الرئيسية  اتصل بنا  خارطة الموقع   
 
 
  إرسل لنا كتاب | أخبرنا عن خطأ  
أ ب ت  ...




مناسك حج (فارسي) - السيد محمد الروحاني

مناسك حج (فارسي)

السيد محمد الروحاني


[ 1 ]

مناسك حج فتاوى حضرت آية الله العظمى آقاى حاج سيد محمد حسينى روحانى " دام ظله العالى " مؤسسة المنار

[ 3 ]

بسم الله الرحمن الرحيم (ولله على الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلا ومن كفر فان الله غنى عن العالمين). (واذن في الناس بالحج يأتوك رجالا وعلى كل ضامر يأتين من كل فج عميق). (الحج أشهر معلومات فمن فرض فيهن الحج فلا رفث ولا فسوق ولا جدال في الحج وما تفعلوا من خير يعلمه الله وتزودوا فان خير الزاد التقوى واتقون يا اولى الالباب). (صدق الله العلى العظيم)

[ 5 ]

بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين والصلوة والسلام على خير خلقه وأشرف بريته محمد وآله الطيبين الطاهرين، لا سيما بقية الله في الارضين ولعنة الله على أعدائهم أجمعين الى قيام يوم الدين. حج يكى از اركان واز پايه هاى اصلى دين مقدس اسلام بشمار مىرود كه وجوبش از ضروريات بوده وترك آن با اعتراف به وجوبش از گناهان كبيره محسوب مىشود. همچنانكه انكار اصل فريضه در صورتى كه مستند به شبهه نباشد كفر است. عن أبى جعفر (عليه السلام)، قال: بني الاسلام على خمس: الصلوة والزكوة، والصوم، والحج، والولاية (كافى 17 / 2). حضرت باقر (عليه السلام) مىفرمايد: اسلام بر پنج پايه بنياد شده: نماز وزكات وروزه وحج وولايت.

[ 6 ]

در قرآن مجيد آيات متعددى در باره وجوب وأهميت اين فريضه مهم وارد شده از جمله: لله على الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلا ومن كفر فان الله غنى عن العالمين. (آل عمران 97) بر مردم لازم است هر كس كه استطاعت وتوانائى رفتن بسوى آن را داشته باشد براى خدا، حج خانه (كعبه) را بجا آورد وهر كس كفر بورزد پس خداوند از جهانيان بى نياز است. وروايات بسيارى نيز از حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) وحضرات ائمه معصومين (عليهم السلام) در خصوص وجوب واهميت حج وارد شده كه در بعضى از اين روايات، كسانيكه استطاعت رفتن به حج را دارند وآن را ترك نمايند يهودى ونصرانى قلمداد شده اند. شيخ كلينى (رحمه الله) بسند معتبر از حضرت صادق (عليه السلام) روايت نموده كه حضرت فرمود: من مات ولم يحج حجة الاسلام ولم يمنعه من ذلك حاجة تجحف به أو مرض لا يطيق فيه الحج أو سلطان يمنعه فليمت يهوديا أو نصرانيا. (كافى 268 / 4). هر كس از دنيا برود در حالى كه حجة الاسلام را بجا نياورده بدون اين كه حاجتى مانع او شده ويا بجهت بيمارى از آن باز مانده ويا حكومت از رفتن وى جلوگيرى كرده باشد چنين كسى در حال مرگ به دين يهوديت يا نصرانيت خواهد بود.

[ 7 ]

شرائط وجوب حج حج وبذل حج وقرض حج ونذر حج ونيابت حج ووصيت حج استحبابى

[ 9 ]

وجوب حج بر شخص مكلف واجب است پس از حصول تمامى شرائط استطاعت، يك بار در مدت عمر، به حج مشرف شود واين حج، بنام (حجة الاسلام) خوانده مىشود. (مسأله 1): وجوب حج بر شخص مستطيع فورى است وبايد آن را در سال اول استطاعت بجا آورد واگر كسى از روى نافرمانى ويا بجهت مسامحه، آن را ترك نمود بايد در سال بعد انجام دهد وبعيد نيست كه تأخيرش بدون عذر، از گناهان كبيره باشد. (مسأله 2): پس از حصول استطاعت، اگر بجا آوردن حج متوقف بر مقدمات (مانند تهيه اسباب مسافرت) باشد بايد فورا به تحصيل آن پرداخته وخود را براى عزيمت آماده ومهيا سازد واگر كوتاهى كرد ودر آن سال مشرف نشد حج بر ذمه وى مستقر شده وبايد بهر شرايطى است به حج مشرف شود. (مسأله 3): هر گاه كاروانهاى متعددى باشد كه يكى پس از ديگرى حركت مىكند ومكلف اطمينان دارد كه اگر با اولين كاروان عازم نشود مىتواند با كاروان بعدى به حج برسد در اين صورت جايز است تأخير نموده وبا كاروان بعدى حركت نمايد. (مسأله 4): هر گاه متمكن از رفتن با اولين كاروان بود ولى با اعتماد باين كه با كاروانهاى بعدى نيز مىتواند برود وحج را درك كند

[ 10 ]

نرفت، واتفاقا با كاروان بعدى نيز نتوانست عازم شود وحج را بعلت تأخير، درك ننمود، در اين صورت اگر در سال بعد مستطيع باشد حج بر او واجب خواهد بود واگر استطاعت نداشته باشد استقرار حج بر ذمه وى مشكل است ولى اگر در تأخير، معذور نباشد حج بر ذمه وى مستقر خواهد شد. شرائط وجوب حجة الاسلام شرايط وجوب حجة الاسلام چند چيز است: اول - بلوغ بچه اى كه هنوز بالغ نشده، واجب نيست حج بجا آورد. (مسأله 5): اگر نا بالغ حج بجا آورد حج او صحيح است هر چند ولى او اجازه نداده باشد ولى كفايت از حجة الاسلام نمىكند. (مسأله 6): هر گاه نا بالغ پيش از اين كه در ميقات، محرم شود بالغ گردد وهمه شرايط حج را نيز دارا باشد حج بر او واجب مىشود وبايد به نيت حجة الاسلام محرم شده حج بجا آورد وحج وى نيز از حجة الاسلام كفايت مىكند. (مسأله 7): اگر نا بالغ پس از بستن احرام بالغ گردد نمىتواند حج خود را بعنوان استحباب تمام كرده يا عدول به حجة الاسلام نمايد بلكه احتياط واجب اين است كه بيكى از ميقاتهاى پنجگانه برگردد وبا نيت وجوب (بقصد اعم از بقاء احرام قبلى وانشاء احرام جديد) تجديد احرام كند و هر گاه نتوانست برگردد مسائلى دارد كه در جاى خود بيان خواهد شد.

[ 11 ]

(مسأله 8): اگر بچه مميز، قصد حج استحبابى نمود ودر حال وقوف مشعر الحرام بالغ گرديد مجزى بودن حج وى از حجة الاسلام محل اشكال است. (مسأله 9): هر گاه نا بالغ به اعتقاد اين كه هنوز بالغ نشده حج استحبابى انجام داد وپس از حج، معلوم گرديد بالغ بوده ووظيفه او بجا آوردن حجة الاسلام بود، در اين صورت اگر در هنگام نيت، قصد وظيفه فعلى يا ما في الذمه را نموده وآن را از روى اشتباه بر حج استحبابى تطبيق كرده كفايت از حجة الاسلام مىكند ولى اگر بطور جزم، حج استحبابى را قصد كرده كفايت آن از حجة الاسلام خالى از اشكال نيست. محرم نمودن بچه (مسأله 10): مستحب است ولى بچه غير مميز، او را محرم كرده ولباس احرام بپوشاند ونيت كند كه اين بچه را محرم به احرام حج يا عمره مىكنم ودر صورت امكان، تلبيه را به او تلقين نمايد وگرنه خود بجاى او تلبيه گويد. واو را وادار كند كه تمام اعمال عمره وحج را بجا آورد وآنچه توانائى ندارد ولى بچه به نيابت او انجام دهد. (مسأله 11): پس از آن كه بچه را محرم كرد بر ولى او لازم است او را از ارتكاب محرمات احرام باز دارد واگر محرمات احرام را مرتكب گرديد، در صيد، ولى او بايد كفاره را از مال خودش بپردازد ودر غير صيد، وجوب كفاره ثابت نيست.

[ 12 ]

(مسأله 12): در هنگام احرام كودك، لازم نيست ولى نيز محرم باشد. (مسأله 13): مخارج زائد سفر كودك، بعهده ولى او است مگر آن كه حفظ او متوقف بر سفر بوده وسفر به مصلحت او باشد كه در اين صورت مىتواند زيادى هزينه را از مال او بر دارد. (مسأله 14): گوسفند قربانى حج كودك، بعهده ولى او است. (مسأله 15): كسانى كه در سفر حج، كودكان غير مميز همراه دارند واجب نيست آنان را محرم كنند يا از طرف آنان حج بجا آورند ولى اگر محرم كردند بايد وظايف واعمال حج را مطابق وظيفه اى كه در جاى خود نوشته شده انجام دهند وگرنه امكان دارد در بعضى صور، كودك در احرام باقى بماند ويا طواف نساء را بجا نياورده نتواند ازدواج نمايد. (مسأله 16): مقصود از ولى (در فروعات مذكوره) ولى شرعى بچه است همانند: پدر، جد پدرى، وصى آن دو، حاكم شرع وبعضى از فقهاء، مادر را نيز ملحق نموده‌اند. دوم - عقل بر ديوانه، هر چند ادوارى باشد حج واجب نيست. (مسأله 17): اگر در ماههاى حج، ديوانه عاقل گردد در صورت استطاعت وتمكن از بجا آوردن اعمال حج، حجة الاسلام بر او واجب مىشود هر چند در اوقات ديگر ديوانه باشد. (مسأله 18): سفيه اگر مستطيع گردد بايد حج بجا آورد وچنانچه به تنهائى نتواند برود واحتياج به محافظ داشته باشد مخارج

[ 13 ]

او نيز جزو استطاعت وى محسوب خواهد شد. سوم - حريت وآزاد بودن چهارم - سعه وقت زمان لازم براى رسيدن به مكه معظمه وانجام اعمال در ايام حج را داشته باشد. (مسأله 19): اگر هنگامى مستطيع شود كه وقت كافى براى تشرف به حج را نداشته باشد حج، واجب نخواهد بود واحتياط واجب اين است كه استطاعت خود را حفظ نموده ودر سال بعد مشرف شود. (مسأله 20): هر گاه شخص مستطيع يقين داشته باشد كه اگر به حج مشرف شود به علت تنگى وقت، احرام از ميقات را درك نخواهد كرد بايد قبل از ميقات، با نذر محرم شده وعازم حج گردد. (مسأله 21): اگر كسى بتصور اين كه وقت، وسعت ندارد به حج نرود وبعد كشف خلاف گردد بنابر احتياط، حج بر ذمه وى مستقر شده وبايد در سال بعد مشرف شود. (مسأله 22): هر گاه به اعتقاد اين كه وقت، وسعت دارد كوتاهى نمايد ونرود وسپس معلوم گردد كه وقت وسعت نداشته، بنابر احتياط بايد استطاعت خود را حفظ نموده ودر سال بعد مشرف شود. پنجم - صحت بدن وسلامتى بايد سلامتى بدن وتوانائى آن را داشته باشد كه بتواند به حج برود واعمال آن را انجام دهد.

[ 14 ]

(مسأله 23): مريض يا شخص عاجز (همانند پير مرد وپيرزن) كه قدرت وتوانائى رفتن به حج را ندارد ويا براى وى حرج ومشقت دارد اگر استطاعت مالى پيدا كرد حج بر خودش واجب نيست. (مسأله 24): اگر شخصى در مدينه منوره مريض گردد بطورى كه بهيچ وجه قادر به انجام اعمال حج نشود در اين صورت: اگر سال اول استطاعت او است از استطاعت خارج شده وحج بر او واجب نيست. واگر حج قبلا بر او واجب شده بايد صبر كند تا پس از بهبودى حج بجا آورد واگر بطور كلى از بهبودى خود مأيوس باشد احتياط واجب آنست كه نائب بگيرد. ششم - امنيت وباز بودن راه راه رفت وبرگشت باز بوده واز نظر جان ومال ونامو س خود، احساس امنيت كند. (مسأله 25): هر گاه براى رفتن به حج، دو راه (دور وبى خطر - نزديك وبا خطر) وجود داشته باشد وجوب حج ساقط نمىشود وبايد از راه بى خطر (هر چند دور باشد) به حج برود. (مسأله 26): اگر در راه حج، دشمنى باشد كه دفع آن جز با پرداخت پول زياد، امكان پذير نشود در صورتيكه پرداخت پول، موجب حرج ومشقت باشد وجوب حج از او ساقط مىشود. (مسأله 27): هر گاه كسى عذر شرعى پيدا كند همانند اين كه زندانى باشد ويا دولت از رفتن وى جلوگيرى نمايد، و..، استطاعت حاصل نشده وحج بر او واجب نيست.

[ 15 ]

(مسأله 28): اگر كسى از سالهاى پيش استطاعت مالى داشته ويا سال اول استطاعت او باشد واكنون بجهت كسالت وبيمارى، مسافرت با هواپيما براى او ممنوع شده ووسيله ديگرى نيز جز هواپيما براى او فراهم نيست واز اين كه در آينده نيز خودش بتواند به حج برود بكلى مأيوس است بنابر احتياط لازم بايد كسى را به نيابت خود به حج بفرستد. (مسأله 29): هر گاه كسى داراى همه شرايط حج باشد ولى بسبب اعتياد به ترياك، دولت از رفتن وى جلوگيرى كند در اين صورت: اگر قبلا مستطيع بوده وامكان رفتن به حج را داشته ونرفته، بايد بهر نحوى است مشرف شود. اگر سال اول استطاعت او است و مىتواند با ترك اعتياد به حج برود بايد خود را معالجه نموده وبه حج برود. اگر سال اول استطاعت او است ولى بهيچ نحو (حتى با ترك اعتياد) هم نمى تواند برود على الظاهر حج بر او واجب نمىباشد. (مسأله 30): اگر وسيله رفتن به حج، منحصر به هواپيما باشد وفردى بجهت ترس عقلائى نتواند با هواپيما مسافرت كند در اين صورت اگر مسافرت با هواپيما براى او حرج ومشقت دارد حج بر او واجب نيست. (مسأله 31): هر گاه كسى با وجود اين كه استطاعت طريقى نداشت به حج مشرف شود واعمال آن را انجام دهد حج وى صحيح بوده واز حجة الاسلام كفايت مىكند.

[ 16 ]

هفتم - استطاعت مالى استطاعت مالى با چند چيز حاصل مىشود. اول: داشتن مخارج رفت وبرگشت ووسيله سوارى وچيزهائى كه مورد نياز سفر است (زاد وراحله). (مسأله 32): اگر كسى مخارج سفر حج را نداشته باشد واجب نيست با كسب وكار آن را تحصيل نموده وبه حج برود. (مسأله 33): ميزان در وجوب حج، استطاعت از جائى است كه فعلا در آنجا مىباشد، پس اگر كسى در وطن خودش مستطيع نيست ولى بجهت تجارت از شهر خود به جده برود ودر آن جا استطاعت حج را با همه شرايط آن، پيدا كند حج بر او واجب مىشود ومجزى از حجة الاسلام نيز خواهد بود. (مسأله 34): اگر كسى در وطن خودش مستطيع نباشد حج بر او واجب نيست ولى اگر به ميقات رفت ودر آنجا مستطيع گرديد حج بر او واجب مىشود ومجزى از حجة الاسلام نيز خواهد بود. (مسأله 35): هر گاه كسى مقدارى پول داشته باشد ونداند كه كفاف مخارج حج را مىكند يا نه، لازم نيست فحص وتحقيق كند هر چند احتياط است. (مسأله 36): مجرد مالك بودن، كافى براى تحقق استطاعت نيست بلكه شخص بايد قدرت بر تصرف در آن مال را نيز داشته باشد، لذا هر گاه شخصى مالى دارد كه به هيچ وجه، امكان تصرف در آن نباشد مستطيع نخواهد بود. (مسأله 37): اگر كسى مالك منفعتى (همانند منافع وقف

[ 17 ]

خاص) باشد كه كفايت از هزينه حج بكند حج بر او واجب خواهد شد. (مسأله 38): هر گاه كسى خانه گران قيمتى (زائد بر شأن خود) دارد كه اگر آن را بفروشد مىتواند خانه ارزان قيمتى (مطابق با شأن خود) ابتياع كند وبدون زحمت ومشقت در آن زندگى نمايد، اگر تفاوت قيمت، وافى بهزينه حج باشد بايد بفروشد وبا وجود ساير شرايط استطاعت به حج مشرف شود. (مسأله 39): اگر شخصى خانه اى دارد كه قيمت آن از براى سفر حج كافى است وخانه وقفى ديگرى نيز دارد كه كفايت از سكناى او مىكند و مىتواند بدون زحمت ومشقت در آن خانه زندگى نمايد با وجود ساير شرايط، مستطيع بوده وواجب است خانه ملكى را فروخته وبه حج مشرف شود. (مسأله 40): هر گاه ملكى دارد كه بقيمت واقعى بفروش نمىرود واگر بخواهد حج نمايد بايد آن ملك را بكمتر از قيمت متعارف بفروشد وآنهم موجب تضييع مال وضرر كلى خواهد شد در اين صورت فروش آن واجب نبوده ومستطيع نيست. (مسأله 41): اگر كسى قطعه زمينى داشت وآن را فروخت تا خانه مسكوتى تهيه نمايد چنانچه خانه مسكونى مورد نياز باشد با اين پول، مستطيع نمىشود مگر اين كه با خانه اجاره اى بتواند راحت وبدون مشقت زندگى نمايد. (مسأله 42): هر گاه خانه يا ضروريات زندگى را كه به آنها احتياج دارد نداشته باشد ولى پول نقد دارد كه مىتواند آنها را تهيه

[ 18 ]

نمايد در اين صورت اگر نداشتن آنها موجب زحمت ومشقت باشد مستطيع نخواهد بود. (مسأله 43): كسى كه خانه وزيور آلات زنانه واتومبيل وكتب علمى در حد شأن خود دارد لازم نيست آنها را بفروشد وبه حج برود مگر اين كه مورد نياز نباشد كه در اين صورت بايد مازاد را بفروشد وبه حج مشرف شود. (مسأله 44): اگر قيمت بليط هواپيما يا ماشين و هم چنين قيمت اجناس مورد نياز، در سال استطاعت زيادتر از حد متعارف باشد بايد به حج برود وتأخير آن از سال استطاعت جايز نيست. (مسأله 45): هر گاه كسى پولى دارد كه كفاف هزينه حج را مىكند ولى نياز شديد به ازدواج دارد در صورتيكه صرف آن پول در راه حج، وترك ازدواج، موجب حرج ومشقت باشد مستطيع نبوده وحج واجب نيست. (مسأله 46): هر گاه كسى مالى دارد كه در سابق مورد نياز بود ولى در حال حاضر مورد احتياج نمىباشد در صورتيكه كفايت مخارج حج را مىكند بايد آنها را فروخته وبه حج برود. (مسأله 47): اگر شخصى زمينى يا باغى دارد كه پول آن كفايت از مخارج حج مىكند ودر حال حاضر نيز مورد نياز نيست ولى در آينده بعلت پيرى ويا بعلل ديگر، به آن احتياج پيدا خواهد كرد در اين صورت اگر فروش آن زمين، يا باغ موجب شود كه در زحمت ومشقت بيفتد فروش آن لازم نبوده وحج بر او واجب نيست. (مسأله 48): هر گاه كسى از راه حرام، پول زيادى را جمع

[ 19 ]

كرده، هر چند داراى ساير شرايط حج نيز باشد مستطيع نخواهد بود. (مسأله 49): اگر كسى براى رفتن به حج، ضروريات زندگى (همانند خانه ولباس واثاث خانه وابزار كار كه به آنها احتياج دارد) خود را بفروشد وبا پول آن به حج برود اگر در زندگى به زحمت ومشقت نيفتد مجزى از حجة الاسلام است (مسأله 50): اگر كسى بمقدار هزينه حج، پول داشت ولى نمىدانست كه مستطيع است ويا اين كه مىدانست ولى از وجوب حج، بشخص مستطيع غافل بود (غفلتى كه معذور بود) در اين صورت حج بر او واجب نيست. اما اگر شك داشت ويا غافل از وجوب حج بود (منشأ غفلت وى نيز تقصير بود) وپس از تلف شدن پول متوجه گرديد ظاهر اين است كه با وجود ساير شرائط، حج بر ذمه وى مستقر شده وبايد به حج برود. (مسأله 51): ظاهر اين است كه در مخارج وهزينه سفر حج، ملكيت معتبر نيست واگر با اباحه نيز حاصل شود استطاعت صدق كرده، واجب است به حج برود. (مسأله 52): هر گاه پيش كسى مالى باشد كه اجازه تصرف در آن را داده باشند اگر آن مال، كفايت هزينه حج را بكند با دارا بودن ساير شرايط، حج بر او واجب خواهد بود (بشرطى كه اجازه داده شده شرعا قابل برگشت براى صاحب اجازه نباشد ويا اطمينان داشته باشد كه بر نخواهد گشت). (مسأله 53): در استطاعت مالى معتبر است علاوه بر مخارج

[ 20 ]

رفتن ومصارف حج، مخارج برگشت به وطن را نيز داشته باشد ولى اگر نخواهد به وطن برگردد بلكه مىخواهد جاى ديگرى برود اگر رفتن به آنجا ضرورى است و نمىتواند به وطن خودش برگردد در اين صورت بايد هزينه تا آنجا را داشته باشد ولى اگر ضرورى نباشد وخودش با رغبت مىخواهد در آن شهر سكونت كند در اين صورت اگر جائى كه مىرود هزينه اش بيش از هزينه مراجعت به وطن باشد داشتن هزينه تا آنجا شرط نيست بلكه هزينه بازگشت به وطن در وجوب حج كافى است. (مسأله 54): هر گاه كسى هزينه حج را دارد ولى بدهكار است واگر آن پول را صر ف مخارج حج كند نخواهد توانست بدهى خود را بپردازد در اين صورت حج بر او واجب نخواهد بود. (مسأله 55): هر گاه كسى مقدارى پول دارد ولى خمس يا زكات بدهكار است واگر بخواهد بدهى شرعى خود را بپردازد باقيمانده، كفاف هزينه حج را نخواهد كرد واجب است خمس يا زكات خود را بدهد وحج بر او واجب نخواهد بود (چه خمس وزكات در عين مالش ويا در ذمه اش باشد). (مسأله 56): اگر يكى از خويشان خود فوت كند وارثى به او برسد كه وافى به هزينه حج باشد وبتواند در سهم خود تصرف نمايد با وجود ساير شرايط حج، مستطيع خواهد بود وبايد به حج برود. (مسأله 57): اگر كسى مالك مالى شد كه كفايت هزينه حج را مىدهد ولى ملكيت آن مال، متزلزل باشد (مانند ملكيت با شرط خيار فسخ) ظاهر اين است كه حج بر او واجب خواهد شد.

[ 21 ]

(مسأله 58): اگر كسى مالى دارد كه وافى بهزينه حج است وبدهى نيز دارد لكن طلبكار رضايت مىدهد كه او قرض خود را پس از مدتى (پنج سال ديگر مثلا) بپردازد در اين صورت اگر بتواند در آن موقع بدون زحمت ومشقت قرض خود را بپردازد مستطيع بوده وواجب است به حج برود. (مسأله 59): اگر كسى استطاعت مالى دارد ولى استطاعت بدنى ويا طريقى در همان سال نداشته باشد نمىتواند بنابر احتياط در مال خود تصرف نمايد. (مسأله 60): كسى كه پول به مقدار استطاعت ندارد ولى از ديگرى طلب دارد كه وافى به هزينه حج هست وباقى شرايط استطاعت را نيز دار است در اين صورت اگر: طلب او وقتش رسيده. طلب او مدت ندارد، در اين دو صورت واجب است مطالبه نموده وآن را بگيرد وحج انجام دهد. طلب او وقتش رسيده ولى بدهكار بد حساب است. طلب او وقتش رسيده ولى بدهكار منكر طلب است، در اين دو صورت بايد او را مجبور به پرداخت كند واگر تحصيل آن متوقف بر مراجعه به دادگاه باشد لازم است اينكار را بكند. طلب او وقتش نرسيده ولى اگر مطالبه كند بدهكار آن را خواهد پرداخت بايد مطالبه كرده وآنرا بگيرد. طلب او وقتش رسيده ولى بدهكار نمىتواند آن را بپردازد در اين صورت مطالبه جايز نبوده واستطاعت حاصل نمىشود.

[ 22 ]

(مسأله 61): طلبى كه وقت آن نرسيده يا رسيده وبدهكار قدرت پرداخت ندارد ويا بدهكار بد حساب ويا منكر طلب است در اين چند صورت چنانچه بتواند طلب خود را به مبلغى كه به تنهائى يا بضميمه مال ديگر، وافى به مصارف حج باشد بفروشد ودر اين كار ضرر ومشقتى متوجه او نگردد واجب است اين كار را بكند واگر موجب ضرر ومشقت باشد واجب نخواهد بود. (مسأله 62): كسى كه در آمد خود را پس انداز مىكند تا پس از مدتى خانه كوچك خود را كه به سختى ومشقت در آن زندگى مىكند تبديل به خانه وسيع نمايد در اين صورت مستطيع نبوده وحج بر او واجب نيست. دوم: داشتن مخارج خانواده وعائله خود وكسانى كه شرعا خرجى آنان بعهده او است. (مسأله 63): اگر كسى مخارج افرادى كه خرجى آنان بر عهده او است نداشته باشد مستطيع نخواهد بود ودر صورتى استطاعت پيدا خواهد كرد كه مخارج آنان را نيز تا موقع بازگشت داشته باشد. سوم: پس از بازگشت، براى گذرانيدن زندگى وامرار معاش، بسختى وزحمت نيفتد. (مسأله 64): در استطاعت معتبر است كه پس از بازگشت از سفر حج، تجارت يا زراعت يا صنعت يا دكان يا منفعت ملك مثلا، بمقدراى كه بتواند بدون زحمت ومشقت، زندگانى خود وخانواده اش را تأمين نمايد داشته باشد. (مسأله 65): اگر كسى مالى دارد كه در اداره زندگى خود

[ 23 ]

وخانواده اش به آن نياز دارد وچنانچه آن مال را در راه حج صرف نمايد، پس از بازگشت دچار فقر وتهى دستى خواهد گرديد حج واجب نخواهد بود. (مسأله 66): هر گاه شخصى از راه نماز وروزه استيجارى، مخارج خود وخانواده اش را تأمين مىكند، در صورتيكه پس از بازگشت نيز، از همين راه امرار معاش خواهد كرد اگر پولى داشته باشد كه مخارج حج را كفايت كند با دارا بودن ساير شرايط استطاعت، واجب است به حج برود. (مسأله 67): افرادى كه مقدارى مؤونه زندگى خود را از در آمد منبر ووجوهات شرعيه ونذورات تأمين مىكنند در صورتيكه هزينه حج ومخارج خانواده خود را داشته باشند بعيد نيست كه مستطيع بوده وحج بر آنان واجب باشد. (مسأله 68): اگر كسى صاحب شغلى (همانند خياط، نجار، بنا وآهنگر و..) باشد كه زندگى خود وخانواده اش را از آن راه تأمين مىكند وپس از مراجعت نيز از همان راه امرار معاش خواهد كرد در صورتيكه پولى داشته باشد كه وافى بهزينه حج باشد با وجود ساير شرايط، مستطيع خواهد بود. (مسأله 69): افرادى كه بعنوان روحانى كاروان، مشغول خدمات دينى هستند هنگامى كه به ميقات رسيدند اگر مستطيع بوده وداراى تمامى شرايط حج باشند واجب است حج بجا آورند هر چند پس از برگشتن، از شهريه حوزه تأمين شوند. (مسأله 70): اگر شخصى هزينه رفت وبرگشت حج را دارد وبه

[ 24 ]

مقدار رجوع به كفايت نيز مال غائبى دارد كه بقاء آن مشكوك است چنانچه اضطراب ونگرانى نسبت به مخارج پس از رجوع نداشته باشد حج بر او واجب است. استطاعت وثبت نام (مسأله 71): افرادى كه تمامى شرايط استطاعت را دارند واز طرف سازمان مربوطه نيز براى مدت چند سالى نام نويسى بعمل مىآيد وراهى نيز جز اين طريق براى حج نيست لازم است در هنگام نام نويسى، ثبت نام كنند واگر كوتاهى كرده وثبت نام ننمودند بنابر احتياط، حج بر ذمه آنان مستقر شده وبايد بهر شرايطى است به حج مشرف شوند. (مسأله 72): كسى كه مستطيع بود ودر هنگام نام نويسى مسامحه كرده ثبت نام ننمود وسازمان مربوطه نيز هر سال تعداد محدودى را با مبلغ بيشتر به حج مىفرستد در اين صورت اگر بتواند مبلغ بيشتر را بپردازد واجب است اقدام نموده وبه حج برود. (مسأله 73): هر گاه شخصى پس از حصول استطاعت ثبت نام نمود ودر قرعه كشى، نوبت او براى چند سال ديگر اصابت كرد اگر پيش از رسيدن نوبت از راه ديگرى وسيله رفتن براى او فراهم شود وبتواند سپرده خود را از بانگ بگيرد ويا اين كه قرض نموده وسپس قرض خود را از سپرده بانگى بپردازد واجب است اينكار را بكند وبه حج برود. (مسأله 74): اگر شخصى ثبت نام نمود ودر قرعه كشى نوبت

[ 25 ]

او براى چند سال ديگر اصابت كرد لكن بعدا از نظر مالى محتاج شده ونياز به سپرده بانكى خود پيدا نمود در اين صورت اگر نگرفتن پول موجب وقوع در زحمت ومشقت باشد از استطاعت خارج شده ومى تواند سپرده بانگى خود را پس بگيرد. (مسأله 75): هر گاه شخصى پس از حصول استطاعت ثبت نام نمود ودر قرعه كشى نوبت او براى چند سال ديگر اصابت كرد اگر مطمئن باشد در سالى كه نوبت حج او است تمكن از انجام حج را دارد بنابر احتياط، نمىتواند سپرده خود را از بانگ پس گرفته وخودش را از استطاعت بيرون بياورد واگر پس گرفت ودر آن سال به جهت پس گرفتن سپرده خود نتوانست به حج برود بنابر احتياط، حج بر ذمه وى مستقر مىشود. (مسأله 76): اگر كسى همه شرايط استطاعت را دار است ولى ثبت نام بعمل نمىآيد وراه ديگرى نيز غير از آن وجود ندارد در اين صورت مستطيع نبوده ومى تواند در پول خود تصرف نمايد. (مسأله 77): اگر كسى پس از حصول شرايط استطاعت بدون تأخير ثبت نام كرده ودر قرعه كشى شركت نمود، ولى قرعه بنام او اصابت نكرد واز راه ديگرى نيز نمىتواند برود مستطيع نبوده وحج بر او واجب نيست. (مسأله 78): هر گاه كسى همه شرايط استطاعت را دارد وهنوز ثبت نام بعمل نمىآيد ولى انتظار مىرود نام نويسى شروع شود در اين صورت بنابر احتياط نمىتواند پول حج خود را در جاى ديگرى صرف نموده وخود را از استطاعت خارج سازد.

[ 26 ]

(مسأله 79): اگر شخصى پس از حصول استطاعت بدون تأخير ثبت نام كرده ودر قرعه كشى شركت نمود ودر سالى كه نوبت تشرف او بود فوت نمود ووصيت كرده كه شخص معينى (فرزندش) بجاى او حج بجا آورد لكن فرزند، خودش استطاعت مالى وبدنى دارد وفقط استطاعت طريقى براى او نيست در اين صورت فرزند بايد از طرف پدر حج بجا آورد. (مسأله 80): اگر زن مستطيع براى حج ثبت نام كرد ولى شوهرش كه او هم استطاعت داشته ثبت نام ننمود اگر زن بخواهد نوبت خود را به شوهرش بدهد جايز نبوده وبايد خودش حج بجا آورد واگر نوبتش را داد حج بر ذمه وى مستقر مىشود ولى حج شوهر صحيح واز حجة الاسلام نيز كفايت مىكند. (مسأله 81): پولى كه در هنگام ثبت نام براى حج واريز مىشود اگر از در آمد همان سال باشد ودر همان سال نيز به حج مشرف شود صرف در مؤونه شده وخمس ندارد ولى اگر سال بر آن گذشته باشد ويا در همان سال به حج مشرف نشود بايد خمس آن را بپردازد هر چند موجب سلب استطاعت گردد. استطاعت بانوان (مسأله 82): اگر بانوئى همه شرايط استطاعت حج را داشته باشد بايد به حج برود وشوهر نيز حق ندارد از رفتن وى جلوگيرى نمايد. (مسأله 83): جائز نيست زن شوهردار بدون اذن شوهر (در

[ 27 ]

صورتيكه منافى حقوق شوهر باشد) به حج مستحبى برود وشوهر نيز مىتواند از رفتن وى جلوگيرى كند. (مسأله 84): بانوئى كه طلاق بائن (1) داده شده در حكم زن بيگانه است ودر حج مستحبى نياز به اذن شوهر ندارد. (مسأله 85): بانوئى كه طلاق رجعى (2) داده شده اگر مستطيع باشد در حج واجب، اذن شوهر معتبر نيست ولى در حج مستحبى اجازه شوهر لازم است. (مسأله 86): بانوئى كه بعقد انقطاعى در آمده در حكم زن دائمى است. (مسأله 87): از براى استطاعت زنان وصحت حج آنان، همراه بودن محرم شرط نيست ولى اگر جان ومال وآبروى او ايمن نباشد لازم است با همراهى مرد محرم ويا شخص مورد اطمينان عازم شود


(1) طلاق بائن آنست كه بعد از طلاق، مرد حق ندارد بزن خود رجوع كند يعنى بدون عقد او را بزنى قبول نمايد وآن بر پنج قسم است: اول: طلاق زنى كه نه سالش تمام نشده باشد. دوم: طلاق زنى كه يائسه باشد. سوم: طلاق زنى كه شوهرش بعد از عقد با او نزديكى نكرده باشد. چهارم: طلاق سوم زنى كه او را سه دفعه طلاق داده باشد. پنجم: طلاق خلع ومبارات. (2) طلاق رجعى آنست كه تا وقتى زن در عده است شوهرش مىتواند باو رجوع نمايد ودر غير پنج قسم مذكور طلاق رجعى است.

[ 28 ]

ومخارج او نيز جزو استطاعت وى محسوب مىشود واگر چنين شخصى پيدا نشود ويا هزينه او را نداشته باشد مستطيع نبوده وحج واجب نخواهد بود. (مسأله 88): بانوئى كه مهرش براى مخارج حج كافى است وآن را از همسرش طلبكار است در صورتيكه همسرش توان پرداخت آن را دارد ومطالبه اش موجب مفسده نيست واجب است طلب نموده وبه حج مشرف شود ولى اگر توان پرداخت آن را ندارد ويا مطالبه اش موجب مفسده است مستطيع نبوده ومطالبه واجب نيست. (مسأله 89): هر گاه بانوئى، شوهرش از دنيا برود واز ارث او استطاعت مالى پيدا كند در صورتيكه ساير شرايط حج را دارا باشد واجب است به حج برود. (مسأله 90): اگر پس از فوت شوهر مالى از بابت ارث به زن برسد كه فقط براى رفت وبرگشت حج كافى باشد ومالى نيز نداشته باشد كه پس از بازگشت بتواند زندگى خود را تأمين نمايد مستطيع نبوده وحج واجب نيست. (مسأله 91): بانوئى كه بيمار است اگر پس از فوت شوهر، استطاعت مالى پيدا كند ولى بجهت بيمارى توانائى مسافرت به حج را نداشته باشد مستطيع نبوده وحج براى خودش واجب نيست. (مسأله 92): بانوئى كه مستطيع است اگر شوهرش در ماههاى حج فوت نمايد بطورى كه ايام عده او مصادف با موسم حج باشد واجب است به حج مشرف شود وتأخير جايز نيست. (مسأله 93): هر گاه بانوئى مخارج حج را دارد ولى شوهرش

[ 29 ]

مبلغ زيادى بدهكار است كه اگر بخواهد شوهرش را در اين امر مساعدت نمايد از استطاعت خارج مىشود در اين صورت واجب است حج بجا آورد واداء بدهى شوهر بر زن واجب نيست مگر اين كه مساعدت نكردن وى موجب وقوع او در زحمت ومشقت باشد. (مسأله 94): اگر بانوئى با اجازه شوهرش به حج مستحبى عازم گردد وسپس شوهر پشيمان شود در اين صورت: اگر پيش از احرام است مىتواند جلوگيرى نمايد. اگر پس از احرام است نمىتواند ممانعت كند. (مسأله 95): هر گاه بانوئى طلا وجواهراتى دارد كه در سابق مورد نياز بود ولى فعلا بعلت پيرى وكهولت سن مورد نيازش نيست با وجود ساير شرائط حج، مستطيع بوده وبايد آنها را بفروشد وبه حج برود. (مسأله 96): اگر بانوئى مستطيع نباشد ولى فرزندش مخارج حج او را تأمين نمايد حج بر زن واجب بوده وشوهر حق جلوگيرى ندارد. استطاعت كارمندان كاروان (مسأله 97): افرادى كه بعنوان كارمند كاروان به ميقات مىرسند اگر داراى تمامى شرايط استطاعت باشند مستطيع بوده بايد حجة الاسلام بجا آورند. (مسأله 98): اگر كارمند كاروانها كه شرايط استطاعت حج را ندارند عازم حج شدند نمىتوانند حجة الاسلام بجا آورند بلكه

[ 30 ]

مىتوانند حج استحبابى يا حج نيابى انجام دهند. (مسأله 99): پزشكانى كه جهت خدمات درمانى حجاج به مكه معظمه اعزام مىشوند اگر تمامى شرايط استطاعت حج را دارا باشند واجب است حجة الاسلام بجا آورند. (مسأله 100): افرادى كه بعنوان روحانى كاروان مشغول خدمات دينى هستند هنگامى كه به ميقات رسيدند اگر داراى تمامى شرايط استطاعت باشند مستطيع بوده واجب است حجة الاسلام بجا آورند. مسائل متفرقه استطاعت (مسأله 101): شخص مستطيع، بايد خودش حج بجا آورد واگر ديگرى با دريافت پول يا مجانى بجاى او حج أنجام دهد كافى نيست. (مسأله 102): كسى كه مستطيع شده بايد خرجهاى مقدماتى وآنچه كه مربوط به حج است بپردازد واين خرجها موجب سقوط حج نمىشود. (مسأله 103): كسى كه مستطيع است نمىتواند از طرف ديگرى براى حج نائب شود ويا حج مستحبى بجا آورد. (مسأله 104): اگر كسى مستطيع نباشد وحج مستحبى انجام دهد ويا بجاى ديگرى مجانى يا به اجاره، حج بجا آورد كفايت از حجة الاسلام نمى كند ودر صورت استطاعت، بايد دوباره حج بجا آورد.

[ 31 ]

(مسأله 105): كسى كه حج واجب (حجة الاسلام) خود را انجام داده واحتمال مىدهد حجى كه انجام داده صحيح نبوده ويا مستطيع نبوده است وفعلا كه شرايط استطاعت را دار است ومى خواهد حج بجا آورد اگر به نيت ما في الذمه انجام دهد كافى است. (مسأله 106): كسى كه مستطيع است وفقط وسائل رفتن به حج را تهيه نكرده ويا وقت حج نرسيده، نمىتواند خود را از استطاعت بيندازد واگر پول حج را در جاى ديگرى صرف كند وبه حج نرود حج بر ذمه وى مستقر شده وبايد بهر شرايطى است حج بجا آورد. (مسأله 107): كسى كه حج بر ذمه وى مستقر شده وپيش از انجام آن فوت نمايد (در صورتيكه مالى به اندازه مخارج حج داشته باشد) بايد كسى را به نيابت او به حج بفرستند. (مسأله 108): كسى كه پس از استطاعت واستقرار حج، كوتاهى كند ويا در اثناء عمل، كارى كند تا بعض شرايط استطاعت از بين برود واجب است به هر نحو ممكن، حج خود را انجام دهد. (مسأله 109): اگر كسى نذر كند هر سال در روز عرفه، به زيارت حضرت سيد الشهداء (عليه السلام) برود وسپس مستطيع گردد نذرش منحل شده وحج بر او واجب مىشود (و هم چنين است هر نذرى كه مزاحم حج باشد). (مسأله 110): اگر كسى اجير شده روز عرفه را به زيارت حضرت سيد الشهداء (عليه السلام) مشرف شود ودر همان سال مستطيع گردد بايد حج انجام دهد.

[ 32 ]

(مسأله 111): اگر كسى به اعتقاد اين كه مستطيع نيست حج مستحبى انجام دهد وسپس معلوم گردد مستطيع بوده كفايت از حجة الاسلام نمىكند وبايد اعاده نمايد ولى اگر بقصد وظيفه فعلى، حج را بجا آورده، كافى است. (مسأله 112): اگر شخصى بتصور اين كه مستطيع است حجة الاسلام انجام دهد وپس از اتمام اعمال، متوجه گردد كه بعضى از شرايط حج را دارا نبوده واستطاعت نداشت از حجة الاسلام محسوب نمىشود وبايد در سالهاى بعد اگر همه شرايط استطاعت در او موجود باشد حجة الاسلام را بجا آورد. (مسأله 113): كسى كه مستطيع است نمىتواند پول حج خود را به پدر يا مادر ويا به كس ديگرى ببخشد تا او حج انجام دهد واگر بخشيد بخشش صحيح است ولى بايد خودش بهر نحو ممكن، حج بجا آورد. (مسأله 114): شخصى كه واجد تمامى شرايط استطاعت است وپسرش نياز مبرم به ازدواج دارد واجب است به حج برود مگر اين كه ازدواج نكردن پسر، موجب عسر وحرج بر پدر شود. (مسأله 115): اگر كسى همه شرايط استطاعت را دار است وفقط پول قربانى را ندارد مستطيع نخواهد بود. (مسأله 116): كسى كه كور يا فلج يا لال است اگر همه شرايط استطاعت را دارا باشد حج بر او واجب خواهد بود واگر به تنهائى قادر به مسافرت نبوده ونياز به كمك وهمراه داشته باشد مخارج او نيز جزو استطاعت، محسوب مىشود در صورتيكه مخارج او را نداشته

[ 33 ]

باشد حج بر او واجب نخواهد شد. (مسأله 117): كسى كه بسبب بيمارى وپيرى نتواند خودش حج انجام دهد واميد بهبودى وتوانائى نيز ندارد احتياط واجب آنست كه نائب بگيرد واگر بعدا عذرش بر طرف گرديد احوط اين است كه در صورت تمكن، خودش حج بجا آورد. (مسأله 118): كسى كه از بجا آوردن حج معذور است وتمكن نائب گرفتن هم ندارد وجوب حج ساقط مىشود واگر حج بر او مستقر بوده واجب است پس از مرگ وى قضا شود. (مسأله 119): چنانچه متمكن از نائب گرفتن بود ولى نائب نگرفت تا فوت نمود واجب است در صورت كفايت تركه، از جانب او قضا شود. (مسأله 120): اگر نائب گرفتن واجب شد ونائب نگرفت وشخصى تبرعا از طرف او حج انجام داد كافى نبوده واحتياط واجب آنست كه خودش نائب بگيرد. (مسأله 121): هر گاه كسى كه مستطيع نيست براى نيابت كس ديگرى اجير شود وبا آن پول مستطيع گردد در اين صورت: اگر حج نيابى مقيد بهمان سال باشد بايد حج نيابى را انجام دهد وچنانچه استطاعت او تا سال بعد باقى ماند حج بر او واجب خواهد بود. اگر مقيد بهمان سال نباشد بايد حج خود را مقدم بدارد. (مسأله 122): اگر خودش را براى خدمت در راه حج اجير نمايد وبا آن پول مستطيع گردد حج بر او واجب خواهد بود.

[ 34 ]

(مسأله 123): هر گاه كسى مال ديگرى را غصب كرده براى خودش حج انجام دهد اگر لباس احرام وپول قربانى او از آن مال باشد حج وى صحيح نخواهد بود. (مسأله 124): اگر بمقدار هزينه حج، پول داشت ولى از بدهى خود غافل بود وبا اين تصور كه مستطيع است به حج مشرف شد وسپس متوجه گرديد كه بدهى داشته ودر واقع، مستطيع نبوده، مجزى از حجة الاسلام نخواهد بود. (مسأله 125): اگر كسى مالى دارد كه كفايت هزينه حج را نمىكند ولى شخص ديگرى كمبود آن را تأمين نمايد حج بر او واجب خواهد بود. (مسأله 126): كسى كه حج بر او واجب شده وخمس يا زكات بدهكار است بايد بدهى خود را پيش از رفتن بپردازد واگر لباس احرام يا پول قربانى، از مالى باشد كه حق به او تعلق گرفته حج وى صحيح نخواهد بود. (مسأله 127): اگر كسى مالى دارد كه با رفتن وى تلف خواهد شد واين تلف موجب ضرر ومشقت باشد حج بر او واجب نخواهد بود. (مسأله 128): هر گاه كسى در حالى كه به حسب ظاهر واجد جميع شرايط استطاعت است عمدا حج را ترك نمايد حج بر ذمه وى مستقر شده وبايد بهر شرايطى است حج خود را انجام دهد. (مسأله 129): در حصول استطاعت شرط است كه مخارج سفر را تا آخر اعمال داشته باشد واگر پيش از سفر يا در هنگام سفر، آن مال

[ 35 ]

تلف گردد كشف از عدم استطاعت نموده وحج بر او واجب نيست. ولى اگر پس از اتمام اعمال، مال او تلف شود حج وى صحيح است، واز حجة الاسلام نيز كفايت مىكند. (مسأله 130): تحصيل استطاعت به كسب يا غير آن، واجب نيست، مثلا اگر كسى از او بخواهد خود را با اجرتى كه او را مستطيع مىسازد براى خدمت اجير كند لازم نيست قبول نمايد. ولى اگر اجير شد وبا اجرت مستطيع گرديد حج بر او واجب است. (مسأله 131): هر گاه كسى پس از استطاعت در بجا آوردن حج كوتاهى نمود تا بعض شرايط استطاعت از بين رفت حج بر ذمه وى مستقر شده وواجب است بهر شرايطى كه ممكن است حج انجام دهد وچنانچه پيش از بجا آوردن، فوت نمايد واجب است از تركه وى حج را قضا نمايند. (مسأله 132): هر گاه رفتن به حج، موجب ترك واجب اهم ويا ارتكاب فعل حرامى شود مستطيع نبوده ولازم است حج را ترك نمايد. (مسأله 133): هر گاه با اين كه حج وى مستلزم ترك واجب اهم، يا بجا آوردن فعل حرامى بود به حج مشرف شود هر چند معصيت كرده ولى ظاهرا حج وى صحيح بوده ومجزى از حجة الاسلام خواهد بود. (مسأله 134): اذن پدر در وجوب حج شرط نيست واگر فرزند مستطيع شود بايد به حج برود وپدر نمى تواند جلوگيرى نمايد. (مسأله 135): كسى كه همه شرايط استطاعت را دار است حج

[ 36 ]

بر او واجب مىشود وبنابر احتياط جايز نيست در پول حج تصرف نموده وخود را از استطاعت خارج سازد (واين تصرف چه پيش از تمكن از سفر يا بعد از آن باشد) بلكه احوط اين است كه پيش از ماههاى حج نيز تصرف ننمايد. فوت در حال احرام (مسأله 136): هر گاه شخص مستطيع به حج مشرف شود ودر آنجا فوت نمايد: اگر پس از احرام وورود در حرم فوت نمايد كفايت از حجة الاسلام مىكند. اگر پس از احرام وپيش از ورود در حرم فوت نمايد كافى نبوده واگر حج قبلا بر ذمه وى مستقر شده، بايد قضا شود. اگر در اثناء عمره تمتع فوت نمايد كفايت از حجة الاسلام مىكند. اگر بدون احرام وپس از ورود در حرم فوت نمايد كافى نبوده واگر حج قبلا بر ذمه وى مستقر شده، بايد قضا شود. اگر بين دو احرام فوت نمايد كفايت از حجة الاسلام مىكند. (مسأله 137): ظاهر اين است كه حكم مذكور، اختصاص به حجة الاسلام دارد ودر عمره مفرده وحجى كه به نذر يا افساد واجب گشته جارى نشده ودر هيچ يك از آنها حكم به كفايت نمىشود.

[ 37 ]

حج وكفر وارتداد (مسأله 138): هر گاه كافرى كه مستطيع بوده مسلمان گردد واجب است به حج برود ولى اگر پس از زوال استطاعت، مسلمان شود حج بر او واجب نخواهد بود. (مسأله 139): اگر كافرى لباس احرام پوشيد وسپس اسلام آورد واجب است در ميقات، تجديد احرام نمايد. (مسأله 140): هر گاه شخصى در حال ارتداد، حج انجام دهد حج وى صحيح نخواهد بود ولى اگر پس از توبه حج نمايد حج وى بنابر اقوى صحيح است هر چند مرتد فطرى باشد. (مسأله 141): اگر شخصى در حال ارتداد محرم شود وسپس توبه كند واجب است در ميقات، تجديد احرام نمايد. (مسأله 142): اگر مسلمانى محرم شود وبعد مرتد گردد وسپس توبه نمايد احرام وى باطل نمىشود گرچه احتياط اين است كه تجديد احرام نمايد. (مسأله 143): هر گاه كسى حج انجام داد ومرتد گرديد وسپس توبه نمود ومسلمان شد اعاده حج لازم نيست. (مسأله 144): مسلمان غير شيعه اگر حج انجام دهد وسپس شيعه شود اعاده حج بر او واجب نيست مشروط بر اين كه حج را مطابق با مذهب خود صحيح انجام داده ويا مطابق با مذهب شيعه صحيح بجا آورده وقصد قربت نيز از او حاصل شده باشد.

[ 38 ]

حج وبذل (مسأله 145): اگر كسى مخارج سفر حج را نداشته باشد ومالى به او بذل شود كه با آن به حج برود واجب است قبول نموده وبه حج برود واين حج را حج بذلى گويند. (مسأله 146): هر گاه به كسى گفته شود (حج كن مخارج تو بعهده من) واجب است قبول نموده وبه حج برود. (مسأله 147): اگر به كسى گفته شود (پولى را قرض كن وحج بجا بياور ومن آن را اداء مىكنم) واجب نيست قرض كند ولى اگر قرض كرد حج بر او واجب مىشود. (مسأله 148): اگر به كسى پولى را از بابت خمس (سهم سادات) وزكات (سهم فقرا) بدهند وشرط كنند كه حج انجام دهد ظاهرا حج واجب مىشود. (مسأله 149): اگر به كسى پولى را از بابت زكات (سهم سبيل الله) بدهند كه در راه حج صرف كند ودر آن نيز مصلحت عامه باشد ظاهرا نمىتواند در جاى ديگرى صرف نمايد بلكه واجب است به حج مشرف شود. (مسأله 150): در حج بذلى، حجى كه وظيفه او است واجب مىشود بدين معنى: اگر به شخصى كه وظيفه او حج تمتع است پولى بذل كنند كه حج افراد يا قران يا عمره مفرده بجا بياورد واجب نيست قبول كند.

[ 39 ]

(مسأله 151): كسى كه حجة الاسلام را بجا آورده اگر پولى بذل كنند كه حج بجا بياورد واجب نيست قبول نمايد. (مسأله 152): كسى كه حج بر ذمه وى مستقر شده ودر حال حاضر نيز بعلت فقر وتهيدستى توانائى انجام حج را ندارد، ويا حج بسبب نذر وهمانند آن، بر او واجب گشته كه متمكن از اداء آن نيست اگر پولى بذل شود كه حج بجا بياورد واجب است قبول نمايد. (مسأله 153): اگر به كسى پولى بذل شود كه با آن حج بجا آورد واو نيز با همان پول، حج انجام دهد وپس از اتمام حج، معلوم گردد كه مال بذل شده غصبى بود مجزى از حجة الاسلام نخواهد بود. (مسأله 154): اگر به كسى گفته شود (حج بجا بياور ومخارج تو هر چه باشد بعهده من) وپس از اتمام حج، پول غصبى به او بدهد ظاهرا حج وى صحيح بوده واز حجة الاسلام نيز كفايت مىكند. (مسأله 155): در حج بذلى واجب نيست كه بذل كننده، مخارج سفر را بصورت نقد بپردازد بلكه اگر به گفته او اطمينان، ووثوق داشته باشد حج بر او واجب مىشود. (مسأله 156): در بذل، فرقى نيست بذل كننده يك نفر باشد يا چند نفر كه هر كدام مقدارى را بعهده بگيرند. (مسأله 157): اگر كسى بسبب بيمارى توانائى مسافرت به حج را ندارد در صورتيكه مخارج حج به او بذل شود واجب نيست قبول كند. (مسأله 158): هر گاه پولى را كه وافى بهزينه حج است در ميان

[ 40 ]

چند نفر بگذارند كه يكى از آنان به حج برود قبول آن بر همه آنان واجب كفائى است وچنانچه يكى از آنان پول را قبض نمايد تكليف از ديگران ساقط مىشود ولى اگر همه آنان ترك كردند در حاليكه هر يك از آنان مىتوانستند قبض نمايند حج بر همه آنان واجب ومستقر مىشود. (مسأله 159): در حج بذلى، پول قربانى بعهده بذل كننده است واگر پول قربانى را ندهد قبول آن واجب نيست، مگر اين كه خودش توانائى داشته باشد كه قربانى را تهيه نمايد، در اين صورت اگر قبول كند حج واجب مىشود ورجوع به كفايت معتبر است. (مسأله 160): هر گاه در حج بذلى مرتكب يكى از محرمات گرديد كفاره آن بعهده خودش است وبر بذل كننده چيزى نيست. (مسأله 161): در استطاعت بذلى، رجوع به كفايت (يعنى به سختى نيفتادن براى تأمين مخارج خود وخانواده اش پس از بازگشت از حج) معتبر نيست ولى اگر كسى پولى دارد كه كمتر از هزينه حج است وديگرى كمبود آنرا بذل نمايد وقبول كند در اين صورت رجوع به كفايت معتبر مىباشد. (مسأله 162): در استطاعت بذلى، بدهى مانع از استطاعت نمىشود ولى اگر وقت پرداخت آن رسيده وطلبكار نيز مطالبه مىكند وچنانچه به حج نرود مىتواند قرض خود را بپردازد على الظاهر حج بر او واجب نخواهد شد. (مسأله 163): اگر به كسى مخارج رفتن به حج را بذل كنند واو مخارج برگشت را نداشته باشد واجب نيست قبول كند.

[ 41 ]

(مسأله 164): كسى كه با پولى بذلى حج بجا آورد كفايت از حجة الاسلام مىكند واگر بعدا مستطيع گردد حج بر او واجب نخواهد بود. (مسأله 165): هر گاه پولى بذل شود كه حج بجا بياورد وآن پول در بين راه تلف گردد وجوب حج ساقط مىشود مگر اين كه خودش از همان مكان براى حج مستطيع باشد كه در اين صورت كفايت از حجة الاسلام نيز مىكند. ولى اگر بداند با صرف پول خود، پس از بازگشت در اداره زندگى به زحمت ومشقت خواهد افتاد واجب نيست ادامه دهد. (مسأله 166): كسى كه براى حج بديگرى پولى بذل كرده مىتواند از بذل خود رجوع كند ودر اين صورت: اگر در بين راه رجوع كرد بايد هزينه بازگشت او را بدهد. اگر پس از احرام رجوع كرد برگيرنده واجب است در صورتيكه از همان مكان مستطيع باشد حج را تمام كند، وضامن بودن بذل كننده، آنچه را كه او براى اتمام حج صرف مىكند مورد اشكال است. (مسأله 167): هر گاه شخصى براى كسى پولى وصيت كند كه با آن پول، حج انجام دهد وآن پول به مقدار هزينه حج ومخارج زندگى وى باشد پس از مرگ موصى، حج بر موصى له واجب مىشود. (مسأله 168): اگر شخصى پولى را براى حج، وقف يا نذر يا وصيت نمايد ومتولى وقف يا ناذر يا وصى، آن پول را به كسى بذل كند قبول وانجام حج بر او واجب خواهد شد. (مسأله 169): اگر مالى را بذل كنند ومخير نمايند به اين كه حج

[ 42 ]

برود ويا جاى ديگرى صرف نمايد واجب نيست قبول نموده وبه حج برود. (مسأله 170): در حج بذلى، اگر شخص بداند كه بذل كننده بر او منت خواهد گذاشت ودر همه جا خواهد گفت، من فلانى را به حج فرستادم واين عمل، موجب ذلت براى او مىشود قبول آن واجب نيست.

[ 43 ]

حج وقرض (مسأله 171): بر شخص غير مستطيع واجب نيست پول قرض كند وبه حج برود. (مسأله 172): اگر كسى به اندازه هزينه حج قرض نمايد وبداند كه پس از بازگشت از حج، بسهولت خواهد توانست از اموال خود كه مورد نيازش نيست قرض خود را بپردازد ودچار زحمت ومشقت نخواهد گرديد با وجود ساير شرايط استطاعت، حج بر او واجب خواهد بود. (مسأله 173): هر گاه شخصى مالى دارد كه در دسترس نبوده وامكان ندارد در حج صرف شود ويا قطعه زمينى است كه بفروش نمىرسد ولى مىتواند قرض نموده وحج انجام دهد وسپس قرض خود را بدون زحمت ومشقت بپردازد در اين صورت ظاهرا استطاعت داشته وبايد حج انجام دهد مگر اين كه اطمينان به وصول ويا فروش مال نداشته باشد. (مسأله 174): كسى كه بدهى در از مدت (همانند پنجاه سال) دارد وهر ماه مبلغى بطور اقساطى مىپردازد در صورتيكه هزينه سفر حج وساير شرايط استطاعت را دار است مستطيع بوده وبايد به حج برود. (مسأله 175): كسى كه هزينه حج را دارد وبدهكار نيز هست

[ 44 ]

چنانچه بدهى او مدت دار باشد واطمينان دارد كه در وقت پرداخت بدهى متمكن از اداء آن خواهد شد وبه زحمت ومشقت نخواهد افتاد مستطيع بوده واجب است به حج برود. (مسأله 176): هر گاه در سفر حج، بدهى قهرى پيدا كند همانند اين كه مال كسى را از روى خطا تلف نمايد واگر بخواهد بدهى خود را بپردازد متمكن از انجام حج نخواهد شد حج بر او واجب نيست مگر اين كه طلبكار مطالبه نمىكند ويا اين كه در وقت مطالبه مىتواند بسهولت وبدون مشقت بپردازد. ولى اگر عمدا تلف كرده، وجوب حج از بين نمىرود بلكه حج بر او مستقر شده وبايد حج بجا آورد.

[ 45 ]

حج ونذر (مسأله 177): اگر كسى نذر كند حج انجام دهد حج بر او واجب مىشود وبايد بهر شرايطى است به حج مشرف شود واگر با اين كه تمكن داشت عمدا مخالفت كرده وحج انجام ندهد معصيت نموده وبايد كفاره بپردازد (مسأله 178): نذر كننده بايد بالغ وعاقل بوده وبا قصد واختيار خود، نذر كند بنابر اين نذر كردن كودك وديوانه وكسى را كه مجبور كرده اند ويا بواسطه عصبانى شدن، بى اختيار نذر كرده، صحيح نخواهد بود. (مسأله 179): هر گاه شخص مستطيع نذر كند حجة الاسلام بجا آورد نذرش منعقد شده ويك حج، كفايت مىكند واگر به نذر خود عمل نكرد وفوت نمود قضا وكفاره، هر دو واجب مىشود. (مسأله 180): اگر پس از استطاعت، نذر كند كه در اين سال، حج ديگرى (غير از حجة الاسلام) بجا آورد نذرش منعقد نمىشود. (مسأله 181): اگر در حال عدم استطاعت نذر كند حجة الاسلام بجا آورد نذرش منعقد شده وواجب است تحصيل استطاعت نمايد مگر اين كه نذرش، حج پس از استطا عت باشد. (مسأله 182): هر گاه كسى بدون تعيين نوع حج، نذر نمايد حج انجام دهد نذرش منعقد مىشود وظاهرا اگر حجة الاسلام بجا آورد

[ 46 ]

كفايت از نذر مىكند ولى اگر مقيد به غير حجة الاسلام كرده باشد على الظاهر بايد دو حج (حجة الاسلام ونذرى) بجا آورد. (مسأله 183): اگر نذر كرد در سال اول استطاعت، حجة الاسلام بجا آورد ولى در آن سال انجام نداد وبتأخير انداخت كفاره حنث نذر بر او واجب مىشود. (مسأله 184): هر گاه نذر نمود حج انجام دهد وپس از تمكن، بسبب بيمارى نتواند به نذر خود عمل نمايد لازم است نائب بگيرد تا بجاى او حج بجا آورد واگر فوت نمود قضاء آن واجب است. (مسأله 185): اگر نذر حج، مطلق ويا مقيد به سال خاصى باشد وپيش از اين كه تمكن پيدا كند فوت نمايد قضا، وكفاره بر او واجب نيست. (مسأله 186): اگر نذر نمايد از مكان معينى (مثلا نجف) حج بجا آورد واز مكان ديگرى حج انجام دهد ذمه اش فارغ نشده وبايد دوباره از مكان معين، حج بجا آورد ولى اگر مقيد به سال خاصى بود ودر آن سال از مكان ديگرى عازم شود حج وى صحيح است لكن بجهت مخالفت نذر، بايد كفاره بپردازد. (مسأله 187): هر گاه نذر كند حجة الاسلام را از شهر معينى انجام دهد ولى مخالفت نموده از شهر ديگرى عازم شود در اين صورت مجزى از حجة الاسلام هست واگر مورد نذرش رجحان داشته از جهت مخالفت نذر بايد كفاره بپردازد. (مسأله 188): اگر نذر نمايد در سال معينى حجة الاسلام انجام دهد ودر همان سال نيز مستطيع گردد ذمه اش بيك حج فارغ مىشود.

[ 47 ]

(مسأله 189): هر گاه نذر نمود در زمان معينى حج انجام دهد تأخيرش جايز نيست واگر با تمكن وقدرت، بتأخير انداخت كفاره واجب مىشود واگر پيش از تمكن فوت نمود قضاء وكفاره لازم نيست. (مسأله 190): اگر شخصى (بدون اين كه مقيد به زمان معينى كند) نذر نمايد حج بجا آورد جواز تأخيرش محل تأمل است ودر صورت تمكن وترس از اين كه در آينده نتواند انجام دهد بايد مبادرت نمايد واگر با تمكن وقدرت بتأخير انداخت تا فوت نمود قضا وكفاره هر دو واجب مىشود. (مسأله 191): هر گاه در حال عدم استطاعت نذر كند روز عرفه به زيارت حضرت على بن موسى الرضا (عليه السلام) مشرف شود وسپس مستطيع گردد نذرش منحل شده وواجب است حج بجا آورد. (مسأله 192): اگر در حال عدم استطاعت نذر كند حج مستحبى بجا آورد وسپس مستطيع گردد اگر نذر او مطلق بوده ومقيد به غير سال استطاعت باشد نذرش صحيح بوده وبايد حجة الاسلام را مقدم كند وسال بعد نيز حج نذرى را انجام دهد واگر مقيد بسال استطاعت باشد بايد حجة الاسلام را بجا آورد. (مسأله 193): هر گاه در حال عدم استطاعت نذر كند كه اگر خداوند شفاى پسرش را بدهد حج انجام دهد وپيش از شفاى پسرش مستطيع گردد واجب است حجة الاسلام بجا آورد واگر نذر، مقيد به همان سال نبود بايد در صورت شفاى پسرش، در سال بعد نيز حج نذرى را انجام دهد.

[ 48 ]

(مسأله 194): هر گاه نذر كند كه اگر پسرش از مسافرت بيايد حج انجام دهد وپيش از آمدن پسرش فوت نمايد قضاء واجب نيست. (مسأله 195): اگر نذر كند كه در سال معينى حج بجا آورده ويا به زيارت يكى از مشاهد مشرفه برود واجب است يكى از آن دو را (بصورت تخيير) انجام دهد وا گر در حاليكه تمكن داشت پيش از عمل به نذر خود، فوت كند احتياط آنست كه قضا شود واگر اجرت آن دو متفاوت باشد بايد آن كه اجرتش كمتر است عمل شود مگر اين كه ورثه بر آن كه اجرتش بيشتر است توافق نمايند. (مسأله 196): هر گاه در حال عدم استطاعت نذر كند مقدار معينى پول بفقير بدهد وسپس پولى بدست آيد كه با آن پول، مستطيع گردد واگر بخواهد به نذرش عمل كند از استطاعت خارج خواهد شد در اين صورت بايد حجة الاسلام را بجا آورد. (مسأله 197): اگر كسى فوت نمايد ودر ذمه او دو حج (حجة الاسلام ونذرى) باشد بايد دو حج از طرف او بجاى آورند واگر وافى به دو حج نباشد بايد حجة الاسلام را قضا كنند. (مسأله 198): هر گاه ورثه بدانند كه در ذمه ميت حجى هست ولى ندانند حجة الاسلام يا حج نذرى است در اين صورت قضاى آن بدون تعيين نوع حج، واجب مىباشد. ولى اگر ندانند حج بسبب نذر يا يمين واجب شده، قضا وكفاره هر دو لازم است. (مسأله 199): اگر كسى نذر نمايد كه در سال معينى كسى را به حج بفرستد، وبا تمكن، وقدرت، مخالفت نمايد كفاره، وقضاء هر دو لازم است.

[ 49 ]

(مسأله 200): اگر نذر كند كسى را به حج بفرستد وپيش از آن كه تمكن پيدا كند فوت نمايد قضا واجب نخواهد بود. (مسأله 201): عهد كردن وقسم خوردن نيز همانند نذر كردن است واگر كسى عهد كند ويا قسم بخورد حج انجام دهد حج بر او واجب مىشود واگر مخالفت كرد وحج بجا نياورد معصيت نموده وعلاوه بر قضاى حج، كفاره نيز بايد بپردازد. نذر بانوان (مسأله 202): اگر بانوئى بدون اذن شوهرش نذر نمايد در اين صورت اگر نذر آن زن موجب تضييع حقوق شرعى شوهر نباشد نذرش صحيح است وگرنه نياز به اذن شوهر دارد. (مسأله 203): هر گاه با اجازه شوهرش نذر كرد به حج برود واجب است به نذر خود عمل نمايد وشوهرش نمىتواند نذر او را بهم بزند يا او را از عمل كردن به نذر جلوگيرى كند مگر اين كه در ظرف عمل، وفا به نذر منافى با حق شوهر باشد كه در اين صورت بعيد نيست بتواند بهم بزند. (مسأله 204): اگر شوهر از نذر كردن زن جلوگيرى نمايد زن نمىتواند در صورتيكه وفا به نذرش منافى با حق شوهر باشد نذر كند. (مسأله 205): هر گاه در حاليكه شوهر ندارد نذر كند كه به حج برود وسپس ازدواج نمايد واجب است به نذر خود عمل نمايد وشوهر نيز حق ندارد جلوگيرى كند مگر اين كه در ظرف عمل، وفا به

[ 50 ]

نذر منافى با حق شوهر باشد كه در اين صورت بعيد نيست بتواند جلوگيرى كند. (مسأله 206): اگر نذر نمايد در صورتيكه شوهر او فوت كند يا او را طلاق دهد حج بجا آورد بايد به نذر خود عمل نمايد. (مسأله 207): بانوئى كه در عده طلاق رجعى است همانند زن شوهردار مىباشد ولى در عده طلاق بائن اذن شوهر لازم نيست.

[ 51 ]

حج ونيابت نيابت از ميت، در حج واجب ومستحبى اشكال ندارد. نيابت از زنده، در حج مستحبى در هر حال جايز است. نيابت از زنده، در حج واجب، در بعضى صور صحيح است (كه در آينده خواهيم گفت). شرايط نائب در نائب چند چيز معتبر است: 1 - بلوغ: نائب بايد بالغ باشد ونيابت غير بالغ در حج، هر چند مميز باشد كفايت نمىكند. 2 - عقل: نائب بايد عاقل باشد ونيابت ديوانه از ديگرى صحيح نخواهد بود. (مسأله 208): اگر كسى گاه ديوانه وگاهى عاقل است در صورتيكه در موسم حج، عاقل باشد اظهر اين است كه نيابت وى اشكال ندارد. 3 - ايمان: نائب علاوه بر اعتقاد بخدا ورسالت حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) بايد به ولايت حضرات ائمه معصومين (عليهم السلام) معتقد باشد (شيعه دوازده امامى). 4 - وثوق واطمينان به انجام دادن اعمال: نائب بايد مورد

[ 52 ]

وثوق باشد بطورى كه اطمينان داشته باشند كه او اعمال حج را انجام خواهد داد. (مسأله 209): اگر كسى شك كند كه نائب، اعمال را صحيح بجا آورده يا نه، بايد حكم بر صحت شود. 5 - آشنائى نائب به افعال واحكام حج: نائب بايد احكام واعمال حج را هر چند اجمالا آشنا باشد (اگر چه موقع انجام عمل، در بعضى جاها با ارشاد وراهنمائى كس ديگرى باشد). 6 - عدم اشتغال ذمه نائب به حج واجب: كسى كه حج بر او واجب است نمىتواند در همان سال از ديگرى نيابت كند واگر نيابت كرد كفايت حج او محل اشكال است. (مسأله 210): اگر شخصى در ميقات به نيابت از پدرش محرم شد وسپس متوجه گرد يد كه خودش مستطيع بوده، احرام او باطل است وبايد به ميقات برگردد وبراى خودش احرام ببندد واگر نتوانست برگردد از هر جا كه مىتواند احرام مىبندد. (مسأله 211): هر گاه كسى در هنگام اجير شدن، نمىدانست كه حج بر خودش واجب است نيابت وى مشكل است ولى اگر غفلت داشت وفراموش كرده بود در اين صورت، نيابت وى على الظاهر اشكالى ندارد وذمه منوب عنه فارغ شده ونائب مستحق اجرة المثل خواهد بود. 7 - توانائى انجام تمامى اعمال حج: نائب بايد توانائى انجام تمامى اعمال ومناسك حج را داشته باشد بطورى كه بتواند آن را بطور صحيح وكامل انجام دهد.

[ 53 ]

نيابت شخص معذور (مسأله 212): كسى كه از انجام بعض اعمال حج معذور است نمىتوان او را اجير كرد بلكه اگر چنين شخصى تبرعا نيز به نيابت ديگرى حج نمايد اكتفاء بعمل او مشكل است ولى اگر در بجا آوردن كارهائى كه بر محرم حرام است معذور باشد اجير گرفتن چنين شخصى اشكال ندارد. (مسأله 213): وقتى ذمه منوب عنه فارغ مىشود كه يقين حاصل شود نائب، اعمال را بطور كامل وصحيح بجا آورده است واگر نيابت را به كسى بدهند كه اعمال را بطور صحيح وكامل انجام ندهد ذمه منوب عنه فارغ نخواهد شد. (مسأله 214): نائب نمودن كسى كه وقتش از حج تمتع تنگ شده ووظيفه اش عدول به حج افراد است صحيح نيست. (مسأله 215): اگر شخصى در هنگام قبول نيابت، هيچ گونه عذرى نداشت ولى پس از احرام ودر اثناء عمل، جزو معذورين قرار گيرد در اين صورت ظاهر اين است كه نائب در اين حال مانند كسى است كه از طرف خودش حج بجا مىآورد، پس اگر در هر عذرى كه پيش آمده مطابق وظيفه معذورين عمل نمايد حج وى صحيح بوده، ولى كفايت آن از منوب عنه مشكل است.

[ 54 ]

شرايط منوب عنه در منوب عنه چند چيز معتبر است: 1 - اسلام: منوب عنه بايد مسلمان باشد ونيابت از كافر صحيح نيست. (مسأله 216): اگر كافرى در حاليكه مستطيع بود فوت نمايد بر ورثه مسلمان او (اگر باشد) واجب نيست كسى را استيجار نمايند. (مسأله 217): ناصبى كه دشمن اهلبيت وحضرات ائمه معصومين (عليهم السلام) هست در حكم كافر مىباشد ولى جايز است فرزند مؤمن او، حج را به نيابت او انجام دهد. 2 - منوب عنه فوت كرده باشد: يا اگر زنده است در اثر پيرى ويا بيمارى كه اميد بهبودى نيست ويا بسبب عذرى ديگر، خودش نتواند به حج برود. ولى نيابت از زنده در حج مستحبى، مانعى ندارد هر چند مريض وبيمار نباشد. 3 - منوب عنه بايد معين ومشخص باشد: نائب بايد در عمل خود، قصد نيابت از منوب عنه نموده واو را تعيين كند، البته تعيين منوب عنه هر چند بنحو اجمال واشاره كافى است ولازم نيست، اسم او را بگويد گرچه مستحب است.

[ 55 ]

وظيفه شخص معذور (مسأله 218): شخصى كه از بجا آوردن حج معذور است وتمكن نائب گرفتن هم ندارد: اگر حج، قبلا بر ذمه وى مستقر شده، احتياط واجب آنست كه پس از مرگ وى نائب گرفته شود. اگر قبلا حج بر او واجب نبود حج از او ساقط است. (مسأله 219): هر گاه شخص معذور پس از استنابه، عذرش باقى بود تا فوت نمود، ذمه اش فارغ شده واحتياج به قضا ندارد، ولى اگر پس از اين كه نائب حج را انجام داد عذر منوب عنه بر طرف گرديد احتياط اين است كه خودش حج را اعاده نمايد. واگر پس از محرم شدن نائب، عذر منوب عنه بر طرف گرديد واجب است منوب عنه خودش حج را بجا آورد وبر نائب واجب نيست حج را تمام نمايد گرچه احوط است. (مسأله 220): اگر بر كسى لازم شد كه براى حج نائب بگيرد ونگرفت لكن شخص ديگرى بطور مجانى از طرف او حج انجام داد كافى نبوده وبايد بنابر احتياط واجب، خودش نائب بگيرد. (مسأله 221): شخصى كه بجهت پيرى وناتوانى وبيمارى نتواند به حج برود واجب نيست از شهر خودش نائب بگيرد بلكه از ميقات نيز كفايت مىكند. (مسأله 222): اگر كسى پس از احرام عمره تمتع، در مكه معظمه مريض گرديد وتا موقع حج نتوانست اعمال عمره را انجام

[ 56 ]

دهد بايد او را طواف دهند واگر ممكن نشد بايد نائب بگيرد وپس از طواف ونماز وسعى نائب، خودش تقصير نمايد، در اين صورت اگر بتواند وقوفين را درك كند ودر بقيه اعمال، مانند طواف وسعى و... نائب بگيرد حج او صحيح وكفايت مىكند ولى اگر نتواند احكامى دارد كه گفته خواهد شد. (مسأله 223): اگر كسى را در منى پيش از حلق يا تقصير دستگير نموده به وطن خود برگردانند رفقاى او نمىتوانند بقيه اعمال او را به نيابت او انجام دهند بلكه بايد خودش برگردد واعمال را بجا آورد واگر نتوانست بايد در مكان خودش حلق نموده واحتياط اين است كه موى خود را به منى بفرستد وسپس براى اعمال مترتبه بايد نائب بگيرد. نيابت واجرت (مسأله 224): اجير، هر چند اجرت را بقرار داد، مالك مىشود ولى واجب نيست پيش از اتمام اعمال، پرداخت شود، لكن ظاهر اين است كه اجير براى حج مىتواند اجرت را قبل از اعمال مطالبه نمايد چون غالبا تا اجرت را نگرفته نمىتواند به حج برود، پس اگر اجرت را مطالبه كند بايد پرداخت گردد. (مسأله 225): اگر كسى را اجير كنند كه حج انجام دهد وشرط نمايند تا حج را بجا نياورده اجرت داده نخواهد شد اجاره وشرط، هر دو صحيح است. (مسأله 226): هر گاه شخصى را به مبلغ معينى براى حج، اجير

[ 57 ]

كنند وآن مبلغ، كفايت مخارج حج را نكند واجب نيست مستأجر، كمبود را تأمين نمايد همچنانكه در صورت زياد آمدن نيز مستأجر نمىتواند زيادى را پس بگيرد. (مسأله 227): اگر كسى اجير شود در سال معينى براى ميت، حج بجا آورد تقديم ويا تأخير آن جايز نيست واگر بتأخير انداخت ودر سالهاى بعد حج را بجا آورد ذمه منوب عنه فارغ شده ولى اجرت را مستحق نخواهد بود مگر اين كه تقديم ويا تأخير با رضايت مستأجر باشد. (مسأله 228): اگر كسى را اجير نمايند وشرط كنند كه در سال معين، خودش بايد حج را انجام دهد واتفاقا در آن سال، فوت كند يا مانعى پيش از رفتن ويا در بين راه پيش بيايد كه نتواند حج را انجام دهد اجاره فسخ شده ومستحق اجرت نيز نخواهد بود. (مسأله 229): اگر كسى بدون قيد مباشرت، اجير گرديد كه حج انجام دهد اتفاقا براى اجير مانعى پيش آمد كه نتوانست حج را بجا آورد اجاره فسخ نخواهد شد بلكه مىتواند از طرف منوب عنه، نائب بگيرد. (مسأله 230): هر گاه شخصى در وسعت وقت، براى حج تمتع نائب گردد وبر حسب اتفاق، وقت تنگ شده وناچار شود از عمره تمتع به حج افراد عدول نمايد در اين صورت فراغ ذمه منوب عنه مشكل است واگر اجاره بر تفريغ ذمه منوب عنه بوده بايد با صاحب مال، مصالحه نمايد واگر اجاره بر اعمال عمره وحج تمتع بود استحقاق اجرت را نخواهد داشت.

[ 58 ]

(مسأله 231): هر گاه نائب بعلت جلوگيرى دشمن ويا بيمارى نتواند حج انجام دهد اگر اجاره، مقيد بهمان سال بود اجاره باطل شده وبايد اجرت را پس بدهد وچنانچه مقيد نبود حج بعهده او است وبايد در سال بعد انجام دهد. (مسأله 232): هر گاه براى انجام حج بلدى نائب گرديد ولى راهى معين نشده باشد نائب مخير است از هر راهى كه خواست برود ولى اگر راهى براى رفتن تعيين شده باشد عدول از آن راه به راه ديگرى جائز نيست. واگر از راه ديگرى رفت واعمال را انجام داد حج صحيح بوده وذمه منوب عنه نيز فارغ مىشود. واگر تعيين راه در اجاره بنحو شرطيت بوده اجير تمام اجرت را مستحق مىشود ومستأجر خيار فسخ دارد ودر صورت فسخ، اجير مستحق اجرة المثل خواهد بود. واگر تعيين راه بنحو جزئيت بوده در اين صورت نيز مستأجر حق فسخ دارد واگر فسخ نكرد اجير اجرت مقرر را بمقدارى كه انجام داده مستحق مىشود وبمقدارى كه مخالفت نموده چيزى را مستحق نخواهد بود. فوت نائب (مسأله 233): اگر نائب، پيش از احرام، فوت كند ذمه منوب عنه فارغ نشده وواجب است دوباره نائب گرفته شود ونائب نيز مستحق اجرت نخواهد بود، ولى اگر مقدمات عمل، داخل در اجاره باشد هر مقدار از مقدمات را كه انجام داده اجرت همان مقدار را

[ 59 ]

مستحق خواهد بود. اگر نائب، پس از احرام وپيش از ورود بحرم، فوت نمايد بنابر اظهر از منوب عنه كفايت مىكند. اگر نائب، پس از احرام، وورود در حرم، فوت نمايد حج او صحيح واز منوب عنه كفايت مىكند. در اين دو صورت، اگر نائب بر تفريغ ذمه ميت، اجير شده مستحق تمامى اجرت خواهد بود واگر براى انجام دادن اعمال، اجير گشته اجرت هر مقدارى را كه بجا آورده مستحق مىباشد. نيابت كارمندان كاروان (مسأله 234): اگر كسى از كارمندان كاروان كه حج نيابى بجا مىآورد ناچار شود پس از عمره تمتع وپيش از حج، از مكه معظمه خارج شده به عرفات برود وبرگردد حج نيابى آنان اشكالى پيدا نمىكند. (مسأله 235): افرادى كه همانند كارمند كاروانها براى حج تمتع نائب شده اند ودر ميقات بسبب اشتغال زياد از نيابت غفلت كرده وسهوا براى خود محرم مىشوند بايد احتياط كنند واعمال را به نيت قربت مطلقه انجام دهند، واين حج، كفايت از منوب عنه نمىكند. (مسأله 236): كسى كه بصورت كارمند كاروان به حج مىرود اگر در سفر اول، استطاعت پيدا كرده وحجة الاسلام را بجا آورده است در سفرهاى بعدى مىتواند از طرف پدر يا مادر يا كس ديگرى نائب شود.

[ 60 ]

(مسأله 237): بعضى از كارمند كاروانها گاهى بناچار وقوف اضطرارى مشعر الحرام را درك مىكنند وپيش از طلوع فجر، براى انجام كارهاى ضرورى حجاج ويا همراهى با ضعفاء وزنان به منى كوچ مىكنند اگر چنانچه بخواهند حج نيابى بجا آورند نيابت آنان اشكالى ندارد. مسائل متفرقه نيابت (مسأله 238): جايز نيست در حج تمتع، كسى را براى انجام عمره تمتع وشخص ديگرى را براى انجام حج تمتع، نائب بگيرند. (مسأله 239): اگر نائب، نياز به تيمم ويا وضوى جبيره پيدا كند نيابت او صحيح بوده واشكالى ندارد. (مسأله 240): نائب بايد طواف نساء را به نيابت از منوب عنه بجا آورد واحوط آنست كه يك طواف نساء نيز از طرف خودش انجام دهد واگر طواف نساء را بطور صحيح بجا نياورد زن بر نائب حلال نمىشود وبر منوب عنه چيزى نيست. (مسأله 241): هر گاه نائب، حج نيابى را پيش از وقوف مشعر الحرام بسبب جماع فاسد كند واجب است حج را به آخر برساند ودر سال بعد نيز حج را از طرف خودش بجا آورده ويك شتر كفاره نيز بدهد وعلى الظاهر ذمه منوب عنه فارغ شده ونائب نيز مستحق اجرت خواهد بود (هر چند در سال بعد با عذر يا بدون عذر، حج را انجام ندهد). (مسأله 242): هر گاه نائب، كارى را كه در احرام موجب كفاره

[ 61 ]

مىشود مرتكب گردد بايد كفاره آن را از مال خود بپردازد (هر چند نيابت به اجاره ويا به تبرع باشد). (مسأله 243): پول قربانى ولباس احرام بعهده نائب است ولى اگر شرط كنند كه مستأجر بپردازد مطابق شرط، عمل مىشود. (مسأله 244): اگر كسى به نيابت ميت براى حجة الاسلام نائب گرديد وپس از اين كه لباس احرام پوشيد وتلبيه را گفت معلوم شد كه منوب عنه مستطيع نيست لازم است حج را بدون قصد حجة الاسلام بپايان برساند ونسبت به اجرت نيز با مستأجر مصالحه نمايد. (مسأله 245): در نيابت واجب است كه نوع حج (حج تمتع، حج قران، حج افراد) معين شود ونائب نيز نمىتواند خلاف نيابت عمل كرده وحج ديگرى بجا آورد. (مسأله 246): اتحاد در جنس، بين نائب ومنوب عنه لازم نيست بلكه مىتواند مرد به نيابت از زن، وزن به نيابت از مرد، حج بجا آورد. (مسأله 247): در حج بلدى، نائب بايد از شهر منوب عنه حركت كند وجائز نيست از شهر ديگرى عازم شود. (مسأله 248): نائب گرفتن صروره براى صروره وغير صروره اشكالى ندارد ولى نائب گرفتن صروره مكروه است بخصوص اگر نائب، زن ومنوب عنه مرد باشد. ولى اگر منوب عنه مرد وزنده باشد وبسبب بيمارى يا پيرى نتوانسته حجة الاسلام را بجا بياورد احتياط آنست كه نائب، صروره ومرد باشد.

[ 62 ]

(مسأله 249): اگر كسى براى حج تمتع نائب شود واجب نيست به زيارت مدينه منوره برود ولى اگر در ضمن اجاره شرط شده ويا اين كه در عرف، زيارت مدينه منوره نيز جزو اجاره باشد لازم است برود. (مسأله 250): اگر كسى اجير شود كه در سال معينى حج نيابى بجا آورد ودر همان سال با هبه يا ارث مستطيع گردد بايد حج خودش را بجاى آورد (مسأله 251): هر گاه اجير شد در سال معينى حج انجام دهد چنانچه بخواهد از طرف شخص ديگرى براى همان سال اجير شود اجاره دوم باطل خواهد بود. ولى مىتواند از طرف دو نفر براى دو سال مختلف، ويا از طرف يكى بقيد مباشرت وديگرى بدون قيد مباشرت در يك سال، اجاره را قبول كند ولى بايد دومى را كه بدون قيد مباشرت است به شخص ديگرى واگذار نمايد. (مسأله 252): در حج مستحبى يك نفر مىتواند به جاى چند نفر حج انجام دهد ولى در حج واجب جايز نيست بلكه بايد نيابت از طرف يك نفر باشد مگر اين كه وجوبش به آن دو نفر بطور شركت باشد (همانند اين كه دو نفر نذر كنند با هم كسى را براى حج اجير كنند) كه در اين صورت يك نفر مىتواند از طرف دو نفر، حج انجام دهد. (مسأله 253): در حج مستحبى جايز است چند نفر در يك سال، به نيابت از يك نفر بطور استحبابى يا تبرعى يا اجاره حج بجا

[ 63 ]

آورند. و هم چنين است در حج واجب: اگر متعدد باشد، همانند اين كه براى ميت يا زنده اى كه بسبب عذر شرعى نمىتواند به حج برود دو حج مختلف (حجة الاسلام ونذرى) ويا دو حج متحد (دو حج نذرى) واجب شده، ويا يك حج واجب وديگرى مستحب، كه در تمامى اين صور مىتوان دو نفر را (يكى را براى واجب اول وديگرى را براى واجب دوم يا مستحب) اجير نمود بلكه بعيد نيست كه بتوان دو نفر را براى يك حج واجب (حجة الاسلام) از باب احتياط (بجهت احتمال نقصان حج يكى از آن دو) اجير نمود. (مسأله 254): نيابت شخص بالغ وعاقل از بچه مميز وديوانه مانعى ندارد بلكه اگر حج بر ذمه ديوانه در حال افاقه واجب شده ودر حال ديوانگى فوت كرده، واجب است كسى را نائب بگيرند كه از طرف او حج انجام دهد. (مسأله 255): هر گاه كسى اجير شد كه خودش حج نيابى را بجا آورد نمىتواند ديگرى را براى حج اجير نمايد مگر اين كه مستأجر اجازه داده باشد. (مسأله 256): اگر حج نائب، تبرعى است مطابق تقليد خودش اعمال را انجام دهد واگر براى حجة الاسلام اجير شده بايد بنابر احتياط، تقليد خودش وتقليد منوب عنه را سنجيده وهر كدام كه احوط باشد آن را اختيار نموده واعمال را مطابق آن، انجام دهد. (مسأله 257): كسى كه بقصد حج نيابى محرم شود وپس از انجام اعمال عمره تمتع متوجه گردد پيش از اين كه حج نيابى را قبول

[ 64 ]

كند خودش مستطيع بوده در اين صورت احرام وى باطل است وبايد در يكى از مواقيت پنجگانه محرم به احرام عمره تمتع گردد تا براى خودش حج بجا بياورد ولى اگر پس از اين كه عمره نيابى را انجام داد مستطيع شود بايد حج نيابى را ادامه دهد. (مسأله 258): همچنانكه نيابت، بدون اجرت وبا اجاره صحيح است به جعاله (1)، وشرط ضمن عقد ومانند اينها نيز صحيح مىباشد. (مسأله 259): كسى كه حج نيابى انجام مىدهد اگر در قربانى، شخص ديگرى را وكيل نمايد بهتر است چنين نيت كند (ذبح مىكنم اين گوسفند را براى آنچه كه در ذمه موكل من است قربة الى الله) واگر نام منوب عنه را هم ذكر كند بهتر است. (مسأله 260): كسى كه حج نيابى انجام مىدهد اگر پس از ورود به مكه معظمه، شك كند كه نيت نيابت كرده يا نه، در اين صورت بايد احتياط كند واعمال را بقصد آن كه احرام از طرف او بسته ادامه دهد واين حج، كفايت از منوب عنه نمىكند.


(1) جعاله آنست كه شخصى بگويد هر كس نيابت حج مرا قبول كند فلان مبلغ به او مىدهم. شرط ضن عقد اين است كه در ضمن عقد معامله (مثلا فروش خانه يا مغازه) شرط كند كه از طرف او حج بجا بياورد. ()

[ 65 ]

حج ووصيت كسى كه حجة الاسلام بر او واجب شده وخودش نتوانسته انجام دهد بايد وصيت نمايد تا پس از مرگش حج او را بجاى آورند. اگر وصيت كرد بايد مطابق وصيت عمل شود. (مسأله 261): اگر شخصى وصيت نمايد كه از شهرش نائب بگيرند واجب است از شهر او نائب گرفته شود. (مسأله 262): هر گاه كسى وصيت به حج بلدى نمايد ولى مال او به اندازه هزينه حج بلدى نباشد بايد از نزديكترين محل به شهرش كه ممكن است نائب بگيرند. (مسأله 263): اگر وصيت به حج بلدى نمايد ولى وصى يا وارث، كسى را از ميقات نائب بگيرند در اين صورت اگر اجاره از مال ميت است اجاره باطل مىباشد ولى با عمل نائب، ذمه ميت فارغ مىشود. (مسأله 264): هر گاه وصيت كرده از شهرش نائب بگيرند وشخصى آن را مجانى از ميقات انجام دهد چون عمل به وصيت نشده لازم است كسى را بفرستند تا حج او را بجا آورد. واگر وصيت به حجة الاسلام بود نائب به نيت قربت مطلقه انجام دهد. (مسأله 265): اگر وصيت به حج بلدى از غير شهر خود بكند همانند اين كه يك تهرانى وصيت كند كه از شهر قم نائب بگيرند عمل

[ 66 ]

به اين وصيت لازم است ومازاد بر هزينه حج بلدى از ثلث حساب مىشود. (مسأله 266): هر گاه وصيت نموده از براى او حج بجا آورند ولى معين نكرده حج بلدى يا ميقاتى انجام دهند اگر حجة الاسلام باشد واجب است از شهرش نائب بگيرند. (مسأله 267): هر گاه كسى وصيت نموده شخص خاصى از طرف او حج انجام دهد واجب نيست آن شخص قبول كرده واز طرف او حج بجا آورد. (مسأله 268): اگر وصيت كرده شخص معينى براى او حج بجا آورد عمل به وصيت لازم است وبايد همان شخص را استيجار نمايند. (مسأله 269): هر گاه وصيت كرده از ثلث او شخص خاصى حج انجام دهد ولى ورثه، كس ديگرى را بفرستند در اين صورت اگر حجة الاسلام باشد حج صحيح بوده وذمه ميت نيز فارغ مىشود واگر با مال ميت نائب گرفته اند اجاره باطل بوده ونائب، اجرة المثل را مستحق خواهد بود. (مسأله 270): اگر وصيت كرده شخص خاصى براى او حج انجام دهد وآن شخص بخاطر اين كه اجرتش كم است قبول نكند در اين صورت اگر ثلث تركه، وافى به زياده از مقدار متعارف باشد بايد بدهند واگر ثلث نيز وافى نباشد شخص ديگرى را بهمان مقدار متعارف، اجير كنند كافى است. (مسأله 271): هر گاه وصيت به حجة الاسلام نموده وهزينه آن

[ 67 ]

را نيز معين كرده، واجب است به اين وصيت عمل كنند وهزينه آن نيز از اصل مال اخراج مىشود واگر بيش از اجرة المثل باشد تفاوتش از ثلث خواهد بود. (مسأله 272): اگر وصيت به حج نموده وهزينه آن را نيز تعيين كرده، ولى چون مقدارش كمتر از مقدار متعارف است هيچ كس قبول نكند در اين صورت اگر حجة الاسلام است بايد كمبود را از اصل مال تدارك كنند، واگر حجة الاسلام نيست وصيت باطل بوده وصرف در خيرات مىشود ودر صورت امكان، صرف در عمره مفرده وهمانند آن بشود بهتر است. (مسأله 273): هر گاه وصيت نموده چند سال معين را حج انجام دهند وهزينه هر سال را نيز تعيين كرده است اگر هزينه هر سال، براى مخارج يك سال كافى نباشد بايد هزينه دو سال يا سه سال صرف هزينه يك سال بشود. (مسأله 274): اگر وصيت به حجة الاسلام نموده ومال معينى را نيز تعيين كرده، ولى وصى بداند كه خمس يا زكات آن مال، پرداخت نشده در اين صورت واجب است خمس يا زكات آن مال را پرداخت نموده وباقيمانده را صرف در حج نمايد واگر هزينه حج را كافى نبود لازم است كمبود را از اصل مال تدارك كند. (مسأله 275): اگر وصيت كرده از طرف او حج مستحبى بجا آورند وهزينه آن را نيز تعيين نموده در اين صورت اگر به اندازه ثلث يا كمتر از ثلث باشد صرف در راه حج مىگردد واگر بيش از ثلث باشد واجب نيست تمام آن مبلغ، صرف هزينه حج شود مگر اين كه در

[ 68 ]

بيشتر از ثلث، ورثه رضايت بدهند. (مسأله 276): اگر بدون تعيين نوع حج، وصيت به حج كند وورثه احتمال استقرار حج بر ذمه او بدهند اخراج هزينه حج از اصل تركه، واجب نيست واحتياط اين است كه نائب نيز بقصد قربت مطلقه حج بجا آورد. (مسأله 277): هر گاه كسى وصيت كند حجة الاسلام او را شخص ناقص الاعضاء (كه نتواند حج را بطور صحيح وطبيعى بجا آورد) بجا آورد صحيح نخواهد بود. (مسأله 278): اگر وصيت ننمود ولى حجة الاسلام بر ذمه وى مستقر بود بر ورثه واجب است كسى را استيجار نمايند تا از طرف او حج انجام دهد واحوط آنست كه كبار ورثه، مازاد از حج ميقاتى را از سهم خود بپردازند. (مسأله 279): هر گاه كسى فوت نمود وحجة الاسلام بر ذمه داشت بايد در سال اول، نائب گرفته شود واگر در آن سال، ممكن نشد لازم است در سال بعد نائب بگيرند. (مسأله 280): اگر كسى فوت نمود وحجة الاسلام بر او واجب بود ودر سال اول، نائب پيدا نشود مگر به اجرت بيش از مقدار متعارف، واجب است اين پول را از اصل مال بدهند وجائز نيست جهت صرفه جوئى تا سال بعد بتأخير بيندازند هر چند در ميان ورثه، كودكان نا بالغ باشد. (مسأله 281): اگر شخصى فوت نمود وحجة الاسلام بر او واجب بود وخمس وزكات نيز بدهى داشت ومال او كفايت هر دو را

[ 69 ]

نكرد در اين صورت اگر مالى كه خمس وزكات به آن تعلق گرفته موجود باشد واجب است خمس وزكات آنرا بپردازند واگر بر ذمه وى منتقل شده حج بر آنها مقدم اس‍ ت (همچنانكه بر قرض وبدهى نيز مقدم است). (مسأله 282): اگر شخصى فوت كند وحجة الاسلام بر ذمه وى مستقر بود وپيش كسى امانتى داشته كه او احتمال بدهد اگر آن را به ورثه بدهد حج او را انجام نخواهند داد واجب است آن مال را صرف هزينه حج نموده وبه نيابت او حج انجام دهد واگر بيش از هزينه حج بود باقى را به ورثه برگرداند (وحكم هر مالى كه ميت پيش ديگرى داشته باشد از قبيل عاريه واجاره وغصب وطلب و... همانند حكم امانت است). (مسأله 283): هر گاه كسى فوت كند وبعضى از ورثه اعتراف كنند كه حجة الاسلام بر او واجب بود وبعض ديگر آنرا انكار نمايند بر ورثه اى كه اعتراف دارند واجب نيست شخصى را اجير نموده به حج بفرستند، ولى اگر كسى قبول كند با حصه معترفين حج نمايد بايد آنان حصه خود را بپردازند تا او حج بجا آورد. (مسأله 284): اگر ميت به مقدار هزينه حج واجب، تركه نداشته باشد واجب نيست ورثه براى او حج انجام دهد. (مسأله 285): اگر استقرار حج بر ذمه ميت معلوم، ولى بجا آوردنش مشكوك باشد واجب است كسى را نائب بگيرند كه از طرف او حج انجام دهد وهزينه اش نيز از اصل مال اخراج مىگردد. (مسأله 286): اگر اجيرهاى متعددى باشد كه بخواهند حج بجا

[ 70 ]

آورند احوط اين است كسى را كه كمتر از ديگران اجرت مىگيرد اجير نمايند (در صورتيكه اجرت به مال ميت باشد) هر چند بنابر اظهر جايز است كسى را اجير كنند كه از حيث فضيلت وشرف، مناسب حال ميت باشد هر چند به مبلغ بيشترى اجير شود. (مسأله 287): هر گاه ورثه در استطاعت ميت شك داشته باشد على الظاهر لازم نيست كسى را استيجار نمايند. هزينه حج (مسأله 288): هزينه حجة الاسلام، از اصل مال بر داشته مىشود مگر اين كه در وصيت تصريح شده باشد از ثلث بر دارند واگر ثلث وافى نبود بقيه از اصل مال تدراك مىشود. هزينه حج نذرى، از ثلث خارج مىگردد واگر ثلث وافى نبود با اجازه ورثه از بقيه تركه برداشته مىشود. هزينه حج افسادى، از ثلث اخراج مىشود واگر ثلث وافى نبود احتياط اين است كه كبار ورثه از سهم خودشان، نقصان را تدارك كنند. هزينه حج مستحبى، از ثلث برداشته مىشود. (مسأله 289): هر گاه كسى وصيت كرده از طرف او حج انجام داده وهزينه اش را از ثلث بردارند اگر شخص ديگرى بطور مجانى حج او را انجام دهد چون عمل به وصيت نشده، لازم است جهت عمل به وصيت، كسى ديگرى را به حج بفرستند. (مسأله 290): اگر وصيت به حج كرده ولى معلوم نيست كه

[ 71 ]

مقصودش حجة الاسلام يا حج مستحبى است در اين صورت قرينه بهر كدام باشد مطابق آن عمل مىشود واگر قرينه اى نباشد مخارج آن از ثلث اخراج مىشود. (مسأله 291): اگر كسى قبلا حج بجا آورده وسپس وصيت كند كه پس از مرگ وى حجى بجا آورند وورثه نداند كه وصيت به حجة الاسلام است (زيرا امكان دارد كه حج سابق او باطل شده ويا مستطيع نبوده است) ويا حج احتياطى واستحبابى است در اين صورت بايد از ثلث مال، كسى را نائب بگيرند ونائب نيز حج را بقصد قربت مطلقه بجاى آورد. مسائل متفرقه (مسأله 292): به مجرد نائب گرفتن، ذمه ميت فارغ نمىشود بلكه بايد حج صحيح بجا آورده شود، پس اگر معلوم شد كه نائب بطور عمد ويا بجهت عذرى حج را بجا نياورده، واجب است دوباره شخص ديگرى را از اصل مال استيجار نمايند واگر اجرت اولى از مال ميت بوده وپس گرفتن آن ممكن باشد لازم است پس گرفته شود. (مسأله 293): اگر شخصى فوت نمود وحجة الاسلام بر او واجب بود ورثه قبل از استيجار، حق تصرف در تركه ميت را ندارند (چه هزينه حج با تركه برابر بوده ويا كم باشد بنابر احتياط) ولى اگر تركه زياد باشد وورثه نيز ملتزم به اداء حج باشند مىتوانند در تركه ميت تصرف نمايند. (مسأله 294): هر گاه پس از مرگ موصى، هزينه حج در دست

[ 72 ]

وصى تلف گردد: اگر بعلت سهل انگارى واهمال، تلف شده وصى ضامن بوده وبايد از مال خود براى ميت نائب بگيرد. اگر بدون سهل انگارى تلف شده، وصى ضامن نخواهد بود ولازم است اگر وصيت به حجة الاسلام بوده از اصل مال، واگر غير حجة الاسلام است از بقيه ثلث، نائب گرفته شود واگر مال ميان ورثه تقسيم شده از هر يك به نسبت سهم خود جهت هزينه حج پس گرفته مىشود. اگر معلوم نباشد كه در اثر سهل انگارى بوده ويا بدون سهل انگارى تلف گرديده است در اين صورت ضمانت وصى ثابت نبوده وجايز نيست خسارت آن از وصى پس گرفته شود. (مسأله 295): هر گاه وصى پس از گرفتن هزينه حج ميت، فوت نمايد ومعلوم نباشد كه پس از مرگ، نائب گرفته ويا هنوز استيجار نكرده است، در اين صورت اگر حجة الاسلام است مجددا از اصل تركه، واگر حج مستحبى است از ثلث مال، بايد اجير بگيرند واگر هزينه حج در اموال وصى موجود باشد پس گرفته مىشود واگر موجود نباشد ضمانتى براى وصى نيست زيرا احتمال دارد وصى از مال خود نائب گرفته وسپس مال موصى را بجاى آن برداشته است. (مسأله 296): اگر كسى خانه ويا ملك خود را بشخص ديگرى صلح كند بشرط آن كه پس از مرگ وى براى او حج انجام دهد اين شرط صحيح بوده وبر آن شخص واجب است به آن شرط، عمل كند وآن خانه ويا ملك از مال ميت محسوب نخواهد شد (هر چند آن حج، مستحبى باشد).

[ 73 ]

(مسأله 297): هر گاه خانه خود را به شخص ديگرى تمليك نمايد بشرط آن كه پس از مرگ وى آنرا فروخته وپولش را صرف در حج كند اين شرط، صحيح بوده ولازم است آن شخص به آن شرط عمل كند وآن خانه جزو مال ميت محسوب نخواهد شد. (مسأله 298): اگر كسى خانه خودش را به مبلغى بفروشد وبا خريدار شرط نمايد كه پس از مرگ وى پول خانه را در راه حج صرف كند اين شرط، صحيح بوده ولازم است به اين شرط، عمل شود وپول خانه نيز جزو تركه ميت محسوب خواهد شد. واگر حجة الاسلام است بايد پول خانه صرف هزينه حج شود در صورتيكه هزينه اش بيش از مقدار متعارف نباشد واگر بيش از مقدار متعارف باشد مقدار متعارف از اصل تركه، ومازاد از ثلث محسوب مىشود. واگر حج مستحبى است هزينه حج از ثلث مال محسوب خواهد شد.

[ 74 ]

حج استحبابى (مسأله 299): مستحب است: كسى كه شرايط وجوب حج را ندارد در صورت امكان به حج برود. كسانيكه حجة الاسلام را بجا آورده اند در صورت امكان، نيز حج انجام دهند. كسانى كه متمكن هستند هر سال حج بجا آورند ومكروه است پنج سال متوالى آن را ترك نمايند. به نيابت حضرات ائمه معصومين (عليهم السلام) وپدر ومادر ودوستان وخويشاوندان (غائب يا معذور) تبرعا حج بجا آورد. كسى را كه تمكن از حج ندارد به حج بفرستند. كسى كه هزينه سفر حج را ندارد قرض كرده به حج برود بشرط اين كه پس از برگشتن بتواند بسهولت قرض خود را بپردازد. كسى كه تمكن ندارد از مال خودش حج انجام دهد با اجير شدن ونيابت از ديگرى حج بجا آورد. (مسأله 300): جائز است كه به افراد غير مستطيع از زكات داده شود تا حج بجاى آورند. (مسأله 301): زنى كه شوهر دارد جايز نيست در صورتيكه منافى حق شوهرش باشد بدون اجازه او حج مستحبى بجا آورد.

[ 75 ]

وزنى كه در عده طلاق رجعى (1)، است همانند زن شوهردار مىباشد ولى اگر در عده طلاق بائن (2)، ويا عده وفات (3) باشد اذن شوهر معتبر نيست. (مسأله 302): اگر كسى قصد داشت حج مستحبى بجا آورد واشتباه كرد در هنگام احرام، نيت حجة الاسلام نمود احرام وى صحيح است وحج وى نيز حج استحبابى خواهد بود. (مسأله 303): در حج مستحبى جايز است هر يك از اقسام سه گانه حج را (حج افراد - حج قران - حج تمتع) كه مايل باشد بجا آورد لكن حج تمتع افضل است. (مسأله 304): اشخاصى كه براى حج مستحبى احرام مىبندند پس از بستن احرام، انجام تمامى اعمال آن واجب مىگردد ونمى توانند بدون اتمام اعمال، حج را ترك كنند. (مسأله 305): كسى كه احرام عمره تمتع را بست جايز نيست حج خود را هر چند استحبابى باشد ترك نمايد.


(1) طلاق رجعى: طلاقى است كه شوهر در عده مىتواند طلاق را ناديده گرفته ورجوع نمايد. (2) طلاق بائن: طلاقى است كه شوهر حق رجوع ندارد. (3) عده وفات: عده زنى است كه شوهرش فوت كرده. ()

[ 77 ]

عمره مفرده حج افراد حج قران ميقات هاى احرام

[ 79 ]

عمره وأقسام آن عمره همانند حج، گاهى واجب وزمانى مستحب مىباشد وكسانى كه فاصله سكونت آنان تا مسجد الحرام، كمتر از شانزده فرسخ شرعى (88 كيلومتر) باشد اگر شرايط استطاعت را دارا باشند در مدت عمر، يك مرتبه واجب مىشود ولى كسانى كه در دورتر از آن مسافت (همانند ايرانى ها) سكونت دارند وظيفه آنان حج تمتع است و هيچ گاه عمره به تنهائى واجب نمىشود هر چند استطاعت عمره را داشته باشند.

[ 80 ]

عمره مفرده (مسأله 306): كسانى كه در غير موسم حج وارد مكه معظمه، بلكه بنابر احتياط وارد حرم مىشوند واجب است با احرام عمره مفرده وارد شده واعمال آن را انجام دهند. (مسأله 307): عمره با نذر وعهد وقسم وشرط ضمن عقد واجاره واجب مىشود و هم چنين با افساد عمره، عمره ديگرى واجب مىگردد. (مسأله 308): تكرار عمره نيز همانند حج، مستحب مؤكد است ومستحب است در هر ماه يك عمره مفرده بجا آورده شود. (مسأله 309): بين دو عمره بايد يك ماه فاصله باشد ومقصود از يك ماه نيز حلول ماه هلالى است نه مقدار سى روز، بدين معنى كه در هر ماه مىتواند يك عمره بجا آورد هر چند فاصله دو عمره كمتر از سى روز باشد، پس جايز است يك عمره را در يك ماه اگر چه در آخر آن، وعمره ديگرى را در ماه بعدى اگر چه در اول آن باشد انجام داد. (مسأله 310): آنچه فاصله زمانى يك ماه بين دو عمره معتبر است هنگامى است كه هر دو عمره براى بجا آورنده ويا هر دو براى شخص ديگرى باشد ولى بجا آوردن دو عمره در يك ماه (يك عمره براى خودش ويك عمره براى ديگرى ويا دو عمره براى دو نفر ديگر) اشكالى ندارد.

[ 81 ]

(مسأله 311): كسى كه عمره مفرده را در ماههاى حج به جا آورده وتا روز ترويه (هشتم ذى الحجة) در مكه معظمه باقى ماند وقصد نمود كه حج تمتع بجا آورد در اين صورت عمره مفرده اى كه انجام داده عمره تمتع به حساب مىآيد وپس از آن مىتواند حج تمتع بجا آورد. (مسأله 312): كسى كه براى حج اجير شده پس از فراغت از اعمال حج نيابى، واجب نيست عمره بجا آورد هر چند در اين هنگام، استطاعت عمره را دارد لكن بجا آوردنش احوط است. ميقات عمره مفرده كسى كه براى عمره مفرده مشرف مىشود اگر عبورش از مواقيت پنجگانه است بايد از همان ميقات محرم شود ونمى تواند بدون احرام از ميقات عبور كند. ولى افرادى كه در مكه معظمه هستند وبخواهند عمره مفرده بجاى آورند بايد بخارج از حرم رفته ودر ادنى الحل محرم شوند وبهتر است در تنعيم، يا حديبيه، يا جعرانه، احرام ببندند واگر منزلش بين ميقات وحرم است مىتواند از مواقيت يا ادنى الحل ويا از منزل خود، احرام ببندد. اعمال عمره مفرده عمره مفرده داراى هشت عمل است: 1 - نيت

[ 82 ]

2 - احرام از ميقات يا ادنى الحل 3 - طواف 4 - نماز طواف 5 - سعى 6 - تقصير يا حلق 7 - طواف نساء 8 - نماز طواف نساء بايد لباس احرام را بپوشد وپس از نيت، تلبيه بگويد سپس به مكه معظمه برود وطواف را انجام دهد ودو ركعت نماز طواف در پشت مقام حضرت ابراهيم (عليه السلام) بخواند آنگاه هفت بار ميان صفا ومروه سعى نموده تقصير يا حلق نمايد وپس از آن، طواف نساء را بجا آورده ودو ركعت نماز طواف نساء را در پشت مقام بخواند، وبدينسان از احرام بيرون آمده وآنچه بسبب احرام بر او حرام شده بود حلال مىشود. فرق عمره تمتع با عمره مفرده عمره تمتع با عمره مفرده در بيشتر اعمال مساويند ولى در چند چيز با هم فرق دارد: 1 - ميقات عمره مفرده براى حاضر در مكه معظمه، ادنى الحل است گرچه مىتواند از مواقيت پنجگانه نيز محرم شود ولى احرام عمره تمتع بايد از ميقاتهاى پنجگانه باشد. 2 - در عمره مفرده، طواف نساء واجب است وبايد پس از

[ 83 ]

حلق يا تقصير بجا آورده شود ولى در عمره تمتع، طواف نساء واجب نيست هر چند انجام آن بقصد رجاء، موافق احتياط است. 3 - در عمره مفرده، مخير بين تقصير وسر تراشيدن است ولى در عمره تمتع، بايد تقصير نمايد وسر تراشيدن حرام است. 4 - عمره مفرده در همه ماههاى سال صحيح است ولى عمره تمتع بايد در ماههاى حج (شوال، ذى القعدة، ذى الحجة) انجام گيرد. 5 - در عمره مفرده، اگر كسى پيش از سعى عمدا با زن، نزديكى كند عمره او باطل مىشود وعلاوه بر كفاره، بايد تا ماه بعد در مكه معظمه بماند وسپس عمره خود را اعاده نمايد ولى بطلان عمره تمتع در نزديكى با زن، بنابر احتياط است. مسائل عمره مفرده (مسأله 313): كسى كه مىخواهد براى عمره مفرده محرم شود با توجه به اين كه ميقات عمره مفرده (تنعيم) در اثر بزرگى شهر مكه معظمه، متصل به شهر شده است پس از بستن احرام بنابر احتياط، نمىتواند در روز تظليل نمايد واگر سوار ماشين سقف دار شود احتياط اين است كه كفاره بدهد. (مسأله 314): اگر كسى پس از احرام عمره مفرده مريض گرديد ونتوانست اعمال آن را انجام دهد بايد پس از بهبودى بجا بياورد واگر او را بوطن خود برگرداندند بايد براى خروج از احرام نائب بگيرد تا نائب، طواف وسعى را انجام داده وبعد خودش تقصير نموده وسپس نائب، طواف نساء ونماز آن را بجا آورد.

[ 84 ]

(مسأله 315): اگر كسى (براى احرام عمره مفرده) از ميقات بگذرد وعمدا احرام را ترك نمايد بايد برگردد واز ميقات محرم شود واگر متمكن از برگشتن نشد ودر ادنى الحل احرام ببندد كافى است. (مسأله 316): هر گاه در عمره مفرده، نماز طواف نساء را فراموش نمود بايد برگردد ونماز طواف نساء را در پشت مقام بخواند واگر امكان برگشتن نداشت هر جا كه متوجه گرديد بايد در همان جا بخواند. (مسأله 317): اگر كسى در عمره مفرده از روى علم وعمد، پيش از سعى با زن نزديكى نمايد عمره وى باطل بوده وواجب است دوباره آن را اعاده كرده ويك شتر كفاره نيز بدهد. واگر پس از سعى اين كار را كرده، عمره اش صحيح است ولى يك شتر بايد كفاره بدهد. (مسأله 318): كسى كه عمره مفرده انجام مىدهد اگر پس از سعى وپيش از تقصير از روى نادانى طواف نساء را بجا آورد عمره وى اشكالى ندارد ولى احتياط اين است پس از اين كه تقصير نمود طواف نساء را اعاده نمايد. (مسأله 319): اگر كسى چندين عمره مفرده انجام داده ولى در هيچ كدام، طواف نساء را بجا نياورده باشد واجب است، براى هر عمره، يك طواف نساء بجا آورد. (مسأله 320): كسى كه براى عمره مفرده محرم گرديد تمامى چيزهائى كه از محرمات احرام بشمار مىآيند بر او حرام مىباشد وپس از تقصير يا حلق، همه آنها (بغير از زن) بر او حلال مىشود وپس از طواف نساء ونماز آن، زن نيز بر او حلال مىگردد.

[ 85 ]

(مسأله 321): اگر كسى عمدا طواف وسعى خود را در عمره مفرده انجام ندهد در احرام باقى مىماند وتا عمره خود را بطور صحيح وكامل انجام ندهد محل نمىشود. (مسأله 322): اگر كسى در عمره مفرده پس از اين كه به وطن خود مراجعت نمود متوجه گرديد كه طواف او باطل بوده واجب است برگردد وطواف ونماز را بجا آورد واحتياط واجب اين است كه سعى وتقصير را نيز اعاده كند واگر نتوانست بايد نائب بگيرد. (مسأله 323): زن حائض كه بقصد عمره مفرده محرم شده در صورتيكه بداند وقت انجام طواف ونماز آن را ندارد بايد براى طواف ونماز نائب بگيرد وپس از اين كه خودش سعى وتقصير را بجا آورد نائب، طواف نساء ونماز آن را انجام دهد. (مسأله 324): اگر شخصى غسل جنابت را فراموش كند وپس از انجام اعمال عمره مفرده متوجه گردد لازم است پس از طهارت، طواف ونماز آن را اعاده كند. حدود حرم: ياقوت حموى حدود حرم را چنين مىنگارد: از جانب شمال مكه معظمه، مسجد تنعيم با فاصله 6 كيلومتر از جانب شرق جعرانه با فاصله 24 كيلومتر از جانب غرب حديبيه با فاصله 48 كيلومتر از جانب جنوب اضائة لبن با فاصله 12 كيلومتر

[ 86 ]

ورود وخروج از مكه معظمه (مسأله 325): كسى كه مىخواهد وارد مكه معظمه شود واجب است با احرام وارد شود وجايز نيست بدون احرام داخل گردد ولى چند طائفه از اين حكم، مستثنى است: 1 - كسانى كه مقتضاى شغل آنها اين است كه مرتب وارد مكه معظمه شده واز آن خارج شوند همانند رانندگان وكسانى كه براى تهيه آذوقه در حال رفت وآمد هستند. 2 - افرادى كه اعمال حج ويا عمره مفرده را انجام داده اند مىتوانند تا يك ماه بعد از عمره، از مكه معظمه بيرون رفته وبدون احرام داخل گردند. (مسأله 326): اگر كسى با احرام عمره تمتع وارد مكه معظمه گرديد پس از فراغ از اعمال عمره تمتع، جائز نيست از مكه معظمه خارج شود. (مسأله 327): كسى كه در آخر ماه ذى القعده عمره مفرده انجام داده واز مكه معظمه خارج گرديد اگر خواست در اول ماه ذى الحجة وارد مكه معظمه شود واجب است احرام ببندد ووارد گردد. (مسأله 328): كسى كه در آخر ماه ذى القعده محرم شده وعمره مفرده خود را در اول ماه ذى الحجة انجام داده وسپس از مكه معظمه خارج گرديد اگر خواست در همان ماه (ذى الحجة) وارد مكه معظمه شود مىتواند بدون احرام وارد گردد. (مسأله 329): كسى كه با احرام عمره تمتع وارد مكه معظمه

[ 87 ]

گرديد پيش از اين كه اعمال عمره را انجام دهد جايز نيست احتياطا از مكه معظمه خارج شود. (مسأله 330): كارمندان كاروانها كه به حج مشرف مىشوند مىتوانند سالهاى بعد به منظور سهولت در رسيدگى امور حجاج، يك عمره مفرده بجاى آورند وبراى رفتن به عرفات نيز محرم نشوند كه در اين صورت جايز است تا يك ماه از مكه معظمه خارج شده وبدون احرام وارد شوند. (مسأله 331): كسى كه اعمال عمره تمتع را انجام داده جايز نيست براى كارى غير از اعمال حج، از مكه معظمه بيرون برود ولى اگر بخواهد به اطراف ونواحى تابعه، برود على الظاهر اشكالى ندارد. (مسأله 332): اگر كسى پس از انجام عمره تمتع، بدون احرام از مكه معظمه خارج شد دو صورت دارد: بازگشت وى به مكه معظمه پيش از تمام شدن ماهى باشد كه عمره را در آن ماه انجام داده كه در اين صورت احرام لازم نيست. بازگشت وى پس از تمام شدن ماهى باشد كه عمره را در آن ماه انجام داده كه در اين صورت لازم است با احرام وارد شده وعمره تمتع خود را دوباره انجام دهد وبهتر آنست كه يك طواف نساء بقصد ما في الذمه بجاى آورد.

[ 88 ]

حج وأقسام آن حج بر سه قسم است: حج قران حج افراد حج تمتع اول: حج افراد حج افراد عملى مستقل وجداگانه بوده وبر كسى واجب مىشود كه فاصله منزل او تا مسجد الحرام كمتر از شانزده فرسخ شرعى باشد كه در صورت استطاعت، واجب است حج افراد انجام دهد. (مسأله 333): كسى كه وظيفه او حج تمتع است اگر حج افراد بجا آورد كفايت نمىكند ولى در بعضى صور، حج تمتع وى تبديل به حج افراد مىشود به تفصيلى كه در آينده خواهيم گفت. دوم: حج قران حج قران همانند حج افراد بر كسانى كه فاصله منزل آنان تا مسجد الحرام كمتر از شانزده فرسخ شرعى باشد واجب مىگردد واعمال آن نيز همانند حج افراد است با اين تفاوت كه در حج قران در

[ 89 ]

هنگام احرام، مكلف بايد قربانى خود را همراه داشته باشد وبدين جهت قربانى بر او واجب مىشود واحرام در اين نوع حج، با تلبيه، يا اشعار (1)، يا تقليد (2) محقق مىشود. ميقات حج افراد وقران كسى كه محل سكونت آن، قبل از ميقاتهاى پنجگانه است بايد از مواقيت پنجگانه احرام ببندد واگر منزلش نزديكتر به ميقات ويا بين ميقات ومكه معظمه واقع شده چنين شخصى از منزل ومحل خودش احرام مىبندد، واگر منزلش در مكه معظمه است از ادنى الحل محرم مىشود ولازم نيست بيكى از مواقيت برود (هر چند جايز است از ميقات احرام ببندد. اعمال حج افراد اعمال حج افراد، دوازده چيز است: 1 - احرام از ميقات يا از منزل خود 2 - وقوف به عرفات از ظهر تا غروب روز نهم ذى الحجة 3 - وقوف در مشعر الحرام از طلوع فجر تا طلوع آفتاب


(1) اشعار عبارت از پاره كردن طرف راست كوهان شتر است باين معنى كه شخص، طرف چپ قربانى ايستاده وطرف راست كوهانش را پاره نموده خون آلود نمايد. (2) تقليد: آنست كه زنگوله يا نعلين خود را بر گردن قربانى بياويزد. ()

[ 90 ]

4 - رمى جمره عقبه 5 - سر تراشيدن يا تقصير 6 - طواف خانه خدا 7 - دو ركعت نماز طواف در پشت مقام ابراهيم (عليه السلام) 8 - سعى بين صفا ومروه 9 - طواف نساء 10 - دو ركعت نماز طواف نساء 11 - بيتوته در منى، شبهاى يازدهم ودوازدهم 12 - رمى جمرات سه گانه پس از احرام، براى وقوف به عرفات وسپس به مشعر الحرام رفته ودر آنجا وقوف مىنمايد صبح روز عيد قربان به منى رفته رمى جمره عقبه وتقصير يا حلق را انجام مىدهد وسپس جهت طواف ونماز وسعى وطواف نساء ونماز آن به مكه معظمه مىرود وپس از اتمام، براى بيتوته وانجام اعمال منى، دوباره به منى برمىگردد. اگر از آن كسانى باشد كه حج او تبديل به حج افراد شده، واجب است يك عمره مفرده نيز بجاى آورد. فرق حج افراد با حج تمتع حج افراد با حج تمتع در تمام اعمال مشترك هستند ودر بعضى احكام با يكديگر فرق دارند: 1 - در حج تمتع بايستى عمره وحج در يك سال واقع شوند ولى در حج افراد چنين نيست.

[ 91 ]

2 - در حج افراد، قربانى لازم نيست ولى در حج تمتع واجب است. 3 - جايز است عمره حج افراد، پيش از حج ويا پس از آن بجا آورده شود ولى عمره تمتع بايد پيش از حج باشد. 4 - بجا آوردن طواف مستحبى، پس از احرام حج افراد جايز است ولى در حج تمتع بنابر احتياط واجب، جايز نيست. 5 - در حج افراد، جايز است در حال اختيار، طواف وسعى آن را بر وقوفين مقدم نمود ولى در حج تمتع جايز نيست (البته در بعضى صور كه در آينده خواهيم گفت جايز است). 6 - محل احرام حج افراد يكى از ميقاتها است (به تفصيلى كه خواهيم گفت) ولى احرام حج تمتع بايد از شهر مكه معظمه قديم (بهتر است از مسجد الحرام صورت گيرد) باشد. تبديل حج تمتع به حج افراد (مسأله 334): كسى كه وظيفه اش حج تمتع است در حال اختيار نمىتواند به حج افراد يا حج قران عدول نمايد ولى در بعضى موارد بايد نيت خود را به حج افراد تبديل نموده وبا همان احرام به حج برود وسپس عمره مفرده بجاى آورد. 1 - تنگى وقت (مسأله 335): اگر كسى پس از احرام عمره تمتع، يقين كرد كه وقت انجام عمره تنگ شده بطورى كه اگر بخواهد اعمال آن را انجام

[ 92 ]

دهد وقوف به عرفات را درك نخواهد كرد در اين صورت بايد نيت عمره تمتع خود را به حج افراد تبديل نموده وبا همان احرام، عازم عرفات گردد وپس از انجام اعمال حج، يك عمره مفرده بجا آورد واين حج، كفايت از حج تمتع مىكند. (مسأله 336): اگر با احرام عمره تمتع وارد مكه معظمه گرديد وعمدا اعمال عمره را بتأخير انداخت تا اين كه وقت تنگ گرديد در اين صورت عمره تمتع وى باطل است وبنابر اظهر نمىتواند به حج افراد عدول نمايد بلكه احواط اين است كه اعمال را بقصد اعم از حج افراد وعمره مفرده بجاى آورد. (مسأله 337): اگر پيش از احرام يقين كند كه تا وقوف عرفات، نخواهد توانست اعمال عمره تمتع را انجام دهد عدول به حج افراد، مجزى وكافى نخواهد بود بلكه واجب است حج را تا سال بعد بتأخير بيندازد. (مسأله 338): مقصود از تنگى وقت، خوف نرسيدن به مقدار ركن از وقوف اختيارى عرفات است. (مسأله 339): كسى كه عمره وى تبديل به حج افراد مىشود تجديد احرام لازم نيست. 2 - بانوان در حال حيض ونفاس (مسأله 340): در بعضى صور حج خود را تبديل به حج افراد مىكنند وتفصيل آن در شرائط طواف خواهد آمد.

[ 93 ]

مسائل حج افراد (مسأله 341): در حج افراد جايز است در حال اختيار، طواف وسعى را بر وقوفين مقدم نمايد. (مسأله 342): اگر زن حائض يا كسى كه بواسطه تنگى وقت نتوانسته اعمال عمره را انجام دهد وعدول به حج افراد نموده، همان احرام كافى بوده ونياز به تجديد احرام نيست. (مسأله 343): كسى كه حج او تبديل به حج افراد شده، واجب است پس از اتمام اعمال حج افراد، در ادنى الحل احرام بسته وعمره مفرده بجاى آورد. (مسأله 344): كسى كه به نيت حج افراد واجب محرم شده نمىتواند نيت خود را به عمره تمتع يا عمره مفرده تبديل نمايد. (مسأله 345): كسى كه وظيفه اش حج قران يا حج افراد است اگر حج واجب بر ذمه ندارد مىتواند حج تمتع را استحبابا بجا آورد. (مسأله 346): كسى كه وظيفه اش حج تمتع است وحج واجب بر ذمه ندارد مىتواند حج افراد يا حج قران را استحبابا انجام دهد. (مسأله 347): اگر كسى با احرام حج افراد، وارد مكه معظمه گرديد مىتواند طواف استحبابى بجا آورد ولى بايد پس از نماز طواف، بنابر احتياط تلبيه بگويد. (مسأله 348): كسى كه براى حج افراد مستحبى احرام بسته، مىتواند به عمره تمتع عدول نمايد ولى اگر پس از سعى، تلبيه گفته است نمىتواند عدول كند.

[ 94 ]

مجاورت در مكه معظمه (مسأله 349): اگر كسى در مكه معظمه مجاورت نمود ودو سال گذشت ووارد سال سوم شد حكم اهالى مكه را پيدا مىكند. (مسأله 350): شخصى كه قبلا مستطيع بود اگر در مكه معظمه مجاور گردد اشكالى در بقاء حكمش نيست وبايد حج تمتع بجاى آورد. (مسأله 351): اگر شخصى پس از مجاورت در مكه معظمه، وورود به سال سوم مستطيع گردد اشكالى در انقلاب فرضش نيست وبايد حج افراد يا حج قران بجاى آورد. (مسأله 352): اگر كسى پس از مجاورت در مكه معظمه وپيش از ورود به سال سوم مستطيع گردد على الظاهر واجب است حج تمتع بجاى آورد. (مسأله 353): اگر كسى بقصد توطن، اقامت نمايد دو صورت دارد: 1 - از اول قصد توطن داشته كه در اين صورت وظيفه اش حج افراد يا حج قران است هر چند وارد سال سوم نشده باشد. 2 - پس از مدتى قصد توطن نمايد كه در اين صورت: اگر استطاعت پيش از توطن وورود به سال سوم بوده وظيفه اش حج تمتع است. واگر استطاعت پس از توطن بوده وظيفه اش حج افراد يا حج قران مىباشد.

[ 95 ]

(مسأله 354): هر گاه در وطن خود مستطيع بود وپس از استطاعت، در مكه معظمه اقامت نمود، يا پس از اقامت در مكه معظمه وقبل از انقلاب وبرگشتن وظيفه اش به حج افراد يا حج قران، مستطيع شود جايز است براى او كه از ادنى الحل محرم شود گرچه احوط آنست كه بيكى از مواقيت رفته واز آنجا براى عمره تمتع احرام ببندد واحوط اين است كه به ميقات اهل بلد خود برود. سوم: حج تمتع حج تمتع بر كسانى واجب است كه فاصله وطن آنان تا مسجد الحرام بيش از شانزده فرسخ شرعى (88 كيلومتر) باشد. حج تمتع داراى دو عمل است اول: عمره تمتع، دوم: حج تمتع اعمال عمره تمتع در عمره تمتع، پنج عمل واجب است: 1 - احرام از ميقات (به تفصيلى كه خواهد آمد). 2 - طواف. 3 - دو ركعت نماز طواف. 4 - سعى (رفت وآمد) بين صفا ومروه. 5 - تقصير (گرفتن مقدارى از مو، يا ناخن). پس از احرام در ميقات، به مكه معظمه مىرود هفت شوط كعبه معظمه را طواف كرده، دو ركعت نماز طواف در پشت مقام

[ 96 ]

ابراهيم (عليه السلام) مىخواند آنگاه هفت مرتبه بين صفا ومروه سعى كرده وسپس مقدارى از مو يا ناخن خود را مىچيند وبدينسان از احرام خارج شده وآنچه بسبب احرام بر او حرام شده بود (غير از صيد تراشيدن سر) حلال مىشود. اعمال حج تمتع بر مكلف واجب است با نزديك شدن روز عرفه (نهم ذى الحجة) خود را براى اعمال حج تمتع آماده ومهيا سازد وحج تمتع داراى سيزده عمل است: 1 - احرام از مكه معظمه قديم. 2 - وقوف به عرفات (از ظهر تا غروب روز نهم ذى الحجة). 3 - وقوف در مشعر الحرام (از طلوع فجر تا طلوع آفتاب روز عيد قربان). 4 - رمى جمره عقبه. 5 - قربانى (گاو يا شتر يا گوسفند) در منى در روز عيد قربان. 6 - سرتراشيدن يا تقصير. وبا اين عمل، آنچه بسبب احرام بر او حرام شده بود (غير از شكار وزن وبوى خوش) حلال مىشود. 7 - طواف خانه خدا. 8 - دو ركعت نماز طواف در پشت مقام ابراهيم (عليه السلام). 9 - سعى بين صفا ومروه. وبا اين عمل، بوى خوش نيز حلال مىشود.

[ 97 ]

10 - طواف نساء 11 - دو ركعت نماز طواف نساء وبا اين عمل، زن نيز حلال مىشود. 12 - بيتوته (ماندن شب) در منى شبهاى يازدهم ودوازدهم و هم چنين شب سيزدهم در بعضى صور. 13 - رمى جمره سه گانه (اولى، وسطى، عقبه) در روزهاى يازدهم ودوازدهم و هم چنين روز سيزدهم در بعضى صور. پس از احرام در مكه معظمه، به عرفات مىرود واز ظهر تا غروب روز نهم ذى الحجه در آنجا وقوف مىكند وپس از غروب آفتاب بسوى مشعر الحرام حركت كرده واز طلوع فجر تا طلوع آفتاب روز دهم، در مشعر الحرام وقوف مىنمايد وپس از طلوع آفتاب به منى مىرود ورمى جمره عقبه وسپس قربانى وبعد از آن حلق يا تقصير را انجام مىدهد وپس از حلق يا تقصير آنچه بسبب احرام بر او حرام شده بود (غير از بوى خوش وزن) حلال مىشود. هنگامى كه از مناسك منى فارغ گرديد بهتر اين است كه همان روز يا روز بعد به مكه معظمه برود وطواف حج ونماز آن وپس از آن سعى صفا ومروه وسپس طواف نساء ونماز آن را بجا بياورد ودر اين موقع، زن وبوى خوش نيز حلال مىشود. پس از اين كه از اعمال مكه معظمه فراغت يافت واجب است جهت بيتوته شبهاى يازدهم ودوازدهم به منى برگردد وروزهاى ياد شده را نيز رمى جمرات سه گانه نمايد وبعد از ظهر روز دوازدهم ذى الحجه به مكه معظمه مراجعت كند وبدينسان از اعمال حج تمتع فارغ مىگردد.

[ 98 ]

شرايط حج تمتع در حج تمتع چند چيز شرط است: اول: نيت عمره وحج تمتع كند واگر نيت عمره يا حج ديگرى نمود ويا در نيت، ترديد داشته باشد كافى نيست. دوم: عمره تمتع وحج تمتع، هر دو در ماههاى حج (شوال، ذى القعده، ذى الحجة) واقع شود. سوم: عمره وحج، هر دو در يك سال واقع شوند. چهارم: احرام عمره تمتع از يكى از مواقيت پنجگانه واحرام حج تمتع در حال اختيار از شهر قديم مكه معظمه (وبهتر است از داخل مسجد الحرام) باشد. پنجم: مجموع اعمال عمره، وحج تمتع را يك نفر انجام دهد. (مسأله 355): آنچه بيان گرديد صورت اجمالى اين دو عمل بود وتفصيل آن دو در موارد مختلف ذكر خواهد گرديد. (مسأله 356): لازم نيست انسان، اعمال عمره وحج را پيش از احرام ياد گرفته باشد بلكه در هنگام انجام عمل، از روى مناسك ويا به تعليم ديگران ياد گرفته وبتواند اعمال را بطور صحيح انجام دهد كافى است (هر چند ياد گرفتن بهتر است).

[ 99 ]

ميقات هاى احرام (مسأله 357): براى احرام بستن، جاهاى بخصوصى تعيين شده كه به آنها ميقات گفته مىشود وواجب است احرام در يكى از آن مكانها بسته شود. افرادى كه محل سكونت آنان بعد از ميقاتهاى پنجگانه است لازم نيست به يكى از آن ميقاتها بروند واز آنجا محرم شوند، گرچه جائز است كه بروند واز آنجا احرام ببندند. ولى كسانيكه محل سكونت آنان قبل از ميقاتهاى پنجگانه است، بايد از يكى از آن ميقاتها احرام ببندند (بطورى كه قبلا گفته شد). مواقيت پنجگانه افرادى كه براى عمره يا حج افراد يا قران عازم مىشوند بايد در يكى از مواقيت پنجگانه زير احرام ببندند: اول: مسجد شجره (مسأله 358): مسجد شجره در ذو الحليفه ودر نزديكى مدينه منوره قرار دارد وميقات افرادى است كه از مدينه منوره عازم مكه معظمه هستند.

[ 100 ]

(مسأله 359): كسى كه از مدينه منوره بسوى مكه معظمه مىرود بايد در مسجد شجره احرام ببندد لكن در صورت ضرورت (همانند ضعف وبيمارى) مىتواند احرام را تا ميقات بعدى (جحفه) بتأخير بيندازد. (مسأله 360): اگر كسى نتواند از درون مسجد احرام ببندد جايز است در بيرون مسجد وبرابر آن از طرف راست يا چپ، محرم شود ولى احوط اين است كه در صورت امكان از درون مسجد، احرام ببندد. حكم حائض وجنب در مسجد شجره (مسأله 361): در احرام، طهارت از حدث اصغر وحدث اكبر شرط نيست لذا شخص حائض وجنب مىتواند در حال عبور از مسجد (از در بى وارد واز درب ديگر خارج شود) احرام ببندد ولى توقف كردن، جايز نيست. (مسأله 362): اگر حائض وجنب بواسطه ازدحام جمعيت نتواند در حال عبور از مسجد احرام ببندد مىتواند در خارج از مسجد، محرم شود. (مسأله 363): هر گاه حائض، پاك گرديد ولى آب براى غسل نمودن پيدا نكرد مىتواند تيمم نموده واز داخل مسجد، احرام ببندد. (مسأله 364): اگر حائض يا جنب، بدون غسل وتيمم در درون مسجد توقف نموده واحرام ببندد هر چند معصيت كرده ولى احرام وى صحيح است واحوط اين است كه در خارج از مسجد نيز تجديد احرام نمايد

[ 101 ]

محاذات مسجد شجره (مسأله 365): محاذات آنست كه اگر كسى روبروى كعبه معظمه (بخط مستقيم وراست) بايستد ميقات در طرف راست ويا چپ او قرار گيرد بطورى كه اگر از آن بگذرد ميقات در پشت سر او قرار گيرد. (مسأله 366): محاذات با علم ويا بگفته دو شاهد عادل ثابت مىشود واگر اينها امكان نداشت بگفته اهل اطلاع وكسانى كه اهل خبره هستند وآن مكانها را مىشناسند اگر ظن حاصل شود على الظاهر كافى است. (مسأله 367): كسى كه تقريبا يك ماه يا بيشتر در مدينه منوره اقامت نموده وعازم حج باشد وبخواهد از راه غير متعارف برود همينكه شش ميل از مدينه منوره دور شود محاذى وبرابر مسجد شجره خواهد بود واز همان جا احرام مىبندد وهمين مقدار مضمون نص است، وتجاوز نمودن از محاذات مسجد شجره، واحرام بستن از محاذات مواقيت ديگر، بلكه تجاوز از خصوص مورد نص، مشكل است. دوم: وادى عقيق در شمال شرقى مكه معظمه قرار دارد وميقات افرادى است كه از راه نجد وعراق بسوى مكه معظمه مىروند. (مسأله 368): وادى عقيق مكان وسيعى است كه اوائل آن را

[ 102 ]

مسلح، واواسط آن را غمره واواخر آن را ذات عرق مىنامند. (مسأله 369): كسانى كه از وادى عقيق بسوى مكه معظمه مىروند جايز است در هر نقطه اين وادى احرام ببندند ولى احوط واولى آنست كه در مسلح وپيش از رسيدن به ذات عرق محرم شوند. (مسأله 370): در حال تقيه جايز است مخفيانه پيش از رسيدن به ذات عرق بدون اين كه لباسهاى خود را در آورد محرم شده وپس از رسيدن به ذات عرق لباسهاى خود را در آورده، لباس احرام خود را بپوشد. سوم: يلملم در جنوب شرقى مكه معظمه قرار دارد وميقات افرادى است كه از راه يمن بسوى مكه معظمه مىروند. چهارم: جحفه در شمال غربى مكه معظمه قرار دارد وميقات افرادى است كه از شام ومصر ومغرب وروم به مكه معظمه مىروند.

[ 103 ]

پنجم: قرن المنازل در شرق مكه معظمه قرار دارد وآن را قرن الثعالب نيز مىگويند وميقات افرادى است كه از راه طائف به مكه معظمه مىروند (1). ميقات حج تمتع شهر قديم مكه معظمه است ولى افضل اين است كه در مسجد الحرام ودر مقام حضرت ابراهيم (عليه السلام) ويا حجر اسماعيل، احرام ببندد. واگر كسى با علم وعمد از جاى ديگرى احرام ببندد احرام وى صحيح نخواهد بود بلكه در صورت امكان واجب است احرام را در مكه معظمه تجديد نمايد ودر غير اين صورت، حج وى باطل مىشود.


(1) فاصله مسجد شجره تا مدينه منوره 12 كيلومتر وتا مكه معظمه 500 كيلومتر فاصله جحفه تا مدينه منوره 306 كيلومتر وتا مكه معظمه 206 كيلومتر فاصله وادى عقيق ويلملم وقرن المنازل تا مكه معظمه، هر كدام 96 كيلومتر. ()

[ 104 ]

نذر احرام پيش از ميقات (مسأله 371): پيش از رسيدن به ميقات، جايز نيست احرام ببندد ولى اگر كسى نذر كند كه قبل از ميقات، در محل معينى محرم شود جايز بوده وبايد به نذر خود عمل نمايد ودر همان محل احرام ببندد. (مسأله 372): براى نذر احرام پيش از ميقات بگويد: لله على أن احرم من. ويا اين كه ترجمه آن را بگويد (از براى خدا بر من است كه از... محرم شوم) (مسأله 373): كسى كه نذر مىكند بايد مكانى را براى بستن احرام، معين نمايد واگر بدون تعيين محل، نذر نمود صحيح نخواهد بود. (مسأله 374): اگر كسى پيش از ميقات، با نذر محرم شود وسپس وسائل حركت او به مدينه منوره فراهم گردد نمىتواند احرام خود را بهم بزند تا در ميقات احرام ببندد. (مسأله 375): هر گاه كسى در هنگام نذر نمودن، بداند كه سوار هواپيما ويا اتومبيل سقف دار (در روز) خواهد شد نذر واحرام او صحيح است واگر سوار شد بايد كفاره بپردازد. (مسأله 376): كسى كه نذر نموده پيش از ميقات، احرام ببندد اگر بر خلاف نذر خود از ميقات محرم شود احرام وى صحيح است واگر عمدا اين كار را كرده كفاره مخالفت نذر بر او واجب مىشود.

[ 105 ]

احكام ميقاتها (مسأله 377): احرام بستن پيش از ميقات وعبور از ميقات با احرام، كفايت نمىكند بلكه بايستى از خود ميقات، احرام بسته شود واز اين حكم دو مورد استثناء شده است: 1 - نذر نمايد كه پيش از رسيدن به ميقات، احرام ببندد كه در اين صورت احرام بستن قبل از ميقات، صحيح بوده ونيازى به تجديد احرام در ميقات نيست بلكه مىتواند از راهى به مكه معظمه برود كه به هيچ يك از ميقاتها بر خورد نكند ودر اين حكم، فرقى بين حج واجب ومستحب وعمره مفرده نيست. 2 - كسى كه در ماه رجب، قصد عمره مفرده دارد وبيم آن را داشته باشد كه اگر احرام را از ميقات ببندد موفق بدرك عمره نشود براى چنين شخصى جايز است قبل از ميقات، احرام ببندد وبراى او عمره رجبيه محسوب مىشود هر چند بقيه اعمال عمره را در ماه شعبان انجام دهد ودر اين حكم فرقى بين عمره واجب ومستحب نيست. (مسأله 378): بر مكلف واجب است يقين به ميقات پيدا كرده واحرام ببندد ويا اطمينان به آن حاصل نمايد ويا حجت شرعى داشته باشد وچنانچه در رسيدن به ميقات، شك نمايد احرام بستن جائز نيست. (مسأله 379): همچنانكه تقديم احرام از ميقات جائز نيست تأخير آن از ميقات نيز جائز نمىباشد پس كسى كه قصد حج يا عمره

[ 106 ]

يا ورود به مكه معظمه را دارد نمىتواند در حال اختيار، بدون احرام از ميقات عبور كند بلكه بايد از ميقات احرام ببندد هر چند ميقات ديگرى در راه باشد واگر از ميقات، بدون احرام عبور كرد واجب است در صورت امكان برگشته واز ميقات محرم شود. (مسأله 380): هر گاه كسى از روى علم وعمد از ميقات احرام نبندد در اين صورت: 1 - مىتواند به ميقات برگردد، كه در اين صورت واجب است برگشته واز ميقات احرام ببندد (خواه برگشتن وى از داخل حرم ويا از خارج حرم باشد)، واگر چنين كارى كرد عمل وى بدون اشكال صحيح خواهد بود. 2 - در حرم باشد ونتواند به ميقات برگردد ولى بتواند از حرم بيرون برود كه در اين صورت واجب است از حرم بيرون رفته واز بيرون حرم احرام ببندد. 3 - در حرم باشد ونتواند به ميقات ويا بيرون حرم برود (هر چند بجهت بيم فوت حج باشد) در اين صورت لازم است در جاى خود احرام ببندد. 4 - در خارج از حرم باشد ونتواند به ميقات برگردد در اين صورت لازم است در جاى خود احرام ببندد. جمعى از فقهاء (رضوان الله عليهم اجمعين) در سه صورت أخير حكم ببطلان عمره نموده اند ولى صحت آن خالى از وجه نيست هر چند مكلف از جهت ترك احرام از ميقات، مرتكب حرام شده ولى احوط در صورت امكان، اعاده حج است وچنانچه مكلف به

[ 107 ]

وظيفه اى كه گفته شد عمل ننمود وعمره را بجا آورد بى شك حج وى فاسد خواهد بود. (مسأله 381): اگر كسى از روى فراموشى يا بيهوشى يا ندانستن حكم ويا ندانستن ميقات، بدون احرام از ميقات عبور كرد اين مسأله هم چهار صورت دارد: 1 - آن كه بتواند به ميقات برگردد كه در اين صورت واجب است به ميقات برگشته واز آنجا احرام ببندد. 2 - داخل حرم باشد وبرگشتن به ميقات امكان نداشته باشد ولى امكان دارد به خارج از حرم برود در اين صورت لازم است از حرم بيرون رفته واحرام ببندد واولى اين است كه هر چه بتواند دور شود واحرام ببندد. 3 - داخل حرم باشد ونتواند به خارج از حرم برود در اين صورت لازم است در همانجا احرام ببندد. (هر چند وارد مكه معظمه شده باشد). 4 - در خارج از حرم باشد ونتواند به ميقات برگردد در اين صورت لازم است در همانجا احرام ببندد. در تمامى اين صور اگر وظايفى كه گفته شد انجام دهد عملش صحيح است. (مسأله 382): هر گاه زن حائض از روى جهل بحكم وندانستن مسأله بدون احرام از ميقات عبور كرده وارد حرم گرديد لازم است مانند ديگران در صورتى كه نتواند به ميقات برگردد بخارج از حرم رفته ودر آنجا احرام ببندد بلكه احتياط اين است تا آنجا كه ممكن است

[ 108 ]

از حرم دور شده واحرام ببندد بشرطى كه اين عمل، مستلزم فوت حج نباشد ودر صورتى كه انجام اين عمل نيز برايش امكان نداشته باشد با ديگران يكسان خواهد بود (يعنى مانند ديگران از حرم محرم شود). (مسأله 383): اگر كسى در غير ماههاى حج با احرام عمره مفرده وارد مكه معظمه گرديد وتا موسم حج در مكه معظمه باقى ماند وخواست حج بجا آورد بايد براى احرام عمره تمتع، به يكى از مواقيت پنجگانه برود واز آنجا احرام ببندد. (مسأله 384): اگر كسى پس از بستن احرام در جحفه، به مدينه منوره برود نمىتواند احرام خود را بهم بزند تا در مسجد شجره تجديد احرام كند بلكه احرام وى از جحفه صحيح بوده وبا همان احرام، اعمال را بجا آورد. (مسأله 385): هر گاه در مكانى به اعتقاد اين كه ميقات است محرم گرديد واعمال را بجا آورد وسپس متوجه شد كه در خارج از ميقات احرام بسته در اين صورت بايد برگردد واز ميقات محرم شده واعمال عمره را اعاده نمايد. (مسأله 386): كسانى كه در جده مشغول خدمات حجاج مىباشند ميقات آنان نيز در عمره تمتع، مواقيت پنجگانه است وبايد در يكى از آن مواقيت محرم شوند واگر در جاى ديگرى احرام ببندند احرام آنان صحيح نخواهد بود. (مسأله 387): اگر كسى راهش از مواقيت پنجگانه نباشد مانند وضع حجاج در اين زمان، كه همگى وارد جده مىشوند وجده نيز از

[ 109 ]

مواقيت نيست پس احرام از جده كفايت نمىكند چون احرام از محاذى ميقات در غير مسجد شجره صحيح نيست علاوه بر اين كه محاذات بودنش هم ثابت نشده بلكه اطمينان به عدم محاذات وى مىباشد پس لازم است در صورت امكان بيكى از مواقيت پنجگانه برود ويا از وطن ويا در راه، قبل از رسيدن به جده (به مقدارى كه قابل ملاحظه باشد) نذر احرام نموده واز محل نذر احرام ببندد هر چند در هواپيما باشد. ويا اين كه بدون احرام از جده به رابغ (كه در راه مدينه است) برود واز آنجا با نذر احرام ببندد باعتبار اين كه قبل از جحفه مىباشد. ودر صورتى كه رفتن بيكى از مواقيت، ممكن نگرديد وقبل از ميقات هم به نذر محرم نشد لازم است از جده با نذر، احرام بسته وبعدا در خارج حرم پيش از ورود به حرم، تجديد احرام نمايد.

[ 111 ]

اعمال عمره تمتع

[ 113 ]

اول احرام واجبات احرام سه چيز است: 1 - پوشيدن لباس احرام. 2 - نيت. 3 - تلبيه. 1 - پوشيدن لباس احرام پس از اين كه تمام لباسهاى عادى خود را در آورد بايد دو جامه احرام بپوشد كه يكى را مانند لنگ بدور كمر خود بسته وآنرا ازار گويند وديگرى را مانند عباء بر دوش بگيرد وآن را رداء مى نامند. (مسأله 388): بچه نا بالغ از اين حكم مستثنى مىباشد وجايز است كه در آوردن لباس او را تا رسيدن به فخ (1) به تأخير بيندازند. (مسأله 389): اظهر اين است كه پوشيدن دو جامه احرام، واجب تعبدى است وشرط تحقق احرام نيست. (مسأله 390): ازار بايد به اندازه اى باشد كه از ناف تا زانو را


(1) فخ چاهى است در يك فرسخى مكه از طرف مدينه منوره.

[ 114 ]

بپوشاند ورداء نيز بايد دو شانه را بپوشاند. (مسأله 391): احتياط اين است كه لباس احرام را پيش از نيت وتلبيه بپوشد واگر پس از تلبيه پوشيد احتياط آنست كه تلبيه را اعاده نمايد. (مسأله 392): پوشيدن بيش از دو جامه، براى جلوگيرى از سرما وغير آن اشكالى ندارد ولى بايد دوخت نداشته باشد. شرايط لباس احرام (مسأله 393): آنچه در لباس نمازگزار معتبر است در دو جامه احرام نيز شرط مىباشد پس لازم است كه لباس احرام، از حرير خالص واز اجزاء حيوان حرام گوشت، زربافت نباشد وبايد پاك بوده وغصبى نباشد. (مسأله 394): لنگ بايد نازك وبدن نما نبوده واحوط اين است كه رداء نيز بدن نما نباشد. (مسأله 395): احوط در دو جامه احرام اين است كه بافتنى باشد واز قبيل چرم وپوست ونمد نباشد. (مسأله 396): پوشيدن رداء وازار، بر مردان واجب است، وزنان مىتوانند در لباس معمولى خود (داراى شرايط لباس نماز گزار) احرام ببندند. (مسأله 397): پوشيدن حرير، گرچه بر مردان حرام است اما زنان نيز نبايد در جامه حرير احرام ببندند. (مسأله 398): اگر كسى از روى علم وعمد در لباس غصبى يا

[ 115 ]

حرير وطلا باف، يا لباسى كه متخذ از حيوان حرام گوشت است و.. احرام ببندد گرچه معصيت كرده است ولى احرام وى منعقد مىگردد. (مسأله 399): واجب نيست لباس احرام را بطور دائم بپوشد بلكه تعويض ودر آوردن آن به هنگام شستن وحمام رفتن، وبرداشتن رداء از روى دوش براى ضرورت يا غير آن، اشكالى ندارد. (مسأله 400): اگر لباس احرام پس از احرام بستن، نجس شود احتياط واجب آنست كه هر چه زودتر تطهير ويا تعويض نمايد. (مسأله 401): اگر شخصى از روى نادانى يا فراموشى با لباس دوخته احرام ببندد هر وقت متوجه گرديد فورا بايد بيرون بياورد. (مسأله 402): هر گاه كسى با لباس دوخته احرام ببندد معصيت كرده ولى احرام وى صحيح است. (مسأله 403): در هنگام احرام بستن، پاك بودن از حدث اكبر وحدث اصغر، شرط نيست، لذا در حال جنابت وحيض ونفاس وبى وضو، مىتواند احرام ببندد. 2 - نيت احرام (مسأله 404): نيت امر قلبى است وتوجه نمودن وخطور دادن آن در قلب ومجسم نمودن در ذهن لازم است وداعى كفايت نمىكند وواجب هم نيست آن را تلفظ نمايد. (مسأله 405): اگر شخصى اعمال واجب را بطور تفصيل نداند واجب است قصد بجا آوردن آن را بطور اجمال بنمايد ولازم است كه

[ 116 ]

اعمال را از مناسك حج ويا از كسى كه مورد وثوق است ياد بگيرد. شرايط نيت 1 - احرام از عبادات است وبايد با قصد قربت ونيت خالص براى اطاعت خداوند متعال انجام دهد واگر در موقع احرام بستن در نيت ريا كند احرام او صحيح نخواهد بود. 2 - هم زمان ومقارن با شروع در احرام باشد. 3 - بايد تعيين كند كه احرام براى عمره تمتع است يا حج تمتع. براى حج قران است يا حج افراد. براى خودش بجا مىآورد يا به نيابت كس ديگرى انجام مىدهد. حجة الاسلام است يا حج نذرى. حج مستحبى است يا بسبب افساد حج قبلى، حج انجام مىدهد. خلاصه هر يك از اينها كه باشد بايد در نيت مشخص شود پس اگر در صورت تعدد بدون تعيين نيت احرام نمود احرامش باطل خواهد بود. (مسأله 406): در صحت احرام، عزم بر ترك محرمات احرام لازم نيست ولى آنچه كه عمره يا حج را باطل مىكند همانند استمناء ونزديكى با زن (در بعضى صور كه گفته خواهد شد) بايد از اول قصد عدم ارتكاب آنها را داشته باشد پس اگر كسى از اول احرام حج،

[ 117 ]

قصدش اين باشد كه پيش از وقوف مشعر الحرام با همسر خود نزديكى نمايد ويا مردد باشد، احرامش باطل خواهد بود، ولى اگر از اول احرام، عزم بر ترك اين دو امر را داشت ولكن عزم خود را استمرار نداده وپس از تحقق احرام، قصد بجا آوردن يكى از اين دو امر را نمود احرامش باطل نخواهد بود. (مسأله 407): يك نيت براى عمره تمتع وحج تمتع (با هم)، كفايت نمىكند بلكه لازم است براى هر كدام از اين دو، نيت جداگانه بنمايد زيرا هر يك از آنها محتاج به احرام مستقلى است. (مسأله 408): كسى كه در ميقات محرم شده وتلبيه را گفته است نمىتواند نيت خود را تغيير دهد بلكه بايد عمل خود را به هر نيتى كه در هنگام احرام داشته به اتمام برساند، ولى در بعضى صور مىتواند عدول كند، چنانكه در مسألة 348 گذشت. 3 - تليبيه (لبيك گفتن) (مسأله 409): پس از پوشيدن لباس احرام ونيت، جملات زير را بگويد: لبيك اللهم لبيك، لبيك لا شريك لك لبيك ان الحمد والنعمة لك والملك لا شريك لك. (مسأله 410): بر مكلف لازم است الفاظ تلبيه را ياد گرفته وبطور صحيح اداء نمايد هر چند با تلقين ديگرى باشد (يعنى ديگرى كه خوب بلد است بگويد ومكلف نيز مانند او، آن كلمات را أداء كند). (مسأله 411): اگر شخصى نتواند كلمات تلبيه را بطور صحيح

[ 118 ]

بگويد وتلقين ديگرى نيز مؤثر واقع نشود واجب است هر طورى كه خودش مىتواند بگويد، واحوط در اين صورت، جمع بين گفتن بمقدار ميسور وگفتن ترجمه آنها ونائب گرفتن ديگرى است كه بجاى او تلبيه را بگويد. (مسأله 412): ولى طفل غير مميز، بجاى او تلبيه بگويد. (مسأله 413): شخص گنگ ولال با انگشت خود به تلبيه اشاره نموده وزبان خود را حركت دهد واولى اين است كه اين كار را خودش انجام داده ونائب هم بگيرد كه بجاى او تلبيه بگويد. (مسأله 414): احرام حج تمتع، عمره تمتع، عمره مفرده، حج افراد، بدون تلبيه منعقد نمىشود ولى احرام حج قران، به تلبيه يا اشعار يا تقليد محقق مىشود. (مسأله 415): گفتن تلبيه، بيش از يك مرتبه واجب نيست ولى تكرار آن مستحب است. (مسأله 416): اگر شخصى لباس احرام را پوشيد ونيت احرام كرد وپيش از گفتن تلبيه، يكى از محرمات احرام را مرتكب گرديد گناهى نكرده وكفاره نيز ندارد. (مسأله 417): هر گاه پس از پوشيدن لباس احرام وپيش از گذشتن از ميقات، شك نمايد كه تلبيه را گفته يا نه، لازم است تلبيه را بگويد. (مسأله 418): اگر پس از گفتن تلبيه شك كند كه درست گفته يا نه، احتياج به گفتن نيست احرام وعملش صحيح است.

[ 119 ]

قطع تلبيه (مسأله 419): كسى كه مىخواهد از راه مدينه منوره به حج برود بهتر است گفتن تلبيه را تا رسيدن به بيداء (1) به تأخير انداخته ودر آنجا تلبيه بگويد: كسى كه از راههاى ديگر به حج مىرود تلبيه را پس از قدرى راه رفتن بگويد. كسى كه از مكه معظمه مىخواهد بسوى عرفات برود تلبيه را تا رسيدن به رقطاء (2)، به تأخير بيندارد ولى احتياط اين است در جائى كه احرام مىبندد تلبيه را آهسته بگويد واز جاهائى كه گفته شد بلند بگويد. كسى كه عمره تمتع بجا مىآورد واجب است هنگامى كه خانه هاى قديم مكه معظمه را مشاهده كرد تلبيه را قطع نمايد. كسى كه عمره مفرده بجا مىآورد: اگر از خارج حرم مىآيد بايد هنگام ورود به حرم، تلبيه را قطع نمايد. اگر در مكه معظمه بود وبراى احرام عمره مفرده بيرون رفته، هنگام ديدن كعبه معظمه، تلبيه را قطع نمايد. كسى كه حج بجا مىآورد بايد اول ظهر روز نهم ذى الحجة، تلبيه را قطع نمايد.


(1) بيداء: يك ميل با ذوالحليفه بطرف مكه معظمه فاصله دارد. (2) رقطاء: محلى است بين راه مكه وعرفات واكنون داخل محدوده شهر شده وحوالى مسجد الرأية مىباشد. ()

[ 120 ]

محرمات احرام هر گاه مكلف، محرم شد، بيست وپنج چيز بر او حرام مىشود كه آنها را تروك ومحرمات احرام مىنامند وآنها عبارتند از: 1 - پوشيدن لباس دوخته (مردان) 2 - پوشيدن كفش وجوراب (مردان) 3 - پوشاندن سر (مردان) 4 - پوشاندن صورت (زنان) 5 - عقد ازدواج 6 - نگاه كردن به زن 7 - تماس بدن زن 8 - بوسيدن زن 9 - نزديكى با زن 10 - استمناء 11 - زير سايه رفتن 12 - استعمال بوى خوش 13 - زينت نمودن 14 - نگاه كردن در آئينه 15 - جدا نمودن مو از بدن 16 - دندان كشيدن

[ 121 ]

17 - بيرون آوردن خون 18 - كشتن جانوران بدن 19 - روغن ماليدن به بدن 20 - سرمه كشيدن 21 - ناخن گرفتن 22 - جدال 23 - دروغ وفحش 24 - حمل سلاح 25 - شكار حيوان صحرائى 1 - پوشيدن لباس دوخته (مردان) (مسأله 420): پوشيدن پيراهن وقبا وشلوار وزير شلوارى وجامه دگمه دار (با بستن دگمه آن) وزره وهر لباسى كه آستين دار باشد بر مرد محرم حرام است (مسأله 421): لباسى كه شبيه دوخته است همانند شب كلاه، ولباسهائى كه از نمد مىمالند بنابر احتياط واجب، بايد شخص محرم اجتناب نمايد. (مسأله 422): پوشيدن هميان دوخته كه شخص محرم آن را به كمر مىبندد تا پول و... خود را در آن بگذارد مانعى ندارد. (مسأله 423): كسى كه مرض فتق دارد اگر به فتق بند نياز پيدا كند بستن آن اشكالى ندارد. (مسأله 424): أحوط اين است كه لباس احرام خود (لنگ) را به

[ 122 ]

گردن خود گره نزند ويا دو طرف جامه را با سوزن وسنجاق، بيكديگر متصل نكند. (مسأله 425): گذاردن سنگ در لاى لباس احرام وبستن وپيچيدن آن با نخ بدون اين كه گره بزند اشكالى ندارد. (مسأله 426): اگر شخص محرم از احتلام خائف باشد بعيد نيست كه بتواند از كيسه هائى كه دوخت دارند استفاد كند تا لباس احرام او نجس نشود. (مسأله 427): محرم مىتواند زير لحاف دوخته يا پتو يا رو انداز بخوابد ولى بايد سر خود را نپوشاند و هم چنين مىتواند روى پتوى دوخته بنشيند ولى پتو يا لحاف را بنابر احتياط بخود نپيچد. (مسأله 428): اگر كسى بجهت بيمارى نتواند لباس دوخته خود را بيرون آورد مانعى ندارد ولازم است لباس احرام را بر روى لباسهاى خود بپوشد وتلبيه گويد وهر وقت عذرش بر طرف گرديد بايد لباس دوخته را بيرون بياورد ولى لازم است يك گوسفند كفاره بدهد. (مسأله 429): حرمت پوشيدن لباس دوخته، مخصوص مردها است وزنان مىتوانند لباس دوخته بپوشند لكن بايد از پوشيدن دستكش خوددارى نمايند. (مسأله 430): اگر كسى پس از احرام، متوجه گرديد كه لباس دوخته خود را بيرون نياورده است بايد فورا بيرون بياورد. (مسأله 431): كفاره پوشيدن لباس دوخته يك گوسفند است ودر صورت اضطرار نيز، احوط لزوم كفاره است. (مسأله 432): اگر كسى در حال احرام، لباس دوخته بپوشد

[ 123 ]

وسپس آنرا در آورده لباس دوخته ديگرى بپوشد كفاره تكرار خواهد گرديد. 2 - پوشيدن چكمه وجوراب (مردان) (مسأله 433): پوشيدن چكمه وجوراب بر مرد محرم حرام است. (مسأله 434): پوشيدن نعلين هاى عربى كه مقدارى از روى پا را مىپوشاند مانعى ندارد. (مسأله 435): اگر براى محرم، نعلين ومانند آن فراهم نشد وضرورت ايجاب كرد كه كفش يا جوراب بپوشد احوط اين است كه روى آن را شكاف دهد. (مسأله 436): اگر محرم، زير لحاف يا پتو بخوابد (هر چند روى پاهاى او را بپوشاند) ويا در موقع نشستن، لباس احرام روى پاى او را بپوشاند اشكالى ندارد. (مسأله 437): اين حكم اختصاص به مردها دارد وبراى زن، پوشيدن چكمه وجوراب ومانند اينها از چيزهائى كه روى پا را مىپوشاند اشكالى ندارد. (مسأله 438): اگر مرد محرم عمدا چيزى بپوشد كه روى پا را بپوشاند معصيت كرده وكفاره اش بنابر احتياط يك گوسفند است.

[ 124 ]

3 - پوشاندن سر (مردان) (مسأله 439): مردى كه در حال احرام است نبايستى تمامى يا قسمتى از سر خود را بپوشاند واحتياط واجب آنست كه محرم چيزى بر سر نگذارد كه سر با آن پوشيده شود. (مسأله 440): انداختن بند مشگ بر سر، وبستن دستمال ومانند اينها بجهت سر درد اشكالى ندارد. (مسأله 441): اگر كسى دستها را روى سر بگذارد مانعى ندارد لكن احتياط در ترك آنست. (مسأله 442): محرم نبايستى بنابر احتياط، سر خود را زير آب فرو برد ولى براى غسل يا شستشو، اگر زير دوش برود مانعى ندارد، وظاهرا در اين حكم، مرد وزن فرقى ندارند. (مسأله 443): گوشها نيز ظاهرا حكم سر را دارند وپوشاندن آن بر مرد محرم حرام است. (مسأله 444): اگر مرد محرم در هنگام خوابيدن، سر خود را روى بالش بگذارد اشكالى ندارد ولى جايز نيست چيزى مثل لحاف وپتو وامثال اينها روى سر كشيده وسر را بپوشاند. (مسأله 445): هر گاه محرم، سر خود را شستشو داد نبايد با حوله ودستمال خشك كند. (مسأله 446): اگر مرد محرم از روى عمد سر خود را بپوشاند بايد يك گوسفند كفاره بدهد واگر از روى ضرورت، بپوشاند بنابر احتياط بايد يك گوسفند كفاره بپردازد.

[ 125 ]

(مسأله 447): شخص محرم، اگر از روى جهل وفراموشى سر خود را بپوشاند كفاره ندارد. (مسأله 448): هر گاه محرم، سر خود را با چيز دوخته بپوشاند، بنابر احتياط بايد دو گوسفند كفاره بدهد. (مسأله 449): هر گاه سر كسى خيس باشد واگر بخواهد صبر كند تا خشك شود ووضوء بگيرد وقت نماز واجب، تنگ خواهد شد در اين صورت اگر با دست نتواند جاى مسح را خشك نمايد مىتواند با چيز ديگرى خشك كند. (مسأله 450): اگر مرد محرم، بيش از يك بار، سر خود را بپوشاند كفاره نيز مكرر خواهد شد. 4 - پوشاندن صورت (زنان) (مسأله 451): زن در حال احرام جايز نيست صورت خود را با پوشيه يا نقاب يا باد بزن ومانند آن بپوشاند. (مسأله 452): زن بايد سر خود را براى نماز بپوشاند واز باب مقدمه مىتواند قسمت كمى از صورت خود را بپوشاند وبعد از نماز فورا باز كند. (مسأله 453): در حال احرام جايز است زن براى گرفتن صورت خود از نامحرم، چادر يا چيز ديگرى كه روى سر انداخته يك طرف آنرا تا محاذى بينى پائين بياورد واحتياط اين است كه آن را با دست يا چيز ديگرى از صورت دور نگهدارد. (مسأله 454): اگر زن، دستهاى خود را روى صورت بگذارد

[ 126 ]

اشكالى ندارد. (مسأله 455): چانه نيز جزو صورت بشمار مىرود وجايز نيست زن در حال احرام، آن را بپوشاند. (مسأله 456): اگر زن در حال احرام از روى علم وعمد صورت خود را بپوشاند بنابر احتياط يك گوسفند كفاره دارد. (مسأله 457): هر گاه در موقع خوابيدن، صورت خود را روى بالش بگذارد مانعى ندارد. 5 - عقد ازدواج (مسأله 458): براى محرم جايز نيست در حال احرام براى خود يا ديگرى (آن ديگرى محرم يا محل باشد) زنى را عقد نمايد كه در اين صورت عقد باطل است وفرقى بين عقد دائمى وموقت نيست. (مسأله 459): هر گاه محرم يا محل، زنى را براى شخص محرم عقد نمايد وشوهر با او نزديكى كند در صورتيكه عقد كننده وشوهر وزن، هر سه مىدانستند كه عقد كردن در حال احرام، حرام است بر هر يك واجب است يك شتر كفاره بدهند. (مسأله 460): اگر شخصى كه در حال احرام است با علم به مسأله، زنى را كه مىدانسته ازدواج در حال احرام، حرام است براى خود عقد كند عقد باطل بوده وآن زن نيز حرام ابدى مىشود وبر هر يك واجب است يك شتر كفاره بدهند. (مسأله 461): هر گاه شخص محرم بعلت ندانستن مسأله زنى را براى خود عقد كند عقد باطل است لكن حرام ابدى نمىشود ولى

[ 127 ]

احتياط اين است كه با آن زن ازدواج نكند. (مسأله 462): اگر كسى فراموش نمود كه عقد كردن در حال احرام، حرام است وبا زنى ازدواج كرد عقد باطل است واحوط آنست كه با آن زن ازدواج نكند. (مسأله 463): هر گاه كسى پس از افساد حج خود، با زنى ازدواج نمود در اين صورت آيا عقد كردن در حج فاسد همانند عقد كردن در حج صحيح، باطل است يا نه، احوط آنست كه حج فاسد نيز در تمامى احكام همانند حج صحيح است وبا افساد حج، احرام فاسد نمىشود. (مسأله 464): حاضر شدن در مجلس عقد وگواهى دادن بر آن بنابر قول مشهور بر محرم حرام است واين قول موافق احتياط است وبعضى از فقهاء فرموده اند كه گواهى دادن بر عقدى كه قبلا واقع شده نيز بر محرم حرام است ولى دليلش ظاهر نيست. (مسأله 465): احوط اين است كه محرم خواستگارى نيز ننمايد ولى مىتواند زنى را كه قبلا طلاق داده رجوع كند. 6 - نگاه كردن به زن وملاعبه با او (مسأله 466): هر گاه محرم از روى شهوت به همسر خود نگاه كند: منى بيرون آيد كفاره اش يك شتر است. منى بيرون نيايد چيزى بر او نيست. اگر بدون شهوت نگاه كند كفاره ندارد.

[ 128 ]

(مسأله 467): هر گاه محرم با همسر خود ملاعبه وشوخى نمايد تا آن كه منى از او بيرون آيد لازم است يك شتر كفاره بدهد. (مسأله 468): اگر كسى در حال احرام، به زن بيگانه نگاه كند: منى بيرون آيد كفاره اش براى ثروتمند يك شتر، وشخص متوسط الحال يك گاو، واگر فقير باشد يك گوسفند است. منى بيرون نيايد هر چند حرامى را مرتكب شده ولى كفاره ندارد. 7 - تماس با بدن زن (مسأله 469): شخص محرم نبايد دست يا بدن خود را از روى شهوت به بدن همسر خود بمالد واگر اينكار را مرتكب گرديد بايد يك گوسفند كفاره بدهد. (مسأله 470): اگر دست يا بدن خود را بدون شهوت به بدن همسر خود بمالد چيزى بر او نيست. 8 - بوسيدن زن (مسأله 471): جايز نيست در حال احرام، همسر خود را از روى شهوت ببوسد واگر مرتكب اين عمل گرديد ومنى از او خارج شد كفاره اش يك شتر است (وبهتر است شتر چاق باشد) واگر منى بيرون نيايد كفاره اش بنابر احتياط يك شتر است. (مسأله 472): اگر شخص محرم، همسر خود را بدون شهوت ببوسد كفاره اش يك گوسفند است.

[ 129 ]

(مسأله 473): هر گاه شخصى پس از طواف نساء، همسر خود را كه در حال احرام است ببوسد بنابر احتياط، بايد يك گوسفند كفاره بدهد. 9 - نزديكى با زن (مسأله 474): نزديكى با زن در حال احرام (عمره تمتع، عمره مفرده، اقسام حج واجب يا مستحب) حرام است. (مسأله 475): اگر كسى در عمره تمتع از روى علم وعمد، با همسر خود نزديكى نمايد اگر پيش از سعى باشد بنابر احتياط واجب، عمره وى باطل مىشود وبايد يك شتر، يا يك گاو، يا يك گوسفند كفاره بدهد ودر صورت امكان، عمره را اعاده كند ودر صورت عدم امكان، در سال بعد حج خود را اعاده نمايد. واگر پس از سعى اين عمل را مرتكب گرديد عمره اش صحيح است وبايد بنحوى كه ذكر شد كفاره بدهد (مسأله 476): هر گاه كسى در عمره مفرده از روى علم وعمد، با همسر خود نزديكى نمايد، اگر پيش از سعى باشد عمره اش باطل مىشود واحوط اين است كه عمره فاسد را نيز تمام كند وپس از يك ماه توقف در مكه معظمه، عمره ديگرى بجا آورد ويك شتر يا يك گاو ويا يك گوسفند كفاره نيز بايد بدهد. اگر پس از سعى اين عمل را مرتكب گرديد عمره اش صحيح است وبايد بنحوى كه ذكر شده كفاره بپردازد. (مسأله 477): هر گاه كسى در حج از روى علم وعمد، با همسر

[ 130 ]

خود نزديكى نمايد اگر پيش از وقوف مشعر الحرام اين عمل را مرتكب گرديد حج او فاسد مىشود وواجب است حج خود را تمام نموده وقضاى آن را در سال بعد بجا بياورد وكفاره اين عمل در صورت قدرت وتمكن يك شتر، ودر صورت عجز يك گوسفند است ودر صورتيكه زن نيز راضى باين عمل بوده حج وى نيز فاسد شده، وكفاره بر او واجب مىشود. وواجب است بين آن مرد وزن از جاى وقوع اين عمل در اين حج وحجى كه بعدا اعاده خواهند كرد تا بعد از تمام شدن مناسك حج جدائى باشد و هر گاه نزديكى پس از گذشتن از منى به عرفات باشد لازم است جدائى آنان تا وقت نحر در منى مستمر باشد واحوط اين است كه جدائى آنان تا فراغت از تمام اعمال حج استمرار داشته باشد. (مسأله 478): هر گاه پس از وقوف مشعر الحرام اين عمل را مرتكب گرديد در اين صورت اگر پيش از دور پنجم طواف نساء اين عمل را انجام داد حج وى باطل نمىشود ولى مانند گذشته كفاره بر او واجب مىگردد. واگر پس از طواف نساء، مرتكب گرديد حج او صحيح بوده وكفاره ندارد. (مسأله 479): هر گاه شخصى در حال احرام با همسر خود نزديكى نمايد زن بر او حرام ابدى نمىشود. (مسأله 480): كسى كه از احرام بيرون آمده اگر با همسر خود كه در حال احرام است نزديكى نمايد كفاره بر زن واجب مىشود ولى

[ 131 ]

بنابر آنچه در روايت وارد شده مرد بايد غرامت آن را بپردازد وكفاره اش يك شتر است. (مسأله 481): شخص محرم هر گاه از روى نادانى وفراموشى با همسر خود نزديكى نمايد عمره وحج وى صحيح است وكفاره اى بر او واجب نمىشود. 10 - استمناء (مسأله 482): هر گاه محرم كارى كند كه منى از او بيرون آيد حكمش همانند كسى است كه در حال احرام با همسر خود نزديكى كرده باشد كه حكم آن در مسأله 475 گذشت. (مسأله 483): اگر چنانچه شخصى با نگاه كردن ويا در نظر آوردن وخيال نمودن وهمانند اينها، منى از او بيرون آيد كفاره بر او واجب مىشود وبنابر اظهر حج وعمره اش صحيح است هر چند احتياط اين است كه اعاده شود. (مسأله 484): هر گاه محرم در خواب، محتلم شود كفاره نداشته وحج وعمره اش نيز صحيح است. 11 - زير سايه رفتن (مردان) (مسأله 485): مرد محرم در هنگام راه پيمودن وطى مسافت، نبايستى خود را در روز زير سقف اشياء سايه دار، همانند ماشين وكشتى وهواپيما قرار دهد ويا سايبانى همانند چتر بر سر بگيرد ولى اگر اشياء سايه دار، در يكى از اطرافش (پيش رو يا پشت سر يا راست

[ 132 ]

وچپ) باشد ظاهر اين است براى شخص پياده، رفتن زير چنين سايه اى اشكالى نداشته باشد بنابر اين جايز است در سايه محمل وماشين ومانند اينها، كه سايه از طرف راست يا چپ بر او بيفتد، راه برود. (مسأله 486): حركت زير سايه اشياء ثابت، همانند ديوار ودرخت وكوه و... بنابر اظهر جايز است همچنانكه مىتواند خود را با دو دست از آفتاب بپوشاند گرچه احوط در ترك است. (مسأله 487): حرمت سايه قرار دادن، اختصاص به روز دارد وشب اشكالى ندارد ولى در هواى ابرى در روز جايز نيست. (مسأله 488): زير سايه رفتن زنان وكودكان و هم چنين مردان در حال ضرورت مانعى ندارد. (مسأله 489): اگر اتومبيل از زير پلهائى كه در جاده واقع شده عبور كند ويا در پمپ بنزين در زير سقف توقف نمايد وبناچار محرم نيز زير سايه قرار گيرد اشكالى ندارد. (مسأله 490): اگر شخصى ناچار شود براى عذرى همانند شدت گرما، زير سايه برود اشكالى ندارد ولى بايد كفاره بپردازد. (مسأله 491): هنگامى كه محرم وارد شهر قديم مكه معظمه گرديد چون مكه معظمه، منزل او است زير سايه رفتن او اشكالى ندارد ولى در محلاتى كه جزو مكه معظمه نبوده واخيرا جزو شهر شده اند بنابر احتياط، تظليل جايز نيست. (مسأله 492): اگر مرد محرم در شهر قديم مكه معظمه بخواهد با ماشين سر پوشيده به مسجد الحرام برود اشكالى ندارد لكن افرادى

[ 133 ]

كه از تنعيم، محرم به احرام عمره مفرده مىشوند احتياط لزومى آنست كه زير سايه قرار نگيرند. (مسأله 493): مرد محرم مىتواند در منازل بين راه، در منى وعرفات ومسجد شجره ومسجد الحرام ومحل سعى، زير چادر وسقف قرار گيرد واشكالى ندارد. (مسأله 494): كسانى كه در حال احرام براى نزديكى راه، از تونلى كه اخيرا از مكه معظمه به منى ساخته شده، عبور كنند در روز بنابر احتياط جايز نبوده وبنابر احتياط بايد كفاره بپردازند. (مسأله 495): اگر كسى در شب، سوار ماشين سقف دار شود وپس از طلوع آفتاب در حاليكه خواب است وارد شهر مكه معظمه قديم شود كفاره لازم نيست. (مسأله 496): هنگامى كه محرم در منى منزل كرد هنگام رفتن به جمرات وقربانگاه، احتياط اين است كه زير سايه نرود. (مسأله 497): كفاره سايه قرار دادن، يك گوسفند است ودر صورت اضطرار وعذر نيز كفاره اش همين است. (مسأله 498): اگر شخصى در يك احرام، بيش از يك مرتبه زير سايه برود اظهر اين است كه يك كفاره لازم است. 12 - استعمال بوى خوش (مسأله 499): استعمال چيزهاى خوشبو از قبيل زعفران وعود وعنبر ومشك وورس، بخوردن وبوئيدن وماليدن بر بدن، بر شخص محرم حرام است بلكه احتياط واجب اين است كه از هر بوى خوش،

[ 134 ]

اجتناب نمايد. (مسأله 500): ماليدن عطر به بدن ولباس در حال احرام، و هم چنين پوشيدن لباسى كه بوى عطر مىدهد جايز نبوده وبايد اجتناب كند. (مسأله 501): بوئيدن گلها وسبزيهائى كه بوى خوش دارند واز ادويه جات خوشبو همانند هل، دارچين و... احتياط واجب آنست كه اجتناب كند. (مسأله 502): خوردن ميوه هاى خوشبو همانند سيب وبه، اشكالى ندارد ولى بنابر احتياط از بوئيدن آنها در هنگام خوردن بايد خوددارى نمايد. (مسأله 503): براى كسى كه در حال احرام است گرفتن بينى از بوى بد، حرام است ولى تند رفتن براى خلاصى از بوى بد، مانعى ندارد. (مسأله 504): شستن دست وصورت با صابونهاى عطرى وشامپوهاى خوشبو، واستعمال گلاب وادكلن، براى شخص محرم، بنابر احتياط جايز نيست. (مسأله 505): خريد وفروش عطريات وچيزهاى خوشبو در حال احرام اشكالى ندارد ولى نبايد آنها را بو كند بلكه احتياط اين است كه بينى خود را از هر بوى خوشى بگيرد. (مسأله 506): بوئيدن خلوق كعبه (عطرى است كه با آن كعبه را خوشبو مىكنند) براى كسى كه در حال احرام است اشكالى ندارد. (مسأله 507): اگر شخص محرم از روى علم وعمد، چيزى را

[ 135 ]

كه بوى خوش دارد استعمال كند كفاره اش بنابر مشهور يك گوسفند است ولى ثبوت كفاره در غير خوردن، محل اشكال بوده هر چند احوط كفاره دادن است. (مسأله 508): اگر شخصى از مقابل مغازه هاى عطر فروشى عبور كند بنابر احتياط واجب، بايد بينى خود را بگيرد تا بوى خوش، به آن نرسد. 13 - زينت نمودن (مسأله 509): كسى كه در حال احرام است بايد از هر چيزى كه زينت شمرده مىشود اجتناب نمايد. (مسأله 510): حنا بستن در صورتى كه زينت گفته شود بر محرم حرام است هر چند خودش قصد زينت نكند ولى اگر بجهت دوا ودرمان باشد وزينت گفته نشود اشكالى ندارد. (مسأله 511): انگشتر بدست كردن بقصد زينت، بر محرم حرام است ولى اگر بقصد زينت نباشد اشكالى ندارد. (مسأله 512): پوشيدن زيور همانند گردنبند، دستبند، گوشواره، انگشترى و... بر بانوان محرم حرام است. (مسأله 513): زيورهائى را كه بانوان پيش از احرام عادت بپوشيدن آنها داشته اند لازم نيست در بياورند ولى بايد از شوهر خود ومردان ديگر بپوشانند. (مسأله 514): اگر كسى بقصد استحباب، يا بقصد نگهدارى انگشتر از گم شدن يا بقصد شمردن شوط هاى طواف، انگشترى

[ 136 ]

بدست كند مانعى ندارد. (مسأله 515): كفاره زينت نمودن، بنابر احتياط يك گوسفند است. 14 - نگاه كردن در آئينه (مسأله 516): نگاه كردن در آئينه براى شخصى كه در حال احرام است اگر بقصد زينت باشد بنابر احتياط واجب حرام است وكفاره اش بنابر احتياط مستحب يك گوسفند مى باشد ومستحب است كسى كه براى زينت در آئينه نگاه كند تلبيه را تجديد نمايد. (مسأله 517): نگاه كردن راننده در آئينه كه دو طرف وپشت سر خود را به بيند اشكالى ندارد. (مسأله 518): نگاه كردن در آب صاف واجسام شفاف كه عكس شخص محرم در آن پيدا است اشكالى ندارد. (مسأله 519): عينك زدن اگر بقصد زينت نباشد اشكال ندارد گرچه احوط در ترك است. (مسأله 520): نگاه كردن شخص محرم در دوربين عكاسى بمنظور عكسبردارى مانعى ندارد. (مسأله 521): اگر در صورت شخص محرم جراحتى باشد كه براى تطهير ويا مداواى زخم آن، ناچار شود به آئينه نگاه كند مانعى ندارد.

[ 137 ]

15 - جدا نمودن مو از بدن (مسأله 522): كسى كه در حال احرام است جايز نيست موى خود يا ديگرى را (ديگرى محرم يا محل باشد) از بدن جدا نمايد واز اين حكم، چهار مورد استثناء شده: 1 - شپش بدن محرم زياد شده واز آن اذيت شود. 2 - ضرورت ايجاب كند كه ازاله مو بشود مانند اين كه بلندى مو باعث سر درد يا ناراحتى شود. 3 - مو در پلك چشم روئيده وموجب آزار چشم شود. 4 - موئى كه در هنگام وضو گرفتن ويا غسل كردن، خود بخود جدا شود. (مسأله 523): اگر محرم موى زير هر دو بغل خود را ازاله كند كفاره اش يك گوسفند است و هم چنين است اگر موى زير يك بغل خود را ازاله نمايد. (مسأله 524): هر گاه محرم از روى علم وعمد، سر خود را بتراشد كفاره اش يك گوسفند است واگر از روى ضرورت، سر خود را بتراشد كفاره اش يك گوسفند، يا سه روز روزه، يا اطعام شش مسكين (بهر مسكين دو مد) مىباشد. (مسأله 525): در حرمت ازاله مو، بين ماشين كردن وتراشيدن وكندن وقيچى كردن و... فرقى نيست. (مسأله 526): محرم مىتواند سر يا بدن خود را بطورى كه موئى از آن جدا نشده وخونى نشود بخاراند.

[ 138 ]

(مسأله 527): اگر محرم، موى ريش يا گوش يا بينى يا... را بكند بايد يك مشت طعام بفقير كفاره بدهد. (مسأله 528): اگر محرم سر ديگرى را بتراشد كفاره ندارد. (مسأله 529): اگر شخصى از روى فراموشى ونسيان، موى سر ويا زير بغل خود را ازاله كرد چيزى بر او نيست. 16 - دندان كشيدن (مسأله 530): اگر شخص محرم دندان خود را بكشد وخون بيرون آيد كفاره آن بنابر احتياط يك گوسفند است. (مسأله 531): جمعى از فقهاء نظرشان اين است كه كشيدن دندان هر چند خون در نيايد از محرمات احرام است وكفاره اش را يك گوسفند دانسته اند ولى بعيد نيست كه اين عمل جائز باشد. 17 - بيرون آوردن خون از بدن (مسأله 532): شخصى كه در حال احرام است نبايستى بدن خود را بوسيله خاراندن ويا مسواك كردن بنابر احيتاط خونى نمايد ولى در حال ضرورت يا رفع ناراحتى اشكالى ندارد. (مسأله 533): اگر در حال احرام، براى خون گرفتن وحجامت كردن، ضرورت پيدا كند اشكالى ندارد. (مسأله 534): تزريق آمپول، در هنگام نياز وضرورت مانعى ندارد. (مسأله 535): محرم اگر از بدن شخص ديگرى خون بيرون

[ 139 ]

آورد اشكالى ندارد (مسأله 536): كفاره بيرون آوردن خون از بدن، بنابر احتياط مستحب يك گوسفند است. 18 - كشتن جانوران بدن (مسأله 537): كشتن شپش انداختن آن از بدن براى شخص محرم جايز نيست ولكن جابجا كردن آن اشكالى ندارد. (مسأله 538): احتياط اين است كه اگر ضررى متوجه شخص محرم نباشد پشه وكك وهمانند آنها را نيز نكشد ولى راندن آنها ظاهرا جايز است هر چند احوط در ترك است. (مسأله 539): در كشتن جانوران بدن، كفاره نيست لكن احتياط آنست كه يك مشت از طعام بفقيرى كفاره بدهد. 19 - روغن ماليدن (مسأله 540): شخص محرم نبايستى بدن خود را روغن بمالد هر چند خوشبو هم نباشد ولى اگر از روى اضطرار وناچارى باشد اشكالى ندارد. (مسأله 541): اگر شخصى در حال احرام با علم وآگاهى واز روى عمد، بدن خود را با روغن خوشبو روغن مالى نمايد بايد يك گوسفند كفاره بدهد واگر روغن خوشبو نباشد بنابر احتياط كفاره اش نيز يك گوسفند است.

[ 140 ]

(مسأله 542): اگر شخصى از روى نادانى روغن ببدن خود ماليد كفاره اش بنابر احتياط، اطعام يك فقير است. (مسأله 543): كسى كه مىخواهد احرام ببندد اگر پيش از احرام، روغن خوشبو ببدن خود بمالد واثر آن تا احرام باقى بماند بنابر احتياط جايز نخواهد بود ولى اگر بوى آن باقى نماند اشكالى ندارد هر چند اثر روغن در بدن باقى باشد. (مسأله 544): اگر كسى بعلت عرق سوز شدن بدن خود، احتياج به پمادى كه چربى دارد پيدا كند در صورت ضرورت، اشكالى ندارد ولى احتياط اين است پمادى را مصرف كند كه بوى خوش نداشته باشد. 20 - سرمه كشيدن (مسأله 545): سرمه كشيدن چند صورت دارد: 1 - سرمه سياه را بقصد زينت استعمال كند كه اين كار بر محرم حرام است وكفاره اش بنابر احتياط مستحب يك گوسفند است. 2 - سرمه سياه ولى بقصد زينت نباشد. 3 - سرمه سياه نباشد ولى بقصد زينت استعمال شود. احوط در اين دو صورت اجتناب است واحتياط مستحب نيز در كفاره مىباشد. 4 - سرمه سياه نباشد وقصد زينت هم نداشته باشد كه در اين صورت اشكالى نداشته وكفاره هم ندارد. (مسأله 546): اگر كسى در حال احرام براى سرمه كشيدن، نياز ضرورى پيدا كند استعمال آن مانعى ندارد.

[ 141 ]

21 - ناخن گرفتن (مسأله 547): كسى كه در حال احرام است نبايستى تمامى يا قسمتى از ناخن خود را بگيرد ولى اگر ماندن ناخن، موجب اذيت وناراحتى شود مثل اين كه ناخن شكسته شده وماندنش سبب ناراحتى شود ويا معالجه زخمى موقوف به گرفتن ناخن باشد در اين دو صورت ومانند آنها گرفتن آن جايز است ولى بايد كفاره بدهد. (مسأله 548): محرم اگر يك ناخن (از دست ويا از پا) بگيرد بايد يك مد (750 گرم) طعام كفاره بدهد وبراى هر ناخن (تا به ده نرسيده) بايد يك مد طعام كفاره بدهد. (مسأله 549): اگر شخصى تمام ناخنهاى دست خود را ويا اين كه تمامى ناخنهاى پاى خود را در يك مجلس بگيرد بايد يك گوسفند كفاره بدهد. (مسأله 550): اگر شخصى تمامى ناخنهاى دست وپاى خود را در يك مجلس بگيرد بايد يك گوسفند كفاره بدهد. (مسأله 551): هر گاه تمامى ناخنهاى دست را در يك مجلس، وتمامى ناخنهاى پا را در مجلس ديگر بگيرد دو گوسفند بايد كفاره بدهد. (مسأله 552): اگر تمامى ناخنهاى دست خود را بگيرد وناخن پاها را كمتر از ده ناخن بگيرد يك گوسفند براى ناخن دستها، وبراى هر يك از ناخنهاى پا يك مد طعام بايد كفاره بدهد. (مسأله 553): محرم اگر پنج ناخن از دست، وپنج ناخن از پا را

[ 142 ]

بگيرد براى هر كدام، يك مد طعام كفاره بايد بدهد. (مسأله 554): اگر تمامى ناخن دست را گرفت وكفاره اش را داد وسپس در همان مجلس، خواست تمامى ناخن پاها را بگيرد بايد يك گوسفند ديگر كفاره بدهد. (مسأله 555): هر گاه محرم كمتر از ده ناخن داشته باشد وآنها را بگيرد بايد براى هر كدام يك مد طعام كفاره بدهد. (مسأله 556): اگر محرم، انگشت زيادى داشته باشد گرفتن ناخن آن نيز جايز نيست. (مسأله 557): كسى كه در حال احرام است اگر ناخن شخص ديگرى را كه محرم نيست بگيرد اشكالى ندارد. 22 - جدال (مسأله 558): جدال نمودن: قسم خوردن با كلمات (لا والله - بلى والله) بر شخص محرم حرام است واحتياط واجب اين است كه بغير اين دو كلمه نيز قسم ياد نكند ولى قسم خوردن به غير خدا، جدال محسوب نمىشود. (مسأله 559): دو مورد از حرمت جدال استثناء شده است: 1 - براى اثبات حق يا دفع باطلى ضرورت پيدا كند. 2 - مراد قسم خوردن نباشد بلكه براى اظهار محبت وتعظيم باشد. (مسأله 560): ظاهر اين است كه حرمت جدال، اختصاص به لفظ عربى ندارد بلكه اگر به زبان ديگرى هم قسم ياد كند جدال محسوب

[ 143 ]

مىشود. (مسأله 561): اگر قسم محرم، راست باشد قسم اول ودوم كفاره ندارد ولى در قسم سوم، اگر با دو قسم قبل متوالى باشد، بايد يك گوسفند كفاره بدهد. (مسأله 562): اگر قسم او دروغ باشد در قسم اول يك گوسفند، در قسم دوم گوسفند ديگرى، ودر قسم سوم بايد يك گاو كفاره بدهد. (مسأله 563): هر گاه شخصى پس از يك بار قسم خوردن به دروغ، يك گوسفند كفاره داد وپس از آن يك بار ديگر به دروغ قسم ياد كرد يك گوسفند ديگر بايد كفاره بدهد. (مسأله 564): اگر پس از دو بار قسم خوردن به دروغ، دو گوسفند كفاره داد وپس از آن يك بار ديگر قسم ياد كرد يك گوسفند بايد كفاره بدهد. (مسأله 565): هر گاه پس از سه بار قسم خوردن به راست، يك گوسفند كفاره داد وپس از آن يك بار ديگر قسم ياد كرد بايد استغفار نمايد. 23 - دروغ وفحش (فسوق) (مسأله 566): دروغ گفتن وفحش دادن در هر حال حرام است ولكن در حال احرام، حرمتش شديدتر است ومراد از فسوق در آيه مباركه (فلا رفث ولا فسوق ولا جدال في الحج) دروغ ودشنام است. (مسأله 567): اظهار فخر بديگران از حيث نسب واثبات

[ 144 ]

فضيلت وبرترى براى خود اگر توهين ديگرى را در بر داشته باشد قطعا حرام است ولى اگر موجب اهانت ديگرى نشود اشكالى ندارد. (مسأله 568): در فسوق كفاره نيست بلكه بايد استغفار كند. 24 - حمل سلاح (مسأله 569): بر داشتن سلاح همانند شمشير ونيزه وچيزهائى كه در عرف به آن، سلاح گفته شود بر محرم حرام است وبعضى از فقهاء آلات دفاع وحفظ، همانند كلاه خود وزره وسپر را نيز سلاح خوانده اند واين قول احوط بلكه اظهر است. (مسأله 570): حرمت حمل سلاح، در حال اختيار است ولى در مقام ضرورت اشكالى ندارد. (مسأله 571): بودن سلاح در نزد محرم، اگر حمل نكند اشكالى ندارد هر چند تركش مطابق احتياط است. (مسأله 572): كفاره حمل سلاح، بنابر احتياط يك گوسفند است. 25 - شكار حيوان صحرائى (مسأله 573): كسى كه در حال احرام است چه در حرم وچه در خارج از حرم، نبايد حيوان صحرائى (حلال گوشت يا حرام گوشت) را شكار كرده يا بكشد (هر چند پس از شكار كردن، اهلى شده باشد). (مسأله 574): كمك به ديگرى (هر چند با اشاره باشد) وبدست گرفتن شكار ويا نگاه داشتن آن (هر چند پيش از احرام شكار

[ 145 ]

كرده باشد) بر شخص محرم حرام است. (مسأله 575): حكم حرمت، مختص به حيوان صحرائى است وشكار حيوان دريائى همانند ماهى اشكال ندارد. (مسأله 576): كشتن وخوردن گوشت حيوانات اهلى همانند مرغ وگوسفند وگاو وشتر وامثال اينها اشكالى ندارد. (مسأله 577): ملخ در حكم حيوان صحرائى است شكار وگرفتن وخوردن آن نيز در حال احرام، حرام است. (مسأله 578): كشتن حيوانات وجانوران موذى همانند افعى ومار بزرگ وعقرب وموش اشكالى ندارد. (مسأله 579): همان طورى كه شكار حيوان صحرائى حرام است شكار جوجه وبر داشتن تخم آن نيز حرام مىباشد و همان طور كه كشتن حيوان اهلى وشكار حيوان دريائى جايز است كشتن جوجه وشكستن تخم آن نيز جايز مىباشد. (مسأله 580): اگر محرم شكارى كرد واز گوشت آن، تناول نمود لازم است دو كفاره بپردازد. (مسأله 581): هر گاه جماعتى در كشتن شكارى شركت كردند بر هر يك، كفاره مستقلى واجب مىشود. (مسأله 582): اگر شخصى در حال احرام، شكارى همراه داشته وداخل حرم گردد بلا فاصله بايد آن را رها سازد واگر آزاد نكرد وتلف گرديد بايد كفاره بپردازد. (مسأله 583): هر گاه پيش از احرام، شكارى كرد وسپس محرم گرديد بايد پس از احرام آن را رها سازد هر چند داخل حرم نشده

[ 146 ]

باشد واگر رها نكرد تا تلف گرديد بايد كفاره بپردازد. (مسأله 584): هر حيوانى كه شكار وكشتن آن بر شخص محرم حرام است علاوه بر معصيت، موجب كفاره نيز مىگردد وبا توجه به اختلاف حيواناتى كه صيد آنها حرام است كفاره شكار نيز متفاوت مىباشد ولى چون براى حجاج محترم، مورد ابتلاء نيست لذا از بيان آن صرف نظر گرديد وطالبين مىتوانند به كتب فقهى مراجعه نمايند. (مسأله 585): كشتن شكار وخوردن گوشت آن، چه از روى عمد، وچه از روى سهو وفراموشى ونادانى موجب كفاره است وبايد در هر حال، كفاره اى كه معين شده بپردازد. (مسأله 586): اگر شخص محرم، حيوانى را ذبح نمود در حكم ميته خواهد بود وخوردن گوشت آن بر شخص محرم ومحل، حرام است و هم چنين اگر محل در حرم شكارى را ذبح كند خوردن آن نيز حرام است.

[ 147 ]

محرمات حرم (مسأله 587): دو چيز است كه بر محرم ومحل حرام است: 1 - شكار در حرم شكار در حرم بر محرم ومحل، بر مرد وزن حرام است چنانچه گفته شد. 2 - كندن درخت وگياه حرم (مسأله 588): كندن وبريدن درخت وگياه وهر چه كه در حرم روئيده بر شخص محرم ومحل حرام است لكن چيزى كه براه رفتن متعارف كنده شود اشكالى ندارد. (مسأله 589): از اين حكم، چند چيز استثناء شده است: 1 - گياه اذخر 2 - نخل خرما ودرخت ميوه دار. 3 - علفهائى كه خوراك شتر است. 4 - علف ودرختى كه در ملك يا خانه شخص مىرويد يا خود شخص آن را مىكارد. (مسأله 590): اگر منزلى خريده كه قبلا داراى درخت بود نبايد آن را قطع نمايد.

[ 148 ]

(مسأله 591): درختى كه ريشه وساقه اش در حرم، وشاخ وبرگش در خارج از حرم، يا بالعكس باشد حكم آن، حكم درختى است كه تمامش در حرم باشد. (مسأله 592): رها كردن حيوانات كه از علف حرم بچرند اشكالى ندارد. (مسأله 594): در كندن گياه حرم بر شخص محرم كفاره اى نيست ولى معصيت نموده وبايد استغفار كند. (مسأله 594): اگر درختى را از بيخ قطع كند كفاره اش قيمت همان درخت است وكفاره قطع مقدارى از آن، قيمت همان مقدار است. نكته: (مسأله 595): هر يك از اين محرمات كه ارتكاب آنها معصيت بوده وبايد كفاره بپردازد در صورت علم وعمد است واگر كسى از روى غفلت وفراموشى ونادانى مرتكب محرمات گرديد كفاره ندارد وتنها در شكار حيوان صحرائى است كه در هر حال (عمد وسهو وفراموشى ونادانى) بايد كفاره بپردازد. محل كشتن كفارات (مسأله 596): محل كشتن كفاره واجب، اگر در عمره تمتع واجب شده باشد بايد در مكه معظمه ذبح كند واگر در احرام حج، واجب شده بايد آن را در منى ذبح نمايد.

[ 149 ]

(مسأله 597): اگر شخصى بجهت عذر ويا عصيان، در آنجا ذبح نكرد، مىتواند در جاى ديگر، هر چند پس از بازگشت به وطن خود، آن را ذبح نمايد. (مسأله 598): حيوانى را كه بجهت كفاره ذبح مىكند بايد بعنوان صدقه، بفقراء ومساكين بدهد ولى شخص كفاره دهنده مىتواند مقدارى از گوشت آن را مصرف كرده وقيمت آن را براى فقراء بعهده بگيرد. (مسأله 599): شرايطى كه براى قربانى در حج تمتع ذكر شده هيچ كدام در حيوانى كه براى كفاره بايد ذبح شود معتبر نيست لذا مىتواند حيوان معيوب را نيز براى كفاره، ذبح نمايد هر چند احتياط اين است كه آن شرايط در كفاره نيز مراعات شود. (مسأله 600): در كفاره گوسفند، فرقى بين نر وماده، ميش وبز نمىباشد.

[ 150 ]

مستحبات احرام مستحبات احرام چند چيز است: قبل از پوشيدن لباس احرام، بدن خود را پاكيزه نموده ناخن وشارب خود را كوتاه كرده وموى زير بغل وعانه خود را ازاله نمايد. كسى كه قصد حج دارد از اول ماه ذى القعده، وكسى كه قصد عمره مفرده دارد پيش از يك ماه، از موى سر وريش خود چيزى كوتاه نكند وبعضى از فقهاء رض بوجوب آن قائل شده اند واين قول، گرچه ضعيف است ولى احوط است. پيش از احرام در ميقات، غسل احرام بنمايد واگر احتمال دهد كه در ميقات آب پيدا نشود جايز است پيش از ميقات، غسل نمايد وچنانچه در ميقات دسترسى به آب پيدا كرد غسل را اعاده كند واين غسل از زن حائض ونفساء نيز صحيح است. اگر پس از غسل، لباسى را پوشيد يا چيزى را بوئيد كه بر محرم حرام است غسل را اعاده كند. در موقع غسل كردن، اين دعا را بخواند: بسم الله وبالله اللهم اجعله لي نورا وطهورا وحرزا وأمنا من كل خوف، وشفاء من كل داء وسقم. اللهم طهرني وطهر قلبي، واشرح لي صدري، واجر على لساني محبتك، ومدحتك، والثناء عليك، فإنه لا قوة لي إلا بك، وقد علمت

[ 151 ]

أن قوام ديني التسليم لك، والاتباع لسنة نبيك صلواتك عليه وآله. دو جامه احرام، از پنبه باشد. در صورت تمكن بعد از نماز ظهر، ويا فريضه ديگر، ودر صورت عدم تمكن، شش ركعت (اقلا دو ركعت) نماز (در ركعت اول سوره حمد وتوحيد، ودر ركعت دوم سوره حمد وجحد) بخواند وپس از فراغ از نماز، حمد وثناى الهى را بجا آورده وصلوات بفرستد واين دعا را بخواند: اللهم إني أسألك أن تجعلني ممن استجاب لك، وآمن بوعدك، واتبع أمرك. فإني عبدك وفي قبضتك، لا أوفى إلا ما وقيت، ولا آخذ إلا ما أعطيت، وقد ذكرت الحج، فأسألك أن تعزم لي عليه على كتابك، وسنة نبيك صلواتك عليه وآله، وتقويني على ما ضعفت، وتسلم لي مناسكي في يسر منك وعافية، واجعلني من وفدك الذي رضيت، وارتضيت، وسميت، وكتبت. اللهم إني خرجت من شقة بعيدة وأنفقت مالي ابتغاء مرضاتك، اللهم فتمم لي حجتي وعمرتي اللهم إني اريد التمتع بالعمرة إلى الحج على كتابك وسنة نبيك، صلواتك عليه وآله فإن عرض لي عارض يحبسني، فخلني حيث حبستني بقدرك الذي قدرت علي. اللهم إن لم تكن حجة فعمرة. أحرم لك شعري، وبشري، ولحمي، ودمي، وعظامي، ومخي، وعصبي من النساء، والثياب، والطيب، أبتغي بذلك وجهك والدار الاخرة.

[ 152 ]

آنگاه دو جامه احرام را بطورى كه در واجبات گفته شد بپوشد. مستحب است نيت احرام را تلفظ نمايد. هنگام پوشيدن لباس احرام، بگويد: الحمد لله الذي رزقني ما اواري به عورتي واؤدي فيه فرضي وأعبد فيه ربي وأنتهي فيه إلى ما امرني الحمد لله الذي قصدته فبلغني وأردته فأعانني وقبلني ولم يقطع بي ووجهه أردت فسلمني فهو حصني وكهفي وحرزي وظهري وملاذي ورجائي ومنجاي وذخري وعدتي في شدتي ورخائي. مستحبات تلبيه علاوه بر تلبيه هاى واجب (كه گفته شد) مستحب است لبيك هاى زير را نيز بگويد: لبيك ذا المعارج لبيك لبيك داعيا إلى دار السلام لبيك لبيك غفار الذنوب لبيك لبيك أهل التلبية لبيك لبيك ذا الجلال والاكرام لبيك لبيك تبدئ والمعاد اليك لبيك لبيك تستغسنى ويفتقر اليك لبيك لبيك مرهوبا ومرغوبا إليك لبيك لبيك تبدئ اله الحق لبيك لبيك ذا النعماء والفضل الحسن الجميل لبيك لبيك كشاف الكروب العظام لبيك لبيك عبدك وابن عبديك لبيك لبيك يا كريم لبيك. پس از آن بگويد: لبيك اتقرب اليك بمحمد وال محمد، لبيك لبيك

[ 153 ]

بحجة وعمرة لبيك لبيك وهذه عمرة متعة الى الحج، لبيك لبيك اهل التلبية، لبيك لبيك تلبية تمامها وبلاغها عليك. تلبيه را در حال احرام تكرار نمايد. پس از نماز واجب ومستحب، هنگام برخاستن از خواب، وقت سوار شدن وپياده شدن، اوقات سحر، تلبيه را بسيار بگويد. براى مردان مستحب است تلبيه را بلند بگويند. مكروهات احرام مكروهات احرام چند چيز است: احرام در جامه سياه، وافضل آنست كه احرام در جامه سفيد باشد. احرام بستن در جامه كثيف، (واگر لباس در حال احرام كثيف شود كراهتى ندارد). خوابيدن محرم در رختخواب زرد رنگ. احرام بستن در جامه راه راه. استعمال حنا پيش از احرام (در صورتيكه اثر آن تا حال احرام باقى بماند). حمام رفتن وكيسه كشيدن در حال احرام. لبيك گفتن محرم در جواب كسيكه او را صدا مى كند.

[ 154 ]

مستحبات ورود بحرم هنگامى كه به حرم رسيد مستحب است از ماشين پياده شده غسل نمايد. از براى تواضع وفروتنى نسبت بحضرت حق تعالى، پا برهنه وارد حرم شود. هنگام ورود به حرم، اين دعا را بخواند: اللهم إنك قلت في كتابك وقولك الحق: وأذن في الناس بالحج يأتوك رجالا وعلى كل ضامر يأتين من كل فج عميق، اللهم إني أرجو أن أكون ممن أجاب دعوتك وقد جئت من شقة بعيدة وفج عميق سامعا لندائك ومستجيبا لك مطيعا لامرك وكل ذلك بفضلك علي وإحسانك إلي فلك الحمد على ما وفقتني له ابتغي بذلك الزلفة عندك والقربة إليك والمنزلة لديك والمغفرة لذنوبي والتوبة علي منها، بمنك اللهم صل على محمد وآل محمد وحرم بدني على النار وآمني من عذابك وعقابك برحمتك يا أرحم الراحمين. مستحبات ورود به مسجد الحرام براى ورود به مسجد الحرام غسل نمايد. با پاى برهنه وبا حالت وقار وخضوع وخشوع وارد شود.

[ 155 ]

بر درب مسجد الحرام ايستاده وبگويد: السلام عليك أيها النبي ورحمة الله وبركاته بسم الله وبالله وما شاء الله السلام على أنبياء الله ورسله السلام على رسول الله صلى الله عليه وآله السلام على إبراهيم خليل الله والحمد لله رب العالمين. در روايت ابى بصير از حضرت امام صادق (عليه السلام) وارد شده كه اين دعا را نيز بخواند. بسم الله وبالله ومن الله وإلى الله وما شاء الله وعلى ملة رسول الله صلى الله عليه وآله وخير الاسماء لله والحمد لله والسلام على رسول الله السلام على محمد بن عبد الله، السلام عليك أيها النبي ورحمة الله وبركاته السلام على أنبياء الله ورسله السلام على إبراهيم خليل الرحمن السلام على المرسلين والحمد لله رب العالمين السلام علينا وعلى عباد الله الصالحين اللهم صل على محمد وآل محمد وبارك على محمد وآل محمد وارحم محمدا وآل محمد كما صليت وباركت وترحمت على إبراهيم وآل إبراهيم إنك حميد مجيد اللهم صل على محمد عبدك ورسولك اللهم صل على إبراهيم خليلك وعلى أنبيائك ورسلك وسلم عليهم وسلام على المرسلين والحمد لله رب العالمين. اللهم افتح لي أبواب رحمتك واستعملني في طاعتك ومرضاتك واحفظني بحفظ الايمان أبدا ما أبقيتني جل ثناء وجهك الحمد لله الذي جعلني من وفده وزواره وجعلني

[ 156 ]

ممن يعمر مساجده وجعلني ممن يناجيه اللهم إني عبدك وزائرك في بيتك وعلى كل مأتي حق لمن أتاه وزاره وأنت خير مأتي وأكرم مزور فأسألك يا الله يا رحمن بأنك أنت الله لا إله إلا أنت وحدك لا شريك لك وبأنك واحد أحد صمد لم تلد ولم تولد ولم يكن لك كفوا أحد وأن محمدا عبدك ورسولك صلى الله عليه وعلى أهل بيته يا جواد يا كريم يا ماجد يا جبار يا كريم أسألك أن تجعل تحفتك إياي بزيارتي إياك أول شئ تعطيني فكاك رقبتي من النار. سه مرتبه بگويد: اللهم فك رقبتى من النار. سپس بگويد: واوسع على من رزقك الحلال الطيب وادراعنى شر شياطين الانس والجن وشر فسقة العرب والعجم. آنگاه وارد مسجد الحرام شود رو به كعبه، دستها را بلند نموده وبگويد: اللهم إني أسألك في مقامي هذا وفي أول مناسكي أن تقبل توبتي وأن تتجاوز عن خطيئتي وأن تضع عني وزري الحمد لله الذي بلغني بيته الحرام اللهم انى اشهدك ان هذا بيتك الحرام الذي جعلته مثابة للناس وأمنا مباركا وهدى للعالمين اللهم إن العبد عبدك والبلد بلدك والبيت بيتك جئت أطلب رحمتك وأؤم طاعتك مطيعا لامرك راضيا بقدرك أسألك مسألة الفقير إليك الخائف لعقوبتك اللهم افتح لي أبواب رحمتك واستعملني بطاعتك ومرضاتك.

[ 157 ]

هنگامى كه نظرش به حجر الاسود افتاد بگويد: الحمد لله الذي هدانا لهذا وما كنا لنهتدي لولا أن هدانا الله سبحان الله والحمد لله ولا إله إلا الله والله أكبر، الله أكبر من خلقه والله أكبر مما أخشى وأحذر لا إله إلا الله وحده لا شريك له، له الملك وله الحمد يحيي ويميت، ويميت ويحيي وهو حي لا يموت بيده الخير وهو على كل شئ قدير. هنگامى كه نزديك حجر الاسود رسيد دستهاى خود را بلند كرده وحمد وثناى الهى را بجا آورده وصلوات بفرستد وبگويد: اللهم تقبل مني حجر الاسود را بوسيده واستلام نمايد واگر ممكن نشد اشاره كرده وبگويد: اللهم أمانتي أديتها، وميثاقي تعاهدته لتشهد لي بالموافاة اللهم تصديقا بكتابك وعلى سنة نبيك صلواتك عليه وآله، أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له، وأن محمدا عبده ورسوله آمنت بالله وكفرت بالجبت والطاغوت واللات والعزى وعبادة الشيطان وعبادة كل ند يدعى من دون الله. سپس بگويد: اللهم إليك بسطت يدي وفيما عندك عظمت رغبتي فأقبل سبحتي واغفر لي وارحمني اللهم إني أعوذ بك من الكفر والفقر ومواقف الخزي في الدنيا والاخرة. وبعد از آن شروع به طواف نمايد.

[ 158 ]

دوم طواف (مسأله 601): كسى كه با احرام عمره تمتع وارد مكه معظمه گرديد واجب است هفت مرتبه دور كعبه معظمه طواف كند. (مسأله 602): طواف از اركان عمره تمتع است واگر كسى آن را از روى عمد (عالم به حكم يا جاهل به حكم) ترك كند عمره وى باطل خواهد شد وترك آن بتأخيرش تا زمانى كه ديگر نتواند خود را به اندازه درك مقدار ركن از وقوف در عرفات برساند محقق مىشود وبنابر احتياط بايد اعمال عمره مفرده بجا آورده تا از احرام خارج شود وحج خود را نيز در سال بعد اعاده نمايد. (مسأله 603): اگر شخصى طواف را فراموش نمود لازم است هر وقت متوجه گرديد آن را بجا آورد. (مسأله 604): اگر كسى بجهت بيمارى يا شكستگى وهمانند اينها نتواند طواف را بجا آورد لازم است هر چند با كمك ديگرى، طواف را انجام دهد واگر با كمك ديگرى (حتى بدوش گرفتن وگذاشتن روى تخت) نيز نتواند طواف را انجام دهد بايد نائب بگيرد تا به نيابت او طواف را بجا آورد. (مسأله 605): هر گاه شخص عاجز را با وسايلى كه امروزه متداول است طواف دهند بايد همه شرائط واحكام طواف را رعايت

[ 159 ]

نمايد. (مسأله 606): كسى كه مريض يا طفلى را طواف مىدهد اگر خودش نيز قصد طواف كند طواف هر دو صحيح است مشروط بر آن كه شرايط واحكام طواف را مراعات نمايد. (مسأله 607): هر گاه شخصى در موقع طواف، عمدا موجب ايذاء واذيت ديگران بشود اگر واقعا متعمد به اين كار باشد طواف وى خالى از اشكال نيست. (مسأله 608): حرف زدن وخنده كردن وشعر خواندن وراست وچپ نگاه كردن، در حال طواف مانعى ندارد لكن كراهت دارد ومستحب است در حال طواف، مشغول دعا ومناجات وتلاوت قرآن باشد. شرائط طواف در طواف چند چيز شرط است: 1 - نيت: طواف همانند ساير اعمال حج، عبادى است وبايد آن را با توجه وقصد قربت، براى اطاعت فرمان خداوند متعال انجام دهد واگر در انجام طواف، ريا كند علاوه بر اين كه معصيت كرده طواف وى نيز باطل خواهد بود. 2 - طهارت: لازم است در حال طواف طهارت داشته باشد وبا غسل يا وضو (يا با تيمم در جائى كه وظيفه اش تيمم است) باشد. (مسأله 609): اگر كسى از روى عمد يا نادانى يا فراموشى در حال حدث وبدون طهارت طواف نمايد طوافش باطل خواهد بود.

[ 160 ]

(مسأله 610): اگر شخصى با غسل مستحبى طواف نمايد طواف وى صحيح مىباشد (مسأله 611): اگر كسى در اثناء طواف، محدث به حدث شد: 1 - حدث پيش از رسيدن به نصف طواف باشد در اين صورت طواف باطل بوده ولازم است پس از تحصيل طهارت، طواف را از سر بگيرد. 2 - پس از اتمام شوط چهارم وبدون اختيار باشد كه در اين صورت طواف را قطع نموده وطهارت گرفته وطواف را از همان جا كه قطع نموده ادامه دهد. 3 - پس از نصف وپيش از تمامى شوط چهارم باشد (يا پس از تمامى شوط چهارم واختيارى باشد) احتياط اين است كه پس از تحصيل طهارت، طواف خود را از جائى كه قطع نموده تمام كرده وسپس اعاده نمايد. (البته مىتواند يك طواف كامل بقصد اعم از تمام واتمام بجا آورد). (مسأله 612): اگر در اثناء طواف، محدث شد وبه اعتقاد اين كه عمل وى صحيح است طواف را تمام كند در اين صورت طواف باطل است. (مسأله 613): هر گاه كسى باعتقاد طهارت طواف نمود وپس از طواف متوجه گرديد كه طهارت نداشته، طوافش باطل است وبايد اعاده نمايد. (مسأله 614): اگر كسى از روى جهل به مسأله طواف را بدون

[ 161 ]

طهارت انجام دهد طوافش باطل بوده وبايد اعاده نمايد. (مسأله 615): اگر كسى پيش از شروع بطواف يا در اثناء آن، شك در طهارت بنمايد چنانچه بداند كه قبلا با طهارت بوده و نمىداند بعدا از او حدثى سر زده يا نه، در اين صورت اعتناء بشك خود نكند ودر غير اين صورت واجب است طهارت گرفته وطواف خود را انجام دهد. (مسأله 616): هر گاه پس از فراغت از طواف، شك در طهارت نمايد بشك خود اعتناء نكرده وطوافش صحيح است هر چند احتياط در اعاده است ولى بايد براى نماز طواف، وضوء بگيرد. (مسأله 617): اگر كسى پس از سعى متوجه گرديد كه وضوى او در طواف، باطل بوده واجب است طواف ونماز آن را اعاده كرده وسپس احتياط اين است كه سعى را نيز اعاده نمايد. (مسأله 618): هر گاه مكلف نتواند وضوء بگيرد بايد تيمم نموده وطواف را بجا آورد واگر تيمم هم نمىتواند بكند حكم او حكم كسى است كه نمىتواند طواف را بجا آورد پس اگر مأيوس از قدرت وتوانائى شد لازم است براى طواف نائب بگيرد واحوط واولى اين است كه خودش نيز بدون طهارت، طواف را انجام دهد. (مسأله 619): كسى كه بسبب شكستگى دست وپا وزخم (پانسمان) و... نمىتواند وضوء يا غسل بكند بهمان دستورى كه براى نماز خود طهارت تحصيل مىكند براى طواف نيز همان طهارت كافى است.

[ 162 ]

(مسأله 620): كسى كه سلس (1)، بول دارد بهمان دستورى كه براى نماز خود طهارت مىگيرد براى طواف نيز همان طهارت كافى است ولى مبطون (2)، احوط اين است كه در صورت تمكن هم خودش طواف نموده وهم براى طواف نائب بگيرد (مسأله 621): اگر شخصى پس از عمل جراحى، كيسه اى همراه خود دارد كه بول او از موضع جراحى قطره قطره در آن كيسه مىريزد بايد حكم مسلوس را عمل نمايد. احكام بانوان حائض (مسأله 622): اگر زن پيش از احرام حايض شود بايد براى عمره تمتع احرام ببندد اگر وقت كافى براى بجا آوردن اعمال عمره تمتع را داشته باشد بايستى صبر كند تا پاك شود وسپس اعمال عمره را انجام دهد. واگر چنانچه وقت كافى نداشته باشد ووقت تنگ شود بايد سعى بين صفا ومروه وتقصير را انجام دهد واز احرام عمره محل شود سپس در خارج مسجد الحرام براى حج تمتع احرام ببندد واعمال عرفات ومشعر ومنى را بجا آورد وپس از مراجعت از منى هر وقت پاك شد پيش از طواف حج، قضاى طواف ونماز طواف عمره را انجام


(1) كسى كه بولش قطره قطره مىريزد، وباو مسلوس مىگويند. (2) كسى كه نمىتواند از غائط خوددارى كند. (-) دهد.

[ 163 ]

واگر پس از مراجعت از منى پاك نشد وكاروان نيز در صدد بازگشت به وطن باشد بايد براى طواف ونماز عمره تمتع وسپس طواف حج ونماز آن نائب بگيرد وپس از آن كه نائب آنها را انجام داد خودش سعى بين صفا ومروه نمايد وآنگاه نائب، طواف نساء ونماز آن را بجا آورد. ناگفته نماند، چنانچه پيش از احرام بحج، يقين داشته باشد كه پس از بازگشت از منى نيز نخواهد توانست طواف عمره را انجام دهد بايد براى طواف ونماز آن نائب بگيرد وپس از اين كه نائب آنها را بجا آورد خودش سعى وتقصير نمايد. (مسأله 623): اگر زن پس از بستن احرام حايض شود اگر وقت كافى براى بجا آوردن اعمال عمره تمتع را داشته باشد بايستى صبر كند تا پاك شود وسپس اعمال عمره را انجام دهد. واگر وقت كافى نداشته باشد ووقت نيز تنگ شود مخير است بين اين كه حج افراد بجا آورده وپس از آن، عمره مفرده انجام دهد ويا اعمال عمره وحج را مانند صورت قبلى بجا آورد. (مسأله 624): اگر زن در بين طواف حائض گرديد بايد فورا مسجد الحرام را ترك كند و: اگر پيش از تمام شدن چهار شوط حايض شده بنابر مشهور طوافش باطل است وبايد پس از پاك شدن، يك طواف كامل بجا آورد. اگر پس از چهار شوط حايض شده آنچه انجام داده بنابر مشهور صحيح است وبايد پس از پاك شدن وغسل نمودن، بقيه طواف خود

[ 164 ]

را (از هر جا كه مانده) بجا آورد. ولكن احتياط واجب در هر دو صورت اين است كه پس از پاكى، يك طواف كامل به نيت اعم از تمام واتمام بجا آورد (يعنى نيت كند كه اگر يك طواف كامل بر من واجب است آنرا بجا مى آورم واگر كمبود طواف سابق بر من واجب است هر مقدار از اين طواف كه جبران كمبود را مىكند بحساب طواف، وبقيه جزو طواف محسوب نشود). (مسأله 625): اگر پس از بجا آوردن طواف وپيش از خواندن نماز طواف حايض شود طوافش صحيح است وبايد نماز طواف را پس از پاكى وانجام غسل، بجاى آورد. واگر وقت كافى نداشته باشد بايد سعى وتقصير را بجا آورد ونماز طواف عمره تمتع را پس از بازگشت از منى وپيش از طواف حج، قضا نمايد. (مسأله 626): هر گاه پس از نماز طواف، احساس كرد كه حايض شده ونداند كه پيش از طواف ويا پيش از نماز طواف ويا بعد از آن حايض شده است بنا را بر صحت طواف ونماز طواف بگذارد. واگر يقين كند كه پيش از نماز طواف، حايض شده ووقت نيز تنگ باشد بايد سعى وتقصير نمايد ونماز را پس از بازگشت از منى، پيش از طواف حج قضا كند. (مسأله 627): اگر بتصور اين كه پاك شده طواف ونماز طواف را بجا آورد وسپس مشغول سعى شد ودر اثناء سعى متوجه گرديد كه پاك نشده در اين صورت بايد سعى را قطع كند وپس از پاك شدن،

[ 165 ]

طواف ونماز آنرا اعاده نمايد وسپس سعى را از همان جا كه مانده بجا آورد واحتياطا سعى را نيز اعاده كند. (مسأله 628): اگر بتصور اين كه از خون حيض پاك شده غسل نمود وطواف عمره را بجاى آورد وبعد بدون فاصله، خود را آلوده ديد ويقين كرد كه حيض او در حال طواف، قطع نشده بود بايد پس از پاك شدن وانجام غسل، طواف ونماز آن را اعاده كند. (مسأله 629): اگر پس از اتمام اعمال حج، خونى در خود ببيند وشك كند كه پيش از طواف ونماز حايض شده ويا پس از آن حايض گشته است اعتناء نكند وحج وى صحيح است. (مسأله 630): زنى كه حيض نمىشود ولى هر دو ماه يكبار، دو سه روزى لك وترشحات خونى مىبيند در اين صورت اگر خون تا سه روز استمرار نداشته باشد حكم استحاضه را دارد. (مسأله 631): هر گاه در اثر ندانستن مسأله پس از پاك شدن از حيض، بتصور اين كه بايد غسل جنابت انجام دهد غسل نمود واعمال حج را بجا آورد در اين صورت اگر منظور او غسل براى حدثى كه از خون داشته است، باشد واسم آن را جنابت گذاشته عملش صحيح است. (مسأله 632): اگر زنى وارد مكه معظمه گرديد ووقت كافى نيز براى انجام عمره تمتع را داشت ولى با علم وعمد، آن را بتأخير انداخت تا حايض شد ووقت نيز تنگ گرديد ظاهرا عمره اش فاسد است واحتياط اين است كه اعمال را بقصد اعم از حج افراد وعمره مفرده تمام نموده وسپس يك عمره مفرده انجام دهد واحتياط آنست كه حج

[ 166 ]

خود را در سال بعد اعاده نمايد. (مسأله 633): اخيرا معمول است بعضى از زنها با تزريق آمپول ويا خوردن قرص از آمدن خون حيض جلوگيرى مىكنند اين عمل مانعى ندارد وآنان حكم بانوان پاك را دارند ومى توانند طواف ونماز آن را بجا آورند (مسأله 634): زنانى كه پس از استفاده از قرصهاى جلوگيرى از حيض، يك يا دو بار لك مىبينند حكم استحاضه را دارند وبايد به وظيفه مستحاضه عمل نمايند. (مسأله 635): اگر زنى در ميقات حائض بود وبا اعتقاد به اين كه پاك نخواهد شد تا اعمال عمره را انجام دهد با نيت حج افراد محرم شود واتفاقا در مكه معظمه پاك گردد ووقت براى انجام اعمال عمره را پيدا كند در اين صورت بايد با همان احرام، اعمال عمره تمتع را بجا آورد ومجزى است. (مسأله 636): اگر زن حائض كه جاهل به مسأله بود اعمال عمره تمتع را انجام داد وسپس در هنگام احرام حج، متوجه مسأله گرديد در اين صورت عمره وى صحيح است لكن طواف ونماز طواف واحتياطا سعى را نيز بايد اعاده كند. (مسأله 637): مقصود از تنگى وقت، خوف نرسيدن به ركن وقوف اختيارى عرفات مىباشد. (مسأله 638): كسى كه حج او تبديل به حج افراد مىشود لازم نيست تجديد احرام كند بلكه با همان احرام، عازم عرفات گردد.

[ 167 ]

احكام زنان مستحاضه (مسأله 639): زن مستحاضه پس از انجام دادن وظايفى كه برايش معين شده (تطهير محل وعوض كردن پنبه وبجا آوردن وضوء يا غسل) مىتواند طواف نمايد. (مسأله 640): زنى كه يائسه (شصت سال ببالا) است هر گاه چند روز متوالى خون ببيند حكم مستحاضه را دارد وبايد براى طواف ونماز آن، مطابق وظيفه مستحاضه عمل نمايد. (مسأله 641): هر گاه زن مستحاضه مطابق وظيفه خودش غسل كرد يا وضو گرفت وطواف را شروع نمود وپس از شوط چهارم، نماز جماعت شروع شد واو طواف را قطع كرد وبا همان طهارت اول، نماز را خواند وسپس بقيه طواف را ادامه داد در اين صورت اگر از هنگام غسل يا وضوء تا آخر طواف، خون قطع شده بود طوافش صحيح است وگرنه بايد مطابق وظيفه خودش عمل كرده وسپس طواف را اعاده نمايد. (مسأله 642): احتياط اين است كه مستحاضه، طواف را مانند يك نماز بداند بنابر اين طواف ونماز آن مانند نمازهاى ظهر وعصر، ويا مغرب وعشاء هستند كه بايد وظيفه اش را در هر يك از حالتهاى سه گانه (قليله، متوسطه، كثيره) نسبت به طواف ونماز آن مراعات نمايد. پاك بودن بدن ولباس: بدن ولباس طواف كننده بايد از نجاست پاك باشد ونجاستى كه در نماز بخشوده شده (همانند خون كمتر از درهم) بنابر احتياط

[ 168 ]

بايد در طواف اجتناب شود. (مسأله 643): اگر شخصى نجس بودن بدن يا لباس خود را نمىدانسته وپس از انجام طواف يا نماز، متوجه گرديد طواف ونماز وى صحيح است واعاده لازم نيست. (مسأله 644): هر گاه نجاست بدن يا لباس خود را فراموش نمود وبا همان حال، طواف را بجا آورد بنابر اظهر طوافش صحيح است گرچه احتياط اين است كه اعاده شود وچنانچه پس از نماز طواف، متوجه گرديد كه بدن ولباسش نجس بوده حتما بايد با بدن ولباس پاك نماز را اعاده نمايد. (مسأله 645): هر گاه نجس بودن بدن يا لباس خود را نمىدانسته ودر اثناء طواف متوجه گرديد ويا آن كه پيش از فراغت از طواف، بدن يا لباس وى نجس شد، لازم است طواف را قطع نموده ولباس يا بدن خود را تطهير ويا تعويض نمايد وپس از تطهير، اگر قطع او پس از تمام شدن شوط چهارم بود بقيه را به اتمام برساند واگر پيش از تمام شدن شوط چهارم بود احتياط اين است كه يك طواف كامل بقصد اعم از تمام واتمام بجا آورد. ((مسأله 646): اگر كسى يقين داشته باشد كه قبلا لباس يا بدن او نجس بود و نمىداند تطهير كرده يا نه، نمىتواند طواف نمايد بلكه بايد پس از تطهير ويا تعويض، طواف كند. (مسأله 647): هر گاه كسى شك داشته باشد كه لباس يا بدن او نجس است يا نه، مىتواند طواف نمايد واحتياج به تطهير ندارد. (مسأله 648): اگر در اثناء طواف يقين كند كه پيش از طواف،

[ 169 ]

بدن يا لباس او نجس بود احتياط لازم آنست كه طواف را قطع نموده وحكم مسأله 645 را عمل نمايد. (مسأله 649): حمل اشياء متنجس و هم چنين نجس بودن چيزهائى كه در آن، نماز خوانده نمىشود در طواف اشكالى ندارد. (مسأله 650): پاك بودن بدن ولباس همان طور كه در طواف واجب شرط است در طواف مستحبى نيز شرط مىباشد. (مسأله 651): در خون وخونابه زخم ودمل، تا آن اندازه اى كه بتواند بايد تطهير نموده وسپس طواف نمايد. (مسأله 652): اگر خون يا خونابه آن پاك نمىشود لازم است طواف را بتأخير بيندازد تا پس از قطع خون وتطهير بدن يا لباس، طواف نمايد واگر وقت طواف، تنگ مىشود لازم است با همان حال، طواف خود را انجام دهد. 4 - ختنه: مرد طواف كننده بايد ختنه شده باشد واگر ختنه نشده طواف نمايد طوافش باطل است. (مسأله 653): طفل مميز كه خوب وبد را تشخيص مىدهد اگر خودش محرم شود بايد ختنه كرده باشد واما اگر طفل، مميز نباشد يا وليش او را محرم كند معلوم نيست كه اين شرط در او معتبر باشد هر چند موافق احتياط است. (مسأله 654): هر گاه شخصى كه ختنه نشده مستطيع گردد اگر بتواند ختنه نموده وبه حج مشرف شود بايد اينكار را بكند واگر امكان نداشته باشد مىتواند حج را تا سال بعد بتأخير بيندازد وسال بعد پس

[ 170 ]

از ختنه كردن، حج را بجا بياورد. (مسأله 655): اگر شخص ختنه نشده مستطيع گردد ولى ختنه كردن براى او خطر وضرر يا مشقت داشته باشد لازم است حج را بجا آورد لكن احتياط اين است كه در عمره وحج، خودش طواف نموده ونائب نيز بگيرد وسپس خودش نماز طواف را بخواند. (مسأله 656): اگر طفل غير ختنه نشده را محرم كنند ويا خودش محرم شود احرام او صحيح است لكن طواف او باطل مىشود وبنابر اين اگر محرم شود چون طواف نساء او باطل است على الظاهر زن نيز بر او حرام خواهد شد مگر آن كه او را ختنه كرده تا طواف را بجا آورد ويا انيكه پس از ختنه (در بعضى صور) نائب بگيرند تا طواف را انجام دهد. 5 - ستر عورت: در حال طواف، بنابر احتياط بايد عورت پوشيده شود واگر كسى بدون پوشاندن عورت، طواف نمايد صحيح نخواهد بود. (مسأله 657): پوشش عورت نيز بايد بنابر احتياط مباح بوده وبلكه احتياط اين است كه داراى جميع شرايط لباس نمازگزار باشد. (مسأله 658): در هنگام طواف، اگر ساتر غصبى باشد بنابر احتياط طواف وى صحيح نخواهد بود.

[ 171 ]

واجبات طواف هفت چيز در طواف معتبر وواجب است: اول: طواف را از حجر الاسود شروع كند: احتياط اين است كه پيش از حجر الاسود ايستاده ونيت كند كه طواف را از جائى كه محاذات واقعى محقق مىشود بجا مىآورم وزياده بر آن از باب مقدمه علميه باشد كه در اين صورت يقين مىكند كه اولين جزء طوافش با اولين جزء حجر الاسود محاذى وبرابر شده است. (مسأله 659): هر گاه اشتباها طواف را از ركن يمانى شروع كرد ودر اثناء طواف متوجه گرديد وطواف را به حجر الاسود ختم نمود طواف وى صحيح است. دوم: هر شوط را در حجر الاسود ختم نمايد: لازم است در شوط هفتم احتياطا كمى از حجر الاسود بگذرد وزيادى را مقدمه علميه محسوب دارد تا يقين كند كه هفت شوط تمام، طواف كرده است. (مسأله 660): هر گاه طواف را از حجر الاسود شروع كرد ودر شوط هفتم بتصور اين كه بايد در ركن يمانى ختم كند طواف را تمام نمود در صورتيكه موالات بهم نخورده بايد آن مقدار را (از ركن يمانى تا ركن حجر الاسود) تدارك كند كه در اين صورت طواف وى صحيح خواهد بود واگر موالات بهم خورده، بايد آن مقدار را تدارك نموده

[ 172 ]

وسپس طواف را اعاده نمايد. (مسأله 661): هر گاه طواف را از ركن يمانى شروع كرده ودر ركن يمانى نيز ختم نمايد طواف وى باطل بوده وبايد اعاده كند، مگر اين كه موالات بهم نخورده باشد كه تدارك همان مقدار كفايت مىكند. سوم: بايد در هنگام انجام طواف، كعبه معظمه را طرف دست چپ خود قرار دهد. (مسأله 662): ميزان در قرار دادن كعبه معظمه در طرف چپ، صدق عرفى است همچنانكه از طواف حضرت پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) بر مىآيد كه سواره طواف مىنمودند وبهتر اين است دقت شود بخصوص در دو دهانه حجر اسماعيل واركان كعبه معظمه كه هنگام طواف، كعبه معظمه از طرف چپ طواف كننده خارج نشود. (مسأله 663): اگر كسى در حال طواف، صورت خود را بطرف راست يا چپ بگرداند وعرفا التفات فاحشى نباشد اشكالى ندارد. (مسأله 664): هر گاه كسى در حال طواف، مقدارى راه را روى به كعبه معظمه نموده ويا بجهت بوسيدن اركان ويا بعلت ازدحام جمعيت روى به كعبه معظمه نموده باشد آن مقدار از طواف محسوب نشده وبايد آن جزء را تدارك كند. چهارم: حجر اسماعيل را داخل مطاف قرار دهد: باين معنى كه دور حجر اسماعيل بگردد وداخل حجر نشود. (مسأله 665): اگر از روى علم وعمد از داخل حجر اسماعيل طواف كند طوافش باطل است (مسأله 666): هر گاه طواف كننده اشتباها از داخل حجر

[ 173 ]

اسماعيل طواف كند آن شوط از طواف باطل بوده وبايد همان شوط را اعاده نمايد (وتدارك آن از محلى كه داخل حجر شده كفايت نمىكند) هر چند احوط اتمام طواف واعاده آن است. (مسأله 667): اگر كسى پس از اتمام اعمال حج تمتع متوجه گرديد كه در طواف عمره يا حج، چند شوط را از داخل حجر اسماعيل طواف كرده، حج وى صحيح است ولى بايد طواف را اعاده نمايد. (مسأله 668): اگر از روى ديوار حجر اسماعيل، طواف كند بايد بحكم مسأله قبلى عمل نمايد. (مسأله 669): هر گاه پس از اتمام حج، متوجه گرديد كه در طواف عمره يا حج، چند شوط را از داخل حجر اسماعيل طواف كرده در اين صورت حج وى صحيح است ولى بايد طواف را اعاده كند. (مسأله 670): احتياط اين است كه در حال طواف، دست خود را روى ديواره حجر اسماعيل نيز نگذارد. (مسأله 671): اگر كسى از روى جهل به مسأله طواف را از داخل حجر اسماعيل انجام دهد وپس از اين كه به وطنش برگردد متوجه شود در اين صورت بايد طواف ونماز طواف را اعاده كند واگر نتوانست بايد نائب بگيرد واحتياط واجب اين است كه سعى را نيز اعاده نمايد. پنجم: طواف كننده بايد از بيرون كعبه معظمه وآنچه از خانه خدا محسوب مىشود طواف نمايد.

[ 174 ]

(مسأله 672): در پائين اطراف كعبه معظمه يك برآمدگى است كه آن را شاذروان مىگويند وطواف كننده نبايد روى آن راه برود. (مسأله 673): اگر در اثناء طواف از روى شاذروان راه برود هر مقدارى كه روى آن راه رفته باطل است واحتياط اين است كه آن مقدار را تدارك نموده وطواف خود را تمام، وسپس طواف را اعاده نمايد. (مسأله 674): احتياط اين است كه هنگام طواف، دست خود را از طرف شاذروان به ديوار كعبه معظمه يا اركان، درازا ننمايد. (مسأله 675): هر گاه طواف كننده از مطاف بيرون رفته وارد كعبه معظمه شود طوافش باطل بوده واعاده آن لازم است وبهتر اين است كه اگر بيرون رفتن وى پس از تجاوز از نصف بوده، طواف خود را تمام نموده سپس اعاده نمايد. ششم: مشهور بين فقهاء اين است كه طواف بايد بين كعبه معظمه ومقام حضرت ابراهيم (عليه السلام) انجام گيرد واين فاصله بايد در همه اطراف مراعات شود وفاصله بين مقام وكعبه معظمه را چنانكه گفته اند تقريبا بيست وشش ذراع ونصف (حدود 13 متر) مىباشد ونظر بر اين كه حجر اسماعيل داخل در مطاف است وفاصله ديواره حجر اسماعيل تا كعبه معظمه بيست ذراع مىباشد لذا در آنجا نبايد بيش از شش ذراع ونصف دور شد. ولكن ظاهر اين است كه طواف در دورتر از اين مسافت (5 / 26 ذراع) نيز كافى است بخصوص براى كسى كه بعلت كثرت وازدحام جمعيت نتواند در اين مسافت طواف نمايد كه در اين صورت مىتواند با رعايت نزديكترين محل به مقام، طواف نمايد، البته مراعات احتياط،

[ 175 ]

بهتر است. هفتم: هفت شوط كامل ومتوالى دور كعبه معظمه طواف نمايد واگر از روى علم وعمد كم يا زياد كند طوافش باطل خواهد بود. (مسأله 676): اگر عمدا از اول قصد كند كمتر يا بيشتر از هفت شوط، طواف كند (هر چند هفت شوط بجا آورد) طوافش باطل است. (مسأله 677): اگر پس از اتمام هفت شوط، عمدا مسافتى را بقصد جزئيت بجا آورد طوافش باطل است. (مسأله 678): هر گاه تصور كند كه طواف را بايد چهارده شوط انجام دهد وبا اين كيفيت طواف كند طوافش باطل است. خروج از مطاف (مسأله 679): واجب است در طواف، مراعات موالات عرفيه نموده وشوط ها را پى در پى وبدون فاصله بجا آورد بطورى كه از صورت يك طواف خارج نشود. (مسأله 680): اگر طواف كننده بدون عذر از مطاف خارج شود در اين صورت: اگر پيش از تجاوز از نصف باشد وموالات عرفيه نيز فوت شود طوافش باطل، واعاده آن لازم است. اگر موالات بهم نخورده ويا پس از نصف بيرون رفته، احتياط اين است كه طواف خود را تمام كرده وسپس اعاده نمايد. (مسأله 681): طواف كننده مىتواند جهت عيادت مريض ويا

[ 176 ]

رفع حاجت برادر دينى خود، طواف خود را قطع نموده واز مطاف بيرون برود ولى لازم است اگر يك يا دو شوط بجا آورده طواف خود را اعاده نمايد واگر پس از شوط سوم بيرون رفته احتياط اين است كه يك طواف كامل بقصد اعم از تمام واتمام بجا آورد. (مسأله 682): هر گاه طواف كنند بعلت سر درد يا دل درد ومانند آن، طواف خود را قطع نموده واز مطاف بيرون برود چنانچه پيش از تمامى شوط چهارم باشد طوافش باطل بوده واعاده اش لازم است واگر پس از شوط چهارم بوده احتياط اين است كه براى باقيمانده نائب گرفته وخودش پس از زوال عذر، احتياطا يك طواف به نيت تمام واتمام بجا آورد. (مسأله 683): نشستن در اثناء طواف جهت استراحت ورفع خستگى جائز است ولى بايد به اندازه اى نباشد كه موالات عرفيه از بين برود كه در اين صورت طوافش باطل شده ولازم است بنابر احتياط از سر بگيرد. زيادى در طواف (مسأله 684): زيادى در طواف پنج صورت دارد: اول: طواف كننده قصد جزء بودن شوط اضافى براى طوافى كه مشغول به انجام آن است يا طواف ديگرى، نداشته باشد كه در اين صورت طوافش به اين زيادى باطل نخواهد شد. دوم: هنگام شروع بطواف يا در اثناء آن، قصد كند كه زيادى جزء طوافش باشد (يعنى قصد داشته باشد طواف را هشت شوط يا

[ 177 ]

بيشتر بجا آورد) در اين صورت طوافش باطل بوده ولازم است اعاده نمايد. سوم: زيادى را پس از فراغت از طواف، بقصد جزئيت بجا آورد كه در اين صورت نيز احوط بطلان طواف است. چهارم: زيادى را بقصد جزئيت طواف ديگر بجا آورد وطواف دوم را تمام كند كه در اين صورت گرچه در طواف زيادى نداشته لكن چون دو طواف واجب را پشت سر هم آورده احوط بلكه اظهر بطلان طواف است. زيرا قران در طواف واجب جايز نيست وسبب بطلان طواف مىشود لكن اگر هر دو طواف مستحب باشد قران جائز است هر چند كراهت دارد. پنجم: قصد كند شوط اضافى جزء طواف ديگرى باشد لكن نتواند طواف دوم را تمام كند در اين صورت طواف را زياد نكرده وپشت سر هم نيز بجا نياورده، ولى گاهى طواف در اين صورت بجهت عدم تحقق قصد قربت باطل مىشود وآن در صورتى است كه مكلف هنگام شروع بطواف يا در اثناء آن با اين كه مىداند قران حرام ومبطل طواف است آن را قصد نمايد كه در اين صورت قصد عمل مأمور به را نكرده وطواف باطل است. (مسأله 685): اگر بتصور اين كه يك شوط اضافى مستحب است وپس از انجام هفت شوط واجب، يك شوط مستحب نيز بجا آورد طواف وى صحيح است. (مسأله 686): هر گاه از روى سهو، بيش از هفت شوط طواف

[ 178 ]

نمايد اگر زيادى كمتر از يك شوط باشد آنرا رها كند طواف وى صحيح است واگر زيادى يك شوط يا بيشتر باشد احتياط اين است كه باقى آن را تا يك طواف كامل، بقصد قربت مطلقه بجا آورد. نقصان در طواف: (مسأله 687): هر گاه كسى از روى علم وعمد مقدارى از طواف را كم كند، اگر موالات بهم خورده، طوافش باطل است وچنانچه موالات بهم نخورده تا از مطاف بيرون نرفته مىتواند بقيه را بجا آورد وعملش صحيح خواهد بود. (مسأله 688): هر گاه از روى سهو وفراموشى مقدارى از طواف را كم كند اگر موالات عرفى بهم نخورده واز مطاف نيز بيرون نرفته مى تواند آنرا تمام نمايد وطواف وى صحيح است. واگر موالات عرفى بهم خورده ويا از مطاف بيرون رفته در اين صورت: اگر فراموش شده يك شوط باشد بايد آن را بجا آورد كه در اين صورت طواف وى صحيح است. اگر فراموش شده بيش از يك وكمتر از چهار شوط باشد بايستى برگردد وكمبود را تدارك كند وبهتر اين است كه پس از تدارك كمبود، طواف را اعاده نمايد. اگر فراموش شده چهار يا بيش از چهار شوط باشد در اين صورت احوط اين است كه يك طواف كامل اعم از تمام واتمام بجا آورد.

[ 179 ]

(مسأله 689): هر گاه در اثناء سعى متوجه گرديد كه طواف را ناقص بجا آورده، بايد سعى را قطع نموده وحكم مسأله قبلى را عمل نمايد وپس از اين كه طواف ونماز طواف را بجا آورد سعى را از همان جا كه قطع كرده بود بقيه را ادامه دهد. (مسأله 690): اگر كسى طواف خود را ناقص بجا آورد وپس از بازگشت به وطن، متوجه گرديد بايد برگردد وبنحوى كه در مسأله قبل گذشت تدارك نمايد واگر نتوانست بايد نائب بگيرد. ترك طواف (مسأله 691): هر گاه كسى از روى عمد وعلم به حكم، ويا جهل به حكم طواف عمره تمتع را ترك كرد ونتوانست پيش از درك مقدار ركن وقوف عرفات، تدارك كند عمره اش باطل بوده وواجب است حج را در سال بعد اعاده نمايد. واحوط اين است كه اعمال عمره مفرده را بجا آورد تا از احرام خارج شود. (مسأله 692): اگر كسى عمدا طواف حج را ترك نمود بطورى كه تدارك ممكن نباشد حج وى باطل خواهد بود، ولازم است در سال بعد اعاده نمايد، واگر ترك طواف از جهت ندانستن حكم باشد يك شتر كفاره نيز بايد بدهد. (مسأله 693): اگر كسى طواف را فراموش نمود هر وقت متوجه گرديد بايد طواف ونماز آن را بجا آورد. (مسأله 694): هر گاه مشغول سعى وصفا ومروه بود متوجه شد كه طواف را بجا نياورده، بايد سعى را رها كند وپس از طواف ونماز

[ 180 ]

آن، دوباره سعى را انجام دهد. (مسأله 695): اگر طواف را فراموش كرد وپس از سعى بيادش آمد لازم است پس از بجا آوردن طواف ونماز، احتياطا دوباره سعى را انجام دهد. (مسأله 696): هر گاه طواف عمره را فراموش نمود، ودر مشعر الحرام يا عرفات يا منى متوجه گرديد بايد پس از اعمال منى، طواف ونماز عمره را بجا آورده وسپس اعمال حج را انجام دهد. (مسأله 697): اگر طواف را فراموش نمود وبه وطن خود مراجعت كرد وسپس متوجه گرديد كه طواف عمره تمتع را بجا نياورده است بايد برگردد وطواف ونماز آن را انجام دهد واگر نتوانست برگردد بايد نائب بگيرد واحتياط اين است كه پس از طواف ونماز آن، سعى را نيز بجا آورد. (مسأله 698): هر گاه طواف را فراموش نمود وبه وطن خود مراجعت كرد وبا زن خود نزديكى نمود وسپس متوجه گرديد كه طواف را انجام نداده است بايد برگردد وطواف ونماز آن را بجا آورد واگر امكان نداشت بايد نائب بگيرد به نيابت او طواف را انجام دهد. واگر فراموش شده، طواف عمره باشد بايد يك گوسفند در مكه معظمه، واگر طواف حج باشد يك گوسفند در منى، بعنوان كفاره، خودش يا نائبش ذبح نمايد. (مسأله 699): هر گاه طواف را فراموش نمود واز مكه معظمه خارج گرديد وپس از يك ماه متوجه شد كه طواف را انجام نداده است بايد برگردد طواف ونماز را بجا بياورد وواجب است بجهت

[ 181 ]

ورود به مكه معظمه نيز احرام ببندد وعمره مفرده بجا آورد. (مسأله 700): كسى كه طواف را فراموش نموده تا خودش يا نائبش آن را قضا ننمايد چيزهائى كه حليت آن منوط به طواف است حلال نخواهد شد. (مسأله 701): اگر طواف عمره را فراموش كرد وسپس فوت نمود بايد وصى او طواف وى را قضا نمايد. (مسأله 702): اگر كسى طواف را فراموش نمود وهنگامى متوجه گرديد كه قضايش ممكن است نياز به تجديد احرام نيست بلكه با همان احرام، قضا نمايد كافى است. قطع طواف (مسأله 703): احتياط آنست كه طواف كننده بدون عذر، طواف واجب خود را قطع نكند گرچه اظهر جواز قطع است. (مسأله 704): كسى كه طواف را قطع مىكند تا موالات بهم نخورده واز مطاف بيرون نرفته، اگر بقيه را بجا آورد طواف وى صحيح خواهد بود واگر موالات بهم خورده يا از مطاف بيرون رفته: اگر پيش از نصف بوده طواف وى باطل است وبايد اعاده كند. اگر پس از نصف بوده طواف را تمام نموده واحتياط اين است كه اعاده نمايد وبهتر اين است كه يك طواف كامل بقصد اعم از تمام واتمام بجا آورد (مسأله 705): اگر در حال طواف، عذرى (همانند سر درد، دل درد، و...) عارض شود قطع طواف، مانعى ندارد ودر اين صورت:

[ 182 ]

اگر پيش از شوط چهارم، قطع كرده بود لازم است طواف را اعاده كند. اگر پس از شوط چهارم قطع كرده بود بقيه را تدارك كند وبهتر اين است كه يك طواف كامل بقصد اعم از تمام واتمام بجا آورد. (مسأله 706): هر گاه مشغول طواف بود كه وقت نماز واجب تنگ شد واجب است طواف را قطع كرده نماز واجب خود را بخواند وسپس مطابق مسأله پيش عمل نمايد. (مسأله 707): هر گاه مشغول طواف بود كه نماز جماعت برگزار گرديد مىتواند طواف خود را قطع نموده وپس از نماز جماعت، بلا فاصله طواف را ادامه دهد. (مسأله 708): اگر در اثناء طواف واجب، آن را رها كرد واز اول شروع نمود جايز نبوده وبايد طواف ناقص را تكميل نمايد وپس از نماز طواف، دوباره طواف ونماز را اعاده كند. (مسأله 709): هر گاه در اثناء طواف در اثر كثرت جمعيت، چند قدم بى اختيار به جلو برده شد وبتصور اين كه آن شوط باطل است رها كرده وآن شوط را از اول شروع نمود در اين صورت طواف وى اشكال دارد وبايد اعاده نمايد. (مسأله 710): افرادى كه بعللى طواف خود را قطع مىكنند ومى خواهند از همان جا كه قطع شده ادامه دهند لازم نيست از همان نقطه اى كه قطع كرده اند شروع كنند بلكه مىتوانند از محاذى همان نقطه (طرف راست يا چپ) طواف را ادامه دهند. (مسأله 711): اگر در اثر عارض شدن جنابت يا حيض يا نفاس

[ 183 ]

يا حدث اصغر يا... طواف را قطع كند بايد پس از رفع عذر وتحصيل طهارت، طواف خود را بجا آورد وحكم آن در شرائط طواف بيان گرديد. (مسأله 712): هر گاه كسى بدون عذر، طواف مستحبى را قطع كند مانعى ندارد. (مسأله 713): اگر كسى از روى احتياط طواف واجب خود را قطع نمايد نمىتواند بدون فاصله، طواف ديگرى را شروع كند مگر اين كه بقصد قربت مطلقه باشد. شك در عدد اشواط (مسأله 714): هر گاه پس از تمامى طواف وتجاوز از محل، شك نمايد كه طواف را هفت شوط يا كمتر يا بيشتر بجا آورده، اعتناء بشك ننموده وطوافش صحيح است (مثل اين كه بعد از شروع به نماز طواف، چنين شكى حاصل شود). (مسأله 715): اگر كسى پس از اتمام طواف، يقين داشته باشد كه هفت شوط بجا آورده ولى شك كند كه شوط آخرى هفتم يا هشتم بود اعتناء بشك ننموده وطوافش صحيح است. (مسأله 716): هر گاه بين شش وهفت، يا پنج وشش، وهم چنين عددهاى قبل شك نمايد طوافش باطل است. (مسأله 717): اگر بين شش وهشت شك كند ونداند شوط آخرى كدام يك از آن دو است طوافش باطل خواهد بود. (مسأله 718): اگر بين شش وهفت شك نمود واز روى

[ 184 ]

ندانستن مسأله، بنا را بر شش گذاشت وطواف را تمام كرد، لازم است طواف را اعاده كند. ولى اگر موقعى متوجه گرديد كه تدارك، ممكن نبود بعيد نيست طواف وى صحيح باشد. (مسأله 719): هر گاه در هنگام طواف، در عدد شوط ها شك كند ونداند چند شوط بجا آورده، طوافش باطل خواهد بود. (مسأله 720): افرادى كه كثير الشك هستند احتياط آنست كه كسى را همراه خود داشته باشند كه عدد شوط ها را حفظ كند. طواف استحبابى (مسأله 721): مستحب است در هنگام توقف در مكه معظمه، سيصد وشصت مرتبه طواف نمايد واگر اين مقدار را نتوانست پنجاه ودو مرتبه، واگر آنهم ميسور نشد هر مقدارى كه بتواند طواف نمايد. (مسأله 722): در هر شبانه روز ده مرتبه طواف كند، سه طواف در اول شب، سه طواف در آخر شب، دو طواف پس از صبح، دو طواف بعد از ظهر انجام دهد. (مسأله 723): مستحب است به نيابت حضرات ائمه معصومين سلام الله عليهم اجمعين وپدر ومادر واقوام ودوستان وخويشاوندان، طواف مستحبى بجا آورده شود (در مكه نبوده ويا معذور باشند). (مسأله 724): در طواف مستحبى، طهارت شرط نيست و مىتوان بدون طهارت بجا آورد ولى بايد لباس وبدن وى پاك باشد. (مسأله 725): در نماز طواف مستحبى بايد با طهارت باشد

[ 185 ]

ونماز بدون طهارت باطل خواهد بود. (مسأله 726): احتياط اين است اشخاصى كه محرم به احرام عمره تمتع مىشوند پيش از اعمال آن، طواف مستحبى انجام ندهند ولى پس از نماز طواف، اگر بخواهند طواف مستحبى بجا آورند مانعى ندارد. (مسأله 727): هر گاه در طواف مستحبى شك كند بنا را بر كمتر بگذارد طواف وى صحيح است. چند مسأله (مسأله 728): قران در طواف واجب، جايز نبوده وحرام مىباشد واگر كسى از اول يا در اثناء طواف، قصد قران كند احتياط واجب آنست كه طواف را اعاده نمايد. (مسأله 729): قران در طواف مستحبى جايز است هر چند بنابر مشهور كراهت دارد. (مسأله 730): هر گاه در اثر كثرت جمعيت، انسان را بدون اختيار با خود ببرند بطورى كه رفتن او باختيار واراده خودش نباشد آن مقدار كفايت از طواف نمىكند وبايد آن مقدار را تدارك نمايد. (مسأله 731): اگر كسى پس از اتمام طواف، شك كند كه طواف را صحيح بجا آورده يا نه، اعتنا بشك ننموده طوافش صحيح مى باشد. (مسأله 732): هر گاه در اثناء طواف شك كند شوطى كه بجا آوردم صحيح بوده يا نه، بايد مقدار مشكوك را رجاء بجا بياورد.

[ 186 ]

مستحبات طواف مستحب است در حال طواف سر برهنه ومشغول دعا وذكر خدا باشد وكارهائى كه در نماز مكروه است انجام ندهد، وگامها را كوچك بردارد ودر حال طواف اين دعا را بخواند: اللهم إني أسألك باسمك الذي يمشى به على طلل الماء كما يمشى به على جدد الارض وأسألك باسمك الذي يهتز له عرشك وأسألك باسمك الذي تهتز له أقدام ملائكتك وأسألك باسمك الذي دعاك به موسى من جانب الطور الايمن فاستجبت له وألقيت عليه محبة منك، وأسألك باسمك الذي غفرت به لمحمد ما تقدم من ذنبه وما تأخر وأتممت عليه نعمتك أن تفعل بي كذا وكذا. حاجات خود را از درگاه باريتعالى طلب نمايد. دعاى زير را بخواند: اللهم اني اليك فقير واني خائف مستجير فلا تغير جسمي ولا تبدل اسمي. در هر شوط كه به درب كعبه معظمه رسيد صلوات فرستاده وبگويد: سائلك فقيرك مسكينك ببابك فتصدق عليه بالجنة اللهم البيت بيتك والحرم حرمك والعبد عبدك وهذا مقام العائذ

[ 187 ]

المستجير بك من النار فأعتقني ووالدي وأهلي وولدي وإخواني المؤمنين من النار يا جواد يا كريم. هنگامى كه به حجر اسماعيل رسيد نگاه به ناودان طلا نموده وبگويد: اللهم أدخلني الجنة برحمتك وأجرني برحمتك من النار وعافني من السقم وأوسع علي من الرزق الحلال وادرأ عني شر فسقة الجن والانس وشر فسقة العرب والعجم. چون از حجر اسماعيل گذشت وبه پشت كعبه معظمه رسيد بگويد: يا ذا المن والطول يا ذا الجود والكرم إن عملي ضعيف فضاعفه لي وتقبله مني إنك أنت السميع العليم. هنگامى كه به ركن يمانى رسيد دست خود را بلند كرده بگويد: يا ألله يا ولي العافية وخالق العافية ورازق العافية والمنعم بالعافية والمنان بالعافية والمتفضل بالعافية علي وعلى جميع خلقك يا رحمن الدنيا والاخرة ورحيمهما صل على محمد وآل محمد وارزقنا العافية وشكر العافية في الدنيا والاخرة يا أرحم الراحمين. سر به جانب كعبه معظمه بالا كرده وبگويد: الحمد لله الذي شرفك وعظمك والحمد لله الذي بعث محمدا نبيا وجعل عليا إماما اللهم اهد له خيار خلقك وجنبه شرار خلقك.

[ 188 ]

چون ميان ركن يمانى وحجر الاسود رسيد بگويد: ربنا اتنا في الدنيا حسنة وفى الاخرة حسنة وقنا عذاب النار. هنگامى كه در شوط هفتم به مستجار رسيد دو دست خود را بر ديوار خانه بگشايد وخود را به ديوار كعبه معظمه چسبانده وبگويد: اللهم البيت بيتك والعبد عبدك وهذا مقام العائذ بك من النار. پس به گناهان خود اعتراف نموده واز خداوند عالم، طلب آمرزش نمايد وسپس بگويد: اللهم من قبلك الروح والفرج والعافية اللهم إن عملي ضعيف فضاعفه لي واغفر لي ما اطلعت عليه مني وخفي على خلقك أستجير بالله من النار هنگامى كه به نزديك حجر الاسود رسيد طواف خود را تمام كرده وبگويد: اللهم قنعني بما رزقتني وبارك فيما آتيتني براى طواف كننده مستحب است در هر شوط، اركان كعبه معظمه وحجر الاسود را استلام نمايد.

[ 189 ]

سوم نماز طواف (مسأله 733): پس از تمام شدن طواف، واجب است دو ركعت نماز (همانند نماز صبح) بقصد نماز طواف در پشت مقام حضرت ابراهيم (عليه السلام) خوانده شود واحوط اين است كه هر چند مىتواند نزديك به مقام باشد واگر در اثر كثرت وازدحام جمعيت نتواند نماز را در پشت مقام بخواند مىتواند بطورى كه مقام در روبروى او واقع شود با مراعات نزديكترين محل، نماز را بجاى آورد. (مسأله 734): كسى كه مىتوانست نماز طواف را در پشت مقام بخواند اگر در جاى ديگرى بجا آورد صحيح نبوده وبايد در پشت مقام اعاده نمايد. (مسأله 735): هر گاه پس از اتمام اعمال عمره تمتع متوجه گرديد نماز طواف را داخل حجر اسماعيل (عليه السلام) بجا آورده، لازم است نماز را در پشت مقام اعاده نمايد. (مسأله 736): نماز طواف مستحبى را در هر جاى مسجد الحرام مىتوان بجا آورد وسزاوار نيست كه عمدا ترك شود. (مسأله 737): نماز طواف بايد بلا فاصله پس از طواف، بجا آورده شود بطورى كه در عرف نگويند ميان طواف ونماز آن فاصله شده است.

[ 190 ]

(مسأله 738): شخصى كه نماز طواف مىخواند مىتواند آن را آهسته يا بلند بخواند. (مسأله 739): در نماز طواف، جايز است پس از سوره حمد، هر سوره اى (بجز سوره هائى كه سجده واجب دارند) بخواند. (مسأله 740): اگر فاصله بين طواف ونماز آن، به مقدار اقامه نماز جماعت باشد مانعى ندارد، ولى اگر فاصله زياد شد احتياط اين است كه بعد از اتمام طواف نماز آن را بخواند وسپس طواف ونماز آن را اعاده نمايد. (مسأله 741): شك در ركعات نماز طواف، موجب بطلان نماز خواهد شد وبايد اعاده شود. (مسأله 742): سجده كردن بر سنگهائى كه در حال حاضر، مسجد الحرام ومسجد النبى با آن فرش شده اشكالى ندارد. (مسأله 743): اگر شخصى بجهت ندانستن مسأله نماز طواف را پيش از طواف بخواند بايد پس از طواف، نماز را اعاده كند. (مسأله 744): هر گاه نماز طواف را در حجر اسماعيل بخواند وپس از سعى وتقصير متوجه گردد بايد نماز طواف را در پشت مقام اعاده كند واحتياط مستحب آنست كه سعى وتقصير را نيز اعاده نمايد. (مسأله 745): اگر طواف را بجا آورد وسپس متوجه گرديد كه وقت نماز يوميه اش تنگ مىشود لازم است نماز يوميه را بخواند وسپس نماز طواف را بجا آورد. (مسأله 746): كسى كه طواف عمره تمتع را انجام داد احتياط اين است كه تا نماز طواف را نخوانده نماز مستحبى ويا عبادات مستحبى

[ 191 ]

ديگر بجا نياورد. (مسأله 747): در هنگام خواندن نماز طواف، لازم نيست كه مرد جلو وزن پشت سر باشد. (مسأله 748): افرادى كه بصورت دسته جمعى بطواف مىروند وبعضى از آنان طواف را بجا آورده وپشت مقام منتظر مىشوند تا بقيه نيز از طواف فارغ شده وبا هم نماز بخوانند اگر فاصله بين طواف ونماز، زياد نباشد اشكالى ندارد. ترك نماز طواف (مسأله 749): اگر شخصى از روى علم وعمد نماز طواف را ترك نمايد حجش باطل است. (مسأله 750): هر گاه نماز طواف را فراموش كرد ودر بين سعى صفا ومروه متوجه گرديد بايد سعى را قطع نموده نماز طواف را بخواند وسپس سعى را از همان جا كه قطع كرده ادامه دهد. (مسأله 751): اگر نماز طواف را فراموش كرد وپس از سعى متوجه گرديد بايد فورا نماز طواف را بخواند واعاده سعى لازم نيست هر چند احوط است. (مسأله 752): اگر نماز طواف را فراموش نمود واز مكه معظمه بيرون رفت وسپس متوجه گرديد كه نماز طواف نخوانده است بايد برگردد ونماز را در پشت مقام بخواند واگر نتوانست برگردد هر جا كه يادش آمد بايد بجا آورد. (مسأله 753): اگر نماز طواف را فراموش نمود وپيش از آن كه

[ 192 ]

آن را بجا آورد فوت كرد بر ورثه او واجب است از تركه اش كسى را استيجار نمايند كه نماز طواف را در پشت مقام بجا آورد. (مسأله 754): حكم كسى كه نماز طواف را بجهت نادانى ترك كرده همانند حكم كسى است كه نماز را فراموش نموده وفرقى بين جاهل قاصر ومقصر در اينجا نيست. نماز طواف وقرائت (مسأله 755): بر هر شخصى واجب است كه قرائت وذكرهاى واجب نماز را بطور صحيح ياد بگيرد بخصوص كسى كه مىخواهد به حج مشرف شود واگر عمدا كوتاهى كرد ونماز خود را تصحيح ننمود صحت عمره وحج وى محل اشكال است. (مسأله 756): اگر شخصى متمكن باشد قبل از احرام حج، همه قرائت يا بقدر توانائى از آن را تصحيح كند بايد تا آخر وقت امكان، در تصحيح قرائت خود بپردازد وبعدا اعمال را بجا آورد. (مسأله 757): اگر كسى نتوانست قرائت وذكرهاى واجب نماز را ياد بگيرد احتياط لازم آنست كه خودش بهر كيفيتى كه مىتواند بجا آورد وبه جماعت هم بخواند ونائب نيز بگيرد. (مسأله 758): اگر در تصحيح وياد گرفتن، جاهل قاصر باشد عمره وحج او صحيح است لكن واجب است پس از تصحيح قرائت، طواف ونماز طواف را در پشت مقام اعاده كند. واگر عالم ويا جاهل مقصر باشد احتياط آنست كه نماز طواف را بخواند وسپس حج را اعاده نمايد.

[ 193 ]

(مسأله 759): هر گاه پس از مراجعت به وطن، متوجه گرديد كه قرائت نمازش صحيح نبوده وبا همان حال نيز نماز طواف را خوانده است اگر امكان دارد بايد پس از تصحيح قرائت، نماز را در پشت مقام بجا آورد ودر صورت عدم امكان بايد در همانجا بخواند.

[ 194 ]

مستحبات نماز طواف مستحب است بعد از سوره حمد، در ركعت اول سوره توحيد ودر ركعت دوم سوره جحد را بخواند. پس از نماز، حمد وثناى الهى را بجاى آورده صلوات بر خاندان پيغمر (صلى الله عليه وآله) بفرستد. از خداوند متعال طلب قبولى اعمال خود را نموده وبگويد: اللهم تقبل مني ولا تجعله آخر العهد مني الحمد لله بمحامده كلها على نعمائه كلها حتى ينتهي الحمد لله إلى ما يحب ويرضى اللهم صل على محمد وآل محمد وتقبل مني وطهر قلبي وزك عملي. بكر بن محمد روايت مىكند كه حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) پس از نماز طواف، سر به سجده مىگذاشت وچنين مىگفت: سجد لك وجهي تعبدا ورقا لا إله إلا أنت حقا حقا الاول قبل كل شئ وها أنا ذا بين يديك ناصيتي بيدك فاغفر لي إنه لا يغفر الذنب العظيم غيرك فاغفر لي فإني مقر بذنوبي على نفسي ولا يدفع الذنب العظيم غيرك.

[ 195 ]

چهارم سعى صفا ومروه (مسأله 760): واجب است پس از نماز طواف، هفت مرتبه در بين كوه صفا وكوه مروه سعى نمايد ورفتن از صفا به مروه يك شوط وبازگشت از مروه به صفا شوط ديگر محسوب مىشود. (مسأله 761): لازم نيست به بالاى كوه برود بلكه اگر از ابتداى كوه شروع كرده ودر ابتداى كوه، ختم نمايد كافى است. (مسأله 762): سعى همانند طواف يكى از اركان بشمار مىرود كه اگر كسى از روى عمد وعلم به حكم ويا جهل بحكم، آنرا ترك نمايد وتا هنگام درك مقدار ركن وقوف عرفات، تدارك نكند موجب بطلان عمره خواهد شد ولازم است در سال بعد، حج خود را اعاده نمايد واحوط اين است كه جهت خارج شدن از احرام، سعى وتقصير را بقصد رجاء انجام دهد. (مسأله 763): اگر سعى را فراموش كرد هر وقت متوجه گرديد بايد بجا آورد هر چند پس از فراغت از اعمال حج باشد واگر به وطن خود مراجعت نمود ومتذكر شد بايد برگردد وسعى را انجام دهد واگر امكان نداشت بايد نائب بگيرد. (مسأله 764): در سعى، طهارت از حدث وخبث شرط نيست وكسى كه جنب يا حائض يا بى وضو بوده ويا بدن ولباس او نجس

[ 196 ]

باشد مىتواند سعى نمايد هر چند احتياط مستحب آنست كه با طهارت باشد. (مسأله 765): احتياط آنست كه لباس يا احرام سعى كننده، مباح باشد واگر سواره سعى مىكند مركب او غصبى نباشد. (مسأله 766): احتياط اين است كه در سعى، موالات (پى در پى بودن) را مراعات كند بطورى كه در بين اشواط، فاصله زيادى حاصل نشود. (مسأله 767): لازم نيست در حال پياده سعى كند بلكه سعى با سواره يا بر دوش انسان ويا چرخهائى كه فعلا متداول است نيز جايز مىباشد. (مسأله 768): اگر كسى نتواند پياده يا سواره سعى نمايد بايد ديگرى را نائب كند كه از جانب او سعى را بجاى آورد. (مسأله 769): جايز است در هنگام سعى در كوه صفا ومروه ويا بين آن دو براى استراحت ورفع خستگى بنشيند ويا درازا بكشد. (مسأله 770): اگر براى رفع خستگى ويا تخفيف گرمى هوا سعى را بتأخير انداخت اشكالى ندارد ولى احتياط اين است كه بدون عذر تا روز ديگر بتأخير نيندازد. (مسأله 771): كسى را كه بعلتى با چرخ سعى مىدهند اگر هنگام سعى در خواب باشد سعى وى باطل است. (مسأله 772): هر گاه پس از تقصير متوجه گرديد كه سعى او باطل بوده، احوط اين است كه لباس احرام بپوشد وسعى وتقصير را اعاده نمايد.

[ 197 ]

(مسأله 773): هر گاه طواف ونماز آن را بجا آورد وسعى را بدون عذر، دو سه روزى بتأخير انداخت احتياط واجب آنست كه طواف ونماز را پيش از سعى اعاده نمايد. واجبات سعى چند چيز در سعى معتبر است: اول: نيت: سعى نيز همانند واجبات ديگر از عبادات است وبايد آن را بقصد قربت وبا خلوص نيت براى اطاعت از فرمان پروردگار متعال بجاى آورد. (مسأله 774): بايد نيت كند كه سعى را براى عمره تمتع، يا حج تمتع، يا عمره مفرده انجام مىدهد (چنانچه در طواف ذكر شد). دوم: واجب است سعى را از صفا شروع كرده ودر مروه ختم نمايد. (مسأله 775): هر گاه كسى سعى را از مروه شروع كند، اگر يك شوط بجا آورده آن را لغو نموده واز صفا شروع نمايد واگر بعد از شوط اول باشد (مثل اين كه در بين راه صفا ومروه در شوط دوم باشد) آنرا نيز بنابر أقوى لغو نموده وسعى را از صفا از سر بگيرد. (مسأله 776): اگر مىدانست كه سعى را بايد از صفا شروع كرده ودر مروه ختم نمايد لكن به اعتقاد اين كه مروه، كوه صفا است از مروه شروع نمود وپس از اتمام هفت شوط متوجه گرديد كه اشتباه كرده، بايد سعى را اعاده نمايد. (مسأله 777): اگر شخصى از روى جهل وغفلت، سعى خود را

[ 198 ]

از مروه شروع كرده ودر مروه نيز ختم كند سعى وى باطل خواهد بود. (مسأله 778): اگر پس از اتمام اعمال عمره تمتع متوجه گرديد سعى را از مروه شروع كرده ودر صفا ختم نموده است بايد سعى را اعاده نمايد. سوم: هفت شوط سعى نمايد: واجب است هفت مرتبه ميان صفا ومروه، رفت وآمد كند ورفتن از صفا به مروه يك شوط، وبازگشت از مروه به صفا را شوط ديگر محسوب دارد وكم يا زياد نكند. چهارم: سعى از راه متعارف باشد: واجب است سعى بين صفا ومروه از راه متعارف ومعمولى (همين راه كنونى) باشد واگر از راه غير متعارف (از داخل مسجد الحرام مثلا) سعى نمايد كافى نبوده وسعى او باطل خواهد بود. (مسأله 779): هر گاه بخواهد سعى را در طبقه فوقانى كه اخيرا ساخته شده انجام دهد اگر سعى بين دو كوه، صادق نباشد جائز نيست. پنجم: از صفا رو بمروه واز مروه رو بصفا برود: واجب است هنگام رفتن بطرف مروه، روى به مروه وموقع برگشتن روى به صفا باشد واگر عقب عقب سعى نمايد سعى وى باطل خواهد بود. (مسأله 780): هر گاه چند مترى، عقب عقب راه برود واجب است آن مقدار را تدارك نمايد. (مسأله 781): اگر هنگام سعى، به راست يا چپ ويا پشت سر

[ 199 ]

نگاه كند مانعى ندارد. ششم: سعى را پس از نماز طواف انجام دهد: سعى را بايد پس از طواف ونماز آن، بجا آورد واگر عمدا پيش از طواف انجام دهد بايد پس از طواف ونماز آن، سعى را اعاده كند. (مسأله 782): اگر از روى فراموشى ويا ندانستن مسأله، سعى را پيش از طواف بجاى آورد سعى وى باطل بوده وبايد پس از طواف ونماز آن، سعى را اعاده نمايد. قطع سعى: (مسأله 783): هر گاه شخصى چند شوط سعى نمود وآن را قطع كرد تا از اول شروع كند در اين صورت اگر فاصله عرفيه بين دو سعى محقق شود مانعى ندارد. (مسأله 784): اگر كسى در اثناء سعى بجهت آب خوردن، سعى خود را قطع نمود اشكالى ندارد ولى بايد از همان جائى كه سعى را قطع كرده ادامه دهد. (مسأله 785): اگر مشغول سعى بود كه نماز جماعت برگزار گرديد جايز است آن را قطع كند وپس از نماز بقيه سعى را ادامه دهد. (مسأله 786): هر گاه كسى در اثناء سعى، بتصور اين كه در سعى وضوء لازم است آن را قطع كند وپس از وضو، سعى را از اول شروع نمايد در اين صورت اگر فاصله عرفيه بين دو سعى محقق شده باشد مانعى ندارد.

[ 200 ]

نقصان در سعى (مسأله 787): هر گاه كسى عمدا با علم به حكم، يا جهل به حكم، كمتر از هفت شوط سعى نمود وتداركش تا زمان ادراك مقدار ركن از وقوف به عرفات ممكن نشد حج وى فاسد شده ولازم است سال بعد، حج خود را اعاده كند. واحوط آنست كه سعى را بقصد رجاء تمام كرده وتقصير كند تا از احرام خارج شود. (مسأله 788): اگر از روى فراموشى يك شوط كمتر بجا آورد وپس از اين كه به وطن خود برگشت متوجه گرديد لازم است برگردد ويك شوط را بجا آورد واگر امكان نداشت بايد نائب بگيرد واحتياط اين است كه نائب به نيت فراغ ذمه منوب عنه يك سعى كامل به قصد اعم از تمام واتمام انجام دهد. واگر بيش از يك شوط فراموش كرده اظهر اين است كه يك سعى كامل بجا آورد. (مسأله 789): اگر كسى از روى فراموشى مقدارى از سعى را كمتر بجا آورد وبه اعتقاد اين كه از احرام خارج شده تقصير نمايد در اين صورت، احوط بلكه اظهر اين است كه يك گاو كفاره دارد ولازم است سعى را بطورى كه در مسأله قبل گفته شد بجا آورده وسپس تقصير نمايد. (مسأله 790): اگر شخصى يقين داشته باشد كه كمتر از هفت شوط سعى نموده ولى نداند كه چند شوط، ناقص بجا آورده است سعى او باطل بوده وبايد اعاده كند.

[ 201 ]

(مسأله 791): اگر كسى پس از تقصير متوجه گرديد كه سعى را ناقص انجام داده در اين صورت اگر موالات عرفى بهم نخورده، بايد سعى خود را تكميل كند واگر موالات بهم خورده، احتياط اين است كه يك سعى كامل بقصد اعم از تمام واتمام بجا آورد وتقصير را اعاده نمايد. زيادى در سعى (مسأله 792): زيادى در سعى همانند زيادى در طواف، موجب بطلان سعى خواهد بود واگر كسى از روى علم وعمد زيادتر از هفت شوط سعى نمود سعى او باطل مىشود. (مسأله 793): اگر كسى سهوا از هفت شوط، زيادتر سعى نمود سعى او صحيح است واگر زيادى، يك شوط كامل باشد مستحب است كه شش شوط ديگر به آن اضافه نمايد تا يك سعى كامل (غير از سعى اول) بشود واگر زيادى، بيش از يك شوط باشد تمام نمودن آن بقصد رجاء اشكال ندارد (مسأله 794): هر گاه شخصى از روى جهل بحكم، زياده از هفت شوط، سعى نمود اظهر اين است كه سعى او بزيادى باطل نمىشود هر چند احتياط در اعاده است. (مسأله 795): اگر كسى از صفا به صفا را يك شوط حساب كرده ودر نتيجه چهارده مرتبه بين صفا ومروه سعى نمايد بايد سعى خود را اعاده كند ولى اگر از روى جهل، اينكار را كرده، كفايت مىكند واعاده لازم نيست.

[ 202 ]

شك در سعى (مسأله 796): شك در عدد اشواط در حال سعى موجب بطلان آنست، پس اگر كسى در حال سعى بين يك وسه، يا دو وچهار، شك نمايد سعى وى باطل بوده وبايد اعاده كند. (مسأله 797): هر گاه بين سه وپنج وهفت شك نمايد لازم است سعى خود را از سر بگيرد. (مسأله 798): هر گاه در حال سعى، متوجه نباشد چند شوط سعى نموده است سعى وى باطل بوده وبايد اعاده كند. (مسأله 799): اگر يقين دارد پنج شوط انجام داده ولى شك داشته باشد كه بقيه را نيز بجاى آورده يا نه، بايد سعى خود را اعاده كند. (مسأله 800): هر گاه پيش از رسيدن به مروه، بين هفت ونه شك كند سعى وى باطل بوده وبايد اعاده نمايد. (مسأله 801): اگر پيش از رسيدن به مروه شك كند كه اين شوط هفتم است يا كمتر، سعى وى باطل بوده وبايد از سر بگيرد. (مسأله 802): هر گاه در مروه شك كند كه هفت شوط سعى نموده يا نه شوط، اعتناء نكند وسعى وى صحيح است. (مسأله 803): اگر كسى پس از اتمام سعى وپيش از تقصير در عدد اشواط شك كند جمعى از فقهاء فرموده اند به شك نبايد اعتناء كرد واين در صورتى كه سعى كننده خود را فارغ از سعى ببيند بعيد نيست ولى احوط اين است كه در اين صورت بشك خود اعتناء نموده

[ 203 ]

ومشكوك را بقصد ما في الذمه بجا آورد. (مسأله 804): هر گاه پس از تقصير، شك كند كه سعى را هفت شوط انجام داده يا كمتر، يا بيشتر، اعتناء نكرده وسعى وى صحيح است. (مسأله 805): اگر پس از اتمام سعى شك كند كه آن را صحيح بجا آورده يا نه، اعتناء نكرده وسعى وى صحيح مىباشد.

[ 204 ]

مستحبات سعى مستحب است پيش از سعى، قدرى از آب زمزم بنوشد وسپس سر وپشت وسينه خود را بشويد وبگويد: اللهم اجعله علما نافعا ورزقا واسعا وشفاء من كل داء وسقم. از درى كه محاذى حجر الاسود است بطرف صفا برود. به آرامى بالاى كوه صفا برود وبه كعبه معظمه نظر كند. به ركن حجر الاسود نگاه كرده وحمد وثناى الهى را بجا آورد ونعمتهاى الهى را از نظر بگذراند. آنگاه هفت مرتبه الله اكبر، وهفت مرتبه الحمد لله وهفت مرتبه لا اله الا الله بگويد وسپس سه مرتبه دعاى زير را بخواند. لا إله إلا الله وحده لا شريك له، له الملك وله الحمد يحيي ويميت، وهو حي لا يموت بيده الخير وهو على كل شئ قدير. آنگاه صلوات بفرستد وسه مرتبه بگويد: الله أكبر على ما هدانا الحمد لله على ما أولانا والحمد لله الحي القيوم والحمد لله الحى الدائم. وسه مرتبه بگويد: أشهد أن لا إله إلا الله وأشهد أن محمدا عبده ورسوله لا

[ 205 ]

نعبد إلا إياه مخلصين له الدين ولو كره المشركون. وسه مرتبه بگويد: اللهم إني أسألك العفو والعافية واليقين في الدنيا والاخرة. وسه مرتبه بگويد: اللهم آتنا في الدنيا حسنة وفي الاخرة حسنة وقنا عذاب النار. آنگاه صد مرتبه الله اكبر، وصد مرتبه لا اله الا الله وصد مرتبه الحمد لله وصد مرتبه سبحان الله بگويد ودعاى زير را بخواند: لا إله إلا الله وحده وحده أنجز وعده ونصر عبده وغلب الاحزاب وحده فله الملك وله الحمد وحده وحده اللهم بارك لي في الموت وفي ما بعد الموت اللهم إني أعوذ بك من ظلمة القبر ووحشته اللهم أظلني في ظل عرشك يوم لا ظل إلا ظلك. وسپس بگويد: أستودع الله الرحمن الرحيم الذي لا تضيع ودائعه ديني ونفسي وأهلي ومالي وولدي اللهم استعملني على كتابك وسنة نبيك وتوفني على ملته وأعذني من الفتنة. سه مرتبه الله اكبر بگويد وهمان دعاى قبلى را بخواند. سپس يك مرتبه الله اكبر بگويد باز دعاى پيش را بخواند وبعد دعاى زير را بخواند: اللهم اغفرلي كل ذنب أذنبته قط فإن عدت فعد علي بالمغفرة فإنك أنت الغفور الرحيم اللهم أفعل بي ما أنت أهله

[ 206 ]

فإنك إن تفعل بي ما أنت أهله ترحمني وإن تعذبني فأنت غني عن عذابي وأنا محتاج إلى رحمتك، فيا من أنا محتاج إلى رحمته ارحمني اللهم لا تفعل بي ما أنا أهله فإنك إن تفعل بي ما أنا أهله تعذبني ولم تظلمني أصبحت أتقي عدلك ولا أخاف جورك فيا من هو عدل لا يجور ارحمني. ايستادن در صفا را طول دهد. واز حضرت امام صادق (عليه السلام) روايت شده كه فرمود: اگر مىخواهى مال وثروت تو زياد شود در صفا زياد توقف كن. مستحب است كه پس از نماز طواف، مبادرت به سعى نمايد ودر حال سعى بدن ولباس او پاك، وبا وضو يا غسل باشد. پياده سعى نموده وبا آرامش راه برود. در حال سعى جديت در گريه كردن نمايد. از مناره اول تا مناره دوم كه مشخص است ودر حال حاضر با چراغ وعلامت سبز رنگ علامت گذارى شده هروله نمايد (براى مردان فقط). هنگامى كه به مناره اول، رسيد چنين بگويد: بسم الله وبالله والله أكبر وصلى الله على محمد وأهل بيته اللهم اغفر وارحم وتجاوز عما تعلم إنك أنت الاعز الاكرم واهدني للتي هي أقوم اللهم إن عملي ضعيف فضاعفه لي وتقبل مني اللهم لك سعيي وبك حولي وقوتي تقبل مني عملي يا من يقبل عمل المتقين. هنگامى كه بمحاذى مناره دوم رسيد بگويد:

[ 207 ]

يا ذا المن والفضل والكرم والنعماء والجود اغفر لي ذنوبي إنه لا يغفر الذنوب إلا أنت. چون به مروه رسيد همان دعائى را كه در صفا خوانده بود در مروه نيز بخواند وسپس بگويد: اللهم يا من أمر بالعفو يا من يحب العفو يا من يعطي على العفو يا من يعفو على العفو يا رب العفو، العفو العفو العفو.

[ 208 ]

پنجم تقصير (مسأله 806): واجب است پس از سعى، مقدارى از ناخن يا موى سر يا ريش خود را بگيرد واگر چند موئى از سر يا ريش خود بكند كافى نيست. (مسأله 807): در تقصير مو، مباشرت شرط نيست بلكه ديگرى نيز مىتواند او را تقصير كند. (مسأله 808): اگر مرد نامحرم مقدارى از موى سر زن نامحرم را بعنوان تقصير قيچى نمايد در كفايت آن از تقصير اشكال است. (مسأله 809): لازم نيست تقصير در مروه انجام گيرد بلكه مىتواند در بين راه يا منزل يا جاى ديگر نيز تقصير نمايد. (مسأله 810): بيرون آمدن از احرام عمره تمتع، بايد به تقصير باشد واگر بجاى تقصير، بخواهد سر خود را بتراشد كفايت نمىكند بلكه سر تراشيدن حرام است واگر كسى از روى علم وعمد سر خود را بتراشد بايد يك گوسفند كفاره بدهد وبنابر احتياط اين حكم حتى در صورت جهل نيز جارى است. (مسأله 811): تقصير از عبادات است وبايد با نيت پاك وقصد قربت براى اطاعت پروردگار متعال انجام گيرد. (مسأله 812): تقصير بايد پس از سعى انجام گيرد واگر كسى عمدا پيش از سعى، تقصير نمايد كار حرامى را مرتكب شده وبايد كفاره بپردازد.

[ 209 ]

(مسأله 813): اگر شخصى از روى سهو وفراموشى پس از نماز طواف، تقصير نمود وبعد متوجه گرديد كه سعى نكرده، بايد سعى را بجا آورده سپس تقصير را اعاده نمايد. (مسأله 814): هر گاه كسى چند شوط سعى را انجام داده واز روى سهو تقصير نمايد، لازم است سعى را به اتمام رسانده وتقصير را اعاده كند. (مسأله 815): اگر كسى عمدا تقصير را ترك كرده وبراى حج احرام ببندد عمره اش باطل خواهد بود واحوط اين است كه حج خود را تمام نموده واحتياطا يك عمره مفرده بجا آورد واحتياط واجب آنست كه حج خود را در سال بعد نيز اعاده نمايد. (مسأله 816): هر گاه شخصى از روى فراموشى تقصير را ترك نموده وبراى حج احرام ببندد عمره اش صحيح است واحتياط اين است كه يك گوسفند كفاره بدهد. (مسأله 817): اگر از روى فراموشى ويا جهل، تقصير را ترك نمود وپس از مراجعت به وطن، متوجه گرديد عمره وحج وى صحيح است. (مسأله 818): اگر كسى از روى جهل بحكم، پيش از تقصير با همسر خود نزديكى نمايد بنابر احتياط بايد يك شتر كفاره بدهد. (مسأله 819): هنگامى كه شخص محرم در عمره تمتع تقصير نمود آنچه كه بجهت احرام بر او حرام شده بود (بجز تراشيدن سر) حلال مىشود. (مسأله 820): طواف نساء در عمره تمتع واجب نيست ولى بجا آوردن آن بقصد رجاء اشكالى ندارد.

[ 211 ]

اعمال حج تمتع

[ 213 ]

اول احرام (مسأله 821): كسى كه از اعمال عمره تمتع فارغ گرديد بايد جهت انجام اعمال حج، از شهر قديم مكه معظمه احرام ببندد واحتياط اين است كه از محلات جديد همانند عزيزيه، شيشه، شعب بنى عامر، ونظائر آنها كه قبلا خارج از شهر بودند محرم نشود. (مسأله 822): جائز است از هر جاى شهر مكه معظمه قديم براى حج احرام ببندد ولى مستحب است احرام حج از مسجد الحرام در مقام ابراهيم يا حجر اسماعيل باشد. (مسأله 823): وقت احرام حج موسع است وبهترين وقت آن روز ترويه (هشتم ذى الحجة) مىباشد وسه روز قبل از آن هم جايز است كه احرام ببندد واز مكه خارج شود، خصوصا پير مردان وبيماران در صورتى كه از ازدحام جمعيت بترسند مىتوانند احرام ببندند وپيش از بيرون رفتن مردم، از مكه معظمه خارج شوند. (مسأله 824): احرام حج در واجبات وشرائط وتروك ومحرمات ومستحبات ومكروهات وكيفيت بستن احرام وگفتن تلبيه، همانند احرام عمره تمتع است وتنها تفاوت بين آن دو، در نيت است. (مسأله 825): پس از گفتن تلبيه تمامى چيزهائى كه در محرمات احرام عمره تمتع بيان گرديد در اين احرام نيز حرام مىشود

[ 214 ]

وآنچه كفاره داشت در اين احرام نيز كفاره دارد. (مسأله 826): وقت احرام در صورتى تنگ مىشود كه تأخيرش موجب نرسيدن به مقدار ركن وقوف عرفات شود. (مسأله 827): كسى كه احرام حج را از روى علم وعمد ترك كند لازم است تدارك نمايد وچنانچه پيش از مقدار ركن وقوف عرفات، متمكن از تدارك نشود حج وى باطل بوده ولازم است سال بعد اعاده نمايد. (مسأله 828): كسى كه احرام حج را از روى فراموشى يا جهل بحكم ترك نموده واز مكه معظمه بيرون رفت لازم است هر وقت متوجه شد به مكه معظمه برگردد (هر چند از عرفات باشد) واز مكه معظمه احرام ببندد. (مسأله 829): اگر كسى پس از وقوف عرفات متوجه گرديد كه احرام نه بسته، بايد در همان جا احرام ببندد (هر چند متمكن از بازگشت به مكه معظمه باشد). (مسأله 830): اگر كسى احرام را فراموش نمود وپس از اتمام اعمال حج، متوجه گرديد حج وى صحيح است. (مسأله 831): احوط آنست كه پس از احرام حج وپيش از رفتن به عرفات، طواف مستحبى ننمايد وچنانچه طواف نمود بنابر احتياط، تلبيه را تكرار نمايد. (مسأله 832): افرادى كه در مكه معظمه احرام بسته اند تا در مكه معظمه قديم هستند مىتوانند زير سايه بروند.

[ 215 ]

مستحبات احرام حج تا وقوف عرفات امورى كه در احرام عمره تمتع مستحب بود در احرام حج نيز مستحب است. در روز هشتم ذى الحجة (روز ترويه) در مسجد الحرام، خصوصا در حجر اسماعيل (عليه السلام) ويا مقام ابراهيم (عليه السلام) احرام ببندد. هنگامى كه به ابطح (محل معروفى است كه ميان مكه معظمه ومنى قرار دارد) رسيد با صداى بلند تلبيه بگويد: موقعى كه متوجه منى شود بگويد: اللهم إياك أرجو وإياك أدعو فبلغني أملي واصلح لي عملي. هنگامى كه به منى رسيد بگويد: الحمد لله الذي أقدمنيها صالحا في عافية وبلغني هذا المكان. معاويه بن عمار نقل مىكند هنگامى كه حضرت امام صادق (عليه السلام) به منى رسيد چنين گفت: اللهم إن هذه منى، وهي مما مننت به علينا من المناسك فأسألك أن تمن علي بما مننت به على أنبيائك فإنما أنا عبدك وفي قبضتك. شب عرفه را در منى توقف كرده وبه عبادت مشغول شود.

[ 216 ]

عبادات وخصوصا نمازها را در مسجد خيف بجا آورد. چون نماز صبح را خواند تا طلوع آفتاب، مشغول تعقيبات شود وسپس روانه عرفات گردد. چون متوجه عرفات گردد اين دعا را بخواند: اللهم إليك صمدت، وإياك اعتمدت ووجهك أردت فأسألك أن تبارك لي في رحلتي وأن تقضي لي حاجتي وأن تجعلني ممن تباهي به اليوم من هو افضل مني.

[ 217 ]

دوم وقوف عرفات (مسأله 833): عرفات بيابانى است كه حدود آن عبارتست از عرنة، ثويه، ذى المجاز، مأزمين، نمرة، كه همه اينها خارج از موقف بوده ووقوف در اينها جايز نيست. (مسأله 834): جبل الرحمة در صحراى عرفات، ظاهرا از موقف بوده ولى وقوف روى كوه مكروه مىباشد ومستحب است وقوف در دامنه كوه از طرف چپ باشد. (مسأله 835): وقوف در عرفات بايد از روى قصد واختيار باشد واگر كسى تمام وقت را در خواب ويا بيهوش باشد وقوف او صحيح نيست. (مسأله 836): وقوف در عرفات از اول ظهر تا غروب روز نهم ذى الحجة است واظهر اين است كه تا يك ساعت بعد از ظهر نيز مىتواند وقوف را تأخير نمايد. (مسأله 837): وقوف در تمام اين وقت، هر چند واجب است وترك كننده آن از روى عمد گناهكار مىباشد ولى تمام اين وقت، ركن نيست بلكه ركن، مسماى ماندن در آنجا است. (مسأله 838): مراد از وقوف، حاضر بودن در عرفات است چه نشسته، چه در حال حركت، چه سواره، چه پياده باشد.

[ 218 ]

(مسأله 839): وقوف در عرفات از عبادات است وبايد با قصد قربت ونيت خالص باشد. (مسأله 840): اگر كسى از روى علم وعمد، وقوف اختيارى عرفات را ترك نمايد وهيچ جزئى از ظهر تا غروب را درك نكند حج وى باطل خواهد بود. (مسأله 841): كسى كه بجهت فراموشى وقوف اختيارى عرفات را درك نكند لازم است وقوف اضطرارى (مقدارى از شب عيد) آن را درك نمايد واگر چنانچه وقوف اضطرارى عرفات را نيز عمدا ترك كند حج وى باطل خواهد بود. (مسأله 842): هر گاه وقوف اختيارى واضطرارى عرفات را فراموش نمود اگر وقوف اختيارى مشعر الحرام را درك نمايد حج وى صحيح خواهد بود. (مسأله 843): اگر كسى بجهت فراموشى ويا عذر موجه ديگرى، وقوف اختيارى واضطرارى عرفات را درك نكرد واگر وقوف اضطرارى مشعر الحرام را تنها درك نمايد در اين صورت بعيد نيست حج وى صحيح باشد ولى احتياط اين است كه باقى اعمال را بقصد ما في الذمه اعم از حج وعمره ومفرده بجا آورده ودر سال بعد نيز حج را اعاده نمايد. (مسأله 844): حكم جاهل در اين مسأله نيز همانند حكم كسى است كه فراموش نموده است. (مسأله 845): هر گاه پيش از وقت در عرفات باشد وقصد وقوف نمايد وبهمين قصد بخوابد اگر تمام وقت را در خواب باشد

[ 219 ]

وقوف او كفايت نمىكند. (مسأله 846): پس معلوم گرديد كه از براى عرفات، دو وقوف است: 1 - وقوف اختيارى: وقت آن از ظهر تا غروب روز نهم ذى الحجة است. 2 - وقوف اضطرارى: وقت آن از اول شب عيد تا طلوع فجر است. كوچ از عرفات (مسأله 847): هر گاه كسى از روى علم وعمد، پيش از غروب آفتاب از عرفات كوچ نمايد مرتكب معصيت شده ولى حج وى باطل نمىشود، در اين صورت: اگر پشيمان شد وبرگشت چيزى بر او نيست ولى اگر مراجعت نكرد وآفتاب غروب نمود بايد يك شتر بعنوان كفاره در منى ذبح نمايد واگر متمكن از ذبح نشد بايد هيجده روز، روزه بگيرد. (مسأله 848): اگر از روى فراموشى ويا ندانستن حكم، پيش از غروب آفتاب از عرفات كوچ نمايد وهمان موقع متوجه شود واجب است برگردد واگر مراجعت نكرد احتياط اين است كه يك شتر كفاره بدهد واگر متمكن از ذبح نشد بايد هيجده روز، روزه بگيرد. (مسأله 849): ضعفاء وبيماران وزنان نمىتوانند بخاطر

[ 220 ]

ازدحام جمعيت، پيش از غروب آفتاب از عرفات خارج شوند بلكه بايد پس از غروب، كوچ نمايند. ثبوت هلال (مسأله 850): هر گاه هلال ماه ذى الحجة در نزد قاضى اهل سنت ثابت شد وروزى را عرفه اعلام نمود اظهر اين است كه همان روز، روز عرفه است بايد تبعيت نمود وحج در اين صورت مجزى است چه آن روز، نزد شيعيان ثابت شده ويا اين كه ثابت نشده باشد. هر گاه هلال، در پيش قاضى اهل سنت ثابت شد ولى در نزد شيعيان، خلاف آن ثابت گرديد در اين صورت: 1 - اگر از جهت تقيه ناچار به متابعت باشد بايد از آنان پيروى كند وپيروى ووقوف با آنان واجب مىشود وبنابر اقوى اين حج صحيح بوده وكفايت از حجة الاسلام مىكند. 2 - اگر مخالفت، محذور نداشته باشد ومردم بطور آزاد بتوانند اعمال ووظيفه خودشان را انجام دهند احتياط مستحب اين است كه مطابق با وظيفه خودش، اعمال را بجاى آورد.

[ 221 ]

مستحبات عرفات چند چيز مستحب است: در حال وقوف با طهارت باشد. نزديك ظهر، غسل نمايد. نماز ظهر وعصر را در اول وقت بجا بياورد وبراى نماز ظهر، اذان واقامه وبراى نماز عصر، فقط اقامه بگويد. در پائين كوه ودر زمين هموار وقوف نمايد. پس از نماز ظهر، صد مرتبه الله اكبر، وصد مرتبه سوره توحيد را بخواند. دعا زياد كند كه اين روز، روز دعا است وگناهان خود را شمرده واستغفار نمايد. تمام زمان وقوف را به دعا واستغفار وذكر خدا صرف كند ودعاهاى منقول را بخواند خصوصا از خواندن دعاى صحيفه كامله ودعاى حضرت امام حسين (عليه السلام) وزيارت آن حضرت ودعاى حضرت امام زين العابدين (عليه السلام)، غفلت نكند (در آخر مناسك ذكر شده است). ومستحب است كه بگويد: اللهم إني عبدك فلا تجعلني من أخيب وفدك وأرحم مسيري إليك من الفج العميق اللهم رب المشاعر كلها فك

[ 222 ]

رقبتي من النار وأوسع علي من رزقك الحلال وادرأ عني شر فسقة الجن والانس اللهم لا تمكر بي ولا تخدعني ولا تستدرجني اللهم إني أسألك بحولك وجودك وكرمك وفضلك ومنك يا أسمع السامعين ويا أبصر الناظرين ويا أسرع الحاسبين ويا أرحم الراحمين أن تصلي على محمد وآل محمد وأن تفعل بي كذا وكذا. حاجات خود را از خداوند متعال بخواهد ودست به جانب آسمان بلند كرده وبگويد: اللهم حاجتي إليك إن أعطيتنيها لم يضرني ما منعت وإن منعتنيها لم ينفعني ما أعطيت اسألك خلاص رقبتي من النار اللهم إني عبدك وملك يدك ناصيتي بيدك وأجلي بعلمك أسألك أن توفقني لما يرضيك عني وأن تسلم مني مناسكي التي أريتها خليلك إبراهيم صلوات الله عليه ودللت عليها نبيك محمدا صلى الله عليه وآله اللهم اجعلني ممن رضيت عمله وأطلت عمره وأحييته بعد الموت حياة طيبة. اين دعا را نيز بخواند: لا إله إلا الله وحده لا شريك له له الملك وله الحمد يحيي ويميت ويميت ويحيي وهو حي لا يموت بيده الخير وهو على كل شئ قدير، اللهم لك الحمد كالذى تقول وخيرا مما نقول وفوق ما يقول القائلون اللهم لك صلاتى ونسكى ومحياى ومماتى ولك تراثى وبك حولى ومنك قوتى اللهم انى اعوذ بك من الفقر ومن وساوس الصدور ومن شتات الامر ومن

[ 223 ]

عذاب القبر اللهم انى اسألك خير الرياح واعوذ بك من شر ما تجيئ به الرياح واسألك خير الليل وخير النهار اللهم اجعل في قلبى نورا وفى سمعى نورا وفى بصرى نورا وفى لحمى ودمى وعظامى وعروقى ومقعدى ومقامى ومدخلى ومخرجى نورا واعظم لى نورا يا رب يوم القاك انك على كل شئ قدير. ده آيه از اول سوره بقره را تلاوت نمايد. سه مرتبه سوره توحيد وآية الكرسى را بخواند. آيات زير را تلاوت نمايد: إن ربكم الله الذي خلق السموات والارض في ستة أيام ثم استوى على العرش يغشي الليل النهار يطلبه حثيثا والشمس والقمر والنجوم مسخرات بأمره ألا له الخلق والامر تبارك الله رب العالمين ادعو ربكم تضرعا وخفية إنه لا يحب المعتدين ولا تفسدوا في الارض بعد إصلاحها وادعوه خوفا وطمعا إن رحمة الله قريب من المحسنين. سپس سوره فلق وسوره الناس را بخواند. در مقابل نعمتهاى پروردگار شكر نموده وبگويد: اللهم لك الحمد على نعمائك التي لا تحصى بعدد ولا تكافأ بعمل. با آياتى كه در آنها ذكر حمد وتسبيح وتكبير وتهليل شده خدا را بخواند وبعد صلوات فرستاده وسپس بهر اسمى از اسماء الله كه در قرآن مجيد موجود است خدا را بخواند: اسأل الله با نه هو الله الذى لا اله الا هو الملك القدوس السلام المؤمن المهيمن العزيز الجبار المتكبر سبحان الله عما

[ 224 ]

يشركون، هو الله الخالق البارئ المصور له الاسماء الحسنى يسبح له ما في السموات والارض وهو العزيز الحكيم. اين دعا را بخواند: أسألك يا ألله يا رحمن بكل اسم هو لك وأسألك بقوتك وقدرتك وعزتك وجميع ما أحاط به علمك وبأركانك كلها وبحق رسولك صلواتك عليه وآله وباسمك الاكبر الاكبر الاكبر وباسمك العظيم الذي من دعاك به كان حقا عليك أن لا ترده وأن تعطيه ما سألك أن تغفر لي جميع ذنوبي في جميع علمك بي. هر حاجت كه دارد از خدا بخواهد وبخصوص طلب كند كه هر سال توفيق تشرف به حج را داشته باشد. هفتاد مرتبه اسالك الجنة وهفتاد مرتبه استغفر الله ربى واتوب اليه بگويد وسپس اين دعا را بخواند: اللهم فكني من النار وأوسع علي من رزقك الحلال الطيب، وادرأ عني شر فسقة الجن والانس، وشر فسقة العرب والعجم. نزديك غروب آفتاب بگويد: اللهم إني أعوذ بك من الفقر ومن تشتت الامر ومن شر ما يحدث بالليل والنهار أمسى ظلمي مستجيرا بعفوك وأمسى خوفي مستجيرا بأمانك وأمسى ذلي مستجيرا بعزك وأمسى وجهي الفاني البالي مستجيرا بوجهك الباقي يا خير من سئل ويا أجود من أعطى جللني برحمتك وألبسني عافيتك واصرف عني شر جميع خلقك.

[ 225 ]

سوم وقوف مشعر الحرام (مسأله 851): مشعر الحرام بيابانى است كه حدود آن از مأزمين تا حياض ووادى محسر است كه در آنها نبايد وقوف كرد مگر در ازدحام وفشار جمعيت، كه در اين حال جايز است بطرف مأزمين (تنگه ايست بين عرفات ومشعر الحرام) بالا رفت. (مسأله 852): وقوف در مشعر الحرام از عبادات است وبايد بانيت پاك وخالص وبراى امتثال فرمان پروردگار، وقوف نمايد. (مسأله 853): وقوف در مشعر الحرام از طلوع فجر تا طلوع آفتاب روز دهم ذى الحجة واجب است لكن تمامى آن ركن نيست بلكه ركن، مسماى وقوف است. (مسأله 854): افرادى كه پس از غروب آفتاب از عرفات كوچ مىكنند وبه مشعر الحرام مىروند احتياط اين است كه شب را در مشعر الحرام بيتوته كنند هر چند وجوب بيتوته ثابت نشده است. (مسأله 855): اگر كسى از روى علم وعمد، وقوف بين الطلوعين (طلوع فجر تا طلوع آفتاب) را ترك كند حج وى باطل خواهد بود مگر اين كه پيش از طلوع فجر در مشعر الحرام وقوف كرده باشد. (مسأله 856): چند گروه از اين حكم، مستثنى شده است:

[ 226 ]

1 - زنان وكودكان واشخاص ضعيف همانند پير مردان وبيماران. 2 - افرادى كه براى پرستارى يا راهنمائى آنان لازم است همراه آنان باشند. 3 - كسى كه از دشمن مىترسد. اينان مىتوانند شب عيد مقدارى وقوف كرده وپيش از طلوع فجر، بسوى منى كوچ نمايند. (مسأله 857): هر گاه از روى فراموشى ويا عذر موجه ديگرى نتواند وقوف اختيارى مشعر الحرام را درك كند اگر مختصرى پس از طلوع آفتاب تا ظهر عيد را وقوف كند كافى است واگر وقوف اضطرارى را نيز عمدا ترك كند حج وى باطل خواهد بود. (مسأله 858): اگر شخصى شب عيد را در مشعر الحرام وقوف نموده واز جهت ندانستن مسأله پيش از طلوع فجر كوچ كند بنابر اظهر حج وى صحيح است ويك گوسفند بايد كفاره بدهد. (مسأله 859): هر گاه مقدارى وقوف شب مشعر الحرام را درك نموده وبراى كارى به منى برود تا براى وقوف اختيارى مشعر الحرام برگردد واتفاقا نتواند مراجعت نمايد حج وى صحيح است واحتياط مستحب اين است كه وقوف اضطرارى مشعر الحرام را درك نمايد. (مسأله 860): اگر كسى از عرفات كوچ كرده وجهت وقوف به مشعر الحرام برود ودر منطقه اى كه مىگفتند از مشعر الحرام است وقوف كند وروز بعد معلوم گردد كه از مشعر الحرام نبوده در اين صورت اگر اضطرارى مشعر الحرام را درك كند كافى است.

[ 227 ]

(مسأله 861): پس معلوم گرديد كه از براى مشعر الحرام دو وقوف است: 1 - وقوف اختيارى: از اول طلوع فجر تا طلوع آفتاب. 2 - وقوف اضطرارى: از اول طلوع آفتاب تا ظهر روز عيد.

[ 228 ]

درك وقوفين يا يكى از آن دو (مسأله 862): بطورى كه معلوم گرديد هر يك از وقوف عرفات ومشعر الحرام، اختيارى واضطرارى دارند بدين ترتيب: وقوف اختيارى عرفات: از ظهر روز نهم ذى الحجة تا غروب آفتاب وقوف اضطرارى عرفات: از شب عيد تا طلوع فجر وقوف اختيارى مشعر الحرام: از طلوع فجر روز دهم تا طلوع آفتاب وقوف اضطرارى مشعر الحرام: از طلوع آفتاب تا ظهر روز دهم پس به ملاحظه درك وعدم درك اين دو موقف، اقسامى متصور است كه برخى از آنها عبارتند از: 1 - اختيارى عرفات واختيارى مشعر الحرام را درك كند: حج وى صحيح است. 2 - اختيارى عرفات واضطرارى مشعر الحرام را درك كند: حج وى صحيح است. 3 - فقط اختيارى عرفات را درك كند: اگر شب در مشعر الحرام توقف كرده حج وى صحيح است ولى بايد يك گوسفند ذبح نمايد واگر توقف نكرده حج وى باطل خواهد بود. 4 - اضطرارى عرفات واختيارى مشعر الحرام را درك كند: حج

[ 229 ]

وى صحيح است. 5 - اضطرارى عرفات واضطرارى مشعر الحرام را درك كند: اظهر اين است كه حج وى صحيح است هر چند احتياط اين است در صورتيكه شرايط وجوب حج باقى ماند ويا قبلا حج بر ذمه وى مستقر شده باشد حج خود را در سال بعد اعاده نمايد. 6 - فقط اضطرارى عرفات را درك كند: حج وى باطل است. 7 - فقط اختيارى مشعر الحرام را درك كند: حج وى صحيح است. 8 - فقط اضطرارى مشعر الحرام را درك كند: بعيد نيست حج وى صحيح باشد ولى احتياط اين است كه باقى اعمال خود را بقصد فراغ ذمه از آنچه به او تعلق گرفته (چه عمره مفرده وچه حج) بجا آورده وحج خود را در سال بعد اعاده نمايد. 9 - هيچ يك از وقوف اختيارى واضطرارى عرفات ومشعر الحرام را درك نكند، حج وى باطل است. (مسأله 863): در تمام صورتهائى كه حج در آنها باطل است بايد با همان احرام، عمره مفرده بجا آورد واز احرام بيرون آيد. واگر حج قبلا بر ذمه وى مستقر شده ويا شرايط حج را تا سال آينده دارا باشد بايد در سال بعد حج بجا آورد. (مسأله 864): كسى كه حج او بسبب ترك وقوفين باطل شده لازم نيست باقى اعمال حج باطل خود را انجام بدهد بلكه بايد عمره مفرده بجا آورد تا از احرام بيرون آيد.

[ 230 ]

مستحبات وقوف مشعر الحرام مستحب است با دلى آرام از عرفات بسوى مشعر الحرام متوجه شده استغفار نمايد واين دعا را بخواند: اللهم لا تجعله آخر العهد من هذا الموقف وارزقنيه من قابل أبدا ما أبقيتني واقلبني اليوم مفلحا منجحا مستجابا لي مرحوما مغفورا لي بأفضل ما ينقلب به اليوم أحد من وفدك وحجاج بيتك الحرام واجعلني اليوم من أكرم وفدك عليك وأعطني أفضل ما أعطيت أحدا منهم من الخير والبركة والرحمة والرضوان والمغفرة وبارك فيما أرجع إليه من أهل أو مال أو قليل أو كثير وبارك في. هنگامى كه به تل (تپه) سرخ رسيد بگويد: اللهم ارحم موقفي وزد في عملي وسلم لي ديني وتقبل منى مناسكي وبعد از آن بگويد: اللهم لا تجعله آخر العهد من هذا الموقف وارزقنيه أبدا ما أبقيتني. در راه رفتن ميانه روى نمايد. نماز مغرب وعشاء را در مشعر الحرام بخواند. واگر نتواند

[ 231 ]

پيش از نصف شب به مشعر برسد بايد پيش از رسيدن به مشعر الحرام نماز را بجا آورد. نماز مغرب وعشاء را بيك اذان ودو اقامه بخواند. تا بتواند شب را به عبادت بگذراند. اين دعا را بخواند: اللهم إني أسألك أن تجمع لي فيها جوامع الخير اللهم لا تؤيسني من الخير الذي سألتك أن تجمعه لي في قلبي وأطلب إليك أن تعرفني ما عرفت أوليائك في منزلي هذا وأن تقيني جوامع الشر. آن شب را به عبادت وطاعت الهى مشغول شود. پس از نماز صبح، حمد وثناى الهى را بجا آورده وخدا را در مقابل اين همه نعمتها شكر نمايد، آنگاه صلوات فرستاده اين دعا را بخواند: اللهم رب المشعر الحرام فك رقبتي من النار وأوسع علي من رزقك الحلال الطيب وادرأ عني شر فسقة الجن والانس اللهم أنت خير مطلوب إليه وخير مدعو وخير مسؤول ولكل وافد جائزة فاجعل جائزتي في موطني هذا أن تقيلني عثرتي وتقبل معذرتي وتتجاوز عن خطيئتي ثم اجعل التقوى من الدنيا زادي مستحب است سنگريزه هائى را كه مىخواهد در منى رمى نمايد از مشعر الحرام جمع كند (هفتاد عدد).

[ 232 ]

هنگامى كه از مشعر الحرام بطرف منى حركت كرد چون به وادى محسر رسيد به مقدار صد قدم با سرعت راه رفته وبگويد: اللهم سلم عهدي واقبل توبتي وأجب دعوتي واخلفني بخير في من تركت بعدي. وبگويد: رب اغفر وارحم وتجاوز عما تعلم انك انت الاعز الاكرم.

[ 233 ]

چهارم، پنجم، ششم اعمال منى (مسأله 865): هر گاه مكلف از مشعر الحرام كوچ كرد بايستى به منى رفته واعمالى را كه در آنجا واجب است انجام دهد واعمال آنجا سه عمل است: رمى جمره عقبه (مسأله 866): واجب است در روز عيد، هفت عدد سنگريزه به جمره عقبه پرتاب كند. (مسأله 867): اگر كسى بر مقدارى كه به ارتفاع جمره افزوده شده، رمى نمايد كفايت به آن مشكل است واحوط آنست كه مقدار سابق را رمى نمايد. شرايط رمى جمره عقبه 1 - نيت وقصد قربت داشته باشد. 2 - سنگريزه هائى كه رمى مىكند بايد هفت عدد باشد وكمتر از آن كفايت نمىكند.

[ 234 ]

(مسأله 868): اگر شخصى در هنگام رمى جمره، شك در عدد سنگريزه ها نمايد بايد پرتاب كند تا برسيدن هفت عدد به جمره يقين پيدا كند. (مسأله 869): هر گاه شخصى در هنگام رمى جمره، بين سه وچهار شك نمايد بايد پرتاب كند تا برسيدن هفت عدد به جمره يقين حاصل شود. (مسأله 870): اگر پس از اين كه رمى جمره نمود واز محل بيرون رفت در عدد سنگريزه ها شك نمايد در اين صورت اگر شك در نقيصه است بايد برگردد وتكميل كند واگر شك در زيادى است اعتناء نكند. 3 - سنگريزه ها را يكى پس از ديگرى پرتاب كند واگر بعضيها را با هم پرتاب نمايد كافى نيست. (مسأله 871): اگر كسى چند عدد سنگريزه را با هم پرتاب كند اشكالى ندارد لكن يكى حساب مىشود. 4 - سنگريزه هائى كه پرتاب مىكند بايد به جمره برسد. (مسأله 872): اگر كسى سنگريزه اى را پرتاب كرد ولى به جمره نرسيد بايد دو مرتبه پرتاب كند. (مسأله 873): اگر در هنگام رمى جمره، شك نمايد سنگى كه پرتاب نمود به جمره اصابت كرد يا نه، بايد پرتاب كند تا برسيدن هفت عدد به جمره يقين حاصل شود. 5 - سنگريزه ها را بايد پرتاب كند واگر در كنار جمره بگذارد كافى نيست. (مسأله 874): ظاهر اين است كه اگر سنگريزه در راه بچيزى

[ 235 ]

بر خورد نموده وسپس به جمره برسد كافى باشد ولى اگر بچيز سختى همانند سنگ بر خورد نمايد كه در اثر بر خورد با آن، كمانه كرده وبه جمره برسد كفايت نمىكند. 6 - بايد سنگريزه ها را بين طلوع وغروب آفتاب روز عيد، رمى نمايد. (مسأله 875): اگر كسى در شب، رمى جمره كند كفايت نكرده وبايد در روز اعاده نمايد. (مسأله 876): زنان وپير مردان وضعفاء وكودكان كه مجاز بودند پس از درك وقوف مشعر الحرام، شبانه به منى بروند مىتوانند همان شب، رمى نمايند. (مسأله 877): افرادى كه همراه معذورين، شبانه به منى كوچ مىكنند نمىتوانند رمى جمره نمايند بلكه بايد در روز انجام دهند. (مسأله 878): اگر كسى در روز عيد متمكن از ذبح نشود جايز نيست رمى جمره را بتأخير بيندازد بلكه بايد روز عيد رمى نمايد. (مسأله 879): اگر كسى از روى فراموشى يا جهل به مسأله در روز عيد، رمى جمره نكند لازم است تا روز سيزدهم هر وقت متوجه گرديد قبلا قضاء جمره عقبه را بجا آورد وچنانچه پس از روز سيزدهم متذكر شد احتياط اين است كه به منى رفته ورمى نمايد ودر سال بعد نيز خودش يا نائبش بجا آورد. (مسأله 880): اگر كسى پس از بيرون رفتن از مكه معظمه، متوجه گرديد كه رمى جمره نكرده، برگشتن واجب نيست بلكه بنابر احتياط، در سال بعد خودش يا نائبش انجام دهد.

[ 236 ]

(مسأله 881): هر گاه شخصى از روى فراموشى يا جهل به مسأله در روز عيد، رمى جمره نكند وپس از طواف، متوجه گردد ورمى جمره نمايد اعاده طواف لازم نيست هر چند احوط است. (مسأله 882): اگر از روى علم وعمد در روز عيد، رمى جمره ننموده وطواف حج را بجا آورد ظاهر اين است كه طوافش باطل بوده وواجب است پس از رمى، طواف را اعاده نمايد. (مسأله 883): هر گاه يكى از جمرات را به اعتقاد اين كه جمره عقبه است رمى نمايد وروز يازدهم متوجه گردد بايد در روز يازدهم قضا نمايد. (مسأله 884): اگر پس از ذبح وحلق وتقصير متوجه گرديد كه در رمى جمره خللى وارد شده بايد رمى را قضا نمايد واعاده ذبح وحلق يا تقصير، لازم نيست. (مسأله 885): هر گاه پس از طواف وسعى، متوجه گرديد كه در رمى جمره خللى وارد شده بايد رمى را قضا نمايد وطواف وسعى او صحيح است. شرايط سنگريزه 1 - سنگريزه ها بايد از حرم باشد واگر از خارج حرم جمع كند كافى نيست. (مسأله 886): در حرم از هر موضعى كه مباح باشد مىتواند بردارد واحتياط واجب آنست كه از مسجد الحرام ومسجد خيف نباشد وافضل آنست كه از مشعر الحرام جمع آورى شده باشد.

[ 237 ]

(مسأله 887): اگر سنگريزه هائى كه از حرم برداشته احتمال دهد خارج از حرم آورده باشند اعتنا نكند. 2 - سنگريزه ها بكر بوده وكس ديگرى آن را استعمال نكرده باشد. (مسأله 888): اگر شخصى شك كند سنگريزه اى كه دارد ديگرى آن را استعمال كرده يا نه، اشكالى ندارد. 3 - سنگريزه ها مباح باشد وبنابر اين سنگريزه غصبى يا آنچه كه ديگرى براى خودش برداشته كافى نيست. 4 - سنگريزه ها چندان ريز وخيلى درشت نباشد بلكه به اندازه بند انگشت باشد كافى است. چند مسأله (مسأله 889): لازم نيست در هنگام رمى جمره با طهارت باشد و هم چنين پاك بودن سنگريزه ها نيز لازم نيست. (مسأله 890): در هنگام رمى جمره، سواره يا پياده يا نشسته يا ايستاده فرقى ندارد. (مسأله 891): مستحب است بنابر مشهور در هنگام رمى جمره، پشت بقبله باشد.

[ 238 ]

مستحبات رمى جمرات در حال رمى، با طهارت باشد. بنابر مشهور در جمره عقبه، پشت به قبله - ودر دو جمره ديگر روى به قبله رمى نمايد. ميان او وجمره، ده يا پانزده ذراع فاصله باشد. هنگامى كه سنگريزه ها را در دست گرفت اين دعا را بخواند: اللهم هذه حصياتي فأحصهن لي وارفعهن في عملي. هر سنگريزه اى كه پرتاب مىكند اين دعا را بخواند: الله اكبر اللهم ادحر عني الشيطان اللهم تصديقا بكتابك وعلى سنة نبيك اللهم اجعله لي حجا مبرورا وعملا مقبولا وسعيا مشكورا وذنبا مغفورا. پس از اين كه به چادر خود در منى مراجعت كرد بگويد: اللهم بك وثقت وعليك توكلت فنعم الرب ونعم المولى ونعم النصير.

[ 239 ]

قربانى (مسأله 892): در حج تمتع واجب است در روز عيد قربان، يك شتر، يا يك گاو، يا يك گوسفند، در منى قربانى نمايد. (مسأله 893): اگر شخصى گاو ميش ذبح نمايد كفايت مىكند لكن كراهت دارد. (مسأله 894): در قربانى، قصد قربت ونيت، معتبر است. (مسأله 895): واجب است كه در روز عيد، قربانى نمايد وشب كفايت نمىكند مگر كسى كه ترسى بر جان خويش داشته باشد كه او مىتواند در شب، قربانى نمايد. (مسأله 896): لازم است قربانى پس از رمى جمره انجام گيرد واگر كسى از روى فراموشى يا نادانى پيش از رمى جمره، قربانى كند صحيح بوده ولازم نيست پس از رمى، اعاده نمايد. (مسأله 897): قربانى را بايد در روز دهم (روز عيد قربان) انجام دهد وجايز نيست عمدا بتأخير بيندازد. (مسأله 898): اگر كسى از روى فراموشى يا نادانى يا عذر موجه ديگرى، قربانى در روز عيد را ترك نمود لازم است تا آخر ايام تشريق (يازدهم، دوازدهم، سيزدهم) تدارك نمايد وچنانچه عذر او مستمر بود تا آخر ماه ذى الحجة مىتواند بتأخير بيندازد.

[ 240 ]

(مسأله 899): اگر پس از طواف، متوجه گرديد كه قربانى نكرده، بايد قربانى نموده واعاده طواف، لازم نيست هر چند احوط است. (مسأله 900): هر گاه كسى از روى فراموشى قربانى را ترك كرد وبوطن خودش مراجعت نمود وسپس متوجه گرديد حج او اشكالى ندارد ولى بايد در سال آينده، در منى قربانى كند واگر ماه ذى الحجة تمام نشده باشد بنابر احتياط برگردد ودر منى قربانى نمايد. (مسأله 901): اگر از روى علم وعمد قربانى را ترك كرد وطواف نمود ظاهر اين است كه طواف وى باطل بوده وواجب است پس از قربانى، طواف را اعاده نمايد. (مسأله 902): اگر كسى به اعتقاد اين كه گوشت قربانى تلف مىشود قربانى را انجام ندهد قربانى بر ذمه او باقى مىماند ولازم است در منى ذبح نمايد. (مسأله 903): واجب است در سرزمين منى، ذبح يا نحر كند، واگر در غير منى قربانى نمايد كافى نيست. (مسأله 904): بطورى كه مىگويند بعلت تغييرات أخير در منى، مذبح را تغيير داده ودر وادى محسر قرار داده اند در اين صورت احتياط اين است كه در همين مذبح فعلى قربانى نمايد واعمال بعد از آن را بجا بياورد واگر تا آخر ذى الحجة متمكن از ذبح در منى گرديد در منى قربانى كرده وسپس طواف ونماز وسعى را اعاده نمايد. (مسأله 905): اگر كسى احتمال دهد كه پس از روز دهم متمكن

[ 241 ]

از ذبح در منى خواهد شد بايد بتأخير بيندازد تا در منى ذبح كند واگر در روز عيد در خارج از منى ذبح نمايد كفايت نمىكند. (مسأله 906): هر گاه كسى غفلت نموده وبا اين كه مى توانست در منى ذبح كند در خارج از منى قربانى كرد وپس از مراجعت به وطن، متوجه گرديد بايد در سال بعد خودش يا نائبش قضا نمايد. (مسأله 907): براى هر فردى يك قربانى واجب است ويك قربانى براى دو نفر يا بيشتر كفايت نمىكند. (مسأله 908): كسى كه نمىتواند به تنهائى قربانى را تهيه كند مىتواند با ديگرى شركت نمايد واحتياط اين است كه بين شركت در قربانى وروزه گرفتن (بترتيبى كه گفته خواهد شد) جمع نمايد. شرايط قربانى (مسأله 909): چند چيز در قربانى شرط است: 1 - قربانى بايد شتر يا گاو يا گوسفند باشد. شتر بايد سال پنجم را تمام كرده وداخل در سال ششم شده باشد. گاو وبز بنابر احتياط بايد داخل در سال سوم شده باشد. گوسفند بايد هشت ماه باشد واحتياط اين است كه داخل در سال دوم شده باشد. 2 - بايد از جميع اعضاء سالم باشد وقربانى كور وشل وگوش بريده وشاخ شكسته وهمانند اينها كفايت نمىكند.

[ 242 ]

3 - اظهر اين است كه اخته شده نيز نباشد. 4 - لاغر نباشد. 5 - احوط واولى اين است كه بيمار ومرضوض (تخم كوبيده) وپير نباشد. 6 - احوط اولى اين است كه قربانى طورى نباشد كه از اصل خلقت، شاخ ودم نداشته باشد. (مسأله 910): آنچه از شرايط در قربانى ذكر شد در صورت تمكن وقدرت است واگر كسى نتواند قربانى را با اين شرايط تهيه نمايد بهر چه متمكن باشد وآنرا ذبح نمايد كافى است. (مسأله 911): حيوانى كه گوش او سوراخ وشكاف دارد ويا شاخ بيرونى او شكسته باشد اشكالى ندارد. (مسأله 912): اگر پس از قربانى كردن، معلوم گرديد كه قربانى در سن معتبر نبوده، لازم است قربانى ديگرى بسن معتبر، ذبح نمايد. (مسأله 913): اگر كسى قربانى را بعقيده اين كه سالم است خريدارى نموده وقيمتش را پرداخت كند وبعد معلوم شود كه معيوب است ظاهر اين است كه مىتواند به آن اكتفاء كند. (مسأله 914): هر گاه قربانى را بعقيده اين كه چاق است ذبح نمود وپس از ذبح، معلوم گرديد لاغر است كفايت مىكند ونياز به اعاده نيست. (مسأله 915): اگر قربانى سالم وبى عيبى خريد وسپس شكستى ويا عيب ديگرى پيدا نمود ذبح كردن آن كافى است ولازم نيست تعويض نمود.

[ 243 ]

شك در قربانى (مسأله 916): اگر كسى پس از قربانى شك كند كه آيا قربانى داراى شرايط لازمه بوده يا نه، توجهى به شك خود نكند ومجزى است. (مسأله 917): اگر پس از قربانى نداند در چه مكانى قربانى نموده وشك كند كه آيا در منى قربانى كرده يا در جاى ديگر، اعتناء بشك خود ننمايد. (مسأله 918): هر گاه كسى شك كند كه آيا قربانى كرده يا نه، در اين صورت: اگر شك پس از حلق وتقصير باشد اعتناء نكند واگر پيش از آن باشد بايد آنرا انجام دهد. (مسأله 919): هر گاه شك در لاغرى قربانى داشته وآن را با قصد قربت وجهت فرمانبردارى واطاعت خداوند متعال، قربانى نمايد، سپس معلوم شود چاق بوده، كفايت مىكند. (مسأله 920): اگر پس از ذبح، احتمال دهد قربانى را كه ذبح نموده سالم نبوده، اعتناء نكند. چند مسأله (مسأله 921): هر گاه كسى قربانى خود را گم كند واجب است گوسفند ديگرى خريده وذبح نمايد واگر اولى را پيش از ذبح دومى پيدا نمود، بنابر احتياط اولى را ذبح كند ونسبت به دومى نيز مختار است واحوط واولى اين است كه او را نيز ذبح نمايد وچنانچه اولى را

[ 244 ]

پس از ذبح دومى پيدا كرد بنابر احتياط آنرا نيز ذبح كند. (مسأله 922): هر گاه كسى قربانى خود را گم كند وناچار شود روزه بگيرد اگر پس از مراجعت از منى اطلاع پيدا كند شخص ديگرى قربانى او را پيدا كرده واز طرف وى ذبح نموده است در اين صورت كفايت كرده وروزه نيز ساقط مىشود. (مسأله 923): اگر كسى قربانى گمشده اى را پيدا كرد بايد تا روز دوازدهم اعلان كند چنانچه صاحبش پيدا نشد عصر روز دوازدهم آن را از طرف صاحبش ذبح نمايد واز صاحب او نيز كفايت مىكند. (مسأله 924): كسى كه پول قربانى دارد ولى قربانى پيدا نمىشود بايستى پول آن را در نزد شخص مورد وثوقى به امانت بگذارد تا آخر ماه ذى الحجة با آن پول، حيوانى را خريده وقربانى نمايد واگر تا آخر ماه ذى الحجة نتوانست قربانى كند بايد در سال بعد قربانى نمايد. روزه بجاى قربانى (مسأله 925): كسى كه نه قربانى دارد ونه پولش را، بايد بجاى قربانى ده روز، روزه بگيرد. سه روز در حج وهفت روز ديگر را در وطن خود روزه مىگيرد. (مسأله 926): سه روز اول را مىتواند پس از شروع به اعمال عمره تمتع از اول ماه ذى الحجة بگيرد وبايستى متوالى وپى در پى باشد. (مسأله 927): اگر كسى نتواند روز هفتم را روزه بگيرد هشتم

[ 245 ]

ونهم را روزه گرفته وروز ديگر را پس از بازگشت از منى روزه بگيرد. (مسأله 928): اگر كسى نتواند روز هفتم وهشتم را روزه بگيرد هر سه روز را پس از برگشتن از منى بگيرد واحتياط اين است كه پس از بازگشت از منى، هر چه زودتر روزه ها را بگيرد وبدون عذر بتأخير نيندازد. (مسأله 929): اگر شخصى پس از بازگشت از منى هم نتوانست روزه بگيرد اين سه روز را در راه بازگشت به وطن خود ويا در وطن خويش روزه بگيرد ولى بنابر احتياط، نبايد بين سه روز وهفت روز جمع كند بلكه بايد بين آندو فاصله بدهد. (مسأله 930): اگر تا اول ماه محرم، اين سه روز را روزه نگرفت روزه از او ساقط شده وواجب است در سال بعد (به نيت اعم از قربانى وكفاره) قربانى نمايد. (مسأله 931): اگر كسى سه روز را در حج روزه گرفت وپس از آن متمكن از ذبح گرديد بنابر احتياط، قربانى بر او واجب خواهد شد. (مسأله 932): هفت روز بقيه را بايد پس از مراجعت به وطن خود روزه بگيرد واحتياط اين است كه متوالى وپى در پى باشد. (مسأله 933): هر گاه شخصى به وطن خود مراجعت ننمود ودر مكه معظمه اقامت كرد بايستى تا بازگشت همراهان خود به وطن، ويا تا يك ماه صبر نموده وپس از آن، هفت روز را روزه بگيرد. (مسأله 934): هر گاه كسى امكان روزه گرفتن داشت ولى پيش از آن كه روزه بگيرد در مكه معظمه ويا در راه برگشت، فوت نمايد ولى او بنابر اقوى سه روز را وبنابر احتياط واجب، هفت روزه را قضا نمايد.

[ 246 ]

نيابت در قربانى (مسأله 935): قربانى لازم نيست به مباشرت خود شخص باشد بلكه مىتواند ديگرى را نائب يا وكيل كند كه از طرف او قربانى نمايد لكن كشنده بايد مسلمان باشد ولازم نيست شيعه دوازده امامى باشد. (مسأله 936): اگر شخصى به نيابت ديگرى بخواهد قربانى كند بايد در هنگام ذبح، منوب عنه را هر چند بطور اجمال معين نمايد. (مسأله 937): هر گاه شخصى، فرد ديگرى را وكيل نمود كه قربانى را انجام دهد وسپس شك كند كه آيا وكيل، قربانى كرده يا نه، در اين صورت اگر وكيل، راستگو ومورد وثوق باشد وبگويد ذبح كرده ام كافى است. (مسأله 938): كسى كه براى قربانى نائب مىشود مىتواند پيش از اين كه حلق يا تقصير كند قربانى ديگرى را ذبح نمايد. (مسأله 939): اگر شخصى وكالت داد كه وكيل، خودش قربانى كند وكيل نمىتواند شخص سومى را براى ذبح وكيل نمايد. (مسأله 940): هر گاه نائب از روى علم وعمد، در شرايط قربانى ويا در كشتن آن بر خلاف دستور، عمل كند ضامن است وبايد غرامت آن را پرداخته ودوباره ذبح نمايد. (مسأله 941): اگر كسى فرد ديگرى را وكيل نمود كه قربانى را انجام دهد تا وكيل قربانى نكرده، اين شخص نمىتواند حلق يا تقصير

[ 247 ]

كند. (مسأله 942): هر گاه يقين كرد كه وكيل او قربانى را ذبح كرده وبا اين اعتقاد، حلق يا تقصير نمايد وسپس معلوم گردد كه ذبح ننموده، پس از ذبح قربانى، اعاده حلق يا تقصير لازم نيست. (مسأله 943): كسى كه حج نيابى بجا مىآورد مىتواند براى قربانى، شخص سومى را وكيل كند واحتياط آنست كه او نيز نيت نمايد كه از طرف منوب عنه خودم براى منوب عنه اول قربانى مىكنم. (مسأله 944): هر گاه شخصى بدون وكالت از طرف كسى قربانى نمايد كافى نخواهد بود. (مسأله 945): هر گاه چند نفر پول رويهم بگذارند وكسى را وكيل كنند كه از طرف آنان گوسفند خريده وذبح نمايد واو نيز هر گوسفند را بقصد يك نفر معلوم قربانى كند كافى است. مصرف قربانى (مسأله 946): اظهر اين است كه مصرف قربانى فقرا هستند وهديه دادن به مؤمنين نيز جايز نيست وبر صاحب قربانى جايز است مقدارى از آن را بخورد وقيمت آن را براى فقرا بعهده بگيرد. (مسأله 947): لازم نيست آن را بفقير برساند بلكه جايز است به وكيل فقير داده شود هر چند صاحب قربانى باشد تا او مطابق با گفته موكل مصرف نمايد (بكسى ببخشد يا بفروشد، يا همان جا رها كند).

[ 248 ]

(مسأله 948): بيرون بردن گوشت قربانى از منى اشكالى ندارد و هم چنين مىتواند از طرف موكل خود، گوشت قربانى را به مؤسساتى كه در منى هستند وگوشت را جهت فقراء كشورهاى ديگر ذخيره وارسال مىنمايند واگذار كند. (مسأله 949): اگر شخصى اطمينان دارد كه يافتن فقير مؤمن در منى امكان ندارد احتياط اين است كه هنگام حركت از وطن، از فقيرى وكالت بگيرد كه قربانى را در منى از جانب وى قبض كند وبهر نحو كه مىتواند وصلاح مىداند مصرف نمايد. (مسأله 950): اگر كسى قربانى را ذبح نمود وپيش از آن كه صدقه بدهد قربانى دزديده شود ويا كسى آن را به زور از او گرفت صاحب قربانى ضامن نخواهد بود. (مسأله 951): اگر پس از ذبح، به اختيار خود آنرا تلف نمود ويا به غير اهل ببخشد ضامن خواهد بود.

[ 249 ]

مستحبات قربانى در صورت تمكن، قربانى شتر وپس از آن گاو، ودر صورت عدم تمكن، گوسفند باشد. قربانى بسيار چاق باشد. اگر قربانى شتر يا گاو است ماده، واگر گوسفند است نر باشد. در هنگام سر بريدن ويا نحر كردن، اين دعا را بخواند: وجهت وجهي للذي فطر السماوات والارض حنيفا مسلما وما أنا من المشركين إن صلاتي ونسكي ومحياي ومماتي لله رب العالمين لا شريك له وبذلك امرت وأنا من المسلمين اللهم منك ولك باسم الله والله أكبر اللهم تقبل مني. مستحب است خودش قربانى را نحر يا ذبح كند واگر نمىتواند چاقو را بدست گرفته وذابح دست او را بگيرد وذبح نمايد وعيبى ندارد كه دست روى دست كسى كه آن را مىكشد بگذارد.

[ 250 ]

حلق يا تقصير (مسأله 952): واجب است مكلف پس از قربانى، موى سر خود را بتراشد ويا مقدارى از ناخن يا موى ريش يا موى شارب خود را بگيرد. (مسأله 953): حلق وتقصير از عبادات است وبايد با قصد قربت ونيت خالص انجام بگيرد. (مسأله 954): مردها بين حلق وتقصير مخير هستند وبهتر است حلق نمايند ولى در صروره (كسى كه براى اولين بار به حج رفته) احوط بلكه اقوى آنست كه حلق نمايند. (مسأله 955): بانوان بايد تقصير كنند وتراشيدن سر براى آنان جايز نيست واگر از روى جهل وفراموشى سر خود را بتراشند كفايت نكرده وبايد تقصير نمايند. (مسأله 956): در تقصير، كندن مو كافى نيست بلكه ميزان، كوتاه كردن مو است. (مسأله 957): كسى كه موى سر خود را به عسل يا صمغ يا مواد چسبنده ديگرى چسبانيده باشد بايد حلق نمايد. (مسأله 958): كسى كه موى خود را جمع كرده وگره زده ويا در هم پيچيده وبافته است واجب است كه سر تراشيدن را اختيار كند. (مسأله 959): خنثى مشكل اگر صروره نباشد وموى سر خود را

[ 251 ]

نچسبانده يا نبافته باشد بايد تقصير نمايد وگرنه بنابر احتياط بايد اول تقصير كند وسپس سر خود را بتراشد. (مسأله 960): كسى كه بر او واجب است سر بتراشد وبداند كه سلمانى سر او را زخمى خواهد كرد وناچار باشد پيش او سر خود را بتراشد اگر خون بيايد احتياط مستحب آنست كه يك گوسفند كفاره بدهد. (مسأله 961): كسى كه به نيابت شخص ديگرى به حج مشرف شده بايد در حلق وتقصير به احوط القولين از وظيفه خودش ووظيفه منوب عنه عمل نمايد. (مسأله 962): كسى كه خودش محرم است وحلق يا تقصير ننموده نمىتواند ديگران را حلق يا تقصير كند واگر سر ديگرى را تراشيده احتياط واجب آنست كه كفاره بدهد. (مسأله 963): حلق يا تقصير بايد در منى انجام بگيرد واگر در خارج از منى حلق يا تقصير نمايد كافى نخواهد بود. (مسأله 964): هر گاه حجاج پس از قربانى، در مسلخ جديد كه در خارج از منى واقع شده بخواهند حلق يا تقصير نمايند كفايت نكرده وبايد در منى انجام بدهند (مسأله 965): اگر كسى از روى جهل يا فراموشى در مسلخ جديد حلق يا تقصير نمايد احتياط واجب آنست كه در منى تقصير را اعاده نمايد وچنانچه وظيفه اش سر تراشيدن است احوط آنست كه تيغ را بر سر خود كشيده وسپس تقصير نمايد. (مسأله 966): احتياط واجب اين است كه حلق يا تقصير را در روز

[ 252 ]

روز عيد انجام دهد وشب كفايت نمىكند. (مسأله 967): اگر كسى از روى علم وعمد ويا جهل به حكم، در شب يازدهم حلق يا تقصير نمايد كفايت نكرده وبايد كفاره نيز بدهد. (مسأله 968): هر گاه كسى از روى فراموشى در شب يازدهم حلق يا تقصير نمايد احتياط اين است كه اعاده كند. (مسأله 969): لازم است بنابر احتياط واجب، اعمال منى را به ترتيب انجام دهد واگر كسى از روى علم وعمد، حلق ويا تقصير را پيش از قربانى، بجا آورد احتياط واجب آنست كه اعاده كند واگر از روى فراموشى ويا ندانستن حكم باشد اعاده لازم نيست. (مسأله 970): هر گاه كسى در روز عيد از ذبح كردن معذور باشد جايز است حلق يا تقصير كند لكن على الاحوط پس از ذبح از احرام خارج خواهد شد. (مسأله 971): هر گاه از روى فراموشى ويا ندانستن حكم، حلق وتقصير را انجام نداد واز منى خارج شد لازم است به منى برگردد وحلق يا تقصير نمايد وچنانچه بازگشت به منى امكان نداشته باشد در جاى خود حلق يا تقصير نموده وموى خود را در صورت امكان به منى بفرستد. (مسأله 972): هر گاه از روى فراموشى ويا ندانستن مسأله، حلق يا تقصير را انجام نداد وپس از اتمام اعمال حج متوجه گرديد وتدارك نمود بنابر اظهر، اعاده طواف و.. لازم نيست لكن احتياط آنست كه طواف وسعى و... را اعاده نمايد.

[ 253 ]

ولى اگر توجه يا دانستن حكم، پيش از خروج از مكه معظمه باشد احتياط واجب آنست كه طواف و... را عاده نمايد. (مسأله 973): اگر كسى از روى فراموشى ويا ندانستن مسأله، حلق يا تقصير را ترك نمود وبه وطن خود مراجعت كرد در صورت امكان بايد برگردد وحلق ويا تقصير را در منى انجام دهد واگر نتواند برگردد در محل خودش تقصير يا حلق نموده ودر صورت امكان موى سر خود را به منى بفرستد. (مسأله 974): هر گاه مجتهد، حلق را واجب بداند ومقلد تقصير نمايد كفايت نخواهد كرد واگر از روى علم اينكار را كرده بايد كفاره نيز بدهد واگر جاهل به حكم بود كفاره ندارد ولى كفايت از حلق نمىكند.

[ 254 ]

مستحبات حلق ابتداء طرف راست سر را بتراشد. پس از حلق، مقدارى از ريش وشارب خود را كوتاه كرده وناخن ها را بگيرد. در هنگام تراشيدن سر، روى بقبله باشد. در هنگام تراشيدن سر، اين دعا را بخواند: اللهم اعطني بكل شعرة نورا يوم القيامة موى سر خود را در منى، در چادر خودش دفن نمايد.

[ 255 ]

اعمال مكه معظمه (مسأله 975): پس از پايان اعمال روز عيد قربان در منى، لازم است جهت انجام اعمال (طواف زيارت، نماز طواف، سعى، طواف نساء، نماز طواف نساء) به مكه معظمه برگردد والبته مىتواند اين اعمال را تا آخر ايام تشريق بلكه تا آخر ماه ذى الحجة بتأخير بيندازد ولى احتياط اين است كه از روز يازدهم ذى الحجة تأخير نشود. 1 - طواف حج (زيارت) (مسأله 976): طواف بايد با قصد قربت وبا نيت پاك وخالص بجا آورده شود. (مسأله 977): در حج تمتع واجب است طواف حج پس از حلق يا تقصير باشد وچنانچه با علم وعمد پيش از حلق يا تقصير، طواف نمايد واجب است طواف را پس از حلق يا تقصير اعاده نموده ويك گوسفند كفاره بدهد. (مسأله 978): هر گاه از روى جهل به حكم طواف را ترك نمود وبه وطن خود مراجعت كرد وپيش از تمام شدن ماه ذى الحجة، تدارك ننمود حج وى باطل بوده وبايد يك شتر كفاره بدهد وحج خود را در سال بعد اعاده نمايد. (مسأله 979): اگر از روى جهل به حكم، طواف را بدون

[ 256 ]

طهارت انجام دهد حكم او حكم ترك عمدى طواف است. (مسأله 980): هر گاه كسى پس از اتمام اعمال حج تمتع متوجه گرديد ماده اى در دست او چسبيده بود كه مانع رسيدن آب به پوست دست مىشد وبا آن حال وضو گرفته وطواف ونمازها را بجا آورده، در اين صورت عمره وحج وى صحيح است ولى بايد طواف ونماز عمره وحج وطواف نساء ونماز آن را اعاده كند واحتياط اين است كه سعى هر دو را نيز بجا آورد واگر خودش متمكن نباشد بايد نائب بگيرد (وبايد از زن وعطريات اجتناب كند تا طواف ونمازها را انجام دهد). (مسأله 981): كسى كه عارضه اى برايش رخ دهد بطورى كه نتواند طواف نمايد همانند زنى كه حيض ببيند يا زائو شود ونتواند تا پاك شدن خود در مكه معظمه بماند لازم است براى طواف ونماز نائب بگيرد وپس از طواف ونماز، خودش سعى نمايد. (مسأله 982): كيفيت واحكام وشرايط وواجبات وآداب ومستحبات طواف، همانند طواف عمره تمتع است كه بطور مفصل بيان گرديد. 2 - نماز طواف (مسأله 983): نماز طواف حج همانند نماز طواف عمره، بايد با قصد قربت ونيت خالص در پشت مقام حضرت ابراهيم (عليه السلام) بجا آورده شود. (مسأله 984): اگر كسى از روى فراموشى ويا ندانستن مسأله،

[ 257 ]

نماز طواف حج را ترك نمود وپس از سعى متوجه گرديد لازم است فورا نماز طواف را بخواند واعاده سعى واجب نيست هر چند احوط است. (مسأله 985): كيفيت وشرايط وواجبات نماز طواف حج، همانند نماز طواف عمره تمتع است. تقديم اعمال مكه معظمه بر وقوفين (مسأله 986): در حج تمتع تقديم طواف حج ونماز وسعى بر وقوفين جايز نيست. (مسأله 987): اگر كسى از روى جهل به حكم، طواف ونماز وسعى را بر وقوفين مقدم كند وتا پايان ماه ذى الحجة تدارك ننمايد حج وى از جهت ترك طواف، باطل خواهد شد. (مسأله 988): چند گروه مىتوانند طواف ونماز آن را پيش از رفتن به عرفات انجام دهند واحتياط اين است كه سعى را نيز مقدم بدارند ودر وقتش نيز اعاده نمايند. 1 - پير مردان وپير زنان كه پس از مراجعت از منى بجهت كثرت جمعيت از طواف عاجز خواهند بود. 2 - زنانى كه يقين دارند در بازگشت از منى حائض خواهند شد وتا حركت از مكه معظمه پاك نخواهند گرديد. اگر بعدا كشف خلاف شود اعاده لازم نيست هر چند احتياط در اعاده است. 3 - كسى كه از رفتن به مكه معظمه بر جان خود مىترسد وچنين شخصى مىتواند طواف نساء را نيز مقدم بدارد

[ 258 ]

4 - كسى كه مىداند بسببى تا آخر ماه ذى الحجة نخواهد توانست اعمال مكه معظمه را انجام دهند بر چنين شخصى احتياط آنست كه پس از اعمال منى، براى اعمال مكه معظمه نائب نيز بگيرد. ودر صورت كشف خلاف نيز لازم است خودش اعاده نمايد. (مسأله 989): كسانى كه مجازند اعمال مكه معظمه را پيش از وقوفين بجا آورند واجب است به حج تمتع محرم شده وسپس اعمال را انجام دهند واگر پيش از احرام بجا آورند بايد پس از محرم شدن اعاده نمايند. (مسأله 990): افرادى كه اعمال مكه معظمه را مقدم مىكنند اگر اشتباها تقصير نيز بكنند كفاره ندارد ولى از احرام بيرون نمىآيند. (مسأله 991): كسانى كه مجاز بودند اعمال مكه معظمه را پيش از وقوفين بجاى آورند تا مناسك منى (رمى جمره وقربانى وحلق يا تقصير) را انجام نداده اند بوى خوش بر آنان حلال نخواهد شد. 3 - سعى صفا ومروه (مسأله 992): سعى بايد با قصد قربت وبا نيت خالص بجا آورده شود. (مسأله 993): اگر كسى بجهت ندانستن مسأله، سعى را بر طواف ونماز آن مقدم كرد لازم است پس از طواف ونماز، سعى را اعاده نمايد. (مسأله 994): كيفيت واحكام وشرايط وواجبات وآداب ومستحبات سعى، همانند سعى در عمره تمتع است.

[ 259 ]

طواف نساء (مسأله 995): طواف نساء در كيفيت وواجبات وأحكام وشرايط، همانند طواف عمره وحج مىباشد. (مسأله 996): طواف نساء هر چند واجب است ولى از اعمال ومناسك حج نيست وترك آن اگر چه از روى علم وعمد باشد موجب فساد وبطلان حج نخواهد شد ولى واجب است هر كسى كه حج بجا مىآورد طواف نساء را نيز انجام دهد. (مسأله 997): طواف نساء، اختصاص به مرد ندارد بلكه واجب است زن وخنثى نيز آن را بجا آورد. (مسأله 998): اگر بچه مميز محرم شد بايد طواف نساء را انجام بدهد تا پس از بلوغ، زن يا مرد بر او حلال گردد. (مسأله 999): هر گاه ولى، طفل غير مميز را محرم كرد به احتياط واجب بايد او را طواف نساء بدهد تا پس از بلوغ، زن يا مرد بر او حلال گردد. (مسأله 1000): اگر كسى طواف نساء را بجا نياورد چنانچه زن باشد بر مرد حلال نمىشود واگر مرد باشد بر زن حلال نخواهد شد بلكه حلال شدن همه امور مربوط به زن، از قبيل خواستگارى وگواهى وعقد نيز بنابر احتياط واجب، به طواف نساء بستگى دارد. (مسأله 1001): اگر كسى از روى علم وعمد، طواف نساء را بجا

[ 260 ]

نياورد تا وقتى كه تدارك ننمايد زن بر مرد ومرد بر زن حرام خواهد بود. (مسأله 1002): اگر كسى از روى فراموشى طواف نساء را بجا نياورده وبه وطن خود مراجعت نمايد در صورت امكان بايد برگردد وطواف نساء را بجا آورد واگر امكان برگشتن نداشته باشد بايد نائب بگيرد. (مسأله 1003): هر گاه پس از مراجعت به وطن خود، متوجه گرديد كه طواف نساء را فراموش نموده وسپس با همسر خود نزديكى نمايد در اين صورت بايد برگردد وطواف نساء را بجا آورد واگر امكان برگشتن نداشته باشد بايد نائب بگيرد ودر هر دو صورت يك شتر كفاره نيز بايد بدهد. (مسأله 1004): هر گاه طواف نساء را فراموش نمود وبه وطن خود مراجعت كرد وپس از نزديكى با همسر خود، متوجه گرديد لازم است برگردد وطواف نساء را بجا آورد واگر متمكن نشد بايد نائب بگيرد واحتياط اين است كه يك شتر كفاره نيز بدهد. چند مسأله: (مسأله 1005): واجب نيست طواف نساء را بلا فاصله پس از سعى صفا ومروه بجا آورند بلكه مىتوانند بتأخير بيندازند. (مسأله 1006): اگر كسى بعلت بيمارى نتواند طواف نساء را بجا آورد بايد با كمك ديگرى انجام بدهد واگر بهيچ وجه امكان نداشت لازم است نائب بگيرد.

[ 261 ]

(مسأله 1007): اگر چند عمره مفرده بجا آورده ولى در هيچ كدام طواف نساء انجام نداده باشد بايد براى هر عمره، يك طواف نساء بجا آورد. (مسأله 1008): هر گاه كسى عمره مفرده بجا آورده وبدون اين كه طواف نساء آن را انجام دهد بخواهد براى عمره تمتع احرام ببندد اشكالى ندارد ولى بايد بعدا طواف نساء آنرا بجا آورد. (مسأله 1009): اگر طواف نساء را بجا نياورده فوت نمايد احتياط واجب آنست كه از تركه وى، قضاى طواف نساء بجا آورده شود. (مسأله 1010): كسى كه به نيابت ديگرى حج بجا مىآورد احوط آنست كه يك طواف نساء ونماز آن را براى خود انجام دهد ويك طواف ونماز ديگر را به قصد منوب عنه بجا آورد. (مسأله 1011): نائب بايد قصد منوب عنه نموده وآن را بطور صحيح انجام دهد واگر چنانچه طواف نساء را صحيح بجا نياورد زن يا مرد بر نائب حلال نمىشود وبر منوب عنه چيزى نيست. (مسأله 1012): كسى كه به جهت عذرى طواف نساء را پيش از وقوفين بجا مىآورد تا وقتى كه مناسك منى را انجام نداده زن بر او حلال نمىشود. تقديم طواف نساء بر سعى (مسأله 1013): تقديم طواف نساء بر سعى جائز نيست ولى كسى كه بر جان خويش از دشمن مىترسد مىتواند طواف نساء را

[ 262 ]

پيش از سعى صفا ومروه بجا آورد (مسأله 1014): اگر كسى از روى علم وعمد طواف نساء را پيش از طواف حج وسعى بجا آورد لازم است بعد از طواف حج وسعى طواف نساء را بجا آورد (مسأله 1015): هر گاه از روى فراموشى ويا ندانستن حكم، طواف نساء را پيش از سعى صفا ومروه بجا آورد طواف وسعى او صحيح است ولى احتياط اين است كه طواف نساء را اعاده كند. احكام زنان (مسأله 1016): زنانى كه ترس دارند اگر سعى بنمايند حايض خواهند شد مىتوانند طواف نساء را بر سعى مقدم داشته وسپس سعى كنند واحتياط اين است كه پس از سعى اگر حائض شده باشد كسى را براى طواف نساء ونماز آن نائب بگيرد واگر حائض نشد خودش اعاده نمايد. (مسأله 1017): اگر زنى در طواف نساء حائض شود حكم آن در احكام بانوان در طواف گذشت. (مسأله 1018): هر گاه زنى حايض شود وكاروان تا هنگام پاك شدن وى منتظر نباشد احتياط اين است كه براى طواف نساء ونماز آن نائب بگيرد. (مسأله 1019): هر گاه زنى مشغول طواف بود وپس از بجا آوردن نصف آن، حايض شود وكاروان نيز در صدد حركت باشد

[ 263 ]

مىتواند بقيه را ترك نموده وبا كاروان برود واحتياط اين است كه براى باقيمانده طواف ونماز آن نائب بگيرد. (مسأله 1020): هر گاه زنى پس از طواف نساء وپيش از نماز طواف حائض گرديد بايد پس از پاك شدن نماز را در پشت مقام بجا آورد. نماز طواف نساء (مسأله 1021): كيفيت وشرايط واحكام وواجبات آن، همانند نماز طواف حج وعمره است. حلال شدن محرمات احرام حج (مسأله 1022): 1 - پس از تقصير يا حلق در منى: همه چيزهائى كه بواسطه احرام بر او حرام شده بود غير از سه چيز (زن وبوى خوش وشكار) بر او حلال مىشود. 2 - پس از طواف حج ونماز وسعى صفا ومروه: بوى خوش حلال مىشود. 3 - پس از طواف نساء ونماز آن: زن بر مرد ومرد بر زن وآنچه مربوط به اينها است حلال مىشود. تنها از محرمات احرام، شكار وصيدهائى است كه براى احرام بر او حرام شده بود كه بنابر احتياط تا ظهر روز سيزدهم حرام است. اما شكار در حرم وكندن گياه ودرخت حرم گفته شد كه حرمت آنها اختصاص به حرم دارد وبر شخص محرم وغير محرم حرام است.

[ 264 ]

مستحبات طواف ونماز وسعى آنچه در طواف ونماز وسعى، عمره تمتع مستحب است در اينجا نيز مستحب است. مستحب است در روز عيد قربان پس از انجام اعمال منى، به مكه معظمه برگردد واعمال آن را بجا آورد. براى رفتن به مسجد الحرام غسل نمايد. چون به درب مسجد الحرام رسيد چنين گويد: اللهم أعني على نسكي وسلمني له وسلمه لي اللهم إني أسألك مسألة العليل الذليل المعترف بذنبه أن تغفر لي ذنوبي وأن ترجعني بحاجتي اللهم إني عبدك والبلد بلدك والبيت بيتك جئت أطلب رحمتك وأؤم طاعتك متبعا لامرك راضيا بقدرك أسألك مسألة الفقير المضطر إليك المطيع لامرك المشفق من عذابك الخائف من عقوبتك أن تبلغني عفوك وتجيرني من النار برحمتك. نزديك حجر الاسود برود واستلام نمايد.

[ 265 ]

بيتوته در منى (مسأله 1023): واجب است حجاج محترم، در شبهاى يازدهم ودوازدهم ذى الحجة در منى بيتوته كنند. (مسأله 1024): بيتوته در منى از عبادات است وبايد با قصد قربت ونيت پاك وخالص باشد. (مسأله 1025): اگر كسى از روى علم وعمد، بيتوته در منى را ترك كند معصيت كرده ولى حج وى صحيح است وبايد براى هر شبى يك گوسفند كفاره بدهد. (مسأله 1026): هر گاه از روى فراموشى ويا ندانستن مسأله، بيتوته در منى را ترك كند احتياط واجب آنست كه براى هر شبى يك گوسفند كفاره بدهد. (مسأله 1027): بودن روز در منى بيش از مقدارى كه بتواند رمى جمرات كند واجب نيست. (مسأله 1028): واجب نيست تمام شب را در منى بماند بلكه مىتواند از اول شب تا بعد از نصف شب ويا از نصف شب تا طلوع فجر در منى بيتوته كند ونصف شب را از غروب آفتاب تا طلوع فجر بايد محاسبه كرد. (مسأله 1029): كسى كه نصف اول شب را بيتوته كرده وپس از نصف شب از منى بيرون رفته، بهتر اين است كه پيش از طلوع فجر وارد

[ 266 ]

مكه معظمه نشود. (مسأله 1030): اگر كسى بعلت عذرى، كمى پيش از نصف شب از منى خارج شود ويا از اول شب، كمى ديرتر به منى برسد اشكالى ندارد ولى اگر بدون عذر باشد احتياط واجب آنست كه كفاره بدهد. (مسأله 1031): اگر كسى يقين داشت پيش از نصف شب به منى مىرسد ولى بجهت شلوغى وازدحام جمعيت، ساعتى پس از نصف شب به منى برسد احوط واولى اين است كه كفاره بدهد. (مسأله 1032): بيتوته بايد در منى باشد وجايز نيست در غير منى بيتوته نمايد واگر كسى در زمينهاى متصل به منى (كه خارج از محدوده منى هستند) بيتوته كند بايد كفاره بپردازد، ولى اگر بر اثر كثرت جمعيت، بيتوته در منى ممكن نباشد بايد در وادى محسر بيتوته نمايد. (مسأله 1033): كسى كه طواف خانه خدا را كرده ودر عبادت خود باقى مانده سپس از مكه معظمه بيرون رفته واز عقبه مدنيين (1)، نيز گذشته باشد چنين شخصى مىتواند در راه بيتوته نمايد ولازم نيست خودش را به منى برساند. (مسأله 1034): افرادى كه در منى گم و مىشوند وشبهاى يازدهم ودوازدهم را در خارج از منى بيتوته مىكنند اشكالى ندارد ولى اعمال ديگر منى را كه از آنان فوت شده بايد بجا بياورند.


(1) عقبه مدنيين: سابقا اول شهر مكه معظمه بسوى مدينه منوره بود واكنون جزو شهر شده وجنب قبرستان حجون مىباشد.

[ 267 ]

(مسأله 1035): بر چند طائفه، بيتوته وماندن شب در منى واجب نيست. 1 - بيماران وپرستاران آنان كه نمىتوانند در منى بمانند. 2 - كسى كه بر جان يا ناموس يا مال خود مىترسد. 3 - كسانى كه شب را در مسجد الحرام به عبادت مىگذرانند وغير از كارهاى ضرورى (همانند خوردن وآشاميدن وتجديد وضو) كار ديگرى انجام نمىدهند. (مسأله 1036): كسى كه شب را مشغول طواف دادن حجاج باشد اگر عبادت شمرده شود مثل اين كه آنان را كه طواف مىدهد خودش نيز طواف بكند اشكالى ندارد. (مسأله 1037): كسى كه در مسجد الحرام مشغول به عبادت است بايد تمام شب را در عبادت باشد. كوچ كردن از منى (مسأله 1038): حجاج محترم مىتوانند بعد از ظهر روز دوازدهم از منى كوچ نمايند وجايز نيست پيش از ظهر از منى خارج شوند. (مسأله 1039): افرادى كه صبح روز دوازدهم پس از رمى جمرات به مكه معظمه مراجعت كرده اند لازم است دوباره به منى برگردند وبعد از ظهر از منى كوچ نمايند. (مسأله 1040): صاحبان عذر كه از رمى در روز معذور هستند وشب دوازدهم را رمى جمره نموده اند نمىتوانند همان شب به مكه معظمه بروند بلكه بايد در منى بيتوته كرده وبعد از ظهر روز دوازدهم

[ 268 ]

كوچ نمايند. (مسأله 1041): اگر كسى از روى فراموشى يا ندانستن مسأله، پيش از ظهر از منى كوچ نموده وپس از غروب متوجه شود، اشكالى ندارد. ماندن در منى در شب سيزدهم (مسأله 1042): افراد زير، شب سيزدهم را بايد در منى بمانند: 1 - كسى كه در حال احرام از شكار خوددارى نكرده است. 2 - بنابر احتياط واجب، كسى كه در حال احرام با همسر خود نزديكى كرده ويا يكى از محرمات احرام را عمدا مرتكب شده باشد. 3 - افرادى كه تا غروب روز دوازدهم از منى خارج نشده باشند. (مسأله 1043): كسانى كه بعد از ظهر روز دوازدهم آماده حركت وكوچ از منى شده ولى بجهت ازدحام جمعيت نتوانند تا غروب آفتاب از منى خارج شوند چنانچه ماندن براى آنان ممكن باشد واجب است شب را در منى بمانند واگر ممكن نباشد ويا موجب عسر وحرج شود مىتوانند كوچ نمايند ولى بنابر احتياط، بايد يك گوسفند كفاره بدهند. (مسأله 1044): كسى كه شب سيزدهم را در منى بيتوته كرده، مىتواند روز سيزدهم پس از رمى جمرات وپيش از ظهر از منى خارج شود.

[ 269 ]

(مسأله 1045): كسى كه روز دوازدهم پيش از غروب آفتاب از منى كوچ كرده وپس از غروب آفتاب، جهت كارى به منى برگردد واجب نيست شب را در منى بماند. مستحبات منى روزهاى يازدهم ودوازدهم وسيزدهم را در منى بماند واز منى خارج نشود. نمازهاى واجب ومستحب خود را در مسجد خيف بجا آورد ودر حديث وارد شده كه صد ركعت نماز در مسجد خيف برابر هفتاد سال عبادت است. صد مرتبه سبحان الله وصد مرتبه لا اله الا الله وصد مرتبه الحمد لله بگويد كه ثواب زيادى دارد. بعد از نمازهاى واجب، تكبيرات زير را بگويد: الله أكبر الله أكبر لا إله إلا الله والله أكبر الله أكبر ولله الحمد الله أكبر على ما هدانا الحمد لله على ما رزقنا من بهيمة الانعام والحمد لله على ما أبلانا.

[ 270 ]

رمى جمرات (مسأله 1046): شبهائى كه واجب است در منى بيتوته كند بايد در روز آنها رمى جمرات سه گانه (جمره اولى، جمره وسطى، جمره عقبه) نمايد. (مسأله 1047): كسانى كه بايد شب سيزدهم در منى بيتوته كنند واجب است بنابر احتياط روز سيزدهم را نيز رمى جمرات نمايند. (مسأله 1048): رمى جمرات از عبادات است وبايد آن را با نيت خالص وبقصد قربت انجام دهد. (مسأله 1049): كيفيت، واجبات، شرايط، احكام، آداب رمى جمرات بهمان گونه ايست كه در رمى جمره عقبه در روز عيد قربان گفته شد. (مسأله 1050): وقت رمى جمرات از اول طلوع آفتاب تا غروب آن است. (مسأله 1051): پرتاب سنگريزه ها بايستى به مباشرت خود شخص انجام گيرد ونائب گرفتن در حال اختيار وبدون عذر جائز نيست. (مسأله 1052): بايد هر روز به هر جمره، هفت عدد سنگريزه، بترتيب: جمره أولى، جمره وسطى، جمره عقبه، پرتاب كند واگر بر خلاف ترتيب رمى نمايد هر چند از روى علم وعمد يا سهو وفراموشى ويا ندانستن مسأله باشد واجب است بطورى كه ترتيب

[ 271 ]

حاصل شود دوباره رمى نمايد. (مسأله 1053): هر گاه در روز بعد متوجه گرديد كه جمرات روز قبل را بر خلاف ترتيب انجام داده، بايد بطورى كه ترتيب حاصل شود قضا نمايد وسپس وظيفه آن روز را بجا آورد. (مسأله 1054): هر گاه در روز بعد متوجه گرديد كه جمرات روز قبل را بر خلاف ترتيب انجام داده، بايد بطورى كه ترتيب حاصل شود قضا نمايد وسپس وظيفه آن روز را بجا آورد. (مسأله 1055): اگر شخصى پس از اين كه جمره سابق را چهار سنگريزه پرتاب كرد فراموش نموده به جمره بعدى برود، واجب نيست رمى را تماما اعاده كند بلكه اگر سه عدد سنگريزه به جمره قبلى پرتاب كند كفايت مىكند. اگر كسى از روى علم وعمد ويا فراموشى ويا ندانستن مسأله، رمى هر سه جمره ويا بعضى از آنها را ترك نمايد بايد در روز بعد قضاى آنها را انجام دهد. (مسأله 1056): كسى كه رمى روز يازدهم را فراموش كند واجب است روز دوازدهم آن را قضا نمايد وكسى كه رمى روز دوازدهم را فراموش كرده بايستى روز سيزدهم قضا نمايد. (مسأله 1057): واجب است قضا را بر اداء مقدم بدارد پس اگر روز يازدهم بخواهد قضاى روز دهم را انجام دهد اول بايد قضاى روز دهم را بجا بياورد وسپس رمى روز يازدهم را انجام دهد. (مسأله 1058): احتياط اين است كه بين اداء همان روز وقضاء روز قبل فاصله گذاشته وقضاء روز قبل را پيش از اداء همان روز بجا آورد وقضاء روز قبل را اول روز، واداء همان روز در هنگام ظهر باشد.

[ 272 ]

(مسأله 1059): كسى كه رمى در منى را فراموش نموده وپس از كوچ به مكه معظمه، متوجه گرديد واجب است به منى برگشته ورمى را انجام دهد وچنانچه فراموش شده، دو روز يا سه روز باشد احتياط اين است كه بين وظيفه هر روز وروز ديگر يك ساعت فاصله بگذارد. (مسأله 1060): هر گاه رمى را فراموش نمود وپس از خروج از مكه معظمه، متوجه گرديد واجب نيست به منى برگردد بلكه در سال بعد خودش يا نائبش آنرا قضا نمايد. (مسأله 1061): حج به ترك رمى، هر چند عمدى باشد باطل نمىشود ولى واجب است در سال بعد، خودش يا نائبش آنرا قضا نمايد. چند مسأله (مسأله 1062): اگر كسى پس از رمى هر سه جمره، يقين پيدا كند كه در يكى از سه جمره، يك يا دو يا سه سنگريزه كمتر پرتاب نموده، در اين صورت لازم است آنچه را كه احتمال كسرى مىدهد پرتاب كند. (مسأله 1063): هر گاه كسى متوجه گرديد كه در روز قبل، دو يا سه سنگريزه به جمره اصابت ننموده، بايد همان را تكميل نمايد. (مسأله 1064): اگر كسى يقين كند كه در روز قبل، يكى از جمرات را رمى ننموده، ويا كمتر از چهار تا رمى كرده ونداند كدام است ظاهر اين است كه جائز است اكتفاء به رمى جمره عقبه نمايد ولى احتياط اين است كه هر سه را قضا نمايد. (مسأله 1065): كسى كه بعللى نتوانسته قربانى وحلق وتقصير را

[ 273 ]

بجا آورد بايد رمى جمرات را انجام دهد. (مسأله 1066): اگر كسى پس از پايان ماه ذى الحجه متوجه گرديد كه در رمى جمره خللى واقع شده احتياط مستحب ونستكه در سال بعد در ايام تشريق براى رمى جمره نائب بگيرد. (مسأله 1067): اگر شخصى پس از پرتاب هفت عدد سنگريزه، خواست بيشتر پرتاب كند اشكالى ندارد. شك در رمى جمره (مسأله 1068): هر گاه در هنگام پرتاب سنگريزه، شك در عدد سنگريزه بنمايد بايد پرتاب كند تا به اصابت هفت عدد سنگريزه به جمره يقين پيدا كند. (مسأله 1069): اگر در هنگام پرتاب سنگريزه، شك نمايد سنگريزه اى كه پرتاب نمود به جمره اصابت كرد يا نه، بايد پرتاب كند تا كه به اصابت هفت عدد سنگريزه به جمره يقين حاصل شود. (مسأله 1070): هر گاه شك نمايد كه رمى روز قبل را انجام داده يا نه، اعتناء نكند. (مسأله 1071): اگر هنگامى كه مشغول رمى جمره عقبه است شك نمايد كه جمره اولى يا دومى را رمى كرده يا نه، ويا آن را بطور صحيح انجام داده يا نه، اعتناء بشك خود ننمايد. (مسأله 1072): هر گاه در حاليكه مشغول پرتاب سنگريزه است در عدد سنگريزه ها شك نمايد بايد مقدارى را كه شك دارد پرتاب كند تا به اصابت هفت عدد سنگريزه به جمره يقين پيدا كند

[ 274 ]

وظيفه معذورين (مسأله 1073): بانوان وبچه ها وافراد ضعيف نيز بايد رمى جمرات را در روز انجام دهند واگر بعلت ازدحام جمعيت نتوانند در روز رمى نمايند احتياط اين است كه خودشان در شب رمى كنند وبراى رمى در روز نيز نائب بگيرند. واگر خودشان نتوانند در شب رمى نمايند نائب گرفتن در روز كفايت مىكند. (مسأله 1074): غلام وچوپان وكسانى كه ترس دارند، مىتوانند رمى را در شب آن روز انجام دهند. (مسأله 1075): بيماران كه اميد ندارند تا مغرب بهبودى حاصل شود بايد براى رمى نائب بگيرند واگر پيش از غروب آفتاب بهبودى يافتند بنابر احتياط خودشان نيز رمى را اعاده كنند. (مسأله 1076): البته موافق احتياط اين است كه اگر بتوانند مريض را نزد جمره برده ودر حضور او رمى نمايند ولى فعلا بجهت دورى چادرها وكثرت وازدحام جمعيت، اين عمل امكان پذير نيست لذا نيابت كفايت مىكند. (مسأله 1077): اگر هنگامى كه نائب مشغول رمى جمره بود عذر منوب عنه بر طرف گرديد (همانند اين كه حال مريض خوب شد) بايد خودش رمى را اعاده نمايد. (مسأله 1078): هر گاه پس از آن كه نائب، رمى نمود عذر منوب عنه بر طرف گرديد احتياط اين است كه خودش رمى را اعاده كند. (مسأله 1079): اگر شخصى كه خودش متمكن از رمى جمرات بود نائب بگيرد واجب است در همان روز خودش رمى نمايد واگر نتوانست در روز بعد قضاء نمايد.

[ 275 ]

مستحبات مكه معظمه اگر بتواند سيصد وشصت طواف بجاى آورد واگر نتوانست پنجاه دو مرتبه، واگر آنهم ممكن نشد هر مقدارى كه بتواند طواف نمايد. ختم قرآن مجيد. از آب زمزم بنوشد واين دعا را بخواند: اللهم اجعله علما نافعا ورزقا واسعا وشفاء من كل داء وسقم. مستحب است به نيابت حضرات چهاره معصوم (عليهم السلام) وپدر ومادر وزن وفرزند وساير مؤمنين، طواف نمايد. كسانى كه سفر اول آنان است در صورت امكان داخل كعبه مكرمه بروند. بزيارت اماكن مقدسه، همانند: غار حرا، غار ثور، قبرستان ابو طالب و... برود. زيارت قبر حضرت خديجه (عليها السلام) در قبرستان حجون: السلام عليك يا أم المؤمنين، السلام عليك يا زوجة سيد المرسلين، السلام عليك يا ام فاطمة الزهراء سيدة نساء العالمين، السلام عليك يا أول المؤمنات، السلام عليك يا من أنفقت مالها في نصرة سيد الانبياء، ونصرته ما استطاعت ودافعت عنه الاعداء، السلام عليك يا من سلم عليها جبرءيل،

[ 276 ]

وبلغها السلام من الله الجليل، فهنيئا لك بما أولاك الله من فضل، والسلام عليك ورحمة الله وبركاته. زيارت قبر حضرت ابو طالب (عليه السلام) السلام عليك يا سيد البطحاء وابن رئيسها، السلام عليك يا وارث الكعبة بعد تأسيسها، السلام عليك يا كافل الرسول وناصره، السلام عليك يا عم المصطفى وأبا المرتضى، السلام عليك يا بيضة البلد، السلام عليك أيها الذاب عن الدين، والباذل نفسه في نصرة سيد المرسلين، السلام عليك وعلى ولدك أمير المؤمنين ورحمة الله وبركاته. زيارت قبر حضرت عبد مناف جد پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله): السلام عليك أيها السيد النبيل، السلام عليك أيها الغصن المثمر من شجرة إبراهيم الخليل، السلام عليك يا جد خير الورى، السلام عليك يا بن الانبياء الاصفياء، السلام عليك يا بن الاوصياء الاولياء، السلام عليك يا سيد الحرم، السلام عليك يا وارث مقام إبراهيم، السلام عليك يا صاحب بيت الله العظيم، السلام عليك وعلى آباءك الطاهرين ورحمة الله وبركاته. زيارت قبر حضرت عبد المطلب (عليه السلام) جد پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله): السلام عليك يا سيد البطحاء، السلام عليك يا من ناداه هاتف الغيب بأكرم نداء، السلام عليك يا بن إبراهيم الخليل، السلام عليك يا وارث الذبيح إسمعيل، السلام عليك يا من أهلك الله بدعاءه أصحاب الفيل، وجعل كيدهم في تضليل، وأرسل عليهم طيرا أبابيل، ترميهم بحجارة من سجيل، فجعلهم

[ 277 ]

كعصف مأكول، السلام عليك يا من تضرع في حاجاته إلى الله، وتوسل في دعاءه بنور رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم، السلام عليك يا من استجاب الله دعاءه، ونودى في السكعبة، وبشر بالاجابة في دعاءه، وأسجد الله الفيل إكراما وإعظاما له، السلام عليك يا من أنبع الله له الماء حتى شرب وارتوى في الارض القفراء، السلام عليك يا بن الذبيح وأبا الذبيح، السلام عليك يا ساقى الحجيج وحافر زمزم، السلام عليك يا من جعل الله من نسله سيد المرسلين وخير أهل السموات والارضين، السلام عليك يا من رأى في المنام سلسلة النور وعلم أنه من أهل الجنة، السلام عليك يا شيبة الحمد، السلام عليك وعلى آباءك وأجدادك وأبناءك جميعا ورحمة الله وبركاته. زيارت قبر حضرت آمنه بنت وهب، مادر گرامى پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله): السلام عليك أيتها الطاهرة المطهره، السلام عليك يا من خصها الله بأعلى الشرف، السلام عليك يا من سطع من جبينها نور سيد الانبياء، فأفاءت به الارض والسماء، السلام عليك يا من نزلت لاجلها الملائكة، وضربت لها حجب الجنة، السلام عليك يا من نزلت لخدمتها الحور العين، وسقينها من شراب الجنة، وبشرنها بولادة خير الانبياء، السلام عليك يا ام رسول الله، السلام عليك يا ام حبيب الله، فهنيئا لك بما آتيك الله من فضل، والسلام عليك وعلى رسول الله صلى الله عليه وآله، ورحمة الله وبركاته. زيارت قبر حضرت قاسم، فرزند پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله): السلام عليك يا سيدنا يا قاسم بن رسول الله، السلام

[ 278 ]

عليك يا بن نبى الله، السلام عليك يا بن حبيب الله، السلام عليك يا بن المصطفى، السلام عليك وعلى من حولك من المؤمنين والمؤمنات، رضى الله تعالى عنكم وارضاكم احسن الرضا، وجعل الجنة منزلكم ومسكنكم ومأويكم، السلام عليك ورحمة الله وبركاته. مستحبات ورود به كعبه شريفه (زادها الله تعالى شرفا). پيش از ورود، غسل نمايد. با پاى برهنه وارد شود. هنگام ورود، دو حلقه درب را گرفته وبگويد: اللهم ان البيت بيتك والعبد عبدك وقد قلت ومن دخله كان آمنا فآمني من عذابك واجرني من سخطك. در ميان دو ستون بر روى سنگ سرخ، دو ركعت نماز بخواند ودر ركعت اول بعد از حمد، سوره حم سجده ودر ركعت دوم بعد از حمد، پنجاه وچهار آيه از قران بخواند: در هر گوشه كعبه معظمه دو ركعت نماز بخواند. وبعد از نماز اين دعا را بخواند: اللهم من تهيأ أو تعبأ أو أعد أو استعد لوفادة إلى مخلوق رجاء رفده وجائزته ونوافله وفواضله فإليك يا سيدي تهيئتي وتعبئتي وإعدادي واستعدادي رجاء رفدك ونوافلك فلا تخيب اليوم رجائي يا من لا يخيب عليه سائل ولا ينقصه نائل فإني لم آتك اليوم بعمل صالح قدمته ولا شفاعة مخلوق رجوته ولكني أتيتك مقرا بالظلم والاساءة على نفسي فإنه لا حجة لي

[ 279 ]

ولا عذر فأسألك يا من هو كذلك أن تصلي على محمد وآل محمد وتعطيني مسألتي وتقلبني برغبتي ولا تردني مجبوها ممنوعا ولا خائبا يا عظيم يا عظيم يا عظيم أرجوك للعظيم اسألك يا عظيم أن تغفر لي الذنب العظيم لا إله إلا أنت. دعا زياد نموده واز خداوند طلب آمرزش كند. در وسط كعبه شريفه به سجده افتاده وبگويد: لا يرد غضبك إلا حلمك ولا يجير من عذابك إلا رحمتك ولا ينجي منك إلا التضرع إليك فهب لي يا إلهي فرجا بالقدرة التي بها تحيي أموات العباد وبها تنشر ميت البلاد ولا تهلكني يا إلهي حتى تستجيب لي دعائي وتعرفني الاجابة اللهم ارزقني العافية إلى منتهى أجلي ولا تشمت بي عدوي ولا تمكنه من عنقي من ذا الذي يرفعني إن وضعتني ومن ذا الذي يضعني إن رفعتني وإن أهلكتني فمن ذا الذي يعرض لك في عبدك ويسألك عن أمره فقد علمت يا إلهي أنه ليس في حكمك ظلم ولا في نقمتك عجلة إنما يعجل من يخاف الفوت ويحتاج إلى الظلم الضعيف وقد تعاليت يا إلهي عن ذلك إلهي فلا تجعلني للبلاء غرضا ولا لنقمتك نصبا ومهلني ونفسي وأقلني عثرتي ولا ترد يدي في نحري ولا تتبعني بلاء على أثر بلاء فقد ترى ضعفي وتضرعي إليك ووحشتي من الناس وانسي بك وأعوذ بك اليوم فأعذني وأستجير بك فأجرني وأستعين بك على الضراء فأعني وأستنصرك فانصرني وأتوكل عليك فاكفني واؤمن بك فآمني واستهديك فاهدني وأسترحمك فارحمني وأستغفرك مما تعلم فاغفر لي وأسترزقك من فضلك الواسع

[ 280 ]

فارزقني ولا حول ولا قوة إلا بالله العلي العظيم. هنگام خروج، سه مرتبه تكبير گفته وسپس بگويد: اللهم لا تجهد بلائنا ربنا ولا تشمت بنا أعدائنا فإنك أنت الضار النافع. از پله ها پائين آمده ونزديك آن، دو ركعت نماز بخواند. طواف وداع كسى كه مىخواهد از مكه معظمه خارج شود وبسوى وطن خود مراجعت كند مستحب است طواف وداع بجاى آورد ودر هر شوطى حجر الاسود وركن يمانى را استلام كند وچون به مستجار رسيد دعاهاى وارده را بخواند وخود را به كعبه شريفه بچسباند وحمد وثناى الهى را بنمايد وصلوات بفرستد وبگويد: اللهم صل على محمد عبدك ورسولك ونبيك وأمينك وحبيبك ونجيك وخيرتك من خلقك اللهم كما بلغ رسالاتك وجاهد في سبيلك وصدع بأمرك واوذي في جنبك وعبدك حتى آتاه اليقين اللهم اقلبني مفلحا منجحا مستجابا لي بأفضل ما يرجع به أحد من وفدك من المغفرة والبركة والرحمة والرضوان والعافية ومستحب است وقت بيرون آمدن، از باب حناطين (مقابل ركن شامى) بيرون برود واز خداوند متعال توفيق مراجعت را طلب كند.

[ 281 ]

احكام مصدود ومحصور مسائل متفرقه

[ 283 ]

احكام مصدود (مسأله 1080): مصدود كسى است كه پس از بستن، احرام، دشمن او را از آوردن اعمال عمره يا حج جلوگيرى كند. (مسأله 1081): اگر كسى پس از احرام عمره مصدود گرديد بايد در همان جائى كه منع شده به نيت بيرون آمدن از احرام، قربانى كرده واحتياط اين است كه حلق يا تقصير نمايد واز احرام بيرون آيد كه در اين صورت همه چيز بر او حلال مىشود. (مسأله 1082): هر گاه پس از احرام حج، از رفتن به عرفات ومشعر الحرام ويا خصوص مشعر الحرام مصدود گرديد بايد در همان جائى كه منع شده قربانى كرده واحتياط اين است كه حلق يا تقصير نمايد واز احرام بيرون آيد. (مسأله 1083): اگر پس از درك مشعر الحرام از رفتن به منى مصدود گرديد (نه از رفتن به مكه معظمه) در اين صورت: اگر بتواند براى رمى وقربانى نائب بگيرد وخودش حلق يا تقصير نمود از احرام بيرون آيد وسپس اعمال حج را انجام دهد. اگر نتواند ظاهرا بايد پول قربانى را پيش كسى بگذارد كه بجاى او قربانى كند وخودش حلق يا تقصير نموده وبراى بجا آوردن اعمال، به مكه معظمه برود واعمال مكه معظمه را بجا بياورد وپس از انجام اعمال، تمام چيزهائى كه بر او حرام شده بود حتى زن بر او حلال مىشود وحج وى صحيح است وبايد بنابر احتياط در سال بعد، رمى

[ 284 ]

را انجام دهد. (مسأله 1084): هر گاه پس از مشعر الحرام واعمال منى، از بجا آوردن اعمال مكه معظمه مصدود گرديد بايد جهت اعمال مكه معظمه نائب بگيرد واگر طواف نساء را انجام ندهد ويا نتوانست نائب بگيرد حلال بودن زن بر او مشكل خواهد بود. (مسأله 1085): اگر تمام اعمال حج را بجا آورد وبراى برگشتن به منى (جهت بيتوته ورمى جمرات) منع گرديد حكم مصدود بر چنين شخصى جارى نمىشود بلكه حج وى تمام است وبايد براى رمى جمرات، نائب بگيرد واگر نمىتواند بنابر احتياط، در سال بعد خودش يا نائبش رمى را قضا كند. (مسأله 1086): اگر پس از احرام، از راهى مصدود گرديد ولى راه ديگرى وجود دارد كه باز است ومخارج آن را نيز دارد بايد از آن راه برود و هر گاه از آن راه رفت وحج از او فوت گرديد بايد با عمره مفرده از احرام بيرون آيد. (مسأله 1087): شخصى كه مصدود شده اگر گمان دارد كه مانع بر طرف مىشود بايد صبر كند تا وقت تنگ شده وپس از آن، حكم مصدود را عمل نمايد. (مسأله 1088): كسى كه حج خود را فاسد كرده وبعد از آن مصدود گرديد ظاهر اين است كه بايد حكم مصدود را عمل كند وعلاوه بر قربانى، كفاره افساد حج را نيز بايد بدهد. (مسأله 1089): براى افرادى كه قربانى در اينگونه موارد گفته شود فرقى بين شتر وگاو وگوسفند نيست وچنانچه نتواند قربانى كند بنابر احتياط در صورت تمكن، اعمال عمره مفرده را انجام دهد.

[ 285 ]

(مسأله 1090): كسى كه در تمامى مسائل مذكور با قربانى از احرام خارج گرديد اگر حج از سالهاى پيش بر او واجب بوده ويا استطاعت وى تا سال بعد باقى بماند واجب است حج بجا آورد.

[ 286 ]

أحكام محصور (مسأله 1091): محصور كسى را گويند كه پس از بستن احرام، بسبب بيمارى وامثال آن نتواند اعمال عمره يا حج را انجام دهد. (مسأله 1092): كسى كه پس از احرام عمره مفرده بسبب بيمارى نتواند اعمال آن را انجام دهد وظيفه اش اين است كه يك قربانى به مكه معظمه بفرستد وقرار بگذارد كه در وقت معينى قربانى نمايند واو نيز در آن وقت معين تقصير نموده واز احرام بيرون آيد وهمه چيز (غير از زن) بر او حلال مىشود وهنگامى كه بهبودى يافت بايد اعمال عمره مفرده را انجام دهد تا زن نيز بر او حلال شود، وبراى چنين شخصى، بخصوص جايز است در جاى خود قربانى كرده واز احرام بيرون آيد. (مسأله 1093): كسى كه پس از احرام عمره تمتع بسبب بيمارى نتواند اعمال آن را انجام دهد حكمش حكم مسأله قبلى است ولى با قربانى وتقصير، همه چيز حتى زن بر او حلال مىشود. (مسأله 1094): كسى كه پس از احرام حج تمتع بسبب بيمارى نتواند اعمال آن را انجام دهد حكمش حكم مسأله قبلى است ولى قربانى بايد در منى در روز عيد كشته شود واحتياط واجب آنست كه با زن نزديكى نكند تا آن كه اعمال مكه معظمه را انجام دهد (مسأله 1095): هر گاه شخصى بسبب بيمارى نتواند واجبات

[ 287 ]

منى (رمى وقربانى) را انجام دهد بايد براى رمى وقربانى نائب بگيرد وخودش حلق يا تقصير نموده از احرام بيرون آيد وسپس اعمال مكه معظمه را بجا آورد ودر نتيجه، همه چيز حتى زن نيز بر او حلال مىشود. (مسأله 1096): اگر شخصى پس از درك وقوفين واعمال منى بسبب بيمارى نتواند اعمال مكه معظمه را بجا بياورد واجب است نائب بگيرد وپس از عمل نائب، همه چيز حتى زن نيز بر او حلال مىشود. (مسأله 1097): هر گاه شخص محصور در احرام عمره پس از آن كه قربانى را فرستاد بهبودى يافت بطورى كه توانائى رفتن به مكه معظمه را پيدا كرد لازم است برود پس اگر محرم به احرام عمره تمتع است اعمال عمره وسپس اعمال حج را انجام دهد. واگر محرم به احرام عمره مفرده است، بايد اعمال آنرا بجا بياورد وعمره اش صحيح است. (مسأله 1098): هر گاه شخص محصور در احرام حج، قربانى خود را فرستاد وسپس بهبودى يافت اگر احتمال دهد كه حج را درك خواهد نمود واجب است خودش را برساند وچنانچه هر دو موقف ويا موقف مشعر الحرام را درك نمود حج وى صحيح خواهد بود. وچنانچه وقوف را درك نكند در اين صورت: اگر قربانى كشته شده، از احرام بيرون آمده وتمامى محرمات (بجز زن) بر او حلال مىشود واحتياط واجب آنست كه اعمال مكه معظمه را انجام دهد تا زن نيز بر او حلال شود.

[ 288 ]

اگر قربانى كشته نشده، حج او بدل به عمره مفرده مىشود وبايد اعمال آن را بجا آورد. (مسأله 1099): اگر شخص محصور پس از آن كه قربانى را فرستاد بهبودى يافت وهنگامى به مكه معظمه رسيد كه حج از او فوت شده بود (يعنى بهيچ كدام از وقوفين نمىرسيد) عمره او بدل به عمره مفرده شده وبايد اعمال آن را بجا آورد واز احرام بيرون آيد. (مسأله 1100): در تمامى مسائل مذكور كه شخص محصور با قربانى از احرام بيرون آمده اگر حج از سالهاى پيش بر او واجب بوده ويا استطاعت وى تا سال بعد باقى بماند واجب است حج بجا آورد. (مسأله 1101): هر گاه شخص محصور از حج توانائى قربانى وپول آن را نداشته باشد بايد بجاى آن، ده روز روزه بگيرد (در بدل قربانى گذشت). (مسأله 1102): اگر مانعى غير حصر وصد پيش آمد ونتوانست اعمال را انجام دهد در اين صورت اگر داخل مكه معظمه نشده احتياط اين است كه وظيفه مصدود را بجاى آورد ودر مكان خود ذبح نموده واز احرام خارج شود واگر داخل مكه معظمه شده ونمى تواند اعمال را انجام دهد بايد نائب بگيرد. (مسأله 1103): مستحب است محرم هنگامى كه مىخواهد احرام ببندد با پروردگار خود شرط كند كه هر جا نتواند اعمال را ادامه دهد از احرام بيرونش بياورد هر چند بيرون آمدن از احرام متوقف بر آن نيست، زيرا هر جا كه نتوانست وعذر يا مانعى پيدا كرد خود وظائفى براى خروج از احرام را دارد چه اين شرط را كرده باشد وچه نكرده باشد.

[ 289 ]

مسائل متفرقه (مسأله 1104): شركت كردن در نماز جماعت كه در مسجد الحرام ومسجد النبى منعقد مىشود مانعى ندارد ومى تواند با آنان نماز خوانده وحمد وسوره را هر چند بطور آهسته بخواند وبر چيزى كه سجده به آن صحيح است سجده نمايد ودر اين صورت نمازش صحيح بوده ولازم نيست اعاده نمايد. (مسأله 1105): أخيرا مسجد الحرام را با سنگ هائى مفروش كرده اند كه حرارت آفتاب را بخود نمىگيرد ومى گويند مصنوعى واز مواد مخصوصى ساخته شده، در اين صورت اگر كسى در سنگ بودن آن شك داشته باشد جايز نيست سجده كند مگر اين كه سنگ بودن آنها را احراز نمايد. (مسأله 1106): حجاج مخير هستند كه نمازهاى خود را در مكه ومدينه قديم، تمام يا شكسته بخوانند وحد تخيير بين قصر واتمام نيز اختصاص به مكه ومدينه زمان صدور اخبار تخيير از حضرات ائمه معصومين (عليهم السلام) مىباشد وزيادتيهاى بعدى كه در ازمنه متأخره احداث شده خارج از اين حكم مىباشد. (مسأله 1107): اگر كسى در مكه معظمه به يقين اين كه تا هنگام عرفات، ده روز وقت دارد قصد اقامت نمود ولى قبل از پايان ده روز ناچار گرديد از مكه معظمه خارج شده به عرفات ومشعر الحرام ومنى برود در اين صورت بايد احتياط كرده ودر آن مكانها نماز را جمع (قصر،

[ 290 ]

تمام) بخواند. (مسأله 1108): هر گاه كسى قصد كرد ده روز در مكه معظمه اقامت كند وپس از ده روز اقامت، به عرفات ومشعر الحرام ومنى برود در اين صورت نيز بايد احتياط كرده ودر آن مكانها نماز را جمع بخواند. (مسأله 1109): اگر شخصى قبلا در مكه معظمه ده روز اقامت كرده وپس از بازگشت از منى قصد اقامت ده روز ديگر را ندارد در اين صورت در عرفات ومشعر الحرام ومنى وپس از رجوع در شهر مكه معظمه نيز احتياط در جمع است مگر اين كه رجوع وى به مكه معظمه بعنوان محل عبور (نه مقصد) باشد. (مسأله 1110): كسى كه عمره تمتع او فاسد شده واجب است در صورت امكان اعاده نمايد واگر چنانچه بجهت تنگى وقت امكان پذير نشد حج وى فاسد شده ولازم است در سال بعد اعاده نمايد. (مسأله 1111): اگر كسى پس از اعمال منى وپيش از انجام اعمال مكه معظمه بخواهد از مكه معظمه خارج شود اشكالى ندارد. (مسأله 1112): اگر كسى پس از اتمام اعمال حج، يقين كند كه يكى از سه طواف واجب وى باطل بوده در اين صورت يك طواف بقصد ما في الذمه انجام دهد كافى است. (مسأله 1113): هر گاه كسى حلق يا تقصير را فراموش نمود وپس از اتمام اعمال حج، متوجه گرديد على الظاهر پس از حلق يا تقصير، احتياط اين است كه طواف وسعى را اعاده نمايد. (مسأله 1114): اگر كسى در صحت حج سابق خود شك داشته

[ 291 ]

وبخواهد براى مرتبه دوم حج بجا آورد اگر نيت امتثال امر فعلى را بنمايد كافى است. (مسأله 1115): اگر زنى پس از اعمال حج، اثر عادت در خود ببيند وشك كند كه پيش از انجام اعمال حايض شده ويا بعد از اتمام اعمال، حايض شده است اعتناء بشك خود ننموده وحج وى محكوم بصحت است. (مسأله 1116): كسى كه حج خود را بعلتى باطل مىكند به محض فساد حج، احرام باطل نمىشود بلكه لازم است اگر حج خود را به جماع باطل نموده، حج فاسد را تمام كند واز احرام بيرون آيد. واگر با عدم درك موقفين باطل شده بايد با همان احرام، اعمال عمره مفرده بجاى آورده واز احرام بيرون آيد (مسأله 1117): اگر كسى در حال احرام فوت كند در موقع غسل دادن نبايد كافور وچيزهاى خوشبو مصرف نمايند.

[ 293 ]

اعمال مدينه منوره

[ 295 ]

مستحب مؤكد است كسى كه حج بجا مىآورد به زيارت قبور مطهره حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) وحضرت صديقه طاهره (عليها السلام) و حضرات ائمه بقيع (عليهم السلام) مشرف گردد و حضرت أمير المؤمنين على (عليه السلام) مىفرمايد: با زيارت رسول خدا، حج خود را بپايان برسانيد زيرا ترك زيارت آن حضرت جفا است. لذا بر حجاج محترم لازم است حتما به زيارت آن بزرگواران مشرف شده واز فيوضات وبركات آن قبور مطهره بهره مند شوند. آداب زيارت قبر مطهر حصرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) مستحب است پيش از ورود به حرم مطهر، غسل نمايد. در موقع غسل كردن اين دعا را بخواند: اللهم طهر قلبى واشرح صدرى واجر على لسانى مدحتك والثناء عليك، اللهم اجعله لى طهورا وشفاء ونورا انك على كل شيئ قدير. وپس از غسل كردن نيز اين دعا را بخواند: اللهم طهر قلبى وزك عملى واجعل ما عندك خيرا لى، اللهم اجعلنى من التوابين واجعلنى من المتطهرين. جامه هاى نظيف وپاكيزه بپوشد. آنچه مىتواند قرآن تلاوت نمايد. به هنگام ورود به حرم مطهر، پاى راست خود را مقدم داشته وبا خضوع وخشوع وارد شود.

[ 296 ]

در مقابل درب حرم مطهر ايستاده وچنين بگويد: اللهم انى وقفت على باب من ابواب بيوت نبيك صلواتك عليه واله وقد منعت الناس ان يدخلوا الا باذنه فقلت يا ايها الذين امنوا لا تدخلوا بيوت النبى الا ان يوءذن لكم اللهم انى اعتقد حرمة صاحب هذا المشهد الشريف في غيبته كما اعتقدها في حضرته واعلم ان رسولك وخلفائك عليهم السلام احياء عندك يرزقون يرون مقامى ويسمعون كلامى ويردون سلامى وانك حجبت عن سمعى كلامهم وفتحت باب فهمى بلذيذ مناجاتهم وانى استاذنك يا رب اولا واستاذن رسولك (صلى الله عليه وآله) ثانيا و الملائكة الموكلين بهذه البقعة المباركة ثالثا أأدخل يا رسول الله أأدخل يا حجة الله أأدخل يا ملائكة الله المقربين المقيمين في هذا المشهد فاذن لى يا مولاى في الدخول افضل ما اذنت لاحد من اوليائك فان لم اكن اهلا لذلك فانت اهل لذلك. با آرامش ووقار وخضوع وخشوع وارد حرم مطهر شود و بگويد: بسم الله وبالله وفي سبيل الله وعلى ملة رسول الله صلى الله عليه واله اللهم اغفرلى وارحمنى وتب على انك انت التواب الرحيم. دو ركعت نماز تحيت بخواند. ودر صورت امكان قبر مطهر را ببوسد وروى به حجره شريفه ايستاده وبگويد: السلام عليك يا رسول الله السلام عليك يا نبى الله السلام عليك يا محمدبن عبد الله السلام عليك يا خاتم النبيين اشهد انك قد بلغت الرسالة واقمت الصلوة واتيت الزكوة وامرت

[ 297 ]

بالمعروف ونهيت عن المنكر وعبدت الله مخلصا حتى اتيك اليقين فصلوات الله عليك ورحمته وعلى اهل بيتك الطاهرين. پس نزديك ستونى كه جانب راست قبر مطهر است رو بقبله بايستد وبگويد: اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له واشهد ان محمدا عبده ورسوله واشهد انك رسول الله وانك محمدبن عبد الله و اشهد انك قد بلغت رسالات ربك ونصحت لامتك وجاهدت في سبيل الله وعبدت الله حتى اتيك اليقين بالحكمة والموعظة الحسنة واديت الذى عليك من الحق وانك قد رؤفت بالمؤمنين وغلظت على الكافرين فبلغ الله بك افضل شرف محل المكرمين الحمد لله الذى استنقذنا بك من الشرك والضلالة اللهم فاجعل صلواتك وصلوات ملائكتك المقربين وانبيائك المرسلين وعبادك الصالحين واهل السموات والارضين ومن سبح لك يا رب العالمين من الاولين والاخرين على محمد عبدك ورسولك ونبيك وامينك ونجيك وحبيبك وصفيك و خاصتك وصفوتك وخيرتك من خلقك اللهم اعطه الدرجة الرفيعة واته الوسيلة من الجنة وابعثه مقاما محمودا يغبطه به الاولون والاخرون اللهم انك قلت ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جاؤك فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما وانى اتيتك مستغغرا تائبا من ذنوبى وانى اتوجه بك الى الله ربى وربك ليغفر لى ذنوبى. پس دستها را بلند كرده وحاجات خود را بخواهد آنگاه دعائى را كه حضرت سيد الساجدين (عليه السلام) مىخواند بخواند:

[ 298 ]

اللهم اليك الجات امرى والى قبر محمد صلى الله عليه واله عبدك ورسولك اسندت ظهرى والقبلة التى رضيت لمحمد صلى الله عليه وآله استقبلت اللهم انى اصبحت لا املك لنفسى خير ما ارجو لها ولا ادفع عنها شر ما احذر عليها واصبحت الامور بيدك ولا فقير افقر منى انى لما انزلت الى من خير فقير اللهم ارددنى منك بخير ولا راد لفضلك اللهم انى اعوذ بك من ان تبدل اسمى او تغير جسمى او تزيل نعمتك عنى اللهم زينى بالتقوى وخملنى بالنعم واغمرنى بالعافية وارزقنى شكر العافية. آنگاه دو ركعت نماز زيارت بجا آورده وسپس بگويد: اللهم انى صليت وركعت وسجدت لك وحدك لا شريك لك لان الصلوة والركوع والسجود لا تكون الا لك لانك انت الله الذى لا اله الاانت اللهم وهاتان الركعتان هدية منى الى سيدى و مولاى رسول الله فتقبلها منى با حسن قبولك واجرنى على ذلك با فضل املى ورجائى فيك وفي رسولك يا ولى المؤمنين. دعاى بعد از زيارت ونماز اللهم انك قلت لنبيك محمد صلى الله عليه واله: ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جاءوك فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما، ولم احضر زمان رسولك عليه واله السلام وقد زرته راغبا تائبا من سيئ عملى ومستغفرا لك من ذنوبى ومقرا لك بها وانت اعلم بها منى ومتوجها اليك بنبيك

[ 299 ]

نبى الرحمة صلواتك عليه واله فاجعلنى اللهم بمحمد و اهل بيته عندك وجيها في الدنيا والاخرة ومن المقربين يا محمد يا رسول الله بابى انت وامى يا نبى الله يا سيد خلق الله انى اتوجه بك الى الله ربك وربى ليغفر لى ذنوبى ويتقبل منى عملى و يقضى لى حوائجى فكن لى شفيعا عند ربك وربى فنعم المسئول المولى ربى ونعم الشفيع انت يا محمد عليك وعلى اهل بيتك السلام اللهم واوجب لى منك المغفرة والرحمة والرزق الواسع الطيب النافع كما اوجبت لمن اتى نبيك محمدا صلواتك عليه واله وهو حى فاقر له بذنوبه واستغفر له رسولك عليه السلام فغفرت له برحمتك يا ارحم الراحمين. اللهم وقد أملتك ورجوتك وقمت بين يديك ورغبت إليك عمن سواك و قد أملت جزيل ثوابك وإنى لمقر غير منكر وتائب اليك مما اقترفت وعائذ إليك في هذا المقام مما قدمت من الاعمال التى تقدمت الى فيها ونهيتنى عنها وأوعدت عليها العقاب وأعوذ بكرم وجهك أن تقيمنى مقام الخزى والذل يوم تهتك فيه الاستار وتبدو فيه الاسرار والفضائح وترعد فيه الفرائض يوم الحسرة والندامة يوم الافكة يوم الازفة يوم التغابن يوم الفصل يوم الجزاء يوما كان مقداره خمسين ألف سنة يوم النفخة يوم ترجف الراجفة تتبعها الرادفة يوم النشر يوم العرض يوم يقوم الناس لرب العالمين يوم يفر المرء من أخيه وأمه وأبيه و صاحبته وبنيه يوم تشقق الارض وأكناف السماء يوم تأتى كل نفس تجادل عن نفسها يوم يردون إلى الله فينبئهم بما عملوا يوم لا يغنى مولى شيئا ولا هم ينصرون إلا من رحم الله إنه هو العزيز

[ 300 ]

الرحيم يوم يردون إلى عالم الغيب والشهادة يوم يردون إلى الله موليهم الحق يوم يخرجون من الاجداث سراعا كأنهم إلى نصب يوفضون وكأنهم جراد منتشر مهطعين الى الداع الى الله يوم الواقعة، يوم ترج الارض رجا يوم تكون السماء كالمهل وتكون الجبال كالعهن ولا يسئل حميم حميما يوم الشاهد والمشهود يوم تكون الملئكة صفا صفا اللهم ارحم موقفى في ذلك اليوم بموقفى في هذا اليوم ولا تخزنى في ذلك الموقف بما جنيت على نفسى واجعل يا رب في ذلك اليوم مع أولياءك منطلقى و في زمرة محمد وأهل بيته عليهم السلام محشرى واجعل حوضه موردى وفي الغر الكرام مصدرى وأعطنى كتابى بيمينى حتى أفوز بحسناتى وتبيض به وجهى وتيسربه حسابى وترجح به ميزانى وأمضى مع الفائزين من عبادك الصالحين إلى رضوانك وجنانك يا إله العالمين اللهم إنى أعوذ بك من أن تفضحنى في ذلك اليوم بين يدى الخلائق بجريرتى أو أن ألقى الخزى والندامة بخطيئتى أو أن تظهر فيه سيئاتى على حسناتى أو أن تنوه بين الخلائق باسمى يا كريم يا كريم، العفو العفو، الستر الستر، اللهم وأعوذ بك من أن يكون في ذلك اليوم في مواقف الاشرار موقفى أو في مقام الاشقياء مقامى وإذا ميزت بين خلقك فسقت كلا بأعمالهم زمرا إلى منارلهم فسقنى برحمتك في عبادك الصالحين وفي زمرة أولياءك المتقين إلى جناتك يا رب العالمين. مستحب است بقدرى كه مىتواند در مسجد النبى نماز بجا آورد ودر روايت وارد شده يك ركعت نماز در مسجد النبى از ده هزار

[ 301 ]

ركعت نماز در مساجد ديگر (غير از مسجد الحرام) افضل است و بهترين مكان در مسجد، بين قبر ومنبر است ودر حديث صحيح نقل شده كه حضرت فرمود: ما بين قبرى ومنبرى روضة من رياض الجنة (بين قبر ومنبر من باغى از باغهاى بهشت است.) دعا در روضه شريفه اللهم ان هذه روضة من رياض جنتك وشعبة من شعب رحمتك التى ذكرها رسولك وابان عن فضلها وشرف التعبد لك فيها فقد بلغتنيها في سلامة نفسى فلك الحمد يا سيدى على عظيم نعمتك على في ذلك وعلى ما رزقتنيه من طاعتك وطلب مرضاتك وتعظيم حرمة نبيك بزيارة قبره والتسليم عليه والتردد في مشاهده ومواقفه فلك الحمد يا مولاى حمدا ينتظم به محامد حملة عرشك وسكان سمواتك لك ويقصر عنه حمد من مضى ويفضل حمد من بقى من خلقك لك ولك الحمد يا مولاى حمد من عرف الحمد لك والتوفيق للحمد منك حمدا يملأ ما خلقت ويبلغ حيث ما اردت ولا يحجب عنك ولا ينقضى دونك ويبلغ اقصى رضاك ولا يبلغ آخره اوائل محامد خلقك لك ولك الحمد ما عرفت الحمد واعتقد الحمد وجعل ابتداء الكلام الحمد يا باقى العز والعظمة ودائم السلطان و القدرة وشديد البطش والقوة ونافذ الامر والارادة وواسع الرحمة والمغفرة ورب الدنيا والاخرة كم من نعمة لك على يقصر عن ايسرها حمدى ولا يبلغ ادناها شكرى وكم من

[ 302 ]

صنائع منك الى لا يحيط بكثيرها وهمى ولا يقيدها فكرى اللهم صل على نبيك المصطفى بين البرية طفلا وخيرها شابا وكهلا اطهر المطهرين شيمة واجود المستمرين ديمة واعظم الخلق جرثومة الذى اوضحت به الدلالات واقمت به الرسالات وختمت به النبوات وفتحت به الخيرات واظهرته مظهرا وابتعثته نبيا وهاديا امينا مهديا وداعيا اليك ودالا عليك وحجة بين يديك اللهم صل على المعصومين من عترته والطيبين من اسرته وشرف لديك به منازلهم وعظم عندك مراتبهم واجعل في الرفيق الاعلى مجالسهم وارفع الى قرب رسولك درجاتهم وتمم بلقائه سرورهم ووفر بمكانه انسهم. دو ركعت نماز در نزديك اسطوانه ابو لبابه (اسطوانه توبه) بجا آورد وسپس اين دعا را بخواند: بسم الله الرحمن الرحيم، اللهم لا تهنى بالفقر ولا تذلنى بالدين ولا تردنى الى الهلكة واعصمنى كى اعتصم واصلحنى كى انصلح واهدنى كى اهتدى اللهم اعنى على اجتهاد نفسى ولا تعذبنى بسوء ظنى ولا تهلكنى وانت رجاءى وانت اهل ان تغفرلى وقد اخطأت وانت اهل ان تعفو عنى وقد اقررت وانت اهل ان تقيل وقد عثرت وانت اهل ان تحسن وقد اسأت وانت اهل التقوى واهل المغفرة فوفقنى لما تحب وترضى ويسرلى اليسير وجنبنى كل عسير اللهم اغننى بالحلال عن الحرام و بالطاعات عن المعاصى وبالغنى عن الفقر وبالجنة عن النار و بالابرار عن الفجار يا من ليس كمثله شئ وهو السميع البصير و انت على كل شئ قدير.

[ 303 ]

آنگاه حاجات خود را خواسته واز خداوند متعال طلب آمرزش نمايد. وداع حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) هنگاميكه اراده كرد آن حضرت را وداع كند، چنين بگويد: اللهم لا تجعله اخر العهد من زيارة قبر نبيك فان توفيتنى قبل ذلك فانى اشهد في مماتى على ما اشهد عليه في حيوتى ان لا اله الا انت وان محمدا عبدك ورسولك وانك قد اخترته من خلقك ثم اخترت من اهل بيته الائمة الطاهرين الذين اذهبت عنهم الرجس وطهرتهم تطهيرا فاحشرنا معهم وفي زمرتهم و تحت لوائهم ولا تفرق بينى وبينهم في الدنيا والاخرة يا ارحم الراحمين. و هم چنين بگويد: السلام عليك يا رسول الله السلام عليك ايها البشير النذير السلام عليك ايها السراج المنير السلام عليك ايها السفير بين الله وبين خلقه اشهد يا رسول الله انك كنت نورا في الاصلاب الشامخة والارحام المطهرة لم تنجسك الجاهلية بانجاسها ولم تلبسك من مدلهمات ثيابها واشهد يا رسول الله انى مؤمن بك و بالائمة من اهل بيتك موقن بجميع ما اتيت به راض مؤمن و اشهد ان الائمة من اهل بيتك اعلام الهدى والعروة الوثقى و الحجة على اهل الدنيا اللهم لا تجعله اخر العهد من زيارة نبيك عليه واله السلام وان توفيتنى فانى اشهد في مماتى على ما

[ 304 ]

اشهد عليه في حيوتى انك انت الله لا اله الا انت وحدك لا شريك لك وان محمدا عبدك ورسولك وان الائمة من اهل بيته اولياءك وانصارك وحججك على خلقك وخلفاؤك في عبادك واعلامك في بلادك وخزان علمك وحفظة سرك و تراجمة وحيك اللهم صل على محمد وال محمد وبلغ روح نبيك محمد واله في ساعتى هذه وفي كل ساعة تحية منى و سلاما والسلام عليك يا رسول الله ورحمة الله وبركاته لا جعله الله اخر تسليمى عليك. زيارت حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام) علماء در اين كه قبر شريف آن حضرت كجاست اختلاف دارند، برخى مىگويند كه قبر آن مظلومه در خانه خودش است. جمعى معتقدند كه در روضه مطهره، مابين قبر ومنبر مدفون است، عده اى نيز مىگويند كه در ضلع جنوبى ائمه بقيع مدفون شده است. و بهتر آنست كه آن مخدره در هر سه موضع، زيارت شود وچنين بگويد: يا ممتحنة امتحنك الله الذى خلقك قبل ان يخلقك فوجدك لما امتحنك صابرة وزعمنا انا لك اولياء ومصدقون و صابرون لكل ما اتانا به ابوك صلى الله عليه واله واتى به وصيه فانا نسئلك ان كنا صدقناك الا الحقتنا بتصديقنا لهما لنبشر انفسنا بانا قد طهرنا بولايتك. آنگاه بگويد: السلام عليك يا بنت رسول الله السلام عليك يا بنت نبى

[ 305 ]

الله السلام عليك يا بنت حبيب الله السلام عليك يا بنت خليل الله السلام عليك يا بنت صفى الله السلام عليك يا بنت امين الله السلام عليك يا بنت خير خلق الله السلام عليك يا بنت افضل انبياء الله ورسله وملائكته السلام عليك يا بنت خير البرية السلام عليك يا سيدة نساء العالمين من الاولين والاخرين السلام عليك يا زوجة ولى الله وخير الخلق بعد رسول الله السلام عليك يا ام الحسن والحسين سيدى شباب اهل الجنة السلام عليك ايتها الصديقة الشهيدة السلام عليك ايتها الرضية المرضية السلام عليك ايتها الفاضلة الزكية السلام عليك ايتها الحوراء الانسية السلام عليك ايتها التقية النقية السلام عليك ايتها المحدثة العليمة السلام عليك ايتها المظلومة المغصوبة السلام عليك ايتها المضطهدة المقهورة السلام عليك يا فاطمة بنت رسول الله ورحمة الله وبركاته صلى الله عليك وعلى روحك وبدنك اشهد انك مضيت على بينة من ربك وان من سرك فقد سر رسول الله صلى الله عليه واله ومن جفاك فقد جفا رسول الله صلى الله عليه واله ومن اذاك فقد اذى رسول الله صلى الله عليه واله ومن وصلك فقد وصل رسول الله صلى الله عليه و اله ومن قطعك فقد قطع رسول الله صلى الله عليه واله لانك بضعة منه وروحه الذى بين جنبيه اشهد الله ورسله وملائكته انى راض عمن رضيت عنه ساخط على من سخطت عليه متبرئ ممن تبرات منه موال لمن واليت معاد لمن عاديت مبغض لمن ابغضت محب لمن احببت وكفى بالله شهيدا و حسيبا وجازيا ومثيبا.

[ 306 ]

زيارت ائمه بقيع (عليهم السلام) ائمه بقيع عبارتند از: حضرت امام حسن مجتبى (عليه السلام)، حضرت امام زين العابدين (عليه السلام)، حضرت امام محمد باقر (عليه السلام)، حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام). هنگامى كه خواست اين بزرگواران را زيارت نمايد بايد آنچه در آداب ومستحبات زيارت وارد شده همانند غسل وطهارت و پوشيدن لباسهاى پاك و.... انجام دهد وچون نزديك آن بارگاه رسيد بگويد: يا موالى يا ابناء رسول الله عبدكم وابن امتكم الذليل بين ايديكم والمضعف في علو قدر كم والمعترف بحقكم جائكم مستجيرا بكم قاصدا الى حرمكم متقربا الى مقامكم متوسلا الى الله تعالى بكم أأدخل ياء موالئ ادخل يا اولياء الله أأدخل يا ملائكة الله المحدقين بهذا الحرم المقيمين بهذا المشهد. با كمال خضوع وخشوع وارد شده وبگويد: الله اكبر كبيرا والحمد لله كثيرا وسبحان الله بكرة واصيلا والحمد لله الفرد الصمد الماجد الاحد المتفضل المنان المتطول الحنان الذى من بطوله وسهل زياره ساداتى باحسانه ولم يجعلنى عن زيارتهم ممنوعا بل تطول ومنح. پس نزديك قبور مقدسه ايشان برود ورو به قبور مطهره آنها ايستاده وبگويد: السلام عليكم ائمة الهدى السلام عليكم اهل التقوى

[ 307 ]

السلام عليكم ايها الحجج على اهل الدنيا السلام عليكم ايها القوام في البرية بالقسط السلام عليكم اهل الصفوة السلام عليكم ال رسول الله السلام عليكم اهل النجوى اشهد انكم قد بلغتم ونصحتم وصبرتم في ذات الله وكذبتم واسيئ اليكم فغغرتم واشهد انكم الائمة الراشدون المهتدون وان طاعتكم مفروضة وان قولكم الصدق وانكم دعوتم فلم تجابوا وامرتم فلم تطاعوا وانكم دعائم الدين وركان الارض لم تزالوا بعين الله ينسخكم من اصلاب كل مطهر وينقلكم من ارحام المطهرات لم تدنسكم الجاهلية الجهلاء ولم تشرك فيكم فتن الاهواء طبتم وطاب منبتكم من بكم علينا ديان الدين فجعلكم في بيوت اذن الله ان ترفع ويذكر فيهاا اسمه وجعل صلواتنا عليكم رحمة لنا وكفارة لذنوبنا اذ اختاركم الله لنا وطيب خلقنا بما من علينا من ولايتكم وكنا عنده مسمين بعلمكم معترفين بتصديقنا اياكم وهذا مقام من اسرف واخطا واستكان واقر بما جنى ورجى بمقامه الخلاص وان يستنقذه بكم مستنقذ الهلكى من الردى فكونوا لى شفعاء فقد وفدت اليكم اذ رغب عنكم اهل الدنيا واتخذوا آيات الله هزوا واستكبروا عنها يا من هو قائم لا يسسهو ودائم لا يلهو ومحيط بكل شئ لك المن بما وفقتني وعرفتني بما اقمتنى عليه اذ صد عنه عبادك وجهلوا معرفته و استخفوا بحقه ومالوا الى سواه فكانت المنة منك على مع اقوام خصصتهم بما خصصتنى به فلك الحمد اذ كنت عندك في مقامى هذا مذكورا مكتوبا فلا تحرمنى ما رجوت ولا تخيبنى فيما دعوت بحرمة محمد واله الطاهرين وصلى الله على محمد

[ 308 ]

وال محمد. آنگاه هشت ركعت نماز بخواند وثواب هر دو ركعت را به يكى از آن بزرگواران هديه كند. چون خواست حضرات ائمه بقيع را وداع كند چنين بگويد: السلام عليكم ائمة الهدى ورحمة الله وبركاته، استودعكم الله واقرء عليكم السلام امنا بالله وبالرسول وبما جئتم به ودللتم عليه، اللهم فاكتبنا مع الشاهدين. ولا تجعله اخر العهد من زيارتهم برحمتك يا ارحم الراحمين، السلام عليكم ورحمة الله وبركاته. در قبرستان بقيع بيش از ده هزار نفر از اصحاب وتابعين و بنى هاشم مدفون هسستند كه از جمله: ابراهيم فرزند پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله)، فاطمه بنت اسد والده گرامى حضرت على (عليه السلام)، عباس بن عبد المطلب، ام البنين همسر گرامى حضرت على (عليه السلام)، زينب ورقيه وام كلثوم دختران حضرت پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله)، اسماعيل فرزند حضرت امام صادق (عليه السلام). زيارت جناب ابراهيم قبرش نزديك درب ورودى قبرستان بقيع است، چون خواست زيارت كند چنين بگويد: السلام على رسول الله السلام على نبى الله السلام على حبيب الله السلام على صفى الله السلام على نجى الله السلام على محمدبن عبد الله سيد الانبياء وخاتم المرسلين وخيرة الله

[ 309 ]

من خلقه في ارضه وسمائه السلام على جميع انبيائه ورسله السلام على الشهداء والسعداء والصالحين السلام علينا وعلى عباد الله الصالحين السلام عليك ايتها الروح الزاكية السلام عليك ايتها النفس الشريفة السلام عليك ايتها السلالة الطاهرة السلام عليك ايتها النسمة الزاكية السلام عليك يا بن خيرالورى السلام عليك يا بن النبى المجتبى السلام عليك يا بن المبعوث الى كافة الورى السلام عليك يا بن البشير النذير السلام عليك يا بن السراج المنير السلام عليك يا بن المؤيد بالقران السلام عليك يا بن المرسل الى الانس والجان السلام عليك يا بن صاحب الراية والعلامة السلام عليك يا بن الشفيع يوم القيمة السلام عليك يا بن من حباه الله بالكرامة السلام عليك ورحمة الله و بركاته اشهد انك قداختار الله لك دار انعامه قبل ان يكتب عليك احكامه او يكلفك حلاله وحرامه فنقلك اليه طيبا زاكيا مرضيا طاهرا من كل نجس مقدسا من كل دنس وبوئك جنة المأوى و رفعك الى الدرجات العلى وصلى الله عليك صلوة تقربها عين رسوله وتبلغه اكبر ماموله اللهم اجعل افضل صلواتك وازكاها وانمى بركاتك واوفاها على رسولك ونبيك وخيرتك من خلقك محمد خاتم النبيين وعلى من نسل من اولاده الطيبين و على من خلف من عترته الطاهرين برحمتك يا ارحم الراحمين اللهم انى اسئلك بحق محمد صفيك وابراهيم نجل نبيك ان تجعل سعيى بهم مشكورا وذنبى بهم مغفورا وحيوتى بهم سعيدة وعاقبتى بهم حميدة وحوائجى بهم مقضية وافعالي بهم مرضية وامورى بهم مسعودة وشئونى بهم محمودة اللهم و

[ 310 ]

احسن لى التوفيق ونفس عنى كل هم وضيق اللهم جنبنى عقابك وامنحنى ثوابك واسكنى جنانك وارزقني رضوانك و امانك واشرك لى في صالح دعائى والدى وولدى وجميع المؤمنين والمؤمنات الاحياء منهم والاموات انك ولى الباقيات الصالحات امين رب العالمين. زيارت جناب فاطمه بنت اسد جناب فاطمه بنت اسد والده گرامى حضرت أمير المؤمنين على بن ابى طالب (عليه السلام) در كنار ائمه بقيع مدفون است چون خواست آن مخدره را زيارت كند چنين گويد: السلام على نبى الله السلام على رسول الله السلام على محمد سيد المرسلين السلام على محمد سيد الاولين السلام على محمد سيد الاخرين السلام على من بعثه الله رحمة للعالمين السلام عليك ايها النبى ورحمة الله وبركاته السلام على فاطمة بنت اسد الهاشمية السلام عليك ايتها الصديقة المرضية السلام عليك ايتها التقية النقية السلام عليك ايتها الكريمة الرضية السلام عليك يا كافلة محمد خاتم النبيين السلام عليك يا والدة سيد الوصيين السلام عليك يا من ظهرت شفقتها على رسول الله خاتم النبيين السلام عليك يا من تربيتها لولى الله الامين السلام عليك وعلى روحك وبدنك الطاهر السلام عليك وعلى ولدك ورحمة الله وبركاته اشهد انك احسنت الكفالة واديت الامانة واجتهدت في مرضات الله و

[ 311 ]

بالغت في حفظ رسول الله عارفة بحقه مؤمنة بصدقه معترفة بنبوته مستبصرة بنعمته كافلة بتربيته مشفقة على نفسه واقفة على خدمته مختارة رضاه واشهد انك مضيت على الايمان و التمسك باشرف الاديان راضية مرضية طاهرة زكية تقية نقية فرضى الله عنك وارضاك وجعل الجنة منزلك وماويك اللهم صل على محمد وال محمد وانفعنى بزيارتها وثبتنى على محبتها ولا تحرمنى شفاعتها وشفاعة الائمة من ذريتها و ارزقنى مرافقتها واحشرنى معها ومع اولادها الطاهرين اللهم لا تجعله اخر العهد من زيارتى اياها وارزقنى العود اليها ابدا ما ابقيتنى واذا توفيتنى فاحشرني في زمرتها وادخلنى في شفاعتها برحمتك يا ارحم الراحمين اللهم بحقها عندك و منزلتها لديك اغفر لي ولوالدى ولجميع المؤمنين والمؤمنات واتنا في الدنيا حسنة وفي الاخرة حسنة وقنا برحمتك عذاب النار. زيارت جناب حمزه (رضي الله عنه) السلام عليك يا عم رسول الله صلى الله عليه واله السلام عليك يا خير الشهداء السلام عليك يا اسد الله واسد رسوله اشهد انك قد جاهدت في الله عز وجل وجدت بنفسك و نصحت رسول الله وكنت فيما عند الله سبحانه راغبا بابى انت وامى اتيتك متقربا الى الله عز وجل بزيارتك ومتقربا الى رسول الله صلى الله عليه واله بذلك راغبا اليك في الشفاعة

[ 312 ]

ابتغى بزيارتك خلاص نفسى متعوذا بك من نار استحقها مثلى بما جنيت على نفسى هاربا من ذنوبى التى احتطبتها على ظهرى فزعا اليك رجاء رحمة ربى اتيتك من شقة بعيدة طالبا فكاك رقبتى من النار وقد او قرت ظهرى ذنوبى واتيت ما اسخط ربى ولم اجد احدا افزع اليه خيرا لى منكم اهل بيت الرحمة فكن لى شفيعا يوم فقرى وحاجتى فقد سرت اليك محزونا واتيتك مكروبا وسكبت عبرتى عندك باكيا وصرت اليك مفردا وانت ممن امرنى الله بصلته وحثنى على بره ودلنى على فضله و هدانى لحبه ورغبنى في الوفادة اليه والهمنى طلب الحوائج عنده انتم اهل بيت لا يشقى من تولاكم ولا يخيب من اتاكم ولا يخسر من يهويكم ولا يسعد من عاداكم. دو ركعت نماز زيارت بخواند وآنگاه بگويد: اللهم صل على محمد وال محمد اللهم انى تعرضت لرحمتك بلزومى لقبر عم نبيك صلى الله عليه واله ليجيرني من نقمتك و سخطك ومقتك في يوم تكثر فيه الاصوات وتشغل كل نفس بما قدمت وتجادل عن نفسها فان ترحمنى اليوم فلا خوف على ولا حزن وان تعاقب فمولى له القدرة على عبده ولا تخيبنى بعد اليوم ولا تصرفنى بغير حاجتى فقد لصقت بقبر عم نبيك و تقربت به اليك ابتغاء مرضاتك ورجاء رحمتك فتقبل منى وعد بحلمك على جهلى وبرافتك على جناية نفسى فقد عظم جرمى وما اخاف ان تظلمنى ولكن اخاف سوء الحساب فانظر اليوم تقلبى على قبر عم نبيك فبهما فكنى من النار ولا تخيب سعيى ولا يهونن عليك ابتهالى ولا تحجبن عنك صوتى ولا

[ 313 ]

تقلبنى بغير حوائجى يا غياث كل مكروب ومحزون ويا مفرجا عن الملهوف الحيران الغريق المشرف على الهلكة فصل على محمد وال محمد وانظر الى نظرة لا اشقى بعدها ابدا وارحم تضرعى وعبرتى وانفرادى فقد رجوت رضاك وتحريت الخير الذى لا يعطيه احد سواك فلا ترد املى اللهم ان تعاقب فمولى له القدرة على عبده وجزائه بسوء فعله فلا اخيبن اليوم ولا تصرفنى بغير حاجتى ولا تخيبن شخوصى ووفادتى فقد انفدت نفقتى واتعبت بدنى وقطعت المفازات وخلفت الاهل والمال وما خولتنى واثرت ما عندك على نفسى ولذت بقبر عم نبيك صلى الله عليه واله وتقربت به ابتغاء مرضاتك فعد بحلمك على جهلى وبرافتك على ذنبى فقد عظم جرمى برحمتك يا كريم يا كريم. زيارت قبور شهداء احد (رضوان الله عليهم) السلام على رسول الله السلام على نبى الله السلام على محمد بن عبد الله السلام على اهل بيته الطاهرين السلام عليكم ايها الشهداء المؤمنون السلام عليكم يا اهل بيت الايمان و التوحيد السلام عليكم يا انصار دين الله وانصار رسوله عليه و اله السلام سلام عليكم بما صبرتم فنعم عقبى الدار اشهد ان الله اختاركم لدينه واصطفاكم لرسوله واشهد انكم قد جاهدتم في الله حق جهاده وذببتم عن دين الله وعن نبيه وجدتم بانفسكم دونه واشهد انكم قتلتم على منهاج رسول الله فجزاكم الله عن

[ 314 ]

نبيه وعن الاسلام وأهله افضل الجزاء وعرفنا وجوهكم في محل رضوانه وموضع اكرامه مع النبيين والصديقين والشهداء والصالحين وحسن اولئك رفيقا أشهد أنكم حزب الله وان من حاربكم فقد حارب الله وانكم لمن المقربين الفائزين الذينهم احياء عند ربهم يرزقون فعلى من قتلكم لعنة الله و الملائكة والناس اجمعين اتيتكم يا اهل التوحيد زائرا وبحقكم عارفا وبزيارتكم الى الله متقربا وبما سبق من شريف الاعمال ومرضى الافعال عالما فعليكم سلام الله ورحمته وبركاته و على من قتلكم لعنة الله وغضبه وسخطه اللهم انفعني بزيارتهم وثبتني على قصدهم وتوفني على ما توفيتهم عليه و اجمع بيني وبينهم في مستقر دار رحمتك اشهد انكم لنا فرط و نحن بكم لاحقون.

[ 315 ]

دعاى شب عرفه بسم الله الرحمن الرحيم اللهم يا شاهد كل نجوى، وموضع كل شكوى، وعالم كل خفية، ومنتهى كل حاجة، يا مبتدئا بالنعم على العباد، يا كريم العفو، يا حسن التجاوز، يا جواد، يا من لا يوارى منه ليل داج، ولا بحر عجاج، ولا سماء ذات ابراج، ولا ظلم ذات ارتياج، يا من الظلمة عنده ضياء، اسئلك بنور وجهك الكريم، الذى تجليت به للجبل، فجعلته دكا وخر موسى صعقا، وباسمك الذى رفعت به السموات بلا عمد، وسطحت به الارض على وجه ماء جمد، وباسمك المخزون المكنون المكتوب الطاهر الذي إذا دعيت به اجبت، وإذا سئلت به اعطيت، وباسمك السبوح القدوس البرهان الذي هو نور على كل نور، ونور من نور، يضئ منه كل نور، إذا بلغ الارض انشقت، وإذا بلغ السموات فتحت، وإذا بلغ العرش اهتز، وباسمك الذي ترتعد منه فرائص ملائكتك، واسئلك بحق جبرءيل وميكاءيل واسرافيل، وبحق محمد المصطفى صلى الله عليه وآله وعلى جميع الانبياء وجميع الملائكة، وبالاسم الذي مشى به الخضر على طلل الماء كما مشى به على جدد الارض، وباسمك الذي فلقت به البحر لموسى، واغرقت فرعون وقومه، وانجيت به موسى بن عمران

[ 316 ]

ومن معه، وباسمك الذي دعاك به موسى بن عمران من جانب الطور الايمن، فاستجبت له والقيت عليه محبة منك، وباسمك الذي به احيى عيسى بن مريم الموتى، وتكلم في المهد صبيا، وابرء الاكمه والابرص باذنك، وباسمك الذي دعاك به حملة عرشك وجبرءيل وميكاءيل واسرافيل، وحبيبك محمد صلى الله عليه وآله، وملائكتك المقربون، وانبياؤك المرسلون، وعبادك الصالحون من اهل السموات والارضين، وباسمك الذي دعاك به ذوالنون إذ ذهب مغاضبا فظن ان لن تقدر عليه فنادى في الظلمات ان لا اله الا انت سبحانك، انى كنت من الظالمين، فاستجبت له ونجيته من الغم، وكذلك تنجي المؤمنين، وباسمك العظيم الذي دعاك به داوود وخر لك ساجدا، فغفرت له ذنبه، وباسمك الذي دعتك به آسية امراة فرعون إذ قالت رب ابن لي عندك بيتا في الجنة ونجني من فرعون وعمله ونجني من القوم الظالمين، فاستجبت لها دعاءها، وباسمك الذي دعاك به ايوب إذ حل به البلاء، فعافيته وآتيته اهله ومثلهم معهم رحمة من عندك وذكرى للعابدين، وباسمك الذي دعاك به يعقوب، فرددت عليه بصره وقرة عينه يوسف، وجمعت شمله، وباسمك الذي دعاك به سليمان، فوهبت له ملكا لا ينبغى لاحد من بعده، انك انت الوهاب، وباسمك الذي سخرت به البراق لمحمد صلى الله عليه وآله وسلم، إذ قال تعالى: ب (سبحان الذى اسرى بعبده ليلا من المسجد الحرام الى المسجد الاقصى) ب، وقوله: ب (سبحان الذي سخر لنا هذا وما كنا له مقرنين وانا الى ربنا

[ 317 ]

لمنقلبون) ب، وباسمك الذي تنزل به جبرءيل على محمد صلى الله عليه وآله، وباسمك الذي دعاك به آدم، فغفرت له ذنبه واسكنته جنتك، واسئلك بحق القرآن العظيم، وبحق محمد خاتم النبيين، وبحق ابراهيم وبحق فصلك يوم القضاء، وبحق الموازين إذا نصبت، والصحف إذا نشرت، وبحق القلم وما جرى واللوح وما احصى، وبحق الاسم الذي كتبته على سرادق العرش قبل خلقك الخلق والدنيا والشمس والقمر بالفي عام، واشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له، وان محمدا عبده ورسوله، واسئلك باسمك المخزون في خزائنك الذي استاثرت به في علم الغيب عندك، لم يظهر عليه احد من خلقك، لا ملك مقرب ولا نبي مرسل ولا عبد مصطفى، واسئلك باسمك الذي شققت به البحار، وقامت به الجبال، واختلف به الليل والنهار، وبحق السبع المثاني والقرآن العظيم، وبحق الكرام الكاتبين، وبحق طه ويس وكهيعص وحمعسق، وبحق تورية موسى، وانجيل عيسى، وزبور داوود، وفرقان محمد، صلى الله عليه وآله وعلى جميع الرسل وباهيا شراهيا. اللهم اني اسئلك بحق تلك المناجات التي كانت بينك وبين موسى بن عمران فوق جبل طور سيناء، واسئلك باسمك الذي علمته ملك الموت لقبض الارواح، واسئلك باسمك الذي كتب على ورق الزيتون، فخضعت النيران لتلك الورقة، فقلت: ب (يا نار كوني بردا وسلاما) ب، واسئلك باسمك الذي كتبته على سرادق المجد والكرامة، يا من لا يحفيه سائل ولا

[ 318 ]

ينقصه نائل، يا من به يستغاث واليه يلجا، اسئلك بمعاقد العز من عرشك، ومنتهى الرحمة من كتابك، وباسمك الاعظم، وجدك الاعلى، وكلماتك التامات العلى، اللهم رب الرياح وما ذرت، والسماء وما اظلت، والارض وما اقلت، والشياطين وما اظلت، والبحار وما جرت، وبحق كل حق هو عليك حق، وبحق الملائكة المقربين والروحانيين والكروبيين والمسبحين لك بالليل والنهار لا يفترون، وبحق ابراهيم خليلك، وبحق كل ولى يناديك بين الصفا والمروة، وتستجيب له دعاءه يا مجيب، اسئلك بحق هذه الاسماء وبهذه الدعوات ان تغفر لنا ما قدمنا وما اخرنا وما اسررنا وما اعلنا وما ابدينا وما اخفينا وما انت اعلم به منا، انك على كل شئ قدير، برحمتك يا ارحم الراحمين. يا حافظ كل غريب، يا مونس كل وحيد، يا قوة كل ضعيف، يا ناصر كل مظلوم، يا رازق كل محروم، يا مونس كل مستوحش، يا صاحب كل مسافر، يا عماد كل حاضر، يا غافر كل ذنب وخطيئة، يا غياث المستغيثين، يا صريخ المستصرخين، يا كاشف كرب المكروبين، يا فارج هم المهمومين، يا بديع السموات والارضين، يا منتهى غاية الطالبين، يا مجيب دعوة المضطرين، يا ارحم الراحمين، يا رب العالمين، يا ديان يوم الدين، يا اجود الاجودين، يا اكرم الاكرمين يا اسمع السامعين، يا ابصر الناظرين، يا اقدر القادرين، اغفر لي الذنوب التي تغير النعم، واغفر لي الذنوب التي تورث الندم، واغفر لى الذنوب

[ 319 ]

التي تورث السقم، واغفر لي الذنوب التي تهتك العصم، واغفر لي الذنوب التي ترد الدعاء، واغفر لي الذنوب التي تحبس قطر السماء، واغفر لي الذنوب التي تعجل الفناء، واغفر لي الذنوب التي تجلب الشقاء، واغفر لي الذنوب التي تظلم الهواء، واغفر لي الذنوب التي تكشف الغطاء، واغفر لي الذنوب التي لا يغفرها غيرك يا الله، واحمل عني كل تبعة لاحد من خلقك، واجعل لي من امري فرجا ومخرجا ويسرا، وانزل يقينك في صدري، ورجاءك في قلبي، حتى لا ارجو غيرك. اللهم احفظني، وعافني في مقامي، واصحبني في ليلي ونهاري ومن بين يدي ومن خلفي وعن يميني وعن شمالي ومن فوقي ومن تحتي، ويسر لي السبيل، واحسن لي التيسير، ولا تخذلني في العسير، واهدني يا خير دليل، ولا تكلني الى نفسي في الامور، ولقني كل سرور، واقلبني الى اهلي بالفلاح والنجاج محبورا في العاجل والاجل، انك على كل شئ قدير، وارزقني من فضلك، واوسع علي من طيبات رزقك، واستعملني في طاعتك، واجرني من عذابك ونارك، واقبلني إذا توفيتني الى جنتك برحمتك، اللهم اني اعوذ بك من زوال نعمتك، ومن تحويل عافيتك، ومن حلول نقمتك، ومن نزول عذابك، واعوذ بك من جهد البلاء، ودرك الشقاء، ومن سوء القضاء وشماتة الاعداء، ومن شر ما ينزل من السماء، ومن شر ما في الكتاب المنزل. اللهم لا تجعلني من الاشرار، ولا من اصحاب النار، ولا

[ 320 ]

تحرمني صحبة الاخيار، واحيني حياة طيبة، وتوفني وفاة طيبة تلحقني بالابرار، وارزقني مرافقة الانبياء في مقعد صدق عند مليك مقتدر. اللهم لك الحمد على حسن بلاءك وصنعك، ولك الحمد على الاسلام، واتباع السنة يا رب كما هديتهم لدينك، وعلمتهم كتابك، فاهدنا وعلمنا، ولك الحمد على حسن بلاءك، وصنعك عندي خاصة، كما خلقتني فاحسنت خلقي وعلمتني فاحسنت تعليمي، وهديتني فاحسنت هدايتي، فلك الحمد على انعامك علي قديما وحديثا، فكم من كرب يا سيدي قد فرجته، وكم من غم يا سيدي قد نفسته، وكم من هم يا سيدي قد كشفته، وكم من بلاء يا سيدي قد صرفته، وكم من عيب يا سيدي قد سترته، فلك الحمد على كل حال في كل مثوى وزمان، ومنقلب ومقام، وعلى هذه الحال وكل حال. اللهم اجعلني من افضل عبادك نصيبا في هذا اليوم، من خير تقسمه، أو ضر تكشفه، أو سوء تصرفه، أو بلاء تدفعه، أو خير تسوقه، أو رحمة تنشرها، أو عافية تلبسها، فانك على كل شي قدير، وبيدك خزائن السموات والارض، وانت الواحد الكريم المعطى الذي لا يرد سائله، ولا يخيب امله، ولا ينقص نائله، ولا ينفد ما عنده، بل يزداد كثرة وطيبا وعطاء وجودا، وارزقني من خزائنك التي لا تفنى، ومن رحمتك الواسعة، ان عطاءك لم يكن محظورا، وانت على كل شئ قدير، برحمتك يا ارحم الراحمين ".

[ 321 ]

دعاى حضرت امام حسين (عليه السلام) در روز عرفه ب بشر وبشير فرزندان غالب اسدي ميگويند كه: عصر روز عرفه در عرفات در خدمت امام حسين (عليه السلام) بوديم وآن حضرت با اهل بيت وفرزندان وگروهى از شيعيان خود از خيمه خارج شده ودر دامنه كوه، وزير آسمان، روى پا ايستاده ودر حالى كه دست ها را مقابل صورت خود گرفته بود با خشوع وخضوع كامل، خداوند متعال را چنين مى خواند: بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله الذى ليس لقضائه دافع ولا لعطائه مانع ولا كصنعه صنع صانع وهو الجواد الواسع فطر اجناس البدايع و اتقن بحكمته الصنايع لا تخفى عليه الطلايع ولا تضيع عنده الودايع جازى كل صانع ورايش كل قانع وراحم كل ضارع منزل المنافع والكتاب الجامع بالنور الساطع وهو للدعوات سامع وللكربات دافع وللدرجات رافع وللجبابرة قامع فلا اله غيره ولا شئ يعد له وليس كمثله شئ وهو السميع البصير اللطيف الخبير وهو على كل شئ قدير اللهم انى ارغب اليك واشهد بالربوبية لك مقرا بانك ربى واليك مردى

[ 322 ]

ابتداتنى بنعمتك قبل ان اكون شيئا مذكورا وخلقتني من التراب ثم اسكنتني الاصلاب امنا لريب المنون واختلاف الدهور والسنين فلم ازل ظاعنا من صلب الى رحم في تقادم من الايام الماضية والقرون الخالية لم تخرجني لرافتك بى ولطفك لى واحسانك الى في دولة ائمة الكفر الذين نقضوا عهدك وكذبوا رسلك لكنك اخرجتني للذى سبق لى من الهدى الذى له يسرتني وفيه انشأتني ومن قبل ذلك رؤفت بى بجميل صنعك وسوابغ نعمك فابتدعت خلقي من منى يمنى واسكنتني في ظلمات ثلاث بين لحم ودم و جلد لم تشهدني خلقي ولم تجعل الى شيئا من امرى ثم اخرجتني للذى سبق لى من الهدى الى الدنيا تاما سويا و حفظتني في المهد طفلا صبيا ورزقتني من الغذاء لبنا مريا و عطفت على قلوب الحواضن وكفلتني الامهات الرواحم و كلاتنى من طوارق الجآن وسلمتني من الزيادة والنقصان فتعاليت يا رحيم يا رحمن حتى إذا استهللت ناطقا بالكلام اتممت على سوابغ الانعام وربيتنى زايدا في كل عام حتى إذا اكتملت فطرتي واعتدلت مرتى اوجبت على حجتك بان الهمتنى معرفتك وروعتني بعجايب حكمتك وايقظتني لما ذرات في سمائك وارضك من بدايع خلقك ونبهتني لشكرك وذكرك واوجبت على طاعتك وعبادتك وفهمتني ما جاءت به رسلك ويسرت لى تقبل مرضاتك ومننت على في جميع ذلك بعونك ولطفك ثم إذ خلقتني من خير الثرى لم

[ 323 ]

ترض لى يا الهى نعمة دون اخرى ورزقتني من انواع المعاش وصنوف الرياش بمنك العظيم الاعظم على و احسانك القديم الى حتى إذا اتممت على جميع النعم و صرفت عنى كل النقم لم يمنعك جهلى وجراتي عليك ان دللتني الى ما يقربني اليك ووفقتني لما يزلفنى لديك فان دعوتك اجبتني وان سئلتك اعطيتني وان اطعتك شكرتني وان شكرتك زدتني كل ذلك اكمال لانعمك على واحسانك الى فسبحانك سبحانك من مبدئ معيد حميد مجيد تقدست اسماؤك وعظمت الاؤك فاى نعمك يا الهى احصى عددا و ذكرا ام أي عطاياك اقوم بها شكرا وهى يا رب اكثر (اكبر) من ان يحصيها العادون أو يبلغ علما بها الحافظون ثم ما صرفت ودرات عنى اللهم من الضرو الضراء اكثر مما ظهر لي من العافية والسراء وانا اشهد يا الهى بحقيقة ايمانى وعقد عزمات يقيني وخالص صريح توحيدي وباطن مكنون ضميري وعلايق مجارى نور بصرى واسارير صفحة جبيني وخرق مسارب نفسي وخذاريف مارن عرنينى ومسارب سماخ سمعي وما ضمت واطبقت عليه شفتاى وحركات لفظ لساني ومغرز حنك فمى وفكي ومنابت اضراسي و مساغ مطعمي ومشربي وحمالة ام راسى وبلوع فارغ حبائل عنقي وما اشتمل عليه تامور صدري وحمايل حبل وتينى ونياط حجاب قلبى وافلاذ حواشى كبدي وما حوته شراسيف اضلاعي وحقاق مفاصلي وقبض عواملى و

[ 324 ]

اطراف اناملي ولحمي ودمى وشعرى وبشرى وعصبي و قصبى وعظامي ومخى وعروقي وجميع جوارحي وما انتسج على ذلك ايام رضاعي وما اقلت الارض منى ونومى ويقظتي وسكوني وحركات ركوعي وسجودي ان لو حاولت واجتهدت مدى الاعصار والاحقاب لو عمرتها ان اؤدى شكر واحدة من انعمك ما استطعت ذلك الا بمنك الموجب على به شكرك ابدا جديدا وثناء طارفا عتيدا اجل ولو حرصت انا والعادون من انامك ان نحصى مدى انعامك سالفه وانفه ما حصرناه عددا ولا احصيناه امدا هيهات انى ذلك وانت المخبر في كتابك الناطق والنبأ الصادق وان تعدوا نعمة الله لا تحصوها صدق كتابك اللهم وانباؤك و بلغت انبياؤك ورسلك ما انزلت عليهم من وحيك وشرعت لهم وبهم من دينك غير انى يا الهى اشهد بجهدي وجدى و مبلغ طاعتي ووسعي واقول مؤمنا موقنا الحمد لله الذى لم يتخذ ولدا فيكون موروثا ولم يكن له شريك في ملكه فيضاده فيما ابتدع ولا ولى من الذل فيرفده فيما صنع فسبحانه سبحانه لو كان فيهما الهة الا الله لفسدتا و تفطرتا سبحان الله الواحد الاحد الصمد الذى لم يلد ولم يولد ولم يكن له كفوا احد الحمد لله حمدا يعادل حمد ملائكته المقربين وانبيائه المرسلين وصلى الله على خيرته محمد خاتم النبيين واله الطيبين الطاهرين المخلصين و سلم.

[ 325 ]

ب پس شروع فرمود آن حضرت در سؤال واهتمام نمودن در دعا وآب از ديده هاي مباركش جارى بود، پس گفت: اللهم اجعلني اخشاك كانى اراك واسعدني بتقويك ولا تشقنى بمعصيتك وخرلى في قضائك وبارك لى في قدرك حتى لا احب تعجيل ما اخرت ولا تأخير ما عجلت اللهم اجعل غناى في نفسي واليقين في قلبى والاخلاص في عملي والنور في بصرى والبصيرة في دينى ومتعنى بجوارحي و اجعل سمعي وبصرى الوارثين منى وانصرني على من ظلمنى وارنى فيه ثارى وماربى واقر بذلك عينى اللهم اكشف كربتي واستر عورتى واغفر لي خطيئتي واخسا شيطاني وفك رهاني واجعل لى يا الهى الدرجة العليا في الاخرة والاولى اللهم لك الحمد كما خلقتني فجعلتني سميعا بصيرا ولك الحمد كما خلقتني فجعلتني خلقا سويا رحمة بى وقد كنت عن خلقي غنيا رب بما براتنى فعدلت فطرتي رب بما انشأتني فاحسنت صورتي رب بما احسنت الى وفي نفسي عافيتني رب بما كلاتنى ووفقتني رب بما انعمت على فهديتني رب بما اوليتني ومن كل خير اعطيتني رب بما اطعمتني وسقيتني رب بما اغنيتني واقنيتني رب بما اعنتني و اعززتني رب بما البستنى من سترك الصافى ويسرت لى من صنعك الكافي صل على محمد وال محمد واعنى على بوائق الدهور وصروف الليالى والايام ونجنى من اهوال الدنيا و كربات الاخرة واكفنى شر ما يعمل الظالمون في الارض

[ 326 ]

اللهم ما اخاف فاكفني وما احذر فقنى وفي نفسي وديني فاحرسني وفي سفري فاحفظني وفي اهلي ومالى فاخلفني و فيما رزقتني فبارك لى وفي نفسي فذللنى وفي اعين الناس فعظمني ومن شر الجن والانس فسلمني وبذنوبي فلا تفضحني وبسريرتي فلا تخزني وبعملي فلا تبتلنى ونعمك فلا تسلبني والى غيرك فلا تكلني الهى الى من تكلني الى قريب فيقطعني ام الى بعيد فيتجهمنى ام الى المستضعفين لى وانت ربى ومليك امرى اشكو اليك غربتى وبعد دارى و هواني على من ملكته امرى الهى فلا تحلل على غضبك فان لم تكن غضبت على فلا ابالى سبحانك غير ان عافيتك اوسع لى فاسئلك يا رب بنور وجهك الذى اشرقت له الارض والسموات وكشفت به الظلمات وصلح به امر الاولين و الاخرين ان لا تميتنى على غضبك ولا تنزل بى سخطك لك العتبى لك العتبى حتى ترضى قبل ذلك لا اله الا انت رب البلد الحرام والمشعر الحرام والبيت العتيق الذى احللته البركة و جعلته للناس امنا يا من عفا عن عظيم الذنوب بحلمه يا من اسبغ النعماء بفضله يا من اعطى الجزيل بكرمه يا عدتي في شدتي يا صاحبي في وحدتي يا غياثي في كربتي يا وليى في نعمتي يا الهى واله ابآئى ابرهيم واسمعيل و اسحق ويعقوب ورب جبرئيل وميكائيل واسرافيل ورب محمد خاتم النبيين واله المنتجبين ومنزل التورية والانجيل والزبور والفرقان ومنزل كهيعص وطه ويس والقران

[ 327 ]

الحكيم انت كهفي حين تعيينى المذاهب في سعتها وتضيق بى الارض برحبها ولو لا رحمتك لكنت من الهالكين وانت مقيل عثرتي ولو لا سترك اياى لكنت من المفضوحين وانت مؤيدي بالنصر على اعدائي ولو لا نصرك اياى لكنت من المغلوبين يا من خص نفسه بالسمو والرفعة فأوليائه بعزه يعتزون يا من جعلت له الملوك نير المذلة على اعناقهم فهم من سطواته خائفون يعلم خاينة الاعين وما تخفى الصدور و غيب ما تأتى به الازمنة والدهور يا من لا يعلم كيف هو الا هو يا من لا يعلم ما هو الا هو يا من لا يعلمه الا هو يا من كبس الارض على الماء وسد الهواء بالسمآء يا من له اكرم الاسماء يا ذا المعروف الذى لا ينقطع ابدا يا مقيض الركب ليوسف في البلد القفر ومخرجه من الجب وجاعله بعد العبودية ملكا يا راده على يعقوب بعد ان ابيضت عيناه من الحزن فهو كظيم يا كاشف الضر والبلوى عن ايوب و ممسك يدى ابرهيم عن ذبح ابنه بعد كبر سنه وفنآء عمره يا من استجاب لزكريا فوهب له يحيى ولم يدعه فردا وحيدا يا من اخرج يونس من بطن الحوت يا من فلق البحر لبنى اسرائيل فانجاهم وجعل فرعون وجنوده من المغرقين يا من ارسل الرياح مبشرات بين يدى رحمته يا من لم يعجل على من عصاه من خلقه يا من استنقذ السحرة من بعد طول الجحود وقد غدوا في نعمته ياكلون رزقه ويعبدون غيره و قد حادوه ونادوه وكذبوا رسله يا الله يا الله يا بدى يا

[ 328 ]

بديع لا ند لك يا دائما لا نفاد لك يا حيا حين لا حى يا محيى الموتى يا من هو قائم على كل نفس بما كسبت يا من قل له شكرى فلم يحرمني وعظمت خطيئتي فلم يفضحنى ورانى على المعاصي فلم يشهرني يا من حفظني في صغرى يا من رزقني في كبرى يا من اياديه عندي لا تحصى ونعمه لا تجازى يا من عارضنى بالخير والاحسان وعارضته بالاسائة والعصيان يا من هداني للايمان من قبل ان اعرف شكر الامتنان يا من دعوته مريضا فشفاني وعريانا فكساني وجائعا فاشبعني وعطشان فاروانى وذليلا فاعزنى وجاهلا فعرفني ووحيدا فكثرني وغايبا فردني ومقلا فأغناني ومنتصرا فنصرني وغنيا فلم يسلبني وامسكت عن جميع ذلك فابتدانى فلك الحمد والشكر يا من اقال عثرتي ونفس كربتي واجاب دعوتي وستر عورتى وغفر ذنوبي و بلغني طلبتي ونصرني على عدوى وان اعد نعمك ومننك و كرايم منحك لا احصيها يا مولاى انت الذى مننت انت الذى انعمت انت الذى احسنت انت الذى اجملت انت الذى افضلت انت الذى اكملت انت الذى رزقت انت الذى وفقت انت الذى اعطيت انت الذى اغنيت انت الذى اقنيت انت الذى اويت انت الذى كفيت انت الذى هديت انت الذى عصمت انت الذى سترت انت الذى غفرت انت الذى اقلت انت الذى مكنت انت الذى اعززت انت الذى اعنت انت الذى عضدت انت الذى ايدت انت الذى نصرت انت الذى شفيت انت الذى عافيت

[ 329 ]

انت الذى اكرمت تباركت وتعاليت فلك الحمد دائما ولك الشكر واصبا ابدا ثم انا يا الهى المعترف بذنوبى فاغفرها لى انا الذى اسات انا الذى اخطات انا الذى هممت انا الذى جهلت انا الذى غفلت انا الذى سهوت انا الذى اعتمدت انا الذى تعمدت انا الذى وعدت وانا الذى اخلفت انا الذى نكثت انا الذى اقررت انا الذى اعترفت بنعمتك على وعندي وابوء بذنوبى فاغفرها لى يا من لا تضره ذنوب عباده وهو الغنى عن طاعتهم والموفق من عمل صالحا منهم بمعونته و رحمته فلك الحمد الهى وسيدي الهى امرتني فعصيتك و نهيتني فارتكبت نهيك فاصبحت لا ذا برائة لى فاعتذر ولا ذا قوة فانتصر فباى شئ استقبلك يا مولاى ابسمعى ام ببصرى ام بلساني ام بيدى ام برجلي اليس كلها نعمك عندي وبكلها عصيتك يا مولاى فلك الحجة والسبيل على يا من سترني من الاباء والامهات ان يزجرونى ومن العشائر والاخوان ان يعيروني ومن السلاطين ان يعاقبونى ولو اطلعوا يا مولاى على ما اطلعت عليه منى إذا ما انظروني ولرفضونى وقطعوني فها انا ذايا الهى بين يديك يا سيدى خاضع ذليل حصير حقير لا ذو برائة فاعتذر ولا ذو قوة فانتصر ولا حجة فاحتج بها ولا قائل لم اجترح ولم اعمل سوء وما عسى الجحود ولو جحدت يا مولاى ينفعني كيف وانى ذلك وجوارحي كلها شاهدة على بما قد عملت وعلمت يقينا غير ذى شك انك سائلي من عظايم الامور وانك الحكم

[ 330 ]

العدل الذى لا تجور وعدلك مهلكي ومن كل عدلك مهربي فان تعذبني يا الهى فبذنوبي بعد حجتك على وان تعف عنى فبحلمك وجودك وكرمك لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الظالمين لا اله الا انت سبحانك انى كنت من المستغفرين لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الموحدين لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الخائفين لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الوجلين لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الراجين لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الراغبين لا اله الا انت سبحانك انى كنت من المهللين لا اله الا انت سبحانك انى كنت من السائلين لا اله الا انت سبحانك انى كنت من المسبحين لا اله الا انت سبحانك انى كنت من المكبرين لا اله الا انت سبحانك ربى ورب ابآئى الاولين اللهم هذا ثنائي عليك ممجدا واخلاصي لذكرك موحدا و اقرارى بالائك معددا وان كنت مقرا انى لم احصها لكثرتها و سبوغها وتظاهرها وتقادمها الى حادث ما لم تزل تتعهدنى به معها منذ خلقتني وبراتني من اول العمر من الاغنآء من الفقر وكشف الضر وتسبيب اليسر ودفع العسر و تفريج الكرب والعافية في البدن والسلامة في الدين ولو رفدنى على قدر ذكر نعمتك جميع العالمين من الاولين و الاخرين ما قدرت ولا هم على ذلك تقدست وتعاليت من رب كريم عظيم رحيم لا تحصى الاؤك ولا يبلغ ثناؤك ولا تكافى نعماؤك صل على محمد وال محمد واتمم علينا

[ 331 ]

نعمك واسعدنا بطاعتك سبحانك لا اله الا انت اللهم انك تجيب المضطر وتكشف السوء وتغيث المكروب وتشفى السقيم وتغنى الفقير وتجبر الكسير وترحم الصغير وتعين الكبير وليس دونك ظهير ولا فوقك قدير وانت العلى الكبير يا مطلق المكبل الاسير يا رازق الطفل الصغير يا عصمة الخائف المستجير يا من لا شريك له ولا وزير صل على محمد وال محمد واعطني في هذه العشية افضل ما اعطيت و انلت احدا من عبادك من نعمة توليها والاء تجددها وبلية تصرفها وكربة تكشفها ودعوة تسمعها وحسنة تتقبلها و سيئة تتغمدها انك لطيف بما تشاء خبير وعلى كل شئ قدير اللهم انك اقرب من دعى واسرع من اجاب واكرم من عفى واوسع من اعطى واسمع من سئل يا رحمن الدنيا و الاخرة ورحيمهما ليس كمثلك مسئول ولا سواك مامول دعوتك فأجبتني وسئلتك فأعطيتني ورغبت اليك فرحمتني و وثقت بك فنجيتني وفزعت اليك فكفيتني اللهم فصل على محمد عبدك ورسولك ونبيك وعلى اله الطيبين الطاهرين اجمعين وتمم لنا نعمآئك وهنئنا عطائك واكتبنا لك شاكرين ولالائك ذاكرين امين امين رب العالمين اللهم يا من ملك فقدر وقدر فقهر وعصى فستر واستغفر فغفر يا غاية الطالبين الراغبين ومنتهى امل الراجين يا من احاط بكل شئ علما ووسع المستقيلين رافة ورحمة وحلما اللهم انا نتوجه اليك في هذه العشية التى شرفتها وعظمتها بمحمد

[ 332 ]

نبيك ورسولك وخيرتك من خلقك وامينك على وحيك البشير النذير السراج المنير الذى انعمت به على المسلمين و جعلته رحمة للعالمين اللهم فصل على محمد وال محمد كما محمد اهل لذلك منك يا عظيم فصل عليه وعلى اله المنتجبين الطيبين الطاهرين اجمعين وتغمدنا بعفوك عنا فاليك عجت الاصوات بصنوف اللغات فاجعل لنا اللهم في هذه العشية نصيبا من كل خير تقسمه بين عبادك ونور تهدى به ورحمة تنشرها وبركة تنزلها وعافية تجللها ورزق تبسطه يا ارحم الراحمين اللهم اقلبنا في هذا الوقت منجحين مفلحين مبرورين غانمين ولا تجعلنا من القانطين ولا تخلنا من رحمتك ولا تحرمنا ما نؤمله من فضلك ولا تجعلنا من رحمتك محرومين ولا لفضل ما نؤمله من عطائك قانطين و لا تردنا خائبين ولا من بابك مطرودين يا اجود الاجودين و اكرم الاكرمين اليك اقبلنا موقنين ولبيتك الحرام امين قاصدين فاعنا على منا سكنا واكمل لنا حجنا واعف عنا و عافنا فقد مددنا اليك ايدينا فهى بذلة الاعتراف موسومة اللهم فاعطنا في هذه العشية ما سئلناك واكفنا ما استكفيناك فلا كافى لنا سواك ولا رب لنا غيرك نافذ فينا حكمك محيط بنا علمك عدل فينا قضاؤك اقض لنا الخير و اجعلنا من اهل الخير اللهم اوجب لنا بجودك عظيم الاجر و كريم الذخر ودوام اليسر واغفر لنا ذنوبنا اجمعين ولا تهلكنا مع الهالكين ولا تصرف عنا رافتك ورحمتك يا

[ 333 ]

ارحم الراحمين اللهم اجعلنا في هذا الوقت ممن سئلك فاعطيته وشكرك فزدته وثاب اليك فقبلته وتنصل اليك من ذنوبه كلها فغفرتها له يا ذا الجلال والاكرام اللهم ونقنا و سددنا واقبل تضر عنا يا خير من سئل ويا ارحم من استرحم يا من لا يخفى عليه اغماض الجفون ولا لحظ العيون ولا ما استقر في المكنون ولا ما انطوت عليه مضمرات القلوب الاكل ذلك قد احصاه علمك ووسعه حلمك سبحانك وتعاليت عما يقول الظالمون علوا كبيرا تسبح لك السموات السبع والارضون ومن فيهن وان من شئ الا يسبح بحمدك فلك الحمد والمجد وعلو الجد يا ذا الجلال والاكرام والفضل والانعام والايادي الجسام وانت الجواد الكريم الرؤف الرحيم اللهم اوسع على من رزقك الحلال وعافنى في بدنى وديني وامن خوفى واعتق رقبتي من النار اللهم لا تمكر بي ولا تستدرجني ولا تخدعني وادرء عنى شر فسقة الجن والانس ب پس سر وديده خود را بسوى آسمان بلند كرد واز ديده هاي مباركش مانند دو مشگ، آب ميريخت مانند وبا صداى بلند گفت: يا اسمع السامعين يا ابصر الناظرين ويا اسرع الحاسبين ويا ارحم الراحمين صل على محمد وال محمد السادة الميامين واسئلك اللهم حاجتى التى ان اعطيتنيها لم يضرنى ما منعتني وان منعتنيها لم ينفعني ما اعطيتني اسئلك فكاك رقبتي من النار لا اله الا انت وحدك لا شريك لك لك

[ 334 ]

الملك ولك الحمد وانت على كل شئ قدير يا رب يا رب. ب پس مكرر ميگفت يا رب وكسانيكه اطراف آن حضرت بودند تمام گوش داده بودند بدعاء آن حضرت واكتفا بآمين گفتن مى كردند پس صداهايشان بگريه بلند شد تا آفتاب غروب كرد وروانه جانب مشعر الحرام شدند. ب مرحوم كفعمي در كتاب بلد الامين دعاء عرفه امام حسين (عليه السلام) را در تا اينجا نقل فرموده وعلامه مجلسي در زاد المعاد اين دعاى شريف را موافق روايت كفعمي ايراد نموده ولكن سيد بن طاوس در كتاب اقبال بعد از يا رب يا رب يا رب اين زيادتي را ذكر فرموده: الهى انا الفقير في غناى فكيف لا اكون فقيرا في فقرى الهى انا الجاهل في علمي فكيف لا اكون جهولا في جهلى الهى ان اختلاف تدبيرك وسرعة طواء مقاديرك منعا عبادك العارفين بك عن السكون الى عطاء والياس منك في بلاء الهى منى ما يليق بلؤمى ومنك ما يليق بكرمك الهى وصفت نفسك باللطف والرافة لى قبل وجود ضعفى افتمنعني منهما بعد وجود ضعفى الهى ان ظهرت المحاسن منى فبفضلك ولك المنة على وان ظهرت المساوى منى فبعدلك ولك الحجة على الهى كيف تكلني وقد تكفلت لى وكيف اضام وانت الناصر لى ام كيف اخيب وانت الحفى بى ها انا اتوسل اليك بفقري اليك وكيف اتوسل اليك بما هو

[ 335 ]

محال ان يصل اليك ام كيف اشكو اليك حالى وهو لا يخفى عليك ام كيف اترجم بمقالي وهو منك برز اليك ام كيف تخيب امالي وهى قد وفدت اليك ام كيف لا تحسن احوالى و بك قامت الهى ما الطفك بى مع عظيم جهلى وما ارحمك بى مع قبيح فعلى الهى ما اقربك منى وابعدني عنك وما ارافك بى فما الذى يحجبني عنك الهى علمت باختلاف الاثار وتنقلات الاطوار ان مرادك منى ان تتعرف الى في كل شئ حتى لا اجهلك في شئ الهى كلما اخرسنى لؤمي انطقني كرمك وكلما ايستنى أو صافى اطمعتني مننك الهى من كانت محاسنه مساوى فكيف لا تكون مساويه مساوى ومن كانت حقايقه دعاوى فكيف لا تكون دعاويه دعاوى الهى حكمك النافذ ومشيتك القاهرة لم يتر كالذى مقال مقالا ولا لذى حال حالا الهى كم من طاعة بنيتها وحالة شيدتها هدم اعتمادي عليها عدلك بل اقالني منها فضلك الهى انك تعلم انى وان لم تدم الطاعة منى فعلا جزما فقد دامت محبة وعزما الهى كيف اعزم وانت القاهر وكيف لا اعزم وانت الأمر الهى ترددي في الاثار يوجب بعد المزار فاجمعني عليك بخدمة توصلني اليك كيف يستدل عليك بما هو في وجوده مفتقر اليك ايكون لغيرك من الظهور ما ليس لك حتى يكون هو المظهر لك متى غبت حتى تحتاج الى دليل يدل عليك ومتى بعدت حتى تكون الاثار هي التى

[ 336 ]

توصل اليك عميت عين لا تراك عليها رقيبا وخسرت صفقة عبد لم تجعل له من حبك نصيبا الهى امرت بالرجوع الى الاثار فارجعني اليك بكسوة الانوار وهداية الاستبصار حتى ارجع اليك منها كما دخلت اليك منها مصون السر عن النظر إليها ومرفوع الهمة عن الأعتماد عليها انك على كل شئ قدير الهى هذا ذلى ظاهر بين يديك وهذا حالى لا يخفى عليك منك اطلب الوصول اليك وبك استدل عليك فاهدني بنورك اليك واقمنى بصدق العبودية بين يديك الهى علمني من علمك المخزون وصنى بسترك المصون الهى حققنى بحقايق اهل القرب واسئلك بى مسلك اهل الجذب الهى اغنني بتدبيرك لى عن تدبيرى وباختيارك عن اختياري و اوقفني على مراكز اضطرارى الهى اخرجني من ذل نفسي و طهرني من شكى وشركي قبل حلول رمسى بك انتصر فانصرني وعليك اتوكل فلا تكلني واياك اسئل فلا تخيبني و في فضلك ارغب فلا تحرمنى وبجنابك انتسب فلا تبعدني و ببابك اقف فلا تطردني الهى تقدس رضاك ان يكون (تكون) له علة منك فكيف يكون (تكون) له علة منى الهى انت الغنى بذاتك ان يصل اليك النفع منك فكيف لا تكون غنيا عنى الهى ان القضاء والقدر يمنيني وان الهوى بوثائق الشهوة اسرني فكن انت النصير لى حتى تنصرنى وتبصرني و اغنني بفضلك حتى استغنى بك عن طلبى انت الذى اشرقت

[ 337 ]

الانوار في قلوب اوليائك حتى عرفوك ووحدوك وانت الذى ازلت الاغيار عن قلوب احبائك حتى لم يحبوا سواك و لم يلجئوا الى غيرك انت المؤنس لهم حيث أو حشتهم العوالم وانت الذى هديتهم حيث استبانت لهم المعالم ماذا وجد من فقدك وما الذى فقد من وجدك لقد خاب من رضى دونك بدلا ولقد خسر من بغى عنك متحولا كيف يرجى سواك وانت ما قطعت الاحسان وكيف يطلب من غيرك وانت ما بدلت عادة الامتنان يا من اذاق احبائه حلاوة المؤانسة فقاموا بين يديه متملقين ويا من البس اوليائه ملابس هيبته فقاموا بين يديه مستغفرين انت الذاكر قبل الذاكرين وانت البادى بالاحسان قبل توجه العابدين وانت الجواد بالعطاء قبل طلب الطالبين و انت الوهاب ثم لما وهبت لنا من المستقرضين الهى اطلبني برحمتك حتى اصل اليك واجذبني بمنك حتى اقبل عليك الهى ان رجائي لا ينقطع عنك وان عصيتك كما ان خوفى لا يزايلنى وان اطعتك فقد دفعتني العوالم اليك وقد أو قعنى علمي بكرمك عليك الهى كيف اخيب وانت املى ام كيف اهان وعليك متكلى الهى كيف استعز وفي الذلة اركزتنى ام كيف لا استعز واليك نسبتني الهى كيف لا افتقر وانت الذى في الفقراء اقمتني ام كيف افتقر وانت الذى بجودك اغنيتني و انت الذى لا اله غيرك تعرفت لكلشئ فما جهلك شئ و انت الذى تعرفت الى في كل شئ فرايتك ظاهرا في كل

[ 338 ]

شئ وانت الظاهر لكل شئ يا من استوى برحمانيته فصار العرش غيبا في ذاته محقت الاثار بالاثار ومحوت الاغيار بمحيطات افلاك الانوار يا من احتجب في سرادقات عرشه عن ان تدركه الابصار يا من تجلى بكمال بهائه فتحققت عظمته الاستواء كيف تخفى وانت الظاهر ام كيف تغيب وانت الرقيب الحاضر انك على كل شئ قدير و الحمد لله وحده

[ 339 ]

دعاء امام سجاد (عليه السلام) در روز عرفه بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين اللهم لك الحمد بديع السموات والارض ذاالجلال والاكرام رب الارباب واله كل مالوه وخالق كل مخلوق ووارث كل شئ ليس كمثله شئ ولا يعزب عنه علم شئ وهو بكل شئ محيط وهو على كل رقيب انت الله لا اله الا انت الاحد المتوحد الفرد المتفرد وانت الله لا اله الا انت الكريم المتكرم العظيم المتعظم الكبير المتكبر وانت الله لا اله الا انت العلى المتعال الشديد المحال وانت الله لا اله الا انت الرحمن الرحيم العليم الحكيم وانت الله لا اله الا انت السميع البصير القديم الخبير وانت الله لا اله الا انت الكريم الاكرم الدائم الادوم وانت الله لا اله الا انت الاول قبل كل احد والاخر بعد كل عدد وانت الله لا اله الا انت الدانى في علوه والعالي في دنوه وانت الله لا اله الا انت ذو البهاء والمجد والكبرياء والحمد وانت الله لا اله الا انت الذى انشات الاشياء من غير سنخ وصورت ما صورت من غير مثال وابتدعت المبتدعات بلا احتذاء انت الذى قدرت كل شئ تقديرا ويسرت كل شئ تيسيرا ودبرت ما دونك تدبيرا انت الذى لم يعنك على خلقك شريك ولم يوازرك في امرك وزير ولم يكن

[ 340 ]

لك مشاهد ولا نظير انت الذى اردت فكان حتما ما اردت وقضيت فكان عدلا ما قضيت وحكمت فكان نصفا ما حكمت انت الذى لا يحويك مكان ولم يقم لسلطانك سلطان ولم يعيك برهان ولا بيان انت الذى احصيت كل شئ عددا وجعلت لكل شئ امدا وقدرت كل شئ تقديرا انت الذى قصرت الاوهام عن ذاتيتك وعجزت الافهام عن كيفيتك ولم تدرك الابصار موضع اينيتك انت الذى لا تحد فتكون محدودا ولم تمثل فتكون موجودا ولم تلد مولودا انت الذى لا ضد معك فيعاندك ولا عدل لك فيكاثرك ولا ند لك فيعارضك انت الذى ابتدء واخترع واستحدث وابتدع واحسن صنع ما صنع سبحانك ما اجل شأنك واسنى في الاماكن مكانك واصدع بالحق فرقانك سبحانك من لطيف ما الطفك ورؤف ما ارافك وحكيم ما اعرفك سبحانك من مليك ما امنعك وجواد ما اوسعك ورفيع ما ارفعك ذو البهاء والمجد والكبرياء والحمد سبحانك بسطت بالخيرات يدك وعرفت الهداية من عندك فمن التمسك لدين أو دنيا وجدك سبحانك خضع لك من جرى في علمك وخشع لعظمتك ما دون عرشك وانقاد للتسليم لك كل خلقك سبحانك لا تحس ولا تجس ولا تمس ولا تكاد ولا تماط ولا تنازع ولا تجارى ولا تمارى ولا تخادع ولا تماكر سبحانك سبيلك جدد وامرك رشد وانت حى صمد سبحانك قولك حكم وقضاؤك حتم وارادتك عزم سبحانك لا رآد لمشيتك ولا مبدل لكلماتك سبحانك باهر الايات فاطر السموات بارئ النسمات لك

[ 341 ]

الحمد حمدا يدوم بدوامك ولك الحمد حمدا خالدا بنعمتك ولك الحمد حمدا يوازى صنعك ولك الحمد حمدا يزيد على رضاك ولك الحمد حمدا مع حمد كل حامد وشكرا يقصر عنه شكر كل شاكر حمدا لا ينبغى الا لك ولا يتقرب به الا اليك حمدا يستدام به الاول ويستدعى به دوام الاخر حمدا يتضاعف على كرور الازمنة ويتزايد اضعافا مترادفة حمدا يعجز عن احصائه الحفظة ويزيد على ما احصته في كتابك الكتبة حمدا يوازن عرشك المجيد ويعادل كرسيك الرفيع حمدا يكمل لديك ثوابه ويستغرق كل جزاء جزاؤه حمدا ظاهره وفق لباطنه وباطنه وفق لصدق النية حمدا لم يحمدك خلق مثله ولا يعرف احد سواك فضله حمدا يعان من اجتهد في تعديده ويؤيد من اغرق نزعا في توفيته حمدا يجمع ما خلقت من الحمد وينتظم ما انت خالقه من بعد حمدا لا حمد اقرب الى قولك منه ولا احمد ممن يحمدك به حمدا يوجب بكرمك المزيد بوفوره وتصله بمزيد بعد مزيد طولا منك حمدا يجب لكرم وجهك ويقابل عز جلالك رب صل على محمد وآل محمد المنتجب المصطفى المكرم المقرب افضل صلواتك وبارك عليه اتم بركاتك وترحم عليه امتع رحماتك رب صل على محمد وآله صلوة زاكية لا تكون صلوة ازكى منها وصل عليه صلوة نامية لا تكون صلوة انمى منها وصل عليه صلوة راضية لا تكون صلوة فوقها رب صل على محمد وآله صلوة ترضيه وتزيد على رضاه وصل عليه صلوة ترضيك وتزيد على رضاك له وصل عليه

[ 342 ]

صلوة لا ترضى له الا بها ولا ترى غيره لها اهلا رب صل على محمد وآله صلوة تجاوز رضوانك ويتصل اتصالها ببقائك ولا ينفد كما لا تنفد كلماتك رب صل على محمد وآله صلوة تنتظم صلوات ملائكتك وانبيائك ورسلك واهل طاعتك وتشتمل على صلوات عبادك من جنك وانسك واهل اجابتك وتجتمع على صلوة كل من ذرات وبرات من اصناف خلقك رب صل عليه وآله صلوة تحيط بكل صلوة سالفة ومستانفة وصل عليه وعلى آله صلوة مرضية لك ولمن دونك وتنشئ مع ذلك صلوات تضاعف معها تلك الصلوات عندها وتزيدها على كرور الايام زيادة في تضاعيف لا يعدها غيرك رب صل على اطائب اهل بيته الذين اخترتهم لامرك وجعلتهم خزنة علمك وحفظة دينك وخلفائك في ارضك وحججك على عبادك وطهرتهم من الرجس والدنس تطهيرا بارادتك وجعلتهم الوسيلة اليك والمسلك الى جنتك رب صل على محمد وآله صلوة تجزل لهم بها من نحلك وكرامتك وتكمل لهم الاشيآء من عطاياك ونوافلك وتوفر عليهم الحظ من عوائدك وفوآئدك رب صل عليه وعليهم صلوة لا امد في اولها ولا غاية لامدها ولا نهاية لاخرها رب صل عليهم زنة عرشك وما دونه وملا سمواتك وما فوقهن وعدد ارضيك وما تحتهن وما بينهن صلوة تقربهم منك زلفى وتكون لك ولهم رضى ومتصلة بنظائرهن ابدا اللهم انك ايدت دينك في كل اوان بامام اقمته علما لعبادك ومنارا في بلادك بعد ان وصلت حبله بحبلك وجعلته الذريعة

[ 343 ]

الى رضوانك وافترضت طاعته وحذرت معصيته وامرت بامتثال اوامره والانتهآء عند نهيه والا يتقدمه متقدم ولا يتاخر عنه متاخر فهو عصمة اللآئذين وكهف المؤمنين وعروة المتمسكين وبهاء العالمين اللهم فاوزع لوليك شكر ما انعمت به عليه واوزعنا مثله فيه واته من لدنك سلطانا نصيرا وافتح له فتحا يسيرا واعنه بركنك الاعز واشدد ازره وقو عضده وراعه بعينك واحمه بحفظك وانصره بملآئكتك وامدده بجندك الاغلب واقم به كتابك وحدودك وشرائعك وسنن رسولك، صلواتك اللهم عليه وآله واحى به ما اماته الظالمون من معالم دينك واجل به صدآء الجور عن طريقتك وابن به الضراء من سبيلك وازل به الناكبين عن صراطك وامحق به بغاة قصدك عوجا والن جانبه لاوليائك وابسط يده على اعدائك وهب لنا رافته ورحمته وتعطفه وتحننه واجعلنا له سامعين مطيعين وفى رضاه ساعين والى نصرته والمدافعة عنه مكنفين واليك والى رسولك صلواتك اللهم عليه وآله بذلك متقربين اللهم وصل على اوليائهم المعترفين بمقامهم المتبعين منهجهم المقتفين آثارهم المستمسكين بعروتهم المتمسكين بولايتهم المؤتمين بامامتهم المسلمين لامرهم المجتهدين في طاعتهم المنتظرين ايامهم المآدين إليهم اعينهم الصلوات المباركات الزاكيات الناميات الغاديات الرائحات وسلم عليهم وعلى ارواحهم واجمع على التقوى امرهم واصلح لهم شؤونهم وتب عليهم انك انت التواب الرحيم وخير الغافرين واجعلنا معهم في دار السلام برحمتك يا

[ 344 ]

ارحم الراحمين اللهم هذا يوم عرفة يوم شرفته وكرمته وعظمته نشرت فيه رحمتك ومننت فيه بعفوك واجزلت فيه عطيتك وتفضلت به على عبادك اللهم وانا عبدك الذى انعمت عليه قبل خلقك له وبعد خلقك اياه، فجعلته ممن هديته لدينك ووفقته لحقك وعصمته بحبلك وادخلته في حزبك وارشدته لموالاة اوليائك ومعاداة اعدائك ثم امرته فلم ياتمر وزجرته فلم ينزجر ونهيته عن معصيتك فخالف امرك الى نهيك لا معاندة لك ولا استكبارا عليك بل دعاه هواه الى ما زيلته والى ما حذرته واعانه على ذلك عدوك وعدوه فاقدم عليه عارفا بوعيدك راجيا لعفوك واثقا بتجاوزك وكان احق عبادك مع ما مننت عليه الا يفعل وها انا ذا بين يديك صاغرا ذليلا خاضعا خاشعا خائفا معترفا بعظيم من الذنوب تحملته وجليل من الخطايا اجترمته مستجيرا بصفحك لائذا برحمتك موقنا انه لا يجيرني منك مجير ولا يمنعنى منك مانع، فعد على بما تعود به على من اقترف من تغمدك وجد على بما تجود به على من القى بيده اليك من عفوك وامنن على بما لا يتعاظمك ان تمن به على من املك من غفرانك واجعل لى في هذا اليوم نصيبا انال به حظا من رضوانك ولا تردني صفرا مما ينقلب به المتعبدون لك من عبادك وانى وان لم اقدم ما قدموه من الصالحات فقد قدمت توحيدك ونفى الاضداد والانداد والاشباه عنك واتيتك من الابواب التى امرت ان تؤتى منها وتقربت اليك بما لا يقرب احد منك الا بالتقرب به ثم اتبعت ذلك بالانابة اليك والتذلل

[ 345 ]

والاستكانة لك وحسن الظن بك والثقة بما عندك وشفعته برجآئك الذى قل ما يخيب عليه راجيك وسالتك مسألة الحقير الذليل البائس الفقير الخائف المستجير ومع ذلك خيفة وتضرعا وتعوذا وتلوذا لا مستطيلا بتكبر المتكبرين ولا متعاليا بدالة المعطيعين ولا مستطيلا بشفاعة الشافعين وانا بعد اقل الاقلين واذل الاذلين، ومثل الذرة أو دونها فيا من لم يعاجل المسيئين ولا ينده المترفين ويا من يمن باقالة العاثرين ويتفضل بانظار الخاطئين انا المسيئ المعترف الخاطئ العاثر انا الذى اقدم عليك مجترئا انا الذى عصاك متعمدا انا الذى استخفى من عبادك وبارزك انا الذى هاب عبادك وامنك انا الذى لم يرهب سطوتك ولم يخف باسك انا الجاني على نفسه انا المرتهن ببليته انا القليل الحياء انا الطويل العناء بحق من انتجبت من خلقك وبمن اصطفيته لنفسك بحق من اخترت من بريتك ومن اجتبيت لشانك بحق من وصلت طاعته بطاعتك ومن جعلت معصيته كمعصيتك بحق من قرنت موالاته بموالاتك ومن نطت معاداته بمعاداتك تغمدنى في يومى هذا بما تتغمد به من جار اليك متنصلا وعاذ باستغفارك تائبا وتولنى بما تتولى به اهل طاعتك والزلفى لديك والمكانه منك وتوحدنى بما تتوحد به من وفى بعهدك واتعب نفسه في ذاتك واجهدها في مرضاتك ولا تؤاخذني بتفريطى في جنبك وتعدى طورى في حدودك ومجاوزة احكامك ولا تستدرجني باملائك لى استدراج من منعنى خير ما عنده ولم يشركك في حلول نعمته بى ونبهني من

[ 346 ]

رقدة الغافلين وسنة المسرفين ونعسة المخذولين وخذ بقلبي الى ما استعملت به القانتين واستعبدت به المتعبدين واستنقذت به المتهاونين واعذنى مما يباعدني عنك ويحول بينى وبين حظى منك ويصدني عما احاول لديك وسهل لى مسلك الخيرات اليك والمسابقة إليها من حيث امرت والمشاحة فيها على ما اردت ولا تمحقني فيمن تمحق من المستخفين بما اوعدت ولا تهلكني مع من تهلك من المتعرضين لمقتك ولا تتبرنى فيمن تتبر من المنحرفين عن سبلك ونجنى من غمرات الفتنة وخلصني من لهوات البلوى واجرني من اخذ الاملآء وحل بينى وبين عدو يضلني وهوى يوبقني ومنقصة ترهقني ولا تعرض عنى اعراض من لا ترضى عنه بعد غضبك ولا تؤيسنى من الامل فيك فيغلب على القنوط من رحمتك ولا تمنحني بما لا طاقه لى به فتبهظني مما تحملنيه من فضل محبتك ولا ترسلني من يدك ارسال من لا خير فيه ولا حاجة بك إليه ولا انابة له ولا ترم بى رمى من سقط من عين رعايتك ومن اشتمل عليه الخزى من عندك بل خذ بيدى من سقطة المتردين ووهلة المتعسفين وزلة المغرورين وورطة الهالكين وعافنى مما ابتليت به طبقات عبيدك وامائك وبلغني مبالغ من عنيت به وانعمت عليه ورضيت عنه فاعشته حميدا وتوفيته سعيدا وطوقنى طوق الاقلاع عما يحبط الحسنات ويذهب بالبركات واشعر قلبى الازدجار عن قبائح السيئات وفواضح الحوبات ولا تشغلني بما لا ادركه الا بك عما لا يرضيك عنى غيره وانزع من قلبى حب

[ 347 ]

دنيا دنية تنهى عما عندك وتصد عن ابتغآء الوسيلة اليك وتذهل عن التقرب منك وزين لى التفرد بمناجاتك بالليل والنهار وهب لى عصمة تدنينى من خشيتك وتقطعني عن ركوب محارمك وتفكني من اسر العظائم وهب لى التطهير من دنس العصيان واذهب عنى درن الخطايا وسربلنى بسربال عافيتك وردنى رداء معافاتك وجللنى سوابغ نعمآئك وظاهر لدى فضلك وطولك وايدنى بتوفيقك وتسديدك واعنى على صالح النية ومرضى القول ومستحسن العمل ولا تكلني الى حولي وقوتى دون حولك وقوتك ولا تخزني يوم تبعثني للقائك ولا تفضحني بين يدى اوليائك ولا تنسنى ذكرك ولا تذهب عنى شكرك بل الزمنيه في احوال السهو عند غفلات الجاهلين لالائك واوزعني ان اثنى بما اوليتنيه واعترف بما اسديته الى واجعل رغبتي اليك فوق رغبة الراغبين وحمدي اياك فوق حمد الحامدين ولا تخذلني عند فاقنى اليك ولا تهلكني بما اسديته اليك ولا تجبهنى بما جبهت به المعاندين لك فانى لك مسلم اعلم ان الحجة لك وانك اولى بالفضل واعود بالاحسان واهل التقوى واهل المغفرة وانك بان تعفو اولى منك بان تعاقب وانك بان تستر اقرب منك الى ان تشهر فاحينى حيوة طيبة تنتظم بما اريد وتبلغ ما احب من حيث لا آتى ما تكره ولا ارتكب ما نهيت عنه وامتنى ميتة من يسعى نوره بين يديه وعن يمينه وذللنى بين يديك واعزني عند خلقك وضعني إذا خلوت بك وارفعني بين عبادك واغنني عمن هو غنى عنى وزدنى اليك فاقة وفقرا

[ 348 ]

واعذنى من شماته الاعداء ومن حلول البلآء ومن الذل والعناء تغمدنى فيما اطلعت عليه منى بما يتغمد به القادر على البطش لولا حلمه والاخذ على الجريرة لولا اناته وإذا اردت بقوم فتنة أو سوء فنجني منها لواذا بك واذ لم تقمنى مقام فضيحة في دنياك فلا تقمنى مثله في آخرتك واشفع لى اوائل مننك باواخرها وقديم فوائدك بحوادثها ولا تمدد لى مدا يقسو معه قلبى ولا تقرعني قارعة يذهب لها بهائي ولا تسمنى خسيسة يصغر لها قدري ولا نقيصة يجهل من اجلها مكاني، ولا ترعنى روعة ابلس بها ولا خيفة اوجس دونها اجعل هيبتى في وعيدك وحذرى من اعذارك وانذارك ورهبتى عند تلاوة آياتك واعمر ليلى بايقاظى فيه لعبادتك وتفردى بالتهجد لك وتجردى بسكونى اليك وانزال حوائجي بك ومنازلتي اياك في فكاك رقبتي من نارك واجارتي مما فيه اهلها من عذابك ولا تذرني في طغياني عامها ولا في غمرتي ساهيا حتى حين ولا تجعلني عظة لمن اتعظ ولا نكالا لمن اعتبر ولا فتنة لمن نظر ولا تمكر بى فيمن تمكر به ولا تستبدل بى غيرى ولا تغير لى اسما ولا تبدل لى جسما ولا تتخذني هزوا لخلقك ولا سخريا لك ولا تبعا الا لمرضاتك ولا ممتهنا الا بالانتقام لك واوجدنى برد عفوك وحلاوة رحمتك وروحك وريحانك وجنة نعيمك واذقني طعم الفراغ لما تحب بسعة من سعتك والاجتهاد فيما يزلف لديك وعندك واتحفني بتحفة من تحفاتك واجعل تجارتى رابحة وكرتى غير خاسرة واخفني مقامك وشوقنى

[ 349 ]

لقاءك وتب على توبة نصوحا لا تبق معها ذنوبا صغيرة ولا كبيرة ولا تذر معها علانية ولا سريرة وانزع الغل من صدري للمؤمنين واعطف بقلبي على الخاشعين وكن لى كما تكون للصالحين وحلنى حلية المتقين واجعل لى لسان صدق في الغابرين وذكرا ناميا في الاخرين وواف بى عرصة الاولين وتمم سبوغ نعمتك على وظاهر كراماتها لدى املا من فوائدك يدى وسق كرآئم مواهبك الى وجاور بى الاطيبين من اوليائك في الجنان التى زينتها لاصفيائك وجللنى شرائف نحلك في المقامات المعدة لاحبائك واجعل لى عندك مقيلا آوى إليه مطمئنا ومثابة اتبوؤها واقر عينا ولا تقايسنى بعظيمات الجرائر ولا تهلكني يوم تبلى السرائر وازل عنى كل شك وشبهة واجعل لى في الحق طريقا من كل رحمة واجزل لى قسم المواهب من نوالك ووفر على حظوظ الاحسان من افضالك واجعل قلبى واثقا بما عندك وهمى مستفرغا لما هو لك واستعملني بما تستعمل به خالصتك واشرب قلبى عند ذهول العقول طاعتك واجمع لى الغنى والعفاف والدعة والمعافات والصحة والسعة والطمانينة والعافية ولا تحبط حسناتي بما يشوبها من معصيتك ولا خلواتي بما يعرض لى من نزعات فتنتك وصن وجهى عن الطلب الى احد من العالمين وذبني عن التماس ما عند الفاسقين ولا تجعلني للظالمين ظهيرا ولا لهم على محو كتابك يدا ونصيرا وحطنى من حيث لا اعلم حياطة تقيني بها وافتح لى ابواب توبتك ورحمتك ورافتك ورزقك الواسع انى اليك من الراغبين واتمم

[ 350 ]

لى انعامك انك خير المنعمين واجعل باقى عمرى في الحج والعمرة ابتغآء وجهك يا رب العالمين وصلى الله على محمد وآله الطيبين الطاهرين والسلام عليه وعليهم ابد الابدين.

[ 351 ]

دعاى امام سجاد (عليه السلام) در روز عيد قربان بسم الله الرحمن الرحيم اللهم هذا يوم مبارك ميمون والمسلمون فيه مجتمعون في اقطار ارضك يشهد السائل منهم والطالب والراغب والراهب وانت الناظر في حوائجهم فاسئلك بجودك وكرمك وهوان ما سألتك عليك أن تصلى على محمد وآله وأسئلك اللهم ربنا بأن لك الملك ولك الحمد لا اله إلا أنت الحليم الكريم الحنان المنان ذو الجلال والاكرام بديع السموات والارض مهما قسمت بين عبادك المؤمنين من خير أو عافية أو بركة أو هدى أو عمل بطاعتك أو خير تمن به عليهم تهديهم به إليك أو ترفع لهم عندك درجة أو تعطيهم به خيرا من خير الدنيا والاخرة وأسألك اللهم بأن لك الملك والحمد لا إله إلا أنت أن تصلي على محمد وآل محمد عبدك ورسولك وحبيبك وصفوتك وخيرتك من خلقك وعلى آل محمد الابرار الطاهرين الاخيار صلوة لا يقوى على إحصائها إلا أنت وأن تشركنا في صالح من دعاك في هذا اليوم من عبادك المؤمنين يا رب العالمين وأن تغفر لنا ولهم إنك على كل شئ قدير اللهم إليك تعمدت بحاجتي وبك أنزلت اليوم فقري وفاقتي ومسكنتي وإني بمغفرتك ورحمتك أوثق مني بعملي ولمغفرتك ورحمتك أوسع من ذنوبي فصل

[ 352 ]

على محمد وآل محمد وتول قضاء كل حاجة هي لي بقدرتك عليها وتيسير ذلك عليك وبفقري اليك وغناك عني فإني لم اصب خيرا قط إلا منك ولم يصرف عني سوء قط أحد غيرك ولا أرجو لامر آخرتي ودنياي سواك اللهم من تهيأ وتعبأ وأعد واستعد لوفادة إلى مخلوق رجاء رفده ونوافله وطلب نيله وجائزته فإليك يا مولاي كانت اليوم تهيئتي وتعبيتي وإعدادي واستعدادي رجاء عفوك ورفدك وطلب نيلك وجائزتك اللهم فصل على محمد وآل محمد ولا تخيب اليوم ذلك من رجائي يا من لا يحفيه سائل ولا ينقصه نائل فإني لم آتك ثقة مني بعمل صالح قدمته ولا شفاعة مخلوق رجوته إلا شفاعة محمد وأهل بيته صلواتك عليه وعليهم وسلامك أتيتك مقرا بالجرم والاساءة إلى نفسي أتيتك أرجو عظيم عفوك الذي عفوت به عن الخاطئين ثم لم يمنعك طول عكوفهم على عظيم الجرم أن عدت عليهم بالرحمة والمغفرة فيا من رحمته واسعة وعفوه عظيم يا عظيم يا عظيم يا كريم يا كريم صل على محمد وآل محمد وعد علي برحمتك وتعطف علي بفضلك وتوسع علي بمغفرتك اللهم إن هذا المقام لخلفائك وأصفيائك ومواضع أمنائك في الدرجة الرفيعة التي اختصصتهم بها قد ابتزوها وأنت المقدر لذلك لا يغالب أمرك ولا يجاوز المحتوم من تدبيرك كيف شئت وأنى شئت ولما أنت أعلم به غير متهم على خلقك ولا لارادتك حتى عاد صفوتك وخلفاؤك مغلوبين مقهورين مبتزين يرون حكمك مبدلا وكتابك منبوذا وفرائضك محرفة عن

[ 353 ]

جهات أشراعك وسنن نبيك متروكة اللهم العن أعداءهم من الاولين والاخرين ومن رضى بفعالهم وأشياعهم واتباعهم اللهم صل على محمد وآل محمد إنك حميد مجيد كصلواتك وبركاتك وتحياتك على أصفيائك إبراهيم وآل إبراهيم وعجل الفرج والروح والنصرة والتمكين والتأييد لهم اللهم واجعلني من أهل التوحيد والايمان بك والتصديق برسولك والائمة الذين حتمت طاعتهم ممن يجري ذلك به وعلى يديه آمين رب العالمين اللهم ليس يرد غضبك إلا حلمك ولا يرد سخطك إلا عفوك ولا يجير من عقابك إلا رحمتك ولا ينجيني منك إلا التضرع إليك وبين يديك فصل على محمد وآل محمد وهب لنا يا إلهي من لدنك فرجا بالقدرة التي بها تحيي أموات العباد وبها تنشر ميت البلاد ولا تهلكني يا إلهى غما حتى تستجيب لي وتعرفني الاجابة في دعائي وأذقني طعم العافية إلى منتهى أجلي ولا تشمت بي عدوي ولا تمكنه من عنقي ولا تسلطه علي إلهي إن رفعتني فمن ذا الذي يضعني وإن وضعتني فمن ذا الذي يرفعني وإن أكرمتني فمن ذا الذي يهينني وإن اهنتني فمن ذا الذي يكرمني وإن عذبتني فمن ذا الذي يرحمني وإن أهلكتني فمن ذا الذي يعرض لك في عبدك أو يسئلك عن أمره وقد علمت أنه ليس في حكمك ظلم ولا في نقمتك عجلة وإنما يعجل من يخاف الفوت وإنما يحتاج إلى الظلم الضعيف وقد تعاليت يا إلهى عن ذلك علوا كبيرا اللهم صل على محمد وآل محمد ولا تجعلني للبلاء غرضا ولا لنقمتك نصبا ومهلني

[ 354 ]

ونفسني وأقلني عثرتي ولا تبتليني ببلاء على أثر بلاء فقد ترى ضعفي وقلة حيلتي وتضرعي إليك أعوذ بك اللهم اليوم من غضبك فصل على محمد وآله واعذني وأستجير بك اليوم من سخطك فصل على محمد وآله وأجرني وأسئلك أمنا من عذابك فصل على محمد وآله وآمني واستهديك فصل على محمد وآله واهدنى واستنصرك فصل على محمد وآله وانصرني واسترحمك فصل على محمد وآله وارحمني وأستكفيك فصل على محمد وآله واكفني واسترزقك فصل على محمد وآله وارزقني وأستعينك فصل على محمد وآله وأعني واستغفرك لما سلف من ذنوبي فصل على محمد وآله واغفر لي واستعصمك فصل على محمد وآله واعصمني فإني لن اعود لشئ كرهته مني إن شئت ذلك يا رب يا رب يا حنان يا منان يا ذا الجلال والاكرام صل على محمد وآله واستجب لي جميع ما سئلتك وطلبت إليك ورغبت فيه إليك وارده وقدره واقضه وأمضه وخرلي فيما تقضى منه وبارك لي في ذلك وتفضل علي به واسعدني بما تعطيني منه وزدني من فضلك وسعة ما عندك، فإنك واسع كريم وصل ذلك بخير الاخرة ونعيمها يا أرحم الراحمين.

[ 355 ]

دعاى كميل عليه الرحمة ب مرحوم علامه مجلسي در زاد المعاد ميفرمايد كه: دعاى كميل از بهترين دعاها است وحضرت امير المؤمنين (عليه السلام) آنرا به كميل تعليم فرمودند كه هر شب جمعه وشب پانزدهم شعبان خوانده شود وبراى كفايت از شر دشمنان وزيادى رزق وآمرزش گناهان، بسيار نافع است وآن دعاى شريف اين است: بسم الله الرحمن الرحيم اللهم انى اسئلك برحمتك التى وسعت كل شئ و بقوتك التى قهرت بها كل شئ وخضع لها كل شئ وذل لها كل شئ وبجبروتك التى غلبت بها كل شئ وبعزتك التى لا يقوم لها شئ وبعظمتك التى ملات كل شئ و بسلطانك الذي علا كل شئ وبوجهك الباقي بعد فناء كل شئ وباسمائك التى ملات اركان كل شئ وبعلمك الذي احاط بكل شئ وبنور وجهك الذي اضاء له كل شئ يا نور يا قدوس يا اول الاولين ويا اخر الاخرين اللهم اغفر لي الذنوب التى تهتك العصم اللهم اغفر لي الذنوب التى تنزل النقم اللهم اغفر لي الذنوب التى تغير النعم اللهم اغفر لي الذنوب التى تحبس الدعاء اللهم اغفر لي الذنوب التى تنزل البلاء اللهم

[ 356 ]

اغفر لي كل ذنب اذنبته وكل خطيئة اخطاتها اللهم انى اتقرب إليك بذكرك واستشفع بك الى نفسك واسئلك بجودك ان تدنينى من قربك وان توزعني شكرك وان تلهمنى ذكرك اللهم انى اسئلك سؤال خاضع متذلل خاشع ان تسامحني و ترحمني وتجعلنى بقسمك راضيا قانعا وفي جميع الاحوال متواضعا اللهم واسئلك سؤال من اشتدت فاقته وانزل بك عند الشدائد حاجته وعظم فيما عندك رغبته اللهم عظم سلطانك وعلا مكانك وخفى مكرك وظهر امرك وغلب قهرك وجرت قدرتك ولا يمكن الفرار من حكومتك اللهم لا اجد لذنوبي غافرا ولا لقبائحي ساترا ولا لشئ من عملي القبيح بالحسن مبدلا غيرك لا إله إلا أنت سبحانك وبحمدك ظلمت نفسي وتجرات بجهلي وسكنت الى قديم ذكرك لى و منك على اللهم مولاى كم من قبيح سترته وكم من فادح من البلاء اقلته وكم من عثار وقيته وكم من مكروه دفعته وكم من ثناء جميل لست اهلا له نشرته اللهم عظم بلائى وافرط بى سوء حالى وقصرت بى اعمالي وقعدت بى اغلالي وحبسني عن نفعي بعد املى وخدعتني الدنيا بغرورها ونفسي بجنايتها ومطالى يا سيدى فاسئلك بعزتك ان لا يحجب عنك دعائي سوء عملي وفعالى ولا تفضحني بخفى ما اطلعت عليه من سرى ولا تعاجلنى بالعقوبة على ما عملته في خلواتي من سوء فعلى واسائتي ودوام تفريطي وجهالتي وكثرة شهواتي وغفلتي وكن اللهم بعزتك لى في كل الاحوال

[ 357 ]

رؤفا وعلى في جميع الامور عطوفا الهى وربى من لى غيرك اسئله كشف ضرى والنظر في امرى الهى ومولاى اجريت على حكما اتبعت فيه هوى نفسي ولم احترس فيه من تزيين عدوى فغرني بما اهوى واسعده على ذلك القضاء فتجاوزت بما جرى على من ذلك بعض حدودك وخالفت بعض اوامرك فلك الحمد على في جميع ذلك ولا حجة لى فيما جرى على فيه قضاؤك والزمنى حكمك وبلاؤك وقد اتيتك يا الهى بعد تقصيري واسرافي على نفسي معتذرا نادما منكسرا مستقيلا مستغفرا منيبا مقرا مذعنا معترفا لا اجد مفرا مما كان منى ولا مفزعا اتوجه إليه في امرى غير قبولك عذرى وادخالك اياى في سعة رحمتك اللهم فاقبل عذرى و ارحم شدة ضرى وفكنى من شد وثاقي يا رب ارحم ضعف بدنى ورقة جلدى ودقة عظمي يا من بدء خلقي وذكرى و تربيتي وبرى وتغذيتي هبني لابتداء كرمك وسالف برك بى يا الهى وسيدي وربى اتراك معذبي بنارك بعد توحيدك و بعد ما انطوى عليه قلبى من معرفتك ولهج به لساني من ذكرك واعتقده ضميري من حبك وبعد صدق اعترافي ودعائي خاضعا لربوبيتك هيهات أنت اكرم من ان تضيع من ربيته أو تبعد من ادنيته أو تشرد من اويته أو تسلم الى البلاء من كفيته و رحمته وليت شعرى يا سيدى والهى ومولاى اتسلط النار على وجوه خرت لعظمتك ساجدة وعلى السن نطقت بتوحيدك صادقة وبشكرك مادحة وعلى قلوب اعترفت

[ 358 ]

بالهيتك محققة وعلى ضمائر حوت من العلم بك حتى صارت خاشعة وعلى جوارح سعت الى أو طان تعبدك طائعة واشارت باستغفارك مذعنة ما هكذا الظن بك ولا اخبرنا بفضلك عنك يا كريم يا رب وأنت تعلم ضعفى عن قليل من بلاء الدنيا وعقوباتها وما يجرى فيها من المكاره على اهلها على ان ذلك بلاء ومكروه قليل مكثه يسير بقائه قصير مدته فكيف احتمالي لبلاء الاخرة وجليل وقوع المكاره فيها وهو بلاء تطول مدته ويدوم مقامه ولا يخفف عن اهله لانه لا يكون إلا عن غضبك وانتقامك وسخطك و هذا ما لا تقوم له السموات والارض يا سيدى فكيف لى و انا عبدك الضعيف الذليل الحقير المسكين المستكين يا الهى وربى وسيدي ومولاى لاى الامور إليك اشكو ولما منها اضج وابكى لاليم العذاب وشدته ام لطول البلاء ومدته فلئن صيرتني للعقوبات مع اعدائك وجمعت بينى وبين اهل بلائك وفرقت بينى وبين احبائك واوليائك فهبني يا الهى و سيدى ومولاى وربى صبرت على عذابك فكيف اصبر على فراقك وهبني صبرت على حر نارك فكيف اصبر عن النظر الى كرامتك ام كيف اسكن في النار ورجائي عفوك فبعزتك يا سيدى ومولاى اقسم صادقا لئن تركتني ناطقا لاضجن إليك بين اهلها ضجيج الاملين ولاصرخن إليك صراخ المستصرخين ولابكين عليك بكاء الفاقدين ولانادينك اين كنت يا ولى المؤمنين يا غاية امال العارفين يا غياث

[ 359 ]

المستغيثين يا حبيب قلوب الصادقين ويا إله العالمين افتراك سبحانك يا الهى وبحمدك تسمع فيها صوت عبد مسلم سجن فيها بمخالفته وذاق طعم عذابها بمعصيته و حبس بين اطباقها بجرمه وجريرته وهو يضج إليك ضجيج مؤمل لرحمتك ويناديك بلسان اهل توحيدك ويتوسل إليك بربوبيتك يا مولاى فكيف يبقى في العذاب وهو يرجو ما سلف من حلمك ام كيف تولمه النار وهو يامل فضلك و رحمتك ام كيف يحرقه لهيبها وأنت تسمع صوته وترى مكانه ام كيف يشتمل عليه زفيرها وأنت تعلم ضعفه ام كيف يتقلقل بين اطباقها وأنت تعلم صدقه ام كيف تزجره زبانيتها وهو يناديك يا ربه ام كيف يرجو فضلك في عتقه منها فتتركه فيها هيهات ما ذلك الظن بك ولا المعروف من فضلك ولا مشبه لما عاملت به الموحدين من برك واحسانك فباليقين اقطع لولا ما حكمت به من تعذيب جاحديك وقضيت به من اخلاد معانديك لجعلت النار كلها بردا وسلاما وما كان لأحد فيها مقرا ولا مقاما لكنك تقدست اسماؤك اقسمت ان تملأها من الكافرين من الجنة و الناس اجمعين وان تخلد فيها المعاندين وأنت جل ثناؤك قلت مبتدئا وتطولت بالانعام متكرما افمن كان مؤمنا كمن كان فاسقا لا يستوون الهى وسيدي فاسئلك بالقدرة التى قدرتها وبالقضية التى حتمتها وحكمتها وغلبت من عليه اجريتها ان تهب لى في هذه الليلة وفي هذه الساعة كل

[ 360 ]

جرم اجرمته وكل ذنب اذنبته وكل قبيح اسررته وكل جهل عملته كتمته أو اعلنته اخفيته أو اظهرته وكل سيئة امرت باثباتها الكرام الكاتبين الذين وكلتهم بحفظ ما يكون منى و جعلتهم شهودا على مع جوارحي وكنت أنت الرقيب على من ورائهم والشاهد لما خفى عنهم وبرحمتك اخفيته وبفضلك سترته وان توفر حظى من كل خير انزلته أو احسان فضلته أو بر نشرته أو رزق بسطته أو ذنب تغفره أو خطاء تستره يا رب يا رب يا رب يا الهى وسيدي ومولاى ومالك رقى يا من بيده ناصيتى يا عليما بضرى ومسكنتي يا خبيرا بفقري و فاقتي يا رب يا رب يا رب اسئلك بحقك وقدسك واعظم صفاتك واسمائك ان تجعل أو قاتى من الليل والنهار بذكرك معمورة وبخدمتك موصولة واعمالي عندك مقبولة حتى تكون اعمالي واو رادى كلها وردا واحدا وحالى في خدمتك سرمدا يا سيدى يا من عليه معولى يا من إليه شكوت احوالى يا رب يا رب يا رب قو على خدمتك جوارحي و اشدد على العزيمة جوانحي وهب لى الجد في خشيتك والدوام في الاتصال بخدمتك حتى اسرح إليك في ميادين السابقين واسرع إليك في البارزين واشتاق الى قربك في المشتاقين وادنو منك دنو المخلصين واخافك مخافة الموقنين واجتمع في جوارك مع المؤمنين اللهم ومن ارادني بسوء فارده ومن كادنى فكده واجعلني من احسن عبيدك المشتاقين وادنو منك دنو المخلصين واخافك مخافة الموقنين واجتمع في جوارك مع المؤمنين اللهم ومن ارادني بسوء فارده ومن كادنى فكده واجعلني من احسن عبيدك نصيبا عندك واقربهم منزلة منك واخصهم زلفة لديك فانه لا

[ 361 ]

ينال ذلك إلا بفضلك وجدلى بجودك واعطف على بمجدك و احفظني برحمتك واجعل لساني بذكرك لهجا وقلبي بحبك متيما ومن على بحسن اجابتك واقلني عثرتي واغفر زلتى فانك قضيت على عبادك بعبادتك وامرتهم بدعآئك وضمنت لهم الاجابة فاليك يا رب نصبت وجهى وإليك يا رب مددت يدى فبعزتك استجب لى دعائي وبلغني مناى و لا تقطع من فضلك رجائي واكفنى شر الجن والانس من اعدائي يا سريع الرضا اغفر لمن لا يملك الا الدعاء فانك فعال لما تشاء يا من اسمه دواء وذكره شفاء وطاعته غنى ارحم من راس ماله الرجاء وسلاحه البكاء يا سابغ النعم يا دافع النقم يا نور المستوحشين في الظلم يا عالما لا يعلم صل على محمد وال محمد وافعل بى ما أنت اهله و صلى الله على رسوله والائمة الميامين من اله وسلم تسليما (كثيرا) والحمد لله رب العالمين وصلى الله على سيدنا محمد وآله الطيبين الطاهرين وسلم تسليما كثيرا المشتاقين وادنو منك دنو المخلصين واخافك مخافة الموقنين واجتمع في جوارك مع المؤمنين اللهم ومن ارادني بسوء فارده ومن كادنى فكده واجعلني من احسن عبيدك نصيبا عندك واقربهم منزلة منك واخصهم زلفة لديك فانه لا

مكتبة يعسوب الدين عليه السلام الالكترونية