الرئيسية  اتصل بنا  خارطة الموقع   
 
 
  إرسل لنا كتاب | أخبرنا عن خطأ  
أ ب ت  ...




مناسك الحج - الميرزا جواد التبريزي

مناسك الحج

الميرزا جواد التبريزي


[ 1 ]

مناسك حج فتاواى حضرت آية الله العظمى آقاى حاج شيخ ميرزا جواد تبريزى دام ظله الشريف على درؤوس الأنام

[ 2 ]

بسم الله الرحمن الرحيم مسائلى كه در اين جزوه درج شده مطابق نظر اين جانب است وعمل به آن مجزى است انشاء الله تعالى. شوال سنة 1415 ه‍ جواد تبريزى

[ 10 ]

بسم الله الرحمن الرحيم الحمد الله رب العالمين وصلى الله على خير خلقه و افضل بريته محمد وعترته الطاهرين واللعنة الدائمة على أعدائهم أجمعين. و بعد اين رساله‌اى است در مناسك حج كه اغلب مسائل مورد ابتلا را در بردارد ورساله منظم و مرتبى است كه فهميدن و مراجعه به آن آسان و مستحبات را از واجبات جدا نموده‌ايم تا سبب اشتباه مؤمنين نگردد و اميدواريم خداوند متعال اين عمل را ذخيره آخرت ما قرار دهد.

[ 11 ]

وجوب حج بر هر مكلفى كه داراى شرايط ذيل باشد حج واجب است، و وجوبش از كتاب و سنت قطعى ثابت شده و حج يكى از اركان دين ووجوبش از ضروريات مىباشد و ترك آن با اعتراف به ثبوتش از گناهان بزرگ محسوب مىشود همچنان كه انكار اصل فريضه در صورتى كه مستند به شبهه نباشد كفر است خداوند متعال در كتاب مجيد خود فرموده: " ولله على الناس حج البيت من استطاع إليه سبيلا ومن كفر فإن الله غنى عن العالمين ". يعنى خداوند متعال حج بيت را بر كسانى كه مستطيع و متمكن از رفتن به سوى او هستند واجب فرموده، وهر كس از اين واجب رو گرداند و منكر آن شود (به‌خود ضرر زده است) و خداوند از تمام موجودات بىنياز است. و شيخ كلينى - عليه الرحمه - به طريق معتبر از حضرت صادق - سلام الله عليه - روايت نموده كه آن حضرت فرمود: هر كس از دنيا برود و حجة الاسلام را به جا نياورده باشد، بدون اين كه محتاج يا بيمار شده باشد كه از آن باز ماند يا آن كه حكومت از رفتنش جلوگيرى كرده باشد چنين كس در حال مردن يهودى يا نصرانى خواهد بود.

[ 12 ]

اين آية كريمه و اين حديث شريف در اهميت حج و وجوبش كافى است، و روايات بسيارى در اين دو موضوع وارد شده كه اين مختصر گنجايش آنها را ندارد واز جهت اختصار به همين قدر اكتفا شد بدان كه حج واجب بر مكلف در اصل شريعت، يك مرتبه در تمام عمر است، و آن را حجة الاسلام مىنامند. مسأله 1 - وجوب حج پس از تحقق شرايطش فورى است و بايد در سال استطاعت انجام شود، واگر كسى از روى نافرمانى و عصيان، يا به جهت عذرى آن را ترك كرد در سال آينده و هم چنين سالهاى بعد واجب خواهد شد، وبعيد نيست كه تأخير آن بدون عذر از گناهان كبيره باشد. مسأله 2 - هر گاه استطاعت حاصل شد و به جا آوردن حج متوقف بر مقدمات و تهيه وسائلى بود بايد فورا به تحصيل آن پرداخته وخود را آماده ومهيا نمايد، وهر گاه قافله هاى متعددى باشد كه يكى پس از ديگرى حركت مىكنند، پس مكلف اگر اطمينان دارد با اولين قافله اگر حركت ننمايد مىتواند با قافله بعدى به حج برسد تأخير جايز است، والا بايد در اولين فرصت حركت كند. مسأله 3 - هر گاه متمكن از رفتن با اولين كاروان وقافله بود ونرفت به اعتماد اين كه با تأخير نيز حتما درك خواهد كرد، ولى اتفاقا با قافله بعدى نتوانست برود، يا آن كه به علت تأخير، حج را درك ننمود، حج بر ذمه اش واجب و مستقر خواهد بود، هر چند در تأخير معذور باشد.

[ 13 ]

شرايط وجوب حج شرط اول: بلوغ: پس بر غير بالغ اگر چه نزديك به بلوغ باشد حج واجب نيست وچنانچه بچه اى حج كند جاى حجة الاسلام را نمىگيرد هر چند حجش صحيح مىباشد، بنابر اظهر. مسأله 4 - هر گاه نا بالغ به حج رود و قبل از احرام از ميقات بالغ شود ومستطيع باشد، حجش بى اشكال حجة الاسلام خواهد بود و چنانچه بعد از بستن احرام بالغ شد جائز نيست حجش را به عنوان استحباب تمام نمايد يا عدول به حجة الاسلام كند، بلكه واجب است به يكى از ميقاتها رفته واز آنجا براى حجة الاسلام احرام ببندد وبنابر احتياط واجب بايد تروك احرام را تا زمان تجديد احرام رعايت كند، وهر گاه متمكن از رفتن به ميقات نباشد مكان و احرام بستن چنين شخصى تفصيلى دارد كه بعدا بيان خواهد شد، ان شاء الله. مسأله 5 - هر گاه به عقيده اين كه هنوز بالغ نشده حج استحبابى به جا آورد، وبعد از اداى حج معلوم شد كه بالغ بوده، اين حج كافى از حجة الاسلام مىباشد مسأله 6 - طفل مميز مستحب است حج نمايد ودر صحت آن اذن ولى معتبر نيست.

[ 14 ]

و از آنچه بر اجتنابش بر محرم لازم است او را باز دارد واز آن اجتناب نمايد. مسأله 7 - مستحب است ولى طفل مميز (خواه پسر خواه دختر باشد) او را محرم نمايد، به اين معنى كه جامه هاى احرام را به او پوشانده واو را وادار به تلبيه گفتن نمايد، وتلبيه را به او تلقين كند اگر قابل تلقين باشد، به اين معنى كه بتواند هر چه را به او بگويند بازگو نمايد والا خود به جاى او تلبيه بگويد و از آنچه اجتنابش بر محرم لازم است او را باز دارد و از آن اجتناب نمايد و جايز است كندن رخت او را تا رسيدن به " فخ " تأخير بيندازد، اگر راهش از آن طرف باشد، واو را وا دارد كه آنچه از اعمال حج را مىتواند به جا آورد، وآنچه نمىتواند خود به نيابت او به جا آورد، واو را دور خانه خدا طواف داده و بين صفا و مروه سعى دهد ودر عرفات و مشعر نيز وقوفش دهد ووادار كند رمى را شخصا انجام دهد اگر بتواند، والا خود به جاى او رمى كند و بجاى او نماز طواف و تراشيدن سر و بقيه اعمال را انجام دهد و در وقتى كه مىخواهد او را طواف دهد واجب است طفل را وضوء دهد اگر چه بصورت وضو باشد. مسأله 8 - نفقه (هزينه) حج بچه، آنچه مازاد بر نفقه عادى است بعهده ولى مىباشد نه بر خودش. بلى اگر حفظ بچه متوقف بر همراه بردن او به سفر است، يا سفر به مصلحت او باشد، جائز

[ 15 ]

است از مال خودش خرجش كنند. مسأله 9 - پول قربانى بچه بر ولى او است و چنانچه ولى مال نداشته باشد پول را از مال صبى بر مىدارد واين مقدم بر روزه ولى است. و هم چنين كفاره شكار، و اما كفاراتى كه با به جا آوردن عمدى موجباتشان واجب مىشوند، ظاهر اين است كه بر بچه واجب نمىشود، نه بر ولى و نه در مال بچه. شرط دوم: عقل: بر ديوانه هر چند ادوارى باشد، حج واجب نيست. بلى اگر در ماههاى حج، ديوانه عاقل شد ومستطيع بود و تمكن از به جا آوردن اعمال حج داشت بر او واجب مىشود، هر چند در اوقات ديگر ديوانه باشد. شرط سوم: آزادى: پس بر مملوك (غلام زر خريد) هر چند مستطيع و مأذون از قبل مولاى خود باشد، حج واجب نيست. و هر گاه به اذن مولاى خود حج نمايد حجش صحيح است، ولى كفايت از حجة الاسلام نمىكند وبعد از آزادى چنانچه داراى شرايط باشد بايد دوباره حج نمايد. مسأله 10 - مملوكى كه به اذن مولاى خود حج نموده هر گاه در حج كارى را كه موجب كفاره باشد انجام دهد، كفاره آن بر مولايش خواهد بود در غير شكار، ودر شكار بر خودش. مسأله 11 - هر گاه مملوك به اذن مولاى خود حج نمود وقبل از

[ 16 ]

رفتن به مشعر آزاد شد، حجش كفايت از حجة الاسلام مىكند بلكه ظاهر اين است كه وقوف به عرفات در حال آزادى نيز كفايت مىكند هر چند مشعر را درك نكرده باشد. و در اجزاء آن استطاعت حين آزادى معتبر است. پس اگر هنگام آزاد شدن مستطيع نباشد حجش به جاى حجة الاسلام شمرده نخواهد شد، ودر حكم به اجزاء فرقى بين اقسام حج نيست وهر يك از حج قران يا افراد يا تمتع كفايت مىكند، در صورتى كه آنچه به جا آورده مطابق وظيفه واقعى اش بوده است. مسأله 12 - هر گاه آزادى بنده قبل از مشعر باشد، در حج تمتع قربانى بر وى مىباشد. واگر تمكن نداشت عوض قربانى به دستورى كه بعدا گفته خواهد شد روزه بگيرد. و چناچنه قبل از مشعر آزاد نشده باشد مولايش مخير است كه عوض او قربانى يا او را وادار به روزه نمايد. شرط چهارم: استطاعت: ودر آن چند چيز معتبر است: اول: سعه وقت، به اين معنى كه وقت كافى براى رفتن به مكه و به جا آوردن اعمال واجب در آن جا باشد. بنابر اين اگر به دست آمدن مال وقتى باشد كه براى اين اعمال كافى نباشد يا با مشقت زياد كه عاده تحمل نشود كفايت كند واجب نخواهد بود، و در چنين صورت واجب نيست مال را تا سال بعد نگهدارى نمايد. پس اگر استطاعت باقى بود حج در سال بعد واجب خواهد بود

[ 17 ]

والا واجب نيست. دوم: امنيت وسلامتى، به اين معنى كه در رفتن وبر گشتن و بودن در آن جا، خطرى بر جان ومال وناموسش نباشد، همچنان كه مباشرت حج بر شخص مستطيعى كه بجهت پيرى يا بيمارى يا عذر ديگرى شخصا نمىتواند به حج برود واجب نيست ولى نايب گرفتن بر او واجب است چنان كه خواهد آمد. مسأله 13 - اگر براى حج دو راه باشد يكى مأمون وبى خطر و ديگرى غير مأمون وبا خطر، وجوب حج ساقط نمىشود بلكه واجب است از راه بى خطر برود هر چند دور باشد. مسأله 14 - اگر در شهر خود مال با اهميتى داشته باشد كه به حج رفتن موجب تلف آن شود حج بر او واجب نخواهد بود، و همچنين است اگر چيزى باشد كه شرعا مانع از رفتن به حج باشد، همچنان كه اگر حج رفتن سبب ترك واجب اهم از او شود، مانند تحفظ بر اهل وعيالش ودفاع از آنها، يا آن كه حجش متوقف بر اين باشد كه فعل حرامى انجام دهد كه اجتناب از آن اهم از حج باشد، كه در تمام اين صور حج واجب نيست. مسأله 15 - هر گاه با اين كه حجش مستلزم ترك واجب اهم يا به جا آوردن فعل حرام باشد به حج رود، در اين صورت هر چند از جهت ترك واجب با فعل حرام معصيت كار مىشود، ولى ظاهر اين است كه حجش مجزى از حجة الاسلام خواهد بود، البته اگر

[ 18 ]

شرايط ديگر را دارا باشد. وفرقى نيست بين كسى كه حج از سالها قبل بر ذمه‌اش مستقر بوده وكسى كه حج در همان سال استطاعت بر او واجب شده. مسأله 16 - هر گاه در راه حج دشمنى باشد كه دفع او جز به پرداخت مالى زياد ممكن نباشد، پرداخت مال واجب نيست و وجوب حج ساقط خواهد شد مگر اين كه بذل مال امر متعارف باشد، مثل اين كه حكومت از كسانى كه وارد كشور مىشوند مالى را اخذ مىكنند كه در اين صورت بذل واجب است و از مؤونه حج حساب مىشود. مسأله 17 - هر گاه راه حج منحصر به دريا باشد، وجوب حج ساقط نخواهد شد مگر در صورت ترس از غرق يا بيمارى بمقدار بيشتر از متعارف كه در سفر دريائى است و چنانچه با ترس از اين چيزها حج نمود بنابر اظهر حجش صحيح خواهد بود. شرط سوم: زاد وراحله است، ومعنى زاد، داشتن توشه راه است كه آنچه در سفر محتاج است را داشته باشد، يا پولى داشته باشد كه توشه خود را تهية نمايد، و معنى راحله، داشتن وسيله سوارى كه بدان وسيله برود و برگردد. و لازم است زاد و راحله لايق به حال شخص باشد. مسأله 18 - داشتن راحله يا وسيله سوارى مختص به صورت احتياج نيست، بلكه مطلقا شرط است هر چند محتاجش نباشد،

[ 19 ]

مانند اين كه بدون مشقت قدرت پياده روى داشته باشد، وپياده روى هم منافى شرف و آبرويش نباشد. مسأله 19 - ميزان و معيار در زاد وراحله وجود، فعلى آنهاست، وبر كسى كه مىتواند آنها را با كار و كسب تحصيل نمايد حج واجب نيست، و فرقى در اشتراط راحله بين دور و نزديك نيست. مسأله 20 - استطاعتى كه در وجوب حج معتبر است استطاعت از جايى است كه در او است نه از بلد ووطنش. پس هر گاه مكلف مثلا براى تجارت يا غير آن به مدينه منوره يا جده رفت، ودر آنجا داراى زاد و راحله يا قيمت آنها باشد كه بتواند با آن حج نمايد حج بر او واجب خواهد بود، هر چند اگر در بلد خود مىبود مستطيع نمىشد. مسأله 21 - اگر مكلف ملكى داشته باشد، و به قيمت خودش فروش نرود، و چنانچه بخواهد حج نمايد بايد آنرا به مقدار زيادى كمتر از قيمت بفروشد فروشش واجب نيست واما اگر هزينه و مخارج حج بالا برود ومثلا كرايه ماشين در سال استطاعت گرانتر از سال بعد باشد، تأخير جايز نيست وبايد همان سال برود. مسأله 22 - داشتن هزينه بازگشت هنگامى معتبر است كه مكلف قصد بازگشت به وطن خود را داشته باشد. اما اگر نخواسته باشد برگردد، يا خواسته باشد در جاى ديگرى غير از وطن خود ساكن شود، بايد هزينه رفتن به آن جا را داشته باشد، و دارا بودن

[ 20 ]

هزينه بازگشت به وطن لازم نيست. بلى اگر جايى كه مىخواهد در آن جا بماند دورتر از وطنش باشد كه هزينه رفتن به آن جا بيشتر از هزينه بازگشت به وطن باشد، در اين صورت داشتن هزينه تا آنجا شرط نيست، بلكه داشتن هزينه بازگشت به وطن در وجوب حج كافى است. شرط چهارم: رجوع به كفايت است، يعنى شخص مكلف بايستى طورى باشد كه پس از برگشتن از حج، بتواند خود وعائله خود را اداره نمايد و دچار تهيدستى و فقر نگردد پس اگر داراى مبلغى است كه وسيله كسب وسرمايه است كه چنانچه آن مبلغ را صرف حج نمايد، پس از بازگشت محتاج خواهد بود وبداند كه راه ديگرى براى زندگى مناسب شأن خود نخواهد داشت بر چنين شخصى حج واجب نيست. پس از آنچه ذكر شد ظاهر مىشود كه فروختن چيزهاى ضرورى زندگى مانند منزل مناست شأن و لباسهائى كه براى زينت و آبرو دارد، واثاث منزل، وابزار كار كه براى زندگى به آنها احتياج دارد و مانند آنها، مثل كتاب نسبت به اهل علم كه براى تحصيلاتش لازم است، واجب نيست، و خلاصه آنچه در زندگى انسان مورد حاجت است و صرفش در راه حج سبب بيچارگى و مشقت شود، فروشش واجب نيست. بلى اگر آنها بيشتر از حاجتش باشند واجب است مازاد را براى هزينه حج بفروشد. بلكه كسى كه داراى منزلى است كه مثلا دويست هزار

[ 21 ]

تومان مىارزد و مىتواند آن را فروخته ومنزل ديگرى به كمتر خريدارى نموده و بدون مشقت در آن زندگى كند وتفاوت دو قيمت وافى بهزينه حج و هزينه زندگى زن و بچه وى باشد احتياطا (واجب) لازم است اين عمل را انجام داده وبه حج برود مسأله 23 - هر گاه انسان مالى داشته كه به جهت احتياج به آن فروشش براى حج واجب نبوده، وبعدا از آن مستغنى شده وديگر حاجتى به آن ندارد، واجب است آنرا فروخته وحج نمايد، مثلا خانمى كه داراى زينت و زيورى بوده كه محل حاجتش بوده، و فعلا به علت بزرگى وپيرى يا به علت ديگر مورد حاجتش نيست، واجب است آنرا فروخته وقيمتش را در راه حج صرف نمايد. مسأله 24 - هر گاه انسان منزل ملكى داشته و منزل ديگرى نيز باشد كه مىتواند بدون ناراحتى ومشقت در آن بنشيند وسكنى نمايد، مانند منزل وقفى كه منطبق بر او باشد احتياط واجب آنست كه منزل خود را در صورتى كه قيمتش كفاف هزينه حج را بدهد يا به ضميمه پولى كه دارد وافى شود، فروخته وبه حج برود، واين حكم نسبت به كتابهاى علمى وساير وسائل زندگى نيز جارى است. مسأله 25 - هر گاه كسى كه مقدارى پول داشته باشد كه كفاف هزينه حج را مىدهد وخود احتياج به ازدواج يا خريد منزل براى خود دارد يا محتاج بوسايل ديگرى است، در صورتى كه صرف

[ 22 ]

آن پول در راه حج سبب ناراحتى و مشقت در زندگى وى شود، حج بر او واجب نمىشود، وچنانچه سبب ناراحتى نشود واجب مىشود. مسأله 26 - هر گاه انسان طلبى دارد كه وقتش رسيده واجب است مطالبه كند و چنانچه بدهكار بد حساب و بد بده باشد، واجب است او را مجبور به پرداخت كند و اگر تحصيل آن متوقف بر مراجعه بدادگاه باشد لازم است مراجعه نمايد و همچنين است اگر مدت طلب سر نرسيده ولى چنانچه از بدهكار مطالبه شود خواهد پرداخت و اما اگر بدهكار نادار يا بد بده باشد و اجبارش غير ممكن يا باعث ناراحتى و درد سر طلبكار شود، يا طلب هنوز مدت داشته باشد و بدهكار قبل از وقت نمىپردازد، در اين چند صورت چنانچه بتواند طلب خود را به مبلغى كه به تنهايى يا به ضميمه مال ديگر وافى به مصارف حج باشد، بفروشد ودر اين كار ضرر و مشقتى به او متوجه نگردد، واجب است بفروشد وچنانچه موجب ضرر شود واجب نخواهد بود. مسأله 27 - هر صاحب صنعتى مانند آهنگر و بنا و نجار و خياط و مانند اينها از كسانى كه كسبشان كفاف مخارج خود وعائله شان را مىدهد، در صورتى كه از بابت ارث يا غير آن مالى به دست آوردند كه جوابگوى مخارج حج وزندگيشان باشد در موقع رفتن وبرگشتن، حج بر آنها واجب مىشود. مسأله 28 - كسى كه از وجوه شرعيه مانند خمس و زكاة و امثال

[ 23 ]

اينها زندگى خود را اداره مىكند و بر حسب عادت مخارجش بدون مشقت مضمون و حتمى باشد، در صورتى كه داراى مقدارى پول گردد كه وافى به هزينه حج و مخارج عيالش باشد، بعيد نيست حج بر او واجب باشد. و همچنين است كسى كه شخص ديگر در تمام مدت زندگى او، مخارجش را متكفل باشد و همچنين كس كه اگر آنچه دارد در راه حج صرف كند زندگى بعد از حجش با قبل از آن تفاوتى نكند. مسأله 29 - در استطاعت ملكيت لازم و ثابت لازم نيست، بلكه ملكيت متزلزل نيز كافى است پس هر گاه با كسى مصالحه‌اى كند كه طرف براى خود تا مدت معينى خيار گذاشته باشد ومال المصالحه به مقدار مصارف حجش باشد، حج بر او واجب خواهد بود و هم چنين است در هبه جائزه. مسأله 30 - بر مستطيع لازم نيست كه حتما از مال خود به حج برود پس هر گاه به گدايى يا با مال ديگرى حج كند كافى است بلى اگر جامه هاى احرام يا پول قربانىاش غصبى باشد كافى نخواهد بود. مسأله 31 - تحصيل استطاعت به كسب يا غير آن واجب نيست پس هر گاه كسى مالى به انسان هبه كند كه در صورت قبول آن مستطيع خواهد شد، قبولش لازم نيست، و هم چنين است اگر كسى از او بخواهد كه خود را براى خدمتى اجير كند كه با اجرتش مستطيع خواهد شد، هر چند آن خدمت هم لايق به حالش باشد.

[ 24 ]

بلى اگر خود را اجير خدمت در راه حج نمود و بدان مستطيع شد، حج بر او واجب خواهد شد. مسأله 32 - اگر كسى خود را اجير نيابت حج كند و با پول نيابت مستطيع شود در صورتى كه حج نيابى مقيد به همان سال باشد و يا اين كه نمىداند در سالهاى بعد مىتواند وفاء با جاره نمايد، حج نيابى را بايد مقدم بدارد. پس چنانچه استطاعتش تا سال بعد باقى ماند، حج بر او واجب خواهد بود وچنانچه باقى نماند، واجب نخواهد بود، واما اگر حج نيابى مقيد به همان سال نباشد ويا احراز كند كه بعدا مىتواند وفاء باجاره نمايد حج خود را مقدم بدارد. مثل اين كه: زيد به عمرو مىگويد مبلغ بيست هزار تومان دارم كه مىخواهم براى پدر يا مادرم در حج نايب بگيرم و عمرو حاضر مىشود براى اين عمل اجير شود، و فرض كنيم مصارف حج ده هزار تومان است كه عمرو با اين مبلغ مىتواند دو مرتبه حج كند، در اين صورت عمرو مستطيع خواهد شد. پس اگر زيد حج را مقيد به همان سال نمود عمرو همان سال را به نيابت پدر زيد حج مىنمايد وچنانچه استطاعتش تا سال بعد باقى ماند، لازم است سال بعد براى خود حج نمايد وچنانچه باقى نماند، چيزى بر او واجب نخواهد بود. ولى اگر زيد حج پدر خود را به همان سال مقيد نكرد، عمرو بايد اول حج خود را به جا آورده وسال بعد به نيابت پدر زيد حج نمايد.

[ 25 ]

مسأله 33 - هر گاه كسى مقدارى پول قرض كند كه آن پول به مقدار مخارج حج باشد و قدرت پرداخت آن را بدون مشقت بعد از آن داشته باشد، حج بر او واجب خواهد بود. مسأله 34 - هر گاه انسان هزينه حج را داشته باشد، وبدهكار نيز باشد وصرف آن مقدار در راه حج منافى با پرداخت بدهيش نباشد حج بر او واجب خواهد بود. ودر صورتى كه آن پول را صرف حج كند نخواهد توانست بدهى خود را بپردازد، حج واجب نخواهد بود، وفرقى نيست بين اين كه بدهى وقتش رسيده باشد يا هنوز مدت داشته باشد، وبين اين كه بدهى قبل از بدست آوردن آن پول باشد يا بعد از آن. مسأله 35 - هر گاه انسان خمس يا زكاة بدهكار باشد، ومقدارى پول داشته باشد كه اگر خمس يا زكاة را بدهد ما بقى كفاف هزينه حج را نخواهد داد، واجب است خمس يا زكاة را بدهد وحج بر او واجب نخواهد بود. وفرقى نيست بين آن كه خمس يا زكاة در عين مالش باشد يا بر ذمه‌اش. مسأله 36 - كسى كه حج بر او واجب شده و خمس يا زكاة يا حقوق واجب ديگر بدهكار است، لازم است آنها را بدهد، و تا آنها را نپرداخته جايز نيست به حج برود. وهر گاه جامه‌هاى احرام يا پول قربانى اش از مالى باشد كه حق به او تعلق گرفته حجش صحيح نخواهد بود.

[ 26 ]

مسأله 37 - هر گاه انسان مقدارى پول داشته باشد، و نداند كه كفاف مخارج حج را مىدهد يا نه حج بر او واجب نيست و لازم نيست فحص و تحقيق كند، هر چند فحص و تحقيق احوط (مستحب) است. مسأله 38 - هر گاه انسان مالى دارد كه در دسترسش نيست وبه تنهايى يا با مالى كه در دسترسش است كفاف مخارج حج را مىدهد، اگر نتواند در آن مال هر چند با وكالت دادن در فروشش باشد تصرف كند، حج بر او واجب نخواهد بود، و چنانچه بتواند واجب خواهد بود. مسأله 39 - هر گاه انسان مالى داشته باشد كه كفاف هزينه حج را بدهد حج بر او واجب مىشود و جايز نيست در آن مال تصرفى كند كه از استطاعت خارج شود و نتواند تدارك كند. و اين تصرف خواه پيش از تمكن از سفر باشد يا بعد از آن فرقى ندارد بلكه ظاهر اين است كه قبل از ماههاى حج تصرف جايز نيست. بلى اگر تصرف كرد وآن را فروخت يا بخشيد يا بنده اى بود وآزادش كرد، تصرفش صحيح است هر چند گناهكار خواهد بود. مسأله 40 - ظاهر اين است كه مالك بودن زاد وراحله معتبر نيست. پس هر گاه نزد انسان مالى باشد كه تصرفش در آن جايز باشد، حج بر او واجب مىشود البته در صورتى كه كفاف مخارج حج را بدهد وشرايط ديگر را نيز دارا باشد. مسأله 41 - همچنان كه داشتن توشه ووسيله سوارى و مخارج

[ 27 ]

حج براى رفتن در اول لازم است، براى بر گشتن وتا آخر نيز لازم است. يعنى بايد انسان داراى آنها باشد چه هنگام رفتن وچه هنگامى كه مشغول اعمال حج است و چه هنگام بازگشت به وطن. پس اگر مالى كه داشت در بلد خودش يا در راه تلف شد حج بر او واجب نخواهد بود واين امر كشف مىكند از اين كه از اول استطاعت نداشته. ومانند اين است هر گاه بدهى قهرى پيدا كند. مثل اين كه از روى خطا مال كسى را تلف كند واگر دارايى خود را صرف حج نمايد، نتواند عوض او را به صاحبش بدهد. بلى تلف كردن عمدى وجوب حج را از بين نمىبرد بلكه حج بر او مستقر خواهد بود ولازم است حج را هر چند به سختى و گدايى باشد به جا آورد اينها كه گفته شد فقط در مورد تلف زاد وراحله است. و اما تلف مالى كه در بلد خود براى زندگى جا گذاشته، كاشف از اين نيست كه از اول مستطيع نبوده، بلكه در اين صورت حجش كافى وبعد از آن حجى بر او نيست. مسأله 42 - اگر انسان مالى داشته باشد كه به مقدار مصارف حج باشد ولى عقيده‌اش اين بوده كه كافى نيست، يا غفلت داشته، يا غافل از وجوب حج بوده غفلتى كه معذور بوده، حج بر او واجب نيست. واما اگر شك داشته يا غافل از وجوب حج باشد و منشأ غفلتش تقصير بوده سپس دانست يا يادش آمد بعد از آن كه مالش تلف شده ومتمكن از حج نشد، ظاهر اين است كه حج بر

[ 28 ]

ذمه وى مستقر شده اگر داراى ساير شرايط بوده. مسأله 43 - همچنان كه استطاعت به داشتن زاد وراحله محقق مىشود، به بذل، يعنى كسى مصارف وهزينه حج را به انسان بدهد، نيز محقق مىشود. ودر بذل فرقى نيست بين آن كه يك نفر تمام مخارج را بدهد يا چند نفر كه هر كدام قسمتى را به عهده بگيرند. و چنانچه كسى را دعوت به حج نموده و ملتزم به زاد و راحله و مخارج زندگى عائله وى شوند، حج بر او واجب مىشود. و هم چنين است اگر به او مالى داده شود كه در حج صرف نمايد و آن مال كفاف هزينه حج وزندگى عائله وى را بدهد. وفرقى بين اباحه (در اختيار گذاشتن) وتمليك ودادن عين مال يا قيمت آن نيست. مثل اين كه شخصى ماشين خود را كه مثلا بيست هزار تومان ارزش دارد در اختيار انسان گذاشته يا مىبخشد كه آنرا در راه حج صرف كند يا قيمت آنرا به انسان به همين منظور مىپردازد. مسأله 44 - هر گاه شخصى براى شخصى مالى وصيت كند كه با آن مال حج نمايد، در صورتى كه آن مال به مقدار هزينه حج و خرج زندگى عائله وى باشد، پس از مردن موصى حج بر موصى له واجب مىشود. و هم چنين است اگر شخصى مالى را براى حج وقف يا نذر يا وصيت نمايد، ومتولى وقف يا ناظر يا وصى، آن مال را به انسان بذل نمايد حج بر او واجب خواهد بود.

[ 29 ]

مسأله 45 - رجوع به كفايت كه معناى آن در شرط چهارم بيان شد، در استطاعت بذلى شرط نيست. بلى اگر انسان مالى از خود داشته باشد كه كمتر از مصارف و هزينه حج است و شخصى كمبود او را بذل نمايد، واجب است قبول كند ولى در اين صورت رجوع به كفايت شرط است. مثلا انسان ده هزار تومان دارد و مصارف حج پانزده تومان است و اگر خواسته باشد رجوع به كفايت كند بايد بيست هزار تومان داشته باشد، در صورتى كه باذل پنج هزار تومان به عنوان كمبود به او بدهد، چون رجوع به كفايت ندارد حج واجب نخواهد بود، ولى اگر باذل ده هزار تومان بدهد واجب مىشود. مسأله 46 - اگر شخصى مالى به انسان هبه نماييد (ببخشد) كه با آن به حج برود، واجب است قبول كند واگر واهب (بخشنده) اختيار را به انسان بدهد وبگويد مىخواهى با اين مال حج برو و نمى خواهى به حج نرو ويا مالى را ببخشد و نامى از حج نبرد، قبولش واجب نيست. مسأله 47 - در مسأله " 34 " گفته شد كه بدهكارى در يك صورت مانع از استطاعت است در اينجا مىگوييم در استطاعت بذلى، دين و بدهكارى مانع نيست. بلى اگر وقت پرداخت بدهى سر رسيده باشد و طلبكار هم مطالبه كند و بدهكار قدرت پرداخت بدهى خود را داشته باشد، اگر به حج نرود حج بر او

[ 30 ]

واجب نخواهد شد. مسأله 48 - هر گاه جماعتى مالى را در ميان بگذارند كه يكى از آنها به حج برود چنانچه يكى سبقت و پيشدستى نموده ومال را برداشت وقبض نموده، تكليف از ديگران ساقط مىشود. و چنانچه همه ترك كردند وهر يك از آنها مىتوانست قبض كند حج بر همه واجب و مستقر نمىشود. مسأله 49 - با بذل، جز حجى كه وظيفه مبذول له بوده در صورت استطاعت، واجب نمىشود. پس اگر وظيفه مبذول له حج تمتع بوده و حج قران يا افراد (معناى اين دو بعدا بيان خواهد شد) به او بذل شود، بر او واجب نيست قبول كند و بالعكس يعنى كسىكه وظيفه‌اش حج قران يا افراد است اگر حج تمتع به او بذل شود قبولش واجب نيست. و همچنين است يعنى قبول واجب نيست بر كسى كه حجة الاسلام را بجا آورده باشد. واما كسى كه حجة الاسلام بر ذمه وى آماده يعنى مستطيع شده و حج نرفته تا اين كه بىپول وندار شده وبه او بذل شود، قبولش واجب است. و همچنين كسى كه حج بر او به نذر يا شبه آن واجب شده و تمكن ندارد كه اين شخصى نيز در صورت بذل بايد قبول كند. مسأله 50 - هر گاه به كسى پولى بذل شود كه با آن حج نمايد و آن مال در بين راه تلف شد وجوب حج از او ساقط مىشود. بلى اگر متمكن از ادامه سفر از مال خود باشد واجب است ادامه بدهد

[ 31 ]

و حج را به جا آورد واين حج مجزى از حجة الاسلام خواهد بود. چيزى كه هست در اين صورت وجوب حج مشروط به رجوع به كفايت است، به اين معنى كه اگر اين شخص پول خود را در راه حج صرف نمايد پس از بازگشت در اداره زندگى خود وعائله در نخواهد ماند، ولى اگر بداند كه در خواهد ماند ادامه سفر بر او واجب نخواهد بود. مسأله 51 - در وجوب حج، بذل نقدى معتبر نيست يعنى لازم نيست بخشنده مال را نقد بدهد. بلكه اگر او را وكيل كند كه از قبل او پولى قرض كرده و به حج برود كه بعد خودش قرض را بپردازد وقرض نموده، حج بر او واجب مىشود. مسأله 52 - ظاهر اين است كه پول قربانى نيز بر باذل يعنى دهنده است. پس اگر مصارف حج را داد و پول قربانى را نداد، حج بر گيرنده واجب نمىشود، مگر در صورتى كه خود توانايى خريد آن را از مال خود داشته باشد، بلى اگر پرداخت پول قربانى موجب سختى و حرج مالى او شود، قبول بر او واجب نخواهد بود واما كفارات ظاهر اين است كه بر گيرنده واجب باشد نه بر دهنده. مسأله 53 - حج بذلى يعنى حجى كه انسان با پول ديگرى كه به او داده به جا آورد، كفايت از حجة الاسلام مىكند، واگر گيرنده پس از اين حج، خودش مستطيع شد ديگر حجى بر او واجب نخواهد شد.

[ 32 ]

مسأله 54 - باذل (دهنده يا بخشنده مال) قبل از آن كه گيرنده داخل احرام شود يا بعد از آن لكن اگر بعد از دخول در احرام رجوع كند بر گيرنده واجب است حج راتا آخر به جا آورد در صورتيكه فعلا مستطيع باشد، ولو بضميمه بذل بقيه مصارف حج تا زمان رجوع وبا ذل ضامن نيست آنچه را او براى اتمام حج خرج نموده است، وچنانچه باذل در بين راه از بذل خود رجوع نموده، بايد هزينه بازگشت گيرنده را بدهد. مسأله 55 - هر گاه به كسى از سهم سبيل الله زكاة داده شود كه در راه حج صرف نمايد ودر آن مصلحت عامه باشد، حج بر او واجب است، ولى اگر از سهم سادات، خمس يا از سهم فقرا، زكاة داده شود وشرط شود كه در راه حج صرف نمايد چنين شرطى صحيح نيست پس حج هم واجب نمىشود. مسأله 56 - چنانچه به انسان مالى داده شود وبا او حج نموده بعد معلوم شد كه آن مال غصبى بوده، اين حج مجزى از حجة الاسلام نخواهد بود ومالك آن مال، حق دارد به دهنده يا گيرنده رجوج نمايد. لكن اگر به گيرنده رجوع كرد، گيرنده به دهنده رجوع مىكند اگر غصب بودن را نمىدانسته. وچنانچه مىدانسته مال غصبى بوده وبا آن به حج رفته، حق رجوع به دهنده ندارد. مسأله 57 - اگر كسى براى خود بدون استطاعت يا به جاى ديگرى تبرعا يا با اجاره حج نموده، حجش كفايت از حجة الاسلام

[ 33 ]

نمىكند پس در صورتى كه مستطيع شود بايد حج را به جا آورد. مسأله 58 - چنانچه كسى به اعتقاد اين كه مستطيع نيست، به عنوان استحباب به حج رفت وقصد فرمانبردارى امر فعلى را نمود بعدا معلوم شد مستطيع بوده حجش كفايت مىكند وحج ديگرى بر او واجب نيست. مسأله 59 - در صورتى كه زن مستطيع شود مىتواند بدون اذن شوهر حج نمايد و اذن او شرط نيست، همچنان كه شوهر نمىتواند زن خود را از حج واجب منع نمايد. بلى مىتواند در صورتى كه وقت وسعت دارد او را نگذارد با اولين قافله حركت كند وزنى كه از شوهر خود طلاق گرفته وطلاقش رجعى است وعده او تمام نشده مانند زن شوهر دارد است. مسأله 60 - هنگامى كه بانوى واجب الحج شد، همراه داشتن محرم با خود شرط نيست در صورتى كه مأمون بر نفس خود باشد، ودر صورتى كه مأمون نباشد وبر خود بترسد لازم است محرمى همراه خود داشته باشد هر چند به اجرت باشد، البته در صورتى كه متمكن از اجرت دادن باشد، والا حج بر او واجب نخواهد بود. مسأله 61 - كسى كه نذر كرده است هر ساله روز عرفه حضرت سيد الشهدا را در كربلا زيارت كند مثلا وبعد از اين نذر مستطيع شود نذرش منحل وحج بر او واجب مىشود. و همچنين است

[ 34 ]

هر نذر كه مزاحم حج باشد. مسأله 62 - شخص مستطيع در صورتى كه توانايى حج را داشته باشد بايد شخصا به حج برود، وچنانچه كسى خواسته باشد از قبل او تبرعا يا با اجرت حج نمايد، كفايت نمىكند. مسأله 63 - كسى كه حج بر ذمه وى مستقر شده و شخصا نتوانسته به علت بيمارى يا پيرى يا مانعى ديگر، حج را به جا آورد يا حج نمودن برايش مشقت و حرج؟ داشته و اميد بهبودى و توانايى را بعد از آن ندارد، واجب است براى خود نايب بگيرد و همچنين كسى كه دارا و ثروتمند است و توانايى مباشرت اعمال حج را ندارد يا دشوار و با مشقت است بايد نايب بگيرد. و وجوب نايب گرفتن مانند وجوب حج فورى است. مسأله 64 - در صورتى كه نايب به جاى كسى كه توانايى نداشت شخصا به حج برود، حج نمود ومنوب عنه در حالتى كه عذرش باقى بود فوت نمود، حج نايب كفايت مىكند هر چند حج بر ذمه وى مستقر بوده، و اما اگر اتفاقا قبل از مردن عذر بر طرف شد، پس احوط (مستحب) اين است كه شخصا در صورت تمكن حج نمايد. و چنانچه بعد از محرم شدن نايب عذرش بر طرف شود، بر منوب عنه واجب است شخصا حج نمايد و بر نايب واجب نيست عمل حج را تمام نمايد. مسأله 65 - كسى كه شخصا از حج نمودن معذور است وتمكن

[ 35 ]

نايب گرفتن هم ندارد، وجوب حج از او ساقط است، ولى واجب است بعد از فوتش قضا شود در صورتى كه حج بر او مستقر بوده، و اگر مستقر نبوده واجب نيست. و چنان كه متمكن از نايب گرفتن بوده ونايب نگرفت تا فوت نمود، واجب است از قبل او قضايش به جا آورده شود. مسأله 66 - اگر استنابت واجب شد، ونايب نگرفت، ولى شخصى تبرعا از قبل او حج به جا آورد، كفايت نمىكند، ونايب گرفتن بر خودش واجب است. مسأله 67 - در نايب گرفتن كفايت مىكند كه از ميقات نايب بگيرد وواجب نيست از بلد خود نايب بگيرد. مسأله 68 - كسى كه حج بر ذمه‌اش مستقر بوده، اگر بعد از احرام در حرم بميرد كفايت از حجة الاسلام مىكند، خواه حجش حج تمتع خواه قران خواه افراد باشد. و اگر فوتش در اثناى عمره تمتع بوده، كفايت از حجش نيز مىنمايد، وقضا از او واجب نيست و اگر قبل از آن بميرد قضا واجب مىشود، هر چند فوتش بعد از احرام و قبل از دخول حرم يا بعد از دخول حرم بدون احرام باشد، وظاهر اين است كه اين حكم اختصاص به حجة الاسلام دارد، پس در حجى كه به نذر يا افساد واجب شده جارى نمىشود، بلكه در عمره مفرده نيز جارى نمىگردد. پس در هيچ يك از اينها حكم به اجزا نمىشود. وكسى كه بعد از احرام در حرم

[ 36 ]

بميرد وحج از سالهاى پيش بر ذمه اش مستقر نبوده بى اشكال حج وى كفايت از حجة الاسلام مىكند، واما اگر قبل از آن بميرد ظاهر اين است قضا از او واجب باشد. مسأله 69 - هر گاه كافرى كه مستطيع بوده مسلمان شود حج بر او واجب مىشود، ولى چنانچه پس از زوال استطاعت مسلمان شود، حج بر او واجب نخواهد بود مسأله 70 - حج بر مرتد (كسى كه از دين اسلام برگشته) واجب مىشود، ولى در حال ارتداد چنانچه حج نمايد حجش صحيح نخواهد بود. و هر گاه توبه كرد وحج نمود حجش صحيح خواهد بود، اگر چه مرتد فطرى باشد بنابر اقوى. مسأله 71 - مسلمان غير شيعه چنانچه به حج رفته سپس شيعه شود اعاده حج بر او واجب نيست، در صورتى كه حج را بر طبق مذهب خود صحيح به جا آورده باشد، اگر چه بر طبق مذهب شيعه صحيح نباشد. مسأله 72 - هر گاه حج بر كسى واجب شد، ودر به جا آوردنش اهمال وتأخير كرد تا استطاعتش از بين رفت، واجب است حج را به هر ترتيبى شده بجا آورد، حتى اگر به سختى وگدايى باشد البته تا زمانى كه به عسر وحرج نرسد. وچنانچه قبل از حج بميرد واجب است از تركه وى حج را قضا نمايد. و چنانچه كسى تبرعا بدون اجرت به جاى او حج نمايد صحيح وكافى است.

[ 37 ]

وصيت به حج مسأله 73 - كسى كه حجة الاسلام بر ذمه‌اش مىباشد هنگامى كه مرگش نزديك شود واجب است وصيت كند كه حجش را به جا آورند. پس اگر مرد حجش از اصل تركه داده مىشود اگر چه وصيت نكرده باشد. و هم چنين است (يعنى حجش از اصل تركه خارج مىشود) در صورتى كه وصيت نموده ولى مقيد به ثلث خود نكرده است. واگر وصيت نموده ومقيد به ثلث هم نموده، پس اگر ثلثش (يك سوم دارايىاش) وافى به مخارج حج باشد واجب است حج را از ثلث اخراج نمايند، و بر ساير چيزهايى كه وصيت كرده مقدم است، وچنانچه ثلث به مقدار مصارف وهزينه حج نباشد، لازم است كمبود را از اصل تركه تكميل نمايند. مسأله 74 - كسى كه بميرد وحجة الاسلام بر ذمه وى باشد و نزد شخصى وديعه و امانتى داشته باشد، واين شخص احتمال بدهد كه چنانچه آن وديعه را به ورثه‌اش برگرداند حج را بجا نخواهد آورد، بر او واجب است خود از قبل او حج نمايد و آن وديعه را صرف در راه حج نمايد و چنانچه چيزى زياد آمد زيادى را به ورثه او بدهد. و فرقى نيست بين آن كه شخص به جاى او حج نمايد يا ديگرى را اجير كند كه به جاى صاحب مال حج

[ 38 ]

نمايد وملحق به وديعه است هر مالى كه ميت نزد ديگرى داشته باشد، از قبيل عاريه يا اجاره يا غصب يا طلب وغير اينها. مسأله 75 - كسى كه بميرد و حجة الاسلام بر ذمه وى باشد و مقروض هم باشد و خمس وزكاة نيز بر ذمه داشته باشد وتركه او كفاف تمام اينها را ندهد، اگر مالى كه خمس يا زكاة به او تعلق گرفته موجود باشد، بايد خمس و زكاة را بپردازد. و چنانچه خمس وزكاة به ذمه وى منتقل شده، حج بر آنها مقدم خواهد بود، همچنان كه بر قرض وبدهى نيز مقدم است. مسأله 76 - كسى كه مرده وحجة السلام بر او بوده، ورثه پيش از استيجار براى حج نمىتوانند در تركه تصرف كنند، خواه هزينه حج برابر تركه باشد يا كمتر از آن، بنابر احتياط (واجب)، بلى اگر تركه خيلى زياد باشد و ورثه ملتزم به اداى حج شوند، مىتوانند تصرف كنند. و همچنين است حال در قرض و بدهى. مسأله 77 - كسى كه فوت كرده وحجة الاسلام بر او هست و تركه وى به مقدار هزينه حج نيست، واجب است در صورتى كه بدهى يا خمس وزكاة دارد در آنها صرف شود، وچنانچه بدهكارى ندارد تركه براى ورثه است وواجب نيست كمبود هزينه حج را از مال خود تكميل نمايند. مسأله 78 - چنانچه كسى فوت كند وحجة الاسلام بر ذمه وى باشد، واجب نيست از وطن وبلد وى نايب بگيرند بلكه نايب

[ 39 ]

گرفتن از ميقات كافى است. نزديكترين ميقات به مكه در صورت امكان يا هر چه نزديكتر باشد كافى است واحوط (مستحب) واولى اين است كه اگر مال گنجايش داشته باشد از وطن نايب گرفته شود، ولى اجرت بيشتر از ميقات بر ورثه صغار واجب نيست. مسأله 79 - كسى كه بميرد و حجة الاسلام بر ذمه وى باشد، واجب است در همان سال فوتش نايب بگيرند و اگر در همان سال استيجار و نايب گرفتن از ميقات ممكن نباشد لازم است از بلد وى نايب بگيرند و هزينه اين نايب گرفتن از اصل تركه است. و تأخير انداختن تا سال بعد جايز نيست، هر چند معلوم باشد كه نايب گرفتن از ميقات در سال بعد ممكن است. مسأله 80 - كسى كه مرده وحجة الاسلام بر ذمه وى بوده و نايبى پيدا نشود مگر به بيشتر از مقدار معمول، واجب است به بيشتر نايب گرفته شود، و هزينه آن از اصل خارج مىشود، وبه علت صرفه جويى بر ورثه تأخير تا سال بعد جايز نيست هر چند در ورثه كودكان نا بالغ باشد. مسأله 81 - اگر كسى بميرد وبعضى از ورثه وى اقرار كنند كه حجة الاسلام بر متوفى بوده وديگران يعنى ساير ورثه منكر آن باشند، بر اقرار كننده واجب است اجير كند كسى را براى حج ولو به دفع تمام حصه خود باشد، نهايتش مىتواند اقامه دعوى نمايد بر منكرين ومطالبه نمايد حصه خود را از بقيه تركه و همچنين

[ 40 ]

حكم جارى است در قرض كه بعض از ورثه اقرار به دين داشته باشند. و اگر حصه او كفايت از مصرف حج ننمايد، واجب نيست از مال شخصى خود تكميل نمايد. مسأله 82 - كسى كه مرد و حجة الاسلام بر ذمه دارد، چنانچه شخصى تبرعا به جاى او حج نمود بر ورثه واجب نيست برايش نايب بگيرند بلكه مقدار هزينه حج هم باز گشت به ورثه خواهد نمود بلى اگر وصيت به حج از ثلث خود نمايد ومتبرعى حج را به جا آورد، در اين صورت هزينه حج بازگشت به ورثه نخواهد نمود، بلكه بايد در خيرات صرف يا از قبل او صدقه داده شود. مسأله 83 - كسى كه حجة الاسلام بر ذمه داشته و وصيت نموده كه از بلدش نايب گرفته شود، واجب است از بلد نايب گرفته شود، ولى مازاد بر اجرت ميقات از ثلث خارج مىشود و چنانچه فقط وصيت به حج نموده و چيزى تعيين نكند به نايب گرفتن از ميقات اكتفا مىشد، مگر در صورتى كه قرينه‌اى باشد كه مراد وى استيجار و نايب گرفتن از بلد باشد، مثل اين كه مقدارى از مال را تعيين كند كه مناسب حج بلدى باشد. مسأله 84 - هر گاه وصيت به حج بلدى باشد، ولى وصى يا وارث كسى را از ميقات اجير نمايد، در صورتى كه اجازه از مال ميت باشد اجازه باطل است وذمه ميت با عمل اجير از حج فارغ مىشود. مسأله 85 - چنانچه وصيت به حج بلدى از غير بلد خود نمايد،

[ 41 ]

مثلا يك تهرانى وصيت كند كه از مشهد مقدس برايش نايب بگيرند، عمل به اين وصيت واجب است ومازاد بر اجرت حج ميقاتى از ثلثش اخراج مىشود. مسأله 86 - اگر وصيت كند كه براى حجة الاسلام نايب گرفته شود واجرت را نيز تعيين نموده باشد، عمل به اين وصيت واجب است وهزينه اش از اصل مال برداشته مىشود، در صورتى كه بيش از اجرة المثل نباشد، واگر بيش از آن بود تفاوتش از ثلث خواهد بود. مسأله 87 - هر گاه وصيت كند كه از مال معينى براى او حج داده شود و وصى دانست كه در آن مال خمس يا زكاة هست واجب است اول خمس يا زكاة آن مال را داده و باقيمانده را صرف در راه حج نمايد. وچنانچه كفاف مصارف حج را ننمود، لازم است كمبود از اصل تركه برداشته شود. اين در صورتى است كه حجى كه وصيت نموده حجة الاسلام باشد واگر حجة الاسلام نبوده باقيمانده در خيرات ديگر صرف شود. مسأله 88 - در صورتى كه نايب گرفتن براى حج از قبل مرده به وصيت يا غير وصيت واجب شده باشد، كسى كه واجب بود نايب بگيرد سهل انگارى واهمال نموده ومالى كه براى حج در نظر گرفته شده بود تلف شد، اين شخص ضامن خواهد بود و بر او واجب است كه از مال خود برايش نايب بگيرد.

[ 42 ]

مسأله 89 - در صورتى كه ثبوت واستقرار حج بر ذمه ميت معلوم و به جا آوردندش مشكوك باشد، واجب است از قبل او بجا آورده شود وهزينه‌اش از اصل مال اخراج مىگردد. مسأله 90 - به مجرد اجير گرفتن ذمه ميت برى نمىشود. پس اگر دانسته شود كه اجير بجهت عذر يا بدون آن حج را به جا نياورده، واجب است دوباره اجير گفته شود ومخارج از اصل مال خارج وبرداشت مىشود. و در صورتى كه اجرت اولى از مال ميت بوده وپس گرفتنش ممكن باشد، لازم است پس گرفته شود. مسأله 91 - چنانچه چندين اجير پيدا شود، أحوط مستحب اين است كه كسى را كه كمتر از ديگران اجرت مىگيرد اجير نمايند، در صورتى كه اجرت به مال خود ميت باشد، هر چند اظهر جواز استيجار اجيرى است كه از حيث فضيلت و شرف مناسب حال ميت باشد پس مىتوان او را به مبلغ بيشترى اجير نمود. مسأله 92 - اجير گرفتن از بلد يا ميقات تابع تقليد يا اجتهاد وارث است نه خود ميت. پس چنانچه عقيده ميت وجوب حج بلدى بوده وعقيده وارث جواز استيجار از ميقات باشد، بر وارث واجب نيست از بلد ميت اجير بگيرد. مسأله 93 - هر گاه حجة الاسلام بر ذمه ميت باشد وتركه‌اى نداشته باشد، بر وارث واجب نيست كه براى او اجير بگيرد بلى مستحب است اين عمل را انجام دهد.

[ 43 ]

مسأله 94 - هر گاه ميت وصيت به حج بنمايد اگر دانسته شود كه حجى كه وصيت كرده حجة الاسلام بوده، لازم است هزينه آن از اصل مال برداشت شود مگر در صورتى كه خودش تعيين كرده باشد از ثلث برداشته شود واما اگر دانسته شود كه حجى كه وصيت نموده حجة الاسلام نيست يا شك در آن حاصل شود، در اين صورت هزينه حج از ثلث برداشته مىشود. مسأله 95 - هر گاه وصيت به حج نموده وشخص بخصوصى را براى بجا آوردن حج تعيين كرده لازم است عمل به وصيت شود، پس اگر آن شخص قبول نكرد مگر اين كه بيشتر از مقدار متعارف به او بدهند، مقدارى زيادى از ثلث برداشت مىشود، و چنانچه آن هم ممكن نباشد، ديگرى را به همان مقدار متعارف اجير نمايند. مسأله 96 - هر گاه وصيت به حج نموده واجرتى تعيين كند كه هيچ كس به آن رغبت نداشته باشد يعنى كمتر از مقدار متعارف باشد، پس اگر حجى كه وصيت نموده حجة الاسلام باشد، لازم است كمبود از اصل تركه برداشته شود، وچنانچه حجة الاسلام نباشد وصيت باطل مىشود و اجرتى كه براى حج تعيين شده صرف خيرات و مبرات مىگردد. مسأله 97 - اگر كسى منزل خود را فروخته به يك مبلغى مثلا، و با مشترى شرط كرده كه پول منزل را پس از مردنش صرف در حج از قبلش بنمايد.

[ 44 ]

پول منزل از تركه خواهد بود پس اگر آن حج حجة الاسلام بوده، شرط مزبور لازم شده وواجب است پول منزل صرف اجرت حج شد در صورتيكه بيش از مقدار متعارف نباشد و چنانچه بيش متعارف باشد مقدار متعارف از اصل تركه و مازاد بر آن از ثلث حساب مىشود واگر حج حجة الاسلام نبوده، باز هم شرط لازم است و تمام پول حج از ثلث خارج مىشود وچنانچه ثلث كمتر از آن پول باشد، شرط مذكور در مازاد بر ثلث لازم نخواهد بود. مسأله 98 - هر گاه شخصى مثلا منزل خود را به ديگرى مصالحه كند به شرط آن كه پس از مردنش براى او حج به جا آورد، چنين شرطى صحيح ولازم خواهد بود وآن خواهد بود و آن منزل از ملك مصالح و شرط كننده خارج شده و از تركه محسوب نخواهد بود هر چند آن حج مستحبى باشد وحكم وصيت شامل آن منزل نخواهد شد، و هم چنين است اگر منزل خود را به ديگرى واگذار و تمليك نمايد به شرط آن كه بعد از مردنش آن را فروخته وقيمتش را صرف حج براى او بنمايد تمام اينها صحيح ولازم خواهد بود، هر چند چيزى كه شرط شده عمل مستحبى باشد وورثه حقى در آن منزل نخواهد داشت. و اگر طرف مقابل از عمل به شرط تخلف نمود، حق به هم زدن معامله به ورثه منتقل نمىشود و نمىتوانند اسقاط كنند اين خيار را كه حق ميت بوده. واين حق به حاكم شرع منتقل

[ 45 ]

مىشود وبعد از فسخ، آن مال صرف در چيزى كه شرط شده مىشود، وچنانچه چيزى زياد آمد در خيرات ومبرات صرف خواهد شد. مسأله 99 - هر گاه وصى بميرد و دانسته نشود كه براى حج موصى قبل از مردن اجير گرفته يا نه در صورتى كه حج حجة الاسلام بوده واجب است از تركه اش اجير گرفته شود و اگر حجة الاسلام نبوده از ثلثش بايد اجير گرفته شود و چنانچه وجهى كه بابت حج در نظر بوده وصى آن را قبض كرده وموجود باشد، اخد مىشود گرچه احتمال برود كه وصى از مال خود اجير گرفته وبعدا مال موصى را براى خود به جاى او برداشته وچنانچه مال موجود نباشد ضمانتى بر وصى نخواهد بود زيرا احتمال مىرود بدون تفريط نزد او تلف شده باشد. مسأله 100 - چنانچه مالى كه براى حج در نظر گرفته شده بدون سهل انگارى در نگهدارى در دست وصى تلف شود وصى ضامن نخواهد بود وواجب است از بقيه تركه اجير گرفته شود در صورتى كه حج وصيت شده حجة الاسلام باشد. وچنانچه حجة الاسلام نباشد از بقيه ثلث بايد اجير گرفته شود. وچنانچه بقيه بين ورثه تقسيم شده باشد، از هر يك به نسبت پس گرفته مىشود. و همچنين است اگر كسى براى حج اجير شده وقبل از به جا آوردن حج بميرد وتركه‌اى نداشته باشد يا داشته ولى گرفتن از آن ممكن

[ 46 ]

نباشد، كه در اين صورت مانند فرض قبلى بايد از تركه خود ميت يا ثلثش بر دارند. مسأله 101 - هر گاه مال قبل از اجير گرفتن در دست وصى تلف شود و دانسته نشود كه تلف در اثر سهل انگارى بوده، جايز نيست تاوان از وصى گرفته شود. مسأله 102 - اگر كسى وصيت كند كه فلان مقدار مال در غير حجة الاسلام صرف شود، و احتمال برود كه آن مقدار بيشتر از ثلث است، جايز نيست تمام آن صرف شود.

[ 47 ]

احكام نيابت مسأله 103 - در نايب چند چيز معتبر است. اول: بلوغ، يعنى نايب بايد بالغ باشد. پس حج بچه نا بالغ به جاى ديگرى كفايت نمىكند، البته در حجة الاسلام و حجهاى واجب ديگر، هر چند آن بچه مميز باشد كه خوب و بد را تشخيص دهد. بلى بعيد نيست كه نيابت وى در حج مستحبى با اذن ولى صحيح باشد. دوم: عقل، يعنى نايب بايد عاقل باشد، پس نيابت ديوانه از ديگرى صحيح نخواهد بود، خواه ديوانه هميشگى يا ادوارى (گاه به گاه) باشد اگر عمل در وقت ديوانگى باشد. و اما نايب شدن سفيه عيبى ندارد. سوم: ايمان، يعنى نايب بايد مؤمن (علاوه بر خدا وپيغمبر، دوازده امام را نيز قبول داشته) باشد. پس نيابت غير مؤمن كافى نيست، هر چند عمل را بر طبق مذهب ما بجا آورد. چهارم: آن كه ذمه نايب در سال نيابت مشغول به حج واجب نباشد كه وجوب آن منجز و حتمى باشد. ودر صورتى كه جاهل بوجوب باشد يعنى نداند كه حج بر خودش واجب است يا مىدانسته ولى غافل است وفراموش كرده، كه در اين دو صورت

[ 48 ]

نيابت وى عيبى ندارد. و اين شرط شرط صحت اجاره است نه شرط صحت حج نايب. پس هر گاه در حالى كه حج بر خودش واجب بود واز قبل ديگرى وبه نيابت او حج نمايد ذمه منوب عنه برى شده است، ولى نايب اجرتى را كه قرار داده شده مستحق نخواهد بود بلكه مستحق اجرة المثل خواهد بود (اجرة المثل يعنى نرخ متعارف). مسأله 104 - وقتى ذمه منوب عنه فارغ وبرئ مىشود كه يقين حاصل شود كه نايب عمل را به طور صحيح به جا آورده ونايب حتما بايد اعمال حج و احكامش را به خوبى بداند، هر چند با ارشاد وراهنمايى ديگرى در هر عمل باشد. همچنان كه بايستى مورد وثوق واطمينان باشد، اگر چه عادل نباشد. مسأله 105 - نايب شدن غلام زر خريد از شخص آزاد عيبى ندارد، اگر آن نيابت به اذن آقا واربابش باشد. مسأله 106 - نيابت شخص بالغ وعاقل از بچه نا بالغ مميز و ديوانه عيبى ندارد. بلكه اگر حج بر ذمه ديوانه در حال افاقه واجب شده ودر حال ديوانگى مرده باشد، لازم وواجب است برايش اجير بگيرند كه حج نمايد. مسأله 107 - همجنس و همانند بودن نايب و منوب عنه لازم نيست ونيابت مرد از زن و بالعكس صحيح است. مسأله 108 - نايب گرفتن صروره (كسى كه هنوز حج نرفته) براى صروره وغير صروره عيبى ندارد، خواه نايب يا منوب عنه

[ 49 ]

مرد باشد يا زن. بلى بنابر آنچه مشهور است نايب گرفتن صروره مكروه است، بخصوص در صورتى كه نايب زن و منوب عنه مرد باشد و يك مستثنى است و كراهت ندارد وآن موردى است كه منوب عنه مرد وزنده باشد ونتواند حجة الاسلام را به جا آورد، در اين صورت احتياط (واجب) لزومى اين است كه نايب، صروره و مرد باشد. مسأله 109 - منوب عنه بايد مسلمان باشد، ونيابت از كافر صحيح نيست. پس هر گاه كافر مستطيعى بميرد ووارث مسلمان باشد، واجب نيست براى او نايب بگيرد وناصبى (كسى كه دشمن اهل بيت وائمه باشد) مانند كافر است. با اين فرق كه جايز است فرزند مؤمنش در حج بجاى او نايب شود يعنى حج را به نيابت و عوض او انجام دهد. مسأله 110 - نيابت از قبل شخص زنده در حج مستحبى عيبى ندارد، خواه مفت و مجانى باشد خواه به اجاره، و هم چنين در حج واجب در صورتى كه خودش معذور از مباشرت عمل باشد چنان كه گذشت. ودر غير اين مورد نيابت از زنده جايز نيست واما نيابت از مرده در هر حال وبه هر نحو جايز است، خواه نيابت تبرعا و مجانى باشد خواه به اجاره وخواه حج واجب باشد يا مستحب. مسأله 111 - نيابت در صورتى صحيح است كه منوب عنه معين ومشخص باشد به هر نحوى كه شد ولازم نيست نامش بر

[ 50 ]

زبان آورده شود همچنان كه قصد نيابت نيز لازم است. مسأله 112 - همچنان كه نيابت به تبرع واجاره صحيح است به جعاله وشرط ضمن عقد ومانند اينها نيز صحيح است. جعاله اين است كه شخصى به ديگرى بگويد اگر بجاى من يا فلان كس حج به جا آوردى، فلان مبلغ را به تو مىدهم. شرط ضمن العقد اين است كه در ضمن عقد معامله، مثلا فروش منزل يا مغازه، شرط كند كه از قبل من يا فلان كس حج به جا بياورى. مسأله 113 - كسى را كه در ترك بعضى از اعمال حج يا در به جا نياوردن آن به طور صحيح معذور باشد نمىتوان اجير نمود، بلكه اگر چنين شخصى تبرعا به نيابت ديگرى حج نمود، اكتفا كردن به عملش مشكل است بلى اگر در به جا آوردن كارهاى كه بر محرم حرام است معذور باشد، مثل اين كه مضطر به تظليل (زير سايه رفتن) باشد اجير گرفتن يا نايب گرفتن چنين شخصى عيبى ندارد. مسأله 114 - هر گاه نايب پيش از محرم شدن بميرد، ذمه منوب عنه فارغ و برى نمىشود و لازم و واجب است دوباره برايش نايب گرفته شود، البته در چيزهايى كه نايب گرفتن در آن واجب است. و چنانچه پس از احرام بميرد كفايت از منوب عنه مىكند، هر چند مردنش قبل از دخول حرم باشد بنابر اظهر ودر اين مورد فرقى بين حجة الاسلام وغير آن نيست. و همچنين فرقى نيست بين اين كه نيابت به مزد و اجرت باشد يا به تبرع ومجانى.

[ 51 ]

مسأله 115 - هر گاه اجير بعد از محرم شدن بميرد تمام اجرت را مستحق خواهد شد، در صورتى كه بر تفريغ ذمه ميت اجير شده باشد واما اگر اجير بر به جا آوردن اعمال شده باشد، اجرت مقدارى را كه به جا آورده مستحق مىشود. وچنانچه قبل از احرام بميرد، چيزى مستحق نخواهد بود. بلى اگر مقدمات عمل داخل اجاره باشد، هر مقدار از مقدمات را كه انجام داده باشد اجرت همان مقدار را مستحق مىشود. مسأله 116 - هر گاه براى حج بلدى اجير شده وراهى تعيين نشده باشد، اجير مخير است از هر راهى كه دلش خواست برود. و چنانچه راهى تعيين شده باشد، عدول از آن راه به راه ديگرى جايز نيست. پس اگر از راه ديگرى رفته واعمال را به جا آورد، چنانچه راه تعيين شده، به طور شرطيت بوده اجير تمام اجرت را مستحق شده ومستأجر خيار فسخ دارد (يعنى مىتواند معامله را به هم بزند) و در صورت به هم زدن، اجرة المثل (مزد مانند عمل) را به اجير مىدهد. وچنانچه در نظر گرفتن، آن راه به نحو جزئيت بوده (يعنى رفتن از آن راه را جز عمل دانسته)، در اين صورت نيز مستأجر حق فسخ (به هم زدن معامله را دارد) واگر فسخ نكرد اجير اجرت مقرر را به مقدارى كه عمل نموده مىبرد ومقدار مخالفت ساقط مىشود. مسأله 117 - هر گاه شخصى خود را اجير از قبل ديگرى نمايد كه شخصا عمل را در سال معينى به جا آورد، چنانچه خواسته

[ 52 ]

باشد از قبل ديگرى در همان سال اجير شود، اجاره وى صحيح نخواهد بود. ولى چنانچه از قبل دو نفر در دو سال مختلف يا از قبل يكى به قيد مباشرت واز قبل ديگرى بدون قيد مباشرت در يك سال اجير شود، مانعى ندارد واجاره صحيح خواهد بود. مسأله 118 - هر گاه خود را براى حج در سال معينى اجير نمود، نمىتواند تقديم يا تأخير نمايد، ولى چنانچه تقديم يا تأخير نمود (يعنى در سال قبل از سال تعيين شده يا سال بعدش حج را به جا آورد) ذمه منوب عنه برى مىشود و اجرتى مستحق نخواهد بود، در صورتى كه تقديم يا تأخير به رضايت مستأجر نباشد. مسأله 119 - هر گاه اجير به علت جلو گيرى دشمن يا از جهت بيمارى نتواند به حج برود و اعمال را به جا آورد، حكمش حكم كسى است كه از قبل خود حج بنمايد. و بيان حكم آن خواهد آمد. ودر صورتى كه اجاره مقيد به همان سال بوده به هم مىخورد. و چنانچه مقيد نبوده حج بر ذمه‌اش باقى مىماند. مسأله 120 - هر گاه نايب، كارى كه موجب كفاره مىشود انجام دهد، مثلا در حال احرام زير سايه برود يا در آيينه نگاه كند، كفاره را بايد از مال خود بدهد، خواه نيابت به اجاره ومزد باشد يا به تبرع و مجانى باشد. مسأله 121 - هر گاه شخصى، ديگرى را به مبلغ معينى براى حج اجير گرفت وآن مبلغ كفاف مخارج حج را نداد، بر مستأجر

[ 53 ]

واجب نيست كمبود را تدارك كند، همچنان كه در صورت زياد آمدن نمىتواند زيادى را پس بگيرد. مسأله 122 - هر گاه شخصى را براى حج واجب يا مستحب اجير كنند، واجير حج خود را به جماع قبل از مشعر فاسد نمايد (يعنى پس از آن كه احرام عمره تمتع بيرون آمد وبراى حج محرم شد ودر مكه يا در عرفات با همسر خود جماع نمود) واجب است حج را به آخر برساند. و اين حج براى منوب عنه كافى است و بر نائب واجب است در سال بعد حج نموده ويك شتر نيز كفاره بدهد و ظاهر اين است كه استحقاق اجرت دارد، هر چند در سال بعد با عذر يا بدون عذر حج ننمايد. و احكام ذكر شده نسبت به متبرع نيز جارى است، مگر اين كه استحقاق اجرت ندارد. مسأله 123 - اجير هر چند اجرت را به عقد مالك مىشود، ولى واجب نيست اجرت به او پرداخته شود مگر بعد از انجام عمل، البته در صورتى كه شرط تعجيل ننموده باشد، به اين معنى كه به شرط پيش گرفتن اجرت اجير نشده باشد وچنانچه به اين شرط اجير شده باشد بايد اجرت را پيش از عمل به او داد. ولى ظاهر اين است كسى كه براى حج اجير مىشود، مىتواند پيش از انجام عمل مطالبه اجرت نمايد. و اين به جهت اين است كه قرينه بر چنين شرطى وجود دارد. زيرا كه غالبا اجير براى حج تا اجرت را نگيرد نمىتواند به حج رفته و يا اعمال را انجام دهد.

[ 54 ]

مسأله 124 - چنانچه كسى شخصا اجير شد كه حج به جا آورد، نمىتواند ديگرى را براى اين حج اجير نمايد، مگر به اذن و اجازه مستأجر. مسأله 125 - هر گاه شخصى را براى حج تمتع اجير نمايد و وقت هم زياد باشد و اتفاقا وقت براى حج تمتع تنگ شد واجير از عمره تمتع به حج افراد عدول نمايد وحج افراد به جا آورده و سپس عمره مفرده اى به جا آورده، ذمه منوب عنه برى مىشود. ولى در صورتى كه اجاره بر اعمال عمره و حج تمتع بوده اجير استحقاق اجرت را نخواهد داشت، بلى اگر اجاره بر تفريغ ذمه منوب عنه بوده مستحق اجرت خواهد بود مثال: مرده يا زنده‌اى كه شخصا عاجز از حج است و حج به گردن دارد، شخصى اجير مىشود كه اين را از گردن او بردارد، اجير هر طور حج به جا آورد، حج از گردن او برداشته مىشود واجير مستحق اجرت خواهد بود، ولى اگر اجير شود كه حج را به طور مخصوصى انجام دهد و تخلف نموده وطور ديگر انجام داد، حج از گردن طرف برداشته شده واجير مستحق اجرت نمىشود. مسأله 126 - در حج مستحبى يك نفر مىتواند به جاى چند نفر حج نمايد واما در حج واجب جايز نيست يك نفر به جاى دو يا بيشتر حج نمايد وبايد نيابت از قبل يك نفر باشد، مگر در صورتى كه حج بر دو نفر يا بيشتر نحو شركت واجب شده باشد، مثل اين كه دو نفر يا بيشتر نذر كنند كه با شركت يكديگر كسى را

[ 55 ]

براى حج اجير نمايند، كه در اين صورت مىتوانند يك نفر را براى حج اجير نمايند كه به جاى آنها حج نمايد. مسأله 127 - بيشتر از يك نفر مىتوانند در يك سال به جاى يك نفر، خواه مرده خواه زنده، خواه به طور تبرع ومجان خواه به اجاره، حج به جا آورند، در صورتى كه حج مستحبى باشد. و همچنين است در حج واجب اگر متعدد باشد، مثل اين كه بر شخصى به‌واسطه نذر دو حج واجب شده باشد كه دو مرتبه نذر حج نموده يا يكى حجة الاسلام وديگرى حج نذرى باشد كه در اين صورت مىتوان دو نفر را اجير نمود، يكى را براى يكى از اين دو واجب وديگرى را براى واجب دوم و هم چنين جايز است دو نفر را براى يك نفر اجير نمود، كه يكى حج واجب به جا آورد و ديگرى حج مستحبى. بلكه بعيد نيست اجير نمودن دو نفر براى يك حج واجب جايز باشد، مثل حجة الاسلام كه دو نفر را از باب احتياط اجير مىنمايد بجهت احتمال ناقص بودن يكى از آن دو. مسأله 128 - طواف في نفسه عمل مستحبى است پس نيابت در طواف از قبل مرده يا زنده‌اى كه در مكه نباشد يا در مكه باشد وشخصا نتواند طواف نمايد جايز است. مسأله 129 - نايب پس از فراغت از اعمال حج نيابتى، مىتواند براى خود يا ديگرى عمره مفرده به جا آورد، همچنان كه مىتواند براى خود يا ديگرى طواف نمايد.

[ 56 ]

حج مستحبى مسأله 130 - مستحب است كسى كه مىتواند حج نمايد به حج برود، هر چند مستطيع نباشد، يا آن كه مستطيع شده وحجة الاسلام را به جا آورده. ومستحب است متمكن، هر ساله حج را تكرار نمايد. مسأله 131 - هنگام خروج از مكه، مستحب است نيت بازگشت به حج نمايد. مسأله 132 - مستحب است انسان كسى را كه استطاعت حج رفتن ندارد به حج بفرستد، همچنان كه در صورتى كه بداند اگر براى رفتن به حج قرض نمايد مىتواند بعدا قرض خود را بدهد، مستحب است قرض نمايد، وخرج زياد نمودن در حج مستحب است. مسأله 133 - مستحب است به كسى كه استطاعت حج ندارد، زكاة داده شود كه با آن حج نمايد. مسأله 134 - هر گاه زن شوهر دار خواسته باشد حج مستحبى به جا آورد، بايد با اذن شوهر باشد وهچنين زنى كه در عده رجعى باشد، ولى زنى كه از شوهر خود طلاق بائن گرفته ودر عده است يا در عده وفات است، اذن شوهر در حج وى معتبر نيست

[ 57 ]

اقسام عمره مسأله 135 - عمره مانند حج است: گاهى واجب وگاهى مستحب، و گاهى مفرده است و گاهى عمره تمتع است. مسأله 136 - عمره مانند حج، بر هر مستطيعى كه داراى شرايط است واجب مىشود وجوبش مانند وجوب حج، فورى است پس كسى كه مستطيع براى عمره شد، هر چند براى حج مستطيع نباشد، واجب است عمره را به جا آورد. بلى ظاهر اين است كه بر كسى كه وظيفه‌اش حج تمتع باشد، عمره به تنهايى واجب نيست. پس كسى كه استطاعت حج ندارد واستطاعت عمره را دارد و وظيفه اش حج تمتع است، واجب نيست عمره را به جا آورد. و بنابر اين كسى كه براى حج اجير شده، بعد از فراغت از اعمال حج نيابى واجب نيست عمره به جا آورد، هر چند در اين هنگام استطاعت عمره را دارد لكن به جا آوردنش احوط (مستحب) است. واما كسى كه حج تمتع را به جا آورده، پس عمره مفرده بر او واجب نيست جزما. مسأله 137 - مستحب است عمره مفرده را مكررا به جا آورد، و اولى اين است كه هر ماه به جا آورده شود. واظهر اين است كه اگر عمره را در ماهى شروع كند، اگر چه در آخر آن ماه باشد، و

[ 58 ]

عمره ديگر را در ماه بعدى اگر چه در اول آن باشد، مانعى ندارد، و دو عمره در يك ماه نمىتواند به جا آورد، در صورتى كه دو عمره براى خود يا براى شخصى ديگر بجا آورد. بلى اگر عمره دوم را رجاءا به جا آورد مانعى ندارد وچنانچه خواسته باشد يك عمره براى خود و يك عمره براى ديگرى به جا آورد در يك ماه جايز است. و هم چنين است اگر هر دو عمره براى دو شخص ديگر باشد. همچنان كه عمره تمتع وعمره مفرده وبالعكس در يك ماه جايز است، يعنى اگر كسى كه عمره مفرده را به جا آورده، در همان ماه بخواهد عمره تمتع به جا آورد، يا عمره تمتع را به جا آورده و به حج رفته، در همان ماه عمره مفرده به جا آورد مانعى ندارد، ولى به جا آوردن عمره مفرده بين عمره تمتع وحج جايز نيست. مسأله 138 - همچنان كه عمره مفرده به استطاعت واجب مىشود، به نذر وعهد وقسم و غير اينها نيز واجب مىگردد. مسأله 139 - عمره مفرده با عمره تمتع در اعمال شريكند و اعمال عمره تمتع خواهد آمد و عمره مفرده با عمره تمتع چند فرق دارد. 1 - آن كه در عمره مفرده طواف نساء واجب مىشود، ولى عمره تمتع طواف نساء ندارد. 2 - آن كه عمره تمتع بجز در ماههاى حج (شوال وذى القعده و ذى الحجة) واقع نمىشود و صحيح نخواهد بود، ولى عمره مفرده

[ 59 ]

در تمام ماهها صحيح است، وافضل وبرتر از همه ماه رجب و بعد از آن ماه مبارك رمضان است. 3 - آن كه بيرون آمدن از احرام در عمره تمتع منحصر به تقصير است، ولى خروج وبيرون آمدن از احرام در عمره مفرده گاهى به تقصير وگاهى به تراشيدن سر مىباشد. 4 - آن كه عمره تمتع وحج بايد در يك سال واقع شوند چنان كه خواهد آمد، ولى عمره مفرده چنين نيست. وكسى كه حج افراد و عمره مفرده بر او واجب باشد، مىتواند حج را در يك سال و عمره را در سال بعد بجا آورد. 5 - آن كه عمره مفرده به جماع فاسد وباطل مىشود وعمره تمتع چنين نيست، و كسى كه در عمره مفرده قبل از فارغ شدن از سعى از روى علم وعمد جماع كند، عمره وى حتما باطل شده و واجب است آن را در ماه بعد دوباره به جا آورد، به اين كه تا ماه بعد در مكه بماند واما كسى كه در اثناى عمره تمتع جماع نمايد، باطل شدن عمره وى مورد اشكال است واظهر اين است، كه باطل نخواهد شد همچنان كه خواهد آمد. مسأله 140 - احرام بستن براى عمره مفرده او مواقيتى كه براى عمره تمتع احرام بسته مىشود، واجب است، وبيان مواقيت خواهد آمد. واگر مكلف در مكه باشد و بخواهد عمره مفرده به جا آورد جايز است از حرم خارج شده واحرام ببندد و واجب

[ 60 ]

نيست به يكى از مواقيت برود و از آنجا محرم شود. و بهتر اين است كه احرامش از يكى از اين سه جا باشد حديبيه، جعرانه، تنعيم و بيان هر يك بعدا خواهد آمد. واين سه كلمه، نام سه جاى معين در اطراف مكه است. مسأله 141 - عمره مفرده بر كسى كه بخواهد وارد مكه شود، واجب است، و جايز نيست بدون احرام وارد مكه شود. واز حكم وجوب احرام كسى كه مكررا بايد رفت و آمد كند مستثنى است، مانند هيزم كش وعلاف وامثال اينها. و همچنين كسى كه بعد از تمام نمودن اعمال حج يا بعد از عمره مفرده از مكه خارج شده و بيرون رفته باشد، چنين شخصى مىتواند پيش از گذاشتن يك ماه بدون احرام وارد مكه شود. وحكم كسى كه بعد از عمره تمتع و قبل از حج از مكه خارج شود خواهد آمد. مسأله 142 - كسى كه عمره مفرده را در ماههاى حج به جا آورده واتفاقا تا وقت حج در مكه باقى مانده، مىتواند عمره مفرده خود را عمره تمتع قرار داده وحج را به جا آورد، وفرقى در اين حكم بين حج واجب وحج مستحبى نيست.

[ 61 ]

اقسام حج مسأله 143 - حج بر سه قسم است: 1 - حج تمتع، 2 - حج افراد، 3 - حج قرآن. قسم اول، يعنى حج تمتع وظيفه كسى است كه فاصله وطنش تا مسجد الحرام شانزده فرسخ يا بيشتر از آن باشد. قسم دوم وسوم، يعنى حج افراد وحج قران وظيفه كسى است كه اهل خود مكه يا اطراف آن باشد، به شرطى كه فاصله بين وطنش تا مسجد الحرام كمتر از شانزده فرسخ باشد. واين رساله در بيان احكام قسم اول، يعنى حج تمتع است كه محل ابتلاى غالب برادران دينى است. و نظر به اين كه گاهى بجهت ضرورت وبعضى از پيش آمدها حج تمتع تبديل به حج افراد مىشود، ناچاريم كيفيت حج افراد را نيز بطور مختصر بيان نمائيم و كيفيت حج قرآن نيز بيان خواهد شد. مسأله 144 - كسى كه وظيفه اش حج تمتع است، مىتواند حج افراد يا قران را استحبابا بجا آورد، همچنان كه كسى كه وظيفه‌اش حج افراد يا قران است، مىتواند حج تمتع را استحبابا به جا آورد. و اين معنى در حج واجب جايز نيست، يعنى كسى كه حج افراد يا حج قران بر او واجب شده، نمىتواند به جاى آن حج تمتع به جا

[ 62 ]

آورد وبالعكس، يعنى كسى كه حج تمتع بر او واجب شده، نمىتواند به جاى آن حج افراد يا قران به جا آورد، وچنانچه اين افراد به جاى حج واجب خود حج ديگرى به جا آورند كفايت نمىكند. بلى گاهى وظيفه كسى كه بايد حج تمتع به جا آورد، عوض شده وبه حج افراد بر مىگردد، چنان كه بيانش خواهد آمد. مسأله 145 - كسى كه وطنش بيش از شانزده فرسخ از مسجد الحرام دور بوده وفعلا در مكه اقامت نموده، چنانچه اقامتش بعد از استطاعت وواجب شده حج بر او بوده، وظيفه‌اش حج تمتع است واما اگر استطاعت او پس از اقامت در مكه وبعد از داخل شدن در سال سوم باشد، وظيفه‌اش حج قران يا افراد است واگر استطاعتش قبل از سال سوم باشد، حج تمتع بر او واجب مىشود. اينها در صورتى است كه اقامتش به قصد مجاورت باشد، يعنى مدتى در جوار خانه خدا بودن. و اما اگر به قصد توطن باشد، اين هم دو صورت دارد: 1 - از اول قصد توطن داشته، در اين صورت وظيفه‌اش حج افراد يا قران است، چه آن كه وارد سال سوم شده باشد يا خير. 2 - بعد از مدتى قصد توطن نموده، كه در اين صورت اگر استطاعتش قبل از توطن و پيش از وارد شدن سال سوم باشد، وظيفه اش حج تمتع است. واگر بعد از قصد توطن باشد، وظيفه اش افراد يا قران مىباشد چه آن كه وارد سال سوم شده

[ 63 ]

باشد يا نشده باشد. و هم چنين است حكم كسى كه قصد توطن در غير مكه داشته باشد از اماكنى كه فاصله آنها تا مسجد الحرام كمتر از شانزده فرسخ باشد. مسأله 146 - هر گاه در بلد خود مستطيع بوده وپس از استطاعت در مكه اقامت نموده يا پس از اقامت در مكه وقبل از انقلاب وبر گشتن وظيفه اش به حج افراد يا حج قران مستطيع شود، جايز است براى او كه از ادنى الحل محرم شود، اگر چه احوط (مستحب) آن است كه به يكى از مواقيت رفته واز آنجا براى عمره تمتع محرم شود، و احوط (مستحب) اين است كه به ميقات اهل بلد خود برود. و اهل هر بلدى ميقاتى دارند كه بيانش خواهد آمد.

[ 64 ]

حج تمتع مسأله 147 - حج تمتع، عبارت از دو عبادت است كه نام عبادت اول، عمره ونام عبادت دوم حج است. وگاهى عبادت دوم را حج تمتع مىگويند. وواجب است عمره را در حج تمتع پيش از حج به جا آورند. اعمال عمره تمتع مسأله 148 - در عمره تمتع پنج چيز واجب است: اول: احرام از يكى از ميقاتها، وتفصيل آنها را خواهى دانست. دوم: طواف دور خانه خدا. سوم: خواندن دو ركعت نماز طواف. چهارم: سعى (رفت وآمد) بين صفا ومروه كه نام دو جاى معين در جنب مسجد الحرام است. پنجم: تقصير، يعنى گرفتن مقدارى از مو يا ناخن، وهنگامى كه شخص اين اعمال پنچگانه را به جا آورد، از احرام بيرون رفته و چيزهايى كه بجهت احرام بر او حرام شده بود، حلال مىشود. مسأله 149 - بر مكلف لازم است با نزديك شدن روز نهم ذى الحجه خود را براى اعمال آماده ومهيا نمايد.

[ 65 ]

اعمال حج تمتع در حج تمتع سيزده چيز واجب است: اول: بستن احرام از مكه، بتفصيل و شرحى كه خواهد آمد. دوم: وقوف (بودن) در عرفات از ظهر روز نهم ذى الحجه (روز عرفه) تا مغرب. و عرفات نام جايى است در چهار فرسخى مكه قديم. سوم: بودن در مزدلفه (مشعر) كه بين عرفات ومكه است، از طلوع فجر روز عيد قربان (دهم ذى الحجه تا طلوع آفتاب). چهارم: رمى جمره عقبه (زدن سنگريزه) در منى روز عيد قربان. و منى تقريبا يك فرسخ تا مكه فاصله دارد. پنجم: قربانى كردن در منى روز عيد. ششم: تراشيدن سر يا گرفتن مقدارى از مو يا ناخن در منى. و به اين عمل آنچه بسبب احرام بر وى حرام شده بود حلال مىشود، مگر زن و بوى خوش وشكار بنابر احتياط (واجب). هفتم: طواف دور خانه خدا به عنوان زيارت پس از بازگشت به مكه هشتم: به جا آوردن دو ركعت نماز طواف. نهم: سعى (رفت وآمد) بين صفا ومروه. وبا اين عمل بوى خوش نيز حلال مىشود.

[ 66 ]

دهم: طواف نساء. يازدهم: بجا آوردن نماز طواف نساء. وبه اين عمل زن نيز حلال مىشود. دوازدهم: بيتوته (ماندن شب) در منى شب يازدهم وشب دوازدهم، بلكه شب سيزدهم در بعضى از صور كه بيانش مىآيد. سيزدهم: رمى سه جمره (اولى ووسطى وعقبه) در روز يازدهم ودوازدهم، بلكه در روز سيزدهم نيز بنابر اظهر، در صورتى كه شب سيزدهم را در منى مانده باشد. شرايط حج تمتع مسأله 150 - در حج تمتع چند چيز شرط است: اول: نيت كه قصدش اين باشد كه حج تمتع را به جا مىآورد. پس اگر نيت حج ديگرى نمود يا در نيت تردد داشت، حجش صحيح نخواهد بود. دوم: آن كه عمره و حج هر دو با هم در ماههاى حج (شوال و ذى القعدة وذى الحجه) باشد. پس اگر يك جزء از عمره را قبل از ماه شوال به جا آورده باشد، عمره اش صحيح نخواهد بود. سوم: آن كه عمره و حج در يك سال به جا آورده شوند. پس اگر عمره را به جا آورد وحج را به سال بعد تاخير نمود، تمتع

[ 67 ]

صحيح نخواهد بود. وفرقى نيست در اين حكم بين اين كه تا سال بعد در مكه بماند يا آن كه به وطن خود مراجعت نموده و دوباره به مكه بيايد. همچنان كه فرقى نيست بين اين كه بعد از عمره به تقصير از احرام بيرون آيد. يا تا سال آينده در احرام خود باقى بماند. چهارم: آن كه احرام حج در حال اختيار از خود مكه باشد و بهترين موضع مقام ابراهيم يا حجر اسماعيل است و چنانچه نتواند از خود مكه احرام ببندد، از هر جا كه بتواند بايد محرم شود. پنجم: آن كه مجموع اعمال عمره تمتع وحج تمتع را يك نفر انجام دهد از طرف يك نفر. پس اگر دو نفر براى انجام حج تمتع از طرف مرده يا زنده‌اى اجير شوند كه يكى عمره وديگرى حج را انجام دهد، صحيح نخواهد بود. و هم چنين اگر يك نفر حج نمايد وعمره را به جاى كسى و حج را به جاى ديگرى انجام دهد، صحيح نخواهد بود. مسأله 151 - همين كه شخص اعمال عمره تمتع را به جا آورد، واجب است اعمال حج تمتع را به جا آورد وجايز نيست براى كارى غير از اعمال حج از مكه بيرون برود، مگر آن كه خروج وى براى حاجتى باشد، وبيم آن نرود كه اعمال حجش فوت گردد، كه در اين صورت واجب است، براى حج خود از مكه احرام حج را بسته وبراى كارى كه دارد از مكه بيرون رفته و سپس با همان احرام به مكه برگشته و از مكه رهسپار عرفات گردد. وچنانچه

[ 68 ]

نتواند به مكه برگردد از جاى خود به عرفات رود. مسأله 152 - همچنان كه بيرون رفتن از مكه براى كسى كه عمره تمتع به جا مىآورد پس از فراغ از اعمال عمره تمتع جايز نيست، در اثناى عمره نيز نبايد از مكه بيرون برود. پس هر گاه پيش از وارد شدن به مكه بداند كه محتاج به بيرون رفتن از مكه خواهد شد، مانند حمله دارها كه نوعا اين طورند. مىتواند اولا به عنوان عمره مفرده محرم شده و به مكه رفته و اعمال عمره مفرده را به جا آورده و از مكه براى كارى كه دارد بيرون رفته وپس از انجام كار خود ثانيا براى عمره تمتع احرام بسته وبه مكه بيايد. و گذشتن يك ماه از عمره مفرده كه اول به جا آورده معتبر نيست در صحت آن. مسأله 153 - بيرون رفتن از مكه بعد از عمره يا در اثناى آن كه حرام شده، بيرون رفتن به جاى ديگر است، واما رفتن به اطراف و نواحى تابع مكه عيبى ندارد. پس كسى كه منزلش بيرون مكه است، مىتواند در اثناء يا بعد از فراغت از اعمال عمره به منزل خود بر گردد. مسأله 154 - هر گاه پس از انجام عمره بدون احرام از مكه بيرون رفت و از ميقاتها گذشت، دو صورت دارد: اول: آن كه بازگشتش به مكه پيش از گذشتن يك ماه از انجام عمره است، كه در اين صورت لازم است بدون احرام به مكه برگشته، واز مكه احرام بسته وبه سوى عرفات برود. دوم: آن كه بازگشت وى به مكه پس از گذشتن يك ماه باشد.

[ 69 ]

در اين صورت لازم است عمره را دوباره انجام دهد. مسأله 155 - كسى كه وظيفه‌اش حج تمتع است، نمىتواند به حج افراد يا حج قران عدول نمايد، مگر در صورتى كه پس از شروع به عمره تمتع وقتش به اندازه‌اى تنگ شود كه نتواد عمره را تمام نموده وخود را به حج برساند، يعنى اگر خواسته باشد اعمال عمره را انجام دهد بيم آن برود كه به حج نرسد، نيت خود را به نيت حج افراد تبديل نموده و عمره را ترك وبه حج رفته و بعد از حج عمره مفرده به جا آورد، و ميزان در تنگى وقت كه اين امر را جايز مىكند، بيم از دست رفتن مقدار ركن از وقوف اختيارى عرفات است. مثال شخصى صبح روز نهم ذى الحجة وارد مكه مىشود و مىخواهد عمره تمتع بجا آورد وشروع مىنمايد در آن. مىبيند اگر عمره را به جا آورد، تا ظهر كه ابتداى وقت وقوف اختيارى عرفات است نمىتواند خود را به عرفات برساند. اين شخص به نيت حج افراد به عرفات رفته و اعمال حج را به جا آورده و پس از اعمال حج به مكه برگشته وعمره مفرده به جا آورد. مسأله 156 - كسى كه وظيفه وى حج تمتع است، چنانچه پيش از شروع به عمره بداند كه وقتش گنجايش اعمال عمره ودرك حج را ندارد، نمىتواند از اول به حج افراد يا قران عدول نمايد، بلكه واجب است حج را تا سال آينده تاخير نمايد.

[ 70 ]

مسأله 157 - هر گاه در سعه وقت براى عمره تمتع احرام بست وطواف وسعى خود را عمدا تا زمانى كه نتواند آنها را به جا آورده وحج را درك نمايد به تاخير انداخت، عمره وى باطل است و نمىتواند بنابر اظهر به حج افراد عدول نمايد. لكن احوط (واجب) اين است كه عدول به افراد نموده وعمره را به قصد اعم از حج افراد يا عمره مفرده به جا آورد.

[ 71 ]

حج افراد مسأله حج افراد عملى است مستقل و جداگانه و هم چنان كه گذشت بر كسى واجب مىشود كه فاصله بين وطنش تا مسجد الحرام كمتر از شانزده فرسخ باشد. و در صورتى كه بتواند علاوه بر حج افراد عمره مفرده را بجا آورد، عمره مفرده نيز به طور جداگانه بر او واجب خواهد بود. بنابر اين كسى كه مىتواند فقط يكى از اين دو را به جا آورد، همانى را كه مىتواند به جا آورد بر او واجب مىشود. و چنانچه بتواند يكى از اين دو را در زمانى و ديگرى را در زمان ديگر به جا آورد، واجب است آنچه وظيفه وى در هر زمان اقتضا مىنمايد، همان را به جا آورد. و چنانچه در يك وقت بتواند هر دو را انجام دهد، واجب است هر دو را انجام دهد و مشهور بين فقهاء در اين صورت اين است كه بايد حج پيش از عمره بجا آورده شود. واحوط (واجب) نيز همين است. مسأله 158 - حج افراد با حج تمتع در تمام اعمال مشترك هستند و حج افراد با حج تمتع چند فرق دارد: اول: آن كه حج افراد لازم نيست متصل به عمره ودر يك سال باشد، ولى حج تمتع همان طور كه گفته شد لازم است متصل و بعد از عمره و در يك سال انجام شود.

[ 72 ]

دوم: آن كه در حج افراد قربانى لازم نيست، ولى در حج تمتع چنان كه گفته شد، قربانى لازم است. سوم: آن كه در حج افراد جايز است در حال اختيار طواف و سعى حج را بر وقوفين مقدم نمود، ولى در حج تمتع نمىشود اين كار را كرد. چهارم: آن كه احرام حج افراد بايد از يكى از جاهايى كه گفته خواهد شد باشد، و اما احرام حج تمتع بايد از خود مكه باشد. پنجم: آن كه عمره حج افراد را مىشود پيش از حج يا بعد از آن به جا آورد، ولى در حج تمتع واجب است عمره پيش از حج باشد. ششم: آن كه بعد از احرام حج افراد مىشود طواف مستحبى نمود. و در حج تمتع پس از احرام بنابر احتياط وجوبى، جايز نيست طواف مستحبى بجا آورده شود. مسأله 159 - هر گاه براى حج افراد مستحبى احرام بسته شود، مىتوان به عمره تمتع عدول نمود، مگر در صورتى كه بعد از سعى تلبيه بگويد كه نمىتواند به عمره تمتع عدول نمود. مسأله 160 - هر گاه براى حج افراد احرام بست ووارد مكه شد، جايز است دور خانه خدا استحبابا طواف نمايد، ولى واجب است در اين صورت پس از برگزارى نماز طواف، تلبيه بگويد. بنابر احتياط (واجب).

[ 73 ]

حج قران مسأله 161 - حج‌قران با حج افراد در تمام جهات با هم متحد و يكسانند، مگر آن كه در حج قران هنگام احرام بايد مكلف قربانى وهمراه داشته باشد، وبدين جهت قربانى بر او واجب مىشود. و احرام در اين قسم از حج همان طور كه با تلبيه محقق مىشود، با اشعار (علامت گذاشتن) يا تقليد (چيزى به گردن حيوان آويختن) نيز محقق مىشود. وهر گاه براى حج قران احرام ببندد جايز نيست به حج تمتع عدول نمايد. توضيح: آن كه چون در حج قران بايد قربانى همراه حاجى باشد، بايد بر او علامت بگذارد يعنى اگر شتر است كوهان او را بشكافد و اگر گوسفند باشد گوش او را دريده يا پشت وسر و گردن او را رنگ كند، كه اين اشعار گويند يا آن كه چيزى بر گردن حيوان مانند زنگوله يا چيزى ديگرى بياويزد كه اين را تقليد (قلاده، گردن‌بند) مىگويند. و يكى از اين دو كار جاى تلبيه را مىگيرد.

[ 74 ]

ميقاتهاى احرام در شريعت مقدسه اسلام جاهايى براى بستن احرام تعيين شده كه به آنها ميقات گفته مىشود وواجب است احرام از يكى از آن جاها بسته شود. وآنها ده مكان مىباشد: 1 - مسجد شجره مسجد شجره در نزديكى مدينه منوره است. و آن ميقات اهل مدينه و هر كسى است كه خواسته باشد از راه مدينه به حج برود. و جايز است در بيرون مسجد بطورى كه محاذى وبرابر آن از طرف راست يا چپ باشد، احرام بسته شود. و احوط (مستحب) اين است كه در صورت امكان از درون مسجد احرام بسته‌شود. مسأله 162 - كسى كه از راه مدينه به حج مىرود و به مسجد شجره مىرسد و ميقات ديگرى بنام جحفه در ميان راه دارد، نمىتواند از مسجد شجره بدون احرام گذشته و از جحفه احرام ببندد، مگر شخص بيمار يا ضعيف ومانند اينها كه نمىتوانند از مسجد شجره احرام ببندد.

[ 75 ]

2 - وادى عقيق وادى عقيق ميقات اهل عراق ونجد وهر كسى است كه از آنجا عبور كند، هر چند اهل عراق و نجد نباشد، و اين ميقات داراى سه جزء مىباشد. 1 - مسلخ، كه نام جزء اول است. 2 - عمره، كه نام وسط آن است. 3 - ذات عرق، كه نام آخر آن است. واحوط (مستحب) واولى آن است كه مكلف در صورتى كه مانعى مانند بيمارى يا تقيه نداشته باشد، پيش از رسيدن به ذات عرق احرام ببندد. مسأله 163 - در حال تقيه جايز است مخفيانه پيش از رسيدن به ذات عرق بدون اين كه لباس خود را بكند محرم شده و پس از رسيدن به ذات عرق لباسهاى خود را كنده و دو جامه احرام را بپوشد. 3 - جحفه جحفه ميقات اهل شام ومصر و مغرب و هر كسى است كه از آن جا عبور نمايد، هر چند اهل آن جا نباشد. و اين در صورتى است كه اين شخص از ميقات سابق از آن احرام نبسته باشد. 4 - يلملم يلملم نام كوهى است. وميقات اهل يمن وهر كسى است كه از آن راه بگذرد.

[ 76 ]

5 - قرن المنازل قرن المنازل ميقات اهل الطائف وهر كسى است كه از آن راه برود. 6 - مكه مكرمه مكه مكرمه قديم كه در زمان پيغمبر اكرم - صلى الله عليه وآله و سلم - بوده كه حدود آن از عقبه مدنيين است تا ذى طوى. 7 - منزل خود شخص منزل خود شخص، ميقات كسى است كه منزلش به مكه نزديكتر از ميقات باشد، كه چنين شخصى مىتواند از منزل خود احرام ببندد ولازم نيست جهت احرام بستن به يكى از ميقاتهاى ديگر برود. 8 - جعرانه جعرانه ميقات اهل مكه است براى حج قران وافراد و در حكم اهل مكه است كسى كه دو سال تمام در مكه مجاور بوده كه پس از گذشتن آن به منزله اهل مكه خواهد بود. واما پيش از دو سال حكمش در مسأله 146 گذشت.

[ 77 ]

9 - محاذات مسجد شجره كسى كه تقريبا يك ماه يا بيشتر در مدينه منوره اقامت نموده و عازم حج باشد وبخواهد از غير راه متعارف مدينه تا مكه برود، همين كه شش ميل از مدينه دور شود محاذى و برابر مسجد شجره خواهد بود و همان جا ميقاتش خواهد بود واز همان جا احرام مىبندد. ودر تجاوز نمودن از محاذات مسجد شجره و احرام بستن از محاذات يكى از مواقيت ديگر، بلكه از خصوص مورد مذكور نيز مشكل است، ولكن جواز آن بعيد نيست خصوصا اگر فاصله زياد نباشد. 10 - ادنى الحل ادنى الحل ميقات عمره مفرده است بعد از حج قران يا افراد. بلكه براى هر عمره مفرده است براى كسى كه در مكه است و بخواهد عمره مفرده به جا آورد. وافضل وبهتر آن است از حديبيه يا جعرانه يا تنعيم احرام ببندد. و حديبيه و جعرانه و تنعين، نام سه مكان مىباشد كه نزد اهل مكه مشهور و معروف است. احكام ميقاتها مسأله 164 - احرام بستن پيش از ميقات جايز نيست، همچنان

[ 78 ]

كه عبور از ميقات با احرام كفايت نمىكند بلكه بايستى از خود ميقات احرام بسته شود. واز اين حكم، دو مورد استثنا شده است. 1 - آن كه نذر نمايد كه پيش از رسيدن به ميقات احرام ببندد، كه در اين صورت احرام بستن قبل از ميقات صحيح واحتياجى به تجديد آن در ميقات يا گذشتن از ميقات نيست. بلكه مىتواند از راهى به مكه برود كه به هيچ يك از ميقاتها بر خورد نكند، و در اين حكم فرقى بين حج واجب و مستحب و عمره مفرده نيست. بلى فرقى كه هست اين است كه اگر احرام براى حج باشد، لازم است در ماههاى حج باشد (شوال، ذى القعده، ذى الحجه) چنان كه گذشت. 2 - كسى كه قصد عمره مفرده در ماه رجب دارد وبيم آن داشته باشد كه اگر احرام را از ميقات ببندد موفق به درك عمره نشود، براى چنين شخصى جايز است قبل از ميقات احرام ببندد وبراى او عمره رجب شمرده مىشود، هر چند اعمال عمره را در ماه شعبان به جا آورد. ودر اين حكم فرقى بين عمره واجب و مستحب نيست. مسأله 165 - بر مكلف واجب است يقين به رسيدن به ميقات پيدا نموده و احرام ببندد، يا اطمينان به آن حاصل نمايد يا حجت شرعى داشته باشد وافرادى كه آنجا زندگى مىكنند گفته آنها حجت شرعيه محسوب مىشود وچنانچه شك در رسيدن به ميقات داشته باشد، احرام بستن براى او جايز نخواهد بود.

[ 79 ]

مسأله 166 - كسى كه نذر نموده قبل از ميقات احرام ببندد وبر خلاف نذر خود از ميقات احرام بست، احرام وى باطل نيست ولى كفاره مخالفت نذر بر او واجب مىشود، اگر از روى عمد اين كار را كرده باشد. مسأله 167 - همچنانكه تقديم احرام بر ميقات جايز نيست، تاخير آن از ميقات نيز جايز نيست. پس كسى كه قصد حج يا عمره يا دخول مكه را دارد، نمىتواند در حال اختيار بدون احرام از ميقات عبور نمايد مگر آن كه از ميقات احرام ببندد، هر چند ميقات ديگرى در جلو داشته باشد وهر گاه بدون احرام از ميقات گذشته وپيشروى كرد، در صورت امكان بايد به ميقات برگردد. مسأله 168 - هر گاه مكلف از روى علم و عمد از ميقات احرام نبسته واز آن گذشت، اين مسأله چند صورت دارد: اول: آن كه مىتواند به ميقات بر گردد، كه در اين صورت واجب است به ميقات برگشته و از آن احرام ببندد، خواه برگشتنش از داخل حرم يا از خارج آن باشد. پس اگر چنين كارى كرد، عملش بدون اشكال صحيح خواهد بود. دوم: آن كه مكلف در حرم باشد ونتواند به ميقات بر گردد ولى بتواند از حرم بيرون برود، كه در اين صورت واجب است از حرم بيرون رفته واز بيرون حرم احرام ببندد. سوم: آن كه در حرم باشد ونتواند به ميقات يا بيرون حرم برود،

[ 80 ]

هر چند به جهت بيم فوت حج باشد ودر اين صورت لازم است از جاى خود احرام ببندد چهارم: آن كه خارج حرم باشد ونتواند به ميقات برگردد. در اين صورت نيز لازم است از جاى خود احرام ببندد. وجمعى از فقهاء - رضوان الله عليهم - در سه صورت اخير حكم به بطلان عمره نموده اند، ولى صحت آن خالى از وجه نيست، هر چند مكلف بجهت ترك احرام از ميقات مرتكب حرام شده است. لكن احوط (مستحب)؟ مع ذلك در صورت امكان اعاده حج است وچنانچه مكلف در سه صورت اخير به وظيفه‌اى كه گفته شد عمل ننمود وعمره را به جا آورد، بى شك حج وى فاسد خواهد بود. مسأله 169 - هر گاه انسان بجهت فراموشى يا بىهوشى ومانند اينها يا ندانستن حكم يا ندانستن ميقات، احرام را ترك نمايد، يعنى بدون احرام از ميقات بگذرد، اين مسأله نيز داراى چهار صورت مىباشد: اول: آن كه بتواند به ميقات برگردد، كه در اين صورت واجب است به ميقات برگشته واز همانجا احرام ببندد. دوم: آن كه در حرم باشد وبرگشتن به ميقات غير ممكن وبه خارج حرم ممكن باشد، كه در اين صورت لازم است از حرم بيرون رفته واز خارج حرم محرم شود. و اولى در اين صورت اين

[ 81 ]

است كه هر چند بتواند از حرم دور شود و احرام ببندد. سوم: آن كه در حرم باشد و برگشتن به خارج حرم برايش ممكن نباشد، كه در اين صورت لازم است از جاى خود احرام ببندد، هر چند وارد مكه شده باشد. چهارم: آن كه در خارج حرم باشد و نتواند به ميقات برگردد، كه در اين صورت لازم است از جاى خود محرم شود. ودر تمام اين چند صورت حكم به صحت عمل مكلف مىشود، اگر وظايفى را كه گفته شد انجام بدهد. مسأله 170 - هر گاه زن حائض از روى جهل به حكم وندانستن مسأله از ميقات احرام نبسته و داخل حرم شد، بر او لازم است مانند ديگران در صورتى كه نتواند به ميقات برگردد، به خارج حرم رفته واز آنجا احرام ببندد. بلكه احتياط اين است كه تا آن جا كه ممكن است از حرم دور شود واحرام ببندد به‌شرطى كه اين عمل مستلزم فوت حج نباشد و در صورتى كه انجام اين عمل برايش ممكن نباشد، با ديگران يكسان خواهد بود يعنى مانند ديگران از حرم محرم شود. مسأله 171 - هر گاه عمره فاسد شد، واجب است در صورت امكان از سر گرفته شود. و چنانچه اعاده آن هر چند بجهت كمى وقت ممكن نباشد، حج وى فاسد خواهد بود و لازم است در سال بعد اعاده شود.

[ 82 ]

مسأله 172 - جمعى از فقها فرموده‌اند كه اگر مكلف از روى نادانى يا فراموشى عمره را بدون احرام به جا آورد، عمره وى صحيح است. واين فرمايش خالى از اشكال نيست، واحتياط در اين صورت اين است كه بطورى كه گفته شد در صورت امكان اعاده نمايد واين احتياط البته نبايد ترك شود. مسأله 173 - در سابق گذشت كسى كه وطنش از مكه دور باشد، واجب است از يكى از ميقاتهاى پنجگانه كه ذكر شد براى عمره احرام ببندد. پس اگر راهش از آن ميقاتها باشد كه اشكالى ندارد، وچنانچه راهش از آن جا نباشد، مانند وضع حجاج در اين زمان كه همگى ابتداء وارد جده مىشوند و جده از مواقيت نيست پس احرام از جده مجزى نيست مگر محاذى وبرابر يكى از آنها باشد كه اين ثابت نشده است بلكه اطمينان به عدم محاذات وى مىباشد پس با اين حال بر حاجى لازم است كه در صورت امكان به يكى از مواقيت برود يا از وطن و بلد خود يا در راه قبل از رسيدن به جده به مقدارى كه قابل ملاحظه باشد، هر چند در هواپيما باشد، نذر احرام نموده واز محل نذر، احرام، ببندد. و ممكن است براى كسى كه وارد جده شده بدون احرام، برود به " رابغ " كه در راه مدينه است و از آن جا به نذر احرام ببندد، به اعتبار اين كه قبل از جحفه كه يكى از مواقيت است مىباشد. و در صورتى كه رفتن به يكى از مواقيت ممكن نباشد وقبل از ميقات

[ 83 ]

هم به نذر محرم نشده، لازم است از جده با نذر احرام بسته و بعدا در خارج حرم قبل از دخول آن تجديد احرام كند. مسأله 174 - در سابق گفته شد كه شخصى كه مىخواهد حج تمتع به جا آورد، واجب است كه براى حج خود از مكه محرم شود. پس اگر با علم وعمد از جاى ديگرى غير از مكه احرام ببندد احرامش صحيح نخواهد بود، هر چند با احرام وارد مكه شود. بلكه در صورت امكان واجب است احرام را در مكه تجديد نمايد، ودر غير اين صورت حجش باطل خواهد بود. مسأله 175 - هر گاه كسى كه مىخواهد حج تمتع نمايد فراموش نمود كه از مكه محرم شود، در صورت امكان واجب است به مكه بر گردد و اگر ممكن نشد، از جاى خود هر چند در عرفات باشد احرام ببندد و همچنين است حكم كسى كه مسأله را نمىدانسته. مسأله 176 - كسى كه احرام حج را بكلى فراموشى نموده وتا پايان اعمال حج يادش نيايد، حجش صحيح است. و هم چنين است حكم جاهل به مسأله.

[ 84 ]

كيفيت احرام واجبات احرام سه چيز است: نيت، تلبيه، پوشيدن لباس احرام اول: نيت يعنى قصد به جا آوردن آنچه در حج و عمره واجب شده قربة إلى الله تعالى. وچنانچه اعمال واجب را بطور تفصيل نداند، واجب است قصد به جا آوردن را بطور اجمال نمايد و در اين هنگام لازم است تدريجا آنچه بر او واجب مىشود از روى مناسك ياد گرفته يا از كسى كه مورد وثوقش باشد بپرسد. پس هر گاه بدون قصد، احرام بست احرامش باطل خواهد بود. ودر نيت چند چيز معتبر است: 1 - قصد قربت (نزديكى به خدا) مانند عبادات ديگر غير از احرام 2 - همزمان بودن با شروع در احرام. 3 - تعيين احرام كه براى عمره است يا براى حج، و تعيين حج كه تمتع است يا قران يا افراد، وتعيين اين كه براى خود است يا براى ديگرى، وتعيين اين كه حجش حجة الاسلام است كه براى اولين بار به استطاعت بر او واجب شده يا حج نذرى است كه بسبب نذر بر او واجب شده يا حجى است كه به سبب فاسد بودن حج قبل بر او واجب شده يا حج مستحبى است خلاصه هر يك از اينها كه باشد بايد در نيت مشخص شود. پس اگر بدون تعيين نيت،

[ 85 ]

احرام نمود احرامش باطل خواهد بود. مسأله 177 - در صحت نيت گفتن به زبان وگذراندن از ذهن معتبر نيست يعنى لازم نيست نيت را به زبان آورده يا از ذهن خود بگذراند. بلكه داعى بر آن كفايت مىكند، مانند عبادتهاى ديگر كه در آنها داعى كافى است. مسأله 178 - در صحت احرام عزم بر ترك محرمات از اول تا آخر احرام معتبر نيست، مگر استمناء وجماع. پس اگر از اول احرام حج قصدش اين باشد كه پيش از وقوف به مزدلفه استمناء يا با عيال خود جماع (نزديكى) نمايد يا مردد باشد، احرامش باطل نخواهد بود. واگر از اول عزمش ترك اين دو امر باشد و عزمش تا آخر استمرار نداشته باشد، به اين كه پس از تحقق احرام قصد به جا آوردن يكى از اين دو امر را نمايد، احرامش باطل نخواهد شد. دوم: تلبيه، يعنى گفتن اين چند جمله است: " لبيك اللهم لبيك، لبيك لا شريك لك لبيك ". واحوط و اولى اضافه نمودن اين جمله است: " إن الحمد والنعمة لك والملك لا شريك لك لبيك ". وجايز است كلمه " لك " بعد از كلمه " والملك " اضافه شود كه بگويد " والملك لك ". وتلبيه كامل اين است: " لبيك اللهم لبيك، لبيك لا شريك لك لبيك، إن الحمد والنعمة لك والملك لك، لا شريك لك لبيك ". يعنى پروردگارا اجابت واطاعت مىكنم فرمان تو را، براى تو شريك

[ 86 ]

نيست، بدرستى كه ستايش تو را سزاست ونعمت وملك و پادشاهى از آن تو است، شريكى براى تو در آنها نيست. مسأله 179 - بر مكلف لازم است الفاظ تلبيه را ياد گرفته وبطور صحيح ادا نمايد. مانند تكبيرة الاحرام در نماز، هر چند اين معنى با تلقين ديگرى باشد، يعنى ديگرى كه خوب بلد است بگويد و او مانند او بگويد. پس اگر اين الفاظ را ياد نگرفت و تلقين هم برايش ميسور نبود، واجب است آنچه مىتواند بگويد. و احوط در اين صورت جمع بين گفتن به مقدار ميسور وگفتن ترجمه آنها ونايب گرفتن ديگرى است كه به جاى او بگويد. مسأله 180 - شخص گنگ ولال با انگشت خود به تلبيه اشاره نموده وزبان خود را حركت دهد. واولى اين است كه اين كار را خود انجام داده ونايب هم بگيرد كه به جاى او تلبيه بگويد. مسأله 181 - بچه غير مميز، ديگرى به جاى او تلبيه مىگويد. مسأله 182 - احرام حج تمتع و احرام عمره تمتع و احرام حج افراد و احرام عمره مفرده، بدون تلبيه منعقد نمى شود. واما حج قران همچنان كه به تلبيه محقق و منعقد مىشود، به اشعار يا تقليد نيز محقق مىشود. واشعار مختص به شتر قربانى است و تقليد مشترك بين شتر وغير آن از گاو و گوسفند از انواع قربانى است و اولى در شتر جمع بين اشعار وتقليد است. واحوط در حج قران تلبيه است، هر چند احرامش به شعار يا تقليد منعقد شده است. و

[ 87 ]

اشعار عبارت از پاره كردن طرف راست كوهان شتر است به اين معنى كه محرم طرف چپ قربانى ايستاده و طرف راست كوهانش را پاره نموده خون آلود نمايد و تقليد عبارت از اين است كه نعلين كهنه اى كه با آن نماز گذارده باشد به گردن قربانى بياويزد. مسأله 183 - در صحت احرام، طهارت از حدث اصغر و اكبر شرط نيست و كسى كه محدث به حدث اصغر يا حدث اكبر باشد احرام وى صحيح است. به عبارت واضح‌تر احرام شخص بى وضو يا جنب يا زن در حال حيض يا نفاس اشكالى ندارد. بنابر اين جنب وحائض ونفساء مىتوانند احرام ببندند. مسأله 184 - تلبيه در احرام به منزله تكبيرة الاحرام در نماز است. پس احرام بدون تلبيه يا اشعار وتقليد نسبت به شخصى كه مىخواهد حج قران به جا آورد محقق نمىشود. پس هر گاه نيت احرام نموده ولباس احرام را پوشيد ويكى از محرمات احرام را قبل از تحقق احرام (تلبيه گفتن يا اشعار وتقليد) بجا آورد، گناهى نكرده و كفاره‌اى بر وى نخواهد بود. مسأله 185 - كسى كه مىخواهد از راه مدينه به حج برود احوط آن است تلبيه را در بيدا (جايى است كه يك ميل با ذو الحليفه به طرف مكه فاصله دارد) تجديد نمايد وكسى كه از راه ديگر به حج مىرود تلبيه را پس از قدرى راه رفتن بگويد. و كسى كه از مكه مىخواهد به حج برود، تلبيه را تا رسيدن به رقطا (جايى

[ 88 ]

كه نامش مدعى و قبل از ردم است) تاخير نمايد. ولى احتياط اين است كه از جايى كه احرام مىبندد فورا تلبيه را آهسته بگويد واز جاهايى كه گفته شد بلند بگويد. مسأله 186 - كسى كه عمره تمتع به جا مىآورد واجب است هنگامى كه چشمش به خانه‌هاى قديم مكه افتاد تلبيه نگويد. و كسى كه عمره مفرده به جا مىآورد اگر از خارج حرم آمد باشد، هنگام دخول حرم وچنانچه از مكه بيرون رفته كه احرام عمره ببندد، هنگام ديدن كعبه (خانه خدا) تلبيه را قطع نمايد. وكسى كه حج بجا مىآورد هر نوع حجى باشد، هنگام زوال (ظهر) روز عرفه تلبيه را قطع نمايد. مسأله 187 - اگر پس از پوشيدن لباس احرام وپيش از گذشتن از ميقات، شك كند كه تلبيه گفته يا نه بنابر نگفتن گذاشته وتلبيه بگويد واگر بعد از تلبيه گفتن شك كند كه آيا درست گفته يا نه بنابر درست بودن بگذارد واحرام وعملش صحيح است. سوم: پوشيدن دو جامه احرام (ازار ورداء) است پس از كندن رختهايى كه پوشيدنش بر محرم حرام است وپوشيدن آن دو جامه به اين نحو است كه يكى را مانند لنگ به دور كمر خود بسته وآنرا " ازار " گويند وديگرى را مانند عبا بر دوش بگيرد وآن را " رداء " گويند. وبچه نا بالغ از اين حكم مستثنى مىباشد وجايز است كندن لباس او تا رسيدن به " فخ " تاخير شود.

[ 89 ]

مسأله 188 - پوشيدن دو جامه احرام واجب تعبدى است و شرط تحقق احرام نيست بنابر اظهر. واحتياط اين است كه پوشيدن آنها به نحو متعارف باشد. مسأله 189 - ازار بايد به اندازه اى باشد كه از ناف تا زانو را بپوشاند. و رداء بايد به اندازه‌اى باشد كه دو شانه را بپوشاند. و احتياط اين است كه پوشيدن آنها پيش از نيت وتلبيه باشد. پس اگر نيت وتلبيه را پيش از پوشيدن به جا آورد، پس از پوشيدن اعاده نمايد. مسأله 190 - هر گاه از روى نادانى يا فراموشى موقعى كه پيراهن پوشيده احرام بست، آن را فورا بكند و احرامش صحيح است. بلكه اظهر اين است كه حتى در صورتى كه از روى علم و عمد در پيراهن يا جامه عادى احرام ببندد، صحيح خواهد بود. و اما اگر بعد از احرام پيراهنى پوشيد، احرامش بدون شك صحيح است ولى بايد آن را از طرف پا بكند وچنانكه يقه آن تنگ باشد كه نشود از طرف پا بكند، آن را شكافته يا دريده واز طرف پا بكند. خلاصه آن كه نبايد از طرف سر كنده شود. مسأله 191 - پوشيدن بيش از دو جامه در اول احرام يا بعد از آن براى جلوگيرى از سرما يا گرما يا غير آن عيبى ندارد. مسأله 192 - آنچه در لباس نمازگزار شرط است، در دو جامه احرام نيز شرط است. پس لازم است كه دو جامه احرام از حرير خالص واز اجزاى حيوانى كه خوردن گوشتش حرام است نباشد.

[ 90 ]

و زربافت نيز نباشد. و هم چنين لازم است پاك باشد. بلى نجس شدن به نجاستى كه در نماز بخشوده است عيبى ندارد. مسأله 193 - ازار بايد بدن‌نما نباشد. واحوط اين است رداء نيز بدن نما نباشد. مسأله 194 - احوط در دو جامع احرام اين است كه بافتنى باشد و از قبيل چرم و پوست و نمد نباشد. مسأله 195 - پوشيدن رداء وازار فقط بر مردان واجب است و زنان مىتوانند در رختهاى عادى خود در صورتى كه داراى شرايط ذكر شده باشد احرام ببندند. مسأله 196 - پوشيدن حرير گر چه فقط بر مردان حرام است، اما زنان نبايد در جامه حرير احرام ببندند واحتياط اين است كه هيچ چيزى كه از حرير خالص باشد، در تمام احوال احرام نپوشند. مسأله 197 - چنانچه يكى از دو جامه احرام يا هر دو بعد از احرام بستن نجس شود، احوط اين است كه هر چه زودتر تبديل يا تطهير نمايد. مسأله 198 - واجب نيست جامه‌هاى احرام را بطور دائم بپوشد و برداشتن رداء از روى دوش براى ضرورت يا غير آن عيبى ندارد، همچنان كه عوض كردن آن در صورتى كه آن عوض داراى شرايط ذكر شده باشد عيبى ندارد.

[ 91 ]

تروك احرام در گذشته گفته شد كه احرام به تلبيه يا اشعار يا تقليد محقق مىشود وبدون آنها احرام منعقد نخواهد شد، هر چند نيت احرام حاصل شده باشد، پس هر گاه مكلف احرام بست، بيست وپنج چيز بر او حرام مىشود كه آنها را تروك احرام مىنامند: 1 - شكار حيوان صحرايى. 2 - نزديكى با زنان. 3 - بوسيدن زن. 4 - دست زدن به زن. 5 - نگاه كردن به زن. 6 - استمناء. 7 - عقد نكاح. 8 - استعمال بوى خوش. 9 - پوشيدن لباس دوخته بر مردان. 10 - سرمه كشيدن. 11 - نگاه در آيينه. 12 - پوشيدن چكمه وجوراب بر مردان. 13 - دروغ گفتن. و دشنام دادن

[ 92 ]

14 - مجادله (بگو مگو كردن). 15 - كشتن شپش ومانند آن. 16 - زينت كردن. 17 - روغنمالى بدن. 18 - كندن موى بدن. 19 - پوشاندن سر بر مردان. 20 - پوشانيدن رو بر زنان. 21 - زير سايه رفتن بر مردان. 22 - خارج نمودن خون از بدن. 23 - ناخن گرفتن. 24 - دندان كشيدن. 25 - همراه داشتن سلاح. وتفصيل اين امور در مسائل ذيل بيان خواهد شد. 1 - شكار حيوان صحرايى مسأله 199 - محرم خواه در حرم خواه در حل (خارج حرم) باشد، نبايد حيوان صحرايى را شكار نموده يا بكشد، چه آن كه حلال گوشت باشد يا نباشد همچنانكه جايز نيست كشتن حيوان صحرايى، اگر چه بعد از شكار اهلى شده باشد. وشكار در حرم

[ 93 ]

مطلقا جايز نيست، هر چند شكارچى محرم نباشد. مسأله 200 - همچنان كه شكار حيوان صحرايى بر محرم حرام است، كمك ديگرى در شكار نيز حرام است، هر چند با اشاره باشد. و در حرمت كمك بين اين كه شكارچى محرم باشد يا محل فرقى نيست. مسأله 201 - محرم نبايد شكار را به دست گرفته يا از او نگهدارى كند، اگر چه شكارش پيش از احرام باشد. ونبايد از گوشت شكار بخورد، هر چند شكار كننده محل باشد. ونيز حرام است بر محل خوردن گوشت شكارى كه محرم او را ذبح نموده و همچنين شكارى را كه محل در حرم ذبح نموده باشد و ملخ ملحق به حيوان صحرايى است وشكار وگرفتن، وخوردنش حرام است. مسأله 202 - حكم مذكور مختص به حيوان صحرايى است و شكار حيوان دريايى مانند ماهى اشكالى ندارد. ومقصود از دريايى آن است كه فقط د ر آب زندگى كند، و اما حيوانى كه در صحرا ودريا هر دو زندگى مىكند ملحق به صحرايى مىباشد. و در صورت شك به اين كه صحرايى است يا دريايى بنابر اظهر اشكالى ندارد. و همچنين كشتن حيوان اهلى مانند مرغ خانگى و حبشى اگر چه وحشى شده باشد، و گوسفند و گاو وشتر عيبى ندارد. و همچنين ذبح حيوانيكه معلوم نيست اهلى است يا وحشى عيب ندارد. مسأله 203 - جوجه وتخم حيوانات مذكور، در حكم تابع خود آنها است يعنى همان طور كه شكار حيوان صحرايى حرام است،

[ 94 ]

شكار جوجه يا برداشتن تخم آن نيز حرام است و همان طور كه كشتن حيوان اهلى وشكار حيوان دريايى جايز است، كشتن جوجه وشكستن تخم آنها نيز جايز است. مسأله 204 - كشتن درندگان براى محرم جايز نيست مگر در صورتى كه از آنها بر خود بترسد يا كبوتران حرم را اذيت كنند. و در كشتن درندگان كفاره نيست حتى شير بنابر اظهر، خواه كشتنشان جايز باشد يا نباشد. مسأله 205 - محرم مىتواند افعى و مار بزرگ سياه و مارهاى بد و عقرب و موش را بكشد و در كشتن هيچ كدام كفاره نيست. مسأله 206 - محرم مىتواند به كلاغ وباز شكارى تير اندازى كند ودر صورتى كه تير به آنها برسد وكشته شوند كفاره ندارد. كفارات شكار براى كشتن و شكار هر يك از حيوانات صحرايى در شريعت مطهره كفاره‌اى معين شده كه در مسائل ذيل بيان خواهد شد. مسأله 207 - در كشتن شتر مرغ يك شتر ودر كشتن گاو وحشى، يك گاو و در كشتن خر وحشى، يك شتر يا يك گاو، ودر كشتن آهو و خرگوش، يك گوسفند و همچنين در كشتن روباه بنابر احتياط يك گوسفند كفاره هست.

[ 95 ]

مسأله 208 - كسى كه شكارى كرد چنانچه كفاره آن شتر باشد و يافت نشود بايد شصت مسكين را اطعام نمايند، براى هر مسكين يك مد كه تقريبا ده سير است. و اگر اين را هم نتواند، بايد هيجده روز روزه بگيرد. و اگر كفاره گاو باشد و دست نيايد يا مقدور نباشد بايد سى مسكين را اطعام نمايد. و اگر اين را هم نتواند نه روز روزه بگيرد. واگر كفاره گوسفند باشد ويافت نشود يا نتواند تهيه كند ده مسكين را اطعام نمايد. واگر متمكن نباشد بايد سه روز روزه بگيرد. مسأله 209 - هر گاه محرم در خارج حرم كبوتر يا مانند آن را شكار نموده و بكشد يك گوسفند بايد كفاره بدهد. ودر جوجه آن، يك بره يا بزغاله بايد كفاره بدهد و در شكستن تخم آن، يك درهم بنابر احتياط بايد كفاره بدهد. و هر گاه محل (غير محرم) كبوتر ومانند آن را در حرم بكشد، يك درهم ودر جوجه آن نيم درهم ودر تخم آن ربع درهم كفاره بدهد وهر گاه محرم در حرم آن را بكشد، هر دو كفاره بر او واجب مىشود. و هم چنين است در كشتن جوجه وشكستن تخم. و تخم اگر جوجه در آن به حركت آمده، حكم جوجه را دارد. مسأله 210 - كفاره شكار قطاء (مرغى است كه آن را به فارسى سنگخوار نامند) و كبك و دراج و مانند آن، يك بره است كه از شير گرفته شده و علفخوار باشد. وكفاره شكار گنجشك وقبره كه

[ 96 ]

نوعى از مرغان مىباشد كه به فارسى آنرا چكاوك نامند وصعوه (مرغى است كوچك وبه فارسى آن را سنگانه نامند) ومانند آن بنابر مشهور، يك مد كه تقريبا سه ربع كيلو (ده سير) گندم يا جو يا نان ومانند اينها است واحوط در اينها يك بره از شير گرفته شد است وكفاره كشتن يك ملخ، يك دانه خرما و كفاره بيشتر از يك ملخ يك مشت گندم ومانند آن ودر زياد آن يك گوسفند است. مسأله 211 - كشتن موشى صحرايى وخارپشت وسوسمار و مانند اينها، يك بزغاله كفاره دارد، ويك نوع مارمولك (عظايه) يك مشت طعام كفاره دارد. مسأله 212 - كشتن عمدى زنبور مقدارى طعام كفاره دارد. ودر صورتى كه كشتن بجهت دفع اذيت باشد كفاره ندارد. مسأله 213 - در راهى كه ملخ زياد است، بايستى محرم راه خود را كج كند كه آن را نكشد و اگر نتواند اين كار را بكند كه خواه ناخواه ملخ پايمال مىشود عيبى ندارد. مسأله 214 - اگر جماعتى در كشتن شكارى شركت كردند بر هر يك كفاره مستقلى هست. مسأله 215 - كفاره خوردن شكار مانند كفاره خود شكار است. پس اگر محرم شكارى كرد وآنرا خورد، دو كفاره بايد بدهد، يكى براى شكار وديگرى براى خوردن آن. مسأله 216 - كسى كه شكار همراه دارد وداخل حرم شود. بايد

[ 97 ]

او را رها كند وچنانچه رهايش نكرد تا مرد بايد كفاره بدهد بلكه نسبت به كسى كه قبل از احرام شكارى كرده و بعدا محرم شود، اين نيز جارى است يعنى بايد بعد از احرام شكار را رها كند، هر چند داخل حرم نشده باشد بنابر احتياط. مسأله 217 - وجوب كفاره در كشتن شكار و خوردنش فرقى ندارد چه از روى عمد يا سهو يا نادانى باشد. مسأله 218 - در شكار مكرر كفاره نيز مكرر مى شود خواه شكار از روى نادانى يا فراموشى يا خطا باشد. همچنين است در صورت عمد اگر شكار در حرم و شكار كنند محل باشد يا شكار كننده محرم به احرامهاى متعدد باشد، واما اگر شكار عمدا از محرم به يك احرام مكرر شد، كفاره مكرر نخواهد شد. 2 - نزديكى با زنان مسأله 219 - نزديكى با زنان (جماع) در اثناى عمره تمتع و عمره مفرده وحج و بعد از آن پيش از بجا آوردن نماز طواف نساء بر محرم حرام است. مسأله 220 - هر گاه در عمره تمتع از روى علم وعمد با زنى از عقب يا جلو نزديكى نمايد چنانچه پس از فراغت از سعى باشد، عمره اش فاسد نمىشود و كفاره بر او واجب مىشود، و كفاره‌اش

[ 98 ]

يك گوسفند است و بنابر احتياط يك شتر و يا يك گاو است و چنانچه پيش از سعى باشد كفاره‌اش مانند گذشته است و عمره اش نيز بنابر اظهر باطل نمىشود ولى احتياط اين است كه عمره را پيش از حج در صورت امكان اعاده نمايد و در صورت عدم امكان در سال بعد حج را اعاده كند. مسأله 221 - هر گاه كسى كه احرام حج بسته قبل از وقوف و مزدلفه از روى علم و عمد با زنى قبلا و دبرا نزديكى نمايد، حج او وحج آن در صورتى كه محرم ودانا و راضى به اين عمل بوده باطل مىشود و بر هر يك واجب است حج را تمام نموده و كفاره داده و حج را در سال بعد اعاده نمايد، خواه حجشان واجب باشد يا مستحب. ولى اگر زن مجبور بر اين عمل بوده حجش فاسد نمىشود و بر مرد دو كفاره واجب مىشود وبر زن چيزى نخواهد بود. وكفاره اين عمل در صورت قدرت وتمكن، يك شتر ودر صورت عجز، يك گوسفند است و واجب است بين آن مرد و آن زن از جاى وقوع اين عمل در اين حج وحجى كه بعدا اعاده خواهند كرد جدايى باشد تا آن كه پس از وقوفين به آن محل برسند و هر گاه نزديكى پس از گذشتن از منى به عرفات باشد، لازم است جدايى آنها تا وقت نحر در مستمر باشد. و احوط اين است كه جدايى آنها تا فراغت از تمام اعمال حج استمرار داشته باشد.

[ 99 ]

مسأله 222 - هر گاه محرم بعد از وقوف در مزدلفه از روى علم و عمد با عيال خود نزديكى كند چنانچه پيش از طواف نساء باشد مانند گذشته كفاره بر او واجب مىشود ولى حجش فاسد نمىشود و هم چنين است اگر اين عملش پيش از دور پنجم طواف نساء باشد واما اگر بعد از طواف نساء بوده، كفاره نيز ندارد. مسأله 223 - كسى كه از روى علم وعمد در عمره مفرده بعد از سعى با زن خود نزديكى نمايد، مانند سابق كفاره بر او واجب مىشود ولى عمره اش فاسد نمىشود. ولى اگر قبل از سعى باشد كفاره واجب است و بايد بعد از اتمام عمره تا ماه ديگر در مكه توقف نمايد سپس به يكى از مواقيت رفته واز آن جا براى عمره دوم محرم شود. مسأله 224 - كسى كه از احرام در آمده اگر با زن خود كه در حال احرام است نزديكى نمايد، كفاره بر زن واجب مىشود ولى مرد بايد غرامت آن را بدهد. وكفاره‌اش يك شتر است. مسأله 225 - شخص محرم هر گاه از روى ندانى يا فراموشى با زن خود نزديكى نمايد، عمره وحجش صحيح است وكفاره اى بر او واجب نمىشود واين حكم نسبت به ساير محرماتى كه موجب كفاره است وذيلا بيان مىشود نيز جارى است به اين معنى كه هر عملى كه از محرم از روى جهل ونسيان سر بزند كفاره ندارد، مگر

[ 100 ]

موارد ذيل: 1 - آن كه طواف حج را فراموش نموده وبا عيال خود نزديكى نمايد يا مقدارى از سعى را در عمره تمتع فراموش نموده واز احرام در آمد به گمان اين كه فارغ شده است از سعى ويا آن كه بعد از سعى وقبل از تقصير بجهت ندانستن حكم با زن خود نزديكى كند. 2 - كسى كه دست خود را بيخود بر سر يا ريش خود بكشد و يك يا دو مو از آن بيفتند. 3 - آن كه بدن خود را روغنمالى كند از روى نادانى وحكم تمام اينها در جاى خود ذكر خواهد شد ان شاء الله تعالى. 3 - بوسيدن زن مسأله 226 - جايز نيست محرم زن خود را از روى شهوت ببوسد و چنانچه او را بوسيد ومنى از او خارج شد، لازم است يك شتر كفاره بدهد. و اگر منى از او خارج نشود ويا از روى شهوت نباشد يك گوسفند كفاره دارد. مسأله 227 - هر گاه شخص بعد از طواف نساء زن خود را كه در حال احرام است ببوسد، بايد بنابر احتياط يك گوسفند بكشد.

[ 101 ]

4 - لمس زن مسأله 228 - شخص محرم نبايد دست يا بدن خود را از روى شهوت به بدن زن خود بمالد، و چنانچه اين كار را كرد، بايد يك گوسفند كفاره بدهد. و چنانچه اين عمل از روى شهوت نباشد چيزى بر او نخواهد بود. 5 - نگاه كردن به زن وملاعبه با او مسأله 229 - هر گاه محرم از روى شهوت به زن خود نگاه كند و منى از او بيرون بيايد، يك شتر بايد كفاره بدهد. ولى اگر از روى شهوت نگاه كند ومنى از او بيرون نيايد يا بدون شهوت نگاه كند و منى بيرون بيايد كفاره ندارد. مسأله 230 - هر گاه محرم با همسر خود ملاعبه وشوخى نمايد تا آن كه منى از او بيرون بيايد، لازم است يك شتر كفاره بدهد. و چنانچه به زن اجنبى از روى شهوت يا بدون شهوت نگاه كند و منى از او بيرون بيايد، كفاره اش يك شتر است اگر دارا باشد ويك گاو است اگر متوسط باشد ويك گوسفند است اگر فقير باشد. و اما اگر به نگاه كند هر چند از روى شهوت باشد ومنى از او بيرون نيايد، اگر چه حرامى به جا آورده ولى كفاره ندارد.

[ 102 ]

مسأله 231 - محرم مىتواند بغير از آنچه گفته شد از عيال خود لذت ببرد بنابر اظهر. ولى احوط ترك استمتاع است مطلقا. 6 - استمناء مسأله 232 - هر گاه محرم به آلت خود بازى نمايد ومنى از او بيرون آمد، حكمش حكم كسى است كه با زن خود نزديكى كرده باشد بنابر اين اگر استمناء در احرام حج پيش از وقوف در مزدلفه باشد، حجش فاسد خواهد بود و لازم است حج را تا آخر به جا آورده ودر سال بعد اعاده نمايد. همچنان كه اگر اين كار را در عمره مفرد پيش از فراغت از سعى بكند، عمره اش فاسد بوده و لازم است آن را به پايان رسانده ويك ماه در مكه توقف نموده سپس به يكى از مواقيت رفته و از آن جا براى عمره مفرده احرام ببندد، چنان كه در مسأله 223 بيان شد. و كفاره استمناء مانند كفاره جماع است. وچنانچه بدون بازى با آلت استمناء نمود مثل اين كه به نگاه كردن به زن يا در نظر آوردن وخيال مانند اينها منى از او بيرون بيايد، كفاره بر او واجب مىشود وبنابر اظهر حج و عمره‌اش فاسد نخواهد شد هر چند رعايت احتياط بهتر است يعنى آنها را اعاده نمايد.

[ 103 ]

7 - عقد نكاح مسأله 233 - ازدواج در حال احرام براى خود يا ديگرى حرام است، خواه ديگرى در حال احرام باشد يا از احرام بيرون آمده باشد و خواه عقد دائمى باشد يا منقطع يعنى ازدواج باشد يا صيغه ودر تمام اين چند صورت عقد باطل خواهد بود. مسأله 234 - هر گاه محرم يا غير محرم زنى را براى محرم عقد نمايد و شوهر با آن زن نزديكى كند وعقد كننده وشوهر بدانند كه چنين عقدى در حال احرام حرام است، بر هر يك كفاره يك شتر واجب مىشود، و همچنين بر زن نيز واجب مىشود، اگر مىدانسته كه ازدواج در حال احرام حرام است. مسأله 235 - حاضر شدن در مجلس عقد وگواهى دادن بر آن بنابر قول مشهور بر محرم حرام است. واين قول موافق احتياط (واجب) است وبعضى از فقهاء فرموده‌اند كه گواهى بر عقدى كه قبلا واقع شده نيز بر محرم حرام‌است، ولى دليلش ظاهر نيست. مسأله 236 - احوط (واجب) اين است محرم خواستگارى نيز ننمايد بلى اگر زنى را قبلا طلاق داده، رجوع به او عيبى ندارد. همچنان كه خريدن كنيز عيبى ندارد، هر چند خريدنش براى لذت بردن از او باشد، واحتياط (واجب) اين است كه خريدنش به قصد استمتاع در حال احرام نباشد. وتحليل كنيز خود براى ديگرى يا قبول آن از

[ 104 ]

ديگرى، اظهر جواز آن است. 8 - استعمال بوى خوش مسأله 237 - استعمال بوى خوش از قبيل زغفران وعود و عنبر ومشك وورس به خوردن وبوئيدن وماليدن بر بدن، بر محرم حرام است. و همچنين پوشيدن لباسى كه اثرى از بوى خوش در او باشد. واحوط (مستحب) اولى اجتناب از هر بوىخوشى است. مسأله 238 - خوردن ميوه هاى خوشبو مانند سيب وبه عيبى ندارد. ولى اولى اين است كه از بوئيدن آنها هنگام خوردن خوددارى شود. مسأله 239 - بر محرم واجب نيست كه هنگام سعى بين صفا و مروه در صورتى كه عطر فروشى آنجا باشد، بينى خود را از بوى خوش ببندد. ولى احتياط (واجب) لازم اين است كه در غير حال سعى، بينى خود را از هر بوى خوشى ببندد. وبوئيدن خلوق كعبه كه يك نوع عطر است عيبى ندارد. مسأله 240 - هر گاه محرم عمدا مقدارى بوى خوش استعمال كند، كفاره‌اش بنابر مشهور يك گوسفند است. ولى ثبوت كفاره در غير خوردن، محل اشكال است هر چند احوط (مستحب) كفاره دادن است. مسأله 241 - احتياط واجب اين است كه محرم بينى خود را از بوى بد نگيرد بلى تند رفتن از جهت خلاصى از بوى بد عيبى ندارد.

[ 105 ]

پوشيدن لباس دوخته بر مردان مسأله 242 - پوشيدن پيراهن و قبا و شلوار و زير شلوارى و جامه دگمه‌دار با بستن دگمه آن و درع (زره) و آن جامه‌اى است آستين دار باشد كه دست در او برود، بر مرد محرم حرام است. و احوط اجتناب از هر جامه دوخته بلكه شبيه دوخته است، مانند نمدى كه چوپانان آن را مىپوشند و پوشيدن هميان دوخته كمر بندى كه پول در او گذاشته مىشود جايز است و همچنين استعمال فتق بند براى كسى كه فتق دارد عيبى ندارد. وجايز است محرم هنگام خوابيدن با لحاف ومانند آن از چيزهاى دوخته بجز سر، تن خود را بپوشاند. مسأله 243 - احوط (واجب) اين است كه ازار (لنگ) خويش را به گردن خود بلكه مطلقا گره نزند، ولو بعض آنرا به بعض ديگر. وچيزى مانند سنجاق نيز در او فرو نبرد. واحوط (واجب) اين است كه ردا نيز گره زده نشود، ولى فرو كردن سوزن يا سنجاق در او عيبى ندارد. مسأله 244 - پوشيدن لباس دوخته هر طور باشد براى زنان عيبى ندارد، مگر دستكش كه آن را نپوشند. مسأله 245 - هر گاه محرم لباسى را كه حرام است عمدا بپوشد، كفاره اش يك گوسفند است. واحوط (واجب) لزوم كفاره است حتى در صورتى كه مضطر به پوشيدن آن باشد.

[ 106 ]

10 - سرمه كشيدن مسأله 246 - سرمه كشيدن چند صورت دارد: 1 - آن كه سرمه سياه را به قصد زينت به چشم خود بكشد كه اين كار بر محرم حرام است قطعا وكفاره‌اش بنابر احتياط (واجب) يك گوسفند است. 2 - آن كه سرمه سياه ولى به قصد زينت نباشد. 3 - آن كه سرمه سياه نباشد با قصد زينت واحوط (واجب) در اين دو صورت اجتناب است و در فرض سرمه كشيدن احتياط استجبابى در كفاره دادن است 4 - آن كه سرمه سياه نباشد وقصد زينت هم نداشته باشد، كه اين كار عيبى ندارد وكفاره هم ندارد. 11 - نگاه كردن در آيينه مسأله 247 - نگاه كردن در آيينه بر محرم جهت زينت، حرام است وكفاره اش بنابر احتياط استحبابى يك گوسفند است. ولى اگر نگاه كردن براى زينت نباشد، مانند نگاه كردن شوفر در آيينه كه دو پهلو يا پشت سر خود را ببيند، عيبى ندارد. و مستحب است كسى كه براى زينت در آيينه نگاه كرد، تلبيه را تجديد نمايد. اما پوشيدن عينك بدون قصد زينت براى زن ومرد عيبى ندارد وبهتر

[ 107 ]

نپوشيدن است واين حكم در اجسام شفاف وصيقلى ديگر مانند آب صاف وشيشه تميز جارى نمىشود ونگاه كردن در آنها عيبى ندارد. 12 - پوشيدن چكمه وجوراب مسأله 248 - پوشيدن چكمه (خف) يا جوراب بر مرد محرم حرام است وكفاره اش بنابر احتياط (واجب) يك گوسفند است. ولى زن مىتواند آن را بپوشد واحوط (واجب) نپوشيدن چيزى است كه تمام پشت پا را بپوشاند وچنانچه براى مرد محرم نعلين ومانند آن فراهم نشد وضرورت ايجاب كرد كه خف يا جوراب بپوشد احوط (واجب) اين است روى آن را بشكافت. وپوشاندن پشت پا بدون پوشش عيبى ندارد. 13 - دروغ ودشنام مسأله 249 - دروغ ودشنام در هر حال حرام است، ولى حرمتشان در حال احرام مؤكد وشديدتر است ومراد از فسوق در آيه مباركه " فلا رفث ولا فسوق ولا جدال في الحج " دروغ ودشنام است، اما مفاخرت يعنى اظهار فخر از حيث حسب ونسب كه شخص محرم بگويد من چنين وچنانم وفاميل وپدرانم كيانند دو

[ 108 ]

صورت دارد: اول: آن كه براى اثبات فضيلت و برترى براى خود باشد كه توهين ديگرى را در بر داشته باشد. اين عمل في نفسه حرام است. دوم: آن كه اثبات فضيلت براى خود باشد بدون اين كه به ديگرى اهانت شود واين عيبى ندارد وبر محرم و غير محرم حرام نيست. 14 - جدال نمودن مسأله 250 - جدال نمودن (قسم خوردن) كلمه " لا والله " و " بلى والله " بر محرم حرام است واحتياط (واجب) در اين است كه به غير اين دو كلمه نيز قسم نخورد و هم چنين با الفاظى كه مترادف آنها است از هر لغتى كه باشد. مسأله 251 - در مورد از حرمت جدال استثناء شده است: اول: آن كه ضرورتى مانند اثبات حق يا از بين بردن باطلى اقتضاى قسم خوردن كند، كه در اين صورت قسم خوردن حتى به دو كلمه مذكور عيبى ندارد. دوم: آن كه مراد قسم خوردن نباشد بلكه قصدش اظهار محبت يا تعظيم باشد، مثل اين كه بگويد تو را به خدا اين كار را نكن و مانند آن. مسأله 252 - در صورتى كه جدال كننده در سخن خود راستگو

[ 109 ]

باشد، كفاره ندارد بلكه فقط بايد استغفار نمايد به شرطى كه از دو مرتبه تجاوز ننموده باشد و در غير ان صورت يك گوسفند كفاره دارد. و اما اگر جدال و قسم خوردن بر دروغ باشد، در همان مرتبه اول يك گوسفند يك گوسفند ديگر بنابر احتياط (واجب) براى مرتبه دوم و در مرتبه سوم يك گاو كفاره دارد. 15 - كشتن جانور بدن مسأله 253 - كشتن شپش وانداختن او از بدن براى محرم جايز نيست. وجا به جا كردن او عيبى ندارد. و در صورت كشتن احوط (واجب) آن است كه‌يك‌مشت از طعام به فقيرى كفاره بدهد. اما پشه و كك احتياط (واجب) در نكشتن آنهاست درصورتى كه ضررى متوجه محرم نشود. و اما تاراندن آنها ظاهرا جايز است، هر چند احوط (مستحب) ترك است. 16 - زينت نمودن مسأله 254 - پوشيدن انگشتر به قصد زينت بر محرم حرام است. ولى به قصد استحباب عيبى ندارد. بلكه زينت نمودن به هر چيز باشد بر محرم حرام است و كفاره‌اش بنابر احتياط استحبابى يك گوسفند است.

[ 110 ]

مسأله 255 - حنا بستن در صورتى كه زينت گفته شود بر محرم حرام است، هر چند خود قصد زينت ننموده باشد. بلى اگر زينت گفته نشود عيبى ندارد، مثل اين كه دوا و درمان و مانند آن باشد. مسأله 256 - پوشيدن زيور براى زينت بر بانوان محرم حرام است و زيورى كه پيش از احرام عادت به پوشيدن آن داشته مستثنى است و مىتواند او را بپوشد. ولى نبايد او را به شوهر خود وديگران مردان نشان دهد. 17 - ماليدن روغن بر بدن مسأله 257 - محرم نبايستى تن خود را روغنمالى كند، هر چند خوشبو هم نباشد، وصورت درمان وضرورت استثنا شده است. مسأله 258 - كفاره روغنمالى در صورتى كه از روى علم وعمد باشد، يك گوسفند است و اگر از روى نادانى باشد، كفاره اش اطعام يك فقير است بنابر احتياط (واجب) در هر دو مورد. 18 - جدا نمودن مو از بدن مسأله 259 - محرم نبايستى موى خود يا ديگرى را از بدن جدا كند، خواه ديگرى محرم باشد يا محل از اين حكم چهار مورد

[ 111 ]

استثنا شده است: اول: آن كه شپش بدن محرم زياد شود ومتأذى باشد از آن. دوم: آن كه ضرورت ايجاب كند كه مو جدا شود، مانند آن كه بلندى موى وزياديش باعث سر درد يا ناراحتى ديگر شود. سوم: آن كه مو در پلك چشم روييده باشد كه محرم را نارحت كند چهارم: آن كه مو هنگام وضو يا غسل خود به خود جدا شود كه در اين چهار صورت جدا نمودن مو عيبى ندارد. مسأله 260 - اگر محرم بدون ضرورت سر خود را بتراشد، كفاره‌اش يك گوسفند است. و چنانچه به ايجاب ضرورت سر خود را بتراشد، كفاره اش يك گوسفند يا سه روز روزه يا اطعام شش مسكين كه به هر يك دو مد (يك كيلو ونيم) بدهد. واگر موى زير هر دو بغل خود را بكند، كفاره اش يك گوسفند است و همچنين است اگر موى يك طرف را بكند بنابر احتياط (واجب) و چنانچه موى ريش خود يا غير آن را بكند، بايستى يك مشت طعام به فقير كفاره بدهد. وچنانچه سر ديگرى را چه محرم و چه محل باشد بتراشد كفاره ندارد. مسأله 261 - چنانچه محرم سر يا بدن خود را بطورى كه مويى از او نيفتد و خونى نشود بخاراند عيبى ندارد، وچنانچه دست به سر يا ريش خود كشيده ويك يا دو مو از آن بيفتد، يك مشت طعام صدقه بدهد.

[ 112 ]

19 - پوشانيدن سر بر مردان مسأله 262 - محرم نبايستى تمامى يا قسمتى از سر خود را بپوشاند به هر چيزى باشد حتى با گل بلكه نبايستى چيزى روى سر خود حمل كند بنابر احتياط (واجب) بلى انداختى بند مشك بر سر يا بستن دستمال ومانند آن بجهت سردرد عيبى ندارد وپوشاندن گوشها نيز جايز نيست. مسأله 263 - پوشانيدن سر به قسمتى از بدن مثل دست جايز وترك آن بهتر است. مسأله 264 - محرم نبايستى در آب ومانند آن فرو رود كه سرش زير آب شود بنابر احتياط (واجب). و ظاهرا مرد و زن در اين حكم فرقى با هم ندارند مسأله 265 - هر گاه محرم سر خود را پوشانيد، بنابر احتياط (واجب) كفاره‌اش يك گوسفند است. وظاهرا در موارد اضطرار كفاره واجب نيست. 20 - پوشانيدن رو بر زنان مسأله 266 - بانوان در حال احرام نبايستى صورت خود را به پوشه يا نقاب ومانند آن هر چيزى باشد بپوشانند بنابر احتياط (واجب)

[ 113 ]

همچنان كه احتياط (واجب) اين است كه قسمتى از روى خود را نيز نپوشانند. بلى پوشاندن صورت در حال خواب وپوشاندن قسمتى از رو مقدمتا براى پوشاندن سر در حال نماز، عيبى ندارد، و احتياط اين است كه پس از فراغت از نماز آن را بردارد. مسأله 267 - بانوان محرم مىتوانند از مرد اجنبى رو بگيرند، به اين نحو كه گوشه چادر يا عبا ومانند آن را كه بر سر دارند تا مقابل بينى يا چانه خود پايين بكشند. واحتياط (واجب) اين است كه قسمت پايين آمده را به وسيله دست يا چيز ديگر از صورت خود دور نگه دارند. مسأله 268 - كفاره پوشانيدن صورت بنابر احتياط (واجب) يك گوسفند است. 21 - زير سايه رفتن مردان مسأله 269 - مردان محرم هنگام سير نبايستى زير سايه متحرك رفته يا سايبانى مانند چتر بر سر بگيرند، هر چند سايه سقف محمل يا ماشين يا هواپيما و مانند اينها باشد. ولى راه رفتن در سايه كوه يا ديوار يا درخت و امثال آنها از اجسامى كه ثابت باشد اشكالى ندارد. ونيز جايز است راه رفتن زير ابرى كه مانع از تابش آفتاب است. وفرقى نيست در حرمت زير سايه قرار گرفتن در موارد محرمه بين اين كه پياده باشند يا سواره بنابر احتياط (واجب). و احوط (واجب) بلكه اظهر اين است كه زير سايه چيزى كه روى سر نباشد

[ 114 ]

نيز نرود، مثل اين كه بغل شتر يا ماشين حركت كند كه سايه از طرف چب يا راستش بر او بيفتد. بلى مىتواند با دست خود جلو آفتاب را بگيرد. وزير سايه محمل رفتن هنگام سير و همچنين احرام زير سقف مسجد شجره عيبى ندارد. مسأله 270 - مراد از زير سايه رفتن كه حرام است اين است كه بدان وسيله از آفتاب يا سرما يا گرما يا باران ومانند اينها جلو گيرى كند وچنانچه هيچ يك از اينها نباشد به طورى كه بود و نبود سايبان يكسان باشد، عيبى ندارد. مسأله 271 - هنگامى كه محرم به مكه رسيد هر چند منزلى تهيه نكرده باشد. زير سايه رفتنش عيبى ندارد. همچنان كه اگر در جايى در بين راه توقف نمود، تا وقتى كه در آنجاست زير سايه رفتنش عيبى ندارد. واحوط (مستحب) اين است كه در اين موارد چتر ومانند آن بر سر نگيرد. مسأله 272 - زير سايه رفتن زنان وكودكان و هم چنين مردان در حال ضرورت يا ترس از گرما وسرما عيبى ندارد. مسأله 273 - كفاره زير سايه رفتن يك گوسفند است وفرقى بين حال اختيار و اضطرار نيست. وچنانچه اين عمل تكرار شود، احتياط (مستحب) اين است كه عوض هر روز يك كفاره بدهد، هر چند اظهر اين است كه در هر احرام يك كفاره لازم است.

[ 115 ]

22 - بيرون آوردن خون از بدن مسأله 274 - شخص محرم نبايستى بدن خود را به خاراندن يا غير خاراندن خونى نمايد، مگر در حال ضرورت يا رفع ناراحتى كه عيبى ندارد. وكفاره‌اش بنابر احتياط (واجب) يك گوسفند است. اما مسواك كردن پس‌عيبى ندارد گر چه بداند خون خارج مىشود و كفاره ندارد. 23 - ناخن گرفتن مسأله 275 - محرم نبايستى تمامى يا قسمتى از ناخن خود را بگيرد مگر در صورتى كه بقاى ناخن ضرر داشته باشد، مانند اين كه ناخن كنده شده وماندنش سبب ناراحتى شود، كه در اين صورت بريدنش جايز است واز هر ناخنى يك مشت طعام كفاره بدهد. مسأله 276 - كفاره گرفتن هر ناخنى يك مد طعام است، وكفاره گرفتن ناخنهاى دست در يك مجلس يك گوسفند است و همچنين پا. وچنانچه گرفتن ناخن دست وپا در يك مجلس باشد، كفاره اش نيز يك گوسفند است. وچنانچه ناخن دستها در يك مجلس وناخن پاها را در مجلس ديگر بگيرد، كفاره آن دو گوسفند است.

[ 116 ]

مسأله 277 - هر گاه محرم به فتواى كسى كه ناخن گرفتن را جايز مىدادند، ناخن خود را گرفت وخون در آمد، كفاره اش بنابر احتياط (واجب) بر فتوى دهنده است. 24 - دندان كندن. مسأله 278 - جمعى از فقهاء نظرشان اين است كه كندن دندان هر چند خون در نيايد، از محرمات احرام است وكفاره اش را يك گوسفند دانسته اند. ولى دليلش تأمل دارد وبعيد نيست اين عمل جايز باشد. 25 - بر داشتن سلاح مسأله 279 - بر داشتن سلاح مانند شمشير ونيزه وچيزهايى كه عرفا به آنها سلاح گفته مىشود بر محرم حرام است. وبعضى از فقها آلات دفاع و حفظ مانند كلاه خود وزره وسپر را سلاح خوانده اند. واين قول احوط (واجب) است. مسأله 280 - بودن سلاح نزد محرم اگر حملش نكند عيبى ندارد. ولى مع ذلك تركش احوط (مستحب) است يعنى بنابر احتياط (مستحب) سلاح را نزد خود نگذارد. مسأله 281 - حرمت حمل سلاح مختص به حال اختيار است و

[ 117 ]

در حال اضطرار عيبى ندارد وكفاره حمل سلاح بنابر احتياط (واجب) يك گوسفند است. تا اين جا بيست وپنچ چيزى كه بر محرم حرام است بيان شد. دو چيز هست كه بر محرم ومحل حرام است: 1 - شكار در حرم مسأله 282 - شكار در حرم بر محرم وغير محرم، بر زن ومرد حرام است چنان كه قبلا بيان شد. 2 - كندن درخت وگياه حرم مسأله 283 - كندن و بريدن هر چيزى كه در حرم روييده از درخت و غير درخت و گياه بر محرم و غير محرم حرام است. اما چيزى كه به راه رفتن متعارف كنده شود عيبى ندارد. همچنان كه رها كردن حيوانات كه از علف حرم بچرند اشكالى ندارد. واز اين حكم چند چيز استثنا شده است: 1 - اذخر كه گياه معروفى است. 2 - نخل خرما ودرخت ميوه دار. 3 - علفهايى كه خوراك شتر است.

[ 118 ]

4 - علف ودرختى كه در ملك يا خانه شخصى مىرويد يا خود شخص آن را مىكارد و مىنشاند. واما درختى كه قبلا پيش از تملك منزل بوده در منزل، حكمش حكم ساير درختهاست. (كندن وبريدن اين چهار چيز عيبى ندارد). مسأله 284 - درختى كه ريشه وساقه اش در حرم وشاخ و برگش در خارج يا بعكس باشد، حكمش حكم درختى است كه تمامش در حرم باشد. مسأله 285 - كفاره كندن درخت از بيخ، قيمت همان درخت است. وكفاره قطع مقدارى از آن، قيمت همان مقدار است. وكندن علف يا قطع آن كفاره ندارد.

[ 119 ]

جاى كشتن كفارات مسأله 286 - جاى كشتن كفاره شكار در احرام عمره، مكه مكرمه است وجاى كشتن كفاره شكار در احرام حج، منى است. مسأله 287 - كفاره‌اى كه بر محرم براى غير از شكار واجب شده است، اظهر اين است كه مىتواند كشتنش را تا بازگشت از حج تأخير انداخته وهر جا بخواهد بكشد. و بهتر اين است كه كفاره را در حج خود بكشد. ومصرف آن فقراء مىباشد وعيبى ندارد كه مقدارى از آن را خودش بخورد وقيمت آن را براى فقرا به عهده بگيرد.

[ 120 ]

طواف واجب دوم عمره تمتع، طواف است. وبه ترك از روى عمد چه حكم موضع را بداند يا نداند حج فاسد مىشود. وترك آن به تأخيرش تا زمانى كه ديگر نتواند خود را به اندازه درك مقدار ركن از وقوف در عرفات برساند محقق مىشود. و چنانچه عمره‌اش باطل شود احرامش نيز بنابر اظهر باطل خواهد بود. و احوط (مستحب) وبهتر در اين صورت عدول به حج افراد است. وبر هر دو تقدير واجب است حج را در سال بعد اعاده نمايد و در طواف چند چيز شرط است: اول: نيت، و طواف بدون قصد قربت باطل است. دوم: طهارت از حدث اكبر و اصغر، پس چنانچه از روى عمد يا نادانى يا فراموشى در حال حدث و بدون طهارات طواف نمايد، طوافش صحيح نخواهد بود. مسأله 288 - چنانچه از محرم در اثناى طواف حدثى سر زند، مسأله چند صورت خواهد داشت: 1 - آن كه حدث پيش از رسيدن به نصف طواف باشد، كه در اين صورت طواف باطل ولازم است پس از طهارت اعاده شود. 2 - آن كه حدث بعد از تمامى دوره چهارم و بدون اختيار باشد، كه در اين صورت طواف را قطع نموده و طهارت گرفته وطواف را

[ 121 ]

از همانجا كه قطع نموده ادامه مىدهد. 3 - آن كه حدث بعد از نصف و پيش از تمامى دوره چهارم طواف، يا بعد از تمامى دور چهارم و اختيارى باشد، كه احوط (واجب) در اين دو صورت اين است كه طواف خود را پس از طهارت از جايى كه قطع نموده تمام كرده سپس اعاده اش نمايد. وبه جاى اين احتياط اگر اين كار بكند كافى است كه پس از قطع طواف و طهارت، يك طواف كامل به قصد اعم از تمام كردن طواف پيش و يك طواف كامل جديد به جا آورد. به اين معنى كه قصدش اين باشد كه طوافى را كه به جا مىآورد چنانچه تمامش بر ذمه بوده به اين طواف ذمه او فارغ مىشود وگرنه مقدارى از آن به جاى كمبود طواف سابق وباقيمانده لغو مىباشد. مسأله 289 - اگر پيش از شروع به طواف يا در اثناى آن شك در طهارت بنمايد، چنانچه بداند كه قبلا با طهارت بوده و نمىتواند بعدا از او حدثى سر زنده يا نه در اين صورت اعتنا به شك خود نكند. ودر غير اين صورت واجب است طهارت گرفته وشروع به طواف يا طوافى كه در دست داشته از سر بگيرد. مسأله 290 - هر گاه پس از فراغت از طواف، شك در طهارت نمايد به شك خود اعتنا نكند، هر چند احوط (واجب) اعاده است. ولى براى نماز طواف حتما بايد وضو بگيرد.

[ 122 ]

مسأله 291 - هر گاه مكلف نتواند وضو بگيرد تيمم نموده و طواف را به جا آورد. واگر تيمم هم نمىتواند بكند، حكمش كسى است كه نمىتواند طواف را به جا آورد. پس اگر مأيوس از توانايى شد، لازم است براى طواف نايب بگيرد، واحوط (مستحب) واولى اين است كه خود نيز بدون طهارت طواف نمايد. مسأله 292 - بر زن حائض و نفساء (زائو) بعد از گذشتن ايام حيض و نفاس و بر جنب واجب است كه براى طواف غسل كنند، و در صورت معذور بودن از غسل و مأيوس شدن از توانايى بر غسل، واجب است با تيمم طواف كنند. واحوط (مستحب) و اولى اين است كه نايب نيز بگيرند. ودر صورت معذور بودن از تيمم، نايب گرفتن متعين است. مسأله 293 - هر گاه زن هنگام بستن احرام براى عمره تمتع يا پس از بستن احرام، خون حيض ببيند و وقت گنجايش به جا آورد اعمال عمره را داشته باشد، بايستى صبر كند تا پاك شود و غسل نموده و اعمال عمره را به جا آورد. و چنانچه وقت وسعت اين كار را نداشته باشد، مسأله داراى دو صورت خواهد بود: اول: آن كه حيضش هنگام احرام پيش از بستن احرام باشد، در اين صورت حج تمتعش بدل به حج افراد شده وبر او واجب است در صورت تمكن بعد از فراغت از حج، عمره مفرده به جا آورد. دوم: آن كه حيضش بعد از بستن احرام باشد. در اين صورت

[ 123 ]

مخير است بين اين كه اول حج افراد را به جا آورد و بعد از فراغت، عمره مفرده به جا آورد مانند صورت اول، و بين اين كه اعمال عمره تمتع را بدون طواف و نمازش به جا آورده، به اين كه سعى وتقصير نموده وبراى حج احرام بسته و به حج رفته و پس از فراغت از حج و بازگشت به مكه قضاى طواف عمره را پيش از طواف حج بجا آورد. و در صورتى كه يقين داشته باشد كه حيضش ادامه خواهد داشت و نمىتواند حتى پس از بازگشت به مكه طواف نمايد، براى طواف خود نايب گرفته و شخصا سعى را به جا آورد. و روزى كه بايد خود را آزمايش كند، در حكم ايام حيض است وحكم آن ايام بر آن روز جارى است. مسأله 294 - اگر زن در اثناى طواف حيض شود، مشهور بين فقها اين است كه اگر حيض شدن پيش از تمام شدن چهار شوط باشد طوافش باطل مىشود و چنانچه بعد از آن باشد، آنچه به جا آورده صحيح، وواجب است بعد از پاكى و غسل نمودن باقيمانده را به جا آورده. واحوط (واجب) در هر دو صورت اين است كه بعد از پاكى يك طواف كامل به نيت اعم از تمام واتمام به جا آورد به اين معنى كه چنين نيت كند كه اگر يك طرف طواف كامل بر من واجب است، كه اين طواف است و اگر به جا آوردن كمبود طواف سابق بر من واجب است، هر مقدار از اين طواف كمبود او را تكميل مىكند بكند وباقيمانده زيادى باشد. واين در صورتى است كه وقت

[ 124 ]

گنجايش اين كار را داشته باشد ودر غير اين صورت سعى و تقصير نموده وبراى حج محرم شود ولازم است پس از بازگشت از منى وقبل از طواف حج، قضاى طواف عمره را به نحوى كه گفته شد به جا آورد. مسأله 295 - هر گاه زن پس از طواف و پيش از نماز آن، يعنى بين طواف و نمازش، حيض شود طوافش صحيح است و نماز طواف را پس از پاكى و غسل به جا آورد. وچنانچه وقت نداشت سعى وتقصير را به جا آورده ونماز طواف را پيش از طواف حج قضا نمايد. مسأله 296 - هر گاه زنى پس از طواف ونمازش احساس نمود كه حيض دارد و نداند كه پيش از طواف يا پيش از نماز يا در اثناء بوده يا بعد از نماز رخ داده، در اين صورت بنابر صحت طواف و نماز بگذارد. وچنانچه بداند كه قبل از نماز حادث شده ووقتش هم تنگ است، سعى وتقصير نموده ونماز را تا پس از پاكى تأخير بيندازد وعمره اش صحيح است. مسأله 297 - هر گاه زنى به مكه رسيد ومى توانست اعمال عمره را به جا آورد ولى با علم وعمد به جا نياورد تا حيض شد و وقت هم تنگ شد، ظاهرا عمره‌اش فاسد است. و احتياط (واجب) اين است كه عدول به حج افراد نموده وحج خود را در سال بعد اعاده نمايد.

[ 125 ]

مسأله 298 - طواف مستحبى را مىتوان بدون طهارت به جا آورد و طهارت در او معتبر نيست ولى نماز طواف مستحبى بدون طهارت صحيح نخواهد بود و بايد با طهارت باشد. مسأله 299 - كسى كه معذور از طهارت (وضو يا غسل) تمام است، مانند كسى كه در دست يا پايش شكستگى وزخمى است كه پانسمان شده وكسى كه (سلس) مرضى دارد كه بولش قطره قطره مىريزد، به همان دستورى كه براى نماز خود طهارت مىگيرد، براى طواف نيز همان طهارت كافى است. واما مبطون (كسى كه نمىتواند از غايط خوددارى كند) احوط (واجب) اين است كه در صورت تمكن، هم شخصا طواف نموده وهم براى طواف نايب بگيرد. واما زن مستحاضه اگر استحاضه‌اش قليله باشد احوط (واجب) آن است كه براى هر كدام از طواف و نماز طواف وضو بگيرد و اگر متوسطه باشد يك غسل براى هر دو به جا آورد وبراى هر كدام نيز وضو بگيرد، واما اگر كثيره باشد براى هر كدام غسل كند و احوط (واجب) ضم وضو است به غسل. شرط سوم از شرايط طواف، طهارت از خبث است يعنى پاكى بدن ولباس. پس طواف با بدن يا لباس نجس صحيح نيست. و نجاستى كه در نماز بخشوده بود، مانند خون كمتر از درهم، در طواف بخشوده نيست بنابر احتياط (واجب). مسأله 300 - بودن خون وخونابه زخم ودمل كه اجتناب از آن

[ 126 ]

سخت باشد در بدن يا لباس در طواف مانعى ندارد وبر طرف كردنش لازم نيست، همچنان كه بودن چيز نجس همراه انسان در طواف عيبى ندارد. و هم چنين است نجس بودن چيزهايى كه در آن نماز خوانده نمىشود مانند هميان و كلاه و جوراب. مسأله 301 - در صورتى كه نجس بودن بدن يا لباس خود را نمىدانسته و پس از انجام طواف بفهمد، طوافش صحيح است و حاجتى به اعاده ندارد، و همچنين است نماز طواف اگر نمىدانسته بدن يا لباسش نجس بوده وبعد از نماز بفهمد، نمازش صحيح است. مسأله 302 - هر گاه نجاست بدن يا لباس خود را فراموش نموده وبا آنها طواف نموده و بعد از طواف يادش آمد طوافش بنابر اظهر صحيح است، اگر چه اعاده آن با لباس پاك احوط (مستحب) است. و چنانچه بعد از نماز طواف يادش بيايد كه بدن ولباسش نجس بوده، حتما بايد با بدن و لباس پاك اعاده نمايد. مسأله 303 - هر گاه نجس بودن بدن يا لباس خود را نمىدانسته ودر اثناى طواف دانست، يا آن كه پيش از فراغت از طواف بدن يا لباسش نجس شد، اگر جامه پاكى داشته باشد همان جا جامه نجس را كند وبا جامه پاك طواف خود را تمام نمايد. وچنانچه جامه پاك همراه نداشته باشد، اگر اين حادثه بعد از تمام شدن شوط چهارم بوده، طواف را قطع نموده وپس از ازاله نجاست از

[ 127 ]

بدن يا لباس باقيمانده طواف را به جا آورد. وچنانچه علم به نجاست يا حدوثش پيش از تمام شدن شوط چهارم باشد، باز هم طواف را قطع ونجاست را ازاله نموده وبنابر احتياط يك طواف كامل به قصد اعم از تمام باشد يا اتمام به جا آورد. (معناى اعم و اتمام سابقا بيان شد. شرط چهارم از شرايط طواف نسبت به مردان مختون است. و احوط بلكه اظهر اين است كه بچه مميز كه خوب وبد را تشخيص مىدهد، اگر شخصا محرم شود بايد ختنه كرده باشد، واما اگر بچه مميز نباشد يا احرامش را وليش ببندد، اعتبار ختان در او ظاهر نيست، اگر چه اعتبارش احوط (مستحب) است. مسأله 304 - هر گاه محرم خته نشده (خواه بالغ، خواه بچه مميز) طواف نموده طوافش كافى نخواهد بود. واگر طواف را ختنه شده اعاده نكند، مانند كسى خواهد بود كه طواف را ترك كرده باشد. واحكام آينده بر وى جارى خواهد شد. مسأله 305 - هر گاه مكلف ختنه نشده مستطيع شود، اگر بتواند بين ختنه وحج در سال استطاعت جمع كند، يعنى در همان سال خود را ختنه نموده وبه حج برود، واجب است اين كار را بكند. و چنانچه ممكن نباشد، حج را تا سال بعد تأخير نمايد. پس اگر اصلا متمكن از ختنه نباشد، به اين معنى كه ختنه كردن براى او ضرر يا مشقت يا ناراحتى داشته باشد، لازم است حج را به جا

[ 128 ]

آورد. لكن احتياط اين است كه در عمره وحج شخصا طواف نموده وبراى طواف نايب نيز بگيرد، ولى خودش نماز طواف را به جا آورد. شرط پنجم از شرايط طواف پوشاندن عورت است بنابر احتياط (واجب)، وساتر بايستى مباح باشد. واحتياط (واجب) اين است كه ساتر داراى جميع شرايط لباس نماز گزار باشد. واجبات طواف هفت چيز در طواف معتبر وواجب است: اول: آن كه از حجر الاسود شروع شود، واحوط (مستحب) واولى اين است كه تمام بدن خود را بر تمام حجر الاسود بگذارند. وبراى اين احتياط اين مقدار كفايت مىكند كه قبل از حجر الاسود ايستاده و نيت نمايد كه طواف را از جايى كه محاذات واقعى محقق مىشود به جا مىآورم و زياده بر آن از باب مقدمه علميه باشد. يعنى انسان وقتى از جلوتر شروع كرد علم پيدا مىكند كه اولين جزء طوافش با اولين جزء حجر محاذى و برابر شده است. دوم: آن كه هر شوط ودورى به حجر الاسود ختم شود. ودر شوط آخر احتياطا (واجب) قدرى از حجر بگذرد وزيادى را مقدمه علميه محسوب دارد.

[ 129 ]

سوم: آن كه كعبه (خانه خدا) در جميع احوال طواف طرف چپ خود قرار دهد. وچنانچه كعبه به جهت بوسيدن اركان يا به جهت ازدحام رو به رو يا پشت سر يا طرف راست قرار گرفت، آن مقدار از طواف شمرده نمىشود، وظاهر اين است كه ميزان در قرار دادن كعبه طرف چپ صدق عرفى است، همچنان كه از طواف پيغمبر اكرم - صلى الله عليه وآله وسلم - بر مىآيد كه سواره طواف مى نمودند. و بهتر اين است دقت شود بخصوص در دو دهانه حجر اسماعيل ودر نبشهاى خانه خدا كه در اين جاها بايد مواظب بود كه به چب يا راست منحرف نگردد. چهارم: آن كه حجر اسماعيل را داخل مطاف قرار دهد، به اين معنى كه دور حجر اسماعيل بگردد و داخل حجر نرود. پنجم: آن كه طواف كننده از بيرون دور خانه خدا دور بزند نه درون خانه خدا، ودور تا دور خانه خدا به طور شيب بنايى شده كه به آن شاذروان مىگويند كه نبايستى طواف كننده روى آن راه برود. ششم آن كه هفت دور متوالى وپى در پى دور خانه خدا بچرخد وكمتر از هفت دور كافى نيست. و عمدا زيادتر از هفت دور هم طواف را باطل مىكند، چنان كه خواهد آمد. مسأله 306 - مشهور بين فقها اين است كه طواف بايد بين مقام ابراهيم - عليه السلام - وخانه خدا باشد. يعنى از هر طرف اين

[ 130 ]

مسافت در نظر گرفته شود، ومسافت آن بيست وشش ذراع ونيم تقدير شده است و نظر به اين كه حجر اسماعيل داخل مطاف است وخود بيست ذراع است، پس در طرف آن بيش از شش ذراع و نيم نبايد دور شد. ولكن ظاهر اين است كه طواف در دورتر از اين مسافت بيست وشش ذراع ونيم نيز كافى باشد، خصوصا براى كسانى كه در اين مسافت نتوانند طواف كنند يا طواف در آن بر آنها مشقت داشته باشد. و مراعات احتياط (مستحب) با قدرت وتمكن بهتر واولى است. مسأله 307 - هر گاه طواف كننده از مطاف بيرون رفته ووارد كعبه شود، طوافش باطل واعاده آن لازم است. وبهتر اين است كه طواف خود را تمام نموده سپس اعاده نمايد، اگر بيرون رفتنش پس از تجاوز از نصف طواف بوده. مسأله 308 - چنانچه هنگام طواف روى شاذروان رفت، آن مقدار از طواف كه روى شاذروان بوده باطل است واحتياط (واجب) اين است كه آن مقدار را تدارك نموده وطواف خود را تمام سپس طواف را اعاده نمايد. و احتياط (واجب)؟ اين است كه هنگام طواف دست خود را از طرف شاذروان به ديوار كعبه يا اركان آن درازا ننمايد گر چه جواز آن بعيد نيست. مسأله 309 - هر گاه طواف كننده در حجر اسماعيل برود، شوطى كه رفتن در حجر در او بوده باطل ولازم است اعاده شود.

[ 131 ]

و بهتر اين است كه طواف را تمام نموده وسپس اعاده نمايد. ودر حكم رفتن در حجر است بالا رفتن بر ديوار حجر بنابر احتياط (واجب). بلكه احوط (مستحب) اين است كه در حال طواف دست بر ديوار حجر هم نگذارد گر چه اظهر جواز آن است. مسأله 310 - هر گاه طواف كننده پيش از تجاوز از نصف طواف بدون عذر از مطاف خارج شود، اگر موالات عرفيه از او فوت شود طوافش باطل و اعاده‌اش لازم است و چنانچه موالات فوت نشود يا خروجش بعد از تجاوز نصف باشد، احتياط (واجب) اين است كه آن طواف را تمام نموده سپس اعاده كند. مسأله 311 - چنانچه در اثناى طواف حدثى از او سر بزند، جايز است بيرون رفته وتطهير نموده و برگشته و طواف خود را تمام نمايد، همچنان كه گذشت و همچنين است بيرون رفتن براى ازاله نجاست از بدن يا لباس، واگر زنى در اثناى طواف حيض شود، واجب است طواف را قطع نموده وفورا از مسجد بيرون برود. و حكم چنين افراد در شرايط طواف بيان شد. مسأله 312 - هر گاه طواف كننده به علت سر درد يا دل درد و مانند آن ناچار طواف خود را قطع نموده و از مطاف بيرون رود، چنانچه قبل از تمامى شوط چهارم باشد طوافش باطل واعاده‌اش لازم است، و چنانچه بعد از آن بوده، احتياط (واجب) اين است كه براى باقيمانده نايب گرفته وشخصا بعد از زوال عذر، احتياطا (واجب) باقيمانده

[ 132 ]

را به جا آورد وطواف را اعاده نمايد. مسأله 313 - طواف كننده مىتواند جهت عيادت مريض يا رفع حاجت خود يا حاجت برادر دينى خود از مطاف بيرون برود. ولى اگر طوافش واجب باشد ومقدار يك يا دو شوط بجا آورده باشد، لازم است طواف را اعاده نمايد، و چنانچه بيرون رفتنش بعد از شوط سوم بوده، احتياط (واجب) اين است كه يك طواف كامل به قصد اعم از تمام يا اتمام بجا آورد. مسأله 314 - نشستن در اثناى طواف جهت استراحت ورفع خستگى جايز است. ولى بايد به اندازه‌اى نباشد كه موالات عرفيه از بين برود، كه در اين صورت طوافش باطل شده ولازم است از ابتدا دو باره انجام دهد. نقص در طواف مسأله 315 - هر گاه عمدا مقدارى از طواف را كم كند وموالات فوت شود، طوافش باطل خواهد بود. و چنانچه موالات فوت نشود، تا از مطاف بيرون نرفته مىتواند كمبود را به جا آورد. وحكم بيرون رفتن عمدى از مطاف قبلا ذكر گرديد. مسأله 316 - هر گاه مقدارى از طواف را سهوا كم كند، اگر پيش از فوت موالات يادش آمد و از مطاف بيرون نرفته باشد، كمبود را

[ 133 ]

به جا آورده وطوافش صحيح خواهد بود و چنانچه پس از فوت موالات يا بيرون رفتن از مطاف يادش بيايد و مقدار فراموش شده يك شوط باشد، يك شوط را بجا آورده وطوافش صحيح است. و چنانچه شخصا نتواند كمبود را انجام دهد، هر چند به جهت اين باشد كه پس از بازگشت به وطن يادش بيايد، بايد ديگرى را نايب بگيرد كه آن شوط را به جا آورد. وچنانچه مقدار فراموش شده بيش از يك و كمتر از چهار شوط باشد، بنابر احتياط (واجب) بايستى بر گشته وكمبود را شخصا به جا آورد. وپس‌از به جا آوردن كمبود، طواف را اعاده نمايد، و هم چنين اگر مقدار فراموش شد چهار يا بيش از چهار شوط باشد، احوط (واجب) اتمام سپس اعاده است. زيادى در طواف مسأله 317 - زيادى در طواف پنج صورت دارد. اول: آن كه طواف كننده مقدار زيادى را بقصد جزئيت طوافى كه مشغول است يا طواف ديگرى به جا نياورده باشد، كه در اين صورت طوافش به اين زيادى باطل نخواهد شد. دوم: آن كه هنگام شروع به طواف يا در اثنا چنين قصد كند كه زيادى، جز طوافش باشد. يعنى بنا داشته باشد كه طواف را هشت شوط يا بيشتر انجام دهد، در اين صورت طوافش جزما

[ 134 ]

باطل و لازم است اعاده نمايد. سوم: آن كه زيادى را پس از فراغت از طواف به قصد جزئيت آن به جا آورد، كه در اين صورت نيز اظهر بطلان طواف است. چهارم: آن كه زيادى را به قصد جزئيت طواف ديگر به جا آورد و طواف دوم را تمام كند، كه در اين صورت گر چه در طواف زيادى نداشته، ولى احوط (واجب) بلكه اظهر بطلان طواف اول است، به جهت آن كه دو طواف واجب را پشت سر هم انجام داده است. پنجم: آن كه قصد جزئيت زيادى را براى طواف ديگر بنمايد، و اتفاقا نتواند طواف ديگر را به آخر برساند. در اين صورت نه زيادى هست و نه قران، ولى گاهى طواف در اين صورت به جهت عدم تحقق قصد قربت باطل مىشود، وآن در صورتى است كه مكلف هنگام شروع به طواف يا در اثناى آن با اين كه مىداند قران حرام ومبطل طواف است آن را قصد نمايد، كه قصد قربت با قصد حرام جمع نمىشود، هر چند از باب اتفاق آن حرام انجام نشود كه قران بين دو طواف باشد. مسأله 318 - هر گاه طواف خود را از روى سهو بيش از هفت شوط انجام دهد، چنانچه زيادى كمتر از يك شوط باشد آن را قطع نمايد وطوافش صحيح است. وچنانچه زيادى يك شوط يا بيشتر باشد، احتياط (واجب) اين است كه باقى آن را تا يك طواف كامل شود به قصد قربت مطلقه تمام نمايد.

[ 135 ]

شك در عدد اشواط مسأله 319 - هر گاه بعد از تمامى طواف و تجاوز از محل شك نمايد كه آيا طوافم هفت شوط يا كمتر يا بيشتر بوده، اعتنا به شك ننمايد، مانند كسى كه بعد از شروع به نماز طواف چنين شكى بكند. مسأله 320 - هر گاه يقين داشته باشد كه هفت شوط بجا آورده و شك كند كه زيادتر بوده يا نه، مثلا احتمال بدهد كه شوط آخرى هشتم بوده، به شك خود اعتنا ننمايد و طوافش صحيح است، مگر در صورتى كه شكش قبل از تمامى شوط آخرى باشد، كه در اين صورت ظاهر اين است كه طوافش باطل است، واحتياط (مستحب) اين است كه به قصد رجا تمامش نموده واعاده طواف كند. مسأله 321 - هر گاه بين شش وهفت يا پنج و شش و همچنين عددهاى قبل شك كند، حكم به بطلان طواف مىشود. و هم چنين اگر شك كند كه آيا شش شوط به جا آورده يا هشت شوط، كه نداند شوط آخر ششم است يا هشتم، كه در اين صورت نيز طوافش باطل خواهد بود. وظن به اشواط مادامى كه به حد اطمينان نرسد اعتبارى نداشته و محكوم به حكم شك است مسأله 322 - چنانچه بين شش وهفت شك نموده واز روى نادانى بنا را بر شش گذاشته وطواف را تمام كند، لازم است طواف را از سر بگيرد. وچنانچه بر نادانى خود باقى ماند تا وقتى كه

[ 136 ]

تدارك ممكن نباشد بعيد نيست طوافش صحيح باشد. مسأله 323 - طواف كننده مىتواند در حفظ شماره شوطها بر رفيق وهمراه خود اعتماد كند، در صورتى كه رفيق وهمراهش يقين داشته باشد، مثلا در صورت شك اگر رفيق انسان بگويد اين شوط پنجم است، مىشود بر گفته او اعتماد نموده و دو شوط ديگر به جا آورد. مسأله 324 - هر گاه در طواف مستحبى شك نمايد، بنا را بر كمتر بگذارد وطوافش صحيح است. مسأله 325 - هر گاه از روى عمد وعلم به حكم يا جهل به آن طواف عمره تمتع را ترك نموده ونتواند پيش از وقوف به عرفات تداركش نمايد، عمره‌اش باطل بوده و واجب است حج را در سال بعد اعاده نمايد. ودر سابق گفته شد كه اظهر اين است كه احرامش نيز باطل مىشود، ولى احوط (واجب)؟ اين است كه عدول به حج افراد نموده وآن را به قصد اعم از حج وعمره مفرده تمام نمايد، و چنانچه عمدا طواف حج را ترك نمايد وتداركش ممكن نباشد، حجش باطل خواهد بود ولازم است در سال بعد اعاده نمايد. و اگر ترك طواف از جهت ندانستن حكم بوده، يك شتر كفاره نيز لازم خواهد شد. مسأله 326 - هر گاه از روى فراموشى طواف ترك شود، بعد از ياد آمدن تداركش واجب است. وچنانچه پس از گذشتن وقتش به

[ 137 ]

ياد آمد، قضاى آن به جا آورده شود و حج صحيح خواهد بود، و احتياط (واجب) اين است كه بعد از قضاى طواف، سعى نيز به جا آورده شود. واگر وقتى يادش بيايد كه قضا نمودن آن ممكن نباشد، مثل اين كه پس از باز گشت به وطن يادش آمد واجب است نايب بگيرد، واحتياط (واجب) اين است كه نايب از طواف، سعى را نيز به جا آورد. مسأله 327 - اگر طواف را فراموش نمود و به وطن خود بازگشت و با عيال خود نزديك كرد وسپس يادش آمد، در صورتى كه فراموش شده طواف حج باشد لازم است يك قربانى به منى، و اگر فراموش شده طواف عمره باشد يك قربانى به مكه بفرستد. ودر اين قربانى گوسفند كافى است. مسأله 328 - هر گاه طواف را فراموش نموده وزمانى يادش آمد كه قضايش ممكن است، با همان احرام اول قضايش نمايد و نيازى به تجديد احرام نيست. بلى در صورتى كه از مكه خارج شد ويك ماه يا بيشتر بر آن گذشته باشد، لازم است براى دخول مكه احرام تازه ببندد، چنان كه گذشت. مسأله 329 - آنچه بر طواف كننده حلال مىشود، بر فراموش كننده طواف، تا اين كه آن را شخصا يا نايبش قضا ننموده حلال نمىشود. مسأله 330 - هر گاه جهت بيمارى يا شكستگى وامثال اينها شخصا نتواند طواف را به جا آورد، لازم است به كمك ديگرى

[ 138 ]

طواف را به جا آورد، هر چند به سوار شدن بر دوش او باشد. و چنانچه با كمك ديگرى نيز نتواند طواف كند، واجب است نايب بگيرد كه به جاى او طواف كند. و همچنين در نماز طواف كه شخص بايد خودش بجا آورد و در صورت نتوانستن ديگرى را نايب بگيرد. وحكم زن حائض ونفساء (زائو) در شرايط طواف بيان شد. نماز طواف واجب سوم از واجبات عمره تمتع، دو ركعت نماز طواف است كه مانند نماز صبح است، ولى مكلف مخير است كه آن را بلند يا آهسته بخواند، و واجب است در نزديكى مقام ابراهيم به جا آورده شود. واحوط (واجب) بلكه اظهر اين است كه پشت مقام باشد. ودر صورت عدم تمكن، با مراعات نزديكى به مقام بنابر احتياط (واجب) در هر جاى مسجد مىتواند به جا آورد. واين حكم نماز طواف واجب است و نماز طواف مستحب در هر جاى مسجد باشد جايز است. مسأله 331 - كسى كه از روى علم وعمد نماز طواف را بجا نياورد حجش باطل است، زيرا بدون اين نماز، سعى باطل خواهد بود. مسأله 332 - نماز طواف بايستى بعد از طواف فورا به جا آورده

[ 139 ]

شود بگونه‌اى كه در عرف نگويند بين طواف ونماز فاصله شده است. مسأله 333 - هر گاه فراموش كرد نماز طواف را بخواند وسعى نمود وبعد از سعى يادش آمد كه نماز طواف را نخوانده، فورا نماز طواف را بخواند، واعاده سعى واجب نيست اگر چه احوط (مستحب) است. وچنانچه در اثناى سعى يادش بيايد، سعى را قطع كرده و نماز طواف را در جاهايى كه گفته شد به جا آورد، سپس سعى را از جايى كه قطع كرده تمام نمايد. وچنانچه بعد از بيرون رفتن از مكه يادش بيايد كه نماز طواف را نخوانده، بايستى به مكه برگشته و نماز را در جاهايى كه گفته شد به جا آورد. و در صورتى كه نتواند به مكه بر گردد هر جا كه يادش آمد به جا آورد. بلى اگر بتواند به حرم بر گردد احوط (واجب) اين است كه برگشته ونماز را در حرم به جا آورد. و حكم كسى كه نماز طواف را به جهت نادانى ترك كرده، حكم كسى است كه فراموشش كرده. وفرقى بين جاهل قاصر و مقصر در اين جا نيست. مسأله 334 - هر گاه نماز طواف را فراموش نمود وتا دم مردن يادش نيامد ومرد، بر وليش واجب است آن را قضا نمايد. مسأله 335 - هر گاه قرائت نماز گزار غلطى داشته باشد، در صورتى كه نتواند آن را درست كند اشكالى در اكتفاى به آنچه مىتواند، در نماز طواف وغير آن نيست وهمان اندازه كافى

[ 140 ]

است، وچنانچه مىتواند آن را تصحيح ودرست كند، لازم است تصحيح نمايد. و چنانچه در اين كار اهمال وسهل انگارى كرد تا وقت تنگ شد، احوط (واجب) اين است كه به اندازه اى كه مىتواند نماز طواف را به جا آورد وآن را به جماعت بخواند ونايب نيز بگيرد. مسأله 336 - هر گاه نداند كه قرائتش درست نيست ودر نادانى خود معذور باشد، نمازش صحيح است وحاجتى به اعاده ندارد، حتى اگر بعد از نماز بفهمد كه قرائتش اشكال داشته، ولى اگر معذور نبوده، لازم است پس از تصحيح نماز را اعاده كند. و حكم كسى كه نماز طواف را فراموش كرده بر او جارى مىشود.

[ 141 ]

سعى واجب چهارم از واجبات عمره تمتع، سعى بين صفا و مروه است وخود يكى از اركان است كه اگر عمدا ترك شود حج باطل خواهد بود، خواه علم به حكم داشته يا جاهل به حكم باشد. و قصد قربت در سعى معتبر است. ولى ستر عورت و طهارت از حدث يا خبث در آن معتبر نيست وبهتر اين است كه طهارت رعايت شود. مسأله 337 - سعى بايد بعد از طواف ونماز طواف به جا آورده شود. واگر پيش از طواف يا نماز آن به جا آورده شود، لازم است بعد از آنها اعاده شود. وحكم كسى كه طواف را فراموش كند و بعد از سعى يادش بيايد، پيشتر گفته شد. مسأله 338 - نيت در سعى معتبر است به اين معنى كه اگر در عمره است، به نيت عمره واگر در حج است به نيت حج، قربة إلى الله به جا آورده شود. سعى يعنى چه؟ رفت وآمد بين صفا ومروه را سعى گويند. صفا در يك طرف

[ 142 ]

و مروه طرف ديگر قرار دارد. رفتن از اول جزء صفا به مروه را يك شوط گويند. و همچنين برگشتن از اول جزء مروه به صفا يك شوط است. و تمام سعى هفت شوط است. بنابر اين سعى از صفا شروع و در شوط هفتم به مروه ختم مىشود. و احتياط (واجب) لازم در اين است كه موالات (پى در پى بودن) را مراعات كند به طورى كه فصل معتد به، در بين اشواط حاصل نشود. و وقتى حاجى بخواهد از مسجد الحرام به مسعى بروى، صفا طرف دست راستش قرار مىگيرد. مسأله 339 - هر گاه سعى را از مروه شروع كند، اگر يك شوط به جا آورده يعنى از مروه به صفا رسيده، بايد آن را لغو دانسته و از صفا شروع نمايد، و چنانچه بعد از شوط اول باشد، مثل اين كه در بين راه صفا و مروه در شوط دوم باشد، آن را نيز لغو نموده و سعى را از صفا از سر بگيرد. مسأله 340 - لازم نيست رفت و آمد (سعى) بين صفا و مروه، پياده باشد و سعى سواره بر حيوان يا دوش انسان يا چرخهايى كه فعلا در آن جا متداول است، جايز است. ولى در هر حال بايد ابتدا از صفا وختم به مروه باشد. مسأله 341 - لازم است رفت و آمد بين صفا ومروه از راه متعارف باشد و اگر از صفا از توى مسجد يا راه ديگرى به سوى مروه برود كافى نيست. بلى لازم نيست رفت وآمد، در يك خط

[ 143 ]

مستقيم باشد. مسأله 342 - واجب است هنگام توجه به مروه آن را رو به روى خود قرار دهد. و همچنين در بازگشت از مروه به صفا، بايد متوجه به صفا باشد. پس اگر هنگام سعى بطور عقب گرد برود، كفايت نمىكند. والتفات به طرف راست وچب وپشت سر، هنگام سعى عيبى ندارد. مسأله 343 - نشستن روى صفا يا مروه يا در بين آنها به جهت استراحت عيبى ندارد، گرچه احوط (مستحب) اين است كه بين آن دو نشيند. احكام سعى در گذشته گفته شد كه سعى از اركان حج است وترك آن عمدا با علم يا جهل به حكم، تا زمانى كه تداركش پيش از وقوف به عرفات ممكن نشود، حج باطل و اعاده‌اش در سال بعد لازم خواهد بود. و اظهر اين است كه احرامش نيز باطل خواهد بود، اگر چه احوط (مستحب) واولى اين است كه عدول به افراد نموده وسعى را به قصد اعم از حج افراد يا عمره مفرده تمام نمايد. مسأله 344 - هر گاه سعى از روى فراموشى ترك شود، هر وقت ياد او بيايد بايد به جا آورد هر چند ياد آمدنش پس از فراغت از

[ 144 ]

اعمال حج باشد. وكسى كه شخصا نتواند يا برايش مشقت داشته باشد بايستى نايب بگيرد و حجش در هر دو صورت صحيح خواهد بود. مسأله 345 - كسى كه شخصا پياده يا سواره نتواند سعى را به جا آورد، ديگرى را نايب بگيرد كه به جاى او سعى كند وحجش صحيح است. مسأله 346 - احتياط (مستحب) اين است كه بعد از طواف ونماز آن بدون ضرورت مانند شدت گرما يا خستگى زياد، تأخير نكند، اگر چه أقوى اين است كه مىتواند سعى راتا شب تأخير كند، بلى در حال اختيار نبايد سعى را به فردا بيندازد. مسأله 347 - زيادى در سعى مانند زيادى در طواف سبب بطلان خواهد بود، اگر از روى علم وعمد باشد، چنان كه در طواف گذشت. بلى اگر جاهل به حكم باشد، اظهر اين است كه سعيش به زيادى باطل نمىشود، هر چند احتياط (مستحب) در اعاده آن است. مسأله 348 - هر گاه از روى خطا در سعى خود زياد نمود، سعيش درست است. ولى اگر زيادى يك شوط كامل باشد، مستحب است كه شش شوط ديگر به آن اظافه نمايد تا يك سعى كامل غير از سعى اول شود و ختم سعى دوم طبعا به صفا خواهد بود، و چنانچه زيادى بيش از يك شوط باشد، تمام نمودن او به

[ 145 ]

قصد رجا عيبى ندارد. مسأله 349 - هر گاه عمدا با علم به حكم يا جهل به آن، از سعى خود كم نمود، و تداركش تا زمان وقوف به عرفات ممكن نباشد، حجش فاسد شده ولازم است سال بعد اعاده نمايد، وظاهر اين است كه احرامش نيز باطل مىشود، واحوط (واجب)؟ اين است كه عدول به حج افراد نموده و به نيت اعم از حج وعمره مفرده تمامش نمايد. وچنانچه كمبود سعى از روى فراموشى و بعد از شوط چهارم بوده واجب است باقى را هر وقت يادش آمد هر چند بعد از فراغت از اعمال حج باشد، تدارك نمايد. ودر صورتى كه خود نتواند تدارك كند يا تدارك سخت باشد واجب است نايب بگيرد، هر چند به اين جهت باشد كه پس از بازگشت به وطن يادش آمده باشد، در اين صورت احتياط اين است كه نائب به نيت فراغ ذمه منوب عنه از اتمام يا تمام، يك سعى كامل بجا آورد. و اگر كمبودش پيش از شوط چهارم و از روى فراموشى بوده، احتياط اين است كه شخصا يك سعى كامل به قصد اعم از تمام يا اتمام به جا آورد. و در صورت دشوارى آن، نايب بگيرد. مسأله 350 - چنانچه از روى فراموشى، مقدارى از سعى در عمره تمتع كم نموده و به اعتقاد اين كه از سعى فارغ شده محل شده، در اين صورت احوط (واجب) اين است كه يك گاو كفاره بدهد و لازم است سعى را به نحوى كه گفته شد تمام نمايد.

[ 146 ]

شك در سعى مسأله 351 - شك در عدد اشواط سعى پس از تقصير اعتبار ندارد. و جمعى از فقها فرموده‌اند كه شك در عدد اشواط بعد از سعى هر چند پيش از تقصير باشد، به آن اعتنا نبايد كرد. ولى اظهر اين است كه در اين صورت بايد به اين شك اعتنا شود. مسأله 352 - اگر هنگامى كه در مروه است شك كند كه شوط آخرى هفتم است يا نهم، اعتنا به شك خود ننمايد، و سعيش صحيح خواهد بود. وچنانچه اين شك در اثناى شوط باشد، يعنى هنوز به مروه نرسيده چنين شكى كند، سعيش باطل ولازم است سعى را از سر بگيرد. مسأله 353 - حكم شك در عدد اشواط سعى، مانند حكم شك در عدد اشواط طواف است. پس هر گاه شك كند در عدد اشواط، سعى را باطل مىكند.

[ 147 ]

تقصير واجب پنجم از واجبات عمره تمتع تقصير است. يعنى گرفتن مقدارى از ناخن دست يا پا، يا چيدن مقدارى از موى سر يا ريش يا سبيل. و قصد قربت در تقصير معتبر است. وكندن مو، جاى چيدن را نمىگيرد. مسأله 354 - بيرون آمدن از احرام عمره تمتع، بايد فقط به تقصير باشد. پس اگر خواسته باشد بجاى تقصير سر خود را بتراشد كفايت نمىكند. بلكه سر تراشيدن، بر متمتع حرام است و چنانچه از روى عمد وعلم بتراشد، بايد يك گوسفند كفاره بدهد. بلكه بنابر احتياط (واجب)، اين حكم مطلقا حتى در صورت جهل نيز جارى است. مسأله 355 - هر گاه بعد از سعى و پيش از تقصير، با زنى نزديكى و جماع كند و جاهل به حكم باشد، بنابر احتياط (واجب) بايد يك شتر كفاره بدهد. مسأله 356 - تقصير، پيش از تمامى سعى حرام است. و چنانچه كسى پيش از فراغت از سعى از روى علم وعمد تقصير نمايد بايد كفاره بدهد. مسأله 357 - لازم نيست تقصير، بعد از سعى بلا فاصله به جا

[ 148 ]

آورده شود. وشخص مىتواند هر جا دلش خواست، خواه در سعى يا در منزل يا جاى ديگر تقصير نمايد. مسأله 358 - هر گاه تقصير را عمدا ترك نموده وبراى حج احرام بست، عمره‌اش فاسد و باطل خواهد بود. و ظاهر اين است كه حج تمتعش بدل به حج افراد شده و لازم است بعد از حج، عمره مفرده به جا آورد. واحتياط (واجب) اين است كه حج را در سال بعد اعاده نمايد. مسأله 359 - هر گاه از روى فراموشى تقصير را ترك نموده و براى حج احرام بست، عمره اش صحيح است واحتياطا (واجب) يك گوسفند كفاره بدهد. مسأله 360 - همين كه محرم در عمره تمتع تقصير نمود، آنچه به جهت احرام بر وى حرام شده بود حلال مىشود بجز تراشيدن سر واما سر تراشيدن تفصيلى دارد كه از اين قرار است: هر گاه عمره تمتع در ماه شوال به جا آورده شود، سر تراشيدن تا سى روز از عيد فطر گذشته جايز است، واما بعد از آن احتياط (واجب) اين است كه سر تراشيده نشود وچنانچه تراشيده شد واز روى علم وعمد بود، احتياط (واجب) اين است كه يك گوسفند كفاره داده شود. مسأله 361 - طواف نساء در عمره تمتع واجب نيست وبه جا آوردن آن به قصد رجا عيبى ندارد.

[ 149 ]

1 - احرام حج در گذشته واجبات حج بطور اجمال بيان شد، وتفصيل هر يك به قرار ذيل است: اول احرام است. و بهترين وقت آن روز ترويه (هشتم ذى الحجه) است. و سه روز پيشتر از آن هم جايز است، خصوصا براى پير مردان و بيماران در صورتى كه از ازدحام بترسد. اين دو دسته احرام بسته وپيش از بيرون رفتن مردم از مكه بيرون مىروند. و در گذشته گفته شد كه بيرون رفتن از مكه با احرام حج براى ضرورت بعد از فراغ از عمره هر وقت باشد جايز است. مسأله 362 - همچنان كه براى شخصى كه عمره به جا مىآورد جايز نيست قبل از تقصير براى حج احرام ببندد، براى حاجى جايز نيست پيش از تمامى اعمال حج براى عمره مفرده احرام ببندد. بلى احرام بستن براى عمره مفرده پس از اعمال حج وپيش از طواف نساء مانعى ندارد. مسأله 363 - وقت احرام در صورتى تنگ مىشود كه تأخيرش باعث نرسيدن به وقوف در عرفات روز عرفه (نهم ذى الحجه) شود. مسأله 364 - احرام حج در كيفيت وواجبات ومحرمات، مانند احرام عمره است و اختلاف بين آنها فقط در نيت است.

[ 150 ]

مسأله 365 - مكلف مىتواند از هر جاى شهر مكه قديم براى حج احرام ببندد. و مستحب است احرام حج از مسجد الحرام در مقام ابراهيم يا حجر اسماعيل باشد. مسأله 366 - كسى كه احرام حج را از روى فراموشى يا جهل به حكم ترك نموده و از مكه بيرون رفته سپس يادش بيايد يا علم به حكم پيدا كند، واجب است به مكه برگردد هر چند از عرفات باشد واز مكه محرم شود و چنانچه به جهت تنگى وقت يا عذر ديگرى نتواند به مكه بر گردد، از همان جايى كه هست محرم شود و همچنين است اگر بعد از وقوف به عرفات يادش بيايد يا حكم را ياد بگيرد بايد از جايى كه هست احرام ببندد، هر چند متمكن از بازگشت به مكه واحرام از مكه باشد. و چنانچه اصلا يادش نيامد وحكم را ندانست تا از اعمال حج فارغ شد حجش صحيح است. مسأله 367 - كسى كه احرام حج را از روى علم وعمد ترك كند، لازم است تداركش نمايد، وچنانچه پيش از وقوف به عرفات متمكن از تدارك نشود، حجش فاسد و لازم است سال بعد اعاده اش نمايد. مسأله 368 - احوط (واجب) اين است شخصى كه احرام حج تمتع بسته، پس از احرام و پيش‌از رفتن به عرفات طواف مستحبى ننمايد، وچنانچه طواف نمود بنابر احتياط (واجب) بعد از طواف تلبيه را تجديد كند.

[ 151 ]

2 - وقوف در عرفات واجب دوم از واجبات حج تمتع، وقوف (بودن) در " عرفات " است با قصد قربت. ومراد از وقوف حاضر بودن در عرفات است چه سواره چه پياده، چه در حال حركت چه آرام. مسأله 369 - صحراى عرفات حدودى براى آن معين شده كه نام آنها ثويه ونمره وذى المجاز ومأزمين است. وخود اينها خارج از موقف مىباشند. مسأله 370 - كوهى به نام " جبل الرحمه " در صحراى عرفات است كه ظاهرا موقف است ولى وقوف روى آن كوه مكروه است. ومستحب است وقوف در دامنه كوه از طرف چپ باشد. مسأله 371 - وقوف در عرفات بايستى از روى اختيار باشد. پس اگر در مجموع وقت خواب يا بيهوش باشد، وقوفى نكرده است. مسأله 372 - وقوف در عرفات براى شخص مختار بنابر احتياط، از اول ظهر روز نهم ذى الحجه تا غروب است واظهر اين است كه مىتواند تا يك ساعت بعد از ظهر وقوف را تأخير نمايد يعنى از يا ساعت بعد از ظهر وقوف نمايد. و وقوف در تمام اين وقت هر چند واجب است وتركش گناه است، ولى از اركان حج نيست به اين معنى كه اگر كسى مقدارى از اين وقت را وقوف نكند حجش فاسد نخواهد شد. بلى اگر وقوف را اصلا از روى اختيار

[ 152 ]

ترك نمايد حجش فاسد خواهد بود وآنچه ركن است وقوف في الجمله است. مسأله 373 - كسى كه بجهت فراموشى يا نادانى يا عذر موجه ديگر وقوف اختيارى (از ظهر تا غروب) را درك ننمايد، وقوف اضطرارى (مقدارى از شب عيد) بر او لازم است وبا اين وقوف حجش صحيح خواهد بود. واگر اين وقوف را عمدا ترك نمايد حجش فاسد مىشود. مسأله 374 - كوچ كردن از عرفات پيش از غروب آفتاب با علم و عمد، حرام است ولى حج را فاسد نمىكند. و كسى كه كوچ كرد و پشيمان شده و برگشت چيزى بر او نيست. و اگر برنگشت بايد يك شتر كفاره بدهد ودر منى آن را بكشد و چنانچه نتواند يك شتر كفاره بدهد بايد هجده روز روزه بگيرد و بنابر احتياط (واجب) پى در پى و متوالى باشد. واين حكم نسبت به كسى كه از روى فراموشى يا ندانستن حكم، كوچ كند نيز جارى است يعنى اگر يادش آمد يا حكم را دانست، بايد برگردد اگر بر نگشت بنابر احتياط (واجب) بايد يك شتر كفاره بدهد و اگر نتوانست هجده روز روزه‌بگيرد. مسأله 375 - اگر ماه نزد قاضى اهل سنت ثابت شد و بر طبق آن حكم نمود و نزد شيعه ثابت نشد دو صورت دارد. اول: آن كه احتمال برود كه حكم او مطابق واقع است، كه در اين صورت پيروى از آنها ووقوف با آنها وترتيب جميع آثار ثبوت

[ 153 ]

ماه كه راجع به اعمال حج است واجب مىشود. وبنابر اظهر همين مقدار در حج كافى است. وكسى كه مخالفت تقيه نموده و بگويد احتياط در مخالفت آنها است فعل حرام به جا آورده و وقوفش فاسد خواهد بود. وخلاصه آن كه پيروى از حاكم سنى به جهت تقيه واجب است و با تقيه حج صحيح است. واحتياط در اين جا مشروعيت ندارد، بخصوص كه بيم تلف نفس ومانند آن باشد كه در زمان ما اين اتفاق مىافتد. دوم: آن كه علم به خلاف فرض شود، كه انسان بداند روزى كه به حكم قاضى روز عرفه (نهم) است، واقعا روز ترويه وهشتم باشد، كه در اين صورت وقوف با آنها كافى نخواهد بود. و در اين حال اگر مكلف تمكن از عمل به وظيفه را داشته باشد ولو به وقوف اضطرارى در مزدلفه بدون محذور حتى محذور مخالفت تقيه، بايد عمل به وظيفه نمايد، ودر غير اين صورت حجش بدل به عمره مفرده شده وحجى نخواهد داشت. و چنانچه استطاعتش از همين سال بوده وبراى سالهاى بعد باقى نخواهد ماند، وجوب حج از او ساقط خواهد بود، مگر اين كه استطاعت تازه‌اى پيدا كند كه در اين صورت دوباره حج مىنمايد. وممكن است در صورت دوم چاره كند باين كه در روز عيد آنها (روز نهم واقعا) از طريق منى به مكه بر گردد وبعد از راه عرفات ومشعر به منى برود بنحوى كه قبل از غروب وقوف در عرفات بنمايد ولو آناما (ولو يك لحظه) و

[ 154 ]

در حال حركت، وبهمين نحو وقوف در مشعر را در شب درك كند وبعد براى اعمال به منى برود. 3 - وقوف در مزدلفه واجب سوم از واجبات حج تمتع، وقوف در " مزدلفه " است با قصد قربت. ومزدلفه اسم مكانى است به آن " مشعر الحرام " نيز گفته مىشود. وحدود آن از مأزمين تا حياض ووادى محسر است كه در آنها نبايد وقوف نمود، مگر در ازدحام وتنگى وقت كه به مأزمين (دو راه تنگ و باريك) بايد بالا رفت. مسأله 376 - هر گاه حاجى از عرفات كوچ كرد احتياط (واجب) اين است كه شب عيد را در مزدلفه بيتوته كند، هر چند وجوب بيتوته ثابت نشده است. مسأله 377 - وقوف در مزدلفه از طلوع فجر تا طلوع آفتاب روز عيد قربان واجب است، ولى آنچه ركن است، وقوف مختصر است كه اگر مقدارى بين الطلوعين وقوف نموده و عمدا كوچ كند حجش صحيح است، اگر چه فعل حرامى به جا آورده است. مسأله 378 - كسى كه وقوف بين الطلوعين مزدلفه را اصلا ترك نمايد، حجش باطل و فاسد خواهد بود. و زنان و كودكان و اشخاص ضعيف مانند پير مردان وبيماران و شخصى كه از دشمن

[ 155 ]

مىترسد، از اين حكم مستثنى هستند وبراى اينها جايز است شب عيد مقدارى وقوف نموده وقبل از طلوع فجر بسوى منى كوچ كنند. مسأله 379 - كسى كه شب عيد را در مزدلفه وقوف نموده واز جهت ندانستن مسأله قبل از طلوع فجر كوچ نمايد، حجش بنابر اظهر صحيح است ويك گوسفند بايد كفاره بدهد. مسأله 380 - كسى كه از روى فراموش يا عذر ديگرى نتواند بين الطلوعين در مزدلفه وقوف اختيارى را بنمايد، وقوف اضطرارى (بودن مختصر بعد از طلوع آفتاب تا ظهر روز عيد) كافى است واگر آن را عمدا ترك كند، حجش فاسد خواهد شد. درك وقوفين دانسته شد كه هر يك از وقوف عرفات ووقوف مزدلفه دو قسم است. اختيارى واضطرارى. وهر گاه مكلف وقوف اختيارى هر يك را درك نمايد كه عملش صحيح است. و در صورتى كه درك نكند چند صورت خواهد داشت كه هر صورتى حكمى دارد: اول: آن كه هيچ يك از وقوفهاى اختيارى واضطرارى را درك نكند، كه در اين صورت حجش باطل، ولازم است با همان احرام حج، عمره مفرده بجا آورد. و واجب است در صورتى كه

[ 156 ]

استطاعتش باقى يا حج از سالهاى پيش بر ذمه‌اش مستقر باشد، سال بعد حج نمايد. دوم: آن كه وقوف اختيارى عرفات واضطرارى مزدلفه را درك نمايد. سوم: آن كه وقوف اضطرارى عرفات واختيارى مزدلفه را درك نمايد، كه در اين دو صورت حجش بى اشكال صحيح است. چهارم: آن كه وقوف اضطرارى هر يك از عرفات و مزدلفه را درك نمايد، كه اظهر در اين صورت اين است كه حجش صحيح باشد، گر چه احوط (مستحب) در صورتى كه شرايط وجوب حج باقى يا حج قبلا بر ذمه‌اش مستقر شده باشد، در سال آينده حج به جا آورد. پنچم: آن كه فقط وقوف اختيارى در مزدلفه را درك كند كه در اين صورت نيز حجش صحيح است. ششم: آن كه فقط وقوف اضطرارى مزدلفه را درك كند، كه در اين صورت بعيد نيست حجش صحيح باشد. ولى احتياط (واجب) اين است باقى اعمال را به قصد فراغ ذمه از آن چه به او تعلق گرفته چه عمره مفرده وچه حج به جا آورده ودر سال بعد حج را اعاده نمايد. هفتم: آن كه فقط وقوف اختيارى عرفات را درك نمايد، كه اظهر در اين صورت باطل‌بودن حج وانقلاب آن به عمره مفرده است مگر آن كه شب، وقوف در مزدلفه بنمايد واز روى جهل به مسأله قبل از فجر از آنجا افاضه (كوچ) كند چنانچه قبلا گذشت.

[ 157 ]

ولى در صورت امكان باز گشت، اگر چه تا ظهر روز عيد باشد واجب است برگردد و قدرى در مزدلفه توقف نمايد وچنانچه ممكن نباشد حج او صحيح است ومى بايست يك گوسفند قربانى كند. هشتم: آن كه فقط وقوف اضطرارى عرفات را درك نمايد، كه در اين صورت حجش باطل است وبدل به عمره مفرده مىشود. واجبات منى هر گاه مكلف از مزدلفه كوچ كرد بايستى به منى رفته و اعمالى را كه در آن جا واجب ست انجام دهد. واعمال آن جا همان طور كه تفصيلا بيان خواهد شد، سه عمل است: 4 - رمى جمره عقبه واجب چهارم از واجبات حج رمى جمره عقبه است در روز عيد. يعنى به جايى كه نامش جمره عقبه است سنگريزه بيندازد. و آن چند شرط دارد: 1 - نيت وقصد قربت. 2 - بودن هفت ريگ، كه كمتر از آن كفايت نمىكند چنان كه

[ 158 ]

كفايت نمىكند غير از ريگ از اجسام. 3 - زدن ريگها يكى پس از ديگرى باشد وزدن دو تا يا بيشتر با هم كافى نيست. 4 - رسيدن سنگريزه ها به جمره. 5 - آن كه رسيدن بايستى با پرتاب كردن باشد وگذاشتن سنگريزه بر جمره كافى نيست. و ظاهر اين كه اگر سنگريزه در راه به چيزى بر خورد نموده وسپس به جمره برسد كافى باشد. بلى اگر سنگريزه در راه به چيز بسيار سفتى مانند سنگ بر خورد ودر اثر آن جسته وبه جمره رسيد، كفايت نخواهد كرد و 6 - آن كه رمى بين طلوع وغروب آفتاب (در روز) باشد. و زنان وكسانى كه كوچ از مشعر در شب بر ايشان جايز است، مىتوانند شب عيد رمى جمره نمايند ولى بايد قربانى را تا فرداى آن روى تأخير بيندازند واحتياط (واجب) اين است كه تقصير را هم تأخير بيندازند وبعد از آن اعمال حج را به جا آورند مگر كسى كه از دشمن بر جان خود مىترسد جايز است بر او تقصير وقربانى را در شب انجام دهد. مسأله 381 - هر گاه شك كند كه سنگريزه به جمره رسيد يا نه بنابر نرسيدن گذاشته و سنگ ديگرى بزند، مگر آن كه شك وى در وقتى باشد كه به واجب ديگرى مشغول شده يا پس از فرار رسيدن شب باشد، كه در اين صورت اعتنا نكند.

[ 159 ]

مسأله 382 - زدن جسم ديگرى غير از سنگريزه كافى نيست. و دو جيز در سنگريزه معتبر است: 1 - آن كه از سنگهاى حرم باشد. و بهتر اين است كه از مشعر برچيده شود. 2 - آن كه بكر و دست نخورده باشند و قبلا در رمى استعمال نشده باشند واگر شك كند كه سنگريزه دست خورده يا نه اشكالى ندارد. مسأله 383 - كفايت نمودن زدن سنگ بر مقدارى كه بر ارتفاع جمره افزوده شده، محل اشكال است واحوط (واجب) آن است كه مقدار سابق را رمى نمايد. واگر متمكن نباشد مقدار زيادى را خودش رمى كند و نايب نيز بگيرد براى زدن به مقدار سابق و فرقى بين عالم وجاهل وناسى نيست مسأله 384 - چنانچه كسى از روى ندانستن مسأله يا فراموشى در روز عيد رمى جمره ننمود، لازم است تا روز سيزدهم هر وقت يادش آمد يا مسأله را دانست تداركش نمايد وچنانچه شب يادش آمد، بايستى روز بعد آن را انجام دهد. واين در صورتى است كه از كسانى نباشد كه رمى در شب برايش جايز است. وحكمش خواهد آمد، و چنانچه بعد از روز سيزدهم مسأله را دانست يا يادش آمد، احتياط (واجب) اين است كه به منى رفته ورمى نموده ودر سال بعد رمى را شخصا خودش يا نايبش به جا آورد. و چنانچه پس از

[ 160 ]

بيرون رفتن از مكه دانست يا يادش آمد، برگشتن بر او واجب نيست بلكه در سال بعد بنابر احتياط (واجب) شخصا يا نايبش انجام دهد. مسأله 385 - چنانچه از روى فراموشى يا نادانى روز عيد رمى ننمود وپس از طواف حج دانست يا يادش آمد وتدارك نمود، اعاده طواف بر او واجب نيست، هر چند احوط (مستحب) است. ولى اگر ترك رمى از روى علم وعمد باشد، ظاهر اين است كه طوافش باطل است وواجب است كه پس از تدارك رمى اعاده طواف نمايد. 5 - ذبح و نحر در منى واجب پنجم از واجبات حج تمتع، ذبح يا نحر در منى است و ذبح يعنى كشتن گاو وگوسفند ونحر يعنى كشتن شتر (قربانى كردن) و بايد با قصد قربت ودر روز باشد، مگر كسى كه ترسى داشته باشد كه چنين شخصى مىتواند قربانى خود را شب بنمايد، وواجب است قربانى پس از رمى باشد ولى چنانچه او را از روى فراموشى يا نادانى پيش از رمى به جا آورد صحيح است و حاجتى به اعاده ندارد. وواجب است ذبح يا نحر در منى باشد و هر گاه متمكن نباشد چنانچه مىگويند مذبح را تغيير داده‌اند ودر وادى محشر قرار داده‌اند. پس اگر متمكن از تأخير وذبح در منى

[ 161 ]

باشد اگر چه تا آخر ذى الحجه، حلق يا تقصير نمايد ومحل شود و ذبح را تأخير بيندازد و همچنين طواف و نماز طواف و سعى را تأخير بيندازد و الا جايز است به ذبح در مذبح فعلى اكتفا كند. مسأله 386 - احتياط (واجب) اين است كه ذبح ونحر در روز عيد قربان باشد. ولى اگر از روى فراموشى يا عذر ديگر يا نادانى ترك نمود، لازم است تا آخر ايام تشريق (يازدهم ودوازدهم وسيزدهم) تداركش نمايد. وچنانچه عذر او مستمر بود مىتواندتا آخر ماه ذى الحجه تأخير نمايند، وچنانچه بعد از طواف دانست يا يادش آمد و تداركش نمود، اعاده طواف بر او واجب نخواهد بود، هر چند اعاده‌اش احوط (مستحب) است. ولى اگر از روى علم وعمد قربانى را ترك نموده و طواف كرد، ظاهر اين است كه طوافش باطل وواجب است بعد از تدارك قربانى اعاده‌اش نمايد. مسأله 387 - يك قربانى فقط براى يك نفر كفايت مىكند و نمىشود براى دو نفر يا بيشتر باشد. مسأله 388 - قربانى بايستى يا شتر يا گاو يا گوسفند باشد. و شتر بايستى سال پنجم را تمام كرده ودر سال ششم داخل شده باشد وشتر اگر شش ساله نباشد كافى نيست. وگاو وبز بايستى بنابر احتياط دو سالش تمام ووارد سال سوم باشند وكمتر از آن كافى نيست. ودر گوسفند بايستى هفت ماهش تمام ووارده ماه هشتم باشد وكمتر از آن كافى نيست واحتياط (مستحب) اين است كه يك

[ 162 ]

سالش تمام و در سال دوم داخل شده باشد. و چنانچه پس از قربانى كردن معلوم شد كه قربانى در سن معتبر نبوده، لازم است قربانى ديگرى به سن معتبر بنمايد. و قربانى بايستى از جميع اعضاى سالم باشد وقربانى كور و شل و گوش بريده و شاخ شكسته ومانند اينها كفايت نمىكند واحوط (واجب) اين است كه اخته شده نيز كفايت نمىكند. ولاغر نيز نباشد. واحوط (مستحب) اولى اين است كه بيمار و موجو (رگ ماليده) و مرضوض (تخم كوبيده) وپير كه مغز استخوانش آب شده نباشد، و قربانيى كه گوشش شكافته يا سوراخ باشد عيبى ندارد، اگر چه احوط (مستحب) اين است كه از اينها نيز سالم باشد، واحوط (مستحب) واولى اين است كه قربانى طورى نباشد كه از اصل خلقت شاخ و دم نداشته باشد. مسأله 389 - چنانچه قربانى را به عقيده اين كه سالم است خريدارى نموده وقيمتش را پرداخته وبعد معلوم شد كه عيبى دارد، ظاهر اين است كه مىتواند به آن اكتفا نمايد ولازم نيست قربانى ديگرى بنمايد. مسأله 390 - آنچه از شرايط در قربانى ذكر شد تماما در صورت تمكن وقدرت است. و كسى كه نتواند قربانى را به اين شرايط تهيه كند، هر چه ممكنش باشد همان كافى است. مسأله 391 - چنانچه قربانى را به عقيده اين كه چاق است، كشت وبعد از كشتن معلوم شد لاغر است كافى است وحاجتى به

[ 163 ]

قربانى ديگر ندارد. مسأله 392 - هر گاه شك در لاغرى قربانى داشته وبجهت فرمانبردارى خداوند متعال او را كشت هر چند به اميد اين كه بدرگاه الهى قبول باشد سپس معلوم شد چاق بوده است كفايت مىكند. مسأله 393 - هر گاه قربانى سالم وبى عيبى خريد وپس از خريدارى ناخوش و مريض شد يا شكستى ديد يا عيب ديگرى پيدا كرد، كشتن همان كافى است و لازم نيست تعويضش نمايد. مسأله 394 - هر گاه قربانى خريد وگم شد، قربانى ديگرى به جاى او بخرد. پس چنانچه اولى را پيش از كشتن دومى يافت، اولى را بكشد ونسبت به دومى مختار است كه بكشد يا نكشد ودر حكم ساير اموال او خواهد بود. واحوط (مستحب) واولى اين است كه او را نيز بكشد. وچنانچه اولى را پس از كشتن دومى يافت، بنابر احتياط (واجب) اولى را نيز بكشد. مسأله 395 - اگر قربانى گمشده اى را پيدا كرد بايد تا روز دوازدهم اعلان وتعريف كند چنانچه صاحبش پيدا نشد عصر روز دوازدهم او از قبل صاحبش بكشد. مسأله 396 - كسى كه پول قربانى را دارد و قربانى گيرش نمىآيد، بايستى پول او را نزد شخص امينى امانت بگذارد كه تا آخر ماه ذى الحجه با آن پول قربانى خريده وبكشد وچنانچه ماه

[ 164 ]

ذى الحجه گذشت نبايد بكشد مگر در سال بعد. مسأله 397 - كسى كه نه قربانى دارد ونه پولش را، به جاى قربانى بايد ده روز روزه بگيرد، سه روزش را در حج يعنى روز هفتم وهشتم ونهم ذى الحجه را روزه بگيرد وهفت روز ديگر را در وطن خود بگيرد واحتياط (واجب) اين است كه هفت روز، پى در پى باشد. وسه روز اول را مىتواند پس از شروع به اعمال عمره تمتع از اول مال ذى الحجه بگيرد وبايستى پى در پى باشند. وچنانچه به وطن خود بر نگشت و در مكه اقامت نمود، بايستى تا باز گشت اصحاب وهمراهانش به وطن يا تا يك ماه صبر نموده وبعد از آن هفت روز را روزه بگيرد. مسأله 398 - كسى كه بايد در حج روزه بگيرد چنانچه نتواند روز هفتم را روزه بگيرد، هشتم ونهم را روزه گرفته وروزه ديگر را پس از باز گشت از منى روزه بگيرد. و اگر روز هشتم نيز نتواند روزه بگيرد، هر سه روز را تا بعد از برگشتن از منى تأخير نمايد. و احتياط (واجب) اين است كه پس از بازگشت هر چند زودتر روزه‌هارا بگيرد وبدون عذر تأخير ننمايد. وچنانچه پس از باز گشت از منى نتوانست روزه بگيرد، اين سه روز را در راه بازگشت به وطن روزه بگيرد يا در وطن خود، ولى نبايد بين سه روز وهفت روز جمع نمايد يعنى بين روزه سه روز وروزه هفت روز فاصله بگذارد و چنانچه تا اول محرم سه روز را روزه نگرفت، روزه از او ساقط

[ 165 ]

مىشود وقربانى براى سال بعد بر او متعين مىشود. مسأله 399 - كسى كه نه قربانى داشته و نه پولش را و در حج سه روز روزه گرفته سپس قربانى براى او ممكن شد، بنابر احتياط (واجب) قربانى بر او واجب خواهد شد اگر تمكن قبل از گذشت ايام تشريق باشد والا روزه كفايت مىكند. مسأله 400 - كسى كه نمىتواند به تنهايى قربانى تهيه نمايد و مىتواند با ديگرى شركت نمايد، احتياط (واجب) اين است كه بين شركت در قربانى وروزه گرفتن به ترتيبىكه گفته شد جمع نمايد. مسأله 401 - هر گاه قربانى يا پولش را به كسى داده و در كشتن آن وكيلش نمايد پس شك كند كه وكيل قربانى را كشته يا نه، بنا را به نگشتن بگذارد، بلى اگر وكيل راستگو ومورد وثوق باشد و بگويد كشته ام كافى است. مسأله 402 - آنچه از شرايط در قربانى ذكر شده، در كفاره شرط نيست، هر چند احتياط (مستحب) اين است كه آن شرايط در كفاره نيز مراعات شود. مسأله 403 - كشتار واجب در قربانى و كفاره، لازم نيست به مباشرت خود شخص باشد بلكه جايز است در حال اختيار ديگرى را نايب قرار دهد، و بايستى كشنده مسلمان باشد و نيت از صاحب قربانى تا هنگام كشتن مستمر باشد وكشنده لازم نيست نيت كند هر چند احوط (مستحب) واولى نيت نمودن او است.

[ 166 ]

مصرف قربانى مسأله 404 - احتياط (واجب) اين است كه قربانى را سه قسمت نموده يك قسمت را به فقير مؤمن صدقه داده و يك قسمت را به مؤمنين هديه نموده ويك قسمت باقى را خود بخورد. و واجب نيست ثلث فقير را به شخص خود فقير بدهد بلكه جايز است به وكيل فقير داده شود گر چه وكيل فقير خود صاحب قربانى باشد. وكيل در آن قسمت بر حسب اجازه موكل خود هر تصرفى را كه گفته است مىنمايد چه بخشيدن به ديگر يا فروش يا اعراض و غير اينها. وجايز است اخراج گوشت قربانى از منى. (مراعات اين نكته براى حجاج محترم بسيار مفيد است كه هنگام حركت از وطن از فقيرى وكالت بگيرند كه در يك سوم قربانى طبق خواسته او تصرف كند. زيرا يافتن فقير مؤمن در منى براى حجاج بسيار مشكل است.) مسأله 405 - افراز وجدا كردن هر قسمتى از يكديگر لازم نيست وهمين كه يك سوم مشاع را به عنوان صدقه ويك سوم مشاع را به عنوان هديه داده واز قسمت باقى مانده مقدارى بخورد كافى است. مسأله 406 - كسى كه صدقه يا هديه را قبص مىكند، هر طور بخواهد مىتواند تصرف كند. وچنانچه او را به غير مؤمن يا غير

[ 167 ]

مسلمان ببخشد عيبى ندارد. مسأله 407 - چنانچه قربانى را كشت وپيش از تصديق وهديه نمودن، دزدى قربانى را دزديد يا كسى به زور از او گرفت، صاحب قربانى ضامن نخواهد بود. بلى اگر خود به اختيار خود او را تلف يا به نا اهل بخشيد، بنابر احتياط (واجب) دو سوم هديه وصدقه را ضامن خواهد بود. 6 - حلق يا تقصير واجب ششم از واجبات حج تمتع، حلق (سر تراشيدن) تا تقصير (گرفتن مقدارى از مو يا ناخن) است. وقصد قربت در او معتبر است. و احتياط اين است كه در روز انجام شود وبعد از رمى جمره وقربانى باشد. ولى اگر از روى فراموشى يا ندانستن حكم، آن را بر رمى جمره يا قربانى يا هر دوى آنها مقدم داشت اعاده‌اش لازم نيست. مسأله 408 - سر تراشيدن بر زنان جايز نيست، ودر حق آنها تقصير متعين است. مسأله 409 - مرد بين حلق و تقصير مخير است و هر كدام را خواسته باشد مىتواند اختيار كند وسر تراشيدن (حلق) بهتر است. و كسى كه براى دفع شپش و مانند آن موى سر خود را با

[ 168 ]

عسل يا صمغ چسبانيده يا موى سر خود را جمع كرده و در هم پيچيده و گره زده يا بافته باشد، احتياط اين است كه سر تراشيدن را اختيار كند بلكه وجوب آن اظهر است وصروره (كسى كه براى اولين با حج مىنمايد) احتياط (مستحب) اين است كه سرتراشيدن را اختيار كند، هر چند مخير بودنش بين حلق وتقصير خالى از قوت نيست. مسأله 410 - كسى كه بخواهد سر بتراشد وبداند سلمانى سر او را زخمى خواهد كرد، بايستى اول تقصير كند ومقدارى از موى سر خود را چيده سپس سر بتراشد. مسأله 411 - خنثاى مشكل اگر موى سر خود را نچسبانده يا نبافته باشد بايد تقصير نمايد. والا بايد هم تقصير وهم حلق نمايد وبنابر احتياط (واجب) تقصير را بر حلق مقدم بدارد. مسأله 412 - پس از حلق يا تقصير آنچه بر محرم به احرام حرام شده بود حلال مىشود جز زن وبوى خوش (عطر زدن) بلكه شكار نيز بنابر احتياط (واجب). مسأله 413 - هر گاه از روى فراموشى يا ندانستن حكم، حلق و تقصير ننمود تا از منى بيرون رفت، بايستى به منى بر گشته ودر آن جا سر تراشيده با تقصير نمايد. وچنانچه باز گشت به منى غير ممكن يا دشوار باشد، در جاى خود حلق يا تقصير نموده وموى خود را در صورت امكان به منى بفرستد. مسأله 414 - هر گاه از روى فراموشى يا نادانى، حلق وتقصير

[ 169 ]

ننمود يا پس از فراغت از اعمال حج يادش آمد وتدارك نمود، بنابر اظهر اعاده طواف واجب نخواهد بود، هر چند اعاده آن بلكه اعاده سعى نيز احوط (مستحب) است. و درصورتى كه تذكر يا دانستن حكم پيش از خروج از مكه باشد، احتياط (مستحب)؟ اعاده طواف‌در صورت امكان ترك نشود. 7 - 8 - 9 - طواف حج ونماز آن وسعى واجب هفتم وهشتم ونهم از واجبات حج، طواف و نماز طواف وسعى است. و كيفيت و شرايط اين سه واجب عين كيفيت و شرايطى است كه در طواف عمره تمتع و نماز و سعى آن بيان شد. مسأله 415 - در حج تمتع واجب است طواف حج بعد از حلق يا تقصير باشد. و چنانچه با علم و عمد پيش از حلق يا تقصير طواف نمود، واجب است طواف را بعد از حلق يا تقصير اعاده نموده ويك گوسفند كفاره بدهد. مسأله 416 - احتياط (مستحب) اين است كه طواف حج از روز يازدهم ذى الحج تأخير نشود، گر چه جواز تأخيرش تا بعد از ايام تشريق (سه روز پس از عيد اضحى: يازدهم ودوازدهم وسيزدهم) بلكه تا آخر ماه ذى الحجه خالى از قوت نيست.

[ 170 ]

مسأله 417 - تقديم طواف حج ونماز وسعى بر وقوفين در حج تمتع جايز نيست مگر براى پير مردان يا زنى كه بيم حيض شدن دارد، كه اين دو مىتوانند طواف حج ونمازش را قبل از وقوفين به جا آورده وسعى را در وقت خودش بنمايند. واحوط (مستحب) اين است كه سعى را نيز مقدم داشته ودر وقتش هم اعاده نمايند. واولى وبهتر نيز در صورت امكان، اعاده طواف ونماز است در ايام تشريق يا بعد از آن تا آخر ماه ذى الحجه. مسأله 418 - كسى كه از رفتن به مكه بر جان خود مىترسد، مىتواند طواف حج و نماز وسعى را بر وقوفين مقدم بدارد. بلكه مقدم داشتن طواف نساء نيز عيبى ندارد. وبعد از اعمال منى هر جا دلش بخواهد برود. مسأله 419 - كسى كه عارضه‌اى برايش رخ داد كه نتواند طواف نمايد، مانند زنى كه حيض ببيند يا زائو شود، ونتواند تا پاك شدن خود در مكه بماند كه طواف كند، لازم است براى طواف ونماز نايب بگيرد وپس از طواف نايب، شخصا سعى كند. مسأله 420 - وقتى متمتع طواف حج ونماز آن را به جا آورد و سعى نمود، بوى خوش بر او حلال مىشود. واز محرمات احرام فقط زن وبنابر احتياط (واجب) شكار باقى مىماند. و ظاهر اين است كه بتواند بعد از طواف وسعى عقد نمايد ولى لذت بردن از زن برايش جايز نيست بنابر احتياط (واجب)، اگر چه اظهر جواز از جماع است.

[ 171 ]

مسأله 421 - كسى كه تقديم طواف وسعى بر وقوفين برايش جايز باشد، هر گاه طواف و سعى نمود، بوى خوش بر او حلال نمىشود تا مناسك منى (رمى و ذبح و حلق يا تقصير) را به جا آورد. 10 - 11 - طواف نساء ونماز آن واجب دهم ويازدهم از واجبات حج تمتع، طواف نساء ونماز آن است. و اين دو گر چه واجبند ولى از اعمال و مناسك حج نيستند و ترك آنها حتى عمدا موجب فساد وبه هم خوردن حج نمىشود. مسأله 422 - طواف نساء همچنان كه بر مردان واجب است بر زنان نيز واجب است. پس اگر مرد به جا نياورد، زن بر او حرام و چنانچه زن ترك نمايد، مرد بر او حرام مىشود وكسى كه به نيابت ديگرى حج مىنمايد، طواف نساء را براى او به جا مىآورد نه براى خود. واحتياط (مستحب) آن كه طواف را بقصد اعم از خود و منوب عنه بياورد. مسأله 423 - طواف نساء ونمازش در كيفيت وشرايط عينا مانند طواف حج ونماز آن است. مسأله 424 - كسى كه از جهت بيمارى يا غير آن به تنهايى نمىتواند طواف نساء را به جا بياورد از ديگرى كمك بگيرد و

[ 172 ]

طواف نمايد هر چند بر دوش انسان يا پشت حيوانى سوار شود. و چنانچه از اين هم متمكن نباشد، لازم است ديگرى را نايب بگيرد. و اين حكم نسبت به نماز طواف نيز جارى است. مسأله 425 - كسى كه عمدا با دانستن حكم يا ندانستن يا از روى فراموشى آن، طواف نساء را به جا نياورد تا وقتى كه شخصا تداركش ننمايد، زن بر او حرام خواهد بود، ودر صورتى كه مباشرتش غير ممكن يا دشوار باشد مىتواند ديگرى را نايب نمايد وهر وقت نايب طواف را به جا آورد، زن بر او حلال خواهد شد. وچنانچه قبل از تدارك فوت نمايد، احتياط (واجب) اين است كه از تركه اش قضاى آن بجا آورده شود. مسأله 426 - تقديم طواف نساء بر سعى جايز نيست وكسى كه از روى علم وعمد تقديم نمايد، لازم است بعد از سعى اعاده كند. و هم چنين است در صورتى كه از روى نادانى وفراموشى مقدم نمايد بنابر احتياط (واجب). مسأله 427 - كسى كه از روى عذر طواف نساء را قبل از وقوفين به جا مىآورد تا وقتى كه مناسك منى (رمى وذبح وحلق يا تقصير) ننموده، زن بر او حلال نمىشود. مسأله 428 - زنى كه حائض شود وقافله تا وقت پاكى او منتظرش نشود، مىتواند طواف نساء را ترك نموده وبا قافله خود همراه شود. ودر اين صورت احتياط (واجب) اين است كه براى طواف

[ 173 ]

نساء ونمازش نايب بگيرد. وچنانچه مشغول طواف بوده وپس از به جا آوردن نصف آن حيض شود، مىتواند باقى را ترك وبا قافله برود. واحتياط (واجب) در اين صورت اينها است كه براى باقى مانده طواف ونمازش نايب بگيرد. مسأله 429 - فراموشى نماز طواف نساء مانند فراموشى نماز طواف حج است. وحكم آن در مسأله 233 - گذشت. مسأله 430 - هر گاه متمع، طواف نساء ونمازش را به جا آورد، اگر مرد است زن بر او حلال واگر زن است، مرد به او حلال مىشود. وفقط چيزى كه از حرامها باقى مىماند شكار است كه تا ظهر روز سيزدهم حرام است بنابر احتياط (واجب). وأما كندن گياه و درخت حرم وشكار در حرم، گفته شد كه حرمتش اختصاص به محرم ندارد وشامل غير محرم نيز هست. 12 - بيتوته در منى واجب دوازدهم از واجبات حج، بودن شب يازدهم ودوازدهم است در منى. وقصد قربت در آن معتبر است. وچنانچه حاجى روز عيد را جهت به جا آوردن طواف وسعى به مكه برود، واجب است به منى برگشته و شب را در آن جا بماند، وكسى كه در حال احرام از شكار خود دارى نكرده، واجب است شب سيزدهم را نيز

[ 174 ]

در منى بماند. و هم چنين است كسى كه باز زن نزديكى كرده است بنابر احتياط (واجب). وبراى غير اينها كوچ كردن از منى بعد از ظهر روز دوازدهم جايز است. ولى چنانچه تا شب در منى باقى ماند، واجب است شب سيزدهم را نيز بماند. مسأله 431 - هر گاه آماده حركت وكوچ از منى شد و از جاى خود حركت نمود و به جهت ازدحام و مانند آن نتوانست قبل از غروب از منى خارج شود، چنانچه بودن در منى برايش ممكن باشد واجب است بماند. و اگر ممكن نباشد يا دشوار باشد جايز است از منى شبانه خارج شود وبنابر احتياط (واجب) يك گوسفند بايد بكشد. مسأله 432 - كسى كه بودن شب در منى بر او واجب است، بودن روز در منى بيش از مقدارى كه بتواند رمى جمرات كند واجب نيست. و واجب نيست تمام شب را در منى باشد و مىتواند از سر شب تا بعد از نيمه شب يا از قبل از نيم شب تا طلوع فجر در آن جا بماند. واولى براى كسى كه نصف اول شب را آن جا مانده و بيرون رفته، اين است كه پيش از طلوع فجر وارد مكه نشود. مسأله 433 - چند طايفه از وجوب بيتوته در منى مستثنى هستند: 1 - كسانى كه از بيتوته معذورند، مانند بيمار پرستارش و كسى كه بر جان يا مال خود در آن جا بترسد.

[ 175 ]

2 - كسى كه در مكه تمام شب ويا باقيمانده از شب اگر بعد از دخول در شب از منى خارج شده ومشغول به عبادت بوده بجز حاجت ضرورى مانند خوردن وآشاميدن و تطهير وامثال آنها كار ديگرى نداشته. 3 - كسى كه طواف خانه خدا را نموده ودر عبادت خود باقى مانده سپس از مكه بيرون رفته واز عقبه مدنيين گذشته باشد. چنين شخصى مىتواند در راه بيتوته نمايد و لازم نيست خود را به منى برساند. و براى اين سه طايفه جايز است تأخير انداختن رجوع به منى تا وقتى كه رمى در روز را درك كنند. مسأله 434 - كسى كه بيتوته منى را عمدا ترك كند، براى هر شب بايد يك گوسفند كفاره بدهد و احتياط (واجب) اين است كه در صورت فراموشى يا ندانستن حكم نيز كفاره‌بدهد. واحوط (واجب) براى شخص معذور از بيتوته نيز كفاره دادن است. وبر كسى كه‌از جهت اشتغال به عبادت در مكه بيتوته را ترك نموده كفاره نيست. و همچنين كسى كه بعد از انجام طواف وسعى از مكه به سوى منى خارج شده ودر اثر راه بندان قبل از فجر به منى نرسيده، بر چنين شخصى نيز كفاره نيست. مسأله 435 - كسى كه از منى كوچ كرده وبعد از اين كه شب شد در شب سيزدهم جهت كارى به منى بر گشت، واجب نيست در منى بيتوته كند.

[ 176 ]

13 - رمى جمرات واجب سيزدهم از واجبات حج، رمى جمرات سه گاه (جمره اولى، جمره وسطى، جمره عقبه) است. ورمى در روز يازدهم و دوازدهم واجب است. و هر گاه شب سيزدهم در منى بيتوته كند، رمى روز سيزدهم نيز بنابر احتياط واجب خواهد شد. ورمى جمرات بايستى به مباشرت خود شخص انجام شود و نايب گرفتن در حال اختيار جايز نيست. مسأله 436 - در رمى واجب است ابتدا از جمره اولى سپس جمره وسطى و در آخر جمره عقبه باشد. وچنانچه بر خلاف اين ترتيب عمل شود، واجب است بطورى كه ترتيب حاصل شود دو باره رمى كند، هر چند مخالفت از روى نادانى يا فراموشى باشد. بلى اگر بعد از اين كه جمره سابق را چهار ريگ زد فراموش نموده و به جمره بعدى رفت، واجب نيست رمى را تماما اعاده كند بلكه اگر سه ريگ ديگر به جمره قبلى زد كفايت مىكند. مسأله 437 - واجباتى كه در رمى جمره عقبه در اعمال روز عيد قربان ذكر شد، در جمرات سه گانه نيز واجب است. مسأله 438 - رمى جمرات بايد در روز انجام شود. و كسى كه در روز نتواند رمى كند مانند غلام و چوپان وبدهكارى كه

[ 177 ]

مىترسد گرفتار شود و هر كسى كه بر جان ويا مال ويا ناموس خود بترسد (واين حكم شامل پير مرد وزن وبچه و ضعيف كه بر جان خود از ازدحام مىترسند مىباشد)، براى چنين كسانى جايز است رمى را شب آن روز انجام دهند. ولكن جايز نيست براى غير از كسى كه ترس از مكث در منى دارد، كوچ كردن در شب دوازدهم بعد از رمى تا بعد از ظهر آن روز. مسأله 439 - كسى كه رمى روز يازدهم را فراموش كند، واجب است روز دوازدهم آن را قضا نمايد. وكسى كه رمى روز دوازدهم را فراموش كرده، بايستى در روز سيزدهم قضا نمايد. واحتياط (واجب) اين است كه بين اداى همان روز وقضاى روز قبل فاصله گذاشته، و قضاى روز قبل را پيش از اداى همان روز به جا آورد وقضاى روز قبل طرف صبح واداى همان روز هنگام زوال باشد. مسأله 440 - كسى كه رمى را در منى فراموش نموده وپس از كوچ به مكه يادش آمد، واجب است به منى برگشته ورمى نمايد. وچنانچه فراموش شده رمى دو روز يا سه روز باشد، احتياط (واجب) اين است كه بين وظيفه هر روز وروز ديگر يك ساعت فاصله بگذارد. وچنانچه پس از خروج از مكه يادش آمد كه رمى نكرده، واجب نيست به منى بر گردد بلكه بنابر احتياط (واجب) در سال بعد يا نايبش آن را قضا نمايد. مسأله 441 - بيمارى كه اميد ندارد تا مغرب بهبودى حاصل

[ 178 ]

كند براى رمى نايب بگيرد. و چنانچه اتفاقا پيش از غروب آفتاب بهبودى يافت و حالش خوب شد، بنابر احتياط (واجب) خودش نيز رمى كند. مسأله 442 - حج به ترك رمى هر چند عمدا باشد باطل نمىشد و واجب است در سال بعد قضاى آن را شخصا يا به نايب گرفتن به جا آورد بنابر احتياط (واجب).

[ 179 ]

احكام مصدود مسأله 443 - مصدود كسى است كه پس از بستن احرام براى عمره يا حج از انجام اعمال آن جلوگيرى و منع شود. مسأله 444 - مصدود از عمره در جاى خود قربانى كرده واز احرام خارج مىشود حتى نسبت به زن و احتياط (واجب) اين است كه حلق يا تقصير را به آن ضميمه نمايد بلكه احتياط (واجب) اين كه حلق را اختيار نمايد در صورتى كه قربانى را با خود آورده باشد در عمره مفرده. مسأله 445 - مصدود از حج چنانچه از موقف عرفات ومشعر يا خصوص موقف مشعر مصدود باشد، وظيفه اش قربانى در محل صد (جلو گيرى) وبيرون آمدن از احرام است. واحتياط (واجب) اين است كه علاوه بر قربانى، حلق يا تقصير نيز بنمايد. وچنانچه مصدود از طواف وسعى بعد از موقفين وقبل از اعمال منى باشد يا بعد از آن، در اين صورت اگر نتواند نايب بگيرد وظيفه‌اش قربانى در محل صد وجلوگيرى است واگر بتواند براى طواف وسعى نايب بگيرد، احوط (مستحب) اين است كه هر دو وظيفه را انجام دهد يعنى هم قربانى كند وهم نايب بگيرد، گر چه اظهر جواز اكتفا به قربانى است در صورتى كه جلو گيرى از دخول در مكه باشد، وجواز اكتفا به نايب گرفتن است اگر جلو گيرى بعد از آن باشد. وچنانچه فقط

[ 180 ]

از اعمال منى جلو گيرى شده باشد نه از رفتن به مكه، در اين صورت چنانچه بتواند براى رمى وقربانى نايب بگيرد، صحيح است وخود حلق يا تقصير نموده و از احرام خارج شده سپس بقيه مناسك واعمال را به جا آورد. وچنانچه نتواند نايب بگيرد، در اين صورت ظاهرا وظيفه اش اين است كه پول قربانى را نزد كسى بگذارد كه به جاى او قربانى كند ودر جاى خود حلق يا تقصير نموده وبراى به جا آوردن اعمال مكه به مكه رفته وپس از انجام اعمال آن جا از سعى وطواف تمام چيزهايى كه به احرام بر او حرام شده بود حلال خواهد شد حتى زن وحاجتى به چيز ديگر ندارد وحجش صحيح است وبايستى در سال بعد بنابر احتياط (واجب) رمى را اعاده نمايد. مسأله 446 - در صورتى كه مصدود از سالهاى پيش مستطيع بوده يا استطاعتش تا سال بعد باقى بماند به قربانى كه ذكر شد حج از او ساقط نمىشود بلكه واجب است در سال بعد حج نمايد. مسأله 447 - كسى كه تمام اعمال حج را به جا آورده ودر مكه است وجهت بتتوته در منى ورمى جمرات مى خواهد به منى برود ومنع وجلو گيرى شود، حجش تمام است وبراى رمى در صورت امكان همان سال نايب مىگيرد ودر صورت عدم امكان براى سال بعد نايب بگيرد بنابر احتياط (واجب). و حكم مصدود بر چنين شخصى جارى نيست.

[ 181 ]

مسأله 448 - كسى كه نتواند حج خود را ادامه دهد از جهت پيش آمد مانعى غير از صد وحصر، احتياط (واجب) اين است كه در جاى خود قربانى نموده واز احرام خارج شود. مسأله 449 - قربانيى كه در اين موارد گفته شد خواه شتر باشد خواه گاو يا گوسفند فرقى ندارد. وچنانچه نتواند قربانى كند، بنابر احتياط (واجب) بدل آن را كه روزه‌است به ترتيبى كه گفته شد انجام دهد. مسأله 450 - كسى كه حج خود را خراب كرده و بعدا مصدود شوط ظاهر اين است كه بايستى علاوه بر قربانى كفاره افساد حج را نيز بدهد ولى اعاده حج واجب نيست مگر اين كه قبلا حج بر او مستقر شده باشد ويا استطاعت آن تا سال بعد باقى بماند. مسأله 451 - كسى كه قربانى همراه خود برده ومصدود شود، كشتن همان قربانى كافى است وقربانى ديگرى بر او واجب نمىشود. و هم چنين است كسى كه قربانى همراه خود برده و محصور شده است.

[ 182 ]

احكام محصور مسأله 452 - محصور كسى را گويند كه در اثر بيمارى ومانند آن پس از پوشيدن احرام نتواند اعمال عمره يا حج را انجام دهد. مسأله 453 - وظيفه كسى كه در عمره مفرده محصور شده اين است كه يك قربانى بفرستد وبا دوستان خود وقت بگذارد كه در آن وقت معين قربانى نمايند و خود در آن وقت معين با تقصير از احرام خارج مىشود. وبراى چنين شخصى بخصوص جايز است در جاى خود قربانى نموده واز احرام بيرون بيايد. وبر چنين شخصى بعد از اين كار، تمام محرمات احرام حلال مىشود بجز زن، وزن بر او حلال نمىشود مگر بعد از آن كه خوب شود و عمره مفرده را به جا آورد. واين در جائى است كه محصور در مكان خودش ذبح يا نحر نمايد و اما اگر هدى را بفرستد پس براى خروجش از احرام وجهى هست هنگامى كه هدى به محلش برسد. و كسى كه در عمره تمتع محصور شده حكمش حكم سابق است با اين فرق كه زن هم بر اين شخص حلال مىشود. وكسى كه محصور در حج شده باز هم حكمش حكم سابق است واحتياط (واجب) اين است كه با زن نزديكى نكند تا آن كه طواف حج وسعى و

[ 183 ]

طواف نساء را در حج يا عمره مفرده به جا آورد، آن وقت زن بر او حلال مىشود. مسأله 454 - هر گاه محصور شد وقربانى خود را فرستاد وبعد از آن مرضش سبكتر شد، چنانچه گمان كند يا احتمال دهد كه حج را درك خواهد نموده، واجب است خود را برساند. وچنانچه هر دو موقف يا فقط موقف مشعر را درك نمود، حج را درك نموده و در غير اين صورت اگر قربانيش كشته نشده، حج او بدل به عمره مفرده مىشود واگر كشته شده باشد از احرام بيرون آمده است و تمام محرمات بر او حلال شده مگر زن. وبر او واجب است كه طواف حج ونماز وسعى و طواف نساء و نمازش را به جا آورد تا زن نيز بر او حلال شود بنابر احتياط (واجب). مسأله 455 - اگر محصور از اعمال وواجبات منى شد ويا محصور از طواف وسعى بعد از درك وقوفين شد، پس وظيفه آن همان است كه در مسأله " 445 " براى مصدود گذشت. بلى اگر حصر از طواف وسعى بعد از دخول مكه شد، پس هيچ اشكالى نيست در اين كه وظيفه اش نايب گرفتن است. مسأله 456 - هر گاه شخص محصور شده وقربانى خود را فرستاد سپس به سر خود آسيبى رساند قبل از آن كه قربانى به جاى خود برسد جايز است خود گوسفندى كشته يا سه روز روزه

[ 184 ]

گرفته يا شش مسكين را اطعام نمايد كه به هر كدام در مد بدهد و حلق نمايد. وباقى بماند بر احرامش تا زمانيكه هدى به محلش برسد. مسأله 457 - در صورتى كه محصور، استطاعتش تا سال بعد باقى بماند يا از سالهاى پيش حج بر او واجب شده باشد به فرستادن قربانى وبيرون آمد از احرام، حج از او ساقط نمى شود و بايستى در سال بعد حج نمايد. مسأله 458 - هر گاه شخص محصور نه قربانى داشته باشد ونه قيمت آن را، بايستى به ترتيبى كه گذشت ده روز روزه بگيرد يعنى سه روز در حج وهفت روز پس از بازگشت به وطن. مسأله 459 - مستحب است محرم هنگامى كه مىخواهد احرام ببندد، بر پروردگار خود شرط كند كه هر جا نتواند اعمال را ادامه دهد از احرام بيرونش بياورد، هر چند بيرون آمدن از احرام متوقف بر او نيست، زيرا هر جا كه نتواند وعذر يا مانعى پيدا كرد خود به خود از احرام بيرون خواهد آمد چه اين شرط را كرده باشد چه نكرده باشد. تا اين جا واجبات حج بيان شد واز اين بعد بعد مستحبات و آداب آن را بيان خواهيم نمود، وفقها - رضوان الله عليهم - آداب و مستحبات زيادى بيان فرموده‌اند كه اين رساله مختصر، گنجايش آنها را ندارد وما به بيان مختصر و مقدار كمى از آنها اكتفا مىنماييم.

[ 185 ]

آداب ومستحبات حج بدان كه مستحبات حج بيش از آن است كه در اين رساله بيان نماييم. لذا به بيان مقدارى از آنها اكتفا كرده وبقيه را به كتب مفصله وا مىگذاريم.

[ 186 ]

مستحبات سفر شخصى كه اراده سفر مكه يا سفر ديگر را دارد، مستحب است كه از حضرت حق جل وعلا طلب خير كند ووصيت بنمايد وصدقه بدهد تا آن كه به آن صدقه سلامتى خود را خريدارى نمايد، ووقتى كه براى مسافرت مهيا شده، مستحب است در خانه خود چهار ركعت نماز در هر ركعتى فاتحة الكتاب وسوره توحيد را بخواند و بگويد: " اللهم إني أتقرب إليك بهن فاجعلهن خليفتي في أهلي ومالي ". و مستحب است به درب خانه خود ايستاده وسه مرتبه از پيش رو وطرف راست وطرف چپ سوره فاتحه و به همين ترتيب سه مرتبه آية الكرسى را بخواند و بعد از آن بگويد " اللهم احفظنى واحفظ

[ 187 ]

ما معي، وسلمني وسلم ما معي، وبلغني وبلغ ما معي ببلاغك الحسن الجميل ". مستحبات احرام مستحبات احرام چند چيز است: 1 - آن كه قبلا بدن خود را پاكيزه نموده و ناخن و شارب خود را بگيرد و موى زير بغل و عانه را با نوره ازاله نمايد. 2 - كسى كه قصد حج دارد از اول ماه ذى القعده و شخصى كه قاصد عمره مفرده است پيش از يك ماه موى سر وريش را رها كند. و بعضى از فقها به وجوب آن قائل شده اند. واين قول اگر چه ضعيف است ولى احوط (مستحب) است. 3 - آن كه پيش از احرام در ميقات غسل

[ 188 ]

احرام بنمايد. واين غسل از زن حائض ونفساء نيز صحيح است. و تقديم اين غسل بخصوص در صورتى كه خوف آن باشد كه در ميقات آب يافت نشود، جايز است. و در صورت تقديم اگر در ميقات آب يافت شد، مستحب است غسل را اعاده بنمايد. وبعد از اين غسل اگر مكلف لباسى را پوشيد يا چيزى را خورد كه بر محرم حرام است، باز هم اعاده مستحب است. واگر مكلف در روز غسل نمود، آن غسل تا آخر شب آينده كفايت مىكند و هم چنين اگر غسل در شب نموده، تا آخر روزه آينده كافى است. ولى اگر بعد از غسل وپيش از احرام به حدث اصغر محدث شد غسل را اعاده نمايد. 4 - هنگام پوشيدن دو جامه احرام بگويد: " الحمد الله الذي رزقني ما أوارى به عورتى، وأودي فيه فرضي، وأعبد فيه ربي، وأنتهي

[ 189 ]

فيه إلى ما أمرني. الحمد لله الذي قصدته فبلغني وأردته فأعانني وقبلني ولم يقطع بي، ووجهه أردت فسلمنى، فهو حصني وكهفي وحرزي وظهري وملاذي ورجائي ومنجاي وذخري وعدتي في شدتي ورخائي ". 5 - آن كه دو جامه احرام از پنبه باشد. 6 - آن كه احرام را به ترتيب ذيل ببندد: در صورت تمكن بعد از فريضه ظهر ودر صورت عدم تمكن بعد از فريضه ديگر ودر صورت عدم تمكن از آن، بعد از شش يا دو ركعت نماز نافله در ركعت أول پس از حمد سوره توحيد ودو ركعت دوم سوره جحد را بخواند، وشش ركعت افضل است وبعد از نماز، حمد وثناى الهى را به جا آورد وبر پيغمبر وآل او صلوات بفرستد آنگاه بگويد: " اللهم إنى أسألك أن تجعلني ممن

[ 190 ]

استجاب لك، وآمن بوعدك، واتبع أمرك فإني عبدك وفي قبضتك، لا أوقي إلا ما وقيت ولا آخذ إلا ما أعطيت، وقد ذكرت الحج فأسألك أن تعزم لي عليه على كتابك وسنة نبيك - صلواتك عليه وآله - وتقويني على ما ضعفت عنه وتسلم مني مناسكي في يسر منك وعافية، واجعلنى من وفدك الذين رضيت وارتضيت وسميت وكتبت، اللهم إني خرجت من شقة بعيدة وأنفقت مالي ابتغاء مرضاتك، اللهم فتمم لي حجي وعمرتي، اللهم إني اريد التمتع بالعمرة إلى الحج على كتابك وسنة نبيك - صلواتك عليه وآله - فإن عرض لي عارض يحبسني فحلني حيث حبستني لقدرك الذي قدرت علي، اللهم إن لم تكن حجة فعمرة، أحرم لك شعري وبشري ولحمي ودمي وعظامي ومخي وعصبي من النساء والثياب والطيب، أبتغي بذلك

[ 191 ]

وجهك والدار الآخرة ". 7 - آن كه به نيت احرام تلفظ نموده وبه اخطار يا مجرد داعي نفساني اكتفا ننمايد. وبراى مردان مستحب است تلبيه را بلند بگويند: 8 - سابقا گفتيم كه تلبيه واجب كه احرام به آن محقق مىشود، بنابر احوط (واجب) اين است: " لبيك اللهم لبيك، لبيك لا شريك لك لبيك، إن الحمد والنعمة لك والملك لا شريك لك ". ومستحب است بعد از آن بگويد: (لبيك ذا المعارج لبيك، لبيك داعيا إلى دار السلام لبيك، لبيك غفار الذنوب لبيك، لبيك أهل التلبية لبيك، لبيك ذا الجلال والاكرام لبيك، لبيك تبدئ والمعاد إليك لبيك، لبيك تستغني ويفتقر إليك لبيك، لبيك مرهوبا ومرغوبا إليك لبيك، لبيك إله الحق لبيك، لبيك ذالنعماء والفضل الحسن الجميل

[ 192 ]

لبيك، لبيك كشاف الكرب العظام لبيك، لبيك عبدك وابن عبديك لبيك، لبيك يا كريم لبيك ". واين جملات را نيز بگويد خوب است: " لبيك اتقرب إليك بمحمد وآل محمد لبيك، لبيك بحجة أو عمرة لبيك، لبيك وهذه عمرة متعة إلى الحج لبيك، لبيك أهل التلبية لبيك، لبيك تلبية تمامها وبلاغها عليك ". 9 - آن كه تلبيه ها را در حال احرام تكرار كند ودر موارد آينده نيز آن را بگويد: وقت بر خواستن از خواب، بعد از هر نماز واجب و مستحب، وقت رسيدن به سواره هنگام بالا رفتن از تل يا سرازير شدن از آن، وقت سوار شدن يا پياده شدن واوقات سحر تلبيه بسيار بگويد، وزن حائض ونفساء نيز اين تلبيه‌ها را بگويند. وشخص متمتع تلبيه گفتن او در عمره مستمر خواهد بود تا آن كه خانه‌هاى مكه را ببيند وپس از آن

[ 193 ]

قطع خواهد شد. واما حج، پس تلبيه آن تا ظهر روز عرفه مستمر است وپس از آن بريده خواهد شد. مكروهات احرام مكروهات احرام چند چيز است: 1 - احرام در جامه سياه بلكه أحوط (مستحب) ترك آن است، وافضل احرام در جامه سفيد است. 2 - خوابيدن محرم در رخت وبالش زرد رنگ. 3 - احرام بستن در جامه چركين، واگر جامه در حال احرام چرك شود بهتر آن است كه مكلف مادامى كه در حال احرام است آنرا نشويد. 4 - احرام بستن در جامه راه راه. 5 - استعمال حنا پيش از احرام در صورتى كه اثر آن تا حال احرام باقى بماند.

[ 194 ]

6 - حمام رفتن، واولى بلكه احوط (مستحب) آن است كه محرم بدن خود را با كيسه ونحو آن نسايد. 7 - لبيك گفتن محرم در جواب كسيكه او را صدا نمايد، بلكه احوط (مستحب) ترك‌آن است. مستحبات دخول حرم 1 - همين كه حاجى به حرم رسيد پياده شده و بجهت دخول حرم غسل نمايد. 2 - از براى تواضع وفروتنى نسبت به حضرت حق جل وعلا، پا برهنه شد ونعلين خود را در دست گرفته داخل حرم شود واين عمل ثواب زيادى دارد. 3 - وقت دخول حرم اين دعا را بخواند: " اللهم إنك قلت في كتابك وقولك الحق: وأذن في الناس بالحج ياتوك رجالا وعلى كل ضامر يأتين

[ 195 ]

من كل فج عميق. اللهم إنى أرجو أن أكون ممن أجاب دعوتك، قد جئت من شقة بعيدة وفج عميق سامعا لندائك ومستجيبا لك مطيعا لامرك وكل ذلك بفضلك علي وإحسانك إلى، فلك الحمد على ما وفقتني له، أبتغي بذلك الزلفة عندك والقربة إليك والمنزلة لديك والمغفرة لذنوبي والتوبة علي منها بمنك، اللهم صل على محمد وآل محمد وحرم بدني على النار وآمني من عذابك وعقابك برحمتك يا أرحم الراحمين ". 4 - وقت دخول حرم مقدارى از علف " اذخر " گرفته آن را مضغ نمايد. مستحبات دخول مكه معظمه براى دخول مكه معظمه نيز مستحب است

[ 196 ]

مكلف غسل بنمايد و هنگامى كه وارد مكه مىشود با حالت تواضع وارد شود. و كسى كه از راه مدينه برود، از بالاى مكه داخل شده ووقت بيرون آمدن از پايين آن بيرون آيد. آداب مسجد الحرام مستحب است مكلف براى دخول مسجد الحرام غسل بنمايد. و همچنين مستحب است با پاى برهنه وبا حالت سكينه ووقار وارد شود، وهنگام ورود از در " بنى شيبه " وارد شود، وگفته اند كه باب بني شيبه در حالى كنونى مقابل " باب السلام " است، بنابر اين نيكو اين است كه شخص از باب السلام وارد شده ومستقيما بيايد تا از اسطوانات بگذرد. ومستحب است بر در مسجد الحرام ايستاده وبگويد:

[ 197 ]

" السلام عليك أيها النبي ورحمة الله وبركاته، بسم الله وبالله ومن الله وما شاء الله، والسلام على أنبياء الله ورسله والسلام على رسول الله والسلام على إبراهيم خليل الله، والحمد الله رب العالمين ". پس داخل مسجد الحرام شود و رو به كعبه دستها را بلند نموده وبگويد: " اللهم إني أسألك في مقامي هذا في أول مناسكي أن تقبل توبتي وأن تجاوز عن خطيئتي وتضع عني وزري، الحمد لله الذي بلغني بيته الحرام، اللهم إني أشهدك أن هذا بيتك الحرام الذي جعلته مثابة للناس وأمنا مباركا وهدى للعالمين، اللهم إني عبدك والبلد بلدك والبيت بيتك، جئت أطلب رحمتك وأوم طاعتك مطيعا لامرك راضيا بقدرك، أسألك مسألة الفقير إليك الخائف لعقوبتك، اللهم افتح لي أبواب رحمتك واستعملني بطاعتك

[ 198 ]

ومرضاتك ". ودر روايت ديگر وارد است كه نزد در مسجد بگويد: " بسم الله وبالله ومن الله وإلى الله، وما شاء الله وعلى ملة رسول الله صلى الله عليه وآله، وخير الاسماء لله والحمد لله والسلام على رسول الله، السلام على محمد بن عبدالله، السلام عليك أيها النبي ورحمة الله وبركاته، السلام على أنبياء الله ورسله، السلام على إبراهيم خليل الرحمن، السلام على المرسلين والحمد لله رب العالمين، السلام علينا وعلى عباد الله الصالحين، اللهم صل على محمد وآل محمد، وبارك على محمد وآل محمد، وارحم محمدا وآل محمد كما صليت وباركت وترحمت على إبراهيم وآل ابراهيم إنك حميد مجيد، اللهم صل على محمد وآل محمد

[ 199 ]

عبدك ورسولك وعلى ابراهيم خليلك، وعلى أنبيائك ورسولك، وسلم عليهم، وسلام على المرسلين والحمد لله رب العالمين، اللهم افتح لي أبواب رحمتك واستعملني في طاعتك ومرضاتك واحفظني بحفظ الايمان أبدا ما أبقيتني جل ثناء وجهك، الحمد لله الذي جعلني من وفده وزواره، وجعلني ممن يعمر مساجده، وجعلني ممن يناجيه، اللهم انى عبدك وزائرك في بيتك، وعلى كل مأتي حق لمن أتاه وزاره، وأنت خير مأتي وأكرم مزور، فاسألك يا الله يا رحمن بأنك أنت الله لا إله إلا أنت وحدك لا شريك لك، وبأنك واحد أحد صمد لم تلد ولم تولد ولم يكن له (لك خ ل) كفوا أحد، وأن محمدا عبدك ورسولك صلى الله عليه وعلى أهل بيته، يا جواد يا كريم يا ماجد يا جبار يا كريم اسألك أن تجعل تحفتك إياي بزيارتي إياك أول شئ

[ 200 ]

تعطيني فكاك رقبتي من النار. پس سه مرتبه مىگويد: " اللهم فك رقبتي من النار ". پس مىگويد: (واوسع علي من رزقك الحلال الطيب وادرأ عني شر شياطين الانس والجن وشر فسقة العرب والعجم ". ومستحب است وقتى كه محاذى حجر الاسود شد بگويد: اشهد ان لا إله إلا الله وحده لا شريك له، وأشهد أن محمدا عبده ورسوله، آمنت بالله وكفرت بالطاغوت وباللات والعزى وبعبادة الشيطان وبعبادة كل ند يدعى من دون الله " پس نزديك حجر الاسود رفته وآن را استلام نمايد وبگويد: " الحمد لله الذي هدانا لهذا وما كنا لنهتدي لولا أن هدانا الله، سبحان الله والحمد لله ولا إله إلا

[ 201 ]

الله والله أكبر أكبر من خلقه أكبر ممن أخشى واحذر، ولا إله إلا الله وحده لا شريك له، له الملك وله الحمد يحيي ويميت ويميت ويحيي بيده الخير وهو على كل شئ قدير ". وصلوات بر پيغمبر وآل او بفرستد، وسلام بر پيغمبران بدهد چنانچه وقت دخول مسجد سلام مىداد. آنگاه مىگويد: " إني أؤ من بوعدك واوفي بعهدك ". ودر روايت معتبر وارد است كه وقتى كه نزديك حجر الاسود رسيدى دستهاى خود را بلند كن وحمد وثناى الهى را به جا آور وصلوات بر پيغمبر بفرست واز خداوند عالم بخواه كه حج تو را قبول كند، پس از آن حجر را بوسيده و استلام نما، واگر بوسيدن ممكن نشد با دست استلام نما، و اگر آن هم ممكن نشد اشاره به آن كن وبگو:

[ 202 ]

اللهم أمانتي أديتها، وميثاقي تعاهدته لتشهد لي بالموافاة، اللهم تصديقا بكتابك، وعلى سنة نبيك، أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له، وأن محمدا عبده ورسوله، آمنت بالله وكفرت بالجبت والطاغوت وباللات والعزى وعبادة الشيطان وعبادة كل ند يدعى من دون الله ". واگر نتوانى همه را بخوانى، بعضى را بخوان وبگو: " اللهم اليك بسطت يدي، وفيما عندك عظمت رغبتي، فاقبل سبحتي واغفر لي وارحمني، اللهم إني أعوذ بك من الكفر والفقر ومواقف الخزي في الدنيا والآخرة. آداب ومستحبات طواف در حال طواف مستحب است بگويد:

[ 203 ]

" اللهم إني أسألك باسمك الذي يمشى به على طلل الماء كما يمشى به جدد الارض، وأسألك باسمك الذي يهتز له عرشك، وأسألك باسمك الذي تهتز له أقدام ملائكتك، وأسألك باسمك الذي دعاك به موسى من جانب الطور فاستجبت له وألقيت عليه محبة منك، وأسألك باسمك الذى غفرت به لمحمد ما تقدم من ذنبه وما تأخر وأتممت عليه نعمتك أن تفعل بي كذا وكذا " وحاجت خود را بطلبد. و نيز مستحب است در حال طواف بگويد: " اللهم إني إليك فقير، وإني خائف مستجير فلا تغير جسمي ولا تبدل اسمي " وصلوات بر محمد وآل او بفرستد بخصوص وقتى كه به در خانه كعبه مىرسد. ووقتى كه به حجر اسماعيل رسيد به ناودان نگاه نموده وبگويد: اللهم أدخلني الجنة برحمتك وأجرني

[ 204 ]

برحمتك من النار، وعافني من السقم، وأوسع علي من الرزق الحلال، وادرأ عني شر فسقةالجن والانس وشر فسقة العرب والعجم ". وچون از حجر بگذرد به پشت سر كعبه برسد بگويد: " يا ذا المن والطول والجود والكرم إن عملي ضعيف فضاعفه لي وتقبله مني إنك أنت السميع العليم ". وچون به ركن يماني برسد دست بردارد وبگويد: " يا الله يا ولي العافية وخالق العافية ورازق العافية والمنعم بالعافية والمنان بالعافية والمتفضل بالعافية علي وعلى جميع خلقك، يا رحمن الدنيا والآخرة ورحيمهما صل على محمد وآل محمد وارزقنا العافية ودوام العافية وتمام العافية وشكر العافية في الدنيا والآخرة يا أرحم الراحمين ". پس سر به جانب كعبه بالا كند وبگويد:

[ 205 ]

الحمد لله الذي شر فك وعظمك والحمد لله الذى بعث محمدا نبيا وجعل عليا إماما، اللهم اهد له خيار خلقك وجنبه شرار خلقك ". وچون ميان ركن يمانى وحجر الاسود برسد بگويد: " ربنا آتنا في الدنيا حسنة، وفي الآخرة حسنة، وقنا عذاب النار ". ودر شوط هفتم وقتيكه به مستجار رسيد مستحب است دو دست خود را بر ديوار خانه بگشايد وشكم وروى خود را به ديوار كعبه بچسباند وبگويد: " اللهم البيت بيتك، والعبد عبدك، وهذا مكان العائذ بك من النار. پس به گناهان خود اعتراف نموده واز خداوند آمرزش آن را بطلبد كه انشاء الله تعالى مستجاب خواهد شد. بعد بگويد: " اللهم من قبلك الروح والفرج والعافية، اللهم إن عملي ضعيف فضاعفه لي واغفر لي ما اطلعت

[ 206 ]

عليه مني وخفي على خلقك، أستجير بالله من النار ". وآنچه خواهد دعا كند، و ركن يماني را استلام كند وبه نزد حجر الاسود آمده وطواف خود را تمام نموده و بگويد: " اللهم قنعني بما رزقتني وبارك لي فيما آتيتني ". وبراى طواف كننده مستحب است در هر شوط، اركان خانه كعبه وحجر الاسود را استلام نمايد ودر وقت استلام حجر بگويد: " أمانتي أديتها وميثاقي تعاهدته لتهشد لي بالموافاة ". مستحبات نماز طواف در نماز طواف مستحب است بعد از حمد در

[ 207 ]

ركعت اولى سوره توحيد، و در ركعت دوم سوره جحد را بخواند، وپس از نماز حمد وثناي الهى را به جا آورده وصلوات بر محمد وآل محمد بفرستد واز خداوند عالم طلب قبول نمايد. ودر بعضى از روايات است كه حضرت صادق - عليه السلام - بعد از نماز طواف به سجده رفته وچنين مىگفت: " سجد وجهي لك تعبدا ورقا، لا إله إلا أنت حقا حقا، الاول قبل كل شئ والآخر بعد كل شئ، وها أنا ذا بين يديك، ناصيتي بيدك، فاغفر لي إنه لا يغفر الذنب العظيم غيرك، فاغفر لي فإني مقر بذنوبي على نفسي ولا يدفع الذنب العظيم غيرك ". وبعد از سجده روى مبارك آن حضرت از گريه چنين بود كه گويا در آب فرو رفته باشد. و بعد از فراغ از نماز طواف وپيش از سعى مستحب است به نزد چاه زمزم رفته يك يا دو دلو آب

[ 208 ]

بكشد وآن را به سر وپشت وشكم خود بريزد وبگويد: " اللهم اجعله علما نافعا ورزقا واسعا وشفاء من كل داء وسقم ". پس از آن به نزد حجر الاسود بيايد. مستحبات سعى مستحب است كه از در مقابل حجر الاسود به طرف صفا خارج شود، با رعايت وقار وآرامش. ووقتى بر صفا بالا رفت به كعبه نگاه كند، وبه طرف ركنى كه حجر أسود در آن است متوجه شود وخداى را حمد وثنا گويد و نعمت‌هاى الهى را بياد آورد. سپس هفت مرتبه " ألله أكبر " بگويد، وهفت مرتبه " الحمد الله " بگويد، وهفت مرتبه " لا اله إلا الله " بگويد، وسه مرتبه:

[ 209 ]

" لا إله إلا الله وحده لا شريك له، له الملك وله الحمد يحيي ويميت وهو حي لا يموت، وهو على كل شئ قدير " بگويد: سپس بر محمد وآل محمد صلوات بفرستد، بعد سه مرتبه بگويد: " الله أكبر على ما هدانا والحمد لله على ما أولانا، والحمد لله الحي القيوم، والحمد لله الحي الدائم "، سپس سه مرتبه بگويد: " أشهد أن لا إله إلا الله، وأشهد أن محمدا عبده ورسوله، لا نعبد إلا إياه، مخلصين له الدين ولو كره المشركون "، سپس سه مرته بگويد: " اللهم إني أسألك العفو والعافية واليقين في الدنيا والآخرة ". وسه مرتبه بگويد: اللهم آتنا في الدنيا حسنة وفي الآخرة حسنة وقنا عذاب النار ". بعد صد مرتبه " ألله أكبر " بگويد،

[ 210 ]

وصد مرتبه " لا إله إلا الله " بگويد، وصد مرتبه " ألحمد لله " بگويد، وصد مرتبه " سبحان الله " بگويد، بعد بگويد: لا إله إلا الله وحده، أنجز وعده، ونصر عبده، وغلب الاحزاب وحده، فله الملك وله الحمد وحده وحده اللهم بارك لي في الموت وفيما بعد الموت، اللهم إني أعوذ بك من ظلمة القبر ووحشته، اللهم أظلني في ظل عرشك يوم لا ظل إلا ظلك ". ودين وخويشتن واهل وعيال خود را به خدا بسپارد واين كار را زياد كند، پس بگويد: أستودع الله الرحمن الرحيم الذي لا تضيع ودائعه ديني ونفسي وأهلي، اللهم استعملني على كتابك وسنة نبيك، وتوفني على ملته وأعذني من الفتنة ". سپس سه مرتبه " ألله أكبر " بگويد، وآن را دو بار اعاده كند، ويك بار ديگر نيز تكبير بگويد، وبعد

[ 211 ]

آن را اعاده كند، واگر همه آن را نتواند پس مقدارى را كه مىتواند انجام دهد. از امير المؤمنين - عليه السلام - روايت شده است كه آن حضرت وقتى به صفا بالا مىرفت به طرف كعبه روى مىكرد وبعد دو دست خود را بلند مىكرد سپس مىگفت " اللهم اغفر لي كل ذنب اذنبته قط، فإن عدت فعد علي بالمغفرة، فإنك أنت الغفور الرحيم، اللهم افعل بى ما انت أهله فإنك إن تفعل بي ما أنت أهله ترحمني، وإن تعذبني فأنت غني عن عذابي، وأنا محتاج إلى رحمتك، فيا من أنا محتاج إلى رحمته ارحمني، اللهم لا تفعل بي ما أنا أهله فإنك إن تفعل بي ما أنا أهله تعذبني ولم تظلمني، أصبحت أتقي عدلك ولا أخاف جورك، فيا من هو عدل لا يجور ارحمني ". واز امام صادق - عليه السلام - روايت شده

[ 212 ]

است كه فرمود: اگر مىخواهى مال وثروتت زياد شود پس وقوف در صفا را زياد كن (در صفا زياد بايست). ومستحب است پياده سعى كند وبا آرامش و وقار راه برود تا به محل مناره اولى برسد پس به طرف مناره دومى هر وله نمايد، سپس با وقار وآرامش راه برود تا به مروه بالا رود و بر بالاى مروه همان اعمالى را انجام دهد كه در صفا انجام داده بود، واز مروه به طرف صفا برمىگردد به همين صورت كه گفتيم، واگر سواره باشد در ميان دو مناره سرعت كند. پس سزاوار است كه بكوشد تا گريه كند (خود را به گريه وادار كند) وبسيار خدا را بخواند. وبراى زنان هر وله نيست.

[ 213 ]

مستحبات احرام تا وقوف به عرفات امورى كه در احرام عمره مستحب بود. در احرام حج نيز مستحب است. وپس از اين كه شخص احرام بسته و از مكه بيرون آمد همين كه بر ابطح مشرف شود به آواز بلند تلبيه بگويد، وچون متوجه منى شود بگويد: اللهم إياك أرجو وإياك أدعو، فبلغني أملي وأصلح لي عملي ". و با تن و دل آرام با تسبيح و ذكر حق تعالى برود. و چون به منى رسيد بگويد: " الحمد لله الذي أقدمنيها صالحا في عافية وبلغني هذا المكان "، پس بگويد: " اللهم هذه منى، وهي مما مننت به علينا من المناسك، فأسألك أن تمن علي بما مننت به على

[ 214 ]

أنبيائك، فإنما أنا عبدك وفي قبضتك ". ومستحب است شب عرفه را در منى بوده وبه طاعت الهى مشغول باشد، وبهتر آن است عبادات وخصوصا نمازها را در مسجد خيف به جا آورد، و چون نماز صبح را بخواند تا طلوع آفتاب تعقيب گفته پس به عرفات روانه شود، واگر خواسته باشد بعد از طلوع صبح روانه شود مانعى ندارد، ولى سنت بلكه أحوط آن است كه تا آفتاب طلوع نكرده از وادي محسر رد نشود وروانه شده پيش از صبح مكروه و از بعضى حرمت آن را نقل نموده‌اند، مگر از براى ضرورت مانند بيمار و كسى كه از ازدحام مردم خائف باشد و چون به عرفات متوجه شود اين دعا را بخواند. " اللهم إليك صمدت وإياك اعتمدت ووجهك أردت، أسألك أن تبارك لي في رحلتي وأن تقضي لي

[ 215 ]

حاجتي وأن تجعلني ممن تباهي به اليوم من هو أفضل مني ". وتا رسيدن به عرفات تلبيه بگويد. مستحبات وقوف به عرفات در وقوف به عرفات چند چيز مستحب است: 1 - با طهارت بودن در حال وقوف. 2 - غسل نمودن، وبهتر آن است كه نزديك ظهر باشد. 3 - آنچه موجب تفرق حواس است از خود دور سازد تا آن كه قلب او متوجه جناب أقدس الهى گردد. 4 - نسبت به قافله‌اى كه از مكه مىآيد، وقوف شخص در طرف دست چپ كوه واقع گردد.

[ 216 ]

5 - وقوف او در پايين كوه و در زمين هموار بوده باشد، و بالا رفتن كوه مكروه است. 6 - در اول وقت، نماز ظهر وعصر را به يك اذان ودو اقامه بجا آورد. 7 - قلب خود را به حضرت حق جل وعلا متوجه ساخته وحمد الهى و تهليل و تمجيد نموده وثناى حضرت حق را به جا آورد، پس از آن صد مرتبه " الله أكبر "، و صد مرتبه " الحمد لله "، وصد مرتبه " سبحان الله " بگويد، وصد مرتبه سوره توحيد را بخواند و آنچه خواهد دعا نمايد واز شيطان رجيم به خدا پناه ببرد، وبگويد: " اللهم إني عبدك، فلا تجعلني من أخيب وفدك، وارحم مسيري إليك من الفج العميق "، و اين دعا را نيز بخواند: " اللهم رب المشاعر كلها فك رقبتي من

[ 217 ]

النار وأوسع علي من رزقك الحلال وادرأ عنى شر فسقة الجن والانس، اللهم لا تمكر بي ولا تخدعني ولا تستدرجني، اللهم إني أسألك بحولك وجودك وكرمك ومنك وفضلك يا أسمع السامعين ويا أبصر الناظرين ويا أسرع الحاسبين ويا أرحم الراحمين أن تصلي على محمد وآل محمد وأن تفعل بي كذا وكذا "، وحاجت خود را نام ببرد، پس دست به آسمان بردارد وبگويد: " اللهم حاجتي إليك التي إن اعطيتنيها لم يضرني ما منعتني والتي إن منعتنيها لم ينفعني ما أعطيتني، أسألك خلاص رقبتي من النار، اللهم إني عبدك وملك يدك ناصيتي بيدك وأجلي بعلمك، أسألك أن توفقني لما يرضيك عني وأن تسلم مني مناسكي التي أريتها خليلك إبراهيم - صلواتك عليه - ودللت عليها نبيك محمدا صلى الله عليه وآله

[ 218 ]

اللهم اجعلنى ممن رضيت عمله واطلت عمره وأحييته بعد الموت حياة طيبة ". 8 - اين دعا را بخواند: " لا إله إلا الله وحده لا شريك له، له الملك وله الحمد يحيي ويميت ويميت ويحيى وهو حي لا يموت بيده الخير وهو على كل شئ قدير، اللهم لك الحمد أنت كما تقول وخير ما يقول القائلون، اللهم لك صلاتي وديني ومحياي ومماتي ولك تراثي (براءتي خ ل) وبك حولي ومنك قوتي، اللهم إني أعوذ بك من الفقر ومن وسواس الصدر ومن شتات الامر ومن عذاب النار ومن عذاب القبر، اللهم إني أسألك من خير ما تأتي به الرياح وأعوذ بك من شر ما تأتي به الرياح، وأسألك خير الليل وخير النهار، اللهم اجعل في قلبي نورا وفي سمعي وبصري نورا ولحمي ودمي وعظامي وعروقي ومقعدي ومقامي

[ 219 ]

ومدخلي ومخرجي نورا، وأعظم لي نورا يا رب يوم ألقاك، إنك على كل شئ قدير " و در اين روز تا مىتواند از خيرات وصدقات تقصير نكند. 9 - آن كه كعبه را استقبال نموده واين اذكار را بگويد: " سبحان الله " صد مرتبه، " الله اكبر " صد مرتبه، " ما شاء الله لا قوة إلا بالله " صد مرتبه، " أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له، له الملك وله الحمد يحيي ويميت ويميت ويحيي بيده الخير وهو على كل شئ قدير " صد مرتبه، پس از اول سوره بقره ده آيه بخواند پس سوره توحيد سه مرتبه، وآية الكرسي را بخواند تا آخر، پس اين آيات را بخوانند: { إن ربكم الله الذي خلق السماوات والاعرض في ستة أيام ثم استوى على العرش يغشي الليل النهار يطلبه حثيثا والشمس والقمر

[ 220 ]

والنجوم مسخرات بأمره ألا له الخلق والامر تبارك الله رب العالمين، أدعوا ربكم تضرعا وخفية إنه لا يحب المعتدين، ولا تفسدوا في الارض بعد إصلاحها وادعوه خوفا وطمعا إن رحمة الله قريب من المحسنين }، پس سوره " قل أعوذ برب الفلق " وسوره " قل أعوذ برب الناس " را بخواند، پس آنچه از نعم الهى به ياد داشته باشد يكايك ذكر نموده وحمد الهى نمايد، و هم چنين بر أهل ومال وساير چيزهايى كه حضرت حق به او تفضل نموده حمد بنمايد وبگويد: اللهم لك الحمد على نعمائك التي لا تحصى بعدد ولا تكافأ بعمل ". وبه آياتي از قران كه در آنها حمد شده است خدا را حمد نمايد، وبه آياتى كه در آنها ذكر تسبيح شده است خدا را تسبيح نمايد، وبه آياتى كه در آنها ذكر تكبير شده است خدا را تكبير نمايد،

[ 221 ]

و به آياتى كه در آنها تهليل شده است خدا را تهليل نمايد، وبر محمد وآل محمد - عليهم السلام - زياد صلوات بفرستد و به هر اسمى از اسماء الله كه در قرآن موجود است خدا را بخواند، وبه آنچه از اسماء الهى كه در ياد دارد خدا را ذكر كند، وبه اسماء الهى كه در آخر سوره حشر موجود است خدا را بخواند، وآنها عبارتند از: " الله، عالم الغيب والشهادة، الرحمن الرحيم، الملك، القدوس، السلام، المؤمن، المهيمن، العزيز، الجبار، المتكبر، الخالق، البارئ، المصور ". و اين دعا را بخواند: " أسألك يا الله يا رحمن بكل اسم هو لك، وأسألك بقوتك وقدرتك وعزتك وبجميع ما أحاط به علمك وبجمعك وبأركانك كلها وبحق رسولك - صلوات الله عليه - وباسمك الاكبر الاكبر، وباسمك

[ 222 ]

العظيم الذي من دعاك به كان حقا عليك أن لا تخيبه، وباسمك الاعظم الاعظم الذي من دعاك به كان حقا عليك أن لا ترده وأن تعطيه ما سأل أن تغفر لي جميع ذنوبي في جميع علمك في ". وهر حاجت كه دارى بخواه، واز حق سبحانه وتعالى طلب كن كه توفيق حج بيابى در سال آينده وهر سال. وهفتاد مرتبه بگو " أسألك الجنة " و هفتاد مرتبه " أستغفر الله ربي وأتوب إليه ". پس بخوان اين دعا را: " اللهم فكني من النار وأوسع علي من رزقك الحلال الطيب وادرأ عني شر فسقة الجن والانس وشر فسقة العرب والعجم ". 10 - آن كه نزديك غروب آفتاب بگويد: اللهم إني أعوذبك من الفقر ومن تشتت الامر ومن شر ما يحدث بالليل والنهار، أمسى ظلمي مستجيرا بعفوك، وأمسى خوفي مستجيرا بأمانك،

[ 223 ]

وأمسى ذلي مستجيرا بعزك، وأمسى وجهي الفاني مستجيرا بوجهك الباقي، يا خير من سئل ويا أجود من أعطى جللني برحمتك، وألبسني عافيتك، واصرف عني شر جميع خلقك ". وبدان كه أدعيه وارده در اين روز شريف بسيار است وهر قدر كه ميسور باشد خواندن دعا مناسب است. وبسيار خوب است كه در اين روز دعاى صحيفه كامله ودعاى حضرت سيد الشهداء وحضرت زين العابدين - سلام الله عليهما - خوانده شود و بعد از غروب آفتاب بگويد: اللهم لا تجعله آخر العهد من هذا الموقف، وارزقنيه من قابل أبدا ما أبقيتني، واقلبني اليوم مفلحا منجحا مستجابا لي مرحوما مغفورا لي بأفضل ماينقلب به اليوم أحد من وفدك وحجاج بيتك الحرام، واجعلني اليوم من أكرم وفدك عليك،

[ 224 ]

وأعطني أفضل ما أعطيت أحدا منهم من الخير والبركة والرحمة والرضوان والمغفرة، وبارك لي فيما أرجع إليه من أهل أو مال أو قليل أو كثير وبارك لهم في " و بسيار بگويد " اللهم أعتقني من النار ". مستحبات وقوف به مزدلفه بدان كه مستحب است با تن و دلى آرام از عرفات به سوى مزدلفه متوجه شده واستغفار نمايد، وهمين كه از طرف دست راست به تل سرخ رسيد بگويد: " اللهم ارحم موقفي، وزد في عملي، وسلم لي ديني، وتقبل مناسكي " ودر راه رفتن ميانه روى نمايد وكسى را آزار ندهد. ومستحب است نماز شام وخفتن را تا مزدلفه به

[ 225 ]

تاخير اندازد اگر چه ثلث شب نيز بگذرد، وميان هر دو نماز به يك اذان ودو اقامه جمع كند، و نوافل مغرب را بعد از نماز عشا به جا آورد. ودر صورتى كه از رسيدن به مزدلفه پيش از نصف شب مانعى رسيد، بايد نماز مغرب وعشا را به تأخير نينداخته و در ميان راه بخواند. ومستحب است كه در وسط وادى از طرف راست راه نزول نمايد. و اگر حاجي صروره باشد مستحب است كه در مشعر الحرام قدم بگذارد. و مستحب است كه آن شب را به هر مقدار كه ميسور باشد به عبادات واطاعت الهى به سر برد واين دعا را بخواند: " اللهم هذه جمع، اللهم إني أسألك أن تجمع لي فيها جوامع الخير، اللهم لا تؤيسني من الخير الذي سألتك أن تجمعه لي في قلبي، وأطلب إليك أن تعرفني ما عرفت أوليائك في منزلي هذا وأن تقيني

[ 226 ]

جوامع الشر ". ومستحب است بعد از نماز صبح با طهارت، حمد وثناى الهى را به جا آورد، وبه هر مقدارى كه ميسور باشد از نعم وتفضلات حضرت حق ذكر كند، و بر محمد وآل محمد صلوات بفرستد، آن گاه دعا نمايد، و بعضى به وجب آن قائل شده‌اند. واين دعا را نيز بخواند: " اللهم رب المشعر الحرام فك رقبتي من النار، وأوسع علي من رزقك الحلال، وادرأ عني شر فسقة الجن والانس، اللهم أنت خير مطلوب إليه وخير مدعو وخير مسؤول، ولكل وافد جائزة فاجعل جائزتي في موطني هذا أن تقيلني عثرتي وتقبل معذرتى وأن تجاوز عن خطيئتي، ثم اجعل التقوى من الدنيا زادي ". ومستحب است سنگريزه‌هايى را كه در منى

[ 227 ]

رمى خواهد نمود از مزدلفه بر دارد. و مجموع آنها هفتاد است. ومستحب است وقتى كه از مزدلفه به سوى منى رفته وبه وادى محسر رسيد به مقدار صد قدم مانند شتر تند رود، و اگر سواره است سوارى خود را حركت دهد و بگويد: " اللهم سلم لي عهدي واقبل توبتي وأجب دعوتي واخلفني في من تركت بعدي ". مستحبات رمى جمرات در رمى جمرات چند چيز مستحب است: 1 - با طهارت بودن در حال رمى. 2 - هنگامى كه سنگها را در دست گرفته اين دعا را بخواند: اللهم هؤلاء حصياتي فأحصهن لي وارفعهن في عملي ".

[ 228 ]

3 - با هر سنگى كه مىاندازد تكبير بگويد: 4 - " هر سنگى را بيندازد اين دعا را بخواند: " الله أكبر، اللهم ادحر عنى الشيطان، اللهم تصديقا بكتابك وعلى سنة نبيك، اللهم اجعله حجا مبرورا وعملا مقبولا وسعيا مشكورا وذنبا مغفورا ". 5 - ميان او وجمره در جمره عقبه، ده يا پانزده ذراع فاصله باشد، ودر جمره اولى ووسطى كناره جمره بايستد. 6 - جمره عقبه را رو به جمره وپشت به قبله رمى نمايد وجمره اولى ووسطى را به قبله ايستاده رمى نمايد. 7 - سنگريزه را بر انگشت ابهام گذراده وبا ناخن انگشت شهادت بيندازد. 8 - پس از برگشتن به جاى خود در منى اين

[ 229 ]

دعا را بخواند " اللهم بك وثقت وعليك توكلت فنعم الرب ونعم المولى ونعم النصير ". مستحبات هدي مستحبات هدى چند چيز است: 1 - در صورت تمكن، قرباني شتر باشد و در صورت نبودن آن، گاو ودر صورت نبودن آن، گوسفند باشد. 2 - قرباني بسيار فربه باشد. 3 - در صورت شتر يا گاو بودن آن، از جنس ماده و در صورت گوسفند يا بز بودن آن، از جنس نر باشد. 4 - شترى كه مىخواهند او را نحر كنند، ايستاده واز سر دستها تا زانوى او را ببندد وشخص

[ 230 ]

از جانب راست او بايستد، وكارد يا نيزه يا خنجر به گودال گردن او فرو برند، ودر وقت ذبح يا نحر اين دعا را بخواند: " وجهت وجهي للذي فطر السماوات والارض حنيفا مسلما وما أنا من المشركين، إن صلاتي ونسكي ومحياي ومماتي لله رب العالمين لا شريك له وبذلك أمرت وأنا من المسلمين، اللهم منك ولك، بسم الله والله أكبر، اللهم تقبل مني ". 5 - اين كه خود، قربانى را بكشد واگر نتواند دست خود را بالاى دست كشنده بگذارد. مستحبات حلق در حلق چند چيز مستحب است:

[ 231 ]

1 - آن كه از جانب راست پيش سر ابتدا كند واين دعا را بخواند: " اللهم أعطني بكل شعرة نورا يوم القيامة ". 2 - آن كه موى سر خود را در منى در خيمه خود دفن نمايد. واولى اين است كه بعد از حلق، از اطراف ريش وشارب خود گرفته و هم چنين ناخنها را بگيرد. مستحبات طواف حج و نماز آن و سعى آنچه كه از مستحبات در طواف عمره و نماز آن و سعى ذكر شد اين جا نيز جارى است. و مستحب است شخصى كه بجهت طواف حج مىآيد، در روز عيد قربان بيايد و بر در مسجد بايستد واين دعا را بخواند:

[ 232 ]

اللهم أعني على نسكك، وسلمني له وسلمه لي، أسألك مسألة العليل الذليل المعترف بذنبه أن تغفر لي ذنوبي وأن ترجعني بحاجتي، اللهم إني عبدك والبلد بلدك والبيت بيتك، جئت أطلب رحمتك وأؤم طاعتك متبعا لامرك راضيا بقدرك، أسألك مسألة المضطر إليك المطيع لامرك المشفق من عذابك الخائف لعقوبتك آن تبلغني عفوك وتجيرني من النار برحمتك ". پس به نزد حجر الاسود بيايد واستلام وبوسه نمايد، و اگر بوسيدن ممكن نشد دست بر حجر ماليده ودست خود را ببوسد، واگر آن هم ممكن نشد مقابل ايستاده وتكبير بگويد، وبعد آنچه در طواف عمره به جا آورده بود به جا آورد.

[ 233 ]

مستحبات منى بدان كه براى حاجى مستحب است كه روز يازدهم ودوازدهم و سيزدهم را در منى بماند، وحتى بجهت طواف مستحب از منى بيرون نرود. وتكبير گفتن در منى بعد از پانزده نماز و در غير منى بعد از ده نماز كه اول آنها نماز ظهر روز عيد است مستحب مىباشد وبعضى آن را واجب دانسته‌اند. و اولى در كيفيت تكبير آن است كه بگويد: " الله أكبر الله أكبر، لا إله إلا الله والله أكبر، الله اكبر ولله الحمد، والله أكبر على ما هدانا، الله اكبر على ما رزقنا من بهيمة الانعام، والحمد لله على ما أبلانا ". ومستحب است مادامى كه در منى اقامت دارد

[ 234 ]

نمازهاى واجب و مستحب را در مسجد خيف به جا آورد. ودر حديث است كه صد ركعت نماز در مسجد خيف با عبادت هفتاد سال برابر است، وهر كس در آن جا صد مرتبه " سبحان الله " بگويد ثواب آن برابر ثواب بنده آزاد كردن است، وهر كسى در آن جا صد مرتبه " لا إله إلا الله " بگويد ثواب آن برابر است با ثواب كسى كه إحياى نفس كرده باشد، وهر كس در آن جا صد مرتبه " الحمد الله " بگويد ثواب آن برابر است با ثواب خراج عراقين كه در راه خدا تصدق نمايد. مستحبات ديگر مكه معظمه آداب ومستحبات ديگر در مكه معظمه از اين قرار است.

[ 235 ]

1 - زياد ذكر نمودن خدا وخواندن قرآن. 2 - ختم نمودن يك قرآن. 3 - خوردن از آب زمزم، وبعد از خوردن اين دعا را بخواند: اللهم اجعله علما نافعا ورزقا واسعا وشفاء من كل داء وسقم " ونيز بگويد: " بسم الله، والحمد الله، والشكر لله ". 4 - نظر نمودن به كعبه واكثار از آن. 5 - در هر شبانه روز ده مرتبه طواف نمودن: در اول شب سه طواف ودر آخر شب سه طواف وپس از دخول صبح دو طواف وبعد از ظهر دو طواف. 6 - هنگام توقف در مكه به عدد أيام سال يعنى سيصد وشصت مرتبه طواف مكه نمايد واگر اين مقدار نشد پنجاه و دو مرتبه واگر آن هم ميسور نشد هر

[ 236 ]

مقدارى كه بتواند. 7 - شخص صروره به خانه كعبه داخل شود. ومستحب است قبل از دخول غسل بنمايد ودر وقت داخل شدن بگويد: اللهم إنك قلت ومن دخله كان آمنا فآمني من عذاب النار ". پس دو ركعت نماز گزارده در ركعت اول بعد از حمد، حم سجده ودر ركعت دوم بعد از حمد، پنجاه وپنج آيه از ساير جاهاى قرآن بين دو ستون بر سنگ قرمز بخواند. 8 - دو ركعت نماز خواندن در هر يك از چهار زاويه كعبه وبعد از نماز اين دعا را بخواند. " اللهم من تهيأ أو تعبا أو أعد أو استعد لوفادة إلى مخلوق رجاء رفده وجائزته ونوافله وفواضله فإليك يا سيدي تهيئتي وتعبئتي وإعدادي

[ 237 ]

واستعدادي رجاء رفدك ونوافلك وجائزتك، فلا تخيب اليوم رجائي يا من لا يخيب عليه سائل ولا ينقصه نائل، فإني لم آتك اليوم بعمل صالح قدمته ولا شفاعة مخلوق رجوته، ولكني أتيتك مقرا بالظلم والاساءة على نفسي، فإنه لا حجة لي ولا عذر، فأسألك يا من هو كذلك أن تصلي على محمد وآله وتعطيني مسألتي وتقيلني عثرتي وتقلبني بر غبتي ولا تردني مجبوها ممنوعا ولا خائبا، يا عظيم يا عظيم يا عظيم أرجوك للعظيم، أسألك يا عظيم أن تغفر لي الذنب العظيم، لا إله إلا أنت ". ومستحب است هنگام خروج از كعبه سه مرتبه " الله أكبر " بگويد پس بگويد: " اللهم لا تجهد بلاءنا، ربنا ولا تشمت بنا أعداءنا، فإنك أنت الضار النافع ". بعدا پايين آمده و پله‌ها را دست چپ قرار داده

[ 238 ]

كعبه را استقبال نمايد ونزد پله ها دو ركعت نماز بخواند: طواف وداع بدان كه براى كسى كه مىخواهد از مكه بيرون رود مستحب است طواف وداع نمايد، و در هر شوطى حجر الاسود و ركن يمانى را در صورت امكان استلام نمايد. و چون به مستجار رسد مستحباتى كه قبلا براى آن مكان ذكر شد بجا آورد و آنچه خواهد دعا نمايد. بعدا حجر الاسود را استلام نموده و شكم خود را به خانه كعبه بچسباند، يك دست را بر حجر و دست ديگر را به طرف در گذاشته و حمد و ثناى الهى نمايد وصلوات بر پيغمبر وآل او بفرستد واين دعا را بخواند:

[ 239 ]

اللهم صل على محمد عبدك ورسولك ونبيك وأمينك وحبيبك ونجيبك وخيرتك من خلقك، اللهم كما بلغ رسالتك وجاهد في سبيلك وصدع بأمرك وأوذي فيك وفي جنبك حتى أتاه اليقين، اللهم اقلبني مفلحا منجحا مستجابا لي بأفضل ما يرجع به أحد من وفدك من المغفرة والبركة والرضوان والعافية ". ومستحب است وقت بيرون آمدن، از باب حناطين كه مقابل ركن شامى است بيرون رود واز خداوند متعال توفيق مراجعت را بطلبد. ووقت بيرون رفتن يك درهم خرما خريده وآن را بر فقرا تصدق نمايد.

[ 240 ]

زيارت رسول اكرم بعد از حج بدان كه از جمله امور مستحبه كه بسيار مؤكد است اين است كه شخص هنگام برگشتن از راه مدينه طيبه برگردد تا آن كه به زيارت حضرت رسول الله - صلى الله عليه وآله - وحضرت صديقه طاهره سلام الله عليها - وأئمه بقيع - عليهم السلام - مشرف گردد. زيارت حضرت رسول اكرم " السلام على رسول الله، السلام عليك يا حبيب الله، السلام عليك يا صفوة الله، السلام عليك يا أمين الله، أشهد أنك قد نصحت لامتك، وجاهدت في

[ 241 ]

سبيل الله، وعبدته حتى أتاك اليقين، فجزاك الله أفضل ما جزى نبيا عن أمته، اللهم صل على محمد وآل محمد أفضل ما صليت على إبراهيم وآل إبراهيم، إنك حميد مجيد ". زيارت حضرت صديقه عليها السلام " يا ممتحنة امتحنك الله الذي خلقك قبل أن يخلقك، فوجدك لما امتحنك صابرة، وزعنما أنا لك أولياء ومصدقون وصابرون لكل ما أتانا به أبوك صلى الله عليه وآله، وأتانا به وصيه عليه السلام فإنما نسألك إن كنا صدقناك إلا ألحقتنا بتصديقنا؟ (بالبشرى خ ل) لنبشر أنفسنا بأنا قد طهرنا بولايتك ".

[ 242 ]

زيارت جامعه مسأله 510 - كه هر يك از ائمه به آن زيارت مىشود " السلام على أولياء الله وأصفيائه، السلام على أمناء الله وأحبائه، السلام على أنصار الله وخلفائه، السلام على محال معرفة الله، السلام على مساكن ذكر الله، السلام على مظاهري أمر الله ونهيه، السلام على الدعاة إلى الله، السلام على المستقرين في مرضاة الله، السلام على المخلصين في طاعة الله، السلام على الادلاء على الله، السلام على الذين من والاهم فقد والى الله، ومن عاداهم فقد عادى الله، ومن عرفهم فقد عرف الله، ومن جهلهم فقد جهل الله، ومن اعتصم بهم فقد اعتصم بالله ومن تخلى منهم فقد تخلى من الله، أشهد الله أني سلم لمن سالمتم وحرب

[ 243 ]

لمن حاربتم، مؤمن بسركم وعلانيتكم مفوض في ذلك كله إليكم، لعن الله عدو آل محمد من الجن والانس وأبرا إلى الله منهم وصلى الله على محمد وآل محمد ". والحمد الله أولا وآخرا

مكتبة يعسوب الدين عليه السلام الالكترونية