الرئيسية  اتصل بنا  خارطة الموقع   
 
 
  إرسل لنا كتاب | أخبرنا عن خطأ  
أ ب ت  ...




توضيح المسائل (فارسي) - السيد محمد الروحاني

توضيح المسائل (فارسي)

السيد محمد الروحاني


[ 1 ]

توضيح المسائل فتاواي مرجع عاليقدر حضرت آية الله العظمى آقاى حاج سيد محمد روحاني دام ظله

[ 3 ]

بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين والصلاة والسلام على أشرف الأنبياء والمرسلين محمد وآله الطيبين الطاهرين واللعنة الدائمة على أعدائهم أجمعين، الى قيام يوم الدين. احكام تقليد (مسأله 1) شخص مسلمان بايد به اصول دين از روى دليل اعتقاد پيدا كند و نمىتواند در اصول دين تقليد نمايد يعنى بدون سؤال از دليل، گفته كسى را قبول كند. ولى در احكام دين در غير ضروريات وقطعيات بايد يا مجتهد باشد كه بتواند احكام را از روى دليل بدست آورد يا از مجتهد تقليد كند، يعنى بدون سؤال از دليل به دستور او رفتار نمايد، يا از راه احتياط طورى به وظيفه خود عمل نمايد، كه يقين كند تكليف خود را انجام داده است مثلا اگر عده اى از مجتهدين عملى را حرام مىدانند وعده ديگر مىگويند حرام نيست، آن عمل را انجام ندهد، واگر عملى را بعضى واجب وبعضى مستحب مىدانند، آنرا بجا آورد. بنابر اين كسانيكه مجتهد نيستند و نمىتوانند به احتياط عمل كنند، واجب است از مجتهد تقليد نمايند.

[ 4 ]

(مسأله 2) تقليد در احكام اين است كه انسان ملتزم شود به دستور مجتهد عمل نمايد، واز مجتهدى بايد تقليد كرد كه مرد وبالغ وعاقل وشيعه دوازده امامى وحلال زاده وزنده وعادل باشد. وعادل كسى است كه كارهايى را كه بر او واجب است بجا آورد وگناهان كبيره را ترك كند وبنابر احتياط واجب گناهان صغيره را نيز انجام ندهد ونشانه عدالت اين است كه در ظاهر شخص خوبى باشد، كه اگر از اهل محل يا همسايگان او يا كسانيكه با او معاشرت دارند حال او را بپرسند خوبى او را تصديق نمايند. ولازم است مجتهدى كه انسان از او تقليد مىكند اعلم باشد يعنى در فهميدن حكم خدا از تمام مجتهدهاى زمان خود بهتر باشد اگر چه اختلافى در فتوى نداشته باشند. (مسأله 3) مجتهد واعلم را از سه راه مىتوان شناخت: (اول) آن كه خود انسان يقين كند، مثل آن كه از اهل علم باشد وبتواند مجتهد واعلم را بشناسد. (دو) آن كه دو نفر عالم وعادل، كه مىتوانند مجتهد اعلم را تشخيص دهند، مجتهد بودن يا اعلم بودن كسى را تصديق كنند به شرط آن كه دو نفر عالم وعادل ديگر با گفته آنان مخالفت ننمايند. (سوم) آن كه عده اى از اهل علم كه مىتوانند مجتهد واعلم را تشخيص دهند واز گفته آنان اطمينان پيدا مىشود مجتهد بودن يا اعلم بودن كسى را تصديق كنند. (مسأله 4) اگر شناختن اعلم مشكل باشد لازم است در معاملات احتياط كند ولى در عبادات وجهى بر واجب نبودن احتياط در آن هست گرچه احتياط آن است كه عبادات نيز مانند معاملات است ودر صورتى كه احتياط ممكن نباشد بايد از كسى تقليد كند كه گمان به اعلم بودن او دارد. بلكه اگر احتمال ضعيفى هم بدهد كه كسى اعلم است وبداند ديگرى از او اعلم نيست بايد از او تقليد نمايد. (مسأله 5) به دست آوردن فتوى يعنى دستور مجتهد چهار راه دارد: (اول) شنيدن از خود مجتهد

[ 5 ]

(دوم) شنيدن از دو نفر عادل كه فتواى مجتهد را نقل كنند (سوم) شنيدن از كسيكه انسان به گفته او اطمينان دارد. (چهارم) ديدن در رساله مجتهد در صورتيكه انسان به درستى آن رساله اطمينان داشته باشد. (مسأله 6) تا انسان يقين نكند كه فتواى مجتهد عوض شده است مىتواند به آنچه در رساله او نوشته شده عمل نمايد واگر احتمال دهد كه فتواى او عوض شده جستجو لازم نيست. (مسأله 7) اگر مجتهد اعلم در مسأله اى فتوى دهد مقلد آن مجتهد يعنى كسيكه از او تقليد مىكند نمىتواند در آن مسأله به فتواى مجتهد ديگر عمل كند ولى اگر فتوى ندهد وبفرمايد احتياط آنست كه فلان طور عمل شود مثلا بفرمايد احتياط آنست كه در ركعت اول ودوم نماز بعد از سوره حمد يك سوره تمام بخواند مقلد بايد يا باين احتياط كه احتياط واجبش مىگويند عمل كند ويا به فتواى مجتهد ديگرى كه تقليدش جايز است عمل نمايد پس اگر او فقط سوره حمد را كافى بداند مىتواند سوره را ترك كند و هم چنين است اگر مجتهد اعلم بفرمايد مسأله محل تأمل است يا محل اشكال ومانند اينها. (مسأله 8) اگر مجتهد اعلم بعد از آن كه در مسأله اى فتوى داده يا پيش از آن احتياط كند مثلا بفرمايد ظرف نجس را كه يكمرتبه در آب كر بشويند پاك مىشود اگر چه احتياط آنست كه سه مرتبه بشويند مقلد او مىتواند عمل باحتياط را ترك نمايد واين را احتياط مستحب مىنامند. (مسأله 9) اگر مجتهدى كه انسان از او تقليد مىكند از دنيا برود در صورتى كه از مجتهد زنده اعلم باشد بايد بر تقليد او باقى بماند والا نمىتواند بر تقليد ميت باقى بماند. (مسأله 10) مسايلى را كه انسان غالبا بآنها احتياج دارد بنابر احتياط، واجب است ياد بگيرد.

[ 6 ]

(مسأله 11) اگر براى انسان مسأله اى پيش آيد كه حكم آنرا نمىداند لازم است احتياط كند يا صبر كند تا فتواى مجتهد اعلم را به دست آورد ولى چنانچه تأخير واقعه واحتياط ممكن نباشد ودستش به اعلم نرسد جائز است از غير اعلم تقليد نمايد. (مسأله 12) اگر كسى فتواى مجتهدى را بديگرى بگويد چنانچه فتواى آن مجتهد عوض شود لازم نيست باو خبر دهد كه فتواى آن مجتهد عوض شده ولى اگر بعد از گفتن فتوى بفهمد اشتباه كرده در صورتيكه ممكن باشد بايد اشتباه را بر طرف كند. (مسأله 13) اگر مكلف مدتى اعمال خود را بدون تقليد انجام دهد سپس از مجتهدى تقليد نمايد، در صورتيكه اعمال او با فتواى مجتهدى كه به او رجوع كرده مطابق باشد و هم چنين با فتواى كسى كه لازم بوده در زمان انجام دادن اعمال گذشته به او رجوع كند نيز مطابق باشد آن اعمال صحيح است والا محكوم ببطلان است. توجه: نظر باين كه استحباب اغلب اعمال مستحبى كه در اين رساله آمده غير از اغسال مستحبه ونوافل وبرخى ديگر مبتنى بر قاعده تسامح است لذا بايد به نيت رجاء آورده شود. يعنى هنگام عمل چنين قصد شود كه اين عمل را باميد آن كه مطلوب وخواسته خداوند باشد بجا مىآورم. احكام طهارت " آب مطلق ومضاف " (مسأله 14) آب يا مطلق است يا مضاف. آب مضاف آبيست كه آنرا از چيزى بگيرند مثل آب هندوانه وگلاب يا با چيزى مخلوط باشد مثل آبى كه بقدرى با گل ومانند آن مخلوط شود كه ديگر بآن آب نگويند. وغير اينها آب مطلق است، وآن بر پنج قسم است: (اول) آب كر (دوم) آب قليل (سوم) آب جارى (چهارم) آب باران (پنجم) آب چاه.

[ 7 ]

1 - آب كر (مسأله 15) وزن كر 74 - 376 كيلو گرم است وحجم آن بنابر مشهور 42 و 8 / 7 - وجب است ولى بعيد نيست كه مقدار قريب به 34 وجب مكعب كافى باشد يعنى مقدار آبى كه ظرف استوانه اى شكلى را كه قطر قاعده اش 5 / 3 وجب وارتفاعش نيز 5 / 3 وجب باشد پر كند. (مسأله 16) اگر عين نجس مانند بول وخون يا چيزى كه نجس شده است مانند لباس نجس به آب كر برسد، چنانچه آن آب بو يا رنگ يا مزه نجاست را بگيرد نجس مىشود، واگر تغيير نكند نجس نمىشود. (مسأله 17) اگر بو يا رنگ يا مزه آب كر به واسطه غير نجاست تغيير كند نجس نمىشود. (مسأله 18) اگر عين نجس مانند خون به آبى كه بيشتر از كر است برسد وبو يا رنگ يا مزه قسمتى از آنرا تغيير دهد چنانچه مقدارى كه تغيير نكرده كمتر از كر باشد تمام آب نجس مىشود. واگر به اندازه كر يا بيشتر باشد، فقط مقدارى كه بو يا رنگ يا مزه آن تغيير كرده نجس است. (مسأله 19) آب فواره اگر متصل به كر باشد آب نجس را پاك مىكند ولى اگر قطره قطره روى آب نجس بريزد آنرا پاك نمىكند مگر آن كه چيزى روى فواره بگيرند تا آب آن قبل از قطره قطره شدن به آب نجس متصل شود وبايد آب فواره با آن آب نجس مخلوط گردد. (مسأله 20) اگر چيز نجس را زير شيرى كه متصل به كر است بشويند آبى كه از آن چيز مىريزد اگر متصل به كر باشد وبو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد وعين نجاست هم در آن نباشد پاك است. (مسأله 21) اگر مقدارى از آب كريخ ببندد وباقى آن بقدر كر نباشد چنانچه نجاست بآن برسد نجس مىشود وهر مقدار از يخ هم آب شود نجس است. (مسأله 22) آبى كه به اندازه كر بوده اگر انسان شك كند از كر كمتر شده يا نه.

[ 8 ]

وآبى كه كمتر از كر بوده وانسان شك دارد به مقدار كر شده يا نه به ملاقات نجاست نجس نمىشود. (مسأله 23) كر بودن آب به دو راه ثابت مىشود: (اول) آن كه خود انسان يقين كند. (دوم) آن كه دو مرد عادل خبر دهند بلكه به قول يك مرد عادل يا به قول كسيكه مورد وثوق واطمينان است در صورتى كه از گفته آنان اطمينان پيدا شود نيز ثابت مىشود. 2 - آب قليل (مسأله 24) آب قليل آبيست كه از زمين نجوشد واز كر كمتر باشد. (مسأله 25) اگر آب قليل روى چيز نجس بريزد يا چيز نجس بآن برسد نجس ميشو. ولى اگر با فشار روى چيز نجس بريزد مقدارى كه به آن چيز مىرسد نجس است ومقدارى كه بآن چيز نرسيده پاك است. (مسأله 26) آب قليلى كه براى بر طرف كردن عين نجاست روى چيز نجس ريخته شود واز آن جدا گردد نجس است وآب قليلى كه بعد از بر طرف شدن عين نجاست براى آب كشيدن چيز نجس روى آن مىريزند واز آن جدا مىشود در صورتيكه محل به مجرد شستن با آن پاك شود آن آب پاك است مثلا اگر محل نجس چيزى باشد كه به يكمرتبه شستن پاك شود وعين نجس هم نداشته باشد غساله آن يعنى آبى كه از آن در وقت شستن جدا مىشود پاك است، واما چيزى كه دو مرتبه شستن آن لازم است از غساله شستن اول بنابر احتياط واجب اجتناب لازم است وغساله شستن دوم پاك است. (مسأله 27) آبى كه با آن مخرج بول وغايط را مىشويند با پنج شرط چيز پاكى را كه به آن رسيده است نجس نمىكند: (اول) آن كه بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد. (دوم) نجاستى از خارج بآن نرسيده باشد. (سوم) نجاست ديگرى مثل خون با بول يا غائط بيرون نيامده باشد. (چهارم) ذره هاى غائط در آب پيدا نباشد. (پنجم) بيشتر از مقدار معمول نجاست باطراف مخرج نرسيده باشد.

[ 9 ]

3 - آب جارى آب جارى آبيست كه از زمين بجو شد وجريان داشته باشد مانند آب چشمه وقنات. (مسأله 28) آب جارى اگر چه كمتر از كر باشد چنانچه نجاست بآن برسد تا وقتى كه بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاست تغيير نكرده پاك است. (مسأله 29) اگر نجاستى به آب جارى برسد مقدارى از آن كه بو يا رنگ يا مزه اش به واسطه نجاست تغيير كرده نجس است، وطرفيكه متصل به چشمه است اگر چه كمتر از كر باشد پاك است، وآبهاى طرف ديگر نهر اگر باندازه كر باشد يا به واسطه آبى كه تغيير نكرده به آب طرف چشمه متصل باشد پاك وگرنه نجس است. (مسأله 30) آب چشمه اى كه جارى نيست ولى طوريست كه اگر از آن بردارند باز مىجوشد حكم آب جارى را دارد يعنى اگر نجاست به آن برسد تا وقتى كه بو يا رنگ يا مزه اش به واسطه نجاست تغيير نكرده پاكست. (مسأله 31) آبى كه كنار نهر ايستاده ومتصل به آب جارى است در صورتى كه به ملاقات نجس بو يا رنگ يا مزه اش تغيير نكند نجس نمىشود. (مسأله 32) چشمه اى كه مثلا در زمستان مىجوشد ودر تابستان از جوشش مىافتد فقط وقتيكه مىجوشد حكم آب جارى را دارد. (مسأله 33) آب حوضچه حمام اگر كمتر از كر باشد. چنانچه به خزينه اى كه آبش به ضميمه آب حوض به اندازه كر است متصل باشد وبه ملاقات نجس بو يا رنگ يا مزه آن تغيير نكند نجس نمىشود. (مسأله 34) آب لوله هاى حمام وعمارات كه از شيرها ودوشها مىريزد اگر به ضميمه حوضى كه متصل به آن است بقدر كر باشد حكم كر را دارد. (مسأله 35) آبى كه روى زمين جريان دارد ولى از زمين نمىجوشد، چنانچه كمتر از كر باشد ونجاست بآن برسد نجس مىشود، اما اگر با فشار جارى باشد ومثلا نجاست به پايين آن برسد طرف بالاى آن نجس نمىشود.

[ 10 ]

4 - آب باران (مسأله 36) چيزى كه به غير بول نجس شده وعين نجاست در آن نيست به هر جاى آن يكمرتبه باران برسد پاك مىشود. وبنابر احتياط واجب در فرش ولباس ومانند اينها كه متنجس به بول شده است بايد دو مرتبه باران به آنها برسد وبعد از هر مرتبه فشار هم لازم است ولى باريدن دو سه قطره فايده ندارد بلكه بايد طورى باشد كه بگويند باران مىآيد. (مسأله 37) اگر باران بر عين نجس ببارد وبجاى ديگر ترشح كند چناچه عين نجاست همراه آن نباشد وبو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد پاك است پس اگر باران بر خون ببارد وترشح كند چنانچه ذره اى خون در آن باشد يا آن كه بو يا رنگ يا مزه خون گرفته باشد نجس مىباشد. (مسأله 38) اگر بر سقف عمارت يا روى بام آن عين نجاست باشد تا وقتى باران به بام ميبارد، آبى كه بچيز نجس رسيده واز سقف يا ناودان مىريزد پاك است، ولى بعد از قطع شدن باران اگر معلوم باشد آبى كه مىريزد به چيز نجس رسيده است نجس مىباشد. (مسأله 39) زمين نجسى كه باران بر آن ببارد پاك مىشود واگر باران بر زمين جارى شود ودر حال باريدن به جاى نجسى كه زير سقف است برسد، آنرا نيز پاك مىكند. (مسأله 40) خاك نجسى كه به واسطه باران گل شود پاك نمىشود. (مسأله 41) هر گاه آب باران در جايى جمع شود اگر چه كمتر از كر باشد چنانچه موقعيكه باران مىآيد چيز نجس را در آن بشويند وآب بو يا رنگ يا مزه نجاست نگيرد آن چيز نجس پاك مىشود. (مسأله 42) اگر بر فرش پاكى كه روى زمين نجس است باران ببارد وبر آن زمين نجس جارى شود فرش نجس نمىشود وزمين هم پاك مىگردد.

[ 11 ]

5 - آب چاه (مسأله 43) آب چاهى كه از زمين مىجوشد اگر چه كمتر از كر باشد چنانچه نجاست بآن برسد تا وقتى كه بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاست تغيير نكرده پاك است ولى مستحب است پس از رسيدن بعضى از نجاستها مقدارى كه در كتابهاى مفصل گفته شده از آب آن بكشند. (مسأله 44) اگر نجاستى در چاه بريزد وبو يا رنگ يا مزه آب آنرا تغيير دهد چنانچه تغيير آب چاه از بين برود پاك مىشود ولازم است با آبى كه از چاه مىجوشد مخلوط گردد. (مسأله 45) اگر آب باران در گودالى جمع شود وكمتر از كر باشد پس از قطع باران به رسيدن نجاست بآن نجس مىشود.

[ 12 ]

احكام آبها (مسأله 46) آب مضاف كه معنى آن گفته شد، چيز نجس را پاك نمىكند ووضو وغسل هم با آن باطل است. (مسأله 47) آب مضاف هر قدر زياد باشد، اگر ذره اى نجاست بآن برسد نجس مىشود، ولى چنانچه با فشار هر چند ضعيف باشد روى چيز نجس بريزد مقدارى كه به چيز نجس رسيده نجس است ومقدارى كه نرسيده است پاك مىباشد. مثلا اگر گلاب را از گلابدان روى دست نجس بريزند، آنچه به دست رسيده نجس، وآنچه به دست نرسيده پاك است. (مسأله 48) اگر آب مضاف نجس طورى با آب كر يا جارى مخلوط شود، كه ديگر آب مضاف بآن نگويند پاك مىشود. (مسأله 49) آبى كه مطلق بوده ومعلوم نيست كه به حد مضاف شدن رسيده يا نه وآبيكه مضاف بوده ومعلوم نيست مطلق شده يا نه مثل آب مضاف است، يعنى چيز نجس را پاك نمىكند، ووضو وغسل هم با آن باطل است. (مسأله 50) آبى كه معلوم نيست مطلق است يا مضاف ومعلوم نيست كه قبلا مطلق يا مضاف بوده نجاست را پاك نمىكند ووضو وغسل هم با آن باطل است وچنانچه نجاستى بآن برسد نجس نمىشود، اگر باندازه كر يا بيشتر باشد. (مسأله 51) آبى كه عين نجاست مثل خون وبول بآن برسد وبو يا رنگ يا مزه آنرا تغيير دهد، اگر چه كر يا جارى باشد نجس مىشود ولو اگر بو يا رنگ يا مزه آب به واسطه نجاستى كه بيرون آن است عوض شود، مثلا مردارى كه پهلوى آبست بوى آنرا تغيير دهد نجس نمىشود. (مسأله 52) آبى كه عين نجاست مثل خون وبول در آن ريخته وبو يا رنگ يا مزه آنرا تغيير داده، چنانچه به كر يا جارى متصل شود، يا باران بر آن ببارد يا باد باران

[ 13 ]

را در آن بريزد، يا آب باران از ناودان هنگام باريدن در آن جارى شود، در تمام اين صور چنانچه تغيير آن از بين برود پاك مىشود، ولى بايد آب باران يا كر يا جارى با آن مخلوط گردد. (مسأله 53) اگر چيز نجسى را در كر يا جارى تطهير نمايند در شستنى كه با آن پاك مىگردد آبى كه بعد از بيرون آوردن از آن مىريزد پاك است. (مسأله 54) آبى كه پاك بوده ومعلوم نيست نجس شده يا نه پاك است وآبيكه نجس بوده ومعلوم نيست پاك شده يا نه نجس است. (مسأله 55) نيم‌خورده سگ وخوك وكافر غير كتابى بلكه كتابى نيز بنابر احتياط واجب نجس وخوردن آن حرام است. و نيم‌خورده حيوانات حرام گوشت پاك، وخوردن آن نسبت به غير گربه مكروه مىباشد. احكام تخلى (مسأله 56) واجب است انسان وقت تخلى ومواقع ديگر عورت خود را از كسانيكه مكلفند، اگر چه مثل خواهر ومادر با او محرم باشند، و هم چنين از ديوانه وبچه هاى مميز - كه خوب وبد را مىفهمند - بپوشاند، ولى زن وشوهر وكسانيكه در حكم آنها هستند مثل كنيز ومالكش لازم نيست عورت خود را از يكديگر بپوشانند. (مسأله 57) لازم نيست با چيز مخصوصى عورت خود را بپوشاند، واگر مثلا با دست هم آنرا بپوشاند كافيست. (مسأله 58) موقع تخلى بنابر احتياط واجب بايد طرف جلوى بدن يعنى شكم وسينه رو به قبله وپشت به قبله نباشد. (مسأله 59) اگر موقع تخلى طرف جلوى بدن كسى رو به قبله يا پشت به قبله باشد، وعورت خود را از قبله برگرداند كفايت نمىكند، واگر جلو بدن او رو به قبله يا پشت به قبله نباشد، احتياط واجب آنست كه عورت را رو بقبله يا پشت به قبله ننمايد.

[ 14 ]

(مسأله 60) احتياط مستحب آنست كه طرف جلوى بدن در موقع استبراء كه احكام آن بعدا گفته مىشود، وموقع تطهير مخرج بول وغائط رو به قبله وپشت به قبله نباشد. (مسأله 61) اگر براى آن كه نا محرم او را نبيند، مجبور شود، رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند، بايد رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند، ونيز اگر از راه ديگر ناچار باشد كه رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند مانعى ندارد. (مسأله 62) احتياط واجب آنست كه بچه را در وقت تخلى رو به قبله يا پشت به قبله ننشانند، ولى اگر خود بچه بنشيند جلوگيرى از او واجب نيست. (مسأله 63) در چهار جا تخلى حرام است: (اول) در كوچه هاى بن بست در صورتيكه صاحبانش اجازه نداده باشند. (دوم) در ملك كسى كه اجازه تخلى نداده است. (سوم) در جائيكه براى عده مخصوصى وقف شده است مثل بعضى از مدرسه ها. (چهارم) روى قبر مؤمنين در صورتيكه بى احترامى بآنان باشد وهم چنين هر جائى كه تخلى موجب هتك حرمت يكى از مقدسات دين يا مذهب شود. (مسأله 64) در سه صورت مخرج غائط فقط با آب پاك مىشود: (اول) آن كه با غائط نجاست ديگرى مثل خون بيرون آمده باشد وبا مخرج ملاقات كرده باشد. (دوم) آن كه نجاستى از خارج به مخرج غائط رسيده باشد. (سوم) آن كه اطراف مخرج بيشتر از مقدار معمول آلوده شده باشد، ودر غير اين سه صورت مىتوان مخرج را با آب شست ويا به دستوريكه بعدا گفته مىشود، با پارچه وسنگ ومانند اينها پاك كرداگر چه شستن با آب بهتر است. (مسأله 65) مخرج بول با غير آب پاك نمىشود. ودر جارى اگر بعد از بر طرف شدن بول يكمرتبه بشويند كافيست، ولى با آب قليل و هم چنين كر بنابر احتياط واجب بايد دو مرتبه شست وبهتر آنست كه سه مرتبه شسته شود. (مسأله 66) اگر مخرج غائط را با آب بشويند، بايد چيزى از غائط در آن نماند، ولى باقى ماندن رنگ وبوى آن مانعى ندارد واگر در دفعه اول طورى شسته

[ 15 ]

شود كه ذره اى از غائط در آن نماند، دوباره شستن لازم نيست. (مسأله 67) با سنگ وكلوخ وپارچه ومانند اينها اگر خشك وپاك باشند مىشود مخرج غائط را تطهير كرد، وچنانچه رطوبت كمى داشته باشند كه به مخرج نرسد اشكال ندارد. (مسأله 68) احتياط آنست كه سنگ وكلوخ يا پارچه اى كه غائط را با آن بر طرف مىكنند، سه قطعه باشد اگر چه سه طرف يك سنگ يا سه قسمت يك پارچه نيز كافى است واگر با آنچه كه گفته شد بر طرف نشود بايد بقدرى اضافه نمايند تا مخرج كاملا پاكيزه شود، ولى باقى ماندن ذره هاى كوچكى كه ديده نمىشوند اشكال ندارد. (مسأله 69) پاك كردن مخرج غائط با چيزهائيكه احترام آنها لازم است مانند كاغذى كه اسم خدا وپيغمبران بر آن نوشته شده حرام است، وپاك كردن مخرج با استخوان وسرگين اشكال ندارد ومخرج با آنها پاك مىشود. (مسأله 70) اگر شك كند كه مخرج را تطهير كرده يا نه، لازم است تطهير نمايد اگر چه عادتا هميشه بعد از بول يا غائط فورا تطهير مىكرده. (مسأله 71) اگر بعد از نماز شك كند كه قبل از نماز مخرج را تطهير كرده يا نه در صورتى كه احتمال بدهد كه پيش از شروع به نماز ملتفت حالش بوده نمازيكه خوانده صحيح است، ولى براى نمازهاى بعدى بايد تطهير كند. استبراء (مسأله 72) استبراء عمل مستحبى است كه مردها بعد از بيرون آمدن بول انجام مىدهند، براى آن كه يقين كنند بول در مجرى نمانده است. وآن داراى اقسامى است وبهترين آنها اين است كه بعد از قطع شدن بول اگر مخرج غائط نجس شده، اول آنرا تطهير كنند بعد سه دفعه با انگشت ميانه دست چپ از مخرج غائط تا بيخ آلت بكشند وبعد انگشت شست را روى آلت وانگشت پهلوى شست را زير آن بگذارند

[ 16 ]

وسه مرتبه تا ختنه گاه بكشند وپس از آن سه مرتبه سر آلت را فشار دهند. (مسأله 73) آبى كه گاهى بعد از ملاعبه وبازى كردن با زن از انسان خارج مىشود وبآن (مذى) مىگويند پاك است، ونيز آبى كه گاهى بعد از منى بيرون مىآيد وبآن (وذى) گفته مىشود، وآبيكه گاهى بعد از بول بيرون مىآيد وبآن (ودى) مىگويند اگر بول به آن نرسيده باشد پاك است. وچنانچه انسان بعد از بول استبراء كند وبعد آبى از او خارج شود، وشك كند كه بول است يا يكى از اين سه آب، پاك مىباشد. (مسأله 74) اگر انسان شك كند كه استبراء كرده يا نه ورطوبتى از او بيرون آيد كه نداند پاك است يا نه، نجس مىباشد. وچنانچه وضو گرفته باشد باطل مىشود ولى اگر شك كند استبرائى كه كرده درست بوده يا نه ورطوبتى از او بيرون آيد كه نداند پاك است يا نه پاك مىباشد ووضو را هم باطل نمىكند. (مسأله 75) كسيكه استبراء نكرده اگر به واسطه آن كه مدتى از بول كردن او گذشته يقين كند بول در مجرى نمانده است ورطوبتى ببيند وشك كند كه پاك است يا نه، آن رطوبت پاك مىباشد ووضو را هم باطل نمىكند. (مسأله 76) اگر انسان بعد از بول استبراء كند ووضو بگيرد، چنانچه بعد از وضو رطوبتى ببيند كه بداند يا بول است يا منى، واجب است احتياطا غسل كند ووضو هم بگيرد ولى اگر وضو نگرفته باشد فقط گرفتن وضو كافيست. (مسأله 77) براى زن استبراء از بول نيست واگر رطوبتى ببيند وشك كند كه بول است يا نه پاك مىباشد، ووضو وغسل او را هم باطل نمىكند. مستحبات ومكروهات تخلى (مسأله 78) مستحب است در موقع تخلى جائى بنشيند كه كسى او را نبيند وموقع وارد شدن به مكان تخلى اول پاى چپ، وموقع بيرون آمدن اول پاى راست را بگذارد، و هم چنين مستحب است در حال تخلى سر را بپوشاند وسنگينى بدن را بر

[ 17 ]

پاى چپ بيندازد. (مسأله 79) نشستن روبروى خورشيد وماه در موقع تخلى مكروه است ولى اگر عورت خود را به وسيله اى بپوشاند مكروه نيست. ونيز در موقع تخلى نشستن روبروى باد ودر جاده وخيابان وكوچه ودر خانه وزير درختى كه ميوه مىدهد وچيز خوردن وتوقف زياد وتطهير كردن با دست راست مكروه مىباشد. و هم چنين است حرف زدن در حال تخلى، ولى اگر ناچار باشد يا ذكر خدا بگويد اشكال ندارد. (مسأله 80) ايستاده بول كردن وبول كردن در زمين سخت وسوراخ جانوران ودر آب، خصوصا آب راكد مكروه است. (مسأله 81) خوددارى كردن از بول وغائط مكروه است، واگر براى بدن ضرر كلى داشته باشد حرام است. (مسأله 82) مستحب است انسان پيش از نماز وپيش از خواب وپيش از جماع وبعد از بيرون آمدن منى بول كند. نجاسات (مسأله 83) نجاسات يازده چيز است: (اول) بول، (دوم) غائط، (سوم) منى، (چهارم) مردار، (پنجم) خون، (ششم) و (هفتم) سگ وخوك، (هشتم) كافر، (نهم) شراب، (دهم) فقاع، (يازدهم) عرق حيوان نجاستخوار. واين سه بنابر احتياط واجب نجس مىباشند. 1 - 2 بول وغائط (مسأله 84) بول وغائط انسان وهر حيوان حرام گوشتى كه خون جهنده دارد يعنى اگر رگ آنرا ببرند، خون از آن جستن مىكند، نجس است وغائط حيوان حرام گوشتى كه خون آن جستن نمىكند مثل ماهى حرام گوشت و هم چنين فضله حيوانات

[ 18 ]

كوچك مثل پشه ومگس كه گوشت ندارند پاك است. (مسأله 85) بول وفضله پرندگان حرام گوشت پاك وبهتر اجتناب از آنها است. (مسأله 86) بول وغائط حيوان نجاستخوار نجس است و هم چنين است بول وغائط گوسفندى كه شير خوك خورده به تفصيلى كه خواهد آمد يا حيوانى كه انسان با آن نزديكى نموده است. 3 - منى (مسأله 87) منى انسان وهر حيوانى كه خون جهنده دارد نجس است و هم چنين است بنابر احتياط واجب منى حيوانيكه خون جهنده ندارد. 4 - مردار (مسأله 88) مردار انسان وهر حيوانى كه خون جهنده دارد نجس است چه خودش مرده باشد، يا به غير دستورى كه در شرع معين شده آنرا كشته باشند. وماهى چون خون جهنده ندارد، اگر چه در آب بميرد پاك است (مسأله 89) چيزهائى از مردار مثل پشم ومو وكرك واستخوان ودندان كه روح ندارند پاك است. (مسأله 90) اگر از بدن انسان يا حيوانى كه خون جهنده دارد در حالى كه زنده است گوشت يا چيز ديگرى را كه روح دارد جدا كنند نجس است. (مسأله 91) اگر پوستهاى مختصر لب وجاهاى ديگر بدن را بكنند پاك است. (مسأله 92) تخم مرغ كه از شكم مرغ مرده بيرون مىآيد اگر پوست روى آن سفت شده باشد پاك است ولى ظاهر آنرا بايد آب كشيد. (مسأله 93) اگر بره وبزغاله پيش از آن كه علفخوار شوند بميرند، پنير مايه اى كه در شيردان آنها مىباشد پاك است. (مسأله 94) داروهاى روان وعطر وروغن وواكس وصابون كه از بلاد غير

[ 19 ]

اسلامى مىآورند، اگر انسان يقين به نجاست آنها نداشته باشد پاك است. (مسأله 95) گوشت وپيه وچرمى كه از بازار مسلمانها يا از مسلمانى گرفته شود ومعلوم نباشد كه از كافر گرفته شده، در صورتى كه احتمال آن برود كه از حيوانى است كه به دستور شرع كشته شده پاك است ونماز خواندن در آن چرم وخوردن آن گوشت وپيه جايز است وچنانچه اينها از دست كافر گرفته شود يا از دست مسلمانى كه از كافر گرفته ونداند كه آيا از حيوانى است كه به دستور شرع كشته شده يا نه، پاك ولى نماز خواندن در آن چرم وخوردن آن گوشت وپيه جايز نيست. 5 - خون (مسأله 96) خون انسان وهر حيوانى كه خون جهنده دارد يعنى حيوانيكه اگر رگ آنرا ببرند خون از آن جستن مىكند نجس است، پس خون حيوانى كه مانند ماهى وپشه خون جهنده ندارد پاك مىباشد. (مسأله 97) اگر حيوان حلال گوشت را به دستورى كه در شرع معين شده بكشند وخون آن به مقدار معمول بيرون آيد خونى كه در بدنش مىماند پاك است ولى اگر به علت نفس كشيدن يا به واسطه اين كه سر حيوان در جاى بلند بوده خون به بدن حيوان برگردد، آن خون نجس است. (مسأله 98) بنابر احتياط واجب از تخم مرغى كه ذره اى خون در آنست بايد اجتناب كرد. ولى اگر خون در زرده باشد تا پوست نازك روى آن پاره نشده سفيده پاك مىباشد. (مسأله 99) خونى كه گاهى موقع دوشيدن شير ديده مىشود نجس است وشير را نجس مىكند. (مسأله 100) اگر خونى كه از لاى دندانها مىآيد، به واسطه مخلوط شدن با آب دهان از بين برود اجتناب از آب دهان لازم نيست. (مسأله 101) خونى كه به واسطه كوبيده شدن، زير ناخن يا زير پوست مىميرد

[ 20 ]

اگر طورى باشد كه بآن خون نگويند پاك واگر بآن خون بگويند نجس است ودر اين صورت چنانچه ناخن يا پوست سوراخ شود اگر بيرون آوردن خون وتطهير محل جهت وضو يا غسل مشقت زياد دارد بايد به دستور جبيره عمل نمايد. (مسأله 102) اگر انسان نداند كه خون زير پوست مرده يا گوشت به واسطه كوبيده شدن بآن حالت در آمده پاكست. (مسأله 103) اگر موقع جوشيدن غذا ذره اى خون در آن بيفتد تمام غذا وظرف آن نجس مىشود، وجوشيدن وحرارت وآتش پاك كننده نيست. (مسأله 104) زردابه اى كه در حال بهبودى زخم در اطراف آن پيدا مىشود اگر معلوم نباشد كه با خون مخلوط است پاك مىباشد. 6 - 7 سگ وخوك (مسأله 105) سگ وخوكى كه در خشكى زندگى مىكنند حتى مو واستخوان وپنجه وناخن ورطوبتهاى آنها نجس است، ولى سگ وخوك دريائى پاك است. 8 - كافر (مسأله 106) كافر يعنى كسى كه منكر خدا يا معاد است، يا براى خدا شريك قرار مىدهد، و هم چنين غلاة (يعنى آنهائى كه يكى از ائمه (عليهم السلام) را خدا خوانده يا بگويند خدا در او حلول كرده است) وبنابر احتياط واجب خوارج ونواصب (يعنى آنهائى كه بائمه عليهم السلام اظهار دشمنى مىنمايند) نجسند، و هم چنين است بنا بر اقوى كسى كه نبوت يا يكى از احكام خدا را كه مىداند آن چيز حكم خدا است منكر شود، در صورتيكه انكار آن حكم به انكار نبوت برگردد. واما اهل كتاب (يعنى يهود ونصارى ومجوس) كه پيغمبرى حضرت خاتم الانبياء محمد بن عبد الله صلى الله عليه وآله را قبول ندارند نيز بنابر مشهور نجس مىباشند، واين قول موافق احتياط است پس اجتناب از آنها نيز لازم است.

[ 21 ]

(مسأله 107) تمام بدن كافر حتى مو وناخن ورطوبتهاى او نجس است. (مسأله 108) اگر پدر ومادر بچه نا بالغ كافر باشند آن بچه هم نجس است مگر در صورتى كه مميز ومظهر اسلام باشد، واگر يكى از اينها مسلمان باشد بچه پاك است. (مسأله 109) كسى كه در شهر مسلمان نشين است ومعلوم نيست مسلمان است يا نه، پاك مىباشد ولى احكام ديگر مسلمان را ندارد، مثلا نمىتواند زن مسلمان بگيرد. (مسأله 110) شخصى كه به يكى از دوازده امام (عليهم السلام) از روى دشمنى دشنام دهد بنابر احتياط واجب نجس است. 9 - شراب (مسأله 111) بنابر احتياط واجب شراب وهر چيزى كه انسان را مست مىكند چنانچه به خودى خود روان باشد نجس است، واگر مثل بنك وحشيش (چرس) روان نباشد پاك است اگر چه چيزى در آن بريزند كه روان شود. (مسأله 112) الكل صنعتى كه براى رنگ كردن در وپنجره وميز وصندلى ومانند اينها به كار ميبرند تمام اقسامش پاك مىباشد. (مسأله 113) اگر انگور وآب انگور به خودى خود يا به واسطه پختن جوش بيايد پاك ولى خوردن آن حرام است. (مسأله 114) خرما ومويز وكشمش وآب آنها اگر چه جوش بيايند پاك وخوردن آنها حلال است بنابر اين اضافه نمودن آنها به غذاهاى پختنى اشكال ندارد گرچه احتياط در ترك آن است. 10 - فقاع (مسأله 115) فقاع كه از جو گرفته مىشود وبآن آبجو مىگويند، بنابر احتياط واجب نجس است وغير فقاع مانند آبى كه به دستور طبيب از جو مىگيرند، وبآن ماء

[ 22 ]

الشعير مىگويند پاك مىباشد. (مسأله 116) عرق جنب از حرام پاك است، وبنابر احتياط واجب نماز با آن نخوانند، ونزديكى با زن در حال حيض حكم جنابت از حرام را دارد. (مسأله 117) اگر انسان در اوقاتى كه نزديكى با زن حرام است - مثلا در روز ماه رمضان، با زن خود نزديكى كند - عرق او حكم عرق جنب از حرام را دارد. (مسأله 118) اگر جنب از حرام تيمم بدل از غسل نمايد، وبعد از تيمم عرق كند، حكم آن عرق حكم عرق قبل از تيمم است. (مسأله 119) اگر كسى از حرام جنب شود، وبعد با حلال خود نزديكى كند احتياط واجب آنست كه در نماز از عرق خود اجتناب نمايد، وچنانچه اول با حلال خود نزديكى كند وبعد مرتكب حرام شود عرق او حكم عرق جنب از حرام را ندارد. 11 - عرق حيوان نجاستخوار (مسأله 120) بنابر احتياط واجب عرق شتر نجاستخوار وهر حيوانى كه به خوردن نجاست انسان عادت كرده، نجس است، ونماز با آن جائز نيست.

[ 23 ]

راه ثابت شدن نجاست (مسأله 121) نجاست هر چيزى از سه راه ثابت مىشود: (اول) آن كه خود انسان يقين يا اطمينان كند كه آن چيز نجس است، واگر گمان داشته باشد چيزى نجس است لازم نيست از آن اجتناب نمايد. بنابر اين غذا خوردن در قهوه خانه وميهمانخانه هائى كه مردمان لا ابالى وكسانى كه پاك ونجس را مراعات نمىكنند در آنها غذا مىخورند، اگر انسان يقين نداشته باشد غذايى را كه براى او آورده اند نجس است اشكال ندارد. (دوم) آن كه كسى كه چيزى در اختيار او است بگويد آن چيز نجس است، مثلا همسر يا خدمتكار انسان نسبت به ظرف يا چيز ديگرى كه در اختيار او است بگويد نجس است در صورتى كه از گفته آنان اطمينان حاصل شود نجس مىباشد ودر صورتى كه از قول آنها اطمينان حاصل نشود بنابر احتياط واجب اجتناب كند. (سوم) آن كه دو مرد عادل بگويند چيزى نجس است. (مسأله 122) اگر به واسطه ندانستن مسأله نجس بودن وپاك بودن چيزى را نداند، مثلا نداند فضله موش پاك است يا نه، بايد مسأله را بپرسد، ولى اگر با اين كه مسأله را مىداند در چيزى شك كند كه پاك است يا نه، مثلا شك كند آن چيز خون است يا نه، يا نداند كه خون پشه است يا خون انسان، پاك مىباشد وجستجو كردن يا پرسيدن لازم نيست. (مسأله 123) چيز نجسى كه انسان شك دارد پاك شده يا نه نجس است وچيز پاك را اگر شك كند نجس شده يا نه، پاك است، ودر صورتى كه بتواند نجس بودن يا پاك بودن آنرا بفهمد لازم نيست جستجو كند. (مسأله 124) اگر بداند يكى از دو ظرف يا دو لباسى كه از هر دوى آنها استفاده مىكند نجس شده ونداند كدام است، بايد از هر دو اجتناب كند ولى اگر مثلا نمىداند لباس خودش نجس شده يا لباسى كه از تصرف او خارج بوده ومال ديگرى مىباشد لازم نيست از لباس خودش اجتناب نمايد.

[ 24 ]

چيز پاك چگونه نجس مىشود (مسأله 125) اگر چيز پاك به چيز نجس برسد وهر دو يا يكى از آنها بطورى تر باشد كه ترى يكى بديگرى برسد چيز پاك نيز نجس مىشود، و هم چنين اگر به چيز سومى با همان رطوبت برسد نجسش مىكند، ومشهور فرموده اند كه متنجس بطور مطلق منجس است، ولى در غير واسطه اول در صورتى كه با غير آب قليل ومايعات ديگر ملاقات كند موجب نجاست نيست، اگر چه احتياط مستحب در اجتناب از آن است (مثال) در صورتى كه دست راست به بول متنجس شود، آنگاه آن دست با رطوبت با دست چپ ملاقات كند اين ملاقات موجب نجاست دست چپ خواهد بود، واگر دست چپ بعد از خشكيدن با آب قليل ملاقات كند آب نيز نجس مىشود، ولى اگر با چيز ديگرى با رطوبت ملاقات كند موجب نجاست آن چيز نمىشود گرچه احتياط مستحب در اجتناب از آنست، واگر ترى بقدرى كم باشد كه به ديگرى نرسد، چيزى كه پاك بوده نجس نمىشود، اگر چه به عين نجس برسد. (مسأله 126) اگر چيز پاكى به چيز نجس برسد، وانسان شك كند كه هر دو يا يكى از آنها تر بوده يا نه، آن چيز پاك نجس نمىشود. (مسأله 127) دو چيزى كه انسان نمىداند كدام پاك وكدام نجس است اگر چيز پاكى با رطوبت بعدا به يكى از آنها برسد نجس نمىشود. (مسأله 128) زمين وپارچه ومانند اينها اگر رطوبت داشته باشد، هر قسمتى كه نجاست بآن برسد نجس مىشود، وجاهاى ديگر آن پاك است و هم چنين است خيار وخربزه ومانند اينها. (مسأله 129) هر گاه شيره وروغن ومانند اينها طورى باشد كه اگر مقدارى از آنرا بردارند جاى آن خالى نمىماند، همينكه يك نقطه از آن نجس شد، تمام آن نجس مىشود. ولى اگر طورى باشد كه جاى آن در موقع برداشتن خالى بماند اگر چه بعد پر

[ 25 ]

شود، فقط جائى كه نجاست بآن رسيده نجس مىباشد، پس اگر فضله موش در آن بيفتد جائى كه فضله افتاده نجس وبقيه پاك است. (مسأله 130) اگر مگس يا حيوانى مانند آن روى چيز نجسى كه تر است بنشيند، وبعد روى چيز پاكى كه آنهم تر است بنشيند، چنانچه انسان بداند نجاست همراه آن حيوان بوده، چيز پاك نجس مىشود، واگر نداند پاك است. (مسأله 131) اگر جائى از بدن كه عرق دارد نجس شود وعرق از آن جا به جاى ديگر برود، هر جا كه عرق بآن برسد نجس مىشود، واگر عرق به جاى ديگر نرود جاهاى ديگر بدن پاك است. (مسأله 132) اخلاطى كه از بينى يا گلو مىآيد، اگر خون داشته باشد جائى كه خون دارد نجس وبقيه آن پاك است. پس اگر به بيرون دهان يا بينى برسد مقدارى را كه انسان يقين دارد جاى نجس اخلاط بآن رسيده نجس است، ومحلى را كه شك دارد جاى نجس بآن رسيده يا نه، پاك مىباشد. (مسأله 133) اگر آفتابه اى را كه ته آن سوراخ است روى زمين نجس بگذارند چنانچه از جريان بيفتد وآب زير آن جمع گردد كه با آب آفتابه يكى حساب شود آب آفتابه نجس مىشود، ولى اگر آب آفتابه جريان داشته باشد نجس نمىشود. (مسأله 134) اگر چيزى داخل بدن شود وبه نجاست برسد، در صورتيكه بعد از بيرون آمدن آلوده به نجاست نباشد پاك است. پس اگر اسباب اماله يا آب آن در مخرج غائط وارد شود، يا سوزن وچاقو ومانند اينها در بدن فرو رود وبعد از بيرون آمدن به نجاست آلوده نباشد نجس نيست. و هم چنين است آب دهان وبينى اگر در داخل به خون برسد وبعد از بيرون آمدن به خون آلوده نباشد.

[ 26 ]

احكام نجاسات (مسأله 135) نجس كردن خط وورق قرآن در صورتى كه مستلزم هتك باشد بى اشكال حرام است واگر نجس شود بايد فورا آنرا آب بكشند، بلكه بنابر احتياط واجب در غير فرض هتك نيز نجس كردن آن حرام وآب كشيدن واجب است. (مسأله 136) اگر جلد قرآن نجس شود در صورتى كه بى احترامى به قرآن باشد بايد آنرا آب بكشند. (مسأله 137) گذاشتن قرآن روى عين نجس مانند خون ومردار، اگر چه آن عين نجس خشك باشد حكم نجس كردن آنرا دارد. (مسأله 138) نوشتن قرآن با مركب نجس اگر چه يك حرف آن باشد حكم نجس كردن آنرا دارد، واگر نوشته شود بايد آنرا آب بكشند يا به واسطه تراشيدن ومانند آن كارى كنند كه از بين برود. (مسأله 139) در صورتى كه دادن قرآن به كافر مستلزم هتك باشد حرام وگرفتن قرآن از او واجب است. (مسأله 140) اگر ورق قرآن يا چيزى كه احترام آن لازم است، مثل كاغذى كه اسم خدا يا پيامبر (صلى الله عليه وآله) يا امام (عليه السلام) بر آن نوشته شده، در مستراح بيفتد بيرون آوردن وآب كشيدن آن اگر چه خرج داشته باشد واجب است. واگر بيرون آوردن آن ممكن نباشد، بايد بآن مستراح نروند تا يقين كنند آن ورق پوسيده است، ونيز اگر تربت در مستراح بيفتد وبيرون آوردن آن ممكن نباشد بايد تا وقتى كه يقين نكرده اند كه به كلى از بين رفته بآن مستراح نروند. (مسأله 141) خوردن وآشاميدن چيز متنجس حرام است، و هم چنين است بنابر احتياط خوراندن آن به ديگرى، ودر خوراندن آن به طفل يا ديوانه اظهر جواز است، واگر خود طفل يا ديوانه غذاى نجس را بخورد يا با دست نجس غذا را نجس كند

[ 27 ]

وبخورد بى اشكال لازم نيست از او جلوگيرى كنند. (مسأله 142) چيز نجسى را كه استعمال آن مشروط به طهارت است در صورتيكه بخواهند بفروشند يا عاريه دهند بايد نجاستش را به طرف بگويند واما در مثل لباس لازم نيست نجاستش را به طرف بگويند گرچه بدانند كه با آن نماز مىخواند زيرا كه پاك بودن لباس در نماز شرط واقعى نيست. (مسأله 143) اگر انسان ببيند كسى چيز نجسى را مىخورد يا با لباس نجس نماز مىخواند، لازم نيست باو بگويد. (مسأله 144) اگر جائى از خانه يا فرش كسى نجس باشد وببيند بدن يا لباس يا چيز ديگر كسانى كه وارد خانه او مىشوند با رطوبت به جاى نجس رسيده است، ودر معرض اين باشد كه نجاست به مأكول ومشروب سرايت كند، بنابر احتياط واجب بايد بآنان بگويد. (مسأله 145) اگر صاحب خانه در بين غذا خوردن بفهمد غذا نجس است، بنابر احتياط واجب بايد به مهمانها بگويد، اما اگر يكى از مهمانها بفهمد لازم نيست به ديگران خبر دهد. ولى چنانچه طورى با آنان معاشرت دارد كه به واسطه نجس بودن آنان خود او هم نجس مىشود بهتر است بعد از غذا بآنان بگويد. (مسأله 146) اگر چيزى را كه عاريه كرده نجس شود، چنانچه صاحبش آن چيز را در كارى كه شرط آن پاكى است استعمال مىكند، مانند ظروفى كه در خوردن وآشاميدن استعمال مىشود احتياط واجب آن است كه نجس شدن آنرا باو بگويد واما مثل لباس، نجس شدن آن را لازم نيست بگويد، اگر چه بداند صاحبش با آن نماز مىخواند زيرا كه پاك بودن لباس در نماز شرط واقعى نيست. (مسأله 147) اگر بچه بگويد چيزى نجس است يا چيزى را آب كشيده نبايد حرف او را قبول كرد. و هم چنين بچه اى كه تكليفش نزديك است اگر بگويد چيزى را آب كشيده ام يا چيزى نجس است نمىشود حرف او را قبول كرد اگر چه آن چيز در تصرف او باشد مگر اين كه از گفته آنان اطمينان پيدا شود.

[ 28 ]

مطهرات (مسأله 148) دوازده چيز نجاست را پاك مىكند، وآنها را مطهرات گويند: (اول) آب (دوم) زمين (سوم) آفتاب (چهارم) استحاله (پنجم) انقلاب (ششم) انتقال (هفتم) اسلام (هشتم) تبعيت (نهم) بر طرف شدن عين نجاست (دهم) استبراء حيوان نجاستخوار (يازدهم) غائب شدن مسلمان (دوازدهم) خارج شدن خون متعارف از ذبيحه، واحكام اينها بطور تفصيل در مسائل آينده گفته مىشود. 1 - آب (مسأله 149) آب با چهار شرط چيز نجس را پاك مىكند: (اول) آن كه مطلق باشد، پس آب مضاف مانند گلاب وعرق بيد، چيز نجس را پاك نمىكند. (دوم) آن كه پاك باشد. (سوم) آن كه وقتى چيز نجس را مىشويند آب مضاف نشود، ودر شستنى كه بعد از آن شستن ديگر لازم نيست بايد بو يا رنگ يا مزه نجاست هم نگيرد، ودر غير آن شستن تغيير ضرر ندارد، مثلا چيزى را با آب كر يا قليل بشويد ودو دفعه شستن در آن لازم باشد در دفعه اول اگر چه تغيير كند ودر دفعه دوم با آبى تطهير كند كه تغيير نكند پاك مىشود. (چهارم) آن كه بعد از آب كشيدن چيز نجس عين نجاست در آن نباشد. وپاك شدن چيز نجس با آب قليل يعنى آب كمتر از كر شرطهاى ديگرى هم دارد كه بعدا گفته مىشود. (مسأله 150) ظرف نجس را با آب قليل بايد سه مرتبه شست، و هم چنين است در كر بنابر احتياط واجب ودر جارى يكمرتبه كافى است، ولى ظرفى را كه سگ از

[ 29 ]

آن آب يا چيز روان ديگر خورده بنابر احتياط واجب با خاك خشك خاكمال شود سپس مقدارى آب وخاك، خاكمال گردد، سپس آب بريزند كه خاك آن زائل شود وبعد يكمرتبه در كر يا جارى يا سه مرتبه با آب قليل بشويند. و هم چنين است بنابر احتياط مستحب ظرفى را كه سگ ليسيده يا آب دهانش را در آن ريخته. (مسأله 151) اگر دهانه ظرفى كه سگ دهن زده تنگ باشد بايد خاك را در آن بريزند ومقدارى آب ريخته با شدت حركت دهند تا خاك به همه آن ظرف برسد. وبعد به ترتيبى كه ذكر شد بشويند. (مسأله 152) ظرفى را كه خوك از آن چيز روانى بخورد، يا اين كه در آن موش صحرائى مرده باشد، با آب قليل يا كريا جارى بايد هفت مرتبه شست ولازم نيست آنرا خاكمالى كنند. (مسأله 153) اگر ظرفى با شراب آلوده شده باشد، بنابر احتياط، بايد سه مرتبه بشويند، وفرقى بين آب قليل وغير آن نيست. (مسأله 154) كوزه اى كه از گل نجس ساخته شده ويا آب نجس در آن فرو رفته اگر در آب جارى بگذارند، ظاهر آن پاك مىشود ولى پاك شدن باطن آن محل اشكال است هر چند كه مدتى آن را در آب جارى نگه دارند. (مسأله 155) ظرف نجس را با آب قليل دو قسم مىشود آب كشيد يكى آن كه سه مرتبه پر كنند وخالى كنند، ديگر آن كه سه دفعه قدرى آب در آن بريزند ودر هر دفعه آب را طورى در آن بگردانند كه به جاهاى نجس آن برسد وبيرون بريزند و هم چنين است بنابر احتياط واجب اگر بخواهند آن را با آب كر تطهير نمايند. (مسأله 156) اگر ظرف بزرگى مثل پاتيل وخمره نجس شود، چنانچه سه مرتبه آنرا از آب پر كنند وخالى كنند پاك مىشود. و هم چنين است اگر سه مرتبه از بالا آب در آن بريزند بطورى كه تمام اطراف آنرا بگيرد ودر هر دفعه آبى كه ته آن جمع مىشود بيرون آورند وواجب است كه در مرتبه دوم وسوم ظرفى را كه با آن آبها را بيرون مىآورند آب بكشند.

[ 30 ]

(مسأله 157) اگر مس نجس ومانند آن را آب كنند وآب بكشند، ظاهرش پاك مىشود. (مسأله 158) تنورى كه به بول نجس شده است، اگر دو مرتبه از بالا آب در آن بريزند بطورى كه تمام اطراف آنرا بگيرد ظاهر آن پاك مىشود، ودر غير بول اگر بابر طرف شدن نجاست يكمرتبه به دستورى كه گفته شد آب در آن بريزند كافى است. وبهتر است كه گودالى ته آن بكنند تا آبها در آن جمع شود وبيرون بياورند بعد آن گودال را با خاك پاك پر كنند. (مسأله 159) اگر چيز نجس را يك مرتبه در آب جارى فرو برند كه آب به تمام جاهاى نجس آن برسد، پاك مىشود. ودر شستن فرش ولباس ومانند اينها با آب جارى فشار يا مانند آن از ماليدن يا لگد كردن لازم نيست ولى احتياط مستحب آن است كه كمى حركت داده شود. (مسأله 160) اگر بخواهند چيزى را كه ببول نجس شده با آب قليل آب بكشند، چنانچه يكمرتبه آب روى آن بريزند واز آن جدا شود، در صورتى كه بول در آن چيز نمانده باشد يكمرتبه ديگر كه آب روى آن بريزند پاك مىشود ولى در لباس وفرش ومانند اينها بايد بعد از هر دفعه فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد. (وغساله آبيست كه معمولا در وقت شستن وبعد از آن از چيزى كه شسته مىشود خود به خود يا به وسيله فشار مىريزد). (مسأله 161) اگر چيزى به بول پسر شير خوارى كه غذا خورنشده نجس شود، چنانچه يكمرتبه آب روى آن بريزند كه به تمام جاهاى نجس آن برسد پاك مىشود، ولى احتياط مستحب آنست كه يك مرتبه ديگر هم آب روى آن بريزند. ودر لباس وفرش ومانند اينها فشار لازم نيست. (مسأله 162) اگر چيزى به غير بول نجس شود چنانچه با بر طرف كردن نجاست يكمرتبه آب روى آن بريزند واز آن جدا شود پاك مىگردد ولى لباس ومانند آنرا بايد فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد ودر آب جارى فشار دادن لازم نيست.

[ 31 ]

(مسأله 163) اگر حصير نجس را كه با نخ بافته شده بخواهند آب بكشند، بايد بهر قسم كه ممكن است - اگر چه به لگد كردن باشد - فشار دهند تا غساله آن جدا شود. (مسأله 164) اگر ظاهر گندم وبرنج وصابون ومانند اينها نجس شود، به فرو بردن در آب جارى پاك مىگردد، واگر باطن آنها نجس شود تطهير آنها مثل تطهير كوزه نجس كه در مساله (154) گذشت محل اشكال است. (مسأله 165) اگر انسان شك كند كه آب نجس به باطن صابون رسيده يا نه، باطن آن پاك است. (مسأله 166) اگر ظاهر برنج وگوشت يا چيزى مانند اينها نجس شده باشد چنانچه آنرا در كاسه ومانند آن بگذارند وسه مرتبه آب روى آن بريزند وخالى كنند پاك مىشود، وآن ظرف هم پاك مىگردد ولى اگر بخواهند لباس يا چيزى را كه فشار لازم دارد در ظرفى بگذارند وآب بكشند، بايد در هر مرتبه اى كه آب روى آن مىريزند آن را فشار دهند وظرف را كج كنند تا غساله اى كه در آن جمع شده بيرون بريزد. (مسأله 167) لباس نجسى را كه به نيل ومانند آن رنگ شده اگر در آب كر يا جارى فرو برند يا با آب قليل بشويند چنانچه آب مطلق به تمام اجزاء آن برسد پاك مىشود اگر چه موقع فشاردادن آب مضاف از آن بيرون بيايد. (مسأله 168) اگر لباسى را در كر يا جارى آب بكشند وبعد مثلا لجن آب در آن ببينند، چنانچه احتمال ندهند كه جلوگيرى از رسيدن آب كرده آن لباس پاك است. (مسأله 169) اگر بعد از آب كشيدن لباس ومانند آن خورده گل يا صابون در آن ديده شود پاك است، ولى اگر آب نجس به باطن گل يا صابون رسيده باشد ظاهر گل وصابون پاك وباطن آنها نجس است. (مسأله 170) هر چيز نجس، تا عين نجاست را از آن بر طرف نكنند پاك نمىشود، ولى اگر بو يا رنگ نجاست در آن مانده باشد اشكال ندارد، پس اگر خون را

[ 32 ]

از لباس بر طرف كنند ولباس را آب بكشند ورنگ خون در آن بماند پاك مىباشد، اما چنانچه به واسطه بو يا رنگ يقين كنند يا احتمال دهند كه ذره اى نجاست در آن چيز مانده نجس است. (مسأله 171) اگر نجاست بدن را در آب جارى بر طرف كنند بدن با بيرون آمدن از آب پاك مىشود ودو مرتبه در آب رفتن لازم نيست. ولى در آب قليل دو مرتبه شستن لازم است وبنابر احتياط واجب در كر نيز دوبار شستن لازم است. (مسأله 172) غذاى نجسى كه لاى دندانها مانده، اگر آب در دهان بگردانند وبه تمام غذاى نجس برسد ظاهر آن پاك مىشود. (مسأله 173) اگر موى سر وصورت را با آب قليل آب بكشند احتياط لازم آن است كه فشار دهند تا غساله آن جدا شود. (مسأله 174) اگر جائى از بدن يا لباس را با آب قليل آب بكشند، اطراف آنجا كه متصل بآنست ومعمولا موقع آب كشيدن آب بآنها سرايت مىكند، با پاك شدن جاى نجس پاك مىشود. باين معنى كه آب كشيدن اطراف مستقلا لازم نيست بلكه اطراف ومحل نجس به آب كشيدن با هم پاك مىشوند، و هم چنين است اگر چيز پاكى را پهلوى چيز نجس بگذارند وروى هر دو آب بريزند. (مسأله 175) گوشت ودنبه اى كه نجس شده ومعلوم نيست كه نجاست به باطن آنها نفوذ كرده باشد مثل چيزهاى ديگر آب كشيده مىشود. و هم چنين است اگر بدن يا لباس، چربى كمى داشته باشد كه از رسيدن آب بآنها جلو گيرى نكند. (مسأله 176) اگر ظرف يا بدن نجس باشد، وبعد بطورى چرب شود كه جلوگيرى از رسيدن آب بآنها كند، چنانچه بخواهند ظرف وبدن را آب بكشند بايد چربى را بر طرف كنند تا آب بآنها برسد (مسأله 177) آب شيرى كه متصل به كر است حكم كررا دارد. (مسأله 178) اگر چيزى را آب بكشد ويقين كند پاك شده وبعد شك كند كه

[ 33 ]

عين نجاست را از آن بر طرف كرده يا نه، بايد دوباره آنرا آب بكشد ويقين كند كه عين نجاست بر طرف شده است. (مسأله 179) زمينى كه آب در آن فرو مىرود مثل زمينى كه روى آن شن يا ريگ باشد، اگر نجس شود ظاهر آن با آب قليل نيز پاك مىشود. (مسأله 180) زمين سنگ فرش وآجر فرش وزمين سختى كه آب در آن فرو نمىرود، اگر نجس شود با آب قليل پاك مىگردد، ولى بايد بقدرى آب روى آن بريزند كه جارى شود. (مسأله 181) اگر ظاهر نمك سنگ ومانند آن نجس شود، با آب كمتر از كر هم پاك مىشود. (مسأله 182) اگر شكر نجس آب شده را قند بسازند ودر آب كر يا جارى بگذارند پاك نمىشود. 2 - زمين (مسأله 183) زمين با سه شرط، كف پاوته كفش را كه به راه رفتن نجس شده پاك مىكند: (اول) آن كه بنابر احتياط واجب زمين پاك باشد (دوم) آن كه بنابر احتياط واجب خشك باشد (سوم) آن كه اگر عين نجس مثل خون وبول، يا متنجس مثل گلى كه نجس شده در كف پاوته كفش باشد، به واسطه راه رفتن يا ماليدن پا به زمين بر طرف شود، ونيز زمين بايد خاك يا سنگ ومانند اينها باشد، وباراه رفتن روى فرش وحصير وسبزه، كف پاوته كفش نجس پاك نمىشود، وپاك شدن آن به راه رفتن روى آجر يا گچ يا آهك محل اشكال است. (مسأله 184) پاك شدن كف پاوته كفش نجس، به واسطه راه رفتن روى آسفالت وروى زمينى كه با چوب فرش شده محل اشكال است.

[ 34 ]

(مسأله 185) براى پاك شدن كف پا وته كفش بهتر است مقدار پانزده ذراع دست يا بيشتر راه بروند، اگر چه به كمتر از پانزده ذراع يا ماليدن پا به زمين نجاست بر طرف شود. (مسأله 186) لازم نيست كف پا يا ته كفش نجس تر باشد، بلكه اگر خشك هم باشد به راه رفتن پاك مىشود. (مسأله 187) بعد از آن كه كف پا يا ته كفش نجس به راه رفتن پاك شد بنابر احتياط واجب بايد از مقدارى از اطراف آن كه معمولا بگل آلوده مىشود اجتناب كرد. (مسأله 188) كسى كه با دست وزانو راه مىرود، اگر كف دست يا زانوى او نجس شود، پاك شدن آن باراه رفتن محل اشكال است. و هم چنين است ته عصا وته پاى مصنوعى ونعل چهار پايان وچرخ اتومبيل ودرشكه ومانند اينها. (مسأله 189) اگر بعد از راه رفتن بو يا رنگ يا ذره هاى كوچكى از نجاست كه ديده نمىشود، در كف پا يا ته كفش بماند اشكال ندارد، اگر چه احتياط مستحب آنست كه بقدرى راه بروند كه آنها هم بر طرف شوند. (مسأله 190) توى كفش به واسطه راه رفتن پاك نمىشود وپاك شدن كف جوراب به واسطه راه رفتن محل اشكال است. 3 - آفتاب (مسأله 191) آفتاب سطح زمين را با چند شرط پاك مىكند: اول: آن كه چيز نجس تر باشد، پس اگر خشك باشد بايد به وسيله اى آنرا تر كنند تا آفتاب خشك كند. دوم: آن كه اگر عين نجاست در آن چيز باشد پيش از خشك شدن به تابيدن آفتاب آنرا بر طرف كنند. سوم: آن كه چيزى از تابيدن آفتاب جلوگيرى نكند پس اگر آفتاب از پشت پرده يا ابر ومانند اينها بتابد وچيز نجس را خشك كند، آن چيز پاك نمىشود، ولى اگر ابر بقدرى نازك باشد كه از تابيدن آفتاب جلوگيرى نكند، اشكال ندارد. چهارم: آن كه آفتاب به تنهايى چيز نجس را خشك كند، پس اگر مثلا چيز

[ 35 ]

نجس به واسطه باد وآفتاب خشك شود پاك نمىگردد، ولى اگر باد بقدرى كم باشد كه نگويند به خشك شدن چيز نجس كمك كرده اشكال ندارد. (مسأله 192) اگر آفتاب به زمين نجس بتابد، بعد انسان شك كند كه زمين موقع تابيدن آفتاب تر بوده يا نه، يا ترى آن به واسطه آفتاب خشك شده يا نه آن زمين نجس است و هم چنين است اگر شك كند كه پيش از تابش آفتاب عين نجاست از آن بر طرف شده يا نه، يا شك كند كه چيزى مانع تابش آفتاب بوده يا نه. 4 - استحاله (مسأله 193) اگر جنس چيز نجس بطورى عوض شود كه به صورت چيز پاكى در آيد پاك مىشود، مثل آن كه سگ در نمكزار فرو رود ونمك شود، ولى اگر جنس آن عوض نشود، مثل آن كه گندم نجس را آرد كنند يا نان بپزند پاك نمىشود. (مسأله 194) كوزه گلى ومانند آن كه از گل نجس ساخته شده وخاكستر وذغالى كه از چوب نجس درست شده بنابر احتياط واجب نجس است. (مسأله 195) چيز نجسى كه معلوم نيست استحاله شده يا نه، نجس است. 5 - انقلاب (مسأله 196) اگر شراب به خودى خود يا به واسطه ريختن چيزى مثل سركه ونمك در آن سر كه شود، پاك مىگردد. (مسأله 197) شرابى كه از انگور نجس ومانند آن درست كنند، اگر چه در ظرف ديگرى كه پاك باشد بريزند وسر كه شود پاك نمىشود، ولى اگر نجاست ديگرى به شراب برسد ومستهلك شود، در صورتى كه به ظرف نرسيده باشد بعد از سر كه شدن پاك مىشود. (مسأله 198) سر كه اى كه از انگور وكشمش وخرماى نجس درست كنند نجس است. (مسأله 199) اگر پوشال ريز انگور يا خرما داخل آنها باشد وسركه بريزند ضرر

[ 36 ]

ندارد بلكه ريختن خيار وبادمجان ومانند اينها در آن اگر چه پيش از سركه شدن باشد نيز اشكالى ندارد، مگر اين كه پيش از سركه شدن مسكر شده باشد. (مسأله 200) آب انگورى كه به آتش يا به خودى خود جوش بيايد حرام مىشود واگر آن قدر بآتش بجوشد كه دو قسمت آن كم شود ويك قسمت آن بماند، حلال مىشود. ودر مساله (113) گذشت كه آب انگور به جوش آمدن نجس نمىشود. (مسأله 201) اگر دو قسمت آب انگور بدون جوش آمدن كم شود چنانچه باقيمانده آن جوش بيايد حرام است. (مسأله 202) آب انگورى كه معلوم نيست جوش آمده يا نه حلال است ولى اگر جوش بيايد تا انسان يقين نكند كه دو قسمت آن با آتش كم شده، حلال نمىشود. (مسأله 203) اگر مثلا در يك خوشه غوره مقدارى انگور باشد، چنانچه به آبى كه از آن خوشه گرفته مىشود، آب انگور نگويند وبجوشد خوردن آن حلال است. (مسأله 204) اگر يك دانه انگور در چيزى كه بآتش مىجوشد بيفتد وبجوشد ومستهلك نشود، فقط خوردن آن دانه حرام است. (مسأله 205) اگر بخواهند در چند ديگ شيره بپزند، بهتر آن است كفگيرى را كه در ديگ جوش آمده زده اند در ديگى كه جوش نيامده نزنند. (مسأله 206) چيزى كه معلوم نيست غوره است يا انگور، اگر جوش بيايد حلال است. 6 - انتقال (مسأله 207) اگر خون بدن انسان يا خون حيوانى كه خون جهنده دارد - يعنى حيوانى كه وقتى رگ آنرا ببرند خون از آن جستن مىكند - به بدن حيوانى كه خون جهنده ندارد برود، وخون آن حيوان حساب شود پاك مىگردد واين را انتقال گويند. و هم چنين است حكم در ساير نجاسات، واما خونى كه زالو از انسان مىمكد چون خون زالو به آن گفته نمىشود و مىگويند خون انسان است نجس مىباشد.

[ 37 ]

(مسأله 208) اگر كسى پشه اى را كه به بدنش نشسته بكشد ونداند خونى كه از پشه بيرون آمده از او مكيده يا از خود پشه مىباشد، پاك است، و هم چنين است اگر بداند از او مكيده ولى جزء بدن پشه حساب شود، اما اگر فاصله بين مكيدن خون وكشتن پشه بقدرى كم باشد، كه بگويند خون انسان است يا معلوم نباشد كه مىگويند خون پشه است يا خون انسان، نجس مىباشد. 7 - اسلام (مسأله 209) اگر كافر شهادتين بگويد يعنى به يگانگى خدا ونبوت خاتم الانبياء صلى الله عليه وآله شهادت بدهد، بهرلغتى كه باشد مسلمان مىشود. وبعد از مسلمان شدن، بدن وآب دهان وبينى وعرق او پاك است، ولى اگر موقع مسلمان شدن، عين نجاست به بدن او بوده، بايد بر طرف كند وجاى آنرا آب بكشد، بلكه اگر پيش از مسلمان شدن عين نجاست بر طرف شده باشد بايد جاى آنرا آب بكشد. (مسأله 210) اگر موقعى كه كافر بوده لباس او با رطوبت به بدنش رسيده باشد وآن لباس در موقع مسلمان شدن در بدن او باشد پاك است، و هم چنين است اگر در بدن او نباشد. (مسأله 211) اگر كافر شهادتين بگويد، وانسان نداند قلبا مسلمان شده يا نه پاكست، و هم چنين اگر بداند قلبا مسلمان نشده است ولى چيزى كه منافى با اظهار شهادتين باشد از او سر نزند. 8 - تبعيت (مسأله 212) تبعيت آنست كه چيز نجسى به واسطه پاكى چيز ديگر پاك شود. (مسأله 213) اگر شراب - بر فرض نجاستش - سر كه شود، ظرف آن هم تا جايى كه شراب موقع جوش آمدن به آنجا رسيده پاك مىشود. به شرط اين كه با نجاست ديگر متنجس نشود، ودستمال وچيزى هم كه معمولا روى آن مى گذارند اگر

[ 38 ]

با آن نجس شده پاك مىگردد. ولى اگر پشت ظرف به آن شراب آلوده شود، احتياط واجب آنست كه بعد از سر كه شدن شراب از آن اجتناب كنند. (مسأله 214) بچه كافر به تبعيت در دو مورد پاك مىشود 1 - كافرى كه مسلمان شود طفل او در پاكى تابع او است و هم چنين اگر جد طفل يا جده او يا مادر او مسلمان شوند 2 - طفل كافرى كه بدست مسلمانى اسير گردد، وپدر يا يكى از اجداد او همراه او نباشد. در اين دو مورد پاكى طفل به تابعيت مشروط به اين است كه طفل در صورت مميز بودن اظهار كفر ننمايد. (مسأله 215) تخته يا سنگى كه روى آن ميت را غسل مىدهند، وپارچه اى كه با آن عورت ميت را مىپوشانند، ودست كسى كه او را غسل مىدهد، تمام اين چيزها كه با ميت شسته شده است بعد از تمام شدن غسل پاك مىشود. (مسأله 216) كسيكه چيزى را آب مىكشد، بعد از پاك شدن آن چيز دست او هم كه با آن چيز شسته شده پاك مىشود. (مسأله 217) اگر لباس ومانند آنرا با آب قليل آب بكشند وبه اندازه معمول فشار دهند تا آبى كه روى آن ريخته اند جدا شود، آبى كه در آن مىماند پاكست بلكه آبى كه از او جدا شده نيز پاكست به تفصيلى كه در مساله (26) گذشت. (مسأله 218) ظرف نجس را كه با آب قليل آب مىكشند، بعد از جدا شدن آبى كه براى پاك شدن، روى آن ريخته اند، آب كمى كه در آن مىماند پاك است و هم چنين است آبى كه از او جداشده به تفصيلى كه در مساله (26) گذشت. 9 - بر طرف شدن عين نجاست (مسأله 219) اگر بدن حيوان به عين نجس مثل خون، يا متنجس مثل آب نجس آلوده شود، چنانچه آنها بر طرف شود بدن آن حيوان پاك مىشود و هم چنين است باطن بدن انسان مثل داخل دهان وبينى. مثلا اگر خونى از لاى دندان بيرون آيد ودر آب دهان از بين برود، آب كشيدن داخل دهان لازم نيست ولى اگر دندان عاريه در دهان

[ 39 ]

نجس شود بنابر احتياط واجب بايد آنرا آب بكشند. (مسأله 220) اگر غذا در بين دندانها مانده باشد وداخل دهان خون بيايد، چنانچه انسان نداند كه خون به غذا رسيده، آن غذا پاك است، واگر خون بآن برسد احتياط واجب در اجتناب از آن است. (مسأله 221) مقدارى از لبها وپلك چشم كه موقع بستن روى هم مىآيد، ونيز جائى را كه انسان نمىداند از ظاهر بدن است يا باطن آن، اگر نجاست به آنها برسد لازم نيست آب بكشد مگر اين كه نجاست به اطراف آنها هم رسيده باشد كه در اين صورت براى اين كه يقين پيدا كند تمام جاهايى را كه نجس شده شسته است لازم است آنها را هم بشويد. (مسأله 222) اگر گرد وخاك نجس به لباس وفرش ومانند اينها بنشيند چنانچه طورى آنها راتكان دهند كه گرد وخاك نجس از آنها بريزد، وچيزى با رطوبت با آنها ملاقات كند نجس نمىشوند. 10 استبراء حيوان نجاستخوار (مسأله 223) بول وغائط حيوانى كه به خوردن نجاست انسان عادت كرده بنابر احتياط نجس است. واگر بخواهند پاك شود، بايد آنرا استبراء كنند يعنى تا مدتى نگذارند نجاست بخورد وغذاى پاك به آن بدهند كه بعد از آن مدت ديگر نجاستخوار بآن نگويند، وبنابر احتياط واجب بايد شتر نجاستخوار را چهل روز، وگاو را بيست روز، وگوسفند را ده روز ومرغابى را هفت يا پنج روز، ومرغ خانگى را سه روز، از خوردن نجاست جلوگيرى كنند واگر بعد از اين مدت باز هم نجاستخوار به آنها گفته شود، بايد تا مدتى كه بعد از آن مدت ديگر نجاستخوار به آنها نگويند آنها را از خوردن نجاست جلوگيرى نمايند.

[ 40 ]

11 - غائب شدن مسلمان (مسأله 224) اگر بدن يا لباس مسلمان يا چيز ديگرى كه مانند ظرف وفرش در اختيار او است، نجس شود، وآن مسلمان مدتى كه براى تطهير آن چيز كفايت مىكند غايب شود ومجددا باز گردد، بدن يا لباس او با رعايت شرائط آتيه براى ديگران محكوم به طهارت است اگر چه علم به تطهير آن نداشته باشند. (اول) آن كه آن مسلمان چيزى را كه بدن يا لباسش را نجس كرده نجس بداند. پس اگر مثلا لباسش با رطوبت به بدن كافر ملاقات كرده وآنرا نجس نداند بعد از غائب شدن او نمىشود آن لباس را پاك دانست. (دوم) آن كه بداند بدن يا لباسش به چيز نجس رسيده است. (سوم) آن كه انسان ببيند آن چيز را در كارى كه شرط آن پاكى است استعمال مىكند، مثلا ببيند با آن لباس نماز مىخواند. (چهارم) آن كه احتمال برود كه آن مسلمان بداند شرط كارى را كه با آن چيز انجام مىدهد پاكى است، پس اگر مثلا نداند كه بايد لباس نماز گزار پاك باشد، وبا لباسى كه نجس شده نماز بخواند، نمىشود آن لباس را پاك دانست. (پنجم) آن كه انسان احتمال دهد آن مسلمان چيزى را كه نجس شده آب كشيده است، پس اگر يقين داشته باشد كه آب نكشيده، نبايد آن چيز را پاك بداند. ونيز اگر نجس وپاك در نظر آن مسلمان فرق نداشته باشد، پاك دانستن آن چيز محل اشكال است. (ششم) آن كه آن مسلمان بالغ، يا مميز طهارت ونجاست باشد. (مسأله 225) اگر انسان يقين كند كه چيزى كه نجس بوده پاك شده است يا دو عادل به پاك شدن آن خبر دهند آن چيز پاكست، و هم چنين است، اگر كسى كه چيز نجس در اختيار او است بگويد آن چيز پاك شده در صورتى كه از گفته او اطمينان پيدا شود، يا مسلمانى چيز نجس را آب كشيده باشد، اگر چه معلوم نباشد درست آب كشيده يا نه وخبر دادن يك نفر عادل يا شخص موثق به پاكى آن نيز كفايت مىكند در

[ 41 ]

صورتى كه از گفته آنان اطمينان پيدا شود. (مسأله 226) كسيكه وكيل شده است لباس انسان را آب بكشد، اگر بگويد آب كشيدم وانسان به گفته او اطمينان پيدا كند آن لباس پاك است. (مسأله 227) اگر انسان حالى دارد كه در آب كشيدن چيز نجس يقين پيدا نمىكند مىتواند بگمان اكتفاء نمايد. 12 - رفتن خون متعارف (مسأله 228) خونى كه در جوف ذبيحه بعد از كشتن آن به طريق شرعى باقى مىماند، چنانچه خون به مقدار متعارف خارج شده باشد پاك است، چنانكه در مسأله (97) گذشت. (مسأله 229) حكم سابق مختص به حيوان حلال گوشت است، ودر حيوان حرام گوشت جارى نيست، بلكه بنابر احتياط استحبابي در اجزاء محرمه از حيوان حلال گوشت نيز جارى نيست. احكام ظرفها (مسأله 230) ظرفى كه از پوست سگ يا خوك يا مردار ساخته شده آشاميدن وخوردن چيزى از آن ظرف در صورتى كه رطوبتى موجب نجاستش شده باشد حرام است، ونبايد آن ظرف را در وضو وغسل وكارهائي كه بايد با چيز پاك انجام داد استعمال كنند، واحتياط مستحب آن است كه چرم سگ وخوك ومردار را - اگر چه ظرف هم نباشد - استعمال نكنند. (مسأله 231) خوردن وآشاميدن از ظرف طلا ونقره حرام است، ولى زينت نمودن اطاق ومانند آن ونگاه داشتن آنها مانعى ندارد، اگر چه احوط ترك است، و هم چنين است ساختن ظرف طلا ونقره وخريد وفروش آنها براى زينت نمودن يا

[ 42 ]

نگاه داشتن. (مسأله 232) گيره استكان كه از طلا يا نقره مىسازند اگر بعد از برداشتن استكان، ظرف بآن گفته شود حكم استكان طلا ونقره را دارد واگر ظرف به آن گفته نشود استعمال آن مانعى ندارد. (مسأله 233) استعمال ظرفى كه روى آنرا آب طلا يا آب نقره داده اند اشكال ندارد. (مسأله 234) اگر فلزى را با طلا يا نقره مخلوط كنند وظرف بسازند، چنانچه مقدار آن فلز بقدرى باشد كه ظرف طلا يا نقره بآن ظرف نگويند استعمال آن مانعى ندارد. (مسأله 235) اگر انسان غذايى را كه در ظرف طلا يا نقره است به قصد اين كه چون غذا خوردن در ظرف طلا ونقره حرام مىباشد، در ظرف ديگر بريزد خوردن غذا از ظرف دوم در صورتى كه عرفا نگويند از ظرف طلا ونقره غذا مىخورد مانعى ندارد. (مسأله 236) استعمال بادگير قليان وغلاف شمشير وكارد وقاب قرآن اگر از طلا يا نقره باشد، اشكال ندارد. ولى احتياط مستحب آن است كه عطردان وسرمه دان وقوطى سيگار طلا ونقره را استعمال نكند. (مسأله 237) خوردن وآشاميدن از ظرف طلا يا نقره در حال ناچارى به مقدار دفع ضرورت اشكال ندارد، ولى زياده بر اين مقدار جائز نيست. (مسأله 238) استعمال ظرفى كه معلوم نيست از طلا يا نقره است يا از چيز ديگر اشكال ندارد. (مسأله 239) در وضو واجب است صورت ودستها را بشويند وجلوى سر وروى پاها را مسح كنند.

[ 43 ]

(مسأله 240) در ازاى صورت را بايد از بالاى پيشانى جاييكه موى سر بيرون مىآيد تا آخر چانه شست، وپهناى آن به مقدارى كه بين انگشت وسط وشست قرار مىگيرد بايد شسته شود، واگر مختصرى از اين مقدار را نشويند وضو باطل است، وبراى آن كه انسان يقين كند اين مقدار كاملا شسته شده بايد كمى اطراف آنرا هم بشويد. (مسأله 241) اگر صورت يا دست كسى كوچكتر يا بزرگتر از متعارف مردم باشد، بايد ملاحظه كند كه مردمان متعارف تا كجاى صورت خود را مىشويند، او هم تا همانجا بشويد. ونيز اگر در پيشانى او مو روييده يا جلوى سرش مو ندارد بايد به اندازه معمول پيشانى را بشويد. (مسأله 242) اگر احتمال دهد چرك يا چيز ديگرى در ابروها وگوشه هاى چشم ولب او هست كه نمىگذارد آب به آنها برسد، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد بايد، پيش از وضو بررسى كند كه اگر هست بر طرف نمايد. (مسأله 243) اگر پوست صورت از لاى مو پيدا باشد بايد آب را به پوست برساند، واگر پيدا نباشد شستن مو كافى است، ورساندن آب به زير آن لازم نيست. (مسأله 244) اگر شك كند پوست صورت از لاى مو پيدا است يا نه، بنابر احتياط واجب بايد مو را بشويد وآب را به پوست هم برساند. (مسأله 245) شستن داخل بينى ومقدارى از لب وچشم كه در وقت بستن ديده نمىشود واجب نيست، ولى براى آن كه يقين كند از جاهاييكه بايد شسته شود چيزى باقى نمانده، واجب است مقدارى از آنها را هم بشويد وكسى كه نمىدانسته بايد اين مقدار را بشويد، اگر نداند در وضوهايى كه گرفته اين مقدار را شسته يا نه نمازى را كه با آن وضو خوانده ووقتش باقى است با وضوى جديد اعاده نمايد وقضاى نمازهاييكه وقتش گذشته واجب نيست (مسأله 246) بايد صورت ودستها را از بالا به پائين شست واگر از پائين به بالا بشويد وضو باطل است.

[ 44 ]

(مسأله 247) اگر دست را تر كند وبه صورت ودستها بكشد، چنانچه ترى دست بقدرى باشد كه به واسطه كشيدن دست، آب كمى بر آنها جارى شود كافيست. (مسأله 248) بعد از شستن صورت بايد دست راست وبعد از آن دست چپ را از آرنج تا سر انگشتها بشويد. (مسأله 249) براى آن كه يقين كند آرنج را كاملا شسته بايد مقدارى بالاتر از آرنج را هم بشويد. (مسأله 250) كسى كه پيش از شستن صورت، دستهاى خود را تا مچ شسته، در موقع وضو بايد تا سر انگشتان بشويد. واگر فقط تا مچ بشويد وضوى او باطل است. (مسأله 251) در وضو شستن صورت ودستها مرتبه اول واجب ومرتبه دوم مستحب ومرتبه سوم وبيشتر از آن حرام مىباشد. واينكه كدام شستن اول يا دوم يا سوم است مربوط به قصد كسى است كه وضو مىگيرد، پس اگر به قصد شستن مرتبه اول مثلا ده مرتبه آب به صورت بريزد اشكال ندارد وهمه آنها شستن اول حساب مىشود، واگر به قصد اين كه سه مرتبه بشويد سه مرتبه آب بريزد مرتبه سوم آن حرام است. (مسأله 252) بعد از شستن هر دو دست بايد جلوى سر را با ترى آب وضو كه در دست مانده، مسح كند، واحتياط واجب آنست كه با كف دست راست مسح نمايد واولى آن است كه مسح را از بالا بپائين انجام دهد اگر چه عكسش نيز جايز است. (مسأله 253) يك قسمت از چهار قسمت سر، كه مقابل پيشانيست جاى مسح مىباشد، وهر جاى اين قسمت را به هر اندازه مسح كند كافيست، اگر چه احتياط مستحب آنست كه از در ازا وپهنا باندازه پهناى سه انگشت بسته مسح نمايد. (مسأله 254) لازم نيست مسح سر برپوست آن باشد بلكه بر موى جلوى سر هم صحيح است. ولى كسى كه موى جلوى سر او باندازه اى بلند است كه اگر مثلا شانه كند به صورتش مىريزد، يا به جاهاى ديگر سر مىرسد، بايد بيخ موها را مسح كند، يا فرق سر را باز كرده پوست سر را مسح نمايد. واگر موهايى را كه به صورت مىريزد يا بجاى ديگر سر مىرسد، جلوى سر جمع كند وبر آنها مسح نمايد، يا بر موى جاهاى ديگر سر، كه

[ 45 ]

جلوى آن آمده مسح كند چنين مسحى باطل است. (مسأله 255) بعد از مسح سربايد با ترى آب وضو كه در دست مانده روى پاها را از سر يكى از انگشتها تا بر آمدگى روى پا مسح كند واحتياط واجب آنست كه تا مفصل مسح نمايد وواجب است پاى راست را با دست راست وپاى چپ را با دست چپ مسح نمايد. واحتياط واجب آنست كه مسح پاى راست را جلوتر از مسح پاى چپ انجام دهد. (مسأله 256) پهناى مسح پا به هر اندازه باشد كافيست، ولى بهتر آنست كه باندازه پهناى سه انگشت بسته بلكه تمام روى پا را با تمام دست مسح نمايد. (مسأله 257) واجب آنست كه در مسح پا، دست را بر سر انگشتها بگذارد وبعد به پشت پا بكشد يا آن كه دست را بمفصل گذاشته وتا سر انگشتها بكشد نه آن كه تمام دست را روى پا بگذارد وكمى بكشد. (مسأله 258) در مسح سر وروى پا بايد دست را روى آنها بكشد واگر دست را نگهدارد وسر يا پا را به آن بكشد وضو باطل است، حتى اگر موقعى كه دست را مىكشد سر يا پا مختصرى حركت كند اشكال دارد. (مسأله 259) جاى مسح بايد خشك باشد واگر بقدرى تر باشد كه رطوبت كف دست به آن اثر نكند مسح باطل است. ولى اگر ترى آن بقدرى كم باشد كه رطوبتى كه بعد از مسح در آن ديده مىشود بگويند فقط از ترى كف دست است اشكال ندارد. (مسأله 26) اگر براى مسح، رطوبتى در كف دست نمانده باشد نمىتواند دست را با آب خارج تر كند، بلكه بايد از صورت يا ساير اعضاى وضو رطوبت بگيرد وبا آن مسح نمايد مگر آن كه به واسطه گرماى شديد ومانند آن نگهدارى رطوبت دست ممكن نباشد كه در اين صورت بنابر اقوى بايد دست را با آب خارج تر كند وبا آن مسح نمايد واحتياط آن است كه تيمم هم بنمايد. (مسأله 261) اگر رطوبت كف دست فقط به اندازه مسح سر باشد سر را با همان رطوبت مسح كند، وبراى مسح پاها از صورت يا ساير اعضاى وضو رطوبت بگيرد.

[ 46 ]

(مسأله 262) مسح كردن از روى جوراب وكفش باطل است، ولى اگر به واسطه سرماى شديد يا ترس از دزد ودرنده ومانند اينها نتواند كفش يا جوراب را بيرون آورد احتياط واجب آنست كه مسح بر جوراب وكفش نموده وتيمم نيز بنمايد، واگر تقيه در بين باشد مسح بر خف كافيست. (مسأله 263) اگر روى پا نجس باشد ونتواند براى مسح آنرا آب بكشد بايد تيمم نمايد. وضوى ارتماسى (مسأله 264) وضوى ارتماسى آنست كه انسان صورت ودستها را به قصد وضو در آب فرو برد ولى مسح با ترى آن دست اشكال دارد بنابر اين احتياط واجب آن است كه مقدارى از دست چپ را ارتماسى نشويد بلكه با دست راست بشويد. (مسأله 265) در وضوى ارتماسى هم بايد صورت ودستها از بالا بپائين شسته شود، پس اگر وقتيكه صورت ودستها را در آب فرو مىبرد قصد وضو كند، بايد صورت را از طرف پيشانى ودستها را از طرف آرنج در آب فرو برد. (مسأله 266) اگر وضوى بعضى از اعضاء را ارتماسى وبعضى را غير ارتماسى انجام دهد اشكال ندارد. دعايى كه موقع وضو گرفتن مستحب است (مسأله 267) كسى كه وضو مىگيرد مستحب است موقعى كه نگاهش به آب مىافتد بگويد (بسم الله وبالله والحمد لله الذى جعل الماء طهورا ولم يجعله نجسا) وموقعى كه پيش از وضو دست خود را مىشويد بگويد (بسم الله وبالله اللهم اجعلنى من التوابين واجعلنى من المتطهرين) ودر وقت مضمضه كردن بگويد (اللهم لقنى حجتى يوم القاك واطلق لسانى بذكرك) ودر وقت استنشاق يعنى آب در بينى كردن بگويد (اللهم لا تحرم

[ 47 ]

على ريح الجنة واجعلنى ممن يشم ريحها وروحها وطيبها) وموقع شستن رو بگويد (اللهم بيض وجهى يوم تسود فيه الوجوه ولا تسود وجهى يوم تبيض فيه الوجوه) وموقع شستن دست راست بگويد (اللهم اعطنى كتابى بيمينى والخلد في الجنان بيسارى وحاسبنى حسابا يسيرا) وموقع شستن دست چپ بگويد (اللهم لا تعطنى كتابى بشمالى ولا من وراء ظهرى ولا تجعلها مغلولة الى عنقى واعوذ بك من مقطعات النيران) وموقعى كه سر را مسح مىكند بگويد (اللهم غشنى برحمتك وبركاتك وعفوك) ودر وقت مسح پا بگويد (اللهم ثبتنى على الصراط يوم تزل فيه الاقدام واجعل سعيى في ما يرضيك عنى يا ذا الجلال والاكرام). شرائط صحت وضو شرائط صحيح بودن وضو چند چيز است: شرط اول: آن كه آب وضو پاك باشد. شرط دوم: آن كه مطلق باشد. (مسأله 268) وضو با آب نجس وآب مضاف باطل است، اگر چه انسان نجس بودن يا مضاف بودن آنرا نداند يا فراموش كرده باشد. واگر با آن وضو نمازى هم خوانده باشد، بايد آن نماز را دوباره با وضوى صحيح بخواند. (مسأله 269) اگر غير از آب گل آلود مضاف آب ديگرى براى وضو ندارد چنانچه وقت نماز تنگ است، بايد تيمم كند، واگر وقت دارد، بايد صبر كند تا آب صاف شود ووضو بگيرد. شرط سوم: آن كه آب وضو ومكانى كه در آن وضو مىگيرد مباح باشد. (مسأله 270) وضو با آب غصبى وبا آبى كه معلوم نيست صاحب آن راضى است يا نه حرام وباطل است. واگر آب وضو از صورت ودستها در جاى غصبى بريزد. چنانچه در غير آنجا نتواند وضو بگيرد تكليف او تيمم است واگر در غير آنجا بتواند

[ 48 ]

وضو بگيرد لازم است كه در غير آنجا وضو بگيرد، ولى چنانچه در هر دو صورت معصيت كرده و همان جا وضو بگيرد وضويش صحيح است. (مسأله 271) وضو گرفتن از حوض مدرسه اى كه انسان نمىداند آن حوض را براى همه مردم وقف كرده اند يا براى محصلين همان مدرسه، در صورتيكه معمولا مردم از آن حوض وضو مىگيرند اشكال ندارد. (مسأله 272) كسى كه نمىخواهد در مسجدى نماز بخواند، اگر نداند حوض آنرا براى همه مردم وقف كرده اند يا براى كسانى كه در آنجا نماز مىخوانند، مىتواند از حوض آن مسجد وضو بگيرد. (مسأله 273) وضو گرفتن از حوض تيمچه ها ومسافر خانه ها ومانند اينها براى كسانيكه در اين مكانها سكونت ندارند در صورتى صحيح است كه انسان بداند صاحب اين مكانها راضى به وضو گرفتن كسانى كه در آنجا سكونت ندارند نيز مىباشد. (مسأله 274) وضو گرفتن از نهرهاى بزرگ اگر چه انسان نداند كه صاحب آنها راضى است، اشكال ندارد، ولى اگر صاحب آنها از وضو گرفتن نهى كند، يا اين كه انسان بداند ويا ظن داشته باشد كه مالك راضى نيست، يا اين كه مالك صغير يا مجنون باشد، يا اين كه آن نهرها در تصرف غاصب باشند، در تمام اين چند صورت وضو گرفتن با آب آنها بنابر احتياط واجب جائز نيست واما نهرهايى كه در دهات ومانند دهات سيره مردم بر استفاده از آنها جارى است وضو گرفتن وساير استفاده ها از آنها اشكال ندارد اگر چه مالك آنها صغير يا مجنون باشد ونيز مالك آنها حق منع استفاده مردم را ندارد. (مسأله 275) اگر فراموش كند آب غصبى است وبا آن وضو بگيرد صحيح است، ولى كسيكه خودش آب را غصب كرده اگر غصبى بودن آنرا فراموش كند ووضو بگيرد وضوى او باطل است. واگر نداند كه آب وضو، غصبى است ووضو بگيرد بنابر مشهور وضو صحيح است ولكن اين حكم محل اشكال است. شرط چهارم: آن كه ظرف آب وضو مباح باشد.

[ 49 ]

شرط پنجم: آن كه ظرف آب وضو بنابر احتياط واجب طلا ونقره نباشد. وتفصيل اين دو شرط در مسأله بعدى ذكر مىشود. (مسأله 276) اگر آب وضو در ظرف غصبى يا در ظرف طلا يا نقره است وغير از آن آب ديگرى ندارد، وضوى با آن باطل است ولى اگر آب ديگرى دارد كه در ظرف غصبى يا در ظرف طلا يا نقره نباشد چنانچه معصيت كند وبايكى از آنها وضو بگيرد وضوى او صحيح مىباشد. (مسأله 277) حوضى كه مثلا يك آجر يا يك سنگ آن غصبى است، در صورتى كه برداشتن آب در عرف تصرف در آن آجر يا سنگ نباشد اشكالى ندارد ودر صورتى كه تصرف باشد برداشتن آب حرام ولى وضو صحيح است. (مسأله 278) اگر در صحن يكى از امامان يا امامزادگان كه سابقا قبرستان بوده حوض يا نهرى بسازند چنانچه انسان نداند كه زمين صحن را براى قبرستان وقف كرده اند. وضو گرفتن در آن حوض ونهر اشكال ندارد. شرط ششم: آن كه اعضاء وضو موقع شستن ومسح كردن پاك باشد. (مسأله 279) اگر پيش از تمام شدن وضو جايى را كه شسته يا مسح كرده نجس شود، وضو صحيح است. (مسأله 280) اگر غير از اعضاء وضو جايى از بدن نجس باشد وضو صحيح است. ولى اگر مخرج را از بول يا غائط تطهير نكرده باشد احتياط مستحب آنست كه اول آنرا تطهير كند وبعد وضو بگيرد. (مسأله 281) اگر يكى از اعضاء وضو نجس باشد وبعد از وضو شك كند كه پيش از وضو آنجا را آب كشيده يا نه، چنانچه در موقع وضو ملتفت پاك بودن ونجس بودن آنجا نبوده وضو باطل است، واگر مىداند ملتفت بوده يا شك دارد كه ملتفت بوده يا نه وضو صحيح است، ودر هر صورت جايى را كه نجس بوده بايد آب بكشد. (مسأله 282) اگر در صورت يا دستها بريدگى يا زخمى است كه خون آن بند نمىآيد، وآب براى آن ضرر ندارد، بايد بعد از شستن اجزاء صحيحه آن عضو با رعايت

[ 50 ]

ترتيب موضع زخم يا بريدگى را در آب كر يا جارى فرو برد، وقدرى فشار دهد كه خون بند بيايد، وانگشت خود را روى زخم يا بريدگى در زير آب از بالا بپايين بكشد تا آب بر آن جارى شود ووضو صحيح است. شرط هفتم: آن كه وقت براى وضو ونماز كافى باشد. (مسأله 283) هر گاه وقت بقدرى تنگ است كه اگر وضو بگيرد يك ركعت از نماز را هم نمىتواند در وقت بخواند، بايد تيمم كند، ولى اگر براى وضو وتيمم يك اندازه وقت لازم است پس اگر مىتواند يك ركعت از نماز را با وضو در وقت بخواند بايد وضو بگيرد ونماز بخواند واگر به اندازه خواندن يك ركعت وقت ندارد احتياط مستحب آن است كه در وقت بدون وضو وتيمم نماز بخواند لكن واجب است بعد از وقت آن را با طهارت قضا كند. (مسأله 284) كسى كه در تنگى وقت نماز بايد تيمم كند، اگر به قصد قربت يا براى كار مستحبى مثل خواندن قرآن وضو بگيرد صحيح است واگر با علم وعمد فقط براى خواندن آن نماز وضو بگيرد باطل است. شرط هشتم: آن كه به قصد قربت يعنى براى انجام فرمان خداوند عالم وضو بگيرد، واگر براى خنك شدن يا به قصد ديگرى وضو بگيرد باطل است. وواجب است نيت تا آخر عمل استمرار داشته باشد. (مسأله 285) لازم نيست نيت وضو را به زبان بگويد وواجب است كه در وقت شروع در عمل آن را از قلب خود بگذراند شرط نهم: آن كه وضو را به ترتيبى كه گفته شد بجا آورد، يعنى اول صورت وبعد دست راست وبعد دست چپ را بشويد، وبعد از آن سر وبعد پاها را مسح كند واگر باين ترتيب وضو نگيرد باطل است. شرط دهم: آن كه اجزاء وضو را پشت سرهم بياورد. (مسأله 286) اگر بين اجزاء وضو بقدرى فاصله شود كه وقتى مىخواهد عضوى را بشويد يا مسح كند موالات عرفى از بين رفته باشد بنابر احتياط واجب

[ 51 ]

وضو باطل است ولى اگر بين اعضاء وضو بجهت تمام شدن آب فاصله شود تا رطوبت اعضاء خشك نشده مىتواند وضويش را ادامه دهد گرچه موالات عرفى از بين رفته باشد. (مسأله 287) اگر كارهاى وضو را پشت سرهم بجا آورد، ولى به واسطه گرماى هوا يا حرارت زياد بدن ومانند اينها رطوبت اعضاء پيشين خشك شود وضوى او صحيح است. (مسأله 288) راه رفتن در بين وضو اشكال ندارد، بشرط آن كه موالات از بين نرود پس اگر بعد از شستن صورت ودستها چند قدم راه برود وبعد سر وپا را مسح كند وضوى او صحيح است. شرط يازدهم: آن كه شستن صورت ودستها ومسح سر وپاها را خود انسان انجام دهد، واگر ديگرى او را وضو دهد، يا در رساندن آب به صورت ودستها ومسح سر وپاها به او كمك نمايد، وضو باطل است. (مسأله 289) كسيكه نمىتواند وضو بگيرد بايد نايب بگيرد كه او را وضو دهد. وچنانچه مزد هم بخواهد، در صورتى كه بتواند ومضر بحالش نباشد بايد بدهد ولى بايد خود او نيت وضو كند، وبا دست خود مسح نمايد، واگر نمىتواند بايد نائبش دست او را بگيرد وبه جاى مسح او بكشد، واگر اين هم ممكن نيست، بايد نائب از دست او رطوبت بگيرد وبا آن رطوبت سر وپاى او را مسح كند. (مسأله 290) هر كدام از كارهاى وضو را كه مىتواند به تنهايى انجام دهد، نبايد در آن كمك بگيرد. شرط دوازدهم: آن كه استعمال آب براى او مانعى نداشته باشد. (مسأله 291) كسيكه مىترسد كه اگر وضو بگيرد، مريض شود يا اگر آب را به مصرف وضو برساند تشنه بماند، نبايد وضو بگيرد. ولى اگر نداند كه آب براى او ضرر دارد ووضو بگيرد، اگر چه بعد بفهمد ضرر داشته ولى ضرر به حديكه شرعا حرام است نبوده باشد، وضوى او صحيح است.

[ 52 ]

(مسأله 292) اگر رساندن آب به صورت ودستها به مقدار كمى كه وضو با آن صحيح است ضرر ندارد وبيشتر از آن ضرر دارد، بايد با همان مقدار وضو بگيرد. شرط سيزدهم: آن كه در اعضاء وضو مانعى از رسيدن آب نباشد. (مسأله 293) اگر مىداند چيزى باعضاء وضو چسبيده، ولى شك دارد كه از رسيدن آب جلوگيرى مىكند يا نه بايد آنرا بر طرف كند، يا آب را به زير آن برساند. (مسأله 294) بنابر مشهور اگر زير ناخن چرك باشد وضو اشكال ندارد ولى اگر ناخن را بگيرند بايد براى وضو آن چرك را بر طرف كنند ونيز اگر ناخن بيشتر از معمول بلند باشد، بايد چرك زير مقدارى را كه از معمول بلند تر است بر طرف نمايند. (مسأله 295) اگر در صورت ودستها وجلوى سر وروى پاها به واسطه سوختن يا چيز ديگر بر آمدگى پيدا شود، شستن ومسح روى آن كافيست وچنانچه سوارخ شود، رساندن آب بزير پوست لازم نيست، بلكه اگر پوست يك قسمت آن كنده شود، لازم نيست آب را بزير قسمتى كه كنده نشده برساند، ولى چنانچه پوستى كه كنده شده گاهى ببدن مىچسبد وگاهى بلند مىشود، بايد آنرا قطع كند يا آب را زير آن برسانند. (مسأله 296) اگر انسان شك كند كه به اعضاى وضوى او چيزى چسبيده يا نه، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، مثل آن كه بعد از گل كارى شك كند گل بدست او چسبيده يا نه، بايد وارسى كند يا بقدرى دست بمالد كه اطمينان پيدا كند كه اگر بوده بر طرف شده، يا آب بزير آن رسيده است. (مسأله 297) اگر جائى را كه بايد شست يا مسح كرد چرك باشد ولى چرك آن مانع از رسيدن آب به بدن نباشد اشكال ندارد و هم چنين است اگر بعد از گچ كارى ومانند آن چيز سفيدى كه جلوگيرى از رسيدن آب به پوست نمىنمايد بر دست بماند، ولى اگر شك كند كه با بودن آنها آب به بدن مىرسد يا نه، بايد آنها را بر طرف كند. (مسأله 298) اگر پيش از وضو بداند كه در بعضى از اعضاء وضو مانعى از رسيدن آب به بدن هست وبعد از وضو شك كند كه در موقع وضو آب را بآن قسمت از بدن رسانده يا نه چنانچه احتمال بدهد كه در حال وضو ملتفت بوده، وضوى او صحيح است.

[ 53 ]

(مسأله 299) اگر در بعضى از اعضاء وضو مانعى باشد كه گاهى آب بخودى خود زير آن مىرسد وگاهى نمىرسد وانسان بعد از وضو شك كند كه آب زير آن رسيده يا نه، بايد دوباره وضو بگيرد. (مسأله 300) اگر بعد از وضو چيزى كه مانع از رسيدن آب است در اعضاء وضو ببيند، ونداند موقع وضو بوده يا بعد پيدا شده چنانچه احتمال بدهد كه در حال وضو ملتفت بوده است وضوى او صحيح است. (مسأله 301) اگر بعد از وضو شك كند چيزى كه مانع رسيدن آبست در اعضاء وضو بوده يا نه، چنانچه احتمال بدهد كه در حال وضو ملتفت بوده است وضو صحيح است. احكام وضو (مسأله 302) كسى كه در كارهاى وضو وشرائط آن مثل پاك بودن آب وغصبى نبودن آن خيلى شك مىكند، چنانچه به حد وسوسه برسد بايد به شك خود اعتنا نكند. (مسأله 303) اگر شك كند كه وضوى او باطل شده يا نه، بنا مىگذارد كه وضوى او باقى است، ولى اگر بعد از بول استبراء نكرده ووضو گرفته باشد وبعد از وضو رطوبتى از او بيرون آيد كه نداند بول است يا چيز ديگر وضوى او باطل است. (مسأله 304) كسى كه شك دارد وضو گرفته يا نه بايد وضو بگيرد. (مسأله 305) كسى كه مىداند وضو گرفته وحدثى هم از او سرزده، مثلا بول كرده، اگر نداند كدام جلوتر بوده چنانچه زمان وضو گرفتن وسر زدن حدث را نداند يا فقط زمان گرفتن وضو را نداند بايد وضو بگيرد واگر زمان وضو گرفتن را بداند وزمان سر زدن حدث را نداند لازم نيست وضو بگيرد اگر چه احتياط آن است كه در اين صورت هم وضو بگيرد. (مسأله 306) اگر بعد از وضو يا در بين آن يقين كند كه بعضى جاها را نشسته يا

[ 54 ]

مسح نكرده است، چنانچه موالات عرفى از بين رفته باشد بنابر احتياط بايد دوباره وضو بگيرد، واگر موالات عرفى از بين نرفته باشد گرچه بجهت گرمى هوا ومانند آن اعضاى وضو خشك شده باشد، بايد جايى را كه فراموش كرده وآنچه بعد از آنست بشويد يا مسح كند، واگر در بين وضو در شستن يا مسح كردن جايى شك كند بايد بهمين دستور عمل نمايد. (مسأله 307) اگر بعد از نماز شك كند كه وضو گرفته يا نه در صورتى كه احتمال بدهد كه در حال شروع بنماز ملتفت حالش بوده است نمازش صحيح است، ولى بايد براى نمازهاى بعد وضو بگيرد. (مسأله 308) اگر در بين نماز شك كند كه وضو گرفته يا نه، نماز او باطل است وبايد وضو بگيرد ونماز را بخواند. (مسأله 309) اگر بعد از نماز بفهمد كه وضوى او باطل شده ولى شك كند كه قبل از نماز باطل شده يا بعد از نماز، نمازى كه خوانده صحيح است. (مسأله 310) اگر انسان مرضى دارد كه بول او قطره قطره مىريزد، يا نمىتواند از بيرون آمدن غائط خود دارى كند، چنانچه يقين دارد كه از اول وقت نماز تا آخر آن به مقدار وضو گرفتن ونماز خواندن مهلت پيدا مىكند، بايد نماز را در وقتى كه مهلت پيدا مىكند بخواند، واگر مهلت او به مقدار كارهاى واجب نماز است، بايد در وقتى كه مهلت دارد، فقط كارهاى واجب نماز را بجا آورد وكارهاى مستحب مانند اذان واقامه وقنوت را ترك نمايد. (مسأله 311) اگر به مقدار وضو ونماز مهلت پيدا نمىكند، ودر بين نماز چند دفعه بول يا غائط از او خارج مىشود، ولى اگر بخواهد بعد از هر دفعه وضو بگيرد برايش مشقت ندارد، بايد ظرف آبى پهلوى خود بگذارد وهر وقت بول يا غائط از او خارج شد، فورا وضو بگيرد، وبقيه نماز را بخواند. (مسأله 312) كسى كه بول يا غائط طورى پى در پى از او خارج مىشود كه وضو گرفتن بعد از هر دفعه براى او مشقت دارد يك وضو براى چندين نمازش نيز كافى

[ 55 ]

است، مگر اين كه محدث به حدث ديگرى گردد. (مسأله 313) كسى كه بول يا غائط پى در پى از او خارج مىشود بنابر احتياط لازم بايد بعد از وضو فورا نماز بخواند. (مسأله 314) كسى كه بول يا غائط پى در پى از او خارج مىشود بعد از وضو گرفتن بنابر احتياط واجب نمىتواند نوشته قرآن را مس نمايد، حتى اگر در حال نماز باشد. (مسأله 315) كسى كه بول او قطره قطره مىريزد، بايد براى نماز بوسيله كيسه اى كه در آن پنبه يا چيز ديگرى است كه از رسيدن بول به جاهاى ديگر جلوگيرى مىكند، خود را حفظ نمايد وبنابر احتياط واجب براى هر دو نماز يعنى ظهر وعصر ويا مغرب وعشاء كيسه را عوض نمايد ونيز كسى كه نمىتواند از بيرون آمدن غائط خود دارى كند، چنانچه ممكن باشد بايد به مقدار نماز از رسيدن غائط به جاهاى ديگر جلوگيرى نمايد. (مسأله 316) كسى كه نمىتواند از بيرون آمدن بول وغائط خوددارى كند، در صورتيكه ممكن باشد به مقدار نماز از خارج شدن بول وغائط جلوگيرى نمايد چنانچه وقت نماز داخل شده باشد بايد جلوگيرى نمايد، اگر چه خرج داشته باشد، بلكه بعد از داخل شدن وقت نماز واجب اگر مرض او بآسانى معالجه شود بايد خود را معالجه نمايد. (مسأله 317) كسيكه نمىتواند از بيرون آمدن بول وغائط خوددارى كند، بعد از آن كه مرض او خوب شد، لازم نيست نمازهائي را كه در وقت مرض مطابق وظيفه اش خوانده قضا نمايد. ولى اگر در بين وقت نماز مرض او خوب شود، بنابر احتياط نمازى را كه در آن وقت خوانده دوباره بخواند. (مسأله 318) اگر كسى مرضى دارد كه نمىتواند از خارج شدن باد جلوگيرى كند، بايد به وظيفه كسانيكه نمىتوانند از بيرون آمدن بول وغائط خوددارى كنند عمل نمايد.

[ 56 ]

چيزهائى كه بايد براى آنها وضو گرفت (مسأله 319) براى شش چيز وضو گرفتن واجب است: اول: براى نمازهاى واجب غير از نماز ميت. ودر نمازهاى مستحب وضو شرط صحت است. دوم: براى سجده وتشهد فراموش شده، اگر بين آنها ونماز حدثى از او سر زده مثلا بول كرده باشد، وبراى سجده سهو احتياط آن است كه وضو بگيرد. سوم: براى طواف واجب خانه كعبه. چهارم: اگر نذر يا عهد كرده يا قسم خورده باشد كه وضو بگيرد. پنجم: اگر نذر كرده باشد كه جايى از بدن خود را بخط قرآن برساند. ششم: براى آب كشيدن قرآنى كه نجس شده، يا براى بيرون آوردن آن از مستراح ومانند آن، در صورتيكه مجبور باشد دست يا جاى ديگر بدن خود را بخط قرآن برساند، ولى چنانچه معطل شدن به مقدار وضو بى احترامى بقرآن باشد بايد بدون اين كه وضو بگيرد، قرآن را از مستراح ومانند آن بيرون آورد، يا اگر نجس شده آب بكشد. (مسأله 320) مس نمودن خط قرآن يعنى رساندن جايى از بدن بخط قرآن براى كسى كه وضو ندارد حرام است. ولى اگر قرآن را به زبان فارسى يا بزبان ديگر ترجمه كنند مس آن اشكال ندارد. (مسأله 321) جلوگيرى بچه وديوانه از مس خط قرآن واجب نيست ولى اگر مس نمودن آنان بى احترامى بقرآن باشد بايد آنان را جلوگيرى كنند. (مسأله 322) كسى كه وضو ندارد بنابر احتياط واجب حرام است اسم خداوند متعال وصفات خاصه او را بهر زباني نوشته شده باشد مس نمايد. وبهتر آنست كه اسم مبارك پيغمبر وامام وحضرت زهراء (عليهم السلام) را هم مس ننمايد. (مسأله 323) اگر پيش از وقت نماز بقصد اين كه با طهارت باشد وضو بگيرد يا غسل كند صحيح است. ونزديك وقت نمازهم اگر بقصد مهيا بودن براى نماز وضو بگيرد اشكال ندارد. (مسأله 324) كسى كه يقين دارد وقت داخل شده اگر نيت وضوى واجب كند وبعد از وضو بفهمد وقت داخل نشده، وضوى او صحيح است.

[ 57 ]

(مسأله 325) مستحب است انسان براى نماز ميت وزيارت اهل قبور ورفتن به مسجد وحرم امامان عليهم السلام وبراى همراه داشتن قرآن وخواندن ونوشتن آن، ومس حاشيه قرآن، وبراى خوابيدن وضو بگيرد. ونيز مستحب است كسى كه وضو دارد دوباره وضو بگيرد، واگر براى يكى از اين كارها وضو بگيرد هر كارى را كه بايد با وضو انجام داد مىتواند بجا آورد، مثلا مىتواند با آن وضو نماز بخواند. چيزهايى كه وضو را باطل مىكند (مسأله 326) هفت چيز وضو را باطل مىكند: اول: بول. دوم: غائط. سوم: باد معده وروده كه از مخرج غائط خارج شود. چهارم: خوابى كه به واسطه آن چشم نبيند وگوش نشنود، ولى اگر چشم نبيند وگوش بشنود وضو باطل نمىشود. پنجم: چيزهائى كه عقل را از بين مىبرد، مانند: ديوانگى ومستى وبيهوشى. ششم: استحاضه زنان كه بعدا گفته مىشود. احكام وضوى جبيره چيزى كه با آن زخم وعضو شكسته را ميبندند ودوائى كه روى زخم ومانند آن مىگذارند جبيره ناميده مىشود. (مسأله 327) اگر در يكى از جاهاى وضو زخم يا دمل يا شكستگى باشد چنانچه روى آن باز است وآب ضرر ندارد، بايد بطور معمول وضو گرفت. (مسأله 328) اگر زخم يا دمل يا شكستگى در صورت ودستها است وروى آن باز است، وآب ريختن روى آن ضرر دارد، بايد اطراف آن را - بطورى كه در وضو گفته شد - از بالا بپايين بشويد واحتياط مستحب آنست كه همانند جبيره پارچه پاكى بر آن بپيچد ودست تر را روى پارچه بكشد ولازم نيست تيمم بنمايد. (مسأله 329) اگر زخم يا دمل يا شكستگى در جلوى سر يا روى پاها است

[ 58 ]

وروى آن باز است چنانچه نتواند آنرا مسح كند، باين معنى كه زخم مثلا تمام محل مسح را گرفته باشد، يا آن كه از مسح جاهاى سالم نيز متمكن نباشد در اين صورت بنابر احتياط لازم وضو گرفته وپارچه پاكى روى آن بگذارد، وروى پارچه را با ترى آب وضو كه در دست مانده مسح كند وتيمم هم بنمايد. (مسأله 330) اگر روى دمل يا زخم يا شكستگى بسته باشد، چنانچه باز كردن آن ممكن است وآب هم براى آن ضرر ندارد، بايد باز كند ووضو بگيرد، چه زخم ومانند آن در صورت ودستها باشد، يا جلوى سروروى پاها باشد. (مسأله 331) اگر زخم يا دمل يا شكستگى كه بسته است در صورت يا دستها باشد چنانچه باز كردن وريختن آب روى آن ضرر دارد بايد مقدارى را كه متمكن است از اطراف شسته وروى جبيره را به كمترين مقدار آبى كه شستن با آن تحقق يابد مسح نمايد. (مسأله 332) اگر نمىشود روى زخم يا شكستگى را باز كرد ولى زخم وچيزى كه روى آن گذاشته شده پاك است، ورسانيدن آب ببدن ممكن وضرر هم ندارد در اين صورت اگر رعايت ترتيب در شستن براى وضو (از بالا بپائين) ممكن نيست بايد وضو بگيرد وبنابر احتياط تيمم هم بنمايد. (مسأله 333) اگر نمىشود جبيره را باز كرد ورسانيدن آب بزير آنهم ممكن نيست، در صورتيكه جبيره پاك باشد وبيش از مقدار متعارف اطراف زخم را نپوشانيده است، در وضو يا غسل اطراف آنرا بشويد وروى جبيره را مسح نمايد، وچنانچه بيش از مقدار متعارف اطراف زخم پوشيده باشد لازم است بنابر احتياط تيمم هم بنمايد (مسأله 334) اگر جبيره نجس است و نمىشود آنرا تطهير نمود بنابر احتياط پارچه پاكى را روى آن ببندد وآنرا مسح كند واگر پارچه پاك پيدا نشود بنابر احتياط اطراف جبيره را بشويد وتيمم هم بنمايد. (مسأله 335) اگر جبيره تمام صورت يا تمام يكى از دستها يا تمام هر دو دست

[ 59 ]

را گرفته باشد بنابر احتياط بايد تيمم نمايد ووضوى جبيره اى نيز بگيرد و هم چنين است در صورتى كه جبيره تمام سر يا پاها را گرفته باشد. (مسأله 336) لازم نيست جبيره از جنس چيزهايى باشد كه نماز در آن جايز است، بلكه اگر از حرير يا از اجزاء حيوانى كه خوردن گوشت آن جايز نيست بوده باشد مسح بر آن نيز جايز است. (مسأله 337) كسى كه در كف دست وانگشتها جبيره دارد ودر موقع وضو دست تر روى آن كشيده است، سروپا را با همان رطوبت مسح كند. (مسأله 338) اگر جبيره تمام پهناى روى پا را گرفته، ولى مقدارى از طرف انگشتان ومقدارى از طرف بالاى پا باز است، بايد قسمتى كه باز است روى پا را وجائى كه جبيره است روى جبيره را مسح كند. (مسأله 339) اگر در صورت يا دستها چند جبيره باشد بايد بين آنها را بشويد واگر جبيره ها در سريا روى پاها باشد، بايد بين آنها را مسح كند، ودر جاهايى كه جبيره است بايد به دستور جبيره عمل نمايد. (مسأله 340) اگر در جاى وضو زخم وجراحت وشكستگى نيست، ولى بجهت ديگرى آب براى آن ضرر دارد بايد تيمم كند. (مسأله 341) اگر جايى از اعضاء وضو را رگ زده است، و نمىتواند آنرا آب بكشد، يا آب براى آن ضرر دارد، لازم است تيمم نمايد ووضو يا غسل جبيره اى هم انجام دهد. (مسأله 342) اگر در جاى وضو يا غسل چيزى چسبيده است كه برداشتن آن ممكن نيست، يا بقدرى مشقت دارد كه نمىشود تحمل كرد احتياط واجب آن است كه بين تيمم ووضو يا غسل جمع نمايد وهم چنين است اگر آن چيزى كه چسبيده دوا باشد ودر جاى وضو زخم يا شكستگى يا دمل نباشد. (مسأله 343) كسى كه وظيفه او تيمم است، اگر در دستها ويا صورت او جبيره باشد احتياط واجب آن است كه تيمم نموده ونماز بخواند وقضاى نماز را هم بعدا بجا آورد.

[ 60 ]

(مسأله 344) كسى كه بايد با وضو يا غسل جبيره اى نماز بخواند، چنانچه بداند كه تا آخر وقت عذر او بر طرف نمىشود، مىتواند در اول وقت نماز بخواند ولى اگر اميد دارد كه تا آخر وقت عذر او بر طرف شود، احتياط واجب آنست كه صبر كند، وچنانچه عذر او بر طرف نشد در آخر وقت نماز را با وضو يا غسل جبيره اى بجا آورد. ولى در صورتيكه اول وقت نماز را خواند وتا آخر وقت عذرش بر طرف شد، لازم است وضو گرفته يا غسل كرده ونماز را اعاده نمايد. (مسأله 345) اگر انسان براى مرضى كه در چشم او است موى چشم (مژه) خود را بچسباند بايد بنابر احتياط واجب وضو يا غسل جبيره اى بجا آورد وتيمم هم بنمايد. (مسأله 346) كسيكه نمىداند وظيفه اش تيمم است يا وضوى جبيره اى بنابر احتياط واجب بايد هر دو را بجا آورد. (مسأله 347) نمازهايى را كه انسان با وضوى جبيره اى خوانده وتا آخر وقت عذرش مستمر بوده صحيح است، و مىتواند با آن وضو نمازهاى بعدى را نيز بجا آورد.

[ 61 ]

غسلهاى واجب غسلهاى واجب هفت است: (اول) غسل جنايت. (دوم) غسل حيض. (سوم) غسل نفاس. (چهارم) غسل استحاضه. (پنجم) غسل مس ميت. (ششم) غسل ميت. (هفتم) غسلى كه به واسطه نذر وقسم ومانند اينها واجب مىشود. احكام جنابت (مسأله 348) به دو چيز انسان جنب مىشود. (اول) جماع، (دوم) بيرون آمدن منى، در خواب باشد يا بيدارى، كم باشد يا زياد، با شهوت باشد يا بى شهوت، با اختيار باشد يا بى اختيار. (مسأله 349) اگر رطوبتى از انسان خارج شود ونداند منى است يا بول يا غير اينها، چنانچه با شهوت وجستن بيرون آمده وبعد از بيرون آمدن بدن سست شده، آن رطوبت حكم منى را دارد واگر هيچ يك از اين سه نشانه يا بعضى از اينها را نداشته باشد، حكم منى را ندارد، ولى در مريض لازم نيست آن رطوبت با جستن بيرون آمده باشد، بلكه اگر با شهوت بيرون آيد ودر موقع بيرون آمدن، بدن سست شود در حكم منى است. (مسأله 350) مستحب است انسان بعد از بيرون آمدن منى بول كند، واگر بول نكند وبعد از غسل رطوبتى از او بيرون آيد كه نداند منى است يا رطوبت ديگر، حكم منى را دارد. (مسأله 351) اگر انسان با زنى جماع كند وباندازه ختنه گاه يا بيشتر داخل شود، در قبل باشد يا بنابر احتياط واجب در دبر، بالغ باشند يا نا بالغ. اگر چه منى بيرون نيايد هر دو جنب مىشوند.

[ 62 ]

(مسأله 352) اگر شك كند كه به مقدار ختنه گاه داخل شده يا نه غسل بر او واجب نيست. (مسأله 353) اگر نعوذ بالله با حيوانى نزديكى نمايد ومنى از او بيرون آيد غسل تنها كافى است، واگر منى بيرون نيايد، چنانچه پيش از وطى وضو داشته باز هم غسل تنها كافيست، واگر وضو نداشته احتياط واجب آنست كه غسل كند، ووضوهم بگيرد. و هم چنين است حكم در نزديكى نمودن با مرد يا پسر. (مسأله 354) اگر منى از جاى خود حركت كند وبيرون نيايد، يا انسان شك كند كه منى از او بيرون آمده يا نه، غسل بر او واجب نيست. (مسأله 355) كسيكه نمىتواند غسل كند ولى تيمم برايش ممكن است، بعد از داخل شدن وقت نمازهم مىتواند با عيال خود نزديكى كند. (مسأله 356) اگر در لباس خود منى ببيند وبداند كه از خود او است وبراى آن غسل نكرده، بايد غسل كند ونمازهايى را كه يقين دارد بعد از بيرون آمدن منى خوانده قضا كند، ولى نمازهايى را كه احتمال مىدهد پيش از بيرون آمدن آن منى خوانده لازم نيست قضا نمايد. چيزهايى كه بر جنب حرام است (مسأله 357) پنج چيز بر جنب حرام است اول: رساندن جايى از بدن خود بخط قرآن وهم چنين است بنابر احتياط اسم خدا بهر لغت كه باشد وبهتر آنست كه باسم پيغمبران وامامان وحضرت زهراء (عليهم السلام) نيز نرساند. دوم: رفتن در مسجد الحرام ومسجد پيغمبر (صلى الله عليه وآله) اگر چه از يك در داخل واز در ديگر خارج شود. سوم: توقف در مساجد ديگر، و هم چنين بنابر احتياط واجب در حرم امامان (عليهم السلام)، ولى اگر از يك در مسجد داخل واز در ديگر خارج شود، مانعى ندارد. چهارم: گذاشتن چيزى در مسجد يا داخل شدن در آن براى برداشتن چيزى. پنجم: خواندن هر يك از آيات سجده واجب

[ 63 ]

وآن در چهار سوره است: اول: سوره سى ودوم قرآن (الم تنزيل). دوم: سوره چهل ويكم (حم سجده). سوم: سوره پنجاه وسوم (والنجم). چهارم: سوره نود وششم (اقرأ). چيزهايى كه بر جنب مكروه است (مسأله 358) نه چيز بر جنب مكروه است: اول ودوم: خوردن وآشاميدن ولى اگر وضو بگيرد يا دستها را بشويد مكروه نيست. سوم: خواندن بيشتر از هفت آيه از قرآن كه سجده واجب ندارد. چهارم: رساندن جايى از بدن بجلد وحاشيه وبين خطهاى قرآن. پنجم: همراه داشتن قرآن. ششم: خوابيدن. ولى اگر وضو بگيرد يا به واسطه نداشتن آب، بدل از غسل تيمم كند مكروه نيست. هفتم: خضاب كردن بحنا ومانند آن. هشتم: ماليدن روغن ببدن. نهم: جماع كردن، بعد از آن كه محتلم شده يعنى در خواب منى از او بيرون آمده است. غسل جنابت (مسأله 359) غسل جنابت به خودى خود مستحب است وبراى خواندن نماز واجب ومانند آن واجب مىشود. ولى براى نماز ميت وسجده شكر وسجده هاى واجب قرآن غسل جنابت لازم نيست وبراى سجده سهو بنابر احتياط واجب غسل جنابت لازم است. (مسأله 360) لازم نيست در وقت غسل نيت كند كه غسل واجب يا مستحب مىكند، بلكه اگر فقط بقصد قربت يعنى براى انجام فرمان خداوند عالم غسل كند كافيست. (مسأله 361) اگر يقين كند وقت نماز شده ونيت غسل واجب كند بعد معلوم شود كه پيش از وقت غسل كرده، غسل او صحيح است. (مسأله 362) غسل را چه واجب وچه مستحب به دو قسم مىشود انجام داد ترتيبى وارتماسى:

[ 64 ]

غسل ترتيبى (مسأله 363) در غسل ترتيبى بايد بنيت غسل، اول سر وگردن بعد بدن را بشويد واحتياط واجب آنست كه اول طرف راست، بعد طرف چپ بدن را بشويد وتحقق غسل ترتيبى بحركت دادن هر يك از اعضاء سه گانه زير آب بقصد غسل بى اشكال نيست، واحتياط در اكتفاء نكردن با واست. واگر عمدا يا از روى فراموشى يا به واسطه ندانستن مسأله بدن را قبل از سر بشويد غسل او باطل است. (مسأله 364) در صورتى كه بدن را قبل از سر بشويد لازم نيست غسل را اعاده كند بلكه چنانچه بدن را دوباره پيش از آن كه حدثى از او سر بزند بشويد غسل او صحيح خواهد شد. (مسأله 365) براى آن كه يقين كند هر دو قسمت يعنى سرو گردن وبدن را كاملا غسل داده، بايد هر قسمتى را كه مىشويد مقدارى از قسمت ديگر را هم با آن قسمت بشويد واحتياط واجب آن است كه مقدارى از نيمه راست گردن را با طرف راست بدن ومقدارى از نيمه چپ آن را با طرف چپ بدن دوباره بشويد وبهتر است كه تمام ناف وعورت را يك بار با طرف راست بدن ويك بار با طرف چپ بشويد. (مسأله 366) اگر بعد از غسل بفهمد جايى از بدن را نشسته ونداند كجاى بدن است دوباره شستن سر لازم نيست وفقط هر جاى بدن را كه احتمال مىدهد نشسته - چنانكه خواهد آمد - بايد بشويد. (مسأله 367) اگر بعد از غسل بفهمد مقدارى از بدن را نشسته چنانچه از طرف چپ باشد شستن همان مقدار كافيست، واگر از طرف راست باشد احتياط واجب آنست كه بعد از شستن آن مقدار، دوباره طرف چپ را بشويد، واگر از سرو گردن باشد بايد بعد از شستن آن مقدار، دوباره بدن را بشويد. (مسأله 368) اگر در اثناء غسل شك در شستن بعضى از اعضاء نمايد بايد بشك

[ 65 ]

خود اعتنا كرده وآن جزء را با مراعات ترتيب بشويد مثلا وقتى كه مىخواهد طرف راست را بشويد شك كند كه سر وگردن يا مقدارى از آنرا شسته يا نه بايد آنرا بشويد، و هم چنين است - بنابر احتياط - اگر در حالى كه مشغول شستن طرف راست است چنين شكى بنمايد. (مسأله 369) اگر بعد از تمام شدن غسل شك كند كه بعضى اجزاء را شسته يا نه بشك خود اعتنا ننمايد مگر آن كه شك در شستن طرف چپ كند وهنوز داخل نماز يا عمل ديگرى مانند آن نشده است كه در اين صورت نيز بايد طرف چپ را بشويد غسل ارتماسى (مسأله 370) در غسل ارتماسى بنابر احتياط واجب بايد در يك آن آب تمام بدن را فرا بگيرد، پس اگر به نيت غسل ارتماسى در آب فرو رود، چنانچه پاى او روى زمين باشد بايد از زمين بلند كند (مسأله 371) در غسل ارتماسى بنابر احتياط واجب بايد موقعى نيت كند كه تمام بدن بيرون آب باشد. (مسأله 372) اگر بعد از غسل ارتماسى بفهمد كه به مقدارى از بدن آب نرسيده جاى آن را بداند يا نداند، بايد دوباره غسل كند. (مسأله 373) اگر براى غسل ترتيبى وقت ندارد، وبراى ارتماسى وقت دارد، بايد غسل ارتماسى كند. (مسأله 374) كسى كه روزه اى گرفته كه واجب معين است، يا براى حج يا عمره احرام بسته، نمىتواند غسل ارتماسى كند. ولى اگر از روى فراموشى غسل ارتماسى كند غسلش صحيح است.

[ 66 ]

احكام غسل كردن (مسأله 375) در غسل ارتماسى يا ترتيبى پاك بودن تمام بدن پيش از غسل لازم نيست، بلكه اگر به فرو رفتن در آب يا ريختن آب به قصد غسل، بدن پاك شود غسل محقق مىشود. (مسأله 376) كسى كه از حرام جنب شده مىتواند با آب گرم غسل كند اگر چه عرق مىكند واحتياط مستحب آنست كه با آب سرد غسل كند. (مسأله 377) اگر در غسل باندازه سر مويى از بدن نشسته بماند غسل باطل است ولى شستن مثل توى گوش وبينى و هر چه از باطن شمرده مىشود، واجب نيست. (مسأله 378) جايى را كه شك دارد از ظاهر بدن است يا از باطن چنانچه قبلا از ظاهر بوده بايد بشويد و هم چنين است بنابر احتياط واجب اگر قبلا از ظاهر نبوده است. (مسأله 379) اگر سوراخ جاى گوشواره ومانند آن بقدرى گشاد باشد كه داخل آن از ظاهر شمرده شود، بايد آن را شست. وگرنه شستن آن لازم نيست. (مسأله 380) چيزى را كه مانع رسيدن آب ببدن است، بايد بر طرف كند واگر پيش از آن كه يقين كند بر طرف شده غسل نمايد غسل او باطل است. (مسأله 381) اگر موقع غسل شك كند، چيزى كه مانع از رسيدن آب باشد در بدن او هست يا نه، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد بايد بررسى كند تا مطمئن شود كه مانعى نيست. (مسأله 382) در غسل بايد موهاى كوتاهى را كه جزء بدن حساب مىشود بشويد بلكه احتياط واجب آن است كه موهاى بلند را هم بشويد. (مسأله 383) تمام شرطهايى كه براى صحيح بودن وضو گفته شد، مثل پاك بودن آب وغصبى نبودن آن، در صحيح بودن غسل هم شرط است، ولى در غسل لازم

[ 67 ]

نيست بدن را از بالا بپايين بشويد، ونيز در غسل ترتيبى لازم نيست بعد از شستن سرو گردن فورا بدن را بشويد، پس اگر بعد از شستن سر وگردن صبر كند، وبعد از مدتى بدن را بشويد اشكال ندارد. بلكه لازم نيست تمام سر وگردن يا بدن را يك مرتبه بشويد پس جايز است مثلا سر را شسته وبعد از مدتى گردن را بشويد، ولى كسى كه نمىتواند از بيرون آمدن بول وغايط خوددارى كند، اگر باندازه اى كه غسل كند ونماز بخواند بول وغائط از او بيرون نمىآيد بايد فورا غسل كند وبعد از غسل هم فورا نماز بخواند. (مسأله 384) كسى كه پول حمامى را بدون اين كه بداند حمامى راضى است بخواهد نسيه بگذارد، اگر چه بعد حمامى را راضى كند غسل او باطل است. (مسأله 385) اگر حمامى راضى باشد كه پول حمام نسيه بماند ولى كسى كه غسل مىكند قصدش اين باشد كه طلب او را ندهد، يا از مال حرام بدهد غسل او باطل است. (مسأله 386) اگر پولى را كه خمس آنرا نداده بحمامى بدهد، اگر چه مرتكب حرام شده، ولى چنانچه از اول قصد نداشته كه آن را به حمامى بدهد ظاهر اين است كه غسل او صحيح باشد وذمه اش بمستحقين خمس مشغول مىشود. (مسأله 387) اگر مخرج غائط را در آب خزينه تطهير كند وپيش از غسل شك كند كه چون در خزينه تطهير كرده حمامى بغسل كردن او راضى است يا نه، غسل او باطل است مگر اين كه پيش از غسل حمامى را راضى كند. (مسأله 388) اگر شك كند كه غسل كرده يا نه، بايد غسل كند، ولى اگر بعد از غسل شك كند، كه غسل او درست بوده يا نه، در صورتى كه احتمال بدهد كه وقت غسل ملتفت بوده وصحيح بجا آورده، لازم نيست دوباره غسل نمايد. (مسأله 389) اگر در بين غسل حدث اصغر از او سر زند، مثلا بول كند بنابر احتياط واجب بايد غسل را رها كرده وغسل ديگرى بنمايد، ووضو هم بگيرد. (مسأله 390) اگر از جهت ضيق وقت وظيفه مكلف تيمم بوده، ولى بخيال اين كه

[ 68 ]

باندازه غسل ونماز وقت دارد غسل كند، غسل او صحيح است. (مسأله 391) كسى كه جنب شده اگر شك كند كه غسل كرده يا نه، نمازهايى را كه خوانده چنانچه احتمال بدهد كه وقت شروع بنماز ملتفت بوده صحيح است، ولى براى نمازهاى بعد بايد غسل كند. (مسأله 392) كسى كه چند غسل بر او واجب است مىتواند به نيت همه آنها يك غسل بجا آورد، وبنابر احتياط واجب اگر يكى معين از آنها را قصد كند از بقيه كفايت نمىكند. (مسأله 393) اگر بر جايى از بدن آيه قرآن يا اسم خداوند متعال نوشته شده باشد، چنانچه بخواهد وضو يا غسل را ترتيبى بجا آورد، بايد آب را طورى ببدن برساند كه دست او بنوشته نرسد. (مسأله 394) كسى كه غسل جنابت كرده نبايد براى نماز وضو بگيرد، ولى در غسل مس ميت بنابر احتياط واجب بايد وضو هم بگيرد، واما با غسلهاى ديگر واجب غير از غسل استحاضه متوسطه وبا غسلهاى مستحب كه در مساله (645) مىآيد، مىتواند بدون وضو نماز بخواند اگر چه احتياط مستحب آنست كه وضو هم بگيرد. استحاضه يكى از خونهايى كه از زن خارج مىشود خون استحاضه است، وزن را در موقع ديدن خون استحاضه مستحاضه مىگويند. (مسأله 395) خون استحاضه در بيشتر اوقات زرد رنگ وسرد است وبدون فشار وسوزش بيرون مىآيد وغليظ هم نيست، ولى ممكن است گاهى سياه يا سرخ وگرم وغليظ باشد وبافشار وسوزش بيرون آيد. (مسأله 396) استحاضه سه قسم است: قليله ومتوسطه وكثيره، استحاضه قليله

[ 69 ]

آنست كه خون فقط روى پنبه اى را كه زن با خود بر مىدارد آلوده كند ودر آن فرو نرود، استحاضه متوسطه آنست كه خون در پنبه فرو رود، اگر چه در يك گوشه آن باشد ولى از پنبه بدستمالى كه معمولا زنها براى جلوگيرى از خون ميبندند نرسد، استحاضه كثيره آنست كه خون پنبه را فرا گرفته وبدستمال برسد. احكام استحاضه (مسأله 397) در استحاضه قليله بايد زن براى هر نماز يك وضو بگيرد، وبنابر احتياط پنبه را عوض كند وبايد ظاهر فرج را اگر خون به آن رسيده باشد آب بكشد (مسأله 398) در استحاضه متوسطه بايد زن براى نماز صبح غسل كند وتا صبح ديگر براى نمازهاى خود كارهاى استحاضه قليله را كه در مسأله پيش گفته شد انجام دهد واگر عمدا يا از روى فراموشى براى نماز صبح غسل نكند بايد براى نماز ظهر وعصر غسل كند. واگر براى نماز ظهر وعصر غسل نكند، بايد پيش از نماز مغرب وعشا غسل نمايد، چه آن كه خون بيايد يا قطع شده باشد. (مسأله 399) در استحاضه كثيره علاوه بر كارهاى استحاضه متوسطه كه در مسأله پيش گفته شد بايد براى هر نماز بنابر احتياط دستمال را عوض كند، يا آب بكشد ولازم است يك غسل براى نماز ظهر وعصر ويكى براى نماز مغرب وعشا بجا آورد وبين نماز ظهر وعصر فاصله نيندازد، واگر فاصله بيندازد بايد براى نماز عصر دوباره غسل كند، ونيز اگر بين نماز مغرب وعشا فاصله بيندازد بايد براى نماز عشا دوباره غسل نمايد، واظهر اين است كه در استحاضه كثيره غسل از وضو كفايت مىكند. (مسأله 400) اگر خون استحاضه پيش از وقت نماز هم بيايد چنانچه زن براى آن خون، وضو يا غسل بجا نياورده باشد بايد در موقع نماز وضو يا غسل بجا آورد اگر چه در آن موقع مستحاضه نباشد.

[ 70 ]

(مسأله 401) مستحاضه متوسطه كه بايد وضو بگيرد وغسل كند هر كدام را اول بجا آورد صحيح است ولى بهتر آنست كه اول وضو بگيرد. ومستحاضه كثيره اگر بخواهد وضو بگيرد بايد قبل از غسل وضو بگيرد. (مسأله 402) اگر استحاضه قليله زن بعد از نماز صبح متوسطه شود بايد براى نماز ظهر وعصر غسل كند، واگر بعد از نماز ظهر وعصر متوسطه شود بايد براى نماز مغرب وعشا غسل نمايد. (مسأله 403) اگر استحاضه قليله يا متوسطه زن بعد از نماز صبح كثيره شود بايد براى نماز ظهر وعصر يك غسل وبراى نماز مغرب وعشا غسل ديگرى بجا آورد، واگر بعد از نماز ظهر وعصر كثيره شود بايد براى نماز مغرب وعشا غسل نمايد. (مسأله 404) مستحاضه كثيره يا متوسطه اگر پيش از داخل شدن وقت نماز براى نماز غسل كند، غسل او باطل است. ولى نزديك اذان صبح جائز است بقصد رجاء غسل نموده ونماز شب را نيز بقصد رجاء بخواند، ولى بعد از طلوع فجر براى نماز صبح بايد غسل را اعاده نمايد. (مسأله 405) زن مستحاضه براى هر نمازى - غير از نماز يوميه كه حكم آن گذشت - چه واجب باشد چه مستحب بايد وضو بگيرد، ولى اگر بخواهد نماز يوميه اى را كه خوانده احتياطا دوباره بخواند يا بخواهد نمازى را كه تنها خوانده است دوباره با جماعت بخواند، بايد تمام كارهايى را كه براى استحاضه گفته شد انجام دهد، اما براى خواندن نماز احتياط وسجده فراموش شده وتشهد فراموش شده اگر آنها را بعد از نماز فورا بجا آورد و هم چنين براى سجده سهو در هر حال لازم نيست كارهاى استحاضه را انجام دهد. (مسأله 406) زن مستحاضه بعد از آن كه خونش قطع شد، فقط براى نماز اولى كه مىخواند بايد كارهاى استحاضه را انجام دهد، وبراى نمازهاى بعدى لازم نيست. (مسأله 407) اگر زن نداند استحاضه او چه قسم است، موقعى كه مىخواهد نماز بخواند بايد بنابر احتياط واجب مقدارى پنبه داخل فرج نمايد، وكمى صبر كند وبيرون

[ 71 ]

آورده وبعد از آن كه فهميد استحاضه او كدام يك از آن سه قسم است كارهايى را كه براى آن قسم دستور داده شده انجام دهد، ولى اگر بداند تا وقتى كه مىخواهد نماز بخواند استحاضه او تغيير نمىكند، پيش از داخل شدن وقت هم مىتواند خود را وارسى كند. (مسأله 408) زن مستحاضه اگر پيش از آن كه خود را وارسى كند مشغول نماز شود، چنانچه قصد قربت داشته وبوظيفه خود عمل كرده مثلا استحاضه اش قليله بوده وبوظيفه استحاضه قليله عمل نموده، نماز او صحيح است، واگر قصد قربت نداشته يا عمل او مطابق وظيفه اش نبوده مثل آن كه استحاضه او متوسطه بوده وبوظيفه قليله رفتار كرده، نماز او باطل است. (مسأله 409) زن مستحاضه اگر نتواند خود را وارسى نمايد، بايد به آنچه مسلما وظيفه او است عمل كند، مثلا اگر نمىداند استحاضه او قليله است يا متوسطه بايد كارهاى استحاضه قليله را انجام دهد، واگر نمىداند متوسطه است يا كثيره بايد كارهاى استحاضه متوسطه را انجام دهد، ولى اگر بداند سابقا كدام يك از آن سه قسم بوده، بايد بوظيفه همان قسم رفتار نمايد. (مسأله 410) اگر خون استحاضه در اول ظهورش در باطن باشد وبيرون نيايد وضو يا غسل را كه زن داشته باطل نمىكند، واگر بيرون بيايد هر چند كم باشد وضو وغسل را باطل مىكند. (مسأله 411) زن مستحاضه كه بعد از وضو يا غسل يا در اثناء آنها خون ديده اگر بعد از نماز خود را وارسى كند وخون نبيند چنانچه وقت وسعت داشته باشد احتياط مستحب آن است كه بر حسب وظيفه اش وضو گرفته يا غسل نمايد وآن نماز را اعاده كند اگر چه بداند دوباره خون مىآيد. (مسأله 412) زن مستحاضه اگر بداند از وقتى كه مشغول وضو يا غسل شده خونى از او بيرون نيامده، مىتواند خواندن نماز را تا وقتى كه مىداند پاك مىماند تأخير بيندازد.

[ 72 ]

(مسأله 413) اگر مستحاضه بداند كه پيش از گذشتن وقت نماز بكلى پاك مىشود، يا به اندازه عمل كردن به وظيفه مستحاضه وخواندن نماز خون بند مىآيد، بايد صبر كند ونماز را در وقتيكه پاك است بخواند. (مسأله 414) اگر بعد از وضو وغسل خون در ظاهر قطع شود ومستحاضه بداند كه اگر نماز را تاخير بيندازد به مقدارى كه وضو وغسل ونماز را بجا آورد بكلى پاك مىشود، بايد نماز را تاخير بيندازد وموقعى كه بكلى پاك شد دوباره وضو وغسل را بجا آورد ونماز را بخواند. واگر موقعى كه خون در ظاهر قطع شود وقت نماز تنگ باشد، لازم نيست وضو وغسل را دوباره بجا آورد بلكه با وضو وغسلى كه دارد مىتواند نماز بخواند. (مسأله 415) مستحاضه كثيره ومتوسطه وقتى كه بكلى از خون پاك شد بايد غسل كند، ولى اگر بداند از وقتى كه براى نماز پيش مشغول غسل شده ديگر خون نيامده لازم نيست دوباره غسل نمايد. (مسأله 416) مستحاضه قليله بعد از وضو، ومستحاضه متوسطه بعد از غسل ووضو، ومستحاضه كثيره بعد از غسل بايد فورا مشغول نماز شود، ولى گفتن اذان واقامه قبل از نماز اشكال ندارد. ودر نماز هم مىتواند كارهاى مستحب مثل قنوت وغير آنرا بجا آورد. (مسأله 417) زن مستحاضه اگر بين وظيفه اى كه دارد از وضو يا غسل ونماز فاصله بيندازد، بايد مطابق وظيفه اش دوباره وضو گرفته يا غسل كند وبلا فاصله مشغول نماز شود. (مسأله 418) اگر خون استحاضه زن جريان دارد وقطع نمىشود چنانچه براى او ضرر ندارد، بايد بعد از غسل تا آخر نماز از بيرون آمدن خون جلوگيرى نمايد، وچنانچه كوتاهى كند وخون بيرون آيد، اگر نماز خوانده بايد دوباره بخواند وبنابر احتياط واجب قبل از نماز غسل هم بكند. (مسأله 419) اگر در موقع غسل خون قطع نشود، غسل صحيح است ولى اگر در

[ 73 ]

بين غسل، استحاضه متوسطه كثيره شود، لازم است كه غسل را از سر بگيرد. (مسأله 420) احتياط مستحب آن است كه زن مستحاضه در تمام روزى كه روزه است، به مقدارى كه مىتواند از بيرون آمدن خون جلوگيرى كند. (مسأله 421) بنابر احتياط روزه زن مستحاضه كثيره، در صورتى صحيح است كه غسل نماز مغرب وعشاى شبى كه مىخواهد فرداى آنرا روزه بگيرد بجا آورد ونيز در روز غسلهايى را كه براى نمازهاى روز واجب است انجام دهد. ولى اگر مستحاضه متوسطه باشد، بنابر احتياط در صحت روزه اش غسل معتبر است. (مسأله 422) اگر بعد از نماز عصر، مستحاضه شود وتا غروب غسل نكند روزه او صحيح است. (مسأله 423) اگر استحاضه قليله زن پيش از نماز، متوسطه يا كثيره شود بايد كارهاى متوسطه يا كثيره را كه گفته شد انجام دهد، واگر استحاضه متوسطه كثيره شود بايد كارهاى استحاضه كثيره را انجام دهد، وچنانچه براى استحاضه متوسطه غسل كرده باشد بنابر احتياط بايد دوباره براى كثيره غسل كند. (مسأله 424) اگر در بين نماز، استحاضه متوسطه زن كثيره شود، بايد نماز را بشكند وبراى استحاضه كثيره غسل كند، وكارهاى ديگر آنرا انجام دهد، وهمان نماز را بخواند، وبنابر احتياط استحبابى قبل از غسل وضو بگيرد واگر براى غسل وقت ندارد لازم است وضو گرفته وعوض غسل تيمم كند، واگر براى تيمم نيز وقت ندارد بنابر احتياط نماز را نشكند وبهمان حال تمام كند، ودر خارج وقت قضا نمايد، و هم چنين است اگر در بين نماز، استحاضه قليله او متوسطه يا كثيره شود. (مسأله 425) اگر در بين نماز خون بند بيايد ومستحاضه نداند كه در باطن هم قطع شده يا نه، چنانچه بعد از نماز بفهمد بكلى قطع شده بوده، ووقت وسعت اين را داشته باشد كه در حال پاكى نماز را دوباره بخواند لازم است بر حسب وظيفه اش وضو گرفته يا غسل نموده ونماز را دوباره بجا آورد. (مسأله 426) اگر استحاضه كثيره زن متوسطه شود، بايد براى نمازهاى بعدى

[ 74 ]

عمل متوسطه را بجا آورد، مثلا اگر پيش از نماز ظهر استحاضه كثيره متوسطه شود، بايد براى نماز ظهر وضو گرفته وغسل كند وبراى نماز عصر ومغرب وعشا فقط وضو بگيرد. ولى اگر براى نماز ظهر غسل نكند وفقط به مقدار نماز عصر وقت داشته باشد، بايد براى نماز عصر غسل نمايد، واگر براى نماز عصر هم غسل نكند بايد براى نماز مغرب غسل كند واگر براى آن هم غسل نكند وفقط به مقدار نماز عشا وقت داشته باشد بايد براى نماز عشا غسل نمايد. (مسأله 427) اگر پيش از هر نماز خون مستحاضه كثيره قطع شود ودوباره بيايد بنابر احتياط براى هر نماز بايد يك غسل بجا آورد. (مسأله 428) اگر استحاضه كثيره قليله شود، بايد براى نماز اول عمل كثيره وبراى نمازهاى بعدى عمل قليله را انجام دهد ونيز اگر استحاضه متوسطه قليله شود، بايد براى نماز اول، عمل متوسطه وبراى نمازهاى بعدى عمل قليله را بجا آورد. (مسأله 429) اگر مستحاضه يكى از كارهايى را كه بر او واجب مىباشد ترك كند نمازش باطل است. (مسأله 430) مستحاضه كه براى نماز وضو گرفته يا غسل كرده مىتواند در حال اختيار جايى از بدن خود را بخط قرآن برساند، ولازم نيست براى آن وضو يا غسل ديگرى انجام دهد. (مسأله 431) زن مستحاضه اى كه عمل به وظيفه خود نموده اگر بخواهد نماز نافله يا نماز مستحب ديگرى بخواند بايد آنرا به قصد رجاء بياورد. (مسأله 432) مستحاضه متوسطه وكثيره اى كه غسلهاى واجب خود را بجا آورده رفتن او در مسجد وتوقف در آن وخواندن آيه اى كه سجده واجب دارد ونزديكى شوهر با او حلال است، اگر چه كارهاى ديگر را كه براى نماز انجام ميداد، مثل عوض كردن پنبه ودستمال انجام نداده باشد. واگر غسلهاى واجب را انجام نداده باشد غير از نزديكى شوهر با او بقيه اعمال بر او جايز است گر چه احتياط در ترك آنها است ولى جواز نزديكى شوهر با او بنابر احتياط واجب منوط به غسل است.

[ 75 ]

(مسأله 433) اگر زن در استحاضه كثيره يا متوسطه بخواهد پيش از وقت نماز آيه اى را كه سجده واجب دارد بخواند يا مسجد برود، بنابر احتياط مستحب بايد غسل نمايد ولى بنابر احتياط واجب اگر شوهرش بخواهد با او نزديكى كند بايد غسل نمايد. (مسأله 434) نماز آيات بر مستحاضه واجب است، وبايد براى نماز آيات وضو بگيرد، وبنابر احتياط پيش از وضو در استحاضه متوسطه وكثيره غسل نيز بنمايد. (مسأله 435) هر گاه در وقت نماز يوميه نماز آيات بر مستحاضه واجب شود اگر چه بخواهد هر دو را پشت سرهم بجا آورد، نمىتواند هر دو را با يك غسل ووضو بخواند. (مسأله 436) اگر زن مستحاضه بخواهد نمازى را كه قضاى آن مضيق شده بخواند، بايد براى هر نماز كارهايى را كه براى نماز ادا بر او واجب است بجا آورد. (مسأله 437) اگر زن بداند خونى كه از او خارج مىشود خون زخم نيست وشرعا حكم حيض ونفاس را ندارد، بايد به دستور استحاضه عمل كند بلكه اگر شك داشته باشد كه خون استحاضه است يا خونهاى ديگر، چنانچه نشانه آنها را نداشته باشد، بنابر احتياط واجب بايد كارهاى استحاضه را انجام دهد. حيض حيض خونى است كه غالبا در هر ماه چند روزى از رحم زنها خارج مىشود وزن را در موقع ديدن خون حيض حايض مىگويند. (مسأله 438) خون حيض در بيشتر اوقات غليظ وگرم ورنگ آن سياه يا سرخ است وبا فشار وكمى سوزش بيرون مىآيد. (مسأله 439) زنها تا پنجاه سالگى بلكه - بنابر احتياط - تا شصت سالگى حيض مىبينند، وبعد از آن يائسه مىشوند واگر بعد از آن زمان خون به بينند حيض

[ 76 ]

نيست، ودر اين حكم سيده وغيره سيده مساويند. (مسأله 440) خونى كه دختر پيش از تمام شدن نه سال مىبيند حيض نيست چه نشانه هاى حيض را داشته باشد يا نداشته باشد. (مسأله 441) خونى كه دختر پيش از احراز تمام شدن نه سال مىبيند چنانچه داراى نشانه هاى حيض باشد بعيد نيست حيض باشد ونشانه بلوغ او باشد همچنانكه خارج شدن منى از پسر يكى از نشانه هاى بالغ شدن او مىباشد ولى خونى كه زن بعد از يائسه شدن مىبيند حيض نيست. (مسأله 442) زن حامله وزنى كه بچه شير مىدهد، ممكن است حيض ببيند وحكم زن حامله وغير حامله يكسان است ولى اگر زن حامله بعد از گذشتن بيست روز از اول عادتش خونى ببيند كه صفات حيض را دارد لازم است بنابر احتياط بين تروك حائض واعمال مستحاضه جمع نمايد. (مسأله 443) زنى كه شك دارد يائسه شده يا نه، اگر خونى ببيند ونداند حيض است يا نه، بايد بنا بگذارد كه يائسه نشده است. (مسأله 444) مدت حيض كمتر از سه روز وبيشتر از ده روز نمىشود واگر مختصرى هم از سه روز كمتر باشد حيض نيست. (مسأله 445) بايد سه روز اول حيض پشت سرهم باشد پس اگر مثلا دو روز خون ببيند ويك روز پاك شود ودوباره يك روز خون ببيند حيض نيست. (مسأله 446) ابتداء حيض لازم است خون بيرون بيايد ولى لازم نيست در تمام سه روز خون بيرون بيايد، بلكه اگر در باطن فرج خون باشد كافى است وچنانچه در بين سه روز مختصرى پاك شود بنحوى كه در بين زنها تماما يا بعضا متعارف است باز هم حيض است. (مسأله 447) لازم نيست شب اول وشب چهارم را خون ببيند ولى بايد در شب دوم وسوم خون قطع نشود، پس اگر از اول صبح روز اول تا غروب روز سوم پشت سرهم خون بيايد وهيچ قطع نشود، حيض است و هم چنين است، اگر در وسطهاى روز

[ 77 ]

اول شروع شود ودر همان موقع از روز چهارم قطع گردد. (مسأله 448) اگر سه روز پشت سرهم با نشانه هاى حيض يا روزهاى عادت خون ببيند وپاك شود چنانچه دوباره خونى كه داراى نشانه هاى حيض است يا در روزهاى عادت است ببيند وروزهايى كه خون ديده ودر وسط پاك بوده روى هم از ده روز بيشتر نشود، روزهائى را كه خون ديده حيض است وروزهايى كه در وسط پاك بوده بنابر احتياط واجب كارهائى را كه بر حايض حرام است ترك كند واعمالى را كه بر زن پاك واجب است انجام دهد. (مسأله 449) اگر خونى ببيند كه از سه روز بيشتر واز ده روز كمتر باشد ونداند خون دمل وزخم است يا خون حيض، نبايد آنرا خون حيض قرار دهد. (مسأله 450) اگر خونى ببيند كه نداند خون زخم است يا حيض، بايد عبادتهاى خود را بجا آورد مگر اين كه حالت سابقه اش حيض باشد. (مسأله 451) اگر خونى ببيند وشك كند كه خون حيض است يا استحاضه چنانچه شرائط حيض را داشته باشد، بايد حيض قرار دهد. (مسأله 452) اگر خونى ببيند كه نداند خون حيض است يا بكارت بايد خود را وارسى كند يعنى مقدارى پنبه داخل فرج نمايد وكمى صبر كند بعد بيرون آورد پس اگر اطراف آن آلوده باشد، خون بكارت است واگر به همه آن رسيده حيض مىباشد. (مسأله 453) اگر كمتر از سه روز خون ببيند وپاك شود وبعد سه روز خون در عادت يا با نشانه هاى حيض ببيند، خون دوم حيض است وخون اول اگر چه در روزهاى عادتش باشد، حيض نيست. احكام حائض (مسأله 454) چند چيز بر حائض حرام است اول: عبادتهايى كه مانند نماز بايد با وضو يا غسل يا تيمم بجا آورده شود، ولى بجا آوردن عبادتهايى كه وضو وغسل

[ 78 ]

وتيمم براى آنها لازم نيست مانند نماز ميت مانعى ندارد. دوم: تمام چيزهايى كه بر جنب حرام است ودر احكام جنابت گفته شد. سوم: جماع كردن در فرج، كه هم براى مرد حرام است وهم براى زن اگر چه به مقدار ختنه گاه داخل شود ومنى هم بيرون نيايد، بلكه احتياط واجب آنست كه مقدار كمتر از ختنه گاه را هم داخل نكند واما وطى زن در دبر چه حايض باشد چه نباشد جايز است ولى احتياط در ترك آن است. (مسأله 455) جماع كردن در روزهايى هم كه حيض زن قطعى نيست ولى شرعا بايد براى خود حيض قرار دهد حرام است، پس زنى كه بيشتر از ده روز خون مىبيند وبايد به دستورى كه بعدا گفته مىشود روزهاى عادت خويشان خود را حيض قرار دهد، شوهرش نمىتواند در آنروزها با او نزديكى نمايد. (مسأله 456) اگر مرد با زن خود در حال حيض از قبل نزديكى كند لازم است استغفار كند، واحتياط مستحب آنست كه كفاره بدهد وكفاره آن بعدا بيان مىشود. (مسأله 457) غير از نزديكى كردن با زن حايض، ساير استمتاعات مانند بوسيدن وملاعبه نمودن مانعى ندارد. (مسأله 458) كفاره نزديكى در حال حيض در قسمت اول آن هيجده نخود طلاى سكه دارودر قسمت دوم نه نخود، ودر قسمت سوم چهار نخود ونيم است، مثلا زنى كه شش روز خون حيض مىبيند، اگر شوهرش در شب يا روز اول ودوم با او جماع كند هيجده نخود طلا ودر شب يا روز سوم وچهارم نه نخود، ودر شب يا روز پنجم وششم چهار نخود ونيم بدهد. (مسأله 459) اگر طلاى سكه دار ممكن نباشد، قيمت آنرا بدهد واگر قيمت طلا در وقتى كه جماع كرده با وقتى كه مىخواهد به فقير بدهد فرق كرده باشد، قيمت وقتى را كه مىخواهد بفقير بدهد حساب كند. (مسأله 460) اگر كسى هم در قسمت اول وهم در قسمت دوم وهم در قسمت سوم حيض با زن خود جماع كند، هر سه كفاره را كه روى هم سى ويك نخود ونيم مىشود بدهد.

[ 79 ]

(مسأله 461) اگر با زن حائض چند مرتبه جماع كند بهتر آنست كه براى هر جماع يك كفاره بدهد. (مسأله 462) اگر مرد در حال جماع بفهمد زن حايض شده، بايد فورا از او جدا شود واگر جدا نشود احتياط مستحب اين است كه كفاره بدهد (مسأله 463) اگر مرد با زن حايض زنا كند يا با زن حايض نامحرمى به گمان اين كه عيال خودش است جماع نمايد، احتياط مستحب اين است كه كفاره بدهد. (مسأله 464) كسيكه از روى نادانى يا فراموشى با زن در حال حيض نزديكى كند كفاره ندارد. (مسأله 465) اگر مرد باعتقاد اين كه زن حايض است با او نزديكى كند بعدا معلوم شود كه حايض نبوده است كفاره ندارد. (مسأله 466) طلاق دادن زن در حال حيض، بطورى كه در احكام طلاق گفته مىشود باطل است. (مسأله 467) اگر زن بگويد حايضم يا از حيض پاك شده ام، بايد حرف او را قبول كرد ولى در صورتى كه متهم باشد قبول كردن حرف او محل اشكال است. (مسأله 468) اگر زن در بين نماز حايض شود نمازش باطل است. (مسأله 469) اگر زن در بين نماز شك كند كه حايض شده يا نه، نمازش صحيح است، ولى اگر بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز حايض شده نمازى كه خوانده باطل است. (مسأله 470) بعد از آن كه زن از خون حيض پاك شد واجبست براى نماز وعبادتهاى ديگرى كه بايد با وضو يا غسل يا تيمم بجا آورده شود غسل كند، ودستور آن مثل غسل جنابت است، وبهتر آنست كه پيش از غسل وضو هم بگيرد. (مسأله 471) بعد از آن كه زن از خون حيض پاك شد اگر چه غسل نكرده باشد، طلاق او صحيح است، وشوهرش هم مىتواند با او جماع كند واولى اين است كه جماع پس از شستن فرج باشد، ولى احتياط مستحب آنست كه پيش از غسل از جماع با

[ 80 ]

او خوددارى نمايد اما كارهاى ديگر كه در وقت حيض بر او حرام بوده مانند توقف در مسجد ومس خط قرآن تا غسل نكند بر او حلال نمىشود. (مسأله 472) اگر آب براى وضو وغسل كافى نباشد وباندازه اى باشد كه بتواند غسل كند بايد غسل كند وبهتر آنست كه بدل از وضو تيمم نمايد، واگر فقط براى وضو كافى باشد وباندازه غسل نباشد بايد وضو بگيرد وعوض غسل تيمم نمايد، واگر براى هيچ يك از آنها آب ندارد بايد دو تيمم كند، يكى بدل از غسل وديگرى بدل از وضو. (مسأله 473) نمازهاى يوميه را كه زن در حال حيض نخوانده قضا ندارد، ولى روزه هاى واجب را كه در حال حيض نگرفته بايد قضا نمايد. (مسأله 474) هر گاه وقت نماز داخل شود وبداند يا احتمال دهد كه اگر نماز را تأخير بيندازد حايض مىشود، بايد فورا نماز بخواند. (مسأله 475) اگر زن نماز را تأخير بيندازد واز اول وقت باندازه خواندن يك نماز با تحصيل طهارت از حدث بگذرد وحايض شود، قضاى آن نماز بر او واجب است، ولى در تند خواندن وكند خواندن وچيزهاى ديگر بايد ملاحظه حال خود را كند، مثلا زنى كه مسافر نيست اگر در اول ظهر نماز نخواند قضاى آن در صورتى واجب مىشود كه به مقدار خواندن چهار ركعت نماز با تحصيل طهارت از حدث از اول ظهر بگذرد وحايض شود، وبراى كسى كه مسافر است گذشتن وقت به مقدار خواندن دو ركعت با تحصيل طهارت كافيست. (مسأله 476) اگر زن در آخر وقت نماز از خون پاك شود وباندازه غسل وخواندن يك ركعت نماز يا بيشتر از يك ركعت وقت داشته باشد، بايد نماز را بخواند واگر نخواند بايد قضاى آنرا بجاى آورد. (مسأله 477) اگر زن حايض بعد از پاكى باندازه غسل وقت ندارد، ولى مىتواند با تيمم نماز را در وقت بخواند، احتياط واجب آنست كه آن نماز را با تيمم بخواند، ولى در صورتى كه نخواند بنابر احتياط قضا بر او واجب است، اما اگر گذشته از تنگى وقت از جهت ديگر تكليفش تيمم است، مثل آن كه آب برايش ضرر دارد بايد تيمم

[ 81 ]

كند وآن نماز را بخواند، ودر صورتى كه نخواند لازم است قضا نمايد. (مسأله 478) اگر زن بعد از پاك شدن از حيض شك كند كه براى نماز وقت دارد يا نه، احتياط آن است كه نمازش را بخواند. (مسأله 479) اگر به خيال اين كه به اندازه تهيه مقدمات نماز وخواندن يك ركعت وقت ندارد نماز نخواند، وبعد بفهمد وقت داشته، بايد قضاى آن نماز را بجا آورد. (مسأله 480) مستحب است زن حايض در وقت نماز خود را از خون پاك نمايد وپنبه ودستمال را عوض كند ووضو بگيرد، واگر نمىتواند وضو بگيرد تيمم نمايد ودر جاى نماز رو به قبله بنشيند ومشغول ذكر ودعا وصلوات شود. (مسأله 481) خواندن وهمراه داشتن قرآن ورساندن جايى از بدن را به ما بين خطهاى قرآن، ونيز خضاب كردن بحنا (حنا بستن) ومانند آن، براى حايض مكروه است. اقسام زنهاى حايض (مسأله 482) زنهاى حايض بر شش قسمند: اول: صاحب عادت وقتيه وعدديه، وآن زنى است كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين خون حيض ببيند وشماره روزهاى حيض او هم در هر دو ماه يك اندازه باشد، مثل آن كه دو ماه پشت سرهم از اول ماه تا هفتم خون ببيند. دوم: صاحب عادت وقتيه وآن زنيست كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين خون حيض ببيند، ولى شماره روزهاى حيض او در هر دو ماه يك اندازه نباشد، مثلا دو ماه پشت سر هم از روز اول ماه خون ببيند ولى ماه اول روز هفتم وماه دوم روز هشتم از خون پاك شود. سوم: صاحب عادت عدديه وآن زنى است كه شماره روزهاى حيض او در دو ماه پشت سرهم بيك اندازه باشد، ولى وقت ديدن آن دو خون يكى نباشد، مثل آن كه

[ 82 ]

ماه اول از پنجم تا دهم وماه دوم از دوازدهم تا هفدهم خون ببيند. چهارم: مضطربه وآن زنى است كه چند ماه خون ديده، ولى عادت معينى پيدا نكرده، يا عادتش بهم خورده وعادت تازه اى پيدا نكرده است. پنجم: مبتدئه وآن زنى است كه دفعه اول خون ديدن او است. ششم: ناسيه وآن زنى است كه عادت خود را فراموش كرده است. وهر كدام اينها احكامى دارند كه در مسايل آينده گفته مىشود. 1 - صاحب عادت وقتيه وعدديه (مسأله 483) زنهايى كه عادت وقتيه وعدديه دارند دو دسته اند: اول: زنى كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين خون حيض ببيند ودر وقت معين هم پاك شود، مثلا دو ماه پشت سرهم از روز اول ماه خون ببيند وروز هفتم پاك شود، كه عادت حيض اين زن از اول ماه تا هفتم است. دوم: زنى كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين خون حيض ببيند، وبعد از آن كه سه روز يا بيشتر خون ديد يك روز يا بيشتر پاك شود ودوباره خون ببيند وتمام روزهايى كه خون ديده با روزهايى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود، ودر هر دو ماه همه روزهايى كه خون ديده روى هم يك اندازه باشد كه عادت او باندازه تمام روزهايى است كه خون ديده يعنى خون اول ودوم حيض است ودر روزهايى كه در وسط پاك بوده عمل به احتياط كند يعنى چيزهايى را كه بر حايض حرام است ترك كند وچيزهايى را كه بر زن در حال پاك بودن واجب است بجا آورد. (مسأله 484) زنى كه عادت وقتيه دارد، اگر در وقت عادت يك يا دو روز جلوتر خون ببيند، اگر چه آن خون نشانه هاى حيض را نداشته باشد، بايد باحكامى كه براى زن حايض گفته شد عمل كند، وچنانچه بعد بفهمد حيض نبوده مثل اين كه پيش از سه روز پاك شود، بايد عبادتهايى را كه بجا نياورده قضا نمايد. (مسأله 485) زنى كه عادت وقتيه وعدديه دارد اگر همه روزهاى عادت وچند

[ 83 ]

روز با نشانه هاى حيض پيش از عادت وبعد از عادت خون ببيند وروى هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است، واگر از ده روز بيشتر شود، فقط خونى را كه در روزهاى عادت خود ديده حيض است وخونى كه پيش از آن وبعد از آن ديده استحاضه مىباشد، وبايد عبادتهايى را كه در روزهاى پيش از عادت وبعد از عادت بجا نياورده قضا نمايد، واگر همه روزهاى عادت را با چند روز پيش از عادت با نشانه هاى حيض، خون ببيند وروى هم از ده روز بيشتر نشود همه حيض است، واگر از ده روز بيشتر شود، فقط روزهاى عادت او حيض است، وخونى كه جلوتر از آن ديده استحاضه مىباشد وچنانچه در آنروزها عبادت نكرده بايد قضا نمايد، واگر همه روزهاى عادت را با چند روز بعد از عادت با نشانه هاى حيض خون ببيند وروى هم از ده روز بيشتر نشود همه حيض است، واگر بيشتر شود فقط روزهاى عادت حيض وباقى استحاضه است. (مسأله 486) زنى كه عادت وقتيه وعدديه دارد اگر مقدارى از روزهاى عادت را با چند روز پيش از عادت با نشانه هاى حيض خون ببيند وروى هم از ده روز بيشتر نشود همه حيض است، واگر از ده روز بيشتر شود روزهايى كه در عادت خون ديده چنانچه كمتر از سه روز باشد با چند روز پيش از آن كه روى هم به مقدار عادت او شود، حيض وروزهاى اول را استحاضه قرار مىدهد، وچنانچه سه روز يا بيشتر باشد آن خون را حيض قرار دهد وروزهاى قبل از زمان عادت را تا باندازه اى كه به مقدار عادت برسد احتياط كند، واگر مقدارى از روزهاى عادت را با چند روز بعد از عادت با نشانه هاى حيض خون ببيند وروى هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است واگر بيشتر شود بايد روزهايى كه در عادت خون ديده چنانچه كمتر از سه روز باشد با چند روز بعد از آن كه روى هم به مقدار عادت او شود، حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد، ودر صورتى كه خونى را كه در عادت ديده سه روز يا بيشتر باشد در مقدار زيادى تا مقدار عادت احتياط كند. (مسأله 487) زنى كه عادت دارد، اگر بعد از آن كه سه روز يا بيشتر خون ديد

[ 84 ]

پاك شود ودوباره خون ببيند وفاصله بين دو خون كمتر از ده روز باشد وهمه روزهايى كه خون ديده با روزهايى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر باشد، مثل آن كه پنج روز خون ببيند وپنج روز پاك شود ودوباره پنج روز خون ببيند، چند صورت دارد: 1 - آن كه تمام خونى كه دفعه اول ديده، در روزهاى عادت باشد وخون دوم كه بعد از پاك شدن مىبيند در روزهاى عادت نباشد، در اين صورت بايد همه خون اول را حيض وخون دوم را استحاضه قرار دهد، و هم چنين است اگر مقدارى از خون اول را در عادت ومقدارى از آن را قبل از عادت به يك يا دو روز ببيند. 2 - آن كه خون اول در روزهاى عادت نباشد، وتمام خون دوم يا مقدارى از آن بطورى كه در صورت اول گفته شد در روزهاى عادت باشد كه بايد همه خون دوم را حيض، وخون اول را استحاضه قرار دهد. 3 - آن كه مقدارى از خون اول ودوم در روزهاى عادت باشد وخون اولى كه در روزهاى عادت بوده از سه روز كمتر نباشد در اين صورت خون اول ومقدارى از خون دوم را كه پيش از تمام شدن ده روز از خون اول ديده است حيض قرار مىدهد وبقيه استحاضه است. 4 - آن كه مقدارى از خون اول ودوم در روزهاى عادت باشد ولى خون اولى كه در روزهاى عادت بوده، از سه روز كمتر باشد در اين صورت در مدت خون اول چيزهائى را كه بر حايض حرام است ترك مىكند واعمال مستحاضه را بجا مىآورد ودر مدتى كه در وسط پاك بوده چيزهايى را كه بر حايض حرام است ترك مىكند وآنچه را بر زن در حال پاك بودن واجب است انجام مىدهد ودر مدت خون دوم تا ده روز كارهايى را كه بر حايض حرام است ترك مىكند واعمال مستحاضه را انجام مىدهد وبعد از ده روز چنانچه خون ببيند استحاضه است. (مسأله 488) زنى كه عادت وقتيه وعدديه دارد، اگر در وقت عادت، خون نبيند ودر غير آن وقت بشماره روزهاى حيضش خون ببيند بايد همان را حيض قرار دهد،

[ 85 ]

چه پيش از وقت عادت ديده باشد چه بعد از آن. (مسأله 489) زنى كه عادت وقتيه وعدديه دارد، اگر در وقت عادت خود خون ببيند ولى شماره روزهاى آن كمتر يا بيشتر از روزهاى عادت او باشد وبعد از پاك شدن دوباره خون ببيند، چنانچه مجموع اين دو خون با پاكى ما بين آنها از ده روز بيشتر نشود خون اول ودوم را حيض قرار دهد ودر مدتى كه در وسط پاك بوده چيزهايى را كه بر حايض حرام است ترك كند وآنچه را بر زن در حال پاك بودن واجب است انجام دهد، ودر صورتى كه بيشتر شود خونى را كه در عادت ديده حيض وخون ديگر استحاضه است. (مسأله 490) زنى كه عادت وقتيه وعدديه دارد، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند خونى كه در روزهاى عادت ديده اگر چه نشانه هاى حيض را نداشته باشد حيض است، وخونى كه بعد از روزهاى عادت ديده اگر چه نشانه هاى حيض را داشته باشد، استحاضه است، مثلا زنى كه عادت حيض او از اول ماه تا هفتم است، اگر از اول ماه تا دوازدهم خون ببيند، هفت روز اول آن حيض وپنج روز بعد استحاضه مىباشد. 2 - صاحب عادت وقتيه (مسأله 491) زنهايى كه عادت وقتيه دارند دو دسته اند: اول: زنى كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين خون حيض ببيند، وبعد از چند روز پاك شود، ولى شماره روزهاى آن در هر دو ماه يك اندازه نباشد، مثلا دو ماه پشت سرهم روز اول ماه خون ببيند ولى ماه اول روز هفتم وماه دوم روز هشتم از خون پاك شود، كه اين زن بايد روز اول ماه را عادت حيض خود قرار دهد. دوم: زنى كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين سه روز يا بيشتر خون حيض ببيند وبعد پاك شود ودو مرتبه خون ببيند وتمام روزهايى كه خون ديده با روزهايى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود ولى ماه دوم كمتر يا بيشتر از ماه اول باشد، مثلا در ماه اول هشت روز ودر ماه دوم نه روز باشد كه اين زن هم بايد روز اول

[ 86 ]

ماه را روز اول عادت حيض خود قرار دهد. (مسأله 492) زنى كه عادت وقتيه دارد وشماره روزهاى او به يك اندازه نيست چنانچه خونى ببيند كه مقدارى از آن نشانه هاى حيض داشته ومقدارى نداشته باشد، در صورتى كه خون نشانه دار از سه روز كمتر واز ده روز بيشتر نباشد لازم است آنرا حيض، وخونى كه نشانه هاى حيض را ندارد استحاضه قرار دهد، ولى چنانچه در وقت عادتش خون ببيند داشتن نشانه هاى حيض در حيض بودن آن معتبر نيست، پس خونى كه در وقت عادتش ديده چنانچه ممكن است حيض باشد لازم است حيض قرار دهد، مثلا در وقت عادت خود سه روز خون ديد اگر چه نشانه حيض را نداشته باشد حيض است، و هم چنين است اگر در عادت خود مثلا يك روز وپيش از عادت به دو روز خون ببيند يا اين كه در عادت خود مثلا يك روز وپس از آن با نشانه هاى حيض دو روز خون ببيند در اين دو صورت نيز لازم است آن سه روز را حيض قرار دهد پس اگر خون نشانه دار قبل از ده روز از اول خون ديدن قطع شد تمام آن خون حيض است واگر بعدا نيز خون ديد چنانچه آن خون داراى نشانه هاى حيض وفصل بين آن وآخر خون اول ده روز يا بيشتر باشد آن خون نيز حيض است والا استحاضه است. (مسأله 493) زنى كه عادت وقتيه دارد، اگر در غير وقت عادت با نشانه هاى حيض بيشتر از ده روز خون ببيند ونتواند حيض را بواسطه نشانه هاى آن تشخيص دهد، بايد عادت خويشان خود را حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد. (مسأله 494) زنى كه هر ماه روز اول ماه مثلا خون ميديده وگاهى روز پنجم وگاهى روز هفتم پاك مىشده، چنانچه يك ماه دوازده روز خون ببيند ونتواند با نشانه هاى حيض مقدار آن را معين نمايد، بايد عادت خويشان خود را حيض وباقى را استحاضه قرار دهد. (مسأله 495) صاحب عادت اگر وسط يا آخر عادت او معلوم است چنانچه خون او از دوازده روز تجاوز كند به مقدار عادت خويشان خود طورى حيض قرار

[ 87 ]

دهد كه آخر يا وسط آن موافق با آن وقت باشد. 3 - صاحب عادت عدديه (مسأله 496) زنهايى كه عادت عدديه دارند دو دسته اند: اول: زنى كه شماره روزهاى حيض او در دو ماه پشت سرهم يك اندازه باشد، ولى وقت خون ديدن او يكى نباشد كه در اين صورت هر چند روزى كه خون ديده عادت او مىشود، مثلا اگر ماه اول از روز اول تا پنجم وماه دوم از يازدهم تا پانزدهم خون ببيند عادت او پنج روز مىشود. دوم: زنى كه دو ماه پشت سرهم سه روز يا بيشتر خون ببيند و يك روز يا بيشتر پاك شود ودو مرتبه خون ببيند ووقت ديدن خون، در ماه اول با ماه دوم فرق داشته باشد، كه اگر تمام روزهايى كه خون ديده وروزهايى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود، وشماره روزهايى كه خون ديده به يك اندازه باشد، تمام روزهايى كه خون ديده عادت حيض او مىشود، پس بايد در خون اول ودوم به وظيفه حايض عمل كند ودر روزهايى كه در وسط پاك بوده عمل به احتياط كند يعنى چيزهايى را كه بر حايض حرام است ترك كند وچيزهايى را كه بر زن در حال پاك بودن واجب است بجا آورد. (مسأله 497) زنى كه عادت عدديه دارد، اگر بانشانه هاى حيض كمتر يا بيشتر از شماره عادت خود خون ببيند واز ده روز تجاوز نكند تمام آنها را حيض قرار دهد اگر چه خون قطع نشود وبدون داشتن نشانه هاى حيض از ده روز تجاوز كند، واگر با نشانه هاى حيض از ده روز تجاوز كرد بايد عادت خويشان خود را حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد. 4 - مضطربه (مسأله 498) مضطربه - يعنى زنى كه چند ماه خون ديده ولى عادت معينى پيدا نكرده - اگر بيش از ده روز خون ببيند وهمه خونهايى كه ديده داراى نشانه هاى حيض

[ 88 ]

باشد بنابر احتياط واجب سه روز در هر ماه را حيض قرار دهد وبقيه استحاضه است. (مسأله 499) مضطربه اگر بيشتر از ده روز خونى ببيند كه چند روز آن نشانه حيض وچند روز ديگر نشانه استحاضه دارد، چنانچه خونى كه نشانه حيض دارد كمتر از سه روز وبيشتر از ده روز نباشد، همه آن حيض است، واگر همه آنرا كه نشانه حيض دارد نشود حيض قرار دهد، مثل آن كه پنج روز به نشانه هاى حيض وپنج روز به نشانه هاى استحاضه وپنج روز دوباره به نشانه هاى حيض ببيند، پس اگر آنچه به نشانه هاى حيض است هر كدام را بشود حيض قرار دهد باين كه هر كدام كمتر از سه روز وبيشتر از ده روز نباشد بايد در هر دو خون احتياط كند، وآنچه در وسط است وبه نشانه هاى حيض نيست استحاضه قرار دهد واگر فقط يكى از آنها را بشود حيض قرار داد همان را حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد. 5 - مبتدئه (مسأله 500) مبتدئه يعنى زنى كه دفعه اول خون ديدن او است اگر بيشتر از ده روز خون ببيند وهمه خونهايى كه ديده داراى نشانه هاى حيض باشد، بايد عادت خويشان خود را حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد واگر خويشى نداشته يا عادت خويشانش مختلف باشد در هر ماه سه روز را حيض قرار دهد وبقيه استحاضه است. (مسأله 501) مبتدئه اگر بيشتر از ده روز خونى ببيند كه چند روز آن نشانه حيض وچند روز ديگر نشانه استحاضه را داشته باشد، چنانچه خونى كه نشانه حيض دارد كمتر از سه روز وبيشتر از ده روز نباشد، همه آن حيض است، ولى اگر پيش از گذشتن ده روز از خونى كه نشانه حيض دارد دوباره خونى ببيند كه آن هم نشانه خون حيض داشته باشد، مثل آن كه پنج روز خون سياه ونه روز خون زرد ودوباره پنج روز خون سياه ببيند، بايد خون وسطى را استحاضه قرار دهد ودر دو طرف آن احتياط كند چنانكه در مضطربه گذشت. (مسأله 502) مبتدئه اگر بيشتر از ده روز خونى ببيند كه چند روز آن نشانه

[ 89 ]

حيض وچند روز ديگر آن نشانه استحاضه داشته باشد، ولى خونى كه نشانه حيض دارد از سه روز كمتر باشد سه روز را حيض قرار مىدهد وبقيه خونهايى كه ديده استحاضه است. 6 - ناسيه (مسأله 503) ناسيه يعنى زنى كه مقدار عادت خود را فراموش كرده است، اگر خونى به نشانه حيض ببيند كه كمتر از سه روز وبيشتر از ده روز نباشد، آنرا حيض، قرار دهد، واگر آن خون بيشتر از ده روز باشد بنابر احتياط واجب سه روز را حيض قرار داده وبقيه استحاضه است. مسائل متفرقه حيض (مسأله 504) مبتدئه ومضطربه وناسيه وزنى كه عادت عدديه دارد، اگر خونى ببينند چه نشانه هاى حيض را داشته باشد يا نه بايد تا سه روز احتياط كند يعنى چيزهايى را كه بر حايض حرام است ترك نمايد واعمال مستحاضه را بجا آورد چنانچه در مدت سه روز استمرار داشته باشد آن را حيض قرار دهد. (مسأله 505) زنى كه در حيض عادت دارد چه در وقت حيض عادت داشته باشد چه در عدد حيض يا هم در وقت وهم در عدد آن، اگر دو ماه پشت سرهم بر خلاف عادت خود خونى ببيند كه وقت آن يا شماره روزهاى آن، يا هم وقت وهم شماره روزهاى آن يكى باشد، عادتش بر مىگردد بآنچه در اين دو ماه ديده است، مثلا اگر از روز اول ماه تا هفتم خون ميديده وپاك مىشده چنانچه دو ماه از دهم تا هفدهم ماه خون ببيند وپاك شود از دهم تا هفدهم عادت او مىشود. (مسأله 506) مقصود از يكماه، گذشتن سى روز از ابتداى خون ديدن است نه از روز اول ماه تا آخر ماه.

[ 90 ]

(مسأله 507) زنى كه معمولا ماهى يكمرتبه خون مىبيند، اگر در يكماه دو مرتبه خون ببيند وآن خون نشانه هاى حيض را داشته باشد، چنانچه روزهايى كه در وسط پاك بوده از ده روز كمتر نباشد، بايد هر دو را حيض قرار دهد. (مسأله 508) اگر سه روز يا بيشتر خون ببيند كه نشانه حيض را دارد بعد ده روز يا بيشتر خونى ببيند كه نشانه استحاضه را دارد ودوباره سه روز خونى به نشانه هاى حيض ببيند، بايد خون اول وخون آخر را كه نشانه هاى حيض داشته حيض قرار دهد. (مسأله 509) اگر زن پيش از ده روز پاك شود وبداند كه در باطن خون نيست، بايد براى عبادتهاى خود غسل كند، اگر چه گمان داشته باشد كه پيش از تمام شدن ده روز دوباره خون مىبيند، ولى اگر يقين داشته باشد كه پيش از تمام شدن ده روز دوباره خون مىبيند احتياط آن است كه غسل كند ودر مدتى كه در وسط پاك است چيزهايى را كه بر حايض حرام است ترك نمايد واعمالى را كه بر زن در حال پاك بودن واجب است انجام دهد. (مسأله 510) اگر زن پيش از ده روز پاك شود واحتمال دهد كه در باطن خون هست، بايد قدرى پنبه داخل فرج نمايد وكمى صبر كند وبيرون آورد، پس اگر پاك بود، غسل كند وعبادتهاى خود را بجا آورد واگر پاك نبود چنانچه در حيض عادت ندارد يا عادت او ده روز است، بايد صبر كند كه اگر پيش از ده روز پاك شد، غسل كند واگر سر ده روز پاك شد، يا خون او از ده روز گذشت، سر ده روز غسل نمايد، واگر عادتش كمتر از ده روز است، در صورتى كه بداند پيش از تمام شدن ده روز يا سر ده روز پاك مىشود نبايد غسل كند، واگر احتمال دهد كه خون او از ده روز مىگذرد احوط اين است كه تا روز دهم بين تروك حايض واعمال مستحاضه جمع كند. (مسأله 511) اگر چند روز را حيض قرار دهد وعبادت نكند، بعد بفهمد حيض نبوده است، بايد نماز وروزه اى كه در آنروزها بجا نياورده قضا نمايد، واگر چند روز را به گمان اين كه حيض نيست عبادت كند، بعد بفهمد حيض بوده، چنانچه آنروزها را روزه نيز گرفته باشد بايد قضا نمايد.

[ 91 ]

نفاس (مسأله 512) از وقتى كه اولين جزء بچه از شكم مادر بيرون مىآيد، خونى كه زن مىبيند، اگر پيش از ده روز يا سر ده روز قطع شود، خون نفاس است وزن را در حال نفاس، نفساء مىگويند. (مسأله 513) خونى كه زن پيش از بيرون آمدن اولين جزء بچه مىبيند نفاس نيست. (مسأله 514) لازم نيست كه خلقت بچه تمام باشد، بلكه اگر ناتمام نيز باشد در صورتى كه زائيدن صدق كند، خونى كه تا ده روز ببيند خون نفاس است. (مسأله 515) ممكن است خون نفاس يك آن بيشتر نيايد، ولى بيشتر از ده روز نمىشود. (مسأله 516) هر گاه شك كند كه چيزى سقط شده يا نه، يا چيزى كه سقط شده بچه است يا نه، لازم نيست وارسى كند، وخونى كه از او خارج مىشود شرعا خون نفاس نيست. (مسأله 517) توقف در مسجد وكارهاى ديگرى كه بر حايض حرام است، بر نفساء هم حرام است، وآنچه بر حايض واجب است بر نفساء هم واجب مىباشد. (مسأله 518) طلاق دادن زنى كه در حال نفاس است صحيح نيست ونزديكى كردن با او حرام مىباشد. (مسأله 519) وقتى زن از خون نفاس پاك شد، بايد غسل كند، وعبادتهاى خود را بجا آورد، واگر دوباره خون ببيند، چنانچه روزهايى را كه خون ديده با روزهايى كه در وسط پاك بوده، روى هم ده روز يا كمتر از ده روز باشد تمام آن نفاس است، واگر روزهايى كه پاك بوده روزه نيز گرفته باشد بنابر احتياط لازم است قضا نمايد. (مسأله 520) اگر زن از خون نفاس پاك شود واحتمال دهد كه در باطن خون

[ 92 ]

هست، بايد مقدارى پنبه داخل فرج نمايد وكمى صبر كند، كه اگر پاك است، براى عبادتهاى خود غسل كند. (مسأله 521) اگر خون نفاس زن از ده روز بگذرد، چنانچه در حيض عادت دارد باندازه روزهاى عادت او نفاس وبقيه استحاضه است واحتياط مستحب آن است كه تا هجده روز بعد از عادت كارهاى استحاضه را بجا آورد وكارهايى را كه بر نفساء حرام است ترك كند واگر عادت ندارد مثل مبتدئه ومضطربه احتياط واجب آن است كه تا هجده روز از روز ولادت كارهاى استحاضه را بجا آورد وكارهايى را كه بر نفساء حرام است ترك كند. (مسأله 522) زنى كه عادت حيضش كمتر از ده روز است، اگر بيشتر از روزهاى عادتش خون ببيند، در صورتى كه از ده روز تجاوز نكند بايد تمام آن را نفاس قرار دهد، واگر خون از ده روز بگذرد، بايد به اندازه روزهاى عادت خود نفاس وروزهاى بعد از عادت را استحاضه قرار دهد، وعبادتهايى را كه در آنروزها بجا نياورده قضا نمايد، مثلا زنى كه عادت او شش روز بوده اگر بيشتر از شش روز خون ببيند، واز ده روز تجاوز نكند بايد تمام آن خون را نفاس قرار دهد واگر بيشتر از ده روز خون ديد، از روز بعد از عادت او استحاضه مىباشد. (مسأله 523) زنى كه در حيض عادت دارد، اگر بعد از زاييدن تا يك ماه يا بيشتر از يك ماه پى در پى خون ببيند، باندازه روزهاى عادت او نفاس است، وخونى كه بعد از نفاس تا ده روز مىبيند اگر چه در روزهاى عادت ماهانه اش باشد، استحاضه است، مثلا زنى كه عادت حيض او از بيستم هر ماه تا بيست وهفتم آن ماه است، اگر روز دهم ماه زائيد وتا يك ماه يا بيشتر پى در پى خون ديد، تا روز هفدهم نفاس است، واز روز هفدهم تا ده روز حتى خونى كه در روزهاى عادت خود كه از بيستم تا بيست وهفتم است مىبيند، استحاضه مىباشد وبعد از گذشتن ده روز، اگر خونى را كه مىبيند در روزهاى عادتش باشد حيض است، چه نشانه هاى حيض را داشته چه نداشته باشد و هم چنين است اگر در روزهاى عادتش نباشد ولى نشانه هاى حيض را

[ 93 ]

داشته باشد، اما اگر خونى كه بعد از گذشتن ده روز از نفاس مىبيند، در روزهاى عادت حيض او نباشد ونشانه هاى حيض را هم نداشته باشد استحاضه است. (مسأله 524) زنى كه در حيض عادت عدديه ندارد، اگر بعد از زايمان تا يك ماه يا بيشتر از يك ماه خون ببيند، حكم هجده روز اول آن در مساله (521) گذشت ودو روز آن استحاضه، وخونى كه از روز بيستم به بعد مىبيند، اگر نشانه حيض را داشته باشد، يا در وقت عادتش باشد حيض، وگرنه آنهم استحاضه مىباشد. غسل مس ميت (مسأله 525) اگر كسى بدن انسان مرده اى را كه سرد شده وغسلش نداده اند مس كند، يعنى جايى از بدن خود را به آن برساند بايد غسل مس ميت نمايد، چه در خواب مس كند چه در بيدارى، با اختيار مس كند يا بى اختيار، حتى اگر ناخن واستخوان او به ناخن واستخوان ميت برسد بنابر احتياط واجب بايد غسل كند، ولى اگر حيوان مرده اى را مس كند غسل بر او واجب نيست. (مسأله 526) مرده اى كه تمام بدن او سرد نشده، اگر انسان جايى را كه سرد شده مس نمايد احتياط آن است كه غسل كند. (مسأله 527) اگر موى خود را به بدن ميت برساند، يا بدن خود را به موى ميت يا موى خود را به موى ميت برساند، چنانچه مو به حدى بلند باشد كه عرفا مس ميت بر او صدق نكند غسل واجب نيست. (مسأله 528) براى مس بچه مرده، حتى بچه سقط شده اى كه چهار ماه او تمام شده غسل مس ميت واجب است، بنابر اين اگر بچه چهار ماهه اى مرده بدنيا بيايد كه بدنش سرد شده مادر او بايد غسل مس ميت كند. (مسأله 529) بچه اى كه بعد از مردن مادر وسرد شدن بدنش بدنيا مىآيد، وقتى بالغ شد واجب است غسل مس ميت كند.

[ 94 ]

(مسأله 530) اگر انسان ميتى را كه سه غسل او كاملا تمام شده مس نمايد غسل بر او واجب نمىشود، ولى اگر پيش از آن كه غسل سوم تمام شود جايى از بدن او را مس كند اگر چه غسل سوم آنجا تمام شده باشد، بايد غسل مس ميت نمايد. (مسأله 531) اگر ديوانه يا بچه نا بالغى ميت را مس كند، بعد از آن كه آن ديوانه عاقل يا بچه بالغ شد بايد غسل مس ميت نمايد. (مسأله 532) اگر از بدن زنده يا مرده اى كه غسلش نداده اند، قسمتى كه داراى استخوان است جدا شود، وپيش از آن كه قسمت جدا شده را غسل دهند، انسان آنرا مس نمايد بايد غسل مس ميت كند، ولى اگر قسمتى كه جدا شده، استخوان نداشته باشد، براى مس آن غسل واجب نيست. (مسأله 533) براى مس استخوانى كه گوشت ندارد وآنرا غسل نداده اند واز مرده جدا شده باشد و هم چنين براى مس دندانى كه از مرده جدا شده باشد، احتياط مستحب آن است كه غسل نمايد. (مسأله 534) غسل مس ميت را بايد مثل غسل جنابت انجام دهند ولى كسى كه مس ميت كرده، اگر بخواهد نماز بخواند ويا عمل ديگرى كه مشروط به طهارت است انجام دهد، چنانچه وضو نداشته باشد احتياط واجب آنست كه وضو هم بگيرد. (مسأله 535) اگر چند ميت را مس كند يا يك ميت را چند بار مس نمايد يك غسل كافى است. (مسأله 536) براى كسى كه بعد از مس ميت غسل نكرده است، توقف در مسجد ونزديكى با زن وخواندن آيه هايى كه سجده واجب دارد مانعى ندارد ولى براى نماز ومانند آن بايد غسل كند.

[ 95 ]

احكام محتضر (مسأله 537) مسلمانى را كه محتضر است يعنى در حال جان دادن مىباشد، مرد باشد يا زن، بزرگ باشد يا كوچك، بنابر احتياط در صورت امكان بايد به پشت بخوابانند، بطورى كه كف پاهايش بطرف قبله باشد. (مسأله 538) اولى آنست كه تا وقتى كه غسل ميت تمام نشده نيز او را رو بقبله بخوابانند، ولى بعد از آن كه غسلش تمام شد، بهتر آنست كه او را مثل حالتى كه بر او نماز مىخوانند بخوابانند. (مسأله 539) بنابر احتياط رو بقبله كردن محتضر بر هر مسلمان واجب است واجازه گرفتن از ولى او لازم نيست. (مسأله 540) مستحب است شهادتين واقرار به دوازده امام عليهم السلام وساير عقائد حقه را بكسى كه در حال جان دادن است، طورى تلقين كنند كه بفهمد، ونيز مستحب است چيزهايى را كه گفته شد، تا وقت مرگ تكرار كنند. (مسأله 541) مستحب است اين دعا را طورى بمحتضر تلقين كنند كه بفهمد: اللهم اغفر لى الكثير من معاصيك واقبل منى اليسير من طاعتك يا من يقبل اليسير ويعفو عن الكثير اقبل منى اليسير واعف عنى الكثير انك انت العفو الغفور اللهم ارحمنى فانك رحيم. (مسأله 542) مستحب است كسى را كه سخت جان مىدهد اگر ناراحت نمىشود بجايى كه نماز مىخوانده ببرند. (مسأله 543) مستحب است براى راحت شدن محتضر بر بالين او سوره مباركه يس وصافات واحزاب وآية الكرسى وآيه پنجاه وچهارم از سوره اعراف وسه آيه آخر سوره بقره را بلكه هر چه از قرآن ممكن است بخوانند. (مسأله 544) تنها گذاشتن محتضر وگذاشتن چيزى روى شكم او وبودن جنب

[ 96 ]

وحايض نزد او و هم چنين حرف زدن زياد وگريه كردن وتنها گذاشتن زنها نزد او مكروه است. احكام بعد از مرگ (مسأله 545) بعد از مرگ مستحب است چشمها ولبها وچانه ميت را ببندند ودست وپاى او را درازا كنند وپارچه اى روى او بيندازند، واگر شب مرده است در جايى كه مرده است، چراغ روشن كنند، وبراى تشييع جنازه او مؤمنين را خبر كنند ودر دفن او عجله نمايند ولى اگر يقين بمردن او ندارند بايد صبر كنند تا معلوم شود، ونيز اگر ميت حامله باشد وبچه در شكم او زنده باشد، بايد بقدرى دفن را عقب بيندازند كه پهلوى چپ او را بشكافند وطفل را بيرون آورند وپهلو را بدوزند. وجوب غسل وكفن ونماز ودفن ميت (مسأله 546) غسل وكفن ونماز ودفن مسلمان شيعه اگر چه دوازده امامى نباشد بر هر مكلفى واجب است و هم چنين است بنابر احتياط اگر ميت مسلمان غير شيعه باشد، واگر بعضى انجام دهند، از ديگران ساقط مىشود، وچنانچه هيچ كسى انجام ندهد همه معصيت كرده اند. (مسأله 547) اگر كسى مشغول كارهاى ميت شود بر ديگران واجب نيست اقدام نمايند، ولى اگر او عمل را نيمه كاره بگذارد، بايد ديگران تمام كنند. (مسأله 548) اگر انسان يقين كند كه ديگرى مشغول كارهاى ميت شده، واجب نيست بكارهاى ميت اقدام كند، ولى اگر شك يا گمان دارد، بايد اقدام نمايد. (مسأله 549) اگر كسى بداند غسل يا كفن يا نماز يا دفن ميت را باطل انجام داده اند، بايد دوباره انجام دهد، ولى اگر گمان دارد كه باطل بوده يا شك دارد كه درست بوده يا نه، لازم نيست اقدام نمايد.

[ 97 ]

(مسأله 550) بنابر احتياط واجب براى غسل وكفن ونماز ودفن ميت، بايد از ولى او اجازه بگيرند. (مسأله 551) بنابر احتياط واجب ولى زن شوهر او است وبعد از او، مردهايى كه از ميت ارث ميبرند مقدم بر زنهاى ايشانند. (مسأله 552) اگر كسى بگويد من ولى ميت هستم، يا ولى ميت بمن اجازه داده كه غسل وكفن ودفن ميت را انجام دهم يا بگويد راجع با مور تجهيز ميت، من وصى او مىباشم، چنانچه به حرف او اطمينان دارند يا اين كه دو نفر عادل به گفته او شهادت دهند، بايد حرف او را قبول كرد. (مسأله 553) اگر ميت براى غسل وكفن ودفن ونماز خود، غير از ولى كسى ديگر را معين كند، ولايت اين امور با او است ولازم نيست كسى كه ميت او را براى انجام اين كارها معين كرده، اين وصيت را قبول كند، ولى اگر قبول كرد، بايد بآن عمل نمايد. كيفيت غسل ميت (مسأله 554) واجب است ميت را سه غسل بدهند: اول: با آبى كه با سدر مخلوط باشد. دوم: با آبى كه با كافور مخلوط باشد. سوم: با آب خالص. (مسأله 555) سدر وكافور بايد به اندازه اى زياد نباشد، كه آب را مضاف كند وبه اندازه اى هم كم نباشد، كه نگويند سدر وكافور با آب مخلوط شده است. (مسأله 556) اگر سدر وكافور به اندازه اى كه لازم است پيدا نشود، بنابر احتياط مستحب مقدارى كه بآن دسترسى دارند در آب بريزند. (مسأله 557) اگر كسى در حال احرام بميرد، نبايد او را با آب كافور غسل دهند،

[ 98 ]

وبجاى آن بايد با آب خالص غسلش بدهند، مگر اين كه در احرام حج بوده وسعى را تمام نموده باشد، كه در اين صورت با آب كافور بايد غسلش دهند. (مسأله 558) اگر سدر وكافور يا يكى از اينها پيدا نشود، يا استعمال آن جائز نباشد، مثل آن كه غصبى باشد، بايد بجاى هر كدام كه ممكن نيست ميت را با آب خالص غسل داده واحتياط مستحب آن است كه تيمم نيز بدهند. (مسأله 559) كسى كه ميت را غسل مىدهد، بايد مسلمان دوازده امامى وعاقل، وبنابر احتياط بالغ باشد ومسايل غسل را هم بداند، ولى اگر ميت مسلمان غير اثنا عشرى را هم مذهب خودش بر طبق مذهبش غسل بدهد، تكليف از مومن اثنا عشرى ساقط است. (مسأله 560) كسى كه ميت را غسل مىدهد، بايد قصد قربت داشته باشد، يعنى غسل را براى انجام فرمان خداوند عالم بجا آورد. (مسأله 561) غسل بچه مسلمان واجب است، وغسل وكفن ودفن كافر واولاد او، جائز نيست، وكسى كه از بچگى ديوانه بوده وبحال ديوانگى بالغ شده، چنانچه محكوم به اسلام بوده بايد او را غسل داد. (مسأله 562) بچه سقط شده را اگر چهار ماه يا بيشتر دارد، بايد غسل بدهند، واگر چهار ماه ندارد، بايد بنابر احتياط در پارچه اى بپيچند وبدون غسل دفن كنند. (مسأله 563) حرام است مرد زن را وزن مرد را غسل بدهد، وزن شوهر، خود وشوهر، زن خود را در حال اختيار غسل ندهد. (مسأله 564) مرد مىتواند دختر بچه اى را كه سن او از سه سال بيشتر نيست، غسل دهد، وزن هم مىتواند پسر بچه اى را كه سه سال بيشتر ندارد، غسل دهد. (مسأله 565) اگر براى غسل دادن ميتى كه مرد است مرد پيدا نشود، زنانى كه با او نسبت دارند ومحرمند، مثل مادر وخواهر وعمه وخاله، يا به واسطه شير خوردن يا ازدواج با او محرم شده اند، مىتوانند از زير لباس يا چيزى كه بدن او را بپوشاند غسلش بدهند، ونيز اگر براى غسل ميت زن زن، ديگرى نباشد، مردهايى كه با او

[ 99 ]

نسبت دارند ومحرمند، يا به واسطه شير خوردن يا ازدواج با او محرم شده اند، مىتوانند از زير لباس ومانند آن او را غسل دهند. (مسأله 566) غسل دادن ميت از زير لباس جايز است گرچه ميت وغسل دهنده هر دو مرد يا هر دو زن باشند، بلكه بعيد نيست كه اين نحوه غسل دادن از برهنه غسل دادن بهتر باشد. (مسأله 567) نگاه كردن بعورت ميت حرام است، وكسى كه او را غسل مىدهد اگر نگاه كند معصيت كرده، ولى غسل باطل نمىشود. (مسأله 568) اگر جايى از بدن ميت نجس باشد بايد پيش از آن كه آنجا را غسل بدهند، آب بكشند، واولى آنست كه تمام بدن ميت، پيش از شروع بغسل از جهت نجاست هاى ديگر پاك باشد. (مسأله 569) غسل ميت مثل غسل جنابت است، واحتياط واجب آنست كه تا غسل ترتيبى ممكن است، ميت را غسل ارتماسى ندهند ودر غسل ترتيبى هم لازم است طرف راست را پيش از طرف چپ بشويند، ونيز اگر ممكن است بنابر احتياط مستحب هر يك از سه قسمت بدن را در آب فرو نبرند، بلكه آب را روى آن بريزند. (مسأله 570) كسى را كه در حال حيض يا در حال جنابت مرده، لازم نيست غسل حيض يا غسل جنابت بدهند، بلكه همان غسل ميت براى او كافى است. (مسأله 571) مزد گرفتن براى غسل دادن ميت بنابر احتياط واجب جائز نيست. (مسأله 572) در غسل ميت غسل جبيره اى مشروع نيست واگر آب پيدا نشود، يا استعمال آن مانعى داشته باشد، بايد ميت را يك تيمم بدهند، واحتياط مستحب آن است كه سه تيمم به قصد رجا بدهند. (مسأله 573) كسى كه ميت را تيمم مىدهد، بايد دست خود را بزمين بزند، وبصورت وپشت دستهاى ميت بكشد، واگر ممكن باشد، احتياط واجب آنست كه با دست ميت هم او را تيمم بدهد.

[ 100 ]

احكام كفن ميت (مسأله 574) ميت مسلمان را بايد با سه پارچه كه آنها را لنگ وپيراهن وسر تا سرى مىگويند كفن نمايند. (مسأله 575) لنگ بايد از ناف تا زانو، اطراف بدن را بپوشاند، وبهتر آنست كه از سينه تا روى پا برسد، وپيراهن بايد از سر شانه تا نصف ساق پا تمام بدن را بپوشاند وبهتر آنست كه تا روى پا برسد، و در ازاى سر تا سرى بايد به قدرى باشد كه بستن دو سر آن ممكن باشد، وپهناى آن بايد به اندازه اى باشد كه يك طرف آن روى طرف ديگر بيايد. (مسأله 576) مقدارى از لنگ كه ناف تا زانوا را مىپوشاند ومقدارى از پيراهن كه از شانه تا نصف ساق را مىپوشاند، مقدار واجب كفن است وآنچه بيشتر از اين مقدار در مساله قبل گفته شد، مقدار مستحب كفن مىباشد. (مسأله 577) اگر ورثه بالغ باشند واجازه دهند كه بيشتر از مقدار واجب كفن را كه در مساله قبل گفته شد از سهم آنان بردارند، اشكال ندارد واحتياط واجب آنست كه بيشتر از مقدار واجب كفن را از سهم وارثى كه بالغ نشده بر ندارند. (مسأله 578) اگر كسى وصيت كرده باشد كه مقدار مستحب كفن را كه در دو مسأله قبل گفته شد، از ثلث مال او بردارند، يا وصيت كرده باشد ثلث مال را بمصرف خود او برسانند، ولى مصرف آنرا معين نكرده باشد، يا فقط مصرف مقدارى از آنرا معين كرده باشد، مىتوانند مقدار مستحب كفن را از ثلث مال او بردارند. (مسأله 579) اگر ميت وصيت نكرده باشد كه كفن را از ثلث مال او بردارند وبخواهند از اصل مال بردارند واجب آنست كه مقدار واجب كفن را با ملاحظه شان ميت به ارزانترين قيمتى كه ممكن است تهيه نمايند، ولى اگر كسانى از ورثه كه بالغ هستند اجازه بدهند كه از سهم آنان بردارند، مقدارى را كه اجازه داده اند، از سهم آنان

[ 101 ]

مىشود برداشت. (مسأله 580) كفن زن بر شوهر است، اگر چه زن از خود مال داشته باشد و هم چنين اگر زن را بشرحى كه در احكام طلاق گفته مىشود، طلاق رجعى بدهند وپيش از تمام شدن عده بميرد، شوهرش بايد كفن او را بدهد وچنانچه شوهر بالغ نباشد يا ديوانه باشد، ولى شوهر بايد از مال او كفن زن را بدهد. (مسأله 581) كفن ميت بر خويشان او واجب نيست، اگر چه از كسانى باشد كه مخارج او در حال زندگى بر آنان واجب باشد. (مسأله 582) احتياط مستحب آنست كه هر يك از سه پارچه كفن بقدرى نازك نباشد، كه بدن ميت از زير آن پيدا باشد. (مسأله 583) كفن كردن با چيز غصبى، اگر چه چيز ديگرى هم پيدا نشود، جايز نيست، وچنانچه كفن ميت غصبى باشد وصاحب آن راضى نباشد بايد از تنش بيرون آورند، اگر چه او را دفن كرده باشند. (مسأله 584) كفن كردن ميت با چيز نجس وبا پارچه ابريشمى خالص، وبا پارچه اى كه با طلا بافته شده بنابر احتياط جايز نيست، ولى در حال ناچارى اشكال ندارد. (مسأله 585) كفن كردن با پارچه اى كه از پشم يا موى حيوان حرام گوشت يا پوست حيوان حلال گوشت تهيه شده، بنابر احتياط در حال اختيار جايز نيست، ولى اگر كفن از مو وپشم حيوان حلال گوشت باشد اشكال ندارد اگر چه احتياط مستحب آنست كه با اين دو هم كفن ننمايند. (مسأله 586) اگر كفن ميت به نجاست خود او، يا به نجاست ديگرى نجس شود چنانچه كفن ضايع نمىشود، بايد مقدار نجس را ببرند اگر چه بعد از گذاشتن در قبر باشد واگر با بريدن كفن ضايع مىشود بايد موضع نجس را بشويند، واگر شستن يا بريدن آن ممكن نيست در صورتيكه عوض كردن آن ممكن باشد، بايد عوض نمايند. (مسأله 587) كسيكه براى حج يا عمره احرام بسته، اگر بميرد بايد مثل ديگران

[ 102 ]

كفن شود، وپوشاندن سر وصورتش اشكال ندارد. (مسأله 588) مستحب است انسان در حال سلامتى، كفن وسدر وكافور خود را تهيه كند. احكام حنوط (مسأله 589) بعد از غسل واجبست ميت را حنوط كنند، يعنى به پيشانى وكف دستها وسر زانوها وسر دو انگشت بزرگ پاهاى او كافور بمالند. وبنابر احتياط واجب بايد پاك باشد ومستحب است بسر بينى ميت هم كافور بمالند وبايد كافور سائيده وتازه باشد واگر به واسطه كهنه بودن عطر او از بين رفته باشد كافى نيست. (مسأله 590) بهتر آنست كه ميت را پيش از كفن كردن، حنوط نمايند اگر چه در بين كفن كردن وبعد از آن هم حنوط نمايند مانعى ندارد. (مسأله 591) كسيكه براى حج يا عمره احرام بسته است، اگر بميرد حنوط كردن او جايز نيست، مگر اين كه در احرام حج بعد از تمام كردن سعى بميرد. (مسأله 592) زنى كه شوهر او مرده وهنوز عده اش تمام نشده، اگر چه حرام است خود را خوشبو كند، ولى چنانچه بميرد حنوط او واجب است. (مسأله 593) احتياط واجب آنست كه، ميت را با مشك وعنبر وعود وعطرهاى ديگر خوشبو نكنند، ونيز اينها را با كافور مخلوط ننمايند. (مسأله 594) مستحب است قدرى تربت حضرت سيد الشهدأ عليه السلام را با كافور مخلوط كنند، ولى بايد از آن كافور بجاهايى كه بى احترامى مىشود نرسانند، ونيز بايد تربت بقدرى زياد نباشد، كه وقتى با كافور مخلوط شد آنرا كافور نگويند. (مسأله 595) اگر كافور پيدا نشود، يا فقط باندازه غسل باشد، حنوط لازم نيست، وچنانچه از غسل زياد بيايد ولى به همه هفت عضو نرسد، بنابر احتياط بايد اول پيشانى واگر زياد آمد به جاهاى ديگر بمالند. (مسأله 596) مستحب است دو چوب تروتازه در قبر همراه ميت بگذارند.

[ 103 ]

احكام نماز ميت (مسأله 597) نماز خواندن بر ميت مسلمان يا بچه‌اى كه محكوم با سلام وشش سال او تمام شده باشد واجب است. (مسأله 598) نماز خواندن بر بچه اى كه شش سال او تمام نشده رجاا مانعى ندارد ولى نماز خواندن بر بچه اى كه مرده بدنيا آمده مستحب نيست. (مسأله 599) نماز ميت بايد بعد از غسل وحنوط وكفن كردن او خوانده شود، واگر پيش از اينها يا در بين اينها بخوانند، اگر چه از روى فراموشى يا ندانستن مسأله باشد كافى نيست. (مسأله 600) كسيكه مىخواهد نماز ميت بخواند، لازم نيست با وضو يا غسل يا تيمم باشد، وبدن ولباسش پاك باشد، واگر لباس او غصبى هم باشد اشكال ندارد، اگر چه بهتر آنست كه تمام چيزهايى را كه در نمازهاى ديگر لازم است رعايت كند. (مسأله 601) كسيكه بر ميت نماز مىخواند بايد رو بقبله باشد ونيز واجبست ميت را مقابل او به پشت بخوابانند، بطورى كه سر او بطرف راست نمازگزار وپاى او بطرف چپ نمازگزار باشد. (مسأله 602) بنابر احتياط مستحب مكان نمازگزار غصبى نباشد، وبايد بنابر احتياط واجب از جاى ميت پست تر يا بلند تر نباشد، ولى پستى وبلندى مختصر اشكال ندارد. (مسأله 603) نمازگزار بايد از ميت دور نباشد، ولى كسيكه نماز ميت را بجماعت مىخواند اگر از ميت دور باشد، چنانچه صفها به يكديگر متصل باشند اشكال ندارد. (مسأله 604) ميت بايد مقابل نمازگزار باشد، ولى اگر نماز بجماعت خوانده شود وصف جماعت از دو طرف ميت بگذرد نماز كسانى كه ميت مقابل آنان نيست

[ 104 ]

اشكال ندارد. (مسأله 605) بين ميت ونمازگزار بايد پرده ويا ديوار ويا چيزى مانند اينها نباشد ولى اگر ميت در تابوت ومانند آن باشد اشكال ندارد. (مسأله 606) در وقت خواندن نماز بايد عورت ميت پوشيده باشد، واگر كفن كردن او ممكن نيست. بنابر احتياط بايد عورتش را اگر چه با تخته وآجر ومانند اينها باشد بپوشانند. (مسأله 607) نماز ميت را بايد ايستاده وبا قصد قربت بخواند، ودر موقع نيت ميت را معين كند، مثلا نيت كند نماز مىخوانم بر اين ميت قربة الى الله. (مسأله 608) اگر كسى نباشد كه بتواند نماز ميت را ايستاده بخواند مىشود نشسته بر او نماز خواند. (مسأله 609) اگر ميت وصيت كرده باشد كه شخص معينى بر او نماز بخواند احتياط مستحب آنست كه آن شخص از ولى ميت اجازه بگيرد. (مسأله 610) مكروه است بر ميت چند مرتبه نماز بخوانند، ولى اگر ميت اهل علم وتقوى باشد مكروه نيست. (مسأله 611) اگر ميت را عمدا يا از روى فراموشى يا بجهت عذرى بدون نماز دفن كنند، يا بعد از دفن معلوم شود، نمازى كه بر او خوانده شده باطل بوده است، تا وقتى جسد او از هم نپاشيده واجبست با شرطهايى كه براى نماز ميت گفته شد بقبرش نماز بخوانند. دستور نماز ميت (مسأله 612) نماز ميت پنج تكبير دارد ونمازگزار بنابر احتياط پنج تكبير را باين ترتيب بگويد، بعد از نيت وگفتن تكبير اول، بگويد اشهد ان لا اله الا الله وان محمدا رسول الله وبعد از تكبير دوم، بگويد اللهم صل على محمد وآل محمد وبعد از

[ 105 ]

تكبير سوم، بگويد: اللهم اغفر للمؤمنين والمؤمنات وبعد از تكبير چهارم، اگر ميت مرد است بگويد: اللهم اغفر لهذا الميت واگر زن است بگويد: اللهم اغفر لهذه الميت وبعد تكبير پنجم را بگويد: وبهتر است بعد از تكبير اول، بگويد: اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له، واشهد ان محمدا عبده ورسوله ارسله بالحق بشيرا ونذيرا بين يدى الساعة وبعد از تكبير دوم، بگويد: اللهم صل على محمد وآل محمد وبارك على محمد وآل محمد وارحم محمدا وآل محمد كافضل ما صليت وباركت وترحمت على ابراهيم وآل ابراهيم انك حميد مجيد، وصل على جميع الانبياء والمرسلين والشهداء والصديقين وجميع عباد الله الصالحين وبعد از تكبير سوم، بگويد: اللهم اغفر للمؤمنين والمؤمنات والمسلمين والمسلمات الاحياء منهم والاموات تابع بيننا وبينهم بالخيرات انك مجيب الدعوات انك على كل شئ قدير وبعد از تكبير چهارم، اگر ميت مرد است بگويد: اللهم ان هذا عبدك وابن عبدك وابن امتك نزل بك وانت خير منزول به، اللهم انا لا نعلم منه الا خيرا وانت اعلم به منا اللهم ان كان محسنا فزد في احسانه وان كان مسيئا فتجاوز عنه واغفر له اللهم اجعله عندك في اعلى عليين واخلف على اهله في الغابرين وارحمه برحمتك يا ارحم الراحمين وبعد تكبير پنجم را بگويد: ولى اگر ميت زن است بعد از تكبير چهارم بگويد: اللهم ان هذه امتك وابنة عبدك وابنة امتك نزلت بك وانت خير منزول به اللهم انا لا نعلم منها الا خيرا وانت اعلم بها منا، اللهم ان كانت محسنة فزد في احسانها وان كانت مسيئة فتجاوز عنها واغفر لها اللهم اجعلها عندك في اعلى عليين واخلف على اهلها في الغابرين وارحمها برحمتك يا ارحم الراحمين. (مسأله 613) بايد تكبيرها ودعاها را طورى پشت سرهم بخواند، كه نماز از صورت خود خارج نشود. (مسأله 614) كسى كه نماز ميت را بجماعت مىخواند اگر چه ماموم باشد بايد تكبيرها ودعاهاى آنرا هم بخواند.

[ 106 ]

مستحبات نماز ميت (مسأله 615) چند چيز در نماز ميت مستحب است: اول: آن كه نمازگزار بر ميت، با وضو يا غسل يا تيمم باشد، واحتياط آنست در صورتى تيمم كند كه وضو وغسل ممكن نباشد، يا بترسد كه اگر وضو بگيرد يا غسل كند بنماز ميت نرسد. دوم: اگر ميت مرد است، امام جماعت يا كسى كه فرادى بر او نماز مىخواند مقابل وسط قامت او بايستد، واگر ميت زن است مقابل سينه اش بايستد. سوم: پا برهنه نماز بخواند. چهارم: در هر تكبير دستها را بلند كند. پنجم: فاصله او با ميت بقدرى كم باشد، كه اگر باد لباسش را حركت دهد بجنازه برسد. ششم: نماز ميت را به جماعت بخواند. هفتم: امام جماعت تكبير ودعاها را بلند بخواند وكسانى كه با او نماز مىخوانند آهسته بخوانند. هشتم: در جماعت اگر چه ماموم يك نفر باشد عقب امام بايستد. نهم: نمازگزار، بميت ومؤمنين زياد دعا كند. دهم: پيش از نماز در جماعت سه مرتبه بگويد: الصلاة. يازدهم: نماز را در جايى بخوانند، كه مردم براى نماز ميت بيشتر بآنجا مىروند. دوازدهم: زن حايض اگر نماز ميت را بجماعت مىخواند، تنها بايستد، ودر صف نماز گزاران نايستد. (مسأله 616) خواندن نماز ميت در مساجد مكروه است ولى در مسجد الحرام مكروه نيست.

[ 107 ]

احكام دفن (مسأله 617) واجب است ميت را طورى در زمين دفن كنند، كه بوى او بيرون نيايد، ودرندگان هم نتوانند بدنش را بيرون آورند، واگر ترس آن باشد كه جانور بدن او را بيرون آورد، بايد قبر را با آجر ومانند آن محكم كنند. (مسأله 618) اگر دفن ميت در زمين ممكن نباشد، مىتوانند بجاى دفن، او را در بنا بگذارند (مسأله 619) ميت را بايد در قبر به پهلوى راست طورى بخوابانند كه جلوى بدن او رو بقبله باشد. (مسأله 620) اگر كسى در كشتى بميرد چنانچه جسد او فاسد نمىشود وبودن او در كشتى مانعى ندارد، بايد صبر كنند تا بخشكى برسند، واو را در زمين دفن كنند، وگر نه بايد در كشتى غسلش بدهند وحنوط وكفن كنند، وپس از خواندن نماز ميت بنا بر احتياط در صورت امكان او را در خمره بگذارند، ودرش را ببندند وبدريا بيندازند، والا چيز سنگينى بپايش بسته وبدريا بيندازند واگر ممكن است بايد او را در جايى بيندازند كه فورا طعمه حيوانات نشود. (مسأله 621) مخارج انداختن در دريا ومخارج محكم كردن قبر ميت را در صورتى كه لازم باشد، بايد از اصل مال ميت بردارند. (مسأله 622) اگر زن كافره بميرد وبچه در شكم او مرده باشد، يا هنوز روح ببدن او داخل نشده باشد، چنانچه پدر بچه مسلمان باشد، بايد زن را در قبر به پهلوى چپ پشت بقبله بخوابانند كه روى بچه بطرف قبله باشد. (مسأله 623) دفن مسلمان در جايى كه بى احترامى باو باشد، مانند جايى كه خاكروبه وكثافت مىريزند، جايز نيست. (مسأله 624) دفن ميت در جاى غصبى جايز نيست وجايز نبودن دفن آن در

[ 108 ]

زمينى كه مثل مسجد براى غير دفن كردن وقف شده، محل تامل است. (مسأله 625) دفن ميت در قبر مرده ديگر جايز نيست، مگر آن كه قبر كهنه شده وميت اولى بكلى از بين رفته باشد. (مسأله 626) چيزى كه از ميت جدا مىشود، اگر چه مو وناخن ودندانش باشد، بنا بر احتياط بايد با او دفن شود، ودفن ناخن ودندانى كه در حال زندگى از انسان جدا مىشود، مستحب است. (مسأله 627) اگر كسى در چاه بميرد وبيرون آوردنش ممكن نباشد، بايد در چاه را ببندند وهمان چاه را قبر او قرار دهند. (مسأله 628) اگر بچه در شكم مادر بميرد وماندنش در رحم براى مادر خطر داشته باشد، بايد بآسانترين راه او را بيرون آورند، وچنانچه ناچار شوند كه او را قطعه قطعه كنند اشكال ندارد، ولى بايد بوسيله شوهرش اگر اهل فن است، يا زنى كه اهل فن باشد، او را بيرون بياورند، واگر ممكن نيست مرد محرمى كه اهل فن باشد، واگر آن هم مكن نشود، مرد نا محرمى كه اهل فن باشد، بچه را بيرون بياورد ودر صورتى كه آنهم پيدا نشود كسى كه اهل فن نباشد مىتواند بچه را بيرون آورد. (مسأله 629) هر گاه مادر بميرد وبچه در شكمش زنده باشد، اگر چه اميد زنده ماندن طفل را نداشته باشند، بايد بوسيله كسانى كه در مساله پيش گفته شد، پهلوى چپ او را بشكافند، وبچه را بيرون آورند ودوباره بدوزند. مستحبات دفن (مسأله 630) مستحب است قبر را باندازه قامت انسان متوسط، گود كنند وميت را در نزديكترين قبرستان دفن نمايند، مگر آن كه قبرستان دورتر از جهتى بهتر باشد، مثل آن كه مردمان خوب در آنجا دفن شده باشند، يا مردم براى فاتحه اهل قبور بيشتر بآنجا بروند، ونيز مستحب است جنازه را چند ذراع مانده بقبر، زمين بگذارند وتا سه

[ 109 ]

مرتبه كم كم نزديك ببرند، ودر هر مرتبه زمين بگذارند وبردارند، ودر نوبت چهارم وارد قبر كنند، واگر ميت مرد است در دفعه سوم طورى زمين بگذارند كه سر او طرف پائين قبر باشد، ودر دفعه چهارم از طرف سر وارد قبر نمايند، واگر زن است در دفعه سوم طرف قبله قبر بگذارند وبه پهنا وارد قبر كنند ودر موقع وارد كردن پارچه اى روى قبر بگيرند، ونيز مستحب است جنازه را بآرامى از تابوت بگيرند ووارد قبر كنند، ودعاهايى كه دستور داده شده، پيش از دفن وموقع دفن بخوانند، وبعد از آن كه ميت را در لحد گذاشتند گره هاى كفن را باز كنند، وصورت ميت را روى خاك بگذارند، وبالشى از خاك زير سر او بسازند، وپشت ميت خشت خام يا كلوخى بگذارند كه ميت بپشت برنگردد، وپيش از آن كه لحد را بپوشانند دست راست را بشانه راست ميت بزنند، ودست چپ را بقوت بر شانه چپ ميت بگذارند ودهان را نزديك گوش او ببرند وبشدت حركتش دهند وسه مرتبه بگويند: اسمع افهم يا فلان ابن فلان وبجاى فلان بن فلان اسم ميت وپدرش را بگويند، مثلا اگر اسم او محمد واسم پدرش على است سه مرتبه بگويند اسمع افهم يا محمد بن على، پس از آن بگويند: هل انت على العهد الذى فارقتنا عليه من شهادة ان لا اله الا الله وحده لا شريك له وان محمدا صلى الله عليه وآله عبده ورسوله وسيد النبيين وخاتم المرسلين وان عليا امير المؤمنين وسيد الوصيين وامام افترض الله طاعته على العالمين، وان الحسن والحسين وعلى بن الحسين ومحمد بن على وجعفر بن محمد وموسى بن جعفر وعلى بن موسى ومحمد بن على وعلى بن محمد والحسن بن على والقائم الحجة المهدى صلوات الله عليهم ائمة المؤمنين وحجج الله على الخلق اجمعين وائمتك ائمة هدى ابرار يا فلان ابن فلان وبجاى فلان بن فلان اسم ميت وپدرش را بگويد. وبعد بگويد: اذا اتاك الملكان المقربان رسولين من عند الله تبارك وتعالى وسالاك عن ربك وعن نبيك وعن دينك وعن كتابك وعن قبلتك وعن ائمتك فلا تخف ولا تحزن وقل في جوابهما الله ربى ومحمد صلى الله عليه وآله نبيى والا سلام دينى

[ 110 ]

والقرآن كتابى والكعبة قبلتى وامير المؤمنين على بن ابى طالب امامى والحسن بن على المجتبى امامى والحسين بن على الشهيد بكربلا امامى وعلى زين العابدين امامى ومحمد الباقر امامى وجعفر الصادق امامى وموسى الكاظم امامى وعلى الرضا امامى ومحمد الجواد امامى وعلى الهادى امامى والحسن العسكرى امامى والحجة المنتظر امامى هولأ صلوات الله عليهم ائمتى وسادتى وقادتى وشفعائى بهم اتولى ومن اعدائهم اتبرأ في الدنيا والاخرة، ثم اعلم يا فلان ابن فلان وبجاى فلان ابن فلان اسم ميت وپدرش را بگويد. وبعد بگويد: ان الله تبارك وتعالى نعم الرب، وان محمدا صلى الله عليه وآله نعم الرسول، وان على بن ابى طالب واولاده المعصومين الأئمة الا ثنى عشر نعم الأئمة، وان ما جاء به محمد صلى الله عليه وآله حق وان الموت حق وسؤال منكر ونكير في القبر حق والبعث حق والنشور حق والصراط حق والميزان حق وتطاير الكتب حق وان الجنة حق والنار حق وان الساعة آتية لا ريب فيها وان الله يبعث من في القبور پس بگويد: افهمت يا فلان وبجاى فلان اسم ميت را بگويد پس از آن بگويد: ثبتك الله بالقول الثابت وهداك الله الى صراط مستقيم، عرف الله بينك وبين اوليائك في مستقر من رحمته پس بگويد: اللهم جاف الأرض عن جنبيه واصعد بروحه اليك ولقه منك برهانا اللهم عفوك عفوك. (مسأله 631) مستحب است كسى كه ميت را در قبر مىگذارد، با طهارت وسر برهنه وپا برهنه باشد، واز طرف پاى ميت از قبر بيرون بيايد، وغير از خويشان ميت كسانى كه حاضرند، با پشت دست خاك بر قبر بريزند وبگويند: انا لله وانا اليه راجعون، اگر ميت زن است كسى كه با او محرم مىباشد او را در قبر بگذارد واگر محرمى نباشد خويشانش او را در قبر بگذارند. (مسأله 632) مستحب است قبر را مربع يا مربع مستطيل بسازند وباندازه چهار انگشت از زمين بلند كنند ونشانه اى روى آن بگذارند كه اشتباه نشود، وروى قبر آب بپاشند، وبعد از پاشيدن آب كسانى كه حاضرند دستها را بر قبر بگذارند وانگشتها را

[ 111 ]

باز كرده، در خاك فرو برند، وهفت مرتبه سوره مباركه انا انزلناه را بخوانند، وبراى ميت طلب آمرزش كنند واين دعا را بخوانند. اللهم جاف الا رض عن جنبيه واصعد اليك روحه ولقه منك رضوانا واسكن قبره من رحمتك ما تغنيه به عن رحمة من سواك. (مسأله 633) پس از رفتن كسانى كه تشييع جنازه كرده اند، مستحب است ولى ميت يا كسى كه از طرف ولى اجازه دارد، دعاهايى را كه دستور داده شده به ميت تلقين كند. (مسأله 634) بعد از دفن، مستحب است صاحبان عزا را سر سلامتى دهند ولى اگر مدتى گذشته است كه به واسطه سر سلامتى دادن مصيبت يادشان مىآيد ترك آن بهتر است، ونيز مستحب است تا سه روز براى اهل خانه ميت غذا بفرستند وغذا خوردن نزد آنان ودر منزلشان مكروه است. (مسأله 635) مستحب است انسان در مرگ خويشان، مخصوصا در مرگ فرزند، صبر كند وهر وقت ميت را ياد مىكند، انا لله وانا اليه راجعون بگويد، وبراى ميت قرآن بخواند، وسر قبر پدر ومادر از خداوند حاجت بخواهد وقبر را محكم بسازد كه زود خراب نشود (مسأله 636) جايز نيست - بنابر احتياط - انسان در مرگ كسى صورت وبدن خود را بخراشد وسيلى بزند وبخود آسيب برساند. (مسأله 637) بنابر مشهور پاره كردن يقه در مرگ غير پدر وبرادر وحتى در مرگ آنان جائز نيست و هم چنين نبايد انسان با صداى خيلى بلند بر ميت بگريد. (مسأله 638) اگر زن در عزاى ميت صورت خود را بخراشد وخونين نمايد گفته شده كه بايد كفاره بدهد وكفاره آن آزاد كردن يك بنده ويا اطعام ده فقير ويا پوشانيدن آنان است.

[ 112 ]

نماز وحشت (مسأله 639) سزاوار است در شب اول قبر، دو ركعت نماز وحشت براى ميت بخوانند ودستور آن اين است كه، در ركعت اول بعد از حمد يكمرتبه آية الكرسى ودر ركعت دوم بعد از حمد ده مرتبه سوره انا انزلناه را بخوانند وبعد از سلام نماز بگويند: اللهم صل على محمد وآل محمد وابعث ثوابها الى قبر فلان، وبجاى كلمه فلان اسم ميت را بگويند. (مسأله 640) نماز وحشت را در هر موقع از شب اول قبر مىشود خواند ولى بهتر است در اول شب، بعد از نماز عشأ خوانده شود. (مسأله 641) اگر بخواهند ميت را بشهر دورى ببرند، يا بجهت ديگر دفن او تاخير بيفتد، بايد نماز وحشت را تا شب اول قبر او تاخير بيندازند. نبش قبر (مسأله 642) نبش قبر مسلمان، يعنى شكافتن قبر او اگر چه طفل يا ديوانه باشد حرام است، ولى اگر بدنش از بين رفته وخاك شده باشد اشكال ندارد. (مسأله 643) نبش قبر امامزاده ها وشهدا وعلما وصلحا اگر چه سالها بر آن گذشته باشد حرام است. (مسأله 644) شكافتن قبر در چند مورد حرام نيست: اول: آن كه ميت در زمين غصبى دفن شده باشد ومالك زمين راضى نشود كه در آنجا بماند. دوم: آن كه كفن يا چيز ديگرى كه با ميت دفن شده غصبى باشد وصاحب آن

[ 113 ]

راضى نشود كه در قبر بماند، و هم چنين است اگر چيزى از مال خود ميت كه بورثه او رسيده با او دفن شده باشد، وورثه او راضى نشوند كه آن چيز در قبر بماند، ولى اگر ميت وصيت كرده باشد كه دعا يا قرآن يا انگشترى را با او دفن كنند، براى بيرون آوردن اينها نمىتوانند قبر را بشكافند. سوم: آن كه شكافتن قبر موجب هتك حرمت نباشد وميت بى غسل يا بى كفن دفن شده باشد يا بفهمند غسلش باطل بوده، يا بغير از دستور شرع كفن شده يا در قبر او را رو بقبله نگذاشته اند. چهارم: آن كه براى ثابت شدن حقى بخواهند بدن ميت را ببينند. پنجم: آن كه ميت را در جايى كه بى احترامى باو است مثل جايى كه كثافت وخاكروبه مىريزند دفن كرده باشند. ششم: آن كه براى يك مطلب شرعى كه اهميت آن از شكافتن قبر بيشتر است، قبر را بشكافند مثلا بخواهند بچه زنده را از شكم زن حامله اى كه دفنش كرده اند بيرون آورند. هفتم: آن كه بترسند درنده اى بدن ميت را پاره كند، يا سيل او را ببرد، يا دشمن بيرون آورد. هشتم: آن كه قسمتى از بدن ميت را كه با او دفن نشده بخواهند دفن كنند ولى احتياط واجب آنست كه آن قسمت از بدن را طورى در قبر بگذارند كه بدن ميت ديده نشود. نهم: آن كه ميت را بخواهند بمشاهد مشرفه نقل نمايند بخصوص اگر وصيت كرده باشد.

[ 114 ]

غسلهاى مستحب (مسأله 645) در شرع مقدس اسلام غسل هايى مستحب است واز آن جمله است: 1 - غسل جمعه: ووقت آن از اذان صبح روز جمعه است تا غروب وچنانچه بعد از ظهر انجام داده شود بنابر احتياط از وضو كفايت نمىكند اگر چه بعيد نيست كه در اين صورت هم از وضو كفايت كند، واگر در روز جمعه غسل نكند از صبح شنبه تا غروب قضاى آنرا به قصد رجأ بجا آورد، وكسى كه مىداند در روز جمعه آب پيدا نخواهد كرد مىتواند روز پنجشنبه غسل را رجأ انجام دهد، ومستحب است انسان در موقع غسل جمعه بگويد: اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له وان محمدا عبده ورسوله اللهم صل على محمد وآل محمد واجعلنى من التوابين واجعلنى من المتطهرين. 2 - غسل شب اول وهفدهم واول شب نوزدهم وبيست ويكم وبيست وسوم وغسل در شب بيست وچهارم ماه رمضان. 3 - غسل روز عيد فطر وعيد قربان ووقت آن از اذان صبح است تا ظهر وبعد از ظهر تا غروب بقصد رجأ بياورند، وبهتر آنست كه آن را پيش از نماز عيد بجا آورند. 4 - غسل شب عيد فطر ووقت آن از اول مغرب است تا اذان صبح وبهتر آنست كه در اول شب بجا آورده شود. 5 - غسل روز هشتم ونهم ذيحجه ودر روز نهم بهتر آنست كه آنرا نزديك ظهر بجا آورد. 6 - غسل كسيكه در موقع گرفتن خورشيد نماز آيات را از روى علم عمدا نخوانده واكنون مىخواهد قضا نمايد در صورتيكه تمام خورشيد گرفته باشد. 7 - غسل كسيكه جايى از بدنش را ببدن ميتى كه غسل داده اند رسانده باشد.

[ 115 ]

8 - غسل احرام. 9 - غسل دخول حرم. 10 - غسل دخول مكه. 11 - غسل زيارت خانه كعبه. 12 - غسل دخول كعبه. 13 - غسل براى نحر وذبح وحلق. 14 - غسل داخل شدن مدينه منوره. 15 - غسل داخل شدن حرم پيغمبر صلى الله عليه وآله. 16 - غسل وداع قبر مطهر پيغمبر صلى الله عليه وآله. 17 - غسل براى مباهله با خصم. 18 - غسل براى استخاره. 19 - غسل براى استسقا. 20 - غسل در وقت گرفتن تمام قرص آفتاب در كسوف. 21 - غسل زيارت سيد الشهدأ عليه السلام. (مسأله 646) فقهأ در بيان اغسال مستحبه اغسال زيادى نقل فرموده اند كه از جمله آنها اين چند غسل است 1 - غسل تمام شبهاى طاق ماه رمضان وغسل تمام شبهاى دهه آخر آن، وغسل ديگرى در آخر شب بيست وسوم آن. 2 - غسل روز بيست وچهارم ذى الحجه. 3 - غسل روز عيد نوروز وپانزدهم شعبان ونهم وهفدهم ربيع الاول وروز بيست وپنجم ذى القعده. 4 - غسل زنى كه براى غير شوهرش بوى خوش استعمال كرده است. 5 - غسل كسى كه در حال مستى خوابيده. 6 - غسل كسى كه براى تماشاى دار آويخته رفته وآنرا ديده باشد، ولى اگر

[ 116 ]

اتفاقا يا از روى ناچارى نگاهش بيفتد يا مثلا براى شهادت دادن رفته باشد، غسل مستحب نيست. 7 - غسل براى زيارت معصومين عليهم السلام از دور يا نزديك، ولى احوط اين است كه اين غسلها را بقصد رجأ بجا آورند. (مسأله 647) انسان با غسلهاى مستحبى كه براى خود انجام داده ودر مسأله (645) ذكر شد، مىتواند كارى كه مانند نماز، وضو لازم دارد انجام دهد واما غسلهاييكه رجأ بجا آورده مىشود از وضوء كفايت نمىكند. (مسأله 648) اگر چند غسل بر كسى مستحب باشد وبه نيت همه يك غسل بجا آورد كافى است. تيمم در هفت مورد بجاى وضو وغسل بايد تيمم كرد: (اول) آن كه تهيه آب بقدر وضو يا غسل ممكن نباشد. (مسأله 649) اگر انسان در شهر ويا روستا باشد، بايد بنابر احتياط براى تهيه آب وضوء وغسل، بقدرى جستجو كند كه از پيدا شدن آن نا اميد شود، واگر در بيابان باشد، چنانچه زمين آن پست وبلند يا بجهت زيادى درختان راه آن دشوار است، بايد در هر يك از چهار طرف باندازه پرتاب يك تير قديمى كه با كمان پرتاب مىكردند (1) در جستجوى آب برود والا بايد در هر طرف باندازه پرتاب دو تير جستجو نمايد. (مسأله 650) اگر بعضى از چهار طرف هموار وبعض ديگر پست وبلند باشد در طرفى كه هموار است باندازه پرتاب دو تير ودر طرفى كه هموار نيست باندازه پرتاب يك تير جستجو كند. ب


ب (1) مجلسى اول قدس سره در شرح كتاب من لا يحضره الفقيه، مقدار پرتاب تير را دويست گام معين فرموده است. (ب)

[ 117 ]

(مسأله 651) در هر طرفى كه يقين دارد آب نيست، در آن طرف جستجو لازم نيست. (مسأله 652) كسى كه وقت نماز او تنگ نيست، وبراى تهيه آب وقت دارد اگر يقين دارد در محلى دورتر از مقدارى كه بايد جستجو كند آب هست، بايد براى تهيه آب برود، بلكه اگر احتمال هم بدهد بايد براى تهيه آب بآن محل برود مگر در صورتى كه اگر بخواهد به آنجا برود بايد مشقت زيادى را تحمل كند. (مسأله 653) لازم نيست خود انسان در جستجوى آب برود، بلكه مىتواند كسى را كه بگفته او اطمينان دارد بفرستد ودر اين صورت اگر يك نفر از طرف چند نفر برود كافيست. (مسأله 654) اگر احتمال دهد كه داخل بار سفر خود، يا در منزل يا در قافله آب هست، بنابر احتياط بايد بقدرى جستجو نمايد كه به نبودن آب يقين كند، يا از پيدا كردن آن نا اميد شود. (مسأله 655) اگر پيش از وقت نماز جستجو نمايد، وآب پيدا نكند وتا وقت نماز همانجا بماند، چنانچه احتمال دهد كه آب پيدا مىكند، احتياط واجب آنست كه دوباره در جستجوى آب برود. (مسأله 656) اگر بعد از داخل شدن وقت نماز جستجو كند وآب پيدا نكند وتا وقت نماز ديگر در همانجا بماند، چنانچه احتمال دهد كه آب پيدا مىشود احتياط واجب آنست كه دوباره در جستجوى آب برود. (مسأله 657) اگر وقت نماز تنگ باشد يا از دزد ودرنده بترسد، يا جستجوى آب بقدرى سخت باشد كه نتواد تحمل كند، جستجو لازم نيست. (مسأله 658) اگر در جستجوى آب نرود تا وقت نماز تنگ شود، اگر چه بنابر مشهور معصيت كرده ولى نمازش با تيمم صحيح است هر چند بفهمد كه اگر جستجو مىكرد آب پيدا مىشد. (مسأله 659) كسى كه يقين دارد آب پيدا نمىكند، چنانچه دنبال آب نرود وبا

[ 118 ]

تيمم نماز بخواند، وبعد از نماز بفهمد كه اگر جستجو مىكرد آب پيدا مىشد، چنانچه وقت وسعت داشته باشد، لازم است وضو گرفته ونماز را اعاده نمايد. (مسأله 660) اگر بعد از جستجو، آب پيدا نكند وبا تيمم نماز بخواند وبعد از نماز بفهمد، در جايى كه جستجو كرده آب بوده بنابر احتياط واجب در صورتى كه وقت باقى باشد بايد وضو گرفته ونماز را دوباره بجا آورد، وچنانچه وقت گذشته آن را قضا نمايد. (مسأله 661) كسى كه يقين دارد وقت نماز تنگ است. اگر بدون جستجو با تيمم نماز بخواند وبعد از نماز وپيش از گذشتن وقت بفهمد كه براى جستجو وقت داشته، احتياط واجب آنست ك دوباره نمازش را بخواند. (مسأله 662) اگر بعد از داخل شدن وقت نماز، وضو داشته باشد وبداند كه اگر وضوى خود را باطل كند تهيه آب براى او ممكن نيست يا نمىتواند وضو بگيرد، چنانچه بتواند وضوى خود را نگهدارد، بنابر احتياط نبايد آنرا باطل نمايد. ولى مىتواند با عيال خود نزديكى كند، اگر چه بداند كه از غسل متمكن نخواهد شد. (مسأله 663) اگر پيش از وقت نماز وضو داشته باشد وبداند كه اگر وضوى خود را باطل كند، تهيه آب براى او ممكن نيست، چنانچه بتواند وضوى خود را نگهدارد، احتياط آنست كه آنرا باطل نكند. (مسأله 664) كسى كه فقط به مقدار وضو يا به مقدار غسل آب دارد، و مىداند كه اگر آنرا بريزد آب پيدا نمىكند بعيد نيست كه ريختن آن جايز باشد چه وقت نماز داخل شده باشد يا نه، ولى احوط آن است كه آب را نريزد. (مسأله 665) كسى كه مىداند آب پيدا نمىكند، اگر بعد از داخل شدن وقت نماز وضوى خود را باطل كند، يا آبى را كه دارد بريزد نمازش با تيمم صحيح است، اگر چه احتياط مستحب آنست كه قضاى آن نماز را نيز بخواند. (دوم) از موارد تيمم (مسأله 666) اگر به واسطه پيرى يا ناتوانى، يا ترس از دزد وجانور ومانند اينها

[ 119 ]

يا نداشتن وسيله اى كه آب از چاه بكشد، دسترسى به آب نداشته باشد، بايد تيمم كند. و هم چنين است اگر تهيه كردن آب يا استعمال آن بقدرى مشقت داشته باشد كه مردم آنرا تحمل نمىكنند ولى در صورت اخير چنانچه تيمم ننمايد ووضو بگيرد وضوى او صحيح است (مسأله 667) اگر براى كشيدن آب از چاه، دلو وريسمان ومانند اينها لازم دارد، ومجبور است بخرد، يا كرايه نمايد اگر چه قيمت آن چند برابر معمول باشد، بايد تهيه كند و هم چنين است اگر آب را بچندين برابر قيمتش بفروشند ولى اگر تهيه آنها بقدرى پول مىخواهد كه نسبت بحال او حرجى باشد واجب نيست تهيه نمايد. (مسأله 668) اگر ناچار شود كه براى تهيه آب قرض كند، بايد قرض نمايد ولى كسى كه مىداند يا گمان دارد كه نمىتواند قرض خود را بدهد واجب نيست قرض كند. (مسأله 669) اگر كندن چاه مشقت زيادى ندارد بايد براى تهيه آب چاه بكند. (مسأله 670) اگر كسى مقدارى آب بى منت باو ببخشد بايد قبول كند. (سوم) از موارد تيمم (مسأله 671) اگر از استعمال آب بر جان خود بترسد يا بترسد كه به واسطه استعمال آن مرض يا عيبى در او پيدا شود يا مرضش طول بكشد يا شدت كند يا بسختى معالجه شود بايد تيمم نمايد ولى اگر آب گرم براى او ضرر ندارد بايد با آب گرم وضو بگيرد ودر موارديكه غسل لازم است غسل كند. (مسأله 672) لازم نيست يقين كند كه آب براى او ضرر دارد بلكه اگر احتمال ضرر بدهد چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد واز آن احتمال ترس براى او پيدا شود بايد تيمم كند. (مسأله 673) كسى كه مبتلا بدرد چشم است وآب براى او ضرر دارد بايد تيمم نمايد. (مسأله 674) اگر به واسطه يقين يا ترس ضرر، تيمم كند وبعد بفهمد كه آب برايش ضرر ندارد بنابر احتياط واجب نماز وتيمم او باطل است.

[ 120 ]

(مسأله 675) كسى كه مىداند آب برايش ضرر ندارد، چنانچه غسل كند يا وضو بگيرد وبعد بفهمد كه آب براى او ضرر داشته، وضو وغسل او صحيح است. (چهارم) از موارد تيمم (مسأله 676) هر گاه بترسد كه اگر آب را بمصرف وضو، يا غسل برساند دچار زحمت مىشود بايد تيمم نمايد، وجواز تيمم باين جهت در سه صورت است: 1 - آن كه اگر آب را در وضو يا غسل صرف نمايد خودش فعلا يا بعدا چنان تشنه مىشود كه باعث تلف يا مرضش مىشود يا تحملش مشقت زيادى دارد. 2 - آن كه بر كسانى كه حفظشان بر او واجب است بترسد كه از تشنگى تلف يا بيمار شوند. 3 - آن كه بر غير خود " چه انسان باشد يا حيوان " بترسد وتلف يا بيمارى يا بيتابيشان بر او گران باشد، ودر غير اين سه صورت با داشتن آب تيمم جائز نيست. (مسأله 677) اگر غير از آب پاكى كه براى وضو يا غسل دارد آب نجسى هم به مقدار آشاميدن خود وكسانى كه با او مربوطند داشته باشد، بايد آب پاك را براى آشاميدن بگذارد، وبا تيمم نماز بخواند، ولى چنانچه آب براى حيوانش يا بچه نا بالغ بخواهد، بايد آب نجس را بآنان بدهد وبا آب پاك وضو وغسل را انجام دهد. (پنجم) از موارد تيمم (مسأله 678) كسى كه بدن يا لباسش نجس است وكمى آب دارد كه اگر با آن وضو بگيرد يا غسل كند براى آب كشيدن بدن يا لباس او آب نمىماند در اين صورت بايد بدن يا لباس را آب بكشد وبا تيمم نماز بخواند وبهتر است اول بدن يا لباس را آب بكشد بعد تيمم نمايد، واگر چيزى نداشته باشد كه بر آن تيمم كند، بايد آب را بمصرف وضو يا غسل برساند، وبا بدن يا لباس نجس نماز بخواند. (ششم) از موارد تيمم (مسأله 679) اگر غير از آب يا ظرفى كه استعمال آن حرام است آب يا ظرف ديگرى ندارد، مثلا آب يا ظرفش غصبى است وغير از آن آب وظرف ديگرى ندارد،

[ 121 ]

بايد بجاى وضو وغسل تيمم كند. (هفتم) از موارد تيمم (مسأله 680) هر گاه وقت بقدرى تنگ باشد كه اگر وضو بگيرد يا غسل كند يك ركعت نمازش را هم نمىتواند در وقت بخواند بايد بنابر احتياط نماز را با تيمم بخواند ودر خارج وقت با وضوء قضاء نمايد. (مسأله 681) اگر عمدا نماز را بقدرى تأخير بيندازد كه وقت وضو يا غسل نداشته باشد اگر چه بنابر مشهور معصيت كرده ولى بنابر احتياط بايد تيمم نموده نماز را بخواند ودر خارج وقت نيز قضا نمايد. (مسأله 682) كسى كه شك دارد كه اگر وضو بگيرد يا غسل كند وقت براى نماز او مىماند يا نه، نبايد تيمم كند بلكه بايد بوظيفه خود وضو يا غسل عمل نمايد. (مسأله 683) كسى كه به واسطه تنگى وقت تيمم كرده، وبعد از نماز مىتوانست وضو بگيرد ونگرفت تا آبى كه داشته از دستش رفت، در صورتى كه وظيفه اش تيمم باشد، بايد براى نمازهاى بعدى دوباره تيمم نمايد، اگر چه تيمم خود را نشكسته باشد. (مسأله 684) كسى كه آب دارد، اگر بواسطه تنگى وقت با تيمم مشغول نماز شود، ودر بين نماز آبى كه داشته از دستش برود، چنانچه وظيفه اش براى نماز ديگر تيمم باشد لازم نيست مجددا تيمم نمايد. (مسأله 685) اگر انسان بقدرى وقت دارد كه مىتواند وضو بگيرد، يا غسل كند، ونماز را بدون كارهاى مستحبى آن مثل اقامه وقنوت بخواند، بايد غسل كند يا وضو بگيرد، ونماز را بدون كارهاى مستحبى آن بجا آورد، بلكه اگر باندازه سوره هم وقت ندارد، بايد غسل كند يا وضو بگيرد ونماز را بدون سوره بخواند.

[ 122 ]

چيزهائى كه تيمم بآنها صحيح است چيزهائى كه تيمم بآنها صحيح است به ترتيب عبارتند از: اول: خاك خشك. دوم: خاك مرطوب (وآنكه رطوبتش كمتر است مقدم بر آن كه رطوبتش بيشتر است مىباشد). سوم: غبار. چهارم: گل. وتيمم به هر كدام از اينها در صورتى جائز است كه دسترس بآنچه قبل از او است نداشته باشد. (مسأله 686) تيمم بر سنگ وريگ كفايت نمى كند وچنانچه به آنها تيمم كند ونماز بخواند واجب است نمازش را قضا نمايد. (مسأله 687) اگر خاك خشك يا مرطوب پيدا نشود بايد بگرد وغبارى كه در فرش ولباس ومانند اينها است تيمم نمايد، وچنانچه گرد پيدا نشود، بايد بگل تيمم كند، واگر هيچ يك از اينها پيدا نشود احتياط مستحب آنست كه نماز را بدون تيمم بخواند، ولى واجب است بعدا قضاى آنرا بجا آورد. (مسأله 688) اگر بتواند با تكاندن فرش ومانند آن خاك تهيه كند، تيمم بگرد باطل است، و هم چنين اگر بتواند گل را خشك كند واز آن خاك تهيه، نمايد تيمم بگل باطل مىباشد. (مسأله 689) كسى كه آب ندارد اگر برف يا يخ داشته باشد، چنانچه ممكن است بايد آنرا آب كند، وبا آن وضو بگيرد يا غسل نمايد واگر ممكن نيست وچيزى هم كه تيمم بآن صحيح است ندارد، لازم است نماز خود را در خارج وقت قضا نمايد، وبهتر آنست كه با برف يا يخ اعضاء وضو يا غسل را نمناك كند واگر اين هم ممكن

[ 123 ]

نيست به يخ يا برف تيمم نمايد، ودر وقت نيز نماز را بخواند وسپس قضا نمايد. (مسأله 690) اگر با خاك چيز ديگرى مانند كاه كه تيمم بآن باطل است مخلوط شود، نمىتواند بآن تيمم كند، ولى اگر آن چيز بقدرى كم باشد كه در خاك مستهلك شود، تيمم بآن خاك صحيح است. (مسأله 691) اگر چيزى ندارد كه بر آن تيمم كند، چنانچه ممكن است بايد بخريدن ومانند آن تهيه نمايد. (مسأله 692) تيمم بديوار گلى صحيح است. (مسأله 693) چيزى كه بر آن تيمم مىكند بايد پاك باشد، واگر چيز پاكى كه تيمم بآن صحيح است ندارد، نماز بر او واجب نيست، ولى بايد قضاى آنرا بجا آورد وبهتر آنست كه در وقت نيز نماز بخواند. (مسأله 694) اگر يقين داشته باشد كه تيمم بچيزى صحيح است، وبآن تيمم نمايد، بعد بفهمد تيمم با آن باطل بوده، نمازهائى را كه با آن تيمم خوانده بايد دوباره بخواند. (مسأله 695) چيزى كه بر آن تيمم مىكند ومكان آن چيز بايد غصبى نباشد پس اگر بر خاك غصبى تيمم كند، يا خاكى را كه مال خود او است بى اجازه در ملك ديگرى بگذارد، وبر آن تيمم كند تيمم او باطل مىباشد. (مسأله 696) تيمم در فضاى غصبى بنابر احتياط باطل است، پس اگر در ملك خود دستها را بزمين بزند وبى اجازه داخل ملك ديگرى شود ودستها را بپيشانى بكشد تيمم او باطل مىباشد. (مسأله 697) تيمم بچيز غصبى، يا در فضاى غصبى يا بر چيزى كه در ملك غصبى است، در حالى كه فراموش كرده يا غفلت داشته باشد صحيح است، ولى اگر چيزى را خودش غصب كرده وفراموش كند كه غصب كرده وبر آن تيمم كند، يا ملكى را غصب نمايد وفراموش كند كه غصب كرده، وچيزى را كه بر آن تيمم مىكند در آن ملك بگذارد، يا در فضاى آن ملك تيمم نمايد حكم او حكم عامد است.

[ 124 ]

(مسأله 698) كسى كه در جاى غصبى حبس است اگر آب وخاك آن هر دو غصبى است، بايد با تيمم نماز بخواند. (مسأله 699) تيمم بزمين گود وخاك جاده وزمين شوره زار كه نمك روى آنرا نگرفته مكروه است، واگر نمك روى آنرا گرفته باشد باطل است. دستور تيمم بدل از وضو يا غسل (مسأله 700) در تيمم بدل از وضو يا غسل چهار چيز واجبست: (اول) نيت (دوم) زدن كف دو دست با هم بر چيزى كه تيمم بآن صحيح است (سوم) كشيدن كف هر دو دست بتمام پيشانى ودو طرف آن، از جائى كه موى سر مىرويد، تا ابروها وبالاى بينى واحتياطا بايد دستها روى ابروها هم كشيده شود (چهارم) بنابر احتياط اول كف دست چپ را بتمام پشت دست راست بكشد وبعد از آن كف دست راست را بتمام پشت دست چپ بكشد. (مسأله 701) احتياط مستحب آنست كه تيمم را چه بدل از وضو باشد چه بدل از غسل، باين ترتيب بجا آورد: يك مرتبه دستها را بزمين بزند وبه پيشانى وپشت دستها بكشد و يك مرتبه ديگر بزمين بزند وپشت دستها را مسح نمايد. احكام تيمم (مسأله 702) اگر مختصرى هم از پيشانى يا پشت دستها را مسح نكند تيمم باطل است، چه عمدا مسح نكند، يا مسأله را نداند، يا فراموش كرده باشد، ولى دقت زياد هم لازم نيست، وهمين قدر كه بگويند تمام پيشانى وپشت دستها مسح شده كافيست. (مسأله 703) براى آن كه يقين كند تمام پشت دست را مسح كرده، بايد مقدار

[ 125 ]

بالاتر از مچ را هم مسح نمايد، ولى مسح بين انگشتان لازم نيست. (مسأله 704) پيشانى وپشت دستها را بنابر احتياط بايد از بالا بپائين مسح نمايد، وكارهاى آنرا بايد پشت سرهم بجا آورد، واگر بين آنها بقدرى فاصله دهد، كه نگويند تيمم مىكند باطل است. (مسأله 705) در موقع نيت بايد معين كند كه تيمم او بدل از غسل است، يا بدل از وضو، واگر بدل از غسل باشد بايد آن غسل را معين نمايد، وچنانچه يك تيمم بر او واجب باشد وقصد نمايد كه وظيفه فعلى خود را انجام دهد، اگر چه در تشخيص اشتباه كند تيممش صحيح است. (مسأله 706) در تيمم بنابر احتياط استحبابى بايد پيشانى وكف دستها وپشت دستها در صورت تمكن پاك باشد. (مسأله 707) انسان بايد براى تيمم انگشتر را از دست بيرون آورد واگر در پيشانى يا پشت دستها يا در كف دستها مانعى باشد، مثلا چيزى بآنها چسبيده باشد بايد بر طرف نمايد. (مسأله 708) اگر پيشانى يا پشت دست يا كف دست كسى زخم است، وپارچه يا چيز ديگرى را كه بر آن بسته نمىتواند باز كند، اظهر اين است كه اين شخص در حكم فاقد الطهورين است وقضاى نماز را بعد از بر طرف شدن عذر بايد بجا آورد گرچه احتياط مستحب آن است كه با تيمم جبيره اى نيز نماز را در وقت بخواند. (مسأله 709) اگر پيشانى وپشت دستها مو داشته باشد اشكال ندارد ولى اگر موى سر روى پيشانى آمده باشد، بايد آنرا كنار بزند. (مسأله 710) اگر احتمال دهد كه در پيشانى وكف دستها يا پشت دستها مانعى هست، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، بايد جستجو نمايد تا يقين يا اطمينان كند كه مانعى نيست. (مسأله 711) اگر وظيفه او تيمم است و نمىتواند تيمم كند، بايد نائب بگيرد وكسى كه نائب مىشود، بايد او را با دست خود او تيمم دهد، واگر ممكن نباشد بايد

[ 126 ]

نائب دست خود را بچيزى كه تيمم بآن صحيح است بزند وبه پيشانى وپشت دستهاى او بكشد. (مسأله 712) اگر در بين تيمم شك كند كه قسمتى از آنرا فراموش كرده يا نه چنانچه از محل آن گذشته بشك خود اعتنا نكند، واگر نگذشته بايد آن قسمت را بجا آورد. (مسأله 713) اگر بعد از مسح دست چپ شك كند كه درست تيمم كرده يا نه در صورتى كه احتمال بدهد كه حال عمل ملتفت بوده تيمم او صحيح است، وچنانچه شك او در آوردن مسح دست چپ باشد، لازم است او را مسح كند مگر آن كه مشغول بنماز يا عمل ديگرى مانند آن شده ويا موالات فوت شده باشد. (مسأله 714) كسى كه وظيفه اش تيمم است بنابر احتياط واجب نمىتواند پيش از وقت نماز براى نماز تيمم كند، ولى اگر براى كار واجب ديگر يا مستحبى تيمم كند وتا وقت نماز عذر او باقى باشد، مىتواند با همان تيمم نماز بخواند. (مسأله 715) كسى كه وظيفه اش تيمم است، اگر بداند تا آخر وقت عذر او باقى مىماند، در وسعت وقت مىتواند با تيمم نماز بخواند، ولى اگر بداند تا آخر وقت عذر او بر طرف مىشود، بايد صبر كند وبا وضو يا غسل نماز بخواند، ونيز اگر اميد دارد كه عذرش بر طرف شود، احتياط واجب آنست كه صبر كند وبا وضو يا غسل نماز بخواند، يا در تنگى وقت با تيمم نماز را بجا آورد. (مسأله 716) كسى كه نمىتواند وضو بگيرد، يا غسل كند، اگر يقين كند يا احتمال بدهد كه عذرش بر طرف نمىشود، مىتواند نمازهاى قضاى خود را با تيمم بخواند، ولى اگر بعدا عذرش بر طرف شد بايد دوباره آنها را با وضو يا غسل بجا آورد. (مسأله 717) كسى كه نمىتواند وضو بگيرد يا غسل كند، جايز است نمازهاى مستحبى را مثل نافله هاى شبانه روز، كه وقت معين دارد با تيمم بخواند، ولى اگر احتمال دهد كه تا آخر وقت آنها عذر او بر طرف مىشود احوط آنست كه آنها را در اول وقتشان بجا نياورد.

[ 127 ]

(مسأله 718) كسى كه احتياطا غسل جبيره اى وتيمم نمايد، اگر بعد از غسل وتيمم نماز بخواند، وبعد از نماز حدث اصغرى از او سر بزند مثلا بول كند براى نمازهاى بعد، بدل از غسل احتياطا تيمم كند ووضو هم بگيرد وچنانچه حدث پيش از نماز باشد براى آن نماز نيز وضو گرفته وتيمم نمايد. (مسأله 719) اگر به واسطه نداشتن آب يا عذر ديگرى تيمم كند، بعد از بر طرف شدن عذر، تيمم او باطل مىشود. (مسأله 720) چيزهائى كه وضو را باطل مىكند، تيمم بدل از وضو را هم باطل مىكند، وچيزهائى كه غسل را باطل مىنمايد، تيمم بدل از غسل را هم باطل مىنمايد. (مسأله 721) كسى كه نمىتواند غسل كند، اگر چند غسل بر او واجب باشد نمىتواند يك تيمم بدل از آنها بنمايد، بلكه بايد بدل هر يك از آنها يك تيمم نمايد. (مسأله 722) كسى كه نمىتواند غسل كند، اگر بخواهد عملى را كه براى آن غسل واجب است انجام دهد، بايد بدل از غسل تيمم نمايد وكسى كه نمىتواند وضو بگيرد وبخواهد عملى را كه براى آن وضو واجب است انجام دهد، بايد بدل از وضو تيمم نمايد. (مسأله 723) اگر بدل از غسل جنابت تيمم كند، لازم نيست براى نماز وضو بگيرد، ولى اگر بدل از غسلهاى ديگر تيمم كند، كفايت از وضو نمىنمايد، پس اگر نتواند وضو بگيرد بايد تيمم ديگرى هم بدل از وضو بنمايد. (مسأله 724) اگر بدل از غسل جنابت تيمم كند وبعد كارى كه وضو را باطل مىكند براى او پيش آيد چنانچه براى نمازهاى بعد نتواند غسل كند، بايد بدل از غسل تيمم نمايد، ووضو نيز بگيرد وچنانچه نتواند وضو بگيرد بايد تيمم ديگرى بدل از وضو بكند. (مسأله 725) كسى كه بايد براى انجام دادن عملى مثلا براى خواندن نماز بدل از وضو وبدل از غسل تيمم كند اگر در تيمم اول، نيت بدل از وضو يا نيت بدل از غسل نمايد، وتيمم دوم را بقصد اين كه وظيفه خود را انجام داده باشد بجا آورد كفايت

[ 128 ]

مىكند. (مسأله 726) كسى كه وظيفه اش تيمم است اگر براى كارى تيمم كند تا تيمم وعذر او باقى است، كارهائى را كه بايد با وضو يا غسل انجام داد، مىتواند بجا آورد ولى اگر عذرش تنگى وقت بوده، يا با داشتن آب براى نماز ميت يا خوابيدن تيمم كرده فقط كارهائى را كه براى آن تيمم نموده مىتواند انجام دهد. (مسأله 727) در چند مورد بهتر است نمازهائى را كه انسان با تيمم خوانده قضا نمايد (اول) آن كه از استعمال آب ترس داشته وعمدا خود را جنب كرده وبا تيمم نماز خوانده است (دوم) آن كه مىدانسته يا گمان داشته كه آب پيدا نمىكند وعمدا خود را جنب كرده وبا تيمم نماز خوانده است. (سوم) آن كه تا آخر وقت عمدا در جستجوى آب نرود وبا تيمم نماز بخواند وبعد بفهمد كه اگر جستجو مىكرد آب پيدا مىشد (چهارم) آن كه عمدا نماز را تاخير انداخته، ودر آخر وقت با تيمم نماز خوانده است (پنجم) آن كه مىدانسته يا گمان داشته كه آب پيدا نمىشود وآبى را كه داشته ريخته وبا تيمم نماز خوانده است.

[ 129 ]

احكام نماز نماز بهترين اعمال دينى است كه اگر قبول درگاه خداوند عالم شود، عبادتهاى ديگر هم قبول مىشود واگر پذيرفته نشود اعمال ديگر هم قبول نمىشود و همان طور كه اگر انسان شبانه روزى پنج نوبت در نهر آبى شست وشو كند، چرك در بدنش نمىماند، نمازهاى پنجگانه هم انسان را از گناهان پاك مىكند وسزاوار است كه انسان نماز را در اول وقت بخواند وكسى كه نماز را پست وسبك شمارد، مانند كسى است كه نماز نمىخواند پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمود: كسى كه به نماز اهميت ندهد وآنرا سبك شمارد سزاوار عذاب آخرت است. روزى حضرت در مسجد تشريف داشتند مردى وارد ومشغول نماز شد، وركوع وسجودش را كاملا بجا نياورد، حضرت فرمودند اگر اين مرد در حالى كه نمازش اين طور است از دنيا برود، بدين من از دنيا نرفته است. پس انسان بايد مواظب باشد كه بعجله وشتابزدگى نماز نخواند، ودر حال نماز بياد خدا وبا خضوع وخشوع ووقار باشد، ومتوجه باشد كه با چه كسى سخن مىگويد وخود را در مقابل عظمت وبزرگى خداوند عالم بسيار پست وناچيز ببيند، واگر انسان در موقع نماز كاملا باين مطلب توجه كند، از خود بيخبر مىشود چنانچه در حال نماز تير را از پاى مبارك امير المؤمنين عليه السلام بيرون كشيدند و آن حضرت متوجه نشدند، ونيز بايد نمازگزار توبه واستغفار نمايد وگناهانى را كه مانع قبول شدن نماز است مانند حسد، كبر، غيبت، خوردن حرام، آشاميدن مسكرات، وندادن خمس وزكاة بلكه هر معصيتى را ترك كند. و هم چنين سزاوار است كارهائى را كه ثواب نماز را كم مىكند بجا نياورد، مثلا در حال خواب آلودگى وخوددارى از بول بنماز نايستد، ودر موقع نماز بآسمان نگاه نكند، وكارهائى را كه ثواب نماز را زياد مىكند بجا آورد، مثلا انگشتر عقيق بدست كند ولباس پاكيزه بپوشد وشانه ومسواك كند، وخود را خوشبو نمايد.

[ 130 ]

نمازهاى واجب نمازهاى واجب شش است: (اول) نمازهاى روزانه. (دوم) نماز آيات. (سوم) نماز ميت. (چهارم) نماز طواف واجب خانه كعبه. (پنجم) نماز قضاى پدر كه بر پسر بزرگتر واجب است. (ششم) نمازى كه به واسطه اجاره ونذر وقسم وعهد واجب مىشود. نمازهاى واجب روزانه نمازهاى واجب روزانه پنج است: ظهر وعصر، هر كدام چهار ركعت. مغرب، سه ركعت. عشا، چهار ركعت. صبح دو ركعت. (مسأله 728) در سفر بايد نمازهاى چهار ركعتى را با شرائطى كه گفته مىشود دو ركعت خواند. وقت نماز ظهر وعصر (مسأله 729) اگر چوب يا چيزى مانند آنرا (شاخص) راست در زمين هموار فرو برند، صبح كه خورشيد بيرون مىآيد، سايه آن بطرف مغرب مىافتد وهر چه آفتاب بالا مىآيد اين سايه كم مىشود، ودر شهرهاى ما در اول ظهر شرعى (1) بآخرين درجه كمى مىرسد، وظهر كه گذشت، سايه آن بطرف مشرق بر مىگردد ب


ب (1) ظهر شرعى عبارت از گذشتن نصف روز است، مثلا اگر روز دوازده ساعت باشد پس از گذشتن شش ساعت از طلوع آفتاب ظهر شرعى واگر روز سيزده ساعت باشد پس از گذشتن شش ساعت ونيم از طلوع آفتاب ظهر شرعى است واگر روز يازده ساعت باشد پس از گذشتن پنج ساعت ونيم از طلوع آفتاب ظهر شرعى است. (ب)

[ 131 ]

و هر چه خورشيد رو به مغرب مىرود سايه زيادتر مىشود، بنابر اين وقتى سايه بآخرين درجه كمى رسيد ودو مرتبه رو بزياد شدن گذاشت معلوم مىشود ظهر شرعى شده است، ولى در بعضى از شهرها مثل مكه كه گاهى موقع ظهر سايه بكلى از بين مىرود، بعد از آن كه سايه دوباره پيدا شد، معلوم مىشود ظهر شده است. (مسأله 730) وقت نماز ظهر وعصر بعد از زوال تا غروب آفتاب است ولى چنانچه نماز عصر را عمدا قبل از نماز ظهر بخواند باطل است، مگر اين كه از آخر وقت پيش از آوردن يك نماز مجال نباشد، كه در اين فرض اگر كسى تا اين موقع نماز ظهر را نخوانده، نماز ظهر او قضا است، وبايد نماز عصر را بخواند، واگر كسى پيش از اين وقت اشتباها تمام نماز عصر را بيش از نماز ظهر بخواند نمازش صحيح است، وبايد آنرا نماز ظهر قرار داده وچهار ركعت ديگر بقصد ما في الذمه بجا آورد. (مسأله 731) اگر پيش از خواندن نماز ظهر، سهوا مشغول نماز عصر شود، ودر بين نماز بفهمد اشتباه كرده است، بايد نيت را بنماز ظهر برگرداند يعنى نيت كند كه آنچه تا حال خوانده ام وآنچه را مشغولم وآنچه بعد مىخوانم همه نماز ظهر باشد، وبعد از آن كه نماز را تمام كرد نماز عصر را بخواند. وقت نماز مغرب وعشا (مسأله 732) احتياط واجب آنست كه بعد از غروب آفتاب به مقدار هشت دقيقه صبر نمايد وبعد نماز مغرب را بجا آورد. (مسأله 733) وقت نماز مغرب وعشا تا نيمه شب امتداد دارد، ولى نماز عشا در صورتى كه با التفات، قبل از نماز مغرب خوانده شود باطل است، مگر اين كه از وقت بيش از مقدار ادأ نماز عشا نمانده باشد، كه در اين صورت لازم است نماز عشا را قبل از نماز مغرب بخواند. (مسأله 734) اگر كسى اشتباها نماز عشا را پيش از نماز مغرب بخواند، وبعد از نماز ملتفت شود، نمازش صحيح است، وبايد نماز مغرب را بعد از آن بجا آورد.

[ 132 ]

(مسأله 735) اگر پيش از خواندن نماز مغرب، سهوا مشغول نماز عشا شود ودر بين نماز بفهمد كه اشتباه كرده، چنانچه براى ركعت چهارم از جا بر نخاسته، بايد نيت را بنماز مغرب برگرداند، ونماز را تمام كند وبعد نماز عشا را بخواند، واگر ركعت سوم را تمام كرده وبراى ركعت چهارم از جا برخاسته احتياط واجب آن است كه نمازش را تمام كند ودوباره بعد از خواندن نماز مغرب نماز عشا را بجا آورد. (مسأله 736) آخر وقت نماز عشا نصف شب است، وشب از اول غروب است تا اول طلوع فجر. (مسأله 737) اگر نماز مغرب يا عشا را تا نصف شب نخواند، بايد تا قبل از اذان صبح بدون اين كه نيت ادا وقضا كند آن نماز را بجا آورد. وقت نماز صبح (مسأله 738) وقت نماز صبح هنگام طلوع فجر صادق است وآن سفيده اى است كه در سرتاسر افق از طرف مشرق ظاهر مىشود وسپس تدريجا بالا آمده وهوا روشن مىگردد، وآخر وقت نماز صبح زمانى است كه آفتاب طلوع مىكند. احكام وقت نماز (مسأله 739) موقعى انسان مىتواند مشغول نماز شود، كه يقين كند وقت داخل شده است، يا دو مرد عادل بداخل شدن وقت خبر دهند، بلكه باذان شخصى كه وقت شناس ومورد اطمينان باشد و هم چنين به بخبر او بدخول وقت در صورتيكه موجب اطمينان شود مىتوان اكتفا نمود. (مسأله 740) اگر به واسطه ابر يا غبار، نتواند در اول وقت نماز بداخل شدن وقت يقين كند، چنانچه گمان داشته باشد كه وقت داخل شده بنابر احتياط واجب، نمىتواند مشغول نماز شود، همچنين در چيزهائى كه نسبت بشناختن وقت مانع شخصى باشد مثل نابينائى ودر زندان بودن، احتياط واجب آنست كه نماز را تاخير

[ 133 ]

بيندازد تا يقين يا اطمينان كند كه وقت داخل شده است. (مسأله 741) اگر بيكى از راههاى گذشته براى انسان ثابت شود كه وقت نماز شده ومشغول نماز شود، ودر بين نماز بفهمد كه هنوز وقت داخل نشده، نماز او باطل است، و هم چنين است اگر بعد از نماز بفهمد كه تمام نماز را پيش از وقت خوانده، واگر در بين نماز بفهمد وقت داخل شده بنابر احتياط نماز را تمام كند وبعد اعاده نمايد وهم چنين اگر بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز وقت داخل شده بود بنابر احتياط نماز را اعاده نمايد. (مسأله 742) اگر انسان ملتفت نباشد كه بايد با يقين بداخل شدن وقت، مشغول نماز شود، چنانچه بعد از نماز بفهمد كه تمام نماز را در وقت خوانده، نماز او صحيح است، واگر بفهمد نماز را پيش از وقت خوانده يا نفهمد كه در وقت خوانده يا پيش از وقت، نمازش باطل است، بلكه اگر بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز وقت داخل شده است، بايد دوباره آن نماز را بخواند. (مسأله 743) اگر يقين كند وقت داخل شده ومشغول نماز شود، ودر بين نماز شك كند كه وقت داخل شده يا نه، نماز او باطل است، واگر در بين نماز يقين داشته باشد كه وقت داخل شده، وشك كند كه آنچه از نماز خوانده در وقت بوده يا نه بنابر احتياط نماز را اعاده كند. (مسأله 744) اگر وقت نماز بقدرى تنگ است، كه به واسطه بجا آوردن بعضى از كارهاى مستحب نماز، مقدارى از آن بعد از وقت خوانده مىشود بايد آن مستحب را بجا نياورد. مثلا اگر به واسطه خواندن قنوت مقدارى از نماز بعد از وقت خوانده مىشود، بايد قنوت را نخواند. (مسأله 745) كسى كه باندازه خواندن يك ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز را بنيت ادا بخواند، ولى نبايد عمدا نماز را تا اين وقت تاخير بيندازد. (مسأله 746) كسى كه مسافر نيست، اگر تا غروب آفتاب باندازه خواندن پنج ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز ظهر وعصر هر دو را بخواند، واگر كمتر وقت دارد

[ 134 ]

بايد فقط نماز عصر را بخواند، وبعدا نماز ظهر را قضا كند، و هم چنين اگر تا نصف شب باندازه خواندن پنج ركعت وقت دارد، بايد نماز مغرب وعشا را بخواند، واگر كمتر وقت دارد بايد فقط عشا را بخواند وبعدا مغرب را بجا آورد. (مسأله 747) كسى كه مسافر است اگر تا غروب آفتاب باندازه خواندن سه ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز ظهر وعصر را بخواند، واگر كمتر وقت دارد، بايد فقط عصر را بخواند وبعدا نماز ظهر را قضا كند، واگر تا نصف شب باندازه خواندن چهار ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز مغرب وعشا را بخواند واگر كمتر وقت دارد بايد عشا را بخواند، وبعدا مغرب را بجا آورد، وچنانچه بعد از خواندن عشا معلوم شود كه از وقت به مقدار يك ركعت يا بيشتر بنصف شب مانده است، بايد فورا نماز مغرب را بنيت ما في الذمه بجا آورد. (مسأله 748) مستحب است انسان نماز را در اول وقت آن بخواند وراجع بآن خيلى سفارش شده است و هر چه باول وقت نزديك تر باشد بهتر است مگر آن كه تاخير آن از جهتى بهتر باشد مثلا صبر كند كه نماز را بجماعت بخواند. (مسأله 749) هر گاه انسان عذرى دارد كه اگر بخواهد در اول وقت نماز بخواند، ناچار است با تيمم نماز بخواند چنانچه بداند يا احتمال دهد كه عذر او تا آخر وقت باقى است مىتواند در اول وقت نماز بخواند و هم چنين در عذرهاى ديگر غير از موارد تيمم اگر احتمال بدهد كه عذر او باقى باشد جايز است اول وقت نماز بخواند، ولى چنانچه در اثنأ وقت عذرش بر طرف گردد لازم است - بنابر احتياط - اعاده نمايد. (مسأله 750) كسى كه مسائل نماز وشكيات وسهويات را نمىداند واحتمال مىدهد كه يكى از اينها در نماز پيش آيد، بايد براى ياد گرفتن اينها نماز را از اول وقت تاخير بيندازد، ولى اگر اطمينان دارد كه نماز را بطور صحيح تمام مىكند، مىتواند در اول وقت مشغول نماز شود، پس اگر در نماز مسأله اى كه حكم آنرا نمىداند پيش نيايد، نماز او صحيح است، واگر مسأله اى كه حكم آنرا نمىداند پيش آيد چنانچه يكى از دو طرفى كه احتمال مىدهد، موافق احتياط باشد بايد به همان طرف عمل كند واگر

[ 135 ]

هيچ طرف موافق احتياط نباشد جايز است به يكى از دو طرفى كه احتمال مىدهد عمل نمايد ونماز را تمام كند ولى بعد از نماز بايد مسأله را بپرسد كه اگر نمازش باطل بوده، دوباره بخواند، واگر صحيح بوده اعاده لازم نيست. (مسأله 751) اگر وقت نماز وسعت دارد وطلبكار هم طلب خود را مطالبه مىكند، در صورتى كه ممكن است، بايد اول قرض خود را بدهد، بعد نماز بخواند، و هم چنين است اگر كار واجب ديگرى كه بايد فورا آنرا بجا آورد پيش آيد مثلا ببيند مسجد نجس است بايد اول مسجد را تطهير كند، بعد نماز بخواند، وچنانچه در هر دو صورت اول نماز بخواند معصيت كرده، ولى نماز او صحيح است. نمازهائى كه بايد بترتيب خوانده شود (مسأله 752) انسان بايد نماز عصر را بعد از نماز ظهر، ونماز عشأ را بعد از نماز مغرب بخواند واگر عمدا نماز عصر را پيش از نماز ظهر، ونماز عشأ را پيش از نماز مغرب بخواند باطل است. (مسأله 753) اگر بنيت نماز ظهر مشغول نماز شود، ودر بين نماز يادش بيايد كه نماز ظهر را خوانده است، نمىتواند نيت را بنماز عصر برگرداند، بلكه بايد نماز را بشكند ونماز عصر را بخواند، و همين طور است در نماز مغرب وعشاء. (مسأله 754) اگر در بين نماز عصر يقين كند كه نماز ظهر را نخوانده است ونيت را بنماز ظهر برگرداند، چنانچه يادش بيايد كه نماز ظهر را خوانده بوده، بايد نيت را بنماز عصر برگرداند ونماز را تمام كند. (مسأله 755) اگر در بين نماز عصر شك كند كه نماز ظهر را خوانده يا نه بايد نيت را بنماز ظهر برگرداند، ولى اگر وقت بقدرى كم است كه بعد از تمام شدن نماز، آفتاب غروب مىكند وبراى يك ركعت از نماز هم مجال نيست بايد بنيت نماز عصر نماز را تمام كند.

[ 136 ]

(مسأله 756) اگر در نماز عشا، پيش از قيام ركعت چهارم شك كند كه نماز مغرب را خوانده يا نه، چنانچه وقت بقدرى كم است كه بعد از تمام شدن نماز نصف شب مىشود، وبه مقدار يك ركعت از نماز هم مجال نيست بايد بنيت عشا نماز را تمام كند، واگر بيشتر وقت دارد بايد نيت را بنماز مغرب برگرداند ونماز را سه ركعتى تمام كند، بعد نماز عشا را بخواند. (مسأله 757) اگر در نماز عشا بعد از تمام كردن ركعت سوم وبعد از قيام براى ركعت چهارم شك كند كه نماز مغرب را خوانده يا نه، چنانچه وقت كم است بايد نماز عشا را تمام كند واگر به مقدار پنج ركعت وقت باشد، بايد نماز را بهمزده ونماز مغرب وعشا را بخواند. (مسأله 758) اگر انسان نمازى را كه خوانده احتياطا دوباره بخواند ودر بين نماز يادش بيايد نمازى را كه بايد پيش از آن بخواند نخوانده است، نمىتواند نيت را بآن نماز برگرداند، مثلا موقعى كه نماز عصر را احتياطا مىخواند، اگر يادش بيايد نماز ظهر را نخوانده است نمىتواند نيت را بنماز ظهر برگرداند. (مسأله 759) بر گرداندن نيت از قضا بنماز ادا واز نماز مستحب بنماز واجب جايز نيست. (مسأله 760) اگر وقت نماز ادأ وسعت داشته باشد، انسان مىتواند در بين نماز نيت را بنماز قضا برگرداند، ولى بايد بر گرداندن نيت بنماز قضا ممكن باشد مثلا اگر مشغول نماز ظهر است، در صورتى مىتواند نيت را بقضاى صبح برگرداند كه داخل ركعت سوم نشده باشد. نمازهاى مستحب (مسأله 761) نمازهاى مستحبى زياد است وآنها را نافله گويند، وبين نمازهاى مستحبى بخواندن نافله هاى شبانه روز بيشتر سفارش شده، وآنها در غير روز جمعه

[ 137 ]

سى وچهار ركعتند، كه هشت ركعت آن نافله ظهر، وهشت ركعت نافله عصر، وچهار ركعت نافله مغرب، ودو ركعت نافله عشأ كه بايد نشسته بجا آورده شود ويك ركعت حساب مىشود، ويازده ركعت نافله شب، ودو ركعت نافله صبح مىباشد، ولى در روز جمعه بر شانزده ركعت نافله ظهر وعصر، چهار ركعت اضافه مىشود وبهتر آنست كه تمام بيست ركعت را پيش از زوال بجا آورد. (مسأله 762) از يازده ركعت نافله شب، هشت ركعت آن بايد بنيت نافله شب، ودو ركعت آن بنيت نماز شفع، ويك ركعت آن بنيت نماز وتر خوانده شود، ودستور كامل نافله شب در كتابهاى دعا گفته شده است. (مسأله 763) نمازهاى نافله را مىشود نشسته خواند، ولى بهتر است دو ركعت نماز نافله نشسته را يك ركعت حساب كند، مثلا كسيكه مىخواهد نافله ظهر را كه هشت ركعت است نشسته بخواند، بهتر است شانزده ركعت بخواند، واگر مىخواهد نماز وتر را نشسته بخواند، دو نماز يك ركعتى نشسته بخواند. (مسأله 764) نافله ظهر وعصر در سفر استحباب ندارد، ونافله عشا چنانچه بقصد رجا خوانده شود مانعى ندارد. وقت نافله هاى يوميه (مسأله 765) نافله نماز ظهر پيش از نماز ظهر خوانده مىشود، ووقت فضيلت آن از اول ظهر است تا موقعى كه آن مقدار از سايه شاخص كه بعد از ظهر پيدا مىشود، باندازه دو هفتم آن شود، مثلا اگر در ازاى شاخص هفت وجب باشد، هر وقت مقدار سايه اى كه بعد از ظهر پيدا مىشود بدو وجب رسيد، آخر وقت فضيلت نافله ظهر است. (مسأله 766) نافله عصر پيش از نماز عصر خوانده مىشود، ووقت فضيلت آن تا موقعى است كه آن مقدار از سايه شاخص كه بعد از ظهر پيدا مىشود، بچهار هفتم آن

[ 138 ]

برسد، وبهتر است چنانچه بخواهد نافله ظهر يا نافله عصر را بعد از وقت فضيلت آنها بخواند، نافله ظهر را بعد از نماز ظهر ونافله عصر را بعد از نماز عصر بخواند. (مسأله 767) بنابر مشهور وقت نافله مغرب بعد از تمام شدن نماز مغرب است تا انتهاى وقت فريضه ولى چنانچه آنرا بعد از تمام شدن سرخى طرف مغرب بخواند بهتر است نيت ادا يا قضا ننمايد. (مسأله 768) وقت نافله عشا بعد از تمام شدن نماز عشا تا نصف شب است وبهتر است بعد از نماز عشا بلا فاصله خوانده شود. (مسأله 769) نافله صبح پيش از نماز خوانده مىشود، ووقت آن انتهاى شب نزديك بصبح است بطورى كه اگر شب بشش قسمت تقسيم شود بعد از گذشتن پنج قسمت آن وقت نافله فرا مىرسد وتا طلوع سرخى افق از طرف مشرق بنابر مشهور ادامه دارد. وممكن است نافله صبح را بعد از نافله شب بلا فاصله بخوانند. (مسأله 770) وقت نافله شب از نصف شب است تا اذان صبح، وبهتر آنست كه نزديك اذان صبح خوانده شود. (مسأله 771) مسافر وكسى كه براى او سخت است نافله شب را بعد از نصف شب بخواند مىتواند آنرا در اول شب بجا آورد. نماز غفيله (مسأله 772) نماز غفيله از نمازهاى مستحبى مشهور است كه بين نماز مغرب وعشا خوانده مىشود، ووقت آن بنابر احتياط پيش از آنست كه سرخى طرف مغرب از بين برود، ودر ركعت اول آن بعد از حمد بايد بجاى سوره اين آيه را بخوانند: وذا النون اذ ذهب مغاضبا فظن ان لن نقدر عليه فنادى في الظلمات ان لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الظالمين فاستجبنا له ونجيناه من الغم وكذلك ننجى المؤمنين.

[ 139 ]

ودر ركعت دوم بعد از حمد بجاى سوره اين آيه را بخوانند: وعنده مفاتح الغيب لا يعلمها الا هو ويعلم ما في البر والبحر وما تسقط من ورقة الا يعلمها ولا حبة في ظلمات الأرض ولا رطب ولا يابس الا في كتاب مبين. ودر قنوت آن بگويند: اللهم انى اسئلك بمفاتح الغيب التى لا يعلمها الا انت ان تصلى على محمد وآل محمد وان تفعل بى كذا وكذا، وبجاى كذا وكذا حاجتهاى خود را بگويند وبعد بگويند: اللهم انت ولى نعمتى والقادر على طلبتى تعلم حاجتى فاسالك بحق محمد وآل محمد عليه وعليهم السلام لما قضيتها لى. احكام قبله (مسأله 773) خانه كعبه كه در مكه معظمه مىباشد قبله است، وبايد رو بآن نماز خواند، ولى كسيكه دور است وراه عادى براى تشخيص قبله ندارد، اگر طورى بايستد كه بگويند رو بقبله نماز مىخواند كافيست، و هم چنين است كارهاى ديگرى مانند سر بريدن حيوانات كه بايد رو بقبله انجام گيرد. (مسأله 774) كسيكه نماز واجب را ايستاده مىخواند، بايد صورت وسينه وشكم او رو بقبله باشد، واحتياط آنست كه انگشتان پاى او هم رو بقبله باشد. (مسأله 775) كسيكه بايد نشسته نماز بخواند، بايد در موقع نماز صورت وسينه وشكم او رو بقبله باشد. (مسأله 776) كسى كه نمىتواند نشسته نماز بخواند، بايد در حال نماز به پهلوى راست طورى بخوابد كه جلوى بدن او رو بقبله باشد، واگر ممكن نيست بايد به پهلوى چپ طورى بخوابد كه جلوى بدن او رو بقبله باشد، واگر اين را هم نتواند بايد به پشت بخوابد بطورى كه كف پاهاى او رو بقبله باشد. (مسأله 777) نماز احتياط وسجده وتشهد فراموش شده را بايد رو بقبله بجا

[ 140 ]

آورد وبنابر احتياط استحبابى سجده سهو را نيز رو بقبله بجا آورد. (مسأله 778) نماز مستحبى را مىشود در حال راه رفتن وسوارى خواند واگر انسان در اين دو حال نماز مستحبى بخواند، لازم نيست رو بقبله باشد. (مسأله 779) كسيكه مىخواهد نماز بخواند، بايد براى پيدا كردن قبله كوشش نمايد، تا يقين يا چيزى كه در حكم يقين است پيدا كند كه قبله كدام طرف است واگر نتواند بايد به شهادت دو نفر عادل ويا به گفته كسى كه از حرف او اطمينان حاصل مىشود يا بگمانى كه از محراب مسجد مسلمانان يا قبرهاى آنان پيدا مىشود عمل نمايد واگر اين هم ممكن نباشد به گمانى كه از راههاى ديگر پيدا مىشود عمل نمايد، حتى اگر از گفته فاسق يا كافرى كه به واسطه قواعد علمى قبله را مىشناسد گمان بقبله پيدا كند كافيست. (مسأله 780) كسى كه گمان به قبله دارد، اگر بتواند گمان قويترى پيدا كند نمىتواند بگمان خود عمل نمايد، مثلا اگر ميهمان از گفته صاحب خانه گمان بقبله پيدا كند، ولى بتواند از راه ديگر گمان قويترى پيدا كند، نبايد بحرف او عمل نمايد. (مسأله 781) اگر براى پيدا كردن قبله وسيله اى ندارد، يا با اين كه كوشش كرده، گمانش بطرفى نمىرود، نماز خواندن بيك طرف كافى است، واحتياط مستحب آنست كه چنانچه وقت نماز وسعت دارد چهار نماز بچهار طرف بخواند. (مسأله 782) اگر يقين يا گمان كند كه قبله در يكى از دو طرف است بايد بهر دو طرف نماز بخواند. (مسأله 783) كسى كه بخواهد بچند طرف نماز بخواند، اگر بخواهد دو نماز بخواند كه مثل نماز ظهر وعصر بايد يكى بعد از ديگرى خوانده شود، احتياط مستحب آنست كه نماز اول را بآن چند طرف بخواند بعد نماز دوم را شروع كند. (مسأله 784) كسى كه يقين به قبله ندارد، اگر بخواهد غير از نماز كارى كند كه بايد رو بقبله انجام داد، مثلا بخواهد سر حيوانى را ببرد، بايد بگمان عمل نمايد، واگر گمان ممكن نيست بهر طرف كه انجام دهد صحيح است.

[ 141 ]

پوشانيدن بدن در نماز (مسأله 785) مرد بايد در حال نماز اگر چه كسى او را نمىبيند عورتين خود را بپوشاند، وبهتر آنست كه از ناف تا زانو را هم بپوشاند. (مسأله 786) زن بايد در موقع نماز، تمام بدن حتى سر وموى خود را بپوشاند، واحتياط واجب آنست كه كف پاها وروى پاها را هم تا مچ بپوشاند، ولى پوشاندن صورت به مقدارى كه در وضو شسته مىشود ودستها تا مچ، لازم نيست اما براى آن كه يقين كند مقدار واجب را پوشانده است بايد مقدارى از اطراف صورت وقدرى پائينتر از مچها را هم بپوشاند. (مسأله 787) موقعى كه انسان قضاى سجده فراموش شده يا تشهد فراموش شده را بجا مىآورد بايد خود را مثل موقع نماز بپوشاند، واحتياط مستحب آنست كه در موقع بجا آوردن سجده سهو نيز خود را بپوشاند. (مسأله 788) اگر انسان عمدا يا از روى ندانستن مسأله در نماز عورتش را نپوشاند نمازش باطل است. (مسأله 789) اگر شخصى در بين نماز بفهمد كه عورت او پيدا است، احتياط مستحب آن است كه نماز را تمام كرده وبعد دوباره بخواند، ولى اگر بعد از نماز بفهمد كه در نماز عورت او پيدا بوده، نمازش صحيح است (و هم چنين است اگر در اثناء نماز بفهمد كه قبلا عورتش پيدا بوده، در صورتى كه فعلا پوشيده باشد). (مسأله 790) اگر لباس در حال ايستادن عورت را مىپوشاند، ولى ممكن است در حال ديگر، مثلا در حال ركوع وسجود نپوشاند، چنانچه موقعى كه عورت او پيدا مىشود، بوسيله اى آنرا بپوشاند، نماز او صحيح است، ولى احتياط مستحب آنست كه با آن لباس نماز نخواند. (مسأله 791) انسان موقعى كه پوشاك ندارد مىتواند در نماز خود را با گياه

[ 142 ]

وبرگ درختان بپوشاند. (مسأله 792) انسان در حال ناچارى مىتواند در نماز، خود را با گل بپوشاند. (مسأله 793) اگر چيزى ندارد كه در نماز خود را با آن بپوشاند، چنانچه احتمال دهد كه پيدا مىكند، احتياط واجب اين است كه نماز خود را تاخير بيندازد، واگر چيزى پيدا نكرد، در آخر وقت مطابق وظيفه اش نماز بخواند. (مسأله 794) كسى كه مىخواهد نماز بخواند، اگر براى پوشاندن خود حتى برگ درخت وعلف وگل ولجن نداشته باشد، واحتمال ندهد كه تا آخر وقت چيزى پيدا كند كه خود را با آن بپوشاند، در صورتى كه احتمال بدهد كه نامحرم او را مىبيند، بايد نشسته نماز بخواند، واگر اطمينان دارد كه نامحرم او را نمىبيند، ايستاده نماز بخواند، وبنابر احتياط دست را بر عورت خود بگذارد، ودر هر دو حال ركوع وسجود را با اشاره بجا آورد، وبنابر احتياط اشاره سجود را بيشتر نمايد. شرائط لباس نمازگزار (مسأله 795) لباس نمازگزار شش شرط دارد: (اول) آن كه پاك باشد. (دوم) آن كه مباح باشد. (سوم) آن كه از اجزأ مردار نباشد. (چهارم) آن كه بنابر احتياط واجب از حيوان حرام گوشت نباشد. (پنجم وششم) آن كه اگر نمازگزار مرد است لباس او ابريشم خالص وطلا باف نباشد وتفصيل اينها در مسائل آينده گفته مىشود. (مسأله 796) (شرط اول) لباس نمازگزار بايد پاك باشد، واگر كسى در حال اختيار با بدن يا لباس نجس نماز بخواند، نمازش باطل است. (مسأله 797) كسيكه از روى تقصير نمىداند با بدن ولباس نجس نماز باطل است، اگر با بدن يا لباس نجس نماز بخواند، نمازش باطل مىباشد. (مسأله 798) اگر به واسطه ندانستن مسأله چيز نجس را نداند نجس است، مثلا نداند عرق كافر نجس است، وبا آن نماز بخواند نمازش باطل است.

[ 143 ]

(مسأله 799) اگر نداند كه بدن يا لباسش نجس است وبعد از نماز بفهمد نجس بوده نمازش صحيح است. (مسأله 800) اگر فراموش كند كه بدن يا لباسش نجس است، ودر بين نماز يا بعد از آن يادش بيايد، نماز را دوباره بخواند، واگر وقت گذشته قضا نمايد. (مسأله 801) كسيكه در وسعت وقت مشغول نماز است، اگر در بين نماز بدن يا لباسش نجس شود، وپيش از آن كه چيزى از نماز را با نجاست بخواند، ملتفت شود كه نجس شده، يا بفهمد بدن يا لباسش نجس است، وشك كند كه همان وقت نجس شده، يا از پيش نجس بوده، در صورتى كه آب كشيدن بدن يا لباس، يا عوض كردن لباس يا بيرون آوردن آن، نماز را بهم نمىزند، در بين نماز بدن يا لباس را آب بكشد يا لباس را عوض نمايد، يا اگر چيز ديگرى عورت او را پوشانده، لباس را بيرون آورد ولى چنانچه طورى باشد كه اگر بدن يا لباس را آب بكشد، يا لباس را عوض كند، يا بيرون آورد نماز بهم مىخورد يا اگر لباس را بيرون آورد، برهنه مىماند، بايد نماز را بشكند وبا بدن ولباس پاك نماز بخواند. (مسأله 802) كسيكه در تنگى وقت مشغول نماز است، اگر در بين نماز لباس او نجس شود وپيش از آن كه چيزى از نماز را با نجاست بخواند، بفهمد كه نجس شده، يا بفهمد كه لباس او نجس است وشك كند كه همان وقت نجس شده يا از پيش نجس بوده، در صورتى كه آب كشيدن يا عوض كردن يا بيرون آوردن لباس نماز را بهم نمىزند، و مىتواند لباس را بيرون آورد بايد لباس را آب بكشد يا عوض كند، يا اگر چيز ديگرى عورت او را پوشانده لباس را بيرون آورد ونماز را تمام كند، اما اگر چيز ديگرى عورت او را نپوشانده ولباس را هم نمىتواند آب بكشد، يا عوض كند، بايد بنابر احتياط با همان لباس نجس نماز را تمام كند وبعد قضاء نمايد. (مسأله 803) كسيكه در تنگى وقت مشغول نماز است، اگر در بين نماز بدن او نجس شود وپيش از آن كه چيزى از نماز را با نجاست بخواند، ملتفت شود كه نجس شده، يا بفهمد بدن او نجس است وشك كند كه همان وقت نجس شده يا از پيش

[ 144 ]

نجس بوده، در صورتى كه آب كشيدن بدن نماز را بهم نمىزند بدن را آب بكشد واگر نماز را بهم ميزند بايد بنابر احتياط با همان حال نماز را تمام كند، وبعد قضاء نمايد. (مسأله 804) كسى كه در پاك بودن بدن يا لباس خود شك دارد، چنانچه نماز بخواند وبعد از نماز بفهمد كه بدن يا لباسش نجس بوده، نماز او صحيح است. (مسأله 805) اگر لباس را آب بكشد ويقين كند كه پاك شده است وبا آن نماز بخواند، وبعد از نماز بفهمد پاك نشده، نمازش صحيح است. (مسأله 806) اگر خونى در بدن يا لباس خود ببيند ويقين كند كه از خونهاى نجس نيست، مثلا يقين كند كه خون پشه است، چنانچه بعد از نماز بفهمد از خونهائى بوده كه نمىشود با آن نماز خواند، نمازش صحيح است. (مسأله 807) اگر يقين كند خونى كه در بدن يا لباس او است خون نجسى است كه نماز با آن صحيح است، مثلا يقين كند خون زخم ودمل است چنانچه بعد از نماز بفهمد خونى بوده كه نماز با آن باطل است، نمازش صحيح است. (مسأله 808) اگر نجس بودن چيزى را فراموش كند وبدن يا لباسش با رطوبت بآن برسد، ودر حال فراموشى نماز بخواند وبعد از نماز يادش بيايد نمازش صحيح است، ولى اگر بدنش با رطوبت بچيزى كه نجس بودن آنرا فراموش كرده برسد وبدون اين كه خود را آب بكشد، غسل كند ونماز بخواند، غسل ونمازش باطل است، مگر اين كه طورى باشد كه بغسل نمودن، بدن نيز پاك شود، ونيز اگر جائى از اعضاء وضو با رطوبت بچيزى كه نجس بودن آن را فراموش كرده برسد وپيش از آن كه آنجا را آب بكشد، وضو بگيرد ونماز بخواند، وضو ونمازش باطل مىباشد، مگر اين كه طورى باشد كه بوضو گرفتن اعضاء وضو نيز پاك شود. (مسأله 809) كسى كه غير از لباس نجس، لباس ديگرى ندارد، اگر بواسطه سرما ومانند آن نمىتواند لباس خود را بيرون آورد بايد با لباس نجس نماز بخواند، ونمازش صحيح است واگر بتواند لباس را بيرون آورد احتياط واجب آنست كه هم با آن لباس نماز بخواند وهم نماز را برهنه به دستورى كه براى برهنگان گفته شد انجام

[ 145 ]

دهد. (مسأله 810) كسى كه يك لباس دارد، اگر بدن ولباسش نجس شود، وبه اندازه آب كشيدن يكى از آنها آب داشته باشد، احتياط آن است كه بدن را آب كشيده وآنگاه به دستورى كه در مسألة قبل گفته شده نماز بخواند، در صورتى كه نجاست يكى از آنها بيشتر باشد بنابر احتياط آن را آب بكشد. (مسأله 811) كسى كه دو لباس دارد، اگر بداند يكى از آنها نجس است ونداند كدام يك آنها است، چنانچه وقت دارد، بايد با هر دو لباس نماز بخواند، مثلا اگر مىخواهد نماز ظهر وعصر بخواند، بايد با هر كدام يك نماز ظهر ويك نماز عصر بخواند، ولى اگر وقت تنگ است، با هر كدام نماز بخواند كافى است واحتياط مستحب آن است كه در ديگرى نيز قضا نمايد. (مسأله 812) (شرط دوم) لباس نمازگزار بايد مباح باشد، وكسى كه مىداند پوشيدن لباس غصبى حرام است، يا اين كه حكم مسأله را نداند، اگر عمدا در آن لباس نماز بخواند، باطل است. (مسأله 813) كسى كه مىداند پوشيدن لباس غصبى حرام است هر چند نداند كه نماز را باطل مىكند، اگر عمدا با لباس غصبى نماز بخواند نمازش باطل است. (مسأله 814) اگر يقين داشته باشد كه لباس او غصبى نيست يا فراموش كند كه لباس او غصبى است در صورتى كه خود غاصب نباشد وبا آن لباس نماز بخواند، نمازش صحيح است. (مسأله 815) اگر نداند يا فراموش كند كه لباس او غصبى است، ودر بين نماز بفهمد، چنانچه چيز ديگرى عورت او را پوشانده است و مىتواند فورا يا بدون اين كه موالات (يعنى پى در پى بودن نماز) بهم بخورد، لباس غصبى را بيرون آورد بايد آن را بيرون آورد، واگر چيز ديگرى عورت او را نپوشانده، يا نمىتواند لباس غصبى را فورا بيرون آورد، يا اگر، بيرون آوردن پى در پى بودن نماز را به هم مىزند، در صورتى كه به مقدار يك ركعت هم وقت داشته باشد، بايد نماز را بشكند، وبا لباس غير غصبى نماز

[ 146 ]

بخواند، واگر باين مقدار وقت ندارد بايد در حال نماز لباس را بيرون آورد وبه دستور نماز برهنگان نماز را تمام نمايد. (مسأله 816) اگر كسى براى حفظ جانش با لباس غصبى نماز بخواند، يا مثلا براى آن كه دزد لباس غصبى را نبرد با آن نماز بخواند، نمازش صحيح است. (مسأله 817) اگر با عين پولى كه خمس آنرا نداده لباس بخرد حكم نماز خواندن در آن لباس حكم نماز خواندن در لباس غصبى است. (مسأله 818) (شرط سوم) لباس نمازگزار بايد از اجزأ حيوان مرده اى كه خون جهنده دارد، يعنى حيوانى كه اگر رگش را ببرند خون از آن جستن مىكند نباشد، بلكه اگر از حيوان مرده اى كه مانند ماهى ومار خون جهنده ندارد لباس تهيه كند، احتياط واجب آنست كه با آن نماز نخواند. (مسأله 819) هر گاه چيزى از مردار - مانند گوشت وپوست آن كه روح داشته - همراه نمازگزار باشد، بعيد نيست نمازش صحيح باشد. (مسأله 820) اگر چيزى از مردار حلال گوشت - مانند مو وپشم كه روح ندارد - همراه نمازگزار باشد، يا با لباسى كه از آنها تهيه كرده اند، نماز بخواند، نمازش صحيح است. (مسأله 821) (شرط چهارم) لباس نمازگزار - بنابر احتياط - بايد از حيوان حرام گوشت نباشد، واگر موئى از آن همراه نمازگزار باشد نماز او باطل است. (مسأله 822) اگر آب دهان يا بينى يا رطوبت ديگرى از حيوان حرام گوشت، مانند گربه بر بدن يا لباس نمازگزار باشد، چنانچه تر باشد نماز باطل است واگر خشك شده وعين آن بر طرف شده باشد، نماز صحيح است. (مسأله 823) اگر مو وعرق وآب دهان كسى بر بدن يا لباس نمازگزار باشد اشكال ندارد، و هم چنين است اگر مرواريد وموم وعسل همراه او باشد. (مسأله 824) اگر شك داشته باشد كه لباس از حيوان حلال گوشت است يا حرام گوشت، چه در داخله تهيه شده باشد چه در خارجه، جائز است كه با آن نماز

[ 147 ]

بخواند. (مسأله 825) معلوم نيست كه صدف از اجزأ حيوان حرام گوشت باشد، پس جائز است كه انسان با آن نماز بخواند. (مسأله 826) پوشيدن خز خالص وهم چنين سنجاب در نماز اشكال ندارد، ولى احتياط مستحب آنست كه با پوست سنجاب نماز نخوانند. (مسأله 827) اگر با لباسى كه نمىداند يا فراموش كرده كه از حيوان حرام گوشت است نماز بخواند، بنابر احتياط مستحب آن نماز را دوباره بخواند. (مسأله 828) (شرط پنجم) - پوشيدن لباس طلا باف براى مردان حرام است ونماز با آن باطل است، ولى براى زنان در نماز وغير نماز اشكال ندارد. (مسأله 829) پوشيدن طلا مثل آويختن زنجير طلا بسينه وانگشتر طلا بدست كردن وبستن ساعت مچى طلا بدست، وعينك طلا گذاشتن براى مرد حرام، ونماز خواندن با آنها باطل است. ولى براى زن در نماز وغير نماز اشكال ندارد. (مسأله 830) اگر مردى نداند يا فراموش كند كه انگشتر يا لباس او از طلا است، يا شك داشته باشد، وبا آن نماز بخواند نمازش صحيح است. (مسأله 831) (شرط ششم) - لباس مرد نمازگزار حتى عرقچين وبند شلوار او بنابر احتياط بايد ابريشم خالص نباشد ودر غير نماز هم پوشيدن آن براى مردان حرام است. (مسأله 832) اگر تمام آستر لباس، يا مقدارى از آن ابريشم خالص باشد، پوشيدن آن براى مرد حرام، ونماز در آن باطل است. (مسأله 833) لباسى را كه نمىداند از ابريشم خالص است يا چيز ديگر جائز است بپوشد، ونماز در آن نيز اشكال ندارد. (مسأله 834) دستمال ابريشمى ومانند آن، اگر در جيب مرد باشد اشكال ندارد، ونماز را باطل نمىكند. (مسأله 835) پوشيدن لباس ابريشمى براى زن، در نماز وغير نماز اشكال

[ 148 ]

ندارد. (مسأله 836) پوشيدن لباس غصبى وابريشمى خالص وطلا باف، در حال ناچارى مانعى ندارد. ونيز كسى كه ناچار است لباس بپوشد ولباس ديگرى غير از اينها ندارد، مىتواند با اين لباسها نماز بخواند. (مسأله 837) اگر غير از لباس غصبى لباس ديگرى ندارد، وناچار نيست لباس بپوشد، به دستورى كه براى برهنگان گفته شد نماز بخواند. (مسأله 838) اگر غير از لباسى كه از حيوان حرام گوشت يا از مردار تهيه شده ويا لباس نجس لباس ديگرى ندارد، چنانچه در پوشيدن لباس ناچار باشد، مىتواند با همان لباس نماز بخواند، واگر ناچار نباشد بنابر احتياط بايد به دستورى كه براى برهنگان گفته شد، نماز را بجا آورد وبا همان لباسها نيز نماز را دوباره بخواند. (مسأله 839) اگر مرد غير از لباس ابريشمى خالص يا طلاباف، لباس ديگرى نداشته باشد، چنانچه در پوشيدن لباس ناچار نباشد، بايد به دستورى كه براى برهنگان گفته شد، نماز بخواند. (مسأله 840) اگر چيزى ندارد كه در نماز عورت خود را با آن بپوشاند، واجب است اگر چه بكرايه يا خريدارى باشد تهيه نمايد. ولى اگر تهيه آن بقدرى پول لازم دارد كه بحال او ضرر دارد، يعنى در مشقت وحرج واقع مىشود بايد به دستورى كه براى برهنگان گفته شد نماز بخواند. (مسأله 841) كسى كه لباس ندارد، اگر ديگرى لباس باو ببخشد، يا عاريه دهد، چنانچه قبول كردن آن براى او مشقت نداشته باشد، بايد قبول كند، بلكه اگر عاريه كردن يا طلب بخشش براى او سخت نيست، بايد از كسى كه لباس دارد طلب بخشش يا عاريه نمايد. (مسأله 842) پوشيدن لباسى كه پارچه يا رنگ يا دوخت آن براى كسى كه مىخواهد آنرا بپوشد معمول نيست در صورتى كه موجب هتك حرمت باشد، حرام است واگر با آن لباس نماز بخواند وساترش فقط آن باشد، بعيد نيست نمازش باطل شود.

[ 149 ]

(مسأله 843) اگر مرد لباس زنانه وزن لباس مردانه بپوشد، در صورتى كه زى خود قرار دهد، بنابر احتياط حرام است، ونماز خواندن با آن، حكم مساله سابقه را دارد. (مسأله 844) كسى كه بايد خوابيده نماز بخواند، اگر لحافش از اجزاء حيوان حرام گوشت باشد، نماز در آن جائز نيست هر چند برهنه نباشد، واگر نجس يا ابريشم باشد، در صورتى كه پوشيدن بر آن صدق كند، نماز در آن نيز جائز نيست. ولى مجرد روى خود كشيدن آن اشكال ندارد وضرر بنماز نمىرساند، واما تشك بهر حال اشكال ندارد، مگر اين كه مقدارى از آنرا بخود بپيچد كه در عرف پوشيدن گفته شود، در اين صورت حكم آن حكم لحاف است. مواردى كه لازم نيست بدن ولباس نمازگزار پاك باشد (مسأله 845) در سه صورت كه تفصيل آنها بعدا گفته مىشود، اگر بدن يا لباس نمازگزار نجس باشد، نماز او صحيح است: " اول " آن كه به واسطه زخم يا جراحت يا دملى كه در بدن او است، لباس يا بدنش بخون آلوده شده باشد. " دوم " آن كه بدن يا لباس او به مقدار كمتر از درهم (كه تقريبا باندازه بند سر انگشت سبابه - شهادت - مىشود) بخون آلوده باشد. " سوم " آن كه ناچار باشد با بدن يا لباس نجس نماز بخواند، ونيز در يك صورت اگر لباس نمازگزار نجس باشد، نماز او صحيح است وآن صورت آنست كه لباسهاى كوچك او، مانند جوراب وعرقچين نجس باشد. واحكام اين چهار صورت مفصلا در مسائل بعد گفته مىشود. (مسأله 846) اگر در بدن يا لباس نمازگزار، خون زخم يا جراحت يا دمل باشد، چنانچه طورى است كه آب كشيدن بدن يا لباس يا عوض كردن لباس براى بيشتر مردم سخت است، تا وقتى كه زخم يا جراحت يا دمل خوب نشده است مىتواند با آن

[ 150 ]

خون نماز بخواند. ولى اگر براى خود شخص سخت باشد گرچه براى بيشتر مردم سخت نباشد احتياط واجب آنست كه با آن خون نماز نخواند وهم چنين است اگر چركى كه با خون بيرون آمده، يا دوائى كه روى زخم گذاشته اند ونجس شده، در بدن يا لباس او باشد. (مسأله 847) اگر خون بريدگى وزخمى كه بزودى خوب مىشود وشستن آن آسان است، در بدن يا لباس نمازگزار باشد، نماز او باطل است. (مسأله 848) اگر جائى از بدن يا لباس كه با زخم فاصله دارد، برطوبت زخم نجس شود، جايز نيست با آن نماز بخواند. ولى اگر مقدارى از بدن يا لباس كه معمولا برطوبت زخم آلوده مىشود، برطوبت آن نجس شود، نماز خواندن با آن مانعى ندارد. (مسأله 849) اگر از بواسير كه دانه هاى آن بيرون نباشد يا زخمى كه توى دهان وبينى ومانند اينها است، خونى ببدن يا لباس برسد، بنابر احتياط نبايد با آن نماز بخواند. واما خون بواسيرى كه دانه هاى آن بيرون است، نماز خواندن با آن جائز است. (مسأله 850) كسى كه بدنش زخم است، اگر در بدن يا لباس خود خونى كه بيشتر از درهم است ببيند، ونداند از زخم است يا خون ديگر جائز نيست كه با آن نماز بخواند. (مسأله 851) اگر چند زخم در بدن باشد وبطورى نزديك هم باشند كه يك زخم حساب شود، تا وقتى همه خوب نشده اند، نماز خواندن با خون آنها اشكال ندارد. ولى اگر بقدرى از هم دور باشند كه هر كدام يك زخم حساب شود، هر كدام كه خوب شد بايد براى نماز بدن ولباس را از خون آن آب بكشد. (مسأله 852) اگر سر سوزنى خون سگ، يا خوك، يا كافر، يا مردار، يا حيوان حرام گوشت در بدن يا لباس نمازگزار باشد نماز او باطل است، و هم چنين خون حيض بنابر احتياط، ولى خونهاى ديگر مثل خون بدن انسان وخون نفاس واستحاضه يا خون حيوان حلال گوشت، اگر چه در چند جاى بدن ولباس باشد، در صورتى كه

[ 151 ]

روى هم كمتر از يك درهم باشد نماز خواندن با آن اشكال ندارد. (مسأله 853) خونيكه بلباس بى آستر بريزد وبه پشت آن برسد، يك خون حساب مىشود، ولى اگر پشت آن جداگانه خون آلود شود، در صورتيكه بهم نرسد بايد هر كدام را جدا حساب نمود، پس اگر خونى كه در پشت وروى لباس است روى هم كمتر از درهم باشد، نماز با آن صحيح، واگر بيشتر باشد، نماز با آن باطل است ودر صورتى كه بهم برسند بنابر احتياط همين حكم را دارند. (مسأله 854) اگر خون روى لباسى كه آستر دارد بريزد وبآستر آن برسد، يا بآستر بريزد وروى لباس خونى شود، بايد هر كدام را جدا حساب نمود، پس اگر خون روى لباس وآستر كمتر از درهم باشد، نماز با آن صحيح واگر بيشتر باشد نماز با آن باطل است. (مسأله 855) اگر خون بدن يا لباس كمتر از درهم باشد، ورطوبتى بآن برسد كه اطراف را آلوده كند، نماز با آن باطل است، اگر چه خون ورطوبتى كه بآن رسيده باندازه درهم نباشد، ولى اگر رطوبت فقط بخون برسد واطراف را آلوده نكند، ظاهر اين است كه نماز خواندن با آن اشكال ندارد. (مسأله 856) اگر بدن يا لباس خونى نشود، ولى به واسطه رسيدن با رطوبت بخون نجس شود، اگر چه مقدارى كه نجس شده كمتر از درهم باشد، نمىشود با آن نماز خواند. (مسأله 857) اگر خونى كه در بدن يا لباس است كمتر از درهم باشد، ونجاست ديگرى بآن برسد، مثلا يك قطره بول روى آن بريزد، در صورتى كه ببدن يا لباس برسد نماز خواندن با آن جايز نيست. (مسأله 858) اگر لباسهاى كوچك نمازگزار، مثل عرقچين وجوراب كه نمىشود با آنها عورت را پوشانيد نجس باشد، چنانچه از مردار وحيوان حرام گوشت درست نشده باشد، نماز با آنها صحيح است، ونيز اگر با انگشترى نجس نماز بخواند اشكال ندارد.

[ 152 ]

(مسأله 859) چيز نجس، مانند دستمال وكليد وچاقوى نجس جائز است همراه نمازگزار باشد، وبعيد نيست كه مطلق لباس نجس كه همراه او است - ولى بر تن نمازگزار نيست - ضررى بنماز نرساند. (مسأله 860) اگر مىداند كه خونى كه در بدن يا لباس او است كمتر از درهم است ولى احتمال مىدهد، كه از خونهائى باشد كه عفو در آنها نيست، بنابر احتياط نمىتواند با آن خون نماز بخواند. چيزهائى كه در لباس نمازگزار مستحب است (مسأله 861) چند چيز در لباس نمازگزار مستحب است كه از آن جمله است، عمامه با تحت الحنك، پوشيدن عبا ولباس سفيد، وپاكيزه ترين لباسها، واستعمال بوى خوش، ودست كردن انگشترى عقيق. چيزهائى كه در لباس نمازگزار مكروه است (مسأله 862) چند چيز در لباس نمازگزار مكروه است، واز آنجمله است پوشيدن لباس سياه، وچرك وتنگ، ولباس شرابخوار، ولباس كسى كه از نجاست پرهيز نمىكند، ولباسى كه نقش صورت دارد، ونيز باز بودن تكمه هاى لباس ودست كردن انگشترى كه نقش صورت دارد، مكروه مىباشد. مكان نمازگزار مكان نمازگزار هفت شرط دارد، (شرط اول) آن كه مباح باشد.

[ 153 ]

(مسأله 864) كسى كه در ملك غصبى نماز مىخواند، اگر چه روى فرش وتخت ومانند اينها باشد در صورتى كه مواضع سجودش غصبى باشد بنابر احتياط واجب نمازش باطل است. ولى نماز خواندن در زير سقف غصبى وخيمه غصبى مانعى ندارد. (مسأله 864) نماز خواندن در ملكى كه منفعت آن مال ديگرى است، بدون اجازه كسى كه منفعت ملك مال او مىباشد بنابر احتياط واجب باطل است، مثلا در خانه اجاره اى اگر صاحب خانه يا ديگرى بدون اجازه كسى كه آن خانه را اجاره كرده نماز بخواند، نمازش باطل است واگر ميت وصيت كرده باشد كه ثلث مال او را بمصرفى برسانند، در صورتى كه عمل بوصيت نشده باشد، نمىشود در ملك او نماز خواند. (مسأله 865) كسى كه در مسجد نشسته اگر ديگرى جاى او را غصب كند ودر آنجا نماز بخواند، در اين كه حكم غصب را داشته باشد اشكال است. (مسأله 866) اگر در جائى كه غصبى بودن آنرا فراموش كرده نماز بخواند وبعد از نماز يادش بيايد، نماز او صحيح است ولى كسى كه خودش جائى را غصب كرده، اگر فراموش كند ودر آنجا نماز بخواند نمازش باطل است واگر در جائى كه يقين دارد غصبى نيست نماز بخواند، وبعد از نماز بفهمد كه محل سجده اش غصبى بوده نمازش صحيح است. (مسأله 867) اگر بداند جائى غصبى است، ولى نداند كه در جاى غصبى نماز باطل است ودر آنجا نماز بخواند، نماز او باطل مىباشد. (مسأله 868) كسى كه ناچار است نماز واجب را سواره بخواند، وسجده بر مركب مىنمايد. چنانچه حيوان سوارى يا زين يا نعل آن غصبى باشد نماز او باطل است. و هم چنين است اگر بخواهد نماز مستحبى بخواند. (مسأله 869) كسى كه در ملكى با ديگرى شريك است، اگر سهم او جدا نباشد، بدون اجازه شريكش نمىتواند در آن ملك تصرف كند ونماز بخواند. (مسأله 870) اگر با عين پولى كه خمس وزكاة آنرا نداده ملكى بخرد تصرف او

[ 154 ]

در آن ملك حرام، ونمازش باطل است. (مسأله 871) اگر صاحب ملك بزبان اجازه نماز خواندن بدهد وانسان بداند كه قلبا راضى نيست، نماز خواندن در ملك او باطل است واگر اجازه ندهد وانسان يقين كند كه قلبا راضى، است نماز او صحيح است. (مسأله 872) تصرف در ملك ميتى كه خمس يا زكاة بدهكار است حرام، ونماز در آن باطل است. ولى اگر بدهى او را بدهند، يا ضامن شوند كه ادا نمايند، تصرف ونماز در ملك او اشكال ندارد. (مسأله 873) تصرف در ملك ميتى كه بمردم بدهكار است، در صورتى كه ورثه بناى اداء قرض را بدون مسامحه نداشته باشند حرام، ونماز در آن باطل است. (مسأله 874) اگر ميت قرض نداشته باشد، ولى بعضى از ورثه او صغير يا ديوانه يا غائب باشند، تصرف در ملك او بدون اجازه ولى آنها حرام، ونماز در آن باطل است. (مسأله 875) نماز خواندن در مسافر خانه وحمام ومانند اينها كه براى واردين آماده است، اشكال ندارد، ولى در غير اين قبيل جاها، در صورتى مىشود نماز خواند كه مالك آن اجازه بدهد، يا حرفى بزند كه معلوم شود، براى نماز خواندن اذن داده است. مثل اين كه بكسى اجازه بدهد در ملك او بنشيند وبخوابد، كه از اينها فهميده مىشود براى نماز خواندن هم اذن داده است. (مسأله 876) در زمين بسيار وسيعى كه براى بيشتر مردم مشكل است موقع نماز از آنجا بجاى ديگر بروند، بى اجازه مالك مىشود نماز خواند بنحوى كه در (مساله 274) در وضو گذشت. (شرط دوم) - مكان نمازگزار بايد بى حركت باشد، واگر به واسطه تنگى وقت يا جهت ديگر ناچار باشد در جائى كه حركت دارد، مانند اتومبيل وكشتى وقطار نماز بخواند، بقدرى كه ممكن است بايد استقرار وقبله را رعايت نمايد، واگر آنها از قبله بطرف ديگر حركت كنند، بطرف قبله بر گردد.

[ 155 ]

(مسأله 877) نماز خواندن در اتومبيل وكشتى وقطار ومانند اينها در وقتيكه ايستاده اند مانعى ندارد. (مسأله 878) روى خرمن گندم وجو ومانند اينها كه بدن استقرار ندارد، نماز باطل است. (شرط سوم) - بايد در جائى نماز بخواند كه احتمال بدهد نماز را تمام مىكند. ونماز خواندن در جائى كه به واسطه باد وباران وزيادى جمعيت ومانند اينها اطمينان دارد كه نمىتواند نماز را تمام كند، صحيح نيست اگر چه اتفاقا نماز را تمام كند. (مسأله 879) اگر در جائى كه ماندن در آن حرام است، مثلا زير سقفى كه نزديك است خراب شود نماز بخواند - اگر چه معصيت كرده - ولى نمازش اشكال ندارد. (شرط چهارم) - آن كه جاى نمازگزار سقفش باندازه اى كه نتواند در آنجا راست بايستد كوتاه نباشد، و هم چنين باندازه اى كه جاى ركوع وسجود نداشته باشد كوچك نباشد. (مسأله 880) اگر ناچار شود كه در جائى نماز بخواند كه بطور كلى از ايستادن تمكن ندارد، لازم است نشسته نماز بخواند، واگر از ركوع وسجود تمكن ندارد، براى آنها اشاره نمايد. (مسأله 881) بايد جلوتر از قبر پيغمبر وامام عليه السلام، در صورتيكه مستلزم هتك باشد نماز نخواند. والا اشكال ندارد. (شرط پنجم) - آن كه مكان نمازگزار اگر نجس است، بطورى تر نباشد كه رطوبت آن ببدن يا لباس او برسد، ولى جائيكه پيشانى را بر آن مىگذارد اگر روى آن نجس وخشك هم باشد نماز باطل است، واحتياط مستحب آنست كه مكان نمازگزار اصلا نجس نباشد (شرط ششم) - بايد بين مرد وزن در حال نماز اقلا مقدار يك وجب فاصله باشد، ونماز خواندن در فاصله كمتر از ده ذراع مكروه است ولى رعايت اين شرط در

[ 156 ]

مسجد الحرام واجب نيست. (مسأله 882) اگر زن برابر مرد يا جلوتر در كمتر از يك وجب بايستد وبا هم وارد نماز شوند، بايد نماز را دوباره بخوانند، ولى اگر يكى زودتر از ديگرى بنماز بايستند، فقط كسى كه بعد مشغول نماز شده، بايد نمازش را دوباره بخواند. (مسأله 883) اگر بين مرد وزن كه برابر هم ايستاده اند، يا زن جلوتر ايستاده ونماز مىخوانند ديوار، يا پرده، يا چيز ديگرى باشد كه يكديگر را نبينند، نماز هر دو صحيح است اگر چه بين آنها يك وجب هم فاصله نباشد. (شرط هفتم) - آن كه جاى پيشانى نمازگزار از جاى سر انگشتان پاى او بيش از چهار انگشت بسته پست تر، يا بلند تر نباشد. وتفصيل اين مسأله در احكام سجده گفته مىشود. (مسأله 884) بودن مرد وزن نامحرم در جائى كه كسى در آنجا نيست، وكسى هم نمىتواند وارد شود، در صورتى كه احتمال وقوع در معصيت را بدهند حرام است. (مسأله 885) نماز خواندن در جائى كه تار ميزنند، يا مانند آن را استعمال مىكنند باطل نيست، اگر چه گوش دادن واستعمال آن معصيت است. (مسأله 886) احتياط واجب آنست كه بر بام خانه كعبه ونيز در داخل آن در حال اختيار نماز واجب نخوانند، ولى در حال ناچارى اشكال ندارد. (مسأله 887) خواندن نماز مستحب در خانه كعبه اشكال ندارد، بلكه مستحب است در داخل خانه مقابل هر ركنى دو ركعت نماز بخوانند. جاهائى كه نماز خواندن در آنها مستحب است (مسأله 888) در شرع مقدس اسلام بسيار سفارش شده است، كه نماز را در مسجد بخوانند، وبهتر از همه مسجدها مسجد الحرام است، وبعد از آن مسجد پيغمبر (صلى الله عليه وآله) وبعد از آن مسجد كوفه، وبعد از آن مسجد بيت المقدس، وبعد از آن

[ 157 ]

مسجد جامع هر شهر، وبعد از آن مسجد محله وبعد از آن مسجد بازار است. (مسأله 889) براى زنها نماز خواندن در خانه، بلكه در صندوقخانه واتاق عقب بهتر است. (مسأله 890) نماز خواندن در حرم امامان (عليهم السلام) مستحب بلكه بهتر از مسجد است، ومروى است كه نماز در حرم مطهر حضرت امير المؤمنين (عليه السلام)، برابر دويست هزار نماز است. (مسأله 891) زياد رفتن بمسجد ورفتن در مسجدى كه نمازگزار ندارد، مستحب است، وهمسايه مسجد اگر عذرى نداشته باشد، مكروه است در غير مسجد نماز بخواند. (مسأله 892) مستحب است انسان با كسى كه در مسجد حاضر نمىشود غذا نخورد، ودر كارها با او مشورت نكند، وهمسايه او نشود، واز او زن نگيرد، وباو زن ندهد. جاهائى كه نماز خواندن‌در آنها مكروه است (مسأله 893) نماز خواندن در چند جا مكروه است، واز آن جمله است: (1) حمام (2) زمين نمكزار (3) مقابل انسان (4) مقابل درى كه باز است (5) در جاده وخيابان وكوچه اگر براى كسانى كه عبور مىكنند زحمت نباشد وچنانچه زحمت باشد مزاحمت حرام است (6) مقابل آتش وچراغ (7) در آشپزخانه وهر جا كه كوره آتش باشد (8) مقابل چاه وچاله اى كه محل بول باشد (9) روبروى عكس ومجسمه چيزى كه روح دارد، مگر آن كه روى آن پرده بكشند (10) در اطاقى كه جنب در آن باشد (11) در جائى كه عكس باشد اگر چه روبروى نمازگزار نباشد (12) مقابل قبر (13) روى قبر (14) بين دو قبر (15) در قبرستان. (مسأله 894) كسى كه در محل عبور مردم نماز مىخواند، يا كسى روبروى او

[ 158 ]

است، مستحب است جلوى خود چيزى بگذارد، واگر چوب يا ريسمانى هم باشد كافى است. احكام مسجد (مسأله 895) نجس كردن زمين وسقف وبام وطرف داخل ديوار مسجد در صورتى كه موجب هتك مسجد باشد حرام است و هم چنين است بنابر احتياط واجب در صورتى كه موجب هتك مسجد نباشد، وهر كس بفهمد كه نجس شده است بايد فورا نجاست آنرا بر طرف كند، واحتياط آنست كه طرف بيرون ديوار مسجد را هم نجس نكنند، ولى اگر نجس شود بر طرف كردن آن لازم نيست، مگر در صورتى كه بقأ نجاست موجب هتك مسجد باشد. (مسأله 896) اگر نتواند مسجد را تطهير نمايد، يا كمك لازم داشته باشد وپيدا نكند، تطهير مسجد بر او واجب نيست، ولى بنابر احتياط واجب در صورتى كه باقى بودن نجاست موجب هتك مسجد باشد بايد بكسى كه مىتواند تطهير كند اطلاع دهد. (مسأله 897) اگر جائى از مسجد نجس شود كه تطهير آن بدون كندن يا خراب كردن ممكن نيست، در صورتيكه خرابى كلى ومستلزم ضرر بر وقف نباشد، بنابر احتياط واجب آنجا را بكنند يا خراب نمايند، وپر كردن جائى كه كنده اند، وساختن جائى كه خراب كرده اند واجب نيست. ولى اگر چيزى مانند آجر مسجد نجس شود، در صورتى كه ممكن باشد، بايد بعد از آب كشيدن، بجاى اولش بگذارند. (مسأله 898) اگر مسجد را غصب كنند، وبجاى آن خانه ومانند آن بسازند يا بطورى خراب شود كه نماز خواندن در آن ممكن نباشد حرمت تنجيس ووجوب تطهير آن محل اشكال است وبنابر اقوى چنانچه بعد از خراب شدن نجس شده باشد تطهير آن واجب نيست. (مسأله 899) نجس كردن حرم امامان عليهم السلام حرام است، واگر يكى از

[ 159 ]

آنها نجس شود، چنانچه نجس ماندن آن بى احترامى باشد تطهير آن واجب است، بلكه احتياط مستحب آنست كه اگر بى احترامى هم نباشد آنرا تطهير كنند. (مسأله 900) اگر حصير مسجد نجس شود، بنابر احتياط بايد آن را آب بكشند، ولى چنانچه نجاست حصير بى احترامى بمسجد باشد وبه واسطه آب كشيدن، خراب مىشود، وبريدن جاى نجس بهتر باشد، بايد آن را ببرند. (مسأله 901) بردن عين نجس ومتنجس در مسجد اگر بى احترامى بمسجد باشد حرام است، بلكه احتياط مستحب آنست كه اگر بى احترامى هم نباشد عين نجس را در مسجد نبرند. (مسأله 902) اگر مسجد را براى روضه خوانى چادر بزنند وفرش كنند وسياهى بكوبند واسباب چاى در آن ببرند، در صورتى كه اين كارها بمسجد ضرر نرساند ومانع نماز خواندن نشود اشكال ندارد. (مسأله 903) احتياط مستحب اين است كه مسجد را بطلا وصورت چيزهائى كه مثل انسان وحيوان روح دارد زينت نكنند. (مسأله 904) اگر مسجد خراب هم شود نمىتوانند آنرا بفروشند، يا داخل ملك وجاده نمايند. (مسأله 905) فروختن در وپنجره وچيزهاى ديگر مسجد حرام است واگر مسجد خراب شود، بايد اينها را صرف تعمير همان مسجد كنند، وچنانچه بدرد آن مسجد نخورد، بايد در مسجد ديگر مصرف شود، ولى اگر بدرد مسجدهاى ديگر هم نخورد، مىتوانند آنرا بفروشند وپول آنرا اگر ممكن است صرف تعمير همان مسجد، وگرنه صرف تعمير مسجد ديگر نمايند. (مسأله 906) ساختن مسجد وتعمير مسجدى كه نزديك بخرابى مىباشد مستحب است واگر مسجد طورى خراب شود كه تعمير آن ممكن نباشد، مىتوانند آنرا خراب كنند ودو باره بسازند، بلكه اگر خراب هم نشده باشد ولى مردم احتياج بمسجد بزرگترى داشته باشند وراه ديگرى غير از توسعه آن نباشد مىتوانند آنرا خراب كرده

[ 160 ]

وبا وسعت بيشترى بسازند. (مسأله 907) تميز كردن مسجد وروشن كردن چراغ در آن مستحب است كسى كه مىخواهد مسجد برود مستحب است خود را خوشبو كند، ولباس پاكيزه وقيمتى بپوشد، وته كفش خود را وارسى كند كه نجاستى بآن نباشد، وموقع داخل شدن بمسجد، اول پاى راست وموقع بيرون آمدن، اول پاى چپ را بگذارد، و هم چنين مستحب است از همه زودتر بمسجد آيد واز همه ديرتر بيرون رود. (مسأله 908) وقتى انسان وارد مسجد مىشود، مستحب است دو ركعت نماز بقصد تحيت واحترام مسجد بخواند، واگر نماز واجب يا مستحب ديگرى هم بخواند كافى است. (مسأله 909) خوابيدن در مسجد، اگر انسان ناچار نباشد، وصحبت كردن راجع بكارهاى دنيا ومشغول صنعت شدن وخواندن شعرى كه نصيحت ومانند آن نباشد مكروه است، ونيز مكروه است آب دهان وبينى واخلاط سينه را در مسجد بيندازد، وگمشده اى را طلب كند وصداى خود را بلند كند، بلى بلند كردن صدا براى اذان مانعى ندارد. (مسأله 910) راه دادن بچه وديوانه بمسجد مكروه است وكسى كه پياز وسير ومانند اينها خورده كه بوى دهانش مردم را اذيت مىكند مكروه است بمسجد برود. اذان واقامه (مسأله 911) براى مرد وزن مستحب است پيش از نمازهاى واجب شبانه روزى (يوميه) اذان واقامه بگويند، وبراى نمازهاى ديگر واجب يا مستحب مشروع نيست ولى پيش از نمازهاى واجب غير يوميه مثل نماز آيات در صورتى كه با جماعت بخوانند، مستحب است سه مرتبه بگويند: الصلاة. (مسأله 912) مستحب است در روز اولى كه بچه بدنيا مىآيد، يا پيش از آن كه

[ 161 ]

بند نافش بيفتد، در گوش راست او اذان ودر گوش چپش اقامه بگويند. (مسأله 913) اذان هيجده جمله است: الله اكبر چهار مرتبه، اشهد ان لا اله الا الله، اشهد ان محمدا رسول الله، حى على الصلاة، حى على الفلاح، حى على خير العمل، الله اكبر، لا اله الا الله هر يك دو مرتبه، واقامه هفده جمله است يعنى دو مرتبه الله اكبر از اول اذان ويك مرتبه لا اله الا الله از آخر آن كم مىشود وبعد از گفتن حى على خير العمل بايد دو مرتبه قد قامت الصلاة اضافه نمود. (مسأله 914) اشهد ان عليا ولى الله جز اذان واقامه نيست، ولى خوبست بعد از اشهد ان محمدا رسول الله بقصد قربت گفته شود. ترجمه اذان واقامه الله اكبر، يعنى خداى تعالى بزرگتر از آنست كه وصف شود، اشهد ان لا اله الا الله يعنى شهادت ميدهم كه خدائى سزاوار پرستش نيست جز خدائى كه يكتا وبى همتا است. اشهد ان محمدا رسول الله يعنى شهادت ميدهم كه حضرت محمد بن عبد الله صلى الله عليه وآله پيغمبر وفرستاده خدا است، اشهد ان عليا امير المؤمنين ولى الله يعنى شهادت ميدهم كه حضرت على عليه الصلاة والسلام امير مومنان وولى خدا بر همه خلق است. حى على الصلاة يعنى بشتاب براى نماز. حى على الفلاح يعنى بشتاب براى رستگارى. حى على خير العمل يعنى بشتاب براى بهترين كارها كه نماز است. قد قامت الصلاه يعنى تحقيقا نماز بر پا شد. لا اله الا الله يعنى خدائى سزاوار پرستش نيست مگر خدائى كه يكتا وبى همتا است. (مسأله 915) بين جمله هاى اذان واقامه بايد خيلى فاصله نشود واگر بين آنها بيشتر از معمول فاصله بيندازد، بايد دوباره آنرا از سر بگيرد. (مسأله 916) اگر در اذان واقامه صدا در گلو بيندازد، چنانچه غنا شود، يعنى بطور آواز خوانى كه در مجلس لهو ولعب معمول است اذان واقامه را بگويد، حرام

[ 162 ]

است، واگر غنا نشود مكروه مىباشد. (مسأله 917) در دو نماز اذان مشروع نيست: اول نماز عصر در عرفات روز عرفه كه روز نهم ذيحجه است دوم نماز عشأ شب عيد قربان، براى كسى كه در مشعر الحرام باشد، ودر اين دو نماز در صورتى اذان ساقط مىشود كه با نماز قبلى هيچ فاصله نشود، يا بين آنها كمى فاصله باشد. فاصله باشد. (مسأله 918) اگر براى نماز جماعتى اذان واقامه گفته باشند كسى كه با آن جماعت نماز مىخواند اذان واقامه از او ساقط است گرچه نشنيده باشد. (مسأله 919) اگر براى خواندن نماز جماعت بمسجد رود وببيند جماعت تمام شده، تا وقتى كه صفها بهم نخورده وجمعيت متفرق نشده مىتواند براى نماز خود اذان واقامه نگويد. (مسأله 920) در جائى كه عده اى مشغول نماز جماعتند، يا نماز آنان تازه تمام شده وصفها بهم نخورده است، اگر انسان بخواهد فرادى يا با جماعت ديگرى كه بر پا مىشود نماز بخواند، با شش شرط اذان واقامه از او ساقط مىشود. (اول) آن كه نماز جماعت در مسجد باشد، واگر در مسجد نباشد، ساقط شدن اذان واقامه معلوم نيست. (دوم) آن كه براى آن نماز، اذان واقامه گفته باشند. (سوم) آن كه نماز جماعت باطل نباشد. (چهارم) آن كه نماز او ونماز جماعت در يك جا باشد، پس اگر نماز جماعت داخل مسجد باشد واو بخواهد در بام مسجد نماز بخواند، مستحب است اذان واقامه بگويد. (پنجم) آن كه نماز او ونماز جماعت هر دو ادا باشد. (ششم) آن كه وقت نماز او ونماز جماعت مشترك باشد، مثلا هر دو نماز ظهر، يا هر دو نماز عصر بخوانند، يا نمازى كه بجماعت خوانده مىشود، نماز ظهر باشد واو نماز عصر بخواند يا او نماز ظهر بخواند ونماز جماعت نماز عصر باشد.

[ 163 ]

(مسأله 921) اگر در شرط سوم از شرطهائى كه در مساله پيش گفته شد شك كند، يعنى شك كند كه نماز جماعت صحيح بوده يا نه، اذان واقامه از او ساقط است. ولى اگر در يكى از پنج شرط ديگر شك كند مستحب است اذان واقامه بگويد. (مسأله 922) كسى كه اذان واقامه ديگرى را بشنود مستحب است هر قسمتى را كه مىشنود آهسته بگويد. (مسأله 923) كسى كه اذان واقامه ديگرى را شنيده باشد، چه با او گفته باشد يا نه، در صورتى كه بين آن اذان واقامه ونمازى كه مىخواهد بخواند زياد فاصله نشده باشد، مىتواند براى نماز خود اذان واقامه نگويد. (مسأله 924) اذان واقامه نماز جماعت را بايد مرد بگويد، ولى در نماز جماعت زنان اگر زن اذان واقامه بگويد كافيست. (مسأله 925) اقامه بايد بعد از اذان گفته شود، ونيز در اقامه معتبر است كه در حال ايستادن ورو به قبله ودر حال آرامش بدن، وطهارت از حدث " با وضو يا غسل يا تيمم " باشد. (مسأله 926) اگر كلمات اذان واقامه را بدون ترتيب بگويد، مثلا حى على الفلاح را پيش از حى على الصلاة بگويد، بايد از جائى كه ترتيب بهم خورده دوباره بگويد. (مسأله 927) بايد بين اذان واقامه فاصله ندهد، واگر بين آنها بقدرى فاصله دهد، كه اذان را كه گفته اذان اين اقامه حساب نشود، مستحب است دوباره اذان را بگويد. ونيز اگر بين اذان واقامه ونماز بقدرى فاصله دهد كه اذان واقامه آن نماز حساب نشود، مستحب است دوباره براى آن نماز اذان واقامه بگويد. (مسأله 928) اذان واقامه بايد بعربى صحيح گفته شود، پس اگر بعربى غلط بگويد يا به جاى حرفى حرف ديگر بگويد، يا مثلا ترجمه آنرا بفارسى بگويد صحيح نيست. (مسأله 929) اذان واقامه بايد بعد از داخل شدن وقت نماز گفته شود واگر عمدا

[ 164 ]

يا از روى فراموشى پيش از وقت بگويد باطل است. (مسأله 930) اگر پيش از گفتن اقامه شك كند كه اذان گفته يا نه، بايد اذان را بگويد، ولى اگر مشغول اقامه شود وشك كند كه اذان گفته يا نه، گفتن اذان لازم نيست. (مسأله 931) اگر در بين اذان يا اقامه پيش از آن كه قسمتى را بگويد شك كند كه قسمت پيش از آنرا گفته يا نه، بايد قسمتى را كه در گفتن آن شك كرده بگويد، ولى اگر در حال گفتن قسمتى از اذان يا اقامه شك كند كه آنچه پيش از آنست گفته يا نه، گفتن آن لازم نيست. (مسأله 932) مستحب است انسان در موقع اذان گفتن، رو بقبله بايستد، وبا وضو يا غسل باشد، ودستها را بگوش بگذارد، وصدا را بلند نمايد وبكشد، وبين جمله هاى اذان كمى فاصله دهد، وبين آنها حرف نزند. (مسأله 933) مستحب است انسان اقامه را از اذان آهسته تر بگويد، وجمله هاى آنرا بهم نچسباند، ولى باندازه اى كه بين جمله هاى اذان فاصله مىدهد بين جمله هاى اقامه فاصله ندهد. (مسأله 934) مستحب است بين اذان واقامه يك قدم بردارد، يا قدرى بنشيند، يا سجده كند، يا ذكر بگويد، يا دعا بخواند، يا قدرى ساكت باشد، يا حرفى بزند، يا دو ركعت نماز بخواند، ولى حرف زدن بين اذان واقامه نماز صبح، ونماز خواندن بين اذان واقامه نماز مغرب مستحب نيست. (مسأله 935) مستحب است كسى را كه براى گفتن اذان معين مىكنند عادل ووقت شناس وصدايش بلند باشد، واذان را در جاى بلند بگويد. واجبات نماز واجبات نماز يازده چيز است (اول) نيت (دوم) قيام يعنى ايستادن (سوم) تكبيرة الاحرام، يعنى: گفتن الله اكبر در اول نماز (چهارم) ركوع (پنجم) سجود

[ 165 ]

(ششم) قرائت (هفتم) ذكر (هشتم) تشهد (نهم) سلام (دهم) ترتيب (يازدهم) موالات يعنى: پى در پى بودن اجزأ نماز. (مسأله 936) بعضى از واجبات نماز ركن است، يعنى اگر انسان آنها را بجا نياورد عمدا باشد يا اشتباها نماز باطل مىشود. وبعضى ديگر ركن نيست يعنى اگر اشتباها كم گردد نماز باطل نمىشود. وركن نماز پنج چيز است. " اول " نيت " دوم " تكبيرة الاحرام " سوم " قيام متصل بركوع، يعنى: ايستادن پيش از ركوع " چهارم " ركوع " پنجم " دو سجده از يك ركعت، واما زياد كردن جزء يا شرط در صورتى كه عمدى باشد مطلقا نماز را باطل مىكند، ودر صورتى كه از روى اشتباه باشد اگر زيادى در ركوع يا در دو سجده از يك ركعت باشد بنابر احتياط واجب نماز باطل است، والا باطل نيست. نيت (مسأله 937) انسان بايد نماز را بنيت قربت، يعنى براى انجام دادن فرمان خداوند عالم بجا آورد، ولازم است نيت را از قلب خود بگذراند. (مسأله 938) اگر در نماز ظهر يا در نماز عصر نيت كند كه چهار ركعت نماز مىخوانم وآن را در نيت معين نكند، نماز او باطل است، ونيز كسى كه مثلا قضاى نماز ظهر بر او واجب است، اگر در وقت نماز ظهر بخواهد آن نماز قضا يا نماز ظهر را بخواند، بايد نمازى را كه مىخواند در نيت معين كند. (مسأله 939) انسان بايد از اول تا آخر نماز بنيت خود باقى باشد پس اگر در بين نماز بطورى غافل شود كه اگر بپرسند چه مىكنى؟ نداند چه بگويد، نمازش باطل است. (مسأله 940) انسان بايد فقط براى انجام امر خداوند عالم نماز بخواند پس كسى كه ريا كند يعنى براى نشان دادن بمردم نماز بخواند نمازش باطل است، خواه

[ 166 ]

فقط براى مردم باشد، يا خدا ومردم هر دو را در نظر بگيرد. (مسأله 941) اگر قسمتى از نماز را هم براى غير خدا بجا آورد، نمازش باطل است، بلكه اگر نماز را براى خدا بجا آورد ولى براى نشان دادن بمردم در جاى مخصوصى مثل مسجد، يا در وقت مخصوصى مثل اول وقت يا بطرز مخصوصى مثلا با جماعت نماز بخواند نمازش باطل است. وبنابر احتياط اگر جز مستحبى مثل قنوت را نيز براى غير خدا بجا آورد نمازش باطل است. تكبيرة الاحرام (مسأله 942) گفتن الله اكبر در اول هر نماز واجب وركن است وبايد حروف الله وحروف اكبر ودو كلمه الله واكبر را پشت سر هم بگويد ونيز بايد اين دو كلمه بعربى صحيح گفته شود واگر بعربى غلط بگويد، يا مثلا ترجمه آن را بفارسى بگويد صحيح نيست. (مسأله 943) احتياط واجب آنست كه تكبيرة الاحرام نماز را بچيزى كه پيش از آن مىخواند، مثلا باقامه يا بدعائى كه پيش از تكبير مىخواند نچسباند. (مسأله 944) بنابر اقوى مى تواند تكبيرة الاحرام را به چيزى كه بعد از آن مى خواند بچسباند. (مسأله 945) موقع گفتن تكبيرة الاحرام بايد بدن آرام باشد، واگر عمدا در حالى كه بدنش حركت دارد، تكبيرة الاحرام را بگويد باطل است. (مسأله 946) تكبير وحمد وسوره وذكر ودعا را بايد طورى بخواند كه خودش بشنود، واگر به واسطه سنگينى يا كرى گوش ياسر وصداى زياد نمىشنود بايد طورى بگويد كه اگر مانعى نباشد بشنود. (مسأله 947) كسى كه لال است يا زبان او مرضى دارد كه نمىتواند الله اكبر را بگويد بايد بهر طورى كه مىتواند بگويد، واگر هيچ نمىتواند بگويد بايد در قلب خود

[ 167 ]

بگذراند، وبراى تكبير با انگشت اشاره كند وبنابر احتياط مستحب زبانش را هم اگر مىتواند حركت دهد. (مسأله 948) مستحب است قبل از تكبيرة الاحرام بگويد: " يا محسن قد اتاك المسئ وقد امرت المحسن ان يتجاوز عن المسئ انت المحسن وانا المسئ بحق محمد وآل محمد صل على محمد وآل محمد وتجاوز عن قبيح ما تعلم منى " يعنى: اى خدائى كه ببندگان احسان مىكنى بنده گنه كار بدرگاه تو آمده وتو امر كرده اى كه نيكوكار از گناه كار بگذرد، تو نيكوكارى ومن گناهكار، بحق محمد وآل محمد رحمت خود را بر محمد وآل محمد بفرست واز بديهائى كه ميدانى از من سر زده بگذر. (مسأله 949) مستحب است موقع گفتن تكبير اول نماز وتكبيرهاى بين نماز دستها را تا مقابل گوشها بالا ببرد. (مسأله 950) اگر شك كند كه تكبيرة الاحرام را گفته يا نه، چنانچه مشغول خواندن چيزى از قرائت شده، بشك خود اعتنا نكند، واگر چيزى نخوانده بايد تكبير را بگويد. (مسأله 951) اگر بعد از گفتن تكبيرة الاحرام شك كند كه آنرا صحيح گفته يا نه در صورتيكه هنوز بخواندن چيزى مشغول نشده بايد نماز را بهمزند ودو مرتبه شروع نمايد، واگر مشغول به خواندن چيزى شده وشك كند كه تكبيرة الاحرام را صحيح گفته يا نه، در صورتى كه شك در صحت از غير جهت موالات وترتيب باشد به شك خود اعتناء نكند وگرنه به هم بزند. قيام (ايستادن) (مسأله 952) قيام در موقع گفتن تكبيرة الاحرام وقيام پيش از ركوع كه آن را قيام متصل بركوع مىگويند ركن است، ولى قيام در موقع خواندن حمد وسوره وقيام

[ 168 ]

بعد از ركوع ركن نيست، واگر كسى آنرا از روى فراموشى ترك كند، نمازش صحيح است. (مسأله 953) واجب است پيش از گفتن تكبير وبعد از آن مقدارى بايستد تا يقين كند كه تكبير را در حال ايستادن گفته است. (مسأله 954) اگر ركوع را فراموش كند، وبعد از حمد وسوره بنشيند ويادش بيايد كه ركوع نكرده، بايد بايستد وبركوع رود، واگر بدون اين كه بايستد بحال خميدگى بركوع برگردد، چون قيام متصل بركوع را بجا نياورده نماز او باطل است. (مسأله 955) موقعى كه براى تكبيرة الاحرام يا قرائت ايستاده است، بايد بدن را حركت ندهد وبطرفى خم نشود، وبنابر احتياط در حال اختيار بجائى تكيه نكند، ولى اگر از روى ناچارى باشد اشكال ندارد. (مسأله 956) اگر موقعى كه ايستاده، از روى فراموشى بدن را حركت دهد، يا بطرفى خم شود، يا بجائى تكيه كند اشكال ندارد (مسأله 957) احتياط مستحب آنست كه در موقع ايستادن، هر دو پا روى زمين باشد، ولى لازم نيست سنگينى بدن روى هر دو پا باشد، واگر روى يك پا هم باشد اشكال ندارد. (مسأله 958) كسى كه مىتواند درست بايستد. اگر پاها را خيلى گشاد بگذارد كه ايستادن بر او صدق نكند نمازش باطل است. (مسأله 959) موقعى كه انسان در نماز مشغول خواندن چيزى از اذكار است بايد بدنش آرام باشد. ودر موقعى كه مىخواهد كمى جلو يا عقب رود يا كمى بدن را بطرف راست يا چپ حركت دهد، بايد چيزى نگويد. (مسأله 960) انسان مىتواند در حال حركت بدن ذكر مستحب مثل تكبير قبل از سجده ويا بعد از آن را بقصد ذكر مطلق بگويد، ولى " بحول الله وقوته اقوم واقعد " را بايد در حال برخاستن بگويد. (مسأله 961) حركت دادن دست وانگشتان در موقع خواندن حمد اشكال

[ 169 ]

ندارد. اگر چه احتياط مستحب آنست كه آنها را هم حركت ندهد. (مسأله 962) اگر موقع خواندن حمد وسوره، يا خواندن تسبيحات بى اختيار بقدرى حركت كند كه از حال آرام بودن بدن خارج شود، بنابر احتياط بايد بعد از آرام گرفتن بدن، آنچه را در حال حركت خوانده دوباره بخواند. (مسأله 963) اگر در بين نماز از ايستادن عاجز شود، بايد بنشيند، واگر از نشستن هم عاجز شود، بايد بخوابد، ولى تا بدنش آرام نگرفته بايد چيزى از ذكرهاى واجب را نگويد. (مسأله 964) تا انسان مىتواند ايستاده نماز بخواند، نبايد بنشيند، مثلا كسى كه در موقع ايستادن بدنش حركت مىكند، يا مجبور است بچيزى تكيه دهد، يا بدنش را مختصرى كج كند، بايد بهر طور كه مىتواند ايستاده نماز بخواند، ولى اگر به هيج قسم نتواند بايستد، بايد راست بنشيند ونشسته نماز بخواند. (مسأله 965) تا انسان مىتواند بنشيند نبايد خوابيده نماز بخواند واگر نتواند راست بنشيند بايد هر طور كه مىتواند بنشيند واگر بهيچ قسم نمىتواند بنشيند بايد بطورى كه در احكام قبله (در مساله 776) گفته شد بپهلوى راست بخوابد، واگر نمىتواند، بپهلوى چپ بخوابد، واگر آن هم ممكن نيست بپشت بخوابد، بطورى كه كف پاهاى او رو بقبله باشد. (مسأله 966) كسى كه نشسته نماز مىخواند، اگر بعد از خواندن حمد وسوره بتواند بايستد، وركوع را ايستاده بجا آورد، بايد بايستد، واز حال ايستاده بركوع رود، واگر نتواند، بايد ركوع را هم نشسته بجا آورد (مسأله 967) كسى كه خوابيده نماز مىخواند، اگر در بين نماز بتواند بنشيند بايد مقدراى را كه مىتواند، نشسته بخواند ونيز اگر مىتواند بايستد بايد مقدارى را كه مىتواند، ايستاده بخواند. ولى تا بدنش آرام نگرفته بايد چيزى از اذكار واجب را نخواند. (مسأله 968) كسى كه نشسته نماز مىخواند اگر در بين نماز بتواند بايستد بايد

[ 170 ]

مقدراى را كه مىتواند ايستاده بخواند، ولى تا بدنش آرام نگرفته بايد چيزى از ذكرهاى واجب را نخواند. (مسأله 969) كسى كه مىتواند بايستد اگر بترسد كه به واسطه ايستادن، مريض شود يا ضررى باو برسد، مىتواند نشسته نماز بخواند، واگر از نشستن هم بترسد، مىتواند خوابيده نماز بخواند. (مسأله 970) اگر انسان احتمال بدهد كه آخر وقت مىتواند ايستاده نماز بخواند، بهتر است نماز را تاخير بيندازد. پس اگر نتوانست بايستد در آخر وقت مطابق وظيفه اش نماز را بجا آورد، ودر صورتى كه اول وقت نماز را خواند ودر آخر وقت قدرت بر ايستادن حاصل نمود، بايد نماز را دوباره بجا آورد. (مسأله 971) مستحب است در حال ايستادن بدن را راست نگهدارد وشانه ها را پائين بيندازد، ودستها را روى رانها بگذارد، وانگشتها را بهم بچسباند، وجاى سجده را نگاه كند، وسنگينى بدن را بطور مساوى روى دو پا بيندازد، وبا خضوع وبا خشوع باشد، وپاها را پس وپيش نگذارد، واگر مرد است پاها را از سه انگشت باز تا يك وجب فاصله دهد، واگر زن است پاها را بهم بچسباند. قرائت (مسأله 972) در ركعت اول ودوم نمازهاى واجب يوميه، انسان بايد اول حمد وبعد از آن - بنابر احتياط - يك سوره تمام بخواند، و سوره والضحى والم نشرح و هم چنين سوره فيل ولايلاف در نماز يك سوره حساب مىشود (مسأله 973) اگر وقت نماز تنگ باشد، يا انسان ناچار شود كه سوره را نخواند، مثلا بترسد كه اگر سوره را بخواند، دزد يا درنده يا چيز ديگرى باو صدمه بزند، نبايد سوره را بخواند. (مسأله 974) اگر عمدا سوره را پيش از حمد بخواند نمازش باطل است واگر

[ 171 ]

اشتباها سوره را پيش از حمد بخواند ودر بين آن يادش بيايد، بايد سوره را رها كند، وبعد از خواندن حمد، سوره را از اول بخواند. (مسأله 975) اگر حمد وسوره يا يكى از آنها را فراموش كند، وبعد از رسيدن بركوع بفهمد، نمازش صحيح است. (مسأله 976) اگر پيش از آن كه براى ركوع خم شود، بفهمد كه حمد وسوره را نخوانده، بايد بخواند. واگر بفهمد سوره را نخوانده، بايد فقط سوره را بخواند، ولى اگر بفهمد حمد تنها را نخوانده، بايد اول حمد وبعد از آن دوباره سوره را بخواند. ونيز اگر خم شود وپيش از آن كه بحد ركوع برسد، بفهمد حمد وسوره يا سوره تنها يا حمد تنها را نخوانده، بايد بايستد وبهمين دستور عمل نمايد. (مسأله 977) اگر در نماز يكى از چهار سوره اى را كه آيه سجده دارد ودر مساله " 357 " گفته شد، عمدا بخواند بايد سجده آن را بجا آورد وچنانچه در بين نماز براى آن سجده كند، بنابر احتياط نمازش باطل مى شود واگر بنا داشته باشد كه سجده را بعد از نماز انجام دهد پس اگر آن را بعد از تمام شدن نماز بجا آورد، نمازش صحيح است اگر چه به خاطر تاخير سجده معصيت كرده است. (مسأله 978) اگر اشتباها مشغول خواندن سوره اى شود كه سجده واجب دارد، چنانچه پيش از رسيدن بآيه سجده بفهمد، بايد آن سوره را رها كند وسوره ديگر بخواند، واگر بعد از خواندن آيه سجده بفهمد، بايد با سر بسجده اشاره نموده وسوره را تمام كند، وبعد از نماز بنابر احتياط سجده آنرا بجا آورد. (مسأله 979) اگر در نماز آيه سجده را گوش دهد نمازش صحيح است، وبايد بسجده اشاره نمايد وبنابر احتياط بعد از نماز هم سجده آنرا بجا آورد. (مسأله 980) در نماز مستحبى خواندن سوره لازم نيست، اگر چه آن نماز به واسطه نذر كردن واجب شده باشد، ولى در بعضى از نمازهاى مستحبى مثل نماز وحشت كه سوره مخصوصى دارد، اگر بخواهد به دستور آن نماز رفتار كرده باشد، بايد همان سوره را بخواند.

[ 172 ]

(مسأله 981) در نماز ظهر روز جمعه مستحب است در ركعت اول بعد از حمد سوره جمعه ودر ركعت دوم بعد از حمد، سوره منافقون بخواند واگر مشغول يكى از اينها شود، بنابر احتياط واجب نمىتواند آنرا رها كند وسوره ديگر بخواند. (مسأله 982) اگر بعد از حمد مشغول خواندن سوره (قل هو الله احد " يا سوره (قل يا ايها الكافرون) شود نمىتواند آنرا رها كند وسوره ديگر بخواند ولى در نماز ظهر روز جمعه اگر از روى فراموشى بجاى سوره جمعه ومنافقين سوره (قل هو الله احد) را بخواند مىتواند آنرا رها كند وسوره جمعه ومنافقون را بخواند واحتياط اين است كه بعد از تجاوز نصف رها ننمايد. (مسأله 983) اگر در نماز ظهر روز جمعه عمدا سوره (قل هو الله حد) يا سوره (قل يا ايها الكافرون) بخواند، اگر چه بنصف نرسيده باشد، بنابر احتياط واجب نمىتواند رها كند وسوره جمعه ومنافقون را بخواند. (مسأله 984) اگر در نماز، غير سوره (قل هو الله احد وقل يا ايها الكافرون) سوره ديگرى بخواند. تا بنصف نرسيده مىتواند رها كند وسوره ديگر بخواند، وبنابر احتياط در ما بين نصف ودو ثلث رها نكند وپس از اين كه به دو ثلث رسيد رها كردن وعدول به سوره ديگر جايز نيست. (مسأله 985) اگر مقدارى از سوره را فراموش كند، يا از روى ناچارى، مثلا به واسطه تنگى وقت يا جهت ديگر نشود، آنرا تمام نمايد، مىتواند آن سوره را رها كند وسوره ديگر بخواند، اگر چه از دو ثلث هم گذشته باشد يا سوره اى كه مىخوانده (قل هو الله احد) يا (قل يا ايها الكافرون) باشد. (مسأله 986) بنابر احتياط بر مرد واجب است حمد وسوره نماز صبح ومغرب وعشا را بلند وحمد وسوره نماز ظهر وعصر را آهسته بخواند وبنابر احتياط بر زن واجب است حمد وسوره نماز ظهر وعصر را آهسته بخواند. (مسأله 987) مرد بايد در نماز صبح ومغرب وعشا مواظب باشد كه تمام كلمات حمد وسوره حتى حرف آخر آنها را بلند بخواند.

[ 173 ]

(مسأله 988) زن مىتواند حمد وسوره نماز صبح ومغرب وعشا را بلند يا آهسته بخواند، ولى اگر نامحرم صدايش را بشنود. بهتر آنست كه آهسته بخواند. (مسأله 989) اگر در جائى كه بايد نماز را بلند بخواند، عمدا آهسته بخواند يا در جائى كه بايد آهسته بخواند عمدا بلند بخواند بنابر احتياط، نمازش باطل است. ولى اگر از روى فراموشى يا ندانستن مسأله باشد صحيح است واگر در بين خواندن حمد يا سوره بفهمد اشتباه كرده بنابر احتياط لازم است مقدارى را كه خوانده دوباره بخواند. (مسأله 990) اگر كسى در خواندن حمد وسوره بيشتر از معمول صدايش را بلند كند، مثل آن كه آنها را با فرياد بخواند، نمازش باطل است. (مسأله 991) انسان بايد نماز را ياد بگيرد كه غلط نخواند، وكسى كه بهيچ قسم نمىتواند صحيح آنرا ياد بگيرد بنابر احتياط اگر براى او حرجى نباشد نماز را بجماعت بخواند وگرنه بهمانگونه كه مىتواند نماز بخواند. (مسأله 992) كسى كه حمد وسوره وچيزهاى ديگر نماز را بخوبى نمىداند و مىتواند ياد بگيرد چنانچه وقت نماز وسعت دارد، بايد ياد بگيرد واگر وقت تنگ است، در صورتى حرجى نباشد بنابر احتياط نماز را بجماعت بخواند. (مسأله 993) مزد نگرفتن براى ياد دادن واجبات نماز بهتر است ومزد گرفتن براى ياد دادن مستحبات آن بدون اشكال جايز است. (مسأله 994) اگر يكى از كلمات حمد يا سوره را نداند، يا عمدا آنرا نگويد يا بجاى حرفى حرف ديگر بگويد، مثلا بجاى (ض) (ظ) بگويد يا جائى كه بايد بدون زير وزبر خوانده شود، زير وزبر بدهد يا تشديد را نگويد نماز او باطل است. (مسأله 995) اگر انسان كلمه اى را كه ياد گرفته صحيح بداند ودر نماز همان طور بخواند، وبعد بفهمد غلط خوانده بنابر احتياط لازم است دوباره نماز را بخواند واگر خارج وقت است قضا نمايد. (مسأله 996) اگر زير وزبر كلمه اى را نداند، يا نداند مثلا كلمه اى به " س " است

[ 174 ]

يا به " ص " بايد ياد بگيرد، وچنانچه دو جور يا بيشتر بخواند مثل آن كه در (اهدنا الصراط المستقيم) صراط را يكمرتبه با سين و يك مرتبه با صاد بخواند، نمازش باطل است. ولى اگر آن كلمه اى را كه دو جور خوانده از اذكار باشد، وغلط خواندنش از ذكر بودن خارجش نكند نمازش صحيح است. (مسأله 997) بنابر احتياط واجب اگر در كلمه اى واو باشد وحرف قبل از واو در آن كلمه پيش داشته باشد، وحرف بعد از واو در آن كلمه همزه باشد، مثل كلمه " سوء " بايد آن واو را مد بدهد يعنى آنرا بكشد، و هم چنين اگر در كلمه اى " الف " باشد وحرف قبل از الف در آن كلمه زبر داشته باشد وحرف بعد از الف در آن كلمه همزه باشد مثل " جا " بايد الف آنرا بكشد، ونيز اگر در كلمه اى " ى " باشد وحرف پيش از " ى " در آن كلمه زير داشته باشد وحرف بعد از " ى " در آن كلمه همزه باشد مثل " جئ " بايد " ى " را با مد بخواند واگر بعد از اين حروف " واو والف ويا " بجاى همزه حرفى باشد كه ساكن است يعنى زير وزبر وپيش ندارد، باز هم بايد اين سه حرف را با مد بخواند، مثلا در ولا الضالين كه بعد از الف حرف لام ساكن است، بايد الف آنرا با مد بخواند، وچنانچه به دستورى كه گفته شد رفتار نكند، احتياط واجب آنست كه نماز را تمام كند ودوباره بخواند. (مسأله 998) احتياط واجب آنست كه در نماز، وقف بحركت ووصل بسكون ننمايد، ومعناى وقف بحركت آنست كه زير يا زبر يا پيش آخر كلمه اى را بگويد وبين آن كلمه وكلمه بعدش فاصله دهد، مثلا بگويد: الرحمن الرحيم وميم الرحيم را زير بدهد وبعد قدرى فاصله دهد وبگويد مالك يوم الدين، ومعناى وصل بسكون آنست كه زير يا زبر يا پيش كلمه اى را نگويد وآن كلمه را بكلمه بعد بچسباند، مثل آن كه بگويد: الرحمان الرحيم وميم الرحيم را زير ندهد وفورا مالك يوم الدين را بگويد. (مسأله 999) هر گاه دو حرف اصلى هم جنس در يك كلمه جمع شوند ادغام آنها واجب است مثل مد ورد، و هر گاه لام تعريف بر سر كلمه اى آيد كه اول آن كلمه از حروف شمسى باشد واجب است لام را در آن حرف شمسى، (ت، ث، د، ذ، ر، ز، س،

[ 175 ]

ش، ص، ض، ط، ظ، ل، ن) ادغام نمود مانند الرحمن، واحتياط لازم آنست كه نون ساكن وتنوين را در حروف يرملون (ى، ر، م، ل، و، ن) ادغام نمود. (مسأله 1000) در ركعت سوم وچهارم نماز مىتواند فقط يك حمد بخواند، يا يك مرتبه تسبيحات اربعه بگويد: يعنى يك مرتبه بگويد: " سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله اكبر " و مىتواند در يك ركعت حمد ودر ركعت ديگر تسبيحات بگويد، ودر نماز فرادى بهتر است در هر دو ركعت تسبيحات بخواند. وبراى ماموم در نمازهاى جهريه احوط لزومى اختيار تسبيحات است. (مسأله 1001) در تنگى وقت بايد تسبيحات اربعة را يكمرتبه بگويد. (مسأله 1002) بر مرد وزن واجب است كه در ركعت سوم وچهارم نماز، حمد يا تسبيحات را آهسته بخوانند. (مسأله 1003) اگر در ركعت سوم وچهارم حمد بخواند، بنابر احتياط واجب بايد بسم الله آنرا هم آهسته بگويد. (مسأله 1004) كسى كه نمىتواند تسبيحات را ياد بگيرد يا درست بخواند بايد در ركعت سوم وچهارم حمد بخواند. (مسأله 1005) اگر در دو ركعت اول نماز بخيال اين كه دو ركعت آخر است تسبيحات بگويد، چنانچه پيش از ركوع بفهمد، بايد حمد وسوره را بخواند واگر در ركوع يا بعد از ركوع بفهمد، نمازش صحيح است. (مسأله 1006) اگر در دو ركعت آخر نماز بخيال اين كه در دو ركعت اول است حمد بخواند، يا در دو ركعت اول نماز بگمان اين كه در دو ركعت آخر است حمد بخواند، چه پيش از ركوع بفهمد چه بعد از آن نمازش صحيح است. (مسأله 1007) اگر در ركعت سوم يا چهارم مىخواست حمد بخواند تسبيحات بزبانش آمد، يا مىخواست تسبيحات بخواند حمد بزبانش آمد بايد آنرا رها كند ودوباره حمد يا تسبيحات را بخواند، ولى اگر عادتش خواندن چيزى بوده كه بزبانش آمده، مىتواند همان را تمام كند ونمازش صحيح است.

[ 176 ]

(مسأله 1008) كسى كه عادت دارد، در ركعت سوم وچهارم تسبيحات بخواند، اگر از عادت خود غفلت نمايد وبقصد ادأ وظيفه مشغول خواندن حمد شود كفايت مىكند، ولازم نيست دوباره حمد يا تسبيحات را بخواند. (مسأله 1009) در ركعت سوم وچهارم بنابر احتياط بعد از تسبيحات استغفار كند، مثلا بگويد: " استغفر الله ربى واتوب اليه " يا بگويد: " اللهم اغفرلى " واگر نمازگزار پيش از خم شدن براى ركوع اگر چه مشغول گفتن استغفار يا بعد از فراغ از آن باشد، شك كند كه حمد يا تسبيحات را خوانده يا نه، به شكش اعتناء نكند. (مسأله 1010) اگر در ركوع ركعت سوم يا چهارم شك كند كه حمد يا تسبيحات را خوانده يا نه، بايد بشك خود اعتنا نكند. واگر پيش از رسيدن بحد ركوع وقبل از گفتن استغفار شك كند لازم است برگردد وحمد يا تسبيحات را بخواند. (مسأله 1011) اگر بخيال اين كه آيه يا كلمه اى صحيح ادا نشده احتياطا آنرا دوباره يا بيشتر بگويد اشكال ندارد ولى اگر بحد وسواس برسد وزياد تكرار كند احتياط مستحب آن است كه نماز را اعاده نمايد. (مسأله 1012) مستحب است در ركعت اول، پيش از خواندن حمد بگويد: " اعوذ بالله من الشيطان الرجيم " ودر ركعت اول ودوم نماز ظهر وعصر بسم الله را بلند بگويد وحمد وسوره را شمرده بخواند، ودر آخر هر آيه وقف كند، يعنى آن را بآيه بعد نچسباند، ودر حال خواندن حمد وسوره بمعناى آيه توجه داشته باشد. واگر نماز را بجماعت مىخواند بعد از تمام شدن حمد امام، واگر فرادى مىخواند، بعد از آن كه حمد خودش تمام شد، بگويد " الحمد لله رب العالمين ". وبعد از خواندن سوره قل هو الله احد، يك يا دو يا سه مرتبه " كذلك الله ربى " يا سه مرتبه " كذلك الله ربنا " بگويد، وبعد از خواندن سوره كمى صبر كند، بعد تكبير پيش از ركوع را بگويد، يا قنوت را بخواند. (مسأله 1013) مستحب است در تمام نمازها در ركعت اول سوره انا انزلناه ودر ركعت دوم، سوره قل هو الله احد را بخواند. (مسأله 1014) مكروه است انسان در تمام نمازهاى يك شبانه روز سوره قل هو

[ 177 ]

الله احد را نخواند. (مسأله 1015) خواندن سوره قل هو الله احد بيك نفس مكروه است. (مسأله 1016) سوره اى را كه در ركعت اول خوانده مكروه است در ركعت دوم بخواند. ولى اگر سوره (قل هو الله احد) را در هر دو ركعت بخواند مكروه نيست. ركوع (مسأله 1017) در هر ركعت بعد از قرائت بايد به قصد ركوع باندازه اى خم شود كه سر انگشتان او به زانويش برسد واين عمل را ركوع مىگويند. (مسأله 1018) اگر باندازه ركوع خم شود، ولى دستها را بزانو نگذارد اشكال ندارد. (مسأله 1019) هر گاه ركوع را بطور غير معمول بجا آورد، مثلا بچپ يا راست خم شود، اگر چه دستهاى او بزانو برسد، صحيح نيست. (مسأله 1020) خم شدن بايد بقصد ركوع باشد، پس اگر بقصد كار ديگر مثلا براى كشتن جانورى به مقدار ركوع خم شود، نمىتواند آن را ركوع حساب كند، بلكه بنابر احتياط نمازش باطل است. (مسأله 1021) كسى كه دست يا زانوى او با دست وزانوى ديگران فرق دارد مثلا دستش خيلى بلند است كه اگر كمى خم شود بزانو مىرسد يا زانوى او پائين تر از مردم ديگر است كه بايد خيلى خم شود تا دستش بزانو برسد، بايد باندازه معمول خم شود. (مسأله 1022) كسى كه نشسته ركوع مىكند، بايد - بنابر احتياط - بقدرى خم شود كه صورتش مقابل محل سجده اش قرار گيرد. (مسأله 1023) ذكر ركوع واجب است وبنابر احتياط بايد ذكرى كه تسبيح خداوند است بگويد وگفتن يكمرتبه سبحان ربى العظيم وبحمده ويا سه مرتبه سبحان

[ 178 ]

الله كفايت مىكند، و مىتواند هر دو را بگويد ويا با آنها يا با هر كدام از آنها هر ذكر ديگرى كه مىخواهد بگويد. (مسأله 1024) ذكر ركوع بايد دنبال هم وبعربى صحيح گفته شود ومستحب است آن را سه يا پنج يا هفت مرتبه بلكه بيشتر بگويند. (مسأله 1025) در ركوع بايد به مقدار ذكر واجب، بدن آرام باشد ودر ذكر مستحب هم آرام بودن بدن در صورتى كه قصد خصوصيت نمايد احوط است. (مسأله 1026) اگر موقعى كه ذكر واجب ركوع را مىگويد، بى اختيار بقدرى حركت كند كه از حال آرام بودن بدن خارج شود، لازم است كه بعد از آرام گرفتن بدن، دوباره ذكر را بگويد، ولى اگر كمى حركت كند كه از حال آرام بودن بدن خارج نشود، يا انگشتان را حركت دهد ضررى ندارد. (مسأله 1027) اگر پيش از آن كه به مقدار ركوع خم شود وبدن آرام گيرد عمدا ذكر ركوع را بگويد، نمازش باطل است. (مسأله 1028) اگر پيش از تمام شدن ذكر واجب عمدا سر از ركوع بردارد نمازش باطل است، واگر سهوا سر بر دارد، چنانچه پيش از آن كه از حال ركوع خارج شود، يادش بيايد كه ذكر ركوع را تمام نكرده، بايد در حال آرامى بدن ذكر را بگويد، واگر بعد از آن كه از حال ركوع خارج شد يادش بيايد احتياط واجب آن است برگردد وركوع را بجا آورد ونماز را تمام كند وسپس اعاده نمايد. (مسأله 1029) اگر نتواند به مقدار ذكر در ركوع بماند، احتياط واجب آن است كه بقيه آنرا در حال برخاستن بگويد. (مسأله 1030) اگر به واسطه مرض ومانند آن در ركوع آرام نگيرد، نمازش صحيح است، ولى بايد پيش از آن كه از حال ركوع خارج شود، ذكر واجب را بنحوى كه گذشت بگويد. (مسأله 1031) هر گاه نتواند باندازه ركوع خم شود، بايد بچيزى تكيه دهد وركوع كند، واگر موقعى هم كه تكيه داده نتواند بطور معمول ركوع كند بنابر احتياط

[ 179 ]

براى ركوع اشاره كند ويك نماز هم - در صورت تمكن - نشسته بخواند. (مسأله 1032) كسى كه براى ركوع بايد اشاره كند با سر اشاره مىكند واگر نتواند، بايد بنيت ركوع چشمها را هم بگذارد وذكر آنرا بگويد وبنيت بر خاستن از ركوع، چشمها را باز كند، واگر از اين هم عاجز است احتياطا در قلب خود نيت ركوع كند وذكر آن را بگويد. (مسأله 1033) كسيكه نمىتواند ايستاده ركوع كند، ولى براى ركوع مىتواند در حالى كه نشسته است خم شود، بايد ايستاده نماز بخواند وبراى ركوع با سر اشاره نمايد، واحتياط واجب آنست كه نماز ديگرى هم بخواند وموقع ركوع آن بنشيند وبراى ركوع خم شود. (مسأله 1034) اگر بعد از رسيدن بحد ركوع وآرام گرفتن بدن سر از ركوع بردارد، ودو مرتبه باندازه ركوع خم شود، نمازش باطل است. (مسأله 1035) بعد از تمام شدن ذكر ركوع، بايد راست بايستد وبعد از آن كه بدن آرام گرفت بسجده رود واگر عمدا پيش از ايستادن، يا پيش از آرام گرفتن بدن، بسجده رود نمازش باطل است. (مسأله 1036) اگر ركوع را فراموش كند، وپيش از آن كه بسجده برسد يادش بيايد بايد بايستد بعد بركوع رود، وچنانچه بحالت خميدگى بركوع بر گردد نمازش باطل است. (مسأله 1037) اگر بعد از آن كه پيشانى بزمين رسيد، يادش بيايد كه ركوع نكرده، لازم است بر گردد وركوع را بعد از ايستادن بجا آورد، ودر صورتى كه در سجده دوم يادش بيايد نمازش باطل است. (مسأله 1038) احتياط واجب آن است كه پيش از رفتن بركوع در حالى كه راست ايستاده تكبير بگويد، ومستحب است در ركوع زانوها را بعقب دهد، وپشت را صاف نگهدارد وگردن را بكشد ومساوى پشت نگهدارد، وبين دو قدم را نگاه كند، وپيش از ذكر يا بعد از آن صلوات بفرستد، وبعد از آن كه از ركوع بر خاست وراست

[ 180 ]

ايستاد، در حال آرامى بدن بگويد: " سمع الله لمن حمده ". (مسأله 1039) مستحب است در ركوع زنها دست را از زانو بالاتر بگذارند وزانوها را بعقب ندهند. سجود (مسأله 1040) نمازگزار بايد در هر ركعت از نمازهاى واجب ومستحب بعد از ركوع دو سجده كند، وسجده آنست كه پيشانى را بقصد تعظيم بزمين بگذارد ودر سجده نماز واجب است كه كف دو دست ودو زانو ودو انگشت بزرگ پاها را بر زمين بگذارد. (مسأله 1041) دو سجده در يك ركعت ركن است، واگر كسى در نماز واجب عمدا يا از روى فراموشى در يك ركعت هر دو را ترك كند نماز او باطل است و هم چنين اگر، دو سجده ديگر بآنها اضافه نمايد بنابر احتياط واجب، نمازش باطل است. (مسأله 1042) اگر عمدا يك سجده كم يا زياد كند، نمازش باطل مىشود واگر سهوا يك سجده كم يا زياد كند حكم آن بعدا گفته خواهد شد. (مسأله 1043) اگر پيشانى را عمدا يا سهوا بزمين نگذارد، سجده نكرده است، اگر چه جاهاى ديگر بزمين برسد، ولى اگر پيشانى را بزمين بگذارد وسهوا جاهاى ديگر را بزمين نرساند، يا سهوا ذكر نگويد تا به ركن بعدى داخل نشده بايد برگردد وسجده را با خصوصياتش بجا آورد. (مسأله 1044) ذكر سجده واجب است وبنابر احتياط - چنانچه در ركوع گذشت - بايد ذكرى كه مشتمل بر تسبيح خداوند است بگويد وگفتن يك مرتبه سبحان ربى الاعلى وبحمده ويا سه مرتبه سبحان الله كفايت مىكند. و مىتواند هر دو را بگويد ونيز مىتواند با آنها ويا با هر كدام از آنها هر ذكر ديگر كه مىخواهد بگويد.

[ 181 ]

(مسأله 1045) ذكر سجود بايد بعربى صحيح وپيوسته بهم گفته شود. ومستحب است آنرا سه يا پنج يا هفت مرتبه يا بيشتر بگويد. (مسأله 1046) در سجود بايد به مقدار ذكر واجب، بدن آرام باشد وموقع گفتن ذكر مستحب، آرام بودن بدن در صورتى كه آن را با قصد خصوصيت بگويد احوط است. (مسأله 1047) اگر پيش از آن كه پيشانى بزمين برسد وبدن آرام بگيرد عمدا ذكر سجده را بگويد، يا پيش از تمام شدن ذكر عمدا سر از سجده بردارد نماز باطل است. (مسأله 1048) اگر پيش از آن كه پيشانى بزمين برسد سهوا ذكر سجده را بگويد، وپيش از آن كه سر از سجده بردارد، بفهمد اشتباه كرده است، بايد دوباره در حال آرام بودن بدن ذكر را بگويد. (مسأله 1049) اگر بعد از آن كه سر از سجده برداشت، بفهمد پيش از آن كه ذكر سجده تمام شود سر برداشته بنابر احتياط بايد برگردد وذكر را بگويد ونمازش صحيح است. (مسأله 1050) اگر موقعى كه ذكر سجده را مىگويد غير از پيشانى يكى از جاهاى ديگر را عمدا از زمين بر دارد، بنابر احتياط نماز باطل مىشود، ولى موقعى كه مشغول گفتن ذكر نيست اگر غير پيشانى جاهاى ديگر را از زمين بردارد ودوباره بگذارد اشكال ندارد. (مسأله 1051) اگر پيش از تمام شدن ذكر سجده، سهوا پيشانى را از زمين بردارد بنابر احتياط بايد دوباره بزمين بگذارد، وذكر بگويد ونماز را تمام كند وسپس بنابر احتياط مستحب اعاده نمايد. ولى اگر جاهاى ديگر را سهوا از زمين بردارد، بايد دو مرتبه بزمين بگذارد وذكر را بگويد ونمازش صحيح است. (مسأله 1052) بعد از تمام شدن ذكر سجده اول، بايد بنشيند تا بدن آرام گيرد ودوباره بسجده رود. (مسأله 1053) جاى پيشانى نمازگزار بايد از جاى سر انگشتان پاى او بلند تر از چهار انگشت بسته نباشد بلكه واجب است كه جاى پيشانى او از جاى انگشتان

[ 182 ]

پايش پست تر از چهار انگشت بسته نيز نباشد. (مسأله 1054) در زمين سراشيب كه سراشيبى آن درست معلوم نيست اگر جاى پيشانى نمازگزار از جاى انگشتان پاى او بيش از چهار انگشت بسته بلند تر باشد اشكال ندارد. (مسأله 1055) اگر پيشانى را اشتباها بر چيزى بگذارد كه از جاى انگشتان پاى او بلند تر از چهار انگشت بسته است، چنانچه ممكن است بايد با كشيدن پيشانى آن را بر چيزى كه بلند نيست يا بلنديش ضررى ندارد بگذارد وگر نه بايد سر را بردارد وبر چيزى كه بلند نيست يا بلنديش باندازه چهار انگشت بسته يا كمتر است بگذارد وبنابر احتياط مستحب بايد نماز را بعد از تمام نمودن دوباره بخواند. (مسأله 1056) بايد بين پيشانى وآنچه بر آن سجده مىكند، چيزى فاصله نباشد پس اگر مهر بقدرى چرك باشد كه پيشانى بخود مهر نرسد، سجده باطل است ولى اگر مثلا رنگ مهر تغيير كرده باشد اشكال ندارد. (مسأله 1057) در سجده بايد دو كف دست را بزمين بگذارد، ولى در حال ناچارى پشت دست هم مانعى ندارد، واگر پشت دست هم ممكن نباشد بنابر احتياط بايد مچ دست را بزمين بگذارد، وچنانچه آن را هم نتواند، تا آرنج هر جا را كه مىتواند بزمين بگذارد، واگر آن هم ممكن نيست گذاشتن بازو كافيست. (مسأله 1058) در سجده بايد دو انگشت بزرگ پاها را بزمين بگذارد واحتياط واجب آن است كه سر دو انگشت را به زمين بگذارد واگر انگشتهاى ديگر پا، يا روى پا را بزمين بگذارد، يا به واسطه بلند بودن ناخن، شست بزمين نرسد نماز باطل است، وكسيكه از روى تقصير وندانستن مسأله نمازهاى خود را اين طور خوانده، بايد دوباره بخواند (مسأله 1059) كسيكه مقدارى از شست پايش بريده بايد، بقيه آنرا بزمين بگذارد، واگر چيزى از آن نمانده، يا اگر مانده، خيلى كوتاه است، بنابر احتياط بقيه انگشتان را بگذارد، واگر هيچ انگشت ندارد، هر مقدارى كه از پا باقى مانده بر زمين

[ 183 ]

بگذارد. (مسأله 1060) اگر بطور غير معمول سجده كند، مثلا سينه وشكم را بزمين بچسباند، يا پاها را درازا كند، اگر چه هفت عضوى كه گفته شد بزمين برسد، بنابر احتياط مستحب بايد نماز را دوباره بخواند، ولى اگر طورى درازا بكشد كه سجده صدق ننمايد نماز او باطل است. (مسأله 1061) مهر يا چيز ديگرى كه بر آن سجده مىكند، بايد پاك باشد ولى اگر مثلا مهر را روى فرش نجس بگذارد، يا يك طرف مهر نجس باشد وپيشانى را بطرف پاك آن بگذارد اشكال ندارد. (مسأله 1062) اگر در پيشانى دمل ومانند آن باشد، چنانچه ممكن است بايد با جاى سالم پيشانى سجده كند، واگر ممكن نيست بايد زمين را گود كند ودمل را در گودال وجاى سالم را به مقدارى كه براى سجده كافى باشد بر زمين بگذارد. (مسأله 1063) اگر دمل يا زخم تمام پيشانى را فرا گرفته باشد، چنانچه ممكن باشد ابرو را بر زمين بگذارد واگر ممكن نبود به چانه سجده نمايد وچنانچه ممكن نباشد يكى از دو طرف پيشانى را به زمين بگذارد ودر اين صورت احتياط مستحب آن است كه طرف راست پيشانى را بر طرف چپ آن مقدم دارد واگر اين هم ممكن نبود به بينى سجده كند واحتياط آن است همراه با هر يك از چيزهائى كه گفته شد به رجأ مطلوبيت با اشاره هم سجده نمايد ودر صورتى كه هيچ يك از اينها ممكن نباشد سجده را فقط با اشاره انجام دهد. (مسأله 1064) كسى كه نمىتواند پيشانى را بزمين برساند، بايد بقدرى كه مىتواند خم شود، ومهر يا چيز ديگرى را كه سجده بر آن صحيح است، روى چيز بلندى گذاشته وطورى پيشانى را بر آن بگذارد كه بگويند سجده كرده است، ولى بنابر احتياط بايد كف دستها وزانوها وانگشتان پا را بطور معمول بزمين بگذارد. (مسأله 1065) اگر چيز بلندى نباشد كه مهر يا چيز ديگرى كه سجده بر آن صحيح است بگذارد، لازم است كه مهر يا چيز ديگر را با دست بلند كرده وبر آن

[ 184 ]

سجده نمايد. (مسأله 1066) كسيكه هيچ نمىتواند سجده نمايد بايد براى سجده با سر اشاره كند، واگر نتواند بايد با چشمها اشاره نمايد، واگر با چشمها هم نمىتواند اشاره كند بهتر است با دست ومانند آن براى سجده اشاره كند ودر قلب نيز نيت سجده نمايد. (مسأله 1067) اگر پيش از آن كه ذكر سجده را بگويد پيشانى او بى اختيار از جاى سجده بلند شود، بايد سجده را دوباره بجا آورد واگر بعد از ذكر پيشانى او بى اختيار از جاى سجده بلند شود همان يك سجده حساب مىشود ونمى تواند آن را دوباره انجام دهد، واگر نتواند سر را نگهدارد وبى اختيار دوباره بجاى سجده برسد، پس اگر ذكر نگفته باشد بايد سر را بر دارد وسجده را دوباره انجام دهد. (مسأله 1068) جائى كه انسان بايد تقيه كند مىتواند بر فرش ومانند آن سجده نمايد، ولازم نيست براى نماز بجاى ديگر برود، ولى اگر بتواند بر حصير يا چيزى كه سجده بر آن صحيح مىباشد، طورى سجده كند كه بزحمت نيفتد، نبايد بر فرش ومانند آن سجده نمايد. (مسأله 1069) اگر روى تشك پر ومانند آن سجده كند، در صورتى كه بدن روى آن آرام نگيرد باطل است. (مسأله 1070) اگر انسان ناچار شود كه در زمين گل نماز بخواند، چنانچه آلوده شدن بدن ولباس براى او مشقت ندارد، بايد سجده وتشهد را بطور معمول بجا آورد، واگر مشقت دارد، در حالى كه ايستاده، براى سجده با سر اشاره كند وتشهد را ايستاده بخواند ونمازش صحيح است. (مسأله 1071) در ركعت اول وركعت سومى كه تشهد ندارد، مثل ركعت سوم نماز ظهر وعصر وعشا احتياط اين است كه بعد از سجده دوم قدرى بى حركت بنشيند وبعد برخيزد.

[ 185 ]

چيزهائى كه سجده بر آنها صحيح است (مسأله 1072) بايد بر زمين وچيزهاى غير خوراكى وپوشاكى كه از زمين مىرويد مانند چوب وبرگ درخت سجده كرد، وسجده بر چيزهاى خوراكى وپوشاكى مانند گندم وجو وپنبه وآنچه كه از اجز زمين شمرده نشود مانند طلا ونقره وقير وزفت وامثال اينها صحيح نيست. (مسأله 1073) احتياط واجب آنست كه بر برگ مو قبل از خشك شدنش سجده نكنند. (مسأله 1074) سجده بر چيزهائى كه از زمين مىرويد وخوراك حيوانست مثل علف وكاه صحيح است. (مسأله 1075) سجده بر گلهائى كه خوراكى نيستند، صحيح است، وسجده بر دواهاى خوراكى كه از زمين مىرويد وخوش طعم هستند مانند گل بنفشه وگل گاو زبان محل اشكال است. (مسأله 1076) سجده بر گياهى كه خوردن آن در بعضى از شهرها معمول است، ودر شهرهاى ديگر معمول نيست، ونيز سجده بر ميوه نارس صحيح نيست. (مسأله 1077) سجده بر سنگ آهك وسنگ گچ صحيح است ولى سجده به آهك پخته وآجر وكوزه گلى ومانند آن صحيح نيست وبعيد نيست كه سجده به گچ پخته صحيح باشد اگر چه احتياط در ترك آن است. (مسأله 1078) سجده بر كاغذ اگر چه از پنبه ومانند آن ساخته شده باشد صحيح است. (مسأله 1079) براى سجده بهتر از هر چيز تربت حضرت سيد الشهداء عليه السلام مىباشد، بعد از آن خاك، بعد از خاك سنگ وبعد از سنگ گياه است. (مسأله 1080) اگر چيزى كه سجده بر آن صحيح است ندارد، يا اگر دارد به

[ 186 ]

واسطه سرما يا گرماى زياد ومانند اينها نمىتواند بر آن سجده كند، بايد بلباسش سجده كند، واگر نتواند بايد بر پشت دست سجده نمايد. (مسأله 1081) سجده بر گل وخاك سستى كه پيشانى روى آن آرام نمىگيرد باطل است. (مسأله 1082) اگر در سجده اول مهر بپيشانى بچسبد بايد براى سجده دوم مهر را بردارد. (مسأله 1083) اگر در بين نماز چيزى كه بر آن سجده مىكند گم شود وچيزى كه سجده بر آن صحيح است نداشته باشد چنانچه وقت وسعت دارد بايد نماز را بشكند، واگر وقت تنگ است، بايد بترتيبى كه در مساله (1080) گفته شد عمل نمايد. (مسأله 1084) هر گاه در حال سجده بفهمد پيشانى را بر چيزى گذاشته كه سجده بر آن باطل است، مىتواند پيشانى را از روى آن برداشته وبر چيزى كه سجده بر آن صحيح است سجده نمايد اگر چه احتياط آنست كه پيشانى را از روى آن به روى چيزى كه سجده بر آن صحيح است بكشد، واگر ممكن نباشد، چنانچه وقت نماز وسعت دارد، بايد نماز را بشكند، واگر وقت تنگ است، بايد به لباسش سجده كند واگر نتواند بايد بر پشت دست سجده نمايد. (مسأله 1085) اگر بعد از سجده بفهمد پيشانى را روى چيزى گذاشته كه سجده بر آن باطل است بنابر احتياط بايد بر چيزى كه سجده بر او صحيح است سجده نمايد وبنابر احتياط مستحب نماز را از سر بجا آورد. واگر اين كار در دو سجده از يك ركعت اتفاق افتاد احتياط واجب آن است كه هر دو سجده را تدارك نمايد، ونماز را دوباره بخواند. (مسأله 1086) سجده كردن براى غير خداوند متعال حرام مىباشد، وبعضى از مردم عوام كه مقابل قبر امامان (عليهم السلام) پيشانى را بزمين مىگذارند چون براى شكر خداوند متعال مىباشد، اشكال ندارد.

[ 187 ]

مستحبات ومكروهات سجده (مسأله 1087) در سجده چند چيز مستحب است. 1 - موقعى كه مىخواهد بسجده برود، مرد اول دستها را، وزن اول زانوها را بزمين بگذارد. 2 - بينى را بمهر يا چيزى كه سجده بر آن صحيح است بگذارد. 3 - در حال سجده انگشتان دست را بهم بچسباند وبرابر گوش بگذارد به طورى كه سر آنها رو بقبله باشد. 4 - در سجده دعا كند واز خدا حاجت بخواهد واين دعا را بخواند " يا خير المسؤولين ويا خير المعطين ارزقنى وارزق عيالى من فضلك فانك ذو الفضل العظيم " (يعنى: اى بهترين كسى كه از او درخواست مىكنند واى بهترين عطا كنندگان از فضل خويش بمن وكسان تحت تكفل من روزى بده كه تحقيقا تو صاحب فضل عظيم هستى). 5 - بعد از سجده بر ران چپ بنشيند وروى پاى راست را بر كف پاى چپ بگذارد. 6 - بعد از هر سجده وقتى نشست وبدنش آرام گرفت تكبير بگويد. 7 - بعد از سجده اول بدنش كه آرام گرفت " استغفر الله ربى واتوب اليه " بگويد. 8 - سجده را طول بدهد ودر موقع نشستن، دستها را روى رانها بگذارد. 9 - براى رفتن بسجده دوم، در حال آرامى بدن (الله اكبر) بگويد. 10 - در سجده ها صلوات بفرستد. 11 - در موقع بلند شدن، دستها را بعد از زانوها از زمين بردارد. 12 - مردها آرنجها وشكم را بزمين نچسبانند وبازوها را از پهلو جدا نگاه

[ 188 ]

دارند وزنها آرنجها وشكم را بر زمين بگذارند واعضاء بدن را بيكديگر بچسبانند ومستحبات ديگر سجده در كتابهاى مفصل گفته شده است. (مسأله 1088) قرآن خواندن در سجده مكروه است. ونيز مكروه است براى بر طرف كردن گرد وغبار، جاى سجده را فوت كند. واگر عمدا در اثر فوت كردن، دو حرف از دهان او بيرون آيد، نماز باطل است وغيراز اينها مكروهات ديگرى هم در كتابهاى مفصل گفته شده است. سجده هاى واجب قرآن (مسأله 1089) در هر يك از چهار سوره والنجم، واقرا، والم تنزيل، وحم سجده، يك آيه سجده است، كه اگر انسان بخواند يا گوش دهد، بعد از تمام شدن آن آيه، بايد فورا سجده كند واگر فراموش كرد، هر وقت يادش آمد بايد سجده نمايد. وظاهر اين است كه در شنيدن بدون اختيار سجده واجب نيست اگر چه بهتر سجده نمودن است. (مسأله 1090) اگر انسان موقعى كه آيه سجده را گوش مىدهد خودش نيز بخواند، بنابر احتياط واجب بايد دو سجده نمايد. (مسأله 1091) در غير نماز اگر در حال سجده آيه سجده را بخواند يا گوش كند بايد سر از سجده بردارد ودوباره سجده كند. (مسأله 1092) اگر انسان از صفحه گرام يا ضبط صوت يا از بچه غير مميز كه خوب وبد را نمىفهمد، يا از كسيكه قصد خواندن قرآن ندارد، آيه سجده را گوش دهد بايد بنا بر احتياط سجده نمايد و هم چنين است راديوا اگر بطور نوار وضبط صوت باشد، ولى اگر شخصى در ايستگاه راديو آيه سجده را بقصد اين كه از قرآن است بخواند وانسان بوسيله راديو گوش دهد سجده واجب مىشود. (مسأله 1093) در سجده واجب قرآن بايد جاى انسان غصبى نباشد وبنا بر احتياط واجب جاى پيشانى او از جاى سر انگشتانش بيش از چهار انگشت بسته

[ 189 ]

بلند تر نباشد، ولى لازم نيست با وضو يا غسل ورو بقبله باشد وعورت خود را بپوشاند وبدن وجاى پيشانى او پاك باشد، ونيز چيزهائى كه در لباس نمازگزار شرط مىباشد در لباس او شرط نيست. (مسأله 1094) احتياط واجب آنست كه در سجده واجب قرآن، پيشانى را بر مهر يا چيز ديگرى كه سجده بر آن صحيح است گذاشته وجاهاى ديگر بدن را به دستورى كه در سجده نماز گفته شد بر زمين بگذارد. (مسأله 1095) هر گاه در سجده واجب قرآن پيشانى را بقصد سجده بزمين بگذارد، اگر چه ذكر نگويد كافيست، وگفتن ذكر مستحب است، وبهتر اين است بگويد " لا اله الا الله حقا حقا، لا اله الا الله ايمانا وتصديقا، لا اله الا الله عبودية ورقا، سجدت لك يا رب تعبدا ورقا لا مستنكفا ولا مستكبرا بل انا عبد ذليل ضعيف خائف مستجير ". تشهد (مسأله 1096) در ركعت دوم تمام نمازهاى واجب ومستحب وركعت سوم نماز مغرب وركعت چهارم نماز ظهر وعصر وعشا، بايد انسان بعد از سجده دوم بنشيند ودر حال آرام بودن بدن، تشهد بخواند يعنى بگويد: " اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له، واشهد ان محمدا عبده ورسوله، اللهم صل على محمد وآل محمد " واحتياط واجب آنست كه بغير اين ترتيب نگويد ودر نماز وترهم تشهد لازم است. (مسأله 1097) كلمات تشهد بايد بعربى صحيح وبطورى كه معمول است پشت سر هم گفته شود. (مسأله 1098) اگر تشهد را فراموش كند وبايستد وپيش از ركوع يادش بيايد كه تشهد را نخوانده، بايد بنشيند وتشهد را بخواند ودوباره بايستد، وآنچه بايد در آن ركعت خوانده شود بخواند ونماز را تمام كند، وبنابر احتياط واجب بعد از نماز براى

[ 190 ]

ايستادن بيجا دو سجده سهو بجا آورد واگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد، بايد نماز را تمام كند، وبعد از سلام نماز بنابر احتياط واجب تشهد را قضا كند، وبراى تشهد فراموش شده دو سجده سهو بجا آورد. (مسأله 1099) مستحب است در حال تشهد بر ران چپ بنشيند وروى پاى راست را بكف پاى چپ بگذارد وپيش از تشهد بگويد: " الحمد لله " يا بگويد " بسم الله وبالله والحمد لله وخير الاسماء لله " ونيز مستحب است دستها را بر رانها بگذارد، وانگشتها را بيكديگر بچسباند، وبدامان خود نگاه كند، وبعد از صلوات در تشهد اول، بگويد " وتقبل شفاعته وارفع درجته ". (مسأله 1100) مستحب است زنها در وقت خواندن تشهد، رانها را بهم بچسبانند. سلام نماز (مسأله 1101) بعد از تشهد ركعت آخر نماز، مستحب است در حالى كه نشسته وبدن آرام است بگويد: " السلام عليك ايها النبى ورحمة الله وبركاته " وبعد از آن بايد بگويد: " السلام علينا وعلى عباد الله الصالحين " ويا بگويد: " السلام عليكم " واحتياط مستحب آن است كه بجمله " السلام عليكم " جمله " ورحمة الله " را اضافه نمايد. (مسأله 1102) اگر سلام نماز را فراموش كند وموقعى يادش بيايد كه صورت نماز بهم نخورده، وكارى هم كه عمدى وسهوى آن نماز را باطل مىكند مثل پشت بقبله كردن انجام نداده، بايد سلام را بگويد ونمازش صحيح است. (مسأله 1103) اگر سلام نماز را فراموش كند ووقتى يادش بيايد كه حدث از او سر زده باشد ويا بواسطه سكوت وفصل طويل از صورت نماز خارج شده باشد يا آن كه حدث يا كارى كه عمدى وسهوى آن نماز را باطل مىكند مثل - پشت بقبله نمودن - انجام داده باشد نمازش صحيح است.

[ 191 ]

ترتيب (مسأله 1104) اگر عمدا ترتيب نماز را بهم بزند، مثلا سوره را پيش از حمد بخواند، يا سجود را پيش از ركوع بجا آورد، نماز باطل مىشود. (مسأله 1105) اگر ركنى از نماز را فراموش كند، وركن بعد از آن را بجا آورد مثلا پيش از آن كه ركوع كند دو سجده نمايد بنابر احتياط واجب نماز باطل است. (مسأله 1106) اگر ركنى را فراموش كند وچيزى را كه بعد از آنست وركن نيست بجا آورد، مثلا پيش از آن كه دو سجده كند تشهد بخواند، بايد ركن را بجا آورد، وآنچه را اشتباها پيش از آن خوانده دوباره بخواند. (مسأله 1107) اگر چيزى را كه ركن نيست فراموش كند وركن بعد از آنرا بجا آورد، مثلا حمد را فراموش كند ومشغول ركوع شود، نمازش صحيح است. (مسأله 1108) اگر چيزى را كه ركن نيست فراموش كند وچيزى را كه بعد از آنست وآن هم ركن نيست بجا آورد، مثلا حمد را فراموش كند وسوره را بخواند، وآنگاه متوجه شود كه حمد را نخوانده بايد آنچه را فراموش كرده بجا آورد، وبعد از آن چيزى را كه اشتباها جلوتر خوانده دوباره بخواند. (مسأله 1109) اگر سجده اول را بخيال اين كه سجده دوم است يا سجده دوم را بخيال اين كه سجده اول است بجا آورد، نماز صحيح است وسجده اول او سجده اول وسجده دوم او سجده دوم حساب مىشود. موالات (مسأله 1110) انسان بايد نماز را با موالات بخواند، يعنى كارهاى نماز مانند ركوع وسجود وتشهد را پى در پى وپشت سر هم بجا آورد، وچيزهائى را كه در نماز مىخواند بطورى كه معمول است پشت سر هم بخواند، واگر بقدرى بين آنها فاصله

[ 192 ]

بيندازد كه نگويند نماز مىخواند. نمازش باطل است. (مسأله 1111) اگر در نماز سهوا بين حرفها يا كلمات فاصله بيندازد وفاصله بقدرى نباشد كه صورت نماز از بين برود، چنانچه مشغول ركن بعد نشده باشد بايد آن حرفها يا كلمات را بطور معمول بخواند، واگر چيزى بعد از آن خوانده است لازم است تكرار نمايد واگر مشغول ركن بعد شده باشد، نمازش صحيح است. (مسأله 1112) طول دادن ركوع وسجود وخواندن سوره هاى بزرگ موالات را بهم نمىزند. قنوت (مسأله 1113) در تمام نمازهاى واجب ومستحب، پيش از ركوع ركعت دوم مستحب است قنوت بخواند، ودر نماز وتر با آن كه يك ركعت مىباشد، خواندن قنوت پيش از ركوع مستحب است، ونماز آيات پنج قنوت، ونماز عيد فطر وقربان در ركعت اول پنج قنوت ودر ركعت دوم چهار قنوت دارد. (مسأله 1114) مستحب است در قنوت دستها را مقابل صورت وكف آنها را رو بآسمان وپهلوى هم نگهدارد، وغير از شست، انگشتان ديگر را بهم بچسباند وبكف دستها نگاه كند. (مسأله 1115) در قنوت هر ذكرى بگويد، اگر چه يك " سبحان الله " باشد، كافيست. وبهتر است بگويد: " لا اله الا الله الحليم الكريم، لا اله الا الله العلى العظيم، سبحان الله رب السموات السبع، ورب الارضين السبع، وما فيهن وما بينهن ورب العرش العظيم، والحمد لله رب العالمين ". (مسأله 1116) مستحب است انسان قنوت را بلند بخواند، ولى براى كسى كه نماز را بجماعت مىخواند، اگر امام جماعت صداى او را بشنود بلند خواندن قنوت مستحب نيست.

[ 193 ]

(مسأله 1117) اگر عمدا قنوت نخواند قضا ندارد، واگر فراموش كند وپيش از آن كه باندازه ركوع خم شود يادش بيايد، مستحب است بايستد وبخواند واگر در ركوع يادش بيايد مستحب است، بعد از ركوع بخواند، واگر در سجده يادش بيايد، مستحب است بعد از سلام نشسته ورو بقبله بخواند. ترجمه نماز 1 - ترجمه سوره حمد (بسم الله الرحمن الرحيم) (بسم الله) يعنى بنام خدا، ذاتى كه جامع جميع كمالات مىباشد واز هرگونه نقص منزه است آغاز مىكنم (الرحمن) رحمتش واسع وبى نهايت است (الرحيم) رحمتش ذاتى ازلى وابدى است (الحمد لله رب العالمين) يعنى ستايش مخصوص خداوندى است كه پرورش دهنده همه موجوداتست (الرحمن الرحيم) معناى آن گذشت (مالك يوم الدين) يعنى ذات توانائى كه حكمرانى روز جزا با او است (اياك نعبد واياك نستعين) يعنى فقط ترا عبادت مىكنيم، وفقط از تو كمك مىخواهيم. (اهدنا الصراط المستقيم) يعنى هدايت كن ما را براه راست كه آن دين اسلام است (صراط الذين انعمت عليهم) يعنى براه كسانى كه بآنان نعمت داده اى كه آنان پيغمبران وجانشينان پيغمبران هستند (غير المغضوب عليهم ولا الضالين) يعنى نه براه كسانى كه غضب كرده اى بر ايشان ونه آن كسانى كه گمراهند. 2 - ترجمه سوره قل هو الله احد (بسم الله الرحمن الرحيم) معناى آن گذشت (قل هو الله احد) يعنى بگو اى محمد (صلى الله عليه وآله) كه خداوند، خدائى است يگانه (الله الصمد) يعنى خدائى كه از تمام موجودات بى نياز است (لم يلد ولم يولد) فرزند ندارد وفرزند كسى نيست (ولم

[ 194 ]

يكن له كفوا احد) يعنى هيچ كس از مخلوقات مثل او نيست. 3 - ترجمه ذكر ركوع وسجود وذكرهائى كه بعد از آنها مستحب است " سبحان ربى العظيم وبحمده " يعنى پروردگار بزرگ من از هر عيب ونقصى پاك ومنزه است، ومن مشغول ستايش او هستم " سبحان ربى الا على وبحمده " يعنى پرورودگار من كه از همه كس بالاتر مىباشد از هر عيب ونقصى پاك ومنزه است، ومن مشغول ستايش او هستم " سمع الله لمن حمده " يعنى خدا بشنود وبپذيرد ثناى كسى كه او را ستايش مىكند " استغفر الله ربى واتوب اليه " يعنى طلب آمرزش مىكنم از خداوندى كه پرورش دهنده من است ومن بطرف او بازگشت مىنمايم " بحول الله وقوته اقوم واقعد " يعنى بيارى خداى متعال وقوه او بر مىخيزم ومى نشينم. 4 - ترجمه قنوت " لا اله الا الله الحليم الكريم " يعنى نيست خدائى سزاوار پرستش، مگر خداى يكتاى بى همتائى كه صاحب حلم وكرم است " لا اله الا الله العلى العظيم " يعنى نيست خدائى سزاوار پرستش، مگر خداى يكتاى بى همتائى كه بلند مرتبه وبزرگ است " سبحان الله رب السموات السبع ورب الا رضين السبع " يعنى پاك ومنزه است خداوندى كه پروردگار هفت آسمان وپروردگار هفت زمين است " وما فيهن وما بينهن ورب العرش العظيم " يعنى پروردگار هر چيزى است كه در آسمانها وزمينها وما بين آنها است، وپروردگار عرش بزرگ است " والحمد لله رب العالمين " يعنى حمد وثنا مخصوص خداوندى است كه پرورش دهنده تمام موجودات است. 5 - ترجمه تسبيحات اربعه

[ 195 ]

" سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله اكبر " يعنى خداوند متعال پاك ومنزه است، وستايش مخصوص او است، ونيست خدائى سزاوار پرستش مگر خداى بى همتا وبزرگتر است از اين كه وصف شود. 6 - ترجمه تشهد وسلام كامل " الحمد لله اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له " يعنى ستايش مخصوص پروردگار است، وشهادت ميدهم كه خدائى سزاوار پرستش نيست مگر خدائى كه يگانه است وشريك ندارد " واشهد ان محمدا عبده ورسوله " يعنى شهادت ميدهم كه محمد (صلى الله عليه وآله) بنده خدا وفرستاده او است " اللهم صل على محمد وآل محمد " يعنى خدايا رحمت بفرست بر محمد وآل محمد " وتقبل شفاعته وارفع درجته " يعنى قبول كن شفاعت پيغمبر را، ودرجه آن حضرت را نزد خود بلند كن " السلام عليك ايها النبى ورحمة الله وبركاته " يعنى درود وسلام بر تو اى پيغمبر ورحمت وبركات خدا بر تو باد " السلام علينا وعلى عباد الله الصالحين " يعنى درود وسلام از خداوند عالم بر ما نماز گزاران وتمام بندگان خوب او " السلام عليكم ورحمة الله وبركاته " يعنى درود وسلام ورحمت وبركات خداوند بر شما مومنين باد. تعقيب نماز (مسأله 1118) مستحب است انسان بعد از نماز مقدارى تعقيب، يعنى ذكر ودعا وقرآن بخواند. وبهتر است پيش از آن كه از جاى خود حركت كند ونيز پيش از اين كه وضو وغسل وتيمم او باطل شود، رو بقبله تعقيب را بخواند. ولازم نيست تعقيب بعربى باشد، ولى بهتر است چيزهائى را كه در كتابهاى دعا دستور داده اند، بخواند واز تعقيبهائى كه خيلى بآن سفارش شده است، تسبيح حضرت زهرأ سلام الله عليها است

[ 196 ]

كه بايد باين ترتيب گفته شود: " 34 " مرتبه الله اكبر، بعد از آن " 33 " مرتبه الحمد لله بعد از آن " 33 " مرتبه سبحان الله و مىشود سبحان الله را پيش از الحمد لله گفت ولى بهتر است بعد از الحمد لله گفته شود. (مسأله 1119) مستحب است بعد از نماز، سجده شكر نمايد و همين قدر كه پيشانى را بقصد شكر بر زمين بگذارد كافيست. ولى بهتر است صد مرتبه يا سه مرتبه يا يك مرتبه، شكرا لله يا عفوا بگويد. ونيز مستحب است هر وقت نعمتى بانسان مىرسد يا بلائى از او دور مىشود سجده شكر بجا آورد. صلوات بر پيغمبر (مسأله 1120) هر وقت انسان اسم مبارك حضرت رسول صلى الله عليه وآله را مانند محمد واحمد يا لقب وكنيه آنجناب را مثل مصطفى وابو القاسم بگويد يا بشنود، اگر چه در نماز باشد مستحب است صلوات بفرستد. (مسأله 1121) موقع نوشتن اسم مبارك حضرت رسول صلى الله عليه وآله مستحب است صلوات را هم بنويسند. ونيز بهتر است هر وقت آن حضرت را ياد مىكنند صلوات بفرستند. مبطلات نماز (مسأله 1122) دوازده چيز نماز را باطل مىكند وآنها را مبطلات مىگويند. اول - آن كه در بين نماز يكى از شرطهاى آن از بين برود، مثلا در بين نماز بفهمد لباسش كه ساتر است غصبى است به تفصيلى كه بيان آن گذشت. دوم - آن كه در بين نماز عمدا يا سهوا يا از روى ناچارى، چيزى كه وضو يا غسل را باطل مىكند پيش آيد. مثلا بول از او بيرون آيد، ولى كسى كه نمىتواند از

[ 197 ]

بيرون آمدن بول وغائط خوددارى كند، اگر در بين نماز بول يا غائط از او خارج شود، چنانچه به دستورى كه در احكام وضو صفحه (67 - 66) گفته شد، رفتار نمايد نمازش باطل نمىشود، ونيز اگر در بين نماز از زن مستحاضه خون خارج شود، در صورتى كه به دستور استحاضه رفتار كرده باشد نمازش صحيح است. (مسأله 1123) كسى كه بى اختيار خوابش برده، اگر نداند كه در بين نماز خوابش برده يا بعد از آن، بايد نمازش را دوباره بخواند. (مسأله 1124) اگر بداند باختيار خودش خوابيده وشك كند كه بعد از نماز بوده، يا در بين نماز يادش رفته كه مشغول نماز است وخوابيده نمازش صحيح است. (مسأله 1125) اگر در حال سجده از خواب بيدار شود وشك كند كه در سجده آخر نماز است، يا در سجده شكر، چنانچه بداند كه بى اختيار خوابش برده، بايد آن نماز را دوباره بخواند، واگر بداند باختيار خودش خوابيده واحتمال دهد كه از روى غفلت در سجده نماز خوابيده نمازش صحيح است. سوم - از مبطلات نماز آنست كه دستها را بقصد اين كه جز نماز باشد روى هم بگذارد واگر باين قصد نباشد بلكه بعنوان ادب باشد، بنابر احتياط واجب نماز را دوباره بخواند. (مسأله 1126) هر گاه از روى فراموشى يا ناچارى يا تقيه يا براى كار ديگر مثل خاراندن دست ومانند آن، دستها را روى هم بگذارد اشكال ندارد. چهارم - از مبطلات نماز آنست كه بعد از خواندن حمد در صورتى كه قصد دعا ننمايد، ويا بقصد اين كه جزء نماز باشد آمين بگويد ولى اگر فقط بقصد دعا يا اشتباها يا از روى تقيه بگويد، نمازش باطل نمىشود. پنجم - از مبطلات نماز آنست كه عمدا يا از روى فراموشى پشت بقبله كند يا بطرف راست يا چپ قبله برگردد، بلكه اگر عمدا بقدرى برگردد كه نگويند رو بقبله است، اگر چه بطرف راست يا چپ نرسد نمازش باطل است. (مسأله 1127) اگر عمدا يا سهوا سر را بقدرى بگرداند كه مقابل طرف راست يا

[ 198 ]

چپ قبله يا بيشتر باشد نمازش باطل است، ولى اگر سر را كمى بگرداند كه نگويند روى خود را از قبله بر گردانده - عمدا باشد يا اشتباها - نمازش باطل نمىشود، واگر به مقدارى بر گرداند كه بگويند روى خود را از قبله بر گردانده است، ولى بحد راست يا چپ قبله نرسيده باشد، در اين صورت چنانچه رو گرداندن عمدى باشد نماز باطل است، واگر سهوى باشد نماز صحيح است. ششم - از مبطلات نماز آنست كه عمدا كلمه اى را بگويد كه يك حرف باشد ومعنى داشته باشد يا بيشتر باشد اگر چه معنى هم نداشته باشد. (مسأله 1128) اگر سهوا كلمه اى بگويد كه يك حرف يا بيشتر دارد اگر چه آن كلمه معنى داشته باشد نمازش باطل نمىشود، ولى بنابر احتياط لازم بعد از نماز سجده سهو بجا آورد چنانكه خواهد آمد. (مسأله 1129) سرفه كردن وآروغ زدن وآه كشيدن در نماز اشكال ندارد ولى گفتن آخ وآه ومانند اينها اگر عمدى باشد نماز را باطل مىكند. (مسأله 1130) اگر كلمه اى را كه بقصد ذكر مىگويد - مثل الله اكبر - بقصد اين كه چيزى را بكسى بفهماند بلند تر بگويد اشكال ندارد. بلكه اگر بقصد اين كه چيزى بكسى بفهماند كلمه اى را بقصد ذكر بگويد اشكال ندارد. (مسأله 1131) خواندن قرآن در نماز، غير از چهار آيه اى كه سجده واجب دارد ودر احكام جنابت صفحه (73) گفته شد ونيز دعا كردن در نماز اشكال ندارد. ولى احتياط مستحب آنست كه بغير عربى دعا نكند. (مسأله 1132) اگر چيزى از حمد وسوره وذكرهاى نماز را عمدا بدون قصد جزئيت يا احتياطا چند مرتبه بگويد اشكال ندارد. (مسأله 1133) در حال نماز، انسان نبايد بديگرى سلام كند، واگر ديگرى باو سلام كند بايد جواب بدهد وبنابر احتياط واجب بايد همان طور كه او سلام كرده جواب دهد، مثلا اگر گفته " سلام عليكم " در جواب بگويد " سلام عليكم " ولى اگر سلام كننده بگويد عليكم السلام جواب دادن آن در حال نماز جايز نيست.

[ 199 ]

(مسأله 1134) انسان بايد جواب سلام را چه در نماز يا در غير نماز فورا بگويد واگر عمدا يا از روى فراموشى جواب سلام را بقدرى طول دهد كه اگر جواب بگويد، جواب آن سلام حساب نشود، چنانچه در نماز باشد، نبايد جواب بدهد، واگر در نماز نباشد، جواب دادن واجب نيست. (مسأله 1135) بايد جواب سلام را طورى بگويد كه سلام كننده بشنود ولى اگر سلام كننده كر باشد، يا سلام داده وتند رد شود، چنانچه انسان بطور معمول جواب او را بدهد كافيست. (مسأله 1136) واجب نيست كه نمازگزار جواب سلام را بقصد دعا بگويد، يعنى از خداوند عالم براى كسى كه سلام كرده سلامتى بخواهد. بلكه بقصد تحيت نيز بگويد مانعى ندارد. (مسأله 1137) اگر زن يا مرد نامحرم يا بچه مميز يعنى بچه اى كه خوب وبد را مىفهمد بنماز گزار سلام كند، نمازگزار بايد جواب او را بدهد ولى در سلام زن كه " سلام عليك " بگويد بايد بگويد " سلام عليك " وكاف را زير وزبر ندهد. (مسأله 1138) اگر نمازگزار جواب سلام را ندهد اگر چه معصيت كرده ولى نمازش صحيح است. (مسأله 1139) اگر كسى بنماز گزار غلط سلام كند. بطورى كه سلام حساب نشود، جواب او واجب نيست. (مسأله 1140) جواب سلام كسى كه از روى مسخره يا شوخى سلام مىكند وجواب سلام مرد وزن غير مسلمان در صورتى كه ذمى نباشند واجب نيست. واگر ذمى باشند بنابر احتياط واجب بكلمه (عليك) اكتفا شود. (مسأله 1141) اگر كسى بعده اى سلام كند، جواب سلام او بر همه آنان واجب است، ولى اگر يكى از آنان جواب دهد كافيست. (مسأله 1142) اگر كسى بعده اى سلام كند وكسى كه سلام كننده قصد سلام دادن باو را نداشته جواب دهد، باز هم جواب سلام او بر آن عده واجب است.

[ 200 ]

(مسأله 1143) گر بعده اى سلام كند وكسى كه بين آنها مشغول نماز است شك كند كه سلام كننده قصد سلام كردن باو را هم داشته يا نه، نبايد جواب بدهد، و هم چنين است اگر بداند قصد او را هم داشته ولى ديگرى جواب سلام را بدهد، اما اگر بداند قصد او را هم داشته وديگرى جواب ندهد، بايد جواب او را بگويد. (مسأله 1144) سلام كردن مستحب است، وخيلى سفارش شده است كه سواره بپياده وايستاده بنشسته وكوچكتر به بزرگتر سلام كند. (مسأله 1145) اگر دو نفر با هم بيكديگر سلام كنند، بايد هر يك جواب سلام ديگرى را بدهد. (مسأله 1146) در غير نماز، مستحب است جواب سلام را بهتر از سلام بگويد، مثلا اگر كسى گفت " سلام عليكم " در جواب بگويد " سلام عليكم ورحمة الله ". هفتم - از مبطلات نماز خنده با صدا وعمدى است، وچنانچه عمدا بى صدا يا سهوا با صدا بخندد، ظاهر اين است كه نمازش اشكال ندارد. (مسأله 1147) اگر براى جلوگيرى از صداى خنده حالش تغيير كند مثلا رنگش سرخ شود، احتياط مستحب آنست كه نمازش را دوباره بخواند. هشتم - از مبطلات نماز آنست كه براى امر دنيوى عمدا با صدا گريه كند واحتياط واجب آنست كه بى صدا هم گريه نكند، ولى اگر از ترس خدا يا براى آخرت گريه كند، آهسته باشد يا بلند اشكال ندارد بلكه از بهترين اعمال است. نهم - از مبطلات نماز كارى است كه صورت نماز را بهم بزند مثل دست زدن وبهوا پريدن ومانند اينها، عمدا باشد يا از روى فراموشى، ولى كارى كه صورت نماز را بهم نزند، مثل اشاره كردن با دست اشكال ندارد. (مسأله 1148) اگر در بين نماز بقدرى ساكت بماند كه نگويند نماز مىخواند نمازش باطل مىشود (مسأله 1149) اگر در بين نماز كارى انجام دهد، يا مدتى ساكت شود وشك كند كه نماز بهم خورده يا نه، جائز است نماز را قطع كرده واعاده نمايد واحتياط اين است

[ 201 ]

كه نماز را تمام كرده ودوباره بخواند. دهم - از مبطلات نماز، خوردن وآشاميدن است، كه اگر در نماز طورى بخورد يا بياشامد كه نگويند نماز مىخواند، عمدا باشد يا از روى فراموشى نمازش باطل مىشود، ولى كسى كه مىخواهد روزه بگيرد، اگر پيش از اذان صبح نماز مستحبى بخواند وتشنه باشد، چنانچه بترسد كه اگر نماز را تمام كند صبح شود، در صورتى كه آب روبروى او در دو سه قدمى باشد مىتواند در بين نماز آب بياشامد اما بايد كارى كه نماز را باطل مىكند، مثل رو گرداندن از قبله انجام ندهد. (مسأله 1150) اگر به واسطه خوردن يا آشاميدن عمدى، موالات نماز بهم بخورد يعنى طورى شود كه نگويند نماز را پشت سر هم مىخواند، بنابر احتياط واجب بايد نماز را دوباره بخواند. (مسأله 1151) اگر در بين نماز، غذائى را كه در دهان يا لاى دندانها مانده فرو ببرد، نمازش باطل نمىشود، ونيز اگر قند يا شكر ومانند اينها در دهان مانده باشد ودر حال نماز كم كم آب شود وفرو رود اشكال ندارد. يازدهم - از مبطلات نماز، شك در ركعتهاى نماز دو ركعتى يا سه ركعتى، يا در دو ركعت اول نمازهاى چهار ركعتى است، در صورتى كه نمازگزار در حال شك باقى باشد به تفصيلى كه خواهد آمد. دوازدهم - از مبطلات نماز آنست كه ركن نماز را عمدا يا سهوا كم كند، يا چيزى را كه ركن نيست عمدا كم نمايد يا به قصد جزئيت چيزى را عمدا زياد كند و هم چنين است بنابر احتياط واجب اگر ركوع يا سجده را به غير قصد جزئيت عمدا در نماز زياد كند يا ركنى را مثل ركوع يا دو سجده از يك ركعت سهوا زياد كند واما زياد كردن تكبيرة الاحرام سهوا مبطل نماز نيست. (مسأله 1152) اگر بعد از نماز شك كند كه در بين نماز كارى كه نماز را باطل مىكند انجام داده يا نه، نمازش صحيح است.

[ 202 ]

چيزهائى كه در نماز مكروه است (مسأله 1153) مكروه است در نماز صورت را كمى بطرف راست يا چپ بگرداند، بطورى كه نگويند روى خود ر از قبله گردانده، والا نماز باطل است چنانكه گذشت، ونيز مكروه است در نماز چشمها را هم بگذارد يا بطرف راست وچپ بگرداند وبا ريش ودست خود بازى كند، وانگشتها را داخل هم نمايد، وآب دهان بيندازد، وبخط قرآن يا كتاب يا خط انگشترى نگاه كند ونيز مكروه است، موقع خواندن حمد وسوره وگفتن ذكر براى شنيدن حرف كسى ساكت شود، بلكه هر كارى كه خضوع وخشوع ر از بين ببرد مكروه مىباشد. (مسأله 1154) موقعى كه انسان خوابش مىآيد ونيز موقع خوددارى كردن از بول وغائط مكروه است نماز بخواند، و هم چنين پوشيدن جوراب تنگ كه پا را فشار مىدهد در نماز مكروه مىباشد، وغير از اينها مكروهات ديگرى هم در كتابهاى مفصل گفته شده است. مواردى كه مىتوان نماز واجب را شكست (مسأله 1155) شكستن نماز واجب از روى اختيار بنابر احتياط واجب حرام است، ولى براى حفظ مال وجلوگيرى از ضرر مالى يا بدنى مانعى ندارد. (مسأله 1156) اگر حفظ جان خود انسان يا كسى كه حفظ جان او واجب است، يا حفظ مالى كه نگهدارى آن واجب مىباشد، بدون شكستن نماز ممكن نباشد، بايد نماز را بشكند. (مسأله 1157) اگر در وسعت وقت مشغول نماز باشد، وطلبكار طلب خود را از او مطالبه كند، چنانچه بتواند در بين نماز طلب او را بدهد، بايد در همان حال بپردازد، واگر بدون شكستن نماز، دادن طلب او ممكن نيست بايد نماز را بشكند وطلب او را

[ 203 ]

بدهد وبعد نماز را بخواند. (مسأله 1158) اگر در بين نماز بفهمد كه مسجد نجس است، چنانچه وقت تنگ باشد، بايد نماز را تمام كند، واگر وقت وسعت دارد وتطهير مسجد نماز را بهم نمىزند، بايد در بين نماز تطهير كند، بعد بقيه نماز را بخواند، واگر نماز را بهم ميزند، در صورتى كه بعد از نماز تطهير مسجد ممكن باشد، شكستن نماز براى تطهير جايز است، واگر بعد از نماز تطهير مسجد ممكن نباشد، بايد نماز را بشكند ومسجد را تطهير نمايد، وبعد نماز را بخواند. (مسأله 1159) كسى كه بايد نماز را بشكند اگر نماز را تمام كند اگر چه معصيت كرده، ولى نمازش صحيح است اگر چه احتياط مستحب آنست كه دوباره بخواند. (مسأله 1160) اگر پيش از آن كه باندازه ركوع خم شود، يادش بيايد كه اذان واقامه را فراموش كرده چنانچه وقت نماز وسعت دارد، مستحب است براى گفتن آنها نماز را بشكند، و هم چنين است اگر پيش از قرائت يادش بيايد كه اقامه را فراموش كرده است. شكيات شكيات نماز (23) قسم است: هشت قسم آن شكهائى است كه نماز را باطل مىكند وبشش قسم آن نبايد اعتنا كرد ونه قسم ديگر آن صحيح است. شكهاى باطل كننده (مسأله 1161) شكهائى كه نماز را باطل مىكند از اين قرار است: اول: شك در شماره ركعتهاى نماز دو ركعتى واجب مثل نماز صبح ونماز مسافر، ولى شك در شماره ركعتهاى نماز مستحب وبنابر مشهور شك در شماره ركعتهاى نماز احتياط نماز را باطل نمىكند.

[ 204 ]

دوم: شك در شماره ركعتهاى نماز سه ركعتى. سوم: آن كه در نماز چهار ركعتى شك كند كه يك ركعت خوانده يا بيشتر. چهارم: آن كه در نماز چهار ركعتى پيش از تمام شدن ذكر سجده دوم شك كند كه دو ركعت خوانده يا بيشتر. پنجم: شك بين دو وپنج يا دو وبيشتر از پنج. ششم: شك بين سه وشش يا سه وبيشتر از شش. هفتم: شك در ركعتهاى نماز كه نداند چند ركعت خوانده است. هشتم: شك بين چهار وشش يا چهار وبيشتر از شش. (مسأله 1162) اگر يكى از شكهاى باطل كننده براى انسان پيش آيد، بهتر آنست كه نماز را بهم نزند، بلكه بقدرى فكر كند كه صورت نماز بهم بخورد، يا از پيدا شدن يقين يا گمان نا اميد شود. شكهائى كه نبايد به آنها اعتنا كرد (مسأله 1163) شكهائى كه نبايد به آنها اعتنا كرد از اين قرار است: " اول " شك در چيزى كه محل بجا آوردن آن گذشته است: مثل آن كه در ركوع شك كند كه حمد را خوانده يا نه. " دوم " شك بعد از سلام نماز. " سوم " شك بعد از گذشتن وقت نماز. " چهارم " شك كثير الشك يعنى كسى كه زياد شك مىكند. " پنجم " شك امام در شماره ركعتهاى نماز، در صورتى كه ماموم شماره آنها را بداند، و هم چنين شك ماموم در صورتى كه امام شماره ركعتهاى نماز را بداند. " ششم " شك در نمازهاى مستحبى. 1 - شك در چيزى كه محل آن گذشته است

[ 205 ]

(مسأله 1164) اگر در بين نماز شك كند كه يكى از كارهاى واجب آن را انجام داده يا نه، مثلا شك كند كه حمد خوانده يا نه، چنانچه مشغول كارى كه بايد بعد از آن انجام دهد نشده، بايد آنچه را كه در انجام آن شك كرده بجا آورد، واگر بكارى كه بايد بعد از آن انجام دهد مشغول شده، مثلا در حال خواندن سوره شك كند حمد خوانده يا نه بشك خود اعتنا نكند. (مسأله 1165) اگر در بين خواندن آيه شك كند كه آيه پيش را خوانده يا نه، يا وقتى كه آخر آيه را مىخواند شك كند كه اول آنرا خوانده يا نه، اعتنأ نكردن به شك محل اشكال است. (مسأله 1166) اگر بعد از ركوع يا سجود شك كند كه كارهاى واجب آن مانند ذكر وآرام بودن بدن را انجام داده يا نه، بايد بشك خود اعتنا نكند. (مسأله 1167) اگر در حالى كه بسجده مىرود شك كند كه ركوع كرده يا نه، لازم است بر گشته وبايستد وركوع را بجا آورد، واگر شك كند كه بعد از ركوع ايستاده يا نه، بشك خود اعتنا نكند. (مسأله 1168) اگر در حال بر خاستن شك كند كه سجده يا تشهد را بجا آورده يا نه، بايد بر گردد وبجا آورد. (مسأله 1169) كسى كه نشسته يا خوابيده نماز مىخواند، اگر موقعى كه حمد يا تسبيحات مىخواند، شك كند كه سجده يا تشهد را بجا آورده يا نه، بايد بشك خود اعتنا نكند واگر پيش از آن كه مشغول حمد يا تسبيحات شود، شك كند كه سجده يا تشهد را بجا آورده يا نه، بايد بجا آورد. (مسأله 1170) اگر شك كند كه يكى از ركنهاى نماز را بجا آورده يا نه چنانچه مشغول كارى كه بعد از آنست نشده بايد آنرا بجا آورد، مثلا اگر پيش از خواندن تشهد شك كند كه دو سجده را بجا آورده يا نه بايد بجا آورد، وچنانچه بعد يادش بيايد كه آن ركن را بجا آورده، چون ركن زياد شده بنابر احتياط نمازش باطل است. (مسأله 1171) اگر شك كند عملى را كه ركن نيست بجا آورده يا نه چنانچه

[ 206 ]

مشغول كارى كه بعد از آنست نشده، بايد آنرا بجا آورد، مثلا اگر پيش از خواندن سوره شك كند كه حمد را خوانده يا نه، بايد حمد را بخواند واگر بعد از انجام آن يادش بيايد كه آنرا بجا آورده، چون ركن زياد نشده نمازش صحيح است. (مسأله 1172) اگر شك كند كه ركنى را بجا آورده يا نه چنانچه مشغول كارى كه بعد از آنست شده باشد بايد به شك خود اعتنا نكند مثلا مشغول تشهد است، اگر شك كند كه دو سجده را بجا آورده يا نه، بايد بشك خود اعتنا نكند، واگر بعدا يادش بيايد كه آن ركن را بجا نياورده، در صورتى كه مشغول ركن بعد نشده بايد آنرا بجا آورد، واگر مشغول ركن بعد شده نمازش باطل است، مثلا اگر پيش از ركوع ركعت بعد يادش بيايد كه دو سجده را بجا نياورده بايد بجا آورد، واگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد نمازش باطل است. (مسأله 1173) اگر شك كند عملى را كه ركن نيست بجا آورده يا نه، چنانچه مشغول كارى كه بعد از آنست شده، بايد بشك خود اعتنا نكند، مثلا موقعى كه مشغول خواندن سوره است، اگر شك كند كه حمد را خوانده يا نه، بايد بشك خود اعتنا نكند، واگر بعد يادش بيايد كه آنرا بجا نياورده، در صورتى كه مشغول ركن بعد نشده، بايد بجا آورد، واگر مشغول ركن بعد شده نمازش صحيح است، بنابر اين اگر مثلا در قنوت يادش بيايد كه حمد را نخوانده، بايد بخواند، واگر در ركوع يادش بيايد نمازش صحيح است. (مسأله 1174) اگر شك كند كه سلام نماز را گفته يا نه، چنانچه مشغول نماز ديگر شده، يا به واسطه انجام كارى كه نماز را بهم ميزند، از حال نمازگزار بيرون رفته، بايد بشك خود اعتنا نكند، واگر پيش از اينها شك كند، بايد سلام را بگويد اگر چه مشغول تعقيب باشد. واگر بعد از عمل منافى شك كند كه سلام را درست گفته يا نه بشك خود اعتنا نكند.

[ 207 ]

2 - شك بعد از نماز (مسأله 1175) اگر بعد از سلام نماز شك كند كه نمازش صحيح بوده يا نه مثلا شك كند ركوع كرده يا نه، يا بعد از سلام نماز چهار ركعتى شك كند كه چهار ركعت خوانده يا پنج ركعت، بشك خود اعتنا نكند ولى اگر هر دو طرف شك او باطل باشد، مثلا بعد از سلام نماز چهار ركعتى شك كند كه سه ركعت خوانده يا پنج ركعت، نمازش باطل است. 3 - شك بعد از وقت (مسأله 1176) اگر بعد از گذشتن وقت نماز، شك كند كه نماز خوانده يا نه، يا گمان كند كه نخوانده، خواندن آن لازم نيست، ولى اگر پيش از گذشتن وقت شك كند كه نماز خوانده يا نه اگر چه گمان كند كه خوانده است، بايد آن نماز را بخواند. (مسأله 1177) اگر بعد از گذشتن وقت شك كند كه نماز را درست خوانده يا نه، بشك خود اعتنا نكند. (مسأله 1178) اگر بعد از گذشتن وقت نماز ظهر وعصر بداند چهار ركعت نماز خوانده، ولى نداند بنيت ظهر خوانده يا بنيت عصر، بنابر احتياط چهار ركعت نماز قضا بنيت نمازى كه بر او واجب است بخواند. (مسأله 1179) اگر بعد از گذشتن وقت نماز مغرب وعشا، بداند يك نماز خوانده، ولى نداند سه ركعتى خوانده يا چهار ركعتى، بايد قضاى نماز مغرب وعشا را بخواند. 4 - كثير الشك (كسى كه زياد شك مىكند) (مسأله 1180) كثير الشك كسى است كه عرفا بگويند زياد شك مىكند، يا اين كه حال او بنحوى باشد كه در سه نماز لا اقل يكمرتبه شك كند، چنين شخصى بشك خود اعتنا نكند. (مسأله 1181) كثير الشك اگر در بجا آوردن چيزى از اجزأ نماز شك كند بايد بنا بگذارد كه آنرا بجا آورده، مثلا اگر شك كند كه ركوع كرده يا نه، بايد بنا بگذارد كه

[ 208 ]

ركوع كرده است، واگر در بجا آوردن چيزى شك كند كه نماز را باطل مىكند، مثل اين كه شك كند كه نماز صبح را دو ركعت خوانده يا سه ركعت بنا را بر صحت مىگذارد. (مسأله 1182) كسى كه در يك چيز نماز زياد شك مىكند، چنانچه در چيزهاى ديگر نماز شك كند، بايد به دستور آن عمل نمايد مثلا كسى كه زياد شك مىكند سجده كرده يا نه، اگر در بجا آوردن ركوع شك كند بايد به دستور آن رفتار نمايد، يعنى اگر بسجده نرفته ركوع را بجا آورد واگر بسجده رفته اعتنا نكند. (مسأله 1183) كسى كه در نماز مخصوصى مثلا در نماز ظهر زياد شك مىكند، اگر در نماز ديگر مثلا در نماز عصر شك كند، بايد به دستور شك رفتار نمايد. (مسأله 1184) هر گاه كسى فقط وقتى كه در جاى مخصوصى نماز مىخواند، زياد شك مىكند. اگر در غير آنجا نماز بخواند وشكى براى او پيش آيد، بايد به دستور شك عمل نمايد. (مسأله 1185) اگر انسان شك كند كه كثير الشك شده يا نه بايد به دستور شك عمل نمايد. وكثير الشك تا وقتى يقين نكند كه بحال معمولى مردم بر گشته بايد بشك خود اعتنا نكند. (مسأله 1186) كسى كه زياد شك مىكند، اگر شك كند ركنى را بجا آورده يا نه، واعتنا نكند بعد يادش بيايد كه آنرا بجا نياورده، چنانچه مشغول ركن بعد نشده، بايد آنرا بجا آورد، واگر مشغول ركن بعد شده نمازش باطل است، مثلا اگر شك كند ركوع كرده يا نه واعتنا نكند، چنانچه پيش از سجده دوم يادش بيايد كه ركوع نكرده است بايد برگردد وركوع كند واگر در سجده دوم يادش بيايد، نمازش باطل است. (مسأله 1187) كسى كه زياد شك مىكند، اگر شك كند چيزى را كه ركن نيست بجا آورده يا نه واعتنا نكند، وبعد يادش بيايد كه آنرا بجا نياورده چنانچه از محل بجا آوردن آن نگذشته، بايد آنرا بجا آورد واگر از محل آن گذشته نمازش صحيح است، مثلا اگر شك كند كه حمد خوانده يا نه واعتنا نكند چنانچه در قنوت يادش بيايد كه

[ 209 ]

حمد نخوانده، بايد بخواند، واگر در ركوع يادش بيايد، نمازش صحيح است. 5 - شك امام وماموم (مسأله 1188) اگر امام جماعت در شماره ركعتهاى نماز شك كند مثلا شك كند كه سه ركعت خوانده يا چهار ركعت، چنانچه ماموم يقين يا گمان داشته باشد كه چهار ركعت خوانده، وبامام بفهماند كه چهار ركعت خوانده است، امام بايد نماز را تمام كند، وخواندن نماز احتياط لازم نيست ونيز اگر امام يقين يا گمان داشته باشد كه چند ركعت خوانده است، وماموم در شماره ركعتهاى نماز شك كند، بايد بشك خود اعتنا ننمايد. 6 - شك در نماز مستحبى (مسأله 1189) اگر در شماره ركعتهاى نماز مستحبى گرچه به سبب نذر ومانند آن واجب شده باشد شك كند، چنانچه طرف بيشتر شك نماز را باطل مىكند، بايد بنا را بر كمتر بگذارد، مثلا اگر در نافله صبح شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت، بايد بنا بگذارد كه دو ركعت خوانده است. واگر طرف بيشتر شك نماز را باطل نمىكند، مثلا شك كند كه دو ركعت خوانده يا يك ركعت، بهرطرف شك مىتواند عمل كند، ونمازش صحيح است وبهتر آنست كه بنا را بر كمتر بگذارد. (مسأله 1190) كم شدن ركن نافله را باطل مىكند، ولى زياد شدن ركن آن را باطل نمىكند، پس اگر يكى از كارهاى نافله را فراموش كند وموقعى يادش بيايد كه مشغول ركن بعد از آن شده بايد آن كار را انجام دهد ودوباره آن ركن را بجا آورد مثلا اگر در بين ركوع يادش بيايد كه سوره حمد را نخوانده بايد برگردد وحمد را بخواند ودوباره بركوع رود. (مسأله 1191) اگر در يكى از كارهاى نافله شك كند، خواه ركن باشد يا غير ركن وچه محل آن گذشته باشد يا نه، آن را بجا آورد.

[ 210 ]

(مسأله 1192) اگر در نماز مستحبى دو ركعتى گمانش بسه ركعت يا بيشتر برود، بايد اعتنا نكند ونمازش صحيح است. واگر گمانش بدو ركعت يا كمتر برود مىتواند بهمان گمان عمل كند مثلا اگر گمانش بيك ركعت مىرود يك ركعت ديگر بخواند. (مسأله 1193) اگر در نماز نافله كارى كند كه براى آن در نماز واجب سجده سهو واجب مىشود، يا يك سجده يا تشهد را فراموش نمايد، لازم نيست بعد از نماز، سجده سهو يا قضاى سجده وتشهد را بجا آورد. (مسأله 1194) اگر شك كند كه نماز مستحبى را خوانده يا نه، بنا بگذارد كه نخوانده است هر چند آن نماز مثل نافله يوميه وقت معين داشته باشد وبعد از گذشتن وقت شك كند كه آن را بجا آورده يا نه. شكهاى صحيح (مسأله 1195) در نه صورت اگر در شماره ركعتهاى نماز چهار ركعتى شك كند، بنابر احيتاط واجب بايد فورا فكر نمايد پس اگر يقين يا گمان - در غير از دو ركعت اول - بيك طرف شك پيدا كرد، همان طرف را بگيرد ونماز را تمام كند، و گر نه به دستورهائى كه گفته مىشود عمل نمايد وآن نه صورت از اين قرار است: اول - آن كه بعد از سر برداشتن از سجده دوم شك كند كه دو ركعت خوانده است يا سه ركعت، بايد بنا بگذارد كه سه ركعت خوانده است ويك ركعت ديگر بخواند ونماز را تمام كند وبعد از نماز بنابر احتياط يك ركعت نماز احتياط ايستاده بجا آورد. دوم - شك بين دو وچهار بعد از سر برداشتن از سجده دوم كه بايد بنا را بگذارد چهار ركعت خوانده ونماز را تمام كند وبعد از نماز دو ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند. سوم - شك بين دو وسه وچهار بعد از سر برداشتن از سجده دوم كه بايد بنا را

[ 211 ]

بر چهار بگذارد وبعد از نماز دو ركعت نماز احيتاط يستاده وبعد دو ركعت نشسته بجا آورد. چهارم - شك بين چهار وپنج بعد از سر برداشتن از سجده دوم كه بايد بنا را بر چهار بگذارد ونماز را تمام كند، وبعد از نماز دو سجده سهو بجا آورد ولى اگر بعد از سجده اول، يا پيش از سر برداشتن از سجده دوم، يكى از اين چهار شك براى او پيش آيد، نمازش باطل است. پنجم - شك بين سه وچهار، كه در هر جاى نماز باشد، بايد بنا را بر چهار بگذارد ونماز را تمام كند، وبعد از نماز يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته بجا آورد واحتياط مستحب آن است كه دو ركعت نشسته بخواند. ششم - شك بين چهار وپنج در حال ايستاده كه بايد بنشيند وتشهد بخواند وسلام نماز را بدهد ويك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته بجا آورد واحتياط مستحب آن است كه دو ركعت نشسته بخواند. هفتم - شك بين سه وپنج در حال ايستاده كه بايد بنشيند وتشهد بخواند وسلام نماز را بدهد ودو ركعت نماز احتياط ايستاده بجا آورد. هشتم - شك بين سه وچهار وپنج در حال ايستاده، كه بايد بنشيند وتشهد بخواند وبعد از سلام نماز، دو ركعت نماز احتياط ايستاده وبعد دو ركعت نشسته بجا آورد. نهم - شك بين پنج وشش در حال ايستاده كه بايد بنشيند وتشهد بخواند وبعد از سلام نماز دو سجده سهو بجا آورد ونيز بنابر احتياط واجب دو سجده سهو براى ايستادن بيجا در اين چهار صورت بجا آورد. (مسأله 1196) اگر يكى از شكهاى صحيح براى انسان پيش آيد بنابر احتياط واجب نبايد نماز را بشكند وبايستى به دستورى كه گفته شد عمل نمايد. (مسأله 1197) اگر يكى از شكهائى كه نماز احتياط براى آنها واجب است در نماز پيش آيد، چنانچه انسان نماز را تمام كند مىتواند نماز احتياط را نخواند، وبدون

[ 212 ]

خواندن نماز احتياط، نماز را از سر بگيرد. (مسأله 1198) وقتى يكى از شكهاى باطل براى انسان پيش آيد، وبداند كه اگر بحالت بعدى منتقل شود براى او يقين پيدا مىشود جائز نيست با حالت شك نماز را ادامه دهد، مثلا اگر در حال ايستادن شك كند كه يك ركعت خوانده يا بيشتر وبداند كه اگر بركوع رود بيك طرف يقين پيدا مىكند جائز نيست با اين حال ركوع كند. (مسأله 1199) اگر اول گمانش بيك طرف بيشتر باشد، بعد دو طرف در نظر او مساوى شود، بايد به دستور شك عمل نمايد. واگر اول دو طرف در نظر او مساوى باشد وبطرفى كه وظيفه او ست بنا بگذارد. بعد گمانش بطرف ديگر برود بايد همان طرف را بگيرد ونماز را تمام كند. (مسأله 1200) كسى كه نمىداند گمانش بيك طرف بيشتر است يا هر دو طرف در نظر او مساوى است بايد به دستور شك عمل كند. (مسأله 1201) اگر بعد از نماز بداند كه در بين نماز حال ترديدى داشته، كه مثلا دو ركعت خوانده يا سه ركعت، وبنا را بر سه گذاشته، ولى نداند كه گمانش بخواندن سه ركعت بوده، يا هر دو طرف در نظر او مساوى بوده، بنابر احتياط واجب بايد نماز احتياط را بخواند. (مسأله 1202) اگر موقعى كه تشهد مىخواند، يا بعد از ايستادن شك كند كه دو سجده را بجا آورده يا نه ودر همان موقع يكى از شكهائى كه اگر بعد از تمام شدن دو سجده اتفاق بيفتد صحيح مىباشد، براى او پيش آيد، مثلا شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت، چنانچه به دستور آن شك عمل كند نمازش صحيح است. (مسأله 1203) اگر پيش از آن كه مشغول تشهد شود، يا پيش از ايستادن شك كند كه يك يا دو سجده را بجا آورده يا نه، ودر همان موقع يكى از شكهائى كه بعد از تمام شدن دو سجده صحيح است، برايش پيش آيد نمازش باطل است. (مسأله 1204) اگر موقعى كه ايستاده بين سه وچهار يا بين سه وچهار وپنج شك كند، ويادش بيايد كه يك يا دو سجده از ركعت پيش را بجا نياورده نمازش باطل است

[ 213 ]

(مسأله 1205) اگر شك او از بين برود وشك ديگرى برايش پيش آيد، مثلا اول شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت، بعد شك كند كه سه ركعت خوانده يا چهار ركعت، بايد به دستور شك دوم عمل نمايد. (مسأله 1206) اگر بعد از نماز شك كند كه در حال نماز مثلا بين دو وچهار شك كرده، يا بين سه وچهار، جايز است كه نماز احتياط را نخواند واصل نماز را دوباره بخواند. (مسأله 1207) اگر بعد از نماز بفهمد كه در حال نماز شكى براى او پيش آمده، ولى نداند از شكهاى باطل يا صحيح بوده، واگر از شكهاى صحيح بوده نداند كدام قسم آن بوده است، جايز است نماز احتياط را نخواند واصل نماز را دوباره بخواند. (مسأله 1208) كسى كه نشسته نماز مىخواند، اگر شكى كند كه بايد براى آن يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته بخواند، بايد يك ركعت نشسته بجا آورد واگر شكى كند كه بايد براى آن دو ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند، بايد دو ركعت نشسته بجا آورد. (مسأله 1209) كسى كه ايستاده نماز مىخواند، اگر موقع خواندن نماز احتياط از ايستادن عاجز شود بايد مثل كسى كه نماز را نشسته مىخواند كه حكم آن در مساله پيش گفته شد، نماز احتياط را بجا آورد. (مسأله 1210) كسى كه نشسته نماز مىخواند، اگر موقع خواندن نماز احتياط بتواند بايستد، بايد بوظيفه كسى كه نماز را ايستاده مىخواند عمل كند. دستور نماز احتياط (مسأله 1211) كسى كه نماز احتياط بر او واجب است، بعد از سلام نماز بايد فورا نيت نماز احتياط كند وتكبير بگويد وحمد را بخواند وبركوع رود ودو سجده نمايد پس اگر يك ركعت نماز احتياط بر او واجب است، بعد از دو سجده تشهد بخواند

[ 214 ]

وسلام دهد واگر دو ركعت نماز احتياط بر او واجب است بعد از دو سجده، يك ركعت ديگر مثل ركعت اول بجا آورد وبعد از تشهد سلام دهد، وجايز است نماز احتياط را نخواند واصل نماز را اعاده نمايد. (مسأله 1212) نماز احتياط سوره وقنوت ندارد وبايد حمد آنرا آهسته بخوانند ونيت آنرا بزبان نياورند، واحتياط مستحب آنست كه " بسم الله " آنرا هم آهسته بگويند. (مسأله 1213) اگر پيش از خواندن نماز احتياط بفهمد، نمازى كه خوانده درست بوده، لازم نيست نماز احتياط را بخواند واگر در بين نماز احتياط بفهمد، لازم نيست آنرا تمام نمايد. (مسأله 1214) اگر پيش از خواندن نماز احتياط بفهمد كه ركعتهاى نمازش كم بوده بنابر احتياط واجب نماز را دوباره بخواند. (مسأله 1215) اگر بعد از خواندن نماز احتياط بفهمد كسرى نمازش به مقدار نماز احتياط بوده، مثلا در شك بين سه وچهار يك ركعت نماز احتياط بخواند بعد بفهمد نماز را سه ركعت خوانده، نمازش صحيح است. (مسأله 1216) اگر بعد از خواندن نماز احتياط بفهمد كسرى نماز كمتر از نماز احتياط بوده، مثلا در شك بين دو وچهار، دو ركعت نماز احتياط بخواند، بعد بفهمد نماز را سه ركعت خوانده، بايد نماز را دوباره بخواند. (مسأله 1217) اگر بعد از خواندن نماز احتياط بفهمد كسرى نمازش بيشتر از نماز احتياط بوده، مثلا در شك بين سه وچهار يك ركعت نماز احتياط بخواند، بعد بفهمد نماز را دو ركعت خوانده بنابر احتياط واجب نماز را دوباره بخواند. (مسأله 1218) اگر بين دو وسه وچهار شك كند، وبعد از خواندن دو ركعت نماز احتياط ايستاده، يادش بيايد كه نماز را دو ركعت خوانده، لازم نيست دو ركعت نماز احتياط نشسته را بخواند. (مسأله 1219) اگر بين سه وچهار شك كند وموقعى كه يك ركعت نماز احتياط

[ 215 ]

ايستاده را مىخواند يادش بيايد كه نماز را سه ركعت خوانده بايد بنابر احتياط واجب نمازش را دوباره بخواند. (مسأله 1220) اگر بين دو وسه وچهار شك كند وموقعى كه دو ركعت نماز احتياط ايستاده را مى خواند، يادش بيايد كه نماز را سه ركعت خوانده، بايد بنابر احتياط واجب نماز را دوباره بخواند. (مسأله 1221) اگر در بين نماز احتياط بفهمد كسرى نمازش بيشتر يا كمتر از نماز احتياط بوده، بنابر احتياط واجب نمازش را دوباره بخواند. (مسأله 1222) اگر شك كند نماز احتياطى را كه بر او واجب بوده بجا آورده يا نه، چنانچه وقت نماز گذشته بشك خود اعتنا نكند، واگر وقت دارد در صورتى كه بين شك ونماز زياد طول نكشيده وكارى هم مثل روگرداندن از قبله كه نماز را باطل مىكند انجام نداده، بايد نماز احتياط را بخواند. واگر كارى كه نماز را باطل مىكند بجا آورده يا بين نماز وشك او زياد طول كشيده اعتنا به شك ننمايد. (مسأله 1223) اگر در نماز احتياط، ركنى را زياد كند، يا مثلا بجاى يك ركعت دو ركعت بخواند، نماز احتياط باطل مىشود، وبايد دوباره اصل نماز را بخواند. (مسأله 1224) موقعى كه مشغول نماز احتياط است اگر در يكى از كارهاى آن شك كند، چنانچه محل آن نگذشته، بايد بجا آورد، واگر محلش گذشته، بايد بشك خود اعتنا نكند، مثلا اگر شك كند كه حمد خوانده يا نه چنانچه بركوع نرفته بايد بخواند، واگر بركوع رفته بايد بشك خود اعتنا نكند. (مسأله 1225) اگر در شماره ركعتهاى نماز احتياط شك كند، احتياط واجب آن است كه پيش از انجام دادن كارى كه نماز را باطل مىكند نماز احتياط را دوباره بخواند وچنانچه كارى كه نماز را باطل مىكند از او سرزده باشد بايد اصل نماز را اعاده نمايد. (مسأله 1226) اگر در نماز احتياط چيزى كه ركن نيست سهوا كم يا زياد شود سجده سهو ندارد.

[ 216 ]

(مسأله 1227) اگر بعد از سلام نماز احتياط شك كند كه يكى از اجزاء يا شرائط آنرا بجا آورده يا نه، بشك خود اعتنا نكند. (مسأله 1228) اگر در نماز احتياط، تشهد يا يك سجده را فراموش كند ودر جاى خود تداركش ممكن نباشد، احتياط واجب آنست كه بعد از سلام نماز آنرا قضا نمايد. (مسأله 1229) اگر نماز احتياط وقضاى يك سجده يا قضاى يك تشهد يا دو سجده سهو بر او واجب شود، بايد بنابر احتياط اول نماز احتياط را بجا آورد. (مسأله 1230) گمان بركعات نماز در غير دو ركعت اول حكم يقين را دارد. مثلا اگر نداند كه يك ركعت خوانده يا دو ركعت وگمان داشته باشد كه دو ركعت خوانده نماز باطل است، ولى اگر در نماز چهار ركعتى گمان دارد كه چهار ركعت خوانده، نبايد نماز احتياط بخواند واما نسبت با فعال، گمان حكم شك را دارد، پس اگر گمان دارد ركوع كرده در صورتى كه داخل سجده نشده است. بايد آنرا بجا آورد واگر گمان دارد حمد را نخوانده، چنانچه در سوره داخل شده باشد اعتنأ بگمان ننمايد ونمازش صحيح است هر چند احتياط مستحب در اين دو صورت اين است كه نمازش را دوباره بخواند. (مسأله 1231) حكم شك وسهو وگمان در نمازهاى واجب يوميه ونمازهاى واجب ديگر فرق ندارد، مثلا اگر در نماز آيات شك كند كه يك ركعت خوانده يا دو ركعت، چون شك او در نماز دو ركعتى است، نمازش باطل مىشود و هم چنين اگر گمان داشته باشد كه دو ركعت يا يك ركعت است. سجده سهو (مسأله 1232) براى پنج چيز بعد از سلام نماز، انسان بايد دو سجده سهو به دستورى كه بعدا گفته مىشود بجا آورد: اول - آن كه تشهد را فراموش كند

[ 217 ]

دوم - آن كه در نماز چهار ركعتى بعد از سجده دوم شك كند كه چهار ركعت خوانده يا پنج ركعت. سوم - جايى كه نبايد نماز را سلام دهد مثلا در ركعت اول سلام دهد. چهارم - آن كه در بين نماز سهوا حرف بزند. پنجم آن كه يك سجده را فراموش كند يا اين كه در جائى كه بايد بايستد مثلا موقع خواندن حمد وسوره اشتباها بنشيند ودر موقعى كه بايد بنشيند مثلا موقع تشهد اشتباها بايستد در اين سه صورت، بنابر احتياط واجب بايد دو سجده سهو بجا آورد. بلكه براى هر چيزى كه در نماز اشتباها كم يا زياد كند احتياط مستحب آنست كه دو سجده سهو بنمايد. واحكام اين چند صورت در مسائل آينده گفته مىشود. (مسأله 1233) اگر انسان اشتباها يا بخيال اين كه نمازش تمام شده حرف بزند بنابر احتياط واجب بايد دو سجده سهو بجا آورد. (مسأله 1234) براى صدائى كه از آه كشيدن وسرفه كردن پيدا مىشود سجده سهو واجب نيست. ولى اگر مثلا سهوا آخ يا آه بگويد بنابر احتياط واجب بايد سجده سهو نمايد. (مسأله 1235) اگر چيزى را كه سهوا غلط خوانده دوباره بطور صحيح بخواند، براى دوباره خواندن آن سجده سهو واجب نيست. (مسأله 1236) اگر در نماز سهوا مدتى حرف بزند وتمام آنها عرفا يك مرتبه حساب شود، دو سجده سهو بعد از سلام نماز كافيست. (مسأله 1237) اگر سهوا تسبيحات اربعه را نگويد، احتياط مستحب آنست كه بعد از نماز دو سجده سهو بجا آورد. (مسأله 1238) اگر در جائى كه نبايد سلام نماز را بگويد سهوا بگويد " السلام علينا وعلى عباد الله الصالحين " يا بگويد " السلام عليكم " اگر چه " ورحمة الله وبركاته " را نگفته باشد بايد بنابر احتياط واجب دو سجده سهو بنمايد، ولى اگر اشتباها بگويد " السلام عليك ايها النبى ورحمة الله وبركاته " احتياط مستحب آنست

[ 218 ]

كه دو سجده سهو بجا آورد. (مسأله 1239) اگر در جائى كه نبايد سلام دهد اشتباها هر سه سلام را بگويد دو سجده سهو كافيست. (مسأله 1240) اگر يك سجده يا تشهد را فراموش كند، وپيش از ركوع ركعت بعد يادش بيايد، بايد بر گردد وبجا آورد، وبعد از نماز بنابر احتياط واجب براى ايستادن بيجا دو سجده سهو بنمايد. (مسأله 1241) اگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد كه تشهد را از ركعت پيش فراموش كرده، بايد بعد از سلام نماز بنابر احتياط تشهد را قضا نمايد، وبعد از آن واجب است دو سجده سهو نيز بجا آورد و هم چنين اگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد كه يك سجده را از ركعت پيش فراموش كرده بايد بعد از سلام نماز سجده را قضا نمايد وبنابر احتياط واجب دو سجده سهو نيز بجا آورد. (مسأله 1242) اگر سجده سهو را بعد از سلام نماز عمدا بجا نياورد، نمازش بنابر احتياط باطل است واگر عمدا آن را تاخير بيندازد معصيت كرده، وواجب است هر چه زودتر آنرا انجام دهد، وچنانچه سهوا بجا نياورد هر وقت يادش آمد بايد فورا انجام دهد، ولازم نيست نماز را دوباره بخواند. (مسأله 1243) اگر شك دارد مثلا دو سجده سهو بر او واجب شده يا نه، لازم نيست بجا آورد. (مسأله 1244) كسى كه شك دارد مثلا دو سجده سهو بر او واجب شده يا چهارتا، اگر دو سجده بنمايد كافيست. (مسأله 1245) اگر بداند يكى از دو سجده سهو را بجا نياورده، وتدارك ممكن نباشد بايد دو سجده سهو بجا آورد، واگر بداند سهوا سه سجده كرده اشكال ندارد گرچه احتياط مستحب آنست كه دوباره دو سجده سهو بنمايد.

[ 219 ]

دستور سجده سهو (مسأله 1246) دستور سجده سهو اين است كه بعد از سلام نماز فورا نيت سجده سهو كند وپيشانى را بنابر احوط بر چيزى كه سجده بر آن صحيح است بگذارد ونيز بنابر احتياط ساير مواضع سجده را روى زمين قرار دهد، وتكبير لازم نيست واحوط اين است كه بگويد: " بسم الله وبالله السلام عليك ايها النبى ورحمة الله وبركاته " بعد بايد بنشيند ودوباره به سجده رود وذكرى را كه گفته شد بگويد وبنشيند وبعد از تشهد بگويد: " السلام عليكم " واولى اين است " ورحمة الله وبركاته " را اضافه كند. قضاى سجده وتشهد فراموش شده (مسأله 1247) سجده وتشهدى را كه انسان فراموش كرده وبعد از نماز، قضاى آنرا بجا مىآورد، بايد تمام شرائط نماز، مانند پاك بودن بدن ولباس ورو بقبله بودن وشرطهاى ديگر را داشته باشد. (مسأله 1248) اگر سجده را چند دفعه فراموش كند مثلا يك سجده از ركعت اول، ويك سجده از ركعت دوم فراموش نمايد، بايد بعد از نماز قضاى هر دو را با سجده هاى سهوى كه احتياطا براى آنها لازم است بجا آورد. (مسأله 1249) اگر يك سجده وتشهد را فراموش كند، بنابر احتياط اول سجده را قضا نمايد، اگر چه بداند كدام اول فراموش شده است. (مسأله 1250) اگر دو سجده از دو ركعت فراموش نمايد لازم نيست هنگام قضا مراعات ترتيب نمايد. (مسأله 1251) اگر بين سلام نماز وقضاى سجده يا تشهد كارى كند كه اگر عمدا يا سهوا در نماز اتفاق بيفتد نماز باطل مىشود، مثلا پشت بقبله نمايد، احتياط واجب آنست كه بعد از قضاى سجده وتشهد دوباره نماز را بخواند.

[ 220 ]

(مسأله 1252) اگر بعد از سلام نماز يادش بيايد كه يك سجده يا تشهد را از ركعت آخر فراموش كرده، چنانچه كارى كه نماز را باطل مىكند انجام نداده باشد بايد بنابر احتياط واجب برگشته ونماز را تمام نموده ودو سجده سهو به قصد ما في الذمه بجا آورد. (مسأله 1253) اگر بين سلام نماز وقضاى سجده يا تشهد سهوا حرف بزند، بنابر احتياط واجب بايد سجده يا تشهد را قضا كند، وغير از سجده سهوى كه براى قضا سجده يا تشهد مىنمايد دو سجده سهو ديگر بنمايد. (مسأله 1254) اگر نداند كه در نماز سجده را فراموش كرده يا تشهد را بايد بنابر احتياط واجب تشهد وسجده را قضا نمايد ودو سجده سهو بقصد ما في الذمة بجا آورد. (مسأله 1255) اگر شك دارد كه سجده يا تشهد را فراموش كرده يا نه، واجب نيست قضا يا سجده سهو نمايد. (مسأله 1256) اگر بداند سجده يا تشهد را فراموش كرده، وشك كند كه پيش از ركوع ركعت بعد بجا آورده يا نه، احتياط واجب آنست كه آنرا قضا نمايد. (مسأله 1257) كسى كه بايد سجده يا تشهد را قضا نمايد، اگر براى كار ديگر هم سجده سهو بر او واجب شود، بايد بعد از نماز سجده يا تشهد را قضا نمايد، بعد سجده سهو را بجا آورد. (مسأله 1258) اگر شك دارد كه بعد از نماز، قضاى سجده فراموش شده را بجا آورده يا نه، چنانچه وقت نماز نگذشته، بايد سجده را قضا نمايد، و هم چنين است بنابر احتياط واجب اگر وقت نماز گذشته باشد واگر شك دارد كه بعد از نماز قضاى تشهد فراموش شده را بجا آورده يا نه احتياط واجب آن است كه چه وقت نماز گذشته باشد يا نه قضاى آن را بجا آورد.

[ 221 ]

كم وزياد كردن اجزاء وشرائط نماز (مسأله 1259) هر گاه چيزى از واجبات نماز را عمدا كم كند اگر چه يك حرف آن باشد، نماز باطل است و هم چنين است اگر يكى از آنها را عمدا زياد كند. (مسأله 1260) اگر به واسطه ندانستن مسأله، چيزى از واجبات نماز را كم يا زياد كند، نماز باطل است، ولى چنانچه به واسطه ندانستن مسأله حمد وسوره نماز صبح ومغرب وعشا را آهسته بخواند، يا حمد وسوره نماز ظهر وعصر را بلند بخواند، يا در مسافرت نماز ظهر وعصر وعشا را چهار ركعتى بخواند، نمازش صحيح است. (مسأله 1261) اگر در بين نماز بفهمد وضو يا غسلش باطل بوده، يا بدون وضو يا غسل مشغول نماز شده، بايد نماز را بهم بزند ودوباره با وضو يا غسل بخواند، واگر بعد از نماز بفهمد، بايد دوباره نماز را با وضو يا غسل بجا آورد واگر وقت گذشته قضا نمايد. (مسأله 1262) اگر بعد از رسيدن بركوع يادش بيايد كه دو سجده از ركعت پيش فراموش كرده، بنابر احتياط نمازش باطل است، واگر پيش از رسيدن بركوع يادش بيايد، بايد برگردد ودو سجده را بجا آورد، وبرخيزد وحمد وسوره يا تسبيحات را بخواند ونماز را تمام كند، وبعد از نماز بنابر احتياط واجب، براى ايستادن بيجا دو سجده سهو بنمايد. (مسأله 1263) اگر پيش از گفتن " السلام علينا " و " السلام عليكم " يادش بيايد كه دو سجده ركعت آخر را بجا نياورده، بايد دو سجده را بجا آورد، ودوباره تشهد بخواند وسلام نماز را بدهد. (مسأله 1264) اگر پيش از سلام نماز يادش بيايد كه يك ركعت يا بيشتر از آخر نماز نخوانده بايد مقدارى را كه فراموش كرده بجا آورد. (مسأله 1265) اگر بعد از سلام نماز چهار ركعتى يادش بيايد كه يك ركعت يا دو ركعت از آخر نماز را نخوانده، چنانچه كارى انجام داده كه اگر در نماز عمدا يا سهوا

[ 222 ]

اتفاق بيفتد نماز را باطل مىكند، مثلا پشت بقبله كرده، نمازش باطل است واگر كارى كه عمدى وسهوى آن نماز را باطل مىكند انجام نداده بايد فورا مقدارى را كه فراموش كرده بجا آورد وبراى زيادى سلام دو سجده سهو بنمايد. (مسأله 1266) هر گاه بعد از سلام نماز عملى انجام دهد كه اگر در نماز عمدا يا سهوا اتفاق بيفتد نماز را باطل مىكند، مثلا پشت بقبله نمايد وبعد يادش بيايد كه دو سجده آخر را بجا نياورده، نمازش باطل است و هم چنين است بنابر احتياط واجب اگر پيش از انجام كارى كه نماز را باطل مىكند، يادش بيايد. (مسأله 1267) اگر بفهمد نماز را پيش از وقت خوانده، بايد دوباره بخواند، واگر وقت گذشته قضا نمايد واگر بفهمد كه نماز را پشت به قبله بجا آورده، در صورتى كه پيش از گذشتن وقت باشد دوباره بخواند، ولى اگر بعد از گذشتن وقت باشد قضا ندارد واگر بفهمد كه نماز را به طرف چپ يا راست قبله خوانده چنانچه از بين مشرق ومغرب تجاوز نكرده باشد نمازش صحيح است مگر اين كه اين عمل به جهت ندانستن حكم شرعى بوده باشد. نماز مسافر مسافر بايد نماز ظهر وعصر وعشا را با هشت شرط شكسته بجا آورد يعنى دو ركعت بخواند: شرط اول - آن كه سفر او كمتر از هشت فرسخ شرعى نباشد، وفرسخ شرعى مقدارى كمتر از پنج كيلومتر ونيم است. (مسأله 1268) كسى كه رفتن وبرگشتن او هشت فرسخ است، چنانچه رفتن و هم چنين برگشتنش كمتر از چهار فرسخ نباشد، بايد نماز را شكسته بخواند، بنابر اين اگر رفتن سه فرسخ وبرگشتن پنج فرسخ، يا بعكس باشد بنابر احتياط واجب بايد نماز را هم شكسته وهم تمام بخواند.

[ 223 ]

(مسأله 1269) اگر رفتن وبرگشتن هشت فرسخ باشد اگر چه روزى كه مىرود، همان روز يا شب آن بر نگردد، بايد نماز را شكسته بخواند. (مسأله 1270) اگر سفر مختصرى از هشت فرسخ كمتر باشد، يا انسان نداند كه سفر او هشت فرسخ است يا نه، نبايد نماز را شكسته بخواند وچنانچه شك كند كه سفر او هشت فرسخ است يا نه، تحقيق كردن برايش لازم نيست، وبايد نمازش را تمام بخواند. (مسأله 1271) اگر يك عادل يا شخص موثقى خبر دهد كه سفر انسان هشت فرسخ است در صورتيكه از قول او اطمينان حاصل شود، بايد نماز را شكسته بخواند. (مسأله 1272) كسى كه يقين دارد سفر او هشت فرسخ است، اگر نماز را شكسته بخواند وبعد بفهمد كه هشت فرسخ نبوده، بايد آنرا چهار ركعتى بجا آورد، واگر وقت گذشته قضا نمايد. (مسأله 1273) كسى كه يقين دارد سفرش هشت فرسخ نيست، يا شك دارد كه هشت فرسخ هست يا نه، چنانچه در بين راه بفهمد كه سفر او هشت فرسخ بوده، اگر چه كمى از راه باقى باشد، بايد نماز را شكسته بخواند واگر تمام خوانده وهنوز وقت باقى است بايد دوباره شكسته بجا آورد. (مسأله 1274) اگر بين دو محلى كه فاصله آنها كمتر از چهار فرسخ است، چند مرتبه رفت وآمد كند، اگر چه روى هم هشت فرسخ شود بايد نماز را تمام بخواند. (مسأله 1275) اگر محلى دو راه داشته باشد، يك راه آن كمتر از هشت فرسخ وراه ديگر آن هشت فرسخ يا بيشتر باشد، چنانچه انسان از راهى كه هشت فرسخ است بآنجا برود، بايد نماز را شكسته بخواند، واگر از راهى كه هشت فرسخ نيست برود، بايد تمام بخواند. (مسأله 1276) اگر شهر ديوار دارد، بايد ابتداى هشت فرسخ را از ديوار شهر حساب كند، واگر ديوار ندارد، بايد از خانه هاى آخر شهر حساب نمايد. شرط دوم - آن كه از اول مسافرت قصد هشت فرسخ را داشته باشد، پس اگر

[ 224 ]

بجائى كه كمتر از هشت فرسخ است مسافرت كند، وبعد از رسيدن بآنجا قصد كند جائى برود كه با مقدارى كه آمده هشت فرسخ شود، چون از اول قصد هشت فرسخ را نداشته، بايد نماز را تمام بخواند، ولى اگر بخواهد از آنجا هشت فرسخ برود، يا چهار فرسخ برود وچهار فرسخ ديگر بوطنش يا محلى كه مىخواهد ده روز در آنجا بماند برگردد، بايد نماز را شكسته بخواند. (مسأله 1277) كسى كه نمىداند سفرش چند فرسخ است، مثلا براى پيدا كردن گمشده اى مسافرت مىكند، و نمىداند كه چه مقدار بايد برود تا آنرا پيدا كند، بايد نماز را تمام بخواند، ولى در برگشتن چنانچه تا وطنش يا جائى كه مىخواهد ده روز در آنجا بماند، هشت فرسخ يا بيشتر باشد بايد نماز را شكسته بخواند، ونيز اگر در بين رفتن قصد كند كه چهار فرسخ برود وچهار فرسخ برگردد بايد نماز را شكسته بخواند. (مسأله 1278) مسافر در صورتى بايد نماز را شكسته بخواند كه تصميم داشته باشد هشت فرسخ برود، پس كسى كه از شهر بيرون مىرود ومثلا قصدش اين است كه اگر رفيق پيدا كند، سفر هشت فرسخى برود، چنانچه اطمينان دارد كه رفيق پيدا مىكند، بايد نماز را شكسته بخواند واگر اطمينان ندارد بايد تمام بخواند. (مسأله 1279) كسى كه قصد هشت فرسخ دارد، اگر چه در هر روز مقدار كمى راه برود وقتى به جائى برسد كه اذان شهر را نشنود واهل شهر را نبينند، بايد نماز را شكسته بخواند ولى اگر در هر روز مقدار خيلى كمى راه برود كه عرفا نگويند مسافر است، بايد نمازش را تمام بخواند، واحتياط مستحب آن است كه هم شكسته وهم تمام بخواند. (مسأله 1280) كسى كه در سفر در اختيار ديگرى است مانند نوكرى كه با آقاى خود مسافرت مىكند، چنانچه بداند سفر او هشت فرسخ است بايد نماز را شكسته بخواند، واگر نداند نماز را تمام بجا آورد، وپرسيدن لازم نيست. (مسأله 1281) كسى كه در سفر در اختيار ديگرى است، اگر بداند يا گمان داشته باشد كه پيش از رسيدن بچهار فرسخ از او جدا مىشود، بايد نماز را تمام بخواند.

[ 225 ]

(مسأله 1282) كسى كه در سفر در اختيار ديگرى است، اگر شك دارد كه پيش از رسيدن به چهار فرسخ از او جدا مىشود يا نه، بايد نماز را تمام بخواند، ولى اگر شك او از اين جهت است كه احتمال مىدهد مانعى براى سفر او پيش آيد، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا نباشد، بايد نماز را شكسته بخواند. شرط سوم - آن كه در بين راه از قصد خود برنگردد، پس اگر پيش از رسيدن به چهار فرسخ از قصد خود برگردد، يا مردد شود، بايد نماز را تمام بخواند. (مسأله 1283) اگر بعد از رسيدن بچهار فرسخ از مسافرت منصرف شود، چنانچه تصميم داشته باشد كه همانجا بماند يا بعد از ده روز برگردد يا در برگشتن وماندن مردد باشد، بايد نماز را تمام بخواند. (مسأله 1284) اگر بعد از رسيدن بچهار فرسخ از مسافرت منصرف شود وتصميم داشته باشد كه برگردد، در صورتيكه نخواهد ده روز در آنجا بماند بايد نماز را شكسته بخواند. (مسأله 1285) اگر براى رفتن بمحلى كه هشت فرسخ است حركت كند، وبعد از رفتن مقدارى از راه بخواهد جاى ديگرى برود، چنانچه از محل اولى كه حركت كرده، تا جائى كه مىخواهد برود هشت فرسخ باشد، بايد نماز را شكسته بخواند. (مسأله 1286) اگر بعد از آن كه چهار فرسخ رفت، مردد شود كه بقيه هشت فرسخ را برود يا بدون اين كه ده روز در جائى بماند بمحل خود برگردد، در موقعى كه مردد است راه برود يا نرود، بايد نماز را شكسته بخواند، چه آن كه بعدا تصميم بگيرد كه بقيه راه را برود يا اين كه برگردد. (مسأله 1287) اگر بعد از آن كه چهار فرسخ برود، مردد شود كه بقيه هشت فرسخ را برود يا اين كه بمحل خود برگردد، ولى احتمال بدهد كه در محل ترديد يا جاى ديگر ده روز توقف مىنمايد، اگر چه بعد تصميم بگيرد كه بدون ماندن ده روز بقيه راه را برود، در اين صورت لازم است نماز را تمام كند، چه در حال ترديد راه برود چه نرود، ولى اگر تصميمش اين باشد كه هشت فرسخ ديگر برود يا چهار فرسخ برود،

[ 226 ]

وچهار فرسخ برگردد از وقتى كه شروع برفتن نمايد نمازش شكسته است. (مسأله 1288) اگر پيش از آن كه چهار فرسخ برود، مردد شود كه بقيه راه را برود يا نه، وبعد تصميم بگيرد كه بقيه راه را برود، چنانچه باقيمانده سفر او هشت فرسخ باشد، يا آن كه بخواهد چهار فرسخ رفته وچهار فرسخ ديگر برگردد از وقتى كه شروع براه رفتن بعد از تصميمش نمايد نماز را شكسته مىخواند، ودر اين صورت نيز فرقى نيست كه در حال ترديد راه برود يا نرود. شرط چهارم - آن كه نخواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطن خود بگذرد يا ده روز يا بيشتر در جائى بماند پس كسى كه مىخواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطنش بگذرد يا ده روز در محلى بماند بايد نماز را تمام بخواند. (مسأله 1289) كسى كه نمىداند پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطنش مىگذرد يا نه، يا ده روز در محلى قصد اقامت مىنمايد يا نه، بايد نماز را تمام بخواند. (مسأله 1290) كسى كه مىخواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطنش بگذرد، يا ده روز در محلى بماند، ونيز كسى كه مردد است كه از وطنش بگذرد يا ده روز در محلى بماند، اگر از ماندن ده روز يا گذشتن از وطن منصرف شود، باز هم بايد نماز را تمام بخواند. ولى اگر باقيمانده راه هشت فرسخ باشد، يا چهار فرسخ باشد، وبخواهد برود وبرگردد، وبرگشتن نيز چهار فرسخ باشد بايد نماز را شكسته بخواند. شرط پنجم - آن كه براى كار حرام سفر نكند، واگر براى كار حرامى مانند دزدى سفر كند، بايد نماز را تمام بخواند، و هم چنين است اگر خود سفر حرام باشد، مثل آن كه براى او ضررى كه اقدام بر آن شرعا حرام است داشته باشد يا زن بدون اجازه شوهر در صورتى كه نشوز بر او صادق شود، وفرزند با نهى پدر ومادر كه موجب عقوقش باشد سفرى بروند كه بر آنان واجب نباشد، ولى اگر مثل سفر حج واجب باشد، بايد نماز را شكسته بخوانند. (مسأله 1291) سفرى كه واجب نيست اگر سبب اذيت پدر ومادر باشد حرام است، وانسان بايد در آن سفر نماز را تمام بخواند وروزه هم بگيرد.

[ 227 ]

(مسأله 1292) كسى كه سفر او حرام نيست وبراى كار حرام هم سفر نمىكند، اگر چه در سفر معصيت انجام دهد، مثلا غيبت كند يا شراب بخورد بايد نماز را شكسته بخواند. (مسأله 1293) اگر براى آن كه كار واجبى را ترك كند مسافرت نمايد چه غرض ديگرى در سفر داشته باشد يا نه، نمازش تمام است، پس كسى كه بدهكار است اگر بتواند بدهى خود را بدهد وطلبكار هم مطالبه كند، چنانچه در سفر نتواند بدهى خود را بدهد، وبراى فرار از دادن قرض مسافرت نمايد، بايد نماز را تمام بخواند، ولى اگر سفرش براى كار ديگرى است اگر چه در سفر ترك واجب نيز بنمايد، بايد نماز را شكسته بخواند. (مسأله 1294) اگر سفر او سفر حرام نباشد، ولى حيوان سوارى او يا مركب ديگرى كه سوار او است غصبى باشد، يا در زمين غصبى مسافرت كند بنابر احتياط واجب هم بايد نماز را شكسته وهم تمام بخواند. (مسأله 1295) كسى كه با ظالم مسافرت مىكند، اگر ناچار نباشد ومسافرت او كمك بظالم باشد، بايد نماز را تمام بخواند، واگر ناچار باشد يا مثلا براى نجات دادن مظلومى با او مسافرت كند، نمازش شكسته است. (مسأله 1296) اگر بقصد تفريح وگردش مسافرت كند، سفر او حرام نيست وبايد نماز را شكسته بخواند. (مسأله 1297) اگر براى لهو وخوش گذرانى بشكار رود، نمازش در حال رفتن تمام است، ودر برگشتن قصر است در صورتى كه بحد مسافت باشد وچنانچه براى تهيه معاش بشكار رود، نمازش شكسته است، واگر براى كسب وزياد كردن مال برود، احتياط آنست كه نماز را هم شكسته وهم تمام بخواند. (مسأله 1298) كسى كه براى معصيت سفر كرده، موقعى كه از سفر بر مىگردد، اگر برگشتن بتنهائى هشت فرسخ است بايد نماز را شكسته بخواند واحتياط مستحب آنست كه در صورتى كه توبه نكرده هم شكسته وهم تمام بخواند.

[ 228 ]

(مسأله 1299) كسى كه سفر او سفر معصيت است، اگر در بين راه از قصد معصيت برگردد، چنانچه باقيمانده راه هشت فرسخ باشد، يا چهار فرسخ باشد، وبخواهد برود وچهار فرسخ برگردد، بايد نماز را شكسته بخواند. (مسأله 1300) كسى كه براى معصيت سفر نكرده، اگر در بين راه قبل از رسيدن به مسافت قصد كند كه بقيه راه را براى معصيت برود، بايد نماز را تمام بخواند، ونمازهائى را كه شكسته خوانده در صورتى كه وقت باقى باشد بنابر احتياط واجب تمام بخواند واگر بعد از رسيدن به مسافت قصد معصيت كند احتياط واجب آن است كه نماز را هم شكسته وهم تمام بخواند. شرط ششم - آن كه از صحرا نشينهائى نباشد كه در بيابانها گردش مىكنند، و هر جا آب وخوراك براى خود وحشمشان پيدا كنند مىمانند، وبعد از چندى بجاى ديگر مىروند، وصحرا نشينها در اين مسافرتها بايد نماز را تمام بخوانند. (مسأله 1301) اگر يكى از صحرا نشينها براى پيدا كردن منزل وچراگاه حيواناتشان سفر كند، چنانچه باثاثيه ولوازم باشد نماز را تمام بخواند، والا چنانچه سفر او هشت فرسخ باشد، نماز را شكسته بخواند. (مسأله 1302) اگر صحرا نشين براى زيارت يا حج يا تجارت ومانند اينها مسافرت كند، بايد نماز را شكسته بخواند. شرط هفتم - آن كه شغل او مسافرت نباشد، بنابر اين شتردار وراننده وچوبدار وكشتيبان ومانند اينها، اگر چه براى بردن اثاثيه منزل خود مسافرت كنند بايد نماز را تمام بخوانند و هم چنين كسى كه محل كارش از محل اقامتش فاصله دارد وبيشتر روزها براى كار به آنجا مىرود مانند معلم وتاجرى كه محل تدريس وتجارت آنان از محل اقامتشان به مقدار مسافت شرعى فاصله دارد، اين گوينه اشخاص نيز بايد همچون كسانى كه كارشان سفر است نماز را تمام خوانده وروزه هم بگيرند. (مسأله 1303) كسى كه شغلش مسافرت است، اگر براى كار ديگرى مثلا براى زيارت يا حج مسافرت كند، بايد نماز را شكسته بخواند، ولى اگر مثلا راننده، اتومبيل

[ 229 ]

خود را براى زيارت كرايه بدهد، ودر ضمن خودش هم زيارت كند، بايد نماز را تمام بخواند. (مسأله 1304) حمله دار يعنى مدير كاروان حج، چنانچه شغلش مسافرت باشد، بايد نماز را تمام بخواند واگر شغلش مسافرت نباشد فقط در ايام حج هر سال براى حمله دارى سفر مىكند، احتياط واجب آنست كه بين نماز تمام وشكسته جمع نمايد، ولى چنانچه مدت سفر او كم باشد مثل اين زمان كه سفر با هواپيما است، بعيد نيست كه حكم او نماز شكسته باشد. (مسأله 1305) كسى كه شغل او حمله دارى است وحاجيها را از راه دور بمكه مىبرد، چنانچه مقدار قابل توجهى از ايام سال را در راه باشد، بايد نماز را تمام بخواند. (مسأله 1306) كسى كه در مقدارى از سال شغلش مسافرت است، مثل راننده كه فقط در زمستان يا تابستان اتومبيل خود را كرايه مىدهد بايد در آن سفر نماز را تمام بخواند، واحتياط مستحب آنست كه هم شكسته وهم تمام بخواند. (مسأله 1307) راننده ودوره گردى كه در دو سه فرسخى شهر رفت وآمد مىكند، چنانچه اتفاقا سفر هشت فرسخى برود، بايد نماز را شكسته بخواند. (مسأله 1308) چار وادارى كه شغلش مسافرت است، اگر ده روز يا بيشتر در وطن خود بماند چه از اول قصد ماندن ده روز را داشته باشد، يا بدون قصد بماند بايد در سفر اولى كه بعد از ده روز مى رود نماز را شكسته بخواند و هم چنين است اگر در غير وطن خود ده روز با قصد بماند. (مسأله 1309) كسى كه شغلش مسافرت است غير از چار وادار، اگر چه در غير وطن خود با قصد ده روز بماند، يا در وطن خود هر چند بدون قصد باشد ده روز بماند، در سفر اولى كه بعد از ده روز مىرود بنابر احتياط واجب بين نماز تمام وشكسته جمع نمايد. (مسأله 1310) چار وادارى كه شغلش مسافرت است، اگر شك كند كه در وطن خود يا جاى ديگر ده روز مانده يا نه، بايد نماز را تمام بخواند.

[ 230 ]

(مسأله 1311) كسى كه در شهرها سياحت مىكند، وبراى خود وطنى اختيار نكرده بايد نماز را تمام بخواند. (مسأله 1312) كسى كه شغلش مسافرت نيست، اگر مثلا در شهرى يا در دهى جنسى دارد كه براى حمل آن مسافرتهاى پى در پى مىكند، بايد نماز را شكسته بخواند. (مسأله 1313) كسى كه از وطنش صرف نظر كرده و مىخواهد وطن ديگرى براى خود اختيار كند، اگر شغلش مسافرت نباشد، بايد در مسافرت خود بنابر احتياط واجب بين نماز تمام وشكسته جمع نمايد. شرط هشتم - آن كه بحد ترخص برسد، ومعناى حد ترخص در (مساله 1280) گذشت، واما در غير وطن اعتبارى بحد ترخص نيست، پس احتياط واجب آن است كه در فاصله بين محل اقامت يا جائيكه سى روز در آنجا با ترديد مانده است وبين حد ترخص هم نماز شكسته وهم تمام بخواند. (مسأله 1314) كسى كه بسفر مىرود اگر بجائى برسد كه اذان را نشنود ولى اهل شهر را ببيند يا اهل شهر را نبيند وصداى اذان را بشنود چنانچه بخواهد در آنجا نماز بخواند بايد تمام بخواند. (مسأله 1315) مسافرى كه بوطنش بر مىگردد وقتى كه اهل وطن خود را ببيند وصداى اذان آنرا بشنود بايد نماز را تمام بخواند ولى مسافرى كه مىخواهد ده روز در محلى بماند، بايد بنابر احتياط واجب در فاصله بين حد ترخص وبين محل اقامت نمازش را هم تمام وهم شكسته بجا آورد. (مسأله 1316) هر گاه شهر در بلندى باشد كه از دور اهل آن ديده شود، يا بقدرى گود باشد كه اگر انسان كمى دور شود اهل آنرا نبيند كسى كه از اهالى آن شهر مسافرت مىكند، وقتى باندازه اى دور شود كه اگر آن شهر در زمين هموار بود، اهلش از آنجا ديده نمىشد، بايد نماز خود را شكسته بخواند، ونيز اگر پستى وبلندى راه بيشتر از معمول باشد بايد ملاحظه معمول را بنمايد.

[ 231 ]

(مسأله 1317) اگر از محلى مسافرت كند كه اهل ندارد، وقتى بجائى برسد كه اگر آن محل اهل داشت از آنجا ديده نمىشد، واگر اذان گفته مىشد نمى شنيد، بايد نماز را شكسته بخواند. (مسأله 1318) اگر بقدرى دور شود كه نداند صدائى را كه مىشنود صداى اذان است يا صداى ديگر، يا بفهمد اذان مىگويند وكلمات آنرا تشخيص ندهد، بايد نمازش را هم تمام وهم شكسته بخواند. (مسأله 1319) اگر بقدرى دور شود كه اذان خانه ها را نشنود ولى اذان شهر را كه معمولا در جاى بلند مىگويند بشنود، نبايد نماز را شكسته بخواند. (مسأله 1320) اگر بجائى برسد كه اذان شهر را كه معمولا در جاى بلند مىگويند نشنود، ولى اذانى را كه در جاى خيلى بلند مىگويند بشنود، بايد نماز را شكسته بخواند. (مسأله 1321) اگر چشم يا گوش او يا صداى اذان فوق العاده تيز يا بلند باشد در محلى بايد نماز را شكسته بخواند كه چشم متوسط اهل شهر را نبيند وگوش متوسط صداى اذان معمولى را نشنود. (مسأله 1322) اگر موقعى كه سفر مىرود شك كند كه بحد ترخص رسيده يا نه، بايد نماز را تمام بخواند، ومسافرى كه از سفر برمىگردد اگر شك كند كه بحد ترخص رسيده يا نه، بايد شكسته بخواند. (مسأله 1323) مسافرى كه در سفر از وطن خود عبور مىكند، وقتى كه اهل وطن خود را ببيند وصداى اذان آنرا بشنود، بايد نماز را تمام بخواند. (مسأله 1324) مسافرى كه در بين مسافرت بوطنش رسيد، تا وقتى كه در آنجا هست بايد نماز را تمام بخواند ولى اگر بخواهد از آنجا هشت فرسخ برود يا چهار فرسخ برود وچهار فرسخ برگردد، وقتى كه بحد ترخص برسد، بايد نماز را شكسته بخواند. (مسأله 1325) محلى را كه انسان براى اقامت وزندگى خود اختيار كرده وطن او

[ 232 ]

است، چه در آنجا بدنيا آمده ووطن پدر ومادرش باشد يا خودش آنجا را براى زندگى اختيار كرده باشد. (مسأله 1326) اگر قصد دارد در محلى كه وطن اصليش نيست مدتى بماند، وبعد بجاى ديگر رود، آنجا وطن او حساب نمىشود. (مسأله 1327) جائى را كه انسان محل زندگى خود قرار داده ومثل كسى كه آنجا وطن او است در آنجا زندگى مىكند مانند اكثر طلابى كه در حوزه هاى علميه ساكن مىباشند كه اگر مسافرتى براى آنها پيش آيد، دوباره به همانجا بر مىگردند، اگر چه قصد نداشته باشند كه هميشه در آنجا بمانند، در حكم وطن آنان حساب مىشود. (مسأله 1328) كسى كه در دو محل زندگى مىكند، مثلا شش ماه در شهرى وشش ماه در شهر ديگر مىماند، هر دو محل وطن او است، ونيز اگر بيشتر از دو محل را براى زندگى خود اختيار كرده باشد، همه آنها وطن او حساب مىشود. (مسأله 1329) كسى كه در محلى مالك منزل مسكونى است اگر شش ماه متصل با قصد در آنجا بماند آن محل حكم وطن او را دارد. (مسأله 1330) اگر بجائى برسد كه وطن او بوده واز آنجا صرف نظر كرده چنانچه قصد توطن در جاى ديگر را ندارد بايد نماز را تمام بخواند، واگر قصد توطن در جاى ديگر را دارد بنابر احتياط واجب هم شكسته وهم تمام بخواند. (مسأله 1331) مسافرى كه قصد دارد، ده روز پشت سر هم در محلى بماند يا مىداند كه بدون اختيار ده روز در محلى مىماند، در آن محل بايد نماز را تمام بخواند. (مسأله 1332) مسافرى كه مىخواهد ده روز در محلى بماند، لازم نيست قصد ماندن شب اول يا شب يازدهم را داشته باشد، وهمين كه قصد كند كه از طلوع آفتاب روز اول تا غروب روز دهم بماند، بايد نماز را تمام بخواند. و هم چنين است اگر مثلا قصدش اين باشد كه از ظهر روز اول تا ظهر روز يازدهم بماند. (مسأله 1333) مسافرى كه مىخواهد ده روز در محلى بماند، در صورتى بايد نماز را تمام بخواند كه بخواهد تمام ده روز را در يكجا بماند، پس اگر بخواهد مثلا ده

[ 233 ]

روز در قم وجمكران بماند بايد نماز را شكسته بخواند. (مسأله 1334) مسافرى كه مىخواهد ده روز در محلى بماند، اگر از اول، قصد داشته باشد كه در بين ده روز باطراف آنجا كه بقدر حد ترخص يا بيشتر دور باشد برود احتياطا بين شكسته وتمام جمع نمايد. (مسأله 1335) مسافرى كه تصميم ندارد ده روز در محلى بماند، مثلا قصدش اين است كه اگر رفيقش بيايد، يا منزل خوبى پيدا كند، ده روز بماند، بايد نماز را شكسته بخواند. (مسأله 1336) كسيكه تصميم دارد، ده روز در محلى بماند. اگر احتمال بدهد كه براى ماندن او مانعى برسد واحتمال او عقلائى باشد، بايد نماز را شكسته بخواند. (مسأله 1337) اگر مسافر بداند كه مثلا ده روز يا بيشتر بآخر ماه مانده، وقصد كند كه تا آخر ماه در جائى بماند، بايد نماز را تمام بخواند، بلكه اگر نداند تا آخر ماه چقدر مانده وقصد كند كه تا آخر ماه بماند در صورتى كه آخر ماه معلوم باشد، مثلا روز جمعه است ولى مسافر نمىداند كه روز اول قصدش پنجشنبه است، تا مدت اقامتش نه روز باشد يا چهار شنبه است تا ده روز باشد، در اين صورت نيز اگر بعدا معلوم شود كه روز اول قصدش چهار شنبه بوده نمازش تمام است، ودر غير اين صورت بايد نماز را شكسته بخواند اگر چه از موقعى كه قصد كرده تا روز آخر ماه ده روز يا بيشتر باشد. (مسأله 1338) اگر مسافر قصد كند ده روز در محلى بماند چنانچه پيش از خواندن يك نماز چهار ركعتى از ماندن منصرف شود، يا مردد شود كه در آنجا بماند يا بجاى ديگر برود. بايد نماز را شكسته بخواند. ولى اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى از ماندن منصرف شود، يا مردد شود، تا وقتى كه در آنجا هست، بايد نماز را تمام بخواند. (مسأله 1339) مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر روزه بگيرد، وبعد از ظهر از ماندن در آنجا منصرف شود، چنانچه يك نماز چهار ركعتى خوانده باشد تا وقتى كه در آنجا هست روزه هايش صحيح است، وبايد نمازهاى خود را تمام

[ 234 ]

بخواند. واگر نماز چهار ركعتى نخوانده باشد، روزه آن روزش صحيح است، اما نمازهاى خود را بايد شكسته بخواند وروزهاى بعد هم نمىتواند روزه بگيرد. (مسأله 1340) مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر از ماندن منصرف شود، وپيش از آن كه از قصد ماندن بر گردد شك كند كه يك نماز چهار ركعتى خوانده يا نه، بايد نمازهاى خود را شكسته بخواند. (مسأله 1341) اگر مسافر بنيت اين كه نماز را شكسته بخواند مشغول نماز شود، ودر بين نماز تصميم بگيرد كه ده روز يا بيشتر بماند، بايد نماز را چهار ركعتى تمام نمايد. (مسأله 1342) مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر در بين اولين نماز چهار ركعتى از قصد خود برگردد، چنانچه مشغول ركعت سوم نشده بايد نماز را دو ركعتى تمام نمايد اگر مشغول ركعت سوم شده وبركوع نرفته باشد بنابر احتياط بايد بنشيند ونماز را شكسته بآخر برساند وبعد نماز را اعاده نمايد، واگر بركوع رفته باشد نمازش باطل است وبايد آن را شكسته اعاده نمايد. ودر همه اين صورتها تا وقتى كه در آن جا هست نماز را بايد شكسته بخواند. (مسأله 1343) مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر بيشتر از ده روز در آنجا بماند، تا وقتى كه مسافرت نكرده، بايد نمازش را تمام بخواند ولازم نيست دوباره قصد ماندن ده روز كند (مسأله 1344) مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، بايد روزه واجب را بگيرد. و مىتواند روزه مستحبى را هم بجا آورد، ونافله ظهر وعصر وعشأ را هم بخواند. (مسأله 1345) مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى، يا بعد از ماندن ده روز - اگر چه يك نماز تمام هم نخوانده باشد - بخواهد بجائى كه كمتر از چهار فرسخ است برود وبر گردد ودوباره در جاى اول خود ده روز بماند، از وقتى كه مىرود تا وقتى كه بر مىگردد وبعد از بر گشتن بايد

[ 235 ]

نماز را تمام بخواند، ولى اگر بر گشتن بمحل اقامتش فقط از اين جهت باشد كه در طريق سفرش واقع شده است وسفر او مسافت شرعيه باشد لازم است نماز را شكسته بخواند. (مسأله 1346) مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى بخواهد بجاى ديگرى كه كمتر از هشت فرسخ است برود وده روز در آنجا بماند، در رفتن ودر محلى كه قصد ماندن ده روز دارد بايد نمازهاى خود را تمام بخواند. ولى اگر محلى كه مىخواهد برود هشت فرسخ يا بيشتر باشد. بايد موقع رفتن نمازهاى خود را شكسته بخواند وچنانچه نخواهد ده روز در آنجا بماند بايد مدتى را كه در آنجا مىماند نيز نمازهاى خود را شكسته بخواند. (مسأله 1347) مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند. اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى بخواهد بجائى كه كمتر از چهار فرسخ است برود، چنانچه مردد باشد كه بمحل اولش بر گردد يا نه يا از برگشتن بآنجا غافل باشد، يا بخواهد برگردد ولى مردد باشد كه ده روز آنجا بماند يا نه، يا آن كه از ده روز ماندن در آنجا ومسافرت از آنجا غافل باشد، بايد از وقتى كه مىرود تا وقتى كه بر مىگردد وبعد از برگشتن، نمازهاى خود را تمام بخواند. (مسأله 1348) اگر بخيال اين كه رفقايش مىخواهند ده روز در محلى بمانند قصد كند كه ده روز در آنجا بماند، وبعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى بفهمد كه آنها قصد نكرده اند، اگر چه خودش هم از ماندن منصرف شود، تا مدتى كه در آنجا هست، بايد نماز را تمام بخواند. (مسأله 1349) اگر مسافر اتفاقا سى روز در محلى بماند، مثلا در تمام سى روز در رفتن وماندن مردد باشد، بعد از گذشتن سى روز اگر چه مقدار كمى در آنجا بماند، بايد نماز را تمام بخواند. (مسأله 1350) مسافرى كه مىخواهد نه روز يا كمتر در محلى بماند، اگر بعد از آن كه نه روز يا كمتر در آنجا ماند، بخواهد دوباره نه روز ديگر يا كمتر بماند، و همين طور

[ 236 ]

تا سى روز، روز سى ويكم بايد نماز را تمام بخواند. (مسأله 1351) مسافر بعد از سى روز، در صورتى بايد نماز را تمام بخواند كه سى روز را در يكجا بماند، پس اگر مقدارى از آنرا در جائى ومقدارى را در جاى ديگر بماند، بعد از سى روز هم بايد نماز را شكسته بخواند. مسائل متفرقه (مسأله 1352) مسافر مىتواند در مسجد الحرام ومسجد پيغمبر صلى الله عليه وآله بلكه در تمام شهر مكه ومدينه ومسجد كوفه نمازش را تمام بخواند واحتياط واجب آن است كه در اين دو شهر به محدوده قديمى آنها اكتفا شود. ونيز مسافر مىتواند در حرم حضرت سيد الشهداء (عليه السلام) نماز را تمام بخواند اگر چه دورتر از اطراف ضريح مقدس نماز بخواند. (مسأله 1353) كسى كه مىداند مسافر است وبايد نماز را شكسته بخواند اگر در غير چهار جائى كه در مساله پيش گفته شد عمدا تمام بخواند نمازش باطل است، و هم چنين است بنابر احتياط واجب اگر فراموش كند كه نماز مسافر شكسته است وتمام بخواند. ولى در صورت فراموشى اگر بعد از وقت يادش بيايد قضا لازم نيست. (مسأله 1354) كسى كه مىداند مسافر است وبايد نماز را شكسته بخواند اگر سهوا تمام بخواند ودر اثنأ وقت ملتفت شود نمازش باطل است. (مسأله 1355) مسافرى كه نمىداند بايد نماز را شكسته بخواند اگر تمام بخواند نمازش صحيح است. (مسأله 1356) مسافرى كه مىداند بايد نمازش را شكسته بخواند اگر بعضى از خصوصيات آنرا نداند، مثلا نداند كه در سفر هشت فرسخى بايد شكسته بخواند چنانچه تمام بخواند ودر وقت بفهمد بنابر احتياط واجب لازم است اعاده نمايد وچنانچه اعاده نكرد بايد قضا نمايد ولى اگر در خارج وقت بفهمد قضا ندارد.

[ 237 ]

(مسأله 1357) مسافرى كه مىداند بايد نماز را شكسته بخواند اگر بگمان اين كه سفر او كمتر از هشت فرسخ است تمام بخواند، وقتى كه بفهمد سفرش هشت فرسخ بوده، نمازى را كه تمام خوانده بنابر احتياط واجب بايد دوباره شكسته بخواند واگر بعد از اين كه وقت گذشته بفهمد قضا لازم نيست. (مسأله 1358) اگر فراموش كند كه مسافر است ونماز را تمام بخواند چنانچه در وقت يادش بيايد بنابر احتياط واجب بايد شكسته بجا آورد واگر بعد از وقت يادش بيايد قضاى آن نماز بر او واجب نيست. (مسأله 1359) كسى كه بايد نماز را تمام بخواند، اگر شكسته بجا آورد در هر صورت نمازش باطل است. ولى مسافرى كه قصد ماندن ده روز در جائى داشته باشد، وبجهت ندانستن حكم مسأله نماز را شكسته بخواند بنابر احتياط نماز را اعاده نمايد. (مسأله 1360) اگر مشغول نماز چهار ركعتى شود ودر بين نماز يادش بيايد كه مسافر است، يا ملتفت شود كه سفر او هشت فرسخ است، چنانچه مشغول ركعت سوم نشده، بايد نماز را دو ركعتى تمام كند واگر مشغول ركعت سوم شده است چنانچه بركوع ركعت سوم نرفته، بنابر احتياط نماز را دو ركعتى تمام كند، وبعدا نماز را اعاده نمايد واگر بركوع ركعت سوم رفته نمازش باطل است ودر صورتى كه به مقدار خواندن يك ركعت هم وقت داشته باشد بايد نماز را شكسته بخواند. (مسأله 1361) اگر مسافر بعضى از خصوصيات نماز مسافر را نداند مثلا نداند كه اگر چهار فرسخ برود وچهار فرسخ بر گردد بايد شكسته بخواند، چنانچه بنيت نماز چهار ركعتى مشغول نماز شود، به دستورى كه در مسألة قبل گفته شد عمل نمايد. (مسأله 1362) مسافرى كه بايد نماز را تمام بخواند اگر به واسطه ندانستن مسأله بنيت نماز دو ركعتى مشغول نماز شود ودر بين نماز مسأله را بفهمد، بايد نماز را چهار ركعتى تمام كند واحتياط مستحب آنست كه بعد از تمام شدن نماز دوباره آن نماز را چهار ركعتى بخواند. (مسأله 1363) مسافرى كه نماز نخوانده، اگر پيش از گذشتن وقت نماز بوطنش

[ 238 ]

برسد، يا بجائى برسد كه مىخواهد ده روز در آنجا بماند، بايد نماز را تمام بخواند. وكسى كه مسافر نيست، اگر در اول وقت نماز نخواند ومسافرت كند، در سفر بايد نماز را شكسته بخواند. (مسأله 1364) اگر مسافرى كه بايد نماز را شكسته بخواند نماز ظهر يا عصر يا عشاى او قضا شود، بايد آنرا دو ركعتى قضا نمايد اگر چه در غير سفر بخواهد قضاى آنرا بجا آورد. واگر از كسى كه مسافر نيست يكى از اين سه نماز قضا شود، بايد چهار ركعتى قضا نمايد اگر چه در سفر بخواهد آنرا قضا نمايد. (مسأله 1365) مستحب است مسافر بعد از هر نماز سى مرتبه بگويد " سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله اكبر " ودر تعقيب نماز ظهر وعصر وعشا بيشتر سفارش شده است. بلكه بهتر است در تعقيب اين سه نماز شصت مرتبه بگويد.

[ 239 ]

نماز قضا (مسأله 1366) كسى كه نماز واجب خود را سهوا يا به واسطه اين كه نمىدانسته نماز واجب است يا به واسطه مستى در وقت آن نخوانده بايد قضاى آنرا بجا آورد، و هم چنين است بنابر احتياط واجب اگر عمدا نخوانده يا در تمام وقت نماز خواب مانده باشد، ولى نمازهاى يوميه را كه زن در حال حيض يا نفاس نخوانده قضا ندارد. (مسأله 1367) اگر بعد از وقت نماز بفهمد نمازى را كه خوانده باطل بوده بايد قضاى آنرا بخواند. (مسأله 1368) كسى كه نماز قضا دارد، بايد در خواندن آن كوتاهى نكند ولى واجب نيست فورا آنرا بجا آورد. (مسأله 1369) كسى كه نماز قضا دارد مىتواند نماز مستحبى بخواند. (مسأله 1370) اگر انسان احتمال دهد كه نماز قضائى دارد يا نمازهائى را كه خوانده صحيح نبوده، مستحب است احتياطا قضاى آنها را بجا آورد. (مسأله 1371) در قضاى نمازهاى يوميه ترتيب لازم نيست - مگر در نمازهائى كه در اداى آنها ترتيب هست، مثل نماز ظهر وعصر يا مغرب وعشا از يك روز - اگر چه بهتر در غير آنها نيز مراعات ترتيب است. (مسأله 1372) اگر بخواهد قضاى چند نماز غير يوميه مانند نماز آيات را بخواند، يا مثلا بخواهد قضاى يك نماز يوميه وچند نماز غير يوميه را بخواند، لازم نيست آنها را بترتيب بجا آورد. (مسأله 1373) اگر ترتيب نمازهائى را كه نخوانده فراموش كند بهتر آنست كه طورى آنها را بخواند كه يقين كند بترتيبى كه قضا شده بجا آورده است. مثلا اگر قضاى يك نماز ظهر ويك نماز مغرب بر او واجب است و نمىداند كدام اول قضا شده، اول يك نماز مغرب وبعد از آن يك نماز ظهر ودوباره نماز مغرب را بخواند، يا اول يك

[ 240 ]

نماز ظهر وبعد از آن يك نماز مغرب، ودوباره نماز ظهر را بخواند، تا يقين كند هر كدام را كه اول قضا شده اول خوانده است. (مسأله 1374) اگر نماز ظهر يك روز ونماز عصر روز ديگر يا دو نماز ظهر يا دو نماز عصر از او قضا شده و نمىداند كدام اول قضا شده است چنانچه دو نماز چهار ركعتى بخواند بنيت اين كه اولى قضاى نماز روز اول ودومى قضاى نماز روز دوم باشد ترتيب حاصل مىشود. (مسأله 1375) اگر يك نماز ظهر ويك نماز عشا يا يك نماز عصر ويك نماز عشا از او قضا شود، ونداند كدام اول قضا شده است، بهتر آنست كه طورى آنها را بخواند كه يقين كند بترتيب بجا آورده است، مثلا اگر يك نماز ظهر ويك نماز عشا از او قضا شده واولى آنها را نمىداند، اول يك نماز ظهر بعد از آن يك نماز عشا، دوباره يك نماز ظهر بخواند، يا اول يك نماز عشا بعد يك نماز ظهر، دوباره يك نماز عشا بخواند. (مسأله 1376) كسى كه مىداند يك نماز چهار ركعتى نخوانده ولى نمىداند نماز ظهر است يا نماز عشا، اگر يك نماز چهار ركعتى بنيت قضاى نمازى كه نخوانده بجا آورد كافيست، ونسبت بجهر واخفات مخير مىباشد. (مسأله 1377) كسى كه پنج نماز پشت سر هم از او قضا شده ونمى داند اولى آنها كدامست، چنانچه نه نماز بترتيب بخواند مثلا از نماز صبح شروع كند وبعد از آن كه ظهر وعصر ومغرب وعشا را خواند دو مرتبه نماز صبح وظهر وعصر ومغرب را بخواند يقين بترتيب حاصل نموده است (مسأله 1378) كسى كه مىداند نمازهاى پنجگانه او هر كدام از يك روز قضا شده وترتيب آنها را نمىداند، بهتر اين است كه نماز پنج شبانه روز را بخواند، واگر شش نماز از شش روز از او قضا شده نماز شش شبانه روز را بخواند و هم چنين براى هر نمازى كه بنمازهاى قضاى او اضافه شود يك شبانه روز بيشتر بخواند تا يقين كند بترتيبى كه قضا شده بجا آورده است، مثلا اگر هفت نماز از هفت روز نخوانده باشد

[ 241 ]

نماز هفت شبانه روز را قضا نمايد. (مسأله 1379) كسى كه مثلا چند نماز صبح يا چند نماز ظهر از او قضا شده وشماره آنها را نمىداند يا فراموش كرده مثلا نمىداند كه سه يا چهار يا پنج نماز بوده، چنانچه مقدار كمتر را بخواند كافيست. ولى بهتر اين است كه بقدرى نماز بخواند كه يقين كند تمام آنها را خوانده است، مثلا اگر فراموش كرده كه چند نماز صبح از او قضا شده است ويقين دارد كه بيشتر از ده نماز نبوده، احتياطا ده نماز صبح بخواند. (مسأله 1380) كسى كه فقط يك نماز قضا از روزهاى پيش دارد، بهتر اين است كه اگر ممكن است اول آن را بخواند بعد مشغول نماز آنروز شود. ونيز اگر از روزهاى پيش نماز قضا ندارد ولى يك نماز يا بيشتر از همان روز از او قضا شده است، در صورتى كه ممكن باشد بهتر اين است كه نماز قضاى آن روز را پيش از نماز ادا بخواند. (مسأله 1381) اگر در بين نماز يادش بيايد كه يك نماز يا بيشتر از همان روز از او قضا شده، يا فقط يك نماز قضا از روزهاى پيش دارد چنانچه وقت وسعت دارد وممكن باشد نيت را بنماز قضا بر گرداند، بهتر اين است كه نيت نماز قضا كند مثلا اگر در نماز ظهر پيش از برخاستن براى ركعت سوم يادش بيايد كه نماز صبح آنروز قضا شده در صورتى كه وقت نماز ظهر تنگ نباشد، نيت را بنماز صبح بر گرداند وآن را دو ركعتى تمام كند سپس ظهر را بخواند، ولى اگر وقت تنگ است يا نمىتواند نيت را بنماز قضا بر گرداند - مثلا در ركوع ركعت سوم نماز ظهر يادش بيايد كه نماز صبح را نخوانده - نبايد نيت را بقضاى صبح بر گرداند. (مسأله 1382) اگر از روزهاى گذشته چند نماز قضا دارد ويك نماز يا بيشتر هم از همان روز از او قضا شده، چنانچه براى قضاى تمام آنها وقت ندارد يا نمىخواهد همه را در آنروز بخواند، مستحب است نماز قضاى آن روز را پيش از نماز ادا بخواند وبهتر اين است كه بعد از خواندن قضاى نمازهاى سابق دوباره نماز قضائى را كه در آن روز پيش از نماز ادا خوانده بجا آورد.

[ 242 ]

(مسأله 1383) تا انسان زنده است اگر چه از قضاى نمازهاى خود عاجز باشد، ديگرى نمىتواند نمازهاى او را قضا نمايد. (مسأله 1384) نماز قضا را با جماعت مىشود خواند، چه نماز امام جماعت ادا باشد يا قضا، ولازم نيست هر دو يك نماز را بخوانند مثلا اگر نماز قضاى صبح را با نماز ظهر يا عصر امام بخواند اشكال ندارد. (مسأله 1385) مستحب است بچه مميز را يعنى بچه اى كه خوب وبد را مىفهمد بنماز خواندن وعبادتهاى ديگر عادت دهند بلكه مستحب است او را بقضاى نماز هم وادار نمايند. نماز قضاى پدر كه بر پسر بزرگتر واجب است (مسأله 1386) اگر پدر نماز خود را بجا نياورده باشد، و مىتوانسته است قضا كند، بر پسر بزرگترش واجب است كه بعد از مرگش بجا آورد، يا براى او اجير بگيرد وقضاى نمازهاى مادر بر او واجب نيست هر چند بهتر است. (مسأله 1387) اگر پسر بزرگتر شك دارد كه پدرش نماز قضا داشته يا نه چيزى بر او واجب نيست. (مسأله 1388) اگر پسر بزرگتر بداند كه پدرش نماز قضا داشته وشك كند كه بجا آورده يا نه، بنابر احتياط واجب بايد قضا نمايد. (مسأله 1389) اگر معلوم نباشد كه پسر بزرگتر كدام است قضاى نماز پدر بر هيچ كدام از پسرها واجب نيست. ولى احتياط مستحب آنست كه نماز او را بين خودشان قسمت كنند، يا براى انجام آن قرعه بزنند. (مسأله 1390) اگر ميت وصيت كرده باشد كه براى نماز او اجير بگيرند بعد از آن كه اجير نماز او را بطور صحيح بجا آورد، بر پسر بزرگتر چيزى واجب نيست. (مسأله 1391) اگر پسر بزرگتر بخواهد نماز مادر را بخواند، بايد در جهر واخفات

[ 243 ]

بتكليف خود عمل كند، پس قضاى نماز صبح ومغرب وعشا مادرش را بنابر احتياط بلند بخواند. (مسأله 1392) كسى كه خودش نماز قضا دارد، اگر نماز پدر ومادر را هم بخواهد قضا كند هر كدام را اول بجا آورد صحيح است. (مسأله 1393) اگر پسر بزرگتر موقع مرگ پدر نا بالغ يا ديوانه باشد وقتى كه بالغ شد يا عاقل گرديد، بايد نماز پدر را قضا نمايد. (مسأله 1394) اگر پسر بزرگتر پيش از آن كه نماز پدر را قضا كند بميرد بر پسر دوم چيزى واجب نيست. نماز جماعت (مسأله 1395) مستحب است نمازهاى واجب خصوصا نمازهاى يوميه را با جماعت بخوانند، ودر نماز صبح ومغرب وعشا خصوصا براى همسايه مسجد وكسى كه صداى اذان مسجد را مىشنود بيشتر سفارش شده است. (مسأله 1396) در روايات معتبره وارد است كه نماز با جماعت بيست وپنج درجه افضل از نماز فرادى است. (مسأله 1397) حاضر نشدن بنماز جماعت از روى بى اعتنائى جايز نيست وسزاوار نيست كه انسان بدون عذر نماز جماعت را ترك كند. (مسأله 1398) مستحب است انسان صبر كند كه نماز را با جماعت بخواند ونماز جماعت از نماز اول وقت كه فرادى يعنى تنها خوانده شود بهتر است ولى نماز فرادى در وقت فضيلت افضل از نماز جماعت در غير وقت فضيلت است ونيز نماز جماعتى را كه مختصر بخوانند از نماز فرادى كه آنرا طول بدهند بهتر مىباشد. (مسأله 1399) وقتى كه جماعت بر پا مىشود مستحب است كسى كه نمازش را فرادى خوانده دوباره با جماعت بخواند. واگر بعد بفهمد كه نماز اولش باطل بوده.

[ 244 ]

(احوط اين است كه نماز را اعاده نمايد). (مسأله 1400) اگر امام يا مأموم بخواهد نمازى را كه با جماعت خوانده به صورت امام جماعت دوباره با جماعت بخواند اشكال ندارد. (مسأله 1401) كسى كه در نماز بحدى وسواس دارد كه موجب بطلان نمازش مىشود وفقط در صورتى كه نماز را با جماعت بخواند از وسواس راحت مىشود بايد نماز را با جماعت بخواند. (مسأله 1402) اگر پدر يا مادر بفرزند خود امر كنند كه نماز را با جماعت بخواند در صورتى كه ترك آن موجب عقوقش شود نماز جماعت بر او واجب مىشود ودر غير اين صورت واجب نيست. (مسأله 1403) نماز مستحب را نمىشود با جماعت خواند مگر نماز استسقاء - كه براى آمدن باران مىخوانند - ونماز عيد فطر وقربان كه در زمان امام (ع) واجب بوده وبه واسطه غائب شدن ايشان مستحب مىباشد. (مسأله 1404) موقعى كه امام جماعت نماز يوميه مىخواند هر كدام از نمازهاى يوميه را مىشود باو اقتدا كرد. (مسأله 1405) اگر امام جماعت قضاى نماز يوميه خود يا كس ديگر را كه فوت آن يقينى باشد مىخواند مىشود به او اقتدا كرد ولى اگر نماز خود يا كس ديگر را احتياطا قضا مىكند اقتدا باو جايز نيست. (مسأله 1406) اگر انسان نداند نمازى را كه امام مىخواند نماز واجب يوميه است يا نماز مستحب نمىتواند باو اقتدا كند. (مسأله 1407) در صحت جماعت شرط است كه بين امام ومأموم و هم چنين بين مأموم وماموم ديگر كه واسطه بين مأموم وامام است حائلى نباشد ومراد از حائل چيزى است كه مانع از ديدن شود مانند پرده يا ديوار وامثال اينها. گرچه شخصى باشد كه نماز نمىخواند يا نماز او باطل است پس اگر در تمام احوال نماز يا بعض آن بين امام ومأموم يا بين مأموم ومأموم ديگر كه واسطه اتصال است چنين حائلى باشد

[ 245 ]

جماعت بلكه نماز باطل مىشود مگر آن كه بوظيفه منفرد عمل كرده باشد وزن از اين حكم مستثنى است چنانكه خواهد آمد. (مسأله 1408) اگر به واسطه درازى صف اول كسانى كه دو طرف صف ايستاده اند امام را نبينند مىتوانند اقتد كنند ونيز اگر به واسطه درازى يكى از صفهاى ديگر كسانى كه دو طرف آن ايستاده اند صف جلوى خود را نبينند مىتوانند اقتدا نمايند. (مسأله 1409) اگر صفهاى جماعت تا در مسجد برسد كسى كه مقابل در پشت صف ايستاده نمازش صحيح است، ونيز نماز كسانى كه پشت سر او اقتدا مىكنند صحيح مىباشد، بلكه نماز كسانى كه در دو طرف در ايستاده اند واز جهت مأموم ديگر اتصال بجماعت دارند نيز صحيح است گر چه احتياط مستحب آن است كه مأموم در دو طرف در نايستد. (مسأله 1410) كسى كه پشت ستون ايستاده اگر از طرف راست يا چپ به واسطه مأموم ديگر بامام متصل نباشد نمىتواند اقتدا كند. (مسأله 1411) جاى ايستادن امام بايد از جاى مأموم باندازه يك وجب متعارف بلند تر نباشد واگر كمتر از يك وجب باشد اشكال ندارد، ونيز اگر زمين سراشيب باشد وامام در طرفى كه بلند تر است بايستد، در صورتى كه سراشيبى طورى باشد كه بآن زمين مسطح بگويند مانعى ندارد. (مسأله 1412) اگر جاى مأموم بلند تر از جاى امام باشد اشكال ندارد ولى اگر بقدرى بلند تر باشد كه نگويند اجتماع كرده اند جماعت صحيح نيست. (مسأله 1413) بعد از تكبير امام اگر چه صف جلو آماده نماز وتكبير گفتن آنان نزديك باشد تكبير گفتن كسى كه در صف بعد ايستاده محل اشكال است. (مسأله 1414) اگر بداند نماز يك صف از صفهاى جلو باطل است در صفهاى بعد نمىتواند اقتدا كند. (مسأله 1415) هر گاه بداند نماز امام باطل است مثلا بداند امام وضو ندارد اگر چه خود امام ملتفت نباشد نمىتواند باو اقتدا كند.

[ 246 ]

(مسأله 1416) اگر مأموم بعد از نماز بفهمد كه امام عادل نبوده يا كافر بوده يا بجهتى نمازش باطل بوده مثلا بى وضو نماز خوانده است جماعت باطل ولى نماز مأموم صحيح است واعاده يا قضا واجب نيست. (مسأله 1417) اگر در بين نماز شك كند كه اقتدا كرده يا نه بنابر احتياط نماز باطل است چه آن كه خود را در حالت اقتدا ببيند يا نه مگر آن كه بتواند بوظيفه منفرد عمل نمايد. (مسأله 1418) بنابر احتياط واجب مأموم نمىتواند قصد انفراد نمايد چه از اول نماز چنين قصدى داشته باشد يا نه مگر اين كه براى او كارى پيش آيد اگر چه ضرورى نباشد. (مسأله 1419) اگر مأموم بعد از حمد وسوره امام نيت فرادى كند بنابر احتياط واجب بايد تمام حمد وسوره را بخواند. واگر پيش از تمام شدن حمد وسوره نيت فرادى نمايد، لازم است مقدارى را كه امام خوانده نيز بخواند. (مسأله 1420) اگر در بين نماز جماعت نيت فرادى نمايد نمىتواند دوباره نيت جماعت كند بلكه اگر مردد شود كه نيت فرادى كند يا نه وبعد تصميم بگيرد كه نماز را با جماعت تمام كند صحت جماعتش محل اشكال است. (مسأله 1421) اگر شك كند كه در بين نماز نيت فرادى كرده يا نه بايد بنا بگذارد كه نيت فرادى نكرده است. (مسأله 1422) اگر موقعى كه امام در ركوع است اقتدا كند وبركوع امام برسد اگر چه ذكر امام تمام شده باشد نمازش صحيح است ويك ركعت حساب مىشود. اما اگر به مقدار ركوع خم شود وبركوع امام نرسد نمازش باطل است. (مسأله 1423) اگر موقعى كه امام در ركوع است اقتدا كند وبه مقدار ركوع خم شود وشك كند كه بركوع امام رسيده يا نه نمازش باطل است. (مسأله 1424) اگر موقعى كه امام در ركوع است اقتدا كند وپيش از آن كه باندازه ركوع خم شود امام سر از ركوع بردارد نمازش باطل است.

[ 247 ]

(مسأله 1425) اگر اول نماز يا بين حمد وسوره اقتدا كند واتفاقا پيش از آن كه بركوع رود امام سر از ركوع بردارد نماز او صحيح است. (مسأله 1426) اگر موقعى برسد كه امام مشغول خواندن تشهد آخر نماز است چنانچه بخواهد بثواب جماعت برسد بايد بعد از نيت وگفتن تكبيرة الاحرام بنشيند وبنابر احتياط تشهد را بقصد قربت مطلقه با امام بخواند ولى سلام را نگويد وصبر كند تا امام سلام نماز را بدهد بعد بايستد بدون آن كه دوباره نيت كند وتكبير بگويد حمد وسوره را بخواند وآنرا ركعت اول نماز خود حساب كند. (مسأله 1427) مأموم نبايد جلوتر از امام بايستد وبنابر احتياط واجب اگر مأموم يك مرد باشد قدرى عقب تر در طرف راست امام بايستد واگر متعدد باشند پشت سر امام بايستند ودر صورت اول اگر قد او بلند تر از امام است بنابر احتياط واجب بايد طورى بايستد كه در ركوع وسجود جلوتر از امام نباشد. (مسأله 1428) اگر امام مرد ومأموم زن باشد چنانچه بين آن زن وامام يا بين آن زن ومأموم ديگرى كه مرد است وزن بواسطه او بامام متصل شده است پرده ومانند آن باشد اشكال ندارد. (مسأله 1429) اگر بعد از شروع بنماز بين مأموم وامام يا بين مأموم وكسى كه مأموم به واسطه او متصل بامام است پرده يا چيز ديگرى حائل شود جماعت بلكه نمازش باطل مىشود، مگر اين كه مأموم بوظيفه منفرد عمل كرده باشد. (مسأله 1430) در جماعت لازم است كه بين جاى سجده مأموم وجاى ايستادن امام باندازه يك متر فاصله نباشد. و هم چنين است اگر انسان به واسطه مأمومى كه جلوى او ايستاده بامام متصل باشد. واحتياط مستحب آنست كه جاى سجده مأموم با جاى كسى كه جلوى او ايستاده هيچ فاصله نداشته باشد. (مسأله 1431) اگر مأموم به واسطه كسى كه طرف راست يا چپ او اقتدا كرده بامام متصل باشد واز جلو بامام متصل نباشد بايد با كسى كه در طرف راست يا چپ او اقتدا كرده يك متر فاصله نداشته باشد

[ 248 ]

(مسأله 1432) اگر در نماز بين مأموم وامام يا بين مأموم وكسى كه مأموم به واسطه او بامام متصل است يك متر فاصله پيدا شود نمازش باطل است، مگر اين كه بوظيفه منفرد عمل كند. (مسأله 1433) اگر نماز همه كسانى كه در صف جلو هستند تمام شود چنانچه فورا براى نماز ديگرى بامام اقتدا كنند جماعت صف بعد صحيح است. (مسأله 1434) اگر در ركعت دوم اقتدا كند لازم نيست حمد وسوره بخواند ولى قنوت را با امام مىخواند واحتياط واجب آنست كه تشهد را در حالى كه انگشتان دست وسينه پا را بزمين گذاشته وزانوها را بلند كرده بخواند. وبايد بعد از تشهد با امام بر خيزد وحمد وسوره را بخواند واگر براى سوره وقت ندارد حمد را تمام كند ودر ركوع خود را بامام برساند واگر در ركوع بامام نرسد بنابر احتياط واجب قصد انفراد نمايد. (مسأله 1435) اگر موقعى كه امام در ركعت دوم نماز چهار ركعتى است اقتدا كند بايد در ركعت دوم نمازش كه ركعت سوم امام است بعد از دو سجده بنشيند وتشهد را به مقدار واجب بخواند وبرخيزد وچنانچه براى گفتن سه مرتبه تسبيحات وقت ندارد بايد يك مرتبه بگويد ودر ركوع خود را بامام برساند. (مسأله 1436) اگر امام در ركعت سوم يا چهارم باشد ومأموم بداند كه اگر اقتدا كند وحمد را بخواند بركوع امام نمىرسد بنابر احتياط واجب بايد صبر كند تا امام بركوع رود بعد اقتدا نمايد. (مسأله 1437) اگر در حال قيام ركعت سوم يا چهارم امام اقتدا كند بايد حمد وسوره را بخواند واگر براى سوره وقت ندارد بايد حمد را تمام كند ودر ركوع خود را بامام برساند واگر در ركوع بامام نرسد بنابر احتياط واجب قصد انفراد كند. (مسأله 1438) كسى كه مىداند اگر سوره يا قنوت را تمام كند بركوع امام نمىرسد چنانچه عمدا سوره يا قنوت را بخواند وبركوع نرسد بنابر احتياط بايد نماز را فرادى تمام كرده ومجددا اعاده نمايد.

[ 249 ]

(مسأله 1439) كسى كه اطمينان دارد كه اگر سوره را شروع كند يا تمام نمايد بركوع امام مىرسد در صورتى كه زياد طول نكشد بهتر آنست كه سوره را شروع كند، يا اگر شروع كرده تمام نمايد. واگرزياد طول بكشد احتياط واجب آنست كه شروع نكند وچنانچه شروع كرده تمام ننمايد. (مسأله 1440) كسى كه يقين دارد اگر سوره را بخواند بركوع امام مىرسد چنانچه سوره را بخواند وبركوع نرسد جماعتش صحيح است. (مسأله 1441) اگر امام ايستاده باشد ومأموم نداند كه در كدام ركعت است مىتواند اقتدا كند وحمد وسوره را بقصد قربت بخواند اگر چه بعد بفهمد كه امام در ركعت اول يا دوم بوده. (مسأله 1442) اگر بخيال اين كه امام در ركعت اول يا دوم است حمد وسوره نخواند وبعد از ركوع بفهمد كه در ركعت سوم يا چهارم بوده نمازش صحيح است ولى اگر پيش از ركوع بفهمد بايد حمد وسوره را بخواند واگر وقت ندارد فقط حمد را بخواند ودر ركوع خود را بامام برساند. واگر نمىرسد بنابر احتياط واجب قصد انفراد نمايد. (مسأله 1443) اگر بخيال اين كه امام در ركعت سوم يا چهارم است حمد وسوره بخواند وپيش از ركوع يا بعد از آن بفهمد كه در ركعت اول يا دوم بوده نمازش صحيح است. واگر در بين حمد وسوره بفهمد لازم نيست آنها را تمام كند. (مسأله 1444) اگر موقعى كه مشغول نماز مستحبى است جماعت بر پا شود چنانچه اطمينان ندارد كه اگر نماز را تمام كند بجماعت مىرسد مستحب است نماز را رها كند ومشغول نماز جماعت شود بلكه اگر اطمينان نداشته باشد كه بركعت اول برسد مستحب است بهمين دستور رفتار نمايد. (مسأله 1445) اگر موقعى كه مشغول نماز سه ركعتى يا چهار ركعتى است جماعت بر پا شود چنانچه بركوع ركعت سوم نرفته واطمينان ندارد كه اگر نماز را تمام كند بجماعت مىرسد مستحب است بنيت نماز مستحبى نماز را دو ركعتى تمام كند

[ 250 ]

وخود را بجماعت برساند. (مسأله 1446) اگر نماز امام تمام شود ومأموم مشغول تشهد يا سلام اول باشد لازم نيست نيت فرادى كند. (مسأله 1447) كسيكه يك ركعت از امام عقب مانده احتياط آنست كه وقتى امام تشهد ركعت آخر را مىخواند انگشتان دست وسينه پا را بزمين بگذارد وزانوها را بلند نگهدارد وصبر كند تا امام سلام نماز را بگويد وبعد بر خيزد. شرائط امام جماعت (مسأله 1448) امام جماعت بايد بالغ وعاقل وشيعه دوازده امامى وعادل وحلال زاده باشد ونماز را بطور صحيح بخواند ونيز اگر مأموم مرد است امام او هم بايد مرد باشد واقتدا كردن بچه مميز كه خوب وبد را مىفهمد ببچه مميز ديگر مانعى ندارد. اگر چه آثار جماعت بر او مترتب نمىشود (مسأله 1449) امامى را كه عادل مىدانسته اگر شك كند كه بعدالت خود باقى است يا نه مىتواند باو اقتدا نمايد. (مسأله 1450) كسيكه ايستاده نماز مىخواند نمىتواند بكسى كه نشسته يا خوابيده نماز مىخواند اقتدا كند. وكسى كه نشسته نماز مىخواند بنابر احتياط نمىتواند بكسى كه خوابيده نماز مىخواند اقتدا نمايد. (مسأله 1451) كسيكه نشسته نماز مىخواند مىتواند بكسى كه نشسته نماز مىخواند اقتدا كند ولى اقتداى كسى كه خوابيده نماز مىخواند بكسى كه نشسته يا خوابيده نماز مىخواند محل اشكال است. (مسأله 1452) اگر امام جماعت به واسطه عذرى با لباس نجس يا با تيمم نماز بخواند مىشود باو اقتدا كرد. (مسأله 1453) اگر امام مرضى دارد كه نمىتواند از بيرون آمدن بول وغائط خود

[ 251 ]

دارى كند بنابر احتياط نمىشود باو اقتدا كرد، ونيز زنى كه مستحاضه نيست نمىتواند بزن مستحاضه اقتدا نمايد. (مسأله 1454) بهتر اين است كه كسيكه مرض خوره يا پيسى دارد امام جماعت نشود وبنابر احتياط واجب بكسى كه حد شرعى بر او جارى شده اقتدا ننمايند و هم چنين اهل شهر (خانه نشين) باعرابى (صحرا نشين) اقتدا نكند. احكام جماعت (مسأله 1455) موقعى كه مأموم نيت مىكند بايد امام را معين نمايد ولى دانستن اسم او لازم نيست واگر نيت كند اقتدا مىكنم بامام جماعت حاضر نمازش صحيح است. (مسأله 1456) مأموم بايد غير از حمد وسوره همه چيزهاى نماز را خودش بخواند ولى اگر ركعت اول يا دوم مأموم ركعت سوم يا چهارم امام باشد بايد حمد وسوره را بخواند. (مسأله 1457) اگر مأموم در ركعت اول ودوم نماز صبح ومغرب وعشا صداى حمد وسوره امام را بشنود اگر چه كلمات را تشخيص ندهد بايد حمد وسوره را نخواند واگر صداى امام را نشنود مستحب است حمد وسوره را بخواند ولى بايد آهسته بخواند وچنانچه سهوا بلند بخواند اشكال ندارد. (مسأله 1458) اگر مأموم بعضى از كلمات حمد وسوره امام را بشنود احتياط واجب آنست كه حمد وسوره را نخواند. (مسأله 1459) اگر مأموم سهوا حمد وسوره را بخواند يا خيال كند صدائى را كه مىشنود صداى امام نيست وحمد وسوره را بخواند وبعد بفهمد صداى امام بوده نمازش صحيح است. (مسأله 1460) اگر شك كند كه صداى امام را مىشنود يا نه يا صدائى بشنود

[ 252 ]

ونداند صداى امام است يا صداى كس ديگر مىتواند حمد وسوره را بخواند. (مسأله 1461) مأموم در ركعت اول ودوم نماز ظهر وعصر نبايد حمد وسوره را بخواند ومستحب است بجاى آن ذكر بگويد. (مسأله 1462) مأموم نبايد تكبيرة الاحرام را پيش از امام بگويد بلكه احتياط واجب آنست كه تا تكبير امام تمام نشده تكبير نگويد. (مسأله 1463) اگر مأموم سهوا پيش از امام سلام دهد نمازش صحيح است، ولازم نيست دوباره با امام سلام دهد. (مسأله 1464) اگر مأموم غير از تكبيرة الاحرم وسلام چيزهاى ديگر نماز را پيش از امام بگويد اشكال ندارد ولى اگر آنها را بشنود يا بداند امام چه وقت مىگويد احتياط واجب آنست كه پيش از امام نگويد. (مسأله 1465) مأموم بايد غير از آنچه در نماز خوانده مىشود كارهاى ديگر آن مانند ركوع وسجود را كمى بعد از امام بجا آورد واحتياط واجب آن است كه مقارن با امام هم انجام ندهد. واگر عمدا پيش از امام يا مدتى بعد از امام انجام دهد جماعتش باطل مىشود. وبنابر احتياط واجب نماز را فرادى تمام كند وبعد دوباره بخواند. ودر صورتى كه پيش از تمام شدن قرائت امام ركوع كند يا بدون اين كه خود قرائت را بخواند جلوتر از امام ركوع كند نمازش باطل است بلكه بنابر احتياط واجب اگر بعد از تمام شدن قرائت امام هم جلوتر از امام ركوع كند نمازش باطل مىشود. (مسأله 1466) اگر سهوا پيش از امام سر از ركوع بردارد چنانچه امام در ركوع باشد بايد بركوع بر گردد وبا امام سر بردارد ودر اين صورت زياد شدن ركوع كه ركن است نماز را باطل نمىكند. ولى اگر بركوع بر گردد وپيش از آن كه بركوع امام برسد امام سر بردارد نمازش باطل است. (مسأله 1467) اگر اشتباها سر بر دارد وببيند امام در سجده است بايد بسجده بر گردد وچنانچه در هر دو سجده اين اتفاق بيفتد براى زياد شدن دو سجده كه ركن است نماز باطل نمىشود.

[ 253 ]

(مسأله 1468) كسى كه اشتباها پيش از امام سر از سجده برداشته هر گاه بسجده بر گردد ومعلوم شود امام قبلا سر برداشته است نمازش صحيح است ولى اگر در هر دو سجده اين اتفاق بيفتد نمازش باطل است. (مسأله 1469) اگر اشتباها سر از ركوع يا سجده بردارد وسهوا يا بخيال اين كه بامام نمىرسد بركوع يا سجده نرود جماعت ونمازش صحيح است. (مسأله 1470) اگر سر از سجده بردارد وببيند امام در سجده است چنانچه بخيال اين كه سجده اول امام است بقصد اين كه با امام سجده كند بسجده رود وبفهمد سجده دوم امام بوده، سجده دوم او حساب مىشود، واگر بخيال اين كه سجده دوم امام است بسجده رود وبفهمد سجده اول امام بوده بايد بقصد اين كه با امام سجده كند تمام كند ودوباره با امام بسجده رود. (مسأله 1471) اگر سهوا پيش از امام بركوع رود احتياط واجب آنست كه بعد از گفتن ذكر برگردد ودوباره با امام ركوع كند ولازم نيست ذكر بگويد واگر عمدا بر نگردد جماعتش باطل وصحت نمازش محل اشكال است. (مسأله 1472) اگر سهوا پيش از امام بسجده رود احتياط واجب آنست كه بعد از گفتن ذكر برگردد ودوباره با امام سجده كند ولازم نيست ذكر بگويد وچنانچه عمدا بر نگردد جماعتش باطل وصحت نمازش محل اشكال است. (مسأله 1473) اگر امام در ركعتى كه قنوت ندارد اشتباها قنوت بخواند يا در ركعتى كه تشهد ندارد اشتباها مشغول خواندن تشهد شود مأموم نبايد قنوت وتشهد را بخواند ولى نمىتواند پيش از امام بركوع رود يا پيش از ايستادن امام بايستد بلكه بايد صبر كند تا قنوت وتشهد امام تمام شود وبقيه نماز را با او بخواند. وظيفه امام ومأموم در نماز جماعت (مسأله 1474) بنابر احتياط واجب اگر مأموم يك مرد باشد قدرى عقب تر طرف راست امام بايستد واگر يك يا چند زن باشد پشت سر امام بايستد واگر يك مرد

[ 254 ]

ويك زن يا يك مرد وچند زن باشند مرد پشت سر امام بايستد ويك زن يا چند زن پشت سر او بايستند واگر چند مرد ويك يا چند زن باشند آنچه مرد است عقب امام وزنها پشت مردها بايستند. (مسأله 1475) اگر امام ومأموم هر دو زن باشند احتياط واجب آنست كه همه رديف يكديگر بايستند وامام جلوتر از ديگران نايستد. (مسأله 1476) مستحب است امام در وسط صف بايستد واهل علم وكمال وتقوى در صف اول بايستند (مسأله 1477) مستحب است صفهاى جماعت منظم باشد وبين كسانى كه در يك صف ايستاده اند فاصله نباشد وشانه آنان رديف يكديگر باشد. (مسأله 1478) مستحب است بعد از گفتن " قد قامت الصلاة " مأمومين برخيزند. (مسأله 1479) مستحب است امام جماعت حال مأمومى را كه از ديگران ضعيف تر است رعايت كند وقنوت وركوع وسجود را طول ندهد مگر بداند همه كسانى كه باو اقتدا كرده اند مايلند. (مسأله 1480) مستحب است امام جماعت در حمد وسوره وذكرهائى كه بلند مىخواند صداى خود را بقدرى بلند كند كه ديگران بشنوند ولى بايد بيش از اندازه صدا را بلند نكند. (مسأله 1481) اگر امام در ركوع بفهمد كسى تازه رسيده و مىخواهد اقتدا كند مستحب است ركوع را دو برابر هميشه طول بدهد وبعد بر خيزد اگر چه بفهمد كس ديگرى هم براى اقتدا وارد شده است. چيزهائى كه در نماز جماعت مكروه است (مسأله 1482) اگر در صفهاى جماعت جا باشد مكروه است انسان تنها بايستد. (مسأله 1483) مكروه است مأموم ذكرهاى نماز را طورى بگويد كه امام بشنود.

[ 255 ]

(مسأله 1484) مسافرى كه نماز ظهر وعصر وعشا را دو ركعت مىخواند مكروه است در اين نمازها به كسى كه مسافر نيست اقتدا كند وكسى كه مسافر نيست مكروه است در اين نمازها به مسافر اقتدا نمايد نماز آيات (مسأله 1485) نماز آيات كه دستور آن بعدا گفته خواهد شد به واسطه سه چيز واجب مىشود اول گرفتن خورشيد. دوم گرفتن ماه اگر چه مقدار كمى از آنها گرفته شود وكسى هم از آن نترسد. سوم رعد وبرق وبادهاى سياه وسرخ ومانند اينها از آيات آسمانى در صورتى كه بيشتر مردم بترسند واما در حوادث زمينى مانند فرو رفتن آب دريا وريزش كوه كه موجب ترس اكثر مردم شود وزلزله بنابر احتياط واجب نماز آيات ترك نشود. (مسأله 1486) اگر از چيزهائى كه نماز آيات براى آنها واجب است بيشتر از يكى اتفاق بيفتد انسان بايد براى هر يك از آنها يك نماز آيات بخواند مثلا اگر خورشيد بگيرد وزلزله هم بشود بايد دو نماز آيات بخواند. (مسأله 1487) كسى كه قضاى چند نماز آيات بر او واجب است چه همه آنها براى يك چيز بر او واجب شده باشد مثلا سه مرتبه خورشيد گرفته ونماز آنها را نخوانده است، چه براى چند چيز باشد مثلا براى آفتاب گرفتن وماه گرفتن وزلزله نمازهائى بر او واجب شده باشد، موقعى كه قضاى آنها را مىخواند بايد هر نماز را معين كند كه براى كدام يك از آنها باشد. (مسأله 1488) چيزهائى كه نماز آيات براى آنها واجب است در هر جائى اتفاق بيفتد فقط مردم همان جا بايد نماز آيات بخوانند وبراى مردم جاهاى ديگر واجب نيست. (مسأله 1489) از وقتى كه خورشيد يا ماه شروع به گرفتن مىكند انسان بايد نماز

[ 256 ]

آيات را بخواند واحتياط لازم اين است كه بقدرى تأخير نيندازد كه شروع به باز شدن كند. (مسأله 1490) اگر مدت گرفتن خورشيد يا ماه باندازه خواندن يك ركعت نماز يا كمتر باشد وجوب نماز آيات در اين صورت مبنى بر احتياط است واگر مدت گرفتن آنها بيشتر باشد ولى انسان نماز را نخواند تا باندازه خواندن يك ركعت بآخر وقت آن مانده باشد در اين صورت نماز آيات واجب وادا است. (مسأله 1491) موقعى كه زلزله ورعد وبرق ومانند اينها اتفاق مىافتد انسان بايد فورا نماز آيات را بخواند بنحوى كه در نظر مردم تأخير محسوب نشود واگر تأخير كرد معصيت كرده وبنابر احتياط بايد هر زمان كه مىتواند بجا آورد. (مسأله 1492) اگر گرفتن آفتاب يا ماه را نداند وبعد از باز شدن آفتاب يا ماه بفهمد كه تمام آن گرفته بوده بايد بنابر احتياط واجب قضاى نماز آيات را بخواند ولى اگر بفهمد مقدارى از آن گرفته بوده قضا بر او واجب نيست. (مسأله 1493) اگر عده اى كه اطمينان به گفتار آنها نباشد بگويند كه خورشيد يا ماه گرفته است چنانچه انسان از گفته آنان يقين يا اطمينان شخصى پيدا نكند ودر آن اشخاص فرد مورد وثوقى نباشد ونماز آيات نخواند وبعد معلوم شود راست گفته اند در صورتيكه تمام خورشيد يا ماه گرفته باشد نماز آيات را بخواند ولى اگر مقدارى از آن گرفته باشد خواندن نماز آيات بر او واجب نيست و هم چنين است اگر دو نفر كه عادل بودن آنان معلوم نيست بگويند خورشيد يا ماه گرفته بعد معلوم شود كه عادل بوده اند. (مسأله 1494) اگر انسان به گفته كسانى كه از روى قاعده علمى وقت گرفتن خورشيد وماه را مىدانند اطمينان پيدا كند كه خورشيد يا ماه گرفته بايد نماز آيات را بخواند ونيز اگر بگويند فلان وقت خورشيد يا ماه مىگيرد وفلان مقدار طول مىكشد وانسان به گفته آنان اطمينان پيدا كند بايد بحرف آنان عمل نمايد. (مسأله 1495) اگر بفهمد نماز آياتى كه خوانده باطل بوده بايد دوباره بخواند واگر وقت گذشته قضا نمايد.

[ 257 ]

(مسأله 1496) اگر در وقت نماز يوميه نماز آيات هم بر انسان واجب شود چنانچه براى هر دو نماز وقت دارد هر كدام را اول بخواند اشكال ندارد واگر وقت يكى از آن دو تنگ باشد اول آنرا بخواند واگر هر دو تنگ باشد بايد اول نماز يوميه را بخواند. (مسأله 1497) اگر در بين نماز يوميه بفهمد كه وقت نماز آيات تنگ است چنانچه وقت نماز يوميه هم تنگ باشد بايد آنرا تمام كند بعد نماز آيات را بخواند واگر وقت نماز يوميه تنگ نباشد آنرا بشكند واول نماز آيات وبعد نماز يوميه را بجا آورد. (مسأله 1498) اگر در بين نماز آيات بفهمد كه وقت نماز يوميه تنگ است بايد نماز آيات را رها كند ومشغول نماز يوميه شود وبعد از آن كه نماز را تمام كرد پيش از انجام كارى كه نماز را بهم بزند بقيه نماز آيات را از همانجا كه رها كرده بخواند. (مسأله 1499) اگر در حال حيض يا نفاس زن آفتاب يا ماه بگيرد يا رعد وبرق ومانند اينها اتفاق بيفتد نماز آيات بر او واجب نيست ولكن بنابر احتياط واجب آن را قضا نمايد. دستور نماز آيات (مسأله 1500) نماز آيات دو ركعت است ودر هر ركعت پنج ركوع دارد ودستور آن اين است كه انسان بعد از نيت تكبير بگويد ويك حمد ويك سوره تمام بخواند وبركوع رود وسر از ركوع بردارد دوباره يك حمد ويك سوره بخواند باز به ركوع رود تا پنج مرتبه وبعد از بلند شدن از ركوع پنجم دو سجده نمايد وبرخيزد وركعت دوم را هم مثل ركعت اول بجا آورد وتشهد بخواند وسلام دهد. (مسأله 1501) در نماز آيات ممكن است انسان بعد از نيت وتكبير وخواندن حمد آيه هاى يك سوره را پنج قسمت كند ويك آيه يا كمتر يا بيشتر از آنرا بخواند

[ 258 ]

وبركوع رود وسر بردارد وبدون اين كه حمد بخواند قسمت دوم از همان سوره را بخواند وبركوع رود و همين طور تا پيش از ركوع پنجم سوره را تمام نمايد مثلا به قصد سوره (قل هو الله احد) (بسم الله الرحمن الرحيم) بگويد وبركوع رود بعد بايستد وبگويد (قل هو الله احد) دوباره بركوع رود وبعد از ركوع بايستد وبگويد (الله الصمد) باز بركوع رود وبايستد وبگويد (لم يلد ولم يولد) وبرود بركوع باز هم سر بردارد وبگويد (ولم يكن له كفوا احد) وبعد از آن بركوع پنجم رود وبعد از سر برداشتن دو سجده كند وركعت دوم را هم مثل ركعت اول بجا آورد وبعد از سجده دوم تشهد بخواند ونماز را سلام دهد. ونيز جائز است كه بكمتر از پنج قسمت تقسيم نمايد لكن هر وقت سوره را تمام كرد لازم است حمد را قبل از ركوع بعدى بخواند. (مسأله 1502) اگر در يك ركعت از نماز آيات پنج مرتبه حمد وسوره بخواند ودر ركعت ديگر يك حمد بخواند وسوره را پنج قسمت كند مانعى ندارد. (مسأله 1503) چيزهائى كه در نمازهاى يوميه واجب ومستحب است در نماز آيات هم واجب ومستحب مىباشد، ولى در نماز آيات در صورتى كه با جماعت باشد مستحب است بجاى اذان واقامه سه مرتبه بگويند " الصلوة " ودر غير جماعت چيزى نيست. (مسأله 1504) مستحب است پيش از ركوع وبعد از آن تكبير بگويد وبعد از ركوع پنجم ودهم بعد از تكبير " سمع الله لمن حمده " نيز بگويد. (مسأله 1505) مستحب است پيش از ركوع دوم وچهارم وششم وهشتم ودهم قنوت بخواند واگر فقط قنوت پيش از ركوع دهم بخواند كافيست. (مسأله 1506) اگر در نماز آيات شك كند كه چند ركعت خوانده وفكرش به جائى نرسد نماز باطل است. (مسأله 1507) اگر شك كند كه در ركوع آخر ركعت اول است يا در ركوع اول ركعت دوم وفكرش به جائى نرسد نمازش باطل است. ولى اگر مثلا شك كند كه چهار

[ 259 ]

ركوع كرده يا پنج ركوع، ركوعى را كه شك دارد بجا آورده يا نه بايد بجا آورد (مسأله 1508) هر يك از ركوع هاى نماز آيات ركن است كه اگر عمدا يا اشتباها كم شود نماز باطل است و هم چنين است بنابر احتياط واجب اگر عمدا يا سهوا زياد شود. نماز عيد فطر وقربان (مسأله 1509) نماز عيد فطر وقربان در زمان حضور امام عليه السلام واجب است وبايد با جماعت خوانده شود ودر زمان ما كه امام عليه السلام غائب است مستحب مىباشد و مىشود آنرا با جماعت يا فرادى خواند. (مسأله 1510) وقت نماز عيد فطر وقربان از اول آفتاب روز عيد تا ظهر است. (مسأله 1511) مستحب است نماز عيد قربان را بعد از بلند شدن آفتاب بخوانند ودر عيد فطر مستحب است بعد از بلند شدن آفتاب افطار كنند وزكاة فطره را هم بدهند بعد نماز عيد را بخوانند. (مسأله 1512) نماز عيد فطر وقربان دو ركعت است كه در ركعت اول بعد از خواندن حمد وسوره بايد پنج تكبير بگويد وبعد از هر تكبير يك قنوت بخواند وبعد از قنوت پنجم تكبير ديگرى بگويد وبه ركوع رود ودو سجده بجا آورد وبرخيزد ودر ركعت دوم چهار تكبير بگويد وبعد از هر تكبير قنوت بخواند وتكبير پنجم را بگويد وبه ركوع رود وبعد از ركوع دو سجده كند وتشهد بخواند ونماز را سلام دهد. (مسأله 1513) در قنوت نماز عيد فطر وقربان هر دعا وذكرى بخوانند كافيست ولى بهتر است اين دعا را بخوانند " اللهم اهل الكبرياء والعظمة واهل الجود والجبروت واهل العفو والرحمة واهل التقوى والمغفرة اسألك بحق هذا اليوم الذى جعلته للمسلمين عيدا ولمحمد صلى الله عليه وآله ذخرا وشرفا وكرامة ومزيدا ان تصلى على محمد وآل محمد وان تدخلنى في كل خير أدخلت فيه

[ 260 ]

محمدا وآل محمد وان تخرجنى من كل سوء اخرجت منه محمدا وآل محمد صلواتك عليه وعليهم اللهم انى أسالك خير ما سألك به عبادك الصالحون واعوذ بك مما استعاذ منه عبادك المخلصون ". (مسأله 1514) در زمان غائب بودن امام (عليه السلام) مستحب است بعد از نماز عيد فطر وقربان دو خطبه بخواند وبين آندو كمى بنشيند وبهتر است كه در خطبه عيد فطر احكام زكاة فطره ودر خطبه عيد قربان احكام قربانى را بگويند. (مسأله 1515) نماز عيد سوره مخصوصى ندارد ولى بهتر است كه در ركعت اول آن سوره شمس " سوره 91 " ودر ركعت دوم سوره غاشيه " سوره 88 " را بخوانند يا در ركعت اول سوره سبح اسم " سوره 87 " ودر ركعت دوم سوره شمس را بخواند. (مسأله 1516) مستحب است نماز عيد را در صحرا بخوانند ولى در مكه مستحب است در مسجد الحرام خوانده شود. (مسأله 1517) مستحب است پياده وپا برهنه وبا وقار به نماز عيد بروند وپيش از نماز غسل كنند وعمامه سفيدى بر سر بگذارند. (مسأله 1518) مستحب است در نماز عيد بر زمين سجده كنند ودر حال گفتن تكبيرها دستها را بلند كنند وكسيكه نماز عيد مىخواند اگر امام جماعت است يا فرادى نماز مىخواند نماز را بلند بخواند. (مسأله 1519) بعد از نماز مغرب وعشاء شب عيد فطر وبعد از نماز صبح آن وبعد از نماز عيد فطر مستحب است اين تكبيرها را بگويد " الله اكبر الله اكبر لا اله الا الله والله اكبر الله اكبر ولله الحمد الله اكبر على ما هدانا ". (مسأله 1520) مستحب است انسان در عيد قربان بعد از ده نماز كه اول آنها نماز ظهر روز عيد وآخر آنها نماز صبح روز دوازدهم است تكبيرهائى را كه در مسأله پيش گفته شد بگويد وبعد از آن بگويد " الله اكبر على ما رزقنا من بهيمة الا نعام والحمد لله على ما ابلانا ". ولى اگر عيد قربان را در منى باشد مستحب است بعد از پانزده نماز كه اول آنها نماز ظهر روز عيد وآخر آنها نماز صبح روز سيزدهم ذى حجه است اين

[ 261 ]

تكبيرها را بگويد. (مسأله 1521) احتياط مستحب آنست كه زنها از رفتن به نماز عيد خوددارى كنند، ولى اين احتياط براى زنهاى پير نيست. (مسأله 1522) در نماز عيد هم مثل نمازهاى ديگر مأموم بايد غير از حمد وسوره چيزهاى ديگر نماز را خودش بخواند. (مسأله 1523) اگر مأموم موقعى برسد كه امام مقدارى از تكبيرها را گفته بعد از آن كه امام به ركوع رفت بايد آنچه از تكبيرها وقنوتها را كه با امام نگفته خودش بگويد واگر در هر قنوت يك " سبحان الله " يا يك " الحمد لله " بگويد كافيست. (مسأله 1524) اگر در نماز عيد موقعى برسد كه امام در ركوع است مىتواند نيت كند وتكبير اول نماز را بگويد وبه ركوع رود. (مسأله 1525) اگر در نماز عيد يك سجده يا تشهد را فراموش كند احتياط آنست كه بعد از نماز آنرا بجا آورد وبهتر است كه اگر كارى كه براى آن در نماز يوميه سجده سهو لازم است پيش آيد دو سجده سهو بنمايد. اجير گرفتن براى نماز (مسأله 1526) بعد از مرگ انسان مىشود براى نماز وعبادتهاى ديگر او كه در زندگى بجا نياورده ديگرى را اجير كنند يعنى باو مزد دهند كه آنها را بجا آورد واگر كسى بدون مزد هم آنها را انجام دهد صحيح است. (مسأله 1527) انسان مىتواند براى بعضى از كارهاى مستحبى مثل زيارت قبر پيغمبر صلى الله عليه وآله وامامان عليهم السلام از طرف زندگان اجير شود ونيز مىتواند كار مستحبى را انجام دهد وثواب آنرا براى مردگان هديه نمايد. (مسأله 1528) كسى كه براى نماز قضاى ميت اجير شده بايد يا مجتهد باشد يا مسائل نماز را از روى تقليد صحيح بداند يا آن كه عمل به احتياط كند در صورتى كه

[ 262 ]

موارد احتياط را كاملا بداند. (مسأله 1529) اجير بايد موقع نيت ميت را معين نمايد ولازم نيست اسم او را بداند پس اگر نيت كند از طرف كسى نماز مىخوانم كه براى او اجير شده ام كافيست. (مسأله 1530) اجير بايد عمل را بقصد آنچه در ذمه ميت است بجا آورد واگر عملى را انجام دهد وثواب آن را براى او هديه كند كافى نيست. (مسأله 1531) بايد كسى را اجير كنند كه اطمينان داشته باشند عمل را انجام مىدهد. (مسأله 1532) كسى را كه براى نمازهاى ميت اجير كرده اند اگر بفهمند كه عمل را بجا نياورده يا باطل انجام داده بايد دوباره اجير بگيرند. (مسأله 1533) هر گاه شك كند كه اجير عمل را انجام داده يا نه همينكه مورد اطمينان باشد وبگويد انجام داده ام كافى است و هم چنين اگر شك كند كه عمل او صحيح بوده يا نه بنابر صحت آن بگذارد. (مسأله 1534) كسى كه عذرى دارد مثلا نشسته نماز مىخواند نمىشود براى نمازهاى ميت اجير كرد اگر چه نماز ميت هم همان طور قضا شده باشد. (مسأله 1535) مرد براى زن وزن براى مرد مىتواند اجير شود ودر بلند خواندن وآهسته خواندن نماز بايد اجير بتكليف خود عمل نمايد. (مسأله 1536) در قضاى نمازهاى ميت ترتيب واجب نيست مگر در نمازهائى كه اداء آنها ترتيب دارد مثل نماز ظهر وعصر يا مغرب وعشا از يك روز چنانكه سابقا گذشت. (مسأله 1537) اگر با اجير شرط كنند كه عمل را بطور مخصوصى انجام دهد بايد همان طور بجا آورد واگر با او شرط نكنند بايد در آن عمل بتكليف خود وتكليف ميت رفتار نمايد اگر چه اين كار سبب تكرار عمل شود. (مسأله 1538) اگر با اجير شرط نكنند كه نماز را با چه مقدار از مستحبات آن بخواند بايد مقدارى از مستحبات نماز را كه معمول است بجا آورد.

[ 263 ]

(مسأله 1539) اگر انسان چند نفر را براى نماز قضاى ميت اجير كند بنابر آنچه در مساله (1537) گفته شد لازم نيست براى هر كدام آنها وقتى را معين نمايد. (مسأله 1540) اگر كسى اجير شود كه مثلا در مدت يك سال نمازهاى ميت را بخواند وپيش از تمام شدن سال بميرد بايد براى نمازهائى كه مىدانند بجا نياورده ديگرى را اجير نمايند. واگر احتمال مىدهند كه بجا نياورده بنابر احتياط واجب نيز اجير بگيرند. (مسأله 1541) كسى را كه براى نمازهاى ميت اجير كرده اند اگر پيش از تمام كردن نمازها بميرد واجرت همه آنها را گرفته باشد چنانچه شرط كرده باشند كه تمام نمازها را خودش بخواند اگر قادر بر عمل بوده اجاره صحيح واجاره كننده مىتواند اجرة المثل باقيمانده را بگيرد يا آن كه اجاره را فسخ نموده، واجرة المثل مقدارى را كه بجا آورده كسر وما بقى را بگيرد. واگر قادر نبوده اجاره نسبت بما بعد فوت اجير باطل است و مىتواند اجرة المسماى باقيمانده را گرفته يا آن كه اجاره مقدار گذشته را فسخ نموده واجرة المثل او را بدهد. واگر شرط نكرده باشند كه خودش بخواند بايد ورثه اش از مال او كسى را اجير بگيرند، اما اگر مال نداشته باشد بر ورثه او چيزى واجب نيست. (مسأله 1542) اگر اجير پيش از تمام كردن نمازهاى ميت بميرد وخودش هم نماز قضا داشته باشد بعد از عمل نمودن به دستورى كه در مساله پيش گفته شد اگر چيزى از مال او زياد آمد در صورتى كه وصيت كرده باشد وورثه اجازه بدهند براى تمام نمازهاى او اجير بگيرند واگر اجازه ندهند ثلث آن را به مصرف نماز او برسانند.

[ 264 ]

احكام روزه روزه آنست كه انسان براى انجام فرمان خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب از نه چيزيكه بعدا گفته مىشود خوددارى نمايد. نيت (مسأله 1543) در نيت روزه همين قدر كه بنا داشته باشد براى انجام فرمان خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب كارى كه روزه را باطل مىكند انجام ندهد كافيست وبراى آن كه يقين كند تمام اين مدت را روزه بوده بايد مقدارى پيش از اذان صبح ومقدارى هم بعد از مغرب از انجام كارى كه روزه را باطل مىكند خوددارى نمايد. (مسأله 1544) بنابر احتياط واجب انسان بايد در هر شب از ماه رمضان براى روزه فرداى آن نيت كند. (مسأله 1545) وقت نيت روزه ماه رمضان از اول شب است تا اذان صبح. (مسأله 1546) وقت نيت روزه مستحبى از اول شب است تا موقعى كه باندازه نيت كردن بمغرب وقت مانده باشد كه اگر تا اين وقت كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد ونيت روزه مستحبى كند روزه او صحيح است. (مسأله 1547) كسيكه پيش از اذان صبح در غير روزه ماه رمضان وغير روزه واجبى كه وقت آن معين است بدون نيت روزه خوابيده است، اگر پيش از ظهر بيدار شود ونيت كند روزه او صحيح است چه روزه او واجب باشد چه مستحب. واگر بعد از ظهر بيدار شود نمىتواند نيت روزه واجب نمايد. واما در ماه رمضان اگر بى نيت خوابيده باشد اگر چه پيش از ظهر بيدار شود ونيت كند صحت روزه اش محل اشكال است.

[ 265 ]

(مسأله 1548) اگر بخواهد غير روزه رمضان روزه ديگرى بگيرد در صورتى كه چند روزه بر او واجب باشد بايد آنرا معين نمايد مثلا نيت كند كه روزه قضايا روزه نذر مىگيرم. ولى در ماه رمضان لازم نيست نيت كند كه روزه ماه رمضان مىگيرم بلكه اگر نداند ماه رمضان است يا فراموش نمايد وروزه ديگرى را نيت كند روزه ماه رمضان حساب مىشود. (مسأله 1549) اگر بداند ماه رمضان است وعمدا نيت روزه غير رمضان كند بنابر احتياط واجب نه روزه رمضان حساب مىشود ونه روزه اى كه قصد كرده است. (مسأله 1550) اگر مثلا به نيت روز اول ماه روزه بگيرد بعد بفهمد دوم يا سوم بوده روزه او صحيح است. (مسأله 1551) اگر پيش از اذان صبح نيت كند وبيهوش شود وبعد از غروب بهوش آيد بنابر احتياط واجب بايد قضاى آنرا بجا آورد. (مسأله 1552) اگر پيش از اذان صبح نيت كند ومست شود ودر بين روز بهوش آيد احتياط واجب آنست كه روزه آنروز را تمام كند وقضاى آنرا هم بجا آورد. (مسأله 1553) اگر پيش از اذان صبح نيت كند وبخوابد وبعد از مغرب بيدار شود، بنابر احتياط قضاى آن روز را بجا آورد. (مسأله 1554) اگر نداند يا فراموش كند كه ماه رمضان است وپيش از ظهر ملتفت شود چنانچه كارى كه روزه را باطل مىكند انجام داده باشد يا بعد از ظهر ملتفت شود كه ماه رمضان است روزه او باطل مىباشد. ولى بايد تا مغرب كارى كه روزه را باطل مىكند انجام ندهد وبعد از رمضان هم آن روزه را قضا نمايد. وبنابر احتياط واجب اگر پيش از ظهر ملتفت شود وكارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد بايد نيت روزه نمايد وقضاى آن روز را هم بجا آورد. (مسأله 1555) اگر بچه پيش از اذان صبح ماه رمضان بالغ شود بايد روزه بگيرد. (مسأله 1556) كسيكه براى بجا آوردن روزه ميتى اجير شده اگر روزه مستحبى بگيرد اشكال ندارد. ولى كسى كه روزه قضايا روزه واجب ديگرى دارد نمىتواند

[ 266 ]

روزه مستحبى بگيرد وچنانچه فراموش كند وروزه مستحبى بگيرد در صورتى كه پيش از ظهر يادش بيايد روزه مستحبى او بهم مىخورد و مىتواند نيت خود را بروزه واجب برگرداند واگر بعد از ظهر ملتفت شود روزه او باطل است واگر بعد از مغرب يادش بيايد روزه اش صحيح است. (مسأله 1557) اگر غير از روزه ماه رمضان روزه معين ديگرى بر انسان واجب باشد مثلا نذر كرده باشد كه روز معينى را روزه بگيرد چنانچه عمدا تا اذان صبح نيت نكند روزه اش باطل است. واگر نداند كه روزه آن روز بر او واجب است يا فراموش كند وپيش از ظهر يادش بيايد چنانچه كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد ونيت كند روزه او صحيح وگرنه باطل مىباشد. (مسأله 1558) اگر براى روزه واجب غير معينى مثل روزه كفاره عمدا تا نزديك ظهر نيت نكند اشكال ندارد. بلكه اگر پيش از نيت تصميم داشته باشد كه روزه نگيرد يا ترديد داشته باشد كه بگيرد يا نه، چنانچه كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد وپيش از ظهر نيت كند. روزه او صحيح است. (مسأله 1559) اگر در ماه رمضان پيش از ظهر كافر مسلمان شود لازم نيست بقيه روز را امساك نمايد. (مسأله 1560) اگر در وسط روز ماه رمضان پيش از ظهر يا بعد از آن مريض خوب شود روزه آنروز بر او واجب نيست هر چند تا آن وقت كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد. (مسأله 1561) روزى را كه انسان شك دارد آخر شعبان است يا اول رمضان، واجب نيست روزه بگيرد. واگر بخواهد روزه بگيرد نمىتواند نيت روزه رمضان كند يا نيت كند كه اگر رمضان است روزه رمضان واگر رمضان نيست روزه قضا يا مانند آن باشد بلكه بايد نيت روزه قضا ومانند آن بنمايد وچنانچه بعد معلوم شود رمضان بوده از رمضان حساب مىشود. ولى در صورتى كه قصد كند آنچه را كه فعلا خدا از او خواسته است انجام دهد وبعد معلوم شود رمضان بوده نيز كافى است.

[ 267 ]

(مسأله 1562) اگر روزى را كه شك دارد آخر شعبان است يا اول رمضان به نيت روزه قضاء يا روزه مستحبى ومانند آن روزه بگيرد ودر بين روز بفهمد كه ماه رمضان است بايد نيت روزه ماه رمضان كند. (مسأله 1563) اگر در روزه واجب معينى مثل روزه رمضان مردد شود كه روزه خود را باطل كند يا نه يا قصد كند كه روزه را باطل كند روزه اش باطل مىشود اگر چه از قصدى كه كرده توبه نمايد وكارى كه روزه را باطل مىكند انجام ندهد. (مسأله 1564) در روزه مستحب وروزه واجبى كه وقت آن معين نيست مثل روزه كفاره اگر قصد كند كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد يا مردد شود كه بجا آورد يا نه چنانچه بجا نياورد وپيش از ظهر دوباره نيت روزه كند روزه او صحيح است. چيزهائيكه روزه را باطل مىكند (مسأله 1565) نه چيز روزه را باطل مىكند. " اول " خوردن وآشاميدن. " دوم " جماع. " سوم " استمناء واستمناء آنست كه انسان با خود يا ديگرى غير از جماع كارى كند كه منى از او بيرون آيد. " چهارم " دروغ بستن بخدا وپيغمبر (صلى الله عليه وآله) وجانشينان پيغمبر (عليهم السلام). " پنجم " رساندن غبار بحلق. " ششم " بنابر احتياط واجب فرو بردن تمام سر در آب. " هفتم " باقيماندن بر جنابت و هم چنين بنابر احتياط واجب حيض ونفاس تا اذان صبح. " هشتم " اماله كردن با چيزهاى روان.

[ 268 ]

" نهم " قى كردن. واحكام اينها در مسائل آينده گفته مىشود. 1 - خوردن وآشاميدن (مسأله 1566) اگر روزه دار با التفات باين كه روزه دارد عمدا چيزى بخورد يا بياشامد روزه او باطل مىشود چه خوردن وآشاميدن آن چيز معمول باشد مثل نان وآب چه معمول نباشد مثل خاك وشيره درخت وچه كم باشد يا زياد حتى اگر مسواك را از دهان بيرون آورد ودوباره بدهان ببرد ورطوبت آن را فرو ببرد روزه باطل مىشود مگر آن كه رطوبت مسواك در آب دهان بطورى از بين برود كه رطوبت خارج بآن گفته نشود. (مسأله 1567) اگر موقعى كه مشغول غذا خوردن است بفهمد صبح شده بايد لقمه را از دهان بيرون آورد وچنانچه عمدا فرو ببرد روزه اش باطل است وبه دستورى كه بعدا گفته خواهد شد كفاره هم بر او واجب مىشود. (مسأله 1568) اگر روزه دار سهوا چيزى بخورد يا بياشامد روزه اش باطل نمى شود. (مسأله 1569) آمپولى كه عضو را بى حس مىكند يا بجهت ديگر استعمال مى شود براى روزه دار اشكال ندارد. واحتياط واجب آنست كه از استعمال آمپولى كه بجاى غذا بكار مىبرند خوددارى كند. (مسأله 1570) اگر روزه دار چيزى را كه لاى دندان مانده است عمدا فرو ببرد روزه اش باطل مىشود. (مسأله 1571) كسى كه مىخواهد روزه بگيرد لازم نيست پيش از اذان دندانهايش را خلال كند. ولى اگر بداند غذائى كه لاى دندان مانده در روز فرو مىرود چنانچه خلال نكند وچيزى از آن فرو رود روزه اش باطل مىشود. (مسأله 1572) فرو بردن آب دهان روزه را باطل نمىكند ولى اگر آب زيادى به واسطه خيال كردن ترشى ومانند آن در دهان جمع شده باشد بنابر احتياط واجب

[ 269 ]

روزه را باطل مىكند. (مسأله 1573) فرو بردن اخلاط سر وسينه تا بفضاى دهان نرسيده اشكال ندارد ولى اگر داخل فضاى دهان شود احتياط واجب آنست كه آنرا فرو نبرند. (مسأله 1574) اگر روزه دار بقدرى تشنه شود كه بترسد از تشنگى بميرد مىتواند باندازه اى كه از مردن نجات پيدا كند آب بياشامد ولى روزه او باطل مىشود. وبنابر مشهور اگر ماه رمضان باشد بايد در بقيه روز از بجا آوردن كارى كه روزه را باطل مىكند خوددارى نمايد. (مسأله 1575) جويدن غذا براى بچه يا پرنده وچشيدن غذا ومانند اينها كه معمولا بحلق نمىرسد اگر چه اتفاقا بحلق برسد روزه را باطل نمىكند ولى اگر انسان از اول بداند كه بحلق مىرسد وبحلق برسد روزه اش باطل مىشود وبايد قضاى آنرا بگيرد وكفاره هم بر او واجب است. (مسأله 1576) انسان نمىتواند براى ضعف روزه را بخورد ولى اگر ضعف او بقدريست كه معمولا نمىشود آن را تحمل كرد خوردن روزه اشكال ندارد. 2 - جماع (مسأله 1577) جماع روزه را باطل مىكند اگر چه فقط به مقدار ختنه گاه داخل شود ومنى هم بيرون نيايد. (مسأله 1578) اگر كمتر از مقدار ختنه گاه داخل شود ومنى هم بيرون نيايد روزه باطل نمىشود. (مسأله 1579) اگر قصد جماع نمايد وشك كند كه باندازه ختنه گاه داخل شده يا نه روزه او باطل است. ولازم است قضاء نمايد ولى كفاره واجب نيست. (مسأله 1580) اگر فراموش كند كه روزه است وجماع نمايد يا او را بجماع مجبور نمايند بنحوى كه از اختيار او خارج شود روزه او باطل نمىشود. ولى چنانچه در بين جماع يادش بيايد يا جبر از او برداشته شود بايد فورا از حال جماع خارج

[ 270 ]

شود واگر خارج نشود روزه او باطل است. 3 - استمناء (مسأله 1581) اگر روزه دار استمناء كند (معناى استمناء در مساله 1566 گذشت) روزه اش باطل مىشود. (مسأله 1582) اگر بى اختيار منى از انسان بيرون آيد روزه اش باطل نيست. (مسأله 1583) هر گاه روزه دار بداند اگر در روز بخوابد محتلم مىشود يعنى در خواب منى از او بيرون مىآيد جايز است بخوابد هر چند بسبب نخوابيدن بزحمت نيفتد واگر محتلم شود روزه اش باطل نمىشود. (مسأله 1584) اگر روزه دار در حال بيرون آمدن منى از خواب بيدار شود واجب نيست از بيرون آمدن آن جلوگيرى كند. (مسأله 1585) روزه دارى كه محتلم شده مىتواند بول كند اگر چه بداند به واسطه بول كردن باقيمانده منى از مجرى بيرون مىآيد. (مسأله 1586) روزه دارى كه محتلم شده اگر بداند منى در مجرى مانده ودر صورتى كه پيش از غسل بول نكند بعد از غسل منى از او بيرون مىآيد بنابر احتياط واجب بايد پيش از غسل بول كند. (مسأله 1587) كسى كه بقصد بيرون آمدن منى بازى وشوخى كند اگر چه منى از او بيرون نيايد بايد روزه را تمام كند وقضا هم بنمايد. (مسأله 1588) اگر روزه دار بدون قصد بيرون آمدن منى مثلا با زن خود بازى وشوخى كند چنانچه اطمينان ندارد كه منى از او خارج نمىشود اگر منى بيرون آيد روزه او باطل است. بلكه اگر اطمينان دارد در صورتى كه اتفاقا منى از او بيرون آيد بنابر احتياط واجب روزه اش باطل است.

[ 271 ]

4 - دروغ بستن بخدا وپيغمبر صلى الله عليه وآله (مسأله 1589) اگر روزه دار بگفتن يا بنوشتن يا باشاره ومانند اينها بخدا وپيغمبر صلى الله عليه وآله وجانشينان آن حضرت عليهم السلام وبناء بر احتياط واجب به ساير پيغمبران وجانشينان آنها عليهم السلام عمدا نسبتى را بدهد كه دروغ است اگر چه فورا بگويد دروغ گفتم يا توبه كند روزه او باطل است. واحتياط واجب آنست كه بحضرت زهرا سلام الله عليها هم بدروغ نسبتى ندهد. (مسأله 1590) اگر بخواهد خبرى را كه نمىداند راست است يا دروغ، نقل كند بنابر احتياط واجب بايد از كسى كه آن خبر را گفته يا از كتابيكه آن خبر در آن نوشته شده نقل نمايد. (مسأله 1591) اگر چيزى را باعتقاد اين كه راست است از قول خدا يا پيغمبر (صلى الله عليه وآله) نقل كند وبعد بفهمد دروغ بوده روزه اش باطل نمىشود. (مسأله 1592) كسى كه مىداند دروغ بستن به خدا وپيغمبر (صلى الله عليه وآله) روزه را باطل مىكند اگر چيزى را كه مىداند دروغ است بخدا وپيغمبر (صلى الله عليه وآله) نسبت دهد وبعدا بفهمد آنچه را كه گفته راست بوده بايد روزه را تمام كند وقضاى آنرا هم بجا آورد. (مسأله 1593) اگر دروغى را كه ديگرى ساخته عمدا بخدا وپيغمبر (صلى الله عليه وآله) وجانشينان پيغمبر (عليهم السلام) نسبت دهد روزه اش باطل مىشود ولى اگر از قول كسى كه آن دروغ را ساخته نقل كند اشكال ندارد. (مسأله 1594) اگر از روزه دار بپرسند كه آيا پيغمبر (صلى الله عليه وآله) چنين مطلبى فرموده اند واو جائى كه در جواب بايد بگويد نه، عمدا بگويد بلى، يا جائى كه بايد بگويد بلى عمدا بگويد نه روزه اش باطل مىشود. (مسأله 1595) اگر از قول خدا يا پيغمبر (صلى الله عليه وآله) حرف راستى را بگويد بعد بگويد دروغ گفتم يا در شب بدروغ بآنان نسبتى بدهد وفرداى آن كه روزه مىباشد بگويد آنچه ديشب گفتم راست است روزه اش باطل مىشود.

[ 272 ]

5 - رساندن غبار بحلق (مسأله 1596) بنابر احتياط واجب رساندن غبار غليظ يا غير غليظ بحلق روزه را باطل مىكند چه غبار از چيزى باشد كه خوردن آن حلال است مثل آرد يا غبار چيزى باشد كه خوردن آن حرام است مثل خاك. (مسأله 1597) اگر به واسطه باد غبارى پيدا شود وانسان با اين كه متوجه است مواظبت نكند وبحلق برسد بنابر احتياط واجب روزه اش باطل مىشود. (مسأله 1598) احتياط واجب آنست كه روزه دار دود سيگار وتنباكو ومانند اينها را هم بحلق نرساند. (مسأله 1599) اگر مواظبت نكند وغبار يا دود داخل حلق شود چنانچه يقين يا اطمينان داشته كه بحلق نمىرسد روزه اش صحيح است واگر گمان مىكرده كه بحلق نمىرسد بهتر آنست كه آنروزه را قضا كند. (مسأله 1600) اگر فراموش كند كه روزه است ومواظبت نكند يا بى اختيار غبار ومانند آن بحلق او برسد روزه اش باطل نمىشود. 6 - فرو بردن سر در آب (مسأله 1601) اگر روزه دار عمدا تمام سر را در آب فرو برد اگر چه باقى بدن او از آب بيرون باشد بنابر احتياط واجب روزه اش باطل مىشود. ولى اگر تمام بدن را آب بگيرد ومقدارى از سر بيرون باشد روزه باطل نمىشود. (مسأله 1602) اگر نصف سر را يكدفعه ونصف ديگر آنرا دفعه ديگر در آب فرو برد روزه اش باطل نمىشود. (مسأله 1603) اگر بقصد اين كه تمام سر را زير آب ببرد در آب فرو رود وشك كند كه تمام سر زير آب رفته يا نه روزه اش باطل است ولى كفاره ندارد. (مسأله 1604) اگر تمام سر زير آب رود اگر چه مقدارى از موها بيرون بماند روزه باطل مىشود.

[ 273 ]

(مسأله 1605) سر فرو بردن در غير آب از چيزهاى روان مانند شير بروزه ضررى ندارد بلكه اظهر اين است كه فرو بردن سر در آب مضاف نيز روزه را باطل نمىكند اگر چه احوط ترك است. (مسأله 1606) اگر روزه دار بى اختيار در آب بيفتد وآب تمام سر او را بگيرد، يا فراموش كند كه روزه است وسر در آب فرو برد روزه او باطل نمىشود. (مسأله 1607) اگر بخيال اين كه آب سر او را نمىگيرد خود را در آب بيندازد وآب تمام سر او را بگيرد روزه اش اشكال ندارد. (مسأله 1608) اگر فراموش كند كه روزه است وسر را در آب فرو برد يا ديگرى بزور سر او را در آب فرو برد چنانچه در زير آب يادش بيايد كه روزه است يا آن كس دست بردارد بايد فورا سر را بيرون آورد وچنانچه بيرون نياورد روزه اش باطل مىشود. (مسأله 1609) اگر فراموش كند كه روزه است وبه نيت غسل سر را در آب فرو برد روزه وغسل او هر دو صحيح است. (مسأله 1610) اگر بداند كه روزه است وعمدا براى غسل سر را در آب فرو برد چنانچه روزه رمضان باشد روزه وغسل او هر دو باطل است واگر روزه واجبى باشد كه وقت معينى دارد روزه اش باطل وظاهرا غسلش صحيح است ولى سزاوار است احتياط را ترك ننمايد. واما اگر روزه مستحب باشد يا روزه واجبى باشد كه مثل روزه كفاره وقت معينى ندارد غسل او صحيح وروزه اش باطل مىباشد. (مسأله 1611) اگر براى آن كه كسى را از غرق شدن نجات دهد سر را در آب فرو برد اگر چه نجات دادن او واجب باشد بنابر احتياط واجب روزه اش باطل مىشود. 7 - باقيماندن بر جنابت وحيض ونفاس تا اذان صبح (مسأله 1612) اگر جنب عمدا در ماه رمضان تا اذان صبح غسل نكند روزه اش باطل است وكسى كه وظيفه اش تيمم است وعمدا تيمم ننمايد روزه اش نيز باطل است. وحكم قضاى ماه رمضان بعدا خواهد آمد.

[ 274 ]

(مسأله 1613) اگر در روزه غير ماه رمضان وقضاى آن از روزه هاى واجبى كه مثل روزه ماه رمضان وقت آن معين است جنب عمدا تا اذان صبح غسل نكند اظهر اين است كه روزه اش صحيح است. (مسأله 1614) كسى كه در شب ماه رمضان جنب است چنانچه عمدا غسل نكند تا وقت تنگ شود بنابر احتياط واجب بايد تيمم كند وروزه بگيرد وقضاى آنرا هم بجا آورد. (مسأله 1615) اگر جنب در ماه رمضان غسل را فراموش كند وبعد از يك روز يادش بيايد بايد روزه آنروز را قضا نمايد واگر بعد از چند روز يادش بيايد روزه هر چند روزى را كه يقين دارد جنب بوده قضا نمايد مثلا اگر نمىداند سه روز جنب بوده يا چهار روز بايد روزه سه روز را قضا كند. (مسأله 1616) كسى كه در شب ماه رمضان براى هيچ كدام از غسل وتيمم وقت ندارد اگر خود را جنب كند روزه اش باطل است وقضا وكفاره بر او واجب مىشود. (مسأله 1617) اگر براى آن كه بفهمد وقت دارد يا نه جستجو نمايد وگمان كند كه باندازه غسل وقت دارد و خود را جنب كند وبعد بفهمد وقت تنگ بوده وتيمم كند روزه‌اش صحيح است. واگر بدون جستجو گمان كند كه وقت دارد وخود را جنب نمايد وبعد بفهمد وقت تنگ بوده وبا تيمم روزه بگيرد بنابر احتياط واجب بايد روزه آنروز را قضا كند. (مسأله 1618) كسى كه در شب ماه رمضان جنب است و مىداند كه اگر بخوابد تا صبح بيدار نمىشود نبايد غسل نكرده بخوابد وچنانچه پيش از غسل بخوابد وتا صبح بيدار نشود روزه اش باطل است وقضا وكفاره بر او واجب مىشود. (مسأله 1619) كسى كه در شب ماه رمضان جنب شده در صورتى كه عادتش به بيدار شدن نباشد بنابر احتياط لازم قبل از خوابيدن غسل نمايد، اگر چه احتمال بدهد كه اگر بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مىشود. (مسأله 1620) كسى كه در شب ماه رمضان جنب است چنانچه تصميم داشته

[ 275 ]

باشد كه بعد از بيدار شدن غسل كند وبا اين تصميم بخوابد وتا اذان خواب بماند در صورتى كه عادت بيدار شدن قبل از اذان صبح را داشته واحتمال بيدار شدن را نيز بدهد. روزه اش صحيح است واحتياط آنست كه روزه آن روز را قضا نمايد. (مسأله 1621) كسى كه در شب ماه رمضان جنب است و مىداند يا احتمال مىدهد كه اگر بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مىشود چنانچه غفلت داشته باشد كه بعد از بيدار شدن بايد غسل كند در صورتى كه بخوابد وتا اذان صبح خواب بماند قضا بر او واجب مىشود. (مسأله 1622) كسى كه در شب ماه رمضان جنب است چنانچه نخواهد بعد از بيدار شدن غسل كند يا ترديد داشته باشد كه غسل كند يا نه در صورتى كه بخوابد وبيدار نشود روزه اش باطل وقضا وكفاره لازم است. (مسأله 1623) اگر جنب در شب ماه رمضان بخوابد وبيدار شود ويقين كند يا احتمال دهد كه اگر دوباره بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مىشود وتصميم هم داشته باشد كه بعد از بيدار شدن غسل كند چنانچه دوباره بخوابد وتا اذان بيدار نشود بايد روزه آن روز را قضا كند واگر از خواب دوم بيدار شود وبراى مرتبه سوم بخوابد وتا اذان صبح بيدار نشود بايد روزه آن روز را قضا كند وبنابر احتياط استحبابى كفاره نيز بدهد. (مسأله 1624) مراد از خواب اول ودوم وسوم در صورتى كه انسان در خواب محتلم شود خوابى است كه بعد از بيدار شدن بخوابد واما خوابى كه در آن محتلم شده خواب اول حساب نمىشود. (مسأله 1625) اگر روزه دار در روز محتلم شود واجب نيست فورا غسل كند. (مسأله 1626) هر گاه در ماه رمضان بعد از اذان صبح بيدار شود وببيند محتلم شده اگر چه بداند پيش از اذان محتلم شده روزه او صحيح است. (مسأله 1627) كسى كه مىخواهد قضاى روزه رمضان را بگيرد هر گاه تا اذان صبح جنب بماند اگر چه از روى عمد نباشد روزه او باطل است.

[ 276 ]

(مسأله 1632) كسى كه مىخواهد قضاى روزه رمضان را بگيرد اگر بعد از اذان صبح بيدار شود وببيند محتلم شده وبداند پيش از اذان محتلم شده است روزه او باطل است. ولى چنانچه وقت قضاى روزه تا آمدن ماه رمضان ديگر تنگ است مثلا پنج روز روزه قضاى رمضان دارد وپنج روز هم بر مضان مانده است بهتر آنست كه آن روز را روزه بگيرد وبعد از رمضان هم عوض آنرا بجا آورد. (مسأله 1633) اگر در روزه واجبى غير قضاى روزه رمضان از روزه هائى كه مثل روزه كفاره وقت معينى ندارد عمدا تا اذان صبح جنب بماند اظهر اين است كه روزه اش صحيح است ولى بهتر آنست كه غير از آن روز، روز ديگرى را روزه بگيرد. (مسأله 1634) اگر زن پيش از اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود وعمدا غسل نكند بنابر احتياط واجب در روزه ماه رمضان روزه اش باطل است. ودر غير آن باطل نيست اگر چه احوط غسل كردن است و هم چنين زنى كه وظيفه اش نسبت بحيض يا نفاس تيمم است در روزه ماه رمضان اگر عمدا پيش از اذان صبح تيمم نكند بنابر احتياط واجب روزه اش باطل است. (مسأله 1635) اگر زن پيش از اذان صبح در ماه رمضان از حيض يا نفاس پاك شود وبراى غسل وقت نداشته باشد بايد تيمم نمايد وبنابر احتياط واجب بايد تا اذان صبح بيدار بماند و هم چنين است حكم جنب در صورتيكه وظيفه اش تيمم باشد.

[ 277 ]

(مسأله 1636) اگر زن نزديك اذان صبح در ماه مبارك رمضان از حيض يا نفاس پاك شود وبراى هيچ كدام از غسل وتيمم وقت نداشته باشد روزه اش صحيح است. (مسأله 1637) اگر زن بعد از اذان صبح از خون حيض يا نفاس پاك شود يا در بين روز خون حيض يا نفاس ببيند اگر چه نزديك مغرب باشد روزه او باطل است. (مسأله 1638) اگر زن غسل حيض يا نفاس را فراموش كند وبعد از يك روز يا چند روز يادش بيايد. روزه هائى كه گرفته بنابر احتياط واجب باطل است وبايد قضا نمايد. (مسأله 1639) اگر زن پيش از اذان صبح در ماه رمضان از حيض يا نفاس پاك شود ودر غسل كردن كوتاهى كند وتا اذان غسل نكند بنابر احتياط واجب روزه اش باطل است ولى چنانچه كوتاهى نكند مثلا منتظر باشد كه حمام زنانه شود اگر چه سه مرتبه بخوابد وتا اذان غسل نكند روزه او صحيح است. (مسأله 1640) اگر زنى كه در حال استحاضه كثيره است غسلهاى خود را بتفصيلى كه در احكام استحاضه در صفحه (89) گفته شد بجا آورد روزه او صحيح است. (مسأله 1641) كسى كه مس ميت كرده يعنى جائى از بدن خود را به بدن ميت رسانده مىتواند بدون غسل مس ميت روزه بگيرد واگر در حال روزه هم ميت را مس نمايد روزه او باطل نمىشود. 8 - اماله كردن (مسأله 1642) اماله كردن با چيز روان اگر چه از روى ناچارى وبراى معالجه باشد روزه را باطل مىكند. 9 - قئ كردن (مسأله 1643) هر گاه روزه دار عمدا قئ كند اگر چه بواسطه مرض ومانند آن

[ 278 ]

ناچار باشد روزه اش باطل مىشود ولى اگر سهوا يا بى اختيار قئ كند اشكال ندارد. (مسأله 1644) اگر در شب چيزى بخورد كه مىداند بواسطه خوردن آن در روز بى اختيار قئ مىكند احتياط واجب آنست كه روزه آن روز را قضا نمايد. (مسأله 1645) اگر روزه دار بتواند از قئ كردن خوددارى كند، چنانچه براى او ضرر ومشقت نداشته باشد بايد خوددارى نمايد. (مسأله 1646) اگر مگس در گلوى روزه دار برود چنانچه ممكن باشد بايد آنرا بيرون آورد وروزه او باطل نمىشود. ولى اگر بداند كه بواسطه بيرون آوردن آن قئ مىكند واجب نيست بيرون آورد وروزه او صحيح است. (مسأله 1647) اگر سهوا چيزى را فرو ببرد وپيش از رسيدن بشكم يادش بيايد كه روزه است بيرون آوردن آن لازم نيست وروزه او صحيح است. (مسأله 1648) اگر يقين داشته باشد كه بواسطه آروغ زدن چيزى از گلو بيرون مىآيد بنابر احتياط نبايد عمدا آروغ بزند ولى اگر يقين نداشته باشد اشكال ندارد. (مسأله 1649) اگر آروغ بزند وچيزى در گلو يا دهانش بيايد بايد آنرا بيرون بريزد واگر بى اختيار فرو رود روزه اش صحيح است. احكام چيزهائيكه روزه را باطل مىكند (مسأله 1650) اگر انسان عمدا واز روى اختيار كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد روزه او باطل مىشود وچنانچه از روى عمد نباشد اشكال ندارد ولى جنب اگر بخوابد وبتفصيلى كه در مساله (1624) گفته شد تا اذان صبح غسل نكند روزه او باطل است. (مسأله 1651) اگر روزه دار سهوا يكى از كارهائى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد وبخيال اين كه روزه اش باطل شده عمدا دوباره يكى از آنها را بجا آورد روزه او باطل مىشود.

[ 279 ]

(مسأله 1652) اگر چيزى بزور در گلوى روزه دار بريزند يا سر او را بزور در آب فرو برند روزه او باطل نمىشود ولى اگر مجبورش كنند كه روزه خود را باطل كند مثلا باو بگويند اگر غذا نخورى ضرر مالى يا جانى بتو ميزنيم وخودش براى جلوگيرى از ضرر چيزى بخورد روزه او باطل مىشود. (مسأله 1653) روزه دار نبايد جائى برود كه مىداند چيزى در گلويش مىريزند يا مجبورش مىكنند كه خودش روزه خود را باطل كند واگر برود وچيزى در گلويش بريزند يا از روى ناچارى خودش كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد روزه او باطل مىشود بلكه اگر قصد رفتن كند اگر چه نرود روزه اش باطل است. آنچه براى روزه دار مكروه است (مسأله 1654) بنابر آنچه فقهأ رضوان الله تعالى عليهم فرموده اند چند چيز براى روزه دار مكروه است واز آن جمله است: (اول) دوا ريختن بچشم وسرمه كشيدن در صورتى كه مزه يا بوى آن بحلق برسد. (دوم) انجام دادن هر كارى مانند خون گرفتن وحمام رفتن كه باعث ضعف مىشود. (سوم) انفيه كشيدن اگر نداند كه بحلق مىرسد واگر بداند بحلق مىرسد جايز نيست. (چهارم) بو كردن گياههاى معطر. (پنجم) نشستن زن در آب. (ششم) استعمال شياف (هفتم) تر كردن لباسى كه در بدن است (هشتم) كشيدن دندان وهر كارى كه بواسطه آن از دهان خون بيايد (نهم) مسواك كردن با چوب تر (دهم) بى جهت آب يا چيزى روان در دهان كردن. ونيز مكروه است مرد بدون قصد بيرون آمدن منى زن خود را ببوسد يا كارى كند كه شهوت خود را بحركت آورد. واگر بقصد بيرون آمدن منى باشد روزه او باطل مىشود.

[ 280 ]

جائى كه قضا وكفاره واجب است (مسأله 1655) اگر در روزه رمضان در شب جنب شود وبتفصيلى كه در مساله (1624) گفته شد بيدار شود ودوباره بخوابد وتا اذان صبح بيدار نشود فقط بايد قضاى آن روزه را بگيرد. ولى اگر كار ديگرى كه روزه را باطل مىكند عمدا انجام دهد در صورتى كه مىدانسته آن كار روزه را باطل مىكند قضا وكفاره بر او واجب مىشود. (مسأله 1656) اگر بواسطه ندانستن مساله كارى انجام دهد كه روزه را باطل مىكند ظاهر اين است كه كفاره بر او واجب نيست. ولى اگر عمدا بخدا وپيغمبر صلى الله عليه وآله بدروغ نسبتى بدهد وبداند كه حرام است ونداند كه اين عمل روزه را باطل مىكند، بنابر احتياط واجب كفاره نيز واجب است. كفاره روزه (مسأله 1657) در كفاره افطار روزه ماه رمضان بايد يك بنده آزاد كند يا بدستورى كه در مساله بعد گفته مىشود دو ماه روزه بگيرد يا شصت فقير را سير كند يا به هر كدام يك مد كه تقريبا ده سير است طعام يعنى گندم يا جو يا نان ومانند اينها بدهد وچنانچه اينها برايش ممكن نباشد بنابر احتياط بايد بقدر امكان تصدق واستغفار نمايد واحتياط واجب آنست كه هر وقت بتواند كفاره را بدهد. (مسأله 1658) كسى كه مىخواهد دو ماه كفاره ماه رمضان را بگيرد بايد يك ماه تمام ويك روز آن را از ماه ديگر پى در پى بگيرد واگر بقيه آن پى در پى نباشد اشكال ندارد. (مسأله 1659) كسى كه مىخواهد دو ماه كفاره روزه رمضان را بگيرد نبايد موقعى شروع كند كه در بين يك ماه ويك روز روزى باشد كه مانند عيد قربان روزه آن حرام

[ 281 ]

است. (مسأله 1660) كسى كه بايد پى در پى روزه بگيرد اگر در بين آن بدون عذر يك روز روزه نگيرد بايد روزه ها را از سر بگيرد. (مسأله 1661) اگر در بين روزهائى كه بايد پى در پى روزه بگيرد عذرى مثل حيض يا نفاس يا سفرى كه در رفتن آن مجبور است براى او پيش آيد بعد از بر طرف شدن عذر واجب نيست روزه ها را از سر بگيرد بلكه بقيه را بعد از بر طرف شدن عذر بجا مىآورد. (مسأله 1662) اگر بچيز حرامى روزه خود را باطل كند چه آن چيز اصلا حرام باشد مثل شراب وزنا يا بجهتى حرام شده باشد مثل خوردن غذاى حلالى كه براى انسان ضرر كلى دارد ونزديكى كردن با عيال خود در حال حيض بنابر احتياط كفاره جمع بر او واجب مىشود يعنى بايد يك بنده آزاد كند ودو ماه روزه بگيرد وشصت فقير را سير كند يا بهر كدام آنها يك مد كه تقريبا ده سير است گندم يا جو يا نان ومانند اينها بدهد. وچنانچه هر سه برايش ممكن نباشد هر كدام آنها كه ممكن است بايد انجام دهد. (مسأله 1663) اگر روزه دار دروغى را بخدا وپيغمبر صلى الله عليه وآله عمدا نسبت دهد بنابر احتياط كفاره جمع كه تفصيل آن در مساله پيش گفته شد بر او واجب مىشود. (مسأله 1664) اگر روزه دار در يك روز ماه رمضان چند مرتبه جماع كند براى هر دفعه يك كفاره بر او واجب است. وظاهر اين است كه استمناء نيز حكم جماع را دارد. (مسأله 1665) اگر روزه دار در يك روز ماه رمضان چند مرتبه غير جماع واستمناء، كار ديگرى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد براى همه آنها يك كفاره كافيست. (مسأله 1666) اگر روزه دار غير از جماع واستمناء كار ديگرى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد وبعد با حلال خود جماع نمايد براى هر كدام يك كفاره واجب

[ 282 ]

مىشود. (مسأله 1667) اگر روزه دار غير از جماع واستمناء كار ديگرى كه حلال است وروزه را باطل مىكند انجام دهد مثلا آب بياشامد وبعد كار ديگرى كه حرام است وروزه را باطل مىكند غير از جماع واستمناء انجام دهد مثلا غذاى حرامى بخورد يك كفاره كافيست. (مسأله 1668) اگر روزه دار آروغ بزند وچيزى در دهانش بيايد چنانچه عمدا آنرا فرو ببرد روزه اش باطل است وبايد قضاى آنرا بگيرد وكفاره هم بر او واجب مىشود. واگر خوردن آن چيز حرام باشد، مثلا موقع آروغ زدن خون يا غذائى كه از صورت غذا بودن خارج است بدهان او بيايد وعمدا آنرا فرو برد بايد قضاى آن روزه را بگيرد وبنابر احتياط كفاره جمع هم بر او واجب مىشود. (مسأله 1669) اگر نذر كند كه روز معينى را روزه بگيرد چنانچه در آن روز عمدا روزه خود را باطل كند بايد كفاره بدهد وكفاره آن بنحوى است كه در كفاره نذر بيايد. (مسأله 1670) اگر روزه دار بگفته كسى كه مىگويد مغرب شده واعتماد بگفته او نيست افطار كند وبعد بفهمد مغرب نبوده است يا شك كند كه مغرب بوده است يا نه، قضا وكفاره بر او واجب مىشود. (مسأله 1671) كسى كه عمدا روزه خود را باطل كرده اگر بعد از ظهر مسافرت كند يا پيش از ظهر براى فرار از كفاره سفر نمايد كفاره از او ساقط نمىشود بلكه اگر قبل از ظهر مسافرتى براى او پيش آمد كند نيز كفاره از او ساقط نمىشود. (مسأله 1672) اگر عمدا روزه خود را باطل كند وبعد عذرى مانند حيض يا نفاس يا مرض براى او پيدا شود احتياط واجب اين است كه كفاره را بدهد. (مسأله 1673) اگر يقين كند كه روز اول ماه رمضان است وعمدا روزه خود را باطل كند بعد معلوم شود كه آخر شعبان بوده كفاره بر او واجب نيست. (مسأله 1674) اگر انسان شك كند كه آخر رمضان است يا اول شوال، وعمدا روزه خود را باطل كند بعد معلوم شود اول شوال بوده كفاره بر او واجب نيست. (مسأله 1675) اگر روزه دار در ماه رمضان با زن خود كه روزه دار است جماع

[ 283 ]

كند چنانچه زن را مجبور كرده باشد، بايد كفاره روزه خود وروزه زن را بدهد، واگر زن بجماع راضى بوده بر هر كدام يك كفاره واجب مىشود. (مسأله 1676) اگر زنى شوهر روزه دار خود را مجبور كند كه با او جماع نمايد واجب نيست كفاره روزه شوهر را بدهد. (مسأله 1677) اگر روزه دار در ماه رمضان زن خود را مجبور بجماع كند ودر بين جماع زن راضى شود بنابر احتياط واجب بايد مرد دو كفاره وزن يك كفاره بدهد. (مسأله 1678) اگر روزه دار در ماه مبارك رمضان با زن روزه دار خود كه خواب است جماع نمايد يك كفاره بر او واجب مىشود وروزه زن صحيح است. (مسأله 1679) اگر مرد زن خود را يا زن شوهر خود را مجبور كند كه غير جماع كارى ديگر كه روزه را باطل مىكند بجا آورد بر هيچ يك از آنها كفاره واجب نيست. (مسأله 1680) كسى كه بواسطه مسافرت يا مرض روزه نمىگيرد نمىتواند زن روزه دار خود را مجبور بجماع كند. ولى اگر او را مجبور نمايد كفاره بر مرد نيز واجب نيست. (مسأله 1681) انسان نبايد در بجا آوردن كفاره كوتاهى كند يا تا زمانى آن را تاخير اندازد كه اطمينان دارد از آن زمان به بعد نمىتواند كفاره را بدهد ولى لازم نيست فورا آنرا انجام دهد. (مسأله 1682) اگر كفاره بر انسان واجب شود وچند سال آنرا بجا نياورد چيزى بر آن اضافه نمىشود. (مسأله 1683) كسى كه بايد براى كفاره يك روز شصت فقير را طعام بدهد نمى تواند بهر كدام از آنها بيشتر از يك مد كه تقريبا ده سير است طعام بدهد يا يك فقير را بيشتر از يك مرتبه سير نمايد وزيادى را از كفاره حساب نمايد، ولى مىتواند براى هر يك از عيالات فقير اگر چه صغير باشند يك مد بآن فقير بدهد كه صرف آنان بنمايد. (مسأله 1684) كسى كه قضاى روزه رمضان را گرفته اگر بعد از ظهر عمدا كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد بايد به ده فقير هر كدام يك مد كه تقريبا ده سير است طعام بدهد واگر نمىتواند سه روز روزه بگيرد.

[ 284 ]

جاهائيكه فقط قضاى روزه واجب است (مسأله 1685) در چند صورت فقط قضاى روزه بر انسان واجب است وكفاره واجب نيست: (اول) آن كه در شب ماه رمضان جنب باشد وبتفصيلى كه در مساله (1624) گفته شد تا اذان صبح از خواب دوم بيدار نشود، وبنابر احتياط حيض ونفاس حكم جنابت را دارد. (دوم) عملى كه روزه را باطل مىكند بجا نياورد ولى نيت روزه نكند يا ريا نمايد يا قصد كند كه روزه نباشد يا قصد كند كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد. (سوم) آن كه در ماه رمضان غسل جنابت را فراموش كند وبا حال جنابت يك روز يا چند روز روزه بگيرد. (چهارم) آن كه در ماه رمضان بدون اين كه تحقيق كند صبح شده يا نه كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد بعد معلوم شود صبح بوده. (پنجم) آن كه كسى بگويد صبح نشده وانسان بگفته او كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد بعد معلوم شود صبح بوده است. (ششم) آن كه كسى بگويد صبح شده وانسان بگفته او يقين نكند يا خيال كند شوخى مىكند وكارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد بعد معلوم شود صبح بوده است. (هفتم) آن كه نابينا ومانند آن بگفته كسى ديگر افطار كند بعد معلوم شود مغرب نبوده است. (هشتم) آن كه در هواى صاف بواسطه تاريكى گمان كند كه مغرب شده وافطار كند بعد معلوم شود مغرب نبوده است. بلكه در اين صورت بعيد نيست كه كفاره هم لازم باشد. ولى اگر در هواى ابر بگمان اين كه مغرب شده افطار كند بعد معلوم شود

[ 285 ]

مغرب نبوده قضا لازم نيست. (نهم) آن كه براى خنك شدن يا بى جهت مضمضه كند يعنى آب در دهان بگرداند وبى اختيار فرو رود و هم چنين است بنابر احتياط واجب اگر مضمضه براى وضوى غير نماز واجب باشد. ولى اگر فراموش كند كه روزه است وآبرا فرو دهد يا براى وضوى نماز واجب مضمضه كند وبى اختيار فرو رود قضا بر او واجب نيست. (دهم) آن كه كسى از جهت اكراه يا اضطرار يا تقيه افطار كند لازم است قضا نمايد. (مسأله 1686) اگر غير آب چيز ديگرى را در دهان ببرد وبى اختيار فرو رود يا آب داخل بينى كند وبى اختيار فرو رود قضا بر او واجب نيست. (مسأله 1687) مضمضه زياد براى روزه دار مكروه است واگر بعد از مضمضه بخواهد آب دهان را فرو برد بهتر آنست كه سه مرتبه آب دهان را بيرون بريزد. (مسأله 1688) اگر انسان بداند كه بواسطه مضمضه بى اختيار يا از روى فراموشى آب وارد گلويش مىشود نبايد مضمضه كند. (مسأله 1689) اگر در ماه رمضان بعد از تحقيق يقين كند كه صبح نشده وكارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد بعد معلوم شود صبح بوده قضا لازم نيست. (مسأله 1690) اگر انسان شك كند كه مغرب شده يا نه نمىتواند افطار كند. ولى اگر شك كند كه صبح شده يا نه پيش از تحقيق هم مىتواند كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد. احكام روزه قضا (مسأله 1691) اگر ديوانه عاقل شود واجب نيست روزه هاى وقتى را كه ديوانه بوده قضا نمايد. (مسأله 1692) اگر كافر مسلمان شود واجب نيست روزه هاى وقتى كه كافر بوده قضا نمايد. ولى اگر مسلمانى كافر شود ودوباره مسلمان گردد روزه هاى وقتى را كه

[ 286 ]

كافر بوده بنابر احتياط بايد قضا نمايد. (مسأله 1693) روزه اى كه از انسان بواسطه مستى فوت شده بايد قضا نمايد اگر چه چيزى را كه بواسطه آن مست شده براى معالجه خورده باشد. (مسأله 1694) اگر براى عذرى چند روز روزه نگيرد وبعد شك كند كه چه وقت عذر او بر طرف شده بنابر احتياط مقدار بيشترى را كه احتمال مىدهد روزه نگرفته قضا نمايد مثلا كسى كه پيش از ماه رمضان مسافرت كرده و نمىداند پنجم ماه رمضان از سفر بر گشته يا ششم ويا اين كه مثلا در آخرهاى ماه رمضان مسافرت كرده وبعد از رمضان بر گشته و نمىداند كه بيست وپنجم ماه رمضان مسافرت كرده يا بيست وششم در هر دو صورت بايد مقدار بيشتر يعنى شش روز را قضا كند. (مسأله 1695) اگر از چند ماه رمضان روزه قضا داشته باشد قضاى هر كدام را كه اول بگيرد مانعى ندارد. ولى اگر وقت قضاى ماه رمضان آخر تنگ باشد مثلا پنج روز از ماه رمضان آخر قضا داشته باشد وپنج روز هم بماه رمضان مانده باشد احتياط واجب آنست كه اول قضاى ماه رمضان آخر را بگيرد. (مسأله 1696) اگر قضاى روزه چند ماه رمضان بر او واجب باشد ودر نيت معين نكند روزه اى را كه مىگيرد قضاى كدام ماه رمضان است قضاى سال آخر بلكه بنابر احوط قضاى هيچ يك حساب نمىشود. (مسأله 1697) در قضاى روزه ماه رمضان مىتواند پيش از ظهر روزه خود را باطل نمايد ولى اگر وقت قضا تنگ باشد بنابر احتياط نبايد آنرا باطل نمايد. (مسأله 1698) اگر قضاى روزه ميتى را گرفته باشد بهتر آنست كه بعد از ظهر روزه را باطل نكند. (مسأله 1699) اگر بواسطه مرض يا حيض يا نفاس روزه ماه رمضان را نگيرد وپيش از تمام شدن ماه رمضان بميرد لازم نيست روزه هائى را كه نگرفته براى او قضا كنند. (مسأله 1700) اگر بواسطه مرضى روزه ماه رمضان را نگيرد ومرض او تا ماه

[ 287 ]

رمضان سال بعد طول بكشد قضاى روزه هائى را كه نگرفته بر او واجب نيست وبايد براى هر روز يك مد كه تقريبا ده سير است طعام يعنى گندم يا جو يا نان ومانند اينها بفقير بدهد ولى اگر بواسطه عذر ديگرى مثلا براى مسافرت روزه نگرفته باشد وعذر او تا ماه رمضان بعد باقى بماند روزه هائى را كه نگرفته بايد قضا كند واحتياط واجب آنست كه براى هر روز يك مد طعام نيز بفقير بدهد (مسأله 1701) اگر بواسطه مرضى روزه ماه رمضان را نگيرد وبعد از ماه رمضان مرض او بر طرف شود ولى عذر ديگرى پيدا كند كه نتواند تا ماه رمضان بعد قضاى روزه را بگيرد بايد روزه هائى را كه نگرفته قضا نمايد، وبنابر احتياط واجب براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد، ونيز اگر در ماه رمضان غير از مرض عذر ديگرى داشته باشد وبعد از ماه رمضان آن عذر بر طرف شود وتا ماه رمضان سال بعد بواسطه مرض نتواند روزه بگيرد بايد براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد وبنابر احتياط روزه هائى را كه نگرفته قضا كند. (مسأله 1702) اگر در ماه رمضان بواسطه عذرى روزه نگيرد وبعد از ماه رمضان عذر او بر طرف شود وتا ماه رمضان آينده عمدا قضاى روزه را نگيرد بايد روزه را قضا كند وبراى هر روز يك مد طعام هم بفقير بدهد. (مسأله 1703) اگر در قضاى روزه كوتاهى كند تا وقت تنگ شود ودر تنگى وقت عذر پيدا كند بايد قضا را بعدا بگيرد وبراى هر روز يك مد طعام بفقير بدهد، واگر بعد از بر طرف شدن عذر تصميم داشته باشد كه روزه هاى خود را قضا كند ولى پيش از آن كه قضا نمايد در تنگى وقت عذر پيدا كند، بايد قضا را بعدا بگيرد وبنابر احتياط واجب براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد. (مسأله 1704) اگر مرض انسان چند سال طول بكشد بعد از آن كه خوب شد بايد قضاى ماه رمضان آخر را بگيرد وبراى هر روز از سالهاى پيش يك مد طعام بفقير بدهد. (مسأله 1705) كسى كه بايد براى هر روز يك مد طعام بفقير بدهد، مىتواند كفاره

[ 288 ]

چند روز را به يك فقير بدهد. (مسأله 1706) اگر قضاى روزه ماه رمضان را چند سال تأخير بيندازد بايد قضا را بگيرد، واز جهت تأخير از سال اول براى هر روز يك مد طعام بفقير بدهد، واما از جهت تأخير چند سال بعدى چيزى بر او واجب نيست. (مسأله 1707) اگر روزه ماه رمضان را عمدا نگيرد بايد قضاى آنرا بجا آورد، وبراى هر روز دو ماه روزه بگيرد يا بشصت فقير طعام بدهد يا يك بنده آزاد كند، وچنانچه تا ماه رمضان آينده قضاى آن روزه را بجا نياورد براى هر روز يك مد طعام نيز كفاره بدهد. (مسأله 1708) اگر روزه ماه رمضان را عمدا نگيرد ودر روز چند بار جماع يا استمناء كند كفاره هم مكرر مىشود. ولى اگر چند مرتبه كار ديگرى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد مثلا چند مرتبه غذا بخورد يك كفاره كافيست. (مسأله 1709) بعد از مرگ پدر پسر بزرگتر بايد قضاى روزه او را بتفصيلى كه در نماز در صفحه (324) گفته شد بجا آورد. (مسأله 1710) اگر پدر غير از روزه ماه رمضان روزه واجب ديگرى را مانند روزه نذر نگرفته باشد احتياط واجب آنست كه پسر بزرگتر قضا نمايد. ولى اگر براى روزه اى اجير شده ونگرفته باشد قضاى آن بر پسر بزرگ لازم نيست. احكام روزه مسافر (مسأله 1711) مسافرى كه بايد نمازهاى چهار ركعتى را در سفر دو ركعت بخواند نبايد روزه بگيرد. ومسافرى كه نمازش را تمام مىخواند مثل كسى كه شغلش مسافرت يا سفر او سفر معصيت است بايد در سفر روزه بگيرد. (مسأله 1712) مسافرت در ماه رمضان اشكال ندارد ولى براى فرار از روزه مكروه است. و هم چنين است مطلق سفر قبل از روز بيست وسوم در ماه رمضان مگر

[ 289 ]

اين كه سفر براى حج يا عمره يا بجهت ضرورتى باشد (مسأله 1713) اگر غير روزه ماه رمضان روزه معين ديگرى بر انسان واجب باشد مثلا نذر كرده باشد روز معينى را روزه بگيرد، بهتر آنست كه تا ناچار نشود در آنروز مسافرت نكند. واگر در سفر باشد چنانچه ممكن است قصد كند كه ده روز در جائى بماند وآنروز را روزه بگيرد ولى ظاهر آنست كه سفر جائز است وقصد اقامه واجب نيست ودر صورتيكه روزه نگيرد لازم است روزه آنروز را قضا كند. (مسأله 1714) اگر نذر كند روزه مستحبى بگيرد وروز آنرا معين نكند نمىتواند آنرا در سفر بجا آورد. ولى چنانچه نذر كند كه روز معينى را در سفر روزه بگيرد بايد آنرا در سفر بجا آورد. ونيز اگر نذر كند روز معينى را چه مسافر باشد يا نباشد روزه بگيرد بايد آنروز را اگر چه مسافر باشد روزه بگيرد. (مسأله 1715) مسافر مىتواند براى خواستن حاجت سه روز در مدينه طيبه روزه مستحبى بگيرد. واحوط اين است كه آن سه روز روزهاى چهار شنبه وپنجشنبه وجمعه باشد. (مسأله 1716) كسى كه نمىداند روزه مسافر باطل است اگر در سفر روزه بگيرد ودر بين روز مسأله را بفهمد روزه اش باطل مىشود. واگر تا مغرب نفهمد روزه اش صحيح است. (مسأله 1717) اگر فراموش كند كه مسافر است يا فراموش كند كه روزه مسافر باطل مىباشد ودر سفر روزه بگيرد روزه او باطل است. (مسأله 1718) اگر روزه دار قبل از ظهر مسافرت نمايد واز شب قصد سفر داشته روزه اش باطل است، واگر از شب قصد سفر نداشته بنابر احتياط روزه آن روز را تمام كند وقضاى آنرا نيز بگيرد، واگر بعد از ظهر مسافرت كند در صورتيكه از شب قصد سفر نداشته روزه اش صحيح است ولى اگر از شب قصد سفر داشته باشد بنابر احتياط روزه آن روز را تمام كند وقضاى آنرا نيز بگيرد. (مسأله 1719) روزه دارى كه از وطن يا محل اقامت خود بقصد مسافرت خارج

[ 290 ]

مىشود وقتى كه بحد ترخص رسيد مىتواند روزه خود را افطار نمايد وباز كردن روزه قبل از آن جائز نيست. (مسأله 1720) اگر مسافر در ماه رمضان چه آن كه قبل از فجر در سفر بوده وچه آن كه روزه بوده وسفر نمايد چنانچه پيش از ظهر بوطنش برسد يا بجائى برسد كه مىخواهد ده روز در آنجا بماند چنانچه كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده بايد آن روز را روزه بگيرد واگر انجام داده روزه آن روز بر او واجب نيست. (مسأله 1721) اگر مسافر بعد از ظهر بوطنش برسد يا بجائى برسد كه مىخواهد ده روز در آنجا بماند نبايد آنروز را روزه بگيرد. (مسأله 1722) مسافر وكسى كه از روزه گرفتن عذر دارد مكروه است در روز ماه رمضان جماع نمايد ودر خوردن وآشاميدن كاملا خود را سير كند. كسانيكه روزه بر آنها واجب نيست (مسأله 1723) كسى كه بواسطه پيرى نمىتواند روزه بگيرد يا براى او مشقت دارد روزه بر او واجب نيست. ولى در صورت دوم بايد هر روز يك مد طعام گندم يا جو يا نان ومانند اينها بفقير بدهد. (مسأله 1724) كسى كه بواسطه پيرى روزه نگرفته اگر بعد از ماه رمضان بتواند روزه بگيرد احتياط مستحب آن است كه قضاى روزه هائى را كه نگرفته است بجا آورد. (مسأله 1725) اگر انسان مرضى دارد كه زياد تشنه مىشود و نمىتواند تشنگى را تحمل كند يا براى او مشقت دارد روزه بر او واجب نيست. ولى در صورت دوم بايد براى هر روز يك مد طعام بفقير بدهد واحتياط مستحب آنست كه بيشتر از مقدارى كه ناچار است آب نياشامد. وچنانچه بعد بتواند روزه بگيرد بنابر احتياط واجب روزه هائى را كه نگرفته قضا نمايد.

[ 291 ]

(مسأله 1726) زنى كه زائيدن او نزديك است وروزه براى حملش ضرر دارد روزه بر او واجب نيست، وبايد براى هر روز يك مد طعام بفقير بدهد، ونيز اگر روزه براى خودش ضرر دارد روزه بر او واجب نيست وبنابر احتياط مستحب براى هر روز يك مد طعام بفقير بدهد ودر هر دو صورت روزه هائى را كه نگرفته بايد قضا نمايد. (مسأله 1727) زنى كه بچه شير مىدهد وشير او كم است چه مادر بچه يا دايه او باشد يا بى اجرت شير دهد اگر روزه براى بچه اى كه شير مىدهد ضرر دارد روزه بر او واجب نيست، وبايد براى هر روز يك مد طعام بفقير بدهد. ونيز اگر براى خودش ضرر دارد روزه بر او واجب نيست وبنابر احتياط واجب براى هر روز يك مد طعام بفقير بدهد ودر هر دو صورت روزه هائى را كه نگرفته بايد قضا نمايد. ولى اگر كسى پيدا شود كه بى اجرت بچه را شير دهد يا براى شير دادن بچه از پدر يا مادر بچه يا از كس ديگرى كه اجرت او را بدهد اجرت بگيرد واجب است كه بچه را باو بدهد وروزه بگيرد. راه ثابت شدن اول ماه (مسأله 1728) اول ماه بچهار چيز ثابت مىشود: (اول) آن كه خود انسان ماه را ببيند. (دوم) عده اى كه از گفته آنان يقين يا اطمينان پيدا مىشود بگويند ماه را ديده ايم. و هم چنين است هر چيزى كه بواسطه آن يقين يا اطيمنان پيدا شود. (سوم) دو مرد عادل بگويند كه در شب ماه را ديده ايم در صورتى كه احتمال قابل ملاحظه اى در اشتباه كردن آنها داده نشود. (چهارم) سى روز از اول ماه شعبان بگذرد كه بواسطه آن اول ماه رمضان ثابت مىشود وسى روز از اول ماه رمضان بگذرد كه بواسطه آن اول ماه شوال ثابت مى شود.

[ 292 ]

(مسأله 1729) اول ماه بحكم حاكم شرع ثابت نمىشود ورعايت احتياط اولى است. (مسأله 1730) اول ماه با پيشگوئى منجمين ثابت نمىشود. ولى اگر انسان از گفته آنان يقين يا اطمينان پيدا كند بايد بآن عمل نمايد. (مسأله 1731) بلند بودن ماه يا دير غروب كردن آن دليل نمىشود كه شب پيش شب اول ماه بوده است. واگر پيش از ظهر ماه ديده شود اول ماه محسوب شدن آن روز محل اشكال است. و هم چنين اگر ماه طوق داشته باشد اول ماه محسوب شدن شب سابق محل اشكال است. (مسأله 1732) اگر اول ماه رمضان براى كسى ثابت نشود وروزه نگيرد چنانچه بعد ثابت شود آن روز اول ماه بوده بايد روزه آنروز را قضا نمايد. (مسأله 1733) اگر در شهرى اول ماه ثابت شود در شهرهاى ديگر چه دور باشند چه نزديك چه در افق متحد باشند يا نه نيز ثابت مىشود در صورتيكه در شب مشترك باشند ولو اين كه اول شب يكى آخر شب ديگرى باشد. (مسأله 1734) اول ماه بتلگراف ثابت نمىشود مگر انسان بداند كه تلگراف از روى شهادت دو مرد عادل يا از راه ديگرى بوده كه شرعا معتبر است، وهم چنين است فاكس ومانند آن. (مسأله 1735) روزى را كه انسان نمىداند آخر ماه رمضان است يا اول شوال بايد روزه بگيرد. ولى اگر در اثنأ روز بفهمد كه اول شوال است بايد افطار كند. (مسأله 1736) اگر زندانى نتواند بماه رمضان يقين كند بايد بگمان عمل نمايد. واگر آن هم ممكن نباشد هر ماهى را كه احتمال مىدهد ماه رمضان است روزه بگيرد صحيح است. ولى بايد بعد از گذشتن يازده ماه از ماهى كه روزه گرفته دوباره يك ماه روزه بگيرد.

[ 293 ]

روزه هاى حرام ومكروه (مسأله 1737) روزه عيد فطر وقربان حرام است. ونيز روزى را كه انسان نمىداند آخر شعبان است يا اول ماه رمضان اگر به نيت اول ماه رمضان روزه بگيرد حرام مى باشد. (مسأله 1738) اگر بواسطه گرفتن روزه مستحبى زن، حق شوهرش از بين برود روزه او حرام است. واحتياط واجب آنست كه اگر حق شوهر هم از بين نرود در صورتيكه از روزه گرفتن او را نهى كند روزه مستحبى نگيرد. (مسأله 1739) روزه مستحبى اولاد اگر اسباب اذيت پدر ومادر يا جد شود حرام است. (مسأله 1740) اگر پسر بدون اجازه پدر روزه مستحبى بگيرد ودر بين روز پدر او را نهى كند چنانچه مخالفت او موجب اذيتش باشد بايد افطار نمايد. (مسأله 1741) كسى كه مىداند روزه براى او ضرر ندارد اگر چه پزشك بگويد ضرر دارد بايد روزه بگيرد، وكسى كه يقين يا گمان دارد كه روزه برايش ضرر دارد اگر چه پزشك بگويد ضرر ندارد بايد روزه نگيرد، واگر روزه بگيرد صحيح نيست. (مسأله 1742) اگر انسان احتمال بدهد كه روزه برايش ضرر دارد واز آن احتمال ترس براى او پيدا شود چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد نبايد روزه بگيرد واگر روزه بگيرد صحيح نيست. (مسأله 1743) كسى كه عقيده اش اين است كه روزه براى او ضرر ندارد، اگر روزه بگيرد وبعد از مغرب بفهمد روزه براى او ضرر داشته در صورتيكه ضرر بمرتبه اى باشد كه با علم وعمد ارتكاب آن حرام است بنابر احتياط واجب بايد قضاى آن را بجا آورد. (مسأله 1744) غير از روزه هائى كه گفته شد روزه هاى حرام ديگرى هم هست

[ 294 ]

كه در كتابهاى مفصل گفته شده است. (مسأله 1745) روزه روز عاشورا وروزى كه انسان شك دارد روز عرفه است يا عيد قربان مكروه است. روزه هاى مستحب (مسأله 1746) روزه تمام روزهاى سال غير از روزه هاى حرام ومكروه كه گفته شد مستحب است وبراى بعضى از روزها بيشتر سفارش شده است كه از آن جمله است. 1 پنجشنبه اول وپنجشنبه آخر هر ماه وچهارشنبه اولى كه بعد از روز دهم ماه است. واگر كسى آنها را بجا نياورد مستحب است قضا نمايد وچنانچه اصلا نتواند روزه بگيرد مستحب است براى هر روز يك مد طعام يا 6 / 12 نخود نقره سكه دار بفقير دهد. 2 سيزدهم و چهاردهم وپانزدهم هر ماه. 3 تمام ماه رجب وشعبان وبعضى از اين دو ماه اگر چه يك روز باشد. 4 روز عيد نوروز. 5 روز چهارم تا نهم شوال. 6 روز بيست وپنجم وبيست ونهم ذى قعده. 7 روز اول تا روز نهم ذى حجة (روز عرفه) ولى اگر بواسطه ضعف روزه نتواند دعاهاى روز عرفه را بخواند روزه آنروز مكروه است. 8 روز عيد سعيد غدير (18 ذى حجه). 9 روز مباهله (24 ذى حجه). 10 روز اول وسوم وهفتم محرم. 11 روز ميلاد مسعود پيغمبر اكرم (ص) (17 ربيع الاول). 12 روز پانزدهم جمادى الاولى ونيز مستحب است روز مبعث حضرت رسول اكرم (ص) (27 رجب) را روزه بگيرد. واگر كسى روزه مستحبى بگيرد واجب نيست آنرا بآخر برساند بلكه اگر برادر مؤمنش او را به غذا دعوت كند مستحب است دعوت او را قبول كند ودر بين روز اگر چه بعد از ظهر باشد افطار نمايد.

[ 295 ]

مواردى كه مستحب است انسان از كارهائى كه روزه را باطل مىكند خوددارى نمايد (مسأله 1747) براى چند نفر مستحب است در ماه رمضان اگر چه روزه نيستند از كارى كه روزه را باطل مىكند خوددارى نمايند. (اول) مسافرى كه در سفر كارى كه روزه را باطل مىكند انجام داده باشد وپيش از ظهر بوطنش يا بجائى كه مىخواهد ده روز بماند برسد. (دوم) مسافرى كه بعد از ظهر بوطنش يا بجائى كه مىخواهد ده روز در آنجا بماند برسد. و هم چنين است اگر پيش از ظهر برسد در صورتيكه قبلا در سفر افطار كرده باشد. (سوم) مريضى كه بعد از ظهر خوب شود و هم چنين است اگر پيش از ظهر خوب شود اگر چه كارى كه روزه را باطل مىكند انجام داده باشد. (چهارم) زنى كه در بين روز از خون حيض يا نفاس پاك شود. (مسأله 1748) مستحب است روزه دار نماز مغرب وعشا را پيش از افطار كردن بخواند. ولى اگر كسى منتظر او است يا ميل زيادى به غذا دارد كه نمىتواند با حضور قلب نماز بخواند بهتر است اول افطار كند ولى بقدرى كه ممكن است نماز را در وقت فضيلت آن بجا آورد.

[ 296 ]

احكام خمس (مسأله 1749) در هفت چيز خمس واجب مىشود (اول) منفعت كسب (دوم) معدن (سوم) گنج (چهارم) مال حلال مخلوط بحرام (پنجم) جواهرى كه بواسطه غواصى يعنى فرو رفتن در دريا بدست مىآيد (ششم) غنيمت جنگ (هفتم) زمينى كه كافر ذمى از مسلمان بخرد. واحكام اينها مفصلا گفته خواهد شد. 1 - منفعت كسب (مسأله 1750) هر گاه انسان از تجارت يا صنعت يا كسبهاى ديگر مالى بدست آورد اگر چه مثلا نماز وروزه ميتى را بجا آورده واز اجرت آن مالى تهيه كند، چنانچه از مخارج سال خود او وعائله اش زياد بيايد بايد خمس يعنى يك پنجم آنرا بدستورى كه بعدا گفته مىشود بدهد. (مسأله 1751) مهرى را كه زن مىگيرد ومالى را كه مرد عوض طلاق خلع اخذ مىنمايد خمس ندارد. و هم چنين است جايزه هاى كوچك وهبه وهديه وارثى كه بانسان مىرسد. ولى اگر مثلا با كسى خويشاوندى داشته وگمان ارث بردن از او نداشته احتياط واجب آنست كه خمس آن ارث را كه از او مىبرد اگر از مخارج سالش زياد بيايد بدهد. و هم چنين است اگر مال زيادى بواسطه وصيت بدست او آيد ويا جايزه پر ارزشى به او برسد. (مسأله 1752) اگر مالى بارث باو برسد وبداند كسى كه اين مال از او بارث رسيده خمس آن را نداده بايد خمس آن را بدهد. واگر در خود آن مال خمس نباشد ووارث بداند كسى كه آن مال از او بارث رسيده خمس بدهكار است، بايد خمس را از مال او بدهد. (مسأله 1753) اگر بواسطه قناعت كردن چيزى از مخارج سال انسان زياد بيايد

[ 297 ]

بايد خمس آن را بدهد. (مسأله 1754) كسى كه ديگرى مخارج او را مىدهد بايد خمس تمام مالى را كه بدست مىآورد بدهد. (مسأله 1755) اگر ملكى را بر افراد معينى مثلا بر اولاد خود وقف نمايد چنانچه در آن ملك زراعت ودرختكارى كنند واز آن چيزى بدست آورند واز مخارج سال آنان زياد بيايد بايد خمس آن را بدهند. و هم چنين اگر طور ديگرى هم از آن ملك نفع ببرند مثلا اجاره آن را بگيرند بايد خمس مقدارى را كه از مخارج سالشان زياد مىآيد بدهند. (مسأله 1756) مالى را كه فقير بابت خمس وزكوة وصدقه مستحبى گرفته، اگر از مخارج سالش زياد بيايد خمس داشتن آن محل اشكال است. ولى اگر از مالى كه باو داده اند منفعتى ببرد مثلا از درختى كه بابت خمس باو داده اند ميوه اى بدست آورد واز مخارج سالش زياد بيايد بايد خمس آن را بدهد. (مسأله 1757) اگر با عين پول خمس نداده جنسى را بخرد يعنى بفروشنده بگويد اين جنس را با اين پول مىخرم ظاهر اين است كه معامله نسبت به جميع مال صحيح است وبه جنسى كه به اين پول خريده است خمس تعلق مىگيرد واحتياجى به اجازه وامضأ حاكم شرع نيست. (مسأله 1758) اگر جنسى را بخرد وبعد از معامله قيمت آن را از پول خمس نداده بدهد معامله اى كه كرده صحيح است، وخمس پولى را كه بفروشنده داده بصاحبان خمس مديون مىباشد. (مسأله 1759) اگر مالى را كه خمس آن داده نشده بخرد خمسش به عهده فروشنده است وبر خريدار چيزى نيست. (مسأله 1760) اگر چيزى را كه خمس آن داده نشده بكسى ببخشد بر هيچ كدام آنها دادن خمس لازم نيست. (مسأله 1761) اگر از كافر يا كسى كه بدادن خمس عقيده ندارد مالى بدست

[ 298 ]

انسان برسد واجب نيست خمس آن را بدهد، و هم چنين است اگر از كسى كه بدادن خمس عقيده دارد ولكن بجهت نافرمانى خداوند متعال خمس مالش را نمىدهد مالى بدست انان برسد. (مسأله 1762) تاجر وكاسب وصنعتگر ومانند اينها از وقتى كه منفعت ميبرند يك سال كه بگذرد بايد خمس آنچه را كه از خرج سالشان زياد مىآيد بدهند. (مسأله 1763) انسان مىتواند در بين سال هر وقت منفعتى بدستش آمد خمس آن را بدهد. وجائز است دادن خمس را تا آخر سال تأخير بيندازد. واگر براى دادن خمس سال شمسى قرار دهد مانعى ندارد. (مسأله 1764) كسى كه مانند تاجر وكاسب براى پرداخت خمس سال قرار داده، اگر منفعتى بدست آورد ودر بين سال بميرد بايد مخارج تا موقع مرگش را از آن منفعت كسر كنند وخمس باقيمانده را بدهند. (مسأله 1765) اگر قيمت جنسى كه براى تجارت خريده بالا رود وآنرا نفروشد ودر بين سال قيمتش پائين آيد، خمس مقدارى كه بالا رفته بر او واجب نيست. (مسأله 1766) اگر قيمت جنسى كه براى تجارت خريده بالا برود وباميد اين كه قيمت آن بالاتر برودتا بعد از تمام شدن سال آنرا نفروشد وقيمتش پائين بيايد خمس مقدارى كه بالا رفته بر او واجب است. (مسأله 1767) اگر غير مال التجاره مالى داشته باشد كه خمسش را داده، يا خمس ندارد، آن چنانچه قيمت بالا برود وسال بر آن بگذرد خمس مقدارى را كه بر قيمتش اضافه شده تا زمانيكه بفروش نرسيده خمس ندارد اگر مثلا درختى را كه خريده ميوه بياورد يا گوسفند چاق شود در صورتيكه مقصود او از نگهدارى آنها اين بوده كه منفعتى از آن ببرد بايد خمس آنچه زياد شده بدهد. بلكه اگر مقصودش منفعت بردن هم نبوده بايد خمس آنرا بدهد. (مسأله 1768) اگر باغى احداث كند براى آن كه بعد از بالا رفتن قيمتش بفروشد، بايد خمس ميوه ونمو درختها وزيادى قيمت باغ را بدهد. واگر قصدش اين باشد كه

[ 299 ]

ميوه آن درختها را فروخته واز قيمتش استفاده كند، زيادى قيمت باغ تا زمانيكه بفروش نرسيده خمس ندارد. (مسأله 1769) اگر درخت بيد وچنار ومانند اينها را بكارد بايد هر سال خمس زيادى آنها را بدهد. و هم چنين اگر مثلا از شاخه هاى آن كه معمولا هر سال ميبرند استفاده اى ببرد وبه تنهائى يا با منفعتهاى ديگر كسبش از مخارج سال او زياد بيايد در آخر هر سال بايد خمس آنرا بدهد. (مسأله 1770) كسى كه چند رشته كسب دارد مثلا اجاره ملك مىگيرد وخريد وفروش هم مىكند يا اين كه تجارت وزراعت مىكند بايد خمس آنچه را كه در آخر سال از مخارج او زياد مىآيد بدهد. وچنانچه از يك رشته نفع ببرد واز رشته ديگر ضرر كند مىتواند ضرر يك رشته را بنفع رشته ديگر تدارك نمايد. (مسأله 1771) خرجهائى را كه انسان براى بدست آوردن فائده مىكند مانند دلالى وباربرى، مىتواند از منفعت كسر نمايد ونسبت بآن مقدار خمس لازم نيست. (مسأله 1772) آنچه از منافع كسب در بين سال بمصرف خوراك وپوشاك واثاثيه وخريد منزل وعروسى پسر وجهيزيه دختر وزيارت ومانند اينها ميرساند، در صورتيكه از شأن او زياد تر نباشد وزياده روى هم نكرده باشد خمس ندارد. (مسأله 1773) مالى را كه انسان بمصرف نذر وكفاره ميرساند جزء مخارج ساليانه است. ونيز مالى را كه بكسى مىبخشد يا جائزه مىدهد در صورتيكه از شان او زياد تر نباشد از مخارج ساليانه حساب مىشود. (مسأله 1774) اگر انسان در شهرى باشد كه معمولا هر سال مقدارى از جهيزيه دختر را تهيه مىكنند، چنانچه در بين سال از منافع آن سال جهيزيه اى بخرد واز شأنش زياد تر نباشد خمس آنرا لازم نيست بدهد. واگر از شأنش زياد تر باشد يا از منافع آن سال در سال بعد جهيزيه تهيه نمايد بايد خمس آنرا بدهد. (مسأله 1775) كسى كه از كسب وتجارت فائده اى برده اگر مال ديگرى هم دارد كه خمس آن واجب نيست، مىتواند مخارج سال خود را فقط از فائده كسبش تهيه

[ 300 ]

نمايد. (مسأله 1776) آذوقه اى كه براى مصرف سالش از منافع كسبش خريده اگر در آخر سال زياد بيايد بايد خمس آنرا بدهد وچنانچه بخواهد قيمت آنرا بدهد در صورتيكه قيمتش از وقتيكه خريده زياد شده باشد بايد قيمت آخر سال را حساب كند. (مسأله 1777) اگر از منفعت كسب پيش از دادن خمس اثاثيه اى براى منزل بخرد هر وقت احتياجش از آن بر طرف شد احتياط مستحب آنست كه خمس آنرا بدهد. و هم چنين است زيور آلات زنانه در صورتيكه وقت زينت كردن زن با آنها گذشته باشد. (مسأله 1778) اگر در يك سال منفعتى نبرد نمىتواند مخارج آن سال را از منفعتى كه در سال بعد مىبرد كسر نمايد. (مسأله 1779) كسى كه براى خود سال معين كرده اگر در اول سال منفعتى نبرد واز سرمايه خرج كند وپيش از تمام شدن سال منفعتى بدستش آيد، مىتواند مقدارى را كه از سرمايه برداشته از منافع كسر كند. (مسأله 1780) اگر مقدارى از سرمايه در تجارت ومانند آن از بين برود، مىتواند مقدارى را كه از سرمايه كم شده از منافع قبل از تلف آن مقدار، كسر نمايد. (مسأله 1781) اگر غير از سرمايه چيز ديگرى از مالهاى او از بين برود تهيه كردن آن از منفعتى كه بدستش مىآيد محل اشكال است. ولى اگر در همان سال بآن چيز احتياج داشته باشد مىتواند در بين سال از منافع كسب آنرا تهيه نمايد. (مسأله 1782) اگر در تمام سال منفعتى نبرد وبراى مخارج خود قرض كند نمىتواند از منافع سالهاى بعد مقدار قرض خود را كسر نمايد. بلكه اگر در اول سال براى مخارج خود قرض كند وپيش از تمام شدن سال منفعتى ببرد ظاهر اين است كه نمىتواند مقدار قرض خود را از آن منفعت كسر نمايد مگر اين كه قرض بعد از منفعت كردن باشد. البته در هر دو صورت مىتواند قرض خود را از ارباح اثناء سال اداء نمايد

[ 301 ]

وبآن مقدار خمس تعلق نمىگيرد. (مسأله 1783) اگر براى زياد كردن مال به مقدار بيشتر از شأن خود يا خريدن ملكى كه بآن احتياج ندارد قرض كند، نمىتواند از منافع كسب مقدار آن قرض را ادا نمايد. اما اگر مالى را كه قرض كرده ويا چيزى را كه از قرض خريده از بين برود در اين صورت مىتواند قرض خود را از منافع آن سال بدهد. (مسأله 1784) انسان مىتواند خمس هر چيز را از همان چيز بدهد يا بمقدار قيمت خمسى كه بدهكار است پول بدهد. اما اگر جنس ديگر بخواهد بدهد محل اشكال است مگر آن كه با اجازه حاكم شرع باشد. (مسأله 1785) كسى كه خمس بمال او تعلق گرفت وسال بر او گذشت تا خمس آن را نداده است بنابر احتياط نمىتواند در آن مال تصرف كند. (مسأله 1786) كسى كه خمس بدهكار است نمىتواند آنرا بذمه بگيرد يعنى خود را بدهكار اهل خمس بداند ودر تمام مال تصرف كند. وچنانچه تصرف كند وآن مال تلف شود بايد خمس آنرا بدهد. (مسأله 1787) كسى كه خمس بدهكار است اگر با حاكم شرع مصالحه كند وخمس را بذمه بگيرد مىتواند در تمام مال تصرف نمايد وبعد از مصالحه منافعى كه از آن بدست مىآيد مال خود او است. (مسأله 1788) كسى كه با ديگرى شريك است اگر خمس منافع خود را بدهد وشريك او ندهد ودر سال بعد از مالى كه خمسش را نداده براى سرمايه شركت بگذارد، تصرف آن كس در آن مال محل اشكال است. (مسأله 1789) اگر بچه صغير سرمايه اى داشته باشد واز آن منافعى بدست آيد بنابر احتياط خمس به آن تعلق مىگيرد، وبر ولى او لازم است خمس آن را بدهد وچنانچه ولى او خمس آنرا نداده باشد بر خود او واجب است بعد از آن كه بالغ شد خمس آنرا بدهد. (مسأله 1790) كسى كه مالى از ديگرى بدست آورد وشك نمايد خمس آنرا داده

[ 302 ]

يا نه مىتواند در آن مال تصرف نمايد بلكه اگر يقين هم داشته باشد كه خمس آن را نداده مىتواند در آن تصرف كند. (مسأله 1791) اگر كسى از منافع كسب خود در اثناى سال ملكى بخرد كه از لوازم ومخارج ساليانه اش حساب نشود، واجب است بعد از تمامى سال خمس آن را بدهد. وچنانچه خمس آن را نداد وقيمت آن ملك بالا رفت لازم است خمس مقدارى را كه آن ملك فعلا ارزش دارد بدهد. و هم چنين است غير ملك از فرش ومانند آن. (مسأله 1792) كسى كه از اول تكليف خمس نداده اگر مثلا ملكى بخرد وقيمت آن بالا رود چنانچه آن ملك را براى آن نخريده كه قيمتش بالا رود وبفروشد مثلا زمينى را براى زراعت خريده است واز پول خمس نداده قيمت آنرا داده بايد خمس قيمتى را كه خريده بدهد. واگر مثلا پول خمس نداده را به فروشنده داده وباو گفته اين ملك را با اين پول مىخرم بايد خمس مقدارى را كه آن ملك فعلا ارزش دارد بدهد. (مسأله 1793) كسى كه از اول تكليف خمس نداده، اگر از منافع كسب چيزى كه بآن احتياج ندارد خريده و يك سال از وقت منفعت بردن گذشته بايد خمس آنرا بدهد واگر اثاث خانه وچيزهاى ديگرى كه بآنها احتياج دارد مطابق شأن خود خريده پس اگر بداند در بين سالى كه در آن سال فائده برده آنها را خريده لازم نيست خمس آنها را بدهد واگر نداند كه در بين سال خريده يا بعد از تمام شدن سال بنابر احتياط واجب بايد با حاكم شرع مصالحه كند. 2 - معدن (مسأله 1794) اگر از معدن طلا، نقره، سرب، مس، آهن، نفت، ذغال، سنگ، فيروزه، عقيق، زاج، نمك، ومعدنهاى ديگر چيزى بدست آورد، در صورتى كه بمقدار نصاب باشد بايد خمس آنرا بدهد. (مسأله 1795) نصاب معدن 15 مثقال معمولى طلاى مسكوك است، يعنى اگر قيمت چيزى را كه از معدن بيرون آورده به 15 مثقال طلاى مسكوك برسد، بايد

[ 303 ]

خمس آنچه را كه پس از كم كردن مخارجى كه كرده است باقى مىماند بدهد. (مسأله 1796) استفاده اى كه از معدن برده چنانچه قيمت چيزى كه از معدن بيرون آورده به 15 مثقال طلاى مسكوك نرسد، خمس آن در صورتى لازم است كه بتنهائى يا با منفعتهاى ديگر كسب او از مخارج سالش زياد بيايد. (مسأله 1797) گچ وآهك وگل سر شور وگل سرخ از چيزهاى معدنى نيستند وكسى كه اينها را بيرون مىآورد، در صورتى بايد خمس بدهد كه آنچه را بيرون آورده بتنهائى يا با منافع ديگر كسبش از مخارج سال او زياد بيايد. (مسأله 1798) كسى كه از معدن چيزى بدست مىآورد بايد خمس آنرا بدهد، چه معدن روى زمين باشد يا زير آن چه در زمينى باشد كه ملك است يا در جائى باشد كه مالك ندارد. (مسأله 1799) اگر نداند قيمت چيزى را كه از معدن بيرون آورده به 15 مثقال طلاى مسكوك مىرسد يا نه، خمس ندارد ولازم نيست بوزن كردن يا از راه ديگر قيمت آنرا معلوم كند. (مسأله 1800) اگر چند نفر چيزى بيرون آورند چنانچه قيمت آن به 15 مثقال طلاى مسكوك برسد اگر چه سهم هر كدام آنها اين مقدار نباشد بايد خمس آنرا بدهند. (مسأله 1801) اگر معدنى را كه در ملك ديگريست بيرون آورد، آنچه از آن بدست مىآيد مال صاحب ملك است. ودر صورتيكه بمقدار نصاب برسد چون صاحب ملك براى بيرون آوردن آن خرجى نكرده بايد خمس تمام آنچه را كه از معدن بيرون آمده بدهد. 3 - گنج (مسأله 1802) گنج مالى است كه در زمين يا درخت يا كوه يا ديوار پنهان باشد وكسى آنرا پيدا كند وطورى باشد كه بآن گنج بگويند.

[ 304 ]

(مسأله 1803) اگر انسان در زمينى كه ملك كسى نيست گنجى پيدا كند مال خود او است وبايد خمس آنرا بدهد. اما در صورتى كه آن گنج غير از طلا ونقره سكه دار باشد وجوب خمس در آن محل اشكال است. (مسأله 1804) نصاب گنج اگر نقره باشد 105 مثقال نقره مسكوك واگر طلا باشد 15 مثقال طلاى مسكوك است واگر از غير طلا ونقره باشد نصاب را با يكى از طلا يا نقره ملاحظه نمايند. (مسأله 1805) اگر در زمينى كه از ديگرى خريده گنجى پيدا كند وبداند مال كسانيكه قبلا مالك آن زمين بوده اند نيست مال خود او مىشود وبايد خمس آن را بدهد. ولى اگر احتمال دهد كه مال يكى از آنان است بنابر احتياط واجب بايد باو اطلاع دهد، وچنانچه معلوم شود مال او نيست به كسى كه پيش از او مالك زمين بوده اطلاع دهد وبهمين ترتيب بتمام كسانيكه پيش از او مالك زمين بوده اند خبر دهد واگر معلوم شود مال هيچ يك از آنان نيست مال خود او مىشود وبايد خمس آنرا بدهد. (مسأله 1806) اگر در ظرفهاى متعددى كه در يكجا دفن شده مالى پيدا كند كه قيمت آنها روى هم 105 مثقال نقره يا 15 مثقال طلا باشد، بايد خمس آنرا بدهد. ولى چنانچه در چند جا گنج پيدا كند هر كدام آنها كه قيمتش باين مقدار برسد خمس آن واجب است وگنجى كه قيمت آن باين مقدار نرسيده است خمس ندارد. (مسأله 1807) اگر دو نفر گنجى پيدا كنند كه قيمت آن به 105 مثقال نقره يا 15 مثقال طلا برسد اگر چه سهم هر يك از آنان باين مقدار نباشد بايد خمس آنرا بدهند. (مسأله 1808) اگر كسى ماهى بخرد ودر شكم آن مالى پيدا كند اگر چه احتمال دهد كه مال فروشنده است لازم نيست باو خبر دهد ودر حكم منافع كسب است. ولى اگر حيوانى غير از ماهى خريدارى كند خواه آن حيوان از قبيل چهار پايان باشد يا نه لازم است بفروشنده اطلاع دهد. وچنانچه او علامت داد مال او است والا مال پيدا كننده است ودر حكم منافع كسب است.

[ 305 ]

4 - مال حلال مخلوط بحرام (مسأله 1809) اگر مال حلال با مال حرام بطورى مخلوط شود كه انسان نتواند آنها را از يكديگر تشخيص دهد وصاحب مال حرام ومقدار آن هيچ كدام معلوم نباشد ونداند كه مقدار حرام كمتر از خمس است يا زيادتر، بايد خمس تمام مال را بدهد وبعد از دادن خمس بقيه مال حلال مىشود واحتياط مستحب آن است كه آن مقدار را به قصد ما في الذمه اعم از خمس يا مظالم بدهد. (مسأله 1810) اگر مال حلال با حرام مخلوط شود وانسان مقدار حرام را چه كمتر چه بيشتر از خمس باشد بداند ولى صاحب آنرا نشناسد بايد آن مقدار را به نيت صاحبش صدقه بدهد. واحتياط واجب آنست كه از حاكم شرع هم اذن بگيرد. (مسأله 1811) اگر مال حلال با حرام مخلوط شود وانسان مقدار حرام را نداند ولى صاحبش را بشناسد بايد يكديگر را راضى نمايند. وچنانچه صاحب مال راضى نشود بايد مقدارى را كه يقين دارد مال او است باو بدهد وبهتر آنست كه مقدار بيشترى را كه احتمال مىدهد مال او است نيز باو بدهد. (مسأله 1812) اگر خمس مال حلال مخلوط بحرام را بدهد وبعد بفهمد كه مقدار حرام بيشتر از خمس بوده بايد مقدارى را كه مىداند از خمس بيشتر بوده از طرف صاحب آن صدقه بدهد. (مسأله 1813) اگر خمس مال حلال مخلوط بحرام را بدهد يا مالى كه صاحبش را نمىشناسد به نيت او صدقه بدهد بعد از آن كه صاحبش پيدا شد لازم نيست چيزى باو بدهد. (مسأله 1814) اگر مال حلالى با حرام مخلوط شود ومقدار حرام معلوم باشد وانسان بداند كه صاحب آن از چند نفر معين بيرون نيست، ولى نتواند بفهمد كيست بايد در صورت امكان همه آنها را راضى كند والا بين آنها قرعه بزند وباسم هر كسى اصابت كرد آن مال را باو بدهد.

[ 306 ]

5 - جواهرى كه بواسطه فرو رفتن در دريا بدست مىآيد (مسأله 1815) اگر بواسطه غواصى يعنى فرو رفتن در دريا لؤلؤ ومرجان يا جواهر ديگرى بيرون آورند روئيدنى باشد يا معدنى بايد خمس آن را بدهند. وبنابر احتياط نصابى در آن معتبر نيست پس هر مقدار كه باشد بايد خمس آن را داد چه بيرون آورنده يك نفر باشد يا چند نفر. (مسأله 1816) اگر بدون فرو رفتن در دريا با ابزارى جواهر بيرون آورد، بنابر احتياط خمس آن واجب است. ولى اگر از روى آب دريا يا از كنار دريا جواهر بگيرد در صورتى بايد خمس آنرا بدهد كه آنچه را بدست آورده بتنهائى يا با منفعتهاى ديگر كسب او از مخارج سالش زيادتر باشد. (مسأله 1817) خمس ماهى وحيوانات ديگرى كه انسان بدون فرو رفتن در دريا مىگيرد، در صورتى واجب است كه بتنهائى يا با منفعتهاى ديگر كسب او از مخارج سالش زيادتر باشد. (مسأله 1818) اگر انسان بدون قصد اين كه چيزى از دريا بيرون آورد در دريا فرو رود واتفاقا جواهرى بدستش آيد، بنابر احتياط واجب بايد خمس آنرا بدهد. (مسأله 1819) اگر انسان در دريا فرو رود وحيوانى را بيرون آورد ودر شكم آن جواهرى پيدا كند چنانچه آن حيوان مانند صدف باشد كه نوعا در شكمش جواهر هست بايد خمس آن را بدهد، واگر اتفاقا جواهر بلعيده باشد در صورتى خمس آن واجب است كه بتنهائى يا با منفعت هاى ديگر كسب او از مخارج سالش زيادتر باشد. (مسأله 1820) اگر در رودخانه هاى بزرگ مانند دجله وفرات فرو رود وجواهرى بيرون آورد چنانچه در آن رودخانه جواهر عمل مىآيد بايد خمس آنرا بدهد. (مسأله 1821) اگر در آب فرو رود ومقدارى عنبر بيرون آورد بايد خمس آن را بدهد. بلكه چنانچه از روى آب يا از كنار دريا بدست آورد بنابر احتياط خمس آن واجب است. (مسأله 1822) كسى كه كسبش غواصى يا بيرون آوردن معدن است اگر خمس

[ 307 ]

آنها را بدهد وچيزى از مخارج سالش زياد بيايد لازم نيست دوباره خمس آنرا بدهد. (مسأله 1823) اگر بچه اى معدنى را بيرون آورد يا گنجى پيدا كند يا بواسطه فرو رفتن در دريا جواهر بيرون آورد بنابر احتياط خمس دارد وبايد ولى او خمس آن را بدهد و هم چنين اگر مال حلال مخلوط بحرام داشته ولى او بايد آن مال را تطهير نمايد. 6 - غنيمت (مسأله 1824) اگر مسلمانان بامر امام عليه السلام با كفار جنگ كنند وچيزهائى در جنگ بدست آورند بآنها غنيمت گفته مىشود. ومخارجى را كه براى غنيمت كرده اند مانند مخارج نگهدارى وحمل ونقل آن ونيز مقدارى را كه امام عليه السلام صلاح مىداند بمصرفى برساند، وچيزهائى كه مخصوص بامام عليه السلام است بايد از غنيمت كنار بگذارند وخمس بقيه آن را بدهند وآنچه در زمان غيبت امام عليه السلام در جنگ از كفار گرفته مىشود حكم غنيمت را ندارد. 7 - زمينى كه كافر ذمى از مسلمان بخرد (مسأله 1825) اگر كافر ذمى زمينى را از مسلمان بخرد بايد خمس آنرا از همان زمين يا از مال ديگرش بدهد. ونيز اگر خانه ودكان ومانند اينها را از مسلمان بخرد، بنابر احتياط واجب بايد خمس زمين آنرا بدهد، ودر دادن اين خمس قصد قربت لازم نيست بلكه حاكم شرع هم كه خمس را از او مىگيرد لازم نيست قصد قربت نمايد. (مسأله 1826) اگر كافر ذمى زمينى را كه از مسلمان خريده بمسلمان ديگرى بفروشد خمس از كافر ساقط نمىشود، ولى بر مسلمان در صورتى كه شيعه باشد لازم نيست خمس آنرا بدهد. اما اگر بميرد ومسلمانى آن زمين را از او ارث ببرد بنابر احتياط واجب در فرضى كه خود كافر يا كس ديگر از سوى او خمس نداده باشد

[ 308 ]

مسلمان خمس آن زمين را بدهد. (مسأله 1827) اگر كافر ذمى موقع خريدن زمين شرط كند كه خمس ندهد يا شرط كند كه خمس بر فروشنده باشد شرط او صحيح نيست وبايد خمس را بدهد. ولى اگر شرط كند كه فروشنده مقدار خمس را از طرف او بصاحبان خمس بدهد بر فروشنده لازم است كه عمل بشرط نمايد. (مسأله 1828) اگر مسلمان زمينى را بغير خريد وفروش ملك كافر ذمى كند وعوض آنرا بگيرد مثلا با او صلح نمايد كافر ذمى بايد خمس آنرا بدهد. مصرف خمس (مسأله 1829) مشهور آن است كه خمس را بايد دو قسمت كنند يك قسمت آن سهم سادات است، وبايد به سيد فقير يا سيد يتيم يا به سيدى كه در سفر در مانده شده بدهند. ونصف ديگر آن سهم امام عليه السلام است كه در اين زمان بايد به مجتهد جامع الشرايط بدهند، يا بمصرفى كه او اجازه مىدهد برسانند، ولى اگر انسان بخواهد سهم امام عليه السلام را بمجتهدى كه از او تقليد نمىكند بدهد بنابر احتياط واجب بايد از مجتهدى كه تقليد مىكند اجازه بگيرد، ودر صورتى باو اذن داده مىشود كه بداند آن مجتهد ومجتهدى كه از او تقليد مىكند سهم امام عليه السلام را بيك طور مصرف مىكنند. (مسأله 1830) سيد يتيمى كه باو خمس مىدهند بايد فقير باشد ولى به سيدى كه در سفر درمانده شده اگر در وطنش فقير هم نباشد مىشود خمس داد. (مسأله 1831) به سيدى كه در سفر درمانده شده اگر سفر او سفر معصيت باشد بنابر احتياط واجب نبايد خمس بدهند. (مسأله 1832) به سيدى كه عادل نيست مىشود خمس داد، ولى به سيدى كه دوازده امامى نيست نبايد خمس بدهند.

[ 309 ]

(مسأله 1833) به سيدى كه معصيت كار است اگر خمس دادن كمك به معصيت او باشد نمىشود خمس داد. واحوط آنست كه به سيدى كه شراب مىخورد يا نماز نمىخواند يا آشكارا معصيت مىكند اگر چه دادن خمس كمك به معصيت او نباشد خمس ندهد. (مسأله 1834) اگر كسى بگويد سيدم، نمىشود باو خمس داد مگر آن كه دو نفر عادل سيد بودن او را تصديق كنند يا در بين مردم بطورى معروف باشد كه انسان يقين يا اطمينان كند كه سيد است. (مسأله 1835) به كسى كه در شهر خودش مشهور باشد سيد است اگر چه انسان به سيد بودن او يقين يا اطمينان نداشته باشد مىشود خمس داد. (مسأله 1836) كسى كه زنش سيده است بنابر احتياط واجب نبايد باو خمس بدهد كه به مصرف مخارج خودش برساند، ولى اگر مخارج ديگران بر آن زن واجب باشد ونتواند مخارج آنان را بدهد جائز است انسان خمسش را بآن زن بدهد كه به مصرف آنان برساند وهم چنين است دادن خمس باو كه در نفقات غير واجبه اش صرف نمايد. (مسأله 1837) اگر مخارج سيد يا سيده اى كه زن انسان نيست بر انسان واجب باشد بنابر احتياط واجب نمىتواند خوراك وپوشاك وسائر نفقات واجبه او را از خمس بدهد، ولى اگر مقدارى خمس باو بدهد كه به مصرف ديگرى " غير از نفقات واجبه " برساند مانعى ندارد. (مسأله 1838) به سيد فقيرى كه مخارجش بر ديگرى واجب است واو نمىتواند مخارج آن سيد را بدهد يا دارد و نمىدهد مىشود خمس داد. (مسأله 1839) احتياط واجب آنست كه بيشتر از مخارج يك سال به يك سيد فقير خمس ندهند. (مسأله 1840) اگر در شهر انسان سيد مستحقى نباشد ويقين يا اطمينان داشته باشد كه بعدا نيز پيدا نمىشود يا نگهدارى خمس تا پيدا شدن مستحق ممكن نباشد

[ 310 ]

بايد خمس را بشهر ديگر ببرد وبه مستحق برساند و مىتواند مخارج بردن آنرا از خمس بردارد. واگر خمس از بين برود چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى كرده بايد عوض آنرا بدهد واگر كوتاهى نكرده چيزى بر او واجب نيست. (مسأله 1841) هر گاه در شهر خودش مستحقى نباشد اگر چه يقين يا اطمينان داشته باشد كه پيدا مىشود ونگهدارى خمس تا پيدا شدن مستحق ممكن باشد مىتواند خمس را بشهر ديگر ببرد وچنانچه در نگهدارى آن كوتاهى نكند وتلف شود ضامن بودنش محل اشكال است، ولى نمىتواند مخارج بردن آنرا از خمس بردارد. (مسأله 1842) اگر در شهر خودش مستحق پيدا شود باز هم مىتواند خمس را بشهر ديگر ببرد وبمستحق برساند ولى مخارج بردن آنرا بايد از مال خودش بدهد ودر صورتيكه خمس از بين رود اگر چه در نگهدارى آن كوتاهى نكرده باشد ضامن است. (مسأله 1843) اگر بامر حاكم شرع خمس را بشهر ديگر ببرد واز بين برود لازم نيست دوباره خمس بدهد. و هم چنين است اگر بكسى دهد كه از طرف حاكم شرع وكيل بوده كه خمس را بگيرد واز آن شهر بشهر ديگر ببرد. (مسأله 1844) جائز نيست جنسى را بزيادتر از قيمت واقعى حساب نموده وبابت خمس بدهد ودر مساله " 1784 " گذشت كه دادن جنس ديگر غير از پول طلا ونقره ومانند آنها مطلقا محل اشكال است. (مسأله 1845) كسى كه از مستحقى طلبكار است و مىخواهد طلب خود را بابت خمس حساب كند بنابر احتياط واجب بايد خمس را باو بدهد وبعدا مستحق بابت بدهى خود باو بر گرداند. (مسأله 1846) مستحق نمىتواند خمس را بگيرد وبمالك ببخشد ولى كسى كه مقدار زيادى خمس بدهكار است وفقير شده و مىخواهد مديون اهل خمس نباشد اگر مستحق راضى شود كه خمس را از او بگيرد وباو ببخشد اشكال ندارد.

[ 311 ]

احكام زكاة (مسأله 1847) زكاة در نه چيز واجب است (اول) گندم (دوم) جو (سوم) خرما (چهارم) كشمش (پنجم) طلا (ششم) نقره (هفتم) شتر (هشتم) گاو (نهم) گوسفند. واگر كسى مالك يكى از اين نه چيز باشد با شرايطى كه بعدا گفته مىشود بايد مقدارى كه معين شده بيكى از مصرفهائى كه دستور داده اند برساند. (مسأله 1848) سلت كه دانه ايست بنرمى گندم وخاصيت جو را دارد وعلس كه مثل گندم است وخوراك مردمان صنعا مىباشد بنابر احتياط واجب بايد از آنها زكاة داده شود. شرايط واجب شدن زكاة (مسأله 1849) زكاة در صورتى واجب مىشود كه مال بمقدار نصاب كه بعدا گفته مىشود برسد ومالك آن بالغ وعاقل وآزاد باشد وبتواند در آن مال تصرف كند. (مسأله 1850) اگر انسان يازده ماه مالك گاو وگوسفند وشتر وطلا ونقره باشد اگر چه اول ماه دوازدهم زكاة بر او واجب مىشود ولى اول سال بعد را بايد بعد از تمام شدن ماه دوازدهم حساب كند. (مسأله 1851) اگر مالك گاو وگوسفند وشتر وطلا ونقره در بين سال بالغ شود مثلا بچه اى در اول محرم مالك چهل گوسفند شود وبعد از گذشتن دو ماه بالغ گردد يازده ماه كه از اول محرم بگذرد زكاتى بر او نيست، بلكه بعد از گذشتن يازده ماه از بلوغ، زكاة بر او واجب مىشود. (مسأله 1852) زكاة گندم وجو وقتى واجب مىشود كه بآنها گندم وجو گفته شود وزكاة كشمش وقتى واجب مىشود كه انگور مىباشد وزكاة خرما وقتى واجب مىشود

[ 312 ]

كه عرب بآن تمر گويد، ولى وقت دادن زكاة در گندم وجو موقع خرمن وجدا كردن كاه آنها است، ودر خرما وكشمش موقعى است كه خشك شده باشند. (مسأله 1853) در موقع واجب شدن زكاة گندم وجو وكشمش وخرما كه در مسأله پيش گفته شد چنانچه صاحب آنها بالغ وعاقل وآزاد ومتمكن از تصرف باشد بايد زكاة آنها را بدهد واگر بالغ يا عاقل نباشد واجب نيست. (مسأله 1854) اگر صاحب گاو وگوسفند وشتر وطلا ونقره در تمام سال يا در مقدارى از آن ديوانه باشد زكاة بر او واجب نيست. (مسأله 1855) اگر صاحب گاو وگوسفند وشتر وطلا ونقره در مقدارى از سال مست يا بيهوش شود زكاة از او ساقط نمىشود، و هم چنين است اگر موقع واجب شدن زكاة گندم وجو وخرما وكشمش مست يا بيهوش باشد. (مسأله 1856) مالى را كه از انسان غصب كرده اند و نمىتواند در آن تصرف كند زكاة ندارد. (مسأله 1857) اگر طلا ونقره يا چيز ديگرى را كه زكاة در آن واجب است قرض كند ويك سال نزد او بماند بايد زكاة آنرا بدهد وبر كسى كه قرض داده چيزى واجب نيست. زكاة گندم وجو وخرما وكشمش (مسأله 1858) زكاة گندم وجو وخرما وكشمش وقتى واجب مىشود كه به مقدار نصاب برسند ونصاب آنها " 288 " من تبريز " 45 " مثقال كم است كه تقريبا " 847 " كيلو گرم مىشود. (مسأله 1859) اگر پيش از دادن زكاة از انگور وخرما وجو وگندمى كه زكاة آنها واجب شده خود وعائله اش بخورند يا مثلا به فقير به غير عنوان زكاة بدهد بايد زكاة مقدارى را كه مصرف كرده بدهد.

[ 313 ]

(مسأله 1860) اگر بعد از آن كه زكاة گندم وجو وخرما وانگور واجب شد مالك آن بميرد بايد مقدار زكاة را از مال او بدهند ولى اگر پيش از واجب شدن زكاة بميرد هر يك از ورثه كه سهم او باندازه نصاب است بايد زكاة سهم خود را بدهد. (مسأله 1861) كسى كه از طرف حاكم شرع مأمور جمع آورى زكاة است موقع خرمن كه گندم وجو را از كاه جدا مىكنند وبعد از خشك شدن خرما وانگور، مىتواند زكاة را مطالبه كند. واگر مالك ندهد وچيزى كه زكاة آن واجب شده از بين برود بايد عوض آنرا بدهد. (مسأله 1862) اگر بعد از مالك شدن درخت خرما وانگور يا زراعت گندم وجو، زكاة آنها واجب شود بايد زكاة آنرا بدهد. (مسأله 1863) اگر بعد از آن كه زكاة گندم وجو وخرما وانگور واجب شده زراعت ودرخت را بفروشد فروشنده بايد زكاة آنها را بدهد وچنانچه داد بر خريدار چيزى واجب نيست. (مسأله 1864) اگر انسان گندم يا جو يا خرما يا انگور را بخرد وبداند كه فروشنده زكاة آنرا داده يا شك كند كه داده يا نه، چيزى بر او واجب نيست، واگر بداند كه زكاة آنرا نداده چنانچه حاكم شرع معامله مقدارى را كه بايد از بابت زكاة داده شود اجازه ندهد معامله آن مقدار باطل است وحاكم شرع مىتواند مقدار زكاة را از خريدار بگيرد، واگر معامله مقدار زكاة را اجازه دهد معامله صحيح است. وخريدار بايد قيمت آن مقدار را بحاكم شرع بدهد ودر صورتيكه قيمت آن مقدار را بفروشنده داده باشد مىتواند از او باز ستاند. (مسأله 1865) اگر وزن گندم وجو وخرما وكشمش موقعى كه تر است به " 288 " من " 45 " مثقال كم برسد وبعد از خشك شدن كمتر از اين مقدار شود زكاة آن واجب نيست. (مسأله 1866) اگر گندم وجو وخرما را پيش از خشك شدن مصرف كند چنانچه خشك آنها باندازه نصاب باشد بايد زكاة آنها را بدهد.

[ 314 ]

(مسأله 1867) خرما بر سه قسم است " 1 " آنست كه خشكش مىكنند وحكم زكاة آن گفته شد " 2 " آنست كه در حال رطب بودنش مىخورند " 3 " آنست كه نارس خلال آنرا مىخورند. در قسم دوم چنانچه مقدارى باشد كه خشك آن به " 288 " من " 45 " مثقال كم برسد بنابر احتياط زكاة آن واجب است، واما قسم سوم ظاهر اين است كه زكاة آن واجب نباشد. (مسأله 1868) گندم وجو وخرما وكشمشى كه زكاة آنها را داده اگر چند سال هم نزد او بماند زكاة ندارد. (مسأله 1869) اگر گندم وجو وخرما وانگور از آب باران يا نهر آبيارى شود يا مثل زراعتهاى مصر از رطوبت زمين استفاده كند زكاة آن يك دهم است واگر با دلو ومانند آن آبيارى شود زكاة آن يك بيستم است. (مسأله 1870) اگر گندم وجو وخرما وانگور هم از آب باران آبيارى شود وهم از آب دلو ومانند آن استفاده كند، چنانچه طورى باشد كه عرفا گويند آبيارى آن با دلو ومانند آن شده زكاة آن يك بيستم است، واگر گويند آبيارى با آب نهر وباران شده زكاة آن يك دهم است، واگر طورى است كه عرفا مىگويند بهر دو آبيارى شده زكاة آن سه چهلم است. (مسأله 1871) چنانچه در صدق عرفى شك كند ونداند كه آبيارى طورى است كه در عرف مىگويند با هر دو آبيارى شده يا اين كه مىگويند آبيارى آن مثلا با باران است اگر سه چهلم بدهد كافى است. (مسأله 1872) اگر شك كند ونداند كه عرف مىگويند با هر دو آبيارى شده يا اين كه مىگويند با دلو ونحو آن آبيارى شده است در اين صورت دادن يك بيستم كافى است و هم چنين است حال اگر احتمال آن نيز برود كه در عرف بگويند با آب باران آبيارى شده است. (مسأله 1873) اگر گندم وجو وخرما وانگور با آب باران ونهر آبيارى شود وبه آب دلو ومانند آن محتاج نباشد ولى با آب دلو هم آبيارى شود وآب دلو بزياد شدن

[ 315 ]

محصول كمك نكند زكاة آن يك دهم است واگر با دلو ومانند آن آبيارى شود وبآب نهر وباران محتاج نباشد ولى با آب نهر وباران هم آبيارى شود وآنها بزياد شدن محصول كمك نكنند زكاة آن يك بيستم است. (مسأله 1874) اگر زراعتى را با دلو ومانند آن آبيارى كنند ودر زمينى كه پهلوى آنست زراعتى كنند كه از رطوبت آن زمين استفاده نمايد ومحتاج بآبيارى نشود زكاة زراعتى كه با دلو آبيارى شده يك بيستم وزكاة زراعتى كه پهلوى آن است يك دهم مىباشد. (مسأله 1875) مخارجى را كه براى گندم وجو وخرما وانگور كرده است بنابر احتياط واجب نمىتواند از حاصل كسر نموده وملاحظه نصاب نمايد. پس چنانچه يكى از آنها پيش از ملاحظه مخارج به " 288 " من " 45 " مثقال كم برسد بايد زكاة آنرا بدهد. (مسأله 1876) بذرى را كه بمصرف زراعت رسانده چه از خودش باشد يا خريده باشد بنابر احتياط واجب نمىتواند از حاصل كسر كند وسپس ملاحظه نصاب بنمايد، بلكه نصاب را نسبت بمجموع حاصل بايد ملاحظه نمايد. (مسأله 1877) آنچه كه دولت از عين مال مىگيرد زكاة آن واجب نيست مثلا اگر حاصل زراعت " 850 " كيلو گرم باشد ودولت " 50 " كيلو گرم را بعنوان ماليات بگيرد فقط زكاة در " 800 " كيلو واجب مىشود. (مسأله 1878) مصارفى كه انسان پيش از تعلق زكاة يا بعد از آن نموده بنابر احتياط واجب نمىتواند از حاصل كسر نموده وفقط زكاة بقيه را بدهد. (مسأله 1879) واجب نيست صبر نمايد تا جو وگندم بحد خرمن برسد وانگور وخرما خشك گردد وآنگاه زكاة را بدهد بلكه همينكه زكاة واجب شد جائز است مقدار زكاة را قيمت نموده وبعنوان زكاة قيمت آنرا بدهد. (مسأله 1880) بعد از آن كه زكاة تعلق گرفت مىتواند عين زراعت يا خرما وانگور را پيش از درو كردن يا چيدن بمستحق يا حاكم شرع يا وكيل حاكم شرع مشاعا

[ 316 ]

تسليم نمايد وپس از آن در مصارف شريك مىباشند. (مسأله 1881) در صورتيكه مالك، عين مال را از زراعت يا خرما وانگور بحاكم يا مستحق يا وكيل حاكم شرع تسليم نمود لازم نيست آنها را مجانى بطور اشاعه نگاه دارد بلكه مىتواند براى اين كه تا وقت درو يا خشك شدن برسد براى ماندن آنها در زمينش اجرت مطالبه نمايد. (مسأله 1882) اگر انسان در چند شهر كه فصل رسيدن حاصل آنها با يكديگر اختلاف دارد وزراعت وميوه آنها در يك وقت بدست نمىآيد گندم يا جو وخرما يا انگور داشته باشد، وهمه آنها محصول يك سال حساب شود، چنانچه چيزى كه اول مىرسد باندازه نصاب يعنى " 288 " من " 45 " مثقال كم باشد بايد زكاة آنرا موقعى كه مىرسد بدهد، وزكاة بقيه را هر وقت بدست مىآيد ادا نمايد، واگر آنچه اول مىرسد باندازه نصاب نباشد صبر مىكند تا بقيه آن برسد پس اگر روى هم بمقدار نصاب شود زكاة آن واجب است واگر بمقدار نصاب نشود زكاة آن واجب نيست. (مسأله 1883) اگر درخت خرما يا انگور در يك سال دو مرتبه ميوه دهد چنانچه روى هم بمقدار نصاب باشد، بنابر احتياط، زكاة آن واجب است. (مسأله 1884) اگر مقدارى خرماى خشك نشده يا انگور دارد كه خشك آن باندازه نصاب مىشود چنانچه بقصد زكاة از تازه آن بقدرى بمصرف زكاة برساند كه اگر خشك شود باندازه زكاتى باشد كه بر او واجب است اشكال ندارد. (مسأله 1885) اگر زكاة خرماى خشك يا كشمش بر او واجب باشد نمىتواند زكاة آن را خرماى تازه يا انگور بدهد، بلكه چنانچه ملاحظه قيمت نمايد وانگور يا خرماى تازه يا كشمش يا خرماى خشك ديگر از بابت قيمت بدهد نيز محل اشكال است، واگر زكاة خرماى تازه يا انگور بر او واجب باشد نمىتواند زكاة آنرا خرماى خشك يا كشمش بدهد بلكه چنانچه باعتبار قيمت خرما ويا انگور ديگرى بدهد اگر چه تازه باشد محل اشكال است. (مسأله 1886) كسى كه بدهكار است ومالى هم دارد كه زكاة آن واجب شده اگر

[ 317 ]

بميرد بايد اول تمام زكاة را از مالى كه زكاة آن واجب شده بدهند بعد قرض او را ادا نمايند. (مسأله 1887) كسى كه بدهكار است وگندم يا جو يا خرما يا انگور هم دارد اگر بميرد وپيش از آن كه زكاة اينها واجب شود ورثه قرض او را از مال ديگر بدهند هر كدام كه سهمشان به " 288 " من " 45 " مثقال كم برسد بايد زكاة بدهد، واگر پيش از آن كه زكاة اينها واجب شود قرض او را ندهند چنانچه مال ميت فقط باندازه بدهى او باشد واجب نيست زكاة را بدهند واگر مال ميت بيشتر از بدهى او باشد بايد جنس زكاة دار را نسبت به مجموع مال ملاحظه كنند بهمان نسبت از جنس زكاة دار كسر شود سپس سهم هر يك از ورثه كه باندازه نصاب برسد زكاة بر او واجب است. (مسأله 1888) اگر گندم وجو وخرما وكشمشى كه زكاة آنها واجب شده خوب وبد دارد جايز است كه زكاة هر كدام از خوب وبد را از خود آنها بدهد واحتياط واجب آن است كه زكاة نوع خوب را از نوع بد ندهد. نصاب طلا (مسأله 1889) طلا دو نصاب دارد: نصاب اول آن بيست مثقال شرعى است كه هر مثقال آن " 18 " نخود است. پس وقتى كه طلا به بيست مثقال شرعى كه پانزده مثقال معمولى است برسد اگر شرايط ديگر را هم كه گفته شد داشته باشد انسان بايد يك چهلم آنرا كه نه نخود مىشود از بابت زكاة بدهد، واگر باين مقدار نرسد زكاة آن واجب نيست. ونصاب دوم آن چهار مثقال شرعى است كه سه مثقال معمولى مىشود يعنى اگر سه مثقال به پانزده مثقال اضافه شود بايد زكاة تمام " 18 " مثقال را از قرار يك چهلم بدهد واگر كمتر از سه مثقال اضافه شود فقط بايد زكاة " 15 " مثقال آن را بدهد وزيادى آن زكاة ندارد و هم چنين است هر چه بالا رود يعنى اگر سه مثقال اضافه شود بايد زكاة تمام آنها را بدهد واگر كمتر اضافه شود مقدارى كه اضافه شده زكاة ندارد.

[ 318 ]

نصاب نقره (مسأله 1890) نقره دو نصاب دارد: نصاب اول آن " 105 " مثقال معمولى است كه اگر نقره به " 105 " مثقال برسد وشرائط ديگر را هم كه گفته شد داشته باشد انسان بايد يك چهلم آن را كه " 2 " مثقال و " 15 " نخود است از بابت زكاة بدهد، واگر باين مقدار نرسد زكاة آن واجب نيست. ونصاب دوم آن " 21 " مثقال است يعنى اگر " 21 " مثقال به " 105 " مثقال اضافه شود بايد زكاة تمام " 126 " مثقال را بطورى كه گفته شد بدهد واگر كمتر از " 21 " مثقال اضافه شود فقط بايد زكاة " 105 " مثقال آن را بدهد وزيادى آن زكاة ندارد. و هم چنين است هر چه بالا رود. يعنى اگر " 21 " مثقال اضافه شود بايد زكاة همه آنها را بدهد واگر كمتر اضافه شود مقدارى كه اضافه شده وكمتر از " 21 " مثقال است زكاة ندارد. بنابر اين اگر انسان يك چهلم هر چه طلا ونقره دارد بدهد زكاتى را كه بر او واجب بوده داده وگاهى هم بيشتر از مقدار واجب داده است مثلا كسى كه " 110 " مثقال نقره دارد اگر يك چهلم آن را بدهد زكاة " 105 " مثقال آنرا كه واجب بوده داده ومقدارى هم براى " 5 " مثقال آن داده كه واجب نبوده است. (مسأله 1891) كسى كه طلا يا نقره او باندازه نصاب است اگر چه زكاة آن را داده باشد تا وقتى از نصاب اول كم نشده هر سال بايد زكاة آن را بدهد. (مسأله 1892) زكاة طلا ونقره در صورتى واجب مىشود كه آن را سكه زده باشند ومعامله با آن رواج داشته باشد، واگر سكه آن از بين هم رفته باشد در صورتى كه معامله با آن رواج داشته باشد بنابر احتياط واجب بايد زكاة آن را بدهند. (مسأله 1893) طلا ونقره سكه دارى كه زنها براى زينت به كار ميبرند در صورتيكه رواج معامله با آن باقى باشد يعنى باز معامله پول طلا ونقره با آن شود بنابر احتياط زكاة آن واجب است ولى اگر رواج معامله با آن باقى نباشد زكاة واجب نيست.

[ 319 ]

(مسأله 1894) كسيكه طلا ونقره دارد اگر هيچ كدام آنها باندازه نصاب اول نباشد مثلا (104) مثقال نقره و (14) مثقال طلا داشته باشد زكاة بر او واجب نيست (مسأله 1895) چنانكه سابقا گفته شد زكاة طلا ونقره در صورتى واجب مىشود كه انسان يازده ماه مالك مقدار نصاب باشد، واگر در بين يازده ماه طلا ونقره او از نصاب اول كمتر شود زكاة بر او واجب نيست. (مسأله 1896) اگر در بين يازده ماه طلا ونقره اى را كه دارد با طلا يا نقره يا چيز ديگر عوض نمايد يا آنها را آب كند زكاة بر او واجب نيست، ولى اگر براى فرار از دادن زكاة اين كارها را بكند احتياط مستحب آنست كه زكاة را بدهد. (مسأله 1897) اگر در ماه دوازدهم پول طلا ونقره را آب كند بايد زكاة آنها را بدهد وچنانچه بواسطه آب كردن وزن يا قيمت آنها كم شود بايد زكاتى را كه پيش از آب كردن بر او واجب بوده بدهد. (مسأله 1898) اگر طلا ونقره اى كه دارد خوب وبد داشته باشد مىتواند زكاة هر كدام از خوب وبد را از خود آن بدهد بلكه اگر قسمتى از نصاب طلا ونقره بد باشد مىتواند زكاة را از قسمت بد بدهد، ولى بهتر آنست كه زكاة همه آنها را از طلا ونقره خوب بدهد. (مسأله 1899) پول طلا ونقره اى كه بيشتر از اندازه معمول فلز ديگر دارد اگر بآن پول طلا ونقره بگويند در صورتيكه بحد نصاب برسد زكاتش واجبست هر چند خالصش بحد نصاب نرسد ولى اگر بآن پول طلا ونقره نگويند وجوب زكاة در آن محل اشكال است هر چند خالصش بحد نصاب برسد. (مسأله 1900) اگر پول طلا ونقره اى كه دارد بمقدار معمول فلز ديگر با آن مخلوط باشد چنانچه زكاة آنرا از پول طلا ونقره اى كه بيشتر از معمول فلز ديگر دارد يا از پول غير طلا ونقره بدهد ولى بقدرى باشد كه قيمت آن باندازه قيمت زكاتى باشد كه بر او واجب است اشكال ندارد.

[ 320 ]

زكاة شتر وگاو وگوسفند (مسأله 1901) زكاة شتر وگاو وگوسفند غير از شرطهائى كه گفته شد دو شرط ديگر دارد (اول) آن كه حيوان در تمام سال بيكار باشد. ولى اگر در تمام سال يكى دو روز هم كار كرده باشد بنابر احتياط زكاة آن واجب است (دوم) آن كه در تمام سال از علف بيابان بچرد. پس اگر تمام سال يا مقدارى از آن علف چيده شده يا از زراعتى كه ملك او يا ملك كس ديگر است بچرد زكاة ندارد ولى اگر در تمام سال يك روز يا دو روز از علف مالك بخورد بنابر احتياط زكاة آن واجب مىباشد. (مسأله 1902) اگر انسان براى شتر وگاو وگوسفند خود چراگاهى را كه كسى نكاشته بخرد يا اجاره كند وجوب زكاة در آن مشكل است اگر چه احوط دادن زكاة است ولى اگر براى چراندن در آن باج بدهد بايد زكاة را بدهد. نصاب شتر (مسأله 1903) شتر دوازده نصاب دارد (اول) پنج شتر وزكاة آن يك گوسفند است وتا شماره شتر باين مقدار نرسد زكاة ندارد (دوم) ده شتر وزكاة آن دو گوسفند است (سوم) پانزده شتر وزكاة آن سه گوسفند است (چهارم) بيست شتر وزكاة آن چهار گوسفند است (پنجم) بيست وپنج شتر وزكاة آن پنج گوسفند است (ششم) بيست وشش شتر وزكاة آن يك شتريست كه داخل سال دوم شده باشد (هفتم) سى وشش شتر وزكاة آن يك شتريست كه داخل سال سوم شده باشد (هشتم) چهل وشش شتر وزكاة آن يك شتريست كه داخل سال چهارم شده باشد (نهم) شصت ويك شتر وزكاة آن يك شتريست كه داخل سال پنجم شده باشد (دهم) هفتاد وشش شتر وزكاة آن دو شتريست كه داخل سال سوم شده باشند (يازدهم) نود ويك شتر

[ 321 ]

وزكاة آن دو شتريست كه داخل سال چهارم شده باشند (دوازدهم) صد وبيست ويك شتر وبالاتر از آنست كه بايد يا چهل تا چهل تا حساب كند وبراى هر چهل تا يك شترى بدهد كه داخل سال سوم شده باشد يا پنجاه تا پنجاه تا حساب كند وبراى هر پنجاه تا يك شترى بدهد كه داخل سال چهارم شده باشد ويا با چهل وپنجاه حساب كند ولى در هر صورت بايد طورى حساب كند كه چيزى باقى نماند يا اگر چيزى باقى مىماند از نه تا بيشتر نباشد مثلا اگر (140) شتر دارد بايد براى صدتا دو شترى كه داخل سال چهارم شده، وبراى چهل تا يك شترى كه داخل سال سوم شده بدهد. وشترى كه در زكاة داده مىشود بايد ماده باشد. (مسأله 1904) زكاة ما بين دو نصاب واجب نيست پس اگر شماره شترهائى كه دارد از نصاب اول كه پنج است بگذرد تا به نصاب دوم كه ده تا است نرسيده باشد فقط بايد زكاة پنج تاى آنرا بدهد و هم چنين است حال در نصابهاى بعد. نصاب گاو (مسأله 1905) گاو دو نصاب دارد: نصاب اول آن سى تا است وقتى كه شماره گاو به سى رسيد اگر شرائطى را كه گفته شد داشته باشد بايد يك گوساله اى كه داخل سال دوم شده از بابت زكاة بدهد. ونصاب دوم آن چهل است وزكاة آن يك گوساله ماده ايست كه داخل سال سوم شده باشد. وزكاة ما بين سى وچهل واجب نيست مثلا كسى كه سى ونه گاو دارد فقط بايد زكاة سى تاى آنها را بدهد ونيز اگر از چهل گاو زيادتر داشته باشد تا به شصت نرسيده فقط بايد زكاة چهل تاى آنرا بدهد وبعد از آن كه بشصت رسيد چون دو برابر نصاب اول را دارد بايد دو گوساله اى كه داخل سال دوم شده بدهد و هم چنين هر چه بالا رود بايد يا سى تا سى تا حساب كند يا چهل تا چهل تا يا سى وچهل حساب نمايد وزكاة آنرا بدستورى كه گفته شد بدهد ولى بايد طورى حساب كند كه چيزى باقى نماند يا اگر چيزى باقى مىماند از نه تا بيشتر نباشد مثلا اگر

[ 322 ]

هفتاد گاو دارد بايد بحساب سى وچهل حساب كند وبراى سى تاى آن زكاة سى تا وبراى چهل تاى آن زكاة چهل تا را بدهد چون اگر بحساب سى تا حساب كند ده تا زكاة نداده مىماند. نصاب گوسفند (مسأله 1906) گوسفند پنج نصاب دارد (اول) چهل تا است وزكاة آن يك گوسفند است، وتا گوسفند به چهل نرسد زكاة ندارد (دوم) صد وبيست ويك است وزكاة آن دو گوسفند است (سوم) دويست ويك است وزكاة آن سه گوسفند است (چهارم) سيصد ويك است وزكاة آن چهار گوسفند است (پنجم) چهار صد وبالاتر از آنست كه بايد آنها را صدتا صدتا حساب كند وبراى هر صدتاى آنها يك گوسفند بدهد ولازم نيست زكاة را از خود گوسفندها بدهد، بلكه اگر گوسفند ديگرى بدهد يا مطابق قيمت گوسفند پول بدهد كافى است. (مسأله 1907) زكاة ما بين دو نصاب واجب نيست پس اگر شماره گوسفندهاى كسى از نصاب اول كه چهل است بيشتر باشد تا به نصاب دوم كه صد وبيست ويك است نرسيده باشد فقط بايد زكاة چهل تاى آنرا بدهد وزيادى آن زكاة ندارد و هم چنين است حكم در نصابهاى بعد. (مسأله 1908) زكاة شتر وگاو وگوسفندى كه بمقدار نصاب برسد واجب است، چه همه آنها نر باشند يا ماده يا بعضى نر باشند وبعضى ماده. (مسأله 1909) در زكاة، گاو وگاو ميش يك جنس حساب مىشوند، وشتر عربى وغير عربى يك جنس است، و هم چنين بزوميش وشيشك در زكاة با هم فرق ندارند. (مسأله 1910) اگر براى زكاة، گوسفند بدهد بنابر احتياط واجب بايد اقلا داخل سال دوم شده باشد واگر بز بدهد احتياطا بايد داخل سال سوم شده باشد. (مسأله 1911) گوسفندى را كه بابت زكاة مىدهد اگر قيمتش مختصرى از

[ 323 ]

گوسفندهاى ديگر او كمتر باشد اشكال ندارد، ولى بهتر است گوسفندى را كه قيمت آن از تمام گوسفندهايش بيشتر است بدهد، و هم چنين است در گاو وشتر. (مسأله 1912) اگر چند نفر با هم شريك باشند هر كدام آنان كه سهمش بنصاب اول رسيده بايد زكاة بدهد وبر كسى كه سهم او كمتر از نصاب اول است زكاة واجب نيست. (مسأله 1913) اگر يك نفر در چند جا گاو يا شتر يا گوسفند داشته باشد وروى هم باندازه نصاب باشند بايد زكاة آنها را بدهد. (مسأله 1914) اگر گاو وگوسفند وشترى كه دارد مريض ومعيوب هم باشند بايد زكاة آنها را بدهد. (مسأله 1915) اگر گاو وگوسفند وشترى كه دارد همه مريض يا معيوب يا پير باشند مىتواند زكاة را از خود آنها بدهد ولى اگر همه سالم وبى عيب وجوان باشند نمىتواند زكاة آنها را مريض يا معيوب يا پير بدهد، بلكه اگر بعضى از آنها سالم وبعضى مريض ودسته اى معيوب ودسته ديگر بى عيب ومقدارى پير ومقدارى جوان باشند، احتياط واجب آنست كه براى زكاة آنها، سالم وبى عيب وجوان بدهد. (مسأله 1916) اگر پيش از تمام شدن ماه يازدهم گاو وگوسفند وشترى را كه دارد با چيز ديگرى عوض كند، يا نصابى را كه دارد با مقدار نصاب از همان جنس عوض نمايد، مثلا چهل گوسفند بدهد وچهل گوسفند ديگر بگيرد زكاة بر او واجب نيست. (مسأله 1917) كسى كه بايد زكاة گاو وگوسفند وشتر را بدهد اگر زكاة آنها را از مال ديگرش بدهد تا وقتى شماره آنها از نصاب كم نشده هر سال بايد زكاة را بدهد واگر از خود آنها بدهد واز نصاب اول كمتر شوند زكاة بر او واجب نيست مثلا كسى كه چهل گوسفند دارد اگر از مال ديگرش زكاة آنها را بدهد تا وقتى كه گوسفندهاى او از چهل كم نشده هر سال بايد يك گوسفند بدهد واگر از خود آنها بدهد، تا وقتى به چهل نرسيده زكاة بر او واجب نيست.

[ 324 ]

مصرف زكاة (مسأله 1918) انسان مىتواند زكاة را در هشت مورد مصرف كند: (اول) فقير واو كسى است كه مخارج سال خود وعائله اش را ندارد ولى كسى كه صنعت يا ملك يا سرمايه اى دارد كه مىتواند مخارج سال خود را بگذراند فقير نيست. (دوم) مسكين واو كسى است كه از فقير سخت تر مىگذراند. (سوم) كسى كه از طرف امام عليه السلام يا نائب امام او مأمور است كه زكاة را جمع ونگهدارى نمايد وبحساب آن رسيدگى كند وآنرا بامام عليه السلام يا نائب او يا فقرا برساند. (چهارم) كافرهائى كه اگر زكاة بآنان بدهند به دين اسلام مايل مىشوند يا در جنگ بمسلمانان كمك مىكنند، يا از شر آنان مسلمانان در امان مىمانند و هم چنين است مسلمانانى كه اگر زكوة بآنان داده شود عقيده ايشان محكمتر مىگردد. (پنجم) خريدارى بنده هائى كه در شدت مىباشند وآزاد كردن آنان. (ششم) بدهكارى كه نمىتواند قرض خود را بدهد. (هفتم) في سبيل الله يعنى كارهائى كه مىتوان با آنها قصد قربت نمود، مثل ساختن مسجد ومدرسه اى كه علوم دينيه در آن خوانده مىشود وتنظيف شهر وآسفالت راهها وتوسعه آنها ومانند اينها. (هشتم) ابن السبيل يعنى مسافر يكه در سفر درمانده شده، واحكام اينها در مسائل آينده گفته خواهد شد. (مسأله 1919) احتياط واجب آنست كه فقير ومسكين بيشتر از مخارج سال خود وعيالاتش را از زكاة نگيرد. واگر مقدارى پول يا جنس دارد فقط باندازه كسرى مخارج يك سالش زكاة بگيرد.

[ 325 ]

(مسأله 1920) كسى كه مخارج سالش را داشته اگر مقدارى از آنرا مصرف كند وبعد شك كند كه آنچه باقى مانده باندازه مخارج يك سال او هست يا نه نمى تواند زكاة بگيرد. (مسأله 1921) صنعتگر يا مالك يا تاجرى كه در آمد او از مخارج سالش كمتر است مىتواند براى كسرى مخارجش زكاة بگيرد ولازم نيست ابزار كار يا ملك يا سرمايه خود را به مصرف مخارج برساند. (مسأله 1922) فقيرى كه خرج سال خود وعائله اش را ندارد اگر خانه اى دارد كه ملك او است ودر آن نشسته يا وسيله سوارى دارد چنانچه بدون اينها نتواند زندگى كند اگر چه براى حفظ آبرويش باشد مىتواند زكاة بگيرد. و هم چنين است اثاث خانه وظرف ولباس تابستانى وزمستانى وچيزهائى كه بآنها احتياج دارد وفقيرى كه اينها را ندارد اگر باينها احتياج داشته باشد مىتواند از زكاة خريدارى نمايد. (مسأله 1923) فقيرى كه ياد گرفتن صنعت براى او مشكل نيست بنابر احتياط واجب بايد ياد بگيرد وبا گرفتن زكاة زندگى نكند، ولى تا وقتى مشغول ياد گرفتن است مىتواند زكاة بگيرد. (مسأله 1924) به كسى كه قبلا فقير بوده ويا اين كه معلوم نباشد فقير بوده يا نه و مىگويد فقيرم اگر چه انسان از گفته او اطمينان پيدا نكند مىشود زكاة داد. (مسأله 1925) كسى كه مىگويد فقيرم وقبلا فقير نبوده چنانچه از گفته او اطمينان پيدا نشود نبايد باو زكاة بدهند. (مسأله 1926) كسى كه بايد زكاة بدهد اگر از فقيرى طلبكار باشد مىتواند طلبى را كه از او دارد بابت زكاة حساب كند. (مسأله 1927) اگر فقير بميرد ومال او باندازه قرضش نباشد انسان مىتواند طلبى را كه از او دارد بابت زكاة حساب كند، بلكه اگر مال او باندازه قرضش باشد وورثه قرض او را ندهند يا بجهت ديگر انسان نتواند طلب خود را بگيرد مىتواند طلبى را كه از او دارد بابت زكاة حساب كند.

[ 326 ]

(مسأله 1928) چيزى را كه انسان بابت زكاة بفقير مىدهد لازم نيست باو بگويد كه زكاة است، بلكه اگر فقير خجالت بكشد مستحب است مال را بقصد زكاة باو داده وزكاة بودنش را اظهار ننمايد. (مسأله 1929) اگر بخيال اين كه كسى فقير است باو زكاة بدهد، بعد بفهمد فقير نبوده، يا از روى ندانستن مسأله بكسى كه مىداند فقير نيست زكاة بدهد كافى نيست. پس چنانچه چيزى را كه به قصد زكاة كنار گذاشته وباو داده باقى باشد، بنابر مشهور بايستى از او بگيرد وبمستحق بدهد، واگر از بين رفته باشد پس اگر كسى كه آن چيز را گرفته مىدانسته زكاة است انسان مىتواند عوض آنرا از او بگيرد وبمستحق بدهد واگر نمىدانسته زكاة است نمىتواند چيزى از او بگيرد وبايد از مال خودش زكاة را بمستحق بدهد، بلى در صورتيكه مثلا دو مرد عادل به فقير بودن آن شخص شهادت بدهند، بعد معلوم شود كه آن شخص فقير نبوده ظاهر اين است كه چيزى بر زكاة دهنده نيست. (مسأله 1930) كسى كه بدهكار است و نمىتواند بدهى خود را بدهد اگر چه مخارج سال خود را داشته باشد مىتواند براى دادن قرض خود زكاة بگيرد ولى بايد مالى را كه قرض كرده در معصيت خرج نكرده باشد. (مسأله 1931) اگر به كسى كه بدهكار است و نمىتواند بدهى خود را بدهد زكاة بدهد بعد بفهمد قرض را در معصيت مصرف كرده چنانچه آن بدهكار فقير باشد مىتواند آنچه را كه باو داده بابت زكاة حساب كند. (مسأله 1932) كسى كه بدهكار است و نمىتواند بدهى خود را بدهد اگر چه فقير نباشد انسان مىتواند طلبى را كه از او دارد بابت زكاة حساب كند. (مسأله 1933) مسافرى كه خرجى او تمام شده يا مركبش از كار افتاده چنانچه سفر او سفر معصيت نباشد ونتواند با قرض كردن يا فروختن چيزى خود را بمقصد برساند اگر چه در وطن خود فقير نباشد مىتواند زكاة بگيرد، ولى اگر بتواند در جاى ديگر با قرض كردن يا فروختن چيزى مخارج سفر خود را فراهم كند فقط بمقدارى كه

[ 327 ]

بآنجا برسد مىتواند زكاة بگيرد. (مسأله 1934) مسافرى كه در سفر درمانده شده وزكاة گرفته بعد از آن كه بوطنش رسيد اگر چيزى از زكاة زياد آمده باشد بايد آنرا بحاكم شرع بدهد وبگويد آن چيز زكاة است. شرائط كسانيكه مستحق زكاتند (مسأله 1935) كسى كه زكاة مىگيرد بايد شيعه دوازده امامى باشد واگر انسان كسى را شيعه بداند وباو زكاة بدهد بعد معلوم شود شيعه نبوده بايد دوباره زكاة بدهد. (مسأله 1936) اگر طفل يا ديوانه اى از شيعه فقير باشد انسان مىتواند به ولى او زكاة بدهد بقصد اين كه آنچه مىدهد ملك طفل يا ديوانه باشد. (مسأله 1937) اگر به ولى طفل وديوانه دسترسى ندارد مىتواند خودش يا بوسيله يك نفر امين زكاة را بمصرف طفل يا ديوانه برساند وبايد موقعى كه زكاة بمصرف آنان مىرسد نيت زكاة كند. (مسأله 1938) به فقيرى كه گدائى مىكند مىشود زكاة داد، ولى به كسى كه زكاة را در معصيت مصرف مىكند نبايد زكاة داد. (مسأله 1939) به كسى كه شراب خوار است وكسى كه معصيت كبيره را آشكارا بجا مىآورد يا نماز نمىخواند هر چند آشكارا نباشد احتياط واجب آنست كه زكاة ندهند. (مسأله 1940) به كسى كه بدهكار است و نمىتواند بدهى خود را بدهد اگر چه مخارج او بر انسان واجب باشد مىشود قرضش را از زكاة داد. (مسأله 1941) انسان نمىتواند مخارج كسانى را كه مثل اولاد خرجشان بر او واجب است از زكاة بدهد، ولى اگر مخارج آنان را ندهد ديگران مىتوانند بآنان زكاة بدهند.

[ 328 ]

(مسأله 1942) اگر انسان زكاة را به پسرش بدهد كه خرج زن ونوكر وكلفت خود نمايد اشكال ندارد. (مسأله 1943) اگر پسر به كتابهاى علمى دينى احتياج داشته باشد پدر مىتواند آنها را از زكاة خريده ودر معرض استفاده پسر قرار دهد. (مسأله 1944) پدريكه تمكن تزويج پسرش را ندارد مىتواند از زكاة براى پسرش زن بگيرد و هم چنين است پسر نسبت به پدر. (مسأله 1945) به زنى كه شوهرش مخارج او را مىدهد وزنى كه شوهرش خرجى او را نمىدهد ولى ممكن است او را به دادن خرجى مجبور كنند نمىشود زكاة داد. (مسأله 1946) زنى كه صيغه شده اگر فقير باشد شوهرش وديگران مىتوانند باو زكاة بدهند، ولى اگر شوهرش در ضمن عقد شرط كند كه مخارج او را بدهد يا بجهت ديگرى دادن مخارجش بر او واجب باشد، در صورتيكه مخارج آن زن را بدهد نمىشود بآن زن زكاة داد. (مسأله 1947) زن مىتواند بشوهر فقير خود زكاة بدهد اگر چه شوهر زكاة را صرف مخارج خود آن زن نمايد. (مسأله 1948) سيد نمىتواند از غير سيد زكاة بگيرد ولى اگر خمس وساير وجوهات كفايت مخارج او را نكند واز گرفتن زكاة ناچار باشد مىتواند از غير سيد زكاة بگيرد. (مسأله 1949) به كسى كه معلوم نيست سيد است يا نه اگر بگويد سيدم، نمىشود زكاة داد. نيت زكاة (مسأله 1950) انسان بايد زكاة را به قصد قربت يعنى براى انجام فرمان خداوند عالم بدهد، ودر نيت معين كند كه آنچه را مىدهد زكاة مال است يا زكاة فطره، ويا اگر مثلا زكاة گندم وجو بر او واجب باشد لازم است معين كند چيزى را كه مىدهد زكاة

[ 329 ]

گندم است يا زكاة جو. (مسأله 1951) كسى كه زكاة چند مال بر او واجب شده اگر مقدارى زكاة بدهد ونيت هيچ كدام آنها را نكند مالى را كه داده زكاة هيچ كدام حساب نمىشود. (مسأله 1952) اگر كسى را وكيل كند كه زكاة مال او را بدهد موقعيكه زكاة را بآن وكيل مىدهد بايد نيت كند كه آنچه را وكيل او بعدا بفقير مىدهد زكاة باشد. واحوط اين است كه نيت او تا زمان رسيدن زكاة بفقير مستمر باشد. (مسأله 1953) اگر بدون قصد قربت زكاة را بفقير بدهد وپيش از آن كه آن مال از بين برود نيت زكاة كند زكاة حساب مىشود. مسائل متفرقه زكاة (مسأله 1954) موقعى كه گندم وجو را از كاه جدا مىكنند وموقع خشك شدن خرما وانگور انسان بايد زكاة را بفقير بدهد يا از مال خود جدا كند وزكاة طلا ونقره وگاو وگوسفند وشتر را بعد از تمام شدن ماه يازدهم بايد بفقير بدهد، يا از مال خود جدا نمايد. ولى اگر منتظر فقير معينى باشد يا بخواهد بفقيرى بدهد كه از جهتى برترى دارد مىتواند زكاة را جدا نكند (مسأله 1955) بعد از جدا كردن زكاة لازم نيست فورا آن را بمستحق بدهد، ولى اگر به كسيكه مىشود زكاة داد دسترسى دارد نمىتواند دادن زكاة را تأخير بيندازد. (مسأله 1956) كسيكه مىتواند زكاة را بمستحق برساند اگر ندهد وبواسطه كوتاهى كردن او از بين برود بايد عوض آن را بدهد. (مسأله 1957) كسيكه مىتواند زكاة را بمستحق برساند اگر زكاة را ندهد وبدون آن كه در نگهدارى آن كوتاهى كند از بين برود چنانچه دادن زكاة را بقدرى تأخير انداخته كه نمىگويند فورا داده است بايد عوض آن را بدهد، واگر باين مقدار تأخير نينداخته مثلا دو سه ساعت تأخير انداخته ودر همان دو سه ساعت تلف شده در

[ 330 ]

صورتيكه مستحق حاضر نبوده چيزى بر او واجب نيست واگر مستحق حاضر بوده بنابر احتياط واجب بايد عوض آنرا بدهد. (مسأله 1958) اگر زكاة را از خود مال كنار بگذارد مىتواند در بقيه آن تصرف كند. واگر از مال ديگرش كنار بگذارد مىتواند در تمام مال تصرف نمايد. (مسأله 1959) انسان نمىتواند زكاتى را كه كنار گذاشته براى خود بردارد وچيز ديگرى بجاى آن بگذارد. (مسأله 1960) اگر از زكاتيكه كنار گذاشته منفعتى حاصل شود مثلا گوسفندى كه براى زكاة گذاشته بره بياورد مال فقير است. (مسأله 1961) اگر موقعى كه زكاة را كنار مىگذارد مستحقى حاضر باشد بهتر است زكاة را باو بدهد مگر كسى را در نظر داشته باشد كه دادن زكاة باو از جهتى بهتر باشد. (مسأله 1962) اگر بدون اجازه حاكم شرع با مالى كه براى زكاة كنار گذاشته تجارت كند وضرر نمايد نبايد چيزى از زكاة كم كند ولى اگر منفعت كند بايد آنرا بمستحق بدهد. (مسأله 1963) اگر پيش از آن كه زكاة بر او واجب شود چيزى بابت زكاة بفقير بدهد زكاة حساب نمىشود، وبعد از آن كه زكاة بر او واجب شد اگر چيزى را كه به فقير داده از بين نرفته باشد وآن فقير هم بفقر خود باقى باشد مىتواند چيزى را كه باو داده بابت زكاة حساب كند. (مسأله 1964) فقيرى كه مىداند زكاة بر انسان واجب نشده اگر چيزى بابت زكاة بگيرد وپيش او تلف شود ضامن است، پس موقعى كه زكاة بر انسان واجب مىشود اگر آن فقير بفقر خود باقى باشد مىتواند عوض چيزى را كه باو داده بابت زكاة حساب كند. (مسأله 1965) فقيرى كه نمىداند زكاة بر انسان واجب نشده اگر چيزى بابت زكاة بگيرد وپيش او تلف شود ضامن نيست، وانسان نمىتواند عوض آنرا بابت زكاة

[ 331 ]

حساب كند. (مسأله 1966) مستحب است زكاة گاو وگوسفند وشتر را بفقيرهاى آبرومند بدهد ودر دادن زكاة، خويشان خود را بر ديگران، واهل علم وكمال را بر غير آنان، وكسانى را كه اهل سؤال نيستند بر اهل سوال مقدم بدارد. ولى اگر دادن زكاة بفقيرى از جهت ديگرى بهتر باشد مستحب است زكاة را باو بدهد. (مسأله 1967) بهتر است زكاة را آشكار وصدقه مستحبى را مخفى بدهند. (مسأله 1968) اگر در شهر كسى كه مىخواهد زكاة بدهد مستحقى نباشد ونتواند زكاة را بمصرف ديگرى هم كه براى آن معين شده برساند چنانچه اميد نداشته باشد كه بعدا مستحق پيدا كند بايد زكاة را بشهر ديگر ببرد وبمصرف زكاة برساند و مىتواند مخارج بردن بآن شهر را از زكاة بردارد واگر زكاة تلف شود ضامن نيست. (مسأله 1969) اگر در شهر خودش مستحق پيدا شود مىتواند زكاة را به شهر ديگر ببرد. ولى مخارج بردن بآن شهر را بايد از خودش بدهد واگر زكاة تلف شود ضامن است مگر آن كه بامر حاكم شرع برده باشد. (مسأله 1970) اجرت وزن كردن وپيمانه نمودن گندم وجو وكشمش وخرمائى را كه براى زكاة مىدهد با خود او است. (مسأله 1971) كسى كه " 2 " مثقال و " 15 " نخود نقره يا بيشتر بابت زكاة بدهكار است بنابر احتياط مستحب كمتر از " 2 " مثقال و " 15 " نخود نقره بيك فقير ندهد، ونيز اگر غير نقره چيز ديگرى مثل گندم وجو بدهكار باشد وقيمت آن به " 2 " مثقال و " 15 " نخود نقره برسد بنابر احتياط مستحب به يك فقير كمتر از آن ندهد. (مسأله 1972) مكروه است انسان از مستحق در خواست كند كه زكاتى را كه از او گرفته باو بفروشد، ولى اگر مستحق بخواهد چيزى را كه گرفته بفروشد بعد از آن كه بقيمت رساند كسى كه زكاة را باو داده در خريدن آن بر ديگران مقدم است. (مسأله 1973) اگر شك كند زكاتى را كه بر او واجب بوده داده يا نه ومال زكاة دار موجود باشد بايد زكاة را بدهد، هر چند شك او براى زكاة سالهاى پيش بوده

[ 332 ]

باشد، واگر عين تلف شده زكاتى بر او نيست هر چند از سال حاضر باشد. (مسأله 1974) فقير نمىتواند زكاة را بكمتر از مقدار آن صلح كند يا چيزى را گرانتر از قيمت آن بابت زكاة قبول نمايد يا زكاة را از مالك بگيرد وباو ببخشد. ولى كسيكه زكاة زيادى بدهكار است وفقير شده و نمىتواند زكاة را بدهد چنانچه توبه كند فقير مىتواند زكاة را از او بگيرد وبه او ببخشد. (مسأله 1975) انسان نمىتواند از زكاة ملك بخرد وبر اولاد خود يا بر كسانى كه مخارج آنان بر او واجب است وقف نمايد كه عايدى آنرا بمصرف مخارج خود برسانند. (مسأله 1976) دادن زكاة براى رفتن بحج وزيارت ومانند اينها از سهم سبيل الله اگر زكاة گيرنده فقير نباشد يا اين كه بمقدار خرج سالش زكاة گرفته باشد محل اشكال است. (مسأله 1977) اگر مالك، فقيرى را وكيل كند كه زكاة مال او را بدهد چنانچه آن فقير يقين نداشته باشد كه قصد مالك اين بوده كه خود آن فقير از زكاة بر ندارد، مىتواند بمقدارى كه بديگران مىدهد براى خودش نيز بردارد. (مسأله 1978) اگر فقير شتر وگاو وگوسفند وطلا ونقره را بابت زكاة بگيرد، چنانچه شرطهائى كه براى واجب شدن زكاة گفته شد در آنها جمع شود بايد زكاة آنها را بدهد. (مسأله 1979) اگر دو نفر در مالى كه زكاة آن واجب شده با هم شريك باشند ويكى از آنان زكاة قسمت خود را بدهد وبعد مال را تقسيم كنند، چنانچه بداند شريكش زكاة سهم خود را نداده وبعدا نيز نمىدهد تصرف او در سهم خودش محل اشكال است مگر اين كه زكاة شريك را تبرعا با اذن او ودر صورت امتناع با اذن حاكم شرع بدهد. (مسأله 1980) كسيكه خمس يا زكاة بدهكار است وكفاره ونذر ومانند اينها هم بر او واجب است وقرض هم دارد، چنانچه نتواند همه آنها را بدهد اگر ماليكه خمس

[ 333 ]

يا زكاة آن واجب شده از بين نرفته باشد بايد خمس وزكاة را بدهد واگر از بين رفته باشد مىتواند خمس يا زكاة را بدهد يا كفاره ونذ روقرض ومانند اينها را ادا نمايد. (مسأله 1981) كسيكه خمس يا زكاة بدهكار است وحجة الإسلام بر او واجب است وقرض هم دارد، اگر بميرد ومال او براى همه آنها كافى نباشد، چنانچه ماليكه خمس وزكاة آن واجب شده از بين نرفته باشد بايد خمس يا زكاة را بدهند وبقيه مال او را بر حج وقرض قسمت نمايند، واگر مالى كه خمس وزكاة آن واجب شده از بين رفته باشد بايد مال او را صرف حج بنمايند ودر صورتيكه چيزى باقى باشد به خمس وزكاة وقرض قسمت نمايند. (مسأله 1982) كسيكه مشغول تحصيل علم است واگر تحصيل نكند مىتواند براى معاش خود كسب كند چنانچه تحصيل آن علم واجب باشد مىشود باو زكاة داد. واگر تحصيل آن علم مستحب باشد زكاة دادن باو فقط از سهم سبيل الله جائز است، واگر واجب ومستحب نباشد جائز نيست باو زكاة بدهند. زكاة فطره (مسأله 1983) كسيكه موقع غروب شب عيد فطر، بالغ وعاقل است وفقير نيست بايد براى خودش وكسانيكه نان خور او هستند، هر نفرى يك صاع كه تقريبا سه كيلو است گندم يا جو يا خرما يا كشمش يا برنج يا ذرت ومانند اينها به مستحق بدهد، واگر پول يكى از اينها را هم بدهد كافى است. (مسأله 1984) كسى كه مخارج سال خود وعائله اش را ندارد وكسبى هم ندارد كه بتواند مخارج سال خود وعائله اش را بگذراند فقير است ودادن زكاة فطره بر او واجب نيست. (مسأله 1985) انسان فطره كسانى را كه در غروب شب عيد فطر نان خور او حساب مىشوند بايد بدهد، كوچك باشند يا بزرگ، مسلمان باشند يا كافر، دادن خرج

[ 334 ]

آنها بر او واجب باشد يا نه، در شهر خود او باشند يا در شهر ديگر. (مسأله 1986) اگر كسى را كه نان خور او است ودر شهر ديگر است وكيل كند كه از مال او فطره خود را بدهد، چنانچه اطمينان داشته باشد كه فطره را مىدهد لازم نيست خودش فطره او را بدهد. (مسأله 1987) فطره مهمانيكه پيش از غروب شب عيد فطر با رضايت صاحبخانه وارد شده ونان خور او حساب مىشود بر او واجب است. (مسأله 1988) واجب بودن فطره مهمانى كه پيش از غروب شب عيد بدون رضايت صاحبخانه وارد مىشود ونان خور او حساب شود محل اشكال است، واحوط آن است كه فطره او را بدهد. و هم چنين است فطره كسيكه انسان را مجبور كرده اند كه خرجى او را بدهد. (مسأله 1989) فطره مهمانيكه بعد از غروب شب عيد فطر وارد مىشود در صورتيكه نان خور او حساب شود بنابر احتياط، واجب است، والا واجب نيست اگر چه پيش از غروب او را دعوت كرده باشد ودر خانه او افطار كند. (مسأله 1990) اگر كسى موقع غروب شب عيد فطر ديوانه باشد در صورتيكه ديوانگى او تا ظهر روز عيد فطر باقى باشد زكاة فطره بر او واجب نيست، والا بنابر احتياط، واجب است فطره را بدهد. (مسأله 1991) اگر پيش از غروب بچه بالغ شود يا ديوانه عاقل گردد يا فقير غنى شود در صورتيكه شرائط واجب شدن فطره را دارا باشد بايد زكاة فطره را بدهد، و هم چنين است بنابر احتياط اگر مقارن غروب بچه بالغ ويا ديوانه عاقل ويا فقير غنى گردد. (مسأله 1992) كسيكه موقع غروب شب عيد فطر زكاة فطره بر او واجب نيست اگر تا پيش از ظهر روز عيد شرطهاى واجب شدن فطره در او پيدا شود احتياط واجب آنست كه زكاة فطره را بدهد. (مسأله 1993) كافرى كه بعد از غروب شب عيد فطر مسلمان شده فطره بر او

[ 335 ]

واجب نيست ولى مسلمانى كه شيعه نبوده اگر بعد از ديدن ماه شيعه شود بايد زكاة فطره را بدهد. (مسأله 1994) كسيكه فقط باندازه يك صاع كه تقريبا سه كيلو است گندم ومانند آن را دارد مستحب است زكاة فطره را بدهد، وچنانچه عائله اى داشته باشد وبخواهد فطره آنها را هم بدهد مىتواند بقصد فطره آن يك صاع را بيكى از عيالاتش بدهد واو هم بهمين قصد بديگرى بدهد و هم چنين تا به نفر آخر برسد. وبهتر است نفر آخر چيزى را كه مىگيرد بكسى بدهد كه از خودشان نباشد واگر يكى از آنها صغير باشد ولى او بجاى او مىگيرد واحتياط آنست كه چيزى را كه براى صغير گرفته بكسى ندهد. (مسأله 1995) اگر بعد از غروب شب عيد فطر بچه دار شود واجب نيست فطره او را بدهد. ولى احتياط واجب آنست كه فطره كسانى را كه بعد از غروب تا پيش از ظهر عيد، نان خور او حساب مىشوند بدهد. (مسأله 1996) اگر انسان نان خور كسى باشد وپيش از غروب يا مقارن غروب نان خور كس ديگر شود فطره او بر كسيكه نان خور او شده واجب است. مثلا اگر دختر پيش از غروب بخانه شوهر رود بايد شوهرش فطره او را بدهد. (مسأله 1997) كسيكه ديگرى بايد فطره او را بدهد واجب نيست فطره خود را بدهد. (مسأله 1998) اگر فطره انسان بر كسى واجب باشد واو فطره را ندهد بر خود انسان واجب نمىشود. (مسأله 1999) اگر كسى كه فطره او بر ديگرى واجب است خودش فطره را بدهد از كسيكه فطره بر او واجب شده ساقط نمىشود. (مسأله 2000) زنى كه شوهرش مخارج او را نمىدهد چنانچه نان خور كسى ديگر باشد فطره اش بر آن كس واجب است، واگر نان خور كس ديگر نيست در صورتيكه فقير نباشد بايد فطره خود را بدهد.

[ 336 ]

(مسأله 2001) كسيكه سيد نيست نمىتواند به سيد فطره بدهد حتى اگر سيدى نان خور او باشد نمىتواند فطره او را به سيد ديگرى بدهد. (مسأله 2002) فطره طفلى كه از مادر يا دايه شير مىخورد بر كسى است كه مخارج مادر يا دايه را مىدهد، واگر مادر يا دايه مخارج خود را از مال طفل بر مىدارد فطره طفل بر كسى واجب نيست. (مسأله 2003) انسان اگر چه مخارج عائله اش را از مال حرام بدهد بايد فطره آنان را از مال حلال بدهد. (مسأله 2004) اگر انسان كسى را اجير نمايد وشرط كند كه مخارج او را بدهد بايد فطره او را هم بدهد، ولى چنانچه شرط كند كه مقدار مخارج او را بدهد مثلا پولى براى مخارجش بدهد واجب نيست فطره او را بدهد. (مسأله 2005) اگر كسى بعد از غروب شب عيد فطر بميرد بايد فطره او عائله اش را از مال او بدهند ولى اگر پيش از غروب بميرد واجب نيست فطره او وعائله اش را از مال او بدهند. مصرف زكاة فطره (مسأله 2006) اگر زكاة فطره را بيكى از هشت مصرفى كه سابقا براى زكاة مال گفته شد برسانند كافيست. ولى احتياط مستحب آنست كه فقط بفقراى شيعه بدهند. (مسأله 2007) اگر طفل شيعه اى فقير باشد انسان مىتواند فطره را بمصرف او برساند يا بواسطه دادن به ولى او ملك طفل نمايد. (مسأله 2008) فقيرى كه فطره باو مىدهند لازم نيست عادل باشد ولى بنابر احتياط واجب بشراب خوار وبى نماز وكسيكه آشكارا معصيت مىكند فطره ندهند. (مسأله 2009) به كسيكه فطره را در معصيت مصرف مىكند نبايد فطره بدهند. (مسأله 2010) احتياط مستحب آنست كه به يك فقير كمتر از يك صاع كه تقريبا

[ 337 ]

سه كيلو است فطره ندهند ولى اگر بيشتر بدهند اشكال ندارد. (مسأله 2011) اگر از جنسى كه قيمتش دو برابر قيمت معمولى آنست مثلا از گندميكه قيمت آن دو برابر قيمت گندم معمولى است نصف صاع كه معناى آن پيش از اين گفته شد بدهد كافى نيست. بلكه اگر آن را بقصد قيمت فطره هم بدهد اشكال دارد. (مسأله 2012) انسان نمىتواند نصف صاع را از يك جنس مثلا گندم ونصف ديگر آنرا از جنسى ديگر مثلا جو بدهد بلكه اگر آنرا بقصد قيمت فطره هم بدهد كافى نيست. (مسأله 2013) مستحب است در دادن زكاة فطره، خويشان فقير خود را بر ديگران مقدم دارد، وبعد همسايگان فقير را، وبعد اهل علم فقير را، ولى اگر ديگران از جهتى برترى داشته باشند مستحب است آنها را مقدم بدارد. (مسأله 2014) اگر انسان بخيال اين كه كسى فقير است باو فطره بدهد وبعد بفهمد فقير نبوده بايد بدستورى كه در مسألة (1929) گفته شد عمل نمايد. (مسأله 2015) اگر كسى بگويد فقيرم مىشود باو فطره داد ولى اگر بداند كه قبلا غنى بوده است بمجرد گفتنش نمىشود فطره باو داد مگر آن كه از گفته او اطمينان پيدا شود. مسائل متفرقه زكاة فطره (مسأله 2016) انسان بايد زكاة فطره را بقصد قربت يعنى براى انجام فرمان خداوند عالم بدهد وموقعى كه آنرا مىدهد نيت دادن فطره نمايد. (مسأله 2017) اگر پيش از ماه رمضان فطره را بدهد صحيح نيست وبهتر آن است كه در ماه رمضان هم فطره را ندهد. ولى اگر پيش از رمضان بفقير قرض بدهد وبعد از آن كه فطره بر او واجب شد طلب خود را بابت فطره حساب كند مانعى ندارد.

[ 338 ]

(مسأله 2018) گندم يا چيز ديگرى را كه براى فطره مىدهد بايد به جنس ديگر يا خاك مخلوط نباشد، وچنانچه مخلوط باشد اگر خالص آن به يك صاع كه تقريبا سه كيلو است برسد يا آنچه مخلوط شده بقدرى كم باشد كه قابل اعتنا نباشد اشكال ندارد. (مسأله 2019) اگر فطره را از چيز معيوب بدهد بنابر احتياط واجب كافى نيست. (مسأله 2020) كسيكه فطره چند نفر را مىدهد لازم نيست همه را از يك جنس بدهد مثلا اگر فطره بعضى را گندم وفطره بعض ديگر را جو بدهد كافيست. (مسأله 2021) كسيكه نماز عيد فطر مىخواند بنابر احتياط واجب بايد فطره را پيش از نماز عيد بدهد. ولى اگر نماز عيد نمىخواند مىتواند دادن فطره را تا ظهر تأخير بيندازد. (مسأله 2022) اگر به نيت فطره مقدارى از مال خود را كنار بگذارد وتا ظهر روز عيد بمستحق ندهد، هر وقت آنرا مىدهد نيت فطره نمايد. (مسأله 2023) اگر موقعيكه دادن زكاة فطره واجب است فطره را ندهد وكنار هم نگذارد بعدا بنابر احتياط بدون اين كه نيت ادا وقضا كند فطره را بدهد. (مسأله 2024) اگر فطره را كنار بگذارد نمىتواند آنرا براى خودش بردارد ومالى ديگر را براى فطره بگذارد. (مسأله 2025) اگر انسان مالى داشته باشد كه قيمتش از فطره بيشتر است، چنانچه فطره را ندهد ونيت كند كه مقدارى از آن مال براى فطره باشد اشكال دارد. (مسأله 2026) اگر مالى را كه براى فطره كنار گذاشته از بين برود چنانچه دسترسى بفقير داشته ودادن فطره را تأخير انداخته بايد عوض آنرا بدهد، واگر دسترسى بفقير نداشته ضامن نيست. (مسأله 2027) اگر در محل خودش مستحق پيدا شود احتياط واجب آنست كه فطره را بجاى ديگر نبرد واگر بجاى ديگر ببرد وتلف شود بايد عوض آنرا بدهد.

[ 339 ]

احكام حج (مسأله 2028) حج زيارت كردن خانه خدا وانجام اعمالى است كه دستور داده اند در آنجا بجا آورده شود ودر تمام عمر بر كسيكه اين شرايط را دارا باشد يك مرتبه واجب مىشود: (اول) آن كه بالغ باشد. (دوم) آن كه عاقل وآزاد باشد. (سوم) به واسطه رفتن به حج مجبور نشود كه كار حرامى را كه ترك آن از حج مهمتر است انجام دهد يا عمل واجبى را كه از حج مهمتر است ترك نمايد. (چهارم) آن كه مستطيع باشد. ومستطيع بودن به چند چيز است: (اول) آن كه توشه راه ومركب سوارى يا ماليكه بتواند با آن مال آنها را تهيه كند داشته باشد. (دوم) سلامت مزاج وتوانائى آنرا داشته باشد كه بتواند مكه رود وحج را بجا آورد. (سوم) در راه مانعى از رفتن نباشد واگر راه بسته باشد يا انسان بترسد كه در راه جان يا عرض او از بين برود يا مال او را ببرند حج بر او واجب نيست. ولى اگر از راه ديگرى بتواند برود اگر چه دورتر باشد بايد از آن راه برود. (چهارم) به قدر بجا آوردن اعمال حج وقت داشته باشد. (پنجم) مخارج كسانى را كه خرجى آنان بر او واجب است مثل زن وبچه ومخارج كسانى را كه مردم خرجى دادن بآنها را لازم مىدانند داشته باشد. (ششم) بعد از برگشتن كسب يا زراعت يا عايدى ملك يا راه ديگرى براى معاش خود داشته باشد كه مجبور نشود به زحمت زندگى كند. (مسأله 2029) كسى كه بدون خانه ملكى رفع احتياجش نمىشود وقتى حج بر او واجب است كه پول خانه را هم داشته باشد.

[ 340 ]

(مسأله 2030) زنى كه مىتواند مكه برود اگر بعد از بر گشتن از خودش مال نداشته باشد وشوهرش هم مثلا فقير باشد وخرجى او را ندهد وناچار شود كه به سختى زندگى كند حج بر او واجب نيست. (مسأله 2031) اگر كسى توشه راه ومركب سوارى نداشته باشد وديگرى باو بگويد حج برو ومن خرج تو وعائله تو را در موقعى كه در سفر حج هستى ميدهم، در صورتيكه اطمينان داشته باشد كه خرج او را مىدهد حج بر او واجب مىشود. (مسأله 2032) اگر خرجى رفتن وبرگشتن وخرجى عائله كسى را در مدتى كه مكه مىرود وبر مىگردد باو ببخشند وبا او شرط كنند كه حج كند واو قبول نمايد حج بر او واجب مىشود اگر چه قرض داشته باشد ودر موقع برگشتن هم مالى كه بتواند با آن زندگى كند نداشته باشد. (مسأله 2033) اگر مخارج رفتن وبرگشتن ومخارج عائله كسى را در مدتى كه مكه مىرود وبر مىگردد باو بدهند وبگويند حج برو، ولى ملك او نكنند، حج بر او واجب مىشود. (مسأله 2034) اگر مقدارى مال كه براى حج كافيست به كسى بدهند وبا او شرط كنند كه در راه مكه به كسيكه مال را داده خدمت بنمايد، حج بر او واجب نمىشود. (مسأله 2035) اگر مقدارى مال به كسى بدهند وحج بر او واجب شود چنانچه حج نمايد هر چند بعدا مالى از خود پيدا كند ديگر حج بر او واجب نيست. (مسأله 2036) اگر براى تجارت مثلا تا جده برود ومالى بدست آورد كه اگر بخواهد از آنجا به مكه رود مستطيع مىباشد بايد حج كند ودر صورتيكه حج نمايد اگر چه بعدا مالى پيدا كند كه بتواند از وطن خود به مكه رود ديگر حج بر او واجب نيست. (مسأله 2037) اگر انسان اجير شود كه مباشرتا از طرف كس ديگر حج كند چنانچه خودش نتواند برود وبخواهد ديگرى را از طرف خودش بفرستد بايد از كسيكه او را اجير كرده اجازه بگيرد. (مسأله 2038) اگر كسى مستطيع شود ومكه نرود وفقير شود بايد اگر چه به

[ 341 ]

زحمت باشد بعدا حج كند واگر به هيچ قسم نتواند حج برود، چنانچه كسى او را براى حج اجير كند بايد به مكه رود وحج كسى را كه براى او اجير شده بجا آورد وتا سال بعد در مكه بماند وبراى خود حج نمايد. ولى اگر ممكن باشد كه اجير شود واجرت را نقد بگيرد وكسيكه او را اجير كرده راضى شود كه حج او در سال بعد بجا آورده شود، بايد سال اول براى خود وسال بعد براى كسى كه اجير شده حج نمايد. (مسأله 2039) اگر در سال اولى كه مستطيع شده به مكه رود ودر وقت معينى كه دستور داده اند به مشعر الحرام نرسد، چنانچه در سالهاى بعد مستطيع نباشد حج بر او واجب نيست، ولى اگر از سالهاى پيش مستطيع بوده ونرفته اگر چه به زحمت باشد بايد حج كند. (مسأله 2040) اگر در سال اولى كه مستطيع شده حج نكند وبعد به واسطه پيرى يا مرض وناتوانى نتواند حج نمايد ونا اميد باشد از اين كه بعدا خودش حج كند بنابر احتياط ديگرى را از طرف خود بفرستد ودر صورتيكه بعدا قدرت پيدا كرد خودش نيز حج نمايد، بلكه اگر خودش قدرت پيدا نكرد بعد از مردنش بنابر احتياط از طرف او حج بجا مىآورند، و هم چنين است اگر در سال اولى كه بقدر رفتن حج مال پيدا كرده به واسطه پيرى يا مرض يا ناتوانى نتواند حج كند ونا اميد از توانائى خود باشد. ودر تمام اين صور بنابر احتياط واجب چنانچه منوب عنه مرد باشد بايد نائب صروره باشد يعنى كسيكه اولين مرتبه حج رفتن او باشد. (مسأله 2041) كسيكه از طرف ديگرى براى حج اجير شده بايد طواف نساء را نيز از طرف او بجا آورد وبنابر احتياط يك طواف نساء ديگر نيز براى خود بجا بيآورد ودر صورتيكه طواف نساء را ترك كند زن بر آن اجير حرام مىشود. (مسأله 2042) اگر طواف نساء را درست بجا نياورد يا فراموش كند چنانچه بعد از چند روز يادش بيايد واز بين راه بر گردد وبجا آورد صحيح است. ودر صورت فراموشى، چنانچه بر گشتن برايش مشقت داشته باشد مىتواند نائب بگيرد.

[ 342 ]

احكام خريد وفروش (مسأله 2043) شخص كاسب بنابر احتياط واجب بايد احكام خريد وفروش در موارد محل ابتلاء را ياد بگيرد، چنانچه از حضرت صادق عليه السلام روايت شده كسى كه مىخواهد خريد وفروش كند بايد احكام آن را ياد بگيرد واگر پيش از ياد گرفتن احكام آن خريد وفروش كند به واسطه معامله هاى باطل وشبهه ناك به هلاكت مىافتد. (مسأله 2044) اگر انسان براى ندانستن مسأله نداند معامله اى كه كرده صحيح است يا باطل، نمىتواند در مالى كه گرفته تصرف نمايد. (مسأله 2045) كسيكه مال ندارد ومخارجى بر او واجب است مثل خرج زن وبچه بايد كسب كند وبراى كارهاى مستحب مانند توسعه در زندگى خانواده ودستگيرى از فقرا كسب كردن مستحب است. مستحبات خريد وفروش چهار چيز در خريد وفروش مستحب است: (اول) آن كه در قيمت جنس بين مشتريهاى مسلمان فرق نگذارد. (دوم) آن كه در قيمت جنس سخت گيرى نكند. (سوم) آن كه چيزى را كه مىفروشد زيادتر بدهد وآنچه را كه مىخرد كمتر بگيرد. (چهارم) آن كه كسى كه با او معامله كرده اگر پشيمان شود واز او تقاضا كند كه معامله را بهم بزند براى بهم زدن معامله حاضر شود.

[ 343 ]

معاملات مكروه (مسأله 2046) برخى معاملات مكروه از اين قرار است: صرافى، كفن فروشى، واينكه انسان شغل خود را سلاخى (ذبح حيوانات) ويا حجامت كردن قرار دهد، مخصوصا در صورتيكه شرط مزد بنمايد، واينكه كار خود را خريد وفروش گندم ومانند آن قرار دهد، ومعامله با مردمان پست، وانجام معامله در فاصله بين اذان صبح وطلوع آفتاب، واينكه براى خريد جنسى كه ديگرى مىخواهد بخرد وارد معامله شود. معاملات حرام (مسأله 2047) معاملات حرام شش است: (اول) خريد وفروش عين نجس مثل مشروبات مسكر، وسگ غير شكارى، وخوك، ومردار، ودر صورتيكه بتوان از مردار استفاده حلال نمود حرمت آن مبنى بر احتياط است، ودر غير اينها در صورتى كه بشود از آن استفاده حلال نمود مثلا غائط را كود نمايند خريد وفروش جائز است اگر چه احتياط در ترك است. (دوم) خريد وفروش مال غصبى. (سوم) خريد وفروش چيزى كه نزد مردم مال نيست مثل بعضى حشرات. (چهارم) معامله چيزى كه منافع معمولى آن فقط كار حرام باشد، مانند اسباب قمار. (پنجم) معامله اى كه در آن ربا باشد. (ششم) فروش جنسى كه با چيز ديگر مخلوط است در صورتيكه آن چيز معلوم نباشد وفروشنده هم به خريدار نگويد، مثل فروختن روغنى كه آنرا با پيه مخلوط كرده است، واين عمل را غش مىگويند. پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله) فرمود: از ما نيست كسيكه در معامله با مسلمانان غش كند يا بآنان ضرر بزند، يا تقلب وحيله نمايد، وهر كه با برادر مسلمان خود غش كند، خداوند بركت روزى او را مىبرد وراه معاش او را مىبندد، واو را به خودش واگذار مىكند. ولازم بتذكر است كه در بعضى از اين شش

[ 344 ]

مورد مراد از حرمت وضعى است يعنى معامله باطل است وبعضى تكليفى است يعنى معامله معصيت است مثل غش در معامله در بعضى از صور، وبعضى حرمت تكليفى ووضعى است مثل معامله ربوى. (مسأله 2048) فروختن چيز پاكى كه نجس شده وآب كشيدن آن ممكن است اشكال ندارد، ولى اگر مشترى آن چيز را براى كارى بخواهد كه شرط آن پاك بودن است مثلا از نوع خوراكى است كه مىخواهد آن را بخورد بايد فروشنده نجس بودن آن را به او بگويد، ولى اگر لباس است گفتن لازم نيست اگر چه مشترى با آن نماز بخواند زيرا كه در نماز طهارت ظاهرى بدن ولباس كافى است. (مسأله 2049) اگر چيز پاكى مانند روغن ونفت كه آب كشيدن آن ممكن نيست نجس شود، چنانچه آنرا براى كارى بخواهند كه پاك بودن در آن شرط نيست، مثلا بخواهند نفت نجس را بسوزانند، ولى اگر در معرض اين باشد كه خوراك يا بدن مشترى نجس شود در اين صورت نيز بنابر احتياط گفتن لازم است زيرا كه سبب شدن براى خوردن نجاست و هم چنين سبب شدن براى نجاست بدن كه موجب بطلان وضو يا غسل گردد بنابر احتياط جائز نيست. (مسأله 2050) خريد وفروش دواهاى نجس خوردنى كه در موقع اضطرار خوردن آن جايز مىشود اگر چه جائز است، ولى بنابر احتياط بايد نجاستش را به مشترى بگويند، و هم چنين است اگر خوردنى نباشد ولى در معرض اين باشد كه خوراك يا بدن مشترى آلوده به نجاست شود. (مسأله 2051) خريد وفروش روغن هائى كه از ممالك غير اسلامى مىآورند اگر نجس بودن آنها معلوم نباشد اشكال ندارد، وروغنى را كه از حيوان بعد از جاندادن آن مىگيرند در صورتيكه احتمال آن برود كه از حيوانيست كه به دستور شرع كشته شده، چنانچه از دست كافر بگيرند يا از ممالك غير اسلامى بياورند اگر چه پاك وخريد وفروش آن جائز است ولى خوردنش حرام وبر فروشنده لازم است كيفيت را به مشترى بفهماند.

[ 345 ]

(مسأله 2052) اگر روباه ومانند آن را به غير دستورى كه در شرع معين شده كشته باشند يا خودش مرده باشد خريد وفروش پوست آن حرام ومعامله آن باطل است. (مسأله 2053) چرمى كه از ممالك غير اسلامى مىآورند يا از دست كافر گرفته مىشود در صورتيكه احتمال برود از حيوانيست كه به دستور شرع كشته شده خريد وفروش آن جائز است، ولى نماز در آن جايز نيست (مسأله 2054) روغنيكه از حيوان بعد از جان دادنش گرفته شده يا چرمى كه از دست مسلمان گرفته شود وانسان بداند كه آن مسلمان آنرا از دست كافر گرفته وتحقيق نكرده كه از حيوانيست كه به دستور شرع كشته شده يا نه، خريد وفروشش جايز است ولى نماز در آن چرم وخوردن آن روغن جايز نيست. (مسأله 2055) مشروبات مسكر معامله آنها حرام وباطل است. (مسأله 2056) فروختن مال غصبى باطل است وفروشنده بايد پولى را كه از خريدار گرفته باو بر گرداند. (مسأله 2057) اگر خريدار هنگام معامله قصدش اين باشد كه پول جنسى را كه مىخرد ندهد، اين قصد بنابر احتياط موجب بطلان معامله مىشود. (مسأله 2058) اگر خريدار بخواهد پول جنسى را كه بذمه خريده بعدا از مال حرام بدهد معامله مورد اشكال است. (مسأله 2059) خريد وفروش آلات لهو مثل تار وساز حرام است وبنابر احتياط سازهاى كوچك كه بازيچه بچه ها است نيز آن حكم را دارد، واما آلات مشتركه مثل راديو وضبط صوت در صورتيكه به قصد استعمال در حرام نباشد خريد وفروش آن مانعى ندارد. (مسأله 2060) اگر چيزى را كه مىشود استفاده حلال از آن ببرند به قصد اين بفروشد كه آنرا در حرام مصرف كنند، مثلا انگور را باين قصد بفروشد كه از آن شراب تهيه نمايند، معامله آن حرام بلكه بنابر احتياط باطل است، ولى اگر باين قصد نفروشد وفقط بداند كه مشترى از انگور شراب تهيه خواهد كرد ظاهر اين است كه معامله اشكال

[ 346 ]

ندارد. (مسأله 2061) ساختن مجسمه جاندار بلكه نقاشى آن نيز بنابر مشهور حرام است، ولى خريد وفروش آن مانعى ندارد اگر چه احوط ترك است. (مسأله 2062) خريدن چيزى كه از قمار يا دزدى يا از معامله باطل تهيه شده باطل است، واگر كسى آنرا بگيرد بايد بصاحب اصليش برگرداند. (مسأله 2063) اگر روغنى را كه با پيه مخلوط است بفروشد چنانچه آنرا معين كند مثلا بگويد اين يك من روغن را مىفروشم، معامله به مقدار پيهى كه در آنست باطل مىباشد، وپوليكه فروشنده براى پيه آن گرفته مال مشترى وپيه مال فروشنده است، ومشترى مىتواند معامله روغن خالصى را هم كه در آنست بهم بزند، ولى اگر آنرا معين نكند بلكه يك من روغن در ذمه بفروشد بعد روغنيكه پيه دارد بدهد مشترى مىتواند آن روغن را پس بدهد وروغن خالص را مطالبه نمايد. (مسأله 2064) اگر مقدارى از جنسى را كه با وزن يا پيمانه مىفروشند به زيادتر از همان جنس بفروشد مثلا يك من گندم را به يك من ونيم گندم بفروشد ربا وحرام است، بلكه اگر يكى از دو جنس سالم وديگرى معيوب، يا جنس يكى خوب وجنس ديگرى بد باشد يا با يكديگر تفاوت قيمت داشته باشند، چنانچه بيشتر از مقدارى كه مىدهد بگيرد باز هم ربا وحرام است، پس اگر مس درست را بدهد وبيشتر از آن مس شكسته بگيرد يا برنج صدرى را بدهد وبيشتر از آن برنج گرده بگيرد يا طلاى ساخته را بدهد وبيشتر از آن طلاى نساخته بگيرد ربا وحرام مىباشد. (مسأله 2065) اگر چيزى را كه اضافه مىگيرد غير از جنسى باشد كه مىفروشد مثلا يك من گندم به يك من گندم ويك قران پول بفروشد باز هم ربا وحرام است، بلكه اگر چيزى زيادتر نگيرد ولى شرط كند كه خريدار عملى براى او انجام دهد ربا وحرام مىباشد. (مسأله 2066) اگر كسى كه مقدار كمتر را مىدهد چيزى علاوه كند مثلا يك من گندم ويك دستمال را بيك من ونيم گندم بفروشد اشكال ندارد. و هم چنين است اگر از

[ 347 ]

هر دو طرف چيزى زياد كنند مثلا يك من گندم ويك دستمال را به يك من ونيم گندم ويك دستمال بفروشد (مسأله 2067) اگر چيزى را كه مثل پارچه با متر وذرع مىفروشند يا چيزى را كه مثل گردو وتخم مرغ با شماره معامله مىكنند بفروشد وزيادتر بگيرد، مثلا ده عدد تخم مرغ بدهد ويازده عدد بگيرد اشكال ندارد، ولى چنانچه مثلا ده عدد تخم مرغ را به يازده عدد در ذمه بفروشد لازم است كه بين آنها امتياز باشد. مثلا ده عدد تخم مرغ بزرگ را به يازده عدد متوسط در ذمه بفروشد، زيرا كه اگر بين آنها هيچ امتياز نباشد خريد وفروش محقق نمىشود، بلكه واقع معامله قرض است اگر چه به لفظ خريد وفروش باشد وبدين جهت معامله حرام وباطل است، واز اين قبيل است فروختن اسكناس نقد به زيادتر از آن با مدت مثل صد تومان نقد بدهد كه صد وده تومان بعد از شش ماه بگيرد. ولى اگر بين آنها امتياز باشد مانعى ندارد مثل آن كه صد تومان را به جنس ديگر از اسكناس مثل دينار يا پوند يا دلار بفروشد كه در اين صورت با تفاوت قيمت نيز اشكال ندارد. (مسأله 2068) جنسى را كه در غالب شهرها با وزن يا پيمانه مىفروشند ودر بعضى از شهرها با شماره معامله مىكنند احتياط واجب آنست كه آن جنس را به زيادتر از آن نفروشند. ودر صورتيكه شهرها مختلف باشند وچنين غلبه اى در بين نباشد حكم آن در هر شهرى بر طبق معمول آن شهر است. (مسأله 2069) اگر چيزى را كه مىفروشد وعوضى را كه مىگيرد از يك جنس نباشد، زيادى گرفتن اشكال ندارد، پس اگر يك من برنج بفروشد ودو من گندم بگيرد معامله صحيح است. (مسأله 2070) جنسى را كه مىفروشد وعوضى را كه مىگيرد اگر از يك چيز عمل آمده باشند، بايد در معامله زيادى نگيرد. مثلا اگر يك من روغن گاو بفروشد ودر عوض آن يك من ونيم پنير گاو بگيرد ربا وحرام است و هم چنين است اگر ميوه رسيده را با ميوه نارس آن معامله كند نمىتواند زيادى بگيرد.

[ 348 ]

(مسأله 2071) جو وگندم در ربا يك جنس حساب مىشود پس اگر مثلا يك من گندم بدهد ويك من وپنج سير جو بگيرد ربا وحرام است، ونيز اگر مثلا ده من جو بخرد كه سر خرمن ده من گندم بدهد چون جو را نقد گرفته وبعد از مدتى گندم را مىدهد مثل آنست كه زيادى گرفته وحرام مىباشد. (مسأله 2072) معامله ربا چه با مسلمان چه با كافر حرام است ولى اگر مسلمان از كافرى كه در پناه اسلام نيست يا از كافرى كه در پناه اسلام است وربا گرفتن در شريعتش جائز باشد ربا بگيرد اشكال ندارد، و هم چنين بين پدر وفرزند وزن وشوهر ربا حرام نيست گرچه احتياط در ترك آن است. شرائط فروشنده وخريدار (مسأله 2073) فروشنده وخريدار بايد داراى شش شرط باشند: (اول) آن كه بالغ باشند. (دوم) آن كه عاقل باشند. (سوم) آن كه سفيه نباشند يعنى مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف نكنند. (چهارم) آن كه قصد خريد وفروش داشته باشند، پس اگر مثلا به شوخى بگويد مال خود را فروختم معامله باطل است. (پنجم) آن كه كسى آنها را مجبور نكرده باشد. (ششم) آن كه جنس وعوض را كه مىدهند مالك باشند واحكام اينها در مسائل آينده گفته خواهد شد. (مسأله 2074) معامله با بچه نا بالغ در مالش كه مستقل در معامله باشد باطل است، گرچه وليش به او اذن داده باشد. اما اگر معامله با ولى او باشد وبچه نا بالغ مميز فقط صيغه معامله را جارى سازد معامله صحيح است، بلكه اگر جنس يا پول مال ديگرى باشد وآن بچه وكالتا از صاحبش آن مال را به فروشد يا با آن پول چيزى بخرد ظاهر اين است كه معامله صحيح است، اگر چه بچه مميز مستقل در تصرف باشد، و هم چنين است اگر طفل وسيله باشد كه پول را بفروشنده بدهد وجنس را به خريدار برساند، يا جنس را به خريدار بدهد وپول را به فروشنده برساند، اگر چه مميز نباشد

[ 349 ]

معامله صحيح است، چون واقعا دو نفر بالغ با يكديگر معامله كرده اند، ولى بايد فروشنده وخريدار يقين يا اطيمنان داشته باشند كه طفل جنس يا پول را بصاحب آن ميرساند. (مسأله 2075) اگر از بچه نا بالغ در صورتيكه معامله با او صحيح نيست چيزى بخرد يا چيزى باو بفروشد بايد جنس يا پولى را كه از او گرفته در صورتى كه مال خود بچه باشد به ولى او، واگر مال ديگرى بوده به صاحب آن بدهد، يا از صاحبش رضايت بخواهد. واگر صاحب آنرا نمىشناسد وبراى شناختن او هم وسيله اى ندارد بايد چيزى را كه از بچه گرفته از طرف صاحب آن بابت مظالم بفقير بدهد. (مسأله 2076) اگر كسى با بچه مميز در صورتيكه معامله با او صحيح نيست معامله كند وجنس يا پولى كه به بچه داده از بين برود، ظاهر اين است كه مىتواند از بچه بعد از بلوغش يا از ولى او مطالبه نمايد، واگر بچه مميز نباشد حق مطالبه ندارد. (مسأله 2077) اگر خريدار يا فروشنده را به معامله مجبور كنند چنانچه بعد از معامله راضى شود مثلا بگويد راضى هستم معامله صحيح است. ولى احتياط مستحب آنست كه دوباره صيغه معامله را بخوانند. (مسأله 2078) اگر انسان مال كسى را بدون اجازه او بفروشد چنانچه صاحب مال به فروختن آن راضى نشود واجازه نكند معامله باطل است. (مسأله 2079) پدر وجد پدرى طفل ونيز وصى پدر ووصى جد پدرى مىتوانند مال طفل را بفروشند، ومجتهد عادل هم در صورتى كه ضرورت اقتضا كند مىتواند مال ديوانه يا طفل يتيم يا مال كسى را كه غائب است بفروشد. (مسأله 2080) اگر كسى مالى را غصب كند وبفروشد وبعد از فروش صاحب مال معامله را اجازه كند، معامله صحيح است، وچيزى را كه غصب كننده به مشترى داده ومنفعتهاى آن بنابر اقوى از موقع اجازه ملك مشترى است، وچيزى را كه مشترى داده ومنفعتهاى آن بنابر اقوى از موقع اجازه ملك كسى است كه مال او را غصب كرده اند.

[ 350 ]

(مسأله 2081) اگر كسى مالى را غصب كند وبه فروشد بقصد اين كه پول آن مال خودش باشد، چنانچه صاحب مال معامله را اجازه بكند معامله صحيح است ولى پول مال مالك مىشود نه مال غاصب. شرائط جنس وعوض آن (مسأله 2082) جنسى را كه مىفروشند وچيزى را كه عوض آن مىگيرند پنج شرط دارد: (اول) آن كه بنابر مشهور مقدار آن با وزن يا پيمانه يا شماره ومانند اينها معلوم باشد. (دوم) آن كه بتوانند آنرا تحويل دهند بنابر اين فروختن اسبى كه فرار كرده صحيح نيست، وهم چنين است اگر مثلا اسب فرارى را جزء قرار دهند، ولى اگر چيزى كه مىتواند تحويل دهد مثلا يك فرش را بفروشد ودر ضمن آن شرط كند كه اسبش كه فرار كرده ملك مشترى باشد صحيح است. (سوم) بنابر مشهور خصوصياتى را كه در جنس وعوض است وبه واسطه آنها ميل مردم به معامله فرق مىكند معين نمايند. (چهارم) آن كه ملك طلق باشد، پس مالى را كه انسان وقف كرده فروش آن جائز نيست مگر در چند مورد كه خواهد آمد. (پنجم) خود جنس را بفروشد نه منفعت آن را، پس اگر مثلا منفعت يك ساله خانه را بفروشد صحيح نيست، ولى چنانچه خريدار بجاى پول منفعت ملك خود را بدهد مثلا فرشى را از كسى بخرد وعوض آن منفعت يك ساله خانه خود را باو واگذار كند اشكال ندارد، واحكام اينها در مسائل آينده گفته خواهد شد. (مسأله 2083) جنسى را كه در شهرى با وزن يا پيمانه معامله مىكنند در آن شهر انسان بايد با وزن يا پيمانه بخرد، ولى مىتواند همان جنس را در شهرى كه با مشاهده معامله مىكنند با مشاهده خريدارى نمايد. (مسأله 2084) چيزى را كه با وزن خريد وفروش مىكنند با پيمانه هم مىشود معامله كرد باين طور كه اگر مثلا مىخواهد ده من گندم بفروشد با پيمانه اى كه يك من

[ 351 ]

گندم مىگيرد ده پيمانه بدهد. (مسأله 2085) اگر يكى از شرطهائى كه گفته شد در معامله نباشد معامله باطل است، ولى اگر خريدار وفروشنده راضى باشند كه در مال يكديگر تصرف كنند تصرف آنها اشكال ندارد. (مسأله 2086) معامله چيزى كه وقف شده باطل است، ولى اگر بطورى خراب شود يا در معرض خرابى باشد كه نتوانند استفاده اى را كه مال براى آن وقف شده از آن ببرند مثلا حصير مسجد بطورى پاره شود كه نتوانند روى آن نماز بخوانند فروش آن اشكال ندارد، ودر صورتيكه ممكن باشد بايد پول آنرا در همان مسجد به مصرفى برسانند كه به مقصود وقف كننده نزديكتر است. (مسأله 2087) هر گاه بين كسانيكه مال را براى آنان وقف كرده اند بطورى اختلاف پيدا شود كه اگر مال وقف را نفروشند گمان آن برود كه مال يا جانى تلف شود، مىتوانند آن مال را بفروشند وبه مصرفى كه به مقصود وقف كننده نزديكتر است برسانند. و هم چنين است اگر واقف شرط كند كه اگر صلاح در فروش وقف باشد بفروشند. (مسأله 2088) خريد وفروش ملكى كه آنرا به ديگرى اجاره داده اند اشكال ندارد، ولى استفاده آن ملك در مدت اجاره مال مستأجر است. واگر خريدار نداند كه آن ملك را اجاره داده اند يا بگمان اين كه مدت اجاره كم است ملك را خريده باشد پس از اطلاع به كيفيت مىتواند معامله خودش را بهم بزند. صيغه خريد وفروش (مسأله 2089) در خريد وفروش لازم نيست صيغه عربى بخوانند مثلا اگر فروشنده به فارسى بگويد اين مال را در عوض اين پول فروختم ومشترى بگويد قبول كردم معامله صحيح است، ولى خريدار وفروشنده بايد قصد انشاء داشته باشند يعنى

[ 352 ]

به گفتن اين دو جمله مقصودشان خريد وفروش باشد. (مسأله 2090) اگر در موقع معامله صيغه نخوانند ولى فروشنده در مقابل مالى كه از خريدار مىگيرد مال خود را ملك او كند معامله صحيح است وهر دو مالك مىشوند. خريد وفروش ميوه ها (مسأله 2091) فروش ميوه اى كه گل آن ريخته ودانه بسته پيش از چيدن صحيح است، ونيز فروختن غوره بر درخت اشكال ندارد. (مسأله 2092) فروختن ميوه اى را كه بر درخت است پيش از آن كه دانه ببندد وگلش بريزد نيز جائز است وبهتر آنست كه چيزى را از حاصل زمين مانند سبزيها با آن بفروشند يا ميوه بيشتر از يك سال را باو بفروشند. (مسأله 2093) اگر خرمائى را كه زرد يا سرخ شده بر درخت بفروشند اشكال ندارد، ولى عوض آنرا از خرماى آندرخت قرار ندهند، اما اگر كسى يك درخت خرما در خانه يا در باغ كسى ديگر داشته باشد در صورتيكه مقدار آنرا تخمين كنند وصاحب درخت آنرا به صاحب خانه يا باغ بفروشد، وعوض آن را خرماى همان درخت قرار بدهند اشكال ندارد. (مسأله 2094) فروختن خيار وبادمجان وسبزيها ومانند اينها كه سالى چند مرتبه چيده مىشود، در صورتيكه ظاهر ونمايان شده باشد ومعين كند كه مشترى در سال چند دفعه آنرا بچيند اشكال ندارد. (مسأله 2095) اگر خوشه گندم وجو را بعد از آن كه دانه بسته بچيز ديگر غير از گندم وجوى كه از خود آنها حاصل مىشود بفروشند اشكال ندارد.

[ 353 ]

نقد ونسيه (مسأله 2096) اگر جنسى را نقد بفروشند خريدار وفروشنده بعد از معامله مىتوانند جنس وپول را از يكديگر مطالبه نموده وتحويل بگيرند، وتحويل دادن خانه وزمين ومانند اينها باين است كه آنرا در اختيار خريدار بگذارند كه بتواند در آن تصرف كند وتحويل دادن فرش ولباس ومانند اينها باين است كه آن را طورى در اختيار خريدار بگذارند كه اگر بخواهد آن را بجاى ديگر ببرد فروشنده جلوگيرى نكند. (مسأله 2097) در معامله نسيه بنابر مشهور بايد مدت كاملا معلوم باشد پس اگر جنسى را بفروشد كه سر خرمن پول آن را بگيرد چون مدت كاملا معين نشده معامله باطل است. (مسأله 2098) اگر جنسى را نسيه بفروشد پيش از تمام شدن مدتيكه قرار گذاشته اند نمىتواند عوض آن را از خريدار مطالبه نمايد، ولى اگر خريدار بميرد واز خودش مال داشته باشد فروشنده مىتواند پيش از تمام شدن مدت طلبى را كه دارد از ورثه او مطالبه نمايد. (مسأله 2099) اگر جنسى را نسيه بفروشد بعد از تمام شدن مدتيكه قرار گذاشته اند مىتواند عوض آن را از خريدار مطالبه نمايد، ولى اگر خريدار نتواند بپردازد بايد او را مهلت دهد يا معامله را فسخ كند، ودر صورتيكه آن جنس موجود است پس بگيرد. (مسأله 2100) اگر به كسى كه قيمت جنس را نمىداند مقدارى نسيه بدهد وقيمت آنرا باو نگويد بنابر مشهور معامله باطل است. ولى اگر به كسى كه قيمت نقدى جنس را مىداند نسيه بدهد وگرانتر حساب كند مثلا بگويد جنسى را كه بتو نسيه ميدهم تومانى يك ريال از قيمتيكه نقد مىفروشم گرانتر حساب مىكنم واو قبول كند اشكال

[ 354 ]

ندارد. (مسأله 2101) كسيكه جنسى را نسيه فروخته وبراى گرفتن پول آن مدتى قرار داده اگر مثلا بعد از گذشتن نصف مدت مقدارى از طلب خود را كم كند وبقيه را نقد بگيرد اشكال ندارد. معامله سلف وشرائط آن (مسأله 2102) معامله سلف آنست كه مشترى پول را بدهد كه بعد از مدتى جنس را تحويل بگيرد، واگر بگويد اين پول را ميدهم كه مثلا بعد از شش ماه فلان جنس را بگيرم وفروشنده بگويد قبول كردم يا فروشنده پول را بگيرد وبگويد فلان جنس را فروختم كه بعد از شش ماه تحويل بدهم معامله صحيح است. (مسأله 2103) اگر پولى را كه از جنس طلا يا نقره است سلف بفروشد وعوض آنرا پول طلا يا نقره بگيرد معامله باطل است. ولى اگر جنسى يا پولى را كه از جنس طلا ونقره نيست بفروشد وعوض آن را جنس ديگر يا پول طلا يا نقره بگيرد معامله صحيح است. واحتياط مستحب آنست كه در عوض جنسى كه مىفروشد پول بگيرد وجنس ديگر نگيرد. (مسأله 2104) معامله سلف هفت شرط دارد: (اول) خصوصياتى را كه قيمت جنس بواسطه آنها فرق مىكند معين نمايند. ولى دقت زياد هم لازم نيست همين قدر كه مردم بگويند خصوصيات آن معلوم شده كافيست. (دوم) بنابر احتياط واجب پيش از آن كه خريدار وفروشنده از هم جدا شوند خريدار تمام قيمت را بفروشنده بدهد يا بمقدار پول آن از فروشنده پولى طلب داشته باشد كه وقت آن رسيده باشد پس مىتواند طلب خود را بابت قيمت جنس حساب كند واو قبول نمايد، وچنانچه مقدارى از قيمت آن را بدهد اگر چه معامله نسبت بآن مقدار صحيح است ولى فروشنده مىتواند معامله را بهم بزند. (سوم) مدت را كاملا معين كنند واگر بگويد تا اول خرمن

[ 355 ]

جنس را تحويل ميدهم چون مدت كاملا معلوم نشده معامله او باطل است. (چهارم) وقتى را براى تحويل جنس معين كنند كه در آن وقت جنس بقدرى كمياب نباشد كه فروشنده نتواند آنرا تحويل دهد. (پنجم) جاى تحويل جنس معين باشد ولازم نيست در قرارداد نام آن برده شود حتى اگر از قرائن جاى آن معلوم باشد لازم نيست اسم آنجا را ببرند. (ششم) وزن يا پيمانه آنرا معين كنند وجنسى را هم كه معمولا با ديدن معامله مىكنند اگر سلف بفروشند اشكال ندارد ولى بايد مثل بعضى از اقسام گردو وتخم مرغ تفاوت افراد آن بقدرى كم باشد كه مردم بآن اهميت ندهند. (هفتم) چيزى را كه مىفروشند چنانچه از اجناسى باشد كه با وزن يا پيمانه فروخته مىشوند عوض آن از آن جنس نباشد مثلا گندم را بگندم سلفا نمىتوان فروخت. احكام معامله سلف (مسأله 2105) انسان نمىتواند جنسى را كه سلف خريده پيش از تمام شدن مدت بغير فروشنده اش بفروشد. وبعد از تمام شدن مدت اگر چه آنرا تحويل نگرفته باشد فروختن آن اشكال ندارد. ولى فروختن غله مانند گندم وجو وساير اجناسى كه با وزن يا پيمانه فروخته مىشود پيش از تحويل گرفتن آن جائز نيست مگر اين كه به همان قيمت بفروشد. (مسأله 2106) در معامله سلف اگر فروشنده جنسى را كه قرار داد كرده در موعدش بدهد مشترى بايد قبول كند. ونيز اگر بهتر از آنچه قرار گذاشته بدهد وطورى باشد كه از همان جنس حساب شود مشترى بايد قبول نمايد. (مسأله 2107) اگر جنسى را كه فروشنده مىدهد پست تر از جنسى باشد كه قرار داد كرده، مشترى مىتواند قبول نكند. (مسأله 2108) اگر فروشنده بجاى جنسى كه قرار داد كرده جنس ديگرى بدهد، در صورتيكه مشترى راضى شود اشكال ندارد.

[ 356 ]

(مسأله 2109) اگر جنسى را كه سلف فروخته در موقعى كه بايد آنرا تحويل دهد ناياب شود ونتواند آنرا تهيه كند، مشترى مىتواند صبر كند تا تهيه نمايد يا معامله را بهم بزند، وچيزى ر اكه داده پس بگيرد. (مسأله 2110) اگر جنسى را بفروشد وقرار بگذارد كه بعد از مدتى تحويل دهد وپول آنرا هم بعد از مدتى بگيرد بنابر احتياط واجب معامله باطل است. فروش طلا ونقره به طلا ونقره (مسأله 2111) اگر طلا را به طلا ونقره را به نقره بفروشد سكه دار باشند يا بى سكه در صورتيكه وزن يكى از آنها زيادتر باشد معامله حرام وباطل است. (مسأله 2112) اگر طلا را به نقره يا نقره را به طلا بفروشد معامله صحيح است، ولازم نيست وزن آنها مساوى باشد. (مسأله 2113) اگر طلا يا نقره را به طلا يا نقره بفروشند بايد فروشنده وخريدار پيش از آن كه از يكديگر جدا شوند جنس وعوض آنرا بيكديگر تحويل دهند، واگر هيچ مقدار از چيزى را كه قرار گذاشته اند تحويل ندهند معامله باطل است. (مسأله 2114) اگر فروشنده يا خريدار تمام چيزى را كه قرار گذاشته تحويل دهد وديگرى مقدارى از آنرا تحويل دهد واز يكديگر جدا شوند، اگر چه معامله نسبت بآن مقدار صحيح است ولى كسيكه تمام مال بدست او نرسيده مىتواند معامله را بهم بزند. (مسأله 2115) اگر خاك نقره معدن را به نقره خالص وخاك طلاى معدن را به طلاى خالص بفروشند معامله باطل است. ولى فروختن خاك نقره را به طلا وخاك طلا را به نقره اشكال ندارد.

[ 357 ]

موارديكه انسان مىتواند معامله را بهم بزند (مسأله 2116) حق بهم زدن معامله را خيار مىگويند وخريدار وفروشنده در يازده صورت مىتوانند معامله را بهم بزنند: (اول) آن كه از مجلس معامله متفرق نشده باشند واين خيار را خيار مجلس مىگويند. (دوم) آن كه مشترى يا فروشنده در بيع يا يكى از دو طرف معامله در معاملات ديگر مغبون شده باشد كه آنرا " خيار غبن " گويند. (سوم) در معامله قرار داد كنند كه تا مدت معينى هر دو يا يكى از آنان بتوانند معامله را بهم بزنند كه آنرا " خيار شرط " گويند (چهارم) يكى از دو طرف معامله مال خود را بهتر از آنچه هست نشان دهد وطورى كند كه قيمت مال در نظر مردم زياد شود كه در اين صورت طرف ديگر مىتواند معامله را به هم بزند وآنرا " خيار تدليس " گويند. (پنجم) يكى از دو طرف معامله با ديگرى شرط كند كه كارى را انجام دهد وبآن شرط عمل نشود يا شرط كند مالى را كه مىدهد بطور مخصوصى باشد وآن مال داراى آن خصوصيت نباشد كه در اين صورت شرط كننده مىتواند معامله را بهم بزند وآنرا " خيار تخلف شرط " گويند. (ششم) در جنس يا عوض آن عيبى باشد وآنرا " خيار عيب " گويند. (هفتم) معلوم شود مقدارى از جنسى را كه معامله نموده اند مال ديگرى است كه اگر صاحب آن باين معامله راضى نشود گيرنده مىتواند معامله را بهم بزند يا عوض آن مقدار را چنانچه پرداخته باشد از طرف بگيرد. وآنرا " خيار شركت " گويند (هشتم) صاحب مال خصوصيات جنس معينى را كه طرف نديده باو بگويد

[ 358 ]

بعد معلوم شود طورى كه گفته نبوده است كه در اين صورت طرف مىتواند معامله را بهم بزند وآنرا " خيار رؤيت " گويند. (نهم) اگر مشترى پول جنسى را كه خريده وشرط نكرده كه در پرداخت پول تأخير كند تا سه روز ندهد، اگر فروشنده جنس را تحويل نداده باشد مىتواند معامله را بهم بزند. ولى اگر جنسى را كه خريده مثل بعضى از ميوه ها باشد كه اگر يك روز بماند فاسد مىشود چنانچه تا شب پول آنرا ندهد وشرط نكرده باشد كه دادن پول را تأخير بيندازد فروشنده مى تواند معامله را بهم بزند وآنرا " خيار تأخير " گويند. (دهم) كسيكه حيوانى را خريده تا سه روز مىتواند معامله را بهم بزند واگر در عوض چيزى كه فروخته حيوانى گرفته باشد فروشنده تا سه روز مىتواند معامله را بهم بزند وآن را " خيار حيوان " گويند. (يازدهم) فروشنده نتواند جنسى را كه فروخته تحويل دهد مثلا اسبى را كه فروخته فرار نمايد، كه در اين صورت مىتواند معامله را بهم بزند وآنرا " خيار تعذر تسليم " گويند واحكام اينها در مسائل آينده گفته خواهد شد. (مسأله 2117) اگر خريدار قيمت جنس را نداند يا در موقع معامله غفلت كند وجنس را گرانتر از قيمت معمولى آن بخرد، چنانچه بقدرى گران خريده كه مردم بآن اهميت مىدهند مىتواند معامله را بهم بزند ونيز اگر فروشنده قيمت جنس را نداند يا موقع معامله غفلت كند وجنس را ارزانتر از قيمت آن بفروشد در صورتيكه مردم بمقدارى كه ارزان فروخته اهميت بدهند مىتواند معامله را بهم بزند. (مسأله 2118) در معامله بيع شرط كه مثلا خانه صد هزار تومانى را به پنجاه هزار تومان مىفروشند وقرار مىگذارند كه اگر فروشنده سر مدت پول را بدهد بتواند معامله را بهم بزند، در صورتيكه خريدار وفروشنده قصد خريد وفروش داشته باشند معامله صحيح است. (مسأله 2119) در معامله بيع شرط اگر چه فروشنده اطمينان داشته باشد كه هر گاه سر مدت پول را ندهد خريدار ملك را باو مىدهد معامله صحيح است، ولى اگر سر مدت پول را ندهد حق ندارد ملك را از خريدار مطالبه كند واگر خريدار بميرد

[ 359 ]

نمىتواند ملك را از ورثه او مطالبه نمايد. (مسأله 2120) اگر چاى اعلا را با چاى معمولى مخلوط كند وباسم چاى اعلا بفروشد مشترى مىتواند معامله را بهم بزند. (مسأله 2121) اگر خريدار بفهمد مالى را كه خريده عيبى دارد مثلا حيوانى را بخرد وبفهمد كه يك چشم آن كور است، چنانچه آن عيب پيش از معامله در مال بوده واو نمىدانسته مىتواند معامله را بهم زده وآن مال را بفروشنده بر گرداند وچنانچه بر گرداندن ممكن نباشد مثلا در آن مال تغييرى حاصل شده يا تصرفى كه مانع از رد است نموده باشد، در اين صورت فرق قيمت سالم ومعيوب آن را معين كند وبنسبت تفاوت قيمت سالم ومعيوب از پولى كه بفروشنده داده مسترد نمايد مثلا مالى را كه بچهار تومان خريده اگر بفهمد معيوب است در صورتيكه قيمت سالم آن هشت تومان وقيمت معيوب آن شش تومان باشد، چون تفاوت قيمت سالم ومعيوب به نسبت يك به چهار مىباشد مىتواند يك چهارم پولى را كه داده يعنى يك تومان از فروشنده بگيرد. (مسأله 2122) اگر فروشنده بفهمد در عوضى كه مالش را بآن فروخته عيبى هست چنانچه آن عيب پيش از معامله در عوض بوده واو نمىدانسته مىتواند معامله را بهم زده وآن عوض را به صاحبش بر گرداند وچنانچه از جهت تغيير يا تصرف نتواند بر گرداند مىتواند تفاوت قيمت سالم ومعيوب را بدستورى كه در مسأله پيش گفته شد بگيرد. (مسأله 2123) اگر بعد از معامله وپيش از تحويل دادن مال عيبى در آن پيدا شود به هم زدن معامله از طرف خريدار محل تأمل است، وهم چنين اگر در عوض مال بعد از معامله وپيش از تحويل دادن عيبى پيدا شود، ولى اگر بخواهند تفاوت قيمت بگيرند جائز نيست. (مسأله 2124) اگر بعد از معامله عيب مال را بفهمد لازم نيست فورا معامله را بهم بزند، وبعدا هم حق بهم زدن معامله را دارد، و هم چنين است حكم در سائر خيارات.

[ 360 ]

(هر گاه بعد از خرين جنس عيب آن را بفهمد اگر چه فروشنده حاضر نباشد مىتواند معامله را بهم بزند و هم چنين است حكم در سائر خيارات. (مسأله 2126) در چهار صورت خريدار بواسطه عيبى كه در مال است نمىتواند معامله را بهم بزند يا تفاوت قيمت بگيرد " اول " آن كه موقع خريد عيب مال را بداند. " دوم " آن كه بعيب مال راضى شود. " سوم " آن كه در وقت معامله بگويد اگر مال عيبى داشته باشد پس نمىدهم وتفاوت قيمت هم نمىگيرم. " چهارم " آن كه فروشنده در وقت معامله بگويد اين مال را با هر عيبى كه دارد مىفروشم، ولى اگر عيبى را معين كند وبگويد مال را با اين عيب مىفروشم ومعلوم شود عيب ديگرى هم دارد، خريدار مىتواند براى عيبى كه فروشنده معين نكرده مال را برگرداند ودر صورتيكه نتواند برگرداند تفاوت قيمت بگيرد. (مسأله 2127) اگر خريدار بفهمد مال عيبى دارد وپس از تحويل گرفتن مال عيب ديگرى در آن پيدا شود نمىتواند معامله را بهم بزند، ولى مىتواند تفاوت قيمت سالم ومعيوب را بگيرد، و هم چنين است اگر حيوان معيوبى را بخرد وپيش از گذشتن زمان خيار كه سه روز است عيب ديگرى پيدا كند اگر چه آن را تحويل گرفته باشد، و هم چنين است اگر فقط خريدار تا مدتى حق بهم زدن معامله را داشته باشد، ودر آن مدت مال عيب ديگرى پيدا كند اگر چه آنرا تحويل گرفته باشد. (مسأله 2128) اگر انسان مالى داشته باشد كه خودش آنرا نديده وديگرى خصوصيات آنرا براى او گفته باشد، چنانچه او همان خصوصيات را بمشترى بگويد وآن را بفروشد، وبعد از فروش بفهمد كه بهتر از آن بوده مىتواند معامله را بهم بزند. مسائل متفرقه (مسأله 2129) اگر فروشنده قيمت خريد جنس را بمشترى بگويد بايد تمام چيزهائى را كه بواسطه آنها قيمت مال كم يا زياد مىشود بگويد، اگر چه بهمان قيمت

[ 361 ]

يا كمتر از آن بفروشد مثلا بايد بگويد كه نقد خريده است يا نسيه. وچنانچه بعضى از آن خصوصيات را نگويد وبعدا مشترى بفهمد مى تواند معامله را بهم بزند. (مسأله 2130) اگر انسان جنسى را بكسى بدهد وقيمت آن را معين كند وبگويد اين جنس را باين قيمت بفروش وهر چه زيادتر فروختى اجرت تو باشد، هر چه زيادتر از آن قيمت بفروشد مال صاحب مال است وفروشنده فقط مىتواند مزد زحمت خود را از صاحب مال بگيرد. ولى اگر بطور جعاله باشد وبگويد اين جنس را به زيادتر از آن قيمت اگر فروختى زيادى مال خودت باشد اشكال ندارد. (مسأله 2131) اگر قصاب گوشت نر بفروشد وبجاى آن گوشت ماده بدهد معصيت كرده است، پس اگر آن گوشت را معين كرده وگفته اين گوشت نر را مىفروشم مشترى مىتواند معامله را بهم بزند. واگر آنرا معين نكرده در صورتيكه مشترى بگوشتى كه گرفته راضى نشود قصاب بايد گوشت نر باو بدهد. (مسأله 2132) اگر مشترى به بزاز بگويد پارچه اى مىخواهم كه رنگ آن نرود و بزاز پارچه اى باو بفروشد كه رنگ آن برود مشترى مىتواند معامله را بهم بزند. (مسأله 2133) قسم خوردن در معامله اگر راست باشد مكروه است واگر دروغ باشد حرام است.

[ 362 ]

احكام شركت شركت در اموال عبارت است از مالك بودن دو نفر يا زيادتر مالى را بنحو اشاعه، وحصول شركت گاهى بامتزاج ومخلوط شدن دو مال است بنحوى كه عرفا يك چيز حساب بشود، وگاهى بارث حاصل مىشود، وگاهى به عقد شركت، ومحل كلام در اينجا قسم سوم است. (مسأله 2134) اگر دو نفر بخواهند با هم شريك شوند، چنانچه بعربى يا بزبان ديگر صيغه شركت را بخوانند يا كارى كنند كه معلوم باشد مىخواهند با يكديگر شريك باشند، شركت آنان صحيح است ولازم نيست دو مال را با يكديگر مخلوط نمايند. (مسأله 2135) اگر چند نفر در مزدى كه از كار خودشان مىگيرند با يكديگر شريك شوند، مثلا چند خياط با هم قرار بگذارند كه هر قدر مزد گرفتند با هم قسمت كنند شركت آنان صحيح نيست. (مسأله 2136) اگر دو نفر با يكديگر شريك شوند كه هر كدام با اعتبار خود جنسى بخرد وقيمت آنرا خودش بدهكار شود ولى در استفاده جنسى كه هر كدام خريده اند با يكديگر شريك باشند، صحيح نيست، اما اگر هر كدام ديگرى را وكيل كند كه جنس را براى او نسيه بخرد بعد هر شريكى جنس را براى خودش وشريكش بخرد كه هر دو بدهكار شوند شركت صحيح است. (مسأله 2137) كسانيكه بواسطه شركت با هم شريك مىشوند، بايد بالغ وعاقل باشند، واز روى قصد واختيار شريك شوند، ونيز بايد بتوانند در مال خود تصرف نمايند، پس سفيه (كسى كه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف مىكند) چون حق ندارد در مال خود تصرف نمايد. اگر با كسى شريك شود صحيح نيست. (مسأله 2138) اگر در عقد شركت شرط كنند كسيكه كار مىكند يا بيشتر از

[ 363 ]

شريك ديگر كار مىكند بيشتر منفعت ببرد، بايد آنچه را شرط كرده اند باو بدهند، ولى اگر شرط كنند كسيكه كار نمىكند يا بيشتر كار نمىكند بيشتر منفعت ببرد ظاهر اين است كه شركت آنان باطل مىشود. (مسأله 2139) اگر قرار بگذارند كه همه استفاده را يك نفر ببرد يا تمام ضرر يا بيشتر آن از يكى از آنان باشد اصل شركت باطل مىشود. (مسأله 2140) اگر شرط نكنند كه يكى از شريكها بيشتر منفعت ببرد، چنانچه سرمايه آنان يك اندازه باشد منفعت وضرر را هم بيك اندازه ميبرند واگر سرمايه آنان يك اندازه نباشد بايد منفعت وضرر را بنسبت سرمايه قسمت نمايند، مثلا اگر دو نفر شركت كنند وسرمايه يكى از آنان دو برابر سرمايه ديگرى باشد سهم او از منفعت وضرر دو برابر سهم ديگرى است چه هر دو بيك اندازه كار كنند يا يكى كمتر كار كند يا هيچ كار نكند. (مسأله 2141) اگر در عقد شركت شرط كنند كه هر دو با هم خريد وفروش نمايند يا هر كدام به تنهائى معامله كنند، يا فقط يكى از آنان معامله كند، بايد بقرار عمل نمايند. (مسأله 2142) اگر معين نكنند كه كدام يك آنان با سرمايه خريد وفروش نمايد، هيچ يك آنان بدون اجازه ديگرى نمىتواند با آن سرمايه معامله كند. (مسأله 2143) شريكى كه اختيار سرمايه شركت با او است بايد بقرار داد شركت عمل كند، مثلا اگر با او قرار گذاشته اند كه نسيه بخرد يا نقد بفروشد يا جنس را از محل مخصوصى بخرد، بايد بهمان قرار داد رفتار نمايد، واگر با او قرارى نگذاشته باشند بايد بطور معمول معامله كند وداد وستدى نمايد كه براى شركت ضرر نداشته باشد، ومال شركت را در مسافرت همراه خود نبرد. (مسأله 2144) شريكى كه با سرمايه شركت معامله مىكند اگر بر خلاف قرار دادى كه با او كرده اند خريد وفروش كند، يا آن كه قرار دادى نكرده باشند وبر خلاف معمول معامله كند، در اين دو صورت معامله نسبت به حصه شريك فضولى است،

[ 364 ]

پس چنانچه اجازه نكند مىتواند عين مالش را ودر صورت تلف عين، عوض مالش را بگيرد. (مسأله 2145) شريكى كه با سرمايه شركت معامله مىكند اگر زياده روى ننمايد، ودر نگهدارى سرمايه كوتاهى نكند واتفاقا مقدارى از آن يا تمام آن تلف شود ضامن نيست. (مسأله 2146) شريكى كه با سرمايه شركت معامله مىكند اگر بگويد سرمايه تلف شده وپيش حاكم شرع قسم بخورد بايد حرف او را قبول كرد. (مسأله 2147) اگر تمام شريكها از اجازه اى كه براى تصرف در مال يكديگر داده اند بر گردند هيچ كدام نمىتوانند در مال شركت تصرف كنند، واگر يكى از آنان از اجازه خود بر گردد شريكهاى ديگر حق تصرف ندارند، ولى كسى كه از اجازه خود بر گشته مىتواند در مال شركت تصرف كند. (مسأله 2148) هر وقت يكى از شريكها تقاضا كند كه سرمايه شركت را قسمت كنند، اگر چه شركت مدت داشته باشد بايد ديگران قبول نمايند مگر آن كه تقسيم، ضرر قابل توجهى بر شركا داشته باشد. (مسأله 2149) اگر يكى از شريكها بميرد يا ديوانه يا بيهوش شود شريكهاى ديگر نمىتوانند در مال شركت تصرف كنند و هم چنين است اگر يكى از آنان سفيه شود يعنى مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف نمايد. (مسأله 2150) اگر شريك چيزى را نسيه براى خود بخرد نفع وضررش مال او است ولى اگر براى شركت بخرد وشريك ديگر اجازه نمايد مثلا بگويد بآن معامله راضى هستم نفع وضررش مال هر دوى آنان است. (مسأله 2151) اگر با سرمايه شركت معامله اى كنند بعد بفهمند شركت باطل بوده، در صورتيكه بگويند بآن معامله راضى هستيم معامله صحيح وگر نه باطل مىباشد. ودر صورت باطل بودن شركت هر كدام آنان كه براى شركت كارى كرده است اگر بقصد مجانى كار نكرده باشد گرفتن مزد زحمتهاى خود باندازه معمولى با حفظ نسبت از شريكهاى ديگر محل اشكال است

[ 365 ]

احكام صلح (مسأله 2152) صلح آنست كه انسان با ديگرى سازش كند كه مقدارى از مال يا منفعت مال خود را ملك او كند، يا از طلب يا حق خود بگذرد كه او هم در عوض مقدارى از مال يا منفعت مال خود را باو واگذار نمايد، يا از طلب يا حقى كه دارد بگذرد. ولى اگر بدون آن كه عوض بگيرد مقدارى از مال يا منفعت مال خود را به كسى واگذار كند يا از طلب يا حق خود بگذرد صلح بودن آن مورد اشكال است. (مسأله 2153) كسى كه مالش را بديگرى صلح مىكند، بايد بالغ وعاقل وقصد صلح داشته، وكسى او را مجبور نكرده باشد، وبايد سفيه هم نباشد. (مسأله 2154) لازم نيست صيغه صلح بعربى خوانده شود بلكه با هر لفظى يا فعلى كه بفهماند با هم صلح وسازش كرده اند صحيح است. (مسأله 2155) اگر كسى گوسفندهاى خود را به چوپان بدهد كه مثلا يك سال نگهدارى كند واز شير آن استفاده نمايد ومقدارى روغن بدهد، چنانچه شير گوسفند را در مقابل زحمتهاى چوپان وآن روغن صلح كند صحيح است و هم چنين اگر گوسفند را يكساله به چوپان اجاره دهد كه از شير آن استفاده كند ودر عوض مقدارى روغن بدهد صحيح است. (مسأله 2156) اگر كسى بخواهد طلب يا حق خود را بديگرى صلح كند در صورتى صحيح است كه او قبول نمايد، ولى اگر بخواهد از طلب يا حق خود بگذرد قبول كردن او لازم نيست. (مسأله 2157) اگر انسان مقدار بدهى خود را بداند وطلبكار او نداند چنانچه طلبكار طلب خود را به كمتر از مقدارى كه هست صلح كند مثلا پنجاه تومان طلبكار باشد وطلب خود را به ده تومان صلح نمايد زيادى براى بدهكار حلال نيست. مگر آن كه مقدار بدهى خود را باو بگويد واو را راضى كند، يا طورى باشد كه اگر مقدار

[ 366 ]

طلب خود را مىدانست باز هم به آن مقدار صلح مىكرد. (مسأله 2158) اگر بخواهند دو چيز را كه از يك جنس است و زن آنها معلوم است بيكديگر صلح كنند، احتياط واجب آنست كه وزن يكى بيشتر از ديگرى نباشد. (مسأله 2159) اگر دو نفر از يك نفر طلبكار باشند، يا دو نفر از دو نفر ديگر طلبكار باشند وبخواهند طلبهاى خود را بيكديگر صلح كنند چنانچه طلب آنان از يك جنس و زن آنها يكى باشد، مثلا هر دوده من گندم طلبكار باشند مصالحه آنان صحيح است، و هم چنين است اگر جنس طلب آنان يكى نباشد مثلا يكى ده من برنج وديگرى دوازده من گندم طلبكار باشد ولى اگر طلب آنان از يك جنس وچيزى باشد كه معمولا با وزن يا پيمانه آنرا معامله مىكنند در صورتيكه وزن يا پيمانه آنها مساوى نباشد مصالحه آنان اشكال دارد. (مسأله 2160) اگر از كسى طلبى دارد كه بايد بعد از مدتى بگيرد چنانچه طلب خود را بمقدار كمترى صلح كند ومقصودش اين باشد كه از مقدارى از طلب خود گذشت كند وبقيه را نقد بگيرد اشكال ندارد. واين حكم در صورتى است كه طلب از جنس طلا يا نقره يا جنس ديگرى باشد كه با وزن يا پيمانه فروخته مىشود، واما در غير آنها براى طلبكار جائز است كه طلب خود را ببدهكار يا غير او به كمتر از طلب صلح نموده يا بفروشد چنانكه در مساله " 2297 " خواهد آمد. (مسأله 2161) اگر دو نفر چيزى را با هم صلح كنند با رضايت يكديگر مىتوانند صلح را بهم بزنند. ونيز اگر در ضمن معامله براى هر دو يا يكى از آنان حق بهم زدن معامله را قرار داده باشند كسى كه آن حق را دارد مىتواند صلح را بهم بزند. (مسأله 2162) تا وقتى خريدار وفروشنده از مجلس معامله متفرق نشده اند مىتوانند معامله را بهم بزنند، ونيز اگر مشترى حيوانى را بخرد تا سه روز حق بهم زدن معامله را دارد. و هم چنين اگر پول جنسى را كه خريده تا سه روز ندهد وجنس را تحويل نگيرد، فروشنده مىتواند معامله را بهم بزند، ولى كسيكه مالى را صلح مىكند در اين سه صورت حق بهم زدن صلح را ندارد، اما در صورتى كه طرف مصالحه در

[ 367 ]

پرداخت مال المصالحه از حد متعارف تأخير كند يا اين كه شرط شده باشد كه مثلا مال المصالحه را نقد بدهد وطرف عمل بشرط ننمايد در اين صورت مىتواند صلح را بهم بزند، و هم چنين در بقيه صور ديگر كه در احكام خريد وفروش گفته شد نيز مىتواند صلح را بهم بزند. (مسأله 2163) اگر چيزى را كه بصلح گرفته معيوب باشد مىتواند صلح را بهم بزند ولى اگر بخواهد تفاوت قيمت صحيح ومعيوب را بگيرد اشكال دارد. (مسأله 2164) هر گاه مال خود را به كسى صلح نمايد وبا او شرط كند وبگويد كه بعد از مرگ من بايد چيزى را كه بتو صلح كردم مثلا وقف كنى واو هم اين شرط را قبول كند بايد بشرط عمل نمايد.

[ 368 ]

احكام اجاره (مسأله 2165) اجاره دهنده وكسى كه چيزى را اجاره مىكند بايد بالغ وعاقل باشند، وباختيار خودشان اجاره را انجام دهند، ونيز بايد در مال خود حق تصرف داشته باشند، پس سفيه چون حق ندارد در مال خود تصرف نمايد اگر چيزى را اجاره كند يا اجاره دهد صحيح نيست. (مسأله 2166) انسان مىتواند از طرف ديگرى وكيل شود ومال او را اجاره دهد يا مالى را براى او اجاره كند. (مسأله 2167) اگر ولى يا قيم صغير مال او را اجاره دهند يا خود او را اجير ديگرى نمايند اشكال ندارد، واگر مدتى از زمان بالغ شدن او را جزء مدت اجاره قرار دهند بعد از آن كه صغير بالغ شد مىتواند بقيه اجاره را بهم بزند، ولى هر گاه طورى بوده كه اگر مقدارى از زمان بلوغ صغير را جزء مدت اجاره نمىكرد بر خلاف مصلحت او بود نمىتواند اجاره مال خود را بهم بزند، ولى نفوذ اجاره طفلى كه او را اجير ديگرى كرده اند بعد از بلوغش محل اشكال است. (مسأله 2168) بچه صغيرى را كه ولى ندارد بدون اجازه مجتهد نمىشود اجير كرد، وكسيكه به مجتهد دسترسى ندارد مىتواند از چند نفر مؤمن كه عادل باشند اجازه بگيرد واو را اجير نمايد (مسأله 2169) اجاره دهنده ومستأجر لازم نيست صيغه عربى بخوانند، بلكه اگر مالك بكسى بگويد ملك خود را بتو اجاره دادم واو بگويد قبول كردم اجاره صحيح است. ونيز اگر حرفى نزنند ومالك بقصد اين كه ملك خود را اجاره دهد بمستأجر واگذار كند واو هم بقصد اجاره كردن بگيرد اجاره صحيح مىباشد. (مسأله 2170) اگر انسان بدون صيغه خواندن بخواهد براى انجام عملى اجير شود، همين كه مشغول آن عمل شد اجاره صحيح است.

[ 369 ]

(مسأله 2171) كسيكه نمىتواند حرف بزند اگر با اشاره بفهماند كه ملك را اجاره داده يا اجاره كرده صحيح است. (مسأله 2172) اگر خانه يا دكان يا اطاقى را اجاره كند وصاحب ملك با او شرط كند كه فقط خود او از آنها استفاده نمايد مستأجر نمىتواند آن را بديگرى جهت استفاده از آنها اجاره دهد مگر آن كه اجاره طورى باشد كه استفاده مخصوص خودش باشد مثل اين كه زنى منزل يا اطاقى را اجاره كند وبعدا شوهر كرده واطاق يا منزل را جهت سكناى خودش اجاره دهد. واگر مالك شرط نكند مىتواند آنرا بديگرى اجاره دهد. ولى اگر بخواهد بزيادتر از مقداريكه آنرا اجاره كرده اجاره دهد بايد در آن كارى مانند تعمير وسفيد كارى انجام داده باشد، يا بغير جنسى كه اجاره كرده آنرا اجاره دهد مثلا اگر با پول اجاره كرده به گندم يا چيز ديگر اجاره دهد، وبنابر احتياط وجوبى كشتى حكم خانه را دارد. (مسأله 2173) اگر اجير با انسان شرط كند كه فقط براى خود انسان كار كند نمىشود او را بديگرى اجاره داد مگر بنحوى كه در مساله قبلى گذشت. واگر شرط نكند چنانچه او را به چيزى كه اجرت او قرار داده اجاره دهد بنابر احتياط بايد زيادتر نگيرد، واگر بچيز ديگرى اجاره دهد مىتواند زيادتر بگيرد. و هم چنين است اگر خودش اجير كسى شود وبراى انجام آن عمل شخص ديگرى را بكمتر اجاره نمايد، ولى اگر مقدارى از آن عمل را خودش انجام داده باشد مىتواند ديگرى را بكمتر اجاره نمايد. (مسأله 2174) اگر غير خانه ودكان واطاق وكشتى واجير چيز ديگر مثلا زمين را اجاره كند ومالك با او شرط نكند كه فقط خودش از آن استفاده نمايد، اگر چه به بيشتر از مقدارى كه اجاره كرده آن را اجاره دهد اشكال ندارد. (مسأله 2175) اگر خانه يا دكانى را مثلا يكساله بصد تومان اجاره كند واز نصف آن خودش استفاده نمايد مىتواند نصف ديگر آن را به صد تومان اجاره دهد، ولى اگر بخواهد نصف آنرا بزيادتر از مقدارى كه اجاره كرده مثلا بصد وبيست تومان اجاره دهد بايد در آن كارى مانند تعمير انجام داده باشد.

[ 370 ]

شرايط مالى كه آنرا اجاره مىدهند (مسأله 2176) مالى را كه اجاره مىدهند چند شرط دارد " اول " آن كه معين باشد، پس اگر بگويد يكى از خانه هاى خود را به تو اجاره دادم درست نيست. " دوم " بنابر مشهور مستأجر آن را ببيند يا كسيكه آنرا اجاره مىدهد طورى خصوصيات آن را بگويد كه كاملا معلوم باشد. " سوم " تحويل دادن آن ممكن باشد پس اجاره دادن اسبى كه فرار كرده باطل است. " چهارم " آن كه استفاده از آن مال باتلاف واز بين بردنش نباشد، پس اجاره دادن نان وميوه وخوردنيهاى ديگر صحيح نيست. " پنجم " استفاده اى كه مال را براى آن اجاره داده اند ممكن باشد، پس اجاره دادن زمين براى زراعت در صورتيكه آب باران كفايت آن را نكند واز آب نهر هم مشروب نشود صحيح نيست. " ششم " چيزى را كه اجاره مىدهد مال خود او باشد، واگر مال شخص ديگر را اجاره دهد در صورتى صحيح است كه صاحبش رضايت دهد. (مسأله 2177) اجاره دادن درخت براى آن كه از ميوه اش استفاده كنند در صورتى كه ميوه اش فعلا موجود نباشد صحيح است و هم چنين است اجاره دادن حيوان براى شير آن. (مسأله 2178) زن مىتواند براى آن كه از شيرش استفاده كنند اجير شود ولازم نيست از شوهر خود اجازه بگيرد، ولى اگر بواسطه شير دادن حق شوهر از بين برود بدون اجازه او نمىتواند اجير شود. شرائط استفاده اى كه مال را براى آن اجاره مىدهند (مسأله 2179) استفاده اى كه مال را براى آن اجاره مىدهند چهار شرط دارد: (اول) آن كه حلال باشد، بنابر اين اجاره دادن دكان براى شراب فروشى يا نگهدارى شراب وكرايه دادن حيوان براى حمل ونقل شراب باطل است.

[ 371 ]

(دوم) آن كه آن عمل در نظر شرع بطور مجان واجب نباشد، پس اجير شدن براى فرائض يوميه يا تجهيز اموات بنابر احتياط جائز نيست، وبنابر احتياط معتبر است كه پول دادن براى آن استفاده در نظر مردم بيهوده نباشد. (سوم) اگر چيزى را كه اجاره مىدهند چند فائده داشته باشد، استفاده اى كه مستأجر بايد از آن بكند معين نمايند، مثلا اگر حيوانى را كه سوارى مىدهد وبار مىبرد اجاره دهند بايد در موقع اجاره معين كند كه فقط سوارى يا باربرى آن مال مستأجر است يا همه استفاده هاى آن. (چهارم) مدت استفاده را در مثل منزل ويا مركب سوارى معين نمايند، ولى اگر مورد اجاره عمل باشد وآنرا معين كنند مثلا با خياط قرار بگذارند كه لباس معينى را بطور مخصوصى بدوزد كافيست. (مسأله 2180) اگر ابتداى مدت اجاره را معين نكنند ابتداى آن بعد از خواندن صيغه اجاره است. (مسأله 2181) اگر خانه اى را مثلا يكساله اجاره دهند وابتداى آنرا يك ماه بعد از خواندن صيغه قرار دهند اجاره صحيح است، اگر چه موقعى كه صيغه مىخوانند خانه در اجاره ديگرى باشد. (مسأله 2182) اگر مدت اجاره را معلوم نكند وبگويد هر وقت در خانه نشستى اجاره آن ماهى ده تومان است اجاره صحيح نيست. (مسأله 2183) اگر به مستأجر بگويد خانه را ماهى ده تومان بتو اجاره دادم يا بگويد خانه را يك ماهه بده تومان بتو اجاره دادم وبعد از آن هم هر قدر بنشينى اجاره آن ماهى ده تومان است، در صورتيكه ابتداى مدت اجاره را معين كنند يا ابتداى آن معلوم باشد فقط اجاره ماه اول صحيح است. (مسأله 2184) خانه اى را كه غريب وزوار در آن منزل مىكنند ومعلوم نيست چقدر در آن مىمانند اگر قرار بگذارند كه مثلا شبى يك تومان بدهند وصاحب خانه راضى شود استفاده از آن خانه اشكال ندارد. ولى چون مدت اجاره را معلوم نكرده اند

[ 372 ]

اجاره نسبت بغير از شب اول صحيح نيست وصاحب خانه بعد از شب اول هر وقت بخواهد مىتواند آنان را بيرون كند. مسائل متفرقه (مسأله 2185) مالى را كه مستأجر بابت اجاره مىدهد بايد معلوم باشد، پس اگر از چيزهائى است كه مثل گندم با وزن معامله مىكنند بايد وزن آن معلوم باشد، واگر از چيزهائى است كه مثل پولهاى رائج با شماره معامله مىكنند بايد شماره آن معين باشد واگر مثل اسب وگوسفند است بايد اجاره دهنده آنرا ببيند يا مستأجر خصوصيات آنرا بگويد. (مسأله 2186) اگر زمينى را براى زراعت اجاره دهد ومال الاجاره را حاصل همان زمين قرار دهد اجاره صحيح نيست. واگر مال الاجاره را از حاصل زمين ديگر قرار بدهد بنابر احتياط اجاره صحيح نيست، ولى اگر حاصل زمين بالفعل موجود باشد مانعى ندارد. (مسأله 2187) كسى كه چيزى را اجاره داده تا آن چيز را تحويل ندهد حق ندارد مال الاجاره آن را مطالبه كند، ونيز اگر براى انجام عملى اجير شده باشد پيش از انجام عمل حق مطالبه اجرت ندارد. (مسأله 2188) هر گاه چيزى را كه اجاره داده تحويل دهد اگر چه مستأجر تحويل نگيرد يا تحويل بگيرد وتا آخر مدت اجاره از آن استفاده نكند بايد مال الاجاره آنرا بدهد. (مسأله 2189) اگر انسان اجير شود كه در روز معينى كارى را انجام دهد ودر آن روز براى انجام آن كار حاضر شود، كسيكه او را اجير كرده اگر چه آن كار را باو واگذار نكند بايد اجرت او را بدهد. مثلا اگر خياطى را در روز معينى براى دوختن لباس اجير نمايد وخياط در آنروز آماده كار باشد اگر چه پارچه را باو ندهد كه بدوزد

[ 373 ]

بايد اجرتش را بدهد چه خياط بيكار باشد چه براى خودش يا ديگرى كار كند. (مسأله 2190) اگر بعد از تمام شدن مدت اجاره معلوم شود كه اجاره باطل بوده مستأجر بايد مال الاجاره را به مقدار معمول بصاحب ملك بدهد. مثلا اگر خانه اى را يكساله بصد تومان اجاره كند بعد بفهمد اجاره باطل بوده چنانچه اجاره آن خانه معمولا پنجاه تومان است بايد پنجاه تومان را بدهد، ونيز اگر بعد از گذشتن مقدارى از مدت اجاره معلوم شود كه اجاره باطل بوده نسبت باجرت مدت گذشته نيز اين حكم جارى است. (مسأله 2191) اگر چيزى را كه اجاره كرده از بين برود چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى نكرده ودر استفاده بردن از آن هم زياده روى ننموده ضامن نيست. ونيز اگر مثلا پارچه اى را كه بخياط داده از بين برود در صورتيكه خياط زياده روى نكرده ودر نگهدارى آن هم كوتاهى نكرده باشد لازم نيست عوض آنرا بدهد. (مسأله 2192) هر گاه صنعتگر چيزى را كه گرفته ضايع كند ضامن است. (مسأله 2193) اگر قصاب سر حيوانى را ببرد وآنرا حرام كند چه مزد گرفته باشد چه مجانى سر بريده باشد، بايد قيمت آنرا بصاحبش بدهد. (مسأله 2194) اگر حيوانى را براى مقدار معينى از بار اجاره نمايد چنانچه بيشتر از آن مقدار بار كند وآن حيوان بميرد يا معيوب شود ضامن است، ونيز اگر مقدار بار را معين نكرده باشند وبيشتر از معمول بار كند وحيوان تلف شود يا معيوب گردد ضامن مىباشد، ودر هر دو صورت اجرت زيادى را بر حسب معمول نيز بايد بدهد. (مسأله 2195) اگر حيوانى را براى بردن بار شكستنى اجاره دهد چنانچه آن حيوان بلغزد يا رم كند وبار را بشكند صاحب حيوان ضامن نيست، ولى اگر بواسطه زدن ومانند آن كارى كند كه حيوان زمين بخورد وبار را بشكند ضامن است. (مسأله 2196) اگر كسى بچه اى را ختنه كندوآن بچه بميرد ضامن است، خواه مقدارى كه بريده بيشتر از معمول باشد يا نه، ونيز اگر ضررى بآن بچه برسد چنانچه بيشتر از معمول بريده باشد ضامن است. واگر بيشتر از معمول نبريده باشد اظهر اين

[ 374 ]

است كه ضامن نمىباشد، ولى احوط رجوع بصلح است. (مسأله 2197) اگر پزشك بدست خود به مريض دوا بدهد، چنانچه در معالجه خطا كند وبه مريض ضررى برسد يا بميرد پزشك ضامن است، ولى اگر بگويد فلان دوا براى فلان مرض فائده دارد وبواسطه خوردن دوا ضررى بمريض برسد يا بميرد پزشك ضامن نيست. (مسأله 2198) هر گاه پزشك بمريض بگويد كه اگر ضررى بتو برسد ذمه ام را برى كن در صورتيكه دقت واحتياط خود را بكند وبمريض ضررى برسد يا بميرد، اگر چه پزشك بدست خود دوا داده باشد ذمه اش برى است. (مسأله 2199) مستأجر وكسى كه چيزى را اجاره داده با رضايت يكديگر مىتوانند معامله را بهم بزنند. ونيز اگر در اجاره شرط كنند كه هر دو يا يكى از آنان حق بهم زدن معامله را داشته باشند مىتوانند مطابق قرار داد اجاره را بهم بزنند. (مسأله 2200) اگر اجاره دهنده يا مستأجر بفهمد كه مغبون شده است چنانچه در موقع اجاره نمودن ملتفت نباشد كه مغبون است مىتواند اجاره را بهم بزند، ولى اگر در صيغه اجاره شرط كند كه اگر مغبون هم باشند حق بهم زدن معامله را نداشته باشند، نمىتوانند اجاره را بهم بزنند. (مسأله 2201) اگر چيزى را اجاره دهد وپيش از آن كه تحويل دهد كسى آنرا غصب نمايد مستأجر مىتواند اجاره را بهم بزند وچيزى را كه باجاره دهنده داده پس بگيرد يا اجاره را بهم نزند واجاره مدتى را كه در تصرف غصب كننده بوده بميزان معمول از او بگيرد. پس اگر حيوانى را يك ماهه بده تومان اجاره نمايد وكسى آنرا ده روز غصب كند واجاره معمولى ده روز آن پانزده تومان باشد، مىتواند پانزده تومان را از غصب كننده بگيرد. (مسأله 2202) اگر چيزى را كه اجاره كرده تحويل بگيرد وبعد ديگرى آنرا غصب كند نمىتواند اجاره را بهم بزند وفقط حق دارد كرايه آن چيز را بمقدار معمول از غصب كننده بگيرد.

[ 375 ]

(مسأله 2203) اگر پيش از آن كه مدت اجاره تمام شود ملك را بمستأجر بفروشد اجاره بهم نمىخورد. ومستأجر بايد مال الاجاره را بدهد و هم چنين است اگر آنرا بديگرى بفروشد. (مسأله 2204) اگر پيش از ابتداى مدت اجاره ملك بطورى خراب شود كه هيچ قابل استفاده نباشد، يا قابل استفاده اى كه شرط كرده اند نباشد اجاره باطل مىشود، وپولى كه مستأجر بصاحب ملك داده باو بر مىگردد. واگر طورى باشد كه بتواند استفاده مختصرى از آن ببرد مىتواند اجاره را بهم بزند. (مسأله 2205) اگر ملكى را اجاره كند وبعد از گذشتن مقدارى از مدت اجاره بطورى خراب شود كه هيچ قابل استفاده نباشد يا قابل استفاده اى كه شرط كرده اند نباشد، اجاره مدتى كه باقيمانده باطل مىشود، و مىتواند اجاره مدت گذشته را بهم بزند و " اجرت المثل " يعنى اجرت معمولى آن مدت را بدهد. (مسأله 2206) اگر خانه اى را كه مثلا دو اطاق دارد اجاره دهد ويك اطاق آن خراب شود چنانچه فورا آنرا بسازد وهيچ مقدارى از استفاده آن از بين نرود اجاره باطل نمىشود، ومستأجر هم نمىتواند اجاره را بهم بزند، ولى اگر ساختن آن بقدرى طول بكشد كه مقدارى از استفاده مستأجر از بين برود اجاره بآن مقدار باطل مىشود ومستأجر مىتواند اجاره تمام مدت را بهم بزند وبراى استفاده اى كه كرده " اجرت المثل " بدهد. (مسأله 2207) اگر اجاره دهنده يا مستأجر بميرد اجاره باطل نمىشود، ولى اگر خانه مال اجاره دهنده نباشد مثلا شخصى وصيت كرده باشد كه تا زنده است منفعت خانه مال او باشد چنانچه زيد آن خانه را اجاره دهد وپيش از تمام شدن مدت اجاره بميرد اجاره آن خانه تا زمان فوت زيد صحيح واز آن به بعد باطل است، واگر مالك فعلى آن اجاره را امضا كند صحيح مىشود ومال الاجاره مدتيكه بعد از مردن اجاره دهنده باقى مانده بمالك فعلى بر مىگردد. (مسأله 2208) اگر صاحب كار بنا را وكيل كند كه براى او كارگر بگيرد چنانچه بنا

[ 376 ]

كمتر از مقدارى كه از صاحب كار مىگيرد به كارگر بدهد زيادى آن بر او حرام است، وبايد آنرا بصاحب كار بدهد، ولى اگر اجير شود كه ساختمان را تمام كند وبراى خود اختيار بگذارد كه خودش بسازد يا بديگرى بدهد در صورتيكه مقدارى خودش كار كرده وباقى را بكمتر از مقدارى كه اجير شده به ديگرى بدهد زيادى آن براى او حلال مىباشد. (مسأله 2209) اگر رنگرز قرار بگذارد كه مثلا پارچه را با نيل رنگ كند چنانچه با چيز ديگرى رنگ نمايد حق ندارد چيزى بگيرد.

[ 377 ]

احكام جعاله (مسأله 2210) جعاله آنست كه انسان قرار بگذارد در مقابل كارى كه براى او انجام مىدهند مال معينى بدهد مثلا بگويد هر كس گمشده مرا پيدا كند ده تومان باو ميدهم وبكسى كه اين قرار را مىگذارد " جاعل " وبكسى كه كار را انجام مىدهد " عامل " مىگويند. وفرق بين جعاله واجاره اين است كه در اجاره بعد از خواندن صيغه اجير بايد عمل را انجام دهد وكسى هم كه او را اجير كرده اجرت را باو بدهكار مىشود، ولى در جعاله اگر چه عامل شخص معينى باشد مىتواند مشغول عمل نشود وتا عمل را انجام ندهد جاعل بدهكار نمىشود. (مسأله 2211) جاعل بايد بالغ وعاقل باشد واز روى قصد واختيار قرارداد كند وشرعا بتواند در مال خود تصرف نمايد بنابر اين جعاله آدم سفيه (كسيكه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف مىكند) صحيح نيست. (مسأله 2212) كارى را كه " جاعل " مىگويد براى او انجام دهند بايد حرام يا بيفائده يا از واجباتى كه شرعا لازم است مجانى آورده شود نباشد، پس اگر بگويد هر كس شراب بخورد يا در شب بجاى تاريكى برود يا نماز واجب خود را بخواند ده تومان باو ميدهم " جعاله " صحيح نيست. (مسأله 2213) اگر مالى را كه قرار مىگذارد بدهد معين كند مثلا بگويد هر كسى اسب مرا پيدا كند اين گندم را باو ميدهم لازم نيست بگويد آن گندم مال كجا است وقيمت آن چيست. ولى اگر مال را معين نكند مثلا بگويد كسيكه اسب مرا پيدا كند ده من گندم باو ميدهم بايد خصوصيات آن را طورى معين نمايد كه بدرگيرى ونزاع منجر نشود. (مسأله 2214) اگر " جاعل " مزد معينى براى كار قرار ندهد مثلا بگويد هر كس بچه مرا پيدا كند پولى باو ميدهم ومقدار آن را معين نكند چنانچه كسى آن عمل را

[ 378 ]

انجام دهد بايد مزد او را بمقدارى كه كار او در نظر مردم ارزش دارد بدهد. (مسأله 2215) اگر " عامل " پيش از قرار داد كار را انجام داده باشد يا بعد از قرارداد بقصد اين كه پول نگيرد انجام دهد حق مزد گرفتن ندارد. (مسأله 2216) پيش از آن كه " عامل " شروع بكار كند " جاعل " مىتواند " جعاله " را بهم بزند. (مسأله 2217) بعد از آن كه " عامل " شروع بكار كرد اگر " جاعل " بخواهد جعاله را بهم بزند اشكال دارد. (مسأله 2218) " عامل " مىتواند عمل را نا تمام بگذارد ولى اگر تمام نكردن عمل موجب ضرر بر " جاعل " شود بايد آنرا تمام نمايد. مثلا اگر كسى بگويد هر كسى چشم مرا عمل كند فلان مقدار باو ميدهم ودكتر جراحى شروع بعمل كند، چنانچه طورى باشد كه اگر عمل را تمام نكند چشم معيوب مىشود بايد آنرا تمام نمايد ودر صورتيكه ناتمام بگذارد حقى " بجاعل " ندارد. (مسأله 2219) اگر " عامل " كار را نا تمام بگذارد چنانچه آن كار مثل پيدا كردن اسب گمشده يا فرارى است كه تا تمام نشود براى " جاعل " فائده ندارد " عامل " نمىتواند چيزى مطالبه كند و هم چنين است اگر " جاعل " مزد را براى تمام كردن " عمل " قرار دهد مثلا بگويد هر كس لباس مرا بدوزد ده تومان باو مىدهم، ولى اگر مقصودش اين باشد كه هر مقدار از عمل كه انجام گيرد براى آن مقدار مزد بدهد " جاعل " بايد مزد مقدارى را كه انجام شده " بعامل " بدهد اگر چه احتياط اين است كه بطور مصالحه يكديگر را راضى نمايند.

[ 379 ]

احكام مزارعه (مسأله 2220) مزارعه آنست كه مالك با زارع چنين معامله كند كه مالك زمين را در اختيار او بگذارد تا زراعت كند ومقدارى از حاصل آن را بمالك بدهد. (مسأله 2221) مزارعه چند شرط دارد: (اول) آن كه صاحب زمين بزارع بگويد زمين را براى زراعت به تو واگذار كردم وزارع هم بگويد قبول كردم، يا بدون اين كه حرفى بزنند مالك زمين را بزارع بقصد زراعت واگذار كند وزارع قبول نمايد. (دوم) صاحب زمين وزارع هر دو بالغ وعاقل باشند وبا قصد واختيار خود مزارعه را انجام دهند وسفيه نباشند يعنى مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف نكنند. (سوم) مالك وزارع از تمام حاصل زمين ببرند، پس اگر مثلا شرط كنند كه آنچه اول يا آخر بدست مىرسد مال يكى از آنان باشد مزارعه باطل است. (چهارم) سهم هر كدام نصف يا ثلث حاصل ومانند اينها باشد پس اگر مالك بگويد در اين زمين زراعت كن وهر چه مىخواهى بمن بده صحيح نيست، و هم چنين است اگر مقدار معينى از حاصل را مثلا ده من فقط براى زارع يا مالك قرار دهند. (پنجم) مدتى را كه بايد زمين در اختيار زارع باشد معين كنند وبايد بمقدارى باشد كه در آن مدت بدست آمدن حاصل ممكن باشد. واگر اول مدت را روز معينى وآخر مدت را رسيدن حاصل قرار دهند كافى است. (ششم) زمين قابل زراعت باشد ويا اگر اكنون آماده نيست بتوانند آنرا آماده زراعت كنند كه در اين صورت نيز مزارعه صحيح است. (هفتم) اگر منظور هر كدام آنان زراعت مخصوصى است چيزى را كه زارع بايد بكارد معين كنند، ولى اگر زراعت معينى را در نظر ندارند يا زراعتى را كه هر دو در

[ 380 ]

نظر دارند معلوم است لازم نيست آنرا معين نمايند. (هشتم) مالك زمين را معين كند پس كسى كه چند قطعه زمين دارد وبا هم تفاوت دارند اگر بزارع بگويد در يكى از اين زمينها زراعت كن وآنرا معين نكند مزارعه باطل است. (نهم) مصارفى را كه هر كدام از آنان بايد بكنند معين نمايند. ولى اگر آن مصرف معلوم باشد لازم نيست آنرا معين نمايند. (مسأله 2222) اگر مدت مزارعه تمام شود وحاصل بدست نيايد چنانچه مالك راضى شود كه با اجاره يا بدون اجاره زراعت در زمين او بماند وزارع هم راضى باشد مانعى ندارد، ولى اگر مالك راضى نشود مىتواند زارع را وادار كند كه زراعت را بچيند، اگر از چيدن زراعت ضررى بزارع نرسد والا مشكل است كه مالك بتواند زارع را مجبور كند و هم چنين مشكل است كه زارع بتواند مالك را مجبور كند كه زراعت در زمين او بماند هر چند كه بخواهد در عوض اينكار چيزى بمالك بدهد. (مسأله 2223) اگر بواسطه پيش آمدى زراعت در زمين ممكن نشود مثلا آب از زمين قطع گردد، مزارعه بهم مىخورد واگر زارع بدون عذر زراعت نكند چنانچه زمين در تصرف او بوده ومالك در آن تصرف نداشته است بايد اجاره آن مدت را بمقدار معمول بمالك بدهد. (مسأله 2224) اگر مالك وزارع صيغه خوانده باشند بدون رضايت يكديگر نمىتوانند مزارعه را بهم بزنند، و هم چنين در صورتيكه مالك بقصد مزارعه زمين را بكسى واگذار كند بعيد نيست كه بدون رضايت يكديگر نتوانند معامله را بهم بزنند ولى اگر در ضمن معامله مزارعه شرط كرده باشند كه هر دو يا يكى از آنان حق بهم زدن معامله را داشته باشند مىتوانند مطابق قرارى كه گذاشته اند معامله را بهم بزنند. (مسأله 2225) اگر بعد از قرار داد مزارعه مالك يا زارع بميرد مزارعه بهم نمىخورد، بلكه وارث ميت بجاى او خواهد بود، ولى اگر زارع بميرد وقرار داد كرده باشند كه زارع شخصا زراعت را انجام دهد مزارعه بهم مىخورد وچنانچه زراعت

[ 381 ]

نمايان شده باشد بايد سهم او را بورثه اش بدهند وحقوق ديگرى هم كه زارع داشته بورثه او مىرسد ولى مشكل است كه ورثه بتوانند مالك را مجبور كنند كه زراعت در زمين او باقى بماند. (مسأله 2226) اگر بعد از زراعت بفهمند كه مزارعه باطل بوده چنانچه بذر مال مالك بوده حاصلى هم كه بدست مىآيد مال او است واو بايد مزد زارع ومخارجى را كه كرده وكرايه گاو يا حيوان ديگرى كه مال زارع بوده ودر آن زمين كار كرده بزارع بدهد. واگر بذر مال زارع بوده زراعت هم مال او است وبايد اجاره زمين ومخارجى كه مالك كرده وكرايه گاو يا حيوان ديگرى كه مال او بوده ودر آن زراعت كار كرده بمالك بدهد. (مسأله 2227) اگر بذر مال زارع باشد وبعد از زراعت بفهمند كه مزارعه باطل بوده، چنانچه مالك وزارع راضى شوند كه با اجرت يا بى اجرت زراعت در زمين بماند اشكال ندارد. واگر مالك راضى نشود پيش از رسيدن زراعت هم مىتواند زارع را وادار كند كه زراعت را بچيند وزارع اگر چه راضى شود چيزى بمالك بدهد نمىتواند او را مجبور كند كه زراعت در زمين او بماند، ونيز مالك نمىتواند زارع را مجبور كند كه اجاره بدهد وزارعت را در زمين خود باقى بگذارد. (مسأله 2228) اگر بعد از جمع كردن حاصل وتمام شدن مزارعه ريشه زراعت در زمين بماند وسال بعد دو مرتبه حاصل دهد، چنانچه مالك با زارع شرط اشتراك در ريشه نكرده باشند حاصل سال دوم مال مالك زمين است.

[ 382 ]

مضاربه مضاربه آنست كه انسان مالى را بديگرى واگذار نمايد تا با آن داد وستد كند وسودش ميان آن دو - به نصف يا ثلث ومانند آن - باشد: (مسأله 2229) مضاربه چند شرط دارد: (اول) آن كه مالك به عامل بگويد اين مال را براى تجارت كردن در اختيار تو مىگذارم، وسود آن بين من وتو باشد. (دوم) سود ميان مالك وعامل باشد پس اگر مقدارى از سود را براى ديگرى قرار دهند مضاربه صحيح نيست مگر اين كه در قرارداد مضاربه شرط كنند كه آن شخص كارى را كه مربوط به تجارت است انجام دهد. (سوم) سهم هر كدام از سود نصف يا ثلث ومانند اينها - يعنى بصورت مشاع - باشد، وبايد در قرارداد مضاربه آن سهم را معين كنند، مگر اين كه حصه معينى مانند ثلث در عرف متعارف باشد كه در اين صورت تعيين نمودن آن لازم نيست، بنابر اين اگر مالك بگويد با اين مال تجارت كن و هر چه مىخواهى به من بده، مضاربه صحيح نيست. (چهارم) مالك وعامل، بالغ وعاقل باشند وقرارداد مضاربه را با قصد واختيار خودشان ببندند، ومالك مفلس - كسى كه از جهت مطالبه طلب كاران از طرف حاكم شرع از تصرف در مال خود ممنوع شده است - وسفيه - كسى كه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف كند - نباشد، ومضاربه با عاملى كه مفلس است صحيح، وبا عاملى كه سفيه است اشكال دارد. (پنجم) عامل بر انجام معامله ايكه در قرارداد مضاربه تعيين شده قادر باشد، اگر مقصود مالك در مضاربه اين است كه عامل خودش تجارت كند - يعنى مباشرت او را قيد نمايد - واو قادر نباشد، مضاربه باطل است. واگر مالك شرط كند كه عامل

[ 383 ]

خودش تجارت كند مضاربه صحيح است گرچه خود عامل بدون كمك ديگرى نتواند تجارت كند ومالك بجهت تخلف شرط، حق فسخ دارد، ولى اگر عامل با كمك ديگرى هم نتواند تجارت كند، مضاربه باطل است. (مسأله 2230) اگر منظور هر كدام از عامل ومالك تجارت مخصوصى باشد، لازم است تعيين كنند مگر اين كه آن تجارت معلوم باشد، واگر منظور آنان تجارت خاصى نباشد عامل مىتواند هرگونه معامله اى كه صلاح مىبيند انجام دهد. (مسأله 2231) در مضاربه معين بودن مال لازم است ولى تعيين مقدار وخصوصيات آن لازم نيست، واگر مالك به عامل بگويد با يكى از اين دو مال، معامله كن صحت مضاربه خالى از اشكال نيست. (مسأله 2232) مضاربه با طلا ونقره سكه دار وپول وغير اينها از اجناس صحيح است، ولى با منفعت ودين محل اشكال است. (مسأله 2233) در مضاربه لازم نيست كه مال در دست عامل باشد پس اگر مال در دست مالك باشد وعامل متصدى معامله شود مضاربه صحيح است. (مسأله 2234) اگر بعد از حصول ربح بفهمند كه مضاربه باطل بود همه ربح مال مالك است وبايد مزد معمولى كار عامل را به او بدهد. (مسأله 2235) عامل بايد به قرارداد مضاربه پاى بند باشد مثلا اگر مالك با او قرار گذاشته كه نسيه نفر وشد يا جنس را به پول بفروشد، بايد همان گونه عمل كند، پس اگر بر خلاف قرارداد مضاربه معامله اى انجام دهد فضولى است، چنانچه مالك آن معامله را اجازه كند صحيح وگرنه باطل مىباشد. (مسأله 2236) اگر مال المضاربه در دست عامل تلف شود يا ضررى به آن برسد، يا در معامله خسارت كند چنانچه كوتاهى نكرده، واز تصرفاتى كه در قرارداد مضاربه است تعدى ننموده، ضامن نيست. (مسأله 2237) اگر مالك شرط نمايد كه در صورت تلف يا ضرر، عامل ضامن باشد صحيح نيست، ولى اگر شرط كند كه در صورت تلف يا ضرر، عامل از مال خود

[ 384 ]

خسارت را جبران كند اشكال ندارد. (مسأله 2238) اگر مال در دست غاصب باشد ومالك با او قرارداد مضاربه ببندد مضاربه صحيح است، واگر بعد از قرارداد مال المضاربه تلف شود چنانچه عامل مذكور كوتاهى نكند واز تصرفات قراردادى تجاوز ننمايد ضامن نيست. (مسأله 2239) هر يك از مالك وعامل مىتواند بدون رضايت ديگرى قرارداد مضاربه را بهم بزند وفرقى نيست كه فسخ قبل از شروع به معامله باشد يا بعد از آن، قبل از حصول ربح باشد يا بعد از آن، مضاربه مدت داشته باشد يا نداشته باشد. (مسأله 2240) جايز نيست عامل بدون رضايت مالك، مال خود را با مال المضاربه مخلوط كند، واگر بدون رضايت او مخلوط كند مضاربه باطل نمىشود، ولى در صورتيكه مال تلف شود يا خسارتى به آن برسد، عامل ضامن است. (مسأله 2241) عامل بدون رضايت مالك نمىتواند مال المضاربه را در مسافرت همراه خود بردارد مگر آن كه متعارف باشد واگر در صورت اول مال تلف شود يا ضررى بآن برسد، عامل ضامن است. (مسأله 2242) اگر عامل براى كارهائى كه در تجارت دخالت دارد اجير بگيرد در صورتيكه تاجر معمولا براى آن كارها اجير نمىگيرد بايد مزد اجير را از مال خود بدهد، ولى اگر اجير گرفتن براى آن كارها ميان تجار معمول باشد مىتواند مزد اجير را از سرمايه بدهد، بلكه اگر خودش آن كارها را انجام دهد مىتواند مزد بردارد. (مسأله 2243) مخارج مناسب شأن عامل در سفر از غذا ولباس ومنزل ووسيله سفر وحمل ونقل كه در تجارت دخالت دارد، از سرمايه است واگر بيشتر از مقدار مذكور خرج كند بايد زايد را از مال خود بپردازد، واگر قناعت كرد وكمتر خرج نمود يا مهمان كسى گشت نمىتواند بيش از مقدارى كه صرف كرده، از سرمايه بردارد. (مسأله 2244) اگر در مضاربه سود بدست آيد مخارج مذكور در مسأله (2243) از سود كسر مىشود وتمام سرمايه به مالك مىرسد وباقيمانده سود ميان عامل ومالك طبق قرارداد مضاربه تقسيم مىشود.

[ 385 ]

(مسأله 2245) اگر عامل در سفر مريض شود ونتواند مشغول تجارت شود نمىتواند نفقه ومخارج معالجه خود را از سرمايه بردارد واگر بتواند مشغول تجارت شود بيش از نفقه اش - كه در مسأله (2243) گذشت - نمىتواند از سرمايه بردارد. (مسأله 2246) در مضاربه لازم نيست مالك يا عامل يك نفر باشد پس اگر چند نفر عامل با يك نفر يا چند نفر مالك، يا چند نفر مالك با يك عامل قرارداد مضاربه ببندند صحيح است. (مسأله 2247) اگر مالك يا عامل بميرد، مضاربه باطل مىشود. (مسأله 2248) عامل، نمىتواند بدون اجازه مالك، با مال او يا ديگرى قرارداد مضاربه ببندد. (مسأله 2249) اگر منفعتى در مضاربه حاصل گردد عامل سهم خود را مالك مىشود گرچه منفعت را قسمت نكرده باشند، بلكه گرچه بدست عامل يا مالك نرسيده باشد، وتا منفعت بين آن دو قسمت نشده اگر ضررى بربح برسد از تمام آن جبران مىشود. (مسأله 2250) اگر مالك وعامل، سود را ميان خود قسمت كنند، يا قبل از قسمت عامل سهم خود را از سود به كسى ببخشد يا بفروشد ولى قرارداد مضاربه را بهم نزنند وبعد به سرمايه خسارتى برسد وپس از آن دوباره سودى بدست آيد خسارت با آن سود جبران مىگردد، واگر خسارت از سود قسمت نشده بيشتر باشد بقيه خسارت از سود قسمت شده جبران مىشود، واگر خسارت از كل سود بيشتر باشد لازم نيست بيشتر از آنچه كه از سود بدست او رسيده به مالك بدهد وبا آمدن خسارت بعدى فروش ويا بخشش عامل باطل نمىشود. (مسأله 2251) اگر مالك، مضاربه را قبل از شروع عامل به معامله، بهم بزند، عامل چيزى مستحق نيست و هم چنين است اگر عامل بعد از معامله وقبل از حصول ربح، مضاربه را بهم بزند، ولى اگر مالك بعد از معامله وقبل از حصول ربح، مضاربه را بهم بزند بايد بنابر احتياط واجب، با عامل مصالحه نمايد.

[ 386 ]

(مسأله 2252) اگر عامل با رضايت مالك مسافرت كند ومخارج سفر را كه در مسأله (2243) گذشت از سرمايه مصرف نمايد وقبل از انجام دادن معامله اى عقد مضاربه را بهم بزند احتياط واجب آن است كه در مقدار مخارج مصرف شده، عامل مالك را راضى كند. (مسأله 2253) اگر عامل يا مالك بعد از حصول منفعت، مضاربه را فسخ كند وطرف مقابل راضى به تقسيم منفعت نباشد حاكم شرع او را به تقسيم مجبور مىكند. (مسأله 2254) اگر عامل مال المضاربه را مدتى كم يا زياد پيش خود نگهدارد وبدون عذر معامله نكند گرچه معصيت نموده ولى مالك نمىتواند بيش از مال خود چيزى از او مطالبه كند. (مسأله 2255) خسارتها از منفعت جبران مىگردد چه منفعت قبل از خسارت باشد وچه بعد از آن، واگر عامل در عقد مضاربه شرط كند كه خسارت از منفعت جبران نشود، صحيح است.

[ 387 ]

احكام مساقات (آبيارى) ومغارسه (درختكارى) (مسأله 2256) اگر انسان با شخصى چنين قراداد كند كه درختان ميوه اى را كه ميوه آنها مال او است يا اختيار ميوه آنها با او است تا مدتى معين بآن شخص واگذار مىكند كه آنها را رسيدگى نموده وآبيارى كند ودر عوض مقدارى از آن ميوه ها را كه قرار مىگذارند براى خود بردارد. اين معامله را مساقات مىگويند. (مسأله 2257) معامله مساقات در درختهائى كه ميوه نمىدهند مثل بيد وچنار صحيح نيست ودر مثل درخت حنا كه از برگ آن استفاده مىكنند اشكال دارد. (مسأله 2258) در معامله مساقات لازم نيست صيغه بخوانند بلكه اگر صاحب درخت بقصد مساقات آنرا واگذار كند وكسى كه كار مىكند به همين قصد مشغول كار شود معامله صحيح است. (مسأله 2259) مالك وكسى كه رسيدگى درختها را بعهده مىگيرد بايد بالغ وعاقل باشند وكسى آنها را مجبور نكرده باشد، ونيز مالك بايد سفيه نباشد، يعنى مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف نكند. (مسأله 2260) مدت مساقات بايد معلوم باشد واگر اول آنرا معين وآخر آنرا موقعى قرار دهند كه ميوه آن سال بدست مىآيد صحيح است. (مسأله 2261) بايد سهم هر كدام نصف يا ثلث حاصل، ومانند اينها باشد واگر قرار بگذارند كه مثلا صد من از ميوه ها مال مالك وبقيه مال كسى باشد كه كار مىكند معامله باطل است. (مسأله 2262) بايد قرار معامله مساقات را پيش از ظاهر شدن ميوه بگذارند واگر بعد از ظاهر شدن ميوه وپيش از رسيدن آن قرار بگذارند چنانچه كارى مانند آبيارى كه براى پرورش درخت لازم است باقى نمانده باشد معامله صحيح نيست، اگر چه احتياج بكارى مانند چيدن ميوه ونگهدارى آن داشته باشد. بلكه اگر كارى كه

[ 388 ]

براى پرورش درخت لازم است باقى مانده باشد صحت معامله محل اشكال است. (مسأله 2263) معامله مساقات در بوته خربزه وخيار ومانند اينها بنابر احتياط صحيح نيست. (مسأله 2264) درختى كه از آب باران يا رطوبت زمين استفاده مىكند وبه آبيارى احتياج ندارد اگر بكارهاى ديگر مانند بيل زدن وكود دادن محتاج باشد معامله مساقات در آن صحيح است. (مسأله 2265) دو نفرى كه معامله مساقات كرده اند با رضايت يكديگر مىتوانند معامله را بهم بزنند. ونيز اگر در ضمن قرارداد مساقات شرط كنند كه هر دو يا يكى از آنان حق بهم زدن معامله را داشته باشند مطابق قرارى كه گذاشته اند بهم زدن معامله اشكال ندارد. واگر در ضمن معامله مساقات شرطى كنند وآن شرط عملى نشود كسى كه شرط بنفع او است مىتواند معامله را بهم بزند. (مسأله 2266) اگر مالك بميرد معامله مساقات بهم نمىخورد وورثه اش بجاى او خواهند بود. (مسأله 2267) اگر كسيكه پرورش درختها باو واگذار شده بميرد چنانچه در عقد شرط نكرده باشند كه خودش آنها را پرورش دهد ورثه اش بجاى او مىباشند، وچنانچه خودشان عمل را انجام ندهند واجير هم نگيرند حاكم شرع از مال ميت اجير مىگيرد وحاصل را بين ورثه ميت ومالك قسمت مىكند، واگر قرار داد كرده باشند كه خود او درختها را پرورش دهد، با مردن او معامله بهم مىخورد. (مسأله 2268) اگر شرط كند كه تمام حاصل براى مالك باشد مساقات باطل است. وميوه مال مالك مىباشد وكسيكه كار مىكند نمىتواند مطالبه اجرت نمايد، ولى اگر باطل بودن مساقات به جهت ديگر باشد مالك بايد مزد آبيارى وكارهاى ديگر را بمقدار معمول بكسى كه درختها را رسيدگى كرده بدهد. ولى اگر مقدار معمول بيشتر از مقدار قرار داد باشد دادن زيادى محل اشكال است. (مسأله 2269) اگر زمينى را بديگرى واگذار كند كه در آن درخت بكارد وآنچه

[ 389 ]

عمل مىآيد مال هر دو باشد معامله باطل است. پس اگر درختها مال صاحب زمين بوده بعد از پرورش هم مال او است وبايد مزد كسيكه آنها را پرورش داده بدهد، واگر مال كسى بوده كه آنها را پرورش داده بعد از پرورش هم مال او است و مىتواند آنها را بكند ولى گودالهائى را كه بواسطه كندن درختها پيدا شده بايد پر كند واجاره زمين را از روزيكه درختها را كاشته بصاحب زمين بدهد ومالك هم مىتواند او را مجبور نمايد كه درختها را بكند واگر بواسطه كندن درخت آسيب به بيند چيزى بر صاحب زمين نيست ولى اگر خود صاحب زمين درختها را بكند وبآنها آسيب برسد، تفاوت قيمت آنرا بصاحب درخت بدهد وصاحب درخت نمىتواند او را مجبور كند كه با اجاره يا بدون اجاره درخت را در زمين باقى بگذارد. و هم چنين صاحب زمين نمىتواند صاحب درختها را مجبور نمايد كه با اجاره يا بدون اجاره درختها در زمين او بماند. كسانيكه از تصرف مال خود ممنوعند (مسأله 2270) طفلى كه بالغ نشده شرعا نمىتواند در مال خود تصرف كند ونشانه بالغ شدن يكى از سه چيز است: (اول) روئيدن موى درشت بالاى عورت. (دوم) بيرون آمدن منى. (سوم) تمام شدن پانزده سال قمرى در مرد وتمام شدن نه سال قمرى در زن. (مسأله 2271) روئيدن موى درشت در صورت وپشت لب ودر سينه وزير بغل ودرشت شدن صدا ومانند اينها نشانه بالغ شدن نيست مگر انسان بواسطه اينها به بالغ شدن يقين كند. (مسأله 2272) ديوانه ومفلس - يعنى كسيكه از جهت مطالبه طلبكاران از طرف حاكم شرع از تصرف در مال خود ممنوع شده است - وسفيه - يعنى كسيكه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف مىكند - نمىتوانند در مال خود تصرف نمايند. (مسأله 2273) كسى كه گاهى عاقل وگاهى ديوانه است تصرفى كه موقع

[ 390 ]

ديوانگى در مال خود مىكند صحيح نيست. (مسأله 2274) انسان مىتواند در مرضى كه بآن مرض از دنيا مىرود هر قدر از مال خود را بمصرف خود وعيال ومهمان وكارهائى كه اسراف شمرده نمىشود برساند، واظهر اين است كه اگر مال خود را به كسى ببخشد يا ارزانتر از قيمت بفروشد اگر چه بيشتر از ثلث باشد وورثه هم اجازه ننمايند تصرف او صحيح است.

[ 391 ]

احكام وكالت وكالت آنست كه انسان كارى را كه مىتواند در آن دخالت كند به ديگرى واگذار نمايد تا از طرف او انجام دهد. مثلا كسى را وكيل كند كه خانه او را بفروشد يا زنى را براى او عقد نمايد پس آدم سفيه چون حق ندارد در مال خود تصرف كند نمىتواند براى فروش آن كسى را وكيل نمايد. (مسأله 2275) در وكالت لازم نيست صيغه بخوانند واگر انسان به ديگرى بفهماند كه او را وكيل كرده واو هم بفهماند قبول نموده، مثلا مال خود را به كسى بدهد كه براى او بفروشد واو مال را بگيرد، وكالت صحيح است. (مسأله 2276) اگر انسان كسى را كه در شهر ديگر است وكيل نمايد وبراى او وكالت نامه بفرستد واو قبول كند، اگر چه وكالت نامه بعد از مدتى برسد وكالت صحيح است. (مسأله 2277) موكل يعنى كسى كه ديگرى را وكيل مىكند، ونيز كسى كه وكيل مىشود، بايد عاقل باشند واز روى قصد واختيار اقدام كنند ودر موكل بلوغ نيز معتبر است. (مسأله 2278) كارى را كه انسان نمىتواند انجام دهد يا شرعا نبايد انجام دهد نمىتواند براى انجام آن از طرف ديگرى وكيل شود. مثلا كسى كه در احرام حج است چون نبايد صيغه عقد زنا شوئى را بخواند، نمىتواند براى خواندن صيغه از طرف ديگرى وكيل شود. (مسأله 2279) اگر انسان كسى را براى انجام تمام كارهاى خودش وكيل كند صحيح است، ولى اگر براى يكى از كارهاى خود وكيل نمايد وآن كار را معين نكند وكالت صحيح نيست. (مسأله 2280) اگر وكيل را عزل كند يعنى از كار بر كنار نمايد بعد از آن كه خبر باو

[ 392 ]

رسيد نمىتواند آن كار را انجام دهد، ولى اگر پيش از رسيدن خبر آن كار را انجام داده باشد صحيح است. (مسأله 2281) وكيل مىتواند خود را از وكالت بر كنار كند، اگر چه موكل غائب باشد. (مسأله 2282) وكيل نمىتواند براى انجام كارى كه باو واگذار شده ديگرى را وكيل نمايد، ولى اگر موكل باو اجازه داده باشد كه وكيل بگيرد بهر طورى كه باو دستور داده مىتواند رفتار نمايد، پس اگر گفته باشد براى من وكيل بگير بايد از طرف او وكيل بگيرد ونمى تواند كسى را از طرف خودش وكيل كند. (مسأله 2283) اگر وكيل با اجازه موكل كسى را از طرف او وكيل كند نمىتواند آن وكيل را عزل نمايد. واگر وكيل اول بميرد يا موكل او را عزل كند وكالت دومى باطل نمىشود. (مسأله 2284) اگر وكيل با اجازه موكل كسى را از طرف خودش وكيل كند موكل ووكيل اول مىتوانند آن وكيل را عزل كنند واگر وكيل اول بميرد يا عزل شود وكالت دومى باطل مىشود. (مسأله 2285) اگر چند نفر را براى انجام كارى وكيل كند وبآنها اجازه دهد هر كدام به تنهائى در آن كار اقدام كنند، هر يك از آنان مىتواند آن كار را انجام دهد، وچنانچه يكى از آنان بميرد وكالت ديگران باطل نمىشود، ولى اگر نگفته باشد كه با هم يا به تنهائى انجام دهند يا گفته باشد كه با هم انجام دهند نمىتوانند به تنهائى اقدام كنند، ودر صورتيكه يكى از آنان بميرد وكالت ديگران باطل مىشود. (مسأله 2286) اگر وكيل يا موكل بميرد وكالت باطل مىشود، ونيز اگر چيزى كه براى تصرف در آن وكيل شده است از بين برود، مثلا گوسفندى كه براى فروش آن وكيل شده بميرد وكالت باطل مىشود. واگر يكى از آن دو ديوانه يا بيهوش شود در زمان ديوانگى يا بيهوشى وكالت اثرى ندارد، اما بطلان وكالت به نحوى كه بعد از بر طرف شدن ديوانگى وبيهوشى نيز نتواند عمل را انجام دهد محل اشكال است.

[ 393 ]

(مسأله 2287) اگر انسان كسى را براى كارى وكيل كند وچيزى براى او قرار بگذارد، بعد از انجام آن كار چيزى را كه قرار گذاشته بايد باو بدهد. (مسأله 2288) اگر وكيل در نگهدارى مالى كه در اختيار او است كوتاهى نكند وغير از تصرفى كه باو اجازه داده اند تصرف ديگرى در آن ننمايد، واتفاقا آن مال از بين برود ضامن آن نمىباشد. (مسأله 2289) اگر وكيل در نگهدارى مالى كه در اختيار او است كوتاهى كند، يا غير از تصرفى كه باو اجازه داده اند تصرف ديگرى در آن بنمايد وآن مال از بين برود ضامن است. پس اگر لباسى را كه گفته اند بفروش بپوشد وآن لباس تلف شود بايد عوض آن را بدهد. (مسأله 2290) اگر وكيل غير از تصرفى كه باو اجازه داده اند تصرف ديگرى در مال بكند، مثلا لباسى را كه گفته اند بفروش بپوشد وبعدا تصرفى را كه باو اجازه داده اند بنمايد آن تصرف صحيح است.

[ 394 ]

احكام قرض قرض دادن از كارهاى مستحبى است كه در آيات قرآن واخبار راجع بآن زياد سفارش شده است. از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله) روايت شده كه هر كس به برادر مسلمان خود قرض بدهد مال او زياد مىشود وملائكه بر او درود مى فرستند، واگر با بدهكار خود مدارا كند بدون حساب وبه سرعت از صراط مىگذرد، وكسى كه برادر مسلمانش از او قرض بخواهد وندهد بهشت بر او حرام مىشود. (مسأله 2291) در قرض لازم نيست صيغه بخوانند بلكه اگر چيزى را به نيت قرض به كسى بدهد واو هم به همين قصد بگيرد صحيح است. (مسأله 2292) در قرضى كه مدت ندارد هر وقت بدهكار بدهى خود را بپردازد طلبكار بايد قبول نمايد. (مسأله 2293) اگر در صيغه قرض براى پرداخت آن مدتى قرار دهند، ظاهر آنست كه طلبكار پيش از تمام شدن آن مدت نمىتواند طلب خود را مطالبه كند، ولى اگر مدت نداشته باشد طلبكار هر وقت بخواهد مىتواند طلب خود را مطالبه نمايد. (مسأله 2294) اگر طلبكار در جائى كه حق مطالبه دارد طلب خود را مطالبه كند چنانچه بدهكار بتواند بدهى خود را بدهد بايد فورا آنرا بپردازد واگر تأخير بيندازد گناهكار است. (مسأله 2295) اگر بدهكار غير از خانه اى كه در آن نشسته واثاثيه منزل وچيزهاى ديگرى كه بآنها احتياج دارد چيزى نداشته باشد، طلبكار نمىتواند طلب خود را از او مطالبه نمايد، بلكه بايد صبر كند تا بتواند بدهى خود را بدهد. (مسأله 2296) كسى كه بدهكار است و نمىتواند بدهى خود را بدهد چنانچه بتواند كسب مناسب با شأنش كند، واجب است كه كسب كند وبدهى خود را بدهد. (مسأله 2297) اگر طلبكار غائب گردد وخبرى از او نباشد بدهكار بايد قصد أداء

[ 395 ]

دين داشته باشد، ووقت احتضار بآن وصيت نمايد. واگر مدتى بگذرد كه يقين به مرگ طلبكار كند بايد به ورثه اش پرداخت نمايد، واگر آنان را نشناسد يا نتواند بآنان برساند مبلغ بدهى را از طرف ايشان صدقه بدهد. (مسأله 2298) اگر مال ميت بيشتر از خرج واجب كفن ودفن وبدهى او نباشد، بايد مالش را بهمين مصرفها برسانند وبه وارث او چيزى نمىرسد. (مسأله 2299) اگر كسى مقدارى پول طلا يا نقره قرض كند وقيمت آن كم شود، چنانچه همان مقدار را كه گرفته بازپس دهد كافى است، واگر قيمت آن زيادتر گردد لازم است همان مقدار را كه گرفته بدهد. ولى در هر دو صورت اگر بدهكار وطلبكار بغير آن راضى شوند اشكال ندارد. (مسأله 2300) اگر عين مالى را كه قرض كرده از بين نرفته باشد وصاحب مال آنرا مطالبه كند واجب نيست كه بدهكار همان مال را باو بدهد. (مسأله 2301) اگر كسى كه قرض مىدهد شرط كند كه زيادتر از مقدارى كه مىدهد بگيرد مثلا يك من گندم بدهد وشرط كند كه يك من وپنج سير بگيرد، يا ده عدد تخم مرغ بدهد كه يازده عدد بگيرد، ربا وحرام است. بلكه اگر قرار بگذارد كه بدهكار كارى براى او انجام دهد يا چيزى را كه قرض كرده با مقدارى جنس ديگر پس دهد، مثلا شرط كند يك تومانى را كه قرض كرده با يك كبريت پس دهد ربا وحرام است، ونيز اگر با او شرط كند كه چيزى را كه قرض مىگيرد بطور مخصوصى پس دهد مثلا مقدارى طلاى نساخته باو بدهد وشرط كند كه ساخته پس بگيرد باز هم ربا وحرام مىباشد. ولى اگر بدون اين كه شرط كند خود بدهكار زيادتر از آنچه قرض كرده پس بدهد اشكال ندارد بلكه مستحب است. (مسأله 2302) ربا دادن مثل ربا گرفتن حرام است ولى كسى كه قرض ربائى گرفته ظاهر اين است كه مالك مىشود. (مسأله 2303) اگر گندم يا چيزى مانند آن را بطور قرض ربائى بگيرد وبا آن زراعت كند ظاهر اين است كه حاصل را مالك مىشود.

[ 396 ]

(مسأله 2304) اگر لباسى را بخرد وبعدا از پولى كه ربا گرفته يا از پول حلالى كه مخلوط با آن پول است به صاحب لباس بدهد، در صورتيكه از اول قصد اداء از مال حرام يا مشتبه را نداشته باشد پوشيدن آن لباس ونماز خواندن با آن اشكال ندارد، واگر به فروشنده بگويد كه اين لباس را با اين پول مىخرم معامله باطل ونماز با آن لباس اشكال دارد. (مسأله 2305) اگر انسان مقدارى پول به تاجر بدهد كه در شهر ديگر از طرف او كمتر بگيرد اشكال ندارد واين را صرف برات مىگويند. (مسأله 2306) اگر مقدارى پول به كسى بدهد كه بعد از چند روز در شهر ديگر زيادتر بگيرد، مثلا نهصد ونود تومان بدهد كه بعد از ده روز در شهر ديگر هزار تومان بگيرد در صورتيكه ماده آن پول طلا ونقره باشد ربا وحرام است، ولى اگر كسى كه زيادى را مىگيرد در مقابل زيادى جنس بدهد يا عملى انجام دهد اشكال ندارد. واما در اسكناسهاى معمولى كه از اقسام شمردنيها است زياد گرفتن اشكال ندارد مگر اين كه قرض داده وشرط زيادى نموده باشد.

[ 397 ]

احكام حواله دادن (مسأله 2307) اگر انسان طلبكار خود را حواله بدهد كه طلب خود را از ديگرى بگيرد وطلبكار قبول نمايد، بعد از آن كه حواله با شرائطى كه بعدا گفته مىشود انجام گرفت كسى كه باو حواله شده بدهكار مىشود وديگر طلبكار نمىتواند طلبى را كه دارد از بدهكار اولى مطالبه نمايد. (مسأله 2308) بدهكار وطلبكار بايد بالغ وعاقل باشند، وكسى آنها را مجبور نكرده باشد، ونيز بايد سفيه - يعنى كسى كه مال خود را بيهوده مصرف مىكند - نباشند، ونيز معتبر است كه بدهكار وطلبكار مفلس نباشند، ولى اگر حواله بر شخص برئ وكسى كه بدهكار حواله دهنده نيست باشد حواله دهنده اگر چه مفلس باشد اشكال ندارد. (مسأله 2309) حواله دادن بر كسى كه بدهكار نيست در صورتى صحيح است كه او قبول كند، ونيز اگر انسان بخواهد به كسى كه جنسى بدهكار است جنس ديگر حواله دهد، مثلا به كسى كه جو بدهكار است گندم حواله دهد تا او قبول نكند حواله صحيح نيست. (مسأله 2310) موقعى كه انسان حواله مىدهد بايد بدهكار باشد پس اگر بخواهد از كسى قرض كند تا وقتى از او قرض نكرده نمىتواند او را به كسى حواله دهد كه آنچه را بعدا قرض مىدهد از آن كس بگيرد. (مسأله 2311) حواله دهنده وطلبكار بايد مقدار حواله وجنس آنرا بدانند، پس اگر مثلا ده من گندم وده تومان پول به يك نفر بدهكار باشد وباو بگويد يكى از دو طلب خود را از فلانى بگير وآنرا معين نكند حواله درست نيست. (مسأله 2312) اگر بدهى واقعا معين باشد ولى بدهكار وطلبكار در موقع حواله دادن مقدار آن يا جنس آنرا ندانند، حواله صحيح است. مثلا اگر طلب كسى را در دفتر

[ 398 ]

نوشته باشد وپيش از ديدن دفتر حواله بدهد وبعد دفتر را ببيند وبه طلبكار مقدار طلبش را بگويد، حواله صحيح مىباشد. (مسأله 2313) طلبكار مىتواند حواله را قبول نكند اگر چه كسى كه باو حواله شده فقير نباشد ودر پرداختن حواله هم كوتاهى ننمايد. (مسأله 2314) اگر كسى كه به حواله دهنده بدهكار نيست حواله را قبول كند، پيش از پرداختن حواله نمىتواند مقدار حواله را از حواله دهنده بگيرد، واگر طلبكار طلب خود را به مقدار كمتر صلح كند كسى كه حواله را قبول كرده فقط مقدارى را كه پرداخت كرده مىتواند از حواله دهنده مطالبه نمايد. (مسأله 2315) بعد از آن كه حواله انجام گرفت حواله دهنده وكسى كه باو حواله شده نمىتوانند حواله را بهم بزنند وهر گاه كسى كه باو حواله شده در موقع حواله فقير نباشد اگر چه بعدا فقير شود طلبكار نمىتواند حواله را بهم بزند و هم چنين است اگر موقع حواله فقير باشد وطلبكار بداند كه فقير است، ولى اگر نداند كه فقير است، وبعد بفهمد اگر چه در آن وقت متمكن شده باشد طلبكار مىتواند حواله را بهم بزند وطلب خود را از حواله دهنده بگيرد. (مسأله 2316) اگر بدهكار وطلبكار وكسى كه باو حواله شده در فرضى كه قبول او در صحت حواله معتبر است، يا يكى از آنان براى خود حق بهم زدن حواله را قرار دهند، مطابق قراريكه گذاشته اند مىتوانند حواله را بهم بزنند. (مسأله 2317) اگر حواله دهنده خودش طلب طلبكار را بدهد، چنانچه به خواهش كسى كه باو حواله شده ومديون حواله دهنده بوده است باشد، مىتواند چيزى را كه داده از او بگيرد، واگر بدون خواهش او داده، يا اين كه او مديون حواله دهنده نبوده نمىتواند چيزى را كه داده از او مطالبه نمايد.

[ 399 ]

احكام رهن (مسأله 2318) رهن آنست كه بدهكار مقدارى از مال خود را نزد طلبكار بگذارد كه اگر طلب او را ندهد طلبش را از آن مال بدست آورد. (مسأله 2319) در رهن لازم نيست صيغه بخوانند وهمين قدر كه بدهكار مال خود را به قصد گرو به طلبكار بدهد وطلبكار بهمين قصد بگيرد رهن صحيح است. (مسأله 2320) گرو دهنده وكسى كه مال را گرو مىگيرد بايد بالغ وعاقل باشند وكسى آنها را مجبور نكرده باشد، ونيز بايد گرو دهنده مفلس وسفيه نباشد معناى مفلس وسفيه در مساله " 2227 " گذشت. (مسأله 2321) انسان مالى را مىتواند گرو بگذارد كه شرعا بتواند در آن تصرف كند، بنابر اين اگر مال كس ديگر را با اجازه او گرو بگذارد صحيح است. (مسأله 2322) چيزى را كه گرو مىگذارند بايد خريد وفروش آن صحيح باشد، پس اگر شراب ومانند آنرا گرو بگذارند درست نيست. (مسأله 2323) استفاده چيزى را كه گرو مىگذارند مال كسى است كه آنرا گرو گذاشته است. (مسأله 2324) طلبكار نمىتواند مالى را كه گرو گرفته بدون اجازه بدهكار ملك كسى كند، مثلا ببخشد يا بفروشد. ولى اگر آنرا ببخشد يا بفروشد بعد بدهكار اجازه نمايد اشكال ندارد. (مسأله 2325) اگر طلبكار چيزى را كه گرو برداشته با اجازه بدهكار بفروشد پول آن هم مثل خود مال گرو مىباشد. و هم چنين است در صورتيكه بى اجازه او بفروشد وبعد بدهكار امضا كند يا آن كه خود بدهكار آن چيز را با اجازه طلبكار بفروشد كه عوض آن گرو باشد، ودر صورتى كه بى اجازه او باشد اظهر آن است كه بيع باطل مىباشد.

[ 400 ]

(مسأله 2326) اگر موقعيكه بايد بدهى خود را بدهد طلبكار مطالبه كند واو ندهد طلبكار مىتواند مالى را كه گرو برداشته بفروشد وطلب خود را بردارد واحتياط مستحب آن است كه از حاكم شرع اجازه بگيرد، واگر زيادى داشته باشد بايد زيادى را به بدهكار بدهد. (مسأله 2327) اگر بدهكار غير از خانه ايكه در آن نشسته وچيزهائيكه در زندگى به آنها احتياج دارد چيز ديگرى نداشته باشد طلبكار نمىتواند طلب خود را از او مطالبه كند ولى اگر مالى را كه گرو گذاشته اگر چه خانه واثاثيه مورد نيازش باشد طلبكار مىتواند بفروشد وطلب خود را بردارد.

[ 401 ]

احكام ضامن شدن (مسأله 2328) اگر انسان بخواهد ضامن شود كه بدهى كسى را بدهد ضمانت او در صورتى صحيح است كه به طريقى - لفظ باشد يا عمل - به طلبكار بفهماند كه من ضامن شده ام كه طلب تو را بدهم وطلبكار هم رضايت خود را بفهماند. وراضى بودن بدهكار شرط نيست. (مسأله 2329) ضامن وطلبكار بايد بالغ وعاقل باشند وكسى هم آنها را مجبور نكرده باشد، ونيز بايد سفيه ومفلس نباشند ولى اين شرطها در بدهكار نيست، مثلا اگر كسى ضامن شود كه بدهى بچه يا ديوانه يا سفيه را بدهد صحيح است. (مسأله 2330) در صورتى انسان مىتواند ضامن شود كه طلبكار وبدهكار وجنس بدهى معين باشند. پس اگر دو نفر از كسى طلبكار باشند وانسان بگويد من ضامن هستم كه طلب يكى از شماها را بدهم چون معين نكرده كه طلب كدام را مىدهد ضمانت او باطل است. ونيز اگر كسى از دو نفر طلبكار باشد وشخصى بگويد من ضامن هستم كه بدهى يكى از آن دو نفر را بتو بدهم، چون معين نكرده كه بدهى كدام را مىدهد ضمانت او باطل است. و هم چنين اگر كسى از ديگرى مثلا ده من گندم وده تومان پول طلبكار باشد وشخصى بگويد من ضامن يكى از دو طلب تو هستم ومعين نكند كه ضامن گندم است يا ضامن پول صحيح نيست. (مسأله 2331) اگر طلبكار طلب خود را به ضامن ببخشد، ضامن نمىتواند از بدهكار چيزى بگيرد واگر مقدارى از آن را ببخشد نمىتواند آن مقدار را مطالبه نمايد. (مسأله 2332) اگر انسان ضامن شود كه بدهى كسى را بدهد نمىتواند از ضامن شدن خود بر گردد. (مسأله 2333) ضامن وطلبكار بنابر احتياط نمىتوانند شرط كنند كه هر وقت بخواهند ضمانت را بهم بزنند.

[ 402 ]

(مسأله 2334) هر گاه انسان در موقع ضامن شدن بتواند طلب طلبكار را بدهد، ولى بعدا فقير شود، طلبكار نمىتواند ضامن بودن او را بهم بزند وطلب خود را از بدهكار اول مطالبه نمايد، و هم چنين است اگر در آن موقع نتواند طلب او را بدهد ولى طلبكار بداند وبه ضامن شدن او راضى شود. (مسأله 2335) اگر انسان در موقعيكه ضامن مىشود نتواند طلب طلبكار را بدهد وطلبكار چگونگى را نمىدانسته مىتواند ضمانت او را بهم بزند، اما در صورتيكه ضامن پيش از اين كه طلبكار ملتفت شود قدرت پيدا كند، به هم زدن ضمان مشكل است. (مسأله 2336) اگر كسى بدون اجازه بدهكار ضامن شود كه بدهى او را بدهد نمىتواند چيزى از او بگيرد. (مسأله 2337) اگر كسى با اجازه بدهكار ضامن شود كه بدهى او را بدهد مىتواند مقدارى را كه ضامن شده پس از پرداختن از او مطالبه نمايد ولى اگر به جاى جنسى كه بدهكار بوده جنس ديگرى به طلبكار او بدهد نمىتواند چيزى را كه داده از او مطالبه نمايد. مثلا اگر ده من گندم بدهكار باشد وضامن ده من برنج بدهد نمىتواند برنج را از او مطالبه نمايد، اما اگر خودش راضى شود كه برنج بدهد اشكال ندارد.

[ 403 ]

احكام كفالت (مسأله 2338) كفالت آنست كه انسان متعهد شود كه هر وقت طلبكار بدهكار را خواست، تحويل او بدهد وبه كسيكه اين طور متعهد مىشود كفيل مىگويند. (مسأله 2339) كفالت در صورتى صحيح است كه كفيل با لفظى اگر چه عربى نباشد يا با عملى به طلبكار بفهماند كه من متعهدم هر وقت بدهكار خود را بخواهى تحويل تو بدهم، وطلبكار هم قبول نمايد. (مسأله 2340) كفيل بايد بالغ وعاقل باشد واو را در كفالت مجبور نكرده باشند وبتواند كسى را كه كفيل او شده حاضر نمايد، واعتبار سفيه نبودن در كفيل محل اشكال است. (مسأله 2341) يكى از پنج چيز كفالت را بهم ميزند: (اول) كفيل بدهكار را بدست طلبكار بدهد. (دوم) طلب طلبكار داده شود. (سوم) طلبكار از طلب خود بگذرد. (چهارم) بدهكار بميرد. (پنجم) طلبكار كفيل را از كفالت آزاد كند. (مسأله 2342) اگر كسى به زور بدهكار را از دست طلبكار رها كند چنانچه طلبكار دسترسى باو نداشته باشد كسى كه بدهكار را رها كرده بايد او را به دست طلبكار بدهد.

[ 404 ]

احكام وديعه (امانت) (مسأله 2343) اگر انسان مال خود را به كسى بدهد وبگويد نزد تو امانت باشد واو هم قبول كند، يا بدون اين كه حرفى بزنند صاحب مال بفهماند كه مال را براى نگهدارى باو مىدهد واو هم به قصد نگهدارى كردن بگيرد، بايد باحكام وديعه وامانت دارى كه بعدا گفته مىشود عمل نمايد. (مسأله 2344) امانت دار وكسيكه مال را امانت مىگذارد بايد هر دو عاقل باشند، پس اگر انسان مالى را پيش ديوانه امانت بگذارد يا ديوانه مالى را پيش كسى امانت بگذارد صحيح نيست. ولى جائز است بچه مميز با اذن ولى مالش را نزد كسى امانت بگذارد و هم چنين جائز است مال ديگرى را با اذنش نزد كسى امانت بگذارد وامانت گذاشتن نزد بچه مميز اشكال ندارد اگر چه ولى اجازه نداده باشد (مسأله 2345) اگر از بچه اى چيزى را بدون اذن صاحبش بطور امانت قبول كند بايد آنرا بصاحبش بدهد واگر آن چيز مال خود بچه است وولى در امانت گذاشتن بچه اجازه نداده باشد لازم است آن مال را به ولى او برساند، وچنانچه در رساندن مال بآنان كوتاهى كند وتلف شود بايد عوض آنرا بدهد، و هم چنين است حال اگر امانت گذار ديوانه باشد. (مسأله 2346) كسى كه نمىتواند امانت را نگهدارى نمايد در صورتى كه امانت گذار ملتفت حال او نباشد بنابر احتياط واجب بايد قبول نكند. (مسأله 2347) اگر انسان به صاحب مال بفهماند كه براى نگهدارى مال او حاضر نيست، چنانچه او مال را بگذارد وبرود وآن مال تلف شود كسى كه امانت را قبول نكرده ضامن نيست، ولى احتياط مستحب آنست كه اگر ممكن باشد آن را نگهدارى نمايد. (مسأله 2348) كسيكه چيزى را امانت مىگذارد هر وقت بخواهد مىتواند آنرا

[ 405 ]

پس بگيرد، وكسى هم كه امانت را قبول مىكند هر وقت بخواهد مىتواند آن را به صاحبش بر گرداند. (مسأله 2349) اگر انسان از نگهدارى امانت منصرف شود ووديعه را بهم بزند بايد هر چه زودتر مال را به صاحب آن يا وكيل يا ولى صاحبش برساند، يا بآنان خبر دهد كه به نگهدارى حاضر نيست. واگر بدون عذر مال را بآنان نرساند وخبر هم ندهد چنانچه مال تلف شود بايد عوض آنرا بدهد. (مسأله 2350) كسيكه امانت را قبول مىكند اگر براى آن جاى مناسبى ندارد بايد جاى مناسب تهيه نمايد وطورى آنرا نگهدارى كند كه مردم نگويند در نگهدارى آن كوتاهى نموده است واگر در جائى كه مناسب نيست بگذارد وتلف شود بايد عوض آنرا بدهد. (مسأله 2351) كسيكه امانت را قبول مىكند اگر در نگهدارى آن كوتاهى نكند وتعدى يعنى زياده روى هم ننمايد، واتفاقا آن مال تلف شود ضامن نيست، ولى اگر آنرا در جائى بگذارد كه مأمون از آن نباشد كه ظالمى بفهمد وآنرا ببرد چنانچه تلف شود بايد عوض آنرا به صاحبش بدهد. (مسأله 2352) اگر صاحب مال براى نگهدارى مال خود جائى را معين كند وبه كسى كه امانت را قبول كرده بگويد كه بايد مال را در اينجا حفظ كنى، واگر احتمال هم بدهى كه از بين برود نبايد آنرا به جاى ديگر ببرى، نمىتواند آنرا به جاى ديگر ببرد واگر به جاى ديگر ببرد وتلف شود ضامن است. (مسأله 2353) اگر صاحب مال براى نگهدارى مال خود جائى را معين كند، وكسيكه امانت را قبول كرده بداند آن محل در نظر صاحب مال خصوصيتى نداشته، بلكه يكى از موارد حفظ آن بوده، مىتواند آنرا به جاى ديگرى كه مال در آنجا محفوظ تر يا مثل محل اولى است ببرد، وچنانچه مال در آنجا تلف شود ضامن نيست. (مسأله 2354) اگر صاحب مال ديوانه شود، كسيكه امانت را قبول كرده بايد فورا امانت را به ولى او برساند ويا به ولى او خبر دهد، واگر بدون عذر شرعى مال را به ولى

[ 406 ]

او ندهد واز خبر دادن هم كوتاهى كند ومال تلف شود بايد عوض آنرا بدهد. (مسأله 2355) اگر صاحب مال بميرد، امانت دار بايد مال را به وارث او برساند، يا به وارث او خبر دهد، وچنانچه مال را به وارث او ندهد واز خبر دادن هم كوتاهى كند ومال تلف شود ضامن است. ولى اگر براى آن كه مىخواهد بفهمد كسى كه مىگويد من وارث ميتم راست مىگويد يا نه، يا ميت وارث ديگرى دارد يا نه، مال را ندهد واز خبر دادن هم كوتاهى نكند، ومال تلف شود ضامن نيست. (مسأله 2356) اگر صاحب مال بميرد وچند وارث داشته باشد كسيكه امانت را قبول كرده بايد مال را بهمه ورثه بدهد، يا به كسى بدهد كه همه آنان گرفتن مال را باو واگذار كرده اند، پس اگر بدون اجازه ديگران تمام مال را به يكى از ورثه بدهد ضامن سهم ديگران است. (مسأله 2357) اگر كسيكه امانت را قبول كرده بميرد يا ديوانه شود وارث يا ولى او بايد هر چه زودتر به صاحب مال اطلاع دهد يا امانت را باو برساند. (مسأله 2358) اگر امانت دار نشانه هاى مرگ را در خود ببيند چنانچه ممكن است بايد امانت را بصاحب آن يا وكيل او برساند، واگر ممكن نيست بايد آنرا به حاكم شرع بدهد، وچنانچه به حاكم شرع دسترسى ندارد، در صورتيكه وارث او امين است واز امانت اطلاع دارد لازم نيست وصيت كند، وگرنه بايد وصيت كند وشاهد بگيرد وبه وصى وشاهد اسم صاحب مال وجنس وخصوصيات مال ومحل آن را بگويد. (مسأله 2359) اگر امانت دار نشانه هاى مرگ را در خود ببيند وبه وظيفه اى كه در مسأله پيش گفته شد عمل نكند، چنانچه آن امانت از بين برود بايد عوضش را بدهد اگر چه در نگهدارى آن كوتاهى نكرده باشد ومرض او خوب شود، يا بعد از مدتى پشيمان شود ووصيت كند.

[ 407 ]

احكام عاريه (مسأله 2360) عاريه آنست كه انسان مال خود را به ديگرى بدهد كه از آن استفاده كند ودر عوض چيزى از او نگيرد. (مسأله 2361) لازم نيست در عاريه صيغه بخوانند، واگر مثلا لباس را به قصد عاريه به كسى بدهد واو هم بهمين قصد بگيرد عاريه صحيح است. (مسأله 2362) عاريه دادن چيز غصبى وچيزى كه ملك انسان است ولى منفعت آنرا به ديگرى واگذار كرده، مثلا آنرا اجاره داده، در صورتى صحيح است كه مالك چيز غصبى يا كسى كه آن چيز را اجاره كرده به عاريه دادن راضى باشد. (مسأله 2363) چيزى را كه منفعتش مال انسان است مثلا آنرا اجاره كرده مىتواند عاريه بدهد، ولى اگر در اجاره شرط كرده باشند كه خودش از آن استفاده كند نمىتواند آنرا به ديگرى عاريه دهد. (مسأله 2364) اگر ديوانه وبچه ومفلس وسفيه مال خود را عاريه بدهند صحيح نيست. اما اگر ولى در صورتيكه مصلحت بداند مال كسى را كه بر او ولايت دارد عاريه دهد اشكال ندارد، و هم چنين است اگر خود بچه با اجازه ولى مال خود را عاريه دهد. (مسأله 2365) اگر در نگهدارى چيزى كه عاريه كرده كوتاهى نكند ودر استفاده از آن زياده روى هم ننمايد، واتفاقا آن چيز تلف شود ضامن نيست، ولى چنانچه شرط كنند كه اگر تلف شود عاريه كننده ضامن باشد يا چيزى را كه عاريه كرده طلا ونقره باشد اگر چه سكه دار نباشد بايد عوض آنرا بدهد. (مسأله 2366) اگر طلا ونقره را عاريه نمايد وشرط كند كه اگر تلف شود ضامن نباشد، چنانچه تلف شود ضامن نيست. (مسأله 2367) اگر عاريه دهنده بميرد عاريه گيرنده بايد چيزى را كه عاريه كرده به ورثه او بدهد.

[ 408 ]

(مسأله 2368) اگر عاريه دهنده طورى شود كه شرعا نتواند در مال خود تصرف كند، مثلا ديوانه شود عاريه كننده بايد مالى را كه عاريه كرده به ولى او بدهد. (مسأله 2369) كسى كه چيزى را عاريه داده هر وقت بخواهد مىتواند آنرا پس بگيرد، وكسى هم كه عاريه كرده هر وقت بخواهد مىتواند آنرا پس دهد. (مسأله 2370) عاريه دادن چيزى كه استفاده حلال ندارد، مثل آلات لهو وقمار يا ظرف طلا ونقره اى كه در آنها چيزى بخورند يا بياشامند باطل است. واما عاريه دادن ظرف طلا ونقره به غير آن دو جهت جائز است ولكن عاريه دادن ظرف طلا ونقره بجهت استعمال آن دو در وضو وغسل محل اشكال است. (مسأله 2371) عاريه دادن گوسفند براى استفاده از شير وپشم آن وعاريه دادن حيوان نر براى كشيدن بر ماده صحيح است. (مسأله 2372) اگر چيزى را كه عاريه كرده به مالك يا وكيل يا ولى او بدهد وبعد آن چيز تلف شود، عاريه كننده ضامن نيست، ولى اگر بدون اجازه صاحب مال يا وكيل يا ولى او آنرا به جائى ببرد اگر چه جائى باشد كه صاحبش معمولا بآنجا مىبرده مثلا اسب را در اصطبلى كه صاحبش براى آن درست كرده ببندد وبعد تلف شود يا كسى آنرا تلف كند ضامن است. (مسأله 2373) اگر چيز نجس را براى كارى كه شرط آن پاكى است عاريه دهد، مثلا ظرف نجس را عاريه دهد كه در آن غذا بخورند بايد نجس بودن آنرا به كسيكه عاريه مىكند بگويد، واما اگر لباس نجس را براى نماز خواندن عاريه دهد لازم نيست نجس بودنش را اطلاع دهد. (مسأله 2374) چيزى را كه عاريه كرده بدون اجازه صاحب آن نمىتواند به ديگرى اجاره يا عاريه دهد. (مسأله 2375) اگر چيزى را كه عاريه كرده با اجازه صاحب آن به ديگرى عاريه دهد، چنانچه كسى كه اول آن چيز را عاريه كرده بميرد يا ديوانه شود عاريه دومى باطل نمىشود.

[ 409 ]

(مسأله 2376) اگر بداند مالى را كه عاريه كرده غصبى است بايد آنرا به صاحبش برساند و نمىتواند به عاريه دهنده بدهد. (مسأله 2377) اگر مالى را كه مىداند غصبى است عاريه كند واز آن استفاده اى ببرد ودر دست او از بين برود، مالك مىتواند عوض مال وعوض استفاده اى را كه عاريه كننده برده از او يا از كسى كه مال را غصب كرده مطالبه كند، واگر از عاريه كننده بگيرد او نمىتواند چيزى را كه به مالك مىدهد از عاريه دهنده مطالبه نمايد. (مسأله 2378) اگر نداند مالى را كه عاريه كرده غصبى است ودر دست او از بين برود، چنانچه صاحب مال عوض آنرا از او بگيرد او هم مىتواند آنچه را كه به صاحب مال داده از عاريه دهنده مطالبه نمايد، ولى اگر چيزى را كه عاريه كرده طلا ونقره باشد يا عاريه دهنده با او شرط كرده باشد كه اگر آن چيز از بين برود عوضش را بدهد نمىتواند عوض آن را كه به صاحب مال مىدهد از عاريه دهنده مطالبه نمايد.

[ 410 ]

احكام نكاح (ازدواج) به واسطه عقد ازدواج زن ومرد به يكديگر حلال مىشوند، وآن بر دو قسم است: دائم وغير دائم (ازدواج موقت). عقد دائم آنست كه مدت زناشوئى در آن معين نشود وهميشگى باشد وزنى را كه باين گونه عقد مىكنند دائمه گويند. وعقد غير دائم آنست كه مدت زنا شوئى در آن معين شود، مثلا زن را به مدت يك ساعت يا يك روز يا يك ماه يا يك سال يا بيشتر عقد نمايند، ولى بايد مدت ازدواج از مقدار عمر زن وشوهر زيادتر نباشد كه در اين صورت عقد دائمى خواهد بود وزنى را كه باين نحو عقد كنند متعه وصيغه مىنامند. احكام عقد (مسأله 2379) در زنا شوئى چه دائم وچه غير دائم بايد صيغه خوانده شود وتنها راضى بودن زن ومرد كافى نيست، وصيغه عقد را يا خود زن ومرد مىخوانند يا ديگرى را وكيل مىكنند كه از طرف آنان بخواند. (مسأله 2380) وكيل لازم نيست مرد باشد زن هم مىتواند براى خواندن صيغه عقد از طرف ديگرى وكيل شود. (مسأله 2381) زن ومرد تا يقين نكنند كه وكيل آنها صيغه را خوانده است نمىتوانند به يكديگر نگاه محرمى نمايند، وگمان باين كه وكيل صيغه را خوانده است كفايت نمىكند، ولى اگر وكيل بگويد صيغه را خوانده ام واطمينان از قول او حاصل شود كافى است. (مسأله 2382) اگر زنى كسى را وكيل كند كه مثلا ده روزه او را به عقد مردى در آورد وابتداى ده روز را معين نكند، آن وكيل مىتواند هر وقت كه بخواهد او را ده روزه

[ 411 ]

به عقد آن مرد در آورد. ولى اگر معلوم باشد كه زن روز يا ساعت معينى را قصد كرده بايد صيغه را مطابق قصد او بخواند. (مسأله 2383) يك نفر مىتواند براى خواندن صيغه عقد دائم يا غير دائم از طرف دو نفر وكيل شود ونيز انسان مىتواند از طرف زن وكيل شود واو را براى خود بطور دائم يا غير دائم عقد كند ولى احتياط مستحب آنست كه عقد را دو نفر بخوانند. دستور خواندن عقد (مسأله 2384) اگر صيغه عقد دائم را خود زن ومرد بخوانند واول زن بگويد " زوجتك نفسى على الصداق المعلوم " يعنى خود را زن تو نمودم به مهرى كه معين شده. پس از آن بدون فاصله مرد بگويد " قبلت التزويج " يعنى قبول كردم ازدواج را عقد صحيح است. واگر ديگرى را وكيل كنند كه از طرف آنها صيغه عقد را بخواند چنانچه مثلا اسم مرد " احمد " واسم زن " فاطمه " باشد ووكيل زن بگويد " زوجت موكلك احمد موكلتى فاطمة على الصداق المعلوم " پس بدون فاصله وكيل مرد بگويد " قبلت التزويج لموكلى احمد على الصداق المعلوم " صحيح مىباشد. وبنابر احتياط واجب بايد لفظى كه مرد مىگويد با لفظى كه زن مىگويد مطابق باشد مثلا اگر زن " زوجت " مىگويد مرد هم " قبلت التزويج " بگويد. (مسأله 2385) اگر خود زن ومرد بخواهند صيغه عقد غير دائم را بخوانند بعد از آن كه مدت ومهر را معين كردند چنانچه زن بگويد " زوجتك نفسى في المدة المعلومة على المهر المعلوم " بعد بدون فاصله مرد بگويد " قبلت " صحيح است. واگر ديگرى را وكيل كنند واول وكيل زن به وكيل مرد بگويد " زوجت موكلتى موكلك في المدة المعلومة على المهر المعلوم " پس بدون فاصله وكيل مرد بگويد " قبلت التزويج لموكلى هكذا " صحيح مىباشد.

[ 412 ]

شرائط عقد (مسأله 2386) عقد ازدواج چند شرط دارد: (اول) آن كه بنابر احتياط به عربى صحيح خوانده شود، واگر خود مرد وزن نتوانند صيغه را بعربى صحيح بخوانند، چنانچه ممكن باشد بنابر احتياط واجب كسى را كه مىتواند به عربى صحيح بخواند وكيل كنند، واگر ممكن نباشد خودشان مىتوانند به غير عربى بخوانند، اما بايد لفظى بگويند كه معنى زوجت وقبلت را بفهماند. (دوم) مرد وزن يا وكيل آنها كه صيغه را مىخوانند قصد انشاء داشته باشند، يعنى اگر خود مرد وزن صيغه را مىخوانند زن به گفتن " زوجتك نفسى " قصدش اين باشد كه خود را زن او قرار دهد ومرد به گفتن " قبلت التزويج " زن بودن او را براى خود قبول بنمايد. واگر وكيل مرد وزن صيغه را مىخوانند به گفتن " زوجت وقبلت " قصدشان اين باشد كه مرد وزنى كه آنان را وكيل كرده اند زن وشوهر شوند. (سوم) كسى كه براى خودش صيغه را مىخواند بنابر احتياط بايد بالغ وعاقل باشد ولى اگر از طرف ديگرى وكيل شده باشد احتياط مستحب آن است كه بالغ وعاقل باشد. (چهارم) اگر وكيل زن وشوهر يا ولى آنها صيغه را مىخوانند در موقع عقد زن وشوهر را معين كنند. مثلا اسم آنها را ببرند يا بآنها اشاره نمايند. پس كسى كه چند دختر دارد اگر به مردى بگويد " زوجتك احدى بناتى " يعنى زن تو نمودم يكى از دخترانم را واو بگويد " قبلت " يعنى قبول كردم چون در موقع عقد دختر را معين نكرده اند عقد باطل است. (پنجم) زن ومرد بازدواج راضى باشند. ولى اگر زن ظاهرا با كراهت اذن دهد ومعلوم باشد قلبا راضى است عقد صحيح است.

[ 413 ]

(مسأله 2387) اگر در عقد يك حرف غلط خوانده شود كه معنى آنرا عوض كند عقد باطل است. (مسأله 2388) كسى كه دستور زبان عربى را نمىداند اگر قرائتش صحيح باشد ومعناى هر كلمه از عقد را جداگانه بداند واز هر لفظى معناى آنرا قصد نمايد مىتواند عقد را بخواند. (مسأله 2389) اگر زنى را براى مردى بدون اجازه آنان عقد كنند وبعدا زن ومرد آن عقد را اجازه نمايند عقد صحيح است. (مسأله 2390) اگر زن ومرد يا يكى از آن دو را بازدواج مجبور نمايند وبعد از خواندن عقد اجازه نمايند عقد صحيح است. وبهتر آنست كه دوباره عقد را بخوانند. (مسأله 2391) پدر وجد پدرى مىتوانند فرزند پسر يا دختر نا بالغ يا ديوانه خود كه با حال ديوانگى بالغ شده است را به ديگرى تزويج نمايند وبعد از آن كه آن طفل بالغ شد يا ديوانه عاقل گرديد، اگر تزويج انجام شده، مفسده اى نداشته نمىتواند آنرا بهم بزند واگر مفسده اى داشته مىتواند آنرا امضا يا رد نمايد. ولى در صورتى كه دختر وپسر نا بالغ را پدرانشان به يكديگر تزويج كنند چنانچه پس از بلوغشان اجازه نكنند احتياط به طلاق يا عقد جديد ترك نشود. (مسأله 2392) دختريكه به حد بلوغ رسيده ورشيده است يعنى مصلحت خود را تشخيص مىدهد اگر بخواهد شوهر كند چنانچه باكره باشد، بنابر احتياط واجب بايد از پدر يا جد پدرى خود اجازه بگيرد. واجازه مادر وبرادر لازم نيست. (مسأله 2393) اگر دختر باكره نباشد يا اين كه باكره باشد ولى اجازه گرفتن از پدر يا جد پدرى بجهت غائب بودن يا غير آن ممكن نباشد ودختر حاجت به شوهر كردن داشته باشد اجازه پدر وجد لازم نيست. (مسأله 2394) اگر پدر يا جد پدرى براى پسر نا بالغ خود زن بگيرد، پسر بايد بعد از بالغ شدن خرج آن زن را بدهد. (مسأله 2395) اگر پدر يا جد پدرى براى پسر نا بالغ خود زن بگيرد چنانچه پسر در موقع عقد مالى داشته، مديون مهر زن است، واگر در موقع عقد مالى نداشته، مهر

[ 414 ]

بر عهده ولى عاقد است. عيبهائى كه بواسطه آنها مىشود عقد را بهم زد (مسأله 2396) اگر مرد بعد از عقد بفهمد كه زن يكى از عيوب هفتگانه را دارد مىتواند عقد را بهم بزند: (اول) ديوانگى. (دوم) مرض جذام (خوره). (سوم) مرض برص. (چهارم) كورى. (پنجم) زمين گير بودن ودر حكم آن است شلى كه شل بودن او واضح باشد. (ششم) افضا يعنى راه بول وحيض يا راه حيض وغائط او يكى شده باشد. (هفتم) آن كه گوشت يا استخوانى در فرج او باشد كه مانع نزديكى شود. (مسأله 2397) اگر زن بعد از عقد بفهمد كه شوهر او پيش از عقد ديوانه بوده است، يا آن كه بعد از عقد چه پيش از نزديكى يا بعد از آن ديوانه شود، يا بفهمد آلت مردى نداشته، يا بعد از عقد پيش از نزديكى بريده شود، يا بفهمد مرضى دارد كه نمىتواند وطى ونزديكى نمايد، هر چند آن مرض بعد از عقد وپيش از نزديكى عارض شده باشد در تمام اين صور به استثناى صورت ديوانگى مرد كه احوط رجوع به مجتهد است كه او طلاق بدهد، بى طلاق مىتواند عقد را بهم بزند. ولى در صورتيكه شوهر نمىتواند نزديكى نمايد لازمست كه زن رجوع به حاكم شرع يا وكيل او نمايد، وحاكم شوهر را يك سال مهلت مىدهد وچنانچه شوهر نتوانست با آن زن يا زنى ديگر نزديكى كند پس از آن زن مىتواند عقد را بهم بزند، واگر آلت مردى بعد از نزديكى بريده شود وزن عقد ازدواج را فسخ كند فسخ اثرى ندارد اگر چه احتياط مستحب اين است كه شوهر او را طلاق دهد. (مسأله 2398) اگر زن بعد از عقد بفهمد كه تخمهاى شوهرش را كشيده اند، در صورتيكه به زن دروغ گفته واو را گول زده باشند، مىتواند عقد را بهم بزند ودر غير اين فرض احتياط ترك نشود.

[ 415 ]

(مسأله 2399) اگر بواسطه آن كه مرد نمىتواند وطى ونزديكى كند زن عقد را بهم بزند شوهر بايد نصف مهر را بدهد. ولى اگر بواسطه يكى از عيبهاى ديگرى كه گفته شد مرد يا زن عقد را بهم بزند، چنانچه مرد با زن نزديكى نكرده باشد چيزى بر او نيست واگر نزديكى كرده بايد تمام مهر را بدهد وزن نيز عده نگهدارد. زنانيكه ازدواج با آنان حرام است (مسأله 2400) ازدواج با زنهائيكه با انسان محرم هستند مثل مادر وخواهر ودختر وعمه وخاله ودختر برادر ودختر خواهر ومادر زن حرام است. (مسأله 2401) اگر كسى زنى را براى خود عقد نمايد اگر چه با او نزديكى نكند، مادر ومادر مادر آن زن ومادر پدر او هر چه بالا روند بآن مرد محرم مىشوند. (مسأله 2402) اگر زنى را عقد كند وبا او نزديكى نمايد دختر ونوه دخترى وپسرى آن زن هر چه پائين روند چه در وقت عقد باشند يا بعدا به دنيا بيايند بآن مرد محرم مىشوند. (مسأله 2403) اگر با زنى كه براى خود عقد كرده نزديكى نكرده تا وقتى كه آن زن در عقد او است بنابر احتياط واجب با دختر او ازدواج نكند. (مسأله 2404) عمه وخاله انسان وعمه وخاله پدر وعمه وخاله پدر پدر يا مادر پدر وعمه وخاله مادر وعمه وخاله مادر مادر يا پدر مادر هر چه بالا روند بانسان محرمند. (مسأله 2405) پدر وجد شوهر هر چه بالا روند وپسر ونوه پسرى ودخترى او هر چه پائين آيند چه در موقع عقد باشند يا بعدا به دنيا بيايند به زن محرم هستند. (مسأله 2406) اگر زنى را براى خود عقد كند دائمه باشد يا صيغه تا وقتى كه آن زن در عقد او است نمىتواند با خواهر آن زن ازدواج نمايد. (مسأله 2407) اگر زن خود را به ترتيبى كه در كتاب طلاق گفته مىشود طلاق رجعى دهد، در بين عده نمىتواند خواهر او را عقد نمايد، ولى در عده طلاق بائن

[ 416 ]

مىتواند با خواهر او ازدواج نمايد ودر عده متعه احتياط واجب آنست كه ازدواج نكند. (مسأله 2408) انسان نمىتواند بدون اجازه زن خود با خواهر زاده وبرادر زاده او ازدواج كند، ولى اگر بدون اجازه زنش آنان را عقد نمايد وبعدا زن اجازه نمايد اشكال ندارد. (مسأله 2409) اگر زن بفهمد شوهرش برادر زاده يا خواهر زاده او را عقد كرده وحرفى نزند چنانچه بعدا رضايت ندهد عقد آنان باطل است. (مسأله 2410) اگر انسان پيش از آن كه دختر خاله خود را بگيرد با مادر او زنا كند ديگر نمىتواند با او ازدواج نمايد وبنابر احتياط واجب دختر عمه نيز اين حكم را دارد. (مسأله 2411) اگر با دختر عمه يا دختر خاله خود ازدواج نمايد وپس از نزديكى با آنان با مادرشان زنا كند موجب جدائى آنها نمىشود. وهم چنين است حكم اگر پيش از آن كه با آنان نزديكى كند با مادرشان زنا نمايد اگر چه احتياط مستحب آنست كه در اين صورت از ايشان با طلاق جدا شود. (مسأله 2412) اگر با زنى غير از عمه وخاله خود زنا كند احوط واولى آنست كه با دختر او ازدواج نكند، بلكه اگر زنى را عقد نمايد وپيش از آن كه با او نزديكى كند با مادر او زنا كند بهتر آنست كه از آن زن جدا شود، ولى اگر با او نزديكى كند وبعد با مادر او زنا نمايد لازم نيست از آن زن جدا شود. (مسأله 2413) زن مسلمان نمىتواند به عقد كافر در آيد مرد مسلمان هم نمىتواند با زنهاى كافره غير اهل كتاب ازدواج كند، ولى صيغه كردن زنهاى اهل كتاب مانند يهود ونصارى مانعى ندارد، وبنابر احتياط استحبابى عقد دائمى با آنها ننمايد، وبعضى از فرق از قبيل خوارج وغلات ونواصب كه خود را مسلمان مىدانند در حكم كفارند ومرد وزن مسلمان نمىتوانند با آنها بطور دائم يا انقطاع ازدواج نمايند. (مسأله 2414) اگر با زنى كه در عده طلاق رجعى است زنا كند آن زن بنابر احتياط بر او حرام مىشود، واگر با زنى كه در عده متعه يا طلاق بائن يا عده وفات است زنا كند بعدا مىتواند او را عقد نمايد، اگر چه احتياط مستحب آنست كه با او

[ 417 ]

ازدواج نكند ومعناى طلاق رجعى وطلاق بائن وعده متعه وعده وفات در احكام طلاق گفته خواهد شد. (مسأله 2415) اگر با زن بى شوهرى كه در عده نيست زنا كند بعدا مىتواند آن زن را براى خود عقد نمايد، ولى احتياط واجب آنست كه صبر كند تا آن زن حيض ببيند بعد او را عقد نمايد واگر ديگرى بخواهد آن زن را عقد كند اين احتياط مستحب است (مسأله 2416) اگر زنى را كه در عده ديگرى است براى خود عقد كند چنانچه مرد وزن يا يكى از آنان بدانند كه عده زن تمام نشده وبدانند عقد كردن زن در عده حرام است، آن زن بر او حرام ابدى مىشود اگر چه مرد بعد از عقد با آن زن نزديكى نكرده باشد. (مسأله 2417) اگر زنى را كه در عده ديگرى است براى خود عقد كند وبا او نزديكى كند، آن زن بر او حرام ابدى مىشود اگر چه نمىدانسته كه آن زن در عده است، يا نمىدانسته كه عقد زن در عده حرام است. (مسأله 2418) اگر انسان بداند زنى شوهر دارد وازدواج با او حرام است، وبا او ازدواج كند بايد از او جدا شود وبعدا هم نبايد او را براى خود عقد كند، و هم چنين است اگر نداند كه آن زن شوهر دارد ولى بعد از ازدواج با او نزديكى كرده باشد. (مسأله 2419) زن شوهر دار اگر زنا كند بر مرد زنا كننده بنابر احتياط حرام ابدى مىشود، ولى بر شوهر خود حرام نمىشود وچنانچه توبه نكند وبر عمل خود باقى باشد بهتر است كه شوهر او را طلاق دهد ولى بايد مهرش را بدهد. (مسأله 2420) زنى را كه طلاق داده اند وزنى كه صيغه بوده وشوهرش مدت او را بخشيده، يا مدتش تمام شده، چنانچه بعد از مدتى شوهر كند وبعد شك كند كه موقع عقد شوهر دوم عده شوهر اول تمام بوده يا نه به شك خود اعتنا نكند. (مسأله 2421) مادر وخواهر ودختر پسر نا بالغى كه لواط داده بر لواط كننده - در صورتيكه بالغ بوده - بنابر احتياط حرام است، ودر غير اين صورت حرام نمىشوند، و هم چنين اگر گمان كند كه دخول شده يا شك كند كه دخول شده يا نه بر او حرام

[ 418 ]

نمىشوند. (مسأله 2422) اگر با مادر يا خواهر پسرى ازدواج نمايد وبعد از ازدواج با آن پسر نا بالغ لواط كند آنها بر او حرام نمىشوند، مگر اين كه آن ازدواج به طلاق يا مانند آن بهم بخورد ولواط كننده بخواهد دوباره با آنها ازدواج كند در اين صورت احتياط واجب آنست كه كه با آنها ازدواج ننمايد. (مسأله 2423) اگر كسى در حال احرام كه يكى از اعمال حج است با زنى ازدواج نمايد عقد او باطل است، وچنانچه مىدانسته كه زن گرفتن بر او حرام است ديگر نمىتواند آن زن را عقد كند. (مسأله 2424) اگر زنى كه در حال احرام است با مرديكه در حال احرام نيست ازدواج كند عقد او باطل است، واگر زن مىدانسته كه ازدواج كردن در حال احرام حرام است واجب است كه بعدا با آن مرد ازدواج نكند. (مسأله 2425) اگر مرد طواف نساء را در حج بجا نياورد زن بر او حرام مىشود ونيز اگر زن طواف نساء نكند مرد بر او حرام مىشود، ولى اگر بعدا طواف نساء را انجام دهند حلال مىشوند. (مسأله 2426) نزديكى با دختريكه بالغ نشده حرام است، ولى اگر كسى دختر نا بالغى را براى خود عقد كند وپيش از آن كه نه سال او تمام شود با او نزديكى كند اظهر آنست كه بعد از بلوغ، نزديكى با او حرام نيست اگر چه افضاء نموده باشد (معناى افضاء در مساله " 2396 " گذشت) ولى احوط اين است كه او را طلاق دهد. (مسأله 2427) زنى را كه سه مرتبه طلاق داده اند بر شوهرش حرام مىشود، ولى اگر با شرائطيكه در احكام طلاق گفته مىشود با مرد ديگرى ازدواج كند بعد از مرگ يا طلاق شوهر دوم وگذشتن زمان عده او شوهر اول مىتواند دوباره او را براى خود عقد نمايد.

[ 419 ]

احكام عقد دائم (مسأله 2428) زنى كه به عقد دائم در آمده اولى آنست كه بدون اجازه شوهر براى كارهاى جزئى از خانه بيرون نرود، ولى اگر با حق شوهر منافات داشته باشد اينكار حرام است، وبايد خود را براى هر لذتى كه او مىخواهد تسليم نمايد وبدون عذر شرعى از نزديكى كردن او جلوگيرى نكند، وتهيه غذا ولباس ومنزل زن ماداميكه بدون عذر از منزل او بيرون نرفته بر شوهر واجب است، واگر تهيه نكند چه توانائى داشته باشد يا نداشته باشد مديون زن است. (مسأله 2429) اگر زن در كارهائيكه در مسأله پيش گفته شد اطاعت شوهر را نكند حق همخوابى ندارد وگناهكار است. ومشهور فرموده اند كه حق غذا ولباس ومنزل نيز ندارد. ولى اين حكم مشكل است اما مهر او بدون اشكال از بين نمىرود. (مسأله 2430) مرد حق ندارد زن خود را به خدمت خانه مجبور كند. (مسأله 2431) مخارج سفر زن اگر بيشتر از مخارج وطن باشد با شوهر نيست ولى اگر شوهر مايل باشد كه زن را سفر ببرد بايد خرج سفر او را بدهد. (مسأله 2432) زنى كه خرج او بر عهده شوهر است وشوهر خرج او را نمىدهد مىتواند خرجى خود را بدون اجازه از مال او بردارد واگر ممكن نيست چنانچه ناچار باشد كه معاش خود را تهيه كند در موقعى كه مشغول تهيه معاش است اطاعت شوهر بر او واجب نيست. (مسأله 2433) مرد اگر دو زن داشته باشد ونزد يكى از آنها يك شب بماند، واجبست نزد ديگرى نيز يك شب در ضمن چهار شب بماند، ودر غير اين صورت ماندن نزد زن واجب نيست، ولى لازم است او را بطور كلى متار كه ننمايد واولى واحوط اين است كه مرد در هر چهار شب يك شب نزد زن دائمى خود بماند. (مسأله 2434) شوهر نمىتواند بيش از چهار ماه با عيال دائمى جوان خود

[ 420 ]

نزديكى را ترك كند. (مسأله 2435) اگر در عقد دائمى مهر را معين نكنند عقد صحيح است وچنانچه مرد با زن نزديكى كند بايد مهر او را مطابق مهر زنهائى كه مثل او هستند بدهد واما در متعه چنانچه مهر را معين نكنند عقد باطل مىشود. (مسأله 2436) اگر موقع خواندن عقد دائمى براى دادن مهر مدت معين نكرده باشند، زن مىتواند پيش از گرفتن مهر از نزديكى كردن شوهر جلوگيرى كند، چه شوهر توانائى دادن مهر را داشته باشد چه نداشته باشد، ولى اگر پيش از گرفتن مهر به نزديكى راضى شود وشوهر با او نزديكى كند ديگر نمىتواند بدون عذر شرعى از نزديكى شوهر جلو گيرى نمايد. متعه (ازدواج موقت) (مسأله 2437) صيغه كردن زن اگر چه براى لذت بردن هم نباشد صحيح است. (مسأله 2438) احتياط واجب آنست كه شوهر بيش از چهار ماه با متعه خود نزديكى را ترك نكند. (مسأله 2439) زنى كه صيغه مىشود اگر در عقد شرط كند كه شوهر با او نزديكى نكند عقد وشرط او صحيح است، وشوهر فقط مىتواند لذتهاى ديگر از او ببرد، ولى اگر بعدا به نزديكى راضى شود شوهر مىتواند با او نزديكى نمايد. (مسأله 2440) زنى كه صيغه شده اگر چه آبستن شود حق خرجى ندارد. (مسأله 2441) زنى كه صيغه شده حق همخوابى ندارد، واز شوهر ارث نمىبرد وشوهر هم از او ارث نمىبرد، واما در صورتى كه ارث بردن را شرط كرده باشند در اين صورت مشهور فرموده اند هر كه شرط كرده ارث مىبرد ولى اين حكم محل اشكال است. (مسأله 2442) زنى كه صيغه شده اگر چه نداند كه حق خرجى و هم خوابى ندارد

[ 421 ]

عقد او صحيح است، وبراى آن كه نمىدانسته، حقى به شوهر پيدا نمىكند. (مسأله 2443) زنى كه صيغه شده چنانچه بدون اجازه شوهر از خانه بيرون برود وبواسطه بيرون رفتن حق شوهر از بين مىرود، بيرون رفتن او حرام است، وبنابر احتياط در صورتى كه حق شوهر از بين نرود بدون اجازه او از خانه بيرون نرود. (مسأله 2444) اگر زنى مردى را وكيل كند كه به مدت ومبلغ معين او را براى خود صيغه نمايد چنانچه مرد او را به عقد دائم خود در آورد يا به غير از مدت يا مبلغى كه معين شده او را صيغه كند وقتى آن زن فهميد اگر اجازه نمايد آن عقد صحيح وگر نه باطل است. (مسأله 2445) براى محرم شدن مىتواند پدر يا جد پدرى دختر نا بالغ خود را يك ساعت يا بيشتر به عقد كسى در آورد، ولى بايد آن عقد براى دختر نفعى داشته باشد، واما اگر براى پسر نا بالغ جهت محرم شدن در زمانى كه بطور كلى قابليت استمتاع نداشته باشد زنى را عقد نمايند محل اشكال است. (مسأله 2446) اگر پدر يا جد پدرى طفل خود را كه در محل ديگرى است و نمىداند زنده است يا مرده براى محرم شدن بعقد كسى در آورد، در صورتى كه مدت زوجيت قابل باشد كه به معقوده استمتاع شود، بر حسب ظاهر محرم بودن حاصل مىشود، وچنانچه بعدا معلوم شود كه در موقع عقد آن دختر زنده نبوده عقد باطل است، وكسانيكه بواسطه عقد ظاهرا محرم شده بودند نا محرمند. (مسأله 2447) اگر مرد مدت صيغه زن را ببخشد چنانچه با او نزديكى كرده بايد تمام چيزى را كه قرار گذاشته به او بدهد، واگر نزديكى نكرده واجب است نصف مهر را بدهد، واحتياط مستحب آنست كه تمام مهر را بدهد. (مسأله 2448) مرد مىتواند زنى را كه صيغه او بوده وهنوز عده اش تمام نشده به عقد دائم خود در آورد يا اين كه دوباره صيغه نمايد.

[ 422 ]

احكام نگاه كردن (مسأله 2449) نگاه كردن مرد به بدن زنان نا محرم و هم چنين نگاه كردن به موى آنان چه با قصد لذت چه بدون آن حرام است، ونگاه كردن به صورت ودستهاى آنان اگر به قصد لذت باشد حرام است، بلكه احتياط واجب آنست كه بدون قصد لذت هم بآنها نگاه نكند، ونيز نگاه كردن زن به بدن مرد نا محرم حرام مىباشد. (مسأله 2450) اگر انسان بدون قصد لذت به صورت ودستها ومواضعى از بدن زنان كفار كه معمولا عادت به پوشانيدن آن مواضع ندارند نگاه كند، در صورتيكه نترسد كه به حرام بيفتد اشكال ندارد. (مسأله 2451) زن بايد بدن وموى خود را از مرد نامحرم بپوشاند، وبهتر آنست كه بدن وموى خود را از پسرى هم كه بالغ نشده ولى خوب وبد را مىفهمد بپوشاند. (مسأله 2452) نگاه كردن به عورت ديگرى حتى به عورت بچه مميزى كه خوب وبد را مىفهمد حرام است، اگر چه بنابر احتياط از پشت شيشه يا در آئينه يا آب صاف ومانند اينها باشد. ولى زن وشوهر مىتوانند بتمام بدن يكديگر نگاه كنند. (مسأله 2453) مرد وزنى كه با يكديگر محرمند، اگر قصد لذت نداشته باشند مىتوانند غير از عورت به تمام بدن يكديگر نگاه كنند. (مسأله 2454) مرد نبايد با قصد لذت به بدن مرد ديگر نگاه كند، ونگاه كردن زن هم ببدن زن ديگر با قصد لذت حرام است. (مسأله 2455) مرد نبايد عكس زن نا محرم را بيندازد. واگر زن نامحرمى را بشناسد بنابر احتياط نبايد به عكس او نگاه كند. (مسأله 2456) اگر زن بخواهد زن ديگر يا مردى غير از شوهر خود را تنقيه كند يا عورت او را آب بكشد، بايد چيزى در دست كند كه دست آن زن به عورت او نرسد و هم چنين است اگر مرد بخواهد مرد ديگر يا زنى غير زن خود را تنقيه كند يا عورت او

[ 423 ]

را آب بكشد. (مسأله 2457) اگر مرد براى معالجه زن نامحرم ناچار باشد كه او را نگاه كند ودست به بدن او بزند اشكال ندارد، ولى اگر با نگاه كردن بتواند معالجه كند نبايد دست به بدن او بزند، واگر با دست زدن بتواند معالجه كند نبايد او را نگاه كند. (مسأله 2458) اگر انسان براى معالجه كسى ناچار شود كه به عورت او نگاه كند، بنابر احتياط واجب بايد آئينه را در مقابل گذاشته ودر آن نگاه كند. ولى اگر چاره اى جز نگاه كردن بعورت نباشد اشكال ندارد. مسائل متفرقه زنا شوئى (مسأله 2459) كسى كه بواسطه نداشتن زن به حرام مىافتد واجب است زن بگيرد. (مسأله 2460) اگر شوهر در عقد شرط كند كه زن باكره باشد، وبعد از عقد معلوم شود كه باكره نبوده، وبكارتش به نزديكى مردى با او از بين رفته، بنابر احتياط نمىتواند عقد را بهم بزند، ولى مىتواند با ملاحظه نسبت تفاوت بين مهر باكره وغير باكره، از مهريكه قرار داده اند بگيرد. (مسأله 2461) ماندن مرد وزن نا محرم در محل خلوتى كه كسى در آنجا نيست وديگرى هم نمىتواند وارد شود، در صورتيكه احتمال فساد برود حرام است، ولى اگر طورى باشد كه كسى ديگر بتواند وارد شود يا بچه اى كه خوب وبد را مىفهمد در آنجا باشد يا احتمال فساد نرود اشكال ندارد. (مسأله 2462) اگر مرد مهر زن را در عقد معين كند وقصدش اين باشد كه آنرا ندهد عقد صحيح است ولى مهر ساقط نمىشود. (مسأله 2463) مسلمانى كه منكر خدا يا پيغمبر يا معاد يا از فرقه هائى بوده باشد كه در مساله (2413) گفته شد ويا حكمى از احكام دين را در صورتى كه بداند آن حكم دين است انكار كند وانكار آن حكم به انكار رسالت پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله) برگردد

[ 424 ]

مرتد مىشود واحكاميكه در مسائل آينده ذكر مىشود بر او مترتب است. (مسأله 2464) اگر زن پس از ازدواج بطورى كه در مسأله پيش گفته شد مرتد شود، عقد او باطل مىگردد. وچنانچه شوهرش با او نزديكى نكرده باشد عده ندارد، و هم چنين است اگر بعد از نزديكى مرتد شود ولى يائسه باشد، اما اگر يائسه نباشد بايد به دستورى كه در احكام طلاق گفته خواهد شد عده نگهدارد. ومشهور آنست كه اگر در بين عده مسلمان شود عقد او به حال خود باقى مىماند، ولى اين حكم محل اشكال است والبته احتياط ترك نشود ومعناى يائسه در مسأله (439) گذشت. (مسأله 2465) مردى كه مسلمان زاده است اگر مرتد شود زنش بر او حرام مىشود وچنانچه با زنش نزديكى نكرده باشد ويا زنش يائسه باشد زن عده ندارد وگرنه بايد به مقدار عده وفات كه در احكام طلاق گفته مىشود عده نگهدارد. (مسأله 2466) مردى كه از پدر ومادر غير مسلمان به دنيا آمده ومسلمان شده، اگر بعد از ازدواج مرتد شود عقد او باطل مىگردد وچنانچه بازنش نزديكى نكرده يا اين كه زن يائسه باشد عده ندارد، واگر بعد از نزديكى مرتد شود وزن او در سن زنهائى باشد كه حيض مىبينند بايد آن زن به مقدار عده طلاق كه در احكام طلاق گفته مىشود عده نگهدارد، ومشهور آنست كه اگر پيش از تمام شدن عده شوهر او مسلمان شود عقد او به حال خود باقى مىماند، ولى اين حكم نيز محل اشكال است واحتياط ترك نشود. (مسأله 2467) اگر زن در عقد با مرد شرط كند كه او را از شهرى بيرون نبرد ومرد هم قبول كند نبايد زن را بدون رضايتش از آن شهر بيرون ببرد. (مسأله 2468) اگر زنى از شوهر سابقش دخترى داشته باشد شوهر بعدى مىتواند آن دختر را براى پسر خود كه از اين زن نيست عقد كند، ونيز اگر دخترى را براى پسر خود عقد كند مىتواند با مادر آن دختر ازدواج نمايد. (مسأله 2469) اگر زنى از زنا آبستن شود در صورتيكه خود آن زن يا مردى كه با او زنا كرده يا هر دوى آنان مسلمان باشند براى آن زن جايز نيست بچه را سقط كند. (مسأله 2470) اگر كسى با زنى زنا كند چنانچه بعد از استبراء بنحوى كه در مسأله

[ 425 ]

(2414) گفته شد او را عقد كند وبچه اى از آنان پيدا شود در صورتى كه ندانند از نطفه حلال است يا حرام آن بچه حلال زاده است. (مسأله 2471) اگر مرد نداند كه زن در عده است وبا او ازدواج كند چنانچه زن هم نداند وبچه اى از آنان به دنيا آيد حلال زاده است، وشرعا فرزند هر دو مىباشد. ولى اگر زن مىدانسته كه در عده است وتزويج در عده جايز نيست شرعا بچه فرزند پدر است ودر هر دو صورت عقد آنان باطل است وبه يكديگر حرام مىباشند. (مسأله 2472) اگر زن بگويد يائسه ام نبايد حرف او را قبول كرد ولى اگر بگويد شوهر ندارم حرف او قبول مىشود. (مسأله 2473) اگر بعد از آن كه انسان با زنى كه گفت شوهر ندارم ازدواج كرد وبعدا كسى بگويد آن زن شوهر داشته چنانچه شرعا ثابت نشود كه زن شوهر داشته نبايد حرف آن شخص را قبول كرد. (مسأله 2474) تا دو سال پسر يا دختر تمام نشده پدر نمىتواند او را از مادرش جدا كند. واحوط واولى آنست كه دختر را تا هفت سال از مادرش جدا نكند. (مسأله 2475) مستحب است در شوهر دادن دخترى كه بالغه است يعنى مكلف بشده عجله كنند از حضرت صادق (عليه السلام) روايت شده كه يكى از سعادتهاى مرد آنست كه دخترش در خانه او حيض نبيند. (مسأله 2476) اگر زن مهر خود را به شوهر صلح كند كه زن ديگر نگيرد واجب است كه زن مهر را نگيرد وشوهر هم با زن ديگر ازدواج نكند. (مسأله 2477) كسى كه از زنا به دنيا آمده اگر زن بگيرد وبچه اى پيدا كند آن بچه حلال زاده است. (مسأله 2478) هر گاه مرد در روزه ماه رمضان يا در حال حيض زن با او نزديكى كند معصيت كرده، ولى اگر بچه اى از آنان بدنيا آيد حلال زاده است. (مسأله 2479) زنى كه يقين دارد شوهرش در سفر مرده اگر بعد از عده وفات كه مقدار آن در احكام طلاق گفته خواهد شد، شوهر كند وشوهر اول از سفر بر گردد، بايد

[ 426 ]

از شوهر دوم جدا شود، وبه شوهر اول حلال است، ولى اگر شوهر دوم با او نزديكى كرده باشد زن بايد عده نگهدارد وشوهر دوم بايد مهر او را مطابق زنهائى كه مثل او هستند بدهد ولى در عده استحقاق نفقه ندارد. احكام شير دادن (مسأله 2480) اگر زنى بچه اى را با شرائطى كه در مساله (2490) گفته خواهد شد شير دهد آن بچه باين عده محرم مىشود: (اول) خود زن او را مادر رضاعى مىگويند. (دوم) شوهر زن كه شير متعلق باو است، واو را پدر رضاعى مىگويند. (سوم) پدر ومادر آن زن هر چه بالا روند، اگر چه پدر ومادر رضاعى او باشند. (چهارم) بچه هائى كه از آن زن به دنيا آمده اند، يا بعد به دنيا مىآيند. (پنجم) بچه هاى اولاد آن زن هر چه پائين روند چه از اولاد او به دنيا آمده چه اولاد او آن بچه ها را شير داده باشند. (ششم) خواهر وبرادر آن زن اگر چه رضاعى باشند يعنى به واسطه شير خوردن با آن زن خواهر وبرادر شده باشند. (هفتم) عمو وعمه آن زن اگر چه رضاعى باشند. (هشتم) دائى وخاله آن زن اگر چه رضاعى باشند. (نهم) اولاد شوهر آن زن كه شير متعلق بآن شوهر است هر چه پائين روند اگر چه اولاد رضاعى او باشند. (دهم) پدر ومادر شوهر آن زن كه شير مال آن شوهر است هر چه بالا روند. (يازدهم) خواهر وبرادر شوهرى كه شير مال او است اگر چه خواهر وبرادر رضاعى او باشند. (دوازدهم) عمو وعمه ودائى وخاله شوهرى كه شير مال او است هر چه بالا روند اگر چه رضاعى باشند ونيز عده ديگرى هم كه در مسائل بعد گفته مىشود به واسطه شير دادن محرم مىشوند. (مسأله 2481) اگر زنى بچه اى را با شرائطى كه در مساله (2490) گفته مىشود شير دهد پدر آن بچه نمىتواند با دخترهائى كه از آن زن بدنيا آمده اند ازدواج كند، ولى جائز است با دخترهاى رضاعى آن زن ازدواج كند گرچه احتياط مستحب آنست كه

[ 427 ]

با آنان ازدواج نكند، ونيز نمىتواند دخترهاى شوهرى را كه شيرمال او است، اگر چه دخترهاى رضاعى او باشند براى خود عقد نمايد، ودر هر دو صورت چنانچه يكى از آنها فعلا زن او باشد عقد او باطل مىشود. (مسأله 2482) اگر زنى بچه اى را با شرائطى كه در مساله (2490) گفته مىشود شير دهد شوهر آن زن كه صاحب شير است به خواهرهاى آن بچه محرم نمىشود، ولى احتياط مستحب آنست كه با آنان ازدواج ننمايد ونيز خويشان شوهر به خواهر وبرادر آن بچه محرم نمىشوند. (مسأله 2483) اگر زنى بچه اى را شير دهد به برادرهاى آن بچه محرم نمىشود ونيز خويشان آن زن به برادر وخواهر بچه اى كه شير خورده محرم نمىشوند. (مسأله 2484) اگر انسان با زنى كه دخترى را شير كامل داده ازدواج كند وبا او نزديكى نمايد، ديگر نمىتواند آن دختر را براى خود عقد كند. (مسأله 2485) اگر انسان با دخترى ازدواج كند ديگر نمىتواند با زنى كه آن دختر را شير كامل داده ازدواج نمايد. (مسأله 2486) انسان نمىتواند با دخترى كه مادر يا مادر بزرگ او آن دختر را شير كامل داده ازدواج كند. ونيز اگر زن پدر انسان از شير پدر او دخترى را شير داده باشد انسان نمىتواند با آن دختر ازدواج نمايد. وچنانچه دختر شير خوارى را براى خود عقد كند بعد مادر يا مادر بزرگ يا زن پدر او آن دختر را شير دهد عقد باطل مىشود. (مسأله 2487) با دخترى كه خواهر يا زن برادر انسان او را شير كامل داده نمىشود ازدواج كرد. و هم چنين است اگر خواهر زاده يا برادر زاده يا نوه خواهر يا نوه برادر انسان آن دختر را شير داده باشد. (مسأله 2488) اگر زنى بچه دختر خود را شير دهد آن دختر به شوهر خود حرام مىشود، و هم چنين است اگر بچه اى را كه شوهر دخترش از زن ديگر دارد شير دهد. ولى اگر زنى بچه پسر خود را شير دهد زن پسرش كه مادر آن طفل شير خوار است بر

[ 428 ]

شوهر خود حرام نمىشود. (مسأله 2489) اگر زن پدر دخترى بچه شوهر آن دختر را به شير پدرش شير دهد آن دختر به شوهر خود حرام مىشود، چه بچه از همان دختر چه از زن ديگر باشد. شرائط شير دادنى كه علت محرم شدن است (مسأله 2490) شير دادنى كه علت محرم شدن است هشت شرط دارد: (اول) بچه شير زن زنده را بخورد، پس اگر از پستان زنى كه مرده است شير بخورد فائده ندارد. (دوم) شير آن زن از حرام نباشد، پس اگر شير بچه اى را كه از زنا به دنيا آمده به بچه ديگر بدهند بواسطه آن شير بچه به كسى محرم نمىشود. (سوم) بچه شير را از پستان بمكد، پس اگر شير را در گلوى او بريزند اثرى ندارد. (چهارم) شير خالص باشد وبا چيز ديگر مخلوط نباشد. (پنجم) شير از يك شوهر باشد. پس اگر زن شير دهى را طلاق دهند بعد شوهر ديگرى كند واز او آبستن شود وتا موقع زائيدن شيرى كه از شوهر اول داشته باقى باشد، ومثلا هشت دفعه پيش از زائيدن از شير شوهر اول وهفت دفعه بعد از زائيدن از شير شوهر دوم به بچه اى بدهد آن بچه به كسى محرم نمىشود. (ششم) بچه به واسطه مرض شير را قى نكند واگر قى كند بنابر احتياط واجب كسانيكه به واسطه شير خوردن بآن بچه محرم مىشوند بايد با او ازدواج نكنند ونگاه محرمى هم باو ننمايند. (هفتم) پانزده مرتبه يا يك شبانه روز بطورى كه در مسأله بعد گفته مىشود شير سير بخورد، يا مقدارى شير باو بدهند كه بگويند از آن شير استخوانش محكم شده، وگوشت در بدنش روئيده است، بلكه اگر ده مرتبه هم باو شير دهند در صورتيكه بين

[ 429 ]

آن ده مرتبه هيچ فاصله اى حتى به طعام دادن نباشد، احتياط واجب آنست كه كسانيكه به واسطه شير خوردن او باو محرم مىشوند با او ازدواج نكنند، ونگاه محرمى هم باو ننمايند. (هشتم) دو سال بچه تمام نشده باشد واگر بعد از تمام شدن دو سال او را شيردهند به كسى محرم نمىشود. بلكه اگر مثلا پيش از تمام شدن دو سال هشت مرتبه وبعد از آن هفت مرتبه شير بخورد به كسى محرم نمىشود، ولى چنانچه از موقع زائيدن زن شير ده بيشتر از دو سال گذشته باشد وشير او باقى باشد وبچه اى را شير دهد آن بچه به كسانيكه گفته شد محرم مىشود. (مسأله 2491) بايد بچه در بين يك شبانه روز غذا يا شير كس ديگر را نخورد. ولى اگر كمى غذا بخورد كه نگويند در بين غذا خورده اشكال ندارد، ونيز بايد پانزده مرتبه را از شير يك زن بخورد ودر بين پانزده مرتبه شير كس ديگر را نخورد ودر هر دفعه بدون فاصله شير بخورد. ولى اگر در بين شير خوردن نفس تازه كند يا كمى صبر كند كه از زمان اولى كه پستان در دهان مىگيرد تا وقتى سير مىشود يك دفعه حساب شود اشكال ندارد. (مسأله 2492) اگر زن از شير شوهر خود بچه اى را شير دهد بعد شوهر ديگر كند، واز شير شوهر دوم بچه ديگر را شير دهد آن دو بچه به يكديگر محرم نمىشوند، اگر چه بهتر آنست كه با هم ازدواج نكنند. (مسأله 2493) اگر زن از شير يك شوهر چندين بچه را شير دهد همه آنان به يكديگر وبه شوهر وبه زنى كه آنان را شير داده محرم مىشوند. (مسأله 2494) اگر كسى چند زن داشته باشد وهر كدام آنان با شرائطى كه گفتيم بچه اى را شير دهد همه آن بچه ها به يكديگر وبآن مرد وبهمه آن زنها محرم مىشوند. (مسأله 2495) اگر كسى دو زن شير ده دارد ويكى از آنان بچه اى را مثلا هشت مرتبه وديگرى هفت مرتبه شير بدهد آن بچه به كسى محرم نمىشود. (مسأله 2496) اگر زنى از شير يك شوهر پسر ودخترى را شير كامل بدهد

[ 430 ]

خواهر وبرادر آن دختر به خواهر وبرادر آن پسر محرم نمىشوند. (مسأله 2497) انسان نمى تواند بدون اذن زن خود با زنهائى كه به واسطه شير خوردن خواهر زاده يا برادر زاده زن او شده اند ازدواج كند. ونيز اگر با پسرى لواط كند نمىتواند دختر وخواهر ومادر ومادر بزرگ آن پسر را كه رضاعى هستند يعنى به واسطه شير خوردن دختر وخواهر ومادر او شده اند براى خود عقد كند. (مسأله 2498) زنى كه برادر انسان را شير داده بانسان محرم نمىشود اگر چه احتياط مستحب آنست كه با او ازدواج نكند. (مسأله 2499) انسان نمىتواند با دو خواهر اگر چه رضاعى باشند يعنى به واسطه شير خوردن خواهر يكديگر شده باشند ازدواج كند. وچنانچه دو زن را عقد كند وبعد بفهمد خواهر بوده اند در صورتى كه عقد آنان در يك وقت بوده مخير است هر كدام را بخواهد اختيار كند، واگر در يك وقت نبوده عقد " اولى " صحيح وعقد " دومى " باطل مىباشد. (مسأله 2500) اگر زن از شير شوهر خود كسانى را كه بعدا گفته مىشود شير دهد شوهرش بر او حرام نمىشود اگر چه بهتر آنست كه احتياط كنند. (اول) برادر وخواهر خود را. (دوم) عمو وعمه ودائى وخاله خود را. (سوم) اولاد عمو واولاد دائى خود را. (چهارم) برادر زاده خود را. (پنجم) برادر شوهر يا خواهر شوهر خود را. (ششم) خواهر زاده خود يا خواهر زاده شوهرش را. (هفتم) عمو وعمه ودائى وخاله شوهرش را. (هشتم) نوه زن ديگر شوهر خود را. (مسأله 2501) اگر كسى دختر عمه يا دختر خاله انسان را شير دهد باو محرم نمىشود ولى احتياط مستحب آنست كه از ازدواج با او خوددارى نمايد. (مسأله 2502) اگر زنى پسر عموى خود را شير دهد به شوهر خود حرام نمىشود.

[ 431 ]

آداب شير دادن (مسأله 2503) براى شير دادن بچه بهتر از هر كس مادر او است وسزاوار است كه مادر براى شير دادن از شوهر خود مزد نگيرد وخوبست كه شوهر مزد بدهد. واگر مادر بخواهد بيشتر از دايه مزد بگيرد شوهر مىتواند بچه را از او گرفته وبه دايه بدهد. (مسأله 2504) مستحب است دايه اى كه براى طفل مىگيرند دوازده امامى وداراى عقل وعفت وصورت نيكو باشد، ومكروه است كم عقل يا غير دوازده امامى يا بد صورت يابد خلق يا زنا زاده باشد. ونيز مكروه است دايه اى بگيرند كه شيرش از بچه اى است كه از زنا به دنيا آمده باشد. مسائل متفرقه شير دادن (مسأله 2505) مستحب است از زنها جلو گيرى كنند كه هر بچه اى را شير ندهند، زيرا ممكن است فراموش شود كه به چه كسانى شير داده اند وبعدا دو نفر محرم با يكديگر ازدواج نمايند. (مسأله 2506) كسانى كه به واسطه شير خوردن خويشى پيدا مىكنند مستحب است يكديگر را احترام نمايند، ولى از يكديگر ارث نمىبرند وحقهاى خويشى كه انسان با خويشان خود دارد براى آنان نيست. (مسأله 2507) در صورتى كه ممكن باشد مستحب است بچه را دو سال تمام شير بدهند. (مسأله 2508) اگر به واسطه شير دادن حق شوهر از بين نرود زن مىتواند بدون اجازه شوهر بچه كس ديگر را شير دهد، ولى جايز نيست بچه اى را شير دهد كه به واسطه شير دادن بآن بچه به شوهر خود حرام مىشود، مثلا اگر شوهر او دختر شير

[ 432 ]

خوارى را براى خود عقد كرده باشد زن نبايد آن دختر را شير دهد، چون اگر آن دختر را شير دهد خودش مادر زن شوهرش مىشود وبر او حرام مىگردد. (مسأله 2509) اگر كسى بخواهد زن برادرش باو محرم شود بايد دختر شير خوارى را براى خود صيغه كند وبا شرائطى كه در مسأله (2489) گفته شد زن برادرش آن دختر را شير دهد. (مسأله 2510) اگر مرد پيش از آن كه زنى را براى خود عقد كند بگويد به واسطه شير خوردن آن زن بر او حرام شده، مثلا بگويد شير مادر او را خورده چنانچه تصديق او ممكن باشد نمىتواند با آن زن ازدواج كند. واگر بعد از عقد بگويد وخود زن هم حرف او را قبول نمايد عقد باطل است، پس اگر مرد با او نزديكى نكرده باشد، يا نزديكى كرده باشد ولى در وقت نزديكى كردن زن بداند بر آن مرد حرام است، مهر ندارد واگر بعد از نزديكى بفهمد كه بر آن مرد حرام بوده شوهر بايد مهر او را مطابق زنهائى كه مثل او هستند بدهد. (مسأله 2511) اگر زن پيش از عقد بگويد به واسطه شير خوردن بر مردى حرام شده، چنانچه تصديق او ممكن باشد نمىتواند با آن مرد ازدواج كند، واگر بعد از عقد بگويد، مثل صورتى است كه مرد بعد از عقد بگويد كه زن بر او حرام است وحكم آن در مسأله پيش گفته شد. (مسأله 2512) شير دادنى كه علت محرم شدن است به دو چيز ثابت مىشود " اول " خبر دادن عده اى كه انسان از گفته آنان يقين پيدا كند. " دوم " شهادت دو مرد عادل يا يك مرد ودو زن يا چهار زن كه عادل باشند، ولى بايد شرائط شير دادن را هم بگويند مثلا بگويند ما ديده ايم كه فلان بچه بيست وچهار ساعت از پستان فلان زن شير خورده وچيزى هم در بين نخورده و هم چنين ساير شرطها را كه در مسأله (2489) گفته شد شرح دهند. (مسأله 2513) اگر شك كنند به مقدارى كه علت محرم شدن است بچه شير خورده يا نه، يا گمان داشته باشند كه بآن مقدار شير خورده بچه به كسى محرم نمىشود ولى بهتر آنست كه احتياط كنند.

[ 433 ]

احكام طلاق (مسأله 2514) مرديكه زن خود را طلاق مىدهد بايد بالغ وعاقل باشد، وباختيار خود طلاق دهد، واگر او را مجبور كنند كه زنش را طلاق دهد طلاق باطل است، ونيز بايد قصد طلاق داشته باشد پس اگر صيغه طلاق را مثلا بشوخى بگويد صحيح نيست. (مسأله 2515) زن بايد در وقت طلاق از خون حيض ونفاس پاك باشد، وشوهرش در آن پاكى با او نزديكى نكرده باشد، وتفصيل اين دو شرط در مسائل آينده گفته مى شود. (مسأله 2516) طلاق دادن زن در حال حيض يا نفاس در سه صورت صحيح است: (اول) آن كه شوهرش بعد از ازدواج با او نزديكى نكرده باشد. (دوم) معلوم باشد آبستن است واگر معلوم نباشد وشوهر در حال حيض طلاقش بدهد بعد بفهمد آبستن بوده احتياط واجب آنست كه دوباره او را طلاق دهد. (سوم) مرد بواسطه غائب بودن يا حبس بودن نتواند بفهمد كه زن از خون حيض ونفاس پاك است يا نه. (مسأله 2517) اگر زن را از خون حيض پاك بداند وطلاقش دهد بعد معلوم شود كه موقع طلاق در حال حيض بوده طلاق او باطل است، واگر او را در حيض بداند وطلاقش دهد بعد معلوم شود پاك بوده طلاق او صحيح است. (مسأله 2518) كسى كه مىداند زنش در حال حيض يا نفاس است، اگر غائب شود مثلا مسافرت كند وبخواهد او را طلاق دهد، بايد تا مدتى كه معمولا زنها از حيض يا نفاس پاك مىشوند صبر كند وبعد طلاق بدهد. (مسأله 2519) اگر مردى كه غائب است بخواهد زن خود را طلاق دهد چنانچه بتواند اطلاع پيدا كند كه زن او در حال حيض يا نفاس است يا نه، اگر چه اطلاع او از

[ 434 ]

روى عادت حيض زن يا نشانه هاى ديگرى باشد كه در شرع معين شده بايد تا مدتى كه معمولا زنها از حيض يا نفاس پاك مىشوند صبر كند. (مسأله 2520) اگر با عيالش كه از خون حيض ونفاس پاك است نزديكى كند وبخواهد طلاقش دهد بايد صبر كند تا دوباره حيض ببيند وپاك شود. ولى زنى را كه نه سالش تمام نشده يا آبستن است اگر بعد از نزديكى طلاق دهند اشكال ندارد و هم چنين است اگر يائسه باشد (معناى يائسه در مساله 439 گذشت). (مسأله 2521) اگر با زنى كه از خون حيض ونفاس پاك است نزديكى كند ودر همان پاكى طلاقش دهد، چنانچه بعد معلوم شود كه موقع طلاق آبستن بوده بنابر احتياط واجب بايد دوباره او را طلاق دهد. (مسأله 2522) اگر با زنى كه از خون حيض ونفاس پاك است نزديكى كند ومسافرت نمايد، چنانچه بخواهد در سفر طلاقش دهد بايد بقدرى كه زن معمولا بعد از آن پاكى خون مىبيند ودوباره پاك مىشود صبر كند. واحتياط واجب آنست كه آن مدت كمتر از يك ماه نباشد. (مسأله 2523) اگر مرد بخواهد زن خود را كه بواسطه اصل خلقت يا مرضى حيض نمىبيند طلاق دهد، بايد از وقتى كه با او نزديكى كرده تا سه ماه از جماع با او خود دارى نمايد وبعد او را طلاق دهد. (مسأله 2524) طلاق بايد بصيغه عربى صحيح وبكلمه طالق خوانده شود، ودو مرد عادل‌آنرا بشنوند واگر خود شوهر بخواهد صيغه طلاق را بخواند واسم زن او مثلا فاطمه باشد بايد بگويد " زوجتى فاطمة طالق " يعنى زن من فاطمه رها است. واگر ديگرى را وكيل كند آن وكيل بايد بگويد " زوجة موكلى فاطمة طالق " ودر صورتى كه زن معين باشد ذكر نام او لازم نيست. (مسأله 2525) زنى كه صيغه شده مثلا يك ماهه يا يك ساله او را عقد كرده اند طلاق ندارد، ورها شدن او باين است كه مدتش تمام شود يا مرد مدت را به او ببخشد باين ترتيب كه بگويد مدت را بتو بخشيدم. وشاهد گرفتن وپاك بودن زن از حيض لازم نيست.

[ 435 ]

عده طلاق (مسأله 2526) زنى كه نه سالش تمام نشده، وزن يائسه عده ندارد يعنى اگر چه شوهرش با او نزديكى كرده باشد بعد از طلاق مىتواند فورا شوهر كند. (مسأله 2527) زنى كه نه سالش تمام شده ويائسه نيست وشوهرش با او نزديكى كند، اگر طلاقش دهد بعد از طلاق بايد عده نگهدارد، وعده زن آزاد آنست كه بعد از آن كه شوهرش در پاكى طلاقش داد بقدرى صبر كند كه دو بار حيض ببيند وپاك شود، و همين كه حيض سوم را ديد عده او تمام مىشود و مىتواند شوهر كند. ولى اگر پيش از نزديكى كردن با او طلاقش بدهد عده ندارد، يعنى مىتواند بعد از طلاق فورا شوهر كند. (مسأله 2528) زنى كه حيض نمىبيند اگر در سن زنهائى باشد كه حيض مىبينند چنانچه شوهرش بعد از نزديكى با او بنحوى كه گفته شد طلاقش دهد بايد بعد از طلاق تا سه ماه عده نگهدارد. (مسأله 2529) زنى كه عده او سه ماه است اگر اول ماه طلاقش بدهند بايد سه ماه هلالى يعنى از موقعيكه ماه ديده مىشود تا سه ماه عده نگهدارد. واگر در بين ماه طلاقش بدهد بايد باقى ماه را با دو ماه بعد از آن ونيز كسرى ماه اول را از ماه چهارم عده نگهدارد، تا سه ماه تمام شود. مثلا اگر غروب روز بيستم ماه طلاقش دهند وآن ماه بيست ونه روز باشد بايد نه روز باقى ماه را با دو ماه بعد از آن وبيست روز از ماه چهارم عده نگهدارد. واحتياط مستحب آنست كه از ماه چهارم بيست ويك روز عده نگهدارد تا بمقدارى كه از ماه اول عده نگهداشته سى روز شود. (مسأله 2530) اگر زن آبستن را طلاق دهند عده اش تا دنيا آمدن يا سقط شدن بچه او است بنابر اين اگر مثلا يك ساعت بعد از طلاق بچه او بدنيا آيد عده اش تمام مىشود. (مسأله 2531) زنى كه نه سالش تمام شده ويائسه نيست اگر صيغه شود، مثلا

[ 436 ]

يك ماهه يا يك ساله شوهر كند، چنانچه شوهرش با او نزديكى نمايد ومدت آن زن تمام شود، يا شوهر مدت را باو ببخشد بايد عده نگهدارد، پس اگر حيض مى بيند بنابر احتياط واجب بايد بمقدار دو حيض كامل عده نگهدارد وشوهر نكند، واگر حيض نمىبيند چهل وپنج روز از شوهر كردن خوددارى نمايد ودر صورتيكه آبستن باشد احتياط واجب آنست كه بهر كدام از زائيدن يا چهل وپنج روز كه بيشتر است عده نگهدارد. (مسأله 2532) ابتداى عده طلاق از موقعى است كه خواندن صيغه طلاق تمام مىشود، چه زن بداند طلاقش داده اند يا نداند. پس اگر بعد از تمام شدن عده بفهمد كه او را طلاق داده اند لازم نيست دوباره عده نگهدارد. عده زنى كه شوهرش مرده (مسأله 2533) زنى كه شوهرش مرده در صورتى كه آزاد است اگر آبستن نباشد بايد تا چهار ماه وده روز عده نگهدارد، يعنى از شوهر كردن خوددارى نمايد، اگر چه يائسه يا صيغه باشد، يا شوهرش با او نزديكى نكرده باشد واگر آبستن باشد بايد تا موقع زائيدن عده نگهدارد، ولى اگر پيش از گذشتن چهار ماه وده روز بچه اش بدنيا آيد بايد تا چهار ماه وده روز از مرگ شوهرش صبر كند واين عده را عده وفات مىگويند. (مسأله 2534) زنى كه در عده وفات مىباشد حرام است لباس الوان بپوشد وسرمه بكشد و هم چنين كارهاى ديگرى كه زينت حساب شود بر او حرام مىباشد. (مسأله 2535) اگر زن يقين كند كه شوهرش مرده وبعد از تمام شدن عده وفات شوهر كند چنانچه معلوم شود شوهر او بعدا مرده است بايد از شوهر دوم جدا شود. وبنابر احتياط در صورتيكه آبستن باشد تا مقدار زائيدن براى شوهر دوم عده طلاق وبعد براى شوهر اول عده وفات نگهدارد، واگر آبستن نباشد براى شوهر اول عده

[ 437 ]

وفات وبعد براى شوهر دوم عده طلاق نگهدارد. (مسأله 2536) ابتداى عده وفات در صورتيكه شوهر زن غائب يا در حكم غائب باشد بنابر احتياط از موقعى است كه زن از مرگ شوهر مطلع شود. (مسأله 2537) اگر زن بگويد عده ام تمام شده با دو شرط از او قبول مىشود " اول " آن كه بنابر احتياط مورد تهمت نباشد. " دوم " از طلاق يا مردن شوهرش بقدرى گذشته باشد كه در آن مدت تمام شدن عده ممكن باشد. طلاق بائن وطلاق رجعى (مسأله 2538) طلاق بائن آنست كه بعد از طلاق مرد حق ندارد بزن خود رجوع كند، يعنى بدون عقد او را بزنى قبول نمايد. وآن بر شش قسم است: (اول) طلاق زنى كه نه سالش تمام نشده باشد. (دوم) طلاق زنى كه يائسه باشد. (سوم) طلاق زنى كه شوهرش بعد از عقد با او نزديكى نكرده باشد. (چهارم) طلاق سوم زنى كه او را سه دفعه طلاق داده اند. (پنجم) طلاق خلع ومبارات. (ششم) طلاق زنى كه به جهت امتناع شوهرش از نفقه وطلاق، حاكم شرع او را طلاق داده باشد. واحكام اينها بعدا گفته خواهد شد، وغير اينها طلاق رجعى است باين معنى كه تا وقتى زن در عده است شوهرش مىتواند باو رجوع نمايد. (مسأله 2539) كسى كه زنش را طلاق رجعى داده تهيه غذا ولباس ومنزل آن زن در زمان عده بر او واجب است، وبنابر احتياط حرام است او را از خانه اى كه موقع طلاق در آن خانه بوده بيرون كند. ولى در بعضى از مواقع كه از جمله آنها فحاشى يا رفت وآمد نمودن با اجانب است بيرون كردن او اشكال ندارد. ونيز بنابر احتياط جايز نيست زن براى كارهاى غير لازم از آن خانه بيرون رود.

[ 438 ]

احكام رجوع كردن (مسأله 2540) در طلاق رجعى مرد بدو قسم مىتواند بزن خود رجوع كند " اول " حرفى بزند كه معنايش اين باشد كه او را دوباره زن خود قرار دهد. " دوم " كارى كند وبآن كار قصد رجوع كند وظاهر اين است كه به نزديكى كردن رجوع محقق مىشود اگر چه قصد رجوع نداشته باشد. (مسأله 2541) براى رجوع كردن لازم نيست مرد شاهد بگيرد يا بزن خبر دهد، بلكه اگر بدون اين كه كسى بفهمد خودش رجوع كند رجوعش صحيح است. ولى اگر بعد از عده مرد بگويد كه در عده رجوع نموده ام لازم است اثبات نمايد. (مسأله 2542) مردى كه زن خود را طلاق رجعى داده اگر مالى از او بگيرد وبا او صلح كند كه ديگر باو رجوع نكند، اين مصالحه اگر چه صحيح است ولازم است كه رجوع ننمايد، ولى حق رجوع او از بين نمىرود ودر صورتيكه رجوع كند طلاقى كه داده موجب جدائى نمىشود. (مسأله 2543) اگر زنى را دوبار طلاق دهد وباو رجوع كند يا دوبار او را طلاق دهد وبعد از هر طلاق عقدش كند، يا بعد از يك طلاق رجوع وبعد از طلاق ديگر عقد كند، بعد از طلاق سوم آن زن بر او حرام است. ولى اگر بعد از طلاق سوم بديگرى شوهر كند با پنج شرط بشوهر اول حلال مىشود يعنى مىتواند آن زن را دوباره عقد نمايد: (اول) آن كه عقد شوهر دوم هميشگى باشد، واگر مثلا يكماهه يا يكساله او را صيغه كند بعد از آن كه از او جدا شد شوهر اول نمىتواند او را عقد كند. (دوم) شوهر دوم با او نزديكى ودخول كند واحتياط واجب آنست كه نزديكى از جلوى زن باشد. (سوم) شوهر دوم طلاقش دهد يا بميرد.

[ 439 ]

(چهارم) عده طلاق يا عده وفات شوهر دوم تمام شود. " پنجم " بنابر احتياط واجب شوهر دوم بالغ باشد. طلاق خلع (مسأله 2544) طلاق زنى را كه بشوهرش مايل نيست ومهر يا مال ديگر خود را باو مىبخشد كه طلاقش دهد طلاق خلع گويند. (مسأله 2545) اگر خود شوهر بخواهد صيغه طلاق را بخواند چنانچه اسم زن مثلا فاطمه باشد پس از بذل مىگويد " زوجتى فاطمة خالعتها على ما بذلت " وبنابر احتياط مستحب نيز بگويد " هى طالق " يعنى زنم فاطمه را در مقابل چيزى كه بذل نموده طلاق خلع دادم، او رها است. ودر صورتيكه زن معين باشد بردن نامش در اينجا ودر طلاق مبارات نيز لازم نيست. (مسأله 2546) اگر زنى كسى را وكيل كند كه مهر او را به شوهرش ببخشد وشوهر همان كس را وكيل كند كه زن را طلاق دهد چنانچه مثلا اسم شوهر محمد واسم زن فاطمه باشد وكيل صيغه طلاق را اين طور مىخواند " عن موكلتى فاطمة بذلت مهرها لموكلى محمد ليخلعها عليه " پس از آن بدون فاصله مىگويد " زوجة موكلى خالعتها على ما بذلت هى طالق " واگر زنى كسى را وكيل كند كه غير از مهر چيز ديگرى را بشوهر او ببخشد كه او را طلاق دهد وكيل بايد بجاى كلمه " مهرها " آن چيز را بگويد، مثلا اگر صد تومان داده بايد بگويد " بذلت مأة تومان ". طلاق مبارات (مسأله 2547) اگر زن وشوهر يكديگر را نخواهند وزن مالى بمرد بدهد كه او را طلاق دهد آن طلاق را مبارات گويند. (مسأله 2548) اگر شوهر بخواهد صيغه مبارات را بخواند چنانچه مثلا اسم زن

[ 440 ]

فاطمه باشد بايد بگويد " بارأت زوجتى فاطمة على ما بذلت " وبنابر احتياط واجب " فهى طالق " را اضافه نمايد، يعنى من وزنم فاطمه در مقابل بذل كرده او از هم جدا شديم، پس او رها است. واگر ديگرى را وكيل كند وكيل بايد بگويد " عن قبل موكلى بارأت زوجته فاطمة على ما بذلت فهى طالق " ودر هر دو صورت اگر بجاى كلمه " على ما بذلت " بما بذلت بگويد اشكال ندارد (مسأله 2549) صيغه طلاق خلع ومبارات بايد به عربى صحيح خوانده شود ولى اگر زن براى آن كه مال خود را بشوهرش ببخشد مثلا بفارسى بگويد: براى طلاق فلان مال را بتو بخشيدم، اشكال ندارد. (مسأله 2550) اگر زن در بين عده طلاق خلع يا مبارات از بخشش خود بر گردد، شوهر مىتواند رجوع كند وبدون عقد دوباره او را زن خود قرار دهد. (مسأله 2551) مالى را كه شوهر براى طلاق مبارات مىگيرد بايد بيشتر از مهر نباشد ولى در طلاق خلع اگر بيشتر باشد اشكال ندارد. احكام متفرقه طلاق (مسأله 2552) اگر با زن نا محرمى بگمان اين كه عيال خود او است نزديكى كند، چه زن بداند كه او شوهرش نيست يا گمان كند كه او شوهرش مىباشد بايد عده نگهدارد. (مسأله 2553) اگر مرد زنى را فريب دهد كه از شوهرش طلاق بگيرد وزن او شود طلاق وعقد آن زن صحيح است، ولى هر دو معصيت بزرگى كرده اند. (مسأله 2554) هر گاه زن در ضمن عقد با شوهر شرط كند كه اگر شوهر مسافرت نمايد يا مثلا شش ماه باو خرجى ندهد اختيار طلاق با او باشد، اين شرط باطل است. ولى چنانچه شرط كند كه اگر مرد مسافرت كند يا مثلا تا شش ماه خرجى ندهد از طرف او براى طلاق خود وكيل باشد صحيح است. ودر صورتى كه شرط حاصل شود

[ 441 ]

وخود را طلاق دهد طلاق صحيح است. (مسأله 2555) زنى كه شوهرش گم شده اگر بخواهد بديگرى شوهر كند بايد نزد مجتهد عادل برود وبدستور او عمل نمايد. (مسأله 2556) پدر وجد پدرى ديوانه مىتوانند زن او را طلاق بدهند. (مسأله 2557) اگر پدر يا جد پدرى براى طفل خود زنى را صيغه كند، اگر چه مقدارى از زمان تكليف بچه جزء مدت صيغه باشد، مثلا براى پسر چهارده ساله خودش زنى را دو ساله صيغه كند، چنانچه صلاح بچه باشد مىتواند مدت آن زن را ببخشد، ولى زن دائمى او را نمىتواند طلاق دهد. (مسأله 2558) اگر از روى علاماتى كه در شرع معين شده مرد دو نفر را عادل بداند وزن خود را پيش آنان طلاق دهد، ديگرى كه عدالت آنان نزدش ثابت نشده مىتواند آن زن را بعد از تمام شدن عده اش براى خود يا براى كس ديگر عقد كند. اگر چه احتياط مستحب آنست كه از ازدواج با او خوددارى نمايد وبراى ديگرى هم او را عقد نكند. (مسأله 2559) اگر كسى زن خود را بدون اين كه او بفهمد طلاق دهد چنانچه مخارج او را مثل وقتيكه زنش بوده بدهد ومثلا بعد از يك سال بگويد يك سال پيش تو را طلاق دادم وشرعا هم ثابت كند مىتواند چيزهائى را كه در آن مدت براى زن تهيه نموده واو مصرف نكرده است از او مسترد نمايد. ولى چيزهائى را كه مصرف كرده نمىتواند از او مطالبه نمايد.

[ 442 ]

احكام غصب غصب آنست كه انسان از روى ظلم بر مال يا حق كسى مسلط شود واين يكى از گناهان بزرگ است كه اگر كسى انجام دهد در قيامت بعذاب سخت گرفتار مىشود. از حضرت پيغمبر اكرم (ص) روايت شده است كه: هر كس يك وجب زمين از ديگرى غصب كند در قيامت آن زمين را از هفت طبقه آن مثل طوق بگردن او مىاندازند. (مسأله 2560) اگر انسان نگذارد مردم از مسجد ومدرسه وپل وجاهاى ديگرى كه براى عموم ساخته شده استفاده كنند، حق آنان را غصب نموده و هم چنين است اگر كسى در مسجد جائى را براى خود بگيرد وديگرى را نگذارد كه از آنجا استفاده نمايد، مگر آن كه گرفتن جا در ابتدا بنحو حق باشد وبعد ترك جا هم بنحوى نباشد كه علاقه شخص از آنجا قطع شده، باشد مثل اين كه در نماز جماعت كسى به نماز اول اقتدا كند وبعد از آن بواسطه بعضى از عوارض خارج شود وبخواهد كه براى نماز دوم برگردد كه در اين صورت ظاهر اين است كه اشغال محل، غصب شمرده نمىشود. (مسأله 2561) چيزى را كه انسان پيش طلبكار گرو مىگذارد بايد پيش او بماند كه اگر طلب او را ندهد طلب خود را از آن بدست آورد، پس اگر پيش از آن كه طلب او را بدهد آن چيز را از او بگيرد حق او را غصب كرده است. (مسأله 2562) مالى را كه نزد كسى گرو گذاشته اند اگر ديگرى غصب كند هر يك از صاحب مال وطلبكار مىتوانند چيزى را كه غصب كرده از او مطالبه نمايند، وچنانچه آن چيز را از او بگيرند باز هم در گرو است واگر آن چيز از بين برود وعوض آنرا بگيرند بنابر مشهور آن عوض هم مثل خود آن چيز گرو مىباشد. (مسأله 2563) اگر انسان چيزى را غصب كند بايد بصاحبش برگرداند واگر آن چيز از بين برود بايد عوض آنرا باو بدهد. (مسأله 2564) اگر از چيزى كه غصب كرده منفعتى بدست آيد مثلا از گوسفندى

[ 443 ]

كه غصب كرده بره اى پيدا شود، مال صاحب مال است ونيز كسى كه مثلا خانه اى را غصب كرده اگر چه در آن ننشيند بايد اجاره آنرا بدهد. (مسأله 2565) اگر از بچه يا ديوانه چيزى را كه مال آنها است غصب كند بايد آنرا به ولى او بدهد، واگر از بين رفته بايد عوض آنرا بدهد. (مسأله 2566) هر گاه دو نفر با هم چيزى را غصب كنند اگر چه هر يك بتنهائى مىتوانسته آنرا غصب نمايد هر كدام آنان ضامن نصف آنست. (مسأله 2567) اگر چيزى را كه غصب كرده با چيز ديگرى مخلوط كند، مثلا گندمى را كه غصب كرده با جو مخلوط نمايد چنانچه جدا كردن آنها ممكن است اگر چه زحمت داشته باشد بايد جدا كند وبصاحبش برگرداند. (مسأله 2568) اگر شخصى مثلا گوشواره اى را كه غصب كرده خراب نمايد، بايد آنرا با مزد ساختنش بصاحب آن بدهد، وچنانچه براى اين كه مزد ندهد بگويد آنرا مثل اولش مىسازم مالك مجبور نيست قبول نمايد، ونيز مالك نمىتواند او را مجبور كند كه آنرا مثل اولش بسازد. (مسأله 2569) اگر چيزى را كه غصب كرده بطورى تغيير دهد كه از اولش بهتر شود، مثلا طلائى را كه غصب كرده گوشواره بسازد چنانچه صاحب مال بگويد مال را بهمين صورت بده بايد باو بدهد، و نمىتواند براى زحمتى كه كشيده مزد بگيرد، و هم چنين بدون اجازه مالك حق ندارد آنرا بصورت اولش در آورد واگر بدون اجازه او آن چيز را مثل اولش كند بايد مزد ساختن آنرا هم بصاحبش بدهد. (مسأله 2570) اگر چيزى را كه غصب كرده بطورى تغيير دهد كه از اولش بهتر شود وصاحب مال بگويد بايد آنرا بصورت اول در آورى واجب است آنرا بصورت اولش در آورد، وچنانچه قيمت آن بواسطه تغيير دادن كمتر از اول شود بايد تفاوت آنرا بصاحبش بدهد، پس طلائى را كه غصب كرده اگر گوشواره بسازد وصاحب آن بگويد بايد به صورت اولش در آورى در صورتى كه بعد از آب كردن قيمت آن پيش از گوشواره ساختن كمتر شود بايد تفاوت آنرا بدهد.

[ 444 ]

(مسأله 2571) اگر در زمينى كه غصب كرده زراعت كند يا درخت بنشاند زراعت ودرخت وميوه آن مال خود او است، وچنانچه صاحب زمين راضى نباشد كه زراعت ودرخت در زمين او بماند كسى كه غصب كرده بايد فورا زراعت يا درخت خود را اگر چه ضرر نمايد از زمين بكند ونيز بايد اجاره زمين را از مدتى كه غصب كرده وزراعت ودرخت در آن كاشته بصاحب زمين بدهد، وخرابيهائى را كه در زمين پيدا شده درست كند مثلا جاى درختها را پر نمايد واگر بواسطه اينها قيمت زمين از اولش كمتر شود بايد تفاوت آنرا هم بدهد و نمىتواند صاحب زمين را مجبور كند كه زمين را باو بفروشد يا اجاره دهد ونيز صاحب زمين نمىتواند او را مجبور كند كه درخت يا زراعت را باو بفروشد. (مسأله 2572) اگر صاحب زمين راضى شود كه زراعت ودرخت در زمين او بماند كسى كه آنرا غصب كرده لازم نيست درخت وزراعت را بكند، ولى بايد اجاره آن زمين را از وقتى كه غصب كرده تا وقتى كه صاحب زمين راضى شده بدهد. (مسأله 2573) اگر چيزى كه غصب كرده از بين برود بايد بنابر احتياط بالاترين قيمتى را كه از زمان غصب تا زمان تلف داشته بدهد. (مسأله 2574) اگر چيزى را غصب نمايد واز بين برود، چنانچه قيمت بازار آن فرق نكرده باشد ولى در مدتى كه پيش او بوده مثلا چاق شده باشد بايد قيمت وقتى را كه چاق بوده بدهد. (مسأله 2575) اگر چيزى را كه غصب كرده ديگرى از او غصب نمايد واز بين برود، صاحب مال مىتواند عوض آنرا از هر يك از آنان بگيرد يا از هر كدام آنان مقدارى از عوض آنرا مطالبه نمايد، وچنانچه عوض آن را از اولى بگيرد اولى مىتواند آنچه را داده از دومى بگيرد ولى اگر از دومى بگيرد او نمىتواند آنچه را كه داده از اولى مطالبه نمايد. (مسأله 2576) اگر چيزى را كه مىفروشند يكى از شرطهاى معامله در آن نباشد، مثلا چيزى را كه بايد با وزن خريد وفروش كنند بدون وزن معامله نمايند معامله باطل

[ 445 ]

است. وچنانچه فروشنده وخريدار با قطع نظر از معامله راضى باشند كه در مال يكديگر تصرف كنند اشكال ندارد، وگرنه چيزى را كه از يكديگر گرفته اند مثل مال غصبى است وبايد آنرا بصاحبش بر گردانند ودر اين صورت اگر مال هر يك در دست ديگرى تلف شود، بداند معامله باطل است يا نداند، بايد عوض آنرا بدهد. (مسأله 2577) هر گاه مالى را از فروشنده بگيرد كه آنرا ببيند يا مدتى نزد خود نگهدارد تا اگر پسنديد بخرد در صورتيكه آن مال تلف شود بايد عوض آنرا بصاحبش بدهد.

[ 446 ]

احكام مالى كه انسان آنرا پيدا مىكند (مسأله 2578) مال گم شده اى كه از قسم حيوان نيست چنانچه انسان پيدا كند ونشانه اى نداشته باشد كه بواسطه آن صاحبش معلوم شود وقيمت آن كمتر از يك درهم " 6 / 12 نخود نقره سكه دار " نباشد، احتياط واجب آنست كه آنرا از طرف صاحبش بفقرا صدقه بدهد. (مسأله 2579) اگر مالى پيدا كند كه قيمت آن از يك درهم كمتر است، چنانچه صاحب آن معلوم باشد وانسان نداند راضى است يا نه، نمىتواند بدون اجازه او بردارد، واگر صاحب آن معلوم نباشد مىتواند بقصد اين كه ملك خودش است بردارد وواجب است كه هر وقت صاحبش پيدا شد درصورتى كه تلف نشده خود مال را به او بدهد ولى در صورتيكه تلف شده لازم نيست عوض آنرا باو بدهد. (مسأله 2580) هر گاه چيزى كه پيدا كرده نشانه اى دارد كه بواسطه آن مىتواند صاحبش را پيدا كند، اگر چه بداند صاحب آن سنى يا كافريست كه اموالش محترم است در صورتى كه قيمت آن چيز به مقدار يك درهم برسد بايد از روزيكه آنرا پيدا كرده تا يك سال در محل اجتماع مردم اعلان كند. (مسأله 2581) اگر انسان خودش نخواهد اعلان كند مىتواند بكسى كه اطمينان دارد بگويد كه از طرف او اعلان نمايد. (مسأله 2582) اگر تا يك سال اعلان كند وصاحب مال پيدا نشود در صورتى كه آن مال را در غير حرم مكه پيدا كرده باشد، مىتواند آنرا براى خود بردارد يا براى صاحبش نگهدارى كند كه هر وقت پيدا شد باو بدهد، يا از طرف صاحبش بفقرا صدقه بدهد. واگر آن مال را در حرم پيدا كرده باشد احتياط واجب آنست كه تصدق كند. (مسأله 2583) اگر بعد از آن كه يك سال اعلان كرد وصاحب مال پيدا نشد مال را براى صاحبش نگهدارى كند واز بين برود، چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى نكرده

[ 447 ]

وتعدى يعنى زياده روى هم ننموده ضامن نيست، ولى اگر براى خود برداشته باشد ضامن است. واگر از طرف صاحبش صدقه داده باشد صاحبش مخير است بين آن كه بصدقه راضى شده يا عوض مالش را مطالبه كند وثواب صدقه براى تصدق كننده باشد. (مسأله 2584) كسى كه مالى را پيدا كرده اگر عمدا به دستورى كه گفته شد اعلان نكند گذشته از اين كه معصيت كرده باز هم واجب است اعلان كند. (مسأله 2585) اگر ديوانه يا بچه نا بالغ چيزى پيدا كند ولى او مىتواند اعلان نمايد. وپس از آن براى اوتملك ويا از طرف صاحبش تصدق كند. (مسأله 2586) اگر انسان در بين سالى كه اعلان مىكند از پيدا شدن صاحب مال نا اميد شود صدقه دادن آن مال وهم چنين تملك آن اشكال دارد. (مسأله 2587) اگر در بين سالى كه اعلان مىكند مال از بين برود چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى كرده يازياده روى نموده باشد بايد عوض آنرا بصاحبش بدهد، واگر كوتاهى نكرده وزياده روى هم ننموده چيزى بر او واجب نيست. (مسأله 2588) اگر مالى را كه نشانه دارد وقيمت آن به يك درهم مىرسد در جائى پيدا كند كه معلوم است بوسيله اعلان صاحب آن پيدا نمىشود، مىتواند از روز اول آنرا از طرف صاحبش بفقرا صدقه بدهد ولازم نيست صبر نمايد تا سال تمام شود. (مسأله 2589) اگر چيزى را پيدا كند وبه خيال اين كه مال خود او است بردارد بعد بفهمد مال خودش نبوده بنابر احتياط بايد تا يك سال اعلان نمايد. (مسأله 2590) لازم نيست موقع اعلان، جنس چيزى را كه پيدا كرده بگويد، وهمين قدر كه بگويد چيزى يا مالى را پيدا كرده ام كافى است. (مسأله 2591) اگر كسى چيزى را پيدا كند وديگرى بگويد مال من است ونشانه هاى آنرا بگويد درصورتى بايد باو بدهد كه اطمينان داشته باشد مال او است، ولازم نيست نشانه هائى را كه بيشتر اوقات صاحب مال هم ملتفت آنها نيست بگويد. (مسأله 2592) اگر قيمت چيزيكه پيدا كرده به يك درهم برسد چنانچه اعلان نكند

[ 448 ]

ودر مسجد يا جاى ديگرى كه محل اجتماع مردم است بگذارد وآن چيز از بين برود يا ديگرى آنرا بردارد كسيكه آنرا پيدا كرده ضامن است. (مسأله 2593) هر گاه چيزى را پيدا كند كه اگر بماند فاسد مىشود بنابر احتياط بايد با اجازه حاكم شرع يا وكيل او قيمت آنرا معين كند وبفروشد وپولش را نگهدارد، وبنابر احتياط اعلان از او ساقط نمىشود واگر صاحب آن پيدا نشد به آنچه كه در مسأله (2582) گفته شد عمل نمايد. (مسأله 2594) اگر چيزى را كه پيدا كرده موقع وضو گرفتن ونماز خواندن همراه او باشد در صورتيكه قصدش اين باشد كه صاحب آنرا پيدا كند اشكال ندارد والا حكم مغصوب را دارد. (مسأله 2595) اگر كفش شخصى را ببرند وكفش ديگرى بجاى آن بگذارند، چنانچه بداند كفشى كه مانده مال كسى است كه كفش او را برده وراضى است كه كفشش را عوض كفشى كه برده است بردارد، مىتواند بجاى كفش خودش بردارد. و هم چنين است اگر بداند كه كفش او را بنا حق وسرقت برده است، ولى در اين فرض بايد قيمت آن از قيمت كفش خودش بيشتر نباشد والا حكم مجهول المالك نسبت بزيادى قيمت جارى است، ودر غير اين دو صورت حكم مجهول المالك بر آن كفش جارى خواهد بود. (مسأله 2596) اگر مالى كه در دست انسان است مجهول المالك " صاحب آن نامعلوم " باشد وگمشده بر آن مال صدق نكند لازم است صاحب آن را جستجو كند، وپس از آن كه از پيدا شدن صاحبش مأيوس شد آنرا بفقرا صدقه بدهد، واحوط اين است كه با اجازه حاكم شرع تصدق كند واگر بعدا صاحبش پيدا شود ضمانى ندارد.

[ 449 ]

احكام سر بريدن وشكار كردن حيوانات (مسأله 2597) اگر حيوان حلال گوشت را بدستورى كه بعدا گفته مىشود سر ببرند وحشى باشد يا اهلى بعد از جان دادن گوشت آن حلال وبدن آن پاك است. ولى حيوانى كه انسان با آن وطى " نزديكى " كرده، وگوسفندى كه شير خوك خورده، و هم چنين حيوانى كه نجاستخوار شده، اگر بدستورى كه در شرع معين نموده اند آنرا استبراء نكرده باشند بعد از سر بريدن گوشت آنها حلال نيست. (مسأله 2598) حيوان حلال گوشت وحشى مانند آهو وكبك وبزكوهى وحيوان حلال گوشتى كه اهلى بوده وبعدا وحشى شده مثل گاو وشتر اهلى كه فرار كرده ووحشى شده اند، اگر بدستورى كه بعدا گفته مىشود آنها را شكار كنند پاك وحلال است ولى حيوان حلال گوشت اهلى مانند گوسفند ومرغ خانگى وحيوان حلال گوشت وحشى كه بواسطه تربيت كردن اهلى شده اند با شكار كردن پاك وحلال نمىشوند. (مسأله 2599) حيوان حلال گوشت وحشى در صورتى با شكار كردن پاك وحلال مىشود كه بتواند فرار كند يا پرواز نمايد، بنابر اين بچه آهو كه نمىتواند فرار كند، وبچه كبك كه نمىتواند پرواز نمايد، با شكار كردن پاك وحلال نمىشود واگر آهو وبچه اش را كه نمىتواند فرار كند با يك تير شكار نمايد آهو حلال وبچه اش حرام است. (مسأله 2600) حيوان حلال گوشتى كه مانند ماهى خون جهنده ندارد اگر بخودى خود بميرد پاك است ولى گوشت آنرا نمىشود خورد. (مسأله 2601) حيوان حرام گوشتى كه خون جهنده ندارد مانند مار مرده آن پاك است، ولى با سر بريدن حلال نمىشود. (مسأله 2602) سگ وخوك بواسطه سر بريدن وشكار كردن پاك نمىشوند

[ 450 ]

وخوردن گوشت آنها هم حرام است، وحيوان حرام گوشتى را كه مانند گرگ وپلنگ درنده وگوشتخوار است، اگر بدستورى كه گفته مىشود سر ببرند يا با تير ومانند آنها شكار كنند پاك است، ولى گوشت آن حلال نمىشود واگر با سگ شكارى آنرا شكار كنند پاك شدن بدنش هم اشكال دارد. (مسأله 2603) فيل وخرس وبوزينه وموش وحيواناتى كه مانند سوسمار در داخل زمين زندگى مىكنند اگر خون جهنده داشته باشند وبخودى خود بميرند نجسند. ولى اگر سر آنها را ببرند يا آنها را با اسلحه شكار نمايند پاك است. (مسأله 2604) اگر از شكم حيوان زنده بچه مرده اى بيرون آيد يا آنرا بيرون آورند خوردن گوشت آن حرام است. دستور سر بريدن حيوانات (مسأله 2605) دستور سر بريدن حيوان آنست كه چهار رگ بزرگ گردن آنرا بطور كامل ببرند. واگر آنها را بشكافند كافى نيست. وظاهر اين است كه بريدن اين چهار رگ در خارج واقع نمىشود مگر اين كه از زير برآمدگى گلو ببرند وآن چهار رگ عبارت است از مجراى نفس ومجراى خوراك ودو رگ كلفتى كه در دو طرف مجراى نفس مىباشد. (مسأله 2606) اگر بعضى از چهار رگ را ببرند وصبر كنند تا حيوان بميرد بعد بقيه را ببرند فائده ندارد. اما در صورتيكه چهار رگ را پيش از جان دادن حيوان ببرند ولى بطور معمول پشت سر هم نباشد آن حيوان پاك وحلال است، اگر چه احتياط مستحب آنست كه پشت سرهم ببرند. (مسأله 2607) اگر گرگ گلوى گوسفندى را بطورى بكند كه از چهار رگى كه در گردن است وبايد بريده شود چيزى نماند آن گوسفند حرام مىشود. ولى اگر مقدارى از گردن را بكند وچهار رگ باقى باشد يا جاى ديگر بدن را بكند در صورتيكه گوسفند زنده باشد وبدستورى كه گفته مىشود سر آنرا ببرند حلال وپاك مىباشد.

[ 451 ]

شرائط سر بريدن حيوان (مسأله 2608) سر بريدن حيوان چند شرط دارد: (اول) بنابر مشهور كسيكه سر حيوان را مىبرد چه مرد باشد چه زن بايد مسلمان باشد وبچه مسلمان هم اگر مميز باشد يعنى خوب وبد را بفهمد مىتواند سر حيوان را ببرد، واما كسى كه از كفار يا از فرقه هائى است كه در حكم كفارند مانند غلات وخوارج ونواصب نمىتوانند سر حيوان را ببرند. (دوم) سر حيوان را با چيزى ببرند كه از آهن باشد، ولى چنانچه آهن پيدا نشود وطورى باشد كه اگر سر حيوان را نبرند مىميرد يا ضرورتى مقتضى سر بريدنش شود با چيز تيزى كه چهار رگ آنرا جدا كند مانند شيشه وسنگ تيز مىشود سر آنها رابريد. (سوم) در موقع سر بريدن صورت ودست وپا وشكم حيوان رو بقبله باشد، وكسيكه مىداند بايد رو بقبله سر ببرد اگر عمدا حيوان را رو بقبله نكند حيوان حرام مىشود. ولى اگر فراموش كند يا مسأله را نداند يا قبله را اشتباه كند يا نداند قبله كدام طرف است يا نتواند حيوان را رو بقبله كند اشكال ندارد. واحتياط مستحب آنست كه برنده سر (كشنده، ذابح) نيز رو بقبله باشد. (چهارم) وقتى مىخواهد سر حيوان را ببرد يا كارد بگلويش بگذارد به نيت سر بريدن نام خدا را ببرد و همين قدر كه بگويد بسم الله كافى است واگر بدون قصد سر بريدن نام خدا را ببرد آن حيوان پاك نمىشود وگوشت آنهم حرام است ولى اگر از روى فراموشى نام خدا را نبرد اشكال ندارد. (پنجم) حيوان بعد از سر بريدن حركتى بكند اگر چه مثلا چشم يا دم خود را حركت دهد يا پاى خود را بزمين زند واين حكم در صورتى است كه زنده بودن آن حيوان در حال ذبح مشكوك باشد والا لزومى ندارد.

[ 452 ]

(ششم) باندازه معمول آن حيوان خون از بدنش بيرون آيد. (هفتم) آن كه بنابر احتياط واجب سر حيوان را در غير پرندگان پيش از بيرون آمدن روح از بدنش جدا نكنند، بلكه خود اين كار في نفسه حتى در پرندگان محل اشكال است، ولى اگر از روى غفلت يا بجهت تيزى چاقو سر جدا شود اشكالى ندارد وذبيحه حلال است و هم چنين بنابر احتياط رگ سفيدى را كه از مهره هاى گردن تا دم حيوان امتداد دارد وآن را نخاع مىگويند عمدا قطع نكند. (هشتم) آن كه كشتن از مذبح باشد وبنابر احتياط واجب جائز نيست كارد را پشت گردن فرو نموده وبطرف جلو بياورد كه گردن از پشت بريده شود. دستور كشتن شتر (مسأله 2609) اگر بخواهند شتر را بكشند كه بعد از جان دادن پاك وحلال باشد بايد با شرائطى كه براى سر بريدن حيوانات گفته شد كارد يا چيز ديگرى را كه از آهن وبرنده باشد در گودى بين گردن وسينه اش فرو كنند. (مسأله 2610) وقتى مىخواهند كارد را بگردن شتر فرو ببرند بهتر آن است كه شتر ايستاده باشد ولى اگر در حالى كه زانوها را به زمين زده يا به پهلو خوابيده ودست وپا وسينه اش رو بقبله است كارد را در گودى گردنش فرو كنند اشكال ندارد. (مسأله 2611) اگر بجاى اين كه كارد در گودى گردن شتر فرو كنند سر آن را ببرند، يا گوسفند وگاو ومانند اينها را مثل شتر كارد در گودى گردنشان فرو كنند گوشت آنها حرام وبدن آنها نجس است. ولى اگر چهار رگ شتر را ببرند وتا زنده است به دستورى كه گفته شد كارد در گودى گردنش فرو كنند گوشت آن حلال وبدن آن پاك است، ونيز اگر كارد در گودى گردن گاو يا گوسفند ومانند اينها فرو كنند وتا زنده است سر آنرا ببرند حلال وپاك مىباشد. (مسأله 2612) اگر حيوانى سركش شود ونتوانند آنرا به دستورى كه در شرع معين شده بكشند، يا مثلا در چاه بيفتد واحتمال بدهند كه در آنجا بميرد وكشتن آن به

[ 453 ]

دستور شرع ممكن نباشد هر جاى بدنش را كه زخم بزنند ودر اثر زخم زدن جان بدهد حلال مىشود ورو به قبله بودن آن لازم نيست، ولى بايد شرطهاى ديگرى را كه براى سر بريدن حيوانات گفته شد دارا باشد. چيزهائى كه موقع سر بريدن حيوانات مستحب است (مسأله 2613) چند چيز در سر بريدن حيوانات مستحب است: (اول) موقع سر بريدن گوسفند دو دست ويك پاى آن را ببندند، وپاى ديگرش را باز بگذارند، وموقع سر بريدن گاو چهار دست وپايش را ببندند، ودم آنرا باز بگذارند وموقع كشتن شتر در حال نشسته بودن آن، دو دست آنرا از پائين تا زانو يا زير بغل به يكديگر ببندند وپاهايش را باز بگذارند، ومستحب است پرنده را بعد از سر بريدن رها كنند تا پر وبال بزند. (دوم) پيش از كشتن حيوان آب جلوى آن بگذارند. (سوم) كارى كنند كه حيوان كمتر اذيت شود مثلا كارد را خوب تيز كنند وبا عجله سر حيوان را ببرند. چيزهائى كه در كشتن حيوانات مكروه است (مسأله 2614) چند چيز در كشتن حيوانات مكروه است: 1 - پيش از بيرون آمدن روح پوست حيوان را بكنند. 2 - در جائى حيوان را بكشند كه حيوان ديگر آن را ببيند. 3 - در شب يا پيش از ظهر روز جمعه سر حيوان را ببرند، ولى در صورت احتياج مانعى ندارد. 4 - خود انسان چهارپائى را كه پرورش داده است بكشد.

[ 454 ]

احكام شكار كردن با اسلحه (مسأله 2615) اگر حيوان حلال گوشت وحشى را با اسلحه شكار كنند وبميرد با پنج شرط حلال وبدنش پاك است: (اول) آن كه اسلحه شكار مثل كارد وشمشير برنده باشد، يا مثل نيزه وتير تيز باشد كه به واسطه تيز بودن، بدن حيوان را پاره كند، واگر به وسيله دام يا چوب وسنگ ومانند اينها حيوانى را شكار كنند پاك نمىشود وخوردن آن هم حرام است، واگر حيوانى را با تفنگ شكار كنند، چنانچه گلوله آن تيز باشد كه در بدن حيوان فرو رود وآن را پاره كند پاك وحلال است واگر گلوله تيز نباشد بلكه با فشار در بدن حيوان فرو رود وحيوان را بكشد يا بواسطه حرارتش بدن حيوان را بسوزاند ودر اثر سوزاندن، حيوان بميرد پاك وحلال بودنش اشكال دارد. (دوم) كسى كه شكار مىكند بنابر مشهور بايد مسلمان باشد يا بچه مسلمان باشد كه خوب وبد را بفهمد واگر كافر يا كسى كه در حكم كافر است مانند غلات وخوارج ونواصب حيوانى را شكار نمايد آن شكار حلال نيست. (سوم) اسلحه را براى شكار كردن حيوان بكار برد واگر مثلا جائى را نشان كند واتفاقا حيوانى را بكشد، آن حيوان پاك نيست وخوردن آن هم حرام است. (چهارم) در وقت بكار بردن اسلحه نام خدا را ببرد وچنانچه عمدا نام خدا را نبرد شكار حلال نمىشود، ولى اگر فراموش كند اشكال ندارد. (پنجم) وقتى به حيوان برسد كه مرده باشد، يا اگر زنده است باندازه سر بريدن آن وقت نباشد وچنانچه باندازه سر بريدن وقت باشد وسر حيوان را نبرد تا بميرد حرام است. (مسأله 2616) اگر دو نفر حيوانى را شكار كنند ويكى از آنان مسلمان وديگرى كافر باشد بنابر مشهور آن حيوان حلال نيست، واگر يكى از آن دو نام خدا را ببرد

[ 455 ]

وديگرى عمدا نام خدا را نبرد آن حيوان حلال نيست. (مسأله 2617) اگر بعد از آن كه حيوانى را تير زدند مثلا در آب بيفتد وانسان بداند كه حيوان بواسطه تير وافتادن در آب جان داده حلال نيست، بلكه اگر نداند كه جان دادن آن فقط بواسطه تير بوده حلال نمىباشد. (مسأله 2618) اگر با سگ غصبى يا اسلحه غصبى حيوانى را شكار كند شكار حلال است، ومال خود او مىشود، ولى گذشته از اين كه گناه كرده بايد اجرت اسلحه يا سگ را به صاحبش بدهد. (مسأله 2619) اگر با شمشير يا چيز ديگرى كه شكار كردن با آن صحيح است با شرطهائى كه در مساله (2622) گفته شد حيوانى را دو قسمت كنند وسر وگردن در يك قسمت بماند وانسان وقتى برسد كه حيوان جان داده باشد، هر دو قسمت حلال است. و هم چنين است اگر حيوان زنده باشد ولى باندازه سر بريدن وقت نباشد، اما اگر باندازه سر بريدن وقت باشد وممكن باشد كه مقدارى زنده بماند قسمتى كه سر وگردن ندارد حرام وقسمتى كه سر وگردن دارد، اگر سر آن را به دستورى كه در شرع معين شده ببرند حلال، وگر نه آن هم حرام مى باشد. (مسأله 2620) اگر با چوب يا سنگ يا چيز ديگرى كه شكار كردن با آن صحيح نيست حيوانى را دو قسمت كنند، قسمتى كه سر وگردن ندارد حرام است وقسمتى كه سر وگردن دارد اگر زنده باشد وممكن باشد كه مقدارى زنده بماند وسر آن را به دستورى كه در شرع معين شده ببرند، حلال وگر نه آن قسمت هم حرام مىباشد. (مسأله 2621) اگر حيوانى را شكار كنند يا سر ببرند وبچه زنده اى از آن بيرون آيد چنانچه آن بچه را به دستورى كه در شرع معين شده سر ببرند حلال وگر نه حرام مىباشد. (مسأله 2622) اگر حيوانى را شكار كنند يا سر ببرند وبچه مرده اى از شكمش بيرون آورند چنانچه خلقت آن بچه كامل باشد ومو يا پشم در بدنش روئيده باشد پاك وحلال است.

[ 456 ]

شكار كردن با سگ شكارى (مسأله 2623) اگر سگ شكارى حيوان وحشى حلال گوشتى را شكار كند پاك بودن وحلال بودن آن حيوان شش شرط دارد: (اول) سگ به طورى تربيت شده باشد كه هر وقت آن را براى گرفتن شكار بفرستند برود، وهر وقت از رفتن جلوگيرى كنند بايستد، وبنابر احتياط بايد عادتش اين باشد كه تا صاحبش نرسد از شكار نخورد، ولى اگر عادت بخوردن خون شكار داشته باشد يا اتفاقا از شكار بخورد اشكال ندارد. (دوم) صاحبش آن را بفرستد واگر از پيش خود دنبال شكار رود وحيوانى را شكار كند خوردن آن حيوان حرام است. بلكه اگر از پيش خود دنبال شكار رود وبعدا صاحبش بانگ بزند كه زودتر آن را بشكار برساند اگر چه بواسطه صداى صاحبش شتاب كند بنابر احتياط واجب بايد از خوردن آن شكار خوددارى نمايند. (سوم) كسى كه سگ را مىفرستد بنابر مشهور بايد مسلمان يا بچه مسلمانى باشد كه خوب وبد را بفهمد واگر كافر يا كسى كه در حكم كافر است مانند غالى وخارجى وناصبى يعنى شخصى كه اظهار دشمنى با اهل بيت پيغمبر صلى الله عليه وآله مىكند سگ را بفرستد شكار آن سگ حرام است. (چهارم) وقت فرستادن سگ نام خدا را ببرد واگر عمدا نام خدا را نبرد آن شكار حرام است ولى اگر فراموش كند اشكال ندارد. (پنجم) شكار بواسطه زخمى كه از دندان سگ پيدا كرده بميرد پس اگر سگ شكار را خفه كند يا شكار از دويدن يا ترس بميرد حلال نيست. (ششم) كسى كه سگ را فرستاده وقتى برسد كه حيوان مرده باشد يا اگر زنده است باندازه سر بريدن آن وقت نباشد، وچنانچه وقتى برسد كه باندازه سر بريدن وقت باشد وسر حيوان را نبرد تا بميرد حلال نيست.

[ 457 ]

(مساله 2624) كسى كه سگ را فرستاده اگر وقتى برسد كه بتواند سر حيوان را ببرد چنانچه مثلا بواسطه بيرون آوردن كارد ومانند آن وقت بگذرد وآن حيوان بميرد حلال است، ولى اگر چيزى همراه او نباشد كه با آن سر حيوان را ببرد وحيوان بميرد حلال نمىشود ولى در اين حال اگر سگ را وادار كند كه آن حيوان را بكشد حلال مىشود. (مساله 2625) اگر چند سگ را بفرستد وباهم حيوانى را شكار كنند چنانچه همه آنها داراى شرطهائى كه در مساله (2623) گفته شد بوده اند شكار حلال است واگر يكى از آنها داراى آن شرطها نبوده شكار حرام است. (مسأله 2626) اگر سگ را براى شكار حيوانى بفرستد وآن سگ حيوان ديگرى را شكار كند آن شكار حلال وپاك است. ونيز اگر آن حيوان را با حيوان ديگرى شكار كند هردوى آنها حلال وپاك مىباشد. (مسأله 2627) اگر چند نفر با هم سگ را بفرستند ويكى از آنها كافر باشد بنابر مشهور آن شكار حرام است، واگر يكى از آنها عمدا نام خدا را نبرد آن شكار حرام است، ونيز اگر يكى از سگهائى را كه فرستاده اند بطورى كه در مساله (2606) گفته شد تربيت شده نباشد آن شكار حرام مىباشد. (مسأله 2628) اگر باز يا حيوان ديگرى غير سگ شكارى حيوانى را شكار كند آن شكار حلال نيست. ولى اگر وقتى برسند كه حيوان زنده باشد وبه دستورى كه در شرع معين شده سر آن را ببرند حلال است. صيد ماهى وملخ (مسأله 2629) اگر ماهى فلس دار را زنده از آب بگيرند، پاك وخوردن آن حلال است. وچنانچه در آب بميرد پاك است ولى خوردن آن حرام مىباشد، واگر در تور ماهيگير در آب بميرد بنابر احتياط خوردنش حرام است. وماهى بى فلس را اگر چه

[ 458 ]

زنده از آب بگيرند وبيرون آب جان دهد حرام است. (مسأله 2630) اگر ماهى از آب بيرون بيفتد يا موج آن را بيرون بيندازد يا آب فرو رود وماهى در خشكى بماند، چنانچه پيش از آن كه بميرد با دست يا بوسيله ديگر كسى آن را بگيرد حلال است. (مسأله 2631) كسى كه ماهى را صيد مىكند لازم نيست مسلمان باشد ودر موقع گرفتن آن نام خدا را ببرد، ولى مسلمان بايد گرفتن آن را ديده باشد، يا از راه ديگرى يقين داشته باشد كه زنده از آب گرفته شده است. (مسأله 2632) ماهى مرده اى كه معلوم نيست آن را زنده از آب گرفته اند يا مرده، چنانچه در دست مسلمان باشد حلال است واگر در دست كافر باشد اگر چه بگويد آن را زنده گرفته ام حرام مىباشد. (مسأله 2633) خوردن ماهى زنده جائز است واولى خوددارى كردن است. (مسأله 2634) اگر ماهى زنده را بريان كنند يا در بيرون آب پيش از جان دادن بكشند خوردنش جائز است، ولى اولى آن است كه از خوردن آن خوددارى نمايند. (مسأله 2635) اگر ماهى را بيرون آب دو قسمت كنند ويك قسمت آن در حالى كه زنده است در آب بيفتد، خوردن قسمتى را كه بيرون آب مانده جائز است گرچه احتياط مستحب آن است كه از خوردن آن خوددارى كنند. (مسأله 2636) اگر ملخ را با دست يا بوسيله ديگرى زنده بگيرند خوردن آن حلال است، ولازم نيست كسى كه آن را مىگيرد مسلمان باشد ودر موقع گرفتن نام خدا ببرد. ولى اگر ملخ مرده اى در دست كافر باشد ومعلوم نباشد كه آن را زنده گرفته يا نه اگر چه بگويد زنده گرفته ام حرام است. (مسأله 2637) خوردن ملخى كه بال در نياورده ونمى تواند پرواز كند حرام است.

[ 459 ]

احكام خوردنيها وآشاميدنيها (مسأله 2638) خوردن گوشت مرغ خانگى وكبوتر واقسام گنجشك حلال است، وبلبل وسار وچكاوك از قسم گنجشك است. وشب پره وطاووس وجميع انواع كلاغ وهر پرنده اى كه مثل شاهين وعقاب وباز چنگال دارد يا هنگام پرواز بال زدنش كمتر از صاف نگهداشتن بالش باشد حرام است، و هم چنين هر پرنده اى كه چينه دان وسنگدان وخار پشت پا ندارد، مگر آن كه معلوم باشد كه بال زدنش بيشتر از صاف نگهداشتن او است كه در اين صورت حلال است وخوردن گوشت پرستو وهدهد مكروه است. (مسأله 2639) اگر چيزى را كه روح دارد از حيوان زنده جدا نمايند مثلا دنبه يا مقدارى گوشت از گوسفند زنده ببرند نجس وحرام مىباشد. (مسأله 2640) بعضى از اجزاء حيوانات حلال گوشت بى اشكال حرام وبعضى بنابر احتياط واجب حرام است، ومجموع آنها چهارده چيز است: 1 - خون. 2 - فضله. 3 - نرى. 4 - فرج. 5 - بچه دان. 6 - غدد كه آن را دشول مىگويند. 7 - تخم كه آن را دنبلان مىگويند. 8 - چيزى كه در مغز كله است وبه شكل نخود مىباشد. 9 - مغز حرام كه در ميان تيره پشت است. 10 - پى كه در دو طرف تيره پشت است.

[ 460 ]

11 - زهره دان. 12 - سپرز (طحال). 13 - بول دان (مثانه). 14 - حدقه چشم. ولى ظاهر اين است كه در پرندگان به جز خون وفضله وزهره دان وسپرز ودنبلان از چيزهائى كه ذكر شد وجود ندارد. (مسأله 2641) خوردن بول شتر حلال است واجتناب از بول ساير حيوانات حلال گوشت و هم چنين سائر چيزهائى كه طبع از آنها متنفر است احوط واولى است. (مسأله 2642) خوردن خاك حرام است وخوردن گل داغستان وگل ارمنى براى معالجه اشكال ندارد وخوردن كمى از تربت حضرت سيد الشهدا عليه السلام براى استشفا جائز است وبهتر اين است كه تربت را در مقدارى از آب مثلا حل نمايند كه مستهلك شود وبعدا آن آب را بياشامند. (مسأله 2643) فرو بردن آب بينى وخلط سينه كه در دهان آمده حرام نيست، ونيز فرو بردن غذائى كه موقع خلال كردن از لاى دندان بيرون مىآيد اشكال ندارد. (مسأله 2644) خوردن چيزى كه موجب مرگ مىشود يا براى انسان ضرر كلى دارد حرام است. (مسأله 2645) خوردن گوشت اسب وقاطر والاغ مكروه است واگر كسى آنها را وطى (نزديكى) كند خود ونسلشان حرام مىشوند، وبول وسرگين آنها نجس مىشود، وبايد آنها را از شهر بيرون ببرند ودر جاى ديگرى بفروشند، وبر واطى لازم است قيمتش را به صاحبش بدهد واگر با حيوان حلال گوشتى مانند گاو وگوسفند نزديكى كنند بول وسرگين آنها نجس مىشود وخوردن گوشت وآشاميدن شير آنها هم حرام است، و هم چنين است نسل آنها وبايد فورى آن حيوان را بكشند وبسوزانند وكسى كه با آن وطى كرده پول آن را به صاحبش بدهد. (مسأله 2646) بزغاله وبره شيرخوار اگر از خوك به مقدارى كه گوشت

[ 461 ]

واستخوانشان قوت بگيرد شير بخورند خود ونسلشان حرام مىشوند، ودر صورتى كه مقدار شير خوردن كمتر از آن باشد لازم است استبرا شوند وپس از آن حلال مىگردند واستبرا آن اين است كه هفت روز از پستان بز يا گوسفند شير بخورند، واگر حاجت به شير نداشتند هفت روز علف بخورند، وحيوان نجاست خوار نيز خوردن گوشتش حرام است وچنانچه استبرائش نمايند حلال مىشود وكيفيت استبرأ آن در مساله (223) بيان شد. (مسأله 2647) آشاميدن شراب حرام است ودر بعضى از اخبار بزرگترين گناه شمرده شده است، واگر كسى آن را حلال بداند كافر است. از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمودند: " شراب ريشه بديها ومنشأ گناهان است وكسى كه شراب مىخورد عقل خود را از دست مىدهد، ودر آن موقع خدا را نمىشناسد، واز هيچ گناهى باك ندارد واحترام هيچ كس را نگه نمىدارد، وحق خويشان نزديك را رعايت نمىكند، واز زشتيهاى آشكار رو نمىگرداند وروح ايمان وخدا شناسى از بدن او بيرون مىرود، وروح ناقص خبيثى كه از رحمت خدا دور است در او مىماند، وخدا وفرشتگان وپيغمبران ومؤمنين او را لعنت مىكنند، وتا چهل روز نماز او قبول نمىشود وروز قيامت روى او سياه است، وزبان او از دهانش بيرون مىآيد وآب دهان او به سينه اش مىريزد وفرياد تشنگى او بلند است ". (مسأله 2648) نشستن سر سفره اى كه در آن شراب مىخورند ونيز چيز خوردن از آن سفره در صورتيكه انسان يكى از آنان حساب شود بنابر احتياط حرام است. (مسأله 2649) بر هر مسلمان واجب است مسلمان ديگرى را كه نزديك است از گرسنگى يا تشنگى بميرد نان وآب داده واو را از مرگ نجات دهد. آداب غذا خوردن (مسأله 2650) آداب غذا خوردن چند چيز است: (اول) هر دو دست را پيش از غذا بشويد.

[ 462 ]

(دوم) بعد از غذا دست خود را بشويد وبا دستمال خشك كند. (سوم) ميزبان پيش از همه شروع به غذا خوردن كند وبعد از همه دست بكشد وپيش از غذا اول ميزبان دست خود را بشويد بعد كسى كه طرف راست او نشسته، و همين طور تا برسد به كسى كه طرف چپ او نشسته، وبعد از غذا اول كسى كه طرف چپ ميزبان نشسته دست خود را بشويد و همين طور تا به ميزبان برسد. (چهارم) در اول غذا بسم الله بگويد واگر سر يك سفره چند جور غذا باشد در وقت خوردن هر كدام آنها گفتن بسم الله مستحب است. (پنجم) با دست راست غذا بخورد. (ششم) با سه انگشت يا بيشتر غذا بخورد وبا دو انگشت نخورد. (هفتم) اگر چند نفر سر يك سفره نشسته اند هر كسى از غذاى جلوى خودش بخورد. (هشتم) لقمه را كوچك بردارد. (نهم) سر سفره زياد بنشيند وغذا خوردن را طول بدهد. (دهم) غذا را خوب بجود. (يازدهم) بعد از غذا خداوند عالم را حمد كند. (دوازدهم) انگشتها را بليسد. (سيزدهم) بعد از غذا خلال نمايد ولى با چوب ريحان ونى وبرگ درخت خرما خلال نكند. (چهاردهم) آنچه بيرون سفره مىريزد جمع كند وبخورد. ولى اگر در بيابان غذا بخورد مستحب است آنچه مىريزد براى پرندگان وحيوانات بگذارد. (پانزدهم) در اول روز واول شب غذا بخورد ودر بين روز ودر بين شب غذا نخورد. (شانزدهم) بعد از خوردن غذا به پشت بخوابد وپاى راست را روى پاى چپ بيندازد.

[ 463 ]

(هفدهم) در اول غذا وآخر آن نمك بخورد. (هيجدهم) ميوه را پيش از خوردن با آب بشويد. چيزهائى كه در غذا خوردن مذموم است (مسأله 2651) چند چيز در غذا خوردن مذموم است: (اول) در حال سيرى غذا خوردن. (دوم) پر خوردن ودر خبر است كه خداوند عالم بيشتر از هر چيز از شكم پر بدش مىآيد. (سوم) نگاه كردن به صورت ديگران در موقع غذا خوردن. (چهارم) خوردن غذاى گرم. (پنجم) دميدن به چيزى كه مىخورد يا مىآشامد. (ششم) بعد از گذاشتن نان در سفره منتظر چيز ديگر شدن. (هفتم) پاره كردن نان با كارد. (هشتم) گذاشتن نان زير ظرف غذا. (نهم) پاك كردن گوشتى كه به استخوان چسبيده به طورى كه چيزى در آن نماند. (دهم) پوست كندن ميوه. (يازدهم) دور انداختن ميوه پيش از آن كه كاملا آن را بخورد. آداب آشاميدن (مسأله 2652) آداب آشاميدن چند چيز است: (اول) آب را به طور مكيدن بياشامد. (دوم) در روز ايستاده آب بخورد.

[ 464 ]

(سوم) پيش از آشاميدن آب بسم الله وبعد از آن الحمد لله بگويد. (چهارم) به سه نفس آب بياشامد. (پنجم) از روى ميل آب بياشامد. (ششم) بعد از آشاميدن آب حضرت ابى عبد الله عليه السلام واهل بيت ايشان را ياد كند وقاتلان آن حضرت را لعنت نمايد. چيزهائى كه در آشاميدن مذموم است (مسأله 2653) زياد آشاميدن آب وآشاميدن آن بعد از غذاى چرب ودر شب به حال ايستاده مذموم است. ونيز آشاميدن آب با دست چپ و هم چنين از جاى شكسته كوزه وجائى كه دسته آن است مذموم مىباشد.

[ 465 ]

احكام نذر وعهد (مسأله 2654) نذر آن است كه انسان بر خود واجب كند كه كار خيرى را براى خدا بجا آورد يا كارى را كه نكردن آن بهتر است براى خدا ترك نمايد. (مسأله 2655) در نذر بايد صيغه خوانده شود ولازم نيست آن را به عربى بخوانند پس اگر بگويد چنانچه مريض من خوب شود براى خدا بر من است كه ده تومان به فقير بدهم نذر او صحيح است. (مسأله 2656) نذر كننده بايد بالغ وعاقل باشد وبه اختيار وقصد خود نذر كند بنابر اين نذر كردن كسى كه او را مجبور كرده اند يا به واسطه عصبانى شدن بى اختيار نذر كرده صحيح نيست. (مسأله 2657) نذر شخص مفلس در اموالش ونذر شخص سفيه (كسى كه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف مىكند) در اموال وذمه اش صحيح نيست، بنابر اين اگر نذر كند چيزى به فقير بدهد صحيح نيست. (مسأله 2658) اگر شوهر از نذر كردن زن جلوگيرى نمايد زن نمىتواند در صورتى كه وفا به نذرش منافى با حق شوهر باشد نذر كند. (مسأله 2659) اگر زن با اجازه شوهر نذر كند شوهرش نمىتواند نذر او را به هم بزند يا او را از عمل كردن به نذر جلوگيرى نمايد، مگر اين كه در ظرف عمل، وفاى به نذر منافى با حق شوهر باشد، كه در اين صورت بعيد نيست بتواند بهم بزند. (مسأله 2660) اگر فرزند بدون اجازه پدر يا با اجازه او نذر كند بايد به آن نذر عمل نمايد، ولى اگر پدر يا مادر از عملى كه نذر كرده اذيت شوند ظاهر اين است كه نذرش باطل مىشود. (مسأله 2661) انسان كارى را مىتواند انسان كارى را مىتواند نذر كند كه انجام آن برايش ممكن باشد بنابر اين كسى كه مثلا نمىتواند پياده كربلا برود اگر نذر كند كه پياده برود نذر او صحيح نيست.

[ 466 ]

(مسأله 2662) اگر نذر كند كه كار حرام يا مكروهى را انجام دهد يا كار واجب يا مستحب را ترك كند نذر او صحيح نيست. (مسأله 2663) اگر نذر كند كه كار مباحى را انجام دهد يا ترك نمايد چنانچه بجا آوردن آن وتركش از هر جهت مساوى باشد نذر او صحيح نيست واگر انجام آن از جهتى بهتر باشد وانسان به قصد همان جهت نذر كند، مثلا نذر كند غذائى را بخورد كه براى عبادت قوت بگيرد نذر او صحيح است. (مسأله 2664) اگر نذر كند نماز واجب خود را در جائى بخواند كه به خودى خود ثواب نماز در آنجا زياد نيست، مثلا نذر كند نماز را در اطاق بخواند چنانچه نماز خواندن در آنجا از جهتى بهتر باشد، مثلا بواسطه اين كه خلوت است انسان حضور قلب پيدا مىكند نذر او صحيح است. (مسأله 2665) اگر نذر كند عملى را انجام دهد بايد همان طور كه نذر كرده بجا آورد پس اگر نذر كند كه روز اول ماه صدقه بدهد يا روزه بگيرد يا نماز اول ماه بخواند چنانچه قبل از آن روز يا بعد از آن بجا آورد كفايت نمىكند، ونيز اگر نذر كند كه وقتى مريض او خوب شد صدقه بدهد چنانچه پيش از آن كه خوب شود صدقه را بدهد كافى نيست. (مسأله 2666) اگر نذر كند كه روزه بگيرد ولى وقت ومقدار آن را معين نكند، چنانچه يك روز روزه بگيرد كافى است، واگر نذر كند نماز بخواند ومقدار وخصوصيات آن را معين نكند، اگر يك نماز بخواند كفايت مىكند، واگر نذر كند صدقه بدهد وجنس ومقدار آن را معين نكند اگر چيزى بدهد كه بگويند صدقه داده به نذر عمل كرده است واگر نذر كند كارى براى خدا بجا آورد، در صورتى كه يك نماز يا يك روز روزه بگيرد، يا چيزى صدقه بدهد نذر خود را انجام داده است. (مسأله 2667) اگر نذر كند روز معينى را روزه بگيرد بايد همان روز را روزه بگيرد، ودر صورتى كه عمدا روزه نگيرد بايد گذشته از قضاى آن روز كفاره هم بدهد. واظهر اين است كه كفاره اش كفاره مخالفت يمين است، چنانچه خواهد آمد. ولى در آن روز اختيارا مىتواند مسافرت كند وروزه را نگيرد وچنانچه در سفر باشد

[ 467 ]

لازم نيست قصد اقامه كرده وروزه بگيرد، ودر صورتى كه از جهت سفر يا از جهت عذر ديگرى مثل مرض يا حيض روزه نگيرد لازم است روزه را قضا كند. (مسأله 2668) اگر انسان از روى اختيار به نذر خود عمل نكند بايد كفاره بدهد. (مسأله 2669) اگر نذر كند كه تا وقت معينى عملى را ترك كند بعد از گذشتن آن وقت مىتواند آن عمل را بجا آورد، واگر پيش از گذشتن آن وقت از روى فراموشى يا ناچارى انجام دهد، چيزى بر او واجب نيست، ولى باز هم لازم است كه تا آن وقت آن عمل را بجا نياورد وچنانچه دوباره پيش از رسيدن آن وقت بدون عذر آن عمل را انجام دهد بايد كفاره بدهد. (مسأله 2670) كسى كه نذر كرده عملى را ترك كند ووقتى براى آن معين نكرده است، اگر از روى فراموشى يا ناچارى يا غفلت آن عمل را انجام دهد كفاره بر او واجب نيست، ولى بعدا هر وقت از روى اختيار آن را بجا آورد بايد كفاره بدهد. (مسأله 2671) اگر نذر كند كه در هر هفته روز معينى مثلا روز جمعه را روزه بگيرد چنانچه يكى از جمعه ها عيد فطر يا قربان باشد يا در روز جمعه عذر ديگرى مانند سفر يا حيض براى او پيدا شود بايد آن روز را روزه نگيرد وقضاى آن را بجا آورد. (مسأله 2672) اگر نذر كند كه مقدار معينى صدقه بدهد چنانچه پيش از دادن صدقه بميرد لازم نيست آن مقدار را از مال او صدقه بدهند، وبهتر اين است كه بالغين از ورثه آن مقدار را از حصه خود از سوى ميت صدقه بدهند. (مسأله 2673) اگر نذر كند به فقير معينى صدقه بدهد نمىتواند آن را به فقير ديگر بدهد واگر آن فقير بميرد بنابر احتياط بايد به ورثه او بدهد. (مسأله 2674) اگر نذر كند كه به زيارت يكى از امامان مثلا به زيارت حضرت ابى عبد الله عليه السلام مشرف شود، چنانچه به زيارت امام ديگر برود كافى نيست، واگر به واسطه عذرى نتواند آن امام را زيارت كند چيزى بر او واجب نيست. (مسأله 2675) كسى كه نذر كرده زيارت برود وغسل زيارت ونماز آن را نذر نكرده لازم نيست آنها را بجا آورد.

[ 468 ]

(مسأله 2676) اگر براى حرم يكى از امامان يا امامزادگان نذر كند بايد آن را در تعمير وروشنائى وفرش حرم ومانند اينها مصرف كند. (مسأله 2677) اگر براى خود امام عليه السلام چيزى نذر كند چنانچه مصرف معينى را قصد كرده، بايد به همان مصرف برساند، واگر مصرف معينى را قصد نكرده بايد آنرا به مصرفى برساند كه نسبتى با امام عليه السلام داشته باشد، مانند زوار فقير يا به مصارف حرم آن امام از قبيل تعمير ومانند آن برساند، و هم چنين است اگر چيزى را براى امامزاده اى نذر كند. (مسأله 2678) گوسفندى را كه براى صدقه يا براى يكى از امامان نذر كرده اند اگر پيش از آن كه به مصرف نذر برسد شير بدهد يا بچه بياورد مال كسى است كه آن را نذر كرده، ولى پشم گوسفند ومقدارى كه چاق مىشود جزء نذر است. (مسأله 2679) هر گاه نذر كند كه اگر مريض او خوب شود يا مسافر او بيايد عملى را انجام دهد چنانچه معلوم شود كه پيش از نذر كردن مريض خوب شده يا مسافر آمده است عمل كردن به نذر لازم نيست. (مسأله 2680) اگر پدر يا مادر نذر كند كه دختر خود را به سيد شوهر دهد، بعد از آن كه دختر به تكليف رسيد اختيار با خود او است ونذر آنان اعتبار ندارد. (مسأله 2681) هر گاه با خدا عهد كند كه اگر به حاجت شرعى خود برسد كار خيرى را انجام دهد، بعد از آن كه حاجتش بر آورده شد بايد آن كار را انجام دهد، ونيز اگر بدون آن كه حاجتى داشته باشد عهد كند كه عمل خيرى را انجام دهد آن عمل بر او واجب مىشود. (مسأله 2682) بعيد نيست كه در عهد صيغه خواندن لازم نباشد وتنها قصد كافى باشد، ومشهور آن است كارى را كه عهد مىكند انجام دهد بايد يا عبادت باشد مثل نماز واجب ومستحب يا كارى باشد كه انجام آن بهتر از تركش باشد، ولى بنابر احتياط واجب در صورتى كه متعلق عهد مرجوح شرعى نباشد آن عمل را انجام دهد. (مسأله 2683) اگر به عهد خود عمل نكند بايد كفاره بدهد، يعنى شصت فقير را سير كند يا دو ماه پى در پى روزه بگيرد يا يك بنده آزاد كند.

[ 469 ]

احكام قسم خوردن (مسأله 2684) اگر قسم بخورد كه كارى را انجام دهد يا ترك كند مثلا قسم بخورد كه روزه بگيرد، يا دود استعمال نكند چنانچه عمدا مخالفت كند بايد كفاره بدهد يعنى يك بنده آزاد كند يا ده فقير را سير كند يا آنان را بپوشاند واگر اينها را نتواند بايد سه روز روزه بگيرد وبايد روزه پى در پى باشد. (مسأله 2685) قسم چند شرط دارد: (اول) كسى كه قسم مىخورد بايد بالغ وعاقل باشد، واز روى قصد قسم بخورد، پس قسم خوردن بچه وديوانه ومست وكسى كه مجبورش كرده اند درست نيست و هم چنين است اگر در حال عصبانى بودن بى قصد قسم بخورد. (دوم) كارى را كه براى انجام آن قسم مىخورد بايد حرام يا مكروه نباشد، وكارى را كه قسم مىخورد ترك كند بايد واجب يا مستحب نباشد، واگر قسم بخورد كار مباحى را بجا آورد بايد ترك آن در نظر مردم بهتر از انجامش نباشد، ونيز اگر قسم بخورد كار مباحى را ترك كند بايد انجام آن بهتر از تركش نباشد. (سوم) به يكى از اسمهاى خداوند عالم قسم بخورد كه بغير ذات مقدس او گفته نمىشود مانند (خدا) و (الله) ونيز اگر باسمى قسم بخورد كه به غير خدا هم مىگويند، ولى به قدرى به خدا گفته مىشود كه هر وقت كسى آن اسم را بگويد ذات مقدس حق در نظر مىآيد، مثل آن كه به خالق ورازق قسم بخورد، صحيح است، بلكه احتياط وجوبى در غير اين صورت هم عمل كردن به قسم است. (چهارم) قسم را به زبان بياورد واگر بنويسد يا در قلبش آن را قصد كند صحيح نيست ولى آدم لال اگر با اشاره قسم بخورد صحيح است. (پنجم) عمل كردن به قسم براى او ممكن باشد واگر موقعى كه قسم مىخورد ممكن باشد وبعدا از عمل به آن عاجز شود از وقتى كه عاجز مىشود قسم او بهم

[ 470 ]

مىخورد و هم چنين است اگر عمل كردن به نذر يا قسم يا عهد به قدرى مشقت پيدا كند كه نشود آن را تحمل كرد. (مسأله 2686) اگر پدر از قسم خوردن فرزند جلوگيرى كند يا شوهر از قسم خوردن زن جلوگيرى نمايد قسم آنان صحيح نيست. (مسأله 2687) اگر فرزند بدون اجازه پدر وزن بدون اجازه شوهر قسم بخورد، پدر وشوهر مىتوانند قسم آنان را به هم بزنند، بلكه ظاهر آن است كه قسم آنها بدون اجازه پدر يا شوهر منعقد نمىشود و هم چنين است حكم كنيز وبنده نسبت به مولايشان. (مسأله 2688) اگر انسان از روى فراموشى يا ناچارى يا غفلت به قسم عمل نكند كفاره بر او واجب نيست، و هم چنين است اگر مجبورش كنند كه به قسم عمل ننمايد، وقسمى كه آدم وسواسى مىخورد مثل اين كه مىگويد والله الان مشغول نماز مىشوم وبه واسطه وسواس مشغول نمىشود، اگر وسواس او طورى باشد كه بى اختيار به قسم عمل نكند كفاره ندارد. (مسأله 2689) شخصى كه قسم مىخورد كه حرف من راست است چنانچه حرف او راست باشد قسم خوردن او مكروه است، واگر دروغ باشد حرام واز گناهان بزرگ مىباشد، ولى اگر براى اين كه خودش يا مسلمان ديگرى را از شر ظالمى نجات دهد قسم دروغ بخورد اشكال ندارد، بلكه گاهى واجب مىشود اما اگر بتواند توريه كند يعنى موقع قسم خوردن طورى نيت كند كه دروغ نشود بهتر اين است كه توريه نمايد، مثلا اگر ظالمى بخواهد كسى را اذيت كند واز انسان بپرسد كه او را ديده اى وانسان يك ساعت قبل او را ديده باشد بگويد او را نديده ام وقصد كند كه از پنج دقيقه پيش نديده ام.

[ 471 ]

احكام وقف (مسأله 2690) اگر كسى چيزى را وقف كند از ملك او خارج مىشود وخود او وديگران نمىتوانند آن را ببخشند يا بفروشند وكسى هم از آن ملك ارث نمىبرد ولى در بعضى موارد كه در مسأله (2086) گفته شد فروختن آن اشكال ندارد. (مسأله 2691) لازم نيست صيغه وقف را به عربى بخوانند بلكه اگر مثلا بگويد خانه خود را وقف كردم كسى كه خانه برايش وقف شده يا وكيل يا ولى آن كس بگويد قبول كردم وقف صحيح است. بلكه وقف به عمل نيز محقق مىشود، مثلا چنانچه حصيرى را به قصد وقف بودن در مسجد بيندازد ويا جائى را به قصد مسجد بودن بسازد ودر اختيار نماز گزاران بگذارد وقف محقق مىشود، ودر وقف مسجد قبول معتبر نيست واما در غير مسجد از موقوفات عامه مثل مدرسه يا چيزى كه براى عموم وقف كند يا مثلا بر فقرا يا سادات وقف نمايد، بنابر احتياط قبول لازم است، و هم چنين در اوقاف خاصه نيز اعتبار قبول مبنى بر احتياط است. (مسأله 2692) اگر ملكى را براى وقف معين كند وپيش از خواندن صيغه وقف پشيمان شود يا بميرد وقف واقع نمىشود. (مسأله 2693) كسى كه مالى را وقف مىكند بنابر مشهور بايد از موقع خواندن صيغه مال را براى هميشه وقف كند، واگر مثلا بگويد اين مال بعد از مردن من وقف باشد چون از موقع خواندن صيغه تا مردنش وقف نبوده صحيح نيست. ونيز اگر بگويد تا ده سال وقف باشد وبعد از آن نباشد يا بگويد تا ده سال وقف باشد بعد پنج سال وقف نباشد ودوباره وقف باشد، وقف صحيح نيست. (مسأله 2694) وقف در صورتى صحيح است كه مال وقف را به تصرف كسى كه براى او وقف شده يا وكيل يا ولى او بدهند. ولى اگر چيزى را بر اولاد صغير خود وقف

[ 472 ]

كند وبه قصد اين كه آن چيز ملك آنان شود از طرف آنان نگهدارى نمايد وقف صحيح است. (مسأله 2695) در اوقاف عامه از قبيل مدارس ومساجد وامثال اينها بنابر احتياط قبض معتبر است. (مسأله 2696) وقف كننده بايد بالغ وعاقل وبا قصد واختيار باشد وشرعا بتواند در مال خود تصرف كند بنابر اين چون سفيه (يعنى كسى كه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف مىكند) حق ندارد در مال خود تصرف نمايد، اگر چيزى را وقف كند صحيح نيست. (مسأله 2697) اگر مالى را براى بچه اى كه در شكم مادر است وهنوز به دنيا نيامده وقف كند، بطلان وقف خالى از اشكال نيست، وسزاوار است كه احتياط ترك نشود، واگر براى اشخاصى كه فعلا موجودند وبعد از آنها براى كسانى كه بعدا به دنيا مىآيند وقف نمايد اگر چه در موقعى كه وقف محقق مىشود در شكم مادر هم نباشد، مثلا چيزى را بر اولاد خود وقف كند كه بعد از آنان وقف نوه هاى او باشد وهر دسته اى بعد از دسته ديگر از وقف استفاده كنند صحيح است. (مسأله 2698) اگر چيزى را بر خودش وقف كند مثل آن كه دكانى را وقف كند عايدى آن را بعد از مرگ او خرج مقبره اش نمايند صحيح نيست، ونيز اگر مثلا مالى را بر فقرا وقف كند وخودش فقير شود بنابر احتياط نمىتواند از منافع وقف استفاده نمايد. (مسأله 2699) اگر براى چيزى كه وقف كرده متولى معين كند بايد مطابق قرارداد او رفتار نمايند. واگر معين نكند چنانچه بر افراد مخصوصى مثلا بر اولاد خود وقف كرده باشد اختيار با خود آنان است، واگر بالغ نباشند اختيار با ولى ايشان است وبراى استفاده از وقف اجازه حاكم شرع لازم نيست. (مسأله 2700) اگر ملكى را مثلا بر فقرا يا سادات وقف كند يا وقف كند كه منافع آن به مصرف خيرات برسد در صورتيكه براى آن ملك متولى معين نكرده باشد

[ 473 ]

اختيار آن با حاكم شرع است. (مسأله 2701) اگر ملكى را بر افراد مخصوصى مثلا بر اولاد خود وقف كند كه هر طبقه اى بعد از طبقه ديگر از آن استفاده كنند، چنانچه متولى وقف آنرا اجاره دهد وبميرد اجاره باطل نمىشود. ولى اگر متولى نداشته باشد ويك طبقه از كسانيكه ملك بر آنها وقف شده آنرا اجاره دهند ودر بين مدت اجاره بميرند چنانچه طبقه بعدى آن اجاره را امضا نكنند اجاره باطل مىشود. ودر صورتيكه مستأجر مال الاجاره تمام مدت را داده باشد مال الاجاره از زمان مردنشان تا آخر مدت اجاره را از مال آنان مىگيرد. (مسأله 2702) اگر ملك وقف خراب شود از وقف بودن بيرون نمىرود مگر آن كه عنوانى را قصد كرده باشد كه آن عنوان از بين برود مثل اين كه باغ را براى تفريح وقف كرده باشد كه اگر آن باغ خراب شود در صورتى كه فروختن آن ممكن باشد بايد بفروشند وبا پول آن باغ ديگرى بخرند واگر فروختن آن ممكن نيست وقف باطل مىشود وبورثه واقف برمىگردد. (مسأله 2703) ملكى كه مقدارى از آن وقف است ومقدارى از آن وقف نيست، اگر تقسيم نشده باشد حاكم شرع يا متولى وقف مىتواند با نظر اهل خبره سهم وقف را جدا كند. (مسأله 2704) اگر متولى وقف خيانت كند وعايدات آنرا بمصرفيكه معين شده نرساند، حاكم شرع امينى را باو ضميمه مىنمايد كه مانع از خيانتش گردد ودر صورتيكه ممكن نباشد مىتواند بجاى او متولى امينى معين نمايد. (مسأله 2705) فرشى را كه براى حسينيه وقف كرده اند نمىشود براى نماز بمسجد ببرند اگر چه آن مسجد نزديك حسينيه باشد. (مسأله 2706) اگر ملكى را براى تعمير مسجدى وقف نمايند چنانچه آن مسجد احتياج بتعمير ندارد وانتظار هم نمىرود كه تا مدتى احتياج بتعمير پيدا كند مىتوانند

[ 474 ]

عايدات آن ملك را بمصرف مسجدى كه احتياج به تعمير دارد برسانند. (مسأله 2707) اگر ملكى را وقف كند كه عايدى آن را خرج تعمير مسجد نمايند وبامام جماعت وبه كسى كه در آن مسجد اذان مىگويد بدهند، در صورتيكه بدانند يا اطمينان داشته باشند كه براى هر يك چه مقدار معين كرده بايد همان طور مصرف كنند. واگر يقين يا اطمينان نداشته باشند بايد اول مسجد را تعمير كنند واگر چيزى زياد آمد بين امام جماعت وكسى كه اذان مىگويد بطور مساوى قسمت نمايند وبهتر آنست كه اين دو نفر در تقسيم با يكديگر صلح نمايند.

[ 475 ]

احكام وصيت (مسأله 2708) وصيت آنست كه انسان سفارش كند بعد از مرگش براى او كارهائى انجام دهند يا بگويد بعد از مرگش چيزى از مال او ملك كسى باشد يا اين كه چيزى از مال او را به كسى تمليك يا صرف در خيرات ومبرات كنند يا براى اولاد خود وكسانيكه اختيار آنان با او است قيم وسرپرست معين كند. وكسى را كه باو وصيت مىكنند وصى مىگويند. (مسأله 2709) كسيكه نمىتواند حرف بزند اگر با اشاره مقصود خود را بفهماند مىتواند وصيت كند، بلكه كسى هم كه مىتواند حرف بزند اگر با اشاره اى كه مقصودش را بفهماند وصيت كند صحيح است. (مسأله 2710) اگر نوشته اى بامضا يا مهر ميت ببينند، چنانچه مقصود او را بفهماند ومعلوم باشد كه براى وصيت كردن نوشته بايد مطابق آن عمل كنند، اما اگر بدانند كه مقصودش وصيت كردن نبوده وچيزهائى را نوشته است كه بعدا مطابق آن وصيت كند ثبوت وصيت به واسطه آن مشكل است. (مسأله 2711) كسى كه وصيت مىكند بايد عاقل باشد واز روى اختيار وصيت كند، ووصيت بچه ده ساله براى ارحامش در كارهاى خير جائز است، ولى نفوذ وصيت او به غير ارحامش و هم چنين نفوذ وصيت سفيه محل اشكال است، وبر ورثه كبار لازم است احتياط را رعايت كنند. (مسأله 2712) كسيكه از روى عمد مثلا زخمى بخود زده يا سمى خورده است كه بواسطه آن يقين يا گمان بمردن او پيدا مىشود، اگر وصيت كند كه مقدارى از مال او را بمصرفى برسانند صحيح نيست. (مسأله 2713) اگر انسان وصيت كند كه چيزى از اموالش مال كسى باشد، در صورتيكه آن كس وصيت را قبول كند اگر چه قبولش در زمان زنده بودن موصى

[ 476 ]

باشد، آن چيز را بعد از مردن موصى مالك مىشود بلكه ظاهر اين است كه قبول اصلا معتبر نباشد ومشهور فرموده اند: اگر موصى له بعد از مرگ موصى رد كند در صورتى كه قبلا قبول نكرده بود ردش مانع است، ولى اين حكم محل اشكال است. (مسأله 2714) وقتى انسان نشانه هاى مرگ را در خود ديد بايد فورا امانتهاى مردم را بصاحبانش برگرداند، يا آن كه بآنها اطلاع دهد واگر بمردم بدهكار است وموقع دادن آن بدهى رسيده بايد بدهد واگر خودش نمىتواند بدهد يا موقع دادن بدهى او نرسيده بايد وصيت كند وبر وصيت شاهد بگيرد، ولى اگر بدهى او معلوم باشد وصيت كردن لازم نيست. (مسأله 2715) كسى كه نشانه هاى مرگ را در خود مىبيند اگر خمس وزكاة ومظالم بدهكار است، بايد فورا بدهد، واگر نمىتواند بدهد چنانچه از خودش مال دارد يا احتمال مىدهد كسى آنها را ادا نمايد بايد وصيت كند و هم چنين است اگر حج بر او واجب باشد. (مسأله 2716) كسى كه نشانه هاى مرگ را در خود مىبيند اگر نماز وروزه قضا دارد بايد وصيت كند كه از مال خودش براى آنها اجير بگيرند، بلكه اگر مال نداشته باشد ولى احتمال بدهد كسى بدون آن كه چيزى بگيرد آنها را انجام مىدهد باز هم واجب است وصيت نمايد. واگر قضاى نماز وروزه او بتفصيلى كه در باب نماز قضا گفته شد بر پسر بزرگترش واجب باشد بايد باو اطلاع دهد يا وصيت كند كه براى او بجا آورند. (مسأله 2717) كسى كه نشانه هاى مرگ را در خود مىبيند اگر مالى پيش كسى دارد، يا در جائى پنهان كرده است كه ورثه نمىدانند چنانچه بواسطه ندانستن حقشان از بين برود بايد بآنان اطلاع دهد، ولازم نيست براى بچه هاى صغير خود قيم وسرپرست معين كند، ولى در صورتيكه بدون قيم مالشان از بين مىرود يا خودشان ضايع مىشوند براى آنان بنابر احتياط بايد قيم امينى معين نمايد. (مسأله 2718) وصى بايد عاقل باشد. واحوط اين است كه بالغ نيز باشد وبنابر

[ 477 ]

مشهور لازم است وصى مسلمان، مسلمان باشد، ودر امورى كه راجع بشخص موصى نيست لازم است مورد اطمينان باشد، ودر امورى كه راجع به شخص موصى است بايد بنابر احتياط وصى مورد اطمينان باشد. (مسأله 2719) اگر كسى چند وصى براى خود معين كند چنانچه اجازه داده باشد كه هر كدام به تنهائى بوصيت عمل كنند، لازم نيست در انجام وصيت از يكديگر اجازه بگيرند واگر اجازه نداده باشد چه گفته باشد كه هر دو با هم بوصيت عمل كنند يا نگفته باشد بايد با نظر يكديگر بوصيت عمل نمايند واگر حاضر نشوند كه با يكديگر بوصيت عمل كنند حاكم شرع آنها را مجبور مىكند واگر اطاعت نكنند بجاى يكى از آنان شخص ديگرى را معين مىنمايد. (مسأله 2720) اگر انسان از وصيت خود برگردد مثلا بگويد ثلث مالش را بكسى بدهند، بعد بگويد باو ندهند وصيت باطل مىشود. واگر وصيت خود را تغيير دهد مثل آن كه قيمى براى بچه هاى خود معين كند بعد ديگرى را بجاى او قيم نمايد، وصيت اولش باطل مىشود وبايد بوصيت دوم او عمل نمايند. (مسأله 2721) اگر كارى كند كه معلوم شود از وصيت خود برگشته مثلا خانه اى را كه وصيت كرده به كسى بدهند بفروشد يا ديگرى را براى فروش آن وكيل نمايد وصيت باطل مىشود. (مسأله 2722) اگر وصيت كند چيز معينى را به كسى بدهند بعد وصيت كند كه نصف همان را بديگرى بدهند بايد آن چيز را دو نصف كنند وبهر كدام از آن دو نفر يك قسمت آنرا بدهند. (مسأله 2723) اگر كسى در مرضى كه بآن مرض مىميرد مقدارى از مالش را بكسى ببخشد ووصيت كند كه بعد از مردن او هم مقدارى بكس ديگر بدهند بايد مالى را كه بخشيده از اصل تركه خارج نمايند چنانكه در مساله (2273) گذشت، ولى مالى را كه وصيت كرده بايد از ثلث خارج كنند. (مسأله 2724) اگر وصيت كند كه ثلث مال او را نفروشند وعايدى آنرا بمصرفى

[ 478 ]

برسانند بايد مطابق گفته او عمل نمايند. (مسأله 2725) اگر در مرضى كه بآن مرض مى ميرد بگويد مقدارى به كسى بدهكار است چنانچه متهم باشد كه براى ضرر زدن بورثه گفته است بايد مقدارى را كه معين كرده از ثلث او بدهند، واگر متهم نباشد اقرار او نافذ است وبايد از اصل مالش بدهند. (مسأله 2726) كسى كه انسان وصيت مىكند كه چيزى باو بدهند لازم نيست در حال وصيت وجود داشته باشد، پس اگر وصيت كند به بچه اى كه ممكن است فلان زن حامله شود چيزى بدهند، اگر آن بچه پس از مرگ موصى موجود باشد لازم است آن چيز را باو بدهند واگر موجود نباشد در مصرف ديگرى كه بنظر موصى نزديكتر بمورد وصيت باشد صرف مىكنند، ولى اگر وصيت كند كه چيزى از مال او بعد از مرگش مال كسى باشد، پس اگر آن شخص وقت مرگ موصى موجود باشد وصيت صحيح والا باطل است، وآنچه را كه براى او وصيت كرده ورثه ميان خودشان قسمت مىكنند. (مسأله 2727) اگر انسان بفهمد كسى او را وصى كرده، چنانچه باطلاع وصيت كننده برساند كه براى انجام وصيت او حاضر نيست لازم نيست بعد از مردن او بوصيت عمل كند. ولى اگر پيش از مردن او نفهمد كه او را وصى كرده يا بفهمد وباو اطلاع ندهد كه براى عمل كردن بوصيت حاضر نيست در صورتيكه مشقت نداشته باشد بايد وصيت او را انجام دهد، ونيز اگر وصى پيش از مرگ موصى موقعى ملتفت شود كه موصى بواسطه شدت مرض يا مانع ديگر نتواند بديگرى وصيت كند بنابر احتياط بايد وصيت را قبول نمايد. (مسأله 2728) اگر كسى كه وصيت كرده بميرد وصى نمىتواند ديگرى را براى انجام كارهاى ميت معين كند وخود از كار كناره گيرى نمايد، ولى اگر بداند مقصود ميت اين نبوده كه وصى آن كار را انجام دهد بلكه مقصودش فقط انجام كار بوده مىتواند ديگرى را از طرف خود وكيل نمايد. (مسأله 2729) اگر كسى دو نفر را با هم وصى كند چنانچه يكى از آن دو بميرد يا

[ 479 ]

ديوانه شود، يا وصى موصى مسلمان كافر بشود، حاكم شرع يك نفر ديگر را بجاى او معين مىكند واگر هر دو بميرند يا ديوانه شوند يا در صورتى كه وصى مسلمان مىباشند كافر شوند حاكم شرع دو نفر ديگر را معين مىكند. ولى اگر يك نفر بتواند وصيت را عملى كند معين كردن دو نفر لازم نيست. (مسأله 2730) اگر وصى نتواند تنهائى كارهاى ميت را انجام دهد حاكم شرع براى كمك او يك نفر ديگر را معين مىكند. (مسأله 2731) اگر مقدارى از مال ميت در دست وصى تلف شود، چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى كرده مثلا ميت وصيت كرده است كه فلان مقدار بفقراى فلان شهر بده واو مال را بشهر ديگر برده ودر راه از بين رفته ضامن است واگر كوتاهى نكرده ضامن نيست. (مسأله 2732) هر گاه انسان كسى را وصى كند وبگويد كه اگر آن كس بميرد فلانى وصى باشد بعد از آن كه وصى اول مرد وصى دوم بايد كارهاى ميت را انجام دهد. (مسأله 2733) حجى كه بر ميت واجب است وبدهكارى وحقوقى را كه مثل خمس وزكاة ومظالم ادا كردن آنها واجب مىباشد، بايد از اصل مال ميت بدهند اگر چه ميت براى آنها وصيت نكرده باشد. (مسأله 2734) اگر مال ميت از بدهى وحج واجب وحقوقى كه مثل خمس وزكاة ومظالم بر او واجب است زياد بيايد، چنانچه وصيت كرده باشد كه ثلث يا مقدارى از ثلث را بمصرفى برسانند بايد بوصيت او عمل كنند واگر وصيت نكرده باشد آنچه مىماند مال ورثه است. (مسأله 2735) اگر مصرفى را كه ميت معين كرده از ثلث مال او بيشتر باشد وصيت او در بيشتر از ثلث در صورتى صحيح است كه ورثه حرفى بزنند يا كارى كنند كه معلوم شود وصيت را اجازه نموده اند، وتنها راضى بودن آنان كافى نيست. واگر مدتى بعد از مردن او هم اجازه نمايند صحيح است، وچنانچه بعضى از ورثه اجازه وبعضى رد نمايند وصيت فقط در حصه آنان كه اجازه نموده اند صحيح ونافذ

[ 480 ]

است. (مسأله 2736) اگر مصرفى را كه ميت معين كرده از ثلث مال او بيشتر باشد وپيش از مردن او ورثه اجازه نمايند بعد از مردن او نمىتوانند از اجازه خود برگردند. (مسأله 2737) اگر وصيت كند كه از ثلث او خمس وزكاة يا بدهى ديگر او را بدهند، وبراى نماز وروزه او اجير بگيرند وكار مستحبى هم مثل اطعام بفقرا انجام دهند، بايد اول بدهى او را از ثلث بدهند واگر چيزى زياد آمد براى نماز وروزه او اجير بگيرند واگر از آن هم زياد آمد به مصرف كار مستحبى كه معين كرده برسانند، وچنانچه ثلث مال او فقط باندازه بدهى او باشد وورثه هم اجازه ندهند كه بيشتر از ثلث مال مصرف شود وصيت براى نماز وروزه وكارهاى مستحبى باطل است. (مسأله 2738) اگر وصيت كند كه بدهى او را بدهند وبراى نماز وروزه او اجير بگيرند وكار مستحبى هم انجام دهند، چنانچه وصيت نكرده باشد كه اينها را از ثلث بدهند بايد بدهى او را از اصل مال بدهند واگر چيزى زياد آمد ثلث آنرا بمصرف نماز وروزه وكارهاى مستحبى كه معين كرده برسانند، ودر صورتيكه ثلث كافى نباشد، پس اگر ورثه اجازه بدهند بايد وصيت او عملى شود واگر اجازه ندهند بايد نماز وروزه را از ثلث بدهند واگر چيزى زياد آمد بمصرف كار مستحبى كه معين كرده برسانند. (مسأله 2739) اگر كسى بگويد كه ميت وصيت كرده فلان مبلغ بمن بدهد چنانچه دو مرد عادل گفته او را تصديق كنند يا قسم بخورد ويك مرد عادل هم گفته او را تصديق نمايد يا يك مرد عادل ودوزن عادله يا چهار زن عادله به گفته او شهادت دهند، بايد مقدارى را كه مىگويد باو بدهند واگر يك زن عادله شهادت دهد بايد يك چهارم چيزى را كه مطالبه مىكند باو بدهند واگر دو زن عادله شهادت دهند نصف آنرا واگر سه زن عادله شهادت دهند سه چهارم آنرا باو بدهند، ونيز اگر دو مرد كافر كتابى كه در دين خود عادل باشند گفته او را تصديق كنند در صورتيكه ميت ناچار بوده است كه وصيت كند ومرد وزن عادلى هم در موقع وصيت نبوده بايد

[ 481 ]

چيزى را كه مطالبه مىكند باو بدهند. (مسأله 2740) اگر كسى بگويد من وصى ميتم كه مال او را بمصرفى برسانم يا ميت مرا قيم بچه هاى خود قرار داده در صورتى بايد حرف او را قبول كرد كه دو مرد عادل گفته او را تصديق نمايند. (مسأله 2741) اگر وصيت كند چيزى از مال او براى كسى باشد و آن كس پيش از آن كه قبول كند يا رد نمايد بميرد ورثه او به جاى او مىباشند، بنابر اين اگر موصى بعد از آن كس مرده باشد وورثه آن شخص وصيت را رد نكرده اند مىتوانند آن چيز را قبول نمايند ولى اين حكم در صورتى است كه وصيت كننده از وصيت خود برنگردد وگرنه حقى بآن چيز ندارند.

[ 482 ]

احكام ارث (مسأله 2742) كسانيكه بواسطه خويشى ارث ميبرند سه گروه هستند. گروه اول: پدر ومادر واولاد ميت است، وبا نبودن اولاد، اولاد اولاد هر چه پائين روند هر كدام آنان كه بميت نزديكتر است ارث مىبرد، وتا يك نفر از اين گروه هست گروه دوم ارث نمىبرند. گروه دوم: جد يعنى پدر بزرگ وجده يعنى مادر بزرگ وخواهر وبرادر است، وبا نبودن برادر وخواهر اولاد ايشان هر كدام آنانكه بميت نزديكتر است ارث مىبرد. وتا يك نفر از اين گروه هست گروه سوم ارث نمىبرند. گروه سوم: عمو وعمه ودائى وخاله واولاد آنان است. وتا يك نفر از عموها وعمه ها ودائى ها وخاله هاى ميت زنده اند، اولاد آنان ارث نمىبرند ولى اگر ميت عموى پدرى وپسر عموى پدر ومادرى داشته باشد ارث به پسر عموى پدر ومادرى مىرسد، وعموى پدرى ارث نمىبرد. (مسأله 2743) اگر عمو وعمه ودائى وخاله خود ميت واولاد آنان واولاد اولاد آنان نباشند، عمو وعمه ودائى وخاله پدر ومادر ميت ارث ميبرند، واگر اينها نباشند اولادشان ارث ميبرند، واگر اينها هم نباشند عمو وعمه ودائى وخاله جد وجده ميت ارث ميبرند، واگر اينها هم نباشند اولادشان ارث ميبرند. (مسأله 2744) زن وشوهر به تفصيلى كه در ارث زن وشوهر گفته مىشود از يكديگر ارث ميبرند. ارث گروه اول (مسأله 2745) اگر وارث ميت فقط يك نفر از گروه اول باشد، مثلا پدر يا مادر يا يك پسر يا يك دختر باشد همه مال ميت باو مىرسد واگر پسر ودختر باشند مال را

[ 483 ]

طورى قسمت مىكنند كه هر پسر دو برابر دختر ببرد. (مسأله 2746) اگر وارث ميت فقط پدر ومادر او باشند، مال سه قسمت مىشود دو قسمت آنرا پدر ويك قسمت آنرا مادر مىبرد، ولى اگر ميت دو برادر يا چهار خواهر يا يك برادر ودو خواهر داشته باشد كه همه آنان مسلمان وآزاد وپدرى باشند، يعنى پدر آنان با پدر ميت يكى باشد خواه مادرشان هم با مادر ميت يكى باشد يا نه اگر چه تا ميت پدر ومادر دارد اينها ارث نمىبرند، اما بواسطه بودن اينها مادر يك ششم مال را مىبرد وبقيه را به پدر مىدهند. (مسأله 2747) اگر وارث ميت فقط پدر ومادر ويك دختر باشد چنانچه ميت دو برادر يا چهار خواهر يا يك برادر ودو خواهر پدرى نداشته باشد، مال را پنج قسمت مىكنند پدر ومادر هر كدام يك قسمت ودختر سه قسمت آنرا مىبرد واگر دو برادر يا چهار خواهر يا يك برادر ودو خواهر پدرى داشته باشد، مال را شش قسمت مىكنند پدر ومادر هر كدام يك قسمت ودختر سه قسمت مىبرد ويك قسمت باقيمانده را چهار قسمت مىكنند يك قسمت را به پدر وسه قسمت را بدختر مىدهند ودر نتيجه مال ميت را 24 قسمت مىكنند 15 قسمت آنرا بدختر وپنج قسمت آنرا به پدر وچهار قسمت آنرا به مادر مىدهند. (مسأله 2748) اگر وارث ميت فقط پدر ومادر ويك پسر باشند مال را شش قسمت مىكنند پدر ومادر هر كدام يك قسمت وپسر چهار قسمت آنرا مىبرد. واگر چند پسر يا چند دختر باشند آن چهار قسمت را بطور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند، واگر پسر ودختر باشند آن چهار قسمت را طورى تقسيم مىكنند كه هر پسر دو برابر يك دختر ببرد. (مساله 2749) اگر وارث ميت فقط پدر يا مادر ويك يا چند پسر باشند مال را شش قسمت مىكنند، يك قسمت آنرا پدر يا مادر وپنج قسمت را پسر مىبرد. واگر چند پسر باشند آنان پنج قسمت را بطور مساوى تقسيم مىنمايند. (مساله 2750) اگر وارث ميت فقط پدر يا مادر با پسر ودختر باشند مال را شش

[ 484 ]

قسمت مىكنند يك قسمت آنرا پدر يا مادر مىبرد وبقيه را طورى قسمت مىكنند كه هر پسر دو برابر دختر ببرد. (مسأله 2751) اگر وارث ميت فقط پدر يا مادر ويك دختر باشند مال را چهار قسمت مىكنند يك قسمت آنرا پدر يا مادر وبقيه را دختر مىبرد. (مسأله 2752) اگر وارث ميت فقط پدر يا مادر وچند دختر باشند مال را پنج قسمت مىكنند يك قسمت را پدر يا مادر مىبرد وچهار قسمت را دخترها بطور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند. (مسأله 2753) اگر ميت اولاد نداشته باشد نوه پسرى او اگر چه دختر باشد سهم پسر ميت را مىبرد ونوه دخترى او اگر چه پسر باشد سهم دختر ميت را مىبرد، مثلا اگر ميت يك پسر از دختر خود ويك دختر از پسرش داشته باشد مال را سه قسمت مىكنند يك قسمت را به پسر دختر ودو قسمت را به دختر پسر مىدهند. ارث گروه دوم (مسأله 2754) گروه دوم از كسانيكه بواسطه خويشى ارث ميبرند جد يعنى پدر بزرگ وجده يعنى مادر بزرگ وبرادر وخواهر ميت است واگر برادر وخواهر نداشته باشد اولادشان ارث مىبرند. (مسأله 2755) اگر وارث ميت فقط يك برادر يا يك خواهر باشد همه مال باو مىرسد واگر چند برادر پدر ومادرى يا چند خواهر پدر ومادرى باشند مال بطور مساوى بين آنان قسمت مىشود، واگر برادر وخواهر پدر ومادرى با هم باشند هر برادرى دو برابر خواهر مىبرد، مثلا اگر دو برادر ويك خواهر پدرى ومادرى دارد مال را پنج قسمت مىكنند هر يك از برادرها دو قسمت وخواهر يك قسمت آنرا مىبرد. (مسأله 2756) اگر ميت برادر وخواهر پدر ومادرى دارد برادر وخواهر پدرى كه از مادر با ميت جدا است ارث نمىبرد. واگر برادر وخواهر پدر ومادرى ندارد،

[ 485 ]

چنانچه فقط يك خواهر يا يك برادر پدرى داشته باشد همه مال باو مىرسد واگر چند برادر يا چند خواهر پدرى داشته باشد، مال بطور مساوى بين آنان قسمت مىشود، واگر هم برادر وهم خواهر پدرى داشته باشد هر برادر دو برابر خواهر مىبرد. (مسأله 2757) اگر وارث ميت فقط يك خواهر يا يك برادر مادرى باشد كه از پدر با ميت جدا است همه مال باو مىرسد. واگر چند برادر مادرى يا چند خواهر مادرى يا چند برادر وخواهر مادرى باشند مال بطور مساوى بين آنان قسمت مىشود. (مسأله 2758) اگر ميت برادر وخواهر پدر ومادرى وبرادر وخواهر پدرى ويك برادر يا يك خواهر مادرى داشته باشد، برادر وخواهر پدرى ارث نمىبرند ومال را شش قسمت مىكنند يك قسمت آنرا ببرادر يا خواهر مادرى وبقيه را ببرادر وخواهر پدر ومادرى مىدهند وهر برادرى دو برابر خواهر مىبرد. (مسأله 2759) اگر ميت برادر وخواهر پدر ومادرى وبرادر وخواهر پدرى وچند برادر وخواهر مادرى داشته باشد برادر وخواهر پدرى ارث نمىبرند ومال را سه قسمت مىكنند يك قسمت آنرا برادر وخواهر مادرى بطور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند وبقيه را به برادر وخواهر پدر ومادرى مىدهند وهر برادر دو برابر خواهر مىبرد. (مسأله 2760) اگر وارث ميت فقط برادر وخواهر پدرى ويك برادر مادرى يا يك خواهر مادرى باشد، مال را شش قسمت مىكنند يك قسمت آنرا برادر يا خواهر مادرى مىبرد وبقيه را به برادر وخواهر پدرى مىدهند وهر برادر دو برابر خواهر مىبرد. (مسأله 2761) اگر وارث ميت فقط برادر وخواهر پدرى وچند برادر وخواهر مادرى باشد، مال را سه قسمت مىكنند يك قسمت آنرا برادر وخواهر مادرى بطور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند وبقيه را ببرادر وخواهر پدرى مىدهند وهر برادر دو برابر خواهر مىبرد. (مسأله 2762) اگر وارث ميت فقط برادر وخواهر وزن او باشد زن ارث خود را بتفصيلى كه در ارث زن وشوهر گفته مىشود مىبرد وخواهر وبرادر بطورى كه در

[ 486 ]

مسائل گذشته گفته شد ارث خود را ميبرند، ونيز اگر زنى بميرد ووارث او فقط خواهر وبرادر وشوهر او باشد شوهر نصف مال را مىبرد وخواهر وبرادر بطورى كه در مسائل پيش گفته شد ارث خود را ميبرند، وبا آن كه زن يا شوهر ارث مىبرد از سهم برادر وخواهر مادرى چيزى كم نمىشود، ولى از سهم برادر وخواهر پدر ومادرى يا پدرى كم مىشود، مثلا اگر وارث ميت شوهر وبرادر وخواهر مادرى وبرادر وخواهر پدر ومادرى او باشد نصف مال بشوهر مىرسد ويك قسمت از سه قسمت اصل مال را ببرادر وخواهر مادرى مىدهند وآنچه مىماند مال برادر وخواهر پدر ومادرى است پس اگر همه مال او شش هزار تومان باشد سه هزار تومان بشوهر ودو هزار تومان ببرادر وخواهر مادرى ويك هزار تومان ببرادر وخواهر پدر ومادرى مىدهند. (مسأله 2763) اگر ميت خواهر وبرادر نداشته باشد سهم ارث آنان را به اولادشان مىدهند، وسهم برادر زاده وخواهر زاده مادرى بطور مساوى بين آنان قسمت مىشود، واز سهمى كه ببرادر زاده وخواهر زاده پدرى يا پدر ومادرى مىرسد بنابر مشهور هر پسر دو برابر دختر مىبرد ولى احتياط واجب آن است كه مصالحه نمايند. (مسأله 2764) اگر وارث ميت فقط يك جد يا يك جده است چه پدرى باشد يا مادرى همه مال باو مىرسد، وبا بودن جد ميت پدر جد او ارث نمىبرد، واگر وارث ميت فقط جد وجده پدرى باشد مال سه قسمت مىشود دو قسمت را جد ويك قسمت را جده مىبرد. واگر جد وجده مادرى باشد مال را بطور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند. (مسأله 2765) اگر وارث ميت فقط يك جد يا جده پدرى ويك جد يا جده مادرى باشد، مال سه قسمت مىشود دو قسمت را جد يا جده پدرى ويك قسمت را جد يا جده مادرى مىبرد. (مسأله 2766) اگر وارث ميت جد وجده پدرى وجد وجده مادرى باشد، مال سه قسمت مىشود يك قسمت آن را جد وجده مادرى مىبرد، وبنابر مشهور بطور

[ 487 ]

مساوى بين خودشان قسمت مىكنند، ودو قسمت آنرا به جد وجده پدرى مىدهند وجد دو برابر جده مىبرد. (مسأله 2767) اگر وارث ميت فقط زن وجد وجده پدرى وجد وجده مادرى او باشد، زن ارث خود را بتفصيلى كه بعد گفته مىشود مىبرد ويك قسمت از سه قسمت اصل مال را بجد وجده مادرى مىدهند، وبنابر مشهور بطور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند وبقيه را بجد وجده پدرى مىدهند، وجد دو برابر جده مىبرد. واگر وارث ميت شوهر وجد وجده باشد شوهر نصف مال را مىبرد وجد وجده بدستورى كه در مسائل گذشته گفته شد ارث خود را ميبرند. (مسأله 2768) در اجتماع برادر يا خواهر يا برادرها وخواهرها با جد يا جده يا اجداد يا جدات چند صورت است: (اول) اين كه هر يك از جد يا جده وبرادر يا خواهر همه از طرف مادر باشند در اين صورت مال بين آنها بطور مساوى تقسيم مىشود اگر چه از حيث مرد وزن بودن مختلف باشند. (دوم) اين كه همه آنها از طرف پدر باشند در اين صورت مال بين آنها نيز بطور مساوى تقسيم مىشود در فرضيكه همه ذكور ويا همه اناث باشند، واگر مختلف باشند پس هر مرد دو برابر زن مىبرد. (سوم) اين كه هر يك از جد يا جده از طرف پدر باشد وبرادر يا خواهر از طرف پدر ومادر باشد، جد ويا جده از طرف پدر ارث نمىبرد وتقسيم در اين صورت مانند صورت دوم است. (چهارم) اين كه اجداد يا جدات بعضى از آنها پدرى باشد وبعضى مادرى چه اين كه همه شان ذكور باشند، يا اناث يا مختلف، وبرادرها يا خواهرها نيز چنين باشند در اين صورت از براى خويشان مادرى از برادرها وخواهرها واجداد وجدات يك سوم از تركه است وبطور مساوى بين آنها تقسيم مىشود اگر چه مختلف باشند از جهت ذكورت وانوثت واز براى خويشان پدرى دو سوم از تركه است كه به هر مردى

[ 488 ]

دو برابر زن داده مىشود واگر اختلاف بين آنها نباشد وهمه ذكور ويا همه اناث باشند بطور مساوى بين آنها تقسيم مىشود. (پنجم) اين كه جد يا جده از طرف پدر با برادر يا خواهر از طرف مادر جمع شود در اين صورت برادر يا خواهر در فرضيكه يكى باشد يك ششم از مال را مىبرد، واگر متعدد باشند يك سوم را بطور مساوى بين شان تقسيم مىنمايند وباقيمانده مال جد يا جده است واگر جد وجده هر دو باشند جد دو برابر جده مىبرد. (ششم) اين كه جد يا جده از طرف مادر با برادر از طرف پدر جمع شود در اين صورت از براى جد يا جده يك سوم است، اگر چه يكى باشد ودو سوم آن از براى برادر است اگر چه نيز يكى باشد، واگر با آن جد يا جده خواهر از طرف پدر باشد، در صورتيكه يكى باشد نصف را مىبرد واگر متعدد باشد دو سوم را مىبرند، ودر هر صورت از براى جد ويا جده يك سوم است، وبنابر اين اگر خواهر يكى شد يك ششم از تركه زائد از فريضه مىماند واحتياط واجب در آن مصالحه است. (هفتم) اين كه اجداد يا جدات بعضى از آنها پدرى وبعضى از آنها مادرى وبا آنها برادر يا خواهر پدرى باشد، چه اين كه يكى باشد يا متعدد، در اين صورت از براى جد يا جده مادرى يك سوم است وبا تعدد بنابر مشهور بطور مساوى بين آنها تقسيم مىشود اگر چه اختلاف داشته باشند از حيث ذكورت وانوثت واز براى جد يا جده پدرى وبرادر يا خواهر پدرى دو سوم باقيمانده تركه است، وبا اختلاف از حيث ذكورت وانوثت با تفاضل وبدون اختلاف بطور مساوى قسمت مىشود واگر با آن اجداد يا جدات برادر يا خواهر مادرى باشد از براى جد يا جده مادرى با برادر يا خواهر مادرى يك سوم است كه بنابر مشهور بطور مساوى بين آنها تقسيم مىشود اگر چه از حيث ذكورت وانوثت اختلاف داشته باشند واز براى جد ويا جده پدرى دو سوم است وبين آنان در صورت اختلاف با تفاضل والا بطور مساوى تقسيم مىشود. (هشتم) اين كه برادرها يا خواهرها بعضى از آنها پدرى وبعضى از آنها مادرى

[ 489 ]

وبا آنها جد يا جده پدرى باشد، در اين صورت از براى برادر يا خواهر مادرى يك ششم تركه است، اگر يكى باشد ويك سوم از آن است اگر متعدد باشند وبطور مساوى بين آنها تقسيم مىشود، واز براى برادر يا خواهر پدرى با جد يا جده پدرى باقى آن تركه است وبطور مساوى بين آنها تقسيم مىشود در صورتيكه اختلاف از حيث ذكورت وانوثت نداشته باشند ودر صورت اختلاف بتفاضل بين آنها تقسيم مىشود واگر با آن برادرها يا خواهرها جد يا جده مادرى باشد از براى جد يا جده مادرى با برادر يا خواهر مادرى تماما يك سوم است، وبنابر مشهور بطور مساوى بين آنها تقسيم مىشود، واز براى برادر يا خواهر پدرى دو سوم است وبين آنها در صورت اختلاف از حيث ذكورت وانوثت با تفاضل ودر صورت عدم اختلاف بطور مساوى تقسيم مىشود. (مسأله 2769) در صورتيكه ميت برادر يا خواهر دارد برادر زاده يا خواهر زاده او ارث نمىبرد. ولى اين حكم در جائى كه ارث برادر زاده يا خواهر زاده با برادر يا خواهر مزاحمت نكند جارى نيست، مثلا اگر ميت برادر پدرى وجد مادرى داشته باشد برادر پدرى دو ثلث وجد مادرى يك ثلث ارث مىبرد ودر اين صورت اگر ميت پسر برادر مادرى نيز داشته باشد پسر برادر با جد مادرى در ثلث شريك مىباشند. ارث گروه سوم (مسأله 2770) گروه سوم عمو وعمه ودائى وخاله واولاد آنان است بتفصيلى كه گفته شد كه اگر از طبقه اول ودوم كسى نباشد اينها ارث ميبرند. (مسأله 2771) اگر وارث ميت فقط يك عمو يا يك عمه است چه پدر ومادرى باشد يعنى با ميت از يك پدر ومادر باشد يا پدرى باشد يا مادرى همه مال باو مىرسد، واگر چند عمو يا چند عمه باشند وهمه پدر ومادرى يا همه پدرى باشند مال بطور مساوى بين آنان قسمت مىشود واگر عمو وعمه هر دو باشند وهمه پدر ومادرى

[ 490 ]

يا همه پدرى باشند، مشهور اين است عمو دو برابر عمه مىبرد، مثلا اگر وارث ميت دو عمو ويك عمه باشد مال را پنج قسمت مىكنند يك قسمت را بعمه مىدهند وچهار قسمت را عموها بطور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند. (مسأله 2772) اگر وارث ميت فقط چند عموى مادرى يا چند عمه مادرى باشند مال به طور مساوى بين آنان قسمت مىشود واگر عمو وعمه مادرى باشند بنابر احتياط مصالحه نمايند. (مسأله 2773) اگر وارث ميت عمو وعمه باشد وبعضى پدرى وبعضى مادرى وبعضى پدر ومادرى باشند عمو وعمه پدرى ارث نمىبرند ومشهور اين است كه اگر ميت يك عمو يا يك عمه مادرى دارد مال را شش قسمت مىكنند يك قسمت را بعمو يا عمه مادرى وبقيه را بعمو وعمه پدر ومادرى ودر فرض نبودن آنان بعمو وعمه پدرى مىدهند. واگر هم عمو وهم عمه مادرى دارد مال را سه قسمت مىكنند دو قسمت را بعمو وعمه پدر ومادرى ودر فرض نبودن آنان بعمو وعمه پدرى ويك قسمت را بعمو وعمه مادرى مىدهند، وبنابر احتياط عمو وعمه مادرى مصالحه نمايند. (مسأله 2774) اگر وارث ميت فقط يك دائى يا يك خاله باشد همه مال باو مىرسد، واگر هم دائى وهم خاله باشد وهمه پدر ومادرى يا پدرى يا مادرى باشند مال بطور مساوى بين آنان قسمت مىشود. (مسأله 2775) اگر وارث ميت فقط يك يا چند دائى يا يك يا چند خاله مادرى ودائى وخاله پدر ومادرى ودائى وخاله پدرى باشد، دائى وخاله پدرى ارث نمىبرد وبعيد نيست بقيه در تقسيم با همديگر مساوى باشند. (مسأله 2776) اگر وارث ميت يك يا چند دائى يا يك يا چند خاله يا دائى وخاله ويك يا چند عمو يا يكى يا چند عمه يا عمو وعمه باشد مال را سه قسمت مىكنند يك قسمت را دائى يا خاله يا هر دو بقيه را عمو يا عمه يا هر دو مىبرد. (مسأله 2777) اگر وارث ميت يك دائى يا يك خاله وعمو وعمه باشد، چنانچه

[ 491 ]

عمو وعمه پدر ومادرى يا پدرى باشند بنابر مشهور مال را سه قسمت مىكنند، يك قسمت را دائى يا خاله مىبرد واز بقيه دو قسمت بعمو ويك قسمت بعمه مىدهند. بنابر اين مال به نه سهم تقسيم مىشود سه سهم را به دائى يا خاله وچهار سهم را بعمو، ودو سهم را به عمه مىدهند. (مسأله 2778) اگر وارث ميت يك دائى يا يك خاله ويك عمو يا يك عمه مادرى وعمو وعمه پدر ومادرى يا پدرى باشد، بنابر مشهور مال را سه قسمت مىكنند يك قسمت آنرا به دائى يا خاله مىدهند، وبقيه ورثه دو قسمت باقيمانده را به تفاضل بين خودشان تقسيم مىكنند. (مسأله 2779) اگر وارث ميت چند دائى وچند خاله باشد كه همه پدر ومادرى يا پدرى يا مادرى باشند، وعمو وعمه هم داشته باشد، مال سه سهم مىشود دو سهم آنرا بدستورى كه گفته شد بين عمو وعمه قسمت مىكنند ويك سهم آنرا دائيها وخاله ها بطور مساوى بين خودشان قسمت مىنمايند. (مسأله 2780) اگر وارث ميت دائى يا خاله مادرى وچند دائى وخاله پدر ومادرى، يا پدرى تنها در صورتيكه پدرى ومادرى نباشد وعمو وعمه باشد، مال سه سهم مىشود، دو سهم آنرا بدستورى كه سابقا گفته شد عمو وعمه بين خودشان قسمت مىكنند، وبنابر احتياط بقيه ورثه در تقسيم يك سهم باقيمانده با هم مصالحه نمايند. (مسأله 2781) اگر ميت عمو وعمه ودائى وخاله نداشته باشد مقدارى كه بعمو وعمه مىرسد باولاد آنان ومقدارى كه به دائى وخاله مىرسد باولاد آنان داده مىشود. (مسأله 2782) اگر وارث ميت عمو وعمه ودائى وخاله پدر وعمو وعمه ودائى وخاله مادر او باشند، بنابر مشهور مال سه سهم مىشود يك سهم آنرا عمو وعمه ودائى وخاله مادر ميت بطور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند ودو سهم ديگر آنرا سه قسمت مىكنند يك قسمت را دائى وخاله پدر ميت بطور مساوى بين خودشان قسمت مىنمايند ودو قسمت ديگر آنرا نيز بطور مساوى بعمو وعمه پدر ميت مىدهند.

[ 492 ]

ارث زن وشوهر (مسأله 2783) اگر زنى بميرد واولاد نداشته باشد نصف همه مال را شوهر او وبقيه را ورثه ديگر ميبرند، واگر از آن شوهر يا از شوهر ديگر اولاد داشته باشد چهار يك همه مال را شوهر وبقيه را ورثه ديگر ميبرند. (مسأله 2784) اگر مردى بميرد واولاد نداشته باشد چهار يك مال او را زن، وبقيه را ورثه ديگر مىبرند، واگر از آن زن يا از زن ديگر اولاد داشته باشد هشت يك مال را زن وبقيه را ورثه ديگر مىبرند، وزن از زمين خانه وباغ وزراعت وزمينهاى ديگر ارث نمىبرد، نه از خود زمين ونه از قيمت آن، ونيز از خود هوائى خانه مانند بنا ودرخت ارث نمىبرد ولى از قيمت آنها ارث مىبرد، و هم چنين است درخت وزراعت وساختمانى كه در زمين باغ وزراعت وزمينهاى ديگر است. (مسأله 2785) اگر زن بخواهد در چيزهائى كه از آنها ارث نمىبرد مانند زمين خانه مسكونى تصرف كند، بايد از ورثه ديگر اجازه بگيرد. وجايز نيست كه ورثه تا سهم زن را نداده اند در چيزهائى كه زن از قيمت آنها ارث مىبرد مانند بنا ودرخت بدون اجازه او تصرف كند. (مسأله 2786) اگر بخواهند بنا ودرخت ومانند آنرا قيمت نمايند بايد حساب كنند كه اگر آنها بدون اجاره در زمين بمانند تا از بين بروند چقدر ارزش دارند وسهم زن را از قيمت آن بدهند. (مسأله 2787) مجراى آب قنات ومانند آن حكم زمين را دارد، وآجر وچيزهائى كه در آن بكار رفته در حكم ساختمان است. (مسأله 2788) اگر ميت بيش از يك زن داشته باشد، چنانچه اولاد نداشته باشد چهار يك مال واگر اولاد داشته باشد هشت يك مال بشرحى كه گفته شد بطور مساوى بين زنهاى او قسمت مى شود، اگر چه شوهر با همه يا بعض آنان نزديكى

[ 493 ]

نكرده باشد، ولى اگر در مرضى كه در آن مرض از دنيا رفته زنى را عقد كرده وبا او نزديكى نكرده است، آن زن از او ارث نمىبرد وحق مهر هم ندارد. (مسأله 2789) اگر زن در حال مرض شوهر كند وبهمان مرض بميرد، شوهرش اگر چه با او نزديكى نكرده باشد از او ارث مىبرد. (مسأله 2790) اگر زن را به ترتيبى كه در احكام طلاق گفته شد طلاق رجعى بدهند، ودر بين عده بميرد، شوهر از او ارث مى برد. ونيز اگر شوهر در بين آن عده بميرد زن از او ارث مىبرد. ولى اگر بعد از گذشتن عده يا در عده طلاق بائن يكى از آنان بميرد ديگرى از او ارث نمىبرد. (مسأله 2791) اگر شوهر در حال مرض عيالش را طلاق دهد وپيش از گذشتن دوازده ماه هلالى بميرد زن با سه شرط از او ارث مىبرد: (اول) آن كه در اين مدت شوهر ديگر نكرده باشد ودر صورتى كه شوهر كرده باشد احتياط اين است كه صلح نمايند. (دوم) بواسطه بى ميلى بشوهر مالى باو نداده باشد كه بطلاق دادن راضى شود بلكه اگر چيزى هم بشوهر ندهد، ولى طلاق به تقاضاى زن باشد باز هم ارث بردنش اشكال دارد. (سوم) شوهر در مرضى كه در آن مرض زن را طلاق داده بواسطه آن مرض بميرد، واگر در آن مرض به جهت ديگرى بميرد احتياط اين است كه مصالحه نمايند، ولى اگر از آن مرض خوب شود وبجهت ديگرى از دنيا برود زن از او ارث نمىبرد. مسائل متفرقه ارث (مسأله 2792) قرآن وانگشتر وشمشير ميت ولباسهائى را كه پوشيده مال پسر بزرگتر است، واگر ميت از سه چيز اول بيشتر از يكى دارد مثلا دو قرآن يا دو انگشتر دارد احتياط واجب آنست كه پسر بزرگ در آنها با ورثه ديگر صلح كند.

[ 494 ]

(مسأله 2793) اگر پسر بزرگ ميت بيش از يكى باشد مثلا از دو زن او در يك وقت دو پسر بدنيا آمده باشد بايد لباس وقرآن وانگشتر وشمشير ميت را بطور مساوى بين خودشان قسمت كنند. (مسأله 2794) اگر ميت قرض داشته باشد چنانچه قرضش باندازه مال او يا زيادتر باشد بايد چهار چيزى هم كه مال پسر بزرگتر است ودر مساله پيش گفته شد بقرض او بدهند، واگر قرضش كمتر از مال او باشد بايد از آن چهار چيزى هم كه به پسر بزرگتر مىرسد به نسبت بقرض او بدهند مثلا اگر همه دارائى او شصت تومان است وبمقدار بيست تومان آن از چيزهائى است كه مال پسر بزرگتر است وسى تومان هم قرض دارد پسر بزرگ بايد بمقدار ده تومان از آن چهار چيز را بابت قرض ميت بدهد. (مسأله 2795) مسلمان از كافر ارث مىبرد ولى، كافر اگر چه پدر يا پسر ميت مسلمان باشد از او ارث نمىبرد. (مسأله 2796) اگر كسى يكى از خويشان خود را عمدا وبناحق بكشد از او ارث نمىبرد، ولى اگر از روى خطا باشد مثل آن كه سنگ را بهوا بيندازد واتفاقا بيكى از خويشان او بخورد واو را بكشد از او ارث مىبرد، ولى ارث بردن او از ديه قتل كه بعدا گفته مىشود محل اشكال است. (مسأله 2797) هر گاه بخواهند ارث را تقسيم كنند براى بچه اى كه در شكم است كه اگر زنده بدنيا بيايد ارث مىبرد، در صورتى كه احتمال بيشتر از يكى نرود سهم يك پسر را كنار مىگذارند وزيادى را ورثه بين خود تقسيم مىكنند ولى اگر احتمال بدهند بيشتر از يكى است بنابر مشهور سهم دو پسر را كنار بگذارند. دارد احتياط واجب آنست كه پسر بزرگ در آنها با ورثه ديگر صلح كند.

مكتبة يعسوب الدين عليه السلام الالكترونية