الرئيسية  اتصل بنا  خارطة الموقع   
 
 
  إرسل لنا كتاب | أخبرنا عن خطأ  
أ ب ت  ...




توضيح المسائل (فارسي) - الشيخ لطف الله الصافي

توضيح المسائل (فارسي)

الشيخ لطف الله الصافي


[ 1 ]

توضيح المسائل مطابق با فتاواى حضرت آية الله آقاى حاج شيخ لطف الله صافى گلپايگانى مد ظله الشريف

[ 2 ]

توضيح المسائل مطابق با فتاواى حضرت آية الله آقاى حاج شيخ لطف الله صافى گلپايگانى (مد ظله الشريف) ناشر: دار القرآن الكريم. قم ليتوگرافى: حميد قم چاپخانه: مهر تيراژ: 5000 تاريخ چاپ 15 / شعبان المعظم / 1414

[ 3 ]

بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين، والصلوة والسلام على خير خلقه واشرف بريته محمد وآله الطاهرين، لا سيما بقية الله في الارضين، ولعنة الله على أعدائهم أجمعين إلى قيام يوم الدين. بسم الله الرحمن الرحيم اين رساله توضيح المسائل با فتاواى حقيه مطابق است. لطف الله صافى احكام تقليد مسأله 1 - عقيده مسلمان باصول دين بايد از روى دليل باشد، و نمىتواند در اصول دين تقليد نمايد، يعنى بدون دليل گفته كسى را قبول كند. ولى اگر از گفته غير بعقايد دينى يقين پيدا كند در حكم بمسلمان بودن او كافى است و در احكام دين بايد يا مجتهد باشد كه بتواند احكام را از روى دليل بدست آورد، يا از مجتهد تقليد كند، يعنى بدستور او رفتار نمايد، يا از راه احتياط طورى بوظيفه خود عمل نمايد، كه يقين كند، تكليف خود را انجام داده است، مثلا اگر عده‌اى از مجتهدين عملى را حرام مىدانند، وعده ديگر مىگويند حرام نيست، آن عمل را انجام ندهد، واگر عملى را بعضى واجب وبعضى مستحب مىدانند، آنرا بجا آورد. پس كسانيكه مجتهد نيستند و نمىتوانند باحتياط عمل كنند، واجب است از مجتهد تقليد نمايند.

[ 4 ]

مسأله 2 - تقليد در احكام ياد گرفتن فتواى مجتهد است با التزام بعمل بآن و از مجتهدى بايد تقليد كرد كه مرد وبالغ وعاقل وشيعه دوازده امامى و حلال زاده و زنده و عادل باشد. وعادل كسى است كه با ملكه عدالت كارهائى را كه بر او واجب است بجا آورد وكارهائى را كه حرام است ترك كند، وملكه عدالت عبار تست از حالتيكه وادار كند انسان را با طاعت و ترك معصيت و نشانه آن اين است كه اگر از اهل محل يا همسايگان او يا كسانيكه با او معاشرت دارند حال او را بپرسند، خوبى او را تصديق نمايند و مجتهدى كه انسان از او تقليد مىكند - در صورت علم بمخالفت فتواى او با فتواى غير - بنا بر احتياط واجب بايد غير، اعلم از او نباشد مگر آن كه فتواى غير اعلم موافق با احتياط باشد يا فتواى اعلم شاذ و نادر باشد كه در اين صورت بايد به قولى كه احوط است عمل نمايد. واعلم يعنى كسيكه در فهميدن حكم خدا از تمام مجتهدهاى زمان خود استادتر باشد. مسأله 3 - مجتهد واعلم را از سه راه مىتوان شناخت: اول - آن كه خود انسان يقين كند، مثل آن كه از اهل علم باشد و بتواند مجتهد واعلم را بشناسد. دوم - آن كه دو نفر عالم عادل، كه مىتوانند مجتهد واعلم را تشخيص دهند، مجتهد بودن يا اعلم بودن كسى را تصديق كنند بشرط آن كه دو نفر عالم عادل ديگر با گفته آنان مخالفت ننمايد. سوم - آن كه عده‌اى از اهل علم كه مىتوانند مجتهد واعلم را تشخيص دهند، واز گفته آنان اطمينان پيدا مىشود، مجتهد بودن يا اعلم بودن كسى را تصديق كنند. مسأله 4 - اگر شناختن اعلم مشكل باشد مىتواند از كسى تقليد كند كه يقين بأعلم بودن ديگران از او نداشته باشد يا مخالفت فتواى او با فتواى اعلم معلوم نباشد. واگر چند نفر در نظر او اعلم از ديگران و با يكديگر مساوى باشند، بايد از يكى از آنان تقليد كند. ولى چنانچه يكى پرهيزكارتر باشد بهتر آنست كه از او تقليد كند.

[ 5 ]

مسأله 5 - بدست آوردن فتوى يعنى دستور مجتهد چهار راه دارد: اول شنيدن از خود مجتهد. دوم شنيدن از دو نفر عادل سوم شنيدن از كسيكه انسان بگفته او اطمينان دارد. چهارم ديدن در رساله مجتهد، در صورتى كه انسان بدرستى آن رساله اطمينان داشته باشد. مسأله 6 - تا انسان يقين نكند كه فتواى مجتهد عوض شده است، مىتواند بآنچه در رساله نوشته شده عمل نمايد، واگر احتمال دهد كه فتواى او عوض شدة جستجو لازم نيست. مسأله 7 - اگر مجتهد اعلم در مسأله اى فتوى دهد، كسيكه از او تقليد مىكند، بنابر احتياط واجب نمىتواند در آن مسأله بفتواى مجتهد ديگر عمل كند ولى اگر فتوىندهد وبفرمايد احتياط آنست كه فلانطور عمل شود، مثلا بفرمايد احتياط آنست كه دركعت سوم وچهارم نماز سه مرتبه تسبيحات اربعه يعنى سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله اكبر بگويند، مقلد بايد يا باين احتياط، كه احتياط واجبش مىگويند عمل كند وسه مرتبه بگويد، يا بفتواى مجتهد يكه علم او از مجتهد اعلم كمتر واز مجتهدهاى ديگر بيشتر است عمل نمايد، پس اگر او يكمرتبه گفتن را كافى بداند، مىتواند يكمرتبه بگويد و هم چنين است اگر مجتهد اعلم بفرمايد مسأله محل تأمل يا محل اشكال است. مسأله 8 - اگر مجتهد اعلم بعد از آن كه در مسأله اى فتوى داده احتياط كند مثلا بفرمايد ظرف نجس را كه يكمرتبه در آب كر بشويند پاك مىشود، اگر چه احتياط آنست كه سه مرتبه، بشويند، مقلد او مىتواند در آن مسأله بفتواى او عمل كند و يكمرتبه بشويد و مىتواند بفتواى مجتهدى كه سه مرتبه شستن را لازم مىداند رفتار كند وبعنوان احتياط سه مرتبه بشويد. مسأله 9 - اگر مجتهدى كه انسان از او تقليد مىكند، از دنيا برود بايد

[ 6 ]

از مجتهد زنده تقليد كند. ولى كسيكه در مسأله اى بفتواى مجتهدى عمل كرده يا آنرا ياد گرفته و ملتزم بعمل بآن شده باشد، اگر بعد از مردن آن مجتهد در آن مسأله بفتواى مجتهد زنده رفتار نكرده باشد، مىتواند در آن مسأله بفتواى مجتهدى كه از دنيا رفته باقى باشد، بلكه جواز بقاء بر تقليد او در سائر مسائل نيز بعيد نيست. ولى اگر مجتهد ميتى كه از او تقليد مىكرده اعلم از حى باشد بقاء بر تقليد او واجب است چنانكه اگر مجتهد حى از ميت اعلم باشد عدول به حى واجب است. مسأله 10 - اگر در مسأله اى بفتواى مجتهدى عمل كند، وبعد از مردن او در همان مسأله بفتواى مجتهد زنده رفتار نمايد، دوباره نمىتواند آنرا مطابق فتواى مجتهدى كه از دنيا رفته است انجام دهد. ولى اگر مجتهد زنده در مسأله اى فتوى ندهد، واحتياط نمايد ومقلد مدتى بآن احتياط عمل كند، دوباره مىتواند بفتواى مجتهدى كه از دنيا رفته عمل نمايد، مثلا اگر مجتهدى گفتن يك مرتبه سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله اكبر را در ركعت سوم وچهارم نماز كافى بداند، ومقلد مدتى باين دستور عمل نمايد و يك مرتبه بگويد، چنانچه آن مجتهد زنده احتياط واجب را در سه مرتبه گفتن بداند ومقلد مدتى باين احتياط عمل كند وسه مرتبه بگويد دوباره مىتواند بفتواى مجتهدى كه از دنيا رفته برگردد و يكمرتبه بگويد. مسأله 11 - مسائلى را كه انسان غالبا بآنها احتياج دارد واجب است ياد بگيرد. مسأله 12 - اگر براى انسان مسأله اى پيش آيد كه فتواى اعلم را نداند اگر مخالفت فتواى غير اعلم با اعلم معلوم نباشد يا فتواى غير اعلم موافق با احتياط باشد مىتواند بغير اعلم رجوع كند و مىتواند از روى احتياط وظيفه خود را انجام دهد.

[ 7 ]

مسأله 13 - اگر كسى فتواى مجتهدى را بديگرى بگويد چنانچه فتواى آن مجتهد عوض شود لازم نيست باو خبر دهد كه فتوى عوض شده ولى اگر بعد از گفتن فتوى بفهمد اشتباه كرده، در صورتيكه ممكن باشد بايد اشتباه را بر طرف كند. مسأله 14 - اگر مكلف مدتى بدون تقليد عمل كند در صورتى صحيح است كه مطابق با واقع انجام شده باشد، و اگر عبادى بوده بقصد قربت آنرا بجا آورده باشد و راه بدست آوردن مطابق شدن آن با واقع اين است كه يا بعد علم پيدا كند كه مطابق با واقع بوده يا آن كه مطابق فتواى مجتهدى كه فعلا وظيفه اش تقليد از او است واقع شده باشد.

[ 8 ]

احكام طهارت آب مطلق و مضاف مسأله 15 - آب يا مطلق است يا مضاف: آب مضاف آبيست كه آنرا از چيزى بگيرند: مثل آب هندوانه و گلاب، يا با چيزى مخلوط باشد: مثل آبى كه بقدرى با گل و مانند آن مخلوط شود، كه ديگر بآن آب نگويند وغير اينها آب مطلق است، و آن بر پنج قسم است: اول - آب كر دوم - آب قليل سوم - آب جارى چهارم - آب باران پنجم - آب چاه. 1 - آب كر مسأله 16 - آب كر مقدار آبيست كه اگر در ظرفيكه طول وعرض وعمق آن هر يك سه وجب ونيم است بريزند، آن ظرف را پر كند. و وزن آن از صد وبيست وهشت من تبريز بيست مثقال كمتر است. مسأله 17 - اگر عين نجس مانند بول وخون يا چيزيكه نجس شده است مانند لباس نجس بآب كر برسد، چنانچه آن آب، بو يا رنگ يا مزه نجاست را بگيرد، نجس مىشود. واگر تغيير نكند نجس نمىشود. مسأله 18 - اگر بوى آب كر بواسطه غير نجاست تغيير كند، نجس نمىشود. مسأله 19 - اگر عين نجس مانند خون به آبى كه بيشتر از كر است برسد وبو يا رنگ يا مزه قسمتى از آنرا تغيير دهد، چنانچه مقدار يكه تغيير نكرده كمتر از كر باشد تمام آب نجس مىشود واگر باندازه كر يا بيشتر باشد، فقط مقدار يكه بو يا رنگ يا مزه آن تغيير كرده نجس است. مسأله 20 - آب فواره اگر متصل بكر باشد، آب نجس را پاك مىكند.

[ 9 ]

ولى اگر قطره قطره روى آب نجس بريزد، آنرا پاك نمىكند، مگر آن كه چيزى روى فواره بگيرند، تا آب آن قبل از قطره قطره شدن بآب نجس متصل شود وبنا بر احتياط واجب بايد آب فواره بآن آب نجس مخلوط گردد. مسأله 21 - اگر چيز نجس را زير شيريكه متصل بكر است بشويند، آبى كه از آن چيز مىريزد اگر متصل به كر باشد و بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد وعين نجاست هم در آن نباشد پاك است. مسأله 22 - اگر مقدارى از آب كر يخ ببندد و باقى آن بقدر كر نباشد، چنانچه نجاست به آن برسد نجس مىشود، وهر قدر از يخ هم آب شود نجس است. مسأله 23 - آبى كه باندازه كر بوده، اگر انسان شك كند از كر كمتر شده يا نه، مثل آب كر است، يعنى نجاست را پاك مىكند واگر نجاستى هم بآن برسد نجس نمىشود. و آبى كه كمتر از كر بوده وانسان شك دارد بمقدار كر شده يا نه حكم آب كر را ندارد. مسأله 24 - كر بودن آب بدو راه ثابت مىشود: اول - آن كه خود انسان يقين يا اطمينان پيدا كند دوم - آن كه دو مرد عادل خبر دهند. 2 - آب قليل مسأله 25 - آب قليل آبى است كه از زمين نجوشد واز كر كمتر باشد. مسأله 26 - اگر آب قليل روى چيز نجس بريزد، يا چيز نجس به آن برسد نجس مىشود. ولى اگر از بالا با فشار روى چيز نجس بريزد، مقدارى كه به آن چيز مىرسد نجس وهر چه بالاتر از آنست پاك مىباشد. مسأله 27 - آب قليلى كه براى بر طرف كردن عين نجاست روى چيز نجس ريخته شود و از آن جدا گردد نجس است، وآب قليلى كه بعد از بر طرف شدن عين نجاست براى آب كشيدن روى آن مىريزند واز آن جدا مىشود وبعد از آن محل پاك مىشود پاك است، وآبى كه بآن مخرج بول وغائط را مىشويند با پنج شرط پاك است: اول - آن كه بو يا رنگ يا مزه نجاست

[ 10 ]

نگرفته باشد. دوم - نجاستى از خارج به آن نرسيده باشد سوم - نجاست ديگرى مثل خون يا بول يا غائط بيرون نيامده باشد. چهارم - ذره هاى غائط در آب پيدا نباشد. پنجم - بيشتر از مقدار معمول نجاست باطراف مخرج نرسيده باشد. 3 - آب جارى مسأله 28 - آب جارى آبى است كه از زمين بجوشد وجريان داشته باشد مانند آب چشمه وقنات. مسأله 29 - آب جارى اگر چه كمتر از كر باشد، چنانچه نجاست به آن برسد، تا وقتى بو يا رنگ يا مزه آن بواسطه نجاست تغيير نكرده پاك است. مسأله 30 - اگر نجاستى به آب جارى برسد، مقدارى از آن كه بو يا رنگ يا مزه اش بواسطه نجاست تغيير كرده نجس است. وطرفيكه متصل بچشمه است اگر چه كمتر از كر باشد پاك است. وآبهاى ديگر نهر اگر باندازه كر باشد يا بواسطه آبى كه تغيير نكرده به آب طرف چشمه متصل باشد، پاك وگر نه نجس است. مسأله 31 - آب چشمه ايكه جارى نيست ولى طوريست كه اگر از آن بردارند باز مىجوشد، حكم آب جارى دارد. يعنى اگر نجاست به آن برسد، تا وقتى كه بو يا رنگ يا مزه آن بواسطه نجاست تغيير نكرده، پاكست. مسأله 32 - آبى كه كنار نهر، ايستاده ومتصل به آب جارى است، حكم آب جارى دارد. مسأله 33 - چشمه ايكه مثلا در زمستان مىجوشد ودر تابستان از جوشش مىافتد فقط وقتيكه مىجوشد حكم آب جارى دارد. مسأله 34 - آب حوض حمام اگر چه كمتر از كر باشد، چنانچه

[ 11 ]

بخزينه اى كه آب آن باندازه كر است متصل باشد، مثل آب جاريست. مسأله 35 - آب لوله‌هاى حمام و عمارات كه از شيرها و دوشها مىريزد اگر متصل بكر باشد مثل آب جاريست. مسأله 36 - آبى كه روى زمين جريان دارد ولى از زمين نمىجوشد، چناچه كمتر از كر باشد ونجاست بآن برسد نجس مىشود اما اگر از بالا با فشار بپائين بريزد، چنانچه نجاست بپائين آن برسد بالاى آن نجس نمىشود. واگر فشار از پائين ببالا هم باشد مثل فواره اگر ببالاى آن چيز نجسى برسد پائين آن نجس نمى شود. 4 - آب باران مسأله 37 - اگر بچيز نجسى كه عين نجاست در آن نيست يك مرتبه باران ببارد، جائيكه باران بآن برسد پاك مىشود. و در فرش ولباس و مانند اينها فشار لازم نيست. ولى باريدن دو سه قطره فايده ندارد، بلكه بايد طورى باشد كه بگويند باران مىبارد. مسأله 38 - اگر باران بعين نجس ببارد وبجاى ديگر ترشح كند، چنانچه عين نجاست همراه آن نباشد، وبو يا رنگ يامزه نجاست نگرفته باشد پاك است. پس اگر باران بر خون ببارد وترشح كند، چنانچه ذره هاى خون در آن باشد، يا آن كه بو يا رنگ يا مزه خون گرفته باشد نجس مىباشد. مسأله 39 - اگر بر سقف عمارت يا روى بام آن عين نجاست باشد، تا وقتى باران ببام ميبارد، آبى كه بچيز نجس رسيده واز سقف يا ناودان مىريزد پاكست وبعد از قطع شدن باران اگر معلوم باشد آبى كه مىريزد، بچيز نجس رسيده است، نجس مىباشد. مسأله 40 - زمين نجسى كه باران بر آن ببارد پاك مىشود. واگر باران بر

[ 12 ]

زمين جارى شود ودر حال باريدن بجاى نجسى كه زير سقف است برسد، آنرا نيز پاك مىكند. مسأله 41 - خاك نجسى كه بواسطه باران گل شود وعلم برسيدن باران بوصف اطلاق بتمام اجزاء آن حاصل شود پاك است ولى حصول علم بآن مشكل است. مسأله 42 - هر گاه آب باران در جائى جمع شود. اگر چه كمتر از كر باشد چنانچه موقعيكه باران مىآيد، چيز نجسى را در آن بشويند وآب، بو يا رنگ يا مزه نجاست نگيرد، آن چيز نجس پاك مىشود. مسأله 43 - اگر بر فرش پاكى كه روى زمين نجس است باران ببارد و در حال باريدن به زمين نجس برسد، فرش نجس نمىشود و زمين هم پاك مىگردد. مسأله 44 - اگر آب باران يا آب ديگر در گودالى جمع شود و كمتر از كر باشد پس از قطع شدن باران برسيدن نجاست به آن نجس مىشود. 5 - آب چاه مسأله 45 - آب چاهى كه از زمين مىجوشد، اگر چه كمتر از كر باشد چنانچه نجاست به آن برسد، تا وقتى بو يا رنگ يا مزه آن بواسطه نجاست تغيير نكرده پاك است ولى مستحب است پس از رسيدن بعضى از نجاستها، مقداريكه در كتابهاى مفصل گفته شده از آب آن بكشند. مسأله 46 - اگر نجاستى در چاه بريزد وبو يا رنگ يا مزه آب آنرا تغيير دهد، چنانچه تغيير آب چاه از بين برود، بنابر احتياط واجب موقعى پاك مىشود كه با آبى كه از چاه مىجوشد مخلوط گردد.

[ 13 ]

احكام آبها مسأله 47 - آب مضاف كه معنى آن گفته شد، چيز نجس را پاك نمىكند، وضو و غسل هم با آن باطل است. مسأله 48 - آب مضاف هر قدر زياد باشد، اگر ذره اى نجاست بآن برسد نجس مىشود، بلى نجس شدن آب زياد غير متعارف وهر مايع ديگرى مثل چاههاى نفت محل تأمل است. وآب مضافى كه از بالا با فشار روى چيز نجس بريزد، مقداريكه به چيز نجس رسيده نجس و مقدارى كه بالاتر از آنست پاك مىباشد. مثلا اگر گلاب را از گلابدان روى دست نجس بريزند، آنچه بدست رسيده نجس، وآنچه بدست نرسيده پاك است. و همچنين اگر مثل فواره از پائين به بالا با فشار بيرون آيد پائين بواسطه نجس شدن بالا نجس نمىشود. مسأله 49 - اگر آب مضاف نجس طورى با آب كر يا جارى مخلوط شود كه ديگر آب مضاف بآن نگويند پاك مىشود. مسأله 50 - آبى كه مطلق بوده و معلوم نيست مضاف شده يا نه، مثل آب مطلق است، يعنى چيز نجس را پاك مىكند، وضو وغسل هم با آن صحيح است وآبيكه مضاف بوده و معلوم نيست مطلق شده يا نه مثل آب مضاف است، يعنى چيز نجس را پاك نمىكند، وضو وغسل هم با آن باطل است. مسأله 51 - آبى كه معلوم نيست مطلق است يا مضاف ومعلوم نيست كه قبلا مطلق بوده يا مضاف نجاست را پاك نمىكند وضو و غسل هم با آن باطل است ولى اگر باندازه كر يا بيشتر باشد و نجاست به آن برسد حكم به نجس بودن آن نمىشود.

[ 14 ]

مسأله 52 - آبى كه عين نجاست مثل خون و بول بآن برسد و بو يا رنگ يا مزه آنرا تغيير دهد، اگر چه كر يا جارى باشد نجس مىشود. ولى اگر بو يا رنگ يا مزه آب، بواسطه نجاستى كه بيرون آبست عوض شود مثلا مرداريكه پهلوى آبست بوى آنرا تغيير دهد نجس نمىشود. مسأله 53 - آبى كه عين نجاست مثل خون وبول در آن ريخته وبو يا رنگ يا مزه آنرا تغيير داده، چنانچه بكر يا جارى متصل شود، يا باران بر آن ببارد، يا باد باران را در آن بريزد، يا آب باران از ناودان در حال باريدن در آن جارى شود و تغيير آن از بين برود پاك مىشود. ولى بنابر احتياط واجب بايد آب كر يا جارى يا باران در حال باريدن با آن مخلوط گردد. مسأله 54 - اگر چيز نجسى را در كر يا جارى آب بكشند، آبى كه بعد از بيرون آوردن، از آن مىريزد پاك است. مسأله 55 - آبى كه پاك بوده و معلوم نيست نجس شده يا نه محكوم به طهارت است و آبى كه نجس بوده و معلوم نيست پاك شده يا نه محكوم به نجاست است مسأله 56 - نيمخورده سگ وخوك وكافر، نجس و خوردن آن حرام است ونيمخورده حيوانات حرام گوشت، پاك و خوردن آن مكروه مىباشد. احكام تخلى (بول و غائط كردن) مسأله 57 - واجب است انسان وقت تخلى ومواقع ديگر، عورت خود را از كسانيكه مكلفند، اگر چه مثل خواهر و مادر با او محرم باشند، و هم چنين از ديوانه وبچه هاى مميز كه خوب و بد را مىفهمند بپوشاند.

[ 15 ]

ولى زن و مرد لازم نيست عورت خود را از يكديگر بپوشانند. مسأله 58 - لازم نيست با چيز مخصوصى عورت خود را بپوشاند واگر مثلا با دست هم آنرا بپوشاند كافيست. مسأله 59 - موقع تخلى بايد طرف جلوى بدن يعنى شكم وسينه و زانوها رو بقبله يا پشت بقبله نباشد. مسأله 60 - اگر موقع تخلى طرف جلوى بدن كسى رو بقبله يا پشت بقبله باشد و عورت را از قبله بگرداند كفايت نمىكند. و اگر جلوى بدن او رو بقبله يا پشت بقبله نباشد احتياط واجب آنست كه عورت را رو بقبله يا پشت بقبله ننمايد. مسأله 61 - احتياط مستحب آنست كه طرف جلوى بدن در موقع استبراء كه احكام آن بعدا گفته مىشود، وموقع تطهير مخرج بول وغائط، رو بقبله و پشت بقبله نباشد. مسأله 62 - اگر براى آن كه نامحرم او را نبيند، مجبور شود، رو بقبله يا پشت قبله بنشيند اشكال ندارد و نيز اگر از راه ديگر ناچار باشد كه رو بقبله يا پشت قبله بنشيند مانعى ندارد. مسأله 63 - احتياط واجب آنست كه بچه را در وقت تخلى رو بقبله يا پشت بقبله ننشانند ولى اگر خود بچه بنشيند، جلوگيرى از او واجب نيست. مسأله 64 - در چهار جا تخلى حرام است اول در كوچه هاى بن بست، در صورتيكه صاحبانش اجازه نداده باشند، دوم در ملك كسيكه اجازه تخلى نداده است سوم در جائيكه براى عده مخصوصى وقف شده است مثل بعضى از مدرسه‌ها. چهارم روى قبر مؤمنين در صورتيكه بى احترامى به آنان باشد.

[ 16 ]

مسأله 65 - در سه صورت مخرج غائط فقط با آب پاك مىشود: اول آن كه با غائط نجاست ديگرى مثل خون بيرون آمده باشد. دوم آن كه نجاستى از خارج بمخرج غائط رسيده باشد سوم آن كه اطراف مخرج بيشتر از مقدار معمول آلوده شده باشد و در غير اين سه صورت مىشود مخرج را با آب شست ويا بدستورى كه بعدا گفته مىشود با پارچه وسنگ و مانند اينها پاك كرد، اگر چه شستن با آب بهتر است. مسأله 66 - مخرج بول با غير آب پاك نمىشود. و در كر و جارى اگر بعد از بر طرف شدن بول يكمرتبه بشويند كافيست ولى با آب قليل بنابر احتياط بايد دو مرتبه شست وبهتر است سه مرتبه شسته شود. مسأله 67 - اگر مخرج غائط را با آب بشويند، بايد چيزى از غائط در آن نماند. ولى باقى ماندن رنگ و بوى آن مانعى ندارد واگر در دفعه اول طورى شسته شود كه ذره اى از غائط در آن نماند دو باره شستن لازم نيست. مسأله 68 - با سنگ و كلوخ ومانند اينها اگر خشك وپاك باشند مىشود مخرج غائط را تطهير كرد و چنانچه رطوبت كمى داشته باشند كه بمخرج نرسد اشكال ندارد، ولى سزاوار است از سه دفعه كمتر نباشد اگر چه اقوى آنست كه پاك مىشود اگر بيك مرتبه يا دو مرتبه مخرج پاكيزه شود. مسأله 69 - احتياط واجب آنست كه سنگ يا پارچه ايكه غائط را با آن بر طرف مىكنند، سه قطعه باشد و اگر با سه سنگ بر طرف نشود، بايد بقدرى سنگها را اضافه نمايند تا مخرج كاملا پاكيزه شود، ولى باقيماندن ذره‌هاى كوچكى كه ديده نمىشود اشكال ندارد. مسأله 70 - پاك كردن مخرج غائط با چيزهائيكه احترام آنها لازم است مانند كاغذى كه اسم خدا و پيغمبران بر آن نوشته شده معصيت و حرام و پاك

[ 17 ]

شدن مخرج با استنجاء بسرگين واستخوان محل اشكال است. مسأله 71 - اگر شك كند كه مخرج را تطهير كرده يا نه، اگر چه هميشه بعد از بول يا غائط فورا تطهير مىكرده، احتياط واجب آنست كه تطهير نمايد. مسأله 72 - اگر بعد از نماز شك كند كه قبل از نماز، مخرج را تطهير كرده يا نه، نماز يكه خوانده صحيح است، ولى براى نمازهاى بعد بايد تطهير كند. استبراء مسأله 73 - استبراء عمل مستحبى است كه مردها بعد از بيرون آمدن بول انجام مىدهند، براى آن كه يقين كنند بول در مجرى نمانده است. وآن داراى اقسامى است و بهترين آنها اين است كه بعد از قطع شدن بول، اگر مخرج غائط نجس شده، اول آنرا تطهير كنند، بعد سه دفعه با انگشت ميانه دست چپ از مخرج غائط تا بيخ آلت بكشند وبعد، انگشت شصت را روى آلت و انگشت پهلوى شصت را زير آن بگذارند و سه مرتبه تا ختنه گاه بكشند و پس از آن سه مرتبه سر آلت را فشار دهند. مسأله 74 - آبى كه گاهى از ملاعبه و بازى كردن از انسان خارج مىشود و بآن مذى مىگويند پاك است. و نيز آبى كه گاهى بعد از منى بيرون مىآيد وبآن وذى گفته مىشود، اگر ظاهر محل تطهير شده باشد، پاك است وآبيكه گاهى بعد از بول بيرون مىآيد وبه آن ودى مىگويند، اگر بول به آن نرسيده باشد، پاك است. وچنانچه انسان بعد از بول استبراء كند و بعد از تطهير محل آبى از او خارج شود، و شك كند كه بول است يا يكى از اينها پاك مىباشد. مسأله 75 - اگر انسان شك كند استبراء كرده يا نه و رطوبتى از او

[ 18 ]

بيرون آيد كه نداند پاك است يا نه، نجس مىباشد و چنانچه وضو گرفته باشد باطل مىشود. ولى اگر شك كند استبرائى كه كرده درست بوده يا نه و رطوبتى از او بيرون آيد كه نداند پاك است يا نه پاك مىباشد، وضو راهم باطل نمىكند. مسأله 76 - كسيكه استبراء نكرده اگر بواسطه آن كه مدتى از بول كردن او گذشته، يقين يا اطمينان حاصل كند كه بول در مجرى نمانده است و رطوبتى ببيند وشك كند پاك است يا نه، آن رطوبت پاك مىباشد، وضو را هم باطل نمىكند. مسأله 77 - اگر انسان بعد از بول استبراء كند و وضو بگيرد، چنانچه بعد از وضو رطوبتى ببيند كه بداند يا بول است يا منى، واجب است احتياطا غسل كند، وضو هم بگيرد. ولى اگر وضو نگرفته باشد فقط گرفتن وضو كافيست. مسأله 78 - براى زن استبراء از بول نيست واگر رطوبتى ببيند وشك كند پاك است يا نه پاك مىباشد، وضو و غسل او را هم باطل نمىكند. مستحبات ومكروهات تخلى مسأله 79 - مستحب است در موقع تخلى جائى بنشيند كه كسى او را نبيند وموقع وارد شدن بمكان تخلى، اول پاى چپ وموقع بيرون آمدن، اول پاى راست را بگذارد. و هم چنين مستحب است در حال تخلى سر را بپوشاند وسنگينى بدن را بر پاى چپ بيندازد. مسأله 80 - نشستن روبروى خورشيد و ماه در موقع تخلى مكروه است ولى اگر عورت خود را بوسيله‌اى بپوشاند مكروه نيست. ونيز در موقع تخلى نشستن روبروى باد و در جاده و خيابان وكوچه و درب خانه و

[ 19 ]

زير درختى كه ميوه مىدهد و چيز خوردن و توقف زياد وتطهير كردن با دست راست مكروه مىباشد همچنين است حرف زدن در حال تخلى، ولى اگر ناچار باشد يا ذكر خدا بگويد مكروه نيست. مسأله 81 - ايستاده بول كردن وبول كردن در زمين سخت و سوراخ جانوران ودر آب خصوصا آب ايستاده مكروه است. مسأله 82 - خود دارى كردن از بول و غائط مكروه است. واگر براى بدن ضرر داشته باشد حرام است. مسأله 83 - مستحب است انسان پيش از نماز وپيش از جماع وبعد از آمدن منى، بول كند. نجاسات مسأله 84 - نجاسات يازده چيز است: اول - بول دوم - غائط سوم - منى چهارم - مردار پنجم - خون ششم وهفتم - سگ وخوك هشتم - كافر نهم - شراب دهم - فقاع يازدهم - عرق حيوان نجاست خوار كه بنابر احتياط واجب بايد از آن اجتناب كرد. 1 و 2 - بول وغائط مسأله 85 - بول وغائط انسان وهر حيوان حرام گوشتى كه خون جهنده دارد يعنى اگر رگ آنرا ببرند، خون از آن جستن مىكند، نجس است و بنابر احتياط واجب بايد از بول وغائط حيوان حرام گوشتى كه خون آن جستن نمىكند اجتناب كرد، ولى فضله حيوانات كوچك مثل پشه ومگس كه گوشت ندارند پاك است.

[ 20 ]

مسأله 86 - فضله پرندگان حرام گوشت پاك است ولى خوب است احتياطا از آن اجتناب شود خصوصا در خفاش ومخصوصا نسبت به بول آن. مسأله 87 - بول و غائط حيوان نجاست خوار نجس است و هم چنين است بول و غائط حيوانى كه انسان آنرا وطى كرده يعنى با آن نزديكى نموده، وگوسفند بلكه بنابر احتياط واجب لازم هر حيوان حلال گوشتى كه گوشت آن از خوردن شير خوك محكم شده است. 3 - منى مسأله 88 - منى حيوانيكه خون جهنده دارد نجس است. 4 - مردار مسأله 89 - مردار حيوان كه خون جهنده دارد نجس است، چه خودش مرده باشد يا بغير دستوريكه در شرع معين شده آنرا كشته باشند. وماهى چون خون جهنده ندارد، اگر چه در آب بميرد پاك است. مسأله 90 - چيزهائى از مردار - مثل پشم ومو وكرك واستخوان و دندان - كه روح ندارند پاك است. مسأله 91 - اگر از بدن انسان يا حيوانيكه خون جهنده دارد در حاليكه زنده است گوشت يا چيز ديگرى را كه روح دارد جدا كنند نجس است. مسأله 92 - پوستهاى مختصر لب وجاهاى ديگر بدن كه موقع افتادنشان رسيده، اگر چه آنها را بكنند پاك است. ولى بنابر احتياط واجب بايد از پوستى كه موقع افتادنش نرسيده وآنرا كنده اند اجتناب نمود. مسأله 93 - تخم مرغى كه از شكم مرغ مرده بيرون مىآيد، اگر پوست روى آن سفت شده باشد، پاك است ولى ظاهر آنرا بايد آب كشيد.

[ 21 ]

مسأله 94 - اگر بره و بزغاله پيش از آن كه علفخوار شوند بميرند، پنير مايه ايكه در شيردان آنها مىباشد، پاك است. ولى ظاهر آنرا بايد آب كشيد. مسأله 95 - دواهاى روان وعطر و روغن و واكس وصابون كه از خارج مىآورند، اگر انسان يقين بنجاست آنها نداشنه باشد، پاك است. مسأله 96 - گوشت وپيه وچرميكه در بازار اسلام از دست مسلمانان گرفته شود پاك است واگر از دست كافر گرفته شود بنابر احتياط واجب بايد از آن اجتناب شود مگر آن كه بدانيم از دست مسلمان گرفته واگر در بازار كفار از دست كفار بگيرند نجس است مگر آن كه بدانيم از بلاد اسلام بوده واگر يكى از اينها در بازار كفار در دست مسلمان باشد احتياط واجب اجتناب از آن است مگر آن كه مسلمان با آن معامله طهارت كند واحتمال داده شود كه طهارت آنرا بدست آورده كه در اين صورت پاك است. 5 - خون مسأله 97 - خون انسان وهر حيوانيكه خون جهنده دارد - يعنى: حيوانيكه اگر رگ آنرا ببرند خون از آن جستن مىكند - نجس است، پس خون حيوانيكه مانند ماهى و پشه خون جهنده ندارد پاك مىباشد. مسأله 98 - اگر حيوان حلال گوشت را بدستورى كه در شرع معين شده بكشند وخون آن بمقدار معمول بيرون آيد خونيكه در بدنش مىماند پاك است، ولى اگر بعلت نفس كشيدن يا بواسطه اين كه سر حيوان در جاى بلندى بوده، خون ببدن حيوان برگردد، آن خون نجس است واحتياط واجب لازم اجتناب از خون باقيمانده در اجزاء حرام حلال‌گوشت است. مسأله 99 - بنابر احتياط واجب از تخم مرغى كه ذره‌اى خون در آنست بايد اجتناب كرد. ولى اگر خون در زرده باشد تا پوست نازك روى

[ 22 ]

آن پاره نشده سفيده پاك مىباشد. مسأله 100 - خونيكه گاهى موقع دوشيدن شير ديده مىشود، نجس است وشير را نجس مىكند. مسأله 101 - خونيكه از لاى دندانها مىآيد، اگر بواسطه مخلوط شدن با آب دهان از بين برود، پاك است، ولى بهتر آنست كه آنرا فرو نبرند. مسأله 102 - خونيكه بواسطه كوبيده شدن، زير ناخن يا زير پوست مىميرد، اگر طورى شود كه ديگر بآن خون نگويند پاك است، واگر بآن خون بگويند نجس است ودر اين صورت اگر مشقت ندارد بايد براى وضو و غسل آن را بر طرف سازند و اگر مشقت دارد بايد اطراف آنرا بطورى كه نجاست زياد نشود بشويند وپارچه يا چيزى مثل پارچه بر آن بگذارند و روى پارچه دست تر بكشند و احتياطا واجب تيمم هم بكنند. مسأله 103 - اگر انسان نداند كه خون، زير پوست مرده يا گوشت بواسطه كوبيده شدن بآن حالت در آمده پاكست. مسأله 104 - اگر موقع جوشيدن غذاذره‌اى خون در آن بيفتد، تمام غذا وظرف آن نجس مىشود. وجوشيدن وحرارت وآتش پاك كننده نيست. مسأله 105 - زردابه‌ايكه در حال بهبودى زخم در اطراف آن پيدا مىشود، اگر معلوم نباشد كه با خون مخلوط است، پاك مىباشد. 6 و 7 - سگ و خوك مسأله 106 - سگ وخوكى كه در خشكى زندگى مىكنند حتى مو واستخوان و پنجه وناخن و رطوبتهاى آنها نجس است ولى سگ وخوك دريائى پاك است.

[ 23 ]

8 - كافر مسأله 107 - كافر يعنى كسيكه منكر خدا است، يا براى خدا شريك قرار مىدهد، يا رسالت حضرت خاتم الانبياء محمد بن عبدالله صلى الله عليه وآله را قبول ندارد. نجس است. ونيز كسيكه يكى از ضروريات دين مبين اسلام را منكر شود، چنانچه بداند آن چيز ضرورى دين است، نجس مىباشد، واگر نداند احتياطا واجب بايد از او اجتناب كرد. مسأله 108 - تمام بدن كافر حتى مو و ناخن و رطوبتهاى او نجس است. مسأله 109 - اگر پدر ومادر و جد وجده بچه نا بالغ كافر باشند آن بچه هم نجس است، و اگر يكى از اينها مسلمان باشد بچه پاك است. مسأله 110 - كسيكه معلوم نيست مسلمان است يا نه پاك مىباشد ولى اگر أماره‌اى بر اسلام او نباشد و در بلاد اسلام هم نباشد، احكام ديگر مسلمانان را ندارد، مثلا زن مسلمان نمىتواند با او ازدواج كند ونبايد در قبرستان مسلمانان دفن شود. مسأله 111 - اگر مسلمانى بيكى از دوازده امام عليهم السلام دشنام دهد، يا بآنان دشمنى داشته باشد، نجس است. 9 - شراب مسأله 112 - شراب وهر چيزيكه انسان را مست مىكند، چنانچه بخودى خود روان باشد نجس است، و اگر مثل بنگ وحشيش روان نباشد اگر چه چيزى در آن بريزند كه روان شود پاك است. مسأله 113 - الكل صنعتى كه براى رنگ كردن درب و ميز و صندلى و مانند اينها بكار ميبرند، اگر انسان نداند كه مست كننده است و يا نداند كه آنرا ابتدا از چيز مست كننده روان درست كرده‌اند، پاك است.

[ 24 ]

مسأله 114 - اگر انگور و آب انگور بخودى خود، يا بواسطه پختن جوش بيايد پاك است ولى خوردن آن حرام است وآنچه به آتش جوش آمده اگر به آتش دو ثلث آن كم شود حلال مىشود وآنچه بغير آتش جوش آمده بسركه شدن حلال مىشود. مسأله 115 - خرما ومويز وكشمش وآب آنها اگر جوش بيايند پاك و خوردن آنها حلال است. اگر چه احتياط مستحب غير لازم آنست كه از آنها اجتناب كنند. 10 - فقاع مسأله 116 - فقاع كه از جو گرفته مىشود وبه آن آبجو مىگويند نجس است، ولى آبى كه بدستور طبيب از جو مىگيرند وبه آن ماء الشعير مىگويند، پاك مىباشد. 11 - عرق حيوان نجاستخوار مسأله 117 - بنابر احتياط واجب بايد از عرق شتر نجاستخوار وهر حيوانيكه به خوردن نجاست انسان عادت كرده اجتناب كرد. مسأله 118 - عرق جنب از حرام پاك است چه در حال جماع بيرون آيد يا بعد از آن، از مرد باشد يا از زن از زنا باشد يا از لواط يا از وطى ونزديكى كردن با حيوانات يا استمناء (واستمناء آنست كه انسان با خود كارى كند كه منى از او بيرون آيد) لكن بنابر احتياط واجب با بدن يا لباسيكه آلوده به آن است نمىشود نماز خواند. مسأله 119 - اگر انسان در موقعيكه نزديكى با زن حرام است مثلا در روزه ماه رمضان، با زن خود نزديكى كند، بنابر احتياط واجب نبايد با بدن ولباسى كه آلوده به آن عرق است نماز بخواند.

[ 25 ]

مسأله 120 - اگر جنب از حرام عوض غسل تيمم نمايد وبعد از تيمم عرق كند، تا عذر او باقى است نماز خواندن با آن عرق مانع ندارد. مسأله 121 - اگر كسى از حرام جنب شود و بعد با حلال خود نزديكى كند احتياط واجب آنست كه با لباس يا بدن آلوده به عرق خود نماز نخواند واگر اول از حلال جنب شده وبعد از حرام، نماز خواندن با آن مانع ندارد. راه ثابت شدن نجاست مسأله 122 - نجاست هر چيز از سه راه ثابت مىشود: اول - آن كه خود انسان يقين يا اطمينان كند چيزى نجس است، واگر گمان داشته باشد چيزى نجس است، لازم نيست از آن اجتناب نمايد. بنابر اين غذا خوردن در قهوه خانه‌ها ومهما نخانه هائى كه مردمان لاابالى وكسانيكه پاكى ونجسى را مراعات نمىكنند در آنها غذا مىخورند، اگر انسان يقين يا اطمينان نداشته باشد غذائيرا كه براىاو آورداند نجس است، اشكال ندارد. دوم - آن كه كسيكه چيزى در اختيار او است بگويد آن چيز نجس است، مثلا همسر انسان يا نوكر يا كلفت بگويد: ظرف يا چيز ديگرى كه در اختيار او است نجس مىباشد. سوم - آن كه دو مرد عادل بگويند چيزى نجس است. ونيز اگر يك نفر عادل هم بگويد چيزى نجس است بنابر احتياط واجب لازم بايد از آن چيز اجتناب كرد. مسأله 123 - اگر بواسطه ندانستن مسأله، نجس بودن وپاك بودن چيزى را نداند مثلا نداند عرق - جنب از حرام پاك است يا نه، بايد مسأله را بپرسد ولى اگر با اين كه مسأله را مىداند چيزى را شك كند پاك است يا نه مثلا شك كند آن چيز خون است يا نه، يا نداند كه خون پشه است يا خون انسان، پاك مىباشد وتحقيق لازم نيست.

[ 26 ]

مسأله 124 - چيز نجسى كه انسان شك دارد پاك شده يا نه نجس است وچيز پاك را اگر شك كند نجس شده يا نه، پاك است واگر هم بتواند نجس بودن يا پاك بودن آنرا بفهمد لازم نيست تفحص وتحقيق كند. مسأله 125 - اگر بداند يكى از دو ظرفى كه از هر دو استفاده مىكند نجس شده ونداند كدام است بايد از هر دو اجتناب كند. ولى اگر يكى از دو لباسى كه از هر دو استفاده مىكند نجس شده و نداند كدام است مىتواند دو نماز بخواند با هر لباس يك نماز چنانچه مىتواند از هر يك انتفاعات ديگر ببرد. بلى اگر در يكى از آنها نماز بخواند نمىتواند به آن اكتفاء كند. و اگر با هر دو لباس رطوبت ملاقات كند محل ملاقات نجس مىشود چنانكه اگر با هر دو يك نماز بخواند نماز او باطل است. راه نجس شدن چيز پاك مسأله 126 - اگر چيز پاك بچيز نجس برسد وهر دو يا يكى از آنها بطورى تر باشد كه ترى يكى بديگرى برسد چيز پاك نجس مىشود و اگر ترى بقدرى كم باشد كه بديگرى نرسد، چيزيكه پاك بوده نجس نمىشود. مسأله 127 - اگر چيز پاكى بچيز نجس برسد وانسان شك كند كه هر دو يا يكى از آنها تر بوده يا نه، آن چيز پاك نجس نمىشود. مسأله 128 - دو چيزيكه انسان نمىداند كدام پاك وكدام نجس است، اگر چيز پاكى با رطوبت به يكى از آنها برسد نجس نمىشود. مسأله 129 - زمين وپارچه و مانند اينها اگر رطوبت داشته باشد هر قسمتى كه نجاست به آن برسد نجس مىشود وجاهاى ديگر آن پاك است و هم چنين است خيار وخربزه ومانند اينها.

[ 27 ]

مسأله 130 - هر گاه شيره و روغن ومانند اينها طورى باشد كه اگر مقدارى از آنرا بردارند جاى آن خالى نمىماند همينكه يك نقطه از آن نجس شد، تمام آن نجس مىشود. ولى اگر طورى باشد كه جاى آن در موقع برداشتن خالى بماند، اگر چه بعد پر شود، فقط جائيكه نجاست به آن رسيده نجس مىباشد. پس اگر فضله موش در آن بيفتد جائيكه فضله افتاده نجس وبقيه، پاك است. مسأله 131 - اگر مگس يا حيوانى مانند آن روى چيز نجسى كه تر است بنشيند وبعد روى چيز پاكى كه آن هم تر است بنشيند چنانچه انسان بداند نجاست همراه آن حيوان بوده، چيز پاك نجس مىشود. واگر نداند، پاك است. مسأله 132 - اگر جائى از بدن كه عرق دارد نجس شود وعرق از آنجا بجاى ديگر برود، هر جا كه عرق به آن برسد نجس مىشود. مسأله 133 - اخلاطى كه از بينى يا گلو مىآيد، اگر خون داشته باشد، جائى كه خون دارد نجس و بقيه آن پاكست. پس اگر به بيرون دهان يا بينى برسد، مقداريرا كه انسان يقين دارد جاى نجس اخلاط به آن رسيده، نجس است ومحلى را كه شك دارد جاى نجس به آن رسيده يا نه پاك مىباشد. مسأله 134 - اگر آفتابه‌اى را كه ته آن سوراخ است روى زمين نجس بگذارند در حاليكه آب از آن بيرون مىآيد آب داخل آفتابه نجس نمىشود ولى در حاليكه آب از آن بيرون نمىآيد وآب نجس كه در زير آن جمع شده بواسطه سوراخ متصل به آب داخل آفتابه باشد آب داخل آنهم نجس مىشود. مسأله 135 - اگر چيزى داخل بدن شود وبنجاست برسد، در صورتيكه بعد از بيرون آمدن آلوده بنجاست نباشد پاك است پس اگر

[ 28 ]

سوزن و چاقو ومانند اينها در بدن فرو رود و بعد از بيرون آمدن، بنجاست آلوده نباشد نجس نيست. و هم چنين است آب دهان وبينى اگر در داخل بخون برسد وبعد از بيرون آمدن بخون آلوده نباشد. احكام نجاسات مسأله 136 - نجس كردن خط و ورق قرآن حرام است واگر نجس شود بايد فورا آنرا آب بكشند. مسأله 137 - اگر جلد قرآن نجس شود در صورتيكه بى احترامى بقرآن باشد بايد آنرا آب بكشند. مسأله 138 - گذاشتن قرآن روى عين نجس مانند خون و مردار اگر چه آن عين نجس خشك باشد، حرام است و برداشتن قرآن از روى آن، واجب مىباشد. مسأله 139 - نوشتن قرآن با مركب نجس اگر چه يك حرف آن باشد حرام است. و اگر نوشته شود بايد آن را آب بكشند، يا بواسطه تراشيدن و مانند آن كارى كنند كه از بين برود. مسأله 140 - دادن قرآن به كافر حرام، وگرفتن قرآن از او واجب است. مسأله 141 - اگر ورق قرآن يا چيزيكه احترام آن لازم است، مثل كاغذى كه اسم خدا يا پيغمبر صلى الله عليه واآله يا امام عليه السلام بر آن نوشته شده، در مستراح بيفتد بيرون آوردن و آب كشيدن آن اگر چه خرج داشته باشد، واجب است. و اگر بيرون آوردن آن ممكن نباشد، بايد بآن مستراح نروند تا يقين كنند آن ورق پوسيده است. ونيز اگر تربت در مستراح بيفتد وبيرون آوردن آن ممكن نباشد، بايد تا وقتيكه يقين نكرده‌اند بكلى از بين رفته به آن مستراح نروند.

[ 29 ]

مسأله 142 - خوردن وآشاميدن عين نجس مثل مردار و شراب وخورانيدن آن حتى باطفال، حرام است بلكه بايد طفل را از خوردن آن منع نمايند، وخوردن وآشاميدن چيزى كه نجس شده وخورانيدن آن باشخاص بالغ و هم چنين خورانيدن متنجسى كه ضرر دارد باطفال، حرام است و با عدم ضرر هم احتياط مستحب ترك خورانيدن باطفال است. مسأله 143 - فروختن وعاريه دادن چيز نجسى كه مىشود آنرا آب كشيد اگر نجس بودن آن را بطرف بگويند اشكال ندارد. ولى در غير خوراكيها كه شستن آنها متعارف نيست يا براى آنچه شرط آن طهارت است بكار بوده نمىشود، اگر نگويد اشكال ندارد. مسأله 144 - اگر انسان ببيند كسى چيز نجسى را مىخورد يا با لباس نجس نماز مىخواند، لازم نيست باو بگويد. مسأله 145 - اگر جائى از خانه يا فرش كسى نجس باشد وببيند بدن يا لباس يا چيز ديگر كسانيكه وارد خانه او مىشوند با رطوبت بجاى نجس رسيده است بنا بر احتياط واجب لازم بايد به آنان بگويد. مسأله 146 - اگر صاحب خانه در بين غذا خوردن بفهمد غذا نجس است، بايد به مهمانان بگويد. اما اگر يكى از مهمانان بفهمد، لازم نيست بديگران خبر دهد. ولى چنانچه طورى با آنان معاشرت دارد كه ممكن است بواسطه نجس بودن آنان خود او هم نجس شود، بايد بعد از غذا بآنان بگويد. مسأله 147 - اگر چيزى را كه عاريه كرده نجس شود، چنانچه صاحبش آن چيز را در كارى كه شرط آن پاكى وطهارت واقعى است استعمال مىكند مثل وضو وغسل احتياط واجب آنست كه نجس شدن آن را به او بگويد واگر در كارى كه شرط آن طهارت ظاهرى است استعمال مىكند مثل لباس نماز گزار،

[ 30 ]

گفتن به او واجب نيست اگر چه مطابق با احتياط واجب است. مسأله 148 - اگر بچه‌اى كه تكليفش نزديك است، بپاك بودن يا نجس بودن چيزى كه در دست خودش مىباشد خبر دهد، پذيرفته است بشرط حصول اطمينان واگر بپاكى يا نجس بودن چيزيكه در دست او نيست خبر دهد، گفته‌اش پذيرفته نيست. مطهرات مسأله 149 - مطهرات (پاك كننده‌ها) يازده چيز است اول - آب دوم - زمين سوم - آفتاب چهارم - استحاله پنجم - كم شدن دو سوم آب انگور بنا بر قول بنجاست آن وگذشت كه بجوش آمدن نجس نمىشود ششم - انتقال هفتم - اسلام هشتم - تبعيت نهم - بر طرف شدن عين نجاست دهم - استبراء حيوان نجاست خوار يازدهم - غائب شدن مسلمان، واحكام اينها بطور تفصيل در مسائل آينده گفته مىشود. 1 - آب مسأله 150 - آب با چهار شرط چيز نجس را پاك مىكند: اول آن كه مطلق باشد، پس آب مضاف - مانند گلاب وعرق بيد چيز نجس را پاك نمىكند. دوم آن كه پاك باشد. سوم آن كه وقتى چيز نجس را مىشويند، آب مضاف نشود وبو يا رنگ يا مزه نجاست هم نگيرد. چهارم آن كه بعد از آب كشيدن چيز نجس عين نجاست در آن نباشد و پاكشدن چيز نجس با آب قليل يعنى آب كمتر از كر شرطهاى ديگرى هم دارد كه بعدا گفته مىشود. مسأله 151 - ظرف نجس را با آب قليل بايد سه مرتبه شست و در كر و جارى يكمرتبه كافيست، ولى ظرفى را كه سگ ليسيده يا از آن ظرف،

[ 31 ]

آب يا چيز روان ديگرى خورده، بايد اول با خاك پاك، خاك مال كرد وبعد يكمرتبه در كر يا جارى يا دو مرتبه با آب قليل شست. و هم چنين ظرفى را كه آب دهان سگ در آن ريخته بنابر احتياط واجب بايد پيش از شستن، خاك مال كرد. مسأله 152 - اگر دهانه ظرفى كه سگ دهن زده تنك باشد ونشود آن را خاك مال كرد، چنانچه ممكن است بايد پارچه به چوبى به پيچند وبتوسط آن، خاك را بآن ظرف بمالند، واگر ممكن نيست بايد خاك را در آن بريزند وبشدت حركت دهند تا بهمه آن ظرف برسد. مسأله 153 - ظرفى را كه خوك بليسد يا از آن چيز بخورد، با آب قليل بايد هفت مرتبه شست ودر كر وجارى يكمرتبه كافيست، ولازم نيست آنرا خاك مال كنند، اگر چه احتياط مستحب آنست كه خاك مال شود. مسأله 154 - اگر ظرفى را كه بشراب نجس شده، با آب قليل مثل ساير ظرفها آب بكشند، پاك مىشود ولى مستحب است كه آنرا هفت مرتبه بشويند. مسأله 155 - كوزه‌اى كه از گل نجس ساخته شده ويا آب نجس در آن فرو رفته اگر در آب كر يا جارى بگذارند، بهر جاى آن كه آب برسد پاك مىشود. واگر بخواهند باطن آنهم پاك شود بايد بقدرى در آب كر يا جارى بماند كه آب بتمام آن فرو رود. مسأله 156 - ظرف نجس را با آب قليل دو جور مىشود آب كشيد: يكى آن كه سه مرتبه پر كنند وخالى كنند، ديگر آن كه سه دفعه قدرى آب در آن بريزند و در هر دفعه آب را طورى در آن بگردانند كه به جاهاى نجس آن برسد وبيرون بريزند. مسأله 157 - اگر ظرف بزرگى مثل پاتيل وخمره نجس شود، چنانچه

[ 32 ]

سه مرتبه آنرا از آب پر كنند وخالى كنند پاك مىشود. و هم چنين است اگر سه مرتبه از بالا آب در آن بريزند، بطورى كه تمام اطراف آنرا بگيرد ودر هر دفعه آبى كه ته آن جمع مىشود بيرون آورند. واحتياط واجب آنست كه در هر دفعه ظرفى را كه با آن آبها را بيرون مىآورند آب بكشند. مسأله 158 - اگر مس نجس و مانند آنرا آب كنند و آب بكشند ظاهرش پاك مىشود. مسأله 159 - تنوريكه ببول نجس شده است، اگر دو مرتبه از بالا آب در آن بريزند. بطورى كه تمام اطراف آنرا بگيرد پاك مىشود. ودر غير بول اگر بعد از بر طرف شدن نجاست يكمرتبه بدستورى كه گفته شد آب در آن بريزند كافيست. وبهتر است كه گودالى ته آن بكنند تا آبها در آن جمع شود. وبيرون بياورند، بعد آن گودال را با خاك پاك پر كنند. مسأله 160 - اگر چيز نجس را بعد از بر طرف كردن عين نجاست يكمرتبه در آب كر يا جارى فرو برند كه آب بتمام جاهاى نجس آن برسد، پاك مىشود. ودر فرش ولباس ومانند اينها فشار لازم نيست. مسأله 161 - اگر بخواهند چيزى را كه ببول نجس شده با آب قليل آب بكشند چنانچه يكمرتبه آب روى آن بريزند واز آن جدا شود، در صورتيكه بول در آن چيز نمانده باشد، يكمرتبه ديگر كه آب روى آن بريزند پاك مى شود، ولى لباس و فرش ومانند اينها را بايد بعد از هر دفعه فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد. (وغساله آبى است كه معمولا در وقت شستن وبعد از آن از چيزيكه شسته مىشود، خود بخود يا بوسيله فشار جدا مىشود). مسأله 162 - اگر چيزى ببول پسر شيرخوارى كه غذا خور نشده وشير خوك وزن كافره نخورده، نجس شود، چنانچه يكمرتبه آب روى آن بريزند كه بتمام جاهاى نجس آن برسد پاك مىشود، ولى احتياط مستحب آنست كه

[ 33 ]

يك مرتبه ديگر هم آب روى آن بريزند. ودر لباس وفرش ومانند اينها فشار لازم نيست. مسأله 163 - اگر چيزى بغير بول نجس شود چنانچه بعد از بر طرف كردن نجاست يك مرتبه آب روى آن بريزند و از آن جدا شود پاك مىگردد. ونيز اگر در دفعه اولى كه آب روى آن مىريزند تا بعد از بر طرف شدن نجاست آب ريختن را ادامه دهند بطورى كه پس از زوال نجاست هم آب روى آن بيايد پاك مىشود. ولى در هر صورت لباس ومانند آنرا بايد فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد. مسأله 164 - اگر حصير نجس را كه با نخ بافته شده در آب كر يا جارى فرو برند، بعد از بر طرف شدن عين نجاست پاك مىشود. واگر بخواهند آنرا با آب قليل آب بكشند، فشار دادن آن لازم نيست ورسيدن آب مطلق بباطن نخهاى آن كافى است. مسأله 165 - اگر ظاهر گندم وبرنج وصابون ومانند اينها نجس شود، چنانچه آنها را در ظرفى ريخته و در آب كر يا جارى بگذارند وبقدرى بماند كه رطوبت آب پاك به باطن آنها تا آنجائيكه رطوبت نجس سرايت كرده برسد بعيد نيست كه گفته شود همين اندازه در تطهير آنها كافى است بشرط آن كه رطوبت نجس باطن آنها قبل از تطهير خشك شده باشد. مسأله 166 - اگر انسان شك كند كه آب نجس بباطن صابون رسيده يا نه باطن آن پاك است. مسأله 167 - اگر ظاهر برنج وگوشت يا چيزى مانند اينها بغير بول نجس شده باشد چنانچه آنرا در ظرف پاكى بگذارند و بعد از زوال عين نجس، يك مرتبه آب روى آن بريزند وخالى كنند پاك مىشود واگر ببول نجس شده بعد از زوال عين، دو مرتبه آب روى آن بريزند و خالى كنند،

[ 34 ]

پاك مىشود وظرف آنهم پاك مىگردد. ولى اگر بخواهند لباس يا چيزى را كه فشار لازم دارد در ظرفى بگذارند وآب بكشند، بايد در هر مرتبه كه آب روى آن مىريزند آن را فشار دهند وظرف را كج كنند، تا غساله ايكه در آن جمع شده بيرون بريزد. مسأله 168 - لباس نجسى را كه بنيل ومانند آن رنگ شده اگر در آب كر يا جارى فرو برند وآب پيش از آن كه بواسطه رنگ پارچه مضاف شود بتمام آن برسد، آن لباس پاك مىشود، اگر چه موقع فشار دادن، آب مضاف يا رنگين از آن بيرون آيد. مسأله 169 - اگر لباسى را در كر يا جارى آب بكشند، وبعد مثلا لجن آب در آن ببينند، چنانچه احتمال ندهند كه جلوگيرى از رسيدن آب كرده، آن لباس پاك است. مسأله 170 - اگر بعد از آب كشيدن لباس ومانند آن خرده گل يا اشنان در آن ديده شود وبداند كه آب مطلق زير آن گل يا اشنان رسيده، پاك است ولى اگر آب نجس بباطن گل يا اشنان رسيده باشد، ظاهر گل واشنان پاك وباطن آنها نجس است. مسأله 171 - هر چيز نجس، تا عين نجاست را از آن بر طرف نكنند پاك نمىشود. ولى اگر بو يا رنگ نجاست در آن مانده باشد اشكال ندارد. پس اگر خون را از لباس بر طرف كنند و لباس را آب بكشند و رنگ خون در آن بماند پاك مىباشد، اما چنانچه بواسطه بو يا رنگ يقين كنند يا احتمال دهند كه ذره‌اى نجاست در آن چيز مانده نجس است. مسأله 172 - اگر نجاست بدن را در آب كر يا جارى بر طرف كنند، بدن پاك مىشود. و بيرون آمدن و دو باره در آب رفتن لازم نيست. مسأله 173 - غذاى نجسى كه لاى دندانها مانده، اگر آب در دهان

[ 35 ]

بگردانند وبتمام غذاى نجس برسد، پاك مىشود. مسأله 174 - اگر موى سر وصورت را با آب قليل آب بكشند بنابر احتياط واجب، بايد فشار دهند كه غساله آن جدا شود. مسأله 175 - اگر جائى از بدن يا لباس را با آب قليل آب بكشند، اطراف آنجا كه متصل بآنست ومعمولا موقع آب كشيدن آنجا نجس مىشود، با پاك شدن جاى نجس پاك مىشود. و هم چنين است اگر چيز پاكى را پهلوى چيز نجس بگذارند وروى هر دو آب بريزند. پس اگر براى آب كشيدن يك انگشت نجس، روى همه انگشتها آب بريزند وآب نجس بهمه آنها برسد، بعد از پاك شدن انگشت نجس، تمام انگشتها پاك مىشود. مسأله 176 - گوشت ودنبه ايكه نجس شده، مثل چيزهاى ديگر آب كشيده مىشود. و هم چنين است اگر بدن يا لباس، چربى كمى داشته باشد كه از رسيدن آب به آنها جلو گيرى نكند. مسأله 177 - اگر ظرف يا بدن نجس باشد، وبعد بطورى چرب شود كه جلوگيرى از رسيدن آب به آنها كند، چنانچه بخواهند ظرف وبدن را آب بكشند، بايد. چربى را بر طرف كنند تا آب به آنها برسد. مسأله 178 - چيز نجسى كه عين نجاست در آن نيست، اگر زير شيرى كه متصل بكر است يكدفعه بشويند، پاك مىشود و نيز اگر عين نجاست در آن باشد چنانچه عين نجاست آن، زير شير يا بوسيله ديگر بر طرف شود وآبى كه از آن چيز مىريزد بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد، با آب شير پاك مىگردد. اما اگر آبى كه از آن مىريزد، بو يا رنگ يا مزه نجاست گرفته باشد، بايد بقدرى آب شير روى آن بريزند تا در آبى كه از آن جدا مىشود بو يا رنگ يا مزه نجاست نباشد. مسأله 179 - اگر چيزى را آب بكشد ويقين كند پاك شده وبعد شك

[ 36 ]

كند كه عين نجاست را از آن بر طرف كرده يا نه؟ چنانچه موقع آب كشيدن، متوجه بر طرف كردن عين نجاست بوده، آن چيز پاك است واگر متوجه بر طرف كردن عين نجاست نبوده، بايد دو باره آن را آب بكشد. مسأله 180 - زمينى كه آب در آن فرو نمىرود واز محل نجس هم بمحل ديگر جارى نمىشود، اگر نجس شود با آب قليل پاك نمىگردد مگر آن كه غساله آن را با پارچه يا ظرف بگيرند ولى زمينى كه روى آن شن يا ريگ باشد چون آبى كه روى آن مىريزند از آن جدا شده ودر شن وريگ فرو مىرود با آب قليل پاك مىشود. مسأله 181 - زمين سنگ فرش وآجر فرش و زمين سختى كه آب در آن فرو نمىرود، اگر نجس شود با آب قليل پاك مىگردد، ولى بايد بقدرى آب روى آن بريزند كه جارى شود. وچنانچه آبى كه روى آن ريخته اند از سوراخى بيرون رود همه زمين پاك مىشود واگر بيرون نرود جائى هم كه آبها جمع مىشود پاك است مگر آن كه غساله بول باشد كه نجس مىشود. و براى پاك شدن محل غساله كافى است كه غساله آنرا در هر مرتبه بوسيله ظرف يا پارچه بگيرند. مسأله 182 - اگر ظاهر نمك سنگ ومانند آن نجس شود، با آب كمتر از كر هم پاك مىشود. مسأله 183 - اگر شكر آبشده نجس را قند كنند و در آب كر يا جارى بگذارند پاك نمىشود. 2 - زمين مسأله 184 - زمين با سه شرط كف پا و ته كفش نجس را، نجاستى كه بواسطه راه رفتن روى زمين نجس حاصل شده، پاك مىكند و در نجاستى

[ 37 ]

كه از خارج بپا يا ته كفش رسيده، احتياط واجب لازم آنست كه در تطهير آن براه رفتن روى زمين اكتفا نكند: اول آن كه پاك باشد. دوم آن كه خشك باشد. سوم آن كه اگر عين نجس مثل خون وبول، يا متنجس - مثل گلى كه نجس شده - در كف پا و ته كفش باشد، بواسطه راه رفتن يا ماليدن پا بزمين بر طرف شود. ونيز زمين بايد خاك يا سنگ يا آجر فرش و يا موزائيك ومانند اينها باشد و با راه رفتن روى فرش وحصير وسبزه كف پا و ته كفش نجس پاك نمىشود. مسأله 185 - پاك شدن كف پا وته كفش نجس بواسطه راه رفتن روى زمين اسفالت و روى زمينى كه با چوب فرش شده، محل اشكال احتياط واجب؟؟ نمىشود است. مسأله 186 - براى پاك شدن كف پا و ته كفش بهتر است پانزده قدم يا بيشتر راه بروند، اگر چه به كمتر از پانزده قدم يا ماليدن پا به زمين، نجاست بر طرف شود. مسأله 187 - لازم نيست كف پا وته كفش نجس، تر باشد بلكه اگر خشك هم باشد براه رفتن پاك مىشود. مسأله 188 - بعد از آن كه كف پا يا ته كفش نجس براه رفتن پاك شد، مقدارى از اطراف آن هم كه معمولا بگل آلوده مىشود پاك مىگردد. مسأله 189 - كسيكه با دست و زانو راه مىرود اگر كف دست يا زانوى او نجس شود، با راه رفتن پاك مىگردد. و همچنين است ته عصا و ته پاى مصنوعى ونعل چهار پايان. مسأله 190 - اگر بعد از راه رفتن، بو يا رنگ يا ذره‌هاى كوچكى از نجاست كه ديده نمىشود، در كف پا يا ته كفش بماند اشكال ندارد. اگر چه احتياط مستحب آنست بقدرى راه روند كه آنها هم بر طرف شوند. مسأله 191 - توى كفش ومقدارى از كف پا كه بزمين نمىرسد،

[ 38 ]

بواسطه راه رفتن پاك نمىشود. وپاك شدن كف جوراب بواسطه راه رفتن محل اشكال است. 3 - آفتاب مسأله 192 - آفتاب، زمين وساختمان وچيز هائى كه - مانند درب و پنجره در ساختمان بكار برده شده، و هم چنين ميخى را كه بديوار كوبيده اند، با پنج شرط پاك مىكند: اول آن كه چيز نجس بطورى تر باشد، كه اگر چيز ديگرى به آن برسد تر شود، پس اگر خشك باشد بايد بوسيله اى آنرا تر كنند تا آفتاب خشك كند. دوم آن كه اگر عين نجاست در آن چيز باشد پيش از تابيدن آفتاب، آنرا بر طرف كنند. سوم آن كه چيزى از تابيدن آفتاب جلوگيرى نكند، پس اگر آفتاب از پشت پرده يا ابر و مانند اينها بتابد وچيز نجس را خشك كند، آن چيز پاك نمىشود ولى اگر ابر بقدرى نازك باشد كه از تابيدن آفتاب جلوگيرى نكند، اشكال ندارد. چهارم آن كه آفتاب به تنهائى چيز نجس را خشك كند. پس اگر مثلا چيز نجس بواسطه باد وآفتاب خشك شود، پاك نمىگردد، ولى اگر باد بقدرى كم باشد كه نگويند بخشك شدن چيز نجس كمك كرده، اشكال ندارد. پنجم آن كه آفتاب مقدارى از بنايا ساختمان را كه نجاست به آن فرو رفته، يكمرتبه خشك كند پس اگر يكمرتبه بر زمين يا ساختمان نجس بتابدو روى آنرا خشك كند ودفعه ديگر زير آنرا خشك نمايد، فقط روى آن پاك مىشود و زير آن نجس مىماند. مسأله 193 - پاك شدن حصير نجس بواسطه آفتاب محل اشكال است ولى درخت و شاخه وبرگ وميوه آن وگياه‌ها در حال اتصال بزمين بواسطه آفتاب پاك مىشوند. مسأله 194 - اگر آفتاب بزمين نجس بتابد، بعد انسان شك كند كه زمين موقع تابيدن آفتاب تر بوده يا نه، يا ترى آن بواسطه آفتاب خشك شده يا نه، آن زمين نجس است و هم چنين است اگر شك كند كه پيش

[ 39 ]

از تابش آفتاب عين نجاست از آن بر طرف شده يا نه، يا شك كند كه چيزى مانع تابش آفتاب بوده يا نه؟ مسأله 195 - اگر آفتاب بيك طرف ديوار نجس بتابد، طرفيكه آفتاب بآن نتابيده پاك نمىشود. 4 - استحاله مسأله 196 - اگر جنس چيز نجس بطورى عوض شود كه بصورت چيز پاكى در آيد پاك مىشود، و مىگويند استحاله شده است. مثل آن كه چوب نجس بسوزد وخاكستر گردد، يا سگ در نمكزار فرو رود و نمك شود، ولى اگر جنس آن عوض نشود مثل آن كه گندم نجس را آرد كنند يا نان بپزند پاك نمىشود. مسأله 197 - كوزه گلى ومانند آن كه از گل نجس ساخته شده وهم چنين ذغال چوب نجس، نجس است. مسأله 198 - چيز نجسى كه معلوم نيست استحاله شده يا نه، نجس است. مسأله 199 - اگر شراب بخودى خود بواسطه آن كه چيزى - مثل سركه ونمك - در آن ريخته اند سركه شود، پاك مىگردد. مسأله 200 - شرابيكه از انگور نجس و مانند آن درست كنند، يا نجاست ديگرى بآن برسد، به سركه شدن پاك نمىشود. مسأله 201 - سركه ايكه از انگور و كشمش وخرماى نجس درست كنند نجس است. مسأله 202 - اگر پوشال زير انگور يا خرما داخل آنها باشد وسركه بريزند ضرر ندارد. واين بنا بر آنست كه قائل بنجاست آن بوسيله جوش آمدن باشيم، و گذشت كه اقوى طهارت است.

[ 40 ]

5 - كم شدن دو سوم آب انگور مسأله 203 - آب انگورى كه با آتش جوش آمده اگر آن قدر بجوشد كه ثلثان شود - يعنى: دو قسمت آن كم شود ويك قسمت آن بماند - پاك مىشود. ولى اگر بخودى خود جوش بيايد فقط به سركه شدن پاك مىشود و اين حكم بنابر قول بنجاست عصير است بجوش آمدن وگذشت كه اقوى طهارت است. مسأله 204 - اگر دو قسمت آب انگور بدون جوش آمدن كم شود، چنانچه باقيمانده آن جوش بيايد نجس نيست ولى خوردن آن حرام است. مسأله 205 - خوردن آب انگورى كه معلوم نيست جوش آمده يا نه حلال است ولى اگر با آتش جوش بيايد تا انسان يقين نكند كه دو قسمت آن با آتش كم شده، حلال نمىشود. واگر بخودى خود جوش آيد تا سركه نشود حلال نمىشود. مسأله 206 - اگر مثلا در يك خوشه غوره يكدانه يا دو دانه انگور باشد چنانچه به آبى كه از آن خوشه گرفته مىشود، آب غوره بگويند واثرى از شيرينى انگور در آن نباشد و بجوشد پاك، وخوردن آن حلال است. مسأله 207 - اگر يكدانه انگور در چيزيكه بآبش مىجوشد بيفتد و بجوشد ودر آن مستهلك شود، خوردن آن حلال است. مسأله 208 - اگر بخواهند در چند ديگ شيره بپزند، بايد كفگيرى را كه در ديگ جوش آمده زده اند در ديگى كه جوش نيامده نزنند واگر همه جوش آمده باشد بايد كفگير ديگى را كه ثلثان نشده، در ديگى كه ثلثان شده نزنند واين حكم بنابر قول بنجاست عصير است بجوش آمدن ولى گذشت كه نجس نمىشود.

[ 41 ]

مسأله 209 - چيز يكه معلوم نيست غوره است يا انگور، اگر جوش بيايد خوردن آن حلال است. 6 - انتقال مسأله 210 - اگر خون بدن انسان يا خون حيوانيكه خون جهنده دارد - يعنى: حيوانيكه وقتى رگ آنرا ببرند خون از آن جستن مىكند - ببدن حيوانيكه خون جهنده ندارد برود وخون آن حيوان حساب شود، پاك مىگردد واين را انتقال گويند. پس خونيكه زالو از انسان مىمكد - چون خون زالو به آن گفته نمىشود و مىگويند خون انسان است - نجس مىباشد. مسأله 211 - اگر كسى پشه اى را كه ببدنش نشسته بكشد ونداند خونى كه از پشه بيرون آمده از او مكيده يا از خود پشه مىباشد، پاك است و همچنين است اگر بداند از او مكيده ولى جزء بدن پشه حساب شود، اما اگر فاصله بين مكيدن خون وكشتن پشه بقدرى كم باشد - كه بگويند خون انسان است - آن خون نجس مىباشد واگر بداند كه آن خون را از انسان مكيده وشك كند كه جز بدن پشه شده يا نه، احتياط واجب اجتناب از آن است. 7 - اسلام مسأله 212 - اگر كافر شهادتين بگويد - يعنى بگويد: اشهد ان لا اله الا الله واشهد ان محمدا رسول الله مسلمان مىشود. وبعد از مسلمان شدن، بدن و آب دهان وبينى وعرق او پاك است. ولى اگر موقع مسلمان شدن، عين نجاست ببدن او بوده، بايد بر طرف كند وجاى آنرا آب بكشد. بلكه اگر پيش از مسلمان شدن عين نجاست بر طرف شده باشد، احتياط واجب آنست كه جاى آن را آب بكشد. مسأله 213 - اگر موقعيكه كافر بوده لباس او با رطوبت ببدنش رسيده

[ 42 ]

باشد وآن لباس در موقع مسلمان شدن در بدن او نباشد نجس است، بلكه اگر در بدن او هم باشد، بنابر احتياط واجب لازم بايد از آن اجتناب كند. مسأله 214 - اگر كافر شهادتين بگويد، وانسان نداند قلبا مسلمان شده يا نه پاكست، بلكه اگر بداند هم كه اعتقاد ندارد تا اظهار كفر نكرده بنابر اقوى پاك است. 8 - تبعيت مسأله 215 - تبعيت آنست كه چيز نجسى بواسطه پاك شدن چيز نجس ديگر پاك شود. مسأله 216 - اگر شراب سركه شود، ظرف آن هم تا جائيكه شراب موقع جوش آمدن بآنجا رسيده پاك مىشود. وپارچه وچيزى هم كه معمولا روى آن مىگذارند اگر بآن رطوبت نجس شود، پاك مىگردد. ولى اگر پشت ظرف بآن شراب آلوده شود احتياط واجب آنست كه بعد از سركه شدن شراب از آن اجتناب كنند. مسأله 217 - ظرفيكه آب انگور در آن جوش مىآيد وچيزهائيكه مانند كفگير براى پختن آب انگور، بكار مىرود - بنابر قول بنجاست آب انگور جوشان - بعد از كم شدن دو قسمت آب انگور پاك مىشود. ولى گذشت كه آب انگور بجوشيدن نجس نمىشود. مسأله 218 - تخته يا سنگى كه روى آن، ميت را غسل مىدهند و پارچه اى كه با آن عورت ميت را مىپوشانند و دست كسيكه او را غسل مىدهد، بعد از تمام شدن غسل، پاك مىشود. مسأله 219 - كسيكه چيزى را با دست خود آب مىكشد بعد از پاك شدن آن چيز، دست او هم پاك مىشود.

[ 43 ]

مسأله 220 - اگر لباس ومانند آنرا با آب قليل آب بكشند وباندازه معمول فشار دهند تا آبى كه روى آن ريخته اند جدا شود آبى كه در آن مىماند پاك است. مسأله 221 - ظرف نجس را كه با آب قليل آب مىكشند، بعد از جدا شدن آبى كه براى پاك شدن روى آن ريخته‌اند، آب كمى كه در آن مىماند پاك است. 9 - بر طرف شدن عين نجاست مسأله 222 - اگر بدن حيوان به عين نجس مثل خون، يا متنجس مثل آب نجس آلوده شود، چنانچه آنها بر طرف شود، بدن آن حيوان پاك مىشود و هم چنين است باطن بدن انسان مثل توى دهان وبينى. مثلا اگر خونى از لاى دندان بيرون آيد و در دهان از بين برود، آب كشيدن توى دهان لازم نيست. ولى اگر دندان عاريه در دهان نجس شود بنا بر احتياط واجب بايد آنرا آب بكشند. مسأله 223 - اگر غذا لاى دندان مانده باشد وداخل دهان خون بيايد چنانچه انسان نداند كه خون به غذا رسيده آن غذا پاك است. واگر خون بآن برسد بنابر احتياط واجب نجس مىشود. مسأله 224 - مقدارى از لبها وپلك چشم كه موقع بستن، روى هم مىآيد ونيز جائى را كه انسان نمىداند از ظاهر بدن است يا باطن آن، اگر نجس شود بنابر احتياط واجب بايد آب بكشد. مسأله 225 - اگر گرد وخاك نجس بلباس وفرش ومانند اينها بنشيند، چنانچه طورى آنها را تكان دهند كه گرد وخاك نجس از آنها بريزد، پاك مىشود.

[ 44 ]

10 - استبراء حيوان نجاستخوار مسأله 226 - بول وغائط حيوانيكه بخوردن نجاست انسان عادت كرده، نجس است واگر بخواهند پاك شود، بايد آنرا استبراء كنند - يعنى: تا مدتى كه بعد از آن مدت ديگر نجاستخوار بآن نگويند، ونگذارند نجاست بخورد ودو خوراك پاك به آن بدهند - وبنابر احتياط مستحب بايد شتر نجاستخوار را چهل روز و گاو را سى روز وگوسفند را ده روز ومرغابى را هفت يا پنج روز ومرغ خانگى را سه روز، از خوردن نجاست جلوگيرى كنند و غذاى پاك به آنها بدهند واگر بعد از اين مدت باز هم نجاستخوار به آنها گفته شود واجب است تا مدتى كه بعد از آن مدت ديگر نجاستخوار بآنها نگويند آنها را از خوردن نجاست جلوگيرى نمايند. 11 - غائب شدن مسلمان مسأله 227 - اگر بدن يا لباس مسلمان يا چيز ديگرى كه مانند ظرف و فرش در اختيار او است نجس شود وآن مسلمان غائب گردد با شش شرط پاك است: اول - آن كه آن مسلمان چيزيكه بدن يا لباسش را نجس كرده، نجس بداند پس اگر مثلا لباسش بعرق جنب از حرام آلوده شود وآن را نجس نداند، بعد از غائب شدن او نمىشود آن لباس را پاك دانست. دوم - آن كه بداند بدن يا لباسش بچيز نجس رسيده است. سوم - آن كه انسان ببيند آن چيز را در كارى كه شرط آن پاكى است استعمال مىكند مثلا ببيند با آن لباس نماز مىخواند. چهارم - آن كه آن مسلمان بداند شرط كارى كه با آن چيز انجام مىدهد پاكى است، پس اگر مثلا نداند كه بايد لباس نماز گزاز پاك باشد، وبا لباسيكه نجس شده نماز بخواند، نمىشود آن لباس را پاك دانست. پنجم - آن كه انسان احتمال دهد آن مسلمان چيزى را كه نجس شده آب كشيده است، پس اگر يقين داشته باشد كه آب نكشيده، نبايد آن چيز را پاك بداند. ونيز اگر

[ 45 ]

نجس و پاك در نظر آن مسلمان فرق نداشته باشد، پاك دانستن آن چيز محل اشكال است ششم - آن كه بنابر احتياط واجب آن مسلمان بالغ باشد. مسأله 228 - اگر خود انسان يقين كند كه چيزى كه نجس بوده پاك شده است، يا دو عادل بپاك شدن آن خبر دهند، آن چيز پاك است و هم چنين اگر كسيكه چيز نجس در اختيار او است بگويد آن چيز پاك شده، يا مسلمانى چيز نجس را آب كشيده باشد اگر چه معلوم نباشد درست آب كشيده يا نه، پاك است. مسأله 229 - كسيكه وكيل شده است لباس انسان را آب بكشد، اگر بگويد آب كشيدم وانسان بگفته او اطمينان پيدا كند، آن لباس پاك است. مسأله 230 - اگر انسان حالى دارد كه در آب كشيدن چيز نجس يقين پيدا نمىكند، مىتواند بگمان اكتفا نمايد. احكام ظرفها مسأله 231 - ظرفيكه از پوست سگ يا خوك يا مردار ساخته شده، خوردن و آشاميدن از آن حرام است و نبايد آن ظرف را در وضو و غسل وكارهائيكه بايد با چيز پاك انجام داد، استعمال كنند بلكه احتياط واجب آنست كه چرم سگ و خوك و مردار را، اگر چه ظرف هم نباشد استعمال نكنند. مسأله 232 - حرام است خوردن وآشاميدن از ظرف طلا ونقره واستعمال آنها مطلقا بنابر احتياط واجب، وحرمت نگاهداشتن آنها بقصد ذخيره مالى نه بعنوان ظرف معلوم نيست اگر چه احوط مستحب است. مسأله 233 - ساختن ظرف طلا ونقره بقصد خوردن وآشاميدن از آن

[ 46 ]

وساير استعمالات محرمه واجرت ساختن آن حرام است. مسأله 234 - خريد وفروش ظرف طلا ونقره بقصد خوردن و آشاميدن وساير استعمالات محرمه وپول وعوضى هم كه فروشنده مىگيرد حرام است. مسأله 235 - گيره استكان كه از طلا يا نقره مىسازند اگر بعد از برداشتن استكان، ظرف بآن گفته شود، استعمال آن - چه به تنهائى و چه با استكان - حرام است و اگر ظرف بآن گفته نشود استعمال آن مانعى ندارد. مسأله 236 - استعمال ظرفى كه روى آنرا آب طلا يا آب نقره داده‌اند اشكال ندارد. مسأله 237 - اگر فلزى را با طلا يا نقره مخلوط كنند وظرف بسازند، چنانچه مقدار آن فلز بقدرى زياد باشد كه ظرف طلا يا نقره بآن ظرف نگويند استعمال آن مانعى ندارد. مسأله 238 - اگر انسان غذائى را كه در ظرف طلا يا نقره است بقصد اين كه چون غذا خوردن در ظرف طلا ونقره حرام مىباشد، در ظرف ديگر بريزد اشكال ندارد، و اگر باين قصد نباشد، ريختن غذا از ظرف طلا يا نقره در ظرف ديگر حرام است. ولى در هر دو صورت خوردن غذا از ظرف دوم مانعى ندارد. مسأله 239 - استعمال بادگير قليان وغلاف شمشير وكارد وقاب قرآن، اگر از طلا يا نقره باشد، اشكال ندارد. ولى احتياط واجب آنست كه عطردان وسرمه دان طلا ونقره را استعمال نكنند. مسأله 240 - استعمال ظرف طلا يا نقره در حال ناچارى اشكال ندارد مگر براى وضوء وغسل، كه در حال ناچارى هم نمىشود از ظرف طلا ونقره استفاده كرد.

[ 47 ]

مسأله 241 - استعمال ظرفيكه معلوم نيست از طلا يا نقره است يا از چيز ديگر اشكال ندارد. وضوء مسأله 242 - در وضو واجب است صورت و دستها را بشويند وجلوى سر و روى پاها را مسح كنند. مسأله 243 - در ازاى صورت را بايد از بالاى پيشانى جائيكه موى سر بيرون مىآيد تا آخر چانه شست، و پهناى آن به مقدارى كه بين انگشت وسط وشست قرار مىگيرد بايد شسته شود، و اگر مختصرى از اين مقدار را نشويد وضوء باطل است. و براى آن كه يقين كند اين مقدار كاملا شسته شده بايد كمى اطراف آنرا هم بشويد. مسأله 244 - اگر صورت يا دست كسى كوچكتر يا بزرگتر از معمول مردم باشد، بايد ملاحظه كند كه مردمان معمولى تا كجاى صورت خود را مىشويند او هم تا همانجا را بشويد. ونيز اگر در پيشانى او مو روئيده يا جلوى سرش مو ندارد بايد باندازه معمول، پيشانى را بشويد. مسأله 245 - اگر احتمال دهد چرك يا چيز ديگرى در ابروها و گوشه‌هاى چشم ولب او هست كه نمىگذارد آب بآنها برسد، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، بايد پيش از وضو وارسى كند كه اگر هست بر طرف نمايد. مسأله 246 - اگر پوست صورت از لاى مو پيدا باشد بايد آب را بپوست برساند واگر پيدا نباشد شستن مو كافيست و رساندن آب بزير آن لازم نيست. مسأله 247 - اگر شك كند كه پوست صورت از لاى مو پيدا است يا نه، بنابر احتياط واجب بايد مو را بشويد وآبرا بپوست هم برساند.

[ 48 ]

مسأله 248 - شستن توى بينى ومقدارى از لب و چشم كه در وقت بستن ديده نمىشود واجب نيست، ولى براى آن كه يقين كند از جاهائيكه بايد شسته شود چيزى باقى نمانده، واجب است مقدارى از آنها را هم بشويند. وكسيكه نمىدانسته بايد اين مقدار را بشويد، اگر بداند در وضوهائى كه گرفته مقدار واجب را شسته نمازهائى كه خوانده صحيح است. مسأله 249 - بايد صورت ودستها را از بالا بپائين شست و اگر از پائين به بالا بشويد وضو باطل است. مسأله 250 - اگر دست را تر كند وبصورت ودستها بكشد، چنانچه ترى دست بقدرى باشد كه بواسطه كشيدن دست، آب كمى بر آنها جارى شود كافيست. مسأله 251 - بعد از شستن صورت بايد دست راست و بعد از آن دست چپ را از آرنج تا سر انگشتها بشويد. مسأله 252 - براى آن كه يقين كند آرنج را كاملا شسته بايد مقدارى بالاتر از آرنج را هم بشويد. مسأله 253 - كسيكه پيش از شستن صورت دستهاى خود را تا مچ شسته، در موقع وضو، بايد تا سر انگشتان را بشويد. واگر فقط تا مچ را بشويد وضوى او باطل است. مسأله 254 - در وضو، شستن صورت و دستها مرتبه اول واجب و مرتبه دوم مستحب و مرتبه سوم و بيشتر از آن حرام مىباشد. و اين كه كدام شستن، اول يا دوم يا سوم است مربوط به قصد كسى است كه وضو مىگيرد، پس اگر بقصد شستن مرتبه اول مثلا ده مرتبه آب به صورت بريزد، اشكال ندارد و همه آنها شستن اول حساب مىشود، واگر بقصد اين كه سه مرتبه

[ 49 ]

بشويد سه مرتبه آب بريزد مرتبه سوم آن حرام است. مسأله 255 - بعد از شستن هر دو دست، بايد جلوى سر را با ترى آب وضو كه در دست مانده مسح كند و احتياط واجب آنست كه با دست راست مسح نمايد ونيز احتياط واجب آن است كه مسح از بالا بپائين باشد اگر چه اقوى جواز مسح از پائين به بالا است. مسأله 256 - يك قسمت از چهار قسمت سر، كه مقابل پيشانيست جاى مسح مىباشد. وهر جاى اين قسمت را بهر اندازه مسح كند كافيست، اگر چه احتياط مستحب آنست كه از در ازا باندازه درازى يك انگشت واز پهنا باندازه پهناى سه انگشت بسته مسح نمايد. مسأله 257 - لازم نيست مسح سر بر پوست آن باشد بلكه بر موى جلوى سر هم صحيح است. ولى كسيكه موى جلوى سر او باندازه‌اى بلند است كه اگر مثلا شانه كند به صورتش مىريزد، يا بجاى ديگر سر مىرسد، بايد بن موها را مسح كند، يا فرق سر را باز كرده پوست سر را مسح نمايد. واگر موهائى را كه بصورت مىريزد يا به جاهاى ديگر سر مىرسد، جلوى سر جمع كند و بر آنها مسح نمايد يا بر موى جاهاى ديگر سر، كه جلوى آن آمده مسح كند باطل است. مسأله 258 - بعد از مسح سر، بايد با ترى آب وضو كه در دست مانده روى پاها را از سر يكى از انگشتها تا برآمدگى روى پا مسح كند واحتياط واجب آن است كه تا مفصل را هم مسح نمايد. مسأله 259 - پهناى مسح پا بهر اندازه باشد كافيست ولى بهتر آنست كه باندازه پهناى سه انگشت بسته مسح نمايد، وبهتر از آن مسح تمام روى پا است. مسأله 260 - احتياط واجب آنست كه در مسح پا، دست را بر سر

[ 50 ]

انگشتها بگذارد وبعد به روى پا بكشد، نه آن كه تمام دست را روى پا بگذارد وكمى بكشد. مسأله 261 - در مسح سر وروى پا، بايد دست را روى آنها بكشد و اگر دست را نگهدارد و سر يا پا را بآن بكشد وضو باطل است ولى اگر موقعيكه دست را مىكشد سر يا پا مختصرى حركت كند اشكال ندارد. مسأله 262 - جاى مسح بايد خشك باشد و اگر بقدرى تر باشد كه رطوبت كف دست به آن اثر نكند، مسح باطل است. ولى اگر ترى آن بقدرى كم باشد كه رطوبتى كه بعد از مسح در آن ديده مىشود بگويند فقط از ترى كف دست است اشكال ندارد. مسأله 263 - اگر براى مسح، رطوبتى در كف دست نمانده باشد، نمىتواند دست را با آب خارج تر كند، بلكه بايد از اعضاء ديگر وضو رطوبت بگيرد و با آن مسح نمايد. مسأله 264 - اگر رطوبت كف دست فقط باندازه مسح سر باشد احتياط واجب آنست كه سر را با همان رطوبت مسح كند، وبراى مسح پاها از اغضاء ديگر وضو رطوبت بگيرد. مسأله 265 - مسح كردن از روى جوراب و كفش باطل است ولى اگر بواسطه سرماى شديد يا ترس از دزد و درنده و مانند اينها نتواند كفش يا جوراب را بيرون آورد، مسح كردن بر آنها اشكال ندارد واگر روى كفش نجس باشد، بايد چيز پاكى بر آن بيندازد و بر آن چيز مسح كند. واحتياط واجب آنست كه تيمم هم بنمايد. مسأله 266 - اگر روى پا نجس باشد ونتواند براى مسح، آنرا آب بكشد بايد تيمم نمايد.

[ 51 ]

وضوى ارتماسى مسأله 267 - وضوى ارتماسى آنست كه انسان صورت و دستها را بقصد وضو در آب فرو برد يا آنها را در آب فرو برد وبقصد وضو بيرون آورد واگر موقعى كه دستها را در آب فرو مىبرد نيت وضو كند و تا وقتيكه آنها را از آب بيرون مىآورد و ريزش آب تمام مىشود بقصد وضو باشد وضوى او صحيح است ونيز اگر موقع بيرون آوردن از آب قصد وضو كند و تا وقتى كه ريزش آب تمام مىشود بقصد وضو باشد وضوى او صحيح مىباشد. مسأله 268 - در وضوى ارتماسى هم بايد صورت ودستها از بالا بپائين شسته شود، پس اگر وقتيكه صورت ودستها را در آب فرو مىبرد قصد وضو كند، بايد صورت را از طرف پيشانى و دستها را از طرف آرنج در آب فرو برد و اگر موقع بيرون آوردن از آب قصد وضو كند، بايد صورت را از طرف پيشانى و دستها را از طرف آرنج بيرون آورد. مسأله 269 - اگر وضوى بعضى از اعضا را ارتماسى وبعضى را غير ارتماسى انجام دهد اشكال ندارد. دعاهائيكه موقع وضو گرفتن مستحب است مسأله 270 - كسى كه وضو مىگيرد مستحب است موقعى كه نگاهش به آب مىافتد بگويد: بسم الله وبالله والحمد لله الذى جعل الماء طهورا ولم يجعله نجسا و موقعى كه پيش از وضو دست خود را مىشويد بگويد: اللهم اجعلنى من التوابين واجعلنى من المتطهرين و در وقت مضمضه - يعنى آب در دهان گرداندن - بگويد: اللهم لقنى حجتى يوم ألقاك واطلق لسانى بذكرك ودر موقع استنشاق - يعنى آب در بينى كردن - بگويد: اللهم لا تحرم على ريح الجنة واجعلنى ممن يشم ريحها وروحها وطيبها وموقع شستن رو بگويد: اللهم بيض

[ 52 ]

وجهى يوم تسود فيه الوجوه ولا تسود وجهى يوم تبيض فيه الوجوه و در وقت شستن دست راست بخواند: اللهم اعطنى كتابى بيمينى والخلد فى الجنان بيسارى وحاسبنى حسابا يسيرا وموقع شستن دست چپ بگويد: اللهم لا تعطنى كتابى بشمالى ولا من وراء ظهرى ولا تجعلها مغلولة الى عنقى واعوذ بك من مقطعات النيران وموقعى كه سر را مسح كند بگويد: اللهم غشنى برحمتك وبركاتك وعفوك ودر وقت مسح پا بخواند: اللهم ثبتنى على الصراط يوم تزل فيه الاقدام واجعل سعيى فى ما يرضيك عنى يا ذا الجلال والاكرام. شرائط وضوء شرائط صحيح بودن وضو سيزده چيز است: شرط اول - آن كه آب وضو پاك باشد. شرط دوم - آن كه مطلق باشد. مسأله 271 - وضو با آب نجس وآب مضاف باطل است، اگر چه انسان نجس بودن يا مضاف بودن آنرا نداند يا فراموش كرده باشد. واگر با آن وضو نمازى هم خوانده باشد، بايد آن نماز را دوباره با وضوى صحيح بخواند. مسأله 272 - اگر غير از آب گل آلود مضاف آب ديگرى براى وضو ندارد، چنانچه وقت نماز تنگ است، بايد تيمم كند واگر وقت دارد، احتياط واجب آنست كه صبر كند تا آب صاف شود و وضو بگيرد. شرط سوم - آن كه آب وضو و فضائيكه در آن وضو مىگيرد مباح باشد. مسأله 273 - وضو با آب غصبى وبا آبى كه معلوم نيست صاحب آن راضى است يا نه، حرام وباطل است. ونيز اگر آب وضو از صورت ودستها در جاى غصبى بريزد، چنانچه در غير آنجا نتواند وضو بگيرد، وضوى او

[ 53 ]

باطل مىباشد واگر در غير آنجا بتواند وضو بگيرد وضو صحيح است. مسأله 274 - وضو گرفتن از حوض مدرسه ايكه انسان نمىداند آن حوض را براى همه مردم وقف كرده‌اند يا براى محصلين همان مدرسه، در صورتيكه معمولا مردم از آب آن وضو بگيرند، اشكال ندارد. مسأله 275 - اگر معلوم باشد كه حوض مسجدى اختصاص بنماز گزاز در آن مسجد دارد، كسى كه نمىخواهد در آن مسجد نماز بخواند، نمىتواند در آن حوض وضو بگيرد ولى اگر اختصاص معلوم نباشد، مىتواند از آن وضو بگيرد خصوصا اگر بطور معمول كسانى هم كه نمىخواهند در آن مسجد نماز بخوانند، از حوض آن وضو مىگيرند. مسأله 276 - وضو گرفتن از حوض تيمچه ومسافر خانه ومانند اينها براى كسانيكه ساكن آنجاها نيستند، با علم برضايت صاحبان آن صحيح است هر چند علم به رضايت از وضو گرفتن كسانى كه در آنجاها ساكن نيستند وممانعت نكردن صاحبان آنها، حاصل شود. مسأله 277 - وضو گرفتن در نهرهاى بزرگ اگر چه انسان نداند كه صاحب آنها راضى است - اشكال ندارد، ولى اگر صاحب آنها از وضو گرفتن نهى كند احتياط واجب آنست كه با آب آنها وضو نگيرند. مسأله 278 - اگر فراموش كند آب، غصبى است و با آن وضو بگيرد صحيح است، ولى كسى كه خودش آب را غصب كرده، اگر غصبى بودن آن را فراموش كند و وضو بگيرد، بنابر احتياط واجب وضوى او باطل است. شرط چهارم - آن كه ظرف آب وضو مباح باشد. شرط پنجم - آن كه ظرف آب وضو طلا ونقره نباشد. مسأله 279 - اگر آب وضو در ظرف غصبى يا طلا ونقره است وغير از

[ 54 ]

آن آب ديگرى ندارد بايد تيمم كند، و نمىتواند با آب آنها وضو بگيرد. واگر آب ديگرى دارد چنانچه در ظرف غصبى يا طلا يا نقره، وضوى ارتماسى بگيرد يا با آنها آب را بصورت و دستها بريزد، وضوى او باطل است ودر صورتيكه با مشت يا چيز ديگر آب را از آنها بردارد وبصورت ودستها بريزد وضوى او صحيح است، هر چند بواسطه تصرف در ظرف غصبى معصيت رده است. مسأله 280 - بنابر احتياط واجب، بايد در حوضيكه مثلا يك آجر يا يك سنگ آن غصبى است وضو نگيرد. مسأله 281 - اگر در صحن يكى از امامان يا امامزادگان كه سابقا قبرستان بوده حوض يا نهرى بسازند. چنانچه انسان نداند كه زمين صحن را براى قبرستان وقف كرده‌اند وضو گرفتن در آن حوض ونهر اشكال ندارد. شرط ششم - آن كه اعضاء وضو موقع شستن ومسح كردن پاك باشد. مسأله 282 - اگر پيش از تمام شدن وضو، جائى را كه شسته يا مسح كرده نجس شود، وضو صحيح است. مسأله 283 - اگر غير از اعضاء وضو جائى از بدن نجس باشد، وضو صحيح است. ولى اگر مخرج را از بول يا غائط تطهير نكرده باشد، احتياط مستحب آنست كه اول آنرا تطهير كند بعد وضو بگيرد. مسأله 284 - اگر يكى از اعضاء وضو نجس باشد و بعد از وضو شك كند كه پيش از وضو آنجا را آب كشيده يا نه، چنانچه در موقع وضو ملتفت پاك بودن ونجس بودن آنجا نبوده، وضو باطل است، واگر مىداند ملتفت بوده، يا شك دارد كه ملتفت بوده يا نه، وضو صحيح است، ودر هر صورت جائى را كه نجس بوده بايد آب بكشد. مسأله 285 - اگر در صورت يا دستها بريدگى يا زخميست كه خون آن

[ 55 ]

بند نمىآيد وآب براى آن ضرر ندارد، چنانچه در آب كر يا جارى فرو برد وقدرى فشار دهد كه خون بند بيايد، بعد به نيت وضو از آب بيرون بياورد وضو صحيح است. شرط هفتم - آن كه وقت براى وضو ونماز كافى باشد. مسأله 286 - هر گاه وقت بقدرى تنگ است كه اگر وضو بگيرد، تمام نماز يا مقدارى از آن بعد از وقت خوانده مىشود، بايد تيمم كند ولى اگر براى وضو وتيمم يك اندازه وقت لازم است، بايد وضو بگيرد. مسأله 287 - كسيكه در تنگى وقت نماز بايد تيمم كند، اگر بقصد قربت يا براى كار مستحبى مثل خواندن قرآن وضو بگيرد، صحيح است و اگر براى خواندن آن نماز وضو بگيرد، بطورى كه فعلا داعى او بر وضو گرفتن فقط آن نماز باشد، وضويش باطل است. شرط هشتم - آن كه بقصد قربت - يعنى براى انجام فرمان خداوند عالم - وضو بگيرد واگر براى خنك شدن يا بقصد ديگرى وضو بگيرد باطل است. مسأله 288 - لازم نيست نيت وضو را بزبان بگويد يا از قلب خود بگذراند ولى بايد در تمام وضو متوجه باشد كه وضو مىگيرد. بطورى كه اگر از او بپرسند چه مىكنى بگويد، وضو مىگيرم. شرط نهم - آن كه وضو را بترتيبى كه گفته شد بجا آورد - يعنى اول صورت وبعد دست راست وبعد دست چپ را بشويد وبعد از آن سر وبعد پاها را مسح نمايد - وبايد پاى چپ را پيش از پاى راست مسح نكند و اگر باين ترتيب وضو نگيرد باطل است. شرط دهم - آن كه كارهاى وضو را پشت سر هم انجام دهد. مسأله 289 - اگر بين كارهاى وضو بقدرى فاصله شود كه وقتى

[ 56 ]

مىخواهد جائى را بشويد يا مسح كند، رطوبت جاهائيكه پيش از آن شسته يا مسح كرده، خشك شده باشد، وضو باطل است واگر فقط رطوبت يكى از جاهائيكه جلوتر شسته يا مسح كرده، خشك شده باشد مثلا موقعى كه مىخواهد دست چپ را بشويد رطوبت دست راست يا رطوبت صورت خشك شده باشد، احتياط واجب آنست كه باين وضو اكتفا نكند. مسأله 290 - اگر كارهاى وضو را پشت سرهم بجا آورد ولى بواسطه گرماى هوا يا حرارت زياد بدن و مانند اينها رطوبت خشك شود وضوى او صحيح است. مسأله 291 - راه رفتن در بين وضو اشكال ندارد، پس اگر بعد از شستن صورت ودستها چند قدم راه برود وبعد سر و پا را مسح كند وضوى او صحيح است. شرط يازدهم - آن كه شستن صورت ودستها ومسح سرو پاها را خود انسان انجام دهد واگر ديگرى او را وضو دهد، يا در رساندن آب بصورت ودستها ومسح سرو پاها باو كمك نمايد، وضو باطل است. مسأله 292 - كسيكه نمىتواند وضو بگيرد بايد نائب بگيرد، كه او را وضو دهد و چنانچه مزد هم بخواهد، در صورتى كه بتواند بايد بدهد، ولى بايد خود او نيت وضو كند وبا دست خود مسح نمايد، واگر نمىتواند بايد نائبش دست او را بگيرد و بجاى مسح او بكشد، واگر اين هم ممكن نيست بايد از دست او رطوبت بگيرند و با آن رطوبت، سر وپاى او را مسح كنند. مسأله 293 - هر كدام از كارهاى وضو را كه مىتواند بتنهائى انجام دهد، نبايد در آن كمك بگيرد. شرط دوازدهم - آن كه استعمال آب براى او مانعى نداشته باشد. مسأله 294 - كسى كه بترسد كه اگر وضو بگيرد، مريض شود يا اگر

[ 57 ]

آب را به مصرف وضو بر ساند تشنه بماند، نبايد وضو بگيرد و بايد تيمم كند و اگر نداند كه آب براى او ضرر دارد و وضو بگيرد و بعد بفهمد ضرر داشته، احتياط واجب آنست كه علاوه بر وضو تيمم نيز بنمايد واگر با آن وضو نماز را بجا آورده تيمم نيز بنمايد و نماز را اعاده كند واگر بعد از وضوئيكه با جهل بضرر گرفته ضرر رفع شد احتياطا واجب دوباره وضو بگيرد. مسأله 295 - اگر رساندن آب بصورت و دستها بمقدار كمى كه وضو با آن صحيح است ضرر ندارد وبيشتر از آن ضرر دارد، بايد با همان مقدار وضو بگيرد. شرط سيزدهم - آن كه در اعضاء وضو مانعى از رسيدن آب نباشد. مسأله 296 - اگر مىداند چيزى با عضاء وضو چسبيده ولى شك دارد كه از رسيدن آب جلوگيرى مىكند يا نه، بايد آنرا بر طرف كند يا آب را به زير آن برساند. مسأله 297 - اگر زير ناخن چرك باشد، وضو اشكال ندارد ولى اگر ناخن را بگيرند، بايد براى وضو آن چرك را بر طرف كنند، ونيز اگر ناخن بيشتر از معمول بلند باشد، بايد چرك زير مقدارى را كه از معمول بلند تر است بر طرف نمايند. مسأله 298 - اگر در صورت و دستها وجلوى سر و روى پاها بواسطه سوختن يا چيز ديگر برآمدگى پيدا شود شستن و مسح روى آن كافيست و چنانچه سوراخ شود، رساندن آب بزير پوست لازم نيست بلكه اگر پوست يك قسمت آن كنده شود لازم نيست آب را بزير قسمتى كه كنده نشده برساند، ولى چنانچه پوستى كه كنده شده گاهى ببدن مىچسبد و گاهى بلند مىشود، بايد آنرا قطع كند يا آب را بزير آن برساند. مسأله 299 - اگر انسان شك كند كه باعضاى وضوى او چيزى چسبيده يا نه چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، مثل آن كه بعد از گلكارى شك كند گل بدست او چسبيده يا نه، بايد وارسى كند، يا بقدرى دست بمالد كه اطمينان پيدا كند كه اگر بوده بر طرف شده يا آب بزير آن رسيده است.

[ 58 ]

مسأله 300 - جائى را كه بايد شست ومسح كرد هر قدر چرك باشد، اگر چرك آن مانع از رسيدن آب ببدن نباشد اشكال ندارد، و هم چنين است اگر بعد از گچكارى و مانند آن چيز سفيدى كه جلوگيرى از رسيدن آب بپوست نمىنمايد بر دست بماند ولى اگر شك كند كه با بودن آنها آب ببدن مىرسد يا نه، بايد آنها را بر طرف كند. مسأله 301 - اگر پيش از وضو بداند كه در بعضى از اعضاء وضو مانع از رسيدن آب هست وبعد از وضو شك كند كه در موقع وضو آب را بآنجا رسانده يا نه، وضوى او صحيح است. مسأله 302 - اگر در بعضى از اعضاء وضو مانعى باشد كه گاهى آب بخودى خود زير آن مىرسد وگاهى نمىرسد وانسان بعد از وضو شك كند كه آب زير آن رسيده يا نه، چنانچه بداند موقع وضو ملتفت رسيدن آب بزير آن نبوده، احتياط واجب آنست كه دوباره وضوء بگيرد. مسأله 303 - اگر بعد از وضو چيزيكه مانع از رسيدن آب است در اعضاء وضو ببيند ونداند موقع وضو بوده يا بعد پيدا شده، وضوى او صحيح است. ولى اگر بداند كه در وقت وضو ملتفت آن مانع نبوده، احتياط واجب آنست كه دو باره وضو بگيرد. مسأله 304 - اگر بعد از وضو شك كند چيزيكه مانع رسيدن آبست در اعضاء وضو بوده يا نه، واحتمال بدهد كه در وقت وضوء ملتفت بوده واگر مانعى بوده بر طرف كرده وضويش صحيح است ولى اگر بداند كه وقت وضو ملتفت نبوده احتياط واجب لازم آنست كه دوباره وضو بگيرد.

[ 59 ]

احكام وضوء مسأله 305 - كسيكه در كارهاى وضو و شرائط آن - مثل پاك بودن آب وغصبى نبودن آن - خيلى شك مىكند، بايد بشك خود اعتنا نكند. مسأله 306 - اگر شك كند كه وضوى او باطل شده يا نه بنا مىگذارد كه وضوى او باقى است ولى اگر بعد از بول استبراء نكرده ووضو گرفته باشد وبعد از وضو رطوبتى از او بيرون آيد كه نداند بول است يا چيز ديگر وضوى او باطل است. مسأله 307 - كسيكه شك دارد وضو گرفته يا نه بايد وضو بگيرد. مسأله 308 - كسيكه مىداند وضو گرفته وحدثى هم از او سر زده، مثلا بول كرده، اگر نداند كدام جلوتر بوده، چنانچه پيش از نماز است، بايد وضو بگيرد، و اگر رد بين نماز است احتياط آنست كه نماز را تمام كند وبا وضوى ديگر اعاده كند و اگر بعد از نماز است نمازى كه خوانده صحيح است و براى نمازهاى بعد بايد وضو بگيرد. مسأله 309 - اگر بعد از وضو يا در بين آن يقين كند كه بعضى جاها را نشسته يا مسح نكرده است، چنانچه رطوبت جاهائيكه پيش از آنست خشك شده، بايد دوباره وضو بگيرد واگر خشك نشده بايد جائى را كه فراموش كرده وآنچه بعد از آنست بشويد يا مسح كند و اگر در بين وضو در شستن يا مسح كردن جائى شك كند بايد بهمين دستور عمل كند. مسأله 310 - اگر بعد از نماز شك كند كه وضو گرفته يا نه نماز او صحيح است ولى بايد براى نمازهاى بعد وضو بگيرد.

[ 60 ]

مسأله 311 - اگر در بين نماز شك كند كه وضو گرفته يا نه، احتياط واجب لازم آنست كه نماز را تمام كند وبعد با وضوى ديگر آنرا اعاده نمايد. مسأله 312 - اگر بعد از نماز شك كند، كه قبل از نماز وضوى او باطل شده يا بعد از نماز، نمازيكه خوانده صحيح است. مسأله 313 - اگر انسان مرضى دارد كه بول او قطره قطره مىريزد يا نمىتواند از بيرون آمدن غائط خود دارى كند، چنانچه يقين دارد كه از اول وقت نماز تا آخر آن بمقدار وضو گرفتن و نماز خواندن مهلت پيدا مىكند، بايد نماز را در وقتيكه مهلت پيدا مىكند بخواند واگر مهلت او بمقدار كارهاى واجب نماز است، بايد در وقتى كه مهلت دارد، فقط كارهاى واجب نماز را بجا آورد و كارهاى مستحب آن مانند اذان واقامه وقنوت را ترك نمايد. مسأله 314 - اگر بمقدار وضو ونماز مهلت پيدا نمىكند و در بين نماز چند دفعه بول يا غائط از او خارج مىشود، كه اگر بخواهد بعد از هر دفعه وضو بگيرد سخت نيست، بايد ظرف آبى پهلوى خود بگذارد وهر وقت بول يا غائط از او خارج شد، فورا وضو بگيرد وبقيه نماز را بخواند، و احتياط واجب آنست كه كسيكه نمىتواند خود را از بول يا خارج شده غائط، نگاه دارد و وضو در بين نماز موجب بهم خوردن موالات نماز شود، همان نماز را دو باره با يك وضو بخواند و اگر در بين آن نماز وضوى او باطل شد اعتنا نكند. مسأله 315 - كسى كه بول يا غائط طورى پى در پى از او خارج مىشود كه وضو گرفتن بعد از هر دفعه براى او سخت است، اگر بتواند مقدارى از نماز را با وضو بخواند بايد براى هر نماز يك وضو بگيرد. مسأله 316 - كسيكه بول يا غائط پىدرپى از او خارج مىشود اگر نتواند هيچ مقدار از نماز را با وضو بخواند، احتياط واجب آنست كه براى هر نماز يك وضو بگيرد.

[ 61 ]

مسأله 317 - اگر مرضى دارد كه نمىتواند از خارج شدن باد جلوگيرى كند بايد بوظيفه كسانيكه نمىتواند از بيرون آمدن بول وغائط خود دارى كنند عمل نمايد. مسأله 318 - كسيكه بول يا غائط پى در پى از او خارج مىشود، بايد براى هر نماز وضو بگيرد و فورا مشغول نماز شود ولى براى بجا آوردن سجده وتشهد فراموش شده و نماز احتياط كه بايد بعد از نماز انجام داد، در صورتى كه آنها را بعد از نماز فورا بجا بياورد، وضو گرفتن لازم نيست. مسأله 319 - كسيكه بول او قطره قطره مىريزد، بايد براى نماز بوسيله كيسه اى كه در آن پنبه يا چيز ديگرى است كه از رسيدن بول بجاهاى ديگر جلوگيرى مىكند، خود را حفظ نمايد، واحتياط واجب آنست كه پيش از هر نماز مخرج بول را كه نجس شده آب بكشد، ونيز كسيكه نمىتواند از بيرون آمدن غائط خود دارى كند چنانچه ممكن باشد بايد بمقدار نماز از رسيدن غائط بجاهاى ديگر جلوگيرى نمايد، و احتياط واجب آنست كه كه اگر مشقت ندارد، براى هر نماز مخرج غائط را آب بكشد. مسأله 320 - كسيكه نمىتواند از بيرون آمدن بول وغائط خود دارى كند در صورتيكه ممكن باشد، بايد بمقدار نماز از خارج شدن بول و غائط جلوگيرى نمايد اگر چه خرج داشته باشد، بلكه اگر مرض او بآسانى معالجه شود، احتياط واجب آنست كه خود را معالجه نمايد. مسأله 321 - كسيكه نمىتواند از بيرون آمدن بول وغائط خود دارى كند، بعد از آن كه مرض او خوب شد، لازم نيست نمازهائى را كه در وقت مرض مطابق وظيفه اش خوانده قضا نمايد ولى اگر در بين وقت نماز مرض او خوب شود، بايد نمازى را كه در آن وقت خوانده دو باره بخواند.

[ 62 ]

اعمالى كه بايد براى آنها وضوء گرفت مسأله 322 - براى شش عمل وضو گرفتن واجب است: اول - براى نمازهاى واجب غير از نماز ميت، دوم - براى سجده وتشهد فراموش شده، اگر بين آنها ونماز، حدثى از او سرزده، مثلا بول كرده باشد، واحتياط واجب آنست كه براى سجده سهو هم وضو بگيرد، سوم - براى طواف واجب خانه كعبه، چهارم - اگر نذر يا عهد كرده يا قسم خورده باشد كه وضو بگيرد، پنجم - اگر نذر كرده باشد كه جائى از بدن خود را بخط قرآن برساند، ششم - براى آب كشيدن قرآنى كه نجس شده، يا بيرون آوردن آن از محلى كه بودن قرآن در آنجا اهانت بقرآن باشد در صورتى كه مجبور باشد، دست يا جاى ديگر بدن خود را بخط قرآن برساند، ولى چنانچه معطل شدن بمقدار وضو بى احترامى به قرآن است، بايد بدون اين كه وضو بگيرد، قرآن را از آنجا بيرون آورد واگر نجس شده آب بكشد. مسأله 323 - مس نمودن خط قرآن - يعنى رساندن جائى از بدن به خط قرآن براى كسيكه وضو ندارد حرام است، واحتياط مستحب آنست كه موى خود را هم به خط قرآن نرساند، ولى اگر قرآن را بزبان فارسى يا بزبان ديگر ترجمه كنند مس آن اشكال ندارد. مسأله 324 - جلوگيرى بچه و ديوانه از مس خط قرآن واجب نيست ولى اگر مس نمودن آنان بى احترامى بقرآن باشد، بايد از آنان جلوگيرى كنند. مسأله 325 - كسيكه وضو ندارد، حرام است اسم خداوند متعال را بهر لغت نوشته شده باشد، مس نمايد، واحتياط واجب آنست كه اسم مبارك پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم وامام و حضرت زهراء عليهم السلام را هم مس ننمايد.

[ 63 ]

مسأله 326 - اگر پيش از وقت نماز بقصد اين كه با طهارت باشد، وضو بگيرد يا غسل كند صحيح است، ونزديك وقت نماز هم اگر بقصد بودن مهيا براى نماز وضو بگيرد اشكال ندارد. مسأله 327 - كسى كه يقين دارد وقت داخل شده اگر نيت وضوى واجب كند وبعد از وضوء بفهمد وقت داخل نشده وضوى او صحيح است. مسأله 328 - مستحب است انسان براى نماز ميت وزيارت اهل قبور ورفتن به مسجد وحرم ائمه عليهم السلام وضو بگيرد، و همچنين براى همراه داشتن قرآن وخواندن و نوشتن آن ونيز براى مس حاشيه قرآن وبراى خوابيدن، وضو گرفتن مستحب است، و نيز مستحب است كسيكه وضو دارد، دوباره وضو بگيرد واگر براى يكى از اين كارها وضو بگيرد هر كارى را كه بايد با وضو انجام داد مىتواند بجا آورد مثلا مىتواند با آن وضو نماز بخواند. چيزهائى كه وضو را باطل مىكند مسأله 329 - هفت چيز وضو را باطل مىكند: اول - بول، دوم - غائط سوم - باد معده و روده كه از مخرج غائط خارج شود، چهارم - خوابى كه بواسطه آن چشم نبيند و گوش نشنود اما اگر چشم نبيند ولى گوش بشنود، وضو باطل نمىشود، پنجم - چيز هايى كه عقل را از بين مىبرد: مانند ديوانگى ومستى و بيهوشى، ششم - استحاضه زنان كه بعدا گفته مىشود، هفتم - كارى كه براى آن بايد غسل كرد مانند جنابت وحيض ونفاس و حكم مس ميت در جاى خود گفته مىشود.

[ 64 ]

احكام وضوى جبيره‌اى چيزى كه با آن زخم وشكستگى را مىبندند و دوائى كه روى زخم ومانند آن مىگذارند جبيره ناميده مىشود. مسأله 330 - اگر در يكى از جاهاى وضو زخم يا دمل يا شكستگى باشد چنانچه روى آن باز است و آب براى آن ضرر ندارد، بايد بطور معمول وضو گرفت. مسأله 331 - اگر زخم يا دمل يا شكستگى در صورت ودستها است وروى آن باز است وآب ريختن روى آن ضرر دارد چنانچه كشيدن دست تر بر آن ضرر ندارد بايد دست تر بر آن بكشد و اگر اين مقدار هم ضرر دارد يا زخم نجس است ونمى شود آب كشيد، بايد اطراف زخم را بطورى كه در وضو گفته شد از بالا به پائين بشويد وگذاردن پارچه روى زخم و دست بر آن كشيدن لازم نيست اگر چه بهتر است. مسأله 332 - اگر زخم يا دمل يا شكستگى در جلوى سر يا روى پاها است وروى آن باز است، چنانچه نتواند آنرا مسح كند، بايد پارچه پاكى روى آن بگذارد و روى پارچه را با ترى آب وضو كه در دست مانده مسح كند وبنابر احتياط واجب لازم تيمم هم بنمايد و اگر گذاشتن پارچه ممكن نباشد، مسح لازم نيست ولى بايد بعد از وضو تيمم نمايد. مسأله 333 - اگر روى دمل يا زخم يا شكستگى بسته باشد، چنانچه باز كردن آن ممكن است وآب هم براى آن ضرر ندارد، بايد باز كند و وضو بگيرد، چه زخم ومانند آن در صورت و دستها باشد، يا جلوى سر و روى پاها. مسأله 334 - اگر زخم يا دمل يا شكستگى در صورت يا دستها باشد و بشود روى آنرا باز كرد، چنانچه ريختن آب روى آن ضرر دارد وكشيدن دست تر ضرر ندارد كشيدن دست تر روى آن كافى است وپارچه گذاردن ودست روى آن كشيدن لازم نيست اگر چه احتياطا واجب خوب است.

[ 65 ]

مسأله 335 - اگر نمىشود روى زخم را باز كرد ولى زخم وچيزيكه روى آن گذاشته، پاك است و رساندن آب بزخم ممكن است وضررهم ندارد، بايد آب را بروى زخم برساند، و اگر زخم يا چيزيكه روى آن گذاشته نجس است، چنانچه آب كشيدن آن و رساندن آب بروى زخم ممكن باشد، بايد آنرا آب بكشد وموقع وضوء آب را بزخم برساند، ودر صورتيكه آب براى زخم ضرر دارد، يا آن كه رساندن آب بروى زخم ممكن نيست، يا زخم نجس است و نمىشود آنرا آب كشيد، بايد اطراف زخم را بشويد و اگر جبيره پاك است، روى آن مسح كند واگر جبيره نجس است يا نمىشود روى آنرا دست تر كشيد - مثلا دوائى است كه بدست مىچسبد - پارچه پاكى را بطورى كه به بستن ومانند آن جزء جبيره حساب شود، روى آن قرار دهد و دست تر روى آن بكشد، واگر اين هم ممكن نيست وتمام محل تيمم يا بعض آن بى مانع باشد احتياط واجب آن است كه وضوء بگيرد وتيمم هم بنمايد، واگر مواضع تيمم پوشيده باشد وضوى جبيره اى كافى است وتيمم جبيره اى لازم نيست. مسأله 336 - اگر جبيره تمام صورت يا تمام يكى از دستها يا تمام هر دو دست را گرفته باشد، بايد وضوى جبيره اى بگيرد وبنابر احتياط واجب اگر تمام يا بعض مواضع تيمم پوشيده نيست تيمم هم بنمايد. مسأله 337 - اگر جبيره تمام اعضاء وضو را گرفته باشد، بنابر احتياط واجب بايد وضوى جبيره‌اى بگيرد و تيمم هم بنمايد. مسأله 338 - كسيكه در كف دست و انگشتها جبيره دارد و در موقع وضو دست روى آن كشيده است، بايد سر و پاها را با همان رطوبت مسح كند.

[ 66 ]

مسأله 339 - اگر جبيره تمام پهناى روى پا را گرفته ولى مقدارى از طرف انگشتان و مقدارى از طرف بالاى پا باز است، بايد جاهائى كه باز است روى پا را و جائى كه جبيره است روى جبيره را مسح كند. مسأله 340 - اگر در صورت يا دستها چند جبيره باشد، بايد بين آنها را بشويد واگر جبيره‌ها در سر يا روى پاها باشد، بايد بين آنها را مسح كند و در جاهائيكه جبيره است بايد بدستور جبيره عمل نمايد. مسأله 341 - اگر جبيره بيشتر از معمول اطراف زخم را گرفته و برداشتن آن ممكن نيست، بايد بدستور جبيره عمل كند و بنابر احتياط واجب تيمم هم بنمايد، واگر برداشتن جبيره ممكن است بايد جبيره را بردارد، پس اگر زخم در صورت ودستها است اطراف آن را بشويد واگر در سر يا روى پاها است اطراف آن را مسح كند و براى جاى زخم بدستور جبيره عمل نمايد. مسأله 342 - اگر جاى وضو زخم وجراحت وشكستگى نيست ولى بجهت ديگرى آب براى آن ضرر، دارد بايد تيمم كند واحتياط مستحب آنست كه وضوى جبيره اى هم بگيرد. مسأله 343 - اگر جائى از اعضاء وضو را رگ زده است و نمىتواند آن را آب بكشد يا آب براى آن ضرر دارد، بدستور جبيره عمل كند. مسأله 344 - اگر در جاى وضو يا غسل چيزى چسبيده است كه برداشتن آن ممكن نيست، يا بقدرى مشقت دارد كه نمىشود تحمل كرد، بايد بدستور جبيره عمل كند وبنابر احتياط واجب اگر تمام يا بعض محل تيمم بى مانع باشد، تيمم هم بنمايد چنانچه گفته شد. مسأله 345 - غسل جبيره‌اى مثل وضوى جبيره‌اى است، واگر ارتماسى هم بجا آورده شود صحيح است اگر چه ترتيبى بهتر است.

[ 67 ]

مسأله 346 - كسيكه وظيفه او تيمم است اگر در بعضى از جاهاى تيمم او زخم يا دمل يا شكستگى باشد، بايد بدستور وضوى جبيره‌اى، تيمم جبيره‌اى نمايد. مسأله 347 - كسيكه بايد با وضو يا غسل جبيره‌اى نماز بخواند، چنانچه بداند كه تا آخر وقت عذر او بر طرف نمىشود مىتواند در اول وقت نماز بخواند ولى اگر اميد دارد كه تا آخر وقت عذر او بر طرف مىشود احتياط واجب آنست كه صبر كند و اگر عذر او بر طرف نشد در آخر وقت نماز را با وضو يا غسل جبيره‌اى بجا آورد. مسأله 348 - اگر انسان براى مرضى كه در چشم او است روى چشم خود را بچسباند، بايد وضو و غسل را جبيره‌اى انجام دهد و احتياط واجب آنست كه تيمم هم بنمايد. مسأله 349 - كسيكه نمىداند وظيفه‌اش تيمم است يا وضوى جبيره‌اى بنابر احتياط واجب بايد هر دو را بجا آورد. مسأله 350 - نمازهائى را كه انسان با وضوى جبيره‌اى خوانده صحيح است ولى بعد از آن كه عذرش بر طرف شد وهنوز وضوى جبيره‌اى باطل نشده است، براى نمازهاى بعد بنابر احتياط واجب لازم بايد وضو بگيرد. غسل هاى واجب غسلهاى واجب هفت است: اول - غسل جنابت، دوم - غسل حيض. سوم - غسل نفاس، چهارم - غسل استحاضه، پنجم - غسل مس ميت. ششم - غسل ميت، هفتم - غسليكه بواسطه نذر و قسم و مانند اينها واجب مىشود.

[ 68 ]

احكام جنابت مسأله 351 - بدو چيز انسان جنب مىشود: اول - جماع، دوم - بيرون آمدن منى، چه در خواب باشد يا بيدارى، كم باشد يا زياد، با شهوت باشد يا بى شهوت، با اختيار باشد يا بى اختيار. مسأله 352 - اگر رطوبتى از انسان خارج شود ونداند منى است يا بول يا غير اينها، چنانچه با شهوت و جستن بيرون آمده و يا با جستن بيرون آمده و بعد از بيرون آمدن آن، بدن سست شده، آن رطوبت حكم منى دارد واگر هيچ يك از اين دو نشانه را نداشته باشد، حكم منى ندارد مگر آن كه علم يا اطمينان پيدا كند كه منى بوده است و در مريض لازم نيست آن آب، با جستن بيرون آمده باشد، بلكه اگر با شهوت بيرون آيد در حكم منى است. مسأله 353 - اگر از مردى كه مريض نيست آبى با جستن بيرون آيد ونداند كه با شهوت بوده يا نه، يا بعد از بيرون آمدن، بدن سست شده يا نه، چنانچه پيش از بيرون آمدن آن آب، وضو داشته احتياط مستحب آنست كه غسل كند و وضو لازم نيست واگر وضو نداشته غسل واجب نيست واحتياط مستحب است، و واجب است وضو بگيرد واگر بداند آنچه خارج شده يا بول است يا منى و قبلا وضو داشته بايد جمع بين غسل و وضو نمايد و اگر وضو نداشته غسل لازم نيست و وضو كافى است. مسأله 354 - مستحب است انسان بعد از بيرون آمدن منى بول كند. واگر بول نكند وبعد از غسل رطوبتى از او بيرون آيد، كه نداند منى است يا رطوبت ديگر، حكم منى دارد. مسأله 355 - اگر انسان جماع كند وباندازه ختنه گاه يا بيشتر داخل شود - در زن باشد يا در مرد، در قبل باشد يا در دبر، بالغ باشند يا نا بالغ - هر دو جنب مىشوند، اگر چه منى هم بيرون نيايد.

[ 69 ]

مسأله 356 - اگر شك كند كه بمقدار ختنه گاه داخل شده يا نه، غسل بر او واجب نيست. مسأله 357 - اگر نعوذ بالله حيوانى را وطى كند، يعنى با او نزديكى نمايد ومنى از او بيرون آيد غسل تنها كافى است و اگر منى بيرون نيايد، چنانچه پيش از وطى وضو داشته باز هم غسل تنها كافيست و اگر وضو نداشته احتياط واجب آنست كه غسل كند و وضو هم بگيرد. مسأله 358 - اگر منى از جاى خود حركت كند وبيرون نيايد، يا انسان شك كند كه منى از او بيرون آمده يا نه، غسل بر او واجب نيست. مسأله 359 - كسيكه نمىتواند غسل كند ولى تيمم برايش ممكن است، بعد از داخل شدن وقت نماز هم مىتواند با عيال خود نزديكى كند. مسأله 360 - اگر در لباس خود منى ببيند وبداند كه از خود او است و براى آن غسل نكرده، بايد غسل كند ونمازهائى را كه يقين دارد بعد از بيرون آمدن منى خوانده قضا كند، ولى نمازهائى را كه احتمال مىدهد، بعد از بيرون آمدن آن منى خوانده، لازم نيست قضا نمايد. اعمالى كه بر جنب حرام است مسأله 361 - پنج عمل بر جنب حرام است: اول - رساندن جائى از بدن بخط قرآن، يا باسم خدا وپيغمبران وائمه عليهم السلام، وحضرت زهراء عليها السلام، بطورى كه در وضو گفته شد، دوم - رفتن در مسجد الحرام ومسجد پيغمبر صلى الله عليه وآله اگر چه از يك در داخل واز در ديگر خارج شود، سوم - توقف در مساجد ديگر، ولى اگر از يك در داخل و از در ديگر خارج شود، يا براى بر داشتن چيزى برود مانعى ندارد و احتياط واجب نرفتن در حرم ائمه عليهم السلام است اگر چه از يك در وارد واز در ديگر خارج شود، چهارم - گذاشتن چيزى در مسجد بلكه بنابر احتياط لازم از خارج هم چيزى در مسجد نگذارد، پنجم - خواندن آيه‌اى كه سجده واجب دارد و آن در چهار سوره است: اول - سوره سى و دوم قرآن (الم تنزيل) دوم - سوره چهل ويكم (حم سجده) سوم - سوره پنجاه وسوم (والنجم) چهارم - سوره نود وششم (اقرأ) واگر يك حرف از اين چهار آيه را هم بخواند حرام است واحتياط مستحب آنست كه آيات ديگر سوره سجده دار را نيز نخواند.

[ 70 ]

اعمالى كه بر جنب مكروه است مسأله 362 - نه عمل بر جنب مكروه است: اول و دوم - خوردن وآشاميدن، ولى اگر وضو بگيرد يا دستها را بشويد مكروه نيست سوم - خواندن بيشتر از هفت آيه از سوره‌هائى كه سجده واجب ندارد، چهارم - رساندن جائى از بدن بجلد وحاشيه وبين خطهاى قرآن، پنجم - همراه داشتن قرآن، ششم - خوابيدن، ولى اگر وضو بگيرد يا بواسطه نداشتن آب، تيمم كند مكروه نيست ودر اين تيمم نيت كند بجهت امر خدا چه بدل از وضو يا غسل يا مستقل در رفع كراهت خوابيدن، هفتم - خضاب كردن بحنا و مانند آن، هشتم - ماليدن روغن ببدن، نهم - جماع كردن، بعد از آن كه محلتم شده يعنى در خواب از او منى بيرون آمده است. غسل جنابت مسئلة 363 - غسل جنابت براى تحصيل طهارت از جنابت مستحب است و براى خواندن نماز واجب و مانند آن واجب مىشود ولى براى نماز ميت وسجده شكر و سجده هاى واجب قرآن غسل جنابت لازم نيست.

[ 71 ]

مسأله 364 - لازم نيست در وقت غسل نيت كند كه غسل واجب يا مستحب مىكنم واگر فقط بقصد قربت - يعنى: براى انجام فرمان خداوند عالم - غسل كند كافيست. مسأله 365 - اگر يقين كند وقت نماز شده ونيت غسل واجب كند بعد معلوم شود كه پيش از وقت غسل كرده غسل او صحيح است. مسأله 366 - غسل را - چه واجب باشد وچه مستحب - بدو قسم مىشود انجام داد: ترتيبى وارتماسى. غسل ترتيبى مسأله 367 - در غسل ترتيبى بايد بنيت غسل، اول سر وگردن، بعد طرف راست، بعد طرف چپ بدن را بشويد، واگر عمدا يا از روى فراموشى يا بواسطه ندانستن مسأله، باين ترتيب عمل نكند، غسل او باطل است. مسأله 368 - نصف ناف و نصف عورت را بايد با طرف راست بدن و نصف ديگر را با طرف چپ بشويد، بلكه بهتر است تمام ناف وعورت با هر دو طرف شسته شود. مسأله 369 - براى آن كه يقين كند هر سه قسمت - يعنى: سر و گردن و طرف راست وطرف چپ - را كاملا غسل داده، بايد هر قسمتى را كه مىشويد مقدارى از قسمتهاى ديگر راهم با آن قسمت بشويد، بلكه احتياط واجب آنست كه تمام طرف راست گردن را با طرف راست بدن وتمام طرف چپ گردن را با طرف چپ بدن، بشويد.

[ 72 ]

مسأله 370 - اگر بعد از غسل بفهمد جائى از بدن را نشسته ونداند كجاى بدن است بايد دوباره غسل كند. مسأله 371 - اگر بعد از غسل بفهمد مقدارى از بدن را نشسته، چنانچه از طرف چپ باشد، شستن همان مقدار كافيست، واگر از طرف راست باشد، بايد بعد از شستن آن مقدار، دو باره طرف چپ را بشويد. و اگر از سر و گردن باشد بايد بعد از شستن آن مقدار دو باره طرف راست و بعد طرف چپ را بشويد. مسأله 372 - اگر پيش از تمام شدن غسل، در شستن مقدارى از طرف چپ شك كند، شستن همان مقدار كافيست، ولى اگر در شستن مقدارى از طرف راست شك كند، بايد بعد از شستن آن مقدار، طرف چپ را هم بشويد واگر در شستن مقدارى از سر وگردن شك كند، بايد بعد از شستن آن، دو باره طرف راست وطرف چپ را بشويد، واگر بعد از تمام شدن طرف چپ شك كند كه يكى از اعضاى سابق يا مقدارى از آنرا شسته يا نه بآن شك اعتنا نكند. غسل ارتماسى مسأله 373 - در غسل ارتماسى بايد آب در يك آن تمام بدن را بگيرد، پس اگر به نيت غسل ارتماسى در آب فرو رود، چنانچه پاى او روى زمين باشد، بايد از زمين بلند كند. مسأله 374 - در غسل ارتماسى لازم نيست موقعى نيت كند كه مقدارى از بدن بيرون آب باشد بلكه اگر در حالتيكه تمام بدن زير آب باشد، نيت كند و بدن را حركت دهد، كافى است.

[ 73 ]

مسأله 375 - اگر بعد از غسل ارتماسى بفهمد بمقدارى از بدن آب نرسيده چه جاى آنرا بداند يا نداند، بايد دو باره غسل كند. مسأله 376 - اگر براى غسل ترتيبى وقت ندارد ولى براى ارتماسى وقت دارد، بايد غسل ارتماسى كند. مسأله 377 - كسيكه روزه واجب گرفته يا براى حج يا عمره احرام بسته نمىتواند غسل ارتماسى كند، ولى اگر از روى فراموشى غسل ارتماسى كند صحيح است. احكام غسل كردن مسأله 378 - در غسل ارتماسى بايد تمام بدن پاك باشد ولى در غسل ترتيبى پاك بودن تمام بدن لازم نيست واگر تمام بدن نجس باشد و هر قسمتى را پيش از غسل دادن آن قسمت آب بكشد كافيست. مسأله 379 - گذشت كه عرق جنب از حرام نجس نيست ولى بنابر قول به نجاست آن كسيكه از حرام جنب شده، اگر بخواهد با آب گرم غسل كند عرق مىكند، بايد با آب سرد غسل كند واگر آب سرد پيدا نكند يا براى او ضرر داشته باشد، نمىتواند در بيرون آب غسل ترتيبى كند واما غسل بدين نحو كه وقتى تمام بدن زير آب رفت، نيت غسل ترتيبى كند وبه نيت سر وگردن بدن را حركت دهد بعد يكمرتبه به نيت طرف راست و مرتبه ديگر به نيت طرف چپ، بدن را حركت دهد، پس صحت آن محل تأمل است. مسأله 380 - اگر در غسل باندازه سر موئى از بدن نشسته بماند، غسل باطل است ولى شستن جاهائى از بدن كه ديده نمىشود، مثل توى گوش و بينى واجب نيست.

[ 74 ]

مسأله 381 - جائى را كه شك دارد از ظاهر بدن است يا از باطن آن، بنابر احتياط واجب بايد بشويد. مسأله 382 - اگر سوراخ جاى گوشواره و مانند آن بقدرى گشاد باشد كه داخل آن ديده شود، بايد آنرا شست واگر ديده نشود، شستن داخل آن لازم نيست. مسأله 383 - چيزى را كه مانع رسيدن آب ببدن است، بايد بر طرف كند واگر پيش از آن كه يقين كند، بر طرف شده غسل نمايد، غسل او باطل است. مسأله 384 - اگر موقع غسل شك كند، چيزى كه مانع از رسيدن آب باشد در بدن او هست يا نه، بايد وارسى كند تا مطمئن شود كه مانعى نيست. مسأله 385 - در غسل بايد، موهاى كوتاهى را كه جزء بدن حساب مى شود، بشويد و شستن موهاى بلند واجب نيست، بلكه اگر آب را طورى بپوست برساند كه آنها تر نشود، غسل صحيح است ولى اگر رساندن آب بپوست، بدون شستن آنها ممكن نباشد، بايد آنها را بشويد كه آب ببدن برسد. مسأله 386 - تمام شرطهائى كه براى صحيح بودن وضو گفته شد. مثل: پاك بودن آب وغصبى نبودن آن در صحيح بودن غسل هم شرط است، ولى در غسل لازم نيست بدن را از بالا بپائين بشويد ونيز در غسل ترتيبى لازم نيست، بعد از شستن هر قسمت، فورا قسمت ديگر را بشويد بلكه اگر بعد از شستن سر و گردن مقدارى صبر كند وبعد طرف راست را بشويد و بعد از مدتى طرف چپ را بشويد اشكال ندارد ولى كسى كه نمىتواند از بيرون آمدن بول وغائط خود دارى كند اگر در تمام وقت باندازه‌اى كه غسل كند ونماز بخواند بول و غائط از او بيرون نمىآيد، بايد هر قسمت را فورا بعد از قسمت ديگر غسل دهد وبعد از غسل هم فورا نماز بخواند. و همچنين است حكم مستحاضه كه بعدا گفته مىشود.

[ 75 ]

مسأله 387 - كسيكه قصد دارد پول حمامى را ندهد يا بدون اين كه بداند حمامى راضى است بخواهد نسيه بگذارد، اگر چه بعد حمامى را راضى كند، غسل او باطل است مگر آن كه از راضى نبودن حمامى غافل باشد و قربة الى الله غسل كند كه در اين صورت غسل صحيح است و ضامن اجرة المثل است. مسأله 388 - اگر حمامى راضى باشد كه پول حمام نسيه بماند ولى كسيكه غسل مىكند، قصدش اين باشد كه طلب او را ندهد يا از مال حرام بدهد، غسل او اشكال احتياط واجب صحيح نيست دارد مگر اين كه بداند، حمامى با اين وصف هم راضى بغسل هست يا با غفلت از راضى بودن حمامى غسل كند كه در هر دو صورت غسل صحيح است. مسأله 389 - اگر بخواهد، پول حرام يا پولى كه خمس آنرا نداده، بحمامى بدهد غسل او باطل است ولى اگر يقين دارد كه حمامى با اين وصف راضى بغسل است يا با غفلت از رضايت حمامى غسل كند غسلش صحيح است. مسأله 390 - اگر كسى در موقع غسل بيش از حد متعارف آب مصرف نمايد وشك داشته باشد كه آيا حمامى راضى است يا نه، غسل او باطل است مگر اين كه پيش از غسل از حمامى اذن بگيرد. مسأله 391 - اگر شك كند كه غسل كرده يا نه، بايد غسل كند ولى اگر بعد از غسل شك كند، كه غسل او درست بوده يا نه، لازم نيست دو باره غسل نمايد. مسأله 392 - اگر در بين غسل، حدث اصغر از او سر بزند مثلا بول كند، مىتواند غسل را تمام نمايد و بعد، وضو بگيرد، وبهتر آنست كه غسل را احتياطا از سر بگيرد بقصد آنچه بر ذمه او است از اتمام يا اعاده لكن

[ 76 ]

وضوء بعد از غسل در اين صورت هم واجب است. مسأله 393 - اگر بخيال اين كه باندازه غسل ونماز وقت دارد، براى خصوص آن نماز غسل كند ومعلوم شود كه كمتر از غسل وتمام نماز وقت داشته، غسل او اشكال دارد ولى اگر بقصد طهارت از جنابت، غسل كرده كه بعد نماز هم بخواند غسلش صحيح است اگر چه معلوم شود هيچ وقت نداشته است. مسأله 394 - كسيكه جنب شده اگر شك كند غسل كرده يا نه، نمازهائى را كه خوانده صحيح است ولى براى نمازهاى بعد، بايد غسل كند. مسأله 395 - كسيكه چند غسل بر او واجب است، مىتواند به نيت همه آنها يك غسل بجا آورد، يا آنها را جدا جدا انجام دهد ولى اگر در بين آنها، غسل جنابت باشد وبقصد آن غسل كند، غسلهاى ديگر ساقط مىشود. مسأله 396 - اگر بر جائى از بدن، آيه قرآن يا اسم خداوند متعال، نوشته شده باشد، بنابر احتياط واجب اگر ممكن است بايد آنرا از بين ببرد، واگر ممكن نيست بايد وضو و غسل را ارتماسى انجام دهد، وچنانچه بخواهد وضو يا غسل را ترتيبى بجا آورد، بايد آب را طورى ببدن برساند كه دست او بنوشته نرسد. مسأله 397 - كسيكه غسل جنابت كرده، نبايد براى نماز وضو بگيرد ولى با غسلهاى ديگر نمىشود نماز خواند وبايد وضو هم گرفت. استحاضه يكى از خونهائى كه از زن خارج مىشود خون استحاضه است و زن را

[ 77 ]

در موقع ديدن خون استحاضه، مستحاضه مىگويند. مسأله 398 - خون استحاضه در بيشتر اوقات، زرد رنگ وسرد است وبدون فشار و سوزش بيرون مىآيد و غليظ هم نيست، ولى ممكن است گاهى سياه يا سرخ وگرم و غليظ باشد و با فشار وسوزش، بيرون آيد. مسأله 399 - استحاضه، سه قسم است: قليله ومتوسط وكثيره، استحاضه قليله آنست كه خون فقط روى پنبه‌اى را كه داخل فرج مىنمايد آلوده كند ودر آن فرو نرود، استحاضه متوسطه آنست كه خون در پنبه فرو رود، اگر چه در يك گوشه آن باشد، ولى از پنبه بدستمالى كه معمولا براى جلوگيرى از خون مى بندند نرسد، استحاضه كثيره آنست كه خون پنبه را بگيرد وبدستمال هم برسد. احكام استحاضه مسأله 400 - در استحاضه قليله بايد براى هر نماز يك وضو بگيرد وپنبه را عوض كند وظاهر فرج را اگر خون بآن رسيده آب بكشد. مسأله 401 - در استحاضه متوسطه بايد براى نماز صبح غسل كند و تا صبح ديگر براى هر نماز، كارهاى استحاضه قليله را كه در مسأله پيش گفته شد، انجام دهد. واگر عمدا يا از روى فراموشى براى نماز صبح غسل نكند، بايد براى نماز ظهر و عصر غسل كند واگر براى نماز ظهر وعصر غسل نكند بايد پيش از نماز مغرب و عشا غسل نمايد، چه آن كه خون بيايد يا قطع شده باشد. مسأله 402 - در استحاضه كثيره علاوه بر كارهاى استحاضه متوسطه كه در مسأله پيش گفته شد، بايد براى هر نماز دستمال را عوض كند، يا آب بكشد ويك غسل براى نماز ظهر وعصر ويكى براى نماز مغرب وعشا،

[ 78 ]

بجا آورد، و بين نماز ظهر وعصر فاصله نيندازد و اگر فاصله بيندازد، بايد براى نماز عصر دوباره غسل كند و نيز اگر بين نماز مغرب وعشا فاصله بيندازد، بايد براى نماز عشاء دو باره غسل كند و چون وجوب وضو در استحاضه كثيره محل تأمل است، احتياط واجب آنست كه پيش از غسل، بقصد رجاء وضو بگيرد و در ميان نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشا اگر جمع بين آنها مىنمايد گرفتن وضوء، براى مستحاضه كثيره، خلاف احتياط است مگر در حال گفتن اقامه نماز دوم كه با جمع عرفى منافى نباشد. مسأله 403 - اگر خون استحاضه پيش از وقت نماز بيايد و بعد قطع شود چنانچه براى آن خون، وضو و غسل بجا نياورده باشد، بايد در موقع نماز، وضو و غسل را بجا آورد. مسأله 404 - مستحاضه متوسطه كه بايد وضو بگيرد و غسل كند، هر كدام را اول بجا آورد صحيح است و مستحاضه كثيره چنانچه گذشت احوط آنست كه پيش از غسل، وضو بگيرد. مسأله 405 - اگر استحاضه قليله بعد از نماز صبح متوسطه شود، بايد براى نماز ظهر و عصر غسل كند و اگر بعد از نماز ظهر وعصر متوسطه شود، بايد براى نماز مغرب و عشا غسل نمايد. مسأله 406 - اگر استحاضه قليله يا متوسطه بعد از نماز صبح، كثيره شود بايد براى نماز ظهر وعصر يك غسل وبراى نماز مغرب وعشا غسل ديگرى بجا آورد و اگر بعد از نماز ظهر وعصر كثيره شود، بايد براى نماز مغرب و عشاء غسل نمايد. مسأله 407 - مستحاضه كثيره يا متوسطه اگر پيش از داخل شدن وقت نماز براى نماز غسل كند، غسل او باطل است بلكه احتياط واجب لازم آنست كه ميان غسل ونماز فاصله نيندازد مگر بخواندن نافله همان نماز.

[ 79 ]

مسأله 408 - مستحاضه قليله ومتوسطه براى هر نماز چه واجب و چه مستحب بايد وضو بگيرد ونيز اگر بخواهد نمازى را كه خوانده احتياطا دو باره بخواند، يا بخواهد نمازى را كه تنها خوانده است دو باره با جماعت بخواند، بايد تمام كارهائى را كه براى مستحاضه گفته شد انجام دهد. ولى براى خواندن نماز احتياط و سجده فراموش شده و تشهد فراموش شده و سجده سهو، اگر آنها را بعد از نماز فورا بجا آورد، لازم نيست كارهاى مستحاضه را انجام دهد. مسأله 409 - مستحاضه بعد از آن كه خونش قطع شد، فقط براى نماز اولى كه مىخواند، بايد كارهاى مستحاضه را انجام دهد وبراى نمازهاى بعد لازم نيست. مسأله 410 - اگر نداند استحاضه او چه قسم است، موقعى كه مىخواهد نماز بخواند بايد مقدارى پنبه داخل فرج نمايد وكمى صبر كند و بيرون آورد وبعد از آن كه فهميد استحاضه او كدام يك از آن سه قسم است، كارهائى را كه براى آن قسم دستور داده شده انجام دهد، ولى اگر بداند تا وقتى كه مىخواهد نماز بخواند استحاضه او تغيير نمىكند، پيش از داخل شدن وقت هم مىتواند خود را وارسى نمايد. مسأله 411 - مستحاضه اگر پيش از آن كه خود را وارسى كند، مشغول نماز شود چنانچه قصد قربت داشته وبوظيفه خود عمل كرده - مثلا استحاضه‌اش قليله بوده و به وظيفه استحاضه قليله عمل نموده - نماز او صحيح است و اگر قصد قربت نداشته، يا عمل او مطابق وظيفه‌اش نبوده - مثل آن كه، استحاضه او متوسطه بوده و به وظيفه قليله رفتار كرده - نماز او باطل است. مسأله 412 - مستحاضه اگر نتواند خود را وارسى نمايد كه متوسطه يا

[ 80 ]

قليله يا كثيره است، بايد بنحوى عمل كند كه يقين ببرائت ذمه، حاصل كند پس در شك ميان قليله و متوسطه يا متوسطه وكثيره، عمل بوظيفه هر دو نمايد ودر شك بين هر سه قسم، عمل بوظيفه هر سه قسم نمايد ولى اگر بداند سابقا كدام يك از آن سه قسم بوده، بايد بوظيفه همان قسم رفتار نمايد. مسأله 413 - اگر خون استحاضه در باطن باشد و از محل خارج نشده باشد، وضو و غسل باطل نمىشود. و اگر بيرون بيايد هر چند كم باشد يا از محل خود خارج شده و به محلى رسيده باشد كه اگر پنبه داخل كند، آلوده بخون مىشود، بايد بوظايفى كه گفته شد، عمل كند. مسأله 414 - مستحاضه اگر بعد از نماز، خود را وارسى كند وخون نبيند اگر چه بداند دوباره خون مىآيد، با وضوئى كه دارد مىتواند نماز بخواند. مسأله 415 - مستحاضه تا وقتى اطمينان دارد خون بيرون نمىآيد، مىتواند خواندن نماز را تأخير بيندازد. مسأله 416 - اگر مستحاضه بداند كه پيش از گذشتن وقت نماز، بكلى پاك مىشود يا باندازه خواندن نماز خون بند مىآيد، بايد صبر كند ونماز را در وقتى كه پاك است، بخواند. مسأله 417 - اگر بعد از وضو وغسل، خون در ظاهر قطع شود و مستحاضه بداند كه اگر نماز را تأخير بيندازد، بمقدارى كه وضو و غسل و نماز را بجا آورد بكلى پاك مىشود، بايد نماز را تأخير بيندازد وموقعى كه بكلى پاك شد، دوباره وضو وغسل را بجا آورد و نماز را بخواند. و اگر وقت نماز تنك شد، لازم نيست وضو وغسل را دوباره بجا آورد، بلكه اگر وقت تيمم دارد، بجاى هر يك از وضو و غسل تيمم كند و براى نمازهاى

[ 81 ]

بعد، غسل و وضو بجا آورد واگر وقت تيمم هم ندارد بهمين حال نماز بخواند وبعد با غسل و وضو آن را قضا كند. مسأله 418 - مستحاضه كثيره ومتوسطه وقتى بكلى از خون پاك شد، بايد غسل كند ولى اگر بداند از وقتى كه براى نماز پيش مشغول غسل شده، ديگر خون نيامده، لازم نيست دوباره غسل نمايد. مسأله 419 - مستحاضه قليله بعد از وضو و مستحاضه كثيره و متوسطه بعد از غسل و وضو، بايد فورا مشغول نماز شود ولى گفتن اذان و اقامه و خواندن دعاهاى قبل از نماز اشكال ندارد و در نماز هم مىتواند كارهاى مستحب مثل قنوت و غير آنرا بجا آورد. مسأله 420 - مستحاضه اگر بين غسل و نماز فاصله بيندازد وخون ببيند، بايد دوباره غسل كند و بلا فاصله مشغول نماز شود. مسأله 421 - اگر خون استحاضه جريان دارد وقطع نمىشود، چنانچه براى او ضرر ندارد بايد پيش از غسل وبعد از آن بوسيله پنبه از بيرون آمدن خون جلوگيرى نمايد، ولى اگر هميشه جريان ندارد، فقط بايد بعد از وضو و غسل از بيرون آمدن خون جلوگيرى نمايد و چنانچه كوتاهى كند و خون بيرون آيد، بايد دوباره بنابر احتياط واجب لازم، غسل كند و اگر نماز هم خوانده، بايد دوباره بخواند. مسأله 422 - اگر در موقع غسل، خون قطع نشود، غسل صحيح است ولى اگر در بين غسل، استحاضه متوسطه، كثيره شود واجب است غسل را از سر بگيرد. مسأله 423 - احتياط واجب آنست كه مستحاضه، در تمام روزى كه روزه است بمقدارى كه مىتواند از بيرون آمدن خون، جلوگيرى كند. مسأله 424 - روزه مستحاضه‌اى كه غسل بر او واجب مىباشد، در

[ 82 ]

صورتى صحيح است كه غسل نماز مغرب وعشاى شبى كه مىخواهد فرداى آن را روزه بگيرد، بجا آورد وبلكه بنابر احتياط واجب لازم غسل نماز مغرب وعشاى شب بعد را نيز، بجا آورد. ونيز در روز غسلهائى را كه براى نمازهاى روزش واجب است انجام دهد. ولى اگر براى نماز مغرب و عشاى شب قبل، غسل نكند و نزديك اذان صبح غسل نمايد كه با نماز صبح بمقدار نافله صبح زيادتر، فاصله نشود و غسلهاى نمازهاى روز وغسل مغرب وعشاى شب بعد را (بنابر احتياط لازم) بجا آورد، روزه‌اش صحيح است. مسأله 425 - اگر بعد از نماز عصر مستحاضه شود و تا غروب غسل نكند، روزه او صحيح است و بنابر احتياط واجب لازم شرط است، در صحت روزه اين روز، غسل نماز مغرب و عشاء شب بعد، چنانچه گذشت. مسأله 426 - اگر استحاضه قليله پيش از نماز، متوسطه يا كثيره شود، بايد كارهاى متوسطه يا كثيره را كه گفته شد، انجام دهد. واگر استحاضه متوسطه، كثيره شود، بايد كارهاى استحاضه كثيره را انجام دهد وچنانچه براى استحاضه متوسطه غسل كرده باشد، فائده ندارد و بايد دوباره براى كثيره غسل كند. مسأله 427 - اگر در بين نماز، استحاضه متوسطه، كثيره شود، بايد نماز را بشكند وبراى استحاضه كثيره غسل كند و وضو بگيرد و كارهاى ديگر آنرا انجام دهد و نماز بخواند. واگر براى هيچ كدام از غسل و وضو وقت ندارد، بايد دو تيمم كند، يكى بدل از غسل، وديگرى بدل از وضو و اگر براى يكى از آنها وقت ندارد، بايد عوض آن تيمم كند وديگرى را بجا آورد ولى اگر براى تيمم هم وقت ندارد نمىتواند نماز را بشكند و بايد نماز را تمام كند و بنابر احتياط واجب قضا هم نمايد و هم چنين است اگر در بين نماز، استحاضه قليله او متوسطه يا كثيره شود.

[ 83 ]

مسأله 428 - اگر در بين نماز خون بند بيايد و مستحاضه نداند كه در باطن هم قطع شده يا نه، چنانچه بعد از نماز بفهمد قطع شده بوده، بايد وضو و غسل و نماز را دوباره بجا آورد. مسأله 429 - اگر استحاضه كثيره متوسطه شود، بايد براى نماز اول، عمل كثيره و براى نمازهاى بعد، عمل متوسطه را بجا آورد - مثلا: اگر پيش از نماز ظهر استحاضه كثيره، متوسطه شود، بايد براى نماز ظهر غسل كند وبراى نماز عصر و مغرب و عشا فقط، وضو بگيرد - ولى اگر براى نماز ظهر غسل نكند وفقط بمقدار نماز عصر وقت داشته باشد، بايد براى نماز عصر غسل نمايد واگر براى نماز عصر هم غسل نكند، بايد براى نماز مغرب غسل كند واگر براى آن هم غسل نكند وفقط به مقدار نماز عشا وقت داشته باشد بايد براى نماز عشا غسل نمايد. مسأله 430 - اگر پيش از هر نماز، خون مستحاضه كثيره و يا متوسطه قطع شود و دوباره بيايد، براى هر نماز بايد يك غسل بجا آورد. مسأله 431 - اگر استحاضه كثيره، قليله شود، بايد براى نماز اول، وضو وغسل و براى نمازهاى بعد عمل قليله را بجا آورد. ونيز اگر استحاضه متوسطه قليله شود، بايد براى نماز اول، عمل متوسطه و براى نمازهاى بعد، عمل قليله را بجا آورد. مسأله 432 - اگر مستحاضه، يكى از كارهائى را كه بر او واجب مىباشد. حتى عوض كردن پنبه را ترك كند، نمازش باطل است. مسأله 433 - احتياط واجب آنست كه مستحاضه غير از نماز، هر كارى را كه شرط آن طهارت است - مثل دست كشيدن بخط قرآن - ترك كند مگر در صورتيكه بر او واجب باشد. مسأله 434 - اگر مستحاضه، غسلهاى واجب خود را بجا آورد، رفتن

[ 84 ]

در مسجد وتوقف در آن و خواندن سوره‌اى كه سجده واجب دارد و نزديكى شوهر با او، حلال مىشود، اگر چه كارهاى ديگرى را كه براى نماز واجب است - مثل عوض كردن پنبه و دستمال - انجام نداده باشد. مسأله 435 - اگر زن در استحاضه كثيره يا متوسطه، بخواهد پيش از وقت نماز، سوره‌اى را كه سجده واجب دارد بخواند، يا مسجد برود، بنابر احتياط واجب، بايد غسل نمايد، و هم چنين است اگر شوهرش بخواهد با او نزديكى كند. مسأله 436 - نماز آيات بر مستحاضه، واجب است. و بايد براى نماز آيات هم كارهائى را كه براى نماز يوميه گفته شد، انجام دهد. مسأله 437 - هر گاه، در وقت نماز يوميه، نماز آيات، بر مستحاضه واجب شود اگر چه بخواهد، هر دو را پشت سر هم بجا آورد، بايد براى نماز آيات هم تمام كارهائى را كه براى نماز يوميه بر او واجب است، انجام دهد و نمىتواند هر دو را با يك غسل و وضو بخواند. مسأله 438 - اگر مستحاضه بخواهد نماز قضا بخواند، بايد براى هر نماز، كارهائى را كه براى نماز ادا بر او واجب است، بجا آورد لكن احتياط لازم، ترك قضا است تا موقعيكه پاك شود مگر با خوف فوت. مسأله 439 - اگر زن بداند، خونى كه از او خارج مىشود، خون زخم نيست وبداند يا حيض است يا استحاضه، ويا نفاس است يا استحاضه، و علامت حيض و نفاس نداشته باشد، بايد بدستور استحاضه عمل كند و شرعا حكم حيض ونفاس را ندارد، بلكه اگر شك داشته باشد كه خون استحاضه است يا خونهاى ديگر، چنانچه نشانه آنها را نداشته باشد، بنابر احتياط واجب، بايد كارهاى مستحاضه را انجام دهد.

[ 85 ]

حيض حيض، خونى است كه غالبا در هر ماه چند روزى از رحم زن خارج مىشود و زن را در موقع ديدن خون حيض، حائض مىگويند. مسأله 440 - خون حيض در بيشتر اوقات، غليظ و گرم ورنگ آن سياه يا سرخ است و با فشار وكمى سوزش، بيرون مىآيد. مسأله 441 - زنان سيده، بعد از تمام شدن شصت سال، يائسه مىشوند - يعنى: خون حيض نمىبينند - وزنانيكه سيده نيستند، بعد از تمام شدن پنجاه سال، يائسه مىشوند. مسأله 442 - خونى كه دختر، پيش از تمام شدن نه سال و زن، بعد از يائسه شدن مىبيند، حيض نيست. مسأله 443 - زن حامله و زنى كه بچه شير مىدهد ممكن است حيض ببيند. مسأله 444 - دختريكه نمىداند نه سالش تمام شده يا نه، اگر خونى ببيند كه نشانه‌هاى حيض را نداشته باشد، حيض نيست واگر نشانه هاى حيض را داشته باشد، حيض است و معلوم مىشود نه سال او تمام شده است. مسأله 445 - زنى كه شك دارد يائسه شده يا نه، اگر خونى ببيند و نداند حيض است يا نه، بايد بنا بگذارد كه يائسه نشده است. مسأله 446 - مدت حيض، كمتر از سه روز و بيشتر از ده روز، نمىشود. واگر مختصرى هم از سه روز كمتر باشد، حيض نيست. مسأله 447 - اگر سه روز اول حيض پشت سر هم نباشد - مثل آن كه: دو روز خون ببيند و يك روز پاك شود ودوباره يك روز خون ببيند - بنابر احتياط واجب لازم، در روزهائى كه خون مىبيند، بايد جمع كند ميان كارهاى

[ 86 ]

مستحاضه و تروك حايض و در روزهائى كه خون نمىبيند، هم كارهائى را كه بر حايض حرام است، ترك كند وهم عبادتهاى خود را بجا آورد. مسأله 448 - لازم نيست در تمام سه روز، خون بيرون بيايد بلكه اگر خون در فرج باشد بنحوى كه در اين سه روز هر موقع پنبه يا انگشت داخل كند آلوده شود، كافى است بشرط آن كه از اول مقدارى خون بيرون آمده باشد هر چند كم باشد و فرق نمىكند كه بخودى خود يا وسيله پنبه و غير آن بيرون آمده باشد - واگر بيرون نيامده و فقط در فضاى فرج ريخته، احتياط آنست كه تا خون بيرون نيامده، هم عبادتهاى خود را بجا آورد وهم كارهائى را كه بر حايض حرام است ترك كند وهر گاه در بين سه روز مختصرى پاك شود - كه در باطن خون نباشد - حكم بحيض بودن، مشكل است ولى اگر مدت پاكى كم باشد احتياط واجب لازم آنست كه، بين تروك حايض و اعمال مستحاضه، جمع نمايد. مسأله 449 - لازم نيست شب اول و شب چهارم را خون ببيند ولى بايد در شب دوم و سوم قطع نشود، پس اگر از اول اذان صبح روز اول تا غروب روز سوم پشت سرهم خون بيايد و در شب دوم وسوم هيچ خون قطع نشود، حيض است ولى اگر در اواسط روز اول شروع و در همان موقع از روز چهارم قطع شود، بشرطى حيض است كه در شبهاى دوم و سوم وچهارم نيز خون قطع نشود. مسأله 450 - اگر سه روز پشت سر هم خون ببيند و پاك شود، چنانچه دو باره خون ببيند و روزهائيكه خون ديده و روزهائيكه در وسط پاك بوده، روى هم از ده روز بيشتر نشود احتياط واجب آنست كه، در روزهاى پاكى، عبادتهاى خود را بجا آورد و آنچه را بر حائض حرام است ترك كند. مسأله 451 - اگر در ايام عادت خونى ببيند كه از سه روز بيشتر واز ده

[ 87 ]

روز كمتر باشد و نداند، خون دمل وزخم است يا خون حيض، بايد آنرا حيض قرار دهد. مسأله 452 - اگر صاحب عادت وقتيه در ايام عادت خونى ببيند كه نداند خون زخم است يا حيض، بايد آن را حيض قرار دهد. مسأله 453 - اگر خونى ببيند و شك كند كه خون حيض است يا نفاس، به احكام حيض و نفاس عمل كند و غسل را بقصد ما فى الذمة از حيض يا نفاس بجا آورد. مسأله 454 - اگر خونى ببيند كه نداند خون حيض است يا بكارت، بايد خود را وارسى كند، يعنى مقدارى پنبه داخل فرج نمايد و كمى صبر كند، بعد بيرون آورد پس اگر اطراف آن آلوده باشد، خون بكارت است و اگر به همه آن رسيده، حيض مىباشد. مسأله 455 - اگر كمتر از سه روز خون ببيند و پاك شود و بعد سه روز خون ببيند ومجموع خون اول و دوم و پاكى در بين، از ده روز بيشتر نباشد، خون دوم را حيض قرار دهد و در خون اول احتياط واجب آنست كه جمع كند، بين كارهاى مستحاضه و ترك آنچه بر حائض، حرام است و در پاكى در بين كارهائى را كه بر حائض حرام است ترك كند و عبادتهاى خود را، بجا آورد. احكام حائض مسأله 456 - چند چيز بر حائض حرام است. اول - عبادتهائى كه مانند نماز بايد با وضو يا غسل يا تيمم، بجا آورده شود، ولى بجا آوردن عبادتهائيكه وضو و غسل و تيمم براى آنها لازم نيست - مانند نماز ميت مانعى ندارد. دوم - تمام چيزهائى كه بر جنب حرام است و در احكام

[ 88 ]

جنابت گفته شد. سوم - جماع كردن در قبل، كه هم براى مرد حرام است و هم براى زن، اگر چه بمقدار ختنه گاه داخل شود و منى هم بيرون نيايد بلكه احتياط واجب آنست كه مقدار كمتر از ختنه گاه راهم داخل نكند و در دبر زن حائض هم وطى ننمايد چون كراهت شديده دارد. مسأله 457 - جماع كردن در روزهائى هم كه حيض قطعى نيست ولى شرعا بايد آنرا حيض قرار دهد حرام است. پس زنى كه بيشتر از ده روز خون مىبيند و بايد به دستورى كه بعدا گفته مىشود روزهاى عادت خويشان خود را حيض قرار دهد شوهرش نمىتواند در آنروزها با او نزديكى نمايد. مسأله 458 - اگر شماره روزهاى حيض به سه قسمت تقسيم شود و شوهر در قسمت اول آن با زن خود در قبل جماع كند، مستحب بلكه احوط است كه هيجده نخود طلا كفاره، بفقير بدهد و اگر در قسمت دوم جماع كند، نه نخود و اگر در قسمت سوم جماع كند، چهار نخود ونيم بدهد، مثلا زنى كه شش روز خون حيض مىبيند اگر شوهرش در شب يا روز اول و دوم با او جماع كند، مستحب بلكه احوط مستحب است كه هيجده نخود طلا و در شب يا روز سوم و چهارم، نه نخود و در شب يا روز پنجم وششم، چهار نخود ونيم بدهد. مسأله 459 - بهتر آنست كه طلاى كفاره را سكه دار بدهد ولى اگر ممكن نباشد، قيمت آن كافى است. مسأله 460 - اگر قيمت طلا، در وقتى كه جماع كرده، با وقتى كه مىخواهد بفقير بدهد، فرق كرده باشد بايد قيمت وقتى را كه مىخواهد بفقير بدهد، حساب كند. مسأله 461 - اگر كسى، هم در قسمت اول و هم در قسمت دوم و هم در قسمت سوم حيض، با زن خود جماع كند، مستحب بلكه احوط آنست كه

[ 89 ]

هر سه كفاره را كه روى هم سى ويك نخود ونيم مىشود بدهد. مسأله 462 - اگر انسان بعد از آن كه در حال حيض، جماع كرده و كفاره آنرا داده دوباره جماع كند، باز هم مستحب بلكه احوط مستحب است كه كفاره بدهد. مسأله 463 - اگر با حائض چند مرتبه جماع كند ودر بين آنها، كفاره ندهد، احتياط مستحب آنست كه براى هر جماع يك كفاره بدهد. مسأله 464 - اگر مرد در حال جماع بفهمد زن حائض شده، بايد فورا از او جدا شود. مسأله 465 - اگر مردى با حائض زنا كند يا با حائض نا محرمى - بگمان اين كه عيال خود او است جماع نمايد، احتياط مستحب آنست كه كفاره بدهد. مسأله 466 - كسيكه نمىتواند كفاره بدهد، استغفار كند، و هر وقت توانست احتياط مستحب آنست كه كفاره را بدهد. مسأله 467 - طلاق دادن زن در حال حيض بطورى كه در كتاب طلاق گفته مىشود باطل است. مسأله 468 - اگر زن بگويد: حائضم يا از حيض پاك شده ام بايد حرف او را قبول كرد. مسأله 469 - اگر زن در بين نماز حائض شود، نماز او باطل است. مسأله 470 - اگر زن در بين نماز شك كند كه حائض شده يا نه، نماز او صحيح است. مسأله 471 - اگر بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز حائض شده، نمازى كه خوانده باطل است. مسأله 472 - بعد از آن كه از خون حيض پاك شد، واجبست براى نماز و عبادتهاى

[ 90 ]

ديگرى كه بايد با وضو يا غسل يا تيمم بجا آورده شود، غسل كند. ودستور آن مثل غسل جنابت است ولى براى نماز بايد پيش از غسل يا بعد از آن وضو هم بگيرد. و اگر پيش از غسل، وضو بگيرد بهتر است. مسأله 473 - بعد از آن كه از خون حيض پاك شد اگر چه غسل نكرده باشد طلاق او صحيح است و شوهرش هم مىتواند با او جماع كند و احتياط مستحب آنست كه پيش از غسل از جماع با او خوددارى نمايد اما كارهاى ديگرى كه در وقت حيض، بر او حرام بوده مانند توقف در مسجد و مس خط قرآن تا غسل نكند بر او حلال نمىشود. مسأله 474 - اگر آب براى وضو وغسل، كافى نباشد وباندازه‌اى باشد كه بتواند، يا غسل كند يا وضو بگيرد، بايد غسل كند وبدل از وضو تيمم نمايد. واگر فقط براى وضو كافى باشد، بايد وضو بگيرد و عوض غسل تيمم نمايد واگر براى هيچ يك از آنها آب ندارد، بايد دو تيمم كند يكى بدل از غسل و ديگرى بدل از وضو. مسأله 475 - نمازهاى يوميه‌اى كه در حال حيض نخوانده، قضا ندارد ولى روزه‌هاى واجب را بايد قضا نمايد. مسأله 476 - هر گاه وقت نماز داخل شود وبداند كه اگر نماز را تأخير بيندازد حائض مىشود، بايد فورا نماز بخواند. مسأله 477 - اگر زن نماز را تأخير بيندازد و از اول وقت باندازه خواندن يك نماز با طهارت از حدث بگذرد وحائض شود بنابر احتياط واجب بايد قضاى آن نماز را بجا آورد ولى در تند خواندن و كند خواندن و چيزهاى ديگر بايد ملاحظه حال خود را بكند مثلا زنى كه مسافر نيست اگر در اول ظهر نماز نخواند، قضاى آن در صورتى واجب مىشود كه بمقدار خواندن چهار ركعت نماز از اول ظهر بگذرد و حائض شود و براى كسيكه مسافر است گذشتن وقت بمقدار خواندن دو ركعت كافيست.

[ 91 ]

مسأله 478 - اگر حائض در آخر وقت نماز از خون پاك شود و باندازه غسل و وضو و مقدمات ديگر نماز مانند تهيه كردن لباس يا آب كشيدن آن وخواندن يك ركعت يا بيشتر از يك ركعت، وقت داشته باشد، بايد نماز را بخواند واگر نخواند، بايد قضاى آنرا بجا آورد. بلكه اگر فقط باندازه يك ركعت نماز با طهارت از حدث وقت داشته باشد، احتياط واجب لازم خواندن نماز با طهارت است اگر چه بقدرتهيه ساير مقدمات وقت نداشته باشد واگر نخواند قضاء آنرا بجا آورد. مسأله 479 - اگر حائض بعد از پاك شدن باندازه غسل و وضو وقت ندارد، ولى مىتواند با تيمم نماز را در وقت بخواند، آن نماز بر او واجب نتست، اما اگر قطع نظر از تنگى وقت تكليفش تيمم است - مثل آن كه آب برايش ضرر دارد - بايد تيمم كند و آن نماز را بخواند. مسأله 480 - اگر حايض - بعد از پاك شدن - شك كند كه براى نماز وقت دارد يا نه، بايد نمازش را بخواند. مسأله 481 - اگر بخيال اين كه باندازه تهيه مقدمات نماز وخواندن يك ركعت وقت ندارد، نماز نخواند و بعد بفهمد وقت داشته، بايد قضاى آن نماز را بجا آورد. مسأله 482 - مستحب است زن حائض در وقت نماز، خود را از خون پاك نمايد و پنبه و دستمال را عوض كند و وضو بگيرد و اگر نمىتواند وضو بگيرد، تيمم نمايد و در جاى نماز رو بقبله بنشيند و مشغول ذكر و دعا و صلوات شود. مسأله 483 - خواندن و همراه داشتن قرآن و رساندن جائى از بدن بورق قرآن كه خط قرآن در آن نباشد - مثل حاشيه وبين سطرها - ونيز خضاب كردن بحنا و مانند آن، براى حائض مكروه است.

[ 92 ]

اقسام حائض مسأله 484 - حائض بر شش قسم است، اول - صاحب عادت وقتيه و عدديه و آن زنى است كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين، خون حيض ببيند و شماره روزهاى حيض او هم در آن دو ماه يك اندازه باشد، مثل آن كه دو ماه پشت سر هم از اول ماه تا هفتم خون ببيند. دوم - صاحب عادت وقتيه و آن زنى است كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين، خون حيض ببيند ولى شماره روزهاى حيض او در آن دو ماه يك اندازه نباشد، مثلا دو ماه پشت سر هم از روز اول ماه خون ببيند ولى ماه اول روز هفتم و ماه دوم روز هشتم از خون پاك شود. سوم - صاحب عادت عدديه و آن زنى است كه شماره روزهاى حيض او در دو ماه پشت سر هم بيك اندازه باشد، ولى وقت ديدن آن دو خون يكى نباشد مثل آن كه ماه اول از پنجم تا دهم و تا ماه دوم از دوازدهم تا هفدهم خون ببيند. چهارم - مضطربه وآن زنى است كه چند ماه خون ديده ولى عادت معينى پيدا نكرده، يا عادتش بهم خورده و عادت تازه‌اى پيدا نكرده است. پنجم - مبتدئه وآن زنى است كه دفعه اول خون ديدن او است. ششم - ناسيه وآن زنى است كه عادت خود را فراموش كرده است. و هر كدام اينها احكامى دارند كه در مسائل آينده گفته مىشود. 1 - صاحب عادت وقتيه وعدديه مسأله 485 - زنانيكه عادت وقتيه وعدديه دارند سه دسته‌اند، اول - زنى كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين، خون حيض ببيند و در وقت معين هم پاك شود، مثلا دو ماه پشت سر هم از روز اول ماه خون ببيند و روز هفتم پاك شود كه عادت حيض اين زن از اول ماه تا هفتم است. دوم - زنى كه از خون پاك نمىشود ولى دو ماه پشت سرهم چند روز معين - مثلا از

[ 93 ]

اول ماه تا هشتم - خونى كه مىبيند، نشانه‌هاى حيض را دارد - يعنى غليظ وسياه وگرم است و با فشار و سوزش بيرون مىآيد - وبقيه نشانه‌هاى استحاضه را دارد، كه عادت او از اول ماه تا هشتم مىشود. سوم - زنى كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين، خون حيض ببيند و بعد از آن كه سه روز يا بيشتر خون ديد، يك روز يا بيشتر پاك شود و دوباره خون ببيند و تمام روزهائى كه خون ديده با روزهائى كه در وسط پاك بوده، از ده روز بيشتر نشود و در هر دو ماه همه روزهائى كه خون ديده با روزهائى كه در وسط پاك بوده، روى هم يك اندازه باشد، عادت او همان روزهائى است كه بطور متفرق خون ديده و در پاكى در بين، بايد احتياطا واجب عبادتهاى خود را بجا آورد و آنچه را بر حائض حرام است، ترك كند و اگر در روزهاى پاكى ماههاى پيش، اتفاقا خون ببيند، بايد در آن روزها احتياطا واجب جمع كند ميان كارهاى مستحاضه و تروك حائض. مسأله 486 - زنى كه عادت وقتيه وعدديه دارد، اگر در وقت عادت يا دو سه روز جلوتر يا دو سه روز عقبتر خون ببيند، بطورى كه بگويند حيض را جلو يا عقب انداخته - اگر چه آن خون، نشانه‌هاى حيض را نداشته باشد - بايد به احكامى كه براى حائض گفته شد عمل كند. و چنانچه بعد بفهمد حيض نبوده - مثل اين كه پيش از سه روز پاك شود - بايد عبادتهائى را كه بجا نياورده، قضا نمايد. مسأله 487 - زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر چند روز پيش از عادت و همه روزهاى عادت وچند روز بعد از عادت، خون ببيند وروى هم از ده بيشتر نشود همه حيض است. و اگر از ده روز بيشتر شود، فقط خونى را كه در روزهاى عادت خود ديده حيض است وخونيكه پيش از آن وبعد از آن ديده، استحاضه مىباشد و بايد عبادتهائى را كه در روزهاى پيش از عادت و بعد از عادت بجا نياورده، قضا نمايد و اگر همه روزهاى

[ 94 ]

عادت را با چند روز پيش از عادت، خون ببيند و روى هم‌از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است. و اگر از ده روز بيشتر شود، فقط روزهاى عادت، حيض است و خونى كه جلوتر از آن ديده، استحاضه مىباشد و چنانچه در آنروزها عبادت نكرده بايد قضا نمايد و اگر همه روزهاى عادت را با چند روز بعد از عادت خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است و اگر بيشتر شود فقط روزهاى عادت حيض و باقى استحاضه است. مسأله 488 - زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر مقدارى از روزهاى عادت را با چند روز پيش از عادت، خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است و اگر از ده روز بيشتر شود روزهائى كه در عادت، خون ديده با چند روز پيش از آن كه روى هم بمقدار عادت او شود، حيض، و روزهاى اول را استحاضه قرار دهد و اگر مقدارى از روزهاى عادت را با چند روز بعد از عادت، خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است و اگر بيشتر شود، بايد روزهائى كه در عادت، خون ديده با چند روز بعد از آن كه روى هم بمقدار عادت او شود، حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد. مسأله 489 - زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر بعد از آن كه سه روز يا بيشتر خون ديد، پاك شود و دوباره خون ببيند و فاصله بين دو خون كمتر از ده روز باشد و همه روزهائى كه خون ديده با روزهائى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر باشد - مثل آن كه پنج روز خون ببيند و پنچ روز پاك شود و دوباره پنج روز خون ببيند - چند صورت دارد: 1 - آن كه تمام خونى كه دفعه اول ديده، يا مقدارى از آن، در روزهاى عادت باشد و خون دوم كه بعد از پاك شدن مىبيند در روزهاى عادت نباشد، كه بايد همه خون اول را حيض، و خون دوم را استحاضه قرار دهد.

[ 95 ]

2 - آن كه خون اول در روزهاى عادت نباشد، و تمام خون دوم يا مقدارى از آن در روزهاى عادت باشد، كه بايد همه خون دوم را حيض، و خون اول را استحاضه قرار دهد. 3 - آن كه مقدارى از خون اول و دوم در روزهاى عادت باشد و خون اولى كه در روزهاى عادت بوده، از سه روز كمتر نباشد و با پاكى وسط و مقدارى از خون دوم كه آن هم در روزهاى عادت بوده از ده روز بيشتر نباشد كه در اين صورت، اگر يك روز يا دو روز خون زودتر ديده باشد، احتياط واجب آنست كه در اين دو روز آنچه‌را كه بر حائض حرامست ترك كند و كارهاى مستحاضه را بجا آورد و همچنين بمقدار آن از ايام عادت را در آخر ده روز، احتياط واجب بنمايد و مقدارى از خون اول را كه در عادت بوده با مقدارى از خون دوم را كه در عادت بوده، حيض قرار دهد و در پاكى در بين احتياط واجب كند بترك آنچه بر حائض حرام است و عبادتهاى خود را بجا آورد، مثلا - اگر عادتش از سوم ماه تا دهم بوده - در صورتى كه يك ماه از اول تا ششم، خون ببيند و يك روز پاك شود و بعد تا چهاردهم، خون ببيند در روز اول و دوم ماه و نهم و دهم، بايد چنانچه گفته شد احتياط نمايد و روز سوم تا ششم و هشتم را حيض قرار دهد و در هفتم كه پاكى در بين است نيز بنحوى كه گفته شد، احتياط واجب كند بترك آنچه بر حائض حرام است و بجا آوردن عبادتها. 4 - آن كه مقدارى از خون اول و دوم در روزهاى عادت باشد، ولى هر يك از خون اولى و دومى، كه در روزهاى عادت بوده، از سه روز كمتر باشد، كه بايد در تمام دو خون كارهائى را كه بر حائض حرام است، ترك كند و كارهاى مستحاضه را بجا آورد و در پاكى در بين كارهائى را كه بر حائض حرام است، ترك كند وعبادتهاى خود را انجام دهد. مسأله 490 - زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر در وقت عادت،

[ 96 ]

خون نبيند و در غير آن وقت بشماره روزهاى حيضش با صفات حيض خون ببيند، بايد همان را حيض قرار دهد، چه پيش از وقت عادت ديده باشد چه بعد از آن. مسأله 491 - زنى كه عادت وقتيه وعدديه دارد، اگر در وقت عادت خود خون ببيند ولى شماره روزهاى آن كمتر يا بيشتر از روزهاى عادت او باشد و بعد از پاك شدن، دو باره بشماره روزهاى عادتى كه داشته خون ببيند، بايد آنچه را در وقت ديده، حيض قرار دهد و اگر شماره روزهايش كمتر باشد اگر ممكن است كسرى عدد را از آنچه بعد از عادت ديده، تمام نمايد و در ما بقى عمل مستحاضه نمايد اگر از ده روز تجاوز كند و اگر تجاوز نكند تمام روزهائى را كه خون ديده حيض قرار دهد و در پاكى در بين احتياط واجب كند به ترك آنچه بر حائض حرام است وانجام عبادتهاى خود. مسأله 492 - زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند، خونى كه در روزهاى عادت ديده - اگر چه نشانه‌هاى حيض را نداشته باشد - حيض است، و خونى كه بعد از روزهاى عادت ديده - اگر چه نشانه‌هاى حيض را داشته باشد - استحاضه است. مثلا زنى كه عادت حيض او از اول ماه تا هفتم است، اگر از اول تا دوازدهم خون ببيند، هفت روز اول آن، حيض وپنج روز بعد، استحاضه مىباشد. 2 - صاحب عادت وقتيه مسأله 493 - زنانى كه عادت وقتيه دارند، سه دسته‌اند، اول - زنى كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين، خون حيض ببيند و بعد از چند روز پاك شود ولى شماره روزهاى آن در اين دو ماه يك اندازه نباشد، مثلا دو ماه پشت سرهم روز اول ماه، خون ببيند ولى ماه اول هفتم و ماه دوم روز هشتم از خون پاك شود، كه اين زن بايد روز اول ماه را روز اول عادت

[ 97 ]

خود قرار دهد. دوم - زنى كه از خون پاك نمىشود ولى دو ماه پشت سر هم در وقت معين، خون او نشانه‌هاى حيض را دارد، يعنى غليظ و سياه و گرم است و با فشار و سوزش مىآيد وبقيه آن نشانه استحاضه را دارد و شماره روزهائى كه خون او نشانه حيض دارد، در اين دو ماه يك اندازه نيست مثلا در ماه اول از اول ماه تا هفتم و در ماه دوم از اول ماه تا هشتم، خون او نشانه‌هاى حيض و بقيه نشانه استحاضه را داشته باشد، كه اين زن هم بايد روز او ماه را روز اول عادت حيض خود قرار دهد. سوم - زنى كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين سه روز يا بيشتر، خون حيض ببيند بعد پاك شود و دو مرتبه خون ببيند و تمام روزهائى كه خون ديده با روزهائى كه در وسط پاك بوده، از ده روز بيشتر نشود ولى ماه دوم كمتر يا بيشتر از ماه اول باشد، مثلا در ماه اول هشت روز و در ماه دوم نه روز باشد كه اين زن هم بايد روز اول ماه را روز اول عادت حيض خود قرار دهد. مسأله 494 - زنى كه عادت وقتيه دارد، اگر در وقت عادت خود يا دو سه روز پيش از عادت يا دو سه روز بعد از عادت، خون ببيند بطورى كه بگويند حيض را جلو يا عقب انداخته - اگر چه آن خون، نشانه‌هاى حيض را نداشته باشد - بايد به احكامى كه براى حائض گفته شد، عمل نمايد. و اگر بعد بفهمد حيض نبوده، مثل آن كه پيش از سه روز پاك شود، بايد عبادتهائى را كه بجا نياورده قضا نمايد. مسأله 495 - زنى كه عادت وقتيه دارد، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند و نتواند حيض را بواسطه نشانه‌هاى آن تشخيص دهد، بايد شماره عادت خويشان خود را حيض قرار دهد - چه پدرى باشند چه مادرى، زنده باشند يا مرده - ولى در صورتى مىتواند عادت آنان را حيض خود قرار دهد كه شماره روزهاى حيض همه آنان يك اندازه باشد واگر شماره روزهاى حيض آنان يك اندازه نباشد - مثلا عادت بعضى پنج روز و عادت

[ 98 ]

بعضى ديگر هفت روز باشد - نمىتواند عادت آنان را حيض خود را قرار دهد مگر اين كه كسانى كه عادتشان با ديگران فرق دارد بقدرى كم باشند كه در مقابل آنان هيچ حساب شوند كه در اين صورت بايد عادت بيشتر آنان را حيض خود قرار دهد. مسأله 496 - زنى كه عادت وقتيه دارد و شماره عادت خويشان خود را حيض قرار مىدهد، بايد روزى را كه در هر ماه اول عادت او بوده، اول حيض خود قرار دهد - مثلا زنى كه هر ماه، روز اول ماه خون ميديده و گاهى روز هفتم و گاهى روز هشتم، پاك مىشده - چنانچه يك ماه، دوازده روز، خون ببيند و عادت خويشانش هفت روز باشد، بايد هفت روز اول ماه را، حيض و باقى را استحاضه قرار دهد. مسأله 497 - زنى كه بايد شماره عادت خويشان خود را حيض قرار دهد چنانچه خويش نداشته باشد، يا شماره عادت آنان مثل هم نباشد، بايد در هر ماه از روزى كه خون مىبيند، سه روز يا شش روز يا هفت روز را، حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد، و احوط واجب آنست كه آنچه را ماه اول، حيض قرار داده، در ماههاى بعد هم همان مقدار را حيض قرار دهد ولى اگر صاحب عادت وقتيه باشد و عادت او در روزهاى وسط يا آخر خون باشد، بايد سه روز يا شش روز يا هفت روز وسط يا آخر را كه در عادت است، حيض قرار دهد. 3 - صاحب عادت عدديه مسأله 498 - زنانيكه عادت عددي دارند سه دسته‌اند، اول - زنى كه شماره روزهاى حيض او، در دو ماه پشت سر هم، يك اندازه باشد، ولى وقت خون ديدن او يكى نباشد، كه در اين صورت هر چند روزى كه خون ديده، عادت او مىشود مثلا اگر ماه اول از روز اول تا پنجم و ماه دوم از

[ 99 ]

يازدهم تا پانزدهم خون ببيند، عادت او پنج روز مىشود. دوم - زنى كه از خون پاك نمىشود ولى دو ماه پشت سر هم، چند روز از خونى كه مىبيند نشانه حيض و بقيه نشانه استحاضه را دارد وشماره روزهايى كه خون نشانه حيض دارد در هر دو ماه يك اندازه است، اما وقت آن يكى نيست، كدر اين صورت هر چند روزى كه خون او نشانه حيض را دارد، عادت او مىشود مثلا اگر يك ماه از اول ماه تا پنجم و ماه بعد از يازدهم تا پانزدهم خون او نشانه حيض و بقيه نشانه استحاضه را داشته باشد، شماره روزهاى عادت او پنج روز مىشود. سوم - زنى كه دو ماه پشت سر هم سه روز يا بيشتر، خون ببيند و يك روز يا بيشتر، پاك شود و دو مرتبه خون ببيند و وقت ديدن خون، در ماه اول با ماه دوم فرق داشته باشد كه اگر تمام روزهائى كه خون ديده و روزهائى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود و شماره روزهاى آن هم بيك اندازه باشد، تمام روزهائى كه بطور متفرق خون ديده عادت او مىشود و در پاكى در بين احتياط كند به ترك آنچه بر حائض حرام است و بجا آوردن عبادتهاى خود. ولى اگر روزهائى كه در وسط پاك بوده در هر دو ماه بيك اندازه نباشد، تحقق عادت عدديه محل اشكال است و ترك نشود احتياط واجب به اين كه در روزهاى پاكى، جمع بين وظيفه طاهر و حائض كند و در روزهائى كه خون‌مىبيند، جمع بين وظيفه حائض و مستحاضه نمايد. مسأله 499 - زنى كه عادت عدديه دارد، اگر بيشتر از شماره عادت خود خون ببيند و از ده روز بيشتر شود، چنانچه همه خونهائى كه ديده يك جور باشد، مىتواند بشماره روزهاى عادتش را از اول يا وسط، حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد و اگر همه خونهائى كه ديده يك جور نباشد، بلكه چند روز از آن، نشانه حيض و چند روز ديگر نشانه استحاضه را داشته باشد، اگر روزهائى كه خون، نشانه حيض را دارد با شماره روزهاى عادت

[ 100 ]

او يك اندازه است، بايد همان روزها را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد و اگر روزهائى كه خون نشانه حيض دارد از روزهاى عادت او بيشتر است باندازه روزهاى عادت را حيض، و بقيه را استحاضه قرار دهد واگر روزهائى كه خون نشانه حيض دارد، از روزهاى عادت او كمتر است، بايد آنروزها را با چند روز ديگر كه روى هم باندازه روزهاى عادتش شود، حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد. 4 - مضطربه مسأله 500 - مضطربه - يعنى: زنى كه چند ماه خون ديده ولى عادت معينى پيدا نكرده، يا عادتش بهم خورده و عادت ديگرى پيدا نكرده است - اگر بيشتر از ده روز خون ببيند و همه خونهائى كه ديده يك جور باشد، بايد بعادت خويشان خود رجوع كند - چه عادت آنان هفت روز باشد يا كمتر يا بيشتر، و اگر خويشان عادتى ندارند يا در عادت مختلف باشد بايد در هر ماه از روزى كه خون مىبيند، سه روز يا هفت روز يا شش روز را بدستورى كه در مسأله گذشت حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد. مساله 501 - مضطربه اگر بيشتر از ده روز خونى ببيند كه چند روز آن نشانه حيض و چند روز ديگر نشانه استحاضه دارد، چنانچه خونى كه نشانه حيض دارد كمتر از سه روز يا بيشتر از ده روز باشد، بايد بدستورى كه در مسأله قبل گفته شد رفتار نمايد و اگر خونيكه نشانه حيض دارد كمتر از سه روز و بيشتر از ده روز نباشد، همه آن حيض است ولى اگر پيش از گذشتن ده روز از خونى كه نشانه حيض دارد دوباره خونى ببيند كه آن هم نشانه حيض را داشته باشد - مثل آن كه پنج روز خون سياه و نه روز خون زرد و دوباره پنج روز خون سياه - ببيند - بايد در هر دو خون كه نشانه حيض دارد احتياط كند بترك آنچه بر حائض حرام است و بجا آوردن كارهاى مستحاضه.

[ 101 ]

5 - مبتدئه مسأله 502 - مبتدئه يعنى: زنى كه دفعه اول خون ديدن او است - اگر بيشتر از ده روز خون ببيند و همه خونهائيكه ديده يك جور باشد، بايد عادت خويشان خود را بطورى كه در وقتيه گفته شد حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد. مسأله 503 - مبتدئه اگر بيشتر از ده روز خونى ببيند كه چند روز آن نشانه حيض وچند روز ديگر نشانه استحاضه را داشته باشد، چنانچه خونى كه نشانه حيض دارد، كمتر از سه روز وبيشتر از ده روز نباشد همه آن حيض است ولى اگر پيش از گذشتن ده روز از خونى كه نشانه حيض دارد دو باره خونى ببيند كه آن هم نشانه حيض داشته باشد - مثل آن كه پنج روز خون سياه و نه روز خون زرد و دوباره پنج روز خون سياه ببيند - بايد در هر دو خون كه نشانه حيض دارد احتياط كند بترك آنچه بر حائض حرام است و انجام كارهاى مستحاضه. مسأله 504 - مبتدئه اگر بيشتر از ده روز خونى ببيند كه چند روز آن نشانه حيض و چند روز ديگر آن نشانه استحاضه داشته باشد، چنانچه خونى كه نشانه حيض دارد از سه روز كمتر يا از ده روز بيشتر باشد، بايد عادت خويشان خود را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد واگر خويشانش عادت ندارند يا مختلف هستند به دستورى كه در مسأله گذشت رفتار كند. 6 - ناسيه مسأله 505 - ناسيه - يعنى، زنى كه عادت خود را فراموش كرده است - اگر بيشتر از ده روز خون به بيند، بايد روزهائيكه خون او نشانه حيض را

[ 102 ]

دارد، حيض قرار دهد و اگر نتواند حيض را بواسطه نشانه‌هاى آن تشخيص دهد، بايد سه روز يا شش روز يا هفت روز اول را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد و اختيار اول بنابر احتياط مستحب است و اقوى تخيير بين سه عدد است مطلقا يعنى مقيد به اول نيست. مسائل متفرقه حيض مسأله 506 - مبتدئه و مضطربه و ناسيه وصاحب عادت عدديه، اگر خونى ببيند كه نشانه حيض داشته باشد، ويقين كنند كه سه روز طول مىكشد، بايد عبادت را ترك كنند و چنانچه بعد بفهمند حيض نبوده بايد عبادتهائى را كه بجا نياورده‌اند قضا نمايند، ولى اگر يقين نكنند كه تا سه روز طول مىكشد و نشانه حيض را هم نداشته باشد، بنابر احتياط واجب بايد كارهاى استحاضه را بجا آوردند و كارهائى را كه بر حائض حرام است ترك نمايند اگر چه تا ده روز طول بكشد. مسأله 507 - زنى كه در حيض عادت دارد، چه در وقت حيض عادت داشته باشد چه در عدد حيض يا هم در وقت و هم در عدد آن، اگر دو ماه پشت سرهم بر خلاف عادت خود خونى ببيند كه وقت آن يا شماره روزهاى آن، يا هم وقت و هم شماره روزهاى آن يكى باشد، عادتش بر مىگردد بآنچه در اين دو ماه ديده است مثلا اگر از روز اول تا هفتم خون ميديده و پاك مىشده چنانچه دو ماه از دهم تا هفدهم ماه خون ببيند و پاك شود، از دهم تا هفدهم عادت او مىشود. مسأله 508 - مقصود از يكماه، از ابتداى خون ديدن است تا سى روز، نه از روز اول ماه تا آخر ماه. مسأله 509 - زنى كه معمولا ماهى يكمرتبه خون مىبيند، اگر در يك ماه

[ 103 ]

دو مرتبه خون ببيند و آن خون نشانه حيض را داشته باشد، چنانچه روزهائى كه در وسط پاك بوده از ده روز كمتر نباشد بايد هر دو را حيض قرار دهد. مسأله 510 - اگر سه روز يا بيشتر خونى ببيند كه نشانه حيض را دارد، بعد ده روز يا بيشتر خونى ببيند كه نشانه استحاضه را دارد و دو باره سه روز يا بيشتر خونى با نشانه حيض ببيند، بايد خون اول و خون آخر را حيض قرار دهد. مسأله 511 - اگر پيش از ده روز پاك شود وبداند كه در باطن خون نيست بايد براى عبادتهاى خود غسل كند، اگر چه گمان داشته باشد كه پيش از تمام شدن ده روز دوباره خون مىبيند، بلكه اگر يقين هم داشته باشد كه پيش از تمام شدن ده روز دوباره خون مىبيند احتياطا واجب غسل كند و در پاكى در بين عبادتهاى خود را بجا آورد و آنچه را بر حائض حرام است ترك نمايد. مسأله 512 - اگر پيش از ده روز پاك شود، واحتمال دهد كه در باطن خون هست، بايد قدرى پنبه داخل فرج نمايد و كمى صبر كند و بيرون آورد، پس اگر پاك بود غسل كند و عبادتهاى خود را بجا آورد و اگر پاك نبود - اگر چه به آب زرد رنگى هم آلوده باشد - چنانچه در حيض عادت ندارد، يا عادت او ده روز است، بايد صبر كند كه اگر پيش از ده روز پاك شد غسل نمايد و اگر آخر ده روز پاك شد، يا خون او از ده روز گذشت آخر ده روز غسل نمايد. و چنانچه عادتش كمتر از ده روز است، در صورتيكه بداند پيش از تمام شدن ده روز يا آخر ده روز پاك مىشود، نبايد غسل كند. و اگر احتمال دهد خون او از ده روز مىگذرد، احتياط واجب آنست كه بعد از عادت، يك روز يا دو روز عبادت را ترك كند، يا جمع كند بين ترك كارهائى كه بر حائض حرام است و انجام كارهاى مستحاضه. و

[ 104 ]

بعد از دو روز تا روز دهم كارهاى استحاضه را بجا آورد وكارهائى را كه بر حائض حرام است ترك نمايد. پس اگر پيش از تمام شدن ده روز يا آخر ده روز از خون پاك شد، تمامش حيض است و اگر از ده روز گذشت، بايد عادت خود را حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد و عبادتهائى را كه بعد از روزهاى عادت بجا نياورده قضا نمايد. مسأله 513 - اگر چند روز را حيض قرار دهد و عبادت نكند، بعد بفهمد حيض نبوده است. بايد نمازهائى كه در آنروزها بجا نياورده قضا نمايد. و اگر چند روز را به گمان اين كه حيض نيست عبادت كند، بعد بفهمد حيض بوده، چنانچه آن روزها را روزه گرفته بايد قضا نمايد. نفاس مسأله 514 - از وقتيكه اولين جزء بچه از شكم مادر بيرون مىآيد، هر خونى كه زن مىبيند، اگر پيش از ده روز يا آخر ده روز قطع شود، خون نفاس است و زن را در حال نفاس، نفساء مىگويند. مسأله 515 - خونى كه پيش از بيرون آمدن اولين جز بچه مىبيند نفاس نيست. مسأله 516 - لازم نيست كه خلقت بچه تمام باشد، بلكه اگر خون بسته‌اى هم از رحم خارج شود و خود زن بداند، يا چهار نفر قابله بگويند، كه اگر در رحم مىماند انسان مىشد، خونى كه تا ده روز ببيند خون نفاس است. مسأله 517 - ممكن است خون نفاس يك آن بيشتر نيايد، ولى بيشتر از ده روز نمىشود. مسأله 518 - هر گاه شك كند كه چيزى سقط شده يا نه، يا چيزى كه سقط شده

[ 105 ]

اگر مىماند انسان مىشد يا نه، لازم نيست وارسى كند، و خونيكه از او خارج مىشود شرعا خون نفاس نيست. مسأله 519 - توقف در مسجد و رساندن جائى از بدن بخط قرآن و كارهاى ديگرى كه بر حائض حرام است، بر نفساء هم حرام است، و آنچه بر حائض واجب و مستحب و مكروه است بر نفساء هم واجب و مستحب و مكروه مىباشد. مسأله 520 - طلاق زن در حال نفاس، باطل است و نزديكى كردن با او حرام مىباشد و اگر شوهرش با او نزديكى كند، احتياط مستحب آنست بدستورى كه در احكام حيض گفته شد كفاره بدهد. مسأله 521 - وقتى از خون نفاس پاك شد، بايد غسل كند و عبادتهاى خود را بجا آورد و اگر دوباره خون ببيند چنانچه روزهائى كه خون ديده با روزهائيكه در وسط پاك بوده، روى هم ده روز يا كمتر از ده روز باشد، بنابر احتياط واجب روزهائى را كه خون ديده نفاس قرار دهد و در روزهائى كه در بين پاك بوده آنچه را بر نفساء حرام است ترك كند و عبادتهاى خود را بجا آورد. مسأله 522 - اگر از خون نفاس پاك شود واحتمال دهد كه در باطن خون هست، بايد مقدارى پنبه داخل فرج نمايد و كمى صبر كند كه اگر پاك است. براى عبادتهاى خود غسل كند. مسأله 523 - اگر خون نفاس از ده روز بگذرد، چنانچه در حيض عادت دارد، به اندازه روزهاى عادت او نفاس و بقيه، استحاضه است. و اگر عادت ندارد، تا ده روز نفاس و بقيه، استحاضه مىباشد. و احتياط مستحب آنست كه كسى كه عادت دارد از روز بعد از عادت و كسى كه ندارد، بعد از روز دهم تا روز هيجدهم زايمان، كارهائى استحاضه را بجا آورد، كارهائى را كه بر نفساء حرام است ترك كند.

[ 106 ]

مسأله 524 - زنى كه عادت حيضش كمتر از ده روز است، اگر بعد از زايمان بيشتر از روزهاى عادتش خون ببيند، بايد باندازه روزهاى عادت را نفاس قرار دهد و بعد از آن بنابر احتياط واجب تا دو روز عبادت را ترك نمايد و بعد از دو روز تا روز دهم، كارهاى استحاضه را بجا آورد و كارهائى را كه بر نفساء حرام است ترك نمايد و اگر از ده روز بگذرد. استحاضه است و بايد روزهاى بعد از عادت تا روز دهم، را هم استحاضه قرار دهد وعبادتهائى را كه در آنروزها بجا نياورده قضا نمايد. مثلا زنى كه عادت او شش روز بوده اگر بيشتر از شش روز خون ببيند بايد شش روز را نفاس قرار دهد و بنابر احتياط واجب در روز هفتم وهشتم عبادت را ترك كند و در روز نهم و دهم كارهاى استحاضه را بجا آورد و كارهائى را كه بر نفساء حرام است، ترك نمايد و اگر بيشتر از ده روز خون ديد، از روز بعد از عادت او استحاضه مىباشد. مسأله 525 - زنى كه در حيض عادت دارد، اگر بعد از زايمان، تا يك ماه يا بيشتر از يك ماه پى در پى خون ببيند، باندازه روزهاى عادت او نفاس است و ده روز از خونى كه بعد از نفاس مىبيند - اگر چه در روزهاى عادت ماهانه‌اش باشد - استحاضه است، مثلا زنى كه عادت حيض او از بيستم ماه تا بيست و هفتم است، اگر روز دهم ماه زائيد وتا يكماه يا بيشتر پى در پى خون ديد، تا روز هفدهم نفاس و از روز هفدهم تا ده روز، حتى خونى كه در روزهاى عادت خود - كه از بيستم تا بيست و هفتم است - مىبيند، استحاضه مىباشد و بعد از گذشتن ده روز، اگر خونى را كه مى بيند در روزهاى عادتش باشد، حيض است، چه نشانه حيض داشته باشد يا نداشته باشد و همچنين است اگر در روزهاى عادتش نباشد ولى نشانه حيض داشته باشد و اگر بعد از گذشتن ده روز از نفاس، در روزهائى كه عادت حيض او نباشد، خونى ببيند كه نشانه حيض نداشته باشد، بايد احتياطا واجب تا وقتى كه ممكن است آن خون حيض باشد، آنچه را بر حائض حرام است ترك كندو كارهاى مستحاضه را بجا آورد.

[ 107 ]

مسأله 526 - زنى كه در حيض عادت ندارد. اگر بعد از زايمان تا يك ماه يا بيشتر از يك ماه خون ببيند، ده روز اول آن نفاس و ده روز دوم آن استحاضه است و خونى كه بعد از آن مىبيند، اگر نشانه حيض داشته باشد حيض وگرنه آن هم استحاضه مىباشد. غسل مس ميت مسأله 527 - اگر كسى بدن انسان مرده‌اى را، كه سرد شده وغسلش نداده‌اند مس كند - يعنى: جائى از بدن خود را بآن برساند - بايد غسل مس ميت نمايد، چه خواب مس كند چه در بيدارى، با اختيار مس كند يا بى اختيار، حتى اگر ناخن يا استخوان او بناخن يا استخوان ميت برسد، بايد غسل كند، ولى اگر حيوان مرده‌اى را مس كند، غسل بر او واجب نيست. مسأله 528 - براى مس مرده‌اى كه تمام بدن او سرد نشده، غسل واجب نيست اگر چه جائى را كه سرد شده، مس نمايد. مسأله 529 - اگر موى خود را ببدن ميت برساند، يا بدن خود را بموى ميت يا موى خود را بموى ميت برساند، احتياط واجب آنست كه غسل كند. مسأله 530 - براى مس بچه مرده حتى بچه سقط شده‌اى كه چهار ماه او تمام شده و يا خلقتش تمام شده اگر چه كمتر از چهار ماهه باشد غسل واجب است بلكه بنابر احتياط مستحب، براى مس بچه سقط شده‌اى كه از چهار ماه كمتر دارد و خلقتش هم تمام نشده بايد غسل كرد. بنابر اين اگر بچه چهار ماهه‌اى مرده بدنيا بيايد، بنابر احتياط واجب مادر او بايد غسل مس ميت كند و همچنين اگر بچه كمتر از چهار ماه داشته باشد ولى خلقتش تمام باشد

[ 108 ]

كه در اين صورت نيز بنابر احتياط واجب مادر او بايد غسل مس ميت نمايد. مسأله 531 - بچه‌اى كه بعد از مردن مادر بدنيا مىآيد، وقتى بالغ شد بنابر احتياط واجب، بايد غسل مس ميت كند. مسأله 532 - اگر انسان، ميتى را كه سه غسل او كاملا تمام شده مس نمايد، غسل بر او واجب نمىشود ولى اگر پيش از آن كه غسل سوم تمام شود، جائى از بدن او را مس كند - اگر چه غسل سوم آنجا تمام شده باشد - بايد غسل مس ميت نمايد. مسأله 533 - اگر ديوانه يا بچه نا بالغى ميت را مس كند، بعد از آن كه آن ديوانه عاقل يا بچه بالغ شد، بايد غسل مس ميت نمايد. مسأله 534 - اگر از بدن زنده يا مرده‌اى كه غسلش نداده‌اند، قسمتى كه داراى استخوان است جدا شود و پيش از آن كه قسمت جدا شده را غسل دهند، انسان آنرا مس نمايد، بايد غسل مس ميت كند، ولى اگر قسمتى كه جدا شده استخوان نداشته باشد، اگر از ميت جدا شده بنابر احتياط واجب غسل مس ميت نمايد. مسأله 535 - براى مس استخوانى كه گوشت ندارد و آنرا غسل نداده‌اند - چه از مرده جدا شده باشد، چه از زنده - بنابر احتياط واجب، بايد غسل كرد و همچنين است براى مس دندانيكه از مرده جدا شده، در صورتيكه آن مرده را غسل نداده باشند، ولى براى مس دندانى كه از زنده جدا شده و گوشت ندارد، يا گوشت آن خيلى كم است، غسل واجب نيست. مسأله 536 - غسل مس ميت را بايد مثل غسل جنابت انجام دهند ولى كسيكه غسل مس ميت كرده اگر بخواهد نماز بخواند، بايد اگر وضو

[ 109 ]

نداشته وضو هم بگيرد و اگر وضو داشته چون باطل شدن وضو بمس ميت محل تأمل است بنا بر احتياط واجب وضو هم بگيرد. مسأله 537 - اگر چند ميت را مس كند يا يك ميت را چند بار مس نمايد، يك غسل كافى است. مسأله 538 - براى كسيكه بعد از مس ميت، غسل نكرده است، توقف در مسجد و جماع و خواندن آيه‌هائى كه سجده واجب دارد، مانعى ندارد ولى براى نماز ومانند آن، بايد غسل كند وراجع بوضوء بدستور مسأله پيش رفتار نمايد. احكام محتضر مسأله 539 - مسلمانى را كه محتضر است - يعنى، در حال جان دادن مىباشد - مرد باشد يا زن، بزرگ باشد يا كوچك - بايد به پشت بخوابانند، بطورى كه كف پاهايش بطرف قبله باشد واگر خواباندن او كاملا باين طور ممكن نيست، تا اندازه‌اى كه ممكن است، بايد باين دستور عمل كنند و چنانچه خواباندن او به هيچ قسم ممكن نباشد، بايد او را رو بقبله بنشانند و اگر آن هم نشود، بايد او را به پهلوى راست يا به پهلوى چپ رو به قبله بخوابانند. مسأله 540 - احتياط واجب آنست كه تا وقتى غسل ميت تمام نشده، او را رو به قبله بخوابانند ولى بعد از آن كه غسلش تمام شد، بهتر است او را مثل حالتى كه بر او نماز مىخوانند، بخوابانند. مسأله 541 - رو به قبله كردن محتضر بر هر مسلمان واجب است و بنابر احتياط واجب لازم، بايد تا ممكن مىشود از ولى او اذن بگيرد. مسأله 542 - مستحب است شهادتين و اقرار بدوازده امام عليهم

[ 110 ]

السلام وساير عقائد حقه را، بكسى كه در حال جاندادن است، طورى تلقين كنند كه بفهمد و نيز مستحب است چيزهائى را كه گفته شد، تا وقت مرگ تكرار كنند. مسأله 543 - مستحب است اين دعاها را طورى بمحتضر تلقين كنند كه بفهمد، اللهم أغفر لى الكثير من معاصيك واقبل منى اليسير من طاعتك يا من يقبل اليسير يعفو عن الكثير اقبل منى اليسير واعف عنى الكثير إنك أنت العفو الغفور اللهم ارحمنى فإنك رحيم. مسأله 544 - مستحب است كسى را كه سخت جان مىدهد، اگر ناراحت نمىشود بجائى كه نماز مىخوانده ببرند. مسأله 545 - مستحب است براى راحت شدن محتضر بر بالين او، سوره مباركه يس و الصافات و احزاب و آية الكرسى و آيه پنجاه و چهارم از سوره اعراف و سه آيه آخر سوره بقره، بلكه هر چه از قرآن ممكن است بخوانند. مسأله 546 - تنها گذاشتن محتضر، و گذاشتن چيزى روى شكم او، و بودن جنب و حائض نزد او، وحرف زدن زياد، وگريه كردن وتنها گذاشتن زنها نزد او، مكروه است. احكام بعد از مرگ مسأله 547 - بعد از مرگ مستحب است، چشمها و لبها و چانه ميت را ببندند ودست و پاى او را درازا كنند و پارچه‌اى روى او بيندازند واگر شب مرده است، در جائى كه مرده چراغ روشن كنند و براى تشيع جنازه او، مؤمنين را خبر كنند و در تشييع، آداب اسلام را رعايت كنند و از شركت بانوان در تشييع كه مكروه است مخصوصا حركت آنان جلوتر از مردان آنهم

[ 111 ]

با مظاهر غير اسلامى جلوگيرى نمايند ومنظره عبرت آور تشييع جنازه را به معصيت و تشبه بعادات ورسوم كفار كه حاكى از عدم استقلال فكرى و نفوذ بيگانگان است، آلوده نكنند و اجازه ندهند كه آداب ورسوم مخالفين اسلام، باجتماع مسلمين راه پيدا كند چه خوب است كه مسلمين براى حفظ سنن مذهبى واستقلال فكرى خود در همه شئون روش اولياء اسلام عليهم السلام را سر مشق قرار دهند واز عواقب وخيم تشبه به بيگانگان بپرهيزند. ونيز مستحب است در دفن ميت عجله نمايند، ولى اگر يقين بمردن او ندارند، بايد صبر كنند تا معلوم شود و اگر ميت حامله باشد و بچه در شكم او زنده باشد، بايد بقدرى دفن را عقب بيندازد، كه‌پهلوى چپ او را بشكافند و طفل را بيرون آورند و پهلو را بدوزند. احكام غسل وكفن ونماز و دفن ميت مسأله 548 - غسل وكفن و نماز ودفن مسلمان - اگر چه دوازده امامى نباشد - بر هر مكلفى واجب است واگر بعضى انجام دهند، از ديگران ساقط مىشود وچنانچه هيچ كس انجام ندهد، همه معصيت كرده‌اند. مسأله 549 - اگر كسى مشغول كارهاى ميت شود بر ديگران واجب نيست، اقدام نمايند ولى اگر او عمل را ناتمام بگذارد، بايد ديگران تمام كنند. مسأله 550 - اگر انسان يقين كند كه ديگرى مشغول كارهاى ميت شده، واجب نيست به كارهاى ميت اقدام كند، ولى اگر شك يا گمان دارد، بايد اقدام نمايد. مسأله 551 - اگر كسى بداند غسل يا كفن يا نماز يا دفن ميت را باطل انجام

[ 112 ]

داده‌اند، بايد دوباره انجام دهد، ولى اگر گمان دارد كه باطل بوده، يا شك دارد كه درست بوده يا نه، لازم نيست اقدام نمايد. مسأله 552 - براى غسل و كفن و نماز ودفن ميت، بايد از ولى او اجازه بگيرند. مسأله 553 - ولى زن، شوهر او است و بعد از او، مردانيكه از ميت ارث مىبرند مقدم بر زنان ايشانند. مسأله 554 - اگر كسى بگويد: من ولى يا وصى ميت مىباشم يا بگويد ولى ميت بمن اجازه داده كه غسل و كفن و دفن او را انجام دهم و احتمال داده شود كه راست مىگويد، انجام كارهاى ميت با او است مگر آن كه كس ديگر بگويد، كه من وصى يا ولى ميت هستم يا از ولى ميت اجازه دارم، كه در اين صورت حرف كسى پذيرفته است كه دو نفر عادل بگفته او، شهادت دهند. مسأله 555 - اگر ميت براى غسل وكفن ودفن و نماز خود غير از ولى، كس ديگر را معين كند، احتياط واجب آنست كه ولى و آن كس هر دو اجازه بدهند و لازم نيست كسى كه ميت او را براى انجام اين كارها معين كرده، اين وصيت را قبول كند، ولى اگر قبول كرد بايد بآن عمل نمايد، و همچنين اگر بعد از موت از وصيت مطلع شد، احتياط واجب عمل به وصيت است. احكام غسل ميت مسأله 556 - واجب است ميت را، سه غسل بدهند: اول - با آبى كه با سدر مخلوط باشد. دوم - به آبى كه با كافور مخلوط باشد. سوم - با آب خالص.

[ 113 ]

مسأله 557 - سدر و كافور بايد باندازه‌اى زياد نباشد، كه آب را مضاف كند باندازه‌اى هم كم نباشد، كه نگويند سدر و كافور با آب مخلوط شده است. مسأله 558 - اگر سدر و كافور باندازه‌اى كه لازم است پيدا نشود، بنابر احتياط واجب بايد مقدار يكه به آن دسترسى دارند در آب بريزند. مسأله 559 - اگر سدر و كافور يا يكى از اينها پيدا نشود، يا استعمال آن جايز نباشد - مثل آن كه غصبى باشد - بايد بجاى هر كدام كه ممكن نيست، ميت را با آب خالص غسل بدهند. مسأله 560 - كسيكه براى حج يا عمره احرام بسته است، اگر پيش از تمام كردن طواف حج يا عمره بميرد نبايد او را با آب كافور غسل دهند و بجاى آن بايد با آب خالص غسلش بدهند. مسأله 561 - كسيكه ميت را غسل مىدهد، بايد مسلمان دوازده امامى وبالغ وعاقل باشد و مسائل غسل را هم بداند. مسأله 562 - كسيكه ميت را غسل مىدهد، بايد قصد قربت داشته باشد - يعنى: غسل را براى انجام فرمان خداوند عالم بجا آورد - و براى غسل دوم و سوم هم، نيت غسل را تجديد نمايد. مسأله 563 - غسل بچه مسلمان اگر چه از زنا باشد. واجب است وغسل وكفن و دفن كافر و اولاد او، جايز نيست و كسى كه از بچگى ديوانه بوده و بحال ديوانگى بالغ شده چنانچه پدر و مادر او يا يكى از آنان مسلمان باشند، بايد او را غسل داد و اگر هيچ كدام آنان مسلمان نباشند، غسل دادن او جايز نيست واگر بچه در دار اسلام پيدا شود و معلوم نباشد كه پدر و مادر او يا يكى از آنان مسلمان است يا نه محكوم به اسلام است و بايد او را غسل دهند.

[ 114 ]

مسأله 564 - بچه سقط شده را، اگر چهار ماه يا بيشتر دارد يا اگر چهار ماه ندارد ولى خلقتش تمام باشد، بايد غسل بدهند واگر چهار ماه ندارد و خلقتش هم تمام نشده، بايد در پارچه‌اى بپيچند و بدون غسل، دفن كنند. مسأله 565 - اگر مرد، زن را و زن مرد را غسل بدهد باطل است ولى زن مىتواند شوهر خود وشوهر هم مىتواند زن خود را غسل دهد، اگر چه احتياط مستحب آنست كه زن، شوهر خود و شوهر، زن خود را غسل ندهد. مسأله 566 - مرد مىتواند دختر بچه‌اى را كه سن او از سه سال بيشتر نيست، غسل دهد وزن هم مىتواند پسر بچه‌اى را كه سه سال بيشتر ندارد، غسل دهد. مسأله 567 - اگر براى غسل دادن ميتى كه مرد است مرد پيدا نشود، زنانى كه با او نسبت دارند و محرمند، مثل مادر و خواهر و عمه و خاله، يا بواسطه شير خوردن با او محرم شده‌اند. مىتوانند با رعايت ستر عورت، او را غسل بدهند. و نيز اگر براى غسل ميت زن، زن ديگرى نباشد، مردهائيكه با او نسبت دارند و محرمند، يا بواسطه شير خوردن با او محرم شده‌اند مىتوانند با رعايت ستر عورت او را غسل دهند. مسأله 568 - اگر ميت وكسيكه او را غسل مىدهد هر دو مرد يا هر دو زن باشند بهتر آنست كه غير از عورت، جاهاى ديگر ميت برهنه باشد. مسأله 569 - نگاه كردن بعورت ميت حرام است و كسيكه او را غسل مىدهد، اگر نگاه كند معصيت كرده، ولى غسل باطل نمىشود. مسأله 570 - اگر جائى از بدن ميت نجس باشد، بايد پيش از آن كه آنجا را غسل بدهند، آب بكشند. و احتياط مستحب آنست كه تمام بدن ميت، پيش از شروع بغسل پاك باشد.

[ 115 ]

مسأله 571 - غسل ميت مثل غسل جنابت است. و احتياط واجب آنست كه تا غسل ترتيبى ممكن است، ميت را غسل ارتماسى ندهند ولى در غسل ترتيبى فرو بردن هر يك از سه قسمت بدن ميت را در آب كثير بى اشكال است. مسأله 572 - كسى را كه در حال حيض يا در حال جنابت مرده، لازم نيست غسل حيض يا غسل جنابت بدهند، بلكه همان غسل ميت براى او كافيست. مسأله 573 - مزد گرفتن براى غسل دادن ميت، حرام است و اگر كسى براى گرفتن مزد، ميت را غسل دهد. آن غسل باطل است ولى مزد گرفتن براى كارهاى مقدماتى غسل، حرام نيست. مسأله 574 - اگر آب پيدا نشود، يا استعمال آن مانعى داشته باشد، بايد عوض هر غسل ميت را يك تيمم بدهند، و احتياط واجب آنست كه يك تيمم ديگر هم عوض هر سه غسل بدهند واگر كسى كه تيمم مىدهد، در تيمم سوم قصد ما فى الذمه نمايد - يعنى: نيت كند كه اين تيمم را براى آن كه بتكليف عمل شده باشد، انجام ميدهم - تيمم چهارم لازم نيست. مسأله 575 - كسيكه ميت را تيمم مىدهد، بايد دست خود را بزمين بزند و بصورت و پشت دستهاى ميت بكشد و اگر ممكن باشد، احتياط واجب لازم آنست كه با دست ميت‌هم او را تيمم بدهد. احكام كفن ميت مسأله 576 - ميت مسلمان را بايد با سه پارچه - كه آنها را لنگ و پيراهن و سرتاسرى مىگويند - كفن نمايند.

[ 116 ]

مسأله 577 - لنگ بايد از ناف تا زانو، اطراف بدن را بپوشاند. وبهتر آنست كه از سينه تا روى پا برسد. وپيراهن بايد از سر شانه، از دو طرف بدن، تا نصف ساق پا برسد كه تمام بدن را تا نصف ساق پا بپوشاند وبهتر آنست كه تا روى پا برسد و درازى سرتاسرى بايد بقدرى باشد كه بستن دو سر آن ممكن باشد و پهناى آن بايد باندازه‌اى باشد كه يك طرف آن روى طرف ديگر بيايد. مسأله 578 - مقدارى از لنگ، كه از ناف تا زانو را مىپوشاند و مقدارى از پيراهن كه از شانه تا نصف ساق را ميپوشاند، مقدار واجب كفن است وآنچه بيشتر از اين مقدار در مسأله قبل گفته شد، مقدار مستحب كفن مىباشد. مسأله 579 - اگر ورثه بالغ باشند واجازه دهند كه بيشتر از مقدار واجب كفن را - كه در مسأله قبل گفته شد - از سهم آنان بردارند، اشكال ندارد و احتياط واجب آنست كه بيشتر از مقدار واجب كفن را از سهم وارثى كه بالغ نشده، بر ندارند اگر چه بعيد نيست جواز برداشتن بمقدار عمل باستحباب - مطابق شأن ميت - از جميع تركه، هر چند وارث غير بالغ باشد. مسأله 580 - اگر كسى وصيت كرده باشد كه مقدار مستحب كفن را از ثلث مال او بردارند، يا وصيت كرده باشد ثلث مال را بمصرف خود او برسانند ولى مصرف آن را معين نكرده باشد، يا فقط مصرف مقدارى از آن را معين كرده باشد، مىتوانند مقدار مستحب كفن را از ثلث مال او بردارند. مسأله 581 - اگر ميت وصيت نكرده باشد كه كفن را از ثلث مال او بردارند و بخواهند از اصل مال بردارند احوط مستحب و اولى آنست كه در تكفين او به مقدار واجب‌كفن كه قيمتش مطابق شأن ميت باشد اكتفا نمايند اگر چه بعيد نيست برداشتن كفن قيمتى واجب و مستحب از اصل مال جايز باشد.

[ 117 ]

مسأله 582 - كفن زن بر شوهر است، اگر چه زن از خود، مال داشته باشد و همچنين اگر زن را بشرحى كه در كتاب طلاق گفته مىشود، طلاق رجعى بدهند و پيش از تمام شدن عده بميرد، شوهرش بايد كفن او را بدهد و چنانچه شوهر بالغ نباشد يا ديوانه باشد ولى شوهر با يد از مال او كفن زن را بدهد. مسأله 583 - كفن ميت بر خويشان او واجب نيست، اگر چه مخارج او در حال حيات بر آنان واجب باشد. مسأله 584 - احتياط واجب آنست كه هر يك از سه پارچه كفن بقدرى نازك نباشد، كه بدن ميت از زير آن پيدا باشد. مسأله 585 - كفن كردن با پوست مردار و چيز غصبى، اگر چيز ديگرى هم پيدا نشود، جائز نيست. وچنانچه كفن ميت غصبى باشد و صاحب آن راضى نباشد، بايد از تنش بيرون آورند، اگر چه او را دفن كرده باشند. مسأله 586 - كفن كردن ميت با چيز نجس و با پارچه ابريشمى خالص، يا پارچه‌اى كه باطلا بافته شده جائز نيست، ولى در حال نا چارى اشكال ندارد. مسأله 587 - كفن كردن با پارچه‌اى كه‌از پشم يا موى حيوان حرام گوشت تهيه شده، در حال اختيار جايز نيست و احتياط واجب آنست كه با پوست حيوان حلال گوشتى هم كه بدستور شرع ذبح شده، ميت را كفن نكنند ولى اگر كفن از مو و پشم حيوان حلال گوشت باشد اشكال ندارد، اگر چه احتياط مستحب آنست كه با اين دو هم كفن ننمايد. مسأله 588 - اگر كفن ميت بنجاست خود او، يا بنجاست ديگرى نجس شود، چنانچه كفن ضايع نمىشود، بايد مقدار نجس را بشويند يا ببرند، اگر چه بعد از گذاشتن در قبر باشد و اگر شستن يا بريدن آن ممكن

[ 118 ]

نيست، در صورتيكه عوض كردن آن ممكن باشد، بايد عوض نمايند. مسأله 589 - كسيكه براى حج يا عمره احرام بسته اگر بميرد، بايد مثل ديگران كفن شود و پوشاندن سر و صورتش اشكال ندارد. مسأله 590 - مستحب است انسان در حال سلامت كفن و سدر و كافور خود را تهيه كند. احكام حنوط مسأله 591 - بعد از غسل واجبست ميت را حنوط كنند - يعنى: به پيشانى و كف دستها و سر زانوها و سر دو انگشت بزرگ پاهاى او كافور بمالند - وبنابر احتياط واجب در اين چند موضع مقدارى كافور هم بگذارند و مستحب است به سر بينى ميت هم كافور بمالند، و بايد كافور سائيده و تازه باشد، و اگر بواسطه كهنه بودن، عطر آن از بين رفته باشد بنابر احتياط واجب كافى نيست. مسأله 592 - احتياط واجب آنست كه اول كافور را به پيشانى ميت بمالند ولى در جاهاى ديگر ترتيب لازم نيست. مسأله 593 - بهتر آنست كه ميت را پيش از كفن كردن، حنوط نمايند اگر چه در بين كفن كردن و بعد از آن هم مانعى ندارد. مسأله 594 - كسيكه براى حج يا عمره احرام بسته است، اگر پيش از تمام كردن طواف بميرد، حنوط كردن او جايز نيست. مسأله 595 - زنى كه شوهر او مرده و هنوز عده‌اش تمام نشده، اگر چه حرام است خود را خوشبو كند، ولى چنانچه بميرد حنوط او واجب است. مسأله 596 - احتياط مستحب آنست كه، ميت را با مشك و عنبر و عود

[ 119 ]

و عطرهاى ديگر خوشبو نكنند و اينها را با كافور هم مخلوط ننمايند. مسأله 597 - مستحب است، قدرى تربت حضرت سيد الشهداء عليه السلام را با كافور مخلوط كنند ولى بايد از آن كافور بجاهائى كه بى احترامى مىشود نرسانند و نيز بايد تربت بقدرى زياد نباشد، كه وقتى با كافور مخلوط شد آنرا كافور نگويند. مسأله 598 - اگر كافور پيدا نشود، يا فقط باندازه غسل باشد، حنوط لازم نيست، و چنانچه از غسل زياد بيايد ولى بهمه هفت عضو نرسد، بايد اول پيشانى و اگر يا آمد بجاهاى ديگر بمالند. مسأله 599 - مستحب است دو چوپ تر و تازه در قبر همراه ميت بگذارند. احكام نماز ميت مسأله 600 - نماز خواندن بر ميت مسلمان - اگر چه بچه باشد - واجب است، ولى بايد پدر و مادر آن بچه، يا يكى از آنان مسلمان باشند و شش سال بچه هم تمام شده باشد. مسأله 601 - نماز خواندن بر بچه‌ايكه شش سال او تمام نشده، مستحب است، ولى نماز خواندن بر بچه‌ايكه مرده بدنيا آمده، مستحب نيست. مسأله 602 - نماز ميت بايد بعد از غسل و حنوط و كفن كردن او خوانده شود، و اگر پيش از اينها بخوانند - اگر چه از روى فراموشى يا ندانستن مسأله باشد - كافى نيست. مسأله 603 - كسيكه مىخواهد نماز ميت بخواند، لازم نيست با وضو

[ 120 ]

يا غسل يا تيمم باشد و بدن و لباسش پاك باشد و اگر لباس او غصبى هم باشد اشكال ندارد، ولى احتياط واجب لازم آنست كه تكلم و خنده و پشت بقبله كردن و كارهائىرا كه مانند اينها، نماز را باطل مىكند ترك نمايد. مسأله 604 - كسيكه بميت نماز مىخواند، بايد رو بقبله باشد و نيز واجبست ميت را مقابل او بپشت بخوابانند، بطورى كه سر او بطرف راست نماز گزار و پاى او بطرف چپ نماز گزار باشد. مسأله 605 - مكان نماز گزار بايد غصبى نباشد و نيز بايد از جاى ميت پست تر يا بلند تر نباشد، ولى پستى و بلندى مختصر اشكال ندارد. مسأله 606 - نماز گزار بايد از ميت دور نباشد، ولى كسيكه نماز ميت را به جماعت مىخواند اگر از ميت دور باشد چنانچه صفها به يكديگر متصل باشند اشكال ندارد. مسأله 607 - نماز گزار بايد مقابل ميت بايستد، ولى اگر نماز بجماعت خوانده شود و صف جماعت از دو طرف ميت بگذرد نماز كسانيكه مقابل ميت نيستند اشكال ندارد. مسأله 608 - بين ميت و نماز گزار، بايد پرده و ديوار يا چيزى مانند اينها نباشد، ولى اگر ميت در تابوت و مانند آن باشد اشكال ندارد. مسأله 609 - در وقت خواندن نماز، بايد عورت ميت پوشيده باشد و اگر كفن كردن او ممكن نيست، بايد عورتش را - اگر چه با تخته و آجر و مانند اينها باشد - بپوشانند. مسأله 610 - نماز ميت را بايد ايستاده و با قصد قربت بخواند و در موقع نيت، ميت را معين كند مثلا نيت كند، نماز مىخوانم بر اين ميت قربة الى الله.

[ 121 ]

مسأله 611 - اگر كسى نباشد كه بتواند نماز ميت را ايستاده بخواند مىشود نشسته بر او نماز خواند. مسأله 612 - اگر ميت وصيت كرده باشد كه شخص معينى بر او نماز بخواند احتياط واجب آنست كه آن شخص از ولى ميت اجازه بگيرد، و بر ولى هم واجب است كه اجازه بدهد. مسأله 613 - مكروه است بر ميت چند مرتبه نماز بخوانند، ولى اگر ميت اهل علم و تقوى باشد مكروه نيست. مسأله 614 - اگر ميت را عمدا يا از روى فراموشى، يا بجهت عذرى بدون نماز دفن كنند، يا بعد از دفن معلوم شود، نمازى كه بر او خوانده شده باطل بوده است، تا وقتى جسد او از هم نپاشيده، واجبست با شرطهائى كه براى نماز ميت گفته شد بقبرش نماز بخوانند. نماز ميت مسأله 615 - نماز ميت پنج تكبير دارد و اگر نماز گزار پنج تكبير با ين ترتيب بگويد كافى است: بعد از نيت وگفتن تكبير اول بگويد: أشهد ألا إله الا الله و أن محمدا رسول الله. بعد از تكبير دوم بگويد: اللهم صل على محمد وآل محمد. و بعد از تكبير سوم بگويد: اللهم اغفر للمؤمنين و المؤمنات. و بعد از تكبير چهارم، اگر ميت مرد است بگويد: اللهم اغفر لهذا الميت. و اگر زن است بگويد اللهم اغفر لهذه الميت و بعد تكبير پنجم را بگويد. و بهتر است بعد از تكبير اول بگوى: أشهد ألا إله إلا الله وحده لا شريك له و أشهد أن محمدا عبده ورسوله ارسله بالحق بشيرا ونذيرا بين يدى الساعة. و بعد از تكبير دوم بگويد: اللهم صل على محمد وآل محمد و بارك على محمد وآل محمد وارحم محمدا وآل محمد

[ 122 ]

كأفضل ما صليت وباركت وترحمت على إبراهيم وآل إبراهيم إنك حميد مجيد وصل على جميع الانبياء والمرسلين والشهداء والصديقين و جميع عباد الله الصالحين. و بعد از تكبير سوم بگويد: اللهم اغفر للمؤمنين والمؤمنات و المسلمين والمسلمات الاحياء منهم والاموات تابع بيننا وبينهم بالخيرات إنك مجيب الدعوات إنك على كل شىء قدير. و بعد از تكبير چهارم اگر ميت مرد است، بگويد: اللهم إن هذا عبدك وابن عبدك وابن أمتك نزل بك وأنت خير منزول به اللهم إنا لا نعلم منه إلا خيرا وأنت أعلم به منا اللهم إن كان محسنا فزد فى إحسانه وإن كان مسيئا فتجاوز عنه واغفر له اللهم اجعله عندك فى أعلى عليين و اخلف على اهله فى الغابرين وارحمه برحمتك يا أرحم الراحمين و بعد تكبير پنجم را بگويد. ولى اگر ميت زن است بعد از تكبير چهارم بگويد: اللهم إن هذه أمتك وابنة عبدك وابنة أمتك نزلت بك و انت خير منزول به اللهم إنا لا نعلم منها إلا خيرا وأنت أعلم بها منا، اللهم إن كانت محسنة فزد فى احسانها وإن كانت مسيئة فتجاوز عنها واغفر لها اللهم اجعلها عندك فى أعلى عليين و اخلف على أهلها فى الغابرين وارحمها برحمتك يا أرحم الراحمين. مسأله 616 - بايد تكبيرها و دعاها را طورى پشت سرهم بخواند، كه نماز از صورت خود خارج نشود. مسأله 617 - كسى كه نماز ميت را بجماعت مىخواند، بايد تكبيرها و دعاهاى آنرا هم بخواند. مستحبات نماز ميت مسأله 618 - چند چيز نماز ميت مستحب است: اول - كسيكه نماز ميت مىخواند با وضو يا غسل يا تيمم باشد و احتياط مستحب آنست كه در صورتى تيمم كند كه وضو و غسل ممكن نباشد، يا بترسد كه اگر وضو بگيرد، يا غسل كند بنماز ميت نرسد. دوم -

[ 123 ]

اگر ميت مرد است، امام جماعت يا كسى كه فرادى بر او نماز مىخواند، مقابل وسط قامت او بايستد و اگر ميت زن است، مقابل سينه‌اش بايستد. سوم - پا برهنه نماز بخواند. چهارم - در هر تكبير دستها را بلند كند. پنجم - فاصله او با ميت بقدرى كم باشد، كه اگر باد لباسش را حركت دهد بجنازه برسد. ششم - نماز ميت را بجماعت بخواند. هفتم - امام جماعت تكبير و دعاها را بلند بخواند و كسانى كه با او نماز مىخوانند آهسته بخوانند. هشتم - در جماعت اگر چه مأموم يك نفر باشد، عقب امام بايستد. نهم - نماز گزار به ميت و مؤمنين زياد دعا كند. دهم - پيش از نماز سه مرتبه بگويد: الصلوة. يازدهم - نماز را در جائى بخوانند كه مردم براى نماز ميت بيشتر بآنجا مى روند. دوازدهم - زن حائض اگر نماز ميت را بجماعت مىخواند، در صفى تنها بايستد. مسأله 619 - خواندن نماز ميت در مساجد مكروه است ولى در مسجد الحرام مكروه نيست. احكام دفن مسأله 620 - واجب است ميت را طورى در زمين دفن كنند، كه بوى او بيرون نيايد و در ندگان هم نتوانند بدنش را بيرون آورند واگر ترس آن باشد كه جانور بدن او را بيرون آورد، بايد قبر را با آجر و مانند آن محكم كنند. مسأله 621 - اگر دفن ميت در زمين ممكن نباشد، مىتوانند بجاى دفن، او را در بنا يا تابوتى بگذارند كه از درندگان محفوظ باشد و بوى او هم بيرون نيايد. مسأله 622 - ميت را بايد در قبر بپهلوى راست طورى بخوانند كه

[ 124 ]

جلو بدن او رو بقبله باشد. مسأله 623 - اگر كسى در كشتى بميرد، چنانچه جسد او فاسد نمىشود و بودن او در كشتى مانعى ندارد، بايد صبر كنند تا بخشكى برسند و او را در زمين دفن كنند و گرنه، بايد در كشتى غسلش بدهند و حنوط و كفن كنند و پس از خواندن نماز ميت چيز سنگينى بپايش ببندند، يا او را در خمره بگذارند و درش را ببندند و بدريا بيندازند و اگر ممكن است، بايد او را در جائى بيندازند كه فورا طعمه حيوانات نشود. مسأله 624 - اگر بترسند كه دشمن قبر ميت را بشكافد و بدن او را بيرون آورد و گوش يا بينى يا اعضاى ديگر او را ببرد، چنانچه ممكن باشد، بايد بطورى كه در مسأله پيش گفته شد، او را بدريا بيندازند. مسأله 625 - مخارج انداختن در دريا و مخارج محكم كردن قبر ميت را، در صورتى كه لازم باشد، بايد از اصل مال ميت بردارند. مسأله 626 - اگر زن كافره بميرد و بچه در شكم او مرده باشد، يا هنوز روح ببدن او داخل نشده باشد، چنانچه پدر بچه مسلمان باشد، بايد زن را در قبر به پهلوى چپ پشت بقبله بخوابانند كه روى بچه بطرف قبله باشد. مسأله 627 - دفن مسلمان، در قبرستان كفار و دفن كافر، در قبرستان مسلمانان جايز نيست. مسأله 628 - دفن مسلمان در جائى كه بى احترامى باشد - مانند جائى كه خاكروبه وكثافت مىريزند - جائز نيست. مسأله 629 - دفى ميت، در جاى غصبى و در زمينى كه مثل مسجد براى غير دفن ميت وقف شده، جائز نيست.

[ 125 ]

مسأله 630 - دفن ميت در قبر مرده ديگر جايز نيست، مگر آن كه قبر، كهنه شده و ميت اولى از بين رفته باشد. مسأله 631 - چيزى كه از ميت جدا مىشود - اگر چه مو و ناخن و دندانش باشد - بايد با او دفن شود. و دفن ناخن و دندانى كه در حال حيات از انسان جدا مىشود، مستحب است. مسأله 632 - اگر كسى در چاه بميرد و بيرون آوردنش ممكن نباشد، بايد در چاه را ببندند و همان چاه را قبر او قرار دهند. مسأله 633 - اگر بچه در رحم مادر بميرد و ماندنش در رحم براى مادر خطر داشته باشد، بايد به آسانترين راه او را بيرون آورند و چنانچه ناچار شوند كه او را قطعه قطعه كنند اشكال ندارد، ولى بايد بوسيله شوهرش اگر اهل فن است او را بيرون بياورند و اگر ممكن نيست زنى كه اهل فن باشد و اگر آن هم ممكن نيست مرد محرمى كه اهل فن باشد واگر آن هم ممكن نشود، مرد نا محرمى كه اهل فن باشد بچه را بيرون بياورد و در صورتى كه آن هم پيدا نشود زنى كه اهل فن نباشد مىتواند بچه را بيرون آورد. مسأله 634 - هر گاه مادر بميرد وبچه در شكمش زنده باشد - اگر چه اميد زنده ماندن طفل را نداشته باشند - بايد بوسيله كسانيكه درمسأله پيش گفته شد پهلوى چپ او را بشكافند و بچه را بيرون آورند و دوباره بدوزند مگر اين كه تشخيص داده شود كه بچه از طرف ديگر سالم بيرون مىآيد واز طرف چپ سالم بيرون نمىآيد. مستحبات دفن مسأله 635 - مستحب است، قبر را باندازه قد انسان متوسط گود كنند و ميت را در نزديكترين قبرستان دفن نمايند، مگر آن كه قبرستان دورتر از

[ 126 ]

جهتى بهتر باشد - مثل آن كه مردمان خوب در آنجا دفن شده باشند، يا مردم براى فاتحه اهل قبور بيشتر به آنجا بروند - و نيز مستحب است جنازه را در چند ذراعى قبر، زمين بگذارند وتا سه مرتبه كم كم نزديك ببرند ودر هر مرتبه، زمين بگذارند وبردارند و در نوبت چهارم وارد قبر كنند و اگر ميت مرد است، در دفعه سوم طورى زمين بگذارند كه سر او طرف پائين قبر باشد و در دفعه چهارم از طرف سر وارد قبر نمايند واگر زن است در دفعه سوم طرف قبله قبر بگذارند و بپهنا وارد قبر كنند و در موقع وارد كردن، پارچه‌اى روى قبر بگيرند، ونيز مستحب است جنازه را بآرامى از تابوت بگيرند و وارد قبر كنند و دعاهائى كه دستور داده شد، پيش از دفن وموقع دفن بخوانند و بعد از آن كه ميت را در لحد گذاشتند، گره‌هاى كفن را باز كنند و صورت ميت را روى خاك بگذارند و بالشى از خاك زير سر او بسازند و پشت ميت خشت خام يا كلوخى بگذارند كه ميت به پشت برنگردد و پيش از آن كه لحد را بپوشانند، دست راست را بشانه راست ميت بزنند و دست چپ را بقوت بر شانه چپ ميت بگذارند و دهان را نزديك گوش او ببرند و بشدت حركتش دهند و سه مرتبه بگويند: إسمع إفهم يا فلان بن فلان و بجاى فلان بن فلان اسم ميت و پدرش را بگويند مثلا اگر اسم او محمد است و اسم پدرش على است سه مرتبه بگويند: إسمع إفهم يا محمد بن على پس از آن بگويند: هل أنت على العهد الذى فارقتنا عليه من شهادة ألا إله إلا الله وحده لا شريك له وأن محمدا صلى الله عليه وآله عبده و رسوله و سيد النبين و خاتم المرسلين وأن عليا أمير المؤمنين و سيد الوصيين و إمام افترض الله طاعته على العالمين وأن الحسن والحسين و على بن الحسين ومحمد بن على و جعفر بن محمد وموسى بن جعفر و على بن موسى ومحمد بن على وعلى بن محمد والحسن بن على والقائم الحجة المهدى صلوات الله عليهم أئمة المؤمنين وحجج الله على الخلق

[ 127 ]

أجمعين وأئمتك أئمة هدى أبرار يا فلان بن فلان وبجاى فلان بن فلان اسم ميت و پدرش را بگويد وبعد بگويد: إذا أتاك الملكان المقربان رسولين من عند الله تبارك وتعالى وسئلاك عن ربك وعن نبيك وعن دينك وعن كتابك وعن قبلتك وعن أئمتك فلا تخف ولا تحزن وقل في جوابهما الله ربى ومحمد صلى الله عليه وآله نبى والاسلام دينى والقرآن كتابى الكعبة قبلتى وأمير المؤمنين على بى أبيطالب إمامى و الحسن بن على المجتبى إمامى والحسين بن على الشهيد بكربلاء إمامي وعلى زين العابدين إمامي ومحمد الباقر إمامى وجعفر الصادق إمامي وموسى الكاطم إمامي وعلي الرضا إمامي ومحمد الجواد إمامى وعلي الهادي إمامي والحسن العسكرى إمامى والحجة القائم المنتظر إمامى هؤلاء صلوات الله عليهم أجمعين أئمتى وسادتى وقادتى وشفعائى بهم أتولى ومن أعدائهم أتبرء فى الدنيا و الآخرة ثم أعلم يا فلان بن فلان وبجاى فلان بن فلان اسم ميت وپدرش را بگويد بعد بگويد: إن الله تبارك وتعالى نعم الرب وأن محمدا صلى الله عليه وآله نعم الرسول وأن على بن أبيطالب و أولاده المعصومين الائمة الاثنى عشر نعم الائمة وأن ما جاء به محمد صلى الله عليه وآله حق وأن الموت حق وسؤال منكر ونكير فى القبر حق والبعث حق والنشور حق والصراط حق وتطاير الكتب حق وأن الجنة حق والنار حق وان الساعة آتيه لا ريب فيها وأن الله يبعث من فى القبور پس بگويد: افهمت يا فلان وبجاى فلان اسم ميت را بگويد پس از آن بگويد: ثبتك الله بالقول الثابت وهداك الله الى صراط مستقيم و عرف الله بينك وبين أوليائك فى مستقر من رحمته پس بگويد: اللهم جاف الارض عن جنبيه وأصعد بروحه اليك ولقه منك برهانا اللهم عفوك عفوك. مسأله 636 - مستحب است كسيكه ميت را در قبر مىگذارند، با طهارت و سر برهنه و پا برهنه باشد و از طرف پاى ميت از قبر بيرون بيايد و غير از خويشان ميت كسانيكه حاضرند، با پشت دست خاك بر قبر بريزند و بگويند إنا الله وإنا إليه راجعون و اگر ميت زن است كسيكه با او محرم

[ 128 ]

مىباشد او را در قبر بگذارند واگر محرمى نباشد خويشانش او را در قبر بگذارند. مسأله 637 - مستحب است قبر را مربع يا مربع مستطيل بسازند و باندازه چهار انگشت از زمين بلند كنند و نشانه‌اى روى آن بگذارند كه اشتباه نشود و روى قبر آب بپاشند و بعد از پاشيدن آب كسانيكه حاضرند، دستها را بر قبر بگذارند و انگشتها را باز كرده، در خاك فرو برند و هفت مرتبه، سوره مباركه إنا انزلناه بخوانند وبراى ميت طلب آمرزش كنند و اين دعا را بخوانند. اللهم جاف الارض عن جنبيه وأصعد إليك روحه و لقه منك رضوانا وأسكن قبره من رحمتك ما تغنيه به عن رحمة من سواك. مسأله 638 - پس از رفتن كسانيكه تشييع جنازه كرده‌اند، مستحب است ولى ميت، يا كسيكه از طرف ميت اجازه دارد، دعاهائى را كه دستور داده شده به ميت تلقين كند. مسأله 639 - بعد از دفن، مستحب است صاحبان عزا را تسليت دهند ولى اگر مدتى گذشته است كه بواسطه تسليت دادن، مصيبت يا دشان مىآيد، ترك آن بهتر است ونيز مستحب است تا سه روز براى اهل خانه ميت غذا بفرستند وغذا خوردن نزد آنان ودر منزلشان مكروه است. مسأله 640 - مستحب است انسان در مرگ خويشان مخصوصا در مرگ فرزند صبر كند وهر وقت ميت را ياد مىكند إنا لله و إنا إليه راجعون بگويد و براى ميت قرآن بخواند و سر قبر پدر ومادر، از خداوند حاجت بخواهد وقبر را محكم بسازد كه زود خراب نشود. مسأله 641 - جايز نيست، انسان در مرگ كسى صورت وبدن را بخراشد وبخود لطمه بزند.

[ 129 ]

مسأله 642 - پاره كردن يقه در مرگ غير از پدر وبرادر وشوهر جايز نيست. مسأله 643 - اگر زن در عزاى ميت صورت خود را بخراشد و يا موى خود را بكند، و يا مرد در مرگ زن و يا بچه خود يقه ولباس خود را پاره كند بايد يك بنده آزاد كند يا ده فقير را طعام دهد و يا آنها را بپوشاند واگر بر هيچ يك از آنها قدرت نداشته باشد سه روز روزه بگيرد واگر زن موى خود را در عزاى ميت ببرد كفاره آن دو ماه پى در پى روزه گرفتن و يا يك بنده آزاد كردن ويا شصت مسكين طعام دادن است. مسأله 644 - احتياط واجب آنست كه در گريه بر ميت صدا را خيلى بلند نكنند. نماز وحشت مسأله 645 - مستحب است در شب اول قبر، دو ركعت نماز وحشت براى ميت بخوانند دستور آن اين است كه: در ركعت اول بعد از حمد، يكمرتبه آية الكرسى ودر ركعت دوم بعد از حمد ده مرتبه إنا أنزلناه بخوانند وبعد از سلام نماز بگويند: اللهم صل على محمد وآل محمد وابعث ثوابها الى قبر فلان وبجاى كلمه فلان، اسم ميت را بگويند. مسأله 646 - نماز وحشت را در هر موقع از شب اول قبر مىشود خواند، ولى بهتر است در اول شب، بعد از نماز عشا خوانده شود. مسأله 647 - اگر بخواهند ميت را بشهر دورى ببرند، يا بجهت ديگر دفن او تأخير بيفتد، بايد نماز وحشت را تا شب اول تأخير بيندازند. نبش قبر مسأله 648 - نبش قبر مسلمان - يعنى: شكافتن قبر او - اگر چه طفل يا

[ 130 ]

ديوانه باشد، حرام است ولى اگر بدنش از بين رفته و خاك شده باشد اشكال ندارد. مسأله 649 - نبش قبر امامزاده ها وشهداء وعلماء وصلحاء اگر چه سالها بر آن گذاشته باشد حرام است. مسأله 650 - شكافتن قبر در هفت مورد حرام نيست بلكه در بعضى از آنها واجب است اول - آن كه ميت در زمين غصبى دفن شده باشد ومالك زمين راضى نشود كه در آنجا بماند. دوم - آن كه كفن يا چيز ديگرى كه با ميت دفن شده، غصبى باشد و صاحب آن راضى نشود كه در قبر بماند و همچنين است اگر چيزى از مال خود ميت، كه بورثه او رسيده، با او دفن شده باشد وورثه راضى نشوند كه آن چيز در قبر بماند، ولى اگر وصيت كرده باشد كه دعا يا قرآن يا انگشترى را با او دفن كنند، براى بيرون آوردن اينها، نمىتوانند فبر را بشكافند مگر آن كه زيادتر از ثلث باشد وورثه امضا نكرده باشند. سوم - آن كه ميت بى غسل يا بى كفن دفن شده باشد، يا بفهمند غسلش باطل بوده، يا بغير دستور شرع كفن شده، يا در قبر او را رو بقبله نگذاشته‌اند ولى اگر نبش در اين صورت باعث هتك ميت واذيت مردم شود جايز نيست. چهارم - آن كه براى ثابت شدن حقى بخواهند بدن ميت را به بينند. پنجم - آن كه ميت را در جائى كه بى احترامى باوست - مثل قبرستان كفار، يا جائى كه كثافت و خاكروبه مىريزند - دفن كرده باشند. ششم - آن كه براى يك مطلب شرعى كه اهميت آن از شكافتن قبر بيشتر است، قبر را بشكافند، مثلا بخواهند بچه زنده را از شكم زن حامله‌اى كه دفنش كرده‌اند بيرون آورند. هفتم - آن كه بترسند درنده‌اى بدن ميت را پاره كند، يا سيل او را ببرد، يا دشمن بيرون آورد وهر گاه قسمتى از بدن ميت با او دفن نشده باشد، احتياط واجب لازم آنست كه آن قسمت از بدن را طورى در قبر بگذارند كه بدن ميت ديده نشود.

[ 131 ]

غسلهاى مستحب مسأله 651 - غسلهاى مستحب در شرع مقدس اسلام بسيار است واز آنجمله است: 1 - غسل جمعه: ووقت آن از اذان صبح است تا ظهر و بهتر است نزديك ظهر بجا آورده شود واگر تا ظهر انجام ندهد بهتر است كه بدون نيت ادا و قضا تا غروب جمعه بجا آورد واگر در روز جمعه غسل نكند مستحب است از صبح شنبه تا غروب قضاى آنرا بجا آورد، و كسيكه مىترسد در روز جمعه آب پيدا نكند مىتواند روز پنجشنبه غسل كند ويا در شب جمعه رجاءا غسل را انجام دهد. و مستحب است در موقع غسل جمعه بگويد أشهد ألا إله إلا الله وحده لا شريك له وأن محمدا عبده ورسوله. اللهم صل على محمد وآل محمد واجعلنى من التوابين واجعلنى من المتطهرين. 2 - غسل شب اول ماه رمضان و تمام شبهاى طاق، مثل شب سوم و پنجم و هفتم، ولى از شب بيست و يكم مستجب است همه شب غسل كند و براى غسل شب اول و پانزدهم و هفدهم و نوزدهم و بيست ويكم وبيست وسوم و بيست وپنجم و بيست و هفتم و بيست ونهم، بيشتر سفارش شده است ووقت غسل شبهاى ماه رمضان تمام شب است و بهتر است مقارن غروب، يا كمى پيش از غروب بجا آورده شود، ولى از شب بيست ويكم تا آخر ماه بهتر است غسل را بين نماز مغرب و عشا بجا آورد و نيز مستحب است در شب بيست و سوم غير از غسل اول شب، يك غسل هم در آخر شب انجام دهد. 3 - غسل روز عيد فطر و عيد قربان و وقت آن از اذان صبح است تا ظهر و چون احتمال مىرود كه وقت آن تا غروب باشد اگر بعد از ظهر آنرا بجا آورد احتياط واجب آنست كه بقصد رجاء باشد.

[ 132 ]

4 - غسل شب عيد فطر و وقت آن از اول مغرب است تا اذان صبح و بهتر است در اول شب بجا آورده شود. 5 - غسل روز هشتم و نهم ذيحجه و در روز نهم بهتر است آن را نزد يك ظهر بجا آورد. 6 - غسل روز اول و پانزدهم و بيست وهفتم و آخر ماه رجب. 7 - غسل روز عيد غدير و بهتر است پيش از ظهر آن را انجام دهند. 8 - غسل روز بيست و چهارم ذيحجه. 9 - غسل روز عيد نوروز و پانزدهم شعبان ونهم و هفدهم ربيع الاول و روز بيست و پنجم ذيقعده. 10 - غسل دادن بچه‌اى كه تازه بدنيا آمده و وقت آن بعد از تولد است تا دو سه روز كه بگويند تازه بدنيا آمده و اگر تأخير شد رجاءا غسل بدهند. 11 - غسل زنى كه براى غير شوهرش بوى خوش استعمال كرده است. 12 - غسل كسيكه در حال مستى خوابيده. 13 - غسل كسى كه جائى از بدنش را ببدن ميتى كه غسل داده‌اند رسانده. 14 - غسل كسيكه در موقع گرفتن خورشيد و ماه نماز آيات را عمدا نخوانده در صورتيكه تمام ماه و خورشيد گرفته باشد بلكه احتياط ترك نكردن اين غسل است چنانچه احتياط مستحب آنست كه بقصد ما فى الذمه بجا آورد از جهت تأخير نماز يا از جهت بجا آوردن قضاء نماز. 15 - غسل كسيكه براى تماشاى دار آويخته، رفته وآن را ديده باشد ولى اگر اتفاقا يا از روى ناچارى نگاهش بيفتد يا مثلا براى شهادت دادن رفته باشد، غسل مستحب نيست.

[ 133 ]

مسأله 652 - پيش از داخل شدن در حرم مكه، شهر مكه، مسجد الحرام، خانه - كعبه، حرم مدينه، شهر مدينه مسجد پيغمبر صلى الله عليه و آله و حرم ائمه عليهم السلام مستحب است انسان غسل كند و اگر در يك روز چند مرتبه مشرف شود، يك غسل كافى است و كسيكه مىخواهد در يك روز داخل حرم مكه و مسجد الحرام و خانه كعبه شود، اگر به نيت همه يك غسل كند كافى است و نيز اگر در يك روز بخواهد داخل حرم مدينه و شهر مدينه و مسجد پيغمبر صلى الله عليه و آله شود، يك غسل براى همه كفايت مىكند و براى زيارت پيغمبر صلى الله عليه وآله و ائمه عليهم السلام از دور يا نزديك و براى حاجت خواستن از خداوند عالم و همچنين براى توبه و نشاط بجهت عبادت و براى سفر رفتن خصوصا سفر زيارت حضرت سيد الشهداء عليه السلام مستحب است انسان غسل كند و اگر يكى از غسلهائى را كه در اين مسأله گفته شد بجا آورد و بعد كارى كند كه وضو را باطل مىنمايد مثلا بخوابد، مستحب است دو باره غسل را بجا آورد. مسأله 653 - انسان نمىتواند با غسل مستحبى، كارى كه مانند نماز، وضو لازم دارد انجام دهد. مسأله 654 - اگر چند غسل بر كسى مستحب باشد و به نيت همه، يك غسل بجا آورد كافى است. تيمم در هفت مورد بجاى وضوء وغسل بايد تيمم كرد. اول - آن كه تهيه آب بقدر وضو يا غسل ممكن نباشد. مسأله 655 - اگر انسان در آبادى باشد، بايد براى تهيه آب وضو و غسل بقدرى جستجو كند كه از پيدا شدن آن نا اميد شود و اگر در بيابان

[ 134 ]

باشد، چنانچه زمين آن پست و بلند است، بايد در هر يك از چهار طرف به اندازه پرتاب يك تير قديمى (1) كه با كمان پرتاب مىكردند - و اگر زمين آن پست و بلند نيست، بايد در هر طرف باندازه پرتاب دو تير، جستجو نمايد. مسأله 656 - اگر بعضى از چهار طرف هموار و بعض ديگر پست و بلند باشد، بايد در طرفيكه هموار است باندازه پرتاب دو تير و در طرفيكه هموار نيست، باندازه پرتاب يك تير جستجو كند. مسأله 657 - در هر طرفى كه يقين دارد آب نيست، در آن طرف جستجو لازم نيست. مسأله 658 - كسيكه وقت نماز او تنگ نيست وبراى تهيه آب وقت دارد، اگر يقين، يا اطمينان دارد، در محلى دورتر از مقداريكه بايد جستجو كند آب هست، بايد براى تهيه آب برود ولى اگر گمان دارد. آب هست، رفتن بآن محل لازم نيست. مسأله 659 - لازم نيست خود انسان در جستجوى آب برود. بلكه مىتواند كسى را كه به گفته او اطمينان دارد بفرستد. بنابر اين اگر يك نفر از طرف چند نفر برود كافيست. مسأله 660 - اگر احتمال دهد كه داخل بار سفر خود يا در منزل، يا در قافله آب هست، بايد بقدرى جستجو نمايد كه به نبودن آب يقين كند، يا از پيدا كردن نا اميد شود. مسأله 661 - اگر پيش از وقت نماز جستجو نمايد و آب پيدا نكند و تا وقت نماز همانجا بماند، چنانچه احتمال دهد كه آب پيدا مىكند، احتياط مستحب آنست كه دوباره در جستجوى آب برود.


1. مرحوم مجلسي قده سره در كتاب شرح من لا يحضره الفقيه مقدار پرتاب تير را دويست گام معين فرموده است.

[ 135 ]

مسأله 662 - اگر بعد از داخل شدن وقت نماز جستجو كند وآب پيدا نكند وتا وقت نماز ديگر در همانجا بماند، چنانچه احتمال دهد كه آب پيدا مىشود، احتياط مستحب آنست كه دوباره در جستجوى آب برود. مسأله 663 - اگر وقت نماز تنگ باشد، يا از دزد ودرنده بترسد، يا جستجوى آب بقدرى سخت باشد كه نتواند تحمل كند، جستجو لازم نيست. مسأله 664 - اگر در جستجوى آب نرود تا وقت نماز تنگ شود، معصيت كرده ولى نمازش با تيمم صحيح است. مسأله 665 - كسيكه يقين دارد آب پيدا نمىكند، چنانچه دنبال آب نرود وبا تيمم نماز بخواند وبعد از نماز بفهمد كه اگر جستجو مىكرد آب پيدا مىشد، نمازش باطل است. مسأله 666 - اگر بعد از جستجو، آب پيدا نكند و با تيمم نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد، در جائى كه جستجو كرده آب بوده، نماز او صحيح است. مسأله 667 - كسيكه يقين دارد وقت نماز تنگ است، اگر بدون جستجو با تيمم نماز بخواند وبعد از نماز بفهمد كه براى جستجو وقت داشته، احتياط واجب آنست كه دوباره نمازش را بخواند واگر وقت گذشته قضا نمايد. مسأله 668 - اگر بعد از داخل شدن وقت نماز، وضو داشته باشد و بداند كه اگر وضوى خود را باطل كند، تهيه آب براى او ممكن نيست، يا نمىتواند وضو بگيرد چنانچه بتواند وضوى خود را نگهدارد، نبايد آنرا باطل نمايد.

[ 136 ]

مسأله 669 - اگر پيش از وقت نماز، وضو داشته باشد و بداند كه اگر وضوى خود را باطل كند، تهيه آب براى او ممكن نيست، چنانچه بتواند وضوى خود را نگهدارد، احتياط مستحب آنست كه آن را باطل نكند و تا ممكن است رعايت اين احتياط مستحب را بنمايد. مسأله 670 - كسيكه فقط بمقدار وضو، يا بمقدار غسل آب دارد و مىداند كه اگر آنرا بريزد آب پيدا نمىكند، چنانچه وقت نماز داخل شده باشد، ريختن آن حرام است واحتياط مستحب آنست كه پيش از وقت نماز هم آنرا نريزد و تا ممكن است اين احتياط مستحب را مراعات نمايد. مسأله 671 - كسيكه مىداند آب پيدا نمىكند، اگر چه بعد از داخل شدن وقت نماز وضوى خود را باطل كند، يا آبى را كه دارد بريزد معصيت كرده، ولى نمازش با تيمم صحيح است، اگر چه احتياط مستحب آنست كه قضاى آن نماز را بخواند. دوم از موارد تيمم مسأله 672 - اگر بواسطه پيرى، يا ترس از دزد و جانور ومانند اينها، يا نداشتن وسيله‌اى كه آب از چاه بكشد، دسترسى بآب نداشته باشد، بايد تيمم كند و همچنين است اگر تهيه كردن آب يا استعمال آن، بقدرى مشقت داشته باشد كه مردم تحمل آن را نكنند. مسأله 673 - اگر براى كشيدن آب از چاه، دلو وريسمان ومانند اينها لازم دارد ومجبور است بخرد، يا كرايه نمايد - اگر چه قيمت آن چند برابر معمول باشد - بايد تهيه كند و همچنين است اگر آب را بچندين برابر قيمتش بفروشند ولى اگر تهيه آنها بقدرى پول مىخواهد كه نسبت بحال او آن مقدار ضرر دارد، واجب نيست تهيه نمايد.

[ 137 ]

مسأله 674 - اگر ناچار شود كه براى تهيه آب قرض كند، بايد قرض نمايد ولى كسيكه مىداند يا گمان دارد كه نمىتواند قرض خود را بدهد، واجب نيست قرض كند. مسأله 675 - اگر كندن چاه مشقت ندارد، بايد براى تهيه آب چاه بكند. مسأله 676 - اگر كسى مقدارى آب، بى منت باو ببخشد، بايد قبول كند. سوم از موارد تيمم مسأله 677 - اگر از استعمال آب بر جان خود بترسد، با بترسد كه بواسطه استعمال آن مرض يا عيبى در او پيدا شود، يا مرضش طول بكشد، يا شدت كند. ويا بسختى معالجه شود، بايد تيمم نمايد ولى اگر براى او ضرر ندارد، بايد با آب گرم وضو بگيرد يا غسل كند. مسأله 678 - لازم نيست يقين كند كه آب براى او ضرر دارد، بلكه اگر احتمال ضرر بدهد. چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد واز آن احتمال، ترس براى او پيدا شود، بايد تيمم كند. مسأله 679 - كسى كه مبتلا به درد چشم است و آب براى او ضرر دارد، بايد تيمم كند. مسأله 680 - اگر بواسطه يقين يا ترس ضرر، تيمم كند وپيش از نماز بفهمد كه آب برايش ضرر ندارد، تيمم او باطل است. واگر بعد از نماز بفهمد، بنابر احتياط مستحب بايد دوباره نماز را با وضو يا غسل بخواند و اگر وقت گذشته قضا نمايد. مسأله 681 - كسيكه مىداند آب برايش ضرر ندارد، چنانچه غسل كند يا وضو بگيرد و بعد بفهمد كه آب براى او ضرر داشته، بنابر احتياط واجب

[ 138 ]

بايد اگر در وقت است ونماز را نخوانده تيمم هم بنمايد واگر نماز را خوانده دوباره آنرا با تيمم بخواند واگر وقت گذشته با وضو يا غسل آنرا قضا نمايد. چهارم از موارد تيمم مسأله 682 - هر گاه بترسد كه اگر آب را بمصرف وضو يا غسل برساند خود او يا عيال واولاد او، يا رفيقش و كسانيكه با او مربوطند - مانند نوكر و كلفت - از تشنگى بميرند، يا مريض شوند، يا بقدرى تشنه شوند كه تحمل آن مشقت دارد، بايد بجاى وضو وغسل تيمم نمايد ونيز اگر بترسد حيوانيكه مال خود او است از تشنگى تلف شود، بايد آب را بآن حيوان بدهد و تيمم نمايد و هم چنين است اگر كسيكه حفظ جان او واجب است، بطورى تشنه باشد كه اگر انسان آب را باو ندهد تلف شود. مسأله 683 - اگر غير از آب پاكى كه براى وضو وغسل دارد، آب نجسى هم بمقدار آشاميدن خود و كسانى كه با او مربوطند داشته باشد، بايد آب پاك را براى آشاميدن بگذارد و با تيمم نماز بخواند، ولى چنانچه آب را براى حيوانش بخواهد، بايد آب نجس را بآن حيوان بدهد و با آب پاك، وضو و غسل را انجام دهد. پنجم از موارد تيمم مسأله 684 - كسيكه بدن يا لباسش نجس است وكمى آب دارد كه اگر با آن وضو بگيرد يا غسل كند، براى آب كشيدن بدن يا لباس او نمىماند، بايد بدن يا لباس را آب بكشد و با تيمم نماز بخواند، ولى اگر چيزى نداشته باشد كه بر آن تيمم كند، بايد آب را بمصرف وضو يا غسل برساند و با بدن يا لباس نجس نماز بخواند.

[ 139 ]

ششم از موارد تيمم مسأله 685 - اگر غير از آب يا ظرفى كه استعمال آن حرام است آب يا ظرف ديگرى ندارد، مثلا آب يا ظرفش غصبى است و غير از آن، آب وظرف ديگرى ندارد بايد بجاى وضو و غسل تيمم كند. هفتم از موارد تيمم مسأله 686 - هر گاه وقت بقدرى تنگ باشد كه وضو بگيرد يا غسل كند تمام نماز، يا مقدارى از آن بعد از وقت خوانده مىشود، بايد تيمم كند. مسأله 687 - اگر عمدا نماز را بقدرى تأخير بيندازد كه وقت وضو يا غسل نداشته باشد، معصيت كرده ولى نماز او با تيمم صحيح است اگر چه احتياط مستحب آنست كه قضاى آن نماز را بخواند. مسأله 688 - كسيكه شك دارد كه اگر وضو بگيرد، يا غسل كند وقت براى نماز او مىماند يا نه اگر شك او در مقدار وقت باشد - مثل آن كه نداند يك ساعت وقت دارد يا نيم ساعت - بايد وضو يا غسل را بجا آورد لكن اگر بداند كه نيم ساعت بيشتر وقت ندارد و شك كند كه در اين نيم ساعت مىتواند غسل كند يا وضو بگيرد ونماز بخواند يا نمىتواند در اين صورت نبايد غسل كند يا وضو بگيرد وبايد تيمم كند ونماز بخواند. مسأله 689 - كسيكه بواسطه تنگى وقت تيمم كرده، چنانچه بعد از نماز آبى كه داشته از دستش برود، اگر چه تيمم خود را باطل نكرده باشد، در صورتيكه وظيفه‌اش تيمم باشد، بايد دوباره تيمم نمايد. مسأله 690 - كسيكه آب دارد، اگر بواسطه تنگى وقت با تيمم مشغول نماز شود ودر بين نماز آبى كه داشته از دستش برود، چنانچه وظيفه‌اش تيمم

[ 140 ]

باشد، احتياط مستحب آنست كه براى نمازهاى بعد دوباره تيمم كند. مسأله 691 - اگر انسان بقدرى وقت دارد كه مىتواند وضو بگيرد، يا غسل كند ونماز را بدون كارهاى مستحبى آن - مثل اقامه وقنوت - بخواند، بايد غسل كند يا وضو بگيرد ونماز را بدون كارهاى مستحبى آن بجا آورد بلكه اگر باندازه سوره هم وقت ندارد، بايد غسل كند يا وضو بگيرد و نماز را بدون سوره بخواند. چيزها ئيكه تيمم بآنها صحيح است مسأله 692 - تيمم بخاك و ريگ و كلوخ و سنگ صحيح است ولى احتياط مستحب آن است كه اگر خاك ممكن باشد بچيز ديگر تيمم نكند واگر خاك نباشد، با ريگ و اگر ريگ نباشد، با كلوخ و چنانچه كلوخ هم نباشد، با سنگ تيمم نمايد. مسأله 693 - تيمم بر سنگ گچ و سنگ آهك صحيح است و با بودن چيزى كه تيمم بر آن صحيح است احوط آنست كه بگچ وآهك پخته تيمم نكند ولى بسنگ معدنى - مثل سنگ عقيق - تيمم باطل مىباشد. مسأله 694 - اگر خاك و ريگ و كلوخ و سنگ پيدا نشود، بايد به گرد وغبارى كه در فرش ولباس و مانند اينها نشسته اگر ظاهر است تيمم كند و اگر گرد وغبار آنها ظاهر نيست، ولى وقتى دست به آن مىزنند گرد بر مىخيزد، احتياط جمع بين تيمم بآن وتيمم بگل است و چنانچه اصلا گرد پيدا نشود، بايد بگل تيمم كند و اگر گل هم پيدا نشود، احتياط آنست كه نماز را بدون تيمم بخواند ولى واجب است بعدا قضاى آنرا بجا آورد. مسأله 695 - اگر بتواند با تكاندن فرش ومانند آن خاك تهيه كند، تيمم بگرد باطل است واگر بتواند گل را خشك كند واز آن خاك تهيه نمايد، تيمم بگل باطل مىباشد.

[ 141 ]

مسأله 696 - كسيكه آب ندارد اگر برف يا يخ داشته باشد، چنانچه ممكن است، بايد آنرا آب كند و با آن وضو بگيرد يا غسل نمايد، واگر ممكن نيست وچيزى هم كه تيمم بآن صحيح است ندارد، احتياط واجب آنست كه با برف يا يخ، اعضاء وضو يا غسل را نمناك كند واگر اين هم ممكن نيست به يخ يا برف تيمم نمايد ولى در دو صورت اخير نمازى را كه خوانده بايد قضا كند. مسأله 697 - اگر با خاك وريگ چيزى - مانند كاه - كه تيمم بآن باطل است مخلوط شود، نمىتوان به آن تيمم كرد ولى اگر آن چيز بقدرى كم باشد، كه در خاك يا ريگ از بين رفته حساب شود، تيمم به آن خاك وريگ صحيح است. مسأله 698 - اگر چيزى ندارد كه بر آن تيمم كند چنانچه ممكن است، بايد بخريدن و مانند آن تهيه نمايد. مسأله 699 - تيمم بديوار گلى صحيح است واحتياط مستحب آنست كه با بودن زمين يا خاك خشك، بزمين يا خاك نمناك تيمم نكند. مسأله 700 - چيزيكه بر آن تيمم مىكند، بايد پاك باشد واگر چيز پاكى كه تيمم به آن صحيح است ندارد، احتياط واجب آنست كه نماز را بى تيمم بخواند ولى واجب است بعد قضاى آنرا بجا آورد. مسأله 701 - اگر يقين داشته باشد كه تيمم بچيزى صحيح است وبه آن تيمم نمايد، بعد بفهمد تيمم به آن باطل بوده، نمازهائى را كه با آن تيمم خوانده، بايد دوباره بخواند. مسأله 702 - چيزيكه بر آن تيمم مىكند، مكان آن چيز بايد غصبى نباشد، پس اگر بر خاك غصبى تيمم كند، يا خاكى را كه مال خود او است بى اجازه، در ملك ديگرى بگذارد وبر آن تيمم كند، باطل است.

[ 142 ]

مسأله 703 - تيمم در فضاى غصبى باطل است پس اگر در ملك خود، دستها را به زمين بزند، وبى اجازه داخل ملك ديگرى شود ودستها را به پيشانى بكشد باطل است. مسأله 704 - تيمم به چيزى غصبى، يا در فضاى غصبى يا بر چيزيكه در ملك غصبى است، در صورتى باطل است كه انسان بداند غصب است و عمدا تيمم كند و چنانچه نداند، يا فراموش كرده باشد، تيمم صحيح است ولى اگر چيزى را خودش غصب كند وفراموش كند كه غصب كرده و بر آن تيمم كند، يا ملكى را غصب نمايد و فراموش كند كه غصب كرده وچيزى را كه بر آن تيمم مىكند در آن ملك بگذارد، يا در فضاى آن ملك تيمم نمايد، باطل است. مسأله 705 - كسيكه در جاى غصبى حبس است، اگر آب وخاك آنجا غصبى است، بايد با تيمم نماز بخواند. مسأله 706 - مستحب است چيزيكه بر آن تيمم مىكند، گردى داشته باشد كه بدست بماند وبعد از زدن دست بر آن، مستحب است دست را بتكاند كه گرد آن بريزد. مسأله 707 - تيمم بزمين گود وخاك جاده وزمين شوره زارى كه نمك روى آن را نگرفته مكروه است واگر نمك روى آن را گرفته باشد، باطل است. تيمم بدل از وضوء مسأله 708 - در تيمم بدل از وضو چهار چيز واجبست: اول - نيت. دوم - زدن كف دو دست با هم بر چيزيكه تيمم بآن صحيح است. سوم - كشيدن تمام كف هر دو دست بتمام پيشانى ودو طرف آن، از جائى كه

[ 143 ]

موى سر مىرويد، تا ابروها وبالاى بينى واحتياطا واجب بايد دستها روى ابروها هم، كشيده شود. چهارم - كشيدن تمام كف دست چپ به تمام پشت دست راست و بعد از آن كشيدن تمام كف دست راست بتمام پشت دست چپ. تيمم بدل از غسل مسأله 709 - تيمم بدل از غسل مثل تيمم بدل از وضو است. ولى احتياط مستحب آن است كه تيمم بدل از غسل را با دو ضرب انجام دهد باين نحو كه: يك مرتبه دستها را بزمين بزند و به پيشانى بكشد ومرتبه ديگر دستها را بزمين بزند وبه پشت دستها بكشد. بلكه احتياط مستحب آن است كه تيمم را - چه بدل از وضو باشد، چه بدل از غسل - بترتيب زير بجا آورد: يك مرتبه دستها را بزمين بزند وبه پيشانى وپشت دستها بكشد، ويك مرتبه ديگر بزمين بزند وپشت دستها را مسح نمايد. احكام تيمم مسأله 710 - اگر مختصرى از پيشانى وپشت دستها را هم مسح نكند تيمم باطل است - چه عمدا مسح نكند، يا مسأله را نداند، يا فراموش كرده باشد - ولى دقت زياد هم لازم نيست و همين قدر كه بگويند تمام پيشانى و پشت دست مسح شده كافيست. مسأله 711 - براى آن كه يقين كند تمام پشت دست را مسح كرده، بايد مقدارى بالاتر از مچ را هم مسح نمايد، ولى مسح بين انگشتان لازم نيست. مسأله 712 - پيشانى وپشت دستها را بايد از بالا بپائين مسح نمايد و

[ 144 ]

كارهاى آن را بايد پشت سرهم بجا آورد واگر بين آنها بقدرى فاصله دهد كه نگويند تيمم مىكند، باطل است. مسأله 713 - در موقع نيت بايد معين كند كه تيمم او بدل از غسل است، يا بدل از وضو واگر بدل از غسل باشد، بايد آن غسل را معين نمايد وچنانچه اشتباها بجاى بدل از وضو، بدل از غسل يا بجاى بدل از غسل، بدل از وضو نيت كند، يا مثلا در تيمم بدل از غسل جنابت، نيت تيمم بدل از غسل مس ميت نمايد، تيمم باطل است. مسأله 714 - در تيمم بايد پيشانى و كف دستها وپشت آنها پاك باشد واگر كف دست نجس باشد و نتواند آن را آب بكشد، احتياط واجب آنست كه دو تيمم كند: يكى با كف دست ويكى با پشت دست يعنى پشت دست را بچيزى كه تيمم به آن صحيح است بزند و به پيشانى وپشت دستها بكشد. مسأله 715 - انسان بايد براى تيمم انگشتر را از دست بيرون آورد و اگر در پيشانى يا پشت دستها يا كف آنها مانعى باشد - مثلا چيزى بآنها چسبيده باشد - بر طرف نمايد. مسأله 716 - اگر پيشانى يا پشت دستها زخم است وپارچه يا چيز ديگرى را كه بر آن بسته نمىتواند باز كند، بايد دست را روى آن بكشد و نيز اگر كف دست زخم باشد و پارچه يا چيز ديگرى را كه بر آن بسته نتواند باز كند، بايد دست را با همان پارچه بچيزى كه تيمم بآن صحيح است بزند و به پيشانى و پشت دستها بكشد. مسأله 717 - اگر پيشانى وپشت دستها مو داشته باشد اشكال ندارد ولى اگر موى سر، روى پيشانى آمده باشد بايد آن را عقب بزند. مسأله 718 - اگر احتمال دهد كه در پيشانى، يا كف دستها، يا پشت

[ 145 ]

دستها مانعى هست، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، بايد جستجو نمايد، تا يقين يا اطمينان پيدا كند كه مانعى نيست. مسأله 719 - اگر وظيفه او تيمم است و نمىتواند تيمم كند، بايد نائب بگيرد و كسيكه نائب مىشود بايد او را با دست خود او تيمم دهد واگر ممكن نباشد، بايد نائب، دست خود را بچيزى كه تيمم بآن صحيح است بزند وبه پيشانى وپشت دستهاى او بكشد. مسأله 720 - اگر در بين تيمم شك كند كه قسمتى از آن را فراموش كرده يا نه بايد آن قسمت را با آنچه بعد از آنست بجا آورد. مسأله 721 - اگر بعد از مسح دست چپ شك كند كه درست تيمم كرده است يا نه تيمم صحيح است. مسأله 722 - كسى كه وظيفه‌اش تيمم است نمىتواند پيش از وقت نماز، براى نماز تيمم كند، ولى اگر براى كار واجب ديگر، يا مستحبى تيمم كند و تا وقت نماز عذر او باقى باشد، مىتواند با همان تيمم نماز بخواند. مسأله 723 - كسيكه وظيفه‌اش تيمم است، اگر بداند تا آخر وقت عذر او باقى مىماند، در وسعت وقت مىتواند با تيمم نماز بخواند ولى اگر بداند كه تا آخر وقت عذر او بر طرف مىشود، احتياط واجب لازم آنست كه صبر كند و با وضو يا غسل نماز بخواند و اگر اميد دارد كه عذرش بر طرف مىشود، واجب نيست صبر كند بلكه مىتواند در و سعت وقت با تيمم نماز بخواند اگر چه در اين صورت هم احتياط واجب خوب است. مسأله 724 - كسى كه نمىتواند وضو بگيرد، يا غسل كند، اگر احتمال ندهد كه عذرش بزودى بر طرف شود، مىتواند نمازهاى قضاى خود را با تيمم بخواند ولى اگر احتمال دهد، بزودى عذر او بر طرف مىشود، خواندن نماز قضا براى او اشكال دارد.

[ 146 ]

مسأله 725 - كسى كه نمىتواند وضو بگيرد يا غسل كند، جايز است نمازهاى مستحبى را، كه مثل نافله‌هاى شبانه روز وقت معين دارد، با تيمم بخواند هر چند احتمال دهد كه تا آخر وقت آنها، عذر او بر طرف مىشود. مسأله 726 - كسى كه احتياطا بايد غسل جبيره‌اى و تيمم نمايد - مثلا جراحتى در پشت او است - اگر بعد از غسل وتيمم حدث اصغرى از او سر زند - مثلا بول كند - براى نمازهاى بعد تا عذرش باقى است تيمم بدل از غسل واجب نيست و وضو كافى است. مسأله 727 - اگر بواسطه نداشتن آب يا عذر ديگرى تيمم كند، بعد از بر طرف شدن عذر، تيمم او باطل مىشود. مسأله 728 - چيزهائيكه و ضو را باطل مىكند، تيمم بدل از وضو را هم باطل مىكند و چيزهائى كه غسل را باطل مىنمايد تيمم بدل از غسل را هم باطل مىنمايد. مسأله 729 - كسيكه نمىتواند غسل كند. اگر چند غسل بر او واجب باشد مىتواند بقصد بدل از همه، يك تيمم كند و بهتر آنست كه بدل از هر غسلى يك تيمم - بنمايد. ولى اگر بدل از غسل جنابت تيمم كرد، ديگر بدل از ساير اغسال تيمم نكند مگر رجاءا. مسأله 730 - كسيكه نمىتواند غسل كند اگر بخواهد عملى را كه براى آن غسل واجب است انجام دهد، بايد بدل از غسل تيمم نمايد و اگر نتواند وضو بگيرد و بخواهد عملى را كه براى آن وضو واجب است انجام دهد، بايد بدل از وضو تيمم نمايد. مسأله 731 - اگر بدل از غسل جنابت تيمم كند، نبايد براى نماز وضو بگيرد ولى اگر بدل از غسلهاى ديگر تيمم كند، بايد وضو بگيرد و اگر نتواند وضو بگيرد، بايد تيمم ديگرى هم بدل از وضو بنمايد.

[ 147 ]

مسأله 732 - اگر بدل از غسل تيمم كند و بعد كارى كه وضو را باطل مىكند براى او پيش آيد، چنانچه براى نمازهاى بعد نتواند غسل كند، بايد وضو بگيرد و بنابر احتياط مستحب بدل از غسل تيمم نمايد و اگر نمىتواند وضو بگيرد دو تيمم كند، يكى بدل از غسل و ديگرى بدل از وضو، ولى اگر تيمم او بدل از غسل جنابت بوده، چنانچه يك تيمم نمايد، بقصد اين كه آنچه تكليف او است انجام داده باشد، كافيست. مسأله 733 - كسى كه بايد براى انجام عملى - مثلا براى خواندن نماز - بدل از وضو وبدل از غسل تيمم كند، احتياط مستحب آنست كه تيمم سومى هم بقصد اين كه بتواند آن عمل را انجام دهد بنمايد، ولى اگر در تيمم اول، نيت بدل از وضو نيت بدل از غسل نمايد و تيمم دوم را بقصد اين كه وظيفه خود را انجام داده باشد، بجا آورد تيمم سوم لازم نيست. مسأله 734 - كسى كه و ظيفه‌اش تيمم است اگر براى كارى تيمم كند، تا تيمم وعذر او باقى است، كارهائى را كه بايد با وضو يا غسل انجام داد مىتواند بجا آورد ولى اگر عذرش تنگى وقت بوده، يا با داشتن آب براى نماز ميت يا خوابيدن تيمم كرده فقط كارى را كه براى آن تيمم نموده، مىتواند انجام دهد. مسأله 735 - در چند مورد مستحب است نمازهائى را كه انسان با تيمم خوانده دوباره بخواند: اول - آن كه از استعمال آب ترس داشته و عمدا خود را جنب كرده و با تيمم نماز خوانده است. دوم - آن كه مىدانسته يا گمان داشته كه آب پيدا نمىكند و عمدا خود را جنب كرده و با تيمم نماز خوانده است. سوم - آن كه تا آخر وقت، عمدا در جستجوى آب نرود و با تيمم نماز بخواند و بعد بفهمد كه اگر جستجو مىكرد، آب پيدا مىشد. چهارم - آن كه عمدا نماز را تأخير انداخته و در آخر وقت با تيمم نماز

[ 148 ]

خوانده است. پنجم - آن كه مىدانسته يا گمان داشته كه آب پيدا نمىشود و آبى را كه داشته ريخته است. ششم - آن كه از ترس مزاحمت جمعيت و نرسيدن بنماز جماعت، نماز جمعه را با تيمم خوانده است.

[ 149 ]

احكام نماز نماز مهمترين اعمال دينى است كه اگر قبول درگاه خداوند عالم شود، عبادتهاى ديگر هم قبول مىشود واگر پذيرفته نشود اعمال ديگر هم قبول نمىشود. و همان طور كه اگر انسان شبانه روزى پنج نوبت در نهر آبى شستشو كند، چرك در بدنش نمىماند نمازهاى پنجگانه هم انسان را از گناهان پاك مىكند. وسزاوار است كه انسان نماز را در اول وقت بخواند وكسيكه نماز را پست وسبك شمارد، مانند كسى است كه نماز نمىخواند. پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمود كسى كه بنماز اهميت ندهد وآنرا سبك شمارد، سزاوار عذاب آخرت است. روزى حضرت در مسجد تشريف داشتند مردى وارد و مشغول نماز شد وركوع وسجودش را كاملا بجا نياورد، حضرت فرمودند اگر اين مرد در حالى كه نمازش اين طور است از دنيا برود ، بدين من از دنيا نرفته است. پس انسان بايد مواظب باشد كه با عجله و شتا بزدگى نماز نخواند ودر حال نماز بياد خدا و با خضوع وخشوع و وقار باشد ومتوجه باشد كه با چه كسى سخن مىگويد وخود را در مقابل عظمت و بزرگى خداوند عالم بسيار پست و ناچيز ببيند و اگر انسان در موقع نماز كاملا باين مطلب توجه كند، از خود بيخبر مىشود، چنانكه در حال نماز تير را از پاى مبارك امير المؤمنين عليه السلام بيرون كشيدند و آن حضرت متوجه نشدند. و نيز بايد نماز گزار توبه و استغفار نمايد و گناهانى كه مانع قبول شدن نماز است، مانند حسد، كبر، غيبت، خوردن حرام، آشاميدن مسكرات و ندادن خمس و زكوة بلكه هر معصيتى را ترك كند و همچنين سزاوار است كارهائى كه ثواب نماز را كم مىكند بجا نياورد. مثلا در حال خواب آلودگى

[ 150 ]

و خوددارى از بول بنماز نايستد و در موقع نماز بآسمان نگاه نكند و نيز كارهائيكه ثواب نماز را زياد مىكند بجا آورد، مثلا انگشترى عقيق بدست كند و لباس پاكيزه بپوشد و شانه و مسواك كند وخود را خوشبو نمايد. نمازهاى واجب نمازهاى واجب شش است: اول - نماز يوميه، دوم - نماز آيات، سوم - نماز ميت، چهارم - نماز طواف واجب خانه كعبه، پنجم - نماز قضاى پدر و ما در كه بر پسر بزرگتر واجب است. ششم - نمازيكه بواسطه اجاره ونذر و قسم وعهد واجب مىشود. نمازهاى واجب يوميه نمازهاى واجب يوميه پنج است ظهر وعصر، هر كدام چهار ركعت، مغرب سه ركعت، عشا چهار ركعت وصبح دو ركعت. مسأله 736 - در سفر بايد نمازهاى چهار ركعتى را با شرائطى كه گفته مىشود دو ركعت خواند. وقت نماز ظهر و عصر مسأله 737 - اگر چوب يا چيزى مانند آنرا، بطور عمودى در زمين هموار نصب كنند صبح كه خورشيد بيرون مىآيد، سايه آن بطرف مغرب مىافتد وهر چه آفتاب بالا آيد اين سايه كم مىشود و در شهرهاى ما در اول ظهر شرعى (1) بآخرين درجه كمى مىرسد وظهر كه گذشت، سايه آن بطرف مشرق بر مىگردد وهر چه خورشيد رو بمغرب مىرود سايه زيادتر مىشود. بنا بر اين وقتى سايه بآخرين درجه كمى رسيد و دو مرتبه رو بزياد شدن گذاشت، معلوم مىشود ظهر شرعى شده است ولى در بعضى شهرها مثل مكه كه گاهى موقع ظهر سايه بكلى از بين مىرود، بعد از آن كه سايه دو باره پيدا شد معلوم مىشود ظهر شده است.


(1) ظهر شرعى در بعض از مواقع چند دقيقه پيش از ساعت دوازده وگاهى چند دقيقه بعد ساعت دوازده است. (.)

[ 151 ]

بطرف مشرق برمىگيرد و هر چه خورشيد رو بمغرب مىرود سايه زيادتر مىشود. بنابر اين وقتى سايه بآخرين درجه كمى رسيد و دو مرتبه رو بزياد شدن گذشت، معلوم مىشود ظهر شرعى شده است ولى در بعضى شهرها مثل مكه كه گاهى موقع ظهر سايه بكلى از بين مىرود، بعد از آن كه سايه دوباره پيدا شد معلوم مىشود ظهر شده است. مسأله 738 - چوب يا چيز ديگرى را كه براى معين كردن ظهر بزمين فرو ميبرند شاخص گويند. مسأله 739 - نماز ظهر و عصر هر كدام وقت مخصوص و مشتركى دارند، وقت مخصوص نماز ظهر از اول ظهر است تا وقتيكه از ظهر باندازه خواندن نماز ظهر بگذرد كه اگر كسى سهوا تمام نماز عصر را در اين وقت بخواند، نمازش باطل است. ووقت مخصوص نماز عصر موقعى است كه به اندازه خواندن نماز عصر، وقت بمغرب مانده باشد كه اگر كسى تا اين موقع نماز ظهر را نخواند، نماز ظهر او قضا شده وبايد نماز عصر را بخواند وما بين وقت مخصوص نماز ظهر و وقت مخصوص نماز عصر، وقت مشترك نماز ظهر و نماز عصر است كه اگر كسى در اين وقت اشتباها تمام نماز عصر را پيش از نماز ظهر بخواند، نمازش صحيح است و بايد نماز ظهر را بعد از آن بجا آورد. مسأله 740 - اگر پيش از خواندن نماز ظهر، سهوا مشغول نماز عصر شود و در بين نماز بفهمد اشتباه كرده است، چنانچه در وقت مشترك باشد، بايد نيت را بنماز ظهر برگرداند - يعنى: نيت كند كه آنچه تا حال خوانده‌ام وآنچه را مشغولم و آنچه بعد مىخوانم همه نماز ظهر باشد - وبعد از آن كه نماز را تمام كرد، نماز عصر را بخواند واگر در وقت مخصوص بظهر باشد،

[ 152 ]

نماز باطل است وآنرا رها مىكند وهر دو نماز را بترتيب بجا مىآورد و مىتواند احتياطا واجب نيت را بنماز ظهر برگرداند و نماز را تمام كند، بعد هر دو نماز را بترتيب بجا آورد. مسأله 741 - در زمان حضور امام عليه السلام واجب است انسان در روز جمعه بجاى نماز ظهر دو ركعت نماز جمعه بخواند، ولى در زمان غيبت اگر كسى نماز جمعه بخواند، احتياط واجب آنست كه نماز ظهر را هم بخواند. مسأله 742 - وقت نماز جمعه از اول ظهر است، تا مقدارى كه مكلف بتواند نماز جمعه را با شرائط آن - تحصيل طهارت از حدث وخبث و حضور در اجتماع - بجا آورد. وقت نماز مغرب و عشاء مسأله 743 - مغرب موقعى است كه سرخى طرف مشرق، كه بعد از غروب آفتاب پيدا مىشود، از بالاى سر انسان بگذرد. مسأله 744 - نماز مغرب وعشاء هر كدام وقت مخصوص ومشتركى دارند: وقت مخصوص نماز مغرب از اول مغرب است، تا وقتى كه از مغرب به اندازه خواندن سه ركعت نماز بگذارد، كه اگر كسى مثلا مسافر باشد وتمام نماز عشاء را سهوا در اين وقت بخواند نماز باطل است. وقت مخصوص نماز عشاء موقعى است كه به اندازه خواندن نماز عشا بنصف شب مانده باشد، كه اگر كسى تا اين موقع نماز مغرب را نخوانده، بايد نماز عشاء وبعد از آن نماز مغرب را بخواند. و بين وقت مخصوص نماز مغرب ووقت مخصوص نماز عشاء وقت مشترك نماز مغرب و عشاء است، كه اگر كسى

[ 153 ]

در اين وقت اشتباها نماز عشا را پيش از نماز مغرب بخواند وبعد از نماز ملتفت شود نمازش صحيح است و بايد نماز مغرب را بعد از آن بجا آورد. مسأله 745 - وقت مخصوص و مشترك كه معنى آن در مسأله پيش گفته شد براى اشخاص فرق مىكند، مثلا اگر باندازه خواندن دو ركعت نماز از اول ظهر بگذرد وقت مخصوص نماز ظهر كسيكه مسافر است تمام شده وداخل وقت مشترك مىشود ولى براى كسيكه مسافر نيست، بايد باندازه خواندن چهار ركعت نماز بگذرد. مسأله 746 - اگر پيش از خواندن نماز مغرب، سهوا مشغول نماز عشاء شود ودر بين نماز بفهمد كه اشتباه كرده، چنانچه تمام آنچه را خوانده يا مقدارى از آنرا در وقت مشترك خوانده وبركوع چهارم نرفته است، بايد نيت را بنماز مغرب برگرداند و نماز را تمام كند وبعد نماز عشا را بخواند واگر بركوع ركعت چهارم رفته بايد نماز را تمام كند، بعد نماز مغرب را بخواند واحتياط واجب لازم آن است كه بعد از نماز مغرب نماز عشا را اعاده نمايد اما اگر تمام آنچه را خوانده در وقت مخصوص نماز مغرب خوانده باشد وپيش از ركوع ركعت چهارم يادش بيايد، مىتواند احتياطا مستحب نيت را بنماز مغرب برگرداند ونماز را تمام كند و دو باره نماز مغرب وبعد از آن عشا را بخواند و مىتواند رها كند وهر دو نماز را بترتيب بجا آورد. مسأله 747 - آخر وقت نماز عشا نصف شب است. وشب را بايد از اول غروب تا اذان صبح حساب كرد - بنابر احتياط - نه تا اول آفتاب (1).


(1) بنابر اين تقريبا يازده ساعت ويك ربع بعد از ظهر شرعى، آخر وقت نماز مغرب و عشاء است.

[ 154 ]

مسأله 748 - اگر از روى معصيت، يا بواسطه عذرى نماز مغرب يا نماز عشا را تا نصف شب نخواند، بنابر احتياط واجب، بايد تا قبل از اذان صبح بدون اين كه نيت ادا وقضا كند بجا آورد. وقت نماز صبح مسأله 749 - نزديك اذان صبح از طرف مشرق، سفيده‌اى رو ببالا حركت مىكند كه آنرا فجر اول گويند، موقعى كه آن سفيده پهن شد فجر دوم، واول وقت نماز صبح است وآخر وقت نماز صبح موقعى است كه آفتاب بيرون مىآيد. احكام وقت نماز مسأله 750 - موقعى انسان مىتواند مشغول نماز شود كه يقين كند، يا اطمينان حاصل نمايد وقت داخل شده است، يا اذان گوى وقت شناس مورد وثوق اذان بگويد يا دو مرد عادل بداخل شدن وقت خبر دهند. مسأله 751 - اگر بواسطه ابر يا غبار نتواند در اول وقت نماز، بداخل شدن وقت يقين كند، چنانچه گمان داشته باشد كه وقت داخل شده، مىتواند مشغول نماز شود لكن احتياط مستحب آنست كه نماز را تأخير بيندازد تا يقين كند وقت داخل شده است، ولى در مواقع غير عادى - مثل نابينائى وزندانى بودن - احتياط واجب لازم اكتفاء نكردن بظن است. مسأله 752 - اگر دو مرد عادل بداخل شدن وقت خبر دهند، يا انسان يقين كند كه وقت نماز شده ومشغول نماز شود ودر بين نماز بفهمد كه هنوز وقت داخل نشده نماز او باطل است، و هم چنين است اگر بعد از نماز بفهمد كه تمام نماز را پيش از وقت خوانده. ولى اگر در بين نماز بفهمد وقت داخل شده، يا بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز وقت داخل شده، نماز او صحيح است.

[ 155 ]

مسأله 753 - اگر انسان ملتفت نباشد كه بايد با يقين بداخل شدن وقت مشغول نماز شود، چنانچه بعد از نماز بفهمد كه تمام نماز را در وقت خوانده، نماز او صحيح است واگر بفهمد تمام نماز را پيش از وقت خوانده يا نفهمد كه در وقت خوانده يا پيش از وقت، نمازش باطل است. بلكه اگر بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز وقت داخل شده است احتياط واجب آنست كه دوباره آن نماز را بخواند. مسأله 754 - اگر يقين كند وقت داخل شده ومشغول نماز شود و در بين نماز شك كند كه وقت داخل شده يا نه، نماز او باطل است ولى اگر در بين نماز يقين داشته باشد كه وقت شده، و شك كند كه آنچه از نماز خوانده در وقت بوده يا نه نمازش صحيح است. مسأله 755 - اگر وقت نماز بقدرى تنگ است، كه بواسطه بجا آوردن بعضى از كارهاى مستحب نماز مقدارى از آن بعد از وقت خوانده مىشود بايد آن مستحب را بجا نياورد. مثلا اگر بواسطه خواندن قنوت مقدارى از نماز بعد از وقت خوانده مىشود، بايد قنوت نخواند. مسأله 756 - كسيكه باندازه خواندن يك ركعت نماز وقت دارد. بايد نماز را به نيت ادا بخواند. ولى نبايد عمدا نماز را تا اين وقت تأخير بيندازد. مسأله 757 - كسيكه مسافر نيست، اگر تا مغرب باندازه خواندن پنج ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز ظهر وعصر هر دو را بخواند واگر كمتر وقت دارد، بايد فقط نماز عصر را بخواند وبعدا نماز ظهر را قضا كند و همچنين اگر تا نصف شب باندازه خواندن چهار ركعت نماز مغرب وعشا را بخواند واگر كمتر وقت دارد، بايد فقط عشا را بخواند و بعدا مغرب را بقصد ما فى الذمه بجا آورد وتا مقدار يك ركعت بفجر مانده قصد ادا و قضا نكند.

[ 156 ]

مسأله 758 - كسيكه مسافر است اگر تا مغرب باندازه خواندن سه ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز ظهر و عصر را بخواند واگر كمتر وقت دارد، بايد فقط نماز عصر را بخواند وبعدا نماز ظهر را قضا كند واگر تا نصف شب به اندازه خواندن چهار ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز مغرب و عشا را بخواند واگر كمتر وقت دارد، بايد فقط عشاء را بخواند، وبعدا مغرب را بقصد ما فى الذمه بجا آورد و چنانچه بعد از خواندن عشا، معلوم شود كه بمقدار يك ركعت يا بيشتر وقت به نصف شب مانده است بايد فورا نماز مغرب را بنيت ادا بجا آورد. مسأله 759 - مستحب است انسان نماز را در اول وقت آن بخواند و راجع بآن خيلى سفارش شده است و هر چه باول وقت نزديكتر باشد بهتر است، مگر آن كه تأخير آن از جهتى بهتر باشد، مثلا صبر كند كه نماز را بجماعت بخواند. مسأله 760 - هر گاه انسان عذرى دارد كه اگر بخواهد در اول وقت نماز بخواند، ناچار است مثلا بدون ساتر يا با لباس نجس نماز بخواند، چنانچه بداند عذر او تا آخر وقت باقى است، مىتواند در اول وقت نماز بخواند ولى اگر احتمال دهد كه عذر او از بين مىرود، بايد صبر كند تا عذرش بر طرف شود وچنانچه عذر او بر طرف نشد، در آخر وقت مطابق وظيفه‌اش نماز بخواند. واما اگر نا چار است با تيمم نماز بخواند حكم آن در مسأله 723 گذشت ولازم نيست بقدرى صبر كند كه فقط بتواند كارهاى واجب نماز را انجام دهد، بلكه اگر براى مستحبات نماز مانند اذان واقامه وقنوت هم وقت دارد، مىتواند تيمم كند ونماز را با آن مستحبات بجا آورد. مسأله 761 - كسى كه مسائل نماز و شكيات و سهويات را نمىداند و

[ 157 ]

احتمال مىدهد كه يكى از اينها در نماز پيش آيد، بايد براى ياد گرفتن اينها نماز را از اول وقت تأخير بيندازد، ولى اگر اطمينان دارد كه نماز را بطور صحيح تمام مىكند، مىتواند در اول وقت مشغول نماز شود، پس اگر در نماز مسأله‌اى كه حكم آن را نمىداند پيش نيايد، نماز او صحيح است واگر مسئله‌اى كه حكم آن را نمىداند پيش آيد، جايز است به يكى از دو طرفى كه احتمال مىدهد عمل نمايد و نماز را تمام كند، ولى بعد از نماز بايد مسأله را بپرسد كه اگر نمازش باطل بوده، دوباره بخواند. مسأله 762 - اگر وقت نماز وسعت دارد و طلبكار هم طلب خود را مطالبه مىكند، در صورتيكه ممكن است، بايد اول قرض خود را بدهد، بعد نماز بخواند و هم چنين است اگر كار واجب ديگرى كه بايد فورا آن را بجا آورد پيش آمد كند، مثلا ببيند مسجد نجس است، بايد اول مسجد را تطهير كند، بعد نماز بخواند وچنانچه اول نماز بخواند، معصيت كرده ولى نماز او صحيح است. نمازهائى كه بايد بترتيب خوانده شود مسأله 763 - انسان بايد نماز عصر را بعد از نماز ظهر ونماز عشا را بعد از نماز مغرب بخواند واگر عمدا نماز عصر را پيش از نماز ظهر ويا عشا را پيش از نماز مغرب بخواند باطل است. مسأله 764 - اگر بنيت نماز ظهر مشغول نماز شود ودر بين نماز يادش بيايد كه نماز ظهر را خوانده است، نمىتواند نيت را بنماز عصر بر گرداند، بلكه بايد آنرا رها كند ونماز عصر را بخواند و همين طور است در نماز مغرب وعشا. مسأله 765 - اگر در بين نماز عصر يقين كند كه نماز ظهر را نخوانده است ونيت را بنماز ظهر بر گرداند چناچه يادش بيايد كه نماز ظهر را

[ 158 ]

خوانده بوده، بنابر احتياط واجب بايد نيت را بنماز عصر بر گرداند وبعد از تمام كردن نماز، دوباره نماز عصر را بخواند مگر آن كه پيش از بجا آوردن جزئى از اجزاء بقصد ظهر يادش بيايد، كه در اين صورت نماز را بنيت عصر تمام مىكند اعاده لازم نيست. مسأله 766 - اگر در بين، عصر شك كند كه نماز ظهر را خوانده يا نه، بايد نيت را بنماز ظهر برگرداند ولى اگر وقت بقدرى كم است كه بعد از تمام شدن نماز، مغرب مىشود بايد بنا بگذارد كه ظهر را خوانده وبنيت نماز عصر نماز را تمام كند. مسأله 767 - اگر در نماز عشا، بيش از ركوع ركعت چهار شك كند كه نماز مغرب را خوانده يا نه، چنانچه وقت بقدرى كم است كه بعد از تمام شدن نماز نصف شب مىشود، بايد بنيت عشا، نماز را تمام كند وبعد مغرب را بقصد ما فى الذمه بجا آورد واگر بيشتر وقت دارد ويك ركعت از آن در وقت مشترك واقع شده باشد، بايد نيت را بنماز مغرب برگرداند ونماز را سه ركعتى تمام كند، بعد نماز عشاء را بخواند. مسأله 768 - اگر در نماز عشا بعد از رسيدن بركوع ركعت چهارم، شك كند كه نماز مغرب را خوانده يا نه، بايد نماز را تمام كند، بعد نماز مغرب را بخواند وبعد عشاء را نيز اعاده نمايد بنابر احتياط لازم مگر اين كه اين شك در وقت مخصوص نماز عشاء باشد كه در اين صورت خواندن نماز مغرب لازم نيست. مسأله 769 - اگر انسان نمازى را كه خوانده احتياطا دوباره بخواند و در بين نماز يادش بيايد نمازى را كه بايد پيش از آن بخواند نخوانده است نمىتواند نيت را به آن نماز بر گرداند مثلا موقعى كه نماز عصر را احتياطا مىخواند، اگر يادش بيايد نماز ظهر را نخوانده است، نمىتواند نيت را بنماز ظهر برگرداند.

[ 159 ]

مسأله 770 - برگرداندن نيت از نماز قضا به نماز ادا واز نماز مستحب بنماز واجب، جايز نيست. مسأله 771 - اگر وقت نماز ادا وسعت داشته باشد وانسان مشغول باشد مىتواند در بين نماز نيت را بنماز قضا برگرداند، ولى بايد برگرداندن نيت بنماز قضا ممكن باشد مثلا اگر مشغول نماز ظهر است، در صورتى مىتواند نيت را بقضاى صبح برگرداند كه داخل ركوع ركعت سوم نشده باشد ولى اگر با علم وتذكر بقضا شروع بادا كرده باشد عدول محل تأمل است واحوط وجوبا ترك آن است. نمازهاى مستحب مسأله 772 - نمازهاى مستحب زياد است وآنها را نافله گويند وبين نمازهاى مستحبى بخواندن نافله هاى شبانه روز بيشتر سفارش شده وآنها در غير روز جمعه سى وچهار ركعت است كه هشت ركعت آن نافله ظهر و هشت ركعت نافله عصر وچهار ركعت نافله مغرب ودو ركعت نافله عشاء ويازده ركعت نافله شب ودو ركعت نافله صبح مىباشد وچون دو ركعت نافله عشاء را بخواند بنابر احتياط مستحب بايد نشسته خواند، يك ركعت حساب مىشود. ولى در روز جمعه بر شانزده ركعت نافله ظهر وعصر، چهار ركعت اضافه مىشود. مسأله 773 - از يازده ركعت نافله شب، هشت ركعت آن بايد بنيت نافله شب و دو ركعت آن بنيت نماز شفع ويك ركعت آن، بنيت نماز وتر خوانده شود و هشت ركعت نافله شب و هم چنين نافله ظهر وعصر ومغرب را بايد مانند نماز صبح دو ركعتى بخوانند ودستور كامل نافله شب در كتابهاى دعا گفته شده است.

[ 160 ]

مسأله 774 - نمازهاى نافله را مىشود نشسته خواند، ولى بهتر است دو ركعت نافله نشسته را يك ركعت حساب كند. مثلا كسيكه مىخواهد نماز وتر را نشسته بخواند، بهتر است شانزده ركعت بخواند واگر مىخواهد نماز وتر را نشسته بخواند دو نماز يك ركعتى نشسته بخواند. مسأله 775 - نافله ظهر وعصر را در سفر نبايد خواند ولى نافله عشا را رجاءا مىتوان خواند. وقت نافله‌هاى يوميه مسأله 776 - نافله نماز ظهر پيش از نماز ظهر خوانده مىشود و وقت فضيلت آن از اول ظهر است تا موقعى كه آن مقدار از سايه شاخص كه بعد از ظهر پيدا مىشود باندازه دو هفتم شاخص شود، مثلا اگر درازى شاخص هفت وجب باشد. هر وقت مقدار سايه آن به دو وجب رسيد، آخر وقت فضيلت نافله ظهر است وتا آخر وقت فريضه هر گاه پيش از نماز عصر بقصد ادا بجا آورد صحيح است وهم چنين وقت اداء نافله عصر تا وقت اداء فريضه عصر است. مسأله 777 - نافله عصر پيش از نماز عصر خوانده مىشود ووقت فضيلت آن تا موقعى است كه سايه شاخص بچهار هفتم آن برسد وچنانچه بخواهد نافله ظهر را بعد از نماز ظهر يا نافله عصر را بعد از نماز عصر بخواند بنابر احتياط واجب نيت ادا وقضا نكند وبقصد ما فى الذمه بجا آورد. مسأله 778 - وقت نافله مغرب بعد از تمام شدن نماز مغرب است تا وقتى كه سرخى طرف مغرب كه بعد از غروب كردن آفتاب در آسمان پيدا مىشود از بين برود اگر چه بعيد نيست امتداد وقت نافله مغرب بامتداد وقت آن.

[ 161 ]

مسأله 779 - وقت نافله عشا بعد از تمام شدن نماز عشا تا نصف شب است وبهتر است بعد از نماز عشا بلا فاصله خوانده شود. مسأله 780 - نافله صبح پيش از نماز صبح خوانده مىشود ووقت آن بعد از فجر اول است تا وقتيكه سرخى طرف مشرق پيدا شود و نشانه فجر اول در وقت نماز صبح گفته شد. وممكن است نافله صبح را بعد از نافله شب بلا فاصله خواند. مسأله 781 - وقت نافله شب از نصف شب است تا اذان صبح وبهتر است نزديك اذان صبح خوانده شود. مسأله 782 - مسافر وكسيكه براى او سخت است، نافله شب را بعد از نصف شب بخواند، مىتواند آن را در اول شب بجا آورد. نماز غفيله مسأله 783 - يكى از نمازهاى مستحب نماز غفيله است ووقت آن بين نماز مغرب وعشا است ودر ركعت اول آن، بعد از حمد بايد بجاى سوره اين آيه را بخوانند: وذا النون إذ ذهب مغاضبا فظن أن لن نقدر عليه فنادى في الظلمات ألا إله إلا أنت سبحانك إني كنت من الظالمين فاستجبنا له ونجيناة من الغم وكذلك ننجي المؤمنين ودر ركعت دوم بعد از حمد بجاى سوره اين آيه را بخوانند: وعنده مفاتح الغيب لا يعلمها إلا هو ويعلم ما في البر والبحر وما تسقط من ورقة إلا يعلمها ولا حبة في ظلمات الارض ولا رطب ولا يابس إلا في كتاب مبين ودر قنوت آن بگويند:

[ 162 ]

أللهم إني أسئلك بمفاتح الغيب التي لا يعلمها إلا أنت أن تصلي على محمد وآل محمد وأن تفعل بي كذا وكذا وبجاى كلمه كذا وكذا حاجتهاى خود را بگويند وبعد بگويند: أللهم أنت ولي نعمتي والقادر على طلبتي تعلم حاجتي فاسئلك بحق محمد وآل محمد عليه وعليهم السلام لما قضيتها لي. احكام قبله مسأله 784 - خانه كعبه كه در مكه معظمه مىباشد وجاى خانه تا منتهاى زمين وبالاى آن تا منتهاى آسمان قبله است، وبايد روبروى آن نماز خواند و لى كسيكه دور است، اگر طورى بايستد كه بگويند: رو بقبله نماز مىخواند كافيست. و همچنين است كارهاى ديگرى كه - مانند سر بريدن حيوانات - بايد رو به قبله انجام گيرد. مسأله 785 - كسى كه نماز واجب را ايستاده مىخواند، بايد صورت و سينه وشكم و جلوى پاهاى او رو بقبله باشد واحتياط مستحب آنست كه انگشتان پاى او هم رو به قبله باشد بطورى كه بگويند: پاى او رو بقبله است. مسأله 786 - كسيكه بايد نشسته نماز بخواند، اگر نمىتواند بطور معمول بنشيند ودر موقع نشستن كف پاها را بزمين مىگذارد، بايد در موقع نماز صورت وسينه وشكم وساق پاى او رو بقبله باشد. مسأله 787 - كسيكه نمىتواند نشسته نماز بخواند، بايد در حال نماز به پهلوى راست طورى بخوابد كه جلوى بدن او رو بقبله باشد واگر ممكن نيست، بايد به پهلوى چپ طورى بخوابد كه جلوى بدن او رو بقبله باشد و اگر اين را هم نتواند، بايد بپشت بخوابد بطورى كه كف پاهاى او رو بقبله باشد.

[ 163 ]

مسأله 788 - نماز احتياط وسجده وتشهد فراموش شده وسجده سهو را نيز بنابر احتياط واجب لازم بايد رو بقبله بجا آورد. مسأله 789 - نماز مستحبى را مىشود در حال راه رفتن وسوارى خواند واگر انسان در اين دو حال، نماز مستحب بخواند، لازم نيست رو بقبله باشد. مسأله 790 - كسيكه مىخواهد نماز بخواند، بايد براى پيدا كردن قبله كوشش نمايد، تا يقين كند قبله كدام طرف است و اگر نتواند يقين پيدا كند، بايد بگمانى كه از محراب مسجد مسلمانان يا قبرهاى آنان يا از راههاى ديگر پيدا مىشود عمل نمايد، حتى اگر از گفته فاسق يا كافرى كه بواسطه قواعد علمى قبله را مىشناسد گمان بقبله پيدا كند كافيست. مسأله 791 - كسيكه گمان بقبله دارد، اگر بتواند گمان قويترى پيدا كند نمىتواند بگمان خود عمل نمايد، مثلا اگر ميهمان از گفته صاحب خانه گمان بقبله پيدا كند ولى بتواند از راه ديگرى گمان قويترى پيدا كند نبايد بحرف او عمل نمايد. مسأله 792 - اگر براى پيدا كردن قبله وسيله‌اى ندارد، يا با اين كه كوشش كرده، گمانش بطرفى نمىرود، چنانچه وقت نماز وسعت دارد، بايد چهار نماز به چهار طرف بخواند و اگر باندازه چهار نماز وقت ندارد، بايد باندازه‌اى كه وقت دارد، نماز بخواند مثلا اگر فقط باندازه يك نماز وقت دارد، بايد يك نماز بهر طرفى كه مىخواهد بخواند. و بعد از وقت با علم بقبله بنابر احتياط واجب لازم نماز را قضا كند و بايد نمازها را طورى بخواند كه يقين كند يكى از آنها رو بقبله واقع شده، يا اگر رو بقبله نبوده، بسمت راست و يا سمت چپ قبله نرسيده است. مسأله 793 - اگر يقين يا گمان كند كه قبله در يكى از دو طرف است،

[ 164 ]

بايد بهر دو طرف نماز بخواند. ولى احتياط مستحب آنست كه در صورت گمان، به چهار طرف نماز بخواند. مسأله 794 - كسيكه بايد چند طرف نماز بخواند، اگر بخواهد دو نماز بخواند كه مثل نماز ظهر و عصر بايد يكى بعد از ديگرى خوانده شود، مىتواند نماز اول را به آن چند طرف كه و اجب است بخواند، بعد نماز دوم را شروع كند و مىتواند هر دو را پشت سرهم يك طرف بجا آورد و بعد بطرف ديگر شروع كند. مسأله 795 - كسيكه يقين بقبله ندارد، اگر بخواهد غير از نماز، كارى كند كه بايد آنرا رو بقبله انجام داد - مثلا بخواهد سر حيوانى را ببرد - بايد به گمان عمل نمايد و اگر گمان ممكن نيست بهر طرف كه انجام دهد صحيح است. (پوشانيدن بدن در نماز) مسأله 796 - مرد بايد در حال نماز - اگر چه كسى او را نميتيند - عورتين خود را بپوشاند و بهتر است از ناف تا زانو را بپوشاند. مسأله 797 - زن بايد در موقع نماز تمام بدن حتى سر و موى خود را بپوشاند ولى پوشاندن صورت بمقدارى كه در وضو شسته مىشود و دستها تا مچ و پاها تا مچ پا لازم نيست اما براى آن كه يقين كند كه مقدار واجب را پوشانده است، بايد مقدارى از اطراف صورت و قدرى پائين تر از مچ را هم بپوشاند. مسأله 798 - موقعى كه انسان قضاى سجده فراموش شده يا تشهد فراموش شده را بجا مىآورد، بلكه بنابر احتياط واجب در موقع سجده سهو هم بايد خود را مثل موقع نماز بپوشاند.

[ 165 ]

مسأله 799 - اگر انسان عمدا يا از روى ندانستن مسأله در نماز عورتش را نپوشاند باطل است. مسأله 800 - اگر در بين نماز بفهمد كه عورتش پيدا است، بايد آن را بپوشاند و احتياط واجب آنست كه نماز را تمام كند و دوباره بخواند، ولى اگر بعد از نماز بفهمد كه در نماز عورت او پيدا بوده نمازش صحيح است. مسأله 801 - اگر در حال ايستاده لباسش عورت او را مىپوشاند ولى ممكن است در حال ديگر، مثلا در حال ركوع و سجود نپوشاند، چنانچه موقعيكه عورت او پيدا مىشود، بوسيله‌اى كه پوشاندن بآن در حال اختيار جايز است آنرا بپوشاند نماز او صحيح است ولى احتياط مستحب آنست كه با آن لباس نماز نخواند. مسأله 802 - انسان مىتواند در نماز خود را با علف و برگ درخت بپوشاند، ولى احتياط مستحب آن است كه موقعى خود را با اينها بپوشاند كه چيز ديگرى نداشته باشد. مسأله 803 - انسان در حال نماز اگر نا چار باشد كه خود را با گل بپوشاند ونماز بخواند احتياط واجب لازم آنست كه يكمرتبه ديگر مثل برهنه نماز بخواند يعنى با ايماء و اشاره. مسأله 804 - اگر چيزى ندارد كه در نماز خود را با آن بپوشاند، چنانچه احتمال دهد كه پيدا مىكند، بنابر احتياط واجب بايد نماز را تأخير بيندازد و اگر چيزى پيدا نكرد، در آخر وقت مطابق و ظيفه‌اش نماز بخواند. مسأله 805 - كسيكه مىخواهد نماز بخواند، اگر براى پوشاندن خود حتى برگ درخت و علف نداشته باشد ويا گودالى هم كه در آن بايستد پيدا نكند و احتمال ندهد كه تا آخر وقت چيزى پيدا كند كه خود را با آن بپوشاند، در صورتيكه احتمال بدهد كه ناظر محترم او را مىبيند، نشسته

[ 166 ]

نماز بخواند و براى ركوع و سجود بقدرى خم شود كه عورتش پيدا نباشد و براى سجود كمى بيشتر از ركوع خم شود و مهر را بالا بياورد و پيشانى را بر آن بگذارد و اگر اطمينان دارد كه ناظر محترم او را نمىبيند، احتياط آنست كه دو نماز ايستاده بخواند و موقعى كه ايستاده است قبل خود را با دست بپوشاند و در يكى از آن دو نماز، ركوع وسجود را بجا آورد و در ديگرى بجاى ركوع و سجود با سر اشاره نمايد و اگر گودالى هست كه بتواند در آن بايستد بايد نماز مختار بخواند. لباس نمازگزار مسأله 806 - لباس نمازگزار شش شرط دارد اول - آن كه پاك باشد. دوم - آن كه مباح باشد. سوم - آن كه از اجزاء مردار نباشد. چهارم - آن كه از حيوان حرام گوشت نباشد. پنجم و ششم - آن كه اگر نمازگزار مرد است لباس او ابريشم خالص و طلا بافت نباشد. و تفصيل اينها در مسائل آينده گفته مىشود. شرط اول مسأله 807 - لباس نمازگزار بايد پاك باشد، واگر كسى عمدا با بدن يا لباس نجس نماز بخواند، نمازش باطل است. مسأله 808 - كسيكه نمىداند با بدن ولباس نجس نماز باطل است، اگر با بدن يا لباس نجس نماز بخواند، بنابر احتياط واجب لازم نمازش باطل مىباشد. مسأله 809 - اگر بواسطه ندانستن مسأله، چيز نجسى را نداند نجس است - مثلا نداند عرق كافر نجس است - و با آن نماز بخواند نمازش باطل

[ 167 ]

است بنابر احتياط واجب لازم. مسأله 810 - اگر نداند كه بدن يا لباسش نجس است وبعد از نماز بفهمد، نماز او صحيح است. ولى احتياط مستحب آنست كه اگر وقت دارد، دوباره آن نماز را بخواند. مسأله 811 - اگر فراموش كند كه بدن يا لباسش نجس است ودر بين نماز يا بعد از آن يادش بيايد، بايد نماز را دوباره بخواند واگر وقت گذشته قضا نمايد. مسأله 812 - كسيكه در وسعت وقت مشغول نماز است، اگر در بين نماز بدن يا لباس او نجس شود وپيش از آن كه چيزى از نماز را با نجاست بخواند، ملتفت شود كه نجس شده، يا بفهمد بدن يا لباس او نجس است وشك كند كه همان وقت نجس شده يا از پيش نجس بوده، در صورتيكه آب كشيدن بدن يا لباس، يا عوض كردن لباس، يا بيرون آوردن آن، نماز را بهم نمىزند، بايد در بين نماز بدن يا لباس را آب بكشد، يا لباس را عوض نمايد، يا اگر چيز ديگرى عورت او را پوشانده، لباس را بيرون آورد، ولى چنانچه طورى باشد كه اگر بدن يا لباس را آب بكشد، يا لباس را عوض كند، يا بيرون آورد، نماز بهم مىخورد ويا اگر لباس را بيرون آورد برهنه مىماند، بايد نماز را رها كند وبا بدن و لباس پاك نماز بخواند. مسأله 813 - كسيكه در تنگى وقت مشغول نماز است، اگر در بين نماز لباس او نجس شود وپيش از آن كه چيزى از نماز را با نجاست بخواند، بفهمد كه نجس شده، يا بفهمد كه لباس او نجس است وشك كند كه همان وقت نجس شده يا از پيش نجس بوده، در صورتيكه آب كشيدن يا عوض كردن يا بيرون آوردن لباس، نماز را بهم نمىزند و مىتواند لباس را بيرون آورد، بايد لباس را آب بكشد يا عوض كند، يا اگر چيز ديگرى

[ 168 ]

عورت او را پوشانده لباس را بيرون آورد ونماز را تمام كند اما اگر چيز ديگرى عورت او را نپوشانده ولباس را هم نمىتواند آب بكشد يا عوض كند وبقدر تبديل يا تطهير ودرك يك ركعت وقت ندارد مختار است در همان لباس نماز بخواند يا لباس را بيرون آورد وبدستورى كه براى برهنگان گفته شد نماز را تمام كند ولى چنانچه طورى است كه اگر لباس را آب بكشد يا عوض كند، نماز بهم مىخورد و بواسطه سرما ومانند آن نمىتواند لباس را بيرون آورد، بايد با همان حال نماز را تمام كند ونمازش صحيح است. مسأله 814 - كسيكه در تنگى وقت مشغول نماز است، اگر در بين نماز بدن او نجس شود وپيش از آن كه چيزى از نماز را با نجاست بخواند ملتفت شود كه نجس شده، يا بفهمد بدن او نجس است وشك كند كه همان وقت نجس شده يا از پيش نجس بوده، در صورتى كه آب كشيدن بدن نماز را بهم نمىزند، بايد آب بكشد واگر نماز را بهم ميزند وبقدر تطهير ودرك يك ركعت وقت ندارد، بايد با همان حال نماز را تمام كند ونماز او صحيح است. مسأله 815 - كسى كه در پاك بودن بدن يا لباس خود شك دارد، چنانچه نماز بخواند وبعد از نماز بفهمد كه بدن يا لباسش نجس بوده، نماز او صحيح است. مسأله 816 - اگر لباس را آب بكشد ويقين كند كه پاك شده است وبا آن نماز بخواند وبعد از نماز بفهمد پاك نشده نمازى را كه خوانده صحيح است. مسأله 817 - اگر خونى در بدن يا لباس خود به بيند ويقين كند كه از خونهاى نجس نيست، مثلا يقين كند كه خون پشه است، چنانچه بعد از نماز بفهمد از خونهائى بوده كه نمىشود با آن نماز خواند، نماز او صحيح است.

[ 169 ]

مسأله 818 - اگر يقين كند خونى كه در بدن يا لباس او است خون نجسى است كه نماز با آن صحيح است مثلا يقين كند خون زخم ودمل است، چنانچه بعد از نماز بفهمد خونى بوده كه نماز با آن باطل است، احتياط واجب آنست كه نماز را دوباره بخواند واگر وقت گذشته قضا نمايد. مسأله 819 - اگر نجس بودن چيزى را فراموش كند وبدن يا لباسش با رطوبت با آن برسد ودر حال فراموش نماز بخواند وبعد از نماز يادش بيايد، نماز او صحيح است. ولى اگر بدنش با رطوبت بچيزى كه نجس بودن آن را فراموش كرده برسد و بدون اين كه خود را آب بكشد، غسل كند ونماز بخواند، غسل ونمازش باطل است و نيز اگر اعضاء وضو با رطوبت بچيزى كه نجس بودن آن را فراموش كرده برسد وپيش از آن كه آنجا را آب بكشد وضو بگيرد ونماز بخواند، وضو ونمازش باطل مىباشد. مسأله 820 - كسى كه يك لباس دارد، اگر بدن ولباسش نجس شود و باندازه آب كشيدن يكى از آنها آب داشته باشد، مىتواند لباسش را بيرون آورد، و بدن را آب بكشد و نماز را بدستورى كه براى برهنگان گفته شد بجا آورد و مىتواند كه با همان لباس نماز بخواند اگر چه احتياط واجب تكرار نماز است و اگر بواسطه سرما يا عذر ديگر نتواند لباس را بيرون آورد، هر كدام از بدن يا لباس را كه بخواهد، مىتواند آب بكشد. ولى اگر مثلا نجاست يكى بول است كه اگر بخواهد با آب قليل آب بكشد بايد دو مرتبه آب روى آن بريزد و ديگرى خون است كه يك مرتبه ريختن آب روى آن كافيست بايد آنرا كه ببول نجس شده آب بكشد. مسأله 821 - كسيكه غير از لباس نجس لباس ديگرى ندارد، احتياط واجب تكرار آن نماز است كه هم با همان لباس نماز بخواند وهم نماز را

[ 170 ]

بدستورى كه براى بر هنگان گفته شد بجا آورد ولى اگر بواسطه سرما ومانند آن نمىتواند لباسش را بيرون آورد، بايد با لباس نجس نماز بخواند ونماز او صحيح است. مسأله 822 - كسيكه دو لباس دارد، اگر بداند يكى از آنها نجس است و نداند كدام يك آنها ست، چنانچه وقت دارد، بايد با هر دو لباس نماز بخواند مثلا اگر مىخواهد نماز ظهر وعصر بخواند بايد با هر كدام يك نماز ظهر و يك نماز عصر بخواند، ولى اگر وقت تنگ است، بايد با يكى از آن دو لباس نماز بخواند و در خارج وقت نيز آن نماز را با لباس پاك قضا نمايد. شرط دوم مسأله 823 - لباس نمازگزار بايد مباح باشد وكسيكه مىداند پوشيدن لباس غصبى حرام است، اگر عمدا در لباس غصبى يا در لباسى كه نخ يا تكمه يا چيز ديگر آن غصبى است نماز بخواند، باطل است. مسأله 824 - كسيكه مىداند پوشيدن لباس غصبى حرام است، ولى نمىداند نماز را باطل مىكند، اگر عمدا با لباس غصبى نماز بخواند نمازش باطل است. مسأله 725 - اگر نداند يا فراموش كند كه لباس او غصبى است و با آن نماز بخواند، نمازش صحيح است ولى اگر كسى خودش لباسى را غصب نمايد وفراموش كند كه غصب كرده است و با آن نماز بخواند، نمازش باطل است بنابر احتياط لازم. مسأله 826 - اگر نداند يا فراموش كند كه لباس او غصبى است و در بين نماز بفهمد، چناچه چيز ديگرى عورت او را پوشانده است و مىتواند فورا يا بدون اين كه مولات - يعنى پى در پى بودن - نماز بهم بخورد، لباس

[ 171 ]

غصبى را بيرون آورد، بايد آنرا بيرون آورد ونمازش صحيح است ولى در صورت نسيان اگر خودش لباس را غصب كرده باشد گذشت كه بنابر احتياط واجب لازم نماز را اعاده كند واگر چيز ديگرى عورت او را نپوشانده، يا نمىتواند لباس غصبى را فورا بيرون آورد، يا اگر بيرون آورد پى در پى بودن نماز بهم مىخورد در صورتى كه بمقدار يك ركعت هم وقت داشته باشد، بايد نماز را رها كند وبا لباس غير غصبى نماز بخواند واگر باين مقدار وقت ندارد، بايد در حال نماز لباس را بيرون آورد وبدستور نماز برهنگان نماز را تمام نمايد. مسأله 827 - اگر كسى براى حفظ جانش با لباس غصبى نماز بخواند، يا مثلا براى اين كه دزد لباس غصبى را نبرد با آن نماز بخواند، نمازش صحيح است. مسأله 828 - اگر با عين پولى كه خمس يا زكوة آنرا نداده لباس بخرد چنانچه در حال نماز بغصب بودن آن ملتفت باشد نماز خواندن در آن لباس باطل است ودر صورت عدم التفات نماز صحيح است واگر جاهل مقصر بحكم مسأله است بنابر احتياط واجب لازم بايد نماز را اعاده كند. شرط سوم مسأله 829 - لباس نماز گزار بايد از اجزاء حيوان مرده ايكه خون جهنده دارد يعنى، حيوانيكه اگر رگش را ببرند خون از آن جستن مىكند، نباشد، بلكه اگر از حيوان مرده‌اى كه مانند ماهى ومار خون جهنده ندارد لباس تهيه كنند، احتياط واجب آنست كه با آن نماز نخواند. مسأله 830 - هر گاه چيزى از مردار مانند گوشت وپوست آن كه روح داشته همراه نماز گزار باشد، اگر چه لباس او نباشد نمازش باطل است. مسأله 831 - اگر چيزى از مردار حلال گوشت مانند مو وپشم كه روح

[ 172 ]

ندارد همراه نماز گزار باشد، يا با لباسى كه از آنها تهيه كرده‌اند، نماز بخواند نمازش صحيح است. شرط چهارم مسأله 832 - لباس نماز گزار بايد از حيوان حرام گوشت نباشد واگر موئى از آن هم همراه او باشد، نمازش باطل است. مسأله 833 - اگر آب دهان يا بينى يا رطوبت ديگرى از حيوان حرام گوشت مانند گربه بر بدن يا لباس نماز گزار باشد، چنانچه تر باشد نماز باطل واگر خشك شده وعين آن بر طرف شده باشد نماز صحيح است. مسأله 834 - اگر موى وعرق وآب دهان كسى بر بدن يا لباس نماز گزار باشد، اشكال ندارد و هم چنين است اگر مرواريد وموم وعسل همراه او باشد. مسأله 835 - اگر شك داشته باشد كه لباسى از حيوان حلال گوشت است يا حرام گوشت، چه در داخله تهيه شده باشد چه در خارجه، احتياط واجب آنست كه با آن نماز نخواند. مسأله 836 - تكمه صدفى ومانند آن كه معلوم نيست از حيوان حرام گوشت است نماز خواندن با آن مانعى ندارد. مسأله 837 - پوشيدن خز خالص در نماز اشكال ندارد، واحتياط واجب آنست كه با پوست سنجاب نماز نخوانند. مسأله 838 - اگر با لباسى كه نمىداند يا فراموش كرده كه از حيوان حرام گوشت است نماز بخواند نماز او صحيح است. شرط پنجم مسأله 839 - پوشيدن لباس طلابافت در هر حال براى مرد حرام و

[ 173 ]

نماز با آن باطل است، ولى براى زن در نماز وغير نماز اشكال ندارد. مسأله 840 - زينت كردن به طلا - مثل آويختن زنجير طلا بسينه و انگشتر طلا بدست كردن وبستن ساعت مچى طلا - براى مرد حرام ونماز خواندن با آنها باطل است واحتياط واجب آنست كه از استعمال عينك طلا هم خوددارى كند، ولى زينت كردن به طلا، براى زن در نماز وغير نماز اشكال ندارد. مسأله 841 - اگر مردى نداند يا فراموش كند كه انگشترى يا لباس او از طلا است يا شك داشته باشد وبا آن نماز بخواند صحت نمازش محل تأمل است. شرط ششم مسأله 842 - لباس مرد نمازگزار حتى عرقچين وبند شلوار او نيز بنا بر احتياط واجب بايد ابريشم خالص نباشد ودر غير نماز هم پوشيدن آن براى مرد حرام است. مسأله 843 - اگر آستر تمام لباس يا آستر مقدارى از آن كه زيادتر از چهار انگشت بسته است ابريشم خالص باشد، پوشيدن آن براى مرد حرام ونماز در آن باطل است. مسأله 844 - لباسى را كه نمىداند از ابريشم خالص است يا چيز ديگر، اگر در غير نماز بپوشد اشكال ندارد، ولى احتياط واجب آنست كه با آن نماز نخواند. مسأله 845 - دستمال ابريشمى ومانند آن اگر در جيب مرد باشد اشكال ندارد ونماز را باطل نمىكند. مسأله 846 - پوشيدن لباس ابريشمى براى زن، در نماز وغير نماز اشكال ندارد.

[ 174 ]

مسأله 847 - پوشيدن لباس غصبى وابريشمى خالص وطلا بافت و لباسيكه از مردار تهيه شده در حال ناچارى مانعى ندارد. ونيز كسيكه نا چار است لباس بپوشد و لباس ديگرى غير از اينها ندارد، مىتواند با اين لباسها نماز بخواند. مسأله 848 - اگر غير از لباس غصبى ولباسى كه از مردار تهيه شده، لباس ديگرى ندارد ونا چار نيست لباس بپوشد، بايد بدستورى كه براى برهنگان گفته شد نماز بخواند. مسأله 849 - اگر غير از لباسى كه از حيوان حرام گوشت تهيه شده لباس ديگرى ندارد، چنانچه در پوشيدن لباس نا چار باشد، مىتواند با همان لباس نماز بخواند. واگر نا چار نباشد، بايد بدستورى كه براى برهنگان گفته شد نماز را بجا آورد. مسأله 850 - اگر مرد غير از لباس ابريشمى خالص يا طلا بافت، لباس ديگرى نداشته باشد، چنانچه در پوشيدن لباس نا چار نباشد، بايد بدستورى كه براى برهنگان گفته شد نماز را بجا آورد. مسأله 851 - اگر چيزى ندارد كه در نماز عورت خود را با آن بپوشاند، واجب است اگر چه به كرايه يا خريدارى باشد، تهيه نمايد. ولى اگر تهيه آن بقدرى پول لازم دارد كه نسبت بدارائى او زياد است، يا طوريست كه اگر پول را بمصرف لباس برساند، بحال او ضرر دارد مختار است بدستورى كه براى برهنگان گفته شد نماز بخواند، يا تحمل ضرر كند وبا لباس نماز بخواند. مسأله 852 - كسيكه لباس ندارد اگر ديگرى لباس باو ببخشد يا عاريه دهد، چنانچه قبول كردن آن براى او مشقت نداشته باشد، بايد قبول كند

[ 175 ]

بلكه اگر عاريه كردن يا طلب بخشش براى او سخت نيست، بايد از كسيكه لباس دارد، طلب بخشش يا عاريه نمايد. مسأله 853 - پوشيدن لباسى كه پارچه يا رنگ يا دوخت آن براى كسيكه مىخواهد آن را بپوشد معمول نيست وموجب توهين يا شهرت او مىشود حرام است ولى اگر با آن لباس نماز بخواند اشكال ندارد. مسأله 854 - احتياط واجب آنست كه مرد لباس زنانه وزن لباس مردانه نپوشد، ولى اگر با آن لباس نماز بخواند اشكال ندارد. مسأله 855 - كسيكه بايد خوابيده نماز بخواند، اگر برهنه باشد و لحاف يا تشك او نجس يا ابريشم خالص يا از اجزاء حيوان حرام گوشت باشد، احتياط واجب آنست كه در نماز، خود را با آنها نپوشاند. موارديكه لازم نيست بدن ولباس نماز گزار پاك باشد مسأله 856 - در سه صورت اگر بدن يا لباس نماز گزار نجس باشد، نماز او صحيح است. اول - آن كه بواسطه زخم يا جراحت يا دملى كه در بدن او است، لباس يا بدنش به خون آلوده شده باشد. دوم - آن كه بدن يا لباس او بمقدار كمتر از درهم (كه تقريبا باندازه يك اشرفى مىشود) بخون آلوده باشد. سوم - آن كه نا چار باشد با بدن يا لباس نجس نماز بخواند. ودر دو صورت اگر فقط لباس نماز گزار نجس باشد، نماز او صحيح است. اول - آن كه لباسهاى كوچك او مانند جوراب وعرقچين نجس باشد. دوم - آن كه لباس زنى كه پرستار بچه است نجس شده باشد واحكام اين پنج صورت مفصلا در مسائل بعد گفته مىشود. مسأله 857 - اگر در بدن يا لباس نماز گزار، خون زخم يا جراحت يا

[ 176 ]

دمل باشد چنانچه طورى است كه آب كشيدن بدن يا لباس يا عوض كردن لباس براى بيشتر مردم سخت است، تا وقتيكه زخم يا جراحت يا دمل خوب نشده مىتواند با آن خون نماز بخواند. و هم چنين است اگر چركى كه با خون بيرون آمده يا دوائى كه روى زخم گذاشته‌اند ونجس شده، در بدن يا لباس او باشد. مسأله 858 - اگر خون بريدگى يا زخمى كه بزودى خوب مىشود وشستن آن آسان است، واز درهم زيادتر است در بدن يا لباس نماز گزار باشد، نماز او باطل است. مسأله 859 - اگر جائى از بدن يا لباس كه با زخم فاصله دارد، برطوبت زخم نجس شود، جايز نيست با آن نماز بخواند. ولى اگر مقدارى از بدن يا لباس كه معمولا برطوبت زخم آلوده مىشود، برطوبت آن نجس شود، نماز خواندن با آن مانعى ندارد. مسأله 860 - اگر از زخمى كه توى دهان وبينى ومانند اينها است، خونى ببدن يا لباس برسد در صورتيكه زيادتر از متعارف تجاوز باطراف نكرده باشد نماز با آن صحيح است اگر چه احتياط مستحب آنست كه با آن نماز نخواند و هم چنين است خون بواسير در صورتى كه دانه هايش بيرون نباشد، واما با خون بواسيرى كه دانه‌هاى آ ن بيرون است مىشود نماز خواند ولازم نيست مراعات اين احتياط مستحب. مسأله 861 - كسيكه بدنش زخم است، اگر در بدن يا لباس خود خونى ببيند ونداند از زخم است يا خون ديگر جايز است با آن نماز بخواند اگر چه احتياط مستحب آنست كه با آن نماز نخواند. مسأله 862 - اگر چند زخم در بدن باشد وبطورى نزديك هم باشند كه يك زخم حساب شود، تا وقتى همه خوب نشده‌اند، نماز خواندن با خون

[ 177 ]

آنها اشكال ندارد ولى اگر بقدرى از هم دور باشند كه هر كدام يك زخم حساب شود، هر كدام كه خوب شد، بايد براى نماز، بدن ولباس را از خون آن آب بكشد اگر مجموع زيادتر از درهم باشد. مسأله 863 - اگر سر سوزنى خون حيض، يا نفاس، يا استحاضه، يا خون سگ يا خوك يا كافر، يا مردار، يا حيوان حرام گوشت در بدن، يا لباس نماز گزار باشد نماز او باطل است. ولى خونهاى ديگر مثل خون بدن انسان يا خون حيوان حلال گوشت اگر چه در چند جاى بدن ولباس باشد در صورتى كه روى هم كمتر از درهم باشد، (كه تقريبا باندازه يك اشرفى مىشود) نماز خواندن با آن اشكال ندارد. مسأله 864 - خونى كه بلباس بى آستر بريزد وبپشت آن برسد، يك خون حساب مىشود ولى اگر پشت آن، جدا خونى شود وبواسطه اتصال يك خون حساب نشود، بايد هر كدام را جدا حساب نمود پس اگر خونى كه در پشت وروى لباس است روى هم كمتر از درهم باشد، نماز با آن صحيح واگر بيشتر باشد، نماز با آن باطل است. مسأله 865 - اگر خون، روى لباسى كه آستر دارد بريزد وبآستر آن برسد ويا بآستر بريزد وروى لباس خونى شود، بايد هر كدام را جدا حساب نمود، پس اگر خون روى لباس وآستر، كمتر از درهم باشد، نماز با آن صحيح واگر بيشتر باشد نماز با آن باطل است. مسأله 866 - اگر خون بدن يا لباس كمتر از درهم باشد ورطوبتى بآن برسد در صورتى كه خون ورطوبتى كه به آن رسيده باندازه درهم يا بيشتر شود واطراف را آلوده كند، نماز با آن باطل است بلكه اگر رطوبت وخون باندازه درهم، هم نشود واطراف را هم آلوده نكند، نماز خواندن با آن اشكال دارد مگر آن كه آب در خون مستهلك شود.

[ 178 ]

مسأله 867 - اگر بدن يا لباس خونى نشود ولى بواسطه رسيدن بخون، نجس شود - اگر چه مقدارى كه نجس شده كمتر از درهم باشد - نمىشود با آن نماز خواند. مسأله 868 - اگر خونىكه در بدن يا لباس است كمتر از درهم باشد ونجاست ديگرى به آن برسد - مثلا يك قطره بول روى آن بريزد - نماز خواندن با آن جايز نيست. مسأله 869 - اگر لباسهاى كوچك نمازگزار مثل عرقچين وجوراب كه نمىشود با آنها عورت را پوشانيد نجس باشد - چنانچه از مردار، يا حيوان حرام گوشت درست نشده باشد - نماز با آنها صحيح است ونيز اگر با انگشترى نجس نماز بخواند اشكال ندارد. مسأله 870 - احتياط مستحب آنست كه چيز نجس كه ساتر عورت نباشد مانند دستمال وكليد وچاقوى نجس همراه نماز گزار نباشد. مسأله 871 - زنى كه پرستار بچه است وبيشتر از يك لباس ندارد، چنانچه نتواند لباس ديگر بخرد، يا كرايه كند ويا عاريه نمايد، هر گاه شبانه روزى يك مرتبه لباس خود را آب بكشد، اگر چه تا روز ديگر لباسش ببول بچه نجس شود مىتواند با آن‌لباس نماز بخواند ولى احتياط مستحب آنست كه لباس خود را طرف عصر براى نماز ظهر وعصر آب بكشد ونيز اگر بيشتر از يك لباس دارد ولى ناچار است كه همه آنها را بپوشد، چنانچه شبانه روزى يكمرتبه همه آنها را آب بكشد كافيست. مسأله 872 - مردى كه پرستار بچه است اگر لباسش به بول بچه نجس شود نمىتواند با آن لباس نماز بخواند. مستحبات لباس نماز گزار مسأله 873 - چند چيز در لباس نماز گزار مستحب است كه از آن

[ 179 ]

جمله است: عمامه با تحت الحنك، پوشيدن عبا ولباس سفيد و پاكيزه ترين لباسها واستعمال بوى خوش ودست كردن انگشترى عقيق. مكروهات لباس نماز گزار مسأله 874 - چند چيز در لباس نماز گزار مكروه است واز آنجمله است: پوشيدن لباس سياه وچرك وتنگ ولباس شرابخوار ولباس كسى كه از نجاست پرهيز نمىكند ولباسى كه نقش صورت دارد ونيز باز بودن تكمه‌هاى لباس ودست كردن انگشترى كه نقش صورت دارد مكروه مىباشد. مكان نماز گزار مكان نماز گزار نه شرط دارد: شرط اول آن كه مباح باشد. مسأله 875 - نماز خواندن در ملك غصبى اگر چه روى فرش وتخت ومانند اينها باشد، باطل است ولى نماز خواندن در زير سقف غصبى و خيمه غصبى مانعى ندارد اگر تصرف در سقف يا خيمه صدق ننمايد. مسأله 876 - نماز خواندن در ملكى كه منفعت آن مال ديگرى است، بدون اجازه صاحب منفعت باطل است، مثلا در خانه اجاره‌اى اگر صاحب خانه يا ديگرى بدون اجازه كسى كه آن خانه را اجازه كرده نماز بخواند، باطل است و هم چنين است اگر در ملكى كه ديگرى در آن حقى دارد نماز

[ 180 ]

بخواند، مثلا اگر ميت وصيت كرده باشد كه ثلث مال او را بمصرفى برسانند، تا وقتى ثلث را جدا نكنند، نمىشود در ملك او نماز خواند. مسأله 877 - كسيكه در مسجد نشسته ويا رحل گذاشته اگر ديگرى جاى او را غصب كند ودر آن جا نماز بخواند باطل است. مسأله 878 - اگر در جائى كه نمىداند غصبى است نماز بخواند وبعد از نماز بفهمد، يا در جائى كه غصبى بودن آن را فراموش كرده نماز بخواند وبعد از نماز يادش بيايد، نماز او صحيح است ولى كسيكه خودش جائى را غصب كرده، اگر فراموش كند ودر آنجا نماز بخواند، نمازش باطل است بنابر احتياط. مسأله 879 - اگر بداند جائى غصبى است ولى نداند كه در جاى غصبى نماز باطل است ودر آنجا نماز بخواند، نماز او باطل مىباشد. مسأله 880 - كسيكه ناچار است نمار واجب را سواره بخواند چنانچه حيوان سوارى يا زين آن غصبى باشد نماز او باطل است و هم چنين است اگر بخواهد بر آن حيوان نماز مستحبى بخواند. مسأله 881 - كسى كه در ملكى با ديگرى شريك‌است اگر سهم او جدا نباشد بدون اجازه شريكش نمىتواند در آن ملك تصرف كند ونماز بخواند. مسأله 882 - اگر با عين پولى كه خمس وزكوة آن را نداده ملكى بخرد، تصرف او در آن ملك حرام ونمازش هم در آن باطل است. مسأله 883 - اگر صاحب ملك بزبان، اجازه نماز خواندن بدهد وانسان بداند كه قلبا راضى نيست، نماز خواندن در ملك او باطل است و اگر اجازه ندهد وانسان يقين كند كه قلبا راضى است نماز صحيح است.

[ 181 ]

مسأله 884 - تصرف در ملك ميتى كه خمس يا زكوة بدهكار است، حرام و نماز در آن باطل است ولى اگر بدهى او را بدهند يا ضامن شوند كه ادا نمايند، بنحوى كه دين از عهده ميت ساقط شود، جايز است واگر عين زكوة يا خمس در مال ميت موجود باشد فقط تصرف ونماز در آن عين قبل از ادا جايز نيست ولى تصرف ونماز در غير آن اشكال ندارد. مسأله 885 - تصرف در ملك ميتى كه بمردم بدهكار است، حرام و نماز در آن باطل است ولى اگر ضامن شوند كه قرضهاى او را بپردازند، يا اين كه طلبكار ووصى ميت، اجازه بدهند، تصرف ونماز در ملك او مانعى ندارد و اگر ميت بدهكار افرادى است كه حاكم شرع بر آنها ولايت دارد، اذن حاكم معتبر است. مسأله 886 - اگر ميت قرض نداشته باشد ولى بعضى از ورثه او صغير يا ديوانه يا غائب باشند، تصرف در ملك او بدون اذن ولى شرعى حرام و نماز در آن باطل‌است. مسأله 887 - نماز خواندن در مسافرخانه وحمام ومانند اينها كه براى واردين آماده است با اطمينان برضايت صاحبان آنها اشكال ندارد، ولى در غير اين قبيل جاها در صورتى مىشود نماز خواند، كه مالك آن اجازه بدهد، يا حرفى بزند كه معلوم شود، يا اطمينان حاصل شود كه براى نماز خواندن اذن داده است، مثل اين كه به كسى اجازه دهد در ملك او بنشيند وبخوابد، كه از اينها فهميده مىشود براى نماز خواندن هم اذن داده است. مسأله 888 - در زمين بسيار وسيعى كه براى بيشتر مردم مشكل است موقع نماز از آنجا بجاى ديگر بروند، بى اجازه مالك مىشود نماز خواند ولى اگر بداند كه مالك زمين راضى نيست احوط واجب آن است كه در آنجا نماز نخواند.

[ 182 ]

شرط دوم آن كه جاى نماز گزار بى حركت باشد. مسأله 889 - مكان نماز گزار بايد بى حركت باشد واگر بواسطه تنگى وقت يا جهت ديگر ناچار باشد در جائى كه حركت‌دار، مانند اتومبيل و كشتى وترن نماز بخواند، بقدرى كه ممكن است بايد، در حال حركت چيزى نخواند واگر آنها از قبله بطرف ديگر حركت كنند، بطرف قبله برگردد. مسأله 890 - نماز خواندن در اتومبيل وكشتى وترن ومانند اينها، وقتى ايستاده‌اند مانعى ندارد. مسأله 891 - روى خرمن گندم وجو ومانند اينها كه نمى شود بى حركت ماند نماز باطل است. شرط سوم آن كه در جائى نماز بخواند كه اطمينان بتمام كردن نماز داشته باشد. مسأله 892 - بنابر احتياط واجب بايد در جائى نماز بخواند كه اطمينان داشته باشد نماز را تمام مىكند ودر جائيكه بواسطه احتمال باد و باران وزيادى جمعيت و مانند اينها اطمينان ندارد كه بتواند نماز را تمام كند، احتياط واجب آنست كه نماز نخواند. شرط چهارم آن كه در جائى كه ماندن در آن حرام است، مثلا زير سقفى كه نزديك است خراب شود نماز نخواند.

[ 183 ]

مسأله 893 - نماز در جائيكه تار ومانند آن استعمال مىكنند باطل است. مسأله 894 - بودن مرد وزن نا محرم در اطاقى كه كسى در آنجا نيست وكسى هم نمىتواند وارد شود حرام است ونمازشان هم در آنجا صحيح نيست ولى اگر يكى از آنان مشغول نماز باشد وديگرى كه با او نا محرم است وارد شود نماز او اشكال ندارد. مسأله 895 - احتياط واجب آنست كه زن در نماز جلوتر از مرد يا محاذى با او نايستد وبهتر است طورى بايستد كه جاى سجده او كمى از جاى ايستادن مرد عقبتر باشد. مسأله 896 - اگر زن برابر مرد يا جلوتر بايستد نماز هر دو صحيح است چه با هم وارد نماز شوند يا بترتيب، بلى ثواب نماز هر كدام كه بعد مشغول نماز شده‌اند كمتر است. مسأله 897 - اگر بين مرد وزن، ديوار، يا پرده، يا چيز ديگرى باشد كه يكديگر را نبينند، يا بين آنان اقلا ده ذراع كه تقريبا پنج ذرع مىشود، فاصله باشد، چنانچه زن برابر مرد يا جلوتر از او باشد نماز هر دو صحيح است وكراهت هم ندارد و هم چنين است اگر مكان يكى از آنان بقدرى بلند باشد كه نگويند، زن جلوتر از مرد يا برابر او ايستاده است. شرط پنجم آن كه روى چيزيكه ايستادن ونشستن روى آن حرام است، مثل فرشى كه اسم خدا بر آن نوشته شده نماز نخوانده. شرط ششم آن كه در جائيكه سقف آن كوتاه است و نمىتواند آنجا راست بايستد،

[ 184 ]

يا باندازه‌اى كوچك است كه جاى ركوع وسجود ندارد، نماز نخواند واگر ناچار شود كه چنين جائى نماز بخواند، بايد بقدرى كه ممكن است قيام وركوع وسجود را بجا آورد. شرط هفتم آن كه مساوى يا جلوتر از قبر پيغمبر وائمه عليهم السلام نماز نخواند. مسأله 898 - بنابر احتياط واجب بايد جلوتر يا مساوى با قبر پيغمبر وامام عليه السلام نماز نخواند. مسأله 899 - اگر در موقع نماز چيزى مانند ديوار بين نماز گزار وقبر مطهر باشد كه بى احترامى نشود اشكال ندارد ولى فاصله شدن صندوق شريف وضريح وپارچه‌اى كه روى آن افتاده كافى نيست. مسأله 900 - احتياط واجب آن است كه در خانه كعبه وبر بام آن نماز واجب نخوانند ولى در حال نا چارى اشكال ندارد. مسأله 901 - خواندن نماز مستحب در خانه كعبه وبر بام آن اشكال ندارد بلكه مستحب است در داخل خانه مقابل هر ركنى دو ركعت نماز بخوانند. شرط هشتم آن كه مكان نماز گزار اگر نجس است بطورى تر نباشد كه رطوبت آن ببدن يا لباس او برسد، ولى جائيكه پيشانى را بر آن مىگذارد اگر نجس باشد، اگر چه خشك هم باشد نماز باطل است. واحتياط مستحب آنست كه مكان نماز گزار اصلا نجس نباشد.

[ 185 ]

شرط نهم آن كه جاى پيشانى نماز گزار از جاى زانوها وسر انگشتان پاى او بيش از چهار انگشت بسته پست تر يا بلند تر نباشد وتفصيل اين مسأله در احكام سجده گفته مىشود. جاهائيكه نماز خواندن در آن مستحب است مسأله 902 - در شرع مقدس اسلام بسيار سفارش شده است، كه نماز را در مسجد بخوانند وبهتر از همه مسجدها مسجد الحرام است وبعد از آن مسجد پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم وبعد از آن مسجد كوفه وبعد از آن مسجد بيت المقدس و بعد از آن مسجد جامع هر شهر وبعد از آن مسجد محله وبعد از آن مسجد بازار است. مسأله 903 - براى زن نماز خواندن در خانه بلكه در صندوقخانه واطاق عقب بهتر است. مسأله 904 - نماز در حرم ائمه عليهم السلام مستحب بلكه بهتر از مسجد است ونماز در حرم مطهر حضرت امير المؤمنين عليه السلام برابر با دويست هزار نماز است. مسأله 905 - زياد رفتن بمسجد ورفتن در مسجدى كه نماز گزار ندارد، مستحب است وهمسايه مسجد اگر عذرى نداشته باشد، مكروه است در غير مسجد نماز بخواند. مسأله 906 - مستحب است انسان با كسيكه در مسجد حاضر نمىشود غذا نخورد ودر كارها با او مشورت نكند وهمسايه او نشود واز او زن نگيرد وباو زن ندهد.

[ 186 ]

جاهائيكه نماز خواندن در آن مكروه است مسأله 907 - نماز خواندن در چند جا مكروه است واز آن جمله است: حمام، زمين نمكزار، مقابل انسان، مقابل درى كه باز است، در جاده وخيابان وكوچه اگر براى كسانيكه عبور مىكنند زحمت نباشد و چنانچه زحمت باشد حرام ونماز باطل است، مقابل آتش وچراغ و در آشپزخانه وهر جا كه كوره آتش باشد، مقابل چاه وگودالى كه محل بول باشد، روبروى عكس ومجسمه چيزيكه روح دارد مگر آن كه روى آن پرده بكشند، در اطاقى كه جنب در آن باشد، در جائى كه عكس باشد اگر چه رو بروى نماز گزار نباشد، مقابل قبر، روى قبر، بين دو قبر ودر قبرستان. مسأله 908 - كسيكه در محل عبور مردم نماز مىخواند، يا كسى روبروى او است مستحب است جلوى خود چيزى بگذارد واگر چوب يا ريسمانى هم باشد كافى است. احكام مسجد مسأله 909 - نجس كردن زمين وسقف وبام وطرف داخل ديوار مسجد حرام است وهر كس بفهمد كه نجس شده است بايد فورا نجاست آن را بر طرف كند. واحتياط واجب آنست كه طرف بيرون ديوار مسجد را هم نجس نكنند و اگر نجس شود نجاستش را بر طرف نمايند. مسأله 910 - اگر نتواند مسجد را تطهير نمايد يا كمك لازم داشته باشد وپيدا نكند، تطهير مسجد بر او واجب نيست ولى بنابر احتياط واجب، بايد بكسى كه مىتواند تطهير كند اطلاع دهد.

[ 187 ]

مسأله 911 - اگر جائى از مسجد نجس شود وتطهير آن بدون كندن يا خراب كردن مقدار كمى از آن ممكن نباشد، بايد آنجا را بكنند يا خراب نمايند وپر كردن و ساختن آن قسمت هم واجب نيست مگر اين كه خود كسيكه نجس كرده خراب كند كه در اين صورت بنابر احتياط واجب بايد آن قسمت را بسازد ويا پر كند. واگر مسجد بنحوى نجس شده باشد كه براى تطهير آن نا چار باشند تمام مسجد را خراب كنند، چنانچه متبرعى باشد كه بعد از تخريب آنرا بسازد خراب كردن آن جايز است والا جايز نيست ولى اگر ممكن است بايد ظاهر آنرا بنابر احتياط واجب تطهير نمايند، واگر چيزى مانند آجر مسجد كه ممكن است آنرا برگرداند، نجس شود، بايد بعد از تطهير بنابر احتياط واجب آنرا بمسجد برگرداند. مسأله 912 - اگر مسجدى را غصب كنند وبجاى آن خانه ومانند آن بسازند، يا بطورى خراب شود كه نماز خواندن در آن ممكن نباشد، باز هم نجس كردن آن حرام وتطهير آن واجب است. مسأله 913 - نجس كردن حرم ائمه عليهم السلام حرام است واگر نجس شود چنانچه نجس ماندن آن بى احترامى باشد، تطهير آن واجب است، بلكه احتياط واجب آنست كه اگر بى احترامى هم نباشد آن را تطهير كنند. مسأله 914 - اگر حصير مسجد نجس شود، بايد آن را آب بكشند، ولى چنانچه بواسطه آب كشيدن، خراب مىشود وبريدن جاى نجس بهتر است، بايد آن را ببرند. مسأله 915 - بردن عين نجس - مانند خون - در مسجد اگر بى احترامى بمسجد باشد حرام است بلكه احتياط مستحب آنست كه اگر بى احترامى هم نباشد، عين نجس را در مسجد نبرند. ونيز بردن چيزى كه نجس شده، در

[ 188 ]

صورتى كه بى احترامى بمسجد باشد، حرام است. مسأله 916 - اگر مسجد را براى روضه خوانى چادر بزنند وفرش كنند وسياهى بكوبند و اسباب چاى در آن ببرند، در صورتيكه اين كارها بمسجد ضرر نرساند و مانع نماز خواندن نشود، اشكال ندارد. مسأله 917 - زينت كردن مسجد به طلا حرام است بنابر احتياط واجب، وهم چنين است نقش كردن مسجد بصورت چيزهائى كه مثل انسان و حيوان روح دارد، و نقاشى چيزهائى كه روح ندارد، مثل گل وبوته مكروه است. مسأله 918 - اگر مسجد خراب هم بشود نمىتوانند آنرا بفروشند، يا داخل ملك و جاده نمايند. مسأله 919 - فروختن در وپنجره وچيزهاى ديگر مسجد حرام است واگر مسجد خراب شود، بايد اينها را صرف تعمير همان مسجد كنند وچنانچه بدرد آن مسجد نخورد، بايد در مسجد ديگر مصرف شود ولى اگر بدرد مسجدهاى ديگر هم نخورد، مىتوانند آنرا بفروشند وپول آنرا اگر ممكن است صرف تعمير همان مسجد وگرنه صرف تعمير مسجد ديگر نمايند. مسأله 920 - ساختن مسجد و تعمير مسجدى كه نزديك به خرابى مىباشد مستحب است و اگر مسجد بصورتى در آيد كه تعمير آن ممكن نباشد مىتوانند آنرا خراب كنند و دوباره بسازند بلكه مىتوانند مسجدى را كه خراب نشده، براى احتياج مردم خراب كنند و بزرگتر بسازند. مسأله 921 - تميز كردن مسجد وروشن كردن چراغ آن مستحب است وكسى كه مىخواهد مسجد برود، مستحب است خود را خوشبو كند ولباس پاكيزه وقيمتى بپوشد وته كفش خود را وارسى كند كه نجاستى بآن

[ 189 ]

نباشد وموقع داخل شدن بمسجد اول پاى راست وموقع بيرون آمدن، اول پاى چپ را بگذارد و هم چنين مستحب است از همه زودتر بمسجد آيد واز همه ديرتر از مسجد بيرون برود. مسأله 922 - وقتى انسان وارد مسجد مىشود، مستحب است دو ركعت نماز بقصد تحيت واحترام مسجد بخواند واگر نماز واجب يا مستحب ديگرى هم بخواند كافى است. مسأله 923 - خوابيدن در مسجد، اگر انسان نا چار نباشد وصحبت كردن راجع بكارهاى دنيا ومشغول صنعت شدن وخواندن شعرى كه نصيحت ومانند آن نباشد مكروه است ونيز مكروه است آب دهان وبينى واخلاط سينه را در مسجد بيندازد وگمشده‌اى را طلب كند وصداى خود را بلند كند ولى بلند كردن صدا براى اذان مانعى ندارد. مسأله 924 - راه دادن بچه وديوانه به مسجد مكروه است وكسى كه پياز وسير و مانند اينها خورده كه بوى دهانش مردم را اذيت مىكند مكروه است بمسجد برود. اذان واقامه مسأله 925 - براى مرد وزن مستحب است پيش از نمازهاى واجب يوميه اذان و اقامه بگويند، ولى پيش از نمازهاى واجب غير يوميه مثل نماز آيات، مستحب است سه مرتبه بگويند: الصلوة. مسأله 926 - مستحب است در روز اولى كه بچه بدنيا مىآيد يا پيش از آن كه بند نافش بيفتد، در گوش راست او اذان ودر گوش چپش اقامه بگويند.

[ 190 ]

مسأله 927 - اذان هيجده جمله است: الله اكبر چهار مرتبه أشهد ألا اله الا الله، أشهد أن محمدا رسول الله، حي على الصلوة، حي على الفلاح، حي على خير العمل، الله اكبر، لا اله الا الله هر يك دو مرتبه. واقامه هفده جمله است يعنى: دو مرتبه الله اكبر از اول اذان و يكمرتبه لا اله الا الله از آخر آن كم مىشود وبعد از گفتن حي على خير العمل بايد دو مرتبه قد قامت الصلوة اضافه نمود. مسأله 928 - أشهد أن عليا ولي الله جزو اذان واقامه نيست، ولى خوبست بعد از أشهد أن محمدا رسول الله بقصد قربت گفته شود. ترجمه اذان و اقامه الله اكبر يعنى: خدايتعالى بزرگتر از آنست كه او را وصف كنند. أشهد ألا اله الا الله يعنى: شهادت ميدهم كه غير خدائى كه يكتا وبى همتا است خداى ديگرى نيست. أشهد أن محمدا رسول الله يعنى: شهادت ميدهم كه حضرت محمد بن عبد الله صلى الله عليه وآله پيغمبر وفرستاده خداست. أشهد ان عليا أمير المؤمنين ولي الله يعنى: شهادت ميدهم كه حضرت على عليه الصلوة والسلام امير المؤمنين ولى خدا بر همه خلق است. حي على الصلوة يعنى: بشتاب براى نماز. حي على الفلاح يعنى: بشتاب براى رستگارى. حي على خير العمل يعنى: بشتاب براى بهترين كارها كه نماز است. قد قامت الصلوة يعنى: بتحقيق نماز برپا شد. لا اله الا الله يعنى: خدائى نيست مگر خدائى كه يكتا وبى همتا است.

[ 191 ]

مسأله 929 - بين جمله‌هاى اذان واقامه بايد خيلى فاصل نشود واگر بين آنها بيشتر از معمول فاصله بيندازد، بايد دوباره آن را از سر بگيرد. مسأله 930 - اگر در اذان واقامه صدا را در گلو بيندازد چنانچه غنا شود، يعنى: بطور آوازه خوانى كه در مجالس لهو وبازيگرى معمول است اذان واقامه را بگويد حرام است واگر غنا نشود مكروه مىباشد. مسأله 931 - در پنج نماز اذان ساقط مىشود: اول نماز عصر روز جمعه. دوم نماز عصر روز عرفه كه روز نهم ذيحجه است. سوم نماز عشاء شب عيد قربان براى كسيكه در مشعر الحرام باشد. چهارم نماز عصر وعشاء زن مستحاضه. پنجم نماز عصر وعشاء كسيكه نمىتواند از بيرون آمدن بول وغائط خود دارى كند. ودر اين پنج نماز در صورتى اذان ساقط مىشود، كه با نماز قبلى هيچ فاصله نشود، يا فاصله كمى بين آنها باشد، وفاصله شدن نافله كافى است براى عدم سقوط اذان بنابر اقوى. مسأله 932 - اگر براى نماز جماعتى اذان واقامه گفته باشند، كسيكه با آن جماعت نماز مىخواند، نبايد براى نماز خود اذان واقامه بگويد. مسأله 933 - اگر براى خواندن نماز بمسجد برود وببيند جماعت تمام شده، تا وقتيكه صفها بهم نخورده وجمعيت متفرق نشده، مىتواند براى نماز خود، اذان و اقامه نگويد. مسأله 934 - در جائيكه عده‌اى مشغول نماز جماعتند، يا نماز آنان تازه تمام شده وصفها بهم نخورده است، اگر انسان بخواهد فرادى يا با جماعت ديگرى كه بر پا مىشود نماز بخواند با شش شرط اذان واقامه از او ساقط مىشود: اول آن كه نماز جماعت در مسجد باشد واگر در مسجد نباشد، رجاءا

[ 192 ]

بگويد. دوم - آن كه براى آن نماز اذان واقامه گفته باشند. سوم آن كه نماز جماعت باطل نباشد چهارم آن كه نماز او ونماز جماعت در يك مكان باشد. پس اگر نماز جماعت، داخل مسجد باشد واو بخواهد در بام مسجد نماز بخواند، مستحب است اذان واقامه بگويد. پنجم آن كه نماز او ونماز جماعت هر دو ادا باشد. ششم آن كه وقت نماز جماعت مشترك باشد، مثلا هر دو نماز ظهر، يا هر دو نماز عصر بخوانند، يا نمازى كه بجماعت خوانده مىشود، نماز ظهر باشد واو نماز عصر بخواند، يا او نماز ظهر بخواند و جماعت نماز عصر باشد. مسأله 935 - اگر در يكى از شرطهائى كه در مسأله قبل گفته شد شك كند چنانچه رجاءا اذان واقامه بگويد مطابق با احتياط عمل كرده است. مسأله 936 - كسيكه اذان واقامه ديگرى را مىشنود مستحب است هر قسمتى را كه مىشنود بگويد. مسأله 937 - كسيكه اذان واقامه ديگرى را شنيده، چه با او گفته باشد يا نه، در صورتيكه بين آن اذان واقامه ونمازى كه مىخواهد بخواند، زياد فاصله نشده باشد مىتواند براى نماز خود اذان واقامه نگويد. مسأله 938 - اگر مرد اذان زن را با قصد لذت بشنود، اذان از او ساقط نمىشود. بلكه اگر قصد لذت هم نداشته باشد، ساقط شدن اذان اشكال دارد اگر چه خالى از وجه نيست. مسأله 939 - هر گاه اذان واقامه را فراموش كند ومشغول نماز شود اگر تا وارد ركوع ركعت اول نشده، يادش آمد، مىتواند نماز را رها كرده و پس از گفتن اذان و اقامه نماز را دوباره شروع كند. مسأله 940 - اقامه بايد بعد از اذان گفته شود واگر قبل از اذان بگويند صحيح نيست.

[ 193 ]

مسأله 941 - اگر كلمات اذان واقامه را بدون ترتيب بگويد، مثلا حي على الفلاح را پيش از حي على الصلوة بگويد، بايد از جائى كه ترتيب بهم خورده دوباره بگويد. مسأله 942 - بايد بين اذان واقامه فاصله ندهد واگر بين آنها بقدرى فاصله دهد، كه اذانى را كه گفته اذان اين اقامه حساب نشود، مستحب است دوباره اذان و اقامه را بگويد ونيز اگر بين اذان واقامه ونماز بقدرى فاصله دهد كه اذان واقامه آن نماز حساب نشود، مستحب است دوباره براى آن نماز اذان واقامه بگويد. مسأله 943 - اذان واقامه بايد بعربى صحيح گفته شود، پس اگر بعربى غلط بگويد، يا بجاى حرفى حرف ديگر بگويد، يا مثلا ترجمه آنها را بفارسى بگويد صحيح نيست. مسأله 944 - اذان واقامه بايد بعد از داخل شدن وقت نماز گفته شود واگر عمدا يا از روى فراموشى پيش از وقت بگويد باطل است. مسأله 945 - اگر پيش از گفتن اقامه شك كند كه اذان گفته يا نه، بايد اذان را بگويد، ولى اگر مشغول اقامه شود وشك كند كه اذان گفته يا نه، گفتن اذان لازم نيست. مسأله 946 - اگر در بين اذان يا اقامه پيش از آن كه قسمتى را بگويد شك كند كه قسمت پيش از آن را گفته يا نه، بايد قسمتى را كه در گفتن آن شك كرده بگويد، ولى اگر در حال گفتن قسمتى از اذان يا اقامه شك كند كه آنچه پيش از آنست گفته يا نه، گفتن آن لازم نيست. مسأله 947 - مستحب است انسان در موقع گفتن اذان، رو بقبله بايستد وبا وضو يا غسل باشد ودستها را به گوش بگذارد وصدا را بلند نمايد وبكشد وبين جمله‌هاى اذان كمى فاصله دهد وبين آنها حرف نزند

[ 194 ]

و اما در اقامه بايد با طهارت باشد بلكه بنابر احتياط واجب لازم رو بقبله و ايستاده باشد. مسأله 948 - مستحب است بدن انسان در موقع گفتن اقامه آرام باشد و آن را از اذان آهسته‌تر بگويد و جمله‌هاى آنرا بهم نچسباند ولى به اندازه‌اى كه بين جمله‌هاى اذان فاصله مىدهد، بين جمله‌هاى اقامه فاصله ندهد. مسأله 949 - مستحب است بين اذان واقامه يك قدم بردارد، يا قدرى بنشيند، يا سجده كند، يا ذكر بگويد، يا دعا بخواند، يا قدرى ساكت باشد، يا حرفى بزند يا دو ركعت نماز بخواند وى حرف زدن بين اذان و اقامه نماز صبح و نماز خواندن بين اذان واقامه نماز مغرب مستحب نيست. مسأله 950 - مستحب است كسى را كه براى گفتن اذان معين مىكنند، عادل و وقت‌شناس وصدا يش بلند باشد واذان را در جاى بلند بگويد. واجبات نماز واجبات نماز يازده چيز است: اول نيت. دوم قيام، يعنى: ايستادن. سوم تكبيرة الاحرام، يعنى: گفتن الله اكبر در اول نماز چهارم ركوع پنجم سجود ششم قرائت هفتم ذكر هشتم تشهد نهم سلام دهم ترتيب يازدهم موالات، يعنى: پى در پى بودن اجزاء نماز. مسأله 951 - بعضى از واجبات نماز ركن است، يعنى: اگر انسان آنها را بجا نياورد، يا در نماز اضافه كند، عمدا يا اشتباها، نماز باطل مىشود و بعضى ديگر ركن نيست، يعنى: اگر عمدا كم يا زياد شود، نماز باطل مىشود وچنانچه اشتباها كم يا زياد گردد، نماز باطل نمىشود.

[ 195 ]

و ركن نماز پنج چيز است: اول نيت دوم تكبيرة الاحرام سوم قيام در موقع گفتن تكبيرة الاحرام و قيام متصل بركوع، يعنى: ايستادن پيش از ركوع چهارم ركوع پنجم دو سجده از يك ركعت. نيت مسأله 952 - انسان بايد نماز را بنيت قربت، يعنى، براى انجام فرمان خداوند عالم بجا آورد و لازم نيست نيت را از قلب خود بگذراند يا مثلا بزبان بگويد كه چهار ركعت نماز ظهر مىخوانم قربة إلى الله بلكه در نماز احتياط، احتياط واجب لازم نگفتن به زبان است. مسأله 953 - اگر در نماز ظهر يا نماز عصر نيت كند كه چهار ركعت نماز مىخوانم و معين نكند ظهر است يا عصر، نماز او باطل است و نيز كسيكه مثلا قضاى نماز ظهر بر او واجب است، اگر در وقت نماز ظهر بخواهد آن نماز قضا يا نماز ظهر را بخواند، بايد نمازى را كه مىخواند، در نيت معين كند. مسأله 954 - انسان بايد از اول تا آخر نماز بنيت خود باقى باشد، پس اگر در بين نماز بطورى غافل شود كه اگر بپرسند چه مىكنى، نداند چه بگويد نمازش باطل است. مسأله 955 - انسان بايد فقط براى انجام امر خداوند عالم نماز بخواند، پس كسى كه ريا كند يعنى، براى نشان دادن بمردم نماز بخواند، نمازش باطل است خواه فقط براى مردم باشد، يا خدا و مردم هر دو را در نظر بگيرد. مسأله 956 - اگر قسمتى از نماز را هم براى غير خدا بجا آورد، نماز باطل است، چه آن قسمت، واجب باشد مثل حمد و سوره، چه مستحب باشد مانند قنوت، و لكن در مستحب احتياط واجب لازم آن است كه نماز را تمام

[ 196 ]

و دوباره اعاده نمايد بلكه اگر تمام نماز را براى خدا بجا آورد ولى براى نشان دادن به مردم در جاى مخصوصى مثل مسجد يا در وقت مخصوصى مثل اول وقت، يا بطرز مخصوصى مثلا با جماعت نماز بخواند نمازش باطل است. تكبيرة الاحرام مسأله 957 - گفتن الله اكبر در اول هر نماز واجب و ركن است، و بايد حروف " الله " و حروف " اكبر " و دو كلمه " الله " و " اكبر " را پشت سر هم بگويد و نيز بايد اين دو كلمه بعربى صحيح گفته شود و اگر بعربى غلط بگويد، يا مثلا ترجمه آن را به فارسى بگويد صحيح نيست. مسأله 958 - احتياط واجب آنست كه تكبيرة الاحرام نماز را بچيزى كه پيش از آن مىخواند، مثلا باقامه يا به دعائى كه پيش از تكبير مىخواند نچسباند. مسأله 959 - اگر انسان بخواهد الله اكبر را بچيزى كه بعد از آن مىخواند مثلا به بسم الله الرحمن الرحيم بچسباند بايد (ر) اكبر را با پيش خواند. مسأله 960 - موقع گفتن تكبيرة الاحرام بايد بدن آرام باشد و اگر عمدا در حاليكه بدنش حركت دارد، تكبيرة الاحرام را بگويد باطل است. مسأله 961 - تكبير و حمد و سوره و ذكر و دعا را بايد طورى بخواند كه خودش بشنود و اگر بواسطه سنگينى يا كرى گوش يا سر و صداى زياد نمىشنود، بايد طورى بگويد، كه اگر مانعى نباشد بشنود. مسأله 962 - كسيكه لال است يا زبان او مرضى دارد كه نمىتواند الله اكبر را درست بگويد، بايد بهر طور كه مىتواند بگويد و اگر هيچ نمىتواند

[ 197 ]

بگويد، بايد در قلب خود بگذراند و براى تكبير اشاره كند و زبانش را هم اگر مىتواند حركت دهد. مسأله 963 - مستحب است بعد از تكبيرة الاحرام بگويد: يا محسن قد اتاك المسيء وقد امرت المحسن ان يتجاوز عن المسيء انت المحسن وانا المسيء بحق محمد وآل محمد صل على محمد وآل محمد وتجاوز عن قبيح ما تعلم مني. يعنى: اى خدائيكه ببندگان احسان مىكنى بنده گنه كار بدر خانه تو آمده و تو امر كرده‌اى كه نيكوكار از گناهكار بگذرد، تو نيكارى و من گناهكار بحق محمد و آل محمد عليهم السلام رحمت خود را بر محمد وآل محمد عليهم السلام بفرست و از بديهائى كه ميدانى از من سرزده بگذر. مسأله 964 - مستحب است موقع گفتن تكبير اول نماز و تكبيرهاى بين نماز دستها را تا مقابل گوشها بالا ببرد. مسأله 965 - اگر شك كند كه تكبيرة الاحرام را گفته يا نه، چنانچه مشغول خواندن چيزى شده، بشك خود اعتنا نكند واگر چيزى نخوانده، بايد تكبير را بگويد. مسأله 966 - اگر بعد از گفتن تكبيرة الاحرام شك كند كه آنرا صحيح گفته يا نه، چنانچه مشغول خواندن چيزى شده به شك خود اعتنا نكند و همچنين است اگر چيزى نخوانده ولكن احتياط مستحب آنست كه در اين صورت نماز را تمام كند ودوباره بخواند. قيام (ايستادن) مسأله 967 - قيام در موقع گفتن تكبيرة الاحرام و قيام پيش از ركوع كه آن را قيام متصل بركوع مىگويند ركن است، ولى قيام در موقع خواندن حمد و سوره و قيام بعد از ركوع ركن نيست و اگر كسى آن را از روى

[ 198 ]

فراموشى ترك كند نمازش صحيح است. مسأله 968 - واجب است پيش از گفتن تكبير و بعد از آن مقدارى بايستد تا يقين كند كه در حال ايستادن تكبير گفته است. مسأله 969 - اگر ركوع را فراموش كند و بعد از حمد و سوره بنشيند و يادش بيايد كه ركوع نكرده بايد بايستد و به ركوع رود و اگر بدون اين كه بايستد بحال خميدگى به ركوع برگردد، چون قيام متصل به ركوع را بجا نياورده، نماز او باطل است. مسأله 970 - موقعيكه ايستاده است، بايد بدن را حركت ندهد و بطرفى خم نشود و بجائى تكيه نكند ولى اگر از روى ناچارى باشد، يا در حال خم شدن براى ركوع پاها را حركت دهد اشكال ندارد. مسأله 971 - اگر موقعى كه ايستاده، از روى فراموشى بدن را حركت دهد يا بطرفى خم شود يا بجائى تكيه كند، اشكال ندارد ولى در قيام موقع گفتن تكبيرة الاحرام و قيام متصل به ركوع اگر از روى فراموشى هم باشد، بنابر احتياط واجب، بايد نماز را تمام كند و دوباره بخواند. مسأله 972 - احتياط واجب آنست كه در موقع ايستادن، هر دو پا روى زمين باشد، ولى لازم نيست سنگينى بدن روى هر دو پا باشد و اگر روى يك پا هم باشد اشكال ندارد. مسأله 973 - كسيكه مىتواند درست بايستد، اگر پاها را خيلى باز بگذارد بحدى كه او ايستاده نگويند نمازش باطل است. مسأله 974 - موقعيكه انسان در نماز مشغول خواندن چيزيست حتى موقع گفتن ذكرهاى مستحبى نماز، بايد بدنش آرام باشد. و در موقعى كه مىخواهد كمى جلو يا عقب رود، يا كمى بدن را بطرف را ست يا چپ حركت دهد، بايد چيزى نگويد ولى بحول الله وقوته اقوم واقعد را بايد در حال برخاستن بگويد.

[ 199 ]

مسأله 975 - اگر در حال حركت بدن ذكر بگويد، مثلا موقع رفتن بركوع يا رفتن بسجده تكبير بگويد، چنانچه آنرا بقصد ذكرى كه در نماز دستور داده‌اند بگويد، بايد احتياطا واجب نماز را دوباره بخواند و اگر باين قصد نگويد، بلكه بخواهد ذكرىگفته باشد نماز صحيح است. مسأله 976 - حركت دادن دست و انگشتان در موقع خواندن حمد و سوره اشكال ندارد. اگر چه احتياط مستحب آنست كه آنها را هم حركت ندهد. مسأله 977 - اگر موقع خواندن حمد و سوره، يا خواندن تسبيحات بى اختيار بقدرى حركت كند كه از حال آرام بودن بدن خارج شود، احتياط واجب آنست كه بعد از آرام گرفتن بدن، آنچه را در حال حركت خوانده دوباره بخواند. مسأله 978 - اگر در بين نماز از ايستادن عاجز شود، بايد بنشيند و اگر از نشستن هم عاجز شود، بايد بخوابد، ولى تا بدنش آرام نگرفته بايد چيزى نخواند. مسأله 979 - تا انسان مىتواند ايستاده نماز بخواند، نبايد بنشيند مثلا كسى كه در موقع ايستادن، بدنش حركت مىكند، يا مجبور است بچيزى تكيه دهد، يا بدنش را كج كند، يا خم شود يا پاها را بيشتر از معمول باز بگذارد، بايد بهر طور كه مىتواند بايستد و نماز بخواند ولى اگر به هيچ قسم حتى مثل حال ركوع هم نتواند بايستد، بايد راست بنشيند و نشسته نماز بخواند. مسأله 980 - تا انسان مىتواند بنشيند نبايد خوابيده نماز بخواند و اگر نتواند راست بنشيند، بايد هر طور كه مىتواند بنشيند و اگر بهيچ قسم

[ 200 ]

نمىتواند بنشيند بايد بطورى كه در احكام قبله گفته شد، به پهلوى راست بخوابد و اگر نمىتواند به پهلوى چپ و اگر آنهم ممكن نيست بپشت بخوابد، بطورى كه كف پاهاى او رو بقبله باشد. مسأله 981 - كسيكه نشسته نماز مىخواند، اگر بعد از خواندن حمد و سوره بتواند بايستد، و ركوع را ايستاده بجا آورد، بايد بايستد و از حال ايستاده بركوع برود و اگر نتواند، بايد ركوع را هم نشسته بجا آورد. مسأله 982 - كسيكه خوابيده نماز مىخواند، اگر در بين نماز بتواند بنشيند بايد مقدارى را كه مىتواند، نشسته بخواند. و نيز اگر مىتواند بايستد، بايد مقدارى را كه مىتواند، ايستاده بخواند. ولى تا بدنش آرام نگرفته، بايد چيزى نخواند. مسأله 983 - كسيكه نشسته نماز مىخواند اگر در بين نماز بتواند بايستد بايد مقدارى را كه مىتواند، ايستاده بخواند ولى تا بدنش آرام نگرفته، بايد چيزى نخواند. مسأله 984 - كسيكه مىتواند بايستد اگر بترسد كه بواسطه ايستادن، مريض شود يا ضررى با و برسد، مىتواند نشسته نماز بخواند و اگر از نشستن هم بترسد، مىتواند خوابيده نماز بخواند. مسأله 985 - اگر انسان احتمال بدهد كه تا آخر وقت بتواند ايستاده نماز بخواند بنابر احتياط واجب لازم بايد نماز را تأخير بيندازد. پس اگر نتوانست بايستد، در آخر وقت مطابق وظيفه‌اش نماز بجا آورد. مسأله 986 - مستحب است در حال ايستادن بدن را راست نگهدارد، شانه‌ها را پائين بيندازد، دستها را روى را نها بگذارد، انگشتها را بهم بچسباند، جاى سجده را نگاه كند، سنگينى بدن را بطور مساوى روى دو پا بيندازد، با خضوع و خشوع باشد پاها را پس و پيش نگذارد، اگر مرد است

[ 201 ]

پاها را از سه انگشت باز تا يك وجب فاصله دهد و اگر زن است پاها را هم بچسباند. قرائت مسأله 987 - در ركعت اول و دوم نمازهاى واجب يوميه، انسان بايد اول حمد و بعد از آن يك سوره تمام بخواند. مسأله 988 - اگر وقت نماز تنگ باشد، يا انسان ناچار شود كه سوره را نخواند مثلا بترسد كه اگر سوره را بخواند، دزد يا درنده يا چيز ديگرى باو صدمه بزند، نبايد سوره را بخواند. مسأله 989 - اگر عمدا سوره را پيش از حمد بخواند و بعد حمد را بخواند و به ركوع رود نمازش باطل است ولى اگر بعد از حمد، سوره را دوباره بخواند احتياط واجب آن است كه نماز را تمام كند و دوباره اعاده نمايد و اگر اشتباها سوره را پيش‌از حمد بخواند ودر بين آن يادش بيايد، بايد سوره را رها كند و بعد از خواند حمد سوره را از اول بخواند. مسأله 990 - اگر حمد و سوره يا يكى از آنها را فراموش كند و بعد از رسيدن به ركوع بفهمد، نمازش صحيح است. مسأله 991 - اگر پيش از آن كه براى ركوع خم شود، بفهمد كه حمد و سوره را نخوانده، بايد بخواند و اگر بفهمد سوره را نخوانده بايد فقط سوره را بخواند ولى اگر بفهمد حمد تنها را نخوانده بايد اول حمد و بعد از آن دوباره سوره را بخواند و نيز اگر خم شود و پيش از آن كه به ركوع برسد، بفهمد حمد و سوره، يا سوره تنها، يا حمد تنها را نخوانده، بايد بايستد و بهمين دستور عمل نمايد. مسأله 992 - اگر در نماز فريضه يكى از چهار سوره‌اى را كه آيه

[ 202 ]

سجده دارد ودر مسأله 361 گفته شد، عمدا بخواند نمازش باطل است. مسأله 993 - اگر اشتباها مشغول خواندن سوره‌اى شود كه سجده واجب دارد چنانچه پيش از رسيدن بآيه سجده بفهمد بايد آن سوره را رها كند وسوره ديگر بخواند واگر بعد از خواند آيه سجده بفهمد بنابر احتياط براى سجده واجب اشاره كند وسوره را تمام كند وبعد يك سوره ديگر احتياطا واجب بقصد قربت مطلقه بخواند وبه ركوع رود ونماز را تمام كند وبعد از نماز بنابر احتياط واجب سجده آنرا بجا آورد. مسأله 994 - اگر در نماز آيه سجده را بشنود، نمازش صحيح است و بنابر احتياط واجب براى سجده واجب اشاره كند وبعد از نماز هم سجده را بجا آورد. مسأله 995 - در نماز مستحب خواندن سوره لازم نيست، اگر چه آن نماز بواسطه نذر كردن واجب شده باشد، ولى در بعضى از نمازهاى مستحبى مثل نماز وحشت كه سوره مخصوصى دارد، اگر بخواهد بدستور آن نماز رفتار كرده باشد، بايد همان سوره را بخواند. مسأله 996 - در نماز جمعه ودر نماز ظهر روز جمعه مستحب است در ركعت اول بعد از حمد، سوره جمعه ودر ركعت دوم بعد از حمد، سوره منافقين بخواند واگر مشغول يكى از اينها شود، بنابر احتياط واجب نمىتواند آنرا رها كند و سوره ديگر بخواند. مسأله 997 - اگر بعد از حمد مشغول خواندن سوره توحيد يا سوره كافرون شود، نمىتواند آنرا رها كند وسوره ديگر بخواند. ولى در نماز جمعه ونماز ظهر روز جمعه اگر از روى فراموشى بجاى سوره جمعه و منافقين، يكى از اين دو سوره را بخواند، تا بنصف نرسيده، مىتواند آنرا رها كند وسوره جمعه ومنافقين را بخواند.

[ 203 ]

مسأله 998 - اگر در نماز جمعه يا نماز ظهر روز جمعه عمدا سوره توحيد يا سوره كافرون بخواند، اگر چه بنصف نرسيده باشد، بنابر احتياط واجب نمىتواند رها كند و سوره جمعه و منافقين را بخواند. مسأله 999 - اگر در نماز، غير سوره توحيد وكافرون، سوره ديگرى بخواند، تا به نصف نرسيده مىتواند رها كند وسوره ديگر بخواند. مسأله 1000 - اگر مقدارى از سوره را فراموش كند، يا از روى نا چارى مثلا بواسطه تنگى وقت يا جهت ديگر نشود آنرا تمام نمايد، مىتواند آن سوره را رها كند وسوره ديگر بخواند، اگر چه از نصف گذشته باشد، يا سوره‌اى را كه مىخوانده توحيد، يا كافرون باشد. مسأله 1001 - بر مرد واجب است حمد وسوره نماز صبح ومغرب وعشا را بلند بخواند وبر مرد وزن واجب است حمد وسوره نماز ظهر وعصر را آهسته بخوانند. مسأله 1002 - مرد بايد در نماز صبح ومغرب وعشا مواظب باشد كه تمام كلمات حمد وسوره حتى حرف آخر آنها را بلند بخواند. مسأله 1003 - زن مىتواند حمد وسوره نماز صبح ومغرب وعشا را بلند يا آهسته بخواند، ولى اگر نا محرم صدايش را بشنود، بنابر احتياط واجب بايد آهسته بخواند. مسأله 1004 - اگر در جائى كه بايد نماز را بلند بخواند، عمدا آهسته بخواند. يا در جائى كه بايد آهسته بخواند، عمدا بلند بخواند، نمازش باطل است. ولى اگر از روى فراموشى يا ندانستن مسأله باشد صحيح است واگر در بين خواندن حمد و سوره هم بفهمد اشتباه كرده، لازم نيست مقدارى را كه خوانده دوباره بخواند. مسأله 1005 - اگر كسى در خواندن حمد وسوره بيشتر از معمول

[ 204 ]

صدايش را بلند كند، مثل آن كه آنها را با فرياد بخواند، نمازش باطل است. مسأله 1006 - انسان بايد نماز را ياد بگيرد كه غلط نخواند وكسيكه به هيچ قسم نمىتواند صحيح آنرا ياد بگيرد، بايد هر طور كه مىتواند، بخواند واحتياط واجب لازم آنست نماز را بجماعت بجا آورد مگر آن كه بر او حرج باشد. مسأله 1007 - كسيكه حمد وسوره وچيزهاى ديگر نماز را بخوبى نمىداند و مىتواند ياد بگيرد، چنانچه وقت نماز وسعت دارد، بايد ياد بگيرد واگر وقت تنگ است، بنابر احتياط واجب در صورتيكه ممكن باشد، بايد نمازش را بجماعت بخواند. مسأله 1008 - مزد گرفتن براى ياد دادن واجبات نماز حرام است بنابر احتياط واجب. ولى براى مستحبات آن اشكال ندارد. مسأله 1009 - اگر يكى از كلمات حمد يا سوره را نداند يا عمدا آن را نگويد يا بجاى حرفى حرف ديگر بگويد مثلا بجاى (ض) (ظ) بگويد، يا جائى كه بايد بدون زير وزبر خوانده شود، زير وزبر بدهد، يا تشديد را نگويد نماز او باطل است. مسأله 1010 - اگر انسان كلمه‌اى را صحيح بداند ودر نماز همان طور بخواند وبعد بفهمد غلط خوانده، بايد دوباره نماز را بخواند واگر وقت گذشته قضا نمايد. مسأله 1011 - اگر زير وزبر كلمه‌اى را نداند يا نداند مثلا كلمه‌اى به (س) است يا به (ص)، بايد ياد بگيرد وچنانچه دو جور يا بيشتر بخواند، مثل آن كه در اهدنا الصراط المستقيم، مستقيم را يكمرتبه با (سين) و يك مرتبه با (صاد) بخواند، نمازش باطل است. مسأله 1012 - اگر در كلمه‌اى واو باشد وحرف قبل از واو در آن كلمه

[ 205 ]

پيش داشته باشد وحرف بعد از واو در آن كلمه همزه (ء) باشد مثل كلمه سوء بايد آن واو را مد بدهد يعنى آن را بكشد و هم چنين اگر در كلمه‌اى الف باشد وحرف بعد از الف در آن كلمه همزه باشد مثل جآء بايد الف آنرا بكشد ونيز اگر در كلمه‌اى (ى) باشد وحرف پيش از (ى) در آن كلمه زير داشته باشد وحرف بعد از (ى) در آن كلمه همزه باشد مثل (جئ) بايد (ى) را بامد بخواند واگر بعد از اين واو. والف. وياء. بجاى همزه حرفى باشد كه ساكن است يعنى زير و زبر و پيش ندارد باز هم بايد اين سه حرف را با مد بخواند، مثلا در ولا الضالين كه بعد از الف، حرف لام ساكن است، بايد الف آن را بامد بخواند وچنانچه به دستورى كه گفته شد رفتار نكند، احتياط واجب آنست كه نماز را تمام كند و دوباره بخواند. مسأله 1013 - احتياط واجب آنست كه در نماز وقف بحركت ووصل بسكون ننمايد و معنى وقف بحركت آنست كه زير يا زبر يا پيش آخر كلمه‌اى را بگويد وبين آن كلمه وكلمه بعد فاصله دهد، مثلا بگويد " الرحمن الرحيم " وميم رحيم را زير بدهد و بعد قدرى فاصله دهد وبگويد " مالك يوم الدين " ومعنى وصل بسكون آنست كه زير يا زبر يا پيش كلمه‌اى را نگويد وآن كلمه را بكلمه بعد بچسباند مثل آن كه بگويد " الرحمن الرحيم " وميم الرحيم را زير ندهد وفورا " مالك يوم الدين " را بگويد. مسأله 1014 - در ركعت سوم وچهارم نماز مىتواند فقط يك حمد بخواند، يا يك مرتبه تسبيحات اربعه بگويد يعنى بگويد، سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله اكبر و مىتواند در يك ركعت حمد ودر ركعت ديگر تسبيحات بگويد وبهتر است در هر دو ركعت تسبيحات بخواند. مسأله 1015 - در تنگى وقت بايد تسبيحات اربعه را يك مرتبه بگويد. و در وسعت وقت يكمرتبه كافى است، لكن سزاوار است ترك نشود سه مرتبه مگر در ضرورت.

[ 206 ]

مسأله 1016 - بر مرد و زن واجب است كه در ركعت سوم و چهارم نماز، حمد يا تسبيحات را آهسته بخواند. مسأله 1017 - اگر در ركعت سوم و چهارم حمد بخواند، بنابر احتياط واجب بايد " بسم الله " آن را هم آهسته بگويد. مسأله 1018 - كسيكه نمىتواند تسبيحات را ياد بگيرد يا درست بخواند، بايد در ركعت سوم و چهارم حمد بخواند. مسأله 1019 - اگر در دو ركعت اول نماز بخيال اين كه در دو ركعت آخر است تسبيحات بگويد، چنانچه پيش از ركوع بفهمد، بايد حمد و سوره را بخواند و اگر در ركوع يا بعد از ركوع بفهمد، نمازش صحيح است. مسأله 1020 - اگر در دو ركعت آخر نماز بخيال اين كه در دو ركعت اول است حمد بخواند، يا در دو ركعت اول نماز بگمان اين كه در دو ركعت آخر است تسبيحات بخواند، چه پيش از ركوع بفهمد چه بعد از آن نمازش صحيح است. مسأله 1021 - اگر در ركعت سوم يا چهارم مىخواست حمد بخواند تسبيحات بزبانش آمد، يا مىخواست تسبيحات بخواند حمد بزبانش آمد، بايد آن را رها كند و دوباره حمد يا تسبيحات را بخواند. ولى اگر قصدش خواندن چيزى بوده كه بزبانش آمده اگر چه بواسطه عادت باشد، مىتواند همان را تمام كند ونمازش صحيح است. مسأله 1022 - كسيكه عادت دارد، در ركعت سوم وچهارم تسبيحات بخواند اگر بدون قصد مشغول خواندن حمد شود، بايد آن را رها كند و دوباره حمد يا تسبيحات را بخواند. مسأله 1023 - در ركعت سوم وچهارم مستحب است بعد از تسبيحات استغفار كند، مثلا بگويد: استغفر الله ربى واتوب إليه يا بگويد:

[ 207 ]

اللهم اغفر لي. وكسى كه مشغول استغفار است، اگر شك كند كه حمد يا تسبيحات را خوانده يا نه چنانچه خود را در استغفار بعد از حمد يا تسبيحات ببيند بايد بشك خود اعتنا ننمايد والا بايد حمد يا تسبيحات را بخواند. ونيز اگر نمازگزار پيش از خم شدن براى ركوع در حالى كه مشغول استغفار نيست شك كند كه حمد يا تسبيحات را خوانده يا نه بايد حمد يا تسبيحات را بخواند. مسأله 1024 - اگر در ركوع ركعت سوم يا چهارم يا در حال رفتن بركوع شك كند كه حمد يا تسبيحات خوانده يا نه، بايد بشك خود اعتنا نكند. مسأله 1025 - هر گاه بعد از تمام شدن آيه يا كلمه‌اى شك كند كه آن را درست گفته يا نه تا داخل در ركن بعد نشده مىتواند برگردد واحتياطا مستحب آن آيه يا كلمه را بطور صحيح بگويد ولى اگر جزء بعدى ركن باشد مثلا در ركوع شك كند كه سوره را درست خوانده يا نه نمىتواند برگردد وبايد بشك خود اعتنا نكند. مسأله 1026 - مستحب است در ركعت اول، پيش از خواندن حمد بگويد: أعوذ بالله من الشيطان الرجيم ودر ركعت اول ودوم نماز ظهر و عصر بسم الله الرحمن الرحيم را بلند بگويد ونيز مستحب است در تمام نمازها حمد وسوره را شمرده بخواند و در آخر هر آيه وقف كند، يعنى: آن را به آيه بعد نچسباند ودر حال خواندن حمد وسوره بمعناى آيه توجه داشته باشد. واگر نماز را بجماعت مىخواند بعد از تمام شدن حمد امام و اگر فرادى مىخواند، بعد از آن كه حمد خودش تمام شد، بگويد: الحمد لله رب العالمين، وبعد از خواندن سوره توحيد، يك، يا دو يا سه مرتبه كذلك الله ربي يا سه مرتبه كذلك الله ربنا بگويد، وبعد از خواندن سوره كمى صبر كند، بعد تكبير پيش از ركوع را بگويد، يا قنوت را بخواند.

[ 208 ]

مسأله 1027 - مستحب است در تمام نمازها در ركعت اول سوره قدر ودر ركعت دوم، سوره توحيد را بخواند. مسأله 1028 - مكروه است انسان در تمام نمازهاى يك شبانه روز سوره توحيد را نخواند. مسأله 1029 - خواندن سوره توحيد بيك نفس مكروه است. مسأله 1030 - سوره‌اى را كه در ركعت اول خوانده مكروه است در ركعت دوم بخواند. ولى اگر سوره توحيد را در هر دو ركعت بخواند مكروه نيست. ركوع مسأله 1031 - در هر ركعت بعد از قرائت بايد باندازه‌اى خم شود كه بتواند دست را بزانو بگذارد واين عمل را ركوع مىگويند. مسأله 1032 - اگر باندازه ركوع خم شود، ولى دستها را بزانو نگذارد اشكال ندارد، اگر چه احتياط مستحب اين است كه دستها را به زانو بگذارد. مسأله 1033 - هر گاه ركوع را بطور غير معمول بجا آورد، مثلا بچپ يا راست خم شود، اگر چه دستهاى او بزانو برسد، صحيح نيست. مسأله 1034 - خم شدن بايد بقصد ركوع باشد، پس اگر بقصد كار ديگر مثلا براى كشتن جانور خم شود - نمىتواند آن را ركوع حساب كند بلكه بايد بايستد و دوباره براى ركوع خم شود و بواسطه اين عمل، ركن زياد نشده و نماز باطل نمىشود. مسأله 1035 - كسى كه دست يا زانوى او با دست و زانوى ديگران فرق دارد مثلا دستش خيلى بلند است كه اگر كمى خم شود بزانو مىرسد، يا زانوى او پائين تر از مردم ديگر است كه بايد خيلى خم شود تا دستش

[ 209 ]

بزانو برسد، بايد باندازه معمول خم شود. مسأله 1036 - كسيكه نشسته ركوع مىكند، بايد بقدرى خم شود كه صورتش مقابل زانوها برسد و بهتر است بقدرى خم شود كه صورت نزديك جاى سجده برسد. مسأله 1037 - احتياط واجب آنست كه در ركوع، سه مرتبه سبحان الله يا يك مرتبه سبحان ربي العظيم وبحمده بگويد، ولى در تنگى وقت و در حال نا چارى گفتن يك سبحان الله كافى است. مسأله 1038 - ذكر ركوع بايد بعربى صحيح گفته شود و مستحب است آن را سه يا پنج يا هفت مرتبه بلكه بيشتر بگويند. مسأله 1039 - در ركوع بايد بمقدار ذكر واجب، بدن آرام باشد و در ذكر مستحب هم اگر آن را بقصد ذكرى كه براى ركوع دستور داده‌اند، بگويد بنابر احتياط واجب، آرام بودن بدن لازم است. مسأله 1040 - اگر موقعيكه ذكر واجب ركوع را مىگويد، بى اختيار بقدرى حركت كند كه از حال آرام بودن بدن خارج شود، بايد بعد از آرام گرفتن بدن دوباره ذكر را بگويد ولى اگر كمى حركت كند كه از حال آرام بودن بدن خارج نشود، يا انگشتان را حركت دهد اشكال ندارد. مسأله 1041 - اگر پيش از آن كه بمقدار ركوع خم شود وبدن آرام گيرد عمدا ذكر ركوع را بگويد، بايد بعد از رسيدن به ركوع و آرام گرفتن بدن دوباره ذكر را بگويد و بنابر احتياط واجب لازم نماز را پس از اتمام، اعاده نمايد، و اگر بهمان ذكر او اكتفا نمايد نماز باطل است. مسأله 1042 - اگر بيش از تمام شدن ذكر واجب، عمدا سر از ركوع بردارد نمازش باطل است و اگر سهوا سر بردارد، چنانچه پيش از آن كه از حال ركوع خارج شود، يادش بيايد كه ذكر ركوع را تمام نكرده، بايد در

[ 210 ]

حال آرامى بدن دوباره ذكر را بگويد واگر بعد از آن كه از حال ركوع خارج شد يادش بيايد نماز او صحيح است. مسأله 1043 - اگر نتواند بمقدار ذكر در ركوع بماند، احتياط واجب آنست كه بقيه آن را در حال برخاستن بگويد. مسأله 1044 - اگر بواسطه مرض و مانند آن در ركوع آرام نگيرد، نماز صحيح است ولى بايد پيش از آن كه از حال ركوع خارج شود، ذكر واجب را بگويد. مسأله 1045 - هر گاه نتواند باندازه ركوع خم شود، بايد بچيزى تكيه دهد و ركوع كند و اگر موقعى هم كه تكيه داده نتواند بطور معمول ركوع كند، بايد بهر اندازه مىتواند، خم شود و در اين صورت احتياط واجب لازم آن است كه نماز را دوباره بخواند و ركوع آنرا نشسته بجا آورد و اگر هيچ نتواند خم شود بايد موقع ركوع بنشيند و نشسته ركوع كند و احتياط واجب لازم آنست كه نماز ديگرى هم بخواند و براى ركوع آن با سر اشاره نمايد. مسأله 1046 - كسيكه مىتواند ايستاده نماز بخواند، اگر در حال ايستاده يا نشسته نتواند ركوع كند، بايد ايستاده نماز بخواند و براى ركوع با سر اشاره كند واگر نتواند اشاره كند، بايد بنيت ركوع چشم‌ها را هم بگذارد و ذكر آن را بگويد و بنيت برخاستن از ركوع چشمها را باز كند و اگر از اين هم عاجز است بايد در قلب، نيت ركوع كند وذكر آن را بگويد. مسأله 1047 - كسيكه نمىتواند ايستاده يا نشسته ركوع كند و براى ركوع فقط مىتواند در حالى كه نشسته است كمى خم شود، يا در حالى كه ايستاده است با سر اشاره كند، بايد ايستاده نماز بخواند و براى ركوع با سر اشاره نمايد و احتياط مستحب آنست كه نماز ديگرى هم بخواند و موقع ركوع آن بنشيند و هر قدر مىتواند براى ركوع خم شود.

[ 211 ]

مسأله 1048 - اگر بعد از رسيدن بحد ركوع سر بردارد و دو مرتبه باندازه ركوع خم شود، يا بعد از آن باندازه ركوع خم شود بقدرى خم شود كه از اندازه ركوع بگذرد و دوباره به ركوع برگردد، چون ركوع زياد شده است نمازش باطل است. مسأله 1049 - بعد از تمام شدن ذكر ركوع، بايد راست بايستد و بعد از آن كه بدن آرام گرفت بسجده رود و اگر عمدا پيش از ايستادن، يا پيش از آرام گرفتن بدن به سجده رود نمازش باطل است. مسأله 1050 - اگر ركوع را فراموش كند و پيش از آن كه بسجده برسد، يادش بيايد، بايد بايستد بعد بركوع رود و چنانچه بحالت خميدگى بركوع برگردد، نمازش باطل است. مسأله 1051 - اگر بعد از آن كه براى سجده دوم پيشانى بزمين رسيد، يادش بيايد كه ركوع نكرده نمازش باطل است. ولى تا داخل سجده دوم نشده اگر يادش بيايد گه ركوع نكرده بايد بايستد و ركوع را بجا آورد و بعد از تمام شدن نماز براى زيادى سجده احتياطا واجب دو سجده سهو بجا آورد و اگر احتياطا مستحب نماز را دوباره بخواند بهتر است. مسأله 1052 - مستحب است پيش از رفتن به ركوع در حالى كه راست ايستاده تكبير بگويد و در ركوع زانوها را بعقب دهد و پشت را صاف نگهدارد و گردن را بكشد و مساوى پشت نگهدارد و بين دو قدم را نگاه كند وپيش از ذكر يا بعد از آن صلوات بفرستد ولى آن را بنيت ذكر ركوع نگويد و بعد از آن كه از ركوع برخاست و راست ايستاد در حال آرامى بدن بگويد: سمع الله لمن حمده. مسأله 1053 - مستحب است در ركوع زن دست را از زانو بالاتر بگذارد و زانوها را بعقب ندهد.

[ 212 ]

سجود مسأله 1054 - نمازگزار بايد در هر ركعت از نمازهاى واجب و مستحب، بعد از ركوع دو سجده كند وسجده آنست كه پيشانى وكف دو دست وسر دو زانو وسر دو انگشت بزرگ پا را بر زمين بگذارد. مسأله 1055 - دو سجده از يك ركعت با هم ركن است كه اگر كسى در نماز واجب عمدا يا از روى فراموشى هر دو را ترك كند، يا دو سجده اضافه نمايد، نمازش باطل است. مسأله 1056 - اگر عمدا يك سجده كم يا زياد كند، نماز باطل مىشود واگر سهوا يك سجده كم كند حكم آن بعدا در مسائل 1260 تا 1271 گفته خواهد شد. مسأله 1057 - اگر پيشانى را عمدا يا سهوا بزمين نگذارد، سجده نكرده است اگر چه جاهاى ديگر را بزمين برساند. ولى اگر پيشانى را به زمين بگذارد وسهوا جاهاى ديگر را به زمين نرساند، يا سهوا ذكر نگويد سجده صحيح است. مسأله 1058 - احتياط واجب آنست كه در سجده سه مرتبه سبحان الله يا يك مرتبه سبحان ربي الاعلى وبحمده بگويد، وبايد اين كلمات بعربى صحيح گفته شود ومستحب است سبحان ربي الاعلى وبحمده را سه يا پنج يا هفت مرتبه بگويد. مسأله 1059 - در سجود بايد بمقدار ذكر واجب، بدن آرام باشد و موقع گفتن ذكر مستحب هم اگر آن را بقصد ذكرى كه براى سجده دستور داده اند بگويد، آرام بودن بدن لازم است. مسأله 1060 - اگر پيش از آن كه پيشانى بزمين برسد يا پيش از آن كه بدن آرام بگيرد عمدا ذكر سجده را بگويد، بايد بعد از رسيدن پيشانى

[ 213 ]

بزمين وآرام گرفتن بدن دوباره ذكر را بگويد وبنابر احتياط واجب لازم نماز را پس از اتمام، اعاده نمايد. و اگر بهمان ذكر اول اكتفاء نمايد نماز باطل است. و همچنين اگر پيش از تمام شدن ذكر عمدا سر از سجده بردارد، نماز باطل است. مسأله 1061 - اگر پيش از آن كه پيشانى بزمين برسد وبدن آرام گيرد، سهوا ذكر سجده را بگويد وپيش از آن كه سر از سجده بردارد، بفهمد اشتباه كرده است، بايد دوباره در حال آرام بودن، ذكر را بگويد. مسأله 1062 - اگر بعد از آن كه سر از سجده برداشت، بفهمد كه پيش از آرام گرفتن بدن ذكر را گفته، يا پيش از آن كه ذكر سجده تمام شود سر برداشته، نمازش صحيح است. مسأله 1063 - اگر موقعى كه ذكر سجده را مىگويد، يكى از هفت عضو را عمدا از زمين بردارد احتياط واجب لازم آنست كه بعد از آرام گرفتن همه اعضاء دوباره ذكر واجب را بگويد ونماز را تمام كند واعاده نمايد ولى موقعى كه مشغول گفتن ذكر نيست اگر غير پيشانى جاهاى ديگر را از زمين بردارد و دوباره بگذارد اشكال ندارد. مسأله 1064 - اگر پيش از تمام شدن ذكر سجده سهوا پيشانى را از زمين بردارد نمىتواند دوباره بزمين بگذارد و بايد آنرا يك سجده حساب كند. ولى اگر جاهاى ديگر را سهوا از زمين برداد، بايد دو مرتبه بزمين بگذارد وذكر را بگويد. مسأله 1065 - بعد از تمام شدن ذكر سجده اول، بايد بنشيند تا بدن آرام گيرد و دوباره بسجده رود. مسأله 1066 - جاى پيشانى نمازگزار بايد از جاى زانوها و سر انگشتان پاى او بلند تر از چهار انگشت بسته نباشد. بلكه احتياط واجب

[ 214 ]

آنست كه جاى پيشانى او از جاى انگشتان وسر زانوهايش از چهار انگشت بسته پست‌تر نيز نباشد. مسأله 1067 - در زمين سراشيب كه سراشيبى آن درست معلوم نيست، اگر جاى پيشانى نمازگزار از جاى انگشتان پا و سر زانوهاى او مختصرى بيش از چهار انگشت بسته بلند تر باشد اشكال ندارد. مسأله 1068 - اگر پيشانى را بچيزى بگذارد كه از جاى انگشتان پا و سر زانوهاى او بلند تر از چهار انگشت بسته است، چنانچه بلندى آن بقدريست كه نمىگويند: در حال سجده است، بايد سر را بردارد وبچيزى كه بلندى آن باندازه چهار انگشت بسته يا كمتر است، بگذارد و اگر بلندى آن بقدرى است كه مىگويند در حال سجده است احتياط واجب آن است كه پيشانى را روى آن چيزى كه بلندى آن به اندازه چهار انگشت بسته يا كمتر است بكشد و اگر كشيدن پيشانى ممكن نيست، بنابر احتياط واجب بايد نماز را تمام كند و دوباره بخواند. مسأله 1069 - بايد بين پيشانى و آنچه بر آن سجده مىكند، چيزى نباشد پس اگر مهر بقدرى چرك باشد كه پيشانى بخود مهر نرسد، سجده باطل است ولى اگر مثلا رنگ مهر تغيير كرده باشد اشكال ندارد. مسأله 1070 - در سجده بايد كف دست را بر زمين بگذارد ولى در حال ناچارى پشت دست هم مانعى ندارد. و اگر پشت دست ممكن نباشد، بايد مچ دست را بگذارد و چنانچه آن را هم نتواند، بايد تا آرنج هر جا را كه مىتواند بر زمين بگذارد و اگر آن هم ممكن نيست، گذاشتن بازو كافيست. مسأله 1071 - در سجده بايد سر دو انگشت بزرگ پا را بزمين بگذارد و اگر انگشتان ديگر پا، يا روى پا را بزمين بگذارد، و سر دو انگشت بزرگ را بزمين نگذارد يا بواسطه بلند بودن ناخن، سر شست بزمين نرسد نماز

[ 215 ]

باطل است و كسيكه بواسطه ندانستن مسأله نمازهاى خود را اين طور خوانده، بايد بنابر احتياط واجب لازم دوباره بخواند. مسأله 1072 - كسيكه مقدارى از شست پايش بريده، بايد بقيه آنرا به زمين بگذارد و اگر چيزى از آن نمانده، يا اگر مانده خيلى كوتاه است احتياط واجب لازم آنست كه همان را بزمين گذارد و ذكر سجده را بگويد و باز بقيه انگشتان را به زمين بگذارد و دو مرتبه ذكر را بگويد و اگر هيچ انگشت ندارد، بايد هر مقدارى كه از پا باقى مانده بزمين بگذارد. مسأله 1073 - اگر بطور غير معمول سجده كند، مثلا سينه و شكم را بزمين بچسباند، يا پاها را درازا كند، ولى هفت عضوى كه گفته شد بزمين برسد اگر طورى است كه عرفا مىگويند: سجده كرده، صحيح است و الا باطل است. مسأله 1074 - مهر يا چيز ديگرى كه بر آن سجده مىكند، بايد پاك باشد ولى اگر مثلا مهر را روى فرش نجس بگذارد، يا يك طرف مهر نجس باشد و پيشانى را به طرف پاك آن بگذارد اشكال ندارد. مسأله 1075 - اگر در پيشانى دمل و مانند آن باشد، چنانچه ممكن است بايد با جاى سالم پيشانى سجده كند و اگر ممكن نيست بايد زمين را گود كند و دمل را در گودال و جاى سالم را بمقدارى كه براى سجده كافى باشد بر زمين بگذارد. مسأله 1076 - اگر دمل يا زخم تمام پيشانى را گرفته باشد، بايد بيكى از دو طرف پيشانى سجده كند و اگر ممكن نيست، بچانه و اگر بچانه هم ممكن نيست، بايد بهر جائى از صورت كه ممكن است رجاءا سجده كند و اگر به هيچ جائى از صورت ممكن نيست با جلوى سر سجده نمايد رجاءا و در اين دو صورت با اشاره نيز رجاءا سجده نمايد.

[ 216 ]

مسأله 1077 - كسيكه نمىتواند پيشانى را بزمين برساند، بايد بقدرى كه مىتواند خم شود، و مهر يا چيز ديگرى را كه سجده بر آن صحيح است، روى چيز بلندى گذاشته و طورى پيشانى را بر آن بگذارد كه بگويند: سجده كرده است، ولى بايد كف دستها و زانوها و انگشتان پا را بطور معمول بزمين بگذارد. مسأله 1078 - كسيكه هيچ نمىتواند خم شود، بايد براى سجده بنشيند و با سر اشاره كند و اگر نتواند، بايد با چشمها اشاره نمايد و در هر دو صورت احتياط واجب آنست كه اگر مىتواند مهر را بلند كند و پيشانى را بر آن بگذارد و اگر ممكن نيست مهر را به پيشانى بگذارد و با سر يا چشمها هم نمىتواند اشاره كند، بايد در قلب نيت سجده كند و بنابر احتياط واجب با دست و مانند آن هم براى سجده اشاره نمايد. مسأله 1079 - كسيكه نمىتواند بنشيند، بايد ايستاده نيت سجده كند و چنانچه مىتواند، براى سجده با سر اشاره كند و اگر نمىتواند با چشمها اشاره نمايد و اگر اين را هم نمىتواند، در قلب نيت سجده كند و بنابر احتياط واجب با دست و مانند آن هم براى سجده اشاره نمايد. مسأله 1080 - اگر پيشانى بى اختيار بجاى سجده بخورد و بلند شود سجده بعمل نيامده است و بايد سجده را بطور صحيح بجا آورد و بعد از تمام شدن احتياط مستحب آن است كه دو مرتبه نماز را بخواند. مسأله 1081 - جائى كه انسان بايد تقيه كند اگر بتواند بر حصير يا چيزى كه سجده بر آن صحيح مىباشد، طورى سجده كند كه بزحمت نيفتد، نبايد بر فرش و مانند آن سجده نمايد و اگر نمىتواند، احتياط مستحب آن است كه در صورت امكان براى نماز بجاى ديگر برود و الا در همانجا نماز بخواند و بر فرش و مانند آن سجده نمايد. ظاهر اين است كه در مورد تقيه به جهت

[ 217 ]

تحبيب و تأليف قلوب لازم نيست كه براى نماز به جاى ديگر برود. مسأله 1082 - اگر روى تشك پر يا چيز ديگرى كه بدن روى آن آرام نمىگيرد سجده كند، باطل است ولى چنانچه بعد از سر گذاشتن و مقدارى پائين رفتن بدن آرام بگيرد اشكال ندارد. مسأله 1083 - اگر انسان ناچار شود كه در زمين گل نماز بخواند، چنانچه آلوده شدن بدن و لباس براى او مشقت ندارد بنابر احتياط واجب لازم سجده و تشهد را بطور معمول بجا آورد و اگر مشقت دارد، مىتواند در حالى كه ايستاده، براى سجده با سر اشاره كند و تشهد را ايستاده بخواند و اگر در عين مشقت سجده و تشهد را بطور معمول بجا آورد، نمازش صحيح است. مسأله 1084 - در ركعت اول و ركعت سومى كه تشهد ندارد، مثل ركعت سوم نماز ظهر و عصر و عشا بنابر احتياط واجب، بايد بعد از سجده دوم قدرى بى حركت بنشيند و بعد برخيزد و اين عمل را جلسه استراحت مىگويند. چيزهائيكه سجده بر آنها صحيح است مسأله 1085 - بايد بر زمين و چيزهاى غير خوراكى كه از زمين مىرويد، مانند چوب و برگ درخت سجده كرد و سجده بر چيزهاى خوراكى و پوشاكى و معدنى مانند عقيق صحيح نيست. مسأله 1086 - احتياط واجب آنست كه بر برگ مو سجده نكنند. مسأله 1087 - سجده بر چيزهائيكه كه از زمين مىرويد وخوراك حيوانست مثل علف و كاه صحيح است. مسأله 1088 - سجده بر گلهائى كه خوراكى نيستند، صحيح است ولىسجده بر

[ 218 ]

دواهاى خوراكى كه از زمين مىرويد، مانند گل بنفشه و گل گاوزبان صحيح نيست. مسأله 1089 - سجده بر گياهى كه خوردن آن در بعضى از شهرها معمول است و در شهرهاى ديگر معمول نيست و نيز سجده بر ميوه نارس اگر چه مأكول نباشد صحيح نيست. مسأله 1090 - سجده بر سنگ آهك و سنگ گچ صحيح است و جايز نيست كه در حال اختيار بگچ و آهك پخته و آجر و كوزه گلى و مانند آن سجده كنند. مسأله 1091 - اگر كاغذ را از چيزهائيكه سجده بر آن صحيح است - مثلا از كاه ساخته باشند - مىشود بر آن سجده كرد ولى سجده بر كاغذى كه از پنبه و مانند آن ساخته شده اشكال دارد احتياط واجب صحيح نيست و نيز سجده كردن بر كاغذى كه انسان نمىداند از چيزيكه سجده بر آن صحيح است ساخته شده يا از چيزيكه سجده بر آن صحيح نيست اشكال احتياط واجب صحيح نيست دارد. مسأله 1092 - براى سجده بهتر از هر چيز تربت حضرت سيد الشهداء عليه السلام مىباشد، بعد از آن خاك، بعد از خاك سنگ و بعد از سنگ گياه است. مسأله 1093 - اگر چيزيكه سجده بر آن صحيح است ندارد، يا اگر دارد بواسطه سر ما يا گرماى زياد و مانند اينها نمىتواند بر آن سجده كند، چنانچه لباس او از كتان يا پنبه است، بايد به لباسش سجده كند و اگر از چيز ديگر است، بايد بر پشت دست يا چيز معدنى مانند انگشتر عقيق سجده نمايد ولى احتياط واجب لازم آنست كه تا سجده بر پشت دست ممكن است، بر چيز معدنى سجده نكند. مسأله 1094 - سجده بر گل و خاك سستى كه پيشانى روى آن آرام

[ 219 ]

نمىگيرد باطل است. مسأله 1095 - اگر در سجده اول مهر بپيشانى بچسبد و بدون اين كه مهر را بردارد، بسجده رود اشكال احتياط واجب نماز صحيح نخواهد بود دارد بلكه بايد مهر را از پيشانى بردارد، و بعد بسجده رود. مسأله 1096 - اگر در بين نماز چيزى كه بر آن سجده مىكند گم شود و چيز ديگرى كه سجده بر آن صحيح است نداشته باشد، چنانچه وقت وسعت دارد بايد نماز را رها كند و اگر وقت تنگ است، بايد به لباسش اگر از پنبه يا كتان است سجده كند و اگر از چيز ديگر است بر پشت دست، يا چيز معدنى مانند انگشتر عقيق سجده نمايد و احتياط واجب لازم آنست كه تا سجده بر پشت دست ممكن است، به چيز معدنى سجده نكند. مسأله 1097 - هر گاه در حال سجده بفهمد پيشانى را بر چيزى گذاشته كه سجده بر آن باطل است، اگر ممكن باشد، بايد پيشانى را از روى آن بروى چيزى كه سجده بر آن صحيح است بكشد واگر ممكن نباشد، چنانچه وقت نماز وسعت دارد بايد نماز را رها كند و اگر وقت تنگ است در صورتيكه لباسش از پنبه يا كتان است، بايد پيشانى را از روى آن به روى لباسش بكشد و اگر از چيز ديگر است پيشانى را از روى آن به پشت دست يا چيز معدنى بكشد با مراعات احتياطى كه در مسأله پيش گفته شد. مسأله 1098 - اگر بعد از سجده بفهمد پيشانى را روى چيزى گذاشته كه سجده بر آن باطل است، اشكال ندارد. مسأله 1099 - سجده كردن براى غير خداوند متعال حرام مىباشد و بعضى از مردم كه مقابل قبر ائمه عليهم السلام پيشانى را بزمين مىگذارند، اگر براى شكر خداوند متعال باشد اشكال ندارد و گرنه حرام است.

[ 220 ]

مستحبات ومكروهات سجده مسأله 1100 - در سجده چند چيز مستحب است: 1 - كسيكه ايستاده نماز مىخواند بعد از آن كه سر از ركوع برداشت و كاملا ايستاد وكسيكه نشسته نماز مىخواند، بعد از آن كه كاملا نشست، براى رفتن بسجده تكبير بگويد. 2 - موقعيكه مىخواهد به سجده برود، مرد اول دستها را وزن اول زانوها را بزمين بگذارد. 3 - بينى را بمهر يا چيزى كه سجده بر آن صحيح است بگذارد. 4 - در حال سجده انگشتان دست را بهم بچسباند وبرابر گوش بگذارد، به طوريكه سر آنها رو بقبله باشد. 5 - در سجده دعا كند واز خدا حاجت بخواهد واين دعا را بخواند: يا خير المسئولين ويا خير المعطين ارزقنى وارزق عيالى من فضلك فإنك ذو الفضل العظيم يعنى اى بهترين كسيكه از او سؤال مىكنند واى بهترين عطا كنندگان روزى بده بمن وعيال من از فضل خودت، پس بدرستى كه تو داراى فضل بزرگى هستى. 6 - بعد از سجده بر ران چپ بنشيند وروى پاى راست را بر كف پاى چپ بگذارد. 7 - بعد از هر سجده وقتى نشست وبدنش آرام گرفت تكبير بگويد. 8 - بعد از سجده اول بدنش كه آرام گرفت أستغفر الله ربي واتوب إليه بگويد. 9 - سجده را طول بدهد ودر موقع نشستن دستها را روى رانها بگذارد. 10 - براى رفتن بسجده دوم، در حال آرامى بدن الله اكبر بگويد.

[ 221 ]

11 - در سجده‌ها صلوات بفرستد ولى آنرا بقصد ذكرى كه در سجده دستور داده‌اند نگويد. 12 - در موقع بلند شدن، مرد اول زانوها وزن اول دستها را از زمين بردارد. 13 - مرد آرنجها وشكم را بزمين نچسباند وبازوها را از پهلو جدا نگاه دارد وزن آرنجها وشكم را بر زمين بگذارد واعضاء بدن را بيكديگر بچسباند و مستحبات ديگر سجده در كتابهاى مفصل گفته شده است. مسأله 1101 - قرآن خواندن در سجده مكروه است ونيز مكروه است براى بر طرف كردن گرد و غبار، جاى سجده را فوت كند. و اگر در اثر فوت كردن دو حرف از دهان بيرون آيد، نماز باطل است وغير از اينها مكروهات ديگرى هم در كتابهاى مفصل گفته شده است. سجده واجب قرآن مسأله 1102 - در هر يك از چهار سوره الم تنزيل (32) وحم سجده (41) والنجم (53) واقرأ (96) يك آيه سجده است كه اگر انسان بخواند يا استماع كند بعد از تمام شدن آيه بايد فورا سجده كند واگر فراموش كرد، هر وقت يادش آمد بايد سجده نمايد وفرق نيست در استماع بين اين كه از خود گوينده بشنود يا بوسيله بلندگو وراديو بشنود و هم چنين است حكم در سماع بنابر احتياط واجب. مسأله 1103 - اگر انسان موقعيكه آيه سجده را مىخواند، از ديگرى هم بشنود بنابر احتياط واجب، دو سجده نمايد. مسأله 1104 - در غير نماز اگر در حال سجده آيه سجده را بخواند يا بشنود، بايد سر از سجده بردارد ودوباره سجده كند.

[ 222 ]

مسأله 1105 - اگر انسان از بچه غير مميز كه خوب وبد را نمىفهمد يا از كسيكه قصد خواندن قرآن ندارد، آيه سجده را بشنود احتياط واجب آنست كه سجده كند و همچنين است اگر از مثل نوار آيه سجده را بشنود. مسأله 1106 - در سجده واجب قرآن بايد جاى انسان غصبى نباشد ولى لازم نيست با وضو يا غسل. ورو بقبله باشد وعورت خود را بپوشاند وبدن وجاى پيشانى او پاك باشد ونيز چيزهائيكه در لباس نماز گزار شرط مىباشد، در لباس او شرط نيست اما اگر لباس او غصبى است چنانچه سجده كردن تصرف در آن لباس باشد، سجده باطل است. مسأله 1107 - احتياط واجب آنست كه در سجده واجب قرآن، پيشانى را بر مهر يا چيز ديگرى كه سجده بر آن صحيح است بگذارد وبنابر احتياط مستحب جاهاى ديگر بدن را بدستورى كه در سجده نماز گفته شد بر زمين بگذارد. مسأله 1108 - هر گاه در سجده واجب قرآن پيشانى را بقصد سجده بزمين بگذارد، اگر چه ذكر نگويد كافيست ولى گفتن ذكر مستحب، ومطابق با احتياط است وبهتر است بگويد: لا اله الا الله حقا حقا لا اله الا الله ايمانا وتصديقا لا اله الا الله عبودية ورقا سجدت لك يا رب تعبدا ورقا لا مستنكفا ولا مستكبرا بل انا عبد ذليل ضعيف خائف مستجير. تشهد مسأله 1109 - در ركعت دوم تمام نمازهاى واجب وركعت سوم نماز مغرب وركعت چهارم نماز ظهر وعصر وعشا، بايد انسان بعد از سجده دوم بنشيند ودر حال آرام بودن بدن، تشهد بخواند يعنى بگويد. اشهد الا اله الا الله وحده لا شريك له واشهد ان محمدا عبده ورسوله اللهم

[ 223 ]

صل على محمد وآل محمد. وكمتر از اين كفايت نمىكند واحتياط واجب آنست كه بهمين ترتيب بگويد. مسأله 1110 - كلمات تشهد بايد بعربى صحيح وبطوريكه معمول است پشت سر هم گفته شود. مسأله 1111 - اگر تشهد را فراموش كند وبايستد وپيش از ركوع يادش بيايد كه تشهد را نخوانده بايد بنشيند وتشهد را بخواند ودوباره بايستد وآنچه بايد در آن ركعت خوانده شود بخواند ونماز را تمام كند و بنابر احتياط واجب، بعد از نماز براى ايستادن بيجا، دو سجده سهو بجا آورد واگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد، بايد نماز را تمام كند وبعد از سلام نماز، تشهد را قضا كند وبراى تشهد فراموش شده دو سجده سهو بجا آورد. مسأله 1112 - مستحب است در حال تشهد بر ران چپ بنشيند و روى پاى راست را بكف پاى چپ بگذارد وپيش از تشهد بگويد: الحمد لله يا بگويد: بسم الله و بالله والحمد لله وخير الاسماء لله ونيز مستحب است دستها را بر رانها بگذارد وانگشتها را بيكديگر بچسباند وبدامان خود نگاه كند وبعد از تمام شدن تشهد بگويد: وتقبل شفاعته وارفع درجته. مسأله 1113 - مستحب است زن در وقت خواندن تشهد، رانها را بهم بچسباند. سلام نماز مسأله 1114 - بعد از تشهد ركعت آخر نماز، مستحب است در حاليكه نشسته وبدن آرام است بگويد: السلام عليك أيها النبي ورحمة الله

[ 224 ]

وبركاته وبعد از آن واجب است بگويد: السلام عليكم ورحمة الله وبركاته يا بگويد: السلام علينا وعلى عباد الله الصالحين ولى اگر اين سلام را بگويد احتياط واجب آنست كه بعد از آن: السلام عليكم ورحمة الله وبركاته را هم بگويد. مسأله 1115 - اگر سلام نماز را فراموش كند وموقعى يادش بيايد كه صورت نماز بهم نخورده وكارى هم كه عمدى وسهوىآن نماز را باطل مىكند - مثل پشت بقبله كردن - انجام نداده، بايد سلام را بگويد ونمازش صحيح است. مسأله 1116 - اگر سلام نماز را فراموش كند وموقعى يادش بيايد كه صورت نماز بهم خورده است، چنانچه پيش از آن كه صورت نماز بهم بخورد، كارى كه عمدى و سهوى آن نماز را باطل مىكند - مثل پشت بقبله كردن - انجام نداده باشد، نمازش صحيح است، واگر پيش از آن كه صورت نماز بهم بخورد، كارى كه عمدى وسهوى آن نماز را باطل مىكند انجام داده باشد، نمازش باطل است. ترتيب مسأله 1117 - اگر عمدا ترتيب نماز را بهم بزند وجزئى را كه ركن نيست جلوتر بجا آورد، مثلا سوره را پيش از حمد بخواند، احتياط واجب آن است كه بعد از حمد سوره را دوباره بخواند ونماز را تمام كند واعاده نمايد ولى اگر بهمان سوره كه پيش از حمد خوانده اكتفا كند يا آن كه جزئى را كه ركن است بغير ترتيب بجا آورد ويا يك سجده را پيش از ركوع بجا آورد، نماز باطل مىشود. مسأله 1118 - اگر ركنى از نماز را فراموش كند وركن بعد از آنرا بجا آورد، مثلا پيش از آن كه ركوع كند دو سجده نمايد، نماز باطل است.

[ 225 ]

مسأله 1119 - اگر ركنى را فراموش كند وچيزى را كه بعد از آنست و ركن نيست بجا آورد، مثلا پيش از آن كه دو سجده كند تشهد بخواند، بايد ركن را بجا آورد و آنچه را اشتباها پيش از آن خوانده دوباره بخواند. مسأله 1120 - اگر چيزى را كه ركن نيست فراموش كند وركن بعد از آنرا بجا آورد مثلا حمد را فراموش كند ومشغول ركوع شود، نمازش صحيح است. مسأله 1121 - اگر چيزى را كه ركن نيست فراموش كند وچيزى را كه بعد از آنست و آن هم ركن نيست بجا آورد، مثلا حمد را فراموش كند وسوره را بخواند چنانچه مشغول ركن بعد شده باشد، مثلا در ركوع يادش بيايد كه حمد را نخوانده بايد بگذرد ونماز او صحيح است واگر مشغول ركن بعد نشده باشد، بايد آنچه را فراموش كرده بجا آورد وبعد از آن چيزى را كه اشتباها جلوتر خوانده دوباره بخواند. مسأله 1122 - اگر سجده اول را بخيال اين كه سجده دوم است، يا سجده دوم را به خيال اين كه سجده اول است بجا آورد، نماز صحيح است و سجده اول او سجده اول و سجده دوم او سجده دوم حساب مىشود. موالات مسأله 1123 - انسان بايد نماز را با موالات بخواند، يعنى، كارهاى نماز مانند ركوع سجود وتشهد را پشت سر هم بجا آورد وچيزهائى را كه در نماز مىخواند بطورى كه معمول است پشت سر هم بخواند واگر بقدرى بين آنها فاصله بيندازد كه نگويند نماز مىخواند، نمازش باطل است. مسأله 1124 - اگر در نماز سهوا بين حرفها يا كلمات فاصله بيندازد و فاصله بقدرى نباشد كه صورت نماز از بين برود، چنانچه مشغول ركن بعد نشده باشد، بايد آن حرفها يا كلمات را بطول معمول بخواند واگر مشغول

[ 226 ]

ركن بعد شده باشد، نمازش صحيح است مگر در تكبيرة الاحرام كه اگر فاصله بين كلمات آن بقدرى باشد كه از صورت تكبيرة الاحرام خارج شود نماز باطل است. مسأله 1125 - طول دادن ركوع وسجود وخواندن سوره‌هاى بزرگ، موالات را بهم نمىزند. قنوت مسأله 1126 - در تمام نمازهاى واجب ومستحب پيش از ركوع ركعت دوم مستحب است قنوت بخواند ودر نماز وتر با آن كه يك ركعت مىباشد، خواندن قنوت پيش از ركوع مستحب است ونماز جمعه دو قنوت دارد يكى پيش از ركوع ركعت اول ويكى بعد از ركوع ركعت دوم ونماز آيات پنج قنوت ونماز عيد فطر وقربان در ركعت اول پنج قنوت ودر ركعت دوم چهار قنوت دارد. مسأله 1127 - مستحب است در قنوت دستها را مقابل صورت وكف آنها را رو به آسمان وپهلوى هم نگهدارد وغير شست، انگشتهاى ديگر را بهم بچسباند وبكف دستها نگاه كند. مسأله 1128 - در قنوت هر ذكرى بگويد، اگر چه يك سبحان الله باشد كافيست و بهتر است بگويد: لا اله الا الله الحليم الكريم لا اله الا الله العلي العظيم سبحان الله رب السموات السبع ورب الارضين السبع وما فيهن وما بينهن ورب العرش العظيم والحمد لله رب العالمين. مسأله 1129 - مستحب است انسان قنوت را بلند بخواند ولى براى كسيكه نماز را بجماعت مىخواند اگر امام جماعت صداى او را بشنود، بلند خواندن قنوت مستحب نيست.

[ 227 ]

مسأله 1130 - اگر عمدا قنوت نخواند قضا ندارد و اگر فراموش كند و پيش از آن كه باندازه ركوع خم شود يادش بيايد، مستحب است بايستد و بخواند و اگر در ركوع يادش بيايد، مستحب است بعد از ركوع قضا كند واگر در سجده يادش بيايد، مستحب است بعد از سلام نماز قضا نمايد. ترجمه نماز 1 - ترجمه سوره حمد بسم الله الرحمن الرحيم: بنام خداونديكه در دنيا بر مؤمن وكافر رحم مىكند ودر آخرت فقط بر مؤمن. الحمد لله رب العالمين: ستايش مخصوص خداونديست كه پروردگار همه موجوداتست. الرحمن الرحيم: پروردگارى كه در دنيا بر مؤمن و كافر رحم مىكند ودر آخرت فقط بر مؤمن. مالك يوم الدين: مالك روز قيامت است. اياك نعبد واياك نستعين: فقط ترا عبادت مىكنيم وفقط از تو كمك مىخواهيم. اهدنا الصراط المستقيم: هدايت كن ما را براه راست (كه آن دين اسلام است) صراط الذين انعمت عليهم: راه كسانيكه به آنان نعمت دادى (كه آنان پيغمبران وجانشينان پيغمبران هستند.) غير المغضوب عليهم ولا الضالين: نه راه كسانيكه غضب كرده‌اى برايشان ونه آن كسانيكه گمراهند. 2 - ترجمه سوره توحيد بسم الله الرحمن الرحيم قل هو الله أحد: بگو اى محمد صلى الله عليه وآله

[ 228 ]

وسلم كه خداوند خدائيست يگانه. الله الصمد: خدائيكه از تمام موجودات بىنياز است. لم يلد ولم يولد: فرزند ندارد وفرزند كسى نيست ولم يكن له كفوا أحد: هيچ يك از مخلوقات، مثل او نيست. 3 - ترجمه ذكر ركوع وسجود وذكرهائيكه بعد از آنها مستحب است. سبحان ربي العظيم وبحمده: پروردگار بزرگ من از هر عيب و نقصى پاك و منزه است ومن مشغول ستايش او هستم. سمع الله لمن حمده: خداوند اجابت فرمايد ثناى كسى را كه او را ستايش مىكند. سبحان ربي الاعلى وبحمده: پروردگار من كه از همه كس بالاتر مىباشد از هر عيب ونقصى پاك ومنزه است ومن مشغول ستايش او هستم. استغفر الله ربي واتوب إليه: طلب آمرزش ومغفرت مىكنم از خداوندى كه پروردگار من است ومن بطرف او بازگشت مىنمايم. بحول الله وقوته اقوم واقعد: بيارى خداوند متعال وقوه او برمىخيزيم و مىنشينيم. 4 - ترجمه قنوت لا اله الا الله الحليم الكريم: نيست خدائى مگر خداى يكتاى بى همتائى كه صاحب حلم وكرم است. لا اله الا الله العلي العظيم: نيست خدائى، مگر خداى يكتاى بى همتائى كه

[ 229 ]

بلند مرتبه وبزرگ است. سبحان الله رب السموات السبع ورب الارضين السبع: پاك ومنزه است خداوندى كه پروردگار هفت آسمان وپروردگار هفت زمين است. وما بينهن ورب العرش العظيم: پروردگار هر چيزيست كه در آسمانها و زمينها و ما بين آنها است وپروردگار عرش بزرگ است. والحمد لله رب العالمين: حمد و ثنا مخصوص خداونديست كه پروردگار تمام موجودات است. 5 - ترجمه تسبيحات اربع سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله اكبر: پاك ومنزه است خداوند تعالى وثنا مخصوص او است ونيست خدائى مگر خداى بى همتا وبزرگتر است از اين كه او را وصف كنند. 6 - ترجمه تشهد وسلام الحمد لله اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له: ستايش مخصوص خداوند تعالى است وشهادت ميدهم كه خدائى نيست مگر خدائيكه يگانه است وشريك ندارد. واشهد ان محمدا عبده ورسوله: شهادت ميدهم كه حضرت محمد صلى الله عليه وآله وسلم بنده خدا وفرستاده او است. اللهم صل على محمد وآل محمد: خدايا رحمت بفرست بر محمد وآل محمد وتقبل شفاعته وارفع درجته: قبول فرما شفاعت پيغمبر را ودرجه آن حضرت را نزد خود بلند كن. السلام عليك ايها النبي ورحمة الله وبركاته: سلام بر تو اى پيغمبر ورحمت

[ 230 ]

وبركات خداوند بر تو باد. السلام علينا وعلى عباد الله الصالحين: سلام از خداوند عالم بر ما (نماز گزاران) وتمام بندگان خوب خدا. السلام عليكم ورحمة الله وبركاته: سلام ورحمت و بركات خداوند بر شما (مؤمنين) باد. تعقيب نماز مسأله 1131 - مستحب است انسان بعد از نماز مقدارى مشغول تعقيب، يعنى خواندن ذكر ودعا وقرآن شود وبهتر است پيش از آن كه از جاى خود حركت كند ووضو وغسل وتيمم او باطل شود، رو بقبله تعقيب را بخواند ولازم نيست تعقيب بعربى باشد ولى بهتر است چيزهائى را كه در كتابهاى دعا دستور داده‌اند بخواند. واز تعقيبهائى كه خيلى سفارش شده است تسبيح حضرت زهراء سلام الله عليها است كه بايد باين ترتيب گفته شود: 34 مرتبه الله اكبر، 33 مرتبه الحمد لله و 33 مرتبه سبحان الله ومى شود سبحان الله را پيش از الحمد لله گفت ولى بهتر است بعد از الحمد لله گفته شود. مسأله 1132 - مستحب است بعد از نماز، سجده شكر نمايد و همين قدر كه پيشانى را بقصد شكر بر زمين بگذارد كافيست، ولى بهتر است صد مرتبه يا سه مرتبه يا يك مرتبه، شكرا لله، يا شكرا، يا عفوا بگويد، ونيز مستحب است هر وقت نعمتى بانسان مىرسد يا بلائى از او دور مىشود سجده شكر بجا آورد. صلوات بر پيغمبر (صلى الله عليه وآله) مسأله 1133 - هر وقت انسان اسم مبارك حضرت رسول اكرم صلى الله

[ 231 ]

عليه وآله وسلم مانند محمد واحمد صلى الله عليه وآله وسلم يا لقب وكنيه آنجناب را مثل مصطفى وابو القاسم بگويد يا بشنود اگر چه در نماز باشد، مستحب است صلوات بفرستد. مسأله 1134 - موقع نوشتن اسم مبارك حضرت رسول صلى الله عليه وآله وسلم، مستحب است صلوات را هم بنويسد ونيز بهتر است هر وقت آن حضرت را ياد مىكند صلوات بفرستد. مبطلات نماز مسأله 1135 - دوازده چيز نماز را باطل مىكند وآنها را مبطلات مىگويند اول - آن كه در بين نماز يكى از شرائط آن از بين برود، مثلا در بين نماز بفهمد مكانش غصبى است، ووقت وسعت داشته باشد وبتواند از آن مكان غصبى بيرون برود ولى اگر وقت تنگ باشد بطورى كه اگر بخواهد بعد از بيرون رفتن نماز را بخواند قضا مىشود نماز باطل نمىشود ولى بايد آنرا در حال بيرون رفتن تمام كند، و همچنين اگر نتواند بيرون برود مثل محبوس (زندانى) بايد در همان جا نماز را تمام كند وصحيح است. دوم - آن كه در بين نماز عمدا يا سهوا يا از روى ناچارى، چيزيكه وضو يا غسل را باطل مىكند پيش آيد، مثلا بول از او خارج شود ولى كسيكه نمىتواند از بيرون آمدن بول وغائط خوددارى كند، اگر در بين نماز بول يا غائط از او خارج شود، چنانچه بدستورى كه در مسائل 313 تا 321 گفته شد، رفتار نمايد نمازش باطل نمىشود ونيز اگر در بين نماز از مستحاضه خون خارج شود، در صورتى كه بدستور استحاضه رفتار كرده باشد، نمازش صحيح است. مسأله 1136 - كسيكه بى اختيار خوابش برده، اگر نداند كه در بين نماز خوابش برده يا بعد از آن، بنابر احتياط واجب لازم، بايد نمازش را دوباره بخواند.

[ 232 ]

مسأله 1137 - اگر بداند باختيار خودش خوابيده وشك كند كه بعد از نماز بوده يا در بين نماز يادش رفته كه مشغول نماز است وخوابيده، نمازش صحيح است. مسأله 1138 - اگر در حال سجده از خواب بيدار شود وشك كند كه در سجده آخر نماز است، يا در سجده شكر، بايد آن نماز را دوباره بخواند. سوم - از مبطلات نماز آنست كه مثل بعض كسانيكه شيعه نيستند دستها را روى هم بگذارد. مسأله 1139 - هر گاه براى ادب دستها را روى هم بگذارد، اگر چه مثل آنها نباشد، بنابر احتياط واجب بايد نماز را دوباره بخواند، ولى اگر از روى فراموشى يا ناچارى يا براى كار ديگر - مثل خاراندن دست ومانند آن - دستها را روى هم بگذارد اشكال ندارد. چهارم - از مبطلات نماز آنست كه بعد از خواندن حمد، آمين بگويد ولى اگر اشتباها يا از روى تقيه بگويد، نماز باطل نمىشود. پنجم - از مبطلات نماز آنست كه عمدا يا از روى فراموشى پشت بقبله كند، يا بطرف راست يا چپ قبله برگردد، بلكه اگر عمدا بقدرى برگردد كه نگويند رو به قبله است، اگر چه بطرف راست يا چپ نرسد، نماز باطل است. مسأله 1140 - اگر عمدا سر را به پشت برگرداند نمازش باطل است و اگر سهوا سر را باين مقدار بگرداند، احتياط واجب آنست كه نماز را تمام كند ودوباره بخواند ولى اگر سر را بطرف راست يا چپ بگرداند عمدا باشد، يا اشتباها نمازش باطل نمىشود ولى كراهت دارد. ششم - از مبطلات نماز آنست كه عمدا كلمه‌اى بگويد كه دو حرف يا بيشتر باشد، اگر چه معنى هم نداشته باشد، ولى اگر سهوا بگويد نماز باطل نمىشود.

[ 233 ]

مسأله 1141 - اگر كلمه‌اى بگويد كه يك حرف دارد، چنانچه آن كلمه معنى داشته باشد مثل (ق) كه در زبان عربى بمعناى - اين است كه نگهدارى كن چنانچه معناى آنرا بداند وقصد آنرا نمايد، نمازش باطل مىشود، بلكه اگر قصد معناى آن را نكند ولى ملتفت معناى آن باشد، احتياط واجب آنست كه نماز را دوباره بخواند. مسأله 1142 - سرفه كردن وآروغ زدن وآه كشيدن در نماز اشكال ندارد ولى گفتن آخ وآه ومانند اينها كه دو حرف است، اگر عمدى باشد، نماز را باطل مىكند. مسأله 1143 - اگر كلمه‌اى را بقصد ذكر بگويد مثلا بقصد ذكر بگويد: الله اكبر و در موقع گفتن آن، صدا را بلند كند كه چيزى را به ديگرى بفهماند، اشكال ندارد ولى چنانچه بقصد اين كه چيزى بكسى بفهماند بگويد، اگر چه قصد ذكر هم داشته باشد، نماز باطل مىشود. مسأله 1144 - خواندن قرآن در نماز، غير از چهار سوره‌اى كه سجده واجب دارد ودر مسأله 361 گفته شد ونيز دعا كردن در نماز اشكال ندارد ولى احتياط مستحب آنست كه بغير عربى دعا نكند. مسأله 1145 - - اگر چيزى از حمد وسوره وذكرهاى نماز را عمدا يا احتياطا چند مرتبه بگويد اشكال ندارد. ولى اگر از روى وسواس چند مرتبه بگويد نماز باطل مىشود. مسأله 1146 - در حال نماز، انسان نبايد بديگرى سلام كند، واگر ديگرى باو سلام كند، بايد همان طور كه او سلام كرده جواب دهد، مثلا اگر گفته: سلام عليكم در جواب بگويد: سلام عليكم ولى در جواب عليكم السلام بايد بگويد: سلام عليكم. مسأله 1147 - انسان بايد جواب سلام را - چه در نماز وچه در غير

[ 234 ]

نماز - فورا بگويد واگر عمدا يا از روى فراموشى جواب سلام را بقدرى طول دهد، كه اگر جواب بگويد جواب آن سلام حساب نشود، چنانچه در نماز باشد نبايد جواب دهد و اگر در نماز نباشد، جواب دادن واجب نيست. مسأله 1148 - بايد جواب سلام را طورى بگويد كه سلام كننده بشنود، ولى اگر سلام كننده كر باشد، چنانچه انسان بطور معمول جواب او را بدهد كافيست ودر صورت امكان با حركت لب يا اشاره جواب را بفهماند. مسأله 1149 - جواب سلام را بايد بقصد رد تحت بگويد، نه بقصد قرآن يا دعا. مسأله 1150 - اگر زن يا مرد نا محرم يا بچه مميز - يعنى: بچه‌اى كه خوب وبد را مىفهمد - بنماز گزار سلام كند، نماز گزار بايد جواب او را بدهد ولى در جواب سلام زن بايد بگويد سلام عليك وكاف را زير وزبر وپيش ندهد. مسأله 1151 - اگر نماز گزار جواب سلام را ندهد معصيت كرده ولى نمازش صحيح است. مسأله 1152 - اگر كسى به نماز گزار غلط سلام كند، بطورى كه سلام حساب نشود، جواب او جايز نيست. مسأله 1153 - جواب سلام كسيكه از روى مسخره يا شوخى سلام مىكند وجواب سلام مرد وزن غير مسلمان واجب نيست، وچنانچه در نماز باشد جايز نيست. مسأله 1154 - اگر كسى بعده‌اى سلام كند جواب سلام او بر همه آنان واجب است، ولى اگر يكى از آنان جواب دهد، كافى است. مسأله 1155 - اگر كسى بعده‌اى سلام كند وكسيكه سلام كننده قصد

[ 235 ]

سلام دادن باو را نداشته جواب دهد، باز هم جواب سلام او بر آن عده واجب است. مسأله 1156 - اگر كسى بعده‌اى سلام كند وكسيكه بين آنها مشغول نماز است شك كند كه سلام كننده قصد سلام كردن باو را هم داشته يا نه، نبايد جواب دهد و همچنين است اگر بداند قصد او را هم داشته ولى ديگرى جواب سلام را بدهد اما اگر بداند كه قصد او را هم داشته وديگرى جواب ندهد، بايد جواب او را بگويد. مسأله 1157 - سلام كردن مستحب است وخيلى سفارش شده است كه سواره به پياده و ايستاده به نشسته وكوچكتر به بزرگتر سلام كند. مسأله 1158 - اگر دو نفر با هم به يكديگر سلام كنند، بر هر يك واجب است جواب سلام ديگرى را بدهد. مسأله 1159 - در غير نماز، مستحب است جواب سلام را بهتر از سلام بگويد مثلا اگر كسى گفت: سلام عليكم در جواب بگويد، سلام عليكم ورحمة الله هفتم - از مبطلات نماز خنده با صدا وعمدى است وچنانچه سهوا هم با صدا بخندد بطورى كه صورت نماز از بين رود. نماز باطل است. ولى لبخند نماز را باطل نمىكند. مسأله 1160 - اگر براى جلوگيرى از صداى خنده حالش تغيير كند بحدى كه از صورت نماز گزار خارج شود نمازش باطل است. هشتم - از مبطلات نماز آنست كه براى كار دنيا عمدا با صدا گريه كند. و احتياط واجب آنست كه براى كار دنيا بى صدا هم گريه نكند، ولى اگر از ترس خدا يا براى آخرت گريه كند، آهسته باشد يا بلند، اشكال ندارد، بلكه از بهترين اعمال است.

[ 236 ]

نهم - از مبطلات نماز كاريست كه صورت نماز را بهم بزند مثل دست زدن وبهوا پريدن ومانند اينها كم باشد يا زياد، عمدا باشد يا از روى فراموشى، ولى كارى كه صورت نماز را بهم نزند مثل اشاره كردن به دست اشكال ندارد. مسأله 1161 - اگر در بين نماز بقدرى ساكت بماند كه نگويند: نماز مىخواند، نماز باطل مىشود. مسأله 1162 - اگر در بين نماز كارى انجام دهد، يا مدتى ساكت شود وشك كند كه نماز بهم خورده يا نه، نماز صحيح است بلى اگر از جهت ندانستن حكم مسأله باشد نماز را رجاءا تمام كند وبعد حكم مسأله را بپرسد ومطابق وظيفه‌اش عمل نمايد. دهم - از مبطلات نماز، خوردن، وآشاميدن است، كه اگر در نماز بنحوى بخورد يا بياشامد كه نگويند: نماز مىخواند - عمدا باشد يا از روى فراموشى - نماز باطل مىشود. ولى كسيكه مىخواهد روزه بگيرد اگر پيش از اذان صبح، نماز مستحبى بخواند وتشنه باشد، چنانچه بترسد كه اگر نماز را تمام كند صبح شود، در صورتى كه آب روبروى او در دو سه قدمى باشد مىتواند در بين نماز آب بياشامد، اما بايد كارى كه نماز را باطل مىكند، مثل پشت كردن به قبله انجام ندهد. مسأله 1163 - اگر بواسطه خوردن يا آشاميدن عمدى، موالات نماز بهم بخورد - يعنى، طورى شود كه نگويند: نماز را پشت سر هم مىخواند - بايد نماز را دوباره بخواند. مسأله 1164 - اگر در بين نماز، غذائى را كه در دهان يا لاى دندانها مانده فرو ببرد، نماز باطل نمىشود. ونيز اگر قند يا شكر ومانند اينها در دهان مانده باشد ودر حال نماز كم كم آب شود وفرو رود اشكال ندارد.

[ 237 ]

يا زدهم - از مبطلات نماز شك در ركعتهاى نماز دو ركعتى وسه ركعتى يا در دو ركعت اول نمازهاى چهار ركعتى است. دوازدهم - از مبطلات نماز آنست كه ركن نماز را عمدا يا سهوا كم يا زياد كند، يا چيزى را كه ركن نيست، عمدا كم يا زياد نمايد. مسأله 1165 - اگر بعد از نماز شك كند كه در بين نماز كارى كه نماز را باطل مىكند انجام داده يا نه، نماز صحيح است. چيزهائيكه در نماز مكروه است مسأله 1166 - مكروه است در نماز صورت را كمى بطرف راست يا چپ بگرداند و چشمها را بهم بگذارد، يا بطرف راست وچپ بگرداند وبا ريش ودست خود بازى كند وانگشتها را داخل هم نمايد وآب دهان بيندازد و بخط قرآن يا كتاب يا خط انگشتر نگاه كند ونيز مكروه است، موقع خواندن حمد وسوره وگفتن ذكر، براى شنيدن حرف كسى ساكت شود، بلكه هر كارى كه خضوع وخشوع را از بين ببرد مكروه مىباشد. مسأله 1167 - موقعى كه انسان خوابش مىآيد ونيز موقع خود دارى كردن از بول وغائط، مكروه است نماز بخواند. و هم چنين پوشيدن جوراب تنگ كه پا را فشار دهد در نماز مكروه مىباشد وغير از اينها مكروهات ديگرى هم در كتابهاى مفصل گفته شده است. موارديكه مىشود نماز واجب را شكست مسأله 1168 - شكستن نماز واجب از روى اختيار حرام است، ولى براى حفظ مال و جلوگيرى از ضرر مالى يا بدنى مانعى ندارد. مسأله 1169 - اگر حفظ جان خود انسان يا كسيكه حفظ جان او واجب

[ 238 ]

است يا حفظ ماليكه نگهدارى آن واجب مىباشد، بدون شكستن نماز ممكن نباشد، بايد نماز را بشكند ولى شكستن نماز، براى ماليكه اهميت ندارد مكروه است. مسأله 1170 - اگر در وسعت وقت مشغول نماز باشد وطلبكار طلب خود را از او مطالبه كند، چنانچه بتواند در بين نماز طلب او را بدهد، بايد در همان حال بپردازد واگر بدون شكستن نماز دادن طلب او ممكن نيست، بايد نماز را بشكند وطلب او را بدهد، بعد نماز را بخواند. مسأله 1171 - اگر در بين نماز بفهمد كه مسجد نجس است، چنانچه وقت تنگ باشد، بايد نماز را تمام كند واگر وقت وسعت دارد وتطهير مسجد نماز را بهم نمىزند بايد در بين نماز تطهير كند، بعد بقيه نماز را بخواند، واگر نماز را بهم ميزند، در صورتى كه بعد از نماز تطهير مسجد ممكن باشد، شكستن نماز جايز نيست واگر بعد از نماز تطهير مسجد ممكن نباشد يا تأخير تا بعد از نماز هتك مسجد باشد، بايد نماز را بشكند ومسجد را تطهير نمايد، بعد نماز را بخواند. مسأله 1172 - كسيكه بايد نماز را بشكند، اگر نماز را تمام كند معصيت كرده ولى نماز او صحيح است. اگر چه احتياط مستحب آنست كه دوباره بخواند. مسأله 1173 - اگر پيش از آن كه باندازه ركوع خم شود، يادش بيايد كه اذان واقامه را فراموش كرده چنانچه وقت نماز وسعت دارد مستحب است براى گفتن آنها نماز را بشكند، واما اگر فقط اذان را فراموش كرده جائز نيست نماز را بشكند. شكيات شكيات نماز 23 قسم است، هشت قسم آن شكهائى كه نماز را باطل

[ 239 ]

مىكند و به شش قسم آن نبايد اعتنا كرد ونه قسم ديگر آن صحيح است. شكهاى باطل مسأله 1174 - شكهائى كه نماز را باطل مىكند از اين قرار است: اول - شك در شماره ركعتهاى نماز دو ركعتى مثل نماز صبح ونماز مسافر ولى شك در شماره ركعتهاى نماز مستحب دو ركعتى ونماز احتياط نماز را باطل نمىكند. دوم - شك در شماره ركعتهاى نماز سه ركعتى. سوم - آن كه در نماز چهار ركعتى شك كند كه يك ركعت خوانده يا بيشتر. چهارم - آن كه در نماز چهار ركعتى پيش از تمام شدن سجده، دوم شك كند كه دو ركعت خوانده يا بيشتر. پنجم - شك بين دو وپنج يا دو وبيشتر از پنج. ششم - شك بين سه وشش يا سه وبيشتر از شش. هفتم - شك در ركعتهاى نماز كه نداند چند ركعت خوانده است. هشتم - شك بين چهار وشش يا چهار وبيشتر از شش. مسأله 1175 - اگر يكى از شكهاى باطل براى انسان پيش آيد وبقدرى فكر كند كه از پيدا شدن يقين يا گمان نا اميد شود مىتواند نماز را بهم بزند واز سر بگيرد. شكهائى كه نبايد بآنها اعتنا كرد مسأله 1176 - شكهائى كه نبايد بآنها اعتنا كرد از اين قرار است: اول - شك در چيزى كه محل بجا آوردن آن گذشته است. دوم - شك بعد از سلام نماز - سوم - شك بعد از گذشتن وقت نماز. چهارم - شك كثير الشك پنجم - شك امام ومأموم. ششم - شك در نماز مستحبى. 1 - شك در چيزيكه محل آن گذشته است مسأله 1177 - اگر در بين نماز شك كند كه يكى از كارهاى واجب آنرا انجام داده يا نه. مثلا شك كند كه حمد خوانده يا نه، چنانچه مشغول كارى

[ 240 ]

كه بعد از آن است نشده، بايد آنچه را كه در انجام آن شك كرده بجا آورد و اگر مشغول كارى كه بعد از آن است شده، بشك خود اعتنا نكند. مسأله 1178 - اگر در بين خواندن آيه‌اى شك كند كه آيه پيش را خوانده يا نه يا وقتى آخر آيه را مىخواند شك كند كه اول آن را خوانده يا نه بشك خود اعتنا نكند. مسأله 1179 - اگر بعد از ركوع يا سجود شك كند كه كارهاى واجب آن، مانند ذكر و آرام بودن بدن را انجام داده يا نه، بايد بشك خود اعتنا نكند. مسأله 1180 - اگر در حالى كه بسجده مىرود شك كند كه ركوع كرده يا نه، يا شك كند كه بعد از ركوع ايستاده يا نه، بشك خود اعتنا نكند. مسأله 1181 - اگر در حال برخاستن شك كند كه سجده را بجا آورده يا نه بايد برگردد وبجا آورد، واگر شك كند تشهد را بجا آورده يا نه احتياطا بقصد رجاء بجا آورد. مسأله 1182 - كسيكه نشسته يا خوابيده نماز مىخواند، اگر موقعى كه حمد يا تسبيحات مىخواند، شك كند كه سجده يا تشهد را بجا آورده يا نه، بايد بشك خود اعتنا نكند. واگر پيش از آن كه مشغول حمد يا تسبيحات شود، شك كند كه سجده يا تشهد را بجا آورده يا نه، بايد بجا آورد. مسأله 1183 - اگر شك كند كه يكى از ركنهاى نماز را بجاى آورده يا نه، چنانچه مشغول كارى كه بعد از آنست نشده، بايد آنرا بجا آورد، مثلا اگر پيش از خواندن تشهد شك كند كه دو سجده را بجا آورد يا نه، بايد بجا آورد و چنانچه بعد يادش بيايد كه آن ركن را بجا آورده بوده، چون ركن زياد شده نماز باطل است. مسأله 1184 - اگر شك كند عملى را كه ركن نيست بجا آورده يا نه، چنانچه مشغول كارى كه بعد از آنست نشده، بايد آنرا بجا آورد، مثلا اگر پيش

[ 241 ]

از خواندن سوره شك كند كه حمد را خوانده يا نه، بايد حمد را بخواند واگر بعد از انجام آن يادش بيايد كه آنرا بجا آورده بوده، چون ركن زياد نشده نماز صحيح است. مسأله 1185 - اگر شك كند كه ركنى را بجا آورده يا نه، چنانچه مشغول تشهد است اگر شك كند كه دو سجده را بجا آورده يا نه، بايد بشك خود اعتنا نكند و اگر يادش بيايد كه آن ركن را بجا نياورده، در صورتى كه مشغول ركن بعد نشده بايد آن را بجا آورد واگر مشغول ركن بعد شده نماز باطل است، مثلا اگر پيش از ركوع ركعت بعد يادش بيايد كه دو سجده را بجا نياورده بايد بجا آورد واگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد نماز باطل است. مسأله 1186 - اگر شك كند عملى را كه ركن نيست بجا آورده يا نه، چنانچه مشغول كارى كه بعد از آنست شده، بايد بشك خود اعتنا نكند، مثلا موقعى كه مشغول خواندن سوره است، اگر شك كند كه حمد را خوانده يا نه بايد بشك خود اعتنا نكند واگر بعد يادش بيايد كه آنرا بجا نياورده، در صورتيكه مشغول ركن بعد نشده، بايد بجا آورد واگر مشغول ركن بعد شده، نماز صحيح است، بنابر اين اگر مثلا در قنوت يادش بيايد كه حمد را نخوانده، بايد بخواند واگر در ركوع يادش بيايد نماز صحيح است. مسأله 1187 - اگر شك كند كه سلام نماز را گفته يا نه، چنانچه مشغول تعقيب نماز يا مشغول نماز ديگر شده، يا بواسطه انجام كارى كه نماز را بهم ميزند، از حال نماز گزار بيرون رفته، بايد بشك خود اعتنا نكند واگر پيش از اينها شك كند بايد سلام را بگويد واگر شك كند سلام نماز را درست گفته يا نه اعتنا نكند هر چند وارد عمل ديگر نشده باشد. 2 - شك بعد از سلام مسأله 1188 - اگر بعد از سلام نماز شك كند كه نماز صحيح بوده يا

[ 242 ]

نه، مثلا شك كند ركوع كرده يا نه، يا بعد از سلام نماز چهار ركعتى شك كند كه چهار ركعت خوانده يا پنج ركعت، بشك خود اعتنا نكند ولى اگر هر دو طرف شك او باطل باشد، مثلا بعد از سلام نماز چهار ركعتى شك كند كه سه ركعت خوانده يا پنج ركعت، نماز باطل است. 3 - شك بعد از وقت مسأله 1189 - اگر بعد از گذشتن وقت نماز، شك كند كه نماز خوانده يا نه، يا گمان كند كه نخوانده خواندن آن لازم نيست، ولى اگر پيش از گذشتن وقت، شك كند كه نماز خوانده يا نه، يا گمان كند كه نخوانده، بايد آن نماز را بخواند بلكه اگر گمان كند كه خوانده، باز هم بايد آنرا بجا آورد. مسأله 1190 - اگر بعد از گذشتن وقت شك كند كه نماز را درست خوانده يا نه بشك خود اعتنا نكند. مسأله 1191 - اگر بعد از گذشتن وقت نماز ظهر وعصر بداند چهار ركعت نماز خوانده ولى نداند به نيت ظهر خوانده يا به نيت عصر، بايد چهار ركعت نماز قضا به نيت نمازى كه بر او واجب است بخواند. مسأله 1192 - اگر بعد از گذشتن وقت نماز مغرب وعشا، بداند يك نماز خوانده ولى نداند سه ركعتى خوانده يا چهار ركعتى بايد قضاى نماز مغرب وعشا را بخواند. 4 - كثير الشك (كسيكه زياد شك مىكند) مسأله 1193 - اگر براى انسان حالتى پيدا شده باشد كه نتواند سه نماز پشت سر هم بدون شك بخواند كثير الشك است وبايد به شك خود اعتنا نكند.

[ 243 ]

مسأله 1194 - هر گاه كثير الشك در بجا آوردن چيزى شك كند، بايد بنا بگذارد كه آنرا بجا آورده مگر اين كه اگر آنرا بجا آورده باشد نماز باطل باشد كه در اين صورت، بايد بنا بگذارد كه آنرا انجام نداده، مثلا اگر شك كند كه يك ركوع كرده يا بيشتر، چون با زياد شدن ركوع نماز باطل است بايد بنا بگذارد كه بيشتر از يك ركوع نكرده است. مسأله 1195 - كسيكه در يك چيز نماز زياد شك مىكند، چنانچه در چيزهاى ديگر نماز شك كند، بايد بدستور آن رفتار نمايد مثلا كسيكه زياد شك مىكند سجده كرده يا نه اگر در بجا آوردن ركوع شك كند، بايد بدستور آن عمل نمايد يعنى: اگر ايستاده ركوع را بجا آورد، واگر بسجده رفته اعتنا نكند. مسأله 1196 - كسيكه در نماز مخصوصى مثلا در نماز ظهر زياد شك مىكند اگر در نماز ديگر مثلا در نماز عصر شك كند، بايد بدستور شك رفتار نمايد. مسأله 1197 - كسيكه وقتى در جاى مخصوصى نماز مىخواند، زياد شك مىكند، اگر در غير آنجا نماز بخواند وشكى براى او پيش آيد، بايد بدستور شك عمل نمايد. مسأله 1198 - اگر انسان شك كند كه كثير الشك شده يا نه، بايد بدستور شك عمل نمايد. وكثير الشك تا وقتى يقين نكند كه بحال معمول مردم برگشته بايد بشك خود اعتنا نكند. مسأله 1199 - كسيكه زياد شك مىكند اگر شك كند ركنى را بجا آورده يا نه و اعتنا نكند بعد يادش بيايد كه آنرا بجا نياورده، چنانچه مشغول ركن بعد نشده، بايد آنرا بجا آورد واگر مشغول ركن بعد شده نماز باطل است، مثلا اگر شك كند ركوع كرده يا نه واعتنا نكند، چنانچه پيش

[ 244 ]

از سجده دوم يادش بيايد كه ركوع نكرده بايد ركوع كند ونماز را تمام نمايد و احتياط مستحب آنست كه نماز را دوباره بخواند واگر در سجده دوم يادش بيايد، نمازش باطل است. مسأله 1200 - كسيكه زياد شك مىكند، اگر شك كند چيزى را كه ركن نيست بجا آورده يا نه واعتنا نكند وبعد يادش بيايد كه آنرا بجا نياورده، چنانچه از محل بجا آوردن آن نگذشته، بايد آنرا بجا آورد واگر از محل آن گذشته نمازش صحيح است مثلا اگر شك كند كه حمد خوانده يا نه واعتنا نكند، چنانچه در قنوت يادش بيايد كه حمد نخوانده، بايد بخواند واگر در ركوع يادش بيايد، نماز او صحيح است. 5 - شك امام ومأموم مسأله 1201 - اگر امام جماعت در شماره ركعتهاى نماز شك كند مثلا شك كند كه سه ركعت خوانده يا چهار ركعت، چنانچه مأموم يقين يا گمان داشته باشد كه چهار ركعت خوانده وبامام بفهماند كه چهار ركعت خوانده است امام بايد نماز را تمام كند وخواندن نماز احتياط لازم نيست. ونيز اگر امام يقين يا گمان داشته باشد كه چند ركعت خوانده ومأموم در شماره ركعتهاى نماز شك كند بايد بشك خود اعتنا ننمايد. 6 - شك در نماز مستحبى مسأله 1202 - اگر در شماره ركعتهاى نماز مستحبى شك كند، چنانچه طرف بيشتر شك نماز را باطل مىكند، بايد بنا را بر كمتر بگذارد، مثلا اگر در نافله صبح شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت، بايد بنا بگذارد كه دو ركعت خوانده است واگر طرف بيشتر شك نماز را باطل نمىكند، مثلا شك كند كه دو ركعت خوانده يا يك ركعت بهر طرف شك عمل كند، نمازش صحيح است.

[ 245 ]

مسأله 1203 - كم شدن ركن، نافله را باطل مىكند ولى زياد شدن ركن، آن را باطل نمىكند، پس اگر يكى از كارهاى نافله را فراموش كند وموقعى يادش بيايد كه مشغول ركن بعد از آن شده، بايد آن كار را انجام دهد و دوباره آن ركن را بجا آورد مثلا اگر در بين ركوع يادش بيايد كه سوره را نخوانده، بايد برگردد وسوره را بخواند ودوباره بركوع رود. مسأله 1204 - اگر در يكى از كارهاى نافله شك كند - خواه ركن باشد يا غير ركن - چنانچه محل آن نگذشته باشد بجا آورد واگر محل آن گذشته، بشك خود اعتنا نكند. مسأله 1205 - اگر در نماز مستحبى دو ركعتى گمانش بسه ركعت يا بيشتر برود، بايد اعتنا نكند ونمازش صحيح است واگر گمانش بدو ركعت يا كمتر برود، بنابر احتياط واجب بايد بهمان گمان عمل كند، مثلا اگر گمانش بيك ركعت مىرود احتياطا واجب بايد يك ركعت ديگر بخواند. مسأله 1206 - اگر در نماز نافله كارى كند كه براى آن سجده سهو واجب مىشود، يا يك سجده يا تشهد را فراموش نمايد، لازم نيست بعد از نماز سجده سهو يا قضاى سجده وتشهد را بجا آورد. مسأله 1207 - اگر شك كند كه نماز مستحبى را خوانده يا نه، چنانچه آن نماز مثل نماز جعفر طيار وقت معين نداشته باشد. بنا بگذارد كه نخوانده است و همچنين است اگر مثل نافله يوميه وقت معين داشته باشد و لكن پيش از گذشتن وقت شك كند كه آنرا بجا آورده يا نه، ولى اگر بعد از گذشتن وقت شك كند كه خوانده است يا نه، بشك خود اعتنا نكند. شكهاى صحيح مسأله 1208 - در نه صورت اگر در شماره ركعتهاى نماز چهار ركعتى

[ 246 ]

شك كند، بايد فورا فكر نمايد پس اگر يقين يا گمان بيك طرف شك پيدا كرد همان طرف را بگيرد، ونماز را تمام كند والا بدستورهائى كه گفته مىشود عمل نمايد وآن نه صورت از اين قرار است: اول - آن كه بعد از تمام شدن ذكر واجب سجده دوم شك كند دو ركعت خوانده يا سه ركعت، كه بايد بنا بگذارد سه ركعت خوانده ويك ركعت ديگر بخواند و نماز را تمام كند وبعد از نماز يك ركعت نماز احتياط ايستاده بدستورى كه بعدا گفته مىشود بجا آورد. دوم - بين دو و چهار بعد از تمام شدن ذكر واجب سجده دوم كه بايد بنا بگذارد چهار ركعت خوانده ونماز را تمام كند وبعد از نماز دو ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند. سوم - شك بين دو وسه وچهار بعد از تمام شدن ذكر واجب سجده دوم كه بايد بنابر چهار بگذارد وبعد از نماز دو ركعت نماز احتياط ايستاده وبعد دو ركعت نشسته بجا آورد. چهارم - شك بين چهار وپنج بعد از تمام شدن ذكر واجب سجده دوم كه بايد بنا بر چهار بگذارد ونماز را تمام كند وبعد از نماز دو سجده سهو بجا آورد ولى اگر يكى از اين چهار شك بعد از سجده اول، يا پيش از تمام شدن ذكر واجب سجده دوم، براى او پيش آيد نماز باطل است. پنجم - شك بين سه وچهار، كه در هر جاى نماز باشد، بايد بنابر چهار بگذارد و نماز را تمام كند و بعد از نماز يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته بجا آورد. ششم - شك بين چهار وپنج در حال ايستاده كه بايد بنشيند وتشهد بخواند وبعد از سلام يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته بجا آورد. و احتياط لازم آنست. كه در اين صورت و هم چنين در صورت هفتم وهشتم بعد از نماز احتياط دو سجده سهو نيز بجاى آورد. هفتم - شك بين سه و پنج در حال ايستاده كه بايد بنشيند وتشهد بخواند وبعد از سلام، دو ركعت نماز احتياط ايستاده بجا آورد. هشتم - شك بين سه وچهار وپنج

[ 247 ]

در حال ايستاده كه بايد بنشيند وتشهد بخواند وبعد از سلام، دو ركعت نماز احتياط ايستاده وبعد دو ركعت نشسته بجا آورد. نهم - شك بين پنج وشش در حال ايستاده كه بايد بنشيند وتشهد بخواند وبعد از سلام، دو سجده سهو بجا آورد وبنابر احتياط واجب دو سجده سهو ديگر هم براى ايستاده بيجا بجا آورد. مسأله 1209 - اگر يكى از شكهاى صحيح براى انسان پيش آيد، نبايد نماز را بشكند وچنانچه نماز را بشكند معصيت كرده است پس اگر پيش از انجام كارى كه نماز را باطل مىكند - مثل پشت كردن به قبله - نماز را از سر گيرد نماز دوم هم باطل است واگر بعد از انجام كارى كه نماز را باطل مىكند، مشغول نماز شود نماز دوم صحيح است. مسأله 1210 - اگر يكى از شكهائيكه نماز احتياط براى آنها واجب است در نماز پيش آيد، چنانچه انسان نماز را تمام كند وبدون خواندن نماز احتياط، نماز را از سر بگيرد معصيت كرده است پس اگر پيش از انجام كارى كه نماز را باطل مىكند نماز را از سر گرفته، نماز دوم هم باطل است و اگر بعد از انجام كارى كه نماز را باطل مىكند، مشغول نماز شده نماز دوم صحيح است. مسأله 1211 - وقتى يكى از شكهاى صحيح براى انسان پيش آيد، چنانكه گفته شد، بايد فورا فكر كند ولى اگر چيزهائيكه بواسطه آنها ممكن است يقين يا گمان بيك طرف شك پيدا شود، از بين نمىرود، چنانچه كمى بعد فكر كند اشكال ندارد، مثلا اگر در سجده شك كند مىتواند تا بعد از سجده فكر كردن را تأخير بيندازد. مسأله 1212 - اگر اول گمانش بيك طرف بيشتر باشد، بعد دو طرف در نظر او مساوى شود، بايد بدستور شك عمل نمايد. واگر اول دو طرف

[ 248 ]

در نظر او مساوى باشد و بطرفيكه وظيفه او است بنا بگذارد، بعد گمانش بطرف ديگر برود، بايد طرف گمان را بگيرد ونماز را تمام كند. مسأله 1213 - كسيكه نمىداند گمانش به يك طرف بيشتر است يا هر دو طرف در نظر او مساويست اگر احتمال مىدهد بيك طرف گمانش زيادتر باشد بايد آن طرف را بگيرد والا بدستور شك عمل كند. مسأله 1214 - اگر بعد از نماز بداند كه در بين نماز حال ترديدى داشته كه مثلا دو ركعت خوانده يا سه ركعت وبنا را بر سه گذاشته ولى نداند كه گمانش بخواندن سه ركعت بوده، يا هر دو طرف در نظر او مساوى بوده، خوب است نماز احتياط را بخواند. مسأله 1215 - اگر موقعيكه تشهد مىخواند، يا بعد از ايستادن شك كند كه دو سجده را بجا آورده يا نه، ودر همان موقع يكى از شكهائيكه اگر بعد از تمام شدن دو سجده اتفاق بيفتد صحيح مىباشد، براى او پيش آيد مثلا شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت، چنانچه بدستور آن شك عمل كند نمازش صحيح است. مسأله 1216 - اگر پيش از آن كه مشغول تشهد شود، يا پيش از ايستادن، شك كند كه دو سجده را بجا آورده يا نه، ودر همان موقع يكى از شكهائيكه بعد از تمام شدن دو سجده صحيح است، برايش پيش آيد نماز باطل است. مسأله 1217 - اگر موقعيكه ايستاده بين سه وچهار يا بين سه وچهار وپنج شك كند ويادش بيايد كه يك سجده يا دو سجده را از ركعت پيش بجا نياورده، نمازش باطل است. مسأله 1218 - اگر شك او از بين برود وشك ديگرى برايش پيش آيد، مثلا اول شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت، بعد شك كند كه سه

[ 249 ]

ركعت خوانده يا چهار ركعت، بايد بدستور شك دوم عمل نمايد. مسأله 1219 - اگر بعد از نماز شك كند كه در نماز مثلا بين دو و چهار شك كرده، يا بين سه وچهار، احتياط واجب آنست كه بدستور هر دو عمل كند ونماز را هم دوباره بخواند. مسأله 1220 - اگر بعد از نماز بفهمد كه در نماز شكى براى او پيش آمده ولى نداند از شكهاى باطل بوده يا از شكهاى صحيح واگر از شكهاى صحيح بوده كدام قسم آن بوده است، بايد دو ركعت نماز احتياط ايستاده ويك ركعت ايستاده ودو ركعت نشسته ودو سجده سهو بجا آورد ونماز را هم دوباره بخواند. مسأله 1221 - كسيكه نشسته نماز مىخواند، اگر شكى كند كه مختار است براى آن يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته بخواند، بايد دو ركعت نشسته را بجا آورد. واگر شكى كند كه معين است براى آن نماز احتياط ايستاده بخواند بعيد نيست كه يك ركعت نشسته كافى باشد بجاى يك ركعت ايستاده و هم چنين دو ركعت نشسته بجاى دو ركعت ايستاده ولكن در مثل دو وسه احتياط واجب لازم جمع بين يك ركعت نشسته و دو ركعت نشسته است. مسأله 1222 - كسيكه ايستاده نماز مىخواند، اگر موقع خواندن نماز احتياط از ايستادن عاجز شود، بايد مثل كسيكه نماز را نشسته مىخواند، و حكم آن در مسأله پيش گفته شد، نماز احتياط را بجا آورد. مسأله 1223 - كسيكه نشسته نماز مىخواند، اگر موقع خواندن نماز احتياط بتواند بايستد، بايد بوظيفه كسيكه نماز را ايستاده مىخواند عمل كند.

[ 250 ]

نماز احتياط مسأله 1224 - كسيكه نماز احتياط بر او واجب است، بعد از سلام نماز بايد فورا نيت نماز احتياط كند وتكبير بگويد وحمد را بخواند و بركوع رود ودو سجده نمايد پس اگر يك ركعت نماز احتياط بر او واجب است، بعد از دو سجده تشهد بخواند و سلام دهد واگر دو ركعت نماز احتياط بر او واجب است بعد از دو سجده، يك ركعت ديگر مثل ركعت اول بجا آورد وبعد از تشهد سلام دهد. مسأله 1225 - نماز احتياط سوره وقنوت ندارد وبايد آنرا آهسته بخوانند ونيت آن را بزبان نياورند واحتياط واجب آنست كه بسم الله الرحمن الرحيم آن را هم آهسته بگويند. مسأله 1226 - اگر پيش از خواندن نماز احتياط بفهمد، نمازيكه خوانده درست بوده، لازم نيست نماز احتياط را بخواند. واگر در بين نماز احتياط بفهمد، لازم نيست آن را تمام نمايد. مسأله 1227 - اگر پيش از خواندن نماز احتياط بفهمد كه ركعتهاى نمازش كم بوده، چنانچه كارى كه نماز را باطل مىكند انجام نداده، بايد آنچه از نماز نخوانده بخواند وبراى سلام بيجا دو سجده سهو بنمايد. واگر كارى كه نماز را باطل مىكند، انجام داده، مثلا پشت بقبله كرده، بايد نماز را دوباره بجا آورد. مسأله 1228 - اگر بعد از نماز احتياط بفهمد كسرى نماز بمقدار نماز احتياط بوده، مثلا در شك بين سه وچهار، يك ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند، بعد بفهمد نماز را سه ركعت خوانده، نمازش صحيح است. مسأله 1229 - اگر بعد از خواندن نماز احتياط بفهمد كسرى نماز كمتر از نماز احتياط بوده، مثلا در شك بين دو وچهار يك ركعت نماز احتياط

[ 251 ]

ايستاده بخواند، بعد بفهمد نماز را سه ركعت خوانده چنانچه منافى بجا نياورده باشد بنابر احتياط واجب لازم كسرى را تمام كند ونماز را دوباره بخواند تا يقين كند بتكليف خود عمل كرده. مسأله 1230 - اگر بعد از خواندن نماز احتياط بفهمد كسرى نماز بيشتر از نماز احتياط بوده، مثلا در شك بين سه وچهار يك ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند، بعد بفهمد نماز را دو ركعت خوانده، چنانچه بعد از نماز احتياط كارى كه نماز را باطل مىكند انجام داده، مثلا پشت بقبله كرده، نماز را دوباره بخواند واگر كارى كه نماز را باطل مىكند انجام نداده بنابر احتياط واجب لازم بايد دو ركعت كسرى نماز را بجا آورد ونماز را هم دوباره بخواند. مسأله 1231 - اگر بين دو وسه وچهار شك كند وبعد از خواندن دو ركعت نماز احتياط ايستاده، يادش بيايد كه نماز را دو ركعت خوانده، لازم نيست دو ركعت نماز احتياط نشسته را بخواند. مسأله 1232 - اگر بين سه وچهار شك كند و موقعى كه دو ركعت نماز احتياط نشسته يا يك ركعت ايستاده را مىخواند، يادش بيايد كه نماز را سه ركعت خوانده بايد نماز احتياط را رها كند وبنابر احتياط واجب لازم كسرى را بجا آورد ونماز را دوباره بخواند. مسأله 1233 - اگر بين دو وسه وچهار شك كند و موقعى كه دو ركعت نماز احتياط ايستاده را مىخواند، پيش از ركوع ركعت دوم يادش بيايد كه نماز را سه ركعت خوانده، بايد نماز احتياط را رها كند وبنابر احتياط واجب لازم كسرى نماز را بجا آورد ونماز را دوباره بخواند. مسأله 1234 - اگر در بين نماز احتياط بفهمد كسرى نمازش بيشتر يا كمتر از نماز احتياط بوده، بايد آنرا رها كند وبنابر احتياط واجب لازم كسرى نماز

[ 252 ]

را بجا آورد ونماز را دوباره بخواند مثلا در شك بين سه وچهار اگر موقعيكه دو ركعت نماز احتياط نشسته را مىخواند، يادش بيايد كه نماز را دو ركعت خوانده، بايد نماز احتياط نشسته را رها كند ودو ركعت كسرى نماز را بخواند ونماز را هم دوباره بجا آورد. مسأله 1235 - اگر شك كند نماز احتياطى را كه بر او واجب بوده بجا آورده يا نه، چنانچه وقت نماز گذشته بشك خود اعتنا نكند واگر وقت دارد در صورتيكه مشغول كار ديگرى نشده واز جاى نماز بر نخاسته و كارى هم - مثل پشت كردن بقبله كه نماز را باطل مىكند - انجام نداده، بايد نماز احتياط را بخواند واگر مشغول كار ديگرى شده يا كارى كه نماز را باطل مىكند بجا آورده، يا بين نماز وشك او زياد طول كشيده احتياط واجب آنست كه نماز احتياط را بجا آورد ونماز را هم دوباره بخواند. مسأله 1236 - اگر در نماز احتياط ركنى را زياد كند، يا مثلا بجاى يك ركعت دو ركعت بخواند، نماز احتياط باطل مىشود، وبايد دوباره نماز احتياط را بخواند و اصل نماز را هم اعاده نمايد. مسأله 1237 - موقعيكه مشغول نماز احتياط است اگر در يكى از افعال آن شك كند، چنانچه محل آن نگذشته، بايد بجا آورد واگر محلش گذشته، بايد بشك خود اعتنا نكند، مثلا اگر شك كند كه حمد خوانده يا نه، چنانچه بركوع نرفته بايد بخواند واگر بركوع رفته، بايد بشك خود اعتنا نكند. مسأله 1238 - اگر در شماره ركعتهاى نماز احتياط شك كند، چنانچه طرف بيشتر شك نماز را باطل مىكند، بايد بنا را بر كمتر بگذارد واگر طرف بيشتر شك نماز را باطل نمىكند، بايد بنا را بر بيشتر بگذارد ودر هر دو صورت بعد از تمام شدن نماز احتياط، اصل نماز را نيز بنابر احتياط واجب دوباره

[ 253 ]

بخواند مثلا موقعى كه مشغول خواندن دو ركعت نماز احتياط است، اگر شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت، چون طرف بيشتر شك نماز را باطل مىكند، بايد بنا بگذارد كه دو ركعت خوانده واگر شك كند كه يك ركعت خوانده يا دو ركعت، چون طرف بيشتر شك نماز را باطل نمىكند بايد بنا بگذارد كه دو ركعت خوانده است. واصل نماز را نيز اعاده نمايد. مسأله 1239 - اگر در نماز احتياط چيزيكه ركن نيست سهوا كم يا زياد شود واز چيزهائى باشد كه در خود نماز سجده سهو دارد احتياط واجب لازم آن است كه سجده سهو را بجا آورد واگر از چيزهائى است كه سجده سهو ندارد در نماز احتياط نيز لاز نيست. مسأله 1240 - اگر بعد از سلام نماز احتياط شك كند كه يكى از اجزاء يا شرائط آن را بجا آورده يا نه، بشك خود اعتنا نكند. مسأله 1241 - اگر در نماز احتياط، تشهد يا يك سجده را فراموش كند، احتياط واجب آنست كه بعد از سلام نماز، آن را قضا نمايد. مسأله 1242 - اگر نماز احتياط وقضاى يك سجده يا قضاى يك تشهد يا دو سجده سهو بر او واجب شود، بايد اول نماز احتياط را بجا آورد. مسأله 1243 - حكم گمان در نماز مثل حكم يقين است، مثلا اگر انسان گمان دارد كه نماز را چهار ركعت خوانده، نبايد نماز احتياط بخواند واگر گمان دارد ركوع كرده. نبايد آن را بجا آورد واگر گمان دارد حمد را نخوانده، چنانچه بركوع نرفته، بايد بخواند، واگر بركوع رفته نمازش صحيح است. مسأله 1244 - حكم شك وسهو وگمان در نمازهاى واجب يوميه و نمازهاى واجب ديگر فرق ندارد، مثلا اگر در نماز آيات شك كند كه يك

[ 254 ]

ركعت خوانده يا دو ركعت چون شك در نماز دو ركعتى است، نماز باطل مىشود. سجده سهو مسأله 1245 - براى پنج چيز بعد از سلام نماز، انسان بايد دو سجده سهو به دستوريكه بعدا گفته مىشود. بجا آورد: اول - آن كه در بين نماز، سهوا حرف بزند. دوم - جائيكه نبايد سلام نماز را بدهد، مثلا در ركعت اول سهوا سلام بدهد. سوم - آن كه يك سجده را فراموش كند. چهارم - آن كه تشهد را فراموش كند. پنجم - آن كه در نماز چهار ركعتى بعد از سجده دوم شك كند كه چهار ركعت خوانده يا پنج ركعت و اگر در جائيكه بايد بايستد مثلا موقع خواندن حمد و سوره اشتباها بنشيند يا در جائيكه بايد بنشيند مثلا موقع خواندن تشهد اشتباها بايستد، بنابر احتياط واجب، بايد دو سجده سهو بجا آورد. بلكه براى هر چيزيكه در نماز اشتباها كم يا زياد كند، احتياط مستحب آنست كه دو سجده سهو بنمايد. و احكام اين چند صورت در مسائل آينده گفته مىشود. مسأله 1246 - اگر انسان اشتباها يا بخيال اين كه نمازش تمام شده حرف بزند بايد دو سجده سهو بجا آورد. مسأله 1247 - براى حرفيكه از آه كشيدن و سرفه پيدا مىشود، سجده سهو واجب نيست. ولى اگر مثلا سهوا آخ يا آه بگويد، بايد سجده سهو نمايد. مسأله 1248 - اگر چيزى را كه غلط خوانده دوباره بطور صحيح بخواند، براى دوباره خواندن آن سجده سهو واجب نيست. مسأله 1249 - اگر در نماز سهوا چند كلمه حرف بزند و تمام آنها يك

[ 255 ]

مرتبه حساب شود، دو سجده سهو بعد از سلام نماز كافيست. مسأله 1250 - اگر سهوا تسبيحات اربعه را نگويد يا بيشتر از سه مرتبه بگويد احتياط مستحب آنست كه بعد از نماز دو سجده سهو بجا آورد. مسأله 1251 - اگر در جائى كه نبايد سلام نماز را بگويد سهوا بگويد: السلام علينا وعلى عباد الله الصالحين يا بگويد: السلام عليكم ورحمة الله وبركاته بايد دو سجده سهو بنمايد، و هم چنين اگر سهوا مقدارى از اين دو سلام را بگويد بايد دو سجده سهو بنمايد ولى اگر سهوا بگويد: السلام عليك ايها النبي ورحمة الله وبركاته احتياط مستحب آنست كه دو سجده سهو بجا آورد. مسأله 1252 - اگر در جائيكه نبايد سلام دهد اشتباها هر سه سلام را بگويد دو سجده سهو كافيست. مسأله 1253 - اگر يك سجده يا تشهد را فراموش كند و پيش از ركوع ركعت بعد يادش بيايد، بايد برگردد و بجا آورد و بعد از نماز بنابر احتياط واجب براى ايستادن بيجا دو سجده سهو بنمايد. مسأله 1254 - اگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد كه يك سجده يا تشهد را از ركعت پيش فراموش كرده، بايد بعد از سلام نماز سجده يا تشهد را قضا نمايد و بعد از آن دو سجده سهو بجا آورد. مسأله 1255 - اگر سجده سهو را بعد از سلام نماز عمدا بجا نياورد، معصيت كرده ولى نماز باطل نمىشود و واجب است هر چه زودتر آنرا انجام دهد و چنانچه سهوا بجا نياورد هر وقت يادش آمد بايد فورا انجام دهد. مسأله 1256 - اگر شك دارد كه سجده سهو بر او واجب شده يا نه، لازم نيست بجا آورد.

[ 256 ]

مسأله 1257 - كسيكه شك دارد مثلا دو سجده سهو بر او واجب شده يا چهار تا اگر دو سجده بنمايد كافيست. مسأله 1258 - اگر بداند يكى از دو سجده سهو را بجا نياورده، و يا بداند سهوا سه سجده سهو كرده، بايد دوباره دو سجده سهو بنمايد. دستور سجده سهو مسأله 1259 - دستور سجده سهو اين است كه بعد از سلام نماز فورا نيت سجده سهو كند و پيشانى را بچيزى كه سجده بر آن صحيح است بگذارد و ذكر بگويد: و ذكر سجده سهو را به سه نحو مىشود انجام داد اول بسم الله وبالله وصلى الله على محمد وآله. دوم - بسم الله وبالله اللهم صل على محمد وآل محمد. سوم - بسم الله وبالله السلام عليك ايها النبي ورحمة الله وبركاته و احتياط مستحب اختيار قسم‌سوم است - بعد بايد بنشيند و دوباره بسجده رود و ذكر را بگويد و بنشيند وبعد از خواندن تشهد سلام دهد. قضاى سجده و تشهد فراموش شده مسأله 1260 - سجده و تشهدى را كه انسان فراموش كرده و بعد از نماز قضاى آنرا بجا مىآورد، بايد تمام شرائط نماز: مانند پاك بودن بدن و لباس و رو بقبله بودن و شرطهاى ديگر را داشته باشد. مسأله 1261 - اگر سجده يا تشهد را چند دفعه فراموش كند مثلا يك سجده از ركعت اول و يك سجده از ركعت دوم فراموش نمايد، بايد بعد از نماز، قضاى هر دو را با سجده هاى سهوى كه براى آنها لازم است بجا آورد و لازم نيست معين كند كه قضاى كدام يك آنها است. مسأله 1262 - اگر يك سجده و تشهد را فراموش كند، احتياط واجب آنست كه هر كدام را اول فراموش كرده، اول قضا نمايد. و اگر نداند كدام

[ 257 ]

اول فراموش شده، بايد احتياطا واجب يك سجده و تشهد و بعد يك سجده ديگر بجا آورد، يا يك تشهد و يك سجده و بعد يك تشهد ديگر بجا آورد، تا يقين كند سجد و تشهد را بترتيبى كه فراموش كرده قضا نموده است. مسأله 1263 - اگر بخيال اين كه اول، سجده را فراموش كرده، اول قضاى آنرا بجا آورد و بعد از خواندن تشهد يادش بيايد كه اول تشهد را فراموش كرده احتياط واجب آنست كه دوباره سجده را قضا نمايد. و نيز اگر بخيال اين كه اول تشهد را فراموش كرده اول قضاى آنرا بجا آورد، و بعد از سجده يادش بيايد كه اول سجده را فراموش كرده، بنابر احتياط واجب بايد دوباره تشهد را بخواند. مسأله 1264 - اگر بين سلام نماز و قضاى سجده يا تشهد كارى كند كه اگر عمدا يا سهوا در نماز اتفاق بيفتد نماز باطل مىشود، مثلا پشت بقبله نمايد، احتياط مستحب آنست كه بعد از قضاى سجده و تشهد دوباره نماز را بخواند. مسأله 1265 - اگر بعد از سلام نماز يادش بيايد كه يك سجده از ركعت آخر فراموش كرده، چنانچه كارى كه عمدى و سهوى آن نماز را باطل مىكند مثل پشت كردن بقبله انجام نداده، بنابر احتياط واجب بايد بقصد اين كه و ظيفه خود را انجام داده باشد سجده فراموش شده و بعد از آن تشهد و سلام و دو سجده سهو بجا آورد و نيز اگر يادش بيايد كه تشهد ركعت آخر را فراموش كرده، بايد احتياطا واجب بقصد اين كه و ظيفه خود را انجام داده باشد تشهد را بخواند و بعد از آن، سلام دهد و دو سجده سهو بنمايد. و در هر صورت احتياطا واجب دو سجده سهو برا سلام بيجا نيز بجا آورد. مسأله 1266 - اگر بين سلام نماز و قضاى سجده يا تشهد كارى كند كه براى آن سجده سهو واجب مىشود، مثل آن كه سهوا حرف بزند، بنابر

[ 258 ]

احتياط واجب بايد سجده يا تشهد را قضا كند و غير از سجده سهوى كه براى قضاى سجده يا تشهد لازم است دو سجده سهو ديگر نيز بنمايد. مسأله 1267 - اگر نداند كه سجده را فراموش كرده يا تشهد را، بايد هر دو را قضا نمايد و هر كدام را اول بجا آورد اشكال ندارد. مسأله 1268 - اگر شك دارد كه سجده يا تشهد را فراموش كرده يا نه، واجب نيست قضا نمايد. مسأله 1269 - اگر بداند سجده يا تشهد را فراموش كرده و شك كند كه پيش از ركوع ركعت بعد بجا آورده يا نه، احتياط مستحب آنست كه آنرا قضا نمايد. مسأله 1270 - كسيكه بايد سجده يا تشهد را قضا نمايد، اگر براى كار ديگرى هم سجده سهو بر او واجب شود بنابر احتياط واجب لازم بايد بعد از نماز سجده يا تشهد را قضا نمايد بعد سجده سهو را بجا آورد. مسأله 1271 - اگر شك دارد كه بعد از نماز قضاى سجده يا تشهد فراموش شده را بجا آورد يا نه، چنانچه وقت نماز نگذشته بايد سجده يا تشهد را قضا نمايد. و اگر وقت نماز گذشته قضاى آن مستحب است. كم و زياد كردن اجزاء و شرائط نماز مسأله 1272 - هر گاه چيزى از واجبات نماز را عمدا كم يا زياد كند، اگر چه يك حرف آن باشد، نماز باطل است. مسأله 1273 - اگر بواسطه ندانستن مسأله، چيزى از واجبات نماز را كم يا زياد كند، نماز باطل است. ولى چنانچه بواسطه ندانستن مسأله حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشا را آهسته بخواند، يا حمد و سوره نماز ظهر و عصر را بلند بخواند، يا در مسافرت نماز ظهر و عصر و عشا را چهار

[ 259 ]

ركعت بخواند نمازش صحيح است. مسأله 1274 - اگر در بين نماز بفهمد وضو يا غسلش باطل بوده، يا بدون وضو يا غسل مشغول نماز شده، بايد نماز را بهم بزند و دوباره با وضو يا غسل بخواند و اگر بعد از نماز بفهمد، بايد دوباره نماز را با وضو يا غسل بجا آورد و اگر وقت گذشته قضا نمايد. مسأله 1275 - اگر بعد از رسيدن بركوع يادش بيايد كه دو سجده از ركعت پيش فراموش كرده، نمازش باطل است و اگر پيش از رسيدن بركوع يادش بيايد، بايد برگردد و دو سجده را بجا آورد و برخيزد و حمد و سوره يا تسبيحات را بخواند و نماز را تمام كند و بعد از نماز بنابر احتياط واجب، براى ايستادن بيجا دو سجده سهو بنمايد. مسأله 1276 - اگر پيش از گفتن " السلام علينا... " و " السلام عليكم... " يادش بيايد كه دو سجده ركعت آخر را بجا نياورده، بايد دو سجده را بجا آورد و دوباره تشهد بخواند و نماز را سلام دهد. مسأله 1277 - اگر پيش از سلام نماز يادش بيايد كه يك ركعت يا بيشتر از آخر نماز نخوانده، بايد مقدارى را كه فراموش كرده بجا آورد. مسأله 1278 - اگر بعد از سلام نماز يادش بيايد كه يك ركعت يا بيشتر از آخر نماز را نخوانده چنانچه كارى انجام داده كه اگر در نماز عمدا يا سهوا اتفاق بيفتد نماز را باطل مىكند، مثلا پشت بقبله كرده، نمازش باطل است. و اگر كارى كه عمدى و سهوى آن، نماز را باطل مىكند انجام نداده بايد فورا مقدارى را كه فراموش كرده بجا آورد و براى سلام بيجا نيز دو سجده سهو بنمايد. مسأله 1279 - هر گاه بعد از سلام نماز عملى انجام دهد كه اگر در نماز عمدا يا سهوا اتفاق بيفتد نماز را باطل مىكند، مثلا پشت بقبله نمايد.

[ 260 ]

و بعد يادش بيايد كه دو سجده آخر را بجا نياورده، نمازش باطل است و اگر پيش از انجام كارى كه نماز را باطل مىكند، يادش بيايد، بايد دو سجده اى را كه فراموش كرده بجا آورد و دوباره تشهد بخواند و نماز را سلام دهد و دو سجده سهو براى سلامى كه اول گفته است بنمايد. مسأله 1280 - اگر بفهمد نماز را پيش از وقت خوانده، يا از روى جهل و غفلت يا فراموشى پشت بقبله يا بطرف راست يا بطرف چپ قبله بجا آورده، بايد دوباره بخواند و اگر وقت گذشته قضا نمايد ولى اگر تفحص از قبله كرده و در تشخيص قبله اشتباه نموده اگر در وقت ملتفت شود بايد دوباره نماز را بخواند و اگر در خارج وقت باشد قضا ندارد بلى احتياط مستحب قضاى آن است. نماز مسافر مسافر بايد نماز ظهر و عصر و عشا را با هشت شرط شكسته - يعنى دو ركعت - بخواند: شرط اول - آن كه سفر او كمتر از هشت فرسخ شرعى نباشد و فرسخ شرعى دوازده هزار ذراع است بذراع متعارف و بعضى گفته‌اند اين مقدار تقريبا پنج كيلو متر و نيم است. مسأله 1281 - كسيكه مجموع رفتن و برگشتن او هشت فرسخ است، چنانچه هيچ يك از رفتن و برگشتن كمتر از چهار فرسخ نباشد، بايد نماز را شكسته بخواند بنابر اين اگر رفتن سه فرسخ و برگشتن پنج فرسخ، يا رفتن پنج فرسخ و برگشتن سه فرسخ باشد، بايد نماز را تمام - يعنى چهار ركعت - بخواند. مسأله 1282 - اگر رفتن و برگشتن هر يك از چهار فرسخ كمتر نباشد

[ 261 ]

نمازش شكسته است و روزه را نيز بايد افطار نمايد، بلى اگر همان روز يا شب آن برنمىگردد احتياط واجب جمع بين قصر و اتمام است، خواه همان روز يا شب آن برگردد يا نه. مسأله 1283 - اگر سفر مختصرى از هشت فرسخ كمتر باشد، يا انسان نداند كه سفر او هشت فرسخ است يا نه، نبايد نماز را شكسته بخواند. و چنانچه شك كند كه سفر او هشت فرسخ است يا نه، در صورتيكه تحقيق كردن برايش مشقت دارد، بايد نمازش را تمام بخواند و اگر مشقت ندارد، بنابر احتياط واجب بايد تحقيق كند كه اگر دو عادل بگويند، يا بين مردم معروف باشد كه سفر او هشت فرسخ است، نماز را شكسته بخواند. مسأله 1284 - اگر يك عادل خبر دهد كه سفر انسان هشت فرسخ است، بنابر احتياط واجب بايد نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند و روزه بگيرد و قضاى آنرا هم بجا آورد. مسأله 1285 - كسيكه يقين دارد سفر او هشت فرسخ است، اگر نماز را شكسته بخواند و بعد بفهمد كه هشت فرسخ نبوده، بايد آن را چهار ركعتى بجا آورد و اگر وقت گذشته قضا نمايد. مسأله 1286 - كسيكه قصد مسافرت بمحل معينى نموده و يقين دارد سفرش هشت فرسخ نيست، يا شك دارد كه هشت فرسخ هست يا نه، چنانچه در بين راه يا بعد از رسيدن به مقصد بفهمد كه سفر او هشت فرسخ بوده، بايد نماز را شكسته بخواند و اگر تمام خوانده دوباره شكسته بجا آورد. مسأله 1287 - اگر بين دو محلى كه فاصله آنها كمتر از چهار فرسخ است چند مرتبه رفت و آمد كند، اگر چه روى هم رفته هشت فرسخ شود، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1288 - اگر محلى دو راه داشته باشد، يك راه آن كمتر از

[ 262 ]

هشت فرسخ و راه ديگر آن هشت فرسخ يا بيشتر باشد، چنانچه انسان از راهيكه هشت فرسخ است بآنجا برود، بايد نماز را شكسته بخواند و اگر از راهى كه هشت فرسخ نيست برود، بايد تمام بخواند. مسأله 1289 - اگر شهر ديوار دارد، بايد ابتداى هشت فرسخ را از ديوار شهر حساب كند، و اگر ديوار ندارد بايد از خانه‌هاى آخر شهر حساب نمايد. شرط دوم - آن كه از اول مسافرت قصد هشت فرسخ را داشته باشد، پس اگر به جائى كه كمتر از هشت فرسخ است مسافرت كند و بعد از رسيدن آن جا قصد كند جائى برود كه با مقداريكه آمده هشت فرسخ شود، چون از اول قصد هشت فرسخ را نداشته، بايد نماز را تمام بخواند ولى اگر بخواهد از آنجا هشت فرسخ برود، يا چهار فرسخ برود و همان روز يا شب آن برگردد، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1290 - كسيكه نمىداند سفرش چند فرسخ است، مثلا براى پيدا كردن گمشده‌اى مسافرت مىكند و نمىداند كه چه مقدار بايد برود تا آن را پيدا كند، بايد نماز را تمام بخواند. ولى در برگشتن، چنانچه تا وطنش يا جائيكه مىخواهد ده روز در آنجا بماند، هشت فرسخ يا بيشتر باشد، بايد نماز را شكسته بخواند. و نيز اگر در بين رفتن قصد كند كه چهار فرسخ برود، چنانچه رفتن و برگشتن هشت فرسخ شود، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1291 - مسافر در صورتى بايد نماز را شكسته بخواند كه تصميم داشته باشد هشت فرسخ برود، پس كسيكه از شهر بيرون مىرود و مثلا قصدش اين است كه اگر رفيق پيدا كند، سفر هشت فرسخى برود، چنانچه اطمينان دارد كه رفيق پيدا مىكند، بايد نماز را شكسته بخواند و اگر اطمينان ندارد، بايد تمام بخواند.

[ 263 ]

مسأله 1292 - كسيكه قصد هشت فرسخ دارد، اگر چه در هر روز مقدار كمى راه برود، وقتى بجائى برسد كه ديوار شهر را نبيند و اذان آنرا نشنود، بايد نماز را شكسته بخواند ولى اگر در هر روز مقدار خيلى كمى راه برود كه عرفا نگويند، مسافر است، بايد نماز را تمام بخواند و احتياط مستحب آنست كه هم شكسته و هم تمام بخواند. مسأله 1293 - كسيكه در سفر باختيار ديگرى است، مانند نوكرى كه با آقاى خود مسافرت مىكند، چنانچه بداند سفر او هشت فرسخ است، بايد نماز را شكسته بخواند و اگر نداند بنابر احتياط واجب بايد از او بپرسد، كه اگر سفر او هشت فرسخ باشد، نماز را شكسته بجا آورد. مسأله 1294 - كسيكه در سفر باختيار ديگرى است، اگر بداند يا گمان داشته باشد كه پيش از رسيدن بچهار فرسخ از او جدا مىشود و سفر نمىكند، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1295 - كسيكه در سفر باختيار ديگريست، اگر شك دارد كه پيش از رسيدن بچهار فرسخ از او جدا مىشود يا نه بايد نماز را تمام بخواند. ولى اگر شك او از اين جهت است كه احتمال مىدهد مانعى براى سفر او پيش آيد، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا نباشد، بايد نماز را شكسته بخواند. شرط سوم - آن كه در بين راه از قصد خود برنگردد، پس اگر پيش از رسيدن به چهار فرسخ از قصد خود برگردد، يا مردد شود، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1296 - اگر بعد از رسيدن بچهار فرسخ از مسافرت منصرف شود، چنانچه تصميم داشته باشد، كه همانجا بماند يا بعد از ده روز برگردد، يا در برگشتن و ماندن مردد باشد، بايد نماز را تمام بخواند.

[ 264 ]

مسأله 1297 - اگر بعد از رسيدن بچهار فرسخ از مسافرت منصرف شود و تصميم داشته باشد كه ده روز در آنجا نماند، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1298 - اگر براى رفتن بمحلى كه هشت فرسخ باشد حركت كند و بعد از رفتن مقدارى از راه بخواهد جاى ديگرى برود، چنانچه از محل اولى كه حركت كرده تا جائى كه مىخواهد برود، هشت فرسخ باشد، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1299 - اگر پيش از آن كه به هشت فرسخ برسد، مردد شود كه بقيه راه را برود يا نه، و در موقعيكه مردد است راه نرود و بعد تصميم بگيرد كه بقيه راه را برود بايد تا آخر مسافرت نماز را شكسته بخواند. مسأله 1300 - اگر پيش از آن كه به هشت فرسخ برسد، مردد شود كه بقيه راه را برود يا نه و در موقعيكه مردد است مقدارى راه برود و بعد تصميم بگيرد كه هشت فرسخ ديگر برود، يا چهار فرسخ برود و چهار فرسخ برگردد، تا آخر مسافرت بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1301 - اگر پيش از آن كه به هشت فرسخ برسد، مردد شود كه بقيه راه را برود يا نه، و در موقعيكه مردد است مقدارى راه برود و بعد تصميم بگيرد كه بقيه راه را برود، چنانچه باقيمانده سفر او چهار فرسخ باشد كه با برگشتن هشت فرسخ شود بايد نماز را شكسته بخواند. ولى اگر راهى كه پيش از مردد شدن و راهى كه بعد از آن مىرود روى هم هشت فرسخ باشد، بنابر احتياط واجب بايد نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند. شرط چهارم - آن كه نخواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطن خود بگذرد، يا ده روز يا بيشتر در جائى بماند پس كسيكه مىخواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطن خود بگذرد، يا ده روز در محلى بماند بايد نماز را تمام بخواند.

[ 265 ]

مسأله 1302 - كسيكه نمىداند پيش از رسيدن به هشت فرسخ از و طنش مىگذرد يا نه، يا ده روز در محلى مىماند يا نه، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1303 - كسيكه مىخواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطنش بگذرد، يا ده روز در محلى بماند، و نيز كسيكه مردد است كه از وطنش بگذرد يا ده روز در محلى بماند، اگر از ماندن ده روز يا گذشتن از وطن منصرف شود، باز هم بايد نماز را تمام بخواند. ولى اگر با قيمانده راه هشت فرسخ باشد، يا چهار فرسخ باشد و بخواهد برود و برگردد بايد نماز را شكسته بخواند. شرط پنجم - آن كه براى كار حرام سفر نكند و اگر براى كار حرامى مانند دزدى سفر كند، بايد نماز را تمام بخواند و همچنين است اگر خود سفر حرام باشد مثل آن كه براى او ضرر داشته باشد، يا زن بدون اجازه شوهر و فرزند با نهى پدر و مادر كه باعث اذيت آنها شود سفرى بروند كه بر آنان واجب نباشد. ولى اگر مثل سفر حج واجب باشد، بايد نماز را شكسته بخوانند. مسأله 1304 - سفرى كه اسباب اذيت پدر و مادر باشد حرام است و انسان بايد در آن سفر نماز را تمام بخواند و روزه هم بگيرد. مسأله 1305 - كسيكه سفر او حرام نيست و براى كار حرام هم سفر نمىكند، اگر چه در سفر، معصيتى انجام دهد - مثلا غيبت كند يا شراب بخورد - بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1306 - اگر مخصوصا براى آن كه كار واجبى را ترك كند، مسافرت نمايد نمازش تمام است، پس كسيكه بدهكار است، اگر بتواند

[ 266 ]

بدهى خود را بدهد و طلبكار هم مطالبه كند، چنانچه در سفر نتواند بدهى خود را بدهد ومخصوصا براى فرار از دادن قرض مسافرت نمايد، بايد نماز را تمام بخواند ولى اگر مخصوصا براى ترك واجب مسافرت نكند، بايد نماز را شكسته بخواند اگر چه سفر باعث ترك واجب شود واحتياط مستحب آنست كه در اين صورت هم شكسته وهم تمام بخواند. مسأله 1307 - اگر سفر او حرام نباشد ولى حيوان سوارى يا مركب ديگرى كه سوار است غصبى باشد، يا در زمين غصبى مسافرت كند، بنابر احتياط واجب بايد نماز را هم شكسته وهم تمام بخواند. مسأله 1308 - كسيكه با ظالم مسافرت مىكند اگر نا چار نباشد و مسافرت او كمك بظالم باشد، بايد نماز را تمام بخواند واگر ناچار باشد يا مثلا براى نجات دادن مظلومى با او مسافرت كند، نمازش شكسته است. مسأله 1309 - اگر بقصد تفريح وگردش مسافرت كند، حرام نيست و بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1310 - اگر براى لهو وخوش گذرانى بشكار رود، نمازش تمام است وچنانچه براى تهيه معاش بشكار رود، نمازش شكسته است واگر براى كسب وزياد كردن مال برود، احتياط واجب آنست كه نماز را هم شكسته وهم تمام بخواند، ولى بايد روزه نگيرد. مسأله 1311 - كسيكه براى معصيت سفر كرده، موقعيكه از سفر برمىگردد اگر برگشتن باندازه مسافت شرعى باشد چنانچه توبه كرده يا برگشت سفر مستقلى باشد بايد نماز را شكسته بخواند واگر برگشت باندازه مسافت شرعى نيست ولى مجموع رفت وبرگشت باندازه مسافت است احتياط لازم آن است كه نماز را هم شكسته وهم تمام بخواند. مسأله 1312 - كسيكه سفر او سفر معصيت است، اگر در بين راه از

[ 267 ]

قصد معصيت برگردد، چنانچه بقيه راه هشت فرسخ باشد، يا چهار فرسخ باشد كه با برگشت هشت فرسخ شود وقصد اقامه ده روز نداشته باشد بايد نماز را شكسته بخواند واگر بقيه راه باندازه مسافت شرعى نباشد ولى مجموع راهيكه قبل از توبه رفته وبعد از توبه مىرود، باندازه مسافت شرعى باشد احتياط واجب لازم آن است كه نماز را هم شكسته وهم تمام بخواند. مسأله 1313 - كسيكه براى معصيت سفر نكرده، اگر در بين راه قصد كند كه بقيه راه را براى معصيت برود، بايد نماز را تمام بخواند ولى نمازهائيرا كه شكسته خوانده صحيح است. شرط ششم - آن كه از صحرا نشينهائى نباشد كه در بيابانها گردش مىكنند وهر جا آب و خوراك براى خود وحشمشان پيدا كنند مىمانند و بعد از چندى بجاى ديگر مىروند، پس صحرانشينها در اين مسافرتها بايد نماز را تمام بخوانند. مسأله 1314 - اگر يكى از صحرانشينها براى پيدا كردن منزل وچراگاه حيواناتشان سفر كند بدون چادر واثاثيه بلكه فقط بمنظور تعيين محل و مرتع مناسب براى احشام خودشان باشد چنانچه سفر او هشت فرسخ باشد، احتياط واجب آنست كه هم شكسته وهم تمام بخواند. مسأله 1315 - اگر صحرا نشين براى زيارت يا حج يا تجارت ومانند اينها مسافرت كند، بايد نماز را شكسته بخواند. شرط هفتم - آن كه شغل او مسافرت نباشد بنابر اين شتردار وراننده و چوبدار وكشتيبان ومانند اينها، اگر چه براى بردن اثاثيه منزل خود مسافرت كنند، در غير سفر اول بايد نماز را تمام بخوانند. و هم چنين در سفر اول اگر طول بكشد يا از مكانى بمكان ديگر برود كه عرفا نگويند: عمل او سفر است بايد نماز را تمام بخواند ولى اگر سفر طولانى نباشد

[ 268 ]

بطورى كه عرفا نگويد، سفر عمل او است نمازشان شكسته است. مسأله 1316 - كسيكه شغلش مسافرت است اگر براى كار ديگرى مثلا براى زيارت يا حج مسافرت كند، بايد نماز را شكسته بخواند، ولى اگر مثلا شوفر، اتومبيل خود را براى زيارت كرايه بدهد و در ضمن خودش هم زيارت كند، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1317 - حمله دار - يعنى: كسيكه براى رساندن حاجيها بمكه مسافرت مىكند - چنانچه، شغلش مسافرت باشد، بايد نماز را تمام بخواند. و اگر شغلش مسافرت نباشد، بايد شكسته بخواند. مسأله 1318 - كسيكه شغل او حمله داريست و حاجيها را از راه دور بمكه مىبرد، چنانچه تمام سال يا بيشتر سال را در راه باشد، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1319 - كسيكه در مقدارى از سال شغلش مسافرت است، مثل شوفريكه فقط در تابستان يا زمستان اتومبيل خود را كرايه مىدهد، بايد در سفرى كه براى شغلش مىرود نماز را تمام بخواند ولى احتياط مستحب آنست كه هم شكسته و هم تمام بخواند. مسأله 1320 - راننده و دوره گردى كه در دو سه فرسخى شهر رفت و آمد مىكند چنانچه اتفاقا سفر هشت فرسخى برود، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1321 - كسيكه شغلش مسافرت است اگر ده روز يا بيشتر در وطن خود بماند - چه از اول قصد ماندن ده روز را داشته باشد، چه بدون قصد بماند - بايد در سفر اولى كه بعد از ده روز مىرود، نماز را شكسته بخواند. مسأله 1322 - كسيكه شغلش مسافرت است اگر در غير وطن خود ده

[ 269 ]

روز بماند چنانچه از اول قصد ماندن ده روز را داشته، در سفر اولى كه بعد از ده روز مىرود بايد نماز را شكسته بخواند و اگر از اول قصد ماندن ده روز را نداشته، احتياط واجب لازم آنست كه هم شكسته و هم تمام بخواند. مسأله 1323 - كسيكه شغلش مسافرت است، اگر شك كند كه در وطن خود يا جاى ديگر ده روز مانده يا نه، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1324 - كسيكه در شهرها سياحت مىكند و براى خود وطنى اختيار نكرده بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1325 - كسيكه شغلش مسافرت نيست، اگر مثلا در شهرى يا در دهى جنسى دارد كه براى حمل آن مسافرتهاى پى در پى مىكند، بايد نماز را شكسته بخواند ولى كسى كه كارش اين است كه هفته‌اى يكبار يا بيشتر براى انجام شغلى در محلى سفر مىكند مثلا همه روزه از تهران بكرج براى تدريس يا درس خواندن مىرود يا آن كه براى كارى مثل خريد و فروش از تهران بقم يا بالعكس سفر مىنمايد همينكه بمقدارى سفر كند كه عرفا اينكار را شغل او بگويند بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1326 - كسيكه از وطنش صرف نظر كرده و مىخواهد وطن ديگرى براى خود اختيار كند، اگر شغلش مسافرت نباشد، بايد در مسافرت نماز را شكسته بخواند. شرط هشتم - آن كه به حد ترخص برسد يعنى از وطنش يا جائى كه قصد كرده ده روز در آنجا بماند، بقدرى دور شود كه ديوار شهر را نبيند و صداى اذان آنرا نشنود ولى بايد در هوا غبار يا چيز ديگرى نباشد كه از ديدن ديوار و شنيدن اذان جلوگيرى كند و لازم نيست بقدرى دور شود كه مناره‌ها و گنبدها را نبيند، بلى اگر بقدرى دور شده كه ديوار خانه‌هاى شهر كاملا معلوم نيست ولى شبح آنها نمايان است احتياط واجب لازم آنست كه نماز

[ 270 ]

نخواند تا وقتيكه شبح پنهان شود يا هم شكسته بخواند و هم تمام. مسأله 1327 - كسيكه بسفر مىرود اگر بجائى برسد كه اذان را نشنود ولى ديوار شهر را ببيند، يا ديوارها را نبيند و صداى اذان را بشنود، چنانچه بخواهد در آنجا نماز بخواند، بنابر احتياط واجب بايد هم شكسته و هم تمام بخواند. مسأله 1328 - مسافرى كه بوطنش برمىگردد، وقتى ديوار وطن خود را ببيند و صداى اذان آنرا بشنود، بايد نماز را تمام بخواند و نيز مسافريكه مىخواهد ده روز در محلى بماند، وقتى ديوار آنجا را ببيند و صداى اذانش را بشنود، بايد نماز را تمام بخواند و احتياط مستحب آنست كه نماز را تأخير بيندازد تا بمنزل برسد يا هم شكسته و هم تمام بخواند. مسأله 1329 - هر گاه شهر در بلندى باشد كه از دور يده شود، يا بقدرى گود باشد كه اگر انسان كمى دور شود ديوار آنرا نبيند، كسيكه از آن شهر مسافرت مىكند، وقتى باندازه‌اى دور شود كه اگر آن شهر در زمين هموار بود، ديوارش از آنجا ديده نمىشد، بايد نماز خود را شكسته بخواند. و نيز اگر پستى و بلندى خانه‌ها بيشتر از معمول باشد، بايد ملاحظه معمول را بنمايد. مسأله 1330 - اگر از محلى مسافرت كند كه خانه و ديوار ندارد، وقتى بجائى برسد كه اگر آن محل ديوار داشت از آنجا ديده نمىشد، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1331 - اگر بقدرى دور شود كه نداند صدائى را كه مىشنود صداى اذان است يا صداى ديگر، بايد نماز را شكسته بخواند. ولى اگر بفهمد اذان مىگويند و كلمات آنرا تشخيص ندهد، بايد تمام بخواند. مسأله 1332 - اگر بقدرى دور شود كه اذان خانه‌ها را نشنود ولى اذان

[ 271 ]

شهر را كه معمولا در جاى بلند مىگويند نشنود، نبايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1333 - اگر بجائى برسد كه اذان شهر را كه معمولا در جاى بلند مىگويند نشنود ولى اذانى را كه در جاى خيلى بلند مىگويند بشنود، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1334 - اگر چشم يا گوش او يا صداى اذان غير معمولى باشد، در محلى بايد نماز را شكسته بخواند كه چشم متوسط ديوار خانه‌ها را نبيند و گوش متوسط صداى اذان معمولى را نشنود. مسأله 1335 - اگر موقعى كه سفر مىرود شك كند كه بحد ترخص - يعنى: جائى كه اذان را نشنود و ديوار را نبيند - رسيده يا نه، بايد نماز را تمام بخواند. و در موقع برگشتن، اگر شك كند كه بحد ترخص رسيده يا نه بايد شكسته بخواند. ولى اگر در برگشتن در همان جا كه در رفتن تمام خوانده شكسته بخواند بنابر احتياط واجب لازم بايد نمازى را كه در اين مكان تمام خوانده قضا نمايد و نمازى را كه شكسته خوانده تمام اعاده نمايد و اگر اعاده نكرد قضاء آنرا تمام بجا آورد. مسأله 1336 - مسافريكه در سفر از وطن خود عبور مىكند، وقتى بجائى برسد كه ديوار وطن خود را ببيند و صداى اذان آنرا بشنود، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1337 - مسافريكه در بين مسافرت بوطنش رسيده، تا وقتى در آنجا هست بايد نماز را تمام بخواند ولى اگر بخواهد از آنجا هشت فرسخ برود، يا چهار فرسخ برود و برگردد، وقتى بجائى برسد كه ديوار وطن را نبيند و صداى اذان آن را نشنود، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1338 - محلى را كه انسان براى اقامت و زندگى خود اختيار

[ 272 ]

كرده وطن او است، چه در آنجا بدنيا آمده و وطن پدر و مادرش باشد، يا خودش آن جا را براى زندگى اختيار كرده باشد. مسأله 1339 - اگر قصد دارد در محلى كه وطن اصليش نيست مدتى بماند و بعد بجاى ديگر رود، آنجا وطن او حساب نمىشود. مسأله 1340 - جائى را كه انسان محل زندگى خود را قرار داده و ماندن خود را در آنجا محدود بمقدار معين نكرده و مثل كسيكه آنجا وطن او است در آنجا زندگى مىكند كه اگر مسافرتى براى او پيش آيد، دوباره بهمان جا برمىگردد، اگر چه قصد نداشته باشد كه هميشه در آنجا بماند، وطن او حساب مىشود. مسأله 1341 - كسيكه در دو محل زندگى مىكند، مثلا شش ماه در شهرى وشش ماه در شهر ديگر مىماند، هر دو وطن او است و نيز اگر بيشتر از دو محل را براى زندگى خود اختيار كرده باشد، همه آنها وطن او حساب مىشود. مسأله 1342 - كسيكه در محلى ملك دارد اگر موقعيكه آن ملك را دارد شش ماه در آنجا بماند، وقتى مىتواند نماز را آنجا تمام بخواند كه آنجا را براى خود وطن قرار داده باشد و بنظر عرف وطن او محسوب شود و تا بنظر عرف وطن حساب نشود بايد شكسته بخواند. مسأله 1343 - اگر بجائى برسد كه وطن او بوده واز آنجا صرف نظر كرده، نبايد نماز را تمام بخواند، اگر چه وطن ديگرى هم براى خود اختيار نكرده باشد. مسأله 1344 - مسافريكه قصد دارد، ده روز پشت سر هم در محلى بماند، يا مىداند كه بدون اختيار ده روز در محلى مىماند، در آن محل بايد نماز را تمام بخواند.

[ 273 ]

مسأله 1345 - مسافريكه مىخواهد ده روز در محلى بماند لازم نيست قصد ماندن شب اول يا شب يا زدهم را داشته باشد، و همين كه قصد كند از اذان صبح روز اول تا غروب روز دهم بماند، بايد نماز را تمام بخواند و همچنين اگر مثلا قصدش اين باشد كه از ظهر روز اول تا ظهر روز يازدهم بماند بايد تمام بخواند و احتياط مستحب آن است كه در اين صورت نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند. مسأله 1346 - مسافريكه مىخواهد ده روز در محلى بماند، در صورتى بايد نماز را تمام بخواند كه بخواهد تمام ده روز را در يكجا بماند پس اگر بخواهد مثلا ده روز در نجف و كوفه يا در تهران و شميران بماند، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1347 - مسافريكه مىخواهد ده روز در محلى بماند، بايد از اول قصد ماندن ده روز در آن محل يا توابع آن مانند باغها و بساتين را داشته باشد و اگر از اول قصد بيرون رفتن از آن محل و توابع آنرا داشته باشد هر چند بحد ترخص نرسد بايد شكسته بخواند. مسأله 1348 - مسافريكه تصميم قطعى ندارد ده روز در محلى بماند مثلا قصدش اين است كه اگر رفيقش بيايد، يا منزل خوبى پيدا كند، ده روز بماند، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1349 - كسيكه تصميم دارد، ده روز در محلى بماند، اگر چه احتمال بدهد كه براى ماندن او مانعى برسد در صورتيكه آن احتمال پيش مردم مورد اعتنا نباشد بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1350 - اگر مسافر بداند كه مثلا ده روز يا بيشتر به آخر ماه مانده و قصد كند كه تا آخر ماه در جائى بماند، بايد نماز را تمام بخواند. ولى اگر نداند تا آخر ماه چقدر مانده و قصد كند كه تا آخر ماه بماند و بعد

[ 274 ]

از قصد نيز علم پيدا نكند كه تا آخر ماه ده روز است بايد نماز را شكسته بخواند، اگر چه از موقعى كه قصد كرده تا آخر ماه ده روز يا بيشتر باشد. مسأله 1351 - اگر مسافر قصد كند ده روز در محلى بماند، چنانچه پيش از خواندن يك نماز چهار ركعتى از ماندن منصرف شود، يا مردد شود كه در آنجا بماند يا بجاى ديگر برود، بايد نماز را شكسته بخواند و اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى از ماندن منصرف شود، يا مردد شود، تا وقتى در آنجا هست بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1352 - مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر روزه بگيرد و بعد از ظهر از ماندن در آنجا منصرف شود، چنانچه يك نماز چهار ركعتى خوانده باشد، روزه‌اش صحيح است و تا وقتى در آنجا هست بايد نمازهاى خود را تمام بخواند و اگر يك نماز چهار ركعتى نخوانده باشد، نمازهاى خود را بايد شكسته بخواند و احتياط واجب لازم آن است كه روزه آن روز را تمام كند و قضاء آن را نيز بگيرد وروزهاى بعد هم نمىتواند روزه بگيرد. مسأله 1353 - مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر از ماندن منصرف شود و شك كند پيش از آن كه از قصد ماندن برگردد، يك نماز چهار ركعتى خوانده يا نه، نمازهاى خود را بايد در آنجا تمام بخواند اگر چه احتياط مستحب آن است كه شكسته هم بخواند. مسأله 1354 - اگر مسافر بنيت اين كه نماز را شكسته بخواند، مشغول نماز شود و در بين نماز تصميم بگيرد كه ده روز يا بيشتر بماند، بايد نماز را چهار ركعتى تمام نمايد. مسأله 1355 - مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر در بين نماز چهار ركعتى از قصد خود برگردد، چنانچه داخل ركوع ركعت سوم

[ 275 ]

نشده، بايد بنشيند و نماز را دو ركعتى تمام نمايد و احتياطا واجب براى قيام بيجا دو سجده سهو بجا آورد و بقيه نمازهاى خود را شكسته بخواند و اگر داخل ركوع ركعت سوم شده نمازش باطل است، و تا وقتى در آنجا هست، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1356 - مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر بيشتر از ده روز در آنجا بماند، تا وقتى مسافرت نكرده، بايد نمازش را تمام بخواند و لازم نيست دوباره قصد ماندن ده روز كند. مسأله 1357 - مسافريكه قصد كرده ده روز در محلى بماند، بايد روزه واجب را بگيرد و مىتواند روزه مستحبى هم بگيرد ونافله ظهر و عصر و عشا را هم بخواند. مسأله 1358 - مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى بخواهد بجائى كه كمتر از چهار فرسخ است برود و برگردد و دوبار در جاى اول ده روز بماند، از وقتى كه مىرود تا برمىگردد و بعد از برگشتن بايد نماز را تمام بخواند ولى اگر نخواهد بعد از برگشتن ده روز بماند، در موقع رفتن بجائى كه كمتر از چهار فرسخ است و در مدتى كه آنجا مىماند نماز او تمام است و از آنجا كه برمىگردد اگر قصد هشت فرسخ داشته باشد شكسته است و اگر قصد هشت فرسخ نداشته باشد تمام است پس مثل اهل علم كه براى تبليغ بمحلى مىروند اگر بعد از قصد ده روز و خواندن يك نماز چهار ركعتى بمحل ديگر كه چهار فرسخ نباشد دعوت شوند وبخواند يك دهه يا يكماه در آن دو محل رفت و آمد كنند نمازشان در هر دو محل تمام است مگر وقتيكه انشاء سفر جديد نمايند مثل اين كه روز آخر رفت و آمد از محل دوم بقصد وطن حركت كند كه در اين صورت بعد از خروج از حد ترخص نماز شكسته است اگر چه از محل اول كه محل اقامه بوده عبور نمايد.

[ 276 ]

مسأله 1359 - مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى بخواهد بجاى ديگرى كه كمتر از هشت فرسخ است برود و ده روز در آنجا بماند، بايد در رفتن و در محلى كه قصد ماندن ده روز دارد، نمازهاى خود را تمام بخواند. ولى اگر تا محلى كه مىخواهد برود هشت فرسخ يا بيشتر باشد بايد موقع رفتن شكسته بخواند و همچنين مدتى كه‌در آنجا مىماند در صورتيكه نخواهد ده روز بماند. مسأله 1360 - مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى بخواند بجائى كه كمتر از چهار فرسخ است برود، چنانچه مردد باشد كه به محل اول برگردد يا نه يا بكلى از برگشتن به آنجا غافل باشد يا بخواهد برگردد ولى مردد باشد كه ده روز در آنجا بماند يا نه، يا آن كه از ده روز ماندن در آنجا و مسافرت از آنجا غافل باشد، بايد از وقتيكه مىرود تا برمىگردد و بعد از برگشتن، نمازهاى خود را تمام بخواند. مسأله 1361 - اگر بخيال اين كه رفقايش مىخواهند ده روز در محلى بمانند، قصد كند كه ده روز در آنجا بماند و بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى بفهمد كه آنها قصد نكرده‌اند، اگر چه خودش هم از ماندن منصرف شود، تا مدتيكه در آنجا هست، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1362 - اگر مسافر بعد از رسيدن به هشت فرسخ سى روز در محلى بماند و در تمام سى روز در رفتن و ماندن مردد باشد، بعد از گذشتن سى روز اگر چه مقدار كمى در آنجا بماند، بايد نماز را تمام بخواند و همچنين اگر پيش از رسيدن به هشت فرسخ مردد شود بين ماندن در آنجا و رفتن بقيه راه از وقتى كه مردد مىشود بايد نماز را تمام بخواند، ولى اگر مردد شود بين رفتن بقيه و برگشتن بمحل خود در صورتيكه بمقدار چهار فرسخ آمده باشد بايد شكسته بخواند و اگر بقدر چهار فرسخ نباشد تمام بخواند.

[ 277 ]

مسأله 1363 - مسافرى كه مىخواهد نه روز يا كمتر در محلى بماند، اگر بعد از آن كه نه روز يا كمتر در آنجا ماند، بخواهد دوباره نه روز ديگر يا كمتر بماند و همينطور تا سى روز، روز سى و يكم بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1364 - مسافرى كه سى روز مردد بوده، در صورتى بايد نماز را تمام بخواند كه سى روز را در يكجا بماند، پس اگر مقدارى از آن را در جائى و مقدارى را در جاى ديگر بماند، بعد از سى روز هم بايد نماز را شكسته بخواند. مسائل متفرقه مسأله 1365 - مسافر مىتواند در مسجد الحرام و مسجد پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله) و مسجد كوفه نماز را تمام بخواند. ولى اگر بخواهد در جائى كه اول جزء مسجد كوفه نبوده و بعد به اين مسجد اضافه شده نماز بخواند، احتياط واجب آنست كه شكسته بخواند و نيز مسافر مىتواند در حائر حضرت سيد الشهداء عليه السلام نماز را تمام بخواند. ولى احتياط واجب آنست كه اگر دورتر از اطراف ضريح مقدس نماز بخواند، شكسته بجا آورد. مسأله 1366 - كسيكه مىداند مسافر است و بايد نماز را شكسته بخواند، اگر در غير چهار مكانى كه در مسأله پيش گفته عمدا تمام بخواند، نمازش باطل است و همچنين است اگر فراموش كند كه نماز مسافر شكسته است و تمام بخواند و در وقت يادش بيايد ولى اگر بعد از وقت يادش بيايد قضا ندارد. مسأله 1367 - كسيكه مىداند مسافر است و بايد نماز را شكسته بخواند، اگر غفلت كند و تمام بخواند چنانچه در وقت يادش بيايد نمازش

[ 278 ]

باطل است و بايد دوباره شكسته بخواند واگر در خارج وقت يادش بيايد قضا ندارد. مسأله 1368 - مسافرى كه نمىداند بايد نماز را شكسته بخواند، اگر تمام بخواند نمازش صحيح است. مسأله 1369 - مسافرى كه مىداند بايد نماز را شكسته بخواند اگر بعضى از خصوصيات آنرا نداند، مثلا نداند كه در سفر هشت فرسخى بايد شكسته بخواند چنانچه تمام بخواند و در وقت بفهمد نمازش باطل است و اما اگر بعد از گذشتن وقت بفهمد قضا ندارد. مسأله 1370 - مسافريكه مىداند بايد نمازش را شكسته بخواند، اگر بگمان اين كه سفر او كمتر از هشت فرسخ است تمام بخواند، و وقتى بفهمد سفرش هشت فرسخ بوده كه هنوز وقت نماز باقى است نمازى را كه تمام خوانده بايد دوباره شكسته بخواند و اگر وقت گذشته قضا ندارد و در اين چهار مسأله كه ذكر شد اگر در خارج وقت نيز احتياطا مستحب قضا نمايد خوب است. مسأله 1371 - اگر فراموش كند كه مسافر است و نماز را تمام بخواند، چنانچه در وقت يادش بيايد، بايد شكسته بجا آورد و اگر بعد از وقت يادش بيايد قضاى آن نماز بر او واجب نيست. مسأله 1372 - كسيكه بايد نماز را تمام بخواند، اگر شكسته بجا آورد در هر صورت نماز باطل است. مسأله 1373 - اگر مشغول نماز چهار ركعتى شود و در بين نماز يادش بيايد كه مسافر است، يا ملتفت شود كه سفر او تا مكانيكه منظور او بوده هشت فرسخ است چنانچه بركوع ركعت سوم نرفته بايد نماز را دو ركعتى تمام كند و اگر بر ركوع ركعت سوم رفته نمازش باطل است - و در

[ 279 ]

صورتيكه بمقدار خواندن يك ركعت هم وقت داشته باشد بايد نماز را شكسته بخواند و اما اگر قصد ملاقات شخصى را داشت و گمان مىكرد سر هفت فرسخى است بعد معلوم شود كه در سر هشت فرسخى است نمازش را بايد تمام بخواند مگر آن كه فعلا قصد سفر هشت فرسخى نمايد. مسأله 1374 - اگر مسافر بعضى از خصوصيات نماز مسافر را نداند، مثلا نداند كه اگر چهار فرسخ برود و همان روز يا شب آن برگردد بايد شكسته بخواند چنانچه بنيت نماز چهار ركعتى مشغول نماز شود، و پيش از ركوع ركعت سوم مسأله را بفهمد بايد نماز را دو ركعتى تمام كند و اگر در ركوع ركعت سوم ملتفت شود نمازش باطل است و در صورتيكه بمقدار يك ركعت از وقت هم مانده باشد بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1375 - مسافرى كه بايد نماز را تمام بخواند اگر بواسطه ندانستن مسأله بنيت نماز دو ركعتى مشغول نماز شود و در بين نماز مسأله را بفهمد، بايد نماز را چهار ركعتى تمام كند و احتياط مستحب آنست كه بعد از تمام شدن نماز دوباره آن نماز را چهار ركعتى بخواند. مسأله 1376 - مسافرى كه نماز نخوانده، اگر پيش از تمام شدن وقت بوطنش برسد، يا بجائى برسد كه مىخواهد ده روز در آنجا بماند، بايد نماز را تمام بخواند. و كسى كه مسافر نيست، اگر در اول وقت نماز نخواند و مسافرت كند، در سفر بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1377 - اگر از مسافرى كه بايد نماز را شكسته بخواند نماز ظهر يا عصر يا عشاء قضاء شود، بايد آنرا دو ركعتى قضا نمايد اگر چه در غير سفر بخواهد قضاى آنرا بجاى آورد، و اگر از كسيكه مسافر نيست يكى از اين سه نماز قضا شود، بايد چهار ركعتى قضا نمايد اگر چه در سفر بخواهد آنرا قضا نمايد.

[ 280 ]

مسأله 1378 - مستحب است مسافر بعد از هر نماز سى مرتبه بگويد: سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله اكبر و در تعقيب نماز ظهر و عصر و عشا بيشتر سفارش شده است، بلكه بهتر است در تعقيب اين سه نماز شصت مرتبه بگويد. نماز قضا مسأله 1379 - كسيكه نماز واجب خود را در وقت آن نخوانده بايد قضاى آنرا بجا آورد، اگر چه در تمام وقت نماز خواب مانده يا بواسطه مستى نماز نخوانده باشد ولى نمازهاى يوميه‌اى را كه زن در حال حيض يا نفاس نخوانده قضا ندارد. و همچنين كسى كه در تمام وقت بيهوش بوده قضا بر او واجب نيست. مسأله 1380 - اگر بعد از وقت نماز بفهمد نمازى را كه خوانده باطل بوده بايد قضاى آنرا بخواند. مسأله 1381 - كسيكه نماز قضا دارد، بايد در خواندن آن كوتاهى نكند ولى واجب نيست فورا آنرا بجا آورد. مسأله 1382 - كسيكه نماز قضا دارد مىتواند نماز مستحبى بخواند. مسأله 1383 - اگر انسان احتمال دهد كه نماز قضائى دارد يا نمازهائى را كه خوانده صحيح نبوده. مستحب است احتياطا قضاى آنها را بجا آورد. مسأله 1384 - قضاى نمازهاى يوميه كه اداء آنها بايد بترتيب خوانده شود مثل ظهر و عصر از يك روز، يا مغرب و عشاء از يك شب، بايد قضاى آنها را نيز بترتيب بخواند مثلا اگر از كسى نماز ظهر و عصر يك روز فوت شود بايد اول قضاى ظهر را بخواند و بعد از آن عصر را ولى اگر كسى مثلا يك روز نماز ظهر و روز بعد نماز عصر را نخوانده مىتواند اول نماز عصر و

[ 281 ]

بعد از آن نماز ظهر را قضا نمايد و ترتيب در بين آنها لازم نيست هر چند سزاوار است تا ممكن است رعايت ترتيب را بنمايد. مسأله 1385 - اگر بخواهد قضاى چند نماز غير يوميه مانند نماز آيات را بخواند، يا مثلا بخواهد يك نماز يوميه و چند نماز غير يوميه را بخواند لازم نيست آنها را بترتيب بجا آورد. مسأله 1386 - گذشت در مسأله 1384 - كه در قضاى نمازها ترتيب لازم نيست خصوصا در صورتيكه ترتيب فوت را فراموش كرده باشد مگر در جائيكه در اداء آنها ترتيب واجب باشد ولى اگر بخواهد احتياط كند و مراعات ترتيب نمايد خوب است و اگر بخواهد طورى آنها را بخواند كه يقين كند بترتيبى كه قضا شده بجا آورده است اگر قضاى يك نماز ظهر و يك نماز مغرب بر او واجب است و نمىداند كدام اول قضا شده، احتياطا بايد اول يك نماز مغرب و بعد از آن يك نماز ظهر و دوباره نماز مغرب را بخواند، يا اول يك نماز ظهر و بعد از آن يك نماز مغرب و دوباره نماز ظهر را بخواند، تا يقين كند هر كدام را كه اول قضا شده اول خوانده است. مسأله 1387 - اگر نماز ظهر يك روز و نماز عصر روز ديگر يا دو نماز ظهر يا دو نماز عصر از او قضا شده و نمىداند كدام اول قضا شده است، چنانچه دو نماز چهار ركعتى بخواند بنيت اين كه، اولى قضاى نماز روز اول و دومى قضاى نماز روز دوم باشد كافيست. مسأله 1388 - اگر يك نماز ظهر و يك نماز عشا يا يك نماز عصر و يك نماز عشا از او قضا شود و نداند كدام اول قضا شده است، وبخواهد احتياط نمايد بايد طورى آنها را بخواند كه يقين كند بترتيب بجا آورده است، مثلا اگر يك نماز ظهر و يك نماز عشا از او قضا شده و اولى آنها را نمىداند، بايد اول يك نماز ظهر، بعد يك نماز عشا دوباره يك نماز ظهر، يا

[ 282 ]

اول يك نماز عشا بعد يك نماز ظهر، دوباره يك نماز عشا بخواند. مسأله 1389 - كسيكه مىداند يك نماز چهار ركعتى نخوانده ولى نمىداند نماز ظهر است يا نماز عصر، اگر يك نماز چهار ركعتى بنيت قضاى نمازى كه نخوانده بجا آورد كافيست. مسأله 1390 - كسيكه پنج نماز پشت سر هم از او قضا شده و نمىداند اولى آنها كدامست و بخواهد احتياطا مراعات ترتيب را نمايد، بايد نه نماز به ترتيب بخواند مثلا از نماز صبح شروع كند و بعد از آن كه ظهر و عصر و مغرب و عشا را خواند دو مرتبه نماز صبح و ظهر و عصر و مغرب را بخواند و اگر شش نماز پشت سر هم از او قضا شده و اولى آنها را نمىداند، بايد ده نماز بترتيب قضا كند و همينطور براى هر يك نمازى كه بنمازهاى قضاى او اضافه مىشود در صورتيكه پشت سر هم قضا شده باشد، بايد يك نماز بر مقدارىكه گفته شد اضافه نمايد مثلا اگر هفت نماز او قضا شده و اولى آنها را نمىداند بايد يازده نماز بترتيب بجا آورد. مسأله 1391 - كسى كه مىداند نمازهاى پنجگانه او هر كدام از يك روز قضا شده و ترتيب آنها را نمىداند نماز يك شبانه روز را بجا آورد كافيست ولى اگر بخواهد احتياط كند بايد شش شبانه روز نماز بخواند و همچنين براى هر نمازى كه بنمازهاى قضاى او اضافه شود، بايد يك روز بيشتر بخواند تا يقين كند بترتيبى كه قضا شده جا آورده است، مثلا اگر هفت نماز از هفت روز نخوانده باشد، بايد هفت شبانه روز قضا نمايد. مسأله 1392 - كسيكه مثلا چند نماز صبح يا چند نماز ظهر از او قضا شده و شماره آنها را نمىداند مثلا نمىداند كه سه يا چهار يا پنج نماز بوده، چنانچه مقدار كمتر را بخواند كافيست. ولى اگر شماره آنها را مىدانسته و فراموش كرده بهتر آن است كه بقدرى نماز بخواند كه يقين كند تمام آنها را

[ 283 ]

خوانده است مثلا اگر فراموش كرده كه چند نماز صبح از او قضا شده است و يقين دارد كه بيشتر از ده تا نبوده، ده نماز صبح بخواند. مسأله 1393 - كسيكه فقط يك نماز قضا از روزهاى پيش دارد، بنابر احتياط مستحب اگر ممكن است بايد اول آن را بخواند بعد مشغول نماز آن روز شود و نيز اگر از روزهاى پيش نماز قضا ندارد ولى يك نماز يا بيشتر از همان روز از او قضا شده است، در صورتى كه ممكن باشد بنابر احتياط مستحب بايد نماز قضاى آن روز را پيش از نماز اداء بخواند. مسأله 1394 - اگر در بين نماز يادش بيايد كه يك نماز يا بيشتر از همان روز از او قضا شده، يا فقط يك نماز قضا از روزهاى پيش دارد، چنانچه وقت وسعت دارد و ممكن است نيت را بنماز قضا برگرداند، مىتواند نيت نماز قضا كند مثلا اگر در نماز ظهر پيش از تمام شدن ركعت دوم يادش بيايد كه نماز صبح آنروز قضا شده در صورتيكه وقت نماز ظهر تنگ نباشد مىتواند نيت را بنماز صبح برگرداند و آنرا دو ركعتى تمام كند بعد نماز ظهر را بخواند، ولى اگر وقت تنگ است يا نمىتواند نيت را بنماز قضا برگرداند مثلا در ركوع ركعت سوم نماز ظهر يادش بيايد كه نماز صبح را نخوانده، چون اگر بخواهد نيت نماز صبح كند يك ركوع كه ركن است زياد مىشود، نبايد نيت را بقضاى صبح برگرداند. مسأله 1395 - اگر از روزهاى گذشته نمازهاى قضا دارد و يك نماز يا بيشتر هم از همان روز از او قضا شده، چنانچه براى قضاى تمام آنها وقت ندارد، يا نمىخواهد همه را در آنروز بخواند، مستحب است نماز قضاى آنروز را پيش از نماز اداء بخواند و احتياط مستحب آن است كه بعد از خواندن قضاى نمازهاى سابق دوباره نماز قضائى را كه در آن روز پيش از نماز اداء خوانده بجا آورد.

[ 284 ]

مسأله 1396 - تا انسان زنده است اگر چه از خواندن نماز قضاهاى خود عاجز باشد، ديگرى نمىتواند نمازهاى او را قضا نمايد. مسأله 1397 - نماز قضا را با جماعت مىشود خواند، چه نماز امام جماعت ادا باشد يا قضا و لازم نيست هر دو يك نماز را بخوانند مثلا اگر نماز قضاى صبح را با نماز ظهر يا عصر امام بخواند اشكال ندارد. مسأله 1398 - مستحب است اطفال مميز را بخواندن نمازهاى واجب و نوافل تمرين و عادت دهند، بلكه مستحب است آنان را بقضاى نماز هم و ادار نمايند و همچنين مستحب است تمرين و عادت دادن آنان بر هر عبادت و عمل صالح و خلق و روش نيك. و واجب است بر اولياء اطفال كه آنان را از هر كارى كه باعث ضرر بر خودشان و يا ديگران باشد، جلو گيرى كنند و از هر كارى كه شارع مقدس و جود آنرا در خارج منع فرموده، مثل زنا، لواط، غيبت و غنا، واجب است اطفال را جلوگيرى كرد. و حرام است آنان را در مدارس، تحت تعليم معلمين فاسق و بى ايمان، كه سبب فساد اخلاق و عقيده اطفال مىشوند، بگذارند، بلكه بايد مخصوصا در اين زمان مسلمانان كمال مراقبت و مواظبت را بنمايند و تا كاملا از وضع كودكستان، دبستان و دبيرستان از هر جهت مطمئن نشده‌اند از فرستادن فرزندان معصوم خود باين گونه مراكز خوددارى كنند و وزرو و بال فساد عقيده اولاد، بلكه اولاد اولاد خود را تا روز قيامت بگردن نگيرند. نماز قضاى پدر و مادر كه بر پسر بزرگتر واجب است مسأله 1399 - اگر پدر بجهت عذرى نماز يا روزه‌اش را بجا نياورده باشد، بعد از فوت او بر پسر بزرگتر واجب است قضا نمايد يا براى انجام آن اجير بگيرد هر چند پدر نتوانسته قضاء كند، و بنابر احتياط واجب اگر از روى نافرمانى هم ترك كرده باشد، پسر بزرگتر بايد آنرا قضا نمايد، هر چند بعيد

[ 285 ]

نيست انصراف دليل از كسيكه عمدا وبه عصيان و طغيان ترك كرده باشد. و در مورد مادر نيز احتياط واجب رعايت اين حكم است بلكه در صورتى كه وصيت نكرده باشند، و پسر هم نداشته باشند احتياط واجب اين است كه اكبر ذكور از اولياء ميت نماز و روزه او را قضا كند و با نبود ذكور اناث از آنها انجام دهند. مسأله 1400 - اگر پسر بزرگتر شك دارد كه پدر و مادرش نماز و روزه قضا داشته‌اند يا نه، چيزى بر او واجب نيست. مسأله 1401 - اگر پسر بزرگتر بداند كه پدر و مادرش نماز قضا داشته‌اند و شك كند كه بجا آورده‌اند يا نه، بنابر احتياط واجب بايد قضا نمايد. مسأله 1402 - اگر معلوم نباشد كه پسر بزرگتر كدام است، قضاى نماز و روزه پدر و مادر بر هيچ كدام از پسرها واجب نيست. ولى احتياط مستحب آنست كه نماز و روزه آنان را بين خودشان قسمت كنند، يا براى انجام آن قرعه بزنند. مسأله 1403 - اگر ميت وصيت كرده باشد كه براى نماز و روزه او اجير بگيرند بعد از آن كه اجير، نماز و روزه او را بطور صحيح بجا آورد، بر پسر بزرگتر چيزى واجب نيست. مسأله 1404 - اگر پسر بزرگتر بخواهد نماز پدر و مادر را بخواند، بايد بتكليف خود عمل كند، مثلا قضاى نماز صبح و مغرب و عشاء مادرش را بايد بلند بخواند. مسأله 1405 - كسيكه خودش نماز و روزه قضا دارد، اگر نماز و روزه پدر و مادر هم بر او واجب شود، هر كدام را اول بجا آورد صحيح است.

[ 286 ]

مسأله 1406 - اگر پسر بزرگتر موقع مرگ پدر يا مادر نا بالغ يا ديوانه باشد وقتيكه بالغ شد يا عاقل گرديد، بايد نماز و روزه پدر و مادر را قضا نمايد. و چنانچه پيش از بالغ شدن يا عاقل شدن بميرد، بر پسر دوم واجب است بنابر احتياط واجب. مسأله 1407 - اگر پسر بزرگتر پيش از آن كه نماز و روزه پدر يا مادر را قضا كند بميرد، چنانچه بين مرگ پدر يا مادر و مرگ او بقدرى طول كشيده كه مىتوانسته قضاى نماز و روزه آنها را بجا آورد، بر پسر دوم چيزى واجب نيست و اگر اين مقدار طول نكشيده قضاى آنها بر پسر دوم واجب است بنابر احتياط. نماز جماعت مسأله 1408 - مستحب است نمازهاى واجب خصوصا نمازهاى يوميه را بجماعت بخوانند و در نماز صبح و مغرب و عشا، خصوصا براى همسايه مسجد وكسيكه صداى اذان مسجد را مىشنود بيشتر سفارش شده است. مسأله 1409 - اگر يك نفر به امام جماعت اقتدا كند، هر ركعت از نماز آنان ثواب صد و پنجاه نماز دارد و اگر دو نفر اقتدا كنند هر ركعت ثواب ششصد نماز دارد و هر چه بيشتر شوند ثواب نمازشان بيشتر مىشود تا بده نفر برسند و عده آنان كه از ده گذشت، اگر تمام آسمانها كاغذ و درياها مركب و درختها قلم و جن و انس و ملائكه نويسنده شوند، نمىتوانند ثواب يك ركعت آنرا بنويسند. مسأله 1410 - حاضر نشدن بنماز جماعت از روى بى اعتنائى جايز نيست. و سزاوار نيست كه انسان بدون عذر نماز جماعت را ترك كند.

[ 287 ]

مسأله 1411 - مستحب است انسان صبر كند كه نماز را بجماعت بخواند و نماز جماعت از نماز اول وقت كه فرادى خوانده شود، بهتر است و نيز نماز جماعتى را كه مختصر بخوانند از نماز فرادى كه آنرا طول بدهند بهتر مىباشد. مسأله 1412 - وقتيكه جماعت بر پا مىشود، مستحب است كسيكه نمازش را فرادى خوانده دوباره با جماعت بخواند. و اگر بعد بفهمد كه نماز اولش باطل بوده نماز دوم او كافيست. مسأله 1413 - اگر امام يا مأموم بخواهد در نمازى كه به جماعت خوانده دوباره براى مأموم ديگرى كه جماعت نخوانده امام شود و بجماعت بخواند جايز است ولى اگر بخواهد براى دفعه سوم باز با جماعت بخواند اشكال احتياط واجب صحيح نيست دارد. مسأله 1414 - كسيكه در نماز و سواس دارد وفقط در صورتيكه نماز را با جماعت بخواند، از و سواس راحت مىشود، بايد نماز را با جماعت بخواند. مسأله 1415 - اگر پدر يا مادر بفرزند خود امر كند كه نماز را بجماعت بخواند. و از نافرمانى او اذيت شوند، نماز جماعت بر او واجب مىشود. مسأله 1416 - نماز مستحب را نمىشود بجماعت خواند، مگر نماز استسقاء كه براى آمدن باران مىخوانند و نمازى كه واجب بوده و بجهتى مستحب شده است، مانند نماز عيد فطر و قربان كه در زمان امام عليه السلام واجب بوده و بواسطه غائب شدن آن حضرت مستحب مىباشد. مسأله 1417 - موقعيكه امام جماعت نماز يوميه مىخواند، هر كدام از نمازهاى يوميه را مىشود باو اقتدا كرد ولى اگر نماز يوميه‌اش را احتياطا

[ 288 ]

دوباره مىخواند، اقتدا كردن با و اشكال احتياط واجب صحيح نيست دارد. مسأله 1418 - اگر امام جماعت قضاى نماز يوميه خود را مىخواند، مىشود با و اقتدا كرد ولى اگر نمازش را احتياطا قضا مىكند، يا قضاى نماز كس ديگر را مىخواند كه معلوم نيست اين نماز از او فوت شده يا نه، اقتداى با و اشكال واحتياط واجب صحيح نيست دارد ولى اگر معلوم باشد كه اين نماز از ميت فوت شده جايز است با و اقتدا كرد هر چند براى آن نماز پول گرفته باشد. مسأله 1419 - اگر انسان نداند نمازى را كه امام مىخواند نماز واجب يوميه است يا نماز مستحب، نمىتواند با و اقتدا كند. مسأله 1420 - اگر امام در محراب باشد و كسى پشت سر او اقتدا نكرده باشد، كسانيكه دو طرف محراب ايستاده‌اند و بواسطه ديوار محراب امام را نمىبينند نمىتوانند اقتدا كنند، بلى اگر كسى پشت سر امام اقتدا كرده باشد، اقتدا كردن كسانيكه دو طرف او ايستاده‌اند و اتصال دارند و بواسطه ديوار محراب امام را نمىبينند، اشكال دارد. مسأله 1421 - اگر بواسطه درازى صف اول، كسانيكه دو طرف صف ايستاده‌اند امام را نبينند مىتوانند اقتدا كنند. و نيز اگر بواسطه درازى يكى از صفهاى ديگر كسانيكه دو طرف ايستاده‌اند، صف جلو خود را نبينند مىتوانند اقتدا نمايند. مسأله 1422 - اگر صفهاى جماعت تا درب مسجد برسد، كسيكه مقابل درب پشت صف ايستاده نمازش صحيح است و نيز نماز كسانيكه پشت سر او اقتدا مىكنند صحيح مىباشد، و همچنين نماز كسانيكه دو طرف او ايستاده‌اند و با و اتصال دارند صحيح است اگر چه صف جلو را نبينند. مسأله 1423 - كسيكه پشت ستون ايستاده، اگر از طرف راست يا

[ 289 ]

چپ بواسطه مأموم ديگر بامام متصل نباشد، نمىتواند اقتدا كند. مسأله 1424 - جاى ايستادن امام بايد از جاى ماموم بلند تر نباشد، ولى اگر مكان امام مقدار خيلى كمى بلند تر باشد اشكال ندارد، و نيز اگر زمين سراشيب باشد و امام در طرفى كه بلند تر است بايستد در صورتيكه سراشيبى آن زياد نباشد و طورى باشد كه بآن، زمين مسطح بگويند مانعى ندارد. مسأله 1425 - اگر جاى مأموم بلند تر از جاى امام باشد اشكال ندارد. ولى اگر بقدرى بلند باشد كه نگويند، اجتماع كرده‌اند، جماعت صحيح نيست. مسأله 1426 - اگر بين كسانى كه در يك صف ايستاده‌اند بچه مميز - يعنى: بچه‌اى كه خوب و بد را مىفهمد - فاصله شود، در صورتيكه بدانند نماز او صحيح است مىتوانند اقتدا كنند و اگر شك در صحت نماز او داشته باشند و فاصله زياد باشد كه اتصال بقيه صف به امام بوسيله آن طفل باشد اقتدا مشكل احتياط واجب صحيح نيست است بلىفاصله شدن يك طفل مانع نيست هر چند نماز او باطل باشد. مسأله 1427 - بعد از تكبير امام اگر صف جلو آماده نماز، و تكبير گفتن آنان نزديك باشد، كسيكه در صف بعد ايستاده، مىتواند تكبير بگويد، ولى احتياط مستحب آنست كه صبر كند تا تكبير صف جلو تمام شود. مسأله 1428 - اگر بداند نماز يك صف از صفهاى جلو باطل است، در صفهاى بعد نمىتواند اقتدا كند، ولى اگر نداند نماز آنان صحيح است يا نه، مىتواند اقتدا نمايد. مسأله 1429 - هر گاه بداند نماز امام باطل است مثلا بداند امام وضو ندارد، اگر چه خود امام ملتفت نباشد، نمىتواند با و اقتدا كند.

[ 290 ]

مسأله 1430 - اگر مأموم بعد از نماز بفهمد كه امام عادل نبوده، يا به جهتى نمازش باطل بوده، مثلا بى وضو نماز خوانده، نماز مأموم صحيح است. مسأله 1431 - اگر در بين نماز شك كند كه اقتدا كرده يا نه، چنانچه در حالى باشد كه وظيفه مأموم است مثلا بحمد و سوره امام گوش مىدهد بايد نماز را به جماعت تمام كند. و اگر مشغول كارى باشد كه هم وظيفه منفرد و هم وظيفه مأموم است مثلا در ركوع يا سجده باشد، بايد نماز را بنيت فرادى تمام نمايد. مسأله 1432 - احتياط واجب آنست كه در بين نماز جماعت تا نا چار نشود نيت فرادى نكند بلى پيش از سلام امام بدون عذر مىتواند نيت فرادى نمايد. مسأله 1433 - اگر مأموم بواسطه عذرى بعد از حمد و سوره امام نيت فرادى كند، لازم نيست حمد و سوره را بخواند، ولى اگر پيش از تمام شدن حمد و سوره نيت فرادى نمايد بايد مقدارى را كه امام نخوانده بخواند. مسأله 1434 - اگر در بين نماز جماعت نيت فرادى نمايد، نمىتواند دوباره نيت جماعت كند. ولى اگر مردد شود كه نيت فرادى كند يا نه و بعد تصميم بگيرد كه نماز را با جماعت تمام كند، نمازش صحيح است. مسأله 1435 - اگر شك كند كه نيت فرادى كرده يا نه بايد بنا بگذارد كه نيت فرادى نكرده است. مسأله 1436 - اگر موقعى كه امام در ركوع است اقتدا كند و بركوع امام برسد، اگر چه ذكر امام تمام شده باشد، نمازش صحيح است و يك ركعت حساب مىشود اما اگر بمقدار ركوع خم شود و بركوع امام نرسد جماعت باطل است و ليكن احتياط مستحب آن است كه سر از ركوع بردارد و آنرا يك ركعت حساب نموده و نماز را فرادى تمام كند و بعد دوباره بخواند، اگر چه حكم بصحت نماز بعيد نيست.

[ 291 ]

مسأله 1437 - اگر موقعى كه امام در ركوع است اقتدا كند و بمقدار ركوع خم شود، و پيش از ذكر ركوع شك كند كه بركوع امام رسيده يا نه، جماعت باطل است و مطابق احتياطى كه در مسأله پيش گفته شد عمل نمايد اگر چه حكم به صحت نماز چنانكه گذشت بعيد نيست ولى اگر در حال اشتغال بذكر ركوع يا بعد از آن شك كند جماعت او محكوم بصحت است. مسأله 1438 - اگر موقعى كه امام در ركوع است اقتدا كند و پيش از آن كه به اندازه ركوع خم شود، امام سر از ركوع بردارد، بنابر احتياط واجب بايد بايستد تا امام براى ركعت بعد برخيزد و آنرا ركعت اول نماز خود حساب كند. ولى اگر برخاستن امام بقدرى طول بكشد كه نگويند اين شخص نماز جماعت مىخواند، بايد نيت فرادى نمايد. مسأله 1439 - اگر اول نماز يا بين حمد و سوره اقتدا كند و پيش از آن كه بركوع رود، امام سر از ركوع بردارد چنانچه عمدا ركوع خود را تأخير نينداخته نماز او صحيح است والا احتياط واجب لازم آن است كه نماز را تمام كند و دوباره بخواند. مسأله 1440 - اگر موقعى برسد كه امام مشغول خواندن تشهد آخر نماز است چنانچه بخواهد بثواب جماعت برسد، بايد بعد از نيت و گفتن تكبيرة الاحرام بنشيند و تشهد را با امام بخواند ولى سلام را نگويد و صبر كند تا امام سلام نماز را بدهد، بعد بايستد و بدون آن كه دوباره نيت كند و تكبير بگويد، حمد و سوره را بخواند و آنرا ركعت اول نماز خود حساب كند. مسأله 1441 - مأموم نبايد جلوتر از امام بايستد و اگر مساوى او بايستد اشكال ندارد، ولى اگر قد او بلند تر از امام است، بنابر احتياط واجب بايد طورى بايستد كه در ركوع و سجود جلوتر از امام نباشد.

[ 292 ]

مسأله 1442 - در نماز جماعت بايد بين مأموم و امام پرده و مانند آن كه پشت آن ديده نمىشود فاصله نباشد بلكه بنابر احتياط لازم شيشه و مانند آن نيز فاصله نباشد و همچنين است بين انسان و مأموم ديگرى كه انسان بواسطه او بامام متصل شده است. ولى اگر امام مرد ومأموم زن باشد، چنانچه بين آن زن و امام يا بين آن زن و مأموم ديگرى كه مرد است و زن بواسطه او بامام متصل شده است پرده و مانند آن باشد اشكال ندارد. مسأله 1443 - اگر بعد از شروع بنماز بين مأموم و امام، يا بين مأموم وكسيكه مأموم بواسطه او متصل بامام است، پرده يا چيز ديگرى كه پشت آن را نمىتوان ديد فاصله شود نمازش قهر افرادى مىشود و بايد به وظيفه فرادى عمل نموده و نماز را تمام كند. مسأله 1444 - احتياط واجب آنست كه بين جاى سجده مأموم و جاى ايستادن امام بيشتر از يك قدم فراخ فاصله نباشد و نيز اگر انسان بواسطه مأمومى كه جلوى او ايستاده بامام متصل باشد، بنابر احتياط واجب بايد فاصله جاى سجده‌اش از جاى ايستادن او بيشتر از يك قدم فراخ نباشد. و احتياط مستحب آن است كه جاى سجده مأموم با جاى كسى كه جلوى او ايستاده بيشتر از يك قدم معمولى فاصله نداشته باشد. مسأله 1445 - اگر مأموم بواسطه كسى كه طرف راست يا چپ او اقتدا كرده بامام متصل باشد و از جلو بامام متصل نباشد، بنابر احتياط واجب بايد با كسيكه در طرف راست يا چپ او اقتدا كرده، بيشتر از يك قدم فراخ فاصله نداشته باشد. مسأله 1446 - اگر در نماز، بين مأموم و امام، يا بين مأموم و كسيكه مأموم بواسطه او بامام متصل است، بيشتر از يك قدم فاصله پيدا شود نمازش صحيح است و قهرا فرادى مىشود و قصد فرادى هم لازم نيست. مسأله 1447 - اگر نماز همه كسانيكه در صف جلو هستند تمام شود،

[ 293 ]

يا همه نيت فرادى نمايند نماز صف بعد فرادى مىشود هر چند صف جلو فورا براى نماز ديگرى به امام اقتدا كنند. مسأله 1448 - اگر در ركعت دوم اقتدا كند، لازم نيست حمد و سوره بخواند ولى قنوت و تشهد را با امام مىخواند و احتياط واجب آنست كه موقع خواندن تشهد انگشتان دست و سينه پا را بزمين بگذارد و زانوها را بلند كند و بايد بعد از تشهد با امام برخيزد و حمد و سوره را بخواند و اگر براى سوره وقت ندارد، حمد را تمام كند و در ركوع خود را بامام برساند و اگر درك ركوع هم نمىكند احتياط و اجب آن است كه حمد را تمام كند و در سجده خود را بامام برساند، ولى اگر در سجده بامام برسد، بهتر است كه نماز را دوباره بخواند. مسأله 1449 - اگر موقعى كه امام در ركعت دوم نماز چهار ركعتى است اقتدا كند، بايد در ركعت دوم نمازش كه ركعت سوم امام است بعد از دو سجده بنشيند و تشهد را بمقدار واجب بخواند و برخيزد و چنانچه براى گفتن سه مرتبه تسبيحات وقت ندارد، يك مرتبه بگويد و در ركوع يا سجده خود را بامام برساند. مسأله 1450 - اگر امام در ركعت سوم يا چهارم باشد و مأموم بداند كه اگر اقتدا كند و حمد را بخواند بركوع امام نمىرسد، بنابر احتياط واجب بايد صبر كند تا امام بركوع رود، بعد اقتدا نمايد. مسأله 1451 - اگر در ركعت سوم يا چهارم امام اقتدا كند، بايد حمد و سوره را بخواند و اگر براى سوره وقت ندارد، بايد حمد را تمام كند و در ركوع خود را بامام برساند و اگر درك ركوع هم نمىكند احتياط واجب آن است كه حمد را تمام كند و در سجده خود را بامام برساند، ولى اگر در سجده بامام برسد، بهتر است كه نماز را دوباره بخواند. مسأله 1452 - كسيكه مىداند اگر سوره يا قنوت را تمام كند بركوع امام نمىرسد،

[ 294 ]

چنانچه عمدا سوره يا قنوت را بخواند و بركوع نرسد نمازش اشكال دارد. مسأله 1453 - كسيكه اطمينان دارد كه اگر سوره را شروع كند يا تمام نمايد بركوع امام مىرسد واجب نيست كه سوره را شروع كند، يا اگر شروع كرده تمام نمايد بلكه مىتواند بمجرد رفتن امام بركوع سوره را ترك نموده و بركوع برود. مسأله 1454 - كسيكه يقين دارد، اگر سوره را بخواند، بركوع امام مىرسد چنانچه سوره را بخواند و بركوع نرسد نمازش صحيح است. مسأله 1455 - اگر امام ايستاده باشد و مأموم نداند كه در كدام ركعت است مىتواند اقتدا كند، ولى بايد حمد و سوره را بقصد قربت بخواند و اگر چه بعد بفهمد كه امام در ركعت اول يا دوم بوده، نمازش صحيح است. مسأله 1456 - اگر بخيال اين كه امام در ركعت اول يا دوم است، حمد و سوره نخواند و بعد از ركوع بفهمد كه در ركعت سوم يا چهارم بوده، نمازش صحيح است ولى اگر پيش از ركوع بفهمد، بايد حمد و سوره را بخواند و اگر وقت ندارد، فقط حمد را بخواند و در ركوع يا سجده خود را بامام برساند. مسأله 1457 - اگر بخيال اين كه امام در ركعت سوم يا چهارم است حمد و سوره بخواند و پيش از ركوع يا بعد از آن بفهمد كه در ركعت اول يا دوم بوده، نمازش صحيح است و اگر در بين حمد و سوره بفهمد، لازم نيست آنها را تمام كند. مسأله 1458 - اگر موقعى كه مشغول نماز مستحبى است جماعت بر پا شود، چنانچه اطمينان ندارد كه اگر نماز را تمام كند به جماعت برسد، مستحب است نماز را رها كند و مشغول نماز جماعت شود. بلكه اگر اطمينان نداشته باشد كه به ركعت اول برسد مستحب است به همين

[ 295 ]

دستور رفتار نمايد. مسأله 1459 - اگر موقعيكه مشغول نماز سه ركعتى يا چهار ركعتى است جماعت بر پا شود، چنانچه بركوع ركعت سوم نرفته و اطمينان ندارد كه اگر نماز را تمام كند بجماعت برسد، مستحب است بنيت نماز مستحبى نماز را دو ركعتى تمام كند و خود را بجماعت برساند. مسأله 1460 - اگر نماز امام تمام شود و مأموم مشغول تشهد يا سلام اول باشد لازم نيست نيت فرادى كند. مسأله 1461 - كسيكه يك ركعت از امام عقب مانده بنابر احتياط واجب، بايد وقتى امام تشهد ركعت آخر را مىخواند، انگشتان دست و سينه پا را بزمين بگذارد و زانوها را بلند نگهدارد و صبر كند تا امام تشهد نماز را بگويد و بعد برخيزد و واجب نيست صبر كند تا امام سلام بگويد. شرائط امام جماعت مسأله 1462 - امام جماعت بايد بالغ، عاقل، شيعه دوازده امامى، عادل و حلال زاده باشد و نماز را بطور صحيح بخواند و نيز اگر مأموم مرد است امام هم بايد مرد باشد بلكه در غير نماز ميت احتياط واجب لازم آن است كه زن امامت نكند هر چند مأموم زن باشد و اقتدا كردن بچه مميز كه خوب و بد را مىفهمد به بچه مميز ديگر مانعى ندارد. مسأله 1463 - امامى را كه عادل مىدانسته، اگر شك كند بعدالت خود باقى است يا نه مىتواند با و اقتدا نمايد. مسأله 1464 - كسيكه ايستاده نماز مىخواند، نمىتواند بكسى كه نشسته يا خوابيده نماز مىخواند اقتدا كند و كسيكه نشسته نماز مىخواند، نمىتواند بكسى كه خوابيده نماز مىخواند اقتدا نمايد. مسأله 1465 - كسيكه نشسته يا خوابيده نماز مىخواند، مىتواند

[ 296 ]

بكسى كه نشسته نماز مىخواند اقتدا كند و اما كسيكه خوابيده نماز مىخواند، اگر بخواهد بكسى كه خوابيده نماز مىخواند اقتدا نمايد اشكال احتياط واجب صحيح نيست دارد. مسأله 1466 - اگر امام جماعت بواسطه عذرى با تيمم يا با وضوى جبيره‌اى نماز بخواند، مىشود با و اقتدا كرد و اما اگر بواسطه عذرى با لباس نجس نماز بخواند اقتداى با و اشكال احتياط واجب نيست دارد. مسأله 1467 - اگر كسى نمىتواند از بيرون آمدن بول و غائط خوددارى كند، نمىشود با و اقتدا كرد بنابر احتياط واجب. مسأله 1468 - بنابر احتياط واجب كسيكه مرض خوره يا پيسى دارد، نبايد امام جماعت شود. احكام جماعت مسأله 1469 - موقعى كه مأموم نيت مىكند، بايد امام را معين نمايد ولى دانستن اسم او لازم نيست، مثلا اگر نيت كند اقتدا مىكنم بامام حاضر نمازش صحيح است. مسأله 1470 - مأموم بايد غير از حمد و سوره همه چيز نماز را خودش بخواند ولى اگر ركعت اول يا دوم او ركعت سوم يا چهارم امام باشد، بايد حمد و سوره را بخواند. مسأله 1471 - اگر مأموم در ركعت اول و دوم نماز صبح و مغرب و عشا صداى حمد و سوره امام را بشنود اگر چه كلمات را تشخيص ندهد احتياط واجب آنست كه حمد و سوره نخواند و اگر صداى امام را نشنود مستحب است حمد و سوره را بخواند ولى بايد آهسته بخواند، ولى احتياط اين است كه به نيت جزئيت نخواند بلكه به قصد قربت مطلقه بخواند و چنانچه سهوا بلند بخواند اشكال ندارد.

[ 297 ]

مسأله 1472 - اگر مأموم بعضى از كلمات حمد و سوره امام را بشنود احتياط واجب آنست كه حمد و سوره نخواند. مسأله 1473 - اگر مأموم سهوا حمد و سوره بخواند، يا خيال كند صدائى را كه مى شنود صداى امام نيست و حمد و سوره بخواند و بعد بفهمد صداى امام بوده، نمازش صحيح است. مسأله 1474 - اگر شك كند كه صداى امام را مىشنود يا نه، يا صدائى بشنود و نداند صداى امام است يا صداى كس ديگر، مىتواند بقصد قربت مطلقه حمد و سوره بخواند. مسأله 1475 - مكروه است كه مأموم در ركعت اول و دوم نماز ظهر و عصر حمد و سوره بخواند و مستحب است بجاى آن ذكر بگويد. مسأله 1476 - مأموم نبايد تكبيرة الاحرام را پيش از امام بگويد. بلكه احتياط واجب آنست كه تا تكبير امام تمام نشده تكبير نگويد. مسأله 1477 - اگر مأموم سلام امام را بشنود، يا بداند چه وقت سلام مىگويد احتياط مستحب آنست كه پيش از امام سلام نگويد و چنانچه عمدا يا سهوا پيش از امام سلام دهد، نمازش صحيح است و لازم نيست دوباره با امام سلام دهد. مسأله 1478 - اگر مأموم غير از تكبيرة الاحرام، چيزهاى ديگر نماز را پيش ازا مام بگويد اشكال ندارد. ولى اگر آنها را بشنود: يا بداند امام چه وقت مىگويد احتياط مستحب آنست كه پيش از امام نگويد. مسأله 1479 - مأموم بايد غير از آنچه در نماز خوانده مىشود، كارهاى ديگر آن، مانند ركوع و سجود را با امام يا كمى بعد از امام بجا آورد. و اگر عمدا پيش از امام يا مدتى بعد از امام انجام دهد، معصيت كرده و احتياط واجب آنست كه نماز را تمام كند و دوباره بخواند. مسأله 1480 - اگر سهوا پيش از امام سر از ركوع بردارد، چنانچه امام

[ 298 ]

در ركوع باشد، بايد بركوع برگردد و با امام سر بردارد و در اين صورت زياد شدن ركوع كه ركن است نماز را باطل نمىكند. ولى اگر بركوع برگردد و پيش از آن كه بركوع برسد، امام سر بردارد نمازش باطل است. مسأله 1481 - اگر اشتباها سر بردارد و ببيند امام در سجده است، بايد بسجده برگردد، و چنانچه در هر دو سجده اين اتفاق بيفتد براى زياد شدن دو سجده كه ركن است نماز باطل نمىشود. مسأله 1482 - كسى كه اشتباها پيش از امام سر از سجده برداشته هر گاه بسجده برگردد، و هنوز بسجده نرسيده امام سر بردارد، نمازش صحيح است ولى اگر در هر دو سجده اين اتفاق بيفتد، نماز باطل است. مسأله 1483 - اگر اشتباها سر از ركوع يا سجده بردارد و سهوا يا بخيال اين كه با مام نمىرسد، بركوع يا سجده نرود، نمازش صحيح است. مسأله 1484 - اگر سر از سجده بردارد و ببيند امام در سجده است، چنانچه بخيال اين كه سجده اول امام است، بقصد اين كه با امام سجده كند بسجده رود و بفهمد سجده دوم امام بوده سجده دوم او حساب مىشود و اگر بخيال اين كه سجده دوم امام است بسجده رود و بفهمد سجده اول امام بوده، بايد بقصد اين كه با امام سجده كند تمام كند و دوباره با امام به سجده رود. در هر دو صورت احتياط واجب آنست كه نماز را بجماعت تمام كند و دوباره بخواند. مسأله 1485 - اگر سهوا پيش از امام بركوع رود و طورى باشد كه اگر سر بردارد بمقدارى از قرائت امام مىرسد چنانچه سر بردارد و با امام بركوع رود نمازش صحيح است. و اگر عمدا برنگردد، احتياط واجب آنست كه نماز را به جماعت تمام كند و دوباره بخواند. مسأله 1486 - اگر سهوا پيش از امام بركوع رود و طورى باشد كه اگر برگردد بچيزى از قرائت امام نمىرسد، در صورتيكه صبر كند تا امام با و

[ 299 ]

برسد، نمازش صحيح است. و اگر به قصد اين كه با امام نماز بخواند سر بردارد و با امام بركوع رود احتياط مستحب آنست كه نماز را تمام كند و دوباره بجا آورد. مسأله 1487 - اگر سهوا پيش از امام به سجده رود، در صورتيكه صبر كند تا امام به او برسد، نمازش صحيح است و اگر به قصد اين كه با امام نماز بخواند سر بردارد و با امام بسجده رود، احتياط مستحب آنست كه نماز را تمام كند و دوباره بجا آورد. مسأله 1488 - اگر امام در ركعتى كه قنوت ندارد اشتباها قنوت بخواند يا در ركعتى كه تشهد ندارد اشتباها مشغول خواندن تشهد شود، مأموم نبايد قنوت و تشهد را بخواند، ولى نمىتواند پيش از امام بركوع رود، يا پيش از ايستادن امام بايستد بلكه بايد صبر كند تا قنوت و تشهد امام تمام شود و بقيه نماز را با او بخواند. چيزهائى كه در نماز جماعت مستحب است مسأله 1489 - اگر مأموم يك مرد باشد، مستحب است طرف راست امام بايستد و اگر يك زن باشد، مستحب است در طرف راست امام طورى بايستد كه جاى سجده‌اش مساوى زانو يا قدم امام باشد و اگر يك مرد و يك زن يا يك مرد و چند زن باشند مستحب است مرد طرف راست امام و باقى پشت سر امام بايستند و اگر چند مرد يا چند زن باشند، مستحب است پشت سر امام بايستند و اگر چند مرد و چند زن باشند مستحب است مردان پشت سر امام و زنان پشت سر مردان بايستند. مسأله 1490 - در نماز ميت كه امامت زن بر زنان جايز است بهتر است كه رديف يكديگر بايستند و امام جلوتر از ديگران نايستد. مسأله 1491 - مستحب است امام در وسط صف بايستد و اهل علم و كمال و تقوى در صف اول بايستند.

[ 300 ]

مسأله 1492 - مستحب است صفهاى جماعت منظم باشد وبين كسانيكه در يك صف ايستاده‌اند فاصله نباشد وشانه آنان رديف يكديگر باشد. مسأله 1493 - مستحب است بعد از گفتن قد قامت الصلوة مأمومين برخيزند. مسأله 1494 - مستحب است امام جماعت حال مأمومى را كه از ديگران ضعيف تر است رعايت كند وقنوت وركوع وسجود را طول ندهد، مگر بداند همه كسانيكه باو اقتدا كرده‌اند. مايلند. مسأله 1495 - مستحب است امام جماعت در حمد وسوره و ذكرهائى كه بلند مىخواند، صداى خود را بقدرى بلند كند كه ديگران بشنوند، ولى اگر بايد بيش از اندازه صدا را بلند نكند. مسأله 1496 - اگر امام در ركوع بفهمد كسى تازه رسيد و مىخواهد اقتدا كند مستحب است ركوع را دو برابر هميشه طول بدهد وبعد برخيزد، اگر چه بفهمد كس ديگرى هم براى اقتدا وارد شده است. چيزهائى كه در نماز جماعت مكروه است مسأله 1497 - اگر در صفهاى جماعت جا باشد، مكروه است انسان تنها بايستد. مسأله 1498 - مكروه است مأموم ذكرهاى نماز را طورى بگويد كه امام بشنود. مسأله 1499 - مسافرى كه نماز ظهر وعصر وعشا را دو ركعت مىخواند مكروه است در اين نمازها بكسى كه مسافر نيست اقتدا كند و كسيكه مسافر نيست مكروه است در اين نمازها به مسافر اقتدا نمايد. نماز آيات مسأله 1500 - نماز آيات كه دستور آن بعدا گفته خواهد شد، بواسطه

[ 301 ]

چهار چيز واجب مىشود: اول ودوم - گرفتن ماه وخورشيد اگر چه مقدار كمى از آنها گرفته شود و كسى هم از آن نترسد. سوم - زلزله اگر چه كسى هم نترسد. چهارم - رعد و برق وبادهاى سياه وسرخ ومانند اينها در صورتى كه بآنها آيت صدق كند اگر چه كسى هم نترسد. مسأله 1501 - اگر از چيزهائى كه نماز آيات براى آنها واجب است بيشتر از يكى اتفاق بيفتد، انسان بايد براى هر يك از آنها يك نماز آيات بخواند، مثلا اگر خورشيد بگيرد وزلزله هم بشود، بايد دو نماز آيات بخواند. مسأله 1502 - كسيكه چند نماز آيات بر او واجب است، اگر همه آنها براى يك چيز بر او واجب شده باشد، مثلا سه مرتبه خورشيد گرفته ونماز آنها را نخوانده است، موقعى كه قضاى آنها را مىخواند، لازم نيست معين كند كه براى كدام دفعه آنها باشد، و هم چنين است اگر چند نماز براى رعد وبرق وبادهاى سياه وسرخ ومانند اينها بر او واجب شده باشد، ولى اگر براى آفتاب گرفتن، ماه گرفتن وزلزله، يا براى دو تاى اينها نمازهائى بر او واجب شده باشد، بنابر احتياط واجب، بايد موقع نيت معين كند، نماز آياتى را كه مىخواند براى كدام يك آنها است. مسأله 1503 - چيزهائى كه نماز آيات براى آنها واجب است، در هر شهرى اتفاق بيفتد، فقط مردم همان شهر بايد نماز آيات بخوانند وبر مردم جاهاى ديگر واجب نيست، ولى اگر مكان آنها، بقدرى نزديك باشد كه با آن شهر يكى حساب شود نماز آيات بر آنها هم واجب است. مسأله 1504 - از وقتى كه خورشيد يا ماه شروع بگرفتن مىكند انسان، مىتواند نماز آيات را بخواند، وبايد بقدرى تأخير نيندازد كه تمام قرص باز شود. بلكه احوط واجب آن است كه از قبل از شروع در باز شدن تأخير نيندازد.

[ 302 ]

مسأله 1505 - اگر خواندن نماز آيات را بقدرى تأخير بيندازد كه تمام قرص آفتاب يا ماه باز شود، وبعد از باز شدن تمام آن، نماز بخواند بايد نيت قضا نمايد. وقبل از باز شدن تمام آن ادا است. مسأله 1506 - اگر مدت گرفتن خورشيد يا ماه باندازه خواندن يك ركعت نماز باشد، نمازى كه مىخواند ادا است و هم چنين است اگر مدت گرفتن آنها بيشتر باشد ولى انسان نماز را نخواند، تا به اندازه خواندن يك ركعت بباز شدن تمام قرص مانده باشد ولى اگر مدت گرفتن ماه يا خورشيد باندازه خواندن يك ركعت نباشد بنابر احتياط واجب نيت ادا وقضا نكند وبقصد ما فى الذمه نماز را بجا آورد. مسأله 1507 - موقعى كه زلزله ورعد وبرق ومانند اينها اتفاق مىافتد، انسان بايد فورا نماز آيات را بخواند واگر نخواند معصيت كرده و تا آخر عمر بر او واجب است وهر وقت بخواند ادا است. مسأله 1508 - اگر بعد از باز شدن آفتاب يا ماه بفهمد كه تمام آن گرفته بوده، بايد قضاى نماز آيات را بخواند ولى اگر بفهمد مقدارى از آن گرفته بوده قضا بر او واجب نيست. مسأله 1509 - اگر عده‌اى بگويند كه خورشيد يا ماه گرفته است چنانچه انسان از گفته آنان يقين پيدا نكند ونماز آيات نخواند، وبعد معلوم شود راست گفته‌اند در صورتيكه تمام خورشيد يا ماه گرفته باشد بايد نماز آيات بخواند بلكه اگر مقدارى از آن هم گرفته باشد، بنابر احتياط مستحب نماز آيات را بخواند. و همچنين است اگر دو نفر كه عادل بودن آنان معلوم نيست، بگويند خورشيد يا ماه گرفته، بعد معلوم شود كه عادل بوده‌اند. مسأله 1510 - اگر انسان به گفته كسانى كه از روى قاعده علمى وقت گرفتن خورشيد وماه را مىدانند، اطمينان پيدا كند كه خورشيد يا ماه گرفته

[ 303 ]

بايد نماز آيات را بخواند. ونيز اگر بگويند فلان وقت خورشيد يا ماه مىگيرد وفلان مقدار طول مىكشد وانسان را بگفته آنان اطمينان پيدا كند بايد به حرف آنان عمل نمايد مثلا اگر بگويند آفتاب فلان ساعت باز مىشود بايد نماز را تا آن وقت تأخير نيندازد. مسأله 1511 - اگر بفهمد نماز آياتى كه خوانده باطل بوده، بايد دوباره بخواند واگر وقت گذشته قضا نمايد. مسأله 1512 - اگر در وقت نماز يوميه نماز آيات هم بر انسان واجب شود، چنانچه براى هر دو نماز وقت دارد، هر كدام را اول بخواند اشكال ندارد. واگر وقت يكى از آن دو تنگ باشد، بايد اول آنرا بخواند. واگر وقت هر دو تنگ باشد، بايد اول نماز يوميه را بخواند. مسأله 1513 - اگر در بين نماز يوميه بفهمد كه وقت نماز آيات تنگ است چنانچه وقت نماز يوميه هم تنگ باشد، بايد آنرا تمام كند بعد نماز آيات را بخواند واگر وقت نماز يوميه تنگ نباشد، بايد آنرا بشكند واول نماز آيات، بعد نماز يوميه را بجا آورد. مسأله 1514 - اگر در بين نماز آيات بفهمد كه وقت نماز يوميه تنگ است بايد نماز آيات را رها كند ومشغول نماز يوميه شود وبعد از آن كه نماز را تمام كرد پيش از انجام كارى كه نماز را بهم بزند، بقيه نماز آيات را از همانجا كه رها كرده بخواند. مسأله 1515 - نماز آيات بر حائض ونفسا در حال حيض يا نفاس واجب نيست ولى بعد از پاك شدن بنابر احتياط واجب لازم بايد بجا آورد ودر گرفتن ماه وخورشيد بنابر احتياط واجب نيت ادا وقضا نكند ولى در غير اين دو نيت ادا كند. دستور نماز آيات مسأله 1516 - نماز آيات دو ركعت است ودر هر ركعت پنج ركوع

[ 304 ]

دارد ودستور آن اين است كه انسان بعد از نيت، تكبير بگويد ويك حمد ويك سوره تمام بخواند وبركوع رود وسر از ركوع بردارد، دوباره يك حمد ويك سوره بخواند، باز بركوع رود تا پنج مرتبه وبعد از بلند شدن از ركوع پنجم دو سجده نمايد وبرخيزد وركعت دوم را هم مثل ركعت اول بجا آورد وتشهد بخواند وسلام دهد. مسأله 1517 - در نماز آيات ممكن است انسان بعد از نيت وتكبير و خواندن حمد آيه‌هاى يك سوره را پنج قسمت كند ويك آيه يا بيشتر يا كمتر از آن را بخواند وبركوع رود وسر بردارد وبدون اين كه حمد بخواند، قسمت دوم از همان سوره را بخواند وبركوع رود و همين طور تا پيش از ركوع پنجم سوره را تمام نمايد، مثلا بقصد سوره توحيد بسم الله الرحمن الرحيم بگويد وبركوع رود، بعد بايستد وبگويد: قل هو الله أحد دوباره بركوع رود وبعد از ركوع بايستد وبگويد الله الصمد باز بركوع رود وبعد بايستد وبگويد: لم يلد ولم يولد وبرود بركوع باز هم سر بردارد وبگويد: ولم يكن له كفوا أحد وبعد از آن بركوع پنجم رود وبعد از سر برداشتن، دو سجده كند وركعت دوم را هم مثل ركعت اول بجا آورد وبعد از سجده دوم تشهد بخواند وسلام دهد. مسأله 1518 - اگر در يك ركعت از نماز آيات، پنج مرتبه حمد و سوره بخواند ودر ركعت ديگر يك حمد بخواند وسوره را پنج قسمت كند اشكال ندارد. مسأله 1519 - چيزهائيكه در نماز يوميه واجب ومستحب است، در نماز آيات هم واجب ومستحب مىباشد. ولى در نماز آيات مستحب است بجاى اذان واقامه سه مرتبه بگويد: الصلوة. مسأله 1520 - مستحب است بعد از ركوع پنجم ودهم بگويد، سمع الله لمن حمده و نيز پيش از هر ركوع وبعد از آن تكبير گويد ولى بعد از ركوع

[ 305 ]

پنجم ودهم گفتن تكبير مستحب نيست. مسأله 1521 - مستحب است پيش از ركوع دوم وچهارم وششم و هشتم ودهم قنوت بخواند واگر فقط يك قنوت پيش از ركوع دهم بخواند كافيست. مسأله 1522 - اگر در نماز آيات شك كند كه چند ركعت خوانده و فكرش بجائى نرسد نماز باطل است. مسأله 1523 - اگر شك كند كه در ركوع آخر ركعت اول است، يا در ركوع اول ركعت دوم وفكرش بجائى نرسد، نماز باطل است ولى اگر مثلا شك كند كه چهار ركوع كرده يا پنج ركوع، چنانچه براى رفتن بسجده خم نشده، بايد ركوعى را كه شك دارد بجا آورده يا نه، بجا آورد واگر براى رفتن بسجده خم شده، بايد بشك خود اعتنا نكند. مسأله 1524 - هر يك از ركوعهاى نماز آيات ركن است كه اگر عمدا يا اشتباها كم يا زياد شود نماز باطل است. نماز عيد فطر وقربان مسأله 1525 - نماز عيد فطر وقربان در زمان حضور امام عليه السلام واجب است وبايد بجماعت خوانده شود. ودر زمان ما كه امام (عليه السلام) غائب است، مستحب مىباشد. و مىشود آن را بجماعت يا فرادى خواند. مسأله 1526 - وقت نماز عيد فطر وقربان از اول آفتاب روز عيد تا ظهر مىباشد. مسأله 1527 - مستحب است نماز عيد قربان را بعد از بلند شدن آفتاب بخوانند. و در عيد فطر مستحب است، بعد از بلند شدن آفتاب افطار كنند وباحتياط واجب لازم زكوة فطره را هم بدهند يا جدا نمايند وبعد نماز عيد را بخوانند.

[ 306 ]

مسأله 1528 - نماز عيد فطر وقربان دو ركعت است كه در ركعت اول بعد از خواندن حمد وسوره، بايد پنج تكبير بگويد وبعد از هر تكبير يك قنوت بخواند وبعد از قنوت پنجم تكبير ديگرى بگويد وبركوع رود و دو سجده بجا آورد وبرخيزد ودر ركعت دوم چهار تكبير بگويد وبعد از هر تكبير قنوت بخواند وتكبير پنجم را بگويد وبركوع رود وبعد از ركوع دو سجده كند وتشهد بخواند ونماز را سلام دهد. مسأله 1529 - در قنوت نماز عيد فطر وقربان هر دعا وذكرى بخوانند كافيست. ولى بهتر است اين دعا را بخوانند: أللهم اهل الكبرياء والعظمة واهل الجود والجبروت واهل العفو والرحمة واهل التقوى والمغفرة اسئلك بحق هذا اليوم الذي جعلته للمسلمين عيدا ولمحمد صلى الله عليه وآله ذخرا وشرفا وكرامة ومزيدا أن تصلي على محمد وآل محمد وأن تدخلنى فى كل خير أدخلت فيه محمدا وآل محمد وأن تخرجنى من كل سوء أخرجت منه محمدا وآل محمد صلواتك عليه وعليهم أللهم إنى أسئلك خير ما سئلك به عبادك الصالحون وأعوذ بك مما استعاذ منه عبادك المخلصون. مسأله 1530 - در زمان غائب بودن امام (عليه السلام) مستحب است بعد از نماز عيد فطر وقربان دو خطبه بخوانند. و بهتر آنست كه در خطبه عيد فطر احكام زكوة فطره و در خطبه عيد قربان احكام قربانى را بگويند. مسأله 1531 - نماز عيد سوره مخصوصى ندارد ولى بهتر است كه در ركعت اول آن سوره شمس (سوره 91) ودر ركعت دوم سوره غاشيه (سوره 88) را بخوانند يا در ركعت اول سوره سبح اسم (سوره 87) و در ركعت دوم سوره شمس (سوره 91) را بخوانند. مسأله 1532 - مستحب است نماز عيد را در صحرا بخوانند ولى در مكه مستحب است در مسجد الحرام خوانده شود.

[ 307 ]

مسأله 1533 - مستحب است پياده و پا برهنه وبا وقار بنماز عيد بروند وپيش از نماز غسل كنند و عمامه سفيد بر سر بگذارند. مسأله 1534 - مستحب است در نماز عيد بر زمين سجده كنند ودر حال گفتن تكبيرها دستها را بلند كنند وكسيكه نماز عيد مىخواند، اگر امام جماعت است يا فرادى نماز مىخواند، نماز را بلند بخواند. مسأله 1535 - بعد از نماز مغرب و عشاء شب عيد فطر و بعد از نماز صبح آن وبعد از نماز عيد فطر بلكه بعد از نماز ظهر وعصر روز عيد نيز مستحب است اين تكبيرها را بگويد: الله اكبر الله اكبر لا اله إلا الله والله اكبر. الله اكبر ولله الحمد، الله اكبر على ما هدانا. مسأله 1536 - مستحب است انسان در عيد قربان بعد از ده نماز كه اول آنها نماز ظهر روز عيد وآخر آنها نماز صبح روز دوازدهم است تكبيرهائى را كه در مسأله پيش گفته شد بگويد وبعد از آن بگويد: الله اكبر على ما رزقنا من بهيمة الانعام والحمد لله على ما ابلانا. ولى اگر عيد قربان را در منى باشد مستحب است بعد از پانزده نماز كه اول آنها نماز ظهر روز عيد و آخر آنها نماز صبح روز سيزدهم ذى الحجه است اين تكبيرها را بگوئيد. مسأله 1537 - احتياط مستحب آنست كه زن از رفتن به نماز عيد خوددارى كند ولى اين احتياط براى زن پير نيست. مسأله 1538 - در نماز عيد هم مثل نمازهاى ديگر، مأموم بايد غير از حمد وسوره چيزهاى ديگر نماز را خودش بخواند. مسأله 1539 - اگر مأموم موقعى برسد كه امام مقدارى از تكبيرها را گفته بعد از آن كه امام بركوع رفت بايد آنچه از تكبيرها و قنوتها را كه با امام نگفته خودش بگويد واگر در هر قنوت يك سبحان الله و يك الحمد لله بگويد كافيست.

[ 308 ]

مسأله 1540 - اگر در نماز عيد موقعى برسد كه امام در ركوع است چنانچه بتواند اقتدا كند و تكبيرها و قنوتها را مختصرا اگر چه بيك سبحان الله باشد بگويد و درك ركوع امام كند اشكالى ندارد والا احتياط واجب آنست كه در حال ركوع اقتدا نكند، مسأله 1541 - اگر در نماز عيد يك سجده يا تشهد را فراموش كند، احتياط آنست كه بعد از نماز آنرا بجا آورد ونيز اگر كارى كه براى آن سجده سهو لازم است پيش آيد، بنابر احتياط واجب بايد بعد از نماز دو سجده سهو بنمايد. اجير گرفتن براى نماز مسأله 1542 - بعد از مرگ انسان، مىشود براى نماز و عبادتهاى ديگر او كه در زندگى بجا نياورده. ديگرى را اجير كنند يعنى باو مزد دهند كه آنها را بجا آورد، واگر كسى بدون مزد هم آنها را انجام دهد صحيح است. مسأله 1543 - انسان مىتواند براى بعضى از كارهاى مستحبى مثل زيارت قبر پيغمبر (صلى الله عليه وآله) وائمه عليهم السلام، از طرف زندگان اجير شود. ونيز مىتواند كار مستحبى را انجام دهد و ثواب آنرا براى مردگان يا زندگان هديه نمايد. مسأله 1544 - كسيكه براى نماز قضاى ميت اجير شده، بايد يا مجتهد باشد يا مسائل نماز را از روى تقليد صحيح بداند يا عمل باحتياط كند. مسأله 1545 - اجير بايد موقع نيت، ميت را معين نمايد. ولازم نيست اسم او را بداند، پس اگر نيت كند از طرف كسى نماز مىخوانم كه براى او

[ 309 ]

اجير شده‌ام كافيست. مسأله 1546 - اجير بايد يا خود را بجاى ميت فرض كند و عبادتهاى او را قضا نمايد و يا عمل خود را عمل ميت فرض كند و يا قصد كند واجب ميت را بجا آورد ولى اگر عملى را انجام دهد و ثواب آن را براى او هديه كند كافى نيست. مسأله 1547 - بايد كسى را اجير كنند كه اطمينان داشته باشند عمل را بطور صحيح انجام مىدهد. مسأله 1548 - كسيكه ديگرى را براى نمازهاى ميت اجير كرده، اگر بفهمد كه عمل را بجا نياورده يا باطل انجام داده بايد دوباره اجير بگيرد. مسأله 1549 - هر گاه شك كند كه اجير عمل را انجام داده يا نه بايد دوباره اجير بگيرد. ولى اگر اجير بگويد عمل را انجام داده‌ام كافى است و دوباره اجير گرفتن لازم نيست و اگر شك كند كه عمل او صحيح بوده يا نه، گرفتن اجير لازم نيست. مسأله 1550 - كسى كه عذر دارد و مثلا با تيمم يا نشسته نماز مىخواند نمىشود براى نمازهاى ميت اجير كرد اگر چه نماز ميت هم آنطور قضا شده باشد. مسأله 1551 - مرد براى زن و زن براى مرد مىتواند اجير شود و در بلند خواندن و آهسته خواندن نماز بايد بتكليف خود عمل نمايد. مسأله 1552 - لازم نيست قضاى نمازهاى ميت بترتيب خوانده شود مگر در آنچه در اداء آن ترتيب لازم است مثل ظهر و عصر يك روز. مسأله 1553 - اگر با اجير شرط كنند كه عمل را بطور مخصوصى انجام دهد بايد همان طور بجا آورد. و اگر با او شرط نكنند، بايد در آن

[ 310 ]

عمل بتكليف خود رفتار نمايد و احتياط مستحب آنست كه از وظيفه خودش و ميت هر كدام كه باحتياط نزديكتر است به آن عمل كند، مثلا اگر وظيفه ميت گفتن سه مرتبه تسبيحات اربع بوده، و تكليف او يك مرتبه است، سه مرتبه بگويد. مسأله 1554 - اگر با اجير شرط نكنند كه نماز را با چه مقدار از مستحبات آن بخواند، بايد مقدارى از مستحبات نماز را كه معمول است بجا آورد. مسأله 1555 - اگر انسان چند نفر را براى نماز قضاى ميت اجير كند. و بخواهد احتياط كند و ترتيب را مراعات نمايد، بايد براى هر كدام آنها وقتى را معين نمايد، مثلا اگر با يكى از آنها قرار گذاشت كه از صبح تا ظهر نماز قضا بخواند، با ديگرى قرار بگذارد كه از ظهر تا شب بخواند. و نيز بايد نمازى را كه در هر دفعه شروع مىكند معين نمايد مثلا قرار بگذارد، اول نمازى را كه مىخواند صبح باشد يا ظهر يا عصر و همچنين بايد با آنها قرار بگذارد كه در هر دفعه، نماز يك شبانه روز را تمام كنند و اگر ناقص بگذارند آن را حساب نكنند و دفعه بعد نماز يك شبانه روز را از سر شروع نمايند. مسأله 1556 - اگر كسى اجير شود كه مثلا در مدت يك سال نمازهاى ميت را بخواند و پيش از تمام شدن سال بميرد، بايد براى نمازهائى كه مىدانند بجا نياورده ديگرى را اجير نمايند و همچنين براى نمازهائيكه احتمال مىدهند بجا نياورده باشد بنابر احتياط واجب. مسأله 1557 - كسى را كه براى نمازهاى ميت اجير كرده‌اند اگر پيش از تمام كردن نمازها بميرد و اجرت همه آنها را گرفته باشد، چنانچه شرط كرده باشند كه تمام نمازها را خودش بخواند، بايد اجرت مقدارى را كه

[ 311 ]

نخوانده از مال او بولى ميت بدهند مثلا اگر نصف آنها را نخوانده، بايد نصف پولى را كه گرفته از مال او بولى ميت بدهند و اگر شرط نكرده باشند، بايد ورثه‌اش از مال او اجير بگيرند اما اگر مال نداشته باشد بر ورثه او چيزى واجب نيست. مسأله 1558 - اگر اجير پيش از تمام كردن نمازهاى ميت بميرد و خودش هم نماز قضا داشته باشد، بايد از مال او براى نمازهائى كه اجير بوده ديگرى را اجير نمايند و اگر چيزى زياد آمد، در صورتيكه وصيت كرده باشد و ورثه اجازه بدهند، براى تمام نمازهاى او اجير بگيرند، و اگر اجازه ندهند ثلث آن را به مصرف نماز خودش برسانند.

[ 312 ]

احكام روزه روزه آنست كه انسان براى انجام فرمان خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب از چيزهائى كه روزه را باطل مىكند و شرح آنها بعدا گفته مىشود خوددارى نمايد. نيت مسأله 1559 - لازم نيست انسان نيت روزه را از قلب خود بگذراند، يا مثلا بگويد: فردا را روزه مىگيرم، بلكه همين قدر كه براى انجام فرمان خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب كارى كه روزه را باطل مىكند انجام ندهد كافيست. و براى آن كه يقين كند تمام اين مدت را روزه بوده، بايد مقدارى پيش از اذان صبح و مقدارى هم بعد از مغرب، از انجام كارى كه روزه را باطل مىكند خوددارى نمايد. مسأله 1560 - انسان مىتواند در هر شب از ماه رمضان براى روزه فرداى آن، نيت كند و بهتر است كه شب اول ماه هم نيت روزه همه ماه را بنمايد. مسأله 1561 - وقت نيت روزه ماه رمضان از اول شب است تا اذان صبح. مسأله 1562 - وقتى نيت روزه مستحبى از اول شب است تا موقعى كه باندازه نيت كردن بمغرب وقت مانده باشد كه اگر تا اين وقت كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد و نيت روزه مستحبى كند روزه او صحيح است. مسأله 1563 - كسيكه پيش از اذان صبح بدون نيت روزه خوابيده

[ 313 ]

است، اگر پيش از ظهر بيدار شود و نيت كند، روزه او صحيح است چه روزه واجب باشد چه مستحب. و اگر بعد از ظهر بيدار شود، نمىتواند نيت روزه واجب نمايد ولى در واجب مضيق مثل روزه ماه رمضان احتياط واجب آنست كه رجاءا نيت روزه بنمايد و آنرا تمام كند و بعد هم قضاى آنرا بجا آورد. مسأله 1564 - اگر بخواهد غير روزه رمضان روزه ديگرى بگيرد بايد آنرا معين نمايد، مثلا نيت كند كه روزه قضا يا روزه نذر مىگيرم. ولى در ماه رمضان لازم نيست نيت كند كه روزه ماه رمضان مىگيرم. و همچنين در روزه مستحبى و روزه‌اى كه زمانش معين است تعيين لازم نيست، بلكه در روزه ماه رمضان اگر نداند ماه رمضان است يا فراموش نمايد و روزه ديگرى را نيت كند، روزه ماه رمضان حساب مىشود. مسأله 1565 - اگر بداند ماه رمضان است و عمدا نيت روزه غير رمضان كند نه روزه رمضان حساب مىشود و نه روزه‌اى كه قصد كرده است. مسأله 1566 - اگر مثلا بنيت روز اول ماه روزه بگيرد، بعد بفهمد دوم يا سوم بوده، روزه او صحيح است. مسأله 1567 - اگر پيش از اذان صبح نيت كند و بيهوش شود و در بين روز بهوش آيد بنابر احتياط واجب بايد روزه آن روز را تمام نمايد و اگر تمام نكرد قضاى آنرا بجا آورد. مسأله 1568 - اگر پيش از اذان صبح نيت كند و مست شود و در بين روز بهوش آيد احتياطا امساك كند و بايد قضاى آن را بجا آورد. مسأله 1569 - اگر پيش از اذان صبح نيت كند و بخوابد و بعد از مغرب بيدار شود، روزه‌اش صحيح است. مسأله 1570 - اگر نداند يا فراموش كند كه ماه رمضان است و پيش از

[ 314 ]

ظهر ملتفت شود، چنانچه كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد، بايد نيت كند و روزه او صحيح است. و اگر كارى كه روزه را باطل مىكند انجام داده باشد، يا بعد از ظهر ملتفت شود كه ماه رمضان است، روزه او باطل مىباشد. ولى بايد تا مغرب كارى كه روزه را باطل مىكند انجام ندهد و بعد از رمضان هم آن روزه را قضا نمايد. مسأله 1571 - اگر بچه پيش از اذان صبح ماه رمضان بالغ شود، بايد روزه بگيرد و احتياط واجب آنست كه اگر پيش از ظهر بالغ شود و مفطرى بجا نياورده باشد آنروز را قصد روزه كند و تمام نمايد. مسأله 1572 - كسى كه براى بجا آوردن روزه ميتى اجير شده، اگر روزه مستحبى بگيرد اشكال ندارد ولى كسيكه روزه قضا يا روزه واجب ديگرى دارد، نمىتواند روزه مستحبى بگيرد و چنانچه فراموش كند و روزه مستحب بگيرد، در صورتيكه پيش از ظهر يادش بيايد، روزه مستحبى او بهم مىخورد و مىتواند نيت خود را بروزه واجب برگرداند و اگر بعد از ظهر ملتفت شود، روزه او باطل است بلكه اگر بعد از مغرب يادش بيايد معلوم نيست روزه‌اش صحيح باشد. مسأله 1573 - اگر غير از روزه ماه رمضان روزه معين ديگرى بر انسان واجب باشد، مثلا نذر كرده باشد كه روز معينى را روزه بگيرد، چنانچه عمدا تا اذان صبح نيت نكند، روزه‌اش باطل است و اگر نداند كه روزه آنروز بر او واجب است يا فراموش كند و پيش از ظهر يادش بيايد. چنانچه كارى كه روزه را باطل مىكند، انجام نداده باشد و بدون تأخير نيت كند روزه او صحيح وگرنه باطل مىباشد. مسأله 1574 - اگر براى روزه ايكه واجب است و روز آن معين نيست مثل روزه كفاره عمدا تا ظهر نيت نكند اشكال ندارد. بلكه اگر پيش از نيت

[ 315 ]

تصميم داشته باشد كه روزه نگيرد، يا ترديد داشته باشد كه بگيرد يا نه، چنانچه كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد و پيش از ظهر نيت كند، روزه او صحيح است. مسأله 1575 - اگر در ماه رمضان، پيش از ظهر كافر مسلمان شود روزه بر او واجب نيست اگر چه از اذان صبح تا آن وقت كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد بلى بعد از اسلام تا غروب از چيزهائى كه روزه دار بايد از آنها خوددارى نمايد خوب است خوددارى كند. مسأله 1576 - اگر مريض پيش از ظهر ماه رمضان خوب شود واجب نيست بر او كه نيت روزه كند اگر چه از اذان صبح تا آن وقت كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد. مسأله 1577 - روزى را كه انسان شك دارد آخر شعبان است يا اول رمضان واجب نيست روزه بگيرد. و اگر بخواهد روزه بگيرد نمىتواند نيت روزه رمضان كند و بنابر احتياط واجب نيت قضا و مانند آن بنمايد. و چنانچه بعد معلوم شود رمضان بوده، از رمضان حساب مىشود. مسأله 1578 - اگر روزى را كه شك دارد آخر شعبان است يا اول رمضان، به نيت روزه قضا يا روزه مستحبى و مانند آن روزه بگيرد و در بين روز بفهمد كه ماه رمضان است، بايد نيت روزه رمضان كند. مسأله 1579 - اگر در روزه واجب معينى - مثل روزه رمضان - مردد شود كه روزه خود را باطل كند يا نه، يا قصد كند كه روزه را باطل كند، روزه‌اش باطل مىشود اگر چه از قصدى كه كرده توبه نمايد وكارى هم كه روزه را باطل مىكند انجام ندهد. مسأله 1580 - در روزه مستحب و روزه واجبى كه وقت آن معين نيست - مثل روزه كفاره - اگر قصد كند كارى كه روزه را باطل مىكند انجام

[ 316 ]

دهد، يا مردد شود كه بجا آورد يا نه. چنانچه بجا نياورد و در روزه واجب پيش از ظهر و در مستحب تا پيش از مغرب دوباره نيت روزه كند، روزه او صحيح است. چيزهائيكه روزه را باطل مىكند مسأله 1581 - نه چيز روزه را باطل مىكند: اول - خوردن و آشاميدن دوم - جماع. سوم - استمناء چهارم - دروغ بستن بخداوند متعال و پيغمبر و جانشينان پيغمبر عليهم السلام. پنجم - رساندن غبار غليظ بحلق. ششم - فرو بردن تمام سر در آب كه حرام است و بنابر احتياط لازم روزه را هم باطل مىكند. هفتم - باقيماندن بر جنابت و حيض و نفاس تا اذان صبح. هشتم - اماله كردن با چيزهاى روان. نهم - قى كردن. و احكامى اينها در مسائل آينده گفته مىشود. 1 - خوردن و آشاميدن مسأله 1582 - اگر روزه‌دار عمدا چيزى بخورد يا بياشامد، روزه او باطل مىشود، چه خوردن و آشاميدن آن چيز معمول باشد مثل نان و آب، چه معمول نباشد. مثل خاك وشيره درخت و چه كم باشد يا زياد حتى اگر مسواك را از دهان بيرون آورد و دوباره بدهان ببرد و رطوبت آنرا فرو برد، روزه او باطل مىشود بلكه اگر رطوبت مسواك در آب دهان بطورى از بين برود كه رطوبت خارج بآن گفته نشود ولى بداند كه در دهان باقى است بنابر احتياط لازم نبايد آنرا فرو برد. مسأله 1583 - اگر موقعيكه مشغول غذا خوردن است بفهمد صبح شده، بايد لقمه را از دهان بيرون آورد و چنانچه عمدا فرو برد روزه‌اش باطل است و بدستورى كه بعدا گفته خواهد شد كفاره هم بر او واجب مىشود.

[ 317 ]

مسأله 1584 - اگر روزه‌دار سهوا چيزى بخورد يا بياشامد روزه‌اش باطل نمىشود. مسأله 1585 - احتياط مستحب آنست كه روزه‌دار از استعمال آمپول خود دارى كند، و فرق بين آمپولها نيست. و اگر لازم شد و تزريق كرد روزه او باطل نمىشود. مسأله 1586 - اگر روزه‌دار چيزى را كه لاى دندان مانده است عمدا فرو ببرد، روزه‌اش باطل مىشود. مسأله 1587 - كسيكه مىخواهد روزه بگيرد، لازم نيست پيش از اذان دندانهايش را خلال كند. ولى اگر بداند غذائى كه لاى دندان مانده در روز فرو مىرود، چنانچه خلال نكند، روزه‌اش باطل مىشود خواه چيزى از آن فرو رود يا فرو نرود. مسأله 1588 - فرو بردن آب دهان، اگر چه بواسطه خيال كردن ترشى و مانند آن در دهان جمع شده باشد، روزه را باطل نمىكند. مسأله 1589 - فرو بردن اخلاط سر و سينه، تا بفضاى دهان نرسيده اشكال ندارد ولى اگر داخل فضاى دهان شود، احتياط واجب آنست كه آنرا فرو نبرد. مسأله 1590 - اگر روزه‌دار بقدرى تشنه شود كه بترسد از تشنگى بميرد واجب است با ندازه‌اى كه‌از مردن نجات پيدا كند آب بياشامد ولى روزه او باطل مىشود و اگر ماه رمضان باشد، بايد در بقيه روز از بجا آوردن كارى كه روزه را باطل مىكند خوددارى نمايد. مسأله 1591 - جويدن غذا براى بچه يا پرنده و چشيدن غذا و مانند

[ 318 ]

اين‌ها كه معمولا بحلق نمىرسد، اگر چه اتفاقا بحلق برسد، روزه را باطل نمىكند. ولى اگر انسان از اول بداند كه بحلق مىرسد، روزه‌اش باطل مىشود هر چند بحلق نرسد و بايد قضاى آنرا بگيرد و اگر بحلق رسيده كفاره هم بر او واجب است. مسأله 1592 - انسان نمىتواند براى ضعف، روزه را بخورد ولى اگر ضعف او بقدرى است كه معمولا نمىشود آنرا تحمل كرد، خوردن روزه اشكال ندارد. 2 - جماع مسأله 1593 - جماع روزه را باطل مىكند، اگر چه فقط بمقدار ختنه گاه داخل شود و منى هم بيرون نيايد. مسأله 1594 - اگر كمتر از مقدار ختنه گاه داخل شود و منى هم بيرون نيايد، روزه باطل نمىشود. مسأله 1595 - اگر شك كند كه باندازه ختنه گاه داخل شده يا نه كفاره بر او واجب نيست و اگر قصد دخول داشته با علم بمفطر بودن دخول و دخول واقع نشده يا شك در آن نمايد روزه‌اش باطل است و قضا آن واجب است. مسأله 1596 - اگر فراموش كند كه روزه است و جماع نمايد، يا با او جماع نمايند بطورى كه از اختيار او خارج باشد روزه او باطل نمىشود، ولى چنانچه در بين جماع يادش بيايد، يا در بين مختار شود بايد فورا از حال جماع خارج شود و اگر خارج نشود، روزه او باطل است و همچنين اگر خودش از ترس جماع كند روزه‌اش باطل مىشود. 3 - استمناء مسأله 1597 - اگر روزه‌دار استمناء كند يعنى: با خود كارى كند كه

[ 319 ]

منى از او بيرون آيد، روزه‌اش باطل مىشود. مسأله 1598 - اگر بىاختيار منى از او بيرون آيد، روزه‌اش باطل نيست ولى اگر كارى كند كه بىاختيار منى از او بيرون آيد، روزه‌اش باطل مىشود. مسأله 1599 - هر گاه روزه‌دار بداند كه اگر در روز بخوابد محتلم مىشود - يعنى: در خواب منى از او بيرون مىآيد، بنابر احتياط مستحب نخوابد، ولى اگر بخوابد روزه‌اش باطل نمىشود. مسأله 1600 - اگر روزه‌دار در حال بيرون آمدن منى از خواب بيدار شود، واجب نيست از بيرون آمدن آن جلوگيرى كند. مسأله 1601 - روزه‌دارى كه محتلم شده، مىتواند بول كند و به دستورى كه در مسأله 73 گفته شد. استبراء نمايد اگر چه بداند بواسطه بول يا استبراء كردن باقيمانده منى از مجرى بيرون مىآيد. مسأله 1602 - روزه‌دارى كه محتلم شده، اگر بداند منى در مجرى مانده و در صورتيكه پيش از غسل بول نكند بعد از غسل منى از او بيرون مىآيد، بنابر احتياط واجب بايد پيش از غسل بول كند. مسأله 1603 - كسيكه مىداند كه اگر عمدا منى از خود بيرون آورد روزه‌اش باطل مىشود در صورتى كه بقصد بيرون آمدن منى با كسى بازى و شوخى كند روزه‌اش باطل مىشود و بايد قضاء آنرا بجا آورد، اگر چه منى از او بيرون نيايد، و اگر منى بيرون آيد علاوه بر قضا كفاره نيز بر او لازم مىشود و در هر دو صورت در ماه رمضان بايد در بقيه روز از آنچه روزه را باطل مىكند خوددارى نمايد. مسأله 1604 - اگر روزه‌دار بدون قصد بيرون آمدن منى با كسى بازى و شوخى كند، چنانچه اطمينان دارد كه منى از او خارج نمىشود، اگر چه اتفاقا منى بيرون آيد روزه او صحيح است، ولى اگر اطمينان ندارد، در

[ 320 ]

صورتى كه منى از او بيرون آيد. روزه‌اش باطل است. 4 - دروغ بستن بخدا و پيغمبر (ص) مسأله 1605 - اگر روزه‌دار بگفتن يا بنوشتن يا باشاره و مانند اينها بخدا و پيغمبران و ائمه عليهم السلام عمدا نسبت دروغ بدهد، اگر چه فورا بگويد دروغ گفتم يا توبه كند روزه او باطل است. و احتياط واجب آنست كه بحضرت زهراء سلام الله عليها و بجانشينان پيغمبران گذشته هم نسبت دروغ ندهد. مسأله 1606 - اگر بخواهد خبرى را كه نمىداند راست است يا دروغ نقل كند بنابر احتياط واجب بايد از كسيكه آن خبر را گفته، يا از كتابى كه آن خبر در آن نوشته شده نقل نمايد. مسأله 1607 - اگر چيزى را باعتقاد اين كه راست است از قول خدا يا پيغمبر نقل كند و بعد بفهمد دروغ بوده، روزه‌اش باطل نمىشود. مسأله 1608 - اگر بداند دروغ بستن بخدا و پيغمبر روزه را باطل مىكند و چيزى را كه مىداند دروغ است بآنان نسبت دهد و بعدا بفهمد آنچه را كه گفته راست بوده، روزه‌اش باطل است و در ماه رمضان بايد تا مغرب از آنچه روزه را باطل مىكند خوددارى كند، ولى كفاره بر او واجب نمىشود. مسأله 1609 - اگر دروغى را كه ديگرى ساخته عمدا بخدا و پيغمبر (صلى الله عليه وآله) و جانشينان پيغمبر (صلى الله عليه واله) نسبت دهد روزه‌اش باطل مىشود ولى اگر از قول كسيكه آن دروغ را ساخته نقل كند اشكال ندارد. مسأله 1610 - اگر از روزه دار بپرسند كه آيا پيغمبر (صلى الله عليه

[ 321 ]

واله) چنين مطلبى فرموده‌اند و او جائيكه در جواب بايد بگويد نه عمدا بگويد بلى، يا جائيكه بايد بگويد بلى عمدا بگويد نه روزه‌اش باطل مىشود. مسأله 1611 - اگر از قول خدا يا پيغمبر (صلى الله عليه وآله) حرف راستى را بگويد بعد بگويد دروغ گفتم، يا در شب دروغى را به آنان نسبت دهد و فرداى آن، كه روزه مىباشد بگويد آنچه ديشب گفتم راست است، روزه‌اش باطل مىشود. 5 - رساندن غبار غليظ بحلق مسأله 1612 - رساندن غبار غليظ بحلق روزه را باطل مىكند، چه غبار چيزى باشد كه خوردن آن حلال است مثلا آرد، يا غبار چيزى باشد كه خوردن آن حرام است مثل خاك و بنابر احتياط واجب بايد غبارى را هم كه غليظ نيست بحلق نرساند. مسأله 1613 - اگر بواسطه باد غبار غليظى پيدا شود وانسان با اين كه متوجه است مواظبت نكند و بحلق برسد روزه‌اش باطل مىشود. مسأله 1614 - احتياط واجب آنست كه روزه دار بخار غليظ ودود سيگار و تنباكو ومانند اينها را هم بحلق نرساند. مسأله 1615 - اگر مواظبت نكند و غبار يا بخار يا دود و مانند اينها داخل حلق شود، چنانچه اطمينان داشته كه بحلق نمىرسد روزه‌اش صحيح است. مسأله 1616 - اگر فراموش كند كه روزه است و مواظبت نكند يا بى اختيار غبار ومانند آن بحلق او برسد روزه‌اش باطل نمىشود. و چنانچه ممكن است بايد آن را بيرون آورد.

[ 322 ]

6 - فرو بردن سر در آب مسأله 1617 - اگر روزه دار عمدا تمام سر را در آب فرو برد، اگر چه باقى بدن او از آب بيرون باشد بنابر احتياط واجب روزه‌اش باطل مىشود. ولى اگر تمام بدن را آب بگيرد و مقدارى از سر بيرون باشد، روزه باطل نمىشود. مسأله 1618 - اگر نصف سر را يك دفعه ونصف ديگر آنرا دفعه ديگر در آب فرو برد كه هيچ وقت تمام سر زير آب نباشد، روزه‌اش باطل نمىشود، اگر قصد داشت كه سر را زير آب فرو ببرد وشك كرد كه تمام سر زير آب رفت يا نه، بنابر احتياط واجب روزه‌اش باطل است. مسأله 1620 - اگر تمام سر زير آب برود ولى مقدارى از موها بيرون بماند، روزه باطل مىشود. مسأله 1621 - اگر سر را در گلاب فرو برد بنابر احتياط واجب روزه باطل مىشود چنانكه احتياط واجب آنست كه سر را در آبهاى مضاف ديگر هم فرو نبرد ولى در چيزهاى ديگر كه روان است اشكال ندارد. مسأله 1622 - اگر روزه دار بى اختيار در آب بيفتد و تمام سر او را آب بگيرد يا فراموش كند كه روزه است و سر را در آب فرو برد، روزه‌اش باطل نمىشود. مسأله 1623 - اگر با اطمينان باين كه آب سر او را نمىگيرد، خود را در آب بيندازد وآب تمام سر او را بگيرد، روزه‌اش اشكال ندارد. مسأله 1624 - اگر فراموش كند كه روزه است و سر را در آب فرو برد، يا ديگرى بزور سر او را در آب فرو برد، چنانچه در زير آب يادش بيايد كه روزه است يا آن كس دست خود را بردارد، بايد فورا سر را بيرون آورد و چنانچه بيرون نياورد بنابر احتياط واجب روزه‌اش باطل مىشود.

[ 323 ]

مسأله 1625 - اگر فراموش كند كه روزه است و بنيت غسل سر را در آب فرو برد، روزه و غسل او صحيح است. مسأله 1626 - اگر بداند كه روزه است وعمدا براى غسل كردن سر را در آب فرو برد چنانچه روزه او مثل روزه رمضان واجب معين باشد، روزه وغسل هر دو باطل است واگر روزه مستحب باشد يا روزه واجبى باشد كه مثل روزه كفاره وقت معينى ندارد وتمام كردن آن واجب نباشد غسل صحيح وروزه باطل مىباشد. مسأله 1627 - اگر براى آن كه كسى را از غرق شدن نجات دهد، سر را در آب فرو برد اگر چه نجات دادن او واجب باشد، روزه‌اش باطل مىشود. 7 - باقى ماندن بر جنابت و حيض و نفاس تا اذان صبح مسأله 1628 - اگر جنب عمدا تا اذان صبح غسل نكند، يا اگر وظيفه او تيمم است عمدا تيمم ننمايد در روزه ماه رمضان وقضاء آن، روزه‌اش باطل است ودر غير اين دو احوط واجب باقي نماندن بر جنابت است تا صبح. مسأله 1629 - اگر در ماه رمضان تا اذان صبح غسل نكند و تيمم هم ننمايد ولى از روى عمد نباشد، مثل آن كه ديگرى نگذارد غسل وتيمم كند روزه‌اش صحيح است. مسأله 1630 - كسيكه جنب است ومىخواهد روزه واجب بگيرد، در روزه رمضان، چنانچه عمدا غسل نكند تا وقت تنگ شود، معصيت كرده، ولى واجب است تيمم كند وروزه‌اش صحيح است ودر قضاء رمضان كه وقتش تنگ شده احوط واجب آنست كه تيمم‌كند وروزه بگيرد وبعد هم آن را بجا آورد ودر قضاء موسع روزه باطل است.

[ 324 ]

مسأله 1631 - اگر جنب در ماه رمضان غسل را فراموش كند وبعد از يك روز يادش بيايد، بايد روزه آنروز را قضا نمايد واگر بعد از چند روز يادش بيايد، بايد، روزه هر چند روزيرا كه يقين دارد جنب بوده قضا نمايد مثلا اگر نمىداند سه روز جنب بوده يا چهار روز، بايد روزه سه روز را قضا كند. مسأله 1632 - كسيكه در شب ماه رمضان براى هيچ كدام از غسل و تيمم وقت ندارد، اگر خود را جنب كند، روزه‌اش باطل است وقضا و كفاره بر او واجب مىشود. ولى اگر براى تيمم وقت دارد چنانچه خود را جنب كند معصيت كرده ولى واجب است تيمم نمايد وروزه‌اش صحيح است. مسأله 1633 - اگر گمان كند كه براى غسل وقت دارد وخود را جنب نمايد وبعد بفهمد وقت تنگ بوده - چه جستجو كرده وچه نكرده - واجب است با تيمم روزه بگيرد وروزه‌اش صحيح است. مسأله 1634 - كسيكه در شب ماه رمضان جنب است و مىداند كه اگر بخوابد تا صبح بيدار نمىشود، نبايد بخوابد و چنانچه بخوابد وتا صبح بيدار نشود، روزه‌اش باطل است و قضا و كفاره بر او واجب مىشود. مسأله 1635 - جنب اگر عادت و اطمينان به بيدار شدن قبل از اذان صبح ندارد بنابر احتياط واجب نبايد پيش از غسل بخوابد و اگر بخوابد - خواب اول باشد يا دوم - حكم باقيماندن عمدى با جنابت تا صبح را دارد كه بايد قضاء روزه را بگيرد وكفاره نيز بدهد. مسأله 1636 - كسيكه در شب ماه رمضان جنب است اگر عادت و اطمينان به بيدار شدن پيش از اذان صبح را دارد جايز است با تصميم بآنكه بعد از بيدار شدن غسل كند بخوابد وچنانچه در اين صورت اتفاقا تا صبح خواب بماند روزه‌اش صحيح است.

[ 325 ]

مسأله 1637 - كسيكه در شب ماه رمضان جنب است و مىداند كه اگر بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مىشود، چنانچه غفلت داشته باشد كه بعد از بيدار شدن بايد غسل كند، در صورتيكه بخوابد وتا اذان صبح خواب بماند اگر خواب اولش باشد روزه‌اش صحيح است، نه قضا دارد و نه كفاره و در خواب دوم و سوم فقط قضا بر او واجب مىشود. مسأله 1638 - كسيكه در شب ماه رمضان جنب است و مىداند كه اگر بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مىشود، چنانچه نخواهد بعد از بيدار شدن غسل كند، يا ترديد داشته باشد كه غسل كند يا نه، در صورتيكه بخوابد و بيدار نشود، روزه‌اش باطل است. مسأله 1639 - اگر جنب در شب ماه رمضان بخوابد وبيدار شود و بداند كه اگر دوباره بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مىشود و تصميم هم داشته باشد كه بعد از بيدار شدن غسل كند، چنانچه دوباره بخوابد و تا اذان بيدار نشود، بايد روزه آن روز را قضا كند و هم چنين اگر از خواب دوم بيدار شود و براى مرتبه سوم بخوابد وتا اذان صبح بيدار نشود، قضاى روزه آنروز بر او واجب مىشود و بنابر احتياط واجب لازم كفاره هم بر او واجب مىشود. مسأله 1640 - بنابر احتياط واجب خوابى را كه در آن محتلم شده، بايد خواب اول حساب كند پس اگر بعد از بيدار شدن دوباره بخوابد و بداند يا عادت به بيدار شدن داشته باشد و تصميم هم داشته باشد كه بعد از بيدار شدن غسل كند، چنانچه تا اذان خواب بماند بنابر احتياط واجب بايد قضاى آن روز را بگيرد. و اگر دوباره بيدار شود وبداند يا عادت به بيدار شدن داشته باشد وتصميم داشته باشد كه بعد از بيدار شدن غسل

[ 326 ]

كند در صورتيكه باز هم بخوابد و تا اذان خواب بماند، بايد قضاى آن روز را بگيرد وبنابر احتياط واجب لازم كفاره هم بر او واجب مىشود. مسأله 1641 - اگر روزه دار در روز محتلم شود، واجب نيست فورا غسل كند. مسأله 1642 - هر گاه در ماه رمضان بعد از اذان صبح بيدار شود و ببيند محتلم شده، اگر چه بداند پيش از اذان محتلم شده روزه‌اش صحيح است. مسأله 1643 - كسيكه مىخواهد قضاى روزه رمضان را بگيرد، هر گاه تا اذان صبح جنب بماند، اگر چه از روى عمد نباشد اگر وقت وسعت داشته باشد روزه او باطل است واگر وقت تنگ باشد، احتياط واجب گرفتن روزه آنروز وعوض آن بعد از ماه مبارك است. مسأله 1644 - كسيكه مىخواهد قضاى روزه رمضان را بگيرد، اگر بعد از اذان صبح بيدار شود وببيند محتلم شده است و بداند پيش از اذان محتلم شده است چنانچه وقت قضاى روزه تنگ است، مثلا پنج روز روزه قضاى رمضان دارد و پنج روز هم به رمضان مانده است، بنابر احتياط واجب بايد آن روز را روزه بگيرد وبعد از رمضان هم عوض آنرا بجا آورد و اگر وقت قضاى روزه تنگ نيست، روزه‌اش باطل است. مسأله 1645 - اگر در روزه واجب غير روزه رمضان وقضاى آن تا اذان صبح جنب بماند ولو از روى عمد باشد، چنانچه وقت آن روز معين است مثلا نذر كرده كه آن روز را روزه بگيرد، روزه‌اش صحيح است و اگر مثل روزه كفاره وقت آن معين نيست، احتياط مستحب آنست كه غير از آن روز، روز ديگرى را روزه بگيرد. مسأله 1646 - اگر زن پيش از اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود و عمدا غسل نكند، يا اگر وظيفه او تيمم است عمدا تيمم نكند، روزه‌اش باطل است.

[ 327 ]

مسأله 1647 - اگر زن پيش از اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود و براى غسل وقت نداشته باشد، چنانچه بخواهد روزه واجبى بگيرد كه مثل روزه رمضان وقت آن معين است، بايد تيمم نمايد وبنابر احتياط مستحب تا اذان صبح بيدار بماند. و اگر بخواهد روزه مستحب يا روزه واجبى بگيرد كه مثل روزه كفاره وقت آن معين نيست نمىتواند با تيمم روزه بگيرد. مسأله 1648 - اگر زن نزديك اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود و براى هيچ كدام از غسل و تيمم وقت نداشته باشد، يا بعد از اذان بفهمد كه پيش از اذان پاك شده، چنانچه روزه‌ايرا كه مىگيرد مثل روزه رمضان واجب معين باشد صحيح است واگر روزه مستحب يا روزه‌اى باشد كه مثل روزه كفاره وقت آن معين نيست، صحيح بودن آن اشكال احتياط واجب صحيح نيست دارد. مسأله 1649 - اگر زن بعد از اذان صبح از خون حيض يا نفاس پاك شود، يا در بين روز خون حيض يا نفاس ببيند، اگر چه نزديك مغرب باشد، روزه‌اش باطل است. مسأله 1650 - اگر زن غسل حيض يا نفاس را فراموش كند وبعد از يك روز يا چند روز يادش بيايد، روزه‌هائى را كه گرفته اشكال دارد و احتياط واجب لازم آنست كه كه‌قضاء آنها را بگيرد. مسأله 1651 - اگر زن پيش از اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود و در غسل كردن كوتاهى كند وتا اذان غسل نكند، روزه‌اش باطل است. ولى چنانچه كوتاهى نكند مثلا منتظر باشد كه حمام زنانه شود، اگر چه سه مرتبه بخوابد وتا اذان غسل نكند و در تنگى وقت تيمم كند يا از تيمم هم عاجز باشد روزه‌اش صحيح است. مسأله 1652 - اگر زنى كه در حال استحاضه است، غسلهاى خود را

[ 328 ]

بتفصيلى كه در مسأله 423 - 424 گفته شد بجا آورد، روزه‌اش صحيح است. مسأله 1653 - كسى كه مس ميت كرده يعنى جائى از بدن خود را ببدن ميت رسانده، مىتواند بدون غسل مس ميت روزه بگيرد واگر در حال روزه هم ميت را مس نمايد، روزه‌اش باطل نمىشود. 8 - اماله كردن مسأله 1654 - اماله كردن با چيز روان اگر چه از روى ناچارى وبراى معالجه باشد روزه را باطل مىكند. 9 - قى كردن مسأله 1655 - هر گاه روزه دار عمدا قى كند اگر چه بواسطه مرض و مانند آن ناچار باشد، روزه‌اش باطل مىشود ولى اگر سهوا يا بى اختيار قى كند اشكال ندارد. مسأله 1656 - اگر در شب چيزى بخورد كه مىداند بواسطه خوردن آن، در روز بىاختيار قى مىكند، احتياط واجب آنست كه روزه آن روز را قضا نمايد. مسأله 1657 - اگر روزه دار بتواند از قى كردن خود دارى كند، چنانچه براى او ضرر و مشقت نداشته باشد، بايد خوددارى نمايد. مسأله 1658 - اگر مگس در گلوى روزه دار برود، چنانچه ممكن باشد، بايد آنرا بيرون آورد و روزه‌اش باطل نمىشود. ولى اگر بداند كه بواسطه بيرون آوردن آن، قى مىكند واجب نيست بيرون آوردن وروزه‌اش صحيح است. مسأله 1659 - اگر سهوا چيزى را فرو ببرد وپيش از رسيدن به شكم يادش بيايد كه

[ 329 ]

روزه است چنانچه ممكن باشد، بايد آنرا بيرون آورد و روزه‌اش صحيح است. مسأله 1660 - اگر يقين داشته باشد كه بواسطه آروغ زدن، چيزى از گلو بيرون مىآيد، نبايد عمدا آروغ بزند بلكه اگر احتمال بدهد بنابر احتياط واجب آروغ نزند. مسأله 1661 - اگر آروغ بزند وچيزى در گلو يا دهانش بيايد، بايد آنرا بيرون بريزد ولى اگر بى اختيار فرو رود، روزه‌اش صحيح است. احكام چيزهائيكه روزه را باطل مىكند. مسأله 1662 - اگر انسان عمدا و از روى اختيار كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، روزه‌اش باطل مىشود وچنانچه از روى عمد نباشد، اشكال ندارد ولى جنب اگر بخوابد و بتفصيلى كه در مسأله 1639 گفته شد تا اذان صبح غسل نكند روزه‌اش باطل است. مسأله 1663 - اگر روزه دار سهوا يكى از كارهائى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد وبخيال اين كه روزه‌اش باطل شده، عمدا دوباره يكى از آنها را بجا آورد، روزه‌اش باطل مىشود. مسأله 1664 - اگر چيزى بزور در گلوى روزه دار بريزند، يا سر او را بزور در آب فرو برند، روزه‌اش باطل نمىشود ولى اگر مجبورش كنند كه روزه خود را باطل كند مثلا باو بگويد: اگر غذا نخورى ضرر مالى يا جانى بتو ميزنيم وخودش براى جلوگيرى از ضرر چيزى بخورد، روزه‌اش باطل مىشود. مسأله 1665 - روزه دار نبايد جائى برود كه مىداند يا ايمن از آن نباشد كه چيزى در گلويش مىريزند يا مجبورش مىكنند كه خودش روزه خود را

[ 330 ]

باطل كند، واگر برود وچيزى در گلويش بريزند، يا از روى نا چارى كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد روزه‌اش باطل مىشود، بلكه اگر قصد رفتن كند، اگر چه نرود روزه‌اش باطل است. آنچه براى روزه دار مكروه است مسأله 1666 - چند چيز براى روزه دار مكروه است واز آن جمله است: دوا ريختن بچشم و سرمه كشيدن، در صورتيكه مزه يا بوى آن بحلق برسد، انجام دادن هر كارى كه مانند خون گرفتن وحمام رفتن باعث ضعف مىشود، انفيه كشيدن، اگر نداند كه بحلق مىرسد و اگر بداند بحلق مىرسد جايز نيست، بو كردن گياههاى معطر و احوط مستحب ترك نشستن زن است در آب، استعمال شياف، تر كردن لباسى كه در بدن است، كشيدن دندان و هر كارى كه بواسطه آن از دهان خون بيايد، مسواك كردن بچوب تر، بى جهت آب يا چيزى در دهان كردن. ونيز مكروه است انسان بدون قصد بيرون آمدن منى، زن خود را ببوسد، يا كارى كند كه شهوت خود را بحركت آورد. واگر بقصد بيرون آمدن منى باشد روزه او باطل مىشود. مواردى كه قضا و كفاره واجب است. مسأله 1667 - اگر در روزه رمضان در شب جنب شود و بتفصيلى كه در مسأله 1639 گفته شد بيدار شود ودوباره بخوابد و تا اذان صبح بيدار نشود ويا بيدار بشود وبراى مرتبه سوم بخوابد و بيدار نشود بايد قضاى آن روز را بگيرد وبنا بر احتياط واجب براى مرتبه سوم كفاره نيز بدهد، ولى اگر كار ديگرى كه روزه را باطل مىكند عمدا انجام دهد، در صورتيكه مىدانسته آن كار روزه را باطل مىكند، قضا و كفاره بر او واجب مىشود واين حكم در ارتماس بنابر احيتاط واجب است.

[ 331 ]

مسأله 1668 - اگر بواسطه ندانستن مسأله كارى انجام دهد كه روزه را باطل مىكند چنانچه در ياد گرفتن مسأله تقصير كرده و در وقت بجا آوردن آن كار احتمال مفطر بودن آنرا مىداده كفاره بر او واجب مىشود واگر در وقت بجا آوردن آن غفلت داشته بنابر احتياط واجب كفاره لازم است ولى اگر در ياد گرفتن مسأله تقصير نكرده باشد كفاره واجب نيست. كفاره روزه مسأله 1669 - كسيكه كفاره روزه رمضان بر او واجب است، بايد يك بنده آزاد كند، يا بدستورى كه در مسأله بعد گفته مىشود دو ماه روزه بگيرد، يا شصت فقير را سير كند يا به هر كدام يك مد كه تقريبا ده سير است طعام يعنى گندم يا جو ومانند اينها بدهد، وچنانچه اينها برايش ممكن نباشد هر مقدار مىتواند صدقه بفقرا بدهد واگر از دادن صدقه هم عاجز است هيجده روز پى در پى روزه بگيرد و اگر روزه هم نتوانست بگيرد استغفار كند و هر قدر مىتواند روزه بگيرد و اگر اصلا نمىتواند روزه بگيرد اكتفا به استغفار نمايد اگر چه مثلا يكمرتبه بگويد استغفر الله واحتياط واجب آنست كه هر وقت بتواند كفاره را بدهد. مسأله 1670 - كسيكه مىخواهد دو ماه كفاره روزه رمضان را بگيرد، بايد سى ويك روز آن را پى در پى بگيرد و اگر بقيه آن پى در پى نباشد اشكال ندارد. مسأله 1671 - كسيكه مىخواهد دو ماه كفاره روزه رمضان را بگيرد، نبايد موقعى شروع كند كه در بين سى ويك روز، روزى باشد كه مانند عيد قربان، روزه آن حرام است. مسأله 1672 - كسى كه بايد پى در پى روزه بگيرد اگر در بين آن بدون عذر يك روز روزه نگيرد، يا وقتى شروع كند كه در بين آن بروزى

[ 332 ]

برسد كه روزه آن واجب است، مثلا بروزى برسد كه نذر كرده آن روز را روزه بگيرد، بايد روزه‌ها را از سر بگيرد. مسأله 1673 - اگر در بين روزهائى كه بايد پى در پى روزه بگيرد، عذرى مثل حيض يا نفاس، يا سفرى كه در رفتن آن مجبور است، براى او پيش آيد، بعد از بر طرف شدن عذر واجب نيست روزه‌ها را از سر بگيرد، بلكه بقيه را بعد از بر طرف شدن عذر بجا مىآورد. مسأله 1674 - اگر بچيز حرامى روزه خود را باطل كند، چه آن چيز اصلا حرام باشد مثلا شراب وزنا، يا بجهتى حرام باشد، مثل خوردن غذاى حلالى كه براى انسان ضرر دارد ونزديكى كردن با عيال خود در حال حيض كفاره جمع بر او واجب مىشود يعنى بايد يك بنده آزاد كند و دو ماه روزه بگيرد و شصت فقير را سير كند، يا بهر كدام آنها يك مد كه تقريبا ده سير است، گندم يا جو يا نان ومانند اينها بدهد، وچنانچه هر سه برايش ممكن نباشد، هر كدام آنها كه ممكن است بايد انجام دهد. مسأله 1675 - اگر روزه دار دروغى را بخدا و پيغمبر صلى الله عليه واله نسبت دهد اگر چه روزه خود را بچيز حرامى باطل كرده، ولى كفاره جمع كه تفصيل آن در مسأله پيش گفته شد بر او واجب نمىشود. مسأله 1676 - اگر روزه دار در يك روز ماه رمضان چند مرتبه جماع كند، بنابر احتياط واجب براى هر دفعه يك كفاره بر او واجب است. ولى اگر جماع او حرام باشد، براى هر دفعه يك كفاره جمع واجب مىشود. مسأله 1677 - اگر روزه دار در يك روز ماه رمضان چند مرتبه غير جماع كار ديگرى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، براى همه آنها يك كفاره كافى است. مسأله 1678 - اگر روزه دار غير جماع كار ديگرى كه روزه را باطل

[ 333 ]

مىكند انجام دهد وبعد با حلال خود جماع نمايد، بنابر احتياط واجب براى هر كدام يك كفاره واجب مىشود. مسأله 1679 - اگر روزه دار غير جماع كار ديگرى كه حلال است و روزه را باطل مىكند، انجام دهد مثلا آب بياشامد و بعد كار ديگرى كه حرام است وروزه را باطل مىكند غير از جماع انجام دهد، مثلا غذاى حرام بخورد، يك كفاره كافى است. مسأله 1680 - اگر روزه دار آروغ بزند و چيزى در دهانش بيايد، چنانچه آنرا فرو ببرد، روزه‌اش باطل است. وبايد قضاى آنرا بگيرد وكفاره هم بر او واجب مىشود، واگر خوردن آن چيز حرام باشد، مثلا موقع آروغ زدن خود يا غذائى كه از صورت غذا بودن خارج شده، بدهان او بيايد و عمدا آنرا فرو برد بايد قضاى آن روزه را بگيرد وكفاره جمع هم بر او واجب مىشود. مسأله 1681 - اگر نذر كند كه روز معينى را روزه بگيرد، چنانچه در آن روز عمدا روزه خود را باطل كند، بايد يك بنده آزاد نمايد يا دو ماه پى در پى روزه بگيرد يا به شصت فقير طعام دهد. مسأله 1682 - كسيكه مىتواند وقت را تشخيص دهد، اگر بگفته كسيكه مىگويد مغرب شده افطار كند و بعد بفهمد مغرب نبوده است، قضا وكفاره بر او واجب مىشود. مسأله 1683 - كسيكه عمدا روزه خود را باطل كرده، اگر بعد از ظهر مسافرت كند، يا پيش از ظهر براى فرار از كفاره سفر نمايد كفاره از او ساقط نمىشود بلكه اگر قبل از ظهر مسافرتى براى او پيش آمد كند، بنابر احتياط واجب كفاره بر او واجب است. مسأله 1684 - اگر عمدا روزه خود را باطل كند. وبعد عذرى مانند

[ 334 ]

حيض يا نفاس يا مرض براى او پيدا شود، كفاره بر او واجب نيست. مسأله 1685 - اگر يقين كند كه روز اول ماه رمضان است و عمدا روزه خود را باطل كند، بعد معلوم شود كه آخر شعبان بوده كفاره بر او واجب نيست. مسأله 1686 - اگر انسان شك كند كه آخر رمضان است يا اول شوال وعمدا روزه خود را باطل كند، بعد معلوم شود اول شوال بوده كفاره بر او واجب نيست. مسأله 1687 - اگر روزه دار در رمضان با زن خود كه روزه دار است جماع كند، چنانچه زن را مجبور كرده باشد، كفاره روزه خودش وروزه زن را بايد بدهد و اگر زن بجماع راضى بوده، بر هر كدام يك كفاره واجب مىشود. مسأله 1688 - اگر زنى شوهر روزه دار خود را مجبور كند كه جماع نمايد، يا كار ديگرى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، واجب نيست كفاره روزه شوهر را بدهد. مسأله 1689 - اگر روزه دار در ماه رمضان، زن خود را مجبور بجماع كند و در بين جماع، زن راضى شود، بنابر احتياط واجب بايد مرد دو كفاره و زن يك كفاره بدهد. مسأله 1690 - اگر روزه دار در ماه رمضان با زن روزه دار خود كه خواب است جماع نمايد، يك كفاره بر او واجب مىشود وروزه زن صحيح است وكفاره هم بر او واجب نيست. مسأله 1691 - اگر مرد زن خود را مجبور كند كه غير جماع كار ديگرى كه روزه را باطل مىكند بجا آورد، كفاره زن را نبايد بدهد وبر خود زن هم كفاره واجب نيست.

[ 335 ]

مسأله 1692 - كسيكه بواسطه مسافرت يا مرض روزه نمىگيرد، نمىتواند زن روزه دار خود را مجبور بجماع كند. ولى اگر او را مجبور نمايد، كفاره بر مرد واجب نيست. مسأله 1693 - انسان نبايد در بجا آورد كفاره كوتاهى كند، ولى لازم نيست فورا آنرا انجام دهد. مسأله 1694 - اگر كفاره بر انسان واجب شود وچند سال آنرا بجا نياورد، چيزى بر آن اضافه نمىشود. مسأله 1695 - كسيكه بايد براى كفاره يك روز شصت فقير را طعام بدهد اگر به شصت فقير دسترسى دارد، نبايد بهر كدام از آنها بيشتر از يك مد كه تقريبا ده سير است طعام بدهد، يا يك فقير را بيشتر از يك مرتبه سير نمايد، ولى مىتواند براى هر يك از عيالات فقير اگر چه صغير باشند يك مد بآن فقير بدهد. مسأله 1696 - كسيكه قضاى روزه رمضان را گرفته، اگر بعد از ظهر عمدا كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، بايد بده فقير هر كدام يك مد كه تقريبا ده سير است طعام بدهد واگر نمىتواند، سه روز روزه بگيرد. جاهائيكه فقط قضاى روزه واجب است مسأله 1697 - در چند صورت فقط قضاى روزه بر انسان واجب است وكفاره واجب نيست: اول - آن كه در شب ماه رمضان جنب باشد و بتفصيلى كه در مسأله 1639 گفته شد تا اذان صبح از خواب دوم بيدار نشود ولى در خواب سوم احتياط واجب كفاره است. دوم - عملى كه روزه را باطل مىكند بجا نياورد ولى نيت روزه نكند، يا ريا كند، يا قصد كند كه روزه نباشد، يا قصد كند كارى كه روز را باطل مىكند انجام دهد. سوم -

[ 336 ]

آن كه در ماه رمضان غسل جنابت را فراموش كند و با حال جنابت يك روز يا چند روز روزه بگيرد. چهارم - آن كه در ماه رمضان بدون اين كه تحقيق كند صبح شده يا نه، كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده. و نيز اگر بعد از تحقيق با اين كه گمان دارد صبح شده، كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده قضاى آنروزه بر او واجب است. بلكه اگر بعد از تحقيق شك كند كه صبح شده يا نه يا ظن پيدا كند بآنكه صبح نشده وكارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد بعد معلوم شود صبح بوده احتياط واجب آنست كه قضاى روزه آنروز را بجا آورد. پنجم - آن كه كسى بگويد صبح نشده وانسان بگفته او كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده است. ششم - آن كه كسى بگويد صبح شده وانسان بگفته او يقين نكند، يا خيال كند شوخى مىكند وكارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده است. هفتم - آن كه كور ومانند آن بگفته ديگرى افطار كنند، بعد معلوم شود مغرب نبوده است. هشتم - آن كه در هواى صاف بواسطه تاريكى يقين كند كه مغرب شده و افطار كند، بعد معلوم شود مغرب نبوده است و اگر شك داشته باشد كه مغرب شده و افطار كند و معلوم شود مغرب نبوده كفاره هم واجب است. ولى اگر در هواى ابر بگمان اين كه مغرب شده افطار كند، بعد معلوم شود مغرب نبوده، قضا لازم نيست. نهم - آن كه براى خنك شدن، مضمضه كند يعنى آب در دهان بگرداند وبى اختيار فرو رود واگر بيجهت مضمضه كند وفرو رود احتياط واجب لازم قضا است. ولى اگر فراموش كند كه روزه است وآبرا فرو دهد يا براى وضو مضمضه كند وبى اختيار فرو رود قضا بر او واجب نيست. مسأله 1698 - اگر غير آب چيز ديگرى را در دهان ببرد وبى اختيار فرو رود يا آب داخل بينى كند وبى اختيار فرو رود، قضا بر او واجب نيست.

[ 337 ]

مسأله 1699 - مضمضه زياد براى روزه دار مكروه است واگر بعد از مضمضه بخواهد آب دهان را فرو برد، بهتر است سه مرتبه آب دهان را بيرون بريزد. مسأله 1700 - اگر انسان بداند يا ايمن نباشد كه بواسطه مضمضه بى اختيار يا از روى فراموشى آب وارد گلويش شود، نبايد مضمضه كند. مسأله 1701 - اگر در ماه رمضان، بعد از تحقيق يقين كند كه صبح نشده و كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده، قضا لازم نيست. مسأله 1702 - اگر انسان شك كند كه مغرب شده يا نه نمىتواند افطار كند. ولى اگر شك كند كه صبح شده يا نه، پيش از تحقيق هم مىتواند كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد. احكام روزه قضا مسأله 1703 - اگر ديوانه عاقل شود، واجب نيست روزه‌هاى وقتى را كه ديوانه بوده قضا نمايد. مسأله 1704 - اگر كافر پيش از ظهر روز ماه رمضان مسلمان شود و كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد احتياط واجب آنست كه آنروز را روزه بگيرد. و اگر ترك نمود قضا نمايد و روزه‌هاى قبل قضا ندارد ولى اگر مسلمانى كافر شود و دوباره مسلمان گردد روزهاى وقتى را كه كافر بوده بايد قضا نمايد. مسأله 1705 - روزه‌اى كه از انسان بواسطه مستى فوت شده، بايد قضا نمايد، اگر چه چيزى را كه بواسطه آن مست شده، براى معالجه خورده باشد.

[ 338 ]

مسأله 1706 - اگر براى عذرى چند روز روزه نگيرد وبعد شك كند كه چه وقت عذر او بر طرف شده واجب نيست مقدار بيشترى را كه احتمال مىدهد روزه نگرفته قضا نمايد، مثلا كسيكه پيش از ماه رمضان مسافرت كرده و نمىداند پنجم رمضان از سفر برگشته ويا ششم و يا اين كه مثلا در اواخر ماه رمضان مسافرت كرده وبعد از رمضان برگشته و نمىداند كه بيست وپنجم مسافرت كرده يا بيست وششم در هر دو صورت مىتواند مقدار كمتر - يعنى: پنج روز - را قضا كند اگر چه احتياط مستحب آن است كه مقدار بيشتر يعنى شش روز را قضا نمايد. مسأله 1707 - اگر از چند ماه رمضان روزه قضا داشته باشد، هر كدام را كه اول بگيرد مانعى ندارد. و اگر وقت قضاى رمضان آخر تنگ باشد، مثلا پنج روز از رمضان آخر قضا داشته باشد وپنج روز هم بر مضان مانده باشد، احتياط مستحب آنست كه اول قضاى رمضان آخر را بگيرد. مسأله 1708 - اگر قضاى روزه چند رمضان بر او واجب باشد كه تأخير يكى كفاره دارد وتأخير ديگرى ندارد بايد در نيت معين كند روزه‌اى را كه مىگيرد قضاى كدام رمضان است. مسأله 1709 - كسيكه قضاى روزه رمضان را گرفته، اگر وقت قضاى روزه او تنگ نباشد، مىتواند پيش از ظهر روزه خود را باطل نمايد. مسأله 1710 - اگر قضاى روزه ميتى را گرفته باشد، احتياط مستحب آنست كه بعد از ظهر روزه را باطل نكند. مسأله 1711 - اگر بواسطه مرض، يا حيض، يا نفاس روزه رمضان را نگيرد و پيش از تمام شدن رمضان بميرد، لازم نيست روزه‌هائى را كه نگرفته براى او قضا كنند.

[ 339 ]

مسأله 1712 - اگر بواسطه مرضى روزه رمضان را نگيرد و مرض او تا رمضان سال بعد طول بكشد، قضاى روزه‌هائى را كه نگرفته بر او واجب نيست وبايد براى هر روز يك مد كه تقريبا ده سير است طعام يعنى: گندم يا جو ومانند اينها - بفقير بدهد، ولى اگر بواسطه عذر ديگرى مثلا براى مسافرت روزه نگرفته باشد و عذر او تا رمضان بعد باقى بماند، روزه‌هائيرا كه نگرفته بايد قضا كند واحتياط واجب آنست كه براى هر روز يك مد طعام هم بفقير بدهد. مسأله 1713 - اگر بواسطه مرضى روزه رمضان را نگيرد وبعد از رمضان مرض او بر طرف شود ولى عذر ديگرى پيدا كند كه نتواند تا رمضان بعد قضاى روزه را بگيرد. بايد روزه‌هائى را كه نگرفته قضا نمايد و نيز اگر در ماه رمضان غير مرض عذر ديگرى داشته باشد وبعد از رمضان آن عذر بر طرف شود وتا رمضان سال بعد بواسطه مرض نتواند روزه بگيرد روزه‌هائى را كه نگرفته بايد قضا كند. وبنابر احتياط مستحب كفاره نيز بدهد. مسأله 1714 - اگر در ماه رمضان بواسطه عذرى روزه نگيرد وبعد از رمضان عذر او بر طرف شود و تا رمضان آينده عمدا قضاى روزه را نگيرد، بايد روزه را قضا كند وبراى هر روز يك مد گندم يا جو ومانند اينها هم بفقير بدهد. مسأله 1715 - اگر در قضاى روزه كوتاهى كند تا وقت تنگ شود و در تنگى وقت عذرى پيدا كند كه پيش از ماه مبارك نتواند قضا نمايد، بايد قضا را بعد بگيرد وبراى هر روز يك مد گندم يا جو ومانند اينها بفقير بدهد، هر چند موقعى كه عذر دارد، تصميم داشته باشد كه بعد از بر طرف شدن عذر روزه‌هاى خود را قضا كند. مسأله 1716 - اگر مرض انسان چند سال طول بكشد، بعد از آن كه

[ 340 ]

خوب شد بايد قضاى رمضان آخر را بگيرد و براى هر روز از سالهاى پيش يك مد گندم يا جو ومانند اينها بفقير بدهد. مسأله 1717 - كسيكه بايد براى هر روز يك مد طعام بفقير بدهد، مىتواند كفاره چند روز را بيك فقير بدهد. مسأله 1718 - اگر قضاى روزه رمضان را چند سال تأخير بيندازد، بايد قضا را بگيرد وبراى هر روز يك مد طعام بفقير بدهد. مسأله 1719 - اگر روزه رمضان را عمدا نگيرد، بايد قضاى آنرا بجا آورد وبراى هر روز دو ماه روزه بگيرد، يا بشصت فقير طعام بدهد، يا يك بنده آزاد كند وچنانچه تا رمضان آينده قضاى آن روزه را بجا نياورد، براى هر روز، دادن يك مد بنابر احتياط واجب لازم مىشود. مسأله 1720 - اگر روزه رمضان را عمدا نگيرد ودر روز مكرر جماع كند، بنابر احتياط واجب كفاره هم مكرر مىشود. ولى اگر چند مرتبه كار ديگرى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، مثلا چند مرتبه غذا بخورد، يك كفاره كافى است. مسأله 1721 - بعد از فوت پدر و هم چنين بنابر احتياط واجب مادر، پسر بزرگتر بايد قضاى نماز وروزه آنان را بتفصيلى كه در مسأله 1399 گفته شد بجا آورد. مسأله 1722 - اگر پدر ومادر غير از روزه رمضان روزه واجب ديگرى را مانند روزه نذر نگرفته باشند، احتياط واجب آنست كه پسر بزرگتر قضا نمايد. احكام روزه مسافر مسأله 1723 - مسافرى كه بايد نمازهاى چهار ركعتى را در سفر دو

[ 341 ]

ركعت بخواند، نبايد روزه بگيرد و مسافرى كه نمازش را تمام مىخواند - مثل كسيكه شغلش مسافرت، يا سفر او سفر معصيت است - بايد در سفر روزه بگيرد. مسأله 1724 - مسافرت در ماه رمضان اشكال ندارد. ولى اگر براى فرار از روزه باشد مكروه است. مسأله 1725 - اگر غير روزه رمضان روزه معين ديگرى بر انسان واجب باشد مثلا نذر كرده باشد روز معنى را روزه بگيرد، بنابر احتياط واجب لازم تا ناچار نشود، نمىتواند در آنروز مسافرت كند واگر در سفر باشد چنانچه ممكن است بايد بنابر احتياط واجب لازم قصد كند كه ده روز در جائى بماند وآنروز را روزه بگيرد. مسأله 1726 - اگر نذر كند روزه بگيرد و روز آنرا معين نكند، نمىتواند آنرا در سفر بجا آورد ولى چنانچه نذر كند كه روز معينى را در سفر روزه بگيرد، بايد آن را در سفر بجا آورد. و نيز اگر نذر كند روز معينى را چه مسافر باشد يا نباشد، روزه بگيرد، بايد آنروز را اگر چه مسافر باشد روزه بگيرد. مسأله 1727 - مسافر مىتواند براى خواستن حاجت سه روز در مدينه طيبه روزه مستحبى بگيرد. مسأله 1728 - كسيكه نمىداند روزه مسافر باطل است، اگر در سفر روزه بگيرد و در بين روز مسأله را بفهمد، روزه‌اش باطل مىشود واگر تا مغرب نفهمد، روزه‌اش صحيح است. مسأله 1729 - اگر فراموش كند كه مسافر است، يا فراموش كند كه روزه مسافر باطل مىباشد و در سفر روزه بگيرد، روزه‌اش باطل است. مسأله 1730 - اگر روزه دار بعد از ظهر مسافرت نمايد بايد روزه خود را تمام كند ودر صورتى كه شب نيت سفر كرده باشد احتياطا واجب قضاى آن را

[ 342 ]

بجا آورد. واگر پيش از ظهر مسافرت كند، وقتى بحد ترخص برسد. يعنى بجائى برسد كه ديوار شهر را نبيند وصداى اذان آنرا نشنود، در صورتى كه از شب قصد سفر كرده باشد بايد نيت روزه نداشته باشد والا احوط اتمام روزه وقضاء آن است. اگر قبل از ظهر بوطن برگردد ومفطر بجا نياورده باشد، به حد ترخص كه رسيد، بايد نيت روزه نمايد وروزه‌اش صحيح است. مسأله 1731 - اگر مسافر پيش از ظهر بوطنش برسد، يا بجائى برسد كه مىخواهد ده روز در آنجا بماند، چنانچه كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده بايد آنروز را روزه بگيرد واگر انجام داده نمىتواند آنروز را روزه بگيرد. مسأله 1732 - اگر مسافر بعد از ظهر بوطنش برسد، يا بجائى برسد كه مىخواهد ده روز در آنجا بماند، نبايد آنروز را روزه بگيرد. مسأله 1733 - مسافر وكسيكه از روزه گرفتن عذر دارد، مكروه است در روز ماه رمضان جماع نمايد ودر خوردن و آشاميدن كاملا خود را سير كند. كسانيكه روزه بر آنان واجب نيست مسأله 1734 - كسيكه بواسطه پيرى نمىتواند روزه بگيرد. يا براى او مشقت دارد، روزه بر او واجب نيست ولى در صورت دوم بايد براى هر روز يك مد گندم يا جو و مانند اينها به فقير بدهد در صورت اول نيز بنابر احتياط لازم يك مد طعام بدهد. مسأله 1735 - كسيكه بواسطه پيرى روزه نگرفته، اگر بعد از ماه رمضان بتواند روزه بگيرد، بايد قضاى روزه‌هائى را كه نگرفته، بنابر احتياط لازم بجا آورد.

[ 343 ]

مسأله 1736 - اگر انسان مرضى دارد كه زياد تشنه مىشود و نمىتواند تشنگى را تحمل كند، يا براى او مشقت دارد، روزه بر او واجب نيست. ولى در صورت دوم وبلكه در صورت اول هم بنابر احتياط واجب لازم بايد براى هر روز يك مد گندم يا جو و مانند اينها به فقير بدهد. واحتياط مستحب آنست كه بيشتر از مقدارى كه نا چا است آب نياشامد، وچنانچه بعد بتواند روزه بگيرد بايد روزهائى را كه نگرفته قضا نمايد. مسأله 1737 - زنى كه زائيدن او نزديك است وروزه براى حملش يا براى خودش ضرر دارد روزه بر او واجب نيست و در صورت اول بايد براى هر روز بنابر احتياط واجب لازم يك مد طعام به فقير بدهد. ولى اگر روزه براى خودش ضرر دارد رعايت اين احتياط لازم نيست اگر چه بهتر است و روزه‌هائيرا كه نگرفته بايد قضا نمايد. مسأله 1738 - زنى كه بچه شير مىدهد و شير او كم است چه مادر بچه، يا دايه او باشد، يا بى اجرت شير دهد، اگر روزه براى بچه يا براى خودش ضرر دارد روزه بر او واجب نيست. و در صورت اول بايد براى هر روز يك مد طعام بفقير بدهد و در هر دو صورت روزه‌هائى را كه نگرفته بايد قضا نمايد، ولى اگر كسى پيدا شود كه بى اجرت بچه را شير دهد، يا براى شير دادن بچه از پدر يا مادر بچه يا از كس ديگرى كه اجرت او را بدهد اجرت بگيرد، احتياط واجب آنست كه بچه را با و بدهد و روزه بگيرد. راه ثابت شدن اول ماه مسأله 1739 - اول ماه به پنج چيز ثابت مىشود: اول - آن كه خود انسان ماه را ببيند. دوم - آن كه عده‌اى كه از گفته آنان يقين يا اطمينان پيدا مىشود، بگويند ماه را ديده‌ايم، و همچنين است هر چيزى كه بواسطه آن يقين پيدا شود. سوم - آن كه دو مرد عادل بگويند كه

[ 344 ]

در شب ماه را ديده‌ايم بشرط اين كه صفت ماه را بر خلاف يكديگر نگويند و قولشان قابل تصديق باشد پس اگر برخلاف هم صفت ماه را بگويند يا هوا ابر باشد و يا اگر آسمان صاف باشد هيچ كس غير از دو نفر نبيند كفايت نمىكند. چهارم - آن كه سى روز از اول ماه شعبان بگذرد كه بواسطه آن، اول ماه رمضان ثابت مىشود، و سى روز از اول رمضان بگذرد كه بواسطه آن. اول ماه شوال ثابت مىشود. پنجم - آن كه حاكم شرع حكم كند كه اول ماه است. مسأله 1740 - اگر حاكم شرع حكم كند كه اول ماه است، كسى هم كه تقليد او را نمىكند، بايد بحكم او عمل نمايد. ولى كسيكه مىداند حاكم شرع اشتباه كرده نمىتواند بحكم او عمل نمايد. مسأله 1741 - اول ماه با پيشگوئى منجمين ثابت نمىشود ولى اگر انسان از گفته آنان يقين پيدا كند، بايد به آن عمل نمايد. مسأله 1742 - بلند بودن ماه يا دير غروب كردن آن، دليل نمىشود كه شب پيش شب اول ماه بوده است. مسأله 1743 - اگر اول ماه رمضان براى كسى ثابت نشود و روزه نگيرد، چنانچه دو مرد عادل بگويند: شب پيش، ماه را ديده‌ايم، بايد روزه آن روز را قضا نمايد. مسأله 1744 - بعيد نيست كفالت رؤيت ماه در هر محلى براى سائر نقاط. مسأله 1745 - اول ماه به (تلگرام) ثابت نمىشود، مگر دو شهرى كه از يكى به ديگرى (تلگرام) كرده‌اند، نزديك يا هم افق باشند و انسان بداند كه اگر (تلگرام) از روى حكم حاكم شرع يا شهادت دو مرد عادل بوده است. مسأله 1746 - روزى را كه انسان نمىداند آخر رمضان است يا اول شوال، بايد روزه بگيرد. ولى اگر پيش از مغرب بفهمد كه اول شوال است بايد افطار كند.

[ 345 ]

مسأله 1747 - اگر زندانى نتواند بماه رمضان يقين كند، بايد بگمان عمل نمايد. و اگر آن هم ممكن نباشد، هر ماهى را كه روزه بگيرد صحيح است. ولى بايد بعد از گذشتن يازده ماه از ماهى كه روزه گرفته. دوباره يك ماه روزه بگيرد. روزه‌هاى حرام و مكروه مسأله 1748 - روزه گرفتن در روز عيد فطر و قربان، حرام است. و نيز روزى را كه انسان نمىداند آخر شعبان است، يا اول رمضان، اگر به نيت اول رمضان روزه بگيرد حرام مىباشد. مسأله 1749 - اگر بواسطه گرفتن روزه مستحبى حق شوهر از بين برود، روزه بر زن حرام است. و احتياط مستحب آنست كه اگر حق شوهر هم از بين نرود، بدون اجازه او روزه مستحبى نگيرد. مسأله 1750 - روزه مستحبى اولاد اگر باعث اذيت پدر يا مادر شود با نهى آنان حرام ست، بلكه اگر از آن نهى نكنند ولى سبب اذيت آنان شود، يا جد نهى نمايد و روزه سبب اذيت او شود بنابر احتياط واجب روزه اولاد جايز نيست. مسأله 1751 - اگر پسر بدون اجازه پدر روزه مستحبى بگيرد، و در بين روز پدر او را نهى كند اگر در مخالفت نهى اذيت مىشود، بايد افطار نمايد. مسأله 1752 - كسيكه مىداند روزه براى او ضرر ندارد، اگر چه دكتر بگويد ضرر دارد، بايد روزه بگيرد و كسيكه يقين يا گمان دارد كه روزه برايش ضرر دارد، اگر چه دكتر بگويد ضرر ندارد، بايد روزه نگيرد و اگر روزه بگيرد صحيح نيست.

[ 346 ]

مسأله 1753 - اگر انسان احتمال بدهد كه روزه برايش ضرر دارد، و از آن احتمال، ترس براى او پيدا شود چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، نبايد روزه بگيرد و اگر روزه بگيرد صحيح نيست. مسأله 1754 - كسيكه عقيده‌اش اين است كه روزه براى او ضرر ندارد، اگر روزه بگيرد و بعد از مغرب بفهمد روزه براى او ضرر داشته، بنابر احتياط واجب بايد قضاى آنرا بجا آورد. مسأله 1755 - غير از روزه‌هائى كه گفته شد، روزه‌هاى حرام ديگرى هم هست كه در كتابهاى مفصل گفته شده است. مسأله 1756 - روزه روز عاشورا و روزى كه انسان شك دارد روز عرفه است يا عيد قربان مكروه است. روزه‌هاى مستحب مسأله 1757 - روزه تمام روزهاى سال، غير از روزهاى حرام و مكروه كه گفته شد، مستحب است و براى بعضى از روزها بيشتر سفارش شده است كه از آن جمله است: 1 - پنجشنبه اول و پنجشنبه آخر، هر ماه و چهار شنبه اولى كه بعد از روز دهم ما است. و اگر كسى اينها را بجا نياورد، مستحب است قضا نمايد و چنانچه اصلا نتواند روزه بگيرد، مستحب است براى هر روز يك مد طعام يا 6 / 12 نخود نقره بفقير بدهد. 2 - سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم هر ماه. 3 - تمام ماه رجب و شعبان و بعضى از اين دو ماه اگر چه يك روز باشد. 4 - روز عيد نوروز، و چهارم تا نهم شوال، روز بيست و پنجم، و بيست

[ 347 ]

و نهم ذى قعده: روز اول تا روز نهم ذى حجه (روز عرفه)، ولىاگر بواسطه ضعف روزه نتواند دعاهاى روز عرفه را بخواند، روزه آنروز مكروه است، عيد سعيد غدير (18 ذى حجه) روز مباهله (24 ذى حجه) روز اول و سوم و هفتم محرم، ميلاد مسعود پيغمبر اكرم صلى الله عليه واله (17 ربيع الاول) پانزدهم جمادى الاولى، روز مبعث حضرت رسول اكرم صلى الله عليه واله) (27 رجب) و اگر كسى روزه مستحبى بگيرد واجب نيست آنرا بآخر برساند، بلكه اگر برادر مؤمنش او را به غذا دعوت كند، مستحب است دعوت او را قبول كند، و در بين روز افطار نمايد. مواردى كه مستحب است انسان از كارهائى كه روزه را باطل مىكند خوددارى نمايد مسأله 1758 - براى شش نفر مستحب است در ماه رمضان اگر چه روزه نيستند از كارى كه روزه را باطل مىكند خوددارى نمايند: اول - مسافرى كه در سفر كارى كه روزه را باطل مىكند انجام داده باشد و پيش از ظهر بوطنش يا بجائيكه مىخواهد ده روز بماند برسد. دوم - مسافرى كه بعد از ظهر بوطنش يا بجائى كه مىخواهد ده روز در آنجا بماند برسد. سوم - مريضى كه پيش از ظهر خوب شود و كارى كه روزه را باطل مىكند، انجام داده باشد. چهارم - مريضى كه بعد از ظهر خوب شود. پنجم - زنى كه در بين روز از خون حيض يا نفاس پاك شود. ششم - كافرى كه بعد از ظهر مسلمان شود يا پيش از ظهر مسلمان شود و پيش از مسلمان شدن مفطر بجا آورده باشد. مسأله 1759 - مستحب است روزه‌دار نماز مغرب و عشا را پيش از افطار كردن بخواند. ولى اگر كسى منتظر او است يا ميل زيادى بغذا دارد كه نمىتواند با حضور قلب نماز بخواند، بهتر است اول افطار كند ولى بقدرى كه ممكن است نماز را در وقت فضيلت آن بجا آورد.

[ 348 ]

احكام خمس مسأله 1760 - در هفت چيز خمس واجب مىشود: اول - منفعت كسب، دوم - معدن. سوم - گنج. چهارم - مال حلال مخلوط به حرام. پنجم - جواهرى كه بواسطه غواصى يعنى فرو رفتن در دريا بدست مىآيد. ششم - غنيمت جنگ. هفتم - زمينى كه كافر ذمى از مسمان بخرد و احكام اينها مفصلا گفته خواهد شد. 1 - منفعت كسب مسأله 1761 - هر گاه انسان از تجارت يا صنعت، يا كسبهاى ديگر مالى بدست آورد، اگر چه مثلا نماز و روزه ميتى را بجا آورد و از اجرت آن، مالى تهيه كند آنچه از مخارج سال خود او و عيالاتش زياد بيايد، بايد خمس يعنى پنج يك آنرا به دستورى كه بعدا گفته مىشود بدهد. مسأله 1762 - اگر از غير كسب مالى بدست آورد، مثلا چيزى به وصيت با و بدهند يا ببخشند يا هديه كنند يا جايزه دهند بنا بر احتياط واجب است، اگر از مخارج سالش زياد بيايد، خمس آن را هم بدهد. مسأله 1763 - مهرى را كه زن مىگيرد خمس ندارد. و همچنين است ارثى كه بانسان مىرسد. ولى اگر مثلا با كسى خويشاوندى دورى داشته باشد و نداند چنين خويش دارد احتياط مستحب آنست خمس ارثى را كه از او مىبرد، اگر از مخارج سالش زياد بيايد بدهد. مسأله 1764 - اگر مالى بارث با و برسد و بداند كسيكه اين مال از او بارث رسيده خمس آنرا نداده، بايد خمس آنرا بدهد و نيز اگر در خود آن مال خمس نباشد ولى انسان بداند كسيكه آن مال از او بارث رسيده،

[ 349 ]

خمس بدهكار است، بايد خمس را از مال او بدهد. مسأله 1765 - اگر بواسطه قناعت كردن، چيزى از مخارج سال انسان زياد بيايد، بايد خمس آنرا بدهد و همچنين كسيكه ديگرى مخارج او را مىدهد بايد خمس تمام مالى را كه بدست مىآورد بدهد. مسأله 1766 - چيزهائيكه زكوة بآنها تعلق مىگيرد كه در مسأله (1861) ذكر مىشود اگر بعد از دادن زكوة آنها از مخارج سال زياد بيايد بايد خمس آنها را بدهد. مسأله 1767 - اگر ملكى را بر افراد معينى مثلا بر اولاد خود وقف نمايد، چنانچه در آن ملك زراعت و درختكارى كنند و از آن چيزى بدست آورند و از مخارج سال آنان زياد بيايد بايد خمس آنرا بدهند. بلكه اگر طور ديگرى هم از ملك نفع ببرند. مثلا اجاره آنرا بگيرند، بنابر احتياط واجب بايد خمس مقدارى را كه از مخارج سالشان زياد مىآيد بدهند. مسأله 1768 - در مالى كه فقير بابت خمس و زكوة گرفته خمس واجب نيست اما احتياط واجب آنست كه خمس مالى را كه بابت صدقه مستحبى با و داده‌اند اگر از مخارج سالش زياد بيايد بدهد ولى اگر از مالى كه با و بابت خمس و زكوة و صدقه داده‌اند منفعتى ببرد مثلا از درختى كه بابت خمس با و داده‌اند ميوه‌اى بدست آورد، و از مخارج سالش زياد بيايد. بايد خمس آنرا بدهد. مسأله 1769 - اگر با عين پول خمس نداده جنسى را بخرد، يعنى بفروشنده بگويد اين جنس را باين پول مىخرم، چنانچه حاكم شرع معامله پنج يك آنرا اجازه بدهد، معامله آن مقدار صحيح است. و انسان بايد پنج يك جنسى را كه خريده بحاكم شرع بدهد و اگر اجازه ندهد، معامله آن مقدار باطل است پس اگر پولى را كه فروشنده گرفته از بين نرفته حاكم شرع خمس همان پول را مىگيرد و اگر از بين

[ 350 ]

رفته عوض خمس را از فروشنده يا خريدار مطالبه مىكند. مسأله 1770 - اگر جنسى را بخرد و بعد از معامله قيمت آنرا از پول خمس نداده بدهد، معامله‌اى كه كرده صحيح است. ولى چون از پولى كه خمس در آنست بفروشنده داده، بمقدار پنج يك آن پول با و مديون مىباشد. و پولى را كه بفروشنده داده اگر از بين نرفته حاكم شرع پنج يك همان را مىگيرد و اگر از بين رفته عوض آنرا از خريدار يا فروشنده مطالبه مىكند. مسأله 1771 - اگر مالى را كه خمس آن داده نشده بخرد، چنانچه حاكم شرع معامله پنج يك آنرا اجازه ندهد معامله آن مقدار باطل است و حاكم شرع مىتواند پنج يك آن مال را بگيرد، و اگر اجازه بدهد معامله صحيح است، و خريدار بايد مقدار پنج يك پول آنرا بحاكم شرع بدهد و اگر بفروشنده داده مىتواند از او پس بگيرد. مسأله 1772 - اگر چيزى را كه خمس آن داده نشده بكسى ببخشد، پنج يك آن چيز، مال او نمىشود. مسأله 1773 - اگر از كافر يا از كسيكه بدادن خمس عقيده ندارد، مالى بدست انسان آيد، واجب نيست خمس آنرا بدهد ولى زمينى را كه از كافر ذمى بخرد كه او از مسلمان خريده و خمسش را نداده باشد بايد خمسش را بشرحى كه گفته مىشود بدهد. مسأله 1774 - تاجر و كاسب و صنعتگر و مانند اينها از وقتى كه شروع بكاسبى مىكنند يك سال كه بگذرد، بايد خمس آنچه را كه از خرج سالشان زياد آيد بدهند و كسى كه شغلش كاسبى نيست، اگر اتفاقا منفعتى ببرد، بعد از آن كه يك سال از موقعى كه فائده برده بگذرد، بايد خمس

[ 351 ]

مقدارى را كه از خرج سالش زياد آمده بدهد. مسأله 1775 - انسان مىتواند در بين سال هر وقت منفعتى بدستش آمد خمس آنرا بدهد. و جايز است دادن خمس را تا آخر سال تأخير بيندازد و اگر براى دادن خمس سال شمسى قرار دهد، مانعى ندارد. مسأله 1776 - كسيكه مانند تاجر و كاسب بايد براى دادن خمس، سال قرار دهد اگر منفعتى بدست آورد و در بين سال بميرد، بايد مخارج تا موقع مرگش را از آن منفعت كسر كنند و خمس باقيمانده را بدهند. مسأله 1777 - اگر قيمت جنسى كه براى تجارت خريده بالا رود، و آنرا نفروشد و در بين سال قيمتش پائين آيد، خمس مقدارى كه بالا رفته بر او واجب نيست. مسأله 1778 - اگر قيمت جنسى كه براى تجارت خريده بالا رود و باميد اين كه قيمت آن بالاتر رود، تا بعد از تمام شدن سال آنرا نفروشد و قيمتش پائين آيد تمام خمس مقدارى كه بالا رفته بر او واجب نيست بلكه همان مقدار از عين را كه در حال استقرار خمس به نسبت تمام عين خمس آن شده در حال گرانى عين و ارزانى آن بايد بدهد مثلا اگر از سرمايه خمس داده جنسى را هزار تومان خريد و در سر سال قيمت آن جنس شش هزار تومان شد شش يك آن جنس خمس آن مىشود كه اگر نپرداخت و قيمت آن در سال بعد هم ترقى كرد سپس تنزل نمود مثلا بهمان هزار تومان اول رسيد بايد شش يك هزار تومان كه قيمت روز اداء است بپردازد بلى اگر در حين ترقى قيمت عين در دست او تلف شده باشد و بعد تنزل قيمت پيدا كرده باشد و بدون عذر در اداء خمس آن تأخير كرده باشد خمس ترقى قيمت را تا روز تلف ضامن است. مسأله 1779 - اگر غير مال التجارة مالى داشته باشد كه خمسش را

[ 352 ]

داده، يا خمس ندارد، چنانچه قيمتش بالا رود، اگر آنرا بفروشد مقدارى كه بر قيمتش اضافه شده ربح سال فروش محسوب مىشود كه اگر از مخارج سالش زيادتر بيايد بايد خمس آنرا بدهد. مسأله 1780 - اگر باغى احداث كند براى آن كه بعد از بالا رفتن قيمتش بفروشد، بايد بعد از باغ شدن خمس درختها و ميوه و نمو درختها و زيادى قيمت باغ را بدهد ولى اگر باغ را فقط براى ميوه خوردن خود و عائله خود احداث كند چنانچه در بعض جاها حاجت به آن دارند وجزء مؤنه محسوب مىشود باغ و نمو آن هيچ كدام خمس ندارد و اگر براى اين كه ميوه آنرا بفروشد و از قيمت آن استفاده كند آنرا احداث كرده حكم سرمايه را دارد و خمس آن واجب است به اين معنى كه پس از آن كه باغ شد و درختهايش بحد كمال رسيد اگر زمين آن خمس نداشته خمس درختها را بدهند و بعد هم نمو درختها. مسأله 1781 - اگر درخت بيد و چنار و مانند اينها را بكارد، ساليكه موقع فروش آنها است اگر چه آنها را نفروشد، بايد خمس آنها را بدهد. ولى اگر مثلا از شاخه‌هاى آن كه معمولا هر سال ميبرند، استفاده‌اى ببرد و به تنهائى يا با منفعتهاى ديگر كسبش از مخارج سال او زياد بيايد، در آخر هر سال بايد خمس آنرا بدهد. مسأله 1782 - كسيكه چند رشته كسب دارد مثلا اجاره ملك مىگيرد و خريد و فروش و زراعت هم مىكند، بايد خمس آنچه را در آخر سال از مخارج او زياد مىآيد بدهد. و چنانچه از يك رشته نفع ببرد و از رشته ديگر ضرر كند بنابر احتياط واجب بايد خمس نفعى را كه برده بدهد ولى اگر دو تجارت داشته باشد مىتواند ضرر يكى را با نفع ديگرى جبران نمايد. مسأله 1783 - خرجهائى را كه انسان براى بدست آوردن فائده مىكند

[ 353 ]

مانند دلالى و حمالى كه عينش يا عوضش باقى نمىماند جزء مخارج كسب است كه اگر بخود آن خرجها خمس تعلق نگرفته از فائده كسب مىتوان جاى آن گذاشت و آن مقدار را جزء فائده محسوب نكرد. مسأله 1784 - آنچه از منافع كسب در بين سال بمصرف خوراك و پوشاك و اثاثيه و خريد منزل و عروسى و جهيزيه دختر اگر در وقتى تهيه شود كه معمولا به تهيه آن حاجت است و زيارت و مانند اينها مىرساند در صورتيكه از شأن او زياد نباشد و زياده روى هم نكرده باشد، خمس ندارد. مسأله 1785 - مالى را كه انسان بمصرف نذر و كفاره ميرساند، جزء مخارج ساليانه است. و نيز مالى را كه بكسى مىبخشد يا جايزه مىدهد در صورتيكه از شأن او زياد نباشد از مخارج ساليانه حساب مىشود. مسأله 1786 - اگر انسان در شهرى باشد كه معمولا هر سال مقدارى از جهيزيه دختر را تهيه مىكنند، و تهيه آن مورد حاجت باشد چنانچه در بين سال از منافع آن سال جهيزيه بخرد، خمس آنرا نبايد بدهد و اگر از منافع آن سال در سال بعد جهيزيه تهيه نمايد بايد خمس آنرا بدهد. مسأله 1787 - مالى را كه خرج سفر حج و زيارتهاى ديگر مىكند، از مخارج سالى حساب مىشود كه در آن سال شروع بمسافرت كرده، اگر چه سفر او تا مقدارى از سال بعد طول بكشد. مسأله 1788 - كسيكه از كسب و تجارت فايده‌اى برده اگر مال ديگرى هم دارد كه خمس آن واجب نيست، مىتواند مخارج سال خود را فقط از فايده كسب حساب كند. مسأله 1789 - اگر آذوقه‌اى كه براى مصرف سالش خريده در آخر سال زياد بيايد، بايد خمس آنرا بدهد. و چنانچه بخواهد قيمت آنرا بدهد، در صورتيكه قيمتش از وقتيكه خريده زياد شده باشد، بايد قيمت آخر سال را حساب كند.

[ 354 ]

مسأله 1790 - اگر از منفعت كسب پيش از دادن خمس اثاثيه‌اى براى منزل بخرد و در بين همان سال احتياجش از آن بر طرف شود اگر زائد بر مخارج سال باشد خمس آنرا بايد بدهد و همچنين است زيور آلات زنانه، ولى اگر در سالهاى بعد رفع احتياجش از آنها بشود خمس آن واجب نيست. مسأله 1791 - اگر در يك سال منفعتى نبرد، نمىتواند مخارج آن سال را از منفعتى كه در سال بعد مىبرد كسر نمايد. مسأله 1792 - اگر در اول سال منفعتى نبرد و از سرمايه خرج كند، و پيش از تمام شدن سال منفعتى بدستش آيد، مىتواند مقدارى كه از سرمايه برداشته از منافع كسر كند. مسأله 1793 - اگر مقدارى از سرمايه يك رشته كسب بتلف يا ضرر در معامله بدون تقصيركم شود يا از بين برود و از باقيمانده آن رشته منافعى ببرد كه از خرج سالش زياد بيايد مىتواند مقدارى را كه از سرمايه كم شده، از آن منافع بردارد. مسأله 1794 - اگر غير از سرمايه چيز ديگرى از مالهاى او از بين برود، نمىتواند از منفعتى كه بدستش مىآيد آن چيز را تهيه كند، ولى اگر در همان سال به آن چيز احتياج داشته باشد، مىتواند در بين سال از منافع كسب آنرا تهيه نمايد. مسأله 1795 - اگر در اول سال براى مخارج خود قرض كند و پيش از تمام شدن سال منفعتى ببرد. مىتواند مقدار قرض خود را از منفعت اداء نمايد. مسأله 1796 - اگر در تمام سال منفعتى نبرد و براى مخارج خود

[ 355 ]

قرض كند، مىتواند از منافع سالهاى بعد قرض خود را ادا نمايد. مسأله 1797 - اگر براى زياد كردن مال، يا خريدن ملكى كه بآن احتياج ندارد قرض كند، نمىتواند از منافع كسب آن قرض را بدهد. ولى اگر مالى را كه قرض كرده و چيزى را كه از قرض خريده از بين برود مىتواند از منافع كسب قرض را ادا نمايد. مسأله 1798 - انسان مىتواند خمس هر چيز را از همان چيز بدهد، يا بمقدار قيمت خمس كه بدهكار است، پول يا جنس ديگر بدهد. مسأله 1799 - بعد از تمام شدن سال ومستقر شدن خمس، تصرف در ماليكه خمس آن واجب شده بدون اذن حاكم شرعى جايز نيست. مسأله 1800 - كسيكه خمس بدهكار است نمىتواند آن را بذمه بگيرد يعنى خود را بدهكار اهل خمس بداند ودر تمام مال تصرف كند و چنانچه تصرف كند وآن مال تلف شود، بايد خمس آنرا بدهد. مسأله 1801 - كسيكه خمس بدهكار است، اگر با اذن حاكم شرع خمس را بذمه بگيرد كه بعد ادا نمايد مىتواند در تمام مال تصرف نمايد و منافعيكه از آن بدست مىآيد مال خود او است. مسأله 1802 - كسيكه با ديگرى شريك است، اگر خمس منافع خود را بدهد و شريك او ندهد ودر سال بعد از مالى كه خمسش را نداده براى سرمايه شركت بگذارد هيچ كدام نمىتوانند در آن تصرف كنند. مسأله 1803 - اگر بچه صغير سرمايه‌اى داشته باشد واز آن منافعى بدست آيد ولى او مىتواند پيش از بلوغ او خمس او را بدهد و اگر بعد از تمام شدن سال خمس را ندهد نمىتواند در آن مال تصرف نمايد و در اين صورت بر خود صغير واجب است بعد از آن كه بالغ شد، خمس آن را بدهد.

[ 356 ]

مسأله 1804 - انسان نمىتواند در مالى كه يقين دارد خمسش را نداده‌اند تصرف كند ولى در مالى كه شك دارد خمس آنرا داده‌اند يا نه، مىتواند تصرف نمايد. مسأله 1805 - كسيكه از اول تكليف خمس نداده، اگر ملكى بخرد و قيمت آن بالا رود، چنانچه آن ملك را براى آن نخريده كه قيمتش بالا رود وبفروشد مثلا زمينى را براى زراعت خريده است، در صورتيكه آنرا بذمه خريده واز پول خمس نداده قيمت آن را داده، بايد خمس قيمتى را كه خريده بدهد. ولى اگر بعين خريده مثلا پول خمس نداده را بفروشنده داده، و باو گفته اين ملك را باين پول مىخرم، در صورتى كه حاكم شرع معامله پنج يك آنرا اجازه بدهد، خريدار بايد خمس مقدارى را كه آن ملك ارزش دارد بدهد. مسأله 1806 - كسيكه از اول تكليف خمس نداده، اگر از منافع كسب چيزى كه به آن احتياج ندارد خريده و يك سال از منافع بدست آمده گذشته بايد خمس آنرا بدهد. واگر اثاث خانه و چيزهاى ديگرى كه بآنها احتياج دارد مطابق شأن خود خريده، در صورتيكه بداند در بين سالى كه در آن فائده برده آنها را خريده، لازم نيست خمس آنها را بدهد واگر نداند كه در بين سال خريده يا بعد از تمام شدن سال، بنابر احتياط مستحب بايد با حاكم شرع مصالحه كند. 2 - معدن مسأله 1807 - اگر از معدن طلا، نقره، سرب، مس، آهن، نفت، ذغال سنگ، فيروزه، عقيق، زاج، نمك ومعدنهاى ديگر چيزى بدست آورد. در صورتيكه بمقدار نصاب باشد، بايد خمس آنرا بدهد. مسأله 1808 - نصاب معدن 15 مثقال معمولى طلاى سكه دار است.

[ 357 ]

كه مساوى با بيست مثقال شرعى است، يعنى اگر قيمت چيزى را كه از معدن بيرون آورده، بعد از كم كردن مخارجى كه براى بدست آوردن آن مصرف كرده به 15 مثقال برسد، بايد خمس آن را بدهد. مسأله 1809 - استفاده‌اى كه از معدن برده، اگر قيمت آن به 15 مثقال طلا نرسد خمس آن در صورتى لازم است كه به تنهائى يا با منافع ديگر كسب او از مخارج سالش زياد بيايد. مسأله 1810 - احتياط واجب لازم در گل سرشور وگچ وآهك وگل سرخ اگر بحد نصاب برسد دادن خمس است پيش از خارج كردن مؤنه سال و اگر كمتر از نصاب باشد حكم ساير منافع سال را دارد. مسأله 1811 - كسيكه از معدن چيزى بدست مىآورد، بايد خمس آن را بدهد چه معدن روى زمين باشد، يا زير آن، در زمينى باشد كه ملك است، يا در جائى باشد كه مالك ندارد. مسأله 1812 - اگر نداند قيمت چيزى را كه از معدن بيرون آورده به 15 مثقال طلا مىرسد يا نه، بايد بوزن كردن يا از راه ديگر قيمت آن را معلوم كند. مسأله 1813 - اگر چند نفر چيزى از معدن بيرون آورند، چنانچه بعد از كم كردن مخارجى كه براى بدست آوردن آن مصرف كرده‌اند، قيمت آن به 15 مثقال طلا برسد اگر چه سهم هر كدام آنها اين مقدار نباشد، بنابر احتياط مستحب بايد خمس آنرا بدهند. مسأله 1814 - اگر معدنى را كه در ملك ديگريست بدون اجازه او بيرون آورد، آنچه از آن بدست مىآيد، مال صاحب ملك است. وچون صاحب ملك براى بيرون آوردن آن خرجى نكرده، بايد خمس تمام آنچه را كه از معدن بيرون آمده بدهد.

[ 358 ]

3 - گنج مسأله 1815 - گنج مالى است كه در زمين يا درخت يا كوه يا ديوار پنهان باشد وكسى آنرا پيدا كند وطورى باشد كه بآن، گنج بگويند. مسأله 1816 - اگر انسان در زمينى كه ملك كسى نيست گنجى پيدا كند، مال خود او است وبايد خمس آنرا بدهد. مسأله 1817 - نصاب گنج در غير طلا ونقره بنابر احتياط واجب 105 مثقال نقره سكه دار يا 15 مثقال طلاى سكه دار است يعنى اگر قيمت چيزى را كه از گنج بدست مىآورد، بعد از كم كردن مخارجى كه براى آن كرده به يكى از اين دو نصاب برسد، بنابر احتياط واجب بايد خمس آنرا بدهد واما نصاب گنج طلا 15 مثقال طلاى سكه دار وگنج نقره 105 مثقال نقره سكه دار است. مسأله 1818 - اگر در زمينى كه از ديگرى خريده گنجى پيدا كند و بداند مال كسانيكه قبلا مالك آن زمين بوده‌اند نيست، مال خود او مىشود و بايد خمس آنرا بدهد. ولى اگر احتمال دهد كه مال يكى از آنان است، بايد باو اطلاع دهد وچنانچه معلوم شود مال او نيست، بايد به كسيكه پيش از او مالك زمين بوده اطلاع دهد وبهمين ترتيب بنابر احتياط لازم بتمام كسانيكه پيش از او مالك زمين بوده‌اند خبر دهد واگر معلوم شود مال هيچ يك آنان نيست، مال خود او مىشود وبايد خمس آنرا بدهد. مسأله 1819 - اگر در ظرفهاى متعددى كه در يكجا دفن شده مالى پيدا كند كه قيمت آنها روى هم 105 مثقال نقره يا 15 مثقال طلا باشد بايد خمس آنرا بدهد ولى چنانچه در چند جا گنج پيدا كند، هر كدام آنها كه قيمتش باين مقدار برسد، خمس آن واجب است و گنجى كه قيمت آن باين مقدار نرسيده خمس ندارد.

[ 359 ]

مسأله 1820 - اگر دو نفر گنجى پيدا كنند كه قيمت آن به 105 مثقال نقره يا 15 مثقال طلا برسد اگر سهم هر يك آنان باين مقدار نباشد، بنابر احتياط مستحب خمس آنرا بدهند. مسأله 1821 - اگر كسى حيوانى را بخرد ودر شكم آن مالى پيدا كند چنانچه احتمال دهد كه مال فروشنده است، بايد باو خبر دهد. واگر معلوم شود مال او نيست، بنابر احتياط واجب لازم بايد بترتيب، صاحبان قبلى آن را خبر كند وچنانچه معلوم شود كه مال هيچ يك آنان نيست، اگر چه قيمت آن 105 مثقال نقره يا 15 مثقال طلا نباشد، بنابر احتياط واجب بايد خمس آن را بدهد. 4 - مال حلال مخلوط بحرام مسأله 1822 - اگر مال حلال با مال حرام بطورى مخلوط شود كه انسان نتواند آنها را از يكديگر تشخيص دهد وصاحب مال حرام ومقدار آن، هيچ كدام معلوم نباشد، بايد خمس تمام مال را بدهد وبعد از دادن خمس، بقيه مال حلال مىشود اگر از جهت ديگر متعلق خمس نشده باشد والا واجب است خمس ديگرى هم از بقيه مال بدهد واحتياط واجب لازم آنست كه اين خمس را بمصرف ساير خمسها برساند لكن بقصد مافىالذمه از خمس يا صدقه. مسأله 1823 - اگر مال حلال با حرام مخلوط شود وانسان مقدار حرام را بداند ولى صاحب آنرا نشناسد بايد آن مقدار را به نيت صاحبش صدقه بدهد و احتياط واجب آنست كه از حاكم شرع هم اذن بگيرد. مسأله 1824 - اگر مال حلال با حرام مخلوط شود وانسان مقدار حرام را نداند ولى صاحبش را بشناسد، بايد يكديگر را راضى نمايند وچنانچه صاحب مال راضى نشود، در صورتيكه انسان بداند چيز معينى

[ 360 ]

مال او است وشك كند كه بيشتر از آن هم مال او هست يا نه، بايد چيزى را كه يقين دارد مال او است باو بدهد واحتياط مستحب آنست مقدار بيشترى را كه احتمال مىدهد مال او است باو بدهد. مسأله 1825 - اگر خمس مال حلال مخلوط به حرام را بدهد وبعد بفهمد كه مقدار حرام بيشتر از خمس بوده بنابر احتياط واجب بايد مقدارى كه مىداند از خمس بيشتر بوده، از طرف صاحب آن صدقه بدهد. مسأله 1826 - اگر خمس مال حلال مخلوط بحرام را بدهد و بعد از آن صاحبش معلوم شود چيزى بر او نيست ولى اگر مالى را كه صاحبش را نمىشناسد به نيت او صدقه بدهد و بعد از آن صاحبش پيدا شود، واجب است بمقدار مالش باو بدهد. مسأله 1827 - اگر مال حلالى با حرام مخلوط شود ومقدار حرام معلوم باشد وانسان بداند كه صاحب آن از چند نفر معين بيرون نيست ولى نتواند بفهمد كيست اگر ممكن است همه را راضى كند واگر ممكن نشد بايد آن مال را بطور مساوى بين آن چند نفر قسمت كند. 5 - جواهرى كه بواسطه غواصى بدست مىآيد مسأله 1828 - اگر بواسطه غواصى - يعنى: فرو رفتن در دريا - لؤلؤ و مرجان يا جواهر ديگرى بيرون آورند، روئيدنى باشد، يا معدنى، چنانچه بعد از كم كردن مخارجى كه براى بيرون آوردن آن مصرف كرده‌اند، قيمت آن به 18 نخود طلا برسد بايد خمس آنرا بدهند، چه در يك دفعه آن را از دريا بيرون آورده باشند يا بنابر احتياط واجب لازم در چند دفعه، آنچه بيرون آمده از يك جنس باشد، يا از چند جنس، يك نفر آنرا بيرون آورده باشد، يا چند نفر.

[ 361 ]

مسأله 1829 - اگر بدون فرو رفتن در دريا بوسيله اسبابى جواهر بيرون آورد وبعد از كم كردن مخارجى كه براى آن مصرف كرده قيمت آن به 18 نخود طلا برسد بنابر احتياط خمس آن واجب است ولى اگر از روى آب دريا يا از كنار دريا جواهر بگيرد، در صورتى بايد خمس آنرا بدهد كه آنچه را بدست آورده به تنهائى يا با منافع ديگر كسب او از مخارج سالش زيادتر باشد. مسأله 1830 - در ماهى و حيوانات ديگرى كه انسان با فرو رفتن ويا بدون فرو رفتن در دريا مىگيرد اگر بحد نصاب برسد احتياط واجب لازم دادن خمس است بدون كم كردن مخارج سال واگر بحد نصاب نرسد در صورتى كه صرف در مؤنه سال نشود بنابر احتياط واجب بايد خمس آنرا بدهند. مسأله 1831 - اگر انسان بدون قصد اين كه چيزى از دريا بيرون آورد در دريا فرو رود واتفاقا جواهرى بدستش آيد وقصد تملك آنرا بنمايد بنابر احتياط واجب اگر بحد نصاب باشد بدون كم كردن مؤنه سال بايد خمس آنرا بدهد. مسأله 1832 - اگر انسان در دريا فرو رود وحيوانى را بيرون آورد و در شكم آن، جواهرى پيدا كند كه قيمتش هيجده نخود طلا يا بيشتر باشد، چنانچه آن حيوان مانند صدف باشد كه نوعا در شكمش جواهر هست، بايد خمس آنرا بدهد و اگر اتفاقا جواهر بلعيده باشد، در صورتى خمس آن واجب است كه به تنهائى يا با منافع ديگر كسب او از مخارج سالش زيادتر باشد. مسأله 1833 - اگر در رود خانه‌هاى بزرگ مانند دجله وفرات فرو رود وجواهرى بيرون آورد، چنانچه در آن رودخانه جواهر عمل مىآيد، بايد خمس آن را بدهد.

[ 362 ]

مسأله 1834 - اگر در آب فرو رود ومقدارى عنبر بيرون آورد كه قيمت آن 18 نخود طلا يا بيشتر باشد، بايد خمس آنرا بدهد، و چنانچه از روى آب يا از كنار دريا بدست آورد اگر قيمت آن بمقدار 18 نخود طلا هم نرسد، بنابر احتياط واجب خمس آن واجب است. مسأله 1835 - كسيكه كسبش غواصى يا بيرون آوردن معدن است، اگر خمس آنها را بدهد و چيزى از مخارج سالش زياد بيايد، لازم نيست، دوباره خمس آنرا بدهد. مسأله 1836 - اگر بچه‌اى معدنى را بيرون آورد، يا مال حلال مخلوط به حرام داشته باشد، يا گنجى پيدا كند، يا بواسطه فرو رفتن در دريا. جواهرى بيرون آورد، ولى او بايد خمس آنها را بدهد. 6 - غنيمت مسأله 1837 - اگر مسلمين بامر امام (عليه السلام) با كفار جنگ كنند وچيزهائى در جنگ بدست آورند، بآنها غنيمت گفته مىشود. و مخارجى را كه براى غنيمت مصرف كرده‌اند، مانند مخارج نگهدارى و حمل ونقل آن ونيز مقدارى را كه امام (عليه السلام) صلاح مىداند بمصرفى برساند و چيزهائى كه مخصوص بامام است، بايد از غنيمت كنار بگذارند و خمس بقيه آن را بدهند. 7 - زمينى كه كافر ذمى از مسلمان بخرد مسأله 1838 - اگر كافر ذمى زمينى را از مسلمان بخرد، بايد خمس آنرا از همان زمين يا از مال ديگرش بدهد. ونيز اگر خانه و دكان و مانند اينها را از مسلمان بخرد بايد خمس زمين آنرا بدهد ودر دادن اين خمس

[ 363 ]

قصد قربت لازم نيست بلكه حاكم شرع هم كه خمس را از او مىگيرد، لازم نيست قصد قربت نمايد. مسأله 1839 - اگر كافر ذمى زمينى را كه از مسلمان خريده وخمسش را نداده به مسلمان ديگرى بفروشد، بايد خريدار خمس آنرا بدهد ونيز اگر بميرد ومسلمانى آن زمين را از او ارث ببرد، بايد وارث او خمس آن زمين را بدهد. مسأله 1840 - اگر كافر ذمى موقع خريدن زمين شرط كند كه خمس ندهد، يا شرط كند كه فروشنده خمس آنرا بدهد، شرط او صحيح نيست و بايد خمس را بدهد ولى اگر شرط كند كه فروشنده مقدار خمس را از طرف او بصاحبان خمس بدهد اشكال ندارد. مسأله 1841 - اگر مسلمان زمينى را بغير خريد و فروش ملك كافر كند و عوض آنرا بگيرد مثلا به او صلح نمايد، كافر ذمى بايد خمس آنرا بدهد. مسأله 1842 - اگر كافر ذمى صغير باشد و ولى او برايش زمينى بخرد، بايد خمس آنرا بدهد. مصرف خمس مسأله 1843 - خمس را بايد دو قسمت كنند، يك قسمت آن سهم سادات است وبايد به سيد فقير، يا سيد يتيم، يا بسيدى كه در سفر درمانده شده بدهند و نصف ديگر آن سهم امام (عليه السلام) است كه در اين زمان بايد به مجتهد جامع الشرائط بدهند يا به مصرفى كه او اجازه مىدهد برسانند ولى اگر انسان بخواهد سهم امام عليه السلام را بمجتهدى كه از او تقليد نمىكند بدهد، در صورتى باو اذن داده مىشود كه بداند آن

[ 364 ]

مجتهد و مجتهدى كه از او تقليد مىكند، سهم امام (عليه السلام) را به يك طور مصرف مىكنند. مسأله 1844 - سيد يتيمى كه باو خمس مىدهند، بايد فقير باشد ولى بسيدى كه در سفر درمانده شده، اگر چه در وطنش فقير نباشد، مىشود خمس داد. مسأله 1845 - بسيدى كه در سفر درمانده شده، اگر سفر او سفر معصيت باشد يا خودش در معصيت باشد بنابر احتياط واجب نبايد خمس بدهند. مسأله 1846 - بسيدى كه عادل نيست مىشود خمس داد ولى بسيدى كه دوازده امامى نيست، نبايد خمس بدهند. مسأله 1847 - بسيدى كه معصيت كار است، اگر خمس دادن كمك بمعصيت او باشد نمىشود خمس داد. وبسيدى هم كه آشكارا معصيت مىكند، اگر چه دادن خمس كمك بمعصيت او نباشد، بنابر احتياط واجب نبايد خمس بدهند. مسأله 1848 - اگر كسى بگويد: سيدم نمىشود باو خمس داد، مگر آن كه دو نفر عادل، سيد بودن او را تصديق كنند، يا در بين مردم بطورى معروف باشد كه انسان يقين يا اطمينان پيدا كند كه سيد است. مسأله 1849 - بكسى كه در شهر خودش مشهور باشد كه سيد است، اگر چه انسان بسيد بودن او يقين نداشته باشد، مىشود خمس داد. مسأله 1850 - كسيكه زنش سيده است بنابر احتياط واجب نبايد باو خمس بدهد كه بمصرف مخارج خودش برساند ولى اگر مخارج ديگران بر آن زن واجب باشد و نتواند مخارج آنان را بدهد جايز است انسان خمس به‌آن زن بدهد كه بمصرف آنان برساند.

[ 365 ]

مسأله 1851 - اگر مخارج سيدى كه زوجه انسان نيست بر انسان واجب باشد، بنابر احتياط واجب، نمىتواند از خمس خوراك و پوشاك او را بدهد يا آن كه ملك او كند كه بمصرف مخارج خودش برساند. مسأله 1852 - بسيد فقيرى كه مخارجش بر ديگرى واجب است و او نمىتواند مخارج آن سيد را بدهد، مىشود خمس داد. مسأله 1853 - احتياط واجب آنست كه بيشتر از مخارج يك سال بيك سيد فقير خمس ندهند. مسأله 1854 - اگر در شهر انسان سيد مستحقى نباشد واحتمال هم ندهد كه پيدا شود، يا نگهدارى خمس تا پيدا شدن مستحق ممكن نباشد، بايد خمس را بشهر ديگر ببرد و به مستحق برساند و مىتواند مخارج بردن آن را از خمس بردارد واگر خمس از بين برود، چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى كرده، بايد عوض آنرا بدهد و اگر كوتاهى نكرده، چيزى بر او واجب نيست. مسأله 1855 - هر گاه در شهر خودش مستحقى نباشد ولى احتمال دهد كه پيدا شود اگر چه نگهدارى خمس تا پيدا شدن مستحق ممكن باشد، مىتواند خمس را بشهر ديگر ببرد وچنانچه در نگهدارى آن كوتاهى نكند وتلف شود، نبايد چيزى بدهد ولى نمىتواند مخارج بردن آنرا از خمس بردارد. مسأله 1856 - اگر در شهر خودش مستحق پيدا شود، باز هم مىتواند خمس را بشهر ديگر ببرد وبمستحق برساند، ولى مخارج بردن آنرا بايد از خودش بدهد و در صورتى كه خمس از بين برود، اگر چه در نگهدارى آن كوتاهى نكرده باشد ضامن است. مسأله 1857 - اگر با اذن حاكم شرع خمس را بشهر ديگر ببرد، و از بين برود لازم

[ 366 ]

نيست دوباره خمس بدهد. و هم چنين است اگر بكسى بدهد كه از طرف حاكم شرع وكيل بوده كه خمس را بگيرد واز آن شهر بشهر ديگر ببرد. مسأله 1858 - اگر خمس را از خود مال ندهد واز جنس ديگر بدهد، بايد بقيمت واقعى آن جنس حساب كند و چنانچه گرانتر از قيمت حساب كند، اگر چه مستحق بآن قيمت راضى شده باشد، بايد مقدارى را كه زياد حساب كرده بدهد. مسأله 1859 - كسى كه از مستحق طلبكار است و مىخواهد طلب خود را بابت خمس حساب كند، بنابر احتياط مستحب خمس را باو بدهد و بعد مستحق بابت بدهى خود باو برگرداند، و مىتواند ذمه بدهكار را بدون اين كار بابت خمس برى نمايد. مسأله 1660 - مستحق نمىتواند خمس را بگيرد وبه مالك ببخشد، ولى كسيكه مقدار زيادى خمس بدهكار است و فقير شده و مىخواهد مديون اهل خمس نباشد، اگر مستحق راضى شود كه خمس را از او بگيرد و باو ببخشد اشكال ندارد ودر خمس هم مانند زكوة قصد قربت معتبر است.

[ 367 ]

احكام زكوة مسأله 1861 - زكوة نه چيز واجب است: اول - گندم، دوم - جو، سوم - خرما چهارم - كشمش، پنجم - طلا، ششم - نقره، هفتم - شتر، هشتم - گاو، نهم - گوسفند، واگر كسى مالك يكى از اين نه چيز باشد، با شرايطى كه بعدا گفته مىشود بايد مقدارى را كه معين شده، بيكى از مصرفهائيكه دستور داده‌اند برساند. مسأله 1862 - سلت كه دانه ايست بنرمى گندم وخاصيت جو دارد و علس كه مثل گندم است و خوراك مردمان صنعا مىباشد، زكوتشان بنابر احتياط واجب بايد داده شود. شرائط واجب شدن زكوة مسأله 1863 - زكوة در صورتى واجب مىشود كه مال بمقدار نصاب كه بعدا گفته مىشود برسد ومالك آن، بالغ و عاقل وآزاد باشد وبتواند در آن مال تصرف كند. مسأله 1864 - اگر انسان يازده ماه مالك گاو و گوسفند و شتر و طلا و نقره باشد، اول ماه دوازدهم بايد زكوة آنرا بدهد ولى اول سال بعد را بايد بعد از تمام شدن ماه دوازدهم حساب كند. مسأله 1865 - اگر مالك گاو و گوسفند و شتر و طلا و نقره در بين سال بالغ شود، بايد اول سال را اول بالغ شدن خود قرار دهد. مسأله 1866 - بنابر احتياط واجب وقت واجب شدن زكوة گندم و جو وقت دانه بستن آنها است وزكوة كشمش نيز بنابر احتياط واجب وقتى واجب

[ 368 ]

مىشود كه غوره است وموقعى هم كه رنگ خرما زرد يا سرخ شد بنابر احتياط زكوة آن واجب مىشود واگر اتفاقا ملاحظه موقعى كه بآنها گندم و جو وانگور و خرما گويند موافق با نفع فقرا باشد احتياط واجب ملاحظه صرفه فقراء است مثل آن كه كسى مالك گندم يا جو شود بعد از بسته شدن دانه‌هاى آنها وپيش از آن كه بآنها گندم و جو بگويند كه در چنين صورتى احتياط واجب آنست كه زكوة آنرا مالك دوم نيز بدهد ولى وقت دادن زكوة در گندم وجو موقع خرمن و جدا كردن كاه آنها ودر خرما و كشمش موقعى است كه انگور، كشمش، ورطب تمر شده باشد. مسأله 1867 - اگر موقع واجب شدن زكوة گندم و جو و كشمش و خرما كه در مسأله پيش گفته شد، صاحب آنها بالغ باشد، بايد زكوة آنها را بدهد. مسأله 1868 - اگر صاحب گاو و گوسفند و شتر وطلا و نقره در تمام سال ديوانه باشد، زكوة بر او واجب نيست. ولى اگر در مقدارى از سال ديوانه باشد ودر آخر سال عاقل گردد، بنابر احتياط مستحب زكوة را بدهد. مسأله 1869 - اگر صاحب گاو وگوسفند وشتر وطلا ونقره در مقدارى از سال مست يا بيهوش شود، زكوة از او ساقط نمىشود و همچنين است اگر موقع واجب شدن زكوة گندم وجو و خرما وكشمش مست يا بيهوش باشد. مسأله 1870 - مالى را كه از انسان غصب كرده‌اند و نمىتواند در آن تصرف كند زكوة ندارد ولى اگر زراعتى را از او غصب كنند و موقعى كه زكوة آن واجب مىشود و در دست غصب كننده باشد، هر وقت بصاحبش برگشت، احتياط واجب آنست كه زكوة آنرا بدهد. مسأله 1871 - اگر طلا و نقره يا چيز ديگرى را كه زكوة آن واجب

[ 369 ]

است قرض كند ويك سال نزد او بماند، بايد زكوة آنرا بدهد و بر كسيكه قرض داده چيزى واجب نيست. زكوة گندم و جو و خرما و كشمش مسأله 1872 - زكوة گندم و جو و خرما و كشمش وقتى واجب مىشود كه بمقدار نصاب برسند و نصاب آنها 288 من تبريز الا 45 مثقال است. مسأله 1873 - اگر پيش از دادن زكوة از انگور و خرما و غوره آنها و از جو و گندم بيشتر از مقدار متعارف، مصرف كند، بايد زكوة آنرا بدهد ولى در مقدار متعارف لازم نيست. مسأله 1874 - اگر بعد از آن كه زكوة گندم و جوو خرما وانگور واجب شد مالك آن بميرد، بايد مقدار زكوة را از مال او بدهند. ولى اگر پيش از واجب شدن زكوة بميرد، هر يك از ورثه كه سهم او باندازه نصاب است، بايد زكوة سهم خود را بدهد. مسأله 1875 - كسيكه از طرف حاكم شرع مأمور جمع آورى زكوة است موقع خرمن كه گندم و جو را از كاه جدا مىكنند وبعد از كشمش شدن انگور وتمر شدن رطب مىتواند زكوة را مطالبه كند. و اگر مالك ندهد و چيزى كه زكوة آن واجب شده، از بين برود بايد عوض آنرا بدهد. مسأله 1876 - اگر بعد از مالك شدن درخت خرما وانگور يا زراعت گندم وجو زكوة آنها واجب شود، مثلا خرما در ملك او زرد يا سرخ شود، بايد زكوة آنرا بدهد. مسأله 1877 - اگر بعد از آن كه زكوة گندم و جو و خرما و انگور واجب شد، زراعت و درخت را بفروشد، بايد زكوة آنها را بدهد.

[ 370 ]

مسأله 1878 - اگر انسان گندم يا جو يا خرما يا انگور را بخرد و بداند كه فروشنده زكوة آنرا داده، يا شك كند كه داده يا نه، چيزى بر او واجب نيست. و اگر بداند كه زكوة آنرا نداده، چنانچه حاكم شرع معامله مقدارى را كه بايد از بابت زكوة داده شود، اجازه ندهد معامله آن مقدار باطل است. و حاكم شرع مىتواند مقدار زكوة را از خريدار بگيرد. واگر معامله مقدار زكوة را اجازه دهد، معامله صحيح است. وخريدار بايد قيمت آن مقدار را بحاكم شرع بدهد ودر صورتى كه قيمت آن مقدار را بفروشنده داده باشد، مىتواند از او پس بگيرد و همچنين صحيح مىشود اگر بعد از معامله خود فروشنده زكوة آن را بدهد. مسأله 1879 - اگر وزن گندم وجو وخرما وكشمش موقعى كه تر است به حد نصاب برسد وبعد از خشك شدن كمتر از آن شود، زكوة آن واجب نيست. مسأله 1880 - اگر گندم وجو وخرما را پيش از خشك شدن مصرف كند، چنانچه خشك آنها باندازه نصاب باشد، بايد زكوة آنها را بدهد. مسأله 1881 - خرمائى كه تازه آنرا مىخورند واگر بماند خيلى كم مىشود يا بعد از خشك شدن بآن خرما نمىگويند، چنانچه مقدارى باشد كه خشك آن به حد نصاب برسد زكوة آن واجب است. مسأله 1882 - گندم وجو وخرما وكشمشى كه زكوة آنها را داده، اگر چند سال هم نزد او بماند زكوة ندارد. مسأله 1883 - اگر گندم وجو وخرما وانگور از آب باران يا نهر مشروب شود، يا مثل زراعتهاى مصر از رطوبت زمين استفاده كند، زكوة آن ده يك است و اگر با دلو و مانند آن آبيارى شود، زكوة آن بيست يك است واگر مقدارى از باران، يا نهر، يا رطوبت زمين استفاده كند و بهمان مقدار از

[ 371 ]

آبيارى با دلو ومانند آن استفاده نمايد زكوة نصف آن ده يك وزكوه نصف ديگر آن بيست يك مىباشد، يعنى از چهل قسمت سه قسمت آنرا بايد بابت زكوة بدهند. مسأله 1884 - اگر گندم و جو و خرما و انگور، هم از باران مشروب شود وهم از آب دلو و مانند آن استفاده كند، چنانچه طورى باشد كه بگويند: آبيارى با دلو و مانند آن شده، زكوة آن بيست يك است واگر بگويند: آبيارى با آب نهر و باران شده زكوة آن ده يك است و اگر آبيارى با دلو غلبه داشته ولى چنان نباشد كه بگويند: با دلو آبيارى شده بايد ملاحظه نسبت كنند و احتياط مستحب آنست كه در نصف ده يك ودر نصف ديگر بيست يك زكوة بدهند. مسأله 1885 - اگر شك كند كه آبيارى با آب باران وآب دلو بيك اندازه بوده يا آب باران غلبه داشته، مىتواند از نصف آن ده يك و از نصف ديگر آن بيست يك بدهد. مسأله 1886 - اگر گندم و جو و خرما و انگور با آب باران يا نهر مشروب شود و به آب دلو ومانند آن محتاج نباشد ولى با آب دلو هم آبيارى شود، وآب به زياد شدن محصول كمك نكند، زكوة آن ده يك است و اگر با دلو و مانند آن آبيارى شود. و به آب نهر وباران محتاج نباشد ولى با آب نهر يا باران هم مشروب شود و آنها به زياد شدن محصول كمك نكنند، زكوة آن بيست يك است. مسأله 1887 - اگر زراعتى را با دلو و مانند آن آبيارى كنند ودر زمينى كه پهلوى آنست زراعتى كنند كه از رطوبت آن زمين استفاده نمايد و محتاج به آب يارى نشود، زگوة زراعتى كه با دلو آب يارى شده، بيست يك وزكوة زراعتى كه پهلوى آنست، ده يك مىباشد.

[ 372 ]

مسأله 1888 - مخارجى را كه براى گندم و جو و خرما و انگور كرده ومعمول است كه آن مخارج را از خود زراعت مىدهند مىتواند از حاصل كسر كند وچنانچه باقيمانده آن به حد نصاب برسد، بايد زكوة آن را بدهد وآنچه معمول نيست از خرمن بدهند بنابر احتياط واجب لازم جزء نصاب حساب نمايند لكن زكوة آن واجب نيست. مسأله 1889 - تخمى را كه بمصرف زراعت رسانده، اگر از خودش باشد، بمقدار قيمت آن مىتواند از حاصل كسر كند. واگر خريده باشد، مىتواند قيمتى را كه براى خريد آن داده جزء مخارج حساب نمايد. مسأله 1890 - اگر زمين و وسائل زراعت يا يكى از اين دو ملك خود او باشد: نبايد كرايه آنها را جزء مخارج حساب كند. ونيز براى كارهائى كه خودش كرده، يا ديگرى بى اجرت انجام داده چيزى از حاصل كسر نمىشود. مسأله 1891 - اگر درخت انگور يا خرما را بخرد، قيمت آن جزء مخارج نيست ولى اگر خرما يا انگور را پيش از چيدن و قبل از تعلق زكوة در موارديكه خريدن آن صحيح است بخرد، پولى را كه براى آن داده، جزء مخارج حساب مىشود. مسأله 1892 - اگر زمينى را بخرد و در آن زمين گندم يا جو بكارد، پولى را كه براى خريد زمين داده جزء مخارج حساب نمىشود. ولى اگر زراعت را پيش از تعلق زكوة بخرد پولى را كه براى خريد آن داده مىتواند جزء مخارج حساب نمايد واز حاصل كم كند، اما بايد قيمت كاهى را كه از آن بدست مىآيد، از پولى كه براى خريد زراعت داده كسر نمايد. يعنى بايد مخارج را تقسيم كند آنچه سهم گندم باشد از گندم كم كند چنانكه در مخارج زراعت هميشه بايد اين جهت ملاحظه شود مثلا اگر

[ 373 ]

زراعتى را پانصد تومان بخرد و سهم كاه آن وقت خريد صد تومان باشد، فقط چهار صد تومان آن را مىتواند جزء مخارج حساب نمايد. مسأله 1893 - كسى كه بدون گاو و چيزهاى ديگرى كه براى زراعت لازم است مىتواند زراعت كند، اگر اين ها را بخرد، نبايد پولى را كه براى خريد اين ها داده جزء مخارج حساب نمايد. مسأله 1894 - كسى كه بدون گاو وچيزهاى ديگرى كه براى زراعت لازم است نمىتواند زراعت كند، اگر آنها را بخرد و بواسطه زراعت بكلى از بين برود، مىتواند تمام قيمت آنها را جزء مخارج حساب نمايد واگر مقدارى از قيمت آنها كم شود، مىتواند آن مقدار را جزء مخارج حساب كند ولى اگر بعد از زراعت چيزى از قيمتشان كم نشود، نبايد چيزى از قيمت آنها را جزء مخارج حساب نمايد. مسأله 1895 - اگر در يك زمين جو و گندم و چيزى مثل برنج ولوبيا كه زكوة آن واجب نيست بكارد چنانچه بر حسب معمول استفاده از هر دو جنس در موقع كشت منظور باشد مخارج به نسبت مداخل تقسيم مىشود و اگر فائده يكى از آنها بقدرى كم باشد كه در موقع كشت منظور نباشد مخارج از چيزى محسوب مىشود كه منظور باشد. مسأله 1896 - اگر براى شخم زدن يا كار ديگرى كه تا چند سال براى زراعت فائده دارد خريد كند اگر زراعت سال اول به آن محتاج باشد مىتواند آن را جزء مخارج سال اول حساب نمايد. مسأله 1897 - اگر انسان در چند شهر كه فصل آنها با يكديگر اختلاف دارد و زراعت و ميوه آنها در يك وقت بدست نمىآيد گندم يا جو يا خرما يا انگور داشته باشد و همه آنها محصول يك سال حساب شود، چنانچه چيزى كه اول مىرسد به اندازه نصاب باشد، بايد زكوة آن را موقعى كه مىرسد بدهد و

[ 374 ]

زكوة بقيه را هر وقت بدست مىآيد ادا نمايد واگر آنچه اول مىرسد به اندازه نصاب نباشد، در صورتى كه يقين دارد به آنچه بعد بدست مىآيد باندازه نصاب مىشود، باز هم بعد از تعلق زكوة به بقيه واجب است زكوة آنچه را كه رسيده همان وقت و زكوة بقيه را موقعى كه مىرسد بدهد و اگر يقين ندارد كه همه آنها باندازه نصاب شود، زكوة آن واجب است واگر بمقدار نصاب نشود زكوة آن واجب نيست. مسأله 1898 - اگر درخت خرما يا انگور در يك سال دو مرتبه ميوه دهد اگر در هر مرتبه بمقدار نصاب نباشد زكوة آن واجب نيست براى اين كه زراعت دو فصل مثل زراعت دو سال است. مسأله 1899 - اگر مقدارى خرما يا انگور تازه دارد كه خشك آن باندازه نصاب مىشود، چنانچه بقصد زكوة از تازه آن به قدرى به مستحق بدهد كه اگر خشك شود به اندازه زكوتى باشد كه بر او واجب است اشكال ندارد. مسأله 1900 - اگر زكوة خرماى خشك يا كشمش بر او واجب باشد نمىتواند زكوة آن را خرماى تازه يا انگور بدهد مگر خرما يا انگورى كه از جمله همان خرما و كشمش باشد كه زكوة به آن تعلق گرفته و نيز اگر زكوة خرماى تازه با انگور بر او واجب باشد، نمىتواند زكوة آن را خرماى خشك يا كشمش بدهد مگر آن كه خرماى خشك يا كشمش از جمله خرما و انگورى باشد كه زكوة به آن تعلق گرفته ولى اگر يكى از اينها يا چيز ديگرى را بقصد قيمت زكوة بدهد مانعى ندارد. مسأله 1901 - كسى كه بدهكار است و مالى هم دارد كه زكوة آن واجب شده اگر بميرد، بايد اول تمام زكوة را از مالى كه زكوة آن واجب شده بدهند، بعد قرض او را ادا نمايند.

[ 375 ]

مسأله 1902 - كسى كه بدهكار است و گندم يا جو يا خرما يا انگور هم دارد اگر بميرد و پيش از آن كه زكوة اينها واجب شود، ورثه قرض او را از مال ديگر بدهند، هر كدام كه سهمشان به حد نصاب برسد، بايد زكوة بدهد و اگر پيش از آن كه زكوة اينها واجب شود قرض او را ندهند، چنانچه مال ميت فقط باندازه بدهى او باشد، در صورتى كه بدهى او بقدرى است كه اگر بخواهند ادا نمايند، بايد مقدارى از گندم و جو و خرما و انگور را هم بطلبكار بدهند، آنچه را به طلبكار مىدهند زكوة ندارد و بقيه مال ورثه است و هر كدام آنان كه سهمش باندازه نصاب شود، بايد زكوة آن را بدهد. مسأله 1903 - اگر گندم و جو و خرما و كشمشى كه زكوة آنها واجب شده خوب و بد دارد، احتياط واجب آن است كه زكوة جنس خوب را از جنس بد ندهند. نصاب طلا مسأله 1904 - طلا دو نصاب دارد: نصاب اول آن بيست مثقال شرعى است كه هر مثقال آن 18 نخود است، پس وقتى طلا به بيست مثقال شرعى كه پانزده مثقال معمولى است برسد، اگر شرائط ديگر را هم كه گفته شد داشته باشد، بايد چهل يك آن را كه نه نخود مىشود از بابت زكوة بدهد و اگر باين مقدار نرسد، زكوة آن واجب نيست. نصاب دوم آن چهار مثقال شرعى است كه سه مثقال معمولى مىشود يعنى اگر سه مثقال به پانزده مثقال اضافه شود، بايد زكوة تمام 18 مثقال را از قرار چهل يك بدهد و اگر كمتر از سه مثقال اضافه شود، فقط بايد زكوة 15 مثقال آن را بدهد. و زيادى آن زكوة ندارد و همچنين است هر چه بالا رود، يعنى اگر سه مثقال اضافه شود، بايد زكوة تمام آنها را بدهد و اگر كمتر

[ 376 ]

اضافه شود، مقدارى كه اضافه شده زكوة ندارد. نصاب نقره مسأله 1905 - نقره دو نصاب دارد: نصاب اول آن 105 مثقال معمولى است كه اگر نقره به 105 مثقال برسد و شرائط ديگر را هم گفته شد داشته باشد، بايد چهل يك آنرا كه 2 مثقال و 15 نخود است از بابت زكوة بدهد و اگر باين مقدار نرسد، زكوة آن واجب نيست. و نصاب دوم آن 21 مثقال است، يعنى اگر 21 مثقال به 105 مثقال اضافه شود، بايد زكوة تمام 126 مثقال را بطورى كه گفته شد بدهد و اگر كمتر از 21 مثقال اضافه شود، فقط بايد زكوة 105 مثقال آن را بدهد و زيادى آن زكوة ندارد و همچنين است هر چه بالا رود، يعنى اگر 21 مثقال اضافه شود، بايد زكوة تمام آنها را بدهد و اگر كمتر اضافه شود، مقداريكه اضافه شده و كمتر از 21 مثقال است زكوة ندارد. بنابر اين اگر انسان چهل يك هر چه طلا و نقره دارد بدهد، زكوتى را كه بر او واجب بوده داده و گاهى هم بيشتر از مقدار واجب داده، است مثلا كسيكه 110 مثقال نقره دارد، اگر چهل يك آنرا بدهد زكوة 105 مثقال آن را كه واجب بوده داده ومقدارى هم براى 5 مثقال آن داده كه واجب نبوده است. مسأله 1906 - كسيكه طلا يا نقره او باندازه نصاب است، اگر چه زكوة آن را داده باشد، تا وقتى از نصاب اول كم نشده، همه ساله بايد زكوة آنرا بدهد. مسأله 1907 - زكوة طلا ونقره در صورتى واجب مىشود كه آنرا سكه زده باشند و معامله با آن رائج باشد واگر سكه آن از بين هم رفته باشد، بايد زكوة آن را بدهند. مسأله 1908 - طلا ونقره سكه دارى كه زن براى زينت بكار مىبرد در صورتى كه

[ 377 ]

معامله با آن رائج باشد، بنابر احتياط زكوة آن واجب است. و اگر معامله با آن رائج نباشد اگر چه پول طلا و نقره به آن بگويند، زكوة آن واجب نيست. مسأله 1909 - كسيكه طلا و نقره دارد، اگر هيچ كدام آنها باندازه نصاب اول نباشد - مثلا 104 مثقال نقره و 14 مثقال طلا داشته باشد - زكوة بر او واجب نيست. مسأله 1910 - چنانكه سابقا گفته شد زكوة طلا ونقره در صورتى واجب مىشود كه انسان يازده ماه مالك مقدار نصاب باشد واگر در بين يازده ماه، طلا و نقره از نصاب اول كمتر شود، زكوة بر او واجب نيست. مسأله 1911 - اگر در بين يازده ماه طلا و نقره‌اى را كه دارد با طلا يا نقره يا چيز ديگر عوض نمايد يا آنها را آب كند، زكوة بر او واجب نيست. ولى اگر براى فرار از دادن زكوة اين كارها را بكند، احتياط مستحب آنست كه زكوة را بدهد. مسأله 1912 - اگر در ماه دوازدهم پول طلا و نقره را آب كند، بايد زكوة آنها را بدهد و چنانچه بواسطه آب كردن، وزن يا قيمت آنها كم شود، بايد زكوتى را كه پيش از آب كردن بر او واجب بوده بدهد. مسأله 1913 - اگر طلا ونقره‌اى كه دارد خوب و بد داشته باشد، مىتواند زكوة هر كدام از خوب و بد را از خود آن بدهد ولى بهتر است زكوة همه آنها را از طلا و نقره خوب بدهد. مسأله 1914 - طلا ونقره‌اى كه بيشتر از اندازه معمول فلز ديگر دارد، اگر خالص آن باندازه نصاب برسد، انسان بايد زكوة آنرا بدهد. وچنانچه شك دارد كه خالص آن باندازه نصاب هست يا نه، بنابر احتياط واجب بايد بوسيله آب كردن يا از راه ديگر مقدار خالص آنرا معلوم كند.

[ 378 ]

مسأله 1915 - اگر طلا و نقره‌اى كه دارد بمقدار معمول فلز ديگر بآن مخلوط باشد، نمىتواند زكوة آنرا از طلا و نقره‌اى بدهد كه بيشتر از معمول فلز ديگر دارد ولى اگر بقدرى بدهد كه يقين كند طلا و نقره خالصى كه در آن هست، باندازه زكاتى مىباشد كه بر او واجب است اشكال ندارد. زكوة شتر و گاو و گوسفند مسأله 1916 - زكوة شتر و گاو و گوسفند غير از شرطهائى كه گفته شد دو شرط ديگر دارد: اول - آن كه حيوان در تمام سال بيكار باشد ولى اگر در تمام سال يكى دو روز كار كرده باشد، بنابر احتياط زكوة آن واجب است. دوم - آن كه در تمام سال از علف بيابان بچرد پس اگر تمام سال يا مقدارى از آنرا از علف چيده شده، يا از زراعتى كه ملك مالك يا ملك كس ديگر است بچرد زكوة ندارد. ولى اگر در تمام سال يك روز يا دو روز از علف مالك بخورد، بنابر احتياط زكوة آن واجب مىباشد. مسأله 1917 - اگر انسان براى شتر و گاو و گوسفند خود چراگاهى را كه كسى نكاشته بخرد، يا اجاره كند، يا براى چراندن در آن باج بدهد، بايد زكوة را بدهد. نصاب شتر مسأله 1918 - شتر دوازده نصاب دارد: اول - پنج شتر و زكوة آن يك گوسفند است و تا شماره شتر باين مقدار نرسد زكوة ندارد. دوم - ده شتر و زكوة آن دو گوسفند است. سوم - پانزده شتر و زكوة آن سه گوسفند است. چهارم - بيست شتر و زكوة آن چهار گوسفند است. پنجم - بيست و پنج شتر و زكوة آن پنج گوسفند است.

[ 379 ]

ششم - بيست و شش شتر و زكوة آن يك شتر است كه داخل سال دوم شده باشد. هفتم - سى و شش شتر و زكوة آن يك شتر است كه داخل سال سوم شده باشد. هشتم - چهل و شش شتر و زكوة آن يك شتر است كه داخل سال چهارم شده باشد. نهم - شصت و يك شتر و زكوة آن يك شتر است كه داخل سال پنجم شده باشد. دهم - هفتاد و شش شتر و زكوة آن دو شتر است كه داخل سال سوم شده باشد يازدهم - نود ويك شتر و زكوة آن دو شتر است كه داخل سال چهارم شده باشد. دوازدهم - صد و بيست و يك شتر و بالاتر از آنست، كه بايد با چهل تا چهل تا حساب كند و براى هر چهل تا يك شترى بدهد كه داخل سال سوم شده باشد، يا پنجاه تا پنجاه تا حساب كند و براى هر پنجاه تا يك شترى بدهد كه داخل سال چهارم شده باشد و يا با چهل وپنجاه حساب كند. ولى در هر صورت، بايد طورى حساب كند كه چيزى باقى نماند، يا اگر چيزى باقى مىماند، از نه شتر بيشتر نباشد، مثلا اگر 140 شتر دارد، بايد براى صد تا دو شتر كه هر يك داخل سال چهارم شده و براى چهل تا يك شتر كه داخل سال سوم شده بدهد. و شترى كه بعنوان زكوة داده مىشود بايد ماده باشد و اگر ندارد نر بدهد و چنانچه هيچ يك به سنهاى ذكر شده ندارد بايد بخرد و در خريدن نر يا ماده اختيار دارد. مسأله 1919 - زكوة ما بين دو نصاب واجب نيست پس اگر شماره شترهائيكه دارد از نصاب اول كه پنج است بگذرد، تا به نصاب دوم كه ده تا است نرسيده، فقط بايد زكوة پنج تاى آنرا بدهد. همچنين است در نصابهاى بعد. نصاب گاو مسأله 1920 - گاو دو نصاب دارد:

[ 380 ]

نصاب اول آن سى تا است كه وقتى شماره گاو به سى رسيد اگر شرائطى را كه گفته شد داشته باشد، بايد يك گوساله‌اى كه داخل سال دوم شده از بابت زكوة بدهد، و نصاب دوم آن چهل است و زكوة آن يك گوساله ماده‌اى است كه داخل سال سوم شده باشد و زكوة ما بين سى و چهل واجب نيست، مثلا كسيكه سى و نه گاو دارد، فقط بايد زكوة سى تاى آنها را بدهد و نيز اگر از چهل گاو زيادتر داشته باشد تا به شصت نرسيده، فقط بايد زكوة چهل تاى آنرا بدهد و بعد از آن كه به شصت رسيد، چون دو برابر نصاب اول را دارد، بايد دو گوساله‌اى كه داخل سال دوم شده بدهد و همچنين هر چه بالا رود بايد يا سى تا سى تا حساب كند يا چهل تا چهل تا يا با سى و چهل حساب نمايد و زكوة آنرا بدستورى كه گفته شد بدهد ولى بايد طورى حساب كند كه چيزى باقى نماند، يا اگر چيزى باقى مىماند از نه تا بيشتر نباشد، مثلا اگر هفتاد گاو دارد، بايد بحساب سى و چهل حساب كند و براى سى تاى آن زكوة سى تا و براى چهل تاى آن زكوة چهل تا را بدهد، چون اگر بحساب سى تا حساب كند، ده تا زكوة نداده مىماند. ولى در جائيكه رعايت اين جهت ممكن نيست. مثل آن كه پنجاه گاو داشته باشد احتياط آنست كه چهل را بگيرد اگر چه باز هم ده تا زياد مىآيد. نصاب گوسفند مسأله 1921 - گوسفند پنج نصاب دارد: اول - چهل و زكوة آن يك گوسفند است و تا گوسفند به چهل نرسد زكوة ندارد. دوم - صد و بيست و يك، و زكوة آن دو گوسفند است. سوم - دويست و يك، و زكوة آن سه گوسفند است. چهارم - سيصد و يك، و زكوة آن چهار گوسفند است. پنجم - چهار صد و بالاتر از آن كه بايد آنها را صد تا صد تا حساب كند، و براى هر صد تاى آنها يك گوسفند بدهد و لازم

[ 381 ]

نيست زكوة را از خود گوسفندها بدهد، بلكه اگر گوسفند ديگرى بدهد، يا مطابق قيمت گوسفند پول يا جنس ديگر بدهد كافى است. مسأله 1922 - زكوة ما بين دو نصاب واجب نيست، پس اگر شماره گوسفندهاى كسى از نصاب اول كه چهل است بيشتر باشد تا به نصاب دوم كه صد و بيست و يك است نرسيده، فقط بايد زكوة چهل تاى آنرا بدهد و زيادى آن زكوة ندارد و همچنين است در نصابهاى بعد. مسأله 1923 - زكوة شتر و گاو و گوسفندى كه بمقدار نصاب برسد واجب است چه همه آنها نر باشند، يا ماده، يا بعضى نر باشند و بعضى ماده. مسأله 1924 - در زكوة، گاو و گاوميش يك جنس حساب مىشود و شتر عربى و غير عربى يك جنس است. و همچنين بز و ميش و شيشك در زكوة با هم فرق ندارند. مسأله 1925 - اگر گوسفند براى زكوة بدهد، بنابر احتياط واجب بايد اقلا داخل سال دوم شده باشد. و اگر بز بدهد احتياطا واجب بايد داخل سال سوم شده باشد. مسأله 1926 - گوسفندى را كه بابت زكوة مىدهد اگر قيمتش از قيمت گوسفندهاى متوسط در بين نصاب كمتر باشد اشكال احتياط واجب صحيح نيست دارد و بهتر است گوسفندى را كه قيمت آن‌از تمام گوسفندهايش بيشتر است بدهد و همچنين است در گاو و شتر. مسأله 1927 - اگر چند نفر با هم شريك باشند هر كدام آنان كه سهمش به نصاب اول رسيده، بايد زكوة بدهد و بر كسى كه سهم او كمتر از نصاب اول است زكوة و اجب نيست. مسأله 1928 - اگر يك نفر در چند جا گاو يا شتر يا گوسفند داشته

[ 382 ]

باشد و روى هم باندازه نصاب باشند، بايد زكوة آنها را بدهد. مسأله 1929 - اگر گاو و گوسفند و شترى كه دارد مريض و معيوب هم باشند، بايد زكوة آنها را بدهد. مسأله 1930 - اگر گاو و گوسفند و شترى كه دارد مريض يا معيوب يا پير باشند، مىتواند زكوة را از خود آنها بدهد. ولى اگر همه سالم و بى عيب و جوان باشند، نمىتواند زكوة آنها را از مريض، يا معيوب يا پير بدهد. بلكه اگر بعضى از آنها سالم و بعضى مريض و دسته‌اى معيوب و دسته ديگر بى عيب و مقدارى پير و مقدارى جوان باشند، احتياط واجب آنست كه براى زكوة آنها سالم و بى عيب و جوان بدهد. مسأله 1931 - اگر پيش از تمام شدن ماه يازدهم، گاو و گوسفند و شترى را كه دارد با چيز ديگر عوض كند، يا نصابى را كه دارد با مقدار نصاب از همان جنس عوض نمايد، مثلا چهل گوسفند بدهد و چهل گوسفند ديگر بگيرد، زكوة بر او واجب نيست. مسأله 1932 - كسيكه بايد زكوة گاو و گوسفند و شتر را بدهد، اگر زكوة آنها را از مال ديگرش بدهد، تا وقتى شماره آنها از نصاب كم نشده، همه ساله بايد زكوة را بدهد و اگر از خود آنها بدهد و از نصاب اول كمتر شوند، زكوة بر او واجب نيست. مثلا كسيكه چهل گوسفند دارد، اگر از مال ديگرش زكوة آنها را بدهد تا وقتى كه گوسفندهاى او از چهل كم نشده، همه ساله بايد يك گوسفند بدهد و اگر از خود آنها بدهد تا وقتى به چهل نرسيده، زكوة بر او واجب نيست. مصرف زكوة مسأله 1933 - انسان مىتواند زكوة را در هشت مورد مصرف كند:

[ 383 ]

اول - فقير، و آن كسى است كه مخارج سال خود و عائله‌اتش را ندارد. و كسيكه صنعت يا ملك يا سرمايه‌اى دارد كه مىتواند مخارج سال خود را از منافع آن بگذراند فقير نيست. دوم - مسكين، و آن كسى است كه از فقير سخت تر مىگذراند. سوم - كسيكه از طرف امام عليه السلام يا نائب امام مأمور است كه زكوة را جمع و نگهدارى نمايد و بحساب آن رسيدگى كند و آنرا بامام عليه السلام يا نائب امام يا فقرا برساند. چهارم - كفارى كه اگر زكوة به آنان بدهند بدين اسلام مايل مىشوند، يا در جنگ بمسلمانان كمك مىكنند ولى بعيد نيست كه اعطاء و دادن اين قسم مخصوص بامام (عليه السلام) باشد. پنجم - خريدارى بنده براى آزاد كردن. ششم - بدهكارى كه نمىتواند قرض خود را بدهد. هفتم - سبيل الله يعنى هر كار خير و عمل نيكى كه از شارع مقدس نسبت به آن تشويق شده باشد. مثل ساختن مدرسه علوم دينيه و پل و منزلگاه براى مسافرين وزو ار و مسجد و دار الايتام و تعظيم شعائر و طبع كتب دينى و نشر معارف اسلامى و هر كارى كه موجب تقرب بخداوند متعال باشد. هشتم - ابن السبيل يعنى مسافرى كه در سفر درمانده شده و احكام اينها در مسائل آينده گفته خواهد شد. مسأله 1934 - جايز است در يكدفعه مقدارى زكوة بفقير بدهند كه غنى شود ولى اگر بمقدار مخارج يك سال گرفت بعد نمىتواند، تا بقدر مخارج سال دارد بگيرد. مسأله 1935 - كسيكه مخارج سالش را داشته، اگر مقدارى از آنرا مصرف كند و بعد شك كند كه آنچه باقى مانده باندازه مخارج سال او هست يا نه نمىتواند زكوة بگيرد. مسأله 1936 - صنعتگر يا مالك يا تاجرى كه در آمد او از مخارج سالش كمتر است، مىتواند براى كسرى مخارجش زكوة بگيرد، و لازم نيست ابزار كار، يا ملك يا سرمايه خود را بمصرف مخارج برساند.

[ 384 ]

مسأله 1937 - فقيرى كه خرج سال خود و عائله‌اتش را ندارد، اگر خانه‌اى دارد كه ملك او است و در آن نشسته، يا مال سوارى دارد، چنانچه بدون اينها نتواند زندگى كند، اگر چه براى حفظ آبرويش باشد، مىتواند زكوة بگيرد و همچنين است اثاث خانه و ظرف و لباس تابستانى و زمستانى و چيزهائيكه به آنها احتياج دارد و فقيرى كه اينها را ندارد، اگر باينها احتياج داشته باشد، مىتواند از زكوة خريدارى نمايد. مسأله 1938 - فقيرى كه ياد گرفتن صنعت براى او مشكل نيست بنابر احتياط واجب بايد ياد بگيرد و با گرفتن زكوة زندگى نكند. ولى ماداميكه از تحصيل مخارج عاجز است، مىتواند زكوة بگيرد. مسأله 1939 - بكسى كه قبلا فقير بوده و مىگويد: فقيرم، اگر چه انسان از گفته او اطمينان پيدا نكند، مىشود زكوة داد. مسأله 1940 - كسيكه مىگويد فقيرم و قبلا فقير نبوده يا معلوم نيست فقير بوده يا نه، چنانچه از گفته او اطمينان پيدا نشود، احتياط واجب آنست كه با و زكوة ندهند. مسأله 1941 - كسيكه بايد زكوة بدهد، اگر از فقيرى طلبكار باشد، مىتواند طلبى را كه از او دارد، بابت زكوة حساب كند. مسأله 1942 - اگر فقير بميرد و مال او باندازه قرضش نباشد، انسان مىتواند طلبى را كه از او دارد بابت زكوة حساب كند. ولى اگر مال او باندازه قرضش باشد و ورثه قرض او را ندهند، يا بجهت ديگر انسان نتواند طلب خود را بگيرد، بنابر احتياط واجب نبايد طلبى را كه از او دارد، بابت زكوة حساب كند. مسأله 1943 - چيزى را كه انسان بابت زكوة بفقير مىدهد لازم نيست

[ 385 ]

باو بگويد كه زكوة است، بلكه اگر فقير خجالت بكشد، مستحب است باسم پيشكش بدهد ولى بايد قصد زكوة نمايد. مسأله 1944 - اگر بخيال اين كه كسى فقير است با و زكوة بدهد و بعد بفهمد فقير نبوده، يا از روى ندانستن مسأله بكسى كه مىداند فقير نيست زكوة بدهد، چنانچه چيزى را كه با و داده باقى باشد، بايد از او بگيرد و بمستحق بدهد و اگر از بين رفته باشد، پس اگر كسيكه آن چيز را گرفته مىدانسته زكوة است انسان بايد عوض آنرا از او بگيرد و بمستحق بدهد و اگر نمىدانسته زكوة است، نمىتواند چيزى از او بگيرد و بايد از مال خودش زكوة را بمستحق بدهد. مسأله 1945 - كسيكه بدهكار است و نمىتواند بدهى خود را بدهد، اگر چه مخارج سال خود را داشته باشد، مىتواند براى دادن قرض خود از سهم بدهكاران زكوة بگيرد، ولى بايد مالى را كه قرض كرده در معصيت خرج نكرده باشد، يا اگر در معصيت خرج كرده، از آن معصيت توبه كرده باشد بلى از سهم فقراء مىتواند زكوة بگيرد اگر چه از آن معصيت توبه نكرده باشد. مسأله 1946 - اگر بكسى كه بدهكار است و نمىتواند بدهى خود را بدهد از سهم بدهكاران زكوة بدهد، بعد بفهمد قرض را در معصيت مصرف كرده، چنانچه آن بدهكار فقير باشد مىتواند آنچه را باو داده بابت زكوة حساب كند. ولى احتياط واجب آنست كه اگر از آن معصيت توبه نكرده، چيزى را كه باو داده بابت زكوة حساب نكند. مسأله 1947 - كسيكه بدهكار است و نمىتواند بدهى خود را بدهد، اگر چه فقير نباشد، انسان مىتواند طلبى را كه از او دارد، بابت زكوة حساب كند.

[ 386 ]

مسأله 1948 - مسافرى كه خرجى او تمام شده، يا مركبش از كار افتاده چنانچه سفر او سفر معصيت نباشد و خود او هم در معصيت نباشد و نتواند با قرض كردن يا فروختن چيزى خود را بمقصد برساند، اگر چه در وطن خود فقير نباشد، مىتواند زكوة بگيرد. ولى اگر بتواند در جاى ديگر با قرض كردن يا فروختن چيزى مخارج سفر خود را فراهم كند. فقط به مقدارى كه بآنجا برسد، مىتواند زكوة بگيرد. مسأله 1949 - مسافرى كه در سفر درمانده شده و زكوة گرفته بعد از آن كه بوطنش رسيد، اگر چيزى از زكوة زياد آمده باشد، بايد بنابر احتياط لازم آنرا بحاكم شرع بدهد، و بگويد: آن چيز زكوة است. شرائط كسانيكه مستحق زكاتند مسأله 1950 - كسيكه زكوة مىگيرد بايد شيعه دوازده امامى باشد و اگر انسان كسى را شيعه بداند و باو زكوة بدهد، بعد معلوم شود شيعه نبوده، بايد دوباره زكوة بدهد. مسأله 1951 - اگر طفل يا ديوانه‌اى از شيعه فقير باشد، انسان مىتواند به ولى او زكوة بدهد، بقصد اين كه آنچه را مىدهد ملك طفل يا ديوانه باشد. مسأله 1952 - اگر به ولى طفل و ديوانه دسترسى ندارد، مىتواند خودش يا بوسيله يك نفر امين زكوة را بمصرف طفل يا ديوانه برساند و بايد موقعى كه زكوة بمصرف آنان مىرسد نيت زكوة كند. مسأله 1953 - بفقيرى كه گدائى مىكند، مىشود زكوة داد ولى بكسى كه زكوة را در معصيت مصرف مىكند، نمىشود زكوة داد. مسأله 1954 - بكسى كه معصيت كبيره را آشكارا بجا مىآورد، احتياط واجب آنست كه زكوة ندهند.

[ 387 ]

مسأله 1955 - بكسى كه بدهكار است و نمىتواند بدهى خود را بدهد، اگر چه مخارج او بر انسان واجب باشد، مىشود زكوة داد كه بدهى خود را بپردازد. مسأله 1956 - انسان نمىتواند مخارج كسانى را كه مثل اولاد خرجشان بر او واجب است از زكوة بدهد، ولى اگر مخارج آنان را ندهد، ديگران مىتوانند بآنان زكوة بدهند. مسأله 1957 - اگر انسان زكوة به پسرش بدهد كه خرج زن و نوكر و كلفت خود نمايد اشكال ندارد. مسأله 1958 - اگر پسر به كتابهاى علمى دينى احتياج داشته باشد، پدر مىتواند براى خريدن آنها باو زكوة بدهد. مسأله 1959 - پدر مىتواند به پسرش زكوة بدهد كه براى خود زن بگيرد و پسر هم مىتواند براى آن كه پدرش زن بگيرد زكاة خود را به او بدهد. مسأله 1960 - به زنى كه شوهرش مخارج او را مىدهد، يا خرجى نمىدهد ولى ممكن است او را بدادن خرجى مجبور كنند، نمىشود زكوة داد. مسأله 1961 - زنى كه صيغه شده اگر فقير باشد، شوهرش و ديگران مىتوانند باو زكوة بدهند. ولى اگر شوهرش در ضمن عقد شرط كند كه مخارج او را بدهد، يا بجهت ديگرى دادن مخارجش بر او واجب باشد، در صورتيكه بتواند مخارج آن زن را بدهد، نمىشود بآن زن زكوة داد مگر آن كه مخارجش را شوهر ندهد هر چند از روى معصيت باشد. مسأله 1962 - زن مىتواند بشوهر فقير خود زكوة بدهد، اگر چه شوهر زكوة را صرف مخارج خود آن زن نمايد.

[ 388 ]

مسأله 1963 - سيد نمىتواند از غير سيد زكوة بگيرد ولى اگر خمس و ساير و جوهات كفايت مخارج او را نكند و از گرفتن زكوة ناچار باشد، مىتواند از غير سيد زكوة بگيرد. مسأله 1964 - بكسى كه معلوم نيست سيد است يا نه، مىشود زكوة داد. نيت زكوة مسأله 1965 - انسان بايد زكوة را بقصد قربت - يعنى: براى انجام فرمان خداوند عالم - بدهد و در نيت معين كند كه آنچه را مىدهد زكوة مال است، يا زكوة فطره ولى اگر مثلا زكوة گندم و جو بر او واجب باشد، لازم نيست معين كند چيزى را كه مىدهد زكوة گندم است يا زكوة جو. مسأله 1966 - كسيكه زكوة چند مال بر او واجب شده، اگر مقدارى زكوة بدهد و نيت هيچ كدام آنها را نكند چنانچه چيزى را كه داده همجنس يكى از آنها باشد، زكوة همان جنس حساب مىشود. و اگر همجنس هيچ كدام آنها نباشد، بهمه آنها قسمت مىشود، پس كسيكه زكوة چهل گوسفند و زكوة پانزده مثقال طلا بر او واجب است، اگر مثلا يك گوسفند از بابت زكوة بدهد و نيت هيچ كدام آنها را نكند، زكوة گوسفند حساب مىشود ولى اگر مقدارى نقره بدهد به زكوتى كه براى گوسفند و طلا بدهكار است تقسيم مىشود. مسأله 1967 - اگر كسى را در دادن زكوة و كيل كند بايد وكيل قصد قربت كند و در وكيل كردن وهم چنين وقتيكه زكوة را بوكيل مىدهد قصد قربت لازم نيست و اگر كسى را فقط در رساندن زكوة بفقير وكيل كند بايد خودش در موقع دادن زكوة بوكيل قصد قربت نمايد و احتياطا واجب تا وقتى بفقير مىرسد بقصدش باقى باشد.

[ 389 ]

مسأله 1968 - اگر مالك يا وكيل او بدون قصد قربت زكوة را بفقير بدهد و پيش از آن كه آن مال از بين برود، خود مالك نيت زكوة كند، زكوة حساب مىشود. مسائل متفرقه زكوة مسأله 1969 - موقعيكه گندم و جو را از كاه جدا مىكنند و موقع خشك شدن خرما و انگور، انسان بايد زكوة را بفقير بدهد، يا از مال خود جدا كند و زكوة طلا و نقره و گاو و گوسفند و شتر را بعد از تمام شدن ماه يازدهم بايد بفقير بدهد، يا از مال خود جدا نمايد. و اگر منتظر فقير معينى باشد، يا بخواهد بفقيرى بدهد كه از جهتى برترى دارد، بنابر احتياط واجب لازم زكوة را جدا كند تا بعد بآن فقير معين برساند. مسأله 1970 - بعد از جدا كردن زكوة اگر انتظار مورد معينى را نداشته باشد احتياط واجب لازم آنست كه فورا آنرا بمستحق بدهد. مسأله 1971 - كسيكه مىتواند زكوة را بمستحق برساند، اگر ندهد و بواسطه كوتاهى او از بين برود، بايد عوض آنرا بدهد. مسأله 1972 - كسيكه مىتواند زكوة را بمستحق برساند، اگر زكوة را ندهد و بدون آن كه در نگهدارى آن كوتاهى كند از بين برود، چنانچه دادن زكوة را بقدرى تأخير انداخته كه نمىگويند: فورا داده است، بايد عوض آنرا بدهد. و اگر به اين مقدار تأخير نينداخته مثلا دو سه ساعت تأخير انداخته و در همان دو سه ساعت تلف شده، در صورتيكه مستحق حاضر نبوده، چيزى بر او واجب نيست و اگر مستحق حاضر بوده، بنابر احتياط واجب بايد عوض آنرا بدهد.

[ 390 ]

مسأله 1973 - اگر زكوة را از خود مال كنار بگذارد، مىتواند در بقيه آن تصرف كند، واگر از مال ديگرش كنار بگذارد، مىتواند در تمام مال تصرف نمايد. مسأله 1974 - انسان نمىتواند زكوتى را كه كنار گذاشته براى خود بردارد و چيز ديگرى بجاى آن بگذارد. مسأله 1975 - اگر از زكوتى كه كنار گذاشته منفعتى ببرد مثلا گوسفندى كه براى زكوة گذاشته بره بياورد، مال فقير است. مسأله 1976 - اگر موقعيكه زكوة را كنار مىگذارد مستحقى حاضر باشد احتياط واجب لازم آنست كه زكوة را باو بدهد، مگر كسى را در نظر داشته باشد كه دادن زكوة به او از جهتى بهتر باشد. مسأله 1977 - اگر بدون اجازه حاكم شرع با مالى كه براى زكوة كنار گذاشته تجارت كند وضرر نمايد، نبايد چيزى از زكوة كم كند ولى اگر منفعت كند بنابر احتياط واجب بايد آنرا بمستحق بدهد. مسأله 1978 - اگر پيش از آن كه زكوة بر او واجب شود، چيزى بابت زكوة بفقير بدهد زكوة حساب نمىشود وبعد از آن كه زكوة بر او واجب شد، اگر چيزى را كه به فقير داده از بين نرفته باشد و آن فقير هم بفقر خود باقى باشد مىتواند چيزى را كه باو داده بابت زكوة حساب كند. مسأله 1979 - فقيرى كه مىداند زكوة بر انسان واجب نشده، اگر چيزى بابت زكوة بگيرد وپيش او تلف شود ضامن است پس موقعى كه زكوة بر انسان واجب مىشود اگر آن فقير بفقر خود باقى باشد، مىتواند عوض چيزى را كه باو داده بابت زكوة حساب كند. مسأله 1980 - فقيرى كه نمىداند زكوة بر انسان واجب نشده، اگر چيزى بابت زكوة بگيرد و پيش او تلف شود ضامن نيست و انسان نمىتواند

[ 391 ]

عوض آنرا بابت زكوة حساب كند. مسأله 1981 - مستحب است زكوة گاو وگوسفند و شتر را بفقيرهاى آبرومند بدهد و در دادن زكوة، خويشان خود را بر ديگران، واهل علم و كمال را بر غير آنان و كسانى را كه اهل سؤال نيستند بر اهل سوال مقدم بدارد. ولى اگر دادن زكوة بفقيرى از جهت ديگرى بهتر باشد، مستحب است زكوة را باو بدهد. مسأله 1982 - بهتر است زكوة را آشكارا و صدقه مستحبى را مخفى بدهند. مسأله 1983 - اگر در شهر كسيكه مىخواهد زكوة بدهد مستحقى نباشد ونتواند زكوة را بمصرف ديگرى هم كه براى آن معين شده برساند، چنانچه اميد نداشته باشد كه بعدا مستحق پيدا كند بايد زكوة را بشهر ديگر ببرد وبمصرف زكوة برساند ومىتواند مخارج بردن بآن شهر را از زكوة بردارد واگر زكوة تلف شود ضامن نيست. مسأله 1984 - اگر در شهر خودش مستحق پيدا شود، مىتواند زكوة را بشهر ديگر ببرد ولى مخارج بردن بآن شهر را بايد از خودش بدهد و اگر زكوة تلف شود ضامن است، مگر آن كه با اجازه حاكم شرع برده باشد. مسأله 1985 - اجرت وزن كردن و پيمانه نمودن گندم و جو وكشمش وخرمائى را كه براى زكوة مىدهد با خود او است. مسأله 1986 - كسيكه 2 مثقال و 15 نخود نقره يا بيشتر از بابت زكوة بدهكار است، بنابر احتياط مستحب كمتر از 2 مثقال و 15 نخود نقره بيك فقير ندهد ونيز اگر غير نقره چيز ديگرى مثل گندم و جو بدهكار باشد و قيمت آن به 2 مثقال و 15 نخود نقره برسد، بنابر احتياط مستحب به يك فقير كمتر از آن ندهد.

[ 392 ]

مسأله 1987 - مكروه است انسان از مستحق در خواست كند كه زكوتى را كه از او گرفته بفروشد ولى اگر مستحق بخواهد چيزى را كه گرفته بفروشد بعد از آن كه بقيمت رساند، كسيكه زكوة را باو داده در خريدن آن بر ديگران مقدم است. مسأله 1988 - اگر شك كند زكاتى را كه بر او واجب بوده داده يا نه، بايد زكوة را بدهد، هر چند شك او براى زكوة سالهاى پيش باشد. مسأله 1989 - فقير بنابر احتياط واجب لازم نمىتواند زكوة را بكمتر از مقدار آن صلح كند، يا چيزى را گرانتر از قيمت آن بابت زكوة قبول نمايد يا زكوة را امالك بگيرد و باو ببخشد ولى كسيكه زكوة زيادى بدهكار است وفقير شده و نمىتواند زكوة را بدهد، چنانچه بخواهد توبه كند، فقير مىتواند زكوة را از او بگيرد وباو ببخشد. مسأله 1990 - انسان مىتواند از زكوة، قرآن يا كتاب دينى يا كتاب دعا بخرد و وقف نمايد، اگر چه بر اولاد خود و بر كسانى وقف كند كه خرج آنان بر او واجب است و نيز مىتواند توليت وقف را براى خود يا اولاد خود قرار دهد. مسأله 1991 - بنابر احتياط واجب لازم انسان نمىتواند از زكوة ملك بخرد و بر اولاد خود يا بر كسانيكه مخارج آنان بر او واجب است وقف نمايد كه عايدى آنرا بمصرف مخارج خود برسانند. مسأله 1992 - فقير مىتواند براى رفتن بحج و زيارت و مانند اينها زكوة بگيرد ولى اگر بمقدار خرج سالش زكوة گرفته باشد، براى زيارت و مانند آن نمىتواند از سهم فقراء زكوة بگيرد ولى از سهم سبيل الله مانعى ندارد.

[ 393 ]

مسأله 1993 - اگر مالك فقيرى را وكيل كند كه زكوة مال او را بدهد، چنانچه آن فقير احتمال دهد كه قصد مالك اين بوده كه خود آن فقير از زكوة بر ندارد نمىتواند چيزى از آن براى خودش بردارد، و اگر يقين داشته باشد كه قصد مالك اين نبوده، براى خودش هم مىتواند بردارد. مسأله 1994 - اگر فقير شتر و گاو و گوسفند و طلا و نقره را بابت زكوة بگيرد چنانچه شرطهائى كه براى واجب شدن زكوة گفته شد در آنها جمع شود، بايد زكوة آنها را بدهد. مسأله 1995 - اگر دو نفر در ماليكه زكوة آن واجب شده با هم شريك باشند ويكى از آنان زكوة قسمت خود را بدهد و بعد مال را تقسيم كنند، چنانچه بداند شريكش زكاة سهم خود را نداده، تصرف او در سهم خودش هم اشكال دارد. مسأله 1996 - كسيكه خمس يا زكوة بدهكار است و كفاره و نذر و مانند اينها هم بر او واجب است و قرض هم دارد، چنانچه نتواند همه آنها را بدهد، اگر ماليكه خمس يا زكوة آن واجب شده از بين نرفته باشد، بايد خمس و زكوة را بدهد. واگر از بين رفته باشد احتياط واجب لازم آنست كه اگر نذر دارد نذر را مقدم بدارد واگر نذر ندارد مىتواند خمس يا ز كوة را بدهد، يا كفاره وقرض ومانند اينها را ادا نمايد واحوط استحبابا توزيع بر اين موارد است. مسأله 1997 - كسيكه خمس يا زكوة بدهكار است ونذر و مانند اينها هم بر او واجب است و قرض هم دارد، اگر بميرد و مال او براى همه آنها كافى نباشد، چنانچه ماليكه خمس و زكوة آن واجب شده، از بين نرفته باشد، بايد خمس يا زكوة را بدهند و بقيه مال او را به چيزهاى ديگرى كه بر او واجب است قسمت كنند و اگر ماليكه خمس و زكوة آن واجب شده، از بين رفته باشد مال او بخمس و زكوة و قرض و نذر و مانند اينها

[ 394 ]

قسمت نمايند مثلا اگر چهل تومان خمس بر او واجب است و بيست تومان بكسى بدهكار است و همه مال او سى تومان است، بايد بيست تومان بابت خمس وده تومان به دين او بدهند. مسأله 1998 - كسيكه مشغول تحصيل علم است و اگر تحصيل نكند مىتواند براى معاش خود كسب كند، چنانچه تحصيل آن علم، واجب يا مستحب باشد، مىشود باو زكوة داد. بلكه با اشتغال بتحصيل علم مباح نيز دادن زكوة باو اشكال ندارد ولى احتياط مستحب براى اهل‌علم نگرفتن زكوة است مگر در صورتيكه از تحصيل مخارج عاجز باشند ولكن جايز است اشتغال بتحصيل علم هر چند باعث عجز از تحصيل نفقه بشود. زكوة فطره مسأله 1999 - كسيكه موقع مغرب شب عيد فطر بالغ وعاقل و هشيار است و فقير و بنده كس ديگر نيست، بايد براى خودش و كسانيكه نان خور او هستند، هر نفرى يك صاع كه تقريبا سه كيلو است گندم يا جو يا خرما يا كشمش يا برنج يا ذرت و مانند اينها بمستحق بدهد و اگر پول يكى از اينها را هم بدهد كافى است. مسأله 2000 - كسيكه مخارج سال خود وعيالاتش را ندارد وكسبى هم ندارد كه بتواند مخارج سال خود و عيالاتش را بگذراند فقير است و دادن زكوة فطره بر او واجب نيست. مسأله 2001 - انسان بايد فطره كسانيرا كه موقع مغرب شب عيد فطر، نان خور او حساب مىشوند بدهد، كوچك باشند يا بزرگ، مسلمان باشند يا كافر، دادن خرج آنان بر او واجب باشد يا نه. در شهر خود او باشند يا در شهر ديگر.

[ 395 ]

مسأله 2002 - اگر كسى را كه نان خور او است و در شهر ديگر است وكيل كند كه از مال او فطره خود را بدهد، چنانچه اطمينان داشته باشد كه فطره را مىدهد، لازم نيست خودش فطره او را بدهد. مسأله 2003 - فطره مهمانيكه پيش از مغرب شب عيد فطر با رضايت صاحبخانه وارد شده در صورتيكه بگويند امشب نان او را داده، بر او واجب است هر چند نان خور او حساب نشود. مسأله 2004 - فطره مهمانيكه پيش از مغرب شب عيد فطر بدون رضايت صاحبخانه وارد مىشود و مدتى نزد او مىماند، بنابر احتياط، واجب است و همچنين است فطره كسيكه انسان را مجبور كرده‌اند كه خرجى او را بدهد. مسأله 2005 - فطره مهمانيكه بعد از مغرب شب عيد فطر وارد مىشود، بر صاحبخانه واجب نيست، اگر چه پيش از مغرب او را دعوت كرده باشد و در خانه او هم افطار كند. مسأله 2006 - اگر كسى موقع مغرب شب عيد فطر ديوانه يا بيهوش باشد، زكوة فطره بر او واجب نيست. مسأله 2007 - اگر پيش از مغرب يا مقارن آن بچه بالغ شود، يا ديوانه عاقل گردد، يا فقير غنى شود، در صورتيكه شرائط واجب شدن فطره را دارا باشد، بايد زكوة فطره را بدهد. مسأله 2008 - كسيكه موقع مغرب شب عيد فطر، زكوة فطره بر او واجب نيست، اگر تا پيش از ظهر روز عيد شرطهاى واجب شدن فطره در او پيدا شود، مستحب است زكوة فطره را بدهد. مسأله 2009 - كافريكه بعد از مغرب شب عيد فطر مسلمان شده فطره بر او واجب نيست، ولى مسلمانيكه شيعه نبوده، اگر بعد از ديدن ماه

[ 396 ]

شيعه شود، بايد زكوة فطره را بدهد. مسأله 2010 - كسيكه فقط باندازه يك صاع كه تقريبا سه كيلو است گندم و مانند آن دارد، مستحب است زكوة فطره را بدهد و چنانچه عائله‌اى داشته باشد و بخواهد فطره آنان را هم بدهد مىتواند بقصد فطره، آن يك صاع را بيكى از عائله‌اش بدهد و او هم بهمين قصد بديگرى بدهد و و هم چنين تا بنفر آخر برسد و بهتر است نفر آخر چيزى را كه مىگيرد بكسى بدهد كه از خودشان نباشد، و اگر يكى از آنها صغير باشد، ولى او بجاى او مىگيرد و احتياط واجب آنست كه چيزى را كه براى صغير گرفته به كسى ندهد. مسأله 2011 - اگر بعد از مغرب شب عيد فطر بچه‌دار شود، يا كسى نانخور او حساب شود، واجب نيست فطره او را بدهد، اگر چه مستحب است فطره كسانى را كه بعد از مغرب تا پيش از ظهر روز عيد نان خور او حساب مىشوند بدهد. مسأله 2012 - اگر انسان نان خور كسى باشد و پيش از مغرب يا مقارن آن نان خور كس ديگر شود، فطره او بر كسيكه نان خور او شده واجب است مثلا اگر دختر پيش از مغرب بخانه شوهر رود، شوهرش بايد فطره او را بدهد. مسأله 2013 - كسيكه ديگرى بايد فطره او را بدهد، واجب نيست فطره خود را بدهد. مسأله 2014 - اگر فطره انسان بر كسى واجب باشد و او فطره را ندهد، بر خود انسان واجب نمىشود مگر آن كه شخص غنى نان خور فقير باشد كه در اين صورت احتياط واجب لازم آنست كه غنى فطره خود را بدهد. مسأله 2015 - اگر كسيكه فطره او بر ديگرى واجب است خودش

[ 397 ]

فطره را بدهد، از كسيكه فطره بر او واجب شده ساقط نمىشود. مسأله 2016 - زنى كه شوهرش مخارج او را نمىدهد، چنانچه نان خور كس ديگر باشد، فطره‌اش بر آن كس واجب است. و اگر نان خور كس ديگر نيست، در صورتى كه فقير نباشد، بايد فطره خود را بدهد. مسأله 2017 - كسيكه سيد نيست، نمىتواند به سيد فطره بدهد. حتى اگر سيدى نان خور او باشد، نمىتواند فطره او را بسيد ديگر بدهد. مسأله 2018 - فطره طفلى كه از مادر يا دايه شير مىخورد، بر كسى است كه مخارج مادر يا دايه را مىدهد. ولى اگر مادر يا دايه مخارج خود را از مال طفل برمىدارد، فطره طفل بر كسى واجب نيست. مسأله 2019 - انسان اگر چه مخارج عيالاتش را از مال حرام بدهد، بايد فطره آنان را از مال حلال بدهد. مسأله 2020 - اگر انسان كسى را اجير نمايد و شرط كند كه مخارج او را بدهد بايد فطره او را هم بدهد، ولى چنانچه شرط كند كه مقدار مخارج او را بدهد و مثلا پولى براى مخارجش بدهد، واجب نيست فطره او را بدهد. مسأله 2021 - اگر كسى بعد از مغرب شب عيد فطر بميرد، بايد فطره او وعيالاتش را از مال او بدهند ولى اگر پيش از مغرب بميرد، واجب نيست فطره او و عيالاتش را از مال او بدهند. مصرف زكوة فطره مسأله 2022 - احتياط واجب آنست كه زكوة فطره را بفقراء شيعه اثنى عشرى بدهد اگر چه در شهر ديگر باشند و چون نقل اين زكوة بشهر ديگر خلاف احتياط است اگر در شهر خودش فقير شيعه نباشد مال خود را بشهر ديگر ببرد و در آنجا به قصد زكوة به شيعه بدهد.

[ 398 ]

مسأله 2023 - اگر طفل شيعه‌اى فقير باشد، انسان مىتواند فطره را با اذن ولى شرعى او بمصرف او برساند، يا بواسطه دادن بولى طفل، ملك طفل نمايد. مسأله 2024 - فقيرى كه فطره باو مىدهند، لازم نيست عادل باشد. ولى احتياط واجب آنست كه بشرابخوار و كسيكه آشكارا معصيت مىكند فطره ندهند. مسأله 2025 - بكسى كه فطره را در معصيت مصرف مىكند نبايد فطره بدهند. مسأله 2026 - احتياط واجب آنست كه به يك فقير كمتر از يك صاع كه تقريبا سه كيلو است فطره ندهند. ولى اگر بيشتر بدهند اشكال احتياط واجب صحيح نيست ندارد. مسأله 2027 - اگر از جنسى كه قيمتش دو برابر قيمت معمولى آنست مثلا از گندمى كه قيمت آن دو برابر قيمت گندم معمولى است، نصف صاع كه معناى آن در مسأله پيش گفته شد بدهد كافى نيست و اگر آنرا بقصد قيمت فطره هم بدهد اشكال احتياط واجب صحيح نيست دارد. مسأله 2028 - انسان نمىتواند نصف‌صاع را از يك جنس مثلا گندم و نصف ديگر آنرا از جنس ديگر مثلا جو بدهد. و اگر آنرا بقصد قيمت فطره هم بدهد اشكال دارد. مسأله 2029 - مستحب است در دادن زكوة فطره، خويشان فقير خود را بر ديگران مقدم دارد و بعد همسايگان فقير را، بعد اهل علم فقير را ولى اگر ديگران از جهتى برترى داشته باشند، مستحب است آنها را مقدم بدارد. مسأله 2030 - اگر انسان بخيال اين كه كسى فقير است باو فطره بدهد

[ 399 ]

و بعد بفهمد فقير نبوده. چنانچه مالى را كه باو داده از بين نرفته باشد، بايد پس بگيرد و به مستحق بدهد. و اگر نتواند بگيرد، بايد از مال خودش فطره را بدهد، و اگر از بين رفته باشد، در صورتيكه گيرنده فطره مىدانسته آنچه را گرفته فطره است، بايد عوض آنرا بدهد و اگر نمىدانسته، دادن عوض بر او واجب نيست و انسان بايد دو باره فطره را بدهد. مسأله 2031 - اگر كسى بگويد فقيرم، نمىشود باو فطره داد، مگر آن كه از گفته او اطمينان پيدا شود، يا انسان بداند كه قبلا فقير بوده است. مسائل متفرقه زكوة فطره مسأله 2032 - انسان بايد زكوة فطره را بقصد قربت - يعنى: براى انجام فرمان خداوند عالم - بدهد و موقعى كه آنرا مىدهد، نيت دادن فطره نمايد. مسأله 2033 - اگر پيش از ماه رمضان فطره را بدهد صحيح نيست بلكه دادن آن در ماه رمضان هم خلاف احتياط است، بلى اگر پيش از رمضان يا در ماه رمضان بفقير قرض بدهد و بعد از آن كه فطره بر او واجب شد، طلب خود را بابت فطره حساب كند مانعى ندارد. مسأله 2034 - گندم يا چيز ديگرى را كه براى فطره مىدهد، بايد به جنس ديگر يا خاك مخلوط نباشد، و چنانچه مخلوط باشد، اگر خالص آن بيك صاع كه تقريبا سه كيلو است برسد، يا آنچه مخلوط شده بقدرى كم باشد كه قابل اعتنا نباشد اشكال ندارد. مسأله 2035 - اگر فطره را از چيز معيوب بدهد كافى نيست. مسأله 2036 - كسيكه فطره چند نفر را مىدهد، لازم نيست همه را از يك جنس بدهد و اگر مثلا فطره بعضى را گندم و فطره بعض ديگر را جو بدهد كافيست.

[ 400 ]

مسأله 2037 - كسى كه نماز عيد مىخواند بنابر احتياط واجب، بايد فطره را پيش از نماز عيد بدهد و يا جدا نمايد. ولى اگر نماز عيد نمىخواند، مىتواند دادن فطره را تا ظهر تأخير بيندازد. مسأله 2038 - اگر به نيت فطره مقدارى از مال خود را كنار بگذارد و تا ظهر روز عيد به‌مستحق ندهد، احتياط واجب آنست كه هر وقت آنرا مىدهد نيت فطره نمايد. مسأله 2039 - اگر موقعيكه دادن زكوة فطره واجب است، فطره را ندهد و كنار هم نگذارد، بعدا بايد بدون اين كه نيت ادا و قضا كند فطره را بدهد. مسأله 2040 - اگر فطره را كنار بگذارد، نمىتواند آنرا براى خودش بردارد و مال ديگرى را براى فطره بگذارد. مسأله 2041 - اگر انسان مالى داشته باشد كه قيمتش از فطره بيشتر است. چنانچه فطره را ندهد ونيت كند كه مقدارى از آن مال براى فطره باشد اشكال احتياط واجب صحيح نيست دارد. مسأله 2042 - اگر مالى را كه براى فطره كنار گذاشته از بين برود، چنانچه دسترس بفقير داشته ودادن فطره را تأخير انداخته، بايد عوض آنرا بدهد. و اگر دسترس بفقير نداشته ضامن نيست. مسأله 2043 - اگر در محل خودش مستحق پيدا شود، احتياط واجب آنست كه فطره را بجاى ديگر نبرد و اگر بجاى ديگر ببرد و تلف شود، بايد عوض آنرا بدهد.

[ 401 ]

احكام حج مسأله 2044 - حج: زيارت كردن خانه خدا و انجام اعمالى است كه دستور داده‌اند در آنجا بجا آورده شود و در تمام عمر بر كسيكه اين شرائط را دارا باشد، يك مرتبه واجب مىشود: 1 - كمال، باين كه بالغ و عاقل باشد. 2 - آن كه آزاد باشد. 3 - بواسطه رفتن بحج مجبور نشود كه كار حرامى را انجام دهد، يا عمل واجبى را كه حج مهمتر است ترك نمايد، پس اگر مثلا مجبور باشد از راه غصبى برود و راه ديگرى هم نباشد نبايد حج برود. 4 - آن كه مستطيع باشد. و مستطيع بودن به چند چيز است: اول - آن كه توشه راه و مركب سوارى يا ماليكه بتواند آنها را تهيه كند داشته باشد. دوم - آن كه سلامت مزاج و توانائى آنرا داشته باشد كه بتواند مكه رود و حج را بجا آورد. سوم - آن كه در راه مانعى از رفتن نباشد و اگر راه بسته باشد، يا انسان بترسد كه در راه جان يا عرض او از بين برود، يا مال او را ببرند، حج بر او واجب نيست. ولى اگر از راه ديگرى بتواند برود، اگر چه دورتر باشد، بايد از آن راه برود. چهارم - آن كه بقدر بجا آوردن اعمال حج وقت داشته باشد. پنجم - آن كه مخارج كسانيرا كه خرجى آنان بر او واجب است مثل زن و بچه ومخارج كسانى را كه مردم خرجى دادن بآنها را لازم مىدانند داشته باشد. ششم - آن كه بعد از برگشتن كسب، يا زراعت، يا عايدى ملك، يا راه ديگرى براى معاش خود داشته باشد كه مجبور نشود بزحمت زندگى كند. مسأله 2045 - كسيكه بدون خانه ملكى رفع احتياجش نمىشود،

[ 402 ]

وقتى حج بر او واجب است كه پول خانه را هم داشته باشد. مسأله 2046 - زنى كه مىتواند مكه برود، اگر بعد از برگشتن از خودش مال نداشته باشد و شوهرش هم مثلا فقير باشد و خرجى او را ندهد، و ناچار شود كه بسختى زندگى كند، حج بر او واجب نيست. مسأله 2047 - اگر كسى توشه راه و مركب سوارى نداشته باشد و ديگرى باو بگويد حج برو من خرج تو و عيالات تو را در موقعيكه در سفر حج هستى مىدهم در صورتيكه اطمينان داشته باشد كه خرج او و عيالاتش را مىدهد حج بر او واجب مىشود. اگر چه قرض داشته باشد و در موقع برگشتن هم ماليكه بتواند با آن زندگى كند نداشته باشد. مسأله 2048 - اگر خرجى رفتن و برگشتن و خرجى عيالات كسى را در مدتى كه مكه مىرود و برمىگردد، باو به بخشند و با او شرط كنند كه حج كند بايد قبول نمايد و حج بر او واجب مىشود، اگر چه قرض داشته باشد و در موقع برگشتن هم ماليكه بتواند با آن زندگى كند نداشته باشد. مسأله 2049 - اگر مخارج رفتن و برگشتن و مخارج عيالات كسى را در مدتى كه مكه مىرود و برمىگردد باو بدهند و بگويند حج برو ولى ملك او نكنند، در صورتيكه اطمينان داشته باشد كه از او پس نمىگيرند، حج بر او واجب مىشود. مسأله 2050 - اگر مقدارى مال كه براى حج كافيست بكسى بدهند و با او شرط كنند كه در راه مكه خدمت كسيكه مال را داده بنمايد، قبول كردن آن مال بر او واجب نمىشود. مسأله 2051 - اگر مقدارى مال بكسى بدهند و حج بر او واجب شود، چنانچه حج نمايد، هر چند بعدا مالى از خود پيدا كند، و مستطيع شود، ديگر حج بر او واجب نيست.

[ 403 ]

مسأله 2052 - اگر براى تجارت مثلا تا جده برود ومالى بدست آورد كه اگر بخواهد از آنجا بمكه رود مستطيع باشد، بايد حج كند و در صورتيكه حج نمايد، اگر چه بعدا مالى پيدا كند كه بتواند از وطن خود بمكه رود، ديگر حج بر او واجب نيست. مسأله 2053 - اگر انسان اجير شود كه از طرف كس ديگر حج كند، چنانچه خودش نتواند برود و بخواهد ديگرى را از طرف خودش بفرستد، بايد از كسيكه او را اجير كرده اجازه بگيرد. مسأله 2054 - اگر كسى مستطيع شود و مكه نرود و فقير شود، بايد اگر چه بزحمت باشد بعدا حج كند و اگر بهيچ قسم نتواند حج برود، چنانچه كسى او را براى حج اجير كند، بايد بمكه رود و حج كسى را كه براى او اجير شده بجا آورد و تا سال بعد در مكه بماند و براى خود حج نمايد ولى اگر ممكن باشد كه اجير شود و اجرت را نقد بگيرد و كسيكه او را اجير كرده راضى شود كه حج او در سال بعد بجا آورده شود، بايد سال اول براى خود و سال بعد براى كسيكه اجير شده حج نمايد. مسأله 2055 - اگر در سال اولى كه مستطيع شده بمكه رود و در وقت معينى كه دستور داده‌اند بعرفات و معشر الحرام نرسد، چنانچه در سالهاى بعد مستطيع نباشد، حج بر او واجب نيست. ولى اگر از سالهاى پيش مستطيع بوده و نرفته، اگر چه بزحمت باشد بايد حج كند. مسأله 2056 - اگر در سال اولى كه مستطيع شده حج نكند و بعد بواسطه پيرى يا مرض يا ناتوانى نتواند حج نمايد و نا اميد باشد از اين كه بعدا خودش حج كند بايد ديگرى را از طرف خود بفرستد، بلكه اگر در سال اولى كه بقدر رفتن حج مال پيدكرده بواسطه پيرى يا مرض يا ناتوانى نتواند حج كند، احتياط واجب آنست كه كسى را از طرف خود بفرستد كه حج نمايد.

[ 404 ]

مسأله 2057 - كسيكه از طرف ديگرى براى حج اجير شده، بايد طواف نساء را از طرف او بجا آورد و اگر بجا نياورد، زن بر آن اجير حرام مىشود. مسأله 2058 - اگر طواف نساء را درست بجا نياورد يا فراموش كند چنانچه بعد از چند روز يادش بيايد واز بين راه برگردد و بجا آورد صحيح است.

[ 405 ]

احكام خريد و فروش چيزهائيكه در خريد و فروش مستحب است مسأله 2059 - پنج چيز در خريد وفروش مستحب است. اول - ياد گرفتن احكام آن، بلكه اگر بداند در ميان معاملاتيكه مىكند هم معامله حرام و باطل وهم حلال و صحيح است ونتواند تشخيص دهد واجب است ياد گرفتن احكام آنها يا ترك آن معاملات. حضرت صادق (عليه السلام) فرمودند: كسيكه مىخواهد خريد و فروش كند، بايد احكام آن را ياد بگيرد و اگر پيش از ياد گرفتن احكام آن، خريد و فروش كند، بواسطه معامله‌هاى باطل وشبهه ناك بهلاكت مىافتد. دوم - آن كه در قيمت جنس بين مشتريها فرق نگذارد مگر بلحاظ علم وتقوى. سوم - آن كه در قيمت جنس سخت گيرى نكند. چهارم - آن كه چيزى را كه مىفروشد زيادتر بدهد و آنچه را كه مىخرد كمتر بگيرد. پنجم - آن كه كسيكه با او معامله كرده، اگر پشيمان شود و از او تقاضا كند كه معامله را بهم بزند، براى بهم زدن معامله حاضر شود. مسأله 2060 - اگر بواسطه ندانستن مسأله نداند معامله‌اى كه كرده صحيح است يا باطل، نمىتواند در مالى كه گرفته تصرف نمايد. مسأله 2061 - كسيكه مال ندارد و مخارجى بر او واجب است مثل خرج زن وبچه، بايد كسب كند و براى كارهاى مستحب مانند وسعت دادن بعيالات و دستگيرى از فقراء كسب كردن مستحب است.

[ 406 ]

معاملات مكروه مسأله 2062 - عمده معاملات مكروه از اين قرار است: اول - ملك فروشى. دوم - قصابى سوم - كفن فروشى چهارم - معامله با مردمان پست، پنجم - معامله بين طلوع صبح واول آفتاب، ششم - آن كه كار خود را خريد و فروش گندم وجو و مانند اينها قرار دهد، هفتم - آن كه براى خريدن جنسى كه ديگرى مىخواهد بخرد، داخل معامله او شود. معاملات حرام مسأله 2063 - معاملات حرام و باطل بر شش قسم است. اول - خريد و فروش عين نجس مثل بول وغائط. دوم - خريد و فروش مال غصبى، كه اگر مالكش امضا نكند باطل است و تصرف در آن حرام مىباشد. سوم - خريد و فروش چيزيكه مال نيست مثل حيوانات درنده. چهارم - معامله چيزيكه منافع معمولى آن فقط كار حرام باشد، مانند آلات قمار. پنجم - معامله‌اى كه در آن ربا باشد. ششم - فروش جنسى كه با چيز ديگر مخلوط است، در صورتيكه آن چيز معلوم نباشد فروشنده هم بخريدار نگويد، مثل فروختن روغنى كه آن را با پيه مخلوط كرده است و اين عمل را غش مىگويند و مشترى هر وقت فهميد مىتواند معامله را فسخ كند و در بعض صور آن اصل معامله باطل است مثل اين كه چيزى را بر خلاف جنسش ارائه، دهد مثلا مس را به طلا روكش كند و باسم طلا بفروشد.

[ 407 ]

پيغمبر اكرم صلى الله عليه واله فرمود: از ما نيست كسيكه در معامله با مسلمانان غش كند يا بآنان ضرر بزند يا تقلب وحيله نمايد وهر كس با برادر مسلمان خود غش كند، خداوند بركت روزى او را مىبرد و راه معاش او را مىبندد و او را بخودش واگذار مىكند. مسأله 2064 - فروختن چيز پاكى كه نجس شده وآب كشيدن آن ممكن است اشكال ندارد، ولى اگر مشترى آن چيز را براى كارى بخواهد كه شرط آن پاك بودن است مثلا لباسى است كه مىخواهد با آن نماز بخواند، بنابر احتياط واجب بايد فروشنده نجس بودن آن را باو بگويد. مسأله 2065 - اگر چيز پاكى مانند روغن ونفت كه آب كشيدن آن ممكن نيست نجس شود، چنانچه آن را براى كارى بخواهند كه شرطش پاك بودن است مثلا روغن نجس را براى خوردن بخواهند، فروش آن حرام است. واگر براى كارى بخواهند كه شرط آن پاك بودن نيست، مثلا بخواهند نفت نجس را بسوزانند، فروش آن اشكال ندارد. مسأله 2066 - خريد و فروش دواهائيكه متنجس است واز اعيان نجسه مثل شراب و مردار نيست براى فائده‌اى كه حرام نباشد جايز است واگر از عين نجس مثل مردار باشد خريد و فروش آن حرام است، ولى اگر پول را در مقابل ظرف آن يا در مقابل زحمت دوا فروش بدهند اشكال ندارد. مسأله 2067 - خريد و فروش روغن و دواهاى روان و عطرهائيكه از ممالك غير اسلامى مىآورند، اگر نجس بودن آنها معلوم نباشد اشكال ندارد. ولى روغنى را كه از حيوان بعد از جاندادن آن مىگيرند، چنانچه در شهر كفار از دست كافر بگيرند واز حيوانى باشد كه اگر رگ آن را ببرند خون از آن جستن مىكند، نجس است و معامله آن باطل مىباشد.

[ 408 ]

مسأله 2068 - اگر روباه را بغير دستوريكه در شرع معين شده كشته باشند، يا خودش مرده باشد، خريد و فروش پوست آن حرام و معامله آن باطل است. مسأله 2069 - خريد و فروش گوشت و پيه و چرميكه از ممالك غير اسلامى مىآورند، باطل است واگر از دست كافر در بازار اسلامى گرفته شود بنابر احتياط واجب لازم معامله آن باطل است ولى اگر انسان بداند كه آنها از حيوانى است كه به دستور شرع كشته شده خريد و فروش آنها اشكال ندارد. مسأله 2070 - خريد وفروش گوشت و پيه و چرميكه از دست مسلمان در بازار اسلام گرفته شود اشكال ندارد. ولى اگر انسان بداند كه آن مسلمان آن را از دست كافر گرفته و تحقيق نكرده كه از حيوانى است كه بدستور شرع كشته شده يا نه، معامله آن باطل است و اگر از دست مسلمان در بازار كفار گرفته شود بنابر احتياط واجب لازم معامله آن باطل است مگر آن كه مسلمان با آن معامله پاك بودن كند واحتمال داده شود كه پاك بودن آن را بدست آورده. مسأله 2071 - خريد و فروش مسكرات حرام ومعامله آنها باطل است. مسأله 2072 - فروختن مال غصبى اگر مالك آن، معامله را رد كرد باطل است و فروشنده بايد پولى را كه از خريدار گرفته باو برگرداند. مسأله 2073 - اگر خريدار قصدش اين باشد كه پول جنس را ندهد بنحوى كه قصد معامله نداشته باشد معامله اشكال احتياط واجب باطل است دارد و اگر جدا قصد معامله داشته باشد اشكال ندارد. مسأله 2074 - اگر خريدار معامله را بذمه انجام دهد و بخواهد پول جنس را بعدا از حرام بدهد، معامله صحيح است، ولى بايد مقدارى را كه بدهكار است از مال حلال بدهد و اگر از حرام بدهد دينش ادا نمىشود.

[ 409 ]

مسأله 2075 - خريد وفروش آلات لهو ولعب مثل تار و ساز حتى سازهاى كوچك حرام است. مسأله 2076 - اگر چيزى را كه مىشود استفاده حلال از آن ببرند بقصد اين بفروشد كه آن را در حرام مصرف كنند مثلا انگور را باين قصد بفروشد كه از آن شراب درست كنند، معامله آن حرام و باطل است. مسأله 2077 - ساختن مجسمه حرام است، احتياط واجب ترك خريد وفروش آن است. مسأله 2078 - خريدن چيزيكه از قمار يا دزدى، يا از معامله باطل تهيه شده باطل وتصرف در آن معصيت وحرام است، واگر كسى آن را بخرد، بايد به صاحب اصليش برگرداند. مسأله 2079 - اگر روغنى را كه با پيه مخلوط است بفروشد، چنانچه آن را معين كند مثلا بگويد: اين يك من روغن را مىفروشم، معامله بمقدار پيهى كه در آنست باطل مىشود و پولى كه فروشنده براى پيه آن گرفته مال مشترى و پيه مال فروشنده است ومشترى مىتواند معامله روغن خالصى را هم كه در آنست بهم بزند ولى اگر آن را معين نكند بلكه يك من روغن بفروشد، بعد روغنى كه پيه دارد بدهد مشترى مىتواند آن روغن را پس بدهد وروغن خالص مطالبه نمايد. مسأله 2080 - اگر مقدارى از جنسى را كه با وزن يا پيمانه مىفروشند، بزيادتر از همان جنس بفروشد، مثلا يك من گندم را بيك من ونيم گندم بفروشد، ربا و حرام است و گناه يك درهم ربا بزرگتر از آنست كه انسان هفتاد مرتبه با محرم خود زنا كند، بلكه اگر يك نوع از آن جنس، سالم و ديگرى معيوب، يا جنس يكى خوب و جنس ديگرى بد باشد، يا با يكديگر تفاوت قيمت داشته باشند، چنانچه بيشتر از مقداريكه مىدهد

[ 410 ]

بگيرد، باز هم ربا وحرام است، پس اگر مس درست را بدهد وبيشتر از آن مس شكسته بگيرد، يا برنج صدرى را بدهد و بيشتر از آن برنج گرده بگيرد يا طلاى ساخته را بدهد وبيشتر از آن طلاى نساخته بگيرد، ربا و حرام مىباشد. مسأله 2081 - اگر چيزى را كه اضافه مىگيرد غير از جنسى باشد كه مىفروشد، مثلا يك من گندم به يك من گندم و يك قران پول بفروشد باز هم ربا وحرام است بلكه اگر چيزى زيادتر نگيرد ولى شرط كند كه خريدار عملى براى او انجام دهد، باز هم ربا وحرام مىباشد. مسأله 2082 - اگر كسيكه مقدار كمتر را مىدهد چيزى علاوه كند، مثلا يك من گندم ويك دستمال را بيك من ونيم گندم بفروشد، اشكال ندارد و همچنين است اگر از هر دو طرف چيزى زياد كنند مثلا يك من گندم و يك دستمال را به يك من و نيم گندم ويك دستمال بفروشد. مسأله 2083 - اگر چيزى را كه مثل پارچه با متر و ذرع مىفروشند، يا چيزى را كه مثل گردو وتخم مرغ با شماره معامله مىكنند، بفروشد و زيادتر بگيرد مثلا ده تا تخم مرغ بدهد و يازده تا بگيرد اشكال ندارد. مسأله 2084 - جنسى را كه بعضى از شهرها با وزن، يا پيمانه مىفروشند و در بعضى از شهرها با شماره معامله مىكنند، در شهريكه با وزن، يا پيمانه مىفروشند جايز نيست بزيادتر از آن بفروشند و در شهرى كه با شماره مىفروشند جايز است بزيادتر از آن بفروشند. مسأله 2085 - اگر چيزى را كه مىفروشد وعوضى را كه مىگيرد از يك جنس نباشد، زيادى گرفتن اشكال ندارد، پس اگر يك من برنج بفروشد ودو من گندم بگيرد معامله صحيح است. مسأله 2086 - اگر جنسى را كه مىفروشد، و عوضى را كه مىگيرد، از يك چيز

[ 411 ]

عمل آمده باشد، بايد در معامله زيادى نگيرد، پس اگر يك من روغن بفروشد و در عوض آن يك من و نيم پنير بگيرد، ربا و حرام است. واحتياط واجب آنست كه كه اگر ميوه رسيده را با ميوه نارس معامله كند زيادى نگيرد. مسأله 2087 - جو و گندم در ربا يك جنس حساب مىشود. پس اگر يك من گندم بدهد ويك من وپنج سير جو بگيرد، ربا و حرام است. ونيز اگر مثلا ده من جو بخرد كه سر خرمن ده من گندم بدهد، چون جو را نقد گرفته وبعد از مدتى گندم را مىدهد، مثل آنست كه زيادى گرفته و حرام مىباشد. مسأله 2088 - اگر مسلمان از كافرى كه در پناه اسلام نيست، ربا بگيرد اشكال ندارد، ونيز پدر وفرزند و زن و شوهر مىتوانند از يكديگر ربا بگيرند. شرائط فروشنده و خريدار مسأله 2089 - براى فروشنده وخريدار شش چيز شرط است: اول - آن كه بالغ باشند. دوم - آن كه عاقل باشند. سوم - آن كه سفيه نباشند يعنى: مال خود را در كارهاى بيخود و بيهوده مصرف نكنند. چهارم - آن كه قصد خريد و فروش داشته باشند، پس اگر مثلا بشوخى بگويد مال خود را فروختم، معامله باطل است. پنجم - آن كه كسى آنها را مجبور نكرده باشد. ششم - جنس و عوضى را كه مىدهند مالك باشند، يا ولايت بر او يا وكالت از طرف او داشته باشند واحكام اينها در مسائل آينده گفته مىشود. مسأله 2090 - معامله با بچه نا بالغ باطل است، اگر چه پدر يا جد آن بچه باو اجازه داده باشند كه معامله كند. اما اگر طفل وسيله باشد كه پول را به فروشنده بدهد و جنس را بخريدار برساند، يا جنس را بخريدار بدهد و

[ 412 ]

پول را بفروشنده برساند. چون واقعا دو نفر بالغ با يكديگر معامله كرده‌اند معامله صحيح است، ولى بايد فروشنده و خريدار يقين داشته باشند، كه طفل جنس وپول را بصاحب آن ميرساند يا آن كه صاحب پول يا جنس اذن داده باشند كه آنرا به بچه بدهد تا باو برساند. مسأله 2091 - اگر از بچه نا بالغ چيزى بخرد، يا چيزى باو بفروشد، بايد جنس يا پولى را كه از او گرفته به صاحب آن بدهد، يا از صاحبش رضايت بخواهد واگر صاحب آنرا نمىشناسد وبراى شناختن او هم وسيله‌اى ندارد، بايد چيزى را كه از بچه گرفته، از طرف صاحب آن مظالم بدهد و احتياط آنست كه از حاكم شرع هم اذن بگيرد واگر پول يا جنس مال خود بچه باشد بايد بولى او برساند يا از ولى او اذن بگيرد واگر او را پيدا نكرد به حاكم شرع بدهد. مسأله 2092 - اگر كسى با بچه نا بالغ معامله كند وجنس، يا پولى كه به بچه داده از بين برود، نمىتواند از بچه يا ولى او مطالبه نمايد. مسأله 2093 - اگر خريدار يا فروشنده را بمعامله مجبور كنند، چنانچه بعد از معامله راضى شود وبگويد راضى هستم، معامله صحيح است. ولى احتياط مستحب آنست كه دوباره صيغه معامله را بخوانند. مسأله 2094 - اگر انسان مال كسى را بدون اجازه او بفروشد، چنانچه صاحب مال بفروش آن راضى نشود واجازه نكند معامله باطل است. مسأله 2095 - پدر و جد پدرى طفل اگر براى طفل مفسده‌اى نداشته باشد ونيز وصى پدر ووصى جد پدرى اگر براى طفل مصلحت باشد مىتوانند مال طفل را بفروشند، مجتهد عادل هم با نبودن ولى و با رعايت مصلحت مىتواند مال ديوانه يا طفل يتيم يا مال كسى را كه غائب است بفروشد.

[ 413 ]

مسأله 2096 - اگر كسى مالى را غصب كند و بفروشد وبعد از فروش صاحب مال معامله را براى خودش اجازه دهد، معامله صحيح است و چيزى را كه غصب كننده بمشترى داده ومنفعتهاى آن از موقع معامله، ملك مشترى است وچيزى را كه مشترى داده ومنفعتهاى آن از موقع معامله، ملك كسى است كه مال او را غصب كرده‌اند. مسأله 2097 - اگر كسى مالى را غصب كند و بفروشد، بقصد اين كه پول آن مال خودش باشد، چنانچه صاحب مال معامله را اجازه نكند، معامله باطل است. واگر براى كسى هم كه مال را غصب كرده اجازه نمايد آن معامله صحيح نيست. شرائط جنس و عوض آن مسأله 2098 - جنسى كه مىفروشند و چيزيكه عوض آن مىگيرند پنج شرط دارد: اول - آن كه مقدار آن با وزن يا پيمانه يا شماره و مانند اينها معلوم باشد. دوم - آن كه بتوانند آن را تحويل دهند، بنابر اين فروختن اسبى كه فرار كرده صحيح نيست ولى اگر اسبى را كه فرار كرده با چيزيكه مىتوانند تحويل دهد مثلا با يك فرش بفروشد، اگر چه آن اسب پيدا نشود، معامله صحيح است. سوم - آن كه خصوصياتى را كه در جنس و عوض هست و بواسطه آنها ميل مردم بمعامله فرق مىكند، معين نمايند. چهارم - آن كه كسى در جنس، يا در عوض آن حقى نداشته باشد، پس مالى را كه انسان پيش كسى گرو گذاشته، بدون اجازه او نمىتواند بفروشد. پنجم - آن كه خود جنس را بفروشد نه منفعت آن را پس اگر مثلا منفعت يك سال خانه را بفروشد صحيح نيست، ولى چنانچه خريدار بجاى پول، منفعت ملك خود را بدهد، مثلا فرشى را از كسى بخرد و عوض آن، منفعت يك ساله خانه خود را به او واگذار كند اشكال ندارد و احكام اينها در مسائل آينده گفته خواهد شد.

[ 414 ]

مسأله 2099 - جنسى را كه در شهرى با وزن يا پيمانه معامله مىكنند، در آن شهر انسان بايد با وزن يا پيمانه بخرد، ولى مىتواند همان جنس را در شهرى كه با ديدن معامله مىكنند، با ديدن خريدارى نمايد. مسأله 2100 - چيزى را كه با وزن خريد وفروش مىكنند با پيمانه هم مىشود معامله كرد، باين طور كه اگر مثلا مىخواهد ده من گندم بفروشد، با پيمانه‌ايكه يك من گندم مىگيرد ده پيمانه بدهد. مسأله 2101 - اگر يكى از شرطهائيكه گفته شد غير از شرط چهارم در معامله نباشد، معامله باطل است. ولى اگر خريدار وفروشنده راضى باشند كه در مال يكديگر تصرف كنند، تصرف آنها اشكال ندارد. ودر شرط چهارم اگر گرو گيرنده معامله را امضا كند يا ملك از گرو بيرون بيايد معامله صحيح است. مسأله 2102 - معامله چيزيكه وقف شده باطل است، ولى اگر بطورى خراب شود كه نتوانند استفاده‌اى را كه مال براى آن وقف شده از آن ببرند، مثلا حصير مسجد بطورى پاره شود كه نتوانند روى آن نماز بخوانند فروش آن اشكال ندارد ودر صورتى كه ممكن باشد، بايد پول آنرا در همان مسجد بمصرفى برسانند كه بمقصود واقف آن نزديكتر باشد. مسأله 2103 - هر گاه بين كسانيكه مال را براى آنان وقف كرده‌اند بطورى اختلاف پيدا شود كه اگر مال وقف را نفروشند، گمان آن برود كه مال يا جانى تلف شود، مىتوانند آن مال را بفروشند و بمصرفيكه بمقصود واقف نزديكتر است برسانند. مسأله 2104 - خريد و فروش ملكى كه آنرا بديگرى اجاره داده‌اند اشكال ندارد، ولى استفاده آن ملك در مدت اجاره مال مستأجر است واگر خريدار نداند كه آن ملك را اجاره داده‌اند يا بگمان اين كه مدت اجاره كم

[ 415 ]

است ملك را خريده باشد، پس از اطلاع مىتواند معامله خودش را بهم بزند. صيغه خريد و فروش مسأله 2105 - در خريد و فروش لازم نيست صيغه عربى بخوانند، بلكه اگر فروشنده به فارسى بگويد: اين مال را در عوض اين پول فروختم و مشترى بگويد: قبول كردم، معامله صحيح است ولى خريدار و فروشنده بايد قصد انشاء داشته باشند يعنى: بگفتن اين دو جمله مقصودشان خريد وفروش باشد. مسأله 2106 - اگر در موقع معامله صيغه نخوانند، ولى فروشنده در مقابل ماليكه از خريدار مىگيرد، مال خود را ملك او كند و او بگيرد معامله صحيح است وهر دو مالك مىشوند. خريد و فروش ميوه‌ها مسأله 2107 - فروش ميوه‌اى كه گل آن ريخته و دانه بسته، پيش از چيدن صحيح است ونيز فروختن غوره بر درخت اشكال ندارد. مسأله 2108 - اگر بخواهند ميوه‌اى را كه بر درخت است، پيش از آن كه دانه ببندد وگلش بريزد بفروشند، بايد او را به تبع چيزى از حاصل زمين مانند سبزيها بفروشند و هم چنين است حكم بنابر احتياط واجب لازم اگر ميوه بيش از يك سال را بفروشند بلى اگر با مشترى شرط كنند كه ميوه را پيش از دانه بستن بچيند، بدون ضميمه معامله صحيح است. مسأله 2109 - اگر خرمائى را كه زرد يا سرخ شده، بر درخت بفروشند اشكال ندارد ولى نبايد عوض آنرا خرما بگيرند، اما اگر كسى يك درخت خرما در خانه يا باغ كسى ديگر داشته باشد، در صورتيكه مقدار آنرا تخمين كنند و صاحب درخت آنرا بصاحب خانه يا باغ بفروشد و عوض آن

[ 416 ]

را از خرماى غير از آن درخت بگيرد چنانچه خرمائى را مىگيرد كمتر يا زيادتر از مقدارى كه تخمين زده‌اند نباشد اشكال ندارد. مسأله 2110 - فروختن خيار و بادنجان و سبزيها و مانند اينها كه سالى چند مرتبه چيده مىشود، در صورتيكه ظاهر و نمايان شده باشد و معين كنند كه مشترى در سال چند دفعه آنرا بچيند اشكال ندارد. مسأله 2111 - اگر خوشه گندم و جو را بعد از آن كه دانه بسته، بچيز ديگرى غير گندم وجو بفروشد اشكال ندارد. نقد ونسيه مسأله 2112 - اگر جنسى را نقد بفروشند، خريدار وفروشنده بعد از معامله مىتوانند جنس و پول را از يكديگر مطالبه نموده و تحويل بگيرند و تحويل دادن خانه و زمين و مانند اينها به اين است كه آنرا در اختيار خريدار بگذارند كه بتواند در آن تصرف كند وتحويل دادن فرش و لباس و مانند اينها باين است كه آنرا طورى در اختيار خريدار بگذارند كه اگر بخواهد آنرا بجاى ديگر ببرد فروشنده جلوگيرى نكند. مسأله 2113 - در معامله نسيه بايد مدت كاملا معلوم باشد، پس اگر جنسى را بفروشد كه سر خرمن پول آنرا بگيرد، چون مدت كاملا معين نشده معامله باطل است. مسأله 2114 - اگر جنسى را نسيه بفروشد، پيش از تمام شدن مدتى كه قرار گذاشته‌اند، عوض آنرا از خريدار مطالبه نمايد. ولى اگر خريدار بميرد و از خودش مال داشته باشد، فروشنده مىتواند پيش از تمام شدن مدت، طلبى را كه دارد از ورثه او مطالبه نمايد. مسأله 2115 - اگر جنسى را نسيه بفروشد، بعد از تمام شدن مدتى كه

[ 417 ]

قرار گذاشته‌اند، مىتواند عوض آنرا از خريدار مطالبه نمايند ولى اگر خريدار نتواند بپردازد، بايد او را مهلت دهد. مسأله 2116 - اگر بكسى كه قيمت جنس را نمىداند، مقدارى نسيه بدهد و قيمت آن را به او نگويد معامله باطل است ولى اگر بكسى كه قيمت نقدى جنس را مىداند نسيه بدهد و گرانتر حساب كند، مثلا بگويد: جنسى را كه به تو نسيه مىدهم تومانى يك ريال از قيمتى كه نقد مىفروشم گرانتر حساب مىكنم و او قبول كند اشكال ندارد. مسأله 2117 - كسيكه جنسى را نسيه فروخته و براى گرفتن پول آن مدتى قرار داده، اگر مثلا بعد از گذشتن نصف مدت، مقدارى از طلب خود را كم كند و بقيه را نقد بگيرد اشكال ندارد. معامله سلف مسأله 2118 - معامله سلف آنست كه مشترى پول را بدهد كه بعد از مدتى جنس را تحويل بگيرد و اگر بگويد: اين پول را مىدهد كه مثلا بعد از شش ماه فلان جنس را بگيرم و فروشنده بگويد: قبول كردم، يا فروشنده پول را بگيرد وبگويد: فلان جنس را فروختم كه بعد از شش ماه تحويل بدهم معامله صحيح است. مسأله 2119 - اگر پول طلا و نقره يا طلا و نقره را سلف بفروشد بپول طلا و نقره يا به طلا و نقره، معامله باطل است. ولى اگر جنسى را سلف بفروشد و عوض آن را جنس ديگر يا پول بگيرد معامله صحيح است. و احتياط مستحب آنست در عوض جنسى كه مىفروشد پول بگيرد و جنس ديگر نگيرد. شرائط معامله سلف مسأله 2120 - معامله سلف شش شرط دارد: اول - خصوصياتى را كه قيمت جنس بواسطه آنها فرق مىكند معين نمايند. ولى دقت زياد هم لازم نيست، همين قدر كه مردم بگويند: خصوصيات آن معلوم شده كافيست، پس معامله سلف در نان و گوشت و پوست حيوان و مانند اينها كه نمىشود خصوصياتشان را كاملا معين كرد باطل است. دوم - پيش از آن كه خريدار و فروشنده از هم جدا شوند، خريدار تمام قيمت را بفروشنده بدهد، يا بمقدار پول آن از فروشنده طلبكار باشد و طلب خود را بابت قيمت جنس حساب كند و او قبول نمايد و چنانچه مقدارى از قيمت آن را بدهد، اگر چه معامله بآن مقدار صحيح است، ولى فروشنده مىتواند معامله همان مقدار را بهم بزند. سوم - مدت را كاملا معين كنند، و اگر مثلا بگويد تا اول خرمن جنس را تحويل ميدهم چون مدت كاملا معلوم نشده معامله باطل است. چهارم - وقتى را براى تحويل جنس معين كنند كه در آن وقت، جنس بقدرى كمياب نباشد كه فروشنده نتواند آنرا تحويل دهد. پنجم - جاى تحويل جنس را معين نمايند، ولى اگر از حرفهاى آنان جاى آن معلوم باشد، لازم نيست اسم آنجا را ببرند. ششم - وزن يا پيمانه آن را معين كنند و جنسى را هم كه معمولا با ديدن معامله مىكنند اگر سلف بفروشند اشكال ندارد، ولى بايد مثل بعضى از اقسام گردو و تخم مرغ تفاوت افراد آن بقدرى كم باشد كه مردم به آن اهميت ندهند. احكام معامله سلف مسأله 2121 - انسان نمىتواند جنسى را كه سلف خريده پيش از تمام شدن مدت بفروشد و بعد از تمام شدن مدت، اگر چه آنرا تحويل نگرفته باشد، فروختن آن اشكال ندارد. ولى فروختن غله مانند گندم و جو پيش از تحويل گرفتن آن مكروه است. مسأله 2122 - در معامله سلف اگر فروشنده جنسى را كه قرار داد كرده در موعدش نحويل بدهد مشترى بايد قبول كند. و نيز اگر بهتر از آنچه قرار گذاشته بدهد و طورى باشد كه از همان جنس حساب شود، مشترى بايد قبول نمايد. مسأله 2123 - اگر جنسى را كه فروشنده مىدهد، پست تر از جنسى باشد كه قرار داد كرده. مشترى مىتواند قبول نكند. مسأله 2124 - اگر فروشنده بجاى جنسى كه قرار داد كرده، جنس ديگرى بدهد، در صورتيكه مشترى راضى شود اشكال ندارد. مسأله 2125 - اگر جنسى را كه سلف فروخته در موقعى كه بايد آنرا تحويل دهد ناياب شود و نتواند آنرا تهيه كند، مشترى مىتواند صبر كند تا تهيه نمايد، يا معامله را بهم بزند و چيزى را كه داده پس بگيرد. مسأله 2126 - اگر جنسى را بفروشد و قرار بگذارد گه بعد از مدتى تحويل دهد وپول آنرا هم بعد از مدتى بگيرد، معامله باطل است. فروش طلا ونقره بطلا ونقره مسأله 2127 - اگر طلا را بطلا يا نقره را بنقره بفروشد، سكه دار باشد يا بىسكه، در صورتيكه وزن يكى از آنها زيادتر از ديگرى باشد، معامله حرام وباطل است.

[ 418 ]

مسأله 2128 - اگر طلا را بنقره، يا نقره را بطلا بفروشد، معامله صحيح است و لازم نيست وزن آنها مساوى باشد. مسأله 2129 - اگر طلا يا نقره را بطلا، يا نقره بفروشند، بايد فروشنده وخريدار پيش از آن كه از يكديگر جدا شوند، جنس وعوض آنرا به يكديگر تحويل دهند و اگر هيچ مقدار از چيزى را كه قرار گذاشته‌اند تحويل ندهند معامله باطل است. مسأله 2130 - اگر فروشنده يا خريدار تمام چيزى را كه قرار گذاشته تحويل دهد و ديگرى مقدارى از آنرا تحويل دهد واز يكديگر جدا شوند، اگر چه معامله به آن مقدار صحيح است ولى كسيكه تمام مال بدست او نرسيده مىتواند معامله را بهم بزند. مسأله 2131 - اگر خاك نقره معدن را به نقره خالص وخاك طلاى معدن را به طلاى خالص بفروشند، معامله باطل است. ولى فروختن خاك نقره بطلا و خاك طلا به نقره اشكال ندارد. موارديكه مىتوان معامله را بهم زد مسأله 2132 - حق بهم زدن معامله را خيار مىگويند و خريدار و فروشنده در دوازده صورت مىتوانند معامله را بهم بزنند: اول - آن كه از مجلس معامله متفرق نشده باشند واين خيار را خيار مجلس مىگويند. دوم - آن كه فروشنده يا خريدار مغبون شده باشد (خيار غبن). سوم - در معامله قرار داد كنند كه تا مدت معينى هر دو يا يكى از آنان بتوانند معامله را بهم بزنند (خيار شرط). چهارم - فروشنده يا خريدار، مال خود را بهتر از آنچه هست نشان دهد وطورى كند كه قيمت مال در نظر مردم زياد شود (خيار تدليس). پنجم - فروشنده يا خريدار شرط كند

[ 419 ]

كه كارى انجام دهد، يا شرط كند مالى را كه مىدهد طور مخصوصى باشد، وبآن شرط عمل نكند كه در اين صورت، ديگرى مىتواند معامله را بهم بزند (خيار تخلف شرط). ششم - در جنس يا عوض آن عيبى باشد (خيار عيب). هفتم - معلوم شود جنسى كه فروخته شده ميان فروشنده وديگرى بطور مشاع مشترك بوده خواه فروشنده مال غير را هم فروخته باشد يا فقط مال خودش را فروخته باشد و نگفته باشد با ديگرى مشاع‌است ودر اينصورت خريدار اگر بمعامله راضى نشد مىتواند معامله را بهم بزند (خيار شركت). هشتم - اگر فروشنده مال خود را كه جدا است با مال شخص ديگر بفروشد وآن شخص رد كند خريدار مىتواند پول آنرا از فروشنده پس بگيرد يا اصل معامله را فسخ نمايد (خيار تبعض صفقه). نهم - فروشنده خصوصيات جنس معينى را كه مشترى نديده به او بگويد، بعد معلوم شود طورى كه گفته نبوده است يعنى ناقص تر است كه در اين صورت مشترى مىتواند معامله را بهم بزند ونيز اگر مشترى خصوصيات عوض معينى را كه مىدهد بگويد، بعد معلوم شود طورى كه گفته نبوده است، فروشنده مىتواند معامله را بهم بزند و همچنين است اگر با رؤيت سابقه معامله شود وبعد معلوم گردد كه جنس يا عوض آن تغيير به نقص نموده كه در صورت اول خريدار و در صورت دوم فروشنده مىتواند معامله را بهم بزند (خيار رؤيت). دهم - مشترى پول جنسى را كه نقد خريده تا سه روز ندهد و فروشنده هم جنس را تحويل ندهد كه اگر مشترى شرط نكرده باشد كه دادن پول را تأخير بيندازد، فروشنده مىتواند معامله را بهم بزند ولى اگر جنسى را كه خريده مثل بعضى از ميوه‌ها باشد كه اگر يك روز بماند ضايع مىشود، چنانچه تا شب پول آنرا ندهد و شرط نكرده باشد كه دادن پول را تأخير بيندازد، فروشنده مىتواند معامله را بهم بزند (خيار تأخير). يازدهم - حيوانى را خريده باشد كه تا سه روز مىتواند معامله را بهم بزند و اگر در عوض حيوانى كه خريده، حيوان ديگرى داده باشد، فروشنده هم تا سه روز

[ 420 ]

مىتواند معامله را بهم بزند (خيار حيوان) دوازدهم - فروشنده نتواند جنسى را كه فروخته تحويل دهد، مثلا اسبى را كه فروخته فرار نمايد كه در اين صورت مشترى مىتواند معامله را بهم بزند (خيار تعذر تسليم). و احكام اينها در مسائل آينده گفته مىشود. مسأله 2133 - اگر خريدار قيمت جنس را نداند يا در موقع معامله غفلت كند و جنس را گرانتر از قيمت معمولى آن بخرد، چنانچه بقدرى گران خريده كه مردم به آن اهميت مىدهند، مىتواند معامله را بهم بزند و نيز اگر فروشنده قيمت جنس را نداند، يا موقع معامله غفلت كند و جنس را ار زانتر از قيمت آن بفروشد در صورتيكه مردم بمقدارى كه ارزان فروخته اهميت بدهند، مىتواند معامله را بهم بزند. مسأله 2134 - در معامله بيع شرط كه مثلا خانه هزار تومانى را بدويست تومان مىفروشند و قرار مىگذارند كه اگر فروشنده سر مدت پول را بدهد بتواند معامله را بهم بزند، در صورتيكه خريدار و فروشنده قصد خريد و فروش داشته باشند معامله صحيح است. مسأله 2135 - در معامله بيع شرط اگر چه فروشنده اطمينان داشته باشد كه هر گاه سر مدت پول را ندهد، خريدار ملك را باو مىدهد معامله صحيح است ولى اگر سر مدت پول را ندهد، حق ندارد ملك را از خريدار مطالبه كند. مسأله 2136 - اگر چاى اعلا را با چاى پست مخلوط كند و باسم چاى اعلا بفروشد و مشترى نفهمد بعد كه دانست مىتواند معامله را بهم بزند. مسأله 2137 - اگر معامله بمال مشخصى واقع شده باشد و خريدار بفهمد مالى را كه گرفته عيبى دارد مثلا حيوانى را بخرد و بفهمد كه يك

[ 421 ]

چشم آن كور است، چنانچه آن عيب پيش از معامله در مال بوده و او نمىدانسته، يتواند معامله را بهم بزند، يا فرق قيمت سالم و معيوب آنرا معين كند و به نسبت تفاوت قيمت سالم و معيوب از پولى كه بفروشنده داده پس بگيرد مثلا مالى را كه بچهار تومان خريده، اگر بفهمد معيوب است در صورتى كه قيمت سالم آن هشت تومان و قيمت معيوب آن شش تومان باشد، چون فرق قيمت سالم و معيوب يك چهارم مىباشد، مىتواند يك چهارم پولى را كه داده يعنى يك تومان از فروشنده بگيرد. مسأله 2138 - اگر فروشنده بفهمد در عوضى كه گرفته عيبى هست و معامله هم بشخص آن عوض واقع شده باشد نه بكلى آن، چنانچه آن عيب پيش از معامله در عوض بوده و او نمىدانسته مىتواند معامله را بهم بزند، يا تفاوت قيمت سالم و معيوب را به نحوى كه در مسأله پيش گفته شد بگيرد. مسأله 2139 - اگر بعد از معامله و پيش از تحويل گرفتن مال عيبى در آن پيدا شود، خريدار مىتواند معامله را بهم بزند و نيز اگر در عوض مال، بعد از معامله و پيش از تحويل گرفتن، عيبى پيدا شود، فروشنده مىتواند معامله را بهم بزند و اگر بخواهند مىتوانند تفاوت قيمت بگيرند. مسأله 2140 - اگر بعد از معامله عيب مال را بفهمد و فورا معامله را بهم نزند، ديگر حق بهم زدن معامله را ندارد مگر آن كه جاهل بمسأله باشد كه وقتى فهميد مىتواند معامله را بهم بزند. مسأله 2141 - هر گاه بعد از خريدن جنس عيب آنرا بفهمد، اگر چه فروشنده حاضر نباشد، مىتواند معامله را بهم بزند. مسأله 2142 - در چهار صورت خريدار بواسطه عيبى كه در مال است، نمىتواند معامله را بهم بزند، يا تفاوت قيمت بگيرد: اول - آن كه موقع

[ 422 ]

خريدن عيب مال را بداند. دوم - به عيب مال راضى شود. سوم - در وقت معامله بگويد: اگر مال عيبى داشته باشد، پس نمىدهم و تفاوت قيمت هم نمى گيرم. چهارم - فروشنده در وقت معامله بگويد اين مال را با هر عيبى كه دارد مىفروشم، و اگر عيبى را معين كند و بگويد مال را با اين عيب مىفروشم و معلوم شود عيب ديگرى هم دارد، خريدار مىتواند براى عيبى كه فروشنده معين نكرده مال را پس دهد، يا تفاوت قيمت بگيرد. مسأله 2143 - در سه صورت اگر خريدار بفهمد مال عيبى دارد، نمىتواند معامله را بهم بزند ولى مىتواند تفاوت قيمت بگيرد. اول - آن كه بعد از معامله در مال تصرف كند بطورى كه مال بحال اول نباشد و تغيير كرده باشد مثل آن كه جامه را ببرد يا گندم را آرد كند. دوم - بعد از معامله بفهمد مال عيب دارد و فقط حق بر گرداندن آنرا ساقط كند. سوم - بعد از تحويل گرفتن مال، عيب ديگرى در آن پيد اشود. ولى اگر حيوان معيوبى را بخرد و پيش از گذشتن سه روز عيب ديگرى پيدا كند اگر چه آن را تحويل گرفته باشد، باز هم مىتواند آنرا پس دهد و نيز اگر فقط خريدار تا مدتى حق بهم زدن معامله را داشته باشد و در آن مدت، مال عيب ديگرى پيدا كند، اگر چه آن را تحويل گرفته باشد، مىتواند معامله را بهم بزند. مسأله 2144 - اگر انسان مالى داشته باشد كه خودش آنرا نديده و ديگرى خصوصيات آن را براى او گفته باشد، چنانچه او همان خصوصيات را به مشترى بگويد و آن را بفروشد و بعد از فروش بفهمد كه بهتر از آن بوده، مىتواند معامله را بهم بزند. مسائل متفرقه مسأله 2145 - اگر فروشنده قيمت خريد جنس را بمشترى بگويد، بايد تمام چيزهائى را كه بواسطه آنها قيمت مال كم يا زياد مىشود بگويد،

[ 423 ]

اگر چه بهمان قيمت يا به كمتر از آن بفروشد مثلا بايد بگويد: كه نقد خريده يا نسيه و چنانچه بعضى از آن خصوصيات را نگويد و بعدا مشترى بفهمد مىتواند معامله را بهم بزند. مسأله 2146 - اگر انسان جنسى را بكسى بدهد و قيمت آن را معين كند و بگويد اين جنس را باين قيمت بفروش و هر چه زيادتر فروختى مال خودت باشد، هر چه زيادتر از قيمت آن بفروشد مال صاحب مال است و فروشنده فقط مىتواند مزد زحمت خود را از صاحب مال بگيرد. ولى اگر زيادتى را بعنوان جعاله براى او قرار دهد صحيح است و هر چه زيادتر فروخت مال او است نه مال صاحب مال و همچنين اگر بگويد: اين جنس را باين قيمت بتو فروختم و او بگويد: قبول كردم يا بقصد فروختن، جنس را باو بدهد و او هم بقصد خريدن بگيرد، هر چه زيادتر از آن قيمت بفروشد مال خود او است. مسأله 2147 - اگر قصاب گوشت نر بفروشد و بجاى آن، گوشت ماده بدهد معصيت كرده است، پس اگر آن گوشت را معين كرده و گفته: اين گوشت نر را مىفروشم مشترى مىتواند معامله را بهم بزند. و اگر آن را معين نكرده، در صورتيكه مشترى بگوشتى كه گرفته راضى نشود، قصاب بايد گوشت نر باو بدهد. مسأله 2148 - اگر مشترى به بزاز بگويد پارچه‌اى مىخواهم كه رنگ آن نرود و بزاز پارچه‌اى باو بفروشد كه رنگ آن برود، مشترى مىتواند معامله را بهم بزند. مسأله 2149 - قسم خوردن در معامله اگر راست باشد مكروه و اگر دروغ باشد حرام است.

[ 424 ]

احكام شركت مسأله 2150 - اگر دو نفر بخواهند با هم شركت كنند، چنانچه هر كدام مقدارى از مال خود را با مال ديگرى بطورى مخلوط كند كه از يكديگر تشخيص داده نشود و به عربى يا بزبان ديگر صيغه شركت را بخوانند، يا كارى كنند كه معلوم باشد مىخواهند با يكديگر شريك باشند، شركت آنان صحيح است. مسأله 2151 - اگر چند نفر در مزدى كه از كار خودشان مىگيرند با يكديگر شركت كنند، مثل دلاكها كه قرار مىگذارند هر قدر مزد گرفتند با هم قسمت كنند شركت آنان صحيح نيست و هر كدام مزد كار خود را مالك مىشوند ولى اگر بخواهند برضايت آنچه را مزد گرفته‌اند تقسيم نمايند اشكال ندارد. مسأله 2152 - اگر از كسى كه جنسى را براى خود خريده ديگرى خواهش كند كه او را شريك كند و آن كس بقصد شريك بودن او بگويد: ترا شريك كردم و او هم بگويد: قبول كردم اين شركت صحيح است و بايد نصف پول را كسى كه شريك شده باو بدهد و همچنين اگر هر كدام ديگرى را وكيل كند كه جنس را براى او نسيه بخرد بعد هر شريكى جنس را براى خودش و شريكش بخرد كه هر دو بدهكار شوند شركت صحيح است لكن اگر دو نفر با يكديگر شركت كنند كه هر كدام با اعتبار خود جنسى بخرد و قيمت آنرا خودش بدهكار شود ولى در جنسى كه هر كدام خريده‌اند و در استفاده آن با يكديگر شريك باشند صحيح نيست. مسأله 2153 - كسانيكه بواسطه عقد شركت با هم شريك مىشوند، بايد مكلف و عاقل باشند و از روى قصد و اختيار شركت كنند و نيز بايد

[ 425 ]

بتوانند در مال خود تصرف نمايند، پس آدم سفيهى كه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف مىكند، چون حق ندارد در مال خود تصرف نمايد، اگر شركت كند صحيح نيست. مسأله 2154 - اگر در عقد شركت شرط كنند كسيكه كار مىكند، يا بيشتر از شريك ديگر كار مىكند بيشتر منفعت ببرد، بايد آنچه را شرط كرده‌اند باو بدهند ولى اگر شرط كنند كسيكه كار نمىكند يا كمتر كار مىكند بيشتر منفعت ببرد، آن شرط باطل است لكن شركتشان صحيح است و منفعت به نسبت مال بين آنها تقسيم مىشود مگر آن كه اذن در تصرف در مال مشترك مقيد باين شرط باشد كه در اين صورت اصل شركت باطل است. مسأله 2155 - اگر قرار بگذارند كه همه استفاده را يك نفر ببرد يا تمام ضرر يا بيشتر آنرا يكى از آنان بدهد باطل است ولى اصل شركت صحيح است و نفع و ضرر به نسبت، مال بين آنها تقسيم مىشود مگر در صورتيكه در مسأله پيش گفته شد. مسأله 2156 - اگر شرط نكنند كه يكى از شريكها بيشتر منفعت ببرد، چنانچه سرمايه آنان يك اندازه باشد منفعت و ضرر را هم بيك اندازه ميبرند و اگر سرمايه آنان يك اندازه نباشد بايد منفعت و ضرر را بنسبت سرمايه قسمت نمايند، مثلا اگر دو نفر شركت كنند و سرمايه يكى از آنان دو برابر سرمايه ديگرى باشد سهم او از منفعت و ضرر دو برابر سهم ديگرى است چه هر دو بيك اندازه كار كنند، يا يكى كمتر كار كند يا هيچ كار نكند. مسأله 2157 - اگر در عقد شركت شرط كنند كه هر دو با هم خريد و فروش نمايند يا هر كدام به تنهائى معامله كند، يا فقط يكى از آنان معامله كند، بايد بقرار داد عمل نمايند. مسأله 2158 - اگر معين نكنند كه كدام يك از آنان با سرمايه خريد و

[ 426 ]

فروش نمايد، هيچ يك از آنان بدون اجازه ديگرى نمىتواند با آن سرمايه معامله كند. مسأله 2159 - شريكى كه اختيار سرمايه شركت با او است بايد بقرار داد شركت عمل كند، مثلا اگر با او قرار گذاشته‌اند كه نسيه بخرد، يا نقد بفروشد، يا جنس را از محل مخصوصى بخرد، بايد بهمان قرار داد رفتار نمايد. واگر با او قرارى نگذاشته باشند، بايد بطور معمول معامله كند وداد وستدى نمايد كه براى شركت ضرر نداشته باشد وبايد معاملات را بطورى كه متعارف است انجام دهد پس اگر مثلا معمول است كه نقد بفروشد يا مال شركت را در مسافرت همراه خود نبرد بايد بهمين طور عمل نمايد و اگر معمول است كه نسيه بدهد يا مال را بسفر ببرد مىتواند همينطور عمل كند. مسأله 2160 - شريكى كه با سرمايه شركت معامله مىكند، اگر بر خلاف قرار دادى كه با او كرده‌اند خريد وفروش كند وخسارتى براى شركت پيش آيد ضامن است ولى اگر بعدا بقرار دادى كه شده معامله كند صحيح است، ونيز اگر با او قرار دادى نكرد باشند وبر خلاف معمول معامله كند، ضامن مىباشد اما اگر بعدا مطابق معمول معامله كند معامله او صحيح است مگر آن كه اذن شركاء مقيد باشد باين كه بر خلاف قرار داد در صورت اول وخلاف معمول در صورت دوم عمل نكند كه بنابر اين معامله بعد در هر دو صورت باطل است. مسأله 2161 - شريكى كه با سرمايه شركت معامله مىكند اگر زياده روى ننمايد ودر نگهدارى سرمايه كوتاهى نكند و اتفاقا مقدارى از آن يا تمام آن تلف شود ضامن نيست. مسأله 2162 - شريكى كه با سرمايه شركت معامله مىكند اگر بگويد سرمايه تلف شده وپيش حاكم شرع قسم بخورد، بايد حرف او را قبول كرد.

[ 427 ]

مسأله 2163 - اگر تمام شركاء از اجازه‌اى كه بتصرف در مال يكديگر داده‌اند برگردند، هيچ كدام نمىتواند در مال شركت تصرف كند و اگر يكى از آنان از اجازه خود برگردد، شركاى ديگر حق تصرف ندارند ولى كسيكه از اجازه خود برگشته، مىتواند در مال شركت تصرف كند. مسأله 2164 - هر وقت يكى از شركاء تقاضا كند كه سرمايه شركت را قسمت كنند، اگر چه شركت مدت داشته باشد، بايد ديگران قبول نمايند. مسأله 2165 - اگر يكى از شركاء بميرد، يا ديوانه، يا بيهوش شود، شركاى ديگر نمىتوانند در مال شركت تصرف كنند و همچنين است اگر يكى از آنان سفيه شود يعنى مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف نمايد يا از جهت مفلس شدن بحكم حاكم شرع از تصرف در مالش ممنوع شود. مسأله 2166 - اگر شريك، چيزى را نسيه براى خود بخرد، نفع و ضررش مال خود او است ولى اگر براى شركت بخرد و شريك ديگر بگويد: بآن معامله راضى هستم، نفع و ضررش مال هر دو است. مسأله 2167 - اگر با سرمايه شركت معامله‌اى كنند، بعد بفهمند شركت باطل بوده، چنانچه طورى باشد كه اگر مىدانستند شركت درست نيست، بتصرف در مال يكديگر راضى بودند، معامله صحيح است و هر چه از آن معامله پيدا شود، مال همه آنان است، و اگر اين طور نباشد، در صورتيكه كسانيكه بتصرف ديگران راضى نبوده‌اند، بگويند، بآن معامله راضى هستيم، معامله صحيح و گرنه باطل مىباشد و در هر صورت هر كدام از آنان كه براى شركت كارى كرده است، اگر بقصد مجانى كار نكرده، مىتواند مزد زحمتهاى خود را باندازه معمول از شركاى ديگر بگيرد بلى كارى كه انجام داده اگر معامله فضولى باشد مزد ندارد اگر چه صاحب مال معامله را امضا نمايد.

[ 428 ]

احكام صلح مسأله 2168 - صلح آنست كه انسان با ديگرى سازش كند كه مقدارى از مال يا منفعت مال خود را ملك او كند، يا از طلب يا حق خود بگذرد كه او هم در عوض مقدارى از مال يا منفعت مال خود را باو و اگذار نمايد، يا از طلب، يا حقى كه دارد بگذرد، بلكه اگر بدون آن كه عوض بگيرد مقدارى از مال، يا منفعت مال خود را بكسى واگذار كند، يا از طلب يا حق خود بگذرد، باز هم صلح صحيح است. مسأله 2169 - دو نفرى كه چيزى را به يكديگر صلح مىكنند، بايد بالغ و عاقل باشند و كسى آنها را مجبور نكرده باشد و قصد صلح داشته باشند و سفيه و ممنوع از تصرف در مال بحكم حاكم شرع بواسطه افلاس نباشند. مسأله 2170 - لازم نيست صيغه صلح به عربى خوانده شود، بلكه با هر لفظى كه بفهماند با هم صلح و سازش كرده‌اند صحيح است. مسأله 2171 - اگر كسى گوسفندهاى خود را به چوپان بدهد كه مثلا يك سال نگهدارى كند و از شير آن استفاده نمايد و مقدارى روغن بدهد، چنانچه شير گوسفند را در مقابل زحمتهاى چوپان و آن روغن صلح كند و قرار نگذارند كه روغن حاصل از خود آن شير باشد صحيح است. و نيز اگر گوسفند را يك سال به چوپان اجاره دهد كه از شير آن استفاده كند و در عوض، مقدارى روغن بدهد صحيح است. مسأله 2172 - اگر كسى بخواهد طلب يا حق خود را بديگرى صلح كند در صورتى صحيح است كه او قبول نمايد ولى اگر بخواهد از طلب يا حق خود بدون صلح بگذرد قبول كردن او لازم نيست.

[ 429 ]

مسأله 2173 - اگر انسان مقدار بدهى خود را بداند و طلبكار او نداند، چنانچه طلبكار طلب خود را به كمتر از مقدارى كه هست صلح كند، مثلا پنجاه تومان طلبكار باشد و طلب خود را به ده تومان صلح نمايد، زيادى براى بدهكار حلال نيست، مگر آن كه مقدار بدهى خود را باو بگويد و او را راضى كند يا طورى باشد كه اگر مقدار طلب خود را مىدانست، باز هم بآن مقدار صلح مىكرد. مسأله 2174 - اگر بخواهند دو چيزى را كه از يك جنس و وزن آنها معلوم است بيكديگر صلح كنند، بايد وزن يكى بيشتر از ديگرى نباشد، بلكه اگر وزن آنها معلوم نباشد و احتمال دهند كه وزن يكى بيشتر از ديگرى است احتياط واجب آنست كه آنها را بيكديگر صلح نكنند. مسأله 2175 - اگر دو نفر از يك نفر طلبكار باشند يا دو نفر از دو نفر ديگر طلبكار باشند و بخواهند طلبهاى خود را بيكديگر صلح كنند، چنانچه طلب آنان از يك جنس و وزن آنها يكى باشد مثلا هر دو ده من گندم طلبكار باشند، مصالحه صحيح است و همچنين است اگر جنس طلب آنان يكى نباشد مثلا يكى ده من برنج و ديگرى دوازده من گندم طلبكار باشد. ولى اگر طلب آنان از يك جنس و چيزى باشد كه معمولا با وزن يا پيمانه آنرا معامله مىكنند، در صورتيكه وزن يا پيمانه آنها مساوى نباشد، مصالحه آنان باطل است. مسأله 2176 - اگر از كسى طلبى دارد كه بايد بعد از مدتى بگيرد، چنانچه طلب خود را بمقدار كمترى صلح كند و مقصودش اين باشد كه از مقدارى از طلب خود گذشت كند و بقيه را نقد بگيرد اشكال ندارد. مسأله 2177 - اگر دو نفر چيزى را با هم صلح كنند، با رضايت يكديگر مىتوانند صلح را بهم بزنند و نيز اگر در ضمن معامله براى هر دو،

[ 430 ]

يا يكى از آنان حق بهم زدن معامله را قرار داده باشند، كسيكه آن حق را دارد مىتواند صلح را بهم بزند. مسأله 2178 - تا وقتى خريدار و فروشنده از مجلس معامله متفرق نشده‌اند مىتوانند معامله را بهم بزنند. و نيز اگر مشترى حيوانى را بخرد، تا سه روز حق بهم زدن معامله را دارد. و همچنين اگر پول جنسى را كه نقد خريده تا سه روز ندهد و جنس را تحويل نگيرد، فروشنده مىتواند معامله را بهم بزند، ولى كسيكه مالى را صلح مىكند در اين سه صورت حق بهم زدن صلح را ندارد و در نه صورت ديگر كه در احكام خريد و فروش گفته شد مىتواند صلح را بهم بزند. مسأله 2179 - اگر چيزى را كه بصلح گرفته معيوب باشد، مىتواند صلح را بهم بزند، ولى اگر بخواهد تفاوت قيمت صحيح و معيوب را بگيرد اشكال دارد. مسأله 2180 - هر گاه مال خود را بكسى صلح نمايد و با او شرط كند كه اگر بعد از مرگ و ارثى نداشتم بايد چيزى را كه بتو صلح كردم وقف كنى و او هم اين شرط را قبول كند، احتياط واجب آنست كه با اذن حاكم شرع بشرط عمل نمايد.

[ 431 ]

احكام اجاره مسأله 2181 - اجاره دهنده و كسيكه چيزى را اجاره مىكند بايد مكلف و عاقل باشند و باختيار خودشان اجاره را انجام دهند و نيز بايد در مال خود حق تصرف داشته باشند. پس سفيهى كه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف مىكند چون حق ندارد در مال خود تصرف نمايد و كسى كه از تصرف در مالش بحكم حاكم شرع ممنوع شده اگر چيزى را باموالى كه از تصرف در آنها ممنوع شده اجاره كند يا آن اموال را اجاره دهد صحيح نيست. مسأله 2182 - انسان مىتواند از طرف ديگرى وكيل شود و مال او را اجاره دهد. مسأله 2183 - اگر ولى، يا قيم بچه مال او را با رعايت مصلحت او اجاره دهد، يا خود او را اجير ديگرى نمايد اشكال ندارد. و اگر مدتى از زمان بالغ شدن او را جزء مدت اجاره قرار دهد، بعد از آن كه بچه بالغ شد، نمىتواند بقيه اجاره را بهم بزند. و اگر پدر يا جد پدرى مال صغير را اجاره دهند تنها مفسده نداشتن عمل آنها براى صغير كافى در صحت اجاره است و رعايت مصلحت لازم نيست. مسأله 2184 - بچه صغيرى را كه ولى ندارد بدون اجازه، مجتهد نمىشود اجير كرد و كسيكه به مجتهد دسترسى ندارد، مىتواند از چند نفر مؤمن كه عادل باشند، اجازه بگيرد و او را اجير نمايد. مسأله 2185 - اجاره دهنده ومستأجر لازم نيست صيغه عربى بخوانند، بلكه اگر مالك بكسى بگويد: ملك خود را بتو اجاره دادم و او بگويد: قبول كردم، اجاره صحيح است و نيز اگر حرفى نزنند و مالك بقصد

[ 432 ]

اين كه ملك را اجاره دهد، آنرا بمستأجر و اگذار كند و او هم بقصد اجاره كردن بگيرد اجاره صحيح مىباشد. مسأله 2186 - اگر انسان بدون صيغه خواندن بخواهد براى انجام عملى اجير شود، همينكه مشغول آن عمل شد اجاره نسبت به آنچه عمل شده صحيح است و قبل از تمام شدن عمل بيش از مال الاجاره (اجاره بهاى) مقدارى كه عمل كرده مىتواند مطالبه كند بلكه مالك شدن او هم نسبت بزائد محل تأمل احتياط واجب مالك نمىشود است. مسأله 2187 - كسيكه نمىتواند حرف بزند، اگر با اشاره بفهماند كه ملك را اجاره داده، يا اجاره كرده صحيح است. مسأله 2188 - اگر خانه يا دكان يا اطاقى را اجاره كند و صاحب ملك با او شرط كند كه فقط خود او از آن استفاده نمايد، مستأجر نمىتواند آنرا بديگرى اجاره دهد و اگر شرط نكند مىتواند آن را بديگرى اجاره دهد ولى اگر بخواهد بزيادتر از مقدارى كه اجاره كرده آنرا اجاره دهد، بنابر احتياط لازم بايد در آن، كارى مانند تعمير و سفيد كارى انجام داده باشد، خواه بغير جنسى كه اجاره كرده آنرا اجاره دهد يا بهمان جنس. مسأله 2189 - اگر اجير با انسان شرط كند كه فقط براى خود انسان كار كند، نمىشود او را بديگرى اجاره داد و اگر شرط نكند بنابر احتياط لازم بايد بزيادتر از آنچه كه او را اجاره كرده اجاره ندهد، خواه بهمان جنس اجاره دهد يا بغير جنسى كه اجاره كرده. مسأله 2190 - احتياط لازم اجاره ندادن زمين و كشتى و آسيا است بزيادتر از آنچه اجاره كرده ولى در غير اين سه چيز و غير خانه و دكان و اجير اگر چيز ديگر را اجاره كند و مالك با او شرط نكند كه فقط خودش استفاده نمايد مىتواند به بيشتر از مقدارى كه اجاره كرده اجاره دهد.

[ 433 ]

مسأله 2191 - اگر خانه يا دكانى را مثلا يكساله بصد تومان اجاره كند و از نصف آن خودش استفاده نمايد، مىتواند نصف ديگر آن را بصد تومان اجاره دهد ولى اگر بخواهد نصف آن را زيادتر از مقدارى كه اجاره كرده مثلا بصد و بيست تومان اجاره دهد، بايد در آن، كارى مانند تعمير انجام داده باشد. شرائط مالى كه آن را اجاره مىدهند مسأله 2192 - مالى را كه اجاره مىدهند چند شرط دارد: اول - آن كه معين باشد، پس اگر بگويد: يكى از خانه‌هاى خود را اجاره دادم درست نيست. دوم - مستأجر، آن را ببيند، يا كسيكه آن را اجاره مىدهد طورى خصوصيات آنرا بگويد كه كاملا معلوم باشد. سوم - تحويل دادن آن ممكن باشد، پس اجاره دادن اسبى كه فرار كرده باطل است. چهارم - آن مال بواسطه استفاده كردن از بين نرود، پس اجاره دادن نان و ميوه و خوردنيهاى ديگر صحيح نيست. پنجم - استفاده‌اى كه مال را براى آن، اجاره داده اند ممكن باشد، پس اجاره دادن زمين براى زراعت در صورتى كه آب باران كفايت آنرا نكند و از آب نهر هم مشروب نشود، صحيح نيست. ششم - چيزى را كه اجاره مىدهد مال خود او باشد و اگر مال كس ديگر را اجاره دهد، در صورتى صحيح است كه صاحبش رضايت دهد. مسأله 2193 - اجاره دادن درخت اگر عين ميوه آن را بعنوان منافع درخت تمليك كنند اشكال دارد، اما اگر درخت را اجاره دهد بجهت انتفاع از آن، بصرف ميوه آن صحيح است. مسأله 2194 - زن مىتواند براى آن كه از شيرش استفاده كنند اجير شود و لازم نيست از شوهر خود اجازه بگيرد، ولى اگر بواسطه شير دادن، حق شوهر از بين برود بدون اجازه او نمىتواند اجير شود.

[ 434 ]

شرايط استفاده‌اى كه مال را براى آن اجاره مىدهند مسأله 2195 - استفاده‌اى كه مال را براى آن اجاره مىدهند چهار شرط دارد: اول - آن كه حلال باشد، بنابر اين اجاره دادن دكان براى شراب فروشى يا نگهدارى شراب و كرايه دادن حيوان براى حمل و نقل شراب باطل است. دوم - آن كه پول دادن براى آن استفاده در نظر مردم بيهوده نباشد. سوم - آن كه اگر چيزى را كه اجاره مىدهند چند فايده دارد، استفاده‌اى كه مستأجر بايد از آن بكند معين نمايند مثلا اگر حيوانى را كه سوارى مىدهد و بار مىبرد اجاره دهند، بايد در موقع اجاره معين كنند كه سوارى يا باربرى آن، مال مستأجر است يا همه استفاده‌هاى آن. چهارم - آن كه مدت استفاده را معين نمايند و اگر مدت معلوم نباشد ولى عمل را معين كنند مثلا با خياط قرار بگذارند كه لباس معينى را بطور مخصوصى بدوزد كافيست. مسأله 2196 - اگر ابتداى مدت اجاره را معين نكنند، ابتداى آن بعد از خواندن صيغه اجاره است. مسأله 2197 - اگر خانه‌اى را مثلا يكساله اجاره دهند و ابتداى آنرا يك ماه بعد از خواندن صيغه قرار دهند، اجاره صحيح است، اگر چه موقعى كه صيغه مىخوانند خانه در اجاره ديگرى باشد. مسأله 2198 - اگر مدت اجاره را معلوم نكند و بگويد: هر وقت در خانه نشستى اجاره آن، ماهى ده تومان است، اجاره صحيح نيست. مسأله 2199 - اگر بمستأجر بگويد: خانه را يك ماهه بده تومان بتو اجاره دادم و بعد از آن هم هر قدر بنشينى اجاره آن ماهى ده تومان است و او هم بگويد: قبول كردم در صورتيكه ابتداى مدت اجاره را معين كنند يا ابتداى آن معلوم باشد، اجاره ماه اول صحيح است. مسأله 2200 - خانه‌اى را كه غريب و زوار در آن منزل مىكنند،

[ 435 ]

و معلوم نيست چقدر در آن مىمانند، اگر قرار بگذارند كه مثلا شبى يك تومان بدهند و صاحب خانه راضى شود، استفاده از آن خانه اشكال ندارد. ولى چون مدت اجاره را معلوم نكرده‌اند اجاره صحيح نيست و صاحب خانه هر وقت بخواهد مىتواند آنان را بيرون كند. مسائل متفرقه اجاره مسأله 2201 - مالى را كه مستأجر بابت اجاره مىدهد بايت معلوم باشد، پس اگر از چيزهائى است كه مثل گندم با وزن معامله مىكنند، بايد وزن آن معلوم باشد و اگر از چيزهائى كه مثل تخم مرغ با شماره معامله مىكنند، بايد شماره آن معين باشد و اگر مثل اسب و گوسفند است، بايد اجاره دهنده آنرا ببيند، يا مستأجر خصوصيات آنرا باو بگويد. مسأله 2202 - اگر زمينى را براى زراعت جو، يا گندم اجاره دهد و مال الاجاره را جو، يا گندم همان زمين قرار دهد، اجاره صحيح نيست. مسأله 2203 - كسيكه چيزى را اجاره داده، تا آن چيز را تحويل ندهد، حق ندارد اجاره آنرا مطالبه كند و نيز اگر براى انجام عملى اجير شده باشد پيش از انجام عمل حق مطالبه اجرت ندارد مگر آن كه شرط كرده باشد يا معمول باشد كه قبل از عمل اجرت را بدهند. مسأله 2204 - هر گاه چيزى را كه اجاره داده تحويل دهد، اگر چه مستأجر تحويل نگيرد، يا تحويل بگيرد و تا آخر مدت اجاره از آن استفاده نكند، بايد مال الاجاره آنرا بدهد. مسأله 2205 - اگر انسان اجير شود كه در روز معينى كارى را انجام دهد و در آن روز براى انجام آن كار حاضر شود، كسيكه او را اجير كرده اگر چه آن كار باو مراجعه نكند، بايد اجرت او را بدهد، مثلا اگر خياطى را

[ 436 ]

در روز معينى براى دوختن لباسى اجير نمايد و خياط در آنروز آماده كار باشد، اگر چه پارچه را باو ندهد كه بدوزد، بايد اجرتش را بدهد چه خياط بيكار باشد، چه براى خودش يا ديگرى كار كند. مسأله 2206 - اگر بعد از تمام شدن مدت اجاره معلوم شود كه اجاره باطل بوده، مستأجر بايد مال الاجاره (اجاره بها) را به مقدار معمول بصاحب ملك بدهد، مثلا اگر خانه‌اى را يكساله بصد تومان اجاره كند بعد بفهمد اجاره باطل بوده، چنانچه اجاره آن خانه معمولا پنجاه تومان است، بايد پنجاه تومان را بدهد و اگر دويست تومان است، بايد دويست تومان را بپردازد. و نيز اگر بعد از گذشتن مقدارى از مدت اجاره معلوم شود كه اجاره باطل بوده، بايد اجاره آن مدت را بمقدار معمول بصاحب ملك بدهد. مسأله 2207 - اگر چيزى را كه اجاره كرده از بين برود، چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى نكرده و در استفاده بردن از آن هم زياده روى ننموده ضامن نيست. و نيز اگر مثلا پارچه‌اى را كه به خياط داده از بين برود، در صورتى كه خياط بر خلاف دستور او عمل نكرده و در نگهدارى آن هم كوتاهى نكرده باشد، نبايد عوض آنرا بدهد. مسأله 2208 - هر گاه صنعتگر چيزى را كه گرفته ضايع كند ضامن است. مسأله 2209 - اگر قصاب سر حيوانى را ببرد و آنرا حرام كند چه مزد گرفته باشد، چه مجانى سر بريده باشد، بايد قيمت آنرا بصاحبش بدهد. مسأله 2210 - اگر حيوانى را اجاره كند و معين نمايد كه چقدر بار بر آن بگذارد، چنانچه بيشتر از آن مقدار بار كند و آن حيوان بميرد يا معيوب شود ضامن است. و نيز اگر مقدار بار را معين نكرده باشد و بيشتر از معمول بار كند و حيوان تلف شود، يا معيوب گردد ضامن مىباشد و در هر دو صورت اجرت زيادى بار را بر حسب معمول نيز بايد بدهد.

[ 437 ]

مسأله 2211 - اگر حيوانى را براى بردن بار شكستنى اجاره دهد، چنانچه آن حيوان بلغزد، يا رم كند و بار را بشكند، صاحب حيوان ضامن نيست. ولى اگر بواسطه زدن و مانند آن كارى كند كه حيوان زمين بخورد و بار را بشكند ضامن است. مسأله 2212 - اگر كسى بچه‌اى را ختنه كند و ضررى به آن بچه برسد، يا بميرد چنانچه بيشتر از معمول بريده باشد ضامن است. و اگر بيشتر از معمول نبريده باشد اگر فقط باو رجوع شده باشد ضامن نيست و اما اگر تشخيص ضرر داشتن يا ضرر نداشتن را هم بعهده او گذاشته باشد جراح ضامن است. مسأله 2213 - اگر دكتر بدست خود به مريض دوا بدهد، يا درد و دواى مريض را به او بگويد و مريض دوا را بخورد، چنانچه در معالجه خطا كند و به مريض ضررى برسد يا بميرد، دكتر ضامن است ولى اگر فقط بگويد: فلان دوا براى فلان مرض فائده دارد و بواسطه خوردن دوا ضررى بمريض برسد يا بميرد دكتر ضامن نيست. مسأله 2214 - هر گاه دكتر به مريض يا ولى او بگويد: كه اگر ضررى به مريض برسد ضامن نباشد، در صورتيكه دقت و احتياط خود را بكند و بمريض ضررى برسد يا بميرد دكتر ضامن نيست. مسأله 2215 - مستأجر و كسيكه چيزى را اجاره داده، با رضايت يكديگر مىتوانند معامله را بهم بزنند. و نيز اگر در اجاره شرط كنند كه هر دو يا يكى از آنان حق بهم زدن معامله را داشته باشند، مىتوانند مطابق قرار داد، اجاره را بهم بزنند. مسأله 2216 - اگر اجاره دهنده، يا مستأجر بفهمد كه مغبون شده است، چنانچه در موقع خواندن صيغه ملتفت نباشد كه مغبون است،

[ 438 ]

مىتواند اجاره را بهم بزند، ولى اگر در صيغه اجاره شرط كنند كه اگر مغبون هم باشند حق بهم زدن معامله را نداشته باشند، نمىتوانند اجاره را بهم بزنند. مسأله 2217 - اگر چيزى را اجاره دهد و پيش از آن كه تحويل دهد كسى آنرا غصب نمايد، مستأجر مىتواند اجاره را بهم بزند و چيزى را كه باجاره دهنده داده پس بگيرد، يا اجاره را بهم نزند و اجاره مدتى را كه در تصرف غاصب بوده بميزان معمول از او بگيرد، پس اگر حيوانى را يك ماهه بده تومان اجاره نمايد و كسى آنرا ده روز غصب كند و اجاره معمولى ده روز آن پانزده تومان باشد، مىتواند پانزده تومان را از غاصب بگيرد. مسأله 2218 - اگر چيزى را كه اجاره كرده تحويل بگيرد و بعد ديگرى آنرا غصب كند، نمىتواند اجاره را بهم بزند و فقط حق دارد كرايه آن چيز را به مقدار معمول از غاصب بگيرد. مسأله 2219 - اگر پيش از آن كه اجاره تمام شود، ملك را بمستأجر بفروشد چون حكم بباقى ماندن اجاره مشكل است. احتياط واجب لازم آنست كه در اين صورت در اجاره مدتى كه باقى مانده مستأجر و موجر با هم مصالحه نمايند ولى اگر آنرا بديگرى بفروشد اجاره بهم نمىخورد. مسأله 2220 - اگر پيش از ابتداى مدت اجاره، ملك بطورى خراب شود كه هيچ قابل استفاده نباشد، يا قابل استفاده‌اى كه شرط كرده‌اند نباشد، اجاره باطل مىشود و پولى كه مستأجر بصاحب ملك داده باو برمىگردد. بلكه اگر طورى باشد كه بتواند استفاده مختصرى هم از آن ببرد، مىتواند اجاره را بهم بزند. مسأله 2221 - اگر ملكى را اجاره كند و بعد از گذشتن مقدارى از مدت اجاره بطورى خراب شود كه هيچ قابل استفاده نباشد يا قابل استفاده‌اى كه

[ 439 ]

شرط كرده‌اند نباشد، اجاره مدتى كه باقيمانده باطل مىشود و اگر استفاده مختصرى هم بتواند از آن ببرد، مىتواند اجاره باقيمانده را بهم بزند. مسأله 2222 - اگر خانه‌اى را كه مثلا دو اطاق دارد اجاره دهد و يك اطاق آن خراب شود، اگر هر يك از اطاقها جزء اجاره باشد اجاره نسبت به طاقى كه خراب شده باطل مىشود اگر چه فورا آنرا بسازد و مستأجر مىتواند اجاره باقيمانده را بهم بزند. مسأله 2223 - اگر اجاره دهنده يا مستأجر بميرد، اجاره باطل نمىشود. ولى اگر خانه مال اجاره دهنده نباشد مثلا ديگرى وصيت كرده باشد كه تا او زنده است منفعت خانه مال او باشد، چنانچه آن خانه را اجاره دهد و پيش از تمام شدن مدت اجاره بميرد، از وقتى كه مرده اجاره باطل است. مسأله 2224 - اگر صاحب كار بنا را وكيل كند كه براى او عمله بگيرد، چنانچه بنا كمتر از مقدارى كه از صاحب كار مىگيرد به عمله بدهد، زيادى آن بر او حرام است و بايد آنرا بصاحب كار بدهد و نيز اگر اجير شود كه ساختمان را تمام كند و براى خود اختيار بگذارد كه خودش بسازد، يا بديگرى بدهد در صورتيكه كمتر از مقدارى كه اجير شده بديگرى بدهد، زيادى آن براى او حرام مىباشد. مسأله 2225 - اگر رنگرز قرار بگذارد كه مثلا پارچه را بانيل رنگ كند، چنانچه با رنگ ديگر رنگ نمايد حق ندارد چيزى بگيرد.

[ 440 ]

احكام جعاله مسأله 2226 - جعاله آنست كه انسان قرار بگذارد در مقابل كارى كه انجام مىدهند مال معينى بدهد، مثلا بگويد هر كس گمشده مرا پيدا كند، ده تومان باو ميدهم و به كسى كه اين قرار را مىگذارد جاعل و بكسى كه كار را انجام مىدهد عامل مىگويند و فرق بين جعاله و اين كه كسى را براى كارى اجير كنند، اين است كه در اجاره بعد از خواندن صيغه، اجير بايد عمل را انجام دهد وكسى هم كه او را اجير كرده اجرت را باو بدهكار مىشود، ولى در جعاله عامل مىتواند مشغول عمل نشود و تا عمل را انجام ندهد، جاعل بدهكار نمىشود. مسأله 2227 - جاعل بايد بالغ و عاقل باشد و از روى قصد و اختيار قرار داد كند و شرعا بتواند در مال خود تصرف نمايد، بنابر اين جعاله آدم سفيهى كه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف مىكند و جعاله محجور نسبت باموالى كه شرعا از تصرف در آنها ممنوع است صحيح نيست. مسأله 2228 - كارى را كه جاعل مىگويد انجام دهند، بايد حرام يا بيفائده نباشد، پس اگر بگويد هر كس شراب بخورد، يا در شب بجاى تاريكى برود ده تومان به او ميدهم، جعاله صحيح نيست. مسأله 2229 - اگر مالى را كه قرار مىگذارد بدهد معين كند مثلا بگويد: هر كس اسب مرا پيدا كند، اين گندم را باو ميدهم، لازم نيست بگويد: آن گندم مال كجاست و قيمت آن چقدر است. ولى اگر مال را معين نكند مثلا بگويد: كسى كه اسب مرا پيدا كند ده من گندم باو ميدهم، بايد خصوصيات آن را كاملا معين نمايد. مسأله 2230 - اگر جاعل مزد معينى براى كار قرار ندهد، مثلا بگويد:

[ 441 ]

هر كس بچه مرا پيدا كند پولى باو ميدهم و مقدار آن را معين نكند جعاله صحيح نيست ولى، چنانچه كسى آن عمل را انجام دهد، بايد مزد او را بمقدارى كه كار او در نظر مردم ارزش دارد بدهد. مسأله 2231 - اگر عامل پيش از قرار داد، كار را انجام داده باشد، يا بعد از قرار داد، بقصد اين كه پول نگيرد انجام دهد، حقى بمزد ندارد. مسأله 2232 - پيش از آن كه عامل شروع بكار كند، جاعل و عامل مىتوانند جعاله را بهم بزنند. مسأله 2233 - بعد از آن كه عامل شروع بكار كرد، اگر جاعل بخواهد جعاله را بهم بزند اشكال احتياط واجب نمىتواند دارد. مسأله 2234 - عامل مىتواند عمل را ناتمام بگذارد، ولى اگر تمام نكردن عمل اسباب ضرر جاعل شود، بايد آنرا تمام نمايد. مثلا اگر كسى بگويد: هر كس چشم مرا عمل كند فلان مقدار باو مىدهم و دكتر جراحى شروع بعمل كند، چنانچه طورى باشد كه اگر عمل را تمام نكند، چشم معيوب مىشود، بايد آنرا تمام نمايد و در صورتى كه ناتمام بگذارد، حقى بجاعل ندارد و ضامن عيبى كه حاصل مىشود نيز مىباشد. مسأله 2235 - اگر عامل كار ناتمام بگذارد، چنانچه آن كار مثل پيدا كردن اسب است كه تا تمام نشود، براى جاعل فائده ندارد، عامل نمىتواند چيزى مطالبه كند و همچنين است اگر جاعل مزد را براى تمام كردن عمل قرار بگذارد مثلا بگويد: هر كس لباس مرا بدوزد ده تومان باو مىدهم، ولى اگر مقصودش اين باشد كه هر مقدار از عمل كه انجام گيرد، براى آن مقدار مزد بدهد، جاعل بايد مزد مقدارى را كه انجام شده بعامل بدهد، اگر چه احتياط اين است كه بطور مصالحه يك ديگر را راضى نمايند.

[ 442 ]

احكام مزارعه مسأله 2236 - مزارعه آنست كه مالك با زارع باين قسم معامله كند كه زمين را در اختيار او بگذارد، تا زراعت كند و مقدارى از حاصل آنرا بمالك بدهد. مسأله 2237 - مزارعه چند شرط دارد: اول - آن كه مالك بزارع بگويد زمين را بتووا گذار كردم وزارع هم بگويد قبول كردم، يا بدون اين كه حرفى بزنند مالك، زمين را واگذار كند وزارع قبول نمايد، ولى در اين صورت تا زارع مشغول كار نشده مالك، وزارع مىتوانند معامله را بهم بزنند. دوم - آن كه مالك وزارع هر دو مكلف و عاقل باشند و با قصد واختيار خود مزارعه را انجام دهند و سفيه نباشند يعنى مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف نكنند واگر مزارعه مستلزم تصرف در مال باشد محجور نباشند. سوم - آن كه مالك وزارع از تمام حاصل زمين ببرند، پس اگر مثلا شرط كنند كه آنچه اول يا آخر مىرسد، مال يكى از آنان باشد مزارعه باطل است. چهارم - آن كه سهم هر كدام نصف يا ثلث حاصل و مانند اينها باشد پس اگر مالك بگويد در اين زمين زراعت كن و هر چه مىخواهى بمن بده صحيح نيست و هم چنين اگر مقدار معينى از حاصل را مثلا ده من فقط براى زارع يا مالك قرار دهند صحيح نيست. پنجم - آن كه مدتى را كه بايد زمين در اختيار زارع باشد معين كنند و بايد مدت بقدرى باشد كه در آن مدت بدست آمدن حاصل ممكن باشد واگر اول مدت را روز معينى وآخر آنرا موقعى قرار دهند كه حاصل آن سال بدست مىآيد وبحسب عادت آن موقع معلوم باشد صحيح است. ششم - آن كه زمين قابل زراعت باشد واگر زراعت در آن ممكن نباشد، اما بتوانند كارى كنند كه زراعت ممكن شود، مزارعه صحيح است. هفتم - آن كه اگر منظور هر كدام آنان زراعت مخصوصى است، چيزى را كه زارع بايد بكارد

[ 443 ]

معين كنند ولى اگر زراعت معينى را در نظر ندارند، يا زراعتى را كه هر دو در نظر دارند معلوم است، لازم نيست آنرا معين نمايند. هشتم - آن كه مالك، زمين را معين كند، پس كسيكه چند قطعه زمين دارد و با هم تفاوت دارند، اگر بزارع بگويد در يكى از اين زمينها زراعت كن وآنرا معين نكند مزارعه باطل است. نهم - خرجى را كه هر كدام آنان بايد بكنند معين نمايند ولى اگر خرجى را كه هر كدام بايد بكنند معلوم باشد، لازم نيست آنرا معين نمايند. مسأله 2238 - احتياط واجب لازم آنست كه مالك يا زارع شرط نكند كه مقدارى از حاصل براى او باشد و بقيه را بين خودشان قسمت كنند، هر چند بدانند كه بعد از برداشتن آن مقدار، مقدارى ديگر باقى مىماند. مسأله 2239 - اگر مدت مزارعه تمام شود و حاصل بدست نيايد، چنانچه مالك راضى شود كه با اجاره يا بدون اجاره زراعت در زمين او بماند و زارع هم راضى شود مانعى ندارد واگر مالك راضى نشود،. مىتواند زارع را وادار كند كه زراعت را بچيند واگر براى چيدن زراعت ضررى بزارع برسد لازم نيست عوض آنرا باو بدهد ولى زارع اگر چه راضى شود كه بمالك چيزى بدهد، نمىتواند مالك را مجبور كند كه زراعت در زمين بماند. مسأله 2240 - اگر بواسطه پيش آمدى زراعت در زمين ممكن نباشد مثلا آب از زمين قطع شود، مزارعه بهم مىخورد واگر زارع بدون عذر زراعت نكند، چنانچه زمين در تصرف او بوده و مالك در آن تصرفى نداشته است، بايد اجاره آن مدت را بمقدار معمول بمالك بدهد. مسأله 2241 - اگر مالك وزارع صيغه خوانده باشند، بدون رضايت يكديگر نمىتوانند مزارعه را بهم بزنند و نيز اگر مالك بقصد مزارعه زمينى را به كسى واگذار كند، بعد از آن كه او مشغول عمل شد، جايز نيست بدون رضايت يكديگر معامله را بهم بزنند، ولى اگر در ضمن خواندن صيغه

[ 444 ]

مزارعه شرط كرده باشند كه هر دو يا يكى از آنان حق بهم زدن معامله را داشته باشند، مىتوانند مطابق قرارى كه گذاشته اند معامله را بهم بزنند. مسأله 2242 - اگر بعد از قرار داد مزارعه،. مالك يا زارع بميرد، مزارعه بهم نمىخورد ووارثشان بجاى آنان است، ولى اگر زارع بميرد وشرط كرده باشند كه خود زارع زراعت را انجام دهد، مزارعه بهم مىخورد و چنانچه زراعت نمايان شده باشد بايد سهم او را بورثه‌اش بدهد و حقوق ديگرى هم كه زارع داشته، ورثه او ارث ميبرند ولى نمىتوانند مالك را مجبور كنند كه زراعت در زمين باقى بماند. مسأله 2243 - اگر بعد از زراعت بفهمند كه مزارعه باطل بوده، چنانچه بذر مال مالك بوده حاصلى هم كه بدست مىآيد مال او است و بايد اگر زارع بامر مالك كار كرده مالك مزد او و مخارجى را كه كرده و كرايه گاو يا حيوان ديگرى را كه مال زارع بوده و در آن زمين كار كرده باو بدهد، و اگر بذر مال زارع بوده زراعت هم ما او است و بايد اجاره زمين را اگر زمين در دست زارع بوده و خرجهائى را كه مالك بامر زارع كرده و همچنين كرايه گاو يا حيوان كه مال مالك بوده در آن زراعت كار كرده باو بدهد. مسأله 2244 - اگر بذر مال زارع باشد و بعد از زراعت بفهمند كه مزارعه باطل بوده، چنانچه مالك و زارع راضى شوند كه با اجرت يا بى اجرت زراعت در زمين بماند اشكال ندارد و اگر مالك راضى نشود، پيش از رسيدن زراعت هم مىتواند زارع را و ادار كند كه زراعت را بچيند، و زارع اگر چه راضى شود چيزى بمالك بدهد، نمىتواند او را مجبور كند كه زراعت در زمين بماند و نيز مالك نمىتواند زارع را مجبور كند كه اجاره بدهد و زراعت را در زمين باقى بگذارد. مسأله 2245 - اگر بعد از جمع كردن حاصل و تمام شدن مدت

[ 445 ]

مزارعه ريشه زراعت در زمين بماند و سال بعد دو مرتبه حاصل دهد، چنانچه مالك و زارع از زراعت صرف نظر نكرده باشند، حاصل سال دوم را هم بايد مثل سال اول قسمت كنند اگر معمول باشد، كه از اين حاصل بيشتر از يك سال استفاده كنند و اگر زائد بر يك سال معمول نباشد تمام حاصل سال دوم مال صاحب بذر است.

[ 446 ]

احكام مساقاة مسأله 2246 - اگر انسان با كسى باين قسم معامله كند كه درختهاى ميوه‌اى را كه ميوه آن مال خود او است، يا اختيار ميوه‌هاى آن با او است، تا مدت معينى بآن كس و اگذار كند كه تربيت نمايد و آب دهد و بمقدارى كه قرار مىگذارند از ميوه آن بردارد، اين معامله را مساقاة مىگويند. مسأله 2247 - معامله مساقاة در درختهائى كه مثل بيد وچنار ميوه نمىدهد صحيح نيست و در مثل درخت حنا كه از برگ آن يا درختى كه از گل آن استفاده مىكنند صحت آن بعيد نيست. مسأله 2248 - در معامله مساقاة لازم نيست صيغه بخوانند بلكه اگر صاحب درخت بقصد مساقاة آنرا و اگذار كند و كسيكه كار مىكند به همين قصد مشغول كار شود، معامله صحيح است. مسأله 2249 - مالك و كسيكه تربيت درختها را بعهده مىگيرد، بايد مكلف و عاقل باشند و كسى آنها را مجبور نكرده باشد و نيز بايد سفيه نباشند، يعنى مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف نكنند و نيز بايد مالك، از تصرف در مالش بحكم حاكم شرع ممنوع نباشد. مسأله 2250 - مدت مساقاة بايد معلوم باشد واگر اول آنرا معين كنند و آخر آنرا موقعى قرار دهند كه ميوه آن سال بدست مىآيد و بحسب عادت آن موقع معلوم باشد صحيح است. مسأله 2251 - بايد سهم هر كدام نصف يا ثلث حاصل ومانند اينها باشد واگر قرار بگذارند كه مثلا صد من از ميوه ها مال مالك وبقيه مال كسى باشد كه كار مىكند معامله باطل است.

[ 447 ]

مسأله 2252 - بايد قرار مساقاة را پيش از ظاهر شدن ميوه بگذارند واگر بعد از ظاهر شدن ميوه و پيش از رسيدن آن قرار بگذارند پس اگر كارى كه باعث زيادتى ميوه مىشود، باقى مانده باشد، معامله صحيح است وگرنه اشكال احتياط واجب صحيح نيست دارد اگر چه‌احتياج بكارى مانند چيدن ميوه و نگهدارى آن داشته باشد. مسأله 2253 - معامله مساقاة در بوته خربزه و خيار ومانند اينها صحيح نيست. مسأله 2254 - درختى كه از آب باران يا رطوبت زمين استفاده مىكند و بآبيارى احتياج ندارد، اگر بكارهاى ديگر مانند بيل زدن و كود دادن براى زياد شدن ميوه محتاج باشد، معامله مساقاة در آن صحيح است. مسأله 2255 - دو نفرى كه مساقاة كرده اند، با رضايت يكديگر مىتوانند معامله را بهم بزنند. و نيز اگر در ضمن خواندن صيغه مساقاة شرط كنند كه هر دو يا يكى از آنان حق بهم زدن معامله را داشته باشند، مطابق قرارى كه گذاشته‌اند، بهم زدن معامله اشكال ندارد و اگر در معامله شرطى كنند و عملى نشود، كسى كه براى نفع او شرط كرده‌اند، مىتوانند معامله را بهم بزند. مسأله 2256 - اگر مالك بميرد، معامله مساقاة بهم نمىخورد وورثه‌اش بجاى او هستند. مسأله 2257 - اگر كسيكه تربيت درختها باو واگذار شده بميرد معامله مساقاة باطل نمىشود پس اگر در عقد شرط نكرده باشند كه خودش آنها را تربيت كند، ورثه‌اش بجاى او هستند وچنانچه خودشان عمل را انجام ندهند و اجير هم نگيرند، حاكم شرع از مال ميت اجير مىگيرد و حاصل را بين ورثه ميت و مالك قسمت مىكند واگر شرط كرده باشند كه خود او

[ 448 ]

درختها را تربيت نمايد مالك با مردن او مىتواند معامله را فسخ كند يا راضى شود كه ورثه او يا كسى كه آنها اجيرش مىكنند درختها را تربيت نمايد بلى اگر عقد بر خصوص مساقاة بمباشرت واقع شده باشد با مردن او معامله باطل مىشود. مسأله 2258 - اگر شرط كند كه تمام حاصل براى مالك باشد، مساقاة باطل است و ميوه مال مالك مىباشد و كسيكه كار مىكند نمىتواند مطالبه اجرت نمايد ولى اگر باطل بودن مساقاة به جهت ديگر باشد، اگر كسيكه درختها را تربيت كرده بامر مالك كار كرده باشد مزد كارش را از مالك طلبكار است. مسأله 2259 - اگر زمينى را بديگرى واگذار كند كه در آن درخت بكارد و آنچه عمل مىآيد مال هر دو باشد بنابر احتياط لازم معامله باطل است، پس اگر درختها مال صاحب زمين بوده، بعد از تربيت هم مال او است وبايد مزد كسيكه آنها را تربيت كرده اگر بامر او كار كرده بدهد واگر مال كسى بوده كه آنها را تربيت كرده، بعد از تربيت هم مال او است و مىتواند آنها را بكند ولى بايد گودالهائى را كه بواسطه كندن درختها پيدا شده پر كند و اجاره زمين را از روزى كه درختها را كاشته بصاحب زمين بدهد و مالك هم مىتواند او را مجبور نمايد كه درختها را بكند و چنانچه بواسطه كندن درخت، عيبى در آن پيدا شود اگر مالك آنرا كنده باشد، بايد تفاوت قيمت آنرا بصاحب درخت بدهد، و هيچ كدام نمىتواند ديگرى را مجبور نمايد كه با اجاره يا بدون اجاره، درخت را در زمين باقى بگذارد. كسانيكه نمىتوانند در مال خود تصرف كنند مسأله 2260 - بچه اى كه بالغ نشده شرعا نمىتواند در مال خود تصرف كند و نشانه بالغ شدن در زن ومرد يكى از سه چيز است: اول -

[ 449 ]

تمام شدن پانزده سال قمرى در مرد و نه سال قمرى در زن. دوم - روئيدن موى درشت زير شكم بالاى عورت. سوم - بيرون آمدن منى. مسأله 2261 - روئيدن موى درشت در صورت و پشت لب ودر سينه و زير بغل و درشت شدن صدا و مانند اينها نشانه بالغ شدن نيست، مگر آن كه انسان بواسطه اينها ببالغ شدن يقين كند. مسأله 2263 - ديوانه وسفيه يعنى: كسيكه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف مىكند و كسيكه بواسطه افلاس حاكم شرع او را از تصرف در مالش منع كرده باشد نمىتوانند در مال خود تصرف نمايند. مسأله 2263 - كسيكه گاهى عاقل و گاهى ديوانه است، تصرفى كه موقع ديوانگى در مال خود مىكند صحيح نيست. مسأله 2264 - انسان مىتواند در مرضى كه بآن مرض از دنيا مىرود، هر قدر از مال خود را بمصرف خود و عيال ومهمان و كارهائى كه اسراف شمرده نمىشود برساند ونيز اگر مال خود را بقيمت بفروشد، يا اجاره دهد اشكال ندارد بلكه اگر مثلا مال خود را بكسى ببخشد يا ارزانتر از قيمت بفروشد بنابر اقوى تصرف او صحيح است اگر چه در تمام مال باشد ومحتاج با جازه ورثه نيست.

[ 450 ]

احكام وكالت وكالت آنست كه انسان كارى را كه مىتواند در آن دخالت كند، بديگرى واگذار نمايد تا از طرف او انجام دهد، مثلا كسى را وكيل كند كه خانه او را بفروشد يا زنى را براى او عقد نمايد، پس آدم سفيهى كه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف مىكند، چون حق ندارد در مال خود تصرف كند وكسيكه حاكم شرع او را از تصرف در مالش منع كرده باشد نمىتواند براى فروش آن، كسى را وكيل نمايد. مسأله 2265 - در وكالت شرط است كه منجز باشد يعنى اصل وكالت معلق بر چيزى نباشد پس اگر بگويد چنانچه مسافر من بيايد يا وقتيكه اول ماه شد تو در فروش خانه وكيل من هستى كه خود وكالت معلق بر آمدن مسافرت يا رسيدن اول ماه شده باطل است، ولى تعليق در متعلق وكالت مثل اين كه بگويد تو در فروختن خانه‌ام وكيل من هستى لكن خانه را وقتى مسافر من آمد يا وقتى اول ماه شد بفروش اشكال ندارد و در وكالت لازم نيست صيغه بخوانند پس اگر انسان بديگرى بفهماند كه او را وكيل كرده واو هم بفهماند قبول نموده - مثلا مال خود را بكسى بدهد كه براى او بفروشد واو مال را بگيرد. وكالت صحيح است. مسأله 2266 - اگر انسان كسى را كه در شهر ديگر است وكيل نمايد وبراى او وكالتنامه بفرستد واو قبول كند اگر چه وكالتنامه بعد از مدتى برسد وكالت صحيح است. مسأله 2267 - موكل يعنى كسيكه ديگرى را وكيل مىكند ونيز كسيكه وكيل مىشود، بايد بالغ وعاقل باشند واز روى قصد واختيار اقدام كنند. مسأله 2268 - كارى را كه انسان نمىتواند انجام دهد، يا شرعا نبايد انجام دهد نمىتواند براى انجام آن از طرف ديگرى وكيل شود، مثلا

[ 451 ]

كسيكه در احرام حج است، چون نبايد صيغه عقد زنا شوئى را بخواند نمىتواند براى خواندن صيغه از طرف ديگرى وكيل شود. مسأله 2269 - اگر انسان كسى را براى انجام تمام كارهاى خودش وكيل كند صحيح است، ولى اگر براى يكى از كارهاى خود وكيل نمايد وآن كار را معين نكند وكالت صحيح نيست. مسأله 2270 - اگر وكيل را عزل كند يعنى از كار بر كنا نمايد، بعد از آن كه خبر باو رسيد نمىتواند آن كار را انجام دهد، ولى اگر پيش از رسيدن خبر آن كار را انجام داده باشد صحيح است. مسأله 2271 - وكيل مىتواند از وكالت كناره گيرى كند واگر موكل غائب هم باشد اشكال ندارد. مسأله 2272 - وكيل نمىتواند براى انجام كارى كه باو واگذار شده ديگرى را وكيل نمايد. ولى اگر موكل باو اجازه داده باشد كه وكيل بگيرد، بهر طورى كه باو دستور داده، مىتواند رفتار نمايد، پس اگر گفته باشد براى من وكيل بگير، بايد از طرف او وكيل بگيرد و نمىتواند كسى را از طرف خودش وكيل كند. مسأله 2273 - اگر انسان با اجازه موكل خودش كسى را از طرف او وكيل كند نمىتواند آن وكيل را عزل نمايد و اگر وكيل اول بميرد، يا موكل، او را عزل كند وكالت دومى باطل نمىشود. مسأله 2274 - اگر وكيل با اجازه موكل، كسى را از طرف خودش وكيل كند موكل ووكيل او مىتواند آن وكيل را عزل كنند واگر وكيل اول بميرد، يا عزل شود وكالت دومى باطل مىشود. مسأله 2275 - اگر چند نفر را براى انجام كارى وكيل كند و بآنها اجازه دهد كه هر كدام به تنهائى در آن كار اقدام كنند، هر يك از آنان مىتواند آن

[ 452 ]

كار را انجام دهد و چنانچه يكى از آنان بميرد، وكالت ديگران باطل نمىشود، ولى اگر نگفته باشد كه با هم يا به تنهائى انجام دهند، يا گفته باشد كه با هم انجام دهند، نمىتوانند به تنهائى اقدام نمايند و در صورتيكه يكى از آنان بميرد، وكالت ديگران باطل مىشود. مسأله 2276 - اگر وكيل يا موكل بميرد يا ديوانه يا بيهوش شود، وكالت باطل مىشود و نيز اگر چيزى كه براى تصرف در آن وكيل شده است از بين برود، مثلا گوسفند كه براى فروش آن وكيل شده بميرد، وكالت باطل مىشود. مسأله 2277 - اگر انسان كسى را براى كارى وكيل كند و چيزى براى او قرار بگذارد، بعد از انجام آن كار، چيزى را كه قرار گذاشته بايد باو بدهد. مسأله 2278 - اگر وكيل در نگهدارى مالى كه در اختيار او است كوتاهى نكند و غير از تصرفى كه با اوجازه داده‌اند، تصرف ديگرى در آن ننمايد و اتفاقا آن مال از بين برود، نبايد عوض آنرا بدهد. مسأله 2279 - اگر وكيل در نگهدارى مالى كه در اختيار او است كوتاهى كند، يا غير از تصرفى كه باو اجازه داده‌اند تصرف ديگرى در آن بنمايد وآن مال از بين برود، ضامن است. پس اگر لباسى را كه گفته اند بفروش، بپوشد وآن لباس تلف شود، بايد عوض آن را بدهد. مسأله 2280 - اگر وكيل غير از تصرفى كه باو اجازه داده‌اند، تصرف ديگرى در مال بكند، مثلا لباسى را كه گفته‌اند بفروش، بپوشد وبعدا تصرفى را كه باو اجازه داده‌اند بنمايد، آن تصرف صحيح است.

[ 453 ]

احكام قرض قرض دادن از كارهاى مستحبى است كه در آيات قرآن و اخبار راجع بآن زياد سفارش شده است، از پيغبمر اكرم صلى الله عليه وآله روايت شده كه هر كس به برادر مسلمان خود قرض بدهد مال او زياد مىشود وملائكه بر او رحمت مىفرستند واگر با بدهكار خود مدارا كند، بدون حساب وبسرعت از صراط مىگذرد وكسى كه برادر مسلمانش از او قرض بخواهد و ندهد، بهشت بر او حرام مىشود. مسأله 2281 - در قرض لازم نيست صيغه بخوانند بلكه اگر چيزى را به نيت قرض بكسى بدهد واو هم بهمين قصد بگيرد، صحيح است ولى مقدار آن بايد كاملا معلوم باشد. مسأله 2282 - اگر دين مدت نداشته باشد هر وقت بدهكار بدهى خود را بدهد طلبكار بايد قبول نمايد. و اگر مدت داشته باشد پيش از مدت بنابر احتياط بايد قبول كند. مسأله 2283 - اگر در صيغه قرض براى پرداخت آن مدتى قرار دهند، احتياط واجب آنست كه طلبكار پيش از تمام شدن مدت طلب خود را مطالبه نكند ولى اگر مدت نداشته باشد طلبكار هر وقت بخواهد، مىتواند طلب خود را مطالبه نمايد. مسأله 2284 - اگر طلبكار طلب خود را مطالبه كند، چنانچه بدهكار بتواند بدهى خود را بدهد بايد فورا آنرا بپردازد و اگر تأخير بيندازد گناهكار است. مسأله 2285 - اگر بدهكار غير از خانه‌اى كه در آن نشسته واثاثيه منزل وچيزهاى ديگرى كه بآنها احتياج دارد چيزى نداشته باشد طلبكار

[ 454 ]

نمىتواند طلب خود را از او مطالبه نمايد، بلكه بايد صبر كند تا بتواند بدهى خود را بدهد. مسأله 2286 - كسيكه بدهكار است و نمىتواند بدهى خود را بدهد، چنانچه بتواند كاسبى كند، واجب است كه كسب كند و بدهى خود را بدهد. مسأله 2287 - كسيكه دسترسى به طلبكار خود ندارد، چنانچه اميد نداشته باشد كه او را پيدا كند، بايد با اجازه حاكم شرع طلب او را بفقير بدهد. واگر طلبكار او سيد نباشد، احتياط واجب آنست كه طلب او را بسيد فقير ندهد. مسأله 2288 - اگر مال ميت بيشتر از خرج واجب كفن و دفن وبدهى او نباشد بايد مالش را بهمين مصرفها برسانند و به وارث او چيزى نمىرسد. مسأله 2289 - اگر كسى مقدارى پول طلا يا نقره قرض كند و قيمت آن كم شود چنانچه همان مقدار را كه گرفته پس بدهد كافى است و اگر قيمت آن زيادتر گردد لازم است همان مقدار را كه گرفته بدهد ولى در هر دو صورت اگر بدهكار وطلبكار بغير آن راضى شوند اشكال ندارد. مسأله 2290 - اگر مالى را كه قرض كرده از بين نرفته باشد وصاحب مال، آنرا مطالبه كند، احتياط مستحب آنست كه بدهكار همان مال را باو بدهد. مسأله 2291 - اگر كسيكه قرض مىدهد شرط كند كه زيادتر از مقدارى كه مىدهد بگيرد مثلا يك من گندم بدهد و شرط كند كه يك من و پنج سير بگيرد، يا ده تخم مرغ بدهد كه يازده تا بگيرد، ربا وحرام است. بلكه اگر قرار نگذارد كه بدهكار كارى براى او انجام دهد، يا چيزى را كه قرض كرده با مقدارى جنس ديگر پس دهد مثلا شرط كند كه يك تومانى را كه قرض كرده با يك كبريت پس دهد، ربا و حرام است. ونيز اگر با او شرط كند كه چيزى را كه قرض مىگيرد بطور مخصوصى پس دهد، مثلا

[ 455 ]

مقدارى طلاى نساخته باو بدهد وشرط كند كه ساخته پس بگيرد، باز هم ربا و حرام مى باشد. ولى اگر بدون اين كه شرط كند، خود بدهكار زيادتر از آنچه قرض كرده پس بدهد اشكال ندارد بلكه مستحب است. مسأله 2292 - ربا دادن مثل ربا گرفتن حرام است و كسيكه قرض ربائى گرفته مالك آن نمىشود و نمىتواند در آن تصرف كند. ولى چنانچه قرض دهنده با علم به بطلان قرض و مالك نشدن سود، راضى بتصرف قرض گيرنده باشد - بطورى كه رضايت او مبنى بر اين معامله باطل نباشد - تصرف قرض گيرنده در آن مال جائز است. مسأله 2293 - اگر گندم، يا چيزى مانند آنرا بطور قرض ربائى بگيرد وبا آن زراعت كند، حاصلى كه از آن بدست مىآيد مال قرض دهنده است. مسأله 2294 - اگر لباسى را بذمه بخرد و بعدا از پولى كه بقرض ربائى گرفته، يا از پول حلالى كه مخلوط با ربا است بصاحب لباس بدهد، پوشيدن آن لباس و نماز خواندن با آن اشكال ندارد. ولى اگر بفروشنده بگويد كه اين لباس را با اين پول مىخرم، پوشيدن آن لباس حرام است واگر بداند پوشيدن آن حرام است نماز هم با آن باطل مىباشد. مسأله 2295 - اگر انسان مقدارى پول بتاجرى بدهد كه در شهر ديگر از طرف او كمتر بگيرد، اشكال ندارد و اين را صرف برات مىگويند. مسأله 2296 - اگر مقدارى پول بكسى بدهد كه بعد از چند روز در شهر ديگر زيادتر بگيرد، مثلا نهصد و نود تومان بدهد كه بعد از ده روز در شهر ديگر هزار تومان بگيرد ربا و حرام است، ولى اگر كسيكه زيادى را مى گيرد در مقابل زيادى، جنس بدهد يا عملى انجام دهد اشكال ندارد. مسأله 2297 - اگر در مقابل طلبى كه از كسى دارد سفته يا براتى داشته باشد و بخواهد طلب خود را پيش از وعده آن بكمتر از آن بفروشد اشكال ندارد.

[ 456 ]

احكام حواله دادن مسأله 2298 - اگر انسان طلبكار خود را حوال دهد كه طلبش را از ديگرى بگيرد و طلبكار وآن ديگرى قبول نمايند، كسيكه باو حواله شده بدهكار مىشود، و ديگر طلبكار نمىتواند از بدهكار اولى مطالبه نمايد. مسأله 2299 - بدهكار و طلبكار و كسيكه باو حواله شده، بايد مكلف وعاقل باشند و كسى آنان را مجبور نكرده باشد ونيز بايد سفيه نباشند، يعنى مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف نكنند و هم چنين بايد محجور (كسيكه حاكم شرع او را از تصرف در مالش ممنوع كرده) نباشند ولى اگر حواله بر كسيكه مديون نيست داده شود در حواله دهنده و كسيكه باو حواله شده محجور نبودن شرط نيست. مسأله 2300 - حواله در صورتى صحيح است كه كسيكه بر او حواله مىشود قبول نمايد اگر چه بدهكار باشد و همان جنس بدهى او را باو حواله دهند. مسأله 2301 - موقعى كه انسان حواله مىدهد بايد بدهكار باشد، پس اگر بخواهد از كسى قرض كند، تا وقتى از او قرض نكرده نمىتواند او را بكسى حوال دهد كه آنچه را بعدا قرض مىدهد از آن كس بگيرد. مسأله 2302 - حواله دهنده و طلبكار بايد مقدار حواله و جنس آنرا بداند پس اگر مثلا ده من گندم و ده تومان پول بيك نفر بدهكار باشد و باو بگويد يكى از دو طلب خود را از فلانى بگير و آنرا معين نكند، حواله درست نيست. مسأله 2303 - اگر بدهى واقعا معين باشد ولى بدهكار و طلبكار در موقع حواله دادن، مقدار آن جنس آنرا ندانند حواله صحيح است مثلا

[ 457 ]

اگر طلب كسى را در دفتر نوشته باشد و پيش از ديدن دفتر حواله بدهد وبعد دفتر را ببيند و بطلبكار مقدار طلبش را بگويد حواله صحيح مىباشد. مسأله 2304 - طلبكار مىتواند حواله را قبول نكند، اگر چه كسيكه باو حواله شده فقير نباشد و در پرداختن حواله هم كوتاهى ننمايد. مسأله 2305 - اگر سر كسى حواله بدهد كه بدهكار نيست، چنانچه او حواله را قبول كند، پيش از پرداختن حواله نمىتواند مقدار حواله را از حواله دهنده بگيرد ولى اگر طلبكار طلب خود را بمقدار كمترى صلح كند، كسيكه حواله را قبول كرده مىتواند تمام مقدار حواله شده را از حواله دهنده مطالبه نمايد. مسأله 2306 - بعد از آن كه حواله درست شد، حواله دهنده و كسيكه به او حواله شده، نمىتوانند حواله را بهم بزنند وهر گاه كسيكه باو حواله شده در موقع حواله فقير نباشد، اگر چه بعدا فقير شود، طلبكار هم نمىتواند حواله را بهم بزند، و هم چنين است اگر موقع حواله فقير باشد وطلبكار بداند فقير است، ولى اگر نداند فقير است وبعد بفهمد، اگر چه در آن وقت مالدار شده باشد، طلبكار مىتواند حواله را بهم بزد وطلب خود را از حواله دهنده بگيرد. مسأله 2307 - اگر بدهكار وطلبكار و كسيكه باو حواله شده، يا يكى از آنان براى خود حق بهم زدن حواله را قرار دهند، مطابق قرارى كه گذاشته‌اند، مىتوانند حواله را بهم بزنند. مسأله 2308 - اگر حواله دهنده خودش طلب طلبكار را بدهد، چنانچه بخواهش كسى كه باو حواله شده داده است، مىتواند چيزى را كه داده از او بگيرد واگر بدون خواهش او داده، نمىتواند چيزى را كه داده از او مطالبه نمايد.

[ 458 ]

احكام رهن مسأله 2309 - رهن آنست كه بدهكار مقدارى از مال خود را نزد طلبكار بگذارد كه اگر طلب او را ندهد طلبش را از آن مال بدست آورد. مسأله 2310 - در رهن لازم نيست صيغه بخوانند و همين قدر كه بدهكار مال خود را بقصد گرو به طلبكار بدهد و طلبكار هم بهمين قصد بگيرد رهن صحيح است. مسأله 2311 - گرو دهنده وكسيكه مال را گرو مىگيرد بايد مكلف و عاقل باشند وكسى آنان را مجبور نكرده باشد و نيز بايد گرو دهنده سفيه نباشد يعنى مال خود را دكارهاى بيهوده مصرف نكند و هم چنين بايد از طرف حاكم شرع از تصرف در مالش ممنوع نباشد. مسأله 2312 - انسان مالى را مىتواند گرو بگذارد كه شرعا بتواند در آن تصرف كند و اگر مال كس ديگر را گرو بگذارد، در صورتى صحيح است كه صاحب مال بگويد به گرو گذاشتن راضى هستم. مسأله 2313 - چيزى را كه گرو مىگذارند، بايد خريد و فروش آن صحيح باشد پس اگر شراب و مانند آنرا گرو بگذارند درست نيست. مسأله 2314 - استفاده چيزى را كه گرو مىگذارند، مال صاحب آن است. مسأله 2315 - طلبكار و بدهكار نمىتواند مالى را كه گرو گذاشته شده، بدون اجازه يكديگر ملك كسى كنند، مثلا ببخشند يا بفروشند. ولى اگر مالك آنرا ببشخد يا بفروشد، بعد طلبكار بگويد راضى هستم اشكال ندارد. مسأله 2316 - اگر طلبكار چيزى را كه گرو برداشته با اجازه بدهكار بفروشد پول آن هم مثل خود مال، گرو مىباشد.

[ 459 ]

مسأله 2317 - اگر موقعى كه بايد بدهى خورا بدهد طلبكار مطالبه كند واو ندهد، طلبكار مىتواند مالى را كه گرو برداشته بفروشد و طلب خورا بردارد و بايد بقيه را ببدهكار بدهد، ولى اگر بحاكم شرع دسترسى دارد، بايد براى فروش آن از حاكم شرع بنابر احتياط واجب لازم اجازه بگيرد. مسأله 2318 - اگر بدهكار غير از خانه‌اى كه در آن نشسته و چيزهائى كه مانند اثاثيهء خانه محل‌احتياج او است، چيز ديگرى نداشته باشد، طلبكار نمىتواند طلب خود را از او مطالبه كند ولى اگر مالى را كه گرو گذاشته خانه و اثاثيه هم باشد، طلبكار مىتواند بفروشد و طلب خود را بردارد.

[ 460 ]

احكام ضامن شدن مسأله 2319 - اگر انسان بخواهد ضامن شود كه بدهى كسى را بدهد، ضامن شدن او در صورتى صحيح است كه بهر لفظى اگر چه عربى نباشد بطلبكار بگويد كه من ضامن شده‌ام طلب تو را بدهم و طلبكار هم رضايت خود را بفهماند، ولى راضى بودن بدهكار شرط نيست. مسأله 2320 - ضامن و طلبكار بايد مكلف و عاقل باشند و كسى هم آنان را مجبور نكرده باشد و نيز بايد سفيه نباشند يعنى مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف نكنند وطلبكار از تصرف در مالش شرعا ممنوع نباشد ولى اين‌شرطها در بدهكار نيست مثلا اگر كسى ضامن شود كه بدهى بچه يا ديوانه را بدهد صحيح است. مسأله 2321 - هر گاه براى ضامن شدن خودش شرطى قرار دهد، مثلا بگويد اگر بدهكار قرض تو را نداد من ميدهم ضامن شدن او باطل است. مسأله 2322 - كسيكه انسان ضامن بدهى او مىشود بايد بدهكار باشد، پس اگر كسى بخواهد از ديگرى قرض كند، تا وقتى قرض نكرده، انسان نمىتواند ضامن او شود. مسأله 2323 - در صورتى انسان مىتواند ضامن شود كه طلبكار و بدهكار و جنس بدهى همه معين باشد، پس اگر دو نفر از كسى طلبكار باشند و انسان بگويد من ضامن هستم كه طلب يكى از شماها را بدهم، چون معين نكرده كه طلب كدام را مىدهد، ضامن شدن او باطل است. و نيز اگر كسى از دو نفر طلبكار باشد وانسان بگويد من ضامن هستم كه طلب يكى از آن دو نفر با را بتو بدهم، چون معين نكرده كه بدهى كدام را مىدهد، ضامن شدن او باطل مىباشد. و همچنين اگر كسى از ديگرى مثلا ده من گندم وده تومان پول طلبكار باشد و انسان بگويد من ضامن يكى از دو

[ 461 ]

طلب تو هستم و معين نكند كه ضامن گندم است يا ضامن پول، صحيح نيست. مسأله 2324 - اگر طلبكارذمه ضامن را از تمام طلب خود برئ كند، ضامن نمىتواند از بدهكار چيزى بگيرد واگر از مقدارى برئ كند، نمىتواند آن مقدار را مطالبه نمايد. مسأله 2325 - اگر انسان ضامن شود كه بدهى كسى را بدهد، نمىتواند از ضامن شدن خود برگردد. مسأله 2326 - ضامن و طلبكار مىتوانند شرط كنند كه هر وقت بخواهند ضامن بودن ضامن را بهم بزنند. مسأله 2327 - هر گاه انسان در موقع ضامن شدن، بتواند طلب طلبكار را بدهد اگر چه بعد فقير شود، طلبكار نمىتواند ضامن بودن او را بهم بزند وطلب خود را از بدهكار اول مطالبه نمايد و همچنين است اگر در آن موقع نتواند طلب او را بدهد ولى طلبكار بداند و به ضامن شدن او راضى شود. مسأله 2328 - اگر انسان در موقعى كه ضامن مىشود، نتواند طلب طلبكار را بدهد وطلبكار در آن وقت نداند و بعد ملتفت شود، مىتواند ضامن بودن او را بهم بزند اگر چه پيش از آن كه طلبكار ملتفت شود، ضامن قدرت پيدا كرده باشد. مسأله 2329 - اگر كسى بدون اجازه بدهكار ضامن شود كه بدهى او را بدهد، نمىتواند چيزى از او بگيرد. مسأله 2330 - اگر كسى با اجازه بدهكار ضامن شود كه بدهى او را بدهد، مىتواند مقدارى را كه ضامن شده پس از پرداخت آن از او مطالبه نمايد، ولى اگر بجاى جنسى كه بدهكار بوده جنس ديگرى بطلبكار او بدهد، نمىتواند چيزى را كه داده از او مطالبه نمايد مثلا اگر ده من گندم بدهكار باشد وضامن، ده من برنج بدهد، نمىتواند برنج را از او مطالبه نمايد، اما اگر خودش راضى شود كه برنج بدهد اشكال ندارد.

[ 462 ]

احكام كفالت مسأله 2331 - كفالت آنست كه انسان ضامن شود كه هر وقت طلبكار بدهكار را خواست، بدست او بدهد و بكسى كه اين طور ضامن مىشود كفيل مىگويند. مسأله 2332 - كفالت در صورتى صحيح است كه كفيل بهر لفظى اگر چه عربى نباشد بطلبكار بگويد كه من ضامنم هر وقت بدهكار خود را بخواهى بدست تو بدهم وطلبكار هم قبول نمايد. مسأله 2333 - كفيل بايد مكلف و عاقل باشد واو را در كفالت مجبور نكرده باشند وبتواند كسى را كه كفيل او شده حاضر نمايد. مسأله 2334 - يكى از پنج چيز، كفالت را بهم ميزند: اول - كفيل، بدهكار را بدست طلبكار بدهد. دوم - طلب طلبكار داده شود. سوم - طلبكار از طلب خود بگذرد. چهارم - بدهكار بميرد. پنجم - طلبكار كفيل را از كفالت آزاد كند. مسأله 2335 - اگر كسى بزور بدهكار را از دست طلبكار رها كند، چنانچه طلبكار دسترسى باو نداشته باشد، كسى كه بدهكار را رها كرده، بايد او را بدست طلبكار بدهد ويا طلب طلبكار را بپردازد.

[ 463 ]

احكام وديعه (امانت) مسأله 2336 - اگر انسان مال خود را به كسى بدهد و بگويد نزد تو امانت باشد و او هم قبول كند يا بدون اين كه حرفى بزنند صاحب مال بفهمد كه مال را براى نگهدارى به او مىدهد واو هم به قصد نگهدارى كردن بگيرد، بايد به احكام وديعه و امانت دارى كه بعدا گفته مىشود عمل نمايد. مسأله 2337 - امانت دار و كسيكه مال را امانت مىگذارد، بايد هر دو بالغ وعاقل باشند، پس اگر انسان مالى را پيش بچه يا ديوانه امانت بگذارد، يا ديوانه وبچه مالى را پيش كسى امانت بگذارند صحيح نيست. مسأله 2338 - اگر از بچه يا ديوانه چيزى را بطور امانت قبول كند، بايد آن را به صاحبش بدهد واگر آن چيز مال خود بچه يا ديوانه است به ولى او برساند و چنانچه پيش از آن كه صاحبش يا به ولى طفل برساند تلف شود، بايد عوض آن را بدهد مگر آن كه بقصد حفظ و رساندن بآنان گرفته باشد كه اگر در رساندن مال بآنان كوتاهى نكرده باشد ضامن نيست. مسأله 2339 - كسيكه نمىتواند امانت را نگهدارى نمايد، جايز نيست امانت را قبول كند مگر آن كه حال خود را بصاحب مال اظهار دارد. مسأله 2340 - اگر انسان بصاحب مال بفهماند كه براى نگهدارى مال او حاضر نيست، چنانچه او مال را بگذارد وبرود وآن مال تلف شود، كسيكه امانت را قبول نكرده ضامن نيست، ولى احتياط مستحب آنست كه اگر ممكن باشد آن را نگهدارى نمايد. مسأله 2341 - كسيكه چيزى را امانت مىگذارد، هر وقت بخواهد

[ 464 ]

مىتواند آن را پس بگيرد و كسى هم كه امانت را قبول مىكند، هر وقت بخواهد مىتواند آن را بصاحبش بر گرداند. مسأله 2342 - اگر انسان از نگهدارى امانت منصرف شود و وديعه را بهم بزند، بايد هر چه زودتر مال را بصاحب آن يا وكيل يا ولى صاحبش برساند، يا بآنان خبر دهد كه به نگهدارى حاضر نيست و اگر بدون عذر، مال را بآنان نرساند وخبر هم ندهد، چنانچه مال تلف شود بايد عوض آن را بدهد. مسأله 2343 - كسيكه امانت را قبول مىكند، اگر براى آن، جاى مناسبى ندارد، بايد جاى مناسب تهيه نمايد وطورى آن را نگهدارى كند كه مردم نگويند: در امانت خيانت كرده ودر نگهدارى آن كوتاهى نموده است واگر در جائيكه مناسب نيست بگذارد وتلف شود بايد عوض آن را بدهد. مسأله 2344 - كسيكه امانت را قبول مىكند، اگر در نگهدارى آن كوتاهى نكند و تعدى يعنى زياده روى هم ننمايد واتفاقا آن مال تلف شود، ضامن نيست. ولى اگر آن را در جائى بگذارد كه گمان مىرود ظالمى بفهمد وآنرا ببرد، چنانچه تلف شود بايد عوض آن را بصاحبش بدهد. مسأله 2345 - اگر صاحب مال براى نگهدارى مال خود جائى را معين كند و بكسى كه امانت را قبول كرده بگويد: كه بايد مال را در اينجا حفظ كنى واگر احتمال هم بدهى كه از بين برود نبايد آنرا بجاى ديگرى ببرى، چنانچه امانت دار احتمال دهد كه در آنجا از بين برود و بداند چون آنجا در نظر صاحب مال براى حفظ بهتر بوده گفته است كه نبايد از آنجا بيرون ببرى، مىتواند آن را بجاى ديگر كه بنظر خودش براى حفظ بهتر باشد ببرد و اگر به آنجا ببرد و تلف شود ضامن نيست. ولى اگر نداند بچه جهت گفته كه بجاى ديگر نبرد چنانچه بجاى ديگر ببرد وتلف شود،

[ 465 ]

واجب است كه عوض آن را بدهد. مسأله 2346 - اگر صاحب مال براى نگهدارى مال خود جائى را معين كند ولى بكسى كه امانت را قبول كرده نگويد كه آن را بجاى ديگر نبر، چنانچه امانت دار احتمال دهد كه در آنجا از بين برود، مىتواند آن را بجاى ديگرى كه مال در آنجا محفوظ تر است ببرد و چنانچه مال در آنجا تلف شود ضامن نيست. مسأله 2347 - اگر صاحب مال ديوانه شود، كسيكه امانت را قبول كرده بايد فورا امانت را بولىاو برساند و يا بولى او خبر دهد واگر بدون عذر شرعى مال را به ولى او ندهد ودر خبر دادن هم كوتاهى كند و مال تلف شود، بايد عوض آنرا بدهد. مسأله 2348 - اگر صاحب مال بميرد، امانت دار بايد مال را بوارث او برساند، يا بوارث او خبر دهد، و چنانچه مال را بوارث او ندهد ودر خبر دادن هم كوتاهى كند ومال تلف شود ضامن است، ولى اگر براى آن كه مىخواهد بفهمد كسيكه مىگويد من وارث ميتم راست مىگويد يا نه، يا ميت وارث ديگرى دارد يا نه، مال را ندهد و در خبر دادن هم كوتاهى كند ومال تلف شود ضامن نيست. مسأله 2349 - اگر صاحب مال بميرد و چند وارث داشته باشد، كسيكه امانت را قبول كرده بايد مال را بهمه ورثه بدهد، يا بكسى بدهد كه همه آنان تحويل گرفتن مال را باو واگذار كرده‌اند. پس اگر بدون اجازه ديگران تمام مال را به يكى از ورثه بدهد ضامن سهم ديگران است. مسأله 2350 - اگر كسيكه امانت را قبول كرده بميرد، يا ديوانه شود، هر كس كه امانت در پيش او باشد بايد هر چه زودتر آنرا بصاحبش برساند. مسأله 2351 - اگر امانت دار نشانه‌هاى مرگ را در خود ببيند،

[ 466 ]

چنانچه ممكن است، بايد امانت را بصاحب آن يا وكيل او برساند واگر ممكن نيست بايد آنرا به حاكم شرع بدهد و چنانچه بحاكم شرع دسترسى ندارد، در صورتى كه وارث او امين است واز امانت اطلاع دارد، لازم نيست وصيت كند وگرنه بايد وصيت كند وشاهد بگيرد وبوصى وشاهد اسم صاحب مال وجنس وخصوصيات مال و محل آنرا بگويد. مسأله 2352 - اگر امانت دار نشانه‌هاى مرگ را در خود ببيند وبوظيفه‌اى كه در مسأله پيش گفته شد عمل نكند، چنانچه آن امانت از بين برود، بايد بنابر احتياط واجب لازم عوضش را بدهد، اگر چه در نگهدارى آن كوتاهى نكرده باشد ومرض او خوب شود، يا بعد از مدتى پشيمان ووصيت كند.

[ 467 ]

احكام عاريه مسأله 2353 - عاريه آنست كه انسان مال خود را بديگرى بدهد كه از آن استفاده كند ودر عوض، چيزى هم از او نگيرد. مسأله 2354 - لازم نيست در عاريه صيغه بخوانند، واگر مثلا لباس را بقصد عاريه به كسى بدهد واو بهمين قصد بگيرد عاريه صحيح است. مسأله 2355 - عاريه دادن چيز غصبى وچيزى كه مال انسان است ولى منفعت آنرا به ديگرى واگذارى كرده مثلا آنرا اجاره داده در صورتى صحيح است كه مالك چيز غصبى يا كسيكه آن چيز را اجاره كرده، بگويد: بعاريه دادن راضى هستم. مسأله 2356 - چيزى را كه منفعتش مال انسان است مثلا آنرا اجاره كرده، مىتواند عاريه بدهد. ولى اگر در اجاره شرط كرده باشند كه خودش از آن استفاده كند، نمىتواند آنرا بديگرى عاريه دهد. مسأله 2357 - اگر ديوانه وبچه وسفيه ومفلس مال خود را عاريه بدهند صحيح نيست، اما اگر ولى مصلحت بداند مال كسى را كه بر او ولايت دارد عاريه دهد اشكال ندارد و هم چنين اگر مفلس با اذن غرماء (طلبكاران) عاريه دهد. مسأله 2358 - اگر در نگهدارى چيزى كه عاريه كرده كوتاهى نكند ودر استفاده از آن هم زياده روى ننمايد واتفاقا آن چيز تلف شود ضامن نيست، ولى چنانچه شرط كند كه اگر تلف شود عاريه كننده ضامن باشد، يا چيزى را كه عاريه كرده طلا ونقره باشد، بايد عوض آنرا بدهد. مسأله 2359 - اگر طلا ونقره را عاريه نمايد وشرط كند كه اگر تلف

[ 468 ]

شود ضامن نباشد، صحت آن شرط اشكال احتياط واجب صحيح نيست دارد، ولى شرط سقوط يا اسقاط ما فى الذمه مانعى ندارد. مسأله 2360 - اگر عاريه دهنده بميرد، عاريه گيرنده بايد چيزى را كه عاريه كرده بورثه او بدهد. مسأله 2361 - اگر عاريه دهنده طورى شود كه شرعا نتواند در مال خود تصرف كند مثلا ديوانه شود، عاريه كننده بايد مالى را كه عاريه كرده بولى او بدهد. مسأله 2362 - كسيكه چيزى را عاريه داده هر وقت بخواهد مىتواند آنرا پس بگيرد وكسى هم كه عاريه كدره هر وقت بخواهد مىتواند آنرا پس دهد. مسأله 2363 - عاريه دادن چيزى كه استفاده حلال ندارد مثل ظرف طلا ونقره باطل است. مسأله 2364 - عاريه دادن گوسفند براى استفاده از شير وپشم آن وعاريه دادن حيوان نر براى آبستن كردن حيوان ماده صحيح است. مسأله 2365 - اگر چيزى را كه عاريه كرده بمالك، يا وكيل، يا ولى او بدهد وبعد آن چيز تلف بشود، عاريه كننده ضامن نيست ولىاگر بدون اجازه صاحب مال يا وكيل، يا ولى او بجائى ببرد كه صاحبش معمولا بآنجا مىبرده مثلا اسب را در اصطبلى كه صاحبش براى آن درست كرده ببندد وبعد تلف شود، يا كسى آنرا تلف كند ضامن است. مسأله 2366 - اگر چيز نجس را براى كارى كه شرط آن پاكى است عاريه دهد مثلا لباس را عاريه دهد كه با آن نماز بخوانند، بنابر احتياط واجب بايد نجس بودن آنرا بكسى كه عاريه مىكند بگويد.

[ 469 ]

مسأله 2367 - چيزى را كه عاريه كرده بدون اجازه صاحب آن نمىتواند بديگرى اجاره يا عاريه دهد. مسأله 2368 - اگر چيزى را كه عارية كرده با اجازه صاحب‌آن بديگرى عاريه دهد، چنانچه كسيكه اول آن چيز را عاريه كرده بميرد يا ديوانه شود عاريه دومى باطل نمىشود. مسأله 2369 - اگر بداند مالى را كه عاريه‌كرده غصبى است، بايد آنرا بصاحبش برساند و نمىتواند بعاريه دهنده بدهد. مسأله 2370 - اگر مالى را كه مىداند غصبى است عاريه كند واز آن استفاده‌اى ببرد ودر دست او از بين برود، مالك مىتواند عوض مال وعوض استفاده اى را كه عاريه كننده برده، از او يا از كسيكه مال را غصب كرده مطالبه كند واگر از عاريه كننده بگيرد، او نمىتواند چيزى را كه بمالك مىدهد از عاريه دهنده مطالبه نمايد. مسأله 2371 - اگر نداند مالى را كه عاريه كرده غصبى است ودر دست او از بين برود، چنانچه صاحب مال عوض آن را از او بگيرد، او هم مىتواند آنچه را بصاحب مال داده از عاريه دهنده مطالبه نمايد ولى اگر چيزى را كه عاريه كرده طلا ونقره باشد يا عاريه دهنده با او شرط كرده باشد كه اگر آن چيز از بين برود عوضش را بدهد، نمىتواند چيزى را كه به صاحب مال مىدهد، از عاريه دهنده مطالبه نمايد.

[ 470 ]

احكام نكاح (ازدواج وزناشوئى) بواسطه عقد ازدواج، زن بمرد حلال مىشود وآن بر دو قسم است: دائم وغير دائم. عقد دائم آنست كه مدت زناشوئى در آن معين نشود وزنى را كه باين قسم عقد مىكنند زوجه دائمه گويند وعقد غير دائم آنست كه مدت زناشوئى در آن معين شود، مثلا زن را به مدت يك ساعت يا يك روز يا يكماه يا يك سال يا بيشتر عقد نمايند و زنى را كه باين قسم عقد كنند متعه وصيغه مىنامند. احكام عقد مسأله 2372 - در زناشوئى - چه دائم وچه غير دائم - بايد صيغه خوانده شود وتنها راضى بودن زن ومرد كافى نيست وصيغه عقد رايا خود زن ومرد مىخوانند، يا ديگرى را وكيل مىكنند كه از طرف آنان بخواند. مسأله 2373 - وكيل لازم نيست مرد باشد، زن هم مىتواند براى خواندن صيغه از طرف ديگرى وكيل شود. مسأله 2374 - زن مرد تا يقين نكنند كه وكيل آنان صيغه را خوانده است نمىتوانند بيكديگر نگاه محرمانه نمايند وگمان باين كه وكيل صيغه را خوانده است كفايت نمىكند ولى اگر وكيل بگويد صيغه را خوانده ام كافى است. مسأله 2375 - اگر زنى، كسى را وكيل كند كه مثلا ده روزه او را بعقد مردى در آورد وابتداى ده روز را معين نكند، آن وكيل مىتواند هر وقت كه

[ 471 ]

بخواهد او را ده روزه بعقد آن مرد در آورد ولى اگر معلوم باشد كه زن، روز يا ساعت معينى را قصد كرده، بايد صيغه را مطابق قصد او بخواند. مسأله 2376 - يك نفر مىتواند براى خواندن صيغه عقد دائم يا غير دائم از طرف زن ومرد، وكيل شود ونيز مرد مىتواند از طرف زن وكيل شود واو را براى خود بطور دائم يا غير دائم عقد كند و هم چنين زن مىتواند از طرف مرد وكيل شود كه خود را بعقد او در آورد ولى احتياط مستحب آنست كه عقد را دو نفر بخوانند. دستور خواندن عقد دائم مسأله 2377 - اگر صيغه عقد دائم را خود زن ومرد بخوانند واول زن بگويد: زوجتك نفسى على الصداق المعلوم (يعنى خود را زن تو نمودم بمهرى كه معين شده)، پس از آن بدون فاصله مرد بگويد: قبلت التزويج (يعنى قبول كردم ازدواج را) عقد صحيح است واگر ديگرى را وكيل كنند كه از طرف آنان صيغه عقد را بخواند چنانچه مثلا اسم مرد احمد واسم زن فاطمه باشد ووكيل زن بگويد: زوجت موكلتى فاطمة موكلك احمد على الصداق المعلوم، پس بدون فاصله وكيل مرد بگويد: قبلت لموكلى احمد على الصداق صحيح مىباشد وبهتر آنست لفظى كه مرد مىگويد بالفظى كه زن مىگويد مطابق باشد، مثلا اگر زن زوجت مىگويد مرد هم قبلت التزويج بگويد. دستور خواندن عقد غير دائم مسأله 2378 - اگر خود زن ومرد بخواهند صيغه غير دائم را بخوانند بعد از آن كه مدت ومهر را معين كردند، چنانچه زن بگويد زوجتك نفسى فى المدة المعلومة على المهر المعلوم بعد بدون فاصله مرد بگويد قبلت

[ 472 ]

صحيح است. واگر ديگرى را وكيل كنند و اول وكيل زن بوكيل مرد بگويد: متعت موكلتى موكلك فى المدة المعلومة على المهر المعلوم پس بدون فاصله وكيل مرد بگويد: قبلت لموكلى هكذا صحيح مىباشد. شرائط عقد مسأله 2379 - عقد ازدواج چند شرط دارد: اول - آن كه بعربى صحيح خوانده شود واگر خود مرد وزن نتوانند صيغه را بعربى صحيح بخوانند بهتر بلكه احوط نيست آنست كه كسى ر ا كه مىتواند بعربى صحيح بخواند وكيل كنند لكن لازم نيست وخودشان هم مىتوانند بغير عربى بخوانند، اما بايد لفظى بگويند كه معنى زوجت و قبلت را بفهماند. دوم - مرد وزن يا وكيل آنان كه صيغه را مىخوانند، قصد انشاء داشته باشند يعنى اگر خود مرد وزن صيغه را مىخوانند زن بگفتن " زوجتك نفسى " قصدش اين باشد كه خود را زن او قرار دهد ومرد بگفتن " قبلت التزويج " زن بودن او را براى خود قبول نمايد. واگر وكيل مرد ووكيل زن صيغه را ميخوانند، بگفتن " زوجت (الخ) وقبلت " قصدشان اين باشد كه مرد وزنى كه آنان را وكيل كرده‌اند زن و شوهر شوند. سوم - كسيكه صيغه را مىخواند عاقل وبنابر احتياط لازم بالغ باشد چه براى خودش بخواند، يا از طرف ديگرى وكيل شده باشد. چهارم - اگر وكيل زن وشوهر يا ولى آنان صيغه را ميخوانند، در عقد زن و شوهر را معين كنند مثلا اسم آنان را ببرند يا به آنان اشاره نمايند. پس كسى گه چند دختر دارد، اگر بمردى بگويد: زوجتك احدى بناتى (يعنى: زن تو نمودم يكى از دخترانم را) او بگويد (قبلت) يعنى: قبول كردم چون در موقع عقد، دختر را معين نكرده‌اند عقد باطل است. پنجم - زن ومرد بازدواج راضى باشند ولى اگر زن ظاهرا با كراهت اذن دهد و معلوم باشد قلبا راضى است عقد صحيح است.

[ 473 ]

مسأله 2380 - اگر در عقد يك حرف غلط خوانده شود كه معناى آنرا عوض كند عقد باطل است. مسأله 2381 - كسيكه دستور زبان عربى را نمىداند، اگر قرائتش صحيح باشد ومعناى هر كلمه از عقد را جداگانه بداند واز هر لفظى معناى آن را قصد نمايد مىتواند عقد بخواند. مسأله 2382 - اگر زنى را براى مردى بدون‌اجازه آنان عقد كنند وبعدا زن ومرد بگويند: بآن عقد راضى هستيم، عقد صحيح است. مسأله 2383 - اگر زن ومرد يا يكى از آن دو را بازدواج مجبور نمايند وبعد از خواندن عقد راضى شوند وبگويند: بآن عقد راضى هستيم، اگر عقد با قصد خوانده شده باشد لازم نيست دوباره بخوانند. مسأله 2384 - پدر وجد پدرى مىتوانند براى فرزند نا بالغ، يا ديوانه خود كه بحال ديوانگى بالغ شده است ازدواج كنند وبعد از آن كه آن طفل بالغ شد، يا ديوانه عاقل گرديد، اگر ازدواجى كه براى اوكرده‌اند، مفسده‌اى نداشته، مىتواند آنرا بهم بزند. واگر مفسده‌اى داشته، مىتواند آنرا بهم بزند مسأله 2385 - دختريكه بحد بلوغ رسيده ورشيده است - يعنى: مصلحت خود را تشخيص مىدهد - اگر بخواهد شوهر كند، چنانچه باكره باشد، بنابر احتياط واجب بايد از پدر يا جد پدرى خود اجازه بگيرد واجازه مادر وبرادر لازم نيست. مسأله 2386 - اگر پدر وجد پدرى غائب باشند واجازه گرفتن از آنان ممكن نباشد و حاجت بتزويج باشد يا دختر باكره نباشد، اجازه پدر وجد لازم نيست. مسأله 2387 - اگر پدر، يا جد پدرى براى پسر نا بالغ خود زن بگيرد،

[ 474 ]

پسر بايد بعد از بالغ شدن خرج آن زن را بدهد وهم چنين پيش از بلوغ با قابليت پسر براى استمتاع از او وتمكين زوجه بايد از مال پسر نفقه او داده شود. مسأله 2388 - اگر پدر يا جد پدرى براى پسر نا بالغ خود زن بگيرد، چنانچه پسر در موقع عقد مالى داشته، مديون مهر زن است واگر در موقع عقد مالى نداشته پدر، يا جد او بايد مهر زن را بدهند. عيبهائى كه بواسطه آنها مىشود عقد را بهم زد مسأله 2389 - اگر مرد بعد از عقد بفهمد كه زن يكى از اين هفت عيب را دارد مىتواند عقد را بهم بزند بشرط آن كه معلوم شود كه عيب پيش از عقد بوده: اول - ديوانگى. دوم - مرض خوره. سوم - مرض برص. (پيسى) چهارم - كورى. پنجم - زمين گير بودن. ششم - آن كه افضا شده باشد يعنى راه بول وحيض يا راه حيض وغائط او يكى شده باشد. هفتم - آن كه گوشت، يا استخوانى در فرج او باشد كه مانع از نزديكى شود. مسأله 2390 - اگر زن بعد از عقد بفهمد كه شوهر او ديوانه بوده است يا بعد از عقد ديوانه شود يا بفهمد كه آلت مردى ندارد، يا مرضى دارد كه نمىتواند وطى و نزديكى نمايد، يا اين دو عيب بعد از عقد وپيش از وطى پيدا شود يا بفهمد تخمهاى او را پيش از عقد كشيده‌اند مىتواند عقد را بهم بزند. مسأله 2391 - اگر مرد يا زن، بواسطه يكى از عيبهائيكه در دو مسأله پيش گفته شد عقد را بهم بزند. بايد بدون طلاق از هم جدا شوند. مسأله 2392 - اگر بواسطه آن كه مرد نمىتواند وطى ونزديكى كند، زن عقد را بهم بزند، شوهر بايد نصف مهر را بدهد ولى اگر بواسطه يكى از

[ 475 ]

عيبهاى ديگرى كه گفته شد مرد، يا زن عقد را بهم بزند، چنانچه مرد با زن نزديكى نكرده باشد، چيزى بر او نيست واگر نزديكى كرده، بايد تمام مهر را بدهد. زنانى كه ازدواج با آنان حرام است مسأله 2393 - ازدواج با زنى كه مثل مادر وخواهر ومادر زن با انسان محرم هستند حرام است. مسأله 2394 - اگر كسى زنى را براى خود عقد نمايد، اگر چه با او نزديكى نكند، مادر ومادر مادر آن زن ومادر پدر او هر چه بالا روند بآن مرد محرم ميشوند. مسأله 2395 - اگر زنى را عقد كند وبا او نزديكى نمايد، دختر ونوه دخترى وپسرى آن زن هر چه پائين روند، چه در وقت عقد باشند يا بعدا به دنيا بيايند بآن مرد محرم مىشوند. مسأله 2396 - اگر با زينكه براى خود عقد كرده نزديكى هم نكرده باشد تا وقتى كه آن زن در عقد او است نمىتواند با دختر او ازدواج كند. مسأله 2397 - عمه وخاله پدر وعمه وخاله پدر پدر وعمه وخاله مادر وعمه وخاله مادر مادر هر چه بالا روند به انسان محرمند. مسأله 2398 - پدر وجد شوهر، هر چه بالا روند وپسر ونوه پسرى ودخترى او هر چه پائين آيند چه در موقع عقد باشند، يا بعدا به دنيا بيايند بزن او محرم هستند. مسأله 2399 - اگر زنى را براى خود عقد كند، خواه دائمه باشد، يا غير دائمه تا وقتيكه آن زن در عقد او است نمىتواند با خواهر آن زن ازدواج نمايد.

[ 476 ]

مسأله 2400 - اگر زن خود را بترتيبى كه در كتاب طلاق گفته مىشود طلاق رجعى دهد، در بين عده نمىتواند خواهر او را عقد نمايد، و اگر زنى را متعه كرده باشد و مدت را بخشيده يا تمام شده باشد در عده او بنابر احتياط واجب لازم نبايد خواهر او را بگيرد بلكه در عده طلاق بائن هم كه بعدا بيان مشود، احتياط مستحب آنست كه از ازدواج با خواهر او خو دارى نمايد. مسأله 2401 - انسان نمىتواند بدون اجازه زن خود با خواهر زاده و برادر زاده او ازدواج كند ولى اگر بدون اجازه زنش آنان را عقد نمايد و بعدا زن بگويد بآن عقد راضى هستم اشكال ندارد لكن احتياط مستحب مؤكد آنست كه دوباره او را عقد نمايد. مسأله 2402 - اگر زن بفهمد شوهرش برادر زاده يا خواهر زاده او را عقد كرده و حرفى نزند، چنانچه بعدا رضايت ندهد عقد آنان باطل است. مسأله 2403 - اگر انسان پيش از آن كه دختر عمه يا دختر خاله خود را بگيرد با مادر آنان زنا كند. ديگر نمىتواند با آنان ازدواج نمايد. مسأله 2404 - اگر با دختر عمه يا دختر خاله خود ازدواج نمايد و پيش از آن كه با آنان نزديكى كند با مادرشان زنا نمايد، احتياط واجب آنست كه از ايشان جدا شود. مسأله 2405 - اگر با زنى غير از عمه و خاله خود زنا كند احتياط واجب آن است كه با دختر او ازدواج نكند بلكه حرمت آن خالى از قوت نيست ولى اگر زنى را عقد نمايد و با او نزديكى كند و بعد با مادر او زنا كند آن زن بر او حرام نمىشود و اما اگر بعد از عقد و پيش از آن كه با او نزديكى كند با مادر او زنا نمايد احتياط واجب آن است كه آن زن را طلاق دهد و ديگر هم او را نگيرد.

[ 477 ]

مسأله 2406 - زن مسلمان نمىتواند بعقد كافر در آيد. مرد مسلمان هم نمىتواند با زن كافره غير اهل كتاب ازدواج نمايد ولى متعه كردن زن اهل كتاب مانند يهود و نصارى مانعى ندارد بلكه جواز ازدواج آنان بطور دوام نيز خالى از قوت نيست ولى در صورت تمكن از ازدواج مسلمه كراهت شديده دارد بلكه در اين صورت احتياط مستحب مؤكد ترك نشود. مسأله 2407 - اگر با زنى كه در عده طلاق رجعى است زنان كند آن زن بر او حرام مىشود و اگر با زنى كه در عده متعه، يا طلاق بائن، يا عده وفات است زنا كند بعدا مىتواند او را عقد نمايد، اگر چه احتياط مستحب آنست كه با او ازدواج نكند. و معناى طلاق رجعى و طلاق بائن و عده متعه و عده وفات در احكام طلاق گفته خواهد شد. مسأله 2408 - اگر با زن بى شوهرى كه در عده نيست زنا كند، بعدا مىتواند آن زن را براى خود عقد نمايد ولى احتياط مستحب آنست كه صبر كند تا آن زن حيض ببيند بعد او را عقد نمايد و همچنين است اگر ديگرى بخواهد آن زن را عقد كند. مسأله 2409 - اگر زنى را كه در عده ديگرى است براى خود عقد كند، چنانچه مرد و زن، يا يكى از آنان بدانند كه عده زن تمام نشده و بدانند عقد كردن زن در عده حرام است آن زن بر او حرام مىشود، اگر چه مرد بعد از عقد با آن زن نزديكى نكرده باشد. مسأله 2410 - اگر زنى را براى خود عقد كند و بعد معلوم شود كه در عده بوده در صورتى كه با او نزديكى كرده باشد، آن زن بر او حرام مىشود اگر چه هيچ كدام نميدانسته‌اند كه زن در عده است و نميدانسته‌اند عقد كردن زن در عده حرام است. مسأله 2411 - اگر انسان بداند زنى شوهر دارد با او ازدواج كند چه با

[ 478 ]

او نزديكى كرده باشد يا نه واجب است فورا از او جدا شود و بعدا هم او را براى خود عقد نكند و چنانچه نداند كه شوهر دارد و با او ازدواج كند پس اگر دخول واقع شود آن زن بر او حرام ابدى مىشود و اگر پيش از دخول متوجه شد واجب است از او جدا شود ولى بعدا مىتواند او را براى خود عقد كند. مسأله 2412 - زن شوهردار اگر زنا بدهد بر شوهر خود حرام نمىشود و چنانچه توبه نكند و بر عمل خود باقى باشد، اگر مشهوره بزانيه بودن شود احتياط واجب لازم آنست كه شوهر، او را طلاق دهد و تا توبه نكند او را نگيرد ولى بايد مهرش را بدهد. مسأله 2413 - زنى را كه طلاق داده‌اند وزنى كه متعه بوده و شوهرش مدت او را بخشيده يا مدتش تمام شده، چنانچه بعد از مدتى شوهر كند و بعد شك كند كه موقع عقد شوهر دوم عده شوهر اول تمام بوده يا از راه غفلت يا معصيت در عده شوهر كرده، بايد بشك خود اعتنا نكند. مسأله 2414 - مادر وخواهر ودختر پسرى كه لواط داده بر لواط كننده حرام است اگر چه لواط كننده ولواط دهنده بالغ نباشند. ولى اگر گمان كند كه دخول شده، يا شك كند كه دخول شده يا نه، بر او حرام نمىشود. مسأله 2415 - اگر با مادر يا خواهر يا دختر كسى ازدواج نمايد وبعد از ازدواج ودخول بزوجه با آن كسى لواط كند، آنان بر او حرام نمىشود واگر بعد از عقد وپيش‌از دخول لواط كند بنابر احتياط واجب آن زن بر او حرام مىشود. مسأله 2416 - اگر كسى در حال احرام كه يكى از كارهاى حج است، يا زنى ازدواج نمايد عقد او باطل است وچنانچه مىدانسته كه زن گرفتن بر او حرام است، ديگر نمىتواند آن زن را براى خود عقد كند.

[ 479 ]

مسأله 2417 - اگر زنى كه در حال احرام است با مردى كه در حال احرام نيست ازدواج كند عقد او باطل است واگر زن مىدانسته كه ازدواج كردن در حال احرام حرام است، بايد بعدا با آن مرد ازدواج نكند. مسأله 2418 - اگر مرد طواف نساء را كه يكى از كارهاى حج است بجا نياورد، زنش كه بواسطه احرام بر او حرام شده بود حلال نمىشود ونيز اگر زن طواف نساء نكند شوهرش كه بواسطه احرام بر او حرام شده بود حلال نمىشود ولى اگر بعدا طواف نساء را انجام دهند بيكديگر حلال مىشوند. مسأله 2419 - اگر كسى دختر نا بالغى را براى خود عقد كند وپيش از آن كه نه سال دختر تمام شود، با او نزديكى ودخول كند، احتياط واجب آنست كه تا آخر عمر از دخول باو خوددارى نمايد. مسأله 2420 - زنى كه شوهرش او را سه مرتبه طلاق داده بر شوهرش حرام مىشود، ولى اگر با شرائطى كه در كتاب طلاق گفته مىشود با مرد ديگرى ازدواج كند بعد از مرگ يا طلاق شوهر دوم وگذشتن مقدار عده او، شوهر اول مىتواند دوباره او را براى خود عقد نمايد. احكام عقد دائم مسأله 2421 - زنى كه عقد دائم شده نبايد بدون اجازه شوهر از خانه بيرون رود و بايد خود را براى هر لذتى كه او مىخواهد تسليم نمايد وبدون عذر شرعى از نزديكى كردن او جلوگيرى نكند واگر در اينها از شوهر اطاعت كند، تهيه غذا ولباس و منزل او بر شوهر واجب است واگر تهيه نكند چه توانائى داشته باشد، يا نداشته باشد مديون زن است. مسأله 2422 - اگر زن در كارهائيكه در مسأله پيش گفته شد اطاعت شوهر را نكند

[ 480 ]

گناهكار است وحق غذا ولباس ومنزل و هم خوابى ندارد ولى مهر او از بين نمىرود. مسأله 2423 - مرد حق ندارد زن خود را بخدمت خانه مجبور كند. مسأله 2424 - مخارج سفر زن اگر بيشتر از مخارج وطن باشد با شوهر نيست ولى اگر شوهر مايل باشد كه زن را سفر ببرد، بايد خرج سفر او را بدهد. مسأله 2425 - زنى كه از شوهر اطاعت مىكند وشوهر خرج او را نمىدهد، اگر ممكن است مىتواند خرج خود را بدون اجازه از مال او بردارد واگر ممكن نيست چنانچه ناچار باشد كه معاش خود را تهيه كند، اگر نمىتواند با اطاعت شوهر تهيه معاش كند در موقعى كه مشغول تهيه معاش است اطاعت شوهر بر او واجب نيست ولى احتياط واجب آنست كه از حاكم شرعى هم اذن بگيرد. مسأله 2426 - اگر مرد بيش از يك زن داشته باشد بايد در هر چهار شب يك شب نزد زن دائمى خود بماند بلكه اگر يك زن داشته باشد نيز بنابر احتياط. مسأله 2427 - شوهر نمىتواند بيش از چهار ماه نزديكى با عيال جوان خود را ترك كند بلكه بنابر احتياط واجب بيش از اين مدت نزديكى با عيال پير خود را نيز ترك‌نكند. مسأله 2428 - اگر در عقد دائمى مهر را معين نكنند عقد صحيح است وچنانچه مرد با زن نزديكى كند، بايد مهر او را مطابق مهر زنانى كه مثل او هستند بدهد. مسأله 2429 - اگر موقع خواندن عقد دائمى براى دادن مهر مدتى معين نكرده باشند زن مىتواند پيش از گرفتن مهر از نزديكى كردن شوهر

[ 481 ]

جلوگيرى كند، چه شوهر توانائى دادن مهر را داشته باشد. چه نداشته باشد، ولى اگر پيش از گرفتن مهر بنزديكى راضى شود، وشوهر با او نزديكى كند، ديگر نمىتواند بدون عذر شرعى از نزديكى شوهر جلوگيرى نمايد. متعه يا عقد غير دائم مسأله 2430 - متعه كردن زن اگر چه براى لذت بردن هم نباشد صحيح است. مسأله 2431 - واجب است كه شوهر بيش از چهار ماه نزديكى با متعه خود را اگر جوان باشد ترك نكند وبنابر احتياط واجب بيش از اين مدت نزديكى با متعه پير خود را نيز ترك نكند. مسأله 2432 - زنى كه متعه مىشود اگر در عقد شرط كند كه شوهر با او نزديكى نكند، عقد و شرط او صحيح است و شوهر فقط مىتواند لذتهاى ديگر از او ببرد، ولى اگر بعدا بنزديكى راضى شود، شوهر مىتواند با او نزديكى نمايد. مسأله 2433 - زنى كه متعه شده اگر چه آبستن شود حق خرجى ندارد. مسأله 2434 - زنى كه متعه شده حق همخوابى ندارد و از شوهر ارث نمىبرد و شوهر هم از او ارث نمىبرد. مسأله 2435 - زنى كه متعه شده اگر نداند كه حق خرجى و همخوابى ندارد عقد او صحيح است و براى آن كه نمىدانسته، حقى بشوهر پيدا نمىكند. مسأله 2436 - زنى كه متعه شده مىتواند بدون اجازه شوهر از خانه بيرون برود، ولى اگر بواسطه بيرون رفتن، حق شوهر از بين مىرود، بيرون

[ 482 ]

رفتن او حرام است. مسأله 2437 - اگر زنى مردى را وكيل كند كه بمدت و مبلغ معين او را براى خود متعه نمايد، چنانچه مرد او را بعقد دائم خود در آورد، يا بغير از مدت يا مبلغى كه معين شده او را متعه كند، وقتى كه آن زن فهميد، اگر بگويد راضى هستم عقد صحيح و گر نه باطل است. مسأله 2438 - اگر پدر يا جد پدرى براى محرم شدن، يك ساعت يا دو ساعت زنى را بعقد پسر نا بالغ خود در آورد كافى است. و نيز مىتواند دختر نا بالغ خود را براى محرم شدن، بعقد كسى در آورد ولى بايد آن عقد براى دختر مفسده نداشته باشد. مسأله 2439 - اگر پدر يا جد پدرى، طفل خود را كه در محل ديگرى است و نمىداند زنده است يا مرده، براى محرم شدن بعقد كسى در آورد، بر حسب ظاهر محرم بودن حاصل مىشود و چنانچه بعدا معلوم شود كه در موقع عقد، آن دختر زنده نبوده، عقد باطل است و كسانيكه بواسطه عقد ظاهرا محرم شده بودند نا محرمند. مسأله 2440 - اگر مرد مدت متعه زن را ببخشد، چنانچه با او نزديكى كرده بايد تمام چيزى را كه قرار گذشته باو بدهد و اگر نزديكى نكرده، بايد نصف آن را بدهد. مسأله 2441 - مرد مىتواند زنى را كه متعه او بوده و هنوز عده‌اش تمام نشده بعقد دائم خود در آورد. احكام نگاه كردن مسأله 2442 - نگاه كردن مرد ببدن زن نامحرم و دخترى كه نه سالش

[ 483 ]

تمام نشده ولى خوب وبد را مىفهمد و نگاه كردن باو عادتا امكان تهييج و تحريك شهوت دراد و همچنين نگاه كردن بموى آنان چه با قصد لذت وچه بدون آن حرام است و نگاه كردن بصورت و دست آنان اگر بقصد لذت باشد حرام است، بلكه حرام بودن نگاه بآنها بدون قصد لذت هم خالى از قوت نيست و نيز نگاه كردن زن به بدن مرد نامحرم حرام مىباشد. مسأله 2443 - اگر انسان بدون قصد لذت بصورت و دست زنى كه اهل كتاب است مثل زن يهوديه و نصرانيه نگاه كند، در صوريتكه نترسد كه بحرام بيفتد و سير نگاه نكند اشكال ندارد. و احتياط واجب آنست كه بغير صورت ودست او نگاه نكند. مسأله 2444 - زن بايد بدن و موى خود را از مرد نامحرم بپوشاند، بلكه احتياط واجب آنست كه از پسرى هم كه بالغ نشده ولى خوب وبد را مىفهمد و از نگاه كردن تحريك و تهييج شهوت او عادتا ممكن باشد بدن وموى خود را بپوشاند. مسأله 2445 - نگاه كردن بعورت ديگرى حتى بعورت بچه مميزى كه خوب وبد را مىفهمد حرام است، اگر چه از پشت شيشه يا در آئينه يا آب صاف و مانند اينها باشد. ولى زن و شوهر مىتوانند بتمام بدن يكديگر نگاه كنند. مسأله 2446 - مرد و زنى كه با يكديگر محرمند اگر قصد لذت نداشته باشند مىتوانند غير از عورت بتمام بدن يكديگر نگاه كنند. مسأله 2447 - مرد نبايد با قصد لذت ببدن مرد ديگر نگاه كند و نگاه كردن زن هم به بدن زن ديگر با قصد لذت حرام است. مسأله 2448 - مرد نبايد عكس زن نا محرم را بيندازد، و اگر زن نا محرمى را بشناسد نبايد بعكس او - خصوص در مواردى كه معرض هتك و فساد باشد نگاه كند.

[ 484 ]

مسأله 2449 - اگر در حال نا چارى زن بخواهد زن ديگر، يا مردى غير از شوهر خود را تنقيه كند، يا عورت او را آب بكشد، بايد چيزى در دست كند كه دست او به عورت آن مرد يا زن نرسد و همچنين است اگر مرد بخواهد در حال نا چارى مرد ديگر يا زنى غير زن خود را تنقيه كند، يا عورت او را آب بكشد. مسأله 2450 - اگر مرد براى معالجه زن نا محرم نا چار باشد كه او را نگاه كند و دست ببدن او بزند اشكال ندارد، ولى اگر با نگاه كردن بتواند معالجه كند، نبايد دست ببدن او بزند واگر با دست زدن بتواند معالجه كند نبايد او را نگاه كند. مسأله 2451 - اگر انسان براى معالجه كسى نا چار شود كه بعورت او نگاه كند، اشكال ندارد. مسائل متفرقة زنا شوئى مسأله 2452 - كسيكه بواسطه نداشتن زن بحرام مىافتد، واجب است زن بگيرد. مسأله 2453 - اگر شوهر در عقد شرط كند كه زن باكره باشد و بعد از عقد معلوم شود كه باكره نبوده، مىتواند عقد را بهم بزند. مسأله 2454 - بودن مرد و زن نا محرم در محل خلوتى كه كسى در آنجا نيست وديگرى هم نمىتواند و ارد شود حرام است چه بذكر خدا مشغول باشند يا بصحبت ديگر، خواب باشند يا بيدار، و نمازشان هم در آنجا صحيح نيست ولى اگر طورى باشد كه كسى ديگر بتواند و ارد شود، يا بچه‌اى كه خوب و بد را مىفهمد در آنجا باشد اشكال ندارد.

[ 485 ]

مسأله 2455 - اگر مرد مهر زن را در عقد معين كند و قصدش اين باشد كه آنرا ندهد، عقد صحيح است و مهر را هم بايد بدهد. مسأله 2456 - مسلمانى كه منكر خدا يا پيغمبر شود، يا حكم ضرورى دين يعنى حكمى را كه مسلمانان جزء دين اسلام مىدانند مثل واجب بودن نماز و روزه انكار كند، در صورتيكه بداند آن حكم ضرورى دين است مرتد مىشود. مسأله 2457 - اگر زن پيش از آن كه شوهرش با او نزديكى كند بطورى كه در مسأله پيش گفته شد مرتد شود، عقد او باطل مىگردد. و همچنين است اگر بعد از نزديكى مرتد شود ولى يائسه باشد يعنى اگر سيده است شصت سال و اگر سيده نيست پنجاه سال او تمام شده باشد اما اگر يائسه نباشد، بايد بدستورى كه در احكام طلاق گفته خواهد شد عده نگهدارد، پس اگر در بين عده مسلمان شود عقد باقى و اگر تا آخر عده مرتد بماند عقد باطل است. مسأله 2458 - مردى كه مسلمان زاده است اگر مرتد شود، زنش بر او حرام مىشود و بايد بمقدارى كه در احكام طلاق گفته مىشود عده وفات نگه دارد و در اصطلاح به چنين شخصى مرتد فطرى مىگويند. مسأله 2459 - مردى كه از پدر و مادر غير مسلمان بدنيا آمده و مسلمان شده اگر پيش‌از نزديكى با عيالش مرتد شود و يا زنش يائسه باشد عقد او باطل مىگردد. و اگر بعد از نزديكى مرتد شود، و زن او در سن زنانى باشد كه حيض مىبينند بايد آن زن بمقدار عده طلاق كه در احكام طلاق گفته مىشود عده نگهدارد، پس اگر پيش از تمام شدن عده، شوهر او مسلمان شود عقد باقى و گر نه باطل است و در اصطلاح به چنين شخصى مرتد ملى مىگويند.

[ 486 ]

مسأله 2460 - اگر زن در عقد با مرد شرط كند كه او را از شهرى بيرون نبرد و مرد هم قبول كند، نبايد زن را از آن شهر بدون رضايت او بيرون ببرد. مسأله 2461 - اگر زن انسان از شوهر سابقش دخترى داشته باشد، انسان مىتواند آن دختر را براى يسر خود كه از آن زن نيست عقد كند و نيز اگر دخترى را براى پسر خود عقد كند، مىتواند با مادر آن دختر ازدواج نمايد. مسأله 2462 - اگر زنى از زنا آبستن شود، در صورتيكه خود آن زن، يا مردى كه با او زنا كرده، يا هر دو مسلمان باشند، براى آن زن جايز نيست بچه را سقط كند. مسأله 2463 - اگر كسى با زنى كه شوهر ندراد و در عده كسى هم نيست زنا كند، چنانچه بعد او را عقد كند و بچه از آنان پيدا شود، در صورتيكه ندانند از نطفه حلال است يا حرام، آن بچه حلال زاده است. مسأله 2464 - اگر مرد نداند كه زن عده است يا نداند كه عقد در عده حرام است و با او ازدواج كند، چنانچه زن هم نداند وبچه‌اى از آنان بدنيا آيد، حلال زاده است و شرعا فرزند هر دو مىباشد ولى اگر زن مىدانسته كه در عده است و مىدانسته كه عقد در عده حرام است شرعا بچه، فرزند پدر است و در هر دو صورت عقد آنان باطل است و بيكديگر حرام مىباشند. مسأله 2465 - اگر زن بگويد يائسه‌ام نبايد حرف او را قبول كرد ولى اگر بگويد شوهر يا در عده نيستم حرف او قبول مىشود. مسأله 2466 - اگر بعد از آن كه انسان با زنى ازدواج كرد، كسى بگويد آن زن شوهر داشته و زن بگويد نداشتم، چنانچه شرعا ثابت نشود كه زن شوهر داشته، بايد حرف زن را قبول كرد.

[ 487 ]

مسأله 2467 - تا هفت سال دختر تمام نشده، پدر نمىتواند او را از مادرش جدا كند. مسأله 2468 - مستحب است در شوهر دادن دختر كه بالغه است يعنى مكلف شده عجله كنند، حضرت صادق عليه السلام فرمودند: يكى از سعادتهاى مرد آنست كه دخترش درخانه او حيض نبيند. مسأله 2469 - اگر زن مهر خود را بشوهر صلح كند كه زن ديگر نگيرد، احتياط آنست كه زن مهر را نگيرد و شوهر هم با زن ديگر ازدواج نكند. مسأله 2470 - كسيكه از زنا بدنيا آمده، اگر زن بگيرد و بچه‌اى پيدا كند آن بچه حلال زاده است. مسأله 2471 - هر گاه شوهر در روزه ماه رمضان يا در حال حيض زن با او نزديكى كند معصيت كرده، ولى اگر بچه‌اى از آنان بدنيا آيد حلال زاده است. مسأله 2472 - زنى كه يقين دارد شوهرش در سفر مرده اگر بعد از عده وفات كه مقدار آن در احكام طلاق گفته خواهد شد، شوهر كند و شوهر اول از سفر برگردد، بايد از شوهر دوم جدا شود و بشوهر اول حلال است ولى اگر شوهر دوم با او نزديكى كرده باشد، زن بايد عده نگهدارد و شوهر دوم بايد مهر او را بدهد و اگر مهر المسماى او با مهر المثل تفاوت دارد در تفاوت آن بنابر احتياط واجب با هم مصالحه نمايند ولى خرج عده ندارد. احكام شير دادن مسأله 2473 - اگر زنى بچه‌اى را باشرائطى كه در مسأله 2483 گفته خواهد شد، شير دهد، آن بچه به اين عده محرم مىشود: اول - خود زن و آن

[ 488 ]

را مادر رضاعى مىگويند. دوم - شوهر زن كه شير مال او است و او را پدر رضاعى مىگويند. سوم - پدر و مادر آن زن هر چه بالا روند، اگر چه پدر و مادر رضاعى او باشند. چهارم - بچه‌هائى كه از آن زن بدنيا آمده‌اند، يا بدنيا مىآيند. پنجم - بچه‌هاى اولاد آن زن هر چه پائين روند، چه از اولاد او بدنيا آمده، يا اولاد او آن بچه‌ها را شير داده باشند. ششم - خواهر و برادر آن زن اگر چه رضاعى باشند. هفتم - عمو و عمه آن زن اگر چه رضاعى باشند. هشتم - دائى وخاله آن زن اگر چه رضاعى باشند. نهم - اولاد شوهر آن زن كه شير مال آن شوهر است، هر چه پائين روند، اگر چه اولاد رضاعى او باشند. دهم - پدر و مادر شوهر آن زن كه شير مال آن شوهر است، هر چه بالا روند. يازدهم - خواهر وبرادر شوهرى كه شير مال او است اگر چه خواهر و برادر رضاعى او باشند. دوازدهم - عمو و عمه و دائى و خاله شوهرى كه شير مال او است هر چه بالا روند، اگر چه رضاعى باشند. و نيز عده ديگرى هم كه در مسائل بعد گفته مىشود، بواسطه شير دادن محرم مىشوند. مسأله 2474 - اگر زنى بچه‌اى را باشرائطى كه در مسأله 2483 - گفته مىشود شير دهد، پدر آن بچه نمىتواند با دخترانى كه از آن زن بدنيا آمده‌اند ازدواج كند و نيز نمىتواند دختران شوهرى را كه شير مال او است، اگر چه دختران رضاعى او باشند براى خود عقد نمايد ولى جايز است با دختران رضاعى آن زن ازدواج كند اگر چه احتياط مستحب آنست كه با آنان ازدواج نكند و نگاه محرمانه هم بآنان ننمايد. مسأله 2475 - اگر زنى بچه‌اى را باشرائطى كه در مسأله 2483 گفته مىشود شير دهد، شوهر آن زن كه‌صاحب شير است بخواهرهاى آن بچه محرم نمىشود ولى احتياط مستحب آنست كه با آنان ازدواج ننمايد و نيز خويشان شوهر بخواهر و برادر آن بچه محرم نمىشود.

[ 489 ]

مسأله 2476 - اگر زنى بچه‌اى را شير دهد، به برادرهاى آن بچه محرم نمىشود و نيز خويشان آن زن به برادر و خواهر بچه‌اى كه شير خورده محرم نمىشوند. مسأله 2477 - اگر انسان با زنى كه دخترى را شير كامل داده ازدواج كند و با آن زن نزديكى نمايد، ديگر نمىتواند آن دختر را براى خود عقد كند. مسأله 2478 - اگر انسان با دخترى ازدواج كند، ديگر نمىتواند با زنى كه آن دختر را شير كامل داده ازدواج نمايد. مسأله 2479 - انسان نمىتواند با دخترى كه مادر، يا مادر بزرگ انسان او را شير كامل داده ازدواج كند و نيز اگر زن پدر انسان از شير پدر او دخترى را شير داده باشد، انسان نمىتواند با آن دختر ازدواج نمايد. و چنانچه دختر شير خوارى را براى خود عقد كند، بعد مادر، يا مادر بزرگ، يا زن پدر او آن دختر را شير دهد، عقد باطل مىشود. مسأله 2480 - با دخترى كه خواهر، يا زن برادر انسان از شير برادر او را شير كامل داده، نمىشود ازدواج كرد و همچنين است اگر خواهر زاده، يا برادر زاده، يا نوه خواهر، يا نوه برادر انسان آن دختر را شير داده باشد. مسأله 2481 - اگر زنى بچه دختر خود را شير دهد، آن دختر بشوهر خود حرام مىشود. و همچنين است اگر بچه‌اى را كه شوهر دخترش از زن ديگر دارد شير دهد. ولى اگر بچه پسر خود را شير دهد، زن پسرش كه مادر آن طفل شير خوار است بر شوهر خود حرام نمىشود. مسأله 2482 - اگر زن پدر دخترى بچه شوهر آن دختر را از شير آن پدر شير دهد آن دختر بشوهر خود حرام مىشود، چه بچه از همان دختر يا از زن ديگر شوهر او باشد.

[ 490 ]

شرائط شير دادنى كه علت محرم شدن است مسأله 2483 - شير دادنى كه علت محرم شدن است هشت شرط دارد: اول - بچه شير زن زنده را بخورد، پس اگر از پستان زنى كه مرده است شير بخورد فائده ندارد. دوم - شير آن زن از حرام نباشد، پس اگر شير بچه‌اى را كه از زنا بدنيا آمده به بچه ديگر بدهند، بواسطه آن شير، بچه بكسى محرم نمىشود. سوم - بچه شير را از پستان بمكد، پس اگر شير را در گلوى او بريزند نتيجه ندارد. چهارم - شير، خالص باشد و با چيزي ديگر مخلوط نباشد. پنچم - شير از يك شوهر باشد. پس اگر زن شير دهى را اطلاق دهند، بعد شوهر ديگرى كند و از او آبستن شود و تا موقع زائيدن، شير كه از شوهر اول داشته باقى باشد و مثلا هشت دفعه پيش از زائيدن از شير شوهر اول و هفت دفعه بعد از زائيدن از شير شوهر دوم به بچه‌اى بدهد، آن بچه به كسى محرم نمىشود. ششم - بچه بواسطه مرض شير را قى نكند و اگر قى كند بنابر احتياط واجب كسانيكه بواسطه شير خوردن بآن بچه محرم مىشوند، بايد با او ازدواج نكنند و نگاه محرمانه هم با او ننمايند. هفتم - پانزده مرتبه، يا يك شبانه روز بطورى كه در مسأله بعد گفته مىشود شير سير بخورد، يا مقدارى شير باو بدهند كه بگويند: از آن شير استخوانش محكم شده و گوشت در بدنش روئيده است، بلكه اگر ده مرتبه هم باو شير دهند، احتياط مستحب آنست كسانيكه بواسطه شير خوردن باو محرم مىشوند، با او ازدواج نكنند و نگاه محرمانه هم باو ننمايند. هشتم - دو سال بچه تمام نشده باشد و اگر بعد از تمام شدن دو سال، او را شير دهند بكسى محرم نمىشود، بلكه اگر مثلا پيش از تمام شدن دو سال، چهارده مرتبه و بعد از آن، يك مرتبه شير بخورد بكسى محرم نمىشود، ولى چنانچه از موقع زائيدن زن شيرده بيشتر از دو سال گذشته باشد و شير او باقى باشد و بچه‌اى را شير دهد آن بچه بكسانى كه گفته شد بنابر احتياط واجب لازم محرم

[ 491 ]

مىشود ولى احتياط مستحب بترك نطر كسانيكه باين رضاع باو محرم شده‌اند ترك نشود. مسأله 2484 - بايد بچه در بين يك شبانه روز، غذا يا شير كس ديگر را نخورد ولى اگر كمى غدا بخورد كه نگويند در بين، غذا خورده اشكال ندارد و نيز بايد پانزده مرتبه را از شير يك زن بخورد و در بين پانزده مرتبه شير كس ديگر را نخورد و در هر دفعه بدون فاصله شير بخورد، ولى اگر در بين شير خوردن نفس تازه كند، يا كمى صبر كند كه از اولى كه پستان در دهان مىگيرد تا وقتى سير مىشود، يك دفعه حساب شود اشكال ندارد. مسأله 2485 - اگر زن از شير شوهر خود بچه‌اى را شير دهد، بعد شوهر ديگر كند و از شير آن شوهر هم بچه ديگر را شير دهد آن دو بچه بيكديگر محرم نمىشوند اگر چه بهتر است با هم ازدواج نكنند و نگاه محرمانه هم بيكديگر ننمايند. مسأله 2486 - اگر زن از شير يك شوهر چندين بچه را شير دهند، همه آنان بيكديگر و بشوهر وبه زنى كه آنان را شير داده محرم مىشوند. مسأله 2487 - اگر كسى چند زن داشته باشد، و هر كدام آنان باشرائطى كه گفتيم بچه‌هائى را شير دهد، همه آن بچه‌ها بيكديگر وبآن مرد و بهمه آن زنان محرم مىشوند. مسأله 2488 - اگر كسى دو زن داشته باشد ويكى از آنان بچه‌اى را مثلا هشت مرتبه و ديگرى هفت مرتبه شير بدهد آن بچه بكسى محرم نمىشود. مسأله 2489 - اگر زنى از شير يك شوهر پسر و دخترى را شير كامل بدهد خواهر و برادر آن دختر بخواهر وبرادر آن پسر محرم نمىشوند ولى احتياط مستحب آنست كه با يكديگر ازدواج نكنند. مسأله 2490 - انسان نمىتواند بدون اذن زن خود، با زنانى كه بواسطه

[ 492 ]

شير خوردن، خواهر زداه يا برادر زاده زن او شده‌اند ازدواج كند. و نيز اگر با پسرى لواط كند، احتياط واجب آنست كه دختر و خواهر و مادر و مادر بزرگ آن پسر را كه رضاعى هستند يعنى يواسطه شير خوردن، دختر و خواهر و مادر او شده‌اند، براد خود عقد نكند. مسأله 2491 - زنى كه برادر انسان را شير داده بانسان محرم نمىشود، اگر چه احتياط مستحب آنست كه با او ازدواج نكند. مسأله 2492 - انسان نمىتواند با دو خواهر، اگر چه رضاعى باشند يعنى به واسطه شير خوردن، خواهر يكديگر شهد باشند ازدواج كند و چنانچه دو زن را عقد كند و بعد بفهمد خواهر بوده‌اند، در صورتيكه عقد آنان در يك وقت بوده هر دو باطل است و اگر در يك وقت نبوده عقد اولى صحيح و عقد دومى باطل مىباشد. مسأله 2493 - اگر زن از شير شوهر خود كسانى را كه گفته مىشود شير دهد، شوهرش بر او حرام نمىشود، اگر چه بهتر آنست كه احتياط كند. اول - برادر و خواهر خود را. دوم - عمو وعمه و دائى و خاله خود را. سوم - اولاد عمو و اولاد دائى خود را. چهارم - برادر زاده خود را. پنچم - برادر شوهر، يا خواهر شوهر خود را. ششم - خواهر زداه خود، يا خواهر زاده شوهرش را. هفتم - عمو وعمه و دائى و خاله شوهرش را. هشتم - نوه زن ديگر شوهر خود را. مسأله 2494 - اگر كسى دختر عمه يا دختر خاله انسان را شير دهد بانسان محرم نمىشود ولى احتياط مستحب آنست كه از ازدواج با او خوددارى نمايد. مسأله 2495 - مردى كه دو زن دارد، اگر يكى از آن دو زن، فرزند عموى زن ديگر را شير دهد زنى كه فرزند عموى او شير خورده، بشوهر خود حرام نمىشود.

[ 493 ]

آداب شير دادن مسأله 2496 - براى شير دادن بچه بهتر از هر كس مادر او است وسز او ار است كه مادر براى شير دادن از شوهر خود مزد نگيرد، و خوبست كه شوهر مزد بدهد و اگر مادر بخواهد بيشتر از دايه مزد بگيرد، شوهر مى تواند بچه را از او گرفته وبه دايه بدهد. مسأله 2497 - مستحب است دايه‌اى كه براى طفل مىگيرند، دوازده امامى، وداراى عقل و عفت و صورت نيكو باشد و مكروه است، كم عقل، يا غير دوازده امامى يابد صورت، يابد خلق، يا زنا زاده باشد و نيز مكروه است دايه بگيرند كه شيرش از بچه‌اى است كه از زنا بدنيا آمده باشد. مسائل متفرقه شير دادن مسأله 2498 - مستحب است از زن جلوگيرى كرد كه هر بچه‌اى را شير ندهد زيرا ممكن است فراموش شود كه به چه كسانى شير داده و بعدا دو نفر محرم با يكديگر ازدواج نمايند. مسأله 2499 - كسانيكه بواسطه شير خوردن، خويشى پيدا مىكنند مستحب است يكديگر را احترام نمايند، ولى از يكديگر ارث نمىبرند و حقوق خويشى كه انسان با خويشان خود دارد براى آنان نيست. مسأله 2500 - در صورتيكه ممكن باشد، مستحب است بچه را دو سال تمام شير بدهند. مسأله 2501 - اگر بواسطه شير دادن، حق شوهر از بين نرود، زن مىتواند بدون اجازه شوهر، بچه ديگرى را شير دهد، ولى جايز نيست بچه‌اى

[ 494 ]

را شير دهد كه بواسطه شير دادن بآن بچه بشوهر خود حرام شود، مثلا اگر شوهر او دختر شير خوارى را براى خود عقد كرده باشد، زن نبايد آن دختر را شير دهد، چون اگر آن دختر را شير دهد، مادر زن شوهرش مىشود وبر او حرام مىگردد. مسأله 2502 - اگر كسى بخواهد زن برادرش باو محرم شود، بايد دختر شير خوارى را مثلا دو روزه براى خود عقد كند ودر آن دو روز باشرائطى كه در مسأله 2483 گفته شد زن برادرش آن دختر را شير دهد. مسأله 2503 - اگر مرد پيش از آن كه زنى را براى خود عقد كند، بگويد: بواسطه شير خوردن، آن زن بر او حرام شده - مثلا بگويد شير مادر او را خورده چنانچه تصديق او ممكن باشد نمىتواند با آن زن ازدواج كند واگر بعد از عقد بگويد وخود زن هم حرف او را قبول نمايد، عقد باطل است پس اگر مرد با او نزديكى نكرده باشد، يا نزديكى كرده باشد ولى در وقت نزديكى كردن، زن بداند بر آن مرد حرام است، مهر ندارد واگر بعد از نزديكى بفهمد كه بر آن مرد حرام بوده، شوهر بايد مهر او را بدهد واگر مهر المثل او با مهر المسمى تفاوت دارد در مقدار تفاوت با هم مصالحه نمايند. مسأله 2504 - اگر زن پيش از عقد بگويد: بواسطه شير خوردن بر مردى حرام شده، چنانچه تصديق او ممكن باشد، نمىتواند با آن مرد از ازدواج كند واگر بعد از عقد بگويد، مثل صورتى است كه مرد بعد از عقد بگويد كه زن بر او حرام است وحكم آن در مسأله پيش گفته شد. مسأله 2505 - شير دادنى كه علت محرم شدن است بدو چيز ثابت مىشود: اول - خبر دادن عده‌اى كه انسان از گفته آنان يقين يا اطمينان پيدا كند. دوم - شهادت دو مرد عادل يا چهار زن عادله، ولى بايد شرائط شير دادن را هم بگويند مثلا بگويند: ماديده‌ايم كه فلان بچه بيست وچهار

[ 495 ]

ساعت از پستان فلان زن شير خورده وچيزى هم در بين نخورده و هم چنين ساير شرائط را كه در مسأله 2483 گفته شد شرح دهند. مسأله 2506 - اگر شك كنند بچه بمقدارى كه علت محرم شدن است شير خورده يا نه، يا گمان داشته باشند كه بآن مقدار شير خورده، بچه بكسى محرم نمىشود ولى بهتر آنست كه احتياط كنند.

[ 496 ]

احكام طلاق مسأله 2507 - مردى كه زن خود را طلاق مىدهد، بايد بالغ وعاقل باشد وباختيار خود طلاق دهد واگر او را مجبور كنند كه زنش را طلاق دهد، طلاق باطل است. ونيز بايد قصد طلاق داشته باشد، پس اگر صيغه طلاق را بشوخى بگويد صحيح نيست. مسأله 2508 - زن بايد در وقت طلاق از خون حيض ونفاس پاك باشد وشوهرش در آن پاكى با او نزديكى نكرده باشد وتفصيل اين دو شرط در مسائل آينده گفته مىشود. مسأله 2509 - طلاق دادن زن در حال حيض يا نفاس در سه صورت صحيح است. اول - آن كه شوهرش بعد از ازدواج با نزديكى نكرده باشد. دوم - آن كه معلوم باشد آبستن است واگر معلوم نباشد وشوهر در حال حيض طلاقش بدهد، بعد بفهمد آبستن بوده احتياط مستحب آنست كه دوباره او را طلاق دهد ولى قبل از طلاق دوم با او معامله زن وشوهرى ننمايد. سوم - آن كه مرد بواسطه غايب بودن نتواند بفهمد كه زن از خون حيض يا نفاس پاك است يا نه. مسأله 2510 - اگر زن را از خون حيض پاك بداند وطلاقش دهد بعد معلوم شود كه موقع طلاق در حال حيض بوده، طلاق باطل است و اگر او را در حيض بداند وطلاقش دهد بعد معلوم شود پاك بوده، طلاق صحيح است. مسأله 2511 - كسيكه مىداند زنش در حال حيض يا نفاس است، اگر غائب شود - مثلا مسافرت كند - وبخواهد او را طلاق دهد، بايد تا مدتى كه معمولا زن از حيض يا نفاس پاك مىشود صبر كند وبعد طلاق دهد.

[ 497 ]

مسأله 2512 - اگر مردى كه غائب است بخواهد زن خود را طلاق دهد، چنانچه بتواند اطلاع پيدا كند كه زن او در حال حيض يا نفاس است يا نه، اگر چه اطلاع او از روى عادت حيض زن، يا نشانه‌هاى ديگرى باشد كه در شرع معين شده، بايد تا مدتى كه معمولا زنان از حيض يا نفاس پاك مىشوند صبر كند. مسأله 2513 - اگر با عيالش كه‌از خون حيض ونفاس پاك است نزديكى كند وبخواهد طلاقش دهد، بايد صبر كند تا دو باره حيض ببيند وپاك شود و هم چنين اگر در حال حيض يا نفاس با او نزديكى كند نمىتواند در پاكى بعد از آن حيض يا نفاس او را طلاق دهد اگر چه در آن پاكى با او نزديكى نكرده باشد ولى زنى را كه نه سالش تمام نشده، يا آبستن است، يا اين كه يائسه شده، اگر بعد از نزديكى طلاق دهند اشكال ندراد. مسأله 2514 - اگر با زنى كه از خون حيض ونفاس پاك است نزديكى كند ودرهمان پاكى طلاقش دهد، چنانچه بعد معلوم شود كه موقع طلاق آبستن بوده بنابر احتياط مستحب دوباره او را طلاق دهد. مسأله 2515 - اگر با زنى كه از خون حيض ونفاس پاك است نزديكى كند ومسافرت نمايد چنانچه بخواهد در سفر طلاقش دهد، بايد بقدرى كه زن معمولا بعد از آن پاكى خون مىبيند ودو باره پاك مىشود، صبر كند. مسأله 2516 - اگر مرد بخواهد زن خود را كه بواسطه مرضى حيض نمىبيند طلاق دهد، بايد از وقتيكه با او نزديكى كرده تا سه ماه از جماع با او خود دارى نمايد وبعد او را طلاق دهد. مسأله 2517 - طلاق بايد بصيغه عربى صحيح خوانده شود ودو مرد عادل آنرا بشنوند واگر خود شوهر بخواهد صيغه طلاق را بخواند واسم زن او مثلا فاطمه باشد، بايد بگويد: زوجتى فاطمة طالق يعنى: زن من فاطمه

[ 498 ]

رها است - واگر ديگرى را وكيل كند، وكيل بايد بگويد: زوجة موكلى فاطمة طالق. مسأله 2518 - زنى كه متعه شده، مثلا يكماهه يا يكساله‌او را عقد كرده‌اند طلاق ندارد ورها شدن او به اين است كه مدتش تمام شود يا مرد مدت را باو ببخشد باين ترتيب كه بگويد: مدت را بتو بخشيدم وشاهد گرفتن وپاك بودن زن از حيض لازم نيست. عده طلاق مسأله 2519 - زنى كه نه سالش تمام نشده وزن يائسه عده ندارد، يعنى: اگر چه شوهرش با او نزديكى كرده باشد، بعد از طلاق مىتواند فورا شوهر كند. مسأله 2520 - زنى كه نه سالش تمام شده ويائسه نيست اگر شوهرش با او نزديكى كند وطلاقش دهد، بعد از طلاق بايد عده نگهدارد يعنى: بعد از آن كه در پاكى طلاقش داد، ومقدارى هر چند كم باشد بعد از طلاق پاك بود بقدرى صبر كند كه دوبار حيض ببيند وپاك شود و همين كه حيض سوم را ديد عده او تمام مىشود و مىتواند شوهر كند ولى اگر بعد از عقد با او نزديكى نكرده باشد وطلاقش بدهد عده ندارد يعنى: مىتواند بعد از طلاق فورا شوهر كند. مسأله 2521 - زنى كه حيض نمىبيند اگر در سن زنانى باشد كه حيض مىبيند، چنانچه شوهرش او را طلاق دهد، بايد بعد از طلاق سه ماه عده نگهدارد. مسأله 2522 - زنى كه عده او سه ماه است، اگر اول ماه طلاقش بدهند، بايد سه ماه هلالى يعنى: از موقعيكه ماه ديده مىشود تا سه ماه

[ 499 ]

عده نگهدارد. واگر در بين ماه طلاقش بدهند، بايد باقى ماه را با دو ماه بعد از آن ونيز كسرى ماه اول را از ماه چهارم عده نگهدارد تا سه ماه تمام شود، مثلا اگر غروب روز بيستم ماه طلاقش بدهند وآن ماه بيست ونه روز باشد، بايد نه روز باقى ماه را با دو ماه بعد از آن وبيست روز از ماه چهارم عده نگهدارد واحتياط مستحب آنست كه از ماه چهارم بيست ويك روز عده نگهدارد، تا با مقدارى كه از ماه او عده نگهداشته سى روز شود. مسأله 2523 - اگر زن آبستن را كه حملش از شوهرش باشد طلاق دهند، عده‌اش تا دنيا آمدن، يا سقط شدن بچه او است بنابر اين اگر مثلا يك ساعت بعد از طلاق بچه او بدنيا بيايد، عده‌اش تمام مىشود واگر حمل از شوهرش نباشد خواه از زنا باشد يا از شبهه بوضع حمل عده طلاق تمام نمىشود بلى عده وطى به شبهه به وضع حمل تمام مىشود وزنا عده ندارد. مسأله 2524 - زنى كه نه سالش تمام شده ويائسه نيست اگر متعه شود مثلا يكماهه يا يكساله شوهر كند، چنانچه شوهرش با او نزديكى نمايد ومدت آن زن تمام شود، يا شوهر مدت را باو ببخشد بايد عده نگهدارد، پس اگر حيض مىبيند واجب است بمقدار دو حيض عده نگهدارد واگر حيض نمىبيند، بايد چهل وپنج روز از شوهر كردن خوددارى نمايد. مسأله 2525 - ابتداى عده طلاق از موقعى است كه خواندن صيغه طلاق تمام مىشود، چه زن بداند طلاقش داده‌اند، يا نداند پس اگر بعد از تمام شدن عده بفهمد كه او را طلاق داده‌اند، لازم نيست دو باره عده نگهدارد.

[ 500 ]

عده زنى كه شوهرش مرده مسأله 2526 - زنى كه شوهرش مرده اگر آبستن نباشد، بايد چهار ماه وده روز عده نگهدارد يعنى: از شوهر كردن خوددارى نمايد اگر چه يائسه يا متعه باشد، يا شوهرش با او نزديكى نكرده باشد، واگر آبستن باشد، بايد تا موقع وضع حمل عده نگهدارد ولى اگر پيش از گذشتن چهار ماه وده‌روز، بچه‌اش بدنيا بيايد بايد تا چهار ماه وده روز پس از مرگ شوهرش صبر كند واين عده را عده وفات مىگويند مسأله 2527 - زنى كه در عده وفات مىباشد حرام است لباس الوان بپوشد و سرمه بكشد و همچنين كارهاى ديگرى كه زينت حساب شود بر او حرام مىباشد. مسأله 2528 - اگر زن يقين كند كه شوهرش مرده وبعد از تمام شدن عده وفات شوهر كند، چنانچه معلوم شود شوهر او بعدا مرده است، بايد از شوهر دوم جدا شود ودر صورتيكه آبستن باشد. بمقدارى كه در عده طلاق گفته شد يعنى تا موقع زائيدن براى شوهر دوم عده طلاق وبعد براى شوهر اول عده وفات نگهدارد، واگر آبستن نباشد براى شوهر اول عده وفات وبعد براى شوهر دوم عده طلاق نگهدارد و ابتداى عده وفات را از موقعيكه خبر صحيح وفات شوهر به او رسيده قرار دهد. مسأله 2529 - ابتداى عده وفات از موقعى است، كه زن از مرگ شوهر مطلع شود. مسأله 2530 - اگر زن بگويد عده ام تمام شده، با دو شرط از او قبول مىشود: اول - آن كه مورد تهمت نباشد. دوم - آن كه از طلاق يا مردن شوهر بقدرى گذشته باشد كه در آن مدت تمام شدن عده ممكن باشد.

[ 501 ]

طلاق بائن وطلاق رجعى مسأله 2531 - طلاق بائن آنست كه بعد از طلاق، مرد حق ندارد بزن خود رجوع كند يعنى: نمىتواند بدون عقد او را بزنى قبول نمايد وآن بر پنج قسم است: اول - طلاق زنى كه نه سالش تمام نشده باشد. دوم - طلاق زنى كه يائسه باشد. سوم - طلاق زنى كه شوهرش بعد از عقد با او نزديكى نكرده باشد. چهارم - طلاق سوم زنى كه او را سه دفعه طلاق داده‌اند. پنجم - طلاق خلع ومبارات واحكام اينها بعدا گفته خواهد شد. وغير اينها طلاق رجعى است كه بعد از طلاق تا وقتى زن در عده است، مرد مىتواند باو رجوع نمايد. مسأله 2532 - كسيكه زنش را طلاق رجعى داده، حرام است او را از خانه‌اى كه موقع طلاق در آن خانه بوده بيرون كند، ولى در بعضى از مواقع كه در كتابهاى مفصل گفته شده واز جمله آنها فحاشى ورفت وآمد با اجانب است، بيرون كردن او اشكال ندارد. ونيز حرام است زن براى كارهاى غير لازم از آن خانه بيرون برود. احكام رجوع كردن مسأله 2533 - در طلاق رجعى مرد بدو قسم مىتواند بزن خود رجوع كند: اول - حرفى بزند كه معنايش اين باشد كه او را دو باره زن خود قرار داده است. دوم - كارى كند كه از آن بفهمند رجوع كرده است. مسأله 2534 - براى رجوع كردن لازم نيست مرد شاهد بگيرد، يا بزن خبر دهد، بلكه‌اگر بدون اين كه كسى بفهمد، بگويد: بزنم رجوع كردم صحيح است ولى اگر بعد از تمام شدن عده، مرد بگويد كه در عده رجوع ام لازم است اثبات نمايد.

[ 502 ]

مسأله 2535 - مردى كه زن خود را طلاق رجعى داده، اگر مالى از او بگيرد وبا او صلح كند كه ديگر باو رجوع نكند، حق رجوع او از بين نمىرود ومالى كه در مقابل آن گرفته مالك نمىشود. مسأله 2536 - اگر زنى را دو مرتبه طلاق دهد وباو رجوع كند، يا دو مرتبه او را طلاق دهد بعد از هر طلاق عقدش كند، بعد از طلاق سوم، آن زن بر او حرام است. ولى اگر بعد از طلاق سوم بديگرى شوهر كند، با چهار شرط بشوهر اول حلال مىشود، يعنى: مىتواند آن زن را دو باره عقد نمايد: اول - آن كه عقد شوهر دوم عقد دائم باشد واگر مثلا يكماهه يا يكساله او را عقد كند شوهر دوم با او نزديكى و دخول كند وبنابر بر احتياط واجب انزال هم بنمايد. سوم - آن كه شوهر دوم طلاقش دهد يا بميرد. چهارم - عده طلاق يا عده وفات شوهر دوم تمام شود. طلاق خلع مسأله 2537 - طلاق زنى را كه بشوهرش مايل نيست ومهر يا مال ديگر خود را باو مىبخشد كه طلاقش دهد، طلاق خلع گويند. مسأله 2538 - اگر خود شوهر بخواهد صيغه طلاق را بخواند، چنانچه اسم زن مثلا فاطمه باشد پس از بذل مىگويد: زوجتى فاطمه خالعتها على ما بذلت هى طالق (يعنى زنم فاطمه را در مقابل چيزيكه بذل نموده طلاق خلع دادم او رها است).

[ 503 ]

مسأله 2539 - اگر زنى كسى را وكيل كند كه مهر او را بشوهرش ببخشد وشوهر همان كس را وكيل كند كه زن را طلاق دهد، چنانچه مثلا اسم شوهر محمد واسم زن فاطمه باشد كيل، صيغه طلاق را اين طور مىخواند: عن موكلتى فاطمة بذلت مهرها لموكلى محمد ليخلعها عليه. پس از آن بدون فاصله مىگويد: زوجة موكلى خالعتها على ما بذلت هى طالق. واگر زنى كسى را وكيل كند كه غير از مهر چيز ديگرى را بشوهر او ببخشد كه او را طلاق دهد، وكيل بايد بجاى كلمه مهرها آن چيز را بگويد مثلا اگر صد تومان داده بايد بگويد: بذلت مأة تومان. طلاق مبارات مسأله 2540 - اگر زن وشوهر يكديگر را نخواهند وزن مالى بمرد بدهد او را طلاق دهد، آن طلاق را مبارات گويند. مسأله 2541 - اگر شوهر بخواهد صيغه مبارات را بخواند، چنانچه مثلا اسم زن فاطمه باشد بايد بگويد: با رأت زوجتى فاطمة على مهرها فهى طالق - يعنى مبارات كردم زنم فاطمه را در مقابل مهر او پس او رهاست - واگر ديگرى را وكيل كند، وكيل بايد بگويد: بارأت زوجة موكلى فاطمة على مهرها فهى طالق ودر هر دو صورت اگر بجاى كلمه على مهرها - بمهرها بگويد اشكال ندارد. مسأله 2542 - صيغه طلاق خلق ومبارات بايد بعربى خوانده شود ولى اگر زن براى آن كه مال خود را بشوهر ببخشد مثلا بفارسى بگويد: براى طلاق، فلان مال را بتو بخشيدم اشكال ندارد. مسأله 2543 - اگر زن در بين عده طلاق خلع، يا مبارات از بخشش خود بر گردد، شوهر مىتواند رجوع كند وبدون عقد دوباره او را زن خود قرار دهد.

[ 504 ]

مسأله 2544 - مالى را كه شوهر براى طلاق مبارات مىگيرد، بايد بيشتر از مهر نباشد ولى در طلاق خلع اگر بيشتر باشد اشكال ندراد. احكام متفرقه طلاق مسأله 2545 - اگر با زن نا محرمى بگمان اين كه عيال خود او است نزديكى كند، چه زن بداند كه او شوهرش نيست، يا گمان كند شوهرش مىباشد، بايد عده نگهدارد. مسأله 2546 - اگر با زنى كه مىداند عيالش نيست زنا كند، چنانچه زن بداند كه آن مرد شوهر او نيست، لازم نيست عده نگهدارد ودر صورتيكه زن گمان كند شوهرش مىباشد احتياط واجب لازم نگه داشتن عده است. مسأله 2547 - اگر مرد، زنى را گول بزند كه از شوهرش طلاق بگيرد وزن او شود طلاق وعقد آن زن صحيح است ولى هر دو معصيت بزرگى كرده اند. مسأله 2548 - هر گاه زن در ضمن عقد با شوهر شرط كند كه اگر شوهر مسافرت نمايد، يا مثلا شش ماه باو خرجى ندهد اختيار طلاق با اول باشد، اين شرط باطل است. ولى چنانچه شرط كند وكالت فعلى خود را از طرف شوهر به اين كه در ضمن عقد شرط شود كه مثلا زن از حين عقد وكيل باشد كه اگر شوهر مسافرت كند يا مثلا تا شش ماه خرجى ندهد، طلاق خود را بدهد اين شرط صحيح است وتا شوهر او را عزل نكرده ويا عزلش از وكالت باو نرسيده چنانچه خود را طلاق دهد صحيح است ولى چنانچه وكالت معلق بر خرجى ندادن يا مسافرت شوهر باشد صحيح نيست. مسأله 2549 - زنى كه شوهرش گم شده، اگر بخواهد بديگرى شوهر كند بايد نزد مجتهد عادل برود وبدستور او عمل نمايد.

[ 505 ]

مسأله 2550 - پدر وجد پدرى ديوانه كه ديوانگى او متصل بزمان صغير بودنش باشد مىتوانند زن او را طلاق بدهند واگر متصل نباشد با حاكم شرع است واحتياط واجب لازم‌آنستكه حاكم هم از آنان اذن بگيرد. مسأله 2551 - اگر پدر يا جد پدرى براى طفل خود زنى را متعه كند، اگر چه مقدارى از زمان تكليف بچه جزء مدت عقد باشد، مثلا براى پسر چهارده ساله‌اش زنى را دو ساله متعه كند، چنانچه صلاح بچه باشد، مىتواند مدت آن زن را ببخشد ولى زن دائمى او را نمىتواند طلاق دهد. مسأله 2552 - اگر از روى علاماتى كه در شرع معين شده، مرد دو نفر را عادل بداند و زن خود را پيش آن دو طلاق بدهد، ديگرى كه شك در عدالت آن داشته باشد مىتواند آن زن را بعد از تمام شدن عده‌اش براى خود يا براى كس ديگر عقد كند ولى براى كسيكه آن دو را فاسق بداند اكتفاء به آن طلاق اشكال دارد واحتياط واجب آنست كه از ازدواج با او خوددارى نمايد ديگرى هم او را عقد نكند. مسأله 2553 - اگر كسى زن خود را بدون اين كه او بفهمد طلاق بدهد، چنانچه مخارج او مثل وقتى كه زنش بوده بدهد ومثلا بعد از يك سال بگويد: يك سال پيش تو را طلاق دادم وشرعا هم ثابت كند، مىتواند چيزهائى را كه در آن مدت براى زن تهيه نموده واو مصرف نكرده است از او پس بگيرد، ولى چيزهائى را كه مصرف كرده نمىتواند از او مطالبه نمايد.

[ 506 ]

احكام غصب غصب آنست كه انسان از روى ظلم، بر مال يا حق كسى مسلط شود واين يكى از گناهان بزرگ است كه اگر كسى انجام دهد، در قيامت بعذاب سخت گرفتار مىشود از حضرت پيغمبر اكر صلى الله عليه وآله روايت شده است كه هر كس يك وجب زمين از ديگرى غصب كند در قيامت آن زمين را از هفت طبقه آن مثل طوق بگردن او مىاندازند. مسأله 2554 - اگر انسان نگذارد مردم از مسجد ومدرسه وپل وجاهاى ديگرى كه براى عموم ساخته شده استفاده كنند، حق آنان را غصب نموده و هم چنين است اگر كسى در مسجد جائى براى خود بگيرد وديگرى نگذارد كه از آنجا استفاده نمايد. مسأله 2555 - چيزى را كه انسان پيش طلبكار گرو ميگذارد، بايد پيش او بماند كه اگر طلب او را ندهد طلب خود را از آن بدست آورد پس اگر پيش از آن كه طلب او را بدهد آن چيز را بزور از او بگيرد، حق او را غصب كرده است. مسأله 2556 - مالى را كه نزد كسى گرو گذاشته‌اند، اگر ديگرى غصب كند صاحب مال وطلبكار مىتوانند چيزى را كه غصب كرده از او مطالبه نمايند وچنانچه آن چيز را از او بگيرند، با زهم در گرو است واگر آن چيز از بين برود وعوض آنرا بگيرند، آن عوض هم مثل خود آن چيز گرو مىباشد. مسأله 2557 - اگر انسان چيزى را غصب كند، بايد بصاحبش بر گرداند واگر آن چيز از بين برود، بايد عوض آنرا باو بدهد. مسأله 2558 - اگر از چيزى كه غصب كرده منفعتى بدست آيد مثلا از گوسفند بره‌اى پيدا شود، مال صاحب مال است ونيز كسيكه مثلا خانه اى را

[ 507 ]

غصب كرده، اگر چه در آن ننشيند بايد اجاره آنرا بدهد. مسأله 2559 - اگر از بچه يا ديوانه چيزى را غصب كنه، بايد آنرا بولى او بدهد واگر از بين رفته بايد عوض آنرا بدهد. مسأله 2560 - هر گاه دو نفر با هم چيزى را غصب كنند هر كدام از آن دو ضامن نصف آنست، اگر چه هر يك به تنهائى مىتوانسته آنرا غصب نمايد. مسأله 2561 - اگر چيزى را كه غصب كرده با چيز ديگرى مخلوط كند. مثلا گندمى را كه غصب كرده با جو مخلوط نمايد چنانچه جدا كردن آنها ممكن است اگر چه زحمت داشته باشد، بايد جدا كند وبصاحبش بر گرداند. مسأله 2562 - اگر ظرف طلا و نقره يا چيزى ديگر را كه ساختنش حرام است غصب كند وخراب نمايد، لازم نيست مزد ساختن آنرا بصاحبش بدهد ولى اگر مثلا گوشواره اى را كه غصب كرده خراب نمايد، بايد آنرا با مزد ساختنش بصاحب آن بدهد و چنانچه براى اين كه مزد ندهد، بگويد آنرا مثل اولش مىسازم، مالك مجبور نيست قبول نمايد. ونيز مالك نمىتواند او را مجبور كند كه آنرا مثل اولش بسازد. مسأله 2563 - اگر چيزى را كه غصب كرده بطورى تغيير دهد كه از اولش بهتر شود مثلا طلائى را كه غصب كرده گوشواره بسازد، چنانچه صاحب مال بگويد مال را بهمين صورت بده، بايد باو بدهد و نمىتواند براى زحمتى كه كشيده مزد بگيرد، بلكه بدون اجازه مالك حق ندارد آنرا بصورت اولش در آورد واگر بدون اجازه او آن چيز را مثل اولش كند، بايد تفاوت قيمت ساخته ونساخته آنرا هم بصاحبش بدهد. مسأله 2564 - اگر چيزى را كه غصب كرده بطورى تغيير دهد كه از

[ 508 ]

اولش بهتر شود، وصاحب مال بگويد بايد آنرا بصورت اول در آورى واجب نيست آنرا بصورت اولش در آورد. مسأله 2565 - اگر در زمينى كه غصب كرده زراعت كند، يا درخت بنشاند، زراعت ودرخت وميوه آن مال خود او است. وچنانچه صاحب زمين راضى نباشد كه زراعت ودرخت در زمين بماند، غاصب بايد فورا زراعت يا درخت خود را اگر چه ضرر نمايد از زمين بكند ونيز بايد اجاره زمين را در مدتى كه زراعت ودرخت در آن بوده بصاحب زمين بدهد وخرابيهائى را كه در زمين پيدا شده، درست كند مثلا جاى درختها را پر نمايد. واگر بواسطه اينها قيمت زمين از اولش كمتر شود، بايد تفاوت آن را هم بدهد. و نمىتواند صاحب زمين را مجبور كند كه زمين را باو بفروشد، يا اجاره دهد. ونيز صاحب زمين نمىتواند او را مجبور كند كه درخت يا زراعت را باو بفروشد. مسأله 2566 - اگر صاحب زمين راضى شود كه زراعت ودرخت در زمين او بماند، كسيكه آن را غصب كرده، لازم نيست درخت وزراعت را بكند ولى بايد اجاره آن زمين را از وقتى كه غصب كرده تا وقتى كه صاحب زمين راضى شده بدهد. مسأله 2567 - اگر چيزى را كه غصب كرده از بين برود، در صورتيكه مثل گاو و گوسفند باشد كه قيمت اجزاء آن با هم فرق دارد - مثلا گوشت آن يك قيمت و پوست آن قيمت ديگر دارد - بايد قيمت آن را بدهد وچنانچه قيمت بازار آن فرق كرده باشد، بايد قيمت وقتى را كه تلف شده بدهد واحتياط مستحب آنست كه بالاترين قيمتى را كه از زمان غصب تا زمان پرداخت قيمت داشته بدهد. مسأله 2568 - اگر چيزى را كه غصب كرده واز بين رفته مانند گندم

[ 509 ]

وجو باشد كه قيمت اجزائش با هم فرق ندارد، بايد مثل همان چيزى را كه غصب كرده بدهد ولى چيزى را كه مىدهد بايد خصوصياتش مثل چيزى باشد كه آن را غصب كرده واز بين رفته است. مسأله 2569 - اگر چيزى را كه مثل گوسفند قيمت اجزاء آن با هم فرق دارد غصب نمايد واز بين برود، چنانچه قيمت بازار آن فرق نكرده باشد ولى در مدتى كه پيش او بوده مثلا چاق شده باشد، بايد قيمت وقتى را كه چاق بوده بدهد. مسأله 2570 - اگر چيزى را كه غصب كرده ديگرى از او غصب نمايد واز بين برود، صاحب مال مىتواند عوض آن را از هر يك از آنان بگيرد، يا از هر كدام آنان مقدارى از عوض آن را مطالبه نمايد وچنانچه عوض مال را از اولى بگيرد، اولى مىتواند آنچه را داده از دومى بگيرد ولى اگر از دومى بگيرد، او نمىتواند آنچه را داده از اولى مطالبه نمايد. مسأله 2571 - اگر چيزى را كه مىفروشند يكى از شرائط معامله در آن نباشد - مثلا چيزى را كه بايد باو زن خريد وفروش كنند بدون وزن معامله نمايند معامله باطل است. وچنانچه فروشنده وخريدار با قطع نظر از معامله راضى باشند كه در مال يكديگر تصرف كنند اشكال ندارد وگرنه چيزى را كه از يكديگر گرفته‌اند مثل مال غصبى است وبايد آن را بهم بر گردانند ودر صورتيكه مال هر يك در دست ديگرى تلف شود، چه بداند معامله باطل است چه نداند، بايد عوض آن را بدهد. مسأله 2572 - هر گاه مالى را از فروشنده بگيرد كه آن را ببيند يا مدتى نزد خود نگهدارد تا اگر پسنديد بخرد، در صورتيكه آن مال تلف شود، بايد عوض آن را بصاحبش بدهد.

[ 510 ]

احكام مالى كه انسان آنرا پيدا مىكند مسأله 2573 - مالى را كه انسان پيدا مىكند واز قسم حيوان نيست اگر نشانه‌اى نداشته باشد كه بواسطه آن، صاحبش معلوم شود، بنابر احتياط لازم بايد از طرف صاحبش صدقه بدهد. مسأله 2574 - اگر مالى پيدا كند كه نشانه دارد وقيمت آن از 6 / 12 نخود نقره سكه دار كمتر است، چنانچه صاحب آن معلوم باشد وانسان نداند راضى است يا نه، نمىتواند بدون اجازه او بردارد واگر صاحب آن معلوم نباشد، مىتواند بقصد اين كه ملك خودش شود بردارد واحتياط واجب آنست كه هر وقت صاحبش پيدا شد اگر عين مال باقى است آنرا به صاحبش رد كند واگر عين از بين رفته دادن عوض لازم نيست. مسأله 2575 - هر گاه چيزى كه پيدا كرده نشانه‌اى دارد كه بواسطه آن مىتواند صاحبش را پيدا كند، اگر چه بداند صاحب آن كافرى است كه در امان مسلمانان است در صورتيكه قيمت آن چيز به 6 / 12 نخود نقره سكه دار برسد بايد از روزى كه آنرا پيدا كرده تا يك سال در جاهائى كه مردم اجتماع مىكنند اعلان كند ولازم نيست كه هر روز اعلان كند بلكه اگر تا يك سال طورى بگويد واعلان كند كه مردم بگويند اعلان مىكند كافى است. مسأله 2576 - اگر انسان خودش نخواهد اعلان كند، مىتواند بكسى كه اطمينان دارد بگويد كه از طرف او اعلان نمايد. مسأله 2577 - اگر تا يك سال اعلان كند وصاحب مال پيدا نشود، مىتواند آنرا براى خود بردارد، بقصد اين كه هر وقت صاحبش پيدا شد عوض آنرا به او بدهد يا براى او نگهدارى كند كه هر وقت پيدا شد به او بدهد ولى احتياط مستحب آنست كه از طرف صاحبش صدقه بدهد.

[ 511 ]

مسأله 2578 - اگر بعد از آن كه يك سال اعلان كرد وصاحب مال پيدا نشد مال را براى صاحبش نگهدارى كند واز بين برود، چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى نكرده وتعدى يعنى زياده روى هم ننموده ضامن نيست ولى اگر از طرف صاحبش صدقه داده باشد يا براى خود برداشته باشد، ضامن است. مسأله 2579 - كسيكه مالى را پيدا كرده، اگر عمدا بدستورى كه گفته شد اعلان نكند، گذشته از اين كه معصيت كرده، باز هم واجب است اعلان كند. مسأله 2580 - اگر بچه نا بالغ چيزى پيدا كند ولى او بايد اعلان نمايد. مسأله 2581 - اگر انسان در بين سالى كه اعلان مىكند، از پيدا شدن صاحب مال نا اميد شود وبخواهد آنرا صدقه بدهد اشكال ندارد. مسأله 2582 - اگر در بين سالى كه اعلان مىكند مال از بين برود، چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى كرده، يا تعدى يعنى زياده روى كرده باشد، بايد عوض آن را بصاحبش بدهد واگر كوتاهى نكرده وزياده روى هم ننموده، چيزى بر او واجب نيست. مسأله 2583 - اگر مالى را كه نشانه دارد وقيمت آن به 6 / 12 نخود نقره سكه دار مىرسد در جائى پيدا كند كه معلوم است بواسطه اعلان، صاحب آن پيدا نمىشود، مىتواند در روز اول آنرا از طرف صاحبش صدقه بدهد وچنانچه صاحبش پيدا شود وبصدقه دادن راضى نشود، بايد عوض آنرا باو بدهد وثواب صدقه‌اى كه داده مال خود او است. مسأله 2584 - اگر چيزى را پيدا كند وبخيال اين كه مال خود او است بردارد وبعد بفهمد مال خودش نبوده، بايد تا يك سال اعلان نمايد و هم چنين است اگر مثلا پاى خود را به گمشده‌اى بزند وآنرا از جاى خودش حركت دهد. مسأله 2585 - بايد موقع اعلان، جنس چيزى را كه پيدا كرده معين نمايد بنحو يكه در نظر عرف صدق تعريف كند مثل اين كه بگويد: كتابى

[ 512 ]

پيدا كرده‌ام يا لباسى، واگر همين قدر بگويد: چيزى پيدا كرده‌ام كافى نيست. مسأله 2586 - اگر كسى چيزى را پيدا كند وديگرى بگويد مال من است در صورتى بايد باو بدهد كه نشانه هاى آنرا بگويد. ولى لازم نيست نشانه هائى را كه بيشتر اوقات صاحب مال هم ملتفت آنها نيست بگويد. مسأله 2587 - اگر قيمت چيزى را كه پيدا كرده به 6 / 12 نخود نقره سكه دار برسد چنانچه اعلان نكند ودر مسجد، يا جاى، ديگرى كه محل اجتماع مردم است بگذارد و آن چيز از بين برود، يا ديگرى آن را بردارد، كسى كه آن را پيدا كرده ضامن است. مسأله 2588 - هر گاه چيزى پيدا كند كه اگر بماند فاسد مىشود، بايد قيمت آن را معين كند يا براى خودش بردارد ويا به ديگرى بفروشد وپولش را براى صاحبش نگهدارد واحتياط واجب لازم آنست كه اين كار با اذن حاكم شرع، يا وكيل او باشد، ودر هر دو صورت وجوب اعلان تا يك سال ساقط نمىشود واگر تا يك سال صاحبش پيدا نشد، مىتواند در ثمن تصرف كند ويا آنرا از طرف صاحبش صدقه بدهد، وهر وقت صاحب مال پيدا شود بايد عوض ثمن ويا قيمتى را كه بعهده گرفته ومال را براى خود برداشته، به او رد كند، بلى اگر ثمن را صدقه داده باشد وصاحب مال بصدقه راضى شود چيزى بر او نيست. مسأله 2589 - اگر چيزى را كه پيدا كرده موقع وضو گرفتن ونماز خواندن همراه او باشد، در صورتى كه قصدش اين باشد كه صاحب آن را پيدا كند اشكال ندارد. مسأله 2590 - اگر كفش او را ببرند وكفش ديگرى به جاى آن بگذاردند، چنانچه بداند كفشى كه مانده مال كسى است كه كفش او را برده، مىتواند بجاى كفش خودش بردارد ولى اگر قيمت آن از كفش خودش بيشتر باشد،

[ 513 ]

بايد هر وقت صاحب آن پيدا شد زيادى قيمت را به او بدهد وچنانچه پيدا شدن او نا اميد شود، بايد با اجازه حاكم شرع زيادى قيمت را از طرف صاحبش صدقه بدهد واگر احتمال دهد كفشى كه مانده مال كسى نيست كه كفش او را برده در صورتى كه قيمت آن از 6 / 12 نخود نقره سكه دار كمتر باشد، مىتواند براى خود بردارد و اگر بيشتر باشد بايد تا يك سال اعلان كند وبعد از يك سال احتياطا واجب از طرف صاحبش صدقه بدهد. مسأله 2591 - اگر مالى را كه كمتر از 6 / 12 نخود نقره سكه دار ارزش دارد پيدا كند واز آن صرف نظر نمايد ودر مسجد يا جاى ديگر بگذارد، چنانچه كسى آنرا بردارد، براى او حلال است. احكام سر بريدن وشكار كردن حيوانات مسأله 2592 - اگر حيوان حلال گوشت را بدستورى كه بعدا گفته مىشود سر ببرند - وحشى باشد يا اهلى - بعد از جان دادن، گوشت آن حلال وبدن آن پاك است ولى حيوانى كه نجاستخوار شده، اگر بدستورى كه در شرع معين نموده‌اند، آن را استبراء نكرده باشند و حيوانى كه انسان با آن وطى (نزديكى) كرده بعد از سر بريدن گوشت آن حلال نيست. مسأله 2593 - حيوان حلال گوشت وحشى مانند آهو وكبك وبز كوهى وحيوان حلال گوشتى كه اهلى بوده وبعدا وحشى شده مثل گاو وشتر اهلى كه فرار كرده ووحشى شده است، و بسهولت ذبحش ميسر نيست اگر بدستورى كه بعدا گفته مىشود آنها را شكار كنند پاك وحلال است ولى حيوان حلال گوشت اهل مانند گوسفند ومرغ خانگى وحيوان حلال گوشت وحشى كه بواسطه تربيت كردن اهلى شده است وذبحش بسهولت ميسور است، با شكار كردن پاك وحلال نمىشود.

[ 514 ]

مسأله 2594 - حيوان حلال گوشت وحشى در صورتى با شكار كردن پاك وحلال مىشود كه بتواند فرار كند يا پرواز نمايد، بنابر اين بچه آهو كه نمىتواند فرار كند و بچه كبك كه نمىتواند پرواز نمايد، با شكار كردن پاك وحلال نمىشود واگر آهو و بچه‌اش را كه نمىتواند فرار كند، با يك تير شكار نمايند آهو حلال وبچه‌اش حرام است. مسأله 2595 - حيوان حلال گوشتى كه مانند ماهى خون جهنده ندارد، اگر بخودى خود بميرد يا بغير دستور شرعى كه در صيد ماهى گفته مىشود آنرا بكشند پاك است ولى گوشت آنرا نمىشود خورد. مسأله 2596 - حيوان حرام گوشتى كه خون جهنده ندارد، مانند مار با سر بريدن حلال نمىشود ولى مرده آن پاك است چه خودش بميرد يا سرش را ببرند. مسأله 2597 - سگ وخوك بواسطه سر بريدن وشكار كردن پاك نمىشوند وخوردن گوشت آنها هم حرام است وحيوان حرام گوشتى را كه درنده وگوشتخوار است مانند گرگ وپلنگ اگر بدستورى كه گفته مىشود سر ببرند، يا با تير ومانند آن شكار كنند پاك است ولى گوشت آن حلال نمىشود واگر با سگ شكارىآن را شكار كنند، پاك شدنش هم اشكال دارد. مسأله 2598 - فيل وخرس وبورزينه وموش وحيواناتيكه مانند مار وسوسمار در داخل زمين زندگى مىكنند، اگر خون جهنده داشته باشند وبخودى خود بميرند نجسند، بلكه اگر سر آنها را هم ببرند، يا آنها را شكار نمايند، پاك شدن بدنشان اشكال دارد واحتياط لازم اجتناب از آنها است. مسأله 2599 - اگر از شكم حيوان زنده بچه مرده‌اى بيرون آيد، يا آن را بيرون آورند، خوردن گوشت آن حرام است.

[ 515 ]

دستور سر بريدن حيوان مسأله 2600 - دستور سر بريدن حيوان آنست كه حلقوم (مجراى نفس) ومرى (مجراى غذا) ودو شاهرگ را كه در دو طرف حلقوم است كه بآنها اوداج اربعه (چهار رگ) گفته مىشود از پائين بر آمدگى زير گلو بطور كامل ببرند واگر آنها را بشكافند كافى نيست. مسأله 2601 - اگر بعضى از چهار رگ را ببرند وصبر كنند تا حيوان بميرد بعد بقيه را ببرند فائده ندارد، بلكه اگر باين مقدار هم صبر نكنند ولى بطور معمول چهار رگ را طورى پشت سر هم نبرند كه يك كار شمرده شود اشكال دارد اگر چه پيش از جان دادن حيوان، بقيه رگها را ببرند. مسأله 2602 - اگر گرگ گلوى گوسفند را بطورى بكند كه از چهار رگى كه در گردن است وبايد بريده شود، چيزى نماند، آن گوسفند حرام مىشود ولى اگر مقدارى از گردن را بكند وچهار رگ باقى باشد، يا جاى ديگر بدن را بكند، در صورتى كه گوسفند زنده باشد وبدستورى كه گفته شد سر آن را ببرند حلال وپاك مىباشد. شرائط سر بريدن حيوان مسأله 2603 - سر بريدن حيوان پنج شرط دارد: اول - كسيكه سر حيوان را مىبرد - چه مرد باشد، چه زن، بايد مسلمان باشد واظهار دشمنى با اهل بيت پيغمبر صلى الله عليه وآله نكند. وبچه مسلمان هم اگر مميز باشد يعنى خوب وبد را بفهمد مىتواند سر حيوان را ببرد. دوم - سر حيوان را با چيزى ببرند كه از آهن باشد ولى چنانچه آهن پيدا نشود ومحتاج بذبح حيوان باشند با چيزى تيزى كه چهار رگ را جدا كند - مانند شيشه وسنگ تيز - مىشود سر حيوان را بريد. سوم - در موقع

[ 516 ]

سر بريدن، صورت ودست وپا وشكم حيوان رو بقبله باشد وكسيكه مىداند بايد رو بقبله سر ببرد، اگر عمدا حيوان را رو بقبله نكند، حيوان حرام مىشود. ولى اگر فراموش كند، يا مسأله را نداند، يا قبله را اشتباه كند، يا نداند قبله كدام طرف است، يا نتواند حيوان را رو بقبله كند، اشكال ندارد. چهارم - وقتى مىخواهد سر حيوان را ببرد، يا كارد بگلويش بگذارد، به نيت سر بريدن نام خدا را ببرد وهمين قدر كه بگويد بسم الله يا الحمد لله يا الله اكبر كافى است واگر بدون قصد سر بريدن نام خدا را ببرد، آن حيوان پاك نمىشود وگوشت آنهم حرام است و هم چنين است اگر از روى جهل به مسأله نام خدا را نبرد، ولى اگر از روى فراموش نام خدا را نبرد، اشكال ندارد. پنچم - حيوان بعد از سر بريدن حركتى بكند اگر چه مثلا چشم يا دم خود را حركت دهد، يا پاى خود را بزمين زند ويا آن كه باندازه معمول خون از بدنش بيرون آيد. دستور كشتن شتر مسأله 2604 - در تذكيه شتر علاوه بر پنج شرطيكه براى سر بريدن حيوانات گفته شد، بايد كارد يا چيز ديگرى را كه از آهن وبرنده باشد، در گودى بين گردن و سينه‌اش فرو كنند. مسأله 2605 - وقتى مىخواهند كارد را بگردن شتر فرو ببرند، بهتر است كه شتر ايستاده باشد ولى اگر در حالى كه زانوها را بزمين زده، يا به پهلو خوابيده و دست و پا وسينه‌اش رو بقبله است، كارد را در گودى گردنش فرو كنند اشكال ندارد. مسأله 2606 - اگر بجاى اين كه كارد در گودى گردن شتر فرو كنند سر آنرا ببرند، يا گوسفند وگاو ومانند اينها را مثل شتر كارد در گودى گردنشان فرو كنند، گوشت آنها حرام وبدن آنها نجس است ولى اگر چهار رگ شتر را

[ 517 ]

ببرند و تا زنده است كارد در گودى گردنش فرو كنند، گوشت آن حلال وبدن آن پاك است ونيز اگر كارد در گودى گردن گاو يا گوسفند ومانند اينها فرو كنند وتا زنده است سر آنرا بدستورى كه قبلا گفته شد ببرند حلال وپاك مىباشد. مسأله 2607 - اگر حيوانى شركش شود ونتوانند آنرا بدستورى كه در شرع معين شده بكشند، يا مثلا در چاه بيفتد واحتمال بدهند كه در آنجا بميرد وكشتن آن بدستور شرع ممكن نباشد، هرجاى بدنش را كه زخم بزنند ودر اثر آن زخم جان بدهد حلال مىشود ورو بقبله بودن آن لازم نيست ولى بايد شرائط ديگرى را كه براى سر بريدن حيوان گفته شد، دارا باشد. مستحبات سر بريدن حيوان مسأله 2608 - چند چيز در سر بريدن حيوان مستحب است: اول - موقع سر بريدن گوسفند، دو دست ويك پاى آنرا ببندند وپاى ديگرش را باز بگذارند وموقع سر بريدن گاو چهار دست وپايش را ببندند ودم آنرا باز بگذارند. وموقع كشتن شتر دو دست آنرا از پائين تا زانوا، يا زير بغل بيكديگر ببندند و پاهايش را باز بگذارند ومستحب است مرغ را بعد از سر بريدن رها كنند تا پروبال بزند. دوم - كسى كه حيوان را مىكشد رو بقبله باشد. سوم - پيش از كشتن حيوان آب جلوى آن بگذارند. چهارم - كارى كنند كه حيوان كمتر اذيت شود مثلا كارد را خوب تيز كنند وبا عجله سر حيوان را ببرند. مكروهات سر بريدن حيوان مسأله 2609 - چند چيز در سر بريدن حيوان مكروه است. اول - آن كه كارد را پشت حلقوم فرو كنند وبطرف جلو بياورند كه حلقوم

[ 518 ]

از پشت آن بريده شود. دوم - آن كه پيش از بيرون آمدن روح، سر حيوان را از بدنش جدا كنند، بلكه احتياط واجب ترك اينكار است اگر چه گوشت ذبيحه بواسطه آن حرام نمىشود ولى اگر از روى غفلت يا بواسطه تيز بودن كارد بى اختيار سر حيوان جدا شود مكروه نيست. سوم - آن كه پيش از بيرون آمدن روح، پوست حيوان را بكنند، بلكه احتياط واجب ترك آن است اگر چه گوشت ذبيحه بواسطه آن حرام نمىشود. چهارم - آن كه پيش از بيرون آمدن روح، مغز حرام را كه در تيره پشت است ببرند. پنچم - آن كه در جائى حيوان را بكشند كه حيوان ديگر آنرا ببيند. ششم - آن كه در شب يا پيش از ظهر روز جمعه سر حيوان را ببرند ولى در صورت احتياج عيبى ندارد. هفتم - آن كه خود انسان چهار پائى را كه پرورش داده است بكشد. احكام شكار كردن با اسلحه مسأله 2610 - اگر حيوان حلال گوشت وحشى ويا اهلى را كه وحشى شده با اسلحه شكار كنند، با پنج شرط حلال وبدنش پاك است: اول - آن كه اسلحه شكار مثل كارد و شمشير برنده باشد، يا مثل نيزه وتير، تيز باشد كه بواسطه تيز بودن، بدن حيوان را پاره كند واگر بوسيله دام يا چوب وسنگ ومانند اينها حيوان را شكار كنند پاك نمىشود وخوردن آن هم حرام است. واگر حيوانى را با تفنگ شكار كنند، چنانچه گلوله آن تيز باشد كه در بدن حيوان فرو رود وآنرا پاره كند پاك وحلال است، واگر گلوله تيز نباشد بلكه با فشار در بدن حيوان فرو رود وحيوان را بكشد، يا بواسطه حرارتش بدن حيوان را بسوزاند ودر اثر سوزاندن، حيوان بميرد پاك وحلال بودنش اشكال دارد. دوم - كسيكه شكار مىكند، بايد مسلمان باشد يا بچه مسلمان باشد كه خوب وبد را بفهمد واگر كافر يا كسيكه اظهار

[ 519 ]

دشمنى با اهل بيت پيغمبر صلى الله عليه واله را مىكند حيوانى را شكار نمايد، آن شكار حلال نيست. سوم - اسلحه را براى شكار كردن حيوان بكار برد واگر مثلا جائى را نشان كند واتفاقا حيوانى را بكشد، آن حيوان پاك نيست وخوردن آن هم حرام است. چهارم - در وقت بكار بردن اسلحه نام خدا را ببرد وچنانچه عمدا نام خدا را نبرد شكار حلال نمىشود ولى اگر فراموش كند اشكال ندارد. پنجم - وقتى بحيوان برسد كه مرده باشد، يا اگر زنده است باندازه سر بريدن آن وقت نباشد وچنانچه باندازه سر بريدن وقت باشد وسر حيوان را نبرد تا بميرد حرام است. مسأله 2611 - اگر دو نفر حيوانى را شكار كنند، ويكى از آنان مسلمان وديگرى كافر باشد آن حيوان حلال نيست واگر هر دو مسلمان باشند ويكى از آندو نام خدا را ببرد وديگرى عمدا نام خدا را نبر، آن حيوان حلال نيست بنابر احتياط واجب لازم. مسأله 2612 - اگر بعد از آن كه حيوانى را تير زدند مثلا در آب بيفتد وانسان بداند كه حيوان بواسطه تير وافتادن در آب جان داده، حلال نيست بلكه اگر شك كند كه فقط براى تير بوده يا نه، حلال نمىباشد واگر حيوانى را شكار كنند واز نظر ناپديد شود وبعد از آن مرده آن حيوان پيدا شود اگر بدانند كه موت آن فقط مستند به سلاح شكار بوده حلال است ولى اگر احتمال دهند كه سلاح شكار به ضميمه چيز ديگر سبب مرگ حيوان شده محكوم بنجاست وحرمت است. مسأله 2613 - اگر با سگ غصبى يا اسلحه غصبى حيوانى را شكار كند، شكار حلال است ومال خود او مىشود ولى گذشته از اين كه گناه كرده، بايد اجرت اسلحه يا سگ را بصاحبش بدهد. مسأله 2614 - اگر با شمشير يا چيز ديگرى كه شكار كردن با آن

[ 520 ]

صحيح است با شرط هائى كه در مسأله (2610) گفته شد، حيوانى را دو قسمت كنند، وسر وگردن در يك قسمت بماند وانسان وقتى برسد كه حيوان جان داده باشد، هر دو قسمت حلال است و هم چنين است اگر حيوان زنده باشد ولى باندازه سر بريدن وقت نباشد اما اگر باندازه سر بريدن وقت باشد وممكن باشد كه مقدارى زنده بماند، قسمتى كه سر وگردن ندارد حرام وقسمتى كه سرو گردن دارد، اگر سر آنرا بدستورى كه در شرع معين شده ببرند حلال وگرنه آن هم حرام مىباشد. مسأله 2615 - اگر با چوب يا سنگ يا چيز ديگرى كه شكار كردن با آن صحيح نيست، حيوانى را دو قسمت كنند، قسمتى كه سر وگردن ندارد حرام است وقسمتى كه سر وگردن دارد، اگر زنده باشد وممكن باشد كه مقدارى زنده بماند وسر آنرا بدستورى كه در شرع معين شده ببرند، حلال وگرنه آن قسمت هم حرام مىباشد. مسأله 2616 - اگر حيوانى را شكار كنند، يا سر ببرند وبچه زنده‌اى از شكم آن بيرون آيد چنانچه آن بچه را بدستورى كه در شرع معين شده سر ببرند حلال وگرنه حرام مىباشد. مسأله 2617 - اگر حيوانى را شكار كنند يا سر ببرند وبچه مرده‌اى از شكمش بيرون آورند، چنانچه خلقت آن كامل باشد ومو يا پشم در بدنش روئيده باشد پاك وحلال است. شكار كردن با سگ شكارى مسأله 2618 - اگر سگ شكارى حيوان وحشى ويا اهلى وحشى شده حلال گوشتى را شكار كند پاك وحلال بودن آن حيوان شش شرط دارد: اول - سگ بطورى تربيت شده باشد كه هر وقت آنرا براى گرفتن شكار

[ 521 ]

بفرستند برود وهر وقت از رفتن جلوگيرى كنند بايستد ونيز بايد عادتش اين باشد كه تا صاحبش نرسد از شكار نخورد، ولى اگر اتفاقا از شكار بخورد اشكال ندارد. دوم - صاحبش آنرا بفرستد واگر پيش خود دنبال شكار رود وحيوانى را شكار كند خوردن آن حيوان حرام است. بلكه اگر پيش خود دنبال شكار رود وبعدا صاحبش بانگ بزند كه زودتر آنرا بشكار برساند، اگر چه بواسطه صداى صاحبش شتاب كند، بنابر احتياط واجب بايد از خوردن آن شكار خوددارى نمايند. سوم - كسيكه سگ را مىفرستد بايد مسلمان باشد يا بچه مسلمان باشد كه خوب وبد را بفهمد و اگر كافر يا كسيكه اظهار دشمنى با اهل بيت پيغمبر صلى الله عليه وآله مىكند سگ را بفرستد، شكار آن سگ حرام است. چهارم - وقت فرستادن سگ نام خدا را ببرد واگر عمدا نام خدا را نبرد، آن شكار حرام است ولى اگر فراموش كند اشكال ندارد. پنچم - شكار بواسطه زخمى كه از دندان سگ پيدا كرده بميرد پس اگر سگ شكار را خفه كند، يا شكار از دويدن يا ترس بميرد حلال نيست. ششم - كسى كه سگ را فرستاده، وقتى برسد كه حيوان مرده باشد، يا اگر زنده است به اندازه سر بريدن آن وقت نباشد وچنانچه وقتى برسد كه باندازه سر بريدن وقت باشد وسر حيوان را نبرد تا بميرد حلال نيست. مسأله 2619 - كسيكه سگ را فرستاده اگر وقتى برسد كه بتواند سر حيوان را ببرد، چنانچه مثلا بواسطه بيرون آوردن كارد ومانند آن وقت بگذرد وآن حيوان بميرد حلال است، ولى اگر چيزى همراه او نباشد كه با آن سر حيوان را ببرد وحيوان بميرد احتياط واجب آنست كه از خوردن آن خوردارى كنند. مسأله 2620 - اگر چند سگ را بفرستند وبا هم حيوانى را شكار كنند چنانچه همه آنها داراى شرائطى كه در مسأله (2618) گفته شد بوده‌اند شكار حلال است واگر يكى از آنها داراى شرائط نبوده، شكار حرام است.

[ 522 ]

مسأله 2621 - اگر سگ را براى شكار حيوانى بفرستد وآن سگ حيوان ديگرى را شكار كند، آن شكار حلال وپاك است. ونيز اگر آن حيوان را با حيوان ديگرى شكار كند، هردوى آنها حلال وپاك مىباشند. مسأله 2622 - اگر چند نفر با هم سگ را بفرستند ويكى از آنان كافر باشد آن شكار حرام است، واگر همه مسلمان باشند ويكى از آنان عمدا نام خدا را نبرد، بنابر احتياط واجب لازم آن شكار حرام است. مسأله 2623 - اگر باز يا حيوان ديگرى غير سگ شكارى حيوانى را شكار كند آن شكار حلال نيست ولى اگر وقتى برسند كه حيوان زنده باشد وبدستورى كه در شرع معين شده سر آنرا ببرند حلال است. صيد ماهى مسأله 2624 - اگر ماهى فلس دار را زنده از آب بگيرند وبيرون آب جان دهد پاك وخوردن آن حلال است وچنانچه در آب بميرد پاك است ولى خوردن آن حرام مىباشد ولى اگر دامى در آب براى صيد ماهى نصب كنند وماهى بعد از به دام افتادن، در آب بميرد حليت آن بعيد نيست اگر چه احوط استحبابا ترك خوردن آن است وماهى بى فلس را اگر چه زنده از آب بگيرند وبيرون آب جان دهد حرام است. مسأله 2625 - اگر ماهى از آب بيرون بيفتد، يا موج آن را بيرون بيندازد، يا آب فرو رود وماهى در خشكى بماند، چنانچه پيش از آن كه بميرد، با دست يا بوسيله ديگر كسى آنرا بگيرد، بعد از جان دادن حلال است. مسأله 2626 - كسى كه ماهى را صيد مىكند، لازم نيست مسلمان باشد ودر موقع گرفتن، نام خدا را ببرد.

[ 523 ]

مسأله 2627 - ماهى مرده‌اى كه معلوم نيست آنرا زنده از آب گرفته‌اند يا مرده، چنانچه در دست مسلمان باشد و با آن معامله ماهى حلال بنمايد، حلال است واگر در دست كافر باشد، اگر چه بگويد آنرا زنده گرفته ام حرام مىباشد مگر آن كه يقين حاصل شود يا دو شاهد عادل شهادت دهند كه راست مىگويد. مسأله 2628 - بنابر احتياط استحبابا بايد از خوردن ماهى زنده خوددارى كرد، هر چند حليت آن بعد از گرفتن بعيد نيست. مسأله 2629 - اگر ماهى زنده را بريان كنند، يا در بيرون آب پيش از جان دادن بكشند، احتياط استحبابا آنست كه از خوردن آن خوددارى نمايند اگر چه حليت آن بعيد نيست. مسأله 2630 - اگر ماهى را بيرون آب دو قسمت كنند ويك قسمت آن در حالى كه زنده است در آب بيفتد، بنابر احتياط واجب قسمتى را كه بيرون آب مانده نبايد خورد. صيد ملخ مسأله 2631 - اگر ملخ را با دست يا بوسيله ديگرى زنده بگيرند. بعد از جان دادن خوردن آن حلال است ولازم نيست كسيكه آنرا مىگيرد مسلمان باشد ودر موقع گرفتن، نام خدا را ببرد ولى اگر ملخ مرده‌اى در دست كافر باشد ومعلوم نباشد كه آن را زنده گرفته يا نه، اگر چه بگويد زنده گرفته‌ام حلال نيست مگر آن كه يقين حاصل شود يا دو شاهد عادل شهادت دهند كه راست مىگويد. مسأله 2632 - خوردن ملخى كه بال در نياورده و نمىتواند پرواز كند حرام است.

[ 524 ]

احكام خوردنيها و آشاميدنيها مسأله 2633 - خوردن گوشت مرغى كه مثل شاهين چنگال دارد حرام است وپرستو حلال مىباشد، واحتياط واجب آنست كه از خوردن گوشت هدهد خوددارى نمايند. مسأله 2634 - اگر چيزى را كه روح دارد از حيوان زنده جدا نمايند، مثلا دنبه يا مقدارى گوشت از گوسفند زنده ببرند، نجس وحرام مىباشد. مسأله 2635 - پانزده چيز از حيوانات حلال گوشت، حرام است. 1 - خون 2 - فضله 3 - نرى 4 - فرج 5 - بچه‌دان 6 - غدد كه آن را دشول مىگويند 7 - تخم كه آن را دنبلان مىگويند 8 - چيزيكه در مغز كله است وبشكل نخود مىباشد 9 - مغز حرام كه در ميان تيره پشت است 10 - پى كه در دو طرف تيره پشت است 11 - زهره‌دان 12 - سپرز (طحال) 13 - بول دان (مثانه) 14 - حدقه چشم (مردمك) بنابر احتياط واجب لازم 15 - چيزى كه در ميان سم است وبآن ذات الاشاجع مىگويند بنابر احتياط لازم واجب. مسأله 2636 - خوردن خبائث يعنى چيزهائى كه طبيعت انسان از آن متنفر است حرام مىباشد، ولى اگر پاك باشد ومقدارى از آن بطورى با چيز حلال مخلوط شود كه در نظر مردم نابود حساب شود، خوردن آن اشكال ندارد. مسأله 2637 - خوردن خاك حرام است ولى خوردن كمى از تربت حضرت سيد الشهداء عليه السلام براى شفا اشكال ندارد. مسأله 2638 - فرو بردن آب بينى وخلط سينه كه در فضاى دهن نيامده باشد حرام نيست ولى اخلاط بينى وسينه كه در فضاى دهن وارد

[ 525 ]

شود احتياط واجب لازم ترك فرو بردن آنست وفرو بردن غذائيكه موقع خلال كردن، از لاى دندان بيرون مىآيد، اگر طبيعت انسان از آن متنفر نباشد اشكال ندارد. مسأله 2639 - خوردن چيزيكه براى انسان ضرر دارد حرام است ولى اگر ضرر كم باشد كه عقلاء اعتنا نكنند حرام نيست. مسأله 2640 - خوردن گوشت اسب وقاطر والاغ مكروه است واگر كسى با آنها وطى كند يعنى: نزديكى نمايد خود ونسلشان حرام مىشوند وبول وسرگين آنها نجس مىشود وبايد آنها را از شهر بيرون ببرند ودر جاى ديگر بفروشند وبر وطى كننده لازم است قيمتش را بصاحبش بدهد. مسأله 2641 - اگر با حيوان حلال گوشتى كه مرسوم است گوشت آنرا مىخورند مانند گاو وگوسفند نزديكى كند، بول وسرگين خود آنها ونسل متجدد آنها نجس مىشود وخوردن گوشت وآشاميدن شير آنها و همين طور خوردن گوشت وآشاميدن شير نسل متجدد آنها حرام است چه وطى در قبل باشد وچه در دبر و وطى كننده صغير باشد يا كبير، عالم باشد يا جاهل، مختار باشد يا مكره وموطوء نر باشد يا ماده وبايد فورى آن حيوان را بكشند وبسوزانند وكسيكه با آن وطى كرده، پول آن را بصاحبش بدهد. مسأله 2642 - آشاميدن شراب حرام ودر بعضى از اخبار بزرگترين گناه شمرده شده است واگر كسى آن را حلال بداند كافر است. از حضرت امام جعفر صادق (ع) روايت شده است كه فرمودند: شراب ريشه بديها ومنشأ گناهان است وكسيكه شراب مىخورد، عقل خود را از دست مىدهد، ودر آن موقع خدا را نمىشناسد، واز هيچ گناهى باك ندارد، واحترام هيچ كس را نگه نمىدارد، حق خويشان نزديك را رعايت نمىكند واز زشتيهاى آشكار رو نمىگرداند، وروح ايمان وخدا شناسى از بدن او بيرون مىرود، وروح

[ 526 ]

ناقص خبيثى كه از رحمت خدا دور است در او مىماند، وخدا وفرشتگان و پيغمبران ومؤمنين او را لعنت مىكنند، وتا چهل روز نماز او قبول نمىشود، وروز قيامت روى او سياه است، وزبان از دهانش بيرون مىآيد، وآب دهان او بسينه‌اش مىريزد وفرياد تشنگى او بلند است. مسأله 2643 - نشستن سر سفره‌ايكه در آن شراب مىخورند، اگر انسان يكى از آنان حساب شود حرام وچيز خوردن از آن سفره نيز حرام‌ست. مسأله 2644 - گوشتهائى كه از بلاد كفار مىآورند وتذكيه آنها شرعا ثابت نشده، نجس وخوردن آن حرام است، وخريد وفروش آنها نيز جايز نيست، ونوشته وگفته اشخاص غير موثق ومجهول الحال شرعا اعتبار ندارد. مستحبات غذا خوردن مسأله 2645 - چند چيز در غذا خوردن مستحب است: اول - هر دو دست را پيش از غذا بشويد دوم - بعد از غذا نيز هر دو دست را بشويد وبا دستمال خشك كند. سوم - ميزبان پيش از همه شروع به غذا خوردن كند وبعد از همه دست بكشد وپيش از غذا اول ميزبان دست خود را بشويد، بعد كسيكه طرف راست او نشسته و همين طور تا برسد بكسى كه طرف چپ او نشسته وبعد از غذا اول كسيكه طرف چپ ميزبان نشسته دست خود را بشويد و همين طور تا بطرف راست ميزبان برسد وبه ميزبان ختم شود. چهارم - در اول غذا بسم الله بگويد واگر سر يك سفره چند جور غذا باشد در وقت خوردن هر كدام آنها گفتن بسم الله مستحب است، پنچم - با دست راست غذا بخورد. ششم - با سه انگشت يا بيشتر غذا بخورد وبا دو انگشت نخورد. هفتم - اگر چند نفر سر يك سفره نشسته‌اند هر كسى از غذا جلوى خودش بخورد.

[ 527 ]

هشتم - لقمه را كوچك بردارد. نهم - سر سفره زياد بنشيند وغذا خوردن را طول بدهد. دهم - غذا را خوب بجود. يازدهم - بعد از غذا خدواند عالم را حمد كند. دوازدهم - انگشتان را بليسد. سيزدهم - بعد از غذا خلال نمايد ولى با چوب انار وچوب ريحان ونى وبرگ درخت خرما خلال نكند، چهاردهم - آنچه بيرون سفره مىريزد جمع كند وبخورد ولى اگر در بيابان غذا مىخورد، مستحب است آنچه مىريزد، براى پرندگان وحيوانات بگذارد. پانزدهم - در اول روز واول شب غذا بخورد ودر بين روز ودر بين شب غذا نخورد. شانزدهم - بعد از خوردن غذا به پشت بخوابد وپاى راست را روى پاى چپ بيندازد. هفدهم - در اول غذا وآخر آن نمك بخورد. هيجدهم - ميوه را پيش از خوردن با آب بشويد. مكروهات غذا خوردن مسأله 2646 - چند چيز در غدا خوردن مكروه است: اول - در حال سيرى غذا خوردن. دوم - پر خوردن ودر خبر است كه خداوند عالم بيشتر از هر چيز از شكم پر بدش مىآيد. سوم - نگاه كردن بصورت ديگران در موقع غذا خوردن. چهارم - خوردن غذاى داغ. پنجم - فوت كردن چيزى كه مىخورد يا مىآشامد. ششم - بعد از گذاشتن نان در سفره، منتظر چيز ديگر شدن. هفتم - پاره كردن نان با كارد. هشتم - گذاشتن نان زير ظرف غذا. نهم - پاك كردن گوشتى كه باستخوان چسبيده بطورى كه چيزى در آن نماند. دهم - پوست كندن ميوه. يازدهم - دور انداختن ميوه پيش از آن كه كاملا آنرا بخورد. مستحبات آب آشاميدن مسأله 2647 - در آشاميدن آب چند چيز مستحب است:

[ 528 ]

اول - آب را بطور مكيدن بياشامد. دوم در روز ايستاده آب بخورد. سوم - پيش از آشاميدن آب بسم الله وبعد از آن الحمد لله بگويد. چهارم - به سه نفس آب بياشامد. پنجم - از روى ميل آب بياشامد. ششم - بعد از آشاميدن آب حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام واهل بيت بزرگوارش را ياد كند وقاتلان آن خضرت را لعنت نمايد. مكروهات آب آشاميدن مسأله 2648 - زياد آشاميدن آب وآشاميدن آن بعد از غذاى چرب ودر شب بحال ايستاده مكروه است ونيز آشاميدن آب با دست چپ وهم چنين از جاى شكسته كوزه وجائى كه دسته آنست مكروه مىباشد.

[ 529 ]

احكام نذر وعهد مسأله 2649 - نذر آنست كه انسان بر خود واجب كند كه كار خيرى را براى خدا بجا آورد، يا كارى را كه نكردن آن بهتر است براى خدا ترك نمايد. مسأله 2650 - در نذر بايد صيغه خوانده شود ولى لازم نيست آن را بعربى بخواند پس اگر بگويد: از براى خدا بر من يا بر عهده من يا بر ذمه من است كه اگر مريض من خوب شود ده تومان به فقير بدهم، نذر او صحيح است. مسأله 2651 - كسيكه نذر مىكند بايد مكلف وعاقل باشد وباختيار خود نذر كند بنابر اين نذر كيسكه او را مجبور كرده‌اند، يا بواسطه عصبانى شدن بى اختيار نذر كرده صحيح نسيت. مسأله 2652 - آدم سفيهى كه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف مىكند، اگر نذر كند مالش را بمصرفى برساند، صحيح نيست. مسأله 2653 - اگر شوهر از نذر كردن زن جلوگيرى نمايد، ويا زن بدون اجازه شوهر نذر كند، نذر او باطل است. مسأله 2654 - اگر زن با اجازه شوهر نذر كند، شوهرش نمىتواند نذر او را بهم بزند، يا او را از عمل كردن بنذر جلوگيرى نمايد. مسأله 2655 - اگر فرزند با اجازه پدر نذر كند، بايد بآن نذر عمل نمايد. بلكه اگر بدون اجازه او هم نذر كند، عمل كردن بآن نذر واجب است ولى اگر پدر از كارى منع كرده باشد ويا بعد از نذر از آن كار منع كند آن نذر صحيح نيست.

[ 530 ]

مسأله 2656 - انسان كارى را مىتواند نذر كند كه انجام آن برايش ممكن باشد بنابر اين كسيكه نمىتواند پياده كربلا برود، اگر نذر كند كه پياده برود، نذر او صحيح نيست. مسأله 2657 - اگر نذر كند كه كار حرام يا مكروهى را انجام دهد، يا كار واجب يا مستحبى را ترك كند، نذر او صحيح نيست. مسأله 2658 - اگر نذر كند كه كار مباحى را انجام دهد يا ترك نمايد، چنانچه بجا آوردن آن وتركش از هر جهت مساوى باشد، نذر او صحيح نيست. واگر انجام آن از جهتى بهتر باشد وانسان بقصد همان جهت نذر كند - مثلا نذر كند غذائى را بخورد كه براى عبادت قوت بگيرد - نذر او صحيح است. ونيز اگر ترك آن از جهتى بهتر باشد وانسان براى همان جهت نذر كند كه آنرا ترك نمايد - مثلا براى اين كه دود مضر است نذر كند كه آنرا استعمال نكند - نذر او صحيح مىباشد. مسأله 2659 - اگر نذر كند نماز واجب خود را در جائى بخواند كه بخودى خود ثواب نماز در آنجا زياد نيست مثلا نذر كند نماز را در اطاق بخواند، چنانچه نماز خواندن در آنجا از جهتى بهتر باشد مثلا بواسطه اين كه خلوت انسان حضور قلب پيدا مىكند، نذر صحيح است. مسأله 2660 - اگر نذر كند عمل را انجام دهد، بايد همان طور كه نذر كرده بجا آورد پس اگر نذر كند كه روز اول ماه صدقة بدهد. يا روزه بگيرد چنانچه قبل از آن روز يا بعد از آن بجا آورد كفايت نمىكند. ونيز اگر نذر كند كه وقتى مريض او خوب شد صدقه بدهد، چنانچه پيش از آن كه خوب شود صدقه‌را بدهد كافى نيست. مسأله 2661 - اگر نذر كند روزه بگيرد ولى وقت ومقدار آنرا معين نكند، چنانچه يك روز روزه بگيرد كافى است. واگر نذر كند نماز بخواند

[ 531 ]

ومقدار وخصوصيات آن را معين نكند، اگر يك نماز دو ركعتى بخواند كفايت مىكند واگر نذر كند صدقه بدهد وجنس ومقدار آنرا معين نكند، اگر چيزى بدهد كه بگويند صدقه داده، بنذر عمل كرده است واگر نذر كند كارى براى خدا بجا آورد، در صورتيكه يك نماز بخواند يا يك روز روزه بگيرد، يا چيزى صدقه بدهد، نذر خود را انجام داده است. مسأله 2662 - اگر نذر كند روز معينى را روزه بگيرد: بايد همان روز را روزه بگيرد و نمىتواند در آنروز مسافرت كند واگر بواسطه مسافرت روزه نگيرد، بايد گذشته از قضاى آنروز كفاره هم بدهد. و احوط واجب در كفاره نذر براى عاجز از آزاد كردن بنده، اطعام شصت مسكين است و اگر از آن عاجز بود جمع بين پوشاندن ده فقير و دو ماه پى در پى روزه است و با عجز از پوشاندن ده فقير، اكتفا به دو ماه روزه نمايد. مسأله 2663 - اگر انسان از روى اختيار بنذر خود عمل نكند، بايد بمقدارى كه در مسأله پيش گفته شد كفاره بدهد. مسأله 2664 - اگر نذر كند كه تا وقت معينى عملى را ترك كند بعد از گذشتن آن وقت مىتواند آن عمل را بجا آورد واگر پيش‌از گذشتن آن وقت از روى فراموشى يا ناچارى انجام دهد، چيزى بر او واجب نيست ولى باز هم لازم است كه تا آن وقت آن عمل را بجا نياورد وچنانچه دو باره پيش از رسيدن آن وقت بدون عذر آن عمل را انجام دهد، بايد بمقدارى كه در دو مسأله پيش گفته شد كفاره بدهد. مسأله 2665 - كسيكه نذر كرده عملى را ترك كند ووقتى براى آن معين نكرده است، اگر از روى فراموشى، يا ناچارى، يا ندانستن، آن عمل را انجام دهد كفاره بر او واجب نيست. ولى بعدا هر وقت از روى اختيار آنرا بجا آورد، بايد بمقدارى كدر سه مسأله پيش گفته شد كفاره بدهد.

[ 532 ]

مسأله 2666 - اگر نذر كند كه در هر هفته روز معينى مثلا روز جمعه را روزه بگيرد چنانچه يكى از جمعه‌ها عيد فطر يا قربان باشد يا در روز جمعه عذر ديگرى مانند حيض براى او پيدا شود، بايد آن روز را روزه نگيرد وبايد قضاى آنرا بجا آورد. مسأله 2667 - اگر نذر كند كه مقدار معينى صدقه بدهد، چنانچه پيش از دادن صدقه‌بميرد، بايد آن مقدار را از مال او صدقه بدهند. مسأله 2668 - اگر نذر كند كه بفقير معينى صدقه بدهد، نمىتواند آنرا بفقير ديگر بدهد واگر آن فقير بميرد، بنابر احتياط واجب بايد بورثه او بدهد. مسأله 2669 - اگر نذر كند كه بزيارت يكى از ائمة عليهم السلام مثلا بزيارت حضرت ابا عبدالله عليه السلام مشرف شود، چنانچه بزيارت امام ديگر برود كافى نيست واگر بواسطه عذرى نتواند آن امام را زيارت كند، چيزى بر او واجب نيست. مسأله 2670 - كسيكه نذر كرده زيارت برود وغسل زيارت ونماز آنرا نذر نكرده، لازم نيست آنها را بجا آورد. مسأله 2671 - اگر براى حرم يكى از ائمه عليهم السلام يا امامزادگان چيزى نذر كند، بايد آنرا در تعمير وروشنائى وفرش حرم ومانند اينها مصرف كند، يا بزوار وخدام آنان بدهد. مسأله 2672 - اگر براى خود امام عليه السلام چيزى نذر كند، چنانچه مصرف معينى را قصد كرده، بايد بهمان مصرف برساند واگر مصرف معينى را قصد نكرده بايد به فقراء وزوار بدهد، يا مسجد ومانند آن بسازد، وثواب آنرا هديه آن امام نمايد، و هم چنين است اگر چيزى را براى امامزاده‌اى نذر كند. مسأله 2673 - گوسفندى را كه براى صدقه، يا براى يكى از ائمه

[ 533 ]

عليهم السلام نذر كرده اند، اگر پيش از آن كه بمصرف نذر برسد شير بدهد ويا بچه بياورد، مال كسى است كه آنرا نذر كرده ولى پشم گوسفند ومقدارى كه چاق مىشود جزء نذر است. مسأله 2674 - هر گاه نذر كند كه اگر مريض او خوب شود، يا مسافر او بيايد، عملى را انجام دهد، چنانچه معلوم شود كه پيش از نذر كردن مريض خوب شده، يا مسافر آمده است، عمل كردن بنذر لازم نيست. مسأله 2675 - اگر پدر يا مادر نذر كند كه دختر خود را بسيد شوهر دهد، بعد از آن كه دختر به تكليف رسيد، اختيار با خود او است ونذر آنان اعتبار ندارد. مسأله 2676 - هر گاه با خدا عهد كند كه اگر به حاجت شرعى خود برسد كار خيرى را انجام دهد، بعد از آن كه حاجتش بر آورده شد، بايد آن كار را انجام دهد، ونيز اگر بدون آن كه حاجتى داشته باشد، عهد كند كه عمل خيرى را انجام دهد، آن عمل بر او واجب مىشود. مسأله 2677 - در عهد هم مثل نذر بايد صيغه خوانده شود ونيز كارى را كه عهد مىكند انجام دهد، بايد يا عبادت باشد مثل نماز واجب ومستحب يا كارى باشد كه انجام آن بهتر از تركش باشد. مسأله 2678 - اگر بعهد خود عمل نكند، بايد كفاره بدهد يعنى: شصت فقير را سير كند، يا دو ماه روزه بگيرد، يا يك بنده آزاد كند.

[ 534 ]

احكام قسم خوردن مسأله 2679 - اگر قسم بخورد كه كارى را انجام دهد يا ترك كند - مثلا قسم بخورد كه روزه بگيرد يا دود استعمال نكند - چنانچه عمدا مخالفت كند، بايد كفاره بدهد يعنى: يكى بنده آزاد كند، يا ده مسكين را اطعام كند يا ده فقير را بپوشاند واگر اينها را نتواند، بايد سه روز روزه بگيرد وبايد روزه پى در پى باشد. مسأله 2680 - قسم چند شرط دارد: اول - كسيكه قسم مىخورد بايد بالغ وعاقل باشد واز روى قصد واختيار قسم بخورد پس قسم خوردن بچه وديوانه ومست وكسيكه مجبورش كرده‌اند، درست نيست و هم چنين است اگر در حال عصبانى بودن بى اختيار قسم بخورد. دوم - كارى را كه قسم مىخورد انجام دهد، بايد حرام ومكروه نباشد وكارى را كه قسم مىخورد ترك كند، بايد واجب ومستحب نباشد واگر قسم بخورد كه كار مباحى را بجا آورد، بايد ترك آن در نظر مردم بهتر از انجامش نباشد ونيز اگر قسم بخورد كار مباحى را ترك كند، بايد انجام آن در نظر مردم بهتر از تركش نباشد. سوم - بيكى از اسمهاى خداوند عالم قسم بخورد كه بغير ذات مقدس او گفته نمى شود مانند خدا - و - الله. ونيز اگر باسمى قسم بخورد كه بغير خدا هم مىگويند ولى بقدرى بخدا گفته مىشود كه هر وقت كسى آن اسم را بگويد، ذات مقدس حق در نظر مىآيد: مثل آن كه بخالق ورازق قسم بخورد صحيح است. چهارم - قسم را بزبان بياورد واگر بنويسد يا در قلبش آنرا قصد كند صحيح نيست ولى آدم لال اگر با اشاره قسم بخورد صحيح است. پنجم - عمل نكردن بقسم براى او ممكن باشد واگر موقعى كه قسم مىخورد ممكن باشد وبعدا از عمل بآن عاجز شود، از وقتيكه عاجز مىشود، قسم او بهم مىخورد ونيز اگر عمل كردن به قسم بقدرى مشقت پيدا كند كه نشود آن را

[ 535 ]

تحمل كرد ويا اين كه متعلق قسم در موقع عمل مرجوح يا حرام شود قسم بهم مىخورد و همينطور است حكم در عهد ونذر. مسأله 2681 - اگر پدر آنچه را فرزند قسم خورده بجا بياورد بگويد بجا نياور وآنچه را قسم خورده بجا نياورد بگويد بجا آور قسم او بى اثر مى شود. مسأله 2682 - اگر زن بدون اجاره شوهر قسم بخورد، وشوهر كارى را كه زن قسم خورده بجا نياورد بگويد بجا آور يا قسم خورده بجا آورد بگويد بجا نياور قسم زن بى اثر مىشود. مسأله 2683 - اگر انسان از روى فراموشى، يا نا چارى بقسم عمل نكند كفاره بر او واجب نيست و هم چنين است اگر مجبورش كنند كه بقسم عمل ننمايد وقسمى كه آدم وسواسى مىخورد، مثل اين كه مىگويد والله الآن مشغول نماز مىشوم وبواسطه وسواس مشغول نمىشود، اگر وسواس او طورى باشد كه بى اختيار بقسم عمل نكند كفاره ندارد. مسأله 2684 - كسى كه قسم مىخورد، اگر حرف او راست باشد، قسم خوردن او مكروه است واگر دروغ باشد، حرام واز گناهان بزرگ مى باشد، ولى اگر براى اين كه خودش يا مسلمان ديگرى را از شر ظالمى نجات دهد، قسم دروغ بخورد اشكال ندارد بلكه گاهى واجب مىشود، اما اگر بتواند توريه كند يعنى: موقع قسم خوردن طورى نيت كند كه دروغ نشود، بنابر احتياط واجب بايد توريه نمايد مثلا اگر ظالمى بخواهد كسى را اذيت كند واز انسان بپرسد كه او را نديده‌اى وانسان يك ساعت قبل او را ديده باشد، بگويد او را نديده‌ام وقصد كنه كه از پنچ دقيقه پيش مثلا نديده‌ام.

[ 536 ]

احكام وقف مسأله 2685 - اگر كسى چيزى را وقف كند، از ملك او خارج مىشود وخود او وديگران نمىتوانند آن را ببخشند، يا بفروشند وكسى هم از آن ملك ارث نمىبرد ولى در بعضى از موارد كه در مسأله 102 و 2103 گفته شد، فروختن آن اشكال ندارد. مسأله 2686 - لازم نيست صيغه وقف را بعربى بخواند، بلكه اگر مثلا بگويد: خانه خود را وقف كردم وخودش يا كسيكه خانه را براى او وقف كرده، با وكيل، يا ولى آن كس بگويد: قبول كردم، وقف صحيح است ولى اگر براى افراد مخصوصى وقف نكند، بلكه مثل مسجد ومدرسه براى عموم وقف كند، يا مثلا بر فقراء يا سادات وقف نمايد احوط مستحب واولى آن است كه حاكم شرع يا كسيكه از طرف او منصوب است قبول نمايد. مسأله 2687 - اگر ملكى را براى وقف معين كند وپيش از خواندن صغيه وقف پشيمان شود، يا بميرد، وقف درست نيست. مسأله 2688 - كسيكه مالى را وقف مىكند، بايد قصد قربت داشته باشد واز موقع خواندن صيغه، مال را براى هميشه وقف كند واگر مثلا بگويد: اين مال بعد از مردن من وقف باشد، چون از موقع خواندن صيغه تا مردنش وقف نبوده، صحيح نيست. ونيز اگر بگويد: تا ده سال وقف باشد وبعد از آن نباشد يا بگويد تا ده سال وقف باشد، بعد پنچ سال وقف نباشد ودو باره وقف باشد، وقف صحيح نيست. مسأله 2689 - وقف در صورتى صحيح است كه مال وقف را به تصرف كسيكه براى او وقف شده يا وكيل، يا ولى او بدهند ولى اگر چيزى را بر اولاد صغير خود وقف كند وبقصد اين كه آن چيز ملك آنان شود، از

[ 537 ]

طرف آنان نگهدارى نمايد، وقف صحيح است. مسأله 2690 - اگر مسجدى را وقف كنند، بعد از آن كه يك نفر در آن مسجد نماز خواند، وقف درست مىشود. مسأله 2691 - كسيكه مال خود را وقف مىكند، بايد مكلف وعاقل باشد وشرعا بتواند در مال خود تصرف كند، بنابر اين سفيهى كه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف مىكند، چون حق ندارد در مال خود تصرف نمايد اگر چيزى را وقف كند صحيح نيست و هم چنين است محجوز نسبت باموالى كه بحكم حاكم شرع از تصرف در آنها منع شده است. مسأله 2692 - اگر مالى را براى كسانيكه بدنيا نيامده‌اند وقف كند، درست نيست ولى اگر براى زندگان وبعد از آنان براى كسانيكه بعدا بدنيا مىآيند وقف نمايد مثلا چيزى را بر اولاد خود وقف كند كه بعد از آنان وقف نوه‌هاى او باشد و هر دسته‌اى بعد از دسته ديگر از وقف استفاده كنند، صحيح است. مسأله 2693 - اگر چيزى را بر خودش وقف كند مثل آينكه دكانى را وقف كند كه عايدى آنرا بعد از مرگ او خرج مقبره‌اش نمايند، صحيح نيست. ولى اگر مالى را بر فقرا وقف كند وخودش فقير شود، مىتواند از منافع وقف استفاده نمايد. مسأله 2694 - اگر براى چيزى كه وقف كرده متولى معين كند، بايد مطابق قرارداد او رفتار نمايند. واگر معين نكند، چنانچه بر افراد مخصوصى مثلا بر اولاد خود وقف كرده باشد وآنان بالغ باشند، اختيار با خود آنان است واگر بالغ نباشد اختيار با ولى ايشان است وبراى استفاده از وقف اجازه حاكم شرع لازم نيست. مسأله 2695 - اگر ملكى را مثلا بر فقرا يا سادات وقف كند، يا وقف

[ 538 ]

كند كه منافع آن بمصرف خيرات برسد، در صورتيكه براى آن ملك متولى معين نكرده باشد، اختيار آن با حاكم شرع است. مسأله 2696 - اگر ملكى را بر افراد مخصوصى مثلا بر اولاد خود وقف كند كه هر طبقه‌اى بعد از طبقه ديگر از آن استفاده كنند، چنانچه متولى ملك آنرا اجاره دهد وبميرد احتياط واجب لازم آنست كه مستأجر از متولى بعد نيز اجاره كند ولى اگر متولى نداشته باشد ويك طبقه از كسانيكه ملك بر آنان وقف شده، آنرا اجاره دهند ودر بين مدت اجاره بميرند، اجاره باطل مىشود ودر صوريتكه مستأجر مال الاجاره تمام مدت را داده باشد، مال الاجاره از زمان مردنشان تا آخر مدت اجاره از مال آنان گيرفته مىشود. مسأله 2697 - اگر ملك وقف خراب شود از وقف بودن بيرون نمىرود. مسأله 2698 - ملكى كه مقدارى از آن وقف است ومقدارى از آن وقف نيست اگر تقسيم نشده باشد، حاكم شرع يا متولى وقف مىتواند با نظر خبره سهم وقف را جدا كند. مسأله 2699 - اگر متولى وقف خيانت كند وعايدات آنرا بمصرفى كه معين شده نرساند، حاكم شرع بايد بجاى او متولى امينى معين نمايد. مسأله 2700 - فرشى را كه براى حسينيه وقف كرده‌اند، نمىشود براى نماز بمسجد ببرند، اگر چه آن مسجد نزديك حسينيه باشد. مسأله 2701 - اگر ملكى را براى تعمير مسجدى وقف نمايند، چنانچه آن مسجد احتياج بتعمير ندارد وانتظار هم نمىرود كه تا مدتى احتياج بتعمير پيدا كند، مىتوانند عايدات آن ملك را بمصرف مسجدى كه احتياج بتعمير دارد برسانند. مسأله 2702 - اگر ملكى را وقف كند كه عايدى آن را خرج تعمير مسجد نمايند وبه امام جماعت وبكسى كه در آن مسجد اذان مىگويد

[ 539 ]

بدهند، در صوريتكه بدانند يا اطمينان داشته باشند كه براى هر يك چه مقدار معين كرده، بايد همان طور مصرف كنند واگر يقين يا اطمينان نداشته باشند، بايد اول، مسجد را تعمير كنند واگر چيزى زياد آمد، امام جماعت وكسيكه اذان مىگويد در تقسيم آن با يكديگر مصالحه كنند.

[ 540 ]

احكام وصيت مسأله 2703 - وصيت آنست كه انسان سفارش كند بعد از مرگش براى او كارهائى انجام دهند، يا بگويد: بعد از مرگش چيزى از مال او ملك كسى باشد، يا اين كه چيزى از مال او را به كسى تمليك يا صرف در خيرات ومبرات كنند يا براى اولاد خود وكسانيكه اختيار آنان با او است قيم وسرپرست معين كند وكسى را كه باو وصيت مىكنند وصى مىگويند. مسأله 2704 - كسكيه نمىتواند حرف بزند، اگر با اشاره مقصود خود را بفهماند، براى هر كارى مىتواند وصيت كند ولى كسيكه مىتواند جرف بزند بنابر احتياط واجب اكتفا باشاره يا نوشته نكند. مسأله 2705 - اگر نوشته‌اى به امضا يا مهر ميت ببينند، چنانچه مقصود او را بفهماند ومعلوم باشد كه براى وصيت كردن نوشته، بنابر احتياط واجب لازم بايد تا مقدار ثلث مطابق آن عمل كنند ولى نسبت بسهم صغير اين احتياط خلاف احتياط است لكن بعد از بلوغ تا مقدار ثلث اين احتياط واجب را ترك نكند بلكه اگر بدانند مقصودش وصيت كردن نبوده وچيزهائى را نوشته است كه بعدا مطابق آن وصيت كند، احتياط واجب آنست كه بآن عمل نمايند ونسبت بسهم صغير احتياط مراعات شود. مسأله 2706 - كسيكه وصيت مىكند بايد عاقل باشد واز روى اختيار وصيت كند وبايد سفيه نباشد يعنى: مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف نكند ولى بالغ بودن شرط صحت وصيت نيست وهمين قدر كه وصيت كننده ده سال داشته باشد وراه‌هاى خير وكارهاى نيك را بشناسد مىتواند بكارهاى خير وصيت كند. مسأله 2707 - كسيكه از روى عمد بقصد خود كشى مثلا زخمى

[ 541 ]

بخود زده يا سمى خورده است كه بواسطه آن، يقين يا گمان به مردن او پيدا مىشود، اگر وصيت كند كه مقدارى از مال او را بمصرفى برسانند، صحيح نيست. مسأله 2708 - در وصيت تمليكيه قبول موصى له معتبر است پس اگر شخصى وصيت كند كه چيزى بكسى بدهند در صورتى آن كس آن چيز را مالك مىشود كه وصيت را قبول كند ولازم نيست قبول بعد از موت وصيت كننده باشد بلكه اگر پيش از موت او هم باشد كفايت مىكند بلى اگر قبول پيش از موت وصيت كننده باشد به مجرد قبول آن چيز را مالك نمىشود بلكه بعد از موت وصيت كننده بدون حاجت به قبول ديگر مالك مىشود واگر قبول بعد از موت باشد بمجرد قبول آن چيز را مالك مىشود. مسأله 2709 - وقتى انسان نشانه‌هاى مرگ را در خود ديد، بايد فورا امانتهاى مردم را بصاحبانش بر گرداند واگر بمردم بدهكار است وموقع دادن آن بدهى رسيده بايد بدهد، واگر خودش نمىتواند بدهد، يا موقع دادن بدهى او نرسيده، بايد وصيت كند وبر وصيت شاهد بگيرد، ولى اگر بدهى او معلوم باشد واطمينان دارد كه ورثه مىپردازند، وصيت كردن لازم نيست. مسأله 2710 - كسيكه نشانه‌هاى مرگ را در خود مىبيند، اگر خمس وزكوة ومظالم بدهكار است، بايد فورا بدهد واگر نمىتواند بدهد، چنانچه از خودش مال دارد، يا احتمال مىدهد كسى آنها را ادا نمايد، بايد وصيت كند. و هم چنين است اگر حج بر او واجب باشد. مسأله 2711 - كسيكه نشانه‌هاى مرگ را در خود مىبيند، اگر نماز وروزه قضا دارد، بايد وصيت كند كه از مال خودش براى آنها اجير بگيرد،

[ 542 ]

بلكه اگر مال نداشته باشد ولى احتمال بدهد كسى بدون آن كه چيزى بگيرد آنها را انجام مىدهد، باز هم واجب است وصيت نمايد واگر قضاى نماز وروزه او به تفصيلى كه مسأله 1399 گفته شد، بر پسر بزرگترش واجب باشد، بايد به او اطلاع دهد، يا وصيت كند كه براى او بجا آورند. مسأله 2712 - كسيكه نشانه‌هاى مرگ را در خود من بيند، اگر مالى پيش كسى دارد يا در جائى پنهان كرده است كه ورثه نمىدانند، چنانچه بواسه ندانستن حقشان از بين برود، بايد بآنان اطلاع دهد ولازم نيست براى بچه‌هاى صغير خود قيم وسرپرست معين كند، ولى در صورتيكه بدون قيم مالشان از بين مىرود، يا خودشان ضايع مىشوند، بايد براى آنان قيم امينى معين نمايد. مسأله 2713 - وصى بايد مسلمان وبالغ وعاقل ومورد اطمينان باشد. مسأله 2714 - اگر كسى چند وصى براى خود معين كند، چنانچه اجازه داده باشد كه هر كدام به تنهائى بوصيت عمل كنند، لازم نيست در انجام وصيت از يكديگر اجازه بگيرند واگر اجازه نداده باشد - چه گفته باشد كه همه با هم بوصيت عمل كنند، يا نگفته باشد - بايد با نظر يكديگر به وصيت عمل نمايند و اگر حاضر نشوند كه با يكديگر بوصيت عمل كنند، حاكم شرع آنان را مجبور مىكند واگر اطاعت نكنند، بجاى آنان ديگران را معين مىنمايد. مسأله 2715 - اگر انسان از وصيت خود برگردد مثلا بگويد ثلث مالش را بكسى بدهند بعد بگويد به او ندهند وصيت باطل مىشود و اگر وصيت خود را تغيير دهد، مثل آن كه قيمى براى بچه‌هاى خود معين كند، بعد ديگرى را بجاى او قيم نمايد، وصيت اولش باطل مىشود وبايد بوصيت دوم او عمل نمايند.

[ 543 ]

مسأله 2716 - اگر كارى كند كه معلوم شود از وصيت خود برگشته مثلا خانه‌اى را كه وصيت كرده بكسى بدهند، بفروشد يا ديگرى را براى فروش آن وكيل نمايد وصيت باطل مىشود. مسأله 2717 - اگر وصيت كند چيز معينى را بكسى بدهند، بعد وصيت كند كه نصف همان را بديگرى بدهند بايد آن چيز را دو قسمت كنند وبهر كدام از آن دو نفر يك قسمت آنرا بدهند. مسأله 2718 - اگر كسى در مرضى كه بآن مرض مىميرد، مقدارى از مالش را بكسى ببخشد ووصيت كند كه بعد از مردن او هم مقدارى بكس ديگر بدهند، آنچه بخشيده از اصل خارج مىشود وآنچه وصيت كرده اگر بيشتر از ثلث نباشد، يا اگر بيشتر است وورثه اجازه بدهند، بوصيت او عمل مىشود واگر آنچه وصيت كرده بيشتر از ثلث باشد وورثه هم اجازه ندهند، بايد مقدار ثلث تركه او به وصيتش عمل شود. مسأله 2719 - اگر وصيت كند كه ثلث مال او را نفروشند وعايدى آنرا بمصرفى برسانند، بايد مطابق گفته او عمل نمايند. مسأله 2720 - اگر در مرضى كه بآن مرض مىميرد، بگويد: مقدارى بكسى بدهكار است، چنانچه متهم باشد كه براى ضرر زدن بورثه گفته است، بايد مقدارى را كه معين كرده از ثلث او بدهند متهم نباشد وكسى هم منكر گفته او نشود بايد از اصل مالش بدهند. مسأله 2721 - كسيكه انسان وصيت مىكند كه چيزى باو بدهند بايد وجود داشته باشد، پس اگر وصيت كند به بچه‌اى كه ممكن است فلان زن باو حامله شود چيزى بدهند باطل است ولى اگر وصيت كند به بچه‌اى كه در شكم مادر است چيزى بدهيد، اگر چه هنوز روح نداشته باشد، وصيت صحيح است، پس اگر زنده بدنيا آمد، بايد آنچه را كه وصيت كرده باو

[ 544 ]

بدهند واگر مرده بدنيا آمد، وصيت باطل مىشود وآنچه را كه براى او وصيت كرده، ورثه ميان خودشان قسمت مىكنند. مسأله 2722 - اگر انسان بفهمد كسى او را وصى كرده، چنانچه باطلاع وصيت كننده برساند كه براى انجام وصيت او حاضر نيست، لازم نيست بعد از مردن او بوصيت عمل كند ولى اگر پيش از مردن او نفهمد كه او را وصى كرده، يا بفهمد وباو اطلاع ندهد كه براى عمل كردن بوصيت حاضر نيست يا در وقتى اطلاع دهد كه نتواند ديگرى را وصى خود سازد در صوريتكه مشقت نداشته باشد، بايد وصيت او را بنابر احتياط واجب لازم انجام دهد ونيز اگر وصى پيش از مرگ موصى، موقعى ملتفت شود كه موصى بواسطه شدت مرض نتواند بديگرى وصيت كند بنابر احتياط واجب لازم بايد وصيت را قبول نمايد. مسأله 2723 - اگر كسيكه وصيت كرده بميرد ووصى نداند كه مقصود ميت اين بوده كه خودش كارهائى را كه وصيت كرده انجام دهد ودر گفته ميت هم شاهد وقرينه‌اى بر اين معنى نباشد وصى مىتواند ديگرى را براى انجام كارهاى ميت وكيل كند ولى اگر بداند كه مقصود ميت اين بوده كه خودش انجام دهد نمىتواند بديگرى واگذار كند. مسأله 2724 - اگر كسى دو نفر را وصى كند، كه با هم بوصيت او عمل كنند چنانچه يكى از آن دو بميرد، يا ديوانه، يا كافر شود، حاكم شرع يك نفر ديگر را بجاى او معين مىكند واگر هر دو بميرند، يا ديوانه يا كافر شوند، چنانچه معلوم نباشد كه ميت در نظر داشته دو نفر كارهايش را انجام دهند حاكم شرع، يك نفر را واگر معلوم باشد كه نظر بدو نفر داشته دو نفر ديگر را معين مىكند. مسأله 2725 - اگر وصى نتواند بتنهائى كارهاى ميت را انجام دهد،

[ 545 ]

حاكم شرع براى كمك او يك نفر ديگر را معين مىكند. مسأله 2726 - اگر مقدارى از مال ميت در دست وصى تلف شود، چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى وتعدى نكرده ضامن نيست واگر كوتاهى كرده ويا تعدى نموده مثلا ميت وصيت كرده است كه فلان مقدار بفقراى فلان شهر بده وا ومال را بشهر ديگرى برده ودر راه از بين رفته، ضامن است بلكه اگر در بين راه هم تلف نشود وبفقراء شهرى دهد كه مورد وصيت نبوده ضامن است. مسأله 2727 - هر گاه انسان كسى را وصى كند، وبگويد كه اگر آن كس بميرد فلانى وصى باشد، بعد از آن كه وصى اول مرد، وصى دوم بايد كارهاى ميت را انجام دهد. مسأله 2728 - حجى كه بر ميت واجب است وبدهكارى وحقوقى كه مثل خمس وزكوة ومظالم اداء كردن آنها واجب مىباشد بايد از اصل مال ميت داده شود اگر چه ميت براى آنها وصيت نكرده باشد. مسأله 2729 - اگر مال ميت از بدهى وحج واجب وحقوقى كه مثل خمس وزكوة ومظالم بر او واجب است زياد بيايد، چنانچه وصيت كرده باشد كه ثلث يا مقدارى از ثلث را بمصرفى برسانند، بايد بوصيت او عمل كنند واگر وصيت نكرده باشد، آنچه مىماند مال ورثه است. مسأله 2730 - اگر مصرفى را كه ميت معين كرده، از ثلث مال او بيشتر باشد، وصيت او در بيشتر از ثلث در صورتى صحيح است كه ورثه حرفى بزنند، يا كارى كنند كه معلوم شود عملى شدن وصيت را اجازه داده‌اند وتنها راضى بودن آنان كافى نيست واگر مدتى بعد از مردن او هم اجازه بدهند صحيح است. مسأله 2731 - اگر مصرفى را كه ميت معين كرده، از ثلث مال او

[ 546 ]

بيشتر باشد وپيش از مردن او ورثه اجازه بدهند كه وصيت او عملى شود، بعد از مردن او نمىتوانند از اجازه خود برگردند. مسأله 2732 - اگر وصيت كند كه از ثلث او خمس وزكوة يا بدهى ديگر او را بدهند وبراى نماز وروزه او اجير بگيرند وكار مستحبى هم مثل اطعام بفقرا انجام دهند، بايد اول بدهى او را از ثلث بدهند واگر چيزى زياد آمد براى نماز وروزه او اجير بگيرند واگر از آن هم زياد آمد بمصرف كار مستحبى كه معين كرده برسانند وچنانچه ثلث مال او فقط باندازه بدهى او باشد وورثه هم اجازه ندهند كه بيشتر از ثلث مال، مصرف شود، وصيت براى نماز وروزه وكارهاى مستحبى باطل است. مسأله 2733 - اگر وصيت كند كه بدهى او را بدهند وبراى نماز وروزه او اجير بگيرند وكار مستحبى هم انجام دهند. چنانچه وصيت نكرده باشد كه اينها را از ثلث بدهند، بايد بدهى او را از اصل مال بدهند واگر چيزى زياد آمد، ثلث آنرا بمصرف نماز وروزه وكارهاى مستحبى كه معين كرده برسانند ودر صورتيكه ثلث كافى نباشد، پس اگر ورثه اجازه بدهند بايد وصيت او عملى شود واگر اجازه ندهند، بايد نماز وروزه را از ثلث بدهند واگر چيزى زياد آمد بمصرف كار مستحبى كه معين كرده برسانند. مسأله 2734 - اگر كسى بگويد كه ميت وصيت كرده فلان مبلغ بمن بدهند، چنانچه دو مرد عادل گفته او را تصديق كنند، يا قسم بخور ويك مرد عادل هم گفته او را تصديق نمايد، يا يك مرد عادل ودو زن عادله يا چهار زن عادله بگفته او شهادت دهند، بايد مقدارى را كه مىگويد باو بدهند. واگر يك زن عادله شهادت دهد، بايد يك چهارم چيزى را كه مطالبه مىكند باو بدهند واگر دو زن عادله شهادت دهند، نصف آنرا واگر سه زن عادله شهادت دهند، بايد سه چهارم آنرا باو بدهند ونيز اگر دو مرد كافر ذمى كه در دين خود عادل باشند گفته او را تصديق كنند، در

[ 547 ]

صورتيكه ميت نا چار بوده است كه وصيت كند ومرد وزن عادلى هم در موقع وصيت نبوده، بايد چيزى را كه مطالبه مىكند باو بدهند. مسأله 2735 - اگر كسى بگويد من وصى ميتم كه مال او را بمصرفى برسانم يا ميت مرا قيم بچه‌هاى خود قرار داده، در صورتى بايد حرف او را قبول كرد كه دو مرد عادل گفته او را تصديق نمايند. مسأله 2736 - اگر وصيت كند چيزى به كسى بدهند و آن كس پيش از آن كه قبول كند يا رد نمايد بميرد، تا وقتى ورثه او وصيت را رد نكرده‌اند، مىتواند آن چيز را قبول نمايند ولى اين در صورتى است كه وصيت كننده از وصيت خود برنگردد وگرنه حقى بآن چيز ندارند.

[ 548 ]

احكام ارث مسأله 2737 - كسانيكه بواسطه خويشى ارث مىبرند سه دسته هستند: دسته اول - پدر ومادر واولاد ميت است وبا نبودن اولاد. اولاد اولاد هر چه پائين روند هر كدام آنان كه بميت نيز دكتر است ارث مىبرد و تا يك نفر از اين دسته هست دسته دوم ارث نمىبرند. دسته دوم - جد، يعنى: پدر بزرگ وجده يعنى: مادر بزرگ وخواهر وبرادر است وبا نبودن برادر وخواهر، اولا ايشان هر كدام آنان كه بميت نزديكتر است ارث مىبرد وتا يك نفر از اين دسته هست دسته سوم ارث نمىبرند. دسته سوم - عمو وعمه ودائى وخاله واولاد آنان است وتا يك نفر از عموها وعمه‌ها ودائيها وخاله‌هاى ميت زنده‌اند، اولاد آنان ارث نمىبرد ولى اگر ميت عموى پدرى وپسر عموى پدر ومادرى داشته باشد، ارث به پسر عموى پدر ومادرى مىرسد وعموى پدرى ارث نمىبرد. مسأله 2738 - اگر عمو وعمه ودائى وخاله خود ميت واولاد آنان اولاد اولاد آنان نباشند، عمو وعمه ودائى وخاله پدر ومادر ميت ارث مى برند واگر اينان نباشند، اولادشان ارث مىبرند واگر اينان هم نباشند، عمو وعمه ودائى وخاله جد وجده ميت و اگر اينان نباشند، اولادشان ارث مى برند. مسأله 2739 - زن وشوهر بتفصيلى كه در مسائل 2779 - تا 2788 گفته مىشود، از يكديگر ارث ميبرند.

[ 549 ]

ارث دسته اول مسأله 2740 - اگر وارث ميت فقط يك نفر از دسته اول باشد مثلا پدر يا مادر يا يك پسر يا يك دختر باشد، همه مال ميت باو مىرسد واگر چند پسر يا چند دختر باشند همه مال بطور مساوى بين آنان قسمت مى شود، واگر يك پسر و يك دختر باشد مال را سه قسمت مىكنند، دو قسمت را پسر ويك قسمت را دختر مىبرد واگر چند پسر وچند دختر باشند، مال را طورى قسمت مىكنند كه هر پسرى دو برابر دختر ببرد. مسأله 2741 - اگر وارث ميت فقط پدر ومادر او باشند، مال سه قسمت مىشود دو قسمت آن را پدر ويك قسمت را مادر مىبرد ولى اگر ميت دو برادر، يا چهار خواهر يا يك برادر ودو خواهر هم داشته باشد كه همه آنان پدرى باشند يعنى: پدر آنان با پدر ميت يكى باشد، خواه مادر شان هم با مادر ميت يكى باشد يا نه. اگر چه تا ميت پدر ومادر دارد اينان ارث نمىبرند، اما بواسطه بودن اينان مادر شش يك مال را مىبرد وبقيه را بپدر مىدهند. مسأله 2742 - اگر وارث ميت فقط پدر ومادر ويك دختر باشد، چنانچه ميت دو برادر چهار خواهر يا يك برادر ودو خواهر پدرى نداشته باشد، مال را پنج قسمت مىكنند، پدر ومادر، هر كدام يك قسمت ودختر سه قسمت آن را مىبرد واگر دو برادر يا چهار خواهر يا يك برادر ودو خواهر پدرى داشته باشد، مال را شش قسمت مىكنند، پدر ومادر، هر كدام يك قسمت ودختر سه قسمت مىبرد ويك قسمت باقيمانده را چهار قسمت مى كنند يك قسمت را بپدر وسه قسمت را بدختر مىدهند مثلا اگر مال را 24 قسمت كنند، 15 قسمت آن را بدختر و 5 قسمت آن را بپدر و 4 قسمت آن را به مادر مىدهند.

[ 550 ]

مسأله 2743 - اگر واث ميت فقط پدر ومادر ويك پسر باشد، مال را شش قسمت مىكنند، پدر ومادر هر كدام يك قسمت وپسر چهار قسمت آن را مىبرد واگر چند پسر يا چند دختر باشند آن چهار قسمت را بطور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند و اگر پسر و دختر باشند، آن چهار قسمت را طورى تقسيم مىكنند كه هر پسرى دو برابر دختر مىبرد. مسأله 2744 - اگر وارث ميت فقط پدر ويك پسر، يا مادر ويك پسر باشد، مال را شش قسمت مىكنند، يك قسمت آن را پدر يا مادر وپنج قسمت را پسر مىبرد. مسأله 2745 - اگر وارث ميت فقط پدر، يا مادر، با پسر ودختر باشد، مال را شش قسمت مىكنند، يك قسمت آنرا پدر، يا مادر مىبرد وبقيه را طورى قسمت مىكنند كه هر پسرى دو برابر دختر ببرد. مسأله 2746 - اگر وارث ميت فقط پدر ويك دختر، يا مادر ويك دختر باشد مال را چهار قسمت مىكنند، يك قسمت آنرا پدر يا مادر وبقيه را دختر مىبرد. مسأله 2747 - اگر وارث ميت فقط پدر وچند دختر يا مادر وچند دختر باشد مال را پنج قسمت مىكنند، يك قسمت را پدر يا مادر مىبرد وچهار قسمت را دختران بطور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند. مسأله 2748 - اگر ميت اولاد نداشته باشد، نوه پسرى او اگر چه دختر باشد سهم پسر ميت را مىبرد ونوه دخترى او اگر چه پسر باشد، سهم دختر ميت را مىبرد مثلا اگر ميت يك پسر از دختر خود ويك دختر از پسرش داشته باشد، مال را سه قسمت مىكنند يك قسمت را به پسر دختر ودو قسمت را به دختر پسر مىدهند.

[ 551 ]

ارث دسته دوم مسأله 2749 - دسته دوم از كسانيكه بواسطه خويشى ارث مىبرد، جد يعنى پدر بزرگ وجده يعنى: مادر بزرگ وبرادر وخواهر ميت است واگر برادر وخواهر نداشته باشد اولادشان ارث ميبرند. مسأله 2750 - اگر وارث ميت فقط يك برادر، يا يك خواهر باشد، همه مال باو مىرسد واگر چند برادر پدر وما درى، يا چند خواهر پدر ومادرى باشد، مال بطور مساوى بين آنان قسمت مىشود واگر برادر وخواهر پدر ومادرى با هم باشند هر برادرى دو برابر خواهر مىبرد مثلا اگر دو برادر ويك خواهر پدر ومادرى دارد مال را پنج قسمت مىكنند، هر يك از برادران دو قسمت و خواهر يك قسمت آنرا مىبرد. مسأله 2751 - اگر ميت برادر وخواهر پدر ومادرى دارد، برادر وخواهر پدرى كه از مادر با ميت جدا است ارث نمىبرد واگر برادر وخواهر پدر ومادرى ندارد، چنانچه فقط يك خواهر يا يك برادر پدرى داشته باشد، همه مال باو مىرسد واگر چند برادر يا چند خواهر پدرى داشته باشد، مال بطور مساوى بين آنان قسمت مىشود واگر هم برادر وهم خواهر پدرى داشته باشد، هر برادرى دو برابر خواهر مى برد. مسأله 2752 - اگر وارث ميت فقط يك خواهر يا يك برادر مادرى باشد، همه مال باو مىرسد. واگر چند برادر مادرى يا چند خواهر مادرى يا چند برادر وخواهر مادرى باشند، مال بطور مساوى بين آنان قسمت مى شود. مسأله 2753 - اگر ميت برادر وخواهر پدر ومادرى وبرادر وخواهر پدرى ويك برادر يا يك خواهر مادرى داشته باشد، برادر وخواهر پدرى ارث نمىبرند ومال را شش قسمت مىكنند، يك قسمت آنرا به برادر يا

[ 552 ]

خواهر مادرى وبقيه را به برادر وخواهر پدر ومادرى مىدهند وهر برادرى دو برابر خواهر مىبرد. مسأله 2754 - اگر ميت برادر وخواهر پدر ومادرى وبرادر وخواهر پدرى وبرادر و خواهر مادرى داشته باشد، برادر وخواهر پدرى ارث نمىبرد ومال را سه قسمت مىكنند، يك قسمت آنرا برادر وخواهر مادرى بطور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند وبقيه را به برادر وخواهر پدر ومادرى مىدهند وهر برادرى دو برابر خواهر مىبرد. مسأله 2755 - اگر وارث ميت فقط برادر وخواهر پدرى ويك برادر مادرى يا يك خواهر مادرى باشد، مال را شش قسمت مىكنند، يك قسمت آنرا برادر يا خواهر مادرى مىبرد وبقيه را به برادر وخواهر پدرى مىدهند وهر برادرى دو برابر خواهر مىبرد. مسأله 2756 - اگر وارث ميت فقط براد وخواهر پدرى وچند برادر وخواهر مادرى باشد، مال را سه قسمت مىكنند، يك قسمت آنرا برادر وخواهر مادرى بطورى مساوى بين خوشان قسمت مىكنند وبقيه را به برادر وخواهر پدرى مىدهند وهر برادرى دو برابر خواهر مىبرد. مسأله 2757 - اگر وارث ميت فقط برادر وخواهر وزن او باشد، زن ارث خود را به تفصيلى كه گفته مىشود مىبرد. وخواهر وبرادر بطورى كه در مسائل گذشته گفته شد ارث خود را ميبرند. ونيز اگر زنى بميرد ووارث او فقط خواهر وبرادر وشوهر او باشد، شوهر نصف مال را مىبرد وخواهر وبرادر بطورى كه در مسائل پيش گفته شد ارث خود را ميبرند. ولى براى آن كه زن يا شوهر ارث مىبرد از سهم برادر و خواهر مادرى چيزى كم نمى شود واز سهم برادر وخواهر پدر ومادرى يا پدرى كم مىشود مثلا اگر وارث ميت شوهر وبرادر وخواهر مادرى وبرادر وخواهر پدر ومادرى او باشد

[ 553 ]

نصف مال بشوهر مىرسد ويك قسمت از سه قسمت اصل مال را به برادر وخواهر مادرى مىدهند وآنچه مىماند مال برادر وخواهر پدر ومادرى است، پس اگر همه مال او شش تومان باشد، سه تومان بشوهر ودو تومان به برادر وخواهر مادرى ويك تومان به برادر و خواهر پدر و مادرى مىدهند. مسأله 2758 - اگر ميت خواهر وبرادر نداشته باشد، سهم ارث آنان را به اولادشان مىدهند وسهم برادر زاده وخواهر زاده مادرى بطور مساوى بين آنان قسمت مىشود واز سهمى كه به برادر زاده وخواهر زاده پدرى يا پدر ومادرى مىرسد، هر پسرى دو برابر دختر مىبرد. مسأله 2759 - اگر وارث ميت فقط يك چد يا يك جده است، چه پدرى باشد يا مادرى، همه مال باو مىرسد وبا بودن جد ميت پدر جد او ارث نمىبرد. مسأله 2760 - اگر وارث ميت فقط جد وجده پدرى باشد، مال سه قسمت مىشود، دو قسمت را جد ويك قسمت را جده مىبرد واگر جد وجده مادرى باشد مال را بطور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند. مسأله 2761 - اگر وارث ميت فقط يك جد يا جده پدرى ويك جد يا جده مادرى باشد مال سه قسمت مىشود، دو قسمت را جد يا جده پدرى ويك قسمت را جد يا جده مادرى مىبرد. مسأله 2762 - اگر وارث ميت جد وجده پدرى وجد وجده مادرى باشد مال سه قسمت مىشود، يك قسمت آنرا جد وجده مادرى بطور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند ودو قسمت آنرا به جد وجده پدرى مىدهند وجد دو برابر جده مىبرد. مسأله 2763 - اگر وارث ميت فقط زن جد وجده پدرى وجد وجده مادرى او باشد زن ارث خود را به تفصيلى كه گفته مىشود مىبرد ويك

[ 554 ]

قسمت از سه قسمت اصل مال را به جد وجده مادرى مىدهند كه بطور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند وبقيه را بجد و جده پدرى مىدهند وجد دو برابر جده مىبرد واگر وارث ميت شوهر وجد وجده باشد، شوهر نصف مال را مىبرد وجد وجده بدستورى كه در مسائل گذشته گفته شد ارث خود را مىبرند. ارث دسته سوم مسأله 2764 - دسته سوم عمو وعمه ودائى وخاله واولاد آنان است بتفصيلى كه گفته شد كه اگر از طبقه اول ودوم كسى نباشد. اينها ارث ميبرند. مسأله 2765 - اگر وارث ميت فقط يك عمو يا يك عمه است، چه پدر ومادرى باشد يعنى: با پدر ميت از يك پدر ومادر باشد، يا پدرى باشد يا مادرى، همه مال باو مىرسد واگر چند عمو يا چند عمه باشند وهمه پدر ومادرى، يا همه پدرى يا همه مادرى باشند، مال بطور مساوى بين آنان قسمت مىشود واگر عمو وعمه هر دو باشند وهمه پدر ومادرى، يا همه پدرى باشند، عمو دو برابر عمه مىبرد مثلا اگر وارث ميت دو عمو ويك عمه باشد، مال را پنج قسمت مىكنند، يك قسمت را به عمه مىدهند وچهار قسمت را عموها بطور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند. مسأله 2766 - اگر وارث ميت فقط عمو وعمه مادرى باشند مال بطور مساوى بين آنان قسمت مىشود. مسأله 2767 - اگر وارث ميت عمو وعمه باشد بعضى پدرى وبعضى مادرى وبعضى پدر ومادرى باشند، عمو وعمه پدر ارث نمىبرند، پس اگر ميت يك عمو يا يك عمه مادرى دارد مال را شش قسمت مىكنند، يك قسمت را به عمو يا عمه مادرى وبقيه را بعمو وعمه پدر ومادرى مىدهند

[ 555 ]

وعموى پدر ومادرى دو برابر عمه پدر ومادرى مىبرد واگر هم عمو وهم عمه مادرى دارد، مال را سه قسمت مىكنند دو قسمت را بعمو وعمه پدر ومادرى مىدهند وعمو دو برابر عمه ميبرة ويك قسمت را بعمو وعمه مادرى مىدهند كه بطور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند واحتياط مستحب آنست كه در تقسيم با يكديگر مصالحه كنند. مسأله 2768 - اگر وارث ميت فقط يك دائى، يا يك خاله باشد، همه مال باو مىرسد واگر هم دائى وهم خاله باشد وهمه پدر ومادرى، يا پدرى، يا مادرى باشند، مال بطور مساوى بين آنان قسمت مىشود و احتياط آنست كه در تقسيم با يكديگر مصالحه كنند. مسأله 2769 - اگر وارث ميت فقط يك دائى، يا يك خاله مادرى، و دائى و خاله پدري ومادرى ودائى وخاله پدرى باشد، دائى وخاله پدرى ارث نمىبرند، و مال را شش قسمت مىكنند، يك قسمت را به دائى يا خاله مادرى وبقيه را به دائى وخاله پدر ومادرى مىدهند واحتياط مستحب آنست كه در تقسيم با يكديگر مصالحه كنند. مسأله 2770 - اگر وارث ميت فقط دائى وخاله پدرى ودائى وخاله مادرى ودائى وخاله پدر ومادرى باشد، دائى وخاله پدرى ارث نمىبرند وبايد مال را سه قسمت كنند يك قسمت آنرا دائى وخاله مادرى بطورى مساوى بين خودشان قسمت نمايند وبقيه را به دائى وخاله پدر ومادرى بدهند واحتياط مستحب آنست كه در تقسيم آن با يكديگر مصالحه كنند. مسأله 2771 - اگر وارث ميت يك دائى يا يك خاله ويك عمو يا يك عمه باشد مال را سه قسمت مىكنند، يك قسمت را دائى يا خاله وبقيه را عمو يا عمه مىبرد. مسأله 2772 - اگر وارث ميت يك دائى يا يك خاله وعمو وعمه

[ 556 ]

باشد، چنانچه عمو و عمه پدر ومادرى يا پدرى باشند، مال را سه قسمت مىكنند، يك قسمت را دائى يا خاله مىبرد واز بقيه دو قسمت به عمو ويك قسمت به عمه مىدهند، بنابر اين اگر مال را نه قسمت كنند، سه قسمت آن را به دائى يا خاله وچهار قسمت را به عمو ودو قسمت را به عمه مىدهند. مسأله 2773 - اگر وارث ميت يك دائى يا يك خال ويك عمو يا يك عمه مادرى وعمو وعمه پدر ومادرى يا پدرى باشد، مال را سه قسمت مىكنند يك قسمت آنرا به دائى يا خاله مىدهند ودو قسمت باقيمانده را شش قسمت مىكنند، يك قسمت را به عمو يا عمه مادرى وبقيه را به عمو وعمه پدر ومادرى يا پدرى مىدهند وعمو دو برابر عمه مىبرد. بنابر اين اگر مال را نه قسمت كنند، سه قسمت را به دائى يا خاله ويك قسمت را به عمو يا عمه مادرى وپنج قسمت ديگر را به عمو وعمه پدر ومادرى يا پدرى مىدهند. مسأله 2774 - اگر وارث ميت يك دائى يا يك خاله وعمو وعمه مادرى وعمو وعمه پدر ومادرى يا پدرى باشد، مال را سه قسمت مىكنند يك قسمت را دائى يا خاله مىبرد ودو قسمت باقيمانده را سه سهم مىكنند، يك سهم آنرا بطور مساوى بين عمو وعمه مادرى قسمت مىكنند ودو سهم ديگر را بين عمو وعمه پدر ومادرى يا پدرى قسمت مىنمايند وعمو دو برابر عمه مىبرد. بنابر اين اگر مال را نه قسمت كنند، سه قسمت آن سهم خاله يا دائى ودو قسمت سهم عمو وعمه مادرى و چهار قسمت سهم عمو وعمه پدر ومادرى يا پدرى مىباشد. مسأله 2775 - اگر وارث ميت چند دائى وچند خاله باشد كه همه پدر ومادرى يا پدرى يا مادرى باشند وعمو وعمه هم داشته باشد، مال سه سهم مىشود، دو سهم آنرا بدستورى كه در مسأله پيش گفته شد، عمو وعمه بين خودشان قسمت مىكنند ويك سهم آنرا دائىها وخاله‌ها بطور مساوى بين خودشان قسمت مىنمايند.

[ 557 ]

مسأله 2776 - اگر وارث ميت، دائى يا خاله مادرى وچند دائى وخاله پدرى ومادرى يا پدرى وعمو وعمه باشد، مال سه سهم مىشود، دو سهم آنرا بدستورى كه سابقا گفته شد عمو وعمه بين خودشان قسمت مىكنند، پس اگر ميت يك دائى يا يك خاله مادرى دارد يك سهم ديگر آنرا شش قسمت مىكنند، يك قسمت را به دائى يا خاله مادرى مىدهند وبقيه را به دائى وخاله پدر ومادرى يا پدرى مىدهند كه بنابر احتياط مستحب در تقسيم آن با هم مصالحه مىكنند واگر چند دائى مادرى يا چند خاله مادرى يا هم دائى مادرى وهم خاله مادرى دارد آن يك سهم را سه قسمت مىكنند يك قسمت را دائىها وخاله‌هاى مادرى بطور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند وبقيه را به دائى وخاله پدر ومادرى يا پدرى مىدهند كه بنابر احتياط مستحب در تقسيم آن با هم مصالحه مىكنند. مسأله 2777 - اگر ميت عمو وعمه ودائى وخاله نداشته باشد، مقدارى كه به عمو و عمه مىرسد، باولاد آنان ومقدارى كه به دائى وخاله مىرسد، باولاد آنان داده مىشود. مسأله 2778 - اگر وارث ميت عمو وعمه ودائى وخاله پدر وعمو وعمه ودائى و خاله مادر او باشند، مال سه سهم مىشود، يك سهم آنرا عمو وعمه ودائى وخاله مادر ميت بطور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند ودو سهم ديگر آنرا سه قسمت مىكنند يك قسمت را دائى وخاله پدر ميت بطور مساوى بين خودشان قسمت مىنمايند ودو قسمت ديگر آنرا به عمو وعمه پدر ميت مىدهند وعمو دو برابر عمه مىبرد. مسأله 2779 - اگر زنى بميرد واولاد نداشته باشد، نصف مال را شوهر او وبقيه را ورثه ديگر ميبرند واگر از آن شوهر يا از شوهر ديگر اولاد

[ 558 ]

داشته باشد، چهار يك مال را شوهر وبقيه را ورثه ديگر ميبرند. مسأله 2780 - اگر مردى بميرد واولاد نداشته باشد چهار يك مال را زن وبقيه را ورثه ديگر مىبرند واگر از آن زن يا از زن ديگر اولاد داشته باشد، هشت يك مال را زن وبقيه را ورثه ديگر ميبرند، وزنى كه از ميت فرزند ندارد از زمين خانه ارث نمىبرد نه از خود زمين ونه از قيمت آن ولى از قيمت هوائى آن راث مىبرد. چنانكه از ساير تركه ميت ارث مى برد. اما زنى كه از ميت فرزند دارد، از همه اموال او ارث مىبرد. مسأله 2781 - اگر زن بخواهد در چيزهائى كه از آنها ارث نمىبرد، مانند زمين خانه مسكونى، تصرف كند، بايد از ورثه ديگر اجازه بگيرد. ونيز احتياط مستحب آنست كه ورثه تا سهم زن را ندانده‌اند، در چيزهائى كه زن از قيمت آنها ارث مىبرد، مانند بنا ودرخت بدون اجازه او تصرف نكنند. وچنانچه پيش از دادن سهم زن، اينها را بفروشند، معامله صحيح است ومحتاج باجازه زن نيست. مسأله 2782 - اگر بخواهند بنا ودرخت ومانند آنرا قيمت نمايند، بايد حساب كنند كه اگر آنها بدون اجازه در زمين بمانند تا از بين بروند، چقدر ارزش دارند وسهم زن را از آن قيمت بدهند. مسأله 2783 - مجراى آب قنات ومانند آن حكم زمين را دارد وآجر وچيزهائيكه در آن بكار رفته، در حكم ساختمان است. مسأله 2784 - اگر ميت بپش از يك زن داشته باشد، چنانچه اولاد نداشته باشد، چهار يك مال، واگر اولاد داشته باشد، هشت يك مال بشرحى كه گفته شد، بطور مساوى بين زنان او قسمت مىشود، اگر چه شوهر با هيچ يك از آنان يا بعض آنان نزديكى نكرده باشد، ولى اگر در مرضى كه بآن مرض از دنيا رفته، زنى را عقد كرده وبا از نزديكى نكرده است، آن زن از او ارث نمىبرد وحق مهر هم ندارد.

[ 559 ]

مسأله 2785 - اگر زن در حال مرض، شوهر كند وبهمان مرض بميرد، شوهرش اگر چه با او نزديكى نكرده باشد، از او ارث مىبرد. مسأله 2786 - اگر زن را به ترتيبى كه در احكام طلاق گفته شد، طلاق رجعى بدهند ودر بين عده بميرد، شوهرش از او ارث مىبرد ونيز اگر شوهر در بين عده زن بميرد زن از او ارث مىبرد. ولى اگر بعد از گذشتن عده رجعى يا در عده طلاق بائن يكى از آنان بميرد، ديگرى از او ارث نمىبرد. مسأله 2787 - اگر شوهر در حال مرض عيالش را طلاق دهد وپيش از گذشتن دوازده ماه هلالى بميرد، زن با سه شرط از او ارث مىبرد. اول - آن كه در اين مدت شوهر ديگر نكرده باشد. دوم - بواسطه بى ميلى بشوهر، مالى باو نداده باشد كه به طلاق دادن راضى شود. بلكه اگر چيزى هم بشوهر ندهد ولى طلاق به تقاضاى زن باشد، با زهم ارث بردنش اشكال احتياط واجب ارث نمىبود دارد. سوم - شوهر، در مرضى كه در آن مرض زن را طلاق داده، بواسطه آن مرض بميرد پس اگر از آن مرض خوب شود وبجهت ديگرى از دنيا برود، زن از او ارث نمىبرد واگر از آن مرض خوب نشد لكن بمرض ديگر از دنيا رفت بنابر احتياط واجب لازم زن با ساير ورثه مصالحه نمايند. مسأله 2788 - لباسى كه مرد براى پوشيدن زن خود گرفته، اگر چه زن آنرا پوشيده باشد، بعد از مردن شوهر، جزء مال شوهر است. مسائل متفرقه ارث مسأله 2789 - اگر مردى بميرد وغير از قرآن وانگشتر وشمشير ولباسى را كه پوشيده، مال داشته باشد اين چهار چيز مال پسر بزرگتر است

[ 560 ]

واگر غير از اينها مالى نداشته باشد اينها مال همه ورثه است واگر ميت از اين چهار چيز بيشتر از يكى دارد، مثلا دو قرآن يا دو انگشتر دارد، احتياط واجب آنست كه پسر بزرگ در آنها با ورثه ديگر مصالحه كند. مسأله 2790 - اگر پسر بزرگ ميت بيش از يكى باشد مثلا از دو زن او در يك وقت دو پسر بدنيا آمده باشد، بايد لباس وقرآن وانگشتر وشمشير ميت را بطور مساوى بين خودشان قسمت كنند. مسأله 2791 - اگر ميت قرض داشته باشد، چنانچه قرضش باندازه مال او يا زيادتر باشد، بايد چهار چيزى هم كه مال پسر بزرگتر است ودر مسأله پيش گفته شد بقرض او بدهند واگر قرضش كمتر از مال او باشد، بايد از آن چهار چيزى هم كه به پسر بزرگتر مىرسد، به نسبت بقرض او بدهند، مثلا اگر همه دارائى او شصت تومان است وبه مقدار بيست تومان آن از چيزهائى است كه مال پسر بزرگتر است وسى تومان هم قرض دارد، پسر بزرگ بايد بمقدار ده تومان از آن چهار چيز را بابت قرض ميت بدهد. مسأله 2792 - مسلمان از كافر ارث مىبرد ولى كافر اگر چه پدر يا پسر ميت باشد از مسلمان ارث نمىبرد. مسأله 2793 - اگر كسى يكى از خويشان خود را عمدا وبناحق بكشد، از او ارث نمىبرد ولى اگر از روى خطا باشد مثل آن كه سنگ را به هوا بيندازد واتفاقا بيكى از خويشان او بخورد و او را بكشد از او ارث مىبرد ولى ارث بردن او از ديه قتل كه بعدا گفته مىشود محل اشكال احتياط واجب ارث نمىبود است. مسأله 2794 - هر گاه بخواهند ارث را تقسيم كنند، براى بچه‌اى كه در شكم است كه اگر زنده بدنيا بيايد ارث مىبرد، سهم دو پسر را كنار مىگذارند ولى اگر احتمال بدهند بيشتر است مثلا احتمال بدهند كه زن به سه بجه حامله باشد، سهم سه پسر را كنار مىگذارند، وچنانچه مثلا يك

[ 561 ]

پسر يا يك دختر بدنيا آمد، زيادى را ورثه بين خودشان تقسيم مىكنند. حدى كه براى بعض از گناهان معين شده است مسأله 2795 - اگر كسى با يكى از محارم خود كه مثل مادر وخواهر با او نسبت دارند زنا كند، بحكم حاكم شرع بايد او را بكشند و هم چنين است اگر مرد كافر با زن مسلمان زنا كند ودر اخبار بسيار وارد شده است كه انجام دادن يكى از حدها باعث مىشود كه مردم كار نا مشروع نكنند ودنيا وآخرت آنان را حفظ مىكند و منفعتش براى آنان بيشتر است از اين كه چهل روز باران ببارد. مسأله 2796 - اگر مرد مسلمان آزادى با غير محارم خود زنا كند، بدون اكراه زن، بايد او را صد تا زيانه بزنند وچنانچه سه مرتبه زنا كند و در هر دفعه صدتا زيانه‌اش بزنند در دفعه چهارم بايد او را بكشند واگر زن را اكراه نمايد، بايد آن مرد را بكشند ولى كسى كه زن عقد دائمى يا ملك يمين دارد، ودر حاليكه بالغ وعاقل وآزاد بوده با او نزديكى كرده، وهر وقت هم بخواهد مىتواند با او نزديكى كند، اگر با زنى كه بالغه وعاقله است زنا كند، بايد او را سنگسار نمايند بلكه بعيد نيست جمع بين صد تا زيانه كه اول بزنند وسنگسار نمودن كه بعد از تا زيانه باشد واگر زن داشته باشد وتا كنون با او نزديكى نكرده باشد، بايد علاوه بر صدتا زيانه سر او را بتراشند واز شهريكه اين عمل را در آن مرتكب شده بيرون كنند. مسأله 2797 - اگر مردى ببيند كه كسى با زن او زنا مىكند، چنانچه نترسد كه باو ضررى بزنند، اگر بداند زن هم راضى باين عمل است مىتواند هر دو را بكشد والا زن را نمىتواند بكشد واگر آنان را نكشد، آن زن بر او حرام نمىشود. مسأله 2798 - اگر مرد مكلف عاقلى با مكلف عاقل ديگر لواط كند،

[ 562 ]

اگر هر دو باين عمل راضى باشند بايد هر دو آنان را بكشند واگر يكى مكره باشد و از ترس جانش مرتكب شده او را نبايد كشت وحاكم شرع مىتواند لواط كننده را با شمشير بكشد، يا سنگسار كند، يا زنده بآتش بسوزاند، يا دست وپاى او را ببندد واز جاى بلندى بزير اندازد ويا ديوارى را روى او خراب كند. مسأله 2799 - اگر يك نفر كسى ديگر را امر كند كه بناحق كسى را بكشد، در صورتى كه قاتل وكسيكه باو دستور داده، هر دو مكلف وعاقل باشند، قاتل را بايد كشت وكسى را كه امر كرده بايد حبس كرد تا بميرد. مسأله 2800 - اگر فرزندى، پدر يا مادر را عمدا بكشد، بايد او را بكشند، ولى اگر پدرى فرزند خود را عمدا بكشد، بايد بدستورى كه در احكام ديه گفته مىشود ديه بدهد وهر قدر حاكم شرع صلاح مىداند او را تعزير نمايد. مسأله 2801 - هر گاه كسى پسرى را از روى شهوت ببوسد، حاكم شرع از سى تا نو دونه تازيانه هر قدر صلاح مىداند باو ميزند، وروايت شده است كه خداوند عالم دهانه‌اى از آتش بدهان او ميزند وملئكه آسمان وزمين وملئكه رحمت وغضب بر او لعنت مىكنند وجهنم براى او مهيا خواهد بود. ولى اگر توبه كند توبه او قبول مىشود. مسأله 2802 - اگر كسى مرد وزن را براى زنا يا دو نفر را براى لواط بهم برساند، بايد هفتاد وپنج تازيانه باو بزنند واگر مرد باشد ودر مرتبه دوم اين عمل را مرتكب شود بايد علاوه بر هفتاد وپنج تازيانه از محلى كه در آن محل اين كار را كرده بيرونش كنند. مسأله 2803 - اگر كسى بخواهد با زنى زنا كند، يا با پسرى لواط نمايد وبدون آن كه او را بكشند جلوگيرى از او ممكن نباشد، كشتن او جايز است.

[ 563 ]

مسأله 2804 - اگر شخص بالغ عاقل به مرد يا زن مسلمانى كه بالغ وعاقل وآزاد است وعلنا زنا كار نباشد نسبت زنا يا لواط بدهد، يا ولد الزنا بگويد، بايد هشتاد تازيانه از روى لباس باو بزنند. مسأله 2805 - كسى كه مكلف وعاقل است اگر از روى اختيار شراب بخورد در دفعه اول ودوم بايد اگر مرد باشد تمام بدنش را غير از عورت برهنه كنند وهشتاد تا زيانه باو بزنند ودر دفعه سوم يا چهارم بايد او را بكشند وزن را نبايد برهنه كنند. مسأله 2806 - كسيكه مكلف وعاقل است اگر چهار نخود ونيم طلاى سكه دار يا چيز ديگرى را كه به اين مقدار ارزش دارد بدزدد چنانچه شرائطى را كه در شرع براى آن معين شده دارا باشد. در دفعه اول بايد چهار انشگت دست راست او را از بيخ ببرند وكف دست وشست او را بگذارند ودر دفعه دوم بنابر احتياط واجب بايد پاى چپ او را از وسط قدم ببرند ودر دفعه سوم بايد او را حبس كنند تا بميرد وچنانچه مال دارد از مال خودش واگر ندارد از بيت المال بدهند ودر صورتى كه در زندان دزدى كند، بايد او را بشكند.

[ 564 ]

احكام ديه مسأله 2807 - اگر كسى عمدا وبه نا حق ديگرى را بكشد، ولى كشته مىتواند قاتل را عفو كند يا بكشد اگر شرائط قصاص در قاتل ومقتول باشد يا مقدارى كه در مسأله بعد گفته مىشود از او ديه بگيرد، اما اگر از روى خطا بشكد مثلا براى حيوانى تير بيندازد واشتباها كسى را بكشد، ولى كشته حق ندارد او را بكشد، اما مىتواند ديه بگيرد. مسأله 2808 - ديه كشتن مرد مسلمان آزاد كه قاتل بايد بدهد يكى از شش چيز است: اول - صد شتر كه داخل سال ششم باشد. دوم - دويست گاو. سوم - هزار گوسفند چهارم دويست حله وهر حله دو پارچه‌اى است كه در يمن مىبافند. پنچم - هزار مثقال شرعى طلا كه هر مثقال آن 18 نخود سكه دار است. ششم - ده هزار درهم كه هر درهمى 6 / 12 نخود نقره سكه دار است واز زن مسلمان آزاد نصف هر يك است. مسأله 2809 - ديه چند چيز مثل ديه كشتن است كه مقدار آن در مسأله پيش گفته شد: اول آن كه دو چشم كسى را كور كند، يا چهار پلك چشم او را از بين ببرد واگر يك چشم او را كور كند، بايد نصف ديه كشتن را بدهد. دوم - دو گوش كسى را ببرد يا كارى كند كه هر دو گوش او كر شود واميد خوب شدن در آن نباشد واگر يك گوش او را ببرد يا كر كند، بايد نصف ديه كشتن را بدهد واگر نرمه گوش او را ببرد، بايد ثلث ديه كشتن را بدهد. سوم - تمام بينى يا نرمه بينى كسى را ببرد. چهارم - زبان كسى را كه لال نيست از بيخ ببرد واگر مقدارى از آنرا ببرد بايد به نسبت نقص حروف بيست وهشتگانه ديه بدهد كه اگر يك حرف نتواند بگويد يك بيست

[ 565 ]

وهشتم ديه واگر دو حرف نتواند دو بيست وهشتم، واگر تمام زبان كسيكه لال باشد ببرند، ثلث ديه را بايد بدهند واگر مقدارى از زبان لال را ببرند، بايد به نسبت نقص زبان ديه بدهند، يعنى در نصف نصف ثلث ودر، ربع ثلث ديه را بدهند. پنجم - تمام دندانهاى كسى را از بين ببرد وديه هر كدام از دوازده داندن جلوى دهان كه شش عدد بالا وشش عدد پائين مىباشد، پنچاه مثقال شرعى طلا است وهر مثقال شرعى 18 نخود است واگر يكى از شانزده داندن عقب را كه هشت عدد آنها بالا وهشت عدد پائين است از بين ببرد بايد بيست وپنج مثقال شرعى طلا بدهند. ششم - هر دو دست كسى را از بند جدا كند واگر يك دست را از بند جدا كند، بايد نصف ديه كشتن را بدهد. هفتم - ده انگشت كسى را ببرد وديه هر انگشت، ده يك ديه كشتن است. هشتم - پشت كسى را طورى بشكند كه نتواند بنشيند وديگر درست نوشد. نهم - هر دو پستان زنى را ببرد واگر يكى از آنها را ببرد بايد نصف ديه كشتن را بدهد. دهم - هر دو پاى كسى را تا مفصل، يا همه ده انگشت پا را ببرد وديه هر انگشت ده يك ديه كشتن است. يازدهم - تخم‌هاى مردى را از بين ببرد. دوازدهم - طورى به كسى آسيب برساند كه عقل او از بين برود. سيزدهم - بكسى صدمه اى بزند كه ديگر بوى خوب وبد را نفهمد واگر بكسى صدمه‌اى بزند كه منى از او خارج نشود. بنابر احتياط واجب بايد ديه كامله بدهد. مسأله 2810 - اگر انسان كسى را عمدا وبناحق بكشد وولى مقتول عفو كند يا ديه از او بگيرد بايد دو ماه روزه بگيرد وشصت فقير را سير كند ويك بنده آزاد نمايد واگر او را بكشند احتياط واجب لازم آنست كه كبار او ورثه كفاره را بنحوى كه ذكر شد از سهم الارث خود بدهند ولى اگر اشتباها بكشد عاقله يعنى قوم وخويش پدرى قاتل مانند پدر وعمو وبرادر بلكه پسران

[ 566 ]

واجداد پدرى قاتل بطورى كه در كتب مفصله بيان شده بايد ديه او را بدهد وخود قاتل يك بنده آزاد كند واگر نتواند بنده آزاد كند، دو ماه روزه بگيرد واگر اين را هم نتواند، شصت فقير را سير كند. مسأله 2811 - كسيكه سوار حيوان است، اگر كارى كند كه آن حيوان به كسى آسيب برساند، ضامن است ونيز اگر ديگرى كارى كند كه حيوان به سوار خود يا به كس ديگر صدمه بزند، ضامن مىباشد. مسأله 2812 - اگر انسان كارى كند كه زن حامله سقط كند وسقط شده محكوم به اسلام و حريت باشد چنانچه چيزى كه سقط شده نطفه باشد، ديه‌اش بيست مثقال شرعى طلاق سكه دار است، كه هر مثقال آن 18 نخود مىباشد. واگر علقه يعنى خون بسته باشد. چهل مثقال. واگر مضغه يعنى پاره گوشت باشد، شصت مثقال. واگر استخوان شده باشد. هشتاد مثقال. واگر گوشت آورده ولى هنوز روح در او دميده نشده، صد مثقال واگر روح در او دميده شده، چنانچه پسر باشد، ديه او هزار مثقال واگر دختر باشد. ديه او پانصد مثقال شرعى طلا است. مسأله 2813 - اگر زن حامله كارى كند كه بچه‌اش سقط شود، بايد ديه آن را به تفصيلى كه در مسأله پيش گفته شد. به وارث بچه بدهد وبه خود زن چيزى از آن نمىرسد. مسأله 2814 - اگر كسى زن حامله را بكشد، بايد ديه زن وبچه را بدهد. مسأله 2815 - اگر پوست سر يا صورت مردى را پاره كند، بايد يك شتر باو بدهد واگر به گوشت برسد وقدرى از آنرا هم ببرد، بايد دو شتر بدهد. واگر خيلى از گوشت را پاره كند، بايد سه شتر بدهد. واگر به پرده

[ 567 ]

نازك استخوان برسد، چهار شتر واگر استخوان نمايان شود، پنج شتر واگر استخوان بشكند، ده شتر واگر بعضى از ريزه‌هاى استخوان از جاى خود بيرون آيد، پانزده شتر. واگر به پرده مغز سر برسد، بايد سى وسه شتر بدهد. مسأله 2816 - اگر بصورت كسى سيلى يا چيز ديگر بزند بطورى كه صورت او سرخ شود، بايد يك مثقال ونيم شرعى طلاى سكه دار كه هر مثقالى 18 نخود است بدهد. واگر كبود شود، سه مثقال واگر سياه شود بايد شش مثقال شرعى طلا بدهد ولى اگر جاى ديگر بدن كسى را بواسطه زدن، سرخ يا كبود يا سياه كند، بايد نصف آنچه را كه گفته شد بدهد. مسأله 2817 - اگر به حيوان حلال گوشت يا حرام گوشت كه ملك او باشد كسى زخم بزند يا چيزى از بدن آنرا ببرد بايد تفاوت قيمت سالم ومعيوب آنرا بصاحبش بدهد. مسأله 2818 - اگر انسان سگ شكارى كسى را بكشد، بايد بيست ويك مثقال معمولى نقره سكه دار باو بدهد. واگر سگى كه نگهدارى خانه را مىكند يا سگ گله كسى را تلف نمايد، بايد ده مثقال ونيم نقره سكه دار بدهد. واگر سگى كه پاسبانى زراعت را مىكند بكشد، بايد، نه من ونيم وسه سير وچهارده مثقال ونيم گندم كه تقريبا 29 كيلو و 75 گرم مىشود بدهد. مسأله 2819 - اگر حيوان زراعت يا مال كسى را از بين ببرد، چنانچه صاحب حيوان در نگهدارى آن كوتاهى كرده باشد، بايد مقدارى را كه ضرر زده بصاحب مال يا زراعت بدهد. مسأله 2820 - اگر بچه يكى از گناهان كبيره را انجام دهد، ولى يا ديگرى باذن ولى او مىتواند بقدرى كه ادب شود وديه واجب نشود او را

[ 568 ]

بزند. مسأله 2821 - اگر كسى بچه‌اى را طورى بزند كه ديه واجب شود، ديه مال طفل است و اگر مرده بايد بورثه او بدهد وچنانچه مثلا پدر بچه بقدرى او را بزند كه بميرد ديه او را بورثه ديگرش ميبرند وبخود پدر از ديه چيزى نمىرسد. مسأله 2822 - ديه اعضاء وجراحات وارده بر زن تا مقدار ثلث ديه مرد نرسيده با مرد مساوى است وبمقدار ثلث ديه مرد كه رسيد ديه زن نصف ديه مرد است. مسائل متفرقه مسأله 2823 - اگر ريشه درخت همسايه در ملك انسان بيايد، مىتواند از آن جلوگيرى كند وچنانچه ضررى هم از ريشه درخت باو برسد، مىتواند از صاحب درخت بگيرد. مسأله 2824 - جهيزيه‌اى كه پدر بدختر مىدهد، اگر مثلا بواسطه صلح يا بخشش ملك او كرده باشد، نمىتواند از او پس بگيرد واگر ملك او نكرده باشد، پس گرفتن آن اشكال ندارد. مسأله 2825 - اگر كسى بميرد، ورثه بالغ او مىتوانند از سهم خودشان خرج عزادارى ميت نمايند ولى از سهم صغير نمىشود چيزى برداشت. مسأله 2826 - اگر انسان غيبت مسلمانى را بكند، اگر مفسده‌اى پيدا نشود وآن مسلمان از شنيدن اين حرف اذيت نمىشود خوب است از آن مسلمان خواهش كند كه او را حلال نمايد. وچنانچه ممكن نباشد، براى او

[ 569 ]

از خدا طلب آمرزش كند واگر بواسطه غيبتى كه كرده توهينى از آن مسلمان شده، در صورتى كه ممكن است، بايد آن توهين را بر طرف نمايد. مسأله 2827 - انسان نمىتواند بدون اذن حاكم شرع از مال كسيكه مىداند خمس نمىدهد، خمس را بردارد وبحاكم شعر برساند. مسأله 2828 - آوازى كه مخصوص مجالس لهو وبازيگرى است، غنا و حرام مىباشد. واگر نوحه يا روضه يا قرآن را هم با غنا بخوانند حرام است ولى اگر آنرا با صداى خوب بخوانند كه غنا نباشد اشكال ندارد. مسأله 2829 - كشتن حيوانى كه اذيت ميرساند ومال كسى نيست، اشكال ندارد. مسأله 2830 - جوائزى كه بانكها براى تشويق صاحبان حساب قرض الحسنه مىدهند حلال است. مسأله 2831 - اگر چيزى را به صنعتگرى بدهند كه درست كند و صاحب آن نبايد آن را ببرد، چنانچه صنعتگر جستجو كند واز پيدا كردن صاحب آن نا اميد شود، بايد آنرا به نيت صاحبش صدقه بدهد و مىتواند بمقدار مزد كارى كه انجام داده از آن بردارد وبنابر احتياط واجب براى صدقه دادن ومزد برداشتن از حاكم شرع هم اذن بگيرد. مسأله 2832 - سينه زدن در كوچه وبازار با اين كه زنان عبور مىكنند، در صوريتكه سينه زن پيراهن پوشيده باشد اشكال ندارد ونيز اگر جلوى جمعيت عزادار بيرق ومانند آن ببرند، مانعى ندارد ولى بايد استعمال آلات لهو نشود. مسأله 2833 - تعزيه وشيبه خوانى اگر مشتمل بر آلات لهو از قبيل

[ 570 ]

طبل و شيپور وصنج نباشد واشعار دروغ وغنا نخوانند ومرد لباس زن نپوشد واجتماع مرد و زن در يكجا نباشد، اشكال ندارد ولى سزاوار است كه به تعزيه خوانى تنها اكتفا نكنند ومجالس روضه كه در آنها علاوه بر ذكر مصائب حضرت خامس آل عبا عليه السلام، معارف و عقائد اسلامى وتفسير آيات واحاديث واحكام شرعيه بيان مىشود نبز تشكيل دهند. مسأله 2834 - گذاشتن دندان طلا ودندانى كه روكش طلا دارد، براى زن مانعى ندارد وبراى مرد اگر زينت حساب شود جايز نيست. مسأله 2835 - حرام است انسان استمناء كند يعنى: با خود كارى كند كه منى از او بيرون آيد. مسأله 2836 - تراشيدن ريش وماشين كردن آن اگر مثل تراشيدن باشد حرام است ودر اين حكم تمام مردم يكسانند وحكم خدا بواسطه مسخره مردم تغيير نمىكند پس كس هم كه اول تكليف او است، يا اگر ريش نتراشد مردم او را مسخره مىكنند، چنانچه ريش بتراشد يا طورى ماشين كند كه مثل تراشيدن ريش باشد حرام مىباشد. مسأله 2837 - مستحب بلكه احوط مستحب مؤكد است كه ولى بچه پيش از آن كه بچه بالغ شود او را ختنه نمايد واگر او را ختنه نكند، بعد از بالغ شدن بر خود بچه واجب است. مسأله 2838 - سر كشيدن ونگاه كردن بخانه مردم بى اجازه صاحب خانه حرام است خواه از بالاى بام يا از روزنه ومانند آن باشد. مسأله 2839 - اگر پدر ومادر فقير باشند ونتوانند كاسبى كنند، فرزند آنان بتواند، بايد خرجى آنان را بدهد.

[ 571 ]

مسأله 2840 - اگر كسى فقير باشد ونتواند كاسبى كند، پدر او بايد خرجى او را بدهد. واگر پدر ندارد، يا نمىتواند خرجى او را بدهد، چنانچه فرزندى هم نداشته باشد كه بتواند خرجى او را بدهد، جد پدرى او بايد خرجى او را بدهد و اگر جد پدرى ندارد، يا نمىتواند خرجى او را بدهد، مادرش بايد خرجى او را بدهد و اگر مادر هم ندارد يا نمىتواند خرجى او را بدهد، باپد مادر پدر، ومادر مادر، وپدر مادر با هم خرجى او را بدهند، واگر مادر پدر ومادر مادر ندارد يا نمىتواند خرجى او را بدهند، پدر مادر اگر مىتواند، بايد خرجى او را بدهد. مسأله 2841 - ديوارى كه مال دو نفر است، هيچ كدام آنان حق ندارد، بدون اذن شريك ديگر آن را بسازد، يا سر تير يا پايه عمارت خود را روى آن ديوار بگذارد يا بديوار بكوبد ولى كارهائى كه معلوم است شريكى راضى است يا آن كارها تصرف شمرده نشود مانند تكيه دادن بديوار ولباس انداختن روى آن اشكال ندارد. مسأله 2842 - عكاسى ونقاشى صورت، مكروه است. مسأله 2843 - درخت ميوه‌اى كه شاخه آن از ديوار باغ بيرون آمده، اگر انسان نداند صاحبش راضى است، نمىتواند از ميوه آن بچيند واگر ميوه آن روى زمين هم ريخته باشد، نمىتواند آن را بردارد. مسأله 2844 - كسى كه مدتى خمس نمىداده ودر آن مدت املاكى خريدارى نموده وآن املاك ترقى قيمت پيدا كرده، اگر خريد آنها براى تجارت بوده براى اداء خمس، بايد قيمت فعلى را حساب كند واگر براى تجارت نبوده چنانچه معامله را بذمه انجام داده وپوليكه بعنوان قيمت آن ملك پرداخته خمس به آن تعلق گرفته بوده در اين صورت بايد خمس

[ 572 ]

قيمت خريد را بپردازد، واگر معامله را بعين آن پول واقع ساخته، در صورتى كه حاكم شرع آن معامله را امضا كند خمس قيمت يوم الاداء واجب است و نيز اگر قيمت ملك را از ربح سال خريد ملك پرداخته باشد بايد خمس قيمت فعلى را بپردازد خواه معامله را بذمه انجام داده باشد ويا بعين ربح و همچنين است حكم اگر ملك را نسيه خريده باشد وقيمت آنرا از ربح بين سال پرداخت نموده باشد كه در اين صورت هم قيمت فعلى ملك حساب مىشود. مسأله 2845 - كسى كه مدتى خمس نمىداده ودر آن مدت اثاث خانه و لوازم زندگى خريده، اگر مىداند كه آنها را در سال حصول فائده ازفائده همان سال خريدارى نموده خمس به آنها تعلق نمىگيرد واگر نمىداند احوط مصالحه با حاكم شرع است هر چند اين احتياط لازم نيست. مسأله 2846 - انتفاع بردن از خون در غير خوردن ونيز فروختن آن براى انتفاع حلال جائز است، پس آنچه اكنون متعارف است كه خون را مى فروشند براى استفاده مريض‌ها ومجروحين اشكال ندارد ولكن كسيكه مىخواهد خون خود را بديگرى بدهد احتياط مستحب مؤكد آنست كه پور را در مقابل اجازه خون گرفتن از او بگيرد، واين احتياط حتى الامكان ترك نشود، لكن اگر گرفتن خون براى صاحب آن ضرر داشته باشد اشكال دارد واگر ضرر زياد باشد جايز نيست. مسأله 2847 - تلقيح نطفه مرد بعيال خودش مانعى ندارد واولاد ملحق بطرفين است واز پدر ومادر ارث مىبرد وتلقيح نطفه اجنبى به اجنبيه حرام است. مسأله 2848 - تشريح مرده مسلمان حرام است اگر چه براى ياد

[ 573 ]

گرفتن باشد وقطع اعضاء آن ديه دارد ولى تشريح مرده غير مسلمان جايز است وديه ندارد. مسأله 2849 - اگر جزئى از اجزاء ميته بظاهر بدن انسان زنده وصل شود چنانچه حيوة در آن حلول كند، جزء بدن او محسوب است، وقبل از حلول حيوة چون مضطر است در حمل آن، در حال نماز احكام ضرورت بر آن جارى است. مسأله 2850 - اگر جزئى از حيوان نجس العين را به بدن انسان زنده وصل كنند در صورتيكه بيمار مضطر به چنين عملى باشد مانعى ندارد وبعد از حلول حيوة در آن، جزء بدن انسان محسوب مىشود وطاهر است. مسأله 2851 - (سرقفلى) كسيكه ملكى را اجاره مىكند ودر هنگام اجاره در ضمن عقد لازم با مالك شرط مىكند كه پس از انقضاء مدت اجاره باز هم ملك را به او اجاره دهد واگر بخواهد به ديگرى اجاره دهد با اجازه او باشد اقوى صحت اين شرط است وبر مالك تكليفا واجب است كه بر طبق شرط عمل كند و چنانچه عمل نكند معصيت كرده بنابر اين اگر بخواهد به ديگرى اجاره دهد بايد با اجازه ورضايت مستأجر اول باشد و در اين صورت مستأجر اول مىتواند وجهى از مالك بگيرد ورضايت دهد كه به ديگرى اجاره داده شور ونيز مالك مىتواند موقعيكه مىخواهد ملكى را اجاره دهد با مستأجر قرار بگذارد كه اين ملك را اجاره ميدهم مثلا به مدت دو سال به مال الاجاره يكصد هزار تومان نقد وماهى يكصد تومان وآنچه بعنوان سرقفلى گرفته مىشود چنانچه بنحوى كه ذكر شد انجام گيرد بى اشكال است و جايز نيست مستأجر به استناد بعض قوانين غير مشروعه

[ 574 ]

پس از انقضاء مدت اجاره ازتخليه ملك خوددارى كند وچنانچه خوددارى كند غاصب وضامن است. مسأله 2852 - اگر كسى از پول خمس داده شده سرقفلى ملكى را بخرد چنانچه بخواهد در آخر سال آنرا بفروشد، مازاد را بايد جزء منافع سال بحساب آورد، واگر از منافع بين سال براى تجارت، سرقفلى را خريده باشد مانند منافع ديگر تجارى است كه بايد در آخر سال حق سرقفلى را قيمت كرده وخمس آنرا پرداخت كند، قيمت آن زياد شده باشد يا كم، ولى اگر براى كسب در آن محل خريده چون سرقفلى عين خارجى نيست وترقى قيمت آن در صورتيكه براى كسب در آن محل خريده در نظر عرف ربح حساب نمىشود تا نفروخته خمس همان مقدار كه خريده واجب است وترقى قيمت آن خمس ندارد، بلى هر وقت آنرا فروخت زيادى قيمت جزء منافع همان سال است. مسأله 2853 - (چك وسفته) آنچه در اين زمان مرسوم است كه چك يا سفته‌اى مثلا به مبلغ سه هزار تومان بمدت معين به بانك يا بشخص ديگر واگذار مىكنند بمبلغ كمتر، ماداميكه قرض واستقراض نباشد، بلكه فروش ما فى الذمه باشد عيبى ندارد بشرط آن كه اگر ما فى الذمه مكيل وموزون باشد بمثل خودش فروخته نشود ونيز بشرط آن كه چك يا سفته بى مورد وصورى نباشد. مسأله 2854 - خريد وفروش چك وسفته صورى كه در اين زمان معمول شده باطل است وراه صحيح وشرعى آن اين است كه دهنده چك يا سفته وكالت دهد بفروشنده كه مبلغ مكتوب در سفته را به بانك مثلا در عهده من بفروش ومبلغ مأخوذ در قبال آنرا براى خودت قرض بردار، لكن

[ 575 ]

در موقع پرداخت وجه به بانك اين زيادى را از باب ابراء ذمه دهنده سفته تبرعا بپردازد واگر آن مبلغ را بخود دهنده سفته پرداخت كند، بايد زيادى را بذل كند ونيز دهنده سفته نمىتواند در ابتداء زيادى را با قرض گيرنده در ضمن قرض دادن شرط نمايد ولى اگر بگويد من بتو وكالت ميدهم كه مثلا هزار تومان در عهده من به بانك بفروشى به نهصد تومان ونهصد تومان را به عنوان قرض الحسنه بردارى، لكن چون اين وكالت مستلزم يكصد تومان ضرر من است. وكالت را بشرط آن ميدهم كه ضرر مرا تو متحمل شوى ودر موقع پرداخت وجه به بانك ذمه مرا برى نمائى، صحيح است وبايد اين وكالت را با اين شرط در ضمن عقد خارج لازم قرار دهند كه بعدا حق الزام داشته باشد. مسأله 2855 - (بيمه) اگر شخصى با شركتى قرارداد كند كه هر سال مبلغى بدون عوض بدهد ودر مقابل شرط كند كه اگر آسيبى به تجارتخانه يا ماشين يا منزل يا وجود خودش برسد، آن شركت خسارت او را جبران، يا آسيب را بر طرف، يا مرض را معالجه نمايد، عمل باين قرارداد با رضايت طرفين اشكال ندارد ودر صورت عدم رضايت واجبار، گيرنده وجه ضامن است، بلى اگر در ضمن عقد صلح چنين شرطى بنمايند صحت چنين صلحى با اين شرط بعيد نيست والزام آور است. مسأله 2856 - ازدواج مسلم يا مسلمه بابهائى جائز نيست واگر عقد بين آنها واقع شود باطل است، چه زن باشد وچه مرد، وجدا شدن آنها واجب است وبر مسلمانان لازم است آنها را جدا كنند ومحتاج به طلاق نيست، لكن اگر زن نمىدانسته كه مرد بهائى است يامسأله را نمىدانسته كه نبايد به بهائى شوهر كند، بعد از جدائى از او بايد عده وطى به شبهه كه عده طلاق است نگهدارد.

[ 576 ]

مسأله 2857 - كسب كردن بقدر ما يحتاج خود وعيال واجب النفقه در صورت تمكن واجب است بلكه بجهت اداء دين هم بنابر احتياط واجب مىباشد. مسأله 2858 - بر هر مسلمانى واجب است مسلمان ديگرى را كه نزديك است از گرسنگى يا تشنگى بميرد، نان وآب داده و او را از مرگ نجات دهد. امر به معروف ونهى از منكر: مسأله 2859 - امر به معروف ونهى از منكر، يكى از تعاليم مهمه اسلامى است كه حيثيت و شرافت وبقاء عزت وترقى وتعالى مسلمانان واجراء احكام، و جلوگيرى از فحشاء وفساد وتأمين امنيت اجتماعى، به آن، وابسته است. مسأله 2860 - اگر معروف، واجب باشد وانسان ملتفت شود كه شخصى آن را ترك مىكند امر به آن - با شرائطى كه بعد ذكر مىشود - واجب است. مسأله 2861 - معروف اگر مستحب باشد امر به آن مستحب است وچون منكر عبارت است از فعل قبيح حرام، نهى از آن واجب است ووجوب، در هر دو وجوب كفائى است وبه فعل ديگرى، ساقط مىشود. شرائط امر به معروف ونهى از منكر: مسأله 2862 - شرائط امر به معروف ونهى از منكر پنج چيز است: اول: آن كه آمر وناهى، معروف ومنكر را بشناسد ويقين داشته باشد

[ 577 ]

بوجوب معروف وحرمت منكر، وايمن باشد از اشتباه خودش. دوم: آن كه احتمال بدهد كه امر ونهى او تأثير داشته باشد، پس اگر احتمال عقلائى ندهد كه امر ونهى او اثر دارد، وجوب آن ساقط مىشود. سوم: آن كه كسى كه واجب را ترك نموده ويا فعل حرام را بجا آورده، اصرار به آن داشته باشد، پس اگر بداند كه مرتدع شده وبعد مرتكب نمىشود ساقط مىشود. چهارم: آن كه واجب بودن معروف وحرام بودن منكر در حق فاعل، منجز و ثابت باشد ودر ترك واجب وفعل حرام عذرى نداشته باشد، پس اگر فاعل معتقد باشد به مباح بودن فعل حرامى ويا به جواز ترك واجبى در اين صورت امر به معروف ونهى از منكر، ساقط مىشود. و همين طور است در هر موردى كه تارك واجب وفاعل حرام عذر داشته باشد. بلى از راه تنبيه غافل وارشاد جاهل، تنبيه وارشاد، لازم است. پنجم: آن كه در امر ونهى او مفسده وضررى نباشد، پس با احتمال عقلائى به ضرر ومسفده، ساقط مىشود. درجات امر به معروف ونهى از منكر: مسأله 2863 - لازمه ايمان به خدواند متعال وايمان به انبياء عظام صلوات الله عليهم اجمعين وايمان به احكام الهى آنست كه شخص مؤمن، قلبا از منكر ومعصيت خداوند متعالى، منزجر باشد ومنكر را قلبا انكار كند. مسأله 2864 - چون مقصود از امر به معروف ونهى از منكر آنست كه مرتكب فعل حرام وترك واجب، اين عمل را ترك كند پس اگر به مجرد اظهار كراهت از اين عمل - و لوبه اعراض وترك معاشرت مراوده - مرتكب،

[ 578 ]

مرتدع مىشود وترك مىكند، كافى است در اداء وظيفه امر به معروف ونهى از منكر و حاجت به امر ونهى علاوه نيست واين، درجه اول از امر به معروف ونهى از منكر است. مسألة 2865 - درجه دوم از امر به معروف ونهى از منكر آنست كه اگر مرتكب منكر، با اظهار كراهت، ترك معصيت نكرد با حسن خلق وكلام حسن او را امر به ترك منكر نمايد ومصالح ترك منكر وفعل معروف ومفاسد عكس آنرا بيان كند تا مرتكب، متنبه شود وترك معصيت بنمايد، و اگر به همين مقدار مرتكب، متنبه شد ومعصيت را ترك كرد اداء وظفيه شده است. مسأله 2866 - درجه سوم از امر به معروف ونهى از منكر آنست كه اگر معصيت كار، بزبان خوش وكلام حسن، ترك معصيت نكرد با غلظت وكلام خشن وتعيير وسرزنش، امر نهى كند با مراعات ترتيب درجات زبرى وخشونت. مسأله 2867 - درجه چهارم از امر به معروف ونهى از منكر آنست كه معصيت كار، از درجات مذكوره، ترك معصيت نكند ومصر باشد در اين صورت اگر بداند به زدن، ترك مىكند ويا اقلا احتمال عقلائى باشد كه زدن، مؤثر است واز ضرر به جان ومال وعرض خود يا مسلمان ديگرى ايمن باشد واجب است زدن به مقدارى كه ترك معصيت كند بشرط آن كه منجر به جرح وقتل نشود. مسأله 2868 - اگر شخص با اهل معصيت، محشور وبتواند بترك معصيت، از معصيت آنها جلو گيرى نمايد، بهترين طريقه امر به معروف ونهى از منكر است مثلا اگر رفيق انسان بخواهد غيبت كند انسان از استماع،

[ 579 ]

معذرت بخواهد وبگويد من از خدا مىترسم غيبت كنم واگر در بين تارك الصلاةها باشد مراقب خواندن نماز باشد يا بين روزه خورها مراقب روزه باشد تا آنها به همين خواندن نماز و گرفتن روزه، تشويق شو ند ونماز بخوانند وروزه بگيرد. بهترين اقسام نهى از منكر و امر به معروف را انجام داده است. مسأله 2869 - بجاى آوردن معروف وترك نمودن منكر، بر هر مسلمان، واجب است ولكن آنانكه‌امر ونهى مىكنند بايد در عمل به معروف وترك منكر، بر ديگران پيشقدم باشند زيرا عمل، شرط تأثير گفتار است. مسأله 2870 - وجوب امر به معروف ونهى از منكر، در باره مكلف، نسبت به اهل خودش تأكيد بيشتر دارد پس اگر انسان ببيند كه اهل خودش از واجبات، تهاون مىورزد، مثلا نماز نمىخواند يا اگر بخواند داراى قرائت صحيح نيست يا وضوى صحيح نمىگيرد يا آن كه با بدن ولباس نجس، نماز مىخواند در اين صورت لازم است به ترتيبى كه گفته شد، آنها را امر ونهى كند.

[ 580 ]

مسائل اجتماعى اسلام: مسأله 2871 - تحصيل اعتقاد به اصول دين ومبانى اسلام بر هر مسلمان، واجب است. مسأله 2872 - ياد گرفتن وياد دادن علوم وصنايعى كه مورد احتياج عموم است و هم چنين علوم وصنايعى كه سبب قوت وشوكت جامعه مسلمين، وبرترى قواى دفاعى آنها بر كفار مىشود، بر همه واجب مؤكد است به وجوب كفائى وبايد مسلمانان بنحوى قوى شوند كه قطع طمع كفار را از بلاد ونواميس واعراض واموال ومعادن وثروت خود بنمايند. مسأله 2873 - از مهمترين مطالب اسلامى، توجه به وضع تعليم وتربيت فرزندان ومراقبت در حسن ترقى وتكامل علمى وتربيتى آنها است. مسأله 2874 - فرستادن فرزندان به دبستانها ودبيرستان ها و كودكستانهائى كه اسلاميت وامانت وعلاقه مندى مؤسس ومعلمان آنها به سنن اسلامى محرز وشناخته نشده ومعرض انحراف فكر وعقيده وفساد اخلاق باشد، جائز نيست. مسأله 2875 - كفار حق ندارند در بلاد اسلام، مدرسه دائر كنند وتعليم وتربيت اطفال مسلمانان را عهده دار شوند، وجايز نيست مسلمانان فرزندان خود را به مدارس وكودكستانهاى آنها بفرستند. مسأله 2876 - تأسيس مدارس مختلط اعم از ابتدائى وعالى وتدريس در آن مدارس وفرستادن فرزندان به آن مدارس وهمكارى با آنها، جائز نيست.

[ 581 ]

مسأله 2877 - بر مسلمانان واجب است در صورتيكه مدارس ودانشگاه‌ها و دانشكده‌هاى علوم وصنايع مورد احتياج عموم، طبق آداب وسنن ورعايت احكام اسلام به تعداد كافى نباشد، خودشان مستقيما به تأسيس اينگونه مدارس ودانشگاه‌ها بر اساس تعاليم مقدسه اسلام واجراء برنامه‌هاى دينى، اقدام نمايند ومهما امكن طورى ترتيب بدهند كه از تمام طبقات هر كس استعدادش بيشتر است بتواند به تحصيل ادامه دهد. مسأله 2878 - دانش آموزان ودانشجوها در هر رشته‌اى از علوم مباحه اگر غرضشان از تحصيل، خدمت به جامعه وازدياد عظمت اسلام ورفع حاجت مسلمانان از بيگانگان باشد، اجر وثواب بسيار دارند. مسأله 2879 - حضور در كلاس درسى كه استاد آن، فساد عقيده داشته باشد ودر ضمن درس، بطور ضمنى، عليه اسلام تبليغ مىكند، جائز نيست. مسأله 2880 - خريد وفروش اجناس وامتعه بيگانگانى كه با مسلمانان، در حال جنگ هستند در صورتيكه سبب قوت آنها وضعف مسلمانان شود، جز در موارد اضطرار وضرورت، مثل معالجه بيمار وامثال آن، جايز نيست. مسأله 2881 - بر تجار وبازرگانان مسلمان، واجب است - به وجوب كفائى - كه از رخنه كردن بيگانگان داخلى وخارجى در امور تجارت وصنايع ومؤسسات بازرگانى با همكارى ومشورت يكديگر وتأسيس شركتهاى مشابه، جلوگيرى نمايند ونگذارند فرق ضاله وبيگانه زمامدار امور اقتصادى مسلمين شوند وبهر وسيله‌اى ممكن است ايادى آنها را قطع نمايند. مسأله 2882 - همكارى و شركت با مؤسسات فرهنگى بيگانه و فرق ضاله كه از عوامل مهم استعمار وتضعيف مسلمين وتقويت كفار بوده وهست جايز نيست.

[ 582 ]

مسأله 2883 - شركت در مجالس ومحافل اهل بدع وفرق ضاله، حرام است مگر براى رد آنها - در صورت تمكن. مسأله 2884 - عمل به برنامه‌هائى كه بر خلاف شعائر ودستورات واحكام شرع مقدس اسلام باشد حرام است وبر هر مسلمانى خوددارى وجلوگيرى از عمل به آن، واجب است. مسأله 2885 - سازش با بيگانگان، عليه منافع مسلمانان واتكاء به آنها و هم دستى با آنها همه از گناهان بزرگ ومعاصى كبيره است. مسأله 2886 - ساختن وبنا كردن اماكن فساد وخانه‌هاى گناه ورفتن در آن خانه‌ها واماكن، حرام است و هم چنين اجاره دادن منازل، براى اين گونه محرمات، حرام است. مسأله 2887 - كسب مال بايد از راه حلال ومشروع باشد واز راه‌هاى حرام، مثل قمار ودزدى وربا وغنا ومسابقه‌هاى جديده محرمه، حرام است. مسأله 2888 - از چيزهائى كه احترام بسيار دارد، جان ومال وآبروى مسلمان است كه هيچ كس بدون حكم شرع، حق تجاوز به آنها را ندارد. مسأله 2889 - خانه افراد مسلمين محترم است وبدون اذن صاحبش ورود در آن، جايز نيست بلكه سر كشيدن به خانه غير، از بالاى بام، يا شكاف ديوار يا روزنه در، جائز نيست. مسأله 2890 - خريد وفروش وكمك به مطبوعات ونشريات وروزنامه ومجلات گمراه كننده وخواندن آنها حرام است مگر براى اطلاع بر مفاسد ورفع آن در صورت تمكن، براى كسانيكه واقعا اهليت وشايستگى رفع آنرا دارند.

[ 583 ]

مسأله 2891 - اعانت وكمك وهمكارى با نشريات صحيح ومورد اعتماد، از وظائف مهمه است واز امورى است كه سبب تعميم وتوسعه معارف و تبيلغات اسلامى مىشود. مسأله 2892 - اعانت ظلمه وكسانيكه با دين واحكام دين، ضديت و معاندت دارند وهمراهى نمودن با آنها در ظلم وستم، تجاوز به حريم دين وحرام است. مسأله 2893 - بر مسلمانان لازم است كه حقوق وروابط اجتماعى خود را طبق احكام اسلام، مرتب ومنظم كنند واز بدع وسنتهاى بيگانگان، جدا پرهيز نمايند. مسأله 2894 - هر مسلمانى بايد سعى كند روش و رفتار و اخلاق او، طبق تعاليم اخلاقى وفقهى اسلام باشد تا هم خودش سعادتمند گردد و هم بر آبروى جامعه اسلامى بيافزايد. مسأله 2895 - كسانيكه متدين وملتزم به احكام اسلام نيستند واهل نماز وروزه ووظائف شرعيه نمىباشند لياقت عهده دارى مشاغل اجتماعى اسلامى ومناصب عمومى را ندارند واگر عهده دار شوند، غاصب ومتجاوز به حقوق عمومى شناخته مىشوند. مسأله 2896 - وظيفه هر مسلمان است كه در بهبودى امور وضع معاش واقتصادى مسلمانان اهتمام نمايد كه (من اصبح ولم يهتم با مور المسلمين، فليس بمسلم). مسأله 2897 - مسلمانان بايد در بين خودشان با گذشت، وهمكار يكديگر باشند ونسبت به كفار سخت واز دادن هر گونه اختيار وسلطه به آنها نسبت به امور مسلمين، اجتناب نمايند.

[ 584 ]

مسأله 2898 - حسن سلوك ورفتار مسلمان با بيگانه ومسلمان، بايد بر اساس تعاليم اسلام در نهايت اعتدال وخير خواهى براى همه خلق باشد. مسأله 2899 - مسافرت به بلاد كفار ونقاطى كه انسان در آن نقاط نمىتواند وظائف اسلامى خود را انجام دهد جز در موارد ضرورت وارشاد آنها، جائز نيست. مسأله 2900 - غصب اموال مردم، حرام است وحتى در دانه وهسته‌اى از مال كسى بدون رضايت او نمىتوان تصرف كرد. مسأله 2901 - ربا دادن وربا گرفتن وهر گونه معاملات ربوى، چه طرف، شخصى باشد، يا مؤسسات، از قبيل بانكها وساير شركتها، حرام است. مسأله 2902 - چون اقتصاد وتجارت جامعه مسلمانان در اثر غفلتهائى كه شده و وابسته به بانكها گرديده است، تا بانكها وضع خود را با تعاليم اقتصادى اسلامى تطبيق نكرده‌اند، مسلمانان متمكن با همكارى يكديگر مؤسسات قرض الحسنه اسلامى تأسيس كنند واين مخالفت علنى با احكام خدا را به اطاعت احكام او مبدل سازند. مسأله 2903 - مسلمانان بايد در تجارت ومعامله وكليه مناسبات وروابط فيما بين خود وبيگانه، دستورات اسلام را از هر جهت، رعايت كنند واز غش وكم فروشى وخيانت واجحاف، خوددارى نمايند. مسأله 2904 - مسلمانان بايد در مورد اشخاص مجهول كه ملبس به لباس علماء وطلاب هستند، تحقيق نمايند اگر به مقامى ديگر غير از مقام علماء ومجتهدين - كه نواب حضرت ولى عصر عجل الله تعالى فرجه مىباشند - ارتباط داشته باشند از آنها كناره گرفته واز ضلالت واضلال آنها بپرهيزند.

[ 585 ]

مسأله 2905 - تصرف ودخالت در امور اوقاف مجهول التوليه وغيب وقصر ومساجد ومدارس دينى وموقوفه وكتابخانه‌هاى موقوفه‌اى كه متولى منصوص ندارد براى غير مجتهد جامع الشرائط يا مأذون از طرف او حرام وخلاف شرع است وتصرف در وجوهى كه آنها مىدهند، جائز نيست. مسأله 2906 - مزدوران وكاركنان ظلمه كه خود را به عنوان مبلغ ومروج دين، معرفى مىكنند وبا اهل باطل وبرنامه‌هاى باطله، همكارى مى نمايند گناهشان از ديگران، بيشتر است ولازم است مسلمانها از آنها بپرهيزند، وفريب ظاهر لباس وكلمات آنها را نخورند. مسأله 2907 - مسلمان اگر بتواند جامعه ومملكت را در مسير اجراء احكام اسلام قرار دهد واحكام اسلام را اجرا سازد، بايد اقدام كند وواجب است با كسانيكه اين نيت را دارند، همكارى وتشريك مساعى نمايند. مسأله 2908 - همكارى مردها با زنهاى اجنبيه وبيگانه در امور تجارى ادارى بنحوى كه به تقليد از بيگانگان مرسوم شده كه از محرمات، پرهيز نمىكنند ومراعات احكام شرعيه را نمىنمايند، جائز نيست. مسأله 2909 - هيچ كس حق ندارد در مقدار قضاوت به استناد قانونى، غير از قانون اسلام خواه از امور جزائى باشد يا حقوقى، كسى را محكوم يا حاكم سازد. مسأله 2910 - هيچ فرد مسلمانى نمىتواند بعنوان دستور ما فوق، فرمان غير شرعى او را اجرا نمايد واو را در جلوگيرى از شعائر اسلام وغصب حقوق وآزادىهاى مشروعه وكارهاى ضد اسلامى، كمك ويارى نمايد. مسأله 2911 - جعل قوانين خلاف شرع واجبار مردم بر عمل به آن و

[ 586 ]

كمك به اجراء كنندگان اين قوانين، حرام است. مسأله 2912 - مبارزه با نفوذ اقتصادى وفكرى وسياسى بيگانگان، در بلاد اسلام، بر هر مسلمان واجب است وكمك كردن به آن حرام است. مسأله 2913 - سلب آزادىهاى مشروعه مردم وتحكم واستبداد بر امور آنها، جائز نيست. مسأله 2914 - ساختن مجسمه وخضوع در مقابل آن، حرام است ونيايش واحترام در برابر مجسمه‌هاى ونصب آنها در معابر وميادين، حرام است. مسأله 2915 - اعانت ظلمه وكسانى كه با دين واحكام دين، ضديت و معاندت دارند، تجاوز به حريم دين وحرام است. مسأله 2916 - پوشيدن لباس مخصوص به مردها بر زنها، ولباس مخصوص به زنها بر مردها حرام است. مسأله 2917 - استخدام كفار اعم از ذمى و غير ذمى در ادارات و سازمانهائى كه بايد بر جريان امور، نظارت ويا امور دفاعى كشور اسلام را تحت نظر داشته باشند، جائز نيست و پاسبان وافسر وقاضى ومتصديان مشاغل ديگر از اين قبيل، همه بايد مسلمان باشند. مسأله 2910 - هيچ فرد مسلمانى نمىتواند بعنوان دستور ما فوق، فرمان غير شرعى او را اجرا نمايد واو را در جلوگيرى از شعائر اسلام وغصب حقوق وآزادىهاى مشروعه وكارهاى ضد اسلامى، كمك ويارى نمايد. مسأله 2911 - جعل قوانين خلاف شرع واجبار مردم بر عمل به آن و

مكتبة يعسوب الدين عليه السلام الالكترونية