الرئيسية  اتصل بنا  خارطة الموقع   
 
 
  إرسل لنا كتاب | أخبرنا عن خطأ  
أ ب ت  ...




توضيح المسائل (فارسي) - الشيخ محمد علي الأراكي

توضيح المسائل (فارسي)

الشيخ محمد علي الأراكي


[ 1 ]

بسم الله الرحمن الرحيم رساله توضيح المسائل شيخ الفقهاء والمجتهدين حضرت‌آية الله العظمى حاج شيخ محمد على اراكى دامت بركاته

[ 2 ]

مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم اسم كتاب: رساله توضيح المسائل مؤلف: شيخ الفقهاء والمجتهدين حضرت آية الله العظمى حاج شيخ محمد على اراكى ناشر: مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم حروفچينى، چاپ وصحافى: چاپخانه دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم تاريخ انتشار: زمستان 71 تيراژ: 20000 نسخه كليه حقوق براى ناشر محفوظ است

[ 3 ]

بسم الله الرحمن الرحيم

[ 5 ]

عمل برساله شريفه توضيح المسائل كه عده‌اى از فضلاء مورد وثوق ايدهم الله تعالى با فتاوى حقير تطبيق نموده‌اند و بصحت آن شهادت داده‌اند مجزى است انشاء الله تعالى الاحقر محمد على العراقى بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين، والصلوة والسلام على خير خلقه محمد وآله الطاهرين ولعنةالله على اعدائهم اجمعين الى يوم الدين. احكام تقليد مسأله 1 - مكلف، در احكام غير ضرورى دين بايد يا مجتهد باشد كه بتواند احكام را از روى دليل بدست آورد، يا از مجتهد تقليد كند يعنى به دستور او رفتار نمايد، يا از راه احتياط طورى به وظيفه خود عمل نمايد كه يقين كند تكليف خود را انجام داده است، مثلا اگر عده‌اى از مجتهدين عملى را حرام مىدانند و عده‌اى ديگر مىگويند حرام نيست آن عمل را انجام ندهد واگر عملى را بعضى واجب وبعضى مستحب مىدانند آنرا به جا آورد، پس كسانى كه مجتهد نيستند و نمىتوانند به احتياط عمل كنند واجب است از مجتهد تقليد نمايند. مسأله 2 - تقليد در احكام عمل نمودن به دستور مجتهد است يعنى عملش را به

[ 6 ]

استناد فتواى او انجام دهد واز مجتهدى بايد تقليد كرد كه مرد و بالغ وعاقل و شيعه دوازده امامى و حلال زاده و زنده و عادل باشد، و بايد از مجتهدى تقليد كرد كه‌حريص به دنيا نباشد. و بنابر احتياط واجب، در مسائلى كه مىداند فتواى اعلم با غير اعلم اختلاف دارد و همچنين در مسائل محدودى كه مىداند در يكى يا بعضى از آنها اختلاف فتوا دارند (شبهه محصوره) بايد از اعلم تقليد كرد. مسأله 3 - مجتهد و اعلم را از سه‌راه مىتوان شناخت: اول: آن كه خود انسان يقين كند، مثل آن كه از اهل علم باشد و بتواند مجتهد و اعلم را بشناسد. دوم: آن كه دو نفر عالم عادل كه مىتوانند، مجتهد و اعلم را تشخيص دهند، مجتهد بودن يا اعلم بودن كسى را تصديق كنند، به شرط آن كه دو نفر عالم عادل ديگر با گفته آنان مخالفت ننمايند. سوم: آن كه عده‌اى از اهل علم كه مىتوانند مجتهد واعلم را تشخيص دهند و از گفته آنان اطمينان پيدا مىشود مجتهد بودن يا اعلم بودن كسى را تصديق كنند. مسأله 4 - اگر شناختن اعلم مشكل باشد بايد از كسى تقليد كند كه گمان به اعلم بودن او دارد، بلكه اگر احتمال ضعيفى هم بدهد كه كسى اعلم است و بداند ديگرى از او اعلم نيست بنابر احتياط واجب بايد از او تقليد نمايد و اگر چند نفر در نظر او اعلم از ديگران و با يكديگر مساوى باشند از هر يك مىتواند تقليد كند، هر چند اولى واحوط آن است كه پرهيزكارتر را انتخاب كند. مسأله 5 - به دست آوردن فتوا، يعنى دستور مجتهد چهار راه دارد: اول: شنيدن از خود مجتهد. دوم: شنيدن از دو نفر عادل كه فتواى مجتهد را نقل كنند. سوم: شنيدن از كسى كه مورد وثوق مىباشد و از گفته او اطمينان پيدا شود. چهارم: ديدن درساله مجتهد، در صورتيكه انسان به درستى آن رساله

[ 7 ]

اطمينان داشته باشد. مسأله 6 - تا انسان يقين نكند كه فتواى مجتهد عوض شده است، مىتواند به آنچه در رساله نوشته شده عمل نمايد، واگر احتمال دهد كه فتواى او عوض شده جستجو لازم نيست. مسأله 7 - اگر مجتهد اعلم در مسأله‌اى فتوا دهد مقلد آن مجتهد، يعنى كسى كه از او تقليد مىكند نمىتواند در آن مسأله به فتواى مجتهد ديگر عمل كند، ولى اگر فتوا ندهد و بفرمايد احتياط آن است كه فلان طور عمل شود مثلا بفرمايد احتياط آن است كه در ركعت سوم و چهارم نماز سه مرتبه تسبيحات اربعه يعنى (سبحان الله والحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر) بگويند، مقلد بايد يا به اين احتياط كه احتياط واجبش مىگويند عمل كند و سه مرتبه بگويد يا بنابر احتياط واجب به فتواى مجتهدى كه علم او از مجتهد اعلم كمتر واز مجتهدهاى ديگر بيشتر است عمل نمايد، پس اگر او يك مرتبه گفتن را كافى بداند مىتواند يك مرتبه بگويد و هم چنين است اگر مجتهد اعلم بفرمايد مسأله محل تأمل يا محل اشكال است. مسأله 8 - اگر مجتهد اعلم بعد از آن كه در مسأله‌اى فتوا داده احتياط كند، مثلا بفرمايد ظرف نجس را كه يك مرتبه در آب كر بشويند پاك مىشود، اگر چه احتياط آن است كه سه مرتبه بشويند، مقلد او نمىتواند در آن مسأله به فتواى مجتهد ديگر رفتار كند، بلكه بايد يا به فتوا عمل كند، يا به احتياط بعد از فتوا كه آنرا احتياط مستحب مىگويند عمل نمايد مگر آن كه فتواى آن مجتهد نزديكتر به احتياط باشد. مسأله 9 - تقليد ميت ابتداء جايز نيست، ولى بقاء بر تقليد ميت اشكال ندارد و بايد بقاء بر تقليد ميت به فتواى مجتهد زنده باشد و كسى كه در مقدار قابل توجهى از مسائل به فتواى مجتهدى عمل كرده و همان گونه كه متعارف و معمول است بناء بر عمل در بقيه هم داشته، بعد از مردن آن مجتهد مىتواند در همه مسائل از او تقليد كند.

[ 8 ]

مسأله 10 - اگر در مسأله‌اى به فتواى مجتهدى عمل كند و بعد از مردن او در همان مسأله به فتواى مجتهد زنده رفتار نمايد، دوباره نمىتواند آن را مطابق فتواى مجتهدى كه از دنيا رفته است انجام دهد، ولى اگر مجتهد زنده در مسأله‌اى فتوا ندهد واحتياط نمايد و مقلد مدتى به آن احتياط عمل كند، دوباره مىتواند به فتواى مجتهدى كه از دنيا رفته عمل نمايد، مثلا اگر مجتهدى گفتن يك مرتبه (سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله اكبر) را در ركعت سوم و چهارم نماز كافى بداند ومقلد مدتى به اين دستور عمل نمايد ويك مرتبه بگويد، چنانچه آن مجتهد از دنيا برود و مجتهد زنده احتياط واجب را در سه مرتبه گفتن بداند و مقلد مدتى به اين احتياط عمل كند و سه مرتبه بگويد دوباره مىتواند به فتواى مجتهدى كه از دنيا رفته برگردد و يك مرتبه بگويد. مسأله 11 - مسائلى را كه انسان غالبا به آنها احتياج دارد واجب است ياد بگيرد. مسأله 12 - اگر براى انسان مسأله‌اى پيش آيد كه حكم آن را نمىداند اگر مىتواند صبر كند تا فتواى مجتهد اعلم را به دست آورد، بنابر احتياط واجب بايد صبر كند واگر نمىتواند جايز است به غير اعلم رجوع كند. مسأله 13 - اگر كسى فتواى مجتهدى را به ديگرى بگويد. چنانچه فتواى آن مجتهد عوض شود لازم نيست به او خبر دهد كه فتوا عوض شده ولى اگر بعد از گفتن فتوا بفهمد اشتباه كرده بايد اشتباه را بر طرف كند. مسأله 14 - اگر مكلف مدتى اعمال خود را بدون تقليد انجام دهد در صورتى اعمال او صحيح است كه بفهمد عمل او با فتواى مجتهدى كه فعلا بايد از او تقليد كند مطابق باشد ويا بفهمد كه به وظيفه واقعى خود عمل كرده است.

[ 9 ]

احكام طهارت آب مطلق ومضاف مسأله 15 - آب يا مطلق است يا مضاف: آب مضاف آبى است كه آن را از چيزى بگيرند، مثل آب هندوانه و گلاب، يا با چيزى مخلوط باشد، مثل آبى كه بقدرى با گل و مانند آن مخلوط شود كه ديگر به آن آب نگويند، وغير اينها آب مطلق است وآن بر پنج قسم است: اول: آب كر، دوم: آب قليل. سوم: آب جارى. چهارم: آب باران وپنجم: آب چاه. 1 - آب كر مسأله 16 - آب كر مقدار آبى است كه اگر در ظرفى كه در ازا و پهنا و گودى آن هر يك سه وجب ونيم است بريزند آن ظرف را پر كند و وزن آن از صد و بيست و هشت من تبريز بيست مثقال كمتر است و به حسب كيلوى متعارف بنابر

[ 10 ]

اقرب 419 / 377 كيلوگرم مىشود. مسأله 17 - اگر عين نجس مانند بول و خون به آب كر برسد چنانچه بواسطه آن بو يا رنگ يا مزه آب تغيير كند، آب، نجس مىشود، واگر تغيير نكند نجس نمىشود. مسأله 18 - اگر بوى آب كر بواسطه غير نجاست تغيير كند، نجس نمىشود. مسأله 19 - اگر عين نجس مانند خون به آبى كه بيشتر از كر است برسد وبو يا رنگ يا مزه قسمتى از آن را تغيير دهد، چنانچه مقدارى كه تغيير نكرده كمتر از كر باشد تمام آب نجس مىشود واگر به اندازه كر يا بيشتر باشد فقط مقدارى كه بو يا رنگ يا مزه آن تغيير كرده نجس است. مسأله 20 - آب فواره اگر متصل به كر باشد آب نجس را پاك مىكند ولى اگر قطره قطره روى آب نجس بريزد آن را پاك نمىكند مگر آن كه چيزى روى فواره بگيرند تا آب قبل از قطره قطره شدن به آب نجس متصل شود. مسأله 21 - اگر چيز نجس را زير شيرى كه متصل به كر است بشويند آبى كه از آن چيز مىريزد اگر متصل به كر باشد و بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد وعين نجاست هم در آن نباشد پاك است. مسأله 22 - اگر مقدارى از آب كر، يخ ببندد وباقى آن به قدر كر نباشد چنانچه نجاست به آن برسد نجس مىشود وهر قدر از يخ هم آب شود نجس است. مسأله 23 - آبى كه به اندازه كر بوده، اگر انسان شك كند از كر كمتر شده يا نه مثل آب كر است، يعنى نجاست را پاك مىكند و اگر نجاستى هم به آن برسد نجس نمىشود و آبى كه كمتر از كر بوده و انسان شك دارد به مقدار كر شده يا نه حكم آب كر ندارد. مسأله 24 - كر بودن آب به دو راه ثابت مىشود: اول: آن كه خود انسان يقين كند. دوم: آن كه دو مرد عال خبر دهند.

[ 11 ]

2 - آب قليل مسأله 25 - آب قليل آبى است كه از زمين نجوشد واز كر كمتر باشد. مسأله 26 - اگر آب قليل روى چيز نجس بريزد يا چيز نجس به آن برسد نجس مىشود ولى اگر از بالا با فشار روى چيز نجس بريزد مقدارى كه به آن چيز مىرسد نجس و هر چه بالاتر از آن است پاك مىباشد ونيز اگر مثل فواره با فشار از پايين به بالا رود در صورتى كه نجاست به بالا برسد پايين نجس نمىشود واگر نجاست به پايين برسد بالا نجس مىشود. مسأله 27 - آب قليلى كه براى بر طرف كردن عين نجاست روى چيز نجس ريخته شود و از آن جدا گردد، نجس است و هم چنين بنا بر اقوى بايد از آب قليلى هم كه بعد از بر طرف شدن عين نجاست، براى آب كشيدن چيز نجس روى آن مىريزند و از آن جدا مىشود، اجتناب كنند. ولى آبى كه با آن مخرج بول و غائط را مىشويند با پنج شرط پاك است: اول: آن كه بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد. دوم: نجاستى از خارج به آن نرسيده باشد. سوم: نجاست ديگرى مثل خون، با بول يا غائط بيرون نيامده باشد. چهارم: ذره‌هاى غائط در آب پيدا نباشد. پنجم: بيشتر از مقدار معمول، نجاست به اطراف مخرج نرسيده باشد. 3 - آب جارى مسأله 28 - آب جارى آبى است كه از زمين بجوشد و جريان داشته باشد مانند آب چشمه وقنات. مسأله 29 - آب جارى اگر چه كمتر از كر باشد چنانچه نجاست به آن برسد تا وقتى بو يا رنگ يا مزه آن بواسطه نجاست تغيير نكرده پاك است.

[ 12 ]

مسأله 30 - اگر نجاستى به آب جارى برسد، مقدارى از آن كه بو يا رنگ يا مزه‌اش بواسطه نجاست تغيير كرده نجس است، وطرفى كه متصل به چشمه است اگر چه كمتر از كر باشد پاك است. و آبهاى ديگر نهر اگر به اندازه كر باشد يا بواسطه آبى كه‌تغيير نكرده به آب طرف چشمه متصل باشد، پاك، وگرنه نجس است. مسأله 31 - آب چشمه‌اى كه جارى نيست ولى طورى است كه اگر از آن بردارند باز مىجوشد، حكم آب جارى دارد، يعنى اگر نجاست به آن برسد، تا وقتى بو يا رنگ يا مزه آن بواسطه نجاست تغيير نكرده پاك است. مسأله 32 - آبى كه كنار نهر ايستاده و متصل به آب جارى است، حكم آب جارى دارد. مسأله 33 - چشمه‌اى كه مثلا در زمستان مىجوشد و در تابستان از جوشش مىافتد فقط وقتى كه مىجوشد حكم آب جارى دارد. مسأله 34 - آب حوض حمام اگر چه كمتر از كر باشد، چنانچه به خزينه‌اى كه آب آن به اندازه كر است متصل باشد ويا مجموع آب حوض با آب خزينه كر باشد، مثل آب جارى است. مسأله 35 - آب لوله‌هاى حمام كه از شيرها ودوشها مىريزد اگر متصل به كر باشد مثل آب جارى است. مسأله 36 - آبى كه روى زمين جريان دارد ولى از زمين نمىجوشد، چنانچه كمتر از كر باشد و نجاست به آن برسد نجس مىشود. اما اگر از بالا با فشار به پايين بريزد، چنانچه نجاست به پايين آن برسد بالاى آن نجس نمىشود. 4 - آب باران مسأله 37 - اگر به چيز نجسى كه عين نجاست در آن نيست يك مرتبه باران ببارد جايى كه باران به آن برسد، پاك مىشود، و در فرش و لباس و مانند اينها

[ 13 ]

فشار لازم نيست ولى باريدن دو سه قطره فايده ندارد، بلكه بايد به مقدارى باشد كه اگر بر زمين سخت ببارد جارى مىشود. مسأله 38 - اگر باران به عين نجس ببارد و به جاى ديگر ترشح كند، چنانچه عين نجاست همراه آن نباشد وبو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد پاك است، پس اگر باران بر خون ببارد وترشح كند، چنانچه ذره‌اى خون در آن باشد، يا آن كه بو يا رنگ يا مزه خون گرفته باشد نجس مىباشد. مسأله 39 - اگر بر سقف عمارت يا روى بام آن عين نجاست باشد، تا وقتى باران به بام مىبارد آبى كه به چيز نجس رسيده و از سقف يا ناودان مىريزد پاك است. وبعد از قطع شدن باران اگر معلوم باشد آبى كه مىريزد به چيز نجس رسيده است، نجس مىباشد. مسأله 40 - زمين نجسى كه باران بر آن ببارد پاك مىشود. و اگر باران بر زمين جارى شود و به جاى نجسى كه زير سقف است برسد، آن را نيز پاك مىكند، به شرط آن كه باران قطع نشده باشد. مسأله 41 - خاك نجسى كه بواسطه باران گل شود و آب آن را فرا گيرد پاك است. مسأله 42 - هر گاه آب باران در جايى جمع شود اگر چه كمتر از كر باشد چنانچه موقعى كه باران مىآيد، چيز نجسى را در آن بشويند وآب، بو يا رنگ يا مزه نجاست نگيرد، آن چيز نجس پاك مىشود. مسأله 43 - اگر بر فرش پاكى كه روى زمين نجس است باران ببارد، و بر زمين نجس جارى شود، فرش، نجس نمىشود و زمين هم پاك مىگردد. 5 - آب چاه مسأله 44 - آب چاهى كه از زمين مىجوشد، اگر چه كمتر از كر باشد، چنانچه نجاست به آن برسد، تا وقتى بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاست تغيير

[ 14 ]

نكرده پاك است، ولى مستحب است پس از رسيدن بعضى از نجاستها، مقدارى كه در كتابهاى مفصل گفته شده، از آب آن بكشند. مسأله 45 - اگر نجاستى در چاه بريزد و بو يا رنگ يا مزه آب آن را تغيير دهد، چنانچه تغيير آب چاه از بين برود، پاك مىشود. مسأله 46 - اگر آب باران يا آب ديگر، در گودالى جمع شود وكمتر از كر باشد، چنانچه بعد از قطع شدن باران، نجاست به آن برسد، نجس مىشود. احكام آبها مسأله 47 - آب مضاف كه معنى آن گفته شد، چيز نجس را پاك نمىكند، وضو و غسل هم با آن باطل است. مسأله 48 - اگر ذره‌اى نجاست به آب مضاف برسد نجس مىشود، ولى چنانچه از بالا با فشار روى چيز نجس بريزد، مقدارى كه به چيز نجس رسيده، نجس و مقدارى كه بالاتر از آن است پاك مىباشد. مثلااگر گلاب را از گلابدان روى دست نجس بريزند، آنچه به دست رسيده نجس، وآنچه به دست نرسيده، پاك است، ونيز اگر مثل فواره با فشار از پايين به بالا برود اگر نجاست به بالا برسد پايين نجس نمىشود. مسأله 49 - اگر آب مضاف نجس، طورى با آب كر يا جارى مخلوط شود كه ديگر آب مضاف به آن نگويند، پاك مىشود. مسأله 50 - آبى كه مطلق بوده و معلوم نيست مضاف شده يا نه مثل آب مطلق است، يعنى چيز نجس را پاك مىكند، وضو و غسل هم با آن صحيح است. و آبى كه مضاف بوده و معلوم نيست مطلق شده يا نه، مثل آب مضاف است، يعنى چيز نجس را پاك نمىكند، وضو و غسل هم با آن باطل است. مسأله 51 - آبى كه معلوم نيست مطلق است يا مضاف و معلوم نيست كه قبلا

[ 15 ]

مطلق يا مضاف بوده، نجاست را پاك نمىكند، وضو وغسل هم با آن باطل است ولى اگر به اندازه كر يا بيشتر باشد ونجاست به آن برسد، حكم به نجس بودن آن نمىشود. مسأله 52 - آبى كه عين نجاست، مثل خون و بول به آن برسد و بو يا رنگ يا مزه آن را تغيير دهد اگر چه كر يا جارى باشد نجس مىشود، ولى اگر بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاستى كه بيرون آن است عوض شود، مثلا مردارى كه پهلوى آب است بوى آن را تغيير دهد نجس نمىشود. مسأله 53 - آبى كه عين نجاست مثل خون و بول در آن ريخته و بو يا رنگ يا مزه آن را تغيير داده، چنانچه به كر يا جارى متصل شود، يا باران بر آن ببارد، يا باد، باران را در آن بريزد، يا آب باران در موقع باريدن از ناودان در آن جارى شود، و تغيير آن از بين برود پاك مىشود. مسأله 54 - اگر چيز نجس را در آب كر يا جارى فرو برند، آبى كه بعد از بيرون آوردن، از آن مىريزد، پاك است. مسأله 55 - آبى كه پاك بوده و معلوم نيست نجس شده يا نه، پاك است و آبى كه نجس بوده ومعلوم نيست پاك شده يا نه نجس است. مسأله 56 - نيم خورده سگ وخوك وكافر، نجس وخوردن آن حرام است و نيم‌خورده حيوانات حرام گوشت، پاك و خوردن آن مكروه مىباشد. احكام تخلى (بول و غائط كردن) مسأله 57 - واجب است انسان وقت تخلى ومواقع ديگر عورت خود را از كسانى كه مكلفند، اگر چه مثل خواهر و مادر با او محرم باشند، و همچنين از

[ 16 ]

ديوانه مميز و بچه‌هاى مميز كه خوب و بد را مىفهمند، بپوشاند ولى زن و شوهر لازم نيست عورت خود را از يكديگر بپوشانند. مسأله 58 - لازم نيست با چيز مخصوصى عورت خود را بپوشاند، واگر مثلا با دست هم آن را بپوشاند، كافى است. مسأله 59 - موقع تخلى بايد طرف جلوى بدن، يعنى شكم و سينه رو به قبله و پشت به قبله نباشد. مسأله 60 - اگر موقع تخلى، طرف جلوى بدن كسى رو به قبله يا پشت به قبله باشد و عورت را از قبله بگرداند كفايت نمىكند، واگر جلوى بدن او رو به قبله يا پشت به قبله نباشد، احتياط واجب آن است كه عورت را رو به قبله يا پشت به قبله ننمايد. مسأله 61 - در موقع تطهير مخرج بول و غائط رو به قبله بودن اشكالى ندارد. مسأله 62 - اگر براى آن كه نامحرم او را نبيند مجبور شود رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند، بايد رو به‌قبله يا پشت به قبله بنشيند، ونيز اگر از راه ديگر ناچار باشد كه رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند مانعى ندارد. مسأله 63 - احتياط واجب آن است كه بچه را در وقت تخلى رو به قبله يا پشت به قبله ننشانند، ولى اگر خود بچه بنشيند، جلوگيرى از او واجب نيست. مسأله 64 - در چهار جا تخلى حرام است: اول: در كوچه‌هاى بن بست در صورتى كه صاحبانش اجازه نداده باشند. دوم: در ملك كسى كه اجازه تخلى نداده است. سوم: در جايى كه براى عده مخصوصى وقف شده است مثل بعضى از مدرسه‌ها. چهارم: روى قبر مؤمنين در صورتى كه بىاحترامى به آنان باشد. مسأله 65 - در سه صورت، مخرج غائط فقط با آب پاك مىشود: اول: آن كه با غائط، نجاست ديگرى مثل خون بيرون آمده باشد.

[ 17 ]

دوم: آن كه نجاستى از خارج به مخرج غائط رسيده باشد. سوم: آن كه اطراف مخرج بيشتر از مقدار معمول آلوده شده باشد ودر غير اين سه صورت مىشود مخرج را با آب شست و يا به دستورى كه بعدا گفته مىشود با پارچه و سنگ و مانند اينها پاك كرد، اگر چه شستن با آب بهتر است. مسأله 66 - مخرج بول با غير آب پاك نمىشود، وبايد با آب دو مرتبه شسته شود. مسأله 67 - اگر مخرج غائط را با آب بشويند، بايد چيزى از غائط در آن نماند، ولى باقى ماندن رنگ و بوى آن مانعى ندارد، و اگر در دفعه اول طورى شسته شود كه ذره‌اى از غائط در آن نماند، دوباره شستن لازم نيست. مسأله 68 - هر گاه با سنگ وكلوخ ومانند اينها غائط را از مخرج بر طرف كنند، پاك مىشود و بنابر احتياط واجب بايد حد اقل با سه قطعه باشد. مسأله 69 - اگر شك كند كه مخرج را تطهير كرده يا نه، اگر چه هميشه بعد از بول يا غائط فورا تطهير مىكرده، بنا بر احتياط واجب بايد خود را تطهير نمايد. مسأله 70 - اگر بعد از نماز شك كند كه قبل از نماز مخرج را تطهير كرده يا نه، نمازى كه خوانده صحيح است، ولى براى نمازهاى بعد بايد تطهير كند. استبراء مسأله 71 - استبراء عمل مستحبى است كه مردها بعد از بيرون آمدن بول انجام مىدهند، وآن داراى اقسامى است، وبهترين آنها اين است كه بعد از قطع شدن بول، اگر مخرج غائط نجس شده، اول آن را تطهير كنند، بعد سه دفعه با انگشت ميانه دست چپ، از مخرج غائط تا بيخ آلت بكشند، وبعد شست را روى آلت و انگشت پهلوى شست را زير آن بگذارند و سه مرتبه تا ختنه‌گاه بكشند، وپس از آن سه مرتبه سر آلت را فشار دهند.

[ 18 ]

مسأله 72 - آبى كه گاهى بعد از ملاعبه و بازى كردن، از انسان خارج مىشود و به آن مذى مىگويند پاك است. ونيز آبى كه گاهى بعد از منى بيرون مىآيد و به آن وذى گفته مىشود و آبى كه گاهى بعد از بول بيرون مىآيد و به آن ودى مىگويند اگر بول به‌آن نرسيده باشد پاك است. وچنانچه انسان بعد از بول استبراء كند وبعد آبى از او خارج شود وشك كند كه بول است يا يكى از اينها، پاك مىباشد. مسأله 73 - اگر انسان شك كند استبراء كرده يا نه، و رطوبتى از او بيرون آيد كه نداند پاك است يا نه، نجس مىباشد. و چنانچه وضو گرفته باشد باطل مىشود، ولى اگر شك كند استبرائى كه كرده درست بوده يا نه، و رطوبتى از او بيرون آيد كه نداند پاك است يا نه، پاك مىباشد، وضو را هم باطل نمىكند. مسأله 74 - كسى كه استبراء نكرده اگر بواسطه آن كه مدتى از بول كردن او گذشته، يقين كند بول در مجرى نمانده است و رطوبتى ببيند وشك كند پاك است يا نه، آن رطوبت پاك مىباشد، وضو را هم باطل نمىكند. مسأله 75 - اگر انسان بعد از بول، استبراء كند و وضو بگيرد، چنانچه بعد از وضو، رطوبتى ببيند كه بداند يا بول است يا منى، واجب است احتياطا غسل كند، وضو هم بگيرد. ولى اگر وضو نگرفته باشد فقط گرفتن وضو كافى است. مسأله 76 - براى زن، استبراء از بول نيست، واگر رطوبتى ببيند وشك كند پاك است يا نه، پاك مىباشد، وضو و غسل او را هم باطل نمىكند. مستحبات و مكروهات تخلى مسأله 77 - مستحب است در موقع تخلى جايى بنشيند كه كسى او را نبيند و موقع وارد شدن به مكان تخلى، اول پاى چپ و موقع بيرون آمدن، اول پاى راست را بگذارد، و هم چنين مستحب است در حال تخلى سر را بپوشاند وسنگينى بدن

[ 19 ]

را بر پاى چپ بيندازد. مسأله 78 - نشستن روبروى خورشيد وماه در موقع تخلى، مكروه است ولى اگر عورت خود را به وسيله‌اى بپوشاند مكروه نيست، ونيز در موقع تخلى، نشستن روبروى باد و در جاده و خيابان و كوچه و درب خانه و زير درختى كه ميوه مىدهد و چيز خوردن و توقف زياد و تطهير كردن با دست راست، مكروه مىباشد. و هم چنين است حرف زدن در حالى تخلى ولى اگر ناچار باشد، يا ذكر خدا بگويد، اشكال ندارد. مسأله 79 - ايستاده بول كردن وبول كردن در زمين سخت، وسوراخ جانوران و در آب، خصوصا آب ايستاده، مكروه است. مسأله 80 - خوددارى كردن از بول و غائط، مكروه است. و اگر ضرر برساند بايد خوددارى نكند. مسأله 81 - مستحب است انسان پيش از نماز و پيش از خواب و پيش از جماع وبعد از بيرون آمدن منى، بول كند. نجاسات مسأله 82 - نجاسات يازده چيز است: اول: بول، دوم: غائط، سوم: منى، چهارم: مردار، پنجم: خون، ششم و هفتم: سگ وخوك، هشتم: كافر، نهم: شراب، دهم: فقاع، يازدهم: عرق شتر نجاستخوار. 1 - 2 بول و غائط مسأله 83 - بول و غائط انسان و هر حيوان حرام گوشتى كه خون جهنده دارد كه اگر رگ آن را ببرند، خون از آن جستن مىكند نجس است، ولى فضله حيوانات كوچك مثل پشه و مگس كه گوشت ندارند پاك است.

[ 20 ]

مسأله 84 - فضله پرندگان حرام گوشت بنا بر اقوى نجس نمىباشد، اگر چه احتياط مستحب است كه از آن اجتناب شود. مسأله 85 - بول و غائط حيوان نجاستخوار، نجس است و همچنين است بول و غائط حيوانى كه انسان آن را وطى كرده، يعنى با آن نزديكى نموده، وگوسفندى كه شير خوك خورده است. 3 - منى مسأله 86 - منى حيوانى كه خون جهنده دارد، نجس است. 4 - مردار مسأله 87 - مردار حيوانى كه خون جهنده دارد، نجس است، چه خودش مرده باشد يا به غير دستورى كه در شرع معين شده، آن را كشته باشند. و ماهى چون خون جهنده ندارد اگر چه در آب بميرد، پاك است. مسأله 88 - چيزهائى از مردار كه مثل پشم و مو و كرك و استخوان و دندان، روح نداشته، اگر از غير حيوانى باشد كه مثل سگ نجس است، پاك مىباشد. مسأله 89 - اگر از بدن انسان يا حيوانى كه خون جهنده دارد در حالى كه زنده است، گوشت يا چيز ديگرى را كه روح دارد، جدا كنند، نجس است. مسأله 90 - پوستهاى مختصر لب و جاهاى ديگر كه از بدن جدا مىشود، پاك است. مسأله 91 - تخم‌مرغى كه از شكم مرغ مرده بيرون مىآيد، اگر پوست روى آن سفت شده باشد، پاك است، ولى ظاهر آن را بايد آب كشيد. مسأله 92 - اگر بره و بزغاله، پيش از آن كه علفخوار شوند، بميرند پنير مايه‌اى كه‌در شيردان آنها مىباشد پاك است، ولى ظاهر آن را بايد آب كشيد. مسأله 93 - دواجات روان و عطر و روغن و واكس و صابون كه از خارج

[ 21 ]

مىآورند، اگر انسان يقين به نجاست آنها نداشته باشد، پاك است. مسأله 94 - گوشت و پيه و چرمى كه از دست مسلمانى ويا از بازار مسلمانان گرفته مىشود، پاك است هر چند نداند كه به دستور شرع كشته شده يا نه. 5 - خون مسأله 95 - خون انسان و هر حيوانى كه خون جهنده دارد، يعنى حيوانى كه اگر رگ آنرا ببرند خون از آن جستن مىكند، نجس است، پس خون حيوانى كه مانند ماهى و پشه خون جهنده ندارد، پاك مىباشد. مسأله 96 - اگر حيوان حلال گوشت را به دستورى كه در شرع معين شده بكشند وخون آن به مقدار معمول بيرون آيد، خونى كه در بدنش مىماند، پاك است، ولى اگر به علت نفس كشيدن يا به واسطه اين كه سر حيوان در جاى بلندى بوده خون به‌بدن حيوان برگردد، آن خون نجس است. مسأله 97 - بنا بر احتياط واجب از تخم مرغى كه ذره‌اى خون در آن است بايد اجتناب كرد. ولى اگر خون در زرده تخم مرغ باشد تا پوست نازك روى آن پاره نشده سفيده پاك مىباشد. مسأله 98 - خونى كه گاهى موقع دوشيدن شير ديده مىشود، نجس است و شير را نجس مىكند. مسأله 99 - خونى كه از لاى دندانها مىآيد، اگر به واسطه مخلوط شدن با آب دهان، از بين برود، پاك است و فرو بردن آب دهان در اين صورت، اشكال ندارد. مسأله 100 - خونى كه به واسطه كوبيده شدن زير ناخن يا زير پوست مىميرد، اگر طورى شود كه ديگر به آن خون نگويند، پاك است، واگر به آن خون بگويند در صورتى كه ناخن يا پوست، سوراخ شود، اگر مشقت ندارد، بايد براى وضو و غسل، خون را بيرون آورند، واگر مشقت دارد بايد اطراف آن را به طورى كه

[ 22 ]

نجاست زياد نشود بشويند و پارچه يا چيزى مثل پارچه، بر آن بگذارند و به وظيفه جبيره عمل نمايند. مسأله 101 - اگر انسان نداند كه خون، زير پوست مرده يا گوشت بواسطه كوبيده شدن به آن حالت در آمده، پاك است. مسأله 102 - اگر موقع جوشيدن غذا، ذره‌اى خون در آن بيفتد، تمام غذا و ظرف آن نجس مىشود، وجوشيدن و حرارت و آتش، پاك كننده نيست. مسأله 103 - زردابه‌اى كه در حال بهبودى زخم در اطراف آن پيدا مىشود، اگر معلوم نباشد كه با خون مخلوط است، پاك مىباشد. 6 - 7 سگ و خوك مسأله 104 - سگ و خوكى كه در خشكى زندگى مىكنند، حتى مو و استخوان و پنجه و ناخن و رطوبت‌هاى آنها نجس است، ولى سگ و خوك دريايى پاك است. 8 - كافر مسأله 105 - كافر يعنى كسى كه منكر خدا است، يا براى خدا شريك قرار مىدهد، يا پيغمبرى حضرت خاتم الانبياء محمد بن عبدالله صلى الله عليه وآله و سلم را قبول ندارد، نجس است. ونيز بنابر احتياط واجب از كسى كه ضرورى دين يعنى چيزى را كه مثل نماز و روزه، مسلمانان جزء دين اسلام مىدانند منكر شود در صورتى كه بداند آن چيز، ضرورى دين است وانكار آن به انكار نبوت برگردد بايد اجتناب كرد. مسأله 106 - تمام بدن كافر، حتى مو و ناخن ورطوبتهاى او نجس است. مسأله 107 - اگر پدر ومادر وجد وجده بچه نا بالغ كافر باشند آن بچه هم نجس است واگر يكى از اينها مسلمان باشد بچه پاك است.

[ 23 ]

مسأله 108 - كسى كه معلوم نيست مسلمان است يا نه، پاك مىباشد. ولى احكام ديگر مسلمانان را ندارد، مثلا نمىتواند زن مسلمان بگيرد، ونبايد در قبرستان مسلمانان دفن شود. مسأله 109 - اگر مسلمانى به يكى از دوازده امام دشنام دهد، يا با آنان دشمنى داشته باشد، نجس است. 9 - شراب مسأله 110 - شراب و هر چيزى كه انسان را مست مىكند، چنانچه به خودى خود روان باشد، نجس است، و اگر مثل بنگ و حشيش، روان نباشد اگر چه چيزى در آن بريزند كه روان شود، پاك است. مسأله 111 - الكل صنعتى كه براى رنگ كردن درب و ميز وصندلى و مانند اينها به كار مىبرند، اگر انسان نداند از چيزى كه مست كننده و روان است درست كرده‌اند پاك مىباشد. مسأله 112 - اگر انگور و آب انگور به خودى خود جوش بيايد، حرام و پاك بودن آن محل اشكال است، واگر بواسطه پختن، جوش بيايد، خوردنش حرام است ولى نجس نيست. مسأله 113 - خرما و آب آن اگر جوش بيايد پاك وخوردن آن حلال است، و اما كشمش و آب آن، حكم انگور و آب آن را دارد. 10 - فقاع مسأله 114 - فقاع كه از جو گرفته مىشود وبه آن آبجو مىگويند نجس است ولى آبى كه به دستور طبيب از جو مىگيرند و به آن ماء الشعير مىگويند پاك مىباشد.

[ 24 ]

11 - عرق شتر نجاستخوار: مسأله 115 - عرق شتر نجاستخوار، نجس است، وعرق ديگر حيوانات هم، اگر نجاستخوار شوند بنابر احتياط واجب نجس است. عرق جنب از حرام مسأله 116 - عرق جنب از حرام گر چه نجس بودن آن، محل اشكال است ولى با بدن يا لباسى كه به آن آلوده شده نمىتوان نماز خواند. مسأله 117 - اگر انسان در موقعى كه نزديكى با زن، حرام است - مثلا در روزه ماه رمضان - با زن خود نزديكى كند، بايد از عرق خود در نماز اجتناب نمايد. مسأله 118 - اگر جنب از حرام بواسطه عذرى غير از تنگى وقت، بدل از غسل، تيمم نمايد، تا زمانى كه عذر او باقى است، اگر عرق كند، اجتناب از آن لازم نيست، ولى اگر بواسطه تنگى وقت تيمم كرده، پس از خواندن نماز، عرق او حكم عرق جنب از حرام را دارد. مسأله 119 - اگر كسى ابتداء از حرام وسپس از حلال جنب شود ويا اول از حلال و سپس از حرام جنب شود عرق او، حكم عرق جنب از حرام دارد. راه ثابت شدن نجاست مسأله 120 - نجاست هر چيز از سه راه ثابت مىشود: اول: آن كه خود انسان يقين كند چيزى نجس است واگر گمان داشته باشد چيزى نجس است لازم نيست از آن اجتناب نمايد، بنابر اين غذا خوردن در قهوه‌خانه ومهمانخانه‌هايى كه مردمان لاابالى وكسانى كه پاكى ونجسى را مراعات نمىكنند، در آنها غذا مىخورند، اگر انسان يقين نداشته باشد غذايى را

[ 25 ]

كه براى او آورده‌اند نجس است اشكال ندارد. دوم: كسى كه چيزى در اختيار او است بگويد آن چيز نجس است، مثلا همسر انسان يا نوكر يا كلفت بگويد، ظرف يا چيز ديگرى كه در اختيار او است نجس مىباشد. سوم: آن كه دو مرد عادل بگويند چيزى نجس است ونيز اگر يك نفر عادل هم بگويد چيزى نجس است، بنا بر احتياط واجب بايد از آن چيز اجتناب كرد. مسأله 121 - اگر بواسطه ندانستن مسأله، نجس بودن وپاك بودن چيزى را نداند مثلا نداند عرق جنب از حرام پاك است يا نه، بايد مسأله را بپرسد، ولى اگر با اين كه مسأله را مىداند، چيزى را شك كند پاك است يا نه، مثلا شك كند آن چيز خون است يا نه، يا نداند كه خون پشه است يا خون انسان، پاك مىباشد. مسأله 122 - چيز نجسى كه انسان شك دارد پاك شده يا نه، نجس است و چيز پاك را اگر شك كند، نجس شده يا نه، پاك است و اگر هم بتواند نجس بودن يا پاك بودن آن را بفهمد لازم نيست وارسى كند. مسأله 123 - اگر بداند يكى از دو ظرف يا دو لباسى كه از هر دوى آنها استفاده مىكند نجس شده و نداند كدام است بايد از هر دو اجتناب كند، ولى اگر مثلا نمىداند لباس خودش نجس شده يا لباسى كه هيچ از آن استفاده نمىكند ومال ديگرى است، از لباس خودش هم لازم نيست اجتناب كند. راه نجس شدن چيزهاى پاك مسأله 124 - اگر چيز پاك به چيز نجس برسد و هر دو يا يكى از آنها بطورى تر باشد كه ترى يكى به ديگرى برسد، چيز پاك نجس مىشود. و اگر ترى به قدرى كم باشد كه به ديگرى نرسد، چيزى كه پاك بوده نجس نمىشود.

[ 26 ]

مسأله 125 - اگر چيز پاكى به چيز نجس برسد و انسان شك كند كه هر دو يا يكى از آنها تر بوده يا نه، آن چيز پاك نجس نمىشود. مسأله 126 - دو چيزى كه انسان نمىداند كدام پاك وكدام نجس است، اگر چيز پاكى با رطوبت به يكى از آنها برسد نجس نمىشود، ولى اگر يكى از آنها قبلا نجس بوده و انسان نداند پاك شده يا نه، چنانچه چيز پاكى به آن برسد، نجس مىشود. مسأله 127 - زمين و پارچه و مانند اينها اگر رطوبت داشته باشد هر قسمتى كه نجاست به آن برسد نجس مىشود، و جاهاى ديگر آن پاك است و همچنين است خيار و خربزه و مانند اينها. مسأله 128 - هر گاه شيره وروغن، روان باشد همين كه يك نقطه از آن نجس شد، تمام آن نجس مىشود ولى اگر روان نباشد نجس نمىشود. مسأله 129 - اگر مگس يا حيوانى مانند آن، روى چيز نجسى كه تر است بنشيند وبعد روى چيز پاكى كه آن هم تر است بنشيند، چنانچه انسان بداند نجاست همراه آن حيوان بوده، چيز پاك نجس مىشود و اگر نداند، پاك است. مسأله 130 - اگر جائى از بدن كه عرق دارد نجس شود و عرق از آنجا به جاى ديگر برود، هر جا كه عرق به آن برسد، نجس مىشود، و اگر عرق به جاى ديگر نرود، جاهاى ديگر بدن پاك است. مسأله 131 - اخلاطى كه از بينى يا گلو مىآيد، اگر خون داشته باشد، جايى كه خون دارد، نجس و بقيه آن پاك است، پس اگر به بيرون دهان يا بينى برسد، مقدارى را كه انسان يقين دارد، جاى نجس اخلاط به آن رسيده، نجس است، ومحلى را كه شك دارد جاى نجس به آن رسيده يا نه، پاك مىباشد. مسأله 132 - اگر آفتابه‌اى را كه ته آن سوراخ است روى زمين نجس بگذارند چنانچه آب طورى زير آن جمع گردد كه با آب آفتابه يكى حساب شود، آب آفتابه، نجس مىشود، ولى اگر آبى كه از زير آفتابه خارج مىشود در زمين فرو

[ 27 ]

رود يا جارى شود، به نحوى كه با آب داخل آن يكى حساب نشود، آب آفتابه نجس نمىشود. مسأله 133 - اگر چيزى داخل بدن شود و به نجاست برسد، در صورتيكه بعد از بيرون آمدن، آلوده به نجاست نباشد پاك است، پس اگر اسباب اماله يا آب آن در مخرج غائط وارد شود يا سوزن و چاقو و مانند اينها در بدن فرو رود وبعد از بيرون آمدن، به نجاست آلوده نباشد، نجس نيست. و همچنين است آب دهان و بينى اگر در داخل به خون برسد وبعد از بيرون آمدن به خون آلوده نباشد. احكام نجاسات مسأله 134 - نجس كردن خط و ورق قرآن حرام است واگر نجس شود بايد فورا آن را آب بكشند. مسأله 135 - اگر جلد قرآن نجس شود در صورتى كه بىاحترامى به قرآن باشد بايد آن را آب بكشند. مسأله 136 - گذاشتن قرآن روى عين نجس، مانند خون و مردار اگر چه آن عين نجس خشك باشد حرام است، وبرداشتن قرآن از روى آن واجب مىباشد. مسأله 137 - نوشتن قرآن با مركب نجس، اگر چه يك حرف آن باشد حرام است، واگر نوشته شود بايد آن را آب بكشند، يا بواسطه تراشيدن و مانند آن كارى كنند كه از بين برود. مسأله 138 - دادن قرآن به كافر، حرام و گرفتن قرآن از او واجب است. مسأله 139 - اگر ورق قرآن يا چيزى كه احترام آن لازم است - مثل كاغذى كه اسم خدا يا پيغمبر (ص) يا امام (ع) بر آن نوشته شده - در مستراح بيفتد بيرون آوردن و آب كشيدن آن اگر چه خرج داشته باشد واجب است واگر بيرون آوردن آن ممكن نباشد بنا بر احتياط واجب بايد به آن مستراح نروند تا يقين كنند آن ورق

[ 28 ]

پوسيده است ونيز اگر تربت در مستراح بيفتد و بيرون آوردن آن ممكن نباشد بنابر احتياط واجب بايد تا وقتى كه يقين نكرده‌اند به كلى از بين رفته، به آن مستراح نروند. مسأله 140 - خوردن و آشاميدن چيز نجس، حرام است و نيز خورانيدن عين نجس به اطفال در صورتى كه ضرر داشته باشد، حرام مىباشد، بلكه اگر ضرر هم نداشته باشد بايد از آن خوددارى كنند و همچنين از خوراندن غذاهايى كه نجس شده است به طفل، بنا بر احتياط واجب، اجتناب كنند. مسأله 141 - فروختن وعاريه دادن چيز نجسى كه مىشود آن را آب كشيد، اگر نجس بودن آن را به طرف نگويند اشكال ندارد، ولى چنانچه انسان بداند كه عاريه گيرنده وخريدار، آن را در خوردن و آشاميدن يا كارهايى كه طهارت در آن شرط است مانند پوشيدن لباس در نماز، استعمال مىكند، بايد نجاستش را به او بگويند. مسأله 142 - اگر انسان ببيند كسى چيز نجسى را مىخورد يا با لباس نجس نماز مىخواند لازم نيست به او بگويد. مسأله 143 - اگر جايى از خانه يا فرش كسى نجس باشد وببيند بدن يا لباس يا چيز ديگر كسانى كه وارد خانه او مىشوند با رطوبت به جاى نجس رسيده است بنابر احتياط واجب بايد به آنان بگويد. مسأله 144 - اگر صاحب خانه در بين غذا خوردن بفهمد غذا نجس است، بايد به مهمانها بگويد، اما اگر يكى از مهمانها بفهمد، لازم نيست به ديگران خبر دهد. مسأله 145 - اگر چيزى را كه عاريه كرده، نجس شود، چنانچه صاحبش آن چيز را در كارى كه شرط آن پاكى است استعمال مىكند مانند لباس كه با آن نماز مىخواند، واجب است، نجس شدن آن را به او بگويد بلكه اگر در كارى هم كه شرط آن پاكى است استعمال نمىكند بنابر احتياط واجب، بايد نجس شدن آن را به او خبر دهد.

[ 29 ]

مسأله 146 - بچه مميزى كه خوب و بد را مىفهمد اگر تكليفش هم نزديك است، اگر بگويد چيزى را آب كشيدم دوباره بايد آن را آب كشيد، ولى اگر بگويد چيزى كه در دست او است، نجس است احتياط آن است كه از آن اجتناب كنند. مطهرات مسأله 147 - ده چيز، نجاست را پاك مىكند و آنها را مطهرات گويند: اول: آب، دوم: زمين، سوم: آفتاب، چهارم: استحاله، پنجم: انتقال، ششم: اسلام، هفتم: تبعيت، هشتم: بر طرف شدن عين نجاست، نهم: استبراء حيوان نجاستخوار، دهم: غايب شدن مسلمان، واحكام اينها بطور تفصيل در مسايل آينده گفته مىشود. 1 - آب: مسأله 148 - آب با چهار شرط چيز نجس را پاك مىكند: اول: آن كه مطلق باشد، پس آب مضاف، مانند گلاب و عرق بيد، چيز نجس را پاك نمىكند. دوم: آن كه پاك باشد. سوم: آن كه وقتى چيز نجس را مىشويند، آب، مضاف نشود وبو يا رنگ يا مزه نجاست هم نگيرد. چهارم: آن كه بعد از آب كشيدن چيز نجس، عين نجاست، در آن نباشد. و پاك شدن چيز نجس با آب قليل، يعنى آب كمتر از كر، شرطهاى ديگرى هم دارد كه بعدا گفته مىشود. مسأله 149 - ظرف نجس را با آب قليل بايد سه مرتبه شست و در كر و جارى

[ 30 ]

يك مرتبه كافى است، گرچه احتياط مستحب آن است كه سه مرتبه شسته شود ولى ظرفى را كه سگ ليسيده يا از آن ظرف، آب يا چيز روان ديگر خورده، بايد، ابتدا با خاكى كه مقدارى آب بر آن ريخته شده، خاك مال كرده وبعد يك مرتبه در كر يا جارى يا با آب قليل شست، وظرفى را كه آب دهان سگ در آن ريخته، بنابر احتياط واجب بايد پيش از شستن خاك مال كرد. مسأله 150 - اگر دهانه ظرفى كه سگ دهن زده، تنگ باشد ونشود آن را بطور معمول خاك مال كرد، چنانچه ممكن است بايد كهنه به چوبى بپيچند وبه توسط آن، خاك را به اطراف آن ظرف بمالند و اگر ممكن نيست بايد خاك را در آن بريزند و حركت دهند تا به همه آن ظرف برسد. مسأله 151 - ظرفى را كه خوك، از آن چيز روانى بخورد يا بليسد، با آب قليل بايد هفت مرتبه شست، ودر كر و جارى، يك مرتبه كافى است گرچه احتياط مستحب آن است كه هفت مرتبه شسته شود ولازم نيست آن را خاك مال كنند، اگر چه احتياط مستحب آن است كه خاك مال شود. مسأله 152 - اگر بخواهند ظرفى را كه به شراب، نجس شده با آب قليل، آب بكشند بايد سه مرتبه بشويند، و بهتر است هفت مرتبه شسته شود. مسأله 153 - كوزه‌اى كه از گل نجس ساخته شده ويا آب نجس در آن فرو رفته، اگر در آب كر يا جارى بگذارند به هر جاى آن كه آب برسد پاك مىشود و اگر بخواهند باطن آن هم پاك شود بايد به قدرى در آب كر يا جارى بماند كه آب به تمام آن فرو رود و فرو رفتن رطوبت كافى نيست. مسأله 154 - ظرف نجس را با آب قليل، دو جور مىشود آب كشيد: يكى آن كه سه مرتبه پر كنند وخالى كنند ديگر آن كه سه دفعه قدرى آب در آن بريزند و در هر دفعه آب را طورى در آن بگردانند كه به جاهاى نجس آن برسد وبيرون بريزند. مسأله 155 - اگر ظرف بزرگى مثل پاتيل و خمره نجس شود، چنانچه سه مرتبه

[ 31 ]

آن را از آب پر كنند و خالى كنند، پاك مىشود و هم چنين است اگر سه مرتبه از بالا، آب در آن بريزند، بطورى كه تمام اطراف آن را بگيرد. و در هر دفعه آبى كه ته آن جمع مىشود بيرون آورند و بايد در هر دفعه ظرفى را كه با آن آبها را بيرون مىآورند و دست خود (در صورتى كه نجس شده باشد) آب بكشند. مسأله 156 - اگر مس نجس ومانند آنرا آب كنند وآب بكشند، ظاهرش پاك مىشود. مسأله 157 - تنورى كه به بول نجس شده است، اگر دو مرتبه از بالا آب در آن بريزند به طورى كه تمام اطراف آن را بگيرد پاك مىشود ودر غير بول اگر بعد از بر طرف شدن نجاست يك مرتبه به دستورى كه گفته شد، آب در آن بريزند كافى است. وبهتر است كه گودالى ته آن بكنند تا آبها در آن جمع شود وبيرون بياورند، بعد آن گودال را با خاك پاك پر كنند. مسأله 158 - اگر چيز نجس را بعد از بر طرف كردن عين نجاست، يك مرتبه در آب كر يا جارى فرو برند كه آب به تمام جاهاى نجس آن برسد پاك مىشود و در فرش ولباس و مانند اينها را فشار لازم نيست. مسأله 159 - اگر بخواهند چيزى را كه به بول، نجس شده با آب قليل آب بكشند، چنانچه يك مرتبه آب روى آن بريزند و از آن جدا شود، در صورتى كه بول در آن چيز نمانده باشد، يك مرتبه ديگر كه آب روى آن بريزند پاك مىشود ولى در لباس وفرش و مانند اينها بايد از هر دفعه، فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد (وغساله آبى است كه معمولا در وقت شستن و بعد از آن از چيزى كه شسته مىشود خود به خود يا به وسيله فشار مىريزد). مسأله 160 - اگر چيزى به بول پسر شيرخوارى كه غذا خور نشده وشير خوك نخورده، نجس شود، چنانچه يك مرتبه، آب روى آن بريزند كه به تمام جاهاى نجس آن برسد پاك مىشود ولى احتياط مستحب آن است كه يك مرتبه ديگر هم آب روى آن بريزند و در لباس و فرش و مانند اينها فشار لازم نيست.

[ 32 ]

مسأله 161 - اگر چيزى به غير بول نجس شود، چنانچه بعد از بر طرف كردن نجاست، يك مرتبه، آب روى آن بريزند و از آن جدا شود، پاك مىگردد. ونيز اگر در دفعه اولى كه آب روى آن مىريزند، نجاست آن بر طرف شود، پاك مىشود. ولىدر هر صورت لباس ومانند آن را بايد فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد. مسأله 162 - اگر حصير نجس را كه با نخ بافته شده، در آب كر يا جارى فرو برند، بعد از بر طرف شدن عين نجاست، پاك مىشود. مسأله 163 - اگر ظاهر گندم و برنج و صابون و مانند اينها نجس شود با فرو بردن در آب كر و جارى، پاك مىگردد واگر باطن آنها نجس شود، اگر آب كر يا جارى در باطن آنها به مقدارى كه نجس است، نفوذ كند، پاك مىشود. مسأله 164 - اگر انسان شك كند كه آب نجس به باطن صابون رسيده يا نه، باطن آن پاك است. مسأله 165 - اگر ظاهر برنج وگوشت يا چيزى مانند اينها نجس شده باشد، چنانچه آن را در ظرفى بگذارند وآب روى آن بريزند وخالى كنند پاك مىشود و ظرف آن هم پاك مىباشد، ولى اگر بخواهند لباس يا چيزى را كه فشار لازم دارد در ظرفى بگذارند و آب بكشند بايد در هر مرتبه كه آب روى آن مىريزند، آن را فشار دهند وظرف را كج كنند، تا غساله‌اى كه در آن جمع شده، بيرون بريزد. مسأله 166 - لباس نجسى را كه به نيل و مانند آن رنگ شده، اگر در آب كر يا جارى فرو برند و آب پيش از آن كه بواسطه رنگ پارچه مضاف شود، به تمام آن برسد، آن لباس، پاك مىشود، اگر چه، موقع فشار دادن آب مضاف يا رنگين از آن بيرون آيد. مسأله 167 - اگر لباسى را در كر يا جارى آب بكشند و بعد مثلا لجن آب در آن ببينند، چنانچه احتمال ندهند كه جلوگيرى از رسيدن آب كرده، آن لباس

[ 33 ]

پاك است. مسأله 168 - اگر بعد از آب كشيدن لباس و مانند آن، خرده گل يا اشنان در آن ديده شود، پاك است. مسأله 169 - هر چيز نجس تا عين نجاست را از آن بر طرف نكنند، پاك نمىشود. ولى اگر بو يا رنگ نجاست در آن مانده باشد، اشكال ندارد، پس اگر خون را از لباس، بر طرف كنند ولباس را آب بكشند ورنگ خون در آن بماند، پاك مىباشد اما چنانچه بواسطه بو يا رنگ، يقين كنند يا احتمال دهند كه ذره‌هاى نجاست در آن چيز مانده، نجس است. مسأله 170 - اگر نجاست بدن را در آب كر يا جارى بر طرف كنند، بدن پاك مىشود وبيرون آمدن و دوباره در آب رفتن، لازم نيست. مسأله 171 - غذاى نجسى كه لاى دندانها مانده، اگر آب در دهان بگردانند و به تمام ظاهر و باطن غذاى نجس برسد، پاك مىشود. مسأله 172 - در آب كشيدن موى سر و صورت، فشار دادن لازم نيست هر چند با آب قليل باشد. مسأله 173 - اگر جايى از بدن يا لباس را با آب قليل، آب بكشند، اطراف آنجا كه متصل به آن است و معمولا موقع آب كشيدن، آنجا نجس مىشود در صورتى كه آبى كه براى پاك شدن محل نجس مىريزند به آن اطراف جارى شود با پاك شدن جاى نجس آن اطراف هم پاك مىشود. و هم چنين است اگر چيز پاكى را پهلوى چيز نجس بگذارند و روى هر دو آب بريزند، پس اگر براى آب كشيدن يك انگشت نجس، روى همه انگشتها آب بريزند و آب نجس به همه آنها برسد، بعد از پاك شدن انگشت نجس، تمام انگشتها پاك مىشود. مسأله 174 - گوشت و دنبه‌اى كه نجس شده، مثل چيزهاى ديگر آب كشيده مىشود. و همچنين است اگر بدن يا لباس، چربى كمى داشته باشد كه از رسيدن آب به آنها جلوگيرى نكند.

[ 34 ]

مسأله 175 - اگر ظرف يا بدن، نجس باشد و بعد به طورى چرب شود كه جلوگيرى از رسيدن آب به آنها كند، چنانچه بخواهند ظرف و بدن را آب بكشند، بايد چربى را بر طرف كنند تا آب به آنها برسد. مسأله 176 - چيز نجسى كه عين نجاست، در آن نيست اگر زير شيرى كه متصل به كر است يك دفعه بشويند، پاك مىشود ونيز اگر عين نجاست در آن باشد، چنانچه عين نجاست، زير شير يا به وسيله ديگر بر طرف شود وآبى كه از آن چيز مىريزد بو يا رنگ يا مزه نجاست به خود نگرفته باشد، پاك مىگردد، اما اگر آبى كه از آن مىريزد، بو يا رنگ يا مزه نجاست گرفته باشد، بايد به قدرى آب شير روى آن بريزند تا در آبى كه از آن جدا مىشود، بو يا رنگ يا مزه نجاست نباشد. مسأله 177 - اگر چيزى را آب بكشد ويقين كند پاك شده وبعد شك كند كه عين نجاست را از آن بر طرف كرده يا نه، آن چيز، پاك است. مسأله 178 - زمينى كه آب روى آن جارى نمىشود، اگر نجس شود با آب قليل، ظاهر آن پاك مىشود. ولى زمينى كه روى آن، شن يا ريگ باشد - چون آبى كه روى آن مىريزند از آن جدا شده ودر شن و ريگ فرو مىرود - با آب قليل پاك مىشود، اما زير ريگها، نجس مىماند. مسأله 179 - زمين سنگ فرش وآجر فرش و زمين سختى كه آب در آن فرو نمىرود، اگر نجس شود، با آب قليل، پاك مىگردد ولى بايد به قدرى آب روى آن بريزند كه جارى شود و چنانچه آبى كه روى آن ريخته‌اند از سوراخى بيرون رود همه زمين پاك مىشود واگر بيرون نرود، جايى كه آبها جمع مىشوند نجس مىماند وبراى پاك شدن آن جا بايد گودالى بكنند كه آب در آن جمع شود، بعد آب را بيرون بياورند و گودال را با خاك پاك پر كنند. مسأله 180 - اگر ظاهر نمك سنگ و مانند آن، نجس شود با آب كمتر از كر هم پاك مىشود.

[ 35 ]

مسأله 181 - اگر شكر آب شده نجس را قند بسازند و در آب كر يا جارى بگذارند پاك نمىشود. 2 - زمين: مسأله 182 - زمين با سه شرط كف پا و ته كفش نجس را پاك مىكند: اول: آن كه زمين پاك باشد. دوم: آن كه خشك باشد. سوم: آن كه اگر عين نجس مثل خون و بول، يا متنجس مثل گلى كه نجس شده در كف پا و ته كفش باشد بواسطه راه رفتن يا ماليدن پا به زمين بر طرف شود. ونيز زمين بايد خاك يا سنگ يا آجر فرش و مانند اينها باشد. وبا راه رفتن روى فرش و حصير و سبزه، كف پا و ته كفش نجس، پاك نمىشود واگر بواسطه غير راه رفتن، نجس شده باشد بنا بر احتياط واجب بواسطه راه رفتن پاك نمىشود. مسأله 183 - پاك شدن كف پا وته كفش نجس، بواسطه راه رفتن روى آسفالت و روى زمينى كه با چوب فرش شده محل اشكال است. مسأله 184 - براى پاك شدن كف پا وته كفش بهتر است، پانزده قدم يا بيشتر راه بروند، اگر چه به كمتر از پانزده قدم يا ماليدن پا به زمين، نجاست بر طرف شود. مسأله 185 - لازم نيست كف پا و ته كفش نجس، تر باشد بلكه اگر خشك هم باشد به راه رفتن، پاك مىشود. مسأله 186 - بعد از آن كه كف پا يا ته كفش نجس، به راه رفتن پاك شد مقدارى از اطراف آن هم كه معمولا به گل آلوده مىشود، اگر زمين يا خاك به آن اطراف برسد، پاك مىگردد. مسأله 187 - كسى كه با دست و زانو راه مىرود، اگر كف دست يا زانوى او نجس شود، پاك شدن دست و زانوى او به وسيله راه رفتن محل اشكال است. و

[ 36 ]

همچنين است ته عصا و ته پاى مصنوعى و نعل چهار پايان و چرخ اتومبيل و درشكه و مانند اينها. مسأله 188 - اگر بعد از راه رفتن، بو يا رنگ يا ذره‌هاى كوچكى از نجاست كه ديده نمىشود، در كف پا يا ته كفش بماند، اشكال ندارد گرچه احتياط مستحب آن است به قدرى راه رود كه آن ذره‌ها هم از بين برود. مسأله 189 - توى كفش و مقدارى از كف پا كه به زمين نمىرسد بواسطه راه رفتن پاك نمىشود وپاك شدن كف جوراب بواسطه راه رفتن، محل اشكال است. ولى اگر جورابى است كه به طور متعارف بجاى كفش مىپوشند، به وسيله راه رفتن، پاك مىشود. 3 - آفتاب: مسأله 190 - آفتاب، زمين و ساختمان و چيزهايى كه مانند درب وپنجره در ساختمان به كار برده شده و هم چنين ميخى را كه به ديوار كوبيده‌اند با شش شرط پاك مىكند: اول: آن كه چيز نجس به طورى تر باشد كه اگر چيز ديگرى به آن برسد تر شود، پس اگر خشك باشد بايد به وسيله‌اى آن را تر كنند تا آفتاب خشك كند. دوم: آن كه اگر عين نجاست در آن چيز باشد پيش از تابيدن آفتاب، آن را بر طرف كنند. سوم: آن كه چيزى از تابيدن آفتاب، جلوگيرى نكند، پس اگر آفتاب از پشت پرده يا ابر و مانند اينها بتابد و چيز نجس را خشك كند، آن چيز پاك نمىشود، ولى اگر ابر به قدرى نازك باشد كه از تابيدن آفتاب جلوگيرى نكند اشكال ندارد. چهارم: آن كه آفتاب به تنهايى چيز نجس را خشك كند پس اگر مثلا چيز نجس بواسطه باد و آفتاب خشك شود پاك نمىگردد، ولى اگر باد بقدرى كم باشد كه نگويند به خشك شدن چيز نجس، كمك كرده، اشكال ندارد.

[ 37 ]

پنجم: آن كه آفتاب مقدارى از بنا وساختمان را كه نجاست به آن فرو رفته، يك مرتبه خشك كند، پس اگر يك مرتبه بر زمين وساختمان نجس بتابد وروى آن را خشك كند ودفعه ديگر زير آن را خشك نمايد، فقط روى آن پاك مىشود و زير آن نجس مىماند. ششم: آن كه ما بين روى زمين يا ساختمان كه آفتاب به آن مىتابد با داخل آن، هوا يا جسم ديگرى فاصله نباشد، مانند بلوكهاى سيمانى كه وسط آن خالى است. مسأله 191 - آفتاب، درخت وگياه را پاك مىكند ولى پاك شدن حصير و بوريا بواسطه آفتاب، محل اشكال است. مسأله 192 - اگر آفتاب به زمين نجس بتابد، بعد انسان شك كند كه زمين موقع تابيدن آفتاب تر بوده يا نه، يا ترى آن بواسطه آفتاب خشك شده يا نه، آن زمين نجس است. و همچنين است اگر شك كند كه پيش از تابش آفتاب، عين نجاست از آن بر طرف شده يا نه، يا شك كند كه چيزى مانع تابش آفتاب بوده يا نه. مسأله 193 - اگر آفتاب به يك طرف ديوار نجس بتابد، طرفى كه آفتاب به آن نتابيده، اگر به جهت تابش آفتاب به طرف ديگر، خشك شود پاك مىگردد. 4 - استحاله مسأله 194 - اگر جنس چيز نجس به طورى عوض شود كه به صورت چيز پاكى در آيد، پاك مىشود، ومىگويند استحاله شده است، مثل آن كه چيز نجس بسوزد وخاكستر گردد، يا سگ در نمكزار فرو رود و نمك شود ولى اگر جنس آن عوض نشود مثل آن كه گندم نجس را آرد كنند يا نان بپزند، پاك نمىشود. مسأله 195 - كوزه گلى و مانند آن كه از گل نجس، ساخته شده، نجس است، وبايد از زغالى كه از چوب نجس درست شده اجتناب نمايند. مسأله 196 - چيز نجسى كه معلوم نيست، استحاله شده يا نه نجس است.

[ 38 ]

مسأله 197 - اگر شراب به خودى خود يا بواسطه آن كه چيزى مثل سركه و نمك در آن ريخته‌اند، سركه شود، پاك مىگردد. مسأله 198 - شرابى كه از انگور نجس درست كنند، به سركه شدن، پاك نمىشود، بلكه اگر نجاستى هم از خارج به شراب برسد، با سركه شدن پاك نمىشود، مگر آن كه نجاست در آن، قبل از سركه شدن، از بين رفته باشد، (مستهلك شده). مسأله 199 - سركه‌اى كه از انگور و كشمش و خرماى نجس درست كنند نجس است. مسأله 200 - اگر پوشال ريز انگور يا خرما داخل آنها باشد وسركه بريزند ضرر ندارد، و نيز اگر پيش از آن كه خرما و كشمش و انگور سركه شود خيار و بادنجان و مانند اينها در آن بريزند، اشكال ندارد. مسأله 201 - آب انگورى كه با آتش به جوش آمده، نجس نيست ولى خوردن آن حرام است وبا ثلثان شدن، يعنى كم شدن دو سوم آن بوسيله آتش، حلال مىگردد. ولى چنانچه با غير آتش به جوش آيد، پاك بودن آن و پاك شدنش بواسطه ثلثان محل اشكال است، لكن اگر با آتش ثلثان شود، پاك مىگردد. مسأله 202 - اگر مثلا در يك خوشه غوره يكدانه يا دو دانه انگور باشد، چنانچه به آبى كه از آن خوشه گرفته مىشود، آبغوره بگويند و اثرى از شيرينى در آن نباشد وبجوشد، پاك و خوردن آن حلال است. مسأله 203 - چيزى كه معلوم نيست غوره است يا انگور، اگر جوش بيايد، حرام نمىشود. 5 - انتقال: مسأله 204 - اگر خون بدن انسان يا خون حيوانى كه خون جهنده دارد، يعنى حيوانى كه وقت رگ آنرا ببرند خون از آن جستن مىكند به بدن حيوانى كه

[ 39 ]

خون جهنده ندارد برود و خون آن حيوان حساب شود، پاك مىگردد، واين را انتقال گويند ; پس خونى كه زالو از انسان مىمكد چون خون زالو به آن گفته نمىشود و مىگويند خون انسان است، نجس مىباشد. مسأله 205 - اگر كسى پشه‌اى را كه به بدنش نشسته، بكشد ونداند خونى كه از پشه بيرون آمده از او مكيده يا از خود پشه مىباشد، پاك است و همچنين است اگر بداند از او مكيده ولى جزو بدن پشه حساب شود، اما اگر فاصله بين مكيدن خون و كشتن پشه به قدرى كم باشد كه بگويند خون انسان است يا معلوم نباشد كه مىگويند خون پشه است يا خون انسان، نجس مىباشد. 6 - اسلام: مسأله 206 - اگر كافر شهادتين بگويد، يعنى بگويد: " اشهد ان لا اله الا الله واشهد ان محمدا رسول الله " مسلمان مىشود و بعد از مسلمان شدن، بدن و آب دهان وبينى وعرق او پاك است، ولى اگر موقع مسلمان شدن، عين نجاست به بدن او بوده، بايد بر طرف كند وجاى آن را آب بكشد، ولى اگر پيش از مسلمان شدن عين نجاست بر طرف شده باشد، لازم نيست، جاى آن را آب بكشد. مسأله 207 - اگر موقعى كه كافر بوده لباس او با رطوبت به بدنش رسيده باشد و آن لباس در موقع مسلمان شدن، در بدن او نباشد، نجس است، مسأله 208 - اگر كافر، شهادتين بگويد وانسان نداند قلبا مسلمان شده يا نه، پاك است ولى اگر بداند قلبا مسلمان نشده بايد از او اجتناب كرد. 7 - تبعيت مسأله 209 - تبعيت آن است كه چيز نجسى بواسطه پاك شدن چيز نجس ديگر پاك شود. مسأله 210 - اگر شراب، سركه شود، ظرف آن هم تا جايى كه شراب، موقع

[ 40 ]

جوش آمدن به آنجا رسيده پاك مىشود. مسأله 211 - تخته يا سنگى كه روى آن، ميت را غسل مىدهند و پارچه‌اى كه با آن، عورت ميت را مىپوشانند ودست كسى كه او را غسل مىدهد، بعد از تمام شدن غسل، پاك مىشود. مسأله 212 - كسى كه چيزى را با دست خود، آب مىكشد، اگر دست و آن چيز با هم آب كشيده شود، بعد از پاك شدن آن چيز، دست او هم پاك مىشود. مسأله 213 - اگر لباس ومانند آن را با آب قليل، آب بكشند وبه اندازه معمول فشار دهند تا آبى كه روى آن ريخته‌اند جدا شود، آبى كه در آن مىماند پاك است. مسأله 214 - ظرف نجس را كه با آب قليل آب مىكشند، بعد از جدا شدن آبى كه براى پاك شدن، روى آن ريخته‌اند، قطره‌هاى آبى كه در آن مىماند پاك است. 8 - بر طرف شدن عين نجاست: مسأله 215 - اگر بدن حيوان به عين نجس مثل خون، يا متنجس مثل آب نجس، آلوده شود، چنانچه آنها بر طرف شود، بدن آن حيوان، پاك مىشود. و همچنين است باطن بدن انسان مثل توى دهان و بينى، مثلا اگر خونى از لاى دندان بيرون آيد و در آب دهان از بين برود، آب كشيدن توى دهان، لازم نيست. ولى اگر دندان مصنوعى در دهان نجس شود، بايد آنرا آب بكشند به احتياط واجب. مسأله 216 - اگر غذا لاى دندان، مانده باشد وداخل دهان، خون بيايد، چنانچه انسان نداند كه خون به غذا رسيده، آن غذا پاك است. واگر خون به آن برسد بنابر احتياط واجب نجس مىشود. مسأله 217 - جايى را كه انسان نمىداند از ظاهر بدن است يا باطن آن، اگر

[ 41 ]

نجس شود بايد آب بكشد. مسأله 218 - اگر گرد و خاك نجس به لباس و فرش ومانند اينها بنشيند، چنانچه هر دو خشك باشد نجس نمىشود، واگر گرد و خاك يا لباس و مانند اينها تر باشد، بايد محل نشستن گرد و خاك را آب بكشند. 9 - استبراء حيوان نجاستخوار مسأله 219 - بول و غائط حيوانى كه به خوردن نجاست انسان، عادت كرده نجس است واگر بخواهند پاك شود، بايد آن را استبراء كنند، يعنى تا مدتى كه بعد از آن مدت ديگر نجاستخوار به آن نگويند، نگذارند نجاست بخورد وغذاى پاك به آن بدهند، و احتياط مستحب است شتر نجاستخوار را چهل روز و گاو را سى روز و گوسفند را ده روز و مرغابى را پنج روز و مرغ خانگى را سه روز، از خوردن نجاست جلوگيرى كنند وغذاى پاك به آنها بدهند. 10 - غايب شدن مسلمان مسأله 220 - اگر بدن يا لباس مسلمان يا چيزى ديگرى كه مانند ظرف و فرش در اختيار او است، نجس شود و آن مسلمان غايب گردد با شش شرط پاك است: اول: آن كه آن مسلمان چيزى كه بدن يا لباسش را نجس كرده، نجس بداند، پس اگر مثلا لباسش به عرق جنب از حرام آلوده شود وآن را نجس نداند، بعد از غايب شدن او نمىتوان لباس را پاك دانست. دوم: آن كه بداند بدن يا لباسش به چيز نجس رسيده است. سوم: آن كه انسان ببيند آن چيز را در كارى كه شرط آن پاكى است استعمال مىكند، مثلا ببيند با آن لباس نماز مىخواند. چهارم: آن كه آن مسلمان بداند شرط كارى را كه با آن چيز انجام مىدهد، پاكى است، پس اگر مثلا نداند كه بايد لباس نمازگزار پاك باشد وبا لباسى كه

[ 42 ]

نجس شده نماز بخواند نمىشود آن لباس را پاك دانست. پنجم: آن كه انسان احتمال دهد آن مسلمان چيزى را كه نجس شده، آب كشيده است پس اگر يقين داشته باشد كه آب نكشيده نبايد آن چيز را پاك بداند. ونيز اگر نجس و پاك در نظر آن مسلمان فرق نداشته باشد، پاك دانستن آن چيز، محل اشكال است. ششم: آن كه بنا بر احتياط واجب، آن مسلمان بالغ باشد. مسأله 221 - اگر خود انسان يقين كند چيزى كه نجس بوده پاك شده است، يا دو عادل به پاك شدن آن خبر دهند، آن چيز پاك است، و هم چنين است اگر كسى كه چيز نجس در اختيار او است بگويد آن چيز پاك شده، يا مسلمانى چيز نجس را آب كشيده باشد، اگر چه معلوم نباشد، درست آب كشيده يا نه. مسأله 222 - كسى كه وكيل شده است لباس انسان را آب بكشد اگر بگويد: آب كشيدم، آن لباس پاك است. مسأله 223 - اگر انسان حالى دارد كه در آب كشيدن چيز نجس، يقين پيدا نمىكند، اگر به نحو متعارف، چيز را آب بكشد كفايت مىكند. احكام ظرفها مسأله 224 - ظرفى كه از پوست سگ يا خوك يا مردار ساخته شده، آشاميدن از آن ظرف حرام است و هم چنين خوردن چيزى از آن در صورتى كه داراى رطوبتى باشد كه موجب نجس شدن آن چيز شود ونبايد آن ظرف را در وضو و غسل و كارهايى كه بايد با چيز پاك انجام داد استعمال كنند، واحتياط واجب آن است كه چرم سگ و خوك و مردار را اگر چه ظرف هم نباشد، استعمال نكنند. مسأله 225 - خوردن و آشاميدن از ظرف طلا و نقره و استعمال آنها اگر چه

[ 43 ]

براى زينت اطاق هم باشد حرام است بلكه نگاه داشتن آن هر چند استعمال نكنند بنا بر احتياط واجب حرام مىباشد. مسأله 226 - ساختن ظرف طلا و نقره و مزدى كه براى آن مىگيرند، حرام است. مسأله 227 - خريد و فروش ظرف طلا ونقره و پول عوضى هم كه فروشنده مىگيرد حرام است. مسأله 228 - گيره استكان كه از طلا يا نقره مىسازند اگر بعد از برداشتن استكان، ظرف به آن گفته شود، استعمال آن چه به تنهائى وچه با استكان حرام است، واگر ظرف به آن گفته نشود استعمال آن مانعى ندارد. مسأله 229 - استعمال ظرفى كه روى آن را آب‌طلا يا آب‌نقره داده‌اند اشكال ندارد. مسأله 230 - اگر فلزى را با طلا يا نقره مخلوط كنند وظرف بسازند چنانچه مقدار آن فلز به قدرى زياد باشد كه ظرف طلا يا نقره به آن ظرف نگويند بلكه به نام فلز بنامند مثلا ظرف مسى، استعمال آن مانعى ندارد. مسأله 231 - اگر انسان غذائى را كه در ظرف طلا يا نقره است در ظرف ديگر بريزد اين استعمال جايز است واگر بخواهد، از ظرف دوم غذا بخورد وخالى كردن ظرف براى آن نباشد كه غذا خوردن از ظرف طلا يا نقره جايز نيست، اين استعمال حرام نمىباشد. مسأله 232 - استعمال بادگير قليان و غلاف شمشير وكارد وقاب قرآن، اگر از طلا يا نقره باشد، اشكال ندارد، ولى از استعمال عطردان و سرمه‌دان، اگر از طلا يا نقره ساخته شده باشد، بنا بر احتياط واجب بايد اجتناب كرد. مسأله 233 - استعمال ظرف طلا يا نقره در حال ناچارى، اشكال ندارد وبراى وضو و غسل هم در حال تقيه مىشود ظرف طلا و نقره را استعمال كرد، بلكه گاهى واجب است.

[ 44 ]

مسأله 234 - استعمال ظرفى كه معلوم نيست از طلا يا نقره است يا از چيز ديگر اشكال ندارد. وضو مسأله 235 - در وضو واجب است صورت و دستها را بشويند، و جلوى سر و روى پاها را مسح كنند. مسأله 236 - در ازاى صورت را بايد از بالاى پيشانى (جايى كه موى سر بيرون مىآيد) تا آخر چانه شست، و پهناى آن به مقدارى كه بين انگشت وسط و شست قرار مىگيرد، بايد شسته شود، و اگر مختصرى از اين مقدار را نشويد، وضو باطل است. و براى آن كه يقين كند اين مقدار كاملا شسته شده بايد كمى اطراف آن را هم بشويند. مسأله 237 - اگر صورت يا دست كسى كوچكتر يا بزرگتر از معمول مردم باشد، بايد ملاحظه كند كه مردمان معمولى تا كجاى صورت خود را مىشويند او هم تا همانجا را بشويد، و نيز اگر در پيشانى او مو روييده، يا جلوى سرش مو ندارد، بايد به اندازه معمول پيشانى را بشويد. مسأله 238 - اگر احتمال دهد چرك يا چيز ديگرى در ابروها وگوشه‌هاى چشم و لب او هست كه نمىگذارد آب به آنها برسد، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، بايد پيش از وضو وارسى كند كه اگر هست بر طرف نمايد. مسأله 239 - اگر پوست صورت از لاى مو پيدا باشد، بايد آب را به پوست برساند، واگر پيدا نباشد، شستن مو كافى است، ورساندن آب به زير آن لازم نيست. مسأله 240 - اگر شك كند كه پوست صورت از لاى مو پيدا است يا نه بنابر احتياط واجب بايد مو را بشويد و آب را به پوست هم برساند.

[ 45 ]

مسأله 241 - شستن توى بينى و مقدارى از لب و چشم كه در وقت بستن ديده نمىشود واجب نيست، ولى براى آن كه يقين كند از جاهايى كه بايد شسته شود چيزى باقى نمانده، واجب است مقدارى از آنها را هم بشويد. وكسى كه نمىدانسته بايد اين مقدار را بشويد، اگر نداند در وضوهايى كه گرفته اين مقدار را شسته يا نه نمازهايى كه خوانده صحيح است. مسأله 242 - بايد صورت را از بالا به پايين شست، واگر از پايين به بالا بشويد وضو باطل است و دستها را بايد از مرفق به طرف سر انگشتان بشويد. مسأله 243 - اگر دست را تر كند وبه صورت ودستها بكشد، چنانچه ترى دست به قدرى باشد كه به واسطه كشيدن دست، آب كمى بر آنها جارى شود كافى است. مسأله 244 - بعد از شستن صورت، بايد دست راست و بعد از آن دست چپ را از آرنج تا سر انگشتها بشويد. مسأله 245 - براى آن كه يقين كند، آرنج را كاملا شسته بايد مقدارى بالاتر از آرنج را هم بشويد. مسأله 246 - كسى كه پيش از شستن صورت، دستهاى خود را تا مچ شسته، در موقع وضو، بايد تا سر انگشتان را بشويد، و اگر فقط تا مچ را بشويد وضوى او باطل است مسأله 247 - در وضو، شستن صورت و دستها مرتبه اول واجب ومرتبه دوم مستحب ومرتبه سوم و بيشتر از آن حرام مىباشد، واين كه شستن اول يا دوم يا سوم است، مربوط به قصد كسى است كه وضو مىگيرد، پس اگر به قصد شستن مرتبه اول مثلا ده مرتبه آب به صورت بريزد اشكال ندارد، وهمه آنها شستن اول حساب مىشود، واگر به قصد اين كه سه مرتبه بشويد سه مرتبه آب بريزد، مرتبه سوم آن، حرام است. مسأله 248 - بعد از شستن هر دو دست، بايد جلوى سر را با ترى آب وضو كه

[ 46 ]

در دست مانده مسح كند، وبنا بر احتياط واجب بايد با دست راست باشد، ولازم نيست كه از بالا به پايين مسح نمايد، هر چند موافق احتياط است. مسأله 249 - يك قسمت از چهار قسمت سر كه مقابل پيشانى است، جاى مسح مىباشد، و هر جاى اين قسمت را به هر اندازه مسح كند كافى است، اگر چه بهتر آن است كه از در ازا به اندازه در ازاى يك انگشت و از پهنا به اندازه پهناى سه انگشت بسته مسح نمايد. مسأله 250 - لازم نيست مسح سر بر پوست آن باشد بلكه بر موى جلوى سرهم صحيح است. ولى كسى كه موى جلوى سر او به اندازه‌اى بلند است كه اگر مثلا شانه كند به صورتش مىريزد، يا به جاهاى ديگر سر مىرسد، بايد بيخ موها را مسح كند، يا فرق سر را باز كرده، پوست سر را مسح نمايد، واگر موهايى را كه به صورت مىريزد يا به جاهاى ديگر سر مىرسد جلوى سر جمع كند و بر آنها مسح نمايد، يا بر موى جاهاى ديگر سر، كه جلوى آن آمده مسح كند باطل است. مسأله 251 - بعد از مسح سر، بايد با ترى آب وضو كه در دست مانده روى پاها را از سر يكى از انگشتها تا برآمدگى روى پا مسح كند واحتياط واجب آن است كه تا مفصل را هم مسح نمايد. مسأله 252 - پهناى مسح پا به هر اندازه باشد كافى است، ولى بهتر، آن است كه به اندازه پهناى سه انگشت بسته مسح نمايد، و بهتر از آن، مسح تمام روى پا است، كه با تمام كف دست، روى پا را مسح كند. مسأله 253 - اگر در مسح پا همه دست را روى پا بگذارد و كمى بكشد، صحيح است. مسأله 254 - در مسح سرو روى پا، بايد، دست را روى آنها بكشد، و اگر دست را نگه دارد و سر يا پا را به آن بكشد، وضو باطل است، ولى اگر موقعى كه دست را مىكشد، سر يا پا مختصرى حركت كند، اشكال ندارد. مسأله 255 - جاى مسح، بايد خشك باشد و اگر به قدرى تر باشد كه رطوبت

[ 47 ]

كف دست به آن اثر نكند، مسح باطل است، ولى اگر ترى آن به قدرى كم باشد كه رطوبتى كه بعد از مسح در آن ديده مىشود بگويند فقط از ترى كف دست است، اشكال ندارد. مسأله 256 - اگر براى مسح، رطوبتى در كف دست نمانده باشد، نمىتواند دست را با آب خارج تر كند، بلكه بايد از اعضاى ديگر وضو رطوبت بگيرد و با آن مسح نمايد. مسأله 257 - اگر رطوبت كف دست، فقط به اندازه مسح سر باشد، مىتواند سر را با همان رطوبت، مسح كند، وبراى مسح پاها، از اعضاء ديگر وضو، رطوبت بگيرد. مسأله 258 - مسح كردن، از روى جوراب و كفش، باطل است، ولى اگر بواسطه سرماى شديد يا ترس از دزد و درنده و مانند اينها نتواند كفش يا جوراب را بيرون آورد، مسح كردن بر آنها اشكال ندارد، و اگر روى كفش نجس باشد، بايد چيز پاكى بر آن بيندازد و بر آن چيز مسح كند. مسأله 259 - اگر روى پا، نجس باشد و نتواند براى مسح، آن را آب بكشد بايد تيمم نمايد. وضوى ارتماسى مسأله 260 - وضوى ارتماسى آن است كه انسان صورت و دستها را به قصد وضو با مراعات شستن از بالا به پايين در آب فرو برد، ليكن براى اين كه مسح سر و پاها با آب وضو باشد، بايستى در شستن ارتماسى دستها، قصد شستن براى وضو، هنگام بيرون آوردن دستها از آب باشد، ويا اين كه مقدارى از دست چپ را، باقى گذارد، تا آن را با دست راست، ترتيبى، بشويد. مسأله 261 - در وضوى ارتماسى هم بايد صورت و دستها از بالا به پايين شسته شود، پس اگر وقتى كه صورت و دستها را در آب فرو مىبرد، قصد وضو كند

[ 48 ]

بايد صورت را از طرف پيشانى ودستها را از طرف آرنج، در آب فرو برد واگر موقع بيرون آوردن از آب قصد وضو كند، بايد صورت را از طرف پيشانى و دستها را از طرف آرنج، بيرون آورد. مسأله 262 - اگر وضوى بعضى از اعضاء را ارتماسى و بعضى را غير ارتماسى انجام دهد اشكال ندارد. دعاهايى كه موقع وضو گرفتن مستحب است مسأله 263 - كسى كه وضو مىگيرد مستحب است موقعى كه پيش از وضو دست خود را مىشويد، بگويد: " اللهم اجعلني من التوابين واجعلني من المتطهرين " ودر وقت مضمضه كردن يعنى آب در دهان گرداندن بگويد: " اللهم لقني حجتي يوم ألقاك وأطلق لساني بذكرك " و در وقت استنشاق يعنى آب در بينى كردن بگويد: " اللهم لا تحرم على ريح الجنة و اجعلني ممن يشم ريحها وروحها وطيبها " و موقع شستن رو بگويد: " اللهم بيض و جهى يوم تسود فيه الوجوه ولا تسود وجهي يوم تبيض فيه الوجوه " و در وقت شستن دست راست بخواند: " اللهم اعطني كتابي بيميني و الخلد في الجنان بيسارى و حاسبني حسابا يسيرا " و موقع اعطني كتابي بيميني و الخلد في الجنان بيسارى و حاسبني حسابا يسيرا " و موقع شستن دست چپ بگويد: " اللهم لا تعطني كتابي بشمالي و لا من وراء ظهري و لا تجعلها مغلولة الى عنقى و اعوذبك من مقطعات النيران " و موقعى كه سر را مسح مىكند بگويد: " اللهم غشني برحمتك و بركاتك و عفوك " ودر وقت مسح پا بخواند: " اللهم ثبتني على الصراط يوم تزل فيه الاقدام و اجعل سعيي في ما يرضيك عني يا ذا الجلال والاكرام ". شرايط وضو شرايط صحيح بودن وضو سيزده چيز است:

[ 49 ]

شرط اول: آن كه آب وضو پاك باشد. شرط دوم: آن كه مطلق باشد. مسأله 264 - وضو با آب نجس و آب مضاف باطل است، اگر چه انسان نجس بودن يا مضاف بودن آن را نداند يا فراموش كرده باشد، و اگر با آن وضو نمازى هم خوانده باشد، بايد آن نماز را دوباره با وضوى صحيح بخواند. مسأله 265 - اگر غير از آب گل آلود مضاف آب ديگرى براى وضو ندارد، چنانچه وقت نماز تنگ است بايد تيمم كند، و اگر وقت دارد بايد صبر كند تا آب صاف شود ووضو بگيرد. شرط سوم: آن كه آب وضو وفضائى كه در آن وضو مىگيرد مباح باشد. مسأله 266 - وضو با آب غصبى و با آبى كه معلوم نيست صاحب آن راضى است يا نه حرام و باطل است، ولى اگر سابقا راضى بوده و انسان نمىداند كه از رضايتش برگشته يا نه، وضو صحيح است، و نيز اگر آب وضو از صورت و دستها در جاى غصبى بريزد، چنانچه تصرف در جاى غصبى باشد ويا مستلزم تصرف باشد، وضوى او باطل است. مسأله 267 - وضو گرفتن از حوض مدرسه‌اى كه انسان نمىداند آن حوض را براى همه مردم وقف كرده‌اند يا براى محصلين همان مدرسه، در صورتى كه معمولا مردم از آب آن وضو بگيرند اشكال ندارد. مسأله 268 - كسى كه نمىخواهد در مسجدى نماز بخواند اگر نداند حوض آن را براى همه مردم وقف كرده‌اند يا براى كسانى كه در آنجا نماز مىخوانند، نمىتواند از حوض آن وضو بگيرد، ولى اگر معمولا كسانى هم كه نمىخواهند در آنجا نماز بخوانند از حوض آن وضو مىگيرند، مىتواند از حوض آن وضو بگيرد. مسأله 269 - وضو گرفتن از حوض تيمچه‌ها و مسافرخانه‌ها و مانند اينها براى كسانى كه ساكن آنجاها نيستند، در صورتى صحيح است كه معمولا كسانى هم كه ساكن آنجاها نيستند، با آب آنها وضو بگيرند.

[ 50 ]

مسأله 270 - وضو گرفتن در نهرهاى بزرگ اگر چه انسان نداند كه صاحب آنها راضى است، اشكال ندارد ولى اگر صاحب آنها از وضو گرفتن نهى كند احتياط واجب آن است كه با آب آنها وضو نگيرند. مسأله 271 - اگر فراموش كند آب غصبى است، وبا آن وضو بگيرد صحيح است. شرط چهارم: آن كه ظرف آب وضو مباح باشد. شرط پنجم: آن كه ظرف آب وضو طلا و نقره نباشد. مسأله 272 - اگر آب در ظرف غصبى است و غير از آن، آب ديگرى ندارد بايد تيمم كند و چنانچه با آن آب وضو بگيرد باطل است و اگر آب مباح ديگرى دارد چنانچه در آن ظرف غصبى، وضوى ارتماسى بگيرد ويا با آن ظرف، آب به صورت و دستها بريزد وضويش باطل است، ولى اگر با كف دست، آب از آن ظرف بردارد وبه صورت ودستها بريزد وضويش صحيح است، اگر چه از جهت تصرف در ظرف غصبى، فعل حرام، مرتكب شده است، ووضوى او از ظرف طلا و نقره، مثل وضوى از ظرف غصبى است. مسأله 273 - اگر در حوضى كه مثلا يك آجر يا يك سنگ آن غصبى است وضو بگيرد، صحيح بودن آن محل اشكال است. مسأله 274 - اگر در صحن يكى از امامان يا امامزادگان كه سابقا قبرستان بوده حضو يا نهرى بسازند، چنانچه انسان نداند كه زمين صحن را براى قبرستان وقف كرده‌اند وضو گرفتن در آن حوض و نهر اشكال ندارد. شرط ششم: آن كه اعضاى وضو موقع شستن و مسح كردن پاك باشد. مسأله 275 - اگر پيش از تمام شدن وضو جايى را كه شسته يا مسح كرده نجس شود، صحيح است. مسأله 276 - اگر غير از اعضاى وضو جايى از بدن نجس باشد وضو صحيح است. ولى اگر مخرج را از بول يا غائط تطهير نكرده باشد احتياط مستحب آن

[ 51 ]

است كه اول آن را تطهير كند بعد وضو بگيرد. مسأله 277 - اگر يكى از اعضاى وضو نجس باشد و بعد از وضو شك كند كه پيش از وضو آن جا را آب كشيده يا نه، چنانچه بداند در موقع وضو ملتفت پاك بودن و نجس بودن آن جا نبوده وضو باطل است، واگر مىداند ملتفت بوده، يا شك دارد كه ملتفت بوده يا نه، وضو صحيح است. ودر هر صورت جايى را كه نجس بوده بايد آب بكشد. مسأله 278 - اگر در صورت يا دستها بريدگى يا زخمى است كه خون آن بند نمىآيد و آب براى آن ضرر ندارد، بايد در آب كر يا جارى فرو برد وقدرى فشار دهد كه خون بند بيايد، بعد به دستورى كه گفته شد وضوى ارتماسى بگيرد. شرط هفتم: آن كه وقت براى وضو و نماز كافى باشد. مسأله 279 - هر گاه وقت بقدرى تنگ است كه اگر وضو بگيرد تمام نماز يا مقدارى از آن هر چند يك ركعت آن بعد از وقت خوانده مىشود، بايد تيمم كند، ولى اگر براى وضو و تيمم يك اندازه وقت لازم است بايد وضو بگيرد. مسأله 280 - كسى كه در تنگى وقت نماز بايد تيمم كند، اگر به قصد قربت يا براى كار مستحبى مانند خواندن قرآن وضو بگيرد صحيح است واگر فقط براى خواندن آن نماز وضو بگيرد اگر نمىخواست نماز بخواند، وضو نمىگرفت، باطل است. شرط هشتم: آن كه به قصد قربت يعنى براى انجام فرمان خداوند عالم وضو بگيرد، و اگر براى خنك شدن يا به قصد ديگرى وضو بگيرد باطل است. مسأله 281 - لازم نيست نيت وضو را به زبان بگويد يا از قلب خود بگذراند ولى بايد در تمام وضو متوجه باشد كه وضو مىگيرد، بطورى كه اگر از او بپرسند چه مىكنى بگويد وضو مىگيرم. شرط نهم: آن كه وضو را به ترتيبى كه گفته شد به جا آورد يعنى اول صورت وبعد دست راست و بعد دست چپ را بشويد وبعد از آن سر وبعد پاها را مسح

[ 52 ]

نمايد، وبايد پاى چپ را پيش از پاى راست مسح نكند، واگر به اين ترتيب وضو نگيرد باطل است. شرط دهم: آن كه كارهاى وضو را پشت سر هم انجام دهد. مسأله 282 - اگر بين كارهاى وضو بقدرى فاصله شود كه وقتى مىخواهد جايى را بشويد يا مسح كند رطوبت جاهايى كه پيش از آن شسته يا مسح كرده خشك شده باشد، وضو باطل است. و اگر فقط رطوبت جايى كه جلوتر از محلى است كه مىخواهد بشويد يا مسح كند خشك شده باشد مثلا موقعى كه مىخواهد دست چپ را بشويد رطوبت دست راست خشك شده باشد و صورت تر باشد، احتياط واجب آن است كه دوباره وضو بگيرد. مسأله 283 - اگر كارهاى وضو را پشت سرهم بجا آورد ولى بواسطه گرماى هوا يا حرارت زياد بدن و مانند اينها رطوبت خشك شود وضوى او صحيح است. مسأله 284 - راه رفتن در بين وضو اشكال ندارد، پس اگر بعد از شستن صورت و دستها چند قدم راه برود و بعد سر و پا را مسح كند، وضوى او صحيح است. شرط يازدهم - آن كه شستن صورت و دستها و مسح سر و پاها را خود انسان انجام دهد و اگر ديگرى او را وضو دهد، يا در رساندن آب به صورت و دستها و مسح سر و پاها به او كمك نمايد، وضو باطل است. مسأله 285 - كسى كه نمىتواند وضو بگيرد بايد نايب بگيرد كه او را وضو دهد. و چنانچه مزد هم بخواهد، در صورتى كه بتواند بايد بدهد. ولى بايد خود او نيت وضو كند وبا دست خود مسح نمايد و اگر نمىتواند بايد نايبش دست او را بگيرد وبه جاى مسح او بكشد، و اگر اين هم ممكن نيست بايد از دست او رطوبت بگيرند وبا آن رطوبت، سر و پاى او را مسح كنند. واحتياط واجب در صورت امكان آن است كه تيمم هم بنمايد. مسأله 286 - هر كدام از كارهاى وضو را كه مىتواند به تنهايى انجام دهد، نبايد در آن كمك بگيرد.

[ 53 ]

شرط دوازدهم: آن كه استعمال آب براى او مانعى نداشته باشد. مسأله 287 - كسى كه مىترسد كه اگر وضو بگيرد، مريض شود يا اگر آب را به مصرف وضو برساند تشنه بماند، نبايد وضو بگيرد. بلكه اگر نداند كه آب براى او ضرر دارد ووضو بگيرد وبعد بفهمد ضرر داشته، وضويش صحيح است، اگر چه احتياط مستحب آن است كه با آن وضو نماز نخواند، وتيمم كند و چنانچه با آن وضو نماز خوانده دوباره آن را اعاده نمايد. مسأله 288 - اگر رساندن آب به صورت و دستها به مقدار كمى كه وضو با آن صحيح است ضرر ندارد وبيشتر از آن ضرر دارد، بايد با همان مقدار وضو بگيرد. شرط سيزدهم - آن كه در اعضاى وضو مانعى از رسيدن آب نباشد. مسأله 289 - اگر مىداند چيزى به اعضاء وضو چسبيده ولى شك دارد كه از رسيدن آب جلوگيرى مىكند يا نه، بايد آن را بر طرف كند يا آب را به زير آن برساند. مسأله 290 - اگر زير ناخن چرك باشد، وضو اشكال ندارد، ولى اگر ناخن را بگيرند بايد براى وضو آن چرك را بر طرف كنند، ونيز اگر ناخن بيشتر از معمول بلند باشد، بايد چرك زير مقدارى را كه از معمول بلند تر است بر طرف نمايند. مسأله 291 - اگر در صورت و دستها و جلوى سر و روى پاها بواسطه سوختن، يا چيز ديگر، برآمدگى پيدا شود، شستن ومسح روى آن كافى است. وچنانچه سوراخ شود رساندن آب، به زير پوست لازم نيست، بلكه اگر پوست يك قسمت آن كنده شود، لازم نيست آب را به زير قسمتى كه كنده نشده برساند ولى چنانچه پوستى كه كنده شده گاهى به بدن مىچسبد وگاهى بلند مىشود بايد آن را قطع كند يا آب را بزير آن برساند. مسأله 292 - اگر انسان شك كند كه به اعضاى وضوى او چيزى چسبيده يا نه، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، مثل آن كه بعد از گل كارى شك كند گل بدست او چسبيده يا نه، بايد وارسى كند يا بقدرى دست بمالد كه

[ 54 ]

اطمينان پيدا كند كه اگر بوده بر طرف شده يا آب به زير آن رسيده است. مسأله 293 - جايى را كه بايد شست ومسح كرد هر قدر چرك باشد اگر چرك آن مانع از رسيدن آب به بدن نباشد اشكال ندارد. و همچنين است اگر بعد از گچ كارى ومانند آن چيز سفيدى كه جلوگيرى از رسيدن آب به پوست نمىنمايد بر دست بماند، ولى اگر شك كند كه با بودن آنها آب به بدن مىرسد يا نه، بايد آنها را بر طرف كند. مسأله 294 - اگر پيش از وضو بداند كه در بعضى از اعضاى وضو مانعى از رسيدن آب هست وبعد از وضو شك كند كه در موقع وضو آب را به آن جا رسانده يا نه، وضوى او صحيح است، ولى اگر بداند كه موقع وضو ملتفت آن مانع نبوده، بايد دوباره وضو بگيرد. مسأله 295 - اگر در بعضى از اعضاى وضو مانعى باشد كه گاهى آب بخودى خود زير آن مىرسد وگاهى نمىرسد وانسان بعد از وضو شك كند كه آب زير آن رسيده يا نه، چنانچه بداند موقع وضو ملتفت رسيدن آب به زير آن نبوده، بنا بر احتياط واجب بايد دوباره وضو بگيرد. مسأله 296 - اگر بعد از وضو چيزى كه مانع از رسيدن آب است در اعضاى وضو ببيند ونداند موقع وضو بوده يا بعد پيدا شده، وضوى او صحيح است، ولى اگر بداند كه در وقت وضو ملتفت آن مانع نبوده، احتياط واجب آن است كه دوباره وضو بگيرد. مسأله 297 - اگر بعد از وضو شك كند چيزى كه مانع رسيدن آب است در اعضاى وضو بوده يا نه، وضو صحيح است. احكام وضو مسأله 298 - كسى كه در كارهاى وضو و شرايط آن مثل پاك بودن آب و

[ 55 ]

غصبى نبودن آن خيلى شك مىكند بايد به شك خود اعتنا نكند. مسأله 299 - اگر شك كند كه وضوى او باطل شده يا نه، بنا مىگذارد كه وضوى او باقى است، ولى اگر بعد از بول استبراء نكرده و وضو گرفته باشد وبعد از وضو رطوبتى از او بيرون آيد كه نداند بول است يا چيز ديگر، وضوى او باطل است. مسأله 300 - كسى كه شك دارد وضو گرفته يا نه، بايد وضو بگيرد. مسأله 301 - كسى كه مىداند وضو گرفته و حدثى هم از او سرزده، مثلا بول كرده، اگر نداند كدام جلوتر بوده، چنانچه پيش از نماز است بايد وضو بگيرد، مگر آن كه تاريخ وضو را بداند، كه بايد بنا بر وضو داشتن بگذارد، واگر در بين نماز است بايد نماز را بشكند ووضو بگيرد، مگر تاريخ وضو را بداند واگر نماز را خوانده است و تاريخ وضو را نمىداند، بايد وضو بگيرد، وبنابر احتياط واجب نمازى را كه خوانده دوباره بخواند. مسأله 302 - اگر بعد از نماز شك كند كه وضو گرفته يا نه، نماز او صحيح است، ولى بايد براى نمازهاى بعد وضو بگيرد. مسأله 303 - اگر در بين نماز شك كند كه وضو گرفته يا نه، نماز او باطل است و بايد وضو بگيرد و نماز را بخواند. مسأله 304 - اگر بعد از نماز شك كند، كه قبل از نماز وضوى او باطل شده يا بعد از نماز، نمازى كه خوانده صحيح است. مسأله 305 - اگر انسان مرضى دارد كه بول او قطره قطره مىريزد يا نمىتواند از بيرون آمدن غائط خوددارى كند چنانچه يقين دارد كه از اول وقت نماز تا آخر آن به مقدار وضو گرفتن و نماز خواندن مهلت پيدا مىكند، بايد نماز را در وقتى كه مهلت پيدا مىكند بخواند، و اگر مهلت او به مقدار كارهاى واجب نماز است، بايد در وقتى كه مهلت دارد فقط كارهاى واجب نماز را بجا آورد و كارهاى مستحب آن مانند اذان و اقامه را ترك نمايد.

[ 56 ]

مسأله 306 - اگر به مقدار وضو و نماز مهلت پيدا نمىكند و در بين نماز چند دفعه بول از او خارج مىشود، وضوى او كافى است، ولى چنانچه مرضى دارد كه در بين نماز چند مرتبه غائط از او خارج مىشود كه اگر بخواهد بعد از هر دفعه وضو بگيرد سخت نيست، بايد ظرف آبى پهلوى خود بگذارد و هر وقت غائط از او خارج شد وضو بگيرد و بقيه نماز را بخواند. واحتياط مستحب آن است كه نماز را دوباره با يك وضو بخواند. مسأله 307 - كسى كه بول يا غائط طورى پى در پى از او خارج مىشود كه وضو گرفتن بعد از هر دفعه براى او سخت است، اگر بتواند مقدارى از نماز را با وضو بخواند، بايد براى هر نماز يك وضو بگيرد. مسأله 308 - كسى كه بول يا غائط پى در پى از او خارج مىشود اگر نتواند هيچ مقدار از نماز را با وضو بخواند، بنا بر احتياط واجب، بايد براى هر نماز يك وضو بگيرد. مسأله 309 - اگر مرضى دارد كه نمىتواند از خارج شدن باد جلوگيرى كند، بايد به وظيفه كسانى كه نمىتوانند از بيرون آمدن غائط خوددارى كنند عمل نمايد. مسأله 310 - كسى كه غائط پى در پى از او خارج مىشود، بايد براى هر نمازى وضو بگيرد و فورا مشغول نماز شود، ولى براى به جا آوردن سجده و تشهد فراموش شده ونماز احتياط كه بايد بعد از نماز انجام داد در صورتى كه آنها را بعد از نماز فورا بجا بياورد وضو گرفتن لازم نيست. مسأله 311 - كسى كه بول او قطره قطره مىريزد بايد براى نماز بوسيله كيسه‌اى كه در آن، پنبه يا چيز ديگرى است كه از رسيدن بول به جاهاى ديگر جلوگيرى مىكند، خود را حفظ نمايد، و احتياط واجب آن است كه پيش از هر نماز مخرج بول را كه نجس شده آب بكشد، ونيز كسى كه نمىتواند از بيرون آمدن غائط خوددارى كند، چنانچه ممكن باشد بايد به مقدار نماز از رسيدن غائط به جاهاى ديگر جلوگيرى نمايد. و احتياط واجب آن است كه اگر مشقت ندارد،

[ 57 ]

براى هر نماز مخرج غائط را آب بكشد. مسأله 312 - كسى كه نمىتواند از بيرون آمدن بول و غائط خوددارى كند در صورتى كه ممكن باشد و مشقت و زحمت وخوف ضرر نداشته باشد بايد به مقدار نماز از خارج شدن بول و غائط جلوگيرى نمايد، اگر چه خرج داشته باشد، بلكه اگر مرض او به آسانى معالجه شود، بنا بر احتياط واجب بايد خود را معالجه نمايد. مسأله 313 - كسى كه نمىتواند از بيرون آمدن بول و غائط خوددارى كند، بعد از آن كه مرض او خوب شد، لازم نيست نمازهايى را كه در وقت مرض مطابق وظيفه‌اش خوانده قضا نمايد. ولى اگر در بين وقت نماز مرض او خوب شود، بايد نمازى را كه در آن وقت خوانده دوباره بخواند. چيزهايى كه بايد براى آنها وضو گرفت مسأله 314 - براى شش چيز وضو گرفتن واجب است: اول: براى نمازهاى واجب غير از نماز ميت. دوم: براى سجده وتشهد فراموش شده، اگر بين آنها و نماز حدثى از او سر زده مثلا بول كرده باشد. سوم: براى طواف واجب خانه كعبه. چهارم: اگر نذر يا عهد كرده يا قسم خورده باشد كه وضو بگيرد. پنجم: اگر نذر كرده باشد كه جايى از بدن خود را به خط قرآن برساند. ششم: براى آب كشيدن قرآنى كه نجس شده يا بيرون آوردن آن از مستراح و مانند آن، در صورتى كه مجبور باشد دست يا جاى ديگر بدن خود را به خط قرآن برساند، ولى چنانچه معطل شدن به مقدار وضو، بىاحترامى به قرآن باشد بايد بدون اين كه وضو بگيرد، قرآن را از مستراح و مانند آن بيرون آورد، يا اگر نجس شده آب بكشد و تا ممكن است از دست گذاشتن به خط قرآن خوددارى كند.

[ 58 ]

مسأله 315 - مس نمودن خط قرآن، يعنى رساندن جايى از بدن به خط قرآن براى كسى كه وضو ندارد، حرام است. ولى اگر قرآن را به زبان فارسى يا به زبان ديگر ترجمه كنند مس آن اشكال ندارد. مسأله 316 - جلوگيرى بچه و ديوانه از مس خط قرآن واجب نيست، ولى اگر مس نمودن آنان بىاحترامى به قرآن باشد، بايد از آنان جلوگيرى كنند. مسأله 317 - كسى كه وضو ندارد، حرام است اسم‌خداوند متعال را به هر زبانى كه نوشته شده باشد مس نمايد. و هم چنين مس اسم مبارك پيغمبر و امام و حضرت زهرا عليهم السلام اگر بىاحترامى به آنان باشد حرام است، وگرنه احتياط مستحب آن است كه مس نكند. مسأله 318 - اگر پيش از وقت نماز به قصد اين كه با طهارت باشد وضو بگيرد يا غسل كند صحيح است ونزديك وقت نماز هم اگر به قصد مهيا بودن براى نماز وضو بگيرد اشكال ندارد. مسأله 319 - كسى كه يقين دارد وقت داخل شده اگر نيت وضوى واجب كند و بعد از وضو بفهمد وقت داخل نشده، وضوى او صحيح است. مسأله 320 - مستحب است انسان براى نماز ميت و زيارت اهل قبور و رفتن به مسجد و حرم امامان عليهم السلام وضو بگيرد، و هم چنين براى همراه داشتن قرآن وخواندن و نوشتن آن و نيز براى مس حاشيه قرآن و براى خوابيدن، وضو گرفتن مستحب است، ونيز مستحب است كسى كه وضو دارد دوباره وضو بگيرد، و اگر براى يكى از اين كارها وضو بگيرد هر كارى را كه بايد با وضو انجام داد، مىتواند به جا آورد مثلا مىتواند با آن وضو نماز بخواند. چيزهايى كه وضو را باطل مىكند مسأله 321 - هفت چيز وضو را باطل مىكند: اول بول. دوم: غائط. سوم: باد معده

[ 59 ]

وروده كه از مخرج غائط خارج مىشود. چهارم: خوابى كه به واسطه آن چشم نبيند و گوش نشنود، ولى اگر چشم نبيند و گوش بشنود وضو باطل نمىشود. پنجم: چيزهايى كه عقل را از بين مىبرد مانند ديوانگى و مستى و بيهوشى. ششم: استحاضه زنان، كه بعدا گفته مىشود. هفتم: كارى كه براى آن بايد غسل كرد مانند جنابت. احكام وضوى جبيره چيزى كه با آن زخم و شكسته را مىبندند و دوايى كه روى زخم و مانند آن مىگذارند جبيره ناميده مىشود. مسأله 322 - اگر در يكى از جاهاى وضو زخم يا دمل يا شكستگى باشد، چنانچه روى آن باز است و آب براى آن ضرر ندارد، بايد بطور معمول وضو گرفت. مسأله 323 - اگر زخم يا دمل يا شكستگى در صورت و دستها است و روى آن باز است و آب ريختن روى آن ضرر دارد، بايد اطراف آن را بشويد وچنانچه كشيدن دست تر بر آن ضرر ندارد دست تر بر آن بكشد واگر ممكن نيست پارچه پاكى روى آن بگذارد دست تر را روى پارچه هم بكشد. و اگر اين مقدار هم ضرر دارد يا زخم نجس است و نمىشود آب كشيد، بايد اطراف زخم را بطورى كه در وضو گفته شد، از بالا به پايين بشويد وبنابر احتياط واجب در فرض اخير تيمم هم بنمايد. مسأله 324 - اگر زخم يا دمل يا شكستگى در جلوى سر يا روى پاها است و روى آن باز است، چنانچه نتواند آن را مسح كند، بايد پارچه پاكى روى آن بگذارد و روى پارچه را با ترىآب وضو كه در دست مانده مسح كند، اگر گذاشتن پارچه ممكن نباشد، مسح آن محل لازم نيست وبايد تيمم بنمايد. مسأله 325 - اگر روى دمل يا زخم يا شكستگى بسته باشد، چنانچه باز كردن

[ 60 ]

آن ممكن است و زحمت و مشقت هم ندارد وآب هم براى آن ضرر ندارد، بايد روى آن را باز كند ووضو بگيرد، چه زخم و مانند آن در صورت و دستها باشد، يا جلوى سر و روى پاها. مسأله 326 - اگر زخم يا دمل يا شكستگى در صورت يا دستها باشد وبشود روى آن را باز كرد، چنانچه ريختن آب، روى آن ضرر دارد وكشيدن دست تر ضرر ندارد، واجب است دست تر روى آن بكشد. مسأله 327 - اگر نمىشود روى زخم را باز كرد ولى زخم وچيزى كه روى آن گذاشته پاك است و رسانيدن آب به زخم ممكن است و ضرر و زحمت و مشقت هم ندارد، بايد آب را به روى زخم برساند، واگر زخم يا چيزى كه روى آن گذاشته نجس است، چنانچه آب كشيدن آن و رساندن آب به روى زخم ممكن باشد بدون زحمت و مشقت بايد آن را آب بكشد و موقع وضو آب را به زخم برساند، ودر صورتى كه آب براى زخم ضرر دارد، يا آن كه رساندن آب به روى زخم ممكن نيست، يا زخم نجس است و نمىشود آن را آب كشيد، بايد اطراف زخم را بشويد، واگر جبيره پاك است روى آن را مسح كند، واگر جبيره نجس است يا نمىشود روى آن را دست تر كشيد، مثلا دوايى است كه به دست مىچسبد، پارچه پاكى روى آن بگذارد ودست ترروى آن بكشد، واگر اين هم ممكن نيست احتياط واجب آن است كه وضو بگيرد و تيمم هم بنمايد. مسأله 328 - اگر جبيره، تمام صورت يا تمام يكى از دستها را فرا گرفته باشد، باز احكام جبيره جارى، ووضوى جبيره‌اى كافى است. مسأله 329 - اگر جبيره تمام اعضاى وضو را گرفته باشد، بنا بر احتياط واجب بايد وضوى جبيره گرفته و تيمم هم بنمايد. مسأله 330 - كسى كه در كف دست و انگشتها جبيره دارد ودر موقع وضو دست تر روى آن كشيده است، مىتواند سر و پا را با همان رطوبت مسح كند يا از جاهاى ديگر وضو رطوبت بگيرد.

[ 61 ]

مسأله 331 - اگر جبيره تمام پهناى روى پا را گرفته ولى مقدارى از طرف انگشتان و مقدارى از طرف بالاى پا باز است، بايد جاهايى كه باز است روى پا را، و جايى كه جبيره است روى جبيره را مسح كند. مسأله 332 - اگر در صورت يا دستها چند جبيره باشد، بايد بين آنها را بشويد و اگر جبيره‌ها در سر يا روى پاها باشد، بايد بين آنها را مسح كند ودر جاهايى كه جبيره است بايد به دستور جبيره عمل نمايد. مسأله 333 - اگر جبيره بيشتر از معمول اطراف زخم را گرفته وبرداشتن آن ممكن نيست، بايد به دستور جبيره عمل كند، وبنابر احتياط واجب تيمم هم بنمايد، واگر برداشتن جبيره ممكن است بايد جبيره را بردارد، پس اگر زخم در صورت ودستها است اطراف آنرا بشويد و اگر در سر يا روى پاها است اطراف آن را مسح كند و براى جاى زخم به دستور جبيره عمل نمايد. مسأله 334 - اگر در جاى وضو زخم و جراحت و شكستگى نيست، ولى به جهت ديگرى آب براى تمام آن ضرر دارد، بايد تيمم كند و احتياط مستحب آن است كه وضوى جبيره‌اى هم بگيرد. مسأله 335 - اگر جايى از اعضاى وضو را رگ زده است و نمىتواند آن را آب بكشد يا آب براى آن ضرر دارد، بايد به دستور جبيره عمل كند مسأله 336 - اگر در جاى وضو يا غسل چيزى چسبيده است كه برداشتن آن ممكن نيست، يا بقدرى مشقت دارد كه نمىشود تحمل كرد، بايد به دستور جبيره عمل كند. مسأله 337 - غسل جبيره‌اى مثل وضوى جبيره‌اى است، ولى احتياط مستحب است، آن را ترتيبى بجا آورند نه ارتماسى. مسأله 338 - كسى كه وظيفه او تيمم است، اگر در بعضى از جاهاى تيمم او زخم يا دمل يا شكستگى باشد بايد به دستور وضوى جبيره‌اى، تيمم جبيره‌اى نمايد.

[ 62 ]

مسأله 339 - كسى كه بايد با وضو يا غسل جبيره‌اى نماز بخواند، چنانچه بداند كه تا آخر وقت عذر او بر طرف نمىشود، مىتواند در اول وقت نماز بخواند، ولى اگر اميد دارد كه تا آخر وقت عذر او بر طرف شود، احتياط واجب آنست كه صبر كند واگر عذر او بر طرف نشد در آخر وقت نماز را با وضو يا غسل جبيره‌اى بجا آورد. مسأله 340 - اگر انسان براى مرضى كه در چشم او است موى چشم خود را بچسباند، بايد وضو و غسل را جبيره‌اى انجام دهد و احتياط آن است كه تيمم هم بنمايد. مسأله 341 - كسى كه نمىداند وظيفه‌اش تيمم است يا وضوى جبيره‌اى بنابر احتياط واجب بايد هر دو را به جا آورد. مسأله 342 - نمازهايى را كه انسان با وضوى جبيره‌اى خوانده صحيح است و بعد از آن كه عذرش بر طرف شد، براى نمازهاى بعد هم نبايد وضو بگيرد، ولى اگر براى آن كه نمىدانسته تكليفش جبيره است يا تيمم هر دو را انجام داده باشد بايد براى نمازهاى بعد وضو بگيرد. غسلهاى واجب غسلهاى واجب هفت است: اول: غسل جنابت. دوم: غسل حيض. سوم: غسل نفاس. چهارم: غسل استحاضه. پنجم: غسل مس ميت. ششم: غسل ميت. هفتم: غسلى كه بواسطه نذر و قسم و مانند اينها واجب مىشود. احكام جنابت مسأله 343 - به دو چيز انسان جنب مىشود:

[ 63 ]

اول: جماع. دوم: بيرون آمدن منى، چه در خواب باشد يا بيدارى، كم باشد يا زياد، با شهوت باشد يا بىشهوت، با اختيار باشد يا بىاختيار. مسأله 344 - اگر رطوبتى از انسان خارج شود ونداند منى است يا بول يا غير اينها چنانچه با شهوت و جستن بيرون آمده و بعد از بيرون آمدن آن، بدن سست شده، آن رطوبت حكم منى دارد، واگر هيچ يك از اين سه نشانه يا بعضى از اينها را نداشته باشد، حكم منى ندارد. ولى در زن و مريض لازم نيست آن آب با جستن بيرون آمده باشد، بلكه اگر با شهوت بيرون آمده باشد در حكم منى است و لازم نيست بدن او سست شود. مسأله 345 - مستحب است انسان بعد از بيرون آمدن منى بول كند، و اگر بول نكند وبعد از غسل رطوبتى از او بيرون آيد، كه نداند منى است يا رطوبت ديگر، حكم منى دارد. مسأله 346 - اگر انسان جماع كند و به اندازه ختنه‌گاه يا بيشتر داخل شود، در زن باشد يا در مرد، در قبل باشد يا در دبر، بالغ باشند يا نا بالغ اگر چه منى بيرون نيايد هر دو جنب مىشوند. مسأله 347 - اگر شك كند كه به مقدار ختنه‌گاه داخل شده يا نه، غسل بر او واجب نيست. مسأله 348 - اگر نعوذ بالله حيوانى را وطى كند يعنى با او نزديكى نمايد ومنى از او بيرون آيد غسل تنها، كافى است. واگر منى بيرون نيايد، چنانچه پيش از وطى وضو داشته باز هم غسل تنها كافيست، واگر وضو نداشته احتياط واجب آنست كه غسل كند، وضو هم بگيرد. مسأله 349 - اگر منى از جاى خود حركت كند وبيرون نيايد، يا انسان شك كند كه منى از او بيرون آمده يا نه، غسل بر او واجب نيست. مسأله 350 - كسى كه نمىتواند غسل كند ولى تيمم برايش ممكن است، بعد

[ 64 ]

از داخل شدن وقت نماز مىتواند با عيال خود نزديكى كند. مسأله 351 - اگر در لباس خود منى ببيند وبداند كه از خود او است وبراى آن غسل نكرده، بايد غسل كند و نمازهايى را كه يقين دارد، بعد از بيرون آمدن منى خوانده قضا كند، ولى نمازهايى را كه احتمال مىدهد بعد از بيرون آمدن آن منى خوانده، لازم نيست قضا نمايد. چيزهايى كه بر جنب حرام است مسأله 352 - چهار چيز بر جنب حرام است: اول: رساندن جائى از بدن به خط قرآن يا به اسم خدا، واسامى مبارك پيغمبران وامامان عليهم السلام، به احتياط واجب حكم اسم خدا را دارد. دوم: رفتن در مسجد الحرام ومسجد پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم، اگر چه از از يك در داخل و از در ديگر خارج شود. سوم: توقف در مساجد ديگر وحرم امامان عليهم السلام، ولى اگر از يك در داخل واز ديگر خارج شود، يا براى برداشتن چيزى برود مانعى ندارد. چهارم: خواندن سوره‌اى كه سجده واجب دارد و آن چهار سوره است: اول: سوره سى و دوم قرآن (الم تنزيل)، دوم: سوره چهل و يكم (حم سجده)، سوم: سوره پنجاه وسوم (والنجم)، چهارم: سوره نود وششم (اقرء) و اگر يك حرف از اين چهار سوره را هم بخواند حرام است. چيزهايى كه بر جنب مكروه است مسأله 353 - نه چيز بر جنب مكروه است: اول و دوم: خوردن و آشاميدن، ولى اگر وضو بگيرد مكروه

[ 65 ]

نيست. سوم: خواندن بيشتر از هفت آيه از سوره‌هايى كه سجده واجب ندارد. چهارم: رساندن جايى از بدن به جلد و حاشيه وبين خطهاى قرآن. پنجم: همراه داشتن قرآن. ششم: خوابيدن، ولى اگر وضو بگيرد يا بواسطه نداشتن آب، بدل از غسل تيمم كند، مكروه نيست. هفتم: خضاب كردن به حنا و مانند آن. هشتم: ماليدن روغن به بدن. نهم: جماع كردن بعد از آن كه محتلم شده، يعنى در خواب منى از او بيرون آمده است. غسل جنابت مسأله 354 - غسل جنابت به خودى خود مستحب است وبراى خواندن نماز واجب و مانند آن واجب مىشود. ولى براى نماز ميت و سجده شكر وسجده‌هاى واجب قرآن غسل جنابت لازم نيست. مسأله 355 - لازم نيست در وقت غسل نيت كند كه غسل واجب يا مستحب مىكنم واگر فقط به قصد قربت يعنى براى انجام فرمان خداوند عالم غسل كند كافى است. مسأله 356 - اگر يقين كند وقت نماز شده ونيت غسل واجب كند بعد معلوم شود كه پيش از وقت غسل كرده، غسل او صحيح است. مسأله 357 - غسل را چه واجب باشد و چه مستحب، به دو قسم مىشود انجام داد، ترتيبى وارتماسى:

[ 66 ]

غسل ترتيبى مسأله 358 - در غسل ترتيبى بايد به نيت غسل، اول سر و گردن، بعد طرف راست بعد طرف چپ بدن را بشويد. واگر عمدا يا از روى فراموشى يا بواسطه ندانستن مسأله به اين ترتيب عمل نكند غسل او باطل است. مسأله 359 - نصف ناف و نصف عورت را بايد با طرف راست بدن و نصف ديگر را بايد با طرف چپ بشويد، بلكه بهتر است تمام ناف و عورت با هر دو طرف شسته شود. مسأله 360 - براى آن كه يقين كند هر سه قسمت، يعنى سر وگردن و طرف راست وطرف چپ را كاملا غسل داده، بايد هر قسمتى را كه مىشويد مقدارى از قسمتهاى ديگر را هم با آن قسمت بشويد. بلكه احتياط مستحب آنست كه تمام طرف راست گردن را با طرف راست بدن و تمام طرف چپ گردن را با طرف چپ بدن بشويد. مسأله 361 - اگر بعد از غسل بفهمد جايى از بدن را نشسته و نداند كجاى بدن است بايد دوباره غسل كند. مسأله 362 - اگر بعد از غسل بفهمد مقدارى از بدن را نشسته، چنانچه از طرف چپ باشد، شستن همان مقدار كافى است. و اگر از طرف راست باشد بايد بعد از شستن آن مقدار، دوباره طرف چپ را بشويد. و اگر از سر و گردن باشد بايد بعد از شستن آن مقدار، دوباره طرف راست وبعد طرف چپ را بشويد. مسأله 363 - اگر پيش از تمام شدن غسل، در شستن مقدارى از طرف چپ شك كند، شستن همان مقدار كافيست. ولى اگر بعد از اشتغال به شستن طرف چپ در شستن طرف راست يا مقدارى از آن شك كند يا بعد از اشتغال به شستن طرف راست در شستن سر و گردن يا مقدارى از آن شك نمايد نبايد اعتنا كند.

[ 67 ]

غسل ارتماسى مسأله 364 - در غسل ارتماسى بايد آب در يك آن، تمام بدن را بگيرد، پس اگر به نيت غسل ارتماسى يكباره يا بتدريج در آب فرو رود تا تمام بدن زير آب رود غسل او صحيح است. مسأله 365 - در غسل ارتماسى اگر همه بدن زير آب باشد ونيت غسل كند، كفايت مىكند ونيازى به حركت دادن بدن نمىباشد. مسأله 366 - اگر بعد از غسل ارتماسى بفهمد به مقدارى از بدن آب نرسيده، چه جاى آن را بداند يا نداند، بايد دوباره غسل كند. مسأله 367 - اگر براى غسل ترتيبى وقت ندارد و براى ارتماسى وقت دارد، بايد غسل ارتماسى كند. مسأله 368 - كسى كه روزه واجب گرفته يا براى حج يا عمره احرام بسته، نمىتواند غسل ارتماسى كند ولى اگر از روى فراموشى غسل ارتماسى كند صحيح است. احكام غسل كردن مسأله 369 - در غسل ارتماسى بايد تمام بدن پاك باشد ولى در غسل ترتيبى پاك بودن تمام بدن لازم نيست. واگر تمام بدن نجس باشد و هر قسمتى را پيش از غسل دادن آن قسمت آب بكشد كافى است. مسأله 370 - نجس بودن عرق جنب از حرام محل اشكال است و كسى كه از حرام جنب شده اگر با آب گرم هم غسل كند صحيح است. مسأله 371 - اگر در غسل به اندازه سر موئى از بدن نشسته بماند، غسل باطل است، ولىشستن جاهايى از بدن كه ديده نمىشود، مثل توى گوش و بينى واجب نيست.

[ 68 ]

مسأله 372 - جايى را كه شك دارد از ظاهر بدن است يا از باطن آن، شستن آن لازم است. مسأله 373 - اگر سوراخ جاى گوشواره و مانند آن بقدرى گشاد باشد كه داخل آن ديده شود، بايد آن را شست و اگر ديده نشود شستن داخل آن لازم نيست. مسأله 374 - چيزى را كه مانع رسيدن آب به بدن است، بايد بر طرف كند و اگر پيش‌از آن كه يقين كند بر طرف شده غسل نمايد، غسل او باطل است. مسأله 375 - اگر موقع غسل شك كند، چيزى كه مانع از رسيدن آب باشد، در بدن او هست يا نه، بايد وارسى كند تا مطمئن شود كه مانعى نيست. مسأله 376 - در غسل بايد موهاى كوتاهى را كه جزء بدن حساب مىشود، بشويد وشستن موهاى بلند واجب نيست. مسأله 377 - تمام شرطهائى كه براى صحيح بودن وضو گفته شد، مثل پاك بودن آب و غصبى نبودن آن، در صحيح بودن غسل هم شرط است ولى در غسل لازم نيست بدن را از بالا به پائين بشويد، و نيز در غسل ترتيبى، لازم نيست بعد از شستن هر قسمت فورا قسمت ديگر را بشويد، بلكه اگر بعد از شستن سر وگردن مقدارى صبر كند و بعد طرف راست را بشويد و بعد از مدتى طرف چپ را بشويد اشكال ندارد. ولى كسى كه نمىتواند از بيرون آمدن بول و غائط خوددارى كند، اگر به اندازه‌اى كه غسل كند و نماز بخواند، بول و غائط از او بيرون نمىآيد، بايد هر قسمت را فورا بعد از قسمت ديگر غسل دهد و بعد از غسل هم فورا نماز بخواند. و همچنين است حكم زن مستحاضه كه بعدا گفته مىشود. مسأله 378 - كسى كه قصد دارد پول حمامى را ندهد يا بدون اين كه بداند حمامى راضى است، بخواهد نسيه بگذارد، اگر چه بعد حمامى را راضى كند، غسل او باطل است. مسأله 379 - اگر حمامى راضى باشد كه پول حمام نسيه بماند ولى كسيكه

[ 69 ]

غسل مىكند قصدش اين باشد كه طلب او را ندهد، يا از مال حرام بدهد غسل او اشكال دارد. مسأله 380 - اگر بخواهد پول حرام يا پولى كه خمس آن را نداده به حمامى بدهد، غسل او باطل است. مسأله 381 - اگر مخرج غائط را در آب خزينه تطهير كند و پيش از غسل شك كند كه چون در خزينه تطهير كرده حمامى به غسل كردن او راضى است يا نه، غسل او باطل است، مگر اين كه پيش از غسل حمامى را راضى كند. مسأله 382 - اگر شك كند كه غسل كرده يا نه، بايد غسل كند ولى اگر بعد از غسل شك كند، كه غسل او درست بوده يا نه، لازم نيست دوباره غسل نمايد. مسأله 383 - اگر در بين غسل حدث اصغر از او سر زند مثلا بول كند، غسل باطل نمىشود. مسأله 384 - هر گاه به خيال اين كه به اندازه غسل و نماز وقت دارد به قصد همان نماز غسل كند، بدين معنى كه اگر نمىخواست نماز بخواند، غس نمىكرد، اگر چه بعد از غسل بفهمد كه به‌اندازه غسل وقت نداشته غسل او باطل است. مسأله 385 - كسى كه جنب شده اگر شك‌كند غسل كرده يا نه، نمازهايى را كه خوانده صحيح است، ولى براى نمازهاى بعد بايد غسل كند. مسأله 386 - كسى كه چند غسل بر او واجب است مىتواند به نيت همه آنها يك غسل به جا آورد، يا آنها را جدا جدا انجام دهد. مسأله 387 - كسى كه جنب است اگر بر جايى از بدن او آيه قرآن يا اسم خداوند متعال نوشته شده باشد، حرام است دست به آن نوشته بگذارد و اگر بخواهد غسل كند بايد آب طورى به بدن برساند كه دست او به نوشته نرسد. مسأله 388 - كسيكه غسل جنابت كرده، نبايد براى نماز وضو بگيرد ولى با غسلهاى ديگر نمىشود نماز خواند و بايد وضو هم گرفت.

[ 70 ]

استحاضه يكى از خونهايى كه از زن خارج مىشود خون استحاضه است و زن را در موقع ديدن خون استحاضه، مستحاضه مىگويند. مسأله 389 - خون استحاضه در بيشتر اوقات زرد رنگ وسرد است وبدون فشار و سوزش بيرون مىآيد وغليظ هم نيست ولى ممكن است گاهى سياه يا سرخ و گرم و غليظ باشد وبا فشار و سوزش بيرون آيد. آ مسأله 390 - استحاضه سه قسم است: قليله ومتوسطه و كثيره. استحاضه قليله آن است، كه خون، در پنبه‌اى كه زن داخل فرج مىنمايد آلوده كند و در آن فرو نرود. استحاضه متوسطه آنست كه خون در پنبه فرو رود، اگر چه در يك گوشه آن باشد، ولى به دستمالى كه معمولا زنها براى جلوگيرى از خون مىبندند، جارى نشود. استحاضه كثيره آن است كه خون از پنبه به دستمال جارى شود. احكام استحاضه مسأله 391 - در استحاضه قليله بايد زن براى هر نماز يك وضو بگيرد و ظاهر فرج را هم اگر خون به آن رسيده، آب بكشد و پنبه را عوض كند يا آب بكشد. مسأله 392 - اگر پيش از نماز يا در بين نماز خون استحاضه متوسطه ببيند بايد براى آن نماز غسل كند. مسأله 393 - در استحاضه كثيره علاوه‌بر كارهاى استحاضه متوسطه كه در مسأله پيش گفته شد، بايد براى هر نماز دستمال را عوض كند، يا آب بكشد و يك غسل براى نماز ظهر وعصر و يكى براى نماز مغرب و عشا به جا آورد، و بين

[ 71 ]

نماز ظهر و عصر فاصله نيندازد، و اگر فاصله بيندازد بايد براى نماز عصر دوباره غسل كند و نيز اگر بين نماز مغرب وعشا فاصله بيندازد بايد براى نماز عشا دوباره غسل نمايد. مسأله 394 - اگر خون استحاضه، پيش از وقت نماز هم بيايد اگر چه زن براى آن خون، وضو را انجام داده باشد، بايد در موقع نماز وضو وغسل را به جا آورد. مسأله 395 - مستحاضه متوسطه وكثيره كه بايد وضو بگيرد وغسل كند هر كدام را اول به جا آورد صحيح است، ولى بهتر آن است كه اول وضو بگيرد. مسأله 396 - اگر استحاضه قليله زن، بعد از نماز صبح، متوسطه شود، بايد براى نماز ظهر و عصر غسل كند، واگر بعد از نماز ظهر و عصر متوسطه شود بايد براى نماز مغرب و عشا غسل نمايد. مسأله 397 - اگر استحاضه قليله يا متوسطه زن بعد از نماز صبح كثيره شود بايد براى نماز ظهر و عصر يك غسل، و براى نماز مغرب و عشا غسل ديگرى به جا آورد و اگر بعد از نماز ظهر وعصر كثيره شود، بايد براى نماز مغرب و عشا غسل نمايد. مسأله 398 - مستحاضه كثيره يا متوسطه اگر پيش از داخل شدن وقت نماز براى نماز غسل كند، غسل او باطل است، مگر آن كه بخواهد نماز شب بخواند كه در اين صورت غسل كردن قبل از وقت نماز صبح مانع ندارد. مسأله 399 - زن مستحاضه، براى هر نمازى چه واجب باشد و چه مستحب، بايد وضو بگيرد ونيز اگر بخواهد نمازى را كه خوانده احتياطا دوباره بخواند، يا بخواهد نمازى را كه تنها خوانده است دوباره با جماعت بخواند، بايد تمام كارهايى را كه براى استحاضه گفته شد انجام دهد. ولى براى خواندن نماز احتياط وسجده فراموش شده و تشهد فراموش شده وسجده سهو، اگر آنها را بعد از نماز فورا به جا آورد لازم نيست كارهاى استحاضه را انجام دهد. مسأله 400 - زن مستحاضه بعد از آن كه خونش قطع شد، فقط براى نماز اولى

[ 72 ]

كه مىخواند، بايد كارهاى استحاضه را انجام دهد وبراى نمازهاى بعد لازم نيست. مسأله 401 - اگر زن نداند استحاضه او چه قسم است، موقعى كه مىخواهد نماز بخواند، بايد مقدارى پنبه داخل فرج نمايد وكمى صبر كند وبيرون آورد و بعد از آن كه فهميد استحاضه او كداميك از آن سه قسم است كارهايى را كه براىآن قسم دستور داده شده انجام دهد، ولى اگر بداند تا وقتى كه مىخواهد نماز بخواند استحاضه او تغيير نمىكند پيش از داخل شدن وقت هم مىتواند خود را وارسى نمايد. مسأله 402 - زن مستحاضه اگر پيش از آن كه خود را وارسى كند مشغول نماز شود، چنانچه قصد قربت داشته وبه وظيفه خود عمل كرده مثلا استحاضه‌اش قليله بوده وبه وظيفه استحاضه قليله عمل نموده، نماز او صحيح است واگر قصد قربت نداشته يا عمل او مطابق وظيفه‌اش نبوده مثل‌آنكه استحاضه او متوسطه بوده وبه وظيفه قليله رفتار كرده، نماز او باطل است. مسأله 403 - زن مستحاضه اگر نتواند خود را وارسى نمايد، بايد به آنچه مسلما وظيفه او است عمل كند مثلا اگر نمىداند استحاضه او قليله است يا متوسطه، بايد كارهاى استحاضه قليله را انجام دهد واگر نمىداند متوسطه است يا كثيره، بايد كارهاى استحاضه متوسطه را انجام دهد، ولى اگر بداند سابقا كدام يك از آن سه قسم بوده بايد به وظيفه همان قسم رفتار نمايد. مسأله 404 - اگر خون استحاضه در باطن باشد وبيرون نيايد، وضو و غسل باطل نمىشود واگر بيرون بيايد هر چند كم باشد وضو و غسل را به تفصيلى كه گذشت باطل مىكند. مسأله 405 - زن مستحاضه اگر بعد از نماز خود را وارسى كند و خون نبيند اگر چه بداند دوباره خون مىآيد، با وضويى كه دارد مىتواند نماز بخواند. مسأله 406 - زن مستحاضه اگر بداند از وقتى كه مشغول وضو يا غسل شده

[ 73 ]

خونى از او بيرون نيامده و تا بعد از نماز هم خون در داخل فرج نيست وبيرون نمىآيد، مىتواند خواندن نماز را تأخير بيندازد. مسأله 407 - اگر مستحاضه بداند كه پيش از گذشتن وقت نماز بكلى پاك مىشود، يا به اندازه خواندن نماز، خون بند مىآيد، بايد صبر كند ونماز را در وقتى كه پاك است بخواند. مسأله 408 - اگر بعد از وضو و غسل، خون در ظاهر قطع شود ومستحاضه بداند كه اگر نماز را تأخير بيندازد، به مقدارى كه وضو و غسل و نماز را به جا آورد، بكلى پاك مىشود، بايد نماز را تأخير بيندازد و موقعى كه بكلى پاك شد، دوباره وضو وغسل را به جا آورد و نماز را بخواند. و اگر وقت نماز تنگ شد لازم نيست وضو و غسل را دوباره به جا آورد، بلكه با وضو و غسلى كه دارد مىتواند نماز بخواند. مسأله 409 - مستحاضه كثيره و متوسطه وقتى بكلى از خون پاك شد بايد غسل كند، ولى اگر بداند از وقتى كه براى نماز پيش، مشغول غسل شده ديگر خون نيامده لازم نيست دوباره غسل نمايد. مسأله 410 - مستحاضه قليله بعد از وضو، ومستحاضه كثيره و متوسطه بعد از غسل و وضو، بايد فورا مشغول نماز شود، ولى گفتن اذان و اقامه و خواندن دعاهاى قبل از نماز اشكال ندارد ودر نماز هم مىتواند كارهاى مستحب مثل قنوت وغير آن را به جا آورد. مسأله 411 - زن مستحاضه اگر بين غسل و نماز فاصله بيندازد، بايد دوباره غسل كند وبلافاصله مشغول نماز شود، ولى اگر خون در داخل فضاى فرج نيايد غسل لازم نيست. مسأله 412 - زن مستحاضه بايد بعد از وضو وغسل بوسيله پنبه از بيرون آمدن خون جلوگيرى نمايد، و چنانچه كوتاهى كند و خون بيرون آيد، بايد دوباره غسل كند و وضو هم بگيرد و اگر نماز هم خوانده بايد دوباره بخواند. مسأله 413 - اگر در موقع غسل، خون قطع نشود، غسل صحيح است، ولى اگر

[ 74 ]

در بين غسل، استحاضه متوسطه كثيره شود، واجب است چنانچه مشغول غسل ترتيبى (يا ارتماسى) بوده همان را از سر بگيرد مسأله 414 - احتياط واجب آن است كه زن مستحاضه در تمام روزى كه روزه است به مقدارى كه مىتواند از بيرون آمدن خون جلوگيرى كند. مسأله 415 - روزه زن مستحاضه‌اى كه غسل بر او واجب مىباشد درصورتى صحيح است كه در روز غسلهايى را كه براى نمازهاى روزش واجب است، انجام دهد، ونيز بايد غسل نماز مغرب و عشاى شبى كه مىخواهد فرداى آنرا روزه بگيرد به جا آورد. مسأله 416 - اگر بعد از نماز عصر، مستحاضه شود و تا غروب غسل نكند روزه او صحيح است. مسأله 417 - اگر استحاضه قليله زن پيش از نماز، متوسطه يا كثيره شود بايد كارهاى متوسطه يا كثيره را كه گفته شد انجام دهد. و اگر استحاضه متوسطه، كثيره شود بايد كارهاى استحاضه كثيره را انجام دهد و چنانچه براى استحاضه متوسطه غسل كرده باشد فايده ندارد و بايد دوباره براى كثيره غسل كند. مسأله 418 - اگر در بين نماز، استحاضه متوسطه زن كثيره شود، بايد نماز را بشكند و براى استحاضه كثيره غسل كند ووضو بگيرد و كارهاى ديگر آن را انجام دهد وهمان نماز را بخواند. و اگر براى هيچ كدام از غسل و وضو وقت ندارد. بايد دو تيمم كند، يكى بدل از غسل، وديگرى بدل از وضو، واگر براىيكى از آنها وقت ندارد بايد عوض آن تيمم كند و ديگرى را به جا آورد، ولى اگر براى تيمم هم وقت ندارد نمىتواند نماز را بشكند، وبايد نماز را تمام كند، وبنابر احتياط واجب قضا نمايد، و هم چنين است اگر در بين نماز استحاضه قليله او متوسطه يا كثيره شود. مسأله 419 - اگر در بين نماز، خون، بند بيايد و مستحاضه نداند كه در باطن هم قطع شده يا نه، چنانچه بعد از نماز بفهمد قطع شده بوده، بايد وضو و غسل و

[ 75 ]

نماز را دوباره به جا آورد. مسأله 420 - اگر استحاضه كثيره زن متوسطه شود، بايد براى نماز اول عمل كثيره و براى نمازهاى بعد عمل متوسطه را به جا آورد. مثلا اگر پيش از نماز ظهر استحاضه كثيره متوسطه شود، بايد براى نماز ظهر غسل كند وبراى نماز عصر و مغرب و عشا فقط وضو بگيرد ولى اگر براى نماز ظهر غسل نكند وفقط به مقدار نماز عصر وقت داشته باشد، بايد براى نماز عصر غسل‌نمايد، واگر براى نماز عصر هم غسل نكند بايد براى نماز مغرب غسل كند. و اگر براى آن هم غسل نكند و فقط به مقدار نماز عشا وقت داشته باشد بايد براى عشا غسل نمايد. مسأله 421 - اگر پيش از هر نماز، خون مستحاضه كثيره، قطع شود و دوباره بيايد براى هر نماز، بايد يك غسل به جا آورد. مسأله 422 - اگر استحاضه كثيره قليله شود، بايد براى نماز اول عمل كثيره و براى نمازهاى بعد عمل قليله را انجام دهد، ونيز اگر استحاضه متوسطه قليله شود بايد براى نماز اول، عمل متوسطه و براى نمازهاى بعد عمل قليله را به جا آورد. مسأله 423 - اگر مستحاضه يكى از كارهايى را كه بر او واجب مىباشد حتى عوض كردن پنبه را ترك كند، نمازش باطل است. مسأله 424 - مستحاضه قليله اگر بخواهد غير از نماز كارى انجام دهد، كه شرط آن وضو داشتن است، مثلا بخواهد جايى از بدن خود را به خط قرآن برساند بايد وضو بگيرد و وضويى كه براى نماز گرفته كافى نيست، بنابر احتياط واجب. مسأله 425 - اگر مستحاضه غسلهاى واجب خود را به جا آورد، چنانچه بين غسل ونماز فاصله نينداخته باشد، رفتن به مسجد و توقف در آن وخواندن سوره‌اى كه سجده واجب دارد، ونزديكى شوهر با او، حلال مىشود ولىاگر بين غسل و نماز فاصله انداخته باشد، احتياط واجب آن است كه براى هر يك از اين اعمال غسل جداگانه‌اى انجام دهد، واگر غسلهاى واجب خود را انجام ندهد، بنابر احتياط واجب، نمىتواند اعمال ذكر شده را انجام دهد.

[ 76 ]

مسأله 426 - اگر زن در استحاضه كثيره يا متوسطه بخواهد پيش از وقت نماز جايى از بدن خود را به خط قرآن برساند، بايد غسل كند و وضو هم بگيرد. مسأله 427 - نماز آيات بر مستحاضه واجب است. وبايد براى نماز آيات هم كارهايى را كه براى نماز يوميه گفته شد انجام دهد. مسأله 428 - هر گاه در وقت نماز يوميه نماز آيات بر مستحاضه واجب شود اگر چه بخواهد هر دو را پشت سر هم به جا آورد، بايد براى نماز آيات هم تمام كارهايى را كه براى نماز يوميه او واجب است انجام دهد. مسأله 429 - اگر زن مستحاضه بخواهد نماز قضا بخواند، بايد براى هر نماز كارهايى را كه براى نماز ادا بر او واجب است به جا آورد مسأله 430 - اگر زن بداند خونى كه از او خارج مىشود خون زخم نيست و شرعا حكم حيض و نفاس را ندارد، بايد به دستور استحاضه عمل كند، بلكه اگر شك داشته باشد كه خون استحاضه است يا خونهاى ديگر، چنانچه نشانه آنها را نداشته باشد، بنابر احتياط واجب بايد كارهاى استحاضه را انجام دهد. حيض حيض خونى است كه غالبا در هر ماه چند روزى از رحم زنها خارج مىشود و زن را در موقع ديدن خون حيض، حائض مىگويند. مسأله 431 - خون حيض در بيشتر اوقات، غليظ و گرم و رنگ آن سرخ مايل به سياهى يا سرخ است و با فشار و كمى سوزش بيرون مىآيد. مسأله 432 - زنهاى سيده بعد از تمام شدن شصت سال يائسه مىشوند يعنى خون حيض نمىبينند وزنهايى كه سيده نيستند، بعد از تمام شدن پنجاه سال يائسه مىشوند. مسأله 433 - خونى كه دختر پيش از تمام شدن نه سال و زن بعد از يائسه شدن

[ 77 ]

مىبيند حيض نيست. مسأله 434 - زن حامله و زنى كه بچه شير مىدهد، ممكن است حيض ببيند. مسأله 435 - دخترى كه نمىداند نه سالش تمام شده يا نه اگر خونى ببيند كه نشانه‌هاى حيض را نداشته باشد حيض نيست. واگر نشانه‌هاى حيض را داشته باشد حيض است و معلوم مىشود نه سال او تمام شده است. مسأله 436 - زنى كه شك دارد يائسه شده يا نه، اگر خونى ببيند ونداند حيض است يا نه، بايد بنا بگذارد كه يائسه نشده است. مسأله 437 - مدت حيض كمتر از سه روز و بيشتر از ده روز نمىشود و اگر مختصرى هم از سه روز كمتر باشد، حيض نيست. مسأله 438 - بايد سه روز اول حيض، پشت سر هم باشد، پس اگر مثلا دو روز خون ببيند ويك روز پاك شود ودوباره يك روز خون ببيند حيض نيست. مسأله 439 - لازم نيست در تمام سه روز خون بيرون بيايد، بلكه اگر در فرج خون باشد (بدين معنى كه اگر پنبه بگذارد و كمى صبر كند و بيرون آورد، خونى شود، هر چند به مقدار سر سوزنى باشد) كافى است، و چنانچه در بين سه روز مختصرى پاك شود و مدت پاك شدن بقدرى كم باشد كه بگويند در تمام سه روز در فرج خون بوده، باز هم حيض است. مسأله 440 - لازم نيست شب اول و شب چهارم را خون ببيند، ولى بايد در شب دوم و سوم خون قطع نشود، پس اگر از اذان صبح روز اول تا غروب روز سوم پشت سرهم خون بيايد، يا در وسطهاى روز اول شرع شود و در همان موقع از روز چهارم قطع شود و در شب دوم و سوم هم هيچ خون قطع نشود، حيض است. مسأله 441 - اگر سه روز پشت سرهم خون ببيند و پاك شود، چنانچه دوباره خون ببيند و روزهايى كه خون ديده و در وسط پاك بوده روى هم از ده روز بيشتر

[ 78 ]

نشود روزهايى هم كه در وسط پاك بوده حيض است. مسأله 442 - اگر خونى ببيند كه از سه روز بيشتر واز ده روز كمتر باشد و نداند خون دمل است يا خون حيض، چنانچه نداند دمل در طرف چپ است يا طرف راست در صورتى كه ممكن باشد مقدارى پنبه داخل كند وبيرون آورد پس اگر خون از طرف چپ بيرون آيد، خون حيض است و اگر از طرف راست بيرون آيد خون دمل است، و اگر ممكن نباشد كه وارسى كند در صورتى كه مىداند خون سابق حيض بوده حيض قرار دهد و اگر دمل بوده خون دمل قرار دهد، واگر نمىداند خون حيض بوده يا دمل بنا بر احتياط واجب بايد همه چيزهايى را كه بر حائض حرام است ترك كند و همه عبادتهايى را كه زن غير حائض انجام مىدهد به جا آورد. مسأله 443 - اگر خونى ببيند كه از سه روز بيشتر و از ده روز زيادتر نباشد و نداند خون حيض است يا زخم، اگر قبلا حيض بوده حيض، واگر پاك بوده پاك، قرار دهد، وچنانچه نمىداند پاك بوده يا حيض، همه چيزهايى را كه بر حائض حرام است ترك كند و همه عبادتهايى كه زن غير حائض انجام مىدهد به جا آورد. مسأله 444 - اگر خونى ببيند و شك كند كه خون حيض است يا نفاس، چنانچه شرايط حيض را داشته باشد، بايد حيض قرار دهد. مسأله 445 - اگر خونى ببيند كه نداند خون حيض است يا بكارت، بايد خود را وارسى كند، يعنى مقدارى پنبه داخل فرج نمايد وكمى صبر كند، بعد بيرون آورد پس اگر اطراف آن آلوده باشد، خون بكارت است واگر به‌همه آن رسيده، حيض مىباشد. مسأله 446 - اگر كمتر از سه روز خون ببيند و پاك شود وبعد از سه روز خون ببيند خون اول اگر چه در روزهاى عادتش باشد حيض نيست. وخون دوم اگر داراى شرائط حيض است، حيض مىباشد.

[ 79 ]

احكام حائض مسأله 447 - چند چيز بر حائض حرام است: اول: عبادتهايى كه مانند نماز بايد با وضو يا غسل يا تيمم به جا آورده شود، ولى به جا آوردن عبادتهايى كه وضو وغسل و تيمم براى آنها لازم نيست، مانند نماز ميت، مانعى ندارد. دوم: تمام چيزهايى كه بر جنب حرام است ودر احكام جنابت گفته شد. سوم: جماع كردن در فرج، كه هم براى مرد حرام است وهم براى زن، اگر چه به مقدار ختنه گاه داخل شود ومنى هم بيرون نيايد، بلكه احتياط واجب آن است كه مقدار كمتر از ختنه‌گاه را هم داخل نكند و در دبر زن حائض، وطى كردن محل اشكال است. مسأله 448 - جماع كردن در روزهايى هم كه حيض زن قطعى نيست ولى شرعا بايد براى خود حيض قرار دهد حرام است. پس زنى كه بيشتر از ده روز خون مىبيند وبايد به دستورى كه بعدا گفته مىشود روزهاى عادت خويشان خود را حيض قرار دهد، شوهرش نمىتواند در آن روزها با او نزديكى نمايد. مسأله 449 - اگر شماره روزهاى حيض زن به سه قسمت تقسيم شود و مرد در قسمت اول آن، با زن خود در قبل جماع كند، بنابر احتياط واجب بايد هيجده نخود طلا كفاره به فقير بدهد و اگر در قسمت دوم جماع كند، نه نخود واگر در قسمت سوم جماع كند، بايد چهار نخود و نيم بدهد. مثلا زنى كه شش روز خون حيض مىبيند، اگر شوهرش در شب يا روز اول و دوم با او جماع كند بايد هيجده نخود طلا بدهد و در شب يا روز سوم و چهارم نه نخود ودر شب يا روز پنجم و ششم بايد چهار نخود و نيم بدهد. مسأله 450 - بنا بر احتياط واجب، وطى در دبر زن حائض كفاره دارد.

[ 80 ]

مسأله 451 - اگر قيمت طلا در وقتى كه جماع كرده با وقتيكه مىخواهد به فقير بدهد حساب كند. مسأله 452 - اگر كسى هم در قسمت اول و هم در قسمت دوم و هم در قسمت سوم حيض با زن خود جماع كند، بايد هر سه كفاره را كه روى هم سى و يك نخود ونيم مىشود بدهد. مسأله 453 - اگر انسان بعد از آن كه در حال حيض جماع كرده و كفاره آن را داده دوباره جماع كند باز هم بايد كفاره بدهد. مسأله 454 - اگر با زن حائض چند مرتبه جماع كند و در بين آنها كفاره ندهد احتياط واجب آن است كه براى هر جماع يك كفاره بدهد. مسأله 455 - اگر مرد در حال جماع بفهمد زن حائض شده، بايد فورا از او جدا شود و اگر جدا نشود بنابر احتياط واجب بايد كفاره بدهد. مسأله 456 - اگر مرد با زن حائض زنا كند يا با زن حائض نامحرمى به گمان اين كه‌عيال خود او است جماع نمايد، كفاره واجب نيست اگر چه احتياط مستحب است. مسأله 457 - كسى كه نمىتواند كفاره بدهد، بنابر احتياط واجب بايد استغفار كند، وهر وقت توانست بايد كفاره را بدهد. مسأله 458 - طلاق دادن زن در حال حيض، به طورى كه در كتاب طلاق گفته مىشود باطل است. مسأله 459 - اگر زن بگويد حائضم يا از حيض پاك شده‌ام، بايد حرف او را قبول كرد. مسأله 460 - اگر زن در بين نماز حائض شود، نماز او باطل است. مسأله 461 - اگر زن در بين نماز شك كند كه حائض شده يا نه، نماز او صحيح است ولى اگر بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز حائض شده نمازى كه

[ 81 ]

خوانده باطل است. مسأله 462 - بعد از آن كه زن‌از خون حيض پاك شد، واجب است براى نماز وعبادتهاى ديگرى كه بايد با وضو يا غسل يا تيمم به جا آورده شود، غسل كند. و دستور آن مثل غسل جنابت است، ولى براى نماز بايد پيش از غسل يا بعد از آن وضو هم بگيرد. واگر پيش از غسل وضو بگيرد بهتر است. مسأله 463 - بعد از آن كه زن از خون حيض، پاك شد، اگر چه غسل نكرده باشد، طلاق او صحيح است، و شوهرش هم مىتواند با او جماع كند، ولى احتياط مستحب آن است كه پيش از غسل از جماع با او خوددارى نمايد. اما كارهاى ديگرى كه در وقت حيض بر او حرام بوده بجز مس خط قرآن واسم خداوند ومانند آن، پس از قطع خون هر چند غسل نكرده باشد حرام نمىباشد ولى مس خط قرآن و اسم خداوند و مانند آن چون بدون طهارت جائز نيست بايد غسل كند. مسأله 464 - اگر آب براى وضو و غسل كافى نباشد و به اندازه‌اى باشد كه بتواند يا غسل كند يا وضو بگيرد، بايد غسل كند وبدل از وضو تيمم نمايد. واگر فقط براى وضو كافى باشد و به اندازه غسل نباشد، بايد وضو بگيرد و عوض غسل تيمم نمايد و اگر براى هيچ يك از آنها آب ندارد، بايد دو تيمم كند، يكى بدل از غسل و ديگرى بدل از وضو. مسأله 465 - نمازهاى يوميه‌اى كه زن‌در حال حيض نخوانده، قضا ندارد، ولى روزه‌هاى واجب را بايد قضا نمايد. مسأله 466 - هر گاه وقت نماز داخل شود وبداند كه‌اگر نماز را تأخير بيندازد حائض مىشود، بايد فورا نماز بخواند. مسأله 467 - اگر زن نماز را تأخير بيندازد و از اول وقت به اندازه انجام واجبات يك نماز بگذرد و حائض شود، قضاى آن نماز بر او واجب است، ولى در تند خواندن و كند خواندن و چيزهاى ديگر بايد ملاحظه حال خود را بكند، مثلا

[ 82 ]

زنى كه مسافر نيست اگر در اول ظهر نماز نخواند، قضاى آن در صورتى واجب مىشود كه به مقدار خواندن چهار ركعت نماز به دستورى كه گفته شد از اول ظهر بگذرد و حائض شود، وبراى كسى كه مسافر است گذشتن وقت به مقدار خواندن دو ركعت كافى است و نيز بايد ملاحظه تهيه شرايطى را كه دارا نيست بنمايد، پس اگر به مقدار فراهم آوردن آن مقدمات و خواندن يك نماز بگذرد و حائض شود قضا واجب است وگرنه واجب نيست. مسأله 468 - اگر زن در آخر وقت نماز از خون پاك شود و به اندازه غسل و وضو و مقدمات ديگر نماز مانند تهيه كردن لباس يا آب كشيدن آن وخواندن يك ركعت نماز يا بيشتر از يك ركعت وقت داشته باشد، بايد نماز را بخواند واگر نخواند بايد قضاى آنرا به جا آورد. مسأله 469 - اگر زن حائض به اندازه غسل و وضو وقت ندارد، ولى مىتواند با تيمم نماز را در وقت بخواند آن نماز بر او واجب نيست، اما اگر گذشته از تنگى وقت تكليفش تيمم است، مثل آن كه آب برايش ضرر دارد، بايد تيمم كند وآن نماز را بخواند. مسأله 470 - اگر زن حائض بعد از پاك شدن شك كند كه براى نماز وقت دارد يا نه، بايد نمازش را بخواند. مسأله 471 - اگر به خيال اين كه به اندازه تهيه مقدمات نماز وخواندن يك ركعت وقت ندارد نماز نخواند و بعد بفهمد وقت داشته، بايد قضاى آن نماز را به جا آورد. مسأله 472 - مستحب است زن حائض در وقت نماز، خود را از خون پاك نمايد و پنبه و دستمال را عوض كند و وضو بگيرد و اگر نمىتواند وضو بگيرد تيمم نمايد و در جاى نماز رو به قبله بنشيند و مشغول ذكر و دعا و صلوات شود. مسأله 473 - خواندن و همراه داشتن قرآن ورساندن جايى از بدن به حاشيه و مابين خطهاى قرآن ونيز خضاب كردن به حنا و مانند آن براى حائض مكروه است.

[ 83 ]

اقسام زنهاى حائض مسأله 474 - زنهاى حائض بر شش قسمند: اول: صاحب عادت وقتيه وعدديه، وآن زنى است كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين خون حيض ببيند وشماره روزهاى حيض او هم در هر دو ماه يك اندازه باشد، مثل آن كه دو ماه پشت سرهم از اول ماه تا هفتم خون ببيند. دوم: صاحب عادت وقتيه، وآن زنى است كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين، خون حيض ببيند ولى شماره روزهاى حيض او در هر دو ماه يك اندازه نباشد، مثلا دو ماه پشت سر هم از روز اول ماه خون ببيند ولى ماه اول روز هفتم، وماه دوم روز هشتم از خون پاك شود. سوم: صاحب عادت عدديه، و آن زنى است كه شماره روزهاى حيض او در دو ماه پشت سر هم به يك اندازه باشد، ولى وقت ديدن آن دو خون‌يكى نباشد، مثل آن كه ماه اول از پنجم تا دهم وماه دوم از دوازدهم تا هفدهم خون ببيند. چهارم: مضطربه، وآن زنى است كه چند ماه خون ديده، ولى عادت معينى پيدا نكرده يا عادتش بهم خورده و عادت تازه‌اى پيدا نكرده است. پنجم: مبتدئه، و آن زنى است كه دفعه اول خون ديدن او است. ششم: ناسيه، وآن زنى است كه عادت خود را فراموش كرده است. وهر كدام اينها احكامى دارند كه در مسائل آينده گفته مىشود. 1 - صاحب عادت وقتيه و عدديه مسأله 475 - زنهايى كه عادت وقتيه و عدديه دارند سه دسته‌اند: اول زنى كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين، خون حيض ببيند و در وقت معين هم پاك شود، مثلا دو ماه پشت سر هم از روز اول ماه، خون ببيند وروز

[ 84 ]

هفتم پاك شود كه عادت حيض اين زن از اول ماه تا هفتم است. دوم: زنى كه از خون پاك نمىشود ولى دو ماه پشت سرهم‌چند روز معين مثلا از اول ماه تا هشتم خونى كه مىبيند نشانه‌هاى حيض را دارد، يعنى غليظ و سياه و گرم است وبا فشار وسوزش بيرون مىآيد. وبقيه خونهاى او نشانه‌هاى استحاضه را دارد كه عادت او از اول ماه تا هشتم مىشود. سوم: زنى كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين، خون حيض ببيند و بعد از آن كه سه روز يا بيشتر خون ديد يك روز يا بيشتر پاك شود و دوباره خون ببيند و تمام روزهائى كه خون ديده با روزهائى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود و در هر دو ماه همه روزهائى كه خون ديده ودر وسط پاك بوده روى هم يك اندازه باشد كه عادت او به اندازه تمام روزهايى است كه خون ديده و در وسط پاك بوده است، ولازم نيست روزهايى كه در وسط پاك بوده در هر دو ماه به يك اندازه باشد، مثلا اگر در ماه اول از روز اول ماه تا سوم خون ببيند و سه روز پاك شود و دوباره سه روز خون ببيند ودر ماه دوم بعد از آن كه سه روز خون ديد، سه روز يا كمتر يا بيشتر پاك شود ودوباره خون ببيند و روى هم از نه روز بيشتر نشود. همه حيض است و عادت اين زن نه روز مىشود. مسأله 476 - زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر در وقت عادت يا دو سه روز جلوتر يا دو سه روز عقب تر خون ببيند، بطورى كه بگويند حيض را جلو يا عقب انداخته اگر چه آن خون، نشانه‌هاى حيض را نداشته باشد بايد به احكامى كه براى زن حائض گفته شد عمل كند. وچنانچه بعد بفهمد حيض نبوده مثل اين كه پيش از سه روز پاك شود بايد عبادتهائى را كه به جا نياورده قضا نمايد. مسأله 477 - زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد اگر چند روز پيش از عادت و همه روزهاى عادت و چند روز بعد از عادت خون ببيند وروى هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است. واگر از ده روز بيشتر شود، فقط خونى را كه در روزهاى عادت خود ديده، حيض است و خونى كه پيش از آن و بعد از آن ديده

[ 85 ]

استحاضه مىباشد، وبايد عبادتهائى را كه در روزهاى پيش از عادت و بعد از عادت به جا نياورده قضا نمايد و اگر همه روزهاى عادت را با چند روز پيش از عادت خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نشود همه حيض است و اگر از ده روز بيشتر شود، فقط روزهاى عادت او حيض است وخونى كه جلوتر از آن ديده استحاضه مىباشد و چنانچه در آن روزها عبادت نكرده بايد قضا نمايد. و اگر همه روزهاى عادت را با چند روز بعد از عادت خون ببيند وروى هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است، واگر بيشتر شود فقط روزهاى عادت حيض و باقى استحاضه است. 1 - آن كه تمام خونى كه دفعه اول ديده، يا مقدارى از آن، در روزهاى عادت باشد و خون دوم كه بعد از پاك شدن مىبيند در روزهاى عادت نباشد، كه بايد همه خون اول را حيض و خون دوم را استحاضه قرار دهد. 2 - آن كه خون اول در روزهاى عادت نباشد، و تمام خون دوم يا مقدارى از آن در روزهاى عادت باشد كه بايد همه خون دوم را حيض و خون اول را استحاضه قرار دهد. 3 - آن كه مقدارى از خون اول ودوم در روزهاى عادت باشد وخون اولى كه در روزهاى عادت بوده از سه روز كمتر نباشد وبا پاكى وسط و مقدارى از خون دوم كه آن هم در روزهاى عادت بوده از ده روز بيشتر نباشد، كه در اين صورت همه آنها حيض است و مقدارى از خون‌اول كه پيش از روزهاى عادت بوده و مقدارى از خون دوم كه بعد از روزهاى عادت بوده استحاضه است، مثلا اگر عادتش از سوم ماه تا دهم بوده، در صورتى كه يك ماه از اول تا ششم خون ببيند و دو روز پاك شود و بعد تا پانزدهم خون ببيند، از سوم تا دهم حيض است واز اول تا سوم و همچنين از دهم تا پانزدهم استحاضه مىباشد. 4 - آن كه مقدارى از خون اول ودوم در روزهاى عادت باشد ولى خون اولى كه در روزهاى عادت بوده، از سه روز كمتر باشد، كه بايد از ابتداء خون اول، به

[ 86 ]

تعداد روزهاى عادت حيض قرار دهد و بقيه را استحاضه. مسأله 480 - زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر در وقت عادت خون نبيند ودر غير آن وقت به شماره روزهاى حيضش خون ببيند، بايد همان را حيض قرار دهد، چه پيش از وقت عادت ديده باشد چه بعد از آن. مسأله 481 - زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر در وقت عادت خود خون ببيند ولى شماره روزهاى آن كمتر يا بيشتر از روزهاى عادت او باشد و بعد از پاك شدن دوباره به شماره روزهاى عادتى كه داشته خون ببيند، بايد خونى كه در وقت عادت خود ديده است حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد. مسأله 482 - زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند، خونى كه در روزهاى عادت ديده اگر چه نشانه‌هاى حيض را نداشته باشد، حيض است، وخونى كه بعد از روزهاى عادت ديده اگر چه نشانه‌هاى حيض را داشته باشد استحاضه است. مثلا زنى كه عادت حيض او از اول ماه تا هفتم است، اگر از اول تا دوازدهم خون ببيند، هفت روز اول آن حيض و پنج روز بعد استحاضه مىباشد. 2 - صاحب عادت وقتيه: مسأله 483 - زنهايى كه عادت وقتيه دارند سه دسته‌اند: اول: زنى كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين، خون حيض ببيند و بعد از چند روز پاك شود ولى شماره روزهاى آن در هر دو ماه يك اندازه نباشد، مثلا دو ماه پشت سر هم روز اول ماه خون ببيند ولى ماه اول روز هفتم، و ماه دوم روز هشتم از خون پاك شود، كه اين زن بايد روز اول ماه را عادت حيض خود قرار دهد. دوم: زنى كه از خون پاك نمىشود ولى دو ماه پشت سر هم در وقت معين خون او نشانه‌هاى حيض را دارد يعنى غليظ و سياه و گرم است و با فشار و سوزش بيرون مىآيد و بقيه خون‌هاى او نشانه استحاضه را دارد وشماره روزهايى كه

[ 87 ]

خون او نشانه حيض دارد، در هر دو ماه يك اندازه نيست مثلا در ماه اول، از اول ماه تا هفتم و در ماه دوم از اول ماه تا هشتم، خون او نشانه‌هاى حيض و بقيه نشانه استحاضه را داشته باشد، كه اين زن هم بايد روز اول ماه را روز اول عادت حيض خود قرار دهد. سوم: زنى كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين، سه روز يا بيشتر خون حيض ببيند وبعد پاك شود و دو مرتبه خون ببيند وتمام روزهايى كه خون ديده با روزهايى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود ولى ماه دوم كمتر يا بيشتر از ماه اول باشد، مثلا در ماه اول هشت روز و در ماه دوم نه روز باشد كه اين زن هم بايد روز اول ماه را روز اول عادت حيض خود قرار دهد. مسأله 484 - زنى كه عادت وقتيه دارد، اگر در وقت عادت خود يا دو سه روز پيش از عادت يا دو سه روز بعد از عادت، خون ببيند بطورى كه بگويند حيض را جلو يا عقب انداخته، اگر چه آن خون نشانه‌هاى حيض را نداشته باشد، بايد به احكامى كه براى زنهاى حائض گفته شد رفتار نمايد و اگر بعد بفهمد حيض نبوده، مثل آن كه پيش از سه روز پاك شود، بايد عبادتهايى را كه به جا نياورده قضا نمايد. مسأله 485 - زنى كه عادت وقتيه دارد، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند و نتواند حيض را بواسطه نشانه‌هاى آن تشخيص دهد، بايد شماره عادت خويشان خود را حيض قرار دهد، چه پدرى باشند چه مادرى، زنده باشند يا مرده. ولى در صورتى مىتواند عادت آنان را حيض خود قرار دهد كه شماره روزهاى حيض همه آنان يك اندازه باشد و اگر شماره روزهاى حيض آنان يك اندازه نباشد، مثلا عادت بعضى پنج روز و عادت بعضى ديگر هفت روز باشد نمىتواند عادت آنان را حيض خود قرار دهد. مگر كسانى كه عادتشان با ديگران فرق دارد بقدرى كم باشند كه در مقابل آنان هيچ حساب شوند كه در اين صورت بايد عادت بيشتر آنان را حيض خود قرار دهد.

[ 88 ]

مسأله 486 - زنى كه عادت وقتيه دارد و شماره عادت خويشان خود را حيض قرار مىدهد، بايد روزى را كه در هر ماه اول عادت او بوده، اول حيض خود قرار دهد، مثلا زنى كه هر ماه، روز اول ماه خون مىديده و گاهى روز هفتم و گاهى روز هشتم پاك مىشده، چنانچه يك ماه دوازده روز خون ببيند و عادت خويشانش هفت روز باشد، بايد هفت روز اول ماه را حيض و باقى را استحاضه قرار دهد. مسأله 487 - زنى كه عادت وقتيه دارد وبايد شماره عادت خويشان خود را حيض قرار دهد، چنانچه خويش نداشته باشد، يا شماره عادت آنان مثل هم نباشد مخير است كه شش روز يا هفت روز را در هر ماه حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد ويا در يك ماه سه روز و در ماه ديگر ده روز را حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد ويا عكس‌اين عمل را نمايد يعنى ماه اول ده روز حيض قرار دهد، وماه دوم سه روز. 3 - صاحب عادت عدديه: مسأله 488 - زنهائى كه عادت عدديه دارند سه دسته‌اند: اول زنى كه شماره روزهاى حيض او در دو ماه پشت سر هم يك اندازه باشد، ولى وقت خون ديدن او يكى نباشد كه در اين صورت هر چند روزى كه خون ديده عادت او مىشود، مثلا اگر ماه اول از روز اول تا پنجم و ماه دوم از يازدهم تا پانزدهم خون ببيند، عادت او پنج روز مىشود. دوم: زنى كه از خون پاك نمىشود ولى دو ماه پشت سرهم چند روز از خونى كه مىبيند نشانه حيض و بقيه نشانه استحاضه را دارد و شماره روزهايى كه خون نشانه حيض دارد در هر دو ماه يك اندازه است، اما وقت آن يكى نيست، كه در اين صورت هر چند روزى كه خون او نشانه حيض را دارد، عادت او مىشود. مثلا اگر يك ماه از اول ماه تا پنجم و ماه بعد از يازدهم تا پانزدهم،

[ 89 ]

خون او نشانه حيض و بقيه نشانه استحاضه را داشته باشد، شماره روزهاى عادت او پنج روز مىشود. سوم: زنى كه دو ماه پشت سر هم سه روز يا بيشتر خون ببيند ويك روز يا بيشتر پاك شود و دو مرتبه خون ببيند و وقت ديدن خون در ماه اول با ماه دوم فرق داشته باشد، كه اگر تمام روزهايى كه خون ديده وروزهايى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود و شماره روزهاى آن هم به يك اندازه باشد، تمام روزهايى كه خون ديده با روزهاى وسط كه پاك بوده عادت حيض او مىشود و لازم نيست روزهايى كه در وسط پاك بوده در هر دو ماه به يك اندازه باشد. مثلا اگر ماه اول، از روز اول ماه تا سوم خون ببيند و دو روز پاك شود و دوباره سه روز خون ببيند و ماه دوم، از يازدهم تا سيزدهم خون ببيند و دو روز يا بيشتر يا كمتر پاك شود و دوباره خون ببيند و روى هم از هشت روز بيشتر نشود، عادت او هشت روز مىشود. مسأله 489 - زنى كه عادت عدديه دارد، اگر بيشتر از شماره عادت خود خون ببيند و از ده روز بيشتر شود، چنانچه همه خونهايى كه ديده يك جور باشد بايد از موقع ديدن خون بشماره روزهاى عادتش حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد، و اگر همه خونهايى كه ديده يك جور نباشد، بلكه چند روز از آن، نشانه حيض و چند روز ديگر نشانه استحاضه را داشته باشد اگر روزهايى كه خون، نشانه حيض را دارد با شماره روزهاى عادت او يك اندازه است، بايد همان روزها را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد، واگر روزهايى كه‌خون نشانه حيض دارد، از روزهاى عادت او بيشتر است فقط به اندازه روزهاى عادت او حيض، وبقيه استحاضه است، واگر روزهايى كه خون نشانه حيض دارد از روزهاى عادت او كمتر است بايد آن روزها را با چند روز ديگر كه روى هم به اندازه روزهاى عادتش شود، حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد.

[ 90 ]

4 - مضطربه مسأله 490 - مضطربه يعنى زنى كه چند ماه خون ديده ولى عادت معينى پيدا نكرده اگر بيشتر از ده روز خون ببيند و همه خونهايى كه ديده يك جور باشد بايد شماره عادت خويشان را حيض قرار دهد وبقيه را استحاضه، وچنانچه خويشاوندانى نداشته باشد يا شماره عادت آنها مثل هم نباشد، همچنان كه در مسأله 487 بيان شد عمل نمايد. مسأله 491 - مضطربه اگر بيشتر از ده روز خونى ببيند كه چند روز آن نشانه حيض وچند روز ديگر نشانه استحاضه دارد، چنانچه خونى كه نشانه حيض دارد كمتر از سه روز يا بيشتر از ده روز نباشد، همه آن حيض است و اگر خونى كه نشانه حيض را دارد كمتر از سه روز باشد بايد همان را حيض قرار دهد و در تعداد روزها به خويشاوندان خود مراجعه كند و به دستورى كه در مسأله قبل گفته شد رفتار نمايد، و همچنين است اگر پيش از گذشتن ده روز از خونى كه نشانه حيض دارد دوباره خونى ببيند كه آن هم نشانه حيض را داشته باشد، مثل آن كه پنج روز خون سياه و نه روز خون زرد و دوباره پنج روز خون سياه ببيند، بايد خون اول را حيض قرار دهد و در بقيه آن به دستورى كه در مسأله قبل گفته شد رفتار نمايد. 5 - مبتدئه مسأله 492 - مبتدئه يعنى زنى كه دفعه اول خون ديدن او است، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند و همه خونهايى كه ديده يك جور باشد، بايد عادت خويشان خود را بطورى كه در وقتيه گفته شد حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد. مسأله 493 - مبتدئه اگر بيشتر از ده روز خونى ببيند كه چند روز آن نشانه حيض وچند روز ديگر نشانه استحاضه را داشته باشد، چنانچه خونى كه نشانه حيض دارد كمتر از سه روز و بيشتر از ده روز نباشد، همه آن حيض است ولى

[ 91 ]

اگر پيش از گذشتن ده روز از خونى كه نشانه حيض دارد دوباره خونى ببيند كه آن هم نشانه خون حيض داشته را باشد، مثل آن كه پنج روز خون سياه و نه روز خون زرد و دوباره پنج روز خون سياه ببيند بايد از اول خون اول، كه نشانه حيض دارد، حيض قرار دهد و در عدد، رجوع به خويشاوندان خود كند و بقيه را استحاضه قرار دهد. مسأله 494 - مبتدئه اگر بيشتر از ده روز خونى ببيند كه چند روز آن نشانه حيض و چند روز ديگر آن نشانه استحاضه داشته باشد، چنانچه خونى كه نشانه حيض دارد از سه روز كمتر يا از ده روز بيشتر باشد، بايد از اولى كه خون نشانه حيض دارد، حيض قرار دهد و در عدد، به خويشاوندان خود رجوع كند وبقيه را استحاضه قرار دهد. 6 - ناسيه مسأله 495 - ناسيه يعنى زنى كه عادت خود را فراموش كرده است اگر بيشتر از ده روز خون ببيند بايد روزهايى كه خون او نشانه حيض را دارد تا ده روز، حيض قرار دهد و بقيه را استحاضه قرار دهد، و اگر نتواند حيض را بواسطه نشانه‌هاى آن تشخيص دهد، مخير است كه شش روز يا هفت روز را در هر ماه حيض، وبقيه را استحاضه قرار دهد، ويا يك ماه را سه روز و در ماه ديگر ده روز را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد، ويا عكس اين را عمل نمايد يعنى ماه اول ده روز حيض قرار دهد، وماه دوم سه روز، واحتياط مستحب آنست كه هفت روز را حيض، وبقيه را استحاضه قرار دهد. مسائل متفرقه حيض مسأله 496 - مبتدئه و مضطربه و ناسيه و زنى كه عادت عدديه دارد، اگر خونى

[ 92 ]

ببينند كه نشانه‌هاى حيض را داشته باشد، يا يقين كنند كه سه روز طول مىكشد، بايد عبادت را ترك كنند، و چنانچه بعد بفهمند حيض نبوده بايد عبادتهايى را كه به جا نياورده‌اند قضا نمايند ولى اگر يقين نكنند كه تا سه روز طول مىكشد و نشانه‌هاى حيض را هم نداشته باشد، بايد تا سه روز احتياط كرده، وكارهاى استحاضه را به جا آورند و كارهايى را كه بر حائض حرام است ترك نمايند و چنانچه پيش از سه روز پاك نشدند بايد آن را حيض قرار دهند. مسأله 497 - زنى كه در حيض عادت دارد، چه در وقت حيض عادت داشته باشد چه در عدد حيض، يا هم در وقت و هم در عدد آن، اگر دو ماه پشت سرهم برخلاف عادت خود خونى ببيند كه وقت آن يا شماره روزهاى آن يا هم وقت و هم شماره روزهاى آن يكى باشد، عادتش بر مىگردد به آنچه در اين دو ماه ديده است. مثلا اگر از روز اول ماه تا هفتم خون مىديده و پاك مىشده چنانچه دو ماه از دهم تا هفدهم ماه، خون ببيند وپاك شود، از دهم تا هفدهم عادت او مىشود. مسأله 498 - مقصود از يك ماه، از ابتداى خون ديدن است تا سى روز نه از روز اول ماه تا آخر ماه. مسأله 499 - زنى كه معمولا ماهى يك مرتبه خون مىبيند، اگر در يك ماه دو مرتبه خون ببيند و آن خون نشانه‌هاى حيض را داشته باشد، چنانچه روزهايىكه در وسط پاك بوده از ده روز كمتر نباشد، بايد هر دو را حيض قرار دهد. مسأله 500 - اگر سه روز يا بيشتر خونى ببيند كه نشانه حيض را دارد، بعد ده روز يا بيشتر خونى ببيند كه نشانه استحاضه را دارد ودوباره سه روز خونى به نشانه‌هاى حيض ببيند بايد خون اول و خون آخر را كه نشانه‌هاى حيض داشته حيض قرار دهد. مسأله 501 - اگر زن پيش از ده روز پاك شود وبداند كه در باطن خون نيست، بايد براى عبادتهاى خود غسل كند، اگر چه گمان داشته باشد كه پيش از تمام شدن ده روز دوباره خون مىبيند، ولى اگر يقين داشته باشد كه پيش از تمام

[ 93 ]

شدن ده روز دوباره خون مىبيند نبايد غسل كند و نمىتواند نماز بخواند و بايد به احكام حائض رفتار نمايد. مسأله 502 - اگر زن پيش از ده روز پاك شود، و احتمال دهد كه در باطن خون هست، بايد قدرى پنبه داخل فرج نمايد و كمى صبر كند و بيرون آورد. پس اگر پاك بود، غسل كند و عبادتهاى خود را به جا آورد و اگر پاك نبود اگر چه به آب زرد رنگى هم آلوده باشد، چنانچه در حيض عادت ندارد يا عادت او ده روز است بايد صبر كند كه اگر پيش از ده روز پاك شد، غسل كند، و اگر سر ده روز پاك شد، يا خون او از ده گذشت، سر ده روز غسل نمايد، و اگر عادتش كمتر از ده روز است، در صورتى كه بداند پيش از تمام شدن ده روز يا سر ده روز پاك مىشود، نبايد غسل كند و اگر احتمال دهد خون او از ده روز مىگذرد واجب است كه تا يك روز عبادت را ترك كند و چنانچه خون قطع نشد مستحب است يك روز ديگر عبادت را ترك كند و چنانچه بعد از آن هم قطع نشد يك روز ديگر و هم چنين تا ده روز عبادت را ترك كند، پس اگر پيش از تمام‌شدن ده روز يا سر ده‌روز از خون پاك شد تمامش حيض است، و اگر از ده روز گذشت، بايد عادت خود را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد و عبادتهايى را كه بعد از روزهاى عادت به جا نياورده قضا نمايد. مسأله 503 - اگر چند روز را حيض قرار دهد و عبادت نكند، بعد بفهمد حيضن نبوده است، بايد نماز وروزه‌اى را كه در آن روزها به جا نياورده قضا نمايد. واگر چند روز را به گمان اين كه حيض نيست عبادت كند، بعد بفهمد حيض بوده، چنانچه آن روزها را روزه گرفته بايد قضا نمايد. نفاس مسأله 504 - از وقتى كه اولين جزء بچه از شكم مادر بيرون مىآيد هر خونى

[ 94 ]

كه زن مىبيند، اگر پيش از ده روز يا سر ده روز قطع شود خون نفاس است. و زن را در حال نفاس، نفساء مىگويند. مسأله 505 - خونى كه زن پيش از بيرون آمدن اولين جزء بچه مىبيند نفاس نيست. مسأله 506 - لازم نيست كه خلقت بچه تمام باشد، بلكه اگر خون بسته‌اى هم از رحم زن خارج شود و خود زن بداند، يا چهار نفر قابله بگويند كه اگر در رحم مىماند انسان مىشد، خونى كه تا ده روز ببيند خون نفاس است. مسأله 507 - ممكن است خون نفاس، يك آن، بيشتر نيايد، ولى بيشتر از ده روز نمىشود. مسأله 508 - هر گاه شك كند كه چيزى سقط شده يا نه، يا چيزى كه سقط شده اگر مىماند انسان مىشد يا نه لازم نيست وارسى كند، وخونى كه از او خارج مىشود شرعا خون نفاس نيست. مسأله 509 - توقف در مسجد و رساندن جايى از بدن به خط قرآن و كارهاى ديگرى كه بر حائض حرام است، بر نفساء هم حرام است و آنچه بر حائض واجب و مستحب و مكروه است، بر نفساء هم واجب و مستحب و مكروه مىباشد. مسأله 510 - طلاق دادن زنى كه در حال نفاس مىباشد باطل است و نزديكى كردن با او حرام مىباشد و اگر شوهرش با او نزديكى كند احتياط مستحب آن است به دستورى كه در احكام حيض گفته شد كفاره بدهد. مسأله 511 - وقتى زن از خون نفاس پاك شد، بايد غسل كند و عبادتهاى خود را به جا آورد. واگر دوباره خون ببيند چنانچه روزهايى كه خون ديده با روزهايى كه در وسط پاك بوده، روى هم ده روز يا كمتر از ده روز باشد، تمام آن نفاس است، و اگر روزهايى كه پاك بوده روزه گرفته باشد بايد قضا نمايد. مسأله 512 - اگر زن از خون نفاس پاك شود و احتمال دهد كه در باطن خون هست بايد مقدارى پنبه داخل فرج نمايد وكمى صبر كند كه اگر پاك است،

[ 95 ]

براى عبادتهاى خود غسل كند. مسأله 513 - اگر خون نفاس زن از ده روز بگذرد، چنانچه در حيض عادت دارد به اندازه روزهاى عادت او نفاس و بقيه استحاضه است و اگر عادت ندارد تا ده روز نفاس و بقيه استحاضه مىباشد، و احتياط مستحب آن است كسى كه عادت دارد از روز بعد از عادت، وكسى كه عادت ندارد بعد از روز دهم تا روز هيجدهم زايمان، كارهاى استحاضه را به جا آورد و كارهايى را كه بر نفساء حرام است ترك كند. مسأله 514 - زنى كه عادت حيضش كمتر از ده روز است، اگر بيشتر از روزهاى عادتش خون نفاس ببيند، بايد به اندازه روزهاى عادت خود نفاس قرار دهد، وبعد از آن تا روز دهم مىتواند عبادت را ترك نمايد يا كارهاى مستحاضه را انجام دهد ولى ترك عبادت، يك روز واجب ودو روز تا ده روز خوب است پس اگر از ده روز بگذرد روزهاى عادتش حيض است و بقيه استحاضه است و اگر عبادت را ترك كرده بايد قضا كند. مسأله 515 - زنى كه در حيض عادت دارد، اگر بعد از زاييدن تا يك ماه يا بيشتر از يك ماه پى در پى خون ببيند به اندازه روزهاى عادت او نفاس است و ده روز از خونى كه بعد از نفاس مىبيند اگر چه در روزهاى عادت ماهانه‌اش باشد، استحاضه است، مثلا زنى كه عادت حيض او از بيستم هر ماه تا بيست و هفتم آن است، اگر روز دهم ماه زاييد و تا يك ماه يا بيشتر پى در پى خون ديد، تا روز هفدهم نفاس و از روز هفدهم تا ده روز حتى خونى كه در روزهاى عادت خود كه از بيستم تا بيست و هفتم است مىبيند، استحاضه مىباشد، و بعد از گذشتن ده روز، اگر خونى را كه مىبيند در روزهاى عادتش باشد، حيض است چه نشانه‌هاى حيض را داشته باشد يا نداشته باشد و اگر در روزهاى عادتش نباشد اگر نشانه‌هاى حيض را داشته باشد، حيض وگرنه استحاضه قرار دهد.

[ 96 ]

مسأله 516 - زنى كه در حيض عادت ندارد، اگر بعد از زايمان تا يك ماه يا بيشتر از يك ماه خون ببيند، ده روز اول آن نفاس و ده روز دوم آن استحاضه است وخونى كه بعد از آن مىبيند، اگر نشانه حيض را داشته باشد حيض وگرنه آن هم استحاضه مىباشد. غسل مس ميت مسأله 517 - اگر كسى بدن انسان مرده‌اى را كه سرد شده و غسلش نداده‌اند مس كند يعنى جايى از بدن خود را به آن برساند بايد غسل مس ميت نمايد، چه در خواب مس كند چه در بيدارى، با اختيار مس كند يا بىاختيار، حتى اگر ناخن و استخوان او به ناخن و استخوان ميت برسد بايد غسل كند، واين حكم، اختصاص به مرده انسان دارد. مسأله 518 - براى مس مرده‌اى كه تمام بدن او سرد نشده، غسل واجب نيست اگر چه جايى را كه سرد شده مس نمايد. مسأله 519 - اگر موى خود را به بدن ميت برساند غسل واجب نيست، مگر آن كه عرفا بگويند مس ميت شده، مثل قسمت پايان مو كه روى پوست را گرفته است، و همچنين اگر بدن خود را به موى ميت يا موى خود را به موى ميت برساند، غسل واجب نيست. مسأله 520 - براى مس بچه مرده، حتى بچه سقط شده‌اى كه چهار ماه او تمام شده غسل مس ميت واجب است، بلكه بهتر است براى مس بچه سقط شده‌اى كه از چهار ماه كمتر دارد غسل كند، و اگر بچه چهار ماهه‌اى مرده به دنيا بيايد، مادر او بنا بر احتياط واجب بايد غسل مس ميت كند، واگر از چهار ماه كمتر هم داشته باشد بهتر است مادر او غسل نمايد. مسأله 521 - بچه‌اى كه بعد از مردن مادر به دنيا مىآيد، وقتى بالغ شد

[ 97 ]

بنا بر احتياط واجب بايد غسل مس ميت كند. مسأله 522 - اگر انسان، ميتى را كه سه غسل او كاملا تمام شده مس نمايد، غسل بر او واجب نمىشود، ولى اگر پيش از آن كه غسل سوم تمام شود جايى از بدن او را مس كند اگر چه غسل آن جا تمام شده باشد بايد غسل مس ميت نمايد. مسأله 523 - اگر ديوانه يا بچه نا بالغى، ميت را مس كند، بعد از آن كه آن ديوانه، عاقل يا بچه بالغ شد بايد غسل مس ميت نمايد. مسأله 524 - اگر از بدن زنده يا مرده‌اى كه غسلش نداده‌اند، قسمتى كه داراى استخوان است جدا شود و پيش از آن كه قسمت جدا شده را غسل‌دهند، انسان آن را مس نمايد، بايد غسل مس ميت كند. ولى اگر قسمتى كه جدا شده، استخوان نداشته باشد، براى مس آن غسل واجب نيست. مسأله 525 - براى مس استخوانى كه گوشت ندارد و آن را غسل نداده‌اند، چه از مرده جدا شده باشد چه از زنده بنا بر احتياط واجب بايد غسل كرد. و هم چنين است براى مس دندانى كه از مرده جدا شده، در صورتى كه آن مرده را غسل نداده باشند. ولى براى مس دندانى كه از زنده جدا شده و گوشت ندارد، يا گوشت آن خيلى كم است، غسل واجب نيست. مسأله 526 - غسل مس ميت را بايد مثل غسل جنابت انجام دهند ولى كسى كه غسل مس ميت كرده، اگر بخواهد نماز بخواند، بايد وضو هم بگيرد. مسأله 527 - اگر چند ميت را مس كند يا يك ميت را چند بار مس نمايد، يك غسل كافى است. مسأله 528 - براى كسيكه بعد از مس ميت غسل نكرده است، توقف در مسجد و جماع وخواندن سوره‌هايى كه سجده واجب دارد، مانعى ندارد، ولى براى نماز ومانند آن بايد غسل كند و وضو بگيرد.

[ 98 ]

احكام محتضر مسأله 529 - مؤمنى را كه محتضر است يعنى در حال جان دادن مىباشد، مرد باشد يا زن، بزرگ باشد يا كوچك، بنابر احتياط واجب بايد به پشت بخوابانند، به طورى كه كف پاهايش به طرف قبله باشد، و اگر خواباندن او كاملا به‌اين طور ممكن نيست بنابر احتياط واجب تا اندازه‌اى كه ممكن است بايد به اين دستور عمل كنند، وچنانچه خواباندن او به هيج قسم ممكن نباشد اگر اذيت نمىشود به قصد احتياط او را رو به قبله بنشانند، واگر آن هم نشود، باز اگر اذيت نمىشود به قصد احتياط او را به پهلوى راست يا به پهلوى چپ، رو به قبله بخوابانند. مسأله 530 - احتياط واجب آن است كه تا وقتى او را از محل احتضار حركت نداده‌اند رو به قبله باشد و بعد از حركت دادن اين احتياط واجب نيست هر چند مراعات آن مطلوب است. مسأله 531 - رو به قبله كردن محتضر بر هر مسلمان واجب است، واز ولى در صورت امكان بايد اجازه گرفت. مسأله 532 - مستحب است شهادتين و اقرار به دوازده امام عليهم السلام وساير عقايد حقه را، به كسى كه در حال جان دادن است طورى تلقين كنند كه بفهمد، ونيز مستحب است چيزهايى را كه گفته شد تا وقت مرگ تكرار كنند. مسأله 533 - مستحب است اين دعاها را به محتضر تلقين كنند. (اللهم اغفر لي الكثير من معاصيك و اقبل منى اليسير من طاعتك يا من يقبل اليسير و يعفو عن الكثير اقبل منى اليسير واعف عنى الكثير انك انت العفو الغفور اللهم ارحمنى فانك رحيم). مسأله 534 - مستحب است كسى را كه سخت جان مىدهد، اگر ناراحت نمىشود به جايى كه نماز مىخوانده ببرند.

[ 99 ]

مسأله 535 - مستحب است براى راحت شدن محتضر بر بالين او سوره مباركه يس، و الصافات و احزاب و آية الكرسى وآيه پنجاه و چهارم از سوره اعراف (ان ربكم الله...) و سه آيه آخر سوره بقره بلكه هر چه از قرآن ممكن است بخوانند. مسأله 536 - تنها گذاشتن محتضر و گذاشتن چيز سنگين روى شكم او و بودن جنب و حائض نزد او و همچنين حرف زدن زياد، وگريه كردن و تنها گذاشتن زنها نزد او مكروه است. احكام بعد از مرگ مسأله 537 - بعد از مرگ مستحب است دهان ميت را و هم چنين چشم او را، هم بگذارند كه باز نماند و چانه ميت را ببندند و پاى او را درازا كنند و دستهاى او را كنار پهلوهايش درازا كنند. وپارچه‌اى روى او بيندازند واگر شب مرده است، در جايى كه مرده، چراغ روشن كنند، وبراى تشييع جنازه او مؤمنين را خبر كنند، و در دفن او عجله نمايند، ولى اگر يقين به مردن او ندارند، بايد صبر كنند تا معلوم شود ونيز اگر ميت حامله باشد و بچه در شكم او زنده باشد، بايد بقدرى دفن را عقب بيندازند، كه پهلوى چپ او را بشكافند و طفل را بيرون آورند و پهلو را بدوزند. احكام غسل و كفن و نماز و دفن ميت مسأله 538 - غسل و كفن و نماز و دفن مسلمان بر هر مكلفى واجب است، و اگر بعضى انجام دهند، از ديگران ساقط مىشود و چنانچه هيچ كس انجام ندهد همه معصيت كرده‌اند. مسأله 539 - اگر كسى مشغول كارهاى ميت شود بر ديگران واجب نيست

[ 100 ]

اقدام نمايند، ولى اگر او عمل را نيمه كاره بگذارد، بايد ديگران تمام كنند. مسأله 540 - اگر انسان يقين كند كه ديگرى مشغول كارهاى ميت شده، واجب نيست به كارهاى ميت اقدام كند، ولى اگر شك يا گمان دارد، بايد اقدام نمايد. مسأله 541 - اگر كسى بداند غسل يا كفن يا نماز يا دفن ميت را باطل انجام داده‌اند بايد دوباره انجام دهد ولى اگر گمان دارد كه باطل بوده يا شك دارد كه درست بوده يا نه، لازم نيست اقدام نمايد. مسأله 542 - براى غسل وكفن و نماز و دفن ميت، بايد از ولى او اجازه بگيرند. مسأله 543 - ولى زن كه در غسل و كفن و دفن او دخالت مىكند شوهر او است و بعد از او، مردهايى كه از ميت ارث مىبرند مقدم بر زنهاى ايشانند وهر كدام كه در ارث بردن مقدم هستند در اين امر نيز مقدمند. مسأله 544 - اگر كسى بگويد من وصى يا ولى ميتم يا ولى ميت به من اجازه داده كه غسل و كفن و دفن ميت را انجام دهم، چنانچه ديگرى نمىگويد من ولى يا وصى ميتم يا ولى ميت به من اجازه داده است، انجام كارهاى ميت با او است. مسأله 545 - اگر ميت براى غسل و كفن و دفن و نماز خود غير از ولى، كس ديگرى را معين كند، احتياط آن است كه ولى وآن كس هر دو اجازه بدهند، و لازم نيست كسى كه ميت، او را براى انجام اين كارها معين كرده، اين وصيت را قبول كند ولى اگر قبول كرد، بايد به آن عمل نمايد. احكام غسل ميت مسأله 546 - واجب است ميت را سه غسل بدهند.

[ 101 ]

اول: به آبى كه با سدر مخلوط باشد دوم: به آبى كه با كافور مخلوط باشد. سوم: با آب خالص. مسأله 547 - سدر و كافور بايد به اندازه‌اى زياد نباشد كه آب را مضاف كند و به اندازه‌اى هم كم نباشد، كه نگويند سدر وكافور با آب مخلوط شده است. مسأله 548 - اگر سدر و كافور به اندازه‌اى كه لازم است پيدا نشود بنابر احتياط واجب بايد مقدارى كه به آن دسترسى دارند در آب بريزند. مسأله 549 - كسى كه براى حج يا عمره احرام بسته است اگر پيش از تمام كردن سعى بين صفا ومروه بميرد، نبايد او را با آب كافور غسل دهند و به جاى آن بايد با آب خالص غسلش بدهند. مسأله 550 - اگر سدر و كافور يا يكى از اينها پيدا نشود يا استعمال آن جايز نباشد مثل آن كه غصبى باشد، بايد به جاى هر كدام كه ممكن نيست ميت را با آب خالص غسل بدهند. مسأله 551 - كسى كه ميت را غسل مىدهد، بايد مسلمان دوازده امامى و عاقل باشد و مسائل غسل را هم بداند. وبنابر احتياط مستحب بالغ باشد گرچه بچه مميز، اگر مسائل غسل را بداند مىتواند ميت را غسل دهد. مسأله 552 - كسى كه ميت را غسل مىدهد، بايد قصد قربت داشته باشد يعنى غسل را براى انجام فرمان خداوند عالم به جا آورد، واگر به همين نيت تا آخر غسل سوم باقى باشد كافى است و تجديد لازم نيست. مسأله 553 - غسل بچه مسلمان اگر چه از زنا باشد، واجب است. وغسل و كفن و دفن كافر و اولاد او جايز نيست. و كسى كه از بچگى ديوانه بوده و به حال ديوانگى بالغ شده، چنانچه پدر و مادر او يا يكى از آنان مسلمان باشند، بايد او را غسل داد و اگر هيچ كدام آنان مسلمان نباشند، غسل دادن او جايز نيست. مسأله 554 - بچه سقط شده را اگر چهار ماه يا بيشتر دارد، بايد غسل بدهند، و

[ 102 ]

اگر چهار ماه ندارد، بايد در پارچه‌اى بپيچند وبدون غسل دفن كنند. مسأله 555 - اگر مرد، زن را و زن، مرد را غسل بدهد باطل است ولى زن مىتواند شوهر خود را غسل دهد وشوهر هم مىتواند زن خود را غسل دهد، اگر چه احتياط مستحب آن است كه زن، شوهر خود وشوهر، زن خود را غسل ندهد. مسأله 556 - مرد مىتواند دختر بچه‌اى را كه سن او از سه سال بيشتر نيست، غسل دهد، زن هم مىتواند پسر بچه‌اى را كه سه سال بيشتر ندارد، غسل دهد. مسأله 557 - اگر براى غسل دادن ميتى كه مرد است مرد پيدا نشود زنانى كه با او نسبت دارند و محرمند مثل مادر و خواهر و عمه وخاله، يا بواسطه شير خوردن با او محرم شده‌اند، مىتوانند از زير لباس غسلش بدهند، ونيز اگر براى غسل ميت زن، زن ديگرى نباشد مردهايى كه با او نسبت دارند ومحرمند، يا بواسطه شير خوردن با او محرم شده‌اند، مىتوانند از زير لباس، او را غسل دهند. مسأله 558 - اگر ميت و كسى كه او را غسل مىدهد هر دو مرد يا هر دو زن باشند، جايز است كه غير از عورت، جاهاى ديگر ميت برهنه باشد وهمين طور اگر محرم باشند. مسأله 559 - نگاه كردن به عورت ميت، حرام است، وكسى كه او را غسل مىدهد اگر نگاه كند معصيت كرده ولى غسل باطل نمىشود. مسأله 560 - اگر جايى از بدن ميت نجس باشد، بايد پيش از آن كه آن جا را غسل بدهند، آب بكشند. واحتياط مستحب آن است كه تمام بدن ميت، پيش از شروع به غسل پاك باشد. مسأله 561 - غسل ميت مثل غسل جنابت است، و احتياط واجب آن است كه تا غسل ترتيبى ممكن است، ميت را غسل ارتماسى ندهند. مسأله 562 - كسى را كه در حال حيض يا در حال جنابت مرده، لازم نيست غسل حيض يا غسل جنابت بدهند، بلكه همان غسل ميت براى او كافى است. مسأله 563 - جايز نيست كه براى غسل دادن ميت مزد بگيرند ولى مزد گرفتن

[ 103 ]

براى كارهاى مقدماتى غسل حرام نيست. مسأله 564 - اگر آب پيدا نشود، يا استعمال آن مانعى داشته باشد بايد عوض هر غسل، ميت را يك تيمم بدهند. و احتياط آن است كه يك تيمم ديگر هم بدل از هر سه غسل بدهند. مسأله 565 - كسى كه ميت را تيمم مىدهد، بايد دست خود را به زمين بزند و به صورت و پشت دستهاى ميت بكشد و اگر ممكن باشد، احتياط مستحب آن است كه با دست ميت هم او را تيمم بدهد. احكام كفن ميت مسأله 566 - ميت مسلمان را بايد با سه پارچه كه آنها را لنگ وپيراهن و سرتاسرى مىگويند كفن نمايند. مسأله 567 - لنگ و پيراهن، به مقدارى كه به آن عرفا لنگ و پيراهن بگويند كافى است هر چند احتياط مسحب با نبود صغير در ورثه، آن است كه لنگ به مقدارى باشد كه از ناف تا زانو، بلكه افضل از سينه تا روى پا، اطراف بدن را بپوشاند، ودر پيراهن به مقدارى باشد كه سر شانه تا نصف ساق را بپوشاند و افضل آن است كه تا روى پا باشد و درازى سرتاسرى بايد به قدرى باشد كه بستن دو سر آن ممكن باشد، و پهناى آن بايد به اندازه‌اى باشد كه يك طرف آن روى طرف ديگر بيايد. مسأله 568 - اگر ورثه بالغ باشند و اجازه دهند كه بيشتر از مقدار واجب كفن را، كه در مسأله قبل گفته شد از سهم آنان بردارند، اشكال ندارد، واحتياط واجب آن است كه بيشتر از مقدار واجب كفن و همچنين مقدارى كه احتياطا لازم است از سهم وارثى كه بالغ نشده بر ندارند. مسأله 569 - اگر كسى وصيت كرده باشد كه مقدار مستحب كفن را كه در دو

[ 104 ]

مسأله قبل گفته شد، از ثلث مال او بردارند، يا وصيت كرده باشد ثلث مال را به مصرف خود او برسانند ولى مصرف آن را معين نكرده باشد يا فقط مصرف مقدارى از آن را معين كرده باشد، مىتوانند مقدار مستحب كفن را از ثلث مال او بردارند. مسأله 570 - اگر ميت وصيت نكرده باشد كه كفن را از ثلث مال او بردارند و بخواهند از اصل مال بردارند، احتياط واجب آن است كه مقدار واجب كفن را به ارزانترين قيمتى كه ممكن است تهيه نمايند ولى اگر كسانى از ورثه كه بالغ هستند اجازه بدهند كه از سهم آنان بردارند، مقدارى را كه اجازه داده‌اند، از سهم آنان مىشود برداشت. مسأله 571 - كفن زن بر شوهر است، اگر چه زن از خود مال داشته باشد، و همچنين اگر زن را به شرحى كه در كتاب طلاق گفته مىشود، طلاق رجعى بدهند و پيش از تمام شدن عده بميرد، شوهرش بايد كفن او را بدهد و چنانچه شوهر بالغ نباشد يا ديوانه باشد ولى شوهر بايد از مال او كفن زن را بدهد. مسأله 572 - كفن ميت بر خويشان او واجب نيست، اگر چه مخارج او در حال زندگى بر آنان واجب باشد. ولى اگر ميت از خود مالى ندارد، احتياط واجب است، كسى كه مخارج ميت بر عهده او است كفن او را بذل نمايد. مسأله 573 - احتياط واجب آن است كه هر يك از سه پارچه كفن بقدرى نازك نباشد كه بدن ميت از زير آن پيدا باشد. مسأله 574 - كفن كردن با چيز غصبى، اگر چيز ديگرى هم پيدا نشود جايز نيست و چنانچه كفن ميت غصبى باشد وصاحب آن راضى نباشد بايد از تنش بيرون آورند، اگر چه او را دفن‌كرده باشند، و هم چنين جايز نيست با پوست مردار هم او را كفن كنند. مسأله 575 - كفن كردن ميت با چيز نجس و با پارچه ابريشمى خالص، وبا پارچه طلا بافت جايز نيست، ولى در حال ناچارى اشكال ندارد. مسأله 576 - كفن كردن، با پوست حيوان حرام گوشت يا با پارچه‌اى كه از

[ 105 ]

پشم يا موى حيوان حرام گوشت تهيه شده، در حال اختيار جائز نيست، واحتياط واجب آن است كه با پوست حيوان حلال گوشتى هم كه به دستور شرع كشته شده، ميت را كفن نكنند ولى اگر كفن از مو و پشم حيوان حلال گوشت باشد اشكال ندارد، اگر چه احتياط مستحب آن است كه با اين دو هم كفن ننمايند ولى در حال ناچارى، كفن كردن در همه آنچه گفته شد، مانعى ندارد. مسأله 577 - اگر كفن ميت به نجاست خود او، يا به نجاست ديگرى نجس شود، چنانچه كفن ضايع نمىشود، بايد مقدار نجس را بشويند يا ببرند، هر چند او را در قبر گذاشته باشند و اگر شستن يا بريدن آن ممكن نيست، در صورتى كه عوض كردن آن ممكن باشد، بهتر است عوض نمايند. مسأله 578 - كسى كه براى حج يا عمره احرام بسته اگر بميرد بايد مثل ديگران كفن شود و پوشاندن سر و صورتش اشكال ندارد. مسأله 579 - مستحب است انسان در حال سلامتى، كفن وسدر و كافور خود را تهيه كند. احكام حنوط مسأله 580 - بعد از غسل واجب است ميت را حنوط كنند، يعنى به پيشانى و كف دستها و سر زانوها و سر دو انگشت بزرگ پاهاى او كافور بمالند، و مستحب است به سر بينى ميت هم كافور بمالند وبايد كافور پاك ومباح وساييده و تازه باشد و اگر بواسطه كهنه بودن، عطر آن از بين رفته باشد كافى نيست. مسأله 581 - در حنوط ميت بايد، اول كافور را به پيشانى بمالند، ولى در جاهاى ديگر ترتيب لازم نيست. مسأله 582 - بهتر آن است كه ميت را پيش از كفن كردن، حنوط نمايند اگر چه در بين كفن كردن و بعد از آن هم مانعى ندارد.

[ 106 ]

مسأله 583 - كسى كه براى حج يا عمره احرام بسته است، اگر پيش از تمام كردن نماز طواف وسعى بين صفا و مروه بميرد، حنوط كردن او جائز نيست. مسأله 584 - زنى كه شوهر او مرده و هنوز عده‌اش تمام نشده اگر چه حرام است خود را خوشبو كند، ولى چنانچه بميرد حنوط او واجب است. مسأله 585 - مكروه است ميت را با مشك وعنبر وعود وعطرهاى ديگر خوشبو كنند يا براى حنوط اينها را با كافور مخلوط نمايند، بلكه احتياط مستحب ترك آن است. مسأله 586 - مستحب است، قدرى تربت حضرت سيد الشهداء عليه السلام با كافور مخلوط كنند، ولى بايد از آن كافور به جاهايى كه بىاحترامى مىشود نرسانند و نيز بايد تربت بقدرى زياد نباشد، كه وقتى با كافور مخلوط شد، آن را كافور نگويند. مسأله 587 - اگر كافور به اندازه غسل و حنوط نباشد بنابر احتياط واجب غسل را مقدم دارند، واگر براى هفت عضو نرسد پيشانى را مقدم دارند. مسأله 588 - مستحب است دو چوب تر و تازه در قبر همراه ميت بگذارند. و بهتر است كه هر كدام به طول يك ذراع باشد. احكام نماز ميت مسأله 589 - نماز خواندن بر ميت مسلمان، اگر چه بچه باشد واجب است، ولى بايد پدر و مادر آن بچه يا يكى از آنان مسلمان باشند و شش سال بچه تمام شده باشد. مسأله 590 - نماز ميت بايد بعد از غسل و حنوط و كفن كردن او خوانده شود، و اگر پيش از اينها، يا در بين اينها بخوانند، اگر چه از روى فراموشى يا ندانستن مسأله باشد كافى نيست.

[ 107 ]

مسأله 591 - كسى كه مىخواهد نماز ميت بخواند، لازم نيست با وضو يا غسل يا تيمم باشد و بدن ولباسش پاك باشد، و اگر لباس او غصبى هم باشد اشكال ندارد، اگر چه احتياط مستحب آن است كه تمام چيزهايى را كه در نمازهاى ديگر لازم است رعايت كند. مسأله 592 - كسيكه به ميت نماز مىخواند، بايد رو به قبله باشد ونيز واجب است ميت را مقابل او به پشت بخوابانند، بطورى كه سر او به طرف راست نمازگزار و پاى او بطرف چپ نمازگزار باشد. مسأله 593 - مكان نمازگزار بايد از جاى ميت پست‌تر يا بلند تر نباشد ولى پستى و بلندى مختصر اشكال ندارد. مسأله 594 - نمازگزار بايد از ميت دور نباشد، ولى كسى كه نماز ميت را به جماعت مىخواند اگر از ميت دور باشد، چنانچه صفها به يكديگر متصل باشد اشكال ندارد. مسأله 595 - نمازگزار بايد مقابل ميت بايستد، ولى اگر نماز به جماعت خوانده شود و صف جماعت از دو طرف ميت بگذرد، نماز كسانى كه مقابل ميت نيستند اشكال ندارد. مسأله 596 - بين ميت ونمازگزار، بايد پرده وديوار يا چيزى مانند اينها نباشد ولى اگر ميت در تابوت ومانند آن باشد اشكال ندارد. مسأله 597 - در وقت خواندن نماز، بايد عورت ميت پوشيده باشد و اگر كفن كردن او ممكن نيست، بايد عورتش را اگر چه با تخته وآجر ومانند اينها باشد بپوشانند. مسأله 598 - نماز ميت را بايد ايستاده و با قصد قربت بخواند. و در موقع نيت ميت را معين كند، مثلا نيت كند نماز مىخوانم بر اين ميت قربة الى الله. مسأله 599 - اگر كسى نباشد كه بتواند نماز ميت را ايستاده بخواند، مىشود نشسته بر او نماز خواند.

[ 108 ]

مسأله 600 - اگر ميت وصيت كرده باشد كه شخص معينى بر او نماز بخواند، احتياط واجب آن است كه آن شخص از ولى ميت اجازه بگيرد وبر ولى هم‌واجب است كه اجازه بدهد. مسأله 601 - مكروه است بر ميت چند مرتبه نماز بخوانند، ولى اگر ميت اهل علم وتقوى باشد مكروه نيست. مسأله 602 - اگر ميت را عمدا يا از روى فراموشى يا به جهت عذرى بدون نماز دفن كنند، يا بعد از دفن معلوم شود، نمازى كه بر او خوانده شده باطل بوده است تا وقتى جسد او از هم نپاشيده واجب است با شرطهايى كه براى نماز ميت گفته شد به قبرش نماز بخوانند. دستور نماز ميت مسأله 603 - نماز ميت پنج تكبير دارد واگر نمازگزار پنج تكبير به اين ترتيب بگويد كافى است: بعد از نيت و گفتن تكبير اول بگويد: ((اشهد ان لا اله الا الله وان محمدا رسول الله)) و بعد از تكبير دوم بگويد: ((اللهم صل على محمد وآل محمد)). وبعد از تكبير سوم بگويد: ((اللهم اغفر للمؤمنين والمؤمنات)). و بعد از تكبير چهارم اگر ميت مرد است بگويد: ((اللهم اغفر لهذا الميت)) و اگر زن است بگويد: ((اللهم اغفر لهذه الميت)) و بعد تكبير پنجم را بگويد و بهتر است بعد از تكبير اول بگويد ((اشهد ان لا اله الا الله وحده لاشريك له واشهد ان محمدا عبده و رسوله ارسله بالحق بشيرا و نذيرا بين يدى الساعة)) و بعد از تكبير دوم بگويد: ((اللهم صل على محمد وآل محمد وبارك على محمد و آل محمد وارحم محمدا وآل محمد كافضل ما صليت وباركت وترحمت على ابراهيم و آل ابراهيم

[ 109 ]

انك حميد مجيد وصل على جميع الانبياء و المرسلين والشهداء والصديقين وجميع عباد الله الصالحين)). و بعد از تكبير سوم بگويد: اللهم اغفر للمؤمنين والمؤمنات والمسلمين والمسلمات الاحياء منهم والاموات تابع بيننا وبينهم بالخيرات انك مجيب الدعوات انك على كل شىء قدير)). و بعد از تكبير چهارم اگر ميت مرد است بگويد: ((اللهم ان هذا عبدك وابن عبدك و ابن امتك نزل بك و انت خير منزول به اللهم انا لا نعلم منه الا خيرا وانت اعلم به منا اللهم ان كان محسنا فزد فى احسانه و ان كان مسيئا فتجاوز عنه واغفر له اللهم اجعله عندك في اعلى عليين واخلف على اهله فى الغابرين وارحمه برحمتك يا ارحم الراحمين)). وبعد تكبير پنجم را بگويد ولى اگر ميت زن است بعد از تكبير چهارم بگويد: ((اللهم ان هذه امتك و ابنه عبدك وابنة امتك نزلت بك وانت خير منزول به اللهم انا لانعلم منها الا خيرا و انت اعلم بها منا اللهم ان كانت محسنة فزد فى احسانها و ان كانت مسيئة فتجاوز عنها واغفر لها اللهم اجعلها عندك فى اعلى عليين واخلف على اهلها فى الغابرين وارحمها برحمتك يا ارحم الراحمين مسأله 604 - بايد تكبيرها و دعاها را طورى پشت سرهم بخواند كه نماز از صورت خود خارج نشود. مسأله 605 - كسى كه نماز ميت را به جماعت مىخواند بايد تكبيرها و دعاهاى آن راهم بخواند و مىتواند از روى كتاب يا نوشته بخواند. مستحبات نماز ميت مسأله 606 - چند چيز در نماز ميت مستحب است. اول كسى كه نماز ميت مىخواند با وضو يا غسل يا تيمم باشد، و احتياط مستحب آن است در صورتى تيمم كند كه وضو و غسل ممكن نباشد، يا بترسد كه

[ 110 ]

اگر وضو بگيرد يا غسل كند به نماز ميت نرسد. دوم: اگر ميت مرد است، امام جماعت يا كسى كه فرادى به او نماز مىخواند مقابل وسط قامت او بايستد واگر ميت زن است مقابل سينه‌اش بايستد. سوم: پا برهنه نماز بخواند چهارم: در هر تكبير دستها را بلند كند. پنجم: فاصله او با ميت بقدرى كم باشد كه اگر باد، لباسش را حركت دهد به جنازه برسد. ششم: نماز ميت را به جماعت بخواند. هفتم: امام جماعت تكبير ودعاها را بلند بخواند و كسانى كه با او نماز مىخوانند، آهسته بخوانند. هشتم: در جماعت اگر چه مأموم يك نفر باشد، عقب امام بايستد. نهم: نمازگزار به ميت و مؤمنين زياد دعا كند. دهم: پيش از نماز سه مرتبه بگويد ((الصلاة)). يازدهم: نماز را در جايى بخوانند كه مردم براى نماز ميت بيشتر به آن جا مىروند. دوازدهم: زن حائض اگر نماز ميت را به جماعت مىخواند در صفى تنها بايستد. مسأله 607 - خواندن نماز ميت در مساجد مكروه است ولى در مسجد الحرام مكروه نيست. احكام دفن مسأله 608 - واجب است ميت را طورى در زمين دفن كنند، كه بوى او بيرون نيايد و درندگان هم نتوانند بدنش را بيرون آورند و در صورتى هم كه ترس درنده و

[ 111 ]

نزديك شدن انسانى كه از بوى ميت اذيت شود در بين نباشد احتياط واجب آن است كه گودى قبر به همان اندازه مذكور در بالا باشد، و اگر ترس آن باشد كه جانور بدن او را بيرون آورد، بايد قبر را با آجر و مانند آن محكم كنند. مسأله 609 - اگر دفن ميت در زمين ممكن نباشد، مىتواند به جاى دفن، او را در بنايا تابوت بگذارند. بطورى كه بوى او بيرون نيايد و درندگان هم نتوانند بدنش را بيرون آورند. مسأله 610 - ميت را بايد در قبر به پهلوى راست طورى بخوابانند كه جلوى بدن او رو به قبله باشد. مسأله 611 - اگر كسى در كشتى بميرد، چنانچه جسد او فاسد نمىشود و بودن او در كشتى مانعى ندارد، بايد صبر كنند تا به خشكى برسند واو را در زمين دفن كنند و گرنه، بايد در كشتى غسلش بدهند و حنوط و كفن كنند و پس از خواندن نماز ميت چيز سنگينى به پايش ببندند وبه دريا بيندازند يا او را در خمره بگذارند و درش را ببندند و به دريا بيندازند. مسأله 612 - اگر بترسند كه دشمن، قبر ميت را بشكافد و بدن او را بيرون آورد و گوش يا بينى يا اعضاى ديگر او را ببرد چنانچه ممكن باشد بايد طورى كه در مسأله پيش گفته شد او را به دريا بيندازند. مسأله 613 - مخارج انداختن در دريا و مخارج محكم كردن قبر ميت را در صورتى كه لازم باشد، بايد از اصل مال ميت بردارند. مسأله 614 - اگر زن كافره بميرد و بچه در شكم او مرده باشد، چنانچه پدر بچه مسلمان باشد، بايد زن را در قبر به پهلوى چپ پشت به قبله بخوابانند كه روى بچه به طرف قبله باشد بلكه اگر هنوز روح هم به بدن او داخل نشده باشد، بايد به همين دستور عمل كنند. مسأله 615 - دفن مسلمان، در قبرستان كفار و دفن كافر، در قبرستان مسلمانان جائز نيست.

[ 112 ]

مسأله 616 - دفن مسلمان در جايى كه بىاحترامى به او باشد، مانند جاييكه خاكروبه و كثافت مىريزند، جايز نيست. مسأله 617 - ميت را نبايد در جاى غصبى دفن كنند و دفن كردن در جايى كه براى غير دفن كردن وقف شده، مثل مسجد، جايز نيست. مسأله 618 - دفن ميت در قبر مرده ديگر پيش از آن كه قبر و خود ميت از بين رفته باشد جائز نيست. مسأله 619 - چيزى كه از ميت جدا مىشود، اگر چه مو وناخن و دندانش باشد، بايد با او دفن شود و دفن ناخن و دندانى كه در حال زندگى از انسان جدا مىشود مستحب است. مسأله 620 - اگر كسى در چاه بميرد و بيرون آوردنش ممكن نباشد بايد در چاه را ببندند و همان چاه را قبر او قرار دهند، و درصورتى كه چاه مال غير باشد بايد به نحوى او را راضى كنند. مسأله 621 - اگر بچه در رحم مادر بميرد و ماندنش در رحم براى مادر خطر داشته باشد، بايد به آسانترين راه او را بيرون آورند، و چنانچه ناچار شوند كه او را قطعه قطعه كنند اشكال ندارد، ولى بايد بوسيله شوهرش اگر اهل فن است يا زنى كه اهل فن باشد او را بيرون بياورند واگر ممكن نيست مرد محرمى كه اهل فن باشد، و اگر آن هم ممكن نشود مرد نامحرمى كه اهل فن باشد بچه را بيرون بياورد، و در صورتى كه آن هم پيدا نشود كسى كه اهل فن نباشد مىتواند بچه را بيرون آورد. مسأله 622 - هر گاه مادر بميرد و بچه در شكمش زنده باشد اگر چه اميد زنده ماندن طفل را نداشته باشند بايد به وسيله كسانى كه در مسأله پيش گفته شد از هر طرفى كه بچه سالم بيرون مىآيد بچه را بيرون آورند و دوباره بدوزند.

[ 113 ]

مستحاب دفن مسأله 623 - مستحب است قبر را به اندازه قد انسان متوسط گود كنند وميت را در نزديكترين قبرستان دفن نمايند، مگر آن كه قبرستان دورتر، از جهتى بهتر باشد، مثل آن كه مردمان خوب در آن جا دفن شده باشند، يا مردم براى فاتحه‌اهل قبور بيشتر به آن جا بروند و نيز جنازه را در چند ذرعى قبر، زمين بگذارند و تا سه مرتبه كم كم نزديك ببرند، و در هر مرتبه زمين بگذارند و بردارند ودر نوبت چهارم وارد قبر كنند و اگر ميت مرد است در دفعه سوم طورى زمين بگذارند كه سر او طرف پايين قبر باشد ودر دفعه چهارم از طرف سر وارد قبر نمايند و اگر زن است در دفعه سوم طرف قبله قبر بگذارند و به پهنا وارد قبر كنند و در موقع وارد كردن، پارچه‌اى روى قبر بگيرند، و نيز جنازه را به آرامى از تابوت بگيرند و وارد قبر كنند، و دعاهايى كه دستور داده شده، پيش از دفن و موقع دفن بخوانند و بعد از آن كه ميت را در لحد گذاشتند، گره‌هاى كفن را باز كنند وصورت ميت را روى خاك بگذارد و بالشى از خاك زير سر او بسازند و پشت ميت، خشت خام يا كلوخى بگذارند كه ميت به پشت برنگردد وپيش از آن كه لحد را بپوشانند، دست راست را به شانه راست ميت بزنند ودست چپ را به قوت بر شانه چپ ميت بگذارند و دهان را نزديك گوش او ببرند و به شدت حركتش دهند. وسه مرتبه بگويند: ((اسمع افهم يا فلان بن فلان)) و به جاى فلان اسم ميت و پدرش را بگويند مثلا اگر اسم او محمد و اسم پدرش على است سه مرتبه بگويند: ((اسمع افهم يا محمد بن على)) پس از آن بگويند: ((هل انت على العهد الذى فارقتنا عليه من شهادة ان لا اله الا الله وحده لا شريك له و ان محمدا صلى الله عليه وآله عبده و رسوله وسيد النبيين وخاتم المرسلين و ان عليا امير المؤمنين

[ 114 ]

و سيد الوصيين وامام افترض الله طاعته على العالمين و ان الحسن والحسين وعلي بن الحسين و محمد بن على و جعفر بن محمد و موسى بن جعفر و على بن موسى و محمد بن على و على بن محمد والحسن بن على و القائم الحجة المهدى صلوات الله عليهم ائمة المؤمنين وحجج الله على الخلق اجمعين وائمتك ائمة هدى بك ابراريا فلان بن فلان)) و به جاى فلان بن فلان اسم ميت وپدرش را بگويد. وبعد بگويد: اذا اتاك الملكان المقربان رسولين من عند الله تبارك وتعالى وسئلاك عن ربك و عن نبيك وعن دينك وعن كتابك وعن قبلتك و عن ائمتك فلا تخف و لا تحزن و قل في جوابهما الله ربى و محمد صلى الله عليه وآله نبيى والاسلام دينى والقرآن كتابي والكعبة قبلتى وامير المؤمنين علي بن‌ابى طالب امامى والحسن بن على المجتبى امامى والحسين بن على الشهيد بكربلاء امامى وعلى زين العابدين امامى ومحمد الباقر امامى وجعفر الصادق امامى، و موسى الكاظم امامى، وعلى الرضا امامى، و محمد الجواد امامى، وعلى الهادى امامى والحسن العسكرى امامى والحجة المنتظر امامى هؤلاء صلوات الله عليهم اجمعين ائمتى وسادتى و قادتى وشفعائى بهم اتولى و من اعدائهم اتبرء فى الدنيا والآخرة ثم اعلم يا فلان بن فلان)) و بجاى فلان بن فلان اسم ميت و پدرش را بگويد بعد بگويد: ((ان الله تبارك وتعالى نعم الرب و ان محمدا صلى الله عليه وآله نعم الرسول وان على بن ابى طالب واولاده المعصومين الائمة الاثنى عشر نعم الائمة وان ماجاء به محمدا صلى الله عليه وآله حق وان الموت حق وسؤال منكر و نكير فى القبر حق والبعث حق والنشور حق والصراط حق والميزان حق وتطاير الكتب حق وان الجنة حق والنار حق وان الساعة آتية لا ريب فيها وان الله يبعث من فى القبور)) پس بگويد ((افهمت يا فلان)) وبه جاى فلان اسم ميت را بگويد پس از آن بگويد: ((ثبتك الله بالقول الثابت و هداك الله الى صراط مستقيم عرف الله بينك وبين اوليائك في مستقر من رحمته)) پس بگويد اللهم جاف الارض عن جنبيه واصعد بروحه اليك ولقه منك برهانا اللهم عفوك عفوك)). مسأله 624 - مستحب است كسى كه ميت را در قبر مىگذارد، با طهارت و سر برهنه و پا برهنه باشد و از طرف پاى ميت از قبر بيرون بيايد و غير از خويشان ميت

[ 115 ]

كسانى كه حاضرند، با پشت دست خاك بر قبر بريزند و بگويند ((انا لله وانا اليه راجعون)). اگر ميت زن است كسى كه با او محرم مىباشد او را در قبر بگذارد و اگر محرمى نباشد خويشانش او را در قبر بگذارند. مسأله 625 - مستحب است قبر را مربع يا مربع مستطيل بسازند و به اندازه چهار انگشت از زمين بلند كنند ونشانه‌اى روى آن بگذارند كه اشتباه نشود و روى قبر آب بپاشند، وبعد از پاشيدن آب كسانى كه حاضرند، دستها را بر قبر بگذارند و انگشتها را باز كرده در خاك فرو برند وهفت مرتبه سوره مباركه ((انا انزلناه)) بخوانند و براى ميت طلب آمرزش كنند واين دعا را بخوانند: ((اللهم جاف الارض عن جنبيه و اصعد اليك روحه و لقه منك رضوانا واسكن قبره من رحمتك ماتغنيه به عن رحمة من سواك. مسأله 626 - پس از رفتن كسانى كه تشييع جنازه كرده‌اند مستحب است ولى ميت يا كسى كه از طرف ولى اجازه دارد، دعاهايى را كه دستور داده شده، به ميت تلقين كند. مسأله 627 - بعد از دفن مستحب است صاحبان عزا را سر سلامتى دهند ولى اگر مدتى گذشته است كه بواسطه سر سلامتى دادن، مصيبت يادشان مىآيد، ترك آن بهتر است، و نيز مستحب است تا سه روز براى اهل خانه ميت غذا بفرستند و غذا خوردن نزد آنان و در منزلشان مكروه است. مسأله 628 - مستحب است انسان در مرگ خويشان، مخصوصا در مرگ فرزند صبر كند و هر وقت ميت را ياد مىكند ((انا لله و انا اليه راجعون)) بگويد، و براى ميت قرآن، بخواند و سر قبر پدر و مادر از خداوند حاجت بخواهد و قبر را محكم بسازد كه زود خراب نشود. مسأله 629 - جائز نيست انسان در مرگ كسى صورت و بدن را بخراشد و به خود لطمه بزند. مسأله 630 - پاره كردن يقه در مرگ غير پدر و برادر جائز نيست، واحتياط

[ 116 ]

واجب آن است كه در مصيبت آنان هم يقه را پاره نكند. مسأله 631 - اگر مرد در مرگ زن يا فرزند يقه يا لباس خود را پاره كند يا اگر زن در عزاى ميت صورت خود را بخراشد، يا موى خود را بكند، بايد يك بنده آزاد كند، يا ده فقير را طعام دهد و يا آنها را بپوشاند. نماز وحشت مسأله 632 - مستحب است در شب اول قبر، دو ركعت نماز وحشت براى ميت بخوانند و دستور آن اين است كه، در ركعت اول بعد از حمد يك مرتبه آية الكرسى و در ركعت دوم بعد از حمد ده مرتبه سوره انا انزلناه بخوانند و بعد از سلام نماز بگويند ((اللهم صل على محمد و آل محمد و ابعث ثوابها الى قبر فلان)) وبه جاى كلمه فلان اسم ميت را بگويند. مسأله 633 - نماز وحشت را در هر موقع از شب اول قبر مىشود خواند، ولى بهتر است در اول شب بعد از نماز عشا خوانده شود. مسأله 634 - اگر بخواهند ميت را به شهر دورى ببرند، يا به جهت ديگر دفن و تأخير بيفتد، بايد نماز وحشت را تا شب اول قبر او تأخير بيندازند. نبش قبر مسأله 635 - نبش قبر مسلمان، يعنى شكافتن قبر او اگر چه طفل، يا ديوانه باشد حرام‌است. ولى اگر بدنش از بين رفته وخاك شده باشد اشكال ندارد. مسأله 636 - نبش قبر امامزاده‌ها و شهدا و علما وصلحا اگر چه سالها بر آن گذشته باشد حرام است. مسأله 637 - شكافتن قبر در چند مورد حرام نيست.

[ 117 ]

اول: آن كه ميت در زمين غصبى دفن شده باشد ومالك زمين راضى نشود كه آن جا بماند. دوم: آن كه كفن يا چيز ديگرى كه با ميت دفن شده غصبى باشد وصاحب آن راضى نشود كه در قبر بماند، و همچنين است اگر چيزى از مال خود ميت كه بورثه او رسيده با او دفن شده باشد و ورثه او راضى نشوند كه آن چيز در قبر بماند، ولى اگر وصيت كرده باشد كه دعا يا قرآن يا انگشترى را با او دفن كنند درصورتى كه وصيتش بيشتر از يك سوم مال او نباشد، براى بيرون آوردن اينها نمىتوانند قبر را بشكافند. سوم: آن كه ميت بىغسل يا بىكفن دفن شده باشد، يا بفهمند غسلش باطل بوده، يا به غير دستور شرع كفن شده يا در قبر او را رو به قبله نگذاشته‌اند. در تمام اين موارد، در صورتى شكافتن قبر جايز است كه موجب هتك احترام ميت نشود. چهارم: آن كه براى ثابت شدن حقى بخواهند بدن ميت را ببينند. پنجم: آن كه ميت را در جايى كه بىاحترامى به او است مثل قبرستان كفار يا جايى كه كثافت و خاكروبه مىريزند دفن كرده باشند. ششم: آن كه براى يك مطلب شرعى كه اهميت آن از شكافتن قبر بيشتر است، قبر را بشكافند مثلا بخواهند بچه زنده را از شكم زن حامله‌اى كه دفنش كرده‌اند بيرون آورند. هفتم: آن كه بترسند درنده‌اى بدن ميت را پاره كند، يا سيل او را ببرد يا دشمن بيرون آورد. هشتم: آن كه قسمتى از بدن ميت را كه با او دفن نشده بخواهند دفن كنند ولى بايد آن قسمت از بدن را طورى در قبر بگذارند كه بدن ميت ديده نشود.

[ 118 ]

غسلهاى مستحب مسأله 638 - غسلهاى مستحب در شرع مقدس اسلام بسيار است و از آن جمله است: 1 - غسل جمعه، و وقت آن از اذان صبح است تا ظهر، و بهتر است نزديك ظهر به جا آورده شود، و اگر تا ظهر انجام ندهد بعد از آن تا عصر جمعه، اگر بخواهد غسل كند، احتياط واجب آن است كه بدون نيت اداء و قضاء انجام دهد، و اگر در روز جمعه غسل نكند مستحب است از صبح شنبه تا غروب قضاى آن را به‌جا آورد. و كسى كه مىترسد در روز جمعه آب پيدا نكند مىتواند روز پنجشنبه غسل را انجام دهد بلكه اگر در شب جمعه غسل را به اميد آن كه مطلوب خداوند عالم است به جا آورد صحيح است، و مستحب است انسان در موقع غسل جمعه بگويد: ((اشهد ان لا اله الا الله وحده لاشريك له و ان محمدا عبده و رسوله اللهم صل على محمد و آل محمد و اجعلنى من التوابين و اجعلنى من المتطهرين. 2 - غسل شب اول ماه رمضان و تمام شبهاى طاق مثل شب سوم و پنجم و هفتم، ولى از شب بيست و يكم مستحب است همه شب غسل كند، و براى غسل شب اول و پانزدهم و هفدهم و نوزدهم و بيست ويكم و بيست و سوم و بيست و پنجم و بيست وهفتم و بيست ونهم بيشتر سفارش شده است. و وقت غسل شبهاى ماه رمضان تمام شب است، ولى از شب بيست ويكم تا آخر ماه بهتر است غسل را بين نماز مغرب و عشاء به جا آورد. و نيز مستحب است در شب بيست وسوم غير از غسل اول شب، يك غسل هم در آخر شب انجام دهد. 3 - غسل روز عيد فطر و عيد قربان، و وقت آن از اذان صبح است تا ظهر مىباشد، و بهتر است آن را پيش از نماز عيد به جا آورد، و اگر از ظهر تا غروب به جا آورد، احتياط واجب آن است كه به قصد رجاء انجام دهد.

[ 119 ]

4 - غسل شب عيد فطر، و وقت آن از اول مغرب است تا اذان صبح و بهتر است در اول شب به جا آورده شود. 5 - غسل روز هشتم و نهم ذيحجه، و در روز نهم بهتر است آن را نزديك ظهر به جا آورد. 6 - غسل روز اول و پانزدهم و بيست وهفتم و آخر ماه رجب. 7 - غسل روز عيد غدير، و بهتر است پيش از ظهر آن را انجام دهد. 8 - غسل روز بيست وچهارم ذيحجه. 9 - غسل روز عيد نوروز و پانزدهم شعبان و نهم و هفدهم ربيع الاول و روز بيست و پنجم ذىقعده ولى غسل روز پانزدهم شعبان و غسلهاى ديگرى كه تا آخر اين مسأله ذكر شده رجاء انجام دهد. 10 - غسل دادن بچه‌اى كه تازه به دنيا آمده. 11 - غسل زنى كه كه براى غير شوهرش خود را خوشبو كرده است. 12 - غسل كسى كه در حال مستى خوابيده. 13 - غسل كسى كه جايى از بدنش را به بدن ميتى كه غسل داده‌اند رسانده. 14 - غسل كسى كه در موقع گرفتن خورشيد و ماه نماز آيات را عمدا نخوانده در صورتى كه تمام ماه و خورشيد گرفته باشد. 15 - غسل كسى كه براى تماشاى دار آويخته رفته و آن را ديده باشد ولى اگر اتفاقا يا از روى ناچارى نگاهش بيفتد يا مثلا براى شهادت دادن رفته باشد، غسل مستحب نيست. مسأله 639 - پيش از داخل شدن در حرم مكه، شهر مكه، مسجد الحرام، خانه كعبه، حرم مدينه، شهر مدينه و مسجد پيغمبر و براى داخل شدن در حرم امامان عليهم السلام مستحب است انسان غسل كند، واگر در يك روز چند مرتبه مشرف شود يك غسل كافى است و كسى كه مىخواهد در يك روز داخل حرم مكه و

[ 120 ]

مسجد الحرام وخانه كعبه شود، اگر به نيت همه يك غسل كند كافى است و نيز اگر در يك روز بخواهد داخل حرم مدينه و شهر مدينه ومسجد پيغمبر صلى الله عليه وآله شود، يك غسل براى همه كفايت مىكند وبراى زيارت پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم و امامان عليهم السلام از دور يا نزديك و براى حاجت خواستن از خداوند عالم و همچنين براى توبه و نشاط به جهت عبادت و براى سفر رفتن خصوصا سفر زيارت حضرت سيد الشهداء عليه السلام مستحب است انسان غسل كند و اگر يكى از غسلهايى را كه در اين مسأله گفته شد به جا آورد وبعد كارى كند كه وضو را باطل مىنمايد مثلا بخوابد، غسل او باطل مىشود و مستحب است دوباره غسل را به جا آورد. مسأله 640 - انسان نمىتواند با غسل مستحبى كارى كه مانند نماز وضو لازم دارد انجام دهد. مسأله 641 - اگر چند غسل بر كسى مستحب باشد وبه نيت همه يك غسل به جا آورد كافى است. تيمم در هفت مورد به جاى وضو و غسل بايد تيمم كرد: اول: از موارد تيمم آن كه تهيه آب بقدر وضو يا غسل ممكن نباشد. مسأله 642 - اگر انسان در آبادى باشد، بايد براى تهيه آب وضو و غسل، بقدرى جستجو كند كه از پيدا شدن آن نا اميد شود، و اگر در بيابان باشد، چنانچه زمين آن پست و بلند است و يا بواسطه درخت و مانند آن عبور در آن زمين مشكل است بايد در هر يك از چهار طرف به اندازه پرتاب يك تير قديمى كه با كمان

[ 121 ]

پرتاب مىكردند (1) در جستجوى آب برود و اگر زمين آن اين طور نيست، بايد در هر طرف به اندازه پرتاب دو تير جستجو نمايد. مسأله 643 - اگر بعضى از چهار طرف هموار و بعضى ديگر پست و بلند يا عبور در آن مشكل باشد، بايد در طرفى كه هموار است به اندازه پرتاب دو تير و در طرفى كه‌اين طور نيست به اندازه پرتاب يك تير جستجو كند. مسأله 644 - در هر طرفى كه يقين دارد آب نيست، در آن طرف جستجو لازم نيست. مسأله 645 - كسى كه وقت نماز او تنگ نيست و براى تهيه آب وقت دارد، اگر يقين دارد، در محلى دورتر از مقدارى كه بايد جستجو كند آب هست در صورتى كه مانعى نباشد و مشقت هم نداشته باشد بايد براى تهيه آب برود، واگر گمان دارد آب هست رفتن به آن محل لازم نيست ولى اگر اطمينان داشته باشد، بنابر احتياط واجب بايد براى تهيه آب به آن محل برود. مسأله 646 - لازم نيست خود انسان در جستجوى آب برود، بلكه مىتواند كسى را كه مورد اطمينان است بفرستد ودر اين صورت اگر يك نفر از طرف چند نفر برود كافى است. مسأله 647 - اگر احتمال دهد كه داخل بار سفر خود، يا در منزل يا در قافله آب هست بايد بقدرى جستجو نمايد كه به نبودن آب يقين كند يا از پيدا كردن آن نا اميد شود. مسأله 648 - اگر پيش از وقت نماز جستجو نمايد و آب پيدا نكند و تا وقت نماز همانجا بماند، چنانچه احتمال دهد كه آب پيدا مىشود، احتياط واجب آن است كه دوباره در جستجوى آب برود. مسأله 649 - اگر بعد از داخل شدن وقت نماز جستجو كند و آب پيدا نكند وتا


1 - مجلسى قدس سره در كتاب شرح من لايحضره الفقيه مقدار پرتاب تير را دويست گام معين فرموده است. (.)

[ 122 ]

وقت نماز ديگر در همانجا بماند، چنانچه احتمال دهد كه آب پيدا مىشود، احتياط واجب آن است كه دوباره در جستجوى آب برود. مسأله 650 - اگر از درنده بترسد، يا جستجوى آب بقدرى سخت باشد كه نتواند تحمل كند يا وقت نماز بقدرى تنگ باشد كه هيچ نتواند جستجو كند، جستجو لازم نيست ولى اگر بتواند مقدارى جستجو كند به همان مقدار جستجو لازم است، واگر از دزد بر جان يا مال خودش بترسد نبايد در جستجوى آب برود، ولى اگر مالىكه احتمال مىدهد از بين برود به حسب حال او قابل اعتنا نباشد و ترس ديگرى هم نداشته باشد جستجوى آب واجب است. مسأله 651 - اگر در جستجوى آب نرود تا وقت نماز تنگ شود معصيت كرده، ولى نمازش با تيمم صحيح است. مسأله 652 - كسى كه يقين دارد آب پيدا نمىكند، چنانچه دنبال آب نرود و با تيمم نماز بخواند وبعد از نماز بفهمد كه اگر جستجو مىكرد آب پيدا مىشد نمازش باطل است. مسأله 653 - اگر بعد از جستجو آب پيدا نكند وبا تيمم نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد، در جايى كه جستجو كرده آب بوده نماز او صحيح است. مسأله 654 - اگر بعد از داخل شدن وقت نماز، وضو داشته باشد و بداند كه اگر وضوى خود را باطل كند نمىتواند وضو بگيرد چنانچه بتواند بدون ضرر و مشقت وضوى خود را نگهدارد، نبايد آن را باطل نمايد. مسأله 655 - اگر پيش از وقت نماز وضو داشته باشد ومىداند يا دو شاهد عادل خبر دهند كه اگر وضوى خود را باطل كند، تهيه آب براى او ممكن نيست چنانچه بتواند بدون ضرر و مشقت وضوى خود را نگهدارد واجب آن است كه آن را باطل نكند. مسأله 656 - كسى كه فقط به مقدار وضو يا به مقدار غسل آب دارد اگر نداند يا دو شاهد عادل خبر دهند كه اگر آن را بريزد آب پيدا نمىكند، چنانچه وقت

[ 123 ]

نماز داخل شده، باشد ريختن آن حرام است، واحتياط واجب آن است كه پيش از وقت نماز هم آن را نريزد. مسأله 657 - كسى كه مىداند يا دو شاهد عادل خبر دهند كه آب پيدا نمىكند، اگر بعد از داخل شدن وقت نماز وضوى خود را باطل كند يا آبى كه دارد بريزد معصيت كرده ولى نمازش با تيمم صحيح است، اگر چه احتياط مستحب آن است كه قضاى آن نماز را بخواند. دوم: از موارد تيمم مسأله 658 - اگر بواسطه پيرى، يا ترس از دزد وجانور ومانند اينها يا نداشتن وسيله‌اى كه آب را از چاه بكشد، دسترسى به آب نداشته باشد، بايد تيمم كند و همچنين است اگر تهيه كردن آب يا استعمال آن بقدرى مشقت داشته باشد كه مردم تحمل آن را نكنند. مسأله 659 - اگر براى كشيدن آب از چاه، دلو و ريسمان و مانند اينها لازم دارد و مجبور است بخرد، يا كرايه نمايد، اگر چه قيمت آن چند برابر معمول باشد، بايد تهيه كند، و همچنين است اگر آب را به چندين برابر قيمتش بفروشند، ولى اگر تهيه آنها بقدرى پول مىخواهد كه نسبت به حال او آن مقدار ضرر دارد، واجب نيست تهيه نمايد. مسأله 660 - اگر ناچار شود كه براى تهيه آب قرض كند، بايد قرض نمايد ولى كسى كه مىداند يا گمان دارد كه نمىتواند قرض خود را بدهد واجب نيست قرض كند. مسأله 661 - اگر كندن چاه مشقت ندارد، بايد براى تهيه آب، چاه بكند. مسأله 662 - اگر كسى مقدارى آب بىمنت باو ببخشد بايد قبول كند. سوم: از موارد تيمم: مسأله 663 - اگر از استعمال آب برجان خود بترسد، يا بترسد كه بواسطه

[ 124 ]

استعمال آن مرض يا عيبى در او پيدا شود، يا مرضش طول بكشد يا شدت كند، يا بسختى معالجه شود، بايد تيمم نمايد، ولى اگر آب گرم براى او ضرر ندارد، بايد با آب گرم وضو بگيرد يا غسل كند. مسأله 664 - لازم نيست يقين كند كه آب براى او ضرر دارد، بلكه اگر احتمال ضرر بدهد، چنانچه از آن احتمال ترس براى او پيدا شود بايد تيمم كند. مسأله 665 - كسى كه مبتلا به درد چشم است و آب براى او ضرر دارد بايد تيمم نمايد. مسأله 666 - اگر بواسطه يقين يا ترس ضرر، تيمم كند وپيش از نماز بفهمد كه آب برايش ضرر ندارد، تيمم او باطل است. واگر بعد از نماز بفهمد، نمازش صحيح است. مسأله 667 - كسى كه مىداند آب برايش ضرر ندارد، چنانچه غسل كند يا وضو بگيرد و بعد بفهمد كه آب براى او ضرر داشته، وضو و غسل او صحيح است. چهارم: از موارد تيمم مسأله 668 - هر گاه بترسد كه اگر آب را به مصرف وضو يا غسل برساند خود او يا عيال واولاد او، يا رفيقش وكسانى كه با او مربوطند مانند نوكر و كلفت از تشنگى بميرند يا مريض شوند، يا بقدرى تشنه شوند كه تحمل آن مشقت دارد، بايد به جاى وضو وغسل، تيمم نمايد ونيز اگر بترسد حيوانى كه مانند اسب و قاطر معمولا براى خوردن، سرش را نمىبرند از تشنگى تلف شود، بايد آب را به آن بدهد و تيمم نمايد اگر چه حيوان مال خودش نباشد و هم چنين است اگر كسى كه حفظ جان او واجب است بطورى تشنه باشد كه اگر انسان آب را به او ندهد تلف شود. مسأله 669 - اگر غير از آب پاكى كه براى وضو يا غسل دارد آب نجسى هم به مقدار آشاميدن خود و كسانى كه با او مربوطند داشته باشد، بايد آب پاك را براى

[ 125 ]

آشاميدن بگذارد وبا تيمم نماز بخواند ولى چنانچه آب را براى حيوانش بخواهد بايد آب نجس را به آن بدهد و با آب پاك، وضو و غسل را انجام دهد. پنجم: از موارد تيمم: مسأله 670 - كسى كه بدن يا لباسش نجس است و كمى آب دارد كه اگر با آن وضو بگيرد يا غسل كند، براى آب كشيدن بدن يا لباس او نمىماند بايد بدن يا لباس را آب بكشد وبا تيمم نماز بخواند. ولى اگر چيزى نداشته باشد كه بر آن تيمم كند، بايد آب را به مصرف وضو يا غسل برساند و با بدن يا لباس نجس نماز بخواند. ششم: از موارد تيمم: مسأله 671 - اگر غير از آب يا ظرفى كه استعمال آن حرام است آب يا ظرف ديگرى ندارد، مثلا آب يا ظرفش غصبى است و غير از آن، آب و ظرف ديگرى ندارد بايد به جاى وضو وغسل تيمم كند. هفتم: از موارد تيمم: مسأله 672 - هر گاه وقت بقدرى تنگ باشد كه اگر وضو بگيرد، يا غسل كند تمام‌نماز يا مقدارى از آن بعد از وقت خوانده مىشود، بايد تيمم كند. مسأله 673 - اگر عمدا نماز را بقدرى تأخير بيندازد كه وقت وضو يا غسل نداشته باشد، معصيت كرده، ولى نماز او با تيمم صحيح است، اگر چه احتياط مستحب آن است كه قضاى آن نماز را بخواند. مسأله 674 - كسى كه شك دارد كه اگر وضو بگيرد، يا غسل كند وقت براى نماز او مىماند يا نه، بايد تيمم كند. مسأله 675 - كسى كه بواسطه تنگى وقت تيمم كرده، چنانچه بعد از نماز آبى

[ 126 ]

كه داشته از دستش برود، اگر چه تيمم خود را نشكسته باشد در صورتى كه وظيفه‌اش تيمم باشد، بايد دوباره تيمم نمايد. مسأله 676 - كسى كه آب دارد، اگر بواسطه تنگى وقت با تيمم مشغول نماز شود و در بين نماز آبى كه داشته از دستش برود، براى نمازهاى بعد مىتواند با همان تيمم نماز بخواند. مسأله 677 - اگر انسان بقدرى وقت دارد كه مىتواند وضو بگيرد يا غسل كند و نماز را بدون كارهاى مستحبى آن مثل اقامه وقنوت بخواند، بايد غسل كند ويا وضو بگيرد ونماز را بدون كارهاى مستحبى آن به جا آورد بلكه اگر باندازه سوره هم وقت ندارد بايد غسل كند يا وضو بگيرد و نماز را بدون سوره بخواند. چيزهايى كه تيمم به آنها صحيح است مسأله 678 - تيمم به خاك و ريگ و كلوخ و سنگ اگر پاك باشند صحيح است، ولى به گل پخته مثل آجر و كوزه، هر چند كوبيده شود و نرم گردد صحيح نيست. مسأله 679 - تيمم بر سنگ گچ و سنگ آهك و ساير اقسام سنگها صحيح است ولى تيمم به جواهر مثل سنگ عقيق و فيروزه باطل مىباشد واحتياط واجب آن است كه با بودن خاك يا چيز ديگرى كه تيمم به آن صحيح است، به گچ و آهك پخته هم تيمم نكند، واگر دسترسى به خاك و مانند آن ندارد وامر داير است بين گچ يا آهك پخته و بين غبار يا گل بايد به احتياط واجب جمع كند بين تيمم به هر دو. مسأله 680 - اگر خاك و ريگ و كلوخ و سنگ پيدا نشود، بايد به گرد و غبارى كه روى فرش و لباس و مانند اينها است تيمم نمايد و چنانچه گرد پيدا نشود، بايد به گل تيمم كند، واگر گل هم پيدا نشود، احتياط مستحب آن است

[ 127 ]

كه نماز را بدون تيمم بخواند و بعدا قضاى آن را به جا آورد. مسأله 681 - اگر بتواند با تكاندن فرش و مانند آن خاك تهيه كند، تيمم به گرد باطل است و اگر بتواند گل را خشك كند و از آن خاك تهيه نمايد، تيمم به گل باطل مىباشد. مسأله 682 - كسى كه آب ندارد اگر برف يا يخ داشته باشد، چنانچه ممكن است بايد آن را آب كند وبا آن وضو بگيرد يا غسل نمايد و اگر ممكن نيست و چيزى هم كه تيمم به آن صحيح است ندارد، احتياط مستحب آن است كه نماز را بدون وضو وتيمم بخواند و بعدا قضا كند. مسأله 683 - اگر با خاك و ريگ چيزى مانند كاه كه تيمم به آن باطل است مخلوط شود، نمىتواند به آن تيمم كند، ولى اگر آن چيز بقدرى كم باشد كه در خاك يا ريگ، از بين رفته حساب شود، تيمم به آن خاك و ريگ صحيح است. مسأله 684 - اگر چيزى ندارد كه بر آن تيمم كند چنانچه ممكن است، بايد به خريدن و مانند آن تهيه نمايد. مسأله 685 - تيمم به ديوار گلى صحيح است و احتياط مستحب آن است كه با بودن زمين يا خاك خشك به زمين يا خاك نمناك تيمم نكند. مسأله 686 - چيزى كه بر آن تيمم مىكند بايد پاك باشد و اگر چيز پاكى كه تيمم به آن صحيح است ندارد، نماز بر او واجب نيست ولى بايد قضاى آن را بجا آورد. مسأله 687 - اگر يقين داشته باشد كه تيمم به چيزى صحيح است وبه آن تيمم نمايد، بعد بفهمد تيمم به آن باطل بوده نمازهايى را كه با آن تيمم خوانده بايد دوباره بخواند. مسأله 688 - چيزيكه بر آن تيمم مىكند بايد غصبى نباشد. مسأله 689 - تيمم در فضاى غصبى باطل است، پس اگر در ملك خود، دستها را به زمين بزند و بىاجازه داخل ملك ديگرى شود و دستها را به پيشانى بكشد،

[ 128 ]

تيمم او باطل مىباشد. مسأله 690 - اگر نداند محل تيمم غصبى است، و يا فراموش كرده باشد، تيمم او صحيح است، اگر چه فراموش كننده خود غاصب باشد. مسأله 691 - كسى كه در جاى غصبى حبس است، اگر آب و خاك او غصبى است، چنانچه آن آب داراى قيمت است، بايد با تيمم نماز بخواند و چنانچه قيمت ندارد، احتياط واجب آن است كه با تيمم، نماز بخواند، بعدا نماز را اعاده يا قضا نمايد. مسأله 692 - مستحب است چيزى كه بر آن تيمم مىكند، گردى داشته باشد كه به دست بماند و بعد از زدن دست بر آن، مستحب است دست را بتكاند كه گرد آن بريزد. مسأله 693 - تيمم به زمين گود و خاك جاده و زمين شوره‌زار كه نمك روى آن را نگرفته مكروه است، و اگر نمك روى آن را گرفته باشد باطل است. دستور تيمم مسأله 694 - در تيمم چهار چيز واجب است: اول نيت. دوم: زدن كف دو دست با هم بر چيزى كه تيمم به آن صحيح است. سوم: كشيدن كف هر دو دست به تمام پيشانى و دو طرف آن، از جايى كه موى سر مىرويد، تا ابروها و بالاى بينى و بنابر احتياط واجب بايد دستها روى ابروها هم، كشيده شود. چهارم: كشيدن كف دست چپ به تمام پشت دست راست و بعد از آن كشيدن كف دست راست به تمام پشت دست چپ. مسأله 695 - تيمم بدل از غسل و بدل از وضو با هم فرقى ندارند.

[ 129 ]

احكام تيمم مسأله 696 - اگر مختصرى از پيشانى و پشت دستها را هم مسح نكند تيمم باطل است، چه عمدا مسح نكند، يا مسأله را نداند، يا فراموش كرده باشد ولى دقت زياد هم لازم نيست و همين قدر كه بگويند تمام پيشانى و پشت دست مسح شده كافى است. مسأله 697 - براى آن كه يقين كند تمام پشت دست را مسح كرده بايد مقدارى بالاتر از مچ را هم مسح نمايد، ولى مسح بين انگشتان لازم نيست. مسأله 698 - پيشانى و پشت دستها را بايد از بالا به پايين مسح نمايد و كارهاى آن را بايد پشت سرهم به جا آورد و اگر بين آنها بقدرى فاصله دهد كه نگويند تيمم مىكند باطل است. مسأله 699 - در موقع نيت بايد معين كند كه تيمم او بدل از غسل است يا بدل از وضو، واگر بدل از غسل باشد بايد آن غسل را معين نمايد، وچنانچه اشتباها به جاى بدل از وضو، بدل از غسل يا به جاى بدل از غسل، بدل از وضو نيت كند، يا مثلا در تيمم بدل از غسل جنابت، نيت تيمم بدل از غسل مس ميت نمايد، تيمم او باطل است، مگر آن كه در تطبيق آن اشتباه كرده باشد. مسأله 700 - در تيمم بايد پيشانى و كف دستها و پشت دستها پاك باشد و اگر كف دست نجس باشد و نتواند آن را آب بكشد، بايد با همان كف دست نجس تيمم كند. مسأله 701 - انسان بايد براى تيمم انگشتر را از دست بيرون آورد و اگر در پيشانى يا پشت دستها يا در كف دستها مانعى باشد، مثلا چيزى به آنها چسبيده باشد، بايد بر طرف نمايد. مسأله 702 - اگر پيشانى يا پشت دستها زخم است و پارچه يا چيز ديگرى را

[ 130 ]

كه بر آن بسته نمىتواند باز كند، بايد دست را روى آن بكشد و نيز اگر كف دست زخم باشد و پارچه يا چيز ديگرى را كه بر آن بسته نتواند باز كند، بايد دست را با همان پارچه به چيزى كه تيمم به آن صحيح است بزند و به پيشانى و پشت دستها بكشد. مسأله 703 - اگر پيشانى و پشت دستها مو داشته باشد اشكال ندارد ولى اگر موى سر روى پيشانى آمده باشد، بايد آن را عقب بزند. مسأله 704 - اگر احتمال دهد كه در پيشانى وكف دستها يا پشت دستها مانعى هست، بايد جستجو نمايد، تا يقين يا اطمينان پيدا كند كه مانعى نيست. مسأله 705 - اگر وظيفه او تيمم است و نمىتواند تيمم كند، بايد نايب بگيرد. و كسى كه نايب مىشود، بايد دست او را بر چيزى كه تيمم صحيح است بزند و بر پيشانى و دستهايش بكشد واگر زدن ممكن نباشد، دست او را بر چيزى كه تيمم صحيح است بگذارد و او را تيمم دهد و اگر گذاشتن هم ممكن نيست، بايد نايب، دست خود را به چيزى كه تيمم به آن صحيح است بزند و به پيشانى و پشت دستهاى او بكشد. مسأله 706 - اگر بعد از آن كه وارد تيمم شد شك كند كه قسمت پيش از آن را فراموش كرده يا نه، اعتنا نكند و تيمم او صحيح است، ونيز اگر بعد از به جا آوردن هر جزء شك كند كه درست به جا آورده يا نه اعتنا نكند و تيمم او صحيح است. مسأله 707 - اگر بعد از مسح دست چپ شك كند كه درست تيمم كرده يا نه، تيمم او صحيح است. مسأله 708 - كسى كه وظيفه‌اش تيمم است، نبايد پيش از وقت نماز براى نماز تيمم كند، ولى اگر براى كار واجب ديگر يا مستحبى تيمم كند و تا وقت نماز عذر او باقى باشد، مىتواند با همان تيمم نماز بخواند. مسأله 709 - كسى كه وظيفه‌اش تيمم است، اگر بداند تا آخر وقت عذر او

[ 131 ]

باقى مىماند، در وسعت وقت مىتواند با تيمم نماز بخواند، ولى اگر بداند كه تا آخر وقت عذر او بر طرف مىشود، بايد صبر كند و با وضو يا غسل نماز بخواند، يا در تنگى وقت با تيمم نماز را به جا آورد. مسأله 710 - كسى كه نمىتواند وضو بگيرد، يا غسل كند، مىتواند نمازهاى قضاى خود را با تيمم بخواند هر چند احتمال بدهد كه بزودى عذر او بر طرف مىشود ولى در صورت علم به زوال عذر تا پيش از ضيق شدن وقت بايد منتظر بماند. مسأله 711 - كسى كه نمىتواند وضو بگيرد، يا غسل كند، جايز است نمازهاى مستحبى را كه مثل نافله‌هاى شبانه روز وقت معين دارد با تيمم بخواند، حتى در اول وقت به شرط آن كه علم به زوال عذر تا آخر وقت نداشته باشد. مسأله 712 - كسى كه احتياطا بايد غسل جبيره‌اى و تيمم نمايد مثلا جراحتى در پشت او است، اگر بعد از غسل و تيمم نماز بخواند وبعد از نماز حدث اصغرى از او سر زند مثلا بول كند، براى نمازهاى بعد، بايد وضو بگيرد. مسأله 713 - اگر بواسطه نداشتن آب يا عذر ديگرى تيمم كند، بعد از بر طرف شدن عذر، تيمم او باطل مىشود. مسأله 714 - چيزهائى كه وضو را باطل مىكند، تيمم بدل از وضو را هم باطل مىكند، وچيزهايى كه غسل را باطل مىنمايد، تيمم بدل از غسل را هم باطل مىنمايد. مسأله 715 - كسى كه نمىتواند غسل كند، اگر چند غسل بر او واجب باشد، مىتواند به نيت همه آنها يك تيمم نمايد. مسأله 716 - كسى كه نمىتواند غسل كند، اگر بخواهد عملى را كه براى آن غسل واجب است انجام دهد، بايد بدل از غسل تيمم نمايد، واگر نتواند وضو بگيرد و بخواهد عملى را كه براى آن وضو واجب است انجام دهد، بايد بدل از وضو تيمم نمايد.

[ 132 ]

مسأله 717 - اگر بدل از غسل جنابت تيمم كند، لازم نيست براى نماز وضو بگيرد، ولى اگر بدل از غسلهاى ديگر تيمم كند، بايد وضو بگيرد، واگر نتواند وضو بگيرد، بايد تيمم ديگرى هم بدل از وضو بنمايد. مسأله 718 - اگر بدل از غسل تيمم كند و بعد كارى كه وضو را باطل مىكند براى او پيش آيد، چنانچه براى نمازهاى بعد نتواند غسل كند بايد وضو بگيرد، و اگر نمىتواند وضو بگيرد، بايد بدل از وضو تيمم نمايد. مسأله 719 - كسى كه وظيفه‌اش آن است كه بدل از وضو و بدل از غسل تيمم كند، همين دو تيمم كفايت مىكند و تيمم ديگرى لازم نيست. مسأله 720 - كسى كه وظيفه‌اش تيمم است اگر براى كارى تيمم كند، تا تيمم و عذر او باقى است، كارهايى را كه بايد با وضو يا غسل انجام داد، مىتواند به جا آورد ولى اگر با داشتن آب براى نماز ميت يا خوابيدن تيمم كرده فقط كارى را كه براى آن تيمم نموده مىتواند انجام دهد و در مورد تيمم به خاطر تنگى وقت به احتياط واجب ساير غايات را انجام ندهد. مسأله 721 - در چند مورد مستحب است نمازهايى را كه انسان با تيمم خوانده دوباره بخواند: اول: آن كه از استعمال آب ترس داشته و عمدا خود را جنب كرده و با تيمم نماز خوانده است. دوم: آن كه مىدانسته يا گمان داشته كه آب پيدا نمىكند و عمدا خود را جنب كرده وبا تيمم نماز خوانده است. سوم: آن كه تا آخر وقت، عمدا در جستجوى آب نرود و با تيمم نماز بخواند و بعد بفهمد كه اگر جستجو مى كرد، آب پيدا مىشد. چهارم: آن كه عمدا نماز را تأخير انداخته و در آخر وقت با تيمم نماز خوانده است. پنجم: آن كه مىدانسته يا گمان داشته كه آب پيدا نمىشود و آبى را كه داشته ريخته است.

[ 133 ]

احكام نماز نماز مهمترين اعمال دينى است كه اگر قبول درگاه خداوند عالم شود، عبادتهاى ديگر هم قبول مىشود و اگر پذيرفته نشود اعمال ديگر هم قبول نمىشود. و همان طور كه اگر انسان شبانه‌روزى پنج نوبت در نهر آبى شستشو كند، چرك در بدنش نمىماند نمازهاى پنجگانه هم انسان را از گناهان پاك مىكند. و سزاوار است كه انسان نماز را در اول وقت بخواند و كسى كه نماز را پست و سبك شمارد، مانند كسى كه نماز نمىخواند، پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: كسى كه به نماز اهميت ندهد و آن را سبك شمارد سزاوار عذاب آخرت است. روزى حضرت در مسجد تشريف داشتند مردى وارد و مشغول نماز شد و ركوع و سجودش را كاملا به جا نياورد، حضرت فرمودند اگر اين مرد در حالى كه نمازش اين طور است از دنيا برود، به دين من از دنيا نرفته است پس انسان بايد مواظب باشد كه به عجله و شتابزدگى نماز نخواند ودر حال نماز به ياد خدا و با خضوع و خشوع و وقار باشد، و متوجه باشد كه با چه كسى سخن مىگويد و خود را در مقابل عظمت و بزرگى خداوند عالم بسيار پست و ناچيز

[ 134 ]

ببيند واگر انسان در موقع نماز كاملا به اين مطلب توجه كند، از خود بى خبر مىشود، چنانچه در حال نماز تير را از پاى مبارك امير المؤمنين عليه السلام بيرون كشيدند و آن حضرت متوجه نشدند. و نيز بايد نمازگزار توبه و استغفار نمايد و گناهانى كه مانع قبول شدن نماز است، مانند حسد، كبر، غيبت، خوردن حرام، آشاميدن مسكرات و ندادن خمس و زكات بلكه هر معصيتى را ترك كند. و همچنين سزاوار است كارهايى كه ثواب نماز را كم مىكند به جا نياورد، مثلا در حال خواب آلودگى و خوددارى از بول به نماز نايستد، و در موقع نماز به آسمان نگاه نكند ونيز كارهايى كه ثواب نماز را زياد مىكند به جا آورد، مثلا انگشترى عقيق به دست كند ولباس پاكيزه بپوشد و شانه و مسواك كند و خود را خوشبو نمايد. نمازهاى واجب نمازهاى واجب شش است: اول: نماز يوميه، دوم: نماز آيات، سوم: نماز ميت، چهارم: نماز طواف واجب خانه كعبه، پنجم: نماز قضاى پدر و مادر كه بر پسر بزرگتر واجب است، ششم: نمازى كه بواسطه اجاره ونذر وقسم وعهد واجب مىشود. نمازهاى واجب يوميه نمازهاى واجب يوميه پنج است: ظهر و عصر، هر كدام چهار ركعت، مغرب سه ركعت، عشا چهار ركعت، صبح دو ركعت. مسأله 722 - در سفر بايد نمازهاى چهار ركعتى را با شرايطى كه گفته مىشود دو ركعت خواند.

[ 135 ]

وقت نماز ظهر و عصر مسأله 723 - اگر چوب يا چيزى مانند آن را، راست در زمين هموار فرو برند صبح كه خورشيد بيرون مىآيد، سايه آن بطرف مغرب مىافتد و هر چه آفتاب بالا مىآيد اين سايه كم مىشود و در شهرهاى ما در اول ظهر شرعى به آخرين درجه كمى مىرسد و ظهر كه گذشت، سايه آن به طرف مشرق بر مىگردد وهر چه خورشيد رو به مغرب مىرود، سايه زيادتر مىشود بنابر اين وقتى سايه به آخرين درجه كمى رسيد و دو مرتبه رو به زياد شدن گذاشت، معلوم مىشود ظهر شرعى شده است ولى در بعضى شهرها مثل مكه كه گاهى موقع ظهر سايه به كلى از بين مىرود، بعد از آن كه سايه دوباره پيدا شد، معلوم مىشود ظهر شده است. مسأله 724 - چوب يا چيز ديگرى را كه براى معين كردن ظهر به زمين فرو مىبرند شاخص گويند. مسأله 725 - نماز ظهر و عصر هر كدام وقت مخصوص و مشتركى دارند: وقت مخصوص نماز ظهر از اول ظهر است تا وقتى كه از ظهر به اندازه خواندن نماز ظهر بگذرد، و وقت مخصوص نماز عصر موقعى است كه به اندازه خواندن نماز عصر، وقت به مغرب مانده باشد، كه اگر كسى تا اين موقع نماز ظهر را نخواند، نماز ظهر او قضا شده وبايد نماز عصر را بخواند، و ما بين وقت مخصوص نماز ظهر و وقت مخصوص نماز عصر، وقت مشترك نماز ظهر و نماز عصر است، واگر كسى در اين وقت اشتباها نماز ظهر يا عصر را در وقت مخصوص ديگرى بخواند نمازش باطل است. مسأله 726 - اگر پيش از خواندن نماز ظهر، سهوا مشغول نماز عصر شود، ودر بين نماز بفهمد اشتباه كرده است، چنانچه در وقت مشترك باشد، بايد نيت را به نماز ظهر برگرداند يعنى نيت كند كه آنچه تا حال خوانده‌ام و آنچه را مشغولم و

[ 136 ]

آنچه بعد مىخوانم همه نماز ظهر باشد و بعد از آن كه نماز را تمام كرد، نماز عصر را بخواند و اگر در وقت مخصوص به ظهر باشد، نمازش باطل است. مسأله 727 - در روز جمعه انسان مىتواند به جاى نماز ظهر دو ركعت نماز جمعه بخواند، وافضل از نماز ظهر است. مسأله 728 - وقت نماز جمعه از اول ظهر است تا وقتى كه يك ساعت از اول ظهر بگذرد. وقت نماز مغرب و عشا مسأله 729 - مغرب موقعى است كه سرخى طرف مشرق كه بعد از غروب آفتاب پيدا مىشود، از بالاى سر انسان بگذرد. مسأله 730 - نماز مغرب و عشا هر كدام وقت مخصوص و مشتركى دارند: وقت مخصوص نماز مغرب از اول مغرب است، تا وقتى كه از مغرب به اندازه خواندن سه ركعت نماز بگذرد، كه اگر كسى مثلا مسافر باشد و تمام نماز عشا را سهوا در اين وقت بخواند نمازش باطل است. ووقت مخصوص نماز عشا موقعى است كه به اندازه خواندن نماز عشا به نصف شب مانده باشد كه اگر كسى تا اين موقع نماز مغرب را عمدا نخواند بايد اول نماز عشا و بعد از آن نماز مغرب را بخواند و بين وقت مخصوص نماز مغرب و وقت مخصوص نماز عشا وقت مشترك نماز مغرب و عشا است كه اگر كسى در اين وقت اشتباها نماز عشا را پيش از نماز مغرب بخواند و بعد از نماز ملتفت شود، نمازش صحيح است وبايد نماز مغرب را بعد از آن بجا آورد. مسأله 731 - وقت مخصوص ومشترك كه معنى آن در مسأله پيش گفته شد، براى اشخاص فرق مىكند، مثلا اگر به اندازه خواندن دو ركعت نماز از اول ظهر بگذرد، وقت مخصوص نماز ظهر كسى كه مسافر است تمام شده و داخل وقت

[ 137 ]

مشترك مىشود، وبراى كسى كه مسافر نيست، بايد به اندازه خواندن چهار ركعت نماز بگذرد. مسأله 732 - اگر پيش از خواندن نماز مغرب، سهوا مشغول نماز عشا شود و در بين نماز بفهمد كه اشتباه كرده، چنانچه به ركوع ركعت چهارم نرفته است، بايد نيت را به نماز مغرب برگرداند و نماز را تمام كند وبعد نماز عشا را بخواند، و اگر به ركوع ركعت چهارم رفته نمازش باطل است اگر چه احتياط مستحب اين است كه همين نماز را هم قطع نكند. اما اگر تمام آنچه را خوانده، در وقت مخصوص نماز مغرب خوانده باشد باطل است. مسأله 733 - آخر وقت نماز عشا نصف شب است. و احتياط واجب آن است كه براى نماز مغرب و عشا و مانند اينها شب را از اول غروب تا اذان صبح حساب كرد، و براى نماز شب و مانند آن تا اول آفتاب حساب نمايند 1. مسأله 734 - اگر از روى معصيت، يا بواسطه عذرى نماز مغرب يا نماز عشا را تا نصف شب نخواند، بنابر احتياط واجب، بايد تا قبل از اذان صبح، بدون اين كه نيت ادا و قضا كند به جا آورد. وقت نماز صبح مسأله 735 - نزديك اذان صبح از طرف مشرق، سفيده‌اى رو به بالا حركت مىكند كه آن را فجر اول گويند. موقعى كه آن سفيده پهن شد، فجر دوم و اول وقت نماز صبح است. و آخر وقت نماز صبح موقعى است كه آفتاب بيرون مىآيد.


1 - بنابر اين تقريبا يازده ساعت ويك ربع بعد از ظهر شرعى آخر وقت نماز مغرب و عشا است. (.)

[ 138 ]

احكام وقت نماز مسأله 736 - موقعى انسان مىتواند مشغول نماز شود، كه يقين كند كه وقت داخل شده است، يا دو مرد عادل به داخل شدن وقت خبر دهند و به گفته يك نفر عادل، بلكه يك نفر مورد اطمينان و همچنين به اذان شخص مورد اطمينان هم مىتوان اعتماد كرد. مسأله 737 - نابينا و كسى كه در زندان است و مانند اينها بنابر احتياط واجب بايد تا يقين به داخل شدن وقت نكنند مشغول نماز نشوند، ولى اگر انسان بواسطه ابر يا غبار و مانند اينها كه براى همه مانع از يقين كردن است، نتواند در اول وقت نماز، به داخل شدن وقت يقين كند، چنانچه گمان داشته باشد كه وقت داخل شده، مىتواند مشغول نماز شود. مسأله 738 - اگر انسان يقين كند كه وقت نماز شده يا با اعتماد به گمان معتبر، مثل گواهى دو نفر عادل، مشغول نماز شود و در بين نماز بفهمد كه هنوز وقت داخل نشده، نماز او باطل است. و همچنين است اگر بعد از نماز بفهمد كه تمام نماز را پيش از وقت خوانده ولى اگر در بين نماز بفهمد وقت داخل شده، يا بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز وقت داخل شده، نماز او صحيح است. مسأله 739 - اگر انسان ملتفت نباشد كه بايد با يقين به داخل شدن وقت مشغول نماز شود، چنانچه بعد از نماز بفهمد كه تمام نماز را در وقت خوانده، نماز او صحيح است، واگر بفهمد تمام نماز را پيش از وقت خوانده يا بفهمد كه در بين نماز وقت داخل شده است، نمازش باطل است. مسأله 740 - اگر يقين كند وقت داخل شده و مشغول نماز شود ودر بين نماز شك كند كه وقت داخل شده يا نه، نماز او باطل است، ولى اگر در بين نماز يقين داشته باشد كه وقت شده، وشك كند كه آنچه از نماز خوانده در وقت بوده

[ 139 ]

يا نه، نمازش صحيح است. مسأله 741 - اگر وقت نماز بقدرى تنگ است كه بواسطه به جا آوردن بعضى از كارهاى مستحب نماز، مقدارى از آن بعد از وقت خوانده مىشود، بايد آن مستحب را به جا نياورد. مثلا اگر بواسطه خواندن قنوت، مقدارى از نماز بعد از وقت خوانده مىشود، بايد قنوت نخواند. مسأله 742 - كسى كه به اندازه خواندن يك ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز را به نيت ادا بخواند ولى نبايد عمدا نماز را تا اين وقت تأخير بيندازد. مسأله 743 - كسى كه مسافر نيست، اگر تا مغرب به اندازه خواندن پنج ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز ظهر و عصر هر دو را بخواند، واگر كمتر وقت دارد بايد فقط نماز عصر را بخواند، وبعدا نماز ظهر را قضا كند و اگر تا نصف شب به اندازه خواندن پنج ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز مغرب و عشا را بخواند، واگر كمتر وقت دارد، بايد فقط عشا را بخواند وبعدا بايد نماز مغرب را بخواند وبه احتياط واجب نيت ادا و قضا ننمايد. مسأله 744 - كسى كه مسافر است اگر تا مغرب به اندازه خواندن سه ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز ظهر و عصر را بخواند، و اگر كمتر وقت دارد، بايد فقط عصر را بخواند و بعدا نماز ظهر را قضا كند. و اگر تا نصف شب به اندازه خواندن چهار ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز مغرب و عشا را بخواند، واگر كمتر وقت دارد بايد فقط عشا را بخواند و بعدا مغرب را بدون نيت ادا وقضا به جا آورد، و چنانچه بعد از خواندن عشا، معلوم شود كه به مقدار يك ركعت يا بيشتر وقت به نصف شب مانده است بايد فورا نماز مغرب را به نيت ادا به جا آورد. مسأله 745 - مستحب است انسان نماز را در اول وقت آن بخواند و راجع به آن خيلى سفارش شده است وهر چه به اول وقت نزديكتر باشد بهتر است، مگر آن كه تأخير آن از جهتى بهتر باشد، مثلا صبر كند كه نماز را به جماعت بخواند. مسأله 746 - هر گاه انسان عذرى دارد كه اگر بخواهد در اول وقت نماز

[ 140 ]

بخواند، ناچار است با تيمم نماز بخواند، چنانچه بداند يا احتمال دهد كه عذر او تا آخر وقت باقى است، مىتواند در اول وقت، نماز بخواند. ولى اگر مثلا لباسش نجس باشد يا عذر ديگرى داشته باشد و احتمال دهد كه عذر او از بين مىرود بايد صبر كند تا عذرش بر طرف شود وچنانچه عذر او بر طرف نشد، در آخر وقت نماز بخواند، ولازم نيست بقدرى صبر كند كه فقط بتواند كارهاى واجب نماز را انجام دهد، بلكه اگر براى مستحبات نماز مانند اذان و اقامه و قنوت هم وقت دارد مىتواند تيمم كند و نماز را با آن مستحبات به جا آورد. مسأله 747 - كسى كه مسائل نماز و شكيات و سهويات را نمىداند واحتمال مىدهد كه يكى از اينها در نماز پيش آيد، بايد براى ياد گرفتن آنها نماز را از اول وقت تأخير بيندازد. ولى اگر اطمينان دارد كه نماز را بطور صحيح تمام مىكند، مىتواند در اول وقت مشغول نماز شود، پس اگر در نماز مسأله‌اى كه حكم آن را نمىداند پيش نيايد نماز او صحيح است واگر مسأله‌اى كه حكم آن را نمىداند پيش آيد، مىتواند به يكى از دو طرفى كه احتمال مىدهد، عمل نمايد ونماز را تمام كند. ولى بعد از نماز بايد مسأله را بپرسد كه اگر نمازش باطل بوده، دوباره بخواند. مسأله 748 - اگر وقت نماز وسعت دارد وطلبكار هم طلب خود را مطالبه مىكند در صورتى كه ممكن است بايد اول قرض خود را بدهد، بعد نماز بخواند، و هم چنين است اگر كار واجب ديگرى كه بايد فورا آن را به جا آورد پيش آمد كند، مثلا ببيند مسجد نجس است كه بايد اول مسجد را تطهير كند، بعد نماز بخواند. و چنانچه اول نماز بخواند، معصيت كرده ولى نماز او صحيح است. نمازهايى كه بايد به ترتيب خوانده شود مسأله 749 - انسان بايد نماز عصر را بعد از نماز ظهر و نماز عشا را بعد از نماز مغرب بخواند و اگر عمدا نماز عصر را پيش از نماز ظهر و نماز عشا را پيش از نماز

[ 141 ]

مغرب بخواند باطل است. مسأله 750 - اگر به نيت نماز ظهر مشغول نماز شود و در بين نماز يادش بيايد كه نماز ظهر را خوانده است، نمىتواند نيت را به نماز عصر برگرداند بلكه بايد نماز را بشكند و نماز عصر را بخواند و همين طور است در نماز مغرب و عشا. مسأله 751 - اگر در بين نماز عصر يقين كند كه نماز ظهر را نخوانده است و نيت را به نماز ظهر برگرداند و داخل ركن شود و بعد يادش بيايد كه نماز ظهر را خوانده بوده، نمازش باطل است وبايد نماز عصر را بخواند، ولى اگر پيش از داخل شدن در ركن يادش بيايد بايد نيت را به نماز عصر برگرداند و آنچه به نيت ظهر خوانده دوباره به نيت عصر بخواند و نمازش صحيح است. مسأله 752 - اگر در بين نماز عصر شك كند كه نماز ظهر را خوانده يا نه، بايد نيت را به نماز ظهر برگرداند. ولى اگر وقت بقدرى كم است كه بعد از تمام شدن نماز، مغرب مىشود بايد به نيت نماز عصر، نماز را تمام كند و نماز ظهرش قضا ندارد. مسأله 753 - اگر در نماز عشا، پيش از ركوع ركعت چهارم شك كند كه نماز مغرب را خوانده يا نه، چنانچه وقت بقدرى كم است كه بعد از تمام شدن نماز، نصف شب مىشود، بايد به نيت عشا نماز را تمام كند، واگر بيشتر وقت دارد، بايد نيت را به نماز مغرب برگرداند و نماز را سه ركعتى تمام كند، بعد نماز عشا را بخواند. مسأله 754 - اگر در نماز عشا بعد از رسيدن به ركوع ركعت چهارم شك كند كه نماز مغرب را خوانده يا نه، بايد نماز را تمام كند، بعد نماز مغرب را بخواند، ولى اگر اين شك در وقت مخصوص به نماز عشا باشد خواندن نماز مغرب لازم نيست. مسأله 755 - اگر انسان نمازى را كه خوانده احتياطا دوباره بخواند و در بين نماز يادش بيايد، نمازى را كه بايد پيش از آن بخواند نخوانده است، نمىتواند نيت را به آن نماز برگرداند، مثلا موقعى كه نماز عصر را احتياطا مىخواند، اگر يادش بيايد نماز ظهر را نخوانده است، نمىتواند نيت را به نماز ظهر برگرداند. مسأله 756 - برگرداندن نيت از نماز قضا به نماز ادا و از نماز مستحب به نماز

[ 142 ]

واجب جايز نيست. مسأله 757 - اگر وقت نماز ادا وسعت داشته باشد، انسان مىتواند در بين نماز نيت را به نماز قضا برگرداند، ولى بايد برگرداندن نيت، به نماز قضا ممكن باشد، مثلا اگر مشغول نماز ظهر است، در صورتى مىتواند نيت را به قضاى صبح برگرداند كه داخل ركعت سوم نشده باشد. نمازهاى مستحب مسأله 758 - نمازهاى مستحبى زياد است وآنها را نافله گويند و بين نمازهاى مستحبى به خواندن نافله‌هاى شبانه روز بيشتر سفارش شده و آنها در در غير روز جمعه سى و چهار ركعتند كه هشت ركعت آن نافله ظهر و هشت ركعت نافله عصر، وچهار ركعت نافله مغرب ودو ركعت نافله عشا، ويازده ركعت نافله شب و دو ركعت نافله صبح مىباشد و چون دو ركعت نافله عشا را بنابر احتياط مستحب بايد نشسته خواند، يك ركعت حساب مىشود. ولى در روز جمعه بر شانزده ركعت نافله ظهر و عصر، چهار ركعت اضافه مىشود. مسأله 759 - از يازده ركعت نافله شب، هشت ركعت آن بايد به نيت نافله شب و دو ركعت آن به نيت نماز شفع و يك ركعت آن، به نيت نماز وتر خوانده شود. و دستور كامل نافله شب در كتابهاى دعا گفته شده است. مسأله 760 - نمازهاى نافله را مىشود نشسته خواند، ولى بهتر است دو ركعت نماز نافله نشسته را يك ركعت حساب كند، مثلا كسى كه مىخواهد نافله ظهر را كه هشت ركعت است نشسته بخواند، بهتر است شانزده ركعت بخواند و اگر مىخواهد نماز وتر را نشسته بخواند، دو نماز يك ركعتى نشسته بخواند. مسأله 761 - نافله ظهر و عصر را در سفر نبايد خواند ولى نافله عشا را به نيت اين كه شايد مطلوب باشد مىتواند به جا آورد.

[ 143 ]

وقت نافله‌هاى يوميه مسأله 762 - نافله نماز ظهر پيش از نماز ظهر خوانده مىشود و وقت آن از اول ظهر تا موقعى كه آن مقدار از سايه شاخص كه بعد از ظهر پيدا مىشود، به اندازه دو هفتم آن شود، مثلا اگر درازى شاخص هفت وجب باشد، هر وقت مقدار سايه‌اى كه بعد از ظهر پيدا مىشود به دو وجب رسيد، آخر وقت نافله ظهر است. مسأله 763 - نافله عصر پيش از نماز عصر خوانده مىشود و وقت آن تا موقعى است كه آن مقدار از سايه شاخص كه بعد از ظهر پيدا مىشود، به چهار هفتم آن برسد و چنانچه بخواهد نافله ظهر يا نافله عصر را بعد از وقت آنها بخواند، بهتر است نافله ظهر را بعد از نماز ظهر و نافله عصر را بعد از نماز عصر بخواند و بنابر احتياط واجب، نيت ادا و قضا نكند. مسأله 764 - وقت نافله مغرب بعد از تمام شدن نماز مغرب است تا وقتى كه سرخى طرف مغرب كه بعد از غروب كردن آفتاب در آسمان پيدا مىشود از بين برود. مسأله 765 - وقت نافله عشا بعد از تمام شدن نماز عشا تا نصف شب است و بهتر است بعد از نماز عشا بلا فاصله خوانده شود. مسأله 766 - نافله صبح پيش از نماز صبح خوانده مىشود و وقت آن از فجر اول است تا طلوع سرخى طرف مشرق ولى اگر با نماز شب خوانده شود قبل از فجر اول هم مىتوان خواند، هر چند افضل آن است كه در وقت، آن را اعاده كند. مسأله 767 - وقت نافله شب از نصف شب است تا اذان صبح و بهتر است نزديك اذان صبح خوانده شود. مسأله 768 - مسافر و كسى كه براى او سخت است نافله شب را بعد از نصف

[ 144 ]

شب بخواند، مىتواند آن را در اول شب به جا آورد. نماز غفيله مسأله 769 - يكى از نمازهاى مستحبى نماز غفيله است كه بين نماز مغرب و عشا خوانده مىشود. و وقت آن بعد از نماز مغرب است تا وقتى كه سرخى طرف مغرب از بين برود و در ركعت اول آن، بعد از حمد بايد به جاى سوره اين آيه را بخوانند: ((وذالنون اذ ذهب مغاضبا فظن ان لن نقدر عليه فنادى فى الظلمات ان لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الظالمين فاستجبنا له و نجيناه من الغم و كذلك ننجى المؤمنين)). ودر ركعت دوم بعد از حمد به جاى سوره، اين آيه را بخواند: ((و عنده مفاتح الغيب لايعلمها إلا هو و يعلم ما في البر و البحر ما تسقط من ورقة الا يعلمها و لاحبة فى ظلمات الارض و لارطب و لا يابس الا فى كتاب مبين)). و در قنوت آن بگويند: ((اللهم انى أسألك بمفاتح الغيب التى لايعلمها الا انت ان تصلى على محمد و آل محمد و ان تفعل بى كذا و كذا))، وبجاى كلمه كذا و كذا حاجتهاى خود را بگويند. وبعد بگويند: ((اللهم انت ولى نعمتى و القادر على طلبتى تعلم حاجتى فأسألك بحق محمد و آل محمد عليه و عليهم السلام لما قضيتها لى)). احكام قبله مسأله 770 - خانه كعبه كه در مكه معظمه مىباشد قبله است، و بايد روبروى آن نماز خواند، ولى كسى كه دور است اگر طورى بايستد كه بگويند رو به قبله نماز مىخواند كافى است و همچنين است كارهاى ديگرى كه مانند سر بريدن

[ 145 ]

حيوانات، بايد رو به قبله انجام گيرد. مسأله 771 - كسى كه نماز واجب را ايستاده مىخواند، بايد طورى بايستد كه بگويند رو به قبله ايستاده و بنابر احتياط واجب بايد زانوهاى او و انگشتان پاى او هم رو به قبله باشد. مسأله 772 - كسى كه بايد نشسته نماز بخواند، اگر نمىتواند بطور معمول بنشيند ودر موقع نشستن، كف پاها را به زمين مىگذارد، بايد در موقع نماز صورت و سينه وشكم او رو به قبله باشد بطورى كه بگويند رو به قبله نشسته است. مسأله 773 - كسى كه نمىتواند نشسته نماز بخواند، بايد در حال نماز به پهلوى راست طورى بخوابد كه جلوى بدن او رو به قبله باشد، و اگر ممكن نيست بايد به پهلوى چپ طورى بخوابد كه جلوى بدن او رو به قبله باشد، و اگر اين را هم نتواند بايد به پشت بخوابد بطورى كه كف پاى او رو به قبله باشد. مسأله 774 - نماز احتياط و سجده و تشهد فراموش شده وسجده سهو را بايد رو به قبله به جا آورد. مسأله 775 - نماز مستحبى را مىشود در حال راه رفتن و سوارى خواند و اگر انسان در اين دو حال، نماز مستحبى بخواند لازم نيست رو به قبله باشد. مسأله 776 - كسى كه مىخواهد نماز بخواند، بايد براى پيدا كردن قبله كوشش نمايد، تا يقين كند كه قبله كدام طرف است، و مىتواند به گفته دو شاهد عادل عمل كند مگر آن كه بداند كه از روى نشانه‌هاى حدسى شهادت مىدهند، واگر اينها ممكن نشد بايد به گمانى كه از محراب مسجد مسلمانان يا قبرهاى آنان يا از راههاى ديگر پيدا مىشود عمل نمايد حتى اگر از گفته فاسق يا كافرى كه بواسطه قواعد علمى قبله را مىشناسد گمان به قبله پيدا كند كافى است. مسأله 777 - كسى كه گمان به قبله دارد، اگر بتواند گمان قويترى پيدا كند

[ 146 ]

نمىتواند به گمان خود عمل نمايد، مثلا اگر ميهمان از گفته صاحب خانه گمان به قبله پيدا كند ولى بتواند از راه ديگرى گمان قويترى پيدا كند نبايد به حرف او عمل نمايد. مسأله 778 - اگر براى پيدا كردن قبله وسيله‌اى ندارد، يا با اين كه كوشش كرده، گمانش به طرفى نمىرود، چنانچه وقت نماز وسعت دارد بايد چهار نماز به چهار طرف بخواند و اگر به اندازه چهار نماز وقت ندارد، بايد به اندازه‌اى كه وقت دارد، نماز بخواند، مثلا اگر فقط به اندازه يك نماز وقت دارد، بايد يك نماز به هر طرفى كه مىخواهد بخواند. و بايد نمازها را طورى بخواند كه يقين كند يكى از آنها رو به قبله بوده يا اگر از قبله كج بوده به طرف دست راست و دست چپ قبله نرسيده است. مسأله 779 - اگر يقين يا گمان كند كه قبله در يكى از دو طرف است، بايد به هر دو طرف نماز بخواند ولى احتياط مستحب آن است كه در صورت گمان، به چهار طرف نماز بخواند مسأله 780 - كسى كه بايد به چند طرف نماز بخواند، اگر بخواهد نماز ظهر و عصر يا مغرب و عشا را بخواند بهتر آن است كه نماز اول را به هر چند طرف كه واجب است بخواند، بعد نماز دوم را شروع كند. مسأله 781 - كسى كه يقين به قبله ندارد، اگر بخواهد غير از نماز كارى كند كه بايد رو به قبله انجام داد، مثلا بخواهد سر حيوانى را ببرد، بايد به گمان عمل نمايد و اگر گمان ممكن نيست به هر طرف كه انجام دهد صحيح است. پوشانيدن بدن در نماز مسأله 782 - مرد بايد در حال نماز، اگر چه كسى او را نمىبيند عورتين خود را بپوشاند. و بهتر است از ناف تا زانو را هم بپوشاند.

[ 147 ]

مسأله 783 - زن بايد در موقع نماز، تمام بدن حتى سر و موى خود را بپوشاند ولى پوشاندن صورت به مقدارى كه در وضو شسته مىشود و دستها تا مچ و پاها تا مچ پا لازم نيست. اما براى آن كه يقين كند كه مقدار واجب را پوشانده است، بايد مقدارى از اطراف صورت و قدرى پايين تر از مچ را هم بپوشاند. مسأله 784 - موقعى كه انسان قضاى سجده فراموش شده يا تشهد فراموش شده را به جا مىآورد، بلكه بنابر احتياط واجب در موقع سجده سهو هم، بايد خود را مثل موقع نماز بپوشاند. مسأله 785 - اگر انسان عمدا، در نماز عورتش را نپوشاند، نمازش باطل است، بلكه اگر از روى ندانستن مسأله هم باشد بايد نمازش را دوباره بخواند. مسأله 786 - اگر در بين نماز بفهمد كه عورتش پيدا است، بايد آن را بپوشاند و چنانچه پوشاندن عورت زياد طول بكشد احتياط آن است كه نماز را تمام كند و دوباره بخواند، ولى اگر بعد از نماز بفهمد كه در نماز، عورت او پيدا بوده، نمازش صحيح است. مسأله 787 - اگر در حال ايستاده لباسش عورت او را مىپوشاند ولى ممكن است در حال ديگر، مثلا در حال ركوع و سجود نپوشاند، چنانچه موقعى كه عورت او پيدا مىشود، به وسيله‌اى آن را بپوشاند، نماز او صحيح است. ولى احتياط مستحب آن است كه با آن لباس نماز نخواند. مسأله 788 - انسان مىتواند در نماز، خود را به علف و برگ درختان بپوشاند ولى احتياط مستحب آن است موقعى خود را با اينها بپوشاند كه چيز ديگرى نداشته باشد. مسأله 789 - اگر غير از گل هيچ چيز ندارد كه در نماز خود را بپوشاند، ساتر بودن آن محل اشكال است. مسأله 790 - اگر چيزى ندارد كه در نماز خود را با آن بپوشاند چنانچه احتمال دهد كه پيدا مىكند، بايد نماز را تأخير بيندازد، و اگر چيزى پيدا نكرد، در آخر

[ 148 ]

وقت مطابق وظيفه‌اش كه در مسأله بعد خواهد آمد، نماز بخواند. مسأله 791 - كسى كه مىخواهد نماز بخواند، اگر براى پوشاندن خود حتى برگ درخت و علف نداشته باشد و احتمال ندهد، كه تا آخر وقت چيزى پيدا كند كه خود را با آن بپوشاند، در صورتى كه نامحرم او را مىبيند بايد نشسته نماز بخواند و عورت خود را با ران خود بپوشاند و ركوع و سجده را با اشاره انجام دهد و براى سجود سر را قدرى پائين‌تر ببرد و مهر را بالا بياورد و بر پيشانى بگذارد و اگر كسى او را نمىبيند بنابر احتياط واجب يك بار ايستاده نماز بخواند و جلوى خود را با دست بپوشاند و ركوع و سجود را با اشاره انجام دهد و يك بار هم مانند كسى كه پوشش دارد، ايستاده نماز بخواند و ركوع و سجود را بطور متعارف انجام دهد. لباس نمازگزار مسأله 792 - لباس نمازگزار شش شرط دارد: اول: آن كه پاك باشد. دوم: آن كه مباح باشد. سوم: آن كه از اجزأ مردار نباشد. چهارم: آن كه‌از حيوان حرام گوشت نباشد. پنجم و ششم: آن كه اگر نمازگزار مرد است، لباس او ابريشم خالص و طلاباف نباشد. و تفصيل اينها در مسائل آينده گفته مىشود. شرط اول مسأله 793 - لباس نمازگزار بايد پاك باشد و اگر كسى عمدا با بدن يا لباس نجس نماز بخواند، نمازش باطل است. مسأله 794 - كسى كه نمىداند با بدن و لباس نجس نماز باطل است اگر با

[ 149 ]

بدن يا لباس نجس نماز بخواند، نمازش باطل مىباشد. مسأله 795 - اگر بواسطه ندانستن مسأله، چيز نجسى را نداند نجس است، مثلا نداند عرق شتر نجاستخوار نجس است و با آن نماز بخواند نمازش باطل است. مسأله 796 - اگر نداند كه بدن يا لباسش نجس است و بعد از نماز بفهمد نجس بوده نماز او صحيح است، ولى احتياط مستحب آن است كه اگر وقت دارد، دوباره آن نماز را بخواند. مسأله 797 - اگر فراموش كند كه بدن يا لباسش نجس است و در بين نماز يا بعد از آن يادش بيايد، بايد نماز را دوباره بخواند و اگر وقت گذشته قضا نمايد. مسأله 798 - كسى كه در وسعت وقت مشغول نماز است، اگر در بين نماز، بدن يا لباس‌او نجس شود و پيش از آن كه چيزى از نماز را با نجاست بخواند، ملتفت شود كه نجس شده، يا بفهمد بدن يا لباس او نجس است و شك كند كه همان وقت نجس شده يا از پيش نجس بوده، در صورتى كه آب كشيدن بدن يا لباس يا عوض كردن لباس يا بيرون آوردن آن، نماز را به هم نمىزند، بايد در بين نماز بدن يا لباس را آب بكشد يا لباس را عوض نمايد يا اگر چيز ديگرى عورت او را پوشانده، لباس را بيرون آورد، ولى چنانچه طورى باشد كه اگر بدن يا لباس را آب بكشد يا لباس را عوض كند يا بيرون آورد، نماز به هم مىخورد و اگر لباس را بيرون آورد برهنه مىماند، بايد نماز را بشكند و با بدن و لباس پاك نماز بخواند. مسأله 799 - كسى كه در تنگى وقت مشغول نماز است، اگر در بين نماز لباس او نجس شود و پيش از آن كه چيزى از نماز را با نجاست بخواند بفهمد كه نجس شده، يا بفهمد كه لباس او نجس است و شك كند كه همان وقت نجس شده يا از پيش نجس بوده، در صورتى كه آب كشيدن يا عوض كردن يا بيرون آوردن لباس، نماز را به هم نمىزند و مىتواند لباس را بيرون آورد، بايد لباس را آب بكشد يا عوض كند، يا اگر چيز ديگرى عورت او را پوشانده، لباس را بيرون

[ 150 ]

آورد و نماز را تمام كند، اما اگر چيز ديگرى عورت او را نپوشانده و لباس را هم نمىتواند آب بكشد يا عوض كند ووقت نماز به قدرى تنگ است كه اگر نماز را بشكند، حتى يك ركعت از نماز را هم نمىتواند در وقت بخواند، بايد با همان حال نماز را تمام كند و نمازش صحيح است. مسأله 800 - كسى كه در تنگى وقت مشغول نماز است، اگر در بين نماز بدن او نجس شود و پيش از آن كه چيزى از نماز را با نجاست بخواند ملتفت شود كه نجس شده، يا بفهمد بدن او نجس است و شك كند كه همان وقت نجس شده يا از پيش نجس بوده، در صورتى كه آب كشيدن بدن نماز را به هم نمىزند، بايد آب بكشد و اگر نماز را به هم ميزند، بايد با همان حال نماز را تمام كند و نماز او صحيح است. مسأله 801 - كسى كه در پاك بودن بدن يا لباس خود شك دارد، چنانچه نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد كه بدن يا لباسش نجس بوده، نماز او صحيح است. مسأله 802 - اگر لباس را آب بكشد و يقين كند كه پاك شده است و با آن نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد پاك نشده، نمازش صحيح است. مسأله 803 - اگر خونى در بدن يا لباس خود ببيند و يقين كند كه از خونهاى نجس نيست، مثلا يقين كند كه خون پشه است، چنانچه بعد از نماز بفهمد از خونهايى بوده كه نمىشود با آن نماز خواند، نماز او صحيح است. مسأله 804 - هر گاه يقين كند خونى كه در بدن يا لباس او است خون نجسى است كه نماز با آن صحيح است، مثلا يقين كند خون زخم و دمل است، اگر چنانچه بعد از نماز بفهمد خونى بوده كه نماز با آن باطل است نمازش صحيح است. مسأله 805 - اگر نجس بودن چيزى را فراموش كند و بدن يا لباسش با رطوبت به آن برسد ودر حال فراموشى نماز بخواند و بعد از نماز يادش بيايد، نماز او

[ 151 ]

صحيح است. ولى اگر بدنش با رطوبت به چيزى كه نجس بودن آن را فراموش كرده برسد و بدون اين كه خود را آب بكشد، غسل كند و نماز بخواند، غسل و نمازش باطل است. و نيز اگر جايى از اعضاى وضو با رطوبت به چيزى كه نجس بودن آن را فراموش كرده برسد و پيش از آن كه آن جا را آب بكشد، وضو بگيرد و نماز بخواند، وضو و نمازش باطل مىباشد. مسأله 806 - كسى كه يك لباس دارد، اگر بدن و لباسش نجس شود وبه اندازه آب كشيدن يكى از آنها آب داشته باشد، در صورتى كه نجاست هر دو مساوى باشد مثلا هر دو بول يا خون باشد، مخير است بين اين كه لباس را آب بكشد، يا بدن را، گرچه احتياط مستحب است كه بدن را تطهير كند و اگر نجاست يكى شديدتر باشد، مثلا نجاستش بول باشد، كه بايد دو مرتبه آن را آب كشيد، بايد آن را آب بكشد. مسأله 807 - كسى كه غير از لباس نجس، لباس ديگرى ندارد اگر بواسطه سرما يا عذر ديگر نمىتواند لباس را بيرون بياورد، بايد در همان لباس نماز بخواند و نمازش صحيح است ولى چنانچه بتواند لباس را بيرون بياورد مخير است كه نماز را يا به دستورى كه براى برهنگان گفته شد به جا آورد يا با همان لباس بخواند، گر چه بهتر است به وظيفه برهنگان عمل كند. مسأله 808 - كسى كه دو لباس دارد، اگر بداند يكى از آنها نجس است و نتواند آنها را آب بكشد و نداند كدام يك آنهاست، چنانچه وقت دارد بايد با هر دو لباس نماز بخواند. مثلا اگر مىخواهد نماز ظهر و عصر بخواند بايد با هر كدام يك نماز ظهر و يك نماز عصر بخواند ولى اگر وقت تنگ است، بايد نماز را در يكى از آن دو لباس به جا آورد، و به احتياط واجب آن نماز را با لباس ديگر قضا نمايد واگر نمىتواند قضاى نماز را با لباس ديگر به جا آورد بايد به دستور برهنگان عمل نمايد.

[ 152 ]

شرط دوم مسأله 809 - لباس نمازگزار بايد مباح باشد وكسى كه مىداند پوشيدن لباس غصبى حرام است، اگر عمدا در لباس غصبى يا در لباسى كه نخ يا دگمه يا چيز ديگر آن غصبى است نماز بخواند، بايد آن نماز را با لباس غير غصبى اعاده نمايد. مسأله 810 - كسى كه مىداند پوشيدن لباس غصبى حرام است، ولى نمىداند نماز را باطل مىكند، اگر عمدا با لباس غصبى نماز بخواند بايد آن نماز را با لباس غير غصبى بخواند. مسأله 811 - اگر نداند يا فراموش كند كه لباس او غصبى است وبا آن نماز بخواند نمازش صحيح است. مسأله 812 - اگر نداند يا فراموش كند كه لباس او غصبى است و در بين نماز بفهمد، چنانچه چيز ديگرى عورت او را پوشانده است ومىتواند فورا يا بدون اين كه موالات يعنى پى در پى بودن نماز به هم بخورد، لباس غصبى را بيرون آورد، بايد آن را بيرون آورد و نمازش صحيح است و اگر چيز ديگر عورت او را نپوشانده يا نمىتواند لباس غصبى را فورا بيرون آورد، يا اگر بيرون آورد پى در پى بودن نماز به هم مىخورد در صورتى كه به مفدار يك ركعت هم وقت داشته باشد بايد نماز را بشكند و با لباس غير غصبى نماز بخواند و اگر به اين مقدار وقت ندارد، بايد در حال نماز لباس را بيرون آورد وبه دستور نماز برهنگان نماز را تمام نمايد. مسأله 813 - اگر كسى براى حفظ جانش با لباس غصبى نماز بخواند، نمازش صحيح است، اما اگر براى اين كه دزد لباس غصبى را نبرد و خودش آن را غصب كرده باشد، نمازش اشكال دارد. مسأله 814 - اگر با عين پولى كه خمس يا زكات آن را نداده لباس بخرد، نماز خواندن در آن، حكم لباس عصبى را دارد.

[ 153 ]

شرط سوم مسأله 815 - لباس نمازگزار بايد از اجزاء حيوان مرده‌اى كه خون جهنده دارد، يعنى حيوانى كه اگر رگش را ببرند خون از آن جستن مىكند، نباشد. بلكه اگر از حيوان مرده‌اى كه مانند ماهى، خون جهنده ندارد تهيه كند، احتياط واجب آن است كه با آن نماز نخواند. مسأله 816 - اگر چيزى از مردار مانند گوشت و پوست آن كه روح داشته، همراه نمازگزار باشد، نمازش باطل است، گرچه لباس او هم نباشد. مسأله 817 - اگر چيزى از مردار حلال گوشت مانند مو و پشم كه روح ندارد همراه نمازگزار باشد، يا با لباسى كه از آنها تهيه كرده‌اند، نماز بخواند نمازش صحيح است. شرط چهارم مسأله 818 - لباس نمازگزار بايد از حيوان حرام گوشت نباشد واگر مويى از آن هم همراه نمازگزار باشد، نماز او باطل است. مسأله 819 - اگر آب دهان يا بينى يا رطوبت ديگرى از حيوان حرام گوشت مانند گربه بر بدن يا لباس نمازگزار باشد، چنانچه تر باشد نماز باطل و اگر خشك شده وعين آن بر طرف شده باشد، نماز صحيح است. مسأله 820 - اگر مو و عرق و آب دهان كسى بر بدن يا لباس نمازگزار باشد اشكال ندارد. و همچنين است اگر مرواريد و موم و عسل همراه او باشد. مسأله 821 - اگر شك داشته باشد كه لباسى از حيوان حلال گوشت است يا حرام‌گوشت، چه در داخله تهيه شده باشد چه در خارجه، نماز با آن خواندن مانعى ندارد. مسأله 822 - اگر انسان احتمال دهد تكمه صدفى و مانند آن از حيوان است

[ 154 ]

نماز خواندن با آن مانعى ندارد و اگر بداند صدف است و احتمال بدهد صدف گوشت نداشته باشد نماز خواندن با آن مانع ندارد. مسأله 823 - با پوست سنجاب و خز نماز خواندن اشكال ندارد. مسأله 824 - اگر با لباسى كه نمىداند از حيوان حرام گوشت است نماز بخواند نمازش صحيح است. شرط پنجم مسأله 825 - پوشيدن لباس طلاباف براى مرد حرام و نماز با آن باطل است، ولى براى زن در نماز و غير نماز اشكال ندارد. مسأله 826 - زينت كردن به طلا مثل آويختن زنجير طلا به سينه و انگشتر طلا به دست كردن و بستن ساعت مچى طلا به دست براى مرد حرام و نماز خواندن با آنها باطل است. ولى زينت كردن به طلا، براى زن در نماز و غير نماز اشكال ندارد. مسأله 827 - اگر مردى نداند يا فراموش كند كه انگشترى يا لباسش از طلا است و با آن نماز بخواند نمازش صحيح است. مسأله 828 - لباس مرد نمازگزار بايد ابريشم خالص نباشد ودر غير نماز هم پوشيدن آن براى مرد حرام است، و در چيزى كه نماز در آن تمام نمىشود مانند بند شلوار و عرقچين نيز به احتياط واجب نبايد از حرير خالص باشد. مسأله 829 - اگر آستر تمام لباس يا آستر مقدارى از آن‌ابريشم خالص باشد، پوشيدن آن براى مرد حرام و نماز در آن باطل است. مسأله 830 - لباسى را كه نمىداند از ابريشم خالص است يا چيز ديگر، پوشيدن آن اشكال ندارد، و نماز با آن صحيح است. مسأله 831 - دستمال ابريشمى و مانند آن اگر در جيب مرد باشد اشكال ندارد و نماز را باطل نمىكند.

[ 155 ]

مسأله 832 - پوشيدن لباس ابريشمى براى زن در نماز و غير نماز اشكال ندارد. مسأله 833 - پوشيدن لباس غصبى و ابريشمى خالص و طلاباف و لباسى كه از مردار تهيه شده در حال ناچارى مانعى ندارد. و نيز كسى كه ناچار است لباس بپوشد و لباس ديگرى غير از اينها ندارد و تا آخر وقت هم ناچارى او از بين نمىرود، مىتواند با اين لباسها نماز بخواند. مسأله 834 - اگر غير از لباس غصبى و لباسى كه از مردار خون جهنده‌دار تهيه شده لباس ديگرى ندارد و ناچار نيست لباس بپوشد، بايد به دستورى كه براى برهنگان گفته شد نماز بخواند. مسأله 835 - اگر غير از لباسى كه از مردار حيوانى كه خون جهنده ندارد، يا از حيوان حرام گوشت تهيه شده لباس ديگرى ندارد، چنانچه در پوشيدن لباس ناچار باشد، مىتواند با همان لباس نماز بخواند. واگر ناچار نباشد، بايد به دستورى كه براى برهنگان گفته شد نماز را به جا آورد و بنابر احتياط واجب يك نماز ديگر هم با همان لباس بخواند. مسأله 836 - اگر مرد غير از لباس ابريشمى خالص يا طلا باف، لباس ديگر نداشته باشد، چنانچه در پوشيدن لباس ناچار نباشد، بايد به دستورى كه براى برهنگان گفته شد نماز بخواند. مسأله 837 - اگر چيزى ندارد كه در نماز عورت خود را با آن بپوشاند، واجب است اگر چه به كرايه يا خريدارى باشد، تهيه نمايد. ولى اگر تهيه آن بقدرى پول لازم دارد كه نسبت به دارايى او زياد است، يا طورى است كه اگر پول را به مصرف لباس برساند، به حال او ضرر دارد، بايد به دستورى كه براى برهنگان گفته شد نماز بخواند. مسأله 838 - كسى كه لباس ندارد اگر ديگرى لباس به او ببخشد يا عاريه دهد، چنانچه قبول كردن آن براى او مشقت نداشته باشد، بايد قبول كند بلكه اگر عاريه كردن يا طلب بخشش براى او سخت نيست، بايد از كسى كه لباس دارد،

[ 156 ]

طلب بخشش يا عاريه نمايد. مسأله 839 - پوشيدن لباس شهرت كه پارچه يا رنگ يا دوخت آن براى كسى كه مىخواهد آن را بپوشد معمول نيست، حرام است، ولى اگر با آن لباس نماز بخواند، نمازش اشكال ندارد. مسأله 840 - احتياط واجب آن است كه مرد لباس زنانه و زن لباس مردانه نپوشد ولى اگر با آن لباس نماز بخواند اشكال ندارد. مسأله 841 - كسى كه بايد خوابيده نماز بخواند، اگر برهنه باشد و لحاف يا تشك او نجس يا ابريشم خالص يا از اجزاء حيوان حرام گوشت باشد، احتياط واجب آن است كه در نماز، خود را با آنها نپوشاند. مواردى كه لازم نيست بدن و لباس نمازگزار پاك باشد مسأله 842 - در سه صورت كه تفصيل آنها بعدا گفته مىشود، اگر بدن يا لباس نمازگزار نجس باشد، نماز او صحيح است: اول: آن كه بواسطه زخم يا جراحت يا دملى كه در بدن او است لباس يا بدنش به خون آلوده شده باشد. دوم: آن كه بدن يا لباس او به مقدار كمتر از درهم (كه تقريبا به اندازه يك اشرفى مىشود) به خون آلوده باشد. سوم: آن كه ناچار باشد با بدن يا لباس نجس نماز بخواند، ودر دو صورت اگر فقط لباس نمازگزار نجس باشد، نماز او صحيح است. اول: آن كه لباسهاى كوچك او مانند جوراب و عرقچين نجس باشد، دوم: آن كه لباس زنى كه پرستار بچه است نجس شده باشد و احكام اين پنج صورت مفصلا در مسائل بعد گفته مىشود. مسأله 843 - اگر در بدن يا لباس نمازگزار، خون زخم يا جراحت يا دمل

[ 157 ]

باشد، چنانچه طورى است كه آب كشيدن بدن يا لباس يا عوض كردن لباس براى بيشتر مردم سخت است، تا وقتى كه زخم يا جراحت يا دمل خوب نشده است، مىتواند با آن خون نماز بخواند و همچنين است اگر چركى كه با خون بيرون آمده يا دوايى كه روى زخم گذاشته‌اند و نجس شده، در بدن يا لباس او باشد. مسأله 844 - اگر خون بريدگى و زخمى كه بزودى خوب مىشود و شستن آن آسان است، در بدن يا لباس نمازگزار باشد، نماز او باطل است. مسأله 845 - اگر جايى از بدن يا لباس كه با زخم فاصله دارد، به رطوبت زخم نجس شود، جايز نيست با آن نماز بخواند. ولى اگر مقدارى از بدن يا لباس كه معمولا به رطوبت زخم آلوده مىشود به رطوبت آن نجس شود، نماز خواندن با آن مانعى ندارد. مسأله 846 - اگر از زخمى كه توى دهان و بينى و مانند اينها است خونى بيرون بيايد وشستن آن حرج داشته باشد و همچنين با خون بواسير مىشود نماز خواند اگر چه دانه‌هايش در داخل باشد ولى خون دماغ خون زخم به حساب نمىآيد، پس اگر به بيرون آمده باشد، براى نماز بايد محلى را كه نجس شده آب بكشد. مسأله 847 - كسى كه بدنش زخم است، اگر در بدن يا لباس خود خونى ببيند و نداند از زخم است يا خون ديگر، با آن نماز خواندن مانعى ندارد. مسأله 848 - اگر چند زخم در بدن باشد و بطورى نزديك هم باشند كه يك زخم حساب شود، تا وقتى همه خوب نشده‌اند، نماز خواندن با خون آنها اشكال ندارد. ولى اگر بقدرى از هم دور باشند كه هر كدام يك زخم حساب شود، هر كدام كه خوب شد، بايد براى نماز، بدن و لباس را از خون آن آب بكشد. مسأله 849 - اگر سر سوزنى خون حيض، يا نفاس يا استحاضه يا خون سگ يا خوك يا كافر يا مردار يا حيوان حرام گوشت، در بدن يا لباس نمازگزار باشد نماز او باطل است ولى خونهاى ديگر مثل خون بدن انسان يا خون حيوان حلال

[ 158 ]

گوشت اگر چه در چند جاى بدن ولباس باشد در صورتى كه روى هم كمتر از درهم باشد، (كه تقريبا به اندازه يك اشرفى مىشود) نماز خواندن با آن اشكال ندارد. مسأله 850 - خونى كه به لباس بىآستر بريزد و به پشت آن برسد، اگر غلظت نداشته باشد يك خون حساب مىشود ولى اگر غلظت داشته باشد ويا پشت آن، جدا خونى شود، بايد هر كدام را جدا حساب نمود، پس اگر خونى كه در پشت و روى لباس است روى هم كمتر از درهم باشد، نماز با آن صحيح و اگر بيشتر باشد، نماز با آن باطل است. مسأله 851 - اگر خون، روى لباسى كه آستر دارد بريزد و به آستر آن برسد و يا به آستر بريزد و روى لباس خونى شود، بايد هر كدام را جدا حساب نمود، پس اگر خون روى لباس و آستر، كمتر از درهم باشد نماز با آن صحيح و اگر بيشتر باشد نماز با آن باطل است. مسأله 852 - اگر خون بدن يا لباس كمتر از درهم باشد و رطوبتى به آن برسد در صورتى كه خون و رطوبتى كه به آن رسيده به اندازه درهم يا بيشتر شود نماز با آن باطل است، ولى اگر رطوبت و خون، به اندازه درهم نشود واطراف را هم آلوده نكند، نماز خواندن با آن اشكال ندارد ولى اگر اطراف را آلوده كند، نماز با آن باطل است. مسأله 853 - اگر بدن يا لباس خونى نشود ولى بواسطه رسيدن به خون نجس شود اگر چه مقدارى كه نجس شده كمتر از درهم باشد، نمىشود با آن نماز خواند. مسأله 854 - اگر خونى كه در بدن يا لباس است كمتر از درهم باشد و نجاست ديگرى به آن برسد. مثلا يك قطره بول روى آن بريزد، و به جاهاى ديگر بدن يا لباس هم سرايت نكند به احتياط واجب بايد در نماز از آن اجتناب كرد. مسأله 855 - اگر لباسهاى كوچك نمازگزار مثل عرقچين و جوراب كه

[ 159 ]

نمىشود با آنها عورت را پوشانيد نجس باشد، چنانچه از مردار و حيوان حرام گوشت درست نشده باشد، نماز با آنها صحيح است و نيز اگر با انگشترى نجس نماز بخواند اشكال ندارد. مسأله 856 - احتياط واجب آن است كه چيز نجسى كه با آن مىشود عورت را پوشاند همراه نمازگزار نباشد، ولى كسى كه اين مسأله را نمىدانسته و مثلا مدتى با اين طور نماز خوانده، لازم نيست آن نمازها را قضا كند. مسأله 857 - زنى كه پرستار بچه است و بيشتر از يك لباس ندارد، هر گاه شبانه روزى يك مرتبه لباس خود را آب بكشد، اگر چه تا روز ديگر لباس به بول بچه نجس شود، مىتواند با آن لباس نماز بخواند. ونيز اگر بيشتر از يك لباس دارد ولى ناچار است كه همه آنها را بپوشد، چنانچه شبانه روزى يك مرتبه به دستورى كه گفته شده همه آنها را آب بكشد كافى است. چيزهايى كه در لباس نمازگزار مستحب است مسأله 858 - چند چيز در لباس نمازگزار مستحب است كه از آن جمله است: عمامه با تحت الحنك، پوشيدن عبا ولباس سفيد و پاكيزه ترين لباسها واستعمال بوى خوش و دست كردن انگشترى عقيق. چيزهايى كه در لباس نمازگزار مكروه است مسأله 859 - چند چيز در لباس نمازگزار مكروه است و از آن جمله است: پوشيدن لباس سياه وچرك و تنگ ولباس شرابخوار ولباس كسى كه از نجاست پرهيز نمىكند و لباسى كه نقش صورت دارد و نيز باز بودن تكمه‌هاى لباس ودست كردن انگشترى كه نقش صورت دارد مكروه مىباشد.

[ 160 ]

مكان نمازگزار مكان نمازگزار چند شرط دارد: شرط اول آن كه مباح باشد. مسأله 860 - كسى كه در ملك غصبى نماز مىخواند اگر چه روى فرش و تخت و مانند اينها باشد، نمازش باطل است و نماز خواندن در زير سقف غصبى و خيمه غصبى در صورتى كه عرفا بگويند تصرف در ملك غصبى است نماز باطل مىباشد. مانند جائى كه بواسطه سرما يا گرما و يا جهات ديگر، اگر سقف نمىداشت نمىتوانست نماز بخواند. مسأله 861 - نماز خواندن در ملكى كه منفعت آن مال ديگرى است بدون اجازه كسى كه منفعت ملك، مال او مىباشد باطل است، مثلا در خانه اجاره‌اى اگر صاحب خانه يا ديگرى بدون اجازه كسى كه آن خانه را اجاره كرده نماز بخواند، نمازش باطل است، و هم چنين است اگر در ملكى كه ديگرى در آن حقى دارد نماز بخواند، مثلا اگر ميت وصيت كرده باشد كه ثلث مال او را به مصرفى برسانند، تا وقتى ثلث را جدا نكنند نمىشود در ملك او نماز خواند. مسأله 862 - كسى كه در مسجد نشسته، اگر ديگرى جاى او را غصب كند و در آن جا نماز بخواند بنابر احتياط واجب بايد دوباره نمازش را در محل ديگرى بخواند. مسأله 863 - اگر در جايى كه نمىداند غصبى است نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد، يا در جايى كه غصبى بودن آن را فراموش كرده نماز بخواند و بعد از نماز يادش بيايد، نماز او صحيح است. مسأله 864 - اگر بداند جايى غصبى است ولى نداند كه در جاى غصبى نماز باطل است و در آن جا نماز بخواند، نماز او باطل مىباشد.

[ 161 ]

مسأله 865 - كسى كه ناچار است نماز واجب را سواره بخواند، چنانچه حيوان سوارى يا زين آن غصبى باشد نماز او باطل است. مسأله 866 - كسى كه در ملكى با ديگرى شريك است اگر سهم او جدا نباشد، بدون اجازه شريكش نمىتواند در آن ملك تصرف كند و نماز بخواند. مسأله 867 - اگر با عين پولى كه خمس و زكات آن را نداده ملكى بخرد، تصرف او در آن ملك حرام و نمازش هم در آن باطل است، ولى اگر به ذمه بخرد و در موقع خريدن قصدش اين باشد كه از مالى كه خمس يا زكاتش را نداده بدهد نمازش صحيح است. مسأله 868 - اگر صاحب ملك به زبان، اجازه نماز خواندن بدهد وانسان بداند كه قلبا راضى نيست، نماز خواندن در ملك او باطل است. و اگر اجازه ندهد و انسان يقين كند كه قلبا راضى است نماز صحيح است. مسأله 869 - تصرف در ملك ميتى كه خمس يا زكات بدهكار است حرام و نماز در آن باطل است. مسأله 870 - تصرف در ملك ميتى كه به مردم بدهكار است، حرام و نماز در آن اشكال دارد ولى اگر بدهكارى او كمتر از مالش باشد وبدانند، چون بدهكارى او كم است طلبكار يا طلبكاران راضى هستند وورثه هم تصميم داشته باشند كه بدون مسامحه بدهى او را بدهند تصرف اشكال ندارد. مسأله 871 - اگر ميت قرض نداشته باشد ولى بعضى از ورثه او صغير يا ديوانه يا غائب باشند، تصرف در ملك او حرام ونماز در آن اشكال دارد. مسأله 872 - نماز خواندن در مسافرخانه وحمام ومانند اينها كه براى واردين آماده است اشكال ندارد و اگر يقين پيدا نشود كه صاحبش راضى است مشكل است، ولى در غير اين قبيل جاها، در صورتى مىشود نماز خواند كه مالك آن اجازه بدهد، يا حرفى بزند كه معلوم شود، براى نماز خواندن اذن داده است، مثل اين كه به كسى اجازه دهد در ملك او بنشيند و بخوابد، كه از اينها فهميده

[ 162 ]

مىشود براى نماز خواندن هم اذن داده است. مسأله 873 - در زمين بسيار وسيعى كه براى مردم مشكل است موقع نماز به جاى ديگر بروند اگر چه صاحبانش راضى نباشند نماز خواندن و نشستن و خوابيدن در آن اشكال ندارد هر چند در مالكين آنها صغير و ديوانه باشد و عبور و تصرفات جزئى اشكال ندارد، ولى اگر نارضايتى يكى از صاحبانش معلوم شود بنابر احتياط واجب نمىتوان نماز خواند. شرط دوم: مسأله 874 - مكان نمازگزار بايد بى حركت باشد و اگر بواسطه تنگى وقت يا جهت ديگر ناچار باشد در جائى كه حركت دارد، مانند اتومبيل و كشتى وترن نماز بخواند، بقدرى كه ممكن است بايد در حال حركت چيزى نخواند واگر آنها از قبله به طرف ديگر حركت كنند به طرف قبله برگردد. مسأله 875 - نماز خواندن در اتومبيل و كشتى وترن ومانند اينها، وقتى ايستاده‌اند مانعى ندارد. مسأله 876 - روى خرمن گندم وجو ومانند اينها كه نمىشود بىحركت ماند نماز باطل است. شرط سوم: مسأله 877 - بنا بر احتياط واجب بايد در جائى نماز بخواند كه اطمينان داشته باشد نماز را تمام مىكند ودر جائى كه بواسطه احتمال باد و باران وزيادى جمعيت و مانند اينها اطمينان ندارد كه بتواند نماز را تمام كند، احتياط واجب است كه نماز نخواند. شرط چهارم: آن كه در جائى كه ماندن در آن حرام است، مثلا زير سقفى كه نزديك است

[ 163 ]

خراب شود نماز نخواند. شرط پنجم: آن كه روى چيزى كه ايستادن و نشستن روى آن حرام است، مثل فرشى كه اسم خدا بر آن نوشته شده نماز نخواند. شرط ششم: آن كه در جايى كه سقف آن كوتاه است و نمىتواند در آن جا راست بايستد، يا به اندازه‌اى كوچك است كه جاى ركوع و سجود ندارد، نماز نخواند و اگر ناچار شود كه در چنين جايى نماز بخواند بايد بقدرى كه ممكن است قيام و ركوع و سجود را به جا آورد. مسأله 878 - انسان بايد رعايت ادب را بكند و جلوتر از قبر پيغمبر و امام عليه السلام و مساوى آن نماز نخواند چنانچه نماز خواندن بى احترامى باشد حرام و نماز هم بنا بر احتياط واجب باطل است. مسأله 879 - اگر در نماز چيزى مانند ديوار بين او و قبر مطهر باشد كه بىاحترامى نشود اشكال ندارد، ولى فاصله شدن صندوق شريف و ضريح و پارچه‌اى كه روى آن افتاده كافى نيست. شرط هفتم: آن كه مكان نمازگزار اگر نجس است به طورى تر نباشد كه رطوبت آن به بدن يا لباس او برسد ولى جايى كه پيشانى را بر آن مىگذارد اگر نجس باشد در صورتى كه خشك هم‌باشد نماز باطل است، واحتياط مستحب آن است كه مكان نمازگزار اصلا نجس نباشد. مسأله 880 - بنابر احتياط مستحب بايد زن عقب تر از مرد بايستد و جاى سجده

[ 164 ]

او از جاى ايستادن مرد كمى عقب تر باشد. مسأله 881 - اگر زن برابر مرد يا جلوتر بايستد وبا هم وارد نماز شوند، بهتر آن است كه نماز را دوباره بخوانند. مسأله 882 - اگر بين مرد و زن، ديوار يا پرده يا چيز ديگرى باشد نمازشان صحيح است، واحتياط مستحب هم در دوباره خواندن نيست. شرط هشتم: آن كه جاى پيشانى نمازگزار از جاى قدمهاى او، بيش از چهار انگشت بسته، پست‌تر وبلندتر نباشد. مسأله 883 - بودن مرد و زن نامحرم در جاى خلوت جايز نيست، واحتياط در نماز نخواندن در آن جا است ليكن اگر خواند نمازش باطل نيست. مسأله 884 - در خانه كعبه و بر بام آن بنا بر احتياط واجب نبايد نماز واجب خواند ولى در حال ناچارى مانع ندارد. مسأله 885 - خواندن نماز مستحب در خانه كعبه و بر بام آن اشكال ندارد، بلكه مستحب است در داخل خانه مقابل هر ركنى دو ركعت نماز بخوانند. جاهايى كه نماز خواندن در آنها مستحب است مسأله 886 - در شرع مقدس اسلام بسيار سفارش شده است، كه نماز را در مسجد بخوانند و بهتر از همه مسجدها مسجد الحرام است و بعد از آن مسجد پيغمبر صلى الله عليه و آله وسلم وبعد مسجد كوفه و بيت المقدس و بعد از آن، مسجد جامع هر شهر وبعد از آن مسجد محله وبعد از مسجد محله، مسجد بازار است. مسأله 887 - براى زنها نماز خواندن در خانه، بلكه در صندوقخانه واطاق عقب

[ 165 ]

بهتر است. مسأله 888 - نماز در حرم امامان عليهم السلام مستحب، بلكه بهتر از مسجد است و نماز در حرم مطهر حضرت امير المؤمنين عليه السلام برابر دويست هزار نماز است. مسأله 889 - زياد رفتن به مسجد و رفتن در مسجدى كه نمازگزار ندارد مستحب است و همسايه مسجد اگر عذرى نداشته باشد، مكروه است در غير مسجد نماز بخواند. مسأله 890 - مستحب است انسان با كسى كه در مسجد حاضر نمىشود غذا نخورد، و در كارها با او مشورت نكند، وهمسايه او نشود، واز او زن نگيرد و به او زن ندهد. جاهايى كه نماز خواندن در آنها مكروه است مسأله 891 - نماز خواندن در چند جا مكروه است و از آن جمله است: حمام، زمين نمكزار، مقابل انسان، مقابل درى كه باز است، در جاده و خيابان و كوچه اگر براى كسانى كه عبور مىكنند زحمت نباشد، وچنانچه زحمت باشد حرام و نماز باطل است. مقابل آتش و چراغ، در آشپزخانه وهر جا كه كوره آتش باشد، مقابل چاه و چاله‌اى كه محل بول باشد، روبروى عكس و مجسمه چيزى كه روح دارد، مگر آن كه روى آن پرده بكشند، در اطاقى كه جنب در آن باشد، در جايى كه عكس باشد اگر چه روبروى نمازگزار نباشد، مقابل قبر، روى قبر، بين دو قبر، در قبرستان. مسأله 892 - كسى كه در محل عبور مردم نماز مىخواند، يا كسى روبروى او است، مستحب است جلوى خود چيزى بگذارد واگر چوب يا ريسمانى هم باشد كافى است.

[ 166 ]

احكام مسجد مسأله 893 - نجس كردن زمين وسقف وبام وطرف داخل ديوار مسجد حرام است و هر كس بفهمد كه نجس شده است بايد فورا نجاست آن را بر طرف كند. و احتياط واجب آن است كه طرف بيرون ديوار مسجد را هم نجس نكنند، و اگر نجس شود نجاستش را بر طرف نمايند، مگر آن كه واقف آن را جزء مسجد قرار نداده باشد. مسأله 894 - اگر نتواند مسجد را تطهير نمايد، يا كمك لازم داشته باشد و پيدا نكند، تطهير مسجد بر او واجب نيست، ولى بنابر احتياط واجب، بايد به كسى كه مىتواند تطهير كند اطلاع دهد. مسأله 895 - اگر جايى از مسجد نجس شود كه تطهير آن بدون كندن يا خراب كردن ممكن نيست بايد آن جا را بكنند، يا خراب نمايند، وهزينه پر كردن چاله و تعمير خرابى بر كسى است كه مسجد را نجس كرده است و بر اشخاصى كه براى تطهير مسجد جايى از آن را كندند، يا قسمتى از آن را خراب نمودند، پر كردن جايى كه كنده‌اند، و ساختن جايى كه خراب كرده‌اند واجب نيست. ولى اگر آن كس كه نجس كرده بكند يا خراب كند در صورت امكان بايد پر كند و تعمير نمايد. مسأله 896 - اگر مسجدى را غصب كنند و به جاى آن خانه و مانند آن بسازند، كه ديگر به آن مسجد نگويند باز هم نجس كردن آن حرام و تطهير آن واجب است. مسأله 897 - نجس كردن حرم امامان عليهم السلام حرام است. واگر يكى از آنها نجس شود، چنانچه نجس ماندن آن بىاحترامى باشد، تطهير آن واجب است، بلكه احتياط مستحب آن است كه اگر بىاحترامى هم نباشد آنرا تطهير كنند.

[ 167 ]

مسأله 898 - اگر حصير مسجد نجس شود، بنابر احتياط واجب بايد آن را آب بكشند ولى چنانچه بواسطه آب كشيدن، خراب مىشود وبريدن جاى نجس بهتر است، بايد آنرا ببرند و اگر كسى كه نجس كرده ببرد بايد خودش اصلاح كند. مسأله 899 - بردن عين نجس مانند خون در مسجد اگر بىاحترامى به مسجد باشد حرام است، و همچنين بردن چيزى كه نجس شده، در صورتى كه بى احترامى به مسجد باشد حرام است. مسأله 900 - اگر مسجد را براى روضه‌خوانى چادر بزنند وفرش كنند وسياهى بكوبند و اسباب چاى در آن ببرند، در صورتى كه اين كارها به مسجد ضرر نرساند و مانع نماز خواندن نشود اشكال ندارد. مسأله 901 - مسجد را نبايد به طلا زينت نمايند و همچنين بنا بر احتياط واجب نبايد صورت چيزهائى كه مثل انسان و حيوان روح دارد در مسجد نقش كنند. و نقاشى چيزهائى كه روح ندارد، مثل گل و بوته مكروه است. مسأله 902 - اگر مسجد خراب هم شود نمىتوانند آن را بفروشند يا داخل ملك و جاده نمايند. مسأله 903 - فروختن در و پنجره و چيزهاى ديگر مسجد حرام است و اگر مسجد خراب شود، بايد اينها را صرف تعمير همان مسجد كنند. وچنانچه به درد آن مسجد نخورد، بايد در مسجد ديگر مصرف شود، ولى اگر به درد مسجدهاى ديگر هم نخورد، مىتوانند آن را بفروشند وپول آن را اگر ممكن است صرف تعمير همان مسجد وگرنه صرف تعمير مسجد ديگر نمايند. مسأله 904 - ساختن مسجد و تعمير مسجدى كه نزديك به خرابى مىباشد مستحب است واگر مسجد طورى خراب شود كه تعمير آن ممكن نباشد، مىتوانند آن را خراب كنند و دوباره بسازند بلكه مىتوانند مسجدى را كه خراب نشده، براى احتياج مردم خراب كنند و بزرگتر بسازند. مسأله 905 - تميز كردن مسجد و روشن كردن چراغ آن مستحب است، و

[ 168 ]

كسى كه مىخواهد مسجد برود، مستحب است خود را خوشبو كند ولباس پاكيزه وفاخر بپوشد، و ته كفش خود را وارسى كند كه نجاستى به آن نباشد، و موقع داخل شدن به مسجد، اول پاى راست وموقع بيرون آمدن، اول پاى چپ را بگذارد، و همچنين مستحب است از همه زودتر به مسجد آيد و از همه ديرتر از مسجد بيرون رود. مسأله 906 - وقتى انسان وارد مسجد مىشود، مستحب است دو ركعت نماز به قصد تحيت واحترام مسجد بخواند، و اگر نماز واجب يا مستحب ديگرى هم بخواند كافى است. مسأله 907 - خوابيدن در مسجد اگر انسان ناچار نباشد وصحبت كردن راجع به كارهاى دنيا ومشغول صنعت شدن و خواندن شعرى كه نصيحت و مانند آن نباشد مكروه است. و نيز مكروه است آب دهان و بينى و اخلاط سينه را در مسجد بيندازد و گمشده‌اى را طلب كند و صداى خود را بلند كند ولى بلند كردن صدا براى اذان مانعى ندارد. مسأله 908 - راه دادن بچه و ديوانه به مسجد مكروه است و كسى كه پياز و سير و مانند اينها خورده كه بوى دهانش مردم را اذيت مىكند مكروه است به مسجد برود. اذان و اقامه مسأله 909 - براى مرد و زن مستحب است پيش از نمازهاى يوميه اذان واقامه بگويند، ولى پيش از نماز عيد فطر و قربان، مستحب است سه مرتبه بگويند الصلاة و همچنين قبل از نمازهاى واجب ديگر مانند نماز آيات هم مستحب است سه مرتبه الصلاة بگويند. مسأله 910 - مستحب است در روز اولى كه بچه به دنيا مىآيد يا پيش از آن

[ 169 ]

كه بند نافش بيفتد، در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه بگويند. مسأله 911 - اذان هيجده جمله است: الله اكبر چهار مرتبه اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان محمدا رسول الله، حى على الصلاة، حى على الفلاح، حى على خير العمل، الله اكبر، لا اله الا الله هر يك دو مرتبه، واقامه هفده جمله است يعنى دو مرتبه الله اكبر از اول اذان و يك مرتبه لا اله الا الله از آخر آن كم مىشود و بعد از گفتن حى على خير العمل بايد دو مرتبه قد قامت الصلوة اضافه نمود. مسأله 912 - اشهد ان عليا ولى الله جزء اذان و اقامه نيست ولى خوبست بعد از اشهد ان محمدا رسول الله، به قصد قربت گفته شود. ترجمه اذان و اقامه الله اكبر يعنى خداى تعالى بزرگتر از آنست كه او را وصف كنند. اشهد ان لا اله الا الله يعنى شهادت مىدهم كه غير خدايى كه يكتا وبى همتا است خداى ديگرى سزاوار پرستش نيست اشهد ان محمدارسول الله يعنى شهادت ميدهم كه حضرت محمد بن عبدالله صلى الله عليه وآله وسلم پيغمبر و فرستاده خدا است. اشهد ان عليا امير المؤمنين ولى الله يعنى شهادت ميدهم كه حضرت على عليه الصلاة والسلام امير المؤمنين و ولى خدا بر همه خلق است. حى على الصلوة يعنى بشتاب براى نماز. حى على الفلاح يعنى بشتاب براى رستگارى. حى على خير العمل يعنى بشتاب براى بهترين كارها كه نماز است. قد قامت الصلوة يعنى به تحقيق نماز بر پا شد. لا اله الا الله يعنى خدايى سزاوار پرستش نيست مگر خدايى كه يكتا و بى همتا است. مسأله 913 - بين جمله‌هاى اذان و اقامه بايد خيلى فاصله نشود و اگر بين آنها بيشتر از معمول فاصله بيندازد، بايد دوباره آن را از سر بگيرد. مسأله 914 - در پنج نماز اذان ساقط مىشود:

[ 170 ]

اول: نماز عصر روز جمعه. دوم: نماز عصر روز عرفه كه روز نهم ذى حجه است. سوم: نماز عشاء شب عيد قربان، براى كسى كه در مشعر الحرام باشد. چهارم: نماز عصر و عشاء زن مستحاضه، پنجم: نماز عصر و عشاى كسى كه نمىتواند از بيرون آمدن بول و غائط خوددارى كند و براى هر كس كه بين نماز ظهر و عصر و هم چنين بين نماز مغرب و عشاء فاصله نيندازد. در اين پنج نماز، در صورتى اذان ساقط مىشود كه با نماز قبلى فاصله نشود يا بين آنها فاصله كمى باشد، اما فاصله شدن نافله و تعقيب، ضرر ندارد و همچنين كسى كه بين نماز ظهر و عصر و يا بين نماز مغرب و عشاء فاصله نيندازد، براى نماز دومش اذان ساقط مىشود. مسأله 915 - اگر براى نماز جماعتى اذان واقامه گفته باشند، كسى كه با آن جماعت نماز مىخواند، نبايد براى نماز خود اذان و اقامه بگويد. مسأله 916 - اگر براى خواندن نماز جماعت به مسجد برود و ببيند جماعت تمام شده تا وقتى كه صفها به هم نخورده و جمعيت متفرق نشده بنا بر احتياط واجب نمىتواند براى نماز خود اذان و اقامه بگويد در صورتى كه براى جماعت اذان و اقامه گفته شده باشد. مسأله 917 - در جائى كه عده‌اى مشغول نماز جماعتند يا نماز آنان تازه تمام شده و صفها به هم نخورده است، اگر انسان بخواند فرادى يا با جماعت ديگرى كه برپا مىشود نماز بخواند، با شش شرط اذان و اقامه از او ساقط مىشود: اول: آن كه نماز جماعت در مسجد باشد و اگر در مسجد نباشد ساقط شدن اذان و اقامه اشكال دارد. دوم: آن كه براى آن نماز، اذان و اقامه گفته باشند. سوم: آن كه نماز جماعت باطل نباشد. چهارم: آن كه نماز او و نماز جماعت در يك مكان باشد، پس اگر نماز

[ 171 ]

جماعت، داخل مسجد باشد، در بام مسجد نماز بخواند، مستحب است اذان و اقامه بگويد. پنجم: آن كه نماز او و نماز جماعت هر دو ادا باشد. ششم: آن كه وقت نماز او و نماز جماعت مشترك باشد مثلا هر دو نماز ظهر يا هر دو نماز عصر بخوانند يا نمازيكه به جماعت خوانده مىشود نماز ظهر باشد و او نماز عصر بخواند يا او نماز ظهر بخواند و نماز جماعت نماز عصر باشد. مسأله 918 - اگر در شرط سوم از شرطهائى كه‌در مسأله پيش گفته شده شك كند، يعنى شك كند كه نماز جماعت صحيح بوده يا نه، اذان واقامه از او ساقط است ولى اگر در يكى از پنج شرط ديگر شك كند مىتواند بقصد رجاء اذان و اقامه بگويد. مسأله 919 - كسى كه اذان و اقامه ديگرى را مىشنود مستحب است هر قسمتى را كه مىشنود بگويد ولى در حكايت اقامه كه از ديگرى بشنود از (حى على الصلوة) تا (حى على خير العمل) را به اميد ثواب بگويد. مسأله 920 - كسى كه اذان و اقامه ديگرى را شنيده، چه با او گفته باشد يا نه، در صورتى كه بين آن اذان و اقامه و نمازى كه مىخواهد بخواند زياد فاصله نشده باشد، مىتواند براى نماز خود اذان واقامه نگويد. مسأله 921 - اگر مرد اذان زن را با قصد لذت بشنود، اذان از او ساقط نمىشود. مسأله 922 - اذان و اقامه نماز جماعت را بايد مرد بگويد، ولى در جماعت زنان اگر زن اذان و اقامه بگويد كافى است. مسأله 923 - اقامه بايد بعد از اذان گفته شود و اگر قبل از اذان بگويند صحيح نيست. مسأله 924 - اگر كلمات اذان واقامه را بدون ترتيب بگويد، مثلا (حى على الفلاح) را پيش از (حى على الصلوة) بگويد بايد از جايى كه ترتيب به هم خورده،

[ 172 ]

دوباره بگويد مسأله 925 - بايد بين اذان و اقامه فاصله ندهد و اگر بين آنها بقدرى فاصله دهد كه اذانى را كه گفته اذان اين اقامه حساب نشود مستحب است دوباره اذان واقامه را بگويد و نيز اگر بين اذان و اقامه و نماز بقدرى فاصله دهد كه اذان و اقامه آن نماز حساب نشود، مستحب است دوباره براى آن نماز، اذان واقامه بگويد. مسأله 926 - اذان و اقامه بايد به عربى صحيح گفته شود، پس اگر به عربى غلط بگويد، يا به جاى حرفى حرف ديگر بگويد، يا مثلا ترجمه آنها را به فارسى بگويد صحيح نيست. مسأله 927 - اذان واقامه بايد بعد از داخل شدن وقت نماز گفته شود واگر عمدا يا از روى فراموشى پيش از وقت بگويد باطل است. مسأله 928 - اگر پيش از گفتن اقامه شك كند كه اذان گفته يا نه بايد اذان را بگويد، ولى اگر مشغول اقامه شود و شك كند كه اذان گفته يا نه، گفتن اذان لازم نيست. مسأله 929 - اگر در بين اذان و اقامه پيش از آن كه قسمتى را بگويد شك كند كه قسمت پيش از آن را گفته يا نه، بايد قسمتى را كه در گفتن آن شك كرده بگويد، ولى اگر در حال گفتن قسمتى از اذان يا اقامه شك كند كه آنچه پيش از آن است گفته يا نه، گفتن آن لازم نيست. مسأله 930 - مستحب است انسان در موقع گفتن اذان، رو به قبله بايستد و با وضو يا غسل باشد و انگشتان را در گوشها بگذارد و صدا را بلند نمايد و بكشد و بين جمله‌هاى اذان كمى فاصله دهد وبين آنها حرف نزند. مسأله 931 - مستحب است بدن انسان در موقع گفتن اقامه آرام باشد و آن را از اذان آهسته‌تر بگويد و جمله‌هاى آن را به هم نچسباند، ولى به اندازه‌اى كه بين جمله‌هاى اذان فاصله مىدهد، بين جمله‌هاى اقامه فاصله ندهد.

[ 173 ]

مسأله 932 - مستحب است بين اذان و اقامه يك قدم بردارد، يا قدرى بنشيند يا ذكر بگويد يا دعا بخواند، يا قدرى ساكت باشد يا حرفى بزند يا دو ركعت نماز بخواند ولى حرف زدن بين اذان و اقامه نماز صبح مستحب نيست. مسأله 933 - مستحب است كسى را كه براى گفتن اذان معين مىكنند، عادل و وقت شناس و صدايش بلند باشد و اذان را در جاى بلند بگويد. واجبات نماز واجبات نماز يازده چيز است: اول: نيت، دوم: قيام يعنى (ايستادن) سوم: تكبيرة الاحرام يعنى گفتن الله اكبر در اول نماز، چهارم: ركوع، پنجم: سجود، ششم: قراءت، هفتم: ذكر، هشتم: تشهد، نهم: سلام، دهم: ترتيب، يازدهم: موالات يعنى پى در پى بودن اجزاء نماز. مسأله 934 - بعضى از واجبات نماز ركن است، يعنى اگر انسان آنها را به جا نياورد، يا در نماز اضافه كند عمدا باشد يا اشتباها، نماز باطل مىشود. وبعضى ديگر ركن نيست، يعنى اگر عمدا كم يا زياد شود، نماز باطل مىشود و چنانچه اشتباها كم يا زياد گردد نماز باطل نمىشود، وركن نماز پنچ چيز است: اول: نيت. دوم: تكبيرة الاحرام. سوم: قيام در موقع گفتن تكبيرة الاحرام وقيام متصل به ركوع، يعنى ايستادن پيش از ركوع. چهارم: ركوع. پنجم: دو سجده. نيت مسأله 935 - انسان بايد نماز را به نيت قربت، يعنى براى انجام فرمان خداوند عالم به جا آورد، و لازم نيست نيت را از قلب خود بگذراند يا مثلا به زبان بگويد كه چهار ركعت نماز ظهر مىخوانم قربة الى الله.

[ 174 ]

مسأله 936 - اگر در نماز ظهر يا در نماز عصر نيت كند كه چهار ركعت نماز مىخوانم و معين نكند، ظهر است يا عصر، نماز او باطل است. و نيز كسى كه مثلا قضاى نماز ظهر بر او واجب است، اگر در وقت نماز ظهر بخواهد آن نماز قضا يا نماز ظهر را بخواند، بايد نمازى را كه مىخواند، در نيت معين كند. مسأله 937 - انسان بايد از اول تا آخر نماز به نيت خود باقى باشد، پس اگر در بين نماز بطورى غافل شود كه اگر بپرسند چه مىكنى، نداند چه بگويد، نمازش باطل است. مسأله 938 - انسان بايد فقط براى انجام امر خداوند عالم نماز بخواند، پس كسى كه ريا كند يعنى براى نشان دادن به مردم نماز بخواند، نمازش باطل است خواه فقط براى مردم باشد، يا خدا و مردم هر دو را در نظر بگيرد. مسأله 939 - اگر قسمتى از نماز را هم براى غير خدا به جا آورد، نماز باطل است، چه آن قسمت، واجب باشد مثل حمد و سوره، چه مستحب باشد مانند قنوت، بلكه اگر تمام نماز را براى خدا به جا آورد ولى براى نشان دادن به مردم در جاى مخصوصى مثل‌مسجد، يا در وقت مخصوصى مثل اول وقت، يا به طرز مخصوصى، مثلا با جماعت نماز بخواند، نمازش باطل است. تكبيرة الاحرام مسأله 940 - گفتن الله اكبر در اول هر نماز واجب و ركن است و بايد حروف (الله) و حروف (اكبر) و دو كلمه (الله واكبر) را پشت سرهم بگويد و نيز بايد اين دو كلمه به عربى صحيح گفته شود و اگر به عربى غلط بگويد، يا مثلا ترجمه آن را به فارسى بگويد صحيح نيست. مسأله 941 - احتياط واجب آن است كه تكبيرة الاحرام نماز را به چيزى كه پيش از آن مىخواند، مثلا به اقامه يا به دعايى كه پيش از تكبير مىخواند نچسباند.

[ 175 ]

مسأله 942 - اگر انسان بخواهد (الله اكبر) را به چيزى كه بعد از آن مىخواند مثلا به (بسم الله الرحمن الرحيم) بچسباند بايد (ر) اكبر را پيش بدهد. مسأله 943 - موقع گفتن تكبيرة الاحرام بايد بدن آرام باشد واگر عمدا در حالى كه بدنش حركت دارد، تكبيرة الاحرام را بگويد باطل است. مسأله 944 - تكبير و حمد وسوره و ذكر و دعا را بايد طورى بخواند كه خودش بشنود واگر بواسطه سنگينى يا كرى گوش يا سر وصداى زياد نمىشنود، بايد طورى بگويد كه اگر مانعى نباشد بشنود. مسأله 945 - كسى كه لال است يا زبان او مرضى دارد كه نمىتواند (الله اكبر) را درست بگويد، بايد به هر طور كه مىتواند بگويد و اگر هيچ نمىتواند بگويد بايد در قلب خود بگذارند و براى تكبير اشاره كند و زبانش را هم اگر مىتواند حركت دهد. مسأله 946 - مستحب است بعد از تكبيرة الاحرام بگويد (يا محسن قد اتاك المسيىء وقد امرت المحسن ان يتجاوز عن المسيىء انت المحسن و انا المسيىء بحق محمد وآل محمد صل على محمد و آل محمد و تجاوز عن قبيح ما تعلم منى) يعنى اى خدايى كه به بندگان احسان مىكنى بنده گنهكار به در خانه تو آمده وتو امر كرده‌اى كه نيكوكار از گنهكار بگذرد، تو نيكوكارى و من گناهكار به حق محمد و آل محمد صلى الله عليه وآله وسلم رحمت خود را بر محمد و آل محمد بفرست و از بدى هايى كه مىدانى از من سر زده بگذر. مسأله 947 - مستحب است موقع گفتن تكبير اول نماز، وتكبيرهاى بين نماز، دستها را تا مقابل گوشها بالا ببرد. مسأله 948 - اگر شك كند كه تكبيرة الاحرام را گفته يا نه، چنانچه مشغول خواندن چيزى شده، به شك خود اعتنا نكند و اگر چيزى نخوانده، بايد تكبير را بگويد. مسأله 949 - اگر بعد از گفتن تكبيرة الاحرام شك كند كه آن را صحيح گفته

[ 176 ]

يا نه، بنا بر احتياط واجب بايد نماز را تمام كند و دوباره بخواند. قيام (ايستادن) مسأله 950 - قيام در موقع گفتن تكبيرة الاحرام و قيام پيش از ركوع كه آن را قيام متصل به ركوع مىگويند ركن است، ولى قيام در موقع خواندن حمد و سوره و قيام بعد از ركوع ركن نيست و اگر كسى آنرا از روى فراموشى ترك كند، نمازش صحيح است. مسأله 951 - واجب است پيش از گفتن تكبير و بعد از آن مقدارى بايستد تا يقين كند كه در حال ايستادن تكبير گفته است. مسأله 952 - اگر ركوع را فراموش كند وبعد از حمد و سوره بنشيند و يادش بيايد كه ركوع نكرده، بايد بايستد و به ركوع رود و اگر بدون اين كه بايستد، به حال خميدگى به ركوع برگردد، چون قيام متصل به ركوع را به جا نياورده، نماز او باطل است. مسأله 953 - موقعى كه ايستاده است، بايد بدن را حركت ندهد و به طرفى خم نشود وبه جايى تكيه نكند ولى اگر از روى ناچارى باشد، يا در حال خم شدن براى ركوع پاها را حركت دهد اشكال ندارد. مسأله 954 - اگر موقعى كه ايستاده، از روى فراموشى بدن را حركت دهد، يا به طرفى خم شود، يا به جايى تكيه كند، اشكال ندارد ولى در قيام موقع گفتن تكبيرة الاحرام و قيام متصل به ركوع اگر از روى فراموشى هم باشد، بايد نماز را تمام كند ودوباره بخواند. مسأله 955 - بايد در موقع ايستادن، هر دو پا روى زمين باشد، ولى لازم نيست سنگينى بدن روى هر دو پا باشد واگر روى يك پا هم باشد اشكال ندارد. مسأله 956 - كسى كه مىتواند درست بايستد، اگر پاها را خيلى گشاد

[ 177 ]

بگذارد كه به حال ايستادن معمولى نباشد نمازش باطل است. مسأله 957 - موقعى كه انسان در نماز مىخواهد كمى جلو يا عقب رود، يا كمى بدن را به طرف راست يا چپ حركت دهد، بايد چيزى نگويد ولى بحول الله و قوته اقوم واقعد) را بايد در حال برخاستن بگويد و در موقع گفتن ذكرهاى واجب هم بدن بايد بىحركت باشد بلكه در موقع گفتن ذكرهاى مستحبى نماز، بايد بدنش آرام باشد. مسأله 958 - اگر در حال حركت بدن ذكر بگويد: مثلا موقع رفتن به ركوع يا رفتن به سجده تكبير بگويد، چنانچه آن را به قصد ذكرى كه در نماز دستور داده‌اند بگويد، صحيح بودن نمازش مورد اشكال است و اگر با اين قصد نگويد بلكه بخواهد ذكرى گفته باشد نماز صحيح است. مسأله 959 - حركت دادن دست و انگشتان در موقع خواندن حمد، اشكال ندارد، اگر چه احتياط مستحب آن است كه آنها را هم حركت ندهد. مسأله 960 - اگر موقع خواندن حمد و سوره، يا خواندن تسبيحات بىاختيار بقدرى حركت كند كه از حال آرام بودن بدن خارج شود، احتياط واجب آن است كه بعد از آرام گرفتن بدن، آنچه را در حال حركت خوانده دوباره بخواند. مسأله 961 - اگر در بين نماز از ايستادن عاجز شود بايد بنشيند مگر بداند كه بعد از آن، قبل از گذشتن وقت، توانايى بر ايستاده خواندن نماز را پيدا مىكند كه در اين صورت بايد نماز را قطع كند و بعدا بخواند و اگر از نشستن هم عاجز شود بايد بخوابد ولى تا بدنش آرام نگرفته بنا بر احتياط واجب قرائت و ذكر را تنها به قصد قربت بخواند، نه به قصد ذكرى كه در نماز دستور داده‌اند. مسأله 962 - تا انسان مىتواند ايستاده نماز بخواند، نبايد بنشيند مثلا كسى كه در موقع ايستادن، بدنش حركت مىكند يا مجبور است به چيزى تكيه دهد، يا بدنش را كج كند، يا خم شود يا پاها را بيشتر از معمول گشاد بگذارد، بايد به هر طور كه مىتواند ايستاده نماز بخواند ولى اگر به هيچ قسم حتى مثل حال ركوع هم

[ 178 ]

نتواند بايستد، بايد راست بنشيند ونشسته نماز بخواند. مسأله 963 - تا انسان مىتواند بنشيند نبايد خوابيده نماز بخواند و اگر نتواند راست بنشيند، بايد هر طور كه مىتواند بنشيند واگر به هيچ قسم نمىتواند بنشيند، بايد به پهلوى راست بخوابد بطورى كه روى او به طرف قبله باشد واگر نمىتواند به پهلوى چپ و اگر آنهم ممكن نيست به پشت بخوابد، بطورى كه كف پاهاى او رو به قبله باشد. مسأله 964 - كسى كه نشسته نماز مىخواند، اگر بعد از خواندن حمد و سوره بتواند بايستد، و ركوع را ايستاده به جا آورد، بايد بايستد و از حال ايستاده به ركوع رود و اگر نتواند، بايد ركوع را هم نشسته به جا آورد. مسأله 965 - كسى كه خوابيده نماز مىخواند، اگر در بين نماز بتواند بنشيند، بايد مقدارى را كه مىتواند، نشسته بخواند. ونيز اگر مىتواند بايستد، بايد مقدارى را كه مىتواند، ايستاده بخواند، ولى تا بدنش آرام نگرفته بايد چيزى نخواند. مسأله 966 - كسى كه نشسته نماز مىخواند اگر در بين نماز بتواند بايستد بايد مقدارى را كه مىتواند، ايستاده بخواند ولى تا بدنش آرام نگرفته، بايد چيزى نخواند. مسأله 967 - كسى كه مىتواند بايستد اگر بترسد كه بواسطه ايستادن مريض شود يا ضررى به او برسد، مىتواند نشسته نماز بخواند و اگر از نشستن هم بترسد، مىتواند خوابيده نماز بخواند. مسأله 968 - اگر انسان احتمال بدهد كه تا آخر وقت بتواند ايستاده نماز بخواند واجب است كه نماز را تأخير بيندازد. مسأله 969 - مستحب است در حال ايستادن، بدن را راست نگهدارد، شانه‌ها را پايين بيندازد، دستها را روى رانها بگذارد، انگشتها را به هم بچسباند، جاى سجده را نگاه كند، سنگينى بدن را به طور مساوى روى دو پا بيندازد، با خضوع و

[ 179 ]

خشوع باشد، پاها را پس و پيش نگذارد، پاها را از سه انگشت باز تا يك وجب فاصله دهد. قرائت مسأله 970 - در ركعت اول و دوم نمازهاى واجب يوميه، انسان بايد اول حمد و بعد از آن يك سوره تمام بخواند. مسأله 971 - اگر وقت نماز تنگ باشد، يا انسان ناچار شود كه سوره را نخواند، مثلا بترسد كه اگر سوره را بخواند، دزد يا درنده، يا چيز ديگرى به او صدمه بزند، نبايد سوره را بخواند و اگر در كارى عجله داشته باشد مىتواند سوره را نخواند. مسأله 972 - اگر عمدا سوره را پيش‌از حمد بخواند نمازش باطل است واگر اشتباها سوره را پيش از حمد بخواند ودر بين آن يادش بيايد، بايد سوره را رها كند وبعد از خواندن حمد سوره را از اول بخواند. مسأله 973 - اگر حمد و سوره يا يكى از آنها را فراموش كند و بعد از رسيدن به ركوع بفهمد، نمازش صحيح است ولى بعد از نماز بايد براى هر يك از آنها دو سجده سهو به جا آورد. مسأله 974 - اگر پيش از آن كه براى ركوع خم شود، بفهمد كه حمد وسوره را نخوانده بايد بخواند. واگر بفهمد سوره را نخوانده، بايد فقط سوره را بخواند ولى اگر بفهمد حمد تنها را نخوانده، بايد اول حمد وبعد از آن دوباره سوره را بخواند، و نيز اگر خم شود و پيش از آن كه به ركوع برسد، بفهمد حمد و سوره، يا سوره تنها، يا حمد تنها را نخوانده، بايد بايستد و به همين دستور عمل نمايد. مسأله 975 - اگر در نماز يكى از چهار سوره‌اى را كه آيه سجده دارد و در مسأله 352 گفته شد، عمدا بخواند نمازش باطل است. مسأله 976 - اگر اشتباها مشغول خواندن سوره‌اى شود كه سجده واجب دارد،

[ 180 ]

چنانچه پيش از رسيدن به آيه سجده بفهمد، بايد آن سوره را رها كند وسوره ديگر بخواند و اگر بعد از خواندن آيه سجده بفهمد بنا بر احتياط واجب بايد در بين نماز با اشاره، سجده آن را به جا آورد و سپس سوره را تمام كرده و سوره ديگرى هم بقصد قربت بخواند و پس از خاتمه، نماز را اعاده كند. مسأله 977 - اگر در نماز آيه سجده را بشنود احتياط واجب آن است كه به اشاره يا بطور عادى سجده كند و نماز را تمام كند و اعاده نمايد. مسأله 978 - در نماز مستحبى خواندن سوره لازم نيست، اگر چه آن نماز بواسطه نذر كردن واجب شده باشد، ولى در بعضى از نمازهاى مستحبى مثل نماز وحشت كه سوره مخصوصى دارد، اگر بخواهد به دستور آن نماز رفتار كرده باشد، بايد همان سوره را بخواند. مسأله 979 - در نماز جمعه و در نماز ظهر روز جمعه مستحب است در ركعت اول بعد از حمد، سوره جمعه ودر ركعت دوم بعد از حمد، سوره منافقين بخواند و اگر مشغول يكى از اينها شود، بنابر احتياط واجب نمىتواند آن را رها كند و سوره ديگر بخواند. مسأله 980 - اگر بعد از حمد مشغول خواندن سوره (قل هو الله احد) يا سوره (قل يا ايها الكافرون) شود، نمىتواند آن را رها كند و سوره ديگر بخواند ولى در نماز جمعه ونماز ظهر روز جمعه اگر از روى فراموشى به جاى سوره جمعه و منافقين، يكى از اين دو سوره را بخواند، تا از نصف نگذشته، مىتواند آن را رها كند و سوره جمعه و منافقين را بخواند. مسأله 981 - اگر در نماز جمعه يا نماز ظهر روز جمعه عمدا سوره (قل هو الله احد) يا سوره (قل يا ايها الكافرون) بخواند، اگر چه از نصف نگذشته بنابر احتياط واجب نمىتواند رها كند و سوره جمعه و منافقين را بخواند. مسأله 982 - اگر در نماز، غير سوره (قل هو الله احد) و (قل يا ايها الكافرون) سوره ديگرى بخواند، تا از نصف نگذشته مىتواند رها كند و سوره ديگر بخواند.

[ 181 ]

مسأله 983 - اگر مقدارى از سوره را فراموش كند يا از روى ناچارى، مثلا بواسطه تنگى وقت يا جهت ديگر نشود آن را تمام نمايد مىتواند آن سوره را رها كند وسوره ديگر بخواند، اگر چه از نصف گذشته باشد يا سوره‌اى را كه مىخوانده (قل هو الله احد)، يا (قل يا ايها الكافرون) باشد. مسأله 984 - بر مرد واجب است حمد و سوره نماز صبح ومغرب و عشا را بلند بخواند و بر مرد و زن واجب است حمد و سوره نماز ظهر و عصر را آهسته بخوانند. مسأله 985 - مرد بايد در نماز صبح و مغرب وعشا مواظب باشد كه تمام كلمات حمد و سوره حتى حرف آخر آنها را بلند بخواند. مسأله 986 - زن مىتواند حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشا را بلند يا آهسته بخواند، ولى اگر نامحرم صدايش را بشنود بنابر احتياط واجب بايد آهسته بخواند. مسأله 987 - اگر در جايى كه بايد نماز را بلند خواند عمدا آهسته بخواند، يا در جايى كه بايد آهسته خواند عمدا بلند بخواند، نمازش باطل است ولى اگر از روى فراموشى يا ندانستن مسأله باشد صحيح است و اگر در بين خواندن حمد و سوره هم بفهمد اشتباه كرده، لازم نيست مقدارى را كه خوانده دوباره بخواند. مسأله 988 - اگر كسى در خواندن حمد و سوره بيشتر از معمول صدايش را بلند كند، مثل آن كه آنها را با فرياد بخواند، نمازش باطل است. مسأله 989 - انسان بايد نماز را ياد بگيرد كه غلط نخواند و كسى كه به هيچ قسم نمىتواند صحيح آن را ياد بگيرد، بايد هر طور كه مىتواند بخواند و احتياط مستحب آن است كه نماز را به جماعت به جا آورد. مسأله 990 - كسى كه حمد وسوره وچيزهاى ديگر نماز را بخوبى نمىداند و نمىتواند آن را به جماعت بخواند اگر مىتواند ياد بگيرد بايد ياد بگيرد. مسأله 991 - احتياط واجب آن است كه براى ياد دادن واجبات نماز مزد نگيرند ولى براى مستحبات آن اشكال ندارد. مسأله 992 - اگر يكى از كلمات حمد يا سوره را نداند، يا عمدا آن را نگويد يا

[ 182 ]

يا به جاى حرفى حرف ديگر بگويد مثلا به جاى (ض) (ظ) بگويد يا جايى كه بايد بدون زير و زبر خوانده شود، زير و زبر بدهد، يا تشديد را نگويد نماز او باطل است. مسأله 993 - اگر انسان كلمه‌اى را صحيح بداند و در نماز همان طور بخواند و بعد بفهمد غلط خوانده بايد دوباره نماز را بخواند و يا اگر وقت گذشته قضا نمايد. مسأله 994 - اگر زير و زبر كلمه‌اى را نداند بايد ياد بگيرد ولى اگر كلمه‌اى را كه وقف كردن آخر آن جايز است هميشه وقف كند ياد گرفتن زير وزبر آن لازم نيست و نيز اگر نداند مثلا كلمه‌اى به (س) است يا به (ص) بايد ياد بگيرد و چنانچه دو جور يا بيشتر بخواند، مثل آن كه در (اهدنا الصراط المستقيم)، مستقيم را يك مرتبه با سين و يك مرتبه با صاد بخواند نمازش باطل است. مسأله 995 - اگر در كلمه‌اى واو باشد و حرف قبل از واو در آن كلمه پيش داشته باشد وحرف بعد از واو در آن كلمه همزه (ء) باشد مثل كلمه سوء بايد آن واو را مد بدهد يعنى آنرا بكشد و هم چنين اگر در كلمه‌اى الف باشد و حرف قبل از الف در آن كلمه زبر داشته باشد و حرف بعد از الف در آن كلمه همزه باشد مثل جاء بايد الف آنرا بكشد و نيز اگر در كلمه‌اى (ى) باشد وحرف پيش از (ى) در آن كلمه زير داشته باشد وحرف بعد از (ى) در آن كلمه همزه باشد مثل (جىء) بايد (ى) را با مد بخواند و اگر بعد از اين واو و الف و (ى) به جاى همزه (ء) حرفى باشد كه ساكن است يعنى زير و زبر و پيش ندارد باز هم بايد اين سه حرف را با مد بخواند، مثلا در (ولا الضالين) كه بعد از الف حرف لام ساكن است، بايد الف آن را با مد بخواند. مسأله 996 - احتياط مستحب آن است كه در نماز، وقف به حركت و وصل به سكون ننمايد و معنى وقف به حركت آن است كه زير يا زبر يا پيش آخر كلمه‌اى را بگويد وبين آن كلمه وكلمه بعدش فاصله دهد، مثلا بگويد (الرحمن الرحيم) و ميم الرحيم را زير بدهد و بعد قدرى فاصله دهد وبگويد (مالك يوم الدين)، ومعنى

[ 183 ]

وصل به سكون آن است كه زير يا زبر يا پيش كلمه‌اى را نگويد وآن كلمه را به كلمه بعد بچسباند مثل آن كه بگويد (الرحمن الرحيم) و ميم الرحيم را زير ندهد و فورا (مالك يوم الدين) را بگويد. مسأله 997 - در ركعت سوم و چهارم نماز مىتواند فقط يك حمد بخواند يا سه مرتبه تسبيحات اربعه بگويد يعنى سه مرتبه بگويد (سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله اكبر) و اگر يك مرتبه هم تسبيحات اربعه بگويد كافى است ومىتواند در يك ركعت حمد و در ركعت ديگر تسبيحات بگويد وبهتر است در هر دو ركعت تسبيحات بخواند. مسأله 998 - در تنگى وقت بايد تسبيحات اربعه را يك مرتبه بگويد. مسأله 999 - بر مرد و زن واجب است كه در ركعت سوم و چهارم نماز، حمد يا تسبيحات را آهسته بخوانند. مسأله 1000 - اگر در ركعت سوم وچهارم حمد بخواند، بنابر احتياط بايد بسم الله آن را هم آهسته بگويد. مسأله 1001 - كسى كه نمىتواند تسبيحات را ياد بگيرد يا درست بخواند، بايد در ركعت سوم و چهارم حمد بخواند. مسأله 1002 - اگر در دو ركعت اول نماز به خيال اين كه دو ركعت آخر است تسبيحات بگويد، چنانچه بعد از ركوع بفهمد، نمازش صحيح است و اگر پيش از ركوع بفهمد، بايد حمد و سوره را بخواند و نمازش صحيح است ولى بعد از نماز بايد دو سجده سهو به جا آورد. مسأله 1003 - اگر در دو ركعت آخر نماز به خيال اين كه در دو ركعت اول است حمد بخواند، يا در دو ركعت اول نماز با اين كه گمان مىكرده در دو ركعت آخر است حمد بخواند، چه پيش از ركوع بفهمد چه بعد از آن نمازش صحيح است. مسأله 1004 - اگر در ركعت سوم يا چهارم مىخواست حمد بخواند تسبيحات

[ 184 ]

به‌زبانش آمد، يا مىخواست تسبيحات بخواند حمد به زبانش آمد بنا بر احتياط واجب بايد آن را رها كند ودوباره حمد يا تسبيحات را بخواند. ولى اگر عادتش خواندن چيزى بوده كه به زبانش آمده، مىتواند همان را تمام كند ونمازش صحيح است. مسأله 1005 - كسى كه عادت دارد در ركعت سوم و چهارم تسبيحات بخواند اگر بدون قصد مشغول خواندن حمد شود كفايت مىكند. مسأله 1006 - در ركعت سوم و چهارم مستحب است بعد از تسبيحات استغفار كند، مثلا بگويد: (استغفر الله ربى واتوب اليه) يا بگويد (اللهم اغفرلى)، واگر به گمان آن كه حمد يا تسبيحات را گفته مشغول گفتن استغفار شود و شك كند كه حمد يا تسبيحات را خوانده يا نه، بايد به شك خود اعتنا ننمايد ولى اگر نمازگزار پيش از خم شدن براى ركوع در حالى كه مشغول گفتن استغفار نيست، شك كند كه حمد يا تسبيحات را خوانده يا نه، بايد حمد يا تسبيحات را بخواند. مسأله 1007 - اگر در ركوع ركعت سوم يا چهارم شك كند كه حمد يا تسبيحات را خوانده يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند ولى چنانچه در حال رفتن به ركوع شك كند كه حمد يا تسبيحات را خوانده يا نه بنابر احتياط واجب بايد برگردد و حمد و سوره را بخواند. مسأله 1008 - هر گاه شك كند كه آيه يا كلمه‌اى را درست گفته يا نه اگر به چيزى كه بعد از آن است مشغول نشده، بايد آن آيه يا كلمه را بطور صحيح بگويد و اگر به چيزى كه بعد از آن است مشغول شده، چنانچه آن چيز ركن باشد مثل آن كه در ركوع شك كند كه فلان كلمه از سوره را درست گفته يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند، واگر ركن نباشد، مثلا موقع گفتن (الله الصمد) شك كند كه (قل هو الله احد) را درست گفته يا نه، باز هم مىتواند به شك خود اعتنا نكند، ولى احتياط مستحب است آن آيه و كلمه را بطور صحيح بگويد. مسأله 1009 - مستحب است در ركعت اول، پيش از خواندن حمد بگويد:

[ 185 ]

(اعوذ بالله من الشيطان الرجيم) و در ركعت اول ودوم نماز ظهر وعصر (بسم الله) را بلند بگويد وحمد و سوره را شمرده بخواند و در آخر هر آيه وقف كند يعنى آن را به آيه بعد نچسباند، ودر حال خواندن حمد وسوره به معناى آيه توجه داشته باشد. اگر نماز را به جماعت مىخواند، بعد از تمام شدن حمد امام، واگر فرادى مىخواند، بعد از آن كه حمد خودش تمام شد بگويد (الحمد لله رب العالمين). بعد از خواندن سوره (قل هو الله احد)، يك، يا دو، يا سه مرتبه (كذلك الله ربى) يا سه مرتبه (كذلك الله ربنا) بگويد، بعد از خواندن سوره كمى صبر كند بعد تكبير پيش از ركوع را بگويد يا قنوت را بخواند. مسأله 1010 - مستحب است در تمام نمازها در ركعت اول، سوره انا (انزلناه) و در ركعت دوم، سوره (قل هو الله احد) را بخواند. مسأله 1011 - مكروه است انسان در تمام نمازهاى يك شبانه روز سوره (قل هو الله احد) را نخواند. مسأله 1012 - خواندن سوره (قل هو الله احد) به يك نفس مكروه است. مسأله 1013 - سوره‌اى را كه در ركعت اول خوانده مكروه است در ركعت دوم بخواند ولى اگر سوره (قل هو الله احد) را در هر دو ركعت بخواند مكروه نيست. ركوع مسأله 1014 - در هر ركعت بعد از قرائت بايد به اندازه‌اى خم شود كه بتواند دست را به زانو بگذارد واين عمل را ركوع مىگويند. مسأله 1015 - اگر به اندازه ركوع خم شود، ولى دستها را به زانو نگذارد اشكال ندارد. مسأله 1016 - هر گاه ركوع را بطور غير معمول به جا آورد، مثلا به چپ يا راست خم شود، اگر چه دستهاى او به زانو برسد، صحيح نيست.

[ 186 ]

مسأله 1017 - خم شدن بايد به قصد ركوع باشد، پس اگر به قصد كار ديگر مثلا براى كشتن جانور خم شود، نمىتواند آن را ركوع حساب كند بلكه بايد بايستد دوباره براى ركوع خم شود وبواسطه اين عمل، ركن زياد نشده و نماز باطل نمىشود. مسأله 1018 - كسى كه دست يا زانوى او با دست و زانوى ديگران فرق دارد، مثلا دستش خيلى بلند است كه اگر كمى خم شود به زانو مىرسد يا زانوى او پايين تر از مردم ديگر است كه بايد خيلى خم شود تا دستش به زانو برسد، بايد به اندازه معمول خم شود. مسأله 1019 - كسى كه نشسته ركوع مىكند، بايد بقدرى خم شود كه صورتش مقابل زانوها برسد و بهتر است به قدرى خم شود كه صورت نزديك جاى سجده برسد. مسأله 1020 - انسان هر ذكرى در ركوع بگويد كافى است به شرط آن كه به قدر سه مرتبه (سبحان الله) يا يك مرتبه (سبحان ربى العظيم وبحمده) كمتر نباشد. مسأله 1021 - ذكر ركوع بايد دنبال هم و به عربى صحيح گفته شود و مستحب است آن را سه يا پنج يا هفت مرتبه بلكه بيشتر بگويند. مسأله 1022 - در ركوع بايد به مقدار ذكر واجب، بدن آرام باشد ودر ذكر مستحب هم اگر آن را به قصد ذكرى كه براى ركوع دستور داده‌اند بگويد بنابر احتياط واجب، آرام بودن بدن لازم است. مسأله 1023 - اگر موقعى كه ذكر واجب ركوع را مىگويد، بىاختيار بقدرى حركت كند كه از حال آرام بودن بدن خارج شود بايد بعد از آرام گرفتن بدن، دوباره ذكر را بگويد، ولى اگر كمى حركت كند كه از حال آرام بودن بدن خارج نشود، يا انگشتان را حركت دهد اشكال ندارد. مسأله 1024 - اگر پيش از آن كه به مقدار ركوع خم شود و بدن آرام گيرد عمدا ذكر ركوع را بگويد، نمازش باطل است.

[ 187 ]

مسأله 1025 - اگر پيش از تمام شدن ذكر واجب، عمدا سر از ركوع بردارد نمازش باطل است واگر سهوا سر بردارد، چنانچه پيش از آن كه از حال ركوع خارج شود، يادش بيايد كه ذكر ركوع را تمام نكرده بايد در حال آرامى بدن دوباره ذكر را بگويد واگر بعد از آن كه از حال ركوع خارج شد، يادش بيايد نماز او صحيح است. مسأله 1026 - اگر نتواند به مقدار ذكر در ركوع بماند، در صورتى كه بتواند پيش از آن كه از حد ركوع بيرون رود ذكر را بگويد، بايد در آن حال تمام كند و اگر آن مقدار هم نمىتواند قبل از رسيدن به حد ركوع ذكر را شروع كند و يا در حال برخاستن تمام كند. مسأله 1027 - اگر بواسطه مرض و مانند آن در ركوع آرام نگيرد نماز صحيح است ولى بايد پيش از آن كه از حال ركوع خارج شود، ذكر واجب يعنى (سبحان ربى العظيم وبحمده) يا سه مرتبه (سبحان الله) را بگويد. مسأله 1028 - هر گاه نتواند به اندازه ركوع خم شود، بايد به چيزى تكيه دهد و ركوع كند واگر موقعى هم كه تكيه داده نتواند بطور معمول ركوع كند بايد به هر اندازه مىتواند، خم شود و اگر هيچ نتواند خم شود بايد موقع ركوع بنشيند و نشسته ركوع كند و احتياط مستحب آن است كه نماز ديگرى هم بخواند و براى ركوع آن با سر اشاره نمايد. مسأله 1029 - كسى كه مىتواند ايستاده نماز بخواند اگر در حال ايستاده يا نشسته نتواند ركوع كند، بايد ايستاده نماز بخواند و براى ركوع با سر اشاره كند و اگر نتواند اشاره كند، بايد به نيت ركوع چشم‌ها را هم بگذارد و ذكر آن را بگويد و به نيت برخاستن از ركوع، چشمها را باز كند واگر از اين هم عاجز است بايد در قلب، نيت ركوع كند و ذكر آن را بگويد. مسأله 1030 - كسى كه نمىتواند ايستاده يا نشسته ركوع كند وبراى ركوع فقط مىتواند در حالى كه نشسته است كمى خم شود يا در حالى كه ايستاده

[ 188 ]

است با سر اشاره كند، بايد ايستاده نماز بخواند وبراى ركوع با سر اشاره نمايد و احتياط مستحب آن است كه نماز ديگرى هم بخواند و موقع ركوع آن بنشيند وهر قدر مىتواند براى ركوع خم شود. مسأله 1031 - اگر بعد از رسيدن به حد ركوع و آرام گرفتن بدن سر بردارد و دو مرتبه به قصد ركوع به اندازه ركوع خم شود، يا بعد از آن كه به اندازه ركوع خم شد و بدنش آرام گرفت، به قصد ركوع بقدرى خم شود كه از اندازه ركوع بگذرد و دوباره به ركوع برگردد، نمازش باطل است. مسأله 1032 - بعد از تمام شدن ذكر ركوع، بايد راست بايستد وبعد از آن كه بدن آرام گرفت به سجده رود واگر عمدا پيش از ايستادن، يا پيش از آرام گرفتن بدن به سجده رود نمازش باطل است. مسأله 1033 - اگر ركوع را فراموش كند و پيش از آن كه به سجده برسد، يادش بيايد، بايد بايستد بعد به ركوع رود و چنانچه به حالت خميدگى به ركوع برگردد، نمازش باطل است. مسأله 1034 - اگر بعد از آن كه پيشانى به زمين برسد، يادش بيايد كه ركوع نكرده بايد بايستد و ركوع را به جا آورد و نماز را تمام كند و بنا بر احتياط واجب نماز را دوباره بخواند. مسأله 1035 - مستحب است پيش از رفتن به ركوع در حالى كه راست ايستاده تكبير بگويد ودر ركوع زانوها را به عقب دهد و پشت را صاف نگهدارد و گردن را بكشد و مساوى پشت نگهدارد و بين دو قدم را نگاه كند وپيش از ذكر يا بعد از آن صلوات بفرستد و بعد از آن كه از ركوع برخاست و راست ايستاد، در حال آرامى بدن بگويد (سمع الله لمن حمده). مسأله 1036 - مستحب است در ركوع زنها دست را از زانو بالاتر بگذارند.

[ 189 ]

سجود مسأله 1037 - نمازگزار بايد در هر ركعت از نمازهاى واجب و مستحب، بعد از ركوع دو سجده كند وسجده آن است كه پيشانى و كف دو دست و سر دو زانو و سر دو انگشت بزرگ پاها را بر زمين بگذارد. مسأله 1038 - دو سجده روى هم يك ركن است كه اگر كسى در نماز واجب عمدا يا از روى فراموشى هر دو را ترك كند، يا دو سجده ديگر به آنها اضافه نمايد، نمازش باطل است. مسأله 1039 - اگر عمدا يك سجده كم يا زياد كند، نماز باطل مىشود واگر سهوا يك سجده كم كند حكم آن بعدا گفته خواهد شد. مسأله 1040 - اگر پيشانى را عمدا يا سهوا به زمين نگذارد، سجده نكرده است. اگر چه جاهاى ديگر به زمين برسد ولى اگر پيشانى را به زمين بگذارد و سهوا جاهاى ديگر را به زمين نرساند، يا سهوا ذكر نگويد سجده صحيح است. مسأله 1041 - در سجده هر ذكرى بگويد كافى است به شرط آن كه مقدار ذكر از سه مرتبه (سبحان الله) يا يك مرتبه (سبحان ربى الاعلى و بحمده) كمتر نباشد ومستحب است (سبحان ربى الاعلى و بحمده) را سه يا پنج يا هفت مرتبه بگويد. مسأله 1042 - در سجود بايد به مقدار ذكر واجب، بدن آرام باشد و موقع گفتن ذكر مستحب هم، اگر آن را به قصد ذكرى كه براى سجده دستور داده‌اند بگويد، آرام بودن بدن لازم است. مسأله 1043 - اگر پيش از آن كه پيشانى به زمين برسد و بدن آرام بگيرد عمدا ذكر سجده را بگويد، يا پيش از تمام شدن ذكر عمدا سر از سجده بردارد، نماز باطل است.

[ 190 ]

مسأله 1044 - اگر پيش از آن كه پيشانى به زمين برسد و بدن آرام گيرد، سهوا ذكر سجده را بگويد و پيش از آن كه سر از سجده بردارد، بفهمد اشتباه كرده بايد دوباره در حال آرام بودن، ذكر را بگويد. مسأله 1045 - اگر بعد از آن كه سر از سجده برداشت، بفهمد كه پيش از آرام گرفتن بدن، ذكر را گفته يا پيش از آن كه ذكر سجده تمام شود سر برداشته نمازش صحيح است. مسأله 1046 - اگر موقعى كه ذكر سجده را مىگويد، يكى از هفت عضو را عمدا از زمين بردارد، نماز باطل مىشود ولى موقعى كه مشغول گفتن ذكر نيست، اگر غير پيشانى جاهاى ديگر را از زمين بردارد و دوباره بگذارد اشكال ندارد. مسأله 1047 - اگر پيش از تمام شدن ذكر سجده سهوا پيشانى را از زمين بردارد نمىتواند دوباره به زمين بگذارد وبايد آنرا يك سجده حساب كند، ولى اگر جاهاى ديگر را سهوا از زمين بردارد، بايد دو مرتبه به زمين بگذارد و ذكر را بگويد. مسأله 1048 - بعد از تمام شدن ذكر سجده اول بايد بنشيند تا بدن آرام گيرد و دوباره به سجده رود. مسأله 1049 - جاى پيشانى نمازگزار بايد از جاهاى زانوهايش و سر انگشتان پاى او پست تر و بلند تر از چهار انگشت بسته نباشد. مسأله 1050 - در زمين سراشيب كه سراشيبى آن درست معلوم نيست، اگر جاى پيشانى نمازگزار از جاى انگشتان پا و سر زانوهاى او مختصرى بيش از چهار انگشت بسته بلند تر باشد اشكال ندارد. مسأله 1051 - اگر پيشانى را به چيزى بگذارد كه از جاى انگشتهاى پا و سر زانوهاى او بلند تر از چهار انگشت بسته است، چنانچه بلندى آن به قدرى است كه نمىگويند در حال سجده است، مىتواند سر را بردارد و به چيزى كه بلندى آن به اندازه چهار انگشت بسته يا كمتر است بگذارد ومى تواند سر را به روى آن،

[ 191 ]

كه به اندازه چهار انگشت يا كمتر است بكشد، و اگر بلندى آن به قدرى است كه مىگويند در حال سجده است احتياط واجب آن است كه پيشانى را از روى آن به روى چيزى كه بلندى آن به اندازه چهار انگشت بسته يا كمتر است بكشد، و اگر كشيدن پيشانى ممكن نيست، بنابر احتياط واجب بايد نماز را تمام كند و دوباره بخواند. مسأله 1052 - بايد بين پيشانى و آنچه بر آن سجده مىكند چيزى نباشد پس اگر مهر بقدرى چرك باشد كه پيشانى به خود مهر نرسد، سجده باطل است ولى اگر مثلا رنگ مهر تغيير كرده باشد اشكال ندارد. مسأله 1053 - در سجده بايد كف دست را بر زمين بگذارد ولى در حال ناچارى پشت دست هم مانعى ندارد، واگر پشت دست ممكن نباشد، بايد مچ دست را بگذارد، و چنانچه آن را هم نتواند، بايد تا آرنج هر جا كه مىتواند بر زمين بگذارد و اگر آن هم ممكن نيست، گذاشتن بازو كافى است. مسأله 1054 - در سجده بنا بر احتياط واجب بايد سر دو انگشت بزرگ پاها را به زمين بگذارد، و اگر انگشتهاى ديگر پا، بدون آن كه انگشت بزرگ بر زمين باشد يا روى پا را به زمين بگذارد، يا به واسطه بلند بودن ناخن، سر شست به زمين نرسد، نمازش باطل است مسأله 1055 - كسى كه مقدارى از شست پايش بريده، بايد بقيه آن را به زمين بگذارد، و اگر چيزى از آن نمانده، يا اگر مانده خيلى كوتاه است بايد بقيه انگشتان را بگذارد واگر هيچ انگشت ندارد، بايد هر مقدارى از پا باقى مانده به زمين بگذارد. مسأله 1056 - اگر به طور غير معمول سجده كند، مثلا سينه وشكم را به زمين بچسباند، يا پاها را درازا كند، بنا بر احتياط مستحب بايد نماز را دوباره بخواند. مسأله 1057 - مهر يا چيز ديگرى كه بر آن سجده مىكنند، بايد پاك باشد، ولى اگر مثلا مهر را روى فرش نجس بگذارد، يا يك طرف مهر نجس باشد و

[ 192 ]

پيشانى را به طرف پاك آن بگذارد اشكال ندارد. مسأله 1058 - اگر در پيشانى دمل و مانند آن باشد، چنانچه ممكن است بايد با جاى سالم پيشانى سجده كند، و اگر ممكن نيست بايد زمين را گود كند ودمل را در گودال و جاى سالم را بمقدارى كه براى سجده كافى باشد بر زمين بگذارد. مسأله 1059 - اگر دمل يا زخم تمام پيشانى را گرفته باشد بايد به يكى از دو طرف پيشانى سجده كند و اگر ممكن نيست به چانه و اگر به چانه هم ممكن نيست بايد به هر جاى از صورت كه ممكن است سجده كند و اگر به هيچ جاى از صورت ممكن نيست بايد با جلو سر سجده نمايد. مسأله 1060 - كسى كه نمىتواند پيشانى را به زمين برساند بايد بقدرى كه مىتواند خم شود و مهر يا چيز ديگرى را كه سجده بر آن صحيح است روى چيز بلندى گذاشته و طورى پيشانى را بر آن بگذارد كه بگويند سجده كرده است، ولى بايد كف دستها و زانوها و انگشتان پا را بطور معمول به زمين بگذارد. مسأله 1061 - كسى كه هيچ نمىتواند خم شود بايد براى سجده بنشيند و با سر اشاره كند و اگر نتواند بايد با چشمها اشاره نمايد ودر هر دو صورت احتياط واجب آن است كه اگر مىتواند بقدرى مهر را بلند كند كه پيشانى را بر آن بگذارد و اگر با سر يا چشمها هم نمىتواند اشاره كند، بايد در قلب نيت سجده كند، و بنابر احتياط واجب با دست و مانند آن براى سجده اشاره نمايد. مسأله 1062 - كسى كه نمىتواند بنشيند، بايد ايستاده نيت سجده كند و چنانچه مىتواند، براى سجده با سر اشاره كند و اگر نمىتواند، با چشمها اشاره نمايد واگر اين را هم نمىتواند، در قلب نيت سجده كند، وبنابر احتياط واجب با دست ومانند آن براى سجده اشاره نمايد. مسأله 1063 - اگر پيشانى بىاختيار از جاى سجده بلند شود، چنانچه ممكن باشد بايد نگذارد دوباره به جاى سجده برسد، واين يك سجده حساب مىشود، چه ذكر سجده را گفته باشد يا نه واگر نتواند سر را نگهدارد وبى اختيار دوباره به

[ 193 ]

جاى سجده برسد، روى هم يك سجده حساب مىشود و اگر ذكر نگفته باشد بايد بگويد. مسأله 1064 - جايى كه انسان بايد تقيه كند مىتواند بر فرش ومانند آن سجده نمايد ولازم نيست براى نماز به جاى ديگر برود. مسأله 1065 - اگر روى چيزى كه بدن روى آن آرام نمىگيرد سجده كند باطل است. مسأله 1066 - اگر انسان ناچار شود كه در زمين گل نماز بخواند مىتواند ايستاده نماز بخواند و براى سجده با سر اشاره كند و تشهد را ايستاده بخواند. مسأله 1067 - در ركعت اول وركعت سومى كه تشهد ندارد، مثل ركعت سوم نماز ظهر و عصر و عشا بايد بعد از سجده دوم قدرى بى حركت بنشيند وبعد برخيزد. چيزهايى كه سجده بر آنها صحيح است مسأله 1068 - بايد بر زمين و چيزهاى غير خوراكى كه از زمين مىرويد، مانند چوب و برگ درخت سجده كرد و سجده بر چيزهاى خوراكى و پوشاكى صحيح نيست و نيز سجده كردن بر چيزهاى معدنى مانند طلا و نقره و عقيق و فيروزه باطل است. مسأله 1069 - احتياط واجب آن است كه بر برگ درخت مو، اگر تازه باشد سجده نكنند و چنانچه خشك شده باشد، مانع ندارد. مسأله 1070 - سجده بر چيزهايى كه از زمين مىرويد و خوراك حيوان است مثل علف و كاه صحيح است. مسأله 1071 - سجده بر گلهايى كه خوراكى نيستند، صحيح است ولى سجده بر دواهاى خوراكى كه از زمين مىرويد، مانند گل بنفشه و گل گاوزبان صحيح نيست.

[ 194 ]

مسأله 1072 - سجده بر گياهى كه خوردن آن در بعضى از شهرها معمول است ودر شهرهاى ديگر معمول نيست و نيز سجده بر ميوه نارس صحيح نيست. مسأله 1073 - سجده بر سنگ آهك و سنگ گچ صحيح است ولى سجده به گچ و آهك پخته وآجر و كوزه گلى در حال اختيار جائز نيست. مسأله 1074 - اگر كاغذ را از چيزى كه سجده بر آن صحيح است مثلا از كاه ساخته باشند، مىشود بر آن سجده كرد و سجده بر كاغذى كه از پنبه و مانند آن ساخته شده اشكال ندارد. مسأله 1075 - براى سجده بهتر از هر چيز تربت حضرت سيد الشهداء عليه‌السلام مىباشد، بعد از آن خاك، بعد از خاك سنگ و بعد از سنگ گياه است. مسأله 1076 - اگر چيزى كه سجده بر آن صحيح است ندارد، يا اگر دارد بواسطه سرما يا گرماى زياد ومانند اينها نمىتواند بر آن سجده كند، بايد به لباسش اگر از كتان يا پنبه است، سجده كند و اگر آن هم نيست بايد بر پشت دست و چنانچه آن هم ممكن نباشد به چيز معدنى مانند انگشتر عقيق سجده نمايد. مسأله 1077 - سجده بر گل و خاك سستى كه پيشانى روى آن آرام نمىگيرد باطل است. مسأله 1078 - اگر در سجده اول، مهر به پيشانى بچسبد و بدون اين كه مهر را بردارد دوباره به سجده رود اشكال دارد. بلكه نماز باطل است و بايد اعاده كند. مسأله 1079 - اگر در بين نماز چيزى كه بر آن سجده مىكند گم شود و چيزى كه سجده بر آن صحيح است نداشته باشد چنانچه وقت وسعت دارد، بايد نماز را بشكند واگر وقت تنگ است بايد به لباسش اگر از پنبه يا كتان است سجده كند و اگرآنهم ممكن نيست بر پشت دست، و اگر آن هم نمىشود به چيز معدنى مانند انگشتر عقيق سجده نمايد.

[ 195 ]

مسأله 1080 - هر گاه در حال سجده بفهمد پيشانى را بر چيزى گذاشته كه سجده بر آن باطل است، اگر ممكن باشد، بايد پيشانى را از روى آن به روى چيزى كه سجده بر آن صحيح است بكشد و اگر ممكن نباشد ولى وقت وسعت دارد بايد نماز را بشكند، واگر وقت تنگ است، به دستورى كه در مسأله پيش گفته شد عمل كند. مسأله 1081 - اگر بعد از سجده بفهمد پيشانى را روى چيزى گذاشته كه سجده بر آن باطل است، اشكال ندارد. مسأله 1082 - سجده كردن براى غير خداوند متعال حرام مىباشد و بعضى از مردم عوام كه مقابل قبر امامان عليهم السلام پيشانى را به زمين مىگذارند، اگر براى شكر خداوند متعال باشد، اشكال ندارد وگرنه حرام است. مستحبات و مكروهات سجده مسأله 1083 - در سجده چند چيز مستحب است: 1 - كسى كه ايستاده نماز مىخواند بعد از آن كه سر از ركوع برداشت وكاملا ايستاد وكسى كه نشسته نماز مىخواند، بعد از آن كه كاملا نشست، براى رفتن به سجده تكبير بگويد. 2 - موقعى كه مرد مىخواهد به سجده برود، اول دستها را وزن اول زانوها را به زمين بگذارد. 3 - بينى را به مهر يا چيزى كه سجده بر آن صحيح است بگذارد. 4 - در حال سجده انگشتان دست را به هم بچسباند و برابر گوش بگذارد، بطورى كه سر آنها رو به قبله باشد. 5 - در سجده دعا كند و از خدا حاجت بخواهد و اين دعا را بخواند: (يا خير المسؤولين و يا خير المعطين ارزقنى وارزق عيالى من فضلك فانك ذوالفضل

[ 196 ]

العظيم. يعنى اى بهترين كسى كه از او سؤال مىكنند و اى بهترين عطا كنندگان، روزى بده به من و عيال من از فضل خودت، پس بدرستى كه تو داراى فضل بزرگى. 6 - بعد از سجده بر ران چپ بنشيند و روى پاى راست را بر كف پاى چپ بگذارد. 7 - بعد از هر سجده وقتى نشست و بدنش آرام گرفت تكبير بگويد. 8 - بعد از سجده اول بدنش كه آرام گرفت (استغفر الله ربى و اتوب اليه) بگويد. 9 - سجده را طول بدهد ودر موقع نشستن دستها را روى رانها بگذارد. 10 - براى رفتن به سجده دوم، در حال آرامى بدن (الله اكبر) بگويد. 11 - در سجده‌ها صلوات بفرستد و اگر آن را به قصد ذكرى كه در سجده‌ها دستور داده‌اند بگويد اشكال ندارد. 12 - در موقع بلند شدن، دستها را بعد از زانوها از زمين بردارد. 13 - مردها آرنجها وشكم را به زمين نچسبانند و بازوها را از پهلو جدا نگاه دارند و زنها آرنجها وشكم را بر زمين بگذارند و اعضاى بدن را به يكديگر بچسبانند. و مستحبات ديگر سجده در كتابهاى مفصل گفته شده است. مسأله 1084 - قرآن خواندن در سجده مكروه است. و نيز مكروه است براى بر طرف كردن گرد وغبار، جاى سجده را فوت كند. و اگر در اثر فوت كردن، دو حرف از دهان بيرون آيد، نماز باطل است و غير از اينها مكروهات ديگرى هم در كتابهاى مفصل گفته شده است. سجده واجب قرآن مسأله 1085 - در هر يك از چهار سوره والنجم، اقراء، الم تنزيل و حم سجده يك آيه سجده است، كه اگر انسان بخواند يا گوش به آن دهد، بعد از تمام شدن

[ 197 ]

آن آيه، بايد فورا سجده كند واگر فراموش كرد، هر وقت يادش آمد بايد سجده نمايد. مسأله 1086 - اگر انسان موقعى كه آيه سجده را مىخواند، از ديگرى هم بشنود چنانچه گوش داده دو سجده نمايد و اگر به گوشش خورده يك سجده كافى است. مسأله 1087 - در غير نماز اگر در حال سجده آيه سجده را بخواند يا به آن گوش بدهد بايد سر از سجده بردارد و دوباره سجده كند. مسأله 1088 - اگر آيه سجده را از كسى كه قصد خواندن قرآن ندارد، بشنود، يا از مثل گرامافون و ضبط صوت آيه سجده را بشنود بنابر احتياط واجب بايد سجده نمايد، ولى اگر از مثل بلندگو كه صداى انسان را ميرساند بشنوند واجب است سجده كند. مسأله 1089 - در سجده واجب قرآن بايد جاى انسان غصبى نباشد و جاى پيشانى او از جاى زانوها و سر انگشتانش بيش از چهار انگشت بسته بلند تر نباشد ولى لازم نيست با وضو يا غسل و رو به قبله باشد و عورت خود را بپوشاند و بدن و جاى پيشانى او پاك باشد و نيز چيزهائى كه در لباس نمازگزار شرط مىباشد، در لباس او شرط نيست. اما اگر لباس او غصبى است، چنانچه سجده كردن، تصرف در آن لباس باشد سجده باطل است. مسأله 1090 - در سجده واجب قرآن بايد طورى عمل كند كه بگويند سجده كرد. مسأله 1091 - هر گاه در سجده قرآن پيشانى را به قصد سجده به زمين بگذارد، اگر چه ذكر نگويد كافيست و گفتن ذكر، مستحب است و بهتر است بگويد: لا اله الا الله حقا حقا لا اله الا الله ايمانا وتصديقا لا اله الا الله عبودية ورقا سجدت لك يا رب تعبدا و رقا لا مستنكفا و لا مستكبرا بل انا عبد ذليل ضعيف خائف مستجير. تشهد مسأله 1092 - در ركعت دوم تمام نمازهاى واجب و ركعت سوم نماز مغرب و

[ 198 ]

ركعت چهارم نماز ظهر و عصر و عشا بايد انسان بعد از سجده دوم بنشيند و در حال آرام بودن بدن تشهد بخواند يعنى بگويد: (اشهد ان لا اله الا الله وحده لاشريك له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله اللهم صل على محمد و آل محمد). مسأله 1093 - كلمات تشهد بايد به عربى صحيح و بطورى كه معمول است پشت سر هم گفته شود. مسأله 1094 - اگر تشهد را فراموش كند و بايستد و پيش از ركوع يادش بيايد كه تشهد را نخوانده، بايد بنشيند و تشهد را بخواند و دوباره بايستد و آنچه بايد در آن ركعت خوانده شود بخواند ونماز را تمام كند واگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد، بايد نماز را تمام كند و بعد از سلام نماز، تشهد را قضا كند، و براى تشهد فراموش شده دو سجده سهو به جا آورد. مسأله 1095 - مستحب است در حال تشهد بر ران چپ بنشيند و روى پاى راست را به كف پاى چپ بگذارد و پيش از تشهد بگويد: (الحمد لله) يا بگويد: بسم‌الله وبالله والحمد لله و خير الاسماء لله) ونيز مستحب است دستها را بر رانها بگذارد وانگشتها را به يكديگر بچسباند و به دامان خود نگاه كند و بعد از تمام شدن تشهد بگويد: (وتقبل شفاعته و ارفع درجته). مسأله 1096 - مستحب است زنها در وقت خواندن تشهد، رانها را به هم بچسبانند. سلام نماز مسأله 1097 - بعد از تشهد ركعت آخر نماز در حالى كه نشسته و بدن آرام است بايد بگويد: (السلام عليكم و رحمة الله وبركاته) يا بگويد: (السلام علينا و على عباد الله الصالحين). و مقدار واجب سلام يكى از اين دو است و اگر سلام اول را بگويد، دومى مستحب است و اضافه كردن: (ورحمة الله وبركاته) بعد از (السلام

[ 199 ]

عليكم) واجب نيست، گرچه احتياط مستحب است و مستحب است پس از تشهد و قبل از سلام نماز بگويد: (السلام عليك ايها النبي ورحمة الله وبركاته). مسأله 1098 - اگر سلام نماز را فراموش كند و موقعى يادش بيايد كه صورت نماز به هم نخورده و كارى هم كه عمدى و سهوى آن نماز را باطل مىكند مثل پشت به قبله كردن انجام نداده، بايد سلام را بگويد و نمازش صحيح است. مسأله 1099 - اگر سلام نماز را فراموش كند و موقعى يادش بيايد كه صورت نماز به هم خورده است، ويا كارى كه عمدى و سهوى آن نماز را باطل مىكند، مثل (پشت به قبله كردن) انجام داده باشد بنابر احتياط واجب بايد نماز را دوباره بخواند و اگر پيش از آن كه صورت نماز به هم بخورد يادش بيايد و كارى كه عمدى و سهوى آن نماز را باطل مىكند انجام نداده باشد بايد سلام را بگويد و نمازش صحيح است. ترتيب مسأله 1100 - اگر عمدا ترتيب نماز را به هم بزند، مثلا سوره را پيش از حمد بخواند، يا سجود را پيش از ركوع به جا آورد، نماز باطل مىشود. مسأله 1101 - اگر ركنى از نماز را فراموش كند و ركن بعد از آن را به جا آورد، مثلا پيش از آن كه ركوع كند دو سجده نمايد، نماز باطل است. مسأله 1102 - اگر ركنى را فراموش كند و چيزى را كه بعد از آن است و ركن نيست به جا آورد، مثلا پيش از آن كه دو سجده كند تشهد بخواند، بايد ركن را به جا آورد وآنچه را اشتباها پيش از آن خوانده دوباره بخواند. مسأله 1103 - اگر چيزى را كه ركن نيست فراموش كند وركن بعد از آن را به جا آورد، مثلا حمد را فراموش كند و مشغول ركوع شود، نمازش صحيح است. مسأله 1104 - اگر چيزى را كه ركن نيست فراموش كند و چيزى را كه بعد از

[ 200 ]

آن است و آن هم ركن نيست به جا آورد، مثلا حمد را فراموش كند و سوره را بخواند چنانچه مشغول ركن بعد شده باشد، مثلا در ركوع يادش بيايد كه حمد را نخوانده، بايد بگذرد ونماز او صحيح است، واگر مشغول ركن بعد نشده باشد، بايد آنچه را فراموش كرده به جا آورد و بعد از آن، چيزى را كه اشتباها جلوتر خوانده دوباره بخواند. مسأله 1105 - اگر سجده اول را به خيال اين كه سجده دوم است، يا سجده دوم را به خيال اين كه سجده اول است به جا آورد، نماز صحيح است و سجده اول او سجده اول وسجده دوم او سجده دوم حساب مىشود. موالات مسأله 1106 - انسان بايد نماز را با موالات بخواند، يعنى كارهاى نماز مانند ركوع و سجود و تشهد را پشت سر هم به جا آورد و چيزهايى را كه در نماز مىخواند بطورى كه معمول است پشت سرهم بخواند واگر بقدرى بين آنها فاصله بيندازد كه نگويند نماز مىخواند نمازش باطل است. مسأله 1107 - اگر در نماز سهوا بين حرفها يا كلمات فاصله بيندازد و فاصله بقدرى نباشد كه صورت نماز از بين برود چنانچه مشغول ركن بعد نشده باشد، بايد آن حرفها يا كلمات را بطور معمول بخواند واگر مشغول ركن بعد شده باشد، نمازش صحيح است. مسأله 1108 - طول دادن ركوع و سجود و خواندن سوره‌هاى بزرگ، موالات را به هم نمىزند. قنوت مسأله 1109 - در تمام نمازهاى واجب و مستحب پيش از ركوع ركعت دوم،

[ 201 ]

مستحب است قنوت بخواند، و در نماز وتر با آن كه يك ركعت مىباشد، خواندن قنوت پيش از ركوع مستحب است، و نماز جمعه در هر ركعت يك قنوت دارد و نماز آيات پنج قنوت و نماز عيد فطر وقربان در ركعت اول پنج قنوت و در ركعت دوم چهار قنوت دارد. مسأله 1110 - اگر بخواهد قنوت بخواند مستحب است دستها را بلند كند و مستحب است دستها را تا مقابل صورت بلند نمايد وكف دستها را رو به آسمان قار دهد وبه قصد رجاء انگشتان دستها را به جز ابهام به هم بچسباند و هر دو كف دستها را پهلوى هم متصل به هم قرار دهد و نگاهش هنگام قنوت به كف دستهايش باشد. مسأله 1111 - در قنوت هر ذكرى بگويد، اگر چه يك (سبحان الله) باشد، كافى است وبهتر است بگويد: (لا اله الا الله الحليم الكريم لا اله الا الله العلى العظيم سبحان الله رب السموات السبع و رب الارضين السبع و ما فيهن و ما بينهن و رب العرش العظيم و الحمد لله رب العالمين). مسأله 1112 - مستحب است انسان قنوت را بلند بخواند، ولى براى كسى كه نماز را به جماعت مىخواند، اگر امام جماعت صداى او را بشنود، بلند خواندن قنوت مستحب نيست. مسأله 1113 - اگر عمدا قنوت نخواند قضا ندارد و اگر فراموش كند و پيش از آن كه به اندازه ركوع خم شود يادش بيايد، مستحب است بايستد و بخواند، و اگر در ركوع يادش بيايد، مستحب است بعد از ركوع قضا كند و اگر در سجده يادش بيايد، مستحب است بعد از سلام نماز، قضا نمايد. ترجمه نماز 1 - ترجمه سوره حمد: (بسم الله الرحمن الرحيم) يعنى ابتدا مىكنم به نام خداوندى كه در دنيا بر مؤمن

[ 202 ]

وكافر رحم مىكند و در آخرت بر مؤمن رحم مىنمايد. (الحمد لله رب العالمين) يعنى ثنا مخصوص خداوندى است كه پرورش دهنده همه موجودات است. (الرحمن الرحيم) يعنى در دنيا بر مؤمن و كافر و در آخرت بر مؤمن رحم مىكند. (مالك يوم الدين) يعنى پادشاه و صاحب اختيار روز قيامت است. (اياك نعبد و اياك نستعين) يعنى فقط تو را عبادت مىكنيم وفقط از تو كمك مىخواهيم. (اهدنا الصراط المستقيم) يعنى هدايت كن ما را به راه راست كه آن دين اسلام است. (صراط الذين انعمت عليهم) يعنى به راه كسانى كه به آنان نعمت دادى كه آنان پيغمبران وجانشينان پيغمبران هستند (غير المغضوب عليهم ولا الضالين) يعنى نه به راه كسانى كه غضب كرده‌اى برايشان و نه آن كسانى كه گمراهند. 2 - ترجمه سوره قل هو الله احد بسم الله الرحمن الرحيم: (قل هو الله احد) يعنى بگو اى محمد (ص) كه خداوند خدايى است يگانه. (الله الصمد) يعنى خدايى كه از تمام موجودات بىنياز است. (لم يلد ولم يولد)، فرزند ندارد و فرزند كسى نيست. (ولم يكن له كفوا احد) يعنى هيچ كس از مخلوقات، مثل او نيست. 3 - ترجمه ذكر ركوع و سجود و ذكرهايى كه بعد از آنها مستحب است: (سبحان ربى العظيم وبحمده)، يعنى پروردگار بزرگ من از هر عيب و نقصى پاك و منزه است و من مشغول ستايش او هستم، (سبحان ربى الاعلى و بحمده) يعنى پروردگار من كه از همه كس بالاتر مىباشد از هر عيب و نقصى پاك و منزه است و من مشغول ستايش او هستم، (سمع الله لمن حمده) يعنى خدا بشنود و بپذيرد ثناى كسى كه او را ستايش مىكند، (استغفر الله ربى واتوب اليه) يعنى طلب آمرزش و مغفرت مىكنم از خداوندى كه پرورش دهنده من است و من به طرف او بازگشت مىنمايم، (بحول الله و قوته اقوم واقعد) يعنى به يارى خداى متعال و قوه او

[ 203 ]

بر مىخيزم ومى نشينم. 4 - ترجمه قنوت (لا اله الا الله الحليم الكريم)، يعنى نيست خدايى سزاوار پرستش مگر خداى يكتاى بىهمتايى كه صاحب حلم و كرم است. (لا اله الا الله العلى العظيم) يعنى نيست خدايى سزاوار پرستش مگر خداى يكتاى بىهمتايى كه بلند مرتبه وبزرگ است. (سبحان الله رب السموات السبع و رب الارضين السبع)، يعنى پاك ومنزه است خداوندى كه پروردگار هفت آسمان و پروردگار هفت زمين است. (وما فيهن وما بينهن ورب العرش العظيم)، يعنى پروردگار هر چيزى است كه در آسمانها و زمينها و ما بين آنهاست و پروردگار عرش بزرگ است. (والحمد لله رب العالمين)، يعنى حمد و ثنا مخصوص خداوندى است كه پرورش دهنده تمام موجودات است. 5 - ترجمه تسبيحات اربعه: (سبحان الله والحمد لله ولا اله الله والله اكبر)، يعنى پاك ومنزه است خداوند تعالى و ثنا مخصوص او است و نيست خدايى سزاوار پرستش مگر خداى بى همتا، وبزرگتر است از اين كه او را وصف كنند. 6 - ترجمه تشهد و سلام: (الحمد لله اشهد ان لا اله الا الله وحده لاشريك له) يعنى ستايش مخصوص پروردگار است وشهادت مىدهم كه خدايى سزاوار پرستش نيست مگر خدايى كه يگانه است و شريك ندارد (واشهد ان محمدا عبده و رسوله)، يعنى شهادت مىدهم كه محمد صلى الله عليه و آله بنده خدا وفرستاده او است (اللهم صل على محمد وآل محمد) يعنى خدايا رحمت بفرست بر محمد و آل محمد (وتقبل شفاعته وارفع درجته) يعنى قبول كن شفاعت پيغمبر را ودرجه آن حضرت را نزد خود بلند كن (السلام عليك

[ 204 ]

ايها النبى ورحمة الله وبركاته)، يعنى سلام بر تو اى پيغمبر ورحمت وبركات خدا بر تو باد. (السلام علينا و على عباد الله الصالحين) يعنى سلام از خداوند عالم بر نمازگزاران و تمام بندگان خوب او، (السلام عليكم ورحمة الله و بركاته) يعنى سلام و رحمت و بركات خداوند بر شما مؤمنين باد. تعقيب نماز مسأله 1114 - مستحب است انسان بعد از نماز مقدارى مشغول تعقيب يعنى خواندن ذكر و دعا و قرآن شود. و بهتر است پيش از آن كه از جاى خود حركت كند و وضو و غسل و تيمم او باطل شود، رو به قبله تعقيب را بخواند و لازم نيست تعقيب به عربى باشد، ولى بهتر است چيزهايى را كه در كتابهاى دعا دستور داده‌اند بخواند، و از تعقيب‌هايى كه خيلى سفارش شده است، تسبيح حضرت زهرا سلام الله عليها است كه بايد به اين ترتيب گفته شود: 34 مرتبه (الله اكبر) بعد 33 مرتبه (الحمد لله) بعد از آن 33 مرتبه (سبحان الله) و مىشود (سبحان الله) را پيش از (الحمد الله) گفت ولى بهتر است بعد از (الحمدالله) گفته شود. مسأله 1115 - مستحب است بعد از نماز، سجده شكر نمايد و همين قدر كه پيشانى را به قصد شكر بر زمين بگذارد كافى است، ولى بهتر است صد مرتبه يا سه مرتبه يا يك مرتبه، (شكرا لله) يا (شكرا يا عفوا) بگويد ونيز مستحب است، هر وقت نعمتى به انسان مىرسد يا بلايى از او دور مىشود سجده شكر به جا آورد. صلوات بر پيغمبر مسأله 1116 - هر وقت انسان اسم مبارك حضرت رسول صلى الله عليه و آله وسلم مانند محمد و احمد، يا لقب و كنيه آن جناب را مثل مصطفى و ابو القاسم

[ 205 ]

بگويد يا بشنود، اگر چه در نماز باشد، مستحب است صلوات بفرستد. مسأله 1117 - موقع نوشتن اسم مبارك حضرت رسول صلى الله عليه وآله وسلم مستحب است صلوات را هم بنويسد ونيز بهتر است هر وقت آن حضرت را ياد مىكند صلوات بفرستد. مبطلات نماز مسأله 1118 - دوازده چيز نماز را باطل مىكند و آنها را مبطلات مىگويند: اول: آن كه در بين نماز يكى از شرطهاى آن از بين برود، مثلا در بين نماز بفهمد مكانش غصبى است. دوم: آن كه در بين نماز عمدا يا سهوا يا از روى ناچارى، چيزى كه وضو يا غسل را باطل مىكند پيش آيد، مثلا بول از او بيرون آيد، ولى كسى كه نمىتواند از بيرون آمدن بول و غائط خوددارى كند، اگر در بين نماز بول يا غائط از او خارج شود چنانچه به دستورى كه در احكام وضو گفته شد رفتار نمايد نمازش باطل نمىشود، و نيز اگر در بين نماز از زن مستحاضه خون خارج شود، در صورتى كه به دستور استحاضه رفتار كرده باشد، نمازش صحيح است. مسأله 1119 - كسى كه بىاختيار خوابش برده، اگر نداند كه در بين نماز خوابش برده يا بعد از آن، بايد نمازش را دوباره بخواند. مسأله 1120 - اگر بداند به اختيار خودش خوابيده وشك كند كه بعد از نماز بوده، يا در بين نماز يادش رفته كه مشغول نماز است و خوابيده نمازش صحيح است. مسأله 1121 - اگر در حال سجده از خواب بيدار شود و شك كند كه در سجده آخر نماز است، يا در سجده شكر، بايد آن نماز را دوباره بخواند. سوم: از مبطلات نماز آن است كه مثل بعض كسانى كه شيعه نيستند دستها

[ 206 ]

را روى هم بگذارد. مسأله 1122 - هر گاه براى ادب دستها را روى هم بگذارد، اگر چه مثل آنها نباشد، بنابر احتياط واجب بايد نماز را دوباره بخواند، ولى اگر از روى فراموشى يا ناچارى يا براى كار ديگر مثل خاراندن دست و مانند آن، دستها را روى هم بگذارد اشكال ندارد. چهارم: از مبطلات نماز آن است كه بعد از خواندن حمد، آمين بگويد ولى اگر اشتباها يا از روى تقيه بگويد، نمازش باطل نمىشود. پنجم: از مبطلات نماز آن است كه عمدا يا از روى فراموشى پشت به قبله كند، يا به طرف راست يا چپ قبله برگردد، بلكه اگر عمدا بقدرى برگردد كه نگويند رو به قبله است، اگر چه به طرف راست يا چپ نرسد، نمازش باطل است. مسأله 1123 - اگر عمدا همه صورت را به طرف راست يا چپ قبله برگرداند اگر گردش به راست يا چپ، زياد باشد بنابر احتياط واجب نمازش باطل است هر چند جلو بدن رو به قبله باشد، بلكه اگر سهوا هم صورت را به اين مقدار بگرداند احتياط واجب آن است كه نماز را دوباره بخواند ولى اگر سر را كمى بگرداند عمدا باشد يا اشتباها نمازش باطل نمىشود. ششم: از مبطلات نماز آن است كه عمدا كلمه‌اى بگويد كه دو حرف يا بيشتر باشد اگر چه معنى هم نداشته باشد ولى اگر سهوا بگويد نماز باطل نمىشود. مسأله 1124 - اگر كلمه‌اى بگويد كه يك حرف دارد، چنانچه آن كلمه معنى داشته باشد مثل (ق) كه در زبان عرب به معناى اين است كه نگهدارى كن، چنانچه معنى آن را بداند و قصد آن را نمايد، نمازش باطل مىشود، بلكه اگر قصد معناى آن را نكند ولى ملتفت معناى آن باشد احتياط واجب آن است كه نماز را دوباره بخواند.

[ 207 ]

مسأله 1125 - سرفه كردن و آروغ زدن وآه كشيدن در نماز اشكال ندارد، ولى گفتن آخ و آه و مانند اينها كه دو حرف است، اگر عمدى باشد نماز را باطل مىكند. مسأله 1126 - اگر كلمه‌اى را به قصد ذكر بگويد مثلا به قصد ذكر بگويد: (الله اكبر) ودر موقع گفتن آن، صدا را بلند كند كه چيزى را به ديگرى بفهماند اشكال ندارد ولى چنانچه به قصد اين كه چيزى به كسى بفهماند بگويد، اگر چه قصد ذكر هم داشته باشد، نماز باطل مىشود. مسأله 1127 - خواندن قرآن در نماز، غير از چهار سوره‌اى كه سجده واجب دارد ودر احكام جنابت گفته شد و نيز دعا كردن در نماز اشكال ندارد اگر چه به فارسى يا زبان ديگر باشد. مسأله 1128 - اگر چيزى از حمد وسوره وذكرهاى نماز را عمدا يا احتياطا چند مرتبه بگويد اشكال ندارد ولى اگر از روى وسواس تكرار كند نماز باطل مىشود. مسأله 1129 - در حال نماز، انسان نبايد به ديگرى سلام كند واگر ديگرى به او سلام كند، بايد همان طور كه او سلام كرده جواب دهد مثلا اگر گفته: (سلام عليكم) در جواب بگويد (سلام عليكم) ولى در جواب (عليكم السلام) بنا بر احتياط واجب بگويد: (سلام عليكم). مسأله 1130 - انسان بايد جواب سلام را چه در نماز يا در غير نماز فورا بگويد، واگر عمدا يا از روى فراموشى جواب سلام را بقدرى طول دهد، كه اگر جواب بگويد جواب آن سلام حساب نشود، چنانچه در نماز باشد نبايد جواب بدهد و اگر در نماز نباشد، جواب دادن واجب نيست. مسأله 1131 - بايد جواب سلام را طورى بگويد كه سلام كننده بشنود، ولى اگر سلام كننده كر باشد، چنانچه انسان بطور معمول جواب او را بدهد كافى است.

[ 208 ]

مسأله 1132 - نمازگزار جواب سلام را به قصد قرآن بگويد نه به قصد دعا. مسأله 1133 - اگر زن يا مرد نامحرم يا بچه مميز، يعنى بچه‌اى كه خوب و بد را مىفهمد به نمازگزار سلام كند، نمازگزار مىتواند جواب او را بدهد. مسأله 1134 - اگر نمازگزار جواب سلام را ندهد معصيت كرده ولى نمازش صحيح است. مسأله 1135 - اگر كسى به نمازگزار غلط سلام كند، بطورى كه سلام حساب نشود، جواب او واجب نيست. مسأله 1136 - جواب سلام كسى كه از روى مسخره يا شوخى سلام مىكند واجب نيست، و احتياط واجب آن است كه در جواب سلام مرد و زن غير مسلمان بگويد سلام يا فقط عليك. مسأله 1137 - اگر كسى به عده‌اى سلام كند، جواب سلام او بر همه آنان واجب است، ولى اگر يكى از آنان جواب دهد كافى است. مسأله 1138 - اگر كسى به عده‌اى سلام كند وكسى كه سلام كننده قصد سلام دادن به او را نداشته، جواب دهد، باز هم جواب سلام او بر آن عده واجب است. مسأله 1139 - اگر به عده‌اى سلام كند و كسى كه بين آنها مشغول نماز است شك كند كه سلام كننده قصد سلام كردن به او را هم داشته يا نه، نبايد جواب بدهد، و هم چنين است اگر بداند كه قصد او را هم داشته ولى ديگرى جواب سلام را بدهد. اما اگر بداند كه قصد او را هم داشته و ديگرى جواب ندهد، بايد جواب او را بگويد. مسأله 1140 - سلام كردن مستحب است و خيلى سفارش شده است كه سواره به پياده وايستاده به نشسته و كوچكتر به بزرگتر سلام كند. مسأله 1141 - اگر دو نفر با هم به يكديگر سلام كنند، بر هر يك واجب است جواب سلام ديگرى را بدهد.

[ 209 ]

مسأله 1142 - در غير نماز، مستحب است جواب سلام را بهتر از سلام بگويد مثلا اگر كسى گفت (سلام عليكم) در جواب بگويد (سلام عليكم و رحمة الله). هفتم: از مبطلات نماز خنده با صدا و عمدى است وچنانچه سهوا با صدا بخندد يا لبخند بزند نمازش باطل نمىشود. مسأله 1143 - اگر براى جلوگيرى از صداى خنده حالش تغيير كند، مثلا رنگش سرخ شود، بنا بر احتياط واجب بايد نمازش را دوباره بخواند. هشتم: از مبطلات نماز آن است كه براى كار دنيا عمدا با صدا گريه كند، و احتياط واجب آن است كه براى كار دنيا بى صدا گريه نكند ولى اگر از ترس خدا يا براى آخرت گريه كند، آهسته باشد يا بلند، اشكال ندارد، بلكه از بهترين اعمال است. نهم: از مبطلات نماز كارى است كه صورت نماز را به هم بزند مثلا دست زدن و به هوا پريدن و مانند اينها، كم باشد يا زياد، عمدا باشد يا از روى فراموشى. ولى كارى كه صورت نماز را به هم نزند مثل اشاره كردن به دست اشكال ندارد. مسأله 1144 - اگر در بين نماز به قدرى ساكت بماند كه نگويند نماز مىخواند نمازش باطل مىشود. مسأله 1145 - اگر در بين نماز كارى انجام دهد يا مدتى ساكت شود وشك كند كه نماز به هم خورده يا نه، نمازش صحيح است. دهم: از مبطلات نماز، خوردن وآشاميدن است، اگر در نماز طورى بخورد يا بياشامد كه نگويند نماز مىخواند. مسأله 1146 - احتياط واجب آن است كه در نماز از خوردن و آشاميدنى كه موالات نماز را به هم مىزند اجتناب كند، هر چند، صورت نماز از بين نرود. مسأله 1147 - اگر در بين نماز، غذايى را كه لاى دندانها مانده فرو ببرد، نمازش باطل نمىشود. واگر قند يا شكر و مانند اينها در دهان مانده باشد و در

[ 210 ]

حال نماز كم كم آب شود و فرو رود نمازش اشكال ندارد. يازدهم: از مبطلات نماز شك در ركعتهاى نماز دو ركعتى يا سه ركعتى يا در دو ركعت اول نمازهاى چهار ركعتى است. دوازدهم: از مبطلات نماز آن است كه ركن نماز را عمدا يا سهوا كم يا زياد كند، يا چيزى را كه ركن نيست عمدا كم يا زياد نمايد. مسأله 1148 - اگر بعد از نماز شك كند كه در بين نماز كارى كه نماز را باطل مىكند انجام داده يا نه، نمازش صحيح است. چيزهايى كه در نماز مكروه است مسأله 1149 - مكروه است در نماز صورت را كمى به طرف راست يا چپ بگرداند و چشمها را، هم بگذارد، يا به طرف راست و چپ بگرداند و با ريش و دست خود بازى كند وانگشتها را داخل هم نمايد و آب دهان بيندازد و به خط قرآن يا كتاب يا خط انگشترى نگاه كند ونيز مكروه است موقع خواندن حمد و سوره و گفتن ذكر، براى شنيدن حرف كسى ساكت شود، بلكه هر كارى كه خضوع و خشوع را از بين ببرد مكروه مىباشد. مسأله 1150 - موقعى كه انسان خوابش مىآيد و نيز موقع خوددارى كردن از بول و غائط، مكروه است نماز بخواند. و همچنين پوشيدن جوراب تنگ كه پا را فشار دهد در نماز مكروه مىباشد، و غير اينها مكروهات ديگرى هم در كتابهاى مفصل گفته شده است. مواردى كه مىشود نماز واجب را شكست مسأله 1151 - شكستن نماز واجب از روى اختيار حرام است، ولى براى حفظ

[ 211 ]

مال و جلوگيرى از ضرر مالى يا بدنى مانعى ندارد. مسأله 1152 - اگر حفظ جان خود انسان يا كسى كه حفظ جان او واجب است يا حفظ مالى كه نگهدارى آن واجب مىباشد، بدون شكستن نماز ممكن نباشد بايد نماز را بشكند ولى شكستن نماز براى مالى كه اهميت ندارد مكروه است. مسأله 1153 - اگر در وسعت وقت مشغول نماز باشد و طلبكار طلب خود را از او مطالبه كند، چنانچه بتواند در بين نماز طلب او را بدهد، بايد در همان حال بپردازد و اگر بدون شكستن نماز، دادن طلب او ممكن نيست بايد نماز را بشكند و طلب او را بدهد، بعد نماز را بخواند. مسأله 1154 - اگر در بين نماز بفهمد كه مسجد نجس است، بايد نماز را تمام كند، و بعد از آن مسجد را تطهير نمايد و نبايد نماز را قطع كند مگر آن كه وقت وسعت داشته باشد و طورى است كه بعد از نماز قدرت بر تطهير آن ندارد، كه واجب است نماز را قطع كند و مسجد را تطهير نمايد و بعد از آن نماز را اعاده نمايد مسأله 1155 - كسى كه بايد نماز را بشكند، اگر نماز را تمام كند معصيت كرده، ولى نماز او صحيح است اگر چه احتياط مستحب آن است كه دوباره بخواند. مسأله 1156 - اگر پيش از آن كه به اندازه ركوع خم شود، يادش بيايد كه اذان يا اقامه را فراموش كرده، چنانچه وقت نماز وسعت دارد، مىتواند براى گفتن آنها نماز را بشكند. شكيات شكيات نماز 23 قسم است: هشت قسم آن شكهايى است كه نماز را باطل

[ 212 ]

مىكند و به شش قسم آن نبايد اعتنا كرد ونه قسم ديگر آن صحيح است. شكهاى باطل مسأله 1157 - شكهايى كه نماز را باطل مىكند از اين قرار است: اول: شك در شماره ركعتهاى نماز دو ركعتى مثل نماز صبح و نماز مسافر، ولى شك در شماره ركعتهاى نماز مستحب دو ركعتى و بعضى از نمازهاى احتياط نماز را باطل نمىكند. دوم: شك در شماره ركعتهاى نماز سه ركعتى. سوم: آن كه در نماز چهار ركعتى شك كند كه يك ركعت خوانده يا بيشتر. چهارم: آن كه در نماز چهار ركعتى پيش از تمام شدن سجده دوم، شك كند كه دو ركعت خوانده يا بيشتر. (تفصيل اين مسأله در صورت چهارم مسأله 1191 مراجعه شود). پنجم: شك بين دو و پنج يا دو و بيشتر از پنج ششم: شك بين سه وشش يا سه وبيشتر از شش. هفتم: شك در ركعتهاى نماز كه نداند چند ركعت خوانده است. هشتم: شك بين چهار و شش يا چهار و بيشتر از شش، چه پيش از تمام شدن سجده دوم باشد يا بعد از آن. مسأله 1158 - اگر يكى از شكهاى باطل كننده براى انسان پيش آيد، نمىتواند نماز را به هم بزند، ولى اگر بقدرى فكر كند كه شك پابرجا شود به هم زدن نماز مانعى ندارد. شكهايى كه نبايد به آنها اعتنا كرد مسأله 1159 - شكهايى كه نبايد به آنها اعتنا كرد از اين قرار است:

[ 213 ]

اول: شك در چيزى كه محل به جا آوردن آن، گذشته است، مثل آن كه در ركوع شك كند كه حمد را خوانده يا نه. دوم: شك بعد از سلام نماز. سوم: شك بعد از گذشتن وقت نماز. چهارم: شك كثير الشك يعنى كسى كه زياد شك مىكند. پنجم: شك امام در شماره ركعتهاى نماز در صورتى كه مأموم شماره آنها را بداند و هم چنين شك مأموم در صورتى كه امام شماره ركعتهاى نماز را بداند. ششم: شك در نماز مستحبى. 1 - شك در چيزى كه محل آن گذشته است: مسأله 1160 - اگر در بين نماز شك كند كه يكى از كارهاى واجب آن را انجام داده يا نه، مثلا شك كند كه حمد خوانده يا نه، چنانچه مشغول كارى كه بايد بعد از آن انجام دهد نشده، بايد آنچه را كه در انجام آن شك كرده به جا آورد، و اگر مشغول كارى كه بايد بعد از آن انجام دهد شده به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1161 - اگر در بين خواندن آيه‌اى شك كند كه آيه پيش را خوانده يا نه يا وقتى آخر آيه را مىخواند شك كند كه اول آن را خوانده يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1162 - اگر بعد از ركوع يا سجود شك كند كه كارهاى واجب آن مانند ذكر و آرام بودن بدن را انجام داده يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1163 - اگر در حالى كه به سجده مىرود شك كند كه ركوع كرده يا نه، يا شك كند كه بعد از ركوع ايستاده يا نه، به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1164 - اگر در حال برخاستن شك كند كه تشهد را به جا آورده يا نه، بايد اعتنا نكند ولى اگر شك كند كه سجده را به جا آورده يا نه، بايد برگردد و

[ 214 ]

به جا آورد. مسأله 1165 - كسى كه نشسته يا خوابيده نماز مىخواند، اگر موقعى كه حمد يا تسبيحات مىخواند، شك كند كه سجده يا تشهد را به جا آورده يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1166 - اگر شك كند كه يكى از ركنهاى نماز را به جا آورده يا نه، چنانچه مشغول كارى كه بعد از آن است نشده، بايد آن را به جا آورد مثلا اگر پيش از خواندن تشهد شك كند كه دو سجده را به جا آورده يا نه، بايد به جا آورد و چنانچه بعد يادش بيايد كه آن ركن را به جا آورده بوده، چون ركن زياد شده نمازش باطل است. مسأله 1167 - اگر شك كند عملى را كه ركن نيست به جا آورده يا نه چنانچه مشغول كارى كه بعد از آن است نشده، بايد آن را به جا آورد، مثلا اگر پيش از خواندن سوره شك كند كه حمد را خوانده يا نه، بايد حمد را بخواند و اگر بعد از انجام آن يادش بيايد كه آن را به جا آورده بوده چون ركن زياد نشده نماز صحيح است. مسأله 1168 - اگر شك كند كه ركنى را به جا آورده يا نه، چنانچه مشغول تشهد است اگر شك كند كه دو سجده را به جا آورده يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند واگر يادش بيايد كه آن ركن را به جا نياورده، در صورتى كه مشغول ركن بعد نشده، بايد آن را به جا آورد و اگر مشغول ركن بعد شده نمازش باطل است، مثلا اگر پيش از ركوع ركعت بعد يادش بيايد كه دو سجده را به جا نياورده، بايد به جا آورد و اگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد نمازش باطل است. مسأله 1169 - اگر شك كند عملى را كه ركن نيست به جا آورده يا نه چنانچه مشغول كارى كه بعد از آن است شده، بايد به شك خود اعتنا نكند، مثلا موقعى كه مشغول خواندن سوره است، اگر شك كند كه حمد را خوانده يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند، و اگر بعد يادش بيايد كه آن را به جا نياورده در صورتى كه

[ 215 ]

مشغول ركن بعد نشده، بايد به جا آورد و اگر مشغول ركن بعد شده، نمازش صحيح است. بنابر اين اگر مثلا در قنوت يادش بيايد كه حمد را نخوانده، بايد بخواند و اگر در ركوع يادش بيايد نماز او صحيح است. مسأله 1170 - اگر شك كند كه سلام نماز را گفته يا نه، يا شك كند درست گفته يا نه، چنانچه مشغول تعقيب نماز يا نماز ديگر شده، يا بواسطه انجام كارى كه نماز را به هم ميزند، از حال نمازگزار بيرون رفته، بايد به شك خود اعتنا نكند واگر پيش از اينها شك كند، بايد سلام را بگويد. اما اگر در صحيح گفتن سلام شك كند در هر صورت بايد به شك خود اعتنا ننمايد چه مشغول كار ديگر شده باشد يا نه. 2 - شك بعد از سلام مسأله 1171 - اگر بعد از سلام نماز شك كند كه نمازش صحيح بوده يا نه، مثلا شك كند ركوع كرده يا نه، يا بعد از سلام نماز چهار ركعتى شك كند كه چهار ركعت خوانده يا پنج ركعت به شك خود اعتنا نكند، ولى اگر هر دو طرف شك او باطل باشد، مثلا بعد از سلام نماز چهار ركعتى شك كند كه سه ركعت خوانده يا پنج ركعت، نمازش باطل است. 3 - شك بعد از وقت مسأله 1172 - اگر بعد از گذشتن وقت نماز شك كند كه نماز خوانده يا نه، يا گمان كند كه نخوانده، خواندن آن لازم نيست، ولى اگر پيش از گذشتن وقت، شك كند كه نماز خوانده يا نه، يا گمان كند كه نخوانده، بايد آن نماز را بخواند بلكه اگر گمان كند كه خوانده، بايد آن را به جا آورد. مسأله 1173 - اگر بعد از گذشتن وقت شك كند كه نماز را درست خوانده يا نه به شك خود اعتنا نكند.

[ 216 ]

مسأله 1174 - اگر بعد از گذشتن وقت نماز ظهر و عصر بداند چهار ركعت نماز خوانده ولى نداند به نيت ظهر خوانده يا به نيت عصر، بايد چهار ركعت نماز قضا به نيت نمازى كه بر او واجب است بخواند. مسأله 1175 - اگر بعد از گذشتن وقت نماز مغرب وعشا، بداند يك نماز خوانده ولى نداند سه ركعتى خوانده يا چهار ركعتى، بايد قضاى نماز مغرب و عشا را بخواند. 4 - كثير الشك (كسى كه زياد شك مىكند) مسأله 1176 - اگر كسى در يك نماز سه مرتبه شك كند، يا در سه نماز پشت سرهم مثلا در نماز صبح و ظهر و عصر شك كند، كثير الشك است و چنانچه زياد شك كردن او از غضب يا ترس يا پريشانى حواس نباشد، به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1177 - كثير الشك اگر در به جا آوردن چيزى شك كند، چنانچه به جا آوردن آن نماز را باطل نمىكند، بايد بنا بگذارد كه آن را به جا آورده، مثلا اگر شك كند كه ركوع كرده يا نه، بايد بنا بگذارد كه ركوع كرده است، واگر به جا آوردن آن نماز را باطل مىكند بايد بنا بگذارد كه آن را انجام نداده مثلا اگر شك كند كه يك ركوع كرده يا بيشتر چون زياد شدن ركوع نماز را باطل مىكند بايد بنا بگذارد كه بيشتر از يك ركوع نكرده است. مسأله 1178 - كسى كه در يك چيز نماز زياد شك مىكند، چنانچه در چيزهاى ديگر نماز شك كند بايد به دستور آن عمل نمايد، مثلا كسى كه زياد شك مىكند سجده كرده يا نه اگر در به جا آوردن ركوع شك كند بايد به دستور آن رفتار نمايد يعنى اگر ايستاده ركوع را به جا آورد و اگر به سجده رفته، اعتنا نكند. مسأله 1179 - كسى كه در نماز مخصوصى مثلا در نماز ظهر زياد شك

[ 217 ]

مىكند اگر در نماز ديگر مثلا در نماز عصر شك كند، بايد به دستور شك رفتار نمايد. مسأله 1180 - كسى كه وقتى در جاى مخصوصى نماز مىخواند زياد شك مىكند، اگر در غير آن جا نماز بخواند وشكى براى او پيش آيد به دستور شك عمل نمايد. مسأله 1181 - اگر انسان شك كند كه كثير الشك شده يا نه، بايد به دستور شك عمل نمايد. وكثير الشك تا وقتى يقين نكند كه به‌حال معمولى مردم برگشته بايد به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1182 - كسى كه زياد شك مىكند، اگر شك كند ركنى را به جا آورده يا نه، و اعتنا نكند بعد يادش بيايد كه آن را به جا نياورده، چنانچه مشغول ركن بعد نشده، بايد آن را به جا آورد، و اگر مشغول ركن بعد شده نمازش باطل است، مثلا اگر شك كند ركوع كرده يا نه و اعتنا نكند، چنانچه پيش از سجده يادش بيايد كه ركوع نكرده، بايد ركوع كند و اگر در سجده يادش بيايد، نمازش باطل است. مسأله 1183 - كسى كه زياد شك مىكند، اگر شك كند چيزى را كه ركن نيست به جا آورده يا نه واعتنا نكند وبعد يادش بيايد كه آن را به جا نياورده، چنانچه از محل به جا آوردن آن نگذشته بايد آن را به جا آورد، و اگر از محل آن گذشته نمازش صحيح است، مثلا اگر شك كند كه حمد خوانده يا نه واعتنا نكند، چنانچه در قنوت يادش بيايد كه حمد نخوانده، بايد بخواند واگر در ركوع يادش بيايد نماز او صحيح است. 5 - شك امام ومأموم مسأله 1184 - اگر امام جماعت در شماره ركعتهاى نماز شك كند مثلا شك كند كه سه ركعت خوانده يا چهار ركعت، چنانچه مأموم بداند كه چهار ركعت

[ 218 ]

خوانده و به امام بفهماند كه چهار ركعت خوانده است، امام بايد نماز را تمام كند و خواندن نماز احتياط لازم نيست ونيز اگر امام بداند كه چند ركعت خوانده است و مأموم در شماره ركعتهاى نماز شك كند، بايد به شك خود اعتنا ننمايد. 6 - شك در نماز مستحبى مسأله 1185 - اگر در شماره ركعتهاى نماز مستحبى شك كند، چنانچه طرف بيشتر شك، نماز را باطل مىكند، بايد بنا را بر كمتر بگذارد مثلا اگر در نافله صبح شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت، بايد بنا بگذارد كه دو ركعت خوانده است واگر طرف بيشتر شك، نماز را باطل نمىكند. مثلا شك كند كه دو ركعت خوانده يا يك ركعت به هر طرف شك عمل كند، نمازش صحيح است. مسأله 1186 - كم شدن ركن، نافله را باطل مىكند ولى زياد شدن ركن، آن را باطل نمىكند، پس اگر يكى از كارهاى نافله را فراموش كند و موقعى يادش بيايد كه مشغول ركن بعد از آن شده بايد آن كار را انجام دهد و دوباره آن ركن را به جا آورد مثلا اگر در بين ركوع يادش بيايد كه سوره را نخوانده، بايد برگردد و سوره را بخواند و دوباره به ركوع رود. مسأله 1187 - اگر در يكى از كارهاى نافله شك كند، خواه ركن باشد يا غير ركن، چنانچه محل آن نگذشته، بايد به جا آورد و اگر محل آن گذشته، به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1188 - گمان در ركعات نماز مستحبى حكم شك را دارد گرچه احتياط مستحب است كه به گمان عمل نمايد مگر آن كه موجب بطلان نماز باشد، پس اگر مثلا در نماز غفيله، گمان دارد سه ركعت خوانده، بنا مىگذارد كه دو ركعت خوانده است. مسأله 1189 - اگر در نافله كارى كند كه براى آن سجده سهو واجب مىشود،

[ 219 ]

يا يك سجده يا تشهد را فراموش نمايد، لازم نيست بعد از نماز، سجده سهو يا قضاى سجده وتشهد را به جا آورد. مسأله 1190 - اگر شك كند كه نماز مستحبى را خوانده يا نه، چنانچه آن نماز مثل نماز جعفر طيار وقت معين نداشته باشد، بنا بگذارد كه نخوانده است. و همچنين است اگر مثل نافله يوميه وقت معين داشته باشد و پيش از گذشتن وقت شك كند كه آن را به جا آورده يا نه، ولى اگر بعد از گذشت وقت شك كند كه خوانده است يا نه، به شك خود اعتنا نكند. شكهاى صحيح مسأله 1191 - در نه صورت اگر در شماره ركعتهاى نماز چهار ركعتى شك كند، بايد فكر نمايد، پس اگر يقين يا گمان به يك طرف شك پيدا كرد، همان طرف را بگيرد و نماز را تمام كند وگرنه به دستورهايى كه گفته مىشود عمل نمايد و آن نه صورت از اين قرار است: اول: آن كه بعد از سر برداشتن از سجده دوم شك كند دو ركعت خوانده يا سه ركعت كه بايد بنا بگذارد سه ركعت خوانده و يك ركعت ديگر بخواند ونماز را تمام كند و بعد از نماز يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته به دستورى كه بعدا گفته مىشود به جا آورد و احتياط مستحب آن است كه يك ركعت ايستاده بخواند. دوم: شك بين دو و چهار بعد از سر برداشتن از سجده دوم، كه بايد بنا بگذارد چهار ركعت خوانده و نماز را تمام كند وبعد از نماز دو ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند. سوم: شك بين دو و سه وچهار بعد از سر برداشتن از سجده دوم، كه بايد بنا بر چهار بگذارد و بعد از نماز دو ركعت نماز احتياط ايستاده وبعد دو ركعت نشسته به جا آورد.

[ 220 ]

چهارم: شك بين چهار و پنج بعد از سر برداشتن از سجده دوم، كه بايد بنابر چهار بگذارد و نماز را تمام كند و بعد از نماز دو سجده سهو به جا آورد. پنجم: شك بين سه و چهار، كه در هر جاى نماز باشد بايد بنابر چهار بگذارد ونماز را تمام كند و بعد از نماز يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته به جا آورد. ششم: شك بين چهار و پنج در حال ايستاده كه بايد بنشيند وتشهد بخواند و نماز را سلام دهد ويك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته به جا آورد. هفتم: شك بين سه و پنج در حال ايستاده كه بايد بنشيند و تشهد بخواند و نماز را سلام دهد و دو ركعت نماز احتياط ايستاده به جا آورد. هشتم: شك بين سه و چهار و پنج در حال ايستاده، كه بايد بنشيند و تشهد بخواند و بعد از سلام نماز دو ركعت نماز احتياط ايستاده وبعد دو ركعت نشسته به جا آورد. نهم: شك بين پنج و شش در حال ايستاده، كه بايد بنشيند وتشهد بخواند و نماز را سلام دهد و دو سجده سهو به جا آورد و بايد دو سجده ديگر هم براى قيام بى جا، به جا آورد و همچنين براى هر چه كه اضافه به جا آورده است. مسأله 1192 - اگر يكى از شكهاى صحيح براى انسان پيش آيد نبايد نماز را بشكند و چنانچه نماز را بشكند معصيت كرده است، پس اگر پيش از انجام كارى كه نماز را باطل مىكند مثل رو گرداندن از قبله، نماز را از سر گيرد نماز دومش هم باطل است. و اگر بعد از انجام كارى كه نماز را باطل مىكند، مشغول نماز شود نماز دومش صحيح است. مسأله 1193 - اگر يكى از شكهايى كه نماز احتياط براى آنها واجب است در نماز پيش آيد، چنانچه انسان نماز را تمام كند وبدون خواندن نماز احتياط نماز را از سر بگيرد معصيت كرده است. پس اگر پيش از انجام كارى كه نماز را باطل

[ 221 ]

مىكند نماز را از سر گرفته، نماز دومش هم باطل است و اگر بعد از انجام كارى كه نماز را باطل مىكند، مشغول نماز شده نماز دومش صحيح است. مسأله 1194 - وقتى يكى از شكهاى صحيح براى انسان پيش آيد چنان كه گفته شد، بايد فكر كند ولى اگر چيزهايى كه بواسطه آنها ممكن است يقين يا گمان به يك طرف شك پيدا شود، از بين نمىرود، چنانچه كمى بعد فكر كند اشكال ندارد، مثلا اگر در سجده شك كند مىتواند تا بعد از سجده، فكر كردن را تأخير بيندازد. مسأله 1195 - اگر اول گمانش به يك طرف بيشتر باشد، بعد دو طرف در نظر او مساوى شود، بايد به دستور شك عمل نمايد. واگر اول دو طرف در نظر او مساوى باشد وبه طرفى كه وظيفه او است بنا بگذارد، بعد گمانش به طرف ديگر برود، بايد همان طرف را بگيرد ونماز را تمام كند. مسأله 1196 - كسى كه نمىداند گمانش به يك طرف بيشتر است يا هر دو طرف در نظر او مساوى است بنابر احتياط واجب بايد احتياط كند در جمع بين هر دو وظيفه و در هر مورد، احتياط بطور مخصوصى است كه در كتابهاى مفصل گفته شده است. مسأله 1197 - اگر بعد از نماز بداند كه در بين نماز حال ترديدى داشته كه مثلا دو ركعت خوانده يا سه ركعت وبنا را بر سه گذاشته ولى نداند كه گمانش به خواندن سه ركعت بوده يا هر دو طرف در نظر او مساوى بوده به احتياط واجب بايد نماز احتياط را بخواند. مسأله 1198 - اگر موقعى كه تشهد مىخواند، يا بعد از ايستادن شك كند كه دو سجده را به جا آورده يا نه و در همان موقع يكى از شكهايى كه اگر بعد از تمام شدن دو سجده اتفاق بيفتد صحيح مىباشد، براى او پيش آيد مثلا شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت، نمازش باطل نيست، گرچه احتياط مستحب است به دستور آن شك عمل كند و نمازش را هم دوباره بخواند.

[ 222 ]

مسأله 1199 - اگر پيش از آن كه مشغول تشهد شود، يا در ركعتهايى كه تشهد ندارد پيش از ايستادن، شك كند كه دو سجده را به جا آورده يا نه، ودر همان موقع يكى از شكهايى كه بعد از تمام شدن دو سجده صحيح است، برايش پيش آيد نمازش باطل است. مسأله 1200 - اگر موقعى كه ايستاده بين سه وچهار يا بين سه وچهار وپنج شك كند ويادش بيايد كه دو سجده، يا يك سجده از ركعت پيش به جا نياورده نمازش باطل است. مسأله 1201 - اگر شك او از بين برود و شك ديگرى برايش پيش آيد، مثلا اول شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت، بعد شك كند كه سه ركعت خوانده يا چهار ركعت، بايد به دستور شك دوم عمل نمايد. مسأله 1202 - اگر بعد از نماز شك كند كه در نماز مثلا بين دو و چهار شك كرده، يا بين سه و چهار، احتياط واجب آن است كه به دستور هر دو عمل كند و نماز را هم دوباره بخواند. مسأله 1203 - اگر بعد از نماز بفهمد كه در نماز شكى براى او پيش آمده ولى نداند از شكهاى باطل بوده يا از شكهاى صحيح واگر از شكهاى صحيح بوده كدام قسم آن بوده است بنابر احتياط واجب بايد به دستور شكهايى كه صحيح بوده و احتمال مىداده عمل كند. مسأله 1204 - كسى كه نشسته نماز مىخواند اگر شكى كند كه بايد براى آن يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته بخواند، بايد دو ركعت نشسته به جا آورد. بلكه اگر شكى كند كه بايد براى آن دو ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند، بايد دو ركعت نشسته به جا آورد ليكن اگر شك كند دو ركعت خوانده يا سه ركعت، احتياط واجب آن است كه ابتداء يك ركعت نماز احتياط بخواند و بعد از آن دو ركعت ديگر بخواند و نماز را هم اعاده كند. مسأله 1205 - كسى كه ايستاده نماز مىخواند، اگر موقع خواندن نماز احتياط

[ 223 ]

از ايستادن عاجز شود، بايد مثل كسى كه نماز را نشسته مىخواند وحكم آن در مسأله پيش گفته شد، نماز احتياط را به جا آورد. مسأله 1206 - كسى كه نشسته نماز مىخواند، اگر موقع خواندن نماز احتياط بتواند بايستد بايد به وظيفه كسى كه نماز را ايستاده مىخواند عمل كند. نماز احتياط مسأله 1207 - كسى كه نماز احتياط بر او واجب است بعد از سلام نماز بايد فورا نيت نماز احتياط كند و تكبير بگويد و حمد را بخواند و به ركوع رود و دو سجده نمايد پس اگر يك ركعت نماز احتياط بر او واجب است، بعد از دو سجده تشهد بخواند و سلام دهد و اگر دو ركعت نماز احتياط بر او واجب است بعد از دو سجده، يك ركعت ديگر مثل ركعت اول به جا آورد وبعد از تشهد سلام دهد. مسأله 1208 - نماز احتياط سوره و قنوت ندارد، و بايد نيت آن را به زبان نياورند واحتياط واجب آن است كه سوره حمد و بسم الله آن را هم آهسته بگويند. مسأله 1209 - اگر پيش از خواندن نماز احتياط بفهمد، نمازى كه خوانده درست بوده، لازم نيست نماز احتياط را بخواند، و اگر در بين نماز احتياط بفهمد، لازم نيست آن را تمام نمايد. مسأله 1210 - اگر پيش از خواندن نماز احتياط بفهمد كه ركعتهاى نمازش كم بوده، چنانچه كارى كه نماز را باطل مىكند انجام نداده، بايد آنچه از نماز نخوانده بخواند وبراى سلام بى جا دو سجده سهو بنمايد. واگر كارى كه نماز را باطل مىكند، انجام داده، مثلا پشت به قبله كرده، بايد نماز را دوباره به جا آورد. مسأله 1211 - اگر بعد از نماز احتياط بفهمد كسرى نمازش به مقدار نماز احتياط بوده، مثلا در شك بين سه وچهار، يك ركعت نماز احتياط بخواند بعد

[ 224 ]

بفهمد نماز را سه ركعت خوانده، نمازش صحيح است. مسأله 1212 - اگر بعد از خواندن نماز احتياط بفهمد كسرى نماز كمتر از نماز احتياط بوده، مثلا در شك بين دو وچهار، دو ركعت نماز احتياط بخواند بعد بفهمد نماز را سه ركعت خوانده، بايد كسرى نماز را به نماز متصل نموده و نماز را هم دوباره بخواند. مسأله 1213 - اگر بعد از خواندن نماز احتياط بفهمد كسرى نماز بيشتر از نماز احتياط بوده مثلا در شك بين سه و چهار يك ركعت نماز احتياط بخواند، بعد بفهمد نماز را دو ركعت خوانده، چنانچه بعد از نماز احتياط كارى كه نماز را باطل مىكند انجام داده، مثلا پشت به قبله كرده، بايد نماز را دوباره بخواند و اگر كارى كه نماز را باطل مىكند انجام نداده بايد دو ركعت كسرى نمازش را به جا آورد و نماز را هم دوباره بخواند. مسأله 1214 - اگر بين دو و سه و چهار شك كند و بعد از خواندن دو ركعت نماز احتياط ايستاده، يادش بيايد كه نماز را دو ركعت خوانده لازم نيست دو ركعت نماز احتياط نشسته را بخواند. مسأله 1215 - اگر بين سه و چهار شك كند و موقعى كه دو ركعت نماز احتياط نشسته يا يك ركعت ايستاده را مىخواند، يادش بيايد كه نماز را سه ركعت خوانده بايد نماز احتياط را تمام كند و نمازش صحيح است. مسأله 1216 - اگر بين دو و سه و چهار شك كند و موقعى كه دو ركعت نماز احتياط ايستاده را مىخواند پيش از ركوع ركعت دوم يادش بيايد كه نماز را سه ركعت خوانده، بايد بنشيند و نماز احتياط را يك ركعتى تمام كند وبنابر احتياط مستحب نماز را دوباره بخواند. مسأله 1217 - اگر در هنگام خواندن نماز احتياط مقدار كمبود ركعات نماز را يادش بيايد، مسأله چند صورت دارد: الف: نماز احتياطى كه مىخواند با كمبود نماز هم در تعداد ركعات و هم در

[ 225 ]

كيفيت يكنواخت است، مثل آن كه، در نماز شك بين سه و چهار برايش پيش آمده ووقتى مشغول خواندن يك ركعت نماز احتياط ايستاده است يادش مىآيد كه نمازش سه ركعت بوده، پس بايد يك ركعت نماز احتياط را تمام كند و نمازش صحيح است. ب: نماز احتياطى كه مىخواند با كمبود نماز هم در تعداد ركعات و هم در كيفيت مختلف است، مثل آن كه در مثال فوق هنگامى كه دو ركعت نماز احتياط نشسته مىخواند متوجه شود نمازش سه ركعت بوده است كه بايد دو ركعت نماز را به پايان ببرد و نمازش صحيح است. ج: نماز احتياطى كه مىخواند با كمبود نماز از نظر تعداد ركعت مختلف است ولى از نظر كيفيت موافق است مثل آن كه در نماز شك بين دو و سه و چهار پيش آمده وهنگام خواندن دو ركعت نماز احتياط ايستاده، متوجه مىشود كه نمازش سه‌ركعت بوده كه اگر وارد ركوع ركعت دوم نشده باشد بايد كمبود نماز را تمام نمايد و نماز را دوباره بخواند. د: نماز احتياطى كه مىخواند با كمبود نماز از نظر تعداد ركعت با هم يكنواخت است ولى از نظر كيفيت مختلف مىباشد كه در مثال فوق، هنگام خواندن دو ركعت نماز احتياط نشسته (بر فرض آن كه مقدم داشتن دو ركعت نشسته جائز باشد) يادش بيايد نمازش دو ركعت بوده كه اگر وارد ركوع اول نشده است بنا بر احتياط واجب بايد كمبود نمازش را تمام كرده و نماز را دوباره بخواند. مسأله 1218 - اگر شك كند نماز احتياطى را كه بر او واجب بوده به جا آورده يا نه، چنانچه وقت نماز گذشته به شك خود اعتنا نكند، و اگر وقت دارد، در صورتى كه مشغول كار ديگرى نشده و از جاى نماز بر نخاسته وكارى هم مثل رو گرداندن از قبله كه نماز را باطل مىكند انجام نداده بايد نماز احتياط را بخواند واگر مشغول كار ديگرى شده يا كارى كه نماز را باطل مىكند به جا آورده، يا بين نماز و شك او زياد طول كشيده، احتياط استحبابى آن است كه

[ 226 ]

نماز احتياط را به جا آورد و نماز را هم دوباره بخواند، اگر چه مىتواند بنابر انجام نماز احتياط گذارد و بر همان اكتفا نمايد. مسأله 1219 - اگر در نماز احتياط، ركنى را زياد كند، يا مثلا به جاى يك ركعت، دو ركعت بخواند، نماز احتياط باطل مىشود، و بايد دوباره نماز احتياط و اصل نماز را بخواند. مسأله 1220 - موقعىكه مشغول نماز احتياط است اگر در يكى از كارهاى آن شك كند، چنانچه محل آن نگذشته، بايد به جا آورد و اگر محلش گذشته، بايد به شك خود اعتنا نكند، مثلا اگر شك كند كه حمد خوانده يا نه، چنانچه به ركوع نرفته بايد بخواند، و اگر به ركوع رفته بايد به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1221 - اگر در شماره ركعتهاى نماز احتياط شك كند، بنابر احتياط واجب بايد، يا بنا را بر بيشتر بگذارد يا كمتر ولى چنانچه طرف بيشتر شك نماز را باطل مىكند، بنابر كمتر گذارد ويا در هر حال بنا را بر كمتر بگذارد و در هر دو صورت احتياط واجب آن است كه نماز احتياط را دوباره بخواند و بعد از آن اصل نماز را اعاده نمايد. مسأله 1222 - اگر در نماز احتياط چيزى كه ركن نيست سهوا كم يا زياد شود، بنا بر احتياط واجب بايد دو سجده سهو به جا آورد. مسأله 1223 - اگر بعد از سلام نماز احتياط شك كند كه يكىاز اجزاء يا شرايط آن را به جا آورده يا نه، به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1224 - اگر در نماز احتياط، تشهد يا يك سجده را فراموش كند، احتياط واجب آن است كه بعد از سلام آن را قضا نمايد. مسأله 1225 - اگر نماز احتياط وقضاى يك سجده يا قضاى يك تشهد بر او واجب شود هر كدام را بخواهد مىتواند اول به جا آورد، گرچه احتياط مستحب است، كه اول نماز احتياط را بخواند ولى چنانچه سجده سهو هم بر او واجب باشد، بايد سجده سهور ا بعد از آنها به جا آورد.

[ 227 ]

مسأله 1226 - حكم گمان در ركعتهاى نماز حكم يقين است، مثلا اگر در نماز چهار ركعتى انسان گمان دارد كه نماز را چهار ركعت خوانده نبايد نماز احتياط بخواند، ولى اگر در غير ركعتها گمان پيدا كند بايد به احتياط عمل نمايد و دستور در هر موردى طور مخصوصى است كه در كتابهاى مفصل گفته شده است. مسأله 1227 - حكم شك و سهو و گمان در نمازهاى واجب يوميه ونمازهاى واجب ديگر فرق ندارد، مثلا اگر در نماز آيات شك كند كه يك ركعت خوانده يا دو ركعت، چون شك او در نماز دو ركعتى است، نمازش باطل مىشود. سجده سهو مسأله 1228 - براى شش چيز بعد از سلام نماز، انسان بايد دو سجده سهو به دستورى كه بعدا گفته مىشود به جا آورد: اول: آن كه در بين نماز، سهوا حرف بزند. دوم: آن كه يك سجده را فراموش كند. سوم: آن كه در نماز چهار ركعتى بعد از سجده دوم شك كند كه چهار ركعت خوانده يا پنج ركعت. چهارم: در جايى كه نبايد نماز را سلام دهد مثلا در ركعت اول سهوا سلام بدهد. پنجم: آن كه تشهد را فراموش كند. ششم: در جائى كه بايد بنشيند، اشتباها بايستد و يا در جائى كه بايد بايستد اشتباها بنشيند. و بنا بر احتياط واجب بايد براى هر چيزى كه در نماز زياد كند و يا كم كند و زمانى يادش بيايد كه نتواند آن را به جا آورد، سجده سهو به جا آورد. مسأله 1229 - اگر انسان اشتباها يا به خيال اين كه نمازش تمام شده حرف

[ 228 ]

بزند بايد دو سجده سهو به جا آورد. مسأله 1230 - براى حرفى كه از آه كشيدن و سرفه پيدا مىشود، سجده سهو واجب نيست، ولى اگر مثلا سهوا (آخ) يا (آه) بگويد، بايد سجده سهو نمايد. مسأله 1231 - اگر چيزى را كه غلط خوانده دوباره بطور صحيح بخواند براى دوباره خواندن آن سجده سهو واجب نيست. مسأله 1232 - اگر در نماز سهوا مدتى حرف بزند و تمام آنها يك مرتبه حساب شود، دو سجده سهو بعد از سلام نماز كافى است. مسأله 1233 - اگر سهوا تسبيحات اربعه را نگويد يا بيشتر يا كمتر از سه مرتبه بگويد، بنابر احتياط واجب بايد بعد از نماز دو سجده سهو به جا آورد. مسأله 1234 - اگر در جايى كه نبايد سلام نماز را بگويد سهوا بگويد: (السلام علينا وعلى عباد الله الصالحين) يا بگويد: (السلام عليكم و رحمة الله وبركاته) بايد دو سجده سهو بنمايد، ولى اگر اشتباها مقدارى از اين دو سلام را بگويد، يا بگويد: (السلام عليك ايها النبى ورحمة الله وبركاته) بنابر احتياط واجب بايد دو سجده سهو به جا آورد. مسأله 1235 - اگر در جايى كه نبايد سلام دهد، اشتباها هر سه سلام را بگويد، بنابر احتياط واجب بايد سه سجده سهو به جا بياورد. مسأله 1236 - اگر يك سجده يا تشهد را فراموش كند و پيش از ركوع ركعت بعد يادش بيايد، بايد برگردد و به جا آورد. مسأله 1237 - اگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد كه يك سجده يا تشهد را از ركعت پيش فراموش كرده، بايد بعد از سلام نماز سجده يا تشهد را قضا نمايد و بعد از آن دو سجده سهو به جا آورد. مسأله 1238 - اگر سجده سهو را بعد از سلام نماز عمدا به جا نياورد، معصيت كرده و واجب است هر چه زودتر آن را انجام دهد و چنانچه سهوا به جا نياورد، هر وقت يادش آمد بايد فورا انجام دهد و لازم نيست نماز را دوباره بخواند. مسأله 1239 - اگر شك دارد كه سجده سهو بر او واجب شده يا نه لازم نيست

[ 229 ]

به جا آورد. مسأله 1240 - كسى كه شك دارد مثلا دو سجده سهو بر او واجب شده يا چهار تا، اگر دو سجده بنمايد كافى است. مسأله 1241 - اگر بداند يكى از دو سجده سهو را به جا نياورده بايد دو سجده سهو به جا آورد و اگر بداند سهوا سه سجده كرده، بايد دوباره دو سجده سهو بنمايد. دستور سجده سهو مسأله 1242 - دستور سجده سهو اين است كه بعد از سلام نماز فورا نيت سجده سهو كند وپيشانى را به چيزى كه سجده بر آن صحيح است بگذارد وبگويد: (بسم الله وبالله وصلى الله على محمد و آله) يا (بسم الله وبالله اللهم صل على محمد وآل محمد) ويا بگويد: (بسم الله وبالله السلام عليك ايها النبى ورحمة الله وبركاته) بعد بايد بنشيند و دوباره به سجده رود و يكى از ذكرهايى را كه گفته شد بگويد وبنشيند و بعد از خواندن تشهد سلام دهد. قضاى سجده و تشهد فراموش شده مسأله 1243 - سجده و تشهدى را كه انسان فراموش كرده وبعد از نماز قضاى آن را به جا مىآورد، بايد تمام شرايط نماز: مانند پاك بودن بدن و لباس و رو به قبله بودن وشرطهاى ديگر را داشته باشد. مسأله 1244 - اگر سجده يا تشهد را چند دفعه فراموش كند، مثلا يك سجده از ركعت اول ويك سجده از ركعت دوم فراموش نمايد، بايد بعد از نماز، قضاى هر دو را با سجده‌هاى سهوى كه براىآنها لازم است به جا آورد، ولازم نيست معين كند كه قضاى كدام يك آنها است.

[ 230 ]

مسأله 1245 - اگر يك سجده و تشهد را فراموش كند، احتياط واجب آن است كه هر كدام را اول فراموش كرده، اول قضا نمايد. واگر نداند كدام اول فراموش شده، بايد احتياطا يك سجده وتشهد وبعد يك سجده ديگر به جا آورد، يا يك تشهد ويك سجده و بعد يك تشهد ديگر به جا آورد تا يقين كند سجده و تشهد را به ترتيبى كه فراموش كرده قضا نموده است. مسأله 1246 - اگر به خيال اين كه اول سجده را فراموش كرده، اول قضاى آن را به جا آورد و بعد از خواندن تشهد يادش بيايد كه اول تشهد را فراموش كرده احتياط واجب آن است كه دوباره سجده را قضا نمايد. و نيز اگر به خيال اين كه اول تشهد را فراموش كرده اول قضاى آن را به جا آورد، وبعد از سجده يادش بيايد كه اول سجده را فراموش كرده، بنابر احتياط واجب بايد دوباره تشهد را بخواند. مسأله 1247 - اگر بين سلام نماز وقضاى سجده يا تشهد كارىكند كه اگر عمدا يا سهوا در نماز اتفاق بيفتد نماز باطل مىشود، مثلا پشت به قبله نمايد، بايد قضاى سجده و تشهد را به جا آورد. مسأله 1248 - اگر بعد از سلام نماز يادش بيايد كه يك سجده از ركعت آخر را فراموش كرده، بايد قضاى سجده‌اى را كه فراموش كرده به جا آورد وبعد از آن دو سجده سهو به جا آورد چه كارى كه نماز را باطل مىكند كرده باشد يا نه. واگر تشهد ركعت آخر را فراموش كرده باشد، بايد قضاى تشهد را به جا آورد و بعد از آن دو سجده سهو به جا آورد. مسأله 1249 - اگر بين سلام نماز و قضاى سجده يا تشهد كارى كند كه براى آن سجده سهو واجب مىشود، مثل آن كه سهوا حرف بزند، بايد سجده يا تشهد را قضا كند وبنا بر احتياط واجب غير از سجده سهوى كه براى قضاى سجده يا تشهد لازم است دو سجده ديگر به جا آورد. مسأله 1250 - اگر نداند كه سجده را فراموش كرده يا تشهد را، به احتياط واجب بايد هر دو را قضا نمايد و هر كدام را اول به جا آورد اشكال ندارد، وبايد

[ 231 ]

يك بار سجده سهو نيز به جا آورد. مسأله 1251 - اگر شك دارد كه سجده يا تشهد را فراموش كرده يا نه، واجب نيست قضا نمايد. مسأله 1252 - اگر بداند سجده يا تشهد را فراموش كرده وشك كند كه پيش از ركوع ركعت بعد به جا آورده يا نه، احتياط واجب آن است كه آن را قضا نمايد. مسأله 1253 - كسى كه بايد سجده يا تشهد را قضا نمايد، اگر براى كار ديگرى هم سجده سهو بر او واجب شود، بايد بعد از نماز سجده يا تشهد را قضا نمايد، بعد سجده سهو را به جا آورد. مسأله 1254 - اگر شك دارد كه بعد از نماز، قضاى سجده يا تشهد فراموش شده را به جا آورده يا نه، چنانچه وقت نماز نگذشته، بايد سجده يا تشهد را قضا نمايد، بلكه احتياط مستحب است اگر وقت نماز هم گذشته، سجده يا تشهد را قضا نمايد. كم و زياد كردن اجزاء و شرايط نماز مسأله 1255 - هر گاه چيزى از واجبات نماز را عمدا كم يا زياد كند، اگر چه يك حرف آن باشد، نماز باطل است. مسأله 1256 - اگر بواسطه ندانستن مسأله، چيزى از واجبات نماز را كم يا زياد كند بنابر احتياط واجب نماز باطل است ولى چنانچه بواسطه ندانستن مسأله حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشا را آهسته بخواند، يا حمد و سوره نماز ظهر و عصر را بلند بخواند، يا در مسافرت نماز ظهر و عصر و عشا را چهار ركعتى بخواند، نمازش صحيح است. مسأله 1257 - اگر در بين نماز بفهمد وضو يا غسلش باطل بوده يا بدون وضو يا غسل مشغول نماز شده، بايد نماز را به هم بزند و دوباره با وضو يا غسل بخواند و

[ 232 ]

اگر بعد از نماز بفهمد بايد دوباره نماز را با وضو يا غسل به جا آورد واگر وقت گذشته قضا نمايد. مسأله 1258 - اگر بعد از رسيدن به ركوع يادش بيايد كه دو سجده از ركعت پيش فراموش كرده، نمازش باطل است. واگر پيش از رسيدن به ركوع يادش بيايد، بايد برگردد و دو سجده را به جا آورد و برخيزد و حمد و سوره يا تسبيحات را بخواند و نماز را تمام كند. مسأله 1259 - اگر پيش از گفتن (السلام علينا) و (السلام عليكم) يادش بيايد كه دو سجده ركعت آخر را به جا نياورده، بايد دو سجده را به جا آورد ودوباره تشهد بخواند و نماز را سلام دهد، و بعد از نماز دو سجده سهو به جا آورد. مسأله 1260 - اگر پيش از سلام نماز يادش بيايد كه يك ركعت يا بيشتر، از آخر نماز نخوانده، بايد مقدارى را كه فراموش كرده به جا آورد. مسأله 1261 - اگر بعد از سلام نماز يادش بيايد كه يك ركعت يا بيشتر از آخر نماز را نخوانده، چنانچه كارى انجام داده كه اگر در نماز عمدا يا سهوا اتفاق بيفتد نماز را باطل مىكند، مثلا پشت به قبله كرده نمازش باطل است، واگر كارى كه عمدى و سهوى آن نماز را باطل مىكند انجام نداده بايد فورا مقدارى كه فراموش كرده به جا آورد. مسأله 1262 - هر گاه بعد از سلام نماز عملى انجام دهد كه اگر در نماز عمدا يا سهوا اتفاق بيفتد نماز را باطل مىكند، مثلا پشت به قبله نمايد و بعد يادش بيايد كه دو سجده آخر را به جا نياورده نمازش باطل است، ولى اگر پيش از انجام كارى كه نماز را باطل مىكند، يادش بيايد بنابر احتياط واجب بايد برگردد ودو سجده‌اى را كه فراموش كرده به جا آورد وتشهد و سلام را دوباره بعد از آن بگويد و دو سجده سهو براى سلامى كه اول گفته به جا آورد و اصل نماز را بعد از آن اعاده نمايد. مسأله 1263 - اگر بفهمد نماز را پيش از وقت خوانده، يا پشت به قبله يا به

[ 233 ]

طرف راست يا به طرف چپ قبله به جا آورده، بايد دوباره بخواند و اگر وقت گذشته قضا نمايد. نماز مسافر مسافر بايد نماز ظهر وعصر وعشا را با هشت شرط، شكسته به جا آورد يعنى دو ركعت بخواند: شرط اول: آن كه سفر او كمتر از هشت فرسخ شرعى نباشد. مسأله 1264 - كسى كه رفتن و برگشتن او هشت فرسخ است، اگر رفتن و برگشتن او، هيچ كدام كمتر از چهار فرسخ نباشد، بايد نماز را شكسته بخواند. ولى اگر رفتن يا برگشتن، كمتر از چهار فرسخ باشد، بنا بر احتياط واجب بايد نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند. مسأله 1265 - اگر رفتن و برگشتن هشت فرسخ باشد بايد نماز را شكسته بخواند چه همان روز و شب بخواهد برگردد يا غير آن روز و شب. مسأله 1266 - اگر سفر مختصرى از هشت فرسخ كمتر باشد، يا انسان نداند كه سفر او هشت فرسخ است يا نه، نبايد نماز را شكسته بخواند و چنانچه شك كند كه سفر او هشت فرسخ است يا نه، بايد نمازش را تمام بخواند وتحقيق لازم نيست مگر آن كه به راحتى بتواند مقدار مسافت را بفهمد. مسأله 1267 - اگر يك عادل خبر دهد كه سفر انسان هشت فرسخ است بنابر احتياط واجب بايد نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند و روزه بگيرد و قضاى آن را هم به جا آورد. مسأله 1268 - كسى كه يقين دارد سفر او هشت فرسخ است، اگر نماز را شكسته بخواند وبعد بفهمد كه هشت فرسخ نبوده، بايد آن را چهار ركعتى به جا آورد.

[ 234 ]

مسأله 1269 - كسى كه يقين دارد سفرش هشت فرسخ نيست، يا شك دارد كه هشت فرسخ هست يا نه، چنانچه در بين راه بفهمد كه سفر او هشت فرسخ بوده، اگر چه كمى از راه باقى باشد، بايد نماز را شكسته بخواند و اگر بعد از تمام خواندن نماز، فهميد سفرش هشت فرسخ بوده، بنا بر اقوى بايد نماز را دوباره شكسته اعاده نمايد. مسأله 1270 - اگر بين دو محلى كه فاصله آنها كمتر از چهار فرسخ است، چند مرتبه رفت و آمد كند، اگر چه روى هم رفته هشت فرسخ شود، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1271 - اگر محلى دو راه داشته باشد، يك راه آن كمتر از هشت فرسخ وراه ديگر آن هشت فرسخ يا بيشتر باشد، چنانچه انسان از راهى كه هشت فرسخ است به آن جا برود، بايد نماز را شكسته بخواند و اگر از راهى كه هشت فرسخ نيست برود، بايد تمام بخواند. مسأله 1272 - اگر شهر ديوار دارد، بايد ابتداى هشت فرسخ را از ديوار شهر حساب كند، واگر ديوار ندارد بايد از خانه‌هاى آخر شهر حساب نمايد. شرط دوم: آن كه از اول مسافرت قصد هشت فرسخ را داشته باشد، پس اگر به جايى كه كمتر از هشت فرسخ است مسافرت كند و بعد از رسيدن به آن جا قصد كند جايى برود كه با مقدارى كه آمده هشت فرسخ شود، چون از اول قصد هشت فرسخ را نداشته، بايد نماز را تمام بخواند. ولى اگر بخواهد از آنجا هشت فرسخ برود يا چهار فرسخ برود و به وطنش يا به جايى كه مىخواهد ده روز بماند برگردد چنانچه برگشتن او كمتر از چهار فرسخ نباشد بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1273 - كسى كه نمىداند سفرش چند فرسخ است، مثلا براى پيدا كردن گمشده‌اى مسافرت مىكند و نمىداند كه چه مقدار بايد برود تا آن را پيدا كند، بايد نماز را تمام بخواند. ولى در برگشتن، چنانچه تا وطنش يا جايى كه مىخواهد ده روز در آن جا بماند، هشت فرسخ يا بيشتر باشد، بايد نماز را شكسته

[ 235 ]

بخواند. و نيز اگر در بين رفتن قصد كند كه چهار فرسخ يا بيشتر برود و برگشتن او هم از چهار فرسخ، كمتر نباشد، بايد نماز را شكسته بخواند و چنانچه مجموع رفت و برگشت كمتر از هشت فرسخ نباشد ولى رفتن يا برگشتن او كمتر از چهار فرسخ باشد، بنا بر احتياط واجب، بايد نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند. مسأله 1274 - مسافر در صورتى بايد نماز را شكسته بخواند كه تصميم داشته باشد هشت فرسخ برود، پس كسى كه از شهر بيرون مىرود و مثلا قصدش اين است كه اگر رفيق پيدا كند، سفر هشت فرسخى برود چنانچه اطمينان دارد كه رفيق پيدا مىكند، بايد نماز را شكسته بخواند و اگر اطمينان ندارد، بايد تمام بخواند. مسأله 1275 - كسى كه قصد هشت فرسخ دارد، اگر چه در هر روز مقدار كمى راه برود وقتى به جايى برسد كه ديوار شهر را نبيند واذان آن را نشنود بايد نماز را شكسته بخواند. ولى اگر در هر روز مقدار خيلى كمى راه برود كه نگويند مسافر است، بايد نمازش را تمام بخواند و احتياط مستحب آن است كه هم شكسته وهم تمام بخواند. مسأله 1276 - كسى كه در سفر به اختيار ديگرى است، مانند نوكرى كه با آقاى خود مسافرت مىكند چنانچه بداند سفر او هشت فرسخ است، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1277 - كسى كه در سفر به اختيار ديگرى است، اگر بداند يا گمان داشته باشد كه پيش از رسيدن به چهار فرسخ از او جدا مىشود، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1278 - كسى كه در سفر به اختيار ديگرى است، اگر شك دارد كه پيش از رسيدن به چهار فرسخ از او جدا مىشود يا نه، بايد نماز را تمام بخواند مگر آن كه اطمينان داشته باشد كه جدا نمىشود. شرط سوم: آن كه در بين راه از قصد خود برنگردد، پس اگر پيش از رسيدن به

[ 236 ]

چهار فرسخ از قصد خود برگردد يا مردد شود، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1279 - اگر بعد از رسيدن به چهار فرسخ از مسافرت منصرف شود، چنانچه تصميم داشته باشد كه همانجا بماند يا بعد از ده روز برگردد، يا در برگشتن و ماندن مردد باشد، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1280 - اگر بعد از رسيدن به چهار فرسخ از مسافرت منصرف شود و تصميم داشته باشد كه برگردد بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1281 - اگر براى رفتن به محلى حركت كند و بعد از رفتن مقدارى از راه بخواهد جاى ديگرى برود، چنانچه از محل اولى كه حركت كرده تا جايى كه مىخواهد برود، هشت فرسخ باشد، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1282 - اگر پيش از آن كه به هشت فرسخ برسد، مردد شود كه بقيه راه را برود يا نه، و در موقعى كه مردد است راه نرود و بعد تصميم بگيرد كه بقيه راه را برود، بايد تا آخر مسافرت نماز را شكسته بخواند. مسأله 1283 - اگر پيش از آن كه به هشت فرسخ برسد، مردد شود كه بقيه راه را برود يا نه و در موقعى كه مردد است مقدارى راه برود و بعد تصميم بگيرد كه هشت فرسخ ديگر برود، يا چهار فرسخ برود و برگردد تا آخر مسافرت بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1284 - اگر پيش از آن كه به هشت فرسخ برسد، مردد شود كه بقيه راه را برود يا نه، ودر موقعى كه مردد است مقدارى راه برود و بعد تصميم بگيرد كه بقيه راه را برود، چنانچه باقى مانده سفر او هشت فرسخ باشد يا چهار فرسخ باشد ولى بخواهد برود وبرگردد، بايد نماز را شكسته بخواند. ولى اگر راهى كه پيش از مردد شدن و راهى كه بعد از آن مىرود روى هم هشت فرسخ باشد، بنابر احتياط واجب بايد نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند. شرط چهارم: آن كه نخواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطن خود بگذرد، يا ده روز يا بيشتر در جايى بماند پس كسى كه مىخواهد پيش از رسيدن

[ 237 ]

به هشت فرسخ از وطنش بگذرد، يا ده روز در محلى بماند، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1285 - كسى كه نمىداند پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطنش مىگذرد يا نه، يا ده روز در محلى مىماند يا نه، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1286 - كسى كه مىخواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطنش بگذرد، يا ده روز در محلى بماند، ونيز كسى كه مردد است كه از وطنش بگذرد، يا ده روز در محلى بماند، اگر از ماندن ده روز يا گذشتن از وطن منصرف شود، باز هم بايد نماز را تمام بخواند. ولى اگر باقيمانده راه‌هشت فرسخ باشد، يا چهار فرسخ باشد وبخواهد برود و برگردد، بايد نماز را شكسته بخواند. شرط پنجم: آن كه براى كار حرام سفر نكند واگر براى كار حرامى مانند دزدى سفر كند، بايد نماز را تمام بخواند. و هم چنين است اگر خود سفر حرام باشد، مثل آن كه براى او ضرر داشته باشد، يا زن بدون اجازه شوهر سفرى برود كه بر او واجب نباشد ولى اگر مثل سفر حج واجب باشد، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1287 - سفرى كه اسباب اذيت پدر و مادر باشد حرام است و انسان بايد در آن سفر نماز را تمام بخواند و روزه هم بگيرد. مسأله 1288 - كسى كه سفر او حرام نيست و براى كار حرام هم سفر نمىكند، اگر چه در سفر، معصيتى انجام دهد، مثلا غيبت كند يا شراب بخورد، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1289 - اگر مخصوصا براى آن كه كار واجبى را ترك كند مسافرت نمايد نمازش تمام است، پس كسى كه بدهكار است، اگر بتواند بدهى خود را بدهد و طلبكار هم مطالبه كند، چنانچه در سفر نتواند بدهى خود را بدهد و مخصوصا براى فرار از دادن قرض مسافرت نمايد بايد نماز را تمام بخواند ولى اگر مخصوصا براى ترك واجب مسافرت نكند، بايد نماز را شكسته بخواند و احتياط

[ 238 ]

مستحب آن است كه هم شكسته و هم تمام بخواند. مسأله 1290 - اگر سفر او سفر حرام نباشد ولى حيوان سوارى يا مركب ديگرى كه سوار است غصبى باشد، نمازش شكسته است ولى اگر در زمين غصبى مسافرت كند، بايد نماز را شكسته بخواند و احتياط مستحب است كه تمام هم بخواند. مسأله 1291 - كسى كه با ظالم مسافرت مىكند اگر ناچار نباشد و مسافرت او كمك به ظالم باشد، بايد نماز را تمام بخواند واگر ناچار باشد يا مثلا براى نجات دادن مظلومى با او مسافرت كند، نمازش شكسته است. مسأله 1292 - اگر به قصد تفريح و گردش مسافرت كند حرام نيست و بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1293 - اگر براى لهو وخوش‌گذرانى به شكار رود، نمازش تمام است و چنانچه براى تهيه معاش به شكار رود، نمازش شكسته است و همچنين اگر براى كسب وزياد كردن مال برود، نمازش شكسته است گر چه احتياط مستحب است كه نماز را هم شكسته وهم تمام بخواند، ولى بايد روزه نگيرد. مسأله 1294 - كسى كه براى معصيت سفر كرده، موقعى كه از سفر بر مىگردد اگر توبه كرده، بايد نماز را شكسته بخواند. و اگر توبه نكرده، بايد تمام بخواند مگر آن كه برگشتن سفر جداگانه‌اى به حساب آيد، كه در اين صورت نماز شكسته است، چه توبه كرده باشد يا نكرده باشد. مسأله 1295 - كسى كه سفر او سفر معصيت است، اگر در بين راه از قصد معصيت برگردد، چنانچه باقيمانده راه هشت فرسخ باشد، يا چهار فرسخ باشد و بخواهد برود و برگردد، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1296 - كسى كه براى معصيت سفر نكرده، اگر در بين راه قصد كند كه بقيه راه را براى معصيت برود، بايد نماز را تمام بخواند ولى نمازهايى را كه شكسته خوانده صحيح است.

[ 239 ]

شرط ششم: آن كه از صحرانشينهايى نباشد كه در بيابانها گردش مىكنند و هرجا آب و خوراك براى خود و حشمشان پيدا كنند مىمانند و بعد از چندى به جاى ديگر مىروند، وصحرانشينها در اين مسافرتها بايد نماز را تمام بخوانند. مسأله 1297 - اگر يكى از صحرانشينها براى پيدا كردن منزل و چراگاه حيواناتشان سفر كند، چنانچه سفر او هشت فرسخ باشد، احتياط واجب آن است كه هم شكسته وهم تمام بخواند. مسأله 1298 - اگر صحرانشين براى زيارت يا حج يا تجارت و مانند اينها مسافرت كند، بايد نماز را شكسته بخواند. شرط هفتم: شغل او يا مقدمه شغلش مسافرت نباشد، بنابر اين شتردار و راننده و چوبدار و كشتيبان و مانند اينها، اگر چه براى بردن اثاثيه منزل خود مسافرت كنند، در سفر بايد نماز را تمام بخوانند، ولى در سفر اول نمازشان شكسته است، مگر بقدرى طول بكشد كه بگويند، مسافرت را شغل خود قرار داده، كه در اين صورت نماز تمام است. مسأله 1299 - كسى كه مسافرت مقدمه شغل او مىباشد حكم كسى را دارد كه شغل او مسافرت است، بنابر اين كسى كه بين محل كار و سكونت او به اندازه مسافت شرعى يا بيشتر فاصله باشد، و معمولا بين آن دو محل رفت و آمد مىكند، به طورى كه ده روز در يك محل نمىماند، نمازش تمام است. مسأله 1300 - كسى كه شغلش مسافرت است اگر براى كار ديگرى مثلا براى زيارت يا حج مسافرت كند، بايد نماز را شكسته بخواند. ولى اگر مثلا شوفر، اتومبيل خود را براى زيارت كرايه دهد و در ضمن خودش هم زيارت كند، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1301 - حمله دار يعنى كسى كه براى رساندن حاجيها به مكه مسافرت مىكند. چنانچه شغلش مسافرت باشد، بايد نماز را تمام بخواند و اگر شغلش مسافرت نباشد، بايد شكسته بخواند.

[ 240 ]

مسأله 1302 - كسى كه شغل او حمله دارى است و حاجيها را از راه دور به مكه مىبرد، چنانچه تمام سال يا بيشتر سال را در راه باشد، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1303 - كسى كه در مقدارى از سال شغلش مسافرت است، مثل شوفرى كه فقط در تابستان يا زمستان اتومبيل خود را كرايه مىدهد، بايد در سفرى كه مشغول به كارش هست نماز را تمام بخواند واحتياط مستحب آن است كه هم‌شكسته وهم تمام بخواند. مسأله 1304 - راننده ودوره گردى كه در دو سه فرسخى شهر رفت و آمد مىكند، چنانچه اتفاقا سفر هشت فرسخى برود، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1305 - كسى كه شغلش مسافرت است يا مسافرت مقدمه شغل او است، اگر ده روز يا بيشتر در وطن خود بماند، چه از اول قصد ماندن ده روز را داشته باشد، چه بدون قصد بماند، بايد در سفر اولى كه بعد از ده روز مىرود، نماز را شكسته بخواند. مسأله 1306 - كسى كه شغلش مسافرت است، يا مسافرت، مقدمه شغل او است، اگر در غير وطن خود ده روز بماند اگر قصد ماندن داشته باشد، در سفر اولى كه بعد از ده روز مىرود، بايد نماز را شكسته بخواند، واگر از اول قصد ماندن ده روز را نداشته باشد احتياط واجب آن است كه نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند. مسأله 1307 - كسى كه شغلش مسافرت است، اگر شك كند كه در وطن خود يا جاى ديگر ده روز مانده يا نه، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1308 - كسى كه در شهرها سياحت مىكند وبراى خود وطنى اختيار نكرده، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1309 - كسى كه شغلش مسافرت نيست، اگر مثلا در شهرى يا در دهى جنسى دارد كه براى حمل آن مسافرتهاى پى در پى مىكند، بايد نماز را شكسته بخواند.

[ 241 ]

مسأله 1310 - كسى كه از وطنش صرف نظر كرده و مىخواهد وطن ديگرى براى خود اختيار كند، اگر شغلش مسافرت نباشد بايد در مسافرت نماز را شكسته بخواند. شرط هشتم: آن كه به حد ترخص برسد يعنى از وطنش يا جايى كه قصد كرده ده روز در آن جا بماند، بقدرى دور شود كه اهل آنجا او را نبينند و اذان آنجا را نشنود. مسأله 1311 - كسى كه به سفر مىرود اگر به جايى برسد كه اذان را نشنود ولى اهل آنجا او را ببينند، يا او را نبينند وصداى اذان را بشنود چنانچه بخواهد در آنجا نماز بخواند، بنابر احتياط واجب بايد هم شكسته و هم تمام بخواند، ولى اگر يكى محقق شده و نسبت به ديگرى شك دارد، بايد نماز را شكسته بخواند مثل اين كه اذان آن جا را نمىشنود و نمىداند، كه اهل آنجا او را مىبينند يا نه. مسأله 1312 - مسافرى كه به وطنش برمىگردد، وقتى به جايى برسد كه اهل وطن او را ببينند و اذان آن جا را بشنود بايد نماز را تمام بخواند و هم چنين مسافرى كه مىخواهد ده روز در محلى بماند، وقتى به جائى برسد كه اهل محل او را ببينند و اذان آن جا را بشنود بايد نماز تمام بخواند. مسأله 1313 - هر گاه شهر در بلندى باشد كه انسان از دور ديده شود، يا بقدرى گود باشد كه اگر انسان كمى دور شود او را نمىبينند، كسى كه از آن شهر مسافرت مىكند، وقتى به اندازه‌اى دور شود كه اگر آن شهر در زمين هموار بود، آن شخص از آن جا ديده نمىشد، بايد نماز خود را شكسته بخواند. مسأله 1314 - اگر از محلى مسافرت كند كه ساكنينى ندارد وقتى بجايى برسد كه اگر آن محل ساكنينى داشت در آن جا او را نمىديدند بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1315 - اگر بقدرى دور شود كه نداند صدايى را كه مىشنود صداى

[ 242 ]

اذان است يا صداى ديگر، و هم چنين اگر بفهمد اذان مىگويند و كلمات آن را تشخيص ندهد، بنا بر احتياط واجب بايد هم شكسته و هم تمام بخواند. مسأله 1316 - اگر بقدرى دور شود كه اذان خانه‌ها را نشنود ولى اذان شهر را كه معمولا در جاى بلند مىگويند بشنود. نبايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1317 - اگر به جايى برسد كه اذان شهر را كه معمولا در جاى بلند مىگويند نشنود ولى اذانى را كه در جاى خيلى بلند مىگويند بشنود، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1318 - اگر چشم يا گوش او يا صداى اذان غير معمولى باشد در محلى بايد نماز را شكسته بخواند كه چشم متوسط ديوار خانه‌ها را نبيند و گوش متوسط صداى اذان معمولى را نشنود. مسأله 1319 - اگر بخواهد در محلى نماز بخواند كه شك دارد به حد ترخص يعنى جايى كه اذان را نشنود و او را نبينند، رسيده يا نه، بايد نماز را تمام بخواند. ودر موقع برگشتن اگر شك كند كه به حد ترخص رسيده يا نه، بايد شكسته بخواند. مسأله 1320 - مسافرى كه در سفر از وطن خود عبور مىكند، وقتى به جايى برسد كه اهل وطن او را ببينند وصداى اذان آن را بشنود بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1321 - مسافرى كه در بين مسافرت به وطنش رسيده، تا وقتى در آن جا هست بايد نماز را تمام بخواند. ولى اگر بخواهد از آن جا هشت فرسخ برود، يا چهار فرسخ برود و برگردد، وقتى به جايى برسد كه اهل وطن او را نبينند وصداى اذان آن را نشنود، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1322 - محلى را كه انسان براى اقامت و زندگى خود اختيار كرده وطن او است، چه در آنجا به دنيا آمده و وطن پدر و مادرش باشد، يا خودش آنجا را براى زندگى اختيار كرده باشد. مسأله 1323 - اگر قصد دارد در محلى كه وطن اصليش نيست مدتى بماند و

[ 243 ]

بعد به جاى ديگر رود، آن جا وطن او حساب نمىشود. مسأله 1324 - تا انسان قصد ماندن هميشگى در جايى كه غير وطن اصلى خودش است نداشته باشد وطن او حساب نمىشود مگر آن كه بدون قصد ماندن، آن قدر بماند كه مردم بگويند اينجا وطن او است. ودر صورتى كه مدتى زياد بدون قصد توطن بماند احتياط واجب است كه نمازش را شكسته و تمام بخواند. مسأله 1325 - كسى كه در دو محل زندگى مىكند، مثلا شش ماه در شهرى و شش ماه در شهر ديگر مىماند، هر دو وطن او است. و اگر بيشتر از دو محل را براى زندگى خود اختيار كرده باشد، اشكال ندارد. مسأله 1326 - در غير وطن اصلى و وطن غير اصلى كه ذكر شد در جاهاى ديگر اگر قصد اقامه نكند نمازش شكسته است چه ملكى در آن جا داشته باشد يا نداشته باشد و چه در آن جا شش ماه مانده باشد يا نه. مسأله 1327 - اگر به جايى برسد كه وطن او بوده واز آن جا صرف نظر كرده نبايد نماز را تمام بخواند، اگر چه وطن ديگرى هم براى خود اختيار نكرده باشد. مسأله 1328 - مسافرى كه قصد دارد، ده روز پشت سرهم در محلى بماند، يا مىداند كه بدون اختيار ده روز در محلى مىماند، در آن محل بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1329 - مسافرى كه مىخواهد ده روز در محلى بماند، لازم نيست قصد ماندن شب اول يا شب يازدهم را داشته باشد، و همين كه قصد كند از اذان صبح روز اول تا غروب روز دهم بماند، بايد نماز را تمام بخواند و همچنين اگر مثلا قصدش اين باشد كه از ظهر روز اول تا ظهر روز يازدهم بماند، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1330 - مسافرى كه مىخواهد ده روز در محلى بماند، در صورتى بايد نماز را تمام بخواند كه بخواهد تمام ده روز را در يك جا بماند پس اگر بخواهد مثلا ده روز در نجف و كوفه يا در تهران و شميران بماند، بايد نماز را شكسته بخواند.

[ 244 ]

مسأله 1331 - مسافرى كه مىخواهد ده روز در محلى بماند، اگر از اول قصد داشته باشد كه در بين ده روز به مزارع و باغات آنجا برود، به مقدارى كه رفتن به آن جا منافى با صدق اقامت در بلد نباشد يعنى عرفا بگويند در يك محل مىماند، بايد در تمام ده روز نماز را تمام بخواند و همچنين اگر بخواهد به خارج از محدوده ترخص، تا كمتر از چهار فرسخ برود و زود برگردد به طورى كه عرفا نگويند در يك محل نمىماند مثل اين كه بخواهد همان روز برگردد بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1332 - مسافرى كه تصميم ندارد ده روز در محلى بماند مثلا قصدش اين است كه‌اگر رفيقش بيايد، يا منزل خوبى پيدا كند، ده روز بماند، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1333 - كسى كه تصميم دارد، ده روز در محلى بماند، اگر چه احتمال بدهد كه براى ماندن او مانعى برسد، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1334 - اگر مسافر بداند كه مثلا ده روز يا بيشتر به آخر ماه مانده و قصد كند كه تا آخر ماه در جايى بماند، بايد نماز را تمام بخواند ولى اگر نداند تا آخر ماه چقدر مانده و قصد كند كه تا آخر ماه بماند بايد نماز را شكسته بخواند اگر چه از موقعى كه قصد كرده تا آخر ماه ده روز يا بيشتر باشد. مسأله 1335 - اگر مسافر قصد كند ده روز در محلى بماند، چنانچه پيش از خواندن يك نماز چهار ركعتى از ماندن منصرف شود، يا مردد شود كه در آن جا بماند يا به جاى ديگر برود، بايد نماز را شكسته بخواند واگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى از ماندن منصرف شود، يا مردد شود تا وقتى در آن جا هست، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1336 - مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر روزه بگيرد و بعد از ظهر از ماندن در آن جا منصرف شود، چنانچه يك نماز چهار ركعتى خوانده باشد، روزه‌اش صحيح است و تا وقتى در آن جا هست بايد نمازهاى خود

[ 245 ]

را تمام بخواند واگر يك نماز چهار ركعتى نخوانده باشد روزه آن روزش صحيح است، اما نمازهاى خود را بايد شكسته بخواند و روزهاى بعد هم نمىتواند روزه بگيرد. مسأله 1337 - مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر از ماندن منصرف شود و شك كند پيش از آن كه از قصد ماندن برگردد، يك نماز چهار ركعتى خوانده يا نه، بايد نمازهاى خود را شكسته بخواند. مسأله 1338 - اگر مسافر به نيت اين كه نماز را شكسته بخواند، مشغول نماز شود و در بين نماز تصميم بگيرد كه ده روز يا بيشتر بماند، بايد نماز را چهار ركعتى تمام نمايد. مسأله 1339 - مسافرى كه قصد كرده ده روز در جايى بماند، اگر در بين نماز چهار ركعتى از قصد خود برگردد، چنانچه مشغول ركعت سوم نشده، بايد نماز را دو ركعتى تمام نمايد وبقيه نمازهاى خود را شكسته بخواند. و اگر مشغول ركعت سوم شده ولى وارد ركوع نشده است، بايد برگردد و نماز را دو ركعتى تمام كند و چنانچه وارد ركوع شده است، بنابر احتياط واجب بايد نماز را تمام كند و دوباره شكسته بخواند، و تا وقتى در آن جا هست بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1340 - مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر بيشتر از ده روز در آن جا بماند، تا وقتى مسافرت نكرده، بايد نمازش را تمام بخواند و لازم نيست دوباره قصد ماندن ده روز كند. مسأله 1341 - مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، بايد روزه واجب را بگيرد ومىتواند روزه مستحبى را هم به جا آورد ونماز جمعه ونافله ظهر وعصر وعشا راهم بخواند. مسأله 1342 - مسافرى كه قصد كرده ده روز در جايى بماند اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى بخواهد به جايى كه كمتر از چهار فرسخ است برود وبرگردد به محل اقامه خود بايد نماز را تمام بخواند.

[ 246 ]

مسأله 1343 - مسافرى كه قصد كرده ده روز در جايى بماند، اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى بخواهد به جاى ديگرى كه كمتر از هشت فرسخ است برود وده روز در آنجا بماند، بايد در رفتن ودر جايى كه قصد ماندن ده روز كرده، نمازهاى خود را تمام بخواند. ولى اگر جايى كه مىخواهد برود هشت فرسخ يا بيشتر باشد بايد موقع رفتن نمازهاى خود را شكسته بخواند و چنانچه در آنجا قصد ماندن ده روز كرد نمازش را تمام بخواند. مسأله 1344 - مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى بخواهد به جايى كه كمتر از چهار فرسخ است برود، چنانچه مردد باشد كه به محل اولش برگردد يا نه، يا به كلى از برگشتن به آنجا غافل باشد، يا بخواهد برگردد ولى مردد باشد كه ده روز در آنجا بماند يا نه، يا آن كه از ده روز ماندن در آنجا و مسافرت از آنجا غافل باشد، بايد از وقتى كه مىرود تا برمىگردد و بعد از برگشتن، نمازهاى خود را تمام بخواند. مسأله 1345 - اگر به خيال اين كه رفقايش مىخواهند ده روز در محلى بمانند، قصد كند كه ده روز در آنجا بماند وقصدش هم مقيد به قصد آنها نباشد، و بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى بفهمد كه آنها قصد نكرده‌اند، اگر چه خودش هم از ماندن منصرف شود، تا مدتى كه در آن جا هست، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1346 - اگر مسافر بعد از رسيدن به هشت فرسخ سى روز در محلى بماند ودر تمام سى روز در رفتن و ماندن مردد باشد، بعد از گذشتن سى روز اگر چه مقدار كمى در آن جا بماند، بايد نماز را تمام بخواند ولى اگر پيش از رسيدن به چهار فرسخ در رفتن بقيه راه مردد شود، از وقتى كه مردد مىشود، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1347 - مسافرى كه مىخواهد نه روز يا كمتر در محلى بماند اگر بعد از آن كه نه روز يا كمتر در آنجا ماند، بخواهد دوباره نه روز ديگر يا كمتر بماند

[ 247 ]

همين طور تا سى روز، روز سى و يكم بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1348 - مسافرى كه سى روز مردد بوده، در صورتى بايد نماز را تمام بخواند كه سى روز در يك جا بماند، پس اگر مقدارى از آن را در جايى و مقدارى را در جاى ديگر بماند، بعد از سى روز هم بايد نماز را شكسته بخواند. مسائل متفرقه مسأله 1349 - مسافر مىتواند در مسجد الحرام ومسجد پيغمبر صلى الله عليه و آله وسلم و مسجد كوفه نمازش را تمام بخواند. ولى اگر بخواهد در جايى كه اول جزء اين مساجد نبوده و بعد به اين مساجد اضافه شده نماز بخواند، احتياط واجب آن است كه شكسته بخواند و نيز مسافر مىتواند در حرم و رواق حضرت سيد الشهداء عليه السلام بلكه در تمام روضه مقدسه نماز را تمام بخواند. مسأله 1350 - كسى كه مىداند مسافر است و بايد نماز را شكسته بخواند، اگر در غير چهار مكانى كه در مسأله پيش گفته شد عمدا تمام بخواند، نمازش باطل است ونيز اگر فراموش كند كه نماز مسافر شكسته است و تمام بخواند بايد نماز را دوباره بخواند، واگر بعد از وقت يادش بيايد، قضا ندارد. مسأله 1351 - كسى كه مىداند مسافر است وبايد نماز را شكسته بخواند، اگر فراموش كند و بدون توجه و بطور عادت تمام بخواند نمازش باطل است. مسأله 1352 - مسافرى كه نمىداند مسافر بايد نماز را شكسته بخواند اگر تمام بخواند نمازش صحيح است. مسأله 1353 - مسافرى كه مىداند بايد نماز را شكسته بخواند اگر بعضى از خصوصيات آن را نداند، مثلا نداند كه در سفر هشت فرسخى بايد شكسته بخواند چنانچه تمام بخواند در صورتى كه وقت باقى است بايد نماز شكسته بخواند و اگر وقت گذشته بايد شكسته قضا نمايد.

[ 248 ]

مسأله 1354 - مسافرى كه مىداند بايد نماز را شكسته بخواند، اگر به گمان اين كه سفر او كمتر از هشت فرسخ است تمام بخواند، وقتى بفهمد كه سفرش هشت فرسخ بوده، نمازى را كه تمام خوانده بايد دوباره شكسته بخواند و اگر وقت هم گذشته بايد شكسته قضا نمايد. مسأله 1355 - اگر فراموش كند كه مسافر است و نماز را تمام بخواند، چنانچه در وقت يادش بيايد، بايد شكسته به جا آورد واگر بعد از وقت يادش بيايد، قضاى آن نماز بر او واجب نيست. مسأله 1356 - كسى كه بايد نماز را تمام بخواند، اگر شكسته به جا آورد در هر صورت نمازش باطل است و همچنين كسى كه قصد ماندن ده روز در جائى داشته باشد و نمىدانسته كه بايد تمام بخواند و شكسته خوانده بنابر احتياط واجب بايد نمازش را اعاده يا قضا نمايد. مسأله 1357 - اگر مشغول نماز چهار ركعتى شود و در بين نماز يادش بيايد كه مسافر است، يا ملتفت شود كه سفر او هشت فرسخ است چنانچه به ركوع ركعت سوم نرفته، بايد نماز را دو ركعتى تمام كند واگر به ركوع ركعت سوم رفته نمازش باطل است. ودر صورتى كه به مقدار خواندن يك ركعت هم وقت داشته باشد، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1358 - اگر مسافر بعضى از خصوصيات نماز مسافر را نداند مثلا نداند كه اگر چهار فرسخ برود و همان روز يا شب آن برگردد بايد شكسته بخواند چنانچه به نيت نماز چهار ركعتى مشغول نماز شود، وپيش از ركوع ركعت سوم مسأله را بفهمد بايد نماز را دو ركعتى تمام كند و اگر در ركوع ملتفت شود نمازش باطل است و در صورتى كه به مقدار يك ركعت از وقت هم مانده باشد بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1359 - مسافرى كه بايد نماز را تمام بخواند اگر بواسطه ندانستن مسأله به نيت نماز دو ركعتى مشغول نماز شود و در بين نماز مسأله را بفهمد، بايد نماز را

[ 249 ]

چهار ركعتى تمام كند، و احتياط مستحب آن است كه بعد از تمام شدن نماز دوباره آن نماز را چهار ركعتى بخواند. مسأله 1360 - مسافرى كه نماز نخوانده، اگر پيش از تمام شدن وقت به وطنش برسد، يا به جايى برسد كه مىخواهد ده روز در آن جا بماند، بايد نماز را تمام بخواند و كسى كه مسافر نيست، اگر در اول وقت نماز نخواند و مسافرت كند، در سفر بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1361 - اگر از مسافرى كه بايد نماز را شكسته بخواند نماز ظهر يا عصر يا عشا قضا شود، بايد آن را دو ركعتى قضا نمايد اگر چه در غير سفر بخواهد قضاى آن را به جا آورد. و اگر از كسى كه مسافر نيست يكى از اين سه نماز قضا شود، بايد چهار ركعتى قضا نمايد اگر چه در سفر بخواهد آن را قضا نمايد. مسأله 1362 - مستحب است مسافر بعد از هر نمازى كه شكسته مىخواند سى مرتبه بگويد (سبحان الله و الحمد لله ولا اله الا الله و الله اكبر). و اگر چه گفتن آن بعد از هر نماز بعنوان تعقيب مستحب است ولى در تعقيب نماز ظهر وعصر وعشا بيشتر سفارش شده است. بلكه بهتر است در تعقيب اين سه نماز شصت مرتبه بگويد. نماز قضا مسأله 1363 - كسى كه نماز واجب خود را در وقت آن نخوانده بايد قضاى آن را به جا آورد، اگر چه در تمام وقت نماز خواب مانده يا بواسطه مستى نماز نخوانده باشد، ولى نمازهاى يوميه‌اى را كه زن در حال حيض يا نفاس نخواند، قضا ندارد. مسأله 1364 - اگر بعد از وقت نماز بفهمد نمازى را كه خوانده باطل بوده، بايد قضاى آن را بخواند. مسأله 1365 - كسى كه نماز قضا دارد، بايد در خواندن آن كوتاهى نكند ولى

[ 250 ]

واجب نيست فورا آن را به جا آورد. مسأله 1366 - كسى كه نماز قضا دارد مىتواند نماز مستحبى بخواند. مسأله 1367 - اگر انسان احتمال دهد كه نماز قضايى دارد يا نمازهايى را كه خوانده صحيح نبوده، مستحب است احتياطا قضاى آن را به جا آورد. مسأله 1368 - قضاى نمازهاى يوميه بايد به ترتيب خوانده شود مثلا كسى كه يك روز نماز عصر و روز بعد نماز ظهر را نخوانده، بايد اول نماز عصر و بعد از آن نماز ظهر را قضا نمايد. مسأله 1369 - اگر بخواهد قضاى چند نماز غير يوميه مانند نماز آيات را بخواند يا مثلا بخواهد قضاى يك نماز يوميه و چند نماز غير يوميه را بخواند، لازم نيست آنها را به ترتيب به جا آورد. مسأله 1370 - اگر ترتيب نمازهائى را كه نخوانده فراموش كند بايد طورى آنها را بخواند كه يقين كند به ترتيبى كه قضا شده به جا آورده است مثلا اگر قضاى يك نماز ظهر و يك نماز مغرب بر او واجب است و نمىداند كدام اول قضا شده، بايد اول يك نماز مغرب و بعد از آن يك نماز ظهر و دوباره نماز مغرب را بخواند، يا اول يك نماز ظهر و بعد از آن يك نماز مغرب و دوباره نماز ظهر را بخواند، تا يقين كند هر كدام را كه اول قضا شده است خوانده است، ولى اگر نمازهائى كه ترتيب آنها را فراموش كرده بقدرى زياد باشد كه اگر بخواهد به ترتيب بخواند خيلى مشقت دارد، لازم نيست آنها را به ترتيب به جا آورد. مسأله 1371 - اگر كسى كه نمازهايى از او قضا شده مىداند كدام يك جلوتر قضا شده بايد به ترتيب قضا كند. وآنچه اول قضا شده اول بخواند و دومى را بعد وهمين طور. مسأله 1372 - اگر براى ميتى مىخواهند نماز قضا بدهند و مىدانند آن ميت ترتيب قضا شدن را مىدانسته بايد طورى قضا را به جا بياورند كه ترتيب حاصل شود.

[ 251 ]

مسأله 1373 - اگر براى ميتى كه در مسأله پيش گفته شد بخواهند چند نفر را اجير كنند كه نماز بخوانند بايد براىآنها وقت مرتب معين كنند كه با هم شروع نكنند. مسأله 1374 - اگر بدانند كه ميت ترتيب قضا شدن را نمىدانسته يا ندانند كه مىدانسته بايد به تفصيلى كه در مسأله 1370 گفته شد، طورى نمازهاى او را قضا كنند كه يقين به مراعات ترتيب حاصل شود. مسأله 1375 - كسى كه چند نماز از او قضا شده و شماره آنها را نمىداند مثلا نمىداند چهارتا بوده يا پنج تا، چنانچه مقدار كمتر را بخواند كافى است و همچنين اگر شماره آنها را مىدانسته و فراموش كرده اگر مقدار كمتر را بخواند كفايت مىكند. مسأله 1376 - كسى كه نماز قضا از همين روز يا روزهاى پيش دارد مىتواند قبل از خواندن نمازى كه قضا شده نماز ادايى را بخواند و لازم نيست نماز قضا را جلو بيندازد. مسأله 1377 - كسى كه مىداند يك نماز چهار ركعتى نخوانده و نمىداند نماز ظهر است يا عصر است يا عشاء اگر يك نماز چهار ركعتى بخواند به نيت قضاى نمازى كه نخوانده كافى است. مسأله 1378 - اگر از روزهاى گذشته نمازهاى قضا دارد و يك نماز يا بيشتر هم از همان روز از او قضا شده، اگر چه لازم نيست نمازهاى قضا را، پيش از نماز ادا بخواند حتى اگر چه وقت داشته باشد وترتيب نمازهاى قضا را هم بداند، ولى احتياط استحبابى آن است كه نمازهاى قضا، مخصوصا نماز قضاى همان روز را پيش از نماز ادا بخواند ولى بايد بعد از خواندن قضاى نمازهاى سابق دوباره نماز قضائى را كه در آن روز پيش از نماز خوانده به جا آورد. مسأله 1379 - تا انسان زنده است اگر چه از خواندن نماز قضاهاى خود عاجز باشد، ديگرى نمىتواند نمازهاى او را قضا نمايد.

[ 252 ]

مسأله 1380 - نماز قضا را با جماعت مىشود خواند، چه نماز امام جماعت ادا باشد يا قضا و لازم نيست هر دو يك نماز را بخوانند مثلا اگر نماز قضاى صبح را با نماز ظهر يا عصر امام بخواند اشكال ندارد. مسأله 1381 - مستحب است بچه مميز يعنى بچه‌اى كه خوب و بد را مىفهمد به نماز خواندن و عبادتهاى ديگر عادت دهند، بلكه مستحب است او را به قضاى نمازها هم وادار نمايند. نماز قضاى پدر و مادر كه بر پسر بزرگتر واجب است مسأله 1382 - اگر پدر ومادر نماز و روزه خود را به جا نياورده باشند، چنانچه از روى نافرمانى ترك نكرده‌اند ومىتوانسته‌اند قضا كنند، بر پسر بزرگتر واجب است كه بعد از مرگشان به جا آورد، يا براى آنان اجير بگيرد. بلكه اگر از روى نافرمانى هم ترك كرده باشند واجب است به همين طور عمل كند و نيز روزه‌اى كه در سفر نگرفته‌اند، اگر چه نمىتوانسته‌اند قضا كنند، واجب است كه پسر بزرگتر قضا نمايد، يا براى آنان اجير بگيرد. مسأله 1383 - اگر پسر بزرگتر شك دارد كه پدر و مادر نماز و روزه قضا داشته‌اند يا نه، چيزى بر او واجب نيست. مسأله 1384 - اگر پسر بزرگتر بداند كه پدر يا مادرش نماز قضا داشته‌اند و شك كند كه به جا آورده‌اند يا نه، بنابر احتياط واجب بايد قضا نمايد. مسأله 1385 - اگر معلوم نباشد كه پسر بزرگتر كدام است، قضاى نماز وروزه پدر ومادر بر هيچ كدام از پسرها واجب نيست. ولى احتياط مستحب آن است كه نماز و روزه او را بين خودشان قسمت كنند، يا براى انجام آن قرعه بزنند. مسأله 1386 - اگر ميت وصيت كرده باشد كه براى نماز و روزه او اجير بگيرند بعد از آن كه اجير، نماز و روزه او را بطور صحيح به جا آورد بر پسر بزرگتر

[ 253 ]

چيزى واجب نيست. مسأله 1387 - اگر پسر بزرگتر بخواهد نماز پدر يا مادر را بخواند، بايد به تكليف خود عمل كند، مثلا قضاى نماز صبح و مغرب و عشا را بايد بلند بخواند. مسأله 1388 - كسى كه خودش نماز و روزه قضا دارد، اگر نماز و روزه پدر و مادر هم بر او واجب شود، هر كدام را اول به جا آورد صحيح است. مسأله 1389 - اگر پسر بزرگتر موقع مرگ پدر، نا بالغ يا ديوانه باشد وقتى كه بالغ شد يا عاقل گرديد، بايد نماز و روزه پدر را قضا نمايد و چنانچه پيش از بالغ شدن يا عاقل شدن بميرد، بر پسر دوم چيزى واجب نيست. مسأله 1390 - اگر پسر بزرگتر پيش از آن كه نماز و روزه پدر را قضا كند بميرد، بر پسر دوم چيزى واجب نيست. نماز جماعت مسأله 1391 - مستحب است نمازهاى واجب خصوصا نمازهاى يوميه را به جماعت بخوانند و در نماز صبح و مغرب و عشا، خصوصا براى همسايه مسجد و كسى كه صداى اذان مسجد را مىشنود بيشتر سفارش شده است. مسأله 1392 - در روايتى وارد شده است كه اگر يك نفر به امام جماعت اقتدا كند، هر ركعت از نماز آنان ثواب صد و پنجاه نماز دارد و اگر دو نفر اقتدا كنند هر ركعتى ثواب ششصد نماز دارد و هر چه بيشتر شوند، ثواب نمازشان بيشتر مىشود تا به ده نفر برسند و عده آنان كه از ده گذشت، اگر تمام آسمانها كاغذ و درياها مركب و درختها قلم وجن وانس وملائكه نويسنده شوند، نمىتوانند ثواب يك ركعت آن را بنويسند. مسأله 1393 - حاضر نشدن به نماز جماعت از روى بىاعتنايى جايز نيست و سزاوار نيست كه انسان بدون عذر نماز جماعت را ترك كند.

[ 254 ]

مسأله 1394 - مستحب است انسان صبر كند كه نماز را به جماعت بخواند و نماز جماعت از نماز اول وقت كه فرادى يعنى تنها خوانده شود بهتر است. و نيز نماز جماعتى را كه مختصر بخوانند از نماز فرادى كه آن را طول بدهند بهتر مىباشد. مسأله 1395 - وقتى كه جماعت برپا مىشود، مستحب است كسى كه نمازش را فرادى خوانده دوباره با جماعت بخواند. واگر بعد بفهمد كه نماز اولش باطل بوده، نماز دوم او كافى است. مسأله 1396 - اگر امام يا مأموم بخواهد نمازى را كه به جماعت خوانده دوباره با جماعت بخواند اشكال ندارد مگر آن كه در نمازى كه خوانده مأموم بوده، ودر نمازى كه دوباره مىخواند امام جماعت باشد. مسأله 1397 - كسى كه در نماز وسواس دارد و فقط در صورتى كه نماز را با جماعت بخواند از وسواس راحت مىشود، بايد نماز را با جماعت بخواند. مسأله 1398 - اگر پدر يا مادر به فرزند خود امر كند كه نماز را به جماعت بخواند، نماز جماعت بر او واجب مىشود. مسأله 1399 - نمازهاى مستحبى را نمىشود به جماعت خواند، مگر نماز استسقاء كه براى آمدن باران مىخوانند. ونمازهايى كه واجب بوده و به جهتى مستحب شده است، مانند نماز عيد فطر و قربان كه در زمان امام (عليه السلام) واجب بوده وبواسطه غائب شدن ايشان مستحب مىباشد. مسأله 1400 - موقعى كه امام جماعت نماز يوميه مىخواند، هر كدام از نمازهاى يوميه را مىشود به او اقتدا كرد ولى اگر نماز يوميه‌اش را احتياطا دوباره مىخواند فقط در صورتى كه مأموم احتياطش با امام يكى باشد مىتواند به او اقتدا كند. مسأله 1401 - اگر امام جماعت قضاى نماز يوميه خود را مىخواند مىشود به او اقتدا كرد، ولى اگر نمازش را احتياطا قضا مىكند، يا قضاى احتياطى نماز

[ 255 ]

كس ديگر را مىخواند، اگر چه براى آن پول نگرفته باشد، اقتداى به او اشكال دارد. مسأله 1402 - اگر انسان نداند نمازى را كه امام مىخواند نماز واجب يوميه است يا نماز مستحب، نمىتواند به او اقتدا كند. مسأله 1403 - اگر امام در محراب باشد و كسى پشت سر او اقتدا نكرده باشد كسانى كه دو طرف محراب ايستاده‌اند و بواسطه ديوار محراب امام را نمىبينند نمىتوانند اقتدا كنند، ولى اگر كسى پشت سر امام اقتدا كرده باشد، اقتدا كردن كسانى كه دو طرف او ايستاده‌اند اگر اتصال برقرار باشد، اشكال ندارد، هر چند بواسطه ديوار محراب امام را نمىبينند. مسأله 1404 - اگر به واسطه درازى صف اول، كسانى كه دو طرف صف ايستاده‌اند امام را نبينند مىتوانند اقتدا كنند. ونيز اگر بواسطه درازى يكى از صفهاى ديگر كسانى كه دو طرف آن ايستاده‌اند، صف جلوى خود را نبينند مىتوانند اقتدا نمايند. مسأله 1405 - اگر صفهاى جماعت تا درب مسجد برسد، كسى كه مقابل درب پشت صف ايستاده نمازش صحيح است و نيز نماز كسانى كه پشت سر او اقتدا مىكنند صحيح مىباشد، و نماز كسانى كه دو طرف او ايستاده‌اند وصف جلو را نمىبينند اگر اتصال برقرار باشد اشكال ندارد. مسأله 1406 - كسى كه پشت ستون ايستاده، اگر از طرف راست يا چپ بواسطه مأموم ديگر به امام متصل نباشد، نمىتواند اقتدا كند ولى اگر از طرف راست يا چپ متصل باشد مىتواند اقتدا كند. مسأله 1407 - جاى ايستادن امام بايد از جاى مأموم بلند تر نباشد ولى اگر مكان امام مقدار خيلى كمى بلند تر باشد يعنى اگر كمتر از يك وجب باشد اشكال ندارد، ونيز اگر زمين سراشيب باشد و امام در طرفى كه بلند تر است بايستد كه سراشيبى آن زياد نباشد وطورى باشد كه به آن، زمين مسطح بگويند مانعى ندارد.

[ 256 ]

مسأله 1408 - اگر جاى مأموم بلند تر از جاى امام باشد اشكال ندارد. مسأله 1409 - اگر بين كسانى كه در يك صف ايستاده‌اند بچه مميز يعنى بچه‌اى كه خوب و بد را مىفهمد فاصله شود، چنانچه ندانند نماز او باطل است مىتوانند اقتدا كنند. مسأله 1410 - بعد از تكبير امام اگر صف جلو آماده نماز باشند كسى كه در صف بعد ايستاده، مىتواند تكبير بگويد ولى احتياط مستحب آن است كه صبر كند تا تكبير صف جلو تمام شود. مسأله 1411 - اگر بداند نماز يك صف از صفهاى جلو باطل است، در صفهاى بعد نمىتواند اقتدا كند، ولى اگر نداند نماز آنان صحيح است يا نه، مىتواند اقتدا نمايد. مسأله 1412 - هر گاه بداند نماز امام باطل است مثلا بداند امام وضو ندارد، اگر چه خود امام ملتفت نباشد، نمىتواند به او اقتدا كند. مسأله 1413 - اگر مأموم بعد از نماز بفهمد كه امام عادل نبوده يا كافر بوده، يا به جهتى نمازش باطل بوده، مثلا بى وضو نماز خوانده، نمازش صحيح است. مسأله 1414 - اگر در بين نماز شك كند كه اقتدا كرده يا نه، چنانچه در حالى باشد كه وظيفه مأموم است مثلا به حمد وسوره امام گوش مىدهد بايد نماز را به جماعت تمام كند و اگر مشغول كارى باشد كه هم وظيفه امام و هم وظيفه مأموم است مثلا در ركوع يا سجده باشد، بايد نماز را به نيت فرادى تمام نمايد. مسأله 1415 - انسان در بين نماز جماعت مىتواند نيت فرادى كند. مسأله 1416 - اگر مأموم بواسطه عذرى بعد از حمد و سوره امام نيت فرادى كند لازم نيست حمد وسوره را بخواند، ولى اگر پيش از تمام شدن حمد و سوره نيت فرادى نمايد، بايد مقدارى را كه امام نخوانده بخواند. مسأله 1417 - اگر در بين نماز جماعت نيت فرادى نمايد، نمىتواند دوباره نيت جماعت كند. ولى اگر مردد شود كه نيت فرادى كند يا نه وبعد تصميم

[ 257 ]

بگيرد نماز را با جماعت تمام كند، نمازش صحيح است. مسأله 1418 - اگر شك كند كه نيت فرادى كرده يا نه، بايد بنا بگذارد كه نيت فرادى نكرده است. مسأله 1419 - اگر موقعى كه امام در ركوع است اقتدا كند و به ركوع امام برسد، اگر چه ذكر امام تمام شده باشد، نمازش بطور جماعت صحيح است و يك ركعت حساب مىشود. اما اگر به مقدار ركوع خم شود و به ركوع امام نرسد نمازش باطل است. مسأله 1420 - اگر موقعى كه امام در ركوع است اقتدا كند و به مقدار ركوع خم شود وشك كند كه به ركوع امام رسيده يا نه، نمازش باطل است. مسأله 1421 - اگر موقعى كه امام در ركوع است اقتدا كند و پيش از آن كه به اندازه ركوع خم شود، امام سر از ركوع بردارد، مىتواند نيت فرادى كند يا صبر كند تا امام براى ركعت بعد برخيزد و آن را ركعت اول نماز خود حساب كند. ولى اگر برخاستن امام بقدرى طول بكشد كه نگويند اين شخص نماز جماعت مىخواند، بايد نيت فرادى نمايد. مسأله 1422 - اگر اول نماز يا بين حمد و سوره اقتدا كند و پيش از آن كه به ركوع رود، امام سر از ركوع بردارد، نماز او بطور جماعت صحيح است و بايد ركوع كند و خود را به امام برساند. مسأله 1423 - اگر موقعى برسد كه امام مشغول خواندن تشهد آخر نماز است چنانچه بخواهد به ثواب جماعت برسد، بايد بعد از نيت و گفتن تكبيرة الاحرام بنشيند و تشهد را با امام بخواند ولى سلام را نگويد و صبر كند تا امام سلام نماز را بدهد، بعد بايستد و بدون آن كه دوباره نيت كند و تكبير بگويد، حمد و سوره را بخواند و آن را ركعت اول نماز خود حساب كند. مسأله 1424 - مأموم نبايد جلوتر از امام بايستد واگر مساوى او هم بايستد اشكال دارد وبه احتياط واجب بايد كمى عقب تر از امام بايستد به طورى كه

[ 258 ]

اعضاء سجده هم عقب‌تر باشد. مسأله 1425 - در نماز جماعت بايد بين مأموم و امام پرده و مانند آن كه پشت آن ديده نمىشود فاصله نباشد و همچنين است بين انسان و مأموم ديگرى كه انسان به واسطه او به امام متصل شده است، ولى اگر امام مرد و مأموم زن باشد چنانچه بين آن زن و امام يا بين آن زن ومأموم ديگرى كه مرد است و زن بواسطه او به امام متصل شده است پرده و مانند آن باشد اشكال ندارد. مسأله 1426 - اگر بعد از شروع به نماز بين مأموم و امام، يا بين مأموم و كسى كه مأموم بواسطه او متصل به امام است، پرده يا چيز ديگرى كه پشت آن را نمىتوان ديد فاصله شود، نمازش فرادى مىشود و صحيح است. مسأله 1427 - احتياط واجب آن است كه بين جاى سجده مأموم و جاى ايستادن امام بيشتر از يك قدم معمولى (يك گام) فاصله نباشد ونيز اگر انسان بواسطه مأمومى كه جلوى او ايستاده به امام متصل باشد بنابر احتياط واجب بايد فاصله جاى سجده‌اش از جاى ايستادن او بيشتر از يك قدم معمولى نباشد و احتياط مستحب آن‌است كه جاى سجده مأموم با جاى كسى كه جلوى او ايستاده فاصله‌اى نداشته باشد. مسأله 1428 - اگر مأموم بواسطه كسى كه طرف راست يا چپ او اقتدا كرده به امام متصل باشد و از جلو به امام متصل نباشد، چنانچه بيش از اندازه گشادى بين دو قدم فاصله نداشته باشند نمازش صحيح است. مسأله 1429 - اگر در نماز، بين مأموم و امام يا بين مأموم و كسى كه مأموم به واسطه او به امام متصل است بيشتر از يك قدم بزرگ فاصله پيدا شود نمازش فرادى مىشود و صحيح است. مسأله 1430 - اگر نماز همه كسانى كه در صف جلو هستند تمام شود يا همه نيت فرادى نمايند، نماز صف بعد فرادى مىشود مگر آن كه صف جلو فورا براى نماز ديگرى به امام اقتدا كنند.

[ 259 ]

مسأله 1431 - اگر در ركعت دوم اقتدا كند، قنوت و تشهد را با امام مىخواند و احتياط آن است كه موقع خواندن تشهد انگشتان دست و سينه پا را به زمين بگذارد وزانوها را بلند كند، وبايد بعد از تشهد با امام برخيزد و حمد وسوره را بخواند، واگر براى سوره وقت ندارد، حمد را تمام كند و در ركوع يا سجده خود را به امام برساند، يا نيت فرادى كند و نمازش صحيح است. مسأله 1432 - اگر موقعى كه امام در ركعت دوم نماز چهار ركعتى است اقتدا كند، بايد در ركعت دوم نمازش كه ركعت سوم امام است بعد از دو سجده بنشيند وتشهد را به مقدار واجب بخواند وبرخيزد، و چنانچه براى گفتن سه مرتبه تسبيحات وقت ندارد، يك مرتبه بگويد و در ركوع يا سجده، خود را به امام برساند. مسأله 1433 - اگر امام در ركعت سوم يا چهارم باشد و مأموم بداند كه اگر اقتدا كند و حمد را بخواند به ركوع امام نمىرسد، بنابر احتياط واجب بايد صبر كند تا امام به ركوع رود، بعد اقتدا نمايد. مسأله 1434 - اگر در ركعت سوم يا چهارم امام اقتدا كند، بايد حمد و سوره را بخواند واگر براى سوره وقت ندارد، بايد حمد را تمام كند ودر ركوع يا سجده خود را به امام برساند. مسأله 1435 - كسى كه مىداند اگر سوره را بخواند در ركوع به امام نمىرسد، بايد سوره را نخواند ولى اگر خواند نمازش اشكال دارد مگر آن كه به وظيفه فرادى عمل نمايد. مسأله 1436 - كسى كه اطمينان دارد كه اگر سوره را شروع كند يا تمام نمايد به ركوع امام مىرسد، بايد سوره را شروع كند يا اگر شروع كرده تمام نمايد. مسأله 1437 - كسى كه يقين دارد، اگر سوره را بخواند به ركوع امام مىرسد، چنانچه سوره را بخواند و به ركوع نرسد نمازش صحيح است.

[ 260 ]

مسأله 1438 - اگر امام ايستاده باشد و مأموم نداند كه در كدام ركعت است مىتواند اقتدا كند، ولى بايد حمد و سوره را به قصد قربت بخواند و اگر چه بعد بفهمد كه امام در ركعت اول يا دوم بوده، نمازش صحيح است. مسأله 1439 - اگر به خيال اين كه امام در ركعت اول يا دوم است حمد و سوره نخواند و بعد از ركوع بفهمد كه در ركعت سوم يا چهارم بوده نمازش صحيح است. ولى اگر پيش از ركوع بفهمد، بايد حمد و سوره را بخواند و اگر وقت ندارد، فقط حمد را بخواند و در ركوع يا سجده خود را به امام برساند. مسأله 1440 - اگر به خيال اين كه امام در ركعت سوم يا چهارم است حمد و سوره بخواند و پيش از ركوع يا بعد از آن بفهمد كه در ركعت اول يا دوم بوده، نمازش صحيح است. مسأله 1441 - اگر موقعى كه مشغول نماز مستحبى است جماعت برپا شود، چنانچه اطمينان ندارد كه اگر نماز را تمام كند به جماعت برسد، مستحب است نماز را رها كند ومشغول نماز جماعت شود. بلكه اگر اطمينان نداشته باشد كه به ركعت اول برسد مستحب است به همين دستور رفتار نمايد. مسأله 1442 - اگر موقعى كه مشغول نماز سه ركعتى يا چهار ركعتى است جماعت برپا شود، چنانچه به ركوع ركعت سوم نرفته واطمينان ندارد كه اگر نماز را تمام كند به جماعت برسد. مستحب است به نيت نماز مستحبى نماز را دو ركعتى تمام كند و خود را به جماعت برساند. مسأله 1443 - اگر نماز امام تمام شود ومأموم مشغول تشهد يا سلام اول باشد، لازم نيست نيت فرادى كند. مسأله 1444 - كسى كه يك ركعت از امام عقب مانده وقتى امام تشهد ركعت آخر را مىخواند، مىتواند برخيزد و نماز را تمام كند و يا انگشتان دست، و سينه پا را به زمين بگذارد و زانوها را بلند نگهدارد و صبر كند تا امام سلام نماز را بگويد وبعد برخيزد.

[ 261 ]

شرايط امام جماعت مسأله 1445 - امام جماعت بايد بالغ و عاقل و شيعه دوازده امامى و عادل و حلال زاده باشد و نماز را بطور صحيح بخواند و نيز اگر مأموم مرد است امام او هم بايد مرد باشد و اقتدا كردن بچه مميز كه خوب و بد را مىفهمد به بچه مميز ديگر مانعى ندارد. مسأله 1446 - امامى را كه عادل مىدانسته، اگر شك كند به عدالت خود باقى است يا نه، مىتواند به او اقتدا نمايد. مسأله 1447 - كسى كه ايستاده نماز مىخواند، نمىتواند به‌كسى كه نشسته يا خوابيده نماز مىخواند اقتدا كند. وكسى كه نشسته نماز مىخواند نمىتواند به كسى كه خوابيده نماز مىخواند اقتدا نمايد. مسأله 1448 - كسى كه نشسته نماز مىخواند، مىتواند به كسى كه نشسته نماز مىخواند اقتدا كند و همچنين كسى كه خوابيده است مىتواند به كسى كه نشسته نماز مىخواند اقتدا كند ولى كسى كه نشسته نماز مىخواند نمىتواند به كسى كه خوابيده نماز مىخواند، اقتدا نمايد. مسأله 1449 - اگر امام جماعت به واسطه عذرى با تيمم يا با وضوى جبيره‌اى نماز بخواند، مىشود به او اقتدا كرد ولى اگر بواسطه عذرى با لباس نجس نماز مىخواند بنابر احتياط واجب نبايد به او اقتدا كرد. مسأله 1450 - اگر امام مرضى دارد كه نمىتواند از بيرون آمدن بول وغائط خوددارى كند بنابر احتياط واجب، نمىشود به او اقتدا كرد. مسأله 1451 - احتياط مستحب است كسى كه مرض خوره يا پيسى دارد، امام جماعت نشود.

[ 262 ]

احكام جماعت مسأله 1452 - موقعى كه مأموم نيت مىكند، بايد امام را معين نمايد. ولى دانستن اسم او لازم نيست، مثلا اگر نيت كند اقتدا مىكنم به‌امام حاضر، نمازش صحيح است. مسأله 1453 - مأموم بايد غير از حمد وسوره همه چيز نماز را خودش بخواند، ولى اگر ركعت اول يا دوم او ركعت سوم يا چهارم امام باشد، بايد حمد و سوره را بخواند. مسأله 1454 - اگر مأموم در ركعت اول ودوم نماز صبح ومغرب وعشا صداى حمد وسوره امام را بشنود، اگر چه كلمات را تشخيص ندهد، بايد حمد و سوره را نخواند واگر صداى امام را نشنود، مستحب است حمد وسوره بخواند ولى بايد آهسته بخواند و چنانچه سهوا بلند بخواند اشكال ندارد. مسأله 1455 - اگر مأموم بعضى از كلمات حمد وسوره امام را بشنود، احتياط واجب آن است كه حمد و سوره را نخواند. مسأله 1456 - اگر مأموم سهوا حمد وسوره بخواند، يا خيال كند صدايى را كه مىشنود صداى امام نيست و حمد و سوره بخواند وبعد بفهمد صداى امام بوده، نمازش صحيح است. مسأله 1457 - اگر شك كند كه صداى امام را مىشنود يا نه، يا صدايى بشنود ونداند صداى امام است يا صداى كس ديگر، احتياط مستحب آن است كه حمد وسوره نخواند. مسأله 1458 - مكروه است مأموم در ركعت اول و دوم نماز ظهر و عصر حمد و سوره بخواند و مستحب است به جاى آن ذكر بگويد. مسأله 1459 - مأموم نبايد تكبيرة الاحرام را پيش از امام بگويد بلكه بايد تا

[ 263 ]

تكبير امام تمام نشده تكبير نگويد. مسأله 1460 - اگر مأموم پيش از امام عمدا هم سلام دهد نمازش صحيح است. مسأله 1461 - اگر مأموم غير از تكبيرة الاحرام و سلام چيزهاى ديگر نماز را پيش از امام بگويد اشكال ندارد. ولى اگر آنها را بشنود، يا بداند امام چه وقت مىگويد، احتياط مستحب آن است كه پيش از امام نگويد. مسأله 1462 - مأموم بايد غير از آن چه در نماز خوانده مىشود، كارهاى ديگر آن، مانند ركوع و سجود را با امام يا كمى بعد از امام به جا آورد. و اگر عمدا پيش از امام يا مدتى بعد از امام انجام دهد، معصيت كرده وبنابر احتياط واجب بايد نماز را تمام كند و دوباره بخواند. مسأله 1463 - اگر سهوا پيش از امام سر از ركوع بردارد، چنانچه امام در ركوع باشد، بايد به ركوع برگردد و با امام سر بردارد و در اين صورت زياد شدن ركوع كه ركن است نماز را باطل نمىكند ولى اگر به ركوع برگردد و پيش از آن كه به ركوع برسد، امام سر بردارد نمازش باطل است. مسأله 1464 - اگر اشتباها سر بردارد وببيند امام در سجده است بايد به سجده برگردد و چنانچه در هر دو سجده اين اتفاق بيفتد براى زياد شدن دو سجده كه ركن است نماز باطل نمىشود. مسأله 1465 - كسى كه اشتباها پيش از امام سر از سجده برداشته هر گاه به سجده برگردد، و هنوز به سجده نرسيده امام سر بردارد، نمازش صحيح است ولى اگر در هر دو سجده اين اتفاق بيفتد، نماز باطل است. مسأله 1466 - اگر اشتباها سر از ركوع يا سجده بردارد و سهوا يا به خيال اين كه به امام نمىرسد، به ركوع يا سجده نرود، نمازش صحيح است. مسأله 1467 - اگر سر از سجده بردارد وببيند امام در سجده است چنانچه به خيال اين كه سجده اول امام است، به قصد اين كه با امام سجده كند به سجده

[ 264 ]

رود و بفهمد سجده دوم امام بوده، سجده دوم او حساب مىشود واگر به خيال اين كه سجده دوم امام است به سجده رود و بفهمد سجده اول امام بوده، متابعت از امام جماعت به حساب مىآيد و بايد بار ديگر به سجده رود و در هر دو صورت احتياط واجب آن است كه نماز را به جماعت تمام كند و دوباره بخواند. مسأله 1468 - اگر سهوا پيش از امام به ركوع رود و طورى باشد كه اگر سر بردارد به مقدارى از قراءت امام مىرسد، چنانچه سر بردارد وبا امام به ركوع رود نمازش صحيح است وبنا بر احتياط واجب در هر دو ركوع بايد ذكر را بگويد. مسأله 1469 - اگر سهوا پيش از امام به سجده رود واجب است كه سر بردارد وبا امام به سجده رود و نمازش صحيح است اگر چه احتياط استحبابى در اين صورت اعاده نماز است. واگر بر نداشت نمازش صحيح است. مسأله 1470 - اگر امام در ركعتى كه قنوت ندارد اشتباها قنوت بخواند، يا در ركعتى كه تشهد ندارد اشتباها مشغول خواندن تشهد شود مأموم نبايد قنوت و تشهد را بخواند ولى نمىتواند پيش از امام به‌ركوع رود، يا پيش از ايستادن امام بايستد بلكه بايد صبر كند تا قنوت و تشهد امام تمام شود وبقيه نماز را با او بخواند. چيزهايى كه در نماز جماعت مستحب است مسأله 1471 - اگر مأموم يك مرد باشد، مستحب است طرف راست امام بايستد و اگر يك زن باشد، مستحب است در طرف راست امام طورى بايستد كه جاى سجده‌اش مساوى زانو يا قدم امام باشد و اگر يك مرد ويك زن يا يك مرد و چند زن باشند مستحب است مرد طرف راست امام و باقى پشت سر امام بايستند و اگر چند مرد يا چند زن باشند مستحب است پشت سر امام بايستند و اگر چند مرد و چند زن باشند مستحب است مردها عقب امام وزنها پشت مردها بايستند. مسأله 1472 - اگر امام و مأموم هر دو زن باشند بهتر است كه رديف يكديگر

[ 265 ]

بايستند و امام جلوتر از ديگران نايستد. مسأله 1473 - مستحب است امام در وسط صف بايستد و اهل علم و كمال و تقوى در صف اول بايستند. مسأله 1474 - مستحب است صفهاى جماعت منظم باشد وبين كسانى كه در يك صف ايستاده‌اند فاصله نباشد وشانه آنها رديف يكديگر باشد. مسأله 1475 - مستحب است هنگام گفتن (قد قامت الصلاة) مأمومين برخيزند. مسأله 1476 - مستحب است امام جماعت حال مأمومى را كه از ديگران ضعيف تر است رعايت كند وقنوت و ركوع و سجود را طول ندهد، مگر بداند همه كسانى كه به او اقتدا كرده‌اند مايلند. مسأله 1477 - مستحب است امام جماعت در حمد و سوره و ذكرهايى كه بلند مىخواند صداى خود را به قدرى بلند كند كه ديگران بشنوند، ولى بايد بيش از اندازه صدا را بلند نكند. مسأله 1478 - اگر امام در ركوع بفهمد كسى تازه رسيده و مىخواهد اقتدا كند مستحب است ركوع را دو برابر هميشه طول بدهد و بعد برخيزد، اگر چه بفهمد كس ديگرى هم براى اقتدا وارد شده است. چيزهايى كه در نماز جماعت مكروه است مسأله 1479 - اگر در صفهاى جماعت جا باشد، مكروه است انسان تنها بايستد. مسأله 1480 - مكروه است مأموم ذكرهاى نماز را طورى بگويد كه امام بشنود. مسأله 1481 - مسافرى كه نماز ظهر و عصر و عشا را دو ركعت مىخواند مكروه است در اين نمازها به كسى كه مسافر نيست اقتدا كند وكسى كه مسافر نيست

[ 266 ]

مكروه است در اين نمازها به مسافر اقتدا نمايد. نماز جمعه نماز جمعه عبادتى است همچون نمازهاى ديگر، كه در ظهر روز جمعه با شرائط خاص انجام مىشود ودر فضيلت اين نماز همين بس كه سوره‌اى در قرآن به اين نام آمده و در آنجا صريحا مؤمنان را به حضور در نماز جمعه دعوت فرموده است. و در آن آيه آمده است: (هنگاميكه صداى مؤذن بلند شد و دعوت به نماز شدى معامله وتجارت را رها ساز و براى انجام اين فريضه الهى حاضر شو، كه از همه چيز براى شما بهتر است) (مراد از ذكر، در آيه، به اتفاق مفسران نماز جمعه است). ونيز در روايت آمده كه نماز جمعه باعث حرام شدن آتش جهنم است بر بدن، و موجب تخفيف حولهاى قيامت و كشيده شدن قلم عفو بر جرائم اعمال گذشته است و ثواب شركت در نماز جمعه براى غير مستطيع معادل با حج است. و در روايت ديگر تاركين آن را سخت نكوهش كرده تا آنجا كه مىخوانيم كسيكه سه هفته آنرا ترك كند منافق مىباشد. مسأله 1482 - نماز جمعه دو ركعت است همچون نماز صبح، و به جاى نماز ظهر خوانده مىشود و داراى دو خطبه و شرائط خاصى است كه خواهد آمد. مسأله 1483 - در نماز جمعه، سوره معينى معتبر نيست ولى مستحب است، در ركعت اول پس از حمد، سوره جمعه و در ركعت دوم بعد از حمد، سوره منافقون خوانده شود. مسأله 1484 - احتياط آن است كه امام جمعه، حمد و سوره نماز جمعه را بلند بخواند. مسأله 1485 - در نماز جمعه، دو قنوت مستحب است، يكى در ركعت اول

[ 267 ]

قبل از ركوع كه پس از خواندن قنوت به ركوع رود و ديگرى در ركعت دوم بعد از ركوع كه پس از پايان قنوت به سجده رود. مسأله 1486 - اگر نمازگزار اشتباها در ركعت دوم پس از قنوت به ركوع رود و پس از رسيدن به حد ركوع يادش بيايد بايد به سجده برود، اما اگر بعد از رسيدن به ركوع ملتفت شد نماز جمعه باطل است وبايد نماز ظهر بخواند. مسأله 1487 - وقت نماز جمعه ظاهرا از اول زوال آفتاب است تا يك ساعت از زوال گذشته و اگر از اين مقدار گذشت، بايد نماز ظهر بخواند و هر گاه مقدار دو خطبه كوتاه و يك ركعت از اين مقدار وقت كه گفتيم درك نمايد ظاهرا جمعه را درك نموده است. مسأله 1488 - در زمان غيبت نماز جمعه كفايت از ظهر مىكند. مسأله 1489 - در زمان غيبت، نماز جمعه، واجب تخييرى است و افضل از ظهر مىباشد. مسأله 1490 - امام جمعه لازم نيست، مجتهد باشد بلكه همين قدر كه بتواند دو خطبه را بخواند و شرايط ديگرى هم كه خواهيم گفت داشته باشد مىتواند امام جماعت نماز جمعه شود. مسأله 1491 - براى تشكيل نماز جمعه بايد جمعيت آنها از پنج نفر كمتر نباشد كه يكى از آنها خود امام مىباشد، بنابر اين غير از امام چهار نفر اگر براى نماز جمعه حاضر شوند انعقاد آن جائز و مشروع مىشود. مسأله 1492 - خواندن دو خطبه و مقدم بودن آنها بر نماز شرط صحت نماز جمعه است و اگر اخلال به هر دو يا يكى از آنها يا به تقديم آنها نمايد، باطل است. مسأله 1493 - بايد هر يك از دو خطبه مشتمل بر حمد الهى باشد و احتياط آن است كه با لفظ (الحمد لله) باشد و همچنين مشتمل بر ثناى خداى تعالى وصلوات بر پيامبر (ص) و آل او (ع) و نيز مشتمل بر موعظه و پند باشد، و نيز سوره كوچكى

[ 268 ]

همچون (قل هو الله) در آنها بخواند. و در خطبه دوم علاوه بر آنچه گفته شد پيش از سوره صلوات بر ائمه مسلمين بفرستد، و احتياط آن است كه به نام بر آنها صلوات بفرستد، يعنى نام شريف آنها را از اول تا آخر ببرد. وبراى مردان و زنان مؤمن هم استغفار كند. مسأله 1494 - مستحب است براى خطبه بالاى منبر برود يا بر مكان مرتفعى بايستد و بر عصا و مانند آن تكيه كند و در حال خطبه بايد ايستاده باشد. مسأله 1495 - مكروه است امام در بين خطبه حرفى غير از خطبه بزند. مسأله 1496 - امام بايد كمى بين دو خطبه بنشيند و خطبه را طورى بلند بخواند كه حد اقل چهار نفر از مأمومين كه داراى شرايط مىباشند بشنوند. مسأله 1497 - جائز است دو خطبه پيش از زوال خوانده شود ولى احتياط مستحب آن است كه پيش از زوال خطبه نخوانند. مسأله 1498 - احتياط آن است كه امام هنگام ايراد خطبه با وضو و يا غسل باشد. مسأله 1499 - احتياط لازم آن است كه مأمومين به خطبه‌ها گوش دهند. مسأله 1500 - احتياط مستحب آن است كه مأمومين در بين خطبه‌ها حرف نزنند. مسأله 1501 - احتياط مستحب است كه مأمومين رو به امام باشند و به اين طرف و آن طرف متوجه نشوند اما بعد از خطبه سخن گفتن و رو از قبله گرداندن مانع ندارد. مسأله 1502 - نماز جمعه را بايد به جماعت خواند و اگر فرادى بخواند ويا عمدا قصد فرادى كند نمازش باطل مىشود. مسأله 1503 - فاصله بين دو نماز جمعه از يك فرسخ بايد كمتر نباشد، اگر كمتر بود هر كدام كه ديرتر شروع كرده باشند باطل است، خواه از هم مطلع باشند

[ 269 ]

يا نه و اگر هر دو مقارن هم در يك لحظه تكبيرة الاحرام بگويند هر دو نماز باطل است و اگر وقت باقى است مىتوانند از نو نماز جمعه بخوانند واگر وقت نماز جمعه گذشته، بايد نماز ظهر بخوانند. مسأله 1504 - بر مسافر، زن، پير، كور، ديوانه، نا بالغ، بنده و هر كس كه حضور وى باعث مشقت و حرج برايش باشد نماز جمعه واجب نيست. بنابر اين نماز جمعه بر مردان، وكسانيكه سالم وتندرستند و عاقل وبالغ مىباشند واجب است. مسأله 1505 - كسانى كه نماز جمعه بر آنان واجب نيست اگر در نماز جمعه شركت كنند، نماز آنان صحيح است و به جاى ظهر حساب مىشود. مسأله 1506 - اگر بداند در صورت حركت براى حضور در جمعه به ركوع ركعت آخر هم نمىرسد، مىتواند نماز ظهر را شروع كند و لازم نيست يقين كند كه نماز جمعه تمام شده است. مسأله 1507 - امام جماعت در نماز جمعه بايد، بالغ، عاقل، مرد، عادل، حلال‌زاده، و شيعه دوازده امامى باشد وساير شرايطى كه در جماعت نمازهاى يوميه شرط است همچون فاصله نداشتن و... در اينجا نيز معتبر است. مسأله 1508 - مسافر هم مىتواند امام جماعت در نماز جمعه باشد. مسأله 1509 - اگر مأموم به ركعت اول نماز جمعه نرسيد و به ركعت دوم هر چند در ركوع باشد، خود را برساند صحيح است وركعت دوم را خود با هر سوره‌اى كه بخواهد پس از سلام امام فرادى مىخواند واگر مأموم در ركعت دوم پس از گفتن تكبيرة الاحرام و رفتن به ركوع شك كند كه ركوع امام را درك كرده يا نه نمازش باطل است و بايد نماز ظهر بخواند. مسأله 1510 - نماز گزار مىتواند سوره جمعه يا توحيد و يا سوره ديگر را از روى نوشته يا قرآن بخواند. مسأله 1511 - اگر در بين نماز براى امام موت يا جنون پيش آيد، مؤمنين يك

[ 270 ]

نفر از خود را پيش مىاندازند وبقيه نماز را با او مىخوانند و اگر امام بفهمد وضويش باطل بوده و يا وضو نگرفته و يا حدثى از او سر بزند كسى را كه داراى شرائط است به جاى خود قرار مىدهد كه بقيه نماز را با مأمومين با او بخوانند و در هر صورت نماز مأمومين صحيح است. مسأله 1512 - اگر امام نتوانست كسى تعيين كند و يا مأمومين نتوانستند احتياط واجب آن‌است كه نماز را به قصد جمعه تمام نمايند و سپس نماز ظهر را بخوانند. مسأله 1513 - احتياط آن است كه براى نماز عصر روز جمعه اذان نگويند. مسأله 1514 - اگر در بين خطبه افراد پراكنده شدند و براى نماز بازنگشتند و تعداد افراد شركت كننده از پنج نفر كمتر شد بر هر كدام از آنها نماز ظهر واجب است. مسأله 1515 - اگر بعد از تحقق مسماى واجب خطبه، كه در مسأله 1493 ذكر شد پراكنده شده‌اند اگر چه طول بكشد، اعاده خطبه لازم نيست، و هم چنين اگر بعد از تمام شدن خطبه، پراكنده شده باشند و اگر افراد تكميل كننده عدد قبل از تحقق صدق مسماى خطبه و يا در اثناء خطبه به خاطر انصراف از نماز جمعه متفرق شوند و سپس جمع گردند احتياطا خطبه نماز دو مرتبه خوانده شود. وهم چنين در صورتى كه پراكنده شدن افراد شركت كننده بخاطر باران و امثال آن بوده لكن تفرق آن قدر طولانى گردد كه در نزد عرف اجتماع ووحدت صدق نكند در اين صورت نيز خطبه اعاده گردد و اما اگر وحدت و اجتماع صدق كند در اين صورت اعاده لازم نيست. مسأله 1516 - اگر امام تكبيرة الاحرام نماز جمعه را گفت و مأمومين متفرق شدند بطورى كه هيچ كس باقى نماند در اين صورت نماز جمعه باطل است ولى احتياط آن است كه آن را به صورت نماز جمعه تمام كند و بعد نماز ظهر را بخواند.

[ 271 ]

مسأله 1517 - اگر مأمومين تكبيرة الاحرام نماز جمعه را هم گفتند بعد از آن متفرق شدند بايد نماز را تمام كند و احتياط آن است كه نماز ظهر را نيز بخواند. مسأله 1518 - قسمت وعظ و نصيحت خطبه‌ها لازم نيست عربى باشد بلكه قسمت پند و مصالح مسلمين بايد به زبان خودش باشد و اگر مخلوط بودند، از لغات مختلف زبانشان بايد استفاده كند. مسأله 1519 - امام جمعه ضمن خطبه خود بايد مصالح دين و دنياى مسلمانان را به آنها تذكر دهد و آنها را از امور مختلف اجتماعى آگاه سازد. مسأله 1520 - سزاوار است خطيب، فصيح، بليغ، شجاع، ونترس در راه خدا و آشناى به مصالح مسلمين باشد و در زى صالحان و مواظب اوقات نماز باشد و اعمالش مطابق مواعظش باشد و خود را از آنچه وهن ايجاد مىكند همچون مزاح زياد و امثال آن پيراسته دارد. مسأله 1521 - مستحب است امام جمعه عمامه ببندد و پاكيزه‌ترين لباس را بپوشد و عطر استعمال كند و با وقار و طمأنينه باشد. مسأله 1522 - شخص خنثى اگر به نماز جمعه حاضر شود نمازش صحيح است ولى نمىتواند خود امام باشد. مسأله 1523 - مسافران به تنهائى نمىتوانند نماز جمعه برپا كنند، مگر آن كه تصميم بگيرند ده روز در آنجا بمانند. مسأله 1524 - حد اكثر طولانى شدن خطبه مقدارى است كه باعث گذشتن وقت نماز جمعه نشود. مسأله 1525 - نماز جمعه اگر فوت شد قضا ندارد. مسأله 1526 - در نماز جمعه فقط يك اذان كافى است، و اذان دوم در صورتى كه اذان اول پيش از خطبه به قصد نماز باشد بدعت است وحرام و اگر به قصد اعلام باشد اذان پس از خطبه اذان اول محسوب مىشود و گاهى از اين، تعبير به اذان سوم هم مىشود.

[ 272 ]

مسأله 1527 - اگر مأموم در اثر ازدحام جمعيت نتوانست دو سجده ركعت اول را انجام دهد، چون يك ركن نماز كم شده است، احتياط واجب آن است كه به صورت جمعه تمام كند، وپس از آن نماز ظهر را بخواند. نماز آيات مسأله 1528 - نماز آيات كه دستور آن بعدا گفته خواهد شد بواسطه چهار چيز واجب مىشود: اول: گرفتن خورشيد. دوم: گرفتن ماه، اگر چه مقدار كمى از آنها گرفته شود و كسى هم از آن نترسد. سوم: زلزله اگر چه‌كسى هم نترسد. چهارم: رعد و برق و بادهاى سياه وسرخ و مانند اينها در صورتى كه بيشتر مردم بترسند. مسأله 1529 - اگر از چيزهايى كه نماز آيات براى آنها واجب است بيشتر از يكى اتفاق بيفتد، انسان بايد براى هر يك از آنها يك نماز آيات بخواند، مثلا اگر خورشيد بگيرد و زلزله هم بشود، بايد دو نماز آيات بخواند. مسأله 1530 - كسى كه چند نماز آيات بر او واجب است، اگر همه آنها براى يك چيز بر او واجب شده باشد، مثلا سه مرتبه خورشيد گرفته ونماز آنها را نخوانده است موقعى كه قضاى آنها را مىخواند، لازم نيست معين كند كه براى كدام دفعه آنها باشد و همچنين است اگر چند نماز براى رعد و برق و بادهاى سياه و سرخ و مانند اينها بر او واجب شده باشد ولى اگر براى آفتاب گرفتن و ماه گرفتن و زلزله، يا براى دو تاى اينها نمازهايى بر او واجب شده باشد بنابر احتياط واجب، بايد موقع نيت، معين كند، نماز آياتى را كه مىخواند براى كدام يك آنها است.

[ 273 ]

مسأله 1531 - چيزهايى كه نماز آيات براى آنها واجب است، در هر شهرى اتفاق بيفتد، فقط مردم همان شهر بايد نماز آيات بخوانند و بر مردم جاهاى ديگر واجب نيست، ولى اگر مكان آنها بقدرى نزديك باشد كه با آن شهر يكى حساب شود، نماز آيات بر آنها هم واجب است. مسأله 1532 - از وقتى كه خورشيد يا ماه شروع به گرفتن مىكند انسان بايد نماز آيات را بخواند وبنابر احتياط مستحب، بايد بقدرى تأخير نيندازد كه شروع به باز شدن كند. مسأله 1533 - اگر خواندن نماز آيات را بقدرى تأخير بيندازد كه‌آفتاب يا ماه شروع به باز شدن كند، بايد نيت ادا و قضا نكند ولى اگر بعد از باز شدن تمام آن، نماز بخواند بايد نيت قضا نمايد. مسأله 1534 - اگر مدت گرفتن خورشيد يا ماه بيشتر از خواندن يك ركعت باشد ولى انسان نماز را نخواند، تا به اندازه خواندن يك ركعت به آخر وقت آن مانده باشد بايد نيت ادا كند بلكه اگر مدت گرفتن آنها به اندازه خواندن يك ركعت هم باشد بايد نماز آيات را بخواند و ادا است. مسأله 1535 - موقعى كه زلزله و رعد و برق ومانند اينها اتفاق مىافتد، انسان بايد فورا نماز آيات را بخواند و اگر نخواند معصيت كرده و تا آخر عمر بر او واجب است و هر وقت بخواند ادا است. مسأله 1536 - اگر بعد از باز شدن آفتاب يا ماه بفهمد كه تمام آن گرفته بوده، بايد قضاى نماز آيات را بخواند. ولى اگر بفهمد مقدارى از آن گرفته بوده قضا بر او واجب نيست. مسأله 1537 - اگر عده‌اى بگويند كه خورشيد يا ماه گرفته است چنانچه انسان از گفته آنان يقين پيدا نكند و نماز آيات نخواند وبعد معلوم شود راست گفته‌اند، در صورتى كه تمام خورشيد يا ماه گرفته باشد بايد نماز آيات را بخواند. و اگر دو نفر كه عادل بودن آنان معلوم نيست بگويند خورشيد يا ماه گرفته، بعد

[ 274 ]

معلوم شود كه عادل بوده‌اند بايد نماز آيات را بخواند. ولى اگر معلوم شود كه مقدارى از آن گرفته در هر دو صورت احتياط مستحب آن است كه نماز آيات را بخواند. مسأله 1538 - اگر انسان به گفته كسانى كه از روى قاعده علمى وقت گرفتن خورشيد و ماه را مىدانند، اطمينان پيدا كند كه‌خورشيد يا ماه گرفته، بنابر احتياط واجب بايد نماز آيات را بخواند و نيز اگر بگويند فلان وقت خورشيد يا ماه مىگيرد وفلان مقدار طول مىكشد و انسان به گفته آنان اطمينان پيدا كند، بنابر احتياط واجب بايد به حرف آنان عمل نمايد، مثل اگر بگويند آفتاب فلان ساعت شروع به باز شدن مىكند احتياطا بايد نماز را تا آن وقت تأخير نيندازد. مسأله 1539 - اگر بفهمد نماز آياتى كه خوانده باطل بوده، بايد دوباره بخواند و اگر وقت گذشته قضا نمايد. مسأله 1540 - اگر در وقت نماز يوميه، نماز آيات هم بر انسان واجب شود، چنانچه براى هر دو نماز وقت دارد، هر كدام را اول بخواند اشكال ندارد، و اگر وقت يكى از آن دو تنگ باشد، بايد اول آنرا بخواند واگر وقت هر دو تنگ باشد، بايد اول نماز يوميه را بخواند. مسأله 1541 - اگر در بين نماز يوميه بفهمد كه وقت نماز آيات تنگ است، چنانچه وقت نماز يوميه هم تنگ باشد، بايد آن را تمام كند بعد نماز آيات را بخواند. و اگر وقت نماز يوميه تنگ نباشد، بايد آنرا بشكند واول نماز آيات، بعد نماز يوميه را به جا آورد. مسأله 1542 - اگر در بين نماز آيات بفهمد كه وقت نماز يوميه تنگ است، بايد نماز آيات را رها كند و مشغول نماز يوميه شود وبعد از آن كه نماز را تمام كرد پيش از انجام كارى كه نماز را بهم بزند، بقيه نماز آيات را از همانجا كه رها كرده بخواند. مسأله 1543 - اگر در حال حيض يا نفاس زن، آفتاب يا ماه بگيرد و تا آخر

[ 275 ]

مدتى كه خورشيد يا ماه باز مىشوند در حال حيض يا نفاس باشد نماز آيات بر او واجب نيست وقضا هم ندارد. دستور نماز آيات مسأله 1544 - نماز آيات دو ركعت است ودر هر ركعت پنج ركوع دارد و دستور آن اين است كه انسان بعد از نيت، تكبير بگويد ويك حمد و يك سوره تمام بخواند و به ركوع رود و سر از ركوع بردارد، دوباره يك حمد و يك سوره بخواند، باز به ركوع رود تا پنج مرتبه و بعد از بلند شدن از ركوع پنجم دو سجده نمايد و برخيزد و ركعت دوم را هم مثل ركعت اول به جا آورد و تشهد بخواند وسلام دهد. مسأله 1545 - در نماز آيات ممكن است انسان بعد از نيت و تكبير و خواندن حمد، آيه‌هاى يك سوره را پنج قسمت كند ويك آيه يا بيشتر از آنرا بخواند و به ركوع رود و سر بردارد و بدون اين كه حمد بخواند، قسمت دوم از همان سوره را بخواند و به ركوع رود و همين طور تا پيش از ركوع پنجم سوره را تمام نمايد، مثلا به قصد سوره قل هو الله احد، (بسم الله الرحمن الرحيم) بگويد وبه ركوع رود، بعد بايستد و بگويد: (قل هو الله احد) دوباره به ركوع رود و بعد از ركوع بايستد و بگويد: (الله الصمد) باز به ركوع برود و بايستد وبگويد: (لم يلد ولم يولد) و برود به ركوع باز هم سر بردارد وبگويد: (ولم يكن له كفوا احد) و بعد از آن به ركوع پنجم رود وبعد از سر برداشتن، دو سجده كند و ركعت دوم را هم مثل ركعت اول به جا آورد و بعد از سجده دوم تشهد بخواند و نماز را سلام دهد. مسأله 1546 - اگر در يك ركعت از نماز آيات، پنج مرتبه حمد وسوره را بخواند و در ركعت ديگر يك حمد بخواند وسوره را پنج قسمت كند مانعى ندارد. مسأله 1547 - چيزهايى كه در نماز يوميه واجب و مستحب است در نماز آيات هم واجب و مستحب مىباشد ولى در نماز آيات مستحب است به جاى اذان و

[ 276 ]

اقامه سه مرتبه به قصد اميد ثواب بگويند (الصلاة). مسأله 1548 - مستحب است بعد از ركوع پنجم و دهم بگويد: (سمع الله لمن حمده) ونيز پيش از هر ركوع و بعد از آن تكبير بگويد ولى بعد از ركوع پنجم و دهم گفتن تكبير مستحب نيست. مسأله 1549 - مستحب است پيش از ركوع دوم وچهارم وششم و هشتم و دهم قنوت بخواند و اگر فقط يك قنوت پيش از ركوع دهم بخواند كافى است. مسأله 1550 - اگر در نماز آيات شك كند كه چند ركعت خوانده و فكرش به جايى نرسد نماز باطل است. مسأله 1551 - اگر شك كند كه در ركوع آخر ركعت اول است يا در ركوع اول ركعت دوم و فكرش به جايى نرسد، نماز باطل است. ولى اگر مثلا شك كند كه چهار ركوع كرده يا پنج ركوع، چنانچه براى رفتن به سجده خم نشده، بايد ركوعى را كه شك دارد به جا آورده يا نه، به جا آورد. و اگر براى رفتن به سجده خم شده، بايد به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1552 - هر يك از ركوع هاى نماز آيات ركن است كه اگر عمدا يا اشتباها كم يا زياد شود نماز باطل است. نماز عيد فطر و قربان مسأله 1553 - نماز عيد فطر وقربان در زمان حضور امام عليه السلام واجب است و بايد به جماعت خوانده شود و در زمان ما كه امام عليه‌السلام غايب است، مستحب مىباشد ومىشود آنرا به جماعت يا فرادى خواند. مسأله 1554 - وقت نماز عيد فطر و قربان از اول آفتاب روز عيد است تا ظهر. مسأله 1555 - مستحب است نماز عيد قربان را بعد از بلند شدن آفتاب بخوانند ودر عيد فطر مستحب است، بعد از بلند شدن آفتاب افطار كنند و زكات فطره را

[ 277 ]

هم بدهند، بعد نماز عيد را بخوانند. مسأله 1556 - نماز عيد فطر وقربان دو ركعت است كه در ركعت اول بعد از خواندن حمد وسوره، بايد پنج تكبير بگويد، وبعد از هر تكبير يك قنوت بخواند و بعد از قنوت پنجم تكبير ديگرى بگويد و به ركوع رود ودو سجده به جا آورد و برخيزد و در ركعت دوم چهار تكبير بگويد وبعد از هر تكبير قنوت بخواند وتكبير پنجم را بگويد و به ركوع رود وبعد از ركوع دو سجده كند و تشهد بخواند و نماز را سلام دهد. مسأله 1557 - در قنوت نماز عيد فطر و قربان هر دعا وذكرى بخوانند كافى است ولى بهتر است اين دعا را بخوانند: اللهم اهل الكبرياء والعظمة واهل الجود والجبروت واهل العفو والرحمة واهل التقوى والمغفرة اسألك بحق هذا اليوم الذى جعلته للمسلمين عيدا و لمحمد صلى الله عليه وآله ذخرا و شرفا وكرامة ومزيدا ان تصلى على محمد وآل محمد و ان تدخلنى في كل خير ادخلت فيه محمدا وآل محمد وان تخرجنى من كل سوء اخرجت منه محمدا و آل محمد صلواتك عليه و عليهم اللهم انى اسألك خير ما سألك به عبادك الصالحون و اعوذ بك مما استعاذ منه عبادك المخلصون. مسأله 1558 - مستحب است در نماز عيد فطر و قربان قراءت را بلند بخوانند. مسأله 1559 - نماز عيد سوره مخصوصى ندارد ولى بهتر است كه در ركعت اول آن سوره شمس (سوره 91) و در ركعت دوم سوره غاشيه (سوره 88) را بخوانند يا در ركعت اول سوره سبح اسم (سوره 87) و در ركعت دوم سوره شمس را بخوانند. مسأله 1560 - مستحب است پيش از نماز عيد غسل كند. ومستحب است روز عيد فطر قبل از نماز عيد، به خرما افطار كند و در عيد قربان از گوشت قربانى بعد از نماز قدرى بخورد. مسأله 1561 - مستحب است در نماز عيد بر زمين سجده كنند و در حال گفتن تكبيرها دستها را بلند كنند و نماز را بلند بخوانند.

[ 278 ]

مسأله 1562 - بعد از نماز مغرب و عشاى شب عيد فطر وبعد از نماز صبح و ظهر و عصر روز عيد ونيز بعد از نماز عيد فطر مستحب است اين تكبيرها را بگويد: (الله اكبر الله اكبر لا اله الا الله والله اكبر الله اكبر ولله الحمد الله اكبر على ما هدانا. مسأله 1563 - مستحب است انسان در عيد قربان بعد از ده نماز كه اول آنها نماز ظهر روز عيد و آخر آنها نماز صبح روز دوازدهم است تكبيرهايى را كه در مسأله پيش گفته شد بگويد و بعد از آن بگويد: (الله اكبر على ما رزقنا من بهيمة الانعام والحمد لله على ما ابلانا) ولى اگر عيد قربان را در منى باشد، مستحب است بعد از پانزده نماز كه اول آنها نماز ظهر روز عيد وآخر آنها نماز صبح روز سيزدهم ذى حجه است، اين تكبيرها را بگويد. مسأله 1564 - كراهت دارد نماز عيد را زير سقف بخواند. مسأله 1565 - اگر در تكبيرهاى نماز و قنوت‌هاى آن، شك كند بنابر اقل بگذارد و اگر بعد معلوم شد كه گفته بوده اشكال ندارد. مسأله 1566 - اگر قراءت يا تكبيرها يا قنوت‌ها را فراموش كند و به جا نياورد نمازش صحيح است. مسأله 1567 - اگر ركوع يا دو سجده يا تكبيرة الاحرام را فراموش كند نمازش باطل مىشود. مسأله 1568 - اگر در نماز عيد يك سجده يا تشهد را فراموش كند احتياط مستحب آن است كه بعد از نماز آنرا به جا آورد. واگر كارى كند كه براى آن سجده سهو در نمازهاى يوميه لازم است احتياط مستحب آن است كه بعد از نماز دو سجده سهو براى آن بنمايد. اجير گرفتن براى نماز مسأله 1569 - بعد از مرگ انسان، مىشود براى نماز و عبادتهاى ديگر او كه

[ 279 ]

در زندگى به جا نياورده، ديگرى را اجير كنند يعنى به او مزد دهند كه آنها را به جا آورد. واگر كسى بدون مزد هم آنها را انجام دهد صحيح است. مسأله 1570 - انسان مىتواند براى بعضى از كارهاى مستحبى مثل زيارت قبر پيغمبر و امامان عليهم السلام، از طرف زندگان اجير شود، ونيز مىتواند كار مستحبى را انجام دهد و ثواب آن را براى مردگان يا زندگان هديه نمايد. مسأله 1571 - كسى كه براى نماز قضاى ميت‌اجير شده، بايد يا مجتهد باشد يا مسائل نماز را از روى تقليد صحيح بداند. مسأله 1572 - اجير بايد موقع نيت، ميت را معين نمايد. و لازم نيست اسم او را بداند. پس اگر نيت كند از طرف كسى نماز مىخوانم كه براى او اجير شده‌ام كافى است. مسأله 1573 - اجير بايد خود را به جاى ميت فرض كند وعبادتهاى او را به نيابت از او قضا نمايد ويا به قصد به جا آوردن آنچه بر عهده ميت است انجام دهد ولى اگر عملى را انجام دهد و ثواب آن را براى او هديه كند كافى نيست. مسأله 1574 - بايد كسى را اجير كنند كه اطمينان داشته باشند كه نماز را به صورت صحيح مىخواند. مسأله 1575 - كسى كه ديگرى را براى نمازهاى ميت اجير كرده اگر بفهمد كه عمل را به جا نياورده، يا باطل انجام داده، بايد دوباره اجير بگيرد. مسأله 1576 - هر گاه شك كند كه اجير عمل را انجام داده يا نه اگر بگويد انجام داده‌ام، گفته او قبول است و هم چنين اگر شك كند كه عمل او صحيح بوده يا نه. مسأله 1577 - كسى را كه عذرى دارد ومثلا نشسته نماز مىخواند نمىشود براى نمازهاى ميت اجير كرد، بلكه كسى را هم كه با تيمم يا جبيره نماز مىخواند نمىشود اجير كرد. مسأله 1578 - مرد براى زن و زن براى مرد مىتواند اجير شود و در بلند خواندن

[ 280 ]

و آهسته خواندن نماز بايد به تكليف خود عمل نمايد. مسأله 1579 - قضاى نمازهاى ميت به ترتيب خوانده شود، و اگر ترتيب آنها را نمىدانند بايد با اجير شرط كنند، به قدرى نماز بخواند كه ترتيب به عمل آيد گرچه بدانند كه ميت ترتيب نمازهاى خود را مىدانسته. مسأله 1580 - اگر با اجير شرط كنند كه عمل را به طور مخصوصى انجام دهد، بايد همان طور به جا آورد. واگر با او شرط نكنند، بايد در آن عمل به تكليف خود رفتار نمايد. مسأله 1581 - اگر با اجير شرط نكنند كه نماز را با چه مقدار از مستحبات آن بخواند، بايد مقدارى از مستحبات نماز را كه معمول است به جا آورد. مسأله 1582 - اگر انسان چند نفر را براى نماز قضاى ميت اجير كند بايد براى هر كدام آنها وقتى را معين نمايد مثلا اگر با يكى از آنها قرار گذاشت كه از صبح تا ظهر نماز قضا بخواند، با ديگرى قرار بگذارد كه از ظهر تا شب بخواند ونيز بايد نمازى را كه در هر دفعه شروع مىكند معين نمايد مثلا قرار بگذارد اول نمازى را كه مىخواند صبح باشد يا ظهر يا عصر و همچنين بايد با آنها قرار بگذارد كه در هر دفعه نماز يك شبانه روز را تمام كنند و اگر ناقص بگذارند آنرا حساب نكنند و دفعه بعد نماز يك شبانه‌روز را از سر شروع نمايند. مسأله 1583 - اگر كسى اجير شود كه مثلا در مدت يك سال نمازهاى ميت را بخواند وپيش از تمام شدن سال بميرد، بايد براى نمازهايى كه مىدانند به جا نياورده ديگرى را اجير نمايند بلكه براى نمازهايى هم كه احتمال مىدهند به جا نياورده بايد بنابر احتياط واجب اجير بگيرند. مسأله 1584 - كسى را كه براى نمازهاى ميت اجير كرده‌اند، اگر پيش از تمام كردن نماز بميرد و اجرت همه آنها را گرفته باشد، چنانچه شرط كرده باشند كه تمام نمازها را خودش بخواند، بايد اجرت مقدارى را كه نخوانده از مال او به ولى ميت بدهند، مثلا اگر نصف آنها را نخوانده، بايد نصف پولى را كه

[ 281 ]

گرفته از مال او به ولى ميت بدهند، واگر شرط نكرده باشند، بايد ورثه‌اش از مال او اجير بگيرند، اما اگر مال نداشته باشد بر ورثه او چيزى واجب نيست. مسأله 1585 - اگر اجير پيش از تمام كردن نمازهاى ميت بميرد و خودش هم نماز قضا داشته باشد، بايد از مال او براى نمازهايى كه اجير بوده ديگرى را اجير نمايند واگر چيزى زياد آمد، در صورتى كه وصيت كرده باشد و ورثه اجازه بدهند براى تمام نمازهاى او اجير بگيرند، واگر اجازه ندهند ثلث آن را به مصرف نماز خودش برسانند.

[ 283 ]

احكام روزه روزه آن است كه انسان براى انجام فرمان خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب از چيزهايى كه روزه را باطل مىكند و شرح آنها بعدا گفته مىشود خوددارى نمايد. نيت مسأله 1586 - لازم نيست انسان نيت روزه را از قلب خود بگذراند يا مثلا بگويد فردا را روزه مىگيرم، بلكه همين قدر كه براى انجام فرمان خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب كارى كه روزه را باطل مىكند انجام ندهد كافى است، و براى آن كه يقين كند تمام اين مدت را روزه بوده، بايد مقدارى پيش از اذان صبح و مقدارى هم بعد از مغرب از انجام كارى كه روزه را باطل مىكند خوددارى نمايد. مسأله 1587 - انسان مىتواند در هر شب از ماه رمضان براى روزه فرداى آن

[ 284 ]

نيت كند، وبهتر است كه شب اول ماه هم نيت روزه همه ماه را بنمايد. مسأله 1588 - از اول شب ماه رمضان تا اذان صبح هر وقت نيت روزه فردا بكند اشكال ندارد. مسأله 1589 - وقت نيت روزه مستحبى از اول شب است تا موقعى كه به اندازه نيت كردن به مغرب وقت مانده باشد كه اگر تا اين وقت كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد و نيت روزه مستحبى كند روزه او صحيح است. مسأله 1590 - كسى كه پيش از اذان صبح بدون نيت روزه خوابيده است، اگر پيش از ظهر بيدار شود و نيت كند، روزه او صحيح است چه روزه او واجب باشد چه مستحب. و اگر بعد از ظهر بيدار شود، نمىتواند نيت روزه واجب نمايد. مسأله 1591 - اگر بخواهد غير روزه رمضان روزه ديگرى بگيرد بايد آن را معين نمايد، مثلا نيت كند كه روزه قضا يا روزه نذر مىگيرم. ولى در ماه رمضان لازم نيست نيت كند كه روزه ماه رمضان مىگيرم، بلكه اگر نداند ماه رمضان است يا فراموش نمايد، وروزه ديگرى را نيت كند روزه ماه رمضان حساب مىشود. مسأله 1592 - اگر بداند ماه رمضان است و عمدا نيت روزه غير رمضان كند، نه روزه رمضان حساب مىشود و نه روزه‌اى كه قصد كرده است. مسأله 1593 - اگر مثلا به نيت روز اول ماه روزه بگيرد، بعد بفهمد دوم يا سوم بوده، روزه او صحيح است. مسأله 1594 - اگر پيش از اذان صبح نيت كند و بيهوش شود ودر بين روز به هوش آيد، روزه آن روز باطل است، گرچه احتياط مستحب است روزه آن روز را تمام نمايد. مسأله 1595 - اگر پيش از اذان صبح نيت كند و مست شود ودر بين روز به هوش آيد روزه آن روز باطل است وبايد قضاى آن را به جا آورد. مسأله 1596 - اگر پيش از اذان صبح نيت كند و بخوابد و بعد از مغرب بيدار

[ 285 ]

شود، روزه‌اش صحيح است. مسأله 1597 - اگر نداند يا فراموش كند كه ماه رمضان است و پيش از ظهر ملتفت شود، چنانچه كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد، بايد نيت كند وروزه او صحيح است واگر كارى كه روزه را باطل مىكند انجام داده باشد، يا بعد از ظهر ملتفت شود كه ماه رمضان است روزه او باطل مىباشد، ولى بايد تا مغرب كارى كه روزه را باطل مىكند انجام ندهد و بعد از رمضان هم آن روزه را قضا نمايد. مسأله 1598 - اگر بچه پيش از اذان صبح ماه رمضان بالغ شود بايد روزه بگيرد و همچنين اگر بعد از اذان بالغ شود، چنانچه كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد، روزه آن روز بر او واجب است. مسأله 1599 - كسى كه براى به جا آوردن روزه ميتى اجير شده، اگر روزه مستحبى بگيرد اشكال ندارد گرچه احتياط مستحب است كه اول روزه واجبى را كه براى آن اجير شده است به جا آورد. ولى كسى كه روزه قضا يا روزه واجب ديگرى دارد، نمىتواند روزه مستحبى بگيرد، و چنانچه فراموش كند و روزه مستحب بگيرد، در صورتى كه پيش از ظهر يادش بيايد، روزه مستحبى او بهم مىخورد و مىتواند نيت خود را به روزه واجب برگرداند، واگر بعد از ظهر ملتفت شود، روزه او باطل است و اگر بعد از مغرب يادش بيايد، روزه‌اش صحيح است. مسأله 1600 - اگر غير از روزه ماه رمضان روزه معين ديگرى بر انسان واجب باشد مثلا نذر كرده باشد كه روز معينى را روزه بگيرد، چنانچه عمدا تا اذان صبح نيت نكند، روزه‌اش باطل است، واگر نداند كه روزه آن روز بر او واجب است يا فراموش كند و پيش از ظهر يادش بيايد چنانچه كارى كه روزه را باطل مىكند، انجام نداده باشد ونيت كند روزه او صحيح وگرنه باطل مىباشد. مسأله 1601 - اگر براى روزه واجب غير معينى مثل روزه كفاره عمدا تا نزديك ظهر نيت نكند اشكال ندارد، بلكه اگر پيش از نيت تصميم داشته باشد

[ 286 ]

كه روزه نگيرد، يا ترديد داشته باشد كه بگيرد يا نه، چنانچه كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد و پيش از ظهر نيت كند، روزه او صحيح است. مسأله 1602 - اگر در ماه رمضان، پيش از ظهر كافر مسلمان شود واز اذان صبح تا آن وقت كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد، احتياط واجب است كه در آن روز از مبطلات روزه پرهيز كند. مسأله 1603 - اگر مريض پيش از ظهر ماه رمضان خوب شود واز اذان صبح تا آن وقت كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد، بايد نيت روزه كند، و آن روز را روزه بگيرد و چنانچه بعد از ظهر خوب شود، روزه آن روز بر او واجب نيست. مسأله 1604 - روزى را كه انسان شك دارد آخر شعبان است يا اول رمضان، واجب نيست روزه بگيرد، واگر بخواهد روزه بگيرد نمىتواند نيت روزه رمضان كند ولى اگر نيت روزه قضا ومانند آن بنمايد وچنانچه بعد معلوم شود رمضان بوده، از رمضان حساب مىشود. مسأله 1605 - اگر روزى را كه شك دارد آخر شعبان است يا اول رمضان به نيت روزه قضا يا روزه مستحبى و مانند آن روزه بگيرد ودر بين روز بفهمد كه ماه رمضان است، بايد نيت روزه رمضان كند. مسأله 1606 - اگر در روزه واجب معينى مثل روزه رمضان از نيت روزه گرفتن برگردد يا نيت كند كه چيزى را كه روزه را باطل مىكند به جا آورد روزه‌اش باطل است. مسأله 1607 - در روزه مستحب و روزه واجبى كه وقت آن معين نيست مثل روزه كفاره، اگر قصد كند كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، يا مردد شود كه به جا آورد يا نه، چنانچه به جا نياورد و پيش از ظهر دوباره نيت روزه كند، روزه او صحيح است.

[ 287 ]

چيزهايى كه روزه را باطل مىكند مسأله 1608 - نه چيز روزه را باطل مىكند. اول: خوردن و آشاميدن، دوم: جماع، سوم: استمناء، و استمناء آن است كه انسان با خود كارى كند كه منى از او بيرون آيد. چهارم: دروغ بستن به خدا و پيغمبر و جانشينان پيغمبر عليهم السلام. پنجم: رساندن غبار به حلق. ششم: فرو بردن تمام سر در آب. هفتم: باقيماندن بر جنابت و حيض و نفاس تا اذان صبح. هشتم: اماله كردن با چيزهاى روان. نهم: قى كردن. و احكام اينها در مسائل آينده گفته مىشود. 1 - خوردن و آشاميدن مسأله 1609 - اگر روزه‌دار عمدا چيزى بخورد يا بياشامد، روزه او باطل مىشود، چه خوردن وآشاميدن آن چيز معمول باشد مثل نان و آب، چه معمول نباشد مثل خاك و شيره درخت، وچه كم باشد يا زياد، حتى اگر مسواك را از دهان بيرون آورد و دوباره به دهان ببرد و رطوبت آن را فرو برد روزه او باطل مىشود مگر آن كه رطوبت مسواك در آب دهان به طورى از بين برود كه رطوبت خارج به آن گفته نشود. مسأله 1610 - اگر موقعى كه مشغول غذا خوردن است بفهمد صبح شده، بايد لقمه را از دهان بيرون آورد و چنانچه عمدا فرو برد روزه‌اش باطل است و به دستورى كه بعدا گفته خواهد شد كفاره هم بر او واجب مىشود. مسأله 1611 - اگر روزه‌دار سهوا چيزى بخورد يا بياشامد، روزه‌اش باطل نمىشود. مسأله 1612 - اگر روزه‌دار چيزى را كه لاى دندان مانده است عمدا فرو ببرد،

[ 288 ]

روزه‌اش باطل مىشود. مسأله 1613 - كسى كه مىخواهد روزه بگيرد، لازم نيست پيش از اذان دندانهايش را خلال كند، ولى اگر بداند غذايى كه لاى دندان مانده در روز فرو مىرود چنانچه خلال نكند و چيزى از آن فرو رود، روزه‌اش باطل مىشود. مسأله 1614 - فرو بردن آب دهان، اگر چه بواسطه خيال كردن ترشى و مانند آن در دهان جمع شده باشد، روزه را باطل نمىكند. مسأله 1615 - فرو بردن اخلاط سر وسينه، تا به فضاى دهان نرسيده اشكال ندارد، ولى اگر داخل فضاى دهان شود، نبايد آن را فرو برد. مسأله 1616 - اگر روزه‌دار بقدرى تشنه شود كه بترسد از تشنگى بميرد مىتواند به اندازه‌اى كه از مردن نجات پيدا كند آب بياشامد ولى روزه او باطل مىشود، واگر ماه رمضان باشد، بايد در بقيه روز از به جا آوردن كارى كه روزه را باطل مىكند خوددارى نمايد. مسأله 1617 - جويدن غذا براى بچه يا پرنده و چشيدن غذا و مانند اينها كه معمولا به حق نمىرسد، اگر چه اتفاقا به حلق برسد، روزه را باطل نمىكند، ولى اگر انسان از اول بداند كه به حلق مىرسد چنانچه فرو رود، روزه‌اش باطل مىشود و بايد قضاى آنرا بگيرد و كفاره هم بر او واجب است. مسأله 1618 - انسان نمىتواند براى ضعف، روزه را بخورد، ولى اگر ضعف او بقدرى است كه معمولا نمىشود آن را تحمل كرد، خوردن روزه اشكال ندارد. 2 - جماع مسأله 1619 - جماع روزه را باطل مىكند، اگر چه فقط به مقدار ختنه‌گاه داخل شود ومنى هم بيرون نيايد. مسأله 1620 - اگر كمتر از مقدار ختنه‌گاه داخل شود و منى هم بيرون نيايد، روزه باطل نمىشود و نيز كسى كه آلتش را بريده‌اند اگر كمتر از ختنه‌گاه را

[ 289 ]

داخل كند روزه‌اش باطل مىشود. مسأله 1621 - اگر شك كند كه به اندازه ختنه‌گاه داخل شده يا نه، روزه او صحيح است وكسى هم كه آلتش را بريده‌اند اگر شك كند كه به مقدار ختنه‌گاه داخل شده يا نه، روزه او صحيح است. مسأله 1622 - اگر فراموش كند كه روزه است و جماع نمايد، يا او را به جماع مجبور نمايند، به طورى كه از اختيار او خارج باشد روزه او باطل نمىشود ولى چنانچه در بين جماع يادش بيايد، يا ديگر مجبور نباشد، بايد فورا از حال جماع خارج شود، و اگر خارج نشود، روزه او باطل است. 3 - استمناء مسأله 1623 - اگر روزه‌دار استمناء كند يعنى با خود كارى كند كه منى از او بيرون آيد، روزه‌اش باطل مىشود. مسأله 1624 - اگر بىاختيار منى از او بيرون آيد، روزه‌اش باطل نيست. ولى اگر كارى كند كه بىاختيار منى از او بيرون آيد، روزه‌اش باطل مىشود. مسأله 1625 - هر گاه روزه‌دار بداند كه اگر در روز بخوابد محتلم مىشود يعنى در خواب منى از او بيرون مىآيد، مىتواند در روز بخوابد و چنانچه بخوابد و محتلم هم بشود روزه‌اش صحيح است. مسأله 1626 - اگر روزه‌دار در حال بيرون آمدن منى از خواب بيدار شود، واجب نيست از بيرون آمدن آن جلوگيرى كند. مسأله 1627 - روزه‌دارى كه محتلم شده، مىتواند بول كند وبه دستورى كه در مسأله 71 گفته شد، استبراء نمايد، ولى اگر بداند بواسطه بول يا استبراء كردن باقيمانده منى از مجرى بيرون مىآيد در صورتى كه غسل كرده باشد نمىتواند استبراء كند. مسأله 1628 - روزه‌دارى كه محتلم شده اگر بداند منى در مجرى مانده و در

[ 290 ]

صورتى كه پيش از غسل بول نكند بعد از غسل منى از او بيرون مىآيد، بنابر احتياط واجب بايد پيش از غسل بول كند. مسأله 1629 - اگر به قصد بيرون آمدن منى كارى بكند در صورتى هم كه منى از او بيرون نيايد روزه‌اش باطل مىشود. مسأله 1630 - اگر روزه‌دار بدون قصد بيرون آمدن منى با كسى بازى و شوخى كند در صورتى كه اگر عادت نداشته باشد كه بعد از بازى و شوخى منى از او خارج شود واطمينان داشته باشد كه منى از او خارج نمىشود اگر چه اتفاقا منى از او بيرون آيد روزه او صحيح است. ولى اگر اطمينان به خارج نشدن منى نداشته باشد، يا شوخى را ادامه دهد تا آنجا كه نزديك است منى خارج شود و خوددارى نكند تا خارج گردد روزه‌اش باطل است وبنابر احتياط واجب قضا و كفاره دارد. 4 - دروغ بستن به خدا و پيغمبر: مسأله 1631 - اگر روزه‌دار به گفتن يا به نوشتن يا به اشاره و مانند اينها به خدا و پيغمبر و جانشينان آن حضرت ويا ساير پيامبران وجانشينان آنان، عمدا نسبت دروغ بدهد اگر چه فورا بگويد دروغ گفتم يا توبه كند، روزه او باطل است و به احتياط واجب حضرت زهراء سلام الله عليها هم در اين حكم مانند پيامبر و امامان است. مسأله 1632 - اگر بخواهد خبرى را كه نمىداند راست است يا دروغ نقل كند، بنابر احتياط واجب بايد از كسى كه آن خبر را گفته، يا از كتابى كه آن خبر در آن نوشته شده نقل نمايد. مسأله 1633 - اگر چيزى را به اعتقاد اين كه راست است از قول خدا يا پيغمبر نقل كند و بعد بفهمد دروغ بوده، روزه‌اش باطل نمىشود. مسأله 1634 - اگر بداند دروغ بستن به خدا و پيغمبر روزه را باطل مىكند و

[ 291 ]

چيزى را كه مىداند دروغ است به آنان نسبت دهد و بعدا بفهمد آنچه را كه گفته راست بوده، روزه‌اش باطل است. مسأله 1635 - اگر دروغى را كه ديگرى ساخته عمدا به خدا و پيغمبر و جانشينان پيغمبر نسبت دهد روزه‌اش باطل مىشود، ولى اگر از قول كسى كه آن دروغ را ساخته نقل كند اشكال ندارد. مسأله 1636 - اگر از روزه‌دار بپرسند كه آيا پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم چنين مطلبى فرموده‌اند و او جايى كه در جواب بايد بگويد نه، عمدا بگويد بلى، يا جايى كه بايد بگويد بلى عمدا بگويد نه، روزه‌اش باطل مىشود. مسأله 1637 - اگر از قول خدا يا پيغمبر حرف راستى را بگويد بعد بگويد دروغ گفتم يا در شب دروغى را به آنان نسبت دهد و فرداى آن روز كه روزه مىباشد بگويد آنچه ديشب گفتم راست است، روزه‌اش باطل مىشود. 5 - رساندن غبار به حلق مسأله 1638 - رساندن غبار به حلق بنابر احتياط واجب روزه را باطل مىكند، چه غبار چيزى باشد كه خوردن آن حلال است مثل آرد، يا غبار چيزى كه خوردن آن حرام است. مسأله 1639 - اگر بواسطه باد غبار پيدا شود وانسان با اين كه متوجه است، مواظبت نكند و به حلق برسد، بنابر احتياط واجب روزه‌اش باطل مىشود. مسأله 1640 - احتياط واجب آن است كه روزه‌دار بخار غليظ و دود سيگار و تنباكو و مانند اينها را به حلق نرساند. مسأله 1641 - اگر مواظبت نكند و غبار يا بخار يا دود و مانند اينها داخل حلق شود، چنانچه يقين داشته كه به حلق نمىرسد روزه‌اش صحيح است، ولى اگر اطمينان ندارد احتياط واجب است كه مواظبت كند. مسأله 1642 - اگر فراموش كند كه روزه است و يا بىاختيار غبار و مانند آن

[ 292 ]

به حلق او برسد روزه‌اش باطل نمىشود. 6 - فرو بردن سر در آب: مسأله 1643 - اگر روزه‌دار عمدا تمام سر را در آب فرو برد، اگر چه باقى بدن او از آب بيرون باشد، بنابر احتياط واجب بايد قضاى آن روزه را بگيرد. ولى اگر تمام بدن را آب بگيرد و مقدارى از سر بيرون باشد، روزه باطل نمىشود. مسأله 1644 - اگر نصف سر را يك دفعه و نصف ديگر آن را دفعه ديگر در آب فرو برد، روزه‌اش باطل نمىشود. مسأله 1645 - اگر شك كند كه تمام سر زير آب رفته يا نه، روزه‌اش صحيح است. مسأله 1646 - اگر تمام سر زير آب برود ولى مقدارى از موها بيرون بماند روزه باطل مىشود. مسأله 1647 - احتياط واجب آن است كه سر را در آبهاى مضاف فرو نبرد و اما فرو بردن سر در چيزهاى ديگر كه روان است اشكال ندارد. مسأله 1648 - اگر روزه‌دار بى اختيار در آب بيفتد و تمام سر او را آب بگيرد، يا فراموش كند كه روزه است و سر در آب فرو برد، روزه او باطل نمىشود. مسأله 1649 - اگر اطمينان داشته باشد كه با افتادن در آب سرش زير آب نمىرود، وخود را در آب بيندازد و سرش زير آب برود روزه‌اش باطل نمىشود. مسأله 1650 - اگر فراموش كند كه روزه است و سر را در آب فرو برد، يا ديگرى به زور سر او را در آب فرو برد، چنانچه در زير آب يادش بيايد كه روزه است، يا آن كس دست خود را بردارد، بايد فورا سر را بيرون آورد، وچنانچه بيرون نياورد، روزه‌اش باطل مىشود. مسأله 1651 - اگر فراموش كند كه روزه است و به نيت غسل سر را در آب فرو برد روزه وغسل او صحيح است.

[ 293 ]

مسأله 1652 - اگر بداند كه روزه است و عمدا براى غسل سر را در آب فرو برد، چنانچه روزه او، روزه واجبى باشد، كه مثل روزه كفاره وقت معينى ندارد، غسل صحيح وروزه باطل مىباشد، ولى اگر واجب معين باشد، اگر به فرو بردن سر در آب، قصد غسل كند، روزه و غسل او باطل است مگر آن كه در زير آب، يا در حال خارج شدن از آب نيت غسل كند كه در اين صورت غسل او صحيح است و اما اگر روزه ماه رمضان باشد، هم غسل و هم روزه باطل است مگر در حال خارج شدن از آب نيت غسل كند كه در اين صورت غسل او صحيح است. مسأله 1653 - اگر براى آن كه كسى را از غرق شدن نجات دهد سر را در آب فرو برد، اگر چه نجات دادن او واجب باشد، روزه‌اش باطل مىشود. 7 - باقى ماندن بر جنابت و حيض و نفاس تا اذان صبح: مسأله 1654 - اگر جنب در روزه رمضان وقضاء آن تا اذان صبح غسل نكند، يا اگر وظيفه او تيمم است عمدا تيمم نكند، روزه‌اش باطل است وچنانچه ترك غسل يا تيمم عمدى نبوده، بنابر احتياط واجب روزه‌اش باطل است. مسأله 1655 - اگر در روزه واجب غير رمضان تا اذان صبح غسل نكند و تيمم هم ننمايد روزه‌اش بنا بر احتياط واجب باطل است. مسأله 1656 - كسى كه جنب است و مىخواهد روزه واجبى بگيرد كه مثل روزه رمضان وقت آن معين است، چنانچه عمدا غسل نكند تا وقت تنگ شود، مىتواند با تيمم روزه بگيرد و صحيح است. مسأله 1657 - اگر جنب در ماه رمضان غسل را فراموش كند و بعد از يك روز يادش بيايد، بايد روزه آن روز را قضا نمايد و اگر بعد از چند روز يادش بيايد، بايد روزه هر چند روزى را كه يقين دارد جنب بوده قضا نمايد مثلا اگر نمىداند سه روز جنب بوده يا چهار روز، بايد روزه سه روز را قضا كند. مسأله 1658 - كسى كه در شب ماه رمضان براى غسل وقت ندارد، اگر خود

[ 294 ]

را جنب كند، روزه‌اش باطل است و قضا و كفاره بر او واجب مىشود، چه براى تيمم وقت داشته باشد يا نه. مسأله 1659 - اگر پس از تحقيق گمان كند كه به اندازه غسل وقت دارد و خود را جنب كند و بعد بفهمد وقت تنگ بوده چنانچه تيمم كند روزه‌اش صحيح است اما اگر تحقيق نكرده بنابر احتياط واجب قضا دارد. مسأله 1660 - كسى كه در شب ماه رمضان جنب است و مىداند كه اگر بخوابد تا صبح بيدار نمىشود، نبايد بخوابد و چنانچه بخوابد و تا صبح بيدار نشود، روزه‌اش باطل است و قضا و كفاره بر او واجب مىشود. مسأله 1661 - هر گاه جنب در شب ماه رمضان بخوابد و بيدار شود و اطمينان دارد كه اگر دوباره بخوابد بيدار مىشود براى غسل، مىتواند بخوابد. مسأله 1662 - كسى كه در شب ماه رمضان جنب است و مىداند يا احتمال مىدهد كه اگر بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مىشود، چنانچه تصميم داشته باشد كه بعد از بيدار شدن غسل كند و با اين تصميم بخوابد و تا اذان خواب بماند روزه‌اش صحيح است. مسأله 1663 - كسى كه در شب ماه رمضان جنب است و مىداند يا احتمال مىدهد كه اگر بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مىشود، چنانچه غفلت داشته باشد كه بعد از بيدار شدن بايد غسل كند، در صورتى كه بخوابد و تا اذان صبح خواب بماند روزه‌اش صحيح است. مسأله 1664 - كسى كه در شب ماه رمضان جنب است و مىداند يا احتمال مىدهد كه اگر بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مىشود، چنانچه نخواهد بعد از بيدار شدن غسل كند، يا ترديد داشته باشد كه غسل كند يا نه، در صورتى كه بخوابد وبيدار نشود، روزه‌اش باطل است. مسأله 1665 - اگر جنب در شب ماه رمضان بخوابد وبيدار شود، وبداند يا احتمال دهد كه اگر دوباره بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مىشود و تصميم هم

[ 295 ]

داشته باشد كه بعد از بيدار شدن غسل كند، چنانچه دوباره بخوابد و تا اذان بيدار نشود، بايد روزه آن روز را قضا كند و همچنين است اگر از خواب دوم بيدار شود و براى مرتبه سوم بخوابد، وكفاره بر او واجب نمىشود. مسأله 1666 - خوابى را كه در آن محتلم شده نبايد خواب اول حساب كرد بلكه اگر از آن خواب بيدار شود و دوباره بخوابد خواب اول حساب مىشود. مسأله 1667 - اگر روزه‌دار در روز محتلم شود، واجب نيست فورا غسل كند. مسأله 1668 - هر گاه در ماه رمضان بعد از اذان صبح بيدار شود وببيند محتلم شده، اگر چه بداند پيش از اذان محتلم شده، روزه او صحيح است. مسأله 1669 - كسى كه مىخواهد قضاى روزه رمضان را بگيرد، هر گاه تا اذان صبح جنب بماند، اگر چه از روى عمد نباشد روزه او باطل است. مسأله 1670 - كسى كه مىخواهد قضاى روزه رمضان را بگيرد اگر بعد از اذان صبح بيدار شود و ببيند محتلم شده و بداند پيش از اذان محتلم شده است، چنانچه وقت قضاى روزه تنگ است مثلا پنج روز روزه قضاى رمضان دارد و پنج روز هم به رمضان مانده است، احتياط واجب است كه آن روز را روزه بگيرد و بعد از رمضان هم عوض آن را به جا آورد و اگر وقت قضاى روزه تنگ نيست بايد روز ديگر روزه بگيرد. مسأله 1671 - اگر زن پيش از اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود و عمدا غسل نكند، يا اگر وظيفه او تيمم است عمدا تيمم نكند روزه‌اش باطل است. مسأله 1672 - اگر زن پيش از اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود و براى غسل وقت نداشته باشد، چنانچه بخواهد روزه ماه رمضان بگيرد بايد تيمم نمايد و روزه‌اش صحيح است، و اگر بخواهد روزه واجب غير رمضان بگيرد، بنابر احتياط واجب بايد تيمم نمايد. مسأله 1673 - اگر زن نزديك اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود و براى هيچ كدام از غسل وتيمم وقت نداشته باشد، يا بعد از اذان بفهمد كه پيش از اذان

[ 296 ]

پاك شده، روزه او صحيح است، ولى اگر در وسعت وقت قضاى رمضان را گرفته باشد صحيح بودن آن اشكال دارد. مسأله 1674 - اگر زن بعد از اذان صبح از خون حيض يا نفاس پاك شود، يا در بين روز خون حيض يا نفاس بيند اگر چه نزديك مغرب باشد، روزه او باطل است. مسأله 1675 - اگر زن غسل حيض يا نفاس را فراموش كند و بعد از يك روز يا چند روز يادش بيايد، روزه‌هايى كه گرفته صحيح است. مسأله 1676 - اگر زن پيش از اذان صبح در ماه رمضان از حيض يا نفاس پاك شود و در غسل كردن كوتاهى كند وتا اذان غسل نكند ودر تنگى وقت تيمم هم نكند، روزه‌اش باطل است. ولى چنانچه كوتاهى نكند مثلا منتظر باشد كه حمام زنانه شود، اگر چه سه مرتبه بخوابد و تا اذان غسل نكند، در صورتى كه تيمم كند روزه او صحيح است. مسأله 1677 - اگر زنى كه در حال استحاضه است، غسل هاى خود را به تفصيلى كه در احكام استحاضه (در مسأله 414 به بعد گفته شد) به جا آورد، روزه او صحيح است. مسأله 1678 - كسى كه مس ميت كرده يعنى جايى از بدن خود را به بدن ميت رسانده، مىتواند بدون غسل مس ميت روزه بگيرد، و اگر در حال روزه هم ميت را مس نمايد، روزه او باطل نمىشود. 8 - اماله كردن: مسأله 1679 - اماله كردن با چيز روان اگر چه از روى ناچارى وبراى معالجه باشد روزه را باطل مىكند، ولى استعمال شيافهايى كه براى معالجه است اشكال ندارد. 9 - قى كردن مسأله 1680 - هر گاه روزه‌دار عمدا قى كند - اگر چه بواسطه مرض و مانند آن

[ 297 ]

ناچار باشد - روزه‌اش باطل مىشود ولى اگر سهوا يا بىاختيار قى كند اشكال ندارد. مسأله 1681 - اگر در شب چيزى بخورد كه مىداند بواسطه خوردن آن، در روز بىاختيار قى مىكند، احتياط واجب آن است كه روزه آن روز را قضا نمايد. مسأله 1682 - اگر روزه‌دار بتواند از قى كردن خوددارى كند چنانچه براى او ضرر و مشقت نداشته باشد، بايد خوددارى نمايد. مسأله 1683 - اگر سهوا چيزى را فرو ببرد و پيش از رسيدن به شكم يادش بيايد كه روزه است، چنانچه بقدرى پايين رفته باشد كه آن را داخل شكم كند خوردن نمىگويند لازم نيست آن را بيرون آورد و روزه او صحيح است. مسأله 1684 - اگر يقين داشته باشد كه بواسطه آروغ زدن، چيزى از گلو بيرون مىآيد نبايد عمدا آروغ بزند ولى اگر يقين نداشته باشد اشكال ندارد. مسأله 1685 - اگر آروغ بزند و بدون اختيار چيزى در گلو يا دهانش بيايد، بايد آنرا بيرون بريزد و اگر بىاختيار فرو رود، روزه‌اش صحيح است. احكام چيزهايى كه روزه را باطل مىكند مسأله 1686 - اگر انسان عمدا و از روى اختيار كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد روزه او باطل مىشود، وچنانچه از روى عمد نباشد اشكال ندارد، ولى جنب اگر بخوابد و به تفصيلى كه در مسأله 1665 گفته شد تا اذان صبح غسل نكند روزه او باطل است. مسأله 1687 - اگر روزه‌دار سهوا يكى از كارهايى را كه روزه را باطل مىكند انجام دهد و به خيال اين كه روزه‌اش باطل شده عمدا دوباره يكى از آنها را به جا آورد، روزه او باطل مىشود. مسأله 1688 - اگر چيزى به‌زور در گلوى روزه‌دار بريزند، يا سر او را به زور در آب فرو برند، روزه او باطل نمىشود. ولى اگر مجبورش كنند كه روزه خود را

[ 298 ]

باطل كند مثلا به او بگويند اگر غذا نخورى ضرر مالى يا جانى بتو مىزنيم و خودش براى جلوگيرى از ضرر چيزى بخورد، روزه او باطل مىشود. مسأله 1689 - روزه‌دار نبايد جايى برود كه مىداند چيزى در گلويش مىريزند يا مجبورش مىكنند كه خودش روزه خود را باطل كند، و چنانچه رفت و از روى ناچارى كارى كه روزه را باطل مىكند انجام داد ويا چيزى در گلويش ريختند روزه او باطل مىشود، بلكه اگر قصد رفتن كند و نرود باز هم روزه او باطل است. آنچه براى روزه‌دار مكروه است مسأله 1690 - چند چيز براى روزه‌دار مكروه است و از آن جمله است: دوا ريختن به چشم و سرمه كشيدن در صورتى كه مزه يا بوى آن به حلق برسد، انجام دادن هر كارى كه مانند خون گرفتن وحمام رفتن باعث ضعف مىشود، انفيه كشيدن اگر نداند كه به حلق مىرسد و اگر بداند به حلق مىرسد جايز نيست، بو كردن گياههاى معطر، نشستن زن در آب، استعمال شياف، تر كردن لباسى كه در بدن است، كشيدن دندان و هر كارى كه بواسطه آن از دهان خون بيايد، مسواك كردن به چوب تر، و نيز مكروه است انسان بدون قصد بيرون آمدن منى زن خود را ببوسد، يا كارى كند كه شهوت خود را به حركت آورد، ولى اگر به قصد بيرون آمدن منى باشد روزه او باطل مىشود. جاهايى كه قضا و كفاره واجب است مسأله 1691 - اگر در روزه رمضان عمدا قى كند يا به خدا يا پيامبر نسبت دروغ دهد و يا غبار به حلق برساند يا سر زير آب ببرد بنابر احتياط واجب

[ 299 ]

بايد كفاره هم بدهد و اگر كار ديگرى كه روزه را باطل مىكند عمدا انجام دهد قضا و كفاره بر او واجب مىشود. مسأله 1692 - اگر بواسطه ندانستن مسأله كارى انجام دهد كه روزه را باطل مىكند، چنانچه مىتوانسته مسأله را ياد بگيرد، بنابر احتياط واجب كفاره بر او ثابت مىشود واگر نمىتوانسته مسأله را ياد بگيرد يا اصلا ملتفت مسأله نبوده كفاره بر او واجب نيست. كفاره روزه مسأله 1693 - كسى كه كفاره روزه رمضان بر او واجب است، بايد يك بنده آزاد كند يا به دستورى كه در مسأله بعد گفته مىشود دو ماه روزه بگيرد، يا شصت فقير را سير كند يا به هر كدام يك مد كه تقريبا ده سير است طعام يعنى گندم يا جو و مانند اينها بدهد، و چنانچه اينها برايش ممكن نباشد، مخير است كه هيجده روز روزه بگيرد يا هر چند مد كه مىتواند به فقرا طعام بدهد واگر نتواند هيجده روز روزه بگيرد يا چند مد طعام بدهد هر مقدار از اين دو را كه مىتواند عمل كند واگر آن را هم نتواند انجام دهد بايد استغفار كند، اگر چه مثلا يك مرتبه بگويد (استغفر الله) واحتياط واجب در فرض اخير آن است كه هر وقت بتواند، كفاره را بدهد. مسأله 1694 - كسى كه مىخواهد دو ماه كفاره روزه رمضان را بگيرد، بايد سى و يك روز آن را پى در پى بگيرد و اگر بقيه آن پى در پى نباشد اشكال ندارد. مسأله 1695 - كسى كه مىخواهد دو ماه كفاره روزه رمضان را بگيرد، نبايد موقعى شروع كند كه در بين سى و يك روز، روزى باشد كه مانند عيد قربان، روزه آن حرام است. مسأله 1696 - كسى كه بايد پى در پى روزه بگيرد، اگر در بين آن بدون عذر

[ 300 ]

يك روز روزه نگيرد، يا وقتى شروع كند كه در بين آن به روزى برسد كه روزه آن واجب است مثلا به روزى برسد كه نذر كرده آن روز را روزه بگيرد، بايد روزه‌ها را از سر بگيرد. مسأله 1697 - اگر در بين روزهايى كه بايد پى در پى روزه بگيرد عذرى مثل حيض يا نفاس، يا سفرى كه در رفتن آن مجبور است، براى او پيش آيد، بعد از بر طرف شدن عذر واجب نيست روزه‌ها را از سر بگيرد بلكه بقيه را بعد از بر طرف شدن عذر به جا مىآورد. مسأله 1698 - اگر به چيز حرامى روزه خود را باطل كند، چه آن چيز اصلا حرام باشد مثل شراب و زنا، يا به جهتى حرام شده باشد، مثل نزديكى كردن با عيال خود در حال حيض، كفاره جمع بر او واجب مىشود يعنى بايد يك بنده آزاد كند و دو ماه روزه بگيرد و شصت فقير را سير كند، يا به هر كدام آنها يك مد كه تقريبا ده سير است گندم يا جو يا نان ومانند اينها بدهد. وچنانچه هر سه برايش ممكن نباشد هر كدام آنها كه ممكن است بايد انجام دهد. مسأله 1699 - اگر روزه‌دار دروغى را به خدا و پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم نسبت دهد، كفاره جمع كه تفصيل آن در مسأله پيش گفته شد بر او واجب مىشود. مسأله 1700 - اگر روزه‌دار در يك روز ماه رمضان چند مرتبه جماع كند، براى هر كدام يك كفاره بر او واجب است. و اگر جماع او حرام باشد براى هر مرتبه يك كفاره جمع واجب مىشود. مسأله 1701 - اگر روزه‌دار در يك روز ماه رمضان چند مرتبه غير جماع كار ديگرى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، براى همه آنها يك كفاره كافى است. مسأله 1702 - اگر روزه‌دار جماع حرام كند و بعد با حلال خود جماع نمايد هم كفاره جمع واجب مىشود و هم بايد يك بنده آزاد كند و يا دو ماه روزه بگيرد

[ 301 ]

ويا شصت فقير را سير كند. مسأله 1703 - اگر روزه‌دار كارى كه حلال است و روزه را باطل مىكند، انجام دهد مثلا آب بياشامد وبعد كار ديگرى كه حرام است وروزه را باطل مىكند انجام دهد، مثلا غذاى حرامى بخورد، يك كفاره كافى است. مسأله 1704 - اگر روزه‌دار آروغ بزند وچيزى در دهانش بيايد، چنانچه عمدا آن را فرو ببرد، روزه‌اش باطل است. وبايد قضاى آن را بگيرد و كفاره هم بر او واجب مىشود، و اگر خوردن آن چيز حرام باشد، مثلا موقع آروغ زدن، خون يا غذايى كه از صورت غذا بودن خارج شده، به دهان او بيايد و عمدا آن را فرو برد، بايد قضاى آن روزه را بگيرد و كفاره جمع هم بر او واجب مىشود. مسأله 1705 - اگر نذر كند كه روز معينى را روزه بگيرد، چنانچه در آن روز عمدا روزه خود را باطل كند، بايد يك بنده آزاد نمايد يا دو ماه پى در پى روزه بگيرد يا به شصت فقير طعام دهد. مسأله 1706 - اگر به گفته كسى كه مىگويد مغرب شده افطار كند وبعد بفهمد مغرب نبوده است، قضا و كفاره بر او واجب مىشود. ولى اگر خبر دهنده عادل بوده فقط قضاى آن روز واجب است. مسأله 1707 - كسى كه عمدا روزه خود را باطل كرده، اگر بعد از ظهر مسافرت كند، يا پيش از ظهر براى فرار از كفاره سفر نمايد، بلكه اگر قبل از ظهر مسافرتى براى او پيش آمد كند، كفاره از او ساقط نمىشود. مسأله 1708 - اگر عمدا روزه خود را باطل كند، و بعد عذرى مانند حيض يا نفاس يا مرض براى او پيدا شود، بنابر احتياط كفاره بر او واجب مىشود. مسأله 1709 - اگر يقين كند كه روز اول ماه رمضان است و عمدا روزه خود را باطل كند، بعد معلوم شود كه آخر شعبان بوده كفاره بر او واجب نيست. مسأله 1710 - اگر انسان شك كند كه آخر رمضان است يا اول شوال و عمدا روزه خود را باطل كند، بعد معلوم شود اول شوال بوده كفاره بر او واجب نيست.

[ 302 ]

مسأله 1711 - اگر روزه‌دار در ماه رمضان با زن خود كه روزه‌دار است جماع كند، چنان كه زن را مجبور كرده باشد، كفاره روزه خودش و روزه زن را بايد بدهد، و اگر زن به جماع راضى بوده، بر هر كدام يك كفاره واجب مىشود. مسأله 1712 - اگر زنى شوهر روزه‌دار خود را مجبور كند كه جماع نمايد، يا كار ديگرى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، واجب نيست كفاره روزه شوهر را بدهد. مسأله 1713 - اگر روزه‌دار در ماه رمضان، با زن خود كه روزه‌دار است جماع كند چنانچه بطورى زن را مجبور كرده باشد كه از خود اختيارى نداشته باشد و در بين جماع زن راضى شود، احتياط واجب است كه مرد دو كفاره و زن يك كفاره بدهد. مسأله 1714 - اگر روزه‌دار در ماه رمضان با زن روزه‌دار خود كه خواب است جماع نمايد، يك كفاره بر او واجب مىشود و روزه زن صحيح است و كفاره هم بر او واجب نيست. مسأله 1715 - اگر مرد زن خود را مجبور كند كه غير جماع كار ديگرى كه روزه را باطل مىكند به جا آورد، كفاره زن را نبايد بدهد و بر خود زن هم كفاره واجب نيست. مسأله 1716 - كسى كه بواسطه مسافرت يا مرض روزه نمىگيرد، نمىتواند زن روزه‌دار خود را مجبور به جماع كند، ولى اگر او را مجبور نمايد كفاره‌اش بر او واجب نمىشود. مسأله 1717 - انسان نبايد در به جا آوردن كفاره كوتاهى كند، ولى لازم نيست فورا آن را انجام دهد. مسأله 1718 - اگر كفاره بر انسان واجب شود وچند سال آن را به جا نياورد، چيزى بر آن اضافه نمىشود. مسأله 1719 - كسى كه بايد براى كفاره يك روز شصت فقير را طعام بدهد،

[ 303 ]

اگر به شصت فقير دسترسى دارد، نبايد به هر كدام از آنها بيشتر از يك مد كه تقريبا ده سير است طعام بدهد، يا يك فقير را بيشتر از يك مرتبه سير نمايد، ولى چنانچه انسان اطمينان داشته باشد كه فقير طعام را به عيالات خود مى دهد يا به آنها مىخوراند مىتواند براى هر يك از عيالات فقير اگر چه صغير باشند يك مد به آن فقير بدهد. مسأله 1720 - كسى كه قضاى روزه رمضان را گرفته، اگر بعد از ظهر عمدا كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، بايد به ده فقير هر كدام يك مد كه تقريبا ده سير است طعام بدهد و اگر نمى تواند بايد سه روز روزه بگيرد. جاهايى كه فقط قضاى روزه واجب است مسأله 1721 - در چند صورت فقط قضاى روزه بر انسان واجب است و كفاره واجب نيست: اول: آن كه روزه‌دار در شب ماه رمضان رمضان جنب باشد و به تفصيلى كه در مسأله 1665 گفته شد تا اذان صبح از خواب سوم بيدار نشود. دوم: عملى كه روزه را باطل مىكند به جا نياورد ولى نيت روزه نكند، يا ريا كند، يا قصد كند كه روزه نباشد يا انجام چيزى را قصد كند كه روزه را باطل مىكند. سوم: آن كه در ماه رمضان غسل جنابت را فراموش كند و با حال جنابت يك روز يا چند روز روزه بگيرد. چهارم: آن كه در ماه رمضان بدون اين كه تحقيق كند صبح شده يا نه، كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده، ونيز اگر بعد از تحقيق با اين كه گمان دارد صبح شده، كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد بعد معلوم شود صبح بوده قضاى آن روزه بر او واجب است، ولى اگر بعد از

[ 304 ]

تحقيق گمان يا يقين كند كه صبح نشده و چيزى بخورد وبعد معلوم شود صبح بوده قضا واجب نيست. اما اگر بعد از تحقيق شك كند كه صبح شده يا نه و كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده، قضا واجب است. پنجم آن كه كسى بگويد صبح نشده و انسان به گفته او كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده است. ششم آن كه كسى بگويد صبح شده و انسان به گفته او يقين نكند، يا خيال كند شوخى مىكند و كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده است. هفتم: آن كه به گفته كس ديگر كه عادل باشد افطار كند، بعد معلوم شود مغرب نبوده است. هشتم: آن كه در هواى صاف بواسطه تاريكى يقين كند كه مغرب شده و افطار كند بعد معلوم شود مغرب نبوده است، ولى اگر در هواى ابر به‌گمان اين كه مغرب شده افطار كند، بعد معلوم شود مغرب نبوده، قضا لازم نيست. نهم: آن كه براى خنك شدن، يا بىجهت مضمضه كند يعنى آب در دهان بگرداند و بىاختيار فرو رود، ولى اگر فراموش كند كه روزه است و آب را فرو دهد، يا براى وضو مضمضه كند و بىاختيار فرو رود، قضا بر او و اجب نيست. مسأله 1722 - اگر غير آب چيز ديگرى را در دهان ببرد و بىاختيار فرو رود يا آب داخل بينى كند وبىاختيار فرو رود، قضا بر او واجب نيست. مسأله 1723 - مضمضه زياد براى روزه‌دار مكروه است واگر بعد از مضمضه بخواهد آب دهان را فرو برد، بهتر است سه مرتبه آب دهان را بيرون بريزد. مسأله 1724 - اگر انسان بداند كه بواسطه مضمضه بىاختيار، يا از روى فراموشى آب وارد گلويش مىشود، نبايد مضمضه كند. مسأله 1725 - اگر در ماه رمضان، بعد از تحقيق يقين كند يا گمان نمايد كه صبح نشده و كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده

[ 305 ]

قضا لازم نيست. مسأله 1726 - اگر انسان شك كند كه مغرب شده يا نه، نمىتواند افطار كند، ولى اگر شك كند كه صبح شده يا نه، پيش از تحقيق هم مىتواند كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد. احكام روزه قضا مسأله 1727 - اگر ديوانه عاقل شود، واجب نيست روزه‌هاى وقتى را كه ديوانه بوده قضا نمايد. مسأله 1728 - اگر كافر مسلمان شود، واجب نيست روزه‌هاى وقتى را كه كافر بوده قضا نمايد. ولى اگر مسلمانى كافر شود ودوباره مسلمان گردد روزه‌هاى وقتى را كه كافر بوده بايد قضا نمايد. مسأله 1729 - روزه‌اى كه از انسان بواسطه مستى فوت شده، بايد قضا نمايد، اگر چه چيزى را كه بواسطه آن مست شده، براى معالجه خورده‌باشد، بلكه اگر نيت روزه كرده و مست شده ودر حال مستى روزه را ادامه داده تا از مستى خارج شده بايد قضا نمايد. مسأله 1730 - اگر براى عذرى چند روز روزه نگيرد و بعد شك كند كه چه وقت عذر او بر طرف شده مىتواند مقدار كمتر را كه احتمال مىدهد روزه نگرفته قضا نمايد، مثلا كسى كه پيش از ماه رمضان مسافرت كرده و نمىداند پنجم رمضان از سفر برگشته يا ششم، مىتواند پنج روز روزه بگيرد ونيز كسى هم كه نمىداند چه وقت عذر برايش پيدا شده، مىتواند مقدار كمتر را قضا نمايد، مثلا اگر در آخرهاى ماه رمضان مسافرت كند و بعد از رمضان برگردد ونداند كه بيست و پنجم رمضان مسافرت كرده، يا بيست و ششم، مىتواند مقدار كمتر يعنى پنج روز را قضا كند.

[ 306 ]

مسأله 1731 - اگر از چند ماه رمضان روزه قضا داشته باشد، قضاى هر كدام را كه اول بگيرد مانعى ندارد. ولى اگر وقت قضاى رمضان آخر تنگ باشد، مثلا پنج روز از رمضان آخر قضا داشته باشد وپنج روز هم به رمضان مانده باشد احتياط واجب آن است كه اول قضاى رمضان آخر را بگيرد. مسأله 1732 - اگر قضاى روزه چند رمضان بر او واجب باشد و در نيت معين نكند روزه‌اى را كه مىگيرد قضاى كدام رمضان است، قضاى سال اول حساب مىشود. مسأله 1733 - كسى كه قضاى روزه رمضان را گرفته، اگر وقت قضاى روزه او تنگ نباشد مىتواند پيش از ظهر روزه خود را باطل نمايد. مسأله 1734 - اگر قضاى روزه رمضان شخص ديگرى را گرفته باشد، احتياط واجب آن است كه بعد از ظهر روزه را باطل نكند. مسأله 1735 - اگر بواسطه مرض، يا حيض، يا نفاس، روزه رمضان را نگيرد و پيش از تمام شدن رمضان بميرد، لازم نيست روزه‌هايى را كه نگرفته براى او قضا كنند، اگر چه مستحب است. مسأله 1736 - اگر بواسطه مرضى روزه رمضان را نگيرد ومرض او تا رمضان سال بعد طول بكشد قضاى روزه‌هايى را كه نگرفته بر او واجب نيست، و بايد براى هر روز يك مد كه تقريبا ده سير است طعام يعنى گندم يا جو ومانند اينها به فقير بدهد، ولى اگر بواسطه عذر ديگرى مثلا براى مسافرت روزه نگرفته باشد و عذر او تا رمضان بعد باقى بماند، روزه‌هايى را كه نگرفته بايد قضا كند و احتياط واجب آن است كه براى هر روز يك مد طعام هم به فقير بدهد. مسأله 1737 - اگر بواسطه مرضى روزه رمضان را نگيرد و بعد از رمضان مرض او بر طرف شود ولى عذر ديگرى پيدا كند كه نتواند تا رمضان بعد قضاى روزه را بگيرد بايد روزه‌هايى را كه نگرفته قضا نمايد وبنابر احتياط واجب، براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد و نيز اگر در ماه رمضان، غير مرض عذر ديگرى داشته

[ 307 ]

باشد و بعد از رمضان آن عذر بر طرف شود و تا رمضان سال بعد بواسطه مرض نتواند روزه بگيرد روزه‌هايى را كه نگرفته بايد قضا كند وبنا بر احتياط واجب براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد. مسأله 1738 - اگر در ماه رمضان بواسطه عذرى روزه نگيرد و بعد از رمضان عذر او بر طرف شود وتا رمضان آينده عمدا قضاى روزه را نگيرد بايد روزه را قضا كند و براى هر روز يك مد گندم يا جو و مانند اينها هم به فقير بدهد. مسأله 1739 - اگر در قضاى روزه كوتاهى كند تا وقت تنگ شود ودر تنگى وقت عذرى پيدا كند، بايد قضا را بگيرد و براى هر روز يك مد گندم يا جو و مانند اينها به فقير بدهد بلكه اگر موقعى كه عذر دارد تصميم داشته باشد كه بعد از بر طرف شدن عذر روزه‌هاى خود را قضا كند و پيش از آن كه قضا نمايد در تنگى وقت عذر پيدا كند بايد قضاى آن را بگيرد، و احتياط واجب آن است كه براى هر روز هم يك مد غذا به فقير بدهد. مسأله 1740 - اگر مرض انسان چند سال طول بكشد، بعد از آن كه خوب شد اگر تا رمضان آينده به مقدار قضا وقت داشته باشد بايد قضاى رمضان آخر را بگيرد وبراى هر روز از سالهاى پيش يك مد كه تقريبا ده سير است، طعام يعنى گندم يا جو و مانند اينها به فقير بدهد. مسأله 1741 - كسى كه بايد هر روز يك مد طعام به فقير بدهد مىتواند كفاره چند روز را به يك فقير بدهد. مسأله 1742 - اگر قضاى روزه رمضان را چند سال تأخير بيندازد بايد قضا را بگيرد و براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد. مسأله 1743 - اگر روزه رمضان را عمدا نگيرد، بايد قضاى آن را به جا آورد و براى هر روز دو ماه روزه بگيرد يا به شصت فقير طعام بدهد، يا يك بنده آزاد كند، و چنانچه تا رمضان آينده قضاى آن روزه را به جا نياورد براى هر روز نيز دادن يك مد طعام لازم است.

[ 308 ]

مسأله 1744 - اگر روزه رمضان را عمدا نگيرد ودر روز كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد يك كفاره كافى است ولى اگر چند مرتبه جماع كند، بايد براى هر مرتبه يك كفاره بدهد. مسأله 1745 - بعد از مرگ پدر و مادر پسر بزرگتر بايد قضاى نماز و روزه آنان را به تفصيلى كه در مسأله 1382 گفته شد به جا آورد. مسأله 1746 - اگر پدر غير از روزه رمضان، روزه واجب ديگرى را مانند روزه نذر نگرفته باشد بنابر احتياط واجب بايد پسر بزرگتر قضا نمايد. احكام روزه مسافر مسأله 1747 - مسافرى كه بايد نمازهاى چهار ركعتى را در سفر دو ركعت بخواند، نبايد روزه بگيرد و مسافرى كه نمازش را تمام مىخواند مثل كسى كه شغلش مسافرت يا سفر او سفر معصيت است، بايد در سفر روزه بگيرد. مسأله 1748 - مسافرت در ماه رمضان اشكال ندارد. ولى اگر براى فرار از روزه باشد مكروه است. مسأله 1749 - اگر غير روزه رمضان روزه معين ديگرى بر انسان واجب باشد نبايد در آن روز مسافرت كند. و اگر در سفر باشد در صورت امكان بايد قصد كند كه ده روز در جائى بماند و آن روز را روزه بگيرد. مسأله 1750 - اگر نذر كند روزه بگيرد و روز آنرا معين نكند، نمىتواند آن را در سفر به جا آورد. ولى چنانچه نذر كند كه روز معينى را در سفر روزه بگيرد بايد آن را در سفر به جا آورد. ونيز اگر نذر كند روز معينى را چه مسافر باشد يا نباشد، روزه بگيرد بايد آن روز را اگر چه مسافر باشد روزه بگيرد. مسأله 1751 - مسافر مىتواند براى خواستن حاجت سه روز در مدينه طيبه روزه مستحبى بگيرد.

[ 309 ]

مسأله 1752 - كسى كه نمىداند روزه مسافر باطل است اگر در سفر روزه بگيرد و در بين روز مسأله را بفهمد روزه‌اش باطل مىشود. و اگر تا مغرب نفهمد روزه‌اش صحيح است. مسأله 1753 - اگر فراموش كند كه مسافر است، يا فراموش كند كه روزه مسافر باطل مىباشد و در سفر روزه بگيرد روزه او باطل است. مسأله 1754 - اگر روزه‌دار بعد از ظهر مسافرت نمايد، بايد روزه خود را تمام كند و اگر پيش از ظهر مسافرت كند، وقتى به حد ترخص برسد يعنى به جايى برسد كه ديوار شهر را نبيند و اهل آن جا او را نبينند، بايد روزه خود را باطل كند و اگر پيش از آن روزه را باطل كند بنابر احتياط، كفاره نيز بر او واجب است. مسأله 1755 - اگر مسافر پيش از ظهر به وطنش برسد، يا به جايى برسد كه مىخواهد ده روز در آن جا بماند، چنانچه كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده، بايد آن روز را روزه بگيرد واگر انجام داده، روزه آن روز بر او واجب نيست. مسأله 1756 - اگر مسافر بعد از ظهر به وطنش برسد، يا به جايى برسد كه مىخواهد ده روز در آن جا بماند، نبايد آن روز را روزه بگيرد. مسأله 1757 - مسافر و كسى كه از روزه گرفتن عذر دارد، مكروه است در روز ماه رمضان جماع نمايد و در خوردن و آشاميدن كاملا خود را سير كند. كسانى كه روزه بر آنها واجب نيست مسأله 1758 - كسيكه به واسطه پيرى نمىتواند روزه بگيرد، يا براى او مشقت دارد، روزه بر او واجب نيست. ولى در صورت دوم بايد هر روز يك مد كه تقريبا ده سير است گندم يا جو و مانند اينها به فقير بدهد. مسأله 1759 - كسى كه بواسطه پيرى روزه نگرفته، اگر بعد از ماه رمضان

[ 310 ]

بتواند روزه بگيرد، بايد قضاى روزه‌هايى را كه نگرفته به جا آورد. مسأله 1760 - اگر انسان مرضى دارد كه زياد تشنه مىشود و نمىتواند تشنگى را تحمل كند، يا براى او مشقت دارد، روزه بر او واجب نيست. ولى در صورت دوم بايد براى هر روز يك مد گندم يا جو ومانند اينها به فقير بدهد. و احتياط واجب آن است كه بيشتر از مقدارى كه ناچار است آب نياشامد و چنانچه بعد بتواند روزه بگيرد، بايد روزه‌هايى را كه نگرفته قضا نمايد. مسأله 1761 - زنى كه زاييدن او نزديك است و روزه براى حملش ضرر دارد روزه بر او واجب نيست. وبايد براى هر روز يك مد طعام يعنى گندم يا جو و مانند اينها به فقير بدهد، ونيز اگر روزه براى خودش ضرر دارد، روزه بر او واجب نيست و بايد براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد. ودر هر دو صورت روزه‌هايى را كه نگرفته بايد قضا نمايد. مسأله 1762 - زنى كه بچه شير مىدهد و شير او كم است چه مادر بچه، يا دايه او باشد، يا بىاجرت شير دهد، اگر روزه براى بچه‌اى كه شير مىدهد ضرر دارد روزه بر او واجب نيست. و بايد براى هر روز يك مد طعام يعنى گندم يا جو و مانند اينها به فقير بدهد، و نيز اگر براى خودش ضرر دارد، روزه بر او واجب نيست، وبايد براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد. و در هر دو صورت روزه‌هايى را كه نگرفته بايد قضا نمايد، ولى اگر كسى پيدا شود كه بىاجرت بچه را شير دهد، يا براى شير دادن بچه از پدر يا مادر بچه يا از كس ديگر كه اجرت او را بدهد اجرت بگيرد، بچه را به او بدهد و روزه بگيرد. راه ثابت شدن اول ماه مسأله 1763 - اول ماه به پنج چيز ثابت مىشود: اول: آن كه خود انسان ماه را ببيند.

[ 311 ]

دوم: عده‌اى كه از گفته آنان يقين پيدا مىشود، بگويند ماه را ديده‌ايم و همچنين است هر چيزى كه بواسطه آن يقين پيدا شود. سوم: دو مرد عادل بگويند كه در شب ماه را ديده‌ايم ولى اگر صفت ماه را بر خلاف يكديگر بگويند، يا شهادتشان خلاف واقع باشد مثل اين كه بگويند داخل دايره ماه طرف‌افق بود، اول ماه ثابت نمىشود. اما اگر در تشخيص بعض خصوصيات اختلاف داشته باشند مثل آن كه يكى بگويد ماه بلند بود و ديگرى بگويد نبود، به گفته آنان اول ماه ثابت مىشود. چهارم: سى روز از اول ماه شعبان بگذرد كه بواسطه آن، اول ماه رمضان ثابت مىشود و سى روز از اول رمضان بگذرد كه بواسطه آن، اول ماه شوال ثابت مىشود. پنجم: حاكم شرع حكم كند كه اول ماه است. مسأله 1764 - اگر حاكم شرع حكم كند كه اول ماه است، كسى هم كه تقليد او را نمىكند، بايد به حكم او عمل نمايد. ولى كسى كه مىداند حاكم شرع اشتباه كرده، نمىتواند به حكم او عمل نمايد. مسأله 1765 - اول ماه با پيشگويى منجمين ثابت نمىشود. ولى اگر انسان از گفته آنان يقين پيدا كند، بايد به آن عمل نمايد. مسأله 1766 - بلند بودن ماه يا دير غروب كردن آن، دليل نمىشود كه شب پيش، شب اول ماه بوده است. مسأله 1767 - اگر اول ماه رمضان براى كسى ثابت نشود وروزه نگيرد، چنانچه دو مرد عادل بگويند كه شب پيش ماه را ديده‌ايم، بايد روزه آن روز را قضا نمايد. مسأله 1768 - اگر در شهرى اول ماه ثابت شود، براى مردم شهر ديگر فايده ندارد، مگر آن دو شهر با هم نزديك باشند، يا انسان بداند كه افق آنها يكى است، يا شهرى كه ماه در آن ديده شده است در شرق آن شهر باشد.

[ 312 ]

مسأله 1769 - اول ماه به تلگراف ثابت نمىشود مگر دو شهرى كه از يكى به ديگرى تلگراف كرده‌اند، نزديك يا هم افق باشند و انسان بداند تلگراف از روى حكم حاكم شرع يا شهادت دو مرد عادل بوده است. مسأله 1770 - روزى را كه انسان نمىداند آخر رمضان است يا اول شوال، بايد روزه بگيرد. ولى اگر پيش از مغرب بفهمد كه اول شوال است بايد افطار كند. مسأله 1771 - اگر زندانى نتواند به ماه رمضان يقين كند، بايد به گمان عمل نمايد. و اگر آن هم ممكن نباشد، هر ماهى را كه روزه بگيرد صحيح است، و بايد بعد از گذشتن يازده ماه از ماهى كه روزه گرفته، دوباره يك ماه روزه بگيرد ولى اگر بعد گمان پيدا كرد بايد به آن عمل نمايد. روزه‌هاى حرام و مكروه مسأله 1772 - روزه عيد فطر و قربان حرام است، و نيز روزى را كه انسان نمىداند آخر شعبان است، يا اول رمضان، اگر به نيت اول رمضان روزه بگيرد حرام مىباشد. مسأله 1773 - اگر زن بواسطه گرفتن روزه مستحبى حق شوهرش از بين برود، و هم چنين اگر شوهر او را از گرفتن روزه مستحبى جلوگيرى كند، بنابر احتياط واجب بايد خوددارى كند. مسأله 1774 - روزه مستحبى اولاد اگر اسباب اذيت پدر و مادر يا جد شود جايز نيست بلكه اگر اسباب اذيت آنان نشود ولى پدر يا جد او را از گرفتن روزه مستحبى جلوگيرى كنند نبايد روزه بگيرد. مسأله 1775 - اگر پسر بدون اجازه پدر روزه مستحبى بگيرد، و در بين روز پدر او را نهى كند، بايد افطار نمايد.

[ 313 ]

مسأله 1776 - كسى كه مىداند روزه براى او ضرر ندارد، اگر چه دكتر بگويد ضرر دارد بايد روزه بگيرد و كسى كه يقين يا گمان دارد كه روزه برايش ضرر دارد اگر چه دكتر بگويد ضرر ندارد، بايد روزه نگيرد، و اگر روزه بگيرد صحيح نيست. مسأله 1777 - اگر انسان احتمال بدهد كه روزه برايش ضرر دارد و از آن احتمال، ترس براى او پيدا شود نبايد روزه بگيرد، و اگر روزه بگيرد صحيح نيست. مسأله 1778 - كسى كه عقيده‌اش اين است كه روزه براى او ضرر ندارد، اگر روزه بگيرد و بعد از مغرب بفهمد روزه براى او ضرر داشته، روزه‌اش صحيح است. مسأله 1779 - غير از روزه‌هايى كه گفته شد، روزه‌هاى حرام ديگرى هم هست كه در كتابهاى مفصل گفته شده است. مسأله 1780 - روزه روز عاشورا، و روزى كه انسان شك دارد روز عرفه است يا عيد قربان مكروه است. روزه‌هاى مستحب مسأله 1781 - روزه تمام روزهاى سال، غير از روزه‌هاى حرام ومكروه كه گفته شد مستحب است. و براى بعضى از روزها بيشتر سفارش شده است كه از آن جمله است: 1 - پنجشنبه اول و پنجشنبه آخر هر ماه و چهارشنبه اولى كه بعد از روز دهم ماه است. واگر كسى اينها را به جا نياورد، مستحب است قضا نمايد و چنانچه اصلا نتواند روزه بگيرد، مستحب است براى هر روز يك مد طعام يا 6 / 12 نخود نقره به فقير بدهد. 2 - سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم هر ماه.

[ 314 ]

3 - تمام ماه رجب و شعبان و بعضى از اين دو ماه اگر چه يك روز باشد. 4 - روز عيد نوروز، روز بيست و پنجم و بيست و نهم ذىقعده، روز اول تا روز نهم ذىحجه (روز عرفه)، ولى اگر بواسطه ضعف روزه نتواند دعاهاى روز عرفه را بخواند، روزه آن روز مكروه است، عيد سعيد غدير (18 ذىحجه). روز اول و سوم محرم، ميلاد مسعود پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم (17 ربيع الاول) روز مبعث حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله (27 رجب)، و اگر كسى روزه مستحبى بگيرد واجب نيست آن را به آخر رساند، بلكه اگر برادر مؤمنش او را به غذا دعوت كند، مستحب است دعوت او را قبول كند، و در بين روز افطار نمايد. مواردى كه مستحب است انسان از كارهايى كه روزه را باطل مىكند خوددارى نمايد مسأله 1782 - براى شش نفر مستحب است در ماه رمضان اگر چه روزه نيستند از كارى كه روزه را باطل مىكند خوددارى نمايند: اول - مسافرى كه در سفر، كارى كه روزه را باطل مىكند انجام داده باشد و پيش از ظهر به وطنش يا به جايى كه مىخواهد ده روز بماند برسد. دوم - مسافرى كه بعد از ظهر به وطنش يا به جايى كه مىخواهد ده روز در آنجا بماند برسد. سوم - مريضى كه پيش از ظهر خوب شود و كارى كه روزه را باطل مىكند، انجام داده باشد. چهارم - مريضى كه بعد از ظهر خوب شود. پنجم - زنى كه در بين روز از خون حيض يا نفاس پاك شود. ششم - كافرى كه در روز ماه رمضان مسلمان شود. مسأله 1783 - مستحب است روزه‌دار نماز مغرب وعشا را پيش از افطار كردن

[ 315 ]

بخواند. ولى اگر كسى منتظر او است يا ميل زيادى به غذا دارد كه نمىتواند با حضور قلب نماز بخواند، بهتر است اول افطار كند ولى بقدرى كه ممكن است نماز را در وقت فضيلت آن به جا آورد.

[ 317 ]

احكام خمس مسأله 1784 - در هفت چيز خمس واجب مىشود: اول: منفعت كسب. دوم: معدن. سوم: گنج. چهارم: مال حلال مخلوط به حرام. پنجم: جواهرى كه بواسطه غواصى يعنى فرو رفتن در دريا به دست مىآيد. ششم: غنيمت جنگ. هفتم: زمينى كه كافر ذمى از مسلمان بخرد. و احكام اينها مفصلا گفته خواهد شد. 1 - منفعت كسب مسأله 1785 - هر گاه انسان از تجارت يا صنعت، يا كسبهاى ديگر مالى به دست آورد، اگر چه مثلا نماز و روزه ميتى را به جا آورد و از اجرت آن، مالى تهيه كند، چنانچه از مخارج سال خود او و عيالاتش زياد بيايد، بايد خمس يعنى پنج يك آن را به دستورى كه بعدا گفته مىشود بدهد. مسأله 1786 - اگر از غير كسب مالى به دست آورد، مثلا چيزى به او ببخشند اگر از مخارج سالش زياد بيايد بايد خمس آن را بدهد.

[ 318 ]

مسأله 1787 - مهرى را كه زن مىگيرد خمس ندارد. و همچنين است ارثى كه به انسان مىرسد گرچه احتياط مستحب است خمس آن را بپردازد. ولى اگر مثلا با كسى خويشاوندى دورى داشته باشد و نداند چنين خويشى دارد، احتياط واجب است خمس ارثى را كه از او مىبرد، اگر از مخارج سالش زياد بيايد بدهد. مسأله 1788 - اگر مالى به ارث به او برسد و بداند كسى كه اين مال از او به ارث رسيده خمس آن را نداده، بايد خمس آن را بدهد، و نيز اگر در خود آن مال خمس نباشد ولى انسان بداند كسى كه آن مال از او به ارث رسيده، خمس بدهكار است، بايد خمس را از مال او بدهد. مسأله 1789 - اگر بواسطه قناعت كردن، چيزى از مخارج سال انسان زياد بيايد، بايد خمس آن را بدهد. مسأله 1790 - كسى كه ديگرى مخارج او رامىدهد، بايد خمس تمام مالى را كه به دست مىآورد بدهد. ولى اگر مقدارى از آن را خرج زيارت ومانند آن كرده باشد فقط بايد خمس باقى مانده را بدهد. مسأله 1791 - اگر ملكى را بر افراد معينى مثلا بر اولاد خود وقف نمايد، چنانچه در آن ملك زراعت و درختكارى كنند و از آن چيزى به دست آورند و از مخارج سال آنان زياد بيايد، بايد خمس آن را بدهند. مسأله 1792 - اگر مالى را كه فقير بابت خمس و زكات گرفته از مخارج سالش زياد بيايد، واجب نيست خمس آن را بدهد اما اگر صدقه مستحبى بوده است بايد خمس آن را بپردازد ولى اگر از مالى كه به او داده‌اند منفعتى ببرد مثلا از درختى كه بابت خمس به او داده‌اند ميوه‌اى به دست آورد چنانچه درخت را براى منفعت بردن و كسب نگه داشته باشد، بايد خمس مقدارى كه از مخارج سالش زياد مىآيد بدهد. مسأله 1793 - اگر با عين پول خمس نداده جنسى را بخرد يعنى به فروشنده

[ 319 ]

بگويد اين جنس را به اين پول مىخرم يا در وقت خريدن قصدش اين باشد كه از پول خمس نداده عوض آن را بدهد، معامله صحيح است. ولى اگر مشترى خمس را پرداخت، از فروشنده طلب مىنمايد. مسأله 1794 - اگر جنسى را بخرد و بعد از معامله قيمت آن را از پول خمس نداده بدهد، و در وقت خريدن هم قصدش اين نباشد كه از پول خمس نداده عوض را بدهد، معامله‌اى كه كرده صحيح است ولى بايد خمس آن را بپردازد. مسأله 1795 - اگر مالى را كه خمس آن داده نشده بخرد معامله صحيح است و اگر خمس آن را بپردازد مىتواند از فروشنده بگيرد. مسأله 1796 - اگر چيزى را كه خمس آن داده نشده به كسى ببخشند آن شخص همه آن را مالك مىشود، گرچه خمس آن به عهده بخشنده باقى است. مسأله 1797 - اگر از كافر يا كسى كه به دادن خمس عقيده ندارد، مالى به دست انسان آيد، واجب نيست خمس آن را بدهد. مسأله 1798 - تاجر و كاسب و صنعتگر و مانند اينها از وقتى كه شروع به كاسبى مىكنند يك سال كه بگذرد، بايد خمس آنچه را كه‌از خرج سالشان زياد مىآيد بدهند، وكسى كه شغلش كاسبى نيست، اگر اتفاقا معامله‌اى كند و منفعتى ببرد، بعد از آن كه يك سال از موقعى كه فايده برده بگذرد، بايد خمس مقدارى را كه از خرج سالش زياد آمده بدهد. مسأله 1799 - انسان مىتواند در بين سال هر وقت منفعتى به دستش آيد خمس آن را بدهد، و جايز است دادن خمس را تا آخر سال تأخير بيندازد. مسأله 1800 - كسى كه مانند تاجر و كاسب بايد براى دادن خمس، سال قرار دهد، اگر منفعتى به دست آورد و در بين سال بميرد، بايد مخارج تا موقع مرگش را از منفعت كسر كنند و خمس باقى مانده را بدهند. مسأله 1801 - اگر قيمت جنسى كه براى تجارت خريده بالا رود و آن را نفروشد و در بين سال قيمتش پايين آيد، خمس مقدارى كه بالا رفته بر او واجب نيست.

[ 320 ]

مسأله 1802 - اگر قيمت جنسى كه براى تجارت خريده بالا رود وبه اميد اين كه قيمت آن بالاتر رود، تا بعد از تمام شدن سال آنرا نفروشد وقيمتش پايين آيد خمس مقدارى كه بالا رفته ببايد بدهد. مسأله 1803 - اگر غير مال التجاره مالى داشته باشد كه خمسش را داده يا خمس ندارد چنانچه قيمتش بالا رود، مقدارى كه بر قيمتش اضافه شده، خمس ندارد. ولى اگر آن را بفروشد خمس مقدارى كه بر قيمتش افزوده شده بايد بپردازد ولى اگر درختى كه خريده نمو كند و بزرگ شود، ويا گوسفندى كه خريده چاق شود، در صورتى كه مقصود او از نگهدارى آنها اين بوده كه از عين آن سود ببرد، بايد خمس آنچه زياد شده بدهد. مسأله 1804 - اگر باغى احداث كند براىآنكه بعد از بالا رفتن قيمتش بفروشد، بايد خمس ميوه و نمو درختها و زيادى قيمت باغ را بدهد ولى اگر قصدش اين باشد كه از ميوه آن استفاده كند، فقط بايد خمس ميوه را بدهد. مسأله 1805 - كسى كه چند رشته كسب دارد مثلا اجاره ملك مىگيرد و خريد و فروش وزراعت هم مىكند، بايد همه را آخر سال يك جا حساب كند و اگر نفع داشت خمس آن را بدهد. مسأله 1806 - خرجهايى را كه انسان براى بدست آوردن فايده مىكند، از فايده كسر مىشود و خمس ندارد. مسأله 1807 - آنچه از منافع كسب در بين سال به مصرف خوراك و پوشاك و اثاثيه و خريد منزل و عروسى و جهيزيه دختر و زيارت و مانند اينها مىرساند، در صورتيكه از شأن او زياد نباشد و زياده‌روى هم نكرده باشد، خمس ندارد. مسأله 1808 - مالى را كه انسان به مصرف نذر و كفاره مىرساند، جزء مخارج ساليانه است، و نيز مالى را كه به كسى مىبخشد يا جايزه مىدهد در صورتى كه از شأن او زياد نباشد، از مخارج ساليانه حساب مىشود. مسأله 1809 - اگر انسان هر سال مقدارى از جهيزيه دختر را تهيه نمايد هر چند

[ 321 ]

در شهرى باشد كه معمولا هر سال مقدارى ازجهيزيه دختر را تهيه مىكنند، چنانچه در بين سال از منافع آن سال جهيزيه بخرد، خمس دارد. مسأله 1810 - مالى را كه خرج سفر حج و زيارتهاى ديگر مىكند اگر مانند مركب سوارى باشد كه عين آن باقى است واز منفعت آن استفاده شده از مخارج سالى حساب مىشود كه در آن سال شروع به مسافرت كرده، اگر چه سفر او تا مقدارى از سال بعد طول بكشد. ولى اگر مثل خوراكيها از بين رفته باشد بايد خمس مقدارى را كه در سال بعد واقع شده بدهد. مسأله 1811 - كسى كه از كسب و تجارت فايده‌اى برده، اگر مال ديگرى هم دارد كه خمس آن واجب نيست، مىتواند مخارج سال خود را فقط از فايده كسب حساب كند. مسأله 1812 - اگر از منفعت كسب آذوقه‌اى كه براى مصرف سالش خريده، در آخر سال زياد بيايد، بايد خمس آن را بدهد. مسأله 1813 - اگر از منفعت كسب پيش از دادن خمس، اثاثيه‌اى براى منزل بخرد، چنانچه احتياجش در بين سال از آن بر طرف شود بنابر احتياط واجب بايد خمس آن را بدهد. وهم چنين است زيورآلات زنانه، اگر در بين سال وقت زينت كردن زنها به آنها بگذرد. مسأله 1814 - اگر در يك سال منفعتى نبرد، نمىتواند مخارج آن سال را از منفعتى كه در سال بعد مىبرد كسر نمايد. مسأله 1815 - اگر در اول سال منفعتى نبرد و از سرمايه خرج كند، و پيش از تمام شدن سال منفعتى به دستش آيد، مىتواند مقدارى را كه از سرمايه برداشته از منافع كسر كند. مسأله 1816 - اگر مقدارى از سرمايه از بين برود و از باقى مانده آن منافعى ببرد كه از خرج سالش زياد بيايد، نمىتواند مقدارى را كه از سرمايه كم شده، بردارد.

[ 322 ]

مسأله 1817 - اگر غير از سرمايه چيز ديگرى از مالهاى او از بين برود، نمىتواند از منفعتى كه به دستش مىآيد آن چيز را تهيه كند ولى اگر در همان سال به آن چيز احتياج داشته باشد، مىتواند در بين سال از منافع كسب آن را تهيه نمايد. مسأله 1818 - اگر در اول سال براى مخارج خود قرض كند و پيش از تمام شدن سال منفعتى ببرد، مىتواند مقدار قرض خود را از آن منفعت كسر نمايد. مسأله 1819 - اگر در تمام سال منفعتى نبرد و براى مخارج خود قرض كند مىتواند از منافع سالهاى بعد قرض خود را ادا نمايد. مسأله 1820 - خمس مال حلال مخلوط به حرام و هم چنين خمس‌هاى ديگر را مىتواند از همان چيز بدهد يا به مقدار قيمت خمس كه بدهكار است پول بدهد. مسأله 1821 - تا خمس مال را ندهد نمىتواند در آن مال تصرف كند اگر چه قصد دادن خمس را داشته باشد. مسأله 1822 - كسى كه خمس بدهكار است نمىتواند آن را به ذمه بگيرد يعنى خود را بدهكار اهل خمس بداند و در تمام مال تصرف كند وچنانچه تصرف كند وآن مال تلف شود، بايد خمس آن را بدهد. مسأله 1823 - كسى كه خمس بدهكار است، اگر با حاكم شرع مصالحه كند، مىتواند در تمام مال تصرف نمايد. مسأله 1824 - كسى كه با ديگرى شريك است، اگر خمس منافع خود را بدهد و شريك او ندهد و در سال بعد از مالى كه خمسش را نداده براى سرمايه شركت بگذارد هيچ كدام نمىتوانند در آن تصرف كنند. مسأله 1825 - اگر بچه صغير سرمايه‌اى داشته باشد واز آن منافعى به دست آيد بنابر احتياط واجب بعد از آن كه بالغ شد، بايد خمس آن را بدهد. مسأله 1826 - انسان نمىتواند در مالى كه يقين دارد خمسش را نداده‌اند

[ 323 ]

تصرف كند، ولى در مالى كه شك دارد خمس آن را داده‌اند يا نه مىتواند تصرف نمايد. مسأله 1827 - كسى كه از اول تكليف خمس نداده، اگر ملكى بخرد و قيمت آن بالا رود، چنانچه آن ملك را براى آن نخريده كه قيمتش بالا رود و بفروشد مثلا زمينى را براى زراعت خريده است اگر پول خمس نداده را به فروشنده داده و به او گفته اين ملك را به اين پول مىخرم، ويا چيزى را كه خريده از اول قصد داشته كه پول خمس نداده را عوض آن بدهد. معامله صحيح است، ولى خمس قيمت خريد را بايد بدهد. مسأله 1828 - كسى كه از اول تكليف، خمس نداده اگر از منافع كسب چيزى كه به آن احتياج ندارد خريده و يك سال از خريد آن گذشته بايد خمس آن را بدهد و اگر اثاث خانه و چيزهاى ديگرى كه به آنها احتياج دارد مطابق شأن خود خريده پس اگر بداند در بين سالى كه در آن سال فايده برده آنها را خريده لازم نيست خمس آنها را بدهد، واگر نداند كه در بين سال خريده يا بعد از تمام شدن سال، بنابر احتياط واجب بايد با حاكم شرع مصالحه كند. 2 - معدن مسأله 1829 - اگر از معدن طلا، نقره، سرب، مس، آهن، نفت، ذغال سنگ، فيروزه، عقيق، زاج، نمك و معدنهاى ديگر، چيزى به دست آورد در صورتى كه به مقدار نصاب باشد، بايد خمس آن را بدهد. مسأله 1830 - نصاب معدن 15 مثقال معمولى طلاست، يعنى اگر قيمت چيزى را كه از معدن بيرون آورده، بعد از كم كردن مخارجى كه براى آن كرده به 15 مثقال طلا برسد، بايد خمس آن را بدهد. مسأله 1831 - استفاده‌اى كه از معدن برده، اگر قيمت آن به 15 مثقال طلا نرسد، خمس آن در صورتى لازم است كه به تنهايى يا با منفعت‌هاى ديگر كسب

[ 324 ]

او از مخارج سالش زياد بيايد. مسأله 1832 - گچ و آهك و گل سرشور و گل سرخ از چيزهاى معدنى نيست وكسى كه اينها را بيرون مىآورد، در صورتى بايد خمس بدهد كه آنچه را بيرون آورده، به تنهائى يا با منافع ديگر كسبش از مخارج سال او زياد بيايد. مسأله 1833 - كسى كه از معدن چيزى به دست مىآورد، بايد خمس آن را بدهد چه معدن روى زمين باشد، يا زير آن، در زمينى باشد كه ملك است، يا در جايى باشد كه مالك ندارد. مسأله 1834 - اگر نداند چيزى را كه از معدن بيرون آورده به 15 مثقال طلاى مىرسد يا نه، بنابر احتياط واجب بايد به وزن كردن يا از راه ديگر، قيمت آن را معلوم كند. مسأله 1835 - اگر چند نفر چيزى از معدن بيرون آورند، چنانچه بعد از كم كردن مخارجى كه براى آن كرده‌اند، سهم هر كدام آنها به 15 مثقال طلا برسد، بايد خمس آن را بدهند. مسأله 1836 - اگر معدنى را كه در ملك ديگرى است بيرون آورد، آنچه از آن به دست مىآيد، مال صاحب ملك است و چون صاحب ملك براى بيرون آوردن آن خرجى نكرده بايد خمس تمام آنچه را كه از معدن بيرون آمده بدهد. 3 - گنج مسأله 1837 - گنج مالى است كه در زمين يا درخت يا كوه يا ديوار پنهان باشد و كسى آن را پيدا كند و طورى باشد كه به آن، گنج بگويند. مسأله 1838 - اگر انسان در زمينى كه ملك كسى نيست گنجى پيدا كند، مال خود او است و بايد خمس آن را بدهد. مسأله 1839 - نصاب گنج 15 مثقال طلا است يعنى اگر قيمت چيزى را كه از گنج به دست مىآورد، بعد از كم كردن مخارجى كه براى آن كرده به

[ 325 ]

15 مثقال طلا برسد. بايد خمس آن را بدهد. مسأله 1840 - اگر در زمينى كه از ديگرى خريده گنجى پيدا كند و بداند مال كسانى كه قبلا مالك آن زمين بوده‌اند نيست، مال خود او مىشود و بايد خمس آن را بدهد ولى اگر احتمال دهد كه مال يكى از آنان است، بايد به او اطلاع دهد و چنانچه معلوم شود مال او نيست، بايد به كسى كه پيش از او مالك زمين بوده اطلاع دهد و به همين ترتيب به تمام كسانى كه پيش از او مالك زمين بوده‌اند خبر دهد، واگر معلوم شود مال هيچ يك آنان نيست مال خود او مىشود و بايد خمس آن را بدهد. مسأله 1841 - اگر در ظرفهاى متعددى كه در يكجا دفن شده مالى پيدا كند كه قيمت آنها روى هم 15 مثقال طلا باشد، بايد خمس آن را بدهد ولى چنانچه در چند جا گنج پيدا كند، هر كدام آنها كه قيمتش به اين مقدار برسد، خمس آن واجب است وگنجى كه قيمت آن به اين مقدار نرسيده خمس ندارد. مسأله 1842 - اگر دو نفر گنجى پيدا كنند كه قيمت سهم هر يك آنان به 15 مثقال طلا برسد، بايد خمس آن را بدهند. مسأله 1843 - اگر كسى حيوانى را بخرد و در شكم آن مالى پيدا كند چنانچه احتمال دهد كه مال فروشنده است، بنابر احتياط واجب بايد به او خبر دهد، و اگر معلوم شود مال او نيست، بايد به ترتيب، صاحبان قبلى آن را خبر كند، و چنانچه معلوم شود كه مال هيچ يك آنان نيست، خمش آن واجب نيست، مگر آن كه از مخارج سالش زياد بيايد. 4 - مال حلال مخلوط به حرام: مسأله 1844 - اگر مال حلال با مال حرام بطورى مخلوط شود كه انسان نتواند آنها را از يكديگر تشخيص دهد و صاحب مال حرام ومقدار آن، هيچ كدام معلوم نباشد، بايد خمس تمام مال را بدهد وبعد از دادن خمس، بقيه مال حلال مىشود.

[ 326 ]

مسأله 1845 - اگر مال حلال با حرام مخلوط شود و انسان مقدار حرام را بداند ولى صاحب آن را نشناسد، بايد آن مقدار را به نيت صاحبش صدقه بدهد و احتياط مستحب آن است كه از حاكم شرع هم اذن بگيرد. مسأله 1846 - اگر مال حلال با حرام مخلوط شود و انسان مقدار حرام را نداند ولى صاحبش را بشناسد، بايد يكديگر را راضى نمايند و چنانچه صاحب مال راضى نشود، در صورتى كه انسان بداند چيز معينى مال او است و شك كند كه بيشتر از آن هم مال او هست يا نه، بايد چيزى را كه يقين دارد مال او است به او بدهد، واحتياط مستحب آن است مقدار بيشترى را كه احتمال مىدهد مال او است به او بدهد. مسأله 1847 - اگر خمس مال حلال مخلوط به حرام را بدهد و بعد بفهمد كه مقدار حرام بيشتر از خمس بوده، بنابر احتياط واجب مقدارى را كه مىداند از خمس بيشتر بوده، از طرف صاحب آن صدقه بدهد. مسأله 1848 - اگر خمس مال حلال مخلوط به حرام را بدهد، يا مالى كه صاحبش را نمىشناسد به نيت او صدقه بدهد، بعد از آن كه صاحبش پيدا شد، ضامن بودن وى محل تأمل است. مسأله 1849 - اگر مال حلالى با حرام مخلوط شود و مقدار حرام معلوم باشد و انسان بداند كه صاحب آن از چند نفر معين بيرون نيست ولى نتواند بفهمد كيست، بايد مال را بطور مساوى بين آنان تقسيم كند مگر آن كه مخلوط شدن مال با تقصير و تفريط خودش بوده كه در اين صورت، بنابر احتياط واجب بايد به هر نحو كه ممكن است از تمام آنها تحصيل رضايت نمايد. 5 - جواهرى كه به واسطه فرو رفتن در دريا به دست مىآيد: مسأله 1850 - اگر بواسطه غواصى يعنى فرو رفتن در دريا لؤلؤ و مرجان يا جواهر ديگرى كه با فرو رفتن در دريا بيرون مىآيد بيرون آورند، روييدنى باشد، يا

[ 327 ]

معدنى، چنانچه بعد از كم كردن مخارجى كه براى بيرون آوردن آن كرده‌اند، قيمت آن به 18 نخود طلا برسد، بايد خمس آن را بدهند، چه در يك دفعه آن را از دريا بيرون آورده باشند يا در چند دفعه، آنچه بيرون آمده از يك جنس باشد يا از چند جنس، ولى اگر چند نفر آن را بيرون آورده باشند هر كدام آنان كه قيمت سهمش به 18 نخود طلا برسد فقط او بايد خمس بدهد. مسأله 1851 - اگر بدون فرو رفتن در دريا بوسيله اسبابى جواهر بيرون آورد و بعد از كم كردن مخارجى كه براى آن كرده قيمت آن به 18 نخود طلا برسد بنابر احتياط مستحب خمس آن را بدهد، ولى اگر از روى آب دريا يا از كنار دريا جواهر بگيرد، در صورتى بايد خمس آن را بدهد كه اين كار شغلش باشد و از مخارج سالش به تنهايى يا با منفعت‌هاى ديگر زياد بيايد. مسأله 1852 - خمس ماهى و حيوانات ديگرى كه انسان بدون فرو رفتن در دريا مىگيرد در صورتى واجب است كه براى كسب بگيرد و به تنهايى يا با منفعتهاى ديگر كسب او از مخارج سالش زيادتر باشد. مسأله 1853 - اگر انسان بدون قصد اين كه چيزى از دريا بيرون آورد در دريا فرو رود و اتفاقا جواهرى به دستش آيد بنابر احتياط واجب خمس آن را بدهد. مسأله 1854 - اگر انسان در دريا فرو رود و حيوانى را بيرون آورد و در شكم آن جواهرى پيدا كند كه قيمتش هيجده نخود طلا يا بيشتر باشد چنانچه آن حيوان مانند صدف باشد كه نوعا در شكمش جواهر است، بايد خمس آن را بدهد، و اگر اتفاقا جواهر بلعيده باشد احتياط مستحب آن است كه خمس آن را بدهد. مسأله 1855 - اگر در رودخانه‌هاى بزرگ مانند دجله و فرات فرو رود و جواهرى بيرون آورد، چنانچه در آن رودخانه جواهر عمل مىآيد، بايد خمس آن را بدهد. مسأله 1856 - اگر در آب فرو رود و مقدارى عنبر بيرون آورد كه قيمت آن 18 نخود طلا يا بيشتر باشد، بايد خمس آنرا بدهد. و چنانچه از روى آب يا از

[ 328 ]

كنار دريا به دست آورد، بنابر احتياط واجب بايد خمس آن را بدهد، هر چند قيمت آن كمتر از 18 نخود طلا باشد. مسأله 1857 - كسى كه كسبش غواصى يا بيرون آوردن معدن است اگر خمس آنها را بدهد و چيزى از مخارج سالش زياد بيايد، لازم نيست دوباره خمس آنرا بدهد. مسأله 1858 - اگر بچه‌اى معدنى را بيرون آورد، يا مال حلال مخلوط به حرام داشته باشد، يا گنجى پيدا كند، يا بواسطه فرو رفتن در دريا جواهرى بيرون آورد، ولى او بايد خمس آنها را بدهد. 6 - غنيمت مسأله 1859 - اگر مسلمانان به امر امام عليه السلام با كفار جنگ كنند و چيزهايى در جنگ به دست آورند، به آنها غنيمت گفته مىشود و مخارجى را كه براى غنيمت كرده‌اند، مانند مخارج نگهدارى و حمل و نقل آن و نيز مقدارى را كه امام عليه السلام صلاح مىداند به مصرفى برساند و چيزهايى كه مخصوص به امام است، بايد از غنيمت كنار بگذارند و خمس بقيه آن را بدهند. 7 - زمينى كه كافر ذمى از مسلمان بخرد مسأله 1860 - اگر كافر ذمى زمينى را از مسلمان بخرد، بايد خمس آن را از همان زمين بدهد ويا قيمت آن را بدهد ونيز اگر خانه و دكان و مانند اينها را از مسلمان بخرد، چنانچه زمين آن را جداگانه قيمت كنند و بفروشند بايد خمس زمين آن را بدهد، واگر خانه و دكان را روى هم بفروشند و زمين به تبع آن منتقل شود واجب بودن خمس زمين محل اشكال است، ودر دادن اين خمس قصد قربت لازم نيست، بلكه حاكم شرع هم كه خمس را از او مىگيرد لازم نيست قصد قربت نمايد.

[ 329 ]

مسأله 1861 - اگر كافر ذمى زمينى را كه از مسلمان خريده به مسلمان ديگرى هم بفروشد، بايد خمس آن را بدهد، و نيز اگر بميرد ومسلمانى آن زمين را از او ارث ببرد، بايد خمس آن را از همان زمين، يا از مال ديگرش بدهند. مسأله 1862 - اگر كافر ذمى موقع خريد زمين شرط كند كه خمس ندهد، يا شرط كند كه فروشنده خمس آن را بدهد، شرط او صحيح نيست و بايد خمس را بدهد، ولى اگر شرط كند كه فروشنده مقدار خمس را از طرف او به صاحبان خمس بدهد اشكال ندارد. مسأله 1863 - اگر مسلمان زمينى را به غير خريد و فروش، ملك كافر كند و عوض آن را بگيرد. مثلا به او صلح نمايد، بنابر احتياط واجب در ضمن عقد با كافر ذمى شرط كند كه خمس آن را بدهد. مسأله 1864 - اگر كافر ذمى صغير باشد و ولى او برايش زمينى بخرد ولى بايد خمس آن را بدهد. مصرف خمس مسأله 1865 - خمس را بايد دو قسمت كنند: يك قسمت آن سهم سادات است، بنابر احتياط مستحب با اذن مجتهد جامع الشرايط به سيد فقير، يا سيد يتيم، يا به سيدى كه در سفر درمانده شده بدهند. و نصف ديگر آن سهم امام عليه السلام است كه در اين زمان بايد به مجتهد جامع الشرايط بدهند يا به مصرفى كه او اجازه مىدهد برسانند. مسأله 1866 - سيد يتيمى كه به او خمس مىدهند، بايد فقير باشد ولى به سيدى كه در سفر درمانده شده، اگر در وطنش فقير هم نباشد مىشود خمس داد. مسأله 1867 - به سيدى كه د سفر درمانده شده، اگر سفر او سفر معصيت باشد، نبايد خمس بدهند.

[ 330 ]

مسأله 1868 - به سيدى كه عادل نيست مىشود خمس داد ولى به‌سيدى كه دوازده امامى نيست، نبايد خمس بدهند. مسأله 1869 - به سيدى كه معصيت كار است، اگر خمس دادن كمك به معصيت او باشد، نمىشود خمس داد. مسأله 1870 - اگر كسى بگويد سيدم نمىشود به او خمس داد مگر آن كه دو نفر عادل، سيد بودن او را تصديق كنند يا در بين مردم بطورى معروف باشد كه انسان يقين يا اطمينان پيدا كند كه سيد است. مسأله 1871 - به كسى كه در شهر خودش مشهور باشد سيد است، اگر چه انسان به سيد بودن او يقين نداشته باشد مىشود خمس داد. مسأله 1872 - كسى كه زنش سيده است بنابر احتياط واجب نبايد به او خمس بدهد كه به مصرف مخارج خودش برساند، ولى اگر مخارج ديگرى دارد كه به آن محتاج است و بر شوهرش واجب نيست، جايز است شوهر از بابت خمس به زن بدهد كه به مصرف آن مخارج برساند. مسأله 1873 - اگر مخارج سيدى كه زوجه انسان نيست بر انسان واجب باشد بنابر احتياط واجب، نمىتواند از خمس خوراك و پوشاك او را بدهد، ولى اگر مقدارى خمس ملك او كند كه به مصرف ديگرى - غير مخارج خودش كه بر خمس دهنده واجب است - برساند مانعى ندارد. مسأله 1874 - به سيد فقيرى كه مخارجش بر ديگرى واجب است واو نمىتواند مخارج آن سيد را بدهد، مىشود خمس داد. مسأله 1875 - احتياط واجب آن است كه بيشتر از مخارج يك سال به يك سيد فقير خمس ندهند. مسأله 1876 - اگر در شهر انسان سيد مستحقى نباشد و احتمال هم ندهد كه پيدا شود، يا نگهدارى خمس تا پيدا شدن مستحق، ممكن نباشد، بايد خمس را به شهر ديگرى ببرد، و به مستحق برساند و مىتواند مخارج بردن آن را از خمس بردارد،

[ 331 ]

واگر خمس از بين برود، چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى كرده، بايد عوض آن را بدهد و اگر كوتاهى نكرده، چيزى بر او واجب نيست. مسأله 1877 - هر گاه در شهر خودش مستحقى نباشد ولى احتمال دهد كه پيدا شود اگر چه نگهدارى خمس تا پيدا شدن مستحق ممكن باشد مىتواند خمس را به شهر ديگرى ببرد، و چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى نكند و تلف شود، نبايد چيزى بدهد. ولى نمىتواند مخارج بردن آن را از خمس بردارد. مسأله 1878 - اگر در شهر خودش مستحق پيدا شود، باز هم مىتواند خمس را به شهر ديگر ببرد و به مستحق برساند، ولى مخارج بردن آن را بايد از خودش بدهد ودر صورتى كه خمس از بين برود، اگر چه در نگهدارى آن كوتاهى نكرده باشد ضامن است. مسأله 1879 - اگر با اذن حاكم شرع خمس را به شهر ديگر ببرد و از بين برود لازم نيست دوباره خمس بدهد و همچنين است اگر به كسى بدهد كه از طرف حاكم شرع وكيل بوده كه خمس را بگيرد و از آن شهر به شهر ديگر ببرد. مسأله 1880 - اگر خمس را از خود مال ندهد واز جنس ديگر بدهد، بايد به قيمت واقعى آن جنس حساب كند، و چنانچه گران تر از قيمت حساب كند، اگر چه مستحق، به آن قيمت راضى شده باشد، بايد مقدارى را كه زياد حساب كرده بدهد. مسأله 1881 - كسى كه از مستحق طلبكار است مىتواند طلب خود را بابت خمس حساب كند. مسأله 1882 - مستحق نمىتواند خمس را بگيرد و به مالك ببخشد، ولى كسى كه مقدار زيادى خمس بدهكار است و فقير شده و اميد چيزدار شدنش هم نمىرود و مىخواهد مديون اهل خمس نباشد، اگر مستحق راضى شود كه خمس را از او بگيرد و به او ببخشد اشكال ندارد.

[ 333 ]

احكام زكات مسأله 1883 - زكات نه چيز واجب است: اول: گندم. دوم: جو. سوم: خرما. چهارم: كشمش. پنجم: طلا. ششم: نقره. هفتم: شتر. هشتم: گاو. نهم: گوسفند. و اگر كسى مالك يكى از اين نه چيز باشد، با شرايطى كه بعدا گفته مىشود بايد مقدارى كه معين شده به يكى از مصرفهايى كه دستور داده‌اند برساند. مسأله 1884 - سلت كه دانه‌اى است به نرمى گندم و خاصيت جو دارد و علس كه مثل گندم است و خوراك مردمان صنعا مىباشد، بنابر احتياط واجب بايد زكات آنها داده‌شود. شرايط واجب شدن زكات مسأله 1885 - زكات در صورتى واجب مىشود كه مال به مقدار نصاب كه

[ 334 ]

بعدا گفته مىشود برسد ومالك آن، بالغ و عاقل و آزاد باشد و بتواند در آن مال تصرف كند. مسأله 1886 - اگر انسان يازده ماه مالك گاو و گوسفند و شتر و طلا ونقره باشد، اول ماه دوازدهم بايد زكات آنها را بدهد ولى اول سال بعد را بايد بعد از تمام شدن ماه دوازدهم حساب كند. مسأله 1887 - اگر مالك گاو وگوسفند وشتر وطلا ونقره در بين سال بالغ شود، زكات بر او واجب نيست. مسأله 1888 - زكات گندم و جو وقتى واجب مىشود كه دانه‌هاى گندم و جو بسته شده باشد و زكات كشمش وقتى واجب مىشود كه دانه‌هاى آن غوره شده باشد و زكات خرما وقتى واجب مىشود كه سرخ يا زرد شده باشد ولى وقت دادن زكات در گندم وجو موقع خرمن شدن و جدا كردن كاه آنها ودر خرما وكشمش موقعى است كه خشك شده باشند. مسأله 1889 - اگر موقع واجب شدن زكات گندم و جو و كشمش و خرما كه در مسأله پيش گفته شد، صاحب آنها بالغ باشد، بايد زكات آنها را بدهد. مسأله 1890 - اگر صاحب گاو و گوسفند و شتر و طلا و نقره در تمام سال ديوانه باشد، زكات بر او واجب نيست. و اگر در مقدارى از سال ديوانه باشد و در آخر سال عاقل گردد هر چند مدت ديوانگى او كم باشد زكات بر او واجب نيست. مسأله 1891 - اگر صاحب گاو و گوسفند وشتر و طلا و نقره در مقدارى از سال مست يا بيهوش شود، زكات از او ساقط نمىشود. و هم چنين است اگر موقع واجب شدن زكات گندم و جو و خرما و كشمش مست يا بيهوش باشد. مسأله 1892 - مالى را كه از انسان غصب كرده‌اند و نمىتواند در آن تصرف كند زكات ندارد. و نيز اگر زراعتى را از او غصب كنند و موقعى كه زكات آن واجب مىشود، در دست غصب كننده باشد، موقعى كه به صاحبش برمىگردد زكات ندارد.

[ 335 ]

مسأله 1893 - اگر طلا و نقره يا چيز ديگرى را كه زكات آن واجب است قرض كند ويك سال نزد او بماند، بايد زكات آن را بدهد وبر كسى كه قرض داده چيزى واجب نيست. زكات گندم و جو و خرما و كشمش مسأله 1894 - زكات گندم و جو و خرما و كشمش وقتى واجب مىشود كه به مقدار نصاب برسند و نصاب آنها 288 من تبريز و 45 مثقال كم است كه 207 / 847 كيلوگرم مىشود. مسأله 1895 - اگر بعد از آن كه زكات گندم و جو و خرما و انگور واجب شد مالك آن بميرد، بايد مقدار زكات را از مال او بدهند. ولى اگر پيش از واجب شدن زكات بميرد، هر يك از ورثه كه سهم او به اندازه نصاب است، بايد زكات سهم خود را بدهد. مسأله 1896 - كسى كه از طرف حاكم شرع مأمور جمع آورى زكات است، موقع خرمن كه گندم و جو را از كاه جدا مىكنند و بعد از خشك شدن خرما و انگور، مىتواند زكات را مطالبه كند. و اگر مالك ندهد و چيزى كه زكات آن واجب شده، از بين برود بايد عوض آن را بدهد. مسأله 1897 - اگر بعد از مالك شدن درخت خرما وانگور يا زراعت گندم و جو زكات آنها واجب شود، بايد زكات آن را بدهد. مسأله 1898 - اگر بعد از آن كه زكات گندم و جو و خرما و انگور واجب شد، زراعت ودرخت را بفروشد، بايد زكات آنها را بدهد. مسأله 1899 - اگر انسان گندم يا جو يا خرما يا انگور را بخرد وبداند كه فروشنده زكات آن را داده، يا شك كند كه داده يا نه، چيزى بر او واجب نيست. واگر بداند كه زكات آن را نداده، معامله صحيح است و چنانچه مشترى زكات را

[ 336 ]

پرداخت كرده باشد مىتواند از فروشنده بگيرد. مسأله 1900 - اگر وزن گندم و جو و خرما و كشمش موقعى كه تر است به 288 من و 45 مثقال كم برسد وبعد از خشك شدن كمتر از اين مقدار شود، زكات آن واجب نيست. مسأله 1901 - اگر بخواهد از گندم يا جو يا خرما يا انگور قبا از خشك شدن، بيشتر از متعارف مصرف كند چنانچه خشك آنها قبل از مصرف به نصاب مىرسد، زكات آنچه را بيش از متعارف مصرف كرده، ضامن است. مسأله 1902 - خرمايى كه تازه آن را مىخورند و اگر بماند خيلى كم مىشود يا بعد از خشك شدن، خرما به آن نمىگويند، چنانچه مقدارى باشد كه خشك آن به 288 من و 45 مثقال كم برسد، زكات آن واجب است. مسأله 1903 - گندم وجو وخرما وكشمشى كه زكات آنها را داده اگر چند سال هم نزد او بماند زكات ندارد. مسأله 1904 - اگر گندم و جو و خرما و انگور، هم از آب باران مشروب شود، و هم از آب دلو و مانند آن استفاده كند، چنانچه طورى باشد كه بگويند با دلو آبيارى شده نه باران، زكات آن بيست يك است، و اگر بگويند با آب باران آبيارى شده، آبيارى شده، زكات آن ده يك است مسأله 1905 - اگر گندم و جو و خرما و انگور، هم از آب باران مشروب شود، و هم از آب دلو و مانند آن استفاده كند، چنانچه طورى باشد كه بگويند آبيارى با دلو ومانند آن غلبه داشته، زكات آن بيست يك است، و اگر بگويند با آبيارى با آب نهر و باران غلبه داشته زكات آن ده يك است اگر نگويند آب باران و نهر يا آب دلو و مانند آن غلبه داشته بايد نصف آن را ده يك و نصف ديگر را بيست يك زكات بدهد. مسأله 1906 - اگر شك كند كه آبيارى با آب باران شده يا آبيارى به دلو، بيست يك كافى مىباشد واحتياط مستحب است كه ده يك بدهد.

[ 337 ]

مسأله 1907 - اگر گندم و جو و خرما و انگور با آب باران و نهر مشروب شود و به آب دلو و مانند آن محتاج نباشد ولى با آب دلو هم آبيارى شود، و آب دلو به زياد شدن محصول كمك نكند زكات آن ده يك است، و اگر با دلو ومانند آن آبيارى شود و به آب نهر و باران محتاج نباشد ولى با آب نهر و باران هم مشروب شود و آنها به زياد شدن محصول كمك نكنند، زكات آن بيست يك است. مسأله 1908 - اگر زراعتى را با دلو و مانند آن آبيارى كنند ودر زمينى كه پهلوى آن است زراعتى كنند كه از رطوبت آن زمين استفاده نمايد و محتاج به آبيارى نشود زكات زراعتى كه با دلو آبيارى شده، بيست يك و زكات زراعتى كه پهلوى آن است، ده يك مىباشد. مسأله 1909 - مخارجى را كه براى گندم و جو و خرما و انگور كرده است حتى مقدارى از قيمت اسباب و لباس را كه بواسطه زراعت كم شده، مىتواند از حاصل كسر كند. وچنانچه پيش از كم كردن اينها به 288 من و 45 مثقال كم برسد، بايد زكات آن را بدهد. مسأله 1910 - قيمت بذرى كه زكات به آن تعلق نگرفته، يا زكاتش را پرداخته است مىتواند جزء مخارج زراعت حساب نمايد. ولى بايد قيمت زمان كاشت را حساب كند. مسأله 1911 - اگر زمين واسباب زراعت يا يكى از اين دو، ملك خود او باشد، نبايد كرايه آنها را جزء مخارج حساب كند، ونيز براى كارهايى كه خودش كرده يا ديگرى بىاجرت انجام داده، چيزى از حاصل كسر نمىشود. مسأله 1912 - اگر درخت انگور يا خرما را بخرد، قيمت آن جزء مخارج نيست ولى اگر خرما يا انگور را پيش از چيدن بخرد، پولى را كه براى آن داده جزء مخارج حساب مىشود. مسأله 1913 - اگر زمينى را بخرد ودر آن زمين گندم يا جو بكارد، پولى را كه براى خريد زمين داده جزء مخارج حساب نمىشود، ولى اگر زراعت را بخرد،

[ 338 ]

پولى را كه براى خريد آن داده مىتواند جزء مخارج حساب نمايد واز حاصل كم كند. مسأله 1914 - اگر گاو و چيزهاى ديگرى كه براى زراعت لازم است بخرد، نبايد پولى را كه براى خريد اينها داده جزء مخارج حساب نمايد. مسأله 1915 - كسى كه بدون گاو و چيزهاى ديگرى كه براى زراعت لازم است نمىتواند زراعت كند، اگر آنها را بخرد وبواسطه زراعت بكلى از بين بروند، مىتواند تمام قيمت آنها را جزء مخارج حساب نمايد، واگر مقدارى از قيمت آنها كم شود مىتواند آن مقدار را جزء مخارج حساب كند ولى اگر بعد از زراعت چيزى از قيمتشان كم نشود، نبايد چيزى از قيمت آنها را جزء مخارج حساب نمايد. مسأله 1916 - اگر در يك زمين جو وگندم و چيزى مثل برنج و لوبيا كه زكات آن واجب نيست بكارد، خرجهايى كه براى هر كدام آنها كرده فقط پاى همان حساب مىشود ولى اگر براى هر دو مخارجى كرده بايد به هر دو، قسمت نمايد، مثلا اگر هر دو به يك اندازه بوده، مىتواند نصف مخارج را از جنسى كه زكات دارد كسر نمايد. مسأله 1917 - اگر براى سال اول عملى مانند شخم زدن انجام دهد اگر چه براى سالهاى بعد هم فايده داشته باشد بايد مخارج آن را از سال اول كسر كند. مسأله 1918 - اگر انسان در چند شهر كه فصل آنها با يكديگر اختلاف دارد و زراعت و ميوه آنها در يك وقت به دست نمىآيد گندم يا جو يا خرما يا انگور داشته باشد وهمه آنها محصول يك سال حساب شود، چنانچه چيزى كه اول مىرسد به اندازه نصاب يعنى 288 من و 45 مثقال كم باشد، بايد زكات آن را موقعى كه مىرسد بدهد، وزكات بقيه را هر وقت به دست مىآيد ادا نمايد، واگر آنچه اول مىرسد به‌اندازه نصاب نباشد صبر مىكند تا بقيه آن برسد. پس اگر

[ 339 ]

روى هم به مقدار نصاب شود، زكات آن واجب است، و اگر به مقدار نصاب نشود، زكات آن واجب نيست. مسأله 1919 - اگر درخت خرما يا انگور در يك سال دو مرتبه ميوه دهد، چنانچه روى هم به مقدار نصاب باشد، بنابر احتياط زكات آن واجب است. مسأله 1920 - اگر مقدارى خرما يا انگور تازه دارد كه خشك آن به اندازه نصاب مىشود، چنانچه به قصد زكات از تازه آن به قدرى به مستحق بدهد كه اگر خشك شود به اندازه زكاتى باشد كه بر او واجب است اشكال ندارد. مسأله 1921 - اگر زكات خرماى خشك يا كشمش بر او واجب باشد نمىتواند زكات آن را خرماى تازه يا انگور بدهد و نيز اگر زكات خرماى تازه يا انگور بر او واجب باشد، نمىتواند زكات آن را خرماى خشك يا كشمش بدهد. اما اگر يكى از اينها يا چيز ديگرى را به قصد قيمت زكات بدهد مانعى ندارد. مسأله 1922 - كسى كه بدهكار است و مالى هم دارد كه زكات آن واجب شده اگر بميرد، بايد اول تمام زكات را از مالى كه زكات آن واجب شده بدهند، بعد قرض او را ادا نمايند. مسأله 1923 - كسى كه بدهكار است و گندم يا جو يا خرما يا انگور هم دارد، اگر بعد از ظاهر شدن حاصل پيش از آن كه زكات اينها واجب شود بميرد اگر ورثه قرض او را قبل از واجب شدن زكات از مال ديگر بدهند، هر كدام كه سهمشان به 288 من و 45 مثقال كم برسد، بايد زكات بدهد، واگر پيش از آن كه زكات اينها واجب شود، قرض او را ندهند پرداخت زكات واجب نيست، واگر قبل از ظاهر شدن حاصل بميرد پس از مرگ وى هر كدام از ورثه كه سهمشان به 288 من و 45 مثقال كم برسد بايد زكات آن را بدهد. مسأله 1924 - اگر گندم و جو و خرما و كشمشى كه زكات آنها واجب شده خوب و بد دارد بنا بر احتياط واجب بايد زكات هر كدام از خوب و بد را از خود آنها بدهد و يا زكات همه را از خوب بدهد و زكات همه را از بد نمىتواند بدهد.

[ 340 ]

نصاب طلا مسأله 1925 - طلا دو نصاب دارد: نصاب اول آن بيست مثقال شرعى است كه هر مثقال آن 18 نخود است، پس وقتى طلا به بيست مثقال شرعى كه پانزده مثقال معمولى است برسد، اگر شرايط ديگر را هم كه گفته شد داشته باشد، انسان بايد چهل يك آن را كه نه نخود مىشود از بابت زكات بدهد و اگر به اين مقدار نرسد زكات آن واجب نيست و نصاب دوم آن چهار مثقال شرعى است كه سه مثقال معمول مىشود يعنى اگر سه مثقال به پانزده مثقال اضافه شود، بايد زكات تمام 18 مثقال را از قرار چهل يك بدهد و اگر كمتر از سه مثقال اضافه شود، فقط بايد زكات 15 مثقال آن را بدهد، و زيادى آن زكات ندارد، و هم چنين است هر چه بالا رود، يعنى اگر سه مثقال اضافه شود، بايد زكات تمام آنها را بدهد و اگر كمتر اضافه شود، مقدارى كه اضافه شده زكات ندارد. نصاب نقره مسأله 1926 - نقره دو نصاب دارد: نصاب اول آن 105 مثقال معمولى است كه اگر نقره به 105 مثقال برسد وشرايط ديگر را هم كه گفته شد داشته باشد انسان بايد چهل يك آن را كه 2 مثقال و 15 نخود است از بابت زكات بدهد و اگر به اين مقدار نرسد زكات آن واجب نيست. ونصاب دوم آن 21 مثقال است يعنى اگر 21 مثقال، به 105 مثقال اضافه شود، بايد زكات تمام 126 مثقال را بطورى كه گفته شد بدهد و اگر كمتر از 21 مثقال اضافه شود، فقط بايد زكات 105 مثقال آن را بدهد و زيادى آن زكات ندارد و همچنين است هر چه بالا رود، يعنى اگر 21 مثقال اضافه شود، بايد زكات تمام آنها را بدهد، و اگر كمتر اضافه

[ 341 ]

شود مقدارى كه اضافه شده و كمتر از 21 مثقال است زكات ندارد. بنابر اين اگر انسان چهل يك هر چه طلا و نقره دارد بدهد، زكاتى را كه بر او واجب بوده داده وگاهى هم بيشتر از مقدار واجب داده است مثلا كسى كه 110 مثقال نقره دارد، اگر چهل يك آن را بدهد، زكات 105 مثقال آن را كه واجب بوده داده ومقدارى هم براى 5 مثقال آن داده كه واجب نبوده است. مسأله 1927 - زكات طلا و نقره در صورتى واجب مىشود كه آنرا سكه زده باشند و معامله با آن رواج باشد و اگر سكه آن از بين هم رفته باشد بايد زكات آنرا بدهند. مسأله 1928 - طلا و نقره سكه دارى كه زنها براى زينت به كار مىبرند، اگر رواج معامله داشته باشد زكات دارد وگرنه، زكات ندارد. مسأله 1929 - كسى كه طلا و نقره دارد، اگر هيچ كدام آنها به اندازه نصاب اول نباشد مثلا 104 مثقال نقره و 14 مثقال طلا داشته باشد، زكات بر او واجب نيست. مسأله 1930 - چنان كه سابقا گفته شد زكات طلا و نقره در صورتى واجب مىشود كه انسان يازده ماه مالك مقدار نصاب باشد و اگر در بين يازده ماه، طلا و نقره او از نصاب اول كمتر شود، زكات بر او واجب نيست. مسأله 1931 - اگر در بين يازده ماه طلا و نقره‌اى را كه دارد با طلا يا نقره يا چيز ديگر عوض نمايد يا آنها را آب كند، زكات بر او واجب نيست. ولى اگر براى فرار از دادن زكات اين كارها را بكند، احتياط مستحب آن است كه زكات را بدهد. مسأله 1932 - اگر در ماه دوازدهم پول طلا و نقره را آب كند، بايد زكات آنها را بدهد، و چنانچه بواسطه آب كردن، قيمت آنها كم شود، بايد زكاتى را كه پيش از آب كردن بر او واجب بوده بدهد. مسأله 1933 - اگر طلا و نقره‌اى كه دارد خوب و بد داشته باشد، مىتواند

[ 342 ]

زكات را از بد آن بدهد ولى بهتر است زكات هر كدام از خوب و بد را از خود آن بدهد و بهتر از آن اين است زكات همه آنها را از طلا و نقره خوب بدهد. مسأله 1934 - طلا و نقره‌اى كه بيشتر از اندازه معمولى فلز ديگر دارد، اگر خالص آن به اندازه نصاب كه مقدار آن گفته شد برسد، انسان بايد زكات آن را بدهد، و چنانچه شك دارد كه خالص آن به اندازه نصاب هست يا نه، زكات آن واجب نيست. مسأله 1935 - اگر طلا و نقره‌اى كه دارد به مقدار معمول فلز ديگر با آن مخلوط باشد، نمىتواند زكات آن را از طلا و نقره‌اى بدهد كه بيشتر از معمول، فلز ديگر دارد ولى اگر بقدرى بدهد كه يقين كند طلا و نقره خالصى كه در آن هست، به اندازه زكاتى مىباشد كه بر او واجب است اشكال ندارد. زكات شتر و گاو و گوسفند مسأله 1936 - زكات شتر وگاو وگوسفند غير از شرطهايى كه گفته شد دو شرط ديگر دارد: اول: آن كه حيوان در تمام سال بيكار باشد و اگر در تمام سال يكى دو روز هم كار كرده باشد، زكات آن واجب است. دوم: آن كه در تمام سال از علف بيابان بچرد، پس اگر تمام سال يا مقدارى از آن را از علف چيده شده، يا از زراعتى كه ملك مالك يا ملك كس ديگر است بچرد زكات ندارد. ولى اگر در تمام سال يك روز يا دو روز از علف مالك بخورد زكات آن واجب مىباشد. مسأله 1937 - اگر انسان براى شتر و گاو و گوسفند خود چراگاهى را كه كسى نكاشته بخرد، يا اجاره كند، يا براى چراندن در آن باج بدهد، بايد زكات را بدهد.

[ 343 ]

نصاب شتر مسأله 1938 - شتر دوازده نصاب دارد: اول: پنج شتر و زكات آن يك گوسفند است و تا شماره شتر به اين مقدار نرسد زكات ندارد. دوم: ده شتر و زكات آن دو گوسفند است. سوم: پانزده شتر و زكات آن سه گوسفند است. چهارم: بيست شتر و زكات آن چهار گوسفند است. پنجم: بيست و پنج شتر و زكات آن پنج گوسفند است. ششم: بيست وشش شتر و زكات آن يك شتر است كه داخل سال دوم شده باشد. هفتم: سى وشش شتر و زكات آن يك شتر است كه داخل سال سوم شده باشد. هشتم: چهل و شش شتر وزكات آن يك شتر است كه داخل سال چهارم شده باشد. نهم: شصت ويك شتر وزكات آن يك شتر است كه داخل سال پنجم شده باشد. دهم: هفتاد وشش شتر وزكات آن دو شتر است كه داخل سال سوم شده باشد. يازدهم: نود و يك شتر و زكات آن دو شتر است كه داخل سال چهارم شده باشد. دوازدهم: صد و بيست و يك شتر و بالاتر از آن است كه بايد يا چهل تا چهل تا حساب كند وبراى هر چهل تا يك شترى بدهد كه داخل سال سوم شده باشد، يا پنجاه تا پنجاه تا حساب كند و براى هر پنجاه تا يك شترى بدهد كه داخل سال چهارم شده باشد ويا با چهل و پنجاه حساب كند. ولى در هر صورت بايد طورى

[ 344 ]

حساب كند كه چيزى باقى نماند، يا اگر چيزى باقى مىماند، از نه تا بيشتر نباشد، مثلا اگر 140 شتر دارد، بايد براى صد تا دو شترى كه داخل سال چهارم شده و براى چهل تا يك شتر ماده‌اى كه داخل سال سوم شده باشد بدهد. (1) مسأله 1939 - زكات ما بين دو نصاب واجب نيست پس اگر شماره شترهايى كه دارد از نصاب اول كه پنج تاست بگذرد، تا به نصاب دوم كه ده تا است نرسيده، فقط بايد زكات پنج تاى آنرا بدهد. و همچنين است در نصابهاى بعد. نصاب گاو مسأله 1940 - گاو دو نصاب دارد: نصاب اول آن سى تا است كه وقتى شماره گاو به سى رسيد، اگر شرايطى را كه گفته شد داشته باشد، انسان بايد يك گوساله‌اى كه داخل سال دوم شده از بابت زكات بدهد. ونصاب دوم آن چهل است و زكات آن يك گوساله ماده‌اى است كه داخل سال سوم شده باشد و زكات ما بين سى و چهل واجب نيست مثلا كسى كه سى و نه گاو دارد، فقط بايد زكات سى تاى آنها را بدهد، و نيز اگر از چهل گاو زيادتر داشته باشد تا به شصت نرسيده، فقط بايد زكات چهل تاى آن را بدهد وبعد از آن كه به شصت رسيد، چون دو برابر نصاب اول را دارد، بايد دو گوساله‌اى كه داخل سال دوم شده بدهد و همچنين هر چه بالا رود، بايد يا سى تا سى تا حساب كند يا چهل تا چهل تا يا با سى و چهل حساب نمايد و زكات آن را به دستورى كه گفته شده بدهد، ولى بايد طورى حساب كند كه چيزى باقى نماند، يا اگر چيزى باقى مىماند از نه تا بيشتر نباشد، مثلا اگر هفتاد گاو دارد، بايد به حساب سى و چهل حساب كند و براى سى تاى آن زكات سى تا وبراى چهل تاى آن زكات چهل تا را بدهد، چون اگر به


1 - شتر زكات بايد ماده باشد. (.)

[ 345 ]

حساب سى تا حساب كند، ده تا زكات نداده مىماند. نصاب گوسفند مسأله 1941 - گوسفند پنج نصاب دارد: اول: چهل، وزكات آن يك گوسفند است و تا گوسفند به چهل نرسد زكات ندارد. دوم: صد و بيست و يك، و زكات آن دو گوسفند است. سوم: دويست و يك، و زكات آن سه گوسفند است. چهارم: سيصد و يك، و زكات آن، چهار گوسفند است. پنجم: چهار صد و بالاتر از آن است، كه بايد آنها را صدتا صدتا حساب كند و براى هر صدتاى آنها يك گوسفند بدهد، يا مطابق قيمت گوسفند، جنس ديگر يا پول بدهد كافى است. مسأله 1942 - زكات ما بين دو نصاب واجب نيست، پس اگر شماره گوسفندهاى كسى كه از نصاب اول كه‌چهل است بيشتر باشد تا به نصاب دوم كه صد وبيست ويك است نرسيده، فقط بايد زكات چهل تاى آن را بدهد و زيادى آن زكات ندارد و همچنين است در نصابهاى بعد. مسأله 1943 - زكات شتر و گاو وگوسفندى كه به مقدار نصاب برسد واجب است، چه همه آنها نر باشند يا ماده، يا بعضى نر باشند و بعضى ماده. مسأله 1944 - در زكات، گاو و گاوميش يك جنس حساب مىشود و شتر عربى و غير عربى يك جنس است، و هم چنين بز و ميش و شيشك در زكات با هم فرقى ندارند. مسأله 1945 - اگر گوسفند براى زكات بدهد، بايد اقلا داخل سال دوم شده

[ 346 ]

باشد، واگر بز بدهد بايد داخل سال سوم شده باشد. مسأله 1946 - گوسفندى را كه بابت زكات مىدهد، اگر قيمتش مختصرى از گوسفندهاى ديگر او كمتر باشد اشكال ندارد. ولى بهتر است گوسفندى را كه قيمت آن از تمام گوسفندهايش بيشتر است بدهد، و همچنين است در گاو و شتر. مسأله 1947 - اگر چند نفر با هم شريك باشند هر كدام آنان كه سهمش به نصاب اول رسيده، بايد زكات بدهد و بر كسى كه سهم او كمتر از نصاب اول است زكات واجب نيست. مسأله 1948 - اگر يك نفر در چند جا گاو يا شتر يا گوسفند داشته باشد و روى هم به اندازه نصاب باشند، بايد زكات آنها را بدهد. مسأله 1949 - اگر گاو و گوسفند و شترى كه دارد مريض و معيوب هم باشند، بايد زكات آنها را بدهد. مسأله 1950 - اگر گاو و گوسفند و شترى كه دارد همه مريض يا معيوب يا پير باشند، مىتواند زكات را از خود آنها بدهد. ولى اگر همه سالم و بى عيب و جوان باشند نمىتواند زكات آنها را مريض، يا معيوب، يا پير بدهد. بلكه اگر بعضى از آنها سالم و بعضى مريض و دسته‌اى معيوب و دسته ديگر بىعيب و مقدارى پير و مقدارى جوان باشند، احتياط واجب آن است كه براى زكات آنها سالم و بى عيب و جوان بدهد. مسأله 1951 - اگر پيش از تمام شدن ماه يازدهم، گاو و گوسفند و شترى را كه دارد با چيز ديگر عوض كند، يا نصابى را كه دارد با مقدار نصاب از همان جنس عوض نمايد، مثلا چهل گوسفند بدهد وچهل گوسفند ديگر بگيرد، زكات بر او واجب نيست. مسأله 1952 - كسى كه بايد زكات گاو و گوسفند و شتر را بدهد، اگر زكات آنها را از مال ديگرش بدهد، تا وقتى شماره آنها از نصاب كم نشده، همه ساله بايد زكات را بدهد و اگر از خود آنها بدهد واز نصاب اول كمتر شوند، زكات بر او

[ 347 ]

واجب نيست مثلا كسى كه چهل گوسفند دارد، اگر از مال ديگرش زكات آنها را بدهد تا وقتى كه گوسفندهاى او از چهل كم نشده، همه ساله بايد يك گوسفند بدهد واگر از خود آنها بدهد تا وقتى به چهل نرسيده، زكات بر او واجب نيست. مصرف زكات مسأله 1953 - انسان مىتواند زكات را در هشت مورد مصرف كند: اول: فقير، و آن كسى است كه مخارج سال خود و عيالاتش را ندارد و كسى كه صنعت يا ملك يا سرمايه‌اى دارد كه مىتواند مخارج سال خود را بگذراند فقير نيست. دوم: مسكين، وآن كسى است كه از فقير سخت‌تر مىگذراند. سوم: كسى كه از طرف امام عليه السلام يا نائب امام مأمور است كه زكات را جمع ونگهدارى نمايد وبه حساب آن رسيدگى كند و آن را به امام عليه السلام يا نائب امام يا فقرا برساند. چهارم: كافرهايى كه اگر زكات به‌آنان بدهد به دين اسلام مايل مىشوند، يا در جنگ به مسلمانان كمك مىكنند. پنجم: خريدارى بنده‌ها و آزاد كردن آنان. ششم: بدهكارى كه نمىتواند قرض خود را بدهد. هفتم: سبيل الله يعنى كارى كه مانند ساختن مسجد منفعت عمومى دينى دارد، يا مثل ساختن پل و اصلاح راه كه نفعش به عموم مسلمانان مىرسد و آنچه براى اسلام نفع داشته باشد به هر نحو كه باشد. هشتم: ابن السبيل يعنى مسافرى كه در سفر درمانده شده واحكام اينها در مسائل آينده گفته خواهد شد. مسأله 1954 - اگر يك دفعه بيش از مخارج سال به فقير، زكات بدهند مانع

[ 348 ]

ندارد گرچه احتياط مستحب است كه بيش از مخارج سال به او ندهند، ولى اگر به تدريج به او زكات بدهند، بيش از مخارج سالش نمىتواند بگيرد. مسأله 1955 - كسى كه مقدارى پول يا جنس دارد ولى كمتر از مخارج سالش مىباشد، مىتواند زكات بگيرد. مسأله 1956 - كسى كه مخارج سالش را داشته اگر مقدارى از آن را مصرف كند و بعد شك كند كه آنچه باقى مانده به اندازه مخارج سال او هست يا نه، نمىتواند زكات بگيرد. مسأله 1957 - صنعتگر يا مالك يا تاجرى كه در آمد او از مخارج سالش كمتر است، مىتواند براى كسرى مخارجش زكات بگيرد. مسأله 1958 - فقيرى كه خرج سال خود وعيالاتش را ندارد، اگر خانه‌اى دارد كه ملك او است و در آن نشسته، يا مال سوارى دارد، چنانچه بدون اينها نتواند زندگى كند، اگر چه براى حفظ آبرويش باشد، مىتواند زكات بگيرد و همچنين است اثاث خانه وظرف ولباس تابستانى و زمستانى و چيزهايى كه به آنها احتياج دارد. وفقيرى كه اينها را ندارد، اگر به اينها احتياج داشته باشد، مىتواند از زكات خريدارى نمايد. مسأله 1959 - فقيرى كه ياد گرفتن صنعت براى او مشكل نيست، بنابر احتياط واجب بايد ياد بگيرد و با گرفتن زكات زندگى نكند، ولى تا وقتى مشغول ياد گرفتن است، مىتواند زكات بگيرد. مسأله 1960 - به كسى كه قبلا فقير بوده و مىگويد فقيرم، اگر چه انسان از گفته او اطمينان پيدا نكند، مىشود زكات داد. مسأله 1961 - كسى كه مىگويد فقيرم وقبلا فقير نبوده، يا معلوم نيست فقير بوده يا نه، اگر گمان پيدا شود كه فقير است مىشود به او زكات داد. مسأله 1962 - كسى كه بايد زكات بدهد، اگر از فقيرى طلبكار باشد، مىتواند طلبى را كه از او دارد، بابت زكات حساب كند.

[ 349 ]

مسأله 1963 - اگر فقير بدهكار بميرد، وتركه‌اى كه وافى به بدهيش باشد نداشته باشد، انسان مىتواند طلبى را كه از او دارد بابت زكات حساب كند. مسأله 1964 - چيزى را كه انسان بابت زكات به فقير مىدهد لازم نيست به او بگويد كه زكات است بلكه اگر فقير خجالت بكشد، مستحب است به اسم پيشكش بدهد ولى بايد قصد زكات نمايد. مسأله 1965 - اگر به خيال اين كه كسى فقير است به او زكات بدهد، بعد بفهمد فقير نبوده، يا از روى ندانستن مسأله به كسى كه مىداند فقير نيست زكات بدهد، چنانچه چيزى را كه به او داده باقى باشد، بايد از او بگيرد و به مستحق بدهد، و اگر از بين رفته باشد، پس اگر كسى كه آن چيز را گرفته مىدانسته كه زكات است، انسان بايد عوض آن را از او بگيرد و به مستحق بدهد، و در تمام صور مىتواند از مال خودش زكات را بدهد و از كسى كه گرفته مطالبه نكند. مسأله 1966 - كسى كه بدهكار است و نمىتواند بدهى خود را بدهد اگر چه مخارج سال خود را داشته باشد، مىتواند براى دادن قرض خود زكات بگيرد ولى بايد مالى را كه قرض كرده در معصيت خرج نكرده باشد ولى اگر در معصيت خرج كرده باشد از سهم بدهكاران نمىتوان به او زكات داد ولى از سهم فقرا مىشود به او داد. مسأله 1967 - اگر به كسى زكات بدهد كه بدهكار است ونمىتواند بدهى خود را بدهد بعد بفهمد قرض را در معصيت مصرف كرده، چنانچه آن بدهكار فقير باشد، مىتواند آنچه را به او داده بابت زكات حساب كند. مسأله 1968 - كسى كه بدهكار است و نمىتواند بدهى خود را بدهد اگر چه فقير نباشد انسان مىتواند طلبى را كه از او دارد، بابت زكات حساب كند. مسأله 1969 - مسافرى كه خرجى او تمام شده، يا مركبش از كار افتاده، چنانچه سفر او سفر معصيت نباشد ونتواند با قرض كردن يا فروختن چيزى خود را به مقصد برساند، اگر چه در وطن خود فقير نباشد، مىتواند زكات بگيرد. ولى اگر

[ 350 ]

بتواند در جاى ديگر با قرض كردن يا فروختن چيزى مخارج سفر خود را فراهم كند، فقط به مقدارى كه به آنجا برسد، مىتواند زكات بگيرد. مسأله 1970 - مسافرى كه در سفر درمانده شده و زكات گرفته بعد از آن كه به وطنش رسيد، اگر چيزى از زكات زياد آمده باشد، بايد آن را به حاكم شرع بدهد و بگويد آن چيز زكات است. شرايط كسانىكه مستحق زكاتند مسأله 1971 - كسى كه زكات مىگيرد بايد شيعه دوازده امامى باشد و اگر شيعه بودن كسى ثابت شود و به او زكات بدهد، وبعد معلوم شود شيعه نبوده، بايد دوباره زكات بدهد. مسأله 1972 - اگر طفل يا ديوانه‌اى از شيعه فقير باشد، انسان مىتواند به ولى او زكات بدهد، به قصد اين كه آنچه را مىدهد ملك طفل يا ديوانه باشد. مسأله 1973 - اگر به ولى طفل و ديوانه دسترسى ندارد، مىتواند خودش يا به وسيله يك نفر امين زكات را به مصرف طفل يا ديوانه برساند و بايد موقعى كه زكات به مصرف آنان مىرسد نيت زكات كنند. مسأله 1974 - به فقيرى كه گدائى مىكند، مىشود زكات داد، ولى به كسى كه زكات را در معصيت مصرف مىكند نمىشود زكات داد. مسأله 1975 - به كسى كه معصيت كبيره را به جا مىآورد، مىشود زكات داد ولى احتياط مستحب است كه به او زكات ندهند. مسأله 1976 - به كسى كه بدهكار است و نمىتواند بدهى خود را بدهد اگر چه مخارج او بر انسان واجب باشد، مىشود زكات داد. مسأله 1977 - انسان نمىتواند مخارج كسانى را كه مثل اولاد، خرجشان بر او واجب است از زكات بدهد، ولى ديگران مىتوانند به آنان زكات بدهند.

[ 351 ]

مسأله 1978 - اگر انسان زكات به پسرش بدهد كه خرج زن ونوكر وكلفت خود نمايد اشكال ندارد. مسأله 1979 - اگر پسر به كتابهاى علمى دينى احتياج داشته باشد پدر مىتواند براى خريدن آنها به او زكات بدهد. مسأله 1980 - پدر مىتواند به پسرش زكات بدهد كه براى خود زن بگيرد پسر هم مىتواند براى آن كه پدرش زن بگيرد زكات خود را به او بدهد. مسأله 1981 - به زنى كه شوهرش مخارج او را مىدهد، يا خرجى نمىدهد، ولى زن مىتواند او را به دادن خرجى مجبور كند، نمىشود زكات داد. مسأله 1982 - زنى كه صيغه شده اگر فقير باشد، شوهرش و ديگران مىتوانند به او زكات بدهند. ولى اگر شوهرش در ضمن عقد شرط كند كه مخارج او را بدهد، يا به جهت ديگرى دادن مخارجش بر او واجب باشد، در صورتى كه بتواند مخارج آن زن را بدهد نمىشود به آن زن زكات داد. مسأله 1983 - زن مىتواند به شوهر فقير خود زكات بدهد، اگر چه شوهر زكات را صرف مخارج خود آن زن نمايد. مسأله 1984 - سيد نمىتواند از غير سيد زكات بگيرد، ولى اگر خمس وساير وجوهات كفايت مخارج او را نكند واز گرفتن زكات ناچار باشد، مىتواند از غير سيد زكات بگيرد. ولى احتياط واجب آن است كه اگر ممكن باشد فقط به مقدارى كه براى مخارج روزانه‌اش ناچار است بگيرد. مسأله 1985 - به كسى كه معلوم نيست سيد است يا نه، مىشود زكات داد. نيت زكات مسأله 1986 - انسان بايد زكات را به قصد قربت يعنى براى انجام فرمان خداوند عالم بدهد واحتياط واجب است در نيت معين كند كه آنچه را مىدهد

[ 352 ]

زكات مال است، يا زكات فطره. ولى اگر مثلا زكات گندم و جو بر او واجب باشد، لازم نيست معين كند چيزى را كه مىدهد زكات گندم است يا زكات جو. مسأله 1987 - كسى كه زكات چند مال بر او واجب شده، اگر مقدارى زكات بدهد و نيت هيچ كدام آنها را نكند، مانع ندارد و بعدا مىتواند، هر كدام را كه بخواهد معين كند و اگر نيت همه آنها را نموده است به همه آنها قسمت مىشود پس كسى كه زكات چهل گوسفند وزكات پانزده مثقال طلا بر او واجب است، اگر مثلا يك گوسفند از بابت زكات بدهد و نيت هيچ كدام آنها را نكند، مىتواند زكات گوسفند حساب كند، ويا زكات طلا و اگر هر دو را نيت كرده بر هر دو تقسيم مىشود. مسأله 1988 - اگر كسى را وكيل كند كه زكات مال او را بدهد وكيل بايد وقتى كه زكات را به فقير مىدهد، از طرف مالك نيت زكات كند واحتياط است كه مالك هم وقتى زكات را به وكيل مىدهد به نيت زكات بدهد. مسأله 1989 - اگر مالك يا وكيل او بدون قصد قربت زكات را به فقير بدهد و پيش‌از آن كه آن مال از بين برود، خود مالك نيت زكات كند، زكات حساب مىشود. مسائل متفرقه زكات مسأله 1990 - موقعى كه گندم و جو را از كاه جدا مىكند وموقع خشك شدن خرما وانگور، انسان بايد زكات را از مال خود جدا كند. و زكات طلا و نقره وگاو و گوسفند و شتر را بعد از تمام شدن يازده ماه و داخل شدن در ماه دوازدهم بايد از مال خود جدا نمايد. مسأله 1991 - بعد از جدا كردن زكات لازم نيست فورا آن را به مستحق بدهد ولى اگر به كسى كه مىشود زكات داد دسترسى دارد احتياط مستحب آن است

[ 353 ]

كه دادن زكات را تأخير نيندازد ولى اگر منتظر فقير معينى باشد، يا بخواهد به فقيرى بدهد كه از جهتى برترى دارد، مىتواند زكات را به انتظار او ولو تا چند ماه نگهدارد. مسأله 1992 - كسى كه مىتواند زكات را به مستحق برساند اگر ندهد و بواسطه كوتاهى او از بين برود بايد عوض آن را بدهد. مسأله 1993 - كسى كه مىتواند زكات را به مستحق برساند، اگر زكات را ندهد و بدون آن كه در نگهدارى آن كوتاهى كند از بين برود، چنانچه دادن زكات را بقدرى تأخير انداخته كه مىگويند فورا نداده است، بايد عوض آن را بدهد و اگر به اين مقدار تأخير نينداخته مثلا دو سه ساعت تأخير انداخته ودر همان دو سه ساعت تلف شده در صورتى كه مستحق حاضر نبوده، چيزى بر او واجب نيست و اگر مستحق حاضر بوده، بنابر احتياط واجب بايد عوض آن را بدهد. مسأله 1994 - اگر زكات را از خود مال كنار بگذارد، مىتواند در بقيه آن تصرف كند و اگر از مال ديگرش كنار بگذارد، مىتواند در تمام مال تصرف نمايد. مسأله 1995 - انسان نمىتواند زكاتى را كه كنار گذاشته براى خود بردارد و چيز ديگرى به جاى آن بگذارد. مسأله 1996 - اگر از زكاتى كه كنار گذاشته منفعتى ببرد مثلا گوسفندى كه براى زكات گذاشته بره بياورد، مال فقير است. مسأله 1997 - اگر موقعى كه زكات را كنار مىگذارد مستحقى حاضر باشد، بهتر است زكات را به او بدهد، مگر كسى را در نظر داشته باشد كه دادن زكات به او از جهتى بهتر باشد. مسأله 1998 - اگر با عين مالى كه براى زكات كنار گذاشته تجارت كند نفعش مال زكات وضرر آن بر عهده صاحب مال مىباشد. مسأله 1999 - اگر پيش از آن كه زكات بر او واجب شود، چيزى بابت زكات به

[ 354 ]

فقير بدهد، زكات حساب نمىشود و بعد از آن زكات بر او واجب شده، اگر چيزى را كه به فقير داده از بين نرفته باشد وآن فقير هم به فقر خود باقى باشد مىتواند چيزى را كه به او داده بابت زكات حساب كند. مسأله 2000 - فقيرى كه مىداند زكات بر انسان واجب نشده، اگر چيزى بابت زكات بگيرد و پيش او تلف شود ضامن است پس موقعى كه زكات بر انسان واجب مىشود، اگر آن فقير به فقر خود باقى باشد، مىتواند عوض چيزى را كه به او داده بابت زكات حساب كند. مسأله 2001 - فقيرى كه نمىداند زكات بر انسان واجب نشده، اگر چيزى بابت زكات بگيرد و پيش او تلف شود، ضامن نيست و انسان نمىتواند عوض آن را بابت زكات حساب كند. مسأله 2002 - مستحب است زكات گاو و گوسفند و شتر را به فقيرهاى آبرومند بدهد و در دادن زكات، خويشان خود را بر ديگران، واهل علم و كمال را بر غير آنان و كسانى را كه اهل سؤال نيستند بر اهل سئوال مقدم بدارد. ولى اگر دادن زكات به فقيرى از جهت ديگرى بهتر باشد، مستحب است زكات را به او بدهد. مسأله 2003 - بهتر است زكات را آشكار و صدقه مستحبى را مخفى بدهند. مسأله 2004 - اگر در شهر كسى كه مىخواهد زكات بدهد مستحقى نباشد و نتواند زكات را به مصرف ديگرى هم كه براى آن معين شده برساند، چنانچه اميد نداشته باشد كه بعدا مستحق پيدا كند بايد زكات را به شهر ديگر ببرد و به مصرف زكات برساند، و مخارج بردن به آن شهر از زكات مىباشد واگر زكات تلف شود ضامن نيست. مسأله 2005 - اگر در شهر خودش مستحق پيدا شود، مىتواند زكات را به شهر ديگر ببرد. ولى مخارج بردن به آن شهر را بايد از خودش بدهد و اگر زكات تلف شود ضامن است، مگر آن كه با اجازه حاكم شرع برده باشد.

[ 355 ]

مسأله 2006 - اجرت وزن كردن، پيمانه نمودن گندم و جو و كشمش و خرمايى را كه براى زكات مىدهد با خود او است. مسأله 2007 - كسى كه 2 مثقال و 15 نخود نقره يا بيشتر از بابت زكات بدهكار است، مىتواند كمتر از 2 مثقال و 15 نخود نقره هم به يك فقير بدهد و نيز اگر غير نقره چيز ديگرى مثل گندم وجو بدهكار باشد وقيمت آن به 2 مثقال و 15 نخود نقره هم برسد مىتواند به يك فقير كمتر از آن بدهد. مسأله 2008 - مكروه است انسان از مستحق درخواست كند كه زكاتى را كه از او گرفته به او بفروشد، ولى اگر مستحق بخواهد چيزى را كه گرفته بفروشد بعد از آن كه به قيمت رساند، كسى كه زكات را به او داده در خريدن آن بر ديگران مقدم است و كراهت ندارد. مسأله 2009 - اگر شك كند زكاتى را كه بر او واجب بوده داده يا نه بايد زكات را بدهد، مگر آن كه نسبت به پرداخت زكات سالهاى قبل شك كند كه در اين صورت پرداخت زكات واجب نيست. مسأله 2010 - فقير نمىتواند زكات را به كمتر از مقدار آن صلح كند يا چيزى را گران تر از قيمت آن بابت زكات قبول نمايد، يا زكات را از مالك بگيرد و به او ببخشد. ولى كسى كه زكات زيادى بدهكار است و فقير شده و نمىتواند زكات را بدهد، چنانچه بخواهد توبه كند، فقير مىتواند زكات را از او بگيرد وبه او ببخشد. مسأله 2011 - انسان مىتواند از زكات، قرآن يا كتاب دينى يا كتاب دعا بخرد و وقف نمايد، اگر چه بر اولاد خود و بر كسانى وقف كند كه خرج آنان بر او واجب است. ونيز مىتواند توليت وقف را براى خود يا اولاد خود قرار دهد. مسأله 2012 - بنابر احتياط واجب انسان نمىتواند از زكات ملك بخرد و بر اولاد خود يا بر كسانى كه مخارج آنان بر او واجب است وقف نمايد كه عايدى آن را به مصرف مخارج خود برسانند. مسأله 2013 - فقير مىتواند براى رفتن به حج وزيارت ومانند اينها زكات بگيرد.

[ 356 ]

مسأله 2014 - اگر مالك فقيرى را وكيل كند كه زكات مال او را بدهد چنانچه آن فقير احتمال دهد كه قصد مالك اين بوده كه خود آن فقير از زكات بر ندارد نمىتواند چيزى از آن براى خودش بردارد، واگر يقين داشته باشد كه قصد مالك اين نبوده، براى خودش هم مىتواند بردارد. مسأله 2015 - اگر فقير شتر و گاو و گوسفند و طلا و نقره را بابت زكات بگيرد، چنانچه شرطهايى كه براى واجب‌شدن زكات گفته شد در آنها جمع شود بايد زكات آنها را بدهد. مسأله 2016 - اگر دو نفر در مالى كه زكات آن واجب شده با هم شريك باشند و يكى از آنان زكات قسمت خود را بدهد و بعد مال را تقسيم كنند، چنانچه بداند شريكش زكات سهم خود را نداده، تصرف او در سهم خودش اشكال دارد. مسأله 2017 - كسى كه خمس يا زكات بدهكار است و كفاره و نذر و مانند اينها هم بر او واجب است وقرض هم دارد، چنانچه نتواند همه آنها را بدهد، اگر مالى كه خمس يا زكات آن واجب شده، از بين نرفته باشد، بايد خمس و زكات را بدهد و اگر از بين رفته باشد، مىتواند خمس يا زكات را بدهد، يا كفاره و نذر و قرض ومانند اينها را ادا نمايد. مسأله 2018 - كسى كه خمس يا زكات بدهكار است و نذر و مانند اينها هم بر او واجب است و قرض هم دارد، اگر بميرد ومال او براى همه آنها كافى نباشد چنانچه مالى كه خمس و زكات آن واجب شده از بين نرفته باشد، بايد خمس يا زكات را بدهند وبقيه مال او را به چيزهاى ديگرى كه بر او واجب است قسمت كنند و اگر مالى كه خمس و زكات آن واجب شده از بين رفته باشد، بايد مال او را به خمس و زكات و قرض و نذر و مانند اينها قسمت نمايند، مثلا اگر چهل تومان خمس بر او واجب است و بيست تومان به كسى بدهكار است و همه مال او سى تومان است، بايد بيست تومان بابت خمس و ده تومان به دين او بدهند. مسأله 2019 - كسى كه مشغول تحصيل علم است و اگر تحصيل نكند

[ 357 ]

مىتواند براى معاش خود كسب كند، چنانچه تحصيل آن علم، واجب يا مستحب باشد مىشود به او زكات داد و اگر تحصيل آن علم واجب يا مستحب نباشد، زكات دادن به او اشكال دارد. زكات فطره مسأله 2020 - كسى كه موقع غروب شب عيد فطر بالغ وعاقل وهشيار است و فقير و بنده كس ديگر نيست، بايد براى خودش و كسانى كه نان خور او هستند، هر نفرى يك صاع كه تقريبا سه كيلو است گندم يا جو يا خرما يا كشمش يا برنج يا ذرت ومانند اينها به مستحق بدهد و اگر پول يكى از اينها را هم بدهد كافى است. مسأله 2021 - كسى كه مخارج سال خود و عيالاتش را ندارد وكسبى هم ندارد كه بتواند مخارج سال خود و عيالاتش را بگذراند فقير است و دادن زكات فطره بر او واجب نيست. مسأله 2022 - انسان بايد فطره كسانى را كه در غروب شب عيد فطر نان خور او حساب مىشوند بدهد، كوچك باشند يا بزرگ، مسلمان باشند يا كافر، دادن خرج آنان بر او واجب باشد يا نه، در شهر خود او باشند يا در شهر ديگر. مسأله 2023 - اگر كسى را كه نان خور او است و در شهر ديگر است وكيل كند كه از مال او فطره خود را بدهد، لازم نيست خودش فطره او را بدهد. مسأله 2024 - فطره مهمانى كه پيش از غروب شب عيد فطر با رضايت صاحبخانه وارد شده و نان خور او حساب مىشود بر او واجب است. مسأله 2025 - فطره مهمانى كه پيش از غروب شب عيد فطر بدون رضايت صاحبخانه وارد مىشود ومدتى نزد او مىماند واجب است، و هم چنين است فطره كسى كه انسان را مجبور كرده است كه خرجى او را بدهد.

[ 358 ]

مسأله 2026 - فطره مهمانى كه بعد از غروب شب عيد فطر وارد مىشود، بر صاحبخانه واجب نيست، اگر چه پيش از غروب او را دعوت كرده باشد و در خانه او هم افطار كند. مسأله 2027 - اگر كسىموقع غروب شب عيد فطر ديوانه يا بيهوش باشد، زكات فطره بر او واجب نيست. مسأله 2028 - اگر پيش از غروب بچه بالغ شود، يا ديوانه عاقل گردد، يا فقير غنى شود، در صورتيكه شرايط واجب شدن فطره را دارا باشد، بايد زكات فطره را بدهد. مسأله 2029 - كسى كه موقع غروب شب عيد فطر، زكات فطره بر او واجب نيست، اگر تا پيش از ظهر روز عيد شرطهاى واجب شدن فطره در او پيدا شود، مستحب است زكات فطره را بدهد. مسأله 2030 - كافرى كه بعد از غروب شب عيد فطر مسلمان شده فطره بر او واجب نيست. ولى مسلمانى كه شيعه نبوده، اگر بعد از ديدن ماه شيعه شود، بايد زكات فطره را بدهد. مسأله 2031 - كسى كه فقط به اندازه يك صاع كه تقريبا سه كيلو است گندم ومانند آن دارد، مستحب است زكات فطره را بدهد، و چنانچه عيالاتى داشته باشد وبخواهد فطره آنها را هم بدهد مىتواند به قصد فطره، آن يك صاع را به يكى از عيالاتش بدهد و او هم به همين قصد به ديگرى بدهد، و همچنين تا به نفر آخر برسد، و بهتر است نفر آخر چيزى را كه مىگيرد به كسى بدهد كه از خودشان نباشد. واگر يكى از آنها صغير باشد، احتياط آن است كه او را در دور دادن زكات فطره داخل نكنند، وولى او مىتواند از جانب صغير بگيرد و سپس از جانب او پرداخت كند و بهتر است كه ولى براى خودش دريافت و از جانب صغير پرداخت كند. مسأله 2032 - اگر بعد از غروب شب عيد فطر بچه‌دار شود، يا كسى نان خور او

[ 359 ]

حساب شود، واجب نيست فطره او را بدهد. اگر چه مستحب است فطره كسانى را كه بعد از غروب تا پيش از ظهر روز عيد نان خور او حساب مىشوند بدهد. مسأله 2033 - اگر انسان نان خور كسى باشد وپيش از غروب نان خور كس ديگر شود، فطره او بر كسى كه نان‌خور او شده واجب است مثلا اگر دختر پيش از غروب به خانه شوهر رود، شوهرش بايد فطره او را بدهد. مسأله 2034 - كسى كه ديگرى بايد فطره او را بدهد واجب نيست فطره خود را بدهد. مسأله 2035 - اگر فطره انسان بر كسى واجب باشد واو فطره را ندهد، بر خود انسان واجب نمىشود. مسأله 2036 - اگر كسى كه فطره او بر ديگرى واجب است خودش فطره را بدهد، از كسى كه فطره بر او واجب شده ساقط نمىشود. مسأله 2037 - زنى كه شوهرش مخارج او را نمىدهد، چنانچه نان‌خور كس ديگر باشد، فطره‌اش بر آن كس واجب است. و اگر نان‌خور كس ديگر نيست، در صورتى كه فقير نباشد، بايد فطره خود را بدهد. مسأله 2038 - كسى كه سيد نيست نمىتواند به سيد فطره بدهد حتى اگر سيدى نان خور او باشد، نمىتواند فطره او را به سيد ديگر بدهد. مسأله 2039 - فطره طفلى كه از مادر يا دايه شير مىخورد، بر كسى است كه مخارج مادر يا دايه را مىدهد. ولى اگر مادر يا دايه مخارج خود را از مال طفل بر مىدارد فطره طفل بر كسى واجب نيست. مسأله 2040 - انسان اگر چه مخارج عيالاتش را از مال حرام بدهد، بايد فطره آنان را از مال حلال بدهد. مسأله 2041 - اگر انسان كسى را اجير نمايد و شرط كند كه مخارج او را بدهد در صورتيكه به شرط خود عمل كند و نان‌خور او حساب شود بايد فطره او را هم بدهد ولى چنانچه شرط كند كه مقدار مخارج او را بدهد و مثلا پولى براى

[ 360 ]

مخارجش بدهد، دادن فطره او واجب نيست. مسأله 2042 - اگر كسى بعد از غروب شب عيد فطر بميرد، بايد فطره او و عيالاتش را از مال او بدهند، ولى اگر پيش از غروب بميرد، واجب نيست فطره او وعيالاتش را از مال او بدهند. مصرف زكات فطره مسأله 2043 - اگر زكات فطره را به يكى از هشت مصرفى كه سابقا براى زكات مال گفته شد برسانند كافى است. ولى احتياط مستحب آن است كه فقط به فقراى شيعه بدهد. مسأله 2044 - اگر طفل شيعه‌اى فقير باشد، انسان مىتواند فطره را به مصرف او برساند، يا بواسطه دادن به ولى طفل، ملك طفل نمايد. مسأله 2045 - فقيرى كه فطره به او مىدهند، لازم نيست عادل باشد ولى احتياط مستحب آن است كه به شرابخوار و كسى كه آشكارا معصيت مىكند فطره ندهد. مسأله 2046 - به كسى كه فطره را در معصيت مصرف مىكند نبايد فطره بدهند. مسأله 2047 - احتياط واجب آن است كه به يك فقير كمتر از يك صاع كه تقريبا سه كيلو است فطره ندهند. ولى بيش از آن مانع ندارد. مسأله 2048 - اگر از جنسى كه قيمتش دو برابر قيمت معمولى آن است مثلا از گندمى كه قيمت آن دو برابر قيمت گندم معمولى است، نصف صاع كه معناى آن در مسأله پيش گفته شد بدهد كافى نيست. مگر آن كه به قصد قيمت، فطره بدهد. مسأله 2049 - انسان نمىتواند نصف صاع را از يك جنس مثلا گندم و نصف

[ 361 ]

ديگر آن را از جنس ديگر مثلا جو بدهد. مگر آن را به قصد قيمت فطره بدهد. مسأله 2050 - مستحب است در دادن زكات فطره، خويشان فقير خود را بر ديگران مقدم دارد وبعد همسايگان فقير را، بعد اهل علم فقير را، ولى اگر ديگران از جهتى برترى داشته باشند، مستحب است آنها را مقدم بدارد. مسأله 2051 - اگر انسان به خيال‌اينكه كسى فقير است به او فطره بدهد و بعد بفهمد فقير نبوده چنانچه مالى را كه به او داده از بين نرفته باشد، مىتواند پس بگيرد وبه مستحق بدهد و اگر نتواند بگيرد بايد از مال خودش فطره را بدهد و اگر از بين رفته باشد، در صورتى كه گيرنده فطره مىدانسته آنچه را گرفته فطره است، بايد عوض آن را بدهد و الا، دادن عوض بر او واجب نيست وانسان بايد دوباره فطره را بدهد. مسأله 2052 - اگر كسى بگويد فقيرم، نمىشود به او فطره داد، مگر آن كه اطمينان پيدا كند يا از ظاهر حالش گمان پيدا شود كه فقير است يا انسان بداند كه قبلا فقير بوده است. مسائل متفرقه زكات فطره مسأله 2053 - انسان بايد زكات فطره را به قصد قربت يعنى براى انجام فرمان خداوند عالم بدهد وموقعى كه آنرا مىدهد، نيت دادن فطره نمايد. مسأله 2054 - اگر پيش از ماه رمضان فطره را بدهد صحيح نيست و احتياط واجب آن است كه در ماه رمضان هم فطره را ندهد. ولى اگر پيش از رمضان يا در ماه رمضان به فقير قرض بدهد وبعد از آن كه فطره بر او واجب شد، طلب خود را بابت فطره حساب كند مانعى ندارد. مسأله 2055 - گندم يا چيز ديگرى را كه براى فطره مىدهد، بايد به جنس ديگر يا خاك مخلوط نباشد، يا اگر مخلوط است چيزى كه مخلوط شده بقدرى

[ 362 ]

كم باشد كه قابل اعتنا نباشد و اگر بيش از اين مقدار باشد در صورتى صحيح است كه خالص آن به يك صاع برسد ولى اگر مثلا يك صاع گندم به چندين من خاك مخلوط باشد كه خالص كردن آن خرج يا كار بيشتر از متعارف دارد، دادن آن كافى نيست. مسأله 2056 - اگر فطره را از چيز معيوب بدهد كافى نيست. مسأله 2057 - كسى كه فطره چند نفر را مىدهد، لازم نيست همه را از يك جنس بدهد و اگر مثلا فطره بعضى را گندم و فطره بعض ديگر را جو بدهد كافى است. مسأله 2058 - كسى كه نماز عيد فطر مىخواند، بنابر احتياط واجب بايد فطره را پيش از نماز عيد بدهد، ولى اگر نماز عيد نمىخواند، مىتواند دادن فطره را تا ظهر تأخير بيندازد. مسأله 2059 - اگر به نيت فطره مقدارى از مال خود را كنار بگذارد و تا ظهر روز عيد به مستحق ندهد، احتياط مستحب است كه هر وقت آنرا مىدهد نيت فطره نمايد. مسأله 2060 - اگر موقعى كه دادن زكات فطره واجب است، فطره را ندهد و كنار هم نگذارد، بايد به قصد قربت و بدون اين كه نيت ادا و قضا كند فطره را بدهد. مسأله 2061 - اگر فطره را كنار بگذارد، نمىتواند آن را براى خودش بردارد و مالى ديگر را براى فطره بگذارد. مسأله 2062 - اگر انسان مالى داشته باشد كه قيمتش از فطره بيشتر است، چنانچه فطره را ندهد و نيت كند كه مقدارى از آن مال براى فطره باشد اشكال دارد. مسأله 2063 - اگر مالى را كه براى فطره كنار گذاشته از بين برود، چنانچه دسترس به فقير داشته و دادن فطره را تأخير انداخته، بايد عوض آنرا بدهد واگر

[ 363 ]

دسترس به فقير نداشته ضامن نيست. مسأله 2064 - در صورتى كه زكات فطره را از مال خود جدا كرده باشد، اگر چه در محل خودش مستحق پيدا شود مىتواند آن را بجاى ديگر ببرد اگر چه احتياط مستحب است كه به جاى ديگر نبرد، واگر به جاى ديگر ببرد وتلف شود، بايد عوض آن را بدهد.

[ 365 ]

احكام حج مسأله 2064 - حج: زيارت كردن خانه خدا و انجام اعمالى است كه دستور داده‌اند در آنجا به جا آورده شود ودر تمام عمر بر كسى كه اين شرايط را دارا باشد، يك مرتبه واجب مىشود: اول: آن كه بالغ باشد. دوم: آن كه عاقل و آزاد باشد. سوم: بواسطه رفتن به حج مجبور نشود كه كار حرامى را انجام دهد، يا عمل واجبى را كه از حج مهمتر است ترك نمايد. چهارم: آن كه مستطيع باشد، ومستطيع بودن به چند چيز است: اول: آن كه توشه راه و چيزهايى را كه بر حسب حالش در سفر به آن محتاج است و در كتابهاى مفصل گفته شده دارا باشد، ونيز مركب سوارى يا مالى كه بتواند آنها را تهيه كند داشته باشد. دوم: سلامت مزاج و توانايى آن را داشته باشد كه بتواند مكه رود و حج را به جا آورد. سوم: در راه مانعى از رفتن نباشد و اگر راه بسته

[ 366 ]

باشد، يا انسان بترسد كه در راه جان يا عرض او از بين برود، يا مال او را ببرند، حج بر او واجب نيست ولى اگر از راه ديگرى بتواند برود، اگر چه دورتر باشد در صورتيكه مشقت زياد نداشته باشد و خيلى غير متعارف نباشد، بايد از آن راه برود. پنجم: به قدر به جا آوردن اعمال حج وقت داشته باشد. ششم: مخارج كسانى را كه خرجى آنان بر او واجب است مثل زن و بچه و مخارج كسانى را كه مردم خرجى دادن به آنها را لازم مىدانند داشته باشد. هفتم: بعد از برگشتن كسب، يا زراعت، يا عايدى ملك، يا راه ديگرى براى معاش خود داشته باشد كه مجبور نشود به زحمت زندگى كند. مسأله 2066 - نداشتن خانه ملكى مانع از وجوب حج نيست مگر آن كه بواسطه نداشتن خانه ملكى به حرج و مشقت شخصى بيفتد. مسأله 2067 - زنى كه مىتواند مكه برود، اگر بعد از برگشتن از خودش مال نداشته باشد و شوهرش هم مثلا فقير باشد و خرجى او را ندهد وناچار شود كه به سختى زندگى كند، حج بر او واجب نيست. مسأله 2068 - اگر كسى توشه راه ومركب سوارى نداشته باشد و ديگرى به او بگويد حج برو، من خرج تو و عيالات تو را در موقعى كه سفر حج هستى مىدهم در صورتى كه اطمينان داشته باشد كه خرج او را مىدهد حج بر او واجب مىشود. مسأله 2069 - اگر خرجى رفتن وبرگشتن وخرجى عيالات كسى را در مدتى كه مكه مىرود و برمىگردد به او ببخشند و با او شرط كنند كه حج كند، اگر چه قرض داشته باشد و در موقع برگشتن هم مالى كه بتواند با آن زندگى كند نداشته باشد بايد قبول نمايد و حج بر او واجب مىشود مگر آن كه وقت پرداخت بدهى رسيده باشد و طلب كارها نيز مطالبه كنند و در صورت نرفتن به حج قدرت پرداختن دين را داشته باشد، در اين صورت حج بر او واجب نيست.

[ 367 ]

مسأله 2070 - اگر مخارج رفتن و برگشتن و مخارج عيالات كسى را در مدتى كه مكه مىرود و برمىگردد به او بدهند و بگويند حج برو ولى ملك او نكنند، در صورتى كه اطمينان داشته باشد كه از او پس نمىگيرند، حج بر او واجب مىشود. مسأله 2071 - اگر مقدارى مال كه براى حج كافى است به كسى بدهند و با او شرط كنند كه در راه مكه خدمت كسى كه مال را داده بنمايد، حج بر او واجب نمىشود. مسأله 2072 - اگر مقدارى مال به كسى بدهند و حج بر او واجب شود، چنانچه حج نمايد، هر چند بعدا مالى از خود پيدا كند، ديگر حج بر او واجب نيست. مسأله 2073 - اگر براى تجارت مثلا تا جده برود ومالى به دست آورد كه اگر بخواهد از آنجا به مكه رود مستطيع باشد، بايد حج كند ودر صورتى كه حج نمايد، اگر چه بعدا مالى پيدا كند كه بتواند از وطن خود به مكه رود، ديگر حج بر او واجب نيست. مسأله 2074 - اگر انسان اجير شود كه از طرف كسى ديگر حج كند، چنانچه خودش نتواند برود وبخواهد ديگرى را از طرف خودش بفرستد، بايد از كسى كه او را اجير كرده اجازه بگيرد. مسأله 2075 - اگر كسى مستطيع شود ومكه نرود و فقير شود، بايد اگر چه به زحمت باشد بعدا حج كند، واگر به هيچ قسم نتواند حج برود، چنانچه كسى او را براى حج اجير كند، بايد به مكه رود و حج كسى را كه براى او اجير شده به جا آورد وتا سال بعد در مكه بماند وبراى خود حج نمايد. ولى اگر ممكن باشد كه اجير شود واجرت را نقد بگيرد و كسى كه او را اجير كرده راضى شود كه حج او در سال بعد به جا آورده شود، بايد سال اول براى خود و سال بعد براى كسى كه اجير شده حج نمايد.

[ 368 ]

مسأله 2076 - اگر در سال اولى كه مستطيع شده حج نكند وبعد بواسطه پيرى يا مرض وناتوانى نتواند حج نمايد و نا اميد باشد از اين كه بعدا خودش حج كند، بايد ديگرى را از طرف خود بفرستد، بلكه اگر در سال اولى كه به قدر رفتن حج مال پيدا كرده، بواسطه پيرى يا مرض يا ناتوانى نتواند حج كند، احتياط مستحب آن است كسى را از طرف خود بفرستد كه حج نمايد.

[ 369 ]

احكام خريد و فروش چيزهايى كه در خريد و فروش مستحب است مسأله 2077 - ياد گرفتن احكام معاملات به قدرى كه مورد احتياج است لازم است، وبهتر است فروشنده بين مشتريها در قيمت جنس فرق نگذارد و مستحب است، فروشنده و مشترى در قيمت جنس سخت گيرى نكنند، واگر يكى از آنان پشيمان شود واز او تقاضا كند كه معامله را به هم بزند بپذيرد. مسأله 2078 - اگر انسان نداند معامله‌اى كه كرده صحيح است يا باطل، نمىتواند در مالى كه گرفته تصرف نمايد مگر آن كه طرفين معامله، قطع نظر از معامله، راضى به تصرف يكديگر در مال هم باشند. ولى چنانچه در موقع معامله، احكام آنرا مىدانسته وبعد از معامله شك كند، تصرف او اشكال ندارد و معامله صحيح است. مسأله 2079 - كسى كه مال ندارد ومخارجى بر او واجب است مثل خرج زن وبچه، بايد كسب كند و براى كارهاى مستحب مانند وسعت دادن به عيالات و دستگيرى از فقرا كسب كردن مستحب است.

[ 370 ]

معاملات مكروه و شغلهاى مكروه مسأله 2080 - عمده معاملات مكروه از اين قرار است: اول: برده فروشى. دوم: شغل قرار دادن ذبح حيوانات. سوم: كفن فروشى. چهارم: معامله با مردمان پست وتنگ نظر. پنجم: معامله بين اذان صبح و اول آفتاب. ششم: آن كه كار خود را خريد وفروش گندم و جو ومانند اينها قرار دهد. هفتم: آن كه براى خريدن جنسى كه ديگرى مىخواهد بخرد داخل معامله او شود. معاملات باطل وحرام مسأله 2081 - در چند مورد معامله باطل است: اول: خريد و فروش عين نجس مثل بول و غائط ومسكرات، مگر سگ شكارى. دوم: خريد و فروش مال غصبى مگر آن كه صاحبش معامله را اجازه كند. سوم: خريد و فروش چيزهايى كه مال نيست. چهارم: معامله چيزى كه منافع معمولى آن حرام باشد، مثل آلات قمار. پنجم: معامله‌اى كه در آن ربا باشد. ششم: غش در معامله يعنى فروختن جنسى كه با چيز ديگر مخلوط است، در صورتى كه آن چيز معلوم نباشد وفروشنده هم به خريدار نگويد، مثل فروختن

[ 371 ]

روغنى كه آن را به پيه مخلوط كرده است و اين عمل را غش مىگويند، از پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله و سلم منقول است كه فرمود: از ما نيست كسى كه در معامله با مسلمانان غش كند يا به آنان ضرر بزند يا تقلب و حيله نمايد و هر كه با برادر مسلمان خود غش كند، خداوند بركت روزى او را مىبرد و راه معاش او را مىبندد و او را به خودش واگذار مىكند. مسأله 2082 - فروختن چيز پاكى كه نجس شده وآب كشيدن آن ممكن است اشكال ندارد ولى اگر مشترى بخواهد آن چيز را بخورد بنابر احتياط واجب بايد فروشنده نجس بودن آن را به او بگويد. مسأله 2083 - اگر چيز پاكى مانند روغن و نفت كه آب كشيدن آن ممكن نيست نجس شود، چنانچه مثلا روغن نجس را براى خوردن به خريدار بدهند اين عمل حرام است و چنانچه منفعت حلال ديگرى نداشته باشد، معامله نيز باطل است و اگر براى كارى بخواهند كه شرط آن پاك بودن نيست مثلا بخواهند نفت نجس را بسوزانند، فروش آن اشكال ندارد. مسأله 2084 - بنابر احتياط واجب بايد دوايى را كه مثل شراب، عين آن نجس است معامله نكنند، ولى معامله دوايى كه عينش نجس نيست اگر به آن احتياج داشته باشند اشكال ندارد. مسأله 2085 - خريد و فروش روغن و دواهاى روان و عطرهايى كه از ممالك غير اسلامى مىآورند اگر نجس بودن آنها معلوم نباشد اشكال ندارد، ولى روغنى را كه از حيوان بعد از جان دادن آن مىگيرند، چنانچه در شهر كفار از دست كافر بگيرند و از حيوانى باشد كه اگر رگ آن را ببرند خون از آن جستن مىكند، نجس است ومعامله آن باطل مىباشد. بلكه اگر در شهر مسلمانان هم از دست كافر بگيرند معامله آن باطل است مگر آن كه بدانند كه آن كافر از مسلمان خريده است. مسأله 2086 - اگر روباه را به غير دستورى كه در شرع معين شده كشته باشند،

[ 372 ]

يا خودش مرده باشد، خريد و فروش آن باطل است. مسأله 2087 - خريد و فروش گوشت و پيه و چرمى كه از ممالك غير اسلامى مىآورند، يا از دست كافر ويا از بازار كفار گرفته مىشود باطل است، ولى اگر انسان بداند كه آنها از حيوانى است كه به دستور شرع كشته شده يا از بلاد اسلام يا بازار مسلمانان تهيه شده خريد و فروش آنها اشكال ندارد. مسأله 2088 - خريد و فروش گوشت و پيه و چرمى كه از دست مسلمان گرفته شود اشكال ندارد. مسأله 2089 - خريد وفروش مسكرات حرام و معامله آنها باطل است. مسأله 2090 - فروختن مال غصبى باطل است، وفروشنده بايد پولى را كه از خريدار گرفته به او برگرداند. مسأله 2091 - اگر خريدار قصدش اين باشد كه پول جنس را ندهد معامله اشكال دارد. مسأله 2092 - اگر خريدار چيزى را به ذمه بخرد و بخواهد آن را بعدا از حرام بدهد، هر چند از اول هم قصدش اين باشد معامله صحيح است ولى بايد مقدارى را كه بدهكار است از مال حلال بدهد. مسأله 2093 - خريد و فروش آلات لهو مثل تار وساز حتى سازهاى كوچك حرام است. مسأله 2094 - اگر چيزى را كه مىشود استفاده حلال از آن ببرند به قصد اين بفروشد كه آنرا در حرام مصرف كنند مثلا انگور را با اين قصد بفروشد كه‌از آن شراب تهيه نمايند، معامله آن حرام و باطل است. مسأله 2095 - خريد و فروش مجسمه وصابون يا چيزهاى ديگرى كه روى آن مجسمه دارد اشكال ندارد. مسأله 2096 - خريدن چيزى كه از قمار، يا دزدى، يا از معامله باطل تهيه شده باطل وتصرف در آن مال حرام است. واگر كسى آنرا بخرد و تحويل بگيرد بايد

[ 373 ]

به صاحب اصليش برگرداند. مسأله 2097 - اگر روغنى را كه با پيه مخلوط است بفروشد، چنانچه آن را معين كند مثلا بگويد اين يك من روغن را مىفروشم، مشترى در صورتى كه از اول نمىدانسته مىتواند معامله را به هم بزند، ولى اگر آنرا معين نكند بلكه يك من روغن كلى بفروشد، بعد روغنى كه پيه دارد بدهد، معامله صحيح است. مسأله 2098 - اگر مقدارى از جنسى را كه با وزن يا پيمانه مىفروشند به زيادتر از همان جنس بفروشد، مثلا يك من گندم را به يك من و نيم گندم بفروشد، ربا و حرام است و گناه يك درهم ربا بزرگتر از آن است كه انسان هفتاد مرتبه با محرم خود زنا كند، بلكه اگر يكى از دو جنس سالم و ديگرى معيوب، يا جنس يكى خوب وجنس ديگرى بد باشد، يا با يكديگر تفاوت قيمت داشته باشند، چنانچه بيشتر از مقدارى كه مىدهد بگيرد، باز هم ربا و حرام است، پس اگر مس درست را بدهد و بيشتر از آن مس شكسته بگيرد يا برنج صدرى را بدهد و بيشتر از آن برنج گرده بگيرد يا طلاى ساخته را بدهد وبيشتر از آن طلاى نساخته بگيرد، ربا و حرام مىباشد. مسأله 2099 - اگر چيزى را كه اضافه مىگيرد غير از جنسى باشد كه مىفروشد، مثلا يك من گندم به يك من گندم و يك ريال پول بفروشد باز هم ربا و حرام است بلكه اگر چيزى زيادتر نگيرد ولى شرط كند كه خريدار عملى براى او انجام دهد، ربا و حرام مىباشد. مسأله 2100 - اگر كسى كه مقدار كمتر را مىدهد چيزى علاوه كند مثلا يك من گندم و يك دستمال را به يك من و نيم گندم بفروشد، اشكال ندارد، و همچنين اگر از هر دو طرف چيزى زياد كند مثلا يك من گندم و يك دستمال را به يك من و نيم گندم و يك دستمال بفروشد، اشكال ندارد. مسأله 2101 - اگر چيزى را كه مثل پارچه با متر و ذرع مىفروشند يا چيزى را كه مثل گردو وتخم مرغ با شماره معامله مىكنند، بفروشد و زيادتر بگيرد مثلا

[ 374 ]

ده تا تخم مرغ بدهد و يازده تا بگيرد اشكال ندارد. مسأله 2102 - جنسى را كه در بعضى از شهرها با وزن، يا پيمانه مىفروشند و در بعضى از شهرها با شماره معامله مىكنند اگر در شهرى كه آن را با وزن يا پيمانه مىفروشند زيادتر بگيرد ربا و حرام است و در شهر ديگر ربا نيست. مسأله 2103 - اگر چيزى را كه مىفروشد و عوضى را كه مىگيرد از يك جنس نباشد زيادى گرفتن اشكال ندارد، پس اگر يك من برنج بفروشد ودو من گندم بگيرد معامله صحيح است. مسأله 2104 - اگر جنسى را كه مىفروشد و عوضى را كه مىگيرد از يك چيز عمل آمده باشد، بنابر احتياط واجب بايد در معامله زيادى نگيرد، بنابر اين در فروش مثل روغن به پنير كه از يك جنس مىباشد، بنابر احتياط واجب نبايد زيادى گرفته شود و احتياط واجب آن است كه اگر ميوه رسيده مانند انگور را با ميوه نارس مانند غوره معامله كند زيادى نگيرد. مسأله 2105 - جو و گندم در ربا يك جنس حساب مىشود، پس اگر يك من گندم بدهد و يك من و پنج سير جو بگيرد، ربا و حرام است. و نيز اگر مثلا ده من جو بخرد كه سر خرمن ده من گندم بدهد، چون جو را نقد گرفته وبعد از مدتى گندم را مىدهد، مثل آن است كه زيادى گرفته و حرام مىباشد. مسأله 2106 - اگر مسلمان از كافرى كه در پناه اسلام نيست ربا بگيرد اشكال ندارد ونيز پدر و فرزند و زن و شوهر مىتوانند از يكديگر ربا بگيرند. شرايط فروشنده و خريدار مسأله 2107 - براى فروشنده و خريدار شش چيز شرط است: اول: آن كه بالغ باشند. دوم: آن كه عاقل باشند.

[ 375 ]

سوم: آن كه سفيه نباشند، يعنى مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف نكنند. چهارم: آن كه قصد خريد وفروش داشته باشند پس اگر مثلا به شوخى بگويد مال خود را فروختم، معامله باطل است. پنجم: آن كه كسى آنها را مجبور نكرده باشد. ششم: آن كه جنس وعوضى را كه مىدهند مالك باشند يا مثل پدر و جد صغير، اختيار مال در دست آنان باشد، واحكام اينها در مسائل آينده گفته خواهد شد. مسأله 2108 - معامله با بچه نا بالغ باطل است، اگر چه پدر يا جد پدرى آن بچه به او اجازه داده باشند كه معامله كند، ولى اگر بچه، وسيله باشد و چيز كم قيمتى را كه معامله آن براى بچه‌ها متعارف است معامله كند اشكال ندارد، ونيز اگر طفل وسيله باشد كه پول را به فروشنده بدهد و جنس را به خريدار برساند، يا جنس را به خريدار بدهد و پول را به فروشنده برساند، - چون واقعا دو نفر بالغ با يكديگر معامله كرده‌اند - معامله صحيح است، ولى بايد فروشنده و خريدار يقين داشته باشند كه طفل جنس و پول را به صاحب آن مىرساند. مسأله 2109 - اگر از بچه نا بالغ چيزى بخرد، يا چيزى به او بفروشد بايد جنس يا پولى را كه از او گرفته به صاحب آن بدهد، يا از صاحبش رضايت بخواهد. و اگر صاحب آن را نمىشناسد وبراى شناختن او هم وسيله‌اى ندارد، بايد چيزى را كه از بچه گرفته از طرف صاحب آن مظالم بدهد ولى اگر چيزى را كه گرفته مال خود صغير باشد بايد به وليش برساند، و اگر او را پيدا نكرد به حاكم شرع بدهد. مسأله 2110 - اگر كسى با بچه نا بالغ معامله كند وجنس يا پولى كه به بچه داده از بين برود نمىتواند از بچه يا ولى او مطالبه كند. مسأله 2111 - اگر خريدار يا فروشنده را به معامله مجبور كنند هر چند بعد از معامله راضى شود و بگويد راضى هستم، معامله صحيح نمىشود وبايد دوباره صيغه معامله را بخوانند.

[ 376 ]

مسأله 2112 - اگر انسان مال كسى را بدون اجازه او بفروشد چنانچه صاحب مال به فروش آن راضى نشود ومعامله را رد كند معامله باطل است. و بنابر احتياط واجب، دوباره نمىتواند اجازه كند. مسأله 2113 - پدر و جد پدرى طفل در صورتى مىتوانند مال طفل را بفروشند كه براى او مفسده نداشته باشد بلكه بهتر آن است كه تا مصلحت نباشد نفروشند اما وصى پدر و وصى جد پدرى در صورتى مىتوانند مال طفل را بفروشند كه مصلحت طفل در آن باشد. اما حاكم شرع فقط در صورتى كه ضرورت داشته باشد مىتواند مال طفل را بفروشد. مسأله 2114 - اگر كسى مالى را غصب كند و براى خود بفروشد وبعد از فروش صاحب مال معامله را براى خودش اجازه دهد، معامله صحيح است وچيزى را كه غصب كننده به مشترى داده و منفعتهاى آن از موقع معامله غصب، ملك مشترى است و چيزى را كه مشترى به او داده و منفعتهاى آن از موقع معامله غاصب، ملك كسى است كه مال‌او را غصب كرده است. مسأله 2115 - اگر كسى مالى را غصب كند وبفروشد به قصد اين كه پول آن، مال خودش باشد، چنانچه صاحب مال معامله را اجازه نكند معامله باطل است، واگر براى كسى هم كه مال را غصب كرده اجازه نمايد صحيح بودن معامله اشكال دارد. شرايط جنس و عوض آن مسأله 2116 - جنسى كه مىفروشند و چيزى كه عوض آن مىگيرند پنج شرط دارد: اول: آن كه مقدار آن با وزن يا پيمانه يا شماره ومانند اينها معلوم باشد. دوم: آن كه بتوانند آنرا تحويل دهند، بنابر اين فروختن اسبى كه فرار كرده صحيح نيست، ولى اگر بنده‌اى را كه فرار كرده با چيزى كه مىتواند تحويل دهد

[ 377 ]

مثلا با يك فرش بفروشد، اگر چه آن بنده پيدا نشود، معامله صحيح است ودر غير بنده مشكل است. سوم: خصوصياتى را كه در جنس و عوض هست و بواسطه آنها ميل مردم به معامله فرق مىكند معين نمايد. چهارم: كسى در جنس، يا در عوض آن حقى مانند رهن، نداشته باشد، پس مالى را كه انسان پيش كسى گرو گذاشته، بدون اجازه او نمىتواند بفروشد. پنجم: آن كه خود جنس را بفروشد نه منفعت آن را، پس اگر مثلا منفعت يك ساله خانه را بفروشد صحيح نيست، وچنانچه خريدار به جاى پول، منفعت ملك خود را بدهد، مثلا فرشى را از كسى بخرد و عوض آن منفعت يك ساله خانه خود را به او واگذار كند اشكال ندارد، واحكام اينها در مسائل آينده گفته خواهد شد. مسأله 2117 - جنسى را كه در شهرى با وزن يا پيمانه معامله مىكنند در آن شهر انسان بايد با وزن يا پيمانه بخرد، ولى مىتواند همان جنس را در شهرى كه با ديدن معامله مىكنند، با ديدن خريدارى نمايد. مسأله 2118 - چيزى را كه با وزن خريد وفروش مىكنند با پيمانه هم مىشود معامله كرد، به اين طور كه اگر مثلا مىخواهد ده من گندم بفروشد با پيمانه‌اى كه يك من گندم مىگيرد ده پيمانه بدهد. مسأله 2119 - اگر يكى از شرطهايى كه گفته شد در معامله نباشد معامله باطل است ولى اگر خريدار و فروشنده وكسى كه در آن مال حقى دارد، با قطع نظر از معامله راضى باشند كه در مال يكديگر تصرف كنند تصرف آنها اشكال ندارد. مسأله 2120 - معامله چيزى را كه وقف شده باطل است، ولى اگر بطورى خراب شود كه نتوانند استفاده‌اى را كه مال براى آنها وقف شده از آن ببرند، مثلا حصير مسجد به طورى پاره شود كه نتوانند روى آن نماز بخوانند، فروش آن با اجازه متولى و حاكم شرع اشكال ندارد و درصورتى كه ممكن باشد بايد پول آن را در همان مسجد به مصرفى برسانند كه به مقصود وقف كننده نزديكتر باشد.

[ 378 ]

مسأله 2121 - هر گاه بين كسانى كه مال را براى آنان وقف كرده‌اند بطورى اختلاف پيدا شود كه اگر مال وقف را نفروشند، گمان آن برود كه مال يا جانى تلف شود، مىتوانند آن مال را بفروشند و بين موقوف عليهم تقسيم نمايند، ولى چنانچه اختلاف با تنها فروختن و تهيه مكان ديگر بر طرف مىشود، لازم است آن موقوفه، به محل ديگر تبديل و يا با پول فروش آن محل ديگر خريده شود و به جاى مكان اول، و در همان جهت وقف اولى، وقف گردد. مسأله 2122 - خريد و فروش ملكى كه آن را به ديگرى اجاره داده‌اند اشكال ندارد، ولى استفاده آن ملك در مدت اجاره مال مستأجر است. و اگر خريدار نداند كه آن ملك را اجاره داده‌اند، يا به گمان اين كه مدت اجاره كم است ملك را خريده باشد، پس از اطلاع مىتواند معامله خودش را بهم بزند. صيغه خريد و فروش مسأله 2123 - در خريد و فروش لازم نيست صيغه عربى بخوانند، مثلا اگر فروشنده به فارسى بگويد اين مال را در عوض اين پول فروختم و مشترى بگويد قبول كردم معامله صحيح است، ولى خريدار و فروشنده بايد قصد انشاء داشته باشند، يعنى به گفتن اين دو جمله مقصودشان خريد و فروش باشد. مسأله 2124 - اگر در موقع معامله صيغه نخوانند، ولى فروشنده در مقابل مالى كه از خريدار مىگيرد، مال خود را ملك او كند و او بگيرد معامله صحيح است وهر دو مالك مىشوند. خريد و فروش ميوه‌ها مسأله 2125 - فروش ميوه‌اى كه گل آن ريخته ودانه بسته، پيش از چيدن

[ 379 ]

صحيح است. و نيز فروختن غوره بر درخت اشكال ندارد. مسأله 2126 - اگر بخواهند ميوه‌اى را كه بر درخت است، پيش از آن كه دانه ببندد بفروشند، بايد چيزى از حاصل زمين مانند سبزيها را با آن بفروشند يا ميوه بيشتر از يك سال را بفروشند. مسأله 2127 - اگر خرمايى را كه زرد يا سرخ شده، بر درخت بفروشند اشكال ندارد. ولى نبايد عوض آن را خرما بگيرند. مسأله 2128 - فروختن خيار و بادمجان و سبزيها ومانند اينها كه سالى چند مرتبه چيده مىشود، در صورتى كه ظاهر و نمايان شده باشد و معين كنند كه مشترى در سال چند دفعه آن را بچيند اشكال ندارد. مسأله 2129 - اگر خوشه گندم و جو را بعد از آن كه دانه بسته، به چيز ديگرى غير گندم و جو بفروشند اشكال ندارد. نقد و نسيه مسأله 2130 - اگر جنسى را نقد بفروشند، خريدار و فروشنده، بعد از معامله مىتوانند جنس و پول را از يكديگر مطالبه نموده و تحويل بگيرند و تحويل دادن خانه و زمين ومانند اينها به اين است كه آن را در اختيار خريدار بگذارند كه بتواند در آن تصرف كند، و تحويل دادن فرش و لباس و مانند اينها به اين است كه آن را طورى در اختيار خريدار بگذارند كه اگر بخواهد آن را به جاى ديگر ببرد فروشنده جلوگيرى نكند. مسأله 2131 - در معامله نسيه بايد مدت كاملا معلوم باشد، پس اگر جنسى را بفروشد كه سر خرمن پول آن را بگيرد، چون مدت كاملا معين نشده معامله باطل است. مسأله 2132 - اگر جنسى را نسيه بفروشد، پيش از تمام شدن مدتى كه قرار

[ 380 ]

گذاشته‌اند، نمىتواند عوض آن را از خريدار مطالبه نمايد، ولى اگر خريدار بميرد و از خودش مال داشته باشد، فروشنده مىتواند پيش از تمام شدن مدت، طلبى را كه دارد از ورثه او مطالبه نمايد. مسأله 2133 - اگر جنسى را نسيه بفروشد، بعد از تمام شدن مدتى كه قرار گذاشته‌اند، مىتواند عوض آن را از خريدار مطالبه نمايد، ولى اگر خريدار نتواند بپردازد، بايد او را مهلت دهد. مسأله 2134 - اگر به كسى كه قيمت جنس رانمىداند، مقدارى نسيه بدهد و قيمت آن را به او نگويد معامله باطل است. ولى اگر به كسى كه قيمت نقدى جنس را مىداند نسيه بدهد و گرانتر حساب كند، مثلا بگويد جنسى را كه به تو نسيه مىدهم تومانى يك ريال از قيمتى كه نقد مىفروشم گرانتر حساب مىكنم و او قبول كند اشكال ندارد. مسأله 2135 - كسى كه جنسى را نسيه فروخته و براى گرفتن پول آن مدتى قرار داده، اگر مثلا بعد از گذشتن نصف مدت، مقدارى از طلب خود را كم كند و بقيه را نقد بگيرد اشكال ندارد. معامله سلف مسأله 2136 - معامله سلف آن است كه مشترى پول را بدهد كه بعد از مدتى جنس را تحويل بگيرد و اگر بگويد اين پول را مىدهم كه مثلا بعد از شش ماه فلان جنس را بگيرم وفروشنده بگويد قبول كردم، يا فروشنده پول را بگيرد و بگويد فلان جنس را فروختم كه بعد از شش ماه تحويل بدهم معامله صحيح است. مسأله 2137 - اگر طلا ونقره را سلف بفروشد و عوض آن را طلا و نقره بگيرد معامله باطل است. ولى اگر جنسى را سلف بفروشد و عوض آن را جنس ديگر يا

[ 381 ]

پول بگيرد معامله صحيح است. واحتياط مستحب آن است در عوض جنسى كه مىفروشد پول بگيرد و جنس ديگر نگيرد. شرايط معامله سلف مسأله 2138 - معامله سلف شش شرط دارد: اول: خصوصياتى را كه قيمت جنس بواسطه آنها فرق مىكند معين نمايند. ولى دقت زياد هم لازم نيست همين قدر كه مردم بگويند خصوصيات آن معلوم شده كافى است، پس معامله سلف در نان و گوشت و پوست حيوان و مانند اينها در صورتى كه نشود خصوصياتشان را بطورى معين كنند كه براى مشترى مجهول نباشد ومعامله غررى باشد باطل است. دوم: پيش از آن كه خريدار وفروشنده از هم جدا شوند، خريدار تمام قيمت را به فروشنده بدهد، يا به مقدار پول آن از فروشنده طلبكار باشد و طلب خود را بابت قيمت جنس حساب كند و او قبول نمايد، و چنانچه مقدارى از قيمت آن را بدهد، اگر چه معامله به آن مقدار صحيح است ولى فروشنده مىتواند معامله همان مقدار را به هم بزند. سوم: مدت را كاملا معين كنند، واگر مثلا بگويد تا اول خرمن جنسى را تحويل مىدهم چون مدت كاملا معلوم نشده معامله باطل است. چهارم: وقتى را براى تحويل جنس معين كنند كه در آن وقت، بقدرى آن جنس كمياب نباشد كه فروشنده نتواند آن را تحويل دهد. پنجم: جاى تحويل جنس را معين نمايد، ولى اگر از حرفهاى آنان جاى آن معلوم باشد لازم نيست اسم آن جا را ببرند. ششم: وزن يا پيمانه آنرا معين كنند و جنسى را هم كه معمولا با ديدن، معامله مىكنند اگر سلف بفروشند اشكال ندارد، ولى بايد مثل بعضى از اقسام

[ 382 ]

گردو و تخم مرغ تفاوت افراد آن بقدرى كم باشد كه مردم به آن اهميت ندهند. احكام معامله سلف مسأله 2139 - انسان نمىتواند جنسى را كه سلف خريده پيش از تمام شدن مدت بفروشد و بعد از تمام شدن مدت، اگر چه آن را تحويل نگرفته باشد، فروختن آن اشكال ندارد. ولى فروختن غله، مانند گندم و جو پيش از تحويل گرفتن آن مكروه است. مسأله 2140 - در معامله سلف اگر فروشنده جنسى را كه قرارداد كرده، بدهد، مشترى بايد قبول كند. و نيز اگر بهتر از آنچه قرار گذاشته بدهد وطورى باشد كه از همان جنس حساب شود، مشترى بايد قبول نمايد. مسأله 2141 - اگر جنسى را كه فروشنده مىدهد، پست‌تر از جنسى باشد كه قرارداد كرده، مشترى مىتواند قبول نكند. مسأله 2142 - اگر فروشنده به جاى جنسى كه قرارداد كرده، جنس ديگرى بدهد، در صورتى كه مشترى راضى شود اشكال ندارد. مسأله 2143 - اگر جنسى را كه سلف فروخته در موقعى كه بايد آن را تحويل دهد، ناياب شود و نتواند آنرا تهيه كند، مشترى مىتواند صبر كند تا تهيه نمايد يا معامله را به هم بزند و چيزى را كه داده پس بگيرد. مسأله 2144 - اگر جنسى را بفروشد و قرار بگذارد كه بعد از مدتى تحويل دهد و پول آن را هم بعد از مدتى بگيرد، معامله باطل است. فروش طلا و نقره، به طلا و نقره مسأله 2145 - اگر طلا را به طلا يا نقره را به نقره بفروشد، سكه‌دار باشند يا

[ 383 ]

بىسكه، در صورتى كه وزن يكى از آنها زيادتر از ديگرى باشد معامله حرام و باطل است. مسأله 2146 - اگر طلا را به نقره، يا نقره را به طلا بفروشد، معامله صحيح است و لازم نيست وزن آنها مساوى باشد. مسأله 2147 - اگر طلا يا نقره را به طلا، يا نقره بفروشند، بايد فروشنده و خريدار پيش از آن كه از يكديگر جدا شوند، جنس و عوض آن را به يكديگر تحويل دهند و اگر هيچ مقدار از چيزى را كه قرار گذاشته‌اند تحويل ندهند معامله باطل است. مسأله 2148 - اگر فروشنده يا خريدار تمام چيزى را كه قرار گذاشته تحويل دهد و ديگرى مقدارى از آن را تحويل دهد واز يكديگر جدا شوند، اگر چه معامله به آن مقدار صحيح است ولى كسى كه تمام مال به دست او نرسيده مىتواند معامله را به هم بزند. مسأله 2149 - اگر خاك نقره معدن را به نقره خالص و خاك طلاى معدن را به طلاى خالص بفروشند، معامله باطل است. ولى فروختن خاك نقره به طلا و خاك طلا به نقره اشكال ندارد. مواردى كه انسان مىتواند معامله را به هم بزند مسأله 2150 - حق به هم زدن معامله را خيار مىگويند وخريدار وفروشنده در يازده صورت مىتوانند معامله را به هم بزنند: اول: آن كه از مجلس معامله متفرق نشده باشند واين خيار را (خيار مجلس) مىگويند. دوم: آن كه مغبون شده باشند. (خيار غبن) سوم: در معامله قرارداد كنند كه تا مدت معينى هر دو يا يكى از آنان بتوانند

[ 384 ]

معامله را به هم بزنند (خيار شرط) چهارم: فروشنده يا خريدار، مال خود را بهتر از آنچه هست نشان دهد و طورى كند كه قيمت مال در نظر مردم زياد شود (خيار تدليس) پنجم: فروشنده يا خريدار شرط كند كه كارى انجام دهد، يا شرط كند مالى را كه مىدهد طور مخصوصى باشد، و به آن شرط عمل نكند واجبار او هم ممكن نباشد در اين صورت ديگرى مىتواند معامله را به هم بزند (خيار تخلف شرط). ششم: در جنس يا عوض آن عيبى باشد (خيار عيب) هفتم: معلوم شود مقدارى از جنسى را كه فروخته‌اند، مال ديگرى است، كه اگر صاحب آن به معامله راضى نشود، خريدار مىتواند معامله را به هم بزند يا پول آن مقدار را از فروشنده بگيرد، و نيز اگر معلوم شود مقدارى از چيزى را كه خريدار عوض قرار داده، مال ديگرى است وصاحب آن راضى نشود، فروشنده مىتواند معامله را به هم بزند، يا عوض آن مقدار را از خريدار بگيرد كه اگر مال ديگرى با مال او ممزوج شده باشد به نحوى كه اشاعه حاصل شده باشد (خيار شركت) و اگر مال ديگرى جدا بوده (خيار تبعض صفقه). هشتم: فروشنده خصوصيات جنس معينى را كه مشترى نديده به او بگويد بعد معلوم شود طورى كه گفته نبوده است. كه در اين صورت مشترى مىتواند معامله را به هم بزند، و نيز اگر مشترى خصوصيات عوض معينى را كه مىدهد بگويد، بعد معلوم شود طورى كه گفته نبوده است، فروشنده مىتواند معامله را به هم بزند (خيار رؤيت). نهم: مشترى پول جنسى را كه نقد خريده تا سه روز ندهد وفروشنده هم جنس را تحويل ندهد كه اگر مشترى شرط نكرده باشد كه‌دادن پول را تأخير بيندازد وشرط تأخير جنس هم نشده باشد فروشنده مىتواند معامله را به هم بزند ولى اگر جنسى را كه خريده مثل بعضى از ميوه‌ها باشد كه اگر يك روز بماند ضايع مىشود، چنانچه تا شب پول آن را ندهد و شرط نكرده باشد كه دادن پول را

[ 385 ]

تأخير بيندازد و شرط تأخير جنس هم نشده باشد، فروشنده مىتواند معامله را به هم بزند (خيار تأخير). دهم: حيوانى را خريده باشد، كه خريدار تا سه روز مىتواند معامله را به هم بزند واگر در عوض حيوانى كه خريده، حيوان ديگرى داده باشد، فروشنده هم تا سه روز مىتواند معامله را بهم بزند (خيار حيوان). يازدهم: فروشنده نتواند جنسى را كه فروخته تحويل دهد، مثلا اسبى را كه فروخته فرار نمايد كه در اين صورت مشترى مىتواند معامله را به هم بزند (خيار تعذر تسليم). و احكام اينها در مسائل آينده گفته خواهد شد. مسأله 2151 - اگر خريدار قيمت جنس را نداند، يا در موقع معامله غفلت كند وجنس را گرانتر از قيمت معمولى آن بخرد، چنانچه بقدرى گران خريده كه مردم به آن اهميت مىدهند، مى تواند معامله را به هم بزند و نيز اگر فروشنده قيمت جنس را نداند، يا موقع معامله غفلت كند وجنس را ارزانتر از قيمت آن بفروشد در صورتى كه مردم به مقدارى كه ارزان فروخته اهميت بدهند مىتواند معامله را به هم بزند. مسأله 2152 - در معامله بيع شرط، كه مثلا خانه هزار تومانى را به دويست تومان مىفروشند و قرار مىگذارند كه اگر فروشنده سر مدت پول را بدهد بتواند معامله را به هم بزند، در صورتى كه خريدار و فروشنده قصد خريد و فروش داشته باشند معامله صحيح است. مسأله 2153 - در معامله بيع شرط اگر چه فروشنده اطمينان داشته باشد كه هر گاه سر مدت پول را ندهد، خريدار ملك را به او مىدهد معامله صحيح است، ولى اگر سر مدت پول را ندهد، حق ندارد ملك را از خريدار مطالبه كند و اگر خريدار بميرد، و پول را سر مدت ندهد، نمىتواند ملك را از ورثه او مطالبه نمايد. مسأله 2154 - اگر چاى اعلا را با چاى پست مخلوط كند و به اسم چاى اعلا بفروشد، در صورتى كه هنگام معامله مشترى نمىدانسته و بعدا بفهمد، مىتواند

[ 386 ]

معامله را به هم بزند. مسأله 2155 - اگر خريدار بفهمد مالى را كه گرفته عيبى دارد و معامله به شخص آن مال واقع شده باشد نه بطور كلى مثلا حيوانى را بخرد وبفهمد كه يك چشم آن كور است چنانچه آن عيب پيش از معامله در مال بوده و او نمىدانسته، مىتواند معامله را به هم بزند، يا فرق قيمت سالم و معيوب آن را معين كند و به نسبت تفاوت قيمت سالم ومعيوب از پولى كه به فروشنده داده پس بگيرد مثلا مالى را كه به چهار تومان خريده، اگر بفهمد معيوب است، در صورتى كه قيمت سالم آن هشت تومان و قيمت معيوب آن شش تومان باشد، چون فرق قيمت سالم و معيوب يك چهارم مىباشد مىتواند يك چهارم پولى را كه داده يعنى يك تومان از فروشنده بگيرد. مسأله 2156 - اگر فروشنده بفهمد در عوضى كه گرفته عيبى هست ومعامله به شخص عوض واقع شده، نه به كلى چنانچه آن عيب پيش از معامله در عوض بوده و او نمىدانسته مىتواند معامله را به هم بزند، يا تفاوت قيمت سالم و معيوب را به دستورى كه در مسأله پيش گفته شد بگيرد. مسأله 2157 - اگر بعد از معامله و پيش از تحويل گرفتن مال عيبى در آن پيدا شود، خريدار مىتواند معامله را به هم بزند، و نيز اگر در عوض مال بعد از معامله و پيش از تحويل گرفتن، عيبى پيدا شود، فروشنده مىتواند معامله را به هم بزند، ولى اگر بخواهند تفاوت قيمت بگيرند اشكال دارد. مسأله 2158 - اگر بعد از معامله عيب مال را بفهمد و فورا معامله را به هم نزند، ديگر حق بهم زدن معامله را ندارد. مسأله 2159 - هر گاه بعد از خريدن جنس عيب آن را بفهمد، اگر چه فروشنده حضور نداشته باشد، مىتواند معامله را به هم بزند. مسأله 2160 - در چهار صورت اگر خريدار بفهمد مال عيبى دارد نمىتواند معامله را بهم بزند، يا تفاوت قيمت بگيرد: اول: آن كه موقع خريدن، عيب مال را

[ 387 ]

بداند. دوم: به عيب مال راضى شود. سوم: در وقت معامله بگويد: اگر مال عيبى داشته باشد، پس نمىدهم و تفاوت قيمت هم نمىگيرم. چهارم: فروشنده در وقت معامله بگويد: اين مال را با هر عيبى كه دارد مىفروشم، ولى اگر عيبى را معين كند وبگويد مال را با اين عيب مىفروشم ومعلوم شود عيب ديگرى هم دارد، خريدار مىتواند براى عيبى كه فروشنده معين نكرده مال را پس دهد، يا تفاوت قيمت بگيرد. مسأله 2161 - در سه صورت اگر خريدار بفهمد مال عيبى دارد، نمىتواند معامله را به هم بزند، ولى مىتواند تفاوت قيمت بگيرد: اول: آن كه بعد از معامله در مال تصرفى كند كه يك نوع تغييرى در آن پيدا شود. دوم: بعد از معامله بفهمد مال عيب دارد وفقط حق برگرداندن آنرا ساقط كند. سوم: بعد از تحويل گرفتن مال، عيب ديگرى در آن پيدا شود. ولى اگر حيوان معيوبى را بخرد و پيش از گذشتن سه روز، عيب ديگرى پيدا كند اگر چه آنرا تحويل گرفته باز هم مىتواند آنرا پس دهد، و نيز اگر فقط خريدار تا مدتى حق به هم زدن معامله را داشته باشد و در آن مدت، مال عيب ديگرى پيدا كند، اگر چه آنرا تحويل گرفته باشد، مىتواند معامله را به هم بزند. مسأله 2162 - اگر انسان مالى داشته باشد كه خودش آنرا نديده و ديگرى خصوصيات آن رابراىاو گفته باشد، چنانچه او همان خصوصيات را به مشترى بگويد وآن را بفروشد وبعد از فروش بفهمد كه بهتر از آن بوده مىتواند معامله را به هم بزند. مسائل متفرقه مسأله 2163 - اگر فروشنده قيمت خريد جنس را به مشترى بگويد بايد تمام

[ 388 ]

چيزهايى را كه بواسطه آنها قيمت مال كم يا زياد مىشود بگويد اگر چه به همان قيمت يا به كمتر از آن بفروشد، مثلا بايد بگويد كه نقد خريده است يا نسيه. مسأله 2164 - اگر انسان جنسى را به كسى بدهد و قيمت آن را معين كند و بگويد اين جنس را به اين قيمت بفروش و هر چه زيادتر فروختى مال خودت باشد، اگر زيادى را به عنوان جعاله (1) براى دلال قرار داده باشد هر چه زيادتر از آن قيمت بفروشد مال دلال است. و نيز اگر بگويد اين جنس را به اين قيمت به تو فروختم و او بگويد قبول كردم يا به قصد فروختن، جنس را به او بدهد و او هم به قصد خريدن بگيرد، هر چه زيادتر از آن قيمت بفروشد مال خود او است. مسأله 2165 - اگر قصاب گوشت نر بفروشد وبه جاى آن، گوشت ماده بدهد معصيت كرده‌است، پس اگر آن گوشت را معين كرده وگفته اين گوشت نر را مىفروشم مشترى مىتواند معامله را به هم بزند. واگر آن را معين نكرده، در صورتى كه مشترى به گوشتى كه گرفته راضى نشود، قصاب بايد گوشت نر به او بدهد. مسأله 2166 - اگر مشترى به بزاز بگويد پارچه‌اى مىخواهم كه رنگ آن نرود و بزاز پارچه‌اى به او بفروشد كه رنگ آن برود، مشترى مىتواند معامله را به هم بزند. مسأله 2167 - قسم خوردن در معامله اگر راست باشد مكروه است و اگر دروغ باشد حرام است.


1 - جعاله آن است كه انسان قرار بگذارد در مقابل كارى كه براى او انجام مىدهند مال معينى بدهد مثلا بگويد هر كس گم شده مرا پيدا كند صد تومان به او مىدهم. (.)

[ 389 ]

احكام شركت مسأله 2168 - اگر دو نفر بخواهند با هم شركت كنند، چنانچه قبل از خواندن عقد شركت يا بعد از آن هر كدام مقدارى از مال خود را با مال ديگرى بطورى مخلوط كند كه از يكديگر تشخيص داده نشود و به عربى يا به زبان ديگر صيغه شركت را بخوانند، يا كارى كنند كه معلوم باشد مىخواهند با يكديگر شريك باشند شركت آنان صحيح است. مسأله 2169 - اگر چند نفر در مزدى كه از كار خودشان مىگيرند با يكديگر شركت كنند، مثل دلاكها كه قرار مىگذارند هر قدر مزد گرفتند با هم قسمت كنند شركت آنان صحيح نيست. مسأله 2170 - اگر دو نفر با يكديگر شركت كنند كه هر كدام به اعتبار خود جنسى بخرد و قيمت آن را خودش بدهكار شود ولى در جنسى كه هر كدام خريده‌اند و در استفاده آن با يكديگر شريك باشند صحيح نيست اما اگر هر كدام ديگرى را وكيل كند كه جنس را براى او نسيه بخرد بعد هر شريكى جنس را براى خودش و شريكش بخرد كه هر دو بدهكار شوند شركت صحيح است.

[ 390 ]

مسأله 2171 - كسانى كه بواسطه عقد شركت با هم شريك مىشوند، بايد مكلف وعاقل باشند و از روى قصد واختيار شركت كنند، و نيز بايد بتوانند در مال خود تصرف نمايند، پس آدم سفيهى كه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف مىكند، چون حق ندارد در مال خود مستقلا تصرف كند اگر شركت كند صحيح نيست. مسأله 2172 - اگر در عقد شركت شرط كنند كسى كه كار مىكند يا بيشتر از شريك ديگر كار مىكند بيشتر منفعت به او داده شود بايد آنچه را شرط كرده‌اند به او بدهند و همچنين است اگر شرط كنند كسى كه كار نمىكند، يا كمتر كار مىكند بيشتر از منفعت به او داد شود شركت آنان اشكال ندارد. مسأله 2173 - اگر قرار بگذارند كه همه استفاده را يك نفر ببرد ويا بيش از سهم خود استفاده ببرد، شرط باطل است ولى اگر قرار بگذارند، همه استفاده يا بيش از سهمش به او داده شود آن شرط صحيح است و همچنين اگر قرار بگذارند تمام ضرر يا بيشتر آن را يكى از آنان تدارك كند صحيح است. مسأله 2174 - اگر شرط نكنند كه به يكى از شريكها بيشتر از سهم، منفعت داده شود چنانچه سرمايه آنان يك اندازه باشد منفعت و ضرر را هم به يك اندازه مىبرند و اگر سرمايه آنان يك اندازه نباشد، بايد منفعت وضرر را به نسبت سرمايه قسمت نمايند، مثلا اگر دو نفر شركت كنند و سرمايه يكى از آنان دو برابر سرمايه ديگرى باشد سهم او از منفعت و ضرر دو برابر سهم ديگرى است چه هر دو به يك اندازه كار كنند يا يكى كمتر كار كند، يا هيچ كار نكند. مسأله 2175 - اگر در عقد شركت شرط كنند كه هر دو با هم خريد و فروش نمايند، يا هر كدام به تنهايى معامله كنند، يا فقط يكى از آنان معامله كند، بايد به قرارداد عمل نمايند. مسأله 2176 - اگر معين نكنند كه كدام يك آنان با سرمايه خريد و فروش نمايد، بنابر احتياط واجب هيچ يك آنان بدون اجازه ديگرى نمىتواند با آن

[ 391 ]

سرمايه معامله كند. مسأله 2177 - شريكى كه اختيار شركت با او است بايد به قرارداد شركت عمل كند، مثلا اگر با او قرار گذاشته‌اند كه نسيه بخرد يا نقد بفروشد، يا جنس را از محل مخصوصى بخرد، بايد به‌همان قرارداد رفتار نمايد واگر با او قرارى نگذاشته باشند، بايد داد وستدى نمايد كه براى شركت اميد نفع داشته وضررى نداشته باشد ومعاملات را بطورى كه متعارف است انجام دهد، پس اگر مثلا معمول است كه نقد بفروشد يا مال شركت را در مسافرت همراه خود نبرد بايد به همين طور عمل نمايد واگر معمول است كه نسيه بدهد يا مال را به سفر ببرد مىتواند همين طور عمل كند. مسأله 2178 - شريكى كه با سرمايه شركت معامله مىكند، اگر بر خلاف قراردادى كه با او كرده اند خريد وفروش كند وخسارتى براى شركت پيش آيد ضامن است، ولى اگر بعدا به قراردادى كه شده معامله كند صحيح است، و نيز اگر با او قراردادى نكرده باشند و برخلاف معمول معامله كند، ضامن مىباشد اما اگر بعدا مطابق معمول معامله كند معامله او صحيح است. مسأله 2179 - شريكى كه با سرمايه شركت معامله مىكند اگر زياده‌روى ننمايد ودر نگهدارى سرمايه كوتاهى نكند و اتفاقا مقدارى از آن يا تمام آن تلف شود ضامن نيست. مسأله 2180 - شريكى كه با سرمايه شركت معامله مىكند اگر بگويد سرمايه تلف شده و پيش حاكم شرع قسم بخورد، بايد حرف او را قبول كرد. مسأله 2181 - اگر تمام شريكها از اجازه‌اى كه به تصرف در مال يكديگر داده‌اند برگردند، هيچ كدام نمىتوانند در مال شركت تصرف كنند، و اگر يكى از آنان از اجازه خود برگردد، شريكهاى ديگر حق تصرف ندارند، ولى كسى كه از اجازه خود برگشته، مىتواند در مال شركت تصرف كند، مگر آن كه اجازه ديگران مقيد به اجازه او باشد.

[ 392 ]

مسأله 2182 - هر وقت يكى از شريكها تقاضا كند كه سرمايه شركت را قسمت كنند، اگر چه شركت مدت داشته باشد، بايد ديگران قبول نمايند. مگر آن كه قسمت مشتمل بر رد يا مستلزم ضرر بر شريك ديگر باشد، كه در اين صورت نمىتواند او را وادار به قبول قسمت نمايد. مسأله 2183 - اگر يكى از شريكها بميرد، يا ديوانه، يا بيهوش شود، يا سفيه شود يعنى مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف كند، شريكهاى ديگر نمىتوانند در مال شركت تصرف كنند. مسأله 2184 - اگر شريك، چيزى را نسيه براى خود بخرد، نفع وضررش مال خود او است ولى اگر براى شركت بخرد وشريك ديگر بگويد به آن معامله راضى هستم، نفع و ضررش مال هر دوى آنان است. مسأله 2185 - اگر با سرمايه شركت معامله‌اى كنند، بعد بفهمند شركت باطل بوده چنانچه اجازه هر يك از شريكها مقيد به صحيح بودن شركت نباشد معامله صحيح است وهر چه از آن معامله پيدا شود، مال همه آنان است، واگر اجازه هر يك مقيد به صحيح بودن شركت باشد در صورتى كه بگويد به آن معامله راضى هستم معامله صحيح وگرنه باطل مىباشد. و در هر صورت هر كدام آنان كه براى شركت كارى كرده است، اگر با امر ديگرى آن كار را انجام داده باشد، مىتواند مزد زحمتهاى خود را از شريكهاى ديگر بگيرد.

[ 393 ]

احكام صلح مسأله 2186 - صلح آن است كه انسان با ديگرى سازش كند كه مقدارى از مال يا منفعت مال خود را ملك او كند، يا از طلب، يا حق خود بگذرد كه او هم در عوض، مقدارى از مال، يا منفعت مال خود را به او واگذار نمايد، يا از طلب، يا حقى كه دارد بگذرد. بلكه اگر بدون آن كه عوض بگيرد مقدارى از مال، يا منفعت خود را به كسى واگذار كند، يا از طلب يا حق خود بگذرد، باز هم صلح صحيح است. مسأله 2187 - دو نفرى كه چيزى را به يكديگر صلح مىكنند بايد بالغ و عاقل باشند، وسفيه نباشند و كسى آنها را مجبور نكرده باشد وقصد صلح داشته باشند، وحاكم شرع هم آنان را از تصرف در اموالشان جلوگيرى نكرده باشد. مسأله 2188 - لازم نيست صيغه صلح به عربى خوانده شود، بلكه با هر لفظى كه بفهماند با هم صلح و سازش كرده‌اند صحيح است. مسأله 2189 - اگر كسى گوسفندهاى خود را به چوپان بدهد كه مثلا يك سال نگهدارى كند و از شير آن استفاده نمايد ومقدارى روغن بدهد، چنانچه شير گوسفند

[ 394 ]

را در مقابل زحمتهاى چوپان و مقدارى روغن صلح كند صحيح است ولى اگر گوسفند را يكساله به‌چوپان اجاره دهد كه از شير آن استفاده كند ودر عوض، مقدارى روغن بدهد اشكال دارد. مسأله 2190 - اگر كسى بخواهد طلب يا حق خود را به ديگرى صلح كند در صورتى صحيح است كه او قبول نمايد، ولى اگر بخواهد از طلب يا حق خود بگذرد، قبول لازم ندارد. مسأله 2191 - اگر انسان مقدار بدهى خود را بداند و طلبكار او نداند، چنانچه طلبكار طلب خود را به كمتر از مقدارى كه هست صلح كند مثلا پنجاه تومان طلبكار باشد و طلب خود را به ده تومان صلح نمايد، زيادى براى بدهكار حلال نيست مگر آن كه مقدار بدهى خود را به‌او بگويد واو را راضى كند يا رضايت مقيد به آن مقدار نباشد، بدين معنى كه اگر مقدار طلب خود را مىدانست، باز هم به آن مقدار صلح مىكرد. مسأله 2192 - اگر بخواهند دو چيزى را كه از يك جنس و وزن آنها معلوم است به يكديگر صلح كنند، احتياط واجب آن است كه وزن يكى بيشتر از ديگرى نباشد، و همچنين اگر وزن آنها معلوم نباشد، واحتمال دهند كه وزن يكى بيشتر از ديگرى است احتياط در ترك آن است. مسأله 2193 - اگر دو نفر از يك نفر طلبكار باشند، يا دو نفر از دو نفر ديگر طلبكار باشند و بخواهند طلبهاى خود را به يكديگر صلح كنند، چنانچه طلب آنان از يك جنس و وزن آنها يكى باشد مثلا هر دو ده من گندم طلبكار باشند، مصالحه آنان صحيح است، و هم چنين است اگر جنس طلب آنان يكى نباشد مثلا يكى ده من برنج و ديگرى دوازده من گندم طلبكار باشد. ولى اگر طلب آنان از يك جنس وچيزى باشد كه معمولا با وزن يا پيمانه آن را معامله مىكنند، در صورتى كه وزن يا پيمانه آنها مساوى نباشد، مصالحه آنان اشكال دارد. مسأله 2194 - اگر از كسى طلب دارد كه بايد بعد از مدتى بگيرد چنانچه

[ 395 ]

مقدارى از طلب خود را براى آن كه بقيه را زودتر بپردازد گذشت كند وبقيه را نقد بگيرد اشكال ندارد. مسأله 2195 - اگر دو نفر چيزى را با هم صلح كنند، با رضايت يكديگر مىتوانند صلح را به هم بزنند و نيز اگر در ضمن معامله براى هر دو يا يكى از آنان، حق به هم زدن معامله را قرار داده باشند، كسى كه آن حق را دارد مىتواند صلح را به هم بزند. مسأله 2196 - تا وقتى خريدار وفروشنده از مجلس معامله متفرق نشده‌اند مىتوانند معامله را به هم بزنند و نيز اگر مشترى حيوانى را بخرد تا سه روز حق بهم زدن معامله را دارد و همچنين اگر پول جنسى را كه نقد خريده تا سه روز ندهد و جنس را تحويل نگيرد، فروشنده مىتواند معامله را به هم بزند، ولى كسى كه مال را صلح مىكند در اين سه صورت حق به هم زدن صلح را ندارد و در هشت صورت ديگر كه در احكام خريد و فروش گفته شد مىتواند صلح را به هم بزند. مسأله 2197 - اگر چيزى را كه به صلح گرفته معيوب باشد مىتواند صلح را به هم بزند، ولى اگر بخواهد تفاوت صحيح و معيوب را بگيرد اشكال دارد. مسأله 2198 - هر گاه مال خود را به كسى صلح نمايد و با او شرط كند كه اگر بعد از مرگ وارثى نداشتم بايد چيزى را كه به تو صلح كردم وقف كنى و او هم اين شرط را قبول كند، بايد به شرط عمل نمايد.

[ 396 ]

احكام اجاره مسأله 2199 - اجاره دهنده وكسى كه چيزى را اجاره مىكند بايد بالغ و عاقل باشند و به اختيار خودشان اجاره را انجام دهند و نيز بايد در مال خود حق تصرف داشته باشند، پس سفيهى كه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف مىكند چنانچه حاكم شرع او را از تصرف در اموالش جلوگيرى كرده باشد اگر چيزى را اجاره كند، يا اجاره دهد صحيح نيست. مسأله 2200 - انسان مىتواند از طرف ديگرى وكيل شود و مال او را اجاره دهد. مسأله 2201 - اگر ولى، يا قيم بچه مال او را اجاره دهد، يا خود او را اجير ديگرى نمايد اشكال ندارد. واگر مدتى از زمان بالغ شدن او را جزء مدت اجاره قرار دهد، بعد از آن كه بچه بالغ شد، مىتواند بقيه اجاره را به هم بزند، ولى هر گاه طورى بوده كه اگر مقدارى از زمان بالغ بودن بچه را جزء مدت اجاره نمىكرد، برخلاف مصلحت بچه بود، نمىتواند اجاره را به هم بزند. مسأله 2202 - بچه صغيرى را كه ولى ندارد بدون اجازه مجتهد نمىشود اجير

[ 397 ]

كرد، وكسى كه به مجتهد دسترسى ندارد، مىتواند از يك نفر مؤمن كه عادل باشد، اجازه بگيرد و او را اجير نمايد. به شرط آن كه اجير گرفتن بچه نا بالغ به مصلحت او، بلكه بنابر احتياط واجب ترك آن داراى مفسده براى بچه نا بالغ باشد. مسأله 2203 - اجاره دهنده ومستأجر لازم نيست صيغه عربى بخوانند بلكه اگر مالك به كسى بگويد، ملك خود را به تو اجاره دادم و او بگويد قبول كردم، اجاره صحيح است. و نيز اگر حرفى نزنند و مالك به قصد اين كه ملك را اجاره دهد، آنرا به مستأجر واگذار كند و او هم به قصد اجاره كردن بگيرد اجاره صحيح مىباشد. مسأله 2204 - اگر انسان بدون صيغه خواندن بخواهد براى انجام عملى اجير شود، همين كه با رضايت طرف معامله، مشغول آن عمل شد اجاره صحيح است. مسأله 2205 - كسى كه نمىتواند حرف بزند، اگر با اشاره بفهماند كه ملك را اجاره داده، يا اجاره كرده صحيح است. مسأله 2206 - اگر خانه يا دكان يا اطاقى را اجاره كند و صاحب ملك با او شرط كند كه فقط خود او از آنها استفاده نمايد، مستأجر نمىتواند آنرا به ديگرى اجاره دهد واگر شرط نكند مىتواند آن را به ديگرى اجاره دهد، ولى اگر بخواهد به زيادتر از مقدارى كه اجاره كرده آن را اجاره دهد، بايد در آن، كارى مانند تعمير و سفيد كارى انجام داده باشد، يا به غير جنسى كه اجاره كرده آن را اجاره دهد مثلا اگر با پول اجاره كرده به گندم يا چيز ديگر اجاره دهد. شرايط مالى كه آن را اجاره مىدهند مسأله 2207 - مالى را كه اجاره مىدهند چند شرط دارد: اول: آن كه معين باشد، پس اگر بگويد يكى از خانه‌هاى خود را اجاره دادم درست نيست.

[ 398 ]

دوم: مستأجر آن را ببيند، يا كسى كه آن را اجاره مىدهد طورى خصوصيات آن را بگويد كه كاملا معلوم باشد. سوم: تحويل دادن آن ممكن باشد، پس اجاره دادن اسبى كه فرار كرده باطل است. چهارم: آن مال بواسطه استفاده كردن از بين نرود، پس اجاره دادن نان و ميوه و خوردنىهاى ديگر صحيح نيست. پنجم: استفاده‌اى كه مال را براى آن اجاره داده‌اند ممكن باشد، پس اجاره دادن زمين براى زراعت در صورتى كه آب باران كفايت آن را نكند و از آب نهر هم مشروب نشود، صحيح نيست. ششم: چيزى را كه اجاره مىدهد مال خود او باشد، و اگر مال كس ديگر را اجاره دهد، در صورتى صحيح است كه صاحبش رضايت دهد. مسأله 2208 - اجاره دادن درخت براى آن كه از ميوه‌اش استفاده كنند اشكال ندارد. شرايط استفاده‌اى كه مال را براى آن اجاره مىدهند مسأله 2209 - استفاده‌اى كه را براى آن اجاره مىدهند چهار شرط دارد: اول: آن كه حلال باشد، بنابر اين اجاره دادن دكان براى شراب فروشى يا نگهدارى شراب و كرايه دادن حيوان براى حمل ونقل شراب باطل است. دوم: پول دادن براى آن استفاده در نظر مردم بيهوده نباشد. سوم: اگر چيزى را كه اجاره مىدهند چند استفاده دارد، استفاده‌اى را كه مستأجر بايد از آن ببرد معين نمايند مثلا اگر حيوانى را كه سوارى مىدهد و بار مىبرد اجاره دهند، بايد در موقع اجاره معين كنند كه سوارى يا باربرى آن، مال مستأجر است يا همه استفاده‌هاى آن.

[ 399 ]

چهارم: مدت استفاده را معين نمايند واگر مدت معلوم نباشد ولى عمل را معين كنند مثلا با خياط قرار بگذارند كه لباس معينى را به طور مخصوصى بدوزد كافى است. مسأله 2210 - اگر ابتداى مدت اجاره را معين نكنند، ابتداى آن بعد از خواندن صيغه اجاره است. مسأله 2211 - اگر خانه‌اى را مثلا يكساله اجاره دهند و ابتداى آن را يك ماه بعد از خواندن صيغه قرار دهند اجاره صحيح است، اگر چه موقعى كه صيغه مىخوانند خانه در اجاره ديگرى باشد. مسأله 2212 - اگر مدت اجاره را معلوم نكند و بگويد هر وقت در خانه نشستى اجاره آن، ماهى ده تومان است اجاره صحيح نيست. مسأله 2213 - اگر به مستأجر بگويد خانه را يك ماهه به ده تومان به تو اجاره دادم وبقيه به همان قيمت، يا بگويد هر ماهى ده تومان و اول و آخر آن را معين نكند اجاره حتى براى ماه اول هم باطل است. مسأله 2214 - خانه‌اى را كه غريب و زوار در آن منزل مىكنند و معلوم نيست چقدر در آن مىمانند، اگر قرار بگذارند كه مثلا شبى يك تومان بدهند وصاحب خانه راضى شود، استفاده از آن خانه اشكال دارد و چون مدت اجاره را معلوم نكرده‌اند اجاره صحيح نيست و صاحب خانه هر وقت بخواهد مىتواند آنان را بيرون كند. مسائل متفرقه اجاره مسأله 2215 - مالى را كه مستأجر بابت اجاره مىدهد بايد معلوم باشد. پس اگر از چيزهايى است كه مثل گندم با وزن معامله مىكنند، بايد وزن آن معلوم باشد و اگر از چيزهايى است كه مثل تخم‌مرغ با شماره معامله مىكنند بايد شماره

[ 400 ]

آن معين باشد و اگر مثل اسب وگوسفند است، بايد اجاره دهنده آنرا ببيند، يا مستأجر خصوصيات آن را به او بگويد. مسأله 2216 - كسى كه چيزى را اجاره داده، تا آن چيز را تحويل ندهد، حق ندارد اجاره آن را مطالبه كند و نيز اگر براى انجام عملى اجير شده باشد، پيش از انجام عمل حق مطالبه اجرت ندارد. مسأله 2217 - هر گاه چيزى را كه اجاره داده تحويل دهد، اگر چه مستأجر تحويل نگيرد يا تحويل بگيرد وتا آخر مدت اجاره از آن استفاده نكند، بايد مال الاجاره آن را بدهد. مسأله 2218 - اگر انسان اجير شود كه در روز معينى كارى را انجام دهد ودر آن روز براى انجام آن كار حاضر شود، كسى كه او را اجير كرده اگر چه آن كار را به او مراجعه نكند، بايد اجرت او را بدهد، مثلا اگر خياطى را در روز معينى براى دوختن لباسى اجير نمايد وخياط در آن روز آماده كار باشد، اگر چه پارچه را به او ندهد كه بدوزد، بايد اجرتش را بدهد چه خياط بيكار باشد، چه براى خودش يا ديگرى كار كند. مسأله 2219 - اگر بعد از تمام شدن مدت اجاره معلوم شود كه اجاره باطل بوده، مستأجر بايد مال الاجاره را به مقدار معمول به صاحب ملك بدهد، مثلا اگر خانه‌اى را يكساله به صد تومان اجاره كند بعد بفهمد اجاره باطل بوده، چنانچه اجاره آن خانه معمولا پنجاه تومان است، بايد پنجاه تومان را بدهد واگر دويست تومان است، بايد دويست تومان را بپردازد. و نيز اگر بعد از گذشتن مقدارى از مدت اجاره معلوم شود كه اجاره باطل بوده، بايد اجاره آن مدت را به مقدار معمول به صاحب ملك بدهد. مسأله 2220 - اگر قصاب سر حيوانى را ببرد و آن را حرام كند چه مزد گرفته باشد، چه مجانى سر بريده باشد، بايد قيمت آن را به صاحبش بدهد. مسأله 2221 - مستأجر و كسى كه چيزى را اجاره داده، با رضايت يكديگر

[ 401 ]

مىتوانند معامله را به هم بزنند و نيز اگر در اجاره شرط كنند كه هر دو يا يكى از آنان حق به هم زدن معامله را داشته باشند، مىتوانند مطابق قرار داد، اجاره را به هم بزنند. مسأله 2222 - اگر اجاره دهنده، يا مستأجر بفهمد كه مغبون شده است، چنانچه در موقع خواندن صيغه ملتفت نباشد كه مغبون است، مىتواند اجاره را به هم بزند. ولىاگر در صيغه اجاره شرط كنند كه اگر مغبون هم باشند حق به هم زدن معامله را نداشته باشند، نمىتوانند اجاره را به هم بزنند. مسأله 2223 - اگر چيزى را اجاره دهد و پيش از آن كه تحويل دهد كسى آن را غصب نمايد، مستأجر مىتواند اجاره را به هم بزند و چيزى را كه به اجاره دهنده داده پس بگيرد، يا اجاره را به هم نزند و اجاره مدتى را كه در تصرف غصب كننده بوده به ميزان معمول از او بگيرد، پس اگر حيوانى را يك ماهه به ده تومان اجاره نمايد و كسى آن را ده روز غصب كند و اجاره معمولى ده‌روز آن پانزده تومان باشد مىتواند پانزده تومان را از غصب كننده بگيرد. مسأله 2224 - اگر چيزى را كه اجاره كرده تحويل بگيرد، و بعد ديگرى آن را غصب كند، نمىتواند اجاره را به هم بزند وفقط حق دارد كرايه آن چيز را به مقدار معمول از غصب كننده بگيرد. مسأله 2225 - اگر پيش از آن كه مدت اجاره تمام شود، ملك را به مستأجر بفروشد اجاره به هم نمىخورد و مستأجر بايد مال الاجاره را به فروشنده بدهد، و همچنين است اگر آن را به ديگرى بفروشد. مسأله 2226 - اگر پيش از ابتداى مدت اجاره، ملك بطورى خراب شود كه هيچ قابل استفاده نباشد، يا قابل استفاده‌اى كه شرط كرده‌اند نباشد، اجاره باطل مىشود و پولى كه مستأجر به صاحب ملك داده به او برمىگردد، بلكه اگر طورى باشد كه بتواند استفاده مختصرى هم از آن ببرد، مىتواند اجاره را به هم بزند.

[ 402 ]

مسأله 2227 - اگر ملكى را اجاره كند و بعد از گذشتن مقدارى از مدت اجاره بطورى خراب شود كه هيچ قابل استفاده نباشد، يا قابل استفاده‌اى كه شرط كرده‌اند نباشد، اجاره مدتى كه باقى مانده باطل مىشود و اگر استفاده مختصرى هم بتواند از آن ببرد مىتواند اجاره مدت باقى مانده را به هم بزند. مسأله 2228 - اگر خانه‌اى را كه مثلا دو اطاق دارد اجاره دهد و يك اطاق آن خراب شود، چنانچه فورا آن را بسازد و هيچ مقدار از استفاده آن از بين نرود اجاره باطل نمىشود و مستأجر هم نمىتواند اجاره را به هم بزند، ولى اگر ساختن آن بقدرى طول بكشد كه مقدارى از استفاده مستأجر از بين برود، اجاره به آن مقدار باطل مىشود و مستأجر مىتواند اجاره باقى مانده را به هم بزند. مسأله 2229 - اگر اجاره دهنده يا مستأجر بميرد، اجاره باطل نمىشود. ولى اگر خانه مال اجاره دهنده نباشد مثلا ديگرى وصيت كرده باشد كه تا او زنده است منفعت خانه مال او باشد، چنانچه آن خانه را اجاره دهد و پيش از تمام شدن مدت اجاره بميرد، از وقتى كه مرده اجاره باطل است. مسأله 2230 - اگر صاحب كار بنا را وكيل كند كه براى او عمله بگيرد چنانچه بنا كمتر از مقدارى كه از صاحب كار مىگيرد به عمله بدهد زيادى آن بر او حرام است وبايد آن را به صاحب كار بدهد، ولى اگر اجير شود كه ساختمان را تمام كند وبراى خود اختيار بگذارد كه خودش بسازد، يا به ديگرى بدهد در صورتيكه كمتر از مقدارى كه اجير شده به ديگرى بدهد زيادى آن براى او حلال مىباشد. مسأله 2231 - اگر رنگرز قرار بگذارد كه مثلا پارچه را با نيل رنگ كند، چنانچه با رنگ ديگر رنگ نمايد حق ندارد چيزى بگيرد.

[ 403 ]

احكام جعاله مسأله 2232 - جعاله آن است كه انسان قرار بگذارد در مقابل كارى كه براى او انجام مىدهند مال معينى بدهد، مثلا بگويد هر كس گمشده مرا پيدا كند، ده تومان به او مىدهم و به كسى كه اين قرار را مىگذارد جاعل و به كسى كه كار را انجام مىدهد عامل مىگويند، وفرق بين جعاله و اين كه كسى را براى كارى اجير كنند، اين است كه در اجاره بعد از خواندن صيغه، اجير بايد عمل را انجام دهد و كسى هم كه او را اجير كرده اجرت را به او بدهكار مىشود، ولى در جعاله عامل مىتواند مشغول عمل نشود و تا عمل را انجام ندهد، جاعل بدهكار نمىشود. مسأله 2233 - جاعل بايد بالغ و عاقل باشد واز روى قصد و اختيار قرارداد كند و شرعا بتواند در مال خود تصرف نمايد، بنابر اين جعاله آدم سفيهى كه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف مىكند صحيح نيست. مسأله 2234 - كارى را كه جاعل مىگويد براى او انجام دهند، بايد حرام نباشد، و نيز بايد بى فايده نباشد كه غرض عقلايى به آن تعلق نگرفته باشد، پس

[ 404 ]

اگر بگويد هر كس شراب بخورد، يا در شب به جاى تاريكى برود ده تومان به او مىدهم، جعاله صحيح نيست. مسأله 2235 - اگر مالى را كه قرار مىگذارد بدهد معين كند مثلا بگويد هر كس اسب مرا پيدا كند، اين گندم را به او مىدهم، لازم نيست بگويد آن گندم مال كجاست و قيمت آن چيست ولى اگر مال را معين نكند مثلا بگويد كسى كه اسب مرا پيدا كند ده من گندم به او مىدهم، بايد خصوصيات آن را كاملا معين نمايد. مسأله 2236 - اگر جاعل مزد معينى براى كار قرار ندهد، مثلا بگويد هر كس بچه مرا پيدا كند پولى به او مىدهم و مقدار آن را معين نكند و چنانچه كسى آن عمل را انجام دهد، بايد مزد او را به مقدارى كه كار او در نظر مردم ارزش دارد بدهد. مسأله 2237 - اگر عامل پيش از قرارداد، كار را انجام داده باشد يا بعد از قرارداد، به قصد اين كه پول نگيرد انجام دهد، حقى به مزد ندارد. مسأله 2238 - پيش از آن كه عامل شروع به كار كند، جاعل و عامل مىتوانند جعاله را به هم بزنند. مسأله 2239 - بعد از آن كه عامل شروع به كار كرد، اگر جاعل بخواهد جعاله را به هم بزند اشكال ندارد. پس اگر حقى را كه قرار داده شده بر مجموع مقدمات و نتيجه باشد بايد به همان نسبت مزد مقدار كارى را كه انجام داده است به او بدهد. مسأله 2240 - عامل مىتواند عمل را ناتمام بگذارد، ولىاگر تمام نكردن عمل اسباب ضرر جاعل شود، بايد آن را تمام نمايد مثلا اگر كسى بگويد هر كس چشم مرا عمل كند فلان مقدار به او مىدهم ودكتر جراحى شروع به عمل، چنانچه طورى باشد كه اگر عمل را تمام نكند، چشم معيوب مىشود، بايد آن را تمام نمايد، و در صورتى كه ناتمام بگذارد، حقى به جاعل ندارد.

[ 405 ]

مسأله 2241 - اگر عامل كار را ناتمام بگذارد، چنانچه آن كار مثل پيدا كردن اسب است كه تا تمام نشود، براى جاعل فايده ندارد عامل نمىتواند چيزى مطالبه كند، و همچنين است اگر جاعل مزد را براى تمام كردن عمل قرار بگذارد مثلا بگويد هر كس لباس مرا بدوزد ده تومان به او مىدهم. ولى اگر مقصودش اين باشد كه هر مقدار از عمل كه انجام گيرد براى آن مقدار مزد بدهد، جاعل بايد مزد مقدارى را كه انجام شده به عامل بدهد، اگر چه احتياط اين است كه به طور مصالحه يكديگر را راضى نمايند.

[ 406 ]

احكام مزارعه مسأله 2242 - مزارعه آن است كه مالك با زارع به اين قسم معامله كند كه زمين را در اختيار او بگذارد، تا زراعت كند ومقدارى از حاصل آن را به مالك بدهد. مسأله 2243 - مزارعه چند شرط دارد: اول: آن كه صاحب زمين به زارع بگويد زمين را به تو واگذار كردم و زارع هم بگويد قبول كردم، يا بدون اين كه حرفى بزند مالك، زمين را واگذار كند براى مزارعه و زارع تحويل بگيرد. دوم: صاحب زمين و زارع هر دو مكلف و عاقل باشند و با قصد و اختيار خود مزارعه را انجام دهند و در تصرفات مالى محجور نباشند و نيز سفيه نباشند، يعنى مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف نكند. سوم: همه حاصل زمين به يكى اختصاص داده نشود. چهارم: سهم هر كدام به طور مشاع باشد مثل نصف يا ثلث حاصل و مانند اينها وبايد تعيين شده باشد، پس اگر قرار دهند حاصل يك قطعه، مال يكى وقطعه

[ 407 ]

ديگر مال ديگرى صحيح نيست، و نيز اگر مالك بگويد در اين زمين زراعت كن و هر چه مىخواهى به من بده صحيح نيست. پنجم: مدتى را كه بايد زمين در اختيار زارع باشد معين كنند و بايد مدت بقدرى باشد كه در آن مدت به دست آمدن حاصل ممكن باشد. ششم: زمين قابل زراعت باشد و اگر زراعت در آن ممكن نباشد اما بتوانند كارى كنند كه زراعت ممكن شود، مزارعه صحيح است. هفتم: اگر منظور هر كدام از آنان زراعت مخصوص و معينى است، چيزى را كه زارع بايد بكارد معين كنند. ولى اگر زراعت معينى را در نظر ندارند يا زراعتى را كه هر دو در نظر دارند معلوم است، لازم نيست آنرا تعيين كنند. هشتم: مالك، زمين را معين كند، پس كسى كه چند قطعه زمين دارد و با هم تفاوت دارند، اگر به زارع بگويد در يكى از اين زمينها زراعت كن و آن را معين نكند مزارعه باطل است. نهم: خرجى را كه هر كدام آنان بايد بكنند معين نمايند، ولى اگر خرجى را كه هر كدام بايد بكنند معلوم باشد، لازم نيست آن را معين نمايند. مسأله 2244 - اگر مالك با زارع قرار بگذارد كه مقدارى از حاصل براى او باشد و بقيه را بين خودشان قسمت كنند، اشكال دارد. هر چند بدانند كه بعد از برداشتن آن مقدار، چيزى از حاصل باقى مىماند. مسأله 2245 - اگر مدت مزارعه تمام شود و حاصل به دست نيايد، چنانچه مالك راضى شود كه با اجاره يا بدون اجاره، زراعت در زمين او بماند وزارع هم راضى باشد مانعى ندارد و اگر مالك راضى نشود، وادار كردن زارع به چيدن زراعت و همچنين مجبور كردن مالك به باقى ماندن زراعت اشكال دارد. ولى اگر مالك، زارع را به چيدن زراعت وادار كند واز اين جهت ضررى به زارع برسد لازم نيست عوض آن را بدهد. مسأله 2246 - اگر بواسطه پيش آمدى زراعت در زمين ممكن نباشد مثلا آب از

[ 408 ]

زمين قطع شود مزارعه بهم مىخورد و اگر زارع بدون عذر زراعت نكند، چنانچه زمين در تصرف او بوده و مالك در آن تصرفى نداشته است، احتياط آن است كه نسبت به اجاره زمين مصالحه كنند و يكديگر را راضى كنند. مسأله 2247 - اگر مالك وزارع صيغه خوانده باشند، بدون رضايت يكديگر نمىتوانند مزارعه را به هم بزنند، و هم چنين است اگر مالك به قصد مزارعه زمين را به كسى واگذار كند وطرف هم به همين قصد بگيرد، ولى اگر در ضمن خواندن صيغه مزارعه شرط كرده باشند كه هر دو يا يكى از آنان حق به هم زدن معامله را داشته باشند مىتوانند مطابق قرارى كه گذاشته‌اند معامله را به هم بزنند. مسأله 2248 - اگر بعد از قرار داد مزارعه، مالك يا زارع بميرد مزارعه به هم نمىخورد و وارثشان به جاى آنان است، ولى اگر زارع بميرد وشرط كرده باشند كه خود زارع زراعت را انجام دهد، مزارعه به هم مىخورد، وچنانچه زراعت نمايان شده باشد، بايد سهم او را به ورثه‌اش بدهند و حقوق ديگرى هم كه زارع داشته، ورثه او ارث مىبرند، ولى مجبور كردن مالك به باقى ماندن زراعت در زمين اشكال دارد و احتياط آن است كه با يكديگر مصالحه كنند. مسأله 2249 - اگر بعد از زراعت بفهمند كه مزارعه باطل بوده چنانچه تخم، مال مالك بوده حاصلى هم كه به دست مىآيد مال او است ونسبت به مزد زارع و مخارجى را كه كرده و كرايه گاو يا حيوان ديگرى را كه مال زارع بوده و در آن زمين كار كرده بنابر احتياط واجب با هم مصالحه كنند، مگر آن كه بطلان مزارعه از جهت قرار دادن تمام حاصل براى مالك زمين باشد كه در اين صورت چيزى را براى عامل، ضامن نيست، واگر تخم، مال زارع بوده، زراعت هم مال او است، و بايد اجاره زمين به صاحب زمين پرداخت شود و بنا بر احتياط واجب بايد نسبت به خرجهايى را كه مالك كرده و كرايه گاو يا حيوان ديگرى كه مال او بوده و در آن زراعت به كار گرفته شده مصالحه كنند. مسأله 2250 - اگر تخم، مال زارع باشد و بعد از زراعت بفهمند كه مزارعه

[ 409 ]

باطل بوده، چنانچه مالك وزارع راضى شوند كه با اجرت يا بى اجرت زراعت در زمين بماند اشكال ندارد، واگر مالك راضى نشود، وادار كردن زارع به چيدن زراعت و هم چنين مجبور كردن مالك به باقى ماندن زراعت اشكال دارد، ولى مالك نمىتواند زارع را مجبور كند كه اجاره بدهد و زراعت را در زمين باقى بگذارد. مسأله 2251 - اگر بعد از جمع كردن حاصل و تمام شدن مدت مزارعه ريشه زراعت در زمين بماند و سال بعد دو مرتبه حاصل دهد، مال صاحب بذر است مگر آن كه اشتراك در ريشه در عقد مزارعه شرط شده باشد وطرفين اعراض نكرده باشند كه در اين صورت حاصل سال دوم را بايد مثل سال اول قسمت كنند.

[ 410 ]

احكام مساقات مسأله 2252 - اگر انسان با كسى به اين قسم معامله كند كه درختهاى ميوه‌اى را كه درختها يا منافع آن، مال خود او است ويا اختيار آن با او است تا مدت معينى به آن كس واگذار كند كه تربيت نمايد و آب دهد و به مقدارى كه قرار مىگذارند از ميوه آن بردارد، اين معامله را مساقات مىگويند. مسأله 2253 - معامله مساقات در درختهايى كه مثل بيد و چنار ميوه نمىدهد صحيح نيست، و هم چنين در مثل درخت حنا كه از برگ آن استفاده مىكنند يا درختى كه از گل آن استفاده مىكنند اشكال دارد. مسأله 2254 - در معامله مساقات لازم نيست صيغه بخوانند بلكه اگر صاحب درخت به قصد مساقات آن را واگذار كند وكسى كه كار مىكند به همين قصد تحويل بگيرد معامله صحيح است. مسأله 2255 - مالك و كسى كه تربيت درختها را به عهده مىگيرد، بايد مكلف وعاقل باشند و كسى آنها را مجبور نكرده باشد، ونيز بايد محجور وسفيه نباشند يعنى مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف نكنند.

[ 411 ]

مسأله 2256 - مدت مساقات بايد معلوم باشد واگر اول آنرا معين كنند وآخر آن را موقعى قرار دهند كه ميوه آن سال به دست مىآيد صحيح است. مسأله 2257 - بايد سهم هر كدام نصف يا ثلث حاصل ومانند اينها باشد و اگر قرار بگذارند كه مثلا صد من از ميوه‌ها مال مالك و بقيه مال كسى باشد كه كار مى كند، معامله باطل است. مسأله 2258 - بايد قرار معامله مساقات را پيش از ظاهر شدن ميوه بگذارند و اگر بعد از ظاهر شدن ميوه و پيش از رسيدن آن قرار بگذارند پس اگر كارى مانند آبيارى يا كار ديگر كه براى زياد شدن ميوه يا خوب شدن آن لازم است باقى مانده باشد، معامله صحيح است، وگرنه اشكال دارد، اگر چه احتياج به كارى مانند چيدن ميوه و نگهدارى آن داشته باشد. مسأله 2259 - معامله مساقات در بوته خربزه و خيار و مانند اينها اشكال دارد. مسأله 2260 - درختى كه از آب باران يا رطوبت زمين استفاده مىكند و به آبيارى احتياج ندارد، اگر به كارهاى ديگر مانند بيل زدن و كود دادن محتاج باشد، معامله به عنوان مساقات اشكال دارد. مسأله 2261 - دو نفرى كه مساقات كرده‌اند، با رضايت يكديگر مىتوانند معامله را به هم بزنند، و نيز اگر در ضمن خواندن صيغه مساقات شرط كنند كه هر دو، يا يكى از آنان حق به هم زدن معامله را داشته باشند، مطابق قرارى كه گذاشته‌اند، به هم زدن معامله اشكال ندارد، بلكه اگر در معامله شرطى كنند و عملى نشود، كسى كه براى نفع او شرط كرده‌اند، مىتواند معامله را به هم بزند. مسأله 2262 - اگر مالك بميرد، معامله مساقات به هم نمىخورد و ورثه‌اش به جاى او هستند. مسأله 2263 - اگر كسى كه تربيت درختها به او واگذار شده بميرد چنانچه در عقد شرط نكرده باشند كه خودش آنها را تربيت كند، ورثه‌اش به جاى او هستند، و چنانچه خودشان عمل را انجام ندهند و اجير هم نگيرند، حاكم شرع از مال ميت

[ 412 ]

اجير مىگيرد و حاصل را بين ورثه ميت ومالك قسمت مىكند واگر شرط كرده باشند كه خود او درختها را تربيت نمايد، پس اگر قرار گذاشته‌اند كه به ديگرى واگذار نكند، با مردن او معامله به هم نمىخورد، ومالك مىتواند عقد را به هم بزند، يا راضى شود كه ورثه او يا كسى كه آنها اجيرش مىكنند، درختها را تربيت نمايد. مسأله 2264 - اگر شرط كند كه تمام حاصل براى مالك باشد، مساقات باطل است، و ميوه مال مالك مىباشد و كسى كه كار مىكند نمىتواند مطالبه اجرت نمايد ولى اگر باطل بودن مساقات به جهت ديگر باشد، بنابر احتياط واجب مالك بايد نسبت به مزد آبيارى و كارهاى ديگر با كسى كه درختها را تربيت كرده مصالحه كند، مگر در صورتى كه به امر مالك اين كارها را انجام داده باشد كه در اين صورت بايد مطابق معمول، مزد آبيارى و كارهاى ديگر را پرداخت نمايد. مسأله 2265 - اگر زمينى را به ديگرى واگذار كند كه در آن درخت بكارد و آنچه عمل مىآيد مال هر دو باشد، بنابر احتياط واجب معامله باطل است پس اگر درختها مال صاحب زمين بوده، بعد از تربيت هم مال او است و بنابر احتياط واجب بايد نسبت به مزد كسى كه آنها را تربيت كرده، با هم مصالحه كنند مگر در صورتى كه به امر و درخواست صاحب زمين به تربيت درختها پرداخته باشد، و اگر مال كسى بوده كه آنها را تربيت كرده بعد از تربيت هم مال او است و مى تواند آنها را بكند، ولى بايد گودالهايى را كه بواسطه كندن درختها پيدا شده پر كند و اجاره زمين را از روزى كه درختها را كاشته به صاحب زمين بدهد، و مالك هم در بعضى از موارد مىتواند او را مجبور نمايد كه درختها را بكند واگر بواسطه كندن درخت توسط او عيبى در آن پيدا شود، بايد تفاوت قيمت آن را به صاحب درخت بدهد و نمىتواند او را مجبور كند كه با اجاره يا بدون اجاره درخت را در زمين باقى بگذارد.

[ 413 ]

كسانى كه نمىتوانند در مال خود تصرف كنند مسأله 2266 - بچه‌اى كه بالغ نشده شرعا نمىتواند در مال خود تصرف كند و نشانه بالغ شدن يكى از سه چيز است: اول: روييدن موى درشت زير شكم بالاى عورت. دوم: بيرون آمدن منى. سوم: تمام شدن پانزده سال قمرى در مرد و تمام شدن نه سال قمرى در زن. مسأله 2267 - روييدن موى درشت در صورت و پشت لب و در سينه و زير بغل ودرشت شدن صدا و مانند اينها نشانه بالغ شدن نيست، مگر انسان بواسطه اينها به بالغ شدن يقين كند. مسأله 2268 - ديوانه وسفيه يعنى كسى كه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف مىكند نمىتواند در مال خود تصرف نمايد. مسأله 2269 - كسى كه گاهى عاقل و گاهى ديوانه است، تصرفى كه موقع ديوانگى در مال خود مىكند صحيح نيست. مسأله 2270 - انسان مىتواند در مرضى كه به آن مرض از دنيا مىرود هر قدر از مال خود را به مصرف خود و عيال و مهمان و كارهايى كه اسراف شمرده نمىشود برساند. و نيز اگر مال خود را به كسى ببخشد يا ارزانتر از قيمت بفروشد يا اجاره دهد صحيح است.

[ 414 ]

احكام وكالت وكالت آن است كه انسان كارى را كه مىتواند در آن دخالت كند، به ديگرى واگذار نمايد تا از طرف او انجام دهد، مثلا كسى را وكيل كند كه خانه او را بفروشد يا زنى را براى او عقد نمايد پس آدم سفيهى كه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف مى كند، چون حق ندارد در مال خود تصرف كند، نمىتواند براى فروش مال خودش كسى را وكيل نمايد. مسأله 2271 - در وكالت لازم نيست صيغه بخوانند، و اگر انسان به ديگرى بفهماند كه او را وكيل كرده و او هم بفهماند قبول نموده، مثلا مال خود را به كسى بدهد كه براى او بفروشد و او مال را بگيرد وكالت صحيح است. مسأله 2272 - اگر انسان كسى را كه در شهر ديگر است وكيل نمايد وبراى او وكالت نامه بفرستد و او قبول كند، اگر چه وكالت نامه بعد از مدتى برسد وكالت صحيح است. مسأله 2273 - موكل يعنى كسى كه ديگرى را وكيل مىكند و نيز كسى كه وكيل مىشود، بايد بالغ و عاقل باشند واز روى قصد واختيار اقدام كنند، وبچه

[ 415 ]

مميز هم اگر فقط در خواندن صيغه وكيل شده باشد و صيغه را با شرايطش بخواند صيغه‌اى كه خوانده صحيح است. مسأله 2274 - كارى را كه انسان نمىتواند انجام دهد، يا شرعا نبايد انجام دهد نمىتواند براى انجام آن از طرف ديگرى وكيل شود. مثلا كسى كه در احرام حج است چون نبايد صيغه عقد زناشويى را بخواند، نمىتواند براى خواندن صيغه از طرف ديگرى وكيل شود. مسأله 2275 - اگر انسان كسى را براى انجام تمام كارهاى خودش وكيل كند صحيح است، ولى اگر براى يكى از كارهاى خود وكيل نمايد و آن كار را معين نكند وكالت صحيح نيست. مسأله 2276 - اگر وكيل را عزل كند يعنى از كار بر كنار نمايد بعد از آن كه خبر به او رسيد نمىتواند آن كار را انجام دهد، ولى اگر پيش از رسيدن خبر آن كار را انجام داده باشد صحيح است. مسأله 2277 - وكيل مىتواند از وكالت كناره‌گيرى كند و اگر موكل غايب هم باشد اشكال ندارد. مسأله 2278 - وكيل نمىتواند براى انجام كارى كه به او واگذار شده ديگرى را وكيل نمايد، ولى اگر موكل به او اجازه داده باشد كه وكيل بگيرد، به هر طورى كه به او دستور داده مىتواند رفتار نمايد، پس اگر گفته باشد براى من وكيل بگير، بايد از طرف او وكيل بگيرد و نمىتواند كسى را از طرف خودش وكيل كند. مسأله 2279 - اگر انسان با اجازه موكل خودش كسى را از طرف او وكيل كند، نمىتواند آن وكيل را عزل نمايد، واگر وكيل اول بميرد يا موكل، او را عزل كند وكالت دومى باطل نمىشود. مسأله 2280 - اگر وكيل با اجازه موكل، كسى را از طرف خودش وكيل كند موكل و وكيل اول مىتوانند آن وكيل را عزل كنند، واگر وكيل اول بميرد، يا عزل شود، وكالت دومى باطل مىشود.

[ 416 ]

مسأله 2281 - اگر چند نفر را براى انجام كارى وكيل كند و به آنها اجازه دهد كه هر كدام بتنهايى در آن كار اقدام كنند، هر يك از آنان مىتواند آن كار را انجام دهد وچنانچه يكى از آنان بميرد، وكالت ديگران باطل نمىشود. ولى اگر نگفته باشد كه با هم يا بتنهايى وكيل است كه انجام دهد و از حرفش هم معلوم نباشد كه مىتوانند بتنهايى انجام دهند، يا گفته باشد كه با هم انجام دهند، نمىتوانند بتنهايى اقدام نمايند ودر صورتيكه يكى از آنان بميرد، وكالت ديگران باطل مىشود اگر با هم وكيل شده باشند. مسأله 2282 - اگر وكيل يا موكل بميرد، يا ديوانه يا بيهوش شود، وكالت باطل مىشود ونيز اگر چيزى كه براى تصرف در آن وكيل شده است از بين برود مثلا گوسفندى كه براى فروش آن وكيل شده بميرد، وكالت باطل مىشود. مسأله 2283 - اگر انسان كسى را براى كارى وكيل كند و چيزى براى او قرار بگذارد، بعد از انجام آن كار، چيزى را كه قرار گذاشته بايد به او بدهد. مسأله 2284 - اگر وكيل در نگهدارى مالى كه در اختيار او است كوتاهى نكند وغير از تصرفى كه به او اجازه داده‌اند، تصرف ديگرى در آن ننمايد و اتفاقا آن مال از بين برود، نبايد عوض آن را بدهد. مسأله 2285 - اگر وكيل در نگهدارى مالى كه در اختيار او است كوتاهى كند، يا غير از تصرفى كه به او اجازه داده‌اند تصرف ديگرى در آن بنمايد وآن مال از بين برود ضامن است. پس اگر لباس را كه گفته‌اند بفروش، بپوشد و آن لباس تلف شود، بايد عوض آن را بدهد. مسأله 2286 - اگر وكيل غير از تصرفى كه به او اجازه داده‌اند، تصرف ديگرى در مال بكند، مثلا لباسى را كه گفته‌اند بفروش بپوشد وبعدا تصرفى را كه به او اجازه داده‌اند بنمايد، آن تصرف صحيح است.

[ 417 ]

احكام قرض قرض دادن از كارهاى مستحبى است كه در آيات قرآن و اخبار راجع به آن زياد سفارش شده است، از پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم روايت شده كه هر كس به برادر مسلمان خود قرض بدهد مال او زياد مىشود وملائكه بر او رحمت مىفرستند و اگر با بدهكار خود مدارا كند، بدون حساب و بسرعت از صراط مىگذرد وكسى كه برادر مسلمانش از او قرض بخواهد و ندهد، بهشت بر او حرام مىشود. مسأله 2287 - در قرض لازم نيست صيغه بخوانند بلكه اگر چيزى را به نيت قرض به كسى بدهد و او هم به همين قصد بگيرد، صحيح است. مسأله 2288 - هر وقت بدهكار بدهى خود را بدهد، طلبكار بايد قبول كند، مگر آن كه طلبكار به نفع خود شرط تأخير پرداخت كرده باشد كه در اين صورت لازم نيست قبول نمايد. مسأله 2289 - اگر در صيغه قرض براى پرداخت آن مدتى قرار دهند، احتياط واجب آن است كه طلبكار پيش از تمام شدن آن مدت طلب خود را مطالبه نكند

[ 418 ]

ولى اگر مدت نداشته باشد، طلبكار هر وقت بخواهد، مىتواند طلب خود را مطالبه نمايد. مسأله 2290 - اگر طلبكار طلب خود را مطالبه كند، چنانچه بدهكار بتواند بدهى خود را بدهد، بايد فورا آن را بپردازد و اگر تأخير بيندازد گناهكار است. مسأله 2291 - اگر بدهكار غير از خانه‌اى كه در آن نشسته واثاثيه منزل و چيزهاى ديگرى كه به آنها احتياج دارد، بطورى كه با فروش آنها در عسر و حرج واقع مىشود چيزى نداشته باشد، طلبكار نمىتواند طلب خود را از او مطالبه نمايد، بلكه بايد صبر كند تا بتواند بدهى خود را بدهد. مسأله 2292 - كسى كه بدهكار است و نمىتواند بدهى خود را بدهد چنانچه بتواند كاسبى كند، احتياط واجب آن است كه كسب كند و بدهى خود را بدهد. مسأله 2293 - كسى كه دسترسى به طلبكار خود ندارد، چنانچه اميد نداشته باشد كه او را پيدا كند، بايد بنابر احتياط واجب با اجازه حاكم شرع، طلب او را به عنوان صدقه از طرف طلبكار، به فقير بدهد، ولى اگر طلبكار او سيد نباشد بنابر احتياط واجب طلب او را به فقيرى كه سيد نيست بدهد. مسأله 2294 - اگر مال ميت بيشتر از خرج واجب كفن و دفن و بدهى او نباشد، بايد مالش را به همين مصرفها برسانند و به وارث او چيزى نمىرسد. مسأله 2295 - اگر كسى مقدارى پول طلا يا نقره قرض كند وقيمت آن كم شود، يا چند برابر گردد، چنانچه همان مقدار را كه گرفته پس بدهد كافى است، ولى اگر هر دو به غير آن راضى شوند اشكال ندارد. مسأله 2296 - اگر مالى را كه قرض كرده از بين نرفته باشد وصاحب مال، آن را مطالبه كند، احتياط مستحب آن است كه بدهكار، همان مال را به او بدهد. مسأله 2297 - اگر كسيكه قرض مىدهد شرط كند كه زيادتر از مقدارى كه مىدهد بگيرد مثلا يك من گندم بدهد و شرط كند كه يك من و پنج سير بگيرد، يا ده تخم‌مرغ بدهد كه يازده تا بگيرد، ربا و حرام است بلكه اگر قرار

[ 419 ]

بگذارد كه بدهكار كارى براى او انجام دهد، يا چيزى را كه قرض كرده با مقدارى جنس ديگر پس دهد، مثلا شرط كند يك تومانى را كه قرض كرده با يك كبريت پس دهد، ربا وحرام است و نيز اگر با او شرط كند كه چيزى را كه قرض مىگيرد به طور مخصوص پس دهد، مثلا مقدارى طلاى نساخته به او بدهد وشرط كند كه ساخته پس بگيرد باز هم ربا و حرام مىباشد. ولى اگر بدون اين كه شرط كند، خود بدهكار زيادتر از آنچه قرض كرده پس بدهد اشكال ندارد بلكه مستحب است. مسأله 2298 - ربا دادن مثل ربا گرفتن حرام است، و كسى كه قرض ربايى گرفته اگر چه كار حرامى كرده ولى اصل قرض صحيح است و مىتواند در آن تصرف نمايد. مسأله 2299 - اگر گندم يا چيزى مانند آن را به طور قرض ربايى بگيرد و با آن زراعت كند، حاصلى كه از آن به دست مىآيد مال قرض گيرنده است. مسأله 2300 - اگر لباسى را بخرد وبعدا از پولى كه بابت ربا گرفته، يا از پول حلالى كه‌مخلوط با ربا است به صاحب لباس بدهد پوشيدن آن لباس و نماز خواندن با آن اشكال ندارد، ولى اگر به فروشنده بگويد كه اين لباس را با اين پول مىخرم، پوشيدن آن لباس حرام است و اگر بداند پوشيدن آن حرام است نماز هم با آن باطل مى باشد. مسأله 2301 - اگر انسان مقدارى پول به تاجر بدهد كه در شهر ديگر از طرف او كمتر بگيرد، اشكال ندارد و اين را صرف برات مىگويند. مسأله 2302 - اگر مقدارى پول به كسى بدهد كه بعد از چند روز در شهر ديگر زيادتر بگيرد، مثلا نهصد و نود تومان بدهد كه بعد از ده روز در شهر ديگر هزار تومان بگيرد، ربا و حرام است، ولى اگر كسى كه زيادى را مىگيرد در مقابل زيادى جنس بدهد يا عملى انجام دهد اشكال ندارد. و همچنين اگر مبلغ كمتر را به بيشتر از آن بفروشد اشكال ندارد.

[ 420 ]

مسأله 2303 - اگر در مقابل طلبى كه از كسى دارد سفته يا برات يا چكى داشته باشد و بخواهد طلب خود را پيش از وعده آن به كمتر از آن به شخص سومى بفروشد اشكال ندارد. و شخص سوم مىتواند تمام طلب فروشنده را از مديون دريافت نمايد.

[ 421 ]

احكام حواله دادن مسأله 2304 - اگر انسان طلبكار خود را حواله بدهد كه طلب خود را از ديگرى بگيرد و طلبكار قبول نمايد، بعد از آن كه حواله درست شد، كسى كه به او حواله شده بدهكار مىشود، و ديگر طلبكار نمىتواند طلبى را كه دارد از بدهكار اولى مطالبه نمايد. مسأله 2305 - بدهكار و طلبكار و كسيكه سر او حواله شده، بايد مكلف وعاقل باشند و كسى آنها را مجبور نكرده باشد، ونيز بايد سفيه نباشد، يعنى مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف نكنند ونيز اگر حاكم شرع كسى را بواسطه ورشكستگى از تصرف در اموالش جلوگيرى كرده باشد نمىشود او را حواله بدهند كه طلبش را از ديگرى بگيرد، وخودش هم نمىتواند به كسى حواله بدهد، ولى اگر سر كسى حواله بدهد كه به او بدهكار نيست اشكال ندارد. مسأله 2306 - اگر سر كسى حواله بدهند كه بدهكار است احتياط واجب آن است كه قبول كند ولى حواله‌دادن سر كسى كه بدهكار نيست، در صورتى صحيح است كه او قبول كند ونيز اگر انسان بخواهد به كسى كه جنسى بدهكار

[ 422 ]

است، جنس ديگر حواله دهد، مثلا به كسى كه جو بدهكار است گندم حواله دهد، تا او قبول نكند حواله صحيح نيست. مسأله 2307 - موقعى كه انسان حواله مىدهد بايد بدهكار باشد پس اگر بخواهد از كسى قرض كند، تا وقتى از او قرض نكرده نمىتواند او را به كسى حواله دهد كه آنچه را بعدا قرض مىدهد از آن كس بگيرد. مسأله 2308 - مال مورد حواله بايد براى حواله‌دهنده و طلبكار معين باشد، يعنى مردد نباشد پس اگر مثلا ده من گندم وده تومان پول به يك نفر بدهكار باشد وبه او بگويد يكى از دو طلب خود را از فلانى بگير، و آن را معين نكند، حواله درست نيست. مسأله 2309 - اگر بدهى واقعا معين باشد ولى بدهكار و طلبكار در موقع حواله‌دادن، مقدار آن يا جنس آن را ندانند صحيح بودن حواله اشكال دارد. مثلا اگر طلب كسى را در دفتر نوشته باشد و پيش از ديدن دفتر حواله بدهد وبعد دفتر را ببيند و به طلبكار مقدار طلبش را بگويد، صحيح بودن حواله اشكال دارد. مسأله 2310 - طلبكار مىتواند حواله را قبول نكند، اگر چه كسى كه به‌او حواله شده فقير نباشد و در پرداختن حواله هم كوتاهى ننمايد. مسأله 2311 - اگر سر كسى حواله بدهد كه بدهكار نيست، چنانچه او حواله را قبول كند، پيش از پرداختن حواله مىتواند مقدار حواله را از حواله دهنده بگيرد، ولى اگر طلبكار طلب خود را به مقدار كمترى صلح كند، كسى كه حواله را قبول كرده، همان مقدار را مىتواند از حواله دهنده مطالبه نمايد. مسأله 2312 - بعد از آن كه حواله درست شد، حواله دهنده، و كسى كه به او حواله شده، نمىتوانند حواله را به هم بزنند، و هر گاه كسى كه به او حواله شده در موقع حواله فقير نباشد يعنى غير از چيزهايى كه در دين مستثنى است مالى داشته باشد كه بتواند حواله را بپردازد اگر چه بعدا فقير شود، طلبكار هم نمىتواند حواله را به هم بزند، و همچنين است اگر موقع حواله فقير باشد و طلبكار بداند فقير

[ 423 ]

است، ولى اگر نداند فقير است و بعد بفهمد، اگر چه در آن وقت مالدار شده باشد، طلبكار مىتواند حواله را به هم بزند وطلب خود را از حواله دهنده بگيرد. مسأله 2313 - اگر بدهكار وطلبكار و كسيكه به او حواله شده، يا يكى از آنان براى خود حق به هم زدن حواله را قرار دهند، مطابق قرارى كه گذاشته‌اند، مىتوانند حواله را به هم بزنند. مسأله 2314 - اگر حواله‌دهنده خودش طلب طلبكار را بدهد - چنانچه به خواهش كسى كه به او حواله شده داده‌است، - مىتواند چيزى را كه داده از او بگيرد و اگر بدون خواهش او داده، نمىتواند چيزى را كه داده از او مطالبه نمايد.

[ 424 ]

احكام رهن مسأله 2315 - رهن آن است كه بدهكار مقدارى از مال خود را نزد طلبكار بگذارد كه اگر طلب او را ندهد طلبش را از آن مال به دست آورد. مسأله 2316 - در رهن لازم نيست صيغه بخوانند و همين قدر كه بدهكار مال خود را به قصد گرو، به طلبكار بدهد وطلبكار هم به همين قصد بگيرد رهن صحيح است. مسأله 2317 - گرو دهنده و كسى كه مال را گرو مىگيرد بايد مكلف و عاقل باشند و كسى آنها را مجبور نكرده باشد، و نيز گرو دهنده سفيه نباشد يعنى مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف نكند، ونيز مفلس (ورشكسته) نباشد. مسأله 2318 - انسان مالى را مىتواند گرو بگذارد كه شرعا بتواند در آن تصرف كند و اگر مال كس ديگر را گرو بگذارد، در صورتى صحيح است كه صاحب مال بگويد به گرو گذاشتن راضى هستم. مسأله 2319 - چيزى را كه گرو مىگذارند، بايد خريد وفروش آن صحيح باشد، پس اگر شراب و مانند آنرا گرو بگذارند درست نيست.

[ 425 ]

مسأله 2320 - استفاده چيزى را كه گرو مىگذارند، مال كسى است كه آن را گرو گذاشته. مسأله 2321 - طلبكار و بدهكار نمىتوانند مالى را كه گرو گذاشته شده، بدون اجازه يكديگر ملك كسى كنند، مثلا ببخشند يا بفروشند. ولى اگر يكى از آنان آن را ببخشد يا بفروشد، بعد ديگرى بگويد راضى هستم اشكال ندارد. مسأله 2322 - اگر طلبكار چيزى را كه گرو برداشته با اجازه بدهكار بفروشد اگر در ضمن عقد شرط كرده باشد كه پول آن نيز گرو باشد، پول آن هم مثل خود مال گرو مىباشد. مسأله 2323 - اگر موقعى كه بايد بدهى خود را بدهد طلبكار مطالبه كند واو به هيچ وجه حاضر نشود بدهى خود را بدهد، اگر به حاكم شرع دسترسى دارد، بايد براى فروش آن از حاكم شرع اجازه بگيرد، وگرنه بايد از مؤمنين عادل اجازه بگيرد واگر آنهم ممكن نباشد، طلبكار مىتواند مالى را كه گرو گرفته است، بفروشد وطلب خود را بردارد، و بايد بقيه را به بدهكار برگرداند. مسأله 2324 - اگر بدهكار غير از خانه‌اى كه در آن نشسته وچيزهايى كه مانند اثاثيه خانه، محل احتياج او است، چيز ديگرى نداشته باشد. طلبكار نمىتواند طلب خود را از او مطالبه كند، ولى اگر مالى را كه گرو گذاشته خانه و اثاثيه هم باشد، طلبكار مىتواند بفروشد وطلب خود را بردارد.

[ 426 ]

احكام ضامن شدن مسأله 2325 - اگر انسان بخواهد ضامن شود كه بدهى كسى را بدهد، ضامن شدن او در صوررتى صحيح است كه به هر لفظى اگر چه عربى نباشد به طلبكار بگويد كه من ضامن شده‌ام طلب تو را بدهم و طلبكار هم قبول كند و رضايت خود را اعلام كند، ولى راضى بودن بدهكار شرط نيست. مسأله 2326 - ضامن وطلبكار بايد مكلف وعاقل باشند وكسى هم آنها را مجبور نكرده باشد ونيز بايد سفيه نباشند يعنى مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف نكنند، ونيز بايد طلبكار بواسطه ورشكستگى از معامله ممنوع نشده باشد، ولىاين شرطها در بدهكار نيست، مثلا: اگر كسى ضامن شود كه بدهى بچه يا ديوانه را بدهد صحيح است. مسأله 2327 - هر گاه براى ضامن شدن خودش شرطى قرار دهد مثلا بگويد اگر بدهكار، قرض تو را نداد من مىدهم، چنانچه الآن متعهد شود، و بدهى او را به عهده بگيرد، كه اگر او را بموقع پرداخت نكرد بپردازد بعيد نيست ضمانت صحيح باشد.

[ 427 ]

مسأله 2328 - كسى كه انسان ضامن بدهى او مىشود بايد بدهكار باشد، پس اگر كسى بخواهد از ديگرى قرض كند، تا وقتى قرض نكرده انسان نمىتواند ضامن او شود. مسأله 2329 - در صورتى انسان مىتواند ضامن شود كه طلبكار وبدهكار و جنس بدهى همه متميز باشد، يعنى مبهم يا مردد نباشد، پس اگر دو نفر از كسى طلبكار باشند و انسان بگويد من ضامن هستم كه طلب يكى از شماها را بدهم، چون معين نكرده كه طلب كدام را بدهد، ضامن شدن او باطل است. ونيز اگر كسى از دو نفر طلبكار باشد و انسان بگويد من ضامن هستم كه بدهى يكى از آن دو نفر را به تو بدهم، چون معين نكرده است بدهى كدام را مىدهد، ضامن شدن او باطل مىباشد و هم چنين اگر كسى از ديگرى مثلا ده من گندم و ده تومان پول طلبكار باشد و انسان بگويد من ضامن يكى از دو طلب تو هستم و معين نكند كه ضامن گندم است، يا ضامن پول صحيح نيست. مسأله 2330 - اگر طلبكار طلب خود را به ضامن ببخشد، ضامن نمىتواند از بدهكار چيزى بگيرد و اگر مقدارى از آن را ببخشد، نمىتواند آن مقدار را مطالبه نمايد. مسأله 2331 - اگر انسان ضامن شود كه بدهى كسى را بدهد، نمىتواند از ضامن شدن خود برگردد. مسأله 2332 - ضامن و طلبكار مىتوانند شرط كنند در مدتى كه معين كرده‌اند، ضامن بودن ضامن را به هم بزنند. مسأله 2333 - هر گاه انسان در موقع ضامن شدن، بتواند طلب طلبكار را بدهد اگر چه بعد فقير شود، طلبكار نمىتواند ضامن بودن او را به هم زند وطلب خود را از بدهكار اول مطالبه نمايد و همچنين است اگر در آن موقع نتواند طلب او را بدهد ولى طلبكار بداند و به ضامن شدن او راضى شود. مسأله 2334 - اگر انسان در موقعى كه ضامن مىشود، نتواند طلب طلبكار را

[ 428 ]

بدهد و طلبكار در آن وقت نداند و بعد ملتفت شود، مىتواند ضامن بودن او را به هم بزند. مسأله 2335 - اگر كسى بدون اجازه بدهكار ضامن شود كه بدهى او را بدهد، نمىتواند چيزى از او بگيرد. مسأله 2336 - اگر كسى با اجازه بدهكار ضامن شود كه بدهى او را بدهد، مىتواند مقدارى را كه ضامن شده از او مطالبه نمايد، ولى اگر به جاى جنسى كه بدهكار بوده جنس ديگرى به طلبكار او بدهد، نمىتواند چيزى را كه داده از او مطالبه نمايد، مثلا اگر ده من گندم بدهكار باشد وضامن ده من برنج بدهد، نمىتواند برنج را از او مطالبه نمايد، اما اگر خودش راضى شود كه برنج بدهد اشكال ندارد.

[ 429 ]

احكام كفالت مسأله 2337 - كفالت آن است كه انسان ضامن شود كه هر وقت طلبكار بدهكار را خواست، به دست او بدهد و همچنين اگر كسى بر ديگرى حقى داشته باشد يا ادعاى حقى كند كه دعواى او قابل قبول باشد چنانچه انسان ضامن شود كه هر وقت صاحب حق يا مدعى طرف را خواست به دست او بدهد عملش را كفالت و به كسى كه اين طور ضامن مىشود كفيل مىگويند. مسأله 2338 - كفالت در صورتى صحيح است كه كفيل به هر لفظى اگر چه عربى نباشد به طلبكار بگويد كه ضامنم هر وقت بدهكار خود را بخواهى به دست تو بدهم وطلبكار هم قبول نمايد و بنابر احتياط واجب بدهكار هم قبول نمايد. مسأله 2339 - كفيل بايد مكلف و عاقل باشد و او را در كفالت مجبور نكرده باشند وبتواند كسى را كه كفيل او شده حاضر نمايد. مسأله 2340 - يكى از هفت چيز، كفالت را به هم مىزند: اول: كفيل بدهكار را به دست طلبكار بدهد. دوم: طلب طلبكار داده‌شود. سوم: طلبكار از طلب خود بگذرد. چهارم: بدهكار بميرد. پنجم: طلبكار كفيل را از كفالت آزاد

[ 430 ]

كند. ششم كفيل بميرد. هفتم: كسى كه صاحب حق است بوسيله حواله يا طور ديگرى حق خود را به ديگرى واگذار نمايد. مسأله 2341 - اگر كسى به زور، بدهكار را از دست طلبكار رها كند، چنانچه طلبكار دسترسى به او نداشته باشد، كسى كه بدهكار را رها كرده، بايد او را به دست طلبكار بدهد، يا بدهى او را بدهد.

[ 431 ]

احكام وديعه (امانت) مسأله 2342 - اگر انسان مال خود را به كسى بدهد و بگويد نزد تو امانت باشد و او هم قبول كند يا بدون اين كه حرفى بزنند صاحب مال بفهماند كه مال را براى نگهدارى به او مىدهد و او هم به قصد نگهدارى كردن بگيرد بايد به احكام وديعه و امانتدارى كه بعدا گفته مىشود عمل نمايد. مسأله 2343 - امانتدار و كسى كه مال را امانت مىگذارد، بايد هر دو بالغ و عاقل باشند، پس اگر انسان مالى را پيش بچه يا ديوانه امانت بگذارد، يا ديوانه و بچه، مالى را پيش كسى امانت بگذارند صحيح نيست. مسأله 2344 - اگر از بچه يا ديوانه چيزى را بطور امانت قبول كند، بايد آن را به صاحبش بدهد، و اگر آن چيز مال خود بچه يا ديوانه است بايد به ولى او برساند و چنانچه مال تلف شود، بايد عوض آن را بدهد، ولى اگر براى اين كه مال از بين نرود آنرا از بچه گرفته چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى نكرده باشد ضامن نيست. مسأله 2345 - كسى كه نمىتواند امانت را نگهدارى نمايد، جايز نيست

[ 432 ]

چيزى را به امانت قبول كند. مسأله 2346 - اگر انسان به صاحب مال بفهماند كه براى نگهدارى مال او حاضر نيست، چنانچه او مال را بگذارد وبرود و اين شخص مال را بر ندارد و آن مال تلف شود، كسى كه امانت را قبول نكرده ضامن نيست ولى احتياط مستحب آن است كه اگر ممكن باشد آن را نگهدارى نمايد. مسأله 2347 - كسى كه چيزى را امانت مىگذارد، هر وقت بخواهد مىتواند آنرا پس بگيرد و كسى هم كه امانت را قبول مىكند، هر وقت بخواهد مىتواند آن را به صاحبش برگرداند. مسأله 2348 - اگر انسان از نگهدارى امانت منصرف شود و وديعه را به هم بزند بايد هر چه زودتر مال را به صاحب آن يا وكيل يا ولى صاحبش برساند، يا به آنان خبر دهد كه به‌نگهدارى حاضر نيست، واگر بدون عذر مال را به آنان نرساند وخبر هم ندهد. چنانچه مال تلف شود، بايد عوض آن را بدهد. مسأله 2349 - كسيكه امانت را قبول مىكند، اگر براى آن، جاى مناسبى ندارد، بايد جاى مناسب تهيه نمايد و طورى آن را نگهدارى كند كه مردم نگويند در امانت خيانت كرده و در نگهدارى آن كوتاهى نموده است، و اگر در جايى كه مناسب نيست بگذارد و تلف شود، بايد عوض آن را بدهد. مسأله 2350 - كسيكه امانت را قبول مىكند، اگر در نگهدارى آن كوتاهى نكند وتعدى يعنى زياده‌روى هم ننمايد واتفاقا آن مال تلف شود، ضامن نيست. ولى اگر آنرا در جايى بگذارد كه گمان مىرود ظالمى بفهمد و آنرا ببرد، چنانچه تلف شود بايد عوض آن را به صاحبش بدهد. مسأله 2351 - اگر صاحب مال براى نگهدارى مال خود جايى را معين كند و به كسى كه امانت را قبول كرده بگويد كه بايد مال را در اينجا حفظ كنى و اگر احتمال هم بدهى كه از بين برود نبايد آن را به جاى ديگرى ببرى، چنانچه امانتدار بترسد كه در آن جا از بين برود وبداند چون آن جا در نظر صاحب مال براى حفظ بهتر

[ 433 ]

بوده گفته است كه نبايد از آن جا بيرون ببرى آن را به جاى ديگر ببرد، و اگر در آن جا ببرد وتلف شود ضامن نيست ولى اگر نداند به چه جهت گفته كه به جاى ديگر نبر، چنانچه به جاى ديگر ببرد وتلف شود، احتياط واجب آن است كه عوض آن را بدهد. مسأله 2352 - اگر صاحب مال براى نگهدارى مال خود جايى را معين كند ولى به كسى كه امانت را قبول كرده نگويد كه آنرا به جاى ديگر نبر، چنانچه امانتدار بترسد كه در آن جا از بين مىرود و بداند كه چون بودن مال در آن مكان براى حفظ بهتر بوده، آن را معين كرده بايد آن را به جاى ديگرى كه مال در آن جا محفوظ تر است ببرد، و چنانچه مال در آن جا تلف شود ضامن نيست. مسأله 2353 - اگر صاحب مال ديوانه شود كسى كه امانت را قبول كرده بايد فورا امانت را به ولى او برساند ويا به ولى او خبر دهد، واگر بدون عذر شرعى مال را به ولى او ندهد واز خبر دادن هم كوتاهى كند ومال تلف شود، بايد عوض آن را بدهد. مسأله 2354 - اگر صاحب مال بميرد، امانتدار بايد مال را به وارث يا ولى او برساند يا به آنان خبر دهد وچنانچه مال را به وارث يا ولى او ندهد و از خبر دادن هم كوتاهى كند ومال تلف شود ضامن است، ولى اگر براى آن كه مىخواهد بفهمد كسى كه مىگويد من وارث ميتم، راست مىگويد يا نه، يا ميت وارث ديگرى دارد يا نه، مال را ندهد و از خبر دادن هم كوتاهى كند و مال تلف شود ضامن نيست. مسأله 2355 - اگر صاحب مال بميرد و چند وارث داشته باشد كسى كه امانت را قبول كرده بايد مال را به همه ورثه يا ولى آنان بدهد، يا به كسى بدهد كه همه آنان گرفتن مال را به او واگذار كرده‌اند، پس اگر بدون اجازه ديگران تمام مال را به يكى از ورثه بدهد ضامن سهم ديگران است و همچنين اگر ميت، وصي داشته باشد، در ثلث مال يا كمتر بايد به وصى هم مراجعه شود.

[ 434 ]

مسأله 2356 - اگر كسى كه امانت را قبول كرده بميرد، يا ديوانه شود، وارث يا ولى او كه مال در دست او است، بايد هر چه زودتر به صاحب مال اطلاع دهد، يا امانت را به او برساند. مسأله 2357 - اگر امانتدار نشانه‌هاى مرگ را در خود ببيند چنانچه ممكن است بنا بر احتياط واجب بايد امانت را به صاحب آن يا وكيل او برساند و اگر ممكن نيست به حاكم شرع يا مؤمنين عادل بدهد و چنانچه به حاكم شرع و مؤمنين عادل دسترسى ندارد، در صورتيكه وارث او امين است و از امانت اطلاع دارد، لازم نيست وصيت كند وگرنه بايد وصيت كند و شاهد بگيرد و به وصى و شاهد، اسم صاحب مال و جنس و خصوصيات مال و محل آن را بگويد. مسأله 2358 - اگر امانتدار نشانه‌هاى مرگ را در خود ببيند و به وظيفه‌اى كه در مسأله پيش گفته شد عمل نكند، چنانچه آن امانت از بين برود بايد عوضش را بدهد، واگر در نگهدارى آن كوتاهى نكرده باشد ومرض او خوب شود، يا بعد از مدتى پشيمان شود و وصيت كند. چنانچه آن امانت از بين برود بنابر احتياط واجب بايد عوض آن را بدهد.

[ 435 ]

احكام عاريه مسأله 2359 - عاريه آن است كه انسان مال خود را به ديگرى بدهد كه از آن استفاده كند و در عوض، چيزى هم از او نگيرد. مسأله 2360 - لازم نيست در عاريه صيغه بخوانند، واگر مثلا لباس را به قصد عاريه به كسى بدهد و او به همين قصد بگيرد عاريه صحيح است. مسأله 2361 - عاريه دادن چيز غصبى وچيزى كه مال انسان است ولى منفعت آن را به ديگرى واگذار كرده مثلا آن را اجاره داده، در صورتى صحيح است كه مالك چيز غصبى يا كسى كه آن چيز را اجاره كرده بگويد به عاريه دادن راضى هستم. مسأله 2362 - چيزى را كه منفعتش مال انسان است مثلا آن را اجاره كرده در صورتى كه بخواهد عاريه بدهد، بنابر احتياط واجب بايد از مالك آن، اجازه بگيرد، ولى اگر در اجاره شرط كرده باشند كه خودش از آن استفاده كند، نمىتواند آن را به ديگرى عاريه دهد. مسأله 2363 - اگر ديوانه و بچه مال خود را عاريه بدهند صحيح نيست، اما

[ 436 ]

اگر ولى بچه مصلحت بداند كه مال او را عاريه دهد و بچه آن مال را به دستور ولى به عاريه كننده برساند اشكال ندارد. مسأله 2364 - اگر در نگهدارى چيزى كه عاريه كرده كوتاهى نكند ودر استفاده از آن هم زياده‌روى ننمايد واتفاقا آن چيز تلف شود ضامن نيست، ولى چنانچه شرط كنند كه اگر تلف شود عاريه كننده ضامن باشد، يا چيزى را كه عاريه كرده طلا و نقره باشد، بايد عوض آن را بدهد. مسأله 2365 - اگر طلا و نقره را عاريه نمايد و شرط كند كه اگر تلف شود ضامن نباشد، چنانچه تلف شود ضامن نيست. مسأله 2366 - اگر عاريه دهنده بميرد، عاريه گيرنده بايد چيزى را كه عاريه كرده به ورثه او بدهد. مسأله 2367 - اگر عاريه‌دهنده طورى شود كه شرعا نتواند در مال خود تصرف كند مثلا ديوانه شود، عاريه كننده بايد مالى را كه عاريه كرده به ولى او بدهد. مسأله 2368 - كسى كه چيزى عاريه داده هر وقت بخواهد مىتواند آن را پس بگيرد وكسى هم كه عاريه كرده هر وقت بخواهد مىتواند آن را پس دهد. مسأله 2369 - عاريه‌دادن چيزى كه استفاده حلال ندارد مثل ظرف طلا ونقره باطل است. مسأله 2370 - عاريه دادن گوسفند براى استفاده از شير و پشم آن، و عاريه دادن حيوان نر براى كشيدن بر ماده صحيح است. مسأله 2371 - اگر چيزى را كه عاريه كرده به مالك، يا وكيل يا ولى او بدهد وبعد آن چيز تلف شود، عاريه كننده ضامن نيست، و در غير اين صورت ضامن است اگر چه بدون اطلاع او به جايى ببرد كه صاحبش معمولا به آن جا مىبرده مثلا اسب را در اصطبلى كه صاحبش براى آن درست كرده ببندد. مسأله 2372 - اگر چيز نجس را براى استعمال خوردن و آشاميدن عاريه دهد، بايد نجس بودن آن را به كسى كه عاريه مىكند بگويد.

[ 437 ]

مسأله 2373 - چيزى را كه عاريه كرده بدون اجازه صاحب آن نمىتواند به ديگرى اجاره، يا عاريه دهد. مسأله 2374 - اگر چيزى را كه عاريه كرده با اجازه صاحب آن و از طرف او به ديگرى عاريه دهد، چنانچه كسى كه اول آن چيز را عاريه كرده بميرد يا ديوانه شود، عاريه دومى باطل نمىشود. مسأله 2375 - اگر بداند مالى را كه عاريه كرده غصبى است، بايد آن را به صاحبش برساند و نمىتواند به عاريه دهنده بدهد. مسأله 2376 - اگر مالى را كه مىداند غصبى است عاريه كند و از آن استفاده‌اى ببرد و در دست او از بين برود، مالك مىتواند عوض مال و عوض استفاده‌اى را كه عاريه كننده برده، از او يا از كسى كه مال را غصب كرده مطالبه كند. و اگر عوض مال يا استفاده آن را از عاريه كننده بگيرد، او نمىتواند چيزى را كه به مالك مىدهد از عاريه دهنده مطالبه نمايد. مسأله 2377 - اگر نداند مالى را كه عاريه كرده غصبى است و در دست او از بين برود، چنانچه صاحب مال عوض آنرا از او بگيرد، او هم مىتواند آنچه را به صاحب مال داده از عاريه دهنده مطالبه نمايد، ولى اگر چيزى را كه عاريه كرده طلا ونقره باشد، يا عاريه‌دهنده با او شرط كرده باشد كه اگر آن چيز از بين برود عوضش را بدهد، نمىتواند چيزى را كه به صاحب مال مىدهد، از عاريه دهنده مطالبه نمايد.

[ 438 ]

احكام نكاح يا ازدواج و زناشويى بواسطه عقد ازدواج، زن به مرد حلال مىشود و آن بر دو قسم است دائم و غير دائم. عقد دائم آن است كه مدت زناشويى در آن معين نشود، و زنى را كه به اين قسم عقد مىكنند دائمه گويند. وعقد غير دائم آن است كه مدت زناشويى در آن معين شود، مثلا زن را به مدت يك ساعت يا يك روز يا يك ماه يا يك سال يا بيشتر عقد نمايند، و زنى را كه به اين قسم عقد كنند متعه و صيغه مىنامند. احكام عقد مسأله 2378 - در زناشويى چه دائم وچه غير دائم، بايد صيغه خوانده شود و تنها راضى بودن زن ومرد كافى نيست، و صيغه عقد را يا خود زن ومرد مىخوانند، يا ديگرى را وكيل مىكنند كه از طرف آنان بخواند. مسأله 2379 - وكيل لازم نيست مرد باشد، زن هم مىتواند براى خواندن صيغه عقد از طرف ديگرى وكيل شود. مسأله 2380 - زن ومرد تا يقين نكنند كه وكيل آنها صيغه را خوانده است،

[ 439 ]

نمىتوانند به يكديگر نگاه محرمانه نمايند، و گمان به اين كه وكيل صيغه را خوانده است كفايت نمىكند ولى اگر وكيل بگويد صيغه را خوانده‌ام كافى است. مسأله 2381 - اگر زنى كسى را وكيل كند كه مثلا ده روزه او را به عقد مردى در آورد و ابتداى ده روز را معين نكند آن وكيل مىتواند هر وقت كه بخواهد او را ده روز به عقد آن مرد در آورد، ولى اگر معلوم باشد كه زن، روز يا ساعت معينى را قصد كرده، بايد صيغه را مطابق قصد او بخواند. مسأله 2382 - يك نفر مىتواند براى خواندن صيغه عقد دائم يا غير دائم از طرف دو نفر وكيل شود و نيز انسان مىتواند از طرف زن وكيل شود و او را براى خود به طور دائم يا غير دائم عقد كند، ولى احتياط مستحب آن است كه عقد را دو نفر بخوانند. دستور خواندن عقد دائم مسأله 2383 - اگر صيغه عقد دائم را خود زن و مرد بخوانند واول زن بگويد: زوجتك نفسى على الصداق المعلوم (يعنى خود را زن تو نمودم به مهرى كه معين شده) پس از آن بدون فاصله مرد بگويد: قبلت التزويج (يعنى قبول كردم ازدواج را) عقد صحيح است واگر ديگرى را وكيل كنند كه از طرف آنها صيغه عقد را بخواند چنانچه مثلا اسم مرد احمد و اسم زن فاطمه باشد و وكيل زن بگويد: زوجت موكلتى فاطمة موكلك احمد على الصداق المعلوم، پس بدون فاصله وكيل مرد بگويد: قبلت لموكلى احمد على الصداق صحيح مىباشد. وبنابر احتياط واجب بايد لفظى كه مرد مىگويد با لفظى كه زن مىگويد مطابق باشد، مثلا اگر زن زوجت گفت، مرد هم قبلت التزويج بگويد.

[ 440 ]

دستور خواندن عقد غير دائم مسأله 2384 - اگر خود زن ومرد بخواهند صيغه عقد غير دائم را بخوانند، بعد از آن كه مدت و مهر را معين كردند، چنانچه زن بگويد: زوجتك نفسى في المدة المعلومة على المهر المعلوم بعد بدون فاصله مرد بگويد: قبلت صحيح است. واگر ديگرى را وكيل كنند و اول وكيل زن به وكيل مرد بگويد: متعت موكلتى موكلك في المدة المعلومة على المهر المعلوم، پس بدون فاصله وكيل مرد بگويد: قبلت لموكلى هكذا صحيح مىباشد. شرايط عقد مسأله 2385 - عقد ازدواج چند شرط دارد: اول: آن كه به عربى صحيح خوانده شود، واگر خود مرد و زن نتوانند صيغه را به عربى صحيح بخوانند، به هر لفظى كه صيغه را بخوانند صحيح است و لازم هم نيست كه وكيل بگيرند اما بايد لفظى بگويند كه معنى (زوجت و قبلت) را بفهماند. دوم: مرد وزن يا وكيل آنها كه صيغه را مىخوانند قصد انشاء داشته باشند يعنى اگر خود مرد و زن صيغه را مىخوانند، زن به گفتن (زوجتك نفسى) قصدش اين باشد كه خود را زن او قرار دهد و مرد به گفتن (قبلت التزويج) زن بودن او را براى خود قبول نمايد، و اگر وكيل مرد و زن صيغه را مىخوانند، به گفتن (زوجت و قبلت) قصدشان اين باشد كه مرد و زنى كه آنان را وكيل كرده‌اند، زن و شوهر شوند. سوم: كسى كه صيغه را مىخواند عاقل باشد، چه براى خودش بخواند يا از

[ 441 ]

طرف ديگرى وكيل شده باشد. چهارم: اگر وكيل زن و شوهر يا ولى آنها صيغه را مىخوانند، در عقد، زن و شوهر را معين كنند مثلا اسم آنها را ببرند يا به آنها اشاره نمايند. پس كسى كه چند دختر دارد، اگر به مردى بگويد زوجتك احدى بناتى (يعنى زن تو نمودم يكى از دخترانم را) و او بگويد قبلت يعنى قبول كردم، چون در موقع عقد، دختر را معين نكرده عقد باطل است. پنجم: زن و مرد به ازدواج راضى باشند، ولى اگر زن ظاهرا به كراهت اذن دهد و معلوم باشد قلبا راضى است عقد صحيح است. مسأله 2386 - اگر در عقد يك حرف غلط خوانده شود كه معنى آن را عوض كند عقد باطل است. مسأله 2387 - كسى كه دستور زبان عربى را نمىداند، اگر قرائتش صحيح باشد ومعناى هر كلمه از عقد را جداگانه بداند و از هر لفظى معناى آن را قصد نمايد مىتواند عقد را بخواند. مسأله 2388 - اگر زنى را براى مردى بدون اجازه آنان عقد كنند و بعدا زن و مرد بگويند به آن عقد راضى هستيم عقد صحيح است. مسأله 2389 - اگر زن و مرد يا يكى از آن دو را به ازدواج مجبور نمايند و بعد از خواندن عقد راضى شوند و بگويند به آن عقد راضى هستيم عقد صحيح است. مسأله 2390 - پدر وجد پدرى مىتوانند براى فرزند نا بالغ يا ديوانه خود كه به حال ديوانگى بالغ شده‌است ازدواج كنند. وبعد از آن كه آن طفل بالغ شد يا ديوانه عاقل گرديد، اگر ازدواجى كه براى او كرده‌اند مفسده‌اى نداشته نمى تواند آن را به هم بزند و اگر مفسده‌اى داشته مىتواند آن را به هم بزند. مسأله 2391 - دخترى كه به حد بلوغ رسيده ورشيده است يعنى مصلحت خود را تشخيص مىدهد، اگر بخواهد شوهر كند، چنانچه باكره باشد، بنابر احتياط واجب بايد از پدر يا جد پدرى خود اجازه بگيرد. واجازه مادر و برادر لازم نيست.

[ 442 ]

مسأله 2392 - اگر پدر و جد پدرى غايب باشند، بطورى كه نشود از آنان اذن گرفت ودختر هم احتياج به شوهر كردن داشته باشد لازم نيست از پدر وجد پدرى اجازه بگيرند و نيز اگر دختر باكره نباشد اجازه پدر و جد لازم نيست. مسأله 2393 - اگر پدر، يا جد پدرى براى پسر نا بالغ خود زن بگيرند پسر بايد بعد از بالغ شدن خرج آن زن را بدهد. مسأله 2394 - اگر پدر يا جد پدرى براى پسر نا بالغ خود، زن بگيرد، چنانچه پسر در موقع عقد مالى داشته، مديون مهر زن است، واگر در موقع عقد مالى نداشته پدر، يا جد او بايد مهر زن را بدهند. عيبهايى كه بواسطه آنها مىشود عقد را به هم زد مسأله 2395 - اگر مرد بعد از عقد بفهمد كه زن يكى از اين هفت عيب را قبل از عقد داشته است مىتواند عقد را به هم‌بزند: اول: ديوانگى، دوم: مرض جذام يا خوره، سوم: برص يا پيسى، چهارم: كورى، پنجم: شل بودن بطورى كه معلوم باشد، ششم: آن كه افضا شده يعنى راه بول و حيض او يكى شده باشد، هفتم: آن كه گوشت، يا استخوانى در فرج او باشد كه مانع نزديكى شود. مسأله 2396 - اگر زن بعد از عقد بفهمد كه شوهر او ديوانه بوده يا بعد از عقد ديوانه شده مىتواند عقد را بهم بزند و همچنين است اگر بفهمد، قبل از عقد عنين بوده يعنى قادر به نزديكى با زن نيست و اگر بعد از عقد عنين شده، در صورتى كه با او نزديكى نكرده باشد (حتى يك مرتبه) مىتواند عقد را بهم بزند و نيز اگر معلوم شود كه قبل از عقد تخمهاى او را كشيده‌اند مىتواند عقد را به هم بزند اما در صورتى كه معلوم شود كه آلت مردى نداشته يا ندارد، جائز بودن فسخ عقد محل اشكال است.

[ 443 ]

مسأله 2397 - اگر مرد يا زن، بواسطه يكى از عيبهايى كه در دو مسأله پيش گفته شد عقد را به هم بزند، بايد بدون طلاق از هم جدا شوند. مسأله 2398 - اگر بواسطه آن كه مرد نمىتواند وطى و نزديكى كند، زن عقد را به هم بزند، شوهر بايد نصف مهر را بدهد. ولى اگر بواسطه يكى از عيبهاى ديگرى كه گفته شد، مرد يا زن عقد را به هم بزند، چنانچه مرد با زن نزديكى نكرده باشد چيزى بر او نيست و اگر نزديكى كرده، بايد تمام مهر را بدهد. عده‌اى از زنها كه ازدواج با آنان حرام است مسأله 2399 - ازدواج با زنهايى كه مثل مادر و خواهر و مادر زن با انسان محرم هستند حرام است. مسأله 2400 - اگر كسى زنى را براى خود عقد نمايد، اگر چه با او نزديكى نكند، مادر و مادر مادر آن زن و مادر پدر او هر چه بالا روند به آن مرد محرم مىشوند. مسأله 2401 - اگر زنى را عقد كند وبا او نزديكى نمايد، دختر ونوه دخترى و پسرى آن زن هر چه پايين روند، چه در وقت عقد باشند يا بعدا به دنيا بيايند، به آن مرد محرم مىشوند. مسأله 2402 - اگر با زنى كه براى خود عقد كرده نزديكى هم نكرده باشد، تا وقتى كه آن زن در عقد او است نمىتواند با دختر او ازدواج كند. مسأله 2403 - عمه و خاله پدر و عمه و خاله پدر پدر و عمه و خاله مادر و عمه و خاله مادر مادر هر چه بالا روند به انسان محرمند. مسأله 2404 - پدر و جد شوهر، هر چه بالا روند، و پسر ونوه پسرى و دخترى او هر چه پايين آيند چه در موقع عقد باشند، يا بعدا به دنيا بيايند به زن او محرم هستند.

[ 444 ]

مسأله 2405 - اگر زنى را براى خود عقد كند، دائمه باشد، يا صيغه تا وقتى كه آن در عقد او است نمى تواند با خواهر آن زن ازدواج نمايد. مسأله 2406 - اگر زن خود را به ترتيبى كه در كتاب طلاق گفته مىشود طلاق رجعى دهد در بين عده نمىتواند خواهر او را عقد نمايد، بلكه در عده طلاق بائن هم كه بعدا بيان مىشود، احتياط مستحب آن است كه از ازدواج با خواهر او خوددارى نمايد. مسأله 2407 - انسان نمىتواند بدون اجازه زن خود با خواهر زاده و برادرزاده او ازدواج كند ولى اگر بدون اجازه زنش آنان را عقد نمايد هر چند بعدا زن بگويد به آن عقد راضى هستم كفايت نمىكند ونياز به عقد مجدد دارد. مسأله 2408 - اگر زن بفهمد شوهرش برادرزاده يا خواهرزاده او را عقد كرده و حرفى نزد، اكتفا به آن عقد اشكال دارد و همچنين است، سكوت قبل از عقد. مسأله 2409 - اگر انسان پيش از آن كه دختر خاله خود را بگيرد با مادر او زنا كند، ديگر نمىتواند با او ازدواج نمايد و حرام ابدى مىشود واگر پيش از آن كه دختر عمه خود را عقد كند با مادر او زنا كند بنابر احتياط واجب نمىتواند با او ازدواج نمايد. مسأله 2410 - اگر با زنى غير از عمه و خاله خود زنا كند، احتياط مستحب آن است كه با دختر او ازدواج نكند، و اگر زنى را عقد نمايد و با او نزديكى كند بعد با مادر او زنا كند، آن زن بر او حرام نمىشود، و همچنين است اگر پيش از آن كه با او نزديكى كند با مادر او زنا نمايد. مسأله 2411 - زن مسلمان نمىتواند به عقد كافر چه مشرك و چه اهل كتاب، در آيد، مرد مسلمان هم نمىتواند با زنهاى كافره غير كتابيه بطور دائم يا موقت ازدواج كند و به احتياط واجب ازدواج دائم با زنهاى كافره اهل كتاب نيز جايز نيست ولى ازدواج موقت زنهاى اهل كتاب مانند يهود و نصارى مانعى ندارد. مسأله 2412 - اگر با زن شوهردار يا زنى كه در عده طلاق رجعى است زنا كند

[ 445 ]

بنابر احتياط واجب آن زن بر او حرام ابدى مىشود و اگر با زنى كه در عده متعه، (عقد غير دائم)، يا طلاق بائن، يا عده وفات است زنا كند، اين احتياط لازم نيست. مسأله 2413 - اگر با زن بىشوهرى كه در عده نيست زنا كند، بعدا مىتواند آن زن را براى خود عقد نمايد، ولى احتياط مستحب آن است كه صبر كند تا آن زن حيض ببيند بعد او را عقد نمايد، و همچنين است اگر ديگرى بخواهد آن زن را عقد كند. مسأله 2414 - اگر زنى را كه در عده ديگرى است براى خود عقد كند، چنانچه مرد و زن، يا يكى از آنان بدانند كه عده زن تمام نشده و بدانند عقد كردن زن در عده حرام است آن زن بر او حرام مىشود، اگر چه مرد بعد از عقد با آن زن نزديكى نكرده باشد. مسأله 2415 - اگر زنى را براى خود عقد كند وبعد معلوم شود كه در عده بوده چنانچه هيچ كدام نمىدانسته‌اند زن در عده است ونمىدانسته‌اند كه عقد كردن زن در عده حرام است، در صورتيكه مرد با او نزديكى كرده باشد، آن زن بر او حرام مىشود. مسأله 2416 - اگر انسان بداند زنى شوهر دارد و با او ازدواج كند بايد از او جدا شود وبعدا هم نمىتواند او را براى خود عقد كند واگر نداند چنين عقدى باطل است، چنانچه با او نزديكى كرده است احتياط واجب آن است كه ديگر با او ازدواج نكند. مسأله 2417 - زن شوهردار اگر زنا بدهد بر شوهر خود حرام نمىشود اگر چه توبه نكند و بر عمل خود باقى باشد. مسأله 2418 - زنى را كه طلاق داده‌اند و زنى كه صيغه بوده و شوهرش مدت او را بخشيده يا مدتش تمام شده، چنانچه بعد از مدتى شوهر كند و بعد شك كند كه موقع عقد شوهر دوم عده شوهر اول تمام بوده يا نه، و يقين نداشته باشد كه

[ 446 ]

هنگام عقد غافل از تمام شدن عده بوده است، بايد به شك خود اعتنا نكند. مسأله 2419 - مادر و مادر بزرگ و خواهر و دختر و نوه پسرى كه لواط داده بر لواط كننده حرام است اگر چه لواط كننده ولواط دهنده بالغ نباشند. ولى اگر گمان كند كه دخول شده، يا شك كند كه دخول شده يا نه، بر او حرام نمىشوند. مسأله 2420 - اگر با مادر يا خواهر يا دختر كسى ازدواج نمايد و بعد از ازدواج با آن كس لواط كند آنها بر او حرام نمىشوند. مسأله 2421 - اگر كسى در حال احرام كه يكى از كارهاى حج است، با زنى ازدواج نمايد عقد او باطل است، و چنانچه مىدانسته كه زن گرفتن بر او حرام است، ديگر نمىتواند آن زن را عقد كند و حرام ابدى مىشود و همچنين اگر نمىدانسته ولى بعد از عقد با او نزديكى كند، آن زن بر او حرام ابدى مىشود. مسأله 2422 - اگر زنى كه در حال احرام است با مردى كه در حال احرام نيست ازدواج كند عقد او باطل است، و اگر مىدانسته كه ازدواج در حال احرام حرام است و يا نمىداسنته ولى با او نزديكى كرده است، بنا بر احتياط واجب آن زن بر او حرام ابدى مىشود. مسأله 2423 - اگر مرد طواف نساء را كه يكى از كارهاى حج است به جا نياورد، زن كه بواسطه محرم شدن بر او حرام شده بود حلال نمىشود و تا طواف نساء را انجام دهد. مسأله 2424 - اگر كسى دختر نا بالغى را براى خود عقد كند و پيش از آن كه نه سال دختر تمام شود، با او نزديكى و دخول كند، احتياط واجب آن است كه تا آخر عمر از دخول با او خوددارى نمايد. مسأله 2425 - زنى را كه سه مرتبه طلاق داده‌اند بر شوهرش حرام مىشود، ولى اگر با شرايطى كه در كتاب طلاق گفته مىشود با مرد ديگرى ازدواج كند، شوهر اول مىتواند دوباره او را براى خود عقد نمايد.

[ 447 ]

احكام عقد دائم مسأله 2426 - زنى كه عقد دائمى شده نبايد بدون اجازه شوهر از خانه بيرون رود، و بايد خود را براى هر لذتى كه او مىخواهد، تسليم نمايد وبدون عذر شرعى از نزديكى كردن او جلوگيرى نكند و اگر در اينها از شوهر اطاعت كند، تهيه غذا و لباس و منزل و لوازم ديگر او بر شوهر، واجب است واگر تهيه نكند به تفصيلى كه در كتب مفصل ذكر شده مديون زن است. مسأله 2427 - اگر زن در كارهايى كه در مسأله پيش گفته شد اطاعت شوهر را نكند گناهكار است وحق غذا ولباس و منزل و هم خوابى ندارد ولى مهر او از بين نمىرود. مسأله 2428 - مرد حق ندارد زن خود را به خدمت خانه مجبور كند. مسأله 2429 - مخارج سفر غير ضرورى وغير متعارف زن اگر بيشتر از مخارج وطن باشد با شوهر نيست، ولى اگر شوهر مايل باشد كه زن را سفر ببرد بايد خرج سفر او را بدهد. مسأله 2430 - زنى كه از شوهر اطاعت مىكند و شوهر خرج او را نمىدهد مىتواند جهت الزام شوهر بر پرداخت نفقه به حاكم شرع مراجعه نمايد وچنانچه الزام شوهر بر دادن نفقه به هيچ وجه ممكن نشد مىتواند با اجازه گرفتن از حاكم شرع، در هر روز به اندازه خرجى آن روز، بدون اجازه، از مال او بردارد، و اگر ممكن نيست چنانچه نتواند معاش خود را تهيه كند، مگر آن كه بىاجازه او از منزل خارج شود اطاعت شوهر بر او واجب نيست. مسأله 2431 - مرد بايد هر چهار شب يك شب نزد زن دائمى خود بماند. مسأله 2432 - شوهر نمىتواند بيش از چهار ماه، نزديكى با عيال دائمى خود را ترك كند.

[ 448 ]

مسأله 2433 - اگر در عقد دائمى مهر را معين نكنند عقد صحيح است، و چنانچه مرد با زن نزديكى كند، بايد مهر او را مطابق مهر زنهايى كه مثل او هستند بدهد. مسأله 2434 - اگر موقع خواندن عقد دائمى براى دادن مهر مدتى معين نكرده باشند، زن مىتواند پيش از گرفتن مهر از نزديكى كردن شوهر جلوگيرى كند، چه شوهر توانايى دادن مهر را داشته باشد چه نداشته باشد. ولى اگر پيش از گرفتن مهر به نزديكى راضى شود وشوهر با او نزديكى كند ديگر نمىتواند بدون عذر شرعى از نزديكى شوهر جلوگيرى نمايد. متعه يا صيغه مسأله 2435 - صيغه كردن زن اگر چه براى لذت بردن هم نباشد صحيح است. مسأله 2436 - احتياط واجب آن است كه شوهر بيش از چهار ماه، نزديكى با متعه خود را ترك نكند. مسأله 2437 - زنى كه صيغه مىشود اگر در عقد شرط كند كه شوهر با او نزديكى نكند، عقد و شرط او صحيح است و شوهر فقط مىتواند لذتهاى ديگر از او ببرد، ولى اگر بعدا به نزديكى راضى شود، شوهر مىتواند با او نزديكى نمايد. مسأله 2438 - زنى كه صيغه شده اگر چه آبستن شود حق خرجى ندارد. مسأله 2439 - زنى كه صيغه شده حق همخوابى ندارد و از شوهر ارث نمىبرد، و شوهر هم از او ارث نمىبرد مگر در صورتى كه ارث بردن را شرط كنند. مسأله 2440 - زنى كه صيغه شده اگر نداند كه حق خرجى و هم خوابى ندارد عقد او صحيح است و براى آن كه نمىدانسته، حقى به شوهر پيدا نمىكند. مسأله 2441 - زنى كه صيغه شده، مىتواند بدون اجازه شوهر از خانه بيرون

[ 449 ]

برود، ولى اگر بواسطه بيرون رفتن، حق شوهر از بين مىرود بيرون رفتن او حرام است. مسأله 2442 - اگر زنى مردى را وكيل كند كه به مدت و مبلغ معين او را براى خود صيغه نمايد، چنانچه مرد او را به عقد دائم خود در آورد يا به غير از مدت يا مبلغى كه معين شده او را صيغه كند، آن عقد فضولى است ووقتى آن زن فهميد مىتواند به آن عقد رضايت دهد و چنانچه اجازه دهد عقد نافذ و صحيح است. مسأله 2443 - پدر و جد پدرى مىتوانند براى محرم شدن يك ساعت يا دو ساعت زنى را به عقد پسر نا بالغ خود در آورند، ونيز مىتوانند دختر نا بالغ خود را براى محرم شدن، به عقد كسى در آورند ولى بايد آن عقد براى دختر مفسده نداشته باشد. مسأله 2444 - اگر پدر يا جد پدرى، طفل خود را كه در محل ديگرى است و نمىداند زنده است يا مرده، براى محرم شدن به عقد كسى در آورد، بر حسب ظاهر محرم بودن حاصل مىشود، و چنانچه بعدا معلوم شود كه در موقع عقد آن دختر زنده نبوده عقد باطل است و كسانى كه بواسطه عقد ظاهرا محرم شده بودند نامحرمند. مسأله 2445 - اگر مرد مدت صيغه را ببخشد، چنانچه با او نزديكى كرده، بايد تمام چيزى را كه قرار گذاشته به او بدهد و اگر نزديكى نكرده بايد نصف آن را بدهد. مسأله 2446 - مرد مىتواند زنى را كه صيغه او بوده وهنوز عده‌اش تمام نشده به عقد دائم يا موقت خود در آورد. احكام نگاه كردن مسأله 2447 - نگاه كردن مرد به بدن زن نامحرم و موى او چه با قصد لذت و چه بدون آن حرام است ونگاه كردن به صورت و دستها اگر به قصد لذت باشد

[ 450 ]

حرام است، ولى اگر بدون قصد لذت باشد مانعى ندارد ونيز نگاه كردن زن به بدن مرد نامحرم چه با قصد لذت و چه بدون آن حرام مىباشد و نگاه كردن به صورت وبدن و موى دختر نا بالغ اگر به قصد لذت نباشد و موجب تحريك شهوت نگردد، و بواسطه نگاه كردن هم انسان نترسد كه به حرام بيفتد مانعى ندارد. مسأله 2448 - اگر انسان بدون قصد لذت به مو و سر و صورت و دستهاى زنهاى اهل كتاب مثل زنهاى يهود و نصارا و كفار نگاه كند در صورتى كه نترسد كه به حرام بيفتد اشكال ندارد واحتياط واجب آن است كه به‌غير آنچه كه ذكر شد نگاه نكند. مسأله 2449 - زن بايد بدن و موى خود را از مرد نامحرم بپوشاند ولى پوشاندن صورت و دستها از مچ به پائين واجب نيست و احتياط واجب آن است كه بدن و موى خود را از پسرى هم كه بالغ نشده ولى خوب و بد را مىفهمد و به حدى رسيده كه مورد نظر شهوانى است بپوشاند. مسأله 2450 - نگاه كردن به عورت ديگرى حتى به عورت بچه مميزى كه خوب و بد را مىفهمد حرام است، اگر چه از پشت شيشه باشد واحتياط واجب آن است كه به عورت ديگران در آينه وآب صاف هم نگاه نكنند. ولى زن و شوهر مىتوانند به تمام بدن يكديگر نگاه كنند. مسأله 2451 - مرد وزنى كه با يكديگر محرمند، اگر قصد لذت نداشته باشند مىتوانند غير از عورت به تمام بدن يكديگر نگاه كنند. مسأله 2452 - مرد نبايد با قصد لذت به بدن مرد ديگر نگاه كند و نگاه كردن زن هم به بدن زن ديگر با قصد لذت حرام است. مسأله 2453 - عكس برداشتن مرد از زن نامحرم اگر همراه با نگاه كردن به جاهائى كه نگاه كردن به آنجا حرام است نباشد مانعى ندارد ولى اگر براى عكس برداشتن مجبور شود كه حرام ديگرى انجام دهد مثلا دست به بدن او بزند

[ 451 ]

حرام است، اما نگاه كردن به عكس زن نامحرم و يا فيلم آن كه بوسيله تلويزيون و غيره پخش مىشود، اگر به قصد لذت نباشد و خوف فساد و به حرام افتادن نباشد مانعى ندارد، هر چند صاحب عكس را بشناسد. مسأله 2454 - اگر در حال ناچارى زن بخواهد زن ديگر، يا مردى غير از شوهر خود را تنقيه كند، يا عورت او را آب بكشد، بايد چيزى در دست كند كه دست او به عورت نرسد و همچنين است اگر مرد بخواهد مرد ديگر، يا زنى غير زن خود را تنقيه كند، يا عورت او را آب بكشد. مسأله 2455 - اگر مرد براى معالجه زن نامحرم با فرض نبودن زنى كه در كيفيت معالجه و تحمل درد با مرد مساوى باشد، ناچار شود كه او را نگاه كند و دست به بدن او بزند اشكال ندارد، ولى اگر با نگاه كردن بتواند معالجه كند نبايد دست به بدن او بزند و اگر با دست زدن بتواند معالجه كند، نبايد او را نگاه كند. مسأله 2456 - اگر انسان براى معالجه كسى ناچار شود كه به عورت او نگاه كند، بنابر احتياط واجب بايد آيينه را در مقابل گذاشته ودر آن نگاه كند ولى اگر چاره‌اى جز نگاه كردن به عورت نباشد اشكال ندارد. مسائل متفرقه زناشويى مسأله 2457 - كسى كه بواسطه نداشتن زن به حرام مىافتد، يا موجب خوف به حرام افتادن مىباشد و يا نداشتن زن براى او ضرر بدنى دارد، واجب است زن بگيرد. مسأله 2458 - اگر شوهر در عقد شرط كند كه زن باكره باشد و بعد از عقد معلوم شود كه باكره نبوده، تفاوت بين باكره و غير باكره از مهر او كم مىشود ولى نمىتواند عقد را به هم بزند. مسأله 2459 - اگر مرد و زن نامحرم در محل خلوتى باشند كه كسى در آن جا

[ 452 ]

نباشد و ديگرى هم نمىتواند وارد شود حرام است، چه به ذكر خدا مشغول باشند يا به صحبت ديگر، خواب باشند يا بيدار، ولى اگر طورى باشد كه كس ديگر بتواند وارد شود يا بچه‌اى كه خوب و بد را مىفهمد در آنجا باشد اشكال ندارد. مسأله 2460 - اگر مرد مهر زن را در عقد معين كند وقبول دارد كه مهريه را بدهكار است و هنگام عقد با قصد جدى صيغه عقد را خوانده است ولى قصدش اين باشد كه آن را ندهد، عقد صحيح است ولى مهر را بايد بدهد. مسأله 2461 - مسلمانى كه منكر خدا يا پيغمبر شود، يا حكم ضرورى دين يعنى حكمى را كه هر مسلمانانى جزء دين اسلام مىداند مثل واجب بودن نماز و روزه انكار كند، در صورتى كه بداند آن حكم، ضرورى دين است و منكر شدن آن حكم، به انكار خدا يا پيغمبر برگردد مرتد است. مسأله 2462 - اگر زن پيش از آن كه شوهرش با او نزديكى كند بطورى كه در مسأله پيش گفته شد مرتد شود، عقد او باطل مىگردد، و هم چنين است اگر بعد از نزديكى مرتد شود ولى يائسه باشد، يعنى اگر سيده است شصت سال و اگر سيده نيست پنجاه سال او تمام شده باشد، اما اگر يائسه نباشد، بايد به دستورى كه در احكام طلاق گفته خواهد شد عده نگهدارد، پس اگر در بين عده، مسلمان شود عقد باقى واگر تا آخر عده مرتد بماند عقد باطل است. مسأله 2463 - مردى كه مسلمان زاده است اگر مرتد شود زنش بر او حرام مىشود و بايد به مقدارى كه در احكام طلاق گفته مىشود عده وفات نگهدارد. مسأله 2464 - مردى كه از پدر ومادر غير مسلمان به دنيا آمده ومسلمان شده اگر پيش از نزديكى با عيالش مرتد شود، عقد او باطل مىگردد، واگر بعد از نزديكى مرتد شود چنانچه زن او در سن زنهائى باشد كه حيض مىبينند بايد به مقدارى كه در احكام طلاق گفته مىشود عده نگهدارد، پس اگر پيش از تمام شدن عده، شوهر او مسلمان شود عقد باقى وگرنه باطل است. مسأله 2465 - اگر زن در عقد با مرد شرط كند كه او را از شهر بيرون نبرد و

[ 453 ]

مرد هم قبول كند، نبايد زن را از آن شهر بيرون ببرد. مسأله 2466 - اگر زن انسان از شوهر ديگرش دخترى داشته باشد، انسان مىتواند آن دختر را براى پسر خود كه از آن زن نيست عقد كند و نيز اگر دخترى را براى پسر خود عقد كند مىتواند با مادر آن دختر ازدواج نمايد. مسأله 2467 - اگر زنى از زنا آبستن شود، در صورتى كه خود آن زن يا مردى كه با او زنا كرده يا هر دوى آنان مسلمان باشند براى آن زن جايز نيست بچه‌اش را سقط كند. مسأله 2468 - اگر كسى با زنى كه شوهر ندارد و در عده كسى هم نيست زنا كند، چنانچه بعد او را عقد كند و بچه‌اى از آنان پيدا شود، در صورتى كه ندانند از نطفه حلال است يا حرام، آن بچه حلال زاده است. مسأله 2469 - اگر مرد نداند كه زن در عده است و با او ازدواج كند، چنانچه زن هم نداند و بچه‌اى از آنان به دنيا آيد، در صورتيكه شرايط الحاق نسبت را (كه در جاى خود مذكور است) دارا باشد، حلال زاده است و شرعا فرزند هر دو مىباشد ولى اگر زن مىدانسته كه در عده است و نكاح در عده هم حرام است شرعا بچه، فرزند پدر است، و در هر دو صورت عقد آنان باطل است و به يكديگر حرام ابدى مىباشند. مسأله 2470 - اگر زن بگويد يائسه‌ام 1 نبايد حرف او را قبول كرد، ولى اگر بگويد شوهر ندارم حرف او قبول مىشود. مسأله 2471 - اگر بعد از آن كه انسان با زنى ازدواج كرد، كسى بگويد آن زن شوهر داشته و زن بگويد نداشتم، چنانچه شرعا ثابت نشود كه زن شوهر داشته، بايد حرف زن را قبول كرد. مسأله 2472 - پدر نمىتواند تا دو سال دختر يا پسر تمام نشده او را از مادرش


1 - معناى يائسه در مسأله 2462 در صفحه گذسته گفته شد. (.)

[ 454 ]

جدا كند، بلكه بنابر احتياط واجب دختر بچه را تا هفت سالگى نمىتواند از مادرش جدا كند. مسأله 2473 - مستحب است در شوهردادن دخترى كه بالغه است يعنى مكلف شده عجله كنند، حضرت صادق عليه السلام فرمودند: يكى از سعادتهاى مرد آن است كه دخترش در خانه او حيض نبيند. مسأله 2474 - اگر زن مهر خود را به شوهر صلح كند كه زن ديگر نگيرد، احتياط واجب آن است كه زن مهر را نگيرد و شوهر هم با زن ديگر ازدواج نكند. مسأله 2475 - كسى كه از زنا به دنيا آمده، اگر زن بگيرد و بچه‌اى پيدا كند آن بچه حلال زاده است. مسأله 2476 - هر گاه مرد در روزه ماه رمضان يا در حال حيض زن با او نزديكى كند معصيت كرده، ولى اگر بچه‌اى از آنان به دنيا آيد حلال زاده است. مسأله 2477 - زنى كه يقين دارد شوهرش در سفر مرده اگر بعد از عده وفات كه مقدار آن در احكام طلاق گفته خواهد شد، شوهر كند و شوهر اول از سفر برگردد بايد از شوهر دوم جدا شود وبه شوهر اول حلال است ولى اگر شوهر دوم با او نزديكى كرده باشد، زن بايد عده نگهدارد وشوهر دوم بايد مهر او را مطابق زنهايى كه مثل او هستند بدهد ولى خرج عده ندارد. احكام شير دادن مسأله 2478 - اگر زنى بچه‌اى را با شرايطى كه در مسأله (2488) گفته خواهد شد، شير دهد، آن بچه و فرزندها ونوه‌هاى او حتى اگر رضاعى باشند به اين عده محرم مىشود: اول: خود زن و آن را مادر رضاعى مىگويند. دوم: شوهر زن كه شير مال او است و او را پدر رضاعى مىگويند. سوم: پدر و مادر آن زن هر چه بالا روند،

[ 455 ]

اگر چه پدر و مادر رضاعى او باشند. چهارم: بچه‌هايى كه از آن زن به دنيا آمده‌اند يا به دنيا مىآيند. و همچنين فرزندان رضاعى او در صورتى كه از همين شوهر به آنها شير داده باشد. پنجم: بچه‌هاى اولاد آن زن هر چه پايين روند، چه از اولاد او به دنيا آمده، يا اولاد او آن بچه‌ها را شير داده باشند. ششم: خواهر و برادر آن زن اگر چه رضاعى باشند. يعنى بواسطه شير خوردن، با آن زن خواهر و برادر شده باشند. هفتم: عمو و عمه آن زن اگر چه رضاعى باشند. هشتم: دايى وخاله آن زن اگر چه رضاعى باشند. نهم: اولاد شوهر آن زن كه شير مال آن شوهر است، هر چه پايين روند، اگر چه اولاد رضاعى او باشند و مادر رضاعى آنها يكى نباشد. دهم: پدر و مادر شوهر آن زن كه شير مال آن شوهر است، هر چه بالا روند، اگر چه رضاعى باشند. يازدهم: خواهر و برادر شوهرى كه شير مال او است اگر چه خواهر وبرادر رضاعى او باشند. دوازدهم: عمو و عمه و دايى و خاله شوهرى كه شير مال او است هر چه بالا روند، اگر چه رضاعى باشند. و نيز عده ديگرى هم كه در مسائل بعد گفته مىشود، بواسطه شير دادن محرم مىشوند. مسأله 2479 - اگر زنى بچه‌اى را با شرايطى كه در مسأله (2488) گفته مىشود شير دهد، پدر آن بچه نمىتواند با دخترها ونوه‌هائى كه از آن زن به دنيا آمده‌اند ازدواج كند. بلكه احتياط واجب آن است كه دخترهاى رضاعى آن زن و شوهر را هم براى خود عقد ننمايد و نگاه محرمانه يعنى نگاهى كه انسان مىتواند به محرم‌هاى خود كند به آنان ننمايد. مسأله 2480 - اگر زنى بچه‌اى را با شرايطى كه در مسأله (2488) گفته مىشود شير دهد، شوهر آن زن كه صاحب شير است به خواهرهاى آن بچه محرم نمىشود، ولى احتياط مستحب آن است كه با آنان ازدواج ننمايد، ونيز خويشان شوهر به خواهر و برادر آن بچه محرم نمىشوند. مسأله 2481 - اگر زنى بچه‌اى را شير دهد، به برادرهاى آن بچه محرم نمىشود. و نيز خويشان آن زن به برادر و خواهر بچه‌اى كه شير خورده محرم

[ 456 ]

نمىشوند. مسأله 2482 - اگر انسان با زنى كه دخترى را شير كامل داده ازدواج كند و با آن زن نزديكى نمايد، ديگر نمىتواند آن دختر را براى خود عقد كند. مسأله 2483 - اگر انسان با دخترى ازدواج كند، ديگر نمىتواند با زنى كه آن دختر را شير كامل داده ازدواج نمايد. مسأله 2484 - انسان نمىتواند با دخترى كه مادر، يا مادر بزرگ انسان او را شير كامل داده ازدواج كند و نيز اگر زن پدر انسان از شير پدر او دخترى را شير داده باشد، انسان نمىتواند با آن دختر ازدواج نمايد و چنانچه دختر شيرخوارى را براى خود عقد كند بعد مادر يا مادر بزرگ يا زن پدر او از شير همان پدر، آن دختر را شير دهد، عقد باطل مىشود. مسأله 2485 - با دخترى كه خواهر، يا زن برادر انسان از شير برادرش او را شير كامل داده، نمىشود ازدواج كرد، و همچنين است اگر خواهرزاده يا برادرزاده، يا نوه خواهر يا نوه برادر انسان آن دختر را شير داده باشد. مسأله 2486 - اگر زنى بچه دختر خود را شير دهد، آن دختر به شوهر خود حرام مىشود و همچنين است اگر بچه‌اى را كه شوهر دخترش از زن ديگر دارد شير دهد. ولى اگر بچه پسر خود را شير دهد، زن پسرش كه مادر آن طفل شيرخوار است بر شوهر خود حرام نمىشود. مسأله 2487 - اگر زن پدر دخترى، بچه شوهر آن دختر را از شير آن پدر شير دهد، آن دختر به شوهر خود حرام مىشود، چه بچه از همان دختر يا از زن ديگر شوهر او باشد. شرايط شير دادنى كه علت محرم شدن است مسأله 2488 - شير دادنى كه علت محرم شدن است هشت شرط دارد:

[ 457 ]

اول: بچه از زنى كه زايمان كرده و شير در پستانش به خاطر زايمان جمع شده و زنده است شير بخورد، پس اگر از پستان زنى كه مرده است شير بخورد فايده ندارد. دوم: شير آن زن از حرام نباشد، پس اگر شير بچه‌اى را كه از زنا به دنيا آمده به بچه ديگر بدهند، بواسطه آن شير، بچه به كسى محرم نمىشود. سوم: بچه شير را از پستان بمكد، پس اگر شير را در گلوى او بريزند نتيجه ندارد. چهارم: شير، خالص و با چيز ديگر مخلوط نباشد مگر آنچه با شير مخلوط شده به قدرى كم باشد كه چيزى به حساب نيايد (مستهلك شود). پنجم: شير از يك شوهر باشد. پس اگر زن شير دهى را طلاق دهند، بعد شوهر ديگرى كند و از او آبستن شود و تا موقع زاييدن، شيرى كه از شوهر اول داشته باقى باشد و مثلا هشت دفعه پيش از زاييدن از شير شوهر اول و هفت دفعه بعد از زاييدن از شير شوهر دوم به بچه‌اى بدهد، آن بچه به كسى محرم نمىشود. ششم: بچه بواسطه مرض شير را قى نكند و اگر قى كند، بنابر احتياط واجب كسانى كه بواسطه شير خوردن به آن بچه محرم مىشوند، بايد با او ازدواج نكنند و نگاه محرمانه هم به او ننمايند. هفتم: پانزده مرتبه، يا يك شبانه روز بطورى كه در مسأله بعد گفته مىشود شير سير بخورد يا مقدارى شير به او بدهند كه بگويند از آن شير استخوانش محكم شده و گوشت در بدنش روييده است، بلكه اگر ده مرتبه هم به او شير دهند، احتياط مستحب آن است كسانى كه بواسطه شير خوردن او به او محرم مىشوند، با او ازدواج نكنند و نگاه محرمانه هم به او ننمايند. هشتم: دو سال بچه تمام نشده باشد و اگر بعد از تمام شدن دو سال، او را شير دهند به كسى محرم نمىشود، بلكه اگر مثلا پيش از تمام شدن دو سال، چهارده مرتبه و بعد از آن، يك مرتبه شير بخورد، به كسى محرم نمىشود، ولى چنانچه از

[ 458 ]

موقع زاييدن زن شيرده بيشتر از دو سال گذشته باشد و شير او باقى باشد و بچه‌اى را شير دهد آن بچه به كسانى كه گفته شد، محرم مىشود. مسأله 2489 - بايد بچه در بين يك شبانه روز غذا يا شير كس ديگر را نخورد ولى اگر كمى غذا بخورد كه نگويند در بين، غذا خورده اشكال ندارد، و نيز بايد پانزده مرتبه را از شير يك زن بخورد و در بين پانزده مرتبه شير كس ديگرى را نخورد ولى خوردن غذا مانع ندارد و در هر دفعه بايد بدون فاصله و بطور كامل شير بخورد، ولى اگر در بين شير خوردن نفس تازه كند، يا كمى صبر كند، كه از اولى كه پستان در دهان مىگيرد تا وقتى سير مىشود، يك دفعه حساب شود اشكال ندارد. مسأله 2490 - اگر زن از شير شوهر خود بچه‌اى را شير دهد، بعد شوهر ديگر كند و از شير آن شوهر هم بچه ديگر را شير دهد آن دو بچه به يكديگر محرم نمىشوند، اگر چه بهتر است با هم ازدواج نكنند و نگاه محرمانه به يكديگر ننمايند. مسأله 2491 - اگر زن از شير يك شوهر چندين بچه را شير دهد، همه آنان به يكديگر و به شوهر و به زنى كه آنان را شير داده محرم مىشوند. مسأله 2492 - اگر كسى چند زن داشته باشد و هر كدام آنان با شرايطى كه گفتيم، بچه‌اى را شير دهد، همه آن بچه‌ها به يكديگر و به آن مرد و به همه آن زنها محرم مىشوند. مسأله 2493 - اگر كسى دو زن شيرده داشته باشد و يكى از آنان بچه‌اى را مثلا هشت مرتبه و ديگرى هفت مرتبه شير بدهد آن بچه به كسى محرم نمىشود. مسأله 2494 - اگر زنى از شير يك شوهر پسر و دخترى را شير كامل بدهد خواهر و برادر آن دختر به خواهر و برادر آن پسر محرم نمىشوند. مسأله 2495 - انسان نمىتواند بدون اذن زن خود، با زنهايى كه بواسطه شير خوردن، خواهر زاده يا برادر زاده زن او شده‌اند ازدواج كند و نيز اگر با پسرى لواط

[ 459 ]

كند، نمىتواند با دختر و خواهر و مادر آن پسر كه رضاعى هستند يعنى بواسطه شير خوردن، دختر و خواهر و مادر او شده‌اند ازدواج نمايد و احتياط واجب آن است كه با نوه‌هاى دخترى و پسرى و مادر بزرگ آن پسر كه رضاعى هستند ازدواج نكند. مسأله 2496 - زنى كه برادر انسان را شير داده به انسان محرم نمىشود، اگر چه احتياط مستحب آن است كه با او ازدواج نكند. مسأله 2497 - انسان نمىتواند با دو خواهر، اگر چه رضاعى باشند يعنى بواسطه شير خوردن، خواهر يكديگر شده باشند ازدواج كند، و چنانچه دو زن را عقد كند وبعد بفهمد خواهر بوده‌اند، در صورتى كه عقد آنان در يك وقت بوده شوهر مخير است هر كدام از آن دو را بخواهد انتخاب كند و اگر در يك وقت نبوده عقد اولى صحيح و عقد دومى باطل مىباشد. مسأله 2498 - اگر زن از شير شوهر خود كسانى را كه بعدا گفته مىشود شير دهد، شوهرش بر او حرام نمىشود، اگر چه بهتر آن است كه احتياط كنند: اول: برادر و خواهر خود را. دوم: عمو و عمه ودايى و خاله خود را. سوم: اولاد عمو و اولاد دايى خود را. چهارم: برادر زاده خود را. پنجم: برادر شوهر، يا خواهر شوهر خود را. ششم: خواهر زاده خود، يا خواهر زاده شوهرش را. هفتم: عمو و عمه و دايى وخاله شوهرش را. هشتم: نوه زن ديگر شوهر خود را. مسأله 2499 - اگر كسى دختر عمه يا دختر خاله انسان را شير دهد به انسان محرم نمىشود ولى احتياط مستحب آن است كه از ازدواج با او خوددارى نمايد. مسأله 2500 - مردى كه دو زن دارد، اگر يكى از آن دو زن، فرزند عموى زن ديگر را شير دهد، زنى كه فرزند عموى او شير خورده، به شوهر خود حرام نمىشود. آداب شير دادن مسأله 2501 - براى شير دادن بچه بهتر از هر كس مادر او است و سزاوار است

[ 460 ]

كه مادر براى شير دادن از شوهر خود مزد نگيرد وخوب است كه شوهر مزد بدهد واگر مادر بخواهد بيشتر از دايه مزد بگيرد، شوهر مىتواند بچه را از او گرفته و به دايه بدهد. مسأله 2502 - مستحب است دايه‌اى كه براى طفل مىگيرند، دوازده امامى و داراى عقل و عفت و صورت نيكو باشد و مكروه است كم عقل يا غير دوازده امامى يا بد صورت، يا بد خلق، يا زنا زاده باشد و نيز مكروه است دايه‌اى بگيرند كه بچه‌اى كه دارد از زنا به دنيا آمده باشد. مسائل متفرقه شير دادن مسأله 2503 - مستحب است از زنها جلوگيرى كنند كه هر بچه‌اى را شير ندهند، زيرا ممكن است فراموش شود كه به چه كسانى شير داده‌اند و بعدا دو نفر محرم با يكديگر ازدواج نمايند. مسأله 2504 - كسانى كه بواسطه شير خوردن، خويشى پيدا مىكنند مستحب است يكديگر را احترام نمايند، ولى از يكديگر ارث نمىبرند وحقهاى خويشى كه انسان با خويشان خود دارد براى آنان نيست. مسأله 2505 - در صورتيكه ممكن باشد، مستحب است بچه را دو سال تمام شير بدهند ولى بنابر مشهور از بيست و يك ماه كمتر نباشد. مسأله 2506 - اگر بواسطه شير دادن، حق شوهر از بين نرود، زن مىتواند بدون اجازه شوهر، بچه كس ديگر را شير دهد، ولى جايز نيست بچه‌اى را شير دهد كه بواسطه شير دادن به آن بچه به شوهر خود حرام شود. مثلا اگر شوهر او دختر شيرخوارى را براى خود عقد كرده باشد زن نبايد آن دختر را شير دهد، چون اگر آن دختر را شير دهد خودش مادر زن شوهر مىشود و بر او حرام مىگردد. مسأله 2507 - اگر كسى بخواهد زن برادرش به او محرم شود، بايد دختر

[ 461 ]

شيرخوارى را مثلا دو روزه براى خود صيغه كند و در آن دو روز با شرايطى كه در مسأله 2488 گفته شد زن برادرش آن دختر را شير دهد. مسأله 2508 - اگر مرد پيش از آن كه زنى را براى خود عقد كند بگويد بواسطه شير خوردن، آن زن بر او حرام شده: مثلا بگويد شير مادر او را خورده، چنانچه معلوم نباشد كه دروغ مىگويد، نمىتواند با آن زن ازدواج كند واگر بعد از عقد بگويد و خود زن هم حرف او را قبول نمايد عقد باطل است، پس اگر مرد با او نزديكى نكرده باشد، يا نزديكى كرده باشد، ولى در وقت نزديكى كردن، زن بداند بر آن مرد حرام است، مهر ندارد و اگر بعد از نزديكى بفهمد كه بر آن مرد حرام بوده، شوهر بايد مهر او را بدهد و بنابر احتياط واجب اگر مهر قرار داده شده با مهر زنهايى كه مثل او هستند تفاوت دارد، مقدار تفاوت آن را با يكديگر مصالحه كنند. مسأله 2509 - اگر زن پيش از عقد بگويد بواسطه شير خوردن بر مردى حرام شده، چنانچه معلوم نباشد كه دروغ مىگويد نمىتواند با آن مرد ازدواج كند و اگر بعد از عقد بگويد، مثل صورتى است كه مرد بعد از عقد بگويد كه زن بر او حرام است وحكم آن در مسأله پيش گفته شد. مسأله 2510 - شير دادنى كه علت محرم شدن است به دو چيز ثابت مىشود: اول: يقين يا اطمينان پيدا كند. دوم: شهادت دو مرد عادل يا چهار زن كه عادل باشند، ولى بايد شرايط شير دادن را به هم بگويند، مثلا بگويند ما ديده‌ايم كه فلان بچه بيست وچهار ساعت از پستان فلان زن شير خورده و چيزى هم در بين نخورده، و هم چنين ساير شرطها را كه در مسأله 2488 گفته شد شرح دهند. مسأله 2511 - اگر شك كنند بچه به مقدارى كه علت محرم شدن است شير خورده يا نه، يا گمان داشته باشند كه به آن مقدار شير خورده بچه به كسى محرم نمىشود ولى بهتر آن است كه احتياط كنند.

[ 462 ]

احكام طلاق مسأله 2512 - كسى كه زن خود را طلاق مىدهد، بايد عاقل و بنابر احتياط واجب بالغ باشد (ولى اگر بچه ده ساله مميز زن خود را طلاق دهد احتياط بايد مراعات شود) و به اختيار خود طلاق دهد، و اگر او را مجبور كنند كه زنش را طلاق دهد طلاق باطل است، و نيز بايد قصد طلاق داشته باشد، پس اگر صيغه طلاق را به شوخى بگويد صحيح نيست. مسأله 2513 - زن بايد در وقت طلاق از خون حيض و نفاس پاك باشد و شوهرش در آن پاكى يا در حال نفاس يا حيض كه پيش از پاكى بوده با او نزديكى نكرده باشد و تفصيل اين دو شرط در مسائل آينده گفته مىشود. مسأله 2514 - طلاق دادن زن در حال حيض يا نفاس در سه صورت صحيح است: اول: آن كه شوهرش بعد از ازدواج با او نزديكى نكرده باشد. دوم: آبستن باشد، و اگر معلوم نباشد كه آبستن است و شوهر در حال حيض طلاقش بدهد، بعد بفهمد آبستن بوده، احتياط واجب آن است كه دوباره او را

[ 463 ]

طلاق دهد. سوم: مرد بواسطه غايب بودن نتواند بفهمد كه زن از خون حيض يا نفاس پاك است يا نه. مسأله 2515 - اگر زن را از خون حيض پاك بداند و طلاقش دهد بعد معلوم شود كه موقع طلاق در حال حيض بوده، طلاق او باطل است و اگر او را در حيض بداند و طلاقش دهد بعد معلوم شود پاك بوده طلاق او صحيح است. مسأله 2516 - كسى كه مىداند زنش در حال حيض يا نفاس است، اگر غايب شود مثلا مسافرت كند و بخواهد او را طلاق دهد، بايد تا مدتى كه معمولا زنها از حيض يا نفاس پاك مىشوند صبر كند. مسأله 2517 - اگر مردى كه غايب است بخواهد زن خود را طلاق دهد چنانچه بتواند اطلاع پيدا كند كه زن او در حال حيض يا نفاس است يا نه، بايد صبر كند و چنانچه نتواند اطلاع پيدا كند، مىتواند زن خود را طلاق دهد و در هر صورت اگر بعدا معلوم شود كه طلاق، در حال حيض يا نفاس بوده و يا در پاكى كه با او نزديكى كرده است انجام گرفته، صحيح است. مسأله 2518 - اگر با عيالش كه از خون حيض و نفاس پاك است نزديكى كند و بخواهد طلاقش دهد، بايد صبر كند تا دوباره حيض ببيند و پاك شود، ولى زنى را كه نه سالش تمام نشده، يا آبستن بودن او معلوم باشد اگر بعد از نزديكى طلاق دهند، اشكال ندارد، و همچنين است اگر يائسه باشد يعنى اگر سيده است بيشتر از شصت سال و اگر سيده نيست بيشتر از پنجاه سال داشته باشد. مسأله 2519 - هر گاه با زنى كه از خون حيض و نفاس پاك است نزديكى كند و در همان پاكى طلاقش دهد اگر بعد معلوم شود كه موقع طلاق آبستن بوده بنابر احتياط واجب بايد دوباره او را طلاق دهد. مسأله 2520 - اگر با زنى كه از خون حيض ونفاس پاك است نزديكى كند و مسافرت نمايد، چنانچه بخواهد در سفر طلاقش دهد، بايد بقدرى كه زن معمولا

[ 464 ]

بعد از آن پاكى، خون مىبيند ودوباره پاك مىشود صبر كند. مسأله 2521 - اگر مرد بخواهد زن خود را كه بواسطه مرضى يا نقص در خلقت حيض نمىبيند طلاق دهد. بايد از وقتى كه با او نزديكى كرده تا سه ماه از جماع با او خوددارى نمايد وبعد او را طلاق دهد. مسأله 2522 - طلاق بايد به صيغه عربى صحيح خوانده شود ودو مرد عادل آن را بشنوند و اگر خود شوهر بخواهد صيغه طلاق را بخواند و اسم زن او مثلا فاطمه باشد بايد بگويد: زوجتى فاطمة طالق زن من فاطمه رها است و اگر ديگرى را وكيل كند آن وكيل بايد بگويد: زوجة موكلى فاطمة طالق. مسأله 2523 - زنى كه صيغه شده، مثلا يك ماهه يا يك ساله او را عقد كرده‌اند طلاق ندارد، و رها شدن او به اينها است كه مدتش تمام شود، يا مرد مدت را به او ببخشد به اين ترتيب كه بگويد: مدت را به تو بخشيدم و شاهد گرفتن و پاك بودن زن از حيض لازم نيست. عده طلاق مسأله 2524 - زنى كه نه سالش تمام نشده و زن يائسه 1 عده ندارد يعنى اگر چه شوهرش با او نزديكى كرده باشد، بعد از طلاق مىتواند فورا شوهر كند. مسأله 2525 - زنى كه نه سالش تمام شده و يائسه نيست اگر شوهرش با او نزديكى كند وطلاقش دهد، بعد از طلاق بايد عده نگهدارد يعنى بعد از آن كه در پاكى طلاقش داد، بقدرى صبر كند كه دوباره حيض ببيند و پاك شود، و همين كه حيض سوم را ديد عده او تمام مىشود ومىتواند شوهر كند. ولى اگر پيش از نزديكى كردن با او طلاقش بدهد عده ندارد، يعنى مىتواند بعد از طلاق


1 - معناى يائسه در مسأله 2462 گفته شد. (.)

[ 465 ]

فورا شوهر كند. مسأله 2526 - زنى كه حيض نمىبيند اگر در سن زنهايى باشد كه حيض مىبيند، چنانچه شوهرش او را طلاق دهد، بايد بعد از طلاق تا سه ماه عده نگهدارد. مسأله 2527 - زنى كه عده او سه ماه است، اگر اول ماه طلاقش بدهند بايد سه ماه هلالى يعنى از موقعى كه ماه ديده مىشود تا سه ماه عده نگهدارد. و اگر در بين ماه طلاقش بدهند، بايد باقى ماه را با دو ماه بعد از آن و نيز كسرى ماه اول را از ماه چهارم عده نگهدارد تا سه ماه تمام شود، مثلا اگر غروب روز بيستم ماه طلاقش بدهند و آن ماه بيست و نه روز باشد بايد نه روز باقى ماه را با دو ماه بعد از آن و بيست روز از ماه چهارم عده نگهدارد، واحتياط واجب آن است كه از ماه چهارم بيست و يك روز عده نگهدارد تا با مقدارى كه از ماه اول عده نگهداشته سى روز شود. مسأله 2528 - اگر زن آبستن را طلاق دهند، عده‌اش تا دنيا آمدن يا سقط شدن حمل او است اگر چه به صورت نطفه باشد، بنابر اين اگر مثلا يك ساعت بعد از طلاق بچه او به دنيا آيد، عده‌اش تمام مىشود. مسأله 2529 - زنى كه نه سالش تمام شده ويائسه نيست اگر صيغه شود مثلا يك ماهه، يا يك ساله شوهر كند چنانچه شوهرش با او نزديكى نمايد و مدت آن زن تمام شود يا شوهر مدت را به او ببخشد بايد عده نگهدارد پس اگر حيض مىبيند بايد به مقدار دو حيض و اگر نمىبيند، چهل و پنج روز از شوهر كردن خوددارى نمايد. مسأله 2530 - ابتداى عده طلاق از موقعى است كه خواندن صيغه طلاق تمام مىشود، چه زن بداند طلاقش داده‌اند يا نداند، پس اگر بعد از تمام شدن عده بفهمد كه او را طلاق داده‌اند، لازم نيست دوباره عده نگهدارد.

[ 466 ]

عده زنى كه شوهرش مرده مسأله 2531 - زنى كه شوهرش مرده اگر آبستن نباشد، بايد تا چهار ماه وده روز عده نگهدارد يعنى از شوهر كردن خوددارى نمايد اگر چه صغيره و يا يائسه يا صيغه باشد، يا شوهرش با او نزديكى نكرده باشد و اگر آبستن باشد، بايد تا موقع زاييدن عده نگهدارد، ولى اگر پيش از گذشتن چهار ماه و ده روز، بچه‌اش به دنيا آيد بايد تا چهار ماه و ده روز از مرگ شوهرش صبر كند و اين عده‌را عده وفات مىگويند. مسأله 2532 - زنى كه در عده وفات مىباشد، حرام است لباس الوان (رنگارنگ) بپوشد وسرمه بكشد و هم چنين كارهاى ديگرى كه زينت حساب شود بر او حرام مىباشد. مسأله 2533 - اگر زن يقين كند كه شوهرش مرده وبعد از تمام شدن عده وفات، شوهر كند، چنانچه معلوم شود شوهر او بعدا مرده است، و عقد ازدواج با شوهر دوم در ايام عده واقع شده بايد از شوهر دوم جدا شود و در صورتى كه از شوهر دوم آبستن باشد، بايد تا وضع حمل براى شوهر دوم عده نگهدارد وبعد براى شوهر اول عده وفات نگهدارد واگر آبستن نباشد، براى شوهر اول عده وفات وبعد براى شوهر دوم عده طلاق نگهدارد. مسأله 2534 - ابتداى عده وفات از موقعى است كه زن از مرگ شوهر مطلع شود. مسأله 2535 - اگر زن بگويد عده‌ام تمام شده، با دو شرط از او قبول مىشود: اول: آن كه مورد تهمت نباشد. دوم: از طلاق يا مردن شوهرش بقدرى گذشته باشد كه در آن مدت تمام شدن عده ممكن باشد.

[ 467 ]

طلاق بائن وطلاق رجعى مسأله 2536 - طلاق بائن آن است كه بعد از طلاق، مرد حق ندارد به زن خود رجوع كند، يعنى بدون عقد او را به زنى قبول نمايد و آن بر پنج قسم است: اول: طلاق زنى كه نه سالش تمام نشده باشد. دوم: طلاق زنى كه يائسه باشد يعنى اگر سيده است بيشتر از شصت سال و اگر سيده نيست بيشتر از پنجاه سال داشته باشد. سوم: طلاق زنى كه شوهرش بعد از عقد با او نزديكى نكرده باشد. چهارم: طلاق سوم زنى كه او را سه دفعه طلاق داده‌اند. پنجم: طلاق خلع و مبارات و احكام اينها بعدا گفته خواهد شد و غير اينها طلاق رجعى است كه بعد از طلاق تا وقتى زن در عده است مرد مىتواند به او رجوع نمايد. مسأله 2537 - كسى كه زنش را طلاق رجعى داده، حرام است، او را از خانه‌اى كه موقع طلاق در آن خانه بوده بيرون كند، ولى در بعضى از مواقع كه در كتابهاى مفصل گفته شده، بيرون كردن او اشكال ندارد، و نيز حرام است زن براى كارهاى غير لازم بدون اذن شوهر از آن خانه بيرون رود. احكام رجوع‌كردن مسأله 2538 - در طلاق رجعى مرد به دو قسم مىتواند به زن خود رجوع كند: اول: حرفى بزند كه معنايش اين باشد كه او را دوباره زن خود قرار داده است. دوم: كارى كند كه از آن بفهمد رجوع كرده است مانند جماع و بوسيدن و لمس كردن و ساير كارهائى كه بين زن و شوهر انجام مىگيرد.

[ 468 ]

مسأله 2539 - براى رجوع كردن لازم نيست مرد شاهد بگيرد، يا به زن خبر دهد، بلكه اگر بدون اين كه كسى بفهمد، پيش خود، بگويد به زنم رجوع كردم صحيح است. مسأله 2540 - مردى كه زن خود را طلاق رجعى داده اگر مالى از او بگيرد و با او صلح كند كه ديگر به او رجوع نكند، مصالحه باطل است و حق رجوع از بين نمىرود. مسأله 2541 - اگر زنى را دو بار طلاق دهد و بعد از هر طلاق به او رجوع كند، يا دو بار او را طلاق رجعى دهد و بعد از هر طلاق و تمام شدن عده عقدش كند، بعد از طلاق سوم آن زن بر او حرام است، ولى اگر بعد از طلاق سوم به ديگرى شوهر كند، با چند شرط به شوهر اول حلال مىشود، يعنى مىتواند آن زن را دوباره عقد نمايد: اول: شوهر دوم بالغ باشد. دوم: آن كه عقد شوهر دوم هميشگى باشد، و اگر مثلا يك ماهه يا يكساله او را صيغه كند، بعد از آن كه از او جدا شد، شوهر اول نمىتواند او را عقد كند. سوم: شوهر دوم از جلو با او نزديكى و دخول كرده باشد به نحوى كه هر دو لذت برده باشند. چهارم: شوهر دوم طلاقش دهد يا بميرد. پنجم: عده طلاق يا عده وفات شوهر دوم تمام شود. طلاق خلع مسأله 2542 - طلاق زنى كه از شوهرش بسيار بدش مىآيد به نحوى كه ترس از ارتكاب گناه ونافرمانى خداوند دارد ومهر يا مال ديگر خود را به شوهر مىبخشد تا او را طلاق دهد، طلاق خلع گويند. مسأله 2543 - اگر شوهر بخواهد صيغه طلاق را بخواند چنانچه اسم زن مثلا

[ 469 ]

فاطمه باشد بگويد: زوجتى فاطمة خلعتها على ما بذلت و بنابر احتياط مىتواند هى طالق راهم اضافه كند. مسأله 2544 - اگر زنى كسىرا وكيل كند كه مهر او را به شوهرش ببخشد و شوهر، همان كس را وكيل كند كه زن را طلاق دهد، چنانچه مثلا اسم شوهر محمد و اسم زن فاطمه باشد وكيل صيغه طلاق را اين طور بخواند: عن موكلتى فاطمة بذلت مهرها لموكلى محمد ليخلعها عليه پس از آن بدون فاصله مىگويد: زوجة موكلى خلعتها على ما بذلت هى طالق و اگر زنى كسى را وكيل كند كه غير از مهر چيز ديگرى را به شوهر او ببخشد كه او را طلاق دهد وكيل بايد به جاى كلمه (مهرها) آن چيز را بگويد، مثلا اگر صد تومان داده بايد بگويد: بذلت مأة تومان. طلاق مبارات مسأله 2545 - اگر زن و شوهر يكديگر را نخواهند يعنى علاوه بر كراهت زن مرد هم كراهت داشته باشد و زن مالى به مرد بدهد كه او را طلاق دهد آن طلاق را مبارات گويند. مسأله 2546 - اگر زن تمام مهر را بخشيد و شوهر بخواهد صيغه مبارات را بخواند چنانچه مثلا اسم زن فاطمه باشد، بايد بگويد: بارأت زوجتي فاطمة على مهرها فهى طالق يعنى مبارات كردم زنم فاطمه را در مقابل مهر او پس او رها است، و اگر ديگرى را وكيل كند، وكيل بايد بگويد: بارأت زوجة موكلى فاطمة على مهرها فهى طالق و در هر دو صورت اگر به جاى كلمه (على مهرها) (بمهرها) بگويد اشكال ندارد. مسأله 2547 - صيغه طلاق خلع و مبارات بايد به عربى صحيح خوانده شود، ولى اگر زن براى آن كه مال خود را به شوهر ببخشد مثلا به فارسى بگويد براى

[ 470 ]

طلاق، فلان مال را به تو بخشيدم اشكال ندارد. مسأله 2548 - اگر زن در بين عده طلاق خلع، يا مبارات از بخشش خود برگردد، شوهر مىتواند رجوع كند و بدون عقد دوباره او را زن خود قرار دهد. مسأله 2549 - مالى را كه شوهر براى طلاق مبارات مىگيرد، بايد بيشتر از مهر نباشد ولى در طلاق خلع اگر بيشتر باشد اشكال ندارد. احكام متفرقه طلاق مسأله 2550 - اگر با زن نامحرمى به گمان اين كه عيال خود او است نزديكى كند، چه زن بداند كه او شوهرش نيست، يا گمان كند شوهرش مىباشد، بايد عده نگهدارد. مسأله 2551 - اگر با زنى كه مىداند عيالش نيست زنا كند، چنانچه زن بداند كه آن مرد شوهر او نيست، عده ندارد ولى چنانچه گمان كند آن مرد شوهر او است ويا احتمال بدهد، بنابر احتياط واجب بايد عده نگهدارد. مسأله 2552 - اگر مرد، زنى را گول بزند كه از شوهرش طلاق بگيرد و زن او شود طلاق وعقد آن زن صحيح است، ولى هر دو معصيت بزرگى كرده‌اند. مسأله 2553 - هر گاه زن در ضمن عقد با شوهر شرط كند كه اگر شوهر مسافرت نمايد، يا مثلا شش ماه به او خرجى ندهد اختيار طلاق با او باشد، اين شرط باطل است، ولى چنانچه در ضمن عقد نكاح يا عقدلا زم ديگرى به زن خود وكالت دهد كه اگر شوهر او مثلا معتاد شود يا محكوم به حبس طولانى گردد از طرف شوهر صيغه طلاق جارى نمايد اشكال ندارد و عقد وطلاق صحيح است. مسأله 2554 - زنى كه شوهرش گم شده، اگر بخواهد به ديگرى شوهر كند، بايد نزد مجتهد عادل برود و به دستور او عمل نمايد. مسأله 2555 - پدر و جد پدرى ديوانه، مىتوانند زن او را طلاق بدهند. ولى

[ 471 ]

بنابر احتياط واجب، بايد طلاق، با اجازه حاكم وبه مصلحت ديوانه باشد و ديوانگى او متصل به زمان قبل از بلوغ وى باشد. مسأله 2556 - اگر پدر يا جد پدرى براى طفل خود زنى را صيغه كند، اگر چه مقدارى از زمان تكليف بچه جزء مدت صيغه باشد مثلا براى پسر چهارده ساله خودش زنى را دو ساله صيغه كند، چنانچه صلاح بچه باشد، مىتواند مدت آن زن را ببخشد ولى زن دائمى او را نمىتواند طلاق دهد. مسأله 2557 - اگر از روى علاماتى كه در شرع معين شده، مرد دو نفر را عادل بداند وزن خود را پيش آنان طلاق دهد، ديگرى كه علم به عدالت آنان ندارد ولى احتمال مىدهد عادل باشند مىتواند آن زن را براى خود يا براى كس ديگر عقد كند ولى اگر مىداند يكى از آنان عادل نمىباشد، بنابر احتياط واجب بايد از ازدواج با او خوددارى نمايد و براى ديگرى هم او را عقد نكند. مسأله 2558 - اگر كسى زن خود را بدون اين كه بفهمد طلاق دهد چنانچه مخارج او را مثل وقتى كه زنش بوده بدهد ومثلا بعد از يك سال بگويد يك سال پيش تو را طلاق دادم و شرعا هم ثابت كند، مىتواند در غير مخارج واجب او در زمان عده طلاق رجعى، چيزهايى را كه در آن مدت براى زن تهيه نموده و او مصرف نكرده است از او پس بگيرد، ولى چيزهايى را كه مصرف كرده نمىتواند از او مطالبه نمايد.

[ 472 ]

احكام غصب غصب آن است كه انسان از روى ظلم، بر مال يا حق كسى مسلط شود و اين يكى از گناهان بزرگ است، كه اگر كسى انجام دهد، در قيامت به عذاب سخت گرفتار مىشود. از حضرت پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم روايت شده است كه هر كس كه يك وجب زمين از ديگرى غصب كند در قيامت آن زمين را از هفت طبقه آن مثل طوق به گردن او مىاندازند. مسأله 2559 - اگر انسان نگذارد مردم از مسجد و مدرسه و پل و جاهاى ديگرى كه براى عموم ساخته شده استفاده كنند، حق آنان را غصب نموده، و همچنين است اگر كسى در مسجد جائى براى خود بگيرد و ديگرى را نگذارد كه از آنجا استفاده نمايد. مسأله 2560 - چيزى را كه انسان پيش طلبكار گرو مىگذارد، بايد پيش او بماند كه اگر طلب او را ندهد طلب خود را از آن به دست آورد، پس اگر پيش از آن كه طلب او را بدهد آن چيز را از او بگيرد، حق او را غصب كرده است. مسأله 2561 - مالى را كه نزد كسى گرو گذاشته‌اند، اگر ديگرى غصب كند

[ 473 ]

صاحب مال وطلبكار مىتوانند چيزى را كه غصب كرده از او مطالبه نمايند و چنانچه آن چيز را از او بگيرند، باز هم در گرو است، و اگر آن چيز از بين برود و عوض آن را بگيرند، آن عوض هم مثل خود آن چيز گرو مىباشد. مسأله 2562 - اگر انسان چيزى را غصب كند، بايد به صاحبش برگرداند، و اگر آن چيز از بين برود بايد عوض آن را به او بدهد. مسأله 2563 - اگر از چيزى كه غصب كرده منفعتى به دست آيد مثلا از گوسفندى كه غصب كرده، بره‌اى پيدا شود، مال صاحب مال است ونيز كسى كه مثلا خانه‌اى را غصب كرده، اگر چه در آن ننشيند بايد اجاره آن را بدهد. مسأله 2564 - اگر از بچه يا ديوانه چيزى را غصب كند، بايد آن را به‌ولى او بدهد و اگر از بين رفته، بايد عوض آن را بدهد. مسأله 2565 - هر گاه دو نفر با هم چيزى را غصب كنند، اگر چه هر يك بتنهايى مىتوانسته‌اند آن را غصب نمايند، هر كدام آنان به نسبت استيلايى كه پيدا كرده ضامن آن است. مسأله 2566 - اگر چيزى را كه غصب كرده با چيز ديگرى مخلوط كند مثلا گندمى را كه غصب كرده با جو مخلوط نمايد، چنانچه جدا كردن آنها ممكن است اگر چه زحمت داشته باشد، بايد جدا كند و به صاحبش برگرداند. مسأله 2567 - اگر چيزى را كه ساختن و استعمال و نگهدارى آن حرام است غصب كند، و خراب نمايد، لازم نيست تفاوت قيمت آن را به صاحبش بدهد. ولى اگر مثلا گوشواره‌اى را كه غصب كرده خراب نمايد، بايد تفاوت قيمت آن را بصاحبش بدهد و چنانچه براى اين كه تفاوت را ندهد، بگويد آن را مثل اولش مىسازم مالك مجبور نيست قبول نمايد، و نيز مالك نمىتواند او را مجبور كند كه آن را مثل اولش بسازد. مسأله 2568 - اگر چيزى را كه غصب كرده بطورى تغيير دهد كه از اولش بهتر شود مثلا طلايى را كه غصب كرده گوشواره بسازد، چنانچه صاحب مال

[ 474 ]

بگويد مال را به همين صورت بده، بايد به او بدهد و نمىتواند براى زحمتى كه كشيده مزد بگيرد بلكه بدون اجازه مالك حق ندارد آن را به صورت اولش در آورد واگر بدون اجازه او آن چيز را مثل اولش كند، بايد تفاوت مابين ساخته و نساخته را هم به صاحبش بدهد. مسأله 2569 - اگر چيزى را كه غصب كرده بطورى تغيير دهد كه از اولش بهتر شود، و صاحب مال بگويد بايد آن را به صورت اول در آورى واجب است آن را به صورت اولش در آورد، و چنانچه قيمت آن بواسطه تغيير دادن از اولش كمتر شود، بايد تفاوت آن را به صاحبش بدهد، پس طلايى را كه غصب كرده اگر گوشواره بسازد و صاحب آن بگويد بايد به صورت اولش در آورى، در صورتيكه بعد از آب كردن، قيمت آن از پيش از گوشواره ساختن كمتر شود، بايد تفاوت آن را بدهد. مسأله 2570 - اگر در زمينى كه غصب كرده زراعت كند، يا درخت بنشاند، زراعت و درخت و ميوه آن مال خود او است وچنانچه صاحب زمين راضى نباشد كه زراعت ودرخت در زمين بماند، كسى كه غصب كرده بايد فورا زراعت يا درخت خود را اگر چه ضرر نمايد از زمين بكند، و نيز بايد اجاره زمين را در مدتى كه زراعت و درخت در آن بوده به صاحب زمين بدهد و خرابيهايى را كه در زمين پيدا شده، درست كند مثلا جاى درختها را پر نمايد واگر بواسطه اينها قيمت زمين از اولش كمتر شود، بايد تفاوت آن را هم بدهد و نمىتواند صاحب زمين را مجبور كند كه زمين را به او بفروشد، يا اجاره دهد و نيز صاحب زمين نمىتواند او را مجبور كند كه درخت يا زراعت را به او بفروشد. مسأله 2571 - اگر صاحب زمين راضى شود كه زراعت و درخت در زمين او بماند، كسى كه آن را غصب كرده، لازم نيست درخت و زراعت را بكند ولى بايد اجاره آن زمين را از وقتى كه غصب كرده تا وقتى كه صاحب زمين راضى شده بدهد.

[ 475 ]

مسأله 2572 - اگر چيزى را كه غصب كرده از بين برود، درصورتى كه خصوصيات شخصى يك فردى با فرد ديگر از جهت رغبت عقلاء فرق داشته باشد، بايد قيمت آن را بدهد و چنانچه قيمت بازار آن فرق كرده باشد، بايد قيمت روزى را كه تلف كرده بدهد و احوط آن است كه در تفاوت قيمت آن از زمان غصب تا زمان پرداخت با يكديگر مصالحه كنند. مسأله 2573 - اگر چيزى را كه غصب كرده و از بين رفته مانند گندم و جو باشد كه كه خصوصيات شخصى فردى با خصوصيات فرد ديگر از آن نوع از جهت رغبت عقلاء فرق نداشته باشد، بايد مثل آن چيزى را كه غصب كرده بدهد. مسأله 2574 - اگر چيزى را كه مثل گوسفند كه خصوصيات شخصى فردى از آن فرد ديگر از جهت رغبت عقلاء فرق مىكند، غصب نمايد و از بين برود، چنانچه قيمت بازار آن فرق نكرده باشد ولى در مدتى كه پيش او بوده مثلا چاق شده باشد، بايد قيمت چاقى را كه از بين رفته بدهد. مسأله 2575 - اگر چيزى را كه غصب كرده ديگرى از او غصب نمايد و نزد او از بين برود، صاحب مال مىتواند عوض آن را از هر كدام آنان بگيرد، يا از هر كدام آنان مقدارى از عوض آن را مطالبه نمايد، و چنانچه عوض مال را از اولى بگيرد، اولى مىتواند آنچه را داده از دومى بگيرد، ولى اگر از دومى بگيرد، او نمىتواند آنچه را داده از اولى مطالبه كند. مسأله 2576 - اگر چيزى را كه مىفروشند يكى از شرطهاى معامله در آن نباشد مثلا چيزى را كه بايد با وزن خريد و فروش كنند، بدون وزن معامله نمايند، معامله باطل است، و چنانچه فروشنده و خريدار با قطع نظر از معامله راضى باشند كه در مال يكديگر تصرف كنند اشكال ندارد وگرنه چيزى را كه از يكديگر گرفته‌اند مثل مال غصبى است و بايد آن را به هم برگردانند و در صورتى كه مال هر يك در دست ديگرى تلف شود، چه بداند معامله باطل است چه نداند، بايد عوض آن را بدهد.

[ 476 ]

مسأله 2577 - هر گاه مال را از فروشنده بگيرد كه آن را ببيند يا مدتى نزد خود نگهدارد تا اگر پسنديد بخرد، در صورتى كه آن مال تلف شود، بايد عوض آن را به صاحبش بدهد.

[ 477 ]

احكام مالى كه انسان آنرا پيدا مىكند مسأله 2578 - مالى كه انسان پيدا مىكند اگر نشانه‌اى نداشته باشد كه بواسطه آن، صاحبش معلوم شود، احتياط واجب آن است كه از طرف صاحبش صدقه بدهد. مسأله 2579 - اگر مالى را در غير حرم مكه پيدا كند كه نشانه دارد وقيمت آن از 6 / 12 نخود نقره سكه‌دار كمتر است، چنانچه صاحب آن معلوم باشد وانسان نداند راضى است يا نه، نمىتواند بدون اجازه او بردارد، و اگر صاحب آن معلوم نباشد، مىتواند به قصد اين كه ملك خودش شود بردارد و احتياط واجب آن است كه هر وقت صاحبش پيدا شد، عوض آنرا به او بدهد. مسأله 2580 - هر گاه چيزى كه پيدا كرده نشانه‌اى دارد كه بواسطه آن مىتواند صاحبش را پيدا كند، اگر چه صاحب آن كافرى باشد كه در امان مسلمانان است، در صورتى كه قيمت آن چيز به 6 / 12 نخود نقره سكه‌دار برسد بايد اعلان كند، و چنانچه از روزى كه آنرا پيدا كرده تا يك هفته هر روزى وبعد تا يك سال هفته‌اى يك مرتبه در محل اجتماع مردم اعلان كند كافى است.

[ 478 ]

مسأله 2581 - اگر انسان خودش نخواهد اعلان كند مىتواند به كسى كه اطمينان دارد بگويد از طرف او اعلان نمايد. مسأله 2582 - اگر مالى را در غير حرم مكه پيدا كند وتا يك سال اعلان كند وصاحب مال پيدا نشود مىتواند آن را براى خود بردارد به قصد اين كه هر وقت صاحبش پيدا شد به او بدهد، ولى احتياط مستحب آن است كه از طرف صاحبش به فقير غير سيد صدقه بدهد واگر در حرم پيدا شده مىتواند براى او نگهدارى كند كه هر وقت صاحبش پيدا شد به او بدهد، و يا از طرف صاحبش به فقير غير سيد صدقه بدهد. مسأله 2583 - اگر بعد از آن كه يك سال اعلان كرد و صاحب مال پيدا نشد مال را براى صاحبش نگهدارى كند و از بين برود، چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى نكرده و تعدى يعنى زياده‌روى هم ننموده ضامن نيست ولى اگر از طرف صاحبش صدقه داده باشد، يا براى خود برداشته باشد، در هر صورت ضامن است، و همچنين در مالى كه در حرم پيدا كرده اگر صدقه داده باشد ضامن است. مسأله 2584 - كسى كه مالى را پيدا كرده اگر عمدا به دستورى كه گفته شد اعلان نكند، گذشته از اين كه معصيت كرده، باز هم واجب است اعلان كند. مسأله 2585 - اگر بچه نا بالغ چيزى پيدا كند بنابر احتياط واجب ولى او بايد اعلان نمايد. مسأله 2586 - اگر انسان در بين سالى كه اعلان مىكند از پيدا شدن صاحب مال نا اميد شود تملك آن و همچنين صدقه دادن آن اشكال دارد و بايد به عنوان امانت آن را نگهدارى كند. مسأله 2587 - اگر در بين سالى كه اعلان مىكند مال از بين برود، چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى كرده، يا تعدى يعنى زياده‌روى كرده باشد بايد عوض آن را به صاحبش بدهد، و اگر كوتاهى نكرده و زياده‌روى هم ننموده چيزى بر او واجب نيست.

[ 479 ]

مسأله 2588 - اگر مالى را كه نشانه دارد و قيمت آن به 6 / 12 نخود نقره سكه‌دار مىرسد در جايى پيدا كند كه معلوم است بواسطه اعلان صاحب آن پيدا نمىشود بنابر احتياط واجب بايد در روز اول با اجازه حاكم شرع آن را از طرف صاحبش به غير سيد صدقه بدهد و چنانچه صاحبش پيدا شود و به صدقه دادن راضى نشود بايد عوض آن را به او بدهد و ثواب صدقه‌اى كه داده مال خود او است. مسأله 2589 - اگر چيزى را پيدا كند و به خيال اين كه مال خود او است بردارد بعد بفهمد مال خودش نبوده، بايد تا يك سال اعلان نمايد. مسأله 2590 - لازم نيست موقع اعلان، جنس چيزى را كه پيدا كرده بگويد بلكه همين قدر كه بگويد چيزى پيدا كرده‌ام كافى است. مسأله 2591 - اگر كسى چيزى را پيدا كند و ديگرى بگويد مال من است، در صورتى بايد به او بدهد كه براى او از نشانه‌هائى كه مىگويد يقين يا اطمينان حاصل شود كه آن چيز مال او است ولى لازم نيست نشانه‌هائى را كه بيشتر اوقات صاحب مال هم متوجه آنها نيست بگويد. مسأله 2592 - اگر قيمت چيزى كه پيدا كرده به 6 / 12 نخود نقره سكه‌دار برسد چنانچه اعلان نكند و در مسجد، يا جاى ديگرى كه محل اجتماع مردم است بگذارد و آن چيز از بين برود، يا ديگرى آن را بردارد كسى كه آن را پيدا كرده ضامن است. مسأله 2593 - هر گاه چيزى پيدا كند كه اگر بماند فاسد مىشود بايد تا مقدارى كه ممكن است آن را نگهدارد وبعد با اجازه حاكم شرع قيمت آن را معين كند و خودش بردارد يا بفروشد و پولش را نگهدارد و احتياط واجب آن است كه در فروش آن به خودش يا به ديگرى از حاكم شرع در صورت امكان اجازه بگيرد و در هر صورت بايد تعريف تا يك سال را ادامه دهد تا اگر صاحب آن پيدا شد پول را به او تسليم كند و اگر صاحب آن پيدا نشد از طرف او صدقه بدهد و

[ 480 ]

احتياط واجب آن است كه براى صدقه دادن از حاكم شرع اجازه بگيرد. مسأله 2594 - اگر چيزى را كه پيدا كرده موقع وضو گرفتن و نماز خواندن همراه او باشد، در صورتى كه قصدش اين باشد كه صاحب آن را پيدا كند اشكال ندارد. مسأله 2595 - اگر كفش او را ببرند و كفش ديگرى به جاى آن بگذارند چنانچه بداند كفشى كه مانده مال كسى است كه كفش او را برده و بداند كه عمدا برده و دسترسى به او ندارد مىتواند كفش او را به عنوان تقاص بجاى كفش خودش بردارد. ولى اگر قيمت آن از كفش خودش بيشتر باشد بايد هر وقت صاحب آن پيدا شد زيادى قيمت را به او بدهد، و چنانچه از پيدا شدن او نا اميد شود، بنابر احتياط واجب با اجازه حاكم شرع زيادى قيمت را از طرف صاحبش به فقير غير سيد صدقه بدهد. و اگر كسى كه كفش او را برده متعمد نبوده يا احتمال دهد كفش كه مانده مال كسى نيست كه كفش او را برده و دسترسى به او نيست بايد با آن معامله مجهول المالك نمايد، يعنى از صاحبش تفحص كند و چنانچه از پيدا كردن او مأيوس شود بنابر احتياط واجب با اجازه حاكم شرع از طرف او به فقير غير سيد صدقه بدهد. مسأله 2596 - اگر مالى را كه كمتر از 6 / 12 نخود نقره سكه‌دار ارزش دارد پيدا كند و از آن صرف نظر نمايد و در مسجد يا جاى ديگر بگذارد چنانچه كسى آن را بردارد حلال بودن مال براى او اشكال دارد.

[ 481 ]

احكام سر بريدن و شكار كردن حيوانات مسأله 2597 - اگر حيوان حلال گوشت را به دستورى كه بعدا گفته مىشود سر ببرند: چه وحشى باشد و چه اهلى، بعد از جان دادن، گوشت آن حلال و بدن آن پاك است، ولى بهيمه‌اى كه انسان با آن وطى و نزديكى كرده و حيوانى كه نجاستخوار شده، اگر به دستورى كه در شرع معين نموده‌اند آن را استبراء نكرده باشند، بعد از سر بريدن گوشت آن حلال نيست. مسأله 2598 - حيوان حلال گوشت وحشى مانند آهو و كبك و بزكوهى و حيوان حلال‌گوشتى كه اهلى بوده وبعدا وحشى شده مثل گاو و شتر اهلى كه فرار كرده و وحشى شده است، اگر به دستورى كه بعدا گفته مىشود آنها را شكار كنند پاك وحلال است، ولى حيوان حلال گوشت اهلى مانند گوسفند و مرغ خانگى و حيوان حلال گوشت وحشى كه بواسطه تربيت كردن اهلى شده است، با شكار كردن پاك وحلال نمىشود. مسأله 2599 - حيوان حلال گوشت وحشى در صورتى با شكار كردن پاك و حلال مىشود كه بتواند فرار كند يا پرواز نمايد بنابر اين بچه آهو كه نمىتواند فرار كند و بچه كبك كه نمىتواند پرواز نمايد، با شكار كردن پاك وحلال نمىشود

[ 482 ]

واگر آهو و بچه‌اش را كه نمىتواند فرار كند، با يك تير شكار نمايند آهو حلال و بچه‌اش حرام است. مسأله 2600 - حيوان حلال گوشتى كه مانند ماهى خون جهنده ندارد، اگر به خودى خود بميرد پاك است، ولى گوشت آن را نمىشود خورد. مسأله 2601 - حيوان حرام گوشتى كه خون جهنده ندارد، مانند مار، با سر بريدن حلال نمىشود، ولى مرده آن پاك است. مسأله 2602 - سگ وخوك بواسطه سر بريدن وشكار كردن پاك نمىشوند وخوردن گوشت آنها هم حرام است و حيوان حرام گوشتى را كه درنده و گوشتخوار است مانند گرگ و پلنگ اگر به دستورى كه گفته مىشود سر ببرند، يا با تير و مانند آن شكار كنند پاك است، ولى گوشت آن حلال نمىشود، و اگر با سگ شكارى آن را شكار كنند، پاك شدن بدنش هم اشكال دارد. مسأله 2603 - فيل و خرس و بوزينه و موش و حيواناتى كه مانند مار و سوسمار در داخل زمين زندگى مىكنند، اگر خون جهنده داشته باشند وبه خودى خود بميرند نجسند، بلكه اگر سر آنها را هم ببرند، يا آنها را شكار نمايند، پاك شدن بدنشان اشكال دارد. مسأله 2604 - اگر از شكم حيوان زنده بچه مرده‌اى بيرون آيد يا آن را بيرون آورند، خوردن گوشت آن حرام است. دستور سر بريدن حيوانات مسأله 2605 - دستور سر بريدن حيوان آن است كه چهار رگ بزرگ گردن آن را از پايين برآمدگى زير گلو به طور كامل ببرند، و اگر آنها را بشكافند كافى نيست. مسأله 2606 - اگر بعضى از چهار رگ را ببرند وصبر كنند تا حيوان بميرد بعد بقيه را ببرند فايده ندارد، بلكه اگر به اين مقدار هم صبر نكنند ولى به طور معمول چهار رگ را پشت سر هم نبرند، اگر چه پيش از جان دادن حيوان بقيه رگها را ببرند

[ 483 ]

اشكال دارد. مسأله 2607 - اگر گرگ گلوى گوسفند را بطورى بكند كه از چهار رگى كه در گردن است و بايد بريده شود، چيزى نماند، آن حيوان حرام مىشود، ولى اگر مقدارى از گردن را بكند و چهار رگ باقى باشد، يا جاى ديگر بدن را بكند، در صورتى كه گوسفند زنده باشد و به دستورى كه گفته مىشود سر آن را ببرند حلال و پاك مىباشد. شرايط سر بريدن حيوان مسأله 2608 - سر بريدن حيوان پنج شرط دارد: اول: كسى كه سر حيوان را مىبرد چه مرد باشد، چه زن، بايد مسلمان باشد و اظهار دشمنى با اهل بيت پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم نكند و بچه مسلمان هم اگر مميز باشد يعنى خوب و بد را بفهمد مىتواند سر حيوان را ببرد. دوم: سر حيوان را با چيزى ببرند كه از آهن باشد ولى چنانچه آهن پيدا نشود و طورى باشد كه اگر سر حيوان را نبرند مىميرد، و يا ناچار باشد كه آن حيوان را ذبح كند با چيز تيزى كه چهار رگ آن را جدا كند مانند شيشه و سنگ تيز، مىشود سر آن را بريد. ولى بريدن رگها با دندان يا ناخن كافى نيست. سوم: در موقع سر بريدن، صورت و دست و پا و شكم حيوان رو به قبله باشد و كسى كه مىداند بايد رو به قبله سر ببرد، اگر عمدا حيوان را رو به قبله نكند حيوان حرام‌مىشود ولى اگر فراموش كند، يا مسأله را نداند، يا قبله را اشتباه كند، يا نداند قبله كدام طرف است، يا نتواند حيوان را رو به قبله كند اشكال ندارد. چهارم: وقتى مىخواهد سر حيوان را ببرد يا كارد به گلويش بگذارد به نيت سر بريدن، نام خدا را ببرد وهمين قدر كه بگويد بسم الله كافى است واگر بدون قصد سر بريدن نام خدا را ببرد، آن حيوان پاك نمىشود و گوشت آن هم حرام است، ولى اگر از روى فراموشى نام خدا را نبرد اشكال ندارد.

[ 484 ]

پنجم: حيوان بعد از سر بريدن حركتى بكند. اگر چه مثلا چشم يا دم خود را حركت دهد يا پاى خود را به زمين زند و نيز احتياط واجب آن است كه به اندازه معمول خون از بدن حيوان بيرون آيد. ششم: احتياط آن است كه پيش از جدا شدن روح، پوست حيوان را نكند و مغز حرام را كه در تيره پشت است نبرند و سر حيوان را از بدنش جدا نكنند و چنانچه به اين احتياط عمل نكنند احتياط آن است كه از گوشت آن حيوان اجتناب كنند، ولى اگر از روى غفلت يا به واسطه تيز بودن كارد، بى اختيار سر حيوان جدا شود اشكال ندارد. دستور كشتن شتر مسأله 2609 - اگر بخواهند شتر را بكشند كه بعد از جان دادن پاك و حلال باشد، بايد با پنج شرطى كه براى سر بريدن حيوانات گفته شد، كارد يا چيز ديگرى را كه از آهن و برنده باشد، در گودى بين گردن وسينه‌اش فرو كنند. مسأله 2610 - وقتى مىخواهند كارد را به گردن شتر فرو ببرند، بهتر است كه شتر ايستاده باشد ولى اگر در حالى كه زانوها را به زمين زده، يا به پهلو خوابيده و دست و پا و سينه‌اش رو به قبله است، كارد را در گودى گردنش فرو كنند اشكال ندارد. مسأله 2611 - اگر به جاى اين كه كارد در گودى گردن شتر فرو كنند سر آن را ببرند، يا گوسفند وگاو ومانند اينها را مثل شتر، كارد در گودى گردنشان فرو كنند، گوشت آنها حرام و بدن آنها نجس است ولى اگر چهار رگ شتر را ببرند و تا زنده است به دستورى كه گفته شد كارد در گودى گردنش فرو كنند گوشت آن حلال وبدن آن پاك است، ونيز اگر كارد در گودى گردن گاو يا گوسفند يا مانند اينها فرو كنند و تا زنده است سر آن را ببرند حلال وپاك مى باشد. مسأله 2612 - اگر حيوانى سركش شود و نتوانند آن را به دستورى كه در شرع معين شده بكشند، يا مثلا در چاه بيفتد و احتمال بدهند كه در آن جا بميرد و

[ 485 ]

كشتن آن به دستور شرع ممكن نباشد، چنانچه با چيزى مثل شمشير كه بواسطه تيزى آن بدن زخم مىشود به بدن حيوان زخم بزنند و در اثر زخم جان بدهد حلال مىشود و رو به قبله بودن آن لازم نيست، ولى بايد شرطهاى ديگرى را كه براى سر بريدن حيوانات گفته شد دارا باشد. چيزهايى كه موقع سر بريدن حيوانات مستحب است مسأله 2613 - چند چيز در سر بريدن حيوانات مستحب است: اول: موقع سر بريدن گوسفند دو دست و يك پاى آن را ببندند و پاى ديگرش را باز بگذارند و موقع سر بريدن گاو چهار دست و پايش را ببندند و دم آن را باز بگذارند و موقع كشتن شتر دو دست آن را از پايين تا زانو يا تا زير بغل به يكديگر ببندند و پاهايش را باز بگذارند و مستحب است مرغ را بعد از سر بريدن رها كنند تا پر و بال بزند. دوم: كسى كه حيوان را مىكشد رو به قبله باشد. سوم: پيش از كشتن حيوان آب جلوى آن بگذارند. چهارم: كارى كنند كه حيوان كمتر اذيت شود، مثلا كارد را خوب تيز كنند و با عجله سر حيوان را ببرند. چيزهايى كه در كشتن حيوانات مكروه است مسأله 2614 - چند چيز در كشتن حيوانات مكروه است: اول: آن كه كارد را پشت حلقوم فرو كنند وبه طرف جلو بياورند كه حلقوم از پشت‌آن بريده شود. دوم: در جايى حيوان را بكشند كه حيوان ديگر آن را ببيند. سوم: در شب يا پيش از ظهر روز جمعه سر حيوان را ببرند، ولى در صورت

[ 486 ]

احتياج عيبى ندارد. چهارم: خود انسان چهار پايى را كه پرورش داده است بكشد. احكام شكار كردن با اسلحه مسأله 2615 - اگر حيوان حلال گوشت وحشى را با اسلحه شكار كنند با پنج شرط حلال و بدنش پاك است: اول: آن كه اسلحه شكار مثل كارد وشمشير برنده باشد، يا مثل نيزه وتير، تيز باشد كه بواسطه تيز بودن، بدن حيوان را پاره كند واگر به وسيله دام يا چوب و سنگ ومانند اينها حيوانى را شكار كنند پاك نمىشود و خوردن آن هم حرام است واگر حيوانى را با تفنگ شكار كنند چنانچه گلوله آن تيز باشد كه در بدن حيوان فرو رود و آن را پاره كند پاك و حلال است. واگر گلوله تيز نباشد بلكه با فشار در بدن حيوان فرو رود و حيوان را بكشد، يا بواسطه حرارتش بدن حيوان را بسوزاند و در اثر سوزاندن، حيوان بميرد پاك وحلال بودنش اشكال دارد. دوم: كسى كه شكار مىكند بايد مسلمان باشد يا بچه مسلمان باشد كه خوب وبد را بفهمد، واگر كافر يا كسى كه اظهار دشمنى با اهل بيت پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم مىكند، حيوانى را شكار نمايد، آن شكار حلال نيست. سوم: اسلحه را براى شكار كردن حيوان به كار برد و اگر مثلا جايى را نشان كند و اتفاقا حيوانى را بكشد، آن حيوان پاك نيست وخوردن آن هم حرام است. چهارم: در وقت به كار بردن اسلحه نام خدا را ببرد و چنانچه عمدا نام خدا را نبرد شكار حلال نمىشود، ولى اگر فراموش كند اشكال ندارد. پنجم: پس از آن كه به طور معمول با شتاب به طرف صيد رفته، وقتى به حيوان برسد كه مرده باشد، يا اگر زنده است به اندازه سر بريدن آن وقت نباشد وچنانچه به اندازه سر بريدن وقت باشد وسر حيوان را نبرد تا بميرد حرام است. مسأله 2616 - اگر دو نفر حيوانى را شكار كنند، و يكى از آنان مسلمان و

[ 487 ]

ديگرى كافر باشد يا يكى از آن دو نام خدا را ببرد، و ديگرى عمدا نام خدا را نبرد آن حيوان حلال نيست. مسأله 2617 - اگر بعد از آن كه حيوانى را تير زدند مثلا در آب بيفتد، وانسان بداند كه حيوان بواسطه تير و افتادن در آب جان داده، حلال نيست. بلكه اگر شك كند كه فقط براى تير بوده يا نه، حلال نمىباشد. مسأله 2618 - اگر با سگ غصبى يا اسلحه غصبى حيوانى را شكار كند، شكار حلال است و مال خود او مىشود ولى گذشته از اين كه گناه كرده بايد اجرت اسلحه يا سگ را به صاحبش بدهد. مسأله 2619 - اگر با شمشير يا چيز ديگرى كه شكار كردن با آن صحيح است با شرطهايى كه در صفحه گذشته گفته شد، حيوانى را دو قسمت كنند، وسر و گردن در يك قسمت بماند و انسان وقتى برسد كه حيوان جان داده باشد، هر دو قسمت حلال است و هم چنين است اگر زنده باشد ولى به اندازه سر بريدن وقت نباشد و اگر به اندازه سر بريدن وقت باشد وحيوان هنوز زنده باشد، قسمتى كه سر وگردن ندارد حرام است وقسمتى كه سر و گردن دارد اگر سر آن را به دستورى كه در شرع معين شده ببرند حلال است. مسأله 2620 - اگر با چوب يا سنگ يا چيز ديگرى كه شكار كردن با آن صحيح نيست حيوانى را دو قسمت كنند، قسمتى كه سر و گردن ندارد حرام است و قسمتى كه سر و گردن دارد، اگر زنده باشد، و سر آن را به دستورى كه در شرع معين شده ببرند حلال است به شرط آن كه در زمان بريدن سرش، زنده باشد اگر چه ممكن نباشد زنده بماند و در حال جان دادن باشد. مسأله 2621 - اگر حيوانى را شكار كنند، يا سر ببرند وبچه زنده‌اى از آن بيرون آيد چنانچه آن بچه را به دستورى كه در شرع معين شده سر ببرند حلال و گرنه حرام مىباشد. مسأله 2622 - اگر حيوانى را شكار كنند يا سر ببرند و بچه مرده‌اى از شكمش بيرون آورند، چنانچه خلقت آن بچه كامل باشد ومو يا پشم در بدنش روييده باشد

[ 488 ]

پاك وحلال است. شكار كردن با سگ شكارى مسأله 2623 - اگر سگ شكارى حيوان وحشى حلال گوشتى را شكار كند پاك بودن و حلال بودن آن حيوان شش شرط دارد: اول: سگ بطورى تربيت شده باشد كه هر وقت آن را براى گرفتن شكار بفرستند برود و هر وقت از رفتن جلوگيرى كنند بايستد ولى اگر در وقت نزديك شدن به شكار با جلوگيرى نايستد مانع ندارد و احتياط واجب آن است كه اگر عادت دارد كه پيش از رسيدن صاحبش شكار را مىخورد از شكار او اجتناب كنند، ولى اگر اتفاقا شكار را بخورد اشكال ندارد. دوم: صاحبش آنرا بفرستد و اگر از پيش خود دنبال شكار رود وحيوانى را شكار كند خوردن آن حيوان حرام است. بلكه اگر از پيش خود دنبال شكار رود و بعدا صاحبش بانگ بزند كه زودتر آن را به شكار برساند اگر چه بواسطه صداى صاحبش شتاب كند، بنابر احتياط واجب بايد از خوردن آن شكار خوددارى نمايد. سوم: كسى كه سگ را مىفرستد بايد مسلمان باشد يا بچه مسلمان باشد كه خوب وبد را بفهمد و اگر كافر يا كسى كه اظهار دشمنى با اهل بيت پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم مىكند سگ را بفرستد، شكار آن سگ حرام‌است. چهارم: وقت فرستادن سگ نام خدا را ببرد و اگر عمدا نام خدا را نبرد، آن شكار حرام است، ولى اگر از روى فراموشى باشد اشكال ندارد. واگر وقت فرستادن سگ نام خدا را عمدا نبرد و پيش از آن كه سگ به شكار برسد نام خدا را ببرد بنابر احتياط واجب بايد از آن شكار اجتناب نمايد. پنجم: شكار بواسطه زخمى كه از دندان سگ پيدا كرده بميرد پس اگر سگ، شكار را خفه كند، يا شكار از دويدن يا ترس بميرد حلال نيست. ششم: كسى كه سگ را فرستاده، و به طور معمول با شتاب به دنبال صيد

[ 489 ]

رفته، وقتى برسد كه حيوان مرده باشد، يا اگر زنده است به اندازه سر بريدن آن وقت نباشد و چنانچه وقتى برسد كه به اندازه سر بريدن وقت باشد مثلا حيوان چشم يادم خود را حركت دهد، يا پاى خود را به زمين بزند، چنانچه سر حيوان را نبرد تا بميرد حلال نيست. مسأله 2624 - كسى كه سگ را فرستاده وبه طور معمول با شتاب به طرف صيد رفته، اگر وقتى برسد كه بتواند سر حيوان را ببرد، چنانچه مثلا به واسطه بيرون آوردن كارد و مانند آن بدون آن كه در كار سستى كرده باشد وقت سر بريدن بگذرد و آن حيوان بميرد حلال است، ولى اگر چيزى همراه او نباشد كه با آن سر حيوان را ببرد و حيوان بميرد، احتياط واجب آن است كه از خوردن آن خوددارى كند. مسأله 2625 - اگر چند سگ را بفرستد و با هم حيوانى را شكار كنند، چنانچه همه آنها داراى شرطهايى كه در صفحه گذشته گفته شده بوده‌اند، شكار حلال است واگر يكى از آنها داراى آن شرطها نبوده، شكار حرام است. مسأله 2626 - اگر سگ را براى شكار حيوانى بفرستد و آن سگ حيوان ديگرى را شكار كند، آن شكار حلال و پاك است و نيز اگر آن حيوان را با حيوان ديگرى شكار كند، هر دوى آنها حلال و پاك مىباشند. مسأله 2627 - اگر چند نفر با هم سگ را بفرستند و يكى از آنها كافر باشد، يا عمدا نام خدا را نبرد، آن شكار حرام است و نيز اگر يكى از سگهايى را كه فرستاده‌اند بطورى كه در صفحه گذشته گفته شد تربيت شده نباشد، آن شكار حرام مىباشد. مسأله 2628 - اگر باز يا حيوان ديگرى غير سگ شكارى حيوانى را شكار كند، آن شكار حلال نيست ولى اگر موقعى برسند كه حيوان زنده باشد و به دستورى كه در شرع معين شده سر آن را ببرند حلال است. صيد ماهى مسأله 2629 - اگر ماهى فلس‌دار را زنده از آب بگيرند وبيرون آب جان

[ 490 ]

دهد، پاك و خوردن آن حلال است، و چنانچه در آب بميرد پاك است ولى خوردن آن حرام مىباشد و ماهى بى فلس را اگر چه زنده از آب بگيرند و بيرون آب جان دهد حرام است. مسأله 2630 - اگر ماهى از آب بيرون بيفتد، يا موج آن را بيرون بيندازد، يا آب فرو رود وماهى در خشكى بماند، چنانچه پيش از آن كه بميرد، با دست يا بوسيله ديگر كسى آن را بگيرد، بعد از جان دادن حلال است. مسأله 2631 - كسى كه ماهى را صيد مىكند، لازم نيست مسلمان باشد ودر موقع گرفتن نام خدا را ببرد ولى مسلمان بايد بداند كه آنرا زنده گرفته ودر خارج آب مرده. مسأله 2632 - ماهى مرده‌اى كه معلوم نيست آن را زنده از آب گرفته‌اند يا مرده، چنانچه در دست مسلمان باشد، حلال است و اگر در دست كافر باشد، اگر چه بگويد آن را زنده گرفته‌ام حرام مىباشد. مسأله 2633 - خوردن ماهى زنده اشكال ندارد. مسأله 2634 - اگر ماهى زنده را بريان كنند، يا در بيرون آب پيش از جان دادن بكشند، خوردن آن اشكال ندارد. مسأله 2635 - اگر ماهى را بيرون آب دو قسمت كنند و يك قسمت آن در حالى كه زنده است در آب بيفتد، خوردن قسمتى را كه بيرون آب مانده اشكال ندارد. صيد ملخ مسأله 2636 - اگر ملخ را با دست يا بوسيله ديگرى زنده بگيرند، بعد از جان دادن خوردن آن حلال است و لازم نيست كسى كه آن را مىگيرد مسلمان باشد ودر موقع گرفتن، نام خدا را ببرد ولى اگر ملخ مرده‌اى در دست كافر باشد و معلوم نباشد كه آن را زنده گرفته يا نه، اگر چه بگويد زنده گرفته‌ام حلال نيست. مسأله 2637 - خوردن ملخى كه بال در نياورده ونمىتواند پرواز كند حرام است.

[ 491 ]

احكام خوردنيها و آشاميدنيها مسأله 2638 - خوردن گوشت مرغى كه مثل شاهين چنگال دارد حرام است و خوردن گوشت پرستو و هد هد مكروه مىباشد. مسأله 2639 - اگر چيزى را كه روح دارد از حيوان زنده جدا نمايند، مثلا دنبه يا مقدارى گوشت از گوسفند زنده ببرند، نجس و حرام مىباشد. مسأله 2640 - پانزده چيز بنابر احتياط واجب از جميع حيوانات حلال گوشت، حرام است: 1 - خون 2 - فضله 3 - نرى 4 - فرج 5 - بچه‌دان 6 - غدد كه آن را دشول مىگويند 7 - تخم كه آنرا دنبلان مىگويند 8 - چيزى كه در مغز كله است و به شكل نخود مىباشد 9 - مغز حرام كه در ميان تيره پشت است 10 - پى كه در دو طرف تيره پشت است 11 - زهره دان 12 - سپرز (طحال) 13 - بول دان (مثانه) 14 - حدقه چشم 15 - چيزى كه در ميان سم است و به آن ذات الاشاجع مىگويند. مسأله 2641 - خوردن سرگين و بول حيوان و آب دماغ و چيزهاى خبيث ديگر كه طبيعت انسان از آن متنفر است حرام مىباشد، ولى اگر پاك باشد و مقدارى از آن بطورى با چيز حلال مخلوط شود كه در نظر مردم نابود حساب شود، خوردن

[ 492 ]

آن اشكال ندارد. مسأله 2642 - خوردن گل، بلكه بنا بر احتياط واجب خوردن خاك حرام است ولى خوردن كمى از تربت حضرت سيد الشهداء عليه السلام براى شفا، جايز است و خوردن گل ارمنى براى معالجه اگر علاج منحصر به خوردن اينها باشد اشكال ندارد. مسأله 2643 - فرو بردن آب بينى وخلط سينه كه در دهان آمده، حرام نيست. ونيز فرو بردن غذايى كه موقع خلال كردن، از لاى دندان بيرون مىآيد اگر طبيعت انسان از آن متنفر نباشد اشكال ندارد. مسأله 2644 - خوردن چيزى كه براى انسان ضرر دارد حرام است. مسأله 2645 - خوردن گوشت اسب وقاطر والاغ مكروه است واگر كسى با آنها وطى كند يعنى نزديكى نمايد حرام مىشوند وبايد قيمت آن را به عنوان غرامت به صاحب آنها بپردازند ونيز بايد، آنها را از شهر بيرون ببرند و در جاى ديگر بفروشند. مسأله 2646 - اگر با حيوان حلال گوشتى مانند گاو وگوسفند وشتر نزديكى كنند، بول وسرگين آنها نجس مىشود و آشاميدن شير آنها هم حرام است و بايد فورا آن حيوان را بكشند و بسوزانند و كسى كه با آنها وطى كرده پول آن را به صاحبش بدهد. مسأله 2647 - آشاميدن شراب و هر چيزى كه انسان را مست مىكند، حرام و در بعضى از اخبار، بزرگترين گناه شمرده شده است و اگر كسى آن را حلال بداند در صورتيكه ملتفت باشد كه لازمه حلال دانستن آن تكذيب خدا و پيغمبر مىباشد كافر است. از حضرت امام جعفر صادق عليه‌السلام روايت شده است كه فرمودند: شراب ريشه بديها و منشأ گناهان است و كسى كه شراب مىخورد، عقل خود را از دست مىدهد و در آن موقع خدا را نمىشناسد و از هيچ گناهى باك ندارد واحترام هيچ كس را نگه نمىدارد و حق خويشان نزديك را رعايت نمىكند و از زشتيهاى آشكار رو نمىگرداند و روح ايمان و خداشناسى از بدن او

[ 493 ]

بيرون مىرود و روح ناقص خبيثى كه از رحمت خدا دور است در او مىماند و خدا و فرشتگان و پيغمبران و مؤمنين او را لعنت مىكنند و تا چهل روز نماز او قبول نمىشود و روز قيامت روى او سياه است و زبان از دهانش بيرون مىآيد و آب دهان او به سينه‌اش مىريزد و فرياد تشنگى او بلند است. مسأله 2648 - نشستن سر سفره‌اى كه در آن شراب و يا چيزى كه انسان را مست مىكند (مسكر) مىخورند، اگر انسان يكى از آنان حساب شود حرام است و همچنين چيز خوردن از آن سفره حرام مىباشد. مسأله 2649 - بر هر مسلمان واجب است مسلمان ديگرى را كه نزديك است از گرسنگى يا تشنگى بميرد، نان و آب داده و او را از مرگ نجات دهد. چيزهايى كه موقع غذا خوردن مستحب است مسأله 2650 - چند چيز در غذا خوردن مستحب است: اول: هر دو دست را پيش از غذا بشويد. دوم: بعد از غذا دست خود را بشويد و با دستمال خشك كند. سوم: ميزبان پيش از همه شروع به غذا خوردن كند و بعد از همه دست بكشد و پيش از غذا اول ميزبان دست خود را بشويد، بعد كسى كه طرف راست او نشسته و همينطور تا برسد به كسى كه طرف چپ او نشسته وبعد از غذا اول كسى كه طرف چپ ميزبان نشسته دست خود را بشويد و همينطور تا به طرف راست ميزبان برسد. چهارم: در اول غذا بسم الله بگويد ولى اگر سر يك سفره چند جور غذا باشد، در وقت خوردن هر كدام آنها گفتن بسم الله مستحب است. پنجم: با دست راست غذا بخورد. ششم: با سه انگشت يا بيشتر غذا بخورد و با دو انگشت نخورد. هفتم: اگر چند نفر سر يك سفره نشسته‌اند هر كسى از غذاى جلو خودش بخورد. هشتم: لقمه را كوچك بردارد. نهم: سر سفره زياد بنشيند وغذا خوردن را طول بدهد. دهم: غذا را خوب بجود. يازدهم: بعد از غذا خداوند عالم را حمد كند. دوازدهم: انگشتها را بليسد. سيزدهم: بعد از غذا خلال نمايد ولى با

[ 494 ]

چوب انار و چوب ريحان ونى وبرگ درخت خرما خلال نكند. چهاردهم: آنچه بيرون سفره مىريزد جمع كند و بخورد ولى اگر در بيابان غذا بخورد، مستحب است آنچه مىريزد، براى پرندگان و حيوانات بگذارد. پانزدهم: در اول روز و اول شب غذا بخورد و در بين روز و در بين شب غذا نخورد. شانزدهم: بعد از خوردن غذا به پشت بخوابد و پاى راست را روى پاى چپ بيندازد. هفدهم: در اول غذا و آخر آن نمك بخورد. هيجدهم: ميوه را پيش از خوردن با آب بشويد. چيزهايى كه در غذا خوردن مكروه است مسأله 2651 - چند چيز در غذا خوردن مكروه است: اول: در حال سيرى غذا خوردن. دوم: پر خوردن و در خبر است كه خداوند عالم بيشتر از هر چيز از شكم پر بدش مىآيد. سوم: نگاه كردن به صورت ديگران در موقع غذا خوردن. چهارم: خوردن غذاى داغ. پنجم: فوت كردن چيزى كه مىخورد يا مىآشامد. ششم: بعد از گذاشتن نان در سفره، منتظر چيز ديگر شدن. هفتم: پاره كردن نان با كارد. هشتم: گذاشتن نان زير ظرف غذا. نهم: پاك كردن گوشتى كه به استخوان چسبيده بطورى كه چيزى در آن نماند. دهم: پوست كندن ميوه. يازدهم: دور انداختن ميوه پيش از آن كه كاملا آن را بخورد. مستحبات آب آشاميدن مسأله 2652 - در آشاميدن آب چند چيز مستحب است: اول: آب را به طور مكيدن بياشامد. دوم: در روز ايستاده آب بخورد. سوم: پيش از آشاميدن آب بسم الله وبعد از آن الحمد لله بگويد. چهارم: به سه نفس آب بياشامد. پنجم: از روى ميل آب بياشامد. ششم: بعد از آشاميدن آب حضرت ابا عبدالله عليه السلام و اهل بيت ايشان را ياد كند وقاتلان آن حضرت را لعنت نمايد.

[ 495 ]

مكروهات آب آشاميدن مسأله 2653 - زياد آشاميدن آب و آشاميدن آن بعد از غذاى چرب و در شب به حال ايستاده مكروه است ونيز آشاميدن آب با دست چپ و هم چنين از جاى شكسته كوزه و جايى كه دسته آن است مكروه مىباشد.

[ 496 ]

احكام نذر و عهد مسأله 2654 - نذر آن است كه انسان ملتزم شود براى خدا بر عهده او باشد انجام كار خيرى يا ترك كارى كه نكردن آن بهتر است يا ملتزم شود به اين كه مالى از اموال او ملك ديگرى باشد. مسأله 2655 - در نذر بايد صيغه خوانده شود و لازم نيست آن را به عربى بخوانند پس اگر بگويد چنانچه مريض من خوب شود، براى خدا بر من است كه ده تومان به فقير بدهم نذر او صحيح است. مسأله 2656 - نذر كننده بايد مكلف و عاقل باشد و به اختيار و قصد خود نذر كند، بنابر اين نذر كردن كسى كه او را مجبور كرده‌اند، يا بواسطه عصبانى شدن بىاختيار نذر كرده صحيح نيست. مسأله 2657 - آدم سفيهى كه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف مىكند، اگر مثلا نذر كند چيزى به فقير بدهد صحيح نيست. مسأله 2658 - نذر زن بىاجازه شوهرش باطل است. مسأله 2659 - اگر زن با اجازه شوهر نذر كند شوهرش نمىتواند نذر او را به هم

[ 497 ]

بزند، يا او را از عمل كردن به نذر جلوگيرى نمايد. مسأله 2660 - هر گاه فرزند نذرى كند اگر چه بدون اجازه پدر هم باشد بايد به آن نذر عمل نمايد، مگر پدر يا مادر از عملى كه نذر كرده است منع نمايند كه در اين صورت نذر منحل مىشود. مسأله 2661 - انسان كارى را مىتواند نذر كند كه انجام آن برايش ممكن باشد بنابر اين كسى كه نمىتواند پياده كربلا برود، اگر نذر كند كه پياده برود، نذر او صحيح نيست. مسأله 2662 - اگر نذر كند كه كار حرام يا مكروهى را انجام دهد، يا كار واجب يا مستحبى را ترك كند، نذر او صحيح نيست. مسأله 2663 - اگر نذر كند كه كار مباحى را انجام دهد يا ترك نمايد، چنانچه به جا آوردن آن و تركش از هر جهت مساوى باشد، نذر او صحيح نيست و اگر انجام آن از جهتى بهتر باشد وانسان به قصد همان جهت نذر كند، مثلا نذر كند غذايى را بخورد كه براى عبادت قوت بگيرد نذر او صحيح است و نيز اگر ترك آن از جهتى بهتر باشد و انسان براى همان جهت نذر كند كه آن را ترك نمايد مثلا براى اين كه دود مضر است نذر كند كه آن را استعمال نكند نذر او صحيح مىباشد. مسأله 2664 - اگر نذر كند نماز واجب خود را در جايى بخواند كه بخودى خود ثواب نماز در آنجا زياد نيست مثلا نذر كند نماز را در اطاق بخواند، چنانچه نماز خواندن در آنجا از جهتى بهتر باشد مثلا بواسطه اين كه خلوت است انسان حضور قلب پيدا مىكند، نذر صحيح است. مسأله 2665 - اگر نذر كند عملى را انجام دهد، بايد همان طور كه نذر كرده به جا آورد پس اگر نذر كند كه روز اول ماه صدقه بدهد، يا روزه بگيرد، يا نماز اول ماه بخواند چنانچه قبل از آن روز يا بعد از آن به جا آورد كفايت نمىكند. ونيز اگر نذر كند كه وقتى مريض او خوب شد صدقه بدهد، چنانچه پيش از آن كه خوب شود صدقه را بدهد كافى نيست.

[ 498 ]

مسأله 2666 - اگر نذر كند روزه بگيرد ولى وقت و مقدار آن را معين نكند چنانچه يك روز روزه بگيرد كافى است و اگر نذر كند نماز بخواند و مقدار و خصوصيات آن را معين نكند، اگر يك نماز دو ركعتى بخواند كفايت مىكند و اگر نذر كند صدقه بدهد و جنس و مقدار آنرا معين نكند اگر چيزى بدهد كه بگويند صدقه داده، به نذر عمل كرده است واگر نذر كند كارى براى خدا به جا آورد، درصورتى كه يك نماز بخواند يا يك روز روزه بگيرد، يا چيزى صدقه بدهد، نذر خود را انجام داده است. مسأله 2667 - اگر نذر كند روز معينى را روزه بگيرد، نمىتواند در آن روز مسافرت كند و اگر به واسطه مسافرت روزه نگيرد بايد گذشته از قضاى آن روز كفاره هم بدهد، ولى اگر ناچار شود مسافرت كند يا عذر ديگرى مثل مرض يا حيض براى او پيش آيد قضاى تنها كافى است. مسأله 2668 - اگر انسان از روى اختيار به نذر خود عمل نكند، بايد كفاره بدهد يعنى يك بنده آزاد كند يا به شصت فقير طعام دهد يا دو ماه پى در پى روزه بگيرد. مسأله 2669 - اگر نذر كند كه تا وقت معينى عملى را ترك كند، بعد از گذشتن آن وقت مىتواند آن عمل را به جا آورد و اگر پيش از گذشتن وقت از روى فراموشى يا ناچارى انجام دهد، چيزى بر او واجب نيست ولى باز هم لازم است كه تا آن وقت آن عمل را به جا نياورد و چنانچه دوباره پيش از رسيدن آن وقت بدون عذر آن عمل را انجام دهد، بايد به مقدارى كه در مسأله پيش گفته شد كفاره بدهد. مسأله 2670 - كسى كه نذر كرده عملى را ترك كند ووقتى براى آن معين نكرده است. اگر از روى فراموشى، يا ناچارى، يا ندانستن موضوع، آن عمل را انجام دهد كفاره بر او واجب نيست ولى چنانچه از روى اختيار آن را به جا آورد در صورتى كه نذر او به يك نذر برگردد به اين معنى كه ترك عمل را يك واحد اعتبار كرده و آن را نذر كرده است، براى هر دفعه اول بايد كفاره بدهد و بعد از آن

[ 499 ]

ديگر كفاره ندارد و نذرش تمام مىشود، ولى اگر نذر او به چند نذر برگردد به اين معنى كه تركهاى متعدد اعتبار كرده و نذر كرده است براى هر دفعه يك كفاره بدهد و نذر او تمام نمىشود و اگر شك دارد كه به صورت اول بوده يا دوم، بيش از يك كفاره لازم نيست. مسأله 2671 - اگر نذر كند كه در هر هفته روز معينى مثلا روز جمعه را روزه بگيرد چنانچه يكى از جمعه‌ها عيد فطر يا قربان باشد يا در روز جمعه عذر ديگرى مانند حيض براى او پيدا شود، بايد آن روز را روزه نگيرد وبنابر احتياط قضاى آن را به جا آورد. مسأله 2672 - اگر نذر كند كه مقدار معينى صدقه بدهد، چنانچه پيش از دادن صدقه بميرد، بايد آن مقدار را از مال او صدقه بدهند. مسأله 2673 - اگر نذر كند كه به فقير معينى صدقه بدهد نمىتواند آن را به فقير ديگر بدهد و اگر آن فقير بميرد، بنابر احتياط بايد به ورثه او بدهد. مسأله 2674 - اگر نذر كند كه به زيارت يكى از امامان مثلا به زيارت حضرت ابا عبد الله عليه السلام مشرف شود، چنانچه به زيارت امام ديگر برود كافى نيست و اگر بواسطه عذرى نتواند آن امام را زيارت كند چيزى بر او واجب نيست. مسأله 2675 - كسى كه نذر كرده زيارت برود وغسل زيارت و نماز آن را نذر نكرده، لازم نيست آنها را به جا آورد. مسأله 2676 - اگر براى حرم يكى از امامان يا امامزادگان چيزى نذر كند بايد آنرا به مصارف حرم برساند از قبيل فرش و پرده و روشنايى و تعمير. مسأله 2677 - اگر براى خود امام عليه السلام چيزى نذر كند، چنانچه مصرف معينى را قصد كرده بايد به همان مصرف برساند و اگر مصرف معينى را قصد نكرده، بنابر احتياط بايد به فقرا و زوار بدهد، يا مسجد ومانند آن بسازد و ثواب آن را هديه آن امام نمايد و همچنين است اگر چيزى را براى امامزاده‌اى نذر كند. مسأله 2678 - گوسفندى را كه براى صدقه، يا براى يكى از امامان نذر كرده‌اند پشم آن و مقدارى كه چاق مىشود جزء نذر است، و اگر پيش از آن كه به مصرف

[ 500 ]

نذر برسد شير بدهد، يا بچه بياورد بايد به مصرف نذر برسانند، اگر بعد از نذر حمل برداشته و اگر قبل از نذر بوده مال كسى است كه آن را نذر كرده. مسأله 2679 - هر گاه نذر كند كه اگر مريض او خوب شود، يا مسافر او بيايد عملى را انجام دهد، چنانچه معلوم شود كه پيش از نذر كردن مريض خوب شده، يا مسافر آمده است، عمل كردن به نذر لازم نيست. مسأله 2680 - اگر پدر يا مادر نذر كند كه دختر خود را به سيد شوهر دهد بعد از آن كه دختر به تكليف رسيد احتياط آن است كه اگر بتوانند او را راضى نمايند كه به سيد شوهر كند. مسأله 2681 - هر گاه با خدا عهد كند كه اگر به حاجت شرعى خود برسد كار خيرى را انجام دهد، بعد از آن كه حاجتش بر آورده شد بايد آن كار را انجام دهد و نيز اگر بدون آن كه حاجتى داشته باشد، عهد كند كه عمل خيرى را انجام دهد، آن عمل بر او واجب مىشود. مسأله 2682 - در عهد هم مثل نذر بايد صيغه خوانده شود، يعنى بگويد: (عاهدت الله) يا (على عهد الله) يا به فارسى بگويد: (با خداى خود عهد مىبندم كه فلان كار را انجام دهم) و نيز كارى را كه عهد مىكند انجام دهد، بايد يا عبادت باشد، مثل نماز واجب و مستحب، يا كارى باشد كه انجام آن بهتر از تركش باشد، و هر گاه مباح باشد، بنابر احتياط عهد صحيح است، ولى اگر كارى باشد كه نكردنش بهتر است، عهد بر انجام آن صحيح نيست. مسأله 2683 - اگر به عهد خود عمل نكند، بايد كفاره بدهد يعنى شصت فقير را سير كند، يا دو ماه روزه بگيرد يا يك بنده آزاد كند.

[ 501 ]

احكام قسم خوردن مسأله 2684 - اگر قسم بخورد كه كارى را انجام دهد يا ترك كند مثلا قسم بخورد كه روزه بگيرد، يا دود استعمال نكند، چنانچه عمدا مخالفت كند، بايد كفاره بدهد، يعنى يك بنده آزاد كند، يا ده فقير را سير كند، يا آنان را بپوشاند، و اگر اينها را نتواند بايد سه روز، روزه بگيرد. مسأله 2685 - قسم چند شرط دارد: اول: كسى كه قسم مىخورد بايد بالغ و عاقل باشد و از روى قصد و اختيار قسم بخورد، پس قسم خوردن بچه و ديوانه و مست و كسى كه مجبورش كرده‌اند، درست نيست، و همچنين است اگر در حال عصبانيت بدون قصد قسم بخورد. دوم: كارى را كه قسم مىخورد انجام دهد، بايد حرام ومكروه نباشد و كارى را كه قسم مىخورد ترك كند، بايد واجب و مستحب نباشد و اگر قسم بخورد كه كار مباحى را به جا آورد بايد ترك آن در نظر مردم بهتر از انجامش نباشد و نيز اگر قسم بحورد كار مباحى را ترك كند بايد انجام آن در نظر مردم بهتر از تركش نباشد.

[ 502 ]

سوم: به يكى از اسامى خداوند عالم قسم بخورد كه به غير ذات مقدس او گفته نمىشود مانند (خدا) و (الله) و نيز اگر به اسمى قسم بخوررد كه به غير خدا هم مىگويند ولى بقدرى به خدا گفته مىشود كه هر وقت كسى آن اسم را بگويد، ذات مقدس حق در نظرمىآيد، مثل آن كه به خالق و رازق قسم بخورد صحيح است. بلكه اگر به لفظى قسم بخورد كه بدون قرينه، خدا بنظر نمىآيد ولى او قصد خدا را كند بنابر احتياط بايد به آن قسم عمل نمايد. چهارم: قسم را به زبان بياورد و اگر بنويسد يا در قلبش آن را قصد كند صحيح نيست ولى آدم لال اگر با اشاره قسم بخورد صحيح است. پنجم: عمل كردن به قسم براى او ممكن باشد و اگر موقعى كه قسم مىخورد ممكن باشد و بعد تا آخر وقتى كه براى قسم معين كرده عاجز شود يا برايش مشقت داشته باشد قسم او از وقتى كه عاجز شده به هم مىخورد، و همچنين است حكم در مورد نذر و عهد. مسأله 2686 - اگر پدر از قسم خوردن فرزند جلوگيرى كند، يا شوهر از قسم خوردن زن جلوگيرى نمايد، قسم آنان صحيح نيست. مسأله 2687 - اگر فرزند بدون اجازه پدر و زن بدون اجازه شوهر قسم بخورد، قسم آنان بعيد نيست صحيح نباشد. مسأله 2688 - اگر انسان از روى فراموشى، يا ناچارى به قسم عمل نكند، كفاره بر او واجب نيست، و همچنين است اگر مجبورش كنند كه به قسم عمل ننمايد. و قسمى كه آدم وسواسى مىخورد، مثل اين كه مىگويد والله الآن مشغول نماز مىشوم و بواسطه وسواس مشغول نمىشود، اگر وسواس او طورى باشد كه بىاختيار به قسم عمل نكند كفاره ندارد. مسأله 2689 - كسى كه قسم مىخورد، اگر حرف او راست باشد قسم خوردن او مكروه است و اگر دروغ باشد حرام و از گناهان بزرگ مىباشد، ولى اگر براى اين كه خودش يا مسلمان ديگرى را از شر ظالمى نجات دهد، قسم دروغ بخورد اشكال ندارد بلكه گاهى واجب مىشود اما اگر بتواند توريه كند، يعنى موقع قسم

[ 503 ]

خوردن، طورى نيت كند كه دروغ نشود بنابر احتياط واجب بايد توريه كند، مثلا اگر ظالمى بخواهد كسى را اذيت كند و از انسان بپرسد كه او را نديده‌اى و انسان يك قبل او را ديده باشد، احتياط آن است كه بگويد: او را نديده‌ام، و قصد كند كه از پنج دقيقه پيش نديده‌ام واين جور قسم خوردن غير از قسمى است كه در مسائل پيش گفته شد.

[ 504 ]

احكام وقف مسأله 2690 - اگر كسى چيزى را وقف كند، از ملك او خارج مىشود وخود او و ديگران نمىتوانند آن را ببخشند، يا بفروشند و كسى هم از آن ملك ارث نمىبرد ولى در بعضى از موارد كه در مسأله 2120 و 2121 گفته شد، فروختن آن اشكال ندارد. مسأله 2691 - لازم نيست صيغه وقف را به عربى بخوانند، بلكه اگر مثلا بگويد خانه خود را وقف كردم وقف صحيح است و همچنين اگر بدون صيغه چيزى به صورت معاطات وقف كند، وقف صحيح است و بنابر احتياط واجب قبول هم لازم است و در وقف عام، حاكم شرع قبول نمايد. مسأله 2692 - اگر ملكى را براى وقف معين كند و پيش از انشاء وقف، به خواندن صيغه وقف يا معاطات پشيمان شود، يا بميرد، وقف درست نيست. مسأله 2693 - كسى كه مالى را وقف مىكند، بايد از موقع خواندن صيغه براى هميشه وقف كند و اگر مثلا بگويد اين مال بعد از مردن من وقف باشد، چون از موقع خواندن صيغه تا مردنش وقف نبوده صحيح نيست و نيز اگر بگويد تا ده سال

[ 505 ]

وقف باشد وبعد از آن نباشد، يا بگويد تا ده سال وقف باشد، بعد پنج سال وقف نباشد ودوباره وقف باشد، وقف صحيح نمىباشد. مسأله 2694 - وقف در صورتى صحيح است كه مال وقف را به تصرف كسى كه براى او وقف شده يا وكيل، يا ولى او بدهند، ولى اگر چيزى را بر اولاد صغير خود وقف كند وبه قصد اين كه آن چيز ملك آنان شود، از طرف آنان نگهدارى نمايد وقف صحيح است. مسأله 2695 - اگر مسجدى را وقف كنند، بعد از آن كه واقف به قصد واگذار كردن اجازه دهد كه در آن مسجد نماز بخوانند همين كه يك نفر در آن مسجد نماز خواند، وقف درست مىشود. مسأله 2696 - وقف كننده بايد مكلف وعاقل و با قصد واختيار باشد وشرعا بتواند در مال خود تصرف كند بنابر اين سفيهى كه مال خود را در كارهاى بيهوده صرف مىكند، چون حق ندارد در مال خود تصرف نمايد اگر چيزى را وقف كند صحيح نيست. مسأله 2697 - اگر مالى را فقط براى كسانى كه به دنيا نيامده‌اند وقف كند درست نيست ولى اگر براى زندگان و بعد از آنها براى كسانى كه بعدا به دنيا مىآيند وقف نمايد مثلا چيزى را براى اولاد خود وقف كند كه بعد از آنان وقف نوه‌هاى او باشد و هر دسته‌اى بعد از دسته ديگر از آن استفاده كنند، صحيح است، و همچنين اگر وقف كند بر اولادش كه بعضى از آنها به دنيا آمده و بعضى به دنيا نيامده‌اند صحيح است و آنها كه بعد به دنيا مىآيند با موجودين شريك مىشوند. مسأله 2698 - اگر چيزى را بر خودش وقف كند مثل آن كه دكانى را وقف كند كه عايدى آن را بعد از مرگ او خرج مقبره‌اش نمايند صحيح نيست. ولى اگر مثلا مالى را بر فقرا وقف كند و خودش فقير شود، بنابر احتياط واجب، نمىتواند از منافع وقف استفاده نمايد. مسأله 2699 - اگر براى چيزى كه وقف كرده متولى معين كند بايد مطابق قرارداد او رفتار نمايند و اگر معين نكند، چنانچه بر افراد مخصوصى مثلا بر اولاد

[ 506 ]

خود وقف كرده باشد راجع به چيزهايى كه مربوط به مصلحت وقف است كه در نفع بردن طبقات بعد نيز دخالت دارد اختيار با حاكم شرع است و راجع به چيزهايى كه مربوط به نفع بردن طبقه موجود است اگر آنها بالغ باشند، اختيار با خود آنان است و اگر بالغ نباشند، اختيار با ولى ايشان است و براى استفاده از وقف اجاره حاكم شرع لازمت نيست. مسأله 2700 - اگر ملكى را مثلا بر فقرا يا سادات وقف كند يا وقف كند كه منافع آن به مصرف خيرات برسد، در صورتى كه براى آن ملك متولى معين نكرده باشد اختيار آن با حاكم شرع است. مسأله 2701 - اگر ملكى را بر افراد مخصوصى مثلا بر اولاد خود وقف كند كه هر طبقه اى بعد از طبقه ديگر از آن استفاده كنند، چنانچه متولى ملك آنرا اجاره دهد وبميرد در صورتى كه مراعات مصلحت وقف يا مصلحت طبقه بعد را كرده باشد اجاره باطل نمىشود ولى اگر متولى نداشته باشد و يك طبقه از كسانى كه ملك بر آنها وقف شده آن را اجاره دهند و در بين مدت اجاره بميرند در صورتى كه طبقه بعد اجازه نكنند، اجاره باطل مىشود و در صورتى كه مستأجر، مال الاجاره تمام مدت را داده باشد مال الاجاره از زمان مردنشان تا آخر مدت اجاره را از مال آنان مىگيرد. مسأله 2702 - اگر ملك وقف خراب شود، از وقف بودن بيرون نمىرود، مگر در وقف بر عنوان مادام العنوان مثل وقف بستان و خانه مسكونى كه پس از خراب شدن از وقف بودن بيرون مىرود و عرصه وقف نيست. مسأله 2703 - ملكى كه مقدارى از آن وقف است و مقدارى از آن وقف نيست اگر تقسيم نشده باشد، حاكم شرع يا متولى وقف مىتواند با نظر خبره سهم وقف را جدا كند. مسأله 2704 - اگر متولى وقف خيانت كند و عايدات آن را به مصرفى كه معين شده نرساند حاكم شرع بايد ناظرى معين كند كه از خيانت متولى جلوگيرى كند. مسأله 2705 - فرشى را كه براى حسينيه وقف كرده‌اند، نمىشود براى نماز به

[ 507 ]

مسجد ببرند، اگر چه آن مسجد نزديك حسينيه باشد. مسأله 2706 - اگر ملكى را براى تعمير مسجدى وقف نمايند، چنانچه آن مسجد احتياج به تعمير ندارد و احتمال هم نمىرود كه تا مدتى احتياج به تعمير پيدا كند، در صورتى كه غير از تعمير احتياج ديگرى نداشته باشد و عايداتش در معرض تلف و نگهدارى آن لغو و بيهوده باشد مىتوانند عايدات آن ملك را به مصرف مسجدى كه احتياج به تعمير دارد برسانند. مسأله 2707 - اگر ملكى را وقف كند كه عايدى آن را خرج تعمير مسجد نمايند و به امام جماعت و به كسى كه در آن مسجد اذان مىگويد بدهند در صورتى كه بدانند كه براى هر يك چه مقدار معين كرده، بايد همان طور مصرف كنند، و اگر يقين نداشته باشند، بايد اول مسجد را تعمير كنند و اگر چيزى زياد آمد بين امام جماعت وكسى كه اذان مىگويد بطور مساوى قسمت نمايند و بهتر آن است كه اين دو نفر در تقسيم با يكديگر صلح كنند.

[ 508 ]

احكام ارث مسأله 2708 - كسانى كه بواسطه خويشى ارث مىبرند سه دسته هستند: دسته اول: پدر و مادر و اولاد ميت است وبا نبودن اولاد، اولاد اولاد هر چه پايين روند هر كدام آنان كه به ميت نزديكتر است ارث مىبرد وتا يك نفر از اين دسته هست دسته دوم ارث نمىبرند. دسته دوم: جد يعنى پدر بزرگ و پدر او هر چه بالا رود و جده يعنى مادر بزرگ و مادر او هر چه بالا رود پدرى باشند يا مادرى و خواهر و برادر و با نبودن برادر و خواهر، اولاد ايشان هر كدام آنان كه به ميت نزديكتر است ارث مىبرد وتا يك نفر از اين دسته هست دسته سوم ارث نمىبرند. دسته سوم: عمو و عمه و دايى و خاله هر چه بالا روند و اولاد آنان هر چه پايين روند و تا يك نفر از عموها و عمه‌ها و دايىها وخاله‌هاى ميت زنده‌اند، اولاد آنان ارث نمىبرند ولى اگر ميت عموى پدرى و پسر عموى پدر و مادرى داشته باشد، ارث به پسر عموى پدر و مادرى مىرسد و عموى پدرى ارث نمىبرد. مسأله 2709 - اگر عمو و عمه و دايى و خاله خود ميت و اولاد آنان و و اولاد اولاد آنان نباشند، عمو و عمه و دايى و خاله پدر و مادر ميت ارث ميبرند واگر اينها نباشند اولادشان ارث مىبرند و اگر اينها هم نباشند عمو و عمه و دايى و

[ 509 ]

خاله جد و جده ميت و اگر اينها نباشد، اولادشان ارث مىبرند. مسأله 2710 - زن و شوهر به تفصيلى كه بعدا (در مسائل 2750 تا 2757) گفته مىشود از يكديگر ارث مىبرند. ارث دسته اول مسأله 2711 - اگر وارث ميت فقط يك نفر از دسته اول باشد مثلا پدر يا مادر يا يك پسر يا يك دختر باشد، همه مال ميت به او مىرسد و اگر چند پسر يا چند دختر باشند، همه مال به طور مساوى بين آنان قسمت مىشود، و اگر يك پسر و يك دختر باشد مال را سه قسمت مىكنند، دو قسمت را پسر و يك قسمت را دختر مىبرد و اگر چند پسر و چند دختر باشند، مال را طورى قسمت مىكنند كه هر پسرى دو برابر دختر ببرد. مسأله 2712 - اگر وارث ميت فقط پدر و مادر او باشند، مال سه قسمت مىشود، دو قسمت آن را پدر و يك قسمت را مادر مىبرد ولى اگر ميت دو برادر، يا چهار خواهر، يا يك برادر و دو خواهر داشته باشد كه همه آنان مسلمان و آزاد و پدرى باشند يعنى پدر آنان با پدر ميت يكى باشد، خواه مادرشان هم با مادر ميت يكى باشد يا نه، اگر چه تا ميت پدر ومادر دارد اينها ارث نمىبرند، اما بواسطه بودن اينها مادر شش يك مال را مىبرد و بقيه را به پدر مىدهند. مسأله 2713 - اگر وارث ميت فقط پدر و مادر و يك دختر باشد، چنانچه ميت دو برادر يا چهار خواهر يا يك برادر و دو خواهر پدرى نداشته باشد، مال را پنج قسمت مىكنند، پدر و مادر، هر كدام يك قسمت و دختر سه قسمت آن را مىبرد و اگر دو برادر يا چهار خواهر يا يك برادر ودو خواهر پدرى داشته باشد، مال را شش قسمت مىكنند، پدر و مادر، هر كدام يك قسمت و دختر سه قسمت مىبرد و يك قسمت باقيمانده را چهار قسمت مىكنند يك قسمت را به پدر و سه قسمت را به دختر مىدهند مثلا اگر مال ميت را 24 قسمت كنند 15 قسمت آن

[ 510 ]

را به دختر و 5 قسمت آن را به پدر و 4 قسمت آن را به مادر مىدهند. مسأله 2714 - اگر وارث ميت فقط پدر و مادر و يك پسر باشند، مال را شش قسمت مىكنند، پدر و مادر هر كدام يك قسمت و پسر چهار قسمت آن را مىبرد و اگر چند پسر يا چند دختر باشند، آن چهار قسمت را به طور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند و اگر پسر و دختر باشند، آن چهار قسمت را طورى تقسيم مىكنند كه هر پسرى دو برابر دختر ببرد. مسأله 2715 - اگر وارث ميت فقط پدر و يك پسر يا مادر و يك پسر باشد مال را شش قسمت مىكنند. يك قسمت آن را پدر يا مادر و پنج قسمت را پسر مىبرد. مسأله 2716 - اگر وارث ميت فقط پدر، يا مادر، يا پسر و دختر باشد، مال را شش قسمت مىكنند، يك قسمت آن را پدر، يا مادر مىبرد و بقيه را طورى قسمت مىكنند كه هر پسرى دو برابر دختر ببرد. مسأله 2717 - اگر وارث ميت فقط پدر و يك دختر، يا مادر و يك دختر باشد، مال را چهار قسمت مىكنند، يك قسمت آن را پدر يا مادر و بقيه را دختر مىبرد. مسأله 2718 - اگر وارث ميت فقط پدر و چند دختر يا مادر و چند دختر باشد، مال را پنج قسمت مىكنند، يك قسمت را پدر يا مادر مىبرد و چهار قسمت را دخترها بطور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند. مسأله 2719 - اگر ميت اولاد نداشته باشد، نوه پسرى او اگر چه دختر باشد، سهم پسر ميت را مىبرد و نوه دخترى او اگر چه پسر باشد، سهم‌دختر ميت را مىبرد مثلا اگر ميت يك پسر از دختر خود و يك دختر از پسرش داشته باشد، مال را سه قسمت مىكنند، يك قسمت را به پسر دختر و دو قسمت را به دختر پسر مىدهند. ارث دسته دوم مسأله 2720 - دسته دوم از كسانى كه بواسطه خويشى ارث ميبرند جد يعنى

[ 511 ]

پدر بزرگ و جده يعنى مادر بزرگ و برادر و خواهر ميت است و اگر برادر و خواهر نداشته باشد، اولادشان ارث مىبرند. مسأله 2721 - اگر وارث ميت فقط يك برادر، يا يك خواهر باشد همه مال به او مىرسد و اگر چند برادر پدر و مادرى، يا چند خواهر پدر و مادرى باشد مال به طور مساوى بين آنان قسمت مىشود و اگر برادر و خواهر پدر و مادرى با هم باشند، هر برادرى دو برابر خواهر مىبرد، مثلا اگر دو برادر و يك خواهر پدر و مادرى دارد، مال را پنج قسمت مىكنند، هر يك از برادرها دو قسمت و خواهر يك قسمت آن را مىبرد. مسأله 2722 - اگر ميت برادر و خواهر پدر و مادرى دارد، برادر و خواهر پدرى كه از مادر با ميت جدا است ارث نمىبرد و اگر برادر و خواهر پدر و مادرى ندارد چنانچه فقط يك خواهر يا يك برادر پدرى داشته باشد همه مال به او مىرسد و اگر چند برادر يا چند خواهر پدرى داشته باشد، مال به طور مساوى بين آنان قسمت مىشود و اگر هم برادر و هم خواهر پدرى داشته باشد، هر برادرى دو برابر خواهر مىبرد. مسأله 2723 - اگر وارث ميت فقط يك خواهر يا يك برادر مادرى باشد كه از پدر با ميت جدا است، همه مال به او مىرسد و اگر چند برادر مادرى يا چند خواهر مادرى يا چند برادر وخواهر مادرى باشند، مال به طور مساوى بين آنان قسمت مىشود. مسأله 2724 - اگر ميت برادر و خواهر پدر و مادرى و برادر و خواهر پدرى و يك برادر يا يك خواهر مادرى داشته باشد، برادر وخواهر پدرى ارث نمىبرند و مال را شش قسمت مىكنند، يك قسمت آن را به برادر يا خواهر مادرى و بقيه را به برادر و خواهر پدر و مادرى مىدهند و هر برادرى دو برابر خواهر مىبرد. مسأله 2725 - اگر ميت برادر و خواهر پدر و مادرى وبرادر وخواهر پدرى و برادر و خواهر مادرى داشته باشد، برادر و خواهر پدرى ارث نمىبرد و مال را سه قسمت مىكنند، يك قسمت آن را برادر و خواهر مادرى به طور مساوى بين

[ 512 ]

خودشان قسمت مىكنند وبقيه را به برادر و خواهر پدر و مادرى مىدهند و هر برادرى دو برابر خواهر مىبرد. مسأله 2726 - اگر وارث ميت فقط برادر و خواهر پدرى و يك برادر مادرى يا يك خواهر مادرى باشد، مال را شش قسمت مىكنند، يك قسمت آن را برادر يا خواهر مادرى مىبرد و بقيه را به برادر و خواهر پدرى مىدهند وهر برادرى دو برابر خواهر مىبرد. مسأله 2727 - اگر وارث ميت فقط برادر و خواهر پدرى و چند برادر و خواهر مادرى باشد، مال را سه قسمت مىكنند يك قسمت آن را برادر وخواهر مادرى به طور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند وبقيه را به برادر وخواهر پدرى مىدهند وهر برادرى دو برابر خواهر مىبرد. مسأله 2728 - اگر وارث ميت فقط برادر و خواهر و زن او باشد، زن ارث خود را به تفصيلى كه در صفحه 517 گفته مىشود مىبرد و خواهر و برادر بطورى كه در مسائل گذشته گفته شد ارث خود را مىبرند. و نيز اگر زنى بميرد و وارث او فقط خواهر و برادر و شوهر او باشد، شوهر نصف مال را مىبرد وخواهر و برادر بطورى كه در مسائل پيش گفته شد ارث خود را مىبرند. ولى براى آن كه زن يا شوهر ارث مىبرد از سهم برادر و خواهر مادرى چيزى كم نمىشود و از سهم برادر و خواهر پدر ومادرى يا پدرى كم مىشود مثلا اگر وارث ميت شوهر و برادر و خواهر مادرى و برادر وخواهر پدر و مادرى او باشد، نصف مال به شوهر مىرسد و يك قسمت از سه قسمت اصل مال را به برادر و خواهر مادرى مىدهند و آنچه مىماند مال برادر و خواهر پدر و مادرى است، پس اگر همه مال او شش تومان باشد، سه تومان به شوهر ودو تومان به برادر و خواهر مادرى و يك تومان به برادر و خواهر پدر ومادرى مىدهند. مسأله 2729 - اگر ميت خواهر و برادر نداشته باشد، سهم ارث آنان را به اولادشان مىدهند و سهم برادرزاده و خواهرزاده مادرى به طور مساوى بين آنان قسمت مىشود واز سهمى كه به برادرزاده وخواهر زاده پدرى يا پدر و مادرى

[ 513 ]

مىرسد هر پسرى دو برابر دختر مىبرد. مسأله 2730 - اگر وارث ميت فقط يك جد يا يك جده است، چه پدرى باشد يا مادرى همه مال به او مىرسد و با بودن جد ميت پدر جد او ارث نمىبرد. مسأله 2731 - اگر وارث ميت فقط جد و جده پدرى باشد، مال سه قسمت مىشود، دو قسمت را جد ويك قسمت را جده مىبرد و اگر جد و جده مادرى باشد، مال را به طور مساوى بين خودشان قسمت مى كنند. مسأله 2732 - اگر وارث ميت فقط يك جد يا جده پدرى و يك جد يا جده مادرى باشد مال سه قسمت مىشود، دو قسمت را جد يا جده پدرى و يك قسمت را جد يا جده مادرى مىبرد. مسأله 2733 - اگر وارث ميت جد وجده پدرى وجد وجده مادرى باشد مال سه قسمت مىشود، يك قسمت آن را جد و جده مادرى به طور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند ودو قسمت آن را به جد و جده پدرى مىدهند و جد دو برابر جده مىبرد. مسأله 2734 - اگر وارث ميت فقط زن و جد و جده پدرى و جد و جده مادرى او باشد زن ارث خود را به تفصيلى كه در مسأله 2751 گفته مىشود مىبرد و يك قسمت از سه قسمت اصل مال را به جد و جده مادرى مىدهند كه به طور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند و بقيه را به جد و جده پدرى مىدهند و جد دو برابر جده مىبرد واگر وارث ميت شوهر و جد و جده باشد، شوهر نصف مال را مىبرد و جد وجده به دستورى كه در مسائل گذشته گفته شد ارث خود را مىبرند. ارث دسته سوم مسأله 2735 - دسته سوم عمو و عمه و دايى وخاله و اولاد آنان است به تفصيلى كه گفته شد كه اگر از طبقه اول و دوم كسى نباشد، اينها ارث مىبرند. مسأله 2736 - اگر وارث ميت فقط يك عمو يا يك عمه است، چه پدر و

[ 514 ]

مادرى باشد يعنى با پدر ميت از يك پدر و مادر باشد، يا پدرى باشد يا مادرى همه مال به او مىرسد واگر چند عمو يا چند عمه باشند و همه پدر و مادرى، يا همه پدرى باشند، مال به طور مساوى بين آنان قسمت مىشود و اگر عمو و عمه هر دو باشند و همه پدر ومادرى يا همه پدرى باشند عمو دو برابر عمه مىبرد مثلا اگر وارث ميت دو عمو و يك عمه باشد، مال را پنج قسمت مىكنند، يك قسمت را به عمه مىدهند و چهار قسمت را عموها به طور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند. مسأله 2737 - اگر وارث ميت فقط چند عموى مادرى يا چند عمه مادرى باشد مال به طور مساوى بين آنان قسمت مىشود ولى اگر فقط چند عمو و عمه مادرى داشته باشد بنابر احتياط واجب بايد با هم صلح كنند. مسأله 2738 - اگر وارث ميت عمو و عمه باشد و بعضى پدرى و بعضى مادرى وبعضى پدر و مادرى باشند، عمو و عمه پدرى ارث نمىبرند، پس اگر ميت يك عمو يا يك عمه مادرى دارد، مال را شش قسمت مىكنند، يك قسمت را به عمو يا عمه مادرى و بقيه را به عمو و عمه پدر و مادرى مىدهند و عموى پدر ومادرى دو برابر عمه پدر و مادرى مىبرد و اگر هم عمو و هم عمه مادرى دارد، مال را سه قسمت مىكنند دو قسمت را به عمو وعمه پدر و مادرى مىدهند و عمو دو برابر عمه مىبرد ويك قسمت را به عمو و عمه مادرى مىدهند و احتياط واجب آن است كه در تقسيم با يكديگر صلح كنند. مسأله 2739 - اگر وارث ميت فقط يك دايى، يا يك خاله باشد، همه مال به او مىرسد و اگر هم دايى و هم خاله باشد و همه پدر و مادرى، يا پدرى، يا مادرى باشند، مال به طور مساوى بين آنان قسمت مىشود واحتياط آن است كه در تقسيم با يكديگر صلح كنند. مسأله 2740 - اگر وارث ميت فقط يك دايى، يا يك خاله مادرى و دايى و خاله پدر و مادرى و دايى و خاله پدرى باشد، دايى و خاله پدرى ارث نمىبرد، و مال را شش قسمت مىكنند، يك قسمت را به دايى يا خاله مادرى و بقيه را به

[ 515 ]

دايى و خاله پدر و مادرى مىدهند كه به طور مساوى بين خودشان قسمت كنند. مسأله 2741 - اگر وارث ميت فقط دايى و خاله پدرى ودايى وخاله مادرى و دايى و خاله پدر و مادرى باشد، دايى و خاله پدرى ارث نمىبرد و بايد مال را سه قسمت كنند، يك قسمت آن را دايى و خاله مادرى به طور مساوى بين خودشان قسمت نمايند وبقيه را به دايى و خاله پدر و مادرى بدهند كه به طور مساوى بين خودشان قسمت كنند. مسأله 2742 - اگر وارث ميت يك دايى يا يك خاله و يك عمو يا يك عمه باشد مال را سه قسمت مىكنند، يك قسمت را دايى يا خاله وبقيه را عمو يا عمه مىبرد. مسأله 2743 - اگر وارث ميت يك دايى يا يك خاله و عمو و عمه باشد چنانچه عمو و عمه پدر و مادرى يا پدرى باشند، مال را سه قسمت مىكنند، يك قسمت را دايى يا خاله مىبرد و از بقيه، دو قسمت به عمو و يك قسمت به عمه مىدهند، بنابر اين اگر مال را نه قسمت كنند سه قسمت را به دايى يا خاله و چهار قسمت را به عمو ودو قسمت را به عمه مىدهند. مسأله 2744 - اگر وارث ميت يك دايى يا يك خاله و يك عمو يا يك عمه مادرى و عمو و عمه پدر و مادرى يا پدرى باشد، مال را سه قسمت مىكنند، يك قسمت آن را به دايى يا خاله مىدهند و دو قسمت باقيمانده را شش قسمت مىكنند، يك قسمت را به عمو يا عمه مادرى وبقيه را به عمو و عمه پدر و مادرى يا پدرى مىدهند و عمو دو برابر عمه مىبرد. بنابر اين اگر مال را نه قسمت كنند، سه قسمت را به دايى يا خاله و يك قسمت را به عمو يا عمه مادرى و پنج قسمت ديگر را به عمو و عمه پدر و مادرى يا پدرى مىدهند. مسأله 2745 - اگر وارث ميت يك دايى يا يك خاله و عمو و عمه مادرى و عمو و عمه پدر و مادرى يا پدرى باشد، مال را سه قسمت مىكنند يك قسمت را دايى يا خاله مىبرد ودو قسمت باقيمانده را سه سهم مىكنند: يك سهم آن را به عمو و عمه مادرى مىدهند كه بنابر احتياط واجب با هم مصالحه مىكنند و دو

[ 516 ]

سهم ديگر را بين عمو و عمه پدر و مادرى يا پدرى قسمت مىنمايند و عمو دو برابر عمه مىبرد بنابر اين مال را نه قسمت كنند، سه قسمت آن، سهم خاله يا دايى و دو قسمت سهم عمو و عمه مادرى و چهار قسمت سهم عمو و عمه پدر و مادرى يا پدرى مىباشد. مسأله 2746 - اگر وارث ميت چند دايى وچند خاله باشد كه همه پدر ومادرى يا پدرى يا مادرى باشند و عمو و عمه هم داشته باشد، مال سه سهم مىشود، دو سهم آن را به دستورى كه در مسأله پيش گفته شد، عمو و عمه بين خودشان قسمت مىكنند ويك سهم آنرا دايى ها و خاله ها به طور مساوى بين خودشان قسمت مىنمايند. مسأله 2747 - اگر وارث ميت دايى يا خاله مادرى وچند دايى وخاله پدر و مادرى يا پدرى و عمو و عمه باشد، مال سه سهم مىشود، ودو سهم آن را به دستورى كه سابقا گفته شد عمو وعمه بين خودشان قسمت مىكنند، پس اگر ميت يك دايى يا يك خاله مادرى دارد، يك سهم ديگر آن را شش قسمت مىكنند، يك قسمت را به دايى يا خاله مادرى مىدهند و بقيه را به دايى و خاله پدر و مادرى يا پدرى مىدهند و به طور تساوى قسمت مىكنند و اگر چند دايى مادرى يا چند خاله مادرى يا هم دايى مادرى و هم خاله مادرى دارد آن يك سهم را سه قسمت مىكنند، يك قسمت را دايى ها و خاله‌هاى مادرى به طور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند و بقيه را به دايى و خاله پدر و مادرى يا پدرى مىدهند كه به طور مساوى قسمت كنند. مسأله 2748 - اگر ميت عمو و عمه و دايى و خاله نداشته باشد، مقدارى كه به عمو و عمه مىرسد، به اولاد آنان ومقدارى كه به دايى و خاله مىرسد، به اولاد آنان داده مىشود. مسأله 2749 - اگر وارث ميت عمو و عمه و دايى و خاله پدر و عمو و عمه و دايى و خاله مادر او باشند، مال سه سهم مىشود، يك سهم آن مال عمو و عمه و دايى وخاله مادر ميت است به طور مساوى، و دو سهم ديگر آن را سه قسمت

[ 517 ]

مىكنند يك قسمت را دايى و خاله پدر ميت به طور مساوى بين خودشان قسمت مىنمايند و دو قسمت ديگر آن را به عمو و عمه پدر ميت مىدهند و عمو دو برابر عمه مىبرد. ارث زن و شوهر مسأله 2750 - اگر زن دائمى بميرد و اولاد نداشته باشد، نصف همه مال را شوهر او و بقيه را ورثه ديگر مىبرند و اگر از آن شوهر يا از شوهر ديگر اولاد داشته باشد، چهار يك همه مال را شوهر و بقيه را ورثه ديگر مىبرند. مسأله 2751 - اگر مردى بميرد و اولاد نداشته باشد، چهار يك مال او را زن دائمى و بقيه را ورثه ديگر مىبرند و اگر از آن زن يا از زن ديگر اولاد داشته باشد، هشت يك مال را زن وبقيه را ورثه ديگر مىبرند، و زن از همه اموال منقول ارث مىبرد ولى از زمين و قيمت آن ارث نمىبرد و نيز از خود هوايى ارث نمىبرد مثل بنا و درخت و فقط از قيمت هوايى ارث مىبرد. مسأله 2752 - اگر زن بخواهد در چيزى كه از آن ارث نمىبرد تصرف كند، بايد از ورثه ديگر اجازه بگيرد و نيز ورثه تا سهم زن را نداده‌اند، نبايد در بنا و چيزهايى كه زن از قيمت آنها ارث مىبرد بدون اجازه او تصرفى كنند كه موجب از بين رفتن حق زن مىشود و چنانچه پيش از دادن سهم زن اينها را بفروشند در صورتيكه زن معامله را اجازه دهد، صحيح و گرنه نسبت به سهم او باطل است. مسأله 2753 - اگر بخواهند بنا و درخت و مانند آن را قيمت نمايند بايد حساب كنند كه اگر آنها بدون اجازه در زمين بمانند تا از بين بروند چقدر ارزش دارند و سهم زن را از آن قيمت بدهند. مسأله 2754 - مجراى آب قنات و مانند آن حكم زمين را دارد و آجر و چيزهايى كه در آن به كار رفته، در حكم ساختمان است. مسأله 2755 - اگر ميت بيش از يك زن داشته باشد، چنانچه اولاد نداشته

[ 518 ]

باشد، چهار يك مال، و اگر اولاد داشته باشد، هشت يك مال به شرحى كه گفته شد، به طور مساوى بين زن هاى عقدى او قسمت مىشود، اگر چه شوهر با هيچ يك از آنان يا بعض آنان نزديكى نكرده باشد، ولى اگر در مرضى كه به آن مرض از دنيا رفته زنى را عقد كرده و با او نزديكى نكرده است، آن زن از او ارث نمىبرد و حق مهر هم ندارد. مسأله 2756 - اگر زن در حال مرض، شوهر كند و به همان مرض بميرد شوهرش اگر چه با او نزديكى نكرده باشد، از او ارث مىبرد. مسأله 2757 - اگر زن را به ترتيبى كه در احكام طلاق گفته شد طلاق رجعى بدهند و در بين عده بميرد، شوهر از او ارث مىبرد و نيز اگر شوهر در بين عده زن بميرد، زن از او ارث مىبرد ولى اگر بعد از گذشتن عده رجعى يا در عده طلاق بائن يكى از آنان بميرد، ديگرى از او ارث نمىبرد. مسأله 2758 - اگر شوهر در حال مرض عيالش را طلاق دهد و پيش از گذشتن دوازده ماه هلالى بميرد، زن با سه شرط از او ارث مىبرد: اول: آن كه در اين مدت شوهر ديگر نكرده باشد. دوم: بواسطه بىميلى به شوهر مالى به او نداده باشد كه به طلاق دادن راضى شود بلكه اگر چيزى هم به شوهر ندهد ولى طلاق به تقاضاى زن باشد، باز هم ارث بردنش اشكال دارد. سوم: شوهر در مرضى كه در آن مرض زن را طلاق داده، بواسطه آن مرض يا به جهت ديگرى بميرد، پس اگر از آن مرض خوب شود و به جهت ديگرى از دنيا برود، زن از او ارث نمىبرد. مسأله 2759 - لباسى كه مرد براى پوشيدن زن خود گرفته اگر چه زن آن را پوشيده باشد، بعد از مردن شوهر، جزء مال شوهر است. مسائل متفرقه ارث مسأله 2760 - قرآن و انگشتر و شمشير پدر و لباسى را كه آن را پوشيده يا براى پوشيدن گرفته و دوخته است اگر چه هنوز نپوشيده باشد مال پسر بزرگتر است و

[ 519 ]

بنابر احتياط در مورد كتب و رحل و راحله و اسلحه ميت پسر بزرگتر با ديگر ورثه مصالحه كنند و نيز همچنين اگر ميت از اين چهار چيز و غير اين چهار چيز بيشتر از يكى دارد، مثلا دو قرآن يا دو انگشتر دارد بايد با ورثه مصالحه كنند. مسأله 2761 - اگر پسر بزرگ ميت بيش از يكى باشد مثلا از دو زن او در يك وقت دو پسر به دنيا آمده باشد، بايد لباس وقرآن و انگشتر و شمشير ميت را بطور مساوى بين خودشان قسمت كنند. مسأله 2762 - اگر ميت قرض داشته باشد، چنانچه قرضش به اندازه مال او يا زيادتر باشد، بايد چهار چيزى هم كه مال پسر بزرگتر است و در مسأله پيش گفته شد، به قرض او بدهند و اگر قرضش كمتر از مال او باشد بايد از آن چهار چيزى هم كه به پسر بزرگتر مىرسد به نسبت به قرض او بدهند مثلا اگر همه دارايى او شصت تومان است و به مقدار بيست تومان آن از چيزهايى است كه مال پسر بزرگتر است وسى تومان هم قرض دارد بنابر احتياط واجب پسر بزرگ بايد به مقدار ده تومان از آن چهار چيز را بابت قرض ميت بدهد. مسأله 2763 - مسلمان از كافر ارث مىبرد ولى كافر اگر چه پدر يا پسر ميت باشد از او ارث نمىبرد. مسأله 2764 - اگر كسى يكى از افرادى را كه از او ارث مىبرند عمدا و بناحق بكشد، از او ارث نمىبرد ولى اگر از روى خطا باشد مثل آن كه سنگ به هوا بيندازد و اتفاقا به يكى از آن افراد بخورد واو را بكشد از او ارث مىبرد ولى ارث بردن او از ديه قتل محل اشكال است. مسأله 2765 - هر گاه بخواهند ارث را تقسيم كنند در صورتى كه ميت بچه‌اى داشته باشد كه در شكم مادر است و در طبقه او وارث ديگرى هم مانند اولاد و پدر و مادر باشد، براى بچه‌اى كه در شكم است كه اگر زنده به دنيا بيايد ارث مىبرد، سهم دو پسر را كنار مىگذارند ولى اگر احتمال بدهند بيشتر است مثلا احتمال بدهند كه زن سه بچه حامله باشد، سهم سه پسر را كنار مىگذارند، و چنانچه مثلا يك پسر يا يك دختر به دنيا آمد، زيادى را ورثه بين خودشان تقسيم مىكنند.

[ 521 ]

مسائلى كه از محضر حضرت آية الله العظمى اراكى دامت بركاته در باره موضوعات گوناگون استفتاء شده است تقليد: س: شخصى متوجه عنوان تقليد نبوده ولى اگر مسأله‌اى برايش پيش مىآمد از رساله مجتهد وقت اخذ مىكرده وعمل مىكرده آيا اين مقدار براى تحقق تقليد و بقاء پس از فوت او كافى است؟ ج: بله كافى است. س: آيا پس از تحقق تقليد، عدول از مجتهد حى به مجتهد حى ديگر جايز است مطلقا، يا به اعلم؟ ج: عدول از حى به مساوى جايز است و تخيير استمرارى است و از حى به اعلم واجب است على الاحوط. س: آيا بقاء بر تقليد ميت شامل مسائل قضائى هم مىشود؟ (مثلا قضاوت غير مجتهد در صورت تعذر). ج: در مسأله بقاء فرقى بين مسائل نيست.

[ 522 ]

طهارت: س: زنى كه سزارين مىكند و بچه را از پهلوى او خارج مىكنند خونى كه از رحم مىبيند نفاس است يا استحاضه؟ ج: خونى كه از مجراى طبيعى به سبب ولادت بيرون مىآيد محكوم به نفاس است هر چند طفل را با جراحى از پهلو خارج كرده باشند و اما خونى كه از محل عمل به واسطه جراحى خارج مىشود نفاس نيست. س: پوست دست كنده شده و از بدن جدا نشده ولى به آن چسبيده است، آيا در موقع وضو و غسل بايد زير آن را شست؟ ج: اگر شستن زير پوست حرج باشد مسح بر روى پوست مانعى ندارد چون به منزله مسح بر مراره است و اگر حرجى نباشد زير آن را بشويد. س: زنى كه ايام عادت خون مىبيند، بعد از پاك شدن رنگ زردى مىبيند، شك دارد كه خون است يا نه، ونمىداند تا ده روز ادامه دارد يا نه، تكليف چيست؟ ج: استصحاب دميت و حيضيت دارد، تا قبل از ده روز محكوم به حيض است. س: الكل صنعتى پاك است و قسم ديگرى از الكل است كه سفيد است و به آن الكل متيليك مىگويند، آيا آن هم پاك است؟ ج: فرقى بين آن دو نيست. س: پارچه‌اى كه براى جبيره در محل وضو مىگذارند علاوه بر طهارت و اباحه آيا شرط ديگرى دارد كه مثلا ابريشم نباشد يا اجزاء مالا يؤكل لحمه باشد، يا نه؟ ج: اگر فقط براى غسل و وضوست مانعى ندارد ابريشم باشد يا اجزاء ما لا يؤكل لحمه باشد و فقط طاهر باشد، و غصبى نباشد كافى است و اگر مىخواهد نماز با آن بخواند مشكل است. س: دمپائى مغصوب است آيا وضو گرفتن در حالى كه دمپائى مغصوب بپا كرده صحيح است يا نه؟ مخصوصا هنگام مسح كشيدن؟

[ 523 ]

ج: اشتراط اباحه فضائيكه در آن وضو مىگيرد خالى از قوت نيست. ولى اباحه موقف وضو و كفش مبنى بر احتياط است. س: شستن بار سوم در وضو حرام است، آيا مبطل وضو هم هست؟ پس اگر دست راست را سه دفعه شست و دست چپ را دو دفعه كه در مسح اشكال پيدا نشود، وضو صحيح است يا نه؟ ج: به طريق مذكور، وضو صحيح است. س: آب لوله، گاهى اوقات بر اثر مواد شيميائى كه به آب مىزنند، مثل شير سفيد مىشود و پس از مدتى صاف مىگردد، وضو و تطهير با آن چطور است، آيا اين آب مضاف است؟ ج: اگر شك كنيم استصحاب اطلاق مانعى ندارد. (يعنى اگر شك داريم كه آب مضاف شده يا نه؟ حكم آب مطلق را دارد.) س: شخصى دستش به پايش نمىرسد و براى مسح پا مدتى، ديگرى از رطوبت دست مىگرفته و به پايش مىكشيده و احتياطا تيمم هم مىنموده، پس از مدتى تيمم نكرده، نمازهاى گذشته چگونه است؟ ج: وظيفه او جمع بين مسح به وسيله ديگرى با رطوبت دست است و تيمم بنابر احتياط واجب، و اگر نرك كرده، بايد نمازها را بنابر احتياط اعاده كند. س: رحم زنى را طى يك عمل جراحى خارج نموده‌اند، خونى كه از مجراى عادى خون خارج مىشود محكوم به حيض است يا استحاضه يا قروح و جروح. ج: خون مذكور حيض‌نيست، چون خون حيض از رحم خارج مىشود و استحاضه هم نيست، چون خون استحاضه از عرق عازل خارج مىشود، پس جروح است و حدث نيست و وضو و غسل ندارد. س: اجزاء و قطعات جدا شده از بدن ميت در صورتى كه مشتمل بر استخوان باشد غسل دارد، حال در اثر تصادف چند قطعه از بدن جدا شده، آيا قطعات را بايد جدا جدا غسل داد يا با هم؟ ج: اگر مجتمعا ممكن باشد مانعى ندارد.

[ 524 ]

س: قبل از غسل مانعى در بدن بوده و پس از غسل مانعى نيست. حكم غسل او چيست؟ ج: محكوم به بطلان است و استصحاب حدث دارد و قاعده فراغ جارى نيست، چون علم به عدم التفات دارد. احكام اموات: س: قبرستانى است كه 24 سال است در آن دفن نمىشود آيا شهردارى مىتواند آنجا را فضاى سبز كند. ج: هر گاه نبش قبر صدق نكند و وقف‌براى قبرستان نباشد مانعى ندارد. و ماداميكه اسكلت بدن بصورت استخوان موجود است نبش صادق است مگر آن كه خاك شده باشد و تا يقين بخاك شدن پيدا نكنند استصحاب حرمت نبش باقى است و در مورد وقفيت تا ماداميكه وقف بودن آن محرز نشده از مباحات است. س: اشرارى كه در حين درگيرى كشته مىشوند و يا دستگير مىشوند و بعنوان محارب كشته مىشوند. آيا نماز و غسل دارند. ج: تجهيز ميت مسلمان واجب است مگر دو مورد كه استثناء شده يكى شهيد و ديگرى مقتول به رجم و قصاص. س: هر گاه بچه كه متولد شده دو قلو و بهم چسبيده باشد و پس از مدت كمى بميرد، آيا در دفن آنها استقبال چگونه مىشود، با اين كه قهرا يكى پشت به قبله مىشود. ج: چون ادله اعتبار استقبال ميت اطلاق لفظى ندارد، ميت را به همان نحو دفن كنند و همچنين مادر و بچه را، مادر را رو به قبله بخوابانند. س: اگر حنوط فراموش شود، آيا نبش قبر جايز است؟ ج: اگر بدن، نپوسيده و فاسد نشده و هتك نيست نبش جايز است. س: استخوانهاى شهيد را پس از سالها، از جبهه آورده‌اند و داخل كيسه‌ايست، آيا غسل و كفن و نماز و حنوط واجب است.

[ 525 ]

ج: هر گاه جميع استخوانهاى ميت بدون گوشت باشد واجب است جميع اعمال مربوط به ميت انجام شود، مگر آنچه از شهيد ساقط است و احوط در كفن، قطعات سه گانه است و استقبال در دفن نيز معتبر است، تا حد امكان و اگر او را در همان كيسه بدون غسل و كفن و بدون رعايت قبله دفن كرده‌اند، اگر موجب هتك نيست، نبش كنند. س - زن حامله هنگام وضع حمل مرده در حالى كه سر بچه از رحم بيرون آمده و بقيه بدن داخل رحم مانده و مرده است بچه را چگونه غسل دهند، آيا بايد شكم مادر را پاره كرد و بچه را بيرون آورد؟ ج: پس از چهار ماه غسل واجب است، نسبت به آنچه كه سقط شده و بيرون آمده، و احوط رعايت غسل سر بچه است. نماز: س: مسأله چهار عروه بدين قرار است (لا يعفى عن دم الرعاف ولا يكون من الجروح...) مستدعى است بيان فرمائيد خونى كه بدون علت از بينى انسان بيرون بيايد به لباس و بدن بريزد قبل از نماز يا در حال نماز مضر است يا نه؟ هر گاه كمتر از درهم باشد؟ ج: كمتر از درهم بعيد نيست معفو باشد و عبارت عروه عدم عفو از حيث خون جروح است كه مازاد درهم هم معفو است نه از حيث عفو ما دون درهم، بلكه مازاد درهم معفو نيست. س: هر گاه براى تحبيب قلوب و وحدت بين مسلمين در جماعت برادران اهل تسنن شركت كنيم و قهرا نماز فاقد جزء يا شرط يا همراه با مانع باشد آيا اين نماز صحيح است در سه وقت و مجزى و اعاده و قضا ندارد با فرض اين كه اضطرار و ضرورت نيست و مىتواند در مكان ديگر يا زمان ديگر بدون هيچ اشكالى نماز به طريق شيعه بخواند و همچنين در تقيه در موضوعات مثل وقوف در عرفات روزى كه قاضى عامه حكم كرده با اين كه شك دارد يا يقين بخلاف دارد؟

[ 526 ]

ج: انشاء الله صحيح و مجزى است و اعاده و قضا ندارد و همچنين در كليه عبادات كه براى تقيه از مخالفين بجا آورده مىشود و تقيه در اينجا اوسع از اضطرار است و در سعه وقت هم محقق مىشود و لازم نيست تفصى از آن و عدم مندوحه شرط نيست و همچنين تقيه در موضوعات هم مجزى است و مىتواند بحكم حاكم عامه وقوفين را انجام دهد و اعاده و قضا ندارد. س: شخصى در حال نماز اگر نماز را ايستاده بخواند در حال ركوع و سجود از قبله منحرف مىشود و اگر نشسته بخواند منحرف نمىشود كداميك مقدمند؟ ج: بعيد نيست قبله مقدم باشد چون از قاعده (لا تعاد) و محسوب شمردن آن از مستثنيات اهميت آن استفاده مىشود. س: آيا خواندن سوره جمعه و منافقين از روى مصحف در روز جمعه در نماز ظهر و جمعه و ساير نمازها اشكال دارد؟ ج: اشكال ندارد. گر چه احوط براى كسيكه قادر است از حفظ بخواند آنست كه از روى مصحف نخواند. س: شخصى كه مبتلا به تقاطر بول است نماز را چگونه بخواند؟ ج: اگر فرصتى باشد كه در آن مدت قطره خارج نمىشود در آن مهلت نماز بخواند با اقتصار به واجبات و ترك مستحبات و اگر فرصتى نيست، اگر ممكن است در اثناء نماز هنگام خروج قطره بدون فعل كثير و حرج وضوء بگيرد و نماز را تمام كند، چنين كند واگر نمىشود يك وضوء براى هر نماز بگيرد و در هر صورت با قرار دادن آلت در كيسه ايكه پنبه در آن گذاشته از نجاست بدن و لباس جلوگيرى كند. س: كراهت در عبادت بمعناى (اقل ثوابا) است هميشه، يا معناى ديگرى هم دارد؟ ج: معناى ديگرى بنظر نرسيد. س: شخصى در سلام نماز سلام اول را گفته و از نماز خارج شده نماز او چگونه است؟

[ 527 ]

ج: نماز را اعاده كند - چون سلام اول مستحب است و مخرج از نماز نيست اگر منافيات را بجا نياورده و رعايت موالات را مىتواند كرد سلام را بجا آورد و تدارك نمايد و اگر نمىشود تدارك كرد، نماز را اعاده كند. س: هر گاه كسى از سوره توحيد و يا حمد عدول كند به سوره ديگر كه جايز نيست، نماز چه صورتى دارد، آيا اين عدم جواز تكليفى است يا وضعى؟ ج: ظاهر عدم جواز وضعى است، مثل عدم جواز قرائت عزائم در نماز، پس سوره معتبر است به صورت (به شرط لا) از عدول. س: از نماز مغرب به عشاء عدول كرد و مقدارى نماز را به قصد عشاء خواند سپس دوباره يقين كرد كه مغرب را نخوانده عدول كرد به مغرب و بقيه را تا آخر به قصد مغرب خواند آيا كافى است يا خير؟ ج: عدول از سابق به لاحق جايز نيست، بنابر اين نماز محل اشكال است. س: نماز در جائيكه بيست ساعت شب، 4 ساعت روز است چگونه است؟ ج: معامله روزهاى متعارف با 4 ساعت كند و معامله شبهاى متعارف با 20 ساعت شب بنمايد. س: اگر كسى اعرج است ولى مىتواند روى پاى خود بايستد نماز جماعت به وسيله او چگونه است؟ ج: جايز است. س: نماز ظهر را مىشود به نماز جمعه اقتدا كرد يا نه؟ ج: بله جايز است (على القول بالتخيير بينهما). س: امامت امامى كه يكى از انگشتهاى دست او قطع شده يا بيشتر جايز است يا نه؟ ج: چون تمام باطن كف در هنگام سجده بايد به زمين گذاشته شود. در حال اختيار، پس كسى كه انگشت ندارد نماز او نماز مضطر است وصحت امامت او مشكوك و مشكل است. س: شخصى در نماز (السلام علينا) را گفته و سپس شك كرده و تكرار نموده آيا

[ 528 ]

دومى مخرج است يا نماز باطل است؟ ج: بايد اكتفا كند به (السلام عليكم) ودر صورت تكرار احوط اعاده نماز است. س: كسانى كه دندانشان افتاده وبه واسطه آن نمىتوانند قرائت را بطور كامل ادا كنند، آيا معالجه و ساختن دندان مصنوعى واجب است؟ ج: در صورت تمكن و قدر گذاشتن دندان و معالجه احوط است. س: شخصى شيعه بوده، سپس سنى شده و نمازهاى خود را طبق مذهب اهل سنت بجا آورده، و سپس مجددا شيعه شده و مدتى به همين منوال نماز خوانده و سپس فوت كرده، آيا نمازهائى كه در زمان سنى بودن او فوت شده به عهده ولد اكبر است؟ ج: ظاهرا به عهده ولد اكبر است. س: كسى كه به حسب قرائن و اخبار منجمين يقين دارد كه امشب مثلا ماه مىگيرد و تمام قرص هم مىگيرد، آيا واجب است بيدار بماند تا نماز آيات قضا نشود يا مىتواند بخوابد؟ ج: چنانچه علم دارد كه اگر بخوابد نماز از او فوت مىشود، احوط لزومى نخوابيدن است و همچنين است حكم در ساير واجبات موقته. نماز جماعت: س: آيا امام جماعت مىتواند براى خواندن نماز جماعت وجهى بگيرد؟ ج: براى مقدمات توصليه خارج از عبادت مىتواند، اما براى اقامه جماعت نمىتواند چيزى بگيرد. س: امام جماعت مقلد مجتهدى است كه غسل جمعه را از جنابت مجزى مىداند، آيا ديگران كه مجزى نمىدانند، اجتهادا يا تقليدا مىتوانند به او اقتدا كنند؟ ج: اقتداء به جنب است به عقيده مأموم و اقتداء به جنب صحيح نيست.

[ 529 ]

نماز جمعه: س: امام جمعه مسافر است و به فتواى امام خمينى نمىتواند امامت جمعه كند و مأموم مقلد كسى است كه جايز مىداند امامت مسافر را آيا مىتواند اقتدا كند؟ ج: اگر امام جمعه قصد قربت از او متمشى شود باين نحو كه احتياطا ظهر را مىخواهد اعاده كند بعيد نيست اقتدا مأمومين صحيح باشد. نماز مسافر: س: شخصى قصد اقامه 5 روز در محلى داشته ولى هنگام ورود بآن محل بكلى فراموش كرده و جدا قصد ده روز نموده آيا اقامه محقق مىشود؟ ج: بله دومى حساب است كه فعلى است و اولى تقديرى است. س: كسى كثير السفر است و نماز او تمام است اگر به مقدار كمتر از مسافت، مثلا سه فرسخ از محل كار يا محل اقامت برود، نماز او در سه فرسخى چگونه است؟ ج: نماز او تمام است و كسى كه قصد اقامه عشره كرده اگر مادون مسافت هر روز برود براى تبليغ و نماز جماعت و برگردد اگر شب را بيتوته نكند مضر بقصد اقامه او نيست. س: هر ماه 15 روز در سفر شغلى است و 15 روز در وطن مىماند حكم نماز و روزه او چيست؟ ج: بعيد نيست اگر مدت مديدى باين منوال ادامه دهد، عرف به او كثير السفر بگويند پس در 15 روزيكه سفر مىرود حكم كثير السفر دارد و 15 روزى كه مىماند قطع مىشود، پس از اشتغال به سفر، در سفر اول شكسته است. س: شخصى كثير السفر اگر ده روز پى در پى در وطن بماند ولو بدون قصد يا در غير وطن با قصد اقامه آيا كثرت سفر بهم مىخورد، حال اگر مسافرت زيارتى

[ 530 ]

كند، يا سفر تفريحى كه ادامه سفر شغلى نيست و ده روز هم پى در پى نمانده كثرت سفر او بهم مىخورد يا نه؟ ج: كثرت سفر او بهم مىخورد. س: شخصى كثير السفر، تعطيلات نوروز را كه پانزده روز است در منزل مىماند براى اين كه كثرت سفر قطع نشود يك سفر مصنوعى به محل كار مىرود و بر مىگردد آيا اين نوع سفر كافى است؟ ج: كثرت سفر او بهم نمىخورد. س: پدر و مادر شخصى اهل تهران هستند و وطن آنها تهران است وطن دومى را انتخاب كرده‌اند كه قم است و در آنجا مدتى است زندگى مىكنند، در قم از آنها دخترى متولد شده، پس از بلوغ و تكليف آيا دختر هم داراى دو وطن است به تبعيت از پدر و مادر يا نه؟ ج: همچنانكه در وطن واحد ميزان تبعيت عرفيه است همچنين است در وطنين به اين معنا كه ولد هر گاه مستقل شد از پدر و مادر ولو بعد از بلوغ، مقصد خود او ميزان است. اگر مستقل نشد ولو بعد البلوغ وطن پدر و مادر وطن او مىشود چه يك وطن چه دو وطن. س: وطن پدر و مادر در دهات اصفهان است ولى سى سال است كه به اصفهان منتقل شده‌اند و من نيز متولد آنجا هستم. پدر و مادر من هنوز از دهات اعراض نكرده‌اند. آيا دهات (وطن ايشان) وطن من هم حساب مىشود. در حاليكه نه مسقط الرأس من آنجاست و نه در آنجا بزرگ شده‌ام؟ ج: بعيد نيست تا ماداميكه پسر از وطن پدر و مادر اعراض نكرده استصحاب وطنيت در حال صغر داشته باشد چون در حال‌صغر تابع بوده و هر گاه مىخواست نماز بخواند در وطن پدر و مادر تمام بود. س: آيا كسى كه به مدت سه ماه هر روز مسافرت براى كار مىرود حكم كثير السفر را دارد و وظيفه او نسبت به نماز چيست؟ ج: حصول كثرت سفر با سه ماه محل اشكال است و احوط جمع است.

[ 531 ]

س: وطن شوهر تهران است وطن زن قم - و هر دو پس از ازدواج در كاشان اقامت گزيده‌اند هر گاه زوجه به همراه شوهر به تهران مسافرت كند نماز او چه حكمى دارد؟ ج: حكم آن از سابق معلوم شد كه در تهران نماز او شكسته است اگر قصد توطن نكرده. س: شخصى مدت سه ماه مأموريت دارد بين كاشان و اصفهان مسافرت كند باين ترتيب كه هفته‌اى 3 روز در اصفهان و بقيه را در كاشان است حكم نماز و روزه او چيست؟ ج: چون مسأله كثير السفر حدى براى آن شرعا معين نشده بلكه مسأله‌اى است عرفى و صدق آن به مدت سه ماه مشكوك است به عمومات (المسافر يقصر) مراجعه مىكنيم چون مخصص آن كثير السفر است، و در شبهه مفهوميه مخصص رجوع به عام مىكنيم پس در فرض سؤال نماز شكسته و روزه صحيح نيست. س: كسيكه محل اقامت او قم و محل كار او تهران است وهر روز اين راه را مىرود و بر مىگردد (يا هفته‌اى دو روز)، هر گاه به تهران رفت و از آنجا به دو فرسخى مادون مسافت، حكم نماز و روزه‌اش چيست؟ ج: اگر از قم به مقصد دون فرسخى تهران برود و در تهران كارى ندارد مثل ايام تعطيل نماز او شكسته و مسافر است و اما اگر براى كار هميشگى به تهران رفت و از آنجا به دو فرسخى، اگر بيتوته نكند و برگردد نماز او در آنجا تمام است. س: شوهر اهل تهران است و زوجه اهل قم، پس از ازدواج، زوجه به تهران مىرود، هر گاه به قم مسافرت كند، نماز او چه حكمى دارد؟ ج: همان معيارى كه در ولد معيار تبعيت بود در زوجه هم معيار است، و آن تبعيت عرفيه است، پس زوجه هر گاه در مسكن مستقل باشد، معيار قصد خود او است، نسبت به وطن اصلى خود و نسبت به وطن شوهر، هر چند در حين عقد اختيار مكان به شوهر داده شده باشد، و هر گاه مستقل نباشد و مقهور باشد، در مسكن

[ 532 ]

معيار قصد شوهر است، هر چند اختيار مكان در حين عقد با زوجه باشد. س: شخصى براى خريدن وسيله قتل مؤمن محترم به سفر مىرود، آيا سفر معصيت است و نماز تمام يا نه؟ ج: چون خود سفر معصيت نيست و غايت از آن هم معصيت نيست، بلكه مقدمه آن است و مقدمه حرام، حرام نيست مگر جزء اخير علت تامه، پس داخل در سفر معصيت نيست و نماز قصر است. س: كسى 9 ماه از سال را در شهرى معلم است و هر روز رفت و آمد مىكند و سه ماه تابستان را هم در شهر ديگرى اشتغال به تدريس دارد و هر روز رفت و آمد مىكند، آيا در هر دو شهر كثير السفر است؟ ج: اگر به حد مسافت باشد، در هر دو كثير السفر است. س: اگر قصد دارد به 3 فرسخى برود و در بين راه پس از طى يك فرسخ، در راه فرعى يك فرسخ مىرود و بر مىگردد و مسير خود را ادامه مىدهد كه مجموع مسافت 5 فرسخ مىشود آيا با اينگونه سير كردن سفر محقق مىشود؟ ج: چون ذهاب 5 فرسخ و اياب 3 فرسخ است احتياط در جمع است اگر چه مجموع 8 فرسخ باشد، بلكه بايد ذهاب كمتر از 4 فرسخ نباشد، همچنين اياب كمتر از 4 فرسخ نباشد. س: در كثير السفر سفر اول را كه شروع مىكند چند روز در مقصد مىماند و سپس بر مىگردد آيا تمام مدت، سفر اول محسوب مىشود؟ ج: تمام مدت، سفر اول است تا به محل اقامت برگردد. س: شخصى قصد كرده ده روز در محلى بماند و از اول قصد داشته وسط ده روز به محلى كه كمتر از مسافرت شرعى است برود و يكى دو شب در آنجا بماند و سپس برگردد به محل اقامه، نماز و روزه او در دو محل چگونه است؟ ج: قصد اقامه در دو محل صحيح نيست و قصد محقق نمىشود و نماز شكسته است. س: شخصى هر هفته يك بار به مسافرت مىرود، براى ملاقات با بستگانش كه

[ 533 ]

در شهرهاى مختلف سكونت دارند، مثلا هفته‌اى به تهران و هفته‌اى ديگر به كاشان و هفته‌اى ديگر به اصفهان مىرود و همين طور مكررا سفر مىكند آيا تعدد مقصد هم مانند مقصد واحد است و اين شخص كثير السفر است يا نه؟ ج: بله كثير السفر است. س: اگر مسافر با قصد اقامه ده روز يك نماز چهار ركعتى شروع نمود اماما يا مأموما و در بين نماز شك كرد و رجوع به حافظ نمود، يا كثير الشك بود و با شك در ركعات يا افعال طبق وظيفه كثير الشك عمل نمود و بعد از نماز از قصد اقامه ده روز منصرف شد، آيا تا در محل است، باقى بر تمام است؟ ج: در مفروض سؤال به وظيفه نماز چهار ركعتى عمل كرده و تا در محل است نماز او تمام است. س: شخصى قصد اقامه ده روز كرده، سپس فراموش كرده و نماز را شكسته خوانده و يا اصلا نماز چهار ركعتى را نخوانده نسيانا يا عصيانا، وبعدا از قصد اقامه منصرف شده، بقيه ايامى كه در آنجاست، تمام بخواند يا شكسته؟ همچنين قضاى نمازهائى كه قبل از انصراف از او فوت شده، تماما قضا كند يا قصرا؟ ج: نمازهائى كه بعد از انصراف مىخواند، قصرا بخواند و قضاى نماز گذشته پيش از انصراف را تماما قضا كند و همچنين نمازى كه اشتباها قصر خوانده، تماما قضا كند. س: زنى اهل شيراز بود و شوهرش اهل اصطهبان و پس از ازدواج، زن قهرا بايد با شوهرش زندگى كند ولى زن از وطن خود كه شيراز است اعراض نكرده، آيا وقتى به شيراز مسافرت مىكند، نمازش و روزه‌اش چگونه است؟ ج: اگر زن، در عقد ازدواج شرط مكان و اختيار مكان را با خود قرار داده، در اتخاذ وطن و اعراض از آن مستقل است و در غير اين صورت عرفا تابع شوهر است، در وطن و اعراض، هر دو. س: كثير السفرى كه ده روز در وطن مىماند، كثرت سفر او قطع مىشود، سفر اول قصر است و سفر دوم تمام، حال سفر اول او يك هفته طول مىكشد، آيا

[ 534 ]

در تمام مدت، تا قبل از مراجعت، نماز قصر است؟ ج: تمام يك هفته سفر اول او است و قصر است. س: شخصى كه قم وطن او است، به چهار فرسخى قم سفر مىكند و قصد اقامه عشره در آنجا مىنمايد، پس از چند روز براى سركشى به خانواده خود، به قم مىآيد و بر مىگردد، آيا اين رفت و آمد به حكم سفر است؟ و قصد او را بهم مىزند؟ ج: چون مرور به وطن مىكند سفر محسوب نمىشود و قصد اقامه او باقى است. س: شخصى كثير السفر است ساكن تهران مىباشد و كرج محل شغل او است در اين خلال به مشهد مىرود، پس از مراجعت، آيا به مجرد رسيدن به طهران كه وطن او نيست، نماز تمام است يا نه؟ ج: بله تمام است، در صورتى كه ده روز در مشهد نمانده باشد. س: كسى تصادف كرده، به دكتر مراجعه كرده، دكتر تشخيص داده، تمام سال را بايد براى استراحت اعصاب سفر كند، نماز او تمام است يا شكسته؟ ج: اگر ممتد شود كه صدق كند، سفر شغل او است نماز او تمام است. س: كسى كه حكم راننده را دارد آيا بعد از تمام شدن سفر اول بلا فاصله نمازش تمام مىشود (و حكم راننده را پيدا مىكند) يا تا شروع به سفر دوم و سفر دوم بايد نماز را جمع بخواند؟ ج: تا انشاء سفر دوم نكرده قصر است. س: آيا براى مقيم عشرة ايام بعد از تحقق قصد اقامه، به ماندن ده روز در محل اقامه يا به خواندن يك نماز چهار ركعتى اداء، حكم بيتوته در محل قصد ثابت است؟ و يا اين حكم مختص بكسى است كه مىخواهد قصد عشره نمايد و در هر صورت‌اگر كسى بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى يا ماندن ده روز، در محل، اقامه نكند و مدتى نماز را تمام خوانده و روزه را گرفته باشد تكليفش چيست؟ ج: در هر صورت شبها نمىتواند در غيل محل قصد بيتوته كند و در همين فرض اگر بر خلاف وظيفه عمل نموده است بايد احتياط نمايد.

[ 535 ]

نماز قضا: س: آيا قضاء نمازهائيكه از پدر كافر فوت شده بر پسر بزرگ مسلمان او واجب است؟ ج: كلمات علماء منصرف به مسلم است هر چند بدون عذر از او فوت شده. س: اولاد اول دختر است و دوم پسر، آيا قضاء نماز پدر بر او واجب است؟ ج: بله، اكبر اولاد ذكور، اولاد دوم است. احكام روزه: س: در ماه رمضان در حال روزه روايتى را به امامى نسبت مىدهد در حاليكه از امام ديگرى است مثل اين كه به امام رضا (عليه السلام) نسبت مىدهد در حاليكه از امام باقر (عليه السلام) نقل شده نه امام رضا آيا داخل در كذب است؟ ج: تعمد در كذب مفطر است و اگر از روى سهو و خطا بوده اشكال ندارد و همچنين در جهل مركب. س: روزه ماره رمضان را به خاطر ضرر براى چشم افطار نموده و تا سال بعد استمرار داشته آيا قضا دارد و يا مثل مرض مستمر است تا سال بعد كه قضا ندارد؟ ج: ديد چشم هم حكم مرض را دارد پس اگر استمرار پيدا كند تا سال بعد قضا ندارد. س: در روزه شهرين متتابعين كه كفاره عمدى رمضان است و بايد سى و يك روزه متوالى باشد در اثناء سى و يك روز شب جنب شده و تصميم داشته فردا روزه بگيرد خواب مىماند و باز هم روزه مىگيرد و روزه فردا باطل مىشود يا نه؟ آيا تتابع بهم مىخورد يا نه؟ ج: اگر وقت براى تيمم داشته و تيمم كرده روزه صحيح است و تتابع بهم نمىخورد. س: در زمان كودكى و اوائل بلوغ روزه خورده حال كه كبير شده نمىداند جاهل

[ 536 ]

قاصر بوده تا كفاره نباشد يا مقصر بوده تا كفاره واجب باشد وظيفه چيست؟ ج: در بلاد اسلام جاهل مقصر است و بايد كفاره بدهد. س: كسيكه روزه قضاء رمضان به ذمه او است مىتواند اجير شود براى روزه غير يا تبرعا روزه غير را بجا آورد؟ ج: اگر روزه‌ايكه به نيابت از غير انجام مىدهد روزه واجب باشد جايز است تبرعا يا استيجارا انجام دهد اگر قضاء رمضان مضيق نشده باشد ولى اگر واجب نباشد با فرض وجوب صوم رمضان بر خودش، محل اشكال است و مورد نصوص عدم جواز تطوع است لمن عليه الفريضة وصورت واجبين از مورد نصوص خارج است. س: شخصى در سفر بوده وقصد داشته پيش از ظهر به وطن برسد و روزه بگيرد ولو استحبابى، قبل از رسيدن به وطن نسيانا و غفلة چيزى خورده آيا مىتواند روزه بگيرد؟ ج: محل اشكال است. س: كسى كه هنگام حمل نمىتواند روزه بگيرد. حالش بهم مىخورد و پس از وضع حمل تا يك سال بچه شير مىدهد. آيا قضاى روزه بر او واجب است يا نه و همچنين كفاره دارد يا نه؟ ج: اگر مرض استمرار پيدا كند تا سال ديگر قضاء واجب نيست ولى حمل و شير دادن مرض نيست پس قضا واجب است و كفاره هم واجب است على الاحوط س: زنى است كه هنگام حمل نمىتواند روزه بگيرد و حالش بهم مىخورد و پس از وضع حمل تا يك سال بچه شير مىدهد. آيا قضاى روزه بر او واجب است يا نه و همچنين كفاره دارد يا نه؟ ج: اگر مرض استمرار پيدا كند تا سال ديگر قضا واجب نيست ولى حمل و شير دادن مرض نيست پس قضا واجب است و كفاره هم واجب است على الاحوط.

[ 537 ]

س: كسى پيش از ظهر از وطن خارج مىشود، به حد مسافت شرعى و پيش از ظهر، به وطن يا محل اقامت برمىگردد، آيا مىتواند روزه بگيرد؟ ج: در مفروض سؤال، حسب ظاهر، قصد صوم اشكال ندارد. س: هر گاه در قضاى ماه رمضان قبل از ظهر نيت روزه بكند كافى است يا نه؟ ج: در حال اختيار جايز است نيت قبل از زوال و وقت نيت امتداد دارد تا قبل از زوال در واجب غير معين همان طور كه در مسأله 12 عروه نية الصوم آمده است. س: چشم درد در مسوغات افطار روزه، مقابل مرض است يا از مصاديق مرض؟ ج: معيار ضرر است. س: اگر روزه موجب چشم درد نمىباشد، ولى سوى چشم كم مىشود، حكم آن چيست؟ ج: كم شدن سوى چشم به مقدار متعارف كه لازم عادى روزه است، مجوز افطار نيست، اگر بيش از اين مقدار است مجوز است. س: مجوز افطار، خوف مرض و رمد و غيره است، موجب سقوط قضاء ادامه مرض تا رمضان سال بعد است كه قضاء ساقط است و كفاره واجب، آيا در موجب سقوط قضاء، خوف مرض هم داخل است يا خود مرض بايد باشد؟ ج: احوط قضاء است، پس از زوال خوف، با كفاره. س: قضاى رمضان مضيق شده و نمىتواند هم قضاء را بگيرد و هم رمضان آينده را، آيا قدرت خود را صرف قضاى رمضان گذشته كند، يا نگه دارد براى رمضان آينده؟ ج: نگاه دارد براى رمضان آينده، همان طورى كه حكايت شده از سيد فشاركى كه فرمود واجب نيست ووجوب كفاره تأخير دليل حرمت نيست. س: آمپولهائى كه تزريق مىشود، مبطل روزه است يا نه؟ چه تقويتى باشد، يا غير تقويتى، سرم غذايى و تقويتى چه حكمى دارد؟ ج: اكل و شرب در موارد مذكور صادق نيست، بنابر اين اشكالى ندارد. س: ولد اكبر مريض است و تا آخر عمر نمىتواند روزه بگيرد، آيا واجب است

[ 538 ]

براى انجام روزه قضاى والدين اجير بگيرد يا ساقط مىشود؟ فرض اين است كه تمكن مالى دارد. ج: به نحو واجب تخييرى است و استيجار واجب است، وقتى مباشرت ممكن نيست. س: آندوسكپى، دستگاهى است كه داخل مىشود و عكسبردارى مىكنند، بدون اين كه چيزى داخل معده شود، آيا اين عمل روزه را باطل مىكند يا نه؟ ج: وارد كردن آلت عكاسى در معده مثل ادخال سنگريزه مىماند و محل اشكال است و در اكل فرقى نيست كه مأكول معتاد باشد يا نه. س - كسى كه نماز عشاء را ترك كرده، آيا روزه روز بعد بر او واجب است؟ ج: در صورتى كه خواب بماند، احوط آن است كه روز بعد را روزه بگيرد، و اين احتياط در خصوص خواب است كه مورد روايت مرسله عبد الله بن مغيره است و در نسيان بدون خواب جريان ندارد. س: در روزه استيجارى اگر بعد از ظهر افطار كند كفاره دارد يا نه؟ ج: در روزه استيجارى قضاء رمضان، افطار بعد از ظهر جايز است و كفاره ندارد، ولى در قضاء رمضان، اگر از خودش باشد افطار جايز نيست و كفاره دارد. س: كارگرى است كه در كارخانه آرد سازى اجير شده و خدمت مىكند، و در ماه رمضان به واسطه خالى كردن گندم و رسيدن غبار غليظ به حلق او روزه باطل مىشود، صاحب كارخانه حاضر به تعطيل كار نيست ولى كارگر حاضر است بدون حقوق كار را تعطيل كند، حال وظيفه او چيست؟ ج: اجير شدن براى عملى كه موجب ابطال روزه است جايز نيست. س: زنى مريض است و مرض او تا رمضان سال ديگر ادامه دارد، كه در فرض ادامه مرض تا سال ديگر، روزه‌هائى كه افطار كرده قضا ندارد، گر چه كفاره واجب است، حال سؤال اين است كه اين زن بعضى از روزه‌ها را به خاطر حيض افطار مىكند و بعضى از روزه‌ها را به خاطر مسافرت افطار مىكند و افطار استناد به مرض ندارد آيا در اين فرض هم قضاى روزه ساقط است يا

[ 539 ]

سقوط قضا به موردى كه منحصرا علت افطار مرض باشد اختصاص دارد و الا داخل در قاعده‌اى مىشود كه فرموده‌اند حايض بايد قضا كند و مسافر بايد قضا كند روزه را؟ ج: در مسأله تفصيل است، آنچه به خاطر حيض خورده و مريض هم بوده قضا ندارد، به خاطر غلبه وقوع و اطلاق ادله شامل حيض مىشود و آنچه به خاطر سفر افطار كرده، احوط قضاست چون غلبه وقوع ندارد. آيا كسى كه روزه كفاره نذر به ذمه او است مىتواند روزه استيجارى بگيرد؟ ج: اگر روزه استيجارى، روزه واجب باشد، جايز است تبرعا يا استيجارا، به شرط آن كه روزه خود مضيق نشده باشد، و اگر روزه ميت كه از او نيابت مىكند تطوعى باشد، استيجار محل اشكال است و قدر متيقن از نصوص عدم تطوع لمن عليه الفريضه است و اما واجبش را شامل نمىشود. س: دو كفاره عمدى بر او است، آيا مىتواند سى و يك روز را از دو كفاره پشت سر هم انجام دهد و سپس بقيه دو روزه كفاره را؟ ج: ظاهرا نمىتواند. س: كسى در روزه رمضان غسل جنابت كرده و مدتى روزه گرفته و نماز خوانده، بعد از چند روز فهميده، غسل باطل بوده، تكليف نماز و روزه‌ها چيست؟ ج: نمازها را قضا كند چون طهارت شرط واقعى آن است و همچنين روزه‌ها را بنابر احتياط واجب. خمس: س: آيا جايز است قبل از رسيدن سال اموال خود را ببخشد به قصد فرار از خمس؟ ج: بعيد نيست كه فرار از خمس مثل فرار از صوم باشد به سفر و خمس از او ساقط باشد. س: كسيكه سال خمسى نداشته و مقدارى صرف ساختمان مسجد و حسينيه و بيمارستان نموده آيا به پول آنها هم خمس تعلق مىگيرد؟

[ 540 ]

ج: اگر احتمال مىدهد كه سال به پول نگذشته و صرف در مسجد مطابق ذى و شأن او بوده جزو مونه است و خمس ندارد و اگر يقين دارد خمس تعلق گرفته، خمس را بدهد. س: رفت و آمد كردن با خانواده‌ايكه خمس نمىدهد و گاهى غذا و ميوه به انسان تعارف مىكند جايز است يا نه با فرض اين كه رحم است و قطع رحم حرام. ج: اگر قطع مراوده بعنوان نهى از منكر باشد و احتمال تأثير و ارتداع بدهد مانعى ندارد و اگر يقين دارد كه عين ميوه و غذائيكه جلو او گذاشته مىشود مورد خمس است اشكال دارد و اگر يقين ندارد مانعى ندارد هر چند احتمال بدهد چون شبهه محصوره است كه همه اطراف از محل ابتلاء نيست پس احتمال الحل در مورد ابتلاء جارى مىشود. س: اشخاصى كه معتقد به خمس نيستند سنى يا شيعه پولى از آنها مىگيريم آيا خمس آن را بايد بدهيم؟ ج: ماليكه از غير معتقد به خمس مثل سنى و يهود و نصارى بدست شيعه مىآيد براى شيعه حلال است چون در روايت يونس بن يعقوب فرموده‌اند (ما انصفناكم ان كلفناكم) و مأخوذ از شيعه را روايات شامل نمىشود ولى چون حق اين است كه تعلق خمس بر وجه اشاعه نيست معامله‌ايكه با آن مىشود فضولى نيست پس ماليكه از ممتنع از اداء خمس بدست مىآيد خمس ندارد بلكه خمسش را خود او بايد بدهد. س: شخصى مقدارى پول مخمس در بانك دارد و مقدارى هم از منافع در آمد سال كه خمس آن را نداده، اينك براى مخارج منزلش از بانك پول برمىدارد و قصدش اين است كه آنها غير مخمس باشد و يا در منزل دو جور پول با هم مخلوط شده و تمييزى بين آنها نيست آيا با قصد متعين مىشود در غير مخمس يا نه؟ ج: همان طورى كه براى پرداخت كننده خمس، تبديل جايز است و ولايت تبديل با او است، ولايت تمييز نيز با او است پس با قصد تعيين مىشود.

[ 541 ]

س: ماليكه به ارث به انسان رسيده خمس ندارد. حال اگر مدتى گذشت و ارتفاع قيمت پيدا كرد آيا ارتفاع قيمت آن پس از فروش متعلق خمس مىشود يا نه؟ ج: زياده عينيه ونمائات خمس دارد ولى ارتفاع قيمت سوقيه خمس ندارد. س: آيا كسى كه چيزى بعنوان ديه مىگيرد بايد خمس آنرا بدهد و اكتساب محسوب مىشود يا از قبيل غرامت و خسارت و عوض عضو و طرف است؟ ج: چون خمس در مطلق فايد مىباشد و لو اكتساب نباشد خمس آنرا بدهد. س: شخصى از اول تكليف حساب سال خمس نداشته اكنون اموالى از جمله خانه و لوازم خانه منقول و غير منقول دارد و شترانى هم دارد كه بيان چرند چگونه خمس مال خود را حساب كند آيا شتران علاوه بر زكات خمس دارند و حق تقدم با كدام است؟ ج: آنچه پول نقد موجود دارد خمس آن را بدهد و در مورد خانه و لوازم خانه آنچه را كه يقين دارد از پول غير مخمس خريده خمس پول آنرا بدهد و آنچه مشكوك است دست گردان كند و به او برگردانده شود و پس از زكات اگر از مؤنه سال زياد باشد شتر و مال زكوى خمس دارد و تقدمى در كار نيست بلكه به نسبت از اصل مال برداشته مىشود. س: براى دفن اعضاء خانوادگى از در آمد وسط سال مقبره‌اى مىخرد آيا جزء مؤنه حساب مىشود، يا بايد خمس آن را بدهد؟ ج: احوط اخراج خمس است. جزء مؤنه بودن آن مشكل است. تعريف سيد چيست؟ ج: سيدى كه مىتوان باو خمس داد كسى است كه نسبت او از طرف پدر به عبد المطلب، جد حضرت رسول (ص) برسد چه هاشمى باشد و چه عباسى و چه عقيلى و چون ذريه هاشم منحصر به اولاد عبد المطلب است تعريف بعضى از فقها مثل صاحب عروه به اولاد هاشم، با تعريف صاحب وسيله به اولاد عبد المطلب به يك مطلب بر مىگردد. س: اگر كسى در حساب بانكى دو نوع پول دارد يكى از آنها مشمول خمس

[ 542 ]

است و ديگرى خمس ندارد آيا هنگام پرداخت از اين حساب صرف نيت كردن در برداشت پولى كه خمس ندارد كافى است ومىتواند در آن تصرف كند يا حتما بايد خمس ديگر را بپردازد تا تصرف در اين پول جايز باشد؟ ج: بله كافى است. س: شخصى هفتاد كيلو بذر گندم يا جو كاشته و قبل از رسيدن سال خمس او مىرسد، پرداخت خمس او به چه نحوه است، آيا خمس بذر را بدهد يا خمس زراعت موجود را؟ ج: خمس زراعت موجود را مىدهد. س: شخصى از كسى طلبى دارد، پس از چند سال وصول مىشود، آيا خمس آن را بلا فاصله بايد بدهد، يا جزو در آمد سال است و پس از گذشت سال، خمس آن واجب است؟ ج: اگر اطمينان و تمكن وصول آن را در سالهاى قبل داشته، جزو منافع آن سالهاست والا جزو منافع امسال است كه وصول شده است و پس از گذشت سال خمس دارد. س: سيدى كه احتياج به منزل دارد ولى چون يكجا نمىتواند بخرد به تدريج در ظرف چند سال پول جمع مىكند كه بعدا منزل بخرد آيا با وجود مالك بودن مقدارى از پول فقير است ومىشود به او خمس داد يا نه؟ ج: احوط دست گردان كردن با سيدى فقير است و پس از دست گردان كردن به او ببخشد. س: اگر جهيزيه دختر را نتواند يكجا تهيه كند و مجبور باشد به تدريج در چند سال بخرد يا در شهرى باشد كه نخريدن آن عيب مىباشد و تهيه تدريجى آن مرسوم است، آيا خمس دارد؟ و همچنين تهيه منزل مسكونى كه چند سال طول مىكشد تا قابل سكونت باشد آيا خمس دارد؟ ج: مؤونه كه در روايات آمده است (الخمس بعد المؤونة) ظهور در مؤونه فعلى دارد نه مؤونه شأنى، وتا به مصرف فعلى نرسد مؤونه نيست، پس در موارد مذكور در سؤال، احتياط در خمس است.

[ 543 ]

س: اگر به چند چيز خمس تعلق بگيرد و خمس يكى را بدهد تصرف در آن حلال است يا متوقف است بر دادن خمس همه اشياء؟ ج: آنچه را خمس داده تصرف در آن جايز است و متوقف بر دادن خمس بقيه نيست. س: متاعى كه متعلق خمس است و سال بر آن گذشته، قيمت آن را سه سال خمسى پرداخت نكرده و نيز از چند ماه اگر بخواهد قيمت بدهد، قيمت بيشتر يا كمتر شده، آيا قيمت وقت سال را بايد بدهد، يا قيمت وقت اداء را؟ ج: نسبت متفاوت احوط مصالحه است با حاكم شرع. س: شخصى داراى منزلى دو طبقه است، طبقه بالا را خودش سكونت كرده و طبقه پايين را اجاره داده است و مازاد بر احتياج، حال مىخواهد خمس آن را بدهد، زمين آن چگونه حساب مىشود؟ ج: زمين را نصف حساب كند. س: مغازه دارى مطالباتى از مردم دارد و اجناس مغازه را نسيه فروخته و هنوز وصول نكرده، سال خمس مىرسد، جزء امسال حساب كند يا سال بعد؟ ج: پس از وصول بپردازد و از منافع سال قبل محسوب نمايد كه سال حصول ربح است منتها تمكن از اداء در سال بعد پيدا شده، جزء منافع سال بعد حساب نمىشود. س: افراد غير بالغ كه كسى چيزى را به آنها مىبخشد يا اين كه كسب و كار دارند آيا خمس بر آنها لازم است كه ولى آنها، خمس را از اموال آنها بپردازد يا لازم نيست. و بعد از بلوغ اگر از آن اموال باقى باشد بايد خمس بدهد به نحوى كه هر چه را خودش يا ولى او مصرف نموده باشد، خمس نداشته و اشكال نداشته باشد. س: كسى كه چند سال قبل براى حج اسم نويسى كرده و پولى در بانك گذاشته، امسال كه قرعه به نام او اصابت كرد، خمس آن پول را بايد بدهد يا نه؟ ج: اگر حج مستقر بوده بنابر احوط خمس بر او واجب است و اگر سال اول استطاعت است خمس واجب است بنا بر اقوى. س: كسى كه بدهى اقساطى دارد و اقساط آن چند سال طول مىكشد، آيا

[ 544 ]

مىتواند همه بدهى را از در آمد سال كسر كند؟ ج: بدهى هر سال را در موعد قسط جزء مؤنه آن سال حساب كند و بدهى كه وقت پرداخت آن نرسيده از در آمد امسال كسر نكند. س: سرمايه‌اى كه مورد احتياج بوده و خمس نداشته، پس از مدتى از محل احتياج خارج شده، آيا خمس به آن تعلق مىگيرد؟ ج: هر گاه زائد بر مؤونه شد و سال بر آن گذشت خمس دارد و اگر سالى براى خمس معين كرده، پس از سال خمس. س: شخصى از كسى طلب دارد، مربوط به سالهاى قبل، در وسط سال خمسى آن را دريافت مىكند، آيا بلا فاصله خمس دارد، همان طورى كه امام راحل فرمودند يا بايد سال بر آن بگردد. ج: اگر سال براى خود معين كرده معيار همان سال است و بلا فاصله واجب نيست. س: شخصى يكصد هزار تومان قرض كرده براى صرف در مؤونه زندگى و به صورت اقساط طى چند سال بازپرداخت مىكند. مبلغ پنجاه تومان آنرا خرج كرد و 50 هزار تومان ديگر موجود است و ضمنا مبلغ بيست هزار تومان از در آمد ديگرش بابت بازپرداخت اين وام پرداخت نموده و اكنون رأس سال خمسى او فرا رسيده اينك دو سؤال مطرح است: 1 - آيا مقدار باقيمانده پولى را كه قرض كرده والآن موجود است و بازپرداخت نشده خمس دارد يا نه در حاليكه اقساط آنرا در سالهاى بعد بايد بپردازد؟ 2 - بيست هزار تومان كه بابت بازپرداخت قرض داده است 50 هزار تومان هزينه شده قرار مىگيرد و در هزينه محسوب مىشود يا در مقابل پنجاه هزار تومان باقيمانده قرار مىگيرد و از در آمد محسوب مىگردد كه خمس بايد بدهد. ج: مقدار باقيمانده از پول عرفا زائد مؤونه نيست و مال مردم محسوب مىشود اگر چه شرعا بواسطه قرض مالك شده و اما نسبت به بيست هزار تومان كه جهت بازپرداخت قرض داده احتياطا خمس آنرا دستگردان كند با كسى كه مجاز است و باو بازگردانده شود.

[ 545 ]

س: كسيكه خمس مالش را دستگردان كرده ومقدارى بدهكار است آيا مىتواند مقدار بدهى را سال بعد از منافع آن سال كسر كند يا از مال خمس داده شده بايد بدهد؟ ج: اگر سال گذشته متمكن نبوده از پرداخت آن از منافع امسال حساب كند، و اگر متمكن بوده كه از مال مخمس بدهد، از منافع امسال كسر نكند. س: كسى وامى گرفته كه طى اقساط به مدت 5 سال پرداخت كند اگر بر اين پول سال بگذرد خمس دارد؟ ج: خمس ندارد. س: هر گاه از سرمايه مصرف كند آيا سال بعد مىتواند از منافع سال بعد كسرى آن را جبران كند؟ ج: هر گاه سرمايه مورد نياز است تكميل آن با منافع سال بعد مانعى ندارد. و با آن مقدار متمم خمس تعلق مىگيرد. س: ولد الزنا هر گاه پدر او از سادات باشد ملحق به سادات است و مستحق خمس مىباشد يا نه؟ ج: بله ظاهرا احكام ولد را دارد نظير حرمت نكاح و جواز نظر و تنها از ارث محروم است. س: شخصى فوت كرده مقدارى دين بر عهده او است و خمس نيز بدهكار است و تركه او كافى نيست براى اداء هر دو، وظيفه چيست؟ ج: بعيد نيست تقدم خمس بر دين، زيرا خمس گر چه به نحو اشاعه نيست ولى تعلق به عين دارد و بر دين كه صرفا بر ذمه است مقدم است. س: كسى پولى را به ديگرى قرض داده و سال خمس او فرا مىرسد آيا خمس آن را بايد بدهد يا وقتى وصول كرد؟ ج: وقتى وصول كرد بايد بدهد. س: هر گاه يكى از شركاء از دادن خمس بدون عذر امتناع مىكند آيا تصرف بقيه شركا جايز است؟ ج: اگر تعلق خمس از باب حق باشد مانعى ندارد. س: هبه خطيره به شخصى شده و عين مال هبه موجود است و از كسى تقليد

[ 546 ]

مىكرده كه فتواى به عدم خمس در هبه داده اينك مقلد كسى است كه مىگويد هبه خطيره خمس دارد و عين مال موجود است آيا خمس دارد؟ ج: اگر سال بآن گذشته خمس دارد و به فتواى دوم عمل كند. س: جنسى كه براى تجارت خريده و پول آنرا نپرداخته و موعد آن نرسيده سال خمس فرا مىرسد آيا خمس آن اجناس را بايد بپردازد مخصوصا اگر ارتفاع قيمت سوقيه پيدا شده باشد؟ ج: اگر ثمن آن مؤجل است موعد آن نرسيده است استحصال معتبر است يعنى ساليكه ثمن را مىپردازد از منافع آن سال حساب مىشود و اگر مؤجل است‌در صورت قدرت بر اداء دين اين جنس از منافع سال حاضر حساب مىشود ولو پرداخت نكرده. س: زمينى به ارث رسيده و سپس فروخته شده و ارتفاع قيمت داشته، آيا اين ارتفاع قيمت خمس دارد؟ با فرض اين كه اصل ارث خمس ندارد. ج: زياده قيميه آن خمس ندارد و زياده غينيه خمس دارد. س: آيا زكات فطره را مىشود براى اسفالت پشت بام مسجد صرف كرد؟ ج: بله جايز است چون مصرف آن همان مصرف زكات مال است و از سهم سبيل الله مانعى ندارد. س: شخصى در شب اول شوال عده‌اى را در مسجد يا حسينيه دعوت كرده افطار مىدهد آيا فطريه آنها بر او لازم است؟ ج: بله لازم است هر چند در منزل او نباشد، هر گاه صدق كند، ضيف با عيلوله يا عائله، چون در روايت فرموده: (من يعوله) (الفطرة واجبة على كل من يعول من ذكر او انثى). س: فطريه سربازهائى كه در سربازخانه‌ها از غذاى جيره دولتى استفاده مىكنند به عهده خود آنان است يا دولت، آيا سربازان عائله دولت محسوب مىشوند يا نه؟ ج: اگر حقوق به آنها بدهد و پول غذا را بدهد عائله و ضيف صدق نمىكند و اگر غذا بآنها بدهد نيز صدق نمىكند و اگر شك كنيم، به عموم آيه (انما

[ 547 ]

الصدقات...) رجوع مىكنيم. چون آيه شامل زكات مال وفطره، هر دو مىشود و در مورد فطره ضيف كه عيال باشد و تحت عيلوله باشد خارج شده و شبهه مفهومى است و رجوع به عموم مىشود در شبهه. س: زكوة فطره را به سنى مىشود دارد از سهم مؤلفة؟ ج: احوط اقتصار بر فقراء شيعه است. س: شخصى زمين زراعتى خريده و در آن چاه حفر كرده كه با آن كشاورزى كند و از فروش محصول آن امرار معاش كند، اكنون قيمت زمين و چاه و ابزار آلات كشاورزى چند برابر شده، آيا خمس آنها را بايد به قيمت امروز بدهد يا به قيمت خريد؟ ج: زمين زراعتى و چاه مفروض در سؤال حكم سرمايه را دارد و سرمايه اگر مورد احتياج باشد، به اين معنى كه با كارگرى و مشاغلى كه نياز به سرمايه ندارد، نتواند امرار معاش كند، سرمايه خمس ندارد، بلكه اگر پولى كه با آن زمين و غيره را خريده متعلق خمس بوده، خمس قيمت خريد را بدهد، و همچنين است حكم در مورد محل كسب و ابزار كسب و ماشين كه با آن بار مىبرد يا مسافر حمل مىكند كه همگى حكم سرمايه را دارد. حج: س: شخصى نماز طواف را عمدا يا جهلا تقصيرا ترك كرده، آيا سعى و تقصير و ساير اعمال مترتبه آن صحيح است يا نه؟ ج: بعيد نيست الحاق عامد به ناسى و جاهل، پس سعى و تقصير باطل نمىشود و حج او صحيح است و احوط اعاده حج است در سال بعد. س: آيا كسانى كه طواف النساء را انجام نداده‌اند مىتوانند محرم شوند به احرام عمره مفرده و بعدا يك طواف نساء انجام دهند؟ ج: بله مىتوانند و يك طواف نساء كفايت مىكند. ياد آورى مىشود كه استفتائات حج، بسيار بوده و در مجموعه‌اى جداگانه، با

[ 548 ]

نام (استفتائات ويژه حج) به چاپ رسيده است. خريد و فروش: س: خريد و فروش ماهيهاى حرام كه فلس ندارند، براى خوراك دام و ساختن پودر چه حكمى دارد؟ ج: خريد و فروش آن مشكل است، ولى مصالحه آنها، انشاء الله اشكال ندارد. س: آيا حيل فرار از ربا كه در مسأله 61 از ملحقات (العروة الوثقى) آمده است قبول داريد؟ ج: غير از راه آخر، بقيه راهها صحيح است ولى راه آخر كه شرط قرض در ضمن صلح است قرض يجر النفع است. س: در قولنامه‌هائى كه اخيرا تنظيم مىشود، پس از اجراء صيغه معامله، طرفين در ضمن عقد ملتزم مىشوند كه هر كس تا مدت معين براى ثبت در محضر حاضر نشود، و از انجام معامله رسمى امتناع ورزد و پشيمان شود، بايد مبلغ معينى را به طرف مقابل بپردازد، آيا اين شرط صحيح است؟ ج: قرارداد مزبور، خواه بر وجه تعليق فسخ بر پرداخت وجه مزبور باشد، و خواه بر وجه تعليق خيار باشد يا تعليق اقاله يا فسخ صلح باشد، ظاهرا صحيح است. ولى اگر قيد انفساخ باشد محل اشكال است. س: زيد متاعى را به عمرو فروخته و شرط كرده تا سر مدت معين قيمت آن را بپردازد، چنانچه تخلف كند و قيمت را نپردازد خيار فسخ دارد يا نه؟ ج: داشتن خيار محل اشكال است و همچنين در معامله نسيه. س: در ضمن عقد بيعى با سند عادى قيد شده (... چنانچه يكى از طرفين از انجام معامله قطعى منصرف و اقدام به فسخ قرارداد نمايد مبلغ يك ميليون تومان به اضافه اصل مبلغ به ديگرى بپردازد) آيا عبارت فوق شرط خيار فسخ محسوب مىشود و به سبب قيد نكردن مدت، معامله باطل است، يا شرط مورد بحث به منظور تحكيم عقد بيع و تضمين حضور در دفترخانه و تنظيم سند رسمى است،

[ 549 ]

و آيا جهل موجب بطلان بيع است؟ ج: شرط فاسد گر چه مفسد نيست ولى شرط مجهول، جهل آن به بيع سرايت مىكند و موجب بطلان مىشود، چه شرط خيار فسخ باشد و چه شرط به منظور تحكيم عقد بيع و تضمين حضور در دفترخانه، در هر صورت مجهول است. س: كوپن ارزاق عمومى را فروخته، غافل از آن كه فروش كوپن صحيح نيست، چون كوپن ماليت ندارد. بلكه حق خريد به نرخ دولتى است و حق را نمىتوان فروخت، چون مبيع بايد عين باشد، بله مصالحه آن جايز است، سؤال اين است: حال كه معلوم شده، كه معامله باطل بوده، با اين پول چه كند، با اين كه صاحبش را نمىشناسد؟ ج: اين مال، مجهول المالك است، واحتمال هست كه بتواند پول را به عنوان (مقاصه) از حق بردارد، چون مقاصه در حق هم جريان دارد، بهتر آن است كه با فقيرى دستگردان كند و براى صاحبش صدقه بدهد و با هم تنصيف كنند. س: اگر قرار داد كتبى بين دو نفر منعقد شده خصوصيات بايع و مشترى و ملك مورد معامله و تعهدات طرفين (از قبيل حق محضر و ماليات) و تعهد بايع به امضا سند محضرى و غير اينها قيد شده باشد و نسبت به ثمن، فروشنده به خط و امضاى خود نوشته باشد كه وجه آن را دريافت كرده و به امضا كتبى طرفين رسيده، آيا بايع مىتواند پس از اين اعتراف كتبى، مدعى شود كه من اصلا وجهى دريافت نكرده‌ام؟ ج: اگر انكار او برگشتش به اين است كه اقرار و امضا كتبى على رسم القباله بوده مىتواند مدعى شود و صرف امضا و نوشتن دليل و حجت نيست، كه گفته (لا عبرة بالقرطاس...) بر خلاف ظواهر الفاظ كه حجت است و اصل عقلائى بر تطابق اراده استعمالى و جدى است، مگر خلاف آن ثابت شود، به خلاف نوشته كه بايد با قرائن و ضمائم خارجى مثل شهادت شهود بر صحت امضا و اين كه در مقام معامله بوده نه در مقام مسوده و پيش نويس، و همچنين در وصيت و وقف‌نامه كتبى، بايد به امضا شهود برسد و قرينه بر اراده انشاء

[ 550 ]

باشد و اصل عدم حجيت است تا خلاف آن ثابت شود، به خلاف الفاظ كه اصل حجيت است، تا خلاف آن ثابت شود. س: آيا پدر و مادر مىتوانند از دختر يا پسر خود ربا و سود بگيرند و بالعكس؟ ج: پدر مىتواند از دختر يا پسر خود ربا و سود بگيرد و بدهد، اما مادر نمىتواند ربا بدهد، يا بگيرد. س: خريد و فروش انگشتر طلاى مردانه كه فقط مورد استفاده مرد قرار مىگيرد، آيا باطل است، يا فقط حرام است؟ ج: اگر مختص مردان باشد، فروض آن باطل است، مگر به ملاحظه ماده آن بدون محاسبه قيمت هيئت آن. س: فروش خون چه حكمى دارد؟ ج: فروش محل اشكال است ولى مصالحه حق الاختصاص مانعى ندارد. س: اجرتى كه براى فال بينى مىگيرند حلال است يا نه؟ ج: بعيد نيست كه اين معامله سفهائى باشد و از عموم (اوفوا بالعقود) خارج باشد، پس معامله باطل است‌و پولى كه مىگيرد حرام است، مگر صاحب پول آن را هبه كرده باشد. س: هر گاه ثمن معامله بيع در ذمه باشد، و مشترى به هيچ وجه قادر به اداء آن نباشد معامله صحيح است يا نه؟ ج: با فرض اين كه قادر به پرداخت آن نيست، اعتبار عقلائى ندارد مثل بيع بدون ثمن، چه نقد باشد و چه نسيه، مگر به مقدار مقدور كه نسبت به آن صحيح است، و حكم تبعض صفقه را دارد. س: زمينى را با متراژ معين فروخته، پس از معامله و تحويل معلوم مىشود مقدارى كمتر از متراژ مذكور است، وظيفه چيست؟ ج: مخير است بين فسخ معامله و امضا آن با استرداد حصه‌اى از ثمن كه مقابل كسرى زمين است. س: زن و شوهرى كه هر دو، مشاعا و بالمناصفه مالك خانه‌اى هستند، در

[ 551 ]

يك روز طى دو فقره سند، هر يك سه دانگ مشاع خود را به قيمت مساوى به ديگرى مىفروشند به نحوى كه حصه هر يك به حال قبل از انجام معامله بر مىگردد، ليكن ضمن معامله به منظور تضييع حقوق ورثه و محروم كردن آنها از ارث، شرط خيار مادام العمر را براى هر فروشنده نسبت به سهم سه دانگ خود را كه فروخته، قرار مىدهد، و ابتدا زوج فوت كرده و زوجه به اخذ به خيار كه مدت آن مادام الحيوة زوجه بوده نسبت به سه دانگ خود كه فروخته معامله را فسخ كرده و مالك شش دانگ خانه شده و ورثه را از ارث سه دانگ محروم نموده، با توجه به اين كه معاملات مذكور هيچ منفعت عقلائى نداشته و تأثيرى در وضعيت مالكيت طرفين نداشته، آيا اين معاملات صحيح است، خصوصا با توجه به اين كه قصد انشاء و جد متمشى نمىشود، چون عقلائى نيست و لغو است؟ ج: معامله مفروض سؤال صحيح است و قصد انشاء متمشى مىشود، چون غرض عقلائى دارد كه آن، محروم شدن ورثه است از عين خانه، گرچه ثمن را پس از فسخ بايد به ورثه بدهد، و اگر شرط خيار فسخ بلسانه و شخصه باشد به ورثه زوج حق خيار به ارث نمىرسد وگرنه خيار به ارث مىرسد، ولى چون مدت مادام الحيوة مشكوك و مجهول است، شرط فاسد است و فساد شرط در اينجا سرايت مىكند و عقد را باطل مىكند، هر چند شرط فاسد و مفسد نباشد. س: در قولنامه‌ايكه به امضا طرفين رسيده، يكى از شرائط آن است كه هر يك از طرفين بخواهد معامله را فسخ كند، بايد پنجاه هزار تومان به ديگرى مجانا بپردازد، آيا از عبارت فوق جعل خيار شرط فهميده مىشود؟ ج: بعيد نيست استفاده خيار شرط از عبارت فوق، ولى چون مدت مجهول است شرط باطل است و شرط فاسد گر چه مفسد نيست ولى اگر فساد از ناحيه جهل شرط باشد، جهالت به عقد سرايت مىكند و موجب بطلان آن مىشود. س: در تحقق معاطات، اقباض كل مثمن يا بعض آن با كل ثمن لازم است، يا اقباض بعض ثمن هم معاطات محقق مىشود؟

[ 552 ]

ج: اگر با اعطاء و اخذ بعض ثمن يا مثمن انشاء كل معامله را بكند معاطات حاصل مىشود. س: شخصى متاعى را فروخته و ثمن را به صورت چك اخذ مىكند، ولى چون احتياج به پول دارد چك مدت دار را به كمتر از آن به ديگرى مىفروشد، آيا اين معامله صحيح است؟ ج: چك به منزله سند است و اسكناس نيست و معامله از قبيل معامله دين به حال و نقد است و اشكالى ندارد. س: شركتى كه ماهى هاى حرام را، از قبيل كوسه و غيره در داخل ايران كنسرو مىكند و به كشورهاى غير اسلامى براى خوردن صادر مىكند و مىفروشد آيا فروش و گرفتن پول در مقابل آن جايز است؟ ج: اگر منفعت آن منحصر به خوردن باشد و منفعت محلله ديگرى نداشته باشد جايز نيست و بيع آن باطل است. س: اگر كسى را وكيل كند در بيع و شراء شيء خاص آيا مىتواند براى خود بخرد يا از مال خود بفروشد؟ ج: اگر تقييد و انصرافى نباشد مانعى ندارد، گرچه احوط ترك است للتهمه چون موضع تهمت است. س: زرگرى است كه طلاى شمش را به كارگرى مىدهد و در مقابل مزدى معين، مثلا گرمى 40 تومان آن را به صورت گوشواره، دستبند و غيره مىسازد، سپس طلاى ساخته شده را در مقابل وزن مساوى از طلاى شمش به ديگرى مىفروشد با اضافه اجرت ساخت بيشتر مثلا گرمى 50 تومان، آيا چنين معامله‌اى صحيح است؟ ج: در معامله مكيل و موزون بايد مساوات باشد - در وزن - و زياده حرام و رباى معاملى است بله اگر به صورت معامله مستقل باشد مانعى ندارد، كه طلاى ساخته شده را به مبلغى بفروشد و سپس طلاى شمش بخرد و اجرت را روى قيمت بكشد و يكجا حساب كند.

[ 553 ]

س: در معامله نسيه، اگر مشترى ثمن را پرداخت نكرد، آيا بايع مىتواند معامله را فسخ كند؟ ج: اگر به صورت شرط ضمن عقد باشد كه گفته به شرطى كه ثمن را تا فلان مدت بپردازى و تأخير نكنى، تحلف شرط و موجب خيار است و اگر فقط به صورت نسيه باشد يعنى ثمن مؤجل است و قيد اجل قيد ثمن است، حق فسخ ندارد، زيرا شرط التزام است خارج از عقد، اما اجل، قيدى است مربوط به عوضين. بانكها: س: پولى در بانك به عنوان سپرده مىگذارند و سودى با درصد معينى مىپردازد چون اخيرا بانك اعلام كرده كه به سپرده درازا مدت دو ساله 10 درصد و سپرده 5 ساله 13 درصد سود تعلق مىگيرد و چون سود پول قبلا تعيين شده موجب شبهه ربا شده، سؤال اين است آيا مؤمنين مىتوانند از راه خريد و فروش اسكناس كه مقدور است اين مشكل را حل كنند؟ ج: بله مؤمنين مىتوانند از طريق مذكور مشكل را حل كنند. س: اسكناسهاى تقلبى را به بانك يا ديگرى مىدهند آيا بانك مىتواند آن را بگيرد و يا بايد آنها را باطل كند و به صاحبش برگرداند؟ ج: بعيد نيست وجوب ابطال براى رفع ماده فساد همان طور كه در روايت در مورد دينار مغشوش فرموده‌اند القه في البالوعه واقطعه نصفين حتى لا يباع بشيء فيه الغش. س: سفته‌هائى كه در بازار و بنگاه‌ها معمول است، از ضامن مىگيرند و به محض امضا، ضامن محسوب مىشود، پس از آن بانك يا صندوق قرض الحسنه وام مىدهد و در صورت عدم پرداخت، از صاحب سفته مىگيرند، آيا صورت شرعى دارد؟ و يا از قبيل ضمان مالم يجب است؟ ج: در صورت تعارف و معهوديت در بازار صورت شرعى دارد و از باب ضمان خارج است، بلكه تعهد مستقلى محسوب مىشود.

[ 554 ]

س: شخصى پولى را به صورت سپرده كوتاه مدت و يا بلند مدت در بانك مىگذارد وهر ماه بانك به‌نسبت مقدار پول طبق شرائط خاصى مبلغى به صاحب حساب مىپردازد آيا مىشود اين پول را قبول كرد و آيا به آن خمس تعلق مىگيرد يا نه؟ ج: اگر به بانك، وكالت نامه يا حق وكالت در توكيل بدهد كه به هر نحو صلاح مىداند پول را مصرف كند يا به ديگرى بدهد يا خود قرضا تملك كند و سرمايه‌گذارى كند به صورت مشاركت در كارهاى كشاورزى و صنعتى و تجارتى و وكالت داشته باشد در مصالحه سود حاصله اگر مجهول باشد به هر مقدار كه صلاح بداند و در صورت قرض شرط سود نكرده باشد و به دلخواه خود چيزى بدهد ظاهرا مانعى ندارد و اگر از مؤونه سال زياد بيايد خمس دارد. رهن: س: به صورت متداول كه موجر با دريافت وجه به عنوان رهن به نسبت از مال الاجاره كم مىكند، و پس از انقضاء مدت اجاره پول را برمىگرداند آيا جايز است و راه شرعى دارد يا خير؟ ج: اولا آنچه به صورت رهن متداول شده و به آن رهن گفته مىشود تعبيرى است مسامحى چون پول رهن نمىشود داد و تصرف در آن جايز نيست آرى قرض است در ضمن اجاره و قرض در ضمن اجاره محل اشكال است. بله اگر بصورت معامله مستقل باشد و در ضمن اجاره شرط نشده باشد مانعى ندارد. س: شخصى فرشى را در قبال پولى كه قرض كرده گرو مىگذارد كه پس از مدت مقرر اگر بدهى خود را پرداخت نكرد مرتهن از آن دين خود را بردارد آيا مىتواند بفروشد پس از آن كه از پرداخت در وقت مقرر امتناع كرد: ج: اگر مرتهن از طرف راهن وكيل شده باشد در فروش مىتواند بفروشد و الا بايد مراجعه به حاكم شرع كند كه او را الزام به اداء دين كند و لو با فروش عين مرهونه و خود مرتهن بدون مراجعه نمىتواند بفروشد.

[ 555 ]

بيمه: س: در قرارداد بيمه چنين آمده است كه شخصى بيمه شده در زمان حيات خود مىتواند افرادى را يا مؤسسه‌اى را به عنوان استفاده كننده از سرمايه بيمه عمر خود معرفى نمايد و ورقه خاصى را امضا مىكند و پس از فوت او مبلغ دويست هزار تومان را به فرد يا مؤسسه مورد علاقه بيمه شونده مىپردازد، و در صورتى كه كسى را معين نكرده باشد مبلغ مزبور كه سرمايه بيمه ناميده مىشود بطور مساوى بين وارث قانونى تقسيم خواهد شد. حال سؤال اين است كه با توجه به قرارداد مزبور در اين قرارداد وصيت محسوب مىشود يا خير و آيا تابع مقررات وصيت است يا خير؟ ج: بيمه عقد مستقلى است تابع شرائطى كه در قرار، طرفين توافق نموده‌اند، و در بيمه عمر سرمايه بيمه به ملك بيمه شده در نمىآيد تا طبق قوانين ارث به ورثه برسد كما فرض الله، و هم چنين وصيت در ثلث نافذ باشد، بلكه بيمه شده مىتواند در زمان حياتش سرمايه بيمه را پس از فوت تماما به غير وارث بدهد، يا بين وراث على السويه تقسيم كند، وبا اين دو قيد كه در قرارداد بيمه آمده معلوم مىشود كه به ملك بيمه شونده در نمىآيد، پس وصيت نيست وارث هم نيست بلكه تابع قرارداد طرفين است. هبه: س: زمينى را هبه كرده است براى آموزش و پرورش و تحويل داده آيا مىتواند رجوع كند؟ ج: در هبه‌اى كه قصد قربت كرده، احوط عدم رجوع است. س: شخصى مالى را به فرزندش هبه مىكند و شرط مىكند كه پس از فوتش براى او چند سال معين نماز و روزه بگيرند، چه حكمى دارد؟ ج: اگر به صورت صلح و شرط ضمن آن باشد بىاشكال است.

[ 556 ]

س: مادر زن به داماد خود چيزى بخشيده آيا مىتواند رجوع كند؟ ج: هبه هر گاه به ذى رحم باشد نمىتواند رجوع كند و لازم است و اما نسبت به زوج و زوجه محل اشكال است چه رسد به مادر زن بنابر اين در مفروض سؤال مىتواند رجوع كند تا زمانى كه عين آن مال موجود است. س: آيا شوهر مىتواند رجوع كند در آنچه كه از طلا و هدايا به زن بخشيده ماداميكه عين آن موجود است؟ ج: رجوع كردن مشكل است و احتياط در ترك است س: در هبه به ذى رحم كه لازم است آيا مىشود شرط خيار كرد براى واهب؟ ج: ظاهر جواز رجوع است با شرط خيار فسخ در مدت معين. وقف: س: واقف حين اجراء صيغه وقف شرط مىكند كه اين موقوفه تا مدت معينى در اجاره شخص خاصى باشد به مبلغ معين و پس از انقضاء مدت به نظر متولى اجاره داده مىشود. آيا صحيح است؟ ج: اجاره به كمتر از اجرة المثل ولو شرط شده باشد مشكل است. س: اگر خانه‌اى را وقف كند براى عده معينى به وقف خاص، گاهى متولى اجاره مىدهد و اجاره را به موقوف عليهم مىدهد وگاهى خود موقوف عليهم را در آن اسكان مىدهد، كه انتفاع، مال آنهاست، آيا وقف به اين صورت صحيح است؟ ج: اگر وقف انتفاع است اجاره صحيح نيست و اگر وقف منفعت است انتفاع موقوف عليهم مانعى ندارد. س: شخصى ملكى را وقف كرده كه اگر براى مدرسه نياز باشد اساتيد و طلاب در آن سكونت كنند و اگر احتياج نباشد اجاره بدهند و پولش را صرف حوزه علميه نمايند، آيا چنين وقفى صحيح است يا نه؟ ج: چون حقيقت وقف تحبيس الاصل و تسبيل المنفعة او الانتفاع است در فرض

[ 557 ]

سؤال تسبيل الانتفاع و المنفعه به نحو ترتب در مصرف است. س: شخصى زمينى را وقف مسجد كرده و مصارف منافع را معين كرده است، 50 درصد مال امام جماعت، 30 درصد مال خادم و 20 درصد تعمير مسجد، امام جماعت و متولى را نيز معين كرده، آيا متولى حق دارد چيزى بعنوان حق التوليه بردارد و سپس در نحو مذكور تقسيم كند؟ ج: بله مىتواند اجرت المثل را به عنوان حق التوليه بردارد و سپس تقسيم كند. س: چيزى را نذر امامزاده كرده‌اند مثل فرش، آيا حكم وقف را دارد. در عدم جواز بيع، يا ملك جهت است؟ ج: حكم وقف ندارد، بلكه ملك است و بعيد نيست جواز با نظر متولى يا حاكم شرع در صورتى كه مصلحت باشد. س: موقوفه‌ايست در اصفهان مصرف آن زوارى هستند كه از اعتاب مقدسه به ايران مىآيند و در مراجعت پول آنها تمام مىشود كه براى مراجعت به آنها كمك شود حاليه كه چند سال است كه مسافرى به ايران نمىآيد اين موقوفه در كجا مصرف شود؟ ج: الاقرب فالاقرب صرف شود مثل زوار امام رضا (ع) كه پولشان تمام مىشود به آنها داده شود. س: شخصى زمين مزروعى و باغى را وقف كرده و توليت آن را با زيد قرار داده و پس از فوت زيد، اكبر اولاد ذكور، نسلا بعد نسل، حال پس از فوت زيد توليت به برادر زيد مىرسد يا به اولاد برادر، اگر بزرگتر باشد از عمو؟ ج: اكبر اولاد نسل اول بر اكبر اولاد نسل دوم مقدم است، چنانكه در اصول در قضيه (زيد ضارب غدا) مبين شده كه (غدا) قيد هيئت است نه ماده و در ما نحن فيه قيد (اكبر نسلا) بعد نسل قد توليت است نه متولى پس توليت ترتيب دارد و نسل اول مقدم است نه قيد ماده كه توليت مساوى بوده باشد و متولى مترتب و ظاهر قيود تعلق به هيئت است. س: عين موقوفه به جهت طرو مسوغات شرعيه فروش رفته و پول آن كافى نيست

[ 558 ]

براى خريدن رقبه ديگر آيا مىتوان با آن سهام شركتهاى سهامى را خريد و وقف نمود؟ ج: چون وقف (تحبيس الاصل و تسبيل الثمره) است و اين معنا در سهام شركتهاى سهامى ممنوع است خريدن سهام با پول وقف جايز نيست. س: آيا انهار و رودخانه‌ها و چشمه‌هاى طبيعى را مىشود وقف كرد؟ ج: چون در وقف معتبر است عين باقى باشد و انتفاع ببرند و اينجا انتفاع به اتلاف آن است مثل منافع خانه كه نمىشود وقف كرد وقف آب انهار بر فرض تملك جايز نيست مگر مجراى آن را وقف كند، كه اتلاف آب انتفاع آنست و مانع ندارد. در صورتى كه مالك مجراى آن شده باشد به احد اسباب مملكه وقف مانعى ندارد. س: اگر مجراى انهار و رودخانه‌ها را كه طبيعى است و كسى آنها را احداث نكرده در ملك موقوفه قرار دهد آيا مىشود از آن آب استفاده كرد و وضو و غسل انجام داد؟ ج: اگر وقف خاص است احتياطا با اجازه موقوف عليهم يا متولى موقوفه باشد. س: زمينى است براى احداث درمانگاه و مدرسه توسط مؤمنين و افراد خير وقف نموده و در اختيار آنان قرار داده و شرط كرده كه تا يك سال از تاريخ وقف ساختمان و بناء انجام شود و پس از آن وقفنامه رسمى و محضرى بنام واقف نوشته مىشود و چند سال از تاريخ وقف گذشته و مؤمنين ساختمان را شروع نكرده‌اند آيا پس از انقضاء مهلت مقرر واقف مىتواند رجوع كند و حق خيار فسخ و تخلف شرط دارد يا نه؟ ج: اگر انشاء وقف شده و قبض به عمل آمده باشد رجوع بردار نيست و خيار تخلف شرط و فسخ در وقف جريان ندارد. س: موقوفه‌اى است وقف بر عزادارى حضرت سيد الشهدا عليه السلام و متولى خاص معين شده ولى حق التوليه معين نشده آيا مىتواند از منافع موقوفه اجرت بردارد؟

[ 559 ]

ج: اگر متولى منصوص باشد و حق التوليه معين نشده اجرت المثل بردارد. و اگر متولى منصوص ندارد و متبرعى حاضر است تبرعا وظيفه محوله متولى را انجام دهد نمىتواند اجرت بردارد. س: زمينى را 5 سال حبس كرده قبل از انقضاء زمان حبس مىخواهد وقف كند آيا جايز است چنين وقفى؟ ج: ظاهر، جواز وقف است مثل عين مستأجره كه وقف شود به مدت اجاره مسلوب المنفعه است و همچنين بيع عين محبوسه كه جايز است و مسلوب المنفعه است. س: زمينى را وقف بر امامزاده كرده‌اند، آيا در مطلق خير مىشود صرف نمود و همچنين نذر بر امامزاده با وقف بر مشهد آيا مشهد و امامزاده فرق دارد؟ ج: اگر نذر يا وقف بر امام زاده باشد در مطلق خيرات مىشود صرف كرد و اگر نذر شهر شده بايد صرف تعميرات و روشنائى و خادم شود. س: آب انبارهائى كه قبلا مورد استفاده‌هاى محل بوده و به واسطه لوله‌كشى از معرض استفاده خارج مىشود واحتمال استفاده مجدد در آتيه نمىرود آيا اجازه مىفرمائيد بفروشيم و پول آنرا صرف در امور عام المنفعه و خيريه براى اهالى محل نمائيم؟ ج: جواز فروش بعد از عدم امكان تبديل است و هر گاه بتوانيم عين موقوفه را تبديل كنيم با آنچه اقرب به نظر واقف است مقدم است بر بيع. پس در شود. سؤال اگر ممكنست روى آب انبار حسينيه شود يا مسجد يا مكان عام المنفعه ديگرى، بايد صرف آن شود والا بيع آن جايز مىشود به وسيله حاكم شرع يا متولى موقوفه. س: آيا هيأت امناء مسجد مىتوانند براى تعمير مسجد و ساير تصرفات بدون اجازه متولى اقدام كنند؟ ج: ظاهر در وقف عام تحرير است نه تكليف و بنابر تحرير، اصل جواز است. در مورد سؤال هيأت مىتوانند بدون اذن متولى تصرفات در مسجد داشته باشند و

[ 560 ]

نقش متولى تنها در مسأله موقوفات مسجد است. س: شخصى چيزى را وقف كرده بر اعلم علماى بلد يا امام جماعت مسجد. در حال كه خود اعلم است يا امام جماعت آيا مىتواند از آن بهره ببرد؟ ج: احوط ترك است هر چند بعنوان توزيع نباشد و بعنوان اطلاق باشد و خود را خارج نكرده باشد و يا بعدا داخل عنوان شود. س: ملكى وقف روضه خوانى بوده از ترس رضاخان كه مبادا غصب كنند آنرا فروخته و از عالمى سؤال كرده گفته نبايد مىفروختى حاليه به مقدار ثمن آن جاى ديگرى را وقف كنيد، واين شخص 2 دانگ منزل خود را وقف كرده و بمصرف مزبور مىرساند. حال شخص فوت كرده منزل، دو دانگ وقف است و چهار دانگ ملك ورثه. آيا مىتواند دو دانگ را بفروشند و بجاى آن منزل كوچكتر شش دانگى بخرند و وقف كنند يا نه؟ ج: خوف غصب از مصاديق خوف خراب است و بيع مذكور صحيح بوده و ثمن آن ملك ديگرى كه خريدارى شده احتياج به صيغه وقف ندارد و با ثمن حكم وفقيت بدليه مىشود. و و قف بدلى با وقف اصلى فرق دارد پس جواز بيع آن محتاج وجود مسوغات نيست بلكه هر گاه متولى صلاح بداند جايز است. س: بعضى از باغات و اراضى و روستاها از قديم الايام بين عده كثيرى شهرت به وقفيت پيدا كرده ولى ابدا وقفنامه‌اى، مدركى در دست نيست آيا وقفيت ثابت مىشود؟ ج: شهرت تا موجب علم و اطمينان نشود حجت نيست ولى يدى كه معنون به عنوان وقفيت باشد حجت شرعيه است بر وقف هر گاه بلا معارض باشد. س: آيا وقف بر كافر ذمى صحيح است؟ ج: وقف بر ذمى و مرتد ملى بنابر اظهر جواز است. س: منزلى را وقف كرده براى مسجد، در ضمن وقف، شرط كرده كه مادام العمر خود در آن سكونت كند، آيا صحيح است؟ ج: اگر مدت معين را ذكر كند تا از جهل خارج شود مانعى ندارد و عدم ترتب و عدم ترتب احكام مسجد در مدت مذكور مانعى ندارد، چون احكام مربوط به

[ 561 ]

مسجدى است كه مسلوب المنفعه نباشد. س: متولى از در آمد موقوفات بقعه متبركه‌اى و زيادى نذورات بقعه متبركه، زمينى به نام امامزاده مىخرد، سپس وقف مىكند، آيا اين عمل خريد و وقف صحيح است يا نه؟ ج: در واقف، مالكيت عين شرط نيست، ملكيت تصرف كافى است، پس اگر متولى بعد از زياد آمدن از مصارف موقوفات عامه بر بقاع متبركه و نذورات به صلاح امامزاده، زمينى را يا چيز ديگر بخرد و بعد وقف كند، هم خريد و هم وقف صحيح است. س: زمينى را شش ساله حبس نموده آيا حابس مىتواند قبل از انقضاء مدت حبس، وقف دائم كند؟ مثل متعه‌اى كه قبل از انقضاء مدت، عقد دائم مىخواند؟ ج: وقف منجز نمىشود چون بالزوم حبس منافات دارد و تعليق بر انقضاء مدت حبس هم مبطل وقف است، چون تعليق مبطل است. بله بطور مسلوب المنفعة، مانعى ندارد، حبس بقوت خود باقى است. قرض: س: پولى كه قرض دهنده به عنوان جريمه دير كرد از قرض گيرنده مىگيرد و براى تأخير پرداخت از موعد مقرر چيزى شرط مىكند آيا رباست يا اين كه اصل قرض الحسنه است ولى اگر سر موعد بدهد چيزى نمىگيرد؟ ج: يك مورد ربا كه در جاهليت شايع بوده همين قسم بوده كه بر تأخير و براى ازدياد اصل از طرف مىگرفتند منتها يك وقت شرط زياده مطلق است در قرض، و يك دفعه در صورت عدم پرداخت در موعد شرط زياده در قرض است كه ربا و حرام است. س: شرط زياده در ربا اصل قرض را هم باطل مىكند يا نه؟ ج: فقط زياده حرام است، اما اصل قرض صحيح است.

[ 562 ]

نذر س: شخصى عهد كرده كه از قم خارج نشود و به وطن پدر و مادرى نرود تا دچار اخلال در قصد اقامه نشود پس از مدتى پدر و مادر او را منع كرده‌اند و موجب ناراحتى آنها شده حال وقتى كه رفت و كفاره داد عهد و نذر او بهم مىخورد يا نه؟ آيا مىتواند بواسطه منع پدر و مادر از عهد خود مخالفت كند؟ ج: دفعه اول كه مخالفت كرده حنث است و كفاره دارد و بعدا ديگر حنث نيست. س: آيا با نذر صوم در سفر مىتواند اعتكاف كند يعنى آيا مسافر مىتواند اعتكاف كند با نذر صوم در سفر؟ ج: بله با نذر صوم در خصوص سفر يا سفرا و حضرا مىتواند در سفر روزه بگيرد و اعتكاف كند اما نذر مطلق كافى نيست. س: آيا در عهد زوجه و ولد اذن زوج و پدر معتبر است؟ ج: احوط اعتبار عدم منع است نه اعتبار اذن. س: آيا نذريكه زن قبل از ازدواج كرده مشروط به اذن شوهر است يا شوهر مىتواند رد كند؟ ج: ظاهر عنوان لا يمين لزوجة مع زوجها تلبس به مبدأ در حال نسبت است نه در حال استقبال پس زوج بالفعل را شامل مىشود و قبل از ازدواج نذر منعقد شده و شوهر نمىتواند آن را بهم زند. س: آيا پدر مىتواند نذر پسر را منحل كند و آيا اذن پدر در نذر فرزند شرط است؟ ج: اذن پدر شرط نيست و بدون اجازه منعقد مىشود و اما منع او اگر برگردد به نفس عمل باعث عدم انعقاد نذر است، ولو بعد از انعقاد نذر، نذر را منحل مىكند و اما اگر برگردد به عمل به ما هو منذور، احوط ملاحظه وجوب عمل به نذر است. س: گوسفندى را نذر كرده با صيغه شرعى كه اگر از پسر مفقود الاثر او در جبهه

[ 563 ]

خبرى رسيد آن را ذبح كند و به فقراء بدهد، حال پس از چند سال از او خبرى نشده و گوسفند را نمىشود نگه داشت آيا مىتوانيم آن را بكشيم يا بفروشيم و پول آنرا نگهداريم تا اگر خبرى از او رسيد گوسفند بخريم و بكشيم؟ ج: گر چه ظاهر نذر، نذر، فعل است نه نتيجه ومشروط است نه مطلق ولى نذر متضمن نذر ابقاء عين منذور است به ملازمه عرفيه و نذر ابقاء ضمنى به واسطه عجز منحل شده، پس مى تواند ذبح كند يا بفروشد و قيمت آنرا نگه دارد تا پس از حصول شرط به نذر عمل كند اين در صورتى است كه احتمال حصول شرط باشد و اگر مأيوس از حصول شرط باشد نذر منحل مىشود. س: شخصى نذر كرده كه بچه گاو را در راه حضرت ابا الفضل (ع) كشته و به فقراء بدهد، و پس از مدتى بچه دوم را هم نذر كرده، حال به خاطر احتياج، گاو را فروخته، آيا مسأله مذكور صحيح است و آيا وظيفه او تبديل است؟ ج: معامله مذكور صحيح است و از قبيل (بيع عند النداء) نهى به ذات معامله تعلق نگرفته و به منزله اتلاف مورد نذر است و بايد تبديل كند و كفاره احوط است. س: آيا نذر پسر مشروط به اذن پدر است و آيا پدر مىتواند پس از انعقاد نذر آن را منحل كند؟ ج: اذن پدر شرط نيست، ولى اگر نهى كند از منذور و ذات عمل، نذر منحل مىشود و اگر از منذور بما هو منذور نهى كند، احتياط ترك نشود. س: زنى قبل از ازدواج نذر كرده كه در روز معينى به محلى مسافرت كند، پس از ازدواج شوهر او را از سفر منع مىكند آيا نذر منحل مىشود؟ ج: احوط براى هر دو رعايت جانب نذر است، پس احوط براى شوهر عدم منع است. س: نذر زوجه بدون اذن زوج - ولو در مال خودش - نافذ است يا نه؟ و آيا اذن زوج شرط است يا زوج پس از انعقاد نمىتواند حل كند؟ ج: احوط مراعات اذن زوج است، ولو در مال خودش.

[ 564 ]

اجارة: س: شخصى براى كسى كار مىكرده و اجرت معينى ذكر كرده پس از انجام عمل اجرت او را كمتر داده آيا مىتواند از ساير اموال او بقيه اجرت را بردارد؟ با فرض اين كه علم دارد كه او اشتباه كرده و بى جهت انكار مىكند؟ ج: مقاصه در صورتى است كه با مراجعه به حاكم وصول حق نشود. س: خانه‌اى اجاره داده، به كمتر از اجرت المثل و در ضمن شرط شده كه مقدارى به مالك به عنوان قرض الحسنه بپردازد، بر فرض بطلان اين شرط آيا اجاره هم باطل مىشود؟ ج: شرط فاسد مفسد نيست مگر در جائى كه فساد سرايت كند به عقد مثل شرط غررى كه فساد به واسطه غرر باشد. س: آيا مسلمان مىتواند اجير ارامنه شود براى صيد خوك وحشى با آن كه گوشت آن را در خوردن استفاده مىكنند؟ ج: جايز نيست اجير شدن و اجاره باطل است. دين: س: هر گاه مديون در پرداخت دين مماطله و مسامحه كند و دين را قبول دارد آيا مىشود از مال او مقاصه كرد؟ ج: احوط اقتصار بر مورديست كه اخذ حق با مراجعه به حاكم ممكن نيست. شركت: سن: پسرى كه چندين سال متمادى با پدر همكارى در كشاورزى و كارگرى در زمين و خانه داشته و پدر وعده داده كه با هم شريك هستيم در خانه و زمين، حال خلف وعده كرده مىگويد شما هيچ شريكى نيستى در زمين وخانه حكم مسأله چيست وآيا پسر شركت ندارد؟

[ 565 ]

ج: زمين و خانه را اگر به عقد ناقلى، نسبت به خود و فرزندان متساويا منتقل نموده ملك همه است و اگر زمين خانه و مصالح متعلق به پدر بوده و فرزندان مزدورى كرده‌اند بيشتر از اجرت المثل حق ندارند و در خانه شريك نيستند و اگر زمين كشاورزى بوده و احياء از طرف پدر بوده و آنها مزدور پدر بوده‌اند زمين مال پدر است و فرزندان اجرت المثل را حق دارند و در زمين شريك نيستند. مضاربه: س: شركتى با اشخاص مختلف قرارداد مضاربه منعقد مىنمايد و چون احتساب سود، روزانه و ماهيانه براى شركت مقدور نيست به سود سالانه در پايان سالها حساب و بر تعداد ماههاى سال 12 ماه تقسيم مىشود و چون افراد قراردادهاى خود را در تاريخ هاى مختلف براى مدتهاى متفاوت منعقد مىسازند چه بسا ممكن است قسمتى از سود حاصله از سرمايه افراد به اشخاص ديگر پرداخت شود. مثلا شخصى شش ماه به پايان سال مالى مانده، قراداد منعقد مىكند و در سود سهيم مىشود. در صورتى كه احتمال دارد شركت در شش ماه اخير سود نبرده باشد ودر شش ماه قبل سود برده و سود متعلق به سرمايه شش ماه اول بخشى از آن به اين سرمايه متعلق مىشود، در حاليكه سرمايه سود نداشته با توجه به اين كه سود با سرمايه مشاع است آيا اين عمل خلاف مقتضاى عقد است يا خلاف اطلاق عقد؟ ج: هر چند سود مال التجاره شخصى را به حساب ديگرى آوردن خلاف مقتضاى عقد مضاربه و شركت است ولى به صورت دو مرحله‌اى مانعى ندارد بطور كه شركت وكالت داشته باشد از طرف سرمايه‌گذاران كه پس از حصول ربح بطور مذكور عمل كند نظير آنچه در (اشتر بهذا طعاما لنفسك) گفته‌اند كه به دلالت اقتضاء صونا لكلام الحكيم عن اللغوية، ابتدا تمليك به مالك مىشود و سپس به خودش در اينجا هم ابتدا سود در ملك مالك سرمايه گذارى وارد مىشود و

[ 566 ]

سپس به ديگرى منتقل مىگردد. وكالت: س: هر گاه در ضمن عقد لازم، شرط وكالت بلا عزل بشود، آيا مىتواند آن وكالت را بهم بزند و او را عزل كند يا نه؟ ج: عزل تكليفا حرام است و خلاف شرط، ولى پس از عزل منعزل مىشود، چون وكالت از عقود اذنيه است و از حقيقت خود خارج نمىشود و لو آن را به شرط نتيجه غير قابل عزل مشروط كنيم. صلح: س: اگر ملكى را مصالحه كردند و در ضمن عقد با متصالح شرط شد كه منافع ملك را صرف روضه‌خوانى نمايد بعد از فوت متصالح ورثه او ملزم به رعايت شرط مذكور مىباشند يا نه؟ ج: اگر مراد از اين شرط مباشرت شخص متصالح بوده به ورثه مربوط نيست و ملك مطلق ورثه مىشود و اگر قيد مباشرت نشده، الزام ورثه به اين شرط بعد از فوت، محل اشكال است. ضمان: س: اگر حيوان در روز از طويله خارج شود وبه زراعت ديگران خرابى برساند آيا مالك حيوان ضامن است؟ ج: اگر مالك همراه او نباشد ضامن نيست ولى در شب هر گاه خارج شود ضامن است. س: خساراتى كه محكوم له براى گرفتن حق خود از قبيل هزينه دادرسى و حق كارشناسى و حق الوكاله وغير آن متحمل شده در صورتى كه محكوم عليه با علم وعمد آن حق را انكار كرده مىتواند از محكوم عليه بگيرد؟

[ 567 ]

ج: وجهى براى گرفتن خسارات از محكوم عليه نيست، و انكار محكوم عليه عن علم و عمد موجب تضمين نمىشود چون تسبيبى و تعزيرى در كار نيست و او با اختيار خود براى اخذ حق خود خرج كرده، مثلا اگر كسى، شخصى را در شط بيندازد و ثالثى براى انجام وظيفه شرعيه خود و انقاذ غريق مخارجى را متحمل شود نمىتواند از سبب‌اصلى مطالبه كند و تسبيب در جايى موجب ضمان است كه مباشر فاعل غير ذى شعور باشد. سر بريدن حيوانات: س: آيا ذبح با گيوتين و ماشينهاى اتوماتيك برقى هر گاه حيوان رو به قبله باشد و كسى كه تكمه را فشار مىدهد مسلم باشد و بسم الله بگويد وساير شرائط را رعايت كند آيا موجب حليت حيوان مىشود؟ ج: ذبح با ماشينهاى برقى كه به مباشرت انجام نمىشود محل اشكال است و اصل عدم تذكيه است. س: ذبح حيوانات با كارد استيل چه حكمى دارد؟ ج: در ذبح شرط است كه با آلت حديديه باشد. س: گاويست قوى كه نمىتوانند بخوابانند سر او را ببرند آيا مىشود ايستاده رو به قبله سرش را ببرند؟ ج: بله از اخبار چنين استفاده مىشود كه استقبال در صورت عدم امكان بخاطر استعصاء ساقط است. اشياء پيدا شده: س: كوپنى كه بعد از مدتى باطل مىشود پيدا شده وظيفه چيست؟ ج: اگر از آمدن مالك آن مأيوس باشد مىتواند براى جلوگيرى از فساد مثل ميوه و اشياء فاسد شدنى پس از انقضاء مدت آنرا بخرد و قيمت آنرا در ذمه بگيرد.

[ 568 ]

خوردنيها و آشاميدنيها: س: استعمال ترياك و هروئين و مخدرات به طورى كه موجب اعتياد شخص بشود جايز است يا خير؟ ج: استعمال به نحو مذكور اضرار به نفس و حرام است و واجب است سعى در ترك اعتياد مضر. قضاء و شهادات: س: منصب شريف قضا را غير مجتهد مىتواند متصدى شود يا خير؟ ج: به نظر حقير مشكل است. س: اگر قاضى اجتهادا يا تقليدا نظرى دارد در باب حدود يا امور مالى و مترافعان نظرى ديگر مثلا قاضى قائل به حد قتل است در لواط و متهم قائل نيست ولو قائل به حرمت است يا قاضى فرار از ربا را با حيله شرعى جايز مىداند ولى مترافعان جايز نمىدانند، بهمين جهت اختلاف پيدا كرده‌اند قاضى بايد طبق نظر خود حكم كند يا وظيفه امر آخريست؟ ج: بر طبق نظر خود بايد حكم كند هر چند خلاف نظر مترافعان باشد و بر مترافعان واجب است اطاعت از حكم به عنوان ثانوى و همين است معناى جواز نقض فتوى بحكم دون العكس. س: هر گاه كفار اهل كتاب يا غير اهل كتاب با مخالفين غير شيعه به محاكم قضائى شيعه مراجعه كنند طبق قواعد شيعه بايد حكم نمود؟ يا طبق موازين و قواعد خودشان؟ ج: ظاهر اين است كه حاكم در محكوم به مخير است بين حكم بر طبق آنچه حق است در مذهب شيعه و آنچه آنها صواب مىدانند و اما كيفيت قضاء بايد بر طبق مذهب حق باشد.

[ 569 ]

س: آيا قاضى مىتواند با شهادت عدل واحد و يمين مدعى حكم نمايد، در دين و يا مطلق مال يا مطلق حق الناس؟ ج: قدر متيقن جواز قضاء با شهادت و يمين در دين است و اما مطلق مال يا حق الناس محل اشكال است. حدود و ديات: س: آيا توبه قبل از ثبوت موجب حد يا تعزير، به اقرار يا شهادت شهود يا علم حاكم، مطلقا موجوب سقوط حد و تعزير است يا نه؟ ج: بلى، موجب سقوط حد و تعزير است مطلقا. س: در محاربه كه توبه قبل از دستگيرى موجب سقوط حد است، آيا اگر بعد از دستگيرى توسط مأمورين و قبل از محاكمه در دادگاه توبه كند، اين هم موجب سقوط حد است؟ ج: توبه بعد از دستگيرى به نص آيه شريفه موجب سقوط حد نيست. س: در تحرير الوسيله، در تعريف قتل خطا عبارتى به اين شرح (.. ومنه ما لو رمى انسانا مهدور الدم فاصاب انسانا آخر فقتله...) سؤال اين است كه اگر تيرى را كه رها كرده به انسان غير مهدور الدم اصابت كند و قصدش انسان ديگرى بوده، آيا اين مورد هم از مصاديق قتل خطاست؟ ج: ظاهرا اين مورد نيز از مصاديق قتل خطاست، وقصد جامع، قصد خصوصيت نيست گر چه عمل حرام انجام داده و در تحقق حرام قصد جامع كافى است ولى براى تحقق عمد كه موضوع احكام خاص است، قصد خصوصيت لازم است. س: آيا قتل در حرم مكه ملحق به قتل در ماه حرام است در تغليظ ديه؟ ج: بعيد نيست الحاق حرم مكه در تغليظ ديه. س: اگر رمى در حل واقع شود و قتل در حرم و يا عكس آيا تغليظ در ديه هست يا نه؟

[ 570 ]

ج: آنچه مسلم است و قدر متيقن، آن است كه رمى و قتل هر دو در حرم باشد و يا رمى در حل و قتل در حرم و اما عكس آن محل اشكال است و احوط رعايت تغليظ است. س: مقنى و كارگر در زير زمين ساختمانى چاه حفر كرده و خاك را پشت ديوار انباشه مىكنند و از فشار خاكها ديوار اطاق و زير زمين خراب و سقف فرو مىريزد و مقنى در چاه دفن مىشود كارشناس دادگسترى 50 درصد صاحب كار را مقصر مىداند چون ديوار زير زمين 20 سانتى بوده و ملات را با گل چيده و تير آهن استاندارد نبوده و نازك و جوشكارى هم كامل نبوده و 50 درصد ديگر مقنى را مقصر دانسته. آيا ديه از چه كسى گرفته شود؟ ج: ظاهر آن است كه مباشرت اختصاص به كسى دارد كه خاك را پشت ديوار ريخته و موجب سقوط آن شده و اما صاحب خانه به منزله فراهم كننده شرط قتل است و ضمانى ندارد و ظاهر آن است كه قتل، خطا محض است و ديه بر عاقله كسى است كه خاك را پشت ديوار ريخته. س: اگر قتل در ماه حرام واقع شود كه ديه تغليظ مىشود و آيا بين عمد و خطا فرق است يا نه؟ ج: بين عمد و خطا محض و شبه عمد در تغليظ فرقى نيست به حسب ظاهر. س: شخصى مجنى عليه كه مقدارى ديه مىگيرد، هر گاه براى معالجه جراحت وارده بيش از ديه خرج كند مىتواند مازاد را بگيرد؟ ج: مصارف و مخارج معالجه را كه مازاد بر ديه است نمىتواند بگيرد. س: اگر كسى با زن مرده نزديكى كند آيا حكم زنا دارد؟ ج: اگر زن اجنبيه باشد حكم زنا دارد از رجم و جلد و اگر با زوجه خود پس از موت نزديكى كند ترتب حكم زنا مشكل است. س: اگر ديه متعلق به ميت است و جزو تركه او، آيا كما فرض الله بين همه ورثه حتى زوج و زوجه مثل ساير تركه تقسيم مىشود يا زوج و زوجه از آن محرومند وبين بقيه ورثه و اقارب تقسيم مىشود. چون ديه عوض حق قصاص است و.

[ 571 ]

حق قصاص به زوج و زوجه نمىرسد؟ ج: تركه كما فرض الله بين تمام ورثه تقسيم مىشود حتى زوج و زوجه. س: آيا تكرار تعزير مطلقا در مرتبه سوم و چهارم موجب حكم به قتل است مانند حدود؟ ج: عدم الحاق تعزير به حد مطابق احتياط در دماء است پس احوط عدم قتل است پس از اجراء سه مرتبه تعزير. س: چند نفر از برادران رزمنده در حين عمليات به سوى يك نفر كه به گمان آنها از نيروهاى دشمن بوده تيراندازى مىكنند و او كشته مىشود، بعدا معلوم مىشود كه اين شخص از نيروهاى اسلام بوده، با توجه به اين كه معلوم نيست اين فرد با گلوله كداميك از برادران كشته شده سؤال اين است كه اولا آيا ذمه برادران به ديه مشغول است يا نه؟ ثانيا اگر بر ذمه آنها ثابت نباشد ديه اين فرد به عهده كيست؟ ج: در فرض سؤال ديه را مشتركا بپردازند و به عهده خود آنهاست چون شبه عمد است. س: آيا اقرار بما يوجب الحد او التعزير يا در امور مالى بايد حتما پيش حاكم شرع باشد يا اگر ثابت شود كه قبلا اقرار نموده‌اند فعلا انكار كند باز هم مأخوذ به اقرار قبلى است و انكار فعلى او ساقط است؟ ج: اگر ثابت شود كه قبلا اقرار نموده، در امور مالى و حق الناس و نشر حرمت مأخوذ است و اما در حدود و تعزيرات احوط عدم اخذ است. س: هر گاه پدر، فرزند خود را به قصد تأديب مورد ضرب قرار دهد آيا ديه دارد يا نه؟ ج: هر گاه تأديب طفل متوقف باشد بر ضرب، جايز است ولى بايد سرخ و كبود نشود و در فرض جواز حكم تكليفى با حكم وضعى منافات ندارد، مثل اكل در مخمصه... كه با ضمان منافات ندارد، پس هر گاه سرخ يا كبود يا سياه شود ديه مقدره را دارد.

[ 572 ]

س: اگر در غير ماه حرام تير بخورد و در ماه حرام بميرد يا بر عكس چه حكمى دارد؟ ج: آنچه مسلم است از تغليظ ديه صورتى است كه رمى و قتل هر دو در شهر حرام باشد يا قتل در شهر حرام باشد و لو رمى در حل باشد و اما عكس آن محل اشكال است و احوط تغليظ است. س: بكس بازى كه نوعى ورزش است و متداول كه هر يك به ديگرى با مشت ضرباتى وارد مىكند و چه بسا طرف سياه و يا جرح و كسر و كبود مىشود آيا چنين ضرباتى با اذن طرف ديگر جايز است و ديه ساقط است؟ ج: اگر مانند سبق و رمايه باشد و غرض عقلائى بر آن مترتب باشد مانعى ندارد و هر گاه منجر به جرح و كسر عضو طرف باشد با تبرى ظاهرا ضمان نيست. س: افرادى كه اقدام به پخش مواد مخدر مىكنند، به نحوى كه چه بسا افراد منطقه وسيعى را مبتلا مىكنند و جوانان را به فساد مىكشند و يا فحشاء و منكرات را رواج مىدهند، كه چه بسا فساد و مضرات آن بالاتر از حمله نظامى است، آيا مىشود آنها را به عنوان مفسد فى الارض اعدام نمود و آيا عنوان مفسد را قطع نظر از محاربه مجوز اعدام مىدانيد؟ ج: محل اشكال است، بلكه ظاهر آن است كه (ويسعون فى الارض فسادا) بيان باشد براى (الذين يحاربون الله). س: محاربى كه فعلا در محاصره واقع شده و مقاومت او بيشتر از اين اثر ندارد كه جنگ طول بكشد، چه بسا افرادى از نيروى خودى هم كشته شوند و احتمال فرار او بسيار بعيد است، آيا تسليم شدن او در اين حال موجب سقوط حد يا شبهه دارئه است؟ ج: مفهوم قدرت مشكوك الصدق است به شبهه مفهوميه لكن تسليم نه توبه است و نه ملازم با آن و توبه موضوع حكم است نه تسليم، و در فرض سؤال توبه قبل القدرة مشكوك است و سقوط حد معلوم نيست، لكن بعيد نيست گفته شود ظاهر قدرت، قدرت فعلى است پس مادام كه در محاصره و مشغول مقاتله است

[ 573 ]

و تسليم نشده، قدرت صدق نمىكند و در فرض شك بايد به عمومات احترام مال و دم و عرض مسلم مراجعه كرد و ظاهر شبهه دارئة الحدود مصداقيه است نه مفهوميه. س: آيا اقرار (بما يوجب الحد او التعزير ثم الكفاره) موجب سقوط حد و تعزير است؟ ج: در غير رجم انكار بعد الاقرار موجب سقوط نيست و اما در رجم موجب سقوط است. س: در باب إحصان مرد و زن گفته شده: متمكنا من وطىء الفرج يغدو عليه ويروح، حال اگر مرد و زن مريض هستند و لو در يك خانه باشند كه تمكن از وطى فرج نيست يا زن حائض است يا اين كه با هم اختلاف و نزاع دارند به نحوى كه فعلا از هم جدا هستند، هر چند در يك خانه و اتاق باشند، آيا اينجا هم احصان نسبت به هر دو منتفى است، يا نه؟ ج: بعيد نيست جريان احصان در عادت به جهت استصحاب احصان و تمكن از ساير استماعات و قلت مدت، همان طور كه سيد (ره) به بعضى اصحاب نسبت داده است و اما در مورد مريض و محبوس و غيبت و مسافرت و اختلاف چون تمكن عرفى نيست، احصان صادق نيست. س: جوانى 18 ساله با دختر سه ساله نزديكى كرده و او را افضا نموده، به اجبار، آيا حكم او اعدام است؟ ج: حكم افضاء ثابت است، اما حكم قتل براى زناى اجبارى محل اشكال است. س: اگر مسلمانى با كافره‌اى زنا كند (محصنا او غير محصن) چه حكمى دارد؟ ج: حكم زناى با مسلمه را دارد و در تحقق مفهوم زنا فرق نيست بين آن كه مزنى مسلم باشد يا كافر و مقتضاى لكل قوم نكاح آن است كه سفاح هم باشد و هم مكلفون بالفروع كما هم مكلفون بالاصول و همچنين در صورت عكس مسأله كه زناى زن مسلمان با كافر باشد حكم زنا جارى است.

[ 574 ]

قصاص: س: قتلى واقع شده و قاتل معلوم و نزاع بر سر كيفيت قتل است كه آيا عمدى است يا شبه عمد اولياء دم مىگويند عمدى است و قاتل مىگويد عمد نيست يا خطا است، آيا قاعده مدعى و منكر در اينجا جارى است كه در فرض اول جانى قسم مىخورد و در صورت دوم تداعى است، كه در تحرير چنين فرموده، يا باب لوث‌است و ولى دم مىتواند با قسامه و پنجاه قسم عمديت را ثابت كند در صورتى كه امارات ظنيه بر عمديت باشد ولى به حد بينه شرعيه نرسيده؟ ج: هر چند مقتضاى قواعد در موضوعات مدعى و منكر است لكن بحسب اخبار در باب قتل هر گاه لوث باشد و اماره طنيه بر صدق احد طرفين، با قسامه فصل نزاع مىشود و همان طور كه قسامه با لوث اصل قتل را ثابت مىكند، عمدى بودن را هم با لوث ثابت مىكند. س: آيا حق قصاص به زوج و زوجه هم مىرسد؟ ج: حق قصاص به زوج و زوجه نمىرسد. س: اگر شخصى دو جوان را در حال لواط ببيند و هر دو را بكشد غافل از اين كه بايد با اجازه حاكم باشد آيا قصاص ثابت است؟ ج: حق قصاص در اينجا مشكل است و همچنين ديه ثابت نيست ولى گناهكار است به خاطر عدم اذن. س: سر ميت مسلمان را پس از كشتن سوزانده كه معلوم نشود، به اضافه قصاص چيز ديگرى بر قاتل ثابت است يا نه؟ ج: ظاهر اين است كه به اضافه قصاص، 100 دينار طلا ديه سوزاندن سر او مىشود، اگر بر فرض حيات سوزاندن باعث مرگ او مىشد و اين ديه به ورثه نمىرسد و صرف خيرات و مبرات براى ميت مىشود و اداى دين ميت نيز از آن جايز است.

[ 575 ]

س: مقتول داراى صغار است آيا اولياء كبار مىتوانند با پرداخت حق ديه صغار قاتل را قصاص كنند؟ ج: استقلال يكى از اولياء دم به قصاص كردن بدون اذن بقيه محل اشكال است. س: ولى دم مقتول صغير است، آيا ولى صغير مانند پدر و جد پدرى حق قصاص مقتول را دارند؟ ج: ثبوت ولايت براى ولى صغار مقتول مثل جد و پدر و يا حاكم در مثل قصاص محل اشكال است. س: هر گاه اولياء دم در قتل عمدى راضى به ديه شوند و قاتل را عفو كردند قاتل آزاد مىشود و هيچ گونه تعزيرى و حدى در شرع براى او مقرر نشده فقط كفاره دارد، آيا اين حكم باعث جرأت بر قتل نمىشود؟ ج: ورثه مقتول اختيار دارند در صورت معلوم شدن قاتل، قصاص يا عفو كنند و اما اين كه در بعضى موارد قاتل جرى مىشود در قتل، بايد دانست كه احكام شرع مبنى بر تشريع است نه منع تكوينى و براى ردع تشريعى همان كفاره كافى است و چون عقوبت قصاص كه براى قاتل قرار داده حق الناس است، با عفو صاحب حق ساقط مىشود و لكن كفاره براى جنبه حق اللهى آن كافيست، براى ردع تشريعى. س: آيا برادر مىتواند در دفاع از ناموس خواهر خود مهاجم را كه قصد تجاوز داشته بكشد با آن كه زن داراى شوهر است؟ ج: هر گاه زن مورد تجاوز ناموسى قرار بگيرد و دفاع از او متوقف باشد به قتل مهاجم جايز است براى شوهر وبرادر، قتل به عنوان دفاع، و خون مهاجم هدر است. س: زنى است كه مبتلا به بيمارى مغزى و بنا بوده او را عمل جراحى مغزى بكنند چند نفر از همسايگان زن و مرد با سابقه عداوتى كه با او و شوهر او داشته‌اند شوهر او را به بهانه‌اى به كوچه مىخوانند و با چاقو و چوب او را مجروح مىكنند و شوهر سعى مىكرده كه اين نزاع به داخل خانه كشيده نشود و

[ 576 ]

متعرض همسر او نشوند. اين منازعه يك ساعت بطول مىكشد و در اين مدت مكررا زن را مورد هجوم لفظى و قولى و ارعاب قرار مىدادند و اين زن مريض بر اثر اين حوادث دچار خونريزى مغزى شده و بيهوش و در اغماء فرو مىرود و پس از يك هفته در حال اغماء از دنيا مىرود. دكتر متخصص مىگويد هيجان روحى و اضطراب مىتواند نقش مهمى در فوت داشته باشد گر چه ما داعيه علم قطعى نداريم و نمىتوانيم بگوئيم ضربه أخير علت تامه فوت بوده. آيا با توجه به اين كه زن قبل از درگيرى حال عادى داشته و مشكل فورى و فوتى نداشته، با توجه به مطالب فوق مىتوان فوت را از قبيل قتل عمدى دانست و مستند به نزاع كنندگان دانست؟ و اگر علم و اطمينان پيدا نشود لا اقل مظنه آن موجب لوث و قسامه مىشود. با فرض اين كه نزاع كنندگان قصد قتل نداشته‌اند ولى علم به مريضى زن و اين كه اين نزاع براى او مضر است داشته‌اند؟ ج: با فرض اين كه قصد قتل نداشته‌اند صرف مقارنت فوت با نزاع و درگيرى اعم است از استناد فوت به نزاع و بايد استناد معلوم باشد. و فرض اين است كه پزشك متخصص هم ادعاى علم نكرده و داعيه علم قطعى ندارد. چون عوامل مختلفى مىتواند موجب خونريزى مغزى شود و در فرض عدم قصد قتل بايد غالبا موجب قتل و فوت باشد نه نادرا و اين مطلب احراز نشده و مظنه استناد فوت به نزاع موجب لوث و قسم نمىشود. چون قسم براى مترافعين ممكن نيست اثباتا و نفيا چون استناد فوت و خونريزى مغزى منازعه امرى است كه پزشك متخصص هم توان ادعاى جزم نمىتواند بكند پس چگونه مترافعين ادعاء جزم كرده در اين امر حدسى و غير حسى و قسم جز مىبخورند مگر قسم نفى علم. و بر فرض كه استناد فوت به نزاع ثابت شود، چون منازعه طرفينى است مستند به دو طرف نزاع است پس شوهر هم شريك است در منازعه. گر چه شوهر از خود دفاع مىكرده و ابتدا به نزاع نكرده زيرا حكم تكليفى به وجوب دفاع منافات با حكم وضعى ندارد. پس احوط تصالح در ديه است و حكم به قصاص مشكل است.

[ 577 ]

س: زيد و عمرو با هم بكر را كشته‌اند بدين صورت كه عمرو موى سر بكر را گرفته و زيد با چاقو به بدن او زده و او را كشته و سپس عمرو با دو پاره سنگ ببدن مقتول زده؟ در اين واقعه قاتل كيست!؟ ج: بعد از ضربات چاقو اگر حيات مستقر داشته باشد (نطق و حركت اختيارى و ادراك داشته باشد) و زدن سنگ موجب قتل شده باشد قاتل ثانى است واگر حيات مستقر نداشته باشد به معنائى كه گذشت، قاتل اولى است و در نزاع موضوعى به محاكم شرعيه مراجعه شود. س: در يك نزاع شخصى چاقو را به پهلوى چپ ديگرى وارد كرده و پهلوى چپ را با طحال پاره مىكند و مضروب پس از دو عمل جراحى مىميرد ضارب مدعى است كه قصد قتل نداشته با فرض اين كه طحال از اعضاء رئيسه نيست و اگر عمل جراحى صحيح انجام مىشد و در حين دو عمل جراحى خونريزى شديد پيدا نمىشد مضروب نجات پيدا مىكرد حال، پزشكى قانونى قتل را مستند به خونريزى حين عمل جراحى تشخيص داده آيا مىتوان ضارب را قصاص كرد؟ ج: در فرض سؤال حكم به عمدى بودن قتل و قصاص مشكل است و بعيد نيست كه مورد از مصاديق شبه عمد باشد. س: قتلى عمدا واقع شده و اولياء دم حق قصاص دارند، در ميان اولياء صغير وجود دارد، قاتل حاضر است چند ميليون بدهد كه راضى شوند و قصاص نكنند آيا مىشود چون به نفع صغير است، بقيه را الزام كنند؟ ج: نمىتوانند بقيه را الزام به ترك قصاص كنند و رعايت مصلحت صغير در ملك فعلى او است نه در ملك ان يملك، وقبول نكردن، اضرار به صغير نيست بلكه عدم النفع است. س: اگر در شكم ماهى كه صيد شده ماهى ديگرى پيدا شود حلال است يا خير؟ ج: احوط اجتناب است، چون علم به حيات هنگام اخراج نداريم و محكوم به عدم

[ 578 ]

تذكيه است و استصحاب حيات تا حين اخذ مثبت است و خبرين كه دلالت بر حليت هر دو دارد ضعيف و مرسله و معرض عنه است. س: شخصى با گوسفندى پس از ذبح و زهاق روح نزديكى كرده آيا گوسفند حرام مىشود؟ ج: وطى با حيوان حلال گوشت در حال حيات موجب حرمت و وجوب ذبح و احراق مىشود ترتب اين احكام در روايات قرينه است بر اعتبار حيات پس اگر وطى در حال حيات حيوان نباشد محرم نيست. س: براى معالجه طبيب گفته مشروب دواء درد است آيا جايز است شرب خمر؟ ج: مداواى به حرام در غير مورد ضرورت شديده محل اشكال است. س: خوردن ميگو حلال است يا نه؟ ج: اگر ميگو همان ارميان باشد كه در اخبار بآن اشاره شده و فلس دارد مانعى ندارد. نگاه كردن: س: نظر به اهل كتاب در خارج از كشور با وضع لباس فعلى آنها جايز است يا نه؟ ج: جايز است نظر كردن به اهل كتاب به دست و صورت آنها بدون ريبه و نظر به غير از مواضع مذكور مشكل است، احتياط ترك نشود. س: نظر مرد به غير وجه و كفين دختر مميز غير بالغ و همچنين نظر زن به پسر نا بالغ مميز بدون ريبه چگونه است؟ ج: نظر مرد به دختر غير مميز با عدم ريبه مانعى ندارد در صورتى كه نظر به موضعى باشد كه ستر آنها معتاد و معمول نيست مثل دست و موى و سر و همچنين عكس.

[ 579 ]

نكاح: س: هر گاه پس از ازدواج زن بفهمد شوهر ديوانه بوده حق فسخ دارد يا نه؟ ج: بله اگر جنون قبل از عقد ثابت بشود و اگر بعد از عقد باشد اگر جنون بحدى است كه اوقات صلوات را تميز نمىدهد حق فسخ را دارد و اگر پس از دخول بود تمام مهر المسمى را مىدهد. س: زنى را عقد كرده‌اند پس از ازدواج معلوم شد كه حامله است، حكم مسأله را بيان فرمائيد، و ولد ملحق به كيست؟ ج: اگر حمل از شوهر قبلى يا وطى به شبهه بوده زن مكلف به رعايت عده است و نكاح در عده حرام است و در بعض صور موجب حرمت ابدى است و ولد ملحق به واطى است. و اگر زنا بوده زنا عده ندارد و نكاح صحيح است و ولد ملحق به زانى نيست. س: اگر بين جد پدرى و پدر تعارض شد در ازدواج صغيره يا باكره رشيده بالغه كداميك مقدمند؟ ج: جد پدرى مقدم است. س: زنى قبل از ازدواج به شرط سن و صحت مزاج خود را دوشيزه و سى ساله معرفى مىنمايد و بعد از عقد معلوم مىشود 36 ساله است و از نظر جسمى مريض مىباشد و با توجه به ماده 1128 قانون مدنى (هر گاه در يكى از طرفين صفت خاص شرط شده و بعد از عقد معلوم شود كه طرف مذكور فاقد وصف مقصود بوده براى طرف مقابل حق فسخ خواهد بود. خواه وصف مزبور در عقد تصريح شده باشد يا عقد متبانيا عليه واقع شود) آيا در مورد فوق حق فسخ براى زوج مىباشد؟ ج: همان طور كه با عيوب مخصوصه منصوصه جواز فسخ مىآيد در غير آن عيوب با تدليس ظاهر جواز فسخ است به اين ترتيب كه شرط كند سلامت از عيوب را يا عقد مبنيا عليه واقع شود و همچنين است در شرط كمال، هر گاه فقد آن ظاهر

[ 580 ]

شود و اين خيار فورى است و اگر جاهل به حكم حق فسخ يا فوريت آن بوده، به محض علم بايد فسخ كند و الا حق ساقط مىشود. س: زنى كه تمكين نمىكند براى وصول مهريه آيا مستحق نفقه مىباشد؟ ج: به حسب ظاهر عدم تمكين زوجه براى وصول مهر موجب نشوز نيست تا مسقط نفقه باشد بلكه مسقط نفقه عدم تمكين بدون عذر شرعى يا عقلى است و وصول نفقه عذرى است مجوز عدم تمكين پس در فرض سئوال نفقه واجب است. س: هر گاه زن بعد از عقد و قبل از دخول خود را آتش زند و خودكشى كند آيا تمام مهر را مىبرد يا نصف را؟ ج: فوت زوج يا زوجه قبل از دخول موجب تنصيف مهر نيست. بلكه تمام مهر را مىبرد در هر دو صورت. س: اخيرا نطفه زن و مرد را گرفته در بيرون رحم با هم مخلوط مىكنند و پرورش مىدهند و پس از مدتى در رحم همسر شرعى مرد قرار مىدهند و اين عمل در مورد نازايان عقيم انجام مىشود آيا فرزندى كه بدين ترتيب موجود شده شرعا ملحق به آنهاست يا نه؟ از نظر ارث و احكام محرميت و مصاهره؟ ج: اگر مستلزم حرام خارجى نباشد مثل نظر اجنبيه به عورت زن و لمس و امثال آن جايز است و فرزند ملحق به پدر و مادر مىشود و اما اگر نطفه شوهر با زن اجنبيه‌ايكه نطفه‌اش تخمك دارد تركيب شود و به همسر او كه تخمك ندارد تزريق شود، الحاق ولد مشكل است. همچنين اگر از نطفه مرد و زن اجنبى تركيب شده و به رحم زن وارد شود، مشكل است الحاق ولد، و الحاق به صاحب نطفه غير شوهر مشكل است. س: آيا اذن پدر در ازدواج باكره رشيده شرط است؟ ج: بنابر احتياط واجب شرط است. س: هر گاه دختر بالغه و رشيده بخواهد با كفو شرعى و عرفى خود ازدواج كند و پدر به دلائل غير شرعى مخالفت كند و اذن ندهد آيا باز هم اذن او بنابر احتياط شرط است؟

[ 581 ]

ج: در صورت منع از كفو شرعى و عرفى رضايت و اذن او ساقط مىشود. س: زن شوهردارى كه وطى به شبهه نموده در زمان عده براى شوهر وطى جايز نيست آيا ساير استمتاعات جايز است؟ ج: بله اقوى جواز است گرچه احوط ترك است. س: نطفه مرد را پس از فوت به زن او تزريق مىكنند بچه‌اى كه پيدا مىشود ملحق به پدر مىشود و از او ارث مىبرد يا نه؟ ج: بعيد نيست بگوييم آيه (يوصيكم الله في اولادكم) از ولدى كه پس از فوت نطفه‌اش منعقد مىشود منصرف باشد و نسبت بمادر دارد. س: مردى زنى را عقد كرده و قبل از دخول فوت مىكند ايا مهر او تمام است يا نصف مىشود؟ ج: مهريه تمام است كما هو المشهور. س: در عده رجعيه فرد عيال قبلى خود را متعه مىكند آيا متعه صحيح است يا رجوع محسوب مىشود؟ ج: نكاح در عده غير موجب حرمت ابدى است و در عده خود جايز است اگر غير رجعى باشد، اما در عده رجعى باطل است چه دائم و چه منقطع چون مطلقه رجعيه به منزله زوجه است والزوج لا يزوج. س: زنى با مردى ازدواج كرده بعدا معلوم شده كه على اللهى است و از او صاحب دو فرزند پسر و دختر شده پس از مراجعه به دادگاه پسر را به پدر و دختر را تا هفت سال تحت حضانت مادر قرار داده‌اند. آيا مادر مىتواند دختر را پس از هفت سال نگه دارد تا عقيده او منحرف نشود؟ ج: ازدواج با على اللهى باطل است چه مرتد فطرى باشد و چه ملى و اولاد ملحق به پدر نمىشود چون غالى است و زانى ولى به مادر ملحق مىشود چون شبهه است. س: هر گاه يكى از زوجين قبل از دخول فوت كند آيا تمام مهر را بايد به زن داد يا نصف مىشود؟

[ 582 ]

ج: اقوى در دو مسأله موت زوج و زوجه ثبوت تمام مهر است و تنصيف اختصاص به طلاق دارد. س: مردى داراى دو همسر است در مورد حق قسم و همخوابگى آيا زن حق دارد به شوهر بگويد بايد به اتاق من بيائى؟ ج: آنچه ثابت است از ادله (ان لها ان يبيت الزوج عندها) و در صدق بيتوته فرق نمىكند بين وجهين و بيش از آن بر زوج واجب نيست. پس زوج مىتواند او را به اطاق خود دعوت كند و زوجه حق ندارد. س: شخصى در 50 سال قبل مهريه زنش را يكصد تومان وجه رائج قرار داده حال امروز كه ورثه مىخواهند مهريه او را بپردازند با ملاحظه قدرت خريد پنجاه سال قبل حساب كنند كه با يكصد تومان مىشد خانه‌اى خريد يا به قيمت امروز؟ ج: گاهى يكصد تومان را طريق قرار مىدهد براى جنس ديگر مثل طلا و نقره در اين صورت قيمت آن موقع را بايد حساب كرد و گاهى موضوعيت دارد. پس قيمت امروز كافى است و فهميدن موضوعيت و طريقيت با قرائن خارجيه است. س: در عقد متعه مدت ذكر كرده ولى مجهول است مثل قدوم مسافر، آيا باطل است آيا به دائم منقلب مىشود؟ ج: هر گاه اجل را به صورت مره و مرتين ذكر كرده كه به آن مبهمه گفته مىشود كه مورد روايت است منقلب به دائم مىشود و اما اگر اجل بصورت ديگرى باشد احتياط آن است كه بقيه مدت را ببخشد و طلاق دهد و مجددا عقد كند. س: مردى داراى دو عيال مىباشد از يك عيال دخترى دارد آيا شوهر اين دختر به عيال دوم محرم است؟ ج: داماد هوو به هووى ديگر محرم نيست. زنى است متهاون در نماز و آنچه شوهر او را نصيحت يا امر به معروف يا تهديد به طلاق كرده اثر نكرده آيا وظيفه دارد او را طلاق دهد يا با او بسازد؟ ج: اگر منجر به ارتداد و انكار ضرورى دين واستخفاف نماز نشود و تنها فاسق

[ 583 ]

باشد ازدواج با فاسق مانعى ندارد و طلاق واجب نيست. س: هر گاه زنى را يكساله متعه كرده پس از شش ماه مىخواهد او را به عقد دائم در آورد وظيفه چيست؟ ج: بايد بقيه مدت را ببخشد و سپس عقد كند چون المزوج لا يزوج واما نسبت به مهر متعه اگر قبل از دخول مدت را بخشيد مهر نصف مىشود و بعد از دخول تمام مهر را مىدهد و تقسيط بر مدت نمىشود و مثل اجاره نيست. س: زنى به مردى مىگويد و با هم قرار مىگذراند يكساله متعه شود و پس از يك سال او را دائمى عقد كند براى خود و مرد او را را سه ساله متعه مىكند و به زن نمىگويد پس از سه سال مىگويد حالا متعه تمام شد از حالا دائمى عقد مىكنيم حكم اين ازدواج والحاق را بيان فرمائيد؟ ج: در مدت يك سال زوجيت منعقد شده و نسبت به دو سال بعد فضولى و محتاج به اجازه است و اگر اجازه داد كشف مىكند صحت را بنابر اقوى كه كشف حكمى است و ولد ملحق مىشود. س: دختر باكره و زوجه مىتواند قبل از اخد مهر از دخول امتناع كند، آيا استحقاق نفقه دارد يا ناشزه است؟ ج: امتناء از تمكين بحق باعث نشوز نمىشود. س: زنى كه شوهرش، به اتفاق نظر دكترها عقيم است، با مرد اجنبى رابطه نامشروع داشته و حمل برداشته، اينك زانى منكر ولد است، آيا به قاعده (الولد للفراش) ولد ملحق به زوج است؟ ج: قاعده فراش در صورت شك است، پس اگر از گفته دكترها اطمينان و علم حاصل شود، ملحق به او نيست، و اگر احتمال الحاق باشد، ملحق مىشود. س: زنى در ضمن عقد نكاح شرط مىكند كه شوهر هيچ گونه استمتاعى از او نبرد، آيا اين شرط خلاف مقتضاى عقد است يا صحيح و نافذ است؟ ج: اگر به نحو شرط نتيجه باشد به اين معنى كه اصلا استمتاع جايز نباشد خلاف كتاب و سنت است و باطل، و اگر شرط فعل باشد كه شوهر عمل نكند و حق

[ 584 ]

خود را استيفاء نكند مانعى ندارد. س: آيا مرد مىتواند از شير همسر شرعى خود بخورد؟ ج: دليلى بر منع نداريم. س: زنى پس از ازدواج به خانه شوهر رفته و تمكين نموده ولى شوهر انواع استمتاعات را برده ولى قادر به ازاله بكارت نشده، زن به خانه پدر برمىگردد و ادعا مىكند كه دخول نشده و بايد مهر را بدهد تا از اين پس تمكين كنم و به خانه شوهر بروم، آيا چنين حقى دارد؟ ج: پس از تمكين در فرض سؤال ديگر نمىتواند براى اخذ مهريه امتناع از تمكين كند و ازاله بكارت شرط تمكين نيست مگر عنين باشد كه با شرائط موجب ضمان است. س: هر گاه مهريه مشروط شده باشد به يسار و قدرت كه گفته: عند اليسار والتمكن مهريه را مىپردازم آيا زن مىتواند امتناع كند از تمكين براى وصول مهريه با فرض اعسار شوهر؟ ج: اشتراط تمكن و يسار، مهر را مؤجل نمىكند بلكه مهر حال است وشرط قدرت قيد عقلى است و تصريح به آن، توضيحى و تأكيد است، پس زوجه مىتواند امتناع كند از تمكين تا مهر را وصول كند، وبعيد نيست كه هر گاه زوجه علم به فقر و عدم تمكن زوج داشته باشد و با اين حال اقدام به ازدواج نمايد به منزله اسقاط حق مطالبه است و در اين صورت حق امتناع ندارد. س: دختر و پسرى رابطه نامشروع داشته‌اند، ودخول نشده ولى خروج منى از مرد شده و رحم زن جذب كرده و دختر حامله شده و بعدا با هم ازدواج كرده‌اند آيا فرزند، ولد الزناست يا ملحق به ابوين است؟ ج: دخول به معناى التقاء ختانين شرط حد و عده و غسل مىباشد و شرط الحاق ولد نيست، بلكه الحاق ولد محقق مىشود به انزال منى در اطراف فرج و جذب ماء پس در فرض سؤال كه زنا و دخول محقق نشده و جذب ماء شده كافى است در الحاق ولد ولو به مقدمات حرام بدون زنا محقق شده، پس

[ 585 ]

مقتضاى عمومات الحاق ولد است، مگر زنا به معناى دخول محقق شده باشد كه شرعا نفى است و غير از زنا تحت عمومات باقى است. س: اگر زنى كه شوهرش مفقود الاثر شده از قرائن و امارات علم به موت زوج پيدا كرد و شوهر كرد و بعدا شوهرش بيايد وظيفه چيست؟ ج: اگر زوجه از تراكم قرائن و امارات علم به موت زوج پيدا كند جايز است بينها و بين الله تزويج كند و اگر بعدا شوهر آمد كشف بوده از بطلان نكاح و وطى در اين مدت وطى به شبهه بوده است. س: مردى داراى دو زن است، با زن دوم شرط مىكند كه من هفته‌اى دو شب بيشتر پيش تو نمىمانم، آيا صحيح است؟ ج: تفضيل بين زوجات جايز است و لو بدون شرط ضمن عقد. س: اگر مادر بزرگ نوه دخترى خود را شير بدهد داماد او به همسرش حرام مىشود، حال پس از فوت آن زن مىتواند خواهر زن را بگيرد؟ ج: نمىتواند بگيرد و مسأله از مصاديق (لا ينكح ابو المرتضع في اولاد صاحب اللبن والمرضعة) است ولو كن عشرا متفرقات كما في الرواية. س: دخترى بدون اذن پدر شوهر كرده و داراى اولاد شده بعدا پدر ازدواج را امضا كرده آيا اجازه كاشف است و بچه محكوم به حلال زاده مىشود؟ ج: اجازه كاشف است و بعيد نيست حكم به حلال زاده بودن س: دخترى كه با زنا يا پريدن ازاله بكارت او شده است، آيا اذن ولى در نكاح وى ساقط است؟ ج: احوط رعايت اذن است. س: هر گاه دو دختر متصل به همديگر متول شوند و زنده بمانند مىتوانند شوهر كنند با اين كه جمع بين اختين است؟ ج: جمع بين اختين جايز نيست. س: آيا ربيبه كه بر شوهر زن محرم است بر پدر شوهر هم محرم است؟ ج: بر پدر شوهر محرم نيست.

[ 586 ]

س: هر گاه زوجه مطلقه رجعيه فوت كند آيا در عده او شوهر وى مىتواند با خواهر آن زن ازدواج كند؟ ج: احوط ترك است، چون مطلقه رجعيه را شوهر مىتواند در زمان عده او را غسل دهد و به فرج او نظر كند، چون مطلقه رجعيه در حكم زوجه است‌و به همين جهت نظر به عورت او پس از مردن جايز است و همچنين شوهر از او ارث مىبرد اگر در زمان عده بميرد. س: اگر شوهر، در ضمن عقد ازدواج مىتواند شرط كند عدم انفاق را، به معنى اسقاط حق نفقه؟ ج: اگر به اسقاط حق برگردد مانعى ندارد. س: زنى را يكساله به مبلغى متعه كرده، پس از گذشت شش ماه، زن فوت مىكند، آيا تمام مهر را مىبرد يا نصف را؟ ج: احوط تصالح است با ورثه.

[ 587 ]

طلاق: س: مردى دختر باكره را به عقد ازدواج در آورده ولى قبل از دخول در اثر ملاعبه و جذب ماء حامله شده و سپس او را طلاق داده، آيا حكم طلاق قبل از دخول را دارد كه مهريه نصف مىشود، يا بعد از دخول است به ملاحظه ازاله بكارت در وقت وضع حمل؟ ج: طلاق قبل از دخول است، و دخول محقق نشده و ازاله بكارت موضوع حكم نيست بلكه ازاله بكارت موضوع حكم ديه است. س: نطفه مرد را پس از ازدواج، در رحم عيالش تزريق مىكنند و حامله مىشود و قبل از دخول او را طلاق مىدهد، آيا حكم طلاق قبل از دخول را دارد و عده ندارد يا حكم طلاق حامل را دارد؟ ج: حكم طلاق حامل را دارد كه عده آن وضع حمل است، زيرا آيه، (واولات الاحمال أجلهن أن يضعن حملهن) مطلق است، مگر آن كه حمل از زنا باشد و ملحق به شوهر نباشد، و اذا التقى الختانان وجب الغسل والمهر والعده با آيه از قبيل مقتضى ولا مقتضى مىباشد وچون احتمال مقتضى است محل اشكال است و احوط رعايت عده است. س: با دختر باكره ازدواج كرده و دخول به اندازه‌اى كه موجب غسل است شده ولى بكارت برداشته نشده و باقى است، و سپس زن را طلاق داده آيا حكم مدخوله وثيبه را دارد يا نه؟ ج: با فرض بقاء بكارت و عدم ثيبوبت حكم باكره را دارد و اذن پدر بنابر احتياط شرط است، گر چه در باب غسل و مهر و عده التقاء ختانين كافى است. س: آيا براى زن در عده رجعيه حفظ حجاب از شوهر واجب است؟ ج: تستر واجب نيست بلكه در روايات امر شده به خضاب و اكتحال و تزيين و اظهار زينت و تشويق زوج به رجوع (لعل الله يحدث بعد ذلك امرا). زنى دو طلاق داده شده و سپس به عقد انقطاعى ديگرى در مىآيد و سپس با

[ 588 ]

شوهر اولى ازدواج مىكند و مطلقه مىشود آيا اين طلاق سوم است؟ يا ازدواج موقت اثر دو طلاق اولى را هدم مىكند، مانند عقد دائم؟ ج: ظاهر عدم هدم است با عقد انقطاع چون روايات اختصاص به عقد دائم دارد، به حسب مورد و استصحاب بقاء اثر طلقتين جارى است. وصيت:؟ س: شخصى وصيت كرده پس از فوتش ماترك او را به اين ترتيب تقسيم كنند، اموال غير منقول به پسرها تعلق دارد و منقول به دخترها آيا اين وصيت نافذ است؟ ج: اگر از نظر قيمت تفاوتى ندارد و مساوى است نافذ است، و اگر از نظر قيمت با سهميه ارثيه تفاوت دارد، اگر زائد بر ثلث نيست مانعى ندارد و نافذ است و اگر زائد است محتاج به اجازه ورثه است. س: شخصى وصيت كرده ثلث اموال مرا در نماز و روزه و كفاره و غيره صرف كنيد و كيفيت تقسيم را ذكر نكرده آيا بالسويه صرف شود؟ ج: بالسويه صرف شود. س: كسى به اولاد و دوست و آشنا وصيت كرده، ومطالبى را در زمان حيات خود گفته از قبيل دفن در مكان معين و غيره و شفاهى بوده، ووصى معين نكرده آيا واجب است عمل به آن؟ ج: عمل به آن واجب است اگر انشاء وصيت كرده و شرائط وصيت را دارا باشد. و اگر موكول به ورثه كرده آنها انجام دهند، والا حاكم شرع كسى را معين مىكند براى اجراء آن. س: شخصى وصيت كرده يك سال نماز و يك ماه روزه و يك حج براى من بدهيد و وصى معين كرده وذكرى از ثلث نكرده حال وصى مراجعه به دادگاه كرده ومطالبه ثلث مال ميت را مىكند آيا بيش از موارد مذكور ثلث جميع ماترك را بايد به وصى داد؟

[ 589 ]

ج: موارد مذكور در وصيت از تركه خارج مىشود و مازاد به ارث مىرسد و ثلث جميع ماترك خارج نمىشود و تعيين وصى دليل بر وصيت به ثلث نيست. س: شخصى وصيت كرده دو دانگ حياط من مال همسرم باشد و هم وصيت كرده يك سوم حياط مرا براى خودم خرج كنيد چگونه بايد به وصيت عمل كنند؟ ج: اگر هر دو وصيت به غير واجب باشد ظاهر آن است كه عمل به وصيت مقدم لازم است و اگر وصيت براى خودش براى صرف در واجبات باشد واجبات مالى مانند ديون و حج از اصل خارج مىشود و بدنى هم احوط آن است كه از اصل خارج شود. س: شخصى وصيت كرده كه اثاثيه متعلق به زنم باشد پس از فوت معلوم شده دو عيال داشته يكى در ايران يكى در عراق حال پس از فوت چگونه عمل كنند در صورتيكه هيچ گونه قرينه‌اى بر تطبيق يكى نيست و انصرافى در بين نيست؟ ج: بعيد نيست منصرف باشد به محلى كه وصيت در آن محل صادر شده. س: موصى حق الزحمه معينى را براى وصى ذكر كرده هر گاه موصى فوت كند و حاكم براى وصيت نصب امين كند آيا آن مقدار معين را مىشود به ناظر امين منصوب از طرف حاكم شرع داد؟ ج: آنچه را موصى براى وصى معين كرده به غير او نمىرسد ولى حاكم شرع مىتواند حق الزحمه‌اى براى آن كه نصب كرده معين كند. س: وصيت به حج آيا از اصل است يا ثلث؟ ج: اگر حج بر او مستقر شده از اصل است و اگر استحبابى است از ثلث است. س: منجزات مريض از اصل است يا ثلث؟ ج: از اصل است. س: وصيت كرده كه براى من دو تا كفاره روزه بدهيد. معلوم نيست كفاره افطار است به حلال يا به حرام يا كفاره تأخير است وظيفه چيست؟ ج: اگر قرينه حاليه ومقاليه بر تعيين است هو المتعين و اگر نيست علم اجمالى است بين (اقل و اكثر تمليك مد ولو بدون اطعام و تمليك مد مع الاطعام) پس احوط

[ 590 ]

اختيار اطعام است، كه تمليك مد هم به قصد ما في ذمه الميت و در صورت كفايت ثلث، احوط اطعام شصت مسكين است براى هر روز به نحوى كه گذشت و در صورت عدم كفايت به مقدار ممكن. س: شخصى وصيت كرده ثلث مال او را به جبهه‌هاى جنگ بدهند. حال كه جنگى نيست و موضوع منتفى شده تكليف چيست؟ ج: گرچه بالفعل جنگ نيست ولى احوط صرف در مراكز نظامى و پادگانهاى مستقر در مرزهاست كه آماده دفاع هستند در مقابل هجوم دشمن. س: هر گاه موصى له قبل از قبول وصيت فوت كند چه در حيات موصى يا بعد از فوت موصى آيا وارث قائم مقام او مىشوند و چگونه قسمت كنند؟ آيا زوجه از ارث محروم است در صورتى كه موصى به زمين باشد؟ ج: بلى مىشوند كما فرض الله (للذكر مثل حظ الانثيين) تقسيم كنند و زوجه محروم نيست و از زمين ارث مىبرد. س: شخصى در وصيت نامه خود متاع خاصى را مخصوص پسر خود ذكر كرده و گفته به او بخشيده‌ام و از ثلث خارج است و از ارث هم خارج است آيا اين هبه است و اين هبه درست است؟ در صورتى كه در زمان حيات خود به آن پسر اعلام نكرده؟ ج: اگر ولايت و وكالتى در بين نبوده هبه باطل است و مال مزبور جزء تركه است. س: هر گاه وصاياى متعدد غير متضاد كرده و از ثلث بيشتر است وورثه اجازه نمىدهند، تكليف چيست؟ ج: اگر تمام موارد تبرعى است و جملات متعدد مستقل دارد، مثلا گفته به فلانى فلان مقدار بدهيد و به فلان مسجد فلان فرش و...، مسبوق الذكر مقدم است و تقسيط نمىشود و اما اگر جمله واحده است و به صورت مفعول به عطف شده كه گفته به فلانى و فلانى و فلانى يك هزار بدهيد، بر هر سه تقسيط مىشود. س: شخصى وصيت كرده ثلث اموالش را به مصارف خاصى برسانند، كسى او را

[ 591 ]

مىكشد به عنوان ديه چيزى از قاتل مىگيرند. آيا وصيت شامل ديه هم مىشود يعنى ديه متعلق به ميت است يا متعلق به ورثه چون عوض قصاص است در قتل عمد كه ورثه راضى به گرفتن آن به قدر شرعى يا بيشتر يا كمتر شده‌اند پس چون به رضايت ورثه اخذ مىشود عوض حق قصاص است و حق قصاص متعلق به آنهاست پس ديه هم متعلق به آنها است پس وصيت شامل آن مىشود يا نه؟ ج: ديه متعلق به ميت است و پس از آن به ورثه منتقل مىشود و اگر وصيت به ثلث نسبت به ثلث حين الوصية بوده و مقيد به آن كرده شامل ديه نمىشود و اگر ثلث مطلق اموال بوده ثلث ديه را هم شامل مىشود. س: شخصى وصيت كرده ثلث مالش صرف امور خيريه بشود و براى آن متولى و وصى معين كرده با اختيار و حق در ايصاء، حال خيانت وصى ثابت شده حاكم شرع ضم امين نموده، آيا متولى و وصى مىتواند بدون اجازه امين، براى بعد از خود متولى و وصى معين كند؟ ج: اگر خيانت او در تعيين متولى بعد از فوت خود پيش حاكم ثابت شد، ايصاء هم بايد با اجازه امين باشد. س: در يك وصيت نامه براى ثلث اموال خود مصرفى را معين كرده و در وصيت نامه ديگر ضد آن را، تكليف چيست؟ ج: احوط مصالحه و جمع بين دو وصيت است چون علم اجمالى داريم. س: شخصى طبق وصيت ميت وصى شده از طرف ميت براى تصرف در ثلث، ورثه مىخواهند او را بر كنار كنند و با او مخالفت مىكنند، آيا مىتواند خود را كنار بكشد و به آنها واگذار كند؟ ج: پس از فوت موصى و قبول وصيت از طرف وصى عزل جايز نيست بلكه اگر خيانت او ثابت شود شرعا يا عجز او از انجام وصيت ثابت شود شرعا حاكم مىتواند او را عزل كند و بجاى او ديگرى را منصوب كند. س: شخصى وصيت به ثلث كرده، بعضى از ورثه نسبت به سهم خود از عمل به

[ 592 ]

وصيت امتناع مىكند، آيا براى ساير ورثه جايز است او را اجبار كرده و از سهم او برداشته و به مصرف وصيت برسانند؟ ج: ارث بعد از عمل به وصيت است، اگر توليت يا اجراء وصيت با آحاد ورثه بوده هر كسى در سهم خود عمل به وصيت مىكند و اجبار ممتنع جايز نيست مگر از باب امر به معروف و نهى از منكر واگر توليت عمل به وصيت با مجموع ورثه باشد اجازه ممتنع شرط است. س: در وصيت فرموده‌اند كه اگر شخصى كسى را بعنوان وصى تعيين كند و خبر به وصى نرسد تا بعد از فوت موصى لازم است وصى قبول كند و نيز پسر لازم است وصيت پدر را قبول كند در صورتيكه حرجى نباشد. سؤال اين است كه: آيا در مثل موارد زير هم قبول لازم است: 1 - كسى وصيت كند كه فلانى نماز ميت بر من بخواند و بعد از فوت خبر برسد آيا بر فلانى واجب است قبول در صورتيكه حرجى نباشد؟ 2 - كسى وصيت كند كه پول بدهيد به فلانى و او نمازها و روزه‌هاى قضا شده مرا بخواند آيا بر فلانى واجب است قبول در فرض مزبور؟ 3 - كسى وصيت كند فلانى از مال خودش دين مرا اداء كند آيا بر فلانى قبول واجب است در فرض سابق؟ 4 - كسى وصيت كند كه پول بدهيد بفلانى و فلانى خودش براى من بحج برود آيا بر فلانى قبول واجب است در آن فرض و ميزان در اين موارد چيست و آيا در صورت قبول حكم مسائل فوق چگونه است يعنى عمل به آنچه قبول كرده از جهت عمل به وصيت واجب است يا خير؟ ج: عمل به وصيت در موارد مذكوره و در فرض سؤال در صورتى كه حرج و ضرر نباشد بنابر احتياط واجب است. شخصى وصيت كرده ثلث مالش را در موارد معينى كه ذكر كرده صرف كنند، حال اگر از موارد مذكوره زياد آمد چه كنند؟ به ورثه مىدهند يا در مطلق خيرات صرف مىشود؟

[ 593 ]

ج: اگر معيار صدر باشد و ذيل از باب مورد و مصرف، بايد در خيرات صرف شود، و اگر معيار ذيل باشد و صدر مقدمه، پس ذيل مخصص صدر است، بايد مازاد جزء تركه باشد و چون معيار معلوم نيست و اگر شك كرديم بايد مازاد را با اجازه ورثه صرف خيرات كنند و يا با فقيرى صلح كنند، نصف مال فقير و نصف مال ورثه و اگر وارث صغير باشد ولى و وصى مىتوانند با فقيرى مصالحه كنند به مقدارى كه براى صغير صلاح باشد. س: شخصى يك مزرعه كشاورزى تعيين كرده كه براى از نماز و روزه استيجار كنند، حال زمين ترقى كرده و اگر چند برابر سن تكليف او نماز و روزه بدهند باز زياد مىآيد، مازاد را چه كنند؟ ج: ظاهر اين است كه قيمت وقت وصيت موضوعيت دارد نه اين كه قيمت هر وقت بالغا مابلغ و زياده قيمت مثل زياده عينيه مىماند، همان طورى كه زياده عينيه از تحت وصيت خارج است زياده قيميه هم خارج است، پس در فرض سؤال به اندازه قيمت وقت وصيت و سن تكليف نماز و روزه بگيرند و مازاد را به ورثه بدهند. ارث: س: در منطقه ما (ايالت سر حد شمالى پاكستان) برادران با خواهران مصالحه مىكنند و مقدارى پول از برادران دريافت مىكنند و دست از ارث پدرى بر مىدارند و ميراث را برادران بين خودشان تقسيم مىكنند و خواهران حق ندارند از ارث چيزى مطالبه كنند اين رسم از قديم رايج بوده است آيا چنين مصالحه‌اى صورت شرعى دارد؟ ج: اگر مصالحه بعد از فوت مورث باشد مانعى ندارد و اما در حال حيات مصالحه جايز نيست چون هنوز مالك نشده‌اند، و حقى هم ندارند و قياس بامضاء وصيت مازاد بر ثلث در زمان حيات موصى قياس مع الفارق است و ليس من مذهبنا قياس و اسقاط ما لم يجب است. هر چند مرحوم سيد در عروه

[ 594 ]

احتمال داده كه ورثه در زمان حيات موصى در دو ثلث حق دارند. ولى اجازه در زمان حيات تعبدا با خيار ثابت شده و دليل بر ثبوت حق براى ورثه در زمان حيات موصى نيست. س: مردى داراى يك طبقه آپارتمان منزل مسكونيش مىباشد پس از فوت با توجه به محروميت زن از زمين بناء وارث، بناء و هوائى زمين را چگونه احتساب كنند اصولا نحوه ملكيت اين چنين ساختمانهاى آپارتمانى چگونه‌است زمين متعلق به كيست؟ ج: طبقات بالا غير از طبقه اول حكم ديوار دارد و سقف مانند ديوار است كه از عين محروم است ولى از قيمت محروم نيست واگر گاهى اطلاق زمين به‌آن بشود اطلاق مجازى است پس مىشود اين را گفت هر سقفى به نسبت به زير سقف و به نسبت به فوق زمين است. س: ورثه اموال مورث را بين خود به تراضى تقسيم كرده‌اند، بين دختر و پسر، هر يك سهمى، حال پس از مدتى يكى از ورثه مىتواند از تقسيم عدول كند و مجددا حق خود را مطالبه كند؟ ج: با وجود قرعه، تقسيم لازم است و محل اشكال نيست كه لزوم آور است و رجوع جايز نيست، اما بدون قرعه و با تراضى لزوم آن محل اشكال است. س: بچه از شكم مادر متولد شده و مرده نمىدانيم زنده به دنيا آمده يا مرده آيا ارث مىبرد و استصحاب حيات از شكم مادر جارى است يا نه؟ ج: مراعات احتياط به تراضى طرفين ترك نشود و استصحاب حيات محل اشكال است چون علم، جزء موضوع است و حيات با علم به آن از طريق متعارف موضوع ارث است و شبهه مثبت بودن در استصحاب هست. س: در مورد سهم الارث اگر ورثه به نحوى در تقسيم توافق كردند آيا مىتوان خلاف‌توافق عمل نمود و توافق نامه را ابطال نمايند؟ ج: هر گاه با قرعه تقسيم شده باشد محل اشكال نيست كه لزوم آور است و رجوع جايز نيست و اما بدون قرعه و با تراضى لزوم آن محل اشكال است.

[ 595 ]

س: آيا موتور آب كه در چاه نصب مىشود و لوله‌هاى آن، جزء اموال منقول است كه زن از عين آن ارث مىبرد يا غير منقول است كه از قيمت ارث مىبرد؟ ج: در مورد دولاب و عريش و داربست مو گفته‌اند غير منقول است و در مورد سؤال احوط مصالحه است. س: در مورد امتياز آب و برق و تلفن و گاز، غير ذلك حكم چگونه است منقول است يا غير منقول؟ ج: در عرايش اظهر غير منقول است در ديگ منصوب اظهر منقول بودنست در مورد سؤال احوط مصالحه است. س: زنى فوت كرده مهريه و جهيزيه ما ترك او است ورثه او عبارتند از شوهر و پدر و مادر و يك دختر چگونه ماترك را تقسيم كنند؟ ج: مورد از مصاديق عول است و نقص بر دختر كه بنت واحده است وارد مىشود، شوهر ربع از 12 قسمت و ابويه هر يك 6 - 1 مجموعا 7 قسم از 12 قسم و پنج جزء باقى متعلق به بنت واحده است. س: آيا زن از قنات و چاه آب و موتور آب چيزى ارث مىبرد حتى به عنوان حقابه؟ ج: از آبهاى موجود حين الموت ارث مىبرد ولى آبهائى كه بعدا بواسطه جذب قنات از رگها و عروف موجود در زمين از قنات خارج مىشود نماز زمين و تابع اصل است در ملكيت و به زوجه نمىرسد اما آلات و ادوات و موتور و غيره حكم آجر و خشت را دارند. س: زوج و زوجه با سه فرزندشان در اثر زلزه در روستاى طارم علياى زنجان يكجا در زير آوار از بين رفته‌اند و زوجه ورثه نزديكى غير از عمو و پدر شوهر ندارد و معلوم نيست كداميك از آنان زودتر مرده‌اند، حكم شرع در اين امور چيست؟ ج: اموال موجود در حال موت زن تماما مىرسد به پدر شوهر چون يك ربع سهم شوهر است و سه ربع سهم بچه‌ها كه تماما به وارث حى آنها مىرسد و وارث حى آنها پدر است براى شوهر زن و جد است براى بچه‌ها و اموال موجود در

[ 596 ]

حال موت شوهر 8 - 1 آن مىرسد به زوجه و از زوجه به عمويش و بقيه به بچه‌ها مىرسد و از آنها به پدر و شوهر كه جد آنها است و 8 - 1 سهم زوجه مىرسد به عمويش و فرض اين است كه بچه‌ها اموالى نداشته اند و اگر اموالى داشته باشند بين پدر و مادر تقسيم مىشود بالسويه و از پدر به جد بچه‌ها و از مادر به عموى او مىرسد. س: زنى با فرزندان خود غرق شده فقط شوهر مانده و پدر و مادر، سهم هر يك چقدر است، آيا سهم شوهر نصف است چون اولاد مرده‌اند حكم عدم اولاد را دارد يا نه؟ ج: نسبت به زائد از ربع تا نصف با ورثه مصالحه كنند. س: شخصى فوت كرده و داراى عيال و اولاد، خانه مسكونى او را اجاره داده‌اند، آيا زوجه از مال الاجاره ارث مىبرد؟ ج: زوجه دائمى از همه اموال منقول ارث مىبرد و از زمين وقيت آن ارث نمىبرد و اما نسبت به هوائى، از عين آن محروم است ولى از قيمت ارث مىبرد و قيمت يوم الاداء را مىبرد، پس گرچه مالك عين نيست - به اعتبار ذات - ولى به اعتبار قيمت مالك عين است و احد الاعتبارين براى استحقاق اجرت كافى است. س: شخصى در چهل سال پيش زمين موات را احياء كرده و يك مرتبه در آن زراعت كرده و سپس متروكه و باير شده و فوت كرده، بعد از مدتى يكى از ورثه مجددا زمين مزبور را احياء كرده و به آن اضافه كرده و از ديگر ورثه كمك خواسته و آنها حاضر به كمك نشده‌اند و مخارج و زحمات زيادى متحمل شده و اينك مدت ده سال است در آن كشت و زرع مىكند و سند ثبتى هم براى آن گرفته‌اند، حال ورثه زمين مزبور را ادعاى ارث مىكنند، آيا چنين حقى دارند يا نه؟ ج: اگر محيى اول از زمين اعراض كرده احياء براى دومى جايز است و ديگران حقى ندارند واما اگر اعراض نكرده باشد يا شك در اعراض داشته باشيم،

[ 597 ]

احوط براى محيى دوم استيذان از ورثه و مصالحه با آنان است و اما زمينى را كه اضافه كرده ملك او است، بلا اشكال. س: ولد الزنا از ارث محروم است اما ولد ولد و نوه‌هاى او چطور، آيا آنها هم محرومند؟ ج: قدر متيقن خود او است و بعيد نيست كه عمومات ارث، ولد ولد را شامل شود. س: شخصى عيال دائمى خود را طلاق داده و سپس زوجه ديگرى اختيار كرده و عقد مىكند سپس فوت كرده، حال وصى او علم اجمالى دارد كه يا طلاق اولى باطل بوده و يا عقد زوجه دومى، وظيفه او نسبت به ارث چيست؟ ج: پس از تعارض اصالة الصحة در عقد و طلاق به جهت علم اجمالى، اصل محكوم جارى مىشود و آن استصحاب زوجيت اولى است و استصحاب زوجيت دومى و علم اجمالى منحل مىشود پس زوجه اولى ارث مىبرد نه دومى. س: زن پس از مرگ شوهر ادعا مىكند زوجه دائمى او است و ورثه مىگويند: زوجه انقطاعى است حكم مسأله را بيان فرمائيد؟ ج: اصل زواج مقطوع است بين طرفين و نزاع در قيد اجل و عدم اجل است و اصل عدم ذكر اجل است پس قول زن مقدم است. متفرقات: س: هر گاه دكتر تشخيص دهد كه حمل براى مادر زيان دارد و اگر در شكم بماند يا هر دو مىميرند يا يكى از آن دو آيا جايز است سقط جنين؟ ج: قتل نفس محترمه جايز نيست و تقيه در قتل جريان ندارد و اين مسأله با حفظ نفس فرق دارد. بله اگر قبل از ولوج روح باشد و اطمينان از گفته دكتر حاصل شود به اين كه در صورت بقاء حمل مىميرد جايز است. س: آيا جايز است شخص لوله‌هاى رحم را ببندد هر گاه دكتر تشخيص دهد حمل

[ 598 ]

براى او ضرر دارد واز انعقاد حمل جلوگيرى كند؟ ج: اگر موقت باشد جايز است. س: استفاده از طبل و سنج در دسته‌هاى سينه‌زنى و زنجير زنى و عزادارى خامس آل عبا شرعا جايز است يا نه؟ ج: استعمال الات مشتركه در جهت محلله مانعى ندارد. س: بازى با پاسور بدون برد و باخت جايز است يا خير؟ ج: مفروض سؤال بعيد نيست داخل در عنوان لغو باشد و احوط ترك آن است. س: مردى داراى دو زن است يكى عقيم يكى داراى بچه آيا مىتواند نطفه خود را پس از تركيب با نطفه زن در رحم زن عقيم قرار دهد و بچه منتسب به زن دوم مىشود يا نه؟ ج: ممكنست گفته شود جزء اخير علت تامه در باره زوجه ثانى عقيم محقق شده و مابقى معد بوده يعنى نطفه زن اولى معد بوده براى دومى پس اولاد ملحق به دومى است لكن مراعات احتياط به رعايت علم اجمالى ترك نشود و اجراء حكم امومت هر دو از باب علم اجمالى ترك نشود و انتساب به پدر مسلم است و اصل اين عمل جايز است. س: دست زدن و كف زدن در مجالس جشن و سخنرانى چه حكمى دارد؟ ج: اگر دست زدن براى تشويق امر مشروع باشد ظاهرا اشكال ندارد. س: رقصيدن زن در مجالس زنانه يا مردانه و يا مرد در مجالس مردانه يا زنانه چه حكمى دارد و همچنين زن براى شوهر؟ ج: احوط ترك اين امور است. س: غنا در مجالس عروسى از حرمت غنا استثناء شده و جايز است يا خير؟ ج: احوط ترك است. س: دست زدن و كف زدن در مجالس جشن و سخنرانى جايز است يا نه؟ ج: بعيد نيست كه اگر معنون به عنوان عقلائى باشد مانعى نداشته باشد و همراه با محرمات ديگر نباشد.

[ 599 ]

س: بعضى از خواهران در رشته تبليغات تحصيل مىكنند ناچارند براى تكميل دوره تخصصى فن خطابه و سخنرانى در حضور مردان سخنرانى كنند آيا شوهر مىتواند منع كند و در صورت اعلام عدم رضايت شوهر اين عمل جايز است يا نه؟ ج: استماع صوت اجنبيه با عدم ريبه و تلذذ اشكال ندارد و همچنين اسماع و در صورتيكه تبليغ واجب عينى باشد نمىتواند منع كند چون لا طاعة لمخلوق في معصية الخالف ولى اگر كفايى است و من به الكفاية هست مىتواند منع كند از خروج از منزل. س: هر گاه زن در تأتر و نمايش نقش مرد را ايفاء كند و لباس مرد را بپوشد و در حضور زنان نمايش را اجراء كند جايز است يا خير؟ ج: پوشيدن زن، لباس مختص به مرد را محل اشكال است. س: آرايشگرى كه زنها را آرايش مىكند و مىداند زن، خود را به نامحرم نشان مىدهد چه حكمى دارد؟ ج: اگر به قصد نشان دادن به نامحرم او را آرايش مىكند اعانت بر اثم است و حرام، ولى اگر علم دارد بدون قصد عيبى ندارد. س: آيا غيبت فاسق متجاهر جايز است و آيا اختصاص دارد به ما تجاهر به يا اعم است؟ ج: اختصاص دارد به ماتجاهر فيه. س: آيا خوردن شيشه كه بعضى به آن عادت دارند و نمايش مىدهند جايز است؟ ج: اگر بتوان فرض كرد كه ضرر بدنى ندارد مانعى ندارد. س: آيا شخص مىتواند يك كليه خود را كه سالم است به بيمار كليوى كه دو كليه او از كار افتاده و در معرض خطر مرگ قرار دارد بدهد كه به او پيوند شود و در فرض جواز مىتواند در مقابل آن پول بگيرد؟ ج: در فرض سؤال كه قطع يك كليه موجب ضرر و نقص عضو و لو داخلى است محل اشكال است.

[ 600 ]

س: اگر اذن بدهد به كسى كه تير آهن را روى ديوار او نصب كند و او با اعتماد به آن اذن ساخت و بالا رفت آيا مىتواند از اذن خود برگردد؟ ج: مسأله محل اشكال است و احوط رجوع به تصالح است و لو بالا بقاء مع الاجرة او الهدم مع الارش. س: كسى كه متصدى و مسؤول صندوق جمع اعانات براى ساختمان حرم امام (ره) يا حسينيه يا مسجدى مىباشد آيا مىتواند با وجوهى كه مؤمنين در صندوق ريخته‌اند به نفع صندوق با اطمينان ربح صد درصد خريد و فروش كند و همچنين كسى كه وجوه سهم مبارك امام (عليه السلام) نزد او جمع شده با اطمينان به سود و حفظ اصل مال مىتواند با پول تجارت كند يا نه؟ ج: اگر وكالت مؤمنين به مسؤول صندوق شامل اين نحو معاملات باشد مانعى ندارد ولى علم به رضا به تنهائى كافى نيست و در مورد سهم مبارك امام (عليه السلام) اگر مجتهد صلاح بداند و اجازه بدهد و به مصلحت باشد مانعى ندارد. س: آيا بستن لوله‌هاى رحم زنان براى جلوگيرى از بچه‌دار شدن به منظور كنترل جمعيت جايز است يا نه؟ و مراد از ضرورت و حرج و ضرر، ضرورت شخصى ملاحظه مىشود يا نوعى؟ ج: اگر بستن لوله‌هاى رحم احبال و قوه توالد را از بين ببرد جايز نيست و اما اگر ايجاد مانع كند با حفظ قوه توالد و هر وقت بخواهد مانع را بردارد بتواند يعنى به طور موقت باشد مانعى ندارد و همچنين اگر حمل براى زن موجب خطر نفس يا حرج شديد باشد بستن لوله‌هاى رحم مانعى ندارد، به شرط آن كه راه ديگرى نباشد. س: كودك غير مميزى مرده است، آيا مىتوان از اعضاء بدن او براى نجات انسان زنده‌اى استفاده كرد؟ آيا ولى او مىتواند بابت عضو صغير پولى بگيرد؟ ج: محل اشكال است. س: هر گاه به تشخيص پزشك متخصص حمل براى مادر خطر داشته باشد، يعنى حفظ هر دو ممكن نباشد، و به ناچار بايد يكى از آنها از بين برود آيا جايز

[ 601 ]

است، آيا بين ولوج روح و قبل از ولوج روح فرق است؟ ج: بعد از ولوج روح جايز نيست و قبل از آن محل اشكال است. س: خانه‌اى است مشترك بين چند برادر كبير و صغير و قابل قسمت هم نيست (بواسطه كوچكى خانه) برادران كبير مىخواهند بفروشند و اين فروش براى صغار ضرر دارد، چون بدون مسكن مىشوند در اين صورت وظيفه چيست؟ آيا مىشود آنها را مجبور كرد كه سهم خود را بفروشند؟ ج: مىتوانند بفروشند و بعد از آن كه بواسطه تقسيم ثمن سهم آنان داده مىشود ضرر مالى نيست، و ضرر عرضى مورد (لا ضرر) نيست. س: آيا شعبده‌بازى جايز است؟ ج: محل اشكال است و احوط ترك است. س: اگر در مسابقه فوتبال جايزه‌اى براى برنده قرار دهند چه حكمى دارد؟ ج: اگر شرط نشده باشد مانعى ندارد. س: زنى آبستن است و خونريزى دارد اگر با جراحى جلوى خون را بگيرد بچه تلف مىشود آيا واجب است عمل جراحى پس از ولوج روح و آيا با قبل از ولوج فرق مىكند؟ ج: در صورت ولوج روح واجب است معالجه با امكان، و در صورت عدم ولوج روح احوط است. س: شخصى معتاد بوده و براى ترك اعتياد بايد او را معرفى كنند به مراكز درمانى، آيا براى زن و فرزند او جايز است او را معرفى كنند، يا بدون رضايت او جبرا ببرند يا نه؟ ج: با علم و اطمينان به عدم انجرار معالجه به اتلاف نفس جايز است اخبار و معرفى. س: شخصى با عمل جراحى خود را عقيم كرده حال متوجه شده كه اين عمل حرام و نقص عضو و اضرار به نفس و حرام است آيا واجب است دوباره خود را معالجه كند تا در صورت امكان به حالت اول در آيد؟

[ 602 ]

ج: با فرض امكان، احوط معالجه است چون بقاء ضرر هم حرام است، اضرار به نفس حرام‌است حدوثا وبقاءا. س: آيا بلند كردن صداى اذان از مسجد مخصوصا اذان صبح در صورتى كه همسايگان مسجد اعتراض مىكنند و اظهار مىكنند صداى اذان موجب اذيت و آزار آنها مىشود، جايز است يا نه؟ ج: اذان شعار اسلام است و ملازمه غالبى دارد با بيدار شدن همسايگان مسجد، ولى در صورت استلزام ضرر احوط آن است كه صداى آن را طورى تنظيم كنند كه حتى الامكان موجب اضرار به همسايگان نشود. س: آيا رعايت مقررات دولتى كه مسؤولين نظام مقدس اسلامى براى حفظ نظام تصويت مىكنند و آن را به مصلحت نظام تشخيص مىدهند واجب است و همچنين مقرراتى كه براى نظم تصويب مىكنند مانند مقررات رانندگى؟ ج: امورى كه باعث‌هرج و مرج و اختلال نظام معاش انسانى مىشود جايز نيست و مقررات دولت براى حفظ اين دو جهت، تصويب شده است. س: تخمك زن نامحرمى را مىگيرند و در رحم زن شوهردار مىگذارند، اين زن خود داراى نطفه است و حمل بر مىدارد ولى براى تقويت رحم و عدم سقوط جنين، احتياج به تخمك زن ديگر دارد، آيا اين عمل جايز است؟ س: آيا بلند كردن صداى اذان از مسجد مخصوصا اذان صبح در صورتى كه همسايگان مسجد اعتراض مىكنند و اظهار مىكنند صداى اذان موجب اذيت و آزار آنها مىشود، جايز است يا نه؟ ج: اذان شعار اسلام است و ملازمه غالبى دارد با بيدار شدن همسايگان مسجد، ولى در صورت استلزام ضرر احوط آن است كه صداى آن را طورى تنظيم كنند كه حتى الامكان موجب اضرار به همسايگان نشود. س: آيا رعايت مقررات دولتى كه مسؤولين نظام مقدس اسلامى براى حفظ نظام تصويت مىكنند و آن را به مصلحت نظام تشخيص مىدهند واجب است و همچنين مقرراتى كه براى نظم تصويب مىكنند مانند مقررات رانندگى؟ ج: امورى كه باعث‌هرج و مرج و اختلال نظام معاش انسانى مىشود جايز نيست و مقررات دولت براى حفظ اين دو جهت، تصويب شده است. س: تخمك زن نامحرمى را مىگيرند و در رحم زن شوهردار مىگذارند، اين زن خود داراى نطفه است و حمل بر مىدارد ولى براى تقويت رحم و عدم سقوط جنين، احتياج به تخمك زن ديگر دارد، آيا اين عمل جايز است؟ ج: محل اشكال است. هل يجوز تعلم علمى الجفر والرمل؟ ج: الظاهر انه لا بأس به اذا امكنه الوصول الى من عنده فان له اصلا مشروعا عند الائمة عليهم السلام كما في الاخبار. س: خانمى بچه‌دار نمىشود و تنها راه، انتقال تخمدان از خانم ديگرى است، آيا اين عمل جايز است و پس از اين عمل آيا بچه ملحق به دومى است؟ ج: انتقال تخمدان به زن ديگر به عمل جراحى محل اشكال است واما بچه اگر پس از عمل جراحى، تخمدان جزء بدن دومى محسوب شود ملحق به او است.

مكتبة يعسوب الدين عليه السلام الالكترونية