلاق گفته شد، طلاق رجعى بدهند، و در بين عده بميرد، شوهر از او ارث مىبرد. و نيز اگر شوهر در بين آن عده بميرد زن از او ارث مىبرد. ولى اگر بعد از گذشتن عده يا در عده طلاق بائن، يكى از آنان بميرد، ديگرى از او ارث نمىبرد. (مسأله 2786) اگر شوهر در حال مرض، عيالش را طلاق دهد وپيش از گذشتن دوازده ماه هلالى بميرد، زن با سه شرط از او ارث مىبرد: (اول) آن كه در اين مدت شوهر ديگر نكرده باشد و در صورتى كه شوهر كرده باشد احتياط (مستحب) اين است كه صلح نمايند. (دوم) آن كه راضى بطلاق شوهر نبوده و طلاق شوهر نيز بقصد منع او از ارث باشد و در غير اين صورت ارث بردن زن اشكال (احتياط واجب ارث نمىبرد) دارد. (سوم) شوهر در مرضى كه در آن مرض زن را طلاق داده، بواسطه آن مرض يا بجهت ديگرى بميرد، پس اگر از آن مرض خوب شود و بجهت ديگرى از دنيا برود، زن از او ارث نمىبرد. (مسأله 2787) لباسى كه مرد براى پوشيدن زن خود گرفته اگر چه زن آنرا پوشيده باشد، بعد از مردن شوهر جزء مال شوهر است. مسائل متفرقه ارث (مسأله 2788) قرآن و انگشترى و شمشير ميت يا سلاح ديگر كه براى مردها

[ 495 ]

متعارف است و لباسهائى را كه پوشيده در صورتيكه آنها را بشخص ديگرى وصيت نكند مال پسر بزرگتر است و اگر ميت از سه چيز اول بيشتر از يكى دارد، مثلا دو قرآن يا دو انگشترى دارد، احتياط واجب آن است كه پسر بزرگ در آنها با ورثه ديگر صلح كند اگر چه بعيد نيست همه آنها مال او باشد. (مسأله 2789) اگر پسر بزرگ ميت بيش از يكى باشد مثلا از دو زن او در يك وقت دو پسر به دنيا آمده باشد، بايد لباس و قرآن و انگشترى و شمشير ميت را بطور مساوى بين خودشان قسمت كنند. (مسأله 2790) اگر ميت قرض داشته باشد، چنانچه قرضش باندازه مال او يا زيادتر باشد، بايد چهار چيزى هم كه مال پسر بزرگتر است و در مسأله پيش گفته شد، بقرض او بدهند و اگر قرضش كمتر از مال او باشد بطورى كه بعد از اداء دين براى وارث ها ارث مىرسد اشياء مزبوره مال پسر بزرگتر است. (مسأله 2791) مسلمان از كافر ارث مىبرد ولى كافر اگر چه پدر يا پسر ميت مسلمان باشد از او ارث نمىبرد. (مسأله 2792) اگر كسى يكى از خويشان خود را عمدا و بناحق بكشد، از او ارث نمىبرد ولى اگر از روى خطا باشد مثل آن كه سنگ را بهوا بيندازد و اتفاقا به يكى از خويشان او بخورد و او را بكشد از او ارث مىبرد بلكه ظاهر آنست كه از ديه نيز ارث مىبرد. (مسأله 2793) هر گاه بخواهند ارث را تقسيم كنند، براى بچه‌اى كه در شكم است كه اگر زنده بدنيا بيايد ارث مىبرد، در صورتى كه احتمال بيشتر از يكى نرود سهم يك پسر را كنار مىگذارند و زيادى را ورثه بين خود تقسيم مىكنند. ولى اگر احتمال بدهند بيشتر از يكى است مثلا احتمال بدهند كه زن به دو يا سه بچه حامله باشد و ورثه راضى نباشند كه سهم حمل محتمل را كنار بگذارند، نسبت بزائد از سهم يك پسر را با وثوق و اطمينان به حفظ سهم زائد، جائز است بين ورثه تقسيم كنند.

[ 496 ]

حدى كه براى بعضى از گناهان معين شده است (مسأله 2794) اگر كسى با يكى از محرمهاى خود كه مثل مادر و خواهر با او نسبت دارند زنا كند، بحكم حاكم شرع بايد او را بكشند و هم چنين است اگر مرد كافر با زن مسلمان زنا كند. و در اخبار بسيار وارد شده است كه انجام دادن يكى از حدها باعث مىشود كه مردم كار نامشروع نكنند و دنيا و آخرت آنان را حفظ مىكند ومنفعتش براى آنان بيشتر است از اين كه چهل روز باران ببارد. (مسأله 2795) اگر مرد آزادى زنا كند، بايد او را صد تازيانه بزنند و چنانچه سه مرتبه زنا كند، و در هر دفعه صد تازيانه‌اش بزنند، در دفعه چهارم بايد او را بكشند ولى كسى كه زن عقدى دائمى يا كنيز مملوك دارد، و در حالى كه بالغ وعاقل و آزاد بوده با او نزديكى كرده، و هر وقت هم بخواهد مىتواند با او نزديكى كند، اگر با زنى كه بالغه و عاقله است زنا كند بايد او را سنگسار نمايند. (مسأله 2796) مشهور اين است كه اگر مرد ببيند كه كسى با زن او زنا مىكند، چنانچه نترسد كه باو ضررى بزنند مىتواند هر دو را بكشد ولى اين حكم محل اشكال (احتياط واجب جايز نيست) است و بهر تقدير آن زن بر او حرام نمىشود. (مسأله 2797) اگر مرد مكلف عاقلى با مكلف عاقل ديگر لواط كند، بايد هر دوى آنان را بكشند. و حاكم شرع مىتواند لواط كننده را با شمشير بكشد، يا زنده بآتش بسوزاند، يا دست و پاى او را ببندد و از جاى بلندى بزير اندازد و با شرائطى كه در مسأله (2795) گفته شد مىتواند سنگسارش كند. ولى اگر لواط كننده غير محصن باشد كشتن او اشكال دارد و بعيد نيست حدش جلد باشد. (مسأله 2798) اگر يك نفر كس ديگر را امر كند كه بناحق كسى را بكشد در صورتى كه قاتل و كسى كه به او دستور داده، هر دو مكلف و عاقل باشند قاتل را بايد كشت و كسى كه او را امر كرده بايد حبس كرد تا بميرد.

[ 497 ]

(مسأله 2799) اگر فرزند، پدر يا مادر را عمدا بكشد، بايد او را بكشند ولى اگر پدرى فرزند خود را عمدا بكشد، بايد به دستورى كه در احكام ديه گفته مىشود ديه بدهد و هر قدر حاكم شرع صلاح مىداند او را بزنند. (مسأله 2800) هر گاه كسى پسرى را روى شهوت ببوسد، حاكم شرع از سى تازيانه تا نود و نه تازيانه هر قدر صلاح مىداند، باو مىزند. و روايت شده است كه خداوند عالم دهانه‌اى از آتش به دهان او مىزند و ملائكه آسمان و زمين و ملائكه رحمت و غضب بر او لعنت مىكنند و جهنم براى او مهيا خواهد بود. ولى اگر توبه كند توبه او قبول مىشود. (مسأله 2801) اگر كسى مرد و زن را براى زنا يا مرد و پسر را براى لواط بهم برساند، چنانچه آن كس زن باشد، بايد هفتاد و پنج تازيانه باو بزنند و اگر مرد باشد بعد از هفتاد و پنج تازيانه مشهور آن است كه بايد سر او را بتراشند و در كوچه و بازار بگردانند واز محلى كه در آن محل اين كار را كرده بيرونش كنند. (مسأله 2802) اگر كسى بخواهد با زنى زنا كند، يا با پسرى لواط نمايد و بدون آن كه او را بكشند جلوگيرى از او ممكن نباشد، كشتن او جايز است. (مسأله 2803) اگر كسى بمرد يا زن مسلمانى كه بالغ و عاقل و آزاد است نسبت زنا يا لواط بدهد، يا ولد الزنا بگويد ونتواند بطريق شرعى صحت نسبت را اثبات كند بايد هشتاد تازيانه از روى لباس باو بزنند. (مسأله 2804) كسى كه مكلف و عاقل است اگر از روى اختيار و علم بحرمت، شراب بخورد، در دفعه اول و دوم بايد تمام بدنش را غير از عورت برهنه كنند و هشتاد تازيانه باو بزنند و در دفعه سوم بايد او را بكشند. (مسأله 2805) كسى كه مكلف و عاقل است اگر چهار نخود و نيم طلاى سكه‌دار يا چيز ديگرى را كه باين مقدار ارزش دارد بدزدد، چنانچه شرطهائى را كه در شرع براى آن معين شده دارا باشد، در دفعه اول بايد چهار انگشت دست راست

[ 498 ]

او را از بيخ ببرند و كف دست و شست او را بگذارند و در دفعه دوم بنابر احتياط (واجب) بايد پاى چپ او را از وسط ببرند و در دفعه سوم بايد او را حبس كنند تا بميرد و چنانچه مال دارد خرج او را از مال خودش و اگر ندارد از بيت المال بدهند و درصورتى كه در مرتبه چهارم در زندان يا غير آن دزدى كند، بايد او را بكشند. احكام ديه (مسأله 2806) اگر كسى كه بالغ و عاقل است عمدا و بناحق ديگرى را بكشد، در صورتى كه مقتول، مرد ومسلمان باشد ولى كشته مىتواند قاتل را عفو كند يا بكشد. ولى اگر مقتول كافر باشد قاتل او را كه مسلمان است نمىتوان كشت و اگر مقتول زن ومسلمان باشد مىشود قاتل مسلمان او را كشت لكن اگر قاتل مرد باشد بايد نصف ديه او را بولى او بدهند و اگر قاتل ديوانه يا نا بالغ باشد مطلقا ديه بايد بدهند و ديه آن بر عاقله است كه معناى آن خواهد آمد و نيز ولى مىتواند بمقدارى كه طرفين راضى شوند از قاتل ديه بگيرد. و در صورتى كه رضايت آنها بديه‌اى باشد كه در شرع معين شده است چون تقديرات شرعى در ديه مختلف است اختيار تعيين آن با قاتل است و مىتواند هر كدام كه براى او آسانتر است اختيار نمايد. بنابر اين مىتواند قيمت نقره را كه از ساير اقسام ديه كمتر است بدهد و آن به حساب قران قديم ايرانى كه يك مثقال بوده پانصد و بيست و پنج تومان مىشود و اعتبار آن بقران قديم است نه به ريال رائج امروزى اما اگر از روى خطاى محض بكشد مثلا براى حيوانى تير بيندازد و اشتباها كسى را بكشد، ولى كشته حق ندارد او را بكشد، اما مىتواند از عاقله (يعنى قوم و خويشان پدرى قاتل) بتفصيلى كه در كتب مفصله مذكور است. ديه بگيرد. و اگر از روى خطاى شبيه بعمد بكشد باين معنى كه شخصى كسى را با آلتى برنده كه عادتا كشنده نيست و قصد كشتن هم نداشته باشد و اتفاقا بكشد در اين فرض خود قاتل بايد ديه بدهد و ولى مقتول حق كشتن او را ندارد.

[ 499 ]

(مسأله 2807) ديه‌اى كه قاتل بايد بدهد در صورتى كه مقتول مرد و مسلمان و آزاد باشد يكى از شش چيز است: (اول) در قتل عمدى صد شتر كه داخل سال ششم شده باشند. و در قتل خطاى محض و شبه عمد سن شترها كمتر از اين است. (دوم) دويست گاو. (سوم) هزار گوسفند. (چهارم) دويست حله و هر حله دو پارچه‌ايست كه در يمن مىبافند (پنجم) هزار مثقال شرعى طلا كه هر مثقال 18 نخود است. (ششم) ده هزار درهم كه هر درهمى 6 / 12 نخود نقره سكه‌دار است. واگر مقتول، زن و مسلمان و آزاد باشد، ديه او در هر يك از اين شش چيز نصف ديه مرد است و اگر مقتول كافر ذمى باشد در صورتى كه مرد باشد ديه او هشتصد درهم و در صورتى كه زن باشد ديه او چهار صد درهم است و اگر كافر غير ذمى باشد ديه ندارد. و ديه مقتولى كه غلام يا كنيز باشد قيمت او است در صورتى كه بيشتر از ديه آزاد نباشد و در صورتى كه قتل عمدى هم باشد نمىشود قاتل آزاد را براى او كشت. (مسأله 2808) ديه چند چيز مثل ديه كشتن است كه مقدار آن در مسأله پيش گفته شد. (اول) آن كه دو چشم كسى را كور كند، يا چهار پلك چشم او را از بين ببرد و اگر يك چشم او را كور كند، بايد نصف ديه كشتن را بدهد. (دوم) دو گوش كسى را ببرد، يا كارى كند كه هر دو گوش او كر شود و اگر يك گوش او را ببرد يا كر كند، بايد نصف ديه كشتن را بدهد و اگر نرمه گوش او را ببرد احوط اين است كه با او صلح نمايد. (سوم) تمام بينى يا نرمه بينى كسى را ببرد. (چهارم) زبان كسى را از بيخ ببرد و اگر مقدارى از آنرا ببرد بايد به نسبت، ديه بدهد وبنابر احتياط واجب بايد مخارج حروفى كه بجهت قطع زبان از بين رفته است ملاحظه نمايند و ديه تمام را نسبت بمخارج حروف تقسيم كنند و نسبت آن مقدار را با مقدارى كه در ملاحظه مساحت يعنى نصف يا ثلث يا ربع و مانند اينها واجب مىشود ملاحظه نموده هر كدام بيشتر است آنرا بدهد. (پنجم) تمام دندانهاى كسى را از بين ببرد و در صورتى كه

[ 500 ]

بعضى از دندانها را از بين ببرد در صورتى كه صاحب دندان مرد باشد بايد براى هر دندانى پانصد درهم ديه بدهد و اگر زن باشد ديه آن تا بمقدارى كه به ثلث ديه برسد با ديه مرد مساوى است و در صورتى كه از ثلث بگذرد ديه دندانهاى او نصف دندانهاى مرد است. (ششم) هر دو دست كسى را از بند جدا كند و اگر يك دست را از بند جدا كند، بايد نصف ديه كشتن مثل او را بدهد. (هفتم) ده انگشت كسى را ببرد و ديه هر انگشت در مرد يك دهم ديه كشتن است و در زن تا ثلث ديه با مرد مساوى است و در بيشتر از ثلث، نصف ديه انگشتان مرد است. (هشتم) هر دو پستان زنى را ببرد و اگر يكى از آنها را ببرد، بايد نصف ديه كشتن مثل او را بدهد. (نهم) هر دو پاى كسى را تا مفصل يا همه ده انگشت پا را ببرد و ديه هر انگشت، يك دهم ديه كشتن مثل او است (دهم) تخم‌هاى مردى را از بين ببرد. (يازدهم) طورى به كسى آسيب برساند كه عقل او از بين برود. و اگر پشت كسى را طورى بشكند كه ديگر درست نشود احوط (واجب) اين است كه رجوع بصلح شود. (مسأله 2809) اگر اشتباها كسى را بكشد بايد علاوه بر ديه كه در مسأله (2806) گفته شد خود قاتل يك بنده آزاد كند و اگر نتواند بنده آزاد كند دو ماه پىدرپى روزه بگيرد و اگر اين را هم نتواند شصت فقير را سير كند. و اگر عمدا و بناحق بكشد، در صورت عفو يا گرفتن ديه بايد دو ماه روزه بگيرد و شصت فقير را سير كند و يك بنده را آزاد نمايد. (مسأله 2810) كسى كه سوار حيوان است، اگر كارى كند كه آن حيوان بكسى آسيب برساند، ضامن است. و نيز اگر ديگرى كارى كند كه حيوان بسوار خود، يا بكس ديگر صدمه بزند، آن كننده كار ضامن مىباشد. (مسأله 2811) اگر انسان كارى كند كه زن حامله سقط كند، و آن سقط آزاد و محكوم با سلام باشد چنانچه چيزى كه سقط شده نطفه باشد، ديه‌اش بيست مثقال شرعى طلاى سكه دار است، كه هر مثقال آن 18 نخود مىباشد، و اگر علقه يعنى

[ 501 ]

خون بسته باشد، چهل مثقال. و اگر مضغه يعنى پاره گوشت باشد، شصت مثقال و اگر استخوان شده باشد، هشتاد مثقال و اگر گوشت آورده ولى هنوز روح در او دميده نشده، صد مثقال. و اگر روح در او دميده شده، چنانچه پسر باشد ديه او هزار مثقال. و اگر دختر باشد، ديه او پانصد مثقال شرعى طلاى سكه‌دار است. و در جميع اين صور اگر عوض هر يك مثقال طلا ده درهم نقره بدهد كافى است. (مسأله 2812) اگر زن حامله كارى كند كه بچه‌اش سقط شود، بايد ديه آن را بتفصيلى كه در مسأله پيش گفته شد، بوارث بچه بدهد و بخود زن چيزى از آن نمىرسد. (مسأله 2813) اگر كسى زن حامله را بكشد، بايد ديه زن و بچه را بدهد. (مسأله 2814) اگر پوست سر، يا صورت مردى را پاره كند، بايد يك صدم ديه انسان را كه در مسأله (2807) گفته شد باو بدهد. و اگر بگوشت برسد وقدرى از آن را هم ببرد، بايد دو صدم بدهد و اگر خيلى از گوشت را پاره كند بايد سه صدم بدهد و اگر بپرده نازك استخوان برسد، چهار صدم. و اگر استخوان نمايان شود پنج صدم و اگر استخوان بشكند ده صدم و اگر بعضى از ريزه‌هاى استخوان از جاى خود بيرون آيد، پانزده صدم و اگر به پرده مغز سر برسد بايد سى و سه صدم بدهد. (مسأله 2815) اگر بصورت كسى سيلى يا چيز ديگر بزند بطورى كه صورت او سرخ شود، بايد يك مثقال و نيم شرعى طلاى سكه‌دار كه هر مثقالى 18 نخود است بدهد و اگر كبود شود، سه مثقال. و اگر سياه شود، بايد شش مثقال شرعى طلاى سكه‌دار بدهد ولى اگر جاى ديگر بدن كسى را بواسطه زدن سرخ يا كبود يا سياه كند، بايد نصف آنچه را كه گفته شد بدهد. (مسأله 2816) اگر بحيوان حلال گوشت كسى زخم بزند، يا چيزى از بدن آنرا ببرد، بايد تفاوت قيمت سالم و معيوب آنرا بصاحبش بدهد. (مسأله 2817) اگر انسان سگ شكارى كسى را يا سگى كه نگهدارى خانه

[ 502 ]

را مىكند، يا سگ گله كسى را يا سگى كه پاسبانى زراعت را مىكند بكشد بنابر احتياط واجب با صاحب سگ در تمام اين اقسامى كه ذكر شد صلح نمايد. (مسأله 2818) اگر حيوان، زراعت يا مال كسى را از بين ببرد چنانچه صاحب حيوان در نگهدارى آن كوتاهى كرده باشد، بايد مقدارى را كه ضرر زده بصاحب مال، يا زراعت بدهد. (مسأله 2819) اگر بچه يكى از گناهان كبيره را انجام دهد، ولى يا مثلا معلم او با اجازه ولى مىتواند بقدرى كه ادب شود و ديه واجب نشود او را بزند. (مسأله 2820) اگر كسى بچه‌اى را طورى بزند كه ديه واجب شود ديه مال طفل است و اگر مرده بايد بورثه او بدهد و چنانچه مثلا پدر بچه بقدرى او را بزند كه بميرد، ديه او را ورثه ديگرش مىبرند و بخود پدر از ديه چيزى نمىرسد. مسائل متفرقه (مسأله 2821) اگر ريشه درخت همسايه در ملك انسان بيايد، مىتواند از آن جلوگيرى كند و چنانچه ضررى هم از ريشه درخت باو برسد، مىتواند از صاحب درخت بگيرد. (مسأله 2822) جهيزيه‌اى كه پدر بدختر مىدهد، اگر مثلا بواسطه صلح يا بخشش ملك او كرده باشد، نمىتواند از او پس بگيرد و اگر ملك او نكرده باشد پس گرفتن آن اشكال ندارد. (مسأله 2823) اگر كسى بميرد، ورثه بالغ او مىتواند از سهم خودشان خرج عزادارى ميت نمايند ولى از سهم صغير نمىشود چيزى برداشت. (مسأله 2824) اگر انسان غيبت مسلمانى را كند بايد توبه كند و لازم نيست از آن مسلمان خواهش كند كه او را حلال نمايد وبنابر احتياط (واجب) براى او از خدا طلب

[ 503 ]

آمرزش كند، و اگر بواسطه غيبتى كه كرده توهينى از آن مسلمان شده، در صورتى كه ممكن است بايد آن توهين را، بر طرف نمايد. (مسأله 2825) انسان نمىتواند بدون اذن حاكم شرع از مال كسى كه مىداند خمس نمىدهد، خمس را بردارد و بحاكم شرع برساند. (مسأله 2826) آوازى كه مخصوص مجالس لهو و بازيگرى است، غنا و حرام مىباشد. و نوحه يا روضه يا قرآن را با آواز لهوى نبايد بخوانند. اگر آنرا با صداى خوب بخوانند اشكال ندارد. (مسأله 2827) كشتن حيوانى كه اذيت مىرساند و مال كسى نيست اشكال ندارد. (مسأله 2828) جايزه‌اى را كه بانك ببعضى از كسانى كه در صندوق پس‌انداز حساب دارند مىدهد، چون براى تشويق مردم از خودش مىدهد حلال است. (مسأله 2829) اگر چيزى را بصنعتگرى بدهند كه درست كند و صاحب آن نيايد آنرا ببرد، چنانچه صنعتگر جستجو كند و از پيدا كردن صاحب آن نا اميد شود، بايد آنرا بنيت صاحبش صدقه بدهد، و احوط (مستحب) اين است كه از حاكم شرع استجازه كند. (مسأله 2830) سينه زدن در كوچه و بازار با اين كه زنها عبور مىكنند اشكال ندارد ولازم نيست سينه زن پيراهن پوشيده باشد و نيز اگر جلوى جمعيت عزادار بيرق و مانند آن ببرند، مانعى ندارد ولى بايد استعمال آلات لهو نشود. (مسأله 2831) گذاشتن دندان طلا و دندانى كه روكش طلا دارد براى زن و مرد مانعى ندارد. هر چند زينت حساب شود. (مسأله 2832) حرام است انسان استمناء كند يعنى با خود يا ديگرى غير زن يا كنيزى كه وطى آن جائز است بغير از جماع كارى كند كه منى از او بيرون آيد. (مسأله 2833) تراشيدن ريش و ماشين كردن آن اگر مثل تراشيدن باشد بنابر احتياط واجب حرام است.

[ 504 ]

(مسأله 2834) احتياط واجب آن است كه ولى بچه پيش از آن كه بچه بالغ شود او را ختنه نمايد و اگر او را ختنه نكند، بعد از بالغ شدن بر خود بچه واجب است. (مسأله 2835) اگر پدر و مادر فقير باشند و نتوانند كاسبى كنند، فرزند آنان اگر بتواند، بايد خرجى آنان را بدهد. (مسأله 2836) اگر كسى فقير باشد و نتواند كاسبى كند پدر او بايد خرجى او را بدهد و اگر پدر ندارد، يا نمىتواند خرجى او را بدهد، چنانچه فرزندى هم نداشته باشد كه بتواند خرجى او را بدهد مشهور آن است كه جد پدرى او بايد خرجى او را بدهد. و اگر جد پدرى ندارد، يا نمىتواند خرجى او را بدهد، مادرش بايد خرجى او را بدهد، و اگر مادر هم ندارد، يا نمىتواند خرجى او را بدهد بايد مادر پدر و مادر مادر، و پدر ومادر، با هم خرجى او را بدهند. و اگر بعضى از اينها نباشد يا نتواند، بايد بعض ديگر خرجى او را بدهد. وقول مشهور موافق احتياط (واجب) است. (مسأله 2837) ديوارى كه مال دو نفر است، هيچ كدام آنان حق ندارد بدون اذن شريك ديگر آنرا بسازد يا سر تير يا پايه عمارت خود را روى آن ديوار بگذارد يا بديوار ميخ بكوبد ولى كارهائى كه معلوم است شريك راضى است مانند تكيه دادن بديوار و لباس انداختن روى آن اشكال ندارد، اما اگر شريك او بگويد باين كارها هم راضى نيستم، انجام اينها هم جايز نيست. (مسأله 2838) عكاسى صورت مكروه است ونيز نقاشى تمام از حيوان يا انسان هر چند مجسمه باشد مكروه است. (مسأله 2839) درخت ميوه‌اى كه شاخه آن از ديوار باغ بيرون آمده، اگر انسان نداند صاحبش راضى است بنابر احتياط (واجب) نمىتواند از ميوه آن بچيند و اگر ميوه آن روى زمين هم ريخته باشد، نمىتواند آنرا بردارد.

[ 505 ]

بسم الله الرحمن الرحيم مسائل متفرقه احكام سفته نظر باين كه معاملات سفته و سرقفلى در بين مردم رائج و مورد ابتلاى عموم گرديده و راجع بمشروعيت اين معاملات سؤالاتى مىشود لازم ديديم موضوع را با توضيحات بيشترى نوشته و بصورت كتابچه اى در دسترس عموم بگذاريم. (مسأله 1) در كليه معاملات كه بنحو معاوضه (داد و ستد) باشد لازم است هر يك از دو طرف معاوضه ماليت (قيمت و ارزش) داشته باشد، زيرا كه اگر يكى از دو طرف ماليت نداشته باشد خوردن مال طرف ديگر بطور باطل خواهد بود. (مثلا) اگر كسى يك دانه جو را كه ماليت ندارد بيك صد ريال بفروشد معامله باطل است. (مسأله 2) ماليت مال دو قسم است: يكى آن كه مال ذاتا داراى منافع و خواصى است كه مردم بجهت آن منفعت يا خاصيت بآن رغبت مىنمايند و بدين جهت قيمت و ارزش پيدا مىكند، مانند خوردنيها، آشاميدنيها، فرشها، ظرفها، اقسام جواهرات و مانند اينها. ديگرى آن كه ذاتا ارزش ومزيتى ندارد بلكه ارزش وقيمتش اعتبارى است: مثل تمبرهاى پست كه دولت براى آنها قيمت معين كرده است از يك ريال يا كمتر يا بيشتر و آنها را در پستخانه براى مراسلات و در گمركات

[ 506 ]

و دادسراها براى چسباندن باظهار نامه‌ها ودر محاضر رسمى براى اسناد معاملات و غير اينها قبول مىنمايد، و از اين جهت ارزش وماليت پيدا مىكند وهر وقت دولت بخواهد كه آنها را از ماليت بيندازد روى آنها مهر باطله زده و از اعتبار ساقط مىنمايد. (مسأله 3) اجناسى كه مورد معامله و يا قرض واقع مىشوند دو قسمند. 1 - مكيل و موزون (پيمانه‌اى و كشيمنى). 2 - غير مكيل و موزون. قسم اول: آن است كه قيمت و ارزشش روى پيمانه يا كشيمن قرار گرفته مثل حبوب: برنج، گندم، جو، طلا، نقره و مانند اينها. قسم دوم آن است كه قيمتش فقط بشماره: مانند تخم مرغ، يا بذراع است مانند پارچه و فرش. حال چنانچه در باب قرض هر جنسى را بديگرى قرض بدهند بشرط زياده ربا بوده و آن قرض حرام وقرض دهنده مقدار زيادى را مالك نمىشود خواه مكيل و موزون باشد يا غير آن، در باب معامله هم اگر مكيل و موزون را با همجنس خود خريد و فروش نمائيم با زياده ربا خواهد بود و خريد وفروش نيز حرام وباطل است و اما اگر غير مكيل و موزون را بهمجنس خود به زياده معامله كنيم ربا نخواهد بود و در نتيجه اين مسأله بميان مىآيد كه هر گاه كسى صد عدد تخم مرغ را بديگرى قرض دهد تا مدت دو ماه مثلا بصد و ده عدد، ربا مىشود، ولى اگر صد عدد تخم مرغ را بصد و ده تا بمدت دو ماه بفروشد ربا نشده و معامله صحيح است، در صورتى كه نتيجه يكى است ولى عنوان فرق كرده، اگر عنوان قرض باشد ربا است، و اگر خريد و فروش باشد ربا نيست ودر اينجا بايد معلوم باشد كه واقع قرض غير از واقع فروش است باين معنى كه قرض عبارت است از اين كه انسان مالى را بديگرى بدهد باين قصد كه آن مال در ذمه گيرنده باشد، و فروش آن است كه مالى را در عوض مال ديگر بكسى بدهد، پس در فروش لازم است كه مال فروخته شده غير از عوض او باشد، و از اينجا معلوم مىشود كه اگر مثلا صد عدد تخم مرغ را بصد و ده عدد در ذمه بفروشد بايستى بين آنها امتياز باشد، مثل اين كه صد عدد تخم مرغ بزرگ را بصد و ده عدد متوسط در ذمه بفروشد زيرا

[ 507 ]

كه اگر امتياز بين آنها بوجهى نباشد بيع محقق نشده بلكه واقع قرض بوده و بصورت بيع است و از اين جهت معامله حرام و نسبت به زيادى باطل مىشود. (مسأله 4) تمامى پولهاى كاغذى اعم از اسكناسهاى روسى يا دينارهاى عراقى يا ليره هاى انگليسى يا دولارهاى آمريكائى يا ريالهاى ايرانى ماليت دارند زيرا كه از طرف هر يك از دولتها نسبت بپولهاى كاغذى خود قيمتى معين شده كه در تمام مملكت قبول و رائج است، و بدين جهت ماليت پيدا نموده و هر موقعى بخواهند از اعتبار و ماليت ساقط مىنمايند. و معلوم است كه اين پولها مكيل و موزون نيستند و از اين جهت معاوضه اين پولها به همجنس خود يا زياده ربا نيست و هم چنين معامله اين پولها كه دين در ذمه باشد بنقدى با نقيصه يا زياده ربا نيست، (مثلا) اگر ده هزار ريال طلب را بكسى ديگر به نه هزار ريال نقد معامله نمائيم ربا نمىشود چنانچه مرحوم آيت الله يزدى اعلى الله مقامه در ملحقات عروه در (مسأله 56) تصريح نموده و مىفرمايد (اسكناس معدود است واز جنس غير نقدين (طلا ونقره) مىباشد و داراى قيمت معينه‌اى است، و حكم نقدين بر او جارى نمىشود پس جائز است فروش بعضى از آنها ببعض ديگر با زياده، و همچنين جارى نمىشود بر آن حكم صرف كه وجوب قبض در مجلس است ومانند اسكناس است نوط). ومانند اسكناس است ساير پولهاى دولتى بنابر اظهر. (مسأله 5) سفته‌هاى ريالى كه در بين مردم معامله مىشود خود سفته‌ها ماليت نداشته و مورد معامله نيست، و مورد معامله ريالهائيست كه اين سفته‌ها سند اثبات آنها است، مثلا زيد يك خروار گندم را بدو هزار ريال فروخته و براى آن سفته دو ماهه مىگيرد، آن وقت اين طلب را مىفروشد بيك صد ريال كمتر يعنى بيك هزار و نهصد ريال نقد، و سفته براى اثبات دو هزار ريال طلبست، و شاهد بر اين كه اين سفته ماليت ندارد اين است كه شما يك خروار گندم را كه مىفروشى بدو هزار ريال اگر مشترى آن وجه را بشما داد ذمه‌اش برىء مىشود، ولى اگر سفته داد ذمه‌اش برىء نمىشود

[ 508 ]

و بشما مقروض است تا اين كه دو هزار ريال را بپردازد و اگر سفته گم شود يا بسوزد باز هم مشترى ذمه‌اش مشغول است وبايد وجه گندم را بپردازد. اما اگر دو هزار ريال وجه نقد بفروشنده داده بود و آن گم شود يا بسوزد از كيسه فروشنده رفته و بمشترى هيچ مربوط نيست. (مسأله 6) سفته‌اى كه ببانك يا غير بانك فروخته شود در صورتى كه حقيقت داشته باشد و دوستانه و صورى نباشد مثل اين كه كسى جنسى را بديگرى فروخته بمعادل صد هزار ريال سفته گرفته همان صد هزار ريال طلب خود را ببانك و غير بانك بعنوان معامله و تمليك واگذار كردن و در مقابل وجه گرفتن با نقيصه كه بنسبت مدت طلب واگذارى از مقدار وجه كم مىنمايد اشكالى ندارد. (مسأله 7) سفته‌هائى كه حقيقت ندارد و دوستانه است اگر فروشنده آن سفته‌ها را وكالة از طرف سفته دهنده در ذمه او بفروشد و وجه را كه مىگيرد وكالة از طرف سفته دهنده براى خود قرض بردارد اشكال ندارد، ولى چنانچه در (مسأله 2) بيان شد در اين صورت كه فروخته شده مالى در ذمه سفته دهنده است بايستى عوض مغاير با آن مال باشد، (مثلا) در صورتى كه از بانك ريال مىگيرد سفته دولار يا دينار عراقى يا ليره انگليسى بفروشد، بنابر اين اگر كسى پانصد دينار عراقى مثلا بشخصى بمدت دو ماه سفته دوستانه بدهد سفته گيرنده مىتواند وجه سفته را ببانك يا بصراف از طرف سفته دهنده وكالة در ذمه او بفروشد به نود و نه هزار ريال نقدى وآن مبلغ را گرفته و براى خود وكالة قرض بردارد، والبته موقع پرداخت وجه كه بايستى بمقدار ده هزار ريال مثلا علاوه بپردازد لازم است اين زيادى را از باب ابراء ذمه سفته دهنده پرداخت نمايد و اگر فرضا اين اضافه را بخود سفته دهنده بپردازد بايد بذل نمايد ونيز بايد سفته دهنده پرداختن اين زيادى را بسفته گيرنده شرط ننمايند زيرا كه در صورت اشتراط معامله ربوى خواهد بود و چنانچه در همين صورت سفته گيرنده پانصد دينار عراقى در ذمه خود را بسفته دهنده در مقابل وجه (99000) ريال

[ 509 ]

دريافتى بفروشد ووكالة از طرف او قبول كند باز صحيح است. (مسأله 8) سفته‌هاى وعده‌اى كه ببانكها يا غير بانكها فروخته مىشود معمولا در مقابل وجه نقد فروخته مىشود و بايد هم در مقابل وجه نقد فروخته شود زيرا كه اگر در مقابل وجه نسيه و وعده فروخته شود بيع دين بدين شده و معامله محل اشكال (احتياط واجب جايز نيست) خواهد بود. (مسأله 9) سفته‌هائى را كه مىفروشند دولت قانونى وضع كرده كه بموجب آن قانون اگر سفته دهنده در سر رسيد سفته وجه را نپردازد، بانكها يا خريدارهاى ديگر اين اختيار را دارند كه بهر كدام از فروشنده يا امضا كنندگان سفته مراجعه نموده و وجه سفته را از او مطالبه و سفته را باو در مقابل معادل وجه سفته بدون كسر واگذار نمايند و فروشنده يا امضا كنندگان هم ملزمند كه در صورت مطالبه بانك يا خريدار ديگر وجه را بپردازند و اين الزام و التزام را همه يا اغلب آنهائى كه سفته مىدهند و يا امضا مىكنند مىدانند و معاملات سفته و بناى عمل روى اين شرط كه او را ضمنى گويند بوده پس بنابر اين سفته‌هائى كه روى اين شرط عمل مىشود نسبت بكسانى كه اين الزام را مىدانند شرط ضمنى و لازم المراعاة است و اين شرط نظير شرط ثبت معاملات غير منقول است كه دولت هر معامله غير منقولى را كه بثبت نرسد قابل اجراء نمىداند، و همه مردم در خريد و فروش بثبت دادن ملزم مىباشد چنانچه هيچ كس از ثبت دادن امتناع نبايد بنمايد، چون بناى عمل بآن شرط است. و چنانكه گذشت اين گونه شرطها را كه عمل روى او انجام مىشود شرط ضمنى گويند. (مسأله 10) مرسوم در بانكها اين است كه يك امضا را نمىخرند ولى اشخاصى هستند كه يك امضا را هم معامله مىكند و چون عموما اين اشخاص وجه مىدهند و سفته مىگيرند و غالبا بعنوان قرض است و در قرض زياده ربا است لهذا معاملات مزبور حرام و زياده ربا است، ولى اگر خواسته باشند معامله‌شان صحيح باشد و زياده‌اى كه مىگيرند ربا نباشد چند راه دارد، و دو راهش كه آسانتر از بقيه است ذكر مىشود.

[ 510 ]

1 - آن كه وجه را كه مىدهد بعنوان معامله منتقل نمايد نه بعنوان قرض و استقراض چنانكه در (مسأله 3) مشروحا بيان گرديد (مثلا) صد هزار ريال نقد را بپانصد دينار عراقى و عده‌اى بمدت معين. 2 - آن كه يك جعبه كبريت يا يك طاقه دستمال يا چيز ديگرى را بفروشد در مقابل مقدار زياده مثلا بده هزار ريال بشرط اين كه صد هزار ريال ديگر تا مدت - مثلا - يك سال بدون منفعت قرض بدهد و يا اين كه كسى كه قرض گرفته است و مدت آن سر آمده و مىخواهد تمديد نمايد طلبكار يك جعبه كبريت را بمقروض مىفروشد بده هزار ريال بشرط اين كه طلب خود را تا مدت يك ماه بدون منفعت تمديد نمايد و اين چاره‌جوئى باين نحو براى تجديد و تمديد مدت بملاحظه اين است كه جائز نيست ابتداء در مقابل تجديد يا تمديد مدت طلبكار چيزى از بدهكار بگيرد. و تو هم اين كه اين معامله صورى است زيرا كه هيچ كس يك جعبه كبريت را كه قيمتش يك ريال است بده هزار ريال نمىخرد، تو هم بيجائى است زيرا كه احدى بدون جهت چنين معامله‌اى نمىكند اما درصورتى كه صد هزار ريال قرض دادن بدون منفعت تا يك سال ضميمه شود همه مىخرند و در اين موضوع چند روايت در كتاب وسائل الشيعه ابواب احكام عقود نقل فرموده‌اند و ما براى رفع شبهه يك روايت از آنرا در اينجا نقل مىنمائيم: شيخ طوسى قدس الله روحه بسند صحيح از محمد بن اسحاق بن عمار كه موثق است روايت نموده مىگويد بحضرت موسى بن جعفر عليهما السلام عرض كردم (ويكون لى على الرجل دراهم، فيقول أخرنى بها وأنا أربحك فأبيعه جبة تقوم على بألف درهم بعشرة آلاف درهم - أو قال: بعشرين ألفا - وأؤخره بالمال؟ قال لا بأس) ترجمه: من چند درهم از شخصى طلبكارم و آن شخص خواهش مىكند او را مهلت دهم و بمن منفعتى برساند من جبه‌اى را كه قيمتش هزار درهم است باو بده هزار درهم - يا بيست هزار درهم - مىفروشم و طلب خود را تأخير مىاندازم؟ حضرت فرمود عيبى ندارد.

[ 511 ]

پايان مسائل سفته احكام سرقفلى از جمله معاملات متعارفه سرقفلى است كه مورد ابتلاء شده و بايد تشريح شود. أساسا سرقفلى كه بمحل كسب تعلق مىگيرد از اين لحاظ است كه وجه اجاره محل كسب ترقى مىنمايد، و موجر نمىتواند مستأجر را از آن محل بيرون كند يا بغير متعارف مال الاجاره را بالا ببرد و گاهى مىشود كه يك مغازه يا يك محل كسب سالهاى متمادى در دست مستأجر با همان مبلغ اجاره سابق مىماند بدون اين كه بمال الاجاره دينارى اضافه شود، چون موجر نه قدرت دارد مستأجر را بيرون كند و نه اجاره را بيفزايد، در حالى كه نظائر محل مزبور چندين برابر اجاره داده مىشود. (مسأله 1) اينگونه محل كسبها سه قسم است: در يك قسم آن كسب كردن و سرقفلى گرفتن براى آن بدون اذن و رضاى مالك حرام و در دو قسم ديگر سرقفلى گرفتن مشروع است، و ملاك مشروعيت و عدم مشروعيت آن اين است كه در هر مورد كه موجر حق تخليه و بالا بردن مبلغ اجاره را داشته باشد و مستأجر بزور متكى شده نه باجاره بيفزايد و نه تخليه كند در اين مورد سرقفلى گرفتن و كسب كردن در آن محل بدون رضاى صاحب ملك جائز نبوده و حرام است و در هر مورد كه صاحب ملك حق بالا بردن وجه اجاره و يا تخليه را ندارد سرقفلى گرفتن مشروع و كسب كردن جائز است، و در مسائل بعد براى هر سه قسم مثال واضحى ذكر مىشود تا مطلب واضح گردد. (مسأله 2) املاكى كه در زمان سابق كه صحبت سرقفلى در بين نبود ومالك مىتوانست هر وقت مدت اجاره سرآمد محل را تخليه و يا مبلغ اجاره را اضافه نمايد و مستأجر هم بايد تخليه يا مبلغ اجاره را زياد كند در همچو وقتى اجاره داده

[ 512 ]

شده و هيچ گونه شرطى و شروطى نسبت با افزايش وجه اجاره و تمديد مدت در بين نبوده و بعدا از طرف دولت قانونى وضع شده كه موجر نتواند ملك را تخليه و يا مبلغ اجاره را زياد نمايد حال اگر مستأجر باتكاء اين مساعدت دولت محل مزبور را خالى نمىكند و بر مبلغ اجاره هم نمىافزايد در صورتى كه نظائر آن محل كه بعد از اين قانون اجاره داده مىشود چند برابر بيشتر است و بهمين جهت محل سرقفلى پيدا كرده در اين صورت سرقفلى گرفتن مستأجر مشروع نبوده و تصرفاتش هم در محل مزبور بدون رضاى مالك حرام خواهد بود. ولازم است در صورت مطالبه مالك محل را تخليه كند. (مسأله 3) اشخاصى كه مغازه‌اى را مىسازند و مبالغى خرج مىكنند و مبلغ اجاره مغازه مزبور در هر ماه مثلا ده هزار ريال ارزش دارد ولى چون پول لازم دارند با رضا و رغبت خود اين مغازه را بمدت يك سال بماهى يك هزار ريال بعلاوه مبلغ پانصد هزار ريال نقد اجاره داده و در ضمن شرط مىكنند كه تا زمانى كه مستأجر در محل مزبور ساكن است سال بسال اجاره را بهمان يك هزار ريال تمديد نموده و حق افزودن را بر وجه اجاره نداشته باشند و چنانچه مستأجر بخواهد محل اجاره را بديگرى واگذار نمايد موجر با همان شخص طبق اجاره مستأجر اول رفتار نمايد يعنى بر مبلغ اجاره نيفزوده و سال بسال بهمان مبلغ اول اجاره را تجديد نمايد در اين صورت مستأجر مىتواند محل را بديگرى واگذار نمايد وسرقفلى را كه داده يا زيادتر يا كمتر در مقابل تخليه محل و رفع يد از سكونت در آن از آن شخص كه باو واگذار كرده اخذ نمايد، و صاحب ملك حق مخالفت نداشته چون مستأجر طبق شرطى كه نموده بأخذ سرقفلى و واگذارى ذى حق خواهد بود و سرقفلى كه گرفته مشروع است. (مسأله 4) كسانى كه مغازه‌اى مىسازند و مبالغى خرج نموده و بقيمت عادله روز اجاره مىدهند و سرقفلى هم نمىگيرند ولى در اجاره شرط مىنمايند كه مادامى كه

[ 513 ]

مستأجر در آنجا ساكن است حق تخليه و افزودن اجاره را ندارند و سال بسال بايد اجاره را تمديد نمايند و با مرور زمان اجاره محل ترقى مىكند در اين صورت مستأجر حق انتقال دادن بديگرى را ندارد و موجر ملزم نيست بانتقال بديگرى رضايت بدهد، ولى شخص ثالثى بعنوان مشترى پيدا مىشود و مستأجر را تطميع نموده مىگويد اگر شما اين محل را تخليه كنى صد هزار ريال مثلا من بشما مىدهم آن وقت مىرود و مالك را راضى مىنمايد كه مبلغى بگيرد و بهمين شخص اجاره دهد و آن شخص مبلغ صد هزار ريال را بمستأجر اول داده و او تخليه كرده سپس خود از مالك با دادن مبلغى كه وعده نموده اجاره مىكند مبلغ صد هزار ريال براى مستأجر اول حلال است زيرا كه در مقابل انتقال محل مزبور چيزى نگرفته كه ذى حق نباشد بلكه فقط مبلغ صد هزار ريال را بمستأجر اول داده و او تخليه كرده سپس خود از مالك با دادن مبلغى كه وعده نموده اجاره مىكند مبلغ صد هزار ريال براى مستأجر اول حلال است زيرا كه در مقابل انتقال محل مزبور چيزى نگرفته كه ذى حق نباشد بلكه فقط در مقابل تخليه محل وجه را گرفته كه حق داشت تخليه ننمايد ومشترى از صاحب ملك باجاره محل را تصرف مىنمايد. توضيح آن كه در اين صورت سرقفلى در مقابل تخليه محل است و اجاره محل از صاحب ملك است. (مسأله 5) شخصى محلى را اجاره مىنمايد و با مالك شرط مىكند كه مالك حق بيرون كردن و تخليه نمودن آن محل را نداشته باشد فقط اين كه سال بسال يا ماه بماه اجرت معمولى را از مستأجر بگيرد و ايضا مستأجر حق داشته باشد كه حق سكناى خود را بديگرى واگذار كند در اين صورت نيز مستأجر مىتواند سرقفلى را بديگرى بفروشد يعنى مبلغى از كسى گرفته و حق خود را باو واگذار نمايد. پايان مسائل سرقفلى بيمه نمودن بيمه (سيگورتا) عبارت از اين است كه شخص هر سال مبلغى بكسى يا بشركتى بدون عوض داده و در ضمن شرط كند كه اگر آسيبى مثلا بتجارتخانه يا ماشين يا

[ 514 ]

منزل يا خودش برسد آن شركت يا شخص آن خسارت را جبران يا آسيب را بر طرف يا مرض را معالجه كند و اين معامله داخل در هبه مشروطة است و چنانچه آسيبى وارد شود حسب شرط بر مشروط عليه واجب است كه از عهده بر آيد و براى گيرنده اشكالى ندارد. والحمد لله أولا وآخرا پايان

مكتبة يعسوب الدين عليه السلام الالكترونية