الرئيسية  اتصل بنا  خارطة الموقع   
 
 
  إرسل لنا كتاب | أخبرنا عن خطأ  
أ ب ت  ...




مجمع المسائل (فارسي) - السيد الگلپايگاني ج 2

مجمع المسائل (فارسي)

السيد الگلپايگاني ج 2


[ 1 ]

جلد دوم مجمع المسائل فقيه اهل بيت عصمت حضرت آية الله العظمى آقاى حاج سيد محمد رضا گلپايگانى مد ظله العالى

[ 2 ]

جلد دوم مجمع المسائل فقيه اهل بيت عصمت حضرت آية الله العظمى آقاى گلپايگانى دام ظله العالى ناشر: مؤسسه دار القرآن الكريم چاپ دوم: فروردين 1364 مطابق با غره رجب 1405 مركز پخش: دار القرآن الكريم

[ 3 ]

بسم الله الرحمن الرحيم مقدمه الحمد لله والصلاة والسلام على رسول الله وعلى آله آل الله واللعن على اعدائهم اعداء الله من الآن الى يوم لقاء الله. يكى از اصول مسلمه وعقلائى، اصل مهم مراجعه به متخصص است هر كس بخواهد در رشته‌اى از علوم وفنون وصنايع وارد شود وآگاهى بيابد ناچار بايد به‌شخص مطلع وآگاه وعالم به آن رشته مراجعه نموده و متواضعانه از او كسب علم واطلاع كند. رشته معارف الهى وامور دينى نيز مشمول اين اصل خردمندانه بوده واز اين قانون كلى مستثنى نيست. بلكه در اثر خصوصيت ظرافت آن كه جنبه انتساب به‌ذات اقدس خداى تعالى دارد ونوع سخن از جهان غيب وعالم ماوراء طبيعت است قهرا بايد محتاطانه در آن مسير قدم برداشت وجز با اخذ و اقتباس از يك منبع مطمئن ومأخذ صحيح و استوارى نبايد به‌چيزى دل بست وبه تكليفى گردن نهاد. قرآن كريم در اين رابطه مىفرمايد: (فاسئلوا اهل الذكر ان كنتم

[ 4 ]

لا تعلمون) (1) از اهل ذكر وآنان كه مطالب را به ياد دارند بپرسيد اگر خود نمىدانيد پرسش نكردن و اعتماد به افكار و انديشه‌هاى خام وتكيه بر استحسانات وفهم ناقص خويشتن نمودن در احكام الهى بزرگترين لغزشگاه و خطرناكترين پرتگاه است كه آدمى را سرنگون دوزخ مىسازد. محدث بزرگ شيعه شيخ كلينى قدس سره نقل فرموده كه حضرت امام جعفر صادق عليه السلام به حمران بن اعين در رابطه با مطلبى كه از آن بزرگوار پرسش كرده بود فرمودند: (انما يهلك الناس لانهم لا يسئلون) (2) همانا مردم هلاك مىشوند زيرا پرسش نمىكنند، طبق اين كلام ارزشمند، عامل اصلى ومهمى كه انسان را به هلاكت مىاندازد واو را بيچاره مىكند وعذاب اليم الهى را براى او حتمى مىسازد سؤال نكردن وپرسش ننمودن است. ودر روايت ديگرى نقل فرموده كه بعض اصحاب مىگويد از امام صادق عليه السلام راجع به شخصى كه دچار آبله شده بود ومبتلا به جنابت گرديد و ديگران او را غسل دادند وآن بيمار در اثر آن، در گذشت پرسش كردم حضرت فرمود: (قتلوه الا سألوا فان دواء العى السؤال) (3) يعنى او را كشتند چرا پرسش نكردند چه آن كه داروى جهل و ناتوانى از درك مطالب و تشخيص وظيفه، پرسش نمودن است. به فرموده امام صادق عليه السلام وظيفه چنين بيمارى غسل نبوده بلكه مىبايست خود تيمم كرده باشد پس آن كسيكه فتوى به غسل دادن او داده ويا عهده دارغسل دادن او شده كمك به قتل او نموده و خلاصه با يك عمل جاهلانه ويك خودسرى در احكام دين، آن بيمار را به دست مرگ سپرده واو را كشته است.


(1) سوره نحل آيه 43 سوره انبياء آيه 7 (2) اصول كافى ج 1 طبع جديد ص 40 ح 2 (3) اصول كافى ج 1 طبع جديد ص 40 ح 1

[ 5 ]

نيز نقل فرموده كه آن بزر گوار فرمودند: " اف لرجل لا يفرغ نفسه في كل جمعة لا مردينه فيتعاهده ويسأل عن دينه " (1) اف بر مردى كه در هر جمعه‌اى خويشتن را براى امر دينش يكسره فارغ وآماده ننمايد تا از امر دينى خود مواظبت نموده وراجع به دين خود تحقيق وسؤال بنمايد. اكنون نوبت بدين مطلب مىرسد كه در ابعاد مختلفه امور دينى از چه كسى بايد سؤال كرد وبه تعبير ديگر، اهل ذكر كه قرآن كريم، انسانها را به آنان حواله داده چه كسانىاند؟ واضح وروشن است كه مصداق اصل وفرد بارز و نمونه شاخص اهل ذكر ائمه طاهرين و جانشينان دوازده گانه رسول الله صلى الله عليه وآله مىباشند و روايات متعدده در اين موضوع در اصول كافى (2) ونيز در تفسير عياشى (3) ودر تفسير مجمع البيان قسمت پنجم وششم (4) نقل شده مثلا در مجمع البيان نقل فرموده كه امام باقر عليه السلام فرمود: " نحن اهل الذكر " مائيم اهل ذكر. ودر زيارت جامعه كه از معتبرترين زيارات است نيز تصريح بدين مطلب شده. اكنون امت مسلمان و كسانى كه پاى بند به اصول وضوابط اسلامى هستند بحكم قاطع آيه قرآن بايد همواره متعهد باشند كه آنچه به نحوى از انحاء مربوط به جنبه‌هاى دينى آنان مىشود در ابعاد مختلف از معارف واصول عقائد واخلاق وآداب ومسائل فرعى را از اين كانون صد در صد مطمئن بپرسند. افتخار شيعه، در ادوار مختلف واعصار گوناگون، همواره روى همين موضوع است كه دين خود ومسائل حلال وحرام خود را از ائمه اهل بيت، اخذ كرده ومى كنند وچنان تعهدى بر اين مطلب ومبنى داشته‌اند كه حتى در بحرانى ترين شرائط و دشوارترين موقعيتها ودر اعصار خفقان واختناق مانند دوران سياه بنى اميه


(1) اصول كافى ج 1 طبع جديد ص 40 ج ه (2) ج 1 ص 210 و 211 و 212 (3) ج 2 ص 260 (4) ص 362

[ 6 ]

وبنى عباس نيز تا مطالب ومشكلات خود را باائمه در ميان نمىگذاشتند اطمينان پيدا نمىكردند وبه هر قيمتى هر چند سنگين ودشوار بود خود را به‌امام معصوم زمان خود مىرسانيدند ومسائل خود را از آنان پرسش مىنمودند. فقيه طائفه مرحوم شيخ نجم الدين معروف به محقق قدس سره متوفاى 676 قمرى مىفرمايد: حدود چهار هزار نفر از امام صادق عليه السلام نقل روايت مىكردند ودر پرتو تعاليم ومكتب آن بزر گوار، گروه بسيارى از فقهاء بسان زرارة بن اعين ودو برادرش بكير وحمران ونيز جميل بن دراج و ديگران از اعيان فضلاء پرورش يافتند واز جوابهائى كه آن حضرت به سؤالات دادند چهار صد كتاب نوشته شد كه آنها را اصول ناميده‌اند (1). علامه مجلسى قدس سره از خرائج راوندى نقل فرموده كه هارون بن خارجه مىگويد: مردى از شيعه زنش را بالفظ واحد، سه طلاقه كرد بعد از اصحاب - شيعه - راجع به اين طلاق پرسش كرد آنان گفتند: اين طلاق صحيح نيست وهيچ گونه اثرى ندارد ولى وقتى كه مطلب را با همسرش در ميان گذاشت او گفت من قانع وراضى نمىشوم مگر اين كه از حضرت صادق عليه السلام پرسش كنى اتفاقا حضرت صادق عليه السلام در آن زمان از طرف ابو العباس سفاح تبعيد بودند و دوران تبعيد خود را در حيره مىگذرانيدند آن مرد مىگويد من بناچار به‌حيره رفتم وليكن هيچ گونه امكان ملاقات آن حضرت وسؤال مسئله‌اى از ايشان نبود زيرا سفاح بكلى ملاقات آن حضرت را ممنوع كرده بود در انديشه ودر پى راهى بودم كه با آن حضرت ملاقات كنم ناگهان يك مرد بيابانى را ديدم كه جبه پشمينه‌اى پوشيده وخيار مىفروخت به او گفتم: همه خيارهايت را به چقدر مىفروشى؟ پاسخ داد: به يك درهم. من يك درهم به او دادم وبعد به او گفتم: جبه‌ات را هم به من بده.


(1) معتبر ص 5

[ 7 ]

خلاصه جبه‌اش را هم گرفتم و پوشيدم - بكلى تغيير شكل دادم تا تصور كنند من براستى يك مرد بيابانى خيار فروش بيخبر از همه جايم - وبسان خيار فروشان جار كشيدن را آغاز كردم وبهمين صورت آمدم تا نزديك بازداشتگاه حضرت صادق عليه السلام شدم كه ناگهان شخصى از ناحيه‌اى صدا زد: اى صاحب خيار. من بدانسو رفتم تا به حضور حضرت صادق رسيدم چون شرفياب شدم حضرت فرمودند: چه خوب حيله‌اى بكار بردى وچاره‌اى انديشيدى؟ گفتم: من مبتلا شده‌ام زنم را يكبارگى سه طلاق گفتم بعد كه از اصحاب پرسش كردم پاسخ دادند كه هيچ اثرى نداشته وباطل بوده ولى همسرم مىگويد: تا از امام صادق عليه السلام نپرسى من راضى وقانع نخواهم شد. حضرت فرمود: (ارجع الى اهلك فليس عليك شئ) (1) به نزد همسرت برو كه هيچ چيزى بر تو نيست - آن طلاق بكلى باطل است - نيز ابو بصير ميگويد: من در نزد حضرت صادق (ع) بودم كه‌ام خالد معبدية وارد بر آن بزرگوار شد وعرض كرد: جانم فدايت به نوعى بيمارى در شكم مبتلا شده‌ام واطباء عراق شراب را باسويق براى معالجه كسالت وبيماريم تجويز كرده‌اند ولى من مىدانستم كه شما از آن بدتان مىآيد لذا اقدام به خوردن آن نكردم ودوست مىداشتم كه از شما راجع به‌آن بپرسم: امام فرمود: چه چيز تو را از آشاميدن آن بازداشت؟ عرض كرد: آخر من قلاده دين و اطاعت تو را به گردن انداخته‌ام ومى خواهم كه هنگام ملاقات با خدا بگويم: جعفر بن محمد به من امر فرمود ونهى كرد حضرت صادق - توجهى به ابو بصير كرد و - فرمود: اى ابو محمد آيا گفته‌هاى اين زن ومسائل او را نمىشنوى؟ - وسپس به آن زن فرمود: - نه بخدا قسم اذن نمىدهم به تو حتى در قطره‌اى از آن ونچش قطره‌اى از آن را چه آن كه پشيمان مىشوى آنگاه كه نقس تو بدينجا - اشاره به گلوى خود فرمود - برسد واين جمله‌را سه بار تكرار فرمود وآنگاه فرمود:


(1) بحار الانوار ج 47 ص 171

[ 8 ]

فهميدى؟ عرض كرد: آرى (1). با ذكر مطالب فوق، روشن شد كه در زمان ظهور امامان، حتى المقدور بايد مراجعه به خود آنان عليهم السلام كرد ودر زمان غيبت چنانكه كسى موفق شد كه با تحصيل علوم دينى وتحمل مشقات و زحمات، به مقام رفيع اجتهاد ومرتبه والاى فقاهت برسد مطالب ومسائل خود را از آثار باقيمانده از اهل ذكر مىگيرد وگرنه موظف است كه احكام ومسائل خود را از مجتهدين عادل وفقهاء با تقوائى كه از قيود هوا پرستى وجاه طلبى وخود محورى آزاد شده وهوى وهوس خويشتن را مهار كرده از بندگى نفس رها گرديده وبه عبوديت ذات لا يزال خداى تعالى سرافراز باشند و جز رضاى او را نخواهند اخذ و اقتباس كنند چه آن كه فقهائى كه متصف به اين خصوصيات ومزايا باشند خود نمونه‌اى از اهل ذكرند ودر حقيقت رجوع به آنان كه علوم خود را از اهل بيت گرفته‌اند رجوع به اهل ذكر واقعى وائمه طاهرين است منتهى با واسطه وغير مستقيم. كتاب حاضر، برپايه همين اساس مقدس والهى تأليف شده وخود منتخبى از سؤالاتى است كه مسلمانانى متعهد به دين از داخل وخارج كشور در امتداد ده ها سال در موضوعات گوناگون دينى از محضر مبارك مرجع بزرگ سيد الفقهاء و المجتهدين آية الله العظمى آقاى حاج سيد محمد رضا الموسوى الگلپايگانى دام ظله العالى استفتاء كرده وآن استوانه برافراشته فقاهت، پاسخ داده‌اند. قسمت اول اين رشته مسائل در سه سال پيش به طبع رسيد ومورد توجه و استقبال و استفاده و انتفاع فضلاء حوزه و مقلدين قرار گرفت وتكرار چاپ شد قسمت دوم آن كه ويژه احكام حج بود دو سال قبل در يك جلد مستقل به چاپ رسيد واينك اين بخش سوم است كه مجموعه‌اى مشتمل بر احكام معاملات


(1) كافى طبع جديد ج 6 ص 413 مرآت العقول ج 4 ص 94 وافى ج 3 ابواب المشارب ص 85 سفينة البحار ج 1 ص 407

[ 9 ]

و معاوضات ونكاح وطلاق وغيره مىباشد والحق كه مسائلى عام البلوى و مورد نياز است كه تحت اختيار شما قرار مىگيرد. در اين مجموعه به يك نكته بايد توجه داشت وآن اين كه در بسيارى سؤالات چيزهائى ذكر شده كه دخالت در حكم مسأله ندارد وطبعا بنظر خواننده چنين مىرسد كه خوب بود آن قسمت از سؤال حذف شود لكن چون توهم دخالت درحكم براى بسيارى از مردم پيش مىآيد مخصوصا حذف نشده تا اين وهم بر طرف گردد اين مجموعه نيز مانند دو مجموعه پيشين وسيله دو نفر عالم دانشمند از مدرسين مهذب وبا تقواى حوزه علميه قم حضرت حجة الاسلام جناب آقاى ثابتى همدانى وحضرت حجة الاسلام جناب آقاى نيرى همدانى دامت بركاتهما از دفاتر اوليه وصورت اصلى استفتائات انتخاب و استخراج شده وتنظيم گرديده وهر يك در جاى مناسب وتحت عنوان خاص فقهى قرار گرفته واينك در دسترس شما واقع شده است. 26 شوال 1403 على كريمى جهرمى

[ 10 ]

بسمه تعالى شانه عمل به اين رساله شريفه مجمع المسائل مجزى ومبرئ ذمه است انشاء الله تعالى محمد رضا الموسوى الگلپايگانى (محل مهر شريف معظم له)

[ 11 ]

(مسائل بيع) (كسبهاى حرام) س 1 - خريد كتاب هاى بهائى جهت رد بر آنها چه صورت دارد. ج - خريد صورت شرع ندارد ولى گرفتن ونگهداشتن با اطمينان به اينكه از عهده رد بر مىآيد مانعى ندارد بشرط آن كه محافظت كند كه به دست جاهل نيفتد كه خداى نخواسته موجب اضلال شود. س 2 - بازى كردن با آلات قمار در صورتى كه منظور برد وباخت نباشد فقط جهت تفريح وسر گرمى چه صورت دارد. ج - بازى با آلات قمار مثل نرد وشطرنج وپاسور حرام است اگر چه قصد برد وباخت نداشته باشد. س 3 - تعريف موسيقى (1) كه در اسلام حرام شده چيست و آيا موسيقى هائى وجود دارد كه از نظر اسلام حرام نباشد؟


(1) موسيقى بنابر آنچه بعضى از اهل اطلاع تعريف كرده‌اند فن تركيب اصوات است بنحوى كه خوشايند باشد وبنابر تعريف بعضى ديگر معرفت الحان وآنچه التيام الحان به آن كامل شود موسيقى است بنابر اين هر يك از اين دو تعريف موسيقى فن وعلم است واگر عملى بر طبق آن انجام نشود يا تعليم وتعلم غنا كه حرام است در آن وارد نشود موضوع حكم حرمت غنا نيست اما سؤال بر اين دريافت عرفى است كه موسيقى را صداها و اصوات مىدانند لذا پاسخ آن همان است كه در جواب ذكر شده كه آنچه از صداها والحان در شرع حرام است غنا است و تعريف غناهم همان است كه در جواب مرقوم فرموده‌اند. (.)

[ 12 ]

ج - غنا كه حرام است، آوازى است مشتمل بر ترجيع وتطريب و مناسب با مجالس لهو ولعب و صداهاى ديگر كه اين خصوصيت را نداشته باشد حرام نيست. س 4 - آيا قبل از اسلام ودر زمانهاى انبياء سلف يعنى حضرت نوح و ابراهيم وموسى وعيسى عليهم السلام موسيقى وجود داشته است يا نه ودر صورتى كه آن آلات در آن زمان بوده حرام هم بوده است يا خير. ج - حرمت تمام چيزهائى كه در شرع مقدس اسلام حرام است در اديان سابقه معلوم نيست بلى بعضى محرمات مانند شرب خمر وزنا ولواط وكم فروشى وقضاء بجور وغيرها در شرايع سابقه نيز حرام بوده وممكن است بعض احكام ومحرمات شريعت اسلام در اديان گذشته سابقه نداشته باشد و مسلمانان در مقام عمل مكلف‌اند از آنچه در شرع اسلام حرمت آن ثابت است اجتناب كنند خواه در شرايع سابقه حرام شده باشد يا در تشريع حرمت آن دين اسلام مؤسس باشد وراجع به موسيقى وغنا معلوم است كه قبل از اسلام وجود داشته اما در خصوص غنا حكم چگونه بوده فعلا تفصيلا در نظر ندارم وفرضا اگر در اديان پيش حلال شمرده شده باشد منافى با حرمت آن در شرع اسلام نيست. س 5 - دخترى است كه سال قبل ديپلمه شده وچون خيال مىكرد كه از لحاظ شرع مقدس اسلام شغل معلمى براى جماعت نسوان اشكال داشته باشد با آن مخالف بوده وبهيچ وجه قصد كار كردن نداشته ولى از آن موقع تاكنون شديدا تحت فشار پدر و مادرش وهم چنين فاميل وآشنا قرار گرفته با اين صورت نظر مبارك را شرعا در اين موضوع مرقوم فرمائيد. ج - اگر بداند وارد شدن در تعليم موجب ارتكاب معصيت يا ترك واجبات نيست معلمى نمودن دروس مشروعه اشكال ندارد مخصوصا اگر بتواند اطفال را بعقايد حقه دينيه واحكام شرعيه راهنمائى نمايد. س 6 - اين جانب از جهت بيكارى و ناچارى وبه علت اين كه كار سنگين نمىتوانم انجام بدهم دست به سيگار فروشى زده‌ام كه آنهم سيگار خارجى يعنى

[ 13 ]

ونستون مىباشد از شهرستانى مىخرم وبه شهرستانى ديگرمى برم تالقمه نانى براى زن وبچه‌ام تهيه كنم آيا اين كسب از نظر شرع مقدس اسلام مباح است يا خير. ج - نظر باين كه دولت اسلامى از قاچاق فروشى نهى كرده شما بايد قاچاق فروشى نكنيد و از مقررات دولت متابعت نمائيد. س 7 - بطورى كه در رساله‌ها مرقوم فرموده‌ايد موسيقى حرام است فهميدن معناى موسيقى براى ما مشكل شده كه كدام نوع از اصوات، موسيقى هست وكدام نيست ومسألة بزرگ ما اينها است كه از راديوها بعضى از اوقات صدائى مثل زنگوله مىشنويم واز نظر عرف آن طور صداها را مناسب مجالس لهو ولعب مىدانيم در صورتى كه شهوت انگيزى ندارد ولى در اين كه مناسب لهو ولعب مىباشد شكى نيست. ج - هر صوتى كه‌يقين داريد كه‌غناء و مناسب مجالس لهو ولعب است حرام است. س 8 - شخصى در حال فقر از آبادى خود مهاجرت نموده ودر شهرى در يك مغازه شراب فروشى كه مربوط بشخص يهودى بوده مشغول بحمالى شده فعلا از اين كسب داراى مستغلات شده باز هم بهمين شغل مذكور اشتغال دارد اگر خواسته باشد مبلغى به ساختمان مسجد كمك و مساعدت نمايد جائز است يا نه. ج - پول حمالى شراب حرام است ولكن اگر حرام بودن عين پولى كه براى مسجد داده معلوم نباشد و احتمال داده شود كه خصوص اين پول را از طريق حلال تهيه نموده است اشكالى ندارد اگر چه بهتر است از پول مشتبه نيز اجتناب شود خصوصا در ساختمان مسجد. س 9 - خريد وفروش عذره وخون وموى انسان چه صورت دارد. ج - خريد وفروش عذره جايز نيست اما پول گرفتن بعنوان رفع يد مانعى ندارد ولى جواز خريد وفروش خون براى تزريق بعيد نيست لكن احوط اجتناب است مگر بنحوى كه در عذره ذكر شد وخريد وفروش مو اشكال ندارد. س 10 - خريد وفروش تيغهاى صورت تراشى و جوراب هاى نازك زنانه وقوه هاى گرام چه صورت دارد.

[ 14 ]

ج - چيزى كه منفعت آن حرام است و منفعت معتد به حلال ندارد خريد و فروشش جايز نيست. س 11 - اگر كسى جنسى را با جنس ديگر مخلوط كند مثلا روغن را با پيه مخلوط نمايد غش است ولى اگر جنس يكى باشد ولكن از حيث قيمت با هم تفاوت داشته باشد وآنرا مخلوط كنند چه حكمى پيدا مىكند مثلا چاى كيلوى 120 ريال را با 80 ريالى مخلوط كرده وبه مشترى اعلان ننموده آيا اين معامله غش است يا نه ويا مثل برنج صدرى كه كيلوئى 80 ريال است با 60 و 40 ريالى مخلوط كنند و به مشترى هم نگويند چه حكمى پيدا مىكند وشرعا اين معامله چه صورت دارد ج - در فرض سؤال اگر جنسى را كه مخلوط مىنمايد ظاهر باشد بنحوى كه مشترى بفهمد كه‌جنس گران وارزان مخلوط شده غش نيست و اگر ظاهر نباشد بطورى كه بر مشترى مخفى بماند كه جنس ارزان داخل شده غش وحرام است. س 12 - افرادى كه كارمند بانك هستند اگر معاملات بانكى ربوى باشد حقوق آنها اشكال دارد يا نه. ج - اجرت مقابل فعل حرام، حرام است. س 13 - اجناسى از خارج وارد مىشود به ايران كه بدون گمرك مىباشد ودر بازار معروف شده اينها قاچاق است وخيلى از مسلمان ها خريد وفروش مىكنند واين اجناس قماش و پارچه‌هاى زنانه وچيت و ابريشم وتترون وغير اين ها است آيا شما خريد وفروش آنها را اجازه مىفرمائيد يا خير. ج - چنانچه حاكم شرع جامع الشرائط از وارد كردن وخريد وفروش قاچاق بعنوان حكم نهى كرده باشد وارد كردن وخريد وفروش آن حرام است. س 14 - در بازار مسلمين شيوع دارد كه گوسفند را بشرط گوشتى مىفروشند اگر مسلم گوسفند را بشرط گوشت به يهودى بفروشد اشكال دارد يا نه چون يهودى گوسفند را كه مىخرد مىكشد و پولش را بر طبق وزن گوشت مىدهد آيا اين عمل فروش ميته محسوب نمىشود.

[ 15 ]

ج - ذبيحه يهودى ميته است وجواز بيع ميته به يهودى خالى از اشكال نيست لذا احوط ترك اين نحو فروش است. س 15 - آيا شغل سلمانى بعلت تراشيدن ريش شغل حرام محسوب مىشود واگر اين طور باشد آيا مىشود با دادن خمس در آمد آن مال را حلال كرد يا نه. ج - تراشيدن ريش حرام است ومزد آن هم حرام است ومزدى را كه گرفته اگر صاحبانش معلوم باشند از آنها استرضا نمايد يا پس بدهد واگر صاحبانش مجهول باشند وآن مال حرام جدا باشد صدقه بدهد وهم چنين اگر مخلوط بمال حلال شده لكن قدرش معلوم است صدقه بدهد با اذن حاكم شرع واگر مقدار وصاحب آن معلوم نيست وبامال حلال مخلوط شده خمس آن را بدهد بقيه حلال است. س 16 - آيا در دين مقدس اسلام ودر فرمايش پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله شارب گذاشتن حرام گرديده وزدن شارب بالا براى شخص مسلمان واجب است يا خير. ج - اخبار كثيره از پيغمبر اسلام وائمه اطهار عليهم السلام در مذمت شارب گذاشتن ومدح شارب زدن وارد شده واگر كسى بعنوان استحباب ورجحان آن شارب خود را بلند بگذارد بدعت در دين گذاشنه وحرام است. س 17 - مرقوم فرمائيد كه حد ريش چه اندازه است كه از آن كوتاه تر نباشد. ج - بقدرى باشد كه عرفا بگويند ريش دارد كافى است. (مسائل متفرقه مكاسب محرمه) س 18 - حضور در مجالس عروسى كه‌در آن ساز وطبل ورقص و خوانندگى مىباشد باسم اين كه با يكديگر خويش هستيم و مجبوريم جايز است يا نه. ج - در مجالس لهو ولعب شركت كردن وبودم حرام است و خويشاوندى

[ 16 ]

مجوز آن نيست. س 19 - در اين مجالس يك نوع بازى معمول است بنام چوب بازى كه كه دو نفر مقابل يكديگر مىنشينند وبهر چه مىتوانند بپاى يكديگر ميزنند چه بسا بشكستن پاى يكى از آنان منتهى مىشود اين بازى چه صورت دارد. ج - اين نوع چوب بازى از اقسام لهو ولعب وحرام است. س 20 - اگر شخصى امضا افراد راروى چك وسفته جعل كرده و پولهائى بجيب زده وزمين و اتومبيل را باحقه بازى بافراد مختلف فروخته وبجاى يك مرتبه مكرر پول زمين و اتومبيل را دريافت كرده و كارهايش از اين قبيل است آيا مىشود براى احقاق حق يا بيدار كردن مردم از چگونگى اين شخص حالاتش را باز گو نمود يا خير. ج - اشاعه فاحشه حرام است ولى نصيحت كردن خود اين شخص براى اين كه دست از كار خلاف بردارد و راهنمائى ديگران در وقت مشورت در خصوص خطا ولغزشى كه آن شخص دارد مانع ندارد وهم چنين اگر كسى براى احقاق حق خود از آن شخص طلب شهادت نمايد بايد اقامه شهادت نمود. س 21 - آيا اين نوازندگان انفاقى كه از راه در آمد نوازندگى در راه خدا مىكنند درست است يا نه. ج - اگر پولى كه انفاق مىكنند عين پولى باشد كه از بابت نوازندگى گرفته باشند صحيح نيست. س 22 - كراوات از نظر اسلام چه صورت دارد. ج - كراوات از شعار مذهبى نصارى است كه با كمال تأسف بين مسلمين رايج گرديده است. س 23 - آيا براى احقاق حق وابطال باطل و جلوگيرى از ظلم مراجعه بظلمه جائز است يا نه وهم چنين براى جلو گيرى از منكرات وآيا فرقى هست بين

[ 17 ]

انحصار وغير انحصار يعنى راه جلوگيرى از منكر وظلم يا احقاق حق منحصر باشد برجوع بآنان يا منحصر نباشد وآيافرق است بين آن كه از نيكان آنها باشد يا نه. ج - براى احقاق حق وابطال باطل ونهى از منكر و امر به معروف در صورتى كه راه منحصر باشد رجوع بآنها جائز است. (بيع معاطات) س 24 - ملكى در مقابل مبلغى بفروش مىرود و خريدار مقدارى از بهاء ملك را مىپردازد ومبلغى هم درذمه خريدار مىماند كه بعدا بپردازد ونفس معامله هم بصورت معاطات انجام مىگيرد وصيغه در بين جارى نمىشود آيا با فرض پرداخت قسمتى از بهاء ملك از طرف مشترى و به مصرف رساندن اين مبلغ از ناحيه فروشنده معامله مزبوره تماما لازم مىشود ويا اين كه فقط نسبت بمقدار قيمتى كه پرداخت شده و به مصرف رسيده لازم ونسبت به بقيه آن جائز است. ج - در فرض مسأله ماداميكه آن مقدار از ثمن كه پرداخت شده بعينه باقى باشد ودر ملك هم تصرف تا مىنشده باشد طرفين مىتوانند معامله را بر گردانند واگر در ملك يا در ثمن تصرف شده باشد كه بعينه باقى نباشد ديگر نمىتوانند بر گردانند. س 25 - در معامله‌اى كه خريدار جنس را به ذمه مىخرد بايد صيغه خوانده شود يا بنحو معاطاة هم تصور دارد مثلا در معامله نقدى وقتى فروشنده جنس را تحويل مشترى داد بمنزله ايجاب وتحويل دادن پول هم از طرف مشترى قبول حساب مىشود وچون اين عمل در معاملات به ذمه نيست پس معاطاة فقط در معامله غير ذمه‌اى محقق مىشود يا اين كه در معامله به ذمه وقتى ثمن را به ذمه گرفت وبعدا ذمه خود را برى كرد آنهم معاطاة وصحيح است. ج - اگر فروشنده جنس را بقصد ايجاب تحويل دهد و خريدار آنرا بقصد

[ 18 ]

قبول تحويل بگيرد صحيح است هر چند ثمن را نقدا نپردازد وثمن در اين صورت بذمه است. س 26 - در بنگاه معاملاتى معامله به اين صورت نوشته ميشود كه زيد ششدانگ خانه معين را فروخت بعمرو بمبلغ معين ومبلغى از ثمن در مجلس پرداخت شده ومبلغى هم پس از تنظيم سند در محضر پرداخت شود وبقيه از ثمن بعد از تخليه به فروشنده پرداخت شود آيا شرعا نقل و انتقال انجام شده وخانه از ملك فروشنده خارج وداخل در ملك خريدار شده حكم آنرا بيان فرمائيد. ج - در فرض مسأله اگر آنچه واقع شده مجرد نوشته دفتر است نقل و انتقال حاصل نشده واگر صيغه عقد عربى يا فارسى خوانده شده نقل و انتقال حاصل شده است واما معاطات باين نحو كه ثمن قبلا داده شود ومبيع قبض نشود بنظر حقير مورد اشكال است. (تعريف مثلى وحكم آن) س 27 - وقتيكه بحواشى بعضى كتب فقهيه براى فهم قاعده اشياء مثلى وقيمى مراجعه وبررسى نمودم متحير شدم بفرمائيد ملاك مثلى وقيمى چيست. ج - مشهور در بيان مثلى فرموده‌اند چيزهائى كه اجزاء آن متقارب در قيمت وخواص باشد مثلى مىباشد واگر چنين نبود قيمى است البته در چيزهائى كه مثل حبوبات است وبا تعريف مشهور تطبيق مىكند واجب است مطابق فتواى مشهور عمل شود واما مثل پتو، چراغ، ماشين و منسوجات كارخانجات كه بنظر عرف مثلى است ولى تعريف مشهور با آن تطبيق نمىكند رعايت احتياط لازم است بدين ترتيب كه اگر ضامن در اشياء فوق الذكر وامثال آن در مقام ابراء ذمه خود از همين اجناس پرداخت كند مالك قبول نمايد و مطالبه قيمت ننمايد واگر مالك مطالبه مثلى بنظر عرف را نمود ضامن همان مثلى بنظر عرف را بپردازد تا يقين

[ 19 ]

به برائت ذمه برايش حاصل شود واگر طرفين راضى به قيمت شوند اشكال ندارد. (احكام خريد وفروش) س 28 - شخصى باسه فرزند خود مشتركا زندگى ميكرده‌اند كه سه فرزند او كار گرى ميكرده‌اند و از دست مزدشان يك قطعه زمين بنام برادر بزرگ خريده‌اند وبعد از چند سال برادرى كه زمين بنام او بوده فوت نموده و پدرشان زنده است در اين صورت از نظر شرع مقدس اسلام اين زمين مال كيست. ج - در فرض سؤال كه زمين را بنام برادر بزرگ خريده‌اند زمين مال برادر بزرگ است وسائر برادرها وپدر اگر پولى به برادر بزرگ داده‌اند حق دارند آن مقدار را مطالبه كنند واگر چيزى به برادر بزرگ خود بخشيده باشند حق مطالبه ندارند و با فوت او به ورثه‌اش مىرسد ودر نزاع موضوعى مرافعه شرعيه لازم است. س 29 - شخصى مىخواهد خانه بخرد ولى پولش براى خريد خانه كفايت نمىكند وتركه پدرش باقيمانده واز ساير ورثه تقاضا مىكند كه بيائيد تر كه را تقسيم نمائيم كه من حصه خودم را مىخواهم خانه بخرم ورثه مىگويند چون بعضى از ورثه صغيرند نمىشود تقسيم كرد لكن ما مقدارى وجه به شما كمك مىكنيم لذا پول را باو دادند واو هم با ضميمه پولى كه داشت خانه‌اى بنام خودش خريده ومدتى گذشته بفرمائيد آيا موقعى كه تر كه را تقسيم مىنمايند اين خانه مال خريدار است ويا ساير ورثه هم حق دارند. ج - در فرض مسأله اگر خانه را بعين پول مشترك بين ورثه خريده با امضا ساير ورثه وولى صغار خانه مشترك است بين همه ورثه واگر خانه را براى خودش خريده واز پول شركت ادا كرده خانه مال خود او است وبايد سهم ورثه را از آن پول بآنها رد نمايد ودر نزاع موضوعى مرافعه شرعيه لازم است. س 30 - شخصى مقدارى موزائيك درب منزلش داشت زيدى آن موزائيك هارا

[ 20 ]

خريد وپول آنرا داد ولى موزائيك ها را نبرد وچندين مرتبه هم فروشنده تذكر داد كه ببرد اكنون افراد متفرقه مقدارى از آن موزائيك ها را برده‌اند آيا زيد حق دارد بگويد پول موزائيك‌هائى را كه برده‌اند كم كن ويا معامله را فسخ مىكنم در صورتى كه شش ماه از وقوع معامله گذشته و فروشنده هم ضامن حفاظت آن نشده است. ج - اگر فروشنده مبيع را در اختيار خريدار گذاشته و خريدار مسامحه در بردن آن نموده فروشنده ضامن نيست. س 31 - زيد طلبى دارد از عمرو مثلا يكصد تومان بموعد سى روز وهمين زيد يكصد تومان بدهى دارد به بكر به موعد سى روز مى خواهد آن تمسك و يادداشت طلب خود را بدهد ببكر در مقابل بدهى خود كه بكر رأس موعد وجه را از عمرو كه مديون بزيد است دريافت نمايد آيا رضايت عمرو مديون شرط صحت اين عمل زيد است يا خير وبدون قبول بلكه بدون اطلاع عمرو حواله انجام مىگيرد يا خير واصلا اين قسم معامله كه امروزه رواج بازار است چه صورت دارد و اگر اختلاف باشد بين مدت ومبلغ طلب وبين مدت طلب بدهى مثلا شخصى بدهى دارد بزيد سيصد تومان بموعد يكماه وطلب دارد از يكى صد تومان بموعد 25 روز واز ديگرى دويست تومان بموعد 33 روز جايز است كه اين دو تمسك طلب مزبور را بآن زيد طلب كار در مقابل سيصد تومان طلبش كه بموعد يكماه بوده بپردازد يا خير توضيح اين كه اين اختلاف مدت ومبلغ را حساب مىكنند از قرار تنزيل هر تومانى در يكماه صد دينار ومدت ومبلغ را كم وزياد مىكنند. ج - اين معامله چه مرجع آن بيع وشراء وچه حواله باشد محكوم بصحت است وطلبى را كه زيد از عمرو دارد منتقل به بكر مىنمايد وورقه طلب را كه سند او است به بكر مىدهد وباين نحو معامله ما في الذمه عمرو را كه زيد مالك بود بكر مالك مىشود و رضايت عمرو شرط صحت معامله نيست ولكن اگر بعنوان حواله

[ 21 ]

باشد احتياطا به رضايت عمرو هم باشد ودر قسم دوم ايضا بهمين نحو كه گفته شد معامله صحيح است ولكن قبل از مدت حق مطالبه ندارند مثلا زيد يكصد تومان از عمرو طلب داشت كه مدت يكماه بعد است وهمين زيد مديون ببكر بود بيك صد تومان كه مدت آن بيست روز بعد است وزيد طلب خود را از عمرو ببكر داد بازاء طلب وبكر هم راضى شد كه ده روز در طلبش تأخير بيفتد قبل از تمام يكماه بكر حق مطالبه از عمرو ندارد. س 32 - زنهائى كه بدون اجازه شوهر جهت جهيزيه دختر يا براى لوازم خانه خودازد كاكين جنس مىخرند ومى گويند بشوهر ما نگوئيد ودر عوض اجناس خريدارى شده گندم يا آرد يا پول مىدهند معامله آنها چه صورت دارد وهم چنين بدون اجازه شوهر جنس مىخرند ولى از خودشان مال دارند معامله آنان چگونه است ج - در فرض مسأله اگر كاسب علم يا اطمينان پيدا كند كه گندم يا پول مال شوهر است وزن بدون اجازه تصرف مىكند معامله فضولى است وتا صاحب مال اجازه نكند صحيح نيست ولى اگر مال خود زن باشد معامله صحيح است. واگر احتمال عقلائى هم بدهد كه مال خود زن باشد نيز صحيح است س 33 - بنده چند رأس گوسفند از قبيل بز و ميش كه سرمايه آنها از خودم مىباشد خريدارى كرده‌ام وبا رضايت طرفين به شخصى مثلا حسين نام مىدهم مشروط بر اين كه منافع گوسفندان از قبيل كره وبره وپشم وموى آنها را آقاى حسين براى خود مصرف كند وفقط سالانه مقدار يك كيلو ونيم روغن بابت هر رأس گوسفند به من بدهد ومتذكر مىشويم كه گوسفندان تا هر چند سالى كه پهلوى حسين باشد مرگ ومير آنها بعهده حسين باشد وهر تاريخى كه بخواهيم اين معامله را بهم بزنيم بايستى گوسفندان را بهمان سن وسال كه تحويل گرفته به صاحبش پس بدهد اگر گوسفندان مردند هم حسين با همان سن وسال پس بدهد واين معامله را در اصطلاح محلى ما (دندانى) مىگويند واين رسم از قديم بوده وفعلا هم هست آيا اين معامله

[ 22 ]

صورت شرعى دارد وجائز است يا خير. ج - در فرض سؤال چنانچه گوسفندان خودتان را كه مثلا ده عدد است بطرف بفروشيد بهمين عدد وسن گوسفند كلى وشرط كنيد كه پس از مدت معينى مثلا سه‌سال يا كمتر يا بيشتر مثل اينها را بشما بدهد ودر ضمن سالى يك كيلو و نيم روغن نيز بدهد مانع ندارد. س 34 - گندم وجورا بمدت بفروشد ولى از نرخ روز گرانتر چه صورت دارد. ج - اشكال ندارد. س 35 - اگر قيمت اجناس را با مشترى تمام نكنند ومدت را تعيين ننمايند ولى در موقع پرداخت وجه قيمت اجناس را معلوم بنمايند چه صورت دارد. ج - معامله باطل است ولى اگر بعد با هم در قيمت تراضى كنند برئ الذمه مى شوند. س 36 - اجناس مغازه را به مشتريان به تفاوت فروختن چگونه است. ج - جايز است ولى مستحب است كه بين مشتريها تفاوت نگذارد مگر بجهت امر دينى. س 37 - گوشت بى استخوان از قصاب خريدن چه صورت دارد جايز است يا خير. ج - بلى جايز است وشرط آن رضايت طرفين است. س 38 - شخصى جنسى را مدتها قبل بمبلغ هفتصد تومان از شخصى خريده وپول آنرا بفروشنده پرداخت كرده وقرار گذاشته كه فروشنده بياورد وتحويل بدهد ولى فروشنده مدتها مسامحه نموده تا اين كه قيمت جنس ترقى كرده و تا به سه هزار تومان رسيده خريدار رفت جهت تحويل گرفتن جنس خود لكن فروشنده اظهار داشت كه جنس شما را دزد برده وبهيچ عنوان راضى نيست كه جنس را تحويل

[ 23 ]

بدهد و خريدار مدركى هم ندارد ولى فروشنده راضى شد مبلغ هشتصد تومان بدهد كه خريدار حق خود را اسقاط نموده وكتبا مدرك بدهد كه ديگر مطالبه ننمايد لذا روى اجبار كتبا حق خود را اسقاط كرده ومبلغ مذكور را مىگيرد آيا اين خدعه فروشنده وعدم تحويل جنس مورد معامله كه تقريبا چهار هزار تومان ارزش داشت وتحويل نداد شرعا چه صورت دارد. ج - بطور كلى حكم مسأله اين است كه اگر مبيع قبل از قبض تلف شود بايع ضامن آن نيست ومشترى فقط حق استرداد ثمن را دارد واگر واقعا تلف نشده باشد وبايع از قبض دادن امتناع كند در دست او غصب است واگر نزاع موضوعى در بين باشد مثل آن كه بايع مدعى تلف باشد يامدعى باشد كه خريدار بنحو شرعى اسقاط كرده و خريدار منكر باشد مرافعه شرعيه لازم است. س 39 - شخصى يك شبانه روز آب از آب مزرعه‌اى بشخصى فروخته وملتزم شده كه سند رسمى بدهد ولى كليه مخارج سند بعهده مشترى قيد شده وبايع در اولين فرصت لدى الورود در محضر وضعيت ملك را خواسته وجواب گرفته وچون مخارجش بعهده مشترى قيد شده بود او مسامحه نموده ومدت چند سال كه بايع در حيوة بوده مشترى مزبور جهت پرداخت مخارج وتحويل گرفتن سند حاضر نشده تا بايع فوت كرده در اين صورت مخارج محضر را بواسطه تأخير ثبت معامله زياد شده كدام يك از ورثه بايع ومشترى بايد متحمل شوند. ج - در فرض مسأله ورثه مشترى اگر مايل باشند سند محضرى اخذ نمايند مخارج را بايد خودشان متحمل شوند. س 40 - فروشنده جنس را بقيمتى مىفروشد وبا رضايت طرفين مقرر مىشود كه مشترى هر وقت داشت بپردازد ويا قدرى جنس عوض وجه مىدهد وبقيه را بتدريج مىدهد اين معامله چه صورت دارد. ج - در صورتى كه معامله بعنوان نقد در ذمه واقع شود وبعد فروشنده اذن

[ 24 ]

در تأخير بدهد اشكال ندارد هروقت بپردازد واگر جنس هم درعوض بدهد با رضايت اشكال ندارد. س 41 - متعارف شده كه ملك را با مزايده مىفروشند و كسانى كه قيمت را بعدا اضافه نموده ده يك ميبرند آيا در صورت تراضى ده يك حلال مىشود يا خير. ج - با تراضى حلال است. س 42 - اينجانب با يك نفر صحبت معامله خانه كرده‌ام بمبلغ پنجاه وپنج هزار تومان ده هزار تومانش را في المجلس داده‌ام الباقى را بعد از يك ماه بپردازم ولى اين ده تومان را بقصد امانت دادم رفتم پول تهيه كنم نتوانستم بودجه‌ام نرسيد واز خريد خانه منصرف شدم به صاحب خانه اظهار كردم كه پول پرداخته شده را پس بدهد در جواب مىگويد هزار تومان از آن پول را به شهردارى وجواز داده‌ام اين مقدار از پول را نگه داشته در صورتى كه چنين قرارى نگذاشته بوديم. مستدعى است حكم مسأله را بيان فرمائيد ج - در فرض سؤال كه قرار دادى در بين نبوده وبدون اذن شما پول را به شهردارى داده است خودش ضامن است واگر باذن شما پول به شهردارى وغيره داده شما ضامن هستيد. س 43 - ملكى قولنامه شده واينك فروشنده پشيمان شده است دراين صورت حكم مسأله را بيان فرمائيد. ج - در فرض سؤال مجرد قولنامه در صورتى كه معامله شرعيه واقع نشده باشد اثرى ندارد ودر نزاع موضوعى مرافعه شرعيه لازم است. س 44 - متعارف شده حيوان زنده را با ترازو مىكشند ومى فروشند شرعا چطور است. ج - مانعى ندارد. س 45 - شخصى مالش مخلوط بحرام است واز آن فرش تهيه كرده آيا مىتواند روى آن فرش نماز بخواند و اگر از همان مال غذا تهيه كند و بخورد روزه اش

[ 25 ]

چطور است واز مال مخلوط بحرام مىتواند خرج عزادارى امام حسين عليه السلام را بدهد يا نه. ج - تصرف در مال مخلوط بحرام قبل از تطهير آن جايز نيست لكن اگر فرش وغذا را بذمه خريده باشد واز مال مخلوط بحرام پول آنرا داده باشد فرش وغذا حلال است. س 46 - شخصى معامله گوشت مىنمايد باين نحو كه گوسفند خود را بقصاب مىدهد كه ذبح نمايد وقرار گذاشته كه قيمت گوشت آنرا بعد از ذبح هر يك من بمبلغ معين به بايع بپردازد آيا اين معامله شرعا صحيح است يا خير يعنى گوشت گوسفند زنده را مىفروشد كه بعد از كشتن تحويل بدهد. ج - فروش مكيل وموزون با جهل بوزن صحيح نيست ولذا فروش گوشت قبل از كشتن باطل است بلى بعد از كشتن مطابق قرار داد فروش گوشت باو زن معلوم بقيمت معين كه طرفين تراضى نموده‌اند اشكال ندارد. س 47 - بعضى از آباديها است كه ملك وآب از مالك وغرس اشجار با رعيت البته چنين مرسوم است كه مىگويند نصف ملك مال رعيت ونصف ديگر مال مالك است بعدا يكى از اين رعيتها قطعه‌اى از اين ملك را بديگرى مىفروشد وآن شخص خريدار خانه مسكونى درست مىكند در اين صورت مىتواند در اين منزل نماز بخواند يا نه ج - على الظاهر مغارسه باطل است وباين نحو زمين مال غارس نمىشود وفروش صحيح نيست و خريدار مالك نمىشود. س 48 - اشخاصى به بنگاه ما گندم مىفروشند وما با دريافت حق العمل آنها را مىفروشيم ولى چون اغلب گندم ها بوعده يك ماه يا دو ماه بيشتر يا كمتر فروش مىشود واين امر باعث عقب افتاد گى داد وستد صاحبان گندم مىگردد بدين جهت با رضايت اصرار دارند كه به نسبت مدت در هر ماه خروارى دو تومان الى

[ 26 ]

سه تومان كمتر يا بيشتر از مبلغ فروش كسر نموده وپول خود را بطور نقد دريافت دارند اگر ما اين مبلغ را كسر وبقيه را نقدا پرداخت نمائيم شرعا چه صورت دارد ج - اگر گندمها را خودتان بخريد وبه بهاى بيشتر بفروشيد بى اشكال است واگر آنرا بو كالت از فرستند گان آن فروخته‌ايد مىتوانيد ما في الذمه خريداران را از صاحبان گندم بكمتر از آن بخريد ونقدا به صاحبان گندم پرداخت كنيد. س 49 - خريد وفروش چيزيكه با شماره بفروش مىرود جايز است كه باو زن فروخته شود يا نه. ج - مانعى ندارد صحيح است. س 50 - زيدى دكانى را از عمرو بمبلغ دو هزار وپانصد تومان خريدارى كرده ويك چك بمبلغ يكهزار وپانصد تومان بعمرو داده وبقيه را كه يكهزار تومان باشد قرار شده كه پس از ده روز ديگر بپردازد روز بعدش عمرو آمد واظهار داشت كه دكان را بمبلغ سه هزار تومان مىخرند زيد هم قبول كرد وتصديق قول عمرو نمود باز پس از يك ساعت آمد واظهار داشت كه مغازه را سه هزار وسيصد تومان مىخرند باز زيد اظهار داشت سه هزار وسيصد تومان را خودم قبول دارم ودفعه سوم آمد گفت دكان را بمبلغ سه هزار وهفتصد تومان مىخرند ديگر زيد حرف عمرو را قبول نكرد خواهشمند است مرقوم فرمائيد كه عمرو حق دارد مبلغ زيادى بر اصل معامله را از زيد بگيرد يا نه. ج - در فرض مسأله اگر صيغه خوانده شده ويا عمرو در پولهائى كه از زيد گرفته تصرف كرده معامله صحيح ودكان مال زيد است واگر بطور معاطاة بوده يعنى صيغه خوانده نشده و عمرو هم در پول تصرف نكرده مىتواند دكان را بديگرى بفروشد. س 51 - اگر شخصى بنجار بگويد از فلان نوع چوب با خصوصيات معين براى من تا ده روز ديگر درى درست كنيد ومبلغى بعنوان بيعانه باو مىدهد

[ 27 ]

نجار هم در را درست كرد آيا نجار مىتواند درب درست كرده بنام شخص مذكور را بديگرى بفروشد و دوباره بهمان خصوصيت براى او درست كند يا نه ويا اين كه مشترى مىتواند از خريدن آن منصرف شده و معامله را بهم بزند ودر صورتى كه بجهت منصرف شدن مشترى ضررى بنجار وارد شود جبرانش چگونه است وهم چنين نجار ميتواند در آن بيعانه تصرف نمايد يا نه ج - نجار تا درب را نفروخته ملك خود او است ومى تواند به غير بفروشد ودرب ديگر تهيه كند بشرط آن كه در موقع تحويل دهد ومشترى هم تا نخريده مىتواند منصرف شود وجواز تصرف در بيعانه موكول باذن صاحب پول و قرارداد است س 52 - اگر شخصى جنسى را بمدت معينى بديگرى بفروشد بشرط اين كه خريدار پس از انجام معامله همان جنس را نقدا به فروشنده بقيمت كمترى بفروشد چه صورت دارد. ج - جايز است. س 53 - مبادله مالى بمال ديگر بدون آن كه متعاملين خود را بعنوان مشترى وبايع قصد كنند و قرينه‌اى هم بر تعيين قيمت آنها ملاحظه نشده ويا ملاحظه شده مثلا بمساوى يا مختلف و مقدارى پول يا چيز ديگر شخصى كه مالش كمتر است بديگرى عوض كمى قيمت بدهد - اين مبادله بيع است يا مصالحه ويا معامله مستقله كما اين كه اين مبادله در بعضى جاها معمول وبآن تاخت زدن مىگويند. ج - بعيد نيست معامله مذكوره به بيع منطبق شود وآن كه انشاء تمليك بعوض مىنمايد بايع است وآن كه قبول مىكند مشترى است. س 54 - شخصى سؤال مىكند كه من در آستان قدس رضوى عليه الصلوة والسلام در مشهد مقدس قبرى خريده‌ام والدين واخوى خود را هم دفن كرده فعلا مسئولين قبرستان مانع شدند ومى گويند قبرى را كه‌براى خودش گذاشته اعتبار ندارد چون مكان قبرستان در زمان طاغوت خريدارى شده است

[ 28 ]

ج - اگر معامله قبلى صحيح بوده وجهى از براى بطلان نيست و خريدار مقبره حق تعمير ودفن در آن دارد واحدى حق مزاحمت ندارد. س 55 - فروختن موى سر زنان مشروع است يا نه. ج - بعد از جدا شدن مانعى ندارد. س 56 - شخصى است كه هويج وچغندر مىخرد وبراى تغذيه خوك ميبرد اين معامله جايز است يا نه. ج - فروش هويج وچغندر بآن شخص جايز است. س 57 - اگر كسى مبلغى طلا نسيه بخرد مقدارى را نقدا بپردازد وبقيه را قرار بگذارد كه با قساط در هر برجى مقدارى بپردازد چه صورت دارد. ج - فروش طلا بغير طلا ونقره بنحو مذكور صحيح است لكن فروش طلا بطلا يا نقره محتاج بقبض در مجلس بيع است وبدون آن باطل است. س 58 - از تهران 19 كيلو پنير خريدم در قم كشيدم 3 كيلو كسر آمد يعنى در يخچال تهران از شدت برودت آب در جسم پنير يخ بسته بود ودر راه آب شده وسه كيلو آب خالص در آمده در اين صورت فروشنده مديون بنده هست يا خير. ج - اگر آب پنير بيش از حد متعارف نبوده حقى به فروشنده نداريد. (پرداخت ثمن از پول حرام) س 59 - كسى ملك يا غير ملك را خريدارى نموده واز قيمت كلى مقدارى پرداخت وبقيه را دستگردان وبذمه مىگيرد وبعد از پولى كه تقريبا بى اشكال نيست پرداخت مىنمايد آيا برئ الذمه مىشود يا نه. ج - اگر پول حرام بدهد برئ الذمه نمىشود ولى معامله صحيح است ومشتبه اگر جايز التصرف باشد ولو بظاهر شرع اشكال ندارد. س 60 - شخصى فرش ويا اجناس را بعنوان نسيه مىگرفته و بعد پول دزدى بابت

[ 29 ]

آن فرش مىداده اگر صاحب فرش بداند كه‌پول دزدى است چه حكمى دارد وآن فرش را خريدار مالك مىشود يا نه. ج - در فرض مرقوم چه فروشنده بداند كه پول مال سرقت است يا نداند ذمه خريدار از عوض برئ نمىشود ولى نظر باين كه معامله كلى ودر ذمه بوده است فرش يا جنس ملك خريدار شده ودر نزاع موضوعى مرافعه شرعيه لازم است. (خريد وفروش اطفال) س 61 - متعارف شده كه اطفال با اجازه اولياء خود در مغازه هاى بستنى فروشى شاگرد مىشوند ومشتريان اين مغازه ها هم فقط اطفال هستند وعدم رضايت اولياء اطفالى كه مشترى هستند معلوم نيست در اين صورت اين معامله‌ها چه صورت دارد. ج - معامله صغار باطل است خواه هر دو طرف صغير باشند يا يك طرف مگر آن كه معامله بين اولياء اطفال باشد واطفال واسطه ايصال باشند. س 62 - با اطفال نا بالغ شخص خريد وفروش نموده حالا آن اطفال بالغ شده‌اند مىتواند از براى آن معامله كه نموده است از خود بچه حلاليت بطلبد يا نه ج - اگر آنچه از دست طفل گرفته ملك خود طفل بوده رضايت در حال بلوغ او كافى است. س 63 - معامله با طفل نا بالغ مميز صحيح است يا باطل ج - باطل است (حكم بيع مجهول) س 64 - اگر انسان از دكان نانوائى نان دانه‌اى مىخرد بدون اين كه بكشد اين معامله شرعيت دارد يا نه؟ ج - با فرض آن كه متعارف باشد وتفاوت زياد در بين قرصهاى نان نباشد اشكال ندارد.

[ 30 ]

س 65 - شخصى تا مدت يك سال تمام سوخت زير دست وپاى گوسفندى را از شخص ديگر خريدارى مىكند بمبلغ چهار صد تومان ونقدا پرداخت كرده ولى شخص فروشنده تا مدت شش ماه سوخت را بيشتر نداده وكليه گوسفندها را فروخته در اين صورت نسبت بآن شش ماه ديگر كه پرداخت نكرده تكليف چيست. ج - در فرض مسأله چنين معامله‌اى كه سوخت يك سال را قبل از بودن سوخت بخرند صورت شرع ندارد خريدار هر مقدار سوخت برده قيمت آنرا بايد بدهد وديگر حقى به فروشنده ندارد. س 66 - شخصى از گله گوسفند خود ده رأس را فروخته هر يكى دويست تومان ولى جدا كردن آنها را بعهده مشترى گذاشته كه هر كدام چاق تر است انتخاب نمايد در اين صورت اين معامله صحيح است يا نه؟ ج - با فرض تفاوت گوسفندان معامله مذكوره غرر وباطل است. (خريد وفروش زمين موات) س 67 - نظر مبار كتان را راجع بخريد وفروش زمين موات وغير موات تعيين فرمائيد ضمنا ياد آور مىشود اگر كسى زمين بزرگى را همان طورى كه معمول است خيابان بندى ودرخت كارى نموده وآنرا به قطعات كوچك تفكيك كند در صورتى كه هيچ گونه فعاليتى در خود قطعه‌هاى كوچك نشده باشد فروش آن جايز است يا خير. ج - موات بالاصل كه حريم عام نباشد مال امام عليه السلام است وقبل از احياء كسى حق فروش ندارد جز حاكم شرع جامع الشرائط لكن درزمان غيبت هر كسى حق احياء آنرا دارد وبه احياء مالك مىشود چه مسلم باشد وچه كافر واحياء بمنظور سكنى به بناء دار است كه قابل سكنى باشد و به منظور زراعت بآماده نمودن زمين است براى كشت وزرع واجراء ماء وامثال آن واما خيابان بندى ودرخت كارى

[ 31 ]

معلوم نيست احياء همه قطعات باشد مگر آن كه آب احداث كرده باشد ومهيا كرده باشد زمين را براى زراعت بلى اگر شخص متصدى اين امر قدرت بر احياء جميع اراضى مذكوره داشته باشد اين درخت كارى و خيابان بندى حيازت است و به حيازت انسان اولى بتصرف وتملك مىشود و در اين صورت مىتواند حق حيازت و اولويت خود را بغير واگذار كند ووجهى بگيرد لكن قبل از احياء اصل ملك را نمىتواند بفروشد. (بيع بشرط) س 68 - باغى را به بيع شرط مىفروشيم مثلا هزار تومان وشرط مىكنيم كه بعد از دو سال اگر اين پول را داديم باغ مال خودمان باشد وآن باغ را اجاره مىكنيم به دويست تومان اين معامله چه صورت دارد. ج - چنانچه بيع كند وشرط نمايد در ضمن آن اشكالى ندارد ومنافع آن نيز تا فسخ نكرده مال خريدار است واجاره آن صحيح است. س 69 - زيد ملكى را بمبلغ معين بعمرو فروخت وعمرو هم مقدارى از آن مبلغ را بزيد پرداخت نموده واز تتمه قيمت آن مقدار چهار رأس گوسفند را عمرو بعنوان دندان براى زيد بذمه خود گرفته كه ساليانه مقدار دو من كره بزيد بدهد وهر وقت بقيه پول زيد را پرداخت كرد گوسفند مذكور بملك خودش بر گردد وزيد هيچ گونه حقى به گوسفند عمرو نداشته باشد در اين صورت اين معامله دندان قرار دادن گوسفند باين نحو صحيح است يا نه. ج - اگر مقصود اين است كه چهار رأس گوسفند معين خارجى را زيد از عمرو بمبلغ باقيمانده ثمن ملك خريده ودر ضمن عقد شرط كرده باشند كه در صورتى كه تا مدت معين آن وجه را داد عمرو اختيار فسخ داشته باشد معامله صحيح است وشرط نيز در ضمن عقد بيع بنحو مفروض مانعى ندارد. س 70 - مبلغى در حدود سيصد ريال بكسى قرض دادم ويك باب خانه از

[ 32 ]

او بعنوان بيع شرطى گرفتم پس از انقضاء چندماه چون معامله را مخالف دستور شرع واحكام قرآن دانستم فوق العاده ناراحت شدم براى اين كه او محتاج بود ومن نبايد خانه او را بيع شرط مىكردم خواستم خودم رااز ناراحتى بيرون آورده باشم به بدهكار مراجعه كردم وبه او اظهار كردم من از اين معامله شرطى كه خريد و فروش واجاره دروغى ويا صورى است پشيمانم بنابر اين مال الاجاره را كه تاكنون بمن داده‌اى پس ميدهم وچند ماه هم كه بدهكار هستى همه را بتو بخشيدم واز تو نمىخواهم ودر همان مجلس سند مال الاجاره را بدون دريافت وجه باو دادم وگفتم از اين تاريخ ببعد هم تا پايان مدت مال الاجاره نمىخواهم ودر رأس مدت فقط اصل پول را بمن رد كن در هر حال براى دريافت اصل پول خيلى باو مهلت دادم وبدون مطالبه وفشار اصل پول را گرفتم در آن موقع بدهكار از روى ميل وبا اصرار دو يا سه ماه از مال الاجاره كه در ماه هاى اول به اينجانب داده بود بمن بخشيد وپس نگرفت بعدا بمن كاغذ نوشت كه من حق بخشش نداشتم وگذشت من صحيح نبوده بايد پس بدهى اينك از مقام محترم استدعا دارم بفرمائيد كه هر گاه كسى چيزى را بكسى بخشيد آيا مىتواند بعد از مدتى مطالبه نمايد با در نظر گرفتن اين كه آن روز براى من گشايش فراهم بود بدون معطلى باو مىدادم كما اين كه حاضر نبودم دينارى قبول كنم وآن امكانات امروز برايم فراهم نيست. ج - اما بيع شرط واجاره مبيع از مشترى اگر حقيقة طرفين قصد بيع شرط داشته باشند ولو براى تخلص از حرام صحيح وبى اشكال است ومال الاجاره ربا نيست واگر قصد جدى نداشته باشند معامله باطل است وگرفتن زيادتر از مبلغى كه قرض داده شده اگر از اول بشرط زياده قرض داده ربا وحرام است ولى اگر مسأله را نمىدانسته وبعدا پشيمان شده وبنحو قرض الحسن قرار داده باشد و خود قرض گيرنده مبلغى اضافه باو داده باشد يا مبلغى را كه قبلا باو داده است بخشيده باشد اشكالى ندارد وربا نيست تا گفته شود حرام است ودر هبه به غير

[ 33 ]

ذى رحم اگر عين آن موجود باشد كسيكه بخشيده مىتواند پس بگيرد واگر موجود نيست حقى ندارد. (شرط در ضمن عقد) س 71 - معمول است در قولنامه‌ها مىنويسند اگر هر يك از متبايعين تا فلان مدت از آنچه در اين ورقه نوشته شده تخلف كرد ويا معامله را بهم زد مبلغ هزار تومان مثلا دادنى باشد آيا اين قرار داد شرعى والتزام بآن واجب است يا خير. ج - اگر در ضمن عقد لازمى اين شرط را كرده باشند لازم الوفاء است. س 72 - مالك قريه به رعايا اعلام كرده است هر كس در ملك من عمارتى بسازد ويا باغى احداث نمايد واز ملك من بقريه ديگر كوچ كند حق فروش اعيان احداث شده را ندارد ورعيت هم باغ و عمارتى احداث كرده تير ودرب وپنجره عمارت ومو باغ را مالك داده يا رعيت اينها را از جاى ديگر خريدارى نموده ودر عمارت وباغ بكار برده است اگر رعيت بقريه ديگرى كوچ كند بايد با مالك مصالحه كنند يا رعيت حقى ندارد. ج - اگر درب وتير وپنجره وامثال آنها را مالك داده و به رعيت نبخشيده ملك مالك است ورعيت حقى بآنها ندارد واما اگر اعيان مذكوره مال خود رعيت بوده مجرد اعلام مذكور موجب خروج از ملك او نمىشود بلى اگر در ضمن عقد لازم رعيت ملتزم شده كه با كوچ كردن واگذار بمالك نمايد واجب است بر او مطابق شرط عمل نمايد. س 73 - قولنامه‌اى كه در عصر فعلى رايج شده شرعيت دارد يا نه مثلا فعلا جنس را مىفروشد بمبلغ معينى ومشروط بر اين كه تا يك هفته ديگر هر كدام از بايع ومشترى پشيمان شدند مبلغى دادنى باشند آيا اگراين شرط بنحو شرط نتيجه باشد مثلا گفته شود مبلغى كه آقاى مشترى ببايع از بابت قيمت جنس داده است ثلث آن پس داده نشود صحيح است يا نه؟

[ 34 ]

ج - اگر در ضمن عقد خارج لازم شرط كنند مثلا كه هر كدام فسخ نمود فلان مبلغ بديگرى بدهد واجب است مطابق شرط عمل نمايند واگر قرار داد ضمن عقد لازم نباشد عمل بآن واجب نيست وشرط نتيجه نيز بنظر حقير مملك است. س 74 - اگر شخصى جنسى را نقدا از فروشنده بخرد بشرط اين كه فروشنده پس از انجام معامله همان جنس را بقيمت بيشترى با وعده از وى خريدارى نمايد جايز است يا نه. ج - جائز است. س 75 - اگر چيزى را بكسى بفروشد وشرط كند كه مشترى مبيع را براى خود نگهدارد وبه ديگرى نفروشد آيا چنين شرطى صحيح است يا فاسد وبر فرض فساد ضررى به اصل معامله دارد يا خير. ج - اگر شرط در ضمن عقد لازم بوده بر طبق آن واجب است ولى در صورت فروش معامله صحيح است. س 76 - فردى به‌زيد نخ مىفروشد قيمت ومدت تحويل جنس معين مىشود وتمامى وجه را فروشنده تحويل مىگيرد طبق قرار داد فيما بين خريدار شرط مىكند اگر جنسها را تا تاريخ معين شده تحويل ندهيد خسارت وارده بعهده فروشنده خواهد بود و فروشنده هم قبول مى كند فروشنده جنس را بموقع تحويل نداده جنس تنزل مىكند، خسارت بعهده كيست؟ ج - در فرض سؤال خريدار حق ندارد خسارت را از فروشنده بگيرد ولى مىتواند معامله را بهم بزند به خيار تخلف شرط ودر نزاع موضوعى مرافعه شرعيه لازم است. س 77 - اتومبيل سوارى از طريق نوبت گذارى از كارخانه مربوطه به‌نرخ رسمى خريدارى مىكنم كه قيمت آن پنجاه هزار تومان ارزانتر از بازار آزاد است

[ 35 ]

پس از تحويل اتومبيل مزبور را مىفروشم كه استفاده فوق نصيبم گردد آيا اين عمل صحيح است يا خير وپول اضافه دريافتى بدون اين كه كارى روى آن كرده باشم چه حكمى دارد قابل مصرف است يا خير؟ ج - در صورتى كه شركت شرطى در ضمن اين معامله نداشته باشد فروش آن جائز است ولى اگر شرط عدم فروش كرده باشد بايد مشترى بشرط عمل كند ودر صورت تخلف شرط شركت حق دارد معامله را فسخ كند. (شرط باطل در ضمن عقد) س 78 - شخصى چند سال قبل ملكى را با آب خريدارى كرده بمبلغ دو هزار تومان وتحويل هم گرفته ودر محضر معاملات قرار گذاشتند كه‌بعد از انحصار وراثت سند ملك مورد معامله را بايع بمشترى رد نمايد ودر صورت تخلف علاوه از دو هزار تومان قيمت پانصد تومان ديگر بايع بمشترى بپردازد ولى بايع چند سال انحصار وراثت را تأخير انداخته تا امروز چون آن ملك وآب ترقى فاحش كرده ودر حدود پنج برابر قيمت پيدا كرده بايع اظهار مىدارد كه يا بقيمت امروزى پول بدهيد يا پانصد تومان اضافه بر پول خود كه قرار گذاشته‌ايم بگير آيا بايع حق دارد چنين حرفى بزند يا نه. ج - با فرض آن كه ملك مزبور به بيع صحيح شرعى فروخته شده بايع حقى بآن ندارد واگر نزاع موضوعى در بين باشد مرافعه شرعيه لازم است. س 79 - ملكى را بمبلغ دو مليون وپنجاه ودو هزار تومان بمدت 7 ماه ونيم بشخصى فروخته وشرط كتبى نمودند كه هر گاه خريدار مدت را باز هم زيادتر نمايد بايد در هر ماه براى هر متر مربع ملك سيصد ريال ما به التفاوت قيمت ملك به فروشنده بپردازد خريدار بعد از 27 ماه ونيم حاضر به تصفيه حساب مىشود فروشنده پس از تخفيف و ملاحظات بابت بيست ماه كه طول كشيده مبلغ

[ 36 ]

دو مليون وپانصد هزار تومان با رضايت خريدار كه قرارداد وامضاء كرده دريافت نموده بفرمائيد كه اين ما به التفاوت چه حكمى دارد بهره محسوب مىشود يا نه؟ ج - در فرض مذكور فروشنده بيش از قيمت تعيين شده در معامله حقى ندارد ومقدار زائد ربا وحرام است. س 80 - شخصى خانه خود را بمبلغ معينى فروخته كه مقدارى از ثمن نقدا واصل گرديده وبقيه موكول باخذ دفترچه رسمى از اداره ثبت املاك توسط بايع شده كه مدت آن غير معلوم بوده بعدا كه سند رسمى اخذ گرديده مدت يك سال وچند ماه مشترى از پرداخت بقيه ثمن خوددارى نموده كه بايع ناچار بعلت عدم وصول بقيه ثمن اعلام فسخ نموده حال چون مدت پرداخت بقيه ثمن مجهول بوده ومشترى از پرداخت آن بعدا تعلل ورزيده وبايع اعلام فسخ نموده آيا بايع حق فسخ را داشته يا نه؟ ج - در فرض مسأله اگر بيع صحيح واقع شده ملك ملك مشترى است وچون شرط مذكور مدتش تعيين نشده از اعتبار ساقط است و تخلفش موجب خيار نميشود وبر مشترى واجب است فورا ففورا تتمه ثمن را به بايع تحويل دهد؟ (معامله ربوى) س 81 - نانوائى است كه از مردم يك خروار گندم مىگيرد ويك خروار نان مىدهد در آخر ده تومان هم بعنوان كمك بخرج مىگيرد اين عمل مشروع است يا نه وبه فرض مشروع نبودن راه شرعى جهت اين عمل هست يا خير ج - اگر مثلا نيم سير شكر بضميمه صد من نان بفروشد وصدمن گندم وده تومان پول بگيرد بى اشكال است. س 82 - خريد وفروش چك و سفته‌هاى بانكى قبل از موعد بمبلغى كمتر با قيد وشرط يا بدون قيد وشرطى جايز است يا خير ونيز عده كثيرى از مردم ناچار به وامهاى بانكى مىباشند آيا حيله مشروعه براى فرار از ربا هست يا نه

[ 37 ]

ج - در صورتى كه امضا كنندگان چك يا سفته مديون باشند دائن مىتواند دين مؤجل خود را بنقد بفروشد وراجع به سؤال دوم اگر يك طرف معامله مكيل وموزون نباشد مثل اسكناس فروش بكم وزياد اشكال ندارد بلى قرض دادن بشرط زياده مطلقا ربا وحرام است چه مكيل وموزون باشد چه غير آن س 83 - عده‌اى از كشاورزان براى خريد تراكتور وساير وسائل كشاورزى احتياج بپول دارند بتاجر مراجعه واظهار مىدارند كه مبلغى وجه بما بدهيد كه در موقع خرمن، گندم مىفرستيم بفروشيد علاوه بر كار مزد خروارى ده يا بيست تومان يا كمتر يا بيشتر از وجه گندم ارسالى ما كسر نمائيد اين معامله شرعا چه صورت دارد. ج - اين معامله قرض ربوى وحرام است ولى اگر در مقابل پولى كه به‌آنها مىدهند مقدارى گندم پيش خريد كنند بى اشكال است. س 84 - در مسأله (2080) توضيح المسائل فرموده‌ايد كه اگر مقدارى از جنسى كه باو زن يا پيمانه مىفروشند بزيادتر از همان جنس بفروشد ربا وحرام است اگر چه يكى كهنه وديگرى نو باشد پس اگر اين طور باشد آن كاسبى كه مس خوب را تهيه كرده بخواهد بدهد ودر عوض بهمان مقدار مس شكسته وكهنه بگيرد چه فائده‌اى بحال او دارد ومس شكسته و كهنه را كسى از او بقيمت نو نمىخرد وضرر زيادى بر او وارد مىشود. ج - شخص مذكور مس نو را بفروشد بمبلغى كه ارزش دارد وبهمان مبلغ هر مقدار بخواهد مس كهنه بخرد. س 85 - نانوائى هفت كيلو آرد گندم تحويل مىگيرد وشش كيلو نان تحويل مىدهد آيا جايز وحلال است يا خير. ج - ربا وحرام است وجهت تخلص از ربا آرد را بفروشد بپول وبهمان پول نان بخرد ربا نيست وحلال است.

[ 38 ]

(خريد وفروش چك وسفته) س 86 - شخصى از ديگرى طلبكار بوده بدهكار چكى از ديگرى داشته كه مدت آن بيست وچهار روز بوده به طلبكار داده بعوض طلبش طلبكار هم مبلغ بيست و سه تومان از آن كسر كرده وبعوض طلبش قبول كرده ودر موقع دادن چك به طلبكار، صاحب آن اعتبار داشته كه اگر طلبكار هم همان بيست وسه تومان را كسر مىكرد مىتوانست پول آنرا از صاحب اصلى چك بگيرد ولى بصاحب اصلى مراجعه نكرده و به ديگرى فروخته بهمين نحو چند مرتبه با اين چك معامله شده ولى فعلا مىگويند صاحب اصلى چك كه چك از خودش بوده ورشكست شده آيا بدهكار باز هم چيزى به طلبكار مديون است يا نه. ج - هر گاه صاحب چك مديون بدهكار بوده بدهكار در اين فرض ذمه صاحب چك را بطلب كار فروخته وبنابر اين بدهكار مديون طلبكار نيست بلى اگر در سر موعد صاحب چك ورشكست شده خريدارى كه فعلا اين چك در دست او است ونمى دانسته مىتواند معامله را با كسى كه چك را باو فروخته فسخ كند وپولش را از او بگيرد بهمين ترتيب تا برسد به طلبكار كه او هم مىتواند فسخ كند واز بدهكار بگيرد. س 87 - اگر شخصى چك از دست واسطه بخرد وواسطه پشت چك را بنويسد كه وجه چك مزبور را ضامن هستم در صورتى كه مديون اصلى فرار نمايد واسطه ضامن است يا نه. ج - در فرض مذكور اگر واسطه حقيقة از دهنده چك طلبكار بوده وما في الذمه او را بشخص ثالث فروخته و بعد از فروش ضامن شده مديون خريدار است وبايد وجه‌چك را بدهد. س 88 - اگر شخصى سفته را بنام ديگرى كه در بانك اعتبار دارد بدون اين كه معامله‌اى در كار باشد پر كند وآنرا ببانك كمتر بفروشد جايز است يا خير

[ 39 ]

ودر صورتى كه جايز نباشد تصرف در پولهائى كه گرفته چه صورت دارد. ج - جايز نيست و بمنزله بيع بلا مبيع است وتصرف در پولهائى كه گرفته حرام است بلى اگر شخصى كه سفته دردست دارد وكيل باشد كه براى امضا كننده سفته كه اعتبار دارد قرض كند وبعد خودش از او قرض كند ودر رأس موعد قرض او را ببانك بپردازد اشكال ندارد ولى معمول در بين مردم بر خلاف اين است. س 89 - خريد وفروش چك در بازار رواج دارد آيا حلال است يا حرام ج - چك غير تضمين شده بمنزله سند است وفي نفسه ماليت ندارد ودر صورت برئ بودن ذمه دهنده چك خريد وفروش آن صحيح نيست بلى اگر فروشنده چك طلبكار باشد مىتواند ذمه مديون را بفروشد واگر يكى از عوضين اسكناس باشد فروش آن بكم وزياد جايز است. (معامله سلف) س 90 - شخصى كه شغلش خريد وفروش روغن وكره باشد با فروشنده قرار مىگذارد كه مقدار عوائد يكساله كه مثلا سيصد كيلو روغن باشد بفروشد وفروشنده مىگويد من عوائد گاو خودم را كه‌روغن باشد بمقدار سيصد كيلو بقرار هر كيلوئى ده تومان كه‌جمع سه هزار تومان باشد مىفروشم وپول را نقدا از شما مىگيرم وبه اضافه مبلغ يكهزار تومان وجه بعنوان كمك هم بمن بدهى كه در خاتمه سال بشما مسترد بدارم طرفين معامله راضى مىشوند و خريدار روغن ماهى يك مرتبه يا بيشتر مىرود به تفاوت وقت روغن مىكشد در منزلش لكن آخر سال كه شد روغن تماما كشيده نمىشود مثلا صد كيلو مىماند وقيمت روغن زياد يا كمتر مىگردد ويا اين كه محلى را خريدار در نظر داشت بفروشد خيلى بيشتر از خريدش مىباشد مىتواند تفاوت قيمت زياده روغن را با فروشنده محاسبه كند يا همان قدر كه خريده وپول داده بگيرد.

[ 40 ]

ج - در فرض مسأله كه روغن را سلف فروخته واجل را كاملا معلوم نكرده معامله باطل است و خريدار پولى را كه‌داده طلب دارد و فروشنده آنچه روغن داده عين آنرا از فروشنده طلب دارد وآنچه كسر آورده عين پول خريدار را بايد پس بدهد. س 91 - شخصى از كسى پول قرض كند وبگويد بعد از مدت دو ماه يا سه ماه برنج بشما ميدهم دهنده پول قيد مىكند كه قيمت برنج را امروز معلوم كن گيرنده قبول مىكند وقيمت را معين مىكند اتفاقا موقع تحويل برنج قيمت آن ترقى ويا تنزل نموده معامله چه صورت دارد. ج - اگر برنج را فعلا بنحو سلف بخرد بقيمت معين كه در رأس مدت معينى آنرا بدهد معامله صحيح است ولى اگر قرض بدهد وشرط فروش در رأس مدت نمايد ربا وحرام است. س 92 - در باب سلف مىگويند فروش پول بپول باطل است بنابر اين آيا فروش چك وسفته كه بعد از سه ماه ديگر وصول مىشود بكمتر فروش پول بطور سلف محسوب نيست چون نو عا فتواى بصحت فروش چك وسفته مىدهند. ج - خود سفته وچك قابل خريد وفروش نيست بلكه لازم است چيزى كه در ذمه مديون است فروخته شود پس اگر آنچه در ذمه است پول نقره يا طلا باشد فروختن آن بطور سلف بنقره وطلا جايز نيست لكن اگر اسكناس باشد مانعى ندارد ومقصود از اثمان كه گفته مىشود لا يجوز اسلاف الأثمان في الأثمان نقدين است س 93 - اشخاصى پيش صنعت كاران امثال نجار و فرش باف مىروند و تقاضاى درب وفرش مينمايند و جميع خصوصيات و اوصاف از قيمت وموقع تسليم را معين نموده وپس از قبول، وجه نقدى مىدهند آيا اينگونه معاملات كه هنوز مبيع وجود ندارد داخل بيع نقدى ولازم است وبدون رضايت ديگرى هيچ يك نميتوانند بهم بزنند ويا داخل بيع سلف است كه مشترى بايد تمام ثمن را بدهد والا نسبت

[ 41 ]

به مقدارى از ثمن كه پرداخت شده صحيح است بنابر اين در مورد سؤال كه‌ممكن نيست بمقدار بعض ثمن را از مثمن جدا نمود نظر مبارك چيست. ج - اگر مشترى پول را بقصد تمليك ببايع داده وبايع هم بقصد تملك پول را در يافت نموده نسبت بمقدار وجهيكه مشترى داده است مثمن را مالك ميشود بنحو اشاعه ونسبت به مقدارى كه وجه پرداخت نشده معامله باطل است و معامله در مقدارى كه صحيح است عنوان سلف را دارد. (خيار فسخ) س 94 - شخصى خانه‌اش را به زيد اجاره داده به‌مدت سه سال سپس همان خانه را به ديگرى فروخته بفرمائيد اگر مشترى از موضوع اجاره بى خبر باشد حق فسخ دارد يا خير واگر اجاره را مىدانسته ولى تصور مىكرده مدت آن كم است واز اين جهت راضى به خريدن خانه شده بعد معلوم شده مدت سه‌سال است آيا در اين صورت هم اختيار فسخ دارد يا نه. ج - در هر دو صورت مشترى حق فسخ دارد ودر مورد سؤال چنانچه مشترى فسخ نكند و مستأجر اجاره را فسخ نمايد و يا به علتى اجاره منفسخ شود منفعت بقيه مدت اجاره مال موجر است نه مشترى. س 95 - زيد يك دستگاه عمارت در يازده سال قبل بعمرو فروخته ولى تا بحال قيمت آن بزيد نرسيده ومنزل هم تاكنون تحويل عمرو داده نشده آيا اين معامله صحيح است يا نه وبر فرض صحت آيا براى زيد خيار فسخ هست از جهت تأخير ثمن يا خير و چنانچه عمرو خريدار به زور و اجبار در عمارت مورد معامله تصرف نمايد غاصب مىشود يا نه. ج - در فرض مسئله اگر بيع بصيغه صحيحه شرعيه واقع شده باشد صحيح است وبايد بايع مبيع را تسليم مشترى ومشترى ثمن را تسليم بايع نمايد ودر صورتى كه

[ 42 ]

شرط تأخير ثمن نشده باشد ومشترى مبيع را تسليم نگرفته برود كه وجه را بياورد وتا سه روز نيايد بايع خيار تأخير ثمن دارد ومشترى اگر در مبيع تصرف كند عدوانى نيست لكن واجب است ثمن را بپردازد واگر نپرداخت واجب است او را بپرداختن وجه اجبار كنند. س 96 - حيوانى را شخصى فروخته ودر مدت سه روزيكه مشترى اختيار فسخ داشته حيوان از بين رفته ويا بذبح مقدارى از قيمت آن وصول شده مثلا در هفتصد تومان دويست تومان وصول شده بقيه از بين رفته آيا خسارت در هر صورت به فروشنده وارد است يا نه. ج - تلف مبيع در مدت خيار حيوان از مال بايع است و اما در صورت ذبح اگر معيوب بوده ومشترى معامله را فسخ كرده وبعد براى اين كه مال از بين نرود آنرا ذبح نموده حيوان ذبح شده مال بايع است ومشترى حق مطالبه ثمنى را كه داده است دارد واگر قبل از فسخ معامله ذبح كرده چون به واسطه ذبح در حيوان تصرف نموده حق فسخ ساقط است ولى حق مطالبه ارش دارد. س 97 - شخصى ماده گاوى از تهران خريدارى نموده ودر قم فروخته است ودر حين فروش با مشترى شرط كرده هر عيبى كه داشته باشد مربوط به فروشنده نباشد مشترى هم گاو را تحويل گرفته وپس از گذشتن دو هفته ماده گاو را پس آورده واظهار داشت كه ماده گاو مزبور شير خود را مىخورد ولى اين عيب را فروشنده مطلع نبوده كه بمشترى تذكر بدهد در اين صورت مشترى حق فسخ دارد يا نه. ج - در فرض مذكور مشترى حق فسخ ويا گرفتن ارش ندارد بلى اگر عيب مذكور بنحوى بوده كه عرفا اسقاط خيار عيب از آن منصرف باشد مشترى حق فسخ ويا گرفتن تفاوت قيمت بين صحيح ومعيب را دارد. س 98 - خانه‌اى راشخصى بمبلغ 120 هزار تومان فروخته كه بيست هزار تومان

[ 43 ]

آن را وصول نمايد ويكصد هزار تومان ديگر را در شهريور ماه دريافت بدارد و با صيغه شرعى طرفين ملزم شدند كه هر يك پشيمان شود و بخواهد فسخ كند مبلغ پانزده هزار تومان بطرف ديگر بدهد اكنون خريدار يا بعلت اينكه معمار آورده مىگويد قيمتش كم است ويا آن كه فعلا فهميده كه نمىتواند مبلغ را فراهم كند مىخواهد فسخ كند بنا بر اين چون صيغه خوانده شده ملزم است كه 15 هزار تومان را بپردازد يا نه. ج - در فرض سؤال چنانچه خريدار مغبون باشد وغبن خود را ثابت نمايد مىتواند معامله را بهم بزند و فروشنده حق مطالبه پانزده هزار تومان را ندارد ولى اگر مغبون نيست فروشنده در صورتى كه بخواهد مىتواند اقاله نمايد ومشترى حق الزام بايع به‌بهم زدن معامله را ندارد و چنانچه اقاله نمود حق مطالبه پانزده هزار تومان را ندارد. س 99 - اگر بايع در رأس المال دروغ بگويد علاوه بر اين كه فعل حرام مرتكب شده ومشترى هم در صورت كشف خلاف حق خيار دارد آيا اضافه را بايع مالك مىشود يا آن كه بايد رد كند ولو آن كه كشف خلاف نشود. ج - در صورتى كه رأس المال ده تومان باشد وبگويد پانزده تومان است و بفروشد پانزده تومان معامله صحيح وبايع پانزده تومان را مالك است ومشترى اگر فهميد اختيار فسخ دارد بلى اگر معامله برأس المال واقع شود يعنى بايع بگويد فروختم بآنچه خريده‌ام وآن پانزده تومان بوده در اين صورت بايع زيادى را طلب ندارد وبايد بمشترى پس بدهد. س 100 - شخصى كتابى مىخرد بعد از چند روز متوجه مىشود كه چند صفحه آن ناقص است و به كتاب فروش مراجعه مىكند كه كتاب را رد نمايد ووجه خود را مسترد بدارد كتاب فروش اظهار مىدارد بايد عوض آن كتاب سالم ببرى آيا در اين صورت خريدار اختيار فسخ دارد يا ملزم است كه كتاب سالم ببرد

[ 44 ]

ج - در فرض مسأله خريدار اختيار فسخ دارد و فروشنده حق ندارد او را الزام كند بگرفتن عوض مگر آن كه بيع بكتاب كلى واقع شده باشد نه بكتاب مشخص. مسائل متفرقه خريد وفروش س 101 - اشخاصى هستند كه ادعاى درويش بودن مىكنند در ضمن ائمه ما صلوات الله عليهم اجمعين را قائلند آيا معاشرت وداد وستد با آنها جايز است يا خير. ج - در صورتى كه اقرار بما جاء به رسول الله صلى الله عليه وآله داشته باشند وبدعت در دين نگذارند داد وستد با آنها جايز است لكن معاشرت وترويج غير طريقه اهل بيت عصمت و طهارت موجب خطر است. س 102 - خوردن ميوه باغى كه صاحب آن مطلع نيست چه صورت دارد چون ازقديم بين ما متعارف است كه مىگويند هر كس درباغى برود و به اندازه خوراك خود از آن باغ ميوه بخورد براى او حلال است. ج - كسى كه از راهى بسمت مقصدى مىرود ودر بين راه بدرخت ميوه يا زراعتى عبور كند ودر رفتن از آنراه قصد بر خورد بآن درخت و زراعت نداشته باشد جايز است ازميوه آن درخت و زراعت بقدرى كه سير شود بخورد ولى جايز نيست از آن چيزى ببرد و احتياط اين است كه اقتصار كند بصورت عدم علم به كراهت مالك واين حكم در صورتى است كه درخت ميوه و زراعت در راه باشد اما اگر در باغ محصور باشد رفتن در آن باغ وخوردن از ميوه آن بدون اذن مالك جايز نيست. س 103 - اشخاصى كه معامله هاى ربوى انجام داده‌اند فعلا نادم هستند طريق تطهير اموالشان را بيان فرمائيد.

[ 45 ]

ج - هر مقدارى كه ربا از اشخاص گرفته اگر آنها را ولو اجمالا مىشناسد بايد بخود آنها يا بورثه آنها بپردازد ويا از آنها استرضاء كند واگر بهيچ وجه صاحبان آنرا نمىشناسد ولى مقدارى كه ربا گرفته مىداند حكم مجهول المالك را دارد وبايد از طرف صاحبان آن بفقير غير سيد صدقه دهد واگر نه مقدار ونه صاحب آن ولو اجمالا معلوم نيست وبا اموال حلال ديگر خود مخلوط است بايد تخميس نمايد. س 104 - كسيكه از جهت جهل و نادانى قمار كرده است وفعلا مىخواهد توبه كند راه نجات او چيست نسبت بآنچه از دست او رفته ويا بدست او آمده ولى صاحب پول را نمىشناسد چه عملى انجام دهد كه توبه او قبول شود. ج - نسبت بآنچه از دست او رفته فقط توبه كند ونسبت بآنچه از مردم پيش او هست يا تلف كرده ضامن شده اگر صاحبش را نمىداند و مقدارش را مىداند مظالم بدهد واگر حرام مخلوط بمال حلالش شده ومقدار معلوم نيست وصاحب مال هم معلوم نيست خمس اين مال را بدهد وتوبه كند. س 105 - اگر كسى در معامله دروغ بگويد وبعد روى آن قسم ياد كند اين معامله چه صورت دارد. ج - گناه كرده اما معامله صحيح است. س 106 - شخصى با بهائى معامله نموده فعلا آن شخص فوت شده وفرزند آن شخص مىخواهد از ورثه بهائى حليت بطلبد ولى نمىداند در موقع معامله پول يا جنس بهائى مرتد مال زمان اسلامش بوده كه مال ورثه شده يا بعد از ار تداد آن پول را پيدا كرده و معامله نموده است. ج - با عدم علم بغصب بودن اموال مذكوره تصرف در آنها جائز است وشخص

[ 46 ]

مذكور تكليفى ندارد. س 107 - عده‌اى از فرق ضاله (بهائيها) در يك مكان سكونت دارند پس از كوچ كردن آنها خريدن خانه آنها چه صورت دارد. ج - در اين فرض مانعى ندارد اگر ملك خودشان باشد نه‌ملك وارث مسلم

[ 47 ]

(مسائل اجاره) (اگر مال الاجاره را از گندم زمين مورد اجاره قرار دهد) س 108 - شخصى ملكى را اجاره كرده كه در سال مقدار نود من گندم از گندم همان ملك بدهد در اثر آمدن باد وسرماى زياد وآفات ديگر محصول ملك از گندم به اندازه تخم وحق الزحمه رعيت نمانده در اين صورت اجاره دهنده حق گرفتن مال الاجاره دارد يا نه. ج - اجاره دادن زمين بگندم حاصل خود آن زمين باطل است بنابر اين در فرض مسأله مالك زمين زائد بر اجرة المثل زمين بر حسب تصديق خبره حق ندارد. (اگر مستأجر در ملك مورد اجاره احداث بنا كند) س 109 - شخصى يك قطعه زمين موقوفه را كه عوائد آن در سال مثلا بيست تومان مىباشد از كسيكه مأذون از قبل حاكم شرع بوده بمدت پنج سال اجاره كرده ودر آنجا تأسيس بهدارى نموده ودر هر ماه متجاوز از يكصد تومان مال الاجاره مىگيرد بر فرض صحت اجاره پس از پايان مدت تكليف اين بناء چيست و چنانچه بخواهند اجاره را تجديد كنند همان مال الاجاره قبلى را ملاك قرار بدهند يا مال الاجاره فعلى را. ج - بناء ملك مستأجر است مگر آن كه آن را وقف كرده يا در اجاره ترتيب خاصى براى آن تعيين شده باشد وهر وقت بخواهند اجاره را تجديد كنند بايد مال الاجاره همان وقت را ملاحظه نمايند.

[ 48 ]

(در اجاره بايد مدت معين شود) س 110 - در بعضى از بلاد مازندران مثل بابلسر ونواحى آن مرسوم است كه زمينى را از شخصى اجاره مىكنند جهت زراعت ومال الاجاره بين آنان معلوم است ولى مدت اجاره را معلوم نمىكنند چنين اجاره‌اى صحيح است يا خير. ج - در صورتى كه مدت، متعارفه يا معهوده باشد كه منصرف بآن شود صحيح است. س 111 - مغازه‌اى ساختم وبه اجاره دادم بانضمام مقدارى سرقفلى وبا مستأجر شرط مىكنم كه مغازه براى هميشه بهمين اجاره باقى باشد وحق انتقال دادن بغير را هم داشته باشد آيا اين سرقفلى براى بنده اشكال دارد يا نه. ج - در فرض سؤال كه مدت اجاره تعيين نشده اجاره باطل وشرط در ضمن آن نيز باطل است وگرفتن سرقفلى اشكال دارد ولى اگر مدت اجاره معين شود وشرط مذكور در ضمن اجاره واقع شود صحيح است ودر اين صورت گرفتن سر قفلى براى صاحب مغازه اشكال ندارد. س 112 - شخصى دو باب اطاق از خانه مسكونى خود را اجاره مىدهد بمبلغ معلوم ولى مدت اجاره را معلوم نمىكند بعد از مدتى موجر به مستأجر پيشنهاد مىكند كه يا مال الاجاره را اضافه كن ويا مدتى بشما مهلت ميدهم كه اطاقها را تخليه نمائى آيا پيشنهاد مذكور شرعا مانع دارد يا نه ودر صورتى كه مستأجر هم بمقدار اضافه راضى شده لكن مال الاجاره را نپرداخته مديون هست يا نه. ج - پيشنهاد مذكور مانعى ندارد ولى اگر مدت معين نشده چنانچه ظاهر سؤال است اجاره صحيح نيست وموجر بيش از اجرة المثل طلب كار نيست.

[ 49 ]

(اگر مستأجر بخواهد ملك را بديگرى اجاره دهد) س 113 - مغازه يا خانه‌اى را كسى اجاره كرده ديگرى مىگويد من مبلغى بشما سرقفلى ميدهم كه بمن واگذار كنى واين سرقفلى امروز معمول است صورت شرعى دارد يا نه. ج - اگر مالك اجازه داده كه بغير واگذار نمايد ولو باين نحو كه مبلغى هم بگيرد اشكال ندارد و اگر مالك اجازه نداده صورت شرع ندارد واگر دكان در اجاره مستأجر باشد وشرط مباشرت نشده باشد مىتواند بغير اجاره بدهد لكن بهمان قيمتى كه اجاره نموده ونمى تواند به زيادتر از مال الاجاره قبل اجاره بدهد مگر تعمير كرده باشد يا تغييرى در آن داده باشد. (خيار فسخ در اجاره) س 114 - شخص پيمانكار يك دستگاه ساختمان نوساز با صاحب كار طبق مشخصات بمبلغ سى هزار تومان پيمان منعقد نموده وپس از تمام شدن ساختمان بدون كوچكترين نقصى بنحو احسن در مدت معينى كه صاحب كار تعيين كرده بود تحويل داد پس از تحويل معلوم شد اين پيمانكار پنج هزار تومان از كيسه خرج كرده ووضع مالى اين استاد پيمانكار خوب نيست واز صاحب كار و برادرش كه شريك آن ساختمان مىباشد تقاضا كرده كه مبلغ كسرى او را جبران نمايند ولى صاحب كار راضى نشده واظهار مىدارد كه كارى بود كنترات دادم ديگر هيچ گونه مساعدتى باو نمىكنم وفعلا يك سال از تحويل مىگذرد آيا اين استاد حقى دارد يا نه ج - اگر ثابت شود كه مقاطعه كار مغبون شده و معامله را فسخ كرده اجرة المثل واقعى را طلب كار است بلى اگر مقاطعه كار اهل خبره بوده كه اقدام او بر چنين معامله‌اى اماره رضايت او بر ضرر آن باشد خيار فسخ ندارد ودر صورت نزاع موضوعى مرافعه شرعيه لازم است.

[ 50 ]

س 115 - هر گاه ولى شرعى بچه ملك او را اجاره دهد يا خود بچه را اجير كسى نمايد البته با رعايت مصلحت وصرفه بچه و قبل از تمام شدن مدت اجاره، بچه بالغ شود آيا بچه مىتواند اجاره را نسبت به‌بقيه مدت فسخ كند يا نه ج - در فرض سؤال بچه پس از بالغ شدن حق فسخ ندارد. س 116 - آيا خياراتى كه دربيع ثابت است در اجاره هم جريان دارد يا خير ودر اين جهت فرقى بين اجاره عقديه واجاره معاطاتى هست يا نه ج - ظاهر اين است كه تمام خيارات بجز خيار مجلس وخيار حيوان وخيار تأخير كه مخصوص بيع است در اجاره عقديه جريان دارد واما اجاره معاطاتى مانند بيع معاطاتى است كه لزوم ندارد مگر اين كه عين تلف شود يا تغييرى در آن حاصل شود كه ردعين يا اجرت بصورت اوليه ممكن نباشد. (اگر اجير در ساعت كار غيبت كند) س 117 - مدير و آموزگارانى در يك مدرسه مشغول انجام وظيفه مىباشند آموزگار ومدير طبق آئين نامه موظف هستند هفته‌اى 28 ساعت كار كنند ومدير هم بايد اگر آموزگار نيايد گزارش بدهد حال اگر آموزگارى يك روز نيامد و به مدير مدرسه گفت كار داشتم ومدير هم گزارشى نداد از ترس اين كه مبادا برخوردى پيش بيايد ياكم روئى كرد آيا مسئوليت شرعى دارد و مسئوليت بر گردن آموز گار است كه نيامده يا مدير يا هر دو. ج - هر دو مسئوليت شرعى دارند علاوه آموزگار كه غيبت نموده استحقاق اجرت روز غيبت را ندارد واگر بگيرد ضامن است. س 118 - اگر مدير مدرسه گزارش غيبت را نداد وبه آموزگار گفت من گزارش نمىدهم مسئوليت شرعى آن بگردن خودت آيا بااين بيان سلب مسئوليت از مدير مىشود يا خير.

[ 51 ]

ج - با گفتن مدير به آموزگار كه مسئوليت بعهده خودت است سلب مسئوليت از مدير نمىشود. س 119 - اگر مدير مدرسه گزارش غيبت غير موجه آموز گار را نداد وگفت مصلحت ديدم كه گزارش ندهم آيا مديون است وشريك حرام بودن حقوق غيبت كننده مىشود ومسئوليت كدام يك از آموزگار ومدير بيشتر است. ج - ضمان حقوق روز غيبت فقط بعهده آموزگار است ومدير فقط بجهت ترك وظيفه خلاف شرع مرتكب شده ولى ضمان مالى ندارد. س 120 - اينجانب شغلم معلمى است وكسالت روحى دارم گاهى بقدرى از تدريس پى در پى خسته مىشوم كه بى اجازه فرهنگ تعطيل مىكنم وبخانه خود مىروم وبر اثر كثرت خستگى مقدورم نيست كه از فرهنگ استجازه كنم در اين صورت حقوق ساعاتى كه براى كمك به روحيه خسته‌ام تعطيل مىنمايم بر من حلال است يا نه. ج - بطور كلى اجير در اوقاتى كه عمل را انجام نداده به نسبت آن مستحق اجرت نيست مگر آن كه بداند اجير كننده او راضى است. (اگر مورد اجاره از قابليت انتفاع بيفتد) س 121 - قنواتى است كه بر اثر باران وتگرگ شديد مخروبه شده ولى راه آب بعضى از قنوات با اين كه مدتى است مشغول فعاليت هستند باز نشده واراضى صيفى ناكاشت مانده وشتوى هم آب ندارد ومعلوم نيست كه قبل از موقع كشت صيفى راه آب باز شود آيا كسانى كه اجاره كرده‌اند اجاره آنان باطل ومنفسخ ميشود و يا اينكه مستأجر حق فسخ دارد ودر هر دو صورت اگر مستأجر زمين را بموجر رد نكرد وبحال فعلى راضى شد تا ببينند چطور مىشود آيا قيمت چند نوبت آبى كه بايد از آن استفاده كند واجرت اراضى كه نا كاشت مانده مىتواند از موجر بگيرد يا خير.

[ 52 ]

ج - در صورتى كه قنات مورد اجاره مخروبه شده اجاره قنات نسبت به‌بقيه مدت باطل مىشود وموجر مستحق مال الاجاره باقيمانده نيست واگر تبعيض اجاره در اين فرض براى مستأجر ضررى باشد مىتواند اجاره را نسبت بگذشته هم فسخ نمايد واگر قنات مخروبه نشده وفقط انتفاع از آن در چند نوبت بواسطه مانع مذكور ممكن نشده چنانچه ظاهر فرض اخير است موجر نسبت بمدتى كه مسلوب المنفعه شده مستحق اجرت نيست. (اجاره بموت موجر يا مستأجر باطل نمىشود) س 122 - شخصى املاك خود را به اولادش هبه كرده وبعدا از اولاد خود آن املاك را اجاره نموده ومدت اجاره هنوز باقى است وآن شخص از دنيا رفته ووصيت به ثلث اموال براى خودش نموده آيا تا مدت اجاره باقى است هر سال بايد ثلث اخراج كرد يا اين كه بموت اجاره باطل مىشود. ج - اجاره بموت موجر يا مستأجر باطل نمىشود وبا فرض آن كه وصيت به ثلث جميع اموال خودش كرده باشد ثلث منافع مدت اجاره بايد بمصرف خود ميت برسد. (اجير شدن براى نماز وروزه) س 123 - شخصى اجير مىشود براى چند نفر كه مدتى صوم وصلوة بجا آورد ولى مدت صوم وصلوة را فراموش نموده و نميداند چند مدت است تكليف او چيست ج - اگر مراد مقدار صوم وصلوة است مىتواند بقدر متيقن اكتفا كند لكن احتياط آن است كه به قدرى بجا آورد كه يقين حاصل شود برئ الذمه شده است. س 124 - شخصى كه قضاء يقينى عبادت از خود بر ذمه دارد اجير شدنش براى انجام عبادت غير جايز است يا نه و در هر صورت بين صوم وصلوة فرقى هست يا نه

[ 53 ]

ج - در فرض مسأله اجير شدن بنظر حقير جايز است وفرقى بين صوم وصلوة نيست. س 125 - شخصى اجير براى روزه ويا نماز ديگرى شده وقبل از انجام همه اعمال از دنيا رفته آيا اين هم مثل عبادات بالاصاله بگردن اكبر اولاد ذكور است كه‌بايد پس از فوت اتيان كند يا خير ج - در فرض مسأله آنچه از نماز وروزه باقيمانده دين است وبايد از تركه بصاحب وجه بر گردانند. س 126 - كسى نمازى را عهده دار شده جهت ميتى بجا آورد و مقدارى هم خوانده آيا ميتواند بقيه‌را بشخص ديگر واگذار كند در صورت موثق بودن آن شخص دوم يا نه. ج - در صورتى كه شرط وقيد مباشرت نشده باشد مىتواند به ديگرى واگذار كند وچون غالبا خصوصيت اشخاص در نماز استيجارى ملحوظ است بدون اذن صاحب وجه يا وكيل او بديگرى واگذار نكند. س 127 - جوانى كه بسن چهارده سال بيشتر نيست مى تواند نماز وروزه ميتى را بعهده بگيرد واجير شود يا نه ج - گر چه اقوى صحت عبادت صبى مميز است لكن اكتفاء بآن مشكل است چون اصالة الصحه ندارد. (آفات سماوى وغير آن) س 128 - شخصى باغچه‌اى را به منظور استفاده از سبزى آن طبق اجاره نامه معينى اجاره داده بمدت ومبلغ معلومى مثلا سه ماهه يكهزار تومان واجاره كننده نصف آنرا نقدا داده وقرار شده كه پانصد تومان ديگر را بعدا پرداخت نمايد حال مىگويد سرمازده است وحقى بپانصد تومان بقيه نداريد در اين صورت تكليف چيست. ج - بطور كلى اگر چنانچه مورد اجاره بواسطه آفت سماوى مثل سرما

[ 54 ]

در تمام مدت يا بعض آن از انتفاع بيفتد نسبت بزمانى كه منافع آن از بين رفته اجاره باطل است. س 129 - شخصى زمينى را اجاره مىدهد مثلا بده من گندم وشرط مىكند كه اگر آفت عمومى به زراعت برسد بتصديق مصدق از مال الاجاره كسر شود در اين صورت اگر آتش بخرمن بيفتد و بسوزاند جزء آفت هست يا نه. ج - از مال الاجاره چيزى كم نمىشود وسوختن زراعت اتفاقا از آفات عمومى نيست. س 130 - شخصى باغى را دوساله به اجاره زيدى مىدهد در اثر آفت قسمتى از محصول يك يا دو سال آن از بين مىرود آيا مستأجر اختيار فسخ دارد يا نه واگر ندارد خسارت وارده بعهده موجر است ويا مستأجر. ج - در فرض سؤال اگر در ضمن عقد اجاره شرط خيار نكرده‌اند حق فسخ ندارد و خسارت نيز بر مستأجر وارد است مگر آن كه در آن محل متعارف مردم برخلاف باشد. (مسائل متفرقه اجاره) س 131 - مستأجرى خانه‌اى را اجاره نموده و عادتش اين بوده كه اجاره ماهانه را جلوتر مىداده آيا در صورت انتقال مستأجر در وسط ماه به خانه ديگر مىتواند نصف اجاره رااز موجر مطالبه كند يا نه. ج - اگر صيغه خوانده ومدت اجاره تا آخر ماه بوده وحق فسخ هم قرار نداده نمىتواند نصف پول را پس بگيرد وهمچنين اگر به نحو معاطاة پول يكماه راداده وموجر هم در پول تصرف كرده وعين پول را خرج كرده باشد. س 132 - زمينى را از دولت اجاره كرده‌اند ودر آنجا جهت سكونت مكانى تهيه نموده ودر آن كار مىكنند ولى اجاره نامه‌به آنها داده نشده فقط اسامى اشخاص را در دفترشان نوشته‌اند و روزانه يك تومان يا پانزده قران اجاره مىگيرند

[ 55 ]

شخص ديگر مىآيد بنام سرقفلى آن مكانها را از ساكنين اوليه با دادن ده هزار تومان يا بيشتر مىگيرد در اين صورت گرفتن اين پول چه صورت دارد. ج - ظاهرا با رضايت دولت اشكال ندارد. س 133 - حمامى است كه اجاره داده شده وفاضل آب آن باعث ضرر وخرابى منزل همسايه ودود آن موجب مسموم كردن هواى اطراف واهالى است وسبب اذيت وآزار و خسارت مالى وحتى احتمال خطرات جانى مسلمانان است اولا جلوگيرى ازدود وفاضل آب برعهده مالك است يا مستأجر كه همه نوع تصرف در حمام مىكند وضامن خسارات وارده است ثانيا باز كردن حمام مذكور شرعا جايز است يا نه. ج - در فرض مسأله جلوگيرى از خسارات واتلاف مال مردم به‌دود وفاضل آب بعهده مستأجر است ومخارج فاضل آب واصلاح دود حمام به قرارداد يا متعارف بين مالك و مستأجر است ودر نزاع موضوعى مرافعه شرعيه لازم است. س 134 - حمامى است قديمى كه از وجوه بريه مؤمنين تعمير ومختصر تغييراتى در آن داده شده وبراى استفاده آنها آماده گرديده ولى معلوم نيست كه هزينه‌هاى سابقه وحاضره آن از زكوة يا سهم مبارك امام عليه السلام ويا غير اينها از كدام خيرات است در اين صورت چنين حمامى را پس از تكميل ساختمان آن ميتوان اجاره داد تا وجوه اجاره آن براى هزينه‌ها وتعميرات آتيه مصرف گردد يا نه ودر صورت جواز وصحت اجاره چنين حمامى بنحوى كه ذكر شد آيا جائز است براى جلوگيرى از احتمال تعدى مستأجر نسبت بنرخ استفاده مراجعين از حمام شرط كنند كه مستأجر زائد بر مبلغ معينى كه ضمن اجاره تعيين شده بهيچ وجه مطالبه ننمايد مگر آن كه خود استفاده كننده بخواهد بطيب خاطر وجهى علاوه بر مبلغ معين مزبور انعاما بپردازد. ج - در فرض مسئله اجاره حمام جائز نيست وليكن ميتوان درضمن عقد مصالحه

[ 56 ]

بهمين كيفيت قرارداد نمود ولازم الوفا است. س 135 - اگر انسان براى انجام عملى مثلا ساختمان يا دوختن لباس معينى يا غير اينها اجير شود وشرط نشده باشد كه اجير شخصا و بالمباشره عمل را انجام دهد، آنگاه شخص ديگرى بعنوان تبرع و مساعدت اجير كار او را انجام دهد در اين صورت اجير مستحق اجرة المسماة هست يا خير. ج - بلى در مفروض سؤال اجير مستحق اجرة المسماة است واگر بعكس واقع شود يعنى شخص مذكور عمل را بعنوان تبرع و مساعدت صاحب كار انجام دهد اجير استحقاق چيزى ندارد بلكه اجاره بجهت فوت محل آن باطل مىشود وآن شخص هم كه كار را انجام داده نمىتواند از صاحب كار اجرت بگيرد چون عمل را به‌امر صاحب كار انجام نداده. س 136 - كسى جهت روضه ياقر آن يا دعا يا استخاره قرار بگذارد كه اين قدر اجرت مىگيرم چه صورت دارد. ج - اجرت گرفتن در مقابل عملى كه‌براو واجب نيست مثل روضه يا قرآن يا استخاره يا دعا براى غير ظاهرا اشكال ندارد. س 137 - شخصى ملكى داشت كه در دست زارعى بود چند سال قبل در اثر اختلافات خواست از او بگيرد وبشخص ديگر اجاره بدهد يكى از بستگان زارع مذكور براى اين كه ملك را از دست آن زارع نگيرند وبغير ندهند بنام خود بمدت چهار سال اجاره كرد ودر دست همان زارع بود بيان فرمائيد در پايان مدت چهار سال تخليه ملك واجرة المثل بعهده شخص مستأجر است يا به عهده زارع مزبور. ج - در فرض سؤال كسيكه ملك مرقوم را اجاره كرده بايد مال الاجاره آنرا كه در عقد اجاره معين شده بدهد ومكلف است آنرا تخليه كند وبر كسى كه ملك در تصرف او است نيز واجب است از آن رفع يد كند و به مالك تحويل بدهد.

[ 57 ]

س 138 - زيد اجاره يك سال مورد بيع شرط را مصالحه كرد به مستأجر به مبلغ دويست تومان هنوز مدت اجاره تماما منقضى نشده بيع مزبور را فسخ نموده در اين صورت مستحق تمام مال الاجاره است يا بعض آنرا بالنسبه ج - در فرض مسأله مال الاجاره در مدت قبل از فسخ بيع مال مشترى است ونسبت ببعد از فسخ احوط آنست كه مصالح ومتصالح با يكديگر به مصالحه و مراضاة عمل نمايند. س 139 - هر گاه انسان براى كارى اجير شود وبدون امر مستأجر كار ديگرى براى او انجام دهد آيا استحقاق اجرت دارد يا خير و آيا فرقى بين صورت عمد وصورت اشتباه هست يا نه. ج - در مورد سؤال چنانچه مستأجر اجاره را فسخ كند موجر استحقاق چيزى ندارد وفرقى بين عمد و اشتباه نيست لكن مستأجر مىتواند اجاره را فسخ نكند و مطالبه عوض فائت يعنى اجرة المثل عمل فوت شده را بنمايد كه در اين صورت موجر مستحق اجرة المسماة است. س 140 - هر گاه انسان مر كوبى را بمنظور حمل بار در وقت معينى به‌محلى اجاره نمايد ودر همان وقت بجاى حمل بار خودش سوار شود يا اين كه بمنظور سوار شدن اجاره كند وبا آن بار حمل كند وخودش سوار نشود آيا علاوه بر اجرة المسماة لازم است اجرة المثل منفعتى را كه استيفاء نموده نيز بپردازد يا خير وفرقى بين عمد و اشتباه در اين جهت هست يا نه. ج - در مورد سؤال چنانچه تفاوتى بين اجرة منفعت مورد اجاره و منفعتى كه استيفاء نموده نباشد يا اجرت منفعت مورد اجاره بيشتر باشد غير از اجرة المسماة چيزى بر او نيست و اگر تفاوت باشد بايد علاوه براجرة المسماة ما به التفاوت را نيز بدهد پس اگر مركوب را براى حمل بار در وقت معينى به‌صد تومان مثلا اجاره نموده وبدون حمل خودش سوار شده واجرت سوار شدن يكصد و پنجاه تومان مثلا

[ 58 ]

باشد بايد يكصد و پنجاه تومان را به پردازد و احتياط تصالح است. س 141 - شخصى املاك خود را به اولاد خود صلح مىكند ودر ضمن شرط مىكند منافع املاك مادام الحيوة ولو به پنجاه سال برسد مال خود پدر باشد در اين صورت پدر مىتواند بعنوان اجاره املاك را بغير بدهد يا نه. ج - بلى مىتواند اجاره بدهد. س 142 - چه راهى براى تصحيح معامله سرقفلى بنظر حضرت آية اللهى مىرسد. ج - براى مالك جايز است مقدارى بعنوان ماهيانه مال الاجاره قرار بدهد و مقدارى هم نقدا بگيرد واين سرقفلى في الحقيقه جزء مال الاجاره است وبراى غير مالك جايز نيست مگر آن كه در ضمن عقد اجاره يا عقد خارج لازم ملتزم شود كه تا مستأجر راضى نشود بغير اجاره ندهد واو هم قبول كند كه در اين صورت اگر مستأجر بگويد چنانچه اين مقدار بدهى راضى مىشوم وخلع يد مىكنم مانع ندارد. س 143 - زيد يك قطعه زمين خود را بمدت پنج سال بعمرو اجاره داده بعد از انقضاء اين مدت از درختهائى كه از سابق بوده وبزرگ شده يا خود مستأجر كاشته مستأجر حق دارد يا نه. ج - در فرض مسأله مستأجر به درختهائى كه قبلا بوده حقى ندارد و درختهائى كه خود مستأجر غرس نموده اگراصل نهالش ملك خودش بوده درخت هم ملك او است واگر اصل نهالش از مالك بوده درخت هم ملك مالك است س 144 - هر گاه كسى خود را اجير ديگرى قرار دهد باين نحو كه بالمباشره كار را انجام دهد ووقت آن عمل هم معين شود آيا مىتواند در همان وقت براى ديگرى در مورد عملى كه با عمل براى مستأجر اول منافات ندارد اجير شود يا خير. ج - بلى مىتواند مثل اين كه اجير زيد شود كه در روز جمعه براى او لباس بدوزد يا كار ديگرى انجام دهد واجير ديگرى شود كه در همان جمعه روزه بگيرد

[ 59 ]

ولى بايد طورى باشد كه بر حسب متعارف عمل براى مستأجر دوم موجب نقصى در عمل براى مستأجر اول نشود. س 145 - شخصى بدون اجازه و رضايت متولى شرعى ملك وقف را باجاره مىدهد ومال الاجاره آنرا بطورى كه در وقفنامه تعيين شده مصرف مىنمايد در اين صورت ذمه مستأجر با دادن مال الاجاره وذمه موجر با مصرف رساندن آن برئ است يا نه. ج - در فرض سؤال اجاره باطل است و مستأجر با پرداخت مال الاجاره بموجر مذكور برئ الذمه نمىشود. س 146 - شخصى در زمينى با اذن شفاهى مالك خانه ساخته ودر آن ساكن و متصرف شده بدون تعيين اجاره و مدارك خريد وتا كنون زمين مزبور با زمينهاى ديگر مالك منتقل بسه نفر شده ومالك سوم دعوى اجاره مدت گذشته وقيمت زمين را مىكند كه قباله بدهد و ساكنين اعتراض دارند ومالك هم اظهار مىدارد كه من رضايت ندارم سكونت در آن خانه را در اين صورت تصرفات شخص مذكور در آن خانه چه صورت دارد. ج - مالك سوم حق مطالبه مال الاجاره گذشته را ندارد بلى از وقتى كه زمين را مالك شده مىتواند مطالبه اجرة المثل نمايد. س 147 - زيد گوسفندان خود را بعمرو اجاره مىدهد تا از شير آنها استفاده نمايد ومال الاجاره را يك من روغن قرار ميدهند وعمرو روغن مزبور را از محصول گوسفندان مذكور مىپردازد اين اجاره صحيح است يا نه. ج - اجاره مذكور صحيح است ودر صورتى كه روغن مرقوم را تملك نمايد مىتواند از بابت مال الاجاره آنرا بموجر بدهد. س 148 - آيا پدر يا جد پدرى مىتواند فرزند نا بالغ خود را بطور مجانى بكار منزل يا شخصى وادار كند يا نه. ج - اگر براى تمرين و تربيت باشد وبراى او ضرر نداشته باشد مانعى ندارد.

[ 60 ]

س 149 - آيا اجرت گرفتن براى آبستن كردن گاو ماده توسط گاو نر جايز است يا خير. ج - اجرت گرفتن واجاره دادن گاو نر براى ضرب ماده جايز است. س 150 - آيا جايز است دو نفر مثلا خانه‌اى را بنحو اشتراك اجاره كنند وبا هم ساكن شوند يا خير. ج - بلى جايز است وبايد با رضايت يكديگر در آن سكونت نمايند يا خانه را بحسب مكانهاى مورد استفاده آن با عدالت تقسيم كنند يا با قرعه معلوم كنند ويا منفعت خانه‌را به نحو مهاياة تقسيم نمايند به اينكه يكى از آنها مثلا شش ماه سكونت نمايد وپس از او ديگرى نيز شش ماه ساكن شود. س 151 - آيا جائز است مبلغى را بقرآن خوانى به عنوان مزد داد تا يك قرآن براى امواتش ختم كند وقرآن خوان مىتواند بگويد من فلان مقدار مىگيرم ويك قرآن ختم مىكنم يا خير. ج - مزد گرفتن قر آن خوان مانع ندارد بلى چنانچه او قربة الى الله قر آن بخواند وشما هم قربة الى الله وجه بدهيد بهتر است. س 152 - شغل شخصى حسابدارى ومنشى يكى از عمده فروشيهاى ميدان ميوه تهران است گاهى صاحب مغازه دستور مىدهد صورت حساب بار را مقدارى كمتر از آنچه هست بنويسد باين خاطر كه خريداران بد حساب هستند بايد جبران شود واين پيش بينى در بعضى موارد صحيح است اكنون با توجه باين كه شخص مزبور كارمند است وبايد اطاعت كند واگر هم از آن فروشگاه استعفاء كند كار ديگرى پيدا نمىكند تكليف او چيست. ج - اين عمل در هر حال خلاف شرع است واگر بخواهد كمتر بنويسد بايد بصاحب بار بگويد اگر راضى شد مانعى ندارد واگر صاحب مغازه شما را به اينكار خلاف شرع مجبور مىكند از آنجا بيرون برويد روزى دهنده خداوند

[ 61 ]

متعال است انشاء الله كار را او اصلاح مىكند. س 153 - يك حلقه چاهى است كه جمعى از يك شركت مقاطعه كار تقاضاى حفر آنرا نموده‌اند وآن شركت با آنها پيمان بسته كه فلان مقدار بگيرد وچاه را حفر كند وقرار شده كه مقدارى از وجه مورد مذاكره را پيش از شروع بكار وبقيه وجه را بعد از خاتمه كار تحويل بگيرد وموعدى را معين نموده‌اند كه اگر صاحبان چاه پول شركت را تا آن وقت نپرداختند چاه مزبور مال خود شركت باشد وشركت هم چاه را حفر كرد وبه آنها اخطار كرد كه بقيه پول را بدهند وچاه را تحويل بگيرند آنها باين شرط وفا نكرده وپول شركت را نپرداختند شركت هم چاه را بدولت فروخته آيا از نظر شرع اسلام كسى مىتواند آن چاه را از دولت كه فعلا خود را مالك مىداند اجاره كند يا بخرد ويا نمىتواند نظر مبارك را مرقوم فرمائيد. ج - در فرض مسأله اگر در ضمن عقدى از عقود لازمه شرعيه مالكين زمين شرط كرده باشند كه در صورت عدم پرداخت وجه حفر چاه در مدت معين چاه ملك حافر باشد بعيد نيست صحت شرط وصحت بيع حافر ودر صورتى كه مجرد قرار داد و مقاوله بوده چاه ملك مالكين زمين است وحفار اجرت حفر را طلبكار است وبدون اجازه مالكين تصرف در چاه جايز نيست. س 154 - مستأجرى كه مدت مديدى مغازه‌اى را در اجاره داشته ودر آن بكسب مشغول بوده ولى بر اثر بدهكارى زياد قادر به ادامه كسب نبوده وناچار ترك وطن ومحل كسب خود مىكند در نتيجه مغازه اش از طرف بعضى از طلبكارها با اقدام قانونى توقيف مىگردد ومدتى بسته مىشود تا مالك مغازه با اجرا گذاشتن مال الاجاره عقب افتاده مغازه حكم تخليه ملك خود را مىگيرد در اين صورت آيا اجاره مدتى راكه مغازه بسته بوده مستأجر مديون است يا خير و همچنين هزينه‌هائى كه مالك پرداخت نموده از قبيل حق الو كاله وغيره براى تخليه مغازه شرعا بعهده

[ 62 ]

مستأجر است يا خير مضافا باين كه مستأجر نه رضايت به بسته شدن مغازه داشته ونه مىتوانسته اقدام بتحويل مغازه بنمايد. ج - در فرض سؤال اگر طلبكار در زمانى كه مغازه در اجاره مستأجر بوده آنرا توقيف نموده بايد اجرة المثل آنرا به مستأجر بپردازد ومستأجر اجرة المسمى را بمالك بدهد واگر توقيف مغازه در خارج زمان اجاره بوده مالك مىتواند مستقيما اجرة المثل را از طلبكار مزبور بگيرد ومى تواند از مستأجر مطالبه نمايد ودر صورتى كه اجرة المثل مدت توقيف را از مستأجر بگيرد طلبكار ضامن است وبايد به مستأجر بپردازد و مخارجى كه مالك براى تصرف ملك خود نموده ديگرى ضامن آن نيست. س 155 - زمينهاى اطراف ده كه چراگاه گوسفندان است آيا تنها مال مالكين ده است كه جهت تعليف گوسفندان اجاره بدهند ويا چون آب ريز ده است همه ساكنين آن قريه مىتوانند در آن تصرفاتى بنمايند يعنى جهت استفاده از كتيرا كه اهميت دارد اجاره بدهند. ج - صحت اجاره حريم ده محل تأمل است ولى اهالى ده مىتوانند وجهى از كسى بگيرند كه او را از گرفتن كتيرا منع نكنند. س 156 - اجاره دادن صحرا بملاحظه استفاده از كتيراى آن صحيح است يا چون از بين رفتن عين است بايد بيع شود. ج - صحت بيع كتيراى حريم ده نيز محل تأمل است. س 157 - احتراما بعرض ميرساند اينجانب سالها وقت خود را بجاى دائر كردن مطب شخصى صرف تحقيق و مطالعه و آزمايش در مورد حل يكى از مسائل مشكله جامعه (درمان اسهال و استفراغ هاى كود كان) نموده وموفق به كشف تركيب جديد وروش جديد كاملا مؤثر وبى ضرر وعملى ساده وارزان شده‌ام كه مىتواند ساليانه جان هزاران كودك را در سراسر كشور از مرگ حتمى نجات دهد بعلاوه وابستگى

[ 63 ]

بخارج و هزينه‌هاى داروئى و درمانى و آزمايشگاهى وپزشكى و بيمارستانى را تا حدود نود در صد كاهش دهد و نتايج درمانى آن در سال 1359 به وسيله اينجاب در تهران وشهرستانهاى جنگ زده به اثبات رسيده ودر سال 1360 گواهى نامه ثبت اختراع آن بنامم صادر شده است دارو وروش مذكور امسال در مراكز آموزشى و درمانى وزارت فرهنگ و آموزش عالى و وزارت بهدارى با داروهاى قبلى مقايسه شده ونتايج آن موفقيت آميز است ضمنا كميته مسؤل مجمع بين المللى مراقبتهاى ويژه كودكان (يوگسلاوى - سال 1981) تجربه فوق الذكر را سودمند ناميده‌اند از طرف ديگر در آينده لازم است به نقاط مختلف كشور مسافرت نموده آموزشهاى علمى وعملى به همكاران پزشك و پرستار بدهم در اين رابطه به سئوالهاى زير جواب مرحمت كنيد. 1 - آيا در مورد فراورده جديد با در نظر گرفتن مفاد فوق حقوقى به اينجانب تعلق مىگيرد يا نه؟. 2 - در صورتى كه اشخاص حقيقى يا حقوقى مايل باشند داروى فوق الذكر را توليد نموده واز مزاياى مادى ومعنوى آن در اجتماع بهره‌مند شوند آيا نسبت بكاهش هزينه‌هاى فوق الذكر حقى بمن تعلق مىگيرد يا نه؟ ج - در فرض سؤال لازم بتذكر است كه اگر قربة الى الله ساختن ومصرف نمودن داروى مزبور را براى حفظ جان مسلمين مجانا تعليم نمائيد اجر آن بيشتر است (وما عند الله خير وابقى) ولكن شرعا جائز است فرمول ساختن آنرا به دولت يا شركت يا شخص خاصى تعليم ودر مقابل آن پولى دريافت نمائيد يا با طرف در ضمن عقد لازم مثل عقد صلح شرط نمائيد كه آنچه از اين دارو توليد مىنمايد مبلغى را بشما بدهد ولازم است صيغه شرعيه وشرط ضمن آن خوانده شود تا عمل بآن شرط بر طرف واجب شود و همچنين جائز است براى تعليم كيفيت مصرف باطباء وغيرهم اجرت گرفت و نا گفته نماند كه اگر شخص ثالثى فرمول داروى مزبور را كشف

[ 64 ]

يا از تجزيه آن دارو اطلاع حاصل نمود وتوليد كرد شما نسبت به او هيچ گونه حقى نداريد. س 158 - آيا اجاره دادن ملك مشاع جايز است يا خير وآيا در اين جهت فرقى بين اين كه موجر، مالك تمام عين باشد يا بعض آن، هست يا نه مستدعى است مسأله را مشروحا بيان فرمائيد. ج - اجاره ملك مشاع در هر دو صورت جايز است پس اگر موجر مالك تمام عين باشد مىتواند مثلا نصف آنرا بنحو اشاعه اجاره دهد واگر مثلا مالك نصف مشاع باشد مىتواند همان نصف را اجاره دهد لكن در صورت دوم جايز نيست عين را بدون اذن شريكش تسليم مستأجر نمايد ولى اگر عصيانا تسليم نمود آثار قبض صحيح بر آن مرتب مىشود. س 159 - هر گاه كسى عين مورد اجاره را غصب كند و نگذارد كه مستأجر از آن استفاده كند تكليف مستأجر چيست. ج - در مورد سؤال چنانچه پيش از اين كه مستأجر عين را تحويل بگيرد غصب شده مستأجر مىتواند اجاره را فسخ كند واگر مال الاجاره به موجر داده پس بگيرد ومى تواند به غاصب رجوع كند واجرة المثل بگيرد و چنانچه بعد از قبض عين غصب واقع شده مستأجر فقط مىتواند به غاصب رجوع كند واجرة المثل بگيرد. س 160 - شخصى دوباب مغازه را در چهارده سال قبل بادادن مبلغى بعنوان سرقفلى به مستأجر، از مالك اجاره مىنمايد ومالك هم چند ذراعى باين دو باب مغازه اضافه مىكند ومبلغى نيز بعنوان سرقفلى ولى صورة بعنوان اضافه برمال الاجاره بجهت اين چند ذراع اضافى از مستأجر دوم مىگيرد فعلا مالك تقاضاى تخليه مىكند بدون آن كه چيزى را براى مستأجر منظور بدارد وحال آن كه در خلال مدت چهارده سال مستأجر مخارجى هم مانند برق وغير آن كرده ومحل كسبى براى خود معين نموده واكنون

[ 65 ]

براى كسب ونقل اثاثيه ولوازم كار، محل ومكانى ندارد در اين صورت آيا حق مطالبه چيزى را از مالك دارد يا نه. ج - با فرض آن كه آنچه مالك گرفته بعنوان مال الاجاره بوده مستأجر حقى بمالك ندارد وآنچه مصرف كرده اگر بامر مالك بوده وقصد مجانى نداشته مالك ضامن است و اعيانى كه مستأجر از قبيل برق وغيره در مغازه ها دارد ملك خود مستأجر است. س - 161 - مغازه‌اى است جهت كرايه ظروف آماده است ظروفى كه براى كرايه برده مىشود بعضى اوقات سهوا وغفلة بعضى از آنها شكسته مىشود وبهاء ظروف شكسته را مغازه دار از كرايه كنند گان مىگيرد چه صورت دارد. ج - در صورت اتلاف كرايه كنند گان مطلقا ضامن هستند ودر صورت تلف با تعدى وتفريط ضامنند ودر صورت عدم تعدى وتفريط ضامن نيستند مگر در ضمن عقد شرط ضمان شده باشد كه در اين صورت نيز ضامن هستند. س 162 - مغازه خشك شوئى لباس، در جنب مغازه گاز فروشى قرار گرفته در گاز فروشى آتش سوزى شده و به مغازه خشك شوئى سرايت كرده وجميع لباسهاى موجود با جميع اسباب ولوازم مغازه سوخته شده صاحب مغازه در حفظ لباسها وغيره تقصيرى نكرده است آيا مشار اليه لباسهاى مردم را كه سوخته است ضامن است يا خير. ج - در فرض سؤال اگر در ضبط البسه كوتاهى نكرده صاحب خشك شوئى ضامن نيست ودر نزاع موضوعى مرافعه شرعيه لازم است. س 163 - اگر زمين را اجاره دهند ودر ضمن عقد اجاره شرط كنند كه مستأجر از مال خود ساختمانى در آن احداث وپول ساختمان را بتدريج از بابت اجاره محل منظور، محسوب نمايد وشرط شود كه بعد از مدت اجاره مجددا با همين مستأجر تجديد اجاره بعمل آيد وتا وقتى كه طلب مستأجر تماما مستهلك

[ 66 ]

نشده حق تقدم اجاره خواهد داشت آيا در صورتى كه بعد از انقضاى مدت اجاره طبق قرار دادى كه در عقد اجاره نموده‌اند فقط يك ششم از ساختمان بابت اجاره تعيين شده بموجر تعلق گرفته باشد موجر مىتواند بدون موافقت و رضايت مستأجر محل را بديگرى اجاره دهد يا خير. ج - در فرض سؤال عمل بشرط در عقد اجاره واجب است تكليفا وبدون رضايت واذن مستأجر جائز نيست بديگرى اجاره بدهد. س 164 - اگر در ضمن عقد اجاره شرط شود كه بعد از انقضاى مدت اجاره مجددا با همين مستأجر تجديد اجاره بعمل آيد وموجر مثلا تاسى سال براى مستأجر حق تقدم اجاره قائل شود آيا موجر مىتواند اين شرط وحق را ناديده گرفته محل را بديگرى اجاره دهد. ج - در فرض سؤال ضمن عقد اجاره شرط شده كه بعد از تمام شدن مدت اجاره مستأجر را در اجاره بعدى تاسى سال مقدم بدارد عمل بشرط مزبور واجب است تكليفا. س 165 - طبق مواد - و - تعرفه حمل ونقل راه آهن كه در زمان رژيم سابق به تصويب رسيده است چنانچه فرستند گان كالا وتوشه در ظرف شش ماه براى ترخيص محمولات خود به انبارهاى راه آهن مراجعه ننمايند بدون اطلاع قبلى صاحبان مال، اموال آنان از طريق حراج بفروش رفته وپس از برداشت حق انباردارى شش ماهه از وجه حاصل، مازاد آن تا پنج سال بطور امانى نزد راه آهن نگهدارى شده چنانچه پس از گذشت پنج سال صاحب مال براى تسويه حساب به راه آهن مراجعه ننمايد مبلغ مورد بحث بحساب در آمد راه آهن منظور ميگردد احتمالا بلكه يقينا كالا وتوشه مزبور به سازمانهاى ملى ودولتى وجنك زده گان وآواره گان وايتام ووراث شهداء ويا به مستحقان و محتاجان جامعه مربوط مىشود اين امر از لحاظ شرعى چه صورت دارد.

[ 67 ]

ج - در صورتى كه صاحب كالا با علم واطلاع از اين مقررات جنس خود را وارد انبار كرده باشد بعيد نيست عمل به اين ترتيب خالى از اشكال باشد ولى چنانچه صاحب كالا بعد از مدت پنج سال ثابت نمايد كه در عدم مراجعه شرعا معذور بوده است بايد بهاء كالا به او پرداخت شود. س 166 - شخصى املاك خود را باولاد خود صلح مىكند و در ضمن شرط مىكند منافع املاك مادام الحيوة ولو پنجاه سال ديگر باشد مربوط بخود پدر باشد ولى چون براى پدر مباشرت مقدور نيست آيا بعنوان اجاره مىتواند املاك را بغير بدهد يا چون مالك عين املاك نيست نمىتواند. ج - بلى مىتواند اجاره بدهد. س 167 - اجاره دادن زمين اعم از ملكى ووقفى جهت برداشتن خاك مثلا براى آجر درست كردن صحيح است وياچون خاك زمين صرف تهيه آجر مىشود اين اجاره صورت شرع ندارد. ج - بعنوان اجاره صحيح نيست ولكن بعنوان مصالحه ويا اين كه پولى بگيرد وبطرف حق انتفاع بدهد در غير وقف مانعى ندارد واما زمين وقفى را به هيچ عنوان جائز نيست واگذار كنند كه عين زمين تلف شود بلى چنانچه زمين وقفى مثلا جاى بلندى باشد كه‌براى آماده شدن جهت استفاده زراعتى وغيره احتياج به‌خاك بردارى داشته باشد در اين صورت انتقال دادن مقدارى از خاك آن تا حدى كه آماده استفاده شود به نحو صلح ويا حق انتفاع مانعى ندارد.

[ 69 ]

(مسائل شركت) (احكام شركت) س 168 - دو نفر با هم شركت داشتند و با سرمايه مساوى ونفع وضرر مساوى با يكديگر مشغول كار بودند الان اگر يكى از آن دو شريك بخواهد از نظر عمل جدا شود ولكن در ماه مقدارى بعنوان حق الشركه بگيرد جايز است يا نه. ج - حق الشر كه عنوان شرعى ندارد ولى بعد از عمل مىتوانند در صورتى كه عوائد معلوم نباشد مصالحه نمايند. س 169 - چه مىفرمائيد در اين مسأله كه زيد فوت نموده در حالتى كه داراى باغات و زراعات بوده فرزند ارشدش بعد از فوت پدر محصولات و زراعات را بوسيله خودو عمله وغيره رجمع آورى نموده ومخارج خود و عائله‌اش هم ازمال پدرى بوده آيا در صورت عدم شرط اجرت مىتواند براى عمل خودش اجرت از ساير وراث اخذ نمايد يا خير. ج - در صورتى كه بدون اجازه ساير ورثه محصول را جمع آورى نموده باشد حق مطالبه اجرت از آنها ندارد. س 170 - زمين لم يزرعى كه مال سه نفر است بنحو مشاع ويكى ازاين سه‌نفر قسمتى از آن را آباد كرده وبقيه آن بصورت لم يزرع باقى است آيا آن دو نفر ديگر از قسمت آباد شده با بودن قسمت آباد نشده سهمى دارند يا خير و تكليف اين دو نفر نسبت به آباد كننده چيست.

[ 70 ]

ج - در فرض مسأله اگر زمين را تقسيم نكرده آباد كرده همه شركاء كما في السابق در آن شريك مىباشند نهايت اگر با اذن آنها آباد كرده حق الزحمه آباد كردن سهم آنها را طلب دارد واگر بدون اذن آباد كرده حق الزحمه طلب ندارد واگر شركاء اذن داده‌اند كه اين قسمت را آباد كن براى خود بدون تقسيم فعلا مىتوانند از اذن بر گردند و بگويند همه بايد تقسيم شود ولى حق الزحمه آباد كردن را بايد بدهند وآنچه اشجار و زراعت وبنا ايجاد كرده مال خود آباد كننده است لكن اگر اذن داده‌اند براى خود احداث بنا وغرس اشجار نمايد تا چنديكه از اذن خود برنگشته‌اند حق مطالبه چيزى ندارند وهر وقت از اذن خود بر گردند از آن موقع به‌بعد براى بقاء بنا واشجار در زمين حق مطالبه اجرة المثل زمين را نسبت به‌سهم خودشان دارند و چنانچه نزاع موضوعى در بين باشد محتاج به مرافعه شرعيه است. س 171 - اهل خبره يك رأس حيوان را قيمت مىكند مثلا به ششصد تومان بعد صاحب حيوان نصف حيوان را بكسى بهمان قيمت نسيه مىفروشد ونصف ديگرش هم از خودش تا شريك باشند بشرط آن كه شش سال آن حيوان را نگهدارى و مواظبت نمايد وبعد از مدت مذكوره آن حيوان را بفروشند، صاحب حيوان ششصد تومان را از ميان بردارد بقيه منفعت را بالمناصفه قسمت نمايند، بعد از گذشتن دو سال حيوان تلف مىشود ونصف قيمت كه سهم خودش بود از بين مىرود آيا نصف قيمت را كه درذمه آن كس بود مىتواند مطالبه نمايد يا نه ج - در فرض مسأله كه نصف حيوان را نسيه فروخته خسارت بهر دو شريك وارد شده وذمه خريدار به‌نصف قيمت مشغول وبايد بفروشنده بپردازد. س 172 - چهار نفر در موتور آب و مقدارى زمين شريك بوده و بوسيله اهل خبره زمين قطعه بندى وموتور آب واشجار آن قيمت شده وقرعه كشيده‌اند وسهم هر يك از شر كاء مشخص شده اكنون بعضى از شركاء در سهم خود ادعاى غبن

[ 71 ]

دارند حكمش چيست. ج - در فرض سؤال بعد از تعديل سهام وقرعه اگر بعض از شركاء ادعاى غلط بودن تقسيم را بنمايد مسموع نيست مگر آن كه به مرافعه شرعيه ثابت شود كه تقسم عادلانه نبوده كه در اين صورت تقسيم باطل و احتياج به تقسيم مجدد دارد والله العالم. س 173 - چند نفر با هم شريك شدند كه تجارت كنند در اين بين يك نفر از آنها فوت نموده است ومقدار اموال شركتى را تعيين كردند ومال چندين برابر شد مىخواهند شركت را بهم بزنند آيا به ورثه متوفى بايد سهم روز فوت پدرشان را بدهند يا روزى كه شركت بهم مىخورد. ج - اگر از مال ميت شريك در نزد شر كاء باقى بوده وباآن معامله نموده‌اند به نسبت مالى كه در شركت باقيمانده بايد منافع آنرا در موقع تفكيك شر كت بورثه ميت شريك بدهند. س 174 - آيا شريك غير ساكن مىتواند اجرة المثل مطالبه كند از لحاظ اين كه رفت وآمد شرا از آن خانه قطع كرده ومحل ديگر ساكن شده يا نمىتواند متقابلا شريك ساكن هم به اندازه بودن اثاثيه شريك غير ساكن حق مطالبه اجرة المثل را از او دارد يا نه ج - شريك غير ساكن مىتواند اجرة المثل سهم خود را از مقدار متصرفى ساكن مطالبه نمايد مگر آن كه راضى شده باشد بتصرف مجانى وهم چنين ساكن نسبت به مقدار سهمى خود از متصرفى غير ساكن. (شركت در ابدان) س 175 - عده‌اى قرار مىگذارند كه هر وقت كارى برايشان درست شد دو نفر يا سه نفر از آنها بروند كار كنند ودر هر ماه اين مبلغ را بين همه افراد تقسيم

[ 72 ]

كنند اين نحو شر كت چه صورت دارد ج - شركت در ابدان باطل است وهر كسى كارى انجام دهد مزد آن كار ملك كسى است كه كار را انجام داده و ديگران حقى بآن ندارند بلى اگر به رضايت مزد خود را به اشخاص ديگر بدهد اشكالى ندارد. (شرط در ضمن تشكيل شركت) س 176 - چند نفر در موتور آبى شر كت دارند ودر موقع تشكيل شركت در محضر يك نفر اهل علم متعهد شدند كه هر يك از شركاء اگر بخواهد سهم خود را بفروشد قبلا بساير شركاء اخطار كند وتا وقتيكه آنها بخواهند سهم او را بخرند حق فروش بغير را نداشته باشد سپس يكى از شر كاء بدون اطلاع ديگران سهم خود را بغير فروخته است در اين صورت با عدم رضايت ساير شر كاء اين معامله صحيح است يا خير. ج - در فرض مسأله اگر التزام در ضمن عقد لازم خارج نباشد الزام آور نيست واگر در ضمن عقد خارج لازم ملتزم شده باشد جايز نيست بدون اطلاع شركاء بفروشد لكن در صورت تخلف معامله صحيح است س 177 - شركتى تشكيل شده جهت خريد جنس معين باين نحو كه مقدار معينى از سود بعنوان سود ويژه، مخصوص شركت باشد براى مخارج شركت واضافه بر سرمايه واگر سودى از سود ويژه زياد آمد سنجيده مىشود بر تمام جنسى كه خريده‌اند هر مقدار جنس از غير مشتر كين خريده‌اند سود آن باز بشركت برميگردد و به سرمايه اضافه مىشود وهر مقدار جنس ازمشتر كين خريدارى شده نسبت به مقدار جنس خريدارى شده به آنها بر مىگردد شخص امين جنسى از كسى بو كالت بشركت فروخته و وجه آن را به صاحبش پرداخته وچون خودش شريك بوده آخر سال كه‌شر كت بحساب خود رسيده سودى از بابت جنسى كه به وكالت بشركت فروخته

[ 73 ]

بو كيل داده است آيا اين سود مال صاحب جنس است يا وكيل كه شريك بوده ج - اگر قرارداد مذكور بنحو صحيح شرعى واقع شده سود جنس كه امين شريك در شركت از غير شركاء بشركت فروخته اضافه بر سود ويژه است ومتعلق بشركت است ومال همه شركاء مىباشد ومربوط بصاحب جنس ووكيل در فروش نيست. (حكم كوچه بن بست مشترك) س 178 - در كوچه بن بست كه مشترك ميان چند نفر است احداث درب جديد با عدم رضايت ديگران چه صورت دارد. ج - در فرض مسأله هر يك از شر كاء كوچه مشترك بن بست از ماقبل درب خانه خود مىتوانند درب باز نمايند وبعد از درب خانه خود تا آخر كوچه نمىتوانند درب باز كنند مگر با اجازه شركاء. س 179 - زيد وعمرو مالك وشريك كوچه بن بستى هستند ودرب خانه هر دو بهمين كوچه باز مىشود ومعبر هر دو است فعلا زيد مىخواهد بشخص ثالث اجنبى حق عبور ودائمى بدهد كه از جلوى درب خانه زيد آمد ورفت نموده وداخل خانه خود شود ولى عمر ومانع است واظهار مىدارد اين عمل احداث حق است براى اجنبى وشريك گردانيدن او است در ملك من در اين صورت زيد مىتواند بدون رضايت عمرو بثالثى حق عبور بدهد يا نه. ج - از قضيه شخصيه اطلاعى ندارم بنحو كلى هيچيك از هر دو شريك نمىتوانند بدون اذن شريك ديگر تصرف در معبر مشترك نمايند و به ثالثى حق عبور بدهند ودر نزاع موضوعى مرافعه شرعيه لازم است.

[ 74 ]

(تقسيم مهاياتى) س 180 - زيد مجرى المياه پنج جريب آب از قناتى خريده از شبانه روز ومى گويد بر حسب تقسيم، من دو ساعت مالك هستم و بايد مطابق تمام قنوات، شب وروز تقسيم شود عده‌اى از شر كاء مىگويند هميشه سالهاى پيش اين دو ساعت در تقسيم روز بوده و مالكين قبل مدتهاى مديد باين نحو استفاده مىنمودند وحقى ندارند كه‌در گردش معمولى قديم از شب بگيرند حكم شرعى را در اين مورد بيان فرمائيد. ج - چون در قنات آنچه ملك مالكين است مجرى المياه وزمين قنات است پس در قنات مشترك اگر بخواهند تقسيم نمايند بايد آب را با رضايت شر كاء نسبت بازمنه، تقسيم مهاياتى بنمايند وتقسيم مهاياتى لزوم ندارد مگر با الزام حاكم شرع. س 181 - خانه‌اى است مشترك بين چند نفر اگر يكى از شر كاء از بعض ديگر شر كاء تقاضا وطلب كند كه اجازه تصرف در آن خانه را بدهد آيا بر آن بعض واجب است اجابت واجازه تصرف در آن خانه يا اين كه براى او امتناع هم جايز است. ج - منع شريك بنحو كلى از تصرف در مال مشترك جايز نيست، بايد اجازه در تصرف به مقدار سهم او بدهد ويا حاضر بقسمت شود وسهم هر يك مفروز گردد ويا حاضر بقسمت مهاياتى شود يعنى تقسيم بحسب ازمنه كه‌مثلا مدتى يكى تصرف كند ومدت ديگر ديگرى يا حاضر بخريد وفروش شود و چنانچه از همه شقوق استنكاف نمايد حاكم شرع او را به اختيار يكى از امور مذكوره مجبور ميكند. س 182 - كارخانه‌اى است كه داراى صد سهم مىباشد و اينجانب هم 18 سهم آنرا مالك هستم و به اشخاصى كه‌براى كار بآن كارخانه مراجعه مىكنند اخطار نموده‌ام كه اينجانب رضايت ندارم كه در اين كارخانه كار كنيد يك نفر از مراجعين

[ 75 ]

به كارخانه كه خودش هم در آن كارخانه داراى سهمى است وقيم چند نفر صغير هم مىباشد كه از اين كارخانه سهم دارند اظهار نموده چون پاى صغير در كار است براى حفظ منافع صغير كار كردن براى من كه قيم صغير ميباشم عيبى ندارد ونيز يك نفر از مراجعين ديگر اظهار نموده كه چون شما رضايت نداريد نسبت به سهم آنهائى كه رضايت دارند كار مىكنم البته همان طورى كه عرض شد كارخانه داراى صد سهم مىباشد كه اينجانب 18 سهم مشاع از صد سهم را دارم حكم مسأله را مرقوم فرمائيد. ج - از موضوع شخصى اطلاع ندارم اما بطور كلى تصرف در مال مشترك بدون اذن جميع شر كاء جايز نيست ولى اگر بعضى از شركاء، راضى بتصرف ديگران نباشد بايد در مثل كارخانه به تقسيم مهاياتى راضى شود واگر استنكاف كند شركاء او مىتوانند با مراجعه بحاكم شرع به مقدار سهم او زمانى در هر ماه ويا هفته مثلا براى او معين كنند ودر باقى ازمنه خودشان از كارخانه استفاده كنند. (تصرف در مال مشترك بدون اذن شريك) س 183 - شخصى فوت نموده داراى اولاد ذكور وچهار نفر اناث و خانه‌اى دارد كه بايد بين ورثه تقسيم شود ولى دونفر از اناث هيچ گونه به تقسيم خانه حاضر نمىشوند وخانه فعلا در تصرف اولاد ذكور است ودر آن سكونت دارند وهمه نوع حاضر از براى تقسيم هستند ودو نفر ديگر از اناث براى تقسيم حرفى ندارند خواهشمند است راه حل شرعى مرقوم فرمائيد كه جهت اولاد ذكور اشكالى در تصرف در آن خانه مشترك نباشد. ج - در فرض سؤال اولاد ذكور بدون رضايت اولاد اناث نمىتوانند درخانه مشترك تصرف بنمايند ولى حق مطالبه تقسيم دارند واگر حاضر نشوند بوسيله حاكم شرع تقسيم ميشود و اگر فراهم نشود مىتوانند براى تقسيم مراجعه به حاكم عرفى نمايند والله العالم.

[ 76 ]

س 184 - اگر شخصى خانه مشتر كى را كه نصف آن متعلق بشخص غايبى است مهريه زنش قرار دهد آيا آن زن حق تصرف در تمام خانه دارد يا نه. ج - تصرف در مال مشترك بدون رضايت شريك جايز نيست. س 185 - زمينهائى است واقع در تهران و سندهاى اين اراضى كه به قطعات مختلفه تقسيم شده بطور مشاع در محضرها نوشته مىشود ودر اين زمين ها ساختمان كرده‌اند و سكونت دارند، بطورى كه مسموع مىشود مىگويند سكونت و عبادت و تصرفات در خانه هاى مشاع محتاج باجازه مجتهد جامع الشرائط است و اينجانب هم يكى از آن خانه‌ها را خر يده‌ام مستدعى است اجازه فرمائيد كه تصرفات بنده در آن خانه شرعا بى اشكال باشد. ج - از خصوصيات مورد سؤال اطلاع كامل ندارم بنحو كلى تصرف در ملك مشاع بدون رضايت شركاء جايز نيست وبا فرض معلوم بودن شركاء بايد از خود آنها استيذان شود واذن حاكم شرع كافى نيست بلى اگر هر يك از شر كاء مقدارى از زمين را خانه بنا كرده‌اند وراضى هستند كه ديگران هر جا بنا ساخته‌اند تصرف نمايند كافى است در جواز تصرف واگر علم برضا نداريد ومتمكن نيستيد شركاء را پيدا كنيد مجازيد بعنوان تقاص از سهم خودتان كه در دست ديگران از شركاء مىباشد تصرف نمائيد. س 186 - ديوارى كه ميان دو نفر مشاعا مشترك است يكى از آنها مىتواند با عدم رضايت شريكش حصه خود را خراب نمايد وجدا كند واز نو بسازد ونيز ديوارى كه قابل قسمت است يا غير قابل قسمت فرق دارد يا نه. ج - در ديوار مشترك تصرف هيچ يك از شريك ها بدون اجازه ديگرى جائز نيست بلى در ديوار قابل قسمت شريك مىتواند مطالبه تقسيم نمايد. س 187 - زيد در خانه‌اى سكونت دارد شريكى نيز دارد كه‌قبلا سكونت داشته و فعلا ساكن نيست وشريك ساكن براى هرگونه تصرفات شريك غير ساكن رضايت دارد وحاضر براى افراز يا خريد وفروش هم هست در صورتى كه اگر

[ 77 ]

شريك غير ساكن افراز كند موجب اضرار شريك ساكن مىشود بنابر اين مرقوم فرمائيد تصرفات شريك ساكن چه صورت دارد. ج - تصرف هر يك از دو شريك موقوف باذن ديگرى است وشريك مىتواند ديگرى را بوسيله حاكم شرع ودر صورت تعذر بوسيله حاكم عرفى ملزم به تقسيم نمايد. س 188 - شخصى سر قفلى مغازه‌اى را خريدارى كرده ودر آن مغازه علاوه از بنائى، تلفن وقفسه گذارى نموده واز دنيا رفته، يكى از ورثه بدون اجازه ديگران آن دكان را از مالك اجاره نموده و سايرين را از آن مغازه محروم نموده بفرمائيد چه صورت دارد. ج - آنچه از اعيان، تركه ميت است مشترك ما بين تمام ورثه است و تصرف يكى از آنها بدون رضايت ديگرى جايز نيست و چنانچه سرقفلى بنحو صحيح شرعى خريدارى شده باشد متعلق به همه ورثه است. س 189 - چه مىفرمائيد درباره شخصى كه شش ساعت از يكصد ونود ودو ساعت چاه وموتور شر كتى سهم داشته باشد وساير شر كاء بدون اجازه او بقيه چاه را فروخته‌اند آيا اشخاصى كه خريدارى نموده‌اند حق دارند بدون اجازه صاحب آن شش ساعت آن چاه را عميق كنند و تكليف صاحب شش ساعت چيست در صورتى كه قدرت اين كه در خرج چاه عميق شركت نمايد ندارد وچاه سطحى هم از بين مىرود خواهشمند است آنچه نظر حضرتعالى است بيان فرمائيد ج - تصرف شركاء در مال شركت بدون اذن شريك جايز نيست واگر همان چاه سابق را عميق كرده‌اند مالك شش ساعتى به مقدار شش ساعت از آب وزمين آن مالك است واگر كسانى كه آنرا عميق كرده‌اند بخواهند وسائلى را كه در آنجا براى بيرون آوردن آب آورده اند بردارند مىتوانند. س 190 - بعضى از شركاء قنات آب را ميانه مىكنند ومى فروشند براى خرج

[ 78 ]

قنات وغيره يعنى دوازده روز آب هر يك بنوبت مىگذرد وروز سيزدهم بفروش مىرسد ولى در ميان شر كاء اشخاصى هستند كه اظهار عدم رضايت مىكنند يا از لجاج يا براى اين كه تصور ضرر براى خود مىكنند بهر حال تمام شركاء راضى نيستند آيا چنين عملى جايز است يا نه ودر صورت عدم جواز، آب نوبه ديگران كه عوض شده وسوم وچهارم شده چه صورت دارد. ج - در فرض مسأله كه آب مشاع است تصرف در آن ولو بميانه كردن آن موقوف به رضايت همه شر كاء مىباشد وهم چنين راجع به تقسيم بعد كه نوبه هر يك تغيير مىكند موقوف برضايت رفقاء مىباشد (مسائل متفرقه شركت) س 191 - شركتى است بنام سود وكوشش ورقه‌هائى دارد داراى هفت جدول بنام هفت نفر اگر كسى خواست وارد شود بايد مبلغ صد ريال بدهد هشتاد ريال آنرا بنام نفر اول وسوم وپنجم وهفتم در بانك بگذارد وبيست ريال باقيمانده هم براى خود شركت آن وقت براى اين شخص پنج برگ جدول مىآيد كه‌ميان رفقايش بهمين طريق پخش كند حالا اين شخص با اطمينان اين كه رفقايش پول بنامش مىگذارند شركت ميكند و صد ريال را به رضايت ميدهد وارد شدن در اين شركت در نظر حضرت مستطابعالى چه صورت دارد اگر توضيح بيشتر لازم است برگ رهنما را مطالعه فرمائيد. ج - بنظر حقير از اقسام اكل مال بباطل است كه در شرع مقدس ازآن نهى شده است. س 192 - اينجانب در سال 1336 امتياز عامل نفت فروشى را جهت خودم دريافت نموده وچون جهت پخش آن احتياج بشريك داشتم با دو نفر طبق قرارداد شريك شديم به‌دو قسمت مساوى وبعد از آن شركت نفت هر چه كارمزد

[ 79 ]

به اينجانب پرداخت كرد نصف آنرا بآن دو نفر پرداختم تا اين كه در سال 1340 براى مكه معظمه عازم شدم وجهت دو نفر شريك نامبرده دو امتياز بنام خودشان گرفتم ويك امتياز براى برادرم كه در مغازه خودم شاگرد بود وروزى ده تومان اجرت مىگرفت پس از مراجعت از مكه باز در آمد آنرا بدو قسمت كما في السابق تقسيم مىنمودم در آخر سال برادرم از شاگردى استعفاء نموده ودر جاى ديگر مشغول شغل بنائى شده وپس از سه سال ادعاى حق امتياز كه بنام او بوده مىنمايد در صورتى كه نه سرمايه‌اى بكار برده ونه در مغازه شر كت داشت ودنبال بنائى خود بوده وبنده از سرمايه خودم مغازه خريده ووسائل مغازه وكارگر را متحمل مىشدم در اين صورت مرقوم فرمائيد مشار اليه حقى بگردن اينجانب دارد يا نه ج - اگر برادر شما بشما امر كرده باشد كه برايش امتياز بگيريد بايد وجهى را كه بعنوان حق الامتياز پرداخته‌ايد بشما بدهد واگر اين امتياز قابل انتقال بديگرى باشد كه شركت منتقل اليه را صاحب امتياز بشناسد وبرادر شما امتياز را بشما واگذار كرده باشد حقى بشما ندارد و بهتر اين استكه با يكديگر تراضى وسازش نمائيد ودر نزاع موضوعى مرافعه شرعيه لازم است. س 193 - زيد وعمرو با هم خانه‌اى دارند كه زيد مالك چهار دانگ آن وعمرو دو دانگ وسهم هر يك مفروز است ولى زمين اين خانه تمامى با فضاى حياط وراهرو كلا اربابى است واين دو نفر كه دراين عمارت هستند اعيانى فقط مال آنها است ازعرصه بناء وفضاى عمارت وراهرو چيزى ندارند حاليه زيد كه مالك چهار دانگ است بديگرى فروخته آيا براى عمرو كه مالك دو دانگ است حق الشفعه هست يا خير. ج - در فرض مسأله كه صاحبان بناء ملك مشترك مشاع ندارند حتى در راهرو، صاحب دو دانگ حق الشفعه ندارد. س 194 - دو برادر در يك عمارت شريك وآنرا در اداره ثبت بدون صدور

[ 80 ]

سند مالكيت بنام خودشان به‌ثبت رسانيدند وهر دو برادر در آن ساكن بودند سپس بردار كوچك از آن خارج ودر جاى ديگر سكونت گرفته وپس از مدتى فوت مىنمايد ويك دختر از او باقى ميماند وبرادر بزرگ آن عمارت را تحت تصرف داشت وپس از چند سال كه از فوت برادر كوچك گذشت برادر بزرگ مقدارى از آن عمارت را فروخته و به مشترى اظهار داشت كه سهم برادر كوچك را هم درزمان حياتش خريده‌ام وفعلا تمام اين عمارت را مالك ميباشم ولى قباله وسند خريدم مفقود شده بعد برادر بزرگ هم فوت شده واولادى نداشت وهمان دختر برادر كوچك وارث عمويش ميباشد و ماترك عموهم همين عمارت مزبور است وپس ازفوت عمو دختر برادرش بمشترى مذكور اخطار كرد كه در اداره ثبت اين عمارت بنام پدر وعمويم ميباشد و پدرم سهم خود را بعمويم نفروخته بود لذامعامله عمويم را كه با شما كرده رد مىنمايم در اين صورت آيا ادعاى دختر كه مىگويد پدرم سهم خود را نفروخته مسموع است كه‌اگر دختر معامله‌اى را كه عمويش كرده بود رد نمايد سهم برادر كوچك از اين عمارت محكوم بملك دخترش بشود يا نه وبر فرض محكوم شدن بملك دختر چنانچه در حيات عمش رد معامله و مطالبه شفعه ننمايد مىتواند نسبت بسهم پدرش معامله را رد ونسبت بسهم عمويش مطالبه حق شفعه نمايد يا نه. ج - در فرض سؤال اگر دختر احتمال مىدهد كه عمويش خانه‌را از پدرش خريده باشد ظاهرا به خريدار حقى ندارد واگر علم دارد كه عمويش آنرا نخريده وفضولة سهم پدرش را فروخته ودختر هم بعد از اطلاع آنرا امضا نكرده مىتواند معامله را رد كند و در اين صورت اگر خريدار اثبات نكند كه عموى دختر سهم پدرش را خريده حقى به آنچه مورد معامله بوده ندارد ولى مبلغى راكه بابت ثمن بعموى دختر داده طلبكار است و بايد از تركه اداء شود وبناءا على هذا الفرض حق الشفعه نيز براى دختر ثابت است.

[ 81 ]

س 195 - دو نفر در يك مغازه شريك وباهم مشغول كسب بودند ولى يكى از دو شريك از دنيا رفته واز او فرزندان صغار باقيمانده است در اين صورت اين شريك كه‌فعلا در قيد حيات است باصغار رفيقش بهمان شركت باقى باشد يا نه. ج - امور صغار باولى شرعى است كه جد پدرى باشد واگر جد پدرى نداشته و پدر نيز براى آنها قيم نصب نكرده باشد ولى آنها مجتهد جامع الشرائط است وهيچ گونه تصرف در امور آنها بدون اذن ولى جايز نيست. س 196 - زيد خانه‌اى دارد در مجاورت خانه عمرو كه راهرو آن در خانه عمرو است فعلا زيد مىخواهد منزل خود را از حيث بنا توسعه بدهد و ديگرى راهم در بناى جديد وقديم شريك گرداند در اين صورت آن ديگرى هم ميتواند در اين راهرو رفت وآمد نمايد يا نه. ج - در فرض مسأله زيد حق استطراق درخانه عمرو بيش از حدى كه به مقدار متعارف براى منزل سابق او لازم است ندارد مگر مقدارى كه عرفا استطراق زائدى شمرده نشود بلى اگر معلوم باشد كه طريق ملك زيد است هر گونه تصرفى در آن جايز است. س 197 - ساختمان دو طبقه‌اى كه سابقا مال يك نفر بوده زيد وعمرو ابتياع كرده‌اند تحتانى آن ساختمان مال زيد و فوقانى مال عمرو بوده ساختمان مذكور بكلى خراب شده آيا مجددا كه مىخواهند ساختمان را بنا كنند بنا كردن ساختمان بعهده زيد است يا به عهده عمرو وعمرو مىتواند بزيد در بنا كردن تحتانى ساختمان كمك كند يا خير براى رفع نزاع زيدو عمرو چگونگى مسئله را مرقوم فرمائيد ج - در فرض مسأله عمرو حق دارد تا ديوار عمارت زيد باقى است عمارت خود را فوق آن بنا نمايد واگر ديوار زيد از بين رفته عمرو حق الزام زيد را براى بناء ديوار ندارد وبنا نمودن ديوار زيد وهم چنين شركت نمودن عمرو در بناء ديوار زيد مو كول باجازه زيد است بلكه اگر زيد احداث ديوار نمايد بناء عمرو ثانيا نيز موكول باجازه زيد است.

[ 82 ]

س 198 - آب پشت بامها بهم راه دارند باين معنى آب پشت بام عمرو مىرود به پشت بام زيد واز آنجا ببام خالد واز آنجا بوسيله ناودان در كوچه مىريزد اگر چنانچه بام زيد خراب شد عمرو مىتواند او را مجبور بساختن كند ويا زيد مىتواند جلو گيرى از آب ناودان عمرو بكند يا نه. ج - عمرو حق الزام زيد بساختن بام ندارد وبلكه حق گذاشتن ناودان در خانه زيد ندارد بحسب ظاهر مگر آن كه اين حق را ثابت كند. س 199 - سه‌نفر شريك زمينى را با دو حلقه چاه ويك موتور آب و ساختمان دو سال پيش خريدارى نموده‌اند مشروط باين كه يكى از اين سه‌نفر پول بدهد ودو شريك ديگر كار كنند وهر سه نفر بطور مساوى شريك باشند در ملكيت زمين و تأسيسات آب و ساختمان (واين شرط در عقد قرارداد و قولنامه وسند محضرى موجود بوده وهست) وآن دو نفر از در آمد تدريجى زمين پول اوليه آن شريك را بپردازند و در اين مدت مبلغى هم بشركت پرداخت نموده‌اند با توجه به اينكه فشار كار ودائر كردن زمينهاى بائر وساختن موتور خانه وموتور چاه و پرورش گوسفندان متعددى وخريد ماشين آلات وغيره روى دوش اين دو شريك بوده حال شريكى كه پول داده مدعى است كه شما دو نفر فقط در زمين سهيم هستيد ودر تأسيسات ساختمان وچاه و گوسفندها شريك نيستيد. ج - در فرض سؤال كه شخص پول دهنده اعتراف دارد به ملكيت زمين براى دو نفر ديگر ملكيت آن دو نفر نسب بآب استخراج شده هم ثابت است چه آن كه آب تابع زمين است هر كس مالك زمين است مالك آب هم ميباشد و چنانچه در عقد قرارداد شده كه سهم دو نفر ديگر را از شركت بدهند شرط لازم وبايد عمل شود وراجع به تأسيسات اگر آنها را براى شركت خريده متعلق بتمام شركاء است واگر براى شخص خود خريده متعلق بخود او است وبايد قيمت آنها را هم از مال شخصى خود بپردازد واگر نزاع موضوعى در بين باشد محتاج به مرافعه شرعيه است

[ 83 ]

س 200 - شخصى فوت نموده وتركه او تقسيم شده مثلا اطاق تحتانى را دادند بزيد و فوقانى را بعمرو اگر اطاق فوقانى خراب شد عمرو حق درست كردن آن را دارد يا آن كه حق او تمام شد واگر تحتانى خراب شد وعمرو نمىتواند از فوقانى خود استفاده كند آيا ميتواند زيد را مجبور بساختن وتعمير آن كند يا نه. ج - در فرض مسأله هيچ يك از صاحبان فوقانى و تحتانى حق الزام ديگرى به ساختن را ندارد بلكه بعد از خراب شدن طبقه فوقانى، مالك طبقه تحتانى مىتواند از ساختن طبقه فوقانى منع كند بلى اگر زيد وعمرو خانه را خريده باشند بعيد نيست متعارف اين باشد كه در صورت بقاء ديوار تحتانى مالك فوقانى حق احداث بناء روى آن را دارد.

[ 85 ]

(مسائل قرض ودين) (قرض وبعض احكام وشرائط آن) س 201 - آيا قرض نمودن در مواقع احتياج واجب است يا خير. ج - قرض نمودن در صورت عدم احتياج مكروه و در صورت احتياج كراهت كمتر است وهر چه حاجت خفيف تر باشد كراهت قرض شديدتر است وهر چه حاجت شديد تر باشد كراهت قرض خفيفتر ميشود تابه مرحله‌اى مىرسد كه كراهت قرض بكلى از بين مىرود، بلكه گاهى قرض نمودن واجب مىشود وآن دروقتى است كه حفظ جان يا آبروى انسان متوقف بر قرض نمودن باشد و احتياط براى كسيكه چيزى ندارد كه دين خود را بدهد و انتظار بدست آمدن چيزيكه با آن دين خود را ادا كند هم ندارد قرض ننمودن است مگر در موقع ضرورت واگر با اين حال بخواهد قرض كند احوط اين است كه حال خود را به كسيكه مىخواهد از او قرض كند اعلام نمايد. س 202 - آيا قرض عقد لازم است كه اگر عين قرض شده موجود باشد قرض دهنده حق فسخ نداشته باشد يا خير. ج - اقوى بنظر حقير اين است كه قرض عقدلازم است وپس از وقوع آن قرض دهنده وقرض گيرنده هيچ يك حق فسخ آنرا ندارند هر چند عين مورد قرض موجود باشد بلى قرض دهنده مىتواند مهلت ندهد واز قرض گيرنده به مقدار طلب خود مطالبه كند وقرض گيرنده هم ميتواند بپردازد و قرض دهنده حق امتناع ندارد و تفاوت

[ 86 ]

اين دو مسأله اين است كه در صورت فسخ، قرض دهنده همان عين موجود قرض شده را پس مىگيرد وقرض گيرنده هم همان را پس مىدهد ولى در صورت عدم فسخ كه قرض دهنده حق مطالبه دارد نمىتواند همان عين قرض شده را مطالبه كند بلكه حق مطالبه مثل يا قيمت آنرا دارد وقرض گيرنده هم مىتواند غير آن عين را بدهد وقرض دهنده بايد قبول كند. س 203 - در موردى كه مال قرض شده قيمى باشد مانند گوسفند ونحو آن كه قيمت بر ذمه قرض گيرنده ثابت مىشود نه مثل، آيا بايد قيمت وقت قرض گرفتن را بدهد يا قيمت وقت پرداخت بدهى. ج - بنظر حقير اقوى قيمت وقت قرض نمودن است. س 204 - آيا در قرض قبض و اقباض شرط است يا خير. ج - بلى شرط است بنابر اين مالى را كه قرض گيرنده قرض نموده تا قبض نكند مالك آن نمىشود. س 205 - هر گاه مديون چيزى را به عنوان دينى كه دارد تعيين نمود آيا تعين در دين پيدا مىكند وملك طلبكار مىشود يا خير. ج - تا موقعى كه طلبكار قبض ننموده تعين پيدا نميكند مگر در بعض مواردى كه طلبكار امتناع از قبول طلب خود كند كه اعتبار قبض ساقط شود پس اگر شخصى كه مثلا ده تومان بدهكار است ده تومان از جيب خود بيرون آورد كه به طلبكار بدهد وپيش از اين كه بدست طلبكار برسد از دستش بيفتد وتلف شود از مال مديون تلف شده نه از مال طلبكار ودين بر ذمه او هنوز باقى است. (قرض ربوى) س 206 - چه مىفرمائيد درباره كسيكه وكيل است از طرف وام دهنده كه‌پول او را به شخصى ديگرى كه وام گيرنده است بدهد وسپس اقساط را از وام گيرنده و بدهكار جمع آورى نموده وبه طلبكار بر گرداند ودر اين كار خود از بدهكار

[ 87 ]

اجرت بگيرد بدون اين كه ميان طلبكار و بدهكار هيچ گونه شرطى باشد. ج - اگر قرض مبنى بر اين باشد كه وام گيرنده حق الزحمه عمل وكيل وام دهنده را بدهد يا مبنى بر اين باشد كه در موقع اداء بوسيله وكيل او اداء كند وحق الزحمه ايصال آنرا بوام دهنده بدهد در هر صورت ربا وحرام است ولى اگر وام گيرنده به اختيار خود ديگرى را واسطه رساندن بدهى بوام دهنده قرار دهد وحق الزحمه ايصال آنرا به او بدهد اشكال ندارد. س 207 - ملكى را مالك در اثر پريشانى وضرورت نزد شخصى برهن ربوى گذاشته وقيمت ملك چندين برابر وجه الرهانه است وراهن براى حفظ آبروى خود آنچه مرتهن بابت گذشتگى بعنوان ربا از او مطالبه كرده لاعلاج پرداخته وچندين برابر عايدات ملك بوده وعين مرهونه هم مطلقا بتصرف مرتهن در نيامده وسر انجام چون راهن قدرت پرداخت وجه الرهانه پيدا نكرده مرتهن بدون اجازه راهن وبدون پرداخت قيمت واقعى ملك را مطابق مقررات ادارى بهمان مبلغ وجه الرهانه كه در حدود عشر قيمت واقعى ملك بوده تملك نموده آيا چنانچه ديگران بخواهند اين ملك را از مرتهن خريدارى نمايند شرعا بدون رضايت راهن حلال وجايز است يا نه. ج - از موضوع شخصى اطلاع ندارم بطور كلى قرض ربوى خواه رهن داشته باشد يا بدون رهن باطل وحرام است ولى بنظر حقير قرض دهنده مىتواند به مقدارى كه واقعا طلبكار است و بدهكار از اداء آن امتناع دارد بقيمت عادله از عين مذكوره تقاص نمايد و احتياط لازم آنست كه از حاكم شرع هم اجازه بگيرد پس اگر بيش از مقدارى كه بقيمت عادله مساوى با طلب او است تقاص نمود مالك نمىشود واگر معامله بنحو ديگر مثل بيع شرط بوده حكم ديگر دارد ودر فرض مذكور در سؤال آنچه را كه مرتهن از راهن علاوه بر قرض گرفته چون ربا وحرام است مقابل دين محسوب مىشود واگر نزاع موضوعى در بين باشد مرافعه شرعيه لازم دارد.

[ 88 ]

س 208 - اگر شخصى از روى اضطرار بمنظور حفظ نفس خود يا عيال و اولادش قرض ربوى بگيرد بطورى كه قرض الحسن باو ندهند واين عمل از روى ناچارى باشد آيا اين قرض گرفتن مشروع است ومالك مىشود يا نه چه بسا قرض گيرنده پيشنهاد مىكند بقرض دهنده كه بطريق مشروع بنحوى كه‌ربا نشود بمن قرض بده ولى قرض دهنده قبول نمىكند وراهى هم براى اين شخص محتاج نيست چه كند. ج - اضطرار عرفى بحفظ نفس موجب تغيير حكم ربا نيست بالخصوص كه بر حسب عادت عرفى نيز طريق حفظ نفس منحصر بآن نيست. س 209 - اگر كسى مثلا يكصد تومان پول بدهد بشخصى وشرط كند كه مثلا دو ماه ديگر گندم يا غير آن بهر قيمت كه شد ده تومان از قيمت روز موعود كمتر حساب نمايد آيا اين معامله صحيح است يا نه. ج - اين گونه قرض، قرض ربوى وحرام است. س 210 - اگر در ضمن قرض شرط كنند كه مستقرض جنس را از قيمت اصلى خود گران تر از قرض دهنده خريدارى نمايد چه صورت دارد. ج - اين قرض ربوى وحرام است وقرض گيرنده مالك پول نمىشود. س 211 - تبانى قرض بر شرط جايز است يا نه. ج - جايز نيست. س 212 - شخصى پولى قرض كرده و منزلش را به قارض بمدت يك سال رهن داده بلا عوض از منزل استفاده كند آيا اين تصرف شرعا جايز است وبا اذن مالك، مىشود شخص مرتهن تصرف كند ونماز بخواند يا نه واگر در خارج عقد رهن شرط تصرف شود چه صورت دارد واگر در خلال مدت سال طرفين بشبهه شرعى آگاه شوند تكليف آنها نسبت بگذشته چيست و بقيه مدت را چه كنند خلاصه صور جواز وعدم جواز رهن گيرنده را بيان فرمائيد.

[ 89 ]

ج - اگر در قرض شرط انتقاع مرتهن نشود وبعد راهن باو اجازه بدهد اشكال ندارد واگر در قرض شرط شود ربا وحرام است و انتفاع مرتهن از آن جايز نيست وضامن اجرة المثل مىشود مگر اين كه بعد راضى شود وبا جهل بحكم نمازهائى كه در آنجا خوانده محكوم بصحت است. س 213 - پولهائى كه بعنوان قرض وشرط ربح گرفته ميشود براى مستقرض قابل تصرف هست يا نه. ج - تصرف در آن حرام است. س 214 - شخصى مبلغى بعنوان قرض الحسن بكسى مىدهد وضمنا قرار مىگذارد كه اگر مديون اشتغال ذمه بخمس يا زكوة يا مظالم يا غير اينها دارد يا بعدها داشته باشد بدائن بدهد كه بمصرف مشروع برساند نيابة يا وكالة چه صورت دارد ربا است يا نه. ج - قرض با شرط مذكور ربا وحرام است. س 215 - شركت تعاونى رفاه به متقاضيان با كسر يك درصد كارمزد در ماه كه نيم درصد آن به سرمايه متقاضى منظور ونيم درصد ديگر پس از كسر هزينه‌هاى اداره امور شركت بعنوان كارمزد، حقوق هيئت مديره خواهد بود وام مىدهد توضيح اين كه هيئت مديره براى تشويق هر چه بيشتر سهام داران نيم درصد كار مزد خود را بعنوان جايزه در بين اعضاء به نسبت سهام تقسيم نموده و افتخارا به رايگان انجام وظيفه خواهند نمود بفرمائيد اين وام چه صورت دارد. ج - قرض بشرط كار مزد ربا وحرام است ولى چنانچه شركت مزبور دفترچه‌اى درست كند كه وام گيرنده بايد آن دفترچه را داشته باشد و دفترچه را به قيمت معينى بفروشد ومبلغ مورد نظر را قرض الحسن بدهد مانعى ندارد. س 216 - زيد ميخواهد از عمرو پول قرض بگيرد عمرو سند يكصد تومان را از زيد مىگيرد ولى مبلغ نود تومان پرداخت مىنمايد وزيد هم از خارج مىداند

[ 90 ]

كه ده تومان سود آن يكصد تومان است كه اول برداشته است ولى شرط وقرار داد زيادى ابدا در بين نبوده فقط از خارج مطلب معلوم است كه پول را با نزول مىدهد آيا شرعا اين معامله صحيح است يا نه ودر صورتى كه معامله ربوى باشد چنانچه مديون ده تومان اضافه را در قلب خود بخشيد بدائن آيا معامله باشكال بر نمىخورد در صورتى كه از اظهار آن بزبان معذور باشد. ج - در فرض مذكور معامله ربوى وحرام است و صورتى كه مديون قصد داشته باشد كه زياده را بعنوان هبه يا نحو آن بدهد معامله از جهت عدم تطابق بين ايجاب وقبول باطل است. س 217 - آيا مىتوان با رئيس شعبه بانك عوض معامله ربوى بيع شرط كرد يا نه. ج - در صورتى كه مدعى اذن از ما فوق كه صاحب اختيار است باشد قول او حجت است و معامله بيع شرط صحيح است. س 218 - شخصى بمنظور سرمايه گذارى پول قرض مىكند ودر شرائط كنونى مجبور است كه بازاء آن ربحى بپردازد حال اگر اين عمل شخص بصورت نيمه اجبارى باشد مثلا شركت مسافر برى داشته وهر دو سه سال هم بايد ماشين را عوض كند يعنى خريد قديمى را چون مستهك مىشود مجبور است كه تجديد كند و الاحتمال ورشكستگى ميرود و براى اين موضوع پول به اندازه كافى ندارد وناچار است متوسل بوام با بهره بشود ودر صورت عدم اخذ وام متحمل زيان فراوان در شغل مشروع خودش كه بآن مشغول است خواهد شد بنابر اين شخص مرتكب گناه شده ودر نتيجه اين وام بصورت پول حرام وارد اموالش خواهد شد يا نه. ج - اينگونه اضطرار موجب جواز ربا نمىشود واگر از اشخاص قرض مىكند ممكن است بنحو بيع شرط معامله نمايد يا اين كه يكى از ماشينها را بقرض دهنده بمبلغى كه مورد حاجت او است بفروشد وبعد از او بمبلغ بيشتر نسيه بخرد. س 219 - شخصى براتى بر عهده ديگرى در شهر ديگرى ببانك مىدهد

[ 91 ]

وبانك براى مدت وعمل مبلغى كسر گذارده وبقيه را در حساب آن شخص منظور مىنمايد آيا ربا است يا نه. ج - در فرض مسأله اگر از شخصى كه‌در شهر ديگر است طلب داشته باشد وما في الذمه او را بفروشد ببانك بكمتر جايز است واگر از بانك قرض كند ودر مقابل مدت چيزى قرار دهد ربا وحرام است. س 220 - پولى كه از بانك كشاورزى مىدهند وقبل از گرفتن پول هر صد تومان شش تومان مىگيرند و چنانچه سر موعد پول را ببانك نپردازد جريمه تعلق مىگيرد ورئيس بانك مىگويد شش تومان را كه ما مىگيريم بعنوان حق الزحمه وپول بنزين ماشين وقلم ودوات وساير لوازم مىباشد واين پول مورد حاجت مردم است آيا اينكار مشروع است يا نه. ج - شرط زياده اگر چه بعنوان حق الزحمه وساير مذكورات در سؤال باشد ربا وحرام است وجريمه نيز حرام است ولى اگر مديون بنحو شرعى در ضمن عقد خارج لازم ملتزم شده باشد كه اگر از موعد مقرر تأخير انداخت مبلغ معينى مجانا بدهد اشكال ندارد. س 221 - شخصى داراى حساب بانك واز بانك يكدسته چك دارد و احتياج بپول هم دارد ناچار است از كسى قرض نمايد وكسى كه مىخواهد قرض بدهد گفته يك برگ چك بمبلغ ده هزار ريال بمدت دوازده ماه بنويس وبراى مدت يك سال دو هزار وپانصد ريال كسر مىكنم، مبلغ هفت هزار وپانصد ريال پول ميدهم وپس از يك سال مبلغ ده هزار ريال چك را تماما دريافت مىكنم آن مبلغ دو هزار وپانصد ريال براى دهنده و گيرنده چه صورت دارد. ج - در فرض مسأله چنانچه شخصى كه مىخواهد قرض كند قبلا مقدار زيادى را بدائن صلح كند بشرط آن كه مبلغ هفت هزار و پانصد ريال را با وقرض الحسن بدهد مانعى ندارد.

[ 92 ]

س 222 - بانكهاى قرض الحسن قانونى دارند كه اگر كسى مبلغى بعنوان سپرده ثابت در بانك بگذارد بعد از مدتى دو برابر آن پول باو وام مىدهند بمدت دو برابر مدتى كه پولشان بعنوان سپرده ثابت در آنجا بوده است تنها مشروط باين كه پولش را تا پرداخت آخرين قسط وام دريافت ننمايد حكمش چيست بيان فرمائيد ج - در فرض مسأله اگر قرض گيرنده قبلا مبلغ معينى را ببانگ مىدهد (البته اين عمل، قرض دادن به بانك است) به شرط آن كه بعد از مدتى بانك مثلا دو برابر باو قرض دهد اين قرض دادن به بانك ربا وحرام است وبانك هم كه بعد از دو ماه بشخص مزبور قرض مىدهد اگر شرط كند كه بايد قرض گيرنده پولى كه قبلا به بانك داده تا مدت معينى از بانك نگيرد مثلا تا قسط آخر دين خود را پرداخت كند اين قرض هم ربا وحرام است بعلاوه نسبت به مقدارى كه وام گيرنده قبلا در بانك گذاشته تهاتر قهرى مىشود يعنى ذمه قرض گيرنده نسبت به زائد بر مقدار پولى كه در بانك دارد مشغول مىشود نه نسبت به تمام آنچه بعنوان قرض مىگيرد. (پرداخت اضافى قرض گيرنده بدون شرط وتبانى) س 223 - پولى كه مردم در بانك مىگذارند بعد از مدتيكه دريافت مى كنند بانك طبق معمول خود ربحى بآن مبلغ كه سپرده شده اضافه نموده مىپردازد آيا اگر پول دهنده شرط ربح نكند چنين ربحى بر او حلال است يا نه واگر فرضا صاحب پول بداند كه بانك بعد از مدتى اضافه مىدهد چه صورت دارد. ج - اگر شرط ربح صريحا ويا بطور ضمنى نشده باشد آنچه را بانك برسم خود مىدهد على الظاهر حلال است هر چند كسيكه پول را در بانك مىگذارد بداند كه بانك چيزى اضافه مىدهد.

[ 93 ]

(معنى دين وسبب آن) س 224 - مستدعى است معنى دين وسبب آنرا بيان فرمائيد ج - دين عبارت است از مال كلى ثابت درذمه شخصى براى ديگرى وسبب آن يا قرض گرفتن است يا امور اختياريه ديگر مانند مبيع قرار دادن دين در معامله سلم يا ثمن قرار دادن آن در معامله نسيه يا اجرت در اجاره يا صداق در نكاح يا عوض در طلاق خلع وغير اينها ويا امور قهريه مانند موارد ضمانتها ونفقه زوجه دائمه ونظير اينها. (اداء دين واجب است) س 225 - هر گاه موعد پرداخت دين رسيده و طلبكار مطالبه ميكند و مديون متاعى يا چيز ديگرى كه از مستثنيات نيست دارد لكن بفروش نمىرود مگر به كمتر از قيمت آيا واجب است بهمان قيمت كم بفروشد يا خير. ج - بلى واجب است وتأخير آن بجهت انتظار مشترى ديگرى كه بقيمت عادله بخرد جايز نيست بلى اگر بقدرى كم مىخرند كه اگر بفروشد صدق بيع ضررى مىكند يا اين كه فروش به قيمتى كه مىخواهند بر او حرجى باشد بعيد نيست بيع واجب نباشد. س 226 - مديونى كه در عسرت است ونمى تواند دين خود را بپردازد آيا طلبكار مىتواند او را تحت فشار قرار دهد و مطالبه دين كند يا خير واگر مديون قدرت دارد ولى به تأخير مىاندازد آيا گناهى مرتكب شده. ج - در فرض سؤال مطالبه دين بر طلبكار حرام است وبايد مديون را مهلت دهد تا وقتيكه متمكن از پرداخت شود ودر صورتى كه مديون قدرت بر اداء دين داشته باشد مسامحه وتأخير در اداء آن معصيت كبيره است بلكه لازم است مديون در موقعى كه قدرت بر اداء ندارد نيت اداء دين عند التمكن را داشته باشد.

[ 94 ]

(احكام دين مؤجل) س 227 - آيا در دينى كه مدت دارد قبل از رسيدن مدت تعيين شده طلبكار حق مطالبه دارد يا خير ونيز هر گاه مديون بخواهد بدهى خود را قبل از رسيدن موعد بپردازد واجب است طلبكار قبول كند يا خير. ج - هر گاه دين، مثمن در سلم ويا ثمن در نسيه ويا اجرت در اجاره باشد طلبكار حق ندارد قبل از رسيدن موعد مطالبه كند ولى اگر دين، از باب قرض مدت دار باشد طلبكار پيش از رسيدن موعد حق مطالبه دارد بلى هر گاه طلبكار در ضمن عقد خارج لازم شرط كرده باشد كه‌تا وقت معينى مطالبه نكند لازم است بر طبق شرط عمل كند لكن اگر تخلف نمود و مطالبه كرد بر مديون لازم است دين را اداء نمايد وراجع به سؤال دوم، در مواردى كه طلبكار قبل از موعد نمىتواند مطالبه كند كه در جواب سؤال اول ذكر شد هر گاه مديون بخواهد دين خود را بدهد بر طلبكار واجب نيست قبول كند واما در مورد دين حاصل از قرض كه گفتيم طلبكار قبل از رسيدن موعد هم مىتواند مطالبه كند اگر مديون دين را بدهد واجب است طلبكار قبول كند. س 228 - هر گاه مديون قبل از اين كه وقت پرداختن دين برسد از دنيا برود آيا لازم است همان وقت ورثه دينش را بدهند يا ميتوانند تا موعدى كه براى پرداخت دين، خود طلبكار و مديون تعيين نموده‌اند صبر كنند ونيز حكم موردى را كه طلبكار پيش از رسيدن موعد دين بميرد بفرمائيد. ج - هر گاه مديون قبل ازموعد دين بميرد واجب است ورثه بلا فاصله بدهى او را بپردازند ولى اگر طلبكار بميرد ورثه مىتوانند تا موعدى كه براى پرداخت دين تعيين شده صبر كنند پس اگر زن براى وصول مهريه خود وقتى را تعيين نموده باشد وقبل از رسيدن آن وقت شوهر از دنيا برود زن مىتواند بمحض موت شوهر

[ 95 ]

مهريه را مطالبه كند ولى اگر زن پيش از رسيدن آن وقت بميرد ورثه او نمىتوانند قبل از رسيدن وقت تعيين شده براى پرداخت مهريه، آنرا مطالبه نمايند. س 229 - هر گاه زوج همسر خود را مطلقه نمايد، چنانچه براى پرداختن مهريه از ابتداء، وقت معينى قرار داده شده باشد واين طلاق قبل از رسيدن آن وقت باشد آيا زوجه بمحض وقوع طلاق مىتواند مهريه را مطالبه كند همان طور كه‌اگر شوهر از دنيا مىرفت حق مطالبه داشت يا خير. ج - طلاق حكم موت را ندارد و در فرض سؤال زن بايد صبر كند تا موعد تعيين شده براى پرداخت مهريه برسد. س 230 - آيا محجور شدن مديون بجهت افلاس حكم موت مديون را دارد يعنى همان طور كه اگر مديون از دنيا مىرفت واجب بود بمحض موت، ديون مدت دار او را هم كه هنوز وقت آن نرسيده بپردازند در صورت محجور شدن هم واجب است بمحض حجر ديون مدت دار او هم پرداخته شود. ج - محجور شدن مديون در حكم موت او نيست پس اگر در فرض سؤال مديون ديون حاله وديون مؤجله داشته باشد اموال او بين صاحبان ديون حاله تقسيم مىشود و صاحبان ديون مؤجله با آنها شريك نمىشوند. (مستثنيات دين) س 231 - مستدعى است مستثنيات دين را بيان فرمائيد. ج - خانه محل سكونت ولباس مورد احتياج اگر چه بجهت زينت وتجمل باشد وحيوان يا هر وسيله ديگرى كه براى سوار شدن به آن محتاج باشد بلكه لوازم خانه از قبيل فرش وپرده وظروف براى خوردن و آشاميدن وطبخ نمودن براى خود يا ميهمان بادر نظر گرفتن مقدار حاجت بحسب شأن خود بطورى كه اگر آنها را بفروشد در زحمت وتنگى قرار مىگيرد وسبب منقصت او مىشود بلكه بعيد

[ 96 ]

نيست كتب علميه براى اهلش بمقدار احتياج بر حسب حال و مراتب علمى از مستثنيات دين باشد. س 232 - هر گاه شخص مديون خانه محل سكونتش از مقدار احتياج بيشتر است وظيفه اش چيست. ج - لازم است مازاد بر مقدار احتياج براى سكونت خود را بفروشد يا اين كه تمام آن خانه را بفروشد وخانه كم ارزش تر كه مناسب حال وبه مقدار حاجت او باشد تهيه كند. س 233 - هر گاه مديون دو يا مثلا سه‌خانه داشته باشد وبجهت سكونت خود بهمه آنها محتاج باشد آيا همه مستثنى است يا خير وهمين طور نسبت به لباس ووسيله سوارى. ج - در مورد سؤال چنانچه طورى است كه واقعا همه مورد احتياج براى سكونت يا پوشيدن ويا سوار شدن خود وعائله اش باشد مستثنى است. س 234 - آيا خانه محل سكونت مديون كه از مستثنيات دين است مخصوص به حال حيات مديون است يا شامل بعد از موت هم مىشود. ج - مخصوص به حال حيات مديون است پس اگر بميرد وغير از خانه محل سكونت مال ديگرى نداشته باشد بايد همان خانه فروخته شود ومصرف دين گردد. س 235 - هر گاه مديون با رضايت خود خانه محل سكونتش را بفروشد و بخواهد با آن دين خود را ادا كند آيا طلبكار مىتواند آنرا بگيرد يا خير. ج - بلى مىتواند ومعنى اين كه خانه وامثال آن از مستثنيات است اين است كه جايز نيست مديون را به فروش آنها مجبور كنند تا دين خود را ادا نمايد ولى اگر خودش راضى باشد مانع ندارد بلى سزاوار است كه طلبكار راضى نشود كه مديون بجهت پرداخت بدهى، مسكن خود را بفروشد اگر چه با رضايت خودش

[ 97 ]

باشد ودر روايت وارد شده كه شخصى به حضرت صادق عليه السلام عرض كرد من مقدارى از مردى طلبكارم و او ميخواهد خانه‌اش را بفروشد و طلب مرا بدهد حضرت صادق عليه السلام سه مرتبه فرمود (اعيذك بالله ان تخرجه من ظل رأسه). (دين مستغرق تركه) س 236 - اگر دين مستغرق شد آيا براى وراث صغير ويا كبير چيزى منظور مىگردد يا خير. ج - براى ورثه در فرض مسأله لازم نيست چيزى از تركه منظور شود. س 237 - اگر كسى از سيدى طلب داشته باشد وسيد مديون فوت كند ودين هم نسبت به‌تركه مستغرق است آيا در اين صورت ميتوان طلب را بابت خمس با بچه‌هاى مديون حساب كرد يا خير. ج - دائن از تر كه حق دارد دين خود را استيفا نمايد واگر وراث سيد وفقير هستند بآنها بابت خمس رد كند. (مسائل متفرقه دين) س 238 - زيدى از عمرو طلبى دارد ومدركى هم ازاو دارد مثلا سى تومان بموعد يكماه فعلا مىخواهد اين مدرك را بفروشد بمبلغ 29 تومان نقدا آيا جايز است يا خير وبر فرض عدم جواز آيا مىشود فعلا سى تومان را زيد دائن بايع حواله كند كه مشترى از عمرو مديون رأس موعد بگيرد وآن يك تومان را كه از سى تومان كسر مىگذارد براى حق الجعاله مشترى كه وجه را رأس موعد از عمرو وصول مىكند قرار دهد. ج - فروش مافى الذمه مديون بنقد كمتر اشكال ندارد مگر آن كه مافى الذمه مكيل يا موزون باشد وبمثل خودش بفروشند بكمتر كه‌ربا وحرام است مثل نقره بنقره يا گندم بگندم مثلا ونحوه ثانى كه زيادى را بعنوان جعاله بردارند اشكال ندارد

[ 98 ]

س 239 - شخصى فوت نموده ومدركى از او با امضا خود وچند شهود بر مديون بودنش در سابق در دست است ولى نزديك فوتش اقرار جديدى بدينش نكرده آيا بايد از مالش قرض او ادا شود يا نه و احتياج بقسم دارد يا نه. ج - اگر ورثه احتمال مىدهند كه قبل از فوت دينش را ادا كرده باشد اين ادعاء دعوى بر ميت است وبايد مرافعه شرعيه نمايند. س 240 - شخصى در حال نيمه اجبارى متوسل بگرفتن وام با بهره شده واموال قديمى او مخلوط بحرام شده وهنوز هم وام مزبور را نتوانسته بر گرداند در اين صورت نسبت به فرزندان و ميهمانان او كه خواه و ناخواه از اموال او استفاده مىنمايند تكليف چيست آيا بايد از شخص مزبور جدا شوند يا نه. ج - اگر عين آن مال فعلا در اموال او نيست و معاملاتى كه با آن واقع شده كلى بوده چنانچه غالب معاملات باين نحو است تصرف خودش و كسانش در آن اموال بى اشكال است و بلكه اگر اين معنى محتمل هم باشد براى ميهمانان وكسانش اشكالى ندارد. س 241 - كسيكه نزول پول مىگيرد، از يك نفر مثلا دو هزار تومان بمرور نزول گرفته وفعلا مبلغى نزد آن يك نفر دارد وطلبكار است آيا آن مديون مىتواند آن مبلغ را ندهد باين عنوان كه چندين برابر آن مبلغ باو نزول پول داده وگرفتن آن نزول نا مشروع بوده يا بايد مبلغى را كه بدهكار است پرداخت كند. ج - آنچه را بعنوان ربا گرفته ضامن است ودر صورت امكان با اذن حاكم شرع تقاص آن جايز است. س 242 - كسى بدهكار است ومى خواهد طلب خود را ادا نمايد به طلبكار نمىگويد كه اين وجه را از بابت بدهكارى دادم ولى در دفتر خود يادداشت مىكند كه قرضم را دادم آيا بدون تذكر به آن شخص برئ الذمه ميشود يا خير.. ج - در صورتى كه گيرنده متوجه باشد كه در ازاء طلب او است واخذ نمايد كافى است والله العالم.

[ 99 ]

س 243 - شخصى مبلغ ششصد تومان از يك نفر طلبكار بوده ودر مقابل، مديون دو سفته بدون تاريخ به طلبكار داده او هم آن دو سفته را بشخص ثالثى داده كه براى او وصول نمايد شخص ثالث سفته‌ها را ببانك گذارده ومبلغ دويست وپنجاه تومان را وصول نموده آيا اين شخص ثالث مبلغ سيصد وپنجاه تومان بقيه را بشخص اولى مديون است يا مبلغ مذكور باز هم بذمه مديون است وبرئ الذمه نشده. ج - دين مذكور بذمه مديون ثابت است وشخص ثالث اگر تقصير كرده در باطل كردن مدرك معصيت كرده لكن ضامن نيست. س 244 - زيد پنج هزار تومان از عمرو طلب دارد مىگويد اگر هزار تومان براى من تهيه كنى بقيه را بتو مىبخشم موقعى كه هزار تومان را گرفت مطالبه بقيه پول را مىكند ومى گويد اين حيله بود براى وصول پول آيا مديون ذمه‌اش از چهار هزار تومان بقيه با توجه به اين كه نظر زيد واقعا بخشش نبوده برئ مىشود يا نه. ج - ظاهر سؤال اين است كه طلبكار وعده به بدهكار داده ومجرد وعده موجب برائت ذمه مديون نمىشود. س 245 - اگر طلبكارى جهت وصول طلب خود از بدهكار مخارجى متحمل شده مانند مخارج اجرائيه وتمبر ومانند آن واجرت وكيل وهزينه هائى كه تعلق مىگيرد تا چك ويا وجه وصول شود در اين صورت طلبكار مىتواند بعد از وصول اصل طلب مخارج اضافه‌اى كه بابت وصول صرف شده است از بدهكار مطالبه كند يا نه ودر صورت گرفتن اين مخارج ذمه طلبكار مشغول است يا نه. ج - در فرض سؤال اينگونه مخارج را كه بابت وصول طلب خود كرده است نمىتواند مطالبه نمايد واگر از بدهكار گرفته مديون است وبايد رد نمايد. س 246 - اعتبارهائى كه بانكهاى دولتى وملى بمردم مىدهند آيا گرفتن آنها جايز است يا نه.

[ 100 ]

ج - گرفتن اعتبار مانعى ندارد لكن وام بشرط سود ربا وحرام است. س 247 - شخصى طلبى از كسى دارد و طلبكار فوت مىكند وشخص مديون مىداند كه طلبكار خمس نميداده وورثه او هم خمس نمىدهند آيا مىتواند آن طلب را انكار كند واز طرف ميت بابت خمس بمستحقين رد نمايد يا خير ج - با علم به اشتغال ذمه ميت و امتناع ورثه از اداء دين او واجب است با استيذان از حاكم شرعى آنرا به مستحقين برساند س 248 - از شخصى مبلغى طلب دارم كه خودش بدين خود معترف وقصد پرداخت دارد ولى به عناوين مختلفه اداى آنرا بتعويق مياندازد چنانچه به اندازه طلب خود از شخص بدهكار از اموال او تصرف غير مستقيم نمايم چه صورت دارد جائز است يا نه؟ ج - در صورتى كه مطالبه دين خود نمائيد وبا داشتن قدرت بر پرداخت امتناع نمايد بحاكم شرع مراجعه كنيد تا او را الزام باداء دين نمايد واگر تمرد كرد مىتوانيد با اجازه حاكم شرع دين خود را از مال او برداريد س 249 - آيا ابراء باشاره حاصل مىشود از لال وغيره يا نه؟ ج - بلى ازلال باشاره ابراء حاصل مىشود ودر غير لال احوط عدم اكتفاء باشاره است. س 250 - اينجانب مبلغ چهل وشش تومان مديون زنى ميباشم وآن زن فوت نموده ووارث هم ندارد چون براى پرداخت آن متحيرم مستدعى است كه هر نوع دستور شرع است مرقوم فرمائيد ج - لازم است تفحص كنيد تا مأيوس شويد پس از ياس وجه مزبور را بفقيه جامع الشرائط برسانيد تا به تكليف خود عمل كند

[ 101 ]

(مسائل ضمان) (اضرار به همسايه) س 251 - زيد در كنار مزرعه و باغستان عمرو ساختمانى بنا كرده كه مقر آن قبل از بناء مزرعه و باغستان بوده فعلا در اثر مشروب نمودن مزرعه، از ساختمان رطوبت ظاهر مىشود و احتمال مىرود منهدم گردد وصاحب مزرعه در مشروب نمودن افراط كرده وبر طبق معمول رفتار ننموده بناءا على هذا آيا صاحب بناء، حق جلوگيرى از آب دادن باغ را دارد يا نه وبر فرض انهدام ساختمان آيا صاحب مزرعه وباغ ضامن است يا نه. ج - در فرض سؤال صاحب مزرعه بايد كارى كند كه رطوبت به ساختمان مذكور سرايت نكند واگر جلوگيرى نكند خسارت وارده بر ساختمان را ضامن است ولى صاحب ساختمان حق ممانعت از مشروب نمودن مزرعه را ندارد. س 252 - آب ناودان وبرف پشت بام شخصى به‌ملك همسايه ريخته مىشود حال صاحب ملك مانع از جريان آب ناودان وبرف پشت بام است وصاحب عمارت نيز مدعى است كه از زمان سابق برف وآب ناودان به‌ملك مزبور ريخته مىشود وصاحب ملك مدعى است در صورت ذى حق بودن بايد مدرك داشته باشد وطرف مزبور هيچ گونه مدركى در دست ندارد آيا شرعا حق ريختن برف وآب ناودان را دارد يا خير؟

[ 102 ]

ج - در صورتى كه از سابق آب باران وبرف را در ملك همسايه مىريخته ومحتمل باشد كه ذيحق است نمىتوانند او را منع كنند واگر مقطوع باشد كه ذيحق نيست مىتوانند جلو او را بگيرند. (اگر حيوان كسى بديگرى خسارت وارد كند) س 253 - شخصى اسب چموش وسر كشى داشت ومى دانست اگر دقيقه‌اى غفلت كند ومواظب اسب خود نشود آسيبى ميزند چه به انسان وچه به حيوان وعادت اسب همين بود روزى چند نفر در محله دور هم نشسته بودند اسب مىرسد يك نفر را با لگد ميزند چشم چپ او معيوب مىشود وصاحب اسب شيحه اسب را مىشنود مىآيد وضع را آنطور ديده فرار مىكند فعلا مبلغ هفت هزار تومان به مصدوم خرج جراحت وارد نموده آيا شخص مصدوم مىتواند از صاحب اسب ديه بگيرد يا خير؟ ج - از موضوع شخصى اطلاع ندارم بنحو كلى اسب در حالى كه صاحبش با آن باشد اگر جنايتى وارد كند صاحب است ضامن است و همچنين در مثل مورد سؤال، اگر با آن نباشد ولى در حفظ آن تقصير كرده باشد بايد ديه چشم را بدهد. س 254 - بعضى اوقات گوسفند و مرغهاى همسايگان بمزرعه مىريزند وگاهى يك مرغ كه پنج تومان ارزش دارد صد تومان يا بيشتر ضرر به زراعت مىرساند وتذكر بصاحب حيوانات هم بيفايده است يعنى گوش نمىدهد آيا از بين بردن اينگونه حيوانات جايز است يا خير و قراردادهائى كه در روستاها براى جلو گيرى از اينگونه ضررها بسته مىشود صحيح است يا خير. ج - در روز بايد صاحب زراعت، زراعت خود را حفظ نمايد واتلاف حيوان مردم جايز نيست بلى اگر شب، حيوان شخص به زراعت مردم ضرر بزند

[ 103 ]

صاحب حيوان ضامن است، و قرارداد چنانچه در ضمن عقد لازمى مانند صلح به اينصورت منعقد شود كه حيوان هر كس وارد زراعت شد و ضرر زد صاحب حيوان فلان مبلغ بدهد يا صاحب زراعت مجازدر كشتن آن حيوان باشد صحيح است. س 255 - الاغى را بچه غير مكلف بيرون آورده ودر بين راه با لگد بچه‌اى را زده است آيا صاحب الاغ مسئوليتى دارد يا نه. ج - در صورتى كه صاحب حيوان باعث نشده باشد ضامن نيست. س 256 - زراعت اينجانب را گوسفند كسى خورده و پايمال نموده وچند نفر اهل خبره بازديد كردند شصت تومان از صاحب گوسفند گرفته بمن دادند آيا تصرف اينجانب در آن پول صحيح وجايز است يا نه. ج - در صورتى كه خسارت مستند بتقصير صاحب گوسفند باشد ضامن خسارت است ودر اين صورت اگر مبلغ مزبور زائد بر خسارت نباشد تصرف در آن جايز است واگر احتمال زيادى باشد واهل خبره واجد شرائط شرعى نباشند به مصالحه و مراضاة تمام كنند. (واسطه ودلال جنس را فروخته وثمنش وصول نشده) س 257 - شخصى فرشى را داد بدلالى كه براى او بفروشد دلال فرش را بكسى فروخت ودر ازاء آن چكى گرفت بى محل و به صاحب فرش داد آيا دلال ضامن است يا نه؟ ج - در فرض مسأله اگر صاحب فرش بدون معرفى دلال صاحب چك را معتبر دانسته وراضى شده كه فرش را بصاحب چك فروخته باشد دلال ضامن نيست وليكن اگر او را نمىشناخته واو را معتبر نمىدانسته ودلال عهده گرفته كه وجه‌را وصول

[ 104 ]

نمايد دلال ضامن است واگر نزاع موضوعى دربين باشد مرافعه شرعيه لازم است. س 258 - شخصى چهار تخته قالى برسم امانت نزد اينجانب آورد كه به فروش بر سانم ويك تخته از آن قاليها صاحب جداگانه داشت كه آورنده قالى گفت اين امانت است مال ديگرى است اگر از دويست تومان كمتر خواستند نفروش من آن سه تخته خود شرا فروختم بمدت وچك آنرا بدستور خودش در بازار كم نموده وباو دادم واز طرف صاحب آن يك فرش امانت نامه‌اى آمد كه فرش او را بقيمت عادله بفروشيم فرش بهمان خريدار سه تخته فروخته شد بمدت سه ماه وصورت آنرا براى صاحبش فرستادم ودر طى اين سه ماه خريدار چهار تخته قالى ورشكست شد فعلا تكليف چيست؟ ج - در صورتى كه واسطه تقصير نكرده باشد ضامن نيست ولى اگرعين قالى ها نزد خريدار ورشكسته موجود باشد صاحبان آنها با رجوع بحاكم شرع وحكم بحجر وافلاس شخص نامبرده مىتوانند عين قالى ها را بر گردانند واحق از ساير غرما مىباشند. (اگر ضامن فوت كند) س 259 - مرسوم بوده در مدارك معاملات ملكى يا خانه شرط ضمان كشف الفساد مىكردند الى پنجاه سال چنانچه قبل ازمدت مزبوره متعهد بميرد آيا ضامن است يا نه؟ ج - بلى ضامن است. (مواردى از ثبوت ضمان بجهت تقصير) س 260 - چوپانى كه مسئول گله گوسفند است شبى غفلت نموده بمحل ديگر رفته و گوسفندان در پناهگاه بدون حافظ ماندند چند گرگ آمده وچند رأس از

[ 105 ]

گوسفندان را مجروح كرده ومرده‌اند و بقيه جاى فرار نداشته واز ترس روى هم ريختند وتا صبح صد رأس گوسفند باين نحو مردند آيا مالك گله كه حقوق ولباس چوپان را داده حق مطالبه ضرر از چوپان دارد يا خير. ج - در فرض مسأله چوپان ضامن است. س 261 - گوسفندى كه بچوپان سپرده‌اند در بيابان بحال مردن مىافتد چوپان ملتفت مىشود و گوسفند را ذبح نمىكند تا اين كه مىميرد بفرمائيد چوپان ضامن است يا نه؟ ج - اگر اطمينان داشته كه نمىميرد وذبح نكرده تقصير محسوب نمىشود وچيزى بر او نيست واگر با اطمينان بتلف شدن ذبح نكرده باشد مقصر وضامن است. س 262 - شخصى زوجه‌اش املاك لم يزرع داشته و شوهرش آن املاك را آباد نمود واشجار زيادى در آن املاك بعمل آورد و زراعت كرد وبعد زوجه فوت نمود ودو پسر وسه دختر از او مانده آيا شوهر باين اشجارى كه به ثمر رسانيده حقى دارد يا نه ودر صورتى كه حق داشته باشد اجاره املاك را بايد بدهد يا نه؟ ج - اگر نهال ملك زوج بوده است وبه زوجه انتقال نداده باشد مال زوج است ودر اين صورت چنانچه زن اجازه غرس را مجانا نداده باشد يابى اجازه زن غرس نموده باشد زوج ضامن اجرة المثل است واگر نزاع موضوعى است محتاج به مرافعه شرعيه است. س 263 - شخصى ماشين خود را در گاراژ مىگذارد ديوار برويش خراب مىشود آيا گاراژ دار ضامن است يا خير؟ ج - اگر گاراژ دار مىدانسته ديوار در معرض خرابى است واطلاع نداده ضامن است والا ضامن نيست ودر نزاع موضوعى مرافعه شرعيه لازم است. س 264 - بنائى در ساختمانى روزمزدى كار كرده وخودش بعنوان معمار معروف بوده بعد از انجام كار بلا فاصله كار معيوب شده و خسارت پيدا كرده آيا

[ 106 ]

اين خسارت وارده بعهده صاحب كار است يا به عهده بناء؟ ج - درفرض مسألة اگر بناء بناء را ناقص ساخته وصاحب كار نميدانسته كه ناقص مىسازد ومغرور شده باشد بناء تفاوت بين ناقص وصحيح را ضامن است واگر نزاع در موضوع باشد مرافعه شرعيه لازم است. س 265 - شخصى متاعى را از دكاندار خريده است و به فروشنده دستور داده متاع را بتوسط باربر به گاراژ بفرستد و دكاندار هم بتوسط باربرى كه به او اطمينان داشته متاع را بگاراژ فرستاده وحق الزحمه باربر را هم خريدار بتوسط فروشنده پرداخته است پس از بيست روز خريدار به فروشنده مراجعه نموده واظهار مىكند كه متاع بگاراژ نرسيده ودر اين موقع هويت باربر هم از نظر دكان دار فراموش شده آيا خسارت متاع بعهده خريدار است يا به عهده فروشنده. ج - در فرض مسأله اگر فروشنده از جهت يادداشت نكردن اسم باربر با اطمينان باو عرفا تقصير كرده ضامن است واگر تقصير نكرده ضامن نيست ودر نزاع موضوعى مرافعه شرعيه لازم است. س 266 - شخصى فرشى داده است بيك فرش فروشى كه براى او بفروشد وبا او قرار نكرده كه فرش را نقد بفروشد ياوعده فعلا آن فرش فروش فرشرا فروخته بمدت دو ماه وعده بنام خودش وسفته دو ماه وعده را هم بنام خودش گرفته وفعلا معلوم شده كه خريدار فرش ورشكسته است آيا آن فرش فروش كه فرش را با اين كيفيت فروخته ضامن است يا نه؟ ج - در فرض مسأله در صورتى كه بدون اذن واجازه صاحب فرش فروخته آن كه فروخته ضامن است واگر با اذن واجازه فروخته ضامن نيست ودر فرض مذكور كه از نقد ونسيه اسم نبرده محمول است بر متعارف بازار مگر قرينه بر خلاف باشد ودر نزاع موضوعى مرافعه شرعيه لازم است. س 267 - تاجر قمى مثلا از تاجرى كه در مشهد ساكن است اجناس

[ 107 ]

مختلفه بموجب صورت وامضاء درخواست نموده وآن تاجر تهيه كرده وبقم ارسال نموده ودر بين راه به سوختن يا غرق شدن مثلا تلف مىشود آيا ضمان اين مال بر كداميك از فرستنده و خواهنده وحامل مىباشد؟ ج - در فرض مسأله اگر تاجر مشهدى براى تاجر قمى اجناس را خريده ومأذون در ارسال بوده ودر كيفيت ارسال تقصير نكرده ضرر بتاجر قمى وارد مىشود واگر حامل در حفظ مال تقصير كرده او ضامن است. س 268 - هر گاه شخصى با اتومبيل خود در روز ودر خيابان گاو شخصى را بكشد وبه اتومبيل هم خسارت وارد شود در صورتى كه گاوهاى زيادى هم وجود داشت در اين صورت آيا قيمت گاو را راننده ضامن است يا نه وهم چنين خسارت وارده ماشين بعهده صاحب گاو مىآيد يا نه؟ ج - در فرض سؤال راننده ضامن قيمت گاو است وهر گاه بعد از بر خورد زنده بماند به اندازه ايكه بشود او را ذبح شرعى كرد وصاحب گاو در ذبح كوتاهى كند راننده فقط تفاوت قيمت را ضامن است. س 269 - شخصى كه بعنوان سرايدارى در پاساژى ساكن ميباشد وروزها بعلاوه از مراقبت از پاساژ كارهاى عمومى محله را هم عهده دار است يك قطعه فرش از فرشهاى يكى از حجرات مفقود مىگردد آيا غرامت فرش مفقود شده را سرايدار ضامن است يا نه؟ ج - در مفروض سؤال چنانچه سرايدار در حفظ و مراقبت اموال پاساژ كوتاهى نكرده يا در روز مراقبت بعهده او نبوده بلكه هر كسى مراقب اموال خود بوده سرايدار ضامن نيست وچنانچه مراقبت اموال مردم در روز نيز بعهده سرايدار بوده ودر مراقبت ومحافظت كوتاهى نموده ضامن است واگر نزاع موضوعى در بين باشد احتياج به مرافعه شرعيه دارد.

[ 108 ]

(مسائل متفرقه ضمان) س 270 - شكم ميشى را گرگ پاره كرد چوپان يا ديگرى آن را از صحرا بآبادى آورده كه صاحبش پيدا شود وچون پيدا نشده ومشرف به موت بوده بامر كسى يك نفر ديگر آن را ذبح كرده واز جهت اين كه گوشتش اگر مىماند خراب وفاسد مىشد بفقراء تقسيم شده بعدا مالكش پيدا شده مطالبه قيمت مىكند آيا ضامن آورنده است يا آمر يا ذابح يا قسمت كننده. ج - ضامن قيمت گوشت كسى است كه آن را بفقير داده است. س 271 - اگر سارق گوسفند مسروق را بكشد صاحب گوسفند قيمت گوسفند وگوشت هريك را بخواهد مىتواند از سارق بگيرد يا نه واگر سارق قيمت گوسفند را داد گوشت ملك سارق مىشود يا خير واگر اشخاصى از آن گوشت خريده باشند تكليف آنها چيست؟ ج - در فرض سؤال اگر عين گوشت گوسفند سرقت شده باقى است بايد به صاحب آن رد شود وصاحب گوسفند مىتواند مطالبه ارزش يعنى ما به التفاوت گوسفند زنده وذبح شده را بگيرد و چنانچه صاحب مال با سارق تراضى كنند وقيمت گوسفند را بگيرد ذمه كسانى كه گوشت آنرا از سارق خريده و قيمتش را به او داده‌اند برى مىشود. س 272 - براى امور مستحبه مثل روضه خوانى در مسجد با تأكيد از بنده قبض گرفتند هر ماهى دو تومان بدهم چنانچه وقت پرداخت متمكن نباشم ويا بمردم مديون باشم تكليف چيست وآيا اين عمل جايز است يا نه؟ ج - مجرد قبض دادن ضمان آور نيست وبدون رضايت جايز نيست از اشخاص وجه بگيرند هر چند براى روضه خوانى وامور راجحه باشد. س 273 - شخصى برات بحواله عامل ووكيل خود فرستاده براى خريد

[ 109 ]

جنس عامل وجه مزبور را بنام خود در بانگ گذاشته بعدا مقدارى ازآن را بطورى كه مدعى است بقصد خريد جنس منظور از بانگ دريافت نموده وبدكان خود برده و اتفاقا تلف شده آيا وجه مذكور كه بقصد خريد جنس براى فرستنده برداشته شده چون عين وجه فرستنده نبوده تعين پيدا نمىكند يا چون بقصد خريد جنس براى فرستنده برداشته معين مىشود ودر صورت تعين ضمان بعهده او است يا نه؟ ج - اگر از صاحب پول اذن داشته كه پول را بحساب خودش در بانگ بگذارد وهر وقت خواست آنرا براى صاحبش از بانك بگيرد وبهمين قصد از بانگ گرفته باشد وبدون تقصير و مسامحه او تلف شده باشد ضامن نيست. س 274 - زيد سى سال قبل كه شك دارد كه آيا بحد بلوغ رسيده بود يا نه؟ با حيوانات حلال گوشت وحرام گوشت جمع شده وبعد از تكليف هم همين عمل را انجام داده و صاحبان آن حيوانات بعضيها در حال حيات وبعضى از آنان هم غير معلوم است اگر به صاحبان آنها بگويد كه من نسبت به حيوانات شما اين عمل را انجام داده م مفسده عظيم پيدا مىشود حاليه مىخواهد توبه كند واز آتش جهنم نجات پيدا نمايد در اين صورت راه نجات را برايش مرقوم فرمائيد؟ ج - در فرض سؤال قيمت آن حيوانها را ضمان است وبايد به مالكين آنها بپردازد وهر كدام از مالكين آنها كه فوت شده‌اند بورثه او بدهد ولازم نيست به آنها بگويد اين پول براى چه جهت است بلكه بهر عنوانى قيمت را به آنها برساند حتى اگر داخل در مال آنها بنمايد بطورى كه خود آنها نفهمند كافى است واما اگر خود حيوانها زنده‌اند و از حيواناتى هستند كه خوردن گوشت آنها متعارف است مثل گاو و گوسفند وشتر واجب است آنها را ذبح نموده بعد بسوزاند واگر مثل اسب والاغ باشد بايد ببرند در شهر ديگر بفروشند بنابر اين اگر آن حيوان زنده باشد مىتواند بعنوان خريد از مالكين گرفته وقيمت را به آنها بدهد وبعد به وظيفه‌اى كه گفته شد عمل بنمايد بدون آن كه كسى ملتفت جهت خريد شود واگر

[ 110 ]

فعلا زنده نيستند قيمت را به صاحبان آنها بهر عنوانى كه بدهد مثل عيدى وهبه وغير آنها كافى است. س 275 - طبق رسوم كشاورزى مقدارى هسته بادام و زردآلو وغيره كاشته‌ام وبنا بعادت هر كشاورزى همه ساله زمستان براى جلوگيرى از حيوانات مثل خرگوش وغير كه از پوست درختان تغذيه مىكنند وباعث از بين رفتن محصولات و درختان مىشوند از داروى سمى استفاده مىكنيم واين ماده را روى پوسته درختها و نهالها مىماليم در اثر مسامحه يا غفلت چوپان گوسفندها وارد منطقه كشاورزى مذكوره شده واز درختهاى آلوده بسم خورده ومسموم شده‌اند تكليف شرعى در مورد مفروض چيست؟ ج - در فرض سؤال اگر اشجار را در ملك خود كاشته بوديد ومعرض رفت وآمد حيوانات مردم نبوده بر شما چيزى نيست ولى اگر در اراضى عمومى بوده ومحل رفت وآمد گوسفندان مردم بوده وشما اعلان بر مسموميت اشجار ننموده‌ايد ضامنيد واگر نزاع موضوعى در بين باشد رفع آن احتياج به مرافعه شرعيه دارد. س 276 - شخصى چراغ ديگرى را شكست صاحب چراغ ميگويد چراغ مرا بايد صحيح وسالم بدست من بدهى وآن شخص آن چراغ شكسته را داده درست كرده‌اند وظيفه چيست؟ ج - ازقضيه شخصيه اطلاع ندارم لكن بنحو كلى اگر شخصى بدون اين كه اذن تصرف در چراغ مردم داشته باشد طورى آنرا بشكند كه در حكم تلف باشد وبراى شكسته آن قيمتى نباشد تمام قيمت چراغ را ضامن است واگر طورى شكسته كه نقص وارد شده ولى تلف نشده تفاوت مابين شكسته وصحيح را بايد بدهد س 277 - اگر اجير روزانه يا دائمى در حال اشتغال بكار بسبب عوارضى

[ 111 ]

مانند غرق شدن وسوختن تلف شود آيا صاحب كار غير از مزد كار او بچيزى ضامن است يا نه؟ ج - در صورتى كه تلف مستند باو نباشد وتقصير نكرده باشد ضامن نيست؟ س 278 - اگر زوج سالها مال زوجه‌را صرف كند وزوجه كراهت داشته باشد ولى در اثر كم روئى يا براى حفظ حيثيت وآبروى خود يا ترس يا جهات ديگر در محذور بماند و نتواند عدم رضايت خودرا نسبت بصرف مالش اظهار نمايد در اينصورت آيا صرف مال مزبور براى زوج جايز بوده يا نه وآيا زوجه پس از چند سال مىتواند نسبت بمال خود كه در سالهاى گذشته حيف وميل شده ادعائى بنمايد يا نه؟ ج - در صورتى كه زوجه اذن تصرف بزوج نداده تصرفات او جايز نبوده اگر چه در بعضى موارد ممكن است معذور باشد وزوجه مىتواند آنچه را بدون اذن و رضايت او تلف وتفويت كرده مطالبه نمايد. س 279 - عمرو سفته يا برات امضا شده از زيد مىگيرد مشروط بر اين كه رأس موعد خود عمرو وجه آنرا بپردازد وآنرا ببانگ مىفروشد ووجه آنرا مىگيرد وقبل از فرا رسيدن مدت عمرو ورشكست شده وفرارى مىشود وزيد هم مجبور است وجه برات يا سفته را ببانگ بدهد واگر ندهد باعث زحمت وآبرو ريزيش مىشوند آيا مىتواند از اجناس عمرو كه موجود دارد بفروشد ووجه سفته يا برات را بپردازد يا نه؟ ج - در فرض سؤال اگر بانگ وجه مذكور را از زيد بگيرد عمرو ضامن است واگر اموالى داشته باشد وحاكم شرع حكم بحجر او نكرده باشد زيد مىتواند با اذن حاكم شرع بمقدار وجه مذكور از اموال او تقاص نمايد. س 280 - اگر كسى در محكمه‌هاى عرفى شهادت بناحق بدهد كه بر اثر آن حق كسى از بين برود ضامن است يا خير و در صورت ضمان آيا حاكم هم ضامن است يا خير. ج - در فرض مسأله اگر آخذ علم به غصبيت مأخوذ بحكم حاكم جور دارد

[ 112 ]

خودش ضامن است شاهد وحاكم هم براى تسبيب معصيت كرده‌اند واگر گمان مىكند شهادت حق داده‌اند وحاكم هم حكم بحق كرده شاهد ضامن است ودر اين فرض چنانچه ضمانى بر آخذ وارد شد رجوع بشاهد مىكند. س 281 - بچه نا بالغ صدمه جانى يا مالى بكسى ميرساند آيا ولى آن بچه ضامن است يا نه وثانيا اگر ديوانه صدمه‌اى بكسى بزند تكليف چيست. ج - اگر بچه مميز است درصدمه مالى خود او ضامن است و در صدمه جانى چنانچه قتل يا جراحت موضحه و بالاتر باشد ديه برعهده عاقله بچه است واگر كمتر از موضحه باشد بر عهده خود او است ومراد از موضحه جراحتى است كه پرده نازك روى استخوان پاره شده وسفيدى استخوان نمايان شود واگر مميز نيست چه درصدمه جانى و چه مالى كسى ضامن نيست مگر مستند به تقصير وعدم حفظ متصدى وحافظ طفل باشد كه در اين صورت اوضامن است و ديوانه اگر ضررى وارد آورد كسى ضامن نيست مگر آن كه عاملى سبب شده باشد كه در اين صورت او ضامن است. س 282 - شخصى اسبهاى كسى را مىبرد آب دهد ودر بين راه بكسى برخورد نموده بدون اين كه از صاحب اسب مجاز باشد او را سوار اسب كرده وباهم اسب دوانى كرده‌اند تصادفا پاى اسبى كه آن ديگرى سوارش بوده در سوراخى رفته وشكسته در اين صورت كدام يك ضامن مىباشد. ج - شخصى كه سوار اسب بوده ضامن است لكن مالك مىتواند بهر دو رجوع كند واگر شخصى كه اسب را داده بديگرى او را مغرور كرده وگفته كه من از صاحب اسب اذن دارم مغرور پس از غرامت رجوع بغار مىكند. س 283 - شخصى در مسجدى مجلس عزادارى منعقد نموده و در اثناى مجلس لامپ بلندگوى مسجد سوخته آيا بدون تقصير وتعدى تعمير بلندگو يا پرداخت قيمت آن بر بانى مجلس واجب است يا نه و آيا متصدى مسجد حق مطالبه آن را دارد يا خير.

[ 113 ]

ج - در فرض مسأله اگر بر خلاف دستور واقف رفتار نشده وتقصير هم نشده باشد ضامن نيست. س 284 - تاجرى تقريبا صد خروار سبزه تيزابى بصاحب كارخانه بنحو امانت تحويل داده واو هم در مقابل مبلغى پول پرداخته باين نحو كه طرفين اختيار دارند در ما في اليد خود تصرف كنند مشروط بر اين كه هر وقت صاحب جنس خواست، آنرا تسعير ومطابق نرخ عادله روز قيمت آنرا دريافت كند، موقعى كه براى تسعير مىرود صاحب كارخانه چون مدتى پول او در تصرف صاحب جنس بوده مىخواهد از قيمت عادله مبلغى كمتر خريدارى كند وحال آن كه شرط شده كه به نرخ عادله روز حساب كند مدت چند ماه صاحب جنس هر چه رفت براى تسعير جنس بنرخ بازار صاحب كارخانه بهيچ وجه حاضر نشد تا اين كه قيمت جنس مذكور تنزل نمود در اين موقع صاحب كارخانه حاضر شده براى تسعير ومى گويد بيا باقيمانده جنس خود را ببر ويا قيمت امروز آنرا تسعير كن با آن كه علم دارد عين جنس درماه هاى اول بقيمت آنروز مصرف وفروش خوبى داشت بفرمائيد قيمت چه روزى را صاحب جنس حق دارد مطالبه كند وصاحب كارخانه بچه نحو برئ الذمه مىشود. ج - در فرض مسأله صاحب جنس مثل جنس خود را از صاحب كارخانه طلب دارد واگر بخواهند تبديل بقيمت نمايند با تراضى طرفين اشكال ندارد. س 285 - زمينى را شخصى محصور كرده براى برداشت محصول ودر ميان اين زمين چاهى حفر كرده كه از آبش استفاده كند بعد از برداشت محصول حصار زمين از بين مىرود ومواشى زيادى طبق مرسوم محلى بدون چوپان براى چرا مىروند گاو زيد در آن چاه افتاده ومى ميرد آيا صاحب زمين ضامن قيمت گاو است يا نه. ج - در صورتى كه چاه را در محلى حفر كرده كه چراگاه مواشى بوده احتياط واجب آنست كه صاحب گاو را راضى كند ودر آتيه چاه را بنحوى محصور

[ 114 ]

كند كه مواشى مردم در آن تلف نشود. س 286 - قصابى گوسفندى خريده از قرار يك من چهل تومان و بنا شده كه قصاب گوسفند را شب ببرد وصبح كشته ووزنش را معلوم كند شب گوسفند در خانه قصاب مىميرد ضمان گوسفند بعهده كيست. ج - در فرض مسأله كه بيع هنوز محقق نشده گوسفند از مال فروشنده تلف شده وبعهده قصاب نيست. س 287 - شخصى با اطلاع اهالى محل اقدام بتعمير مسجدى نموده ومصالح ساختمانى از قبيل گچ وآهگ وسيمان وغيره از ديگرى خريده وبعد از مدتى بنام افلاس و ورشكستگى فرار كرده آيا اهالى محل قيمت مصالح ساختمانى را ضامنند يا نه و در صورتى كه فروشنده اجازه ندهد نماز خواندن در آن مسجد چه صورت دارد. ج - در صورتى كه اهالى امر كرده باشند كه بذمه آنها آجر ومصالح بخرد واو هم بذمه آنها خريده باشد اهالى ضامن هستند ودر صورتى كه بخيال اين كه اهالى بدهند بذمه خودش خريده اهالى ضامن نيستند ودرهر حال اگر مسجد به قصد مسجديت ساخته شده و نماز هم در آن خوانده باشند بعدها نماز در آن صحيح است. س 288 - اگر كسى دوستانه بكسى سفته داد براى حفظ آبروى او ودر حقيقت بدهى نداشت واو سفته را گرفت و معاملاتى انجام داد و نتوانست پول مردم را بدهد آيا كسى كه سفته را براى حفظ آبروى او داده ضامن است يا نه. ج - ضمان او معلوم نيست ولى چنانچه خريدار سفته برائت ذمه او را نداند مىتواند او را با قرارى كه كرده ملزم به پرداخت نمايد. س 289 - اگر اينجانب يك عدد چك خريدارى كنم آيا مىتوانم با فروشنده قيد كنم چنانچه بدهكار پرداخت نكرد از فروشنده چك طلب خود را دريافت دارم يا نه. ج - در فرض سؤال بعد از انجام معامله فروش چك، فروشنده مىتواند بنحو تنجيز ضامن مديون شود.

[ 115 ]

س 290 - بايع مبيعى را كه دولت خريد وفروش آنرا قدغن كرده وقاچاق است بعنوان سوم در معامله تحويل مشترى مىدهد ومشترى بجهت مشاهده و اختبار مبيع ر بخانه خود حمل مىنمايد ودربين راه بر خورد ميكند به عمال دولت فورا مبيع را توقيف نموده وجزء اموال دارائى كرده و خسارت زيادى هم بر او وارد كردند در اين صورت آيا مشترى ضامن مبيع و خسارات است يا به عهده بايع است. ج - در فرض مسأله تلف مأخوذ بسوم برعهده آخذ است و خسارات نيز بر عهده او است وبايع ضامن نيست. س 291 - زيد شاگرد عمرو بوده كه قرض ربوى مىداده ومتصدى كارهاى ربوى او شاگردش بوده فعلا شاگرد از پيش او بيرون آمده ومى خواهد توبه كند آيا بصرف توبه خلاص مىشود يا ضامن اموال ربوى است. ج - اگر پولهاى ربوى بدست او نيامده چيزى بر او نيست وهم چنين اگر صاحب پولها پول را باو داده باشند كه به ديگرى برساند ضامن نيست.

[ 117 ]

(مسائل غصب) (حكم موارد علم به غصبيت يا جهل به آن) س 292 - شخصى مالى را از راه دزدى و نامشروع بدست آورده وفوت مىنمايد ووصيت مىكند كه از آن مال او را به عتبات ببرند آيا وصيت او صحيح است يا نه ودر صورتى كه حمل جنازه او به عتبات جايز نباشد وارث يا وصى او حق دخالت در مال دارد يا نه اگر چنانچه حق دخالت ندارد تكليف آن مال چيست. ج - در صورتى كه معلوم باشد كه مال مذكور ملك غير است بايد آن مال را به صاحبش بدهند واگر او را نمىشناسند مجهول المالك است بايد با استيذان از فقيه از طرف مالكش آنرا بغير سيد صدقه دهند واگر مال ديگرى دارد بايد جنازه او را به عتبات عاليات حمل نمايند مگر آن كه مخارج آن زايد بر ثلث باشد وورثه امضا نكنند يا وصيت او مقيد بصرف مال غير در حمل جنازه باشد كه در اين صورت نافذ نيست. س 293 - در محل ما چند رشته آب كه هر رشته آن بچند رشته تقسيم مىشود هست وهمه آبها و رشته‌ها مالك معينى دارد نيم ساعت يك ساعت دو ساعت بيشتر كمتر وچند حمام هم هست كه مصرف آب آنها از آن رشته‌ها مىباشد وشاگرد حمامى از آب هاكه رشته‌هاى آن صاحب معينى دارد باز كرده وبدون اطلاع صاحب آب، آب را بحمام برده ومردم از آن آب غسل مىنمايند بعضى از اين حمامها سابقا ساخته شده وبعضى جديد الاحداث مىباشد و اگر مالكين آب اطلاع پيدا كنند جلو

[ 118 ]

آب را ميگيرند و نميگذارند به حمام برود وبعضى هاكه مالك آب هستند مانع نمىشوند وبعضى ها مىگويند كه بعضى از حمامها آب معين براى آن وقف شده وفعلا از همين آب وقف مصرف مىشود تكليف اهالى چيست. ج - با عدم علم بغصب بودن آب حمام تا خلاف آن معلوم شود، يد حمامى معتبر است وغسل درآ ن جايز است وفحص هم واجب نيست س 294 - قريه‌اى كه مالكين آنرا، عدوانا صاحب شدند واز مالكان قبلى هم وارثى نمانده اگر در چنين قريه‌اى مسجد ساخته شود نماز خواندن در آن چه صورت دارد. ج - تا وقتيكه علم به غصبيت خصوص زمين مسجد نداريد نماز در آنجا جايز است. س 295 - در منازلى كه يقين داشته باشم وسائل زندگى از نظر غذا ومال وغيره بكلى حرام است يا يقين بحلال بودنش ندارم آيا در صورتى كه قصد هدايت وياد دادن مسائل مذهبى داشته باشم اجازه مىفرمائيد در اين قبيل جاها غذائى يا چائى يا غيره بخورم يا نه. ج - در صورتى كه يقين بحرمت آنچه در دست مردم است نداريد جايز است تصرف در آن باذن خودشان واگر يقين به غصبيت آن داريد ومالك آن معلوم است تصرف در آن بدون اذن مالك جايز نيست واگر مجهول است جنابعالى مجازيد در تصرف در آن براى هدايت مؤمنين واجرة المثل تصرف را از طرف مالك عين بغير سيد صدقه بدهيد. س 296 - ما اهالى منطقه (.....) هر منزلى مبلغ هزار تومان بشخصى داديم كه‌از شركت آب خريدارى كند واز براى ما آب لوله كشى بياورد وآن شخص هم آب آورده حالا بر ما معلوم نيست كه بوسيله پولى كه باو داديم امتياز خريده وآب آورده ويا بزور لوله كشى نموده وخلاصه نمىدانيم كه‌اين آب مباح

[ 119 ]

است تا جهت تصرفات ما از قبيل وضوء وغسل وديگر استعمالات صحيح باشد ويا غصبى است كه جايز نباشد. ج - در صورتى كه احتمال صحت عمل واسطه را بدهيد فعل او محمول بر صحت است وغسل ووضوء وتصرف ديگر جائز است مگر آن كه خلاف آن ثابت شود. س 297 - در زمين مواتى كه شهردارى تصرف كرده ودر آن حوض بنا كرده وهم چنين در فلكه وباغ ملى هائيكه در خيابانهاى مستحدث درست شده كه آنها منازل مردم بوده و شهردارى با قيمتى كه معمولا خودشان تعيين مىكنند از مردم خريده وضو گرفتن ونماز خواندن چه صورت دارد ودر صورت عدم صحت آيا به عناوين ثانوى براى مؤمنين راه صحتى هست يا نه. ج - در صورتى كه علم به غصبيت محل وضو نداشته باشند مجازند در تصرف و همچنين با علم به غصبيت ومجهول بودن مالك آن بطورى كه مأيوس باشند از شناختن او نيز مجازند. (حكم بدل حيلوله ونماء آن) س 298 - هر گاه تسليم عين مغصوبه به مالك براى غاصب متعذر باشد مثلا در چاه يا دريا يا رودخانه افتاده وقدرت بر بيرون آوردن آن ندارد وظيفه غاصب چيست. ج - در فرض سؤال بر غاصب واجب است مثل يا قيمت آنرا به مالك بدهد واين را اصطلاحا بدل حيلوله مىگويند ومالك علاوه بر اين كه مالك عين مغصوبه است مالك چيزيكه بعنوان بدل مالش به او داده شده نيز هست وهر وقت تسليم عين مغصوبه براى غاصب ممكن شد آن را به مالك مىدهد وبدل را پس مىگيرد. س 299 - هر گاه بدل حيلوله نماء و منافعى داشته باشد آيا مال غاصب است كه آنرا بجاى عين مغصوبه به مالك داده يا مال مالك عين مغصوبه است.

[ 120 ]

ج - نماء ومنافع منفصله بدل در تمام مدتى كه تسليم عين مغصوبه متعذر است مال مالك است. (اگر كسى مالى را غصب كند وديگرى آن را از غاصب) (غصب نمايد) س 300 - هر گاه كسى چيزى را غصب كند وديگرى از غاصب غصب نمايد وشخص ثالثى از دومى غصب كند وبهمين نحو عين مغصوبه مكررا غصب شود ودر دست غاصب اخير تلف شود مالك به كداميك از غاصبين ميتواند رجوع نمايد ومثل يا قيمت را بگيرد مستدعى است مشروحا بيان فرمائيد. ج - در مفروض سؤال همه غاصبين ضامن هستند ومالك مىتواند به هر يك از آنان رجوع كند و چنانچه تالف مثلى باشد مطالبه مثل واگر قيمى است مطالبه قيمت نمايد ومى تواند به بيشتر از يك نفر مراجعه كند وبنحو تساوى يا تفاوت بدل مال خود را كه مثل يا قيمت است بگيرد مثلا اگر غاصبين بنحو مذكور كه هر يك از ديگرى غصب كرده ده نفر باشند مالك مىتواند به همه ده نفر رجوع كند واز هر يك عشر بدل مال خود را مطالبه نمايد ومى تواند نصف بدل را از يكى از آنان وبقيه را ازبقيه آنها بنحو تساوى يا تفاوت بگيرد وآنچه گفته شد حكم مالك است نسبت به غاصبين واما حكم هر يك از غاصبين نسبت به همديگر اينها است كه قرار ضمان بر غاصب اخير است كه‌مال نزد او تلف شده به اين معنى كه اگر مالك به او رجوع كند وبدل مال خود را بگيرد او حق رجوع به غير را ندارد مگر اين كه غير او را مغرور كرده باشد كه در اين صورت مغرور مىتواند رجوع به مغرور كننده نمايد وآنچه را به مالك داده از او بگيرد واگر مالك به غاصب اخير رجوع ننمود وبه يكى از غاصبين قبل از او مراجعه كرد وبدل مال خود را گرفت آن غاصب هم مىتواند رجوع به غاصب اخير نمايد وآنچه را به مالك

[ 121 ]

داده از او بگيرد ونيز در اين صورت هر غاصبى كه مالك بدل مال را از او گرفته حق دارد به غاصب بعد از خودش رجوع كند وغاصب بعدى هم به بعد از خودش تا منتهى به غاصب اخير شود. (بعض احكام شيئ مثلى) س 301 - بفرمائيد كه آهن آلات وغير آن از فلزات كه در اين زمان در ساختمانها بكار مىرود مانند تيرآهن ولو له وورق و نظائر اينها مثلى است يا قيمى. ج - ظاهر اين است كه همه مذكورات مثلى است بنابر اين در صورت تلف بايد مثل تالف داده شود ودر صورت تعذر قيمت آن. س 302 - هر گاه از جهت شرائط زمانى يا مكانى مثل بكلى از ارزش بيفتد آيا غاصب مىتواند مالك را به گرفتن مثل الزام نمايد يا خير. ج - در فرض سؤال غاصب حق الزام به قبول مثل ندارد واگر در زمان يا مكان مذكور مثل را بدهد ومالك راضى نباشد ضمان او بر طرف نمىشود ومالك مىتواند امتناع نمايد وصبر كند تا زمان يا مكان ديگرى كه مثل قيمت دارد و آنوقت مطالبه نمايد يا اين كه صبر نكند و مطالبه قيمت نمايد ودر اين صورت هر گاه عين مغصوبه تلف شده باشد بعيد نيست كه قيمت مكان يا زمان تلف ملاحظه شود واگر باقى است وارزش ندارد قيمت آخرين زمان يا مكانى كه بعد از آن از قيمت افتاده ملحوظ گردد. س 303 - در مواردى كه بر غاصب اداء مثل تالف لازم است ومثل هم يافت مىشود لكن قيمت آن پائين آمده آيا مالك مىتواند غاصب را به قيمت روز غصب كه بيشتر بوده ويا تفاوت قيمت ملزم نمايد يا خير. ج - در فرض سؤال غاصب مىتواند مثل را بدهد ومالك نمىتواند او را به پرداخت قيمت بيشتر يا تفاوت قيمت الزام كند حتى اگر تقصيرا مثل را نداده تا زمانى كه قيمت تنزل نموده اگر چه معصيت كرده ولى باز هم فقط اداء مثل بر او

[ 122 ]

لازم است بلكه اگر غاصب ميخواهد مثل را بدهد و ذمه‌اش فارغ شود مالك نمىتواند امتناع از قبول كند وصبر كند تا وقتيكه قيمت ترقى كرد مطالبه نمايد. س 304 - در اشياء مثلى هر گاه عين مغصوبه تلف شود وتهيه مثل آن ممكن باشد لكن بقيمت بيشتر از ثمن المثل آيا در اين صورت خريدن مثل بر ضامن لازم است يا خير. ج - بلى واجب است مثل را خريدارى كند وبدهد هر چند حرجى باشد زيرا حرج مجوز منع حق غير نمىشود. س 305 - در رساله عمليه مذكور است كه هر گاه شئ مغصوب و چيزى كه در حكم آن است مانند مقبوض به عقد فاسد تلف شود اگر مثلى باشد مانند گندم غاصب ضامن مثل است واگر قيمى باشد مانند گوسفند ضامن قيمت است حال اگر مثل متعذر بود كه قهرا ضامن قيمت مىشود با توجه به اينكه قيمت بحسب ازمنه گاهى تفاوت مىكند مثلا ممكن است قيمت روز غصب وروز تلف فرق داشته باشد بفرمائيد غاصب كدام قيمت را بايد ملاحظه كند. ج - در فرض سؤال غاصب بايد قيمت روزيكه قيمت را به مغصوب منه مىدهد حساب كند. (هر گاه عين مغصوبه باقى باشد) س 306 - هر گاه كسى مثلا گوسفندى را غصب كند وبعد، از مالك در خواست نمايد كه آنرا ذبح كند در حاليكه مالك نمىداند گوسفند مال خودش هست و به اعتقاد اين كه مال غاصب است آنرا ذبح كند آيا غاصب ضامن است ياخير ج - بلى در فرض سؤال غاصب ضامن است وبايد علاوه بر گوسفند ذبح شده تفاوت قيمت بين گوسفند ذبح شده و گوسفند زنده را نيز به مالك بدهد. س 307 - هر گاه رد عين غصبى به مالك مستلزم ضرر باشد مثلا باعث خرابى قسمتى از يك ساختمان شود چه بايد كرد.

[ 123 ]

ج - در فرض سؤال چنانچه مالك عين مغصوبه را كه موجود است مطالبه كند بايد همان را به او داد اگر چه مستلزم ضرر باشد ولزوم ضرر مانع حق او نمىشود س 308 - هر گاه در عين مغصوبه عيبى حادث شود آيا غاصب بايد همان را با تفاوت قيمت صحيح ومعيب به مالك بدهد يا قيمت آنرا. ج - بايد خود عين را با تفاوت قيمت صحيح ومعيب بدهد ومالك حق ندارد غاصب را الزام به نگداشتن عين و پرداختن تمام قيمت كند مگر اين كه هيچ كس در آن عين معيب رغبت نكند ودر مقابل آن مالى ندهد كه در اين صورت در حكم تلف است وغاصب بايد تمام قيمت را بپردازد. س 309 - هرگاه مال مغصوب باقى باشد لكن قيمت آن تنزل كرده باشد آيا غاصب ضامن نقصان قيمت هست يا خير. ج - در فرض سؤال ضامن نقصان قيمت نيست مگر اين كه از جهت نقصان در عين باشد. س 310 - در مورد اشيائى كه جفت است مانند درب وكفش وبعض چيزهاى ديگر كه براى با هم بودن وهيئت اجتماعيه آن نيز ارزش هست هر گاه كسى از اين گونه اشياء غصب كند ويك لنگه آن تلف شود غاصب چه وظيفه‌اى دارد. ج - غاصب بايد لنگه موجود را باضافه آنچه بجهت انفراد از قيمتش كم شده به مالك آن بدهد مثلا اگر يك جفت كفش غصب كرده كه دويست تومان ارزش داشته ولى يك لنگه آن به تنهائى پنجاه تومان ارزش دارد بايد قيمت لنگه تلف شده را صد تومان كه در موقع اجتماع بالنگه ديگر ارزش داشت حساب كند وبا آنچه از لنگه موجود بخاطر جفت نبودن كسر شده بپردازد يعنى در مثال كفش كه ذكر شد بايد لنگه موجود را با يكصد وپنجاه تومان به مالك بدهد وهمين طور است حكم اگر از اول يك لنگه غصب كرده ودر پيش او تلف شده باشد واگر يك لنگه هيچ ارزش نداشته باشد بايد قيمت يك جفت را بدهد.

[ 124 ]

(مسائل متفرقه غصب) س 311 - افراد دو محل مقدارى پول بالسويه بحساب اداره آبادانى ومسكن گذارده‌اند وآن اداره بواسطه پول آن دومحل وكمك اداره، حمامى بعنوان مشترك بين دو محل ساخته وفعلا راكد است آيا يكى از آن دومحل بدون اجازه و رضايت افراد محل ديگر مىتوانند تصرف و استفاده نمايند يا خير. ج - در فرض مسئله اگر مصالح وزمين مشترك بين دو محل باشد جواز تصرف در آن موقوف به رضايت اهل دو محل است. س 312 - منزل مسكونى من غصبى است وشوهرم اجازه بيرون رفتن براى اداء نماز نمىدهد تكليف من چيست. ج - در اين موارد تحصيل اذن از شوهر لازم نيست وبايد هر چند شوهر نهى كند در مكان مباح نماز بخوانيد و تصرف در مكان غصبى بهر نحو حرام است وشوهر نمىتواند زن را الزام بتوقف در خانه غصبى بنمايد. س 313 - مكانى كه اكنون ما در آن نماز مىخوانيم مالك آن چند نفر هستند ومالك اصلى آن كه زمين را ساختمان كرده معلوم نيست ومدتى است آن را از كسى خريده ايم نمازى كه تاكنون خوانده ايم ومى خوانيم و خواهيم خواند چه صورت دارد. ج - در صورتى كه مالك شرعى ملك ولو بر حسب ظواهر شرع معلوم باشد بايد از او استرضاء نمايند واگر مجهول باشد بايد از حاكم شرع اجازه بگيرند س 314 - شخصى مبلغى پول كسى را ده سال قبل غصب كرده حالا كه مىخواهد آن پول را بصاحبش بدهد چه مقدار بايد بدهد اسكناس يا نقره. ج - اگر پول نقره را غصب كرده بايد اگر عين آن باقى نيست مثل آن را بدهد واگر مثل پيدا نمىشود قيمت فعلى آنرا بدهد واگر اسكناس بوده است اسكناس رايج بدهد.

[ 125 ]

س 315 - هر گاه شخصى طعامى را از كسى غصب كند و به عنوان مال شخصى خود باسم مهمانى مثلا به ديگرى به خوراند در حاليكه خورنده طعام جاهل به‌غصبى بودن طعام باشد آيا غاصب ضامن است يا خورنده طعام. ج - در فرض سؤال هر دو ضامنند ومالك ميتواند به هر يك از آنها كه بخواهد مراجعه كند و غرامت بگيرد ولى قرار ضمان بر غاصب است پس اگر رجوع به خورنده طعام نمود و غرامت را از او گرفت خورنده طعام هم مىتواند به غاصب كه او را مغرور نموده رجوع كند ومعادل آنچه به مالك داده از غاصب بگيرد. س 316 - هر گاه ديوار بطرف راه خراب شود ومال يا نفسى بواسطه آن تلف شود آيا صاحب ديوار ضامن است يا خير. ج - اگر صاحب ديوار از اول آنرا كج ومايل بطرف راه ساخته يا اين كه بعدا بسمت راه كج شده وبا تمكن از خراب كردن آنرا خراب نكرده و با قدرت بر اعلام، اعلام ننموده صاحب ديوار ضامن است والا ضامن نيست وهم چنين اگر تلف مستند به تقصير واقدام خود تلف شونده يا صاحب مال باشد صاحب ديوار ضامن نيست. س 317 - هر گاه صاحب ديوار چيزى را روى ديوار بگذارد وآن چيز از روى ديوار بيفتد ونفس يا مالى تلف شود آيا صاحب ديوار ضامن است يا خير. ج - در فرض سؤال اگر صاحب ديوار آن چيز را منحرف بسمت راه گذاشته يا طورى قرار داده كه حتما مىافتد ويا در معرض افتادن مىباشد ضامن است والا ضامن نيست. س 318 - هر گاه كسى طعام را غصب كند وآنرا به مالك طعام بخوراند در حاليكه مالك نمىداند مثلا بعنوان مهمان نمودن آنرا جلو مالك بگذارد آيا غاصب ضامن است يا خير. ج - در فرض سؤال غاصب ضامن است.

[ 126 ]

س 319 - هر گاه كسى از بچه يا ديوانه چيزى را گرفته باشد چه وظيفه‌اى دارد. ج - در مفروض سؤال بايد آنچه را گرفته به ولى آنها بدهد واگر به خود آنها بر گرداند ضمان او بر طرف نمىشود. س 320 - هر گاه كسى طعامى را غصب كند وبعد مالك طعام داخل خانه غاصب شود ودر آنجا طعامى به بيند وبه تصور اين كه طعام مال غاصب است آنرا بخورد وبعد بفهمد كه مال خودش بوده آيا در اين صورت غاصب ضامن است يا خير. ج - در فرض سؤال ظاهر اين است كه غاصب ضامن نيست وذمه‌اش از ضمان طعام برى شده است. س 321 - هر گاه انسان شخص حرى را حبس كند آيا صدق غصب مىكند وضامن منافع او در مدت حبس مىشود يا خير. ج - در مورد سؤال غصب محقق نمىشود بنابر اين اگر مثلا شخص محبوس صنعتگر باشد ودر مدت حبس اشتغال بصنعت خود نداشته باشد حبس كننده ضامن اجرت او در اين مدت نمىشود بلى اگر او را به خدمتى وادار كند ضامن اجرت آن خدمت است وهم چنين اگر محبوس اجير كسى بوده حبس كننده ضامن منفعت فوت شده كه متعلق به مستأجر است مىباشد. س 322 - از ساليكه درقريه ما تقسيم اراضى شده تقريبا پنج يا شش سال نمازهاى واجبه خود را بجا آوردم واگر به ترتيب حساب نمايم يك سال در آن زمين نماز خواندم ولى جاهل بمسألة شرعيه بودم حالا متوجه شده‌ام آيا نمازهاى گذشته را قضاء نمايم يا نه. ج - اگر بكلى غافل از حكم مسأله بوده‌ايد نمازهاى گذشته صحيح است وقضاء ندارد وبعد از التفات لازم است مراعات اباحه مكان را بنمائيد.

[ 127 ]

س 323 - اگر كسى در ملك غير غصبا زراعت كند زرع مال او است يا نه. ج - اگر بذر مال غاصب باشد مزروع مال غاصب است وضامن اجرة المثل زمين است. س 324 - بچه‌اى درخانه پدر بزرگ شده چون پدرش دزدى مىكند ميل ندارد بخانه او برود اگر پدر امر كند باو كه بيا با من زندگى نما در اين مورد اطاعت پدر لازم است يا نه البته تمام در آمد پدر از راه حرام نيست بلكه كسب وكار حلال دارد مانند زراعت كردن ولى دزدى هم مىكند واز حرام پرهيز ندارد. ج - اگر يقين داشته باشد كه برفتن منزل پدر مبتلا بصرف مال غصبى مىشود رفتن جايز نيست واگر علم ندارد اطاعت پدر لازم است. س 325 - اگر كسى با پيوند غصبى درختش را پيوند كرده باشد حكمش چيست. ج - بعيد نيست پيوند تابع درخت باشد لكن احوط مصالحه صاحب درخت است با صاحب پيوند. س 326 - با كفش غصبى كه مىفرمايند وضو صحيح است روى فرش غصبى وضو گرفتن يا غسل كردن چه صورت دارد. ج - اگر وضو يا غسل مستلزم تصرف زائد در فرش نباشد صحيح است. س 327 - قبرستانى را ساختمان كرده‌اند از قبيل مدرسه وبيمارستان وساير ساختمانها نشستن وراه رفتن در آنجا چه صورت دارد. ج - براى غير غاصب حكم قبل را دارد. س 328 - آيا وصى مىتواند با ملك يكى از ورثه كه نزد او امانت مىباشد وبا مطالبه مكرر باو نداده كسب كند يا نه وعوائد مال كه از كسب بدست ميآيد مال صاحب امانت است يا نه. ج - بنحو كلى تصرف در مال غير بدون مجوز شرعى جايز نيست و چنانچه

[ 128 ]

معامله كرد اگر معامله را بعين مال وارث انجام داده باشد معامله فضولى است ودر صورتى كه مالك امضاء كند معامله براى اوواقع مىشود و منافعش هم مال صاحب مال است ولى اگر معامله را بعين مال غير انجام نداده باشد مثل آن كه خانه ولباس يا چيزهاى ديگرى بخرد بثمن كلى وبعد در مقام اداء ثمن مال غير را داده باشد معامله صحيح است ونماز وساير تصرفات او در مبيع بى اشكال است ولى از ثمن برئ الذمه نمىشود وبايد از مال حلال بدهد وهم چنين ضامن مال غير نيز هست. س 329 - حمامى ساخته شده كه مقدارى از آن از قبرستان گرفته شده است وآن مقدار كه از قبرستان گرفته شده گلخن حمام قرار گرفته غسل در آن حمام چه صورت دارد. ج - اگر آب ومحل غسل غصبى نباشد غصبى بودن گلخن مضر بغسل نيست. س 330 - اگر كسى بدون اجازه كسى از در خت تبريزى ويا چنار وغيره شاخه وقلمى بتراشد ودر باغ خود نهال نمايد آن نهال مال صاحب درخت است ويامال صاحب باغ ويا با هم شريك خواهند بود. ج - مال صاحب درخت است. س 331 - مراسم سو گوارى وروضه خوانى حضرت سيد الشهداء عليه السلام در روى زمين غصبى چه صورت دارد. ج - تصرف در ملك غصب جايز نيست.

[ 129 ]

(مسائل هبه) (در هبه قبض شرط است) س 332 - زمينى كه ملك زيد بوده بعمرو هبه كرده ولى چون قابل كشت نبوده تصرف ننموده وبهمين حال بوده تا عمرو فوت كرده پسر عمرو هم بعد از عمر وتصرف نكرده وحاليه نوبت بنوه اش رسيده ومدعى است كه چون زيد به‌پدر بزرگم بخشيده است زمين مال من است ومخفى نماند كه آن زمين تا حال در تصرف ورثه زيد است حق با كدام است. ج - بطور كلى هبه وبخشش قبل از قبض، ملك واهب است وبعد از قبض هم تا عين باقى است واهب مىتواند رجوع بعين نمايد وبخود بر گرداند بلى در هبه بذى رحم بعد از قبض نمىتواند رجوع كند وهبه لازم است. س 333 - چه مىفرمائيد در اين مسأله شرعيه كه عمرو يكباب عمارت ششدانگ بزيد بخشيده در صورتى كه عمرو وزيد سالها با هم در آن عمارت نامبرده سكونت داشتند ومدرك بخشش بخط يكى از روحانيون در پيش زيد موجود است ولى عمرو اين مدرك را قبول نمىكند واظهار مىدارد كه زيد تصرف در عمارت نداشته در اين صورت سكونت زيد در عمارت تصرف محسوب مىشود يا خير؟ ج - اگر انتقال مرقوم بنحو صلح شرعى واقع شده باشد صلح كننده نمىتواند بعد از صلح از آن بر گردد واگر بنحو هبه معوضه يا هبه بذى رحم باشد وبا سكونت واهب ومتهب در خانه با اذن صريح هبه كننده اختيار تصرفات را

[ 130 ]

به متهب داده باشد يا عملى كه دليل بر مسلط ساختن متهب بر عين موهوبه باشد انجام داده باشد بر گشت از آن جائز نيست والامى تواند از آن بر گردد والله العالم. س 334 - ملكى رازنى بپسر خود هبه كرده مشروط به اين كه مادام الحيوة عايدى آن ملك متعلق بخودش بوده باشد بعد در مقام ادعا بر آمده باين عنوان كه من قيمت عين را سى هزار تومان نمىدانستم و تصور ميكردم در حدود دو سه هزار تومان ارزش دارد البته در موقع هبه كسى ارزش واقعى را كاملا گوشزد نكرده و فرزندش براى تحصيل رضايت مادر وعده داده است كه مخارج سفر حج مادرش را از مال خودش بلا عوض بپردازد اكنون پسر فوت كرده تكليف اوصياى صغار متوفى نسبت بوعده فوق الذكر متوفى كه فقط وعده شفاهى بوده است چيست. ج - بطور كلى يكى از شرائط صحت هبه قبض عين موهوبه است ودر فرض سؤال اگرعين را واهبه به موهوب له‌قبض نداده ودر تصرف خودش بوده تا موهوب له وفات كرده هبه باطل ميشود وعين موهوبه مال خود واهبه است واگر قبض داده باشد ولو باين نحو كه تخليه يد كرده يا بتصرف او داده باشد وبعد براى استفاده از منافع آن بتصرف واهبه داده شده باشد هبه صحيح است وفرض مذكور در سؤال كه خيال مىكرده ارزش ملك زياد نيست نيز موجب بطلان آن نمىشود وعمل بوعده پدر از مال صغار جايز نيست ولى كبار ورثه اگر به وعده اوعمل كنند مستحسن وراجح است. س 335 - درهبه معوضه اگر اقباض از يك طرف حاصل شود آيا هبه‌لازم مىشود يا خير؟ ج - در هبه مشروطه به عوض با قبض يك طرف لزوم حاصل نمىشود. س 336 - آيا بموت يكى از طرفين قبل از اقباض ديگرى هبه معوضه باطل مىشود يا نه؟ ج - بموت يكى از واهب يا موهوب له هبه مقبوضه لازم مىشود. س 337 - اگر مالى به يتيم هبه شود وقيم بچه آنرا قبض كند آيا هبه حاصل مىشود يا نه؟

[ 131 ]

ج - بلى با قبض يا اذن ولى هبه حاصل مىشود. س 338 - مىفرمائيد در هبه قبض لازم است آيا در صورتى كه شيئ موهوب در دست موهوب له باشد احتياج به قبض جديد دارد يا خير ج - در فرض سؤال قبص جديد لازم نيست. س 339 - هر گاه ولى صغير مانند پدر وجد، چيزى راكه در دست خودش هست به صغير ببخشد آيا احتياج به‌قبض دارد يا خير. ج - محتاج به‌قبض جديد نيست و احتياط اينها است كه ولى بعد از هبه، قصد قبض از طرف صغير بنمايد. س 340 - هر گاه غيرولى چيزى را به‌صغير هبه كند آيا قبض لازم است يا خير ج - قبض لازم است وبايد ولى از جانب صغير قبض كند س 341 - كيفيت قبض در هبه را بيان فرمائيد. ج - قبض در هبه مانند قبض در بيع است كه در غير منقول مثل خانه ومغازه وباغ ونظائر اينها به اين است كه واهب رفع يد از آنها كند و منافيات تصرف را برطرف سازد وبه موهوب له اذن در تصرف بدهد بطورى كه تحت استيلاء او قرار گيرد ودر منقول به اين نحو است كه موهوب له استقلال و استيلاء پيدا كند برچيزى كه بخشيده شده به اين كه در دستش قرار گيرد يا بمنزله گرفتن و استيلاء با دست باشد مثل اين كه واهب عين موهوبه را در دامن يا جيب موهوب له بگذارد. س 342 - آيا هبه چيزى كه مشاع است صحيح است يا خير. ج - بلى صحيح است چون قبض آن امكان دارد ولو به اين كه موهوب له مجموع را با اجازه شريك قبض كند يا شريك را در قبض حصه موهوبه از جانب خود وكيل نمايد بلكه ظاهر اين است كه اگر موهوب له بدون اجازه شريك هم مجموع را بگيرد قبضى كه شرط صحت هبه است محقق شده اگر چه موهوب له نسبت به حصه شريك غاصب است.

[ 132 ]

س 343 - زيد تمام املاك خود را بيك نفر از فرزندان خود هبه نموده ودر ضمن فرزندان ديگر هم كبيرا وصغيرا موجود بوده‌اند ولى فرزند بى اطلاع بوده كه پدر در حياط خود املاك را باو بخشيده تا اين كه فرزند بسن 18 و 20 سال مىرسد هنوز از هبه پدر اطلاع نداشته وپدر هم همان املاك هبه شده به پسر را به ديگران مىفروشد وبعد از فروش - پسر اطلاع حاصل مىكند كه پدرش همان املاكى كه باو هبه نموده بود بفروش رسانده وتازه مىفهمد تمامى املاك را پدر باو هبه نموده بود واو نمىدانسته وتاريخ هبه در سال 1361 قمرى وتاريخ قباله‌هاى فروش پدر به ديگرى در سالهاى بعد مىباشد خواهشمند است نظر مبارك را در اين مسألة مرقوم فرمائيد كه با هبه نمودن املاك مزبور بفرزند، مجوز شرعى براى فروش داشته يا نه. ج - در صحت وتأثير هبه قبض وقبول شرط است پس اگر در حال وقوع هبه پسر صغير بوده يعنى پانزده سال نداشته وپدر ولاية از او قبض وقبول نموده اين هبه صحيح ولازم و معاملات پدر باطل است مگر بامضاء پسر واگر پانزده سال داشته وهبه اشرا قبول ننموده ويا قبض نكرده معاملات پدر صحيح است وهبه صحيح نيست ودر نزاع موضوعى مرافعه شرعيه لازم است. س 344 - شخصى يك جفت قاليچه معين را بيكى از فرزندانش بخشيده بعدا خودش آنها را فروخته حكمش چيست. ج - در فرض سؤال كه هبه به ذى رحم بوده اگر بعد از قبض فروخته چون واهب حق رجوع به عين موهوبه نداشته بيع او فضولى است ومحتاج به امضاء موهوب له است. س 345 - شخصى مقدارى از ملك خود را بيكى از دخترانش بخشيده ولى بتصرف دختر نداده وفوت شده آيا آن ملك مال دختر است يا ساير ورثه هم شركت دارند.

[ 133 ]

ج - با فرض آن كه قبض نداده هبه باطل است وهمه ورثه از آن ارث ميبرند. س 346 - زنى در حال صحت و تندرستى وكمال عقل اموال خود را هبه شرعى نموده به عمويش وپس از گذشتن يك سال مثلا، زن مذكوره مريضه شد ودر حال مرض موت همان اموال را هبه نمود ببرادر پدريش در اين صورت خللى در هبه اولى وارد مىشود يا نه. ج - در فرض مسأله در صورتى كه در هبه اول عين موهوبه بقبض متهب داده شده هبه صحيح ولازم است وبراى هبه دوم موردى باقى نمانده واگر درهبه اول بقبض نداده وهبه دوم را بقبض داده هبه اول صحيح نبوده وهبه دوم صحيح است واگر در هبه دوم هم بقبض متهب داده نشده عين موهوبه بايد بين همه ورثه تقسيم شود. س 347 - آيا در قبض عين موهوبه فوريت شرط است يا خير. ج - فوريت شرط نيست وجايز است بين هبه وقبض موهوب فاصله بسيار باشد لكن انتقال عين موهوبه، به موهوب له از حين قبض حاصل مىشود پس اگر چيزى كه بخشيده شده نماآتى داشته باشد آنچه كه قبل از قبض بوده مال واهب است. (موارد جواز رجوع در هبه وعدم جواز آن) س 348 - شخصى املاك خود را به‌اولاد خود هبه ميكند وخيار فسخ براى خود قرار مىدهد آيا صحيح است يا خير. ج - جعل خيار فسخ در هبه بذى رحم جائز نيست وشرط خلاف شرع است. س 349 - آيا در هبه معوضه تا عين باقى است واهب مىتواند رجوع كند يا خير. ج - نمىتواند ودر اين حكم تفاوتى نيست بين اين كه در خود هبه شرط عوض

[ 134 ]

شده باشد يا اين كه هبه مطلق بوده و موهوب له بمنظور احسان، چيزى را بعنوان عوض به واهب داده باشد. س 350 - آيا درهبه زوج به زوجه و بالعكس بابقاء عين رجوع در هبه جائز است يا خير. ج - چنانچه قبض واقع شده باشد اقوى عدم جواز رجوع است. س 351 - جهيزيه دختر كه پدر يا مادر باو داده‌اند مثل ساير تر كه او است وشوهر از آن جهيزيه هم ارث مىبرد يا نه. ج - جهيزيه كه بدختر داده مىشود ظهور در هبه دارد ودر اين صورت مثل ساير تركه او مىباشد وبورثه او مىرسد بلى اگر معلوم باشد كه پدر آنرا هبه نكرده به ملكيت او با قيست. س 352 - هر گاه واهب در هبه اش شرط عوض كند و موهوب له قبول نمايد وقبض هم واقع شود پس از آن موهوب له عوض را ندهد حكمش چيست. ج - در فرض سؤال دفع عوض بر موهوب له واجب است پس اگر عوض را داد هبه اولى لازم مىشود واگر نداد واهب حق رجوع دارد. س 353 - شخصى مال خودش را بذى رحم هبه نموده وبعض آنرا تسليم كرده آيا نسبت بمقدار تسليم نشده مىتواند رجوع كند يا خير؟ ج - بلى در آنچه تسليم نكرده مىتواند رجوع كند. س 354 - در هبه غير معوضه كه به‌ذى رحم نبوده وبين زوج وزوجه هم نبوده لكن واهب قربة الى الله هبه نموده وقبض هم حاصل شده چنانچه عين موهوبه باقى باشد واهب حق رجوع دارد يا خير. ج - در فرض سؤال واهب نمىتواند رجوع كند. س 355 - معلوم است كه در هبه هر گاه عين موهوبه تلف شود واهب حق رجوع ندارد حال اگر موهوب له عين را فروخته يا به ديگرى بخشيده باشد چطور

[ 135 ]

وحكم موردى كه عين موهوبه تغيير كرده باشد چيست. ج - تصرف ناقل مانند بيع وهبه ملحق به‌تلف است وتغيير اگر بنحوى باشد كه صدق كند شيئ موهوب بعينه باقى نمانده مثل گندم كه آرد شده باشد يا آرد كه نان شده يا پارچه كه رنك شده ونحو اينها بحكم تلف است ولى اگر تغييرى باشد كه صدق كند موهوب بر جاى مانده مانند لباس كه موهوب له‌آنرا پوشيده باشد يا حيوان كه سوار بر آن شده يا به آن علف وآب داده واهب حق رجوع دارد. س 356 - هر گاه موهوب له عوض هبه را به واهب بدهد آيا لازم است واهب قبول كند يا خير و چنانچه قبول كرد آيا هبه لازم مىشود وديگر واهب نمىتواند به آنچه بخشيده رجوع كند يا خير وهم چنين موهوب له مىتواند به آنچه كه بعنوان عوض داده رجوع نمايد يا خير. ج - بر واهب قبول عوض هبه واجب نيست ولى اگر قبول كرد هبه لازم مىشود ونمى تواند به آنچه بخشيده رجوع نمايد ولى عدم جواز رجوع موهوب له به آنچه كه بعنوان عوض داده مورد اشكال است. س 357 - در موردى كه واهب حق رجوع دارد هر گاه رجوع كند در حاليكه براى عين موهوبه نماء منفصلى مانند ميوه وحمل وولد وشير در پستان بعد از عقد هبه وقبض، حادث شده باشد اين نما آت متعلق به كيست واگر عين موهوبه حيوان بوده وچاق شده حكمش چيست. ج - نماآت منفصله مال موهوب له است وبه واهب برنمى گردد وواهب فقط عين موهوبه را مىتواند پس بگيرد ودر موردى كه حيوان موهوب چاق شده واهب حق رجوع ندارد مگر اين كه چاقى بسيار كم باشد. س 358 - در مورد هبه به غير ذى رحم وغير معوضه هر گاه واهب بعد از اين كه عين موهوبه را به قبض داده از دنيا برود چنانچه عين باقى باشد آيا ورثه او

[ 136 ]

حق رجوع به‌عين دارند يا اين كه هبه‌لازم مىشود ونيز در فرض مذكور اگر موهوب له از دنيا برود آيا واهب حق رجوع دارد يا نه. ج - در فرض سؤال هبه لازم مىشود و چنانچه واهب از دنيا برود ورثه او حق رجوع به موهوب را ندارند و اگر موهوب له از دنيا برود عين موهوبه به وراث او منتقل مىشود وواهب حق رجوع ندارد (جواز رجوع در هبه در صورت بقاء عين موهوبه) س 359 - شخصى هبه غير معوضه بغير ذى رحم كرده وعين موهوبه باقى است مىتواند هبه را بهم بزند وعين را بر گرداند يا نه. ج - اگر غير ذى رحم باشد وهبه بين زوج وزوجه نباشد مىتواند بعين موهوبه رجوع كند. س 360 - شخصى چند سال قبل اموال خودش را به يك نفر هبه نموده چون اولاد نداشت وهيچ گونه شرطى در محضر ننموده ودر غير محضرهم قيدى وشرطى ذكر نكرده بعد از چند سال ديگر به موهوب له دستور داد اموال مرا كه بشما دادم خرج حمام محل نمائيد وپس از چندى فوت كرد، حاليه تكليف چيست. ج - در فرض مسأله اگر بعنوان هبه ملك مزبور را منتقل كرده چون تا عين موهوبه باقى است واهب مىتواند رجوع كند، بعيد نيست اين كه گفته بمصرف حمام برسانند رجوع باشد واگر وارث دارد احوط آنست با اذن ورثه بمصرف حمام برسانند بلى اگر موهوب له ذى رحم بوده بعد از قبض رجوع اثرى ندارد. (مسائل متفرقه هبه) س 361 - شخصى فوت نموده وبراى زوجه‌اش در حال حيات خود لباس خريده اگر انسان نداند كه ميت تمليك به زوجه كرده يا نه آيا آن لباسها را بايد بزن داد يا اينكه جزء اصل مال است وهم چنين لباسهاى نو زن كه تابحال نپوشيده چه حكمى دارد.

[ 137 ]

ج - آنچه را معلوم است كه بزن خود بخشيده مال زن است وآنچه را كه معلوم نباشد بزن بخشيده جزء تركه ميت است وكما فرض الله تقسيم مىشود وفرقى بين لباس پوشيده ونپوشيده نيست. س 362 - زنى باغى را مادام الحيوة مسلوب المنفعه بپسر خود هبه نموده وپسر فوت كرده آيا اشجار غير مثمره كه در آن باغ وجود داشته وبعدا قطع گرديده و فروخته شده جزء عوائد ملك محسوب ومتعلق بمادر است يا عين محسوب مىشود كه متعلق بوراث موهوب له باشد. ج - با فرض آن كه باغ مشجر را مسلوب المنفعة مادام الحيوة هبه كرده ظاهر آنست كه اشجار نيز ملك موهب له است. س 363 - آيا هبه نمودن در مرض موت صحيح است يا خير. ج - اقوى صحت است هر چند زائد بر ثلث باشد. س 364 - آيا هبه منافع وهبه دين صحيح است يا خير. ج - شرط است در موهوب كه عين باشد بنابر اين هبه منافع صحيح نيست واما دين پس اگر به خود مديون هبه شود صحيح است وفايده اش ابراء ذمه مديون است واحوط اين است كه مديون قبول كند اگر چه در ابراء بدون هبه اقوى عدم اعتبار قبول است ولى هبه دين بغير مديون صحيح نيست. س 365 - مراد از هبه معوضه چيست. ج - هبه معوضه هبه‌اى است كه درآن شرط عوض شده باشد اگر چه موهوب له بعد از هبه عوضى ندهد وهم چنين هبه‌اى كه موهوب له عوض آن چيزى بدهد اگر چه در هبه شرط عوض نشده باشد. س 366 - هر گاه در هبه شرط عوض شود ولى عوض تعيين نشود وظيفه موهوب له چيست. ج - در فرض سؤال چنانچه واهب وآنكه به او هبه شده اتفاق بر مقدار معينى بكنند موهوب له لازم است همان مقدار متفق عليه را بدهد واگر اتفاق نكنند واجب

[ 138 ]

است موهوب له بمقدار عين موهوبه مثل يا قيمت آنرا بعنوان عوض بدهد س 367 - آيا در هبه‌اى كه در آن شرط عوض شده لازم است كه موهوب له متقابلا چيزى را به واهب هبه كند يا اينكه منظور شرط شدن عوض است اگرچه عوض عنوان هبه نداشته باشد ج - منظور اشتراط عوض است اگر چه عوض، صلح مال ياحقى باشد پس اگر واهب شرط كند كه موهوب له مالى يا حقى را به او صلح كند صحيح است و چنانچه بر طبق شرط، مال يا حقى را بعنوان عوض به واهب صلح نمود واوهم قبول كرد، هبه معوضه است وواهب حق رجوع ندارد وهمچنين است اگر واهب شرط كند كه موهوب له بعنوان عوض، حقى را كه برذمه او دارد ابراء كند يا كارى براى او انجام دهد كه در اين صورت وقتى موهوب له ذمه واهب را از آن حق ابراء كرد يا آن كار را براى او انجام دادهبه معوضه واقع شده وواهب حق رجوع ندارد س 368 - رجوع در هبه به‌چه نحو محقق مىشود. ج - رجوع يا به قول است مثل اين كه بگويد رجوع كردم ويا به فعل مثل اينكه آنچه را بخشيده از دست موهوب له بگيرد يا آنرا بفروشد يا اجاره دهد يا رهن بگذارد در صورتى كه اين كارها را بقصد رجوع انجام دهد. س 369 - آيا در موقع رجوع در هبه لازم است موهوب له مطلع باشد يا لازم نيست. ج - اطلاع موهوب له‌لازم نيست و همين كه انشاء رجوع كند هر چند بى اطلاع او باشد صحيح است.

[ 139 ]

(مسائل نكاح) (صيغه عقد ازدواج) س 370 - كسى كه با زنى كرولال روى رضا ورغبت هم بستر شود وآن زن پسرى بدنيا بياورد آيا آن پسر حلال زاده است يا خير وآيا آن پسر بخواهر و مادرش محرم است يا نه. ج - اگر باشاره عقد كرده باشند حلال زاده است واگر بدون عقد باشد زنا است وفرزند از طرف پدر ولد الزنا است ولى از طرف مادر على الظاهر نظير ولد شبهه است وارث و محرميت نسبت بمادر ثابت است. س 371 - صيغه عقد غير دائم را به اين نحو مىتوان گفت مثلا بااين مقدار پول قبول مىكنى مدت يك ساعت زن من بشوى وزن بگويد بلى من قبول مىكنم واگر راضى نباشد بگويد نه قبول نميكنم وهم چنين زن صيغه را بعد از آنكه موعد مفارقت بين او وشوهر قبلى او رسيده اگر حامله باشد مىتوان صيغه كرد يا نه وايضا زن صيغه بعد از آن كه از شوهر قبلى خود جدا شد اگر حامله باشد يا خون حيض ونفاس وغيره به بيند يا نبيند يا حامله نباشد بايد عده نگهدارد يا نه؟ ج - كافى نيست بلى اگر زن بگويد من خودم را زن تو گردانيدم در اين مدت معلومه باين پول معلوم ومرد قبول كند كافى است ودر مورد سؤال دوم خود شوهر اگر بخواهد ثانيا او را عقد كند مانعى ندارد ولكن زن غير يائسه تا عده اش تمام نشود ازدواج او با غير حرام وباطل است وعده صيغه اگر

[ 140 ]

زنى باشد كه حيض مىبيند دو حيض است واگر در سن يأس نيست ولى حيض نمىبيند عده او چهل وپنج روز است وعده حامله بوضع حمل تمام مىشود. س 372 - در عقد نكاح طرف ايجاب زن است يا مرد؟ ج - طرف ايجاب زن يا وكيل زن است. س 372 - در رساله عمليه هست كه در عقد نكاح ايجاب وقبول لازم است بفرمائيد آيا شرط است كه لفظ قبول با عبارت ايجاب مطابق باشد مثلا اگر موجب بگويد (زوجت) لازم است قابل بگويد (قبلت التزويج) يا خير؟ ج - مطابقت شرط نيست پس اگر موجب بگويد (انكحت) قابل مىتواند بگويد (قبلت التزويج) واگر بگويد (زوجت) قابل مىتواند بگويد (قبلت النكاح) اگر چه مطابقت احوط است. س 374 - ايجاب وقبول شخص لال درست است يا بايد وكيل بگيرد در نكاح وغيره؟ ج - در فرض سؤال احتياط در صورت امكان وكيل گرفتن است. (احكام اجراء صيغه عقد) س 375 - خطبه عقد ازدواجم را يك شخص محضر دار كه از طرف من وهمسرم وكيل شده بود خواند با وجودى كه در حضور خودم جارى شده وبعد از اتمام اعلام كرد كه من خواندم ولى آهسته عقد را جارى كرد ومن نشنيدم وخود او رانمى شناختم اشكالى دارد يا نه. ج - اگر اعلام نموده كه خوانده است قول او مسموع است و اشكالى ندارد. س 376 - اجرت گرفتن براى اجراى عقد دائم يا انقطاعى حلال است ياحرام. ج - اشكالى ندارد وحلال است.

[ 141 ]

س 377 - اگر كسى كه طرف قبول واقع مىشود اصلا ادبيات عربى را وارد نباشد و فرقى بين انشاء واخبار نگذارد ميتواند در اجراى صيغه از طرف زوج وكيل شود يا نه. ج - بايد عاقد عقد را صحيح بخواند وفرق بين اخبار وانشاء را بداند. س 378 - در بعضى از محلات ايران مشاهده ميشود كه اهالى پايبند بعقايد مذهبى نيستند ومسائل دينيه را بلد نيستند مثلا در امر ازدواج وموضوع عقد به تراضى فيما بين زن ومرد اكتفا مىكنند و قباله‌اى درست مىكنند ودر محضر در دفترى ثبت مىنمايند وپس از عروسى وامر زناشوئى آن وقت اگر به اهل علم وعالمى رسيدند صيغه عقد را جارى مىكنند واين سيره مستمره ايشان است آيا اين تراضى بين زن ومرد ايجاد علقه زوجيت مىكند يا نه ونظير عقد معاطاتى مىشود يا نه. ج - مجرد تراضى ومعاطاة در نكاح كافى نيست عليهذا اگر زوجين جاهل بحكم بوده‌اند وخيال نموده‌اند كه مجرد تراضى كافى در زوجيت وجواز وطى است اولاد آنها حكم اولاد حلال زاده را دارند واگر مىدانستند كه ازدواج موقوف به اجراء صيغه عقد است هر چند بلفظ فارسى باشد و بدون عقد عمل زناشوئى انجام داده‌اند اولاد آنها حكم اولاد زنا را دارند. س 379 - صيغه جارى كردن جهت عقد انقطاع ويا دائم بزبان فارسى مثلا بگويد ده تومان ميدهم براى اين كه يك ساعت بعقد انقطاعى من در آئى او هم قبول كند ويا بگويد ده هزار تومان براى شما معين كردم كه بعدها بپردازم براى هميشه وتا عمل باقى است عيال من باشى زن هم بگويد قبول كردم اين نحو صحيح است يا نه. ج - صيغه عقد بنحوى كه در سؤال ذكر شده است صحيح نيست و در موردى كه بفارسى خوانده شود بايد همان معنى صيغه عربى را گفت از خداوند بزرگ مسئلت دارم كه ايمان شما را حفظ نموده وتوفيق و سعادت عطا فرمايد.

[ 142 ]

س 380 - شخصى با دخترى ازدواج نموده در موقع اجراى صيغه نكاح شخصى كه وكالت از طرف دختر داشته نام حقيقى دختر را اشتباهى ذكر نموده آيا صيغه نكاح صحيح مىباشد يا خير. ج - در فرض سؤال اگر عاقد در حين عقد قصدش مثلا دختر بزرگ فلان شخص باشد واسم او را اشتباها ذكر كرده عقد صحيح است ولكن اگر عاقد قصدش خصوص آن دختر معهود بوده عقد باطل است. س 381 - عقد كافر از نظر اسلام چه صورت دارد ونظير عقدهاى مسلمانها خوانده مىشود يا نه وكافر ذمى مىتواند با دختر مسلمان ازدواج كند يا خير. ج - مرد مسلمان مىتواند زن اهل ذمه را متعه نمايد ودائم را بنا بر احتياط نمىتواند وصيغه متعه او همان صيغه متعه زن مسلمان است وزن مسلمان جايز نيست با كافر ازدواج كند نه متعه ونه دائم واگر ازدواج كند باطل وبكافر زنا داده است ومرد كافر اگر مايل به ازدواج با مسلمان است بايد مسلمان شود. س 382 - كسى كه قرآن مىتواند بخواند ولى از نظر مخارج ولهجه خوب نيست ميتواند صيغه نكاح دائم و غير دائم را جارى كند يا نه. ج - بلى همين قدر كه عرفا گفته شود صيغه را خواند وحروف را به يكديگر بنحوى كه معنى را تغيير دهد تبديل نكند كافى است ولازم است قصد انشاء كند و عارف بمعنى جمله تفصيلا باشد. س 383 - صيغه عقد دائم و غير دائم را بزبان غير عربى مثل انگليسى مىشود خواند يا نه. ج - اگر ياد گرفتن زبان عربى در موقع حاجت بعقد ميسر نباشد بزبان انگليسى يا فارسى يا بزبان ديگر هم كه صيغه را بقصد انشاء بخواند كافى است وبلكه بعيد نيست كه مطلقا بزبان غير عربى جايز باشد. س 384 - اگر كسى به ادبيات عربى وارد نبوده عقد خوانده وقصد انشاء را ميدانسته ومعنى تحت اللفظى ايجاب وقبول را هم مىدانسته ولى در خواندن

[ 143 ]

عبارات عقد اشتباهات ادبى داشته عقدهاى خوانده شده اين شخص صحيح است يا نه ج - اگر غلط و اشتباه بنحوى نبوده كه مضر به افاده معنى باشد وهمان معنائى كه انشاء مىشود از آن استظهار واستفاده شود نه معناى ديگر ظاهرا در صحت عقد كافى است ومحتاج بتجديد نيست. (عقد انقطاعى) س 385 - متعه كردن زنهائى كه عده نگهدار نيستند ودائما متعه كسى ميشوند ولى فاحشه هم نيستند چه صورت دارد واگر كسى جاهل بحال اين زن باشد ويا شك داشته باشد تكليفش چيست. ج - اگر زن بگويد شوهر ندارم يا بگويد در عده نيستم حرف اوقبول است مگر در صورتى كه علم بر خلاف آن باشد. س 386 - بنده در تهران مشغول تحصيل در هنرستان هستم وشهوت جنسى مرا اذيت مىكند وزنان متعه در تهران يافت نمىشوند وزنان فاحشه كه در هر ساعت در اختيار چند نفر قرار مىگيرند هستند در اين صورت مىشود اينگونه زنان را صيغه كرد جهت اطفاء شهوت يا نه. ج - اگر چه عقد نمودن زن زانيه صحيح است ولكن احتياط لازم ترك عقد زنهاى مشهوره بزنا است. س 387 - دختر صغيره را جهت حصول محرميت با مادرش مىشود صيغه كرد يا نه. ج - با اذن پدر يا جد پدرى و رعايت مصلحت او جايز است. س 388 - كسى زنى را متعه كرده ولى اجرت قرار نداده وشخصى هم كه‌مجرى صيغه بوده متوجه نشده كه بدون اجرت عقد را جارى كرده وبعد از عقد مزبور امر زنا شوئى هم انجام شده در اين صورت عقد صحيح است يا باطل وبايد عده نگهدارد يا نه واگر شخصى كه او را متعه نموده مجددا بخواهد بنكاح دائم او را

[ 144 ]

بگيرد بايد عده نگه بدارد يا لازم نيست. ج - در فرض مسأله عقد باطل است واگر با جهل بمسألة دخول واقع شده وطى بشبهه است وعده دارد ولكن براى خود واطى بشبهه عده ندارد و ميتواند او را بعقد خود در آورد. س 389 - زنى بزيد اجازه داده كه او را بعقد دائمى در آورد وزيد آن زن را بعقد انقطاعى بمدت پنج سال ويا ده سال صيغه كرد وبآن زن هم تذكر نداد وچند اولاد هم از ايشان بدنيا آمد وپس از مدتى بزن مزبوره گوشزد كرد كه من ترا بعقد انقطاع در آوردم ولى زن گفت من راضى نيستم در اين صورت اين عقد انقطاعى صحيح است يا نه وآن اولاد از پدر و مادرش ارث مىبرند يا نه ج - عقد مرقوم صحيح نيست واولادى كه پيدا كرده‌اند از پدر ارث نمىبرند وپدر از آنها ارث نمىبرد ولى توارث بين آنها و مادرشان ثابت است وبعدا مىتوانند عقد دائم يا منقطع بنمايند بلى اگر پدر گمان مىكرد كه اين عقد صحيح است بين پدر وپسر هم توارث ثابت است. س 390 - زنى مردى را وكيل ميكند كه او را بعقد دائم بحباله نكاحش در آورد ولى مرد او را بعنوان عقد انقطاعى تحت زوجيت خودش در مىآورد وبزن هم اطلاع نمىدهد ويك بچه هم از ايشان متولد شده حاليه شوهر فوت كرده ودر وصيت نامه اش تذكر داده كه عيال من متعه است ودائمى نيست واگر زن از اول باين عقد مطلع مىشد قبول نمىكرد در اين صورت نسبت بولد وارث او چه حكمى هست. ج - در فرض مذكور بعيد نيست فرزند آنها ولد شبهه باشد كه‌حكم ولد حلال را دارد واز پدرش ارث مىبرد ولى زوجه از او ارث نمىبرد بلى مهر المثل طلبكار است وبايد از تركه ميت اداء شود واگر زوجه مدعيه باشد كه عقد دائم شده محتاج به مرافعه شرعيه است.

[ 145 ]

س 391 - زيد با زنى ازدواج انقطاعى بمدت طولانى نموده حالا طرفين مىخواهند بعقد دائمى زناشوئى نمايند، در اين صورت بذل مدت لازم است يا بدون آنهم مىشود بعقد دائم زناشوئى نمايند. ج - بذل مدت لازم است. س 392 - متعه غير مدخوله مدتش تمام شده تا چند مرتبه مىتوان آن زن را متعه نمود. ج - اگر شخصى كه او را متعه كرده بخواهد متعه نمايد هر چه تكرار شود خواه مدخوله باشد يا نباشد مانعى ندارد واگر ديگرى بخواهد او را متعه كند آنهم در صورتى كه دخول واقع نشود پس از انقضاء مدت يا بخشيدن آن هر كس او را متعه كند مانعى ندارد واگر مدخوله باشد وديگرى بخواهد او را متعه كند علاوه بر انقضاء مدت يا بخشيدن آن گذشتن عده نيز لازم است. س 393 - اگر شخصى زنى را صيغه كند ومدت را معين نكند وصيغه را بعنوان عمرى بخواند وهيچ مدتى معلوم نشود مثلا يك سال با بيشتر ويا كمتر اين صيغه ومتعه بر گشت بدائم مىشود ويا باطل است. ج - باطل است. س 394 - اگر شخصى صبيه خود را كه قابل تمتع نباشد در مدت قليلى كه در آن مدت بهيچ وجه تمتع ممكن نباشد بعقد انقطاعى در آورد آيا مادر آن بچه محرم داماد مىشود يا خير. ج - بنظر حقير محرم مىشود. س 395 - بنده با داشتن عيال واولاد چهار سال قبل دخترى را كه بسن قانونى وشرعى بود با اجازه پدرش و رضايت خودش با تعيين مبلغ سى هزار ريال بمدت سى سال صيغه نموده ومدت چهار سال كه از اين جريان گذشت عيال دائمى بنده با خبر شد ومرا مجبور به جدائى از او نمود ولى اين موضوع بضرر بنده تمام ميشود و عيال

[ 146 ]

دائمى من بخيال اين كه او را بعقد دائمى در آورده‌ام اصرار داشت كه او را طلاق بدهم ومن هم بكسى اظهار كردم كه اگر عيال دائمى بنده است طلاقش بدهد وچون از اين موضوع كراهت داشتم بعيال دوم گفتم كه شما بصيغه من باقى هستيد ومبلغ سى هزار ريال بابت اجرت ودو هزار تومان هم بعنوان نفقه باو پرداخت كردم وپس از گذشتن يك هفته باو گفتم رجوع كردم مرقوم فرمائيد كه بانوى مزبوره عيال بنده هست يا نه. ج - در فرض سؤال صيغه محتاج بطلاق نيست بلكه ببذل مدت باقيمانده جدا مىشود وچون جمله مذكوره مشروط شده است باين كه اگر دائمى باشد طلاق دهيد موجب اذن در بذل نيست وزن مزبوره در زوجيت منقطعه باقى است ودر نزاع موضوعى مرافعه شرعيه لازم است. س 396 - صيغه كردن زن زانيه در صورتى كه شخص نتواند از فشار شهوت خوددارى كند چه صورت دارد. ج - صيغه كردن زن زانيه جايز است اگرچه در مشهوره احوط ترك آن است. س 397 - اگر در عقد انقطاعى ذكر مدت فراموش شود آيا باطل است ويا عقد دائمى مىشود. ج - باطل نيست وعقد دائمى واقع مىشود. س 398 - اگر شوهر مدت زن متعه خود را ببخشد بشرط آن كه با شخص معينى (زيد) ازدواج نكند آيا شرط نافذ است يا نه. ج - چنين شرطى صحيح نيست ونفوذ ندارد. (صيغه محرميت) س 399 - آيا پدر مىتواند دختر كوچك خود را براى محرم شدن مادر آن دختر براى چند نفر هر كدام مثلا پنج روز يا كمتر به‌عقد غير دائم عقد نمايد يا نه

[ 147 ]

ودر اين صورت پس از انقضاء مدت مادر آن دختر براى هميشه به‌آن چند نفر محرم مىشود يا نه. ج - مانعى ندارد وپس از عقد مادر دختر براى هميشه نسبت به‌آن اشخاص محرم مىشود. س 400 - آيا مرد وزنى مىتوانند براى محرم شدن صيغه برادر و خواهرى با هم بخوانند يا نه. ج - صيغه خواهر و برادرى موجب محرميت نيست واين نحو صيغه در شرع مقدس اسلام وجود ندارد. س 401 - دو نفر با هم باجناق (هم پاچه) هستند بنام حسن وحسين حالا ميخواهند دختر حسن را به‌حسين ودختر حسين را بحسن صيغه نمايند كه زن حسن به حسين وزن حسين به حسن محرم شوند آيا محرميت حاصل مىشود يا نه. ج - بلى محرم مىشوند ليكن بايد خاله اذن بدهد وبدون اذن خاله صحيح نمىباشد ولى جهت عدم ابتلاء به محاذير بعدى نسبت به ازدواج سائر اولاد خوب است موضوع ياد داشت وثبت شود. (اختلاف در دوام و انقطاع عقد ازدواج) س 402 - هر گاه زن وشوهر اختلاف داشته باشند در اين كه عقد دائمى بوده يا انقطاعى، شوهر مدعى است كه انقطاعى بوده وزن منكر است و ميگويد دائمى بوده قول كدام يك مقدم است. ج - قول مدعى دوام كه در فرض سؤال زن است مقدم مىباشد. س 403 - زيد زنى داشته كه عقد دائم بوده وطلاق گفته سپس اقارب و بستگان زن وشوهر بين آنها اصلاح نموده ومجددا درمقام ادامه زندگى بر آمده ولى فعلا مدركى در دست نيست كه آيا اين زن را عقد دائم كرده يا صيغه وزن اظهار مىكند كه من مطمئن بعقد دائمم ولى شوهر مىگويد من نميدانم مجددا عقد كرده‌ام

[ 148 ]

يا صيغه در اين صورت تكليف اين زن وشوهر از نظر ارث چطور است. ج - در مورد سؤال عقد محكوم به‌دوام است وممكن است احتياطا او را طلاق دهد وبعد او را بقصد انقطاع در آورد ودراين صورت ارث نميبرد و يا مدت را ببخشد وبعد او را بعقد دائم در آورد ودر اين صورت ارث مىبرد. س 404 - در صورتى كه زن ومردى در نوع ازدواج خودشان اختلاف داشته باشند زن ميگويد ازدواج دائمى نموده‌ام ومرد مىگويد ازدواج انقطاعى بوده است دليل وبينه هم ندارند قول كدام مقدم مىباشد. ج - در فرض سؤال عقد محكوم بدوام است مگر آن كه خلاف آن شرعا ثابت شود. س 405 - شخصى فوت شده وداراى دو همسر بوده يكى دائمى وديگرى را متوفى در وصيتنامه با خط خود نوشته كه انقطاعى است ولى زوجه قباله عادى بخط خود متوفى در ست دارد كه دائمى است وتاريخ قباله قبل از وصيتنامه مىباشد وهر دو تأييد شده است وبينه بر آن خط گواهى دارد چون اين امر در داد گاه مورد ترافع است آيا جمع دلالتى كه بگوئيم زوجه را طلاق داده وبعد از تمام شدن عده طلاق او را عقد انقطاعى نموده صحيح است يا خير. ج - در فرض مسأله اقوى آن است كه قول مدعى دوام مطابق اصل است ومشهور نيز همين است چه نزاع بين زوجتين باشد چه بين ورثه آنها ومدعى انقطاع بايد بينه اقامه كند واگر بينه نداشته باشد مىتواند مدعى دوام را قسم بدهد وباقسم خوردن حكم بدوام ميشود و اگر قسم را بمدعى انقطاعى رد نمايد در صورت قسم خوردن حكم برله او و در صورت نكول حكم بر عليه او مىشود و چنانچه مدعى دوام اظهار بى اطلاعى كند مدعى انقطاع حق قسم نفى العلم بر او دارد واين دو خط اگر هيچ يك موجب علم نباشد اعتبارى به آنها نيست وحجيت شرعيه ندارند.

[ 149 ]

(عقد اكراهى) س 406 - دخترى مىگويد كه از من سؤال شد كه آيا حاضر براى ازدواج با اين پسر هستى يا نه جوابى ندادم چون نمىخواستم با او ازدواج كنم ولى پدر ومادرم بر من فشار آوردند ومن فقط زبانى قبول كردم آيا اين عقد درست است يا نه. ج - در فرض سؤال اگر دختر بجهت اكراه پدر يا مادر اذن عقد را داده صحت ونفوذ عقد موقوف بر امضا آن بعد از ارتفاع اكراه است واگر اكراهى كه موضوع حكم شرعى است در بين نبوده فقط اصرار پدر ومادر باعث اجازه عقد بوده عقد صحيح است ودر نزاع موضوعى مرافعه شرعيه لازم است. س 407 - زنى كه‌صيغه مىشود اگر دختر باكره باشد ودر عين حال از ترس ديگرى اقدام باين عمل نموده باشد اين صيغه صحيح است يا نه. ج - اگر مكره بوده اثر ندارد مگر آن كه بعد از رفع اكراه راضى شود. (اولياء عقد) س 408 - اگر ولى صغير زنى را به ازدواج صغير در آورد واو راضى به ازدواج با آن زن نباشد وبه او تحميل نمايند ودر سنينى نباشد كه تشخيص وتميز بدهد كه چگونه زنى براى او انتخاب نموده‌اند و نيز به او مهلت تشخيص نداده باشند اين ازدواج چه صورت دارد. ج - ازقضيه شخصيه اطلاع ندارم بطور كلى اگر پسر صغير بوده وولى شرعى او براى او زوجه اختيار كرده با رعايت مصلحت صغير وقتى پسر كبير شود نمىتواند عقد ازدواج را رد كند بلى اگر بخواهد طلاق بدهد مانع ندارد واگر كبير بوده وبدون رضايت او براى او زن عقد كرده عقد بدون رضايت او صحيح نيست ودرهر حال امر طلاق با مرد است و در نزاع موضوعى مرافعه شرعيه لازم است

[ 150 ]

س 409 - اينجانب بسن ازدواج رسيده‌ام وحال ميخواهم همسرى انتخاب كنم ولى والدينم ميگويند بايد يكى از بستگان مارا بعنوان همسرى انتخاب نمائى مانند دختر دائى ودختر عمه ودختر عمو يا بستگان ديگر ولى من دوست ندارم كه با بستگان خود وصلت نمايم در اين صورت اگر بحرف پدر ومادرم نباشم عصيان كرده‌ام يا نه. ج - اگر كراهت از ازدواج يكى از اقوام بحدى نيست كه موجب جدائى شود اطاعت پدر ومادر را بنمائيد كه در اطاعت آنها آثار خوبى است علاوه صله رحم نيز مىباشد واگر كراهت شديد است كه‌خطر جدائى در آن مىباشد با غير آنها مواصلت نمائيد مانعى ندارد. س 410 - دختر بچه صغيره‌اى كه غير مادر وپسر خاله كسى ندارد ولايت اين طفل بر عهده چه كسى است. ج - در فرض سؤال اگر پدر يا جد پدرى قيم براى آن صغيره تعيين نكرده‌اند ولى شرعى او مجتهد جامع الشرائط است يا كسيكه مجتهد او را قيم نموده باشد. س 411 - آيا با بودن پدر جدهم ولايت دارد يا خير. ج - بلى ولايت جد مشروط به موت پدر نيست وهر دو به نحو استقلال ولايت دارند وهر يك فوت نمود ولايت مختص به ديگرى مىشود وهر كدام از آنها براى صغير يا صغيره مثلا تزويج نمود ديگرى حق بهم زدن آنرا ندارد. س 412 - هر گاه عقد نمودن صغيره مفسده داشته باشد آيا باز هم پدر يا جد ولايت بر او دارند ومى توانند او را بعقد كسى در آورند يا خير. ج - صحت عقد ونفوذ آن مشروط به‌عدم مفسده است و چنانچه مفسده داشته باشد عقد فضولى است وصحت عقد موقوف بر اين است كه صغيره بعد از بلوغ آن را اجازه نمايد. س 413 - هر گاه پدر يا جد براى صغير وصغيره وصى يعنى قيم تعيين نمايد آيا قيم مىتواند براى آنها تزويج كند يا خير.

[ 151 ]

ج - بنا بر احتياط نمىتواند هر چند موصى تصريح به‌نكاح هم نموده باشد. س 414 - آيا در صورت فقد پدر وجد حاكم شرع ولايت بر صغير و صغيره در امر نكاح دارد يا خير. ج - در مورد سؤال حاكم شرع ولايت ندارد بلى هرگاه حاجت و ضرورت و مصلحت لازمة المراعاة مقتضى نكاح باشد بطورى كه بر ترك آن مفسده لازم التحرز مترتب شود حاكم شرع در چنين موردى ازباب حسبه ولايت بر نكاح صغير وصغيره دارد. س 415 - اگر ولى صغير به كسى اجازه داده بود كه دخترى را به‌آن صغير تزويج كند آيا بعد از موت ولى مىتواند اين ازدواج را واقع سازد. ج - بموت ولى وكالت باطل مىشود پس تزويج آن بعد از موت ولى صحيح نيست. س 416 - شنيده شده است كه حضرتعالى در مباحثه تان اين مسئله را عنوان كرده‌ايد كه در مورد ازدواج موقت لازم نيست دختر از پدر خود اجازه بگيرد حال اگر دخترى بحد رشد كافى رسيده ودر حدود 27 سال سن داشته باشد ودر حاليكه احتياج به شوهر داشته زمينه براى ازدواج دائم او فراهم نشده باشد آيا ميتواند بدون اذن ولى اقدام به ازدواج موقت بنمايد يا نه واصولا مسئله‌اى كه در درس بيان مىفرمائيد يمتواند ملاك فتوائى يك فرد قرار بگيرد. ج - فتاوى حقير در رساله عمليه مرقوم است وآنچه در رساله نباشد شفاها ويا كتبا بپرسيد تا جواب داده شود ودر درس مطالب مختلفى بيان مىشود كه بدست آوردن فتوى از آنها براى همه كس مقدور نيست بهر حال احتياط اين استكه در ازدواج دختر باكره چه موقت چه دائم از پدر اذن حاصل شود لكن اگر دختر بالغه ورشيده بدون اجازه پدر ازدواج نموده صحيح است ودر صورتى كه زوج كفو باشد چه در دائم، چه در منقطع وپدر امتناع نمايد اذن او ساقط است. س 417 - جد أبى نوه خود را بدون اذن پدر در حاليكه بالغه نبوده با يك

[ 152 ]

پسر نا بالغ تزويج نمود اما بعد از بالغ شدن دختر وجدش هيچ كدام راضى بآن تزويج نيستند ونيز پسر حاضر بطلاق نباشد حاكم شرع ياو كيل او مىتواند طلاق بدهد يا نه. ج - در فرض سؤال اگر تزويج صغيره در حين عقد مفسده‌اى نداشته و ساير شرائط صحت نيز موجود بوده است عقد جد نافذ است وعدم رضايت آنها بعد از عقد مضر بصحت آن نيست واگر بخواهند از يكديگر جدا شوند لازم است زوج را راضى نمايند تا طلاق دهد. س 418 - پسرى است كه سن او كمتر از پانزده سال است دختر 19 ساله‌اى را جهت اين پسر عقد كرده‌اند وخود اين پسر در حضور پدر خودش قبول خوانده است آيا اين عقد صحيح است يا نه. ج - اگر علائم ديگر بلوغ در پسر نبوده بايد مراعات احتياط بشود باين نحو كه يا عقد را ولى بخواند ويا صبر كند تا پسر بالغ شود وخودش يا عقد را تجديد كند يا طلاق بدهد. س 419 - آيا برادر ومادر ولايت بر صغير ومجنون دارند يا خير. ج - ولايت بر صغير وصغيره و مجنونى كه جنون او متصل به بلوغ باشد مخصوص پدر وجد پدرى است وبرادر وعمو ودائى ومادر هيچ يك ولايت ندارند وجد مادرى هم ولايت ندارد هر چند از طرف مادر پدر باشد يعنى مثلا پدر مادر پدر باشد واما نسبت به مجنونى كه جنون او متصل به بلوغ نباشد اقوى ولايت حاكم شرع است هر چند احتياط آن است كه از پدر يا جد پدرى نيز اذن گرفته شود. (عقد فضولى) س 420 - آيا در عقد نكاح فضوليت جارى است كه با اجازه درست شود يا خير. ج - بلى هر گاه نكاح فضولى واقع شود با اجازه صحيح مىشود.

[ 153 ]

س 421 - در عقد فضولى كه محتاج به اجازه است آيا اجازه بايد فورى باشد يعنى بدون فاصله پس از عقد يا خير. ج - لازم نيست پس اگر اجازه با فاصله شدن زمان طولانى بعد از عقد هم حاصل شود صحيح است چه تأخير اجازه از جهت جهل به وقوع عقد يا بخاطر فكر و مشورت كردن باشد. س 422 - آيا در اجازه نمودن عقد فضولى لفظ خاصى لازم است يا خير مثل اين كه بگويد به‌عقدى كه خوانده شده راضى هستم. ج - لازم نيست وهر لفظى كه دلالت بر انشاء رضايت به‌عقد فضولى نمايد كافى است بلكه فعلى هم كه دلالت بر انشاء رضايت نمايد كفايت مىكند. س 423 - آيا در عقد فضولى قصد فضوليت و التفات به آن معتبر است يا خير. ج - لازم نيست وميزان در فضولى بودن عقد صدور آن است بحسب واقع از غير كسيكه اختيار عقد با او است پس اگر كسى خيال كند ولى يا وكيل است وعقد را واقع سازد وبعد كشف خلاف شود عقد فضولى است وبا اجازه صحيح مىشود. س 424 - هر گاه مرد يا زن عقد فضولى را رد نمايد وپس از رد اجازه كند يا اول اجازه كند بعد رد نمايد حكمش چيست. ج - رد بعد از اجازه وهم چنين اجازه بعد از رد بلا اثر است يعنى با اجازه عقد لازم مىشودوبا رد فسخ مىگردد و در اينجهت تفاوتى نمىكند كه اجازه قبل از رد يا رد قبل از اجازه از خود معقود له واقع شود يا از ولى او بنابر اين اگر مثلا شخصى صغيره‌اى را بنحو فضولى براى كسى عقد كند وولى صغيره اين عقد را اجازه كند پس از اين كه صغيره كبيره شد حق رد عقد را ندارد واگر ولى عقد مذكور را رد كند صغيره پس از بلوغ حق اجازه ندارد.

[ 154 ]

س 425 - هر گاه شخصى بنحو فضولى زنى را بعقد مردى در آورد وخود آن زن با مرد ديگرى ازدواج نمايد حكمش چيست. ج - تزويج خود زن صحيح است ومحلى براى اجازه عقد اولى باقى نمىماند س 426 - هر گاه شخصى بنحو فضولى زنى را بعقد مردى در آورد در حاليكه مرد اطلاع ندارد واين مرد مادر يا دختر آن زن را براى خود عقد كند وپس از عقد دختر يا مادر اطلاع به آن عقد فضولى پيدا كند حكمش چيست. ج - ازدواج مرد با دختر يا مادر زن مذكور صحيح است ومحلى براى اجازه عقد فضولى باقى نمىماند. س 427 - آيا رضايت قلبى در صحت عقد وفضولى نبودن آن كه محتاج به اجازه باشد كافى است يا خير. ج - رضايت قلبى كفايت نمىكند بنابر اين اگر مثلا زوج در حال عقد حاضر وراضى به آن باشد ولى قول يا فعلى كه دلالت بر رضايت كند از او صادر نشود ظاهرا عقد فضولى است كه مىتواند رد يا اجازه كند بلى در خصوص دختر باكره چنانچه ازحال او كشف رضايت شود و سكوتش بخاطر حياء از تلفظ به‌اذن باشد همين اندازه كافيست. (احكام ازدواج) س 428 - شخصى درزمان حكومت گذشته دو دختر داشته براى دختر كوچك خواستگار آمد و با شناسنامه دختر بزرگ دختر كوچك را به‌شوهر داده وسند بنام دختر بزرگ است ولى موقع اجراى عقد صيغه بنام دختر كوچك خوانده شد وبعكس با شناسنامه دختر كوچك دختر بزرگ را شوهر داده چنين ازدواجى چه صورت دارد. ج - عقد نكاح صحيح است نسبت به همان دخترى كه در وقت عقد مورد اشاره بوده هر چند اسم او اسم واقعى او نبوده و با شناسنامه ديگرى عقد شده واگر

[ 155 ]

نزاع موضوعى در بين باشد مرافعه شرعيه لازم است. س 429 - زيد دخترش را مىخواست شوهر بدهد و شناسنامه‌اش گم شده بود دختر بزرگ فوت كرده بود با همان شناسنامه دختر متوفاة دختر مزبوره را شوهر داد در اين صورت اشكال شرعى دارد يا نه. ج - اگر در پيش زوج وزوجه معلوم بوده وعقد بر دخترى كه حيات دارد واقع شده ودر دفتر نام ديگرى نوشته شده باشد عقد صحيح است واگر عقد بر ديگرى كه فوت شده واقع شده فعلا عقد را بر دختر زنده بخوانند كافى است واشكال ندارد. س 430 - اينجانب بعلت عدم تمكين همسر سابق وسوء خلق او سه سال ونيم پيش اقدام به تقاضاى طلاق وى از داد گاه نموده وبا او قطع رابطه كرده‌ام ونفقه او را متناوبا پرداخت كرده واز دادگاه نيز تقاضاى كارشناسى براى تعيين نفقه نموده‌ام وبعد با زنى ازدواج كرده‌ام ولى ظرف اين مدت كه پرونده طلاق همسر اول در دادگاه مدنى خاص مفتوح است از صدور حكم طلاق جلو گيرى شده آيا از نظر شرعى جايز است مردى را كه مايل به زندگى با همسر خود نيست ومى خواهد با پرداخت نفقه ومهريه او را طلاق دهد علاوه بر اينها ملزم كنند كه طلاق موقوف بپرداخت فلان مبلغ است يا خير؟ وآيا ازدواج دوم اينجانب از نظر شرعى جايز بوده يا خير؟ ج - امر طلاق با مرد است واگر شرعا تعهدى كرده باشد مثل اين كه در ضمن عقد نكاح يا عقد لازم ديگر شرط شده باشد كه مرد در صورت طلاق مبلغى بپردازد لازم است زوج بشرط عمل نمايد وبهر حال اين تعهد هم مانع از جواز طلاق نيست و ازدواج او با همسر دوم صحيح است بلى اگر در ضمن عقد نكاح يا عقد لازم ديگر شرط كرده باشد كه همسر ديگر اختيار نكند بنابر قول جمعى از علماء اين شرط باطل است ولكن احوط آن است كه تكليفا مراعات شرط را بنمايد وبه آن عمل

[ 156 ]

كند ولى در صورت عدم مراعات مانع از صحت ازدواح نيست. س 431 - هر گاه مرد بواسطه آن كه مفاسد وخلاف احكام الهى در اكثر زنان ودوشيز گان ايجاد شده نتواند همسرى در خور طبع خود پيدا نمايد كه مطابق احكام و دستورات قرآن عمل كند وخوف دارد كه اگر ازدواج كند از جهات مختلفه ضرر به دستورات دينى او وارد آيد در صورتى كه حافظ نفس خود از محرمات باشد جايز است ترك ازدواج نموده بدون گرفتن زن دوران حيات خود را سپرى نمايد يا نه. ج - در فرض سؤال ترك آن جايز است اگر چه عزوبت مكروه است. س 432 - بانوئى ادعا مىنمايد چندين سال قبل مردى را براى خودش صيغه نموده وخودش اجراى صيغه كرده وهنوز آن صيغه بقوت خود باقى است ولى جهت اثبات اين ادعاء دليلى ندارد واينكه آيا صيغه جارى شده ويا اجرتى دربين بوده ومدتى داشته وآيا شاهدى در اين مورد دارد يا ندارد تماما مشكوك است آيا چنين ادعائى صحيح است يا نه. ج - قول وفعل مسلمان مسموع ومحكوم بصحت است مگر آن كه علم بكذب آن باشد ودر صورت انكار زوج محتاج به مرافعه شرعيه است. س 433 - شخصى دخترى را بمدت يك سال متعه كرد وپس از يك سال او را بعقد دائم در آورد و اكنون يقين دارد كه باام الزوجه مقاربت نموده ولى نميداند آيا مقاربت با او در ايام متعه بوده ويا در ايام عقد دائم در اين صورت آيا اين زن فعلا زوجه اين مرد است وباقى باشد ويا بايد از او جدا شود. ج - در فرض مسأله كه شك دارد زنا قبل از عقد دائمى ودخول بوده يا بعد از عقد ودخول عقد محكوم بصحت وزوجه محكومه به زوجيت است. س 434 - زن ويا دخترى از راه زنا با مردى هم بستر شدند واز اين مرد حمل برداشت فعلا شخص ديگرى غير زانى ميخواهد بازن مزبوره ازدواج كند در صورتى كه

[ 157 ]

اين مرد مىداند كه حمل اين زن از زنا است در اين صورت اين ازدواج چه‌حكمى دارد ونيز اين مرد قبل از وضع حمل مىتواند با اين زن هم بستر شود يا نه. ج - در فرض سؤال زن زانيه كه شوهر نداشته عده ندارد وبعد هم ازدواج با او وهم بستر شدن شوهر با او اگر چه آبستن هم باشد مانعى ندارد. س 435 - خواهر زاده مىتواند با زن دائيش ازدواج نمايد يا نه. ج - ازدواج خواهر زاده با زن سابق دائيش بعد از گذشتن عده جائز است س 436 - دائى مىتواند با زن خواهر زاده اش ازدواج نمايد يا نه. ج - ازدواج شخص با زن سابق خواهر زاده اش جائز است. س 437 - ازدواج با زن عمو جائز است يا نه. ج - ازدواج با زن سابق عمو جائز است. س 438 - عمو مىتواند با زن برادر زاده اش ازدواج نمايد يا خير. ج - بلى مىتواند با زن سابق برادر زاده اش ازدواج كند. س 439 - اينجانب زن بسيار خوبى را كه شوهر نداشته وهيچ گونه مانعى بحسب ظاهر نداشت جهت خودم عقد نمودم و متصرف شدم و بعد از چند روز فهميدم كه حامله است خدا مىداند از كف حمام حمل برداشته است يا نه وبچه وسيله بوده ولى بطور مسلم اجنبى تصرفاتى در او نكرده در اين صورت نكاح بنده با آن زن صحيح است يا خير. ج - اگر ممكن نيست حمل از خود شما باشد و بدانيد كه اين حمل بعد از عقد حاصل شده عقد صحيح است ولكن واجب است تا موقع وضع حمل از وطى آن زن خوددارى نمائيد اگر حمل از روى معصيت نباشد واگر بدانيد اين حمل قبل از عقد بوده واز روى معصيت نيز اين حمل حاصل نشده وبعد از عقد نيز به‌آن زن دخول كرده باشيد لازم است از او جدا شويد و احتياطا آن زن را طلاق دهيد وبعد نيز او را ازدواج نكنيد واگر حمل از زنا باشد عقد صحيح است ووطى او

[ 158 ]

نيز در زمان حمل جايز است. س 440 - آيا در عقد نكاح هم مانند بيع مثلا شرط خيار فسخ صحيح است يا خير. ج - شرط خيار در عقد نكاح باطل است چه عقد دائمى باشد وچه انقطاعى وچه زوج شرط كند يا زوجه وبنابر اقوى اگر چنين شرطى شود خود عقد نيز باطل است. س 441 - كسى دخترش را شوهر داده وبا داماد شرط نموده كه از وطن اصليش خارج نكند واو هم قبول كرده پس از ازدواج، شوهر گفت من بطرف عراق ويا سوريه مىروم وپدر دختر قبول نكرد ومدت بيست سال است كه آن شخص عيالش رابدون قيم و سرپرست در وطن گذاشته وخودش در سوريه و عراق زندگى مىكند وزن ديگر اختيار كرده واز آن طرف پدر دختر مدت چند سال است فوت كرده وآن زن اصلا اقرباء و خويشانى ندارد واز افغانستان بقم مهاجرت كرده تكليف زن مذكوره چيست. ج - هر گاه در ضمن عقد نكاح يا عقد لازم ديگر شرط شود كه زن از وطن اصليش خارج نشود لازم است زوج طبق شرط عمل نمايد ودر فرض سؤال كه زوج بمحل ديگر رفته بايد نفقه زن را بدهد واگر نداده باشد زن مىتواند نفقه تمام مدتى را كه شوهر او را بدون نفقه گذاشته مطالبه كند ولكن طلاق زن بى اطلاع شوهر يا بدون رضايت وى صحيح نيست بلى مىتواند به حاكم شرع مراجعه نمايد ودر اين صورت حاكم بزوج اعلام مىكند كه يا بايد نفقه بدهى يا زوجه را مطلقه نمائى پس اگر از طلاق يا انفاق امتناع نمود حاكم شرع طلاق مىدهد وزن پس از طلاق عده نگاه مىدارد وپس از آن ازدواجش بلا مانع است. س 442 - دخترى بسن دوازده يا بيشتر وپسرى چهارده الى پانزده ساله خواهان يكديگر بوده ومدتى با هم مراوده داشتند و بدون رضايت واجازه پدر و مادر

[ 159 ]

قرار مزاوجت مىگذارند وفرارا بشهر ديگر مىروند ودر آنجا عمل زناشوئى انجام شده، ودختر حمل برداشته وبوطن مراجعت مىنمايند پدر و مادر راضى نيستند ولكن پسر ودختر بهمان قرار داد عمل زناشوئى را انجام مىدهند پدر ومادر، دختر را نامزد پسرى ديگر مىكنند آيا اين عمل زنا، يا در حكم زنا است وحد زنا را بايد در طرفين جارى نمود يا خير وآن حمل ولد الزنا ويا ولد شبهه ويا ولد شرعى است وآيا پدر و مادر مىتوانند بدون رضاى دختر يا با رضاى او ويرا بشوهر ديگر بدهند يا خير در حاليكه پسر (واطى دختر) راضى نيست وآيا مىتوانند پسر يا دختر را را مجبور بطلاق كنند واگر اجبار بطلاق كنند اين طلاق صحيح است ياخير. ج - در فرض مسأله اگر دختر رشيده وبالغه بعقد در آمده وصيغه عقد خوانده شده باشد صحت عقد بعيد نيست هر چند دختر باكره باشد وپدر ومادر راضى نباشند و احتياط آنست كه پدر عقد را امضا كند وجايز نيست زوج را مجبور به طلاق نمايند واگر مجبور كنند طلاق باطل است. س 443 - آيا وطى زوجه‌اى كه نه سالش تمام نشده جايز است يا خير وآيا در اين جهت فرقى بين عقد انقطاعى ودائمى هست يا نه. ج - جايز نيست ودر اين حكم تفاوتى بين دائمه و منقطعه نيست. س 444 - اگر زوجه كمتر از نه سال داشته باشد هر گونه استمتاع از او بغير از وطى جايز است يا خير. ج - بلى جايز است. س 445 - زنى كه مانع طبيعى از جماع در قبلش باشد وزوج بهمين سبب وطى در دبرش مىنمايد آيا بر مرد واجب است كه اين زن را در رأس چهار ماه وطى نمايد يا نه. ج - در فرض سؤال بر زوج واجب نيست. س 446 - اگر شخص نا بالغى به دختر نا بالغه دخول كند ازدواج بين

[ 160 ]

اين دو نفر حلال است يا حرام واگر شخص بالغى به دختر نا بالغه دخول كند ازدواج اين دو نفر چه صورت دارد. واگر شخص نا بالغى با بالغه‌اى دخول كند ازدواج بين اين دو چطور است. ج - دخول قبل از عقد بزنا در تمام فروع بالا ممانعت از ازدواج نمىنمايد بشرط آن كه زن در حال زنا شوهردار نباشد ودر عده رجعيه هم نباشد. س 447 - اگر شخص ازروى علم ويا جهل با برادرزاده خود ازدواج كند وبعد از اين ازدواج فرزندان متعددى از آنها بدنيا آمده تكليف آنان چيست آيا بايد طلاقش بدهد يا نه و تكليف اولاد آنان چيست. ج - در فرض مسأله بايد بدون طلاق از يكديگر جدا شوند واگر جاهل به مسألة بوده‌اند اولادشان اولاد شبهه وملحق بپدر و مادر مىباشند وارث مىبرند و اگر از اين تاريخ ببعد با يكديگر نزديكى كنند فعل حرام بجا آورده‌اند و اولادشان ولد الزنا خواهد بود وحدش قتل است وبسيار جاى تعجب است كه اينگونه مسائل در بلاد مسلمين از مسلمين مخفى باشد. س 448 - آيا ازدواج با زن مسلمان بى چادر حرام است منظور اين كه در صورتى كه اين امر انجام شد مرد فعل حرام كرده است يا نه. ج - با احتمال آن كه بواسطه ازدواج با او ممكن است او را ارشاد واز معصيت بازداشت مانعى ندارد. س 449 - گفته مىشود اگر زانى وزانيه بعد از تولد كودك يا بعد از انعقاد نطفه صيغه عقد بخوانند بچه حلال زاده خواهد بود وارث از پدر ومادر اين نحوى مىبرد آيا اين گفته صحيح است يا خير. ج - عقد بعد از تولد يا بعد از انعقاد نطفه موجب ثبوت حكم حلال زاده بر او نيست بلى اگر مشكوك باشد كه آيا نطفه بعد از عقد منعقد شده يا قبل از عقد در اين صورت طفل محكوم به حلال زادگى است.

[ 161 ]

س 450 - زوج مدعى تبديل عقد انقطاعى عمرى زوجه است واينكه بعدا تبديل بعقد دائم شده اكراها، و عاقدين هم تصديق نموده‌اند ونيز بين زوج وزوجه اختلاف شديدى شده وزوج تقريبا هشتاد فرسنگ از منزلش فاصله داشته وپس از سيزده ماه وبيست روز از غيبت زوج گذشته زن وضع حمل نموده وزوج هم بعلل مذكوره نفى ولد نموده است در اين صورت عقد مذكور چه صورت دارد، وبر فرض صحت عقد با وجود فاصله مذكور بين زوجين وغيبت مدت مذكوره تكليف ولد چيست ونفى ولد زوج چه حكمى دارد. ج - در فرض سؤال چون مدت عقد انقطاعى مجهول بوده باطل است وعقد دائمى آنها اگر با رضايت باشد صحيح است و همچنين اگر در حين عقد مكره بوده‌اند يا يكى از آنها مكره بوده وبعد از رفع اكراه رضايت حاصل شود وامضا آن نمايد عقد صحيح است ودر مورد سؤال كه بعد از گذشتن بيش از يك سال از غيبت زوج وضع حمل نموده بچه ملحق بشوهر نيست ونسبت به بقيه ورثه نيز اين حكم جارى است ودر نزاع موضوعى مرافعه شرعيه لازم است. س 451 - يائسه فقط زن پنجاه ساله است يا اين كه هر زنى كه بچه دار نشود يائسه محسوب مىشود واگر من يقين داشته باشم كه فلان زن بچه‌دار نميشود آيا مىتوانم ازدواج موقت بدون عده انجام دهم يا خير. ج - اگر زن غير قرشيه باشد پس از سن پنجاه يائسه است واگر قرشيه است پس از شصت سال يائسه است و بچه‌دار نشدن زن را يائسه نمىنمايد ويقين به بچه‌دار نشدن زن موجب جواز از ازدواج دائم يا موقت بدون عده نمىشود. س 452 - دو دختر كه يكى 12 ساله وديگرى 16 ساله است ودو پسر يكى 10 ساله ويكى 8 ساله در حدود شش سال قبل ولى آنها آن دو دختر را براى آن دو پسر عقد نموده چون يكى از پسرها 8 ساله مىباشد ودختر 16 ساله بجهت تفاوت سن با هم توافق نمىكنند ومى خواهند طلاق بدهند آيا از نظر

[ 162 ]

حكم الله مىشود طلاق داد يا خير، زيرا كه دختر بالغه شده وپسر بحد بلوغ نرسيده است. ج - نكاح صغيرين يا صغير با كبيره و بالعكس از جانب ولى در صورتى صحيح است كه مفسده نداشته باشد و با فرض صحت پس از عقد ولى صغير نمى تواند زوجه او را طلاق بدهد. س 453 - مردى زوجه خود را طلاق مىدهد و در محضر طلاق زوجه مىگويد غير مدخوله‌ام وزوج مىگويد مدخوله است وپس از اجراى طلاق قبل از انقضاء عده باعتبار اين كه غير مدخوله بوده وعده ندارد شوهر مىكند در حاليكه شوهر اول مىگويد مدخوله بوده است حكم نزاع زوجين در دخول وعدم دخول و ازدواج دوم را بيان فرمائيد. ج - در فرض سؤال اگرزوج اول بر حسب ادعاى خود در عده رجوع نكرده دعوى او اثر ندارد ومسموع نيست واگر رجوع نموده وزن منكر دخول است قول زن براى شوهر دوم معتبر است وتا زوج اول به مرافعه شرعيه دخول را ثابت نكند عقد دوم محكوم بصحت است. س 454 - كسى قبل از عقد دائمى موقع قرار داد شرط كرده كه بعد از دو سال عروسى شود اما در ضمن عقد شرط نشده آيا شوهر مىتواند تصرف كند يا نه وپدر دختر مىتواند جلوگيرى كند يا نه در حاليكه دخترش بالغه ورشيده است يعنى دوازده يا سيزده سال دارد. ج - در صورت مفروضه تصرف مانعى ندارد و در صورت شرط ضمن عقد نيز اگر دختر راضى بتصرف شود مانعى ندارد ودر هر دو صورت پدر دختر حق ممانعت ندارد

[ 163 ]

(مهريه) س 455 - در محضر رسمى براى زوجه حين العقد مبلغى صداق جهت ازدواج دائم تعيين گرديده وپس از گذشتن زمانى زوجه از زوج خود در شرائط نامساعدى مبلغى اسناد رسمى بعنوان افزايش مهريه كه در سند مقيد شده گرفته حال بفرمائيد هر گاه زيادى مهريه قابل مطالبه نباشد آيا در حكم بذل زوج است وشرعا زوجه مىتواند بعنوان بذل از زوج خود مطالبه نمايد يا خير. ج - زائد بر آنچه در عقد ذكر شده حق مطالبه ندارد مگر آن كه بيكى از عقود لازمه زوج متعهد شده باشد آنرا بپردازد يا در مقابل چيزى كه ماليت دارد تعهد نموده باشد. س 456 - زيد دختر باكره‌اى راعقد كرده وقبل از دخول بدختر، فوت كرده در اين صورت تمام مهر جزء تركه است ويا نصف مهر جزء تركه محسوب است ج - در فرض سؤال زوجه تمام مهر را از شوهر طلب دارد وجزء تركه‌او محسوب است. س 457 - در عقد نامه‌اى نوشته شده مهر المسمى مقدار دويست وهشتاد مثقال طلاى هجده عيار بقيمت زمان ازدواج زوجين بمبلغ هفتصد هزار ريال آيا مهريه در اين صورت طلا است يا پول. ج - در فرض مسأله كه مهريه دويست و هشتاد مثقال طلا است بنابراين اگر بخواهد فعلا مهريه را بدهد بايد همان دويست وهشتاد مثقال طلا يا قيمت فعلى آنرا بدهد واگر نزاع موضوعى در بين باشد محتاج به مرافعه شرعيه است. س 458 - زيد داراى زن ودو پسر وسه دختر است دخترها شوهر دارند وپسرها يكى از پدرش جدا وديگرى با پدر بوده وفوت نموده است واز او دو پسر وعيال باقيمانده پدر عيالش مهريه و جهيزيه دخترش را ادعاء و مطالبه مىكند وپدر

[ 164 ]

متوفى اظهار مىدارد كه مهريه بر ذمه من نيست ومديون نيستم در اين صورت نظر مبارك را مرقوم فرمائيد. ج - در فرض سؤال اگر شوهرى كه فوت شده در حال كبر ازدواج نموده باشد مهريه برعهده خود او است و از تركه او بايد ادا شود و بر عهده پدر نيست بلى اگر در حال صغر پدر براى او عيال گرفته باشد ودر آن حال صغر مال نداشته يا آن كه پدر ضمانت مهر را نموده برعهده پدر است واما چيزهائى كه پدر زن بعنوان جهيزيه بدختر خود داده از تركه متوفى نيست. س 459 - زيد در مورد مهر عيالش نوشته دو دانگ از منزل ساخته و نساخته در حاليكه هنوز زمين منظور را اصلا نساخته بودند در اين صورت مهر زن چگونه است ج - اگر دو دانگ از زمين را مهريه قرار دهد بشرط آن كه براى او ساختمان نمايد و ساختمان نيز متعارف داشته باشد صحيح است وواجب است ساختمان نمايد ودو دانگ از ساختمان نيز جزء مهر آن زن است س 460 - پدرى ملكى را به مهريه عروسش نموده كه بعدا پول آن ملك را بنام عروس برذمه پسر قرار بدهد وثبت نمايد وپدر دختر از بابت پول ملك سفته از پدر داماد گرفته است كه بعدا در موقع ثبت سفته‌را رد نمايد از قضاى روزگار دختر وپسر تصادف مىنمايند وهر دوى آنها بحال اغماء هستند در اين صورت آيا ملك بدختر مىرسد يا پول ملك كه قبلا معين شده است ج - در فرض مرقوم اگر پدر ملك را به پسر منتقل نموده وپسر مهر زوجه خود كرده فعلا خود ملك متعلق به زوجه مىباشد مگر اين كه پدر داماد كه سفته داده ودختر راضى شده باشند به تبديل ملك بپول كه در اين صورت پول برذمه پدر است واگر پدر خود ملك را مهر كرده بدون انتقال به پسر اين مهر باطل است ومهر المثل برذمه پسر خواهد بود ودر نزاع موضوعى محتاج به مرافعه شرعيه است. س 461 - زيد در تزويج زنى با وى بنا گذارى بمبلغ دو هزار تومان مهريه

[ 165 ]

مىنمايد لكن زيد در مقام اجراء عقد با وكيل زن مبلغ بيست تومان در انشاء عقد ذكر كردند در اين صورت زيد باين زن دو هزار تومان مديون است ويا بيست تومان ويا بر مىگردد بمهر المثل ج - در فرض مذكور اگر زن وكالت نداده كه وكيل او را به بيست تومان عقد نمايد عقد فضولى است وفعلا مىتواند بگويد در صورتى كه دو هزار تومان را بدهى عقد را اجازه مىكنم والا رد مىنمايم واگر رد كرد عقد بى اثر است و اگر خود زن وكالت داده كه بمبلغ بيست تومان عقد نمايد حقى به بيشتر ندارد. س 462 - اگر پسرى دخترى را بعقد ازدواج دائم در آورد وچند شب هم با او در رختخواب بخوابد در صورتى كه زوج از ازدواج با او پشيمان شود چه مقدار از مهر را بايد بپردازد واگر دختر يا پدر دختر ادعا كند پرده بكارت او زائل شده يا دخول حشفه بطور كامل صورت گرفته تمام مهر واجب مىشود يا خير وزينت آلات و طلاهائى كه براى دختر داده‌اند مال كيست واگر پسر بگويد دخول واقع نشده چه حكمى دارد. ج - بطور كلى اگر مرد بخواهد زن خود را طلاق دهد در صورتى كه قبل ازدخول باشد بايد نصف مهر را بپردازد واگر دخول قبلا يا دبرا ولو بمقدار حشفه واقع شده باشد هر چند بكارت زائل نشده باشد بايد تمام مهر را بدهد وزينت آلات آنچه مرسوم است كه بدختر مىبخشند مال دختر وآنچه به‌پسر مىدهند مال پسر است ودر نزاع موضوعى مرافعه شرعيه لازم است. س 463 - اگر شخص لال تمام مال خود را بابت مهريه زن خود قرار دهد و به اشاره آنرا بفهماند آيا صحيح است يا نه. ج - بلى صحيح است. س 464 - شخصى دختر خودش را با قراردادى كه ذيل امر قوم مىشود بجوانى شوهر داده وصيغه عقد جارى شده بعد از 9 ماه شوهر قبل از اين كه دخول كند فوت

[ 166 ]

كرده و در دهات معمول است كه مهريه اگر مثلا بيست هزار تومان باشد شير بهاء را بيست وپنج هزار تومان قرار مىدهند واز شيربهاء مبلغ 13 هزار تومان هم بپدر دختر داده شده ويك رأس گاو در موقع شيرينى خوردن با مقدارى قندوچاى وقدرى نخود وبرنج نيز بپدر دختر داده شده وبمصرف اهالى رسانده شده يعنى اطعام كرده‌اند وطبق رسوم محلى بعد از ناهار پولى هديه مىكنند به داماد وپدرش در اين مدت 9 ماه چيزهائى ازقبيل دست بند وگردن بند طلاو غير ذلك براى دختر خريدارى نموده دراين صورت از مهريه مذكوره آنچه به دختر تعلق ميگيرد چه مبلغ است وهمچنين مخارج موقع شيرينى خورى كه پدر داماد متحمل شده بايد از پدر دختر پس بگيرد يا نه وآن طلاجات و لباسهائى كه شوهر براى عيالش خريده بود حالا مربوط بزن است يا بايد به پدر داماد پس بدهند نظر مباركتان را جهت رفع اختلافات مرقوم فرمائيد وهم چنين شير بهاء را كه 13 هزار تومان آنرا پرداخته بود چه حكمى دارد. ج - در فرض مسأله كه شوهر قبل از دخول فوت كرده زن تمام مهريه‌را حق دارد وچهار يك تركه شوهر با خصوصياتى كه در رساله علميه‌ذكر شده به‌ارث بزوجه مىرسد وراجع به شير بهاء بهر طورى كه در محل مرسوم است عمل كنند اگر به پدر دختر بخشيده‌اند وعين آن تلف شده باشد نميتوانند بر گردانند واگر نبخشيده‌اند يا عين آن باقى باشد مىتوانند مسترد نمايند وآنچه از طلا وزيور شوهر براى زن تهيه كرده است اگر به او بخشيده باشد حق استرداد ندارند واگر بطور امانت بدست او داده است جزء تركه ميت است وحق ورثه مىباشد وآنچه صرف اطعام شده از كسى حق مطالبه ندارند. س 465 - آيا مهريه زن مقدم بر سائر ديون است يا خير وحكمش چيست ج - مهريه زن از ديون محسوب است وبايد باغرماء تركه‌را حسب السهم تقسيم نمايند. س 466 - در عقدنامه‌هاى سابق مثلا نوشته‌اند صداق ده تومان كه صد ريال

[ 167 ]

است حاليه زوج همان ده تومان موقع عقد را بايد بپردازد ويا ده تومان فعلى را ويا در مسأله تفصيلى است. ج - اگر موقع عقد وجه رائج مملكت يك نوع خاصى مثلا پول نقره بيشتر نبوده يا اگر متعدد بوده نوع خاصى از آن وجه رائج قيد شده مثلا سكه نقره ناصر الدين شاهى قيد شده بايد همان نوع خاص نقد رائج آن زمان كه قيدشده يامعين بوده يا قيمت آن پرداخت شود ولى اگرنوع نقد رائج موقع عقد متعدد بوده مثلا هم اسكناس بوده وهم پول نقره وغيره ودر عقدنامه هم نوع خاص قيد نشده مثلا فقط نوشته شده صد ريال يا ده تومان رائج در اين صورت ده تومان يا صد ريال رائج فعلى كافى است. س 467 - لو ضعف الزوج عن الايلاج فازل البكارة باصبعه فهل عليه شيئ وهل يفرق الحكم بين ما كان ذاك برضاها لان الامر بينهما فلا شيئ عليه وعدم رضاها فماذا يكون عليه سوى الاثم ان قلنا به. ج - بهذا العمل يستقر عليه المهر سواء كان عن رضاها او عدمه. س 468 - هر گاه زنى شوهر كند بشخصى بمهر معينى وشرط كند در ضمن عقد كه ده سال هم براى او يا از براى پدرش كار كند يا اين كه از اصل مهر خود را اين قرار بدهد كه شوهر ده سال از براى او كار كند يا از براى پدر او اين عقد ومهر صحيح است يا نه وبعضى ها به حكايت حضرت موسى وشعيب عليهما السلام استدلال كرده‌اند آيا در شرع ما هم چنين است يا فقط در آن شريعت چنين بوده است. ج - اگر در ضمن عقد شرط شود كه مرد كار معلومى را براى پدرزن انجام دهد يا مال معلومى را باو بدهد شرط واجب الوفاء است ولى اگر جزء مهر يا تمام مهر قرار دهد باطل است هر چند اصل نكاح صحيح است وبر زوج واجب است مهر المثل بدهد وممكن است صراحت آيه شريفه بر نكاح بصداق براى غير منع

[ 168 ]

شود چون محتمل است كه نظير شيربهاء باشد وبافرض دلالت بر حسب روايات اين نوع نكاح درشرع ما نيست ومخصوص حضرت موسى على نبيناو آله وعليه السلام بوده واين درصورتى است كه‌ده سال كار براى پدر جزء مهر شود ولى اگر كارى براى خود زوجه مهر قرار داده شود اشكال ندارد. س 469 - شير بهاء كه متعارف شده است مىگيرند باين نحو كه كسى مىآيد به خواستگارى دختر شخصى آن شخص قبول مىكند بشرط اين كه مثلا هزار تومان پول نقد ودو قطعه فرش يا چند تكه اجناس ديگر بعنوان شيربهاء بدهد وگاه است كه اين ها را مادر يا برادر يا عمو يا غير اينها مىگيرد گرفتن آن حلال است وپس از عقد چنانچه زوج پشيمان شده ومى خواهد استرجاع كند چون در ضمن عقد نكاح در نياورده‌اند وبهيچ عنوانى منتقل نشده آيا زوج حق استرجاع آنرا دارد يا خير. ج - دادن وگرفتن شيربهاء اگر بعنوان جعاله باشد كه مثلا اين مال را به پدر يا به برادر دختر مىدهد كه واسطه شود ورضايت او را حاصل كند حلال است وپس از عقد زوج حق استرجاع آنرا ندارد واگر مجرد پيشكشى وهبه به پدر زوجه ويا عمو وبرادر او باشد حلال است ومادام كه عين آن باقى است مىتواند استرجاع كند واگر زوج آنرا به رضايت وطيب نفس نمىدهد بلكه براى اين كه گيرنده با اين كه زوجه راضى به تزويج است مانع از ازدواج نشود حرام است. س 470 - اگر كسى مهريه زن خود را چيز غير متمول قرار دهد مثل شراب آيا مهر المثل واجب مىشود يا عقد باطل است. ج - در فرض سؤال با دخول، مهر المثل را بايد بدهد. س 471 - آيا دخترى كه بعقد كسى در آمده ودرخانه پدرش مىباشد وبراى شوهر ابدا تمكين ننموده ونمى كند حق مطالبه تمام مهريه را يك جا دارد يا خير وضمنا دختر مدعى است كه اگر تمامى مهريه را پرداخت نمايد بخانه‌اش خواهد آمد چه صورت دارد.

[ 169 ]

ج - اگر اجل براى اداء مهريه تعيين نشده باشد ودخول نيز صورت نگرفته زوجه حق دارد قبل از تمكين تمام مهريه خود را بگيرد وتمكين نمايد. س 472 - در زمان عقد پدر زن بداماد مىگويد بايد پدر شما ضامن مهر دخترم بشود پدر داماد هم ضمانت مهر را مىكند آيا ضمانت بوجه صداق صحيح است يا خير. ج - اگر پدر داماد ضمانت كند كه مبلغى را كه مهر شده وبذمه داماد است بپردازد ضامن مىشود وصحيح است. س 472 - زنى بشخصى اذن تزويج داده واو هم او را بزيد تزويج كرده بعد از مدتى كه درخانه زيد شوهر دارى كرد در مهر اختلاف كرده‌اند زيد مىگويد كه عقد بسيصد تومان خوانده شده وزن مىگويد كه بچهار صد تومان آيا عقد اشكالى پيدا مىكند يا نه وراجع بمهر چه بايد كرد. ج - عقد صحيح است ودر مقدار زائد مورد دعوى محتاج بمرافعه شرعيه است. س 474 - زنى بشوهر خود مىگويد مهريه خود را بتو بخشيدم آيا اين حرف براى بخشيدن كافى است يا تشريفات ديگرى دارد واگر زن مهريه خود را بخشيده وبعد از مدتى پشيمان شده ومطالبه نمايد حق دارد يا نه. ج - بلى كافى است لكن بايد شوهر نيز هبه را قبول نمايد وآنچه را كه بخشيده بشوهر قبض بدهد تا صحيح باشد ولى اگر مهرى كه بخشيده درذمه زوج باشد يا عين خارجى باشد كه تحت يد شوهر است كافى است در قبض ومحتاج به قبض جديد نيست ودر صورت قبول هبه وقبض موهوب زوجه حق ندارد رجوع در هبه نمايد. س 475 - كسيكه زنى را به عقد انقطاعى خود در آورده، هر گاه قبل از دخول مدت را به بخشد بايد تمام اجرت را به زن بدهد يا نصف آنرا. ج - در فرض سؤال بايد نصف اجرت را بدهد.

[ 170 ]

س 476 - در حدود شانزده سال قبل ازدواجى واقع شده ومهريه مثلاپنج رأس گوسفند بمبلغ يكصد تومان ويك فرد قالى بمبلغ يكصد تومان در عقد نامه ذكر شده الحال زوج زوجه خود را طلاق مىدهد زوج مىگويد مبلغ مذكور را بزوجه ميدهم زوجه هم مىگويد گوسفند وقالى را مىخواهم وحال آن كه‌قيمت گوسفند دويست وپنجاه تومان مىشود وقالى هم از پانصد تومان كمتر نمىشود اگر وجه را زوج به زوجه بدهد مديون زوجه نيست يا اين كه بايد فرش وگوسفند را بدهد. ج - بر حسب ظاهر عبارت مذكوره زوج فعلا بايد پنج رأس گوسفندى كه در وقت عقد يكصد تومان قيمت كرده ويك فرد قالى كه در آن وقت يكصد تومان قيمت داشته بدهد اگر چه قيمت آنها ترقى كرده باشد. س 477 - شخصى پنج سال قبل ازدواج كرده ومهريه زوجه خود را از بابت خانه وفرش ولباس وپانزده مثقال طلا آلات به‌مبلغ پانزده هزار تومان معين كرده ودر ضمن اين چند سال مبلغ بيست هزار تومان طلا آلات وساعت براى زوجه خودش گرفته والحال مىخواهد زوجه خود را طلاق بدهد آيا اين بيست هزار تومان طلا آلات تمليك زوجه شده است وزوج نمىتواند مطالبه كند با اين كه مىتواند اين طلا آلات را اززوجه خود بگيرد وفقط پانزده هزار تومان مهريه را باو بدهد. ج - اگر زوج بيكى از مملكات لازمه شرعيه آنها را تمليك زوجه كرده فعلا نمىتواند استرداد كند والا مىتواند مازاد بر مهريه را از او بگيرد. س 478 - هر گاه زوج وزوجه در مهريه توافق دارند لكن زوج مدعى است كه پرداخته وبينه هم ندارد وزوجه منكر است وظيفه چيست. ج - چنانچه زن قسم بخورد قولش مقدم است. س 479 - هر گاه زوج به‌مقدار مهريه به‌زوجه بدهد پس از آن اختلاف كنند، زوج بگويد آنچه دادم مهريه بود وزوجه بگويد مهريه نبود وتوآنرا بعنوان هبه دادى قول كداميك مقدم است.

[ 171 ]

ج - در مورد سؤال چنانچه مرد قسم بخورد قولش مقدم است. س 480 - شخصى كه مثلاپنجاه سال پيش از اين يك جفت قاليچه مهر همسرش قرار داده الان قاليچه‌ها موجود است آيا وراث قيمت آنروز قاليچه‌ها را كه ارزان تر بوده بزوجه ميت بدهكارند يا قيمت امروز را بايد بدهند كه گران تر است. ج - اگر قاليچه‌ها را تحويل زوجه داده وپس از آن درخانه زوجه باذن زوجه مورد استفاده بوده بايد خود قاليچه‌ها را بدهند وچنانچه نقص قيمت هم پيدا كرده على الظاهر چيزى بر ورثه نيست واگر بدون اذن زوجه مورد استفاده قرار گرفته ضامن نقص قيمت نيز هستند وميزان قيمت فعلى است. س 481 - هر گاه زنى بخانه شوهر آمده وپس از مدت خيلى قليلى خانه شوهر را بدون جهت واجازه شوهر ترك كند وبخانه پدرش برود وديگر حاضر بآمدن به‌خانه شوهر نباشد وتقاضاى طلاق بنمايد حقى به مهريه دارد يا نه. ج - پس از انجام عروسى زن تمام مهر را مالك مىشود وبايد شوهر آن را تأديه نمايد ولى اگر زن تقاضاى طلاق كند چون امر طلاق با مرد است وتوافق نمايند كه مرد در مقابل بذل تمام مهر يا قسمتى از آن، زن را مطلقه بطلاق خلع نمايد جايز وبى اشكال است. س 482 - در حدود يكصد وچند ماه قبل با دخترى ازدواج كردم وبنا به اصرار پدر دختر وبا در نظر گرفتن اين كه هيچ گونه هدفى جزء تشكيل يك خانواده صميمى ندارم صداق را يك هزار سكه طلاى مضروب جمهورى اسلامى قرار دادم كه‌درزمان جارى شدن عقد بهاى هرسكه طلا در حدود سيصد تومان ميشد وبدين ترتيب جمع مهريه از سيصد هزار تومان تجاوز نمىكرد اكنون قيمت هرسكه طلا به بيش از دو هزار وپانصد تومان افزايش يافته ونزديك به دوماه است كه عيال اينجانب بدستور پدر و مادرش زندگى خانوادگى خود را ترك كرده وبا مراجعه مكرر اينجانب حاضر بمراجعت به خانه‌اش نشده ودر مقام آن بر آمده اندكه يكهزار سكه طلا يا معادل

[ 172 ]

بهاى قبلى آن را كه قريب دوميليون وپانصد هزار تومان مىشود از من بگيرند در حاليكه اينجانب جوانى هستم كه با مختصر در آمد خود كه ماهيانه در حدود ششهزار تومان است زندگى را تأمين مىكنم ودر مقابل پدر ومادر دختر بيش از ده ميليون تومان خانه ومستغلات وغيره دارند اكنون استدعا دارم با توجه بمطالب فوق حكم الله را در مورد نوع وميزان مهريه وتعهد شرعى اينجانب با توجه به‌اينكه بهاى سكه طلا همواره معتبر بوده وخواهد بود وهمسرم نيز حاضر به ادامه ازدواج نيست ذيلا مرقوم فرمائيد. ج - در فرض سؤال كه با رضايت خود هزار سكه طلا را مهريه قرار داده‌ايد تمام آنرا هر قدر ارزش داشته باشد مديون هستيد وواجب است عين آنها يا معادل ارزش آنها را بدهيد وچنانچه ممكن نباشد هر مقدار مىتوانيد وتمكن داريد بايد بدهيد وزوجه بيشتر از آن حق مطالبه ندارد وواجب است مهلت بدهد وشما هر وقت هر مقدار متمكن شديد بايد تدريجا بپردازيد. س 483 - شخصى سه سال قبل مهريه زوجه خود را بقرار ذيل تعيين نموده كه مسينه آلات ده من قيمت پنجاه تومان رختخواب يك دست ده تومان در اين صورت با موجود بودن خود اجناس مىتواند قيمت آنها را بدهد يا نه ودر صورتيكه شرطى از طرفين نشده زوج مىتواند مس كهنه بدهد يا بايد نو باشد. ج - ظاهر آنست كه خود جنس را بايد بدهد ولازم است مس صحيح داده شود وفرقى بين نوو كهنه نيست وهم چنين رختخوابى كه در آن موقع ارزش ده تومان داشته بايد بدهد. س 484 - آيا در صيغه عقد ازدواج كه مهريه پنج سكه آزادى بنام پنج تن معادل بيست وهفت هزار وپانصد تومان باشد ودر صيغه خوانده شود وزوجه قبول نمايد بعدا در دفتر اسناد رسمى دولتى كه براى زوج قرائت نگرديده پنجاه هزار تومان نوشته شده باشد وزوج آنرا امضا كند وبعدا زوج اعتراض نمايد وبخواهد

[ 173 ]

طلاق بدهد كدام يكى از مهريه‌ها از نظر شرع صحيح است. ج - آن مهريه‌اى كه صيغه شرعى بر آن خوانده شده صحيح است. (جلوگيرى از حمل) س 485 - بسيارى از زنان مسلمان براى جلوگيرى از باردارى قرص ودارو مىخورند ويا سوزن ميزنند و يا دستگاهى در درون فرج خود مىگذارند براى اين كه نطفه در رحم منقعد نشود وبچه‌دار نشوند آيا جلوگيرى از انقعاد نطفه به‌انحاء مذكوره جائز است يا نه و همچنين بعضى از مردان در موقع انزال، منى را بيرون مىريزند ويا كاپوت در آلت خود ميزنند كه نطفه در رحم نريزد ودر كاپوت قرار بگيرد آيا شرعا مسئوليت دارند يا خير وآيا سالم بودن زن ومريضه بودن آن در اين مسأله فرقى دارد يا نه. ج - در فرض سؤال اگر جلوگيرى از باردارى به‌اشياء مذكوره موجب نقص وفلج عضو وعقيم شدن شود جائز نيست واگر موجب فلج عضو نشود بلكه موقتا جلوگيرى از انعقاد نطفه شود مانع ندارد در صورتى كه ضرر ديگرى براى بدن نداشته باشد ولكن آنرا ادامه ندهند زيرا كثرت نسل مسلمين مطلوب است بلى اگر حمل خطر يا ضرر بدنى براى زن داشته باشد مى تواند مطلقا ماداميكه ضرر دارد جلوگيرى كند ودر مورد مردان چنانچه بيرون ريختن منى بدون رضايت زوجه باشد كراهت دارد. س 486 - هرگاه زن بدون اذن شوهر براى جلوگيرى از حمل از قرص ضد باردارى استفاده كند با توجه به‌اينكه اينكار موقتى است وموجب عقيم شدن نيز نمىشود چه صورت دارد. ج - در فرض سؤال ظاهرا اذن شوهر شرط نيست.

[ 174 ]

(احكام اولاد) س 487 - اگر طفلى ختنه كرده از مادر متولد شود باز هم بايد پدر ومادر او را ختنه نمايند يا خير. ج - اگر غلاف نداشته باشد ختنه نمودن او واجب نيست. س 488 - زنى شوهر كرد پس از مدتى طلاق گرفت وبعد از سه طهر به ديگرى شوهر كرد باز پس از مدتى طلاق گرفت وپس از سه طهر به ثالثى شوهر كرد پس از چند ماهى مثلا ششماه يا كمتر فرزند مىآورد بكداميك از ازواج ثلاثه ملحق است واگر در بين وطى شبهه هم باشد تكليف نسبت باين فرزند چيست ووطى شبهه نسبت بسه شوهر فرق دارد يا نه وآيا جاى قرعه هست يا بايد عنوان ششماه ملاحظه شود. ج - شرائط لحوق ولد بزوج سه چيز است دخول وعدم تولد در كمتر از شش ماه ودر زائد بر اقصى الحمل كه بنظر حقير يك سال است عليهذا اگر شرائط الحاق در بعض آنها موجود نباشد به آن بعض ملحق نيست واگر دو نفر يا هر سه نفر مثلا واجد شرائط باشند بايد با قرعه تعيين كرد ووطى به شبهه نيز مثل وطى حلال است وتفصيل مطلب را مراجعه نمائيد بوسيله مرحوم سيد ص 217 فصل في احكام الاولاد. س 489 - اگر كسى طواف نساء را در حج بجا نياورده اين كه فرموده اند زن بر او حرام مىشود چه چيزهائى از زن بر او حرام مىشود آيا فقط مقاربت بر اوحرام مىشود ويا ساير استمتاعات نيز حرام است واگر از اين زن اولادى بوجود بيايد حلال زاده است يا نه وارث مىبرد يا نمىبرد. ج - در فرض سؤال به‌احرام بستن شخص ازدواج با زن وهر گونه استمتاعات از او حرام وتا طواف نساء بجا آورده نشود، هيچ يك از استمتاعات بر او

[ 175 ]

حلال نيست ودر صورت عصيان ومقاربت با زن اولاد ملحق بآنها است وتوارث نيز بين آنها ثابت است. س 490 - منى يك مردى را گرفته‌اند وبوسيله آمپول بيك زنى تزريق كرده‌اند وآن زن از اين نطفه حمل برداشته است وبچه سالم بدنيا آورده در اين صورت اين نحو بچه كه متولد شده از اين مرد ارث مىبرد يا نه. ج - در فرض مسأله احتياط لازم بر اين طفل وساير ورثه اين استكه با يكديگر مصالحه نمايند. س 491 - زنى پس از گذشتن عده وفات شوهر اظهار داشته من حمل دارم وحال آن كه يك سال است شوهرش فوت كرده در اين صورت كه از زمان حمل تا زمان فوت شوهر يك سال مىگذرد اين حمل مال شوهر است يا نه. ج - از خصوص مورد سؤال اطلاع ندارم ولكن بنحو كلى اقوى بنظر حقير اين است كه اكثر مدت حمل يك سال است پس اگر زن تا يك سال از زمانيكه ممكن ومحتمل باشد كه شوهر با او نزديكى كرده باشد وضع حمل نمايد اين حمل ملحق بشوهر است. س 492 - اينجانب از سادات موسوى هستم وفرزند ندارم اخيرا بچه نوزادى را از بنياد حمايت مادران ونوزادان بعنوان فرزندى گرفته وبنام سيد على نام گذارى وبهمين اسم شناسنامه گرفته‌ام درصورتى كه پدر ومادر كودك معلوم نيست، از نظر شرع مقدس اسلام چه صورت دارد. ج - الحاق فرزند غير بخود وبعنوان فرزندى شناسنامه براى او گرفتن حرام است وكودكى كه سيادتش معلوم نيست شناسنامه سيد براى او گرفتن واو را سيد معرفى كردن خلاف ديگر و چنانچه شناسنامه صادر شده لازم است ابطال شود. س 493 - دخترى بدون اجراء صيغه عقد از جوانى آبستن شده جوان مدعى است كه با رضايت دختر بوده ودختر منكر است ومدعى است اجبارا انجام شده در اين صورت بچه ملحق بكدام است.

[ 176 ]

ج - در فرض سؤال اگر حمل بزنا حاصل شده ودختر مكرهه نبوده مهر ندارد ولكن احتياط لازم آن است كه براى ارزش بكارت كه معادل با مهر المثل است با يكديگر تصالح وتراضى نمايند واگر دختر مكرهه بوده زانى ضامن ارش بكارت است واحتياطا براى وطى نيز به اضافه ارش بكارت با يكديگر تصالح وتراضى نمايند ودر اين صورت بچه ملحق بدختر است ودر صورت اول كه هر دو به اختيار زنا كرده‌اند بچه ملحق بهيچ كدام نيست واز يكديگر ارث نمىبرند واز جهت محرميت اقوى حصول محرميت بين آنها است ودر نزاع موضوعى مرافعه شرعيه لازم است س 494 - شخصى داراى همسرى است كه چند روزى در ايام قاعدگى وبعد از پاك شدن از حيض شوهر با او هم بستر نگشته ولى بعد از مدتى زن حمل برداشته و مدعيه است كه حمل از شوهرم مىباشد وشوهر انكار دارد لكن از طرف دادگاه خانوادگى امر بتجزيه خون شده آيا در شرع مقدس اسلام تجزيه خون حجيت دارد جهت تشخيص ولديانه وعمده سؤال درجمله دوم يعنى درتجزيه خون است. ج - چون در حال حمل حائض شدن ممكن است واو ملحق بزوج است كه زن در فراش او است ودر صورتى كه عقد دائم باشد مرد نمىتواند با ملاعنه نفى ولد نمايد وحكم ملاعنه در رساله عمليه بيان شده وتجزيه خون حجت شرعى نمىباشد. س 495 - لوتمتع رجلان بامرأة في اسبوع معين وكان احدهما يأتيها ليلا والاخر نهارا ولا يعلم احدهما بالاخر وذلك بغش المرئة لهما فاتت بولد من هذا العمل فبمن يلحق الولد ان لم يعلم سبق احدهما وهل للقرعة محل هناام لا. ج - في مفروض السؤال لابد في اللحوق باحدهما من القرعة. س 496 - تلقيح نطفه مرد بعيال خودش جايز است يا خير واولاد ملحق بهر دوى آنها است ويا ملحق بيكى از آنها وارث مىبرند يا نه وتلقيح نطفه اجنبى باجنبيه چه صورت دارد.

[ 177 ]

ج - تلقيح نطفه بحليله خود در صورتى كه خود زوج متصدى باشد اشكال ندارد اولاد حلال زاده وبهر دو ملحق است وتوارث بين آنها هست وتلقيح نطفه اجنبى باجنبيه بنظر حقير جايز نيست ودرمسألة توارث احتياط بمصالحه با ساير ورثه ترك نشود بلى در صورتى كه با جهل به مسئله اين عمل انجام شده ظاهر آنست كه حكم ولد شبهه را دارد واولاد در حكم حلال زاده است در توارث وساير جهات. س 497 - با وجود حرمت مجامعت با زن حائض ويا محرم چنانچه در همان حال حرمت نطفه منعقد شود آيا عنوان حرام زاده در باره اوصدق مىكند يا خير. ج - حرام زاده‌اى كه در ولد الزنا صادق است باين ولد صادق نيست. س 498 - پسر ودخترى كه قصد ازدواج با يكديگر داشته‌اند ملاعبه مىنمايند وبدون دخول منى جذب مىشود ودختر حمل برمى دارد آيا باين حال اگر با يكديگر ازدواج نمايند صحيح است وآيا اين بچه با اقارب خود محرم است وآيا توارث بين آنها هست يا خير. ج - در فرض سؤال اقوى ثبوت محرميت براى آن بچه است با جميع محارم وازدواج آن دو با يكديگر جايز وصحيح است واما راجع بتوارث بين آن بچه واقارب او احتياط لازم تصالح وتراضى با ساير ورثه است. س 499 - حضانت ولد ناشى از زنا بعهده كيست ومخارج او را كدام يك از والدين بايد بپردازد. ج - بعيد نيست در خصوص نفقه حكم ولد مشروع را داشته باشد. س 500 - مىدانيم كه فرزند خواندگى در اسلام وجود ندارد بفرمائيد سرپرستى از يتيم چه شرائطى دارد آيا مىتوان شرعا بمؤمنان تكليف نمود كه بيايند وبچه‌هاى پرورشگاهها را بخانه برده وسرپرستى نمايند تا اين معضل اجتماعى كه ميراث طاغوت است حل شود. ج - البته تكفل مخارج وتربيت صحيح اسلامى اطفال بى سرپرست بسيار خوب است ولكن در غير صورت خطر تلف واجب نيست.

[ 178 ]

س 501 - اگر زن مطلقه دخترى داشته باشد وبعد از طلاق آن زن بخواهد از مملكتى بمملكت ديگر مسافرت كند ودر آنجا بماند آيا در اين صورت حق حضانت ساقط مىشود وشوهر حق دارد دختر را از عيال مطلقه اش بگيرد يا نه. ج - حق حضانت ساقط نمىشود مگر آن كه مسافرت براى آن بچه مفسده داشته باشد. س 502 - حضانت پسر صغيرى كه پدرش فوت شده وجد پدرى هم ندارد بعد از انقضاء مدتى كه حضانت او با مادر است با چه شخصى است آيا حضانت او تا بلوغ با مادر است يا باقيم شرعى او ويا با داشتن جده پدرى باجده است. ج - بعد از موت پدر حضانت با مادر است هر چند جد پدرى داشته باشد وبا موت مادر وپدر حضانت باجد پدرى است. س 503 - زنى كه بعد از فوت شوهرش قصد ازدواج با مردى دارد در صورتى كه داراى صغار است وآن صغار داراى عمه وخاله هستند كدام يك از آنها حق حضانت دارند ودر صورتيكه حضانت مىكنند حق اجرت دارند يا خير وتقدم وتأخر عمه وخاله را در امر حضانت معلوم فرمائيد. ج - در صورت فوت پدر حضانت طفل با مادر است هر چند شوهر كند و در موردى كه حضانت بعمه يا خاله برسد تقدم هيچ كدام از آنها بر ديگرى معلوم نيست وجواز اخذ اجرت بر حضانت بعيد نيست ولكن احتياط در ترك است وبهر حال تصرف در مال صغير بدون اذن قيم شرعى او جايز نيست. (نفقات) س 504 - شخصى با زنى كه هيجده سال داشته ازدواج نموده ومدت شش سال هم هست كه از ازدواج آنها مىگذرد وآن زن فاقد ايام عادت زنانگى است وپستان زنانگى هم ندارد وبه دكتر متخصص هم مراجعه نموده دكتر گفته كه اين زن داراى اولاد نخواهد شد وعقيم مىباشد حاليه زوج براى خاطر اولاد قصد دارد

[ 179 ]

زوجه را طلاق بدهد وازدواج مجدد نمايد مستدعى است بيان فرمائيد كه آيا به چنين زنى مهريه ونفقه ايام عده مىرسد يا خير. ج - درصورتى كه مشار اليها زن باشد عقد او صحيح بوده وطلاق هم صحيح است واگر طلاق رجعى باشد فرقى بين زن اولاددار وعقيم نيست ونفقه ايام عده ومهريه خود را مىبرد. س 505 - هر گاه انسان قدرت مالى بقدرى كه بتواند هم صرف خود نمايد وهم نفقه همسر واقارب واجب النفقه خود را بدهد ندارد كداميك مقدم است ج - خودش مقدم است واگر اضافه داشته باشد زوجه بر اقارب واجب النفقه مقدم است پس اگر از قوت خود بيشتر دارد بايد زيادى را صرف زوجه كند واگر از نفقه زوجه زياد آمد صرف اقارب واجب النفقه مانند پدر ومادر واولاد نمايد. س 506 - آيا براى نفقه زوجه واقارب واجب النفقه مقدار معينى هست يا خير ج - اندازه معينى ندارد بلكه آنچه واجب است مقدار كفايت از خوراك ولباس ومسكن باملاحظه حال وشأن وزمان ومكان است و بايد مراعات متعارف شود س 507 - اگر زنى شوهرى داشته باشد كه شغل وكسب آن شوهر حرام ودر نتيجه در آمدش كلا از راه غير شرعى تأمين شود آيا تكليف اين زن با داشتن بچه از نظر نفقه ودر چنين خانه‌اى چيست وچه بايد بكند زيرا علم دارد كه‌لباس وغذاى او را كه شوهرش تأمين مىكند از راه كسب غير مشروع بدست آمده است. ج - بر شوهر واجب است نفقه زن را از مال حلال بدهد وزن در صورتى كه علم بغصب عين چيزهائى كه محل ابتلاء است دارد جائز نيست در آنها تصرف كند ومى تواند از شوهر مطالبه كند كه از مال حلال نفقه او را بدهد ودر صورت عدم علم به غصبيت محل ابتلاء، تصرف در آن جايز است. س 508 - شخصى با دخترى ازدواج كرده ومدت هشت سال تقريبا زندگى كرده ودر اين مدت خداوند دو فرزند به‌اين زن وشوهر مرحمت فرموده ودر فرزند دوم سه روز بعد از زايمان زن مزبوره سكته كرده ويك طرف بدنش فلج وبى حس

[ 180 ]

شده پس از معالجه‌هاى پى گير شوهر وبعد پدر دختر بالاخره در اعضاء بدن بهبودى حاصل شده فقط دست راستش مقدارى بى حركت باقيمانده واكنون شوهرش مىخواهد او را طلاق بدهد در اين صورت شوهرش ضمانت كسالت زن بگردنش مىآيد يا نه ومى تواند او را طلاق بدهد يا نه. ج - در مورد سؤال مجرد اين كه بيمارى سه روز بعد از زايمان حادث شده باعث اين نيست كه به‌شوهر نسبت داده شود وشوهر ضامن نيست واز جهت مخارج بيمارى بمقدار متعارف بعهده شوهر است وهزينه بيماريهاى صعب العلاج ومخصوصا اگر هزينه‌اش سنگين باشد بر شوهر واجب نيست واختيار طلاق با مرد است لكن بادر نظر گرفتن اخلاق اسلامى وانسانى كه مشتمل برخير دنيا وآخرت مىباشد طلاق ندادن بهتر است مخصوصا با توجه به‌اينكه مدتها با هم زندگى كرده‌اند وزن درخانه شوهر چنين شده بمنظور ثواب ورضاى خداوند متعال ورعايت وفاء ومروت سزاوار نيست طلاق دهد. س 509 - زيد زنش را شش ماه قبل طلاق داده پس از سه ماه زن پيش محضرى رفته واظهار داشت كه من مىخواهم رجوع كنم دفتردار جواب داد كه شوهر خود را حاضر نما ولى شوهر خود را حاضر نكرد وپس از شش ماه اكنون مىگويد من زن زيد هستم ومطالبه نفقه وكسوه مىنمايد در اين صورت زن حق نفقه وكسوه دارد ورجوع زن صحيح است يا نه. ج - بنحو كلى حق رجوع در طلاق با مرد است ودر طلاق خلع زن مىتواند در بذل مهر رجوع كند ودر اين صورت طلاق رجعى مىشود وپس از رجعى شدن اگر زوج رجوع نكرد در ايام عده زن حق نفقه ندارد. س 510 - زن در حال عده وفات نفقه دارد يا نه. ج - زنى كه درعده وفات باشد نفقه طلب ندارد چه حامل باشد وچه نباشد س 511 - معقوده دائمى كه ناشزه باشد نفقه او بر شوهر واجب است يا خير.

[ 181 ]

ج - ناشزه مطلقا چه حامل باشد چه حائل حق نفقه ندارد. س 512 - در صورتى كه زن از شوهر خود مطالبه منزل جدا نمايد وبگويد در منزلى كه پدر ومادر شوهرم باشند حاضر بزندگى نيستم آيا بر شوهر لازم است كه بخواسته زن خود جامه عمل بپوشد يا خير ودر صورتيكه مرد بخواسته زن جامه عمل نپوشد وزن هم حاضر بزندگى نشود وبمنزل پدرش برود وبگويد تا منزل عليحده تهيه نكنى بخانه‌ات نمىآيم آيا زن ناشزه مىشود ودر صورتيكه زوج تمكن مالى نداشته باشد وقادر بجدا كردن منزل نباشد وظيفه‌اش چيست. ج - از قضيه شخصيه اطلاع ندارم بطور كلى بر شوهر واجب است مسكن مناسب بشأن زن ومتعارف محل تهيه نمايد ومنزل جداگانه لازم نيست مگر اين كه داشتن منزل جداگانه از شئون آن زن باشد. س 513 - زنى مطلقه شده وشوهر، نفقه عده سه ماه اوراهم داده زن ادعاى حمل مىكند استدعا دارم نظر مباركتان را مرقوم فرمائيد كه آيا تا وقت وضع حمل زن حق نفقه بمرد دارد يا خير وپس از وضع حمل اگر نوزاد را نگهدارى نكرد مىتواند از شوهر چيزى ادعا كند يا نه. ج - ازقضيه شخصيه اطلاع ندارم بطور كلى زن مطلقه درعده طلاق رجعى حق نفقه دارد واگر زن حمل داشته باشد بايد تا وضع حمل عده نگهدارد هر چند قبل از وضع حمل مدت عده طلاق منقضى شده باشد واگر زن فرزندى را كه متولد شده بپدر تحويل دهد از اين نظر حق مطالبه چيزى ندارد وچنانچه نزاع موضوعى در بين باشد مرافعه شرعيه لازم است ونفقه حامل در زمان حمل بر زوج واجب است تا وضع حمل، هر چند طلاق رجعى نباشد. س 514 - هر گاه زوج زوجه خود را كه نه سال ندارد افضا كند چه حكمى دارد. ج - در مورد سؤال وطى زوجه مفروضه بر اين زوج هميشه حرام است ولى

[ 182 ]

از زوجه بودن براى او خارج نمىشود وتمام احكام زوجيت مانند ارث بردن وحرام بودن ازدواج با خواهر او وغير اينها مترتب مىشود وواجب است نفقه او را تا زنده است بدهد حتى اگر او را طلاق داد باز هم بايد نفقه او را بدهد بلكه بنابر احتياط اگر زوجه پس از طلاق با مرد ديگرى ازدواج نموده باز هم بايد همين زوجى كه افضاء نموده نفقه او را بدهد واحكام ديگر نيز دارد. س 515 - زنى كه‌حمل داشت با فرزند ديگرش شوهر او را از خانه اخراج كرده وزن درخانه پدر خود وضع حمل كرده ومدت سه سال از اين مقدمه مىگذرد ويكى از فرزندان هم فعلا پنج ساله است وزن مزبوره مطالبه نفقه وكسوه مىنمايد وشوهر اظهار مىدارد نفقه فرزندان را نمىدهم وبزوجه نفقه سه سال را به اقساط مىپردازم در صورتى كه وضع مالى مرد خوب است حكم الله را در اين باره مرقوم فرمائيد. ج - در فرض سؤال هر گاه زوج زوجه خود را از خانه اخراج كرده واو راراه نداده وزوجه تمكين داشته نفقه اين مدت را طلبكار است وزوج در صورت تمكن مالى حق تأخير در اداء ندارد ولى براى زن واجب نيست بچه‌هاى خود را نزد خود نگهدارى كرده ونفقه آنها را بدهد وچنانچه نفقه بچه‌هاى خود را از غير مال زوج داده حق مطالبه از زوج ندارد. س 516 - آيا هزينه زايمان داخل درنفقه زوجه است يا اولاد. ج - مخارج زايمان جزء نفقه زوجه است. س 517 - آياهزينه زايمان در حال نشوز زوجه بعهده زوج است يا زوجه. ج - در فرض سؤال مخارج زايمان بعهده زوجه است. س 518 - آيا نشوز اضطرارى باين معنى كه‌زوج اين قدر زوجه خود را اذيت كند كه‌زوجه نتواند متحمل آن شود وبدون اجازه شوهر از خانه بيرون رود مسقط نفقه هست يا نه. ج - در موردى كه زن بواسطه خوف ضرر نفس تكليف شرعيش رفتن باشد ناشزه محسوب نمىشود.

[ 183 ]

س 519 - زنى خود را آتش زده وشوهرش جهت معالجه او مبلغ كثيرى خرج كرده ولى مؤثر واقع نشده وآن زن از دنيا رفته آيا شوهر مىتواند مخارج مذكوره را از مال زن بردارد. ج - اگر بخواهش زن خرج نكرده نمىتواند بر دارد. س 520 - شخصى عيالى گرفته وبعد از ازدواج معلوم شده كه چند سال قبل از ازدواج عيال نامبرده مبتلا بمرض خنازير بوده ودر موقع خواستگارى هم زوج نمىدانسته كه اين مرض را دارد وحال احتياج بعمل جراحى ومخارج زيادى مىباشد آيا مخارج چنين مرضى بعهده زوج است ويابعهده خود زوجه وبر فرض اين كه بعهده زوج باشد آيا در صورت عدم اقدام زوج بمعالجه، زوجه مىتواند او را اجبار به معالجه بنمايد يا خير وهكذا اگر بعهده زوجه باشد زوج مىتواند او را اجبار بمعالجه كند يا خير. ج - مخارج معالجه زوجه به مقدار متعارف در عهده زوج است وزائد بر متعارف بعهده خود زوجه است ودر مقدار متعارف، زوجه حق دارد زوج را الزام نمايد ودر زائد بر متعارف كه درعهده خود زوجه‌است زوج حق الزام ندارد مگر از باب امر به معروف. س 521 - شخصى زنش در ضمن عقد شرط كرده كه حق مكان داشته باشد واكنون شوهر آن زن قدرت اينكه در آن شهريكه زن مىخواهد زندگى كند ندارد وبايد به‌ده برود وسكونت نمايد وهيچ گونه قدرتى ندارد كه مطابق ميل عيالش زندگى نمايد در اين صورت حق نفقه وكسوه ومكان را تا چه اندازه دارد. ج - شوهر بايد طبق شرط عمل كند وزن را در مكان مورد نظر بگذارد ومخارج ونفقه وحقوق واجبه او را بدهد. س 522 - در مورد زوجه كه استحقاق نفقه از زوج دارد آيا در صورتى است كه زوجه محتاج باشد يا احتياج شرط نيست. ج - نفقه زوجه بر زوج واجب است اگر چه زوجه از غنى ترين مردم باشد.

[ 184 ]

س 523 - زوج مدت دو سال زوجه‌اش را از منزل خود اخراج نموده وزوجه فاميل وكفيل ندارد بنا بمعرفى مؤمنين زوجه داد خواست بدادگاه اسلامى تسليم نموده وزوج احضار ومحكوم به‌زندان تأديبى شده وبه وسيله كفيل از زندان آزاد وطبق مدارك واسناد موجوده وشهادت عدول مؤمنين زوج خودش را محكوم ديده در اين مدت فوق متوارى است وزوجه از جهت ناچارى نسبت به مخارج ومحل سكونت خود از منزل اين وآن استفاده مىنمايد راجع بكسوه ونفقه نظر شريف خود را بيان فرمائيد. ج - در فرض سؤال چنانچه زوجه تمكين مىكرده وناشزه نبوده مجتهد جامع الشرائط مىتواند نفقه او را از مال زوج بردارد وبدهد وچنانچه زوج مالى نداشته باشد وخود زوجه هم مالى ندارد مخارج او را از بيت المال تأمين مىنمايد. س 524 - قرآن كريم تأكيد زيادى در مورد حقوق پدر ومادر دارد آيا حقوق فرزندان نسبت بپدر ومادر متقابل حقوق والدين است به فرزندان يا نه وآيا ازدواج حق مشروع فرزند است گردن والدين چه فرزند در آمد كار خود را به پدر ومادر بدهد يا خير؟ ج - در فرض سؤال متقابل نيست يعنى فرزند بايد حقوق پدر ومادر خود را رعايت كند ولو پدر ومادر در حق اولاد خود كوتاهى كرده باشند واگر فرزند مالى نداشته باشد وقدرت بر تحصيل مخارج خود نداشته باشد نفقه او بر پدر ومادر واجب است اما مخارج ازدواج بر آنها واجب نيست وهم چنين پدر ومادر اگر نتوانند خود را اداره كنند نفقه آنها بر فرزند واجب است، وواجب نيست فرزند در آمد خود را در صورت عدم احتياج بپدر ومادر بدهد وبا دادن، حق پس گرفتن ندارد مگر اين كه بعنوان امانت داده باشد.

[ 185 ]

(اطاعت از شوهر ونشوز) س 525 - مردى كارمند با زن كارمندى ازدواج مىكند پس از ازدواج شوهر رضايت به ادامه كارمندى همسرش نمىدهد با توجه به اين كه زن در زمان ازدواج كارمند بوده آيا شوهر حقى دارد يا نه. ج - در فرض سؤال چنانچه زوج مىدانسته كه زوجه اجير است وبا اين حال اقدام به ازدواج نموده حق ممانعت از ادامه كار ندارد. س 526 - آيا محل سكونت فقط با انتخاب شوهر تعيين مىگردد يا اين كه زن مىتواند از قبول سكونت در محل مورد نظر شوهر اعم از شهر يا روستا ومحل خوددارى نمايد. ج - حق تعيين محل سكونت با زوج است مگر اين كه در ضمن عقد نكاح اين حق براى زوجه شرط شده باشد. س 527 - زنى در يكى از ادارات شغلى دارد بشرط ادامه شغل با مردى ازدواج نموده زوج هم اين شرط را پذيرفته آيا بعد از ازدواج زوج مىتواند از ادامه شغل زوجه مانع شود يا نه واگر قبل از ازدواج شاغل نباشد ولى بعد از ازدواج شغلى اختيار كند وزوج هم مانع نشود ولى بعد از زمانى زوج مىخواهد مانع شود آيا مىتواند مانع ازادامه شغل زوجه شود يا نه. ج - در فرض سؤال اول، زوج نمىتواند مانع ادامه شغل زوجه خود شود وهمچنين در فرض دوم كه زوج متوجه بوده ومانع نشده تا مدت قرارداد تمام نشود زوج نمىتواند مانع از ادامه شغل او بشود. س 528 - آيا زن مىتواند بدون اطلاع شوهر خود از اموال شوهر (طلاجاتيكه مرد خودش خريده باشد) به خانه پدرش ببرد واز آوردنش امتناع ورزد يا خير. ج - از قضيه شخصيه اطلاع ندارم بطور كلى اگر مرد طلاجات را به همسر

[ 186 ]

خود هبه كرده باشد بعد از عقد ازدواج، طلاجات مال خود زن مىشود وزن مىتواند از آوردن آنها بخانه شوهر امتناع نمايد ولى اگر بعنوان عاريه داده وآنرا از ملك خود خارج نكرده زن حق بردن بخانه پدر بدون اذن شوهر ندارد وبايد از برگرداندن آن امتناع نكند ودر نزاع موضوعى مرافعه شرعيه لازم است بلى اگر قبل از عقد بخشيده باشد واعيان آنها موجود باشد مىتواند پس بگيرد. س 529 - در كشمير رواج دارد كه پدر دختر، پسرى را بعنوان داماد بخانه مىآورد تا شريك كار ووارث هم بشود ومصارف عروسى را پدر زن متحمل مىشود بعد از مدتى داماد از اين خانه فرار مىكند وعيال خود را مطالبه مىكند ولى زن از رفتن بخانه شوهر امتناع مىورزد در اين صورت تكليف چيست واگر داماد موفق شد كه زنش را راضى كند وهر دو خانه پدر را ترك كنند آيا پدر حق دارد مصارف عروسى ونفقه اين مدت را مطالبه كند يا خير. ج - در فرض سؤال بر زن واجب است از شوهر اطاعت كند واگر حاضر به اطاعت نباشد ناشزه محسوب است وحق نفقه ندارد وپدر دختر نيز حق مطالبه مخارجى كه در عروسى نموده ندارد. س 530 - زنى كه شوهر او معتاد بهروئين شده وبعد از اعتياد، مرد نمىتواند بوظيفه خود يعنى بزناشوئى اقدام كند واعتياد ممكن است به زن سرايت كند در اين صورت وظيفه زن مزبوره چيست وشوهر زن حاضر بطلاقش نيست آيا پدر دختر مىتواند زن را ازخانه شوهر بيرون برد، وبخانه خودش بياورد يا نه. ج - در فرض سؤال عدم قدرت مرد فعلا بر عمل زناشوئى موجب جواز فسخ نكاح نيست واما اگر خطر اعتياد وضرر نفس بر زن باشد جايز است در منزل شوهر توقف نكند وطلاق موقوف به اذن ورضايت شوهر است وتا ممكن است جلب رضايت شوهر را بنمايد. س 531 - زن منزل را ترك نموده وتقاضاى طلاق هم كرده ومهريه را هم

[ 187 ]

طلب مىنمايد وبهيچ عنوان حاضر بسازش نيست وحاضر به گرفتن طلاق خلع هم نمىباشد در اين صورت تكليف مرد چيست در صورتيكه مرد خواهان عيالش هست وبغير از طلاق خلع حاضر نيست او را طلاق دهد. ج - شرعا اختيار طلاق با شوهر است ودر فرض سؤال زن ناشزه محسوب مىشود وحق نفقه در مدت نشوز ندارد. س 532 - اگر در ضمن عقد نكاح شرط شود كه اختيار محل سكونت با زن باشد وزن هم خانه‌اى دارد وشرط مىكند كه بايد در اين خانه باشم وشوهر بعد از مدتى مخالفت شرط كرده وخانه را ترك مىكند تكليف چيست ودر اين صورت زن مزبوره بطلاق محتاج مىباشد يا نه واگر محتاج بطلاق باشد در مثل اين موضوع چگونه بايد طلاق گفته شود. ج - در فرض سؤال زن حق دارد در همان منزل معين سكونت نمايد وبا عدم اطاعت از شوهر در خروج از منزل مذكور زن ناشزه نيست وحق مطالبه نفقه دارد ولكن زن حق فسخ عقد يا اجبار شوهر بر طلاق ندارد. س 533 - اينجانب كه ايرانى الاصل هستم با زنى در آلمان ازدواج كردم وپيش علماى اسلامى ايرانى در زمان مرحوم آية الله بروجردى بوده است وحال در آلمان از اين زن داراى دو بچه هستم ومى خواستم بكشور خودم باز گردم ولى ايشان امتناع دارند از آمدن به ايران وخودم هم نمىتوانم در آنجا بمانم از نظر شرعى چه تكليفى دارم. ج - بر زوج واجب است كه براى زن مسكن مناسب شأن وحال او فراهم نمايد وحق تعيين چنين مسكنى با زوج است اما اگر در ضمن عقد شرط اختيار تعيين با زوجه شده باشد يا آن كه بناء بر سكونت آنها در محل معينى بوده است بايد مسكن او را در همان محل قرار دهد. س 534 - آيا مرد مىتواند واختيار دارد كه همسر خود را مجبور به برداشتن

[ 188 ]

چادر ورفع حجاب بنمايد يا نه لطفا حكم خدا را بيان فرمائيد ادام الله تعالى ظلكم الشريف ج - چون بر زن حجاب واجب است بر مرد جايز نيست او را اجباربه بى حجابى وخلاف شرع بنمايد وبر زن هم واجب نيست اطاعت شوهر در معصيت خدا كه (لا طاعة لمخلوق في معصية الخالق) بطور كلى مرد بايد از داشتن چنين همسرى با عفت ونجابت شكر خداوند متعال را بجا آورد در اين زمان كه مفاسد اختلاط زن ومرد در روشهاى غير انسانى، زن را اگر چه آزادى شمرده مىشود بانحطاط اخلاقى گرفتار كرده واز آزادى حقيقى وارزش انسانى يك زن محروم كرده وروز بروز در همه نقاط دنيا آثار شوم اوضاع وروابط نامشروع كنونى زن توسعه پيدا مىكند وچون از تعاليم نجات بخش اسلام كه مرد وزن را در مسير عاليترين كمالات مخصوص بخود قرار داده منحرف شده‌اند وراهى براى جبران اين همه خسارات معنوى پيدا نمىكنند اينگونه زنان مؤمنه وملتزم بتعاليم اسلام بايد مورد تقدير باشند وشهامت آنها در اين موقع كه بسيارى از مردها وزنها در برابر هجوم كالاهاى فساد اجانب، خود باخته شده وحقارت و كمبودهائى را كه در خود احساس مىكنند بداروئى كه بر درد مىافزايد وشدت مىدهد جبران مىكنند غير قابل وصف مىباشد ودر اجتماعى كه خروج از سنن اسلامى وشرف وعفت تقدم وبجلو رفتن شمرده مىشود زنانيكه ملتزم باحكام خدا باشند وبا قدرت وبا ايمان بخدا در برابر تمام مظاهر دروغ ومخرب مقاومت دارند واحساس ناراحتى نمىكنند واگر هم تنها بمانند ثابت و پايدارند در درگاه خداوند ودر نظر اولياء اسلام وهر كس كه ارزشهاى واقعى انسانى را مىشناسد قدر و افتخارشان زياد است خداوند متعال اين بانوان را در جامعه مسلمان زياد كند وشخصيت اسلامى آنها را حفظ فرمايد واز عهده امتحانات كه در اخبار اهل بيت عصمت وطهارت عليهم السلام از آن خبر داده شده پاك وخالص بيرون آورد من انتظار دارم كه شوهر يك بانوى محترمه مسلمان نيز اينگونه توقعات را از او نداشته باشد واگر تا

[ 189 ]

حال هم چنين توقعى بوده از اين تاريخ ببعد باحترام تعاليم وآداب اسلامى در روش خود تجديد نظر نمايد انشاء الله تعالى مأجور خواهند بود. س 535 - منزل مسكونى من غصبى است وشوهرم اجازه بيرون رفتن براى اداء نماز نمىدهد تكليف من چيست. ج - در اين موارد تحصيل اذن از شوهر لازم نيست وبايد هر چند شوهر نهى كند در مكان مباح نماز بخوانيد وماندن وتصرف در مكان غصبى بهر نحو حرام است وشوهر نمىتواند زن را الزام به توقف در خانه غصبى بنمايد. س 536 - مخالفت امر زوج در هر باب موجب نشوز است يا مخصوص است به امر وقاع. ج - مخالفت امر زوج بعدم تمكين وعدم ازاله منفرات ومضاد با تمتع بلكه ترك تنظيف وتزئين بامطالبه زوج وبيرون رفتن از خانه بدون اذن زوج نشوز است وتفصيل را در وسليه ملاحظه فرمائيد. س 537 - زن كه پيش از دخول حق منع وطلب مهر را دارد اگر منع كند وطلب مهر نمايد نفقه اش بر زوج واجب است يا نه. ج - اگر در صورت تسليم مهر تمكين داشته باشد وفقط براى اخذ مهر ممانعت كند حق نفقه دارد. س 538 - اگر زنى بدون اجازه شوهرش در مجلس عروسى شركت كند اما پدر دختر اجازه بدهد وممكن است شركت نكردن زن سبب دلتنگى دعوت كنندگان بشود اما شوهر مصلحت نمىداند كه عيالش در عروسى شركت نمايد در اين صورت رفتن زن در مجلس عروسى مخالف با دستور شرع مقدس هست يا نه. ج - بيرون رفتن زن از خانه بدون اجازه شوهر حرام است هر چند پدر باو اجازه داده باشد. س 539 - آيا شخصى كه زن شوهر دار ناشزه را در منزل خودش جا دهد پيش خداوند مقصر نيست.

[ 190 ]

ج - موارد مختلف است ممكن است در بعض موارد واجب باشد مثل موارديكه حفظ جان زن موقوف به آن باشد. س 540 - زن بدون اجازه شوهر ورضايت او مىتواند از منزل خارج شود يا نه. ج - بر زن اطاعت شوهر واجب است وبدون اذن او نبايد خارج شود مگر آن كه خائف بر نفس خود باشد. (عيوب زوجين) س 541 - اينجانب با دخترى ازدواج نمودم كه‌داراى عيوبى است بشرح زير 1 - كرى گوش 2 - مفهوم نبودن حرفهايش يعنى صحيح صحبت نمىكند 3 - كوتاه بودن انگشتان شست دوپا 4 - مو داشتن نوك پستان وبدون هيچ محتوى در پستان كه پستانها شبيه بدو كيسه خالى است ودو عيب ديگر نيز، بلا فاصله اعتراض نمودم ولى تاكنون نتيجه‌اى نگرفتم در ذيل همين سؤال مرقوم فرمائيد چه حقوقى به نامبرده تعلق مىگيرد در صورتى كه كوچكترين اشاره‌اى در مورد عيوب بالا نشده وبمن در ابتداء ازدواج چيزى نگفتند تقريبا كلاهى سرم گذاشتند. ج - عيوبيكه موجب فسخ عقد است در توضيح المسائل مرقوم است واما عيوبيكه در سؤال ذكر شده در صورتى موجب اختيار فسخ عقد است كه در عقد شرط عدم عيب خاص يا مطلق عيب بشود يا زوجه بوصف سلامت از عيب، قبل از عقد در مقام گفتگو معرفى وعقد مبنى بر آن واقع شده باشد در اين صورتها مرد مىتواند عقد را فسخ نمايد ودر غير اين صور مىتواند او را طلاق بدهد ودر صورت طلاق اگر نزديكى نشده باشد زن بيش از نصف مهر طلبكار نيست. س 542 - دخترى با مردى ازدواج كرده وچند ماه در منزل شوهرش مانده بعد معلوم شد كه مرد عنين بوده وبدختر نگفته ودر مدت چند ماه كه دختر در

[ 191 ]

خانه اين مرد بوده نتوانسته است دختر را تصرف كند در اين صورت دختر مىتواند عقد را بهم بزند ويا احتياج بطلاق دارد ودر صورتيكه عقد را فسخ كرد نسبت به مهريه‌اش چه وظيفه‌اى دارد نصف مهر را بايد بگيرد ويا تمام آنرا. ج - در فرض سؤال اگر عنن شوهر طورى است كه نه قادر بر وطى آن دختر ونه قادر بر وطى غير او است وبعد از علم بعنن راضى بصبر وبقاء با آن شوهر نبوده جايز است مراجعه بحاكم شرع نمايد وبعد از آن كه يك سال حاكم براى شوهر وقت تعيين نمود اگر در اين يك سال عيب مرتفع نشد وقدرت بر وطى هيچ زن را پيدا نكرد آن دختر حق دارد عقد را فسخ كند ونصف مهر را از شوهر بگيرد. س 543 - زنى شوهر كرده وبعد از عقد ودخول معلوم شده كه زوج مرض برص داشته است آيا زن مىتواند عقد را فسخ نمايد يا نه. ج - مرض برص در مرد از عيوبى نيست كه مجوز فسخ عقد براى زن باشد ولكن احوط واولى آنست كه اگر زن بخواهد فسخ كند مرد او را طلاق بدهد س 544 - در موضوع تزويج، مدلس كه زوج پس از پرداخت مهريه باو رجوع مىكند ومعادل مهريه را مىگيرد كيست. ج - هر كس تزويج به او استناد داده مىشود كه ولى شرعى يا عرفى باشد مانند پدر زوجه وجد او مادر وبرادر بزرگ وعمو ودائى وى يعنى كسانى كه اجازه ازدواج بستگى به رأى آنها دارد ومتصدى تزويج مىشوند ودر عرف وعادت در اين باره به‌آنها مراجعه مىشود ونظير اينها است على الظاهر بعض اجانب كه بين او وزوجه شدت ارتباط وعلاقه هست بطورى كه اجازه ازدواج بدون موافقت ورأى او صادر نمىشود وزوجه در امور مهمه به او رجوع مىكند ودر امور مربوطه به خودش به او اعتماد وركون دارد بلكه بعيد نيست ملحق بشود به كسانيكه ذكر شد شخصى كه بين طرفين مراوده مىكند واسباب انس والفت طرفين بيكديگر را فراهم مىسازد بطورى كه گول زدن به او نسبت داده شود.

[ 192 ]

س 545 - شخصى ازدواج نموده وتا 25 روز كه اين زن وشوهر با هم بوده‌اند نتوانسته‌اند عمل زناشوئى را انجام بدهند وبعد از بيست وپنج روز معلوم شده زن معيوب است او را بطهران اعزام نموده‌اند ودر تهران دكتر معاينه نموده واظهار داشته اين مريض بطور كلى مجرى ندارد ورحم هم ندارد، قاعده زنانگى نشده ونخواهد شد وحامل نمىشود ما او را عمل مىكنيم كه عمل زناشوئى ممكن شود واو را عمل هم كرده‌اند و 70 درصد فعلا مىتوانند عمل زناشوئى را انجام دهند و 30 درصد ناراحتى دارند وبازهم مجرى بطور كلى بسته با اين صورت مدت ده ماه است از هم جدا هستند وشوهر او عالم بمسألة بوده كه بايد فسخ نمايد وحق فسخ دارد ولى فسخ نكرده بعضيها اظهار مىدارند عقد باطل است ديگرى مىگويد اين زن حرام است ودر مقابل گفته هاى مردم باز زن وشوهر راضى هستند با اين عيب شرعى كه دارد با هم زندگى را ادامه بدهند آيا با اين عيب كه ذكر شد شرعا مىتوانند بعنوان زن وشوهرى با هم زندگى كنند يا نه خواهشمند است تكليف اين زن ومرد را معين فرمائيد. ج - در فرض مسأله اگر زن معقوده معلوم نيست كه زن هست يا مرد وواقعا مردد بين زن ومرد است نكاح او صحيح نيست ولازم است احتياطا طلاق داده شود وديگر شوهر اختيار نكند واگر معلوم است كه زن است لكن مجرى مسدود است نگاهداشتن او مانعى ندارد ومى توانند با هم زندگى كنند. س 546 - شخصى با زنى ازدواج نموده ولى نتوانسته‌اند امر زناشوئى را انجام دهند ومواقعه صورت نگرفته وبه دكتر مراجعه كردند معلوم شد كه عيب با زن است يعنى استخوانى در فرج زن وجود دارد كه مانع از دخول است ودكتر پس از معاينه وتشخيص زن را به بيمارستان فرستاد در بيمارستان هم دكترها پس از معاينه گفتند ماعملى انجام مىدهيم ولى اين زن عادت زنانگى نخواهد شد وحمل بر نمىدارد خلاصه در بيمارستان عمل كردند وتا حدودى نزديكى مانعى ندارد لكن باز طبيعى

[ 193 ]

نشده واين عمل را با رضايت پدر ومادر وخود زن وشوهر انجام داده‌اند ومدت چهل روز بطول انجاميده است وپس از بيرون آمدن از بيمارستان بخانه پدر ومادرش رفته وتا كنون شوهر باو نزديك نشده خواهشمند است تكليف ايشان را معين فرمائيد در صورتيكه فسخ ويا طلاق ممكن باشد راجع بمهريه او تكليف چيست. ج - در عيب مذكور مرد اختيار فسخ عقد را دارد واگر قبل از دخول فسخ كرد مهر ندارد واگر بعد از دخول ولو بقدر حشفه (سيبك سر آلت) چه در قبل وچه در دبر فسخ كرد مهر دارد واختيار فسخ فورى است كه‌اگر عيب را فهميد وفسخ نكرد خيار فسخ ساقط مىشود بلى اگر از جهت جهل بخيار يا جهل بفوريت تأخير شد هر وقت مسأله را دانست بايد فورا فسخ كند واگر فسخ نكرد خيار ساقط مىشود وبايد طلاق بدهد واگر طلاق قبل از دخول باشد نصف مهر را بايد بدهد واگر بعد از دخول باشد ولو بمقدارى كه قبلا ذكر شد قبلا يا دبرا تمام مهر را بايد بدهد. س 547 - اگر شخصى دخترش را شوهر دهد وپس از عقد معلوم شود كه شوهر مبتلا بمرض صرع وحمله شديد است به كيفيتى كه يكمرتبه روى زمين مىافتد وزبانش بين دندان ها وتخم هاى چشم او برگشته وچهره اش سياه مىشود در اين صورت كه‌اين عيب را قبلا تذكر نداده‌اند وبعد از ازدواج معلوم شده كه حتى خود داماد پس از مراجعه بدكتر اعتراف نموده كه پنج سال قبل هم همينطور شده بود اكنون با توجه به اين نكته كه هنوز عروسى نكرده ودر عقد هستند آيا اين عمل خيانت در عقد محسوب مىشود يا نه وآيا اين ازدواج فسخ مىشود يا نه وزن حق مهريه دارد يا نه. ج - بيمارى مذكور از عيوب مجوزه فسخ نيست بلى اگر در عقد بنحوى مرد را توصيف بصحت كرده‌اند كه مانند شرط در ضمن عقد باشد وعقد مبنى بر آن وصف واقع شده باشد وبعد كشف خلاف شود زن اختيار فسخ عقد را دارد واگر قبل از دخول فسخ كند حقى بمهريه ندارد.

[ 194 ]

س 548 - يك نفر لال دختر يك نفر را عقد نموده در حاليكه دختر بى نور چشم بوده واين شخص لال نمىدانسته وپدر دختر هم اين عيب را به او تذكر نداده پس از تصرف معلوم شده كه بينائى چشم ندارد و مهريه‌اش هم بيست هزار تومان است بفرمائيد كه شرعا تمامى مهر را بايد بدهد يا خير ودر اين تدليسى كه نسبت بزوجه شده زوج چه وظيفه‌اى دارد. ج - اگر شرعا ثابت شود كه زن قبل از عقد نابينا بوده ومرد نمىدانسته حق فسخ دارد واين حق فسخ فورى است پس اگر مرد علم به نابينا بودن زن پيدا كند ومسألة فسخ را بداند وفسخ نكند حق فسخ ساقط مىشود واگر نمىدانسته كه حق فسخ دارد يا جاهل بفوريت آن بوده هر وقت فهميد مىتواند فسخ كند والا حقش ساقط مىشود ودر خصوص مهريه اگر فسخ قبل از دخول باشد زوجه حق مهر ندارد واگر بعد از دخول باشد بايد تمام مهر را بدهد وپس از پرداخت آن رجوع بمدلس نموده وعوض آنرا از او بگيرد ودر نزاع موضوعى مرافعه شرعيه لازم است. س 549 - دوشيزه اينجانب را بعد از 17 سالگى حالت اغماء وغش عارض شد خواهر زاده پدر زن بنده براى خواستگارى آمد بنده وپدر زنم گفتيم اين دختر چنين عيبى را دارد گفتند مهم نيست وبالاخره او را بخانه شوهرش بردند وپسر ودخترهم درقريه ديگر هستند وبعد از 12 روز كه دخول هم شده بود دختر را آوردند ومى گويند دختر فلان عيب را دارد وحق مهريه وجهيزيه را ندارد خواهشمند است نظر مباركتان را مرقوم فرمائيد. ج - بيمارى مذكور از عيوب مجوزه فسخ نيست واعلان آن نيز هنگام عقد واجب نيست وچنانچه دخول واقع شده تمام مهر مستقر شده وواجب است زوج مهريه را بپردازد واگر بخواهند جدا شوند بايد بطلاق جدا شوند بلى اگر زن را هنگام عقد توصيف بصحت نموده وعقد را مبنيا بر صحت واقع ساخته باشند

[ 195 ]

زوج مىتواند عقد را فسخ كند ولى چون دخول واقع شده بايد تمام مهريه را بزوجه بپردازند ولى مىتواند رجوع به مدلس نمايد وجهيزيه نيز متعلق بزن مىباشد بايد به او بدهند. س 550 - زيد با دخترى ازدواج نموده ولى مبتلا بمرض حمله وصرع شديدى مىباشد وپدر زيد وخود زيد در خصوص اين مرض كوچكترين اظهارى نكرده‌اند ودختر را بخانه شوهر برده‌اند وتصرف هم كرده است ودر شبانه روز سه مرتبه اين مرض او را حادث مىشود بطورى كه دو سه نفر بايد او را نگهدارى نمايند كه خودش را نابود نكند آيا با اين كه زيد وپدرش از اين مرض به دختر مزبوره واقوامش اطلاعى نداده‌اند وبا اين حال عقد واقع شده دختر مىتواند عقد را فسخ نمايد يا نه وبطوريكه پدر زيد نقل نموده معالجات زيادى نموده‌اند ومؤثر واقع نشده وعلاج پذير نيست. ج - در فرض سؤال اگر باين دختر گفته شده كه اين پسر سالم است وبعنوان سلامت حاضر به ازدواج شده فعلا كه معلوم شده تدليس كرده‌اند دختر حق فسخ دارد فورا واگر تأخير كند حق فسخ او ساقط مىشود بلى اگر از راه ندانستن مسأله تأخير انداخت هر وقت فهميد مىتواند فورا فسخ نمايد واگر تدليسى در كار نبوده ودختر خودش بخيال سلامت حاضر به ازدواج شده حق فسخ ندارد وبايد پسر را راضى كند كه او را در حال سلامت طلاق دهد. س 551 - زنى كه شوهرش مسلول ويا بمرض مسرى ديگرى مبتلا است وبداند بر اثر همخوابگى ومعاشرت باو سرايت مىكند آيا بعنوان يكى از عيوب مجوزه فسخ مى تواند فسخ كند يا نه وحق دارد باو تمكين نكند يا نه وزوج هم جهت عدم تمكين زن باين عنوان مىتواند نفقه باو ندهد يا نه ايضا در صورت نرسيدن نفقه به‌زن مى تواند خود را مطلقه نمايد يا نه. ج - موكول بمراجعه بحاكم شرع است ولى اگر هم بستر شدن با شوهر

[ 196 ]

معرض مرض باشد بر او تمكين واجب نيست ووجوب نفقه او هم در اين مورد ساقط نمىشود. س 552 - در مورد زن وشوهرى كه سه سال است با يكديگر ازدواج نموده واولادى ندارند و با مراجعه بدكتر معلوم شده است كه زوجه عقيم است وباحتمال يك درصد با عمل جراحى امكان دارد صاحب فرزند شود اگر زوج بخواهد بواسطه عقيم بودن زن اين عقد را بهم بزند مىتواند يا خير وآيا عقيم بودن ازجمله عيوبى است كه موجب فسخ نكاح مىشود يا نه وبا اين وصف در مورد مهر چگونه عمل مىشود تمام مهر را زوجه مىبرديا خير. ج - عقيم بودن از عيوب موجب خيار براى مرد نيست بلى اگر بخواهد مىتواند زن را طلاق دهد واگر طلاق قبل از دخول باشد بايد نصف مهر را بپردازد واگر بعد از دخول باشد بايد تمام مهر را اگر نپرداخته بپردازد. س 553 - جوانى يك علويه را بعقد خود در آورده وقبل از آوردن بخانه وعروسى به جبهه رفته ومعلول شده واز كمر ساقط واز مردى افتاده آيا در اين صورت علويه مزبوره مىتواند عقد را فسخ نمايد يا خير ودر صورت عدم فسخ مخدره آيا پدر ومادر مخدره حق دارند امر كنند وعلويه مزبوره را مجبوربه فسخ نمايند چون خير وصلاح مخدره را مىخواهند - والبته براى شوهر اسباب پرستارى موجود است واز هر جهت متمكن است - يا اين حق را ندارند واطاعت مخدره از پدر ومادر خويش در اين صورت واجب است يا خير ودر صورت عدم وجوب يا عدم اطاعت آيا بر شوهر علويه جائز يا واجب است كه براى اصلاح ذات البين زوجه خود را طلاق دهد يا خير. ج - ازقضيه شخصيه اطلاعى ندارم بطور كلى اگر پيش از مواقعه در قبل يا دبر مرد از تمكن مواقعه بيفتد زن مىتواند عقد را فورا فسخ نمايد واگر جاهل بحكم يا فوريت باشد وبمجرد علم بحكم فسخ ننمايد حق فسخ ساقط است هر چند

[ 197 ]

پدر زن امر بفسخ كرده باشد واما حكم طلاق واضح است كه به يد مرد است هر وقت بخواهد مىتواند زن را طلاق بدهد ونزاع موضوعى محتاج بمرافعه شرعيه است. س 554 - شخصى زنى را كه بيوه بوده عقد نموده وبعد از اجراء صيغه نكاح بفاصله چند روزى حالت بيهوشى باين زن دست داده وبعد از تحقيق زيادى عده‌اى از اهل آن محل شهادت داده اندكه اين زن درخانه شوهر قبلى هم مبتلا باين بيهوشى بوده وروى همين جهت طلاق داده شده ووالدين دختر از كسيكه آمده به خواستگارى اين زن جريان را مخفى كرده‌اند واطباء ودكترها هم تاكنون نتوانسته‌اند معالجه كنند وزن راهم در خانه تنها نمىشود گذاشت ممكن است اين حال هر آنى پيش بيايد آيا اين عمل باعث خيار فسخ عقد مىشود يا خير؟ ج - سكوت زن ومتصديان عقد از طرف او با علم به عيب وعدم سؤال زوج تدليس موجب خيار نيست بلى اخفاء عيب در صورتيكه عقد بوصف فقدان عيب يا مبنى بر آن واقع شده باشد تدليس است ولى عدم ذكر عيب تدليس نيست. (فسخ عقد نكاح) س 555 - هر گاه مردى زنى را بشرط بكارت ازدواج نمايد وزن ثيبه در آيد در اين صورت از مهر چيزى كم مىشود يا نه ونيز عقد فسخ مىگردد يا خير. ج - در فرض سؤال كه شرط بكارت نموده اگر معلوم شود كه قبل از عقد باكره نبوده شوهر اختيار دارد عقد را فسخ كند وبا فسخ عقد اگر دخول نكرده زن چيزى بابت مهر حق ندارد واگر دخول نموده بايد مهر المسمى را بزن بدهد ودر صورت عدم فسخ حق دارد به نسبت تفاوت مهر ثيبه بودن وباكره بودن چنين زنى از مهر المسمى كسر نمايد. س 556 - مردى بعنوان داشتن شغل معين زنى را بعقد دائم خود در آورده

[ 198 ]

است وبعد معلوم شده كه زمان عقد وبعد از عقد داراى شغل معين نبوده در اين صورت اين مورد هم از موارد تدليس محسوب مىگردد يا خير. ج - در فرض مسأله اثبات خيار براى زوجه باين نحو تدليس مشكل است. س 557 - اينجانب جوانى بيست وچهار ساله هستم مدتى پيش با دخترى با داشتن اين خصوصيات ازدواج نموده‌ام وتعهد نموده‌ام كه با او زندگى نمايم و خصوصيات چنين است 1 - در پشت سر دختر به اندازه يك سكه پنج ريالى مو ندارد 2 - سن دختر 25 مىباشد، با تماسى كه يك شب با دختر گرفته‌ام ملاحظه نمودم كه سر دختر بجاى يك سكه پنج ريالى بطور كلى مو ندارد وسن ايشان به جاى 25 سال 35 سال مىباشد از محضر مبارك آن حضرت تقاضا دارم كه از نظر شرع مقدس اسلام اينجانب را راهنمايى كنيد كه باشرائط فوق اين موضوع تدليس است يا خير واگر تدليس است اين عقد از نظر اسلام چه صورت دارد. ج - در فرض سؤال اگر عدم نقص مو وزيادتر نبودن سن از بيست وپنج سال در عقد شرط شده باشد يا قبل از عقد باوصاف مذكوره توصيف شده وعقد مبنيا بر آن اوصاف واقع شده وكشف خلاف شده زوج حق فسخ دارد وچنانچه دخول كرده مهريه را بايد بپردازد وبمدلس رجوع كند ودر نزاع موضوعى مرافعه شرعيه لازم است. س 558 - شخصى ديوانه شده وزوجه او چون جاهل بمسألة بوده في الفور فسخ نكرده وپس از گذشتن مقدارى از زمان تازه متوجه مىشود كه مىتوانست فسخ كند وحالا فسخ مىكند نافذ است يا نه. ج - بلى در صورت جهل بحكم جايز است بعد از علم بآن، عقد دائمى خود را فسخ نمايد. س 559 - دخترى را به ازدواج شخصى در آوردند بعد از ازدواج معلوم شده كه اين دختر گاهى يك نوع حالت روانى واختلال حواس (جنون) داشته

[ 199 ]

ودارد در صورتيكه زوج از اين حالت هيچ گونه اطلاعى نداشته وپدر ومادر دختر كاملا از اين مرض مطلع بوده‌اند آيا اين تدليس محسوب مىگردد ومهريه آن دختر بعهده كيست وآيا بر هم زدن اين عقد نياز بصيغه طلاق دارد يا تنها فسخ كافى است. ج - اگر محقق شود كه مبتلا به جنون است ولو ادوارى نه غش ومانند آن زوج مىتواند عقد را فسخ نمايد واين حق فسخ فورى است پس اگر مرد علم بجنون زن پيدا كند وفورا فسخ نكند حق فسخ از بين مىرود واگر بخواهد از زن جدا شود بايد طلاق بدهد ودر صورتيكه مرد نداند كه حق فسخ دارد يا آن كه فوريت آنرا نداند هر وقت فهميد بايد فورا فسخ نمايد والاحقش ساقط مىشود ودر خصوص مهريه اگر فسخ زوج قبل از دخول باشد زوجه حق مهر ندارد واگر بعد از دخول باشد بايد مهر المسمى را بزوجه بدهد واگر معلوم شود كه پدر ومادر جنون دختر را ميدانسته‌اند واو را مبنيا بر سلامت از جنون به زوج ارائه نموده‌اند، صدق تدليس بعيد نيست ودر مورد تدليس زوج مىتواند به مدلس رجوع ومهريه‌اى را كه بزوجه داده استرداد نمايد. س 560 - زنى پس از شش يا هفت سال خانه دارى شوهرش ديوانه شده ومدتى است او را بيرون كرده وشخص مذكور ولى مثل پدر وجد ندارد در اين صورت اجازه مىفرمائيد زن مزبور مطلقه شود يا نه. ج - اگر شوهر زن بعد از عقد ديوانه شود زن مىتواند عقد را فورا فسخ نمايد واگر جهل باين حكم داشته هر وقت علم پيدا كرد فورا فسخ نمايد وبعد از گذشتن عده در صورتيكه مدخول بها باشد مىتواند بمرد ديگر شوهر كند واحتياج بطلاق ندارد ودر صورتيكه مدخول بها نباشد عده ندارد. س 561 - زنى داراى شوهر بوده وشوهرش در اثر تصادف ماشين اختلال حواس پيدا كرده وبزوجه خود نمىرسيد وزن بدون طلاق شوهر ديگرى اختيار كرده واز او فرزندى بدنيا آورده در اين صورت تكليف زن چيست به شوهر دوم

[ 200 ]

حلال است ويا به شوهر اول ونيز تكليف فرزند چه مىشود مستدعى است جواب را مرقوم فرمائيد. ج - در فرض مذكور اگر مرد ديوانه شده وزن عقد را فسخ كرده باشد وپس از گذشتن عده در صورتى كه دخول واقع شده باشد - والا عده ندارد - ازدواج كرده باشد ازدواج او با مرد دوم صحيح است وفعلا هم زوجه شوهر دوم است واگر اين مسأله را نميدانسته كه عقد را مىتواند فسخ كند وبدون فسخ با مرد ديگر ازدواج كرده باشد ازدواج او با مرد دوم باطل است وبايد از او جدا شود وبعد هم نمىتواند با او ازدواج كند وفرزند در صورت عدم فسخ وشوهر كردن به مردم دوم با جهل به صحيح نبودن اين ازدواج، شرعا بحكم حلال زاده است. س 562 - شخصى عيالى گرفته ودر شب اول معلوم شده كه دختر باكره نيست از او سؤال شده قسم مىخورد كه تاكنون با كسى معاشرت ونزديكى نكردم از آن وجود مبارك تقاضا مىشود كه تكليف آن شخص را معين فرمائيد. ج - بلى ممكن است بواسطه پريدن از محلى بكارت زايل شود ولكن حكم عقد نكاح اين است كه اگر بشرط بكارت عقد نموده باشد وثابت شود قبل از عقد ثيبه بوده زوج حق دارد عقد را فسخ كند لكن اگر بعد از عقد بكارت زايل شده باشد حق فسخ ندارد. س 563 - شخصى زنى را عقد نموده بعنوان بكر ومبلغ هفتاد ويك هزار تومان مهريه قرار داده ومبلغ بيست ويكهزار تومان شيربهاء ومخارج ديگر هم در بين بوده وبعد از عقد معلوم شده كه دختر باكره نبوده در اين صورت عقد صحيح است يا خير وبر فرض صحيح بودن مهريه وشير بهاء را زن مىتواند بگيرد يا نه ج - در صورت مفروضه كه عقد مشروط به بكارت زوجه بوده زوج حق فسخ عقد را دارد وچنانچه فسخ قبل از دخول بوده زوجه حق مهر ندارد وهم چنين اگر تدليس از قبل زوجه بوده واگر تدليس از غير زوجه بوده وفسخ بعد از دخول باشد

[ 201 ]

بايد تمام مهر را به زوجه بدهد وبه مدلس رجوع كند توضيحا اين كه زوج مىتواند فسخ نكند ودر صورتيكه فسخ نكرد اگر با وجود شرط بكارت باكره نبوده مىتواند تفاوت مهر المثل ثيبه وباكره را از مهر المسمى كسر نمايد. س 564 - شخصى در حال مرض روانى بوده بعضى از مؤمنين خير انديش براى او زنى عقد كردند بعدا روز بروز حال او بدتر شده بطورى كه آرام وقرار ندارد وموجب زحمت ديگران وخانواده خود مىباشد براى زوجه او راه فسخ ونجاتى هست يا نه واگر محتاج بطلاق باشد در موضوع طلاق او چه تكليفى داريم چون دادگاه هم اجازه طلاق او را صادر مىنمايد. ج - اگر بيمارى روانى او بنحوى نبوده كه بحد جنون رسيده باشد وخودش ازدواج كرده وقتى بحد جنون برسد زن مىتواند عقد را فسخ نمايد واگر جاهل بحكم بوده فعلا كه علم پيدا كرده فسخ نمايد واگر مجنون بوده وولى شرعى عقد كرده وزن نمىدانسته در اين صورت هم مىتواند فسخ نمايد واگر زن هم مىدانسته ولى شرعى او در صورت ضرورت ومصلحت مجنون مىتواند او را طلاق دهد واگر مجنون بوده وعقد بدون اذن ولى شرعى بوده اصل عقد باطل است ومحتاج بطلاق نيست وبايد عده نگهدارد و پس از انقضاء عده مىتواند شوهر كند واگر نزاع موضوعى در بين است مرافعه شرعيه لازم است. س 565 - زنى شخصى را بشوهرى گرفته در حاليكه سالم وبى عيب ومعمولى بوده وبعد به اختلال حواس وجنون اطباقى گرفتار وموجب آزار و اذيت زن شده وعلاوه بر اين نفقه زن را نه خودش ونه پدرش راضى نيستند بپردازند وهم حاضر نيستند او را طلاق بدهند چون جنون شخص نامبرده بعد از بلوغ واقع شده طبق ولايت حاكم شرع اجازه مىفرمائيد كه زن مزبوره را مطلقه نمائيم يا نه. ج - در فرض سؤال اگر جنون او طورى باشد كه اوقات نماز را تشخيص ندهد زوجه اختيار فسخ دارد وحاجت بطلاق ندارد والبته اين اختيار فسخ فورى

[ 202 ]

است كه اگر با علم بجنون فسخ را تأخير انداخت خيار فسخ ساقط مىشود بلى اگر از راه جهل بمسألة فسخ نكرده هر وقت علم بخيار پيدا كرد مىتواند فورا فسخ نمايد واگر جنون زوج قبل از عقد وحين عقد هم باشد زوجه حق فسخ دارد ومى تواند بدون طلاق از زوج جدا شود. س 566 - مردى در ازدواج با دخترى تدليس نموده وخود را عوضى معرفى كرده مثلا افغانى وبدون شناسنامه بوده خود را ايرانى وداراى شناسنامه ايرانى معرفى كرده واگر قبلا اين وضع را گفته بود حتما دختر راضى نمىشد آيا به خاطر ندانستن موضوع، براى دختر اختيار فسخ عقد هست يا نه لطفا جواب مرقوم فرمائيد. ج - در صورتيكه در عقد ازدواج شرط ايرانى بودن زوج شده باشد يا بنحوى توصيف نموده كه عقد مبنى بر آن وصف واقع شده كه بمنزله شرط ضمنى بوده وبعد تخلف وصف ظاهر وواضح شده زن اختيار فسخ عقد را دارد وچنانچه قبل از دخول فسخ كند حق مهر ندارد واگر بعد از دخول فسخ كند حق مهر دارد ودر نزاع موضوعى مرافعه شرعيه لازم است. س 567 - اگر مردى با دخترى ازدواج كند ودختر عيب داشته باشد بطورى كه دكتر اجازه ازدواج به دختر را نداده ودختر بدون نظريه دكتر ازدواج كرده وحمل برداشته ومرد متوجه عيب زن شده وخانواده دختر بمرد نگفته‌اند كه دختر عيب دارد بعد از اطلاع از اين مطلب مرد با زن هم بستر نشده وحال اگر مرد بخواهد زن را اطلاق دهد وظيفه شرعى او چيست ومخارجى كه در جريان ازدواج از جهيزيه وغيره كرده بعهده چه كسى است. ج - در فرض سؤال كه دخول واقع شده زوج بايد تمام مهر را بپردازد ولى چنانچه عقد مبنيا بر سلامت دختر از آن عيب واقع شده زوج مىتواند عقد را فسخ كند واحتياج به طلاق ندارد ولى اين حق فورى است واگر فورا فسخ نكند حق ساقط مىشود لكن اگر جاهل به حق يا فوريت آن بوده بعد از دانستن

[ 203 ]

مىتواند فورا فسخ نمايد ونيز شوهر حق دارد در خصوص مهريه‌اى كه پرداخته به مدلس رجوع كند ومهريه را از او بگيرد ومخارجى كه در جريان عروسى زوج متحمل شده كسى ضامن آن نيست وجهيزيه عروس مربوط بعروس است. س 568 - در مواردى كه زوج يا زوجه حق فسخ عقد را دارند آيا فسخ طلاق حساب مىشود يا خير. ج - در مورد فسخ به طلاق احتياجى نيست ولى فسخ طلاق محسوب نمىشود بطورى كه همه احكام طلاق را داشته باشد مثلا حكم طلاق سوم را ندارد كه پس از آن احتياج به محلل باشد ودر موقع فسخ نمودن لازم نيست از حيض ونفاس پاك باشد ونيز حضور عدلين لازم نيست. س 569 - در موارديكه فسخ عقد براى زوج يا زوجه جايز است آيااجازه حاكم شرع لازم است يا خير. ج - در مورد سؤال اجازه لازم نيست بلى در مورديكه عنين بودن مرد ثابت شود مراجعه به حاكم شرع لازم است تا براى صبر كردن زن مدتى قرار دهد وبعد از رجوع به حاكم وقرار دادن مدت هر وقت مدت تمام شد ودر تمام مدت مذكوره مرد قادر بر نزديكى با زن نبود زن مىتواند بدون مراجعه به حاكم شرع عقد را فسخ نمايد. س 570 - عيوبى كه بواسطه آنها مىشود عقد نكاح را فسخ نمود به چه چيز ثابت مىشود. ج - ثابت مىشود به اقرار صاحب عيب يا شهادت دادن دو مرد عادل به اقرار او ونيز شهادت دو مرد عادل به عيب. س 571 - عيوب باطنه زن به چه چيز ثابت مىشود. ج - ثابت مىشود به شهادت دادن چهار زن عادله. س 572 - هر گاه عنين بودن زوج ثابت شود زوجه تا كى بايد صبر كند تا بتواند از زوج جدا شود.

[ 204 ]

ج - بايد پس از مراجعه به حاكم شرع يك سال تمام صبر كند پس اگر در مدت مذكوره زوج توانائى نزديكى با او يا زن ديگر را پيدا كرد زوجه حق فسخ ندارد و الا ميتواند فسخ نمايد وچنانچه داشتن حق فسخ وفوريت آنرا بداند وفورا فسخ نكند حق فسخ او ساقط مىشود ونيز اگر راضى بشود كه با زوج مذكور زندگى كند پس از آن ديگر حق فسخ ندارد. س 573 - آيا جذام وبرص در مرد موجب حق فسخ براى زن هست يا خير ج - عيوب مذكوره مجوز فسخ نيست. (حكم زنى كه شوهر او مفقود الاثر است) س 574 - شخصى مدت هفت سال از وطن خودش مهاجرت كرد وهيچ خبرى از او نبود وعيال او بخيال اين كه شوهرش ديگر زنده نيست شوهر كرد وداراى چهار بچه شد فعلا شوهر اولش آمده مرقوم فرمائيد تكليف زن مزبوره نسبت بشوهر اول ودوم چيست وهم چنين حكم اين بچه‌هابچه نحو است. ج - در فرض سؤال اين زن بر شوهر دوم حرام ابدى است وبايد از همديگر بدون طلاق جدا شوند وواجب است عده وطى بشبهه نگه دارد وبچه‌هاى آنها چون ولد شبهه بوده‌اند در حكم حلال زاده‌اند وزن بشوهر اول برمى گردد واگر شوهر اول او را طلاق بدهد چون بر شوهر دوم حرام ابدى است مىتواند بعد از انقضاء عده طلاق به شخص ديگرى شوهر نمايد والله العالم. س 575 - دخترى در طفوليت پدرش را از دست داده وثيبه بوده اكنون هم سرپرستى ندارد كه نفقه وسكناى او را تأمين نمايد ومدت 12 سال است كه شوهرش مفقود الاثر است واز طريق مطبوعات وراديو و تلويزيون اعلام شده متأسفانه خبرى از او نشده اكنون مستأصل گرديده مستدعى است تكليف اين دختر را معلوم فرمائيد. ج - از خصوص مورد سؤال اطلاع ندارم بطور كلى اگر دختر يقين

[ 205 ]

داشته باشد كه شوهرش فوت كرده مىتواند عده وفات نگهدارد وپس از گذشتن عده وفات بديگرى شوهر كند واگر يقين بفوت شوهر ندارد مأذون است از اين تاريخ تا مدت چهار سال از شوهر تفحص نمايد وچنانچه بعد از چهار سال از او خبرى بدست نيامد بامراجعه بحاكم شرع احتياطا طلاق داده مىشود وبعد از منقضى شدن عده وفات مىتواند شوهر كند والله العالم. س 576 - زنى كه شوهرش مفقود الاثر بوده شوهر كرده وپس از مدتى شوهر اولش آمده وعقد دوم باطل وبراى اين شوهر حرام مؤبد شده در اين صورت مستحق مهريه از شوهر دوم مىباشد يا نه وبر فرض استحقاق، خود زن مهريه را مالك مىشود ويا شوهر اول وهم چنين اولاد حلال زاده‌اند وارث مىبرند ويا ولد شبهه وولد شبهه هم چه حكمى دارد. ج - زن مستحق مهر المثل است ودر تفاوت بين آن ومهر المسمى مصالحه نمايند واولاد شبهه حكم اولاد حلال را دارند در بردن ارث وغيره بلى اگر مجوز شرعى در عقد نداشته حكم زنا را دارد واستحقاق مهر ندارد يعنى اگر با علم بشوهر داشتن وعلم بحرمت شوهر كردن شوهر كرده حكم زنا را دارد. س 557 - اينجانب پنج سال پيش بعقد پسر عموى خود بطور غير رسمى با اذن پدرم در آمدم هنوز عروسى نكرده بوديم كه نامبرده مفقود شد وتا بحال كه مدت سه سال است اصلا از او خبرى نيست وسه مرتبه بوسيله تلويزيون ودو مرتبه بوسيله مجله ودو مرتبه بوسيله روزنامه كثير الانتشار آگهى شده است ولى اثرى از او بدست نيامده ودر اين مدت مخارج ونفقه اينجانب را پدرم متكفل شده تقاضا دارم حكم مسأله را مرقوم فرمائيد. ج - در صورت مفروضه كه پدر متكفل مخارج شما است لازم است صبر كنيد واگر كسى نبود كه مخارج شما را بدهد مأذونيد كه از آن تاريخ تا مدت چهار سال تفحص كنيد اگر خبرى از او بدست نيامد احتياطا بوسيله حاكم شرع

[ 206 ]

طلاق بگيريد وبعد از گذشتن عده وفات مىتوانيد به غير شوهر كنيد والله العالم. س 578 - زنى كه شوهرش مفقود شده ورجوع بحاكم شرع نموده وحاكم شرع بررسى وتفحص كامل نموده وپس از تفحص بطورى كه نا اميد از زنده بودن او هستند حاكم شرع زن را طلاق داده وآن زن پس از انقضاء عده شوهر كرده پس از مدتى شوهر اولى پيدا شد تكليف اين زن چيست ومال كدام شوهر است. ج - در صورتيكه به مجتهد جامع الشرائط رجوع كرده وحاكم شرع تفحص لازم نموده وبعد طلاق داده وبعد از تمام شدن عده شوهر كرده باشد عقد شوهر دوم صحيح است وشوهر مفقود حقى به آن زن ندارد. س 579 - در مفقود الاثر، زوجه رفع امر به حاكم نكرده وچند سال گذشته آيا با احراز اين كه اگر دوباره زوجه چند سال صبر نمايد تا از زوج طلب شود براى زوج حرج است آيا مىشود زوجه مفقود الاثر را طلاق داد يا خير؟ ج - بنظر حقير رفع امر به حاكم شرع وگذشتن چهار سال موضوعيت دارد بلى اگر يقين داشته باشد كه فحص مؤثر نيست فحص ساقط مىشود. ولى بايد چهار سال صبر كند س 580 - زنى كه در حدود بيست وهفت سال قبل شوهرش غائب ومفقود الاثر بوده با قطع بفوت شوهرش بازيد ازدواج كرده پس از گذشتن مدتى از ازدواج با مرد دوم شوهر اولش پيدا شده وپس از اطلاع از اين كه عيالش شوهر كرده وى را طلاق داده آيا پس از انقضاء عده شرعيه اين زن مىتواند مجددا با زيد ازدواج نمايد يا خير. ج - در فرض مذكور اگر دخول واقع شده زن بر زيد حرام مؤبد است. س 581 - مردى بمسافرت رفته وعيالش از آمدن او نا اميد مىشود وبحاكم شرع مراجعه مىكند بدستور حاكم شرع آن زن بكسى صيغه مىشود وآن مرد يك شب پهلوى آن زن مىخوابد وشب دوم شوهرش از مسافرت برمى گردد واز زنش

[ 207 ]

مىپرسد آيا در اين مدت با كسى ازدواج كرده‌اى مىگويد نه وشوهرش با او نزديكى مىكند وصبح معلوم مىشود كه با كسى ديگر هم ازدواج كرده وحالا زن حامله است وهر دو شوهر او را ترك كرده‌اند مرقوم بداريد كه‌بچه مال كيست وخرج زن را كه بايد بدهد. ج - در صورتيكه زوجه امر را به حاكم شرع يعنى مجتهد جامع الشرائط ارجاع كرده باشد وبامر او چهار سال تفحص از چهار طرف شده باشد وبعد از تفحص، حاكم شرع او را طلاق داده باشد وبعد از عده وفات شوهر كرده باشد عقد دوم صحيح است واولاد بشوهر دوم ملحق مىشود والا عقد دوم باطل واولاد بشوهر اول ملحق مىشود. س 582 - زنى است شوهرش شانزده ماه پيش در ميان تظاهرات انقلاب شركت كرده وديگر بخانه برنگشته زن مىگويد يقين دارم كشته شده آيا به يقين زن اكتفا مىشود ومتواند شوهر برود يا نه تقاضا مىشود جنابعالى هم اجازه دهيد وتكليفش را روشن فرمائيد. ج - در فرض مسأله كه زن يقين بموت شوهر خود دارد بموجب يقين خود مىتواند بعد از نگهداشتن عده وفات شوهر كند واگر نسبت به‌فوت شوهر مشكوك باشد بايد بحاكم شرع رجوع وبه‌اذن او مدت چهار سال از شوهر خود تفحص وبعد از چهار سال حاكم او را طلاق بدهد وعده وفات نگهدارد وپس از گذشتن عده مىتواند بديگرى شوهر كند. (اسباب تحريم) س 583 - كسى با دخترى بعقد متعه ازدواج كرد ودر حين متعه با مادرش زنا كرد سپس در يك جلسه مدت او را بخشيد وبعقد دائم خود در آورد واكنون داراى شش اولاد است آيا وظيفه مرد نسبت بزن ووظيفه زن نسبت باولاد ووظيفه اولاد نسبت بارث چه مىباشد.

[ 208 ]

ج - بنابر احتياط واجب مرد بايد اين زن را طلاق بدهد و مهر المسمى را بايد بپردازد واگر مهر المسمى كمتر از مهر المثل است مهر المثل بدهد ويا مصالحه بنمايد وزن نيز بايد از اين مرد فورا جدا شود وتا آخر با اين مرد ازدواج نكند واولادى كه در اين مدت پيدا كرده‌اند چون جاهل بحكم بوده‌اند محلق بهر دواست ودر احكام شرعيه با اولادى كه از ازدواج صحيح متولد شده هيچ تفاوتى ندارند واز پدر ومادر ارث ميبرند. س 584 - اگر كسى با عروس خود زنا كند چه بايد كرد آيا عروس براى شوهرش حرام مىشود يا نه. ج - در فرض مسأله اگر بعد از عقد ودخول پسر، پدر با عروس زنا كند زن پسر بر پسر حرام نمىشود وزانى بايد توبه كند واگر حاكم شرع مبسوط اليد بود حكم وحد اينكار شنيع قتل است ياللاسف كه فعلا اجراء حدود تعطيل است (1) س 585 - اگر زنى با مردى زناى محصنه كرد وبعد از مدتى از شوهر خود طلاق گرفت وبا همان مرديكه قبلا زنا كرده بود ازدواج كرد در حالتيكه عالم است باين كه باين مرد حرام مؤبد است باز با مردى ديگر زنا كرد واز شوهر دوم كه علم بحرمت ابدى بر او داشت طلاق گرفت در اين صورت شرعا مىتواند با اين مرد ثالث ازدواج كند يا اين كه مثل دومى حرام است. ج - در فرض سؤال چون عقد دوم باطل بوده ازدواج با شخص سومى بعد از عده طلاق اولى وبعد از عده وطى الشبهه در صورت جهل زن ومرد دومى مانعى ندارد ولى اگر زناى با مرد سوم در ايام عده طلاق شوهر اول واقع شده باشد ازدواجش با مرد سوم هم حرام ابدى است. س 586 - مادر ودخترى در يك زمان با يك مردى از راه زنا حمل برداشتند ومرد زانى هم اقرار دارد كه حمل مادر ودختر هر دو از من مىباشد در اين صورت


(1) اعتراض معظم له بر حكومت طاغوت.

[ 209 ]

ممكن است زانى نامبرده با يكى از آنان، مادر ويا دختر زانيه ازدواج كند يا نه ودر صورت امكان با كدام يك از آنان مىتواند ازدواج كند. ج - در فرض سؤال هر دو بر زانى حرام ابدى هستند وازدواج با آنها جايز نيست. س 587 - زن ارمنى با داشتن همسر، با مسلمانى رابطه پيدا كرده واين رابطه منجر بعمل جنسى هم شده وبعد بطورى كه شخص مسلمان مدعى است آن زن با اصرار از شوهرش طلاق گرفته وبراى اين كه بعقد همين شخص مسلمان در آيد مسلمان شده آيا اين فرد مسلمان با آن كه زن مسيحى در نكاح مرد مسيحى بوده وبا او عمل جنسى انجام داده مىتواند با او ازدواج كند يا خير. ج - زنا با زن شوهردار موجب حرمت ابدى است اگر چه زن كافره باشد س 588 - لو زنى رجل بامرأة هل يجوز لابنه ان يتزوج مع بنت بنتهاام لا وهل يفرق بين ذات البعل وغيرها. ج - نعم يجوز ولا فرق في هذا الحكم بين الزنا بذات البعل وغيرها. س 589 - در رساله‌هاى عمليه مذكور است كه انسان نمىتواند در ازدواج جمع بين دو خواهر كند بفرمائيد آيا اين حكم مخصوص دو خواهر نسبى است يا در رضاعيتين و مختلفتين هم همينطور است. ج - جمع بين رضاعيتين و مختلفتين هم حرام است وبا نسبى فرق ندارد. س 590 - جمع بين دو خواهر در ازدواج در صورتيكه هر دو يا يكى از آنها فرزند زنا باشد چطور است. ج - جمع بين دو خواهر در ازدواج حرام است اگر چه هر دو يا يكى از آنها ولد زنا باشد. س 591 - مردى با زنى زنا نموده وبواسطه جهل بمسألة بعد از مدتى دختر همين زن را عقد كرده وچند اولاد از او به عمل آمده وحاليه متوجه بمسألة شده فعلا تكليفش چيست.

[ 210 ]

ج - در فرض سؤال دختر آن زن بر زانى حرام ابدى است وعقد وى باطل است وواجب است از يكديگر جدا شوند ولكن چون جاهل بحكم بوده‌اند اولاد آنها در حكم حلال زاده است. س 592 - زنى درعده وفات زنا داده آيا زانى مىتواند با او ازدواج كند يا نه. ج - زنا در عده رجعيه موجب حرمت ابدى است ودر عده وفات موجب حرمت نيست وزانى مىتواند بعد از انقضاء عده با او ازدواج نمايد. س 593 - مردى زن بيوه‌اى را كه داراى يك پسر وآن پسر هم داراى زن است عقد كرده، اگر زن بيوه فوت كند آيا مرد كه شوهر زن بيوه است مىتواند با عروس زن بيوه ازدواج كند يا خير. ج - ازدواج شخص با زنى كه‌عروس زوجه‌اش بوده وعروس خودش نيست بعد از عده نسبت بشوهر قبل، مانعى ندارد. س 594 - اگر زن دخترى داشته باشد كه از شوهر خودش باشد در صورتى كه شوهرش راضى باشد جايز است دختر را براى مردى كه با اين زن زنا كرده صيغه نمود يا خير. ج - دختر زن زانيه بر مرد زانى حرام ابدى است. س 595 - اگر با دخترى عمل لواط انجام بگيرد لواط كننده مىتواند خواهر او را به ازدواج خود در آورد يا نه. ج - ازدواج با خواهر او مانعى ندارد وآن حكم كه معروف است مخصوص بخواهر پسر ملوط است. س 596 - مردى زوجه او فوت شده واز او چند دختر دارد وآنها را شوهر داده است ومرد مذكور مجددا با زن ديگر ازدواج نموده آيا زوجه دوم او كه زن پدر دختر است به شوهران دخترها محرم است يا نه. ج - زن پدر زوجه بر زوج محرم نيست.

[ 211 ]

س 597 - آيا پسر، زن غير مدخوله پدر خود را مىتواند بعقد خود در آورد يا نه. ج - ازدواج با زن پدر چه مدخول بها باشد وچه غير مدخول بها حرام وباطل است. س 598 - شخصى دخترى را بمدت يك سال متعه كرده وپس از يك سال او را بعقد دائم در آورده وباام الزوجه‌اش مقاربت نموده ولى نمىداند آيا مقاربت با او در ايام متعه بوده ويا در ايام عقد دوام در اين صورت اين زن فعلا زوجه اين مرد است ويا بايد از او جدا شود وحكم فرزندانى كه از او بوجود آمده چيست. ج - در فرض سؤال اگر شك دارد كه پيش از عقد دائم با مادر زن نزديكى كرده يا بعد از آن عقد محكوم بصحت است ودر اين فرض فرزندان او حلال زاده هستند. س 599 - هل اللواط مع الميت كالحى في نشر الحرمة في النساء المعلومات اعنىام الموطوء وبنته واخته على اللاطىام لا وهل الرضاع في ذلك كالنسب او مخصوص بالنسب وهل يوجب الغسل ويكفى عن الوضوء وهل في وطى البهيمة غسل وهل يكفى عن الوضوءام لا. ج - نعم اللواط مع الميت كالحى في وجوب الغسل وكفايته عن الوضوء فيما يشترط الطهارة فيه وفى نشر الحرمة لايترك الاحتياط بعدم تزويجهن سواء في النسب والرضاع كالحى ولكن الاحوط في وطى البهيمة هو الغسل والوضوء فيما يشترط فيه الطهارة. س 600 - مدت بيست سال قبل جوانى مرا جهت خود خواستگارى كرد ولى چون او بهائى بود من بازدواج او راضى نشدم واو هم اصرار داشت وبمن قول داد كه مسلمان شود با شرط مسلمان شدن من بازدواج او راضى شدم فعلا مدت بيست سال است از ازدواج ما گذشته ودر ظاهر مسلمان بود وتشخيص بهائيت او را نمىدادم

[ 212 ]

بعدا برايم ثابت شده كه او واقعا مسلمان نشده و در بهائيت خود باقى است لكن من از او داراى فرزندانى شدم وطلاق وجدائى برايم مشكل بود ودر صدد بودم فرزندانم را بدين مقدس اسلام هدايت كنم الزاما صبر كردم وپسرم به سن 19 سال رسيده وپيرو مذهب پدرش شده وبرايم يأس حاصل شده كه آنها مسلمان شوند بنابر اين ازخانه شوهرم خارج شدم ودر منزل برادرم ساكن شدم در اين صورت حضرت آية اللهى اجازه مىفرمائيد باز بخانه شوهرم بروم وفرزندان ديگرم را بدين مقدس اسلام راهنمائى نمايم ويا كاملا او را ترك بگويم چون بر من حرام است ونيز لازم است از او طلاق بگيرم ويا ديگر طلاق نمىخواهد. ج - با اين كه شوهر شما بهائى است بايد از او جدا شويد وبازگشت شما بمنزل اوحرام است ومحتاج بطلاق نيست وپس از آن كه از تاريخى كه با او هم بستر نشده‌ايد عده منقضى شود ميتوانيد بدون طلاق با هر مرد مسلمان كه بخواهيد ازدواج كنيد وفرزندان شما چون از وطى بشبهه هستند بشما ملحق هستند وبپدرشان شرعا ملحق نيستند واو نمىتواند از آنها اگر صغير هستند سرپرستى نمايد وبايد از او گرفته شوند وهر كدام كبير هستند كسى به آنها ولايت ندارد. س 601 - از يك نفر روحانى شنيدم كه اگر زن كفر بگويد بر شوهر خود حرام مىشود وبايد او را طلاق داد وهم چنين اگر مرد كفر بگويد زنش بر او حرام مىشود وبايد او را طلاق داد مستدعى است نظر مبارك را مرقوم فرمائيد. ج - اگر قبل از دخول زن كلامى بگويد كه موجب كفر وارتداد بشود عقد ازدواج او با شوهر بخودى خود فسخ مىگردد، واگر بعد از دخول باشد چنانچه تا پيش از گذشتن عده برگردد وتوبه كند ازدواج او بحال خود باقى مىماند واگر پيش از گذشتن عده برنگشت معلوم مىشود كه از حال ارتداد وكفر ازدواج او بهم خورده وفسخ شده است واگر مردى كه مسلمان ومسلمان زاده باشد كافر شود (مرتد فطرى) فورا عقد ازدواج او بازنش فسخ مى شود وزنش بر او حرام

[ 213 ]

مىشود وپس از گذشتن عده با هر مرد مسلمان بخواهد ازدواج كند اختيار دارد وطلاق لازم نيست ولى اگر شوهر توبه كند وباسلام برگردد مىتواند اگر زن ازدواج با ديگرى نكرده بعقد جديد با او ازدواج كند. س 602 - ازدواج پسر ودخترى كه مادرهايشان دختر خاله هستند از نظر قانون بلا مانع است ولى شرعا شبهه‌اى برايشان پيش آمده وآن اين كه مادر بزرگ دختر چندين سال پيش مىخواسته با شوهر خواهرش (پدر بزرگ پسر) بسفر برود لذا براى محرم شدن با او نوه اش را كه طفلى چند ماهه بوده بى اذن پدرش صيغه او مىكند پدر بزرگ دختر هم كه ولى او محسوب مىشود مرده بوده وقتى كه پدر دختر از مسافرت مىآيد وموضوع را باو مىگويند صريحا از اين عمل اظهار رضايت نمىكند با اين كه مدت صيغه هم تمام شده بوده ومادر بزرگ دختر اظهار مىدارد كه يادم نيست شخصى را كه وكيل كردم تا صيغه را بخواند چه كسى بوده تا از او بپرسند كه‌اصولا صيغه را خوانده يا نه ولى در آن زمان بخيال اين كه با هم محرم هستند بسفر رفته‌اند در حال حاضر پدر بزرگ پسر در قيد حيات نيست واشخاصى هم نيستند كه شهادت به اجراء صيغه محرميت بدهند نظر مباركتان را در مورد ازدواج اين پسر ودختر مرقوم فرمائيد. ج - مادر بزرگ ومادر طفل ولايت بر او ندارند بنابر اين اگر صغيره را بعقد دائم يا موقت تزويج نمايند عقد فضولى است وبدون اجازه پدر يا جد پدرى يااجازه خود صغيره بعد از آن كه كبيره شد عقد نافذ نيست وآثار شرعيه بر آن مترتب نمىشود وبا فرض اجازه پدر اگر اصل خواندن صيغه هم واقعا مشكوك باشد آثار عقد مرتب نمىشود وبافرض وقوع عقد واجازه پدر اگر اجازه بعد از انقضاء مدت واقع شده ترتب اثر بر آن، محل تأمل است ومراعات احتياط در صورت اخيره بعدم ازدواج پسر ودختر مذكور از جهت شبهه معقوده بودن براى جد لازم است.

[ 214 ]

س 603 - مردى پس از چند روزى كه از ازدواج او گذشت علاوه بر اين كه خودش نماز نمىخواند وروزه نمىگيرد به عيال خود هم مىگويد حق نماز خواندن وروزه گرفتن را نداريد ودر اين راه اصرار وپافشارى مىكند و معتقدات دينى را مسخره واستهزاء مىكند در اين صورت وظيفه شرعيه اين زن چيست آيا بايد بزندگى با مرد ادامه بدهد ويا طلاق بگيرد. ج - اگر استهزاء ومسخره اش بحد انكار ضرورى دين برسد مرتد است وبمجرد ارتداد عقد منفسخ مىشود وباطل است وچنين شخصى را كه مسلمان است ومرتد مىشود مرتد فطرى مىگويند وزن بايد از او جدا شود واحتياج بطلاق ندارد وبايد عده وفات نگه دارد وچنانچه زوج از ارتداد خود توبه كند مىتواند زن را به عقد جديد بگيرد. س 604 - ماقولكم فيما لو ارتد الزوج عن الاسلام وبعد مدة من ارتداده رجع الى الاسلام فهل يقبل توبته وهل تبين منه زوجته فعلا او ينتظر الى تمام العدة وهل الحكم كما قال المشهور في الفرق بين الفطرى والملى بعدم قبول التوبة في الاول واعتداد الزوجة عدة الوفاة وقبول التوبة في الثانى والانتظار به الى العدة وهى عدة الطلاق فان تاب في اثنائها والا بانت منه. ج - ان ارتد الزوج عن فطرة تبين منه زوجته بلا فصل فان لم يمكن اجراء الحد عليه وتاب يقبل توبته وان لم يسقط عنه حكم الحد ويجوز نكاحه بعقد جديد ولو مع زوجته السابقة وان ارتد عن ملة وقف انفساخها على انقضاء العدة. (رضاع) س 605 - خواهرى دارم كه تقريبا شش ماه از زن ديگرى كه پسرى داشته شير خورده يعنى اين طور كه 24 ساعت يك مرتبه شير آن زن را مىخورده وبقيه‌را از شير مادر خود ومواد خوراكى ديگر تغذيه مىكرد وآنهم مرتب ودر ساعت معين

[ 215 ]

نبوده گاه گاهى شب آن هم يك وعده شير آن زن را مىخورده بفرمائيد ازدواج آن پسر با خواهرم چه صورت دارد. ج - ظاهرا در فرض مرقوم اگر در مدت تقريبا شش ماه هر شبانه روز يك مرتبه شير خورده استخوانش محكم وگوشت در بدنش روئيده شده است بنابر اين ازدواج او با پسر مرضعه حرام وباطل است. س 606 - زنى دخترى را مدت شش شبانه‌روز شير كامل داده در اين صورت دختر مذكوره فقط با پسرى كه شير مادرش را خورده محرم است ياباهمه برادران. ج - در صورتيكه شرائط رضاع بنحو مرقوم در رساله‌هاى عمليه محقق شده باشد آن دختر به آن پسر و برادرانش كه از مادر يا زن دوم همين شخص باشند محرم مىشود. س 607 - در حال رضاع چون شير مادرم كافى نبود مرا بدايه‌اى سپردند كه شيرم بدهد ومن از شير آن زن پرورش يافتم وبزرگ شدم حاليه من بآن زن محرم شدم وباولاد آن زن هم محرم هستم وبنوه هاى آن زن وبخواهر او هم محرم هستم يا نه در صورتى كه با آنها محرم نباشم مىتوانم با اولاد آن زن ازدواج كنم يا خير. ج - در فرض سؤال شما بمنزله اولاد نسبى آن زن هستيد واولاد او بمنزله خواهر وبرادر شما واولاد خواهر وبرادر نيز بر شما حرام است وهم چنين خواهران زن خاله رضاعى شما محسوب وبرشما حرام است ولكن نكاح اولاد خاله، نسبى باشد يا رضاعى حلال است. س 608 - شخصى داراى دو عيال است پسر بچه‌اى از عيال دوم آن شخص شير كامل خورده وفعلا پسر بچه مزبور قصد ازدواج بانوه دخترى آن شخص كه از عيال اولش بوده دارد در صورتى كه پسربچه مذكور از عيال اول آن زن شير نخورده اين ازدواج مانعى ندارد يا نه. ج - در فرض سؤال كه‌آن نوه از همين شوهر صاحب شير است جايز نيست.

[ 216 ]

س 609 - دائى رضاعى ويا نسبى شير زنى را با شرائط كامله بخورد خواهر زاده ميتواند با همان مرضعه ازدواج كند يا نه و نيز فرزندان اين زن مرضعه از لحاظ حرمت وعدم آن چطور است. ج - در فرض سؤال خود دائى از اولاد مرضعه محسوب است وازدواج او با اولاد مرضعه جائز نيست به تفصيلى كه در احكام رضاع مذكور است واما ازدواج خواهر زاده او با مرضعه در صورتيكه يكى از عناوين محرمه نسبى، مثل جده وامثال آن بر او منطبق نشود مانعى ندارد. س 610 - زيد از زنى شير كامل خورده پس ازمدتى آن زن براى شوهرش عيالى اختيار كرد جهت اولاد ذكور خداوند متعال هم تفضل فرموده پسر عطا كرده حال مىخواهند دختر زيد را بعقد اين پسر در آورند آيا جائز است يا نه. ج - جائز نيست چون برادر زاده رضاعى است. س 611 - شخصى با زنى زنا مىكند واز طريق زنا زن اولاد پيدا مىكند وبعدا همين زن را عقد مىكند پس از متولد شدن بچه مدتى مادر اين زن اين بچه را كه‌انعقاد نطفه‌اش از زنا بوده شير كامل مىدهد آيا اين زن بر شوهرش حرام مىشود يا نه. ج - احتياط واجب آنست كه اين زن را طلاق دهد وديگر با او ازدواج نكند بلى اگر با زن شوهردار زنا كرده يا با زنى كه درعده رجعيه بوده زنا كرده آن زن بر زانى حرام مؤبد مىشود. س 612 - زنى دو قلو زائيده وبراى كمبود شيرش گاهگاهى بچه‌اش را پيش زنها مىبرده كه شيرش بدهند مخصوصا يكى از زنهاى همسايه‌اش مدت يك سال روزى يك مرتبه ويادو مرتبه ويا هر دو روزى يك مرتبه ويا بيشتر كاملا برنامه شير خوردن را نمىداند شير مىداده ولى تا يك سال را باين كيفيت در نظر دارد كه عمل مىشده فعلا مدتى است كه پسر زن مرضعه مزبوره همين دختر را كه پيش مادرش شير مىخورده بعقد خودش در آورده لكن در اين موضوع بلا تكليف ومردد هستيم

[ 217 ]

كه شرعا اين عقد چه صورت دارد نظر مبارك را مرقوم فرمائيد. ج - بنظر حقير در فرض سؤال احتياطا طلاق بدهد ونسبت بمهريه مصالحه ومراضاة نمايند وديگر با او ازدواج نكند. س 613 - زنى بچه برادر خود را يك روز شير داده ودو روز شير نداده و آنروزى كه شير داده يك مرتبه بيشتر نداده ولى مدت بيست روز روى هم رفته بيشتر شير نداده در اين صورت آيا مرضعه مىتواند دخترش را بپسر برادر بدهد يا خير ج - در فرض مسأله اگر پسر برادر يك شبانه روز تمام شير خورده باشد بدون فاصله غذا يا شير ديگرى باهمه اولاد عمه، خواهر وبرادر مىشوند وازدواج آنها جايز نيست ونيز اگر يك شبانه روز تمام نخورده لكن در عرض بيست روز مقدارى خورده كه معلوم باشد از شير عمه گوشت در بدن او روئيده يا استخوان او محكم وبزرگ شده نمىتواند دختر عمه‌را بگيرد والله العالم. س 614 - شخصى عيالش فوت نموده واز او بچه‌اى باقيمانده واين بچه را بزن مرضعه سپرده‌اند ومدت يك سال يا بيشتر شير آن زن را خورده وبعد پدر اين بچه با دختر بزرگ آن زن ازدواج نموده مرقوم بداريد اين ازدواج چه صورت دارد. ج - در فرض مسأله پدر بچه با دختر آن زن نمىتواند ازدواج كند ولى با خود آن زن مىتواند ازدواج كند اگر مانعى نداشته باشد. س 615 - آيا خواهر مىتواند برادر خود را شير بدهد يا نه. ج - اگر زن از شير شوهر خود برادرش را شير بدهد آن زن به شوهر خود حرام نمىشود لكن خوب است احتياط نمايد وشير ندهد. س 616 - جائز است زنى نوه دخترى خود را شير بدهد در صورتى كه دخترش فوت نموده است يا نه. ج - بلى در صورت فوت مادر بچه جائز است ولى چنانچه مرضعه مفروضه دختر

[ 218 ]

داشته باشد شوهر دختر فوت شده نمىتواند با هيچ يك از دختران او ازدواج نمايد س 617 - بنده با پدرم وعمويم در يك جا زندگى مىكرديم عمويم داراى چهار دختر ويك پسر بوده وپدرم سه پسر ويك دختر داشت خواهرم كه فرزند اول پدرم بود با دختر سوم عمويم وبنده با پسر چهارم عمويم كه يك سال از بنده كوچكتر بوده وبرادر كوچكم با آخرين فرزند عمويم كه دختر بوده شير خورديم وبنده با دختر اولين دختر عمويم كه ازهمه ماها واولاد عمويم بزرگتر بوده ازدواج نمودم كه در معنى نوه دخترى عمويم مىباشد ودر حال حاضر يك فرزند پنج ساله پسر هم دارم بفرمائيد بنده با فرزندان عمويم وهمسرم چه نسبتى داريم وآيا ازدواج ما اشكال شرعى دارد يا خير. ج - اگر شما شير عيال عمويتان را بقدرى كه سبب حصول رضاع شرعى مىشود ودر مسأله 2483 و 2484 توضيح المسائل شرح داده شده خورده باشيد با هيچ يك از دخترهاى آن عمويتان ودخترهاى دخترهاى او كه نوه عموى شما هستند نمىتوانيد ازدواج نمائيد واگر ازدواج كرده باشيد ازدواج باطل است وفورا بايد جدا شويد ودر صورت نزديكى بايد زن عده نگه دارد واگر در اين مدت كه مسأله رانمى دانستيد فرزندى از شما پيدا شده باشد آن فرزند حكم ولد حلال را دارد ولى اگر بمقدارى كه رضاع شرعى حاصل مىشود شير نخورده باشيد ويا شك داشته باشيد كه به آن مقدار خورده‌ايد يا نه ازدواج شما با او جايز وصحيح است ودر صورتيكه فرض مسأله بعكس باشد يعنى پسر عموى شما شير از مادر شما خورده باشد ازدواج شما با خواهرهاى او بى اشكال است. س 618 - زن در حال طلاق حامل بوده وبعد از چند روز وضع حمل كرده آيا شيريكه در پستان زن است مربوط بشوهر اول است ويا مال شوهر دوم ومى تواند همين بچه را شير بدهد يا نه. ج - شير زن نه ملك شوهر اول است ونه ملك سوهر دوم وزن اختيار دارد بچه خود را شير دهد.

[ 219 ]

س 619 - زن بنده يك پسر ويك دختر شيرخوارى داشته دختر همسايه خود راهم مدت چهار ماه وروزى سه دفعه شير مىداده در اين صورت دختر مزبوره با پسر من محرم است يا نه ونيز پسرم كه سن اوده سال بوده همين دختر همسايه را كه مدت چهار ماه به نحو مذكور شير خورده تصرف واز او ازاله بكارت نموده واين قضيه ده سال قبل اتفاق افتاده ولى مدت سه سال است كه دختر مزبوره را بعقد پسرم درآورده‌ام وصداق او را هم مبلغ يكهزار تومان قرار دادم ودر اين مدت سه سال كه دختر بعقد پسرم در آمده عمل زن وشوهرى با او انجام نداده در اين صورت حكم اين مسأله را بيان فرمائيد كه آيا پسرم به‌اين دختر حلال است يا حرام وآيا ديه باو تعلق مىگيرد يا نه. ج - بنظر حقير اقوى آنست كه اين دختر بر اين پسر حرام مؤبد است لكن اولى واحوط آنست كه طلاق بدهند وتا آخر عمرهم با يكديگر ازدواج نكنند وراجع بديه‌اگر بواسطه مقاربت دختر افضاء شده ديه خود دختر كه بطلا پانصد دينار وهر دينارى يك مثقال شرعى است كه هجده نخود باشدديه آن است واگر افضاء نشده وفقط بكارت او زايل شده باشد ارش بكارت بايد داده شود وچون در فرض سؤال پسر صغير بوده در هر دو صورت ديه ارش برعهده عاقله است واما مهر بنابر احتياط در طلاق اگر بعد از عقد تاكنون دخول نكرده باشد احتياط مصالحه ومراضاة در نصف مهر است. س 620 - پسر بچه‌اى مادرش مرحومه شده ومادر مادرش در صورتى كه شوهر هم نداشته وشير هم در پستان او نبوده پستانش را در دهان پسر دختر خود نهاده وپستان شير آمده وبچه از شيرش بزرگ شده ولى در بعض اوقات، دختر ديگر همان زن مذكوره كه خاله آن پسر بچه است بآن پسر شير داده وبعد كه پسر بچه بزرك شده با يكى از دختر خاله هاى خود همان خاله‌ايكه او را شير داده بود ازدواج كرده وحالا داراى اولاد شده آيا براى اين پسر كه از شير خاله خورده شرعا جايز

[ 220 ]

بوده با دختر او ازدواج نمايد يا خير. ج - اين پسر اگر از خاله شير كامل خورده نمىتواند با هيچ يك از دخترهاى خاله ازدواج نمايد واگر كامل نخورده ازدواج مانعى ندارد وشير كامل اين است كه يا يك شبانه روز تمام شير بخورد كه در بين آن غذا يا شير زن ديگر نخورده باشد ويا پانزده مرتبه پشت سرهم بدون فاصله، به‌اينكه غذا يا شير ديگرى خورده باشد يا بمدت طولانى ولو بافاصله شير ديگر، آن مقدار از اين خاله شير خورده باشد كه گوشت از شير او در بدن بچه روئيده واستخوان او محكم شده باشد واگر يقين حاصل كند كه بيكى از اين سه طريق شير خورده نمىتواند ازدواج نمايد واگر يقين حاصل شد بايد فعلا دختر خاله را رها كند واولادها چون تابحال نمىدانستند ولد شبهه وحلال زاده هستند (محارم وغير محارم) س 621 - دو نفر بنام اسماعيل ورحمت در يكجا سكونت داشتند وهريك از اين دو نفر دختر ديگرى را جهت محرميت بمدت يك ساعت صيغه كرده در مقابل دهشاهى پول سياه وپس از گذشت دهسال رحمت نامبرده دختر اسماعيل را كه قبلا جهت محرميت براى خود صيغه كرده بود وفعلا بالغ گرديده براى پسر خود عقد مىكند حاليه چهار سال از اين عقد مىگذرد ودختر اسماعيل از پسر رحمت يك فرزند پسر دارد وچند روز قبل براى اسماعيل خبر آوردند كه دختر شما را چون قبلا كه نا بالغ بوده بمدت يك ساعت جهت محرميت براى پدر داماد صيغه كرده‌اند دختر شما باين شوهر حرام است نه طلاق دارد ونه حقى به مهريه، متمنى است نظر مبارك را اعلام وتكليف بچه‌را هم روشن فرمائيد. ج - در فرض مسأله اين دختر بر پسر مفروض حرام است وعقد باطل بوده ومحتاج بطلاق نيست بلى زن بايد عده نگهدارد وبعد از انقضاء عده مىتواند بديگرى شوهر كند وچون جاهل بمسألة بوده‌اند اولاد آنها در حكم حلال زاده‌اند وزن مهريه طلب دارد ودر تفاوت بين مهر المسمى ومهر المثل مصالحه نمايند.

[ 221 ]

س 622 - اگر كسى با زنى ازدواج كند بعد آن زن بميرد ويا او را طلاق بدهد مىتواند با دختر او ازدواج كند يا نه. ج - در صورتى كه دخول كرده باشد جايز نيست واگر دخول واقع نشده باشد جايز است. س 623 - زن پدر رضاعى محرم است يا نه. ج - بلى محرم است. س 624 - مادر زن دوم به پسر زن اول كه از خود انسان است محرم است يا نه ودر صورتيكه زن اول از شوهر اولى خود پسر داشته باشد تكليف او با زن ومادر زن شوهر دوم چيست. ج - پسر زن اول به مادر زن دوم محرم نيست لكن به خود زن پدر محرم است وپسريكه زن اول از شوهر اول دارد به زن دوم ومادر او محرم نيست. س 625 - شخصى عيالى داشته كه فوت شده واز آن عيال دخترى دارد كه بشوهر داده وزن ديگرى گرفته وخود مرد فوت شده آيا داماد اين مرد مىتواند زن دوم پدر زن را بگيرد يا نه. ج - مادر زن محرم است وعيال پدر زن كه مادر زن نباشد محرم نيست وازدواج با او مانعى ندارد. س 626 - آيا ربيبه‌اى كه مادرش مدخول بها نباشد محرم است يا نه. ج - محرم نيست. س 627 - مردى زنى گرفت وآن زن از شوهر ديگر دخترى دارد واين مردهم پدرى دارد در اين صورت آياربيبه اين مرد كه دختر زن او باشد به پدرش محرم است يا خير ودر صورت نامحرم بودن آيا پدر آن مرد مىتواند با دختر نامبرده ازدواج كند يا خير. ج - ربيبه پسر بر پدر محرم نيست وپدر مىتواند با او ازدواج كند.

[ 222 ]

س 628 - دختر زن (ربيبه) كه به انسان محرم است آيا مخصوص به دخترى است كه در زمان زوجه بودن مادرش براى انسان موجود باشد يا اگر بعد هم به وجود بيايد همين حكم را دارد. ج - چنانچه بعدهم به وجود بيايد محرم است پس اگر انسان زنى را عقد كند ودخول هم واقع شود وبعد او را طلاق دهد وآن زن با شخص ديگرى ازدواج كند واز شوهر دوم دخترى بياورد آن دختر به شوهر اول محرم است. س 629 - آيا عروس خواهر وعروس برادر بر انسان محرم است يا نه. ج - عروس خواهر وعروس برادر ببرادر باين عنوان محرم نيست مگر بعنوان ديگر مثل اين كه عروس خواهر يا برادر، برادر زاده يا خواهر زاده باشد. س 630 - فرزندى كه از زنا بوجود بيايد بپدر زانى ومادر محرم مىشود يا نه؟ ج - محرميت بعيد نيست هر چند ارث نمىبرد. س 631 - مردى است بنام صادق وزنى دارد بنام خديجه واز اين زن دخترى دارد بنام زهراى بتول وزهراى بتول بر طبق قوانين اسلامى شوهر مىكند وبچه‌هاى متعددى از شوهر خود بدنيا مىآورد از جمله ابو الفضل وطاهره حالا صادق زنش فوت مىكند وبازنى بنام فاطمه ازدواج مىكند در اين صورت ابو الفضل بفاطمه محرم است يا نه وهم چنين به بچه هاى فاطمه وبچه‌هاى طاهره بفاطمه ودختران فاطمه محرمند يا نه وآيا ابو الفضل بخواهر فاطمه محرم است يا نه؟ ج - فاطمه كه زن دوم جد بچه‌ها است زن پدر آنها محسوب ومحرم است خواه بچه‌ها نوه دخترى باشد يا پسرى وهم چنين اولادى كه فاطمه از جد بچه‌ها پيدا نمايد دائى وخاله آنها محسوب ومحرم مىباشند وبچه‌هاى طاهره نيز به فاطمه محرمند چون فاطمه زن پدر آنها محسوب مىشود وبچه‌هاى فاطمه نيز به بچه‌هاى طاهره محرمند چون دائى وخاله مادر آنها محسوب مىشوند واما اولادى كه فاطمه از شوهر ديگر دارد با ابو الفضل وطاهره محرم نيستند وهم چنين ابو الفضل بخواهر فاطمه محرم نيست.

[ 223 ]

(ازدواج با زن شوهر دار) س 632 - چند سال پيش دخترى را بعقد مردى در مىآورند وپس از چهار ماه طلاق مىگيرد پير مردى كه‌در حدود 70 سال داشته وسرپرستى آنها را بعهده گرفته بود با همان زن مطلقه كه در حدود 12 سال داشته ازدواج مىكند البته پس از گذشتن 75 روز از طلاق آن زن وزن ومرد دومى داراى فرزندى مىشوند وزن جهت ارضاء نفس خود كه ديگر شوهر پيرش قادر بامر زناشوئى نبوده فريب خورده با مرد ديگر دوست شده وپيمان زناشوئى بسته و بالنتيجه پس از فوت پير مرد كه شوهر دوم بوده عيال مرد سوم كه در زمان شوهر دوم با او طرح دوستى بسته بودند شده است ومدتى مشغول زندگى شده‌اند وحالا متوجه شدند كه اين زناشوئى باشكال شرعى بر خورده است وداراى اولادهم هستند وهيچ گونه راه فرارى جهت مرد نيست وزن تهديدش مىكند واجبارا مرد با آن زن بسر مىبرد آيا راه چاره‌اى براى آنها هست يا خير؟ ج - اين مسأله صورى دارد اگر زن مدخول بها از شوهر اول بوده ودر ظرف مدت هفتاد وپنج روز سه طهر ودو حيض ديده وبا مرد دوم ازدواج كرده ازدواج مرد سوم كه با او قبلا زنا كرده وزناء با زن شوهردار بوده باطل است وبايد از هم جدا شوند بدون طلاق وبر اوحرام مؤبد مىشود ولى فرزندانى كه در مدت گذشته پيدا كرده‌اند چون جاهل بوده‌اند ملحق بآنها است وحكم ولد حلال را دارند واگر زن در مدت هفتاد وپنج روز سه طهر نديده نكاح دوم باطل بوده وزنا با آن زن زنا با صاحب بعل نبوده است بنابراين صورت ازدواج مرد سوم با او اگر پس از گذشتن عده وطى بشبهه بوده صحيح است واگر در عده وطى بشبهه بوده ودخول واقع شده مثل صورت اولى زن بر او حرام مؤبد مىشود وبايد از هم جدا شوند ونيز اگر زن مدخول بها از شوهر اول نبوده چون عده نداشته

[ 224 ]

ازدواج او با شوهر دوم صحيح بوده وزناى مرد سوم با او زناى با زن شوهردار بوده وبر مرد سوم حرام مؤبد است. س 633 - شخصى در بيابان در حال اضطرار زنى راباصيغه فارسى بعقد خود در آورد وزن هم خود را بدون شوهر معرفى كرد هنگاميكه به شهر رسيدند وخواستند صيغه عربى خوانده شود زن گفت من شوهر دارم وبرگشت بخانه شوهر اول خود، شوهر دوم پس از تحقيقات كامل ديد آن زن از شوهر اول اولادش نمىشده واز دوم باردار شده وفرزندى بدنيا آمده فقط زن وشوهر دوم مىدانند كه اين بچه از شوهر دوم است ودر نزد هر دو آشكار است مستدعى است مرقوم فرمائيد آيا الولد للفراش شامل حال اين بچه مىگردد يا نه وطفل از كدام پدر ارث مىبرد ودر صورت جدائى از شوهر اول آيا ميتواند با شوهر دوم مجددا ازدواج كند يا نه. ج - در فرض مسأله با علم باين كه اين ولد از غير شوهر است الولد للفراش شامل او نيست بلى شوهر اول تا نمىداند از زنا است بحسب ظاهر با او معامله اولاد مىنمايد ومادر كه مىدانسته شوهر دارد اگر بحكم شرعى هم عالم بوده كه زن شوهردار جايز نيست بديگرى شوهر كند طفل از طرف او زنا زاده است وارث نمىبرد ولى مرد كه نمىدانسته زن شوهر دارد طفل از طرف او حلال زاده است وارث از يكديگر مىبرند واز شوهر زن طفل ارث نمىبرد واو هم از طفل ارث نمىبرد واين زن بر شوهر دوم حرام مؤبد است. س 634 - زنى صيغه كسى بوده وهنوز مدت آن تمام نشده وبخشيده هم نشده بديگرى ازدواج نمايد بخيال آن كه مدت بخشيده شده تكليف چيست. ج - در فرض سؤال عقد ازدواج دوم باطل است واگر جاهل بحكم يا موضوع بوده ودخول واقع نشده بعد از تمام شدن عده جايز است ثانيا او را عقد كند ولى اگر دخول واقع شده حرام ابدى است و جايز نيست او را عقد نمايد. س 635 - مردى قبل از دخول بعيالش بمرض جذام مبتلا شده وعيالش

[ 225 ]

تقاضاى طلاق كرده ومرد حاضر نشد وبعد از مدتى مرد از مرض بهبودى حاصل كرد وزنهم بدون طلاق شوهر كرد حاليه شوهر اولى عيالش را مىخواهد بفرمائيد زن مذكوره چه تكليفى دارد. ج - در فرض مسأله عقد دوم كه بدون طلاق از شوهر بوده باطل است وزن زوجه شوهر اول است وواجب است بدون طلاق از مرد دوم جدا شود وبه خانه شوهرش برود وبا علم با ينكه زن شوهردار نمىتواند شوهر كند زانيه بوده وعده هم ندارد بلى اگر مرد دوم نمىدانسته كه اين زن شوهر دارد زن بايد عده وطى بشبهه نگاهدارد وبعد با شوهر خودش نزديكى كند واگر نزاع موضوعى در بين باشد مرافعه شرعيه لازم است. (ازدواج در عده) س 636 - زنى در اول ماه شعبان به‌او خبر رسيده كه شوهرش فوت نموده پس از گذشتن مدت عده وفات بلا فاصله شوهر كرده وبعدا معلوم شده كه شوهرش در اول ماه مبارك رمضان فوت نموده بوده در صورتى كه خبر اول موثق بوده است آيا اين زن بشوهر دوم حرام ابدى است يا نه. ج - احتياط لازم آن است كه او را طلاق بدهد وديگر با او ازدواج نكند. س 637 - زنى از شوهر اولش بچه دار نمىشده روى اين اصل شوهر او را مطلقه كرده وبعد از ديدن دو مرتبه خون حيض كه بسه‌ماه نرسيده شوهر كرده وفعلا هم حمل دارد و متوجه شده است كه بايد سه طهر ويا سه ماه عده نگهدارد ورعايت نكرده تكليف زن مزبوره در خانه شوهر دومش چيست. ج - در فرض مسأله كه عقد دوم در عده بوده است عقد باطل واين زن بر اين مرد حرام ابدى است واولاد اگر معلوم باشد كه از شوهر اول نيست چون جاهل بوده‌اند در حكم حلال زاده است ولى در آينده، نزديكى با اين زن زنا واولاد هم اولاد زنا خواهد بود.

[ 226 ]

س 638 - شخصى نه سال است كه زوجه خود را ترك نموده وابدا همديگر را نديده‌اند بعد زوجه باتفاق پدر وشخص ديگرى بعنوان راهنما زوج را در خرمشهر پيدا نموده وزوج زوجه خود را طلاق خلع مىدهد بعد از پانزده روز شخص راهنما ومباشر طلاق، زوجه مطلقه را بعقد خود در مىآورد وحال آن كه طرفين جاهل بحكم حرمت در ايام عده مىباشند وزوج اول شكايت نموده در صورتى كه مدت دو سال است كه از اين جريان مىگذرد وزوجه درخانه شوهر دوم بسر مىبرد ودو فرزند از او پيدا مىكند ولى چون ازدواج شخص دوم نسبت بآن زن قانونى نبوده ودر دفتر رسمى ثبت نشده زوجه‌را بعنوان موقت ازخانه خود با رضايت او خارج مىكند واين موضوع خارج كردن زوجه وشكايت شوهر اول سبب شده كه شوهر دوم انكار ازدواج با زن مزبوره رانموده ونفى اولاد را از خودش كرده تا گرفتارى قانونى نداشته باشد بفرمائيد تكليف بچه‌ها چيست. ج - در فرض سؤال عقديكه در عده واقع شده باطل است واين زن بر اين مرد حرام ابدى است واولاد چون طرفين جاهل بوده‌اند در حكم حلال زاده وملحق باين مردوزن است وجايز نيست مرد نفى ولد كند وتوارث بين آنها ثابت است ودر نزاع موضوعى مرافعه شرعيه لازم است. س 639 - شخصى از وطنش مهاجرت كرد وجهت كارگرى بشهر ديگر رفت ودر آنجا فوت كرد يك نفر از بستگانش كه در آنجا بود بعيالش نوشت كه شوهر شما در فلان تاريخ فوت كرده وزنهم عده وفات نگهداشته بعد شوهر رفته وپس از مدتى نامه ديگر آمده كه تاريخ نامه اشتباه شده ودر آن تاريخ فوت نكرده بود ودر تاريخ بعد فوت كرده وزن مزبوره بر طبق نامه اول پس از انقضاء عده شوهر كرده ومقاربت هم حاصل شده تكليف چيست. ج - در فرض مذكور اگر عقد دوم در وقتى واقع شده كه شوهر مرده ولى خبر دوم كه بنابر فرض، صحيح ومطابق باواقع بوده بعد از وقوع عقد رسيده احتياط واجب

[ 227 ]

آنست كه اگر مقاربت واقع نشده پس از انقضاء عده وفات از تاريخ بلوغ خبر دوم دوباره او را عقد نمايد واگر نمىخواهد او را نگاهدارد احتياطا طلاق بدهد ودر صورتيكه مقاربت ودخول واقع شده نيز احتياط واجب اين است كه او را طلاق دهد وبعد هم با او ازدواج نكند. س 640 - زنى در عده طلاق بوده وهنوز عده اش تمام نشده شوهر كرده در صورتى كه زن مزبوره بسر دفتريكه طلاق در آنجا واقع شده مراجعه كرده وسر دفتر هم باو گفته كه شما در عده هستى ونمى توانى شوهر كنى با اين صورت زن صيغه مرد ديگر شده واز او بچه دار شده تكليف اين زن ومرد چيست. ج - با فرض اين كه درعده غير ازدواج كرده ودخول هم واقع شده زن بر مرد دوم حرام مؤبد مىشود وفورا بايد از هم جدا شوند واگر وطى شبهه باشد عده بگيرد وفرزندان آنها اگر مرد جاهل بحكم يا موضوع بوده بپدرشان ملحق هستند وحكم ولد حلال را دارند وبا فرض جهل در مورد مادر كه‌در اين فرض بعيد است بمادر نيز ملحق مىباشند. س 641 - زن مطلقه‌اى كه‌در عده بوده از روى جهل بحكم بازيد ازدواج مىنمايد واز زيد دخترى پيدا مىكند وبعد از اطلاع بحرمت، قطع رابطه مينمايد فعلا زيد انكار ولد نسبت بدخترش مىكند وحال آن كه افرادى كه با اين زن وشوهر معاشر بوده‌اند شهادت مىدهند كه روابط ممتدى بين آنها بوده فعلا اين زن ودخترش در اضطراب هستند حكم الله را بيان فرمائيد. ج - در فرض سؤال كه طرفين جاهل بحكم بوده‌اند اگر شوهر معترف بوطى زوجه باشد والحاق ولد باو ممكن باشد بر حسب ظاهر شرع ملحق باو است ونفى او جايز نيست.

[ 228 ]

(ازدواج با خواهر زن) س 642 - خانمى درخانه مردى چهار سال زندگى كرد وداراى دو فرزند شد وفعلا فرزندان موجودند ولى آن مرد خواهر كوچك آن خانم را كه پانزده سال داشت بعقد خود در آورد و به خانه‌اش آورد وخواهر بزرگتر از شوهرش طلاق گرفت وخارج شد حالا تكليف خانم دومش چيست وآيا عقد خواهر كوچك در آن وقت صحيح بوده يا باطل وهم چنين در صورت علم وجهل فرقى دارد يا نه. ج - در فرض سؤال چون عقد خواهر كوچك قبل از طلاق خواهر بزرگ بوده عقد خواهر كوچك باطل است بلى در فرض سؤال اگر چه پس از اين عقد باطل با خواهر كوچك نزديكى كرده باشد ميتواند پس از تمام شدن عده خواهر بزرگ با خواهر كوچك بعقد جديد ازدواج نمايد لكن اگر جاهل بمئسله بوده بايد صبر كند تاعده خواهر كوچك نيز منقضى شود وبعد او را عقد نمايد ودر اين صورت اگر فرزندى از آنان بوجود آمده باشد در حكم حلال زاده است واگر خواهر كوچك وشوهر خواهر هر دو عالم بوده‌اند بحرمت جمع بين اختين ومع ذلك اقدام نموده‌اند خواهر كوچك عده ندارد. س 643 - زيد منقطعه داشت پس از انقضاء مدت مىتواند خواهر آن زن را بگيرد نظر بآنكه بائن است يا نميتواند. ج - بنابر احتياط واجب جايز نيست قبل از تمام شدن عده او خواهرش را عقد كند. (حكم نظر وصحبت نمودن مرد وزن نامحرم با يكديگر) (وخنثى) س 644 - اگر مرد سر برهنه باشد وزن نامحرم او را با اين وضع نگاه كند در اين صورت مردهم كمك بگناه كرده وبراى او سر برهنه بودن حرام است

[ 229 ]

يا نه وهم چنين پيراهن آستين كوتاه كه كمى بالاتر از آرنج تانوك انگشتان پيدا باشد در صورتى كه زن بمرد نگاه كند براى مرد حرام است يا نه. ج - احتياط اين است كه مرد غير از مواضعى را كه پوشيدن آن در بين مردها متعارف ومعمول نيست در صورتى كه بداند زن اجنبيه باالتذاذ بآن نظر مىكند بپوشاند. س 645 - زن نامحرمى نسبت فاميلى با مردى دارد آيا مى توانند بدون قصد لذت با هم صحبت كنند در حاليكه همديگر را نگاه نكنند يا نه. ج - بدون قصد التذاذ وبا وجود حاجت عرفى مانعى ندارد. س 646 - اگر كسى بميرد ومجلس عزاى مردانه وزنانه در يك حياط تشكيل شود چنانچه زنى با سواد در مجلس عزاى زنانه، قرآن وروضه ومصيبت ونوحه بخواند كه صداى او را بعضى مردها كه در آنجا هستند بشنوند چه صورت دارد. ج - با اين كه خداوند متعال مىفرمايد فاسئلوهن من وراء حجاب خوب است كه مجلس زنانه طورى باشد كه كاملا مراعات عفت بشود. س 647 - نگاه كردن به زن اجنبيه حرام است ولى در موقع ازدواج با زن چه دائم وچه انقطاعى مىشود او را نگاه كرد يا نه. ج - زن مخصوصى را كه قصد دارد ازدواج كند جايز است نگاه كند بمقدارى كه زشتى وزيبائى او را تشخيص دهد واما اگر بخواهد زنهاى متعدد را نگاه كند كه هر كدام را پسنديد انتخاب كند جايز نيست. س 648 - براى كسيكه مىخواهد ازدواج كند جايز است نگاه كردن بزن وبالعكس يا نه. ج - جهت ازدواج يكمرتبه بصورت نگاه كردن براى زن ومرد بدون قصد ريبه والتذاذ جايز است. س 649 - در اجتماع آلوده ما معمولا از موى سر زنها كلاه گيسو درست مىكنند وخريد وفروش مىنمايند كسيكه عيال او از چنان گيسوانى استفاده مىكند

[ 230 ]

تكليفش چيست آيا مىتواند چنان موئى را كه مربوط بزن اجنبيه است لمس ويا نگاه كند يا نه ودر صورت منع شرعى گناهكار زن اوليه است كه گيسوانش را ببازار عرضه كرده يا خريدار يا هر دو. ج - پس از جدا شدن موازى سر زن، نگاه اجنبى بآن مانعى ندارد وهم چنين است دست كشيدن مرد اجنبى بآن وخريد وفروش وسر گذاشتن زن ديگر اشكال ندارد. س 650 - اشخاصى كه در يك خانه ويك طبقه عمارت باشند از حيث محرم ونامحرم ولى اقوام هستند وهيچ گونه خطرى از جهت ريبه وغيرها در كار نيست وهميشه با هم نشست و برخواست دارند واز لحاظ خورد وخواب وخريد لوازم منزل مخلوط هستند دست وصورت باز و از حيث حجاب محجوب نيستند وچون از اين حيث برايشان دشوار است آيا ترخيصى هست ويا بايد مثل خارج منزل وظيفه نامحرم كه اجنبيه بايد از اجنبى مستور باشد در اينجا هم جارى شود. ج - دليلى بر تفاوت حكم بين غير محارم بنظر نرسيده است. س 651 - آيا زن اجنبيه مىتواند قرائت نماز واحكام دينى ومسائل واجبه‌اش را نزد مرد عالمى فرا گيرد ودر اين قبيل موارد هم اذن شوهر شرط است يا خير ج - ياد گرفتن مسائل مورد ابتلاء وحاجت بر زن ومرد هر دو واجب است واذن شوهر درصورتى لازم است كه ياد گرفتن مسائل متوقف بر خروج از خانه نباشد به اين كه در خانه نيز تعلم امكان داشته باشد وفرا گرفتن آن از مرد اجنبى در صورتى جايز است كه معرض فساد وگناه نباشد. س 652 - آيا مرد مىتواند در يك جلسه‌اى كه گروهى از بانوان ودختران مسلمان هستند قرآن را تعليم كند وهم چنين خود استاد كه با صوت قرآن را مى خواند در موقع پس گرفتن درس آيا بانوان ودختران مىتوانند با صوت قرآن را براى اين استاد بخوانند تا اين كه اشكالات آنها را از لحاظ اعراب وقواعد تجويد بر طرف كند ويا اين كه خواندن خانمها ودختران با صوت اشكال شرعى دارد.

[ 231 ]

ج - چنانچه تعليم قرآن مجيد مستلزم ارتكاب محرم نباشد اشكال ندارد ولى بانوان ودختران نزد نامحرم قرآن رابا صدا نخوانند وهم چنين با صدا خواندن مرد چنانچه موجب تلذذ بانوان باشد اشكال دارد خوب است معلم بانوان زن باشد تا موجب ارتكاب خلاف شرع نشود وارتكاب خلاف شرع به عنوان تعليم قرآن خلاف شرع ديگر است. س 653 - خنثى از نظر محرم ونامحرم بودنش با مردان وزنان چه حكمى دارد ج - اگر خنثى مشكل باشد بايد احتياط كند يعنى نسبت بمردها خود را زن محسوب دارد واز نامحرم خود را بپوشاند ونسبت بزنها خود را مرد حساب كند وبزن نامحرم نگاه نكند. (حكم نظر به زن نامحرم در تلويزيون ونظر به عكس او) س 654 - نظر كردن بر بدن زن شناس وناشناس از مسلمان وكافر از طريق تلويزيون چه صورت دارد. ج - مشكل است. س 655 - در رساله عمليه مىفرمائيد مرد اگر زنى را بشناسد ونامحرم باشد نبايد بعكس او نگاه كند آيا با قصد لذت حرام است ويا بدون قصد لذت هم حرمت دارد ونيز عكس زنى را در جائى مىبيند واسمش راهم در مجلات وروزنامه ديده ولى اورانمى شناسد نظر كردن به او چه صورت دارد. ج - در فرض اول احوط ترك است مطلقا ودرمسألة دوم اگر مورد ابتلاء ومعرض ريبه نباشد حرمت معلوم نيست واحتياط بترك خوب است. س 656 - نگاه كردن مرد بعكس زن نا محرمى كه فوت شده در صورتى كه مرد او را بشناسد جايز است يا خير. ج - نگاه كردن مرد نامحرم بعكس زن مرده خالى از هتك نيست ومحل اشكال است

[ 232 ]

(مسائل متفرقه مربوط به جهيزيه) س 657 - جهيزيه زن در منزل شوهرش بوده وهر دو در منزل زندگى مىكردند بعدها بين آنان مرافعه شده خواسته‌اند جهيزيه زن را تحويل بگيرند بعضى از ارقام جهيزيه در خانه موجود نيست زن مىگويد شوهرم برده ومردم مىگويند خودشان يعنى زن واقوام اوبرده‌اند وزن منكر است شواهدى در كار نيست بصرف اين كه جهيزيه درخانه شوهر بوده ضامن شناخته مىشود يا خير. ج - شوهر ضامن جهيزيه نيست مگر اين كه زن بمرافعه شرعيه ثابت كند كه شوهر جهيزيه را بدون اذن زن تلف كرده است. (مسائل متفرقه ازدواج) س 658 - در مورد دعواى عنه وحمل وازاله بكارت وجنون ونظائر اين امور آيا موضوع با نظر پزشك ثابت مىشود يا خير. ج - در غير موارد معدوده مستثناة ثبوت دعوى بشهادت در امور حدسيه وغير محسوسه محل اشكال است وفرقى بين پزشك وغير پزشك نيست ودر امور محسوسه نيز پزشك يكى از شهود است وبايد واجد شرائط بينه باشد. س 659 - درقيمى كه پدر يا جد پدرى براى صغار بعد از خودشان معين مىكنند عدالت معتبر است يا خير ونيز درقيمى كه حاكم شرع ويا نمايندگان حاكم براى صغار ومجانين تعيين مىكنند عدالت معتبر است يا خير. ج - در قيم بر اطفال اعتبار عدالت خالى از قوت نيست اگر چه اكتفاء به امانت قيم با وجود مصلحت بعيد نيست. س 660 - آيا براى زنان پوشيدن مدلهاى خارجى مينى ژوب وماكسى ژوب وغيره كه اكنون در ايران معمول شده در زير چادر ويا شلوارهاى تقريبا مردانه كه از زير چادر بيرون مىآيد اشكال دارد يا نه.

[ 233 ]

ج - اطوار و كردار و رفتار زنان مسلمان كه امروز بمتابعت كفار تماما محرك شهوات جوانان وموجب انحراف آنان از حيا وحجاب وعصمت وعفت است وطرز لباس وزينت كردن كه حتى باعث تجاوز محارم بمحارم مىشود ضربه بزرگى است كه دانسته يا ندانسته با سلام وارد شده فانالله وانا إليه راجعون در اين زمان اگر كسى بتواند متعلقين ومنسوبين خود را بمواعظ ونصايح وادار بحجاب وعصمت وعفت ورفتار موافق با دستورات شرع وعمل بواجبات و مستحبات وترك محرمات و مكروهات بنمايد في الحقيقة حكم جهاد في سبيل الله‌است وفقكم الله وايانا لما يحب ويرضى والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته. س 661 - طشت كوبيدن در مجالس عروسى جنبه غنا دارد يا نه ج - لهو است واحوط ترك است. س 662 - براى جلوگيرى از شهوت چه بايد كرد واستمناء چه صورت دارد چنانچه اشكال داشته باشد يك راه مشروع ارائه فرمائيد. ج - روزه گرفتن وافراط نكردن در صرف غذا وترك خوردن بعض غذاهاى مقوى غريزه جنسى را تضعيف مىكند وشدت آن را كم مىنمايد ولى استمناء بهر نحو باشد حرام است وبهترين راه براى اين كه مبادا غريزه جنسى سبب آلودگى بحرام شود ازدواج است به نحو دائم ويا موقت (صيغه) كه ثواب بسيار دارد. س 663 - زيد پس از چندين سال كه از ازدواج او مىگذرد صاحب فرزندى نشده واين سبب اختلاف بين زوجين شده وپس از مراجعات و تحقيقات لازمه از اهل فن تشخيص داده شده كه اين عيب از زيد است لذا زيد رجوع به متخصصين ووسائلى كه امروزه در دسترس است نموده ومعالجه آن را چنين دانسته‌اند كه‌زيد عقيم نيست ونطفه اوضعيف است وبايد نطفه مردى به‌اويعنى بزوج تزريق شود تا جبران ضعف نطفه او بشود وبعدا صاحب فرزند شود در اين صورت آيا از نظر شرع مقدس اين عمل تجويز مىشود يا نه.

[ 234 ]

ج - تزريق نطفه بنحوى كه در بدن مستحيل شود ونطفه را تقويت كند وعين آن موجب ايجاد فرزند نشود مانند تزريق خون عيبى ندارد. س 664 - زنى چند سال قبل در خانه شوهر علاوه بر انجام امور خانه‌دارى فرش هم مىبافته وقيمت آن صرف در معاش و هم چنين در خريد لوازم خانه و تعميرات خانه مىشده فعلا شوهرش مىخواهد او را طلاق بگويد آيا زن مزبوره حقى دارد يا نه و جهيزيه‌اى كه بوسيله پول شيربهاء كه از شوهر گرفته بود خريدارى نموده وبخانه شوهر برده كه بعضى از آنها فروخته شده ومقدارى استهلاك پيدا كرده واز بين رفته در اين مورد زن تا چه اندازه ذيحق مىباشد. ج - در فرض سؤال اموالى كه ملك زن بوده اگر شوهر بدون اذن اوفروخته وصرف در تعمير خانه يا لوازم ديگر كرده ضامن است وفرقى در اين نيست كه از جهيزيه فروخته باشد يا از اموال ديگر زن واما اگر زن بشوهر اذن داده كه يكى از اموال او را بفروشد وشوهر مجانا چيزى كه لازم خانه‌است براى خود بخرد يا مال او در اثر استعمال از بين رفته باشد شوهر ضامن نيست و اما فرشى كه براى شوهر بافته‌اگر بقصد مجانى بوده حق مطالبه اجرت ندارد واگر به امر شوهر وبعنوان اخذ اجرت بافته استحقاق اجرت دارد. س 665 - جهيزيه‌اى كه پدر به دخترش داده مىتواند پس بگيرد يا نه؟ ج - اگر پدر جهيزيه را تمليك دختر خود كرده چنانچه ظاهر همين است ديگر نمىتواند پس بگيرد. س 666 - زنى كه بااجازه شوهر جهت مردم مزدى قالى بافته آيا اين مزد قالى بشوهر مىرسد ويا مال خود زن است. ج - اجرت قالى بافى ملك خود قالى باف است مگر آن كه قراردادى در بين باشد. س 667 - جهيزيه‌اى كه مادر شوهر تلف كرده ضامن است يا خير؟

[ 235 ]

ج - اگر مادر شوهر بدون اذن مالك در جهيزيه تصرف وتلف كرده ضامن است. س 668 - پولى كه در نامزدى دختر درخانه پدرش از طرف منسوبين داماد بدختر رسيده مال شوهر است ويا آن كه بدختر مىرسد؟ ج - چيزهائى كه بعنوان هبه يا هديه بدختر داده شود ملك دختر است بلى اگر غير از شوهر يا رحم زن كسى چيزى هبه كرده باشد وعين آن موجود باشد حق فسخ هبه را دارد. س 669 - زيد زوجه خودش را مطلقه كرده وقبل از اين كه جريان طلاق پيش بيايد زيد زوجه خودش را مطابق عرف محلى جهت كارگرى شاليزار كارگر گذاشته بفرمائيد آيا دست مزد زوجه بزوج تعلق مى گيرد يا بزوجه؟ ج - مزد كار زوجه متعلق بخود زوجه است وبزوج مربوط نيست مگر اين كه باو بخشيده باشد. س 670 - آشاميدن شير زن براى غير مورد تداوى جايز است يا حرام ودر صورت حرمت آيا دليل حرمت آن چون از مصاديق خبائث است مىباشد و يا اينكه اطلاق ادله حرمت اجزاء حرام گوشت ولو شير آن هم باشد شامل آن مىشود ويا مشمول هر دو جهت مىباشد وآيا غير از اين دو جهت ادله ديگرى بر حرمت آن هست كه بواسطه آن دليل ديگر، حكم بحرمت بشود يا خير؟ ج - دليل قوى بر حرمت آن نيست وبودن آن از خبائث هم محل ترديد است وادله‌اى كه بر حرمت البان حرام گوشت از اجماع ومفهوم روايت و استصحاب فرموده‌اند با اين كه نسبت بغير انسان نيز مورد خدشه واقع شده از انسان منصرف است مع ذلك چون نظر جمعى از فقهاء بر حرمت است احتياط در اجتناب است س 671 - زنى در حال عده كسى را وكيل در تزويج مىكند بعد از عده وبعد خود زن مبادرت بازدواج مىكند واتفاقا وكيل او را به ازدواج كسى

[ 236 ]

در آورد كدام يك از دو نكاح صحيح است نكاح وكيل يا موكل؟ ج - با فرض تقارن عقدين هر دو باطل است ودر صورت عدم تقارن هر كدام مقدم بوده صحيح است. س 672 - هر گاه زنى مردى را وكيل كند كه او را تزويج نمايد آيا آن مرد مىتواند بر طبق وكالت آن زن را براى خودش تزويج كند يا خير. ج - نمى تواندمگر اين كه خود زن تصريح به عموميت نموده باشد يا گفتگوى آنها بحسب فهم عرفى ظهور در تعميم داشته باشد بطورى كه شامل خود آن مرد نيز بشود.

[ 237 ]

(مسائل طلاق) (صيغه طلاق) س 673 - در مورد صيغه طلاق آيا عبارت (انت مطلقه) يا (هى مطلقه) يا (طلقت فلانة) مجزى است يا خير. ج - هيچ يك از مذكورات در سؤال مجزى نيست وبايد به لفظ (انت طالق) يا (هى طالق) يا (هذه طالق) باشد. س 674 - هر گاه زوجه از طرف زوج وكالت در مطلقه نمودن خود داشته باشد وبخواهد خودش اجراء صيغه نمايد چطور بگويد. ج - بايد بگويد (انا طالق). س 675 - اگر طلاق با عبارتى كه مرادف (انت طالق) مثلا باشد لكن از لغات غير عربى آيا مجزى است يا خير. ج - در صورتى كه قدرت بر اجراء با صيغه عربى را داشته باشد از لغات ديگر مجزى نيست ودر صورت عجز از صيغه عربى مانع ندارد. س 676 - آيا طلاق با اشاره وكتابت واقع مىشود يا خير. ج - در صورت قدرت بر نطق صحيح نيست ولى در صورت عجز مانند كسيكه لال باشد صحيح است واحوط اين است كه اگر ميتواند بنويسد كتابت را بر اشاره مقدم بدارد.

[ 238 ]

س 677 - هر گاه مجرى صيغه طلاق صيغه را تكرار كند مثلا بگويد (هى طالق هى طالق هى طالق) بدون اينكه رجوعى در بين ونظرش تعدد طلاق باشد يا اين كه (هى طالق ثلاثا) حكمش چيست. ج - در صورت اول يك طلاق واقع مىشود ودر صورت دوم سه طلاق كه قطعا واقع نمىشود واگر از عبارت مذكوره اراده سه طلاق نموده يك طلاق هم واقع نمىشود. (شرائط طلاق) س 678 - زيدى كه خود وهمسرش شيعه اثناعشرى بوده‌اند همسرش را طلاق داده ومجرى صيغه طلاق يكى از علماء عامه بوده واز زمان اجراء صيغه طلاق بوسيله مشار اليه دو ماه گذشت كه بزوجين تذكر دادند كه بايد مجرى صيغه شيعه باشد لذا باز تجديد اجراء صيغه طلاق بوسيله يك نفر عالم شيعه شد ويك ماه هم ازاجراء اين صيغه طلاق گذشت كه مجموعا سه ماه مى شود عمرو با عيال مطلقه زيد ازدواج كرده وتصرف نموده آيا طلاقى كه عالم سنى جارى نموده شرعا باطل وتصرف عمرو جاهلا بالحكم والموضوع نسبت بزن مزبوره موجب تحريم ابدى است وآيا زوجه چون وطى بشبهه شده مستحق مهر المثل هست يا نه مستدعى است نظر مباركتان را مرقوم فرمائيد. ج - اگر مجرى صيغه طلاق اول طبق مذهب شيعه در محضر دو نفر عادل صيغه طلاق را جارى كرده باشد همان طلاق اول صحيح است ودر غير اين صورت اگر قبل از انقضاء عده از تاريخ طلاق دوم كه على الفرض صحيح واقع شده نكاح با عمرو ودخول در عده انجام شده زن بر عمرو حرام مؤبد مىشود ودر صورتيكه زن جهل بحكم يا موضوع داشته مستحق مهر است واحتياط واجب آنست كه اگر مهر المثل ومهر المسمى تفاوت داشته باشد در مقدار تفاوت تراضى ومصالحه نمايند

[ 239 ]

س 679 - دخترى است كه چهار سال قبل بعقد جوانى در آمده وچند سال است كه جوان در آمريكا مىباشد ودختر غير مدخوله است وجوان مذكور نه حاضر است كه زوجه‌اش را تصرف نمايد وزندگى كند ونه او را طلاق مىدهد تا اين كه دادگاه شهرستان با الهام از قانون حمايت خانواده حكم طلاق را صادر كرده وبمحاضر طلاق اعلام نموده واجراء آن منوط به اجازه حاكم شرع دادگاه انقلاب است مستدعى است نظر مبارك را اعلام فرمائيد. ج - ازقضيه شخصيه اطلاع ندارم بطور كلى در مثل مورد سؤال چنانچه زوج متمكن از انفاق بر زوجه باشد وانفاق نكند وزن به مجتهد جامع الشرائط مراجعه نمايد مجتهد زوج را ملزم به‌انفاق يا طلاق مىنمايد پس اگر از هر دو امتناع نمود وانفاق از مال زوج بزوجه يا اجبار زوج بر طلاق ممكن نشد چنانچه زن ميل بطلاق داشته باشد مجتهد مىتواند او را طلاق بدهد وچنانچه نزاع موضوعى در بين باشد مرافعه شرعيه لازم است. س 680 - اگر شخصى ريش بتراشد ولى از جهات ديگر غير از حلق لحيه متدين وواجبات وفرائض دينه خود را كاملا انجام دهد ومورد وثوق واطمينان كامل پيش مردم باشد مىشود يكى از شهود طلاق واقع شود يا نه. ج - بنظر حقير ريش تراشيدن حرام است واصرار بر آن كبيره است وموجب سقوط عدالت مىشود. س 681 - اگر شخصى كسى را وكيل نمود در اجراء صيغه طلاق زوجه خود آيا مىشود خودش يكى از دو شاهد باشد يا بايد دو شاهد غير از زوج صيغه طلاق را بشنوند. ج - بايد دو شاهد غير از مجرى صيغه وغير زوج باشد. س 682 - در رساله عمليه مذكور است كه از جمله شروط طلاق آن است كه دو شاهد عادل صيغه طلاق را بشنوند بفرمائيد اگر بجاى دو مرد عادل چهار

[ 240 ]

زن عادله يا يك مرد عادل ودو زن عادله صيغه را بشنوند كافى است يا خير. ج - در فرض سؤال طلاق باطل است. س 683 - زنى كه از شوهر قبلى خود طلاق گرفته وشوهر مىكند بشخص ديگرى وبعد از انعقاد ولد معلوم شود كه شهود در وقت طلاق عادل نبوده‌اند جدائى لازم است يا نه وحكم ولد چيست. ج - هر گاه بر زوج معلوم شود كه شهود در وقت طلاق عادل نبوده‌اند طلاق باطل وجدائى لازم وزن در زوجيت شوهر اول باقى است وبايد از شوهر دوم عده نگهدارد ونفقه ايام عده بر زوج اول است وچنانچه زن وشوهر دوم باعتقاد صحت طلاق ازدواج نموده‌اند فرزندشان ولد شبهه ودر حكم حلال زاده است. س 684 - در مورد عادل بودن امام جماعت ويا كسى كه صيغه طلاق را جارى مىكند توضيح بفرمائيد كه شرط عدالت چيست واگر شخصى معنى واقعى عادل را نداند وتنها بخاطر سفارش به نماز جماعت نمازش را به جماعت بخواند ويا كسى در نزديكى از روحانيين محضردار عمل طلاق را انجام دهد ودر واقع اين دو روحانى عادل نباشند آيا مسؤليت شرعى متوجه آنها است كه چنين مسؤليتى را پذيرفته‌اند و يا خود شخص مسئول است كه دقيقا تحقيق نكرده كه عدالت يعنى چه وچه كسى عادل است. ج - معنى وشرائط عدالت در رسائل عمليه مشروحا ذكر شده ودر مورد طلاق برعهده طلاق دهنده است كه فحص از حال دو شاهد بنمايد تا يقين بعدالت حاصل كند واگر تقصير كرد بر عهده خود او است وطلاق دادن كسى كه شرائط صحت طلاق را رعايت نمىكند حرام است واگر بعد از وقوع طلاق معلوم شود كه دو شاهد طلاق عادل نبوده‌اند كسيكه اطلاع بر فسق آنها پيدا كرده نمىتواند بر طلاق مذكور آثار طلاق صحيح را مترتب كند. س 685 - آيا شرط صحت طلاق حضور واستماع عدلين است يا استماع است

[ 241 ]

ولو در مجلس صيغه طلاق حاضر نباشند مثل اين كه صيغه طلاق را در بلدى جارى نمايند وبوسيله تلفن يا غير آن دو نفر عادل در بلد ديگر استماع نمايند. ج - بلى شرط صحت طلاق حضور و استماع عدلين است واستماع بدون حضور كفايت نمىكند. س 686 - زيد در حضر زوجه‌اش را قانونا در دفتر ازدواج وطلاق مطلقه نموده در حاليكه در طهر مواقعه بوده لكن قرار بر اين شده كه وقتى طهر به بيند شوهرش را اخبار كند تا شرعا هم زوجه‌اشرا مطلقه كند وزوجه پس از آن كه قانونا مطلقه بطلاق رجعى گرديده نه شرعا، مدتى است كه طهرش را انكار كرده وبهيچ وجه حاضر بطلاق نيست وواقعه طوريستكه اگر زيد خودش شخصا يا وسيله كس ديگر رؤيت طهر را از زن استعلام كند ممكن است زن جهت زيد مفسده وخطرى ايجاد كند در اين صورت آيا زوج بعد از چهار ماه يا كمتر وزيادتر بدون استعلام رؤيت طهر از زن مىتواند در حضور عدلين اجراء صيغه طلاق كند وبه‌زن خبر دهد تا اطلاع بر طلاق شرعى هم پيدا كند وطلاق صحيح است يا خير. ج - در فرض سؤال بعد از گذشتن سه ماه چنانچه سه مرتبه طلاق بدهد بطورى كه مابين هر طلاق وطلاق ديگر پنج روز فاصله باشد يقين حاصل مىشود كه يكى از اين سه طلاق در طهر واقع شده است وهمين كفايت مى كند. س 687 - زنى در حال حيض طلاق داده شده وچون جاهل بحكم بوده با اين كه طلاق واجد شرائط صحت نبوده پس از سه سال با شخص ديگر ازدواج مى كند واكنون نه سال است از ازدواج دوم مىگذرد وداراى فرزند هم مىباشد فعلا عالم بمسألة شده حكم طلاق گذشته وتكليف فعلى او با زوج دوم را بيان فرمائيد با توجه باين كه اگر بخواهد از شوهر فعلى جدا شود مفاسد شديده از قبيل خود كشى زن بر آن مترتب خواهد شد.

[ 242 ]

ج - درفرض مسألة كه طلاق واجد شرائط صحت نبوده طلاق باطل ونكاح زن با مرد ديگر نيز باطل ودر عقد زوج اول باقى است ونسبت به اولادى كه در اين مدت پيدا كرده چون زن ومرد جاهل بحكم بوده‌اند ملحق به آنها است وحكم ولد حلال را دارند وزن مذكوره بر مرد دوم حرام ابدى است يعنى بر فرض اين كه شوهر اول او را طلاق دهد نمىتواند با او ازدواج نمايد وخود كشى حرام است ودر نزاع موضوعى مرافعه شرعيه لازم است. س 688 - شخصى در حال ناراحتى و عصبانيت بوسيله نامه بيك نفر بنويسد كه زوجه مرا مطلقه نما واو هم فورى زن را طلاق داده ودرهمان مجلس زن مزبوره را براى شخص ديگر عقد مىكند آيا اين طلاق واين عقد صحيح است يا نه. ج - احكام طلاق وعده مفصل است مراجعه كنيد بتوضيح المسائل ولى بطور كلى اگر كسى كه وكالت در طلاق مىدهد قصد معنى داشته واز روى لغو وهزل نگفته باشد وكالت صحيح است وبعد از اين كه طلاق با شرائط صحت واقع شد اگر زن مطلقه يائسه يا غير مدخول بها باشد عده ندارد وازدواج او در همان مجلس طلاق با مرد ديگر مانع ندارد واگر يائسه وغير مدخول بها نباشد بايد عده نگهدارد وازدواج او با مرد ديگر در عده باطل است. س 689 - آيا طلاق زن يائسه در طهريكه زوج با او در همان طهر مواقعه نموده جايز است يا خير. ج - بلى جايز است. س 690 - اگر زن مدرك طلاق داشته باشد (طلاقنامه) ولى شهود مذكوره در طلاق مشكوك العداله ويا مجهول الحال باشند اين طلاق صحيح است يا نه. ج - با اخبار خود زن از طلاق صحيح تا خلاف آن معلوم نشده محمول بر صحت است. س 691 - اگر در بلد يا بلادى از جانب حاكم آن بلد چند نفر براى

[ 243 ]

دادن طلاق رسمى تعيين شوند ومعلوم شود كه بعضى از افراد معينه بدون رعايت شرائط، طلاق جارى مىكند وبعضى از اين افراد معينه داراى معلومات عربى نيستند وبه جزئيات لازمه طلاق وارد نيستند وممكن است طلاق غير صحيح جارى كنند و يا در وقت اجراء صيغه طلاق رعايت حضور عدلين را نمىكنند ويا در بعض اوقات از طرف حاكم بلاد شوهر را مجبور مىكنند كه بايد عيالت را طلاق بدهى وهم از او بزور وكالت مىگيرند كه عيالش را طلاق بدهند از اين قسم طلاق اگر زنى مدرك طلاق در دست داشته باشد وبراى ما اين امر مجهول باشد وما دهنده طلاق وشهود وعدلين در وقت اجراى صيغه طلاق را نشناسيم اين طلاق صحيح است يا نه واين زن را بعد از انقضاء عده مىشود بعقد كسى ديگر در آورد يا نه وتحقيق كردن از شوهر اول هم گاهى مىشود امكان ندارد كه سؤال نمائيم كه بطيب نفس عيالش را مطلقه كرده ويا روى اجبار بوده در اين صورت تكليف ما چيست. ج - در فرض مذكور اگر وقوع طلاق صحيح معلوم ويا خود زن اخبار بوقوع طلاق صحيح بدهد تا عدم صحت طلاق بواسطه اختلال بعضى از شروط صحت معلوم نشده محمول بر صحت است وتحقيق وفحص واجب نيست واگر معلوم شود كه مرد را مجبور يامكره بطلاق كرده‌اند يا آن كه در نزد عدلين واقع نشده طلاق باطل است. (طلاق خلع) س 692 - زنى كه شوهر خود را نخواهد وطلاق خود را درخواست كند علاوه بر اين كه از مهريه بايد صرف نظر نمايد آيا شير بهاء وخسارت وارده بزوج راهم بايد بدهد يا خير وزن ثيبه بوده خواهشمند است نظر مباركتان را مرقوم فرمائيد. ج - در فرض سؤال در طلاق خلع اگر زوجه مائل بطلاق باشد بايد با بذل مال، زوج را راضى بطلاق نمايد خواه مال بيشتر از مهر المسمى باشد يا كمتر.

[ 244 ]

س 693 - شخصى صيغه طلاق خلع يا مبارات را عمدا يا از جهت اشتباه صيغه رجعى خوانده در اين صورت طلاق صحيح است يا نه. ج - اگر وكالت در طلاق خلع يا مبارات داشته وطلاق رجعى داده طلاق صحيح نيست. س 694 - هر گاه مردى زنى را طلاق دهد بطلاق خلعى در عوض مهريكه از او مىخواهد وبعد از آن معلوم شود كه آن زن مهر خود را ببرادر خود ويا بكس ديگر صلح كرده الحال زوج مىگويد كه طلاق باطل است ومن زن خود را مىخواهم وزن مىگويد كه من صلح نامه نوشته‌ام اما صيغه مصالحه نخوانده‌ام وزوج مىگويد كه تو دروغ مىگوئى صيغه خوانده شده اين طلاق صحيح است يا نه. ج - اگر زن مالى را كه ملك غير است با علم باين كه مال غير است بذل قرار دهد خلع باطل است وطلاق رجعى مىشود وتا عده تمام نشده زوج حق رجوع دارد ودر صورت اختلاف زوج وزوجه مرافعه شرعيه لازم است. س 695 - زنى در محضر علماء اهل تسنن در مقابل بذلى كه بزوج سواى مهريه‌اش كه برذمه زوج بوده نموده طلاق داده شده ومدت پنج ماه از اين طلاق گذشته حاليه مىتوان آن زن را شوهر داد يا نه وآيا صيغه طلاق دو مرتبه در محضر علماء اثنا عشريه جارى نمائيم يا همان صيغه‌اى كه علماء اهل تسنن جارى كرده‌اند كفايت مىكند وهم چنين اگر بخواهيم دوباره صيغه طلاق را در محضر علماء شيعه بخوانيم بايد زوج را حاضر كنيم يا بهمان وكالت اولى كه در محضر علماء تسنن داده اكتفامى شود. ج - طلاقيكه در محضر علماء اهل سنت داده شده اگر واجد شرائط صحت باشد صحيح است وشرائط طلاق خلع در نظر علماء شيعه اين است كه زن در طهر غير مواقعه وكراهت از طرف زوجه باشد وبلفظ طلاق واقع شود ودو شاهد عادل استماع نمايند وچون در نظر آنها شاهد لازم نيست نمىتوان حمل بر صحت نمود

[ 245 ]

وبايد طلاق را در محضر علماء شيعه واقع سازيد واز زوج ثانيا وكالت بگيريد واكتفا بوكالت قبل نكنيد. س 696 - زنى تمام مهريه خود را از شوهرش گرفته ولى نفقه ايام عده را از شوهرش نگرفته وبخشيده در اين صورت آيا طلاق خلع است يا نه ونيز زنى مهريه خود را بذل نموده بشوهرش در عوض خلع آيا نفقه دارد يا نه. ج - اگر طلاق مبنى بر بخشش نفقه ايام عده واقع نشده رجعى بوده واگر در مقابل بذل نفقه ايام عده واقع شده ظاهرا آن طلاق خلعى واقع شده وصحيح است ولى چون زوجه نفقه ايام عده را قبل از استحقاق كه هنوز مالك نبوده بذل كرده بايد بمقدار آن بشوهر بدهد ودر طلاق خلع زن نفقه طلبكار نيست. (طلاق غايب) س 697 - حد غايب بودن زوج از زوجه بايد چقدر باشد تا بدون تفحص از حال زوجه زوج بتواند او را طلاق دهد وحال حيض وطهر او ومراعات اين امر وعدم آن در زوج معتبر است يا در كسيكه به وكالت از زوج طلاق مىگويد ووكيل چه وقت بايد صيغه بخواند وتاريخ توكيل ووقت اجراء صيغه بايد براى وكيل معلوم باشد يا خير. ج - غايب بودن باين است كه زوج در بلد ديگر باشد واستعلام حال زوجه بنحو عادى ومتعارف براى او ممكن نباشد ودر صحت طلاق غائب، غايب بودن شخص زوج ميزان است نه وكيل او ووكيل هم در وقتى كه زوج غائب است وامكان استعلام براى وكيل وموكل نيست طلاق بدهد وتفصيل را در وسيله ملاحظه فرمائيد. س 698 - دررساله عمليه احكام خاصى براى طلاق زنى كه شوهرش غايب است ذكر شده بفرمائيد شوهرى كه حاضر است ولى بدست آوردن حال زن از

[ 246 ]

جهت طهر وحيض برايش غير ممكن است يا مشقت دارد حكمش چيست. ج - حاضر مذكور در سؤال حكم غايب را دارد چنانچه غايب اگر بدست آوردن حال زن از جهت طهر وحيض برايش مشقت نداشته باشد در حكم حاضر است (عده) س 699 - زنى كه شوهرش مرده چنانچه صغيره باشد يا از زنهائى باشد كه در سن حيض ديدن است ولى حيض نمىبيند آيا مانند زنهاى ديگر كه عده وفات نگه مىدارند بايد عده نگهدارد يا نه؟ ج - بلى بايد عده وفات نگهدارد وبازنهاى ديگر در اين حكم فرق ندارد. س 700 - هر گاه زوجه مدخول بها مهر خود را به بخشد كه زوج او را طلاق دهد وزوج موافقت نمايد وطلاق دهد وقبل از انقضاء عده زن شوهرش بميرد آيا بر اين زن لازم است عده وفات نگهدارد يا خير. ج - زوجه مفروضه عده وفات ندارد وبايد همان عده طلاق را تمام كند. س 701 - هر گاه زن وشوهر در وقوع طلاق ووضع حمل اتفاق نظر دارند لكن در متقدم ومتأخر اختلاف است مثلا شوهر مىگويد وضع حمل بعد از طلاق بود پس عده تمام شده وزن مىگويد پيش از طلاق وضع حمل كردم بنابر اين طلاق در وقتى بوده كه حامل نبوده‌ام پس هنوز من در عده هستم يا بعكس مثل اين كه شوهر بگويد توپيش از طلاق وضع حمل كردى پس در عده هستى ومن مىتوانم رجوع كنم وزن ادعا مىكند خلاف اين را قول كداميك مقدم است؟ ج - ظاهر اين است كه قول كسيكه ادعاى بقاء عده مىكند مقدم است چه زن باشد چه شوهر. س 702 - اگر كسى متعه‌اى داشته وقبل از آن كه مدت تمام شود مدرك را پاره كرده وبزوجه خود بگويد ديگر از قيد زوجيت من خارج هستى آيا زوجه از حالا بايد عده نگهدارد ويا بقيه مدترا بايد صبر كند وبعد عده نگهدارد؟

[ 247 ]

ج - اگر مقصود آن بوده كه بقيه مدت را بذل كرده از همان موقع بايد عده نگهدارد. س 703 - لوطلق زوجته رجعيا وغاب عنها فتزوجت بعد العدة فاخبرت ان زوجها مات في العدة فهل عليها عدة الوفاة وهى في حبالة الثانى وهل يصح العقد فان كان لا، فهل يجوز ثانيا بعد العدة اوتحرم عليه وما حكم الولد من الثانى هل هو ولد الشبهه يرث ويورث وما حكم المهر هل هو المسمى اويجب مهر المثل وعلى فرض وجوب العدة فهل يجب على الزوج نفقتها وهى في عدة وفاة الغير وهل العدة بابعد الاجلين لوكانت حاملا كماهى الاصل في غير هذا الفرض وهل ترث من الزوج المطلق‌ام لا. ج - نعم يجب عليها الاعتداد بعدة الوفاة بعدالعلم بموت الزوج في العدة الرجعيه ومبدأ العدة من حين العلم بموته وعدتها ابعد الاجلين ونفقتها في العدة على نفسها ومهرها مهر المثل والاحوط في المقدار الزائد عن المتعارف بينه وبين المسمى التراضى والتصالح والولد شبهة يرت ويورث والعقد باطل ولا يترك الاحتياط بترك تجديد العقد عليها وترث الزوجة من الزوج المطلق. س 704 - در مورد وطى به شبهه نسبت به زنى كه عده طلاق ندارد مانند صغيره ويائسه عده وطى به شبهه هست يا خير. ج - موطوئه به شبهه هر گاه يائسه يا صغيره باشد عده ندارد. س 705 - اگر عقدى در حين اجراء باطل بوده مثل اين كه احد الزوجين ديوانه بوده آيا دخول در چنين فرض موجب عده براى زوجه هست يا كالعدم مىباشد. ج - در صورتيكه گمان مىكرده عقد صحيح است واجب است عده نگاه دارد س 706 - چنانچه در رساله عمليه ذكر شده مبدء عده طلاق از موقع وقوع طلاق است بفرمائيد در موارد فسخ يا انفساخ نكاح وهم چنين در مورد وطى به‌شبهه ابتداى عده از چه وقت است.

[ 248 ]

ج - در فسخ وانفساخ ابتداى عده از موقع وقوع فسخ يا انفساخ ودر وطى به شبهه از موقع وقوع وطى به شبهه است اگر چه احتياط در وطى به شبهه اينها است كه مبدأ آن از موقع بر طرف شدن شبهه قرار داده شود بلكه در مورد زنى كه ازدواج با او براى انسان جايز نبوده و به اعتقاد صحت با او ازدواج نموده وبعد از عقد وطى نموده اين احتياط ترك نشود. س 707 - اگر زن، حامل به دو بچه باشد چنانچه مطلقه شود، آيا به وضع بچه اول عده اش تمام مىشود يا نه. ج - بنظر حقير تمام شدن عده در مورد سؤال به وضع بچه دوم است پس قبل از وضع حمل دومى چنانچه طلاق رجعى باشد مرد ميتواند به زن خود رجوع كند وزن حق شوهر كردن به ديگرى ندارد ولكن احتياط به‌رجوع نكردن مرد در اين فرض ونيز شوهر نكردن زن به ديگرى خوب است. س 708 - مورد وطى به شبهه را بيان فرمائيد ونز بفرمائيد زنى كه به شبهه وطى شده عده دارد يا نه. ج - منظور از وطى به شبهه اينها است كه‌انسان با زن اجنبيه به‌اعتقاد حليت، وطى كند چه از جهت شبهه در موضوع باشد مثل اين كه با زنى به‌اعتقاد اين كه زن خود او است وطى كند بعد معلوم شود اجنبيه بوده وچه از جهت شبهه در حكم باشد مثل اين كه واطى با خواهر موطوء ازدواج كند باعتقاد اين كه اين ازدواج صحيح است ودخول هم كرده باشد ووطى به شبهه مانند طلاق است در اصل عده ومقدار آن. س 709 - در رساله عمليه مذكور است كه زن حامل اگر مطلقه شودعده اش به‌وضع حمل تمام مىشود بفرمائيد كه اگر بچه را عمدا سقط كند يا خودش سقط شود يا آنچه سقط مىشود بصورت علقه يا مضغه باشد حكم وضع حمل را دارد يعنى عده تمام مىشود يا حكم ديگرى دارد. ج - بلى سقط جنين اگر چه عمدى باشد موجب تمام شدن عده است

[ 249 ]

وهمين طور سقط علقه يامضغه در صورتى كه حمل بودن آن محقق باشد لكن سقط عمدى معصيت است وديه نيز دارد. س 710 - اگر زنى از زنا حمل بر داشته باشد آيا در صورت طلاق عده اش به وضع حمل منقضى مىشود يا خير. ج - در فرض سؤال چه حمل قبل از طلاق محقق شده باشد وچه بعد از آن عده به وضع حمل تمام نمىشود بلكه در مقدار عده وتمام شدن آن مانند زن غير حامل است. س 711 - در مواردى كه نكاح به عللى فسخ يا منفسخ مىشود آيا بر زن لازم است مانند مورد طلاق عده نگهدارد يا خير. ج - بلى در موارد مذكوره چنانچه زن مدخول بها باشد بايد عده نگهدارد. س 712 - خانم مطلقه‌اى قبل از طلاق مدعى بوده شوهرش از دبر تصرف كرده است شوهر ابتدا منكر بوده ولى بعدا گفته اشتباها مرتكب اين عمل شده بعد از مدت كوتاهى حدود يكماه بيست روز دكتر دادگسترى گواهى كرده كه تجاوز نشده ودرهمين موقع دختر بمادرش مىگويد كه از اول دروغ گفته‌ام وتصرف را انكار مىكند با توجه به اصرار اوليه دختر بر انجام اين عمل وشك در صدق گفتار او مبنى بر انكار عمل آيا اين دختر بايد عده نگهدارد يا لازم نيست وآياممكن است عقد شود وتا زمان انقضاء عده آميزش نكند. ج - در فرض سؤال هر مردى كه از اقرار اولى دختر بدخول اطلاع داشته باشد نمىتواند با آن دختر قبل از انقضاء عده او ازدواج نمايد. س 713 - شخصى عيالش غير سيده ويائسه مىباشد يعنى سن او از پنجاه سال بيشتر است مىخواهد او را طلاق دهد آيا هر ساعت كه بخواهد طلاق دهد مىتواند يا خير ونيز در صورتيكه طلاق داد عده دارد يا خير واگر بعدا بخواهد رجوع نمايد مىتواند يا خير واگر مىتواند رجوع كند تا چند وقت بعد از طلاق مىتواند رجوع نمايد ج - هر وقت بخواهد مىتواند او را طلاق بدهد وعده هم ندارد وبعد

[ 250 ]

از طلاق حق رجوع ندارد واگر بخواهد دوباره زن او شود بايد او را عقد نمايد. س 714 - هر گاه مردى زوجه خود را طلاق رجعى بدهد وقبل از انقضاء عده شوهر از دنيا برود تكليف زن از جهت عده چيست. ج - در مورد سؤال عده طلاق باطل مىشود وبايد از حين موت شوهر عده وفات نگهدارد. س 715 - دخترى بواسطه تماس با همسر خود بدون تصرف حامل شده وبعد مطلقه شده در اين صورت بنظر مبارك شما طلاق منصف مهر است يا نه وضمنا عده اين زن چون غير مدخول بها است منتفى است ويا مصداق عدة الحامل بوضع حملها است. ج - در صورتيكه بهيچ وجه نه در قبل ونه در دبر ولو بقدر حشفه دخول واقع نشده باشد ظاهر آنست كه طلاق منصف مهر است ولكن سزاوار است مصالحه وتراضى در آن ترك نشود واما نسبت بعده در فرض سؤال وضع حمل است. س 716 - زنى در عده طلاق رجعيه بوده وشوهرش وفات كرده در اين صورت بايد عده وفات نگهدارد يا نه وارث هم مىبرد يا خير. ج - عده وفات نگاهدارد وارث هم مىبرد. س 717 - زنى است كه در هر سه ماه يكدفعه حيض مىشود شوهرش او را طلاق داده عده طلاق زن مزبوره چقدر است. ج - در فرض مسأله اگر مطلقه بعد از طلاق تا سه ماه خون نديده عده اوتمام است وبعد از سه ماه مىتواند شوهر كند واگر قبل از سه ماه ولو يك روز قبل حائض شود بايد سه طهر به بيند هر چند برسد بنه ماه. س 718 - دخترى است سيزده ساله كه تاكنون حيض نشده حدود يك سال قبل ازدواج كرده وشوهرش هم با او نزديكى نموده چنانچه شوهرش بخواهد او را طلاق دهد پس از نزديكى مىتواند او را طلاق دهد يا بايد مدتى صبر كند ودر

[ 251 ]

صورت صبر چقدر بايد صبر كند وچون فعلا دو ماه است كه شوهر با اين زن نزديكى نكرده مىتواند فعلا او را طلاق دهد يا نه واگر طلاق دهد چقدر عده دارد. ج - در فرض مذكور كه دو ماه از آخرين نزديكى مرد با زوجه گذشته پس از گذشتن يكماه ديگر مىتواند او را طلاق بدهد بشرط آن كه در اين يك ماه هم خون نبيند وپس از گذشتن سه‌ماه از تاريخ طلاق در صورتيكه حال حيض نديدن او باقى باشد مىتواند با مرد ديگر ازدواج نمايد. س 719 - هر گاه مردى زوجه خود را بعد از دخول طلاق دهد ودر ايام عده رجوع كند وبعد از رجوع پيش از آن كه با او نزديكى كند او را طلاق دهد اين طلاق دوم عده دارد يا خير. ج - بلى عده دارد. س 720 - هر گاه شخصى با دخترى كه نه‌سال نشده ازدواج نمايد وبه او دخول كند سپس او را طلاق دهد آيا عده دارد يا خير. ج - در مفروض سؤال كه دخول وطلاق قبل از نه ساله شدن دختر بوده عده ندارد. س 721 - هر گاه شخصى با دخترى كه نه‌ساله نشده ازدواج نمايد وقبل از اين كه نه‌ساله شود دخول كند وپس از نه ساله شدن ديگر دخول نكند واو را طلاق دهد آيا عده دارد يا خير. ج - در مورد سؤال زوجه عده دارد. س 722 - زنى كه در سن من تحيض است ولى حيض نديده مطلقه شده ومدت دو ماه از وقوع طلاق خون حيض نديده ودر ماه سوم خون حيض ديده است در اين صورت بديدن خون در ماه سوم عده اش تمام شده يا بايد صبر كند كه‌سه ماه از وقت طلاق بگذرد. ج - چنانچه طلاق صحيح واقع شده باشد به اين كه زوج پس از گذشتن

[ 252 ]

سه ماه تمام از تاريخ هم بستر شدن با او طلاقش داده باشد در فرض مسأله بعد از دو ماه كه خون ديد بايد صبر كند اگر سه ماه بعد از پاك شده خون نديده عده تمام شده واگر قبل از سه ماه خون ديد بديدن خون سوم عده تمام مىشود. (رجوع در عده) س 723 - يك نفر چندى قبل عيال دائمى خود را به طلاق رجعى مطلقه مىنمايد ودر حدود ده روز از ايام عده او باقى مانده بوده كه شوهر نزد عالم طلاق دهنده زن مىرود وبه زن خود رجوع مىنمايد ولى آن عالم آن موضوع را فراموش مىكند يك وقت بيادش مىآيد وبكسان زن بوسيله نامه اطلاع مىدهد ولكن قبل از رسيدن خبر زن را براى مرد ديگر عروس مىنمايند وشوهر اول زن مزبوره وشوهر دوم هر دو را احضار مىنمايند ويكى از محترمين محل كه مورد اطمينان ومتدين وموثق نزد همه اهالى وبازن هم خويشى دارد قرآن را نزد زن حاضر مىكند وراجع بعادت زنانه از او سؤال مىكند وزن را قسم مىدهد كه شما سه دفعه از عادت زنانه طاهر شده ايديانه زن هم قسم شرعى ياد مىنمايد حاليه آيا قول زن صحت دارد در صورتيكه زن مزبوره در نزد زنهاى و خويشاوندان خود اظهار نموده است كه من حامل هستم وبر فرض اين كه قول زن هم صحت داشته باشد نمىدانيم اين سه دفعه‌طاهر بودن قبل از عروسى ودخول مرد حاصل شده يا نه مستدعى است بفرمائيد اين زن بر چه كسى حلال است بشوهر اولى ويا دومى ودر صورت حلال نبودن بشوهر دوم عده لازم دارد يا خير وآيا يك عده لازم دارد يا دو عده در هر صورت حكم شرعى را مرقوم فرمائيد. ج - ازقضيه شخصيه اطلاعى ندارم بنحو كلى اگر شوهر قبل از تمام شدن عده رجوع كرده باشد زن بزوجيت اوباقى است وعقد دومى باطل است هر چند زن اطلاع بر رجوع پيدا نكرده باشد ودر اين صورت اگر زن وشوهر دوم با علم باين كه زن در عده است با يكديگر ازدواج كرده‌اند يا با جهل آنها بموضوع يا حكم ازدواج نموده

[ 253 ]

ودخول واقع شده باشد زن بر شوهر دوم حرام ابدى است وبايد در صورت جهل ودخول، زن عده وطى بشبهه نگهدارد واگر اولادى نيزاز آنها پيدا شود با جهل بحكم حلال زاده است واما نسبت بحكم ظاهرى اگر زن متهمه نباشد واقرار كند كه قبل از تاريخ رجوع سه‌دفعه حيض ديده وپاك شده قول او مسموع است وعقد شوهر دوم صحيح است واگر شرعا ثابت شود كه اقرار بحمل از شوهر اولى نموده وعقد دوم در زمان حمل واقع شده باشد عقد دوم باطل است مگر آن كه معلوم شود كه اقرار بحمل برخلاف واقع بوده ودرهر حال احتياط آنست كه شوهر دومى آن زن را احتياطا طلاق دهد وديگر او را نگيرد واولى نيز اگر بخواهد احتياطا بعد از عده بعقد جديد با او ازدواج كند. س 724 - زيد عيال خود راباوعده ملك وزمين وپول وغيره راضى نموده و با برادرزاده او ازدواج نموده بعد از تصرف وعمل زناشوئى به عهدهاى خود كه ملك وپول وعده داده بود وفا نكرد وزوجه هم عدم رضايت خود را اعلام كرد وبين ايشان نزاع وكتك كارى شده وبشكايت در دادگاه رسيده در اين صورت با عدم رضايت زوجه زيد اين عقد برادرزاده صحيح است يا نه ومى توانند بزوجيت خود باقى باشند يا نه وهم چنين در اثر نزاع، زيد عيال دوم خود را كه برادرزاده زوجه‌اش بوده مطلقه كرده ولى بعد از طلاق زيد مزبور اظهار مىدارد كه من رجوع كردم آيا بدون رضايت عمه اين طلاق ورجوع صحيح است يا نه. ج - در فرض سؤال رجوع شوهر بعيال مطلقه رجعيه در عده محتاج باذن جديد نيست اگر چه احتياط خوب است. س 725 - بين شخصى با عيالش قرار بر اين شده كه مرد او را مطلقه نمايد وزن هم در مقابل طلاق هزار تومان به‌شوهرش بدهد، شوهر قبل از انجام طلاق پول را گرفت ولى از دادن طلاق پشيمان شد وبعدهم او را راضى كردند وطلاق عيالش را جارى كرد ولى مىگويد رجوع كردم اين طلاق چه صورت دارد.

[ 254 ]

ج - در فرض سؤال كه هزار تومان در مقابل طلاق بوده تا طلاق ندهد مالك آن پول نمىشود وتا طلاق واقع نشودزن بزوجيت اوباقى است واين درصورتى استكه پول را گرفته باشد وطلاق نداده باشد واگر طلاق داده طلاق خلع بوده ومادام كه زن در عده رجوع ببذل نكند مرد نمىتواند رجوع نمايد ودر نزاع موضوعى مرافعه شرعيه لازم است. س 726 - مردى مدعى است پس از انقضاء نه‌ماه از تاريخ طلاق رجعى رجوع نمودم در اين صورت قول وادعاى اين مرد مسموع است يا نه. ج - اگر چه بعد از انقضاء عده رجوع اثر ندارد لكن چون انقضاء عده بر حسب عادت ماهانه وغير آن نسبت به زنها مختلف است خصوصيات مطلقه مزبوره را مرقوم داريد تا جواب آن نوشته شود واگر مرد بعد از انقضاء عده مدعى باشد كه در عده رجوع كردم قول مرد مسموع نيست بلى اگر مدعى علم زوجه‌باشد حق دارد كه باو قسم نفى علم بدهد. س 727 - در طلاق رجعى اگر مرد بدون قصد رجوع با زن نزديكى كرد رجوع محقق مىشود يا نه. ج - در صورتى كه از روى غفلت وسهو ودر حال مثل نوم نباشد وبقصد نزديكى با مطلقه نزذيكى واقع شده باشد اقوى تحقق رجوع است اگر چه قصد رجوع نكند. س 728 - هر گاه شخصى زنش را طلاق مىدهد وزن در موقع طلاق حمل داشته وشوهر در موقع وضع حمل منزل پدر عيالش آمده و اظهار كرد كه من زنم را مىخواهم وزن جواب مىدهد كه من شوهرم را نميخواهم وشوهر در پهلوى زنش حاضر بود كه بچه بدنيا آمد در اين صورت اين اظهار شوهر كه من عيالم را مىخواهم رجوع محسوب است ويا اين كه زن مطلقه است ومى تواند جاى ديگر شوهر كند. ج - در فرض سؤال كه مطلقه حامل بوده ودرعده او يعنى قبل از وضع حمل

[ 255 ]

گفته من زنم را مىخواهم چنانچه طلاق رجعى بوده رجوع است وجايز نيست به ديگرى شوهر كند وچنانچه نزاع موضوعى باشد محتاج بمرافعه شرعيه است. س 729 - هر گاه زوجه مقدارى ازمهريه خود يا غير آن بزوج دهد كه زوج او را طلاق خلعى بدهد وبعد از اجراء طلاق زوجه رجوع كند بآنچه بذل كرده ولى معلوم شود زن يائسه است ومرد حق رجوع بطلاق ندارد وحين اجراء طلاق هم اصلا توجهى باين نكته نبوده آيا در اين صورت زوجه مزبوره حق مراجعه ببذل خود دارد يا نه وبر فرض اين كه يائسه بودن زن معلوم نباشد مسأله چه صورت پيدا مى كند. ج - در صورتيكه زوجه يائسه بوده رجوع او ببذل صحيح نيست وبا شك در يائسه بودن رجوع او ببذل ورجوع مرد باو جايز است. س 730 - اگر مردى با پرداخت كليه مهريه و نفقه زن خود را طلاق داده ونامه امضا كند كه بزنش رجوع نكند بفرمائيد كه: 1 - آيا شرعا طلاق زنى كه مهريه ونفقه دريافت داشته چه‌نوع طلاق است. 2 آيا شخص فوق مىتواند تا انقضاء مدت عده بزنش رجوع كند يا نه. 3 - آيا مرد ضمن پرداخت كليه مهريه ونفقه امضائى كه بزن تسليم نموده حق رجوع او را از بين مىبرد يا نه 4 - اگر طلاق، طلاق رجعى باشد مجرى صيغه مىتواند طلاق خلعى بخواند يا نه. ج 1 - در فرض سؤال طلاق رجعى است. 2 - بلى در مورد سؤال مىتواند بزن خود رجوع كند. 3 - جواز رجوع مرد بزوجه‌اش حكم شرعى است وقابل اسقاط نيست وامضاء دادن حق مرد را از بين نمىبرد. 4 - در فرض سؤال مجرى نمىتواند طلاق خلع بدهد واگر خلعى بخواند

[ 256 ]

در صورتى كه صيغه مشتمل بر لفظ طلاق باشد مانند (انت طالق يا هى طالق) طلاق رجعى واقع مىشود. س 731 - زنى درعده رجعيه بوده وشوهرش بدون قصد رجوع بلكه‌قصد خلاف يعنى بقصد زنا، با او نزديكى كرده آيا اين نزديكى كه‌قصد زنا داشته رجوع حساب مىشود يا نه واين زن بدون اين كه بعد از وقوع اين عمل شوهرش دوباره او را طلاق بگويد بعد از ديدن سه طهر شوهر ديگر اختيار كرده در صورتيكه صرف مقاربت ونزديكى شوهر اولش در عده ولو با قصد زنا وعدم رجوع، رجوع حساب شود تكليف او با شوهر دوم چيست. ج - در فرض مسألة نزديكى ولو بقصد رجوع نبوده رجوع است وزن زوجه شوهر اول وعقد دوم باطل است وبافرض دخول بر شوهر دوم حرام مؤبد مىشود. س 732 - هر گاه زوج يا زوجه بيكى از عيوب مجوزه فسخ عقد نكاح را فسخ نمودند در مورديكه زوجه عده داشته باشد آيا براى زوج در اثناء عده حق رجوع هست يا نه. ج - در مورد سؤال زوج حق رجوع ندارد. (خواستگارى زن در عده) س 733 - زنى كه درعده طلاق است مىتوان او را خواستگارى كرد وشرائط مهر وغيره را با او كرد كه بعد از انقضاء مدت عقد شود يا نه. ج - خواستگارى زنى كه درعده غير است تصريحا حرام است بلى در عده غير رجعيه بطور تعريض واشاره جايز است ودرعده رجعيه بطور تعريض هم جائز نيست. س 734 - كسى درعده طلاق رجعى زنى به خواستگارى او رفته وپس از

[ 257 ]

مذاكرات فيمابين خواستگار مبلغى از مهر المسمى را بزن مذكوره پرداخت واذن در اجراء صيغه ازدواج گرفت كه پس از انقضاء عده اين زن را براى خود عقد نمايد آيا اين مذاكرات وقرارداد در بين عده طلاق موجب حرمت اين زن براى اين مرد مىشود يا خير. ج - عمل مذكور مشروع نيست وحرام است لكن موجب حرمت زن براى آن مرد نمىشود. (وكالت در طلاق) س 735 - زن در ضمن عقد نكاح شرط نموده كه در صورت نرسيدن مخارج در مدت هشت ماه وغائب بودن زوج زن وكيل است در مدت پنج سال در طلاق خود وپس از عقد، مورد وكالت محقق شده بعد از مدتى زن وشوهر تشاجر نموده‌اند وشوهر زن را زده بطورى كه ديه وارد آورده وزن هم پس از هشت ماه وكيل گرفته ودر حضور عدلين صيغه طلاق را جارى نموده آيا طلاق صحيح است يا خير وآيا زن مىتواند مهريه وحقوق ديگر را از قبيل خرج مدت عده وديه نقائص اعضاء ومخارج هشت ماه كه قبل از طلاق بوى نرسيده مطالبه كند يا نه. ج - در فرض مذكور در صورتى كه امتناع از نفقه وغيبت او هر يك شرط مستقل بوده وزوج از دادن نفقه در مدت هشت ماه امتناع كرده وزن بر حسب وكالت خود را مطلقه نموده طلاق صحيح است و مهريه‌اش را اگر دريافت نداشته ومخارج هشت ماه وديه جراحات وارده ونفقه مدت عده را اگر رجعيه بوده زن طلبكار است. س 736 - چه مىفرمائيد در اين مسأله كه زوج در ضمن عقد زوجه خود را وكالت داده كه در صورتى كه مفقود شود وتا شش ماه از مسافرتش بگذرد وبرنگردد ويا نفقه وكسوه او را ندهد خود را طلاق بدهد ويا وكيل نمايد كسى را كه او

[ 258 ]

را طلاق بدهد آيا اين وكالت صحيح است وزوجه مىتواند خود را مطلقه نمايد يا خير. ج - در فرض سؤال اگر بعد از توكيل زوجه را عزل نكرده باشد وكالت وطلاق صحيح است. س 737 - زن مىتواند در ضمن عقد شرط كند كه طلاق بدست پدر ومادر وبرادر او باشد يا نه. ج - اين نحو شرط باطل است چون طلاق بدست مرد است ولى مىتواند شرط كند كه پدر ومادر وبرادرش از طرف زوج وكالت در طلاق داشته باشند. س 738 - زنى كه وكيل ووكيل در توكيل در طلاق است اگر خود را مطلقه سازد مهرش از بين مىرود يا نه. ج - اگر زن وكيل در طلاق يا در توكيل، در طلاق خلع باشد هر مقدارى از مهر را در قبال طلاق بخشيده حق ندارد از زوج مطالبه كند واگر مهر را نبخشيده وطلاق رجعى باشد مىتواند تمام مهريه را مطالبه كند مگر آن كه زن غير مدخول بها باشد كه در اين صورت مهر نصف مىشود. س 739 - هر گاه زوج زوجه خود را وكيل در طلاق نمايد وزوجه بر حسب وكالت خود را مطلقه كند طلاق كه واقع مىشود چه نوع طلاقى است. ج - وكالت در طلاق ظاهر در طلاق رجعى است. س 740 - زوجين شرط كرده‌اند اگر چنانچه زوج محكوم بزندان شد واين محكوميت مغاير با حيثيت زوجه باشد از طرف زوج وكيل ووكيل در توكيل غير است كه خود را مطلقه نمايد زوج در رابطه اعتياد به مواد مخدر دستگير ومحكوم به دو سال زندان شده بعد از سه ماه با عفو آزاد شده الان زن مىتواند با دعاى اين كه محكوميت سال قبل مغاير با حيثيت او است خود را مطلقه نمايد يا خير؟ ج - قدر متيقن از صحت آن فعليت آن است با مضبوط بودن بحسب مدت

[ 259 ]

بعد از حصول شرط والاباطل است بنابر اين فعلا زن وكالت در طلاق ندارد ونمى تواند خود را مطلقه نمايد. (سه طلاقه) س 741 - اگر دخترى كه غير مدخول بها است سه طلاقه بشود در اين صورت محتاج به محلل است يا خير ودر صورت حاجت به محلل فقط با خواندن عقد صدق محلل مىكند ويا دخول هم شرط است. ج - اگر شخصى دخترى را عقد كند وقبل از دخول طلاق بدهد وثانيا عقد كند وقبل از دخول طلاق بدهد وثالثا عقد كند وقبل از دخول طلاق بدهد محتاج به محلل است وبدون محلل بر او حلال نيست ودخول محلل هم در قبل لازم است براى حلال شدن بلكه احوط اعتبار انزال است نيز. س 742 - زنى با پنج بچه ظاهرا سه طلاقه شده است ولى خود اين زن ادعا مىكند كه موقع طلاق سوم در عادت زنانه بوده در اين صورت طلاق اين زن چه صورت دارد. ج - در فرض سؤال اگر زن در وقت طلاق اقرار بطهارت كرده انكار فعلى او مسموع نيست واگر زوج بدون استعلام از حال زن طلاق داده باعتقاد طهارت زن ودر حين طلاق هم حاضر بوده وزن بگويد در حيض بودم طلاق صحيح نيست وقول زن مسموع است واگر زوج در حين طلاق غائب بوده يا زن حامل بوده در اين دو فرض نيز طلاق صحيح است هر چند زن در حال طهر نبوده واگر نزاع موضوعى در بين باشد محتاج بمرافعه شرعيه است. س 743 - زنى هستم كه بيست وپنج سال با شوهرم زندگى كرده‌ام وچند سال قبل مرا طلاق داد ولى دفعه اول در طهر مواقعه بودم بعد رجوع كرد ودردفعه دوم دوباره طلاق داد وفعلا شك دارم كه حامل بودم يا نه باز هم رجوع كرد روز

[ 260 ]

سوم باز مرا طلاق داد كه قطعا حامل بودم وطلاق سوم بود باز هم رجوع كرد آيا سه طلاق صحيح بوده يا اين كه طلاق اول باطل بوده ودر واقع سه طلاق پشت سر هم واقع نشده. ج - در فرض مرقوم چون طلاق اول در طهر مواقعه واقع شده باطل است بنابر اين در فرض صحت طلاق دوم طلاق سوم دوم محسوب مىشود ورجوع زوج بزوجه صحيح است. س 744 - لوطلق وبعد الطلاق في المجلس قال رجعت ثم طلق ثانيا ورجع كذلك ثم طلق ثالثا كذلك فهل يكون هذا الطلاق الثالث بائنا لا تستحق معه الزوجة النفقة ولا تحل له بعده حتى تنكح زوجا غيره وكذلك الثانى لو اقتصر عليه من اجل كونه طلاقا قبل الدخول فلا عدة للزوجة ولا نفقة. ج - في الفرض الاول الطلاق وقع بائنا ولا تستحق المطلقة ثلاثا النفقة ولا تحل له بعد الطلاق الثالث حتى تنكح زوجا غيره ولكن يجب عليها الاعتداد بعدالطلاق الثالث كما انه لايكون الطلاق الثانى لواقتصر عليه هنا بائنا من أجل كونه طلاقا قبل الدخول حتى لايحتاج الى العدة ولا تستحق النفقة بل يجب عليها الاعتداد وتستحق النفقة في أيام العدة نعم مبدء العدة في كلا الفرضين زمان وقوع الطلاق الاول والمسألة مذكورة في الوسيلة المحشاة بحواشينا ص 258 و 259 ج 3. س 745 - هر گاه مردى زن خود را سه طلاقه كند ومدتى از اين كار بگذرد سپس زن ادعا كند كه با شخص ديگرى تزويج كرده ومطلقه شده وعده هم تمام شده آيا قول زن قبول است يا خير. ج - در مورد سؤال چنانچه احتمال برود زن راست مىگويد، بدون احتياج به قسم خوردن قولش قبول است وشوهر اول مىتواند بعقد جديد با او ازدواج كند وفحص وتفتيش براى معلوم شدن صدق يا كذب زن لازم نيست بلى لازم است كه زن متهمه نباشد.

[ 261 ]

س 746 - هر گاه محلل در حاليكه وطى حرام است با زن نزديكى كند مثلا در روز ماه رمضان يا در حال حيض زن وديگر نزديكى نكرده باشد آيا همين اندازه براى حليت زن نسبت بشوهر اول كافى است كه اگر طلاق داده شد بتواند دو مرتبه با او ازدواج نمايد يا خير. ج - بلى كفايت مىكند. (حداد) س 747 - دررساله عمليه ذكر شده كه بر زن درعده وفات شوهر واجب است زينت را ترك كند مستدعى است مراد از زينت را بيان فرمائيد ونيز اگر زن در عده وفات زينت كند آيالازم است دوباره عده نگهدارد يا نه. ج - منظور از زينت هم زينت در بدن است مانند سرمه كشيدن وعطر استعمال كردن وخضاب نمودن وآرايش كردن وهم زينت در لباس مانند لباس سرخ وزرد وامثال اينها وزيور آلات زنانه بكار بردن وبطور كلى زن در ايام عده وفات بايد تمام چيزهائى را كه براى شوهر در اوقات مناسب مانند عيد وعروسى وغيره به آنها زينت مىكرد ترك كند واين بحسب اشخاص وزمانها وشهرها تفاوت دارد ولازم است در هر شهرى آنچه معتاد ومتعارف براى زينت در آن شهر است ملاحظه شود بلى تنظيف بدن ولباس وسر را شانه زدن وناخن گرفتن وحمام رفتن اشكال ندارد ودر مورد سؤال دوم اقوى اينها است كه ترك زينت شرط در عده نيست بلكه فقط حكم تكليفى است پس اگر از روى معصيت يا فراموشى يا ندانستن مسأله در تمام ايام عده زينت كند لازم نيست عده را از سر بگيرد يا اگر در بعض ايام عده زينت نمود لازم نيست آن مقدار را استيناف كند. س 748 - آيا حكم وجوب ترك زينت براى زن درعده وفات شوهر مخصوص زنى است كه بعقد دائمى شوهر در آمده باشد يا در مورد متعه هم همين طور است ونيز ترك زينت در مورد زن صغيره يا مجنونه نيز واجب است يا خير

[ 262 ]

ج - در اين حكم ظاهرا تفاوتى بين دائمه ومنقطعه نيست بلى در مورد زن متعه‌اى كه مدتش كم باشد مثل يك روز يادو روز بعيد نيست ترك زينت در عده وفات واجب نباشد ودر مورد صغيره ومجنونه احوط آنست كه ولى شرعى در عده وفات آنها را از زينت نمودن منع كند. س 749 - زنى كه شوهرش فوت نموده قاعدتا مقدارى طلا هميشه همراه دارد در مدت عده كه زينت بر او حرام است بايد آنها را از خودش جدا كند يا نه. ج - بايد هر چه را كه زينت براى زوجه شمرده مىشود كه در موقع مناسب بآن خود را زينت مىدهد در مدت عده وفات ترك نمايد وبعضى طلاها را كه هميشه همراه داشته مثل گوشواره لازم نيست بيرون بياورد. (مسائل متفرقه طلاق) س 750 - مادر شخصى يا پدرش باو بگويد كه زنت را طلاق بده آيا بايد اطاعت امر ايشان نمود يا خير. ج - در صورتى كه مخالفت امر آنها موجب اذيت وبحد عقوق نرسد طلاق دادن لازم نيست. س 751 - اگر زن ادعا كند من مطلقه مىباشم قولش بدون بينه قبول مىشود يا نه. ج - بلى بدون بينه قبول مىشود. س 752 - زيد شيعه است و دختر نا بالغه خودش را در عقد عمرو كه سنى است در آورده وصيغه عقد راهم بطريق مذهب شيعه اجراء نموده‌اند وبعدا عمرو عيال نا بالغه خود را مطابق مذهب اهل تسنن طلاق داده آيا اين طلاق صحيح است ودختر مىتواند با شخص ديگر ازدواج نمايد يا نه. ج - در فرض سؤال طلاقيكه داده كافى است ودختر مىتواند با ديگرى ازدواج نمايد.

[ 263 ]

س 753 - مردى زنى را با مهريه معينى عقد كرد بعدا زن مهريه خود را بشوهرش بخشيده ودر دفتر خانه رسمى هم رسيد داد بعد از مدتى مرد بزنش گفت بجاى اين كه تو مهريه‌ات را بمن بخشيدى منهم اگر روزى ترا طلاق دادم قول ميدهم كه يكصد هزار تومان بتو بدهم زن بشوهرش گفت پس يكصد هزار تومان سفته بدون تاريخ امضا كن وبمن بده كه اگر مرا طلاق دادى يا از دنيا رفتى من از مبلغ سفته استفاده كنم مردهم قبول كرد بعدا به واسطه محذوراتى مرد زنش را طلاق داد آيا شرعا مرد مبلغ بالا را بزن مديون مىباشد يا در صورت تمكن اخلاقا عمل بقول لازم است وآيا جائز است زن بزور بوسيله سفته وجه مزبور را از مرد بگيرد. ج - در فرض سؤال اگر مجرد مقاوله بوده شرعا جائز وحلال نيست بدون رضايت شوهر چيزى از او بگيرد ودر نزاع موضوعى مرافعه شرعيه لازم است. س 754 - مىگويند براى كسى كه اولاد دار نمىشود زن رالاق بدهند وبعدا عقد كنند آيا بايد شرائط طلاق راكلا داشته باشد يا خير؟ ج - اين عمل سفيهانه است با فرض اين كه بارى تعالى بخواهد بشما فرزند عطا فرمايد عاجز نيست بدون طلاق بشما فرزند عطا فرمايد وآنچه مىگويند بى اساس است. س 755 - هر گاه زوج شك كند در اين كه زوجه خود را طلاق داده يا نه ويا اصل طلاق را بداند وشك در عدد آن نمايد وظيفه چيست. ج - در مورد شك در اصل طلاق حكم مىشود به بقاء علاقه زوجيت ودر مورد عدد بنا مىگذارد بر كمتر.

[ 264 ]

س 756 - اگر زوج بازوجه خود برخلاف امساك بمعروف رفتار نمايد وحاضر بطلاق هم نشود آيا در صورت درخواست زوجه از دادگاه كه او را طلاق بدهد دادگاه مىتواند زوج را محكوم به تطليق زوجه‌اش بنمايد ودر صورت امتناع خود طلاق بدهد يا نه؟ ج - در صورتى كه با رسيدگى كامل احراز شود كه با رعايت حقوق زوج از طرف زوجه وعدم نشوز او با تمكين از مرد، زوج امساك به معروف ندارد حاكم شرع او را ملزم بيكى از دو امر از امساك به معروف يا تسريح به احسان مىنمايد ودر صورت امتناع، زوجه را بتقاضاى خودش مطلقه مىنمايد.

[ 265 ]

(مسائل وصيت) (وصيت كردن بر چه شخصى واجب است) س 757 - بنده جوانى هستم بسن بيست ساله وغير از وسائل معمولى منزل چيز ديگرى ندارم در اين صورت وصيت بر من واجب است يا نه. ج - وصيت بر كسى واجب است كه‌دينى ياامانتى ازمردم نزد او باشد يا واجباتى برعهده او باشد واما كسيكه هيچ يك از آنها برذمه او نيست وصيت بر او واجب نيست. س 758 - اقسام وصيت را بنحو اختصار بيان فرمائيد. ج - وصيت گاهى تمليك عين است وگاهى تمليك منفعت وگاهى جعل ولايت يا وكالت وگاهى ابراءدين وگاهى اسقاط حق وگاهى عهد واذن و در خواست است مانند وصيت به‌مراسم تجهيز وغسل ونماز ووصيت به‌قضاء نماز وروزه وحج و رد امانات وامثال اينها. (عمل بوصيت واجب است) س 759 - شخصى وصيت نموده كه جنازه‌ام حمل بمشاهد مشرفه شود ولى درحين وفاتش وصى غائب بوده ونمى دانستند كه‌وصيت كرده يا نه ناچار او را دفن نموده‌اند فعلاوصى آمده آيا جايز است نبش قبر نمايند وبدن را حمل به‌عتبات كنند يا نه. ج - نبش جهت حمل بمشاهد مشرفه بنظر حقير جايز است لكن واجب نيست چون وصيت به‌حمل قبل از دفن بوده وموضوعش منتفى شده بلى اگر وصيت به

[ 266 ]

نبش وحمل كرده واجب است. س 760 - زيد فوت كرده و عيالش را وصى خود قرار داده كه ثلث اموال او را در امور خيريه مصرف نمايد ولى اولادش كه دو پسر وچهار دختر هستند راضى نشدند كه مادرشان ثلث اموال مزبوره را در امور خيريه خرج نمايد ومقدارى پول هم شخصى بمتوفى مديون بوده وبعيالش داده در اين صورت عيال متوفى ميتواند اين پولرا بفرزندان متوفى ندهد ودر راه شوهرش عوض ثلث كه اولادش مانع شدند در امور خيريه خرج نمايد يا نه. ج - در فرض مسأله تا مقدار ثلث مجموع تركه كه‌از جمله همين پول است مىتواند بلكه لازم است بمصرف وصيت برساند در صورتى كه وصيت مسلم باشد. س 761 - شخصى در حدود هفده سال قبل فرزندش را وصى خود قرار داده كه‌ثلث اموالشرا بمصرف او برساند فرزندش هم بوصيت پدر عمل نموده ولى ازحصه زمين ثلثى او هنوز باقى است وقيمت سوقيه آن تنزل كرده در اين صورت اجازه مىفرمائيد بهمين قيمت فروخته وبمصرف وصيت رسانده شود يا نه. ج - در فرض سؤال اگر وصيت ببقاء زمين وصرف منافع آن نباشد ومصرف مخصوصى نيز تعيين نكرده وبوصى اختيار مطلق داده باشد جايز است هر نحو صلاح بداند عمل نمايد واولى آنست كه اگر احتمال دين مالى يا واجبى را در حق موصى بدهد صرف در اداء آنها نمايد. س 762 - متوفى وصيت بحمل نعش كرده ولى ورثه او را عصيانا در محل دفن نموده‌اند در اين صورت بايد او را حمل كرد يا نه. ج - اگر وصيت بحمل بمشاهد مشرفه باشد عمل بوصيت واجب است. س 763 - شخصى وصيت نموده كه پس ازفوت من يكدانك ونيم ازجمله ششدانك خانه مسكونى مرا قيمت نموده بفروشيد ووجه آنرا بمصرف حضرت

[ 267 ]

ابو الفضل العباس عليه السلام برسانيد ولى ورثه باين وصيت عمل نكردند وسهميه حضرت ابو الفضل عليه السلام را نپرداخته‌اند در اين صورت خانه مذكوره براى خريدار بعدى شرعا اشكالى دارد يا نه. ج - در فرض مسأله اگر موصى اذن در فروش خانه داده باين نحو كه قيمت آن را به مصرف حضرت ابوالفضل سلام الله عليه برسانند صحت بيع بافرض آنكه قيمت رابمصرف نرسانند مشكل وتصرف در آن مقدار از خانه تا وجه آن بمصرف نرسد خالى از اشكال نيست. س 764 - زنى قبل از فوت بطور عادى وصيت نموده كه وراث، ماترك وى را صرف صوم وصلوة وخمس وسهم امام عليه السلام وروضه خوانى وزكوة بنمايند در اين صورت عمل بوصيت وى واجب است يا نه وهرگاه يكى از وراث از عمل بوصيت امتناع نموده تكليف وصى چيست. ج - با فرض تحقق وصيت مذكوره بر وصى واجب است آنچه را كه بعنوان زكوة وسهمين وصيت شده از اصل مال خارج نمايد ونسبت به‌بقيه موارد وصيت در زائد بر ثلث محتاج به‌امضاء ورثه‌است واگر بعضى از ورثه امتناع نمايد با علم به وصيت، بر وصى در صورت قدرت لازم است او را اجبار نمايد به عمل به وصيت به وسيله ارجاع به‌حاكم شرع ودر صورت حجر يا انكار بعضى از ورثه واجب است عمل نسبت بسهام سائر ورثه كه‌امتناع ندارند ودر نزاع موضوعى مرافعه شرعيه لازم است. س 765 - شخصى وصيت كرده كه‌پس از فوت او بابت مهريه زوجه اوخانه مسكونى او را بدهند در اين صورت وراث مكلفند كه حتما خانه مسكونى را بدهند ويا وجه نقد هم مىتوانند بابت مهريه بپردازند واگر وارث بوصيت عمل نكند فقط اثر تكليفى دارد كه معصيت كرده يا در موضوع خانه مورد وصيت غاصب است. ج - در فرض سؤال اگر وصيت بفعل بوده واجب است ورثه عمل به‌آن

[ 268 ]

وصيت نمايند ولكن اگر معصيت كنند ومهريه او را از غير خانه ادا كنند ذمه موصى برى مىشود وخانه نيز ملك ورثه‌است واگر وصيت كند كه خانه ملك زن باشد در مقابل مهر وزن نيز قبول كند ملك زن است واحكام ملك بر آن مرتب است واين حكم درصورتى است كه‌خانه زائد بر ثلث تركه نباشد و الا در مقدار زائد موقوف به‌امضاء ورثه‌است. س 766 - مدت پنج سال قبل پدرم در حال احتضار، دو حبه آب ويك قطعه باغ جهت استيجار حج وصيت به من كرد ومنهم قبول كردم كه در اين امر وكيل شوم ملك ديگرى كه وقفيت آن شايع بوده واز پدرم بود بعد از فوت پدرم اين ملك تقسيم شد ولى بعد از چهار سال وقفنامه‌اش پيدا شد وطبق وقفنامه عمل كرديم حال اگر مىخواستم از آن باغ ودو حبه آب براى پدرم حج بگيرم بچه‌هاى ديگرش محروم وبى حق مىشدند لذا باغ ودو حبه آب را تقسيم كردم حال با توجه به‌اينكه هيچ كدام ازبچه‌ها وصيت پدر را قبول ندارند وحاضر بپرداخت پول وهمكارى درباره حج پدر نيستند وظيفه شرعى بنده كه پسر بزرگتر هستم چيست آيا بايد حج بلدى بگيرم ويا حج ميقاتى هم كافى است ج - در فرض سؤال اگر وصيت به حجة الاسلام يعنى حج واجب بوده است رد ورثه نسبت بوصيت تأثير ندارد وواجب است حج بلدى استيجار شود منتهى بمقدار حج ميقاتى از اصل تركه وما به التفاوت حج ميقاتى وبلدى را از ثلث تركه بايد برداشت. س 767 - شخصى با اين كه خودش مكه رفته باز هم وصيت كرده كه برايش يك حج بدى بخرند آيا مىشود اين حج را به ميقاتى تبديل كرد يا نه. ج - چنانچه وصيت كرده كه حج بلدى استيجار شود واجب است طبق وصيت حج بلدى استيجار شود. س 768 - شخصى يك نفر را وصى خود قرار داد كه پس از مرگ او

[ 269 ]

خمس او را بپردازند وبعد از فوتش ورثه او از دادن خمس خوددارى كردند واظهار مىدارند كه متوفى داراى اولاد صغار است واگر بوصيت موصى عمل شود واز اين اموال برداشته شود اولاد صغار او مستأصل مىشوند بنابر اين از دادن خمس استنكاف دارند در اين صورت وصى مقصر است يا نه. ج - اگر وصى قدرت عمل بوصيت متوفى را ندارد بر او تكليفى نيست وليكن بر ورثه لازم است ممانعتى از پرداخت حقوق واجبه ميت ننمايند واشخاصى كه ممانعت از عمل بوصيت مىنمايند معصيت كارند. (تأخير در عمل بوصيت جائز نيست) س 769 - آيا خود ورثه مىتوانند سهم ثلث را از ملك مورث بردارند وبتدريج در ظرف چند سال پول آنرا بپردازند تا در مصارفيكه مورث تعيين نموده خرج شود يا اين كه لازم است بدون تأخير خرج نمود. ج - در صورتيكه موصى اذن در تأخير نداده تأخير در عمل به وصيت جايز نيست. س 770 - زيد شخصى را وصى قرار داده كه بعد از فوت او چند سال صوم وصلوة ويك حج از تركه‌اش استيجار نمايد وهم چنين وجوه ومظالم وديون او را از مالش جدا نموده بمصارف شرعيه برساند فعلا موصى فوت كرده واموال در دست ورثه است واگر بخواهند همه موصى به را يك دفعه بدهند چون نقد نيست بايد املاك معينى را بفروشند آيا وصى مىتواند ورثه را اجبار نمايد يا نه. ج - بر وصى واجب است عمل بوصيت واگر موصى اذن در تأخير نداده تأخير جايز نيست وورثه حق ممانعت از عمل بوصيت را ندارند مگر در زائد بر ثلث مال كه نفوذ وصيت در آن موقوف بامضاء ورثه است.

[ 270 ]

(اثبات وصيت) س 771 - زنى است داراى سيصد تومان وجه نقد ووصيت نموده كه مبلغ مذكور را بدهند به شخص معينى كه مصرف خيرات بنمايد و براى اثبات وصيت چند نفر زن شهادت مىدهند آيا بر ورثه لازم است اجراء وصيت نسبت بتمام يا ثلث آن يا نه آنچه حكم الله است بيان فرمائيد. ج - وصيت در ثلث تركه نافذ است ودر زائد بر ثلث محتاج بامضاء ورثه است وشهادت زن در وصيت باموال اگر يك نفر باشد نسبت بربع آنچه بآن شهادت مىدهد واگر دو نفر باشند نسبت بنصف واگر سه نفر باشند نسبت بسه ربع واگر چهار نفر باشند نسبت بتمام آنچه بآن شهادت مىدهند با رعايت شرائطى كه در شاهد معتبر است پذيرفته مىشود. س 772 - زنى فوت شده وارث او سه برادر وسه خواهر وشوهر است ودر حال حيات بواسطه ناسازگارى زوج كرارا وصراحتا اظهار مىداشته كه‌از اموالم چيزى باو ندهيد ولى اين موضوع را در حين وصيت چه كتبى وچه‌شفاهى بيان نكرده در اين صورت شوهر مىتواند از اموال زن ارث ببرد يا نه وچون وصيت صوم وصلوة نموده از ثلث ماترك حق دارد يا نه واز حيث وصيت فرقى بين كتبى وشفاهى هست يا نه. ج - وصيت در ثلث نافذ است چه براى صوم وصلوة باشد ويا غير آن ودر مورد سؤال در صورت وصيت از دو ثلث باقيمانده ماترك كه مورد وصيت نيست نصف آنرا شوهر ارث مىبرد ودر صورت عدم وصيت از تمام ماترك ارث مىبرد ودر وصيت كتابت لازم نيست بحر نحوى كه ثابت شود عمل بآن واجب است.

[ 271 ]

وصيت در ثلث نافذ است س 773 - شخصى چند سال قبل وصيتى نموده ودر وصيت نامه ثلث مال خود را به يكى از ورثه بخشيده ولى اين شخص بعد از وصيت چند سال ديگر زندگى نموده واموال خود را زيادتر كرده وهم داراى اولادى غير از اولاد قبلى شده واكنون آن اولاد صغير مىباشند وآن شخص از دنيا رفته آيا وصيت نامه‌اى كه چند سال قبل بطريق مذكور نوشته شده در اموال حين الوصيه نافذ است ويا اموال فعلى را شامل مىشود. ج - در صورتى كه از وصيت نامه قبل برنگشته باشد اموال بعد را شامل است ودر ثلث مال فعلى نافذ است. س 774 - شخصى در چند سال قبل از فوت خود وصيت غير رسمى نموده ويك نفر را وصى خود قرارداده ولى در زمان حيات املاك مورد وصيت را در معرض فروش گذاشته ومقدارى را فروخته آيا حاليه اين وصيت بقوت خود باقى است ووصى بعد از مرگ موصى مىتواند به وصيت نامه عمل كند ووصى شرعى مىباشد يا خير. ج - ظاهر آنست كه نسبت بآنچه از اموال مورد وصيت باقى مانده بايد بوصيت عمل شود مگر آن كه تصرفاتى كه در زمان حيات كرده اماره بر عدول او از اصل وصيت باشد. س 775 - شخصى نسبت باموال خودش وصيت بثلث نموده كه بعد از فوت او به مصارفى كه معين كرده خرج نمايند وبعد از فوتش ورثه منكر وصيت شدند و نگذاشتند كه ثلث مصرف شود الحال ورثه مىخواهند بوصيت متوفى عمل نمايند در اين صورت بايد قيمت زمان متوفى حساب شود يا بقيمت حاليه كه‌املاك واشجار ترقى كرده است، واگر كسى اينها را خريدارى نمايد، صحيح است، يا نه.

[ 272 ]

ج - در صورتى كه خود موصى ثلث را در اعيان مخصوصى معين نموده همان عين ثلث حين الموت است وبايد بقيمت فعلى حساب شود واگر وجه معين نموده مثلا گفته هزار تومان ثلث خرج كنيد همان هزار تومان فعلى بايد مصرف شود وترقى قيمت مال ورثه‌است. س 776 - شخصى مبلغى را كه زائد بر ثلث اموالش مىباشد جهت نماز وروزه وصيت كرده وورثه بيش از ثلث را امضا نمىنمايند در اين صورت بر وصى واجب است طبق وصيت تمام آن مبلغ را صرف نماز وروزه كند ولو ورثه راضى نباشند يا نه. ج - نفوذ وصيت در زائد بر ثلث اموالش موقوف به امضا ورثه‌است ولى در وصيت زائد بر ثلث اگر واجب وغير واجب هر دو ذكر شده واجب مقدم است. س 777 - شخصى باع خود را تاسى سال حبس نموده كه عوائد باغ را در اين مدت براى خودش وپدرش صوم وصلوة استيجار نمايند يا در تعزيه حضرت سيد الشهداء عليه السلام مصرف نمايند وهم چنين وصيت كرده كه‌ثلث دارائى مرا براى من بعد از فوتم خرج نمائيد در اين صورت اين باغ كه حبس شده از اصل تركه محسوب مىشود يا از ثلث. ج - در فرض مسأله اگر شخص مذكور وصيت به حبس باغ نموده ارزش منافع سى سال از ثلث محسوب است واگر خودش حبس كرده كه حتى در زمان خودش منافع را صرف عزادارى يا صوم وصلوة پدر مىكرده از اصل محسوب است لكن در اين صورت منافع آن را در صوم وصلوة خودش صرف نكنند ودر صوم وصلوة پدر وعزادارى صرف بنمايند. س 778 - شخصى وصيت مىكند كه پس از فوتم تمام ثروت ودارائى من ثبت شود كه يك ثلث آنرا وصى من هزينه كفن ودفن ومجلس ترحيم نمايد ودو

[ 273 ]

ثلث آن را كما فرض الله بين ورثه تقسيم كند ونيز قبل از وصيت مبلغ يك هزار وپانصد تومان وجه نقد تحويل شخص امينى داده وبرسم امانت به‌او سپرده بقصد اين كه هر وقت در حيات خودش احتياج پيدا كرد مصرف نمايد والابعد از فوت او شخص امين از اين پول مالى را خريدارى كرده ووقف نمايد يا در خيرات ديگر مصرف ويا در راه حضرات چهارده معصوم صلوات الله عليهم اجمعين خرج كند كه ثوابش در روز لاينفع مال ولا بنون الامن اتى الله بقلب سليم عايد ودستگير او گردد وهم چنين صاحب وجه (موصى) مىگويد كه حاضرم مبلغ مذكور را بعنوان صلح ويا هبه با مين واگذار نمايم كه ايشان بعد از فوتم بتقاضاى من عمل نمايد در اين صورت براى امين جايز است كه‌امانت مذكور را قبول نمايد يا نه ودر صورت جواز آيا با آن پول مالى خريده وقف نمايد ويا در امور خيريه ديگر صرف كند. ج - در فرض سؤال صاحب پول در حال حيات شرعا جايز است آن پول را صلح كند بشخص امين وشرط كند اگر خودش احتياج پيدا كرد فسخ كند واگر در حال حيات فسخ نكرد امين مزبور بعد از فوت او معادل آن مبلغ چيزى بخرد ووقف كند يا در كار خير صرف نمايد وهم چنين جايز است آن مبلغ را نزد امين امانت گذارد وسفارش كند صرف در كار خير يا وقف شود لكن در اين صورت با فرض آن كه ثلث خود را وصيت كرده ودر مصارف معينه صرف شود لازم است نسبت بدو ثلث اين مبلغ از ورثه استجازه نمايد وبا اجازه آنها بمصرف وصيت برساند وبا عدم اجازه بايد بين ورثه تقسيم شود. س 779 - اگر كسى وصيت بكند كه از اموال خودم برايم خرج كنيد و تعيين مقدار نكرده ومقيد بثلث هم ننموده وصغير هم دارد در اين صورت وصى بعد از فوت موصى چه مقدار مىتواند از مال او برايش خرج كند. ج - اگر بحسب وجود بعض قرائن ومعمول ومتعارف وصيت منصرف بمبلغ معينى نباشد ظاهر آنست كه وصي بنظر خودش تا مقداريكه زائد بر ثلث نباشد مىتواند عمل نمايد.

[ 274 ]

س 780 - شخصى پنج پسر ويك دختر داشته ودر حيات خود سهم هر پسر را از اموال خودش بطور مساوى بآنان رد كرده وسهم دختر راهم باو داده است ومقدارى هم براى خودش نگاهداشته وچند نفر ريش سفيد ومعتمدين قريه را جمع آورى نموده ودو نفر از پسرهايش هم در آن مجلس بوده‌اند كه در كمال صحت بدن و استقامت مزاج در حضور آن اشخاص وصيت كرده است كه من در حيات خودم سهم هر يك از فرزندانم را بآنان رد كردم وديگر حقى باين مقدار مالى كه براى خودم مانده ندارند وپسر بزرگ خودم را وكيل نموده‌ام كه بعد از خودم اين مال را بفروش برساند وبرايم حج خريدارى نمايد و وصيتنامه هم در اين موضوع نوشته شده وجمعى هم كه در آن مجلس حضور داشتند وصيت نامه‌را امضا نموده‌اند در اين صورت اين وصيتنامه صحيح است وعمل بآن جايز است يا نه. ج - وصيت در ثلث تركه نافذ است ودر زائد بر ثلث محتاج به‌امضاء ورثه‌است بنابر اين اگر اموالى را كه به فرزندانش داده بآنان بخشيده است ومبلغى كه بمصرف حج بلدى مىرسد از ثلث بقيه اموالش بعد از آنچه بخشيده بيشتر نباشد بايد براى او حج بلدى استيجار نمايند والا استيجار حج ميقاتى هم كافى است. س 781 - اگر پدر نماز وروزه ورد مظالمى وصيت كرده آيا پرداخت پول آنها بصغير هم تعلق مىگيرد يا نه. ج - وصيت تا مقدار ثلث كه نافذ است از تمام مال برداشته مى شود دو مابقى بين ورثه تقسيم مىشود چه صغير باشند وچه كبير ويا مختلط. س 782 - شخصى در حضور دو نفر وصيت نموده كه من يك باب عمارت وچند رأس گوسفند دارم كه‌نصف اينها مال زوجه‌ام باشد ونصف ديگر را بفروش برسانيد وبراى من خرج نمائيد ودو نفر را وصى خود قرار داده ودر حين وصيت دو دختر او هم حضور داشتند ووصيت پدر را امضا كردند لذا گوسفندها فروخته

[ 275 ]

شد وعمارت راهم قيمت نموديم وبخود زوجه‌اش داديم كه‌نصف قيمت را بپردازد ودر راه متوفى صرف نمائيم مقدارى از وجه نصف قيمت عمارت راداده ومقدارى هم باقى است واظهار مىدارد كه هشت يك خودم در اين عمارت باقى است وطلبكارم در اين صورت اگرزوجه شخص متوفى بقيه وجه را ندهد وصى ها مديون هستند يا نه وضمنا نصف عمارت ونصف گوسفندها بااثاثيه خانه بزوجه داده شده از نصف ديگر زوجه هشت يك مىبرد يا نه. ج - در فرض مسأله اگر ساير ورثه غير از زوجه وصيت را امضا كرده باشند واجب است بهمان نحوى كه موصى معين كرده عمل نمايند وامضاء زوجه ورد او اثرى ندارد واگر ساير ورثه امضا نكرده باشند ربع مجموع مال بزوجه مىرسد واين درصورتى است كه وصيت باشد واگر بصلح اموال را منتقل نموده باشرط مذكور بايد مطابق صلح مزبور عمل نمايند. س 783 - شخصى وصيت نموده كه ثلث اموال او را به مصرف خاصى برسانند وملكى را براى اين منظور معين نموده وپس از مدتى از دنيا رفته اكنون ملكى را كه معين نموده اگر نسبت به موقع وصيت سنجيده شود نصف تركه بوده، واگر نسبت به حين فوت حساب شود ثلث تركه مىباشد مستدعى است بفرمائيد وظيفه چيست. ج - اگر وصيت بعين معينه يا مقدار كلى از مال مثلا پنجاه هزار تومان باشد ثلث ياكمتر وبيشتر بودن نسبت باموال حين وفات موصى سنجيده مىشود يعنى اگر ارزش آن عين در حين وصيت بمقدار نصف تركه بود وبعد بجهت نقصان قيمت يا زيادى آن يابدست آمدن مال ديگرى براى موصى، ارزش آن در حين وفات موصى بقدر ثلث تركه‌است تمامى آن عين ثلث است واگر در حين وصيت ارزش آن بمقدار ثلث بود وبعد از جهت بالا رفتن قيمت يا پائين آمدن اموال ديگر موصى يا تلف بعضى از اموال او ارزش آن در حين وفات بمقدار نصف است

[ 276 ]

آن عين زائد برثلث است واگر وصيت بكسر مشاع باشد، مثل اين كه موصى بگويد ثلث مال من بعد از مرگم مال زيد باشد وبعد اموال ديگرى تحصيل كند بحسب موارد، حكم آن مختلف مى شود پس اگر قرينه‌اى بود كه معلوم شد مراد موصى ثلث حين الوصية است يا مرادش ثلث حين الفوت است بر طبق آن عمل مىشود واگر قرينه‌اى كه مراد او را معلوم كند نبود بايد بمقدار كمتر اكتفا كرد وزائد بر آن ملك ورثه‌است. س 784 - هر گاه موصى بگويد ثلث مال من بعد از مرگم مال زيد باشد يا بگويد ثلث مال مرا در فلان مورد مصرف كنيد آيالازم است تعيين آن با رضايت ورثه‌باشد يا خير. ج - در فرض سؤال موصى با ورثه بنحو مشاع شريك است وبايد تعيين وافراز ثلث با رضايت همه ورثه باشد. س 785 - شخصى تمام اموالش را بسه نوه پسرى خود صلح كرده بسيزده هزار وپانصد تومان وشرط كرده بعد از او مبلغ مزبور را باين مصارف كه تعيين مىشود برسانند. اول - مبلغ چهار هزار تومان خمس بدهند. دوم - سه هزار وپانصد تومان حج بخرند. سوم - هزار تومان صوم وصلوة استيجار نمايند. چهارم - سه هزار تومان در ايام ثلاثه وهفته وچهلم وسال صرف كنند. پنجم - دو هزار تومان هم ملك موقوفه‌را بسازند، وبعد از وصيت فوت كرده ودر اين صورت اوصياى آن مرحوم بايد سيزده هزار تومان را در مصارف مذكوره صرف نمايند يا بايد ثلث مال را براى موصى خرج كنند. ج - در فرض مسأله كه ماترك سيزده هزار وپانصد تومان است وشرط مصارف مذكوره بعد از موت است. بنظر حقير وصيت است وآنچه دين است

[ 277 ]

مثل خمس ومقدار حج ميقاتى از اصل خارج وپس از اداء ديون در مقدار ثلث مال وصيت نافذ ودر زائد بر آن موقوف بامضاء ورثه‌است وتفاوت بين حج ميقاتى ومال الوصايه حج از ثلث محسوب است. (اگر مال الوصاية براى موارد وصيت كافى نباشد) س 786 - شخصى فوت نموده ووصيت كرده كه از ثلث مالش بيست سال نماز وروزه استيجار كنند واندازه معينى هم از ثلث به پسر بچه صغيرى كه‌دارد بدهند حال براى هر دو كافى نيست كدام از آنها مقدم است. ج - ظاهرا نماز وروزه مقدم است. (منجزات مريض) س 787 - زنى مدت دو سال يا بيشتر مريضه بوده وبهمان مرض وفات يافته قريب يكماه يا چيزى بيشتر بفوتش مانده مايملك خود را كلابه پسر شوهر خود ببيع يا صلح يا هبه انتقال داده در حالتيكه پسرى دارد از شوهر ديگر كه‌وارث وى مىباشد آيا اين انتقال نسبت بتمام اموال او يا ثلث آن نافذ است يا خير. ج - منجزات مريض بنظر حقير نسبت بتمام اموال او نافذ است. (وصى وناظر) س 788 - شخصى كسى را وصى قرار داده وحقى براى او تعيين نكرده در اين صورت وصى حقى دارد يا نه ودر صورتيكه آن وصى وناظر حقى داشته باشند مقدار آنرا تعيين فرمائيد. ج - موارد مختلف است در صورتى كه وصى قبول وصايت نموده وقرينه بر تبرع ومجانيت عمل وصى در وصيت نباشد جايز است وصى اجرة المثل عمل

[ 278 ]

خود را بردارد ومقدار آن موكول بعرف است. س 789 - شخصى در هنگام حيات رسما براى خود وصى تعيين نموده وقيدى در خصوص ثلث ومصرف آن ننمايد بعد از فوت وى وصى مى تواند در صورتى كه نظر موصى نسبت بثلث ماترك وصرف آن، در بين وصى وموصى معهود ومعلوم بوده اقدام نمايد يا نه. ج - در صورتى كه بين وصى وموصى مقدار مصرف معهود ومعلوم بوده وصى بايد بعلم خود عمل نمايد ودر نزاع موضوعى مرافعه شرعيه لازم است. س 790 - شخصى عمارت مسكونى خود را بابت ثلث معين نموده وعمارت هم وفاء بثلث مىنمايد وفرزند ارشد خود را وصى خود قرار داده در اين صورت فرزند مزبور كه وصى پدر است مىتواند خانه را تصرف نمايد وصوم وصلوة را خودش انجام بدهد وورثه ديگر حق مداخله در اين عمارت دارند يا نه. ج - در فرض مسأله اگر عمارت را بابت ثلث معين كرده باشد كه بمصرف صلوة وصوم برسد وبغير وصى منصرف نباشد وصى مىتواند عمارت را خودش بردارد وصوم وصلوة را بجا آورد ودر نزاع موضوعى محتاج به‌مرافعه شرعيه است. س 791 - اگر كسى را وصى قرار دهند ولى وصى آنرا رد كند در اين صورت اصل وصيت باطل مىشود يا نه. ج - رد كردن وصى در وصاياى عهديه موجب بطلان وصايت است نه‌اصل وصيت مگر آن كه از قرائن اطمينان حاصل شود كه بارد نمودن وصى موصى هم از اصل وصيت برگشته است. س 792 - زيد ملكى را ثلث خود قرار داد وسه نفر از اولاد خود را وصى خود نموده كه عوائد ثلث را بمصرف خيرات ومبرات برسانند يا عين ملك را بفروشند ودر مصارف خيريه صرف نمايند حال يك نفر از اوصياء ثلاثه فوت شده اولاد آن

[ 279 ]

وصى متوفى قائم مقام پدر خود در امر وصايت مىشوند يا نه. ج - در فرض سؤال دو نفر وصى كه در حياتند عمل بوصيت نمايند. س 793 - زيد ملكى را ثلث خود قرارداد ومصارفى هم معين نمود ويك نفر را وصى خود كرد كه منفعت آن ملك را در مصارف معينه صرف نمايد وپس از آن كسى را تعيين نكرد اينك وصى فوت شده وبرادران متعدد دارد در اين صورت بدون اذن حاكم شرع مىتوانند تصرف در آن ملك بنمايند يا نه. ج - مراجعه بحاكم شرع نمايند. س 794 - شخصى از دنيا رفته وجهت ورثه خود دو نفر قيم شرعى تعيين نموده باين شرط كه هر دو مداخله كنند يكى از قيمها تمام حسابها ومعاملات اموال صغار در دست او بوده وگاهى هم بآن ديگرى اطلاع مىداده اكنون از دنيا رفته لكن در دفترش ياد آورى نموده كه فلان مبلغ بوراث فوق مديون وبدهكارم وقيم ديگر اظهار بى اطلاعى مىكند وورثه قيم متوفى مىگويند پولى بوده واز بين رفته بما ربطى ندارد كه پرداخت نمائيم ولى ورثه موصى هم ازورثه قيم مطالبه مىنمايند آيا حق مطالبه دارند يا نه. ج - هر گاه عين عبارت قيمى كه‌فوت نموده اين باشد كه در سؤال ذكر شده اظهر در اين است كه‌مبلغى را كه معين نموده مديون بوده بنابر اين جزء ديون اومحسوب است وبايد ازتركه او پرداخت شود بلى اگر معلوم بشود كه اين مبلغ نزد او امانت بوده وخيانت او هم معلوم نباشد وتلف شده باشد چيزى برورثه او نيست واگر اختلافى در موضوع دارند مرافعه شرعيه نمايند. س 795 - اگر شخصى پسر دوم خود را وصى وپسر اول را كه بزرگتر است ناظر در امر وصايت نموده چنانچه وصى براى انجام كارهاى ميت از قبيل نماز وغيره تعلل ومسامحه نمايد تكليف ناظر چيست مىتواند بدون اجازه وصى اقدام در كارهاى ميت بنمايد يا آن كه خود وصى بايد انجام دهد يا آن كه بايد بااجازه حاكم شرع عمل نمايد.

[ 280 ]

ج - در فرض مسأله ناظر بااجازه حاكم شرع وصى را الزام بعمل نمايد واگر امتناع نمود بااجازه حاكم شرع ناظر عمل بوصيت نمايد بى اشكال است س 796 - مقدارى پول وياكليه عوائد ملكى كه‌ثلث است ووصيت شده در وقت معين ودر مورد خاصى صرف شود آيا وصى ومتولى ثلث مىتواند در مدت فاصله تا زمان معين براى صرف ثلث از عوائد حاصله بعنوان قرض الحسن استفاده كند ودر موعديكه خودش در نظر دارد بمصرف ثلث برساند يا خير. ج - جواز اقتراض مذكور محل اشكال است. س 797 - زيد عمرو را وصى خود قرارداد وصى هم ثلث مال را تصرف كرد وزيد هم حين الوصية داراى صغار بوده الحال كبير شده اند ولى وصى هم فوت شده فعلا ورثه موصى نسبت بورثه وصى ادعا ميكنند كه پدر شما عمل بوصيت پدر ما نكرده ومدركى هم در بين نيست كه مال الوصايه را بچه راهى صرف نموده در اين صورت ورثه موصى مىتوانند از ورثه وصى مطالبه ثلث اموال را بنمايند يا نه. ج - ورثه موصى حقى برورثه وصى ندارند مگر آن كه اثبات كنند وصى خيانت كرده وضامن شده است. س 798 - زيد بطيب نفس ورضايت خودش وصيت نامه شرعى تنظيم نموده ويكى از اولاد خود را وصى قرار داده وهمان وصى پس از فوت او نسبت باولاد صغير زيد كفالت نموده وهمه گونه مخارج ايشان را عهده دار شده آيا مىتواند مخارج خودش راازتركه زيد بردارد يا اين كه از ورثه مطالبه نمايد يا نه. ج - وصى حق ندارد مخارج شخصى خود را از تركه بردارد ويا از ورثه مطالبه نمايد بلى اگر انجام وصيت محتاج بعملى است كه عرفا اجرت دارد و قصد مجانيت نكرده مىتواند اجرة المثل عمل را مطالبه نمايد. س 799 - شخصى در زمان حيات خود به اينجانب وكالت داده كه منزل

[ 281 ]

او بروم ومقدارى وجه نقد واثاث او را جمع آورى نموده در تصرف خود داشته باشم چنانچه از مرض شفا پيدا نمود خودش ترتيب كارش را بدهد ودر صورت فوت با نظر خودم بهر گونه صلاح بدانم خرج كنم حتى در موقع گفتگو از آن شخص سؤال نمودم كه در صورت فوت آيا براى خيرات يا نماز وروزه مىتوانم موجودى شما را مصرف نمايم شفاها به اينجانب اختيار داد كه پس از فوتش بهر طريق كه صلاح بدانم دارائى او را بمصرف خيرات برسانم ضمنا نامبرده مدت چهل سال بوده كه ساكن تهران شده واهل تبريز است و ورثه او معلوم نيست چه كسانى هستند ودر زمان حيات خود اظهار مىكرد كه‌خواهرى در تبريز داشتم ولى تا حال فوت نموده بفرمائيد وظيفه من درباره اموالش چيست. ج - در فرض سؤال نسبت به ثلث تركه ميت وصيت او نافذ است وبايد بوصيت او عمل نمائيد ونسبت بمازاد بر ثلث بايد مادامى كه رجاء دسترسى بوارث هست آنرا نگاهداريد وهر وقت مأيوس شديد بااجازه حاكم شرع از طرف صاحبش آنرا مظالم بدهيد يا بحاكم شرع تسليم نمائيد تابوظيفه خود عمل نمايد. س 800 - شخصى در وصيت نامه خود پنج نفر وصى كه ضمنا اين پنج نفر ورثه نيز هستند تعيين كرده كه‌ثلث اموال او را در اسرع اوقات بمصارفى كه تعيين نموده برسانند ودر وصيت نامه چنين قيد شده كه براى انجام هر عملى كه مربوط به ثلث است متفقا موافقت نمايند واين توافق كتبى وبا امضا همگى آنان باشد اكنون بيست ويك سال از فوت موصى گذشته در اين مدت بين اوصياء درباره نحوه صرف ثلث توافق حاصل نشده وملكى كه بعنوان ثلث تعيين گرديده ودر تصرف ورثه‌است بعلت همين عدم توافق رو بخرابى نهاده تكليف ورثه در مورد ثلث وصيت شده چيست وچگونه ميتوانند ذمه خود را برى نمايند لازم بتذكر است كه ساير ورثه آماده‌اند ملك مورد نظر را در تصرف پنج نفر وصى مزبور قرار دهند كه بمصرف مربوط بثلث برسانند ولى در همين موردهم اوصياء با همديگر اتفاق ندارند، تكليف اين وصيت وورثه را تعيين فرمائيد.

[ 282 ]

ج - در فرض سؤال اگر الزام آنها به اتفاق توسط حاكم شرع ممكن نيست ورثه با اذن حاكم شرع مورد وصيت را در اختيار اكثر اوصياء كه اتفاق نظر دارند بگذارند تا طبق نظر خودشان عمل بوصيت نمايند واگر بعضى از اوصياء امين وبعضى ديگر خائن باشند با اذن حاكم شرع موصى به را تحت اختيار امناء از اوصياء قرار دهند تابه تكليف خود عمل نمايند. س 801 - شخصى در وصيت نامه خود نوشته عوائد ملكى را كه ثلث قرار داده‌ام صرف صوم وصلوة ورد مظالم وكفارات مطلقه وامور خيريه نمائيد آيا بايد عوائد ثلث بطور مساوى در مصارف مزبوره صرف شود يا بتفاوت وبر طبق نظر وصى ضمنا مراد از كفارات مطلقه چيست. ج - اگر در وصيت تعيين نشده بطور تساوى در موارد مذكوره صرف نمايند ونسبت بكفارات مطلقه اگر از حال او ظاهر باشد كه خصوص كفارات معينه‌اى بذمه دارد در همان كفارات صرف شود والا در كفاراتى كه محتمل است بذمه او باشد صرف شود. س 802 - زنى در حال صحت وثبات عقل وصيت كرده كه برادرم وصى من است وشوهرم وكيل كه وصاياى مرا بر طبق وصيت نامه عمل نمايد وكيل كه شوهر زن است مىگويد چون من اطلاع نداشتم وبى خبر من وصيت كرده من اين وصيت را قبول ندارم واين وصيت باطل است در اين صورت تكليف چيست. ج - در فرض سؤال اگر وصيت محرز باشد زوج كه تا بعد از فوت نفهميده باحتياط لازم عملى كه‌درعهده اوست بايد انجام دهد ورد نكند بلى نسبت بسهم الارث زائد بر ثلث را مىتواند امضا نكند. س 803 - يك نفر در حال حيات خود وصيت مىكند كه هزار تومان از ثلث مالم را بابت صله ارحام بدو نفر دختر صغيره كه دونوه موصى هستند بدهند و هزار تومان براى قرض خود وصيت مىكند وتقريبا هزار تومان هم جهت نماز

[ 283 ]

وروزه خود وصيت مىنمايد بعد از وفات چون پول نقد در ميان نبود با تصويب ناظر وچند نفر از ريش سفيدان محل يك قطعه باغ در مقابل همان وصيت از تركه جدا نموده وكنار گذاشتند وما بقى تركه را قسمت نموده‌اند وآن باع در دست وصى مىماند ومدت بيست سال تمامى محصول وعوائد آنرا مىخورد ومخارج باغراهم مىپردازد الان باغ را مىخواهد باسم خود ثبت نمايد واظهار مىدارد كه نماز و روزه موصى را خودم انجام دادم وصغيرها هم باغ را تحويل وصى داده‌اند بعدا چند دفعه مطالبه كرده‌اند وصى در جواب گفته حق شما فقط هزار تومان پول امروزى است وحال آن كه قيمت باغ بواسطه ترقى اجناس وبالا رفتن نرخها خيلى بالا رفته وتقريبا صد برابر شده آيا شرعا مىتوانند باغ را مطالبه نمايند يا اين كه فقط حق مطالبه هزار تومان را دارند آنچه حكم الله است مرقوم فرمائيد ج - در فرض مسأله اگر وصى باغ را خريده ودر مقابل پول باغ نماز وروزه بجا آورده وپول صغيرها را به ذمه گرفته فعلا باغ مال وصى مىباشد واگر نخريده باغ مال ورثه‌است ووصى پول نماز و روزه را طلب دارد و بايد از باغ موصى به مقدار موصى به به پردازند وتتمه، مال مجموع ورثه‌است كما فرض الله تقسيم نمايند ودر نزاع موضوعى مرافعه شرعيه لازم است. س 804 - شخصى فوت نموده وورثه متعدده دارد بعضى از ورثه بدهى مورث را قبول ندارند وحاضر به‌اداء آن نمىباشند وبعضى ديگر ازورثه‌كه وصى شرعى متوفى نيز مىباشد بدهى مالى ميت از قبيل زكوة وحج وخمس ومظالم وكفارات وغير اينها را وهمچنين نماز وروزه متوفى را كه انجام نداده وبايد استيجار نمايند تقبل كرده در اين صورت آيا وصى مذكور مىتواند با اعمال نفوذ ورثه ديگر را از تصرف در ما ترك متوفى منع كند بدون ظهور مفسده يا نه. ج - بلى نسبت ببدهيهاى مالى ميت كه يقينى باشد مثل زكوة وحج ومظالم وخمس ونذور صحيحه وكفارات مىتواند از اصل مال ونسبت بمواردى كه وصيت

[ 284 ]

كرده تا ثلث تركه وصى مىتواند وراث را ملزم كند واگر انكار دارند رفع امر بحاكم شرع نمايد ودر صورت امتناع از مرافعه از حاكم اذن بگيرد. س 805 - در صورتيكه دارائى متوفى بيش از بدهى او باشد لكن بجهت مسامحه ورثه كفايت بدهى متوفى را نكند آيا وصى شرعى كه وارث نيز هست مىتواند بعضى از اموال متوفى نظير كتاب ووسايل معمولى زندگى را تصاحب كند وبدو برابر قيمت متصرفى متقبل بدهى متوفى گردد يا نه. ج - اگر يقين داريد با مراجعه بحاكم شرع ورثه امتناع از مرافعه داشته باشند وصى مىتواند با اذن حاكم شرع تقاص كند. س 806 - هر گاه وصى مصرف وصيت را فراموش كند وظيفه‌اش چيست ج - لازم است موصى به را در امور خيريه‌اى كه احتمال مىرود از موارد مصرف وصيت باشد صرف كند ولى اگر خصوص امر خيرى را بداند كه از مصرف وصيت خارج است نمىتواند در آن صرف نمايد واين درصورتى است كه محتملات غير محصوره باشد واما چنانچه امور خيرى كه محتمل است مورد وصيت باشد محصور ومعين است بايد مصرف را با قرعه يا تصالح قهرى يا تراضى تعيين كند. س 807 - شخصى كسى را وصى نموده كه بعد از موتش مثلا مبلغ يكهزار تومان براى اوخرج كند وبعد شخص موصى مسافرت كرد ودر سفر مريض شد ودر آنجا كسى ديگر را وصى نمود كه همين مبلغ مذكور را بمصرف بعد از فوت او برساند ودرهمان سفر فوت كرد وخبر مرگش را آوردند وصى اول در محل بوصايت مقرر عمل نمود وبعدا وصى دوم كه در سفر موصى او را معين كرده بود رسيد وگفت مرا وصى خود قرار داده و هزار تومان را خرج كردم وثلث او هم زيادتر از هزار تومان نمىشود ورثه هم زيادتر را قبول ندارند تكليف اين دو وصى چيست.

[ 285 ]

ج - در فرض مسأله كه هر دو وصى بامر موصى عمل كرده‌اند حكم به‌ضمان ميت ولزوم تدارك ضرر از زائد بر ثلث بعيد نيست. س 808 - بموجب وصيت نامه رسمى كه رو نوشت آن ضميمه است شخصى رقباتيرا ثلث وعوائد حاصله آنرا در مصارفى معين ومقرر داشته كه‌وصى مطابق آن عمل نمايد وفرض مسأله اينها است كه مجموع عوائد ساليانه مثلايك عشر مصارف را تأمين مىكند وصى هم از حين الفوت الى حال بقدرى كه عوائد ثلث وافى بوده بتدريج مصارف موصى بها را انجام مىداده وباقى مصارف معينه را هم بموازات منافع حاصله در هر سال مشغول انجام دادن است آيا بر وصى لازم است كه تمام مصارف معينه را قبل از حصول منافع از مال خود يا استقراض از غير تكميل نموده بعدا از منافع ثلث مقدار خرج شده را مستهلك سازد يا بهمان نحو كه عمل مىنموده بعد از اين هم عمل نمايد به‌اينكه نظريات موصى را تدريجا بمقدار عوائد حاصله در هر سال انجام دهد تا تكميل شود خلاصه مصارف معينه زياد وعوائد ثلث در سال كمتر ازآن است بطورى كه نمىشود با آن منافع، منظور موصى را در يك سال ودو سال انجام داد آيا وصى مجبور است مصارف معينه را يك دفعه انجام دهد وبعدا بتدريج از منافع رقبات ثلثى وصول نمايد يا مصارف در هر سال بايد بمقدار منافع همان سال انجام شود. ج - در فرض سؤال بر وصى لازم نيست قبل از حصول منافع از مال خود يا به وسيله استقراض مصارف معينه را تكميل نمايد بلكه بعيد نيست گفته شود مطابق عبارت رونوشت (كه بصرف منافع خانه واملاك در موارد معينه) اگر وصى قبل از حصول منافع از مال خود صرف كند عمل بوصيت نشده است. س 809 - زيد عمرو را وصى خود قرار مىدهد واموال خود را به اورد نموده ودر وصيت نامه قيد مىكند كه‌وصى او مثلا سيصد ريال از بابت سهم سادات وسهم مبارك امام عليه السلام بپردازد ودويست ريال هم بابت مظالم آيا در زمان حيات

[ 286 ]

موصى، وصى مىتواند وجوه مذكوره را بپردازد يا خير. ج - با اذن موصى جايز است وبدون اذن او جايز نيست. س 810 - آيا موضوع ناظر بودن در وصيت هم مانند خود وصيت است كه چنانچه شخص قبول نمود يا از آن خبر نداشت وبعد از فوت موصى از آن با خبر شد نمىتواند رد كند يا آن كه فرق دارد وناظر در رد وقبول آن هر زمان بخواهد مختار است. ج - احوط آنست كه ناظر نيز بعد از موت قبول كند چون ناظر قرار دادن وصيت بنظارت است. س 811 - اگر شخصى وصيت كند كه عوائد ملكى را كه ثلث قرار داده‌ام صرف در سوگوارى واطعام نمائيد ومازادش در امور خيريه مطابق نظر وصى صرف شود ولكن كميت وكيفيت سوگوارى واطعام را بيان نكرده تا مازاد آن معلوم باشد بنابر اين آيا وصى در عمل باين وصيت در كميت وكيفيت مجازاست يا نه. ج - بلى مختار است مگر آن كه وصيت منصرف بنحو خاصى باشد. س 812 - شخصى وصيت مىنمايد كه ثلث مال مرا براى من خرج نمائيد در اين صورت وصى مىتواند بعد از فوت موصى ثلث مال ميت را از اجناس نقدى معين كند ويا از هر چيز ثلث را بردارد واگر ورثه حاضر بقسمت تركه نباشند ودر اثر اختلاف ورثه ممكن است ثلث مال ميت از بين برود وصى مىتواند با بودن عدول مؤمنين ثلث را از اموال جدا كند يا نميتواند. ج - ثلث از تمام تركه بايد خارج شود از منقول وغير منقول ودر اخراج وتعيين بايد با رضايت ورثه باشد ودر صورت امتناع حاكم شرع آنها را وادار به تعيين مىنمايد ودر صورت تمكن با اذن حاكم شرع ويا عدول المؤمنين ودر صورت عدم دست رسى بحاكم شرع وعدول مؤمنين مىتواند از اموال بردارد وبمصرف برساند.

[ 287 ]

س 813 - در قيم بر اطفال كه از طرف پدر با نبودن جد أبى ويا از طرف جد أبى با نبودن پدر معين مىشود عدالت شرط است يا خير. ج - اعتبار عدالت خالى از قوت نيست اگر چه اكتفاء به‌امانت ووجود مصلحت بعيد نيست. س 814 - هر گاه موصى سرپرستى اطفال خود را نيز براى وصى قرار داده باشد، وصى در اين خصوص چه وظيفه‌اى دارد. ج - وظيفه‌اش نفقه دادن به آنها از مال خودشان بدون اسراف ويا سخت گيرى است وبايد در اين خصوص امثال ونظائر اين اطفال را در نظر بگيرد وبر طبق آن خرج كند واگر اسراف كند ضامن زيادى است. س 815 - مستدعى است وظيفه ناظر در باب وصيت را مشروحا بيان فرمائيد. ج - وظيفه ناظر تابع قرارداد موصى است چون گاهى تعيين ناظر از طرف موصى بخاطر اين است كه مطمئن باشد كه آنچه مورد وصيت است بهمان نحوى كه منظورش هست واقع مىشود و در اينصورت وجود ناظر براى اينها است كه مراقب وصى باشد واعمال او با اطلاع ناظر انجام گيرد بطورى كه اگر خلافى از وصى به‌بيندبه او اعتراض كند وگاهى جعل ناظر از جهت اطمينان نداشتن موصى به نظريات وصى واطمينان كامل داشتن به نظريات ناظر است ودر اين صورت بايد كارهاى وصى بر طبق نظريات ناظر باشد و هر چه را او صلاح دانست انجام دهد ووصى استقلال در رأى ونظر دادن ندارد اگر چه در اصل تصرف استقلال دارد پس هر كارى از وصى كه موافق نظر ناظر باشد نافذ است والانفوذ ندارد بنابر اين هر گاه وصى عملى را بدون اطلاع ونظر ناظر انجام دهد وعملش بر طبق آنچه موصى خواسته باشد، عمل وصى در صورتى كه ناظر از قسم اول باشد صحيح ونافذ است وچنانچه از قسم دوم باشد نافذ نيست وشايد متعارف در جعل

[ 288 ]

ناظر در باب وصيت همان قسم اول باشد. س 816 - آيا وصى نسبت به آنچه در دستش هست ضامن است يا خير. ج - وصى امين است وضامن نيست مگر اين كه تعدى يا تفريط كند ولو به اين كه برخلاف وصيت رفتار كند كه در اين صورت اگر چيزى در دست او تلف شود ضامن است. س 817 - هر گاه موصى بگويد زيد را وصى خود قرار دادم واگر پسرم بزرگ شد يا از فسقش توبه كرد يا مثلا مشغول تحصيل علوم دينيه شد پسرم وصى من است در صورتى كه آنچه گفته حاصل شود پسر شرعا وصى است يا خير. ج - بلى در فرض مذكور پسر وصى پدر است. س 818 - آيا وصى بعد از موت موصى ميتواند خود را عزل كند يا امر وصايت را به ديگرى تفويض كند يا خير. ج - حق عزل خود را ندارد ونيز نمىتواند وصايت را به ديگرى تفويض كند بلى مىتواند درانجام بعض امور متعلقه به‌وصيت كه مقصود وقوع آن اموراست از هر مباشرى، ديگرى را وكيل كند خصوصا اگر عادت جارى بر اين نباشد كه امثال اين وصى شخصا مباشرت كند وموصى هم شرط مباشرت نكرده باشد س 819 - هر گاه كسى وصيت كند به چيزى كه نزد خودش شرعا جايز است ولى در نظر وصى جايز نيست يا اين كه در نظر موصى جايز نيست ونزد وصى جايز است تكليف وصى چيست. ج - وصى بايد به تكليف خود عمل كند پس در صورت اول، وصى نبايد بر طبق وصيت عمل كند ودر صورت دوم لازم است عمل كند. س 820 - هر گاه انفاق بر صغير ازجمله وظائف وصى باشد وصغير بعد از بلوغ منكر انفاق شود يا ادعا كند كه وصى در نفقه دادن اسراف كرده قول كداميك مقدم است. ج - در فرض سؤال وصى بايد قسم بخورد وقولش مقدم است.

[ 289 ]

س 821 - هر گاه صغير بعد از بلوغ ادعا كند كه وصى مال او را بدون حاجت ومصلحت فروخته قول كداميك مقدم است. ج - در فرض سؤال وصى قسم مىخورد وقولش مقدم است بلى اگر صغير ووصى اختلاف داشته باشند به‌اين نحو كه صغير بگويد مال مرا بعد از بلوغ به من ندادى ووصى مدعى باشد كه داده‌ام قول صغيرمقدم است وبر وصى لازم است كه اقامه بينه كند. س 822 - هر گاه وصى بعد از موت موصى ديوانه شود وبعد از مدتى جنون او بكلى از بين برود آيا به وصايت باقى است يا خير. ج - بمحض جنون وصايت باطل مىشود وبعد از بهبودى هم برنمى گردد ولازم است حاكم شرع كسى را نصب كند بلى در صورتى كه موصى شخصى را وصى قرار دهد وقبل از اينكه از دنيا برود وصى ديوانه شود وموصى تصريح كند به اينكه هر وقت ديوانگى او بر طرف شد باز هم وصى من است چنانچه بهبودى حاصل شود باز هم شخص مذكور وصى است. س 823 - آيا لازم است وصى عادل باشد يا خير. ج - لازم نيست وهمين اندازه كه موثق ومورد اطمينان باشد كافى است اگر چه اعتبار عدالت مطابق با احتياط است. (خيانت وصى) س 824 - شخصى در وصيتنامه خود كسانى را بعنوان وصى تعيين نموده بعضى از اوصياء در مورد ثلث تصرفاتى بنفع شخصى خود نموده وآنرا بمصرف مورد نظر موصى نرسانيده‌اند چون مقدارى از ثلث هنوز در تصرف وراث مىباشد وچنانچه تحويل اوصياء بدهند باز هم حيف وميل خواهد شد تكليف شرعى وراث چيست.

[ 290 ]

ج - با فرض خيانت بعضى از اوصياء با اذن حاكم شرع اموال مورد وصيت را تحت نظر بقيه اوصياء قرار دهند تابوظيفه شرعى عمل كنند. س 825 - هر گاه خيانت يا عجز وصى ظاهر شود تكليف چيست. ج - در مورد خيانت بعضى فرموده‌اند حاكم شرع مىتواند او را عزل كند لكن بعيد نيست بنفس خيانت منعزل شود وحاكم شرع مىتواند شخص ديگرى را بجاى او نصب كند يا امينى را به‌او منضم نمايد هر طور صلاح دانست ودر صورت عجز اگر طورى باشد كه احتياج به معاون دارد حاكم شرع امينى را تعيين مىكند كه او را كمك كند واگر بكلى عاجز شود شخص ديگرى را بجاى او نصب مىكند. (عدول موصى از وصيت وفسخ آن) س 826 - شخصى وصيت كرد كه يك دانگ زمين او بعد از فوتش مال پسرش باشد ولى در نزديكى فوتش وصيت كرد كه يك دانگ زمين مذكور مال حضرت ولى عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف باشد وفعلا بر پسرش مجهول است كه كدام وصيت صحيح است اولى كه نسبت باو است يا دومى كه نسبت بحضرت است ج - در فرض سؤال جايز است موصى از وصيت اول عدول نمايد ووصيت دوم اوصحيح است وتا مقدار ثلت تركه نافذ است ودر زائد بر ثلث موقوف بامضاء ورثه‌است. س 827 - زيد از جهت جهل بمسألة اول وصيت مىكند كه فلان زمين مرا بعمرو بدهيد وبعد بگويد ثلث اموالم را در فلان موضوع خرج كنيد بخيال اين كه وصيت از اصل مال برداشته مىشود در اين صورت وصيت اول باطل است بقرينه وصيت دوم يا نه. ج - هر دو وصيت صحيح است ودر ما زاد بر ثلث محتاج به‌امضاء ورثه‌است بلى اگر وصيت دوم قرينه عرفى بر عدول از وصيت اول باشد وصيت اول باطل مىشود س 828 - شخصى در حال صحت جسم كتبابراى خود وصى تعيين نموده وبعد

[ 291 ]

از مدتى در حال مرض موت شفاها در حضور جمعى از افراد مورد اعتماد وصى سابق خود را عزل ووصى جديدى معين نموده در اين صورت وصيت دوم معتبر است يا نه. ج - اگر مشاعر او بجا بوده وصيت ثانيه معتبر ووصى قبلى معزول است ودر نزاع موضوعى مرافعه شرعيه لازم است. س 829 - شخصى در چند سال قبل وصيت كرده كه‌اموالم بعد از خودم تماما مال پسر برادرم باشد واولاد هم ندارد بعدا چون عيالش كسى را نداشت پشيمان شده چند نفر از اهل محل را جمع كرده ووصيت نموده كه‌اموالم براى عيالم باشد وبعد از فوت عيال مخارج روضه خوانى باشد وتصريح كرده كه وصيت اول باطل است در اين صورت وصيت دوم درباره عيالش نافذ است يا نه. ج - اگر وصيت دوم معلوم باشد بايد عمل شود ودر فرض سؤال اگرورثه ديگر اين وصيت را امضا ننمودند بايد ابتداء ثلث تركه ميت در اختيار زوجه گذارده شود واز بقيه هم كه بورثه مىرسد از عين تركه منقول ربع واز قيمت اشجار وهوائى خانه هم ربع سهم الارث زوجه‌است وبايد به‌او داده شود. س 830 - شخصى با كمال صحت وسلامت بدن، وصيت نمود وبعدهم در حال شدت مرض وفشار درد وصيت ديگر نموده آيا وصيت در حال صحت معتبر است يا وصيت در حال مرض وفشار درد آنچه نظر مبارك است بيان فرمائيد. ج - در فرض مسأله وصيت ثانى معتبر است مگر آن كه مشاعر او بجا نباشد. س 831 - عقد وصيت از عقود جائزه است حال اگراين عقد وصيت در ضمن يكى از عقود لازمه خوانده شود آيا اين وصيت هم لازم مىشود كه قابل عزل وصى وتغيير نباشد يا خير. ج - وصيت لازم نمىشود بلى اگر در ضمن عقد لازم ملتزم شود كه از وصيت برنگردد بر او جايز نيست برگشتن لكن اگر بر گشت بهم مىخورد هر چند تكليفا خلاف شرع كرده.

[ 292 ]

س 832 - شخصى چند سال قبل وصيت كرده ووصيت نامه‌اى نوشته و امسال مجددا وصيتنامه را تجديد كرده و به پسر بزرگش هم در زمان حياتش تذكر داده بود كه وصيت نامه‌ام را تجديد كردم ودر فلان جا گذاشتم يعنى به پسرش گوشزد كرده كه به وصيتنامه دومى عمل كنيد حال سه‌ماه است وصيت كننده فوت نموده هر چه گردش وتجسس شده وصيت نامه دومى پيدا نشده ولى وصيت نامه اولى موجود است تكليف وصى او كه بنا بوصيت نامه اولى دو نفر پسر بزرگ وساير ورثه هستند چيست صبر كنند كه شايد وصيت نامه پيدا شود يا دستور ديگر مىفرمائيد. ج - آنچه‌را از وصيت دوم مىدانند عمل نمايند وبقيه‌را بعد از تفحص ويأس از پيدا شدن آن مىتوانند مطابق احكام ارث عمل نمايند وهكذا چيزهائى كه با قطع نظر از وصيت لازم بود عمل كنند از قبيل ديون وحج وامثال ذلك انجام دهند. (تصرف در موصى به موجب فسخ وصيت است) س 833 - شخصى وصيت مىكند وبعدا براى موصى اولاد ديگر پيدا ميشود ودر موصى به تصرفات انتقالى زياد مىنمايد واز دنيا مىرود بدون اينكه وصيت را فسخ كند آيا اين تصرفات موصى دليل بر فسخ وصيت است يا اين كه وصيت بحال خود باقى است. ج - اگر مورد وصيت عين شخص خارجى باشد تصرفات ناقله فسخ وصيت است واما اگر متعلق وصيت كلى باشد مثل اين كه وصيت به‌ثلث از اموالش كرده باشد تصرفات ناقله فسخ وصيت نيست واولادى كه بعد از وصيت بدنيا آمده مثل ديگر اولاد از متوفى ارث مىبرند. س 834 - شخصى ثلث يك درخت خرما را مالك است ووصيت مىكند كه بعد از فوتش ثمره آن را شب هاى جمعه به مؤمنين انفاق نمايد وپس از گذشتن دو سال از وصيت، ثلث درختى را كه وصيت كرده بود با شخصى معاوضه

[ 293 ]

مىكند با دو نهال خرما (درخت كوچك) ولى هنوز تحويل وتحول حاصل نشده وبه‌تصرف نگرفته از دنيا رفته‌است در اين صورت وصى او مىتواند ثلث درخت را تحويل دهد ودو نهال را تحويل بگيرد يا نه. ج - در فرض مسأله معاوضه كاشف از عدول ازوصيت است وعمل بوصيت نسبت بعوض محتاج بوصيت ديگر است ودر معاوضه چنانچه صيغه خوانده باشد بعربى يا فارسى واجب است درخت خرما را بدهند ودو درخت كوچك را تحويل گرفته جهت ورثه حفظ نمايند. س 835 - شخصى وصيت بثلث نموده وبعضى از رقبات املاك خود را جهت مصرف ثلث تعيين نموده وبعد خود موصى رقبات معينه را فروخته آيا اين وصيت نافذ است وثلث ازبقيه ماترك وضع مىشود يا اين كه اين مبطل وصيت است. ج - اگر عبارت موصى بنحوى است كه از آن استظهار تعدد وصيت بشود وصيت بثلث بقوت خودباقى است وبايد ثلث باقى را به مصرف برسانند و اگر استظهار شود كه‌غرض، وصيت بصرف رقبات مذكوره است بيع موصى عدول از وصيت است (وصيت باطل) س 836 - اينجانب پدرى داشتم كه در بهمن ماه سال پنجاه ودو فوت كرده و غير از اينجانب داراى دو پسر است كه از عيال ديگرى مىباشند وپدرم وصيت نامه‌اى تنظيم نموده مبنى بر اين كه تمام اموال او از منقول وغير منقول متعلق بدو پسر است كه از مادر ديگر هستند ولى اينجانب را در وصيت نامه خود محروم كرده واكنون پسران طبق وصيت پدر مرا از حق خودم محروم واز ما ترك او چه منقول وچه غير منقول چيزى بمن ندادند در اين صورت نظر مباركتان را مرقوم داريد كه آيا وصيت پدرم نافذ است يا خير. ج - بطور كلى اگر وصيت به محروميت يكى ازورثه باشد باطل است واگر وصيت به‌اين باشد كه تمام اموالش به‌بعض ورثه داده شود نسبت بوارث ديگر در

[ 294 ]

ثلث سهم او بيشتر نافذ نيست وبقيه سهمش رااگر وصيت را امضا نكند از تركه مىبرد. س 837 - آيا كسى مىتواند وصيت كند كه بعد از فوتش ماترك او بالمناصفه بين ورثه او از پسر ودختر تقسيم شود يا نه. ج - اگر مقصود اين باشد كه‌ماترك بنحو ارث بورثه از پسر ودختر بالسويه برسد نافذ وصحيح نيست واگر غرضش اين باشد كه بمقدار تفاوت سهم الارث پسر ودختر بدختر اضافه بدهند وصيت صحيح است و در مقدارى كه زائد بر ثلث نباشد نافذ است ودر مازاد بر ثلث محتاج بامضاء ورثه است. س 838 - شخصى در حال حيات، فرزندش را از خودش جدا كرده ووصيت نموده كه از ماترك او چيزى به پسرش ندهند آيا اين وصيت صحيح است يا نه. ج - وصيت بحرمان وارث صحيح نيست واگر وصيت كرده باشد كه ببعض ورثه علاوه بر سهم الارث چيزى بدهند بمقدار ثلث نافذ ودر مازاد بر ثلث محتاج بامضاء ورثه است. س 839 - زيد چند پسر دارد كه يكى مسمى بعمرو است زيد وصيت مىكند كه عمرو نسبت به ماترك او حق ندارد چون سهم خود را برده ولى از اثاث رعيتى بايد سهم ببرد آيا گاو والاغ جزء اثاثيه محسوب است يا نه. ج - وصيت باين كه عمرو بما ترك حق ندارد باطل است وعمروهم با ساير ورثه شريك است. س 840 - شخصى كه حج بر او مستقر شده بود فوت نموده ولى وصيت كرده كه شخص معينى كه‌امسال اجير ديگرى است سال بعد از او نيابت كند در صورتى كه ممكن است كسى ديگر امسال از او نيابت كند ومحتمل است كه در آينده بجهت مانعى نشود از او استيجار نمود در اين صورت آيا جايز است طبق وصيت موصى عمل نمايند وشخص معين را اجير كنند كه سال آينده نيابت نمايد يا امسال ديگرى را استيجار نمايند كه زودتر عمل حج انجام شود.

[ 295 ]

ج - ظاهر آنست كه عمل باين وصيت مشروع نيست وواجب است با تمكن فورا نائب بگيرند. س 841 - شخصى از دنيا رفته ودر وصيت نامه خود نوشته كه بيكى از اولاد او سيصد تومان وجه‌داده شود وازبقيه اموال ممنوع باشد اين وصيت چه حكمى دارد. ج - وصيت بدادن سيصد تومان اگر زائد بر ثلث نباشد صحيح است وممضى ووصيت دوم كه از ارث مابقى تركه محروم باشد باطل است واز ساير تركه حسب السهم ارث مىبرد. س 842 - شخصى وصيت كرده كه پس از مرگ من چشم مرا جدا نموده بديگرى بدهيد اين وصيت شرعى است يا نه ج - بنظر حقير صحت وصيت مسلم نسبت باجزاء بدن خود مشكل است. (وصيت شخصى كه اقدام به خود كشى كرده) س 843 - وصيت شخصى كه خود كشى كرده نافذ است يا نه. ج - اگر وصيت قبل از اقدام به خودكشى بوده صحيح است اگر چه در حين وصيت بنابر خودكشى داشته باشد. س 844 - بعضى از آيات فرموده‌اند اشخاصى كه زخمى بخود زده‌اند ويا سمى خورده‌اند ويقين بموت دارند وصيت ايشان نافذ نيست بعد از بيان فتوى وجهش را مرقوم فرمائيد. ج - شخصى كه بقصد خود كشى سم خورده يا زخمى بخود زده وبعد وصيت كرده وصيت او نافذ نيست ودليل آن نص معتبر معمول به‌است. (رجوع ورثه پس از امضا وصيت) س 845 - شخصى وصيت كرده ومورد وصيت را از ثلث مبلغ بيست هزار تومان وجه نقد وسيزده سهم ونيم ازكليه مايملك خود از زمين زراعتى يك ده

[ 296 ]

معين ويك قطعه باغ قرار داده ووصى هم دارد وعين وصيت نامه پس از فوت موصى بورثه خوانده شده ورثه باحترام پدر وصيت نامه را امضا كرده‌اند وهمگى راضى شدند وچند سال هم بوصيت عمل شده ولى پس از چندى ورثه اعتراض كردند وگفتند ما نمىدانستيم كه مورد وصيت از ثلث زيادتر است در صورت صدق مىتوانند زائد بر ثلث را بملك خود برگردانند يا نه. ج - در فرض مسأله كه‌مورد وصيت را معين كرده وورثه امضا كرده‌اند حق رجوع ندارند اگر چه از ثلث بيشتر باشد. س 846 - ماتقول سيدنا فيمن قسم مايملكه حال حياته على ثلاثة اقسام جعل لنفسه ثلثا واوصى فيه بمايرضى الرب سبحانه وتعالى وثلثين منها قسمها على ورثته على مافى كتاب الله من انه للذكر مثل حظ الانثيين خشية من وقوع الفتنة بينهم وعدم وصول كل ذى حق الى حقه آخذا منهم العهد والميثاق على ان لايميلوا الى الثلث الذى خص به‌نفسه بعد فوته ثم بعد ذاك انتقل الى رحمة الله فهل يجوز للورثة الدعوى بثلثى الثلث المزبور بحيث يصفى للمورث منه ثلث الثلث لقاعدة الميراث من ان للوارث ماتركه الميت من بعد وصية يوصى بها او دين اوليس لهم ذلك بل المعاهدة التى حلت من قبل ماضية عليهم. ج - الظاهر ان العهد والميثاق المرقوم بين الموصى والورثة امضا منهم للوصية فلا يجوز لهم اذا كانوا كبارا استرداد ثلثى الثلث. (تبديل وتغيير وصيت) س 847 - شخصى وصيت كرده كه باقيمانده ثلث مالش در شبهاى جمعه صرف تلاوت قرآن شود واين كار مشكل است چون باقيمانده ثلث زياد است واگر اين پول براى فقط قرآن خواندن آنهم فقط در شبهاى جمعه مصرف شود مشكل است در اين صورت اجازه مىفرمائيد اين پول صرف سخنرانيها وگفتن تفسير قرآن وغيره بشود يا خير.

[ 297 ]

ج - در مورد سؤال باقيمانده ثلث بايد طبق وصيت صرف قرآن خوانى در شبهاى جمعه بشود، واجازه واذن برخلاف وصيت صحيح نيست. س 848 - زيد وصيت كرده كه از ثلث مالش صرف مخارج مسجد وپل سازى بشود آيا مىشود از اين پول براى تكميل ساختمان كتابخانه كه‌داخل مسجد ساخته شده وچسبيده بمسجد است مصرف شود يا نه. ج - بايد طبق وصيت صرف مسجد وپل سازى شود وصرف آن در تكميل ساختمان كتابخانه برخلاف وصيت است وجايز نيست. س 849 - شخصى وصيت كرده مال الاجاره دكان ملكى او را بعد از فوتش تا ده سال ماهى چهل تومان بشخص معينى بدهند جهت نماز وروزه وقرآن ولى يكى از ورثه مىخواهد سهم خودش را اخذ كند وبهر كسى ميل دارد بدهد آيا اجازه مىفرمائيد يا نه. ج - خلاف وصيت جايز نيست بنحوى كه وصيت نموده بايد عمل نمايند واگر نزاع موضوعى در بين باشد مرافعه شرعيه لازم است. س 850 - شخصى ملك معينى را ثلث خود قرار داده ووصيت كرده كه همه ساله عوائد آن را صرف استنساخ ونشر كتب دينيه وتأليفيه خود او نمايند وپس از چندى كتابهاى تأليفى موصى مفقود شده وملك مزبور هم فاقد عوائد گرديده لذا متولى ملك را تبديل بملك ديگر كرده ووصيت نموده كه از عوائد ملك دوم كتب علمى از مقدمات تافقه واصول خريدارى ووقف گردد البته بايد متذكر شوم كه قيمت ملك اول تمامى قيمت ملك دوم بوده وملك دوم زيادى قيمت نداشته كه متولى ازخودش داده باشد ضمنا بطورى كه از بعض دفاتر مورد وثوق كه موصى اول كتب خود را در آنجا اسم برده استفاده مىشود از جمله كتابهاى تأليفى موصى اول ويا شايد تمام كتب مؤلفه او درزمينه نحو ومنطق واصول بوده استدعا آن كه مرقوم فرمائيد تكليف اين ثلث چيست وآيا محدود نمودن موصى

[ 298 ]

دوم مصرف ثلث را بكتب علميه از مقدمات تافقه واصول اعتبار دارد يا نه ودر صورتيكه وظيفه اين باشد كه اقرب بمقصود موصى اخذ شود آيا فقط كتابهائى كه در زمينه همان چيزهائى است كه از بعض دفاتر استفاده مىشود بايد خريد ووقف كرد يا غير آن كتابها هم جايز است. ج - ظاهر اين است كه بايد بهمان نحوى كه موصى دوم تعيين كرده عمل شود. س 851 - اين حقير عموئى داشتم كه مدتها است فوت نموده واولاد نداشته فقط سه خواهر ويك برادر داشته كه پدرم باشد واموال او تقسيم ومقدار جزئى سهميه پدرم شده واو هم تا حيات داشته عوائد اين ملك را بمصرف روضه خوانى مىرسانده و پدرم مدركى بمن داده كه بپيوست اين نامه تقديم شده وهم چنين زبانى هم موقع فوت وصيت كرده كه هر چه عائد آن ملك است كمافى السابق رفتار نمايم وملك مزبورهم بدست يك نفررعيت زراعت مىشود فعلا اين زارع به واسطه پيرى عهده دار زراعت كردن نيست وبمن اطلاع داده كه ملك را بكسى ديگر واگذار كنم ولى خود بنده هم پير شده‌ام وبچه هايم هم بسراع ملك مزبور نمىروند چون چند فرسخى ده قرار گرفته ودراين قريه مشغول ساختن مسجدى هستند اجازه مىفرمائيد اين ملك را بفروشم وبمصرف مسجد برسانم يا نه. ج - اگر پدرتان در حضور شما وصيت كرده عايدى ملك را صرف روضه خوانى بنمائيد وعمل نموده‌ايد نمىتوانيد ملك را بفروشيد وبمصرف مسجد برسانيد. س 852 - شخصى وصيت ميكند كه‌درماه جمادى الاولى وياجمادى الثانيه يك شب شام بفقرا بدهند و روضه حضرت خديجه عليها السلام بخوانند ولى دوسال است بعلتى موفق به‌خواندن روضه نشده‌اند فعلا مىتوانند غير از ماههاى فوق اين روضه را منعقد كنند يا نه. ج - نسبت به دو سال گذشته احتياط اينها است در همان ماهى كه‌موصى معين كرده فعلا بوصيت عمل نمايند ونسبت به حال نيز در همان زمانيكه معين كرده

[ 299 ]

بوصيت عمل شود وتغيير زمان جايز نيست. (مسائل متفرقه وصيت) س 853 - پيره زنى وصيت نامه نوشته وتذكر داده كه نيم دانگ وهفت سير (نيم دانگ بيست سير است) از دكانى كه دارد وصى او بفروشد وبمصارف معينه برساند در صورتى كه 36 سير از آن دكان را مالك بوده ومتوجه نبود كه 36 سير مالك است در اين صورت نيمدانگ وهفت سير مورد وصيت است ونافذ است يا 36 سير. ج - در فرض سؤال قدر متيقن وصيت بهمان نيمدانگ وهفت سير است مگر آن كه عبارتى گفته باشد كه اشاره بمجموع مايملك او از دكان باشد وزائد بر ثلث هم نباشد. س 854 - شخصى وصيت كرده كه‌عوائد ملكى را، دائما نماز و روزه برايش بگيرند اكنون بقدر عمر موصى نماز وروزه گرفته شده ديگر تكليف ملك مزبور چيست. ج - بعيد نيست صحت تكرار از استيجار آن ثانيا ولى بيشتر از آن صحتش معلوم نيست بنابر اين اگر معلوم باشد كه غرض موصى صرف آن در خيرات است بايد صرف در خيرات شود. س 855 - زيد وصيت كرده كه ثلث اموالش بمصارف معينى برسد وصى با اموالى كه ثلث موصى بوده كسب كرده ومنافع آن را كه بيش از اصل ثلث بوده بمصارف مقرره رسانده است مرقوم فرمائيد كه آن ثلث ومنافع باقيمانده آنرا در چه راهى مصرف نمايد در مطلق امور خيريه صرف نمايد ويا بورثه برساند. ج - در فرض مذكور چون ظاهر وصيت صرف عين اموال در موصى به بوده معاملاتى كه‌بامال الوصايه واقع شده محتاج بامضاء حاكم شرع است وبعد از امضا ثلث بقيه ومنافع بايد در همان موارديكه موصى تعيين كرده صرف شود

[ 300 ]

واگر صرف در آن موارد فعلا موضوع ندارد در مطلق خيرات براى ميت صرف شود كافى است. س 856 - شخصى وصيت كرده كه مبلغى سهم سادات از مال او بدهند ووصى او فرزند بزرگ او مىباشد در صورتى كه موصى هم سيد است آيا وصى مىتواند سهم سادات وصيت شده را ببرادر كوچك خود كه فرزند ديگر موصى است با فرض استحقاق شرعى بدهد يا حكم دادن خمس بواجب النفقه را دارد چون از طرف موصى كه پدر او است مىدهد ج - مانع ندارد مگر اين كه وصيت منصرف از فرزند خود موصى باشد. س 857 - شخصى وصيت كرده مقدارى از مال مرا به فرزندان صغار پسرم بدهيد وصغار عبارتند از دختر وپسر اموال را چگونه بايد تقسيم نمود. ج - در صورتى كه قيد نكرده باشد كه‌پسر دو مقابل دختر ببرد مال را بين آنها بتساوى تقسيم كنند. س 858 - شخصى عالم واهل منبر بوده فوت نموده ووصيت كرده كه بعد از فوتم مبلغ سه‌هزار تومان برايم مصرف نمايند واين عالم متوفى مدت سى سال درقريه خود زندگى كرده ودر تمام مجالس چه درقريه خود وچه درقراى ديگر شركت مىكرده وبه‌مراسم شرعى وعرفى مردم وارد بوده ودر وصيت نامه‌ايكه نوشته بطور معمول وصيت نموده وحالا شخصى اظهار مىدارد كه نبايد روى فرشهاى خانه اين عالم متوفى نشست ومراسم عزاى او را برگزار كرد بلكه بايد از خارج فرش عاريه گرفت ودر مراسم عزاى او استفاده كرد ولى تاكنون بين ما اهالى قريه چنين مرسوم بوده كه اگر شخصى وصيت كرده باشد مىتوان بعد از فوتش در منزل وخانه‌اش از فرشها وظروف واز ديگر لوازم خانه جهت انجام وظائف عزاى او استفاده كرد مگر اين كه بلا وصيت از دنيا رفته باشد كه در اين صورت از استفاده نمودن از اثاث البيت او خوددارى مىكرديم لكن شخصى كه وصيت كرده

[ 301 ]

وثلث براى خود قرار داده كه بعد از فوت او خرج شود جميع استفاده هائيكه در ايام عزاى او مطابق معمول محل بوده مىشد ومتوفاى مذكور داراى اولاد كبير وصغير هر دو هست فعلا مورد ايراد اين شخص واقع شده ايم جميع اهالى محل متحير هستيم خواهشمند است وظيفه شرعى مارا مرقوم فرمائيد. ج - بطور كلى وصيت اگر زائد بر ثلث نباشد نافذ است ودر ما زاد محتاج بامضاء ورثه است واگر متوفى صغير دارد تصرف در آنچه ازتركه ميت كه مورد وصيت نيست ومازاد برثلث است بايد بااجازه ولى شرعى صغير باشد واگر تمام ورثه كبيرند با رضايت آنان تصرفات مذكوره بى اشكال است واگر متعارف باشد نشستن روى فرش با وصيت، همان نحو عمل كنند هر چند صغير داشته باشد. س 859 - علماء اعلام كثر الله امثالهم عنوان دارند كه تا ثلث ميت را منجز نكنند تصرفات ورثه درتركه متوفى جايز نيست عمل نمودن باين مسأله در دو صورت ممكن است يا فروش قطعى ويا تقسيم قطعى باين كه شخص متوفى املاكى داشته باشد كه بحسب قسمت مىشود آن را تقسيم نمود بسه‌قسمت ودر آمد يك قسمت آنرا براى شخص متوفى مصرف نمود ولى اگر طورى باشد كه فروش آن مقدور نباشد يا از جهت عدم مشترى ويا جهات ديگر تكليف ورثه نسبت بعبادات وتصرفات ديگر چيست خواهشمند است نظر مبارك را مرقوم فرمائيد كه اين مسأله عام البلوى است. ج - در فرض مسأله وصى يا ولى شرعى اگر ممكن است بعد از موت بوصيت عمل مىكند والا از اموال بمقدار ثلث جدا مىكنند وهر وقت ممكن شد مىفروشند واگر ممكن نشد معذور هستند ودر ما بقى اموال مىتوانند تصرفات كنند. س 860 - پدرم وصيت كرده كه حاصل ملكى را در ظرف چند سال مقدارى صلوة وصوم براى او استيجار نمايم ودرهر سالى قدرى از بابت زكوة بفقراء محل

[ 302 ]

پرداخت نمايم ومبلغى را از سهم سادات وسهم مبارك امام عليه السلام اداء كنم وهر سال ده روز روضه خوانى نمايم وعوائد ملك مزبور در هر سالى ششهزار تومان بوده وآن ملك را آباد نميكند از محضر آية اللهى استدعا دارم كه اجازه فرمائيد كه شش يك در آمد آن ملك را برعيت وكارگر بپردازم تا حاصل آنرا جمع آورى ونقد كرده تا بتوانم بوصيت پدرم عمل نمايم والاعمل كردن بوصيت او ممكن نيست. ج - از موضوع شخصى اطلاع ندارم بنحو كلى بر وصى لازم است هر مقدار ممكن باشد از منافع مورد وصيت بمصارفى كه وصيت شده برساند وزائد بر آن تكليف ندارد ودر مورد سؤال چنانچه جمع آورى عوائد وعمل به‌وصيت موقوف به پرداخت شش يك در آمد به‌كارگر است مانع ندارد. س 861 - در بعضى از قراء رسم است كه بعد از فوت اشخاص عالمى را جهت تقسيم اموال وتركه ميت دعوت مىكنند وثلث اموال آن ميت را ورثه بآنعالم مىدهند در اين صورت وظيفه آن عالم نسبت بآن ثلث ومصرف آن چيست. ج - اگر ميت وصيت بثلث كرده ومصرف معين نشده به نحوى كه در محل متعارف است مصرف شود واگر وصيت نكرده كبار ورثه مىتوانند هر مقدار از سهم الارث خود را كه بخواهند صرف در خيرات براى ميت نمايند ودر اين صورت آن عالم كه‌وجه را مىگيرد مصرف را از خود آنها سؤال كند. س 862 - زيد هجده سال قبل فوت نموده است ودر وصيت نامه خود تصريح كرده كه‌مبلغ پانصد تومان ورثه براى او نماز قضا استيجار نمايند ولى ورثه تاكنون عمل باين وصيت ننموده‌اند اكنون مىخواهند بوصيت عمل كنند در اين صورت آيا همان پانصد تومان را براى نماز قضاء بايد بدهند يا آن كه مثلا اگر با پانصد تومان در هجده سال قبل ممكن بود پنج سال نماز اسيتجار نمود حالا هم پنج سال استيجار كنند اگر چه اجرت آن چندين برابر پانصد تومان باشد. ج - اگر چه وصى در اين تأخير معصيت كرده ولى ظاهر اين است كه بيش از

[ 303 ]

پانصد تومان استيجار نماز قضاء واجب نيست ولى اگر ورثه تبرعا براى ميت بمقدارى كه در هجده سال قبل استيجار نماز با اين مبلغ ممكن بوده اسيتجار نمايند مناسب است واميد است كه جبران معصيت تأخيرهم بشود. س 863 - پدر شخصى وصيت كرده كه ثلث مالش را در مورد خمس وزكوة ونماز وروزه وغيرها بپردازند وبقيه ماترك كمافرض الله بين ورثه تقسيم شود وشخص مذكور را هم وصى خود قرارداده كه طبق وصيتش عمل كند وقتى ثلث را حساب كرده يك قطعه زمين ويك منزل شده وبنا شده آنها را بفروشد وبوصيت عمل نمايد ولى منزل را برادرش موقتا براى سكونت خود اختيار كرد كه بعد از مدتى آنرا بفروشند اكنون كه در آن سكونت كرده حاضر بتخليه آن نيست كه بفروشند وبمصرف ثلث برسانند واز طرفى هم ورثه ديگر راضى بفروش خانه نمىشوند وامضاء نمىكنند وخريدار خانه هم مىگويد تا ورثه امضا نكنند من نمىخرم وبرادر وصى هم كه در منزل سكونت دارد وصى قادر به بيرون كردن او نيست در اين صورت تكليف وصى را تعيين فرمائيد وآيا بعد از اين جريان عمل بوصيت كه از عهده وصى خارج است واجب است يا نه. ج - در فرض مذكور اگر ورثه، زمين وخانه را بعنوان ثلث از تركه تحويل وصى وبقبض او داده باشند آن زمين وخانه مال الوصايه است وبايد بمصرف موارديكه موصى معين كرده برسد وتصرف ديگران در آن جايز نيست وغصب است واگر تعيين مال الوصايه نشده تقسيم تركه قبل از عمل بوصيت جايز نيست وتصرفات ورثه در آن حرام است بلى در صورتى كه بعض ورثه امتناع از عمل بوصيت داشته باشند واجبار والزام آنها ممكن نباشد لازم است وصى نسبت بسهم خودش بوصيت عمل نمايند. س 864 - زيد وصيت مىكند كه فلان وراث من در ايام پيرى وناتوانى ومرضم از من پذيرائى كرده اين مقدار از ما ترك مرا جهت حق الزحمه باو بدهيد

[ 304 ]

ويا وارث پذيرائى زيد را محتمل مىشود بخيال اين كه از موصى و يا از ورثه ديگر عنايتى باو مىشود در اين صورت در فرض اول وصيت نافذ است يا نه ودر فرض دوم مستحق اجرت مىشود وبر ورثه لازم است اداء آن يا نه؟ ج - در فرض اول با انحصار وصيت بمقدار ثلث مبلغ تعيين شده را بايد بدهند ودر زائد بر ثلث محتاج بامضاء ورثه‌است ودر فرض دوم در صورتى كه زحمات را بدون امر ميت متحمل شده باشد چيزى طلبكار نيست. س 865 - اگر نماز وروزه بر عهده ميت باشد چنانچه وصيت نكرده آيا از اصل تركه خارج مىشود يا از ثلث؟ ج - بنظر حقير صوم وصلوة از اصل تركه خارج نمىشود لكن چنانچه وصيت به صوم وصلوة شود بايد از ثلث خارج نمود ودر زائد بر ثلث محتاج به امضا ورثه است. س 866 - شخصى مستطيع بوده ووصيت نموده كه خصوصا يكى از اولادش به‌نيابت او حج بجا آورد آيا مبلغى را كه معين نموده بايد از اصل مال ويا از ثلث بردارند ويا مازاد از متعارف را از ثلث بايد منظور داشت. ج - بمقدار استيجار حج ميقاتى از اصل مال وزائد بر آن از ثلث خارج مىشود. س 867 - زيد وصيت كرده ازبابت كفاره و يا از بابت ثلث مبلغى بفقراء داده شود وخود موصى داراى صغار است كه فقير وبى بضاعت هستند در اين صورت مىشود كفاره يا مبلغ مذكور را بخود صغارموصى داديانه وسؤال ديگر اينكه درختهاى توت كه وقف عام است ومصلحت دربريدن مقدارى ازچوبهاى آن است كه به مصارف مسجد برسد آيا جايز است يا نه. ج - مانع ندارد كه وصى وجوه مزبوره را بصغار بپردازد مگر در موردى كه وصيت منصرف به غير فرزندان خود موصى باشد وراجع به سؤال دوم اگر وقف عام است اشكال ندارد.

[ 305 ]

س 868 - ميتى صلوة فائته اموات را استيجارا بر ذمه دارد وهنگام مرگ وصيت نموده لكن اسامى صاحبان صلوة بكلى مفقود شده فعلا تكليف ورثه چيست اداء دين موصى با اين حال مىشود يا نه. ج - در صورت كه مقدار وجه صلوة معلوم باشد هر وجهى را بقصد صاحب آن نماز وروزه بجا بياورند كافى است وممكن است به ترتيب بقصد نمازيكه ابتداءا ذمه‌اش مشغول شده و بعد نمازى كه بعد از آن اجير شده قضاء نمايند. س 869 - زنى وصيت كرده كه از مال من مبلغ دو هزار تومان بمصرف نماز وروزه وزكوة وخمس ومظالم عباد برسانيد ولى بعد از فوت او ورثه مىگويند كه مادر ما اصلا اموال زكوى نداشته وهم نمىدانسته كه زكوة بچه چيزهائى تعلق مىگيرد ومظالم هم نداشته واموال او هر چه بوده ارثا باو رسيده بود در اين صورت مبلغ مذكور را در مواردى كه وصيت شده چگونه تقسيم نمايند كه انجام وظيفه شود. ج - با فرض آن كه وصى يقين دارد كه از راه عدم درك معناى خمس وزكوة ومظالم گفته وابدا چيزى نه يقينى و نه احتياطى درذمه او نبوده بيقين خود عمل كند ومال را اگر از ثلث متجاوز نيست بمصرف صوم وصلوة برساند واگر از ثلث زيادتر است از ورثه استيذان نمايد. س 870 - شخصى فوت نموده ونسبت به ثلث اموال خود وصيت كرده ومصارفى هم جهت صوم وصلوة از ثلث تعيين نموده وبقيه از ثلث را مقرر نموده كه‌در تعليم وتربيت اولاد صغار او صرف شود كه قرآن ياد بگيرند وعين عبارت وصيت نامه باين شرح است (مابقى ثلث را در تعليم وتربيت صغار صرف نمائيد تا قرآن خوان شوند) در خلال اين مدت در عمل بوصيت نامه از طرف ورثه با وصى مخالفت شده ودر نتيجه گذشت زمان موضوع تعليم وتربيت صغار كه فعلا كبار شده‌اند منتفى شده حاليه همان صغار كه فعلا كبيرند مىگويند از عبارت وصيت نامه كه فوقا اشاره شده اين طور استنباط مىشود كه مبلغ باقيمانده از ثلث حق ما است وبايد بما

[ 306 ]

برسد چه در تعليم وتربيت ماصرف شود يا نشود در اين صورت نظر مباركتانرا مرقوم فرمائيد كه‌اين باقيمانده از ثلث بايد به‌آنها پرداخت شود يا نه. ج - ظاهرا مقدار باقيمانده ثلث ملك همه ورثه‌است وبايد كما فرض الله بين آنها تقسيم شود ولى اگر امكان دارد كه صرف تعليم قرآن بهمان صغارى كه فعلا كبار شده‌اند بشود وهمه ورثه رضايت بدهند بهتر است. س 871 - چه مىفرمائيد در اين مسألة شرعيه زيد عمرو را وكيل مىكند كه در كليه امورم دخالت داشته باشيد وآنچه محاسبات و حواله‌جات و اسنادى كه از ناحيه من آمد وداريد ومشاهده شد در اداء آن از اصل وفرع مايملك من اداء نمائيد واز هر جهتى از جهات وكالت شرعيه داريد وكسى را با شما هيچ گونه حق معارضه ومزاحمتى نيست ودر حاشيه همان وكالت نامه مىنويسد كه چنانچه از دنيا رفتم فرموده خداوند را (من بعدوصية يوصى بها او دين) منظور داريد آيا اين وكالت فقط در حال حيات زيد نافذ ومورد عمل است يا اين كه بعد از وفات هم نفوذ دارد ونيز كلمه دين كه قيد شده چه ديونى راشامل است مشروحا بيان فرمائيد كه‌اسقاط تكليف از زنده ومرده هر دو بشود. ج - ظاهرا عبارت حاشيه، وصيت به اداء ديون است بعد از موت ووصى بايد بعد از موت ديون او را از اصل مال عينا يا منفعة اداء نمايد ودين اعم است از قروض مردم ومهريه عيال وخمس وزكوة وكفارات ومظالم عباد بلكه بعيد نيست در اين مقام صوم وصلوة راهم شامل باشد. س 872 - هر گاه شخصى پولى بكسى بدهد كه صوم وصلوة جهت فرزندش استيجار نمايد وقبل از استيجار، دهنده پول، فوت كند در اين صورت مبلغ مذكور جزء تركه ومال ورثه‌است يا آن كه از قبيل وصيت است وبايد صرف در همان صوم وصلوة شود. ج - ماترك ميت است ومال ورثه است.

[ 307 ]

س 873 - هر گاه موصى له يك قسمت از وصيت را قبول كند وقسمت ديگر را رد كند حكمش چيست. ج - مشكل است چون قبول با ايجاب تطابق ندارد مگر اين كه ايجاب مركب از دو ايجاب باشد مثلاموصى بگويد اين ملك مال زيد باشد واين ملك مال عمرو بخلاف اين كه بگويد اين ملك مال زيد وعمرو باشد. س 874 - پس از اين كه موصى وصيت نمود اگر بيهوشى يا ديوانگى عارض او شود آيا وصيت باطل مىشود يا خير. ج - باطل نمىشود اگر چه بيهوشى يا ديوانگى تا حال مرگش ادامه پيدا كند س 875 - در موارد اعتبار قبول در وصيت آيا بايد قبول لفظى باشد يا لازم نيست ج - كفايت مىكند هر قول يا فعلى كه دلالت بر قبول كند مانند گرفتن موصى به‌وتصرف در آن. س 876 - شخصى در حدود شصت سال قبل وصيت كرده كه منافع دو قطعه زمين را الى الابد در مواردى صرف كنند ودر وصيت نامه كه بامضاء ومهر علماء محل رسيده باين لفظ واين ترتيب ذكر كرده كه‌يك عشر از منافع حق وصى وبيست تومان براى روضه خوانى وبيست تومان براى اعانه زوار كربلا و مشهد الرضا نفرى يك تومان ودوازده ختم قرآن بمبلغ سه تومان يعنى هر ختم قرآن دو قران ونيم و باقيمانده آن را نصف كنند نصف آنرا كفاره ماه رمضان وغيره بدهند ونصف ديگر را رد مظالم چنانچه ملاحظه مىفرمائيد موارد صرف منافع باستثناء حق وصى و باقيمانده، ساير مصارف بپول تعيين شده ونمى دانيم بيست تومان چه نسبتى باتمام منافع آن دو قطعه زمين داشته وفعلا مال الاجاره بيشتر شده اكنون منافع بچه نسبتى بايد بمصرف برسد و آيا ميتوانيم پس از دادن عشر بوصى بيست تومان قديم را تقويم كنيم وقيمت آن را از مال الاجاره فعلى صرف روضه‌خوانى وهمين مقدار را صرف اعانه زوار نمائيم وقيمت سه‌تومان قديم را براى قرائت قرآن بدهيم

[ 308 ]

واگر زياد آمد بمصرف كفاره ورد مظالم برسانيم ويا اين كه بايد سهام تعيين شود وبنابر اين سهم مصرف كفاره ورد مظالم چقدر است. ج - در فرض مسأله بنظر حقير لازم است تفحص نمائيد كه معلوم شود بيست تومان در آن زمان با تمام مال الاجاره چه نسبت داشته وفعلا بهمان نسبت روضه خوانى بنمائيد وهكذا در ساير موارد وصيت وظاهرا تعيين ممكن است. س 877 - اگر نبايد سهام تعيين شود بلكه قيمت بيست تومان قديم صرف روضه خوانى وقيمت بيست تومان صرف اعانه شود اگر بتمام مصارف وافى نشود چه بايد كرد وچنانچه قيمت فعلى سه تومان قديم وافى بدوازده ختم قرآن نيست آيا از باقيمانده كه براى كفاره ورد مظالم تعيين شده بايد بدهيم يا آن كه قيمت همان سه تومان هر چه شد. ج - بر فرض كه قيمت بيست تومان آن زمان اقرب طرق براى ميزان مال الاجاره باشد ابتداء مىشود بآنچه مقدم ذكر شده وبعدهر مقدار كه‌باقى بماند مصرف مظالم وكفاره مىشود واگر قيمت سه تومان وافى بختم قرآن نباشد هر مقدار ممكن است استيجار شود. س 878 - شخصى بدون وصيت از دنيا رفته ووراث او دو دختر هستند كه يكى از آنان سفيه‌است آيا مىشود لباس آن ميت را كه عين آن بدرد وارث نمىخورد بكسى داد كه نماز وروزه براى ميت بجا آورد يا خير ودر صورتيكه بدانند آن ميت خمس مال خود را نداده آيا مىشود آن لباس را بعنوان سهم سادات بمستحقين آن بپردازند. ج - از سهم سفيه جايز نيست صرف در نماز وروزه نمايند واما دادن خمس از سهم او موقوف باذن ولى شرعى است. س 879 - شخصى وصيت كرده كه هزار تومان از اموال مرا صرف در نماز وروزه نمائيد ومدت ومقدار را تعيين ننموده آيا بايد مبلغ مذكور را تنصيف

[ 309 ]

نموده نصف در نماز ونصف در روزه مصرف كرد ولو روزه پنج ماه ونماز دو سال ونيم شود يا بايد نماز وروزه با هم مساوى باشند ولو قيمت نماز بيشتر از روزه باشد ج - در فرض مسأله با هر يك سال نماز يكماه روزه استيجار شود. س 880 - اگر وصيت نمود مبلغ يكهزار تومان از اموال مرا صرف در نماز وروزه ومظالم وخمس نمائيد ولى مقدار هيچ كدام را تعيين ننموده آيا بايد مبلغ مذكور را سه قسمت نموده ثلث براى نماز وروزه وثلث براى مظالم وثلث براى خمس يا بايد نماز وروزه را على حده حساب كرد ومبلغ مذكور را چهار قسمت نمود يا بايد طورى ديگر مصرف نمود. ج - سه قسمت شود يك قسمت خمس يك قسمت مظالم ويك قسمت نماز وروزه س 881 - شخصى وصيت مىكند كه ثلث مالش را بعد از فوت بمصرف خودش برسانند وبعد از فوتش عده‌اى از مؤمنين ثلث مالش را مثلاده هزار تومان قيمت مىكنند ولى ورثه اعتراض مىكنند كه ماترك او را زياد قيمت كرده‌ايد واين مبلغ زائد بر ثلث است آيا مىشود تغيير داد در صورتى كه وارث صغير هم دارد. ج - ميزان در تعيين قيمت رجوع بخبره عادل است وبايد دو نفر باشند. س 882 - اگر بيشتر ماترك ميت املاك باشد ووصيت كند كه ثلث اموالش را براى خود او خرج كنند وورثه او اظهار مىدارند قطعه‌اى از ملك را براى هميشه كنار بگذاريم و از عوائدش سال به سال خرج كنيم آيا مىشود كه‌يك قطعه از آن ملك را كنار بگذارند يا لازم است بفروش برسانند وخرج كنند. ج - با فرض وصيت بثلث بايد خود مال را صرف نمايند نه اين كه كنار بگذارند وعوائدش را صرف كنند. س 883 - شخصى زيد را وصى قرارداد كه‌پس از فوت او مقدارى از ثلث ماترك او را بمصارف معينه با ذكر مبلغ صرف نمايد وبابقيه از ثلث ملكى را خريدارى ووقف كند كه همه ساله در مصرف خيرات وصدقات صرف شود بهر طريقى كه وصى

[ 310 ]

صلاح بداند اكنون وصى بجهاتى صلاح نمىداند كه بابقيه ثلث ملكى را خريدارى ووقف نمايد ودر نظر دارد ملكى را خريدارى ودر مدت معين حبس كند كه براى اجراى وصيت منافع آنرا بمصارف مقرره برساند وباقتضاء وصايت بتواند آنرا تبديل بعين ديگر كه انفع بداند بنمايد در اين صورت بنظر حضرت آية اللهى اگر باين ترتيب عمل شود صحيح است يا بايد ملكى را خريدارى ووقف موبد بكند كه قابل تبديل به‌أنفع نباشد. ج - اگر وقف ملك از مابقى ثلث محذورى كه منافى با غرض موصى باشد ندارد وقف نمايد واگر محذور داردممكن است ملكى بعنوان مال الوصايه خريدارى شود وتا مدت معين حبس گردد ودر سند قيد شود كه پس از انقضاء مدت اگر وصى يا قائم مقام شرعى او صلاح دانست وانفع تشخيص داد آنرا بفروشد وملك ديگر را خريدارى وحبس نمايد والاحبس را نسبت بهمان ملك بهمين نحو تجديد نمايد واگر فعلا محذورى كه در آن موقع براى وقف بوده است مرتفع شده آنرا وقف نمايند. س 884 - شخصى زيد را وصى قرار داده ودر وصيت نامه‌اش چنين نوشته است كليه ثلثى كه از جهت اينجانب موضوع مىنمايند پنجاه هزار تومان است ملكى را به اين ارزش كه پس از وضع مخارج در سال پنج هزار تومان عوائد آن باشد اعم از ملك مزروعى ويا خانه ده ساله مورد حبس قرار دهند وبمصارف خيريه برسانند ولى بقاعده الاهم فالاهم وپس از دهسال بين ورثه اعم از ذكور واناث هر كدام كه مورد احتياج آنها باشد و قادر به اداره معيشت وتهيه منزل جهت سكونت نباشند على كتاب الله ميراثا تقسيم گردد وديگران حقى ندارند حال مدت دهسال منقضى شده وعده‌اى از ورثه مشمول اين قسمت از وصيت مىشوند وبعضى ديگر مشمول نمىشوند ووصى ملك را فروخته آيا به تشخيص وصى بايد اين قسمت انجام شود يا بايستى كليه ورثه تصديق كنند كه كدام يك از ورثه نادار هستند ومشمول اين ماده مىشوند

[ 311 ]

نظر مباركتان را مرقوم بداريد. ج - اگر موصى مقرر كرده باشد كه با تصديق ونظر ورثه مال الوصايه بين اشخاص مرقوم تقسيم شود بايد وصى نظر آنها را مراعات كند واگر وصى اختيار مطلق دارد آنرا بين كسانيكه واجد شرط تشخيص مىدهد تقسيم نمايد وچنانچه ديگران خود را واجد شرط مىدانند وبا وصى اختلاف دارند مرافعه شرعيه لازم است. س 885 - زيد وصى پدر است كه چندى قبل فوت نموده واولاد صغار ندارد وهمه كبارند وشخص متوفى در عبادات خود خيلى مسامحه مىكرد وشايد هفتاد سال از عمرش گذشته هيچ نماز نخوانده ولى روزه ها را گرفته فقط چهار سال اخير روزه هايش را بدون عذر خورده ومظالم عبادهم در گردن دارد واز ما ترك او مبلغ هفتصد تومان در ايام ثلاثه او رج كرده در اين صورت دربقيه ماترك متوفى كه در پيش پسرش زيد موجود است نسبت بنمازهاى نخوانده وروزه هاى نگرفته ومظالم عباد چه تكليفى دارد ونسبت بمخارج ايام ثلاثه كه مصرف نموده چكار كند. ج - در فرض سؤال قضاى نماز وروزه پدر برعهده پسر بزرگ است كه بايد خودش بجا آورد ويا اجير بگيرد كه‌قضاى آنها را بجا آورد و اما كفاره روزه كه بدون عذر افطار نموده وهم چنين مظالم عباد وساير ديون مالى از اصل تركه ميت خارج مىشود واگر وصيتى نكرده باشد بقيه اموال او بين ورثه تقسيم مىشود وبرداشتن پولى كه براى مجلس ترحيم صرف شده از تركه، موكول به اذن ورثه‌است. س 886 - شخصى وصيت كرده يك مبلغ معينى را بزيد بدهند ولى متصدى بوصيت عمل نمىكند آيا خود زيد مىتواند آن مقدارى كه اختصاص باو داده خودش از آن مال بردارد يا نه. ج - در صورت صحت وصيت وعدم اقدام وصى موصى له مىتواند با اذن حاكم شرع مال الوصايه را اخذ نمايد.

[ 312 ]

س 887 - زيد وصيت كرده كه چند قطعه زمين كه دارم بفروشيد وبراى من در خيرات ومبرات مصرف كنيد وچون بعضى از قطعات محصول دارد وموصى هم معلوم نكرده آيا محصول هم داخل در وصيت است يا نه. ج - در صورت تحقق وصيت با فرض آن كه ذكر محصول نشده، محصول داخل نيست. س 888 - كسى وصيت مىكند كه مبلغ پنج هزار تومان از ثلث او بدخترش جهت جهيزيه او بدهند اگر اين دختر در زمان حيات پدر بخانه شوهر رفته باشد بعد از مرگ پدر وصيت بنحو فوق قابل اجرا است يا نه بعبارت ديگر بايد پنجهزار تومان را بدختر داد يا نه واگر بنابر اين باشد كه مبلغ پنجهزار تومان داده نشود و دختر مدعيه باشد كه در حيات پدر جهيزيه را از حقوق خود كه فرهنگى است تهيه كرده آيا بايد اثبات كند يا ادعا كافى است وبايد طرف خلاف آنرا ثابت كند بالاخره اثبات با كدام يك از طرفين است با دختر است كه اثبات كند خود جهيزيه را تهيه كرده يا با طرف كه ثابت كند پدرش جهيزيه را باو داده است. ج - در فرض مسأله اگر ورثه اقرار دارند كه اگر پدرش مبلغ مزبور را نداده باشد بر حسب وصيت بايد از تركه داده شود ونزاع در پرداخت پدر وعدم پرداخت آن باشد دختر منكر وآنها مدعى هستند واگر نزاع در تعميم وصيت وعدم آن باشد ممكن است نحو ديگر شود ودرهر حال چون نزاع موضوعى است محتاج بمرافعه شرعيه است حاكم شرع وظيفه هر يك را تعيين مىكند. س 889 - شخصى در حال حيات دارائى خود را بورثه خود بذل كرد وپس از بذل چون احتمال استطاعت درباره خود ميداد بنحو خواهش از ورثه تقاضاى حج كرد پس از فوت او وصى او كه ازجمله ورثه‌است تشخيص داد كه استطاعت موصى در حال حيات محرز بوده آيا اگر ورثه حج ميقاتى براى موصى بگيرند ذمه موصى وورثه برى مىشود يا خير، ضمنا مقدارى مال از موصى در اختيار وصى بوده است كه بايد در امور خيريه مصرف شود آيا فعلا هم همان مال با نظر وصى بايد در امور

[ 313 ]

خيريه صرف شود يا نه ووصى از همان مال الوصايه مىتواند براى پدر خود حج بگيرد يا نميتواند. ج - اگر وصيت بحج نكرده است استنابه حج ميقاتى كفايت مىكند ودر صورتيكه وصيت كرده كه ثلث او صرف امور خيريه شود صرف آن در استيجار حج مانعى ندارد. س 890 - شخصى وصيت كرد كه ثلث تمام املاك از اراضى وغيره را خرج او كنند وتعيين مصرف ننموده وپس از فوت او وصى به‌آن وصيت عمل نكرده واملاك را فروخته ومشتريان چون مىدانند كه ثلث آن املاك را بمصرف نرسانده‌اند مىخواهند هر يك قسمتى را كه خريده‌اند ثلث آنرا بپردازند تا تصرف در آنها جائز باشد آيا ميتوانند بهر مصرف خيرى برسانند يا خير. ج - اگر متعارف محل صرف نمودن اينگونه مال الوصايه در موارد معلومى است كه محتمل باشد آن موارد منظور موصى بوده با اذن حاكم شرع در آن موارد صرف نمايند والا در هر امر خيرى با اذن حاكم شرع مصرف كنند. س 891 - آيا در وصيت لفظ خاصى معتبر است يا نه. ج - لفظ خاص لازم نيست وكفايت مىكند هر كلامى كه دلالت بر وصيت كند وبهر لغتى كه باشد. س 892 - چند جمله از وصيتنامه كه فتوكپى آن تقديم مىشود عبارت است از اين كه (يك قطعه بيشه دارم درخت آن را بمسجد خرج نموده وعلفش را اولاد خودم بردارند كه عبارت از پسران مىباشند چونكه زحمت جنگل را عهده دارند واگر ازدرخت ها براى خود خرج كنند مباح است) مانمى فهميم كه آيا مراد از بيشه، زمين ودرختهاى آن هر دومى باشد ويا فقط مراد موصى درختهاى آن بوده كه تا بعد از قطع درختها، زمين جزء تركه باشد وفعلا درختهاى بيشه را قطع وصرف در مسجدى كه‌در وسط همان زمين بيشه ساخته شده نموده‌اند واكنون اولاد ذكور زمين بيشه را بين خود

[ 314 ]

تقسيم وبراى خودشان ساختمان درست كرده‌اند ويكى هم حق خودش را فروخته است وبوراث ديگر چيزى داده نشده منظوراين است كه آيا زمين بيشه مال مسجد است ويا فقط درختهاى آن مال مسجد است همچنين در صورتى كه زمين بيشه جزء تركه باشد اولاد ذكور مىتوانند وراث ديگر را بى بهره كنند يا نه وهكذا آن كس كه فروخته تكليفش چيست؟ ج - فتوكپى وصيتنامه ملاحظه شد ظاهر جمله، وصيت به صرف درخت بيشه در مصارف مسجد است كه بعد از قطع درخت وصرف آن موضوع وصيت منتفى مىشود وورثه مىتوانند زمين را در بين خود تقسيم نمايند وزمين مزبور مانند ساير ما ترك است ومتعلق به تمام ورثه است واختصاص به‌اولاد ذكور ندارد واما قطعه زمين فروخته شده نسبت به سهم اولاد غير ذكور معامله فضولى است وموقوف براجازه ساير ورثه مىباشد. س 893 - آيا لازم است عين مورد وصيت در حال وصيت موجود باشد يا لازم نيست. ج - اگر بعدهم موجود شود كافى است بنابر اين وصيت به بچه‌اى كه حيوان بعدا به او حامل مىشود يا ميوه‌اى كه بعدا از درخت به وجود مىآيد صحيح است. س 894 - شخصى وصيت نموده كه مبلغ ده هزار تومان جهت من در حج بلدى وصوم وصلوة وساير خيرات ومبرات صرف نمائيد وقبل از اين كه مبلغ مذكور از اصل تركه تعيين گردد وصى مبلغ يكهزار وپانصد تومان در راه موصى خرج كرده وبراثر زلزله قسمتى از املاك از بين رفته وچون عمده اموال املاك است وقيمت آن ممكن است بيشتر از مبلغ مذكور باشد وممكن است كمتر باشد وبر فرض كمتر بودن براى ورثه ممكن است چيزى نماند در اين صورت تكليف چيست. ج - در فرض مسأله ظاهرا لازم است وصى تمام ده هزار تومان را بمصرف

[ 315 ]

وصيت برساند وضرر زلزله بوصيت وارد نمىشود بالخصوص اگر بعد از زلزله باز هم ده هزار تومان زائد بر ثلث مال نباشد و يا به واسطه تأخير در عمل به وصيت تقصير شده باشد كه در اين صورت تقصير كننده ضامن است هر چند تمام مال تلف شده باشد. س 895 - شخصى در حال حيات خود قدرى از مايملك خود را بصلح واگذار به زوجه خود نموده وما بقى املاك خود را وصيت نموده كه بمصارف معينى برسانند از قبيل نماز وروزه وخمس وسهم امام ومظالم عباد وعزادارى حضرت سيد الشهداء عليه السلام در اين صورت ورثه هيچ گونه حقى نسبت به‌امور مزبوره وآنچه بزوجه بخشيده است دارند يا مىتوانند وصيت را قبول ننمايند. ج - آنچه را بنحو منجز بزوجه يا بديگرى بصلح وغيره منتقل نموده وراث حقى بآن ندارند وآنچه را وصيت نموده در ثلث ماترك حين الموت نافذ ودر زائد بر آن محتاج بامضاء ورثه‌است واگر نزاع موضوعى در بين باشد محتاج بمرافعه شرعيه است.

[ 317 ]

(مسائل نذر) (در تحقق نذر صيغه مخصوص لازم است) س 896 - كاسبى نذر مىكند صدى پنج از عوائد واستفاده كسبى او مال حضرت عباس عليه السلام باشد مثلا باين لفظ نذر كرده كه يا ابا الفضل العباس عليه السلام اگر من از اين كسب استفاده كنم صدى پنج از اين در آمد مال جناب شما باشد گاهى در نظر مىگيرد كه‌ازسهم آن حضرت مس بخرد يا صرف برق كند ياپارچه سياه جهت سينه‌زنهاى هيئت ابو الفضلى خريدارى ويا اطعام نمايد وامثال ذلك لكن صيغه مخصوصى را كه در نذر شرط است (لله على كذا) تلفظ ننموده آياملزم است باين نذر عمل نمايد يا نه واگر بآن صيغه مخصوصه تلفظ مىكرد مىتوانست در مطلق امور خيريه مصرف نمايد يا بايد در همان مصرفى كه در نظر داشته صرف كند. ج - در فرض مذكور وفاء بنذر واجب نيست واگر ناذر بخواهد در هر راه خيرى آنرا بقصد اهداء ثواب آن بحضرت ابى الفضل العباس عليه السلام صرف نمايد خوب است ودر نذر صحيح غير از آنچه در نظر گرفته خلاف احتياط است س 897 - گاهى وجهى رابسيد مىدهند بعنوان اين كه اين وجه نذر سيد است آيا لازم است سيد سؤال كند از كيفيت نذر ناذر تا اين كه بفهمد نذر شرعى وواجب الوفاء بوده يا نه ودر صورتيكه مىدانست يا بعد برايش معلوم شد كه از نذرهائى كه به‌صيغه خواندن واجب العمل شده باشد نبوده مىتواند آن پول را بگيرد يا نه؟ ج - مىتواند بگيرد هر چند واجب الوفاء نباشد.

[ 318 ]

س 898 - نذرهائى كه از جهت صيغه تمام نيست مثلا در بعضى از آنها صيغه غلط خوانده شده ويا اين كه نذر را در دل نيت كرده ويا صيغه را بكنايه خوانده عمل كردن بآنها لازم است يا نه. ج - در صورتيكه صيغه صحيح تمام كه ظهور داشته باشد نخوانده‌اند نذر منعقد نمىشود وعمل بآن لازم نيست. س 899 - شخصى يك تخته قاليچه نذر امام زاده كرده كه حرم امام زاده را فرش كنند حال متذكر شده كه يكدسته مردمان لاابالى ترياكى بنام خدام ومتولى در امام زاده هستند ومنتظرند كه كسى نذرى براى امام زاده بياورد بلا فاصله ببرند جهت مخارج ترياك وغيره بفروش برسانند وتوليت آنان هم معلوم نيست فعلا تكليف چيست. ج - در صورتى كه صيغه شرعى صحيح نخوانده اختيار با خود صاحب فرش است واگرصيغه شرعى صحيح خوانده بايد عمل بنذر خود كند. (مخالفت عمدى نذر موجب كفاره است) س 900 - شخصى سوره معينه‌اى نذر كرده كه در نماز معينى بخواند و عمدا آن سوره را ترك كرد آيا كفاره بر او لازم است يا نه. ج - در صورتيكه نذر صحيح نموده باشد كفاره بر او لازم است. س 901 - شخصى نذر كرده كه‌اگر خانه دار شد در شب عاشورا شامى بخدمه تكيه ومسجد بدهد چند سال بنذرش عمل كرده ولى بواسطه سوء رفتار خدمه پنجاه سال است ترك نموده يك كفاره بايد بدهد يا پنجاه كفاره. ج - اگر هر يك از شبها را بالخصوص تحت نذر قرار داده پنجاه كفاره لازم است والايك كفاره ودر صورت شك در كيفيت، زائد بر يك كفاره واجب نيست. س 902 - شخصى نذر كرده كه چهار روز از آخر ماه شعبان را روزه بگيرد چهار روز هم قضاء ماه مبارك رمضان در ذمه دارد هيچ التفاتى بآن نداشته تا اين كه

[ 319 ]

چهار روز باقيمانده بماه مبارك رمضان متذكر شده در اين صورت آيا قضاء ماه مبارك رمضان مقدم است يا نذر معين. ج - در فرض مسأله قضاء ماه مبارك رمضان را بجا آورد وترك عمل بنذر چون عمدى نبوده كفاره ندارد لكن احوط قضاء آنست بعد از ماه مبارك. س 903 - تأخير در اداى نذر در صورت فراموشى يا عمد چه صورت دارد ج - در صورتى كه نذر مشروع در وقت معينى باشد وعمدا در وقت آن را انجام ندهد بايد يك بنده آزاد كند يا شصت مسكين را اطعام كند يا دو ماه پى درپى روزه بگيرد واحتياطا در وقت ديگرى آنرا انجام دهد واگر از روى فراموشى باشد احتياطا در وقت ديگر آنرا انجام دهد وچيزى بر او نيست وكفاره ندارد. (اگر عمل به نذر رجحان نداشته باشد) س 904 - در خصوص نذرهائى كه از زمان قديم موردش از قبيل آش پختن وغيره است وفعلا اين نوع مخارج جز اسراف وبى احترامى فائده ديگرى ندارد آيا مىشود اينها را بصورت بهترى در آورد يا نه. ج - چنانچه عمل به‌نذر بر طبق گذشته فعلا رجحان ندارد الزامى بعمل بآن نيست وتبديل به‌احسن اشكالى ندارد. س 905 - شخصى نذر نموده كه اگر موفق بفلان مطلب شدم مثلا فلان مبلغ بفقير بدهم وموفق شد ودر ضمن طلبكار هم پيدا كرده فعلا تكليف او چيست. ج - اگر نذر صحيح وشرعى نموده با تمكن واجب است مبلغ مزبور را بپردازد وبا عدم تمكن معذور است ودين مقدم بر نذر است واحتياطا هر وقت متمكن شد تدارك نمايد. س 906 - در اين زمان با اين همه وسايل برق اگر كسى شمع براى امام زاده نذر كند آيا نذر آيا نذر او منعقد مىشود يا نه و اگر بجا نياورد حنث نذر نموده بايد كفاره دهد يا نه. ج - چون بعض صور اين عمل معنون ببعض عناوين راجحه مىشود احتياط آنست كه مطلقا بنذر مذكور وفاء نمايد البته در صورتى كه نذر صحيح كرده باشد.

[ 320 ]

(تبديل عين منذوره) س 907 - گوسفندى كه براى قربانى حضرت اسماعيل عليه السلام اسم برده شده لاغر است وقابل استفاده نمىباشد اگر حالا آن را بفروشند وبجاى آن گوسفند ديگرى براى سال ديگر تعيين كنند چه صورت دارد واگر مخارجى بآن حيوان بدهند تا فربه شود آيا مىشود بعد از كشتن از گوشت قربانى بابت مخارج برداشت يا نه. ج - در صورتى كه نذر صحيح باصيغه شرعى عربى يا فارسى واقع شده باشد واجب است عين همان گوسفند را قربانى كنند وگوسفند ديگر مجزى نيست وبرفرض تحمل مخارج نمىتوانند از گوشت جبران كنند. س 908 - شخصى گوسفندى را براى قربانى نذر كرده وخود شخص بدون وصيت فوت نموده وداراى دو نفر صغير است مادر صغير چون احتياج داشته گوسفند را فروخته و در احتياجات صغير به مصرف رسانيده آيا جائز بوده يا نه واگر جائز نبوده مىتواند بجاى گوسفند فروخته شده گوسفند ديگر معين نمايد يا نه. ج - اگر نذر صحيح باصيغه شرعيه بوده مادر صغيرها از ملك خودش به ارزش آن گوسفند، گوسفند ديگرى بخرد وبمصرف نذر شوهر برساند واگر عين گوسفند باقى باشد خود آن را پس بگيرد وبمصرف نذر برساند. س 909 - شخصى عينى را نذر مطلق در راه حضرت عباس عليه السلام كرده آيا مىشود قيمت آن چيزى را كه نذر كرده بسيد داد يا اين كه گوسفندى نذر حضرت عباس (ع) كرده، مىشود بسيد بدهد يا نه. ج - اگر نذر صحيح كرده‌اند بايد آنچه نذر كرده بدهد وقيمت آن كافى نيست بلى مىتواند آنرا بسيد بدهد وبعد از او بخرد. س 910 - برنجى كه نذر مىكنند دردهه عاشوراء اطعام كنند هر گاه خشكش را بفقراء بدهند قبول است يا نه. ج - در صورتى كه نذر صحيح كرده وصيغه عربى يا فارسى خوانده باشد

[ 321 ]

همان نحو كه نذر كرده معمول دارد. س 911 - شخصى نذر نموده يك قطعه زيلو براى فلان مسجد بدهد اگر بجاى زيلو يك قالى بدهد بنذر خود وفا نموده يا نه ونيز اگر كسى بزغاله نذر كند وبجاى آن بره بكشد وفاء بنذر نموده يا نه. ج - اگر نذر صحيح شرعى باشد بايد آنرا كه نذر كرده بدهد وهمان را كه نذر كرده بكشد. (تغيير مصرف در نذر) س 912 - مبلغى پول نذر امام زاده‌اى شده ولى هر چه گرفته شود براى آن امام زاده فائده ندارد چون درب آن هميشه بسته‌است آيا اجازه مىفرمائيد اين پول را چيزى براى هيئت بخريم يا نه. ج - با فرض اين كه بنحو صحيح نذر كرده براى امام زاده، بايد بمصرف آن برسانند واز جمله مصارف اجرت خادم است كه در را باز كند وامام زاده را معمور نگاه دارد. س 913 - كسى كه چندين سال است نذرى نموده آيا حق دارد آن نذر را تغيير دهد يا نه مثلا در رفسنجان رسم است هر سال يك مقدار گندم با يك گوسفند بعضى افراد نذر مىنمايند كه گندم وگوسفند راحليم كنند وبه‌مردم بدهند ومى گويند حليم را نذر حضرت ابى الفضل العباس عليه السلام نموده ايم آيا حق دارند با پول اين گندم وگوسفند هر ساله مجلس روضه خوانى بپا نمايند يا نه. ج - در صورتى كه صيغه نذر بنحو شرعى خوانده باشد تغيير جايز نيست ولكن غالب مردم صيغه شرعى نمىخوانند ولذا نذر منعقد نمىشود بنابر اين مختار است در تغيير يا ترك عمل بآن. س 914 - شخصى فرش يا چيز ديگرى را براى مسجد نذر مىكند سپس آن چيز را بمسجد مىبرد ومورد استفاده قرار مىگيرد وكسى راهم متولى قرار نداده

[ 322 ]

آيا اين عمل وقف است يا نه وآيا شخص ناذر حق تصرف وتغيير در آن چيز را دارد يا نه. ج - شيئ مذكور ملك مسجد مىشود ووقف نيست وشخص ناذر پس از وفاء بنذر حقى بآن ندارد ونمى تواند تغييرى در آن بدهد وچون در نذر معين نكرده كه امر آن با شخص معين باشد حاكم شرع از باب حسبه ولايت بر آن دارد. س 915 - افرادى در دهه محرم اشيائى را نذر حضرت ابا عبد الله الحسين عليه السلام نموده از قبيل قند وشكر وچاى وآرد براى دور ديك وغيره ومنذورا ترا تحويل امين مسجد ويا حسينيه داده‌اند در صورتى كه از مصارف روضه خوانى در مورد خودش زياد بيايد واگر بخواهند خود عين را براى عاشورا نگهدارند فاسد مىشود ويا از بين مىرود آيا مىتوانند آن اشياء را بمستحق شرعى بدهند ويا فروخته وجه آنرا صرف مايحتاج حسينيه نمايند و يا اعيان را در غير اوقات معلومه در ساير روضه خوانيها صرف نمايند ويا وجه آنرا نگهداشته باز در سال آينده مثل همان اشياء را جهت مصرف خريدارى نمايند نظر مبارك را مرقوم فرمائيد. ج - اگر اشياء مذكوره را براى آن مىدهند كه در دهه محرم صرف شود واز قرائن معلوم باشد كه مقيد بصرف آن در خصوص محرم سال جارى نيست عين مازاد را اگر ممكن است نگاهدارند و الا بفروشند وقيمت آن را سال ديگر دردهه محرم بمصرف برسانند واگر نظر مخصوص به‌دهه محرم سال جارى داشته‌اند بايد از دهندگان آن براى صرف در محل ديگر اذن بگيريد. س 916 - شخصى نذر شرعى نموده كه نصف منافع يك رأس گاو معين مال خود را همه ساله در ماه صفر درخانه خود يا در تكيه تعزيه صرف عزادارى حضرت عباس عليه السلام نمايد وبعد از او اولاد ذكورش بنحو مذكور صرف نمايند آيا مىتوانند منافع آن را در غير ماه صفر بمبلغين كه ترويج دين مىنمايند ويا در عزا خانه وتكيه‌اى كه در نذر خود معين نموده صرف نمايد وديگر آن كه ظروف و اشيائى كه براى عزادارى حضرت عباس عليه السلام از اين منافع خريده آيا مىتواند در مجالس عروسى وامثال آن مورد استفاده قرار بدهد يا نه.

[ 323 ]

ج - با فرض آن كه نذر شرعى نموده در غير مورد ودر غير زمانى كه نذر كرده نمىتواند مصرف كند واشيائى كه از منافع منذور براى عزادارى خريده شده جايز نيست در غير عزادارى از آنها استفاده شود. (نذر زن بدون اجازه شوهر ونهى والدين از متعلق نذر) س 917 - چنانچه زن در غياب شوهر ويا با عدم اطلاع ويا با عدم رضايت او نذر كند در صورتى كه مال منذور از شوهر باشد ويا مشترك ويا از مال مختص بزن از قبيل ارث ويا اجرت كارى كه از شوهر مىگيرد چه صورت دارد. ج - نذر زوجه بدون اذن شوهر صحيح نيست هر چند در مال خودش باشد (نهى والدين از متعلق نذر) س 918 - هر گاه پدر يا مادر فرزند را از عمل به‌نذر نهى كنند چه صورت دارد ج - پدر ومادر نمىتوانند فرزند را از نذر نمودن يا از عمل منذور از آنجهت كه‌متعلق نذر شده نهى كنند بلى مىتوانند از نفس عملى كه مورد تعلق نذر شده نهى نمايند يعنى در موردى كه مثلا فرزند نذر كرده روزه بگيرد اگر پدر يا مادر به‌فرزند بگويد به اين نذر عمل نكن منحل نمىشود و اگر بگويند روزه نگير منحل مىشود. (مسائل متفرقه نذر) س 919 - نذرهائى كه بنام هيئت روضه خوانى حضرت ابو الفضل العباس عليه السلام مىدهند مىشود در تعمير مسجد خرج كرد يا نه. ج - اگر صاحبان آنها مصرف خاصى را معين نكرده باشند واجازه صرف در مطلق خيرات داده باشند جايز است صرف در تعمير مسجد نمايند تا ثواب آن هديه آن جناب باشد. س 920 - زنى مدت چهار سال است مبتلا بمرض جنون شده بطورى كه عمليات

[ 324 ]

او بر خلاف عقل است شوهرش قصد دارد يك جفت قاليچه از مال آن زن وقف بر مسجد نمايد به نيت آن كه خداوند شفا باو مرحمت فرمايد آيا شرعا مىتواند يا نه. ج - با فرض آن كه مجنونه است نذر خودش صحيح نيست ونذر غيرهم در مال مجنونه صحيح نيست هر چند ولى شرعى باشد. س 921 - شخصى يك گوسفند ماده را نذر حضرت ابو الفضل العباس عليه السلام كرده آيا نذر مادر شامل بره هاى آن هم مىشود يا نه ودر صورت اطلاق آيا نذر آيا نذر حضرت ابى الفضل عليه السلام را مىتواند بسادات بدهد يا نه. ج - اگر نذر نتيجه كرده باشد مثل اين كه نذر كند كه گوسفند ملك حضرت ابى الفضل عليه السلام باشد نتاج آن نيز تابع گوسفند است واگر نذر فعل باشد باين كه نذر كرده اين گوسفند را در راه حضرت ابى الفضل عليه السلام بدهد در صورتى كه موقع نذر غير از خود گوسفند چيزى ذكر نكرده نتاج خارج است واگر مصرف نذد مطلق باشد دادن بسادات نيز جايز است. س 922 - شخصى نذر كرده كه انگشتر طلائى مثلا به‌زن سيده‌اى بدهد قبل از اداء نذر، آن سيده فوت كرده ولى چند فرزند دارد كه يكى از آنها صغير است وداراى شوهر هم بوده كه پدر بچه‌ها باشد تكليف نذر كننده چيست آيا بايد عين منذوره را بوارث آن زن سيده بدهد يا نه. ج - اگر نذر كرده كه مالى را باو بدهد وپيش از اداء، كسيكه براى او نذر كرده فوت نموده باشد وجوب اداء بورثه او معلوم نيست لكن احوط است واگر نذر كرده كه چيز معينى مال او باشد اقوى آنست كه بفوت منذور لها بورثه او منتقل مىشود. س 923 - شخصى گاوى داشته نذر نموده كه آنچه گوساله از اين گاو بعمل آيد هر چه نر باشد ذبح نمايد وگوشت آن را بين فقراء تقسيم نمايد وثوابش براى حضرت ابو الفضل العباس عليه السلام وهر چه ماده باشد نگاهدارى نمايد تا زياد

[ 325 ]

شود اكنون مدت چندين سال است كه نذر كننده فوت كرده، دخترى از او باقيمانده وداراى دو دختر صغيره مىباشد كه پدرشان فوت كرده است ووضع مالى آنها خوب نيست وباگرفتن قرض از اشخاص دخترها را اداره مىكند وقدرت نگهدارى گاوهاى مذكور را ندارد اكنون بوسيله شخصى ديگر گاوها نگهدارى مىشود واحتمال خطر گم شدن ومردن دارند در اين صورت اجازه مىفرمائيد گاوهاى مذكور را به فروش برساند وفعلا بهاى آنها را جهت خود، قرض بردارد كه در هر ماه مقدارى از بدهى خودش را بپردازد يا نه. ج - در فرض مسأله كه پدر نذر كرده تا زمانى كه زنده بوده عمل بنذر بر او واجب بوده وبعد از فوت گاوها مال وارث مىشود وادامه عمل او بر وارث واجب نيست بلى گاوهاى نر كه در حال زنده بودن ناذر بر او واجب بوده كه بكشد وبفقراء تقسيم كند اگر نكشته واجب است بعد از موت آنها را بكشند وبفقراء تقسيم نمايند ولى آنچه بعد از موت پدر پيدا شده مال خود وراث است ووارث مىتواند هرگونه تصرف در آن بنمايد. س 924 - شخصى در زمان حيات خودش نصف يك قطعه باغ انگور ومشجر متصرفى رعيتى خود را نذر نموده كه همه ساله محصول آن را بمصرف روضه خوانى برساند حاليه وارث مىخواهد باغ را بفروشد چونكه عائدى ندارد كه مخارج كار را بدهد ومازادش را بمصرف روضه خوانى برساند لذا ميخواهد قيمت باغ را بمصرف برساند آيا مىتواند بفروشد يا نه. ج - در فرض سؤال كه نذر فعل نموده بعد از فوت بر وارث لازم نيست عمل بنذر مگر آن كه وصيت نموده باشد بعمل به نذر مذكور كه در اين صورت لازم است بر طبق وصيت عمل نمايد اگر زائد بر ثلث نباشد ويا در صورتيكه زائد بر ثلث باشد ورثه امضا نموده باشند وبا فرض وصيت ولزوم عمل جايز نيست عين را بفروشند بلكه منفعت آن را هر مقدار ممكن است بمصرف روضه خوانى برسانند وچنانچه بهيچ نحو ممكن نيست موضوع وصيت منتفى است وعين متعلق به‌ورثه

[ 326 ]

است ومى توانند براى خود بفروشند. س 925 - چه ميفرمائيد در باره شخصى كه نذرى كرده ولى نميداند نذر كرده چه كارى انجام بدهد مثلا نمىداند نذر كرده كه‌روزه بگيرد يا نماز بخواند ونيز نمىداند نذر كرده در جاى مخصوصى آن عمل را انجام بدهد يا هر جا. ج - اگر شك كند كه كدام بوده هر دو را بجا آورد واحتياطا در همان جاى مخصوص انجام دهد واگر در نذر صيغه شرعى نخوانده ملزم به وفاء نذر نيست. س 926 - زيد نذر كرده كه همه روزه زيارت عاشورا بخواند آيا اين نذر منصرف مىشود بزيارت عاشوراء با صد لعن وصد سلام يا همان متن زيارت عاشوراء را بخواند كافى است. ج - ظاهر آنست كه كه بالعن وسلام باشد مگر آن كه در نظر ناذر متن بدون صد لعن وسلام باشد. س 927 - اگر كسى براى مسجدى نذر كرده باشد كه هر گاه پولى داشتم مثلا مسجد را سفيد كنم وقبل از شروع آن شخص شخص ديگرى آمد ومسجد را سفيد كرد آيا مىشود آن پول را بمصرف ديگرى در همان مسجد جهت زيلو وغيره برساند يا خير. ج - در فرض مذكور موضوع نذر منتفى شده چيزى بر او واجب نيست واگر بخواهد تبرعا مبلغى را كه نذر كرده صرف زيلو وجهات ديگر مسجد نمايد مختار ومأجور است. س 928 - شخصى يك رأس گاو با عوائد آن وبهمين ترتيب نتاجش جهت باب الحوائج حضرت عباس (ع) نذر نموده كه در عزادارى او مصرف شود ولى ناذر فوت نموده ومتولى هم تعيين ننموده مستدعى است بفرمائيد آيا اين نذر صحيح است يا خير وبر فرض صحت دستور مصرف آنرا مرقوم فرمائيد. ج - در فرض مسأله چنانچه به نحو نذر نتيجه بوده نتاج هم تابع مادر وصحيح

[ 327 ]

است ولى اگر بنحو نذر فعل بوده انعقاد نذر در نتاج بعد از موت، مورد اشكال است لكن اگر وصيت كرده بعمل بآن، وربح گاو ونتائج آن در حال موت از ثلث كمتر باشد ورثه بايد بوصيت عمل كنند. س 929 - نذور مطلقه امام عليه السلام وامام زادگان رامى شود بمطلق فقراءاگر چه مجاوريا زائر نباشند داد يا مخصوص بمجاورين وزائر است. ج - در فرض سؤال مىتواند بمصرف روشنائى وفرش وتعمير بقعه امام يا امام زاده وخدام آن وزو ار فقير آن برساند. س 930 - نذر مطلق حضرت ابو الفضل و سيد الشهداء عليهما السلام را در عمران حمام ومسجد مىشود مصرف كرد يا نه. ج - بلى جايز است مگر آن كه مقصود ناذر مصرف خاصى باشد. س 931 - كسى نذر كرده با زن سيده ازدواج كند آيا عمل باين نذر واجب مىشود يا خير. ج - چنانچه زن سيده‌اى حاضرباشد با او ازدواج نمايد عمل به نذر واجب است. س 932 - شخصى گوسفندى دارد نذر ميكند اگر اين گوسفند دوقلو بزايد يكى از آنها را صدقه بدهد ويا در راه امام حسين (ع) بدهد وگوسفند دو قلو زائيد بعد از آن يكى از آنها تلف شد بتلف سماوى ويا دزد برده است در اين صورت نسبت باين بره كه باقى است تكليف چيست. ج - آنرا بايد بمصرف نذر برساند. س 933 - شخصى نذر كرده كه در روز معينى اطعام كند فعلا روغن گوسفند برايش ممكن نيست با روغن نباتى مىتواند اداء نذر كند يا تأخير بيندازد تا وقتى كه روغن حيوانى برايش ممكن شود. ج - اگر قيد روغن گوسفند در نذر نشده مىتواند با روغن نباتى اطعام كند. س 934 - در زمانهاى بسيار دور يكى از نياكان مانذر كرده كه خانواده اش

[ 328 ]

نسلا بعد نسل در ماه محرم وصفر لباس نو نپوشند در اين صورت آيا ماهم بايد نسبت باين موضوع مقيد باشيم يا نه وهم چنين پدرى نذر كرده مثلا بفرزندش لباس سبز بپوشاند در اين صورت بر پسر لازم است كه تا آخر عمر رعايت آنرا بنمايد يا نه. ج - در فرض مرقوم نذر گذشتگان موجب ثبوت وظيفه وتكليفى بر فرزندان آنها نمىشود وخودشان مختارند وهم در مسأله دوم نذر پدر موجب وجوب پوشيدن لباس سبز بر فرزند نمىشود واو خودش مختار است. س 935 - اگر زنى نذر كند كه اگر با فلان مرد مثلا ازدواج كند در هر پنجشنبه روزه بگيرد وهمان مرد هم نذر كرده كه اگر با همان زن ازدواج كرد در هر پنجشنبه با او نزديكى كند آيا بعد از ازدواج تكليف چيست وآيا تقدم نذر احدهما فائده دارد يا نه. ج - در فرض مسأله نذر زوج مقدم است هر چند متأخر واقع شده باشد. س 936 - شخصى نذر كرده كه مادام العمر نافله شب بخواند واگر مانعى پيش آمد مانند جنابت چنانچه باختيار خودش باشد مثلا با عيال هم بستر شود ويا بيدار شود ونخواند سى روز روزه بگيرد واگر مانع باختيار خودش نباشد مثلا محتلم شود ويا خواب بماند جز قضاء آن چيزى بر آن شخص نباشد وپس از مدتى فكر كرد كه خواندن نافله شب مستحب وامر زناشوئى هم مستحب است بنابر اين امر زناشوئى انجام داده ونافله شب را ترك كرده وچندين مرتبه اين عمل را انجام داده ودر موقع نافله بيدار مىشده وترك خواندن نافله مىكرده حال اگر قصدش اين باشد كه قبل از نافله‌عمل زناشوئى انجام بدهد وبعد از غسل نافله بخواند چه صورت دارد واگر امر زناشوئى را قبلا انجام بدهد وبراى غسل ونافله بيدار نشود چه حكمى دارد. ج - در فرض سؤال اگر خواندن نافله شب با غسل ويا با تيمم بدل از آن ممكن بوده ونخوانده بايد منذور را انجام بدهد واگر ممكن نبوده كفاره ندارد وجماع

[ 329 ]

با زوجه اشكال ندارد ودر صورتيكه وقت ضيق است ونمى تواند غسل كند تيمم نمايد ونافله را بخواند. س 937 - آيا مادر مىتواند نذر فرزندش را بهم بزند واگر كسى قسم خورده كه دود نكشد وبعدا دود كشيد يك كفاره كافى است يا نه. ج - ظاهر اين است كه نهى پدرومادر از عمل بنذر اثرى ندارد وموجب انحلال نذر نيست بلى اگر پدر ومادر نهى كنند از عمل بمنذور مثل اين كه در نذر ترك دود بگويند ترك دود نكن (البته اگر دود كشيدن مضر نباشد) نذر ترك دود منحل مىشود ودرمسألة دوم يك كفاره كافى است. س 938 - چند رأس بره نذر حضرت أبا عبد الله الحسين سلام الله عليه شده كه بعد از اين كه دوساله شدند در روز عاشوا يا تاسوعا آنها را ذبح نموده وهيئت عزادار آن را اطعام كنند آيا باين گوسفندان خمس تعلق مىگيرد يا نه. ج - اگر صيغه شرعيه خوانده ونذرش نذر نتيجه باشد باين كه گفته باشد از براى خدا است بر من كه اگر مريضم شفا يافت اين گوسفندها مثلا صدقه براى حضرت أبى عبد الله (ع) باشد وپيش از گذشتن سال بر مالكيت گوسفند مريض شفا يافت خمس ندارد والا خمس دارد. س 939 - شخصى براى ترك عادتى مثل عادت بسيگار به اين نحو نذر كرده كه اگر سيگار بكشد در ازاى هر سيگارى سى روز روزه بگيرد البته در حين نذر متوجه نبوده وبعد از نذر متوجه شده كه در صورت تخلف، منذور قابل اتيان نيست زيرا اگر مثلا در روز پنج عدد سيگار كشيد بايد براى هر روزى صد وپنجاه روز رزوه بگيرد آيا چنين نذرى منعقد مىگردد يا نه. ج - اگر صيغه شرعى خوانده بايد عمل بنذر نمايد تا عاجز شود آن وقت تكليف ساقط است بلى اگر ترك سيگار مضر باشد نذر منعقد نمىشود.

[ 330 ]

(عهد) س 940 - هر گاه كسى عهد كند كه مدت چهل روز متوالى نماز ظهر را در وقت فضيلت آن بخواند اگر يك روز عذرى براى او پيش آمد كرد مثلا جنب شد وتا ساعت چهار بعد از ظهر نتوانست خود را بآب برساند در صورتيكه مىداند تا ساعت چهار دست رسى بآب ندارد آيا بايد تيمم كند يا نماز را تأخير بيندازد برخلاف عهدى كه كرده وديگر اينكه بفرمائيد انسان مىتواند چنين عهدى بكنديانه ج - عهد مذكور اگر باصيغه شرعيه بوده صحيح است وآن يك روز كه مقدور نبوده در تأخير نماز معذور است واين در صورتى است كه چهل روز مخصوص را عهد كرده باشد واگر يك چهل روز عهد كرده احتياط لازم آن است كه چهل روز ديگر بهمين نحو بخواند. س 941 - آيا در عهد هم مانند نذر صيغه لازم است يا خير ونيز متعلق عهد مانند متعلق نذر لازم است رجحان داشته باشد يا نه. ج - بلى در عهد هم صيغه لازم است وبمجرد نيت منعقد نمىشود ولى در متعلق عهد رجحان لازم نيست وهمين اندازه كه مرجوح نباشد كافى است پس اگر عهد كند كه فعل مباحى را انجام دهد منعقد مىشود بلى اگر عهد كند عملى را كه ترك آن ارجح است بجا آورد يا عهد كند ترك نمودن عملى راكه‌فعل آن ارجح است منعقد نمىشود. س 942 - صيغه عهد را بيان فرمائيد. ج - صيغه عهد اين است كه بگويد (عاهدت الله) يا بگويد (على عهدالله) س 943 - اگر زن بى اجازه شوهرش عهد كرد وتخلف عهدش را نموده در اين صورت كفاره بآنزن واجب است يا نه واگر مستحق پيدا نشد وبفقير نرساند مىتواند بعالم بپردازد ودر صورت پرداخت چه اندازه كفاره بايد بدهد. ج - در فرض مسأله چنانچه عهد مربوط به مال بوده ولو مال خودش عهد

[ 331 ]

باطل است واگر مربوط به‌مال نبوده مانند روزه ومانند آن وتخلف كرده كفاره بر اين زن واجب است بنا بر احتياط لازم وكفاره آن، كفاره افطار عمدى روزه ماه مبارك رمضان است وبه عالم غير مستحق نمىتوان داد (قسم) س 944 - فرموده‌اند متعلق قسم بايد رجحان داشته باشد يا لا اقل متساوى الطرفين بوده باشد اگر كسى قسم بخورد وبزن خود بگويد اگر بفلان محل بروى با وجوديكه كار واجبى هم در آن محل ندارى ترا خواهم زد آيا اينگونه قسم منعقد مىشود يا نه وبر فرض انعقاد چقدر بايد زن خود را بزند. ج - در وقتى عمل باين قسم لازم است كه رفتن بآن محل عمل منكر باشد وترك آن منكر موقوف بزدن وقسم هم بلفظ جلاله باشد ودر اين صورت مىتواند مقدارى بزند كه موجب ديه نشود.

[ 333 ]

(مسائل صيد وذباحه) (چهار رگ بزرگ بايد بريده شود) س 945 - اگر سر حيوانى بعلتى از بيخ يعنى زير چانه از بدن جدا شود وهنوز كه روح در بدن باقى است ذبح نمايد حلال است يا خير. ج - حليت حيوان در فرض مرقوم كه سر حيوان از بدن جدا شده محل اشكال است. س 946 - در بريدن سر حيوان بايد چهار رگ بزرگ گردن آنرا نيز ببرند ومعمولا از زير بر آمد گى گلو مىبرند لطفا بفرمائيد اگر چنانچه عمدا ويا اشتباها از وسط بر آمد گى بريده شد چه صورت دارد. ج - بايد بر آمد گى جزء سر واقع شود وبدون آن حليت ندارد وفرقى بين عمد وسهو نيست. س 947 - خروسى را شخصى ذبح كرد وسر آن را از بدن جدا كرد پس از جدا شدن مشاهده شد كه يكى از چهار رگ بريده نشده است بلا فاصله همان شخص مجددا حلقوم را بريد وپس از بريدن حلقوم خروس هنوز جان داشت ودست وپاميزد آيا حلال است يا حرام. ج - در فرض مسأله - كه سر خروس از بدن جدا شده حليت آن محل تأمل است واحتياط لازم اجتناب از آن است. س 948 - قصاب حيوانى را ذبح نموده وبر آمدگى زير گلو افتاده روى

[ 334 ]

بدن وحيوان هم هنوز جان دارد آيا مىشود برآمدگى را طرف سر قرار دهد ودوباره از زير بر آمد گى ذبح كند يا خير. ج - اگر سر حيوان از بدن جدا نشده تا جان دارد فورا چهار رگ را قطع كند حلال است. س 949 - آيا در ذبح حيوان شرط است كه از جلو بريده شود يا اين كه اگر ذابح كارد را پشت گردن حيوان بگذارد وبه سرعت ذبح كند بنحوى كه اوداج اربعه قبل از خروج روح قطع شود نيز صحيح است. ج - شرط است كه از جلو ذبح شود واگر حيوان را بنحو مذكور در سؤال ذبح كنند حرام مىشود. س 950 - هر گاه گرگ گردن گوسفند را از طرف پشت قطع كند يا به وسيله ديگرى بريده شود ولى چهار رگ باقى بماند سپس چهار رگ با رعايت شرائط بريده شود ذبيحه حلال است يا خير. ج - در فرض سؤال چنانچه پس از تمام شدن ذبح حيوان حر كتى كه كاشف از حيات او باشد بكند اگر چه مختصر باشد حلال است والا ميته وحرام است. (ذابح هنگام ذبح بايد نام خدا را ببرد) س 951 - شخصى لال است وخدا را متوجه است وقصابى مىكند ذبيحه او چه صورت دارد. ج - اگر در حال ذبح تسميه را بگويد اگر چه باشاره وحركت دادن زبان باشد ذبح او حلال است واحوط واولى آنست كه متصدى ذبح لال نباشد. س 952 - در بعض اما كن كه روزانه تعداد بسيارى مرغ ذبح مىكنند ديده شده قصابى كه مىآيد براى كشتن دسته دسته مرغها را بدست او مىدهند واو هم كاردى بحلقوم آنها مىكشد ومى افكند وتمام اين مرغها را بيك بسم الله سر مىبرد

[ 335 ]

وباو اعتراض كردند او در جواب گفت فرصت نيست بفرمائيد اين نوع ذبح چه صورت دارد. ج - در كتب فقهيه آنچه فحص شده از فقهاء رضوان الله عليهم كسى متعرض اين مسأله نشده است، تذكر دهيد كه تكرارذ كربسم الله چون مختصر است منافى با تعجيل نيست مع ذلك بنظر حقير اگر هر دسته را طورى پهلوى هم قرار دهد كه بتواند يكمرتبه كارد بحلقوم آنها بكشد وبا قصد براى هر دسته يك بسم الله بگويد تا مقدارى كه بنظر عرف تسميه با ذبح صادق باشد ظاهرا بى اشكال است. س 953 - آيا در موقع سر بريدن حيوان گفتن الله اكبر به نيت ذبح كافى است يا خير. ج - بلى كفايت مىكند وميزان صدق نام خدا بردن بر ذبيحه است مثل اين كه بگويد بسم الله يا الله اكبر يا الحمد لله يا لا اله الا الله لكن احتياط واجب آن است كه لفظ (الله) را مقرون كند به چيزى، بطورى كه كلام تا مىبشود كه دلالت كند بر صفت كمال يا ثناء يا تمجيد خداوند متعال مانند مثالهائى كه ذكر شده پس اگربه‌لفظ (الله) تنها اكتفا كند اشكال دارد وهمين طور اگر بجاى (الله) ساير اسماء خداوند را بگويد مثلا بگويد بسم الرحمن يا بسم الرحيم يا بسم الخالق وغير اينها مورد اشكال است. (مسائل متفرقه ذباحه) س 954 - هر گاه شخص در بلاد اسلام پوستى پيدا كرد در حكم ميته است يا نه. ج - اگر اثرى از استعمال مسلم در آن باشد محكوم بطهارت است واحوط اجتناب از آن است. س 955 - مرغى را ذبح كردند حلقوم آن بريده وبطرف سر واقع شد ولى پوست روى آن قطع نشده وذابح متوجه اين قسمت نبوده وهم چنين در ساير

[ 336 ]

طيور اگر چنين اتفاقى بيفتد حلال است يا نه. ج - با فرض اين كه با تيزى آهن اوداج اربعه بريده شده باشد بريدن پوست لازم نيست. س 956 - آيا دانسته حيوان حلال گوشت آبستن را ذبح كردن جايز است يا نه. ج - خلاف انصاف است. س 957 - اگر گوسفندى مشرف بتلف باشد آيا ذبح شرعى آن واجب است فرارا من اتلاف المال ووقوع الاسراف يا نه. ج - احتياط لازم آن است كه ذبح نمايند وتا ممكن است نگذارند تلف بشود. س 958 - اگر گوسفند يا حيوانات حلال گوشت ديگر را با كارخانه‌ها ومكينه‌ها كه اخيرا در بعضى بلاد متعارف شده ذبح كنند چنانچه مسلمان متصدى آن باشد وشرائط ذبح از قبله ونام خدا بردن همه موجود باشد وفقط يك مرتبه نام خدا را ببرد ودر آن واحد هزار گوسفند ذبح شود چه صورت دارد. ج - كفايت يك مرتبه تسميه يعنى بسم الله بعيد نيست لكن تحقق سائر شرائط صحت در اين مكينه‌ها بر ما معلوم نيست. س 959 - اگر چنانچه شكم گوسفند حامل را بعد از آن كه بدستور شرعى ذبح نمودند قبل ازجان دادن پاره كنند كه بچه را زنده بيرون آورند از نظر شرعى چه حكمى دارد آيا گوشت گوسفند حرام مىشود يا نه. ج - در فرض مسأله گوشت گوسفند حرام نمىشود لكن احتياط در ترك اين عمل است. س 960 - هر گاه شتر يا گاو ويا گوسفندى را نحر يا ذبح كردند هنوز روح از بدن آنها بيرون نرفته آن حيوان را قطعه قطعه كنند چه صورت دارد. ج - احوط آنست كه قبل از خروج روح گوشت حيوان را قطعه قطعه نكنند

[ 337 ]

وسر آنرا جدا نكنند ولكن در صورت مخالفت گوشت ذبيحه يا منحوره پاك وحلال است. س 961 - مرغ را سر بريدند وبعد افتاد ميان آب خفه‌شد حلال است يا حرام. ج - حلال است. س 962 - مدتى است گوشتهاى منجمد از كشورهاى غير اسلامى به بازارهاى مسلمين حمل وفروخته مىشود وحتى در مكه معظمه ومدينه منوره ونيز مرغهاى ذبح شده از بلغارستان وساير كشورهاى غير اسلامى در مكه ومدينه فراوان يافت وبحجاج فروخته مىشود آيا بعنوان سوق مسلمين ياخريدن ازدست مسلمان مىتوانيم آنها را حمل بر طهارت وتذكيه كنيم ومعامله وخوردن آن جايز است يا علم بتذكيه لازم است وطريق تحصيل علم چيست وازچه‌راه ممكن است واين مهريكه بعنوان ذبح شرعى بذبيحه ميزنند كافى است يا خير. ج - گوشتيكه معلوم باشد از بلاد كفار است محكوم بنجاست است مگر آن كه از دست مسلم گرفته شود با احتمال آن كه اين شخص مسلم احراز تذكيه شرعى آنرا نموده باشد ومهر ونوشته حجت نيست مگر يقين بصدق آن باشد. س 963 - شخصى مقلد زيد است كه او در ذبيحه يك شرط را كه عبارت از جهيدن خون باشد معتبر مىداند وشخص ديگر مقلد عمرو است كه او در ذبيحه دو شرط را كه عبارت از جهيدن خون وحركت كردن است لازم مىداند اگر مقلد زيد حيوان را ذبح نموده با همان شرط واحد آيا مقلدين عمرو مىتوانند از گوشت آن ذبيحه بخورند يا نه. ج - در فرض مسأله اگر عمرو در اعتبار دو شرط احتياط مى كند مانعى ندارد كه مقلدين اودر اين مسأله رجوع بزيد نمايند با وجود شرائط تقليد در زيد واگر عمرو بنحو فتوى شرط مىداند كسانيكه در اين مسأله قبلا از او تقليد نموده وعمل كرده‌اند احوط عدم رجوع است وبا عدم رجوع نمىتوانند از آن گوشت بخورند واگر تاكنون در اين مسئله‌چون مورد ابتلاء نبوده از عمرو تقليد نكرده‌اند

[ 338 ]

مىتوانند بنحو تبعيض در تقليد رجوع بزيد نمايند با تحقق شرائط تقليد در زيد. س 964 - حيوانى را خوابانده‌اند جهت ذبح وچاقو را كشيده ودو رگ از چهار رگ را بريده‌اند ودر اثناء، حيوان سر كشى كرده واز جاى خود بلند شده از ميان حياط بدرون طويله رفته دوباره حيوان را گرفته ودرهمان طويله ذبح كرده‌اند در اين صورت گوشت اين حيوان پاك وحلال است يا نه ودر چه صورتى حلال ودرچه صورتى حرام است چون مقدارى بين ضربت اول وضربت دوم فاصله‌شده ودر موقع ضربت دوم حيوان زنده بوده است. ج - در فرض سؤال كه بين قطع اوداج فاصله افتاده وعرفا دو عمل حساب مىشود بنا بر احتياط واجب از گوشت آن حيوان اجتناب كنند. س 965 - اگر گرگ گوسفندى را پاره كرد وامعاء او بيرون ريخت وقبل از مردن او را تزكيه كردند آيا اجزاء متصل بآن حلال است يا خير. ج - با فرض بقاء روح واوداج اربعه، قابل تذكيه است وبعد از تذكيه حلال است. س 966 - اگر حيوان مجروح شود ومقدار زيادى از او خون برود ودر وقت تذكيه از او خون نيايد ويا كمتر از متعارف بيايد آيا گوشت آن حلال است يا خير؟. ج - اگر حركت كند يا خون بمقدار متعارف بيايد حلال است ودر صورت مفروضه اگر بعد از ذبح حركت كند هر چند خون كم باشد حلال است. س 967 - ذبيحه حائض وجنب ونفساء حلال است يا خير. ج - حلال است. س 968 - آيا ذبح نمودن حيوان با فلزاتى از قبيل مس وبرنج ونقره وغير اينها جايز وموجب حليت حيوان است يا خير. ج - در حال اختيار وتمكن از آهن ذبح با غير آهن جايز نيست وموجب حليت نمىشود.

[ 339 ]

س 969 - هر گاه حيوان را ذبح كنند ودر آن حال بچه در شكمش زنده باشد وبعد از ذبح مادر، پيش از اين كه شكم مادر را پاره كنند بميرد لكن در پاره كردن شكم مادر بيشتر از مقدار متعارف تأخير شده آيا بچه حلال است يا حرام. ج - در فرض سؤال بچه حرام است. س 970 - هر گاه از شكم حيوان تذكيه‌شده بچه مرده بيرون آيد در حاليكه خلقتش هم تمام شده وپشم بيرون آورده آيا در حليت آن فرقى است بين اينكه هنوز به آن روح دميده نشده باشد يا اين كه روح دميده شده ودر شكم مادرمرده باشد ج - در فرض سؤال چنانچه روح دميده نشده ويا دميده شده لكن بعد از تذكيه مادر در شكم او مرده حلال است ولى اگر روح دميده شده وقبل از تزكيه مادر در شكم او بسبب ضربتى كه بر مادر وارد شده ويابسبب مرض مرده باشد حرام است. س 971 - بعض فقهاء فرموده‌اند كه شرط است در حليت ذبيحه اين كه قبل از ذبح حيات مستقره داشته باشد او لا بفرمائيد معنى حيات مستقره چيست وثانيا آنرا معتبر مىدانيد يا خير. ج - فقهاء تفسير فرموده‌اند استقرار مزبور را به اينكه حيوان مشرف بر موت نباشد بطورى كه امثال آن حيوان ممكن نباشد يك روز يا نصف روز زنده بمانند مانند حيوانيكه شكمش پاره شده ويا از بلندى افتاده و استخوانهايش شكسته يا درنده بعض اعضاء آنرا كه حياتش بستگى به‌آن دارد خورده ونظير اينها لكن اقوى بنظر حقير معتبر نبودن استقرار حيات به‌اين معنى است بلكه معتبر اصل حيات است اگر چه خروج روحش نزديك باشد پس اگر حيوان همين مقدار حيات داشته باشد وذبح بر آن واقع شود حلال است وكشف مىشود: به‌اينكه حيوان پس از تمام شدن ذبح حر كتى اگر چه مختصر باشد بكند و يا به اندازه متعارف خون بيرون بيايد.

[ 340 ]

س 972 - هر گاه حيوان پس از ذبح شرعى در آب بيفتد وبميرد حلال است يا حرام. ج - بعد از اين كه ذبح شرعى در حال حيات حيوان بر او واقع شد شرط نيست كه خروج روحش بسبب همين ذبح باشد بنابر اين اگر پس از ذبح در آب يا آتش بيفتد يا از بلندى سقوط كند يا امور ديگرى مانند اينها واقع شود وپس از آن بميرد اقوى حليت آن است. س 973 - هر گاه حيوان بنحو شرعى تذكيه شود وپس از آن بچه از شكمش زنده بيرون آيد وقبل از تذكيه بميرد آيا حلال است يا حرام با توجه به اين كه بمقدار تذكيه وقت نبوده است. ج - در فرض سؤال آن بچه ميته وحرام است. س 974 - آيا در موقع ذبح حيوانات بطرف قبله، لازم است حيوان به‌نحوه خاصى مثلا به پهلوى راست خوابانده شود يا خير. ج - لازم نيست وفرق نمىكند كه ذبيحه را به پهلوى راست بخوابانند يا به پهلوى چپ. س 975 - هر گاه گوشت حيوان حلال گوشت در بازار مسلمين از دست مسلم گرفته شود آيا در حليت آن تفاوتى بين اين كه از شيعه بگيرد يا از اهل تسنن هست يا نه با توجه به‌اينكه ممكن است بعض شروطى را كه شيعه درتذكيه حيوان لازم مىدانند اهل تسنن لازم ندانند مثلا ذبائح اهل كتاب را حلال بدانند يا قطع حلقوم تنها را كافى بدانند. ج - در فرض سؤال تفاوتى بين شيعه واهل سنت نيست ومأخوذ از يد مسلم حلال است لكن بشرط اين كه آخذ احتمال بدهد كه در آنچه مىگيرد شرائط ذبح مطابق مذهب شيعه رعايت شده اگر چه مأخوذ منه رعايت آنرالازم نميدانسته است

[ 341 ]

(مسائل متفرقه صيد) س 976 - حيوانيكه بوسيله تفنگ شكار مىشود گاهى ساچمه ويا گلوله در جوف حيوان مىماند واطراف آن مانند گوشت جويده شده مىشود آيا پس از ذبح شرعى آن ساچمه ويا گلوله واطراف آن پاك است يا خير وگاهى هم ساچمه پس از پختن حيوان در بدن آن پيدا مىشود حكم آن چيست. ج - اگر يقين نداشته باشد كه قبل از ورود بباطن ملاقات با نجاست نموده وبعد از ظاهر شدن نيز گلوله آلوده بخون نباشد اشكال ندارد. س 977 - بعد از آن كه مىدانيم ماهى كه داخل آب بميرد خوردنش حرام است آيا ماهيهائى كه زنده به‌شبكه و تور ميافتند ودر شبكه قبل از خروج از آب ميميرند وآنها را مرده از آب خارج مىكنند چون در تور وشبكه مرده‌اند خوردن آنها حلال است يا نه. ج - در صورتيكه شبكه‌را بقصد صيد كردن ماهى نصب كنند وماهى در آن بيفتد وبميرد بعيد نيست حليت آن هر چند زنده از آب بيرون نيايد والله العالم. س 978 - اگر ماهى زنده از آب بيرون افتد ومسلمان ناظر آن باشد تا بميرد حلال است يا نه. ج - بيرون افتادن ماهى از آب ومردن آن در خارج موجب تذكيه وحليت نيست اگر چه مسلمان ناظر باشد. س 979 - هر گاه سگ معلم، شكارى را بكشد باشرائط مقرره، خونيكه در عروق آن حيوان باقى مىماند پاك است يا نه. ج - احوط اجتناب است اگر چه طهارت آن خالى از وجه نيست. س 980 - مسلمان مىتواند براى غير مسلمان حيوان حرام گوشت شكار كند يا جايز نيست ودر صورت قرارداد حرام است يا نه و اگر قرارداد در بين نباشد وروى رفاقت وآشنائى از مسلمان خواهش كند وبعد از شكار كردن خودش پولى

[ 342 ]

بمسلمان دهد گرفتن اين پول مانعى دارد يا نه. ج - اگر شكار حرام گوشت براى خوردن كافر باشد، خود اعانت براثم حرام واجرت گرفتن براى آن نيز حرام است بلى اگر كافر با قطع نظر از عمل مجانا چيزى باو بدهد اشكالى ندارد بلكه بعيد نيست حليت اخذ وجه الزاما به انچه خودش ملتزم بآنست. س 981 - حيوانى را شكار كرديم واز نظر ناپديد شد وپس از دو سه ساعت پيدايش كرديم بطورى كه بدنش سرد شده حلال است يا نه وشكارش هم بوسيله تير بوده ودر رساله در شرط پنجم احكام شكار با اسلحه مذكور است كه وقتى بحيوان برسد كه مرده باشد حلال است. ج - در فرض سؤال اگر سائر شرائط نيز موجود باشد حلال است بشرط آن كه علم داشته باشد كه موت مستند به تيرى است كه باو زده‌اند وشرط پنجم در رساله نيز در صورت علم است. س 982 - صيد با تفنگ در صورتيكه بذبح نرسد آيا بهر گلوله‌اى باشد حلال است يا نه. ج - اگر گلوله آهن باشد وتيزى داشته باشد ولو يك ميخ آهن سر آن نصب شده باشد وبا ذكر اسم خدا گلوله را رها كند حلال است و در غير اين صورت مشكل است. س 983 - هر گاه در ملك شخصى خود برجى احداث كند كه كبوترها در آن آشيانه كنند آيا پس از اين كه كبوترها در آن آشيانه كردند مالك آنها مىشود يا نه. ج - در فرض سؤال مالك آنها نمىشود خصوصا اگر غرض حيازت فضلات آنها باشد بنابر اين صيد آنها براى ديگران جائز است بلكه اگر كسى داخل برج شود وكبوتر را بگيرد مالك آن مىشود هر چند از جهت اين كه بدون اذن مالك برج داخل آن شده معصيت كرده است وهم چنين است حكم در موردى كه كبوتر

[ 343 ]

در چاه آشيانه كند يعنى ملك مالك چاه نمىشود. س 984 - اگر ماهى از دريا با جهيدن بر حسب اتفاق داخل قايق بيفتد آيا حلال است يا خير ونيز راننده يا صاحب قايق مالك آن مىشود يا نه. ج - در فرض سؤال به افتادن در قايق حلال نمىشود وبايد آنرا در داخل قايق با دست گرفت تا حلال شود وراننده وصاحب قايق مالك آن نميشوند بلكه هر كس آنرا بگيرد مالك مىشود بلى اگر صاحب قايق قصد كند كه به وسيله قايق صيد كند به اين كه در قايق موقع شب روشنائى قرار دهد وچيزى مانند زنگ كه صدا داشته باشد نصب كند كه ماهى با جهش داخل قايق شود در اين صورت پريدن ماهى از داخل آب وافتادن در آن بسبب اين عمل بمنزله زنده بيرون آوردن ماهى از آب مىباشد كه بدون گرفتن با دست حلال وملك صاحب قايق مىشود. س 985 - هر گاه انسانى بمنظور صيد ماهى دامى در آب نصب كند يا گودالى درست كند ماهيهايى كه داخل در دام يا گودال مىشوند ملك او مىشوديا خير. ج - بلى در فرض سؤال كه ماهى داخل وحبس در آنها شده مالك مىشود. س 986 - هر گاه كسى ماهى را از آب زنده بيرون بياورد سپس آنرا در حاليكه بند كرده ونمى تواند فرار كند به داخل آب بر گرداند وماهى در آب بميرد حلال است يا حرام. ج - در فرض سؤال ماهى حرام است.

[ 345 ]

(مسائل وقف وحبس) (معنى وقف ووقف معاطاتى) س 987 - معنى وقف را بيان فرمائيد. ج - وقف، حبس نمودن عين وقرار دادن منفعت آن است براى صرف در موارد خيرى كه شرعا ممنوع نباشد. س 988 - آيا در وقف صيغه لازم است يا وقف معاطاتى هم كفايت مىكند ج - ظاهر اينها است كه معاطاة در مثل مساجد وقبرستان وراه وپل و درختهائى كه بمنظور استفاده عابرين از سايه وميوه آنها كاشته شده بلكه مانند حصير وفرش براى مسجد وچراغ براى زيارتگاهها وبنحو كلى آنچه كه براى مصلحت عمومى وقف شده كافى است و در اينجهت تفاوت نمىكند كه از اول محلى را مثلا بعنوان مسجديت بسازد واجازه نماز خواندن در آن براى عموم بدهد وبعض مردم در آن نماز بخوانند با اين كه خانه ساخته شده خود را بقصد مسجد شدن در اختيار مسلمين بگذارد و همين طور اگر كسى محلى را بقصد منزل نمودن غرباء يا فقراء در آن بسازد وبقصد وقف نمودن در اختيار آنان يا كسى كه مىخواهد او را متولى كند قرار دهد يا اين كه منزل ساخته‌شده خود را بقصد وقف نمودن تسليم فقراء يا غرباء يا متولى نمايد در تحقق وقفيت كافى است. س 989 - كتابخانه‌اى باهديه كتابهاى مردم خير در يكى از مساجد دهات تشكيل داده ايم در اين صورت آيا مىشود مقدارى از كتابهائى كه براى كتابخانه

[ 346 ]

خريدارى شده به كتابخانه ديگرى در ده ديگرى كه لازم تر است ببريم البته صيغه وقف هم خوانده نشده وهديه كنند گان هم نوعا بعنوان محيط لازم اهداء كرده‌اند ج - دروقف صيغه لازم نيست فقط به نيت وقف به‌قبض موقوف عليهم داده شود در تحقق وقف كافى است، بنابر اين تا موقعى كه در كتابخانه مزبور ميشود از آنها استفاده نمود نقل كتابها به محل ديگر جائز نيست. س 990 - مسجد كوچكى است وگنجايش جمعيت محل راندارد ودر پشت مسجد حمام مخروبه ايست ومصالح آن از سنگ وآجر وغيره از يك قلعه مخروبه بدست آمده در اينصوت ميشود آن حمام مخروبه را منضم به‌مسجد كرد و از مصالح حمام مسجد را دو مرتبه بنا كرد يا نه و نيز واگذار كننده زمين در حال حيات است وصيغه وقف براى حمام خوانده نشده ورضايت خود را جهت واگذارى بمسجد اعلام كرده. ج - در فرض سؤال واگذارى زمين براى ساختن حمام عمومى كه بقبض موقوف عليهم داده شده كافى در وقفيت آن است ومحتاج بخواندن صيغه لفظى نيست وچون اطلاع ازقلعه مخروبه ندارم از بيان حكم آن معذورم. (بعض موارد صحت ويا عدم صحت وقف) س 991 - زيد در حال جنون وسفاهت جميع املاك ورقبات خود را وقف بر حضرت ابا عبد الله الحسين عليه السلام نموده لكن بتصرف وقف نداده است آيا اين وقف صحيح است يا باطل. ج - از قضيه شخصيه اطلاعى ندارم بنحو كلى واقف بايد عاقل باشد ووقف ديوانه وسفيه باطل است وشرط صحت وقف قبض دادن عين موقوفه بمتولى يا موقوف عليه‌است واگر قبل از قبض، واقف فوت شود وقف باطل است. س 992 - شخصى چند سال است فوت نموده وداراى اولاد نبوده وبرادرش وارث اوبوده وتمام ماترك اورا ارث برده ويكباب خانه او را بعد از فوت اووقف حسينيه كرده كه در آن عزادارى حضرت سيد الشهداء عليه السلام بشود لكن هوائى خانه مال

[ 347 ]

شخص متوفى است ومالك زمين كسى ديگر است وواقف از مالك زمين اجازه نگرفته وهنوز هم رضايت ندارد وچون خانه مزبور كوچك وظرفيت براى اجتماع مردم ندارد لذا كمتر اجتماع مىشود وفعلا هم در معرض خرابى است ودر جوار آن خانه زمينى قرار دارد در اين صورت مىشود خانه مزبور را كه وقف شده بازمين مذكور كه در جنب خانه است معاوضه كرد يا نه چون زمين مزبور خيلى بيشتر از آن خانه موقوفه است. ج - در فرض مسأله كه زمين خانه مال غير واقف است وقف بناء در ملك غير بدون اجازه مالك زمين مشكل است لذا صحت تبديل بمحل ديگر با اجازه مالك آن بعيد نيست. س 993 - آيا بچه مىتواند ملك خودش را وقف نمايد يا خير. ج - وقف نمودن بچه باطل است اگر چه دهساله باشد بلى چون اقوى صحت وصيت بچه ده ساله است پس اگروصيت به‌وقف كند وصى مىتواند از جانب او وقف نمايد. س 994 - آيا در چيزى كه وقف مىشود لازم است درحين وقف كردن داراى منفعت باشد يا خير. ج - لازم نيست وهمين اندازه كه معرضيت براى انتفاع داشته باشد كافى است پس وقف حيوان كم سال كه هنوز شير نمىدهد وزاد وولد نمىكند ووقف نهال كاشته شده كه هنوز ثمر نمىدهد صحيح است. س 995 - هر گاه كسى وقف رامعلق بر شرطى كند كه‌درحال وقف نمودن حاصل نيست ولى انتظار حصول آن هست يا اين كه يقينى است كه در آينده حاصل مىشود مثلا بگويد اين ملك را وقف نمودم در صورتى كه پسرم از سفر بيايد يا وقتيكه اول ماه برسد چه صورت دارد. ج - وقف بايد منجز باشد وچون وقف به نحو مذكور معلق است باطل ميباشد.

[ 348 ]

بلى هر گاه وقف معلق بر شرطى شود كه در حين وقف نمودن حاصل است وواقف قطع به‌حصول آن داشته باشد مثل اينكه بگويد اين ملك را وقف نمودم اگر امروز جمعه باشد در حاليكه مىداند جمعه است صحيح است. س 996 - اگر كسى بگويد اين ملك وقف است بعد از موت من، حكمش چيست. ج - در مورد سؤال اگر در نظر عرف از جمله مذكوره وصيت به‌وقف استفاده شود صحيح است وبر ورثه واجب است چنانچه از ثلث بيشتر نباشد يا اگر بيشتر از ثلث باشد در صورت امضا ورضايت آنها ملك مزبور را وقف نمايند وبه‌صرف وصيت وقفيت محقق نمىشود واگر از جمله مذكوره وصيت به‌وقف فهميده نشود وقف باطل است چون در وقف تنجيز شرط است. س 997 - شخصى مقدار زيادى زمين جهت دفن اموات وقف كرده وپس از دفن موتى در آن زمين آب ظاهر شده بطورى كه جنازه وسط آب قرار گرفت وديگر مؤمنين از دفن اموات خوددارى مىكنند در اين صورت مىشود آنزمين را بمالك فروخت ويا تعويض كرد تا زمين ديگرى وقف شود يا خير. ج - صحت وقف مذكور محل تأمل واشكال است لكن احوط آنست كه مالك، زمين را تصرف كند ووجه آنرا بدهد ودر محل قابل دفن، زمين تهيه نمايند وبراى دفن اموات وقف كنند. س 998 - شخصى حيوانى را وقف كرده بود ولى فعلاهمين حيوان موقوفه از بين رفته ونتائج وبچه آن حيوان باقى است در اين صورت نتاج وبچه آن حيوان هم وقف است يا نه وواقف هم تصريح كرده كه اين حيوان ونتائج او هر چند كه باقى ماندند وقف باشند. ج - بچه حيوان موقوفه در حكم ساير منافع آن حيوان مانند شير وغيره است وبايد بهمان مصرفى كه براى آن وقف شده برسد ووقف نمودن آن صحيح نيست.

[ 349 ]

س 999 - در قريه‌اى كه قسمتى از آن دردامنه كوه است وآب آنرا فرا نمىگيرد وقسمت ديگر هم آب گير و مزروعى است آن قسمت را كه دردامنه كوه بوده اهالى قريه مسطح نموده ودر آن خانه بنا كرده‌اند ولى تمام آنها از اراضى دائره وبائره مشهور به موقوفه است در اين صورت زن كه هشت يك بر است از كليه متصرفى اعم از خانه وغيره ارث مىبرد يا نه وهمچنين وقف جبال كه بائر وحاصل خيز نيست صحيح است يا فقط اراضى مزروعه بايد متعلق وقف باشد و در مندرجات وقفنامه هم اشاره بزمينهاى مزروعى است. ج - هر گونه تصرف در موقوفه مو كول به‌اذن متولى شرعى موقوفه است واما احياء زمين موات اگر حريم ملك شخصى يا موقوفه باشد بدون اذن مالك يا متولى شرعى موقوفه باحياء كسى مالك آن نمىشود وچنانچه حريم نباشد هر كس بقصد تملك احياء كند مالك آن مىشود واما ارث زن از قيمت متصرفى اگر مقصود از متصرفى موردى است كه شرعا براى متصرف حقى ثابت باشد زن نيز از آن حق ارث مىبرد واگر مقصود چيز ديگرى است واضح بيان فرمائيد تا جواب داده شود ووقف جبال وزمينهاى موات قبل از احياء وتملك، صحيح نيست. س 1000 - شخصى مبلغ يكهزار تومان وجه براى مسجدى وقف نموده وصيغه وقف هم خوانده شده آيا اجازه مىفرمائيد وجه مذكور را صرف بناء غسالخانه بنمائيم يا خير. ج - اگر مقصود وقف پول است صحيح نيست واگر صاحب آن وصيت كرده كه اين مبلغ را صرف مسجدى بنمايند وصيت او صحيح است ودر صورتيكه بيش از ثلث او نباشد نافذ است واگر بيشتر از ثلث تركه او باشد بمقدار ثلث نافذ ودر ما زاد بر ثلث محتاج بامضاء ورثه است وصرف آن در غير مسجد جايز نيست. س 1001 - آيا در وقف قصد قربت معتبر است يا خير. ج - احتياط به قصد قربت حتى در وقف خاص ترك نشود.

[ 350 ]

س 1002 - شخصى باغى را كه مشجر باشجار مثمره ومركبات بوده وقف امور خيريه كرده ولى ملك وعرصه مال ديگرى است واو فقط ميوه باغ را وقف كرده آيا اين وقف صحيح است يا نه. ج - سؤال مجمل است وقف ميوه صحيح نيست واگر درخت را وقف نمايد در حاليكه صاحب ملك اذن غرس درختها را داده باشد كه از آن اذن حق ابقاء درختها براى غارس استفاده شود صحيح است ودر اين صورت اگرعين اين درختها بين صاحب ملك وموقوفه مشترك است مالك ميتواند تقاضاى افراز درختهاى خودش را از درختهاى وقفى از متولى شرعى بنمايد. س 1003 - اگر دختر زردشتى بشرف دين مبين اسلام مشرف شود و زردشتيان از روى عناد ولجاج مادر او را با اكراه واجبار وادار نمايند كه املاك خود را وقف بر كهنبار زردشتيان نمايد تا پس از فوت او آن دختر از ارث محروم گردد با توجه باين كه اين وقف براى مقاصد غير مشروع ومحروم نمودن مسلمان از ارث بوده ومادر بعدا پشيمان وبتصرف وقف هم نداده است آيا چنين وقفى شرعا صحيح مىباشد يا خير. ج - در فرض مسأله كه موقوفه بتصرف داده نشده وقف تمام نيست وواقف مىتواند هر نحو تصرف در آن بنمايد واگر قبل از قبض، واقف فوت شود ملك مفروض مال وارث مىباشد ودر اين جهت فرق نيست كه قائل شويم بصحت اين وقف از جهت مصرف يا واقف يا قائل نشويم بعلاوه كه وقف با اجبار واكراه باطل است. س 1004 - آيا در وقف عام وخاص تعيين موقوف عليه لازم است يا خير. ج - بلى تعيين موقوف عليه شرط صحت وقف است پس اگر چيزى وقف بر يكى از دو نفر يا يكى از دو گروه يا يكى از دو مسجد بنمايد باطل است. س 1005 - دو قطعه تابلو كه مشتمل بر شمائل حضرت ابو الفضل العباس

[ 351 ]

وحضرت سيد الشهداء عليهما السلام است وقف مسجدى كرده‌اند ولى شنيده ايم مراجع تقليد حكم بكراهت فرموده‌اند حال اجازه مىفرمائيد كه صاحبش يعنى واقف عكس را بفروشد ووجه آنرا بمصرف مسجد برساند يا نه. ج - وقف عكس جهت مسجد محل اشكال است بنابر اين مالك آن ميتواند آنها را بغير بدهد ووجه آنرا صرف مسجد نمايد. س 1006 - شخصى اراده حج دارد ووصيت كرده ودر آن تذكر داده كه اگر از حج بيت الله الحرام برنگشتم املاك من وقف باشد ومصارف آنرا هم معين كرده خواهشمند است مرقوم فرمائيد كه چنين وصيتى صحيح ونافذ است يا نه ووصى مىتواند در صورتى كه موصى از حج بر نگشت بوصيت اوعمل نمايد يا نه واملاك موقوفه را هم بقبض موقوف عليهم نداده است. ج - وقف مذكور در وصيتنامه كه موقوف به برنگشتن از حج شده باطل است ونيز در صورتيكه منجزا وقف كرده ولى ملك را بقبض موقوف عليهم يامتولى نداده باشد باطل است. س 1007 - آيا وقف نمودن چيزى بر فرزندى كه در رحم مادر باشد وغير از او موقوف عليه ديگرى وجود نداشته باشد يعنى ابتداءا وقف بر خصوص حمل شود صحيح است يا خير. ج - در فرض سؤال وقف باطل است. س 1008 - كسى مقدار يك صد هزار روپيه براى وقفيه بدهد وشرط كند كه تا حيات دارم نفقه مرا بدهند آيا دادن اين پول با اين شرط براى وقفيه جائز است يا خير. ج - سؤال مجمل است چنانچه مراد اين باشد كه خود روپيه را وقف نموده وقف آن صحيح نيست چون عين او تلف مىشود واگر مراد اين است كه مبلغ مزبور را بدهند چيزى كه عين آن باقى مىماند خريدارى نموده ووقف كنند

[ 352 ]

بايد طبق گفته صاحب پول عمل كنند ولى شرط اين كه خود واقف مادام الحياة نيز استفاده كند باطل است. س 1009 (1) - ملكى وقف اولاد ذكور است آيا مىشود داخل اين ملك درخت زد ووقف مساجد كرد يا خير؟ س 1010 (2) - ملكى كه وقف اولاد ذكور است اجاره داده‌ام آيا اين اجاره كننده مىتواند داخل اين ملك درخت مثمر وغير مثمر بزند واو را وقف مسجد كند ويا به اسم حضرت سيد الشهداء عليه السلام. س 1011 (3) اين اجاره كننده فوت كرده است بنده آمده‌ام بسر ملك خود، درخت ها مزاحم است از كشت وكار وبنا تكليف بنده چيست. ج (1 و 2) - صحت آن مورد اشكال است واحوط ترك آن است. ج (3) - درصورتى كه مستأجر براى زراعت اجاره كرده واشجار غرس كرده اشجار بايد كنده شود يا رضايت موقوف عليهم تحصيل شود براى ابقاء آنها (اعتبار قبض در تحقق وقف) س 1012 - اگر كسى زمين را براى مسجد واگذار كند وصيغه آن زمين بطور اطلاق توسط يك روحانى خوانده شود وچند نفر بروند در آن زمين نماز بخوانند بعدا معمار بيايد نقشه مسجد را بكشد آنجائيكه نماز در او خوانده شده حياط مسجد واقع شود وكسيكه اجراى صيغه كرده توجه نداشته چه صورت دارد. ج - ظاهر آنست كسى كه زمين را وقف كرده براى مسجد و متعلقات آن وقف كرده بنابر اين مجرد نماز خواندن در آن با اين كه بنا بوده بعدا بمعمار مراجعه كنند ونقشه بگيرند موجب تعيين مسجد در خصوص آن محل نيست وطبق نقشه، ساختمان آن ظاهرا اشكال ندارد بلى اگر هنوز ساختمان نشده چنانچه محل مذكور را معبد ومسجد نمايند موافق با احتياط است. س 1013 - زيد تمام يا بعضى از اموال واملاك خود را وقف بر اولاد ذكور

[ 353 ]

خود مىنمايد ودر حين انجام وقف داراى يك فرزند ذكور ويك اناث بوده آيا چنين وقفى صحيح ولازم العمل است يا نه با آن كه پس از فوت واقف تاكنون كه مدت چند سال است مىگذرد بهمين منوال وقفيت مىچرخد آيا در چنين وقفى امضا ورثه وقبض واقباض طبقه اول شرط است يا نه. ج - در صحت وقف امضا ورثه‌شرط نيست وواقف اگر خودش متولى بوده قبض حاصل است واگر متولى معين نكرده ياديگرى را متولى قرارداده قبض موقوف عليه يا متولى در حال حيات واقف كافى است واحتياج بقبض طبقات بعد نيست. س 1014 - هر گاه چيزى بعنوان امانت يا عاريه يا عنوان ديگر در دست كسى باشد ومالك بخواهد آن چيز را بر همان كسيكه آن چيز در دست او است وقف كند آيا لازم است آن شخص چيزى را كه بعنوان امانت مثلا نزد او است به مالك بر گرداند وپس از وقف نمودن قبض نمايد يا خير. ج - قبض جديد لازم نيست وهمين اندازه كه بقاء آن عين در دست آن شخص به اذن مالك باشد ومالك بعنوان وقفيت بكلى از آن صرف نظر ورفع يد نمايد كافى است. س 1015 - در موقوفاتى كه قبض متولى در آنها كافى است يا معتبر است مانند وقف بر جهات عامه هر گاه واقف توليت را براى خود قرار دهد آيا احتياجى به قبض ديگر هست يا نه. ج - احتياج به قبض ديگر نيست وقبض خود واقف كه حاصل است كافى است. س 1016 - اين كه در رساله فرموده‌ايد در تحقق وقف قبض لازم است بفرمائيد كه آيا در مورديكه پدر چيزى را بر فرزند صغير خود وقف ميكند نيز قبض لازم است يا خير ودر صورت لزوم نحوه قبض را بيان فرمائيد. ج - در وقف پدر بر فرزند صغير احتياجى به قبض جديد نيست وبنحو كلى هر گاه

[ 354 ]

ولى چيزى را وقف نمايد بر كسى كه ولايت بر او دارد محتاج به قبض جديد نيست وقبض ولى بمنزله قبض مولى عليه است وبهتر است كه ولى قصد كند قبض از جانب مولى عليه را. س 1017 - دو برادر بودند كه در چند قطعه باغ شركت داشتند يكى از اين دو برادر در حال حياتش تمام سهم خود را وقف حضرت ابو الفضل عليه السلام مىنمايد وبرادر خود را وصى قرار مىدهد كه آنرا صرف ساختن مسجد وتعمير آن وزيلو براى مسجد وروضه خوانى بنمايد پس از موت واقف اقوامش ادعاى ارث نمودند ومال موقوفه را بزور گرفتند وبردند چنانچه يكى از اقوام واقف از عوائد همان موقوفه براى زيد مثلا ميوه وخشكبار مىفرستد تكليف زيد چيست وتكليف اموال موقوفه كه در دست اشخاص واقوام واقف است وبزور گرفته‌اند چيست. ج - در فرض مسأله اگر واقف در حال حيات زمين را وقف كرده وعمل بوقف هم نموده ويا خودش را متولى قرار داده وقف صحيح است وتصرف در آن بغير دستور واقف جايز نيست وعايدات آن اگر از قبيل ميوه درخت وقف باشد تصرف در آن بغير مصرف وقف حرام واگر از قبيل زراعت باشد زرع مال زارع است وتصرف در آن با رضايت زارع اشكال ندارد وزارع ضامن اجرة المثل مال موقوفه است واگر وصيت بوقف كرده وورثه مانع از وقف شدند چنانچه زائد بر ثلث نباشد ملك مورد حق ميت است و غير از وقف هر گونه تصرف در آن حرام است وتكليف وصى عمل بوصيت است تا حد قدرت ودر صورت عجز تكليف ساقط است. س 1018 - قطعه زمينى را يك زن بعنوان قبرستان وقف نموده وخودش فوت كرده ودر آن قبرستان هنوز مرده هم دفن نشده است وانجمن محل در اين

[ 355 ]

مكان با در آمد صدى دو، حمامى ساخته‌اند غسل كردن در اين حمام صحيح است يا نه. ج - در فرض مسأله اگر براى موقوفه متولى قرار نداده ويا اگر قرار داده بقبض او نداده وخودش هم متولى نبوده وبقبض موقوف عليهم نيز نداده وفوت شده وقف باطل است واختيار باورثه او است واگر خودش متولى بوده يا بقبض متولى يا موقوف عليهم داده وقف صحيح است وتغيير آن جايز نيست. (وقف بر نفس صحيح نيست) س 1019 - وقفنامه‌اى كه تاريخ آن نود سال قبل است رقباتى را وقف نموده جهت مصارفى از قبيل روضه خوانى واطعام ليالى قدر وعاشورا وهم چنين اطعام به ارحام وصوم وصلوة براى خودش واين مطلب مسلم است كه بيش ازسن واقف عبادت صوم وصلوة براى او داده شده بنا بر اين آيا متولى مىتواند آنچه‌را كه صرف صوم وصلوة مىكرد در امور خيريه ديگر مصرف نمايد يا بايد الى الابد جهت واقف صوم وصلوة استيجار كند. ج - وقف بر صوم وصلوة واقف ظاهرا از مصاديق وقف بر نفس وباطل است در اين صورت نسبت باين مقدار منافع، ملك موقوفه مال ورثه واقف است وبر فرض اين كه وقف باطل بمنزله وصيت باشد استيجار زائد بر عمرمبت لازم نيست وبر فرض اين كه جهت احتمال خلل در عبارت استيجارى بمقدار عمر ميت وصيت موصى بدو مقابل عمر نيز رجحان داشته باشد لكن وصيت بصوم وصلوة ابد الدهر رجحان ندارد واين احتمالات جزء وسوسه محسوب است. س 1020 - شخصى ملكى را وقف بر حضرت ابا عبد الله الحسين عليه السلام مىنمايد وحق التوليه را براى خودش نه‌دهم قرار مىدهد يعنى نه سهم براى خودش باشد ويك سهم براى امام عليه السلام آيا اين وقف صحيح است يا ه. ج - وقف مذكور نسبت به نه سهم كه براى خود قرار داده بنظر حقير مشكل

[ 356 ]

است وعرفا وقف بر نفس محسوب است وبعيد نيست نسبت بيك عشر مال امام عليه السلام وقف صحيح باشد. (وقف خاص) س 1021 - معنى وقف خاص ووقف عام را بيان فرمائيد. ج - وقف خاص آنست كه چيزى وقف بر شخص يا اشخاصى باشد مانند وقف بر اولاد واولاد اولاد يا وقف بر زيد مثلا واولاد او ووقف عام آنست كه چيزى وقف بر جهت ومصلحت عمومى مانند مساجد وپلها يا بر عنوان عامى مانند فقراء وايتام باشد. س 1022 - اگر موقوف عليهم املاك موقوفه را بعنوان ملكيت ثبت نمايند وبفروشند خريد آن جايز است يا حكم غصب پيدا مىكند. ج - بيع آن جايز نيست وغصب است مگر در مواردى كه بيع وقف خاص مشروع باشد كه در رساله عمليه مذكور است. س 1023 - آيا در وقف خاص وموقوف عليهم مىتوانند اصل زمين موقوفه را بعنوان مسجديت صيغه بخوانند يا به بخشند بديگران كه آنها احداث بنا نموده وبعنوان مسجد آنرا وقف كنند يا خير. ج - جايز نيست. س 1024 - ملك موقوفه خاصه را موقوف عليهم به‌اجاره طويل المدة براى احداث مسجدى ببانى آن كه متولى مسجد خواهد بود واگذار مىنمايند اگر شرعا اشكالى ندارد مرقوم فرمائيد وفعلا نيز ملك مزبور از بى آبى مسلوب المنفعه است. ج - در فرض مسأله جايز است اجاره بدهند جهت مسجد ودر مدت اجاره احكام مسجد را بر آن مترتب كنند يعنى نجس نكنند واگر نجس شود تطهير نمايند وجنب وحائض در آن توقف نكنند وبعد از انقضاء مدت اجاره بحال اول برمى گردد

[ 357 ]

وملك موقوف عليهم مىشود ودر اجاره طويل المدة چنانچه بطن اول قبل از انقضاء مدت اجاره منقرض شوند بايد از بطون لاحقه اجاره نمايند. (وقف اولاد) س 1025 - دو قسمت موقوفه ايست كه يك قسمت آن وقف اولاد ذكور و بعد به اولاد اولاد، ذكورا واناثا كمافرض الله‌ويك قسمت وقف بر اولاد ذكور واناث وبعد بر اولاد آنها ذكورا واناثا كما فرض الله ما تعاقبوا وتناسلوا - آيا هر دو عبارت از لحاظ مفاد يكسان است يا خير. ج - نسبت به‌طبقة اولى عبارت اول مخصوص اولاد ذكور وعبارت دوم اعم از اولاد ذكور واناث است ولى نسبت به‌طبقات بعد ظاهر آنست كه مفاد ومقصود از هر دو عبارت يكى است يعنى للذكر مثل حظ الانثيين نظير ارث تقسيم مىشود. س 1026 - آيا مستفاد از هر دو عبارت تشريك است كه با وجود پدر فرزند او وبا وجود مادر نيز فرزند او شريك باشند ويا مستفاد از عبارت ترتيب است كه با وجود فردى ازطبقه اولى طبقه ثانيه بى بهره است مثلا با وجود عمو برادر زاده محروم است ونيز در صورت فقدان نسل يكى از آنها سهم او را چه بايد كرد. ج - با تصريح به اينكه اولاد قائم مقام آباء وامهات است احتمال ترتيب منتفى است ودر صورت فقدان نسل هر يك سهم او منتقل به‌بقيه موقوف عليهم مىشود. س 1027 - طبقه اولى از موقوف عليهم بنسبت سهام، موقوفه‌را تقسيم نموده كه هر يك از سهم خود استفاده كند وبعضى از طبقه ثانيه سهم خود را فروخته و از صورت وقف خارج كرده وسهم بعضى بحال خود باقى است آيا در مقدار باقيمانده در دست بعضى از موقوف عليهم اولاد آنهائيكه پدران و مادرانشان سهم خود را فروخته‌اند شريك وذيحقند يا خير. ج - اگر بعضى كه سهم خود را فروخته‌اند مجوز شرعى داشته‌اند اولاد او در سهم ديگران شريك نيست مگر وارث يكى از بقيه شود واگر بدون مجوز

[ 358 ]

شرعى غصبا فروخته است اولاد او نيز شريك بقيه است. س 1028 - در وقفنامه ذكر شده كه اولاد قائم مقام آباء وامهات هستند ودر صورت انقراض اولاد وارث امام عليه السلام است بنابر اين اگر يكى ازموقوف عليهم بلا عقب بود يا مرتد وعقب مسلمان نداشت، سهم او مربوط بامام عصر عليه السلام است يا مربوط به بقيه موقوف عليهم ج - در فرض سؤال بايد به بقيه موقوف عليهم داد بلى اگر اولاد منقرض شود راجع بامام عليه السلام است. س 1029 - طرز تقسيم منافع موقوفه بين اولاديكه درطبقه سه و چهار هستند على سبيل الارث چگونه است، منظور اين است كه ذكور دو برابر اناث مىبرند يا اين كه سهمى پدر خود را ميبرند للذكر مثل حظ الانثيين. ج - ظاهر عبارت اولاد قائم مقام آباء وامهات هستند آنست كه اولاد هر يك سهم پدر ويا مادر را مىبرند وبه كيفيت تقسيم ارث قسمت مىكنند. س 1030 - هر گاه كسى بگويد اين ملك را وقف نمودم بر اولاد ذكور خود نسلا بعد نسل آيا در تمام طبقات مخصوص به‌اولاد ذكورى كه از اولاد ذكور بوجود آمده باشند مىشود يا شامل همه اولاد ذكور حتى آنهااى كه پسران دختر باشند نيز هست. ج - موارد مختلف است. س 1031 - دو باب خانه كه‌يكى از آنها وقف بر اولاد ذكور وديگرى غير موقوفه است وبعنوان ارث از واقف به دو فرزندش رسيده واين دو باب خانه را دو برادر با هم شريك وسهيم بودند ولى يكى از آن دو برادر حق السهم غير موقوفه خود را باسهم موقوفه ديگرى معاوضه نموده ولى فعلا ادعاى غبن مىكند در صورت ثبوت غبن مىتواند معامله را فسخ نمايد يا نه. ج - در فرض سؤال اصل معاوضه در صورتيكه در ضمن قرار داديكه

[ 359 ]

در وقف شده اختيار اين تعويض بموقوف عليه داده نشده باشد صحيح نيست واگر موقوف عليه چنين اختيارى داشته مىتواند منافع آن را مادام الحيوة خود در مقابل ديگرى بآن طرف منتقل كند وبه فوت ناقل منافع به‌بطن بعدى منتقل مىشود وبه منتقل اليه مربوط نيست واگر هر كدام از طرفين در حين وقوع معامله مغبون بوده هر وقت عالم شد فورا معامله را مىتواند فسخ نمايد ودر نزاع موضوعى مرافعه شرعيه لازم است. س 1032 - در بعضى از جاها ملك را وقف اولاد ذكور مىكنند اولا اين وقف صحيح است يا نه وثانيا بر فرض صحت اولاد ذكور مىتوانند ملك موقوفه را بين خودشان خريد وفروش نمايند يا نه. ج - بطور كلى وقف بر اولاد ذكور صحيح است وفروش آن جز در مواردى كه در بيع وقف مذكور است جايز نيست وممكن است جهتى را كه بآن جهت ورثه وقف را ميفروشند مرقوم داريد تا جواب داده شود. س 1033 - قرآن خطى كه وقف خاص است وبايد مورد استفاده اولاد معينى قرار بگيرد با داشتن متولى شرعى زيد مأذونا قرآن را پيش عمرو مؤسس كتابخانه‌اى بعنوان وديعت نهاده تا از مطالب مندرجه‌در ظهر قرآن مذكور و خصوصيات آن استفاده نموده بعد بطرف رد كند ومؤسس مزبور سهوا آنرا جزء مصحفهاى كتابخانه قرار داده ودر تحت شماره بيرون آورده است آيا بر زيد واسطه ويا متولى شرعى حق مطالبه آن هست يا نه وجايز است با عدم رضايت متولى ووقف خاص بودن در كتابخانه عمومى مورد استفاده قرار گيرد. ج - در فرض سؤال كه مصحف شريف مزبور وقف خاص بوده بايد مطابق وقف عمل شود ونگاه داشتن آن بر خلاف وقف واذن متولى جايز نيست. س 1034 - از اولاد اناث واقف در اثر مرور زمان هيچ اطلاعى در دست نيست حق السهم ايشان را مىشود بهمان عده‌اى كه باقيمانده‌اند داد يا نه.

[ 360 ]

ج - بعد از تفحص لازم ويأس به باقيمانده از موجودين بدهند. س 1035 - دكانى موقوفه بوده البته وقف اولاد است عوائد آن بايد باولاد واقف تقسيم شود حاليه آن دكان را شهردارى خراب نموده ومبلغى پول داده ولى با اين پول نمىشود چيزى براى وقف خريدارى نمود در اين صورت ممكن است پول اصل وقف را بين اولاد واقف تقسيم نمود يا نه. ج - اگر ممكن است چيز ديگرى خريدارى نمايند هر چند منفعت آن كمتر از اولى باشد واگر ممكن نيست پول را بين موقوف عليهم تقسيم نمايند. س 1036 - ملك وقفى كه موردش وقف بر اولاد است وتقريبا متجاوز از يكهزار نفر در نقاط مختلف ايران هستند وممكن است بعضيها هم در خارج از كشور باشند واجازه از آنها غير مقدور ولى زارعين وساكنين اين قريه‌از حيث مسكن در مضيقه‌اند در اين صورت مىتوانند در قريه مذكوره مسجد وحمام و غسالخانه مورد نياز خود را درست كنند يا نه. ج - اگر از طرف واقف متولى معلوم دارد باو مراجعه نمايند والا نسبت بسهام حاضرين از خودشان اگر صغير نيستند اجازه بگيرند ونسبت بسهام صغار وغائبين بمجتهد جامع الشرائط رجوع نمايند. س 1037 - زمينى است وقف اولاد كه يك طرف آن برودخانه مىخورد وچون ارتفاع دارد خاك زمين مزبور را جهت ساختمان ميبرند در اين صورت مالكان فعلى زمين مىتوانند خاك آن زمين را بفروشند ويا بطور مجانى در دسترس مردم بگذارند. ج - اگر برداشتن خاك اصلاح زمين موقوفه باشد مانعى ندارد واما اگر اصلاح زمين نباشد جايز نيست. س 1038 - قريه ايست وقف بر اولاد ذكور لكن وقفنامه در دست نيست همين قدر معمول ومرسوم است كه هر گاه برادرى بلا عقب بميرد همين ملك

[ 361 ]

وقف را بحسب ارث برادر ديگر مىبرد يا پدر بميرد پسر مىبرد مثلا پسر عمو فوت كرد پسر عموى ديگر مىبرد كه نزديك تر باشد عمو وبرادر زاده بحسب وصيت واقف همين ملك موقوفه را بالسويه ميبرند، همچه ملك موقوفه را چهار برادر موقوف عليهم بردند ودو برادر مردند داراى اولاد ذكور بودند ملك اين دو برادر ار اولادشان ضبط كردند دو برادر ديگر يكى بلا عقب مرد سهمى ملك اورا برادر ديگر ضبط كرد آيا اين برادر ثانى كه فوت كرد حصه ملك برادر بلا عقب حق اولاد ذكور همين برادرى است كه متصرف بوده يا اولاد آن دو برادر هم با اولاد اين برادر شريكند نظر مبارك را مرقوم بداريد. ج - اگر معمول اين بوده كه آنچه از وقف دريد هر يك از موقوف عليهم بوده فرزندان او ميبرده‌اند ظاهر اين است كه سهم برادرى كه بلا عقب بوده وبه برادرش رسيده حال كه قوت شده به اولاد او مىرسد وبه برادر زادگان ديگر نمىرسد. س 1039 - شخصى مقدارى زمين، وقف بر اولاد خودش نموده وبنحويكه در وقفنامه مسطور است وقف اولاد ذكور واولاد اناث است وكذلك اولاد اولاد ذكور واولاد اولاد اناث ما تعاقبوا وتناسلوا نسلا بعد نسل وعقبا بعد عقب كه هر مرتبه از مراتب بنحو ارث شرعى اولاد قائم مقام آباء وامهات بوده و بعد از ارتحال آباء وامهات اولاد ذكور و اناث للذكر مثل حظ الانثيين پس ازاخراج مؤنه زراعات وتنقيه قنوات ومال الاجاره اراضى بنحو مقرر متصرف گردند آيا تبديل اراضى موقوفه مذكوره به‌احسن جايز است يا نه وطبقه دوم وسوم از منافع وعوائد وقف بهره‌اى دارند يا نه. ج - تبديل با حسن بنظر حقير مشكل است وطبقه دوم مطابق عبارت مذكوره بنحو ارث بهره ميبرد و تا پدر باشد به‌پسر ارث نمىرسد واولاد قائم مقام آباء است. س 1040 - زمين وآب، وقف بر اولاد ذكور است بطن اول مثلا در آن

[ 362 ]

درخت ليمو ونخل مىكارند وآن درختها را مىفروشند آيا حق فروش دارند يا نه ودر صورت فروش بطن دوم ميتوانند به مشترى بگويند كه زمين مارا تخليه‌نما وضررى كه بر مشترى از جهت كندن درخت وارد مىشود از كجا بايد جبران شود. ج - بطن دوم اختيار دارند كه امر بقلع نمايند و يا اجرت زمين را از مشترى بگيرند واگر مشترى مىدانسته كه زمين، وقف بر اولاد است ضرر متوجه بخود مشترى است ودر صورت جهل مىتواند معامله با بطن اول را فسخ نمايد وثمنى كه‌داده مسترد بدارد. س 1041 - بطن اول يا دوم از اولاد واقف مىتوانند اعيان موقوفه را بين خودشان تقسيم كنند يا نه. ج - منوط بكيفيت وقف است. س 1042 - هر گاه كسى بگويد اين ملك را بر ارحام خود با اقارب خود وقف نمودم يا اين كه بگويد وقف بر اقرب فالاقرب نمودم آيا تفاوتى دارد يا خير. ج - چنانچه جمله اولى را بگويد مرجع عرف است يعنى هر كس در نظر عرف از ارحام يا اقارب واقف باشد داخل در موقوف عليه است واگر جمله دوم را بگويد وقف ترتيبى است مانند طبقات ارث يعنى تاازطبقه اول كسى موجود باشد هيچ كسى از طبقه دوم داخل در موقوف عليه نيست اگر چه رحم حساب شود. س 1043 - هر گاه كسى خانه‌اى را براى كسونت اشخاصى وقف نمايد آيا مىتوانند آنرا به ديگرى اجاره دهند يا نه. ج - وقف مذكور وقف انتفاع است نه‌وقف منفعت بنابر اين موقوف عليهم حق اجاره دادن آن را ندارند ودر صورتيكه موقوف عليه متعدد باشد همه‌حق سكونت دارند وهيچ يك نمىتواند ديگرى را منع كند واگر يكى باميل واختيار خود ساكن نشود يا مانعى از سكونت داشته باشد حق مطالبه اجرت نسبت به سهم خود را از ساكنين ندارد.

[ 363 ]

(مصرف وقف) س 1044 - بريدن درختهاى قبرستان ومصرف آنها در جاى ديگر در صورتيكه وقفيت آن قبرستان معلوم نباشد وهمچنين در ختهاى قبر ستانيكه در او معصوم زاده دفن شده چه‌امام زاده معروف النسب باشد ويا نباشد وحال آن كه آن قبرستان ويا امام زاده مصرف جوب نداشته باشد با معلوم بودن وقفيت آن قبرستان چه صورت دارد. ج - در صورتى كه وقف بودن آن درخت معلوم باشد چنانچه مورد استفاده مسلمين است ولو اين كه استفاده ازسايه آن درخت باشد قطع آن جايز نيست ودر صورت قطع در همان قبرستان يامقبره امام زاده بمصرف برسانند واگر مصرفى در آنجا ندارد در كار خيرى مصرف كنند كه اقرب بنظر واقف باشد وهم چنين اگر وقف بودن آن معلوم نيست بهتر است در كار خيرى مصرف شود. س 1045 - زمين موقوفه‌اى است كه بايد مال الاجاره آنرا بمصرف اطعام فقراء ويا بمصرف روضه خوانى برسانند از طرف اوقاف مقدارى ازمال الاجاره را ميگيرند در اين صورت تكليف متولى نسبت باين مبلغ چيست آيا بايد تمام مال الاجاره را بمصرف برساند و آنچه را كه اوقاف برده محسوب نيست و يا بقيه را به مصرف وقف برساند. ج - تصرف در زمين وقف بدون اجازه متولى شرعى جايز نيست ودر فرض سؤال كسى كه زمين موقوفه در دست او است مىتواند از متولى اجاره نمايد وهمه ساله مال الاجاره آن را به متولى بدهد كه بمصرف برساند وبافرض آن كه غاصب همه ساله مبلغى جبرا از عوائد آن ميگيرد اجرة المثل زمين مزبور قهرا كمتر مىشود وتعيين مقدار آن بايد بنظر خبره باشد. س 1046 - موقوفه ايست درمحله عليا كه مورد وقف آن اين است كه يك

[ 364 ]

وعده غذا شام ويا ناهار به تمام رجال اهالى سفلى بدهند ويا در محله سفلى در تكيه اطعام نمايند در اين صورت افراد را كه اهل محله سفلى ودر خارج از محل هستند بايد اطعام كرد يا نه وثانيا از كلمه اطعام اجرت زحمات طباخى وظرف شوئى وچاى وپول واعظ و ترتيبات مجلس هم استفاده مىشود يا نه واهالى قريه كه بايد اطعام شوند مىتوانند بگويند كه عوض اطعام پول بما بدهيد يا نه. ج - ظاهر عدم وجوب دعوت از اشخاصى است كه در محل حاضر نيستند واز كلمه اطعام بعيد نيست استفاده شود هرگونه مخارجيكه از لوازم اطعام باشد جايز است از موقوفه بدهند واما دادن پول از موقوفه بواعظ وتشكيل مجلس اگر در زمان خود واقف براى اطعام متعارف بوده جايز است و اگر متعارف نبوده جايز نيست وظاهر اينها است كه بايد اهالى اطعام شوند وحق مطالبه پول طعام ندارند. س 1047 - در وقفنامه زمينى قيد شده كه مبلغى از منافع آن صرف تعزيه دارى حضرت ابا عبد الله الحسين عليه السلام در دهه اول ماه محرم شود حال مقدارى از مبلغ مذكور زياد آمده در چه راهى مصرف كنند آيا مىشود مجالس متعددى در شبانه روز بر خلاف مرسوم بلد برپا كنند يا روضه خوانهاى متعدد دعوت كنند يا بذاكرين ومستمعين اطعام نمايند ويادردهه ثانيه ماه صفرروضه خوانى كند يا نه. ج - در همان دهه اول با تشكيل مجالس متعدده يا دعوت روضه خوانهاى متعدد صرف عزادارى نمايند. س 1048 - قطعه زمينى است موقوفه واقع در حومه لاهيجان كه هم واقف وهم مصرف آن مجهول است وچند سالى است در تصرف اوقاف است اخيرا جمعى از مؤمنين قريه جمع شده‌اند وبادر نظر گرفتن اجاره در آن زمين احداث مدرسه شش كلاسه نموده‌اند اولا اين كه اين تصرف اهل محل واجاره آن شرعا چه صورت دارد ثانيا از چه شخصى بايد اجاره كرد ومال الاجاره را بايد بچه مصرفى رساند ثالثا مىشود اين نوع مال الاجاره را بمصرف انجمن دينى و

[ 365 ]

تعليمات مذهبى كه در همان قريه دائر است رساند يا نه. ج - اگر ملك وقف متولى مخصوص داشته باشد بايد از او اجاره كنند واگر مجهول التوليه است بايد از حاكم شرع اجاره نمايند و در صورتى كه مصرف آن هم مجهول باشد مىتوانند مال الاجاره را با اذن متولى يا حاكم شرع صرف امور خيريه شرعيه بنمايند. (تغيير مصرف) س 1049 - حمامى است در محل عمومى كه بانى آن معلوم نيست وشخصى مقدار كمى ملك را وقف نموده كه منافع ومحصول آنرا صرف تعميرات حمام مذكور نمايند تا مدتى قابل استفاده بوده ولى فعلا روى ناچارى از آن استفاده مىكنند دولت فشار آورده براى خراب كردن آن وتجديد حمام بطرز بهداشتى مردم هم براى تعميرات حمام مذكور حاضر بكمك كردن نيستند در اين صورت اجازه مىفرمائيد كه آجرهاى حمام مذكور را در حمام نو مصرف نمايند وهم چنين منافع ملك موقوفه حمام مزبور را در حمام نو مصرف كنند يا نه. ج - مادام كه تعمير حمام قديم وصرف موقوفه در تعميرات آن ممكن است اجازه نمىدهم. س 1050 - در يكى از قراء مازندران امام زاده‌اى است كه در دو فرسخى آن چند قطعه زمين، وقف امام زاده است واين امام زاده كمى دور از ده واقع شده كه اگر از مال الاجاره اين زمينها اشيائى براى امام زاده خريده شود در معرض تلف است در اين صورت مىشود عوائد آنرا صرف امور خيريه از قبيل خرج حسينيه ومسجد وغيره كنند يا نه. ج - موقوفه بايد بهمان مصرفيكه واقف تعيين نموده صرف شود. س 1051 - درقريه‌اى تكيه‌اى بود شخصى در آمد وعوائد زمينى را وقف اين تكيه نمود فعلا تكيه را مدرسه قرار داده‌اند ودر عوضش دو تكيه درست

[ 366 ]

كرده‌اند يكى در مقابل همين تكيه سابق وديگرى در همان قريه جاى ديگر در اين صورت ايا مىشود در آمد آن زمين موقوفه تكيه قديم را صرف در اين دو تكيه جديد نمود يا نه. ج اگر مقصود اين بوده كه عوائد موقوفه را صرف در تكيه مذكوره وعزادارى حضرت سيد الشهداء عليه السلام بنمايند حال اگر ممكن است در همان تكيه عزادارى نمايند واگر ممكن نيست در هر كدام كه اقرب بنظر واقف باشد صرف عزادارى آن حضرت كنند. س 1052 - در يكى از قراء حمامى با تشريك مساعى اهالى آن قريه باتمام رسيده وچون جمعيت زياد ويك حمام كافى نبوده مخصوصا در ماه مبارك رمضان يك حمام براى مرد وزن مشكل بوده لذا از وجوه بريه وهم چنين از باب تبرع مبلغى جمع آورى شده ومبلغى هم مالك قريه از طريق سهم امام كمك كرده است فعلا حمام مزبور مورد استفاده مردها قرار گرفته و صيغه وقف هم مخصوص حمام مردانه است در اين صورت زنهاى قريه مزبوره هم ميتوانند در حال اختيار و اضطرار از اين حمام استفاده نمايند يا نه. ج - متعارف در حمام مردانه وحمام زنانه اگر منحصر بدو حمام باشد اين است كه در موقعيكه يكى از دو حمام بعلتى مثل تعمير يا مضيقه آب وغيره تعطيل شود از حمام ديگر زن ومرد استفاده نمايند بنابر اين بعيد نيست كه قيد هم منزل بر متعارف باشد ولى مع ذلك اگر معلوم باشد كه قيد كرده باشند كه زنها در هيچ موقع از آنها استفاده نكنند استفاده از آنها جايز نيست وبهر حال در صورت اختيار استفاده زنها جايز نيست. س 1053 - شخصى در سابق زمينى را وقف كرده است براى عزادارى و متولى آن همه ساله طبق وقف نامه عمل مىكرده واطعام هم مىكرد وفعلا بعضى از آقايان اعتراض كرده‌اند كه اطعام صحيح نيست بعلت اين كه اطعام در وقف نامه

[ 367 ]

قيد نشده آست اگر چنانچه واقف باطعام نظر داشت لازم بود در وقف نامه قيد نمايد چون قيد نكرده پس نبايد اطعام شود اكنون سؤال اين است آيا از نظر مبارك اطعام صحيح است يا خير وبر فرض زيادى در آمد موقوفه متولى آن زيادى را چه كند. ج - اگر در زمان خود واقف ياقريب بآن اطعام مىشده معلوم مىشود مرادش بوده هر چند در وقف نامه قيد نشده باشد وهم چنين اگر متداول ومتعارف محل يا زمان اطعام باشد وواقف امررا موكول بنظر متولى نموده اطعام عيبى ندارد واگر بر خلاف متعارف ومتداول محل باشد كه در سابق اطعام نبوده وبعدا اطعام مىشده صحيح نيست وآنچه زياد مىآيد با افزودن به كميت وكيفيت عزادارى صرف در آن كنند. س 1054 - وقف مخصوص براى مدرسه را با اجازه حاكم شرع يا متولى شرعى وقف، صرف مسجد مىتوان كرد يا نه. ج - الوقوف على حسب ما يوقفها اهلها وبر خلاف مقررات وقف نمىتوان صرف نمود وحاكم شرع نيز اجازه نمىدهد. س 1055 - اگر شخصى مبلغ ده هزار تومان يا بيشتر از مال خودش را جدا كرده كه بمصرف عزادارى وروضه خوانى حضرت اباعبد الله الحسين عليه السلام برساند ولى يكى از اقوام آن شخص احتياج بعمل چشم دارد وبراى او وجهى كه جهت معالجه چشم لازم است مقدور نيست واگر چشم او را عمل نكنند كور مىشود در اين صورت مىشود مبلغ مزبور را جهت اجرت عمل چشم او مصرف كرد يا نه. ج - اگر مبلغ مذكور منافع مذكور منافع موقوفه بر عزادارى است جايز نيست بمصرف ديگر صرف شود واگر ملك خود شخص است چنانچه ظاهر سؤال همين است وبراى رضاى خدا مىخواهد عزادارى كند بمصرف معالجه چشم برساند اهم است س 1056 - جزئى آبى است كه در آمد آن وقف تعمير خزانه حمام قريه

[ 368 ]

بوده واينك آن حمام خراب وتبديل بحمام دوش بهداشتى گرديده آيا در آمد آن آب موقوفه را مىتوان بمصرف مخارج لزومى منبع يا جاهاى ديگراين حمام دوش رسانيد و وهم چنين جزئى موقوفات مربوطه به روشنائى حمام سابق را نيز به مصرف روشنائى اين حمام رسانيد يا خير. ج - اگر حمام تبديل بحمام دوش شده جايز است. س 1057 - اگر واقفى ملكى را وقف بر حضرت سيد الشهداء عليه السلام كرده ومصرف آن را براى شبيه خوانى معين كرده بايد همان طور عمل كرد، يا بايد تبديل بروضه خوانى نمود. ج - در صورتى كه شبيه خوانى مستلزم فعل حرامى نباشد وقف بر آن جايز است واگر صرف آن در شبيه خوانى بنحوى كه مستلزم فعل حرامى نشود ممكن نباشد صرف آن در روضه خوانى اقرب بغرض واقف است. س 1058 - شخصى ملكى را وقف مىنمايد ودر وقفنامه تذكر مىدهد كه عائدات آن بايد در تاسوعا در سو گوارى اباعبد لله الحسين عليه السلام اطعام شود فعلا عايدات ملك مزبور براى اطعام كافى نيست آيا اجازه مىفرمائيد عوض اطعام قند وچاى گرفته ومصرف نمايند يا خير. ج - بهر مقدار كه ميسر مىشود اطعام نمايند. س 1059 - مال الاجاره ملكى، وقف بر اصلاح شصت پاره قرآن است در اين صورت اين مال الاجاره را مىشود شصت پاره چاپى خريد يا نه. ج - مادام كه صرف آن در موردى كه‌دروقف معين شده ممكن است صرف آن در غير آن جايز نيست. س 1060 - زمينى وقف بر پلى مىباشد آيا مال الاجاره آنرا در صورت زياد بودن از مصارف آن پل مىشود خرج مورد ديگر يا پل ديگر كرد يا نه. ج - در صورتيكه ممكن است بر كيفيت تعمير بيفزايند صرف همان پل

[ 369 ]

نمايند واگر طورى است كه صرف وجه در آن لغو محسوب مىشود در پل ديگر صرف نمايند. س 1061 - مبلغى از بابت موقوفه‌اى كه واقف آن دستور داده اين مبلغ را خرج تعزيه دارى حضرت ابا عبد الله الحسين عليه السلام نمايند چون واعظ وگوينده در محل موجود نبوده هنوز مصرف نشده وضمنا مسجد جامع محل وسالن آن از جميع جهات مجهز و معمور است آيا اجازه مىفرمائيد مبلغ مذكور صرف در رنك آميزى سالن مسجد جامع يا بعضى از امور ديگر مسجد بشود يا نه. ج - بايد در عزادارى حضرت ابا عبد الله الحسين عليه السلام كه واقف معين كرده صرف شود وصرف در غير آن جايز نيست وممكن است واعظ وروضه خوان از محل ديگر دعوت شود واگر آنهم ممكن نيست مجلس عزادارى در محل ديگر كه واعظ باشد منعقد كنند. س 1062 - زيد فرشى را بنام حضرت ابو الفضل العباس عليه السلام وقف نموده چون وسيله فرستادن به كربلا را ندارد، در اين صورت جايز است فرش مزبور را بفروشد وقيمت آنرا بمصرف عزادارى حضرت ابو الفضل عليه‌السلام برساند ويا عين فرش را در مجالسى از قبيل مسجد وحسينيه بيندازد كه در آنجا عزادارى مىشود. ج - اگر فرش را بقبض نداده وقف تمام نيست ومى تواند در آن تصرف كند وچنانچه بقبض داده ومتمكن نيست كه بكربلا ارسال دارد مىتواند در مسجد وساير مجالس مذهبى از قبيل حسينيه بيندازد. س 1063 (1) سماورى را وقف مسجدى نموده‌اند آيا درخارج مسجدميشود استفاده كنند با كرايه يا بدون آن (2) مجالس فاتحه ايكه در مساجد مىگيرند مىشود بابت برق واثاثيه وپول آب مسجد از صاحب مجلس چيزى گرفت يا خير. ج - (1) اگر آن سماور براى خصوص مسجد وقف شده انتفاع از آن در خارج مسجد جائز نيست هر چند با اجرت ياشد. (2) اگر صاحبان مجالس خودشان

[ 370 ]

براى تعمير وروشنائى مسجد كمك ومساعدت كنند مانع ندارد وموجب اجر وثواب است. س 1064 - واقفى ملكى را جهت حمام ده وقف كرده كه منفعت آن در مصالح حمام صرف شود اينك حمام زمان واقف خراب شده وشركت تعاونى آبادانى ومسكن حمام تازه وجديد بهداشتى بنا كرده در اين صورت مىشود منافع موقوفه‌را بمصرف مصالح حمام جديد برسانند يا نه. ج - در فرض سؤال اگر همان حمام را تجديد بنا نموده‌اند لازم است موقوفه مزبوره را صرف در آن بنمايند واگر حمام ديگرى ساخته‌اند نمىشود منافع موقوفه را در آن مصرف كنند مگر اين كه ممكن نباشد منافع موقوفه را صرف در حمام قديمى نمايند مانند اين كه مانع شوند يا لغو باشد كه در اين صورت از باب اقربيت به غرض واقف مىتوانند صرف در حمام جديد نمايند. س 1065 - در يكى از دهات سابقا شبيه خوانى مىكردند ورختخوابهائى وقف كرده بودند كه‌شبيه خوانها شبها ار آن استفاده نمايند فعلا چند سال است كه شبيه خوانى از بين رفته معين بفرمائيد كه با اين رختخوابهاى موقوفه چه كنند. ج - رختخواب را تحت اختيار اهل منبر بگذارند كه از آنها استفاده كنند واگر نيست بفروشند وبمصرف عزادارى خامس آل عبا برسانند. س 1066 - زمينى در كنار مسجد جامع واقع شده شايد نظر واقف اين بوده كه جهت برداشتن گل براى مسجد از آن استفاده كنند وفعلا پوشش مسجد آهن است آيا ممكن است در زمين اطاقهائى براى سكونت امام جماعت مسجد جامع بنا كرد يا خير. ج - اگر وقف بر مسجد باشد وبراى بناى مخصوص معين نشده باشد مانع ندارد س 1067 - چون بلند گوى مسجد بسبب كثرت استعمال آن به مناسبات مختلف خراب مىشد واستفاده نمىشد لذا مؤذن مسجد از شخصى خواهش كرد كه

[ 371 ]

بلند گوئى بخرد كه فقط براى اذان باشد واستفاده ديگر از آن نشود وهميشه سالم بماند وشخص مذكورهم باين شرط راضى شد وبلند گوى مجهزى خريدارى كرد فقط جهت اذان تنها وقف كرد ودر اختيار مؤذن كذاشت در اين صورت آيا جايز است با اين بلند گو اشيائى كه از مردم گم مىشود ويا اشيائى كه پيدا مىشود اعلام كرد يا نه. ج - در غير جهتى كه براى آن وقف شده است استفاده جائز نيست. س 1068 - آبى است وقف مخصوص حمام ولى پس از مشروب شدن حمام فقط حمامى از آم استفاده مىكرد واهالى قريه كارى بآن نداشتند فعلا آن حمام مخروب ومتروك شده ودر مكان ديگر حمامى بنا كردند واز آب لوله كشى وعمومى استفاده مىشود مستدعى است مرقوم فرمائيد، آب قديمى كه‌مختص بحمام مذكور بوده است فعلا در چه راهى مصرف نمايند. ج - در فرض مسأله با رضايت ورثه واقف صرف در خيرات مطلقه وحوائج عمومى اهل محل حمام سابق بشود. س 1069 - مبلغى از موقوفه نزد اينجانب مىباشد كه‌بايستى صرف زيارت عتبات عاليات گردد ونايب الزياره بروند آيا مىشود مبلغ مذكور را بحساب جنك زدگان ورايز نمائيم. ج - در فرض سؤال لازم است عائدات موقوفه نگهدارى شود تا انشاء الله تعالى با امكان زيارت بمصرف برسد. (تبديل وتغيير وقف) س 1070 - مغازه ايست در زمين موقوفه ومستأجر در اين مغازه آن طورى كه مورد نظرش هست نمىتواند استفاده نمايد در نظر دارد جهت حسن استفاده از عين مستأجره آنرا خراب وبصورت بهترى بنفع موقوفه بسازد در اين صورت عمل مستأجر جديد شرعا جايز است يا نه. ج - اگر عين دكان موقوفه باشد تغيير آن جايز نيست مگر آن كه در معرض

[ 372 ]

انهدام قرار گرفته باشد واگر زمين، موقوفه بوده ودكان بعد در آن احداث شده تغيير جايز است واذن متولى شرعى در هر صورت لازم است. س 1071 - درگوشه مسجد شبستانى بوده كه سال گذشته اقدام بتعمير آن شده وگوشه ديگر از شبستان جاى ذغال يا چوب بوده كه از انتفاع خارج وراهرو شده چون مقدارى وسعت دارد جهت زمستان در نظر است حوض تأسيس شود آيا اجازه مىفرمائيد يا نه. ج - اگر شبستان مسجد محل نماز باشد تغيير آن جايز نيست واگر وقف بر مسجد واز مرافق مسجد باشد ساختن حوض مانع ندارد. س 1072 - مسجدى درمحلى بوده آنرا خراب كرده‌اند و از نو ساخته‌اند لكن مقدارى از جاده عمومى را به‌اندازه نيم متر در پانزده متر جزء شبستان مسجد كرده‌اند در اين صورت از نظر مسجد چه حكمى دارد وهم چنين صحن مسجد حوض ندارد اجازه مىفرمائيد در صحن وحيات مسجد حوض ويا چاهى احداث نمايند يا نه. ج - جاده عمومى را نبايد تصرف نمايند لكن فعلا كه تصرف كرده‌اند اگر جاده تنگ نشده وعابرين جهت عبور در مضيقه نيستند ديگر نمىشود آنرا خراب كنند وبعيد نيست احكام مسجد بر آن مترتب شود واحداث حوض اگر جاى نماز خواندن را تنگ واشغال ننمايد وباعث آبادى باشد اشكال ندارد. س 1073 - شخصى زمينى را وقف جهت قبرستان نموده وقيد كرده ودر وصيت نامه و وقفنامه هم تذكر داده كه كسى حق بناء حتى غسالخانه را هم ندارد وعين وصيت نامه موصى موجود است ولى بدون اطلاع از وصيت نامه ووقفنامه واقف غسالخانه‌اى در زمين موقوفه مذكوره ساخته شده در حال حاضر غسل دادن ميت در آنجا چه صورت دارد. ج - تصرف در ملك موقوفه برخلاف قرار داد واقف جايز نيست وبافرض

[ 373 ]

علم بوقف مقيد بعدم ساختمان حتى غسالخانه، بناء نمودن غسالخانه در آن محل غصب وحرام است وبا علم بغصب بودن غسل دادن ميت در آن محل حرام وغسل هم صحيح نيست. س 1074 - زمينى را كه واقف در يكصد سال قبل فقط براى مسجد وقف كرده مىتوان قسمتى از آنرا به كتابخانه اختصاص داد يا نه. ج - با فرض آن كه معلوم باشد كه بعنوان مسجد وقف شده وبتصرف وقف داده شده تغيير آن جايز نيست. س 1075 - شخصى قطعه زمينى را براى ساختن مسجد وقبرستان وقف كرده اهالى نيز در همان زمين مسجدى بنا كردند وسالهاى متمادى از آن استفاده نمودند اكنون بعلت كثرت جمعيت اهالى قصد دارند مسجد را وسعت بدهند البته اگر مسجد وسعت پيدا كند بعضى از قبور در داخل مسجد قرار مىگيرد در اين صورت اهالى مىتوانند با تصرف قبور مسجد را وسعت بدهند يا خير. ج - نبش قبر جائز نيست واگر مقدارى از زمين كه بايد مسجد در آن واقع شود ومقدارى كه بايد قبرستان شود از طرف واقف معين شده وبتصريف وقف داده شده تغيير وقف جايز نيست وهم چنين اگر در وقف مقدار هر يك تعيين نشده ولى در مقام قبض واقف آنرا معين كرده تغيير آن جائز نيست بلى اگر قبرستان را داخل در محوطه مسجد كنيد بنحوى كه حتى بناء ديوار آن نيز در قبرستان واقع نشود كه دفن اموات در آن پس از آن هم بلا مانع باشد مانعى ندارد. س 1076 - اراضى موقوفه بوقف عام از قبيل زمينهائى كه براى سو گوارى حضرت سيد الشهداء عليه السلام وقف شده اگر از استفاده زراعتى ساقط شود و بطورى كه از سيره استفاده مىشود نظر واقف تنها بكشت حبوبات و سبزيجات بوده در حال حاضر بر اثر اينكه اين اراضى در شهر يا در ده قرار گرفته واطراف اراضى موقوفه ساختمان شده البته عنوان مزروعيت را از دست نداده ومقتضى كشت وزرع در آن

[ 374 ]

وجود دارد واما مانع مفقود نيست ومانع همان طورى كه عرض شد واقع شدن ارض موقوفه بين ساختمان است وبا پيدايش مانع از كشت وزرع دو طريق استفاده براى اين زمين ايجاد شده. (1) افرادى هستند كه زمين را بطور مزارعه از متولى بگيرند ودر آن مركبات كشت نمايند بطور نصف يا ثلث ويا ربع به همان مرسوم آنجا كه اينگونه افراد قليل هستند. (2) زمين را متولى شرعى براى ساختمان اجاره دهد نظر مبارك را مرقوم فرمائيد. ج - در فرض سؤال اگر خود واقف در وقف مقيد به زراعت نكرده باشد ويا در صورت تقييد استفاده زراعتى ممكن نباشد در صورتى كه متولى شرعى صلاح بداند جايز است براى ساختمان اجاره دهد وهمه ساله مال الاجاره آنرا دريافت نموده وبه مصرف وقف برساند وليكن لازم است با تهيه مدارك معتبره وشهود زياد باشد كه موقوفه تضييع نشود. س 1077 - زمينى است در حدود هزار وپانصد متر كه وقف بر امام زاده مشهور به شاهزاده قاسم است وكشت وزرع مىشود وعوائدش صرف آن مىگردد واهالى ده از جهت دفن مردگان خود در فشار هستند وجاى ديگرى كه متصل بده باشد ندارند وشخصى حاضر است بيش از مقدار مزبور زمين بدهد واز جهت مرغوبيت بهتر از زمين امام زاده است آيا تبديل اين زمين موقوفه بزمين ديگر كه وقف شود براى دفن اموات مسلمين جايز است يا نه. ج - در فرض سؤال تبديل وقف جايز نيست ولى جايز است شخص مذكور زمين امام زاده را يكصد ساله اجاره كند براى دفن اموات وآن زمين خودش را عوض مال الاجاره بامام زاده رد كند كه مال امام زاده باشد ومنافعش مصرف امام زاده بشود ودر اين كار مجازند. س 1078 - اگر اننفاع از تمام مورد وقف يا پاره‌اى از آن بر حسب وقف نامه ميسر نباشد مثلا در وقفنامه ذكر شده كه از راه زراعت بهره بردارى شود

[ 375 ]

والان روى جهاتى امكان ندارد آيا تبديل راه انتفاع كه زراعت بوده باحداث ساختمان در آن ولو بفروش قسمتى وصرف بهاء آن در احداث ساختمان در قسمت ديگر ويا اجاره دادن آن مانند اراضى آستانه مقدسه كه متولى باشخاص اجاره مىدهد كه ساختمان كنند ومال الاجاره زمين را بپردازند جايز است يا نه. ج - فروش آن را تا قابل استفاده است اجازه نمىدهم ولكن اجاره دادن زمين باشخاص جهت ساختمان وصرف مال الاجاره آن درجهت وقف مانعى ندارد. س 1079 - باغچه‌اى در جنب مسجد جامع بمساحت يكهزار وپانصد متر مربع متعلق بمسجد ووقف است ودر سال مقدار مختصرى در آمد دارد آيا اجازه مىفرمائيد كه شصت متر مربع آن را جهت ساختمان اطاق براى آسياب برقى بكسى اجاره بدهيم ومال الاجاره آنرا صرف مسجد نمائيم يا نه. ج - اگر باغچه را وقف نموده باشند كه خود باغچه مثلاصحن و يا از مرافق مسجد باشد اجاره دادن آن جايز نيست ولكن اگر وقف مطلق براى مسجد باشد كه هر طور صلاح شد قرار دهند ويا آن كه وقف شده باشد كه منافع آن صرف مسجد شود اجاره دادن آن مانعى ندارد. س 1080 - در مكانى سالهاى قبل ساختمانى بنام تكيه ساخته شده بود كه گذشتگان بنا كرده ودر آنجا عزادارى مىنمودند وشخص ديگرى آمد وآن تكيه را خراب كرد وقسمتى هم ازاراضى اطراف را بر آن اضافه نموده وساختمان جديدى بنام مسجد بنا نهاده كه سالها است مردم در آن اقامه جماعت وعزادارى مىنمايند در اين صورت بانيت بانى وخواندن جماعت آن قطعه از تكيه قديم وآنچه بر آن اضافه شده مسجد مىشود؟ وحكم مسجد بر او بار است يا نه وعلى فرض آن كه مسجد نشود وتكيه‌اى بيش نباشد وبنا كننده هم فوت كرده، مىشود آنرا خراب كرد وجزء قبرستان قرار داد يا نه. ج - مقداريكه بعنوان تكيه وقف بوده حكم مسجد بر آن مرتب نميشود و اما

[ 376 ]

مقداريكه اضافه شده در صورتى كه مانعى از وقف نداشته حكم مسجد بر آن مرتب است وخراب نمودن وتغيير آن جايز نيست. س 1081 - در قريه‌اى قريب يكصد سال قبل شخصى بانى مسجدى شده وساخته است ومقدارى زمين جنب آن مسجد بنام حريم باقى گذاشته كه تخمينا يكصد زرع يا بيشتر مىباشد وتا كنون نفعى از آن زمين عايد مسجد نشده آيا اجازه مىفرمائيد قدرى از آن زمين را جزء مسجد بنمايند وبقيه آن را بعضى از مؤمنين تبرعا يا از ممر زكوة دو باب دكان بنفع خود مسجد بسازند واجاره بدهند كه عوائد آن صرف روشنائى ويا تعمير مسجد بشود يا خير. ج - در فرض مسأله اگر فعلا مسجد محتاج بحريم نباشد وبخواهند نصف آن را دكان بنمايند واجاره بدهند كه منافع آن صرف مسجد بشود ونصف ديگر را جزء مسجد كنند اشكال ندارد ومجازند ولى اگر بخواهند دكانها ملك خودشان باشد اجازه نمىدهم. س 1082 - قبرستانى است عمومى ولى نمىدانيم وقف بوده يا غير وقف واموات زياد در آنجا دفن شده وفعلا ساختمان شده عبور كردن در آنجا وساير كارهاى ديگر چه صورت دارد. ج - كارهائى كه در موقع قبرستان بودن از عبور ومانند آن جايز بوده فعلا هم جايز است. س 1083 - مسجدى خراب شده ميخواهند از نو آن را بنا كنند نهر آبى پشت مسجد است كه يك مترونيم از ديوار مسجد فاصله دارد وپهناى ديوار مسجد هم دو متر ونيم مىباشد آيا مىشود يك متر ونيم از ديوار مسجد را گرفت با آن يك متر ونيم باير افتاده چند مغازه ساخت كه باعث استحكام مسجد شود واستفاده واجاره اش خرج مسجد شود يا نه. ج - جايز نيست بنا بر احتياط.

[ 377 ]

س 1084 - استفاده از حصير كهنه مسجد براى پوشاندن بام مستراح همان مسجد جايز است يا نه. ج - در صورتى كه بنحوى كهنه‌شده باشد كه‌براى مسجد مصرف نشود اشكال ندارد. س 1085 - مقدارى مشاع از مزرعه‌اى وقف عزادارى حضرت ابى عبد الله الحسين عليه السلام بوده شخصى تمام مزرعه را ثبت داده وتصرف كرده وفروخته وفعلا جزء شهر است واحتياج لازم بمسجد دارند آيا جايز است در زمين مزبور تأسيس مسجد كرد يا نه. ج - اگر در آن قطعه زمين كه مىخواهند مسجد بنا كنند سهمى وقف آن قطعه را از متولى شرعى اجاره نمايند و مال الاجاره را صرف عزادارى آن حضرت كنند بناى مسجد در آن مانعى ندارد. س 1086 - قبرستانى است كه وقف بودن آن معلوم نيست ودر آن مسجد بزرگى بوده وخراب شده فعلا مسجد كوچكى باقى است در صورتى كه نبش قبر نباشد جايز مىدانيد مسجد را با لواحقش بسازيم وتوسعه بدهيم يا نه. ج - اعاده مسجد اول كه بزرگ بوده بى اشكال است هر چند مستلزم نبش قبرى باشد كه از راه جهل بحرمت دفن، در مسجد دفن شده است ولى اجازه نمىدهم قبرستان را مسجد كنند. س 1087 - در قريه‌اى از توابع آمل مازندران معدن خاك سفيدى بوده ومالك آنرا جهت تعمير منازل براى اهالى آن قريه عموما وقف نموده كه از آن استفاده نمايند ودر جوار آن زمين، زمين مزروعى موقوفه حضرت ابا عبد الله الحسين عليه السلام است فعلامعدن اولى تمام شده واهالى ازخاك زمين موقوفه امام حسين عليه السلام استفاده مىنمايند بطورى كه آنرا از مزروعى بودن انداخته واز انتفاع ساقط نموده‌اند در اين صورت مىشود زمين موقوفه مزبوره را با زمين مزروعى ديگر مبادله كرد ويا اجاره داد يا نه.

[ 378 ]

ج - تبديل وقف مادام كه في حد نفسه از انتقاع ساقط نشده جايز نيست وغصب غاصب مجوز بيع نميشود. س 1088 - در زمينى كه‌ملك شخصى است از قديم درخت توتى بمنظور استفاده عامه مردم نشانده‌اند يعنى جد مالك فعلى چنين عملى نموده است در اين صورت اگر مالك بخواهد زمين را بفروشد با وجود داشتن اين درخت كمتر امكان دارد بفروش برسد آياراهى براى انداختن درخت ودر عوض امر خير ديگرى انجام دادن هست يا نه. ج - انداختن درخت مذكور اگر وقف نباشد مانع ندارد واگر وقف باشد تبديل وتغيير آن جايز نيست ودر اين فرض زمين را بفروشد بشرط آن كه درخت بحال خود باقى باشد. س 1089 - مقدارى ظرف مس كه وقف بر حسينيه است در اثر كهنگى وبعضى هم بر اثر ثقالت وزن مورد استفاده نيست آيا تبديل وتعويض بمس جديد را جايز مىدانيد يا خير، البته اين تبديل مستلزم نقص وزن مس مىشود زيرا مسهاى وقفى كهنه را بقيمت كمتر قبول مىكنند ومسهاى جديد ر اكه تازه است بقيمت زيادتر مىدهند خواهشمند است نظر مبار كرا در مورد اين معامله مرقوم فرمائيد. ج - در صورتيكه مورد استفاده نباشد ومعطل بماند فروش وتبديل آنها جايز است. س 1090 - زمينى است جنب مسجد قريه ومتصل بمسجد وبلا معارض ومشهور است كه سابقا انبار موقوفه بوده اجازه مىفرمائيد زمين مزبور را جزء مسجد نمايند يا نه. ج - اگر فعلا بلامعارض است ووقفيت سابق هم معلوم نيست و يا برفرضى كه وقف بوده فعلا مصرف ندارد يا معلوم نيست مصرف چه بوده مجازيد مسجد را توسعه بدهيد.

[ 379 ]

س 1091 - قطعه زمينى موقوفه است كه با يك كوچه باريك از آن زمين رفت وآمد مىشود وبا وضع فعلى ونحوه كشاورزى حمل ونقل وسايل روز بسيار مشكل بلكه متعذر است ومقدارى كوچه مزبور را توسعه دادن بنفع زمين مزبور است واز طرفى هم در يكى از دو طرف كوچه مزبور قطعه زمينى است كه متعلق بشخص ديگر است آيا جايز است بامتداد كوچه از آن قطعه زمين ديگرى مقدارى جزء قرار داده وكوچه را توسعه‌داد ودر مقابل بهمين مقدار از زمين موقوفه به زمين آن شخص افزود يا نه. ج - اجازه فروش نمىدهم لكن مىتوانيد مقدار زمين موقوفه را اجاره بدهيد بمدت طولانى ووجه اجاره آنرا بازاء زمين كوچه بدهيد كه راه توسعه پيدا كند. س 1092 - اينجانبان در چند سال قبل قطعه زمينى در ساحل درياى خزر مجاور راه شوسه خريدارى وجهت قبرستان وقف نموديم وچند نفرهم تاكنون در آنجا دفن شده‌اند اينك اين قطعه زمين در معرض تلف حتمى واقع شده يعنى گروهى از طبقات باصطلاح ممتازه مملكت در مجاورت آن ويلاها و ساختمانهاى مخصوصى بناكرده وزمين موقوفه مذكوره را از استفاده درجهت وقف ممنوع نموده‌اند و به وسائلى در امحاء وقف مىكوشند و چنانچه تبديل ننمائيم تلف آن حتمى است دراين صورت تبديل آن به‌بيع وخريدارى زمين ديگر جهت قبرستان جايز است يا نه. ج - در صورت قطع بتلف تبديل آن بنحو مذكور مانعى ندارد. س 1093 - در بعضى جاها قبرهائى وجود دارد كه مردم مىگويند مقبره امام زاده است و زمينهائى هم وقف امام زاده مىنمايند ومعمولا در اطراف امام زاده اموات را دفن مىكنند ودر جنب امام زاده محلى را بنام مسجد ساخته‌اند اگر چنانچه مسجد را توسعه بدهند بدون اين كه قبرى نبش بشود حكم مسجد را پيدا مىكند يا نه ج - زمينهاى مذكور اگر وقف براى دفن اموات باشد مسجد نمىشود

[ 380 ]

واگر وقف براى حوائج امام زاده باشد كه يكى از حوائج هم مسجد جنب امام زاده است مسجد بنمايند صحيح است وتوسعه مسجد نيزاشكال ندارد بشرط آن كه نبش قبر نشود وحكم مسجد را دارد. س 1094 - زمين موقوفه‌اى بنام يخچال كه‌سابق بر اين در آنجا يخ تهيه مىشده وتمام مردم از آن استفاده مىكردند ووقف عام بوده وفعلا بلا استفاده مانده آيا فروختن آن جايز است يا نه. ج - در فرض سؤال اگر از معرض انتفاع براى يخ بالمره ساقط شده ممكن است آنرا اجاره دهند ومال الاجاره آنرا به افراد بى بضاعت بدهند كه يخ خرند. س 1095 - زمينى كه وقف براى قبرستان است بنا كردن بمسجد در آن جايز است يا نه ودر صورتيكه در زمين مزبور مسجد بنا نمودند نماز خواندن در آنجا چه صورت دارد. ج - زمين كه وقف قبرستان باشد مسجد نمىشود ولى نماز خواندن در آن جايز است. س 1096 - مسجدى حياط مختصرى دارد ودر وسط آن حوضى ساخته‌شده كه محل استفاده مردم است و ميخواهند حياط مسجد را حسينيه ووضوخانه درست كنند در اين صورت مىشود آن حوض را تغيير بدهند يا خير. ج - تغيير حياط وحوض بوضوخانه يا حسينيه خلاف شرع است الوقوف على حسب مايوقفها اهلها. س 1097 - يكباب آب انبار موقوفه عمومى واقع در بازار چه شهر رى فعلا بجهت آب لوله كشى بى استفاده مانده آيا جايز است كسى آنجا را محل كسب خود قرار دهد يا نه در صورتى كه موقعيت محلى ايجاب مىكند كه‌آنجا مسجد ساخته‌شود تا مورد استفاده عموم مردم قرار گيرد و اكنون عده‌اى از مؤمنين ومتدينين شهر رى وبازارچه حضرت عبد العظيم عليه السلام از آن زعيم عاليقدر اسلام وشيعه تقاضا دارند كه اجازه فرمائيد.

[ 381 ]

ج - لوله كشى سبب خروج آب انبار از معرضيت انتفاع نمىشود ممكن است از همان آب لوله كشى براى تابستان آنرا پر كنند تا مردم از آب خنك آن استفاده نمايند بهر صورت مادام كه‌بنحوى از انحاء انتفاع از آن ممكن است تبديل آن جايز نيست. س 1098 - زمينى بمساحت حدود يكهزار وششصد متر بمنظور قبرستان وقف گرديده وصيغه وقف خوانده شده وتقريبا چهار صد متر از آنرا محصور وساختمان واختصاص به غسالخانه داده‌اند مدتى هم از آن استفاده شده ولى از بقيه زمين مزبور در خصوص قبرستان استفاده نشده زيرا از طرف اهالى وشهردارى گورستان بزرگى براى تمام بخش واهالى احداث گرديده وزمين مزبور براى هميشه فاقد استفاده مورد نظر واقف گرديده لذا تقاضا مىشود جهت تبديل با حسن چنانچه صلاح باشد چون قبرستان عمومى شهر در حدود ده هكتار است و به تأسيسات بسيارى نياز دارد زمين موردبحث تحت نظر يكى از روحانيون محل بفروش رسانده شود وخرج تكميل قبرستان عمومى گردد. ج - در صورتى كه زمين مذكور بهيچ نحو براى واقف وموقوف عليهم فائده نداشته باشد مجازند بفروشند وقيمت آنرا بمصارف قبرستان ديگر برسانند. س 1099 - زمينى است جنب مسجد ومتعلق بمسجد حوضى هم وسط اين زمين قرار دارد ومسجد هم از خودش حوض دارد ومى خواهند زمين را مغازه كنند وبوقف مسجد بدهند وبا اين تبديل امكان دارد حوض واقع در زمين مذكور از بين برود در اين صورت تصرف باين نحو جايز است يا نه. ج - تبديل وقف جايز نيست س 1100 - مسجد جامعى است دو طبقه تحتانى وفوقانى ولى كاملا نمىتوان تعيين نمود كه بانى سابق آن دو نفر بوده يا يك نفر فقط معلوم است كه منحصر

[ 382 ]

باجداد يك طايفه مخصوصه است ودر يك تخته فرش آن نوشته شده مخصوص طبقه فوقانى وچون مسجد مذكور از سنگ وخشت وچوب ساخته شده وقديمى است فعلا عده‌اى از مردمان نيكو كار تصميم دارند وجهى جمع آورى نمايند ومسجد نامبرده را بسبك جديد در آورده وتبديل با حسن نمايند در اين صورت مىشود طبقه تحتانى آن مسجد را پر كرده وبصورت يك طبقه فوقانى بنا نمود يا نه ج - اجازه نمىدهم تحتانى را پر كنند ولى جايز است هر دو را توسعه دهند هم تحتانى وهم فوقانى وبطرز جديد بسازند. (توليت وقف) س 1101 - چه مىفرمائيد در اين مسأله شرعيه كه شخصى ملكى را وقف وتوليت آنرا باين شرح در وقفنامه ذكر مى نمايد (توليت آن مادام العمر مفوض است بشخص واقف وبعد از فوت او با اكبر وارشد اولاد ذكور او نسلا بعد نسل وبطنا بعد بطن واگر در بعضى از طبقات اولاد ذكور نباشد توليت با اصلح واتقى از اناث همان طبقه مىباشد نسلا بعد نسل وهر گاه طبقات از اناث وذكور منقرض شد توليت با پنج نفر از صلحاى بلد مى باشد كه منافع عين موقوفه را برداشته وهمه ساله بشرحى كه ذكر شد بمصرف برسانند با نظارت يكديگر الى ان ينقرضوا) - شخص واقف كه داراى سه فرزند ذكور است فوت مينمايد و فرزند بزرگش توليت ملك را عهده‌دار مىشود حال چنانچه متولى مذكور با داشتن دو فرزند ذكور كبير فوت نمايد آيا با توجه بمضمون وقفنامه توليت ملك به برادر بزرگ ديگر متولى خواهد رسيد يا به فرزند ذكور اكبرش. ج - بنظر حقير ظاهر عبارت نسلا بعد نسل وبطنا بعد بطن آنست كه تا يك نفر از اولاد ذكور واقف حيات دارد به اولاد اولاد نمىرسد وهم چنين در طبقات بعد الاقرب فالاقرب بواقف مقدم هستند وتا عمو حيات دارد توليت ببرادر زاده نمىرسد والله العالم.

[ 383 ]

س 1102 - شخصى مسجدى ساخته وتوليتش را مادام الحيات با خودش وبعدا با يكى از اقارب معينه‌اش وسپس با امام جماعت مسجد ديگرى قرار داده در اين صورت مىتواند توليتش را تغيير داده وبا وجوديكه خودش زنده است با امام راتب مسجد خودش قرار بدهد يا نه. ج - بنظر حقير قرار دادن متولى براى آن معنى ندارد نه واقف متولى آن است نه غير او بلى اگر واقف بخواهد رقباتى را هم براى مسجد وقف نمايد ميتواند در ضمن عقد وقف، توليت آن رقبات را با خود يا ديگرى قرار دهد والا بعد از تمام شدن عقد وتحقق وقفيت واقف هم مانند ديگران اجنبى از وقف مىشود ونيز چنانچه در ضمن عقد وقف، توليت را براى خود يا ديگرى قرار داد بعدا حق عزل ونصب ندارد مگر اين كه در ضمن عقد وقف، براى خود شرط عزل ونصب متولى را هم نموده باشد. س 1103 - در موقوفه‌هائى كه توليت آن با حاكم شرع يامنصوب از جانب او است هر گاه حاكم شرع يا منصوب او نباشد يا دسترسى به آنها ممكن نباشد تكليف چيست. ج - در مورد سؤال توليت با عدول مؤمنين است ودر صورت نبودن عدول توليت با مؤمنين موثق وامين است. س 1104 - در موارديكه واقف براى موقوفه متولى قرار نداده مسلما امر آن با حاكم شرع است بفرمائيد در صورتيكه متولى غير اهل قرار داده يا بعدها از اهليت خارج شده مثلا توليت را با عادل از فرزندان خود قرار داده ودر بين آنها عادل وجود ندارد يا عادل بوده وبعد فاسق شده تكليف چيست. ج - مورد سؤال مثل موردى است كه متولى تعيين نكرده باشد واختيار آن با حاكم شرع است. س 1105 - شخصى كه از طرف حاكم شرع متولى موقوفه نشده ولى

[ 384 ]

مردم او را امين مىدانند و موقوفات خود را به او واگذار نموده‌اند آيا اين شخص حق تصرف در اين موقوفات دارد يا نه. ج - شخص مذكور اگر از طرف متولى شرعى وكالت داشته باشد تا حديكه متولى اختيار دارد وبوكيل اختيار داده مىتواند دخالت نمايد وزايد بر آن جايز نيست. س 1106 - بنظر حضرت آية اللهى ولايت فقيه در وقف عام مانند مسجد ونظائر آن از امور عامه ثابت است چنانچه مرحوم سيد محمد كاظم قدس سره در جلد دوم عروه فرموده است يا نه. ج - مسجد اگر موقوفاتى داشته باشد كه متولى ندارد ولايت حاكم شرع در آن موقوفات ثابت است. س 1107 - موقوفه ايست وقف حضرت ابا عبد الله الحسين عليه السلام وواقف در وقفنامه تذكر داده كه توليت با اعلم واوثق واز هد اولاد باشد نوه دخترى واجد شرائط است ومدت قريب چهل سال است در اختيار ايشان بوده ودر اين مدت مواظبت وجمع آورى نموده وبمصرف عزا دارى ميرساند فعلا نبيره پسرى واقف ادعاى توليت مىنمايد در صورتيكه واجد شرائط توليت نيست اما نوه دخترى عالم محل است واهالى در حل وفصل اختلافات وسائر امور شرعيه باو مراجعه مىنمايند در اين صورت كدام يك از اين دو اولويت دارند. ج - صورت وقفنامه ديده شد عبارت توليت با اولاد مطلق است چه آن فرزند از نسل ذكور باشد وچه از نسل اناث عليهذا هر كدام از اولاد كه واجد شرائط مقرر در وقفنامه است باشد توليت با او است نوه ونبيره دخترى باشد يا پسرى. س 1108 - اگر واقف توليت وقف يا نظارت آنرا براى خود قرار دهد آيا لازم است عادل باشد يا خير.

[ 385 ]

ج - لازم نيست بلكه اگر براى ديگرى هم قرار دهد لازم نيست عادل باشد بلى معتبر است امين وداراى كفايت باشد پس متولى قرار دادن شخص خائن كه اطمينانى به او نيست وهمين طور كسيكه كفايت براى سرپرستى امور وقف را ندارد جايز نيست و مخصوصا در وقف بر جهات ومصالح عمومى. س 1109 - اينجانب چند جلد كتاب موقوفه در اختيار دارم كه توليت آنها بموجب وصيت آباء واجداد راجع به‌بنده است ومضمون وقفنامه واقف قرين اين عبارت است (وقف شرعى نمود مثلا زيد اين كتب رابر كافه علماء اثنى عشريه وتوليت آنرا در دست علماء اين ناحيه قرار داد) وفعلا اين كتب در آن محل مورد حاجت نيست وعاطل وباطل مانده است فلذا سؤال مىشود آيا جائز است بنده اين كتب را بقم انتقال دهم ودريكى از كتابخانه‌ها بگذارم وتوليت آنرا در دست امثال حضرت آية اللهى قرار بدهم در اين صورت آيا مخالفت وصيت وقف مىشود يا نه ومفروض اين استكه علماء محل توليت را قبول نمىكنند وبنده هم گمان مىكنم كه پس از فوت من كتب تلف شود. ج - توليت وقف قابل تفويض بغير نيست بلى متولى مىتواند اگر شرط مباشرت خودش در وقف نشده باشد ديگرى را كه امين باشد وكيل نمايد ودر اصل مسئله‌هم اگر كتابها مورد انتفاع در محل نيست ومحل اقرب از قم كه انتفاع از آن ممكن است نباشد بهر كدام از كتابخانه‌هاى قم كه بيشتر مورد مراجعه باشد وقبول كنند بعنوان امانت بدهيد كه هر وقت در محل مورد انتفاع است استرداد شود. س 1110 - شخصى ملكى را وقف كرده است ودر هنگام اجراء صيغه وقف توليت موقوفه را براى خودش مادام الحيوة قرار داده است وپس از فوت امر توليت را براى شخص ديگرى نسلا بعد نسل قرار داده است وپس از گذشت سه سال افرادى مغرض واقف را فريب داده وگول زده‌اند وبراى كوتاه كردن دست متولى بعد از فوت واقف يك وصيتنامه در دفتر يكى از سردفترهاى دربارى

[ 386 ]

تنظيم وتوليت بعد از فوت را از جانب واقف بديگرى واگذار مىنمايد آيا اين عمل خلاف شرع از جانب واقف هست يا نيست بطور كلى متولى در امور موقوفات از جانب واقف بعد از اجراء صيغه وتعيين متولى بدون تقصير قابل عزل ونصب هست يا نيست. ج - از خصوص مورد سؤال اطلاع ندارم بطور كلى اختيار جعل توليت بدست واقف است ولى بعد از آن كه شخص را معين نمود جايز نيست او را از توليت عزل نمايد مگر آن كه بفهمد كه شرائط توليت را ندارد كه در اين صورت خود بخود منعزل مىشود. س 1111 - واقف زمينى را وقف نموده ومتولى شرعى را اكبر اولاد ذكور خود قرار داده نسلا بعد نسل وعوائد آن صرف عزا دارى حضرت ابا عبد الله الحسين عليه السلام در ايام محرم بشود در اين صورت متولى ميتواند حق التوليه خود را در مقابل گرفتن پولى براى هميشه بيكى از اقارب خود غير از اولاد واقف انتقال دهد يا نه كه توليت آن با شخص دوم باشد ومتولى اول حق نداشته باشد. ج - در فرض سؤال واگذار نمودن متولى شرعى منصوص توليت خود را به غير جائز نيست خواه مجانى باشد يا غير مجانى وبا اين عمل ديگرى داراى توليت نمىشود وتصرفات او در موقوفه جائز نيست بلى متولى شرعى جائز است ديگرى را از طرف خود براى انجام اعمال موقوفه وكيل نمايد. س 1112 - (1) وقفى است كه متولى آن، آنرا باين جانب واگذار كرده كه اجاره آن را گرفته به‌مصرف موقوف عليهم برسانم الان از طرفى بجهت پيرى قدرت بر اين كار ندارم واز طرفى اگر تحويل متولى بدهم ميدانم به آن عمل نخواهد كرد وظيفه من در اين ميان چيست؟ (2) موقوفه ديگريست كه متولى آن عدول مؤمنين مىباشند

[ 387 ]

وچند سال است كه در دست اينجانب است ولى اكنون بخاطر سالخوردگى نمىتوانم فعاليت كنم وبه هر كس از عدول المؤمنين محل خواسته‌ام واگذار كنم قبول نمىكنند تكليف چيست؟ ج - در هر دو مسأله چنانچه ممكن است شخص امين وفعالى را وكيل نمائيد كه امور هر دو موقوفه را انجام دهد ودر صورتى كه تعيين وكيل براى شما ميسور نباشد به حاكم شرع تفويض نمائيد. س 1113 - هر گاه واقف مادام الحياة توليت موقوفه‌را بخودش اختصاص دهد ودر متن صيغه وقف حق التوليه خود را چندين برابر اجرة المثل قرار دهد مثلا بگويد نه‌عشر كل منافع وقف حق التولية من است آيا اين وقف باطل است چنانچه مرحوم ميرزاى قمى قائل است يا نه. ج - وقف مذكور در مورد سؤال خالى از اشكال نيست. س 1114 - هر گاه واقف مقدار معينى از منافع وقف را براى متولى قرار دهد كه اجرت او محسوب مىشود وآن مقدار كمتر از اجرة المثل باشد آيا جايز است متولى بمقدار اجرة المثل بردارد يا نه. ج - جايز نيست بلى اگرواقف مقدار معينى را ذكر نكند متولى حق دارد به مقدار اجرة المثل بردارد. س 1115 - زيد متولى آب يا زمينى است كه بايد به موارد معينه صرف نمايد اگر خلاف كند وبموارد معينه مصرف نكند وكسى قدرت داشته باشد از دست او بگيرد وبمصارف معينه صرف كند جايز است يا نه. ج - متولى اگر خائن باشد بايد حاكم شرع ضم امين نمايد واگر قبول ضم امين نكند حاكم بايد او را بر كنار نمايد وشخص امينى را متصدى نمايد كه عمل بوقف نمايد. س 1116 - توليت زمينهاى موقوفه‌اى نسلا بعد نسل براى اولاد بزرگتر

[ 388 ]

است وحالا متولى بخاطر ضعف وناتوانى انجام كارهاى مربوطه برايش مشقت دارد در اين صورت آيا مىتواند زمينها را به عالم محل يا بكسى ديگر كه مورد اطمينانش باشد واگذار كند يا نه. ج - نمىتواند مگر اين كه در توليتى كه واقف به‌او داده چنين اختيارى را براى او قرار داده باشد بلى مىتواند ديگرى را براى انجام كارهاى مربوط به موقوفه وكيل نمايد مگر اين كه شرط مباشرت شده باشد. س 1117 - هر گاه زيد توليت وقف را براى عمرو قرار داد آيا قبول آن بر عمرو واجب است يا خير. ج - واجب نيست اگر چه در موقع وقف نمودن وجعل توليت حاضر نباشد وبعد از موت واقف، خبربه‌او برسد. س 1118 - هر گاه واقف توليت وقف را براى اشخاصى بنحو ترتيب قرار دهد مثلا بگويد توليت بازيد باشد وپس از او با عمرو پس از او با بكر وزيد وعمرو قبول كنند آيا لازم است بكرهم قبول كند يا خير. ج - قبول توليت بر بكر لازم نيست واگر قبول نكند موقوفه بدون متولى منصوب محسوب مىشود. س 1119 - موقوفه‌اى است كه در وقفنامه آن نوشته شده (در هيچ عصرى ازاعصار قضات ومجتهدين احكام وعرف به هيچ وجه دخل وتصرف در عين ومنافع موقوفات ننمايند ومحاسبه متولى نكنند) در صورتى كه احتمال سوء استفاده در آن قوى است وسازمان اوقاف كه مىخواهد حساب آنرا رسيدگى نمايد متولى به استناد جمله مندرجه در وقف نامه از ارائه صورت حساب شانه خالى مىكند و اظهار ميدارد هيچ كس حتى مجتهدين ومراجع حكومت اسلامى حق محاسبه اينجانب را ندارد ومايل است برويه قبلى ادامه دهد واين سازمان قبل از رسيدگى بدفاتر وحساب ها نمىتواند اظهار نظر قطعى نمايد نظر مبارك رانسبت به مشروعيت ولزوم اتباع ازقيد

[ 389 ]

مزبور كه در وقفنامه آمده وهم چنين ساير متوليانى كه حاضر به‌رعايت وقف نيستند بفرمائيد. ج - در صورتى كه از طرف موقوف عليهم نزد حاكم شرع شكايتى بشود ومدعى خيانت متولى باشند رسيدگى بدعوا، مزاحمت متولى نيست بلى بعد از رسيدگى با فرض عدم ثبوت خيانت كسى حق ممانعت از تصدى او و دخالت در كار او ندارد. س 1120 - شخصى وقف نامه‌اى از او باقيمانده وعين عبارت وقف نامه‌چنين است كه توليت با ولد صلبى خود (فلان) باشد وبعد از وفات آن مفوض داشت توليت آن را به اعلم واعدل اولاد ذكور متولى كه‌بطن اعلاى آن مقدم بربطن اسفل باشد وچنانچه اولاد ذكور منقرص شود توليت را به اعلم واعدل اولاد اناث متولى كه‌بطن اعلى مقدم بر بطن اسفل و چنانچه همه منقرض شود به عدول مؤمنين مستدعى است كه بطن اعلا مقدم بر بطن اسفل را كاملا روشن فرمائيد. ج - اولاد بلا واسطه نسبت به اولاد خودشان بطن اعلى واول و اولاد اولاد نسبت باولاد خودشان وهر طبقه نسبت بما بعد خود بطن اعلى وطبقه بعدى اسفل محسوب ميشود و چنانچه يك نفر از اولاد ذكور از بطن اول موجود باشد نوبت به‌بطن بعدى نمىرسد س 1121 - در صورتى كه بطن اعلى شرائط اعدل واعلم در او نباشد آيا بطن اسفل مىتواند توليت آن را داشته باشد يا نه. ج - اگر يك نفر از اولاد ذكور بطن اول موجود باشد توليت باو مىرسد مگر اين كه مجنون ومانند آن باشد كه در اين صورت توليت منتقل به بطن بعدى مىشود. س 1122 - يك قطعه زمين را جهت سكونت طلاب علوى دينى ازاملاك شخصى خود وقف نموده ودر وقف نامه شخصى را بعد از فوت خودم بعنوان متولى تعيين نمودم وساختمان اين زمين هنوز باتمام نرسيده ومحل بتصرف طلاب در نيامده بعللى

[ 390 ]

مىخواهم متولى را معزول وبجاى نامبرده شخص ديگرى را بعنوان متولى انتخاب نمايم در وقف نامه از نظر فرمول قانونى قيد شده كه ساختمان بتصرف طلاب در آمده آيا انجام اين عمل واين حق براى اينجانب هست يا خير. ج - در مورد سؤال درصورتى كه متولى مذكور هيچ دخالتى تاكنون در عمل ساختمان موقوفه نداشته وبتصرف او داده نشده واقف مىتواند او را عزل وديگرى را منصوب نمايد احكام وقف س 1123 - دهكده است كه‌درزمان سابق ارامنه در آنجا سكونت داشته‌اند الحال مدت هفت سال است كه مسلمان نشين شده ولى مسجد ندارد اهالى ده مىخواهند كليسا را مسجد نمايند وچون ساختن مسجد براى ايشان مقدور نيست آيا اجازه مىفرمائيد كليسا را مسجد نمايند يا نه. ج - بلى جايز است مكان مزبور را مسجد قرار دهند واحكام مسجد بر آن مترتب مىشود وهر جا كه نجاست آن مشكوك باشد مثل سقف يا ديوار محكوم بطهارت است وهر جاكه مقطوع باشد احتياط لازم آنست كه قبلا تطهير كنند واگر خاك زمين نجس باشد بردارند وبجاى آن خاك پاك بريزند. س 1124 - احياء كردن وكشت وزراعت در زمين مخروبه‌اى كه در آن آثار قبور مسلمين باشد جايز است يا نه. ج - هيچ گونه تصرف در زمين وقف بر قبرستان جايز نيست وحرام است خواه مستلزم نبش باشد يا نباشد ونبش قبور مسلمين هم حرام است اگر چه زمين مباح باشد. س 1125 - در بعضى از روستاها مرسوم است كه شب تاسوعا زنان بطوريكه كسى نفهمد يكى از استكانهاى مسجد يا نعلبكى را بمنزل ميبرند ودر سال ديگر اگر حاجت شرعيه ومنويه آنها بر آورده شد آن استكانرا با شش استكان ديگر بمسجد

[ 391 ]

مىآورند واز اين نظر در مسجد استكان زيادى جمع شده در اين صورت مىشود كسى كه‌ازاول قصد بردن استكان را داشته باشد نيت كند عوض استكان اسباب ووسائل ديگرى جهت مسجد خريدارى نمايد يا نه ونيز جائز است ظروف مسجد و يا چراغهاى هديه شده بمسجد را در مجالس عمومى ديگر مصرف كرد يا نه. ج - استكانى كه وقف براى مسجد است جايز نيست بمنزل ببرند واما بردن اشيائى كه متعلق به‌مسجد است بمجالس عمومى ديگر موقوف بنظر واقفين آنها است. س 1126 - خريد وفروش سرقفلى مغازهائى كه ملكشان وقفى است ودر اختيار سازمان اوقاف قرار گرفته شرعا جايز است يا نه. ج - در فرض سؤال مذكور متولى شرعى وقف بايد رعايت مصلحت وقف را بنمايد اگر مصلحت وقف اقتضاى گرفتن سرقفلى داشته باشد بايد بگيرد واگر گرفتن سرقفلى موجب مفسده باشد نبايد بگيرد ودر غير اين صورت مخير است ولى اگر سرقفلى بنحو شرعى گرفته شود از منافع وقف است وبايد بمصرف وقف برسد ومتولى نمىتواند خود مصرف كند. س 1127 - ملكى وآبى است كه حدود 130 سال قبل وقف شده ومن هيچ گونه اطلاعى از وقف بودنش نداشتم فقط شايعاتى در موردش بود تا اين كه پدرم مريض شد هنگامى كه وصيت مىكرد سؤال كردم جوابى نداد دراثربى اطلاعى بعد از فوت پدرم اين ملك به اولاد منتقل شد ودر آمد آن تا چهار سال تقسيم مىگرديد سال پنجم وقف نامه‌اى ديده شد وهمان سال طبق وقف نامه عمل شد. (1) اين چهار سال كه در آمد آن بين اولاد تقسيم مىشد واز وقف بودنش اطلاع نداشتيم آيا در آمد سالهائى كه تقسيم شده بايد پرداخت يا نه ودر صورت نداشتن تكليف چيست؟ (2) با در آمد جزئى كه پدرم از ممر ديگر داشته ودر آمد عمده

[ 392 ]

از همين ملك وقفى بوده وسائلى خريدارى شده از قبيل - يخچال - قالى - ماشين تكليف چيست؟ (3) اطلاع دارم كه پدرم باين وقفنامه عمل نكرده البته چند روزى در اوائل روضه خوانى مىكرد وآن هم قطع شد اما نمىدانم كه او از اين وقف نامه‌اطلاع داشته يا نه اين مدت كه پدرمان باين وقف نامه عمل نكرده تكليف چيست؟ ج (1) - اگر زمين وآب وقف بوده اجرة المثل زمين وآب را بمصرف موقوفه برسانيد وفرقى بين اطلاع وعدم اطلاع نيست ودر صورت نداشتن نيز ذمه شما مشغول است. (2) - آنچه خريده شده ملك خود ايشان است فقط قيمت آنچه‌راكه از وقف مصرف شده مديون است. (3) - نظر باين كه وقف عام مىباشد اگر احتمال عقلائى مىدهيد كه در جاى ديگر در آمد موقوفه‌را بمصرف عزادارى رسانده باشند اشتغال ذمه آنمر حوم معلوم نيست واگر اطمينان داريد بمصرف نرسانده بمقدار متيقن از تركه ايشان بايد برداريد وبمصرف عزادارى برسانيد. س 1128 - آيا از در آمد اين ملك وقفى مىشود خرج مستضعفين يا حمام - آب انبار - منزل - مسجد كرد. ج - بايد طبق وقف نامه صرف عزادارى شود. س 1129 - بطورى كه در وقف نامه قيد شده توليت اين ملك به پسر بزرگ يا هر كدام عادلتر باشند مىرسد بعد از من، درصورتى كه فرزندم بچه‌باشد حق توليت به چه كسى مىرسد. ج - اگر اولاد كبيرى نباشد حاكم شرع جامع الشرائط مىتواند موقتا فردى را تعيين نمايد كه متصدى امور موقوفه باشد تا وقتى كه صغير كبير شود.

[ 393 ]

س 1130 - باغى است كه زمينش وقف نبوده اما بعلت نداشتن آب كافى از آب وقفى آبيارى مىشده از هنگام ديدن وقف نامه، اين آب قطع شده آيا مىشود از آب وقفى آبيارى كرد واين باغ را مشروب نمود. ج - جائز است اما قيمت آب وقفى را در مدتى كه قبلا مصرف نموده ضامن مىباشد ومنافع زمين براى مالكين مىباشد. س 1131 - زمينى است كه وقف نبوده واز آب وقفى مدتها آبيارى مىشده هم اكنون درختهاى ميوه اين زمين بيست ساله هستند واين زمين بفروش مىرسد آيا پول اين زمين اشكال ندارد. ج - قيمت آب مصرف شده را بپردازند تابه مصرف وقف برسد ومعامله اشكال ندارد. س 1132 - زمين وقف را مىشود بخاطر راه واگذار كرد. ج - اگر راه مورد احتياج خود زمين وقفى باشد بطورى كه اگر راه نداشته باشد منفعتى نخواهد داشت به قدر ضرورت مانعى ندارد اما براى سائر جهات نميشود زمين موقوفه را راه نمود. س 1133 - ملك وقفى را رژيم سابق بما اجاره داده بمبلغ معين مادراين ملك موقوفه با نظر متولى آنروز يك چاه نيم عميق حفر نموده ايم يعنى دراين ملك بملبغ 220000 دويست وبيست هزار تومان خرج كرده ايم وليكن برداشت آن مبلغ از سهم موقوفه بمبلغ چهل هزار تومان مىباشد آيا خرجيكه نموده ايم در اين ملك از سهم خودش برداريم تا مبالغ خرج كرد تمام شود يا خير نظر مبار كتان را مرقوم فرمائيد كه مورد نياز است. ج - در فرض سؤال اگر با متولى شرعى قرار داد كرده باشيد بايد مطابق قرارداد عمل شود واگر با متولى شرعى قرارداد نكرده باشيد وفقط با اوقاف سابق قرارداد شده در اين صورت اگر اعيانى از مال شما موجود باشد مثل موتور چاه

[ 394 ]

وامثال آن ملك خود شما است وبقيه مخارجى كه براى ملك شده حق مطالبه نداريد واجرة المثل مدتى كه در تصرف شما بوده بايد بپردازيد والله العالم. س 1134 - زمين بائر كه فقط اسمش از موقوفه بوده ليكن به هيچ وجه من الوجوه بقدر درهمى فايده موقوفه نداده است اينجانبان با خرج زياد ماشين وتراكتور آنرا بصورت زمين مزروعى درآورده ايم واگر ما اين خرج را نمىكرديم هيچ موقع احدى فايده از آنجا نمىبرد آيا اين زمين هم موقوفه است وخرجيكه ما نموده ايم چطور مىشود. ج - اگر زمين مزبور حريم ملك موقوفه بوده با آباد نمودن آن مالك آن نمىشويد وحق مطالبه مخارج نداريد. س 1135 - يك باب ساختمان با زمين زير بناء آن را پدرم وقف حضرت سيد شهداء عليه السلام نموده است ودر اختيار اين جانب گذاشته ومن در آن خانه چندين سال زندگى كردم ودر هر سال در ايام عاشورا مال الاجاره آن را خرج مى كردند وساختمان مذكور بعلت گلى بودن ديوارهاى آن در شرف خراب شدن بود وخطر جانى داشت ومن با اجازه پدرم كه واقف اين خانه است خراب كردم وباشرط اين كه به ساختمان جديد كه مىسازم اجاره ندهم فقط زمين موقوفه در اجاره من باشد ايشان قبول كردند ومن ساختمان ديگرى ساختم ومصالح ساختمان موقوفه سابق را بعلت بى قابل بودن اصلا بكار نبردم وچوبهاى آن درطبخ طعام جهت اطعام سوگوارى امام حسين عليه السلام مصرف شده است و علامت روى ساختمان موقوفه باقى است در كنارى جمع شده است اين كه واقف مىگويد به اين ساختمان كه تو ساختى بايد اجاره بدهى آيا به اين ساختمان كه تماما از پول خودم ساختم بايد اجاره بدهم يا به زمين تنها، مستدعى است نظر مبارك حضرت آيت اللهى رامرقوم فرمائيد. ج - در فرض مسأله اگر متولى شرعى صلاح وقف را در آن دانسته كه اجازه بناء براى خود شما بدهد وبا اجازه متولى بناء را ساخته‌ايد متولى حق اجرت بناء

[ 395 ]

را ندارد لكن اجرة المثل زمين را بايد بدهيد ودر نزاع موضوعى مرافعه شرعيه لازم است. س 1136 - بعض اماكن بابل و اكثر اماكن عمومى يك منطقه موقوفه است لكن از نحوه وقف اطلاعى دردست نيست وتحقيق عسرت دارد با اينكه باصطلاح تبديل با حسن شده انجام غسل ونحو آن از اعمال عبادى چه حكمى دارد. ج - با عدم علم به غصب بودن تصرفات در آن جائز است ومجازيد وتحقيق لازم نيست. س 1137 - چون قبرستان اين ده پر شده است لذا يك قطعه باغ از يك كشاورزى جنب قبرستان خريدارى شده واجازه از مالك هم گرفته شده ولى يك مقدار از ملك اين ده وقف است وما نمىدانيم چه نوع وقفى است خاص است يا عام وآيا ملك باغ هم جزء موقوفه است يا نه بر فرض جزء موقوفه باشد در اين صورت وظيفه شرعى اهالى چيست. ج - در فرض مرقوم كه مالك زمين رضايت داده است اشكالى در قرار دادن آن زمين براى قبرستان نيست ونسبت بمقدارى كه احتمال دارد وقف باشد مجازند آن مقدار را بمدت طولانى اجاره نمايند براى قبرستان وهمه ساله مال الاجاره را با نظر حاكم شرع بمصارفى كه محتمل است زمين براى آن وقف شده باشد برسانند والله العالم. س 1138 - در حسينيه‌اى كه‌آن جناب در سنوات گذشته امر بتجديد بناى آن فرموديد علاوه بر سالن قبلى كه مدتى است مورد استفاده مىباشد سالن ديگرى با توافق اهالى وجمع آورى نذوراتى بنام حضرت ابو الفضل عليه السلام در قسمتى از زمين حسينيه مقابل سالن قبلى در دو طبقه بشكل آبرومندى ساخته شده اكنون عده‌اى از مردم محل وجمعى از فرهنگيان خواستار در اختيار گرفتن طبقه فوقانى اين سالن بعنوان كتابخانه شده‌اند با توجه باين كه جنب حسينيه از چند سال قبل

[ 396 ]

مخزنى بعنوان كتابخانه دائر ومورد استفاده مىباشد وجنب اين مخزن انبارى وجود دارد كه با تجديد بنا باضافه مخزن قبلى كتابخانه مجزا از حسينيه مىتوان دائر نمود نظر آن جناب را در امر نوسازى كتابخانه قبلى يا استفاده از سالن جديد حضرت ابو الفضل عليه السلام بعنوان كتابخانه مرقوم فرمائيد. ج - تغيير عنوان ساختمان مرقوم از عنوانى كه اهالى براى آن وجوه پرداخته‌اند جائز نيست ولى مطالعه كتابهاى دينى بطورى كه مانع از استفاده از آن در جهتى كه‌براى آن ساخته‌شده است نباشد اشكال ندارد. س 1139 - زمينى در تهران كنار امام زاده قرار دارد كه قبرستان عمومى بوده ودر حدود 25 سال است كه در آنجا ميتى دفن نشده واز نظر قانون دولتى نيز ممنوع مىباشد چون در منطقه مسكونى قرار دارد مستدعى است مرقوم فرمائيد كه آيا جائز است در آن زمين عده‌اى از مستضعفين بكاسبى اشتغال ورزند واجاره جهت آن امام زاده بپردازند يا خير. ج - در فرض سؤال صرف نشستن بر زمين قبرستان وكاسبى كردن عيبى ندارد ولى اگر در قبرستان تصرفاتى بنمايند كه منافى با دفن اموات باشد جائز نيست واگر كسى در آنجا براى خود حق اختصاصى قرار دهد لغو وبى اثر است. س 1140 - بعضى از مغازهائى كه جزء موقوفات آستانه مقدسه مىباشد متولى بمستأجر سه ساله اجاره داده ودر سند اجاره شرط شده كه مستأجر بهيچ وجه حق انتقال بغير ندارد لكن مستأجر در اثناء مدت اجاره براى اعراض از حق خود نسبت بما بقى مدت اجاره بنفع شخص خاص تحت عنوان خريد وفروش سرقفلى با مبلغى معين با آن شخص معامله نموده وشرط مىكنند كه نزد متولى حاضر تا مستأجر اعلام اعراض نموده وبعد از بهم خوردن معامله نسبت بوى متولى موقوفه را به شخص دوم اجاره دهد آيا اين نحو معامله صحيح است يا خير. در فرض فوق على تقدير عدم صحت ويا اين كه شرط اين

[ 397 ]

باشد كه مستأجر حتى حق اين نحوه از معامله را هم ندارد آيا با اجازه بعدى متولى معامله تصحيح مىشود يا خير. ج - در فرض سؤال اگر مستأجر اول اجاره مزبوره را با متولى شرعى اقاله كرده باشند واقاله نيز به مصلحت موقوفه باشد اجاره دوم صحيح است واگر نبوده وبقيه مدت را بديگرى انتقال داده در مفروض سؤال اجاره فضولى وباطل است ودر صورتيكه متولى شرعى امضاء كند وبمصلحت وقف باشد صحيح است واما پولى كه مستأجر اولى از دوم گرفته اگر پول را به مستأجر تمليك كرده كه او اجاره را اقاله كند تا مستأجر دوم آنرا اجاره نمايد پول را مالك مىشود ودر غير اين صورت پول را مالك نيست والله العالم. س 1141 - اينجانب بطور ناچار مقدارى از زمين قبرستان را كه 3 در 9 مىباشد گرفته وجزء مغازه نجارى نموده‌ام وهمين مقدار از زمين خود را در كنار ديگر قبرستان وا گذاشته‌ام براى قبرستان اگر چنانچه اشكالى در اين امر هست ارشاد فرمائيد واحيانا بخواهم نماز در اين مقدار زمين بخوانم نظر مبارك چيست ج - در فرض سؤال چنانچه زمين قبرستان وقف باشد تبديل آن با زمين ديگر جائز نيست ونماز در آن هم براى غاصب محل اشكال است. س 1142 - در بعضى از مساجد مشاهده مىشود كه واقف آن مسجد نام خود را در آن مسجد مخصوصا در بالاى محراب بتوسط كاشى نصب نموده آيا اين عمل از نظر شرعى صحيح است يا خير با توجه باين كه در اسلام انجام امور خيريه بايد لله باشد آيا اين عمل تظاهر وريا هست يا خير. واگر تشخيص داده شود كه اين عمل (نوشتن نام واقف در بالاى محراب) از نظر شرعى مورد اشكال هست آيا بر داشتن آن كاشيها وگذاشتن

[ 398 ]

آيه‌اى از قرآن بجاى آن از نظر شرعى درست هست يا خير. ج - ثبت نام واقف در بناى مسجد دليل بر تظاهر وريا نيست وتصرف در بناى مسجد تصرف در وقف است وحرام است. س 1143 - اينجانبان يك باب مغازه كه از موقوفات مسجد حضرت صاحب الزمان عليه السلام است جهت شغل خياطى طبق قرارداد اجاره نموده ايم در حالى كه ساختمانى مخروبه وفاقد استفاده بوده وطى مدتى با زحمات ومخارجى آنرا بصورت قابل سكونت در آورده ايم وبا اعتماد به قول وتعهد لفظى كه متولى مسجد بما داده كه از اين ساختمان مادام العمر شما بهره بردارى مىكنيد وهر زمانيكه خواستيد آنرا تخليه كنيد رضايت شما را تحصيل خواهيم نمود وما به اين اميد مدت يك سال اتلاف وقت وپرداخت عوارض صنفى وبيمه وساير مخارج قانونى كه در رژيم قبل رائج بود جهت محل مذكور پروانه كسب گرفته‌ايم به اميد اين كه دو خانواده بدين وسيله امرار معاش نمائيم واكنون هر محل ديگرى را كه بخواهيم براى اين شغل بگيريم بايد مبلغ هنگفتى جهت سرقفلى پرداخت نمود بعلاوه خسارات وارده ديگر وبيكارى طولانى تا مجددا بشغل خود باز گرديم وحال كه انقلاب صورت گرفته هيئت مديره مسجد تحت عنوان اين كه به ساختمان احتياج داريم براى كميته، تصميم به‌تخليه آن گرفته و با مراجعه به داد گاه كميته مركزى تهران طبق مفاد قانون نظام گذشته و نظريه قاضى حقوقى، دادگاه برله اينجانبان رأى داده كه نمىتوانند شما را اخراج كنند تا اين كه رضايت شما را حاصل نمايند ولى معذلك باز هم مىخواهيم كه نظر مبار كتان را نسبت به اين مسأله مرقوم فرمائيد. ج - در صورتيكه شرط وتعهد مزبور در ضمن عقد لازم باشد وبمصلحت موقوفه نيز باشد لازم است متولى شرعى بر طبق آن عمل كند وليكن اگر مطابق

[ 399 ]

مصلحت موقوفه نباشد يا در ضمن عقد لازم شرط نكرده باشند عمل به آن لازم نيست بلكه اگر خلاف مصلحت وقف باشد شرط باطل است وعمل بآن جائز نيست. س 1144 - زمين موقوفه‌ايست كه اينجانب بااجازه جنابعالى توليت شرعى آنرا دارم اين زمين را بشخصى اجاره داده‌ام واو در آن با اذن من خانه ساخته است اينك قصد دارد كه هوائى آن را كه متعلق به‌اوست بفروشد آيا زمين موقوفه، سهمى از بهاى هوائى آنرا دارد يا خير. ج - اگر در عقد اجاره مدت معين شده ونسبت بساختمان كه در آن بناء مىشود قرار داد خاص نشده باشد ساختمان ملك مستأجر است ولى در آخر مدت نمىتواند بعنوان مالكيت آن، متولى شرعى وقف راملزم به تجديد اجاره نمايد و زمين موقوفه سهمى از بهاى هوائى آن را ندارد. س 1145 - زمين موقوفه‌اى كه واقف ومتولى شرعى آن فوت كرده انددر معرض تلف واقع شده يكى از ورثه واقف بمنظور حفظ آن زمين از تلف كوشش كرد تا نتيجتا آنرا حفظ كرد وچون اگر مىگفت كه زمين وقف است اداره اوقاف ممكن بود آنرا بگيرد لذا در دفتر ثبت اسناد آنرا بعنوان ملك خودش وبقيه ورثه به ثبت رسانيده تا بعدا بوظيفه شرعيه خودشان عمل كنند لكن بعدا بعضى از ورثه با اين كه مىدانستند وقف است آنرا بعنوان ملك تصرف كردند ومورد وقف را ابدا رعايت نكردند الايكنفر كه بوظيفه وقف عمل كرد حالا وظيفه اين شخص كه اين زمين را بمنظور حفظ از تلف ثبت كرد وبقيه ورثه آنرا تصرف كردند چيست آيا ضامن است يا نه. ج - در فرض سؤال اگر اقدام بر ثبت بمنظور حفظ موقوفه از تلف بوده اقدام كننده بر ثبت ضمانى ندارد وكسانيكه تصرف عدوانى نموده‌اند غاصب وضامن هستند. س 1146 - هر گاه كسى چيزى را بر كسى يا بر جهتى وقف كند ودر

[ 400 ]

ضمن شرط نمايد كه اگر خودم احتياج پيدا كردم بخودم بر گردد آيا چنين وقفى صحيح است يا خير. ج - اقوى صحت وقف بنحو مذكور است پس هر وقت محتاج شد وقفيت از بين مىرود واين وقف داخل در وقف منقطع الآخر است وچنانچه واقف بعد از عروض حاجت بميرد ارث است وبه ورثه مىرسد واگر قبل از عروض حاجت بميرد بر وقفيت باقى است وبه ورثه مربوط نيست. س 1147 - زيد زمين وقفى را از كسى خريدارى نموده واز آن زمين گل برميدارد وآجر درست مىكند وبمردم مىفروشد وبعضى از مردم از موضوع وقف مطلع وبعضبها هم بى خبر وآجرها را مىخرند آيا اين بيع وشرى جايز است يا نه ودر صورت عدم جواز اگر اشخاص مطلع آجرها را خريدند وبعد نادم وپشيمان شدند چنانچه بخواهند معامله را بر گردانند يا بديگران بفروشند ويا اشخاص بى خبر پس از خريدن آجرها بخواهند ببايع پس بدهند وثمن را از او دريافت بدارند ولى بايع پس نمىگيرد ووجه را بمشترى پس نمىدهد آيا خريداران مىتوانند آجرها را در مصارف خيريه كه عام البلوى باشد ازقبيل پل ياتكيه ويا مسجد بكار ببرند يا نه. ج - در فرض مسأله واجب است وجه آجرها را با نظر متولى شرعى بمصرف همان وقف برسانند واگر متولى ندارد يا خائن است با نظر حاكم شرع بمصرف برسانند. س 1148 - شخصى ملكى را وقف مىكند كه مال الاجاره ومنافع آنرا بفلان مصرف خيريه برسانند ودر حين وقف ابتداءا اين زمين مال الاجاره اش مثلا هزار تومان بوده ولى متولى در آن احداث نهال ميوه وغيره كرده وفعلا مال الاجاره اش ده هزار تومان است در اين صورت متولى بايد همان هزار تومان را خرج كند ياده هزار تومان را. ج - اگر متولى درخت را بقصد خودش غرس كرده ميوه مال خود او است

[ 401 ]

لكن بايد اجرة المثل زمين را بمصرف برساند واگر درخت را براى موقوفه غرس كرده بعد از حق توليت تمام منافع را بايد در مصارف موقوفه مصرف كند. س 1149 - حمامى است كه ازوضع بناء وبانى آن كسى اطلاع نداردولى اهالى محل در سابق يك نفر حمامى معين مىكردند براى گرم كردن وپاكيزه نمودن آن وهر خانواده‌اى در سال مبلغ معينى به‌او ميداد واز حمام استفاده مىكرد فعلا محل عنوان شهريت پيدا كرده وحمام را باجاره داده‌اند آيا مىتوانند مال الاجاره را بعد از مخارج تعمير حمام در امور خيريه محل مانند مخارج مسجد وروضه خوانى وامام جماعت مسجد مصرف نمايند يا خير. ج - در فرض مسأله ظاهر آنست كه حمام مذكور وقف مسلمين است ومورد احتياج وابتلاء آنها است واز اين جهت اجاره دادن صحيح نيست بلى اگر مسلمين حاضر شوند جهت اداره آن مبلغى وجه بحمامى بدهند وحمامى ملتزم شود كه‌اگر اهالى او را اختيار كنند براى اداره حمام مبلغى جهت مسجد يا امور خيريه بدهد اشكال ندارد ولى عنوان اجاره باطل است. س 1150 - قناتى است مخصوص بدو باب حمام كه وقف بر عموم اهالى قريه است وچند باغچه خصوصى در اطراف حمام مذكور از فاضل آب همان قنات مشروب مىگرديده ودر اثر خشك سالى آب قنات مرقوم كم شده ودر مسير راه كثيف مىشود ووارد آب انبار حمام مىگردد عده‌اى از اهالى قريه وجهى جمع آورى نموده دهنه قنات را تا آب انبار حمام لوله كشى كردند وچند نفر از آقايانى كه منزلشان نزديك بمسير لوله كشى است براى برداشتن آب شيرى به‌لوله وصل نموده واستفاده مىكنند ولى بعضى از آقايانى كه در دادن پول لوله كشى شركت داشته‌اند اظهار عدم رضايت مىنمايند در اين صورت مىتوان از آب شيرهاى نصب شده به لوله استفاده نمود وغسل بعمل آورد يا خير. ج - در فرض مسأله تصرف در آب بر خلاف قرارداد واقف جايز نيست

[ 402 ]

وتصرف در لوله موقوف باذن صاحبان آب است واگر لوله هم وقف شده حكم خود آب بر آن جارى است. س 1151 - در باغچه مسجد شبيه خوانى جايز است يا نه. ج - در ملك موقوفه بايد تصرف بر خلاف نكنند. س 1152 - زمينى جهت قبرستان وقف شده ودر دو ثلث آن اموات دفن شده ويك ثلث آن خالى است وفعلا از دفن اموات منصرف شده‌اند وزمين ديگر اختيار كرده‌اند در اين صورت مىشود خاك اين زمين را كنده وخشت بزنند وبراى ساختمان مسجد بكار ببرند يا نه. ج - محل اشكال است براى مسجد از محلى خاك بردارند كه مورد شبهه نباشد. س 1153 - آبى كه از زمين موقوفه بواسطه حفر چاه بيرون آمده وبوسيله لوله در دسترس اهالى شهرى گذاشته شده مردم آنشهرمى توانند از اين آب هر گونه استفاده‌اى بنمايند از قبيل وضوء وغسل وغيرهما وزمين مذكور وقف بر طلاب وغيرهم مىباشد تكليف اهالى را نسبت باين آب بيان فرمائيد. ج - چنانچه بعضى از مؤمنين زمين مذكوررا از متولى شرعى اجاره نمايند وآب آنرا در اختيار مسلمانان قراردهند ومال الاجاره آنرا بمتولى برسانند تا بمصرفى كه در وقفنامه معين شده برسد اشكالى ندارد. س 1154 - ملك مغازه‌اى كه‌وقفى است ودر اختيار سازمان اوقاف مىباشد اداره اوقاف هم طبق مالك هاى عادى اجاره ماهانه وهنگام فروش سرقفلى مغازه مبلغى بعنوان رضايت ارباب از مستأجر مىگيرد آيا اين برنامه كه در رژيم سابق ودولت فعلى اجرا مىشود مطابق شرع است يا نه وبايد به‌حاكم شرع رجوع شود. ج - براى مغازه هاى موقوفه مثل مغازه هاى ملكى متولى شرعى مىتواند سرقفلى بگيرد البته بنفع جهت وقف وغير متولى نمىتواند ملك وقفى را اجاره داده

[ 403 ]

يا براى آن سرقفلى بگيرد. س 1155 - چنديست كه تعدادى از افراد علاقه‌مند به امام حسين عليه السلام اقدام به تأسيس هيئت حسينى نموده‌اند وبراى گردهمائى وعزادارى وسائل لازمه را با پرداخت مبالغى توسط اعضاء خريدارى نموده وبصورت وقف نگهدارى واستفاده مىگردد اكنون اعضاء، كه جهت تأسيس اين هيئت مبلغى پرداخته‌اند در صدد استرداد وجه خود مىباشند وپرداخت آن مستلزم فروش لوازم واثاثيه هيئت مىباشد وآنها هم بصورت وقف در آمده آيا از نظر شرع فروش لوازم مربوطه و استرداد پول اعضاء واجب مىباشد يا خير؟ ج - در فرض سؤال آنچه وقف شده قابل فروش نيست ودهند گان وجه حق استرداد آنرا ندارند. س 1156 - باغى است بدون آب مالك باغ براى آبيارى باغ از آب شش دانگ استفاده مىكرده در صورتى كه يك دانگ از اين شش دانگ وقف بوده وكسى از اين موضوع اطلاع نداشته بفرمائيد مدتى كه از آب وقفى براى آبيارى اين باغ استفاده شده است چه صورت دارد. ج - قيمت آب وقفى را كه صاحب باغ به باغ مذكور داده ضامن است وبايد به اجازه متولى شرعى بمصارف شرعيه وقف برسد. س 1157 - زمينهائى است كه وقف بر حضرت سيد الشهداء عليه السلام است وكسى ياد ندارد كه در آن زمينها زراعت شده باشد ودر اداره ثبت هم باسم وقف ثبت شده وفعلا اراضى مزبوره باطل افتاده وهيچ گونه علامت تصرف در آنها نيست آيا اجازه مىفرمائيد كه آن اراضى را ساختمان نموده باجاره بدهند و مال الاجاره آنها را بمصرف حضرت سيد الشهداء سلام الله عليه برسانند يا نه. ج - حقير از وضع زمينهاى مزبور اطلاع ندارم بنحو كلى اگر مشهور بوقفيت باشد بايد با آن معامله وقفيت نمود ومراعات احتمال وقف بودن باين است كه‌بقيمت

[ 404 ]

عادلاته زمينهاى مزبور را با اذن متولى شرعى براى ساختمان اجاره نمائيد ومال الاجاره را همه ساله بمصرف حضرت سيد الشهداء عليه السلام برسانيد. س 1158 - در رسائل عمليه فقهاء عنوان شده كه اجرت گرفتن براى گفتن مسائل واجبه جايز نيست در اين صورت اگر كسى ملك وقفى گذاشته باشد كه هر ساله عوائد آنرا بمسألة گو بدهند يعنى بيك نفر اهل علم بدهند كه در ايام محرم يا ماه رمضان بالاى منبر فقط مسأله براى مردم بگويد آيا جايز است از مال الاجاره ملك وقفى باين عنوان اجرت بگيرد يا جايز نيست. ج - در فرض سؤال مسأله گو موقوف عليه وقف است ومبلغى كه با وداده مىشود بعنوان اجرت نيست واشكال ندارد. س 1159 - شخصى زمينى داشته است ملكى، وآن زمين را بزارعى داده كه در آن زراعت كند زارع مزبور چند اصله درخت در آن زمين غرس نموده ووقف جهت مورد خاصى كرده است بعد از مدتى مالك زمين - زمين را بديگرى فروخت وزارع هم عوض شد وديگرى متصرف گرديد اكنون مالك دومى مىخواهد اين درختها را كه در زمين او غرس شده است بكند واز بين ببرد وراضى نيست در ملك او مال موقوفه باشد در اين صورت شرعا مىتواند اينكار را بكند يا نه. ج - اگر زارع بدون اذن مالك زمين درختهاى مذكوره را در آن غرس نموده وبعد هم مالك زمين وقف آنرا امضا نكرده باشد مالك فعلى مىتواند آنها را از زمين بكند. س 1160 - ملكى از موقوفه در دست دارم كه چندين سال است ازآن استفاده مىنمايم وجه آنرا بمصرف عزادارى مىرسانم مىگويند نهالى را كه خودتان در كنار جوى آب كاشته‌ايد ربطى بموقوفه ندارد زيرا شما اجاره مىدهيد ودرختى كه در سابق كنار ملك بوده انداختم وبمصرف خود موقوفه رسانده‌ام وازجاى درختيكه از ريشه كنده شده مجددا نهالى بوجود آمده اين نهال مربوط بزمين موقوفه است يا نه.

[ 405 ]

ج - نهالى كه از درخت موقوفه روئيده يا از درخت موقوفه بريده و كاشته‌ايد ملك موقوفه است واگر نهال از خودتان باشد و كاشته‌ايد ملك شما است. س 1161 - زمينى است موقوفه مربوطه به حضرت امام حسين عليه السلام كه شخصى با جهل بمسألة زمين موقوفه را متصرف واز حاك آن زمين مقدارى خشت جهت ساختمان شخصى خود ماليده بعد متوجه شده كه‌در زمين موقوفه اينگونه تصرفات نمىشود انجام داد تكليف اين شخص چيست. ج - واجب است قيمت خشتهائى كه از آن درست كرده‌اند بدهند بمتولى شرعى آن زمين موقوفه كه در جهت وقف مصرف شود وچنانچه با اين تصرف در زمين وقف عيبى بهم رسيده باشد جاى آن را از خاك مشابه آن پر كنند كه عيب آن بر طرف شود. س 1162 - راجع به‌ملكى كه‌مالكش آن را وقف نموده ومعين هم كرده كه‌مبلغ پنج تومان مثلا در سوگوارى حضرت سيد الشهداء عليه السلام وساير مخارج لازمه صرف شود ودر ضمن تاريخ وقف سال 1329 قمرى بوده وفعلا كه سؤال مىشود سال 1359 قمرى است اكنون وظيفه چيست. ج - اگر باين نحو مقرر كرده كه از عوائد آن پنج تومان صرف سوگوارى حضرت سيد الشهداء عليه الصلوة والسلام شود وبراى بقيه عوائد مصارف ديگر معين نموده است نسبت اين پنج تومان را با مجموع در آمد وقف در حين وقف ملاحظه كنيد وبآن نسبت از عوائد فعلى بمصرف سوگوارى برسانيد. س 1163 - درخت غير مثمرى كه در صحن مسجد غرس شده است وسبب خرابى مسجد مىشود اجازه مىفرمائيد آنرا قطع نمايند يا نه. ج - در فرض سؤال اگر درخت مزبور وقف يا ملك كسى نيست بلكه مباح است قطع آن جايز است واما اگر ملك كسى باشد موقوف به اذن مالك است واگر وقف باشد براى استفاده ازسايه آن ومسجد بعد از آن احداث شده باشد خرابى مسجد را تعمير كنند.

[ 406 ]

س 1164 - زمين موقوفه‌اى در جنب مسجدى بوده مقدار چهار متر از آن زمين را جهت توسعه مسجد جزء مسجد نموده‌اند در اين صورت مىشود در آن مسجد نماز خواند يا نه وبطور كلى مىشود زمين مذكور را جهت وسعت مسجد تصرف كرد يا نه. ج - هرگونه تصرف در زمين موقوفه موكول به‌اذن متولى شرعى آن است ودر مورد سؤال اگر متولى شرعى صلاح بداند جايز است آنرا براى مسجد اجاره دهد مال الاجاره آنرا همه ساله بمصرف وقف برساند. س 1165 - زمينى قبلا مدرسه ووقف طلاب علوم دينيه بوده ودر اثر خرابى مدتى استكه محل فاضل آب حمام شده است در اين صورت جايز است آنرا بفروشند وحمام بنا كنند يا اين كه فعلا آنرا جزء حريم مسجد نموده بعدها در صورت امكان مدرسه بنا شود. ج - حقير اجازه فروش وتبديل نمىدهم وخوب است مؤمنين همت نمايند وآنجا را مدرسه علميه بسازند. س 1166 - شخصى محلى را وقف نموده كه نصف در آمد ساليانه آن مصرف مخارج امام جماعت مسجدى بشود ونصف ديگر مصرف مخارج طلاب مدرسه علوم دينيه همان مسجد گردد در صورتى كه مدرسه فاقد طلاب باشد ومتولى هم مؤمن بعدالت امام جماعت مسجد نباشد وظيفه او در مصرف در آمد موقوفه چيست. ج - لازم نيست متولى علم بعدالت امام جماعت داشته باشد همين اندازه كه امام جماعت حاضر در مسجد مىشود واقامه جماعت مىنمايد وجمعى باو اقتداء مىكنند در استحقاق در آمد وقف كفايت مىكند واما نسبت بطلاب چنانچه اشخاصى هستند در مدرسه كه مشغول درس باشند هر چند دروس ابتدائى ومقدماتى باشد كفايت مىكند در جواز دادن در آمد موقوفه بآنها واگر هيچ طلاب ومحصل ندارد متولى سعى

[ 407 ]

وكوشش كند كه چند نفرى را براى تحصيل فراهم كند كه در مدرسه مشغول تحصيل شوند. س 1167 - اراضى وسيعه‌اى است كه ربع تمام آن مسلما وقف است ولى متولى آن معلوم نيست وسه ربع آن طلق ومتعلق بمالك عمده وخرده است وچندين قريه وباغ ومسجد وحمام در آن احداث شده واز طرفى مشمول اصلاحات ارضى وتقسيم گرديده در اين صورت تكليف مؤمنين ونماز خوانان اعم از اهالى آن قريه وعابرين كه در حمام غسل مىكنند ودر مسجد نماز مىخوانند چيست. ج - در فرض سؤال كه زمين مزبور مشترك است بين وقف وملك طلق هرگونه تصرف در آن موقوف است باذن متولى شرعى ومالكين آن. س 1168 - زمينى از پدرم بعنوان ارث بمن رسيده بعضيها مىگويند اين زمين وقف اولاد است عده‌اى هم مىگويند كه اصلا وقف نبوده وزمينهاى كنار آن ساختمان شده ودر آن سكونت دارند تصرفات من در اين زمين چه صورت دارد آيا ميتوانم اين را بفروشم واز پول آن ساختمانى خريدارى كنم ويا در آن زمين ساختمانى بسازم يا نه. ج - از موضوع شخصى اطلاع ندارم بعلماء محل كه اطلاع دارند مراجعه نمائيد تا راهنمائى كنند ودر صورتيكه معلوم شود وقف است بايد آن زمين را با اجرة المثل آن در مدتيكه در تصرف شما بوده بمتولى شرعى آن برسانيد تا بمصرف وقف برساند وسهم الارث خود را از غير اين زمين مىتوانيد از بقيه ورثه مطالبه نمائيد. س 1169 - شخصى عوائد ملك معينى را بموقوف عليهم با حقوق معينه بطور محدود در زمان سابق وقف كرده مثلا حقوق امام جماعت ده تومان بهمين ترتيب مدرس وخادم وجهت روشنائى وروضه خوانى وبقيه عوائد در تعمير و ضروريات صرف شود فعلا حقوق معينه آنروز با مخارج امروزه تناسب ندارد

[ 408 ]

وشايد هم كسى حاضر نيست خدمت كند در اين صورت آيا از مازاد عوائد موقوفه مزبوره بعنوان قيد ضروريات كه واقف در وقفنامه ذكر كرده به نسبت حقوق موقوف عليهم پرداخت شود جايز است يا خير. ج - در فرض مسأله اگر ممكن است نسبت ده تومان امام جماعت به مجموع عوائد موقوفه در زمان را تعيين كنند وفعلا بهمان نسبت به او بدهند مثلا اگر ده تومان عشر عوائد بوده فعلا هم عشر عوائد را بدهند وما بقى مصارف بهمين نسبت بلى مثل خادم را زائد بر اجرت متعارف ندهند. س 1170 - دو مسجد نزديك هم واقع شده در قديم الايام فرشهائى كه در هر يك از اين دو مسجد بود در مسجد ديگر مورد استفاده قرار مىگرفت يعنى بجهت بزرگى مسجد در فصل زمستان براى اقامه جماعت وگفتن مسأله شرعيه از عين فرشها هر دو مسجد استفاده مىنموده‌اند آيا بهمان طور قديم عمل شود جايز است يا خير. ج - بنحوى كه در قديم الايام سيره بر استفاده از فرشهاى مرقوم بوده فعلا عمل كنند مگر آن كه خلاف آن معلوم باشد. س 1171 - شخصى ملكى را وقف نمود وقيد نمود كه متولى وقف عوائد حاصله موقوفه را پس از مخارج عمران موقوفه وحق الزحمه متولى خرج روشنائى حرم حضرت معصومه عليها السلام نمايد متولى وقف بايد آن وجه را عينا بعنوان روشنائى تحويل متولى آستانه نمايد يا اين كه بايد خودش شخصا آنرا بمصرف روشنائى حضرت برساند. ج - اگر وقف به ترتيب خاصى معين نشده باشد متولى وقف مىتواند شخصا آنرا بمصرف روشنائى آستانه مقدسه برساند مگر آن كه برخلاف وضع وتنظيم آستانه باشد كه در اين صورت اذن متولى آستانه هم لازم است. س 1172 - اگر مسجدى چند در داشته باشد وبراى گرم شدن مسجد

[ 409 ]

درها راتا چند روز ببندند واز يك در عبور كنند جايز است يا نه. ج - اگر موجب زحمت نمازگزاران نباشد مانعى ندارد مگر آن كه موانع خارجى در بين باشد از قبيل مزاحمت زن ومرد. س 1173 - زمينى موقوفه بوده فعلا دولت تصرف كرده وبنام دانشگاه ساختمانى تأسيس كرده ودر آن مسجد وحمامى هم ساخته است و كارگرانى در آنجا مشغول كار هستند آيا جايز است از مسجد وحمام استفاده كنند يا نه. ج - در صورتيكه از متولى شرعى آن اجاره نموده باشند ومال الاجاره آنرا مطابق قرار داد بپردازند مانعى ندارد. س 1174 - فرشهائى است وقف روضه خوانى حضرت سيد الشهداء عليه السلام در ايام عزادارى آنها را در مسجد پهن مىكنند وشبها روضه‌خوانى مىشود در اين صورت نماز خواندن روى فرشها در ساعتى كه روضه خوانى است ووقتهاى ديگر كه روضه نيست جايز است يا نه. ج - در فرض سؤال اگر محل مخصوصى در ايام عزادارى براى فرشها تعيين نشده، پهن كردن آنها در مسجد در ايام عزادارى بى اشكال است وچه در ساعت روضه خوانى وچه در غير آن ساعت نماز خواندن روى آنها مانع ندارد ولى در غير ايام روضه‌خوانى نمىشود روى آنها نماز خواند. س 1175 - زمين حسينيه قريه‌اى كه از طريق شياع وظاهر امر وقفيتش براى حسينيه ثابت است واز قديم دفن اموات اهالى آن قريه در زمين مذكور معمول است در اين صورت دفن اموات در آن جايز است يا نه واگر جائز باشد بالا آوردن سطح قبر با آهن وسيمان از سطح زمين مذكور بمقدار يك متر تقريبا چه صورت دارد. ج - در مفروض سؤال كه از قديم دفن اموات در آنجا معمول بوده اشكالى ندارد ولكن تصرفاتى كه منافات با انتفاع از آن بعنوان حسينيه داشته باشد جايز نيست.

[ 410 ]

س 1176 - شخصى ساختمانى درست نموده وازحياط آن خاك بردارى كرده وچون حياط گود شده از خاك قبرستان آورده حياط را پر نموده وبعد آن ساختمان را بكسى ديگر فروخته ولى خريدار پس از انجام معامله در شك است ونمى داند كه چه مقدار خاك آورده ودر حياط ريخته در صورتيكه اشكال شرعى دارد بيان فرمائيد. ج - اگر زمين قبرستان مباح بوده بر خريدار چيزى نيست واگر وقف بوده لازم است هر قدر كه يقين دارد از آن خاك در منزل ريخته شده بمحل خودش برگرداند. س 1177 (1) - كسى در گذشته زمين موقوفه‌اى را از متولى اجاره نموده ودر آن درختكارى نموده در زمان حاضر اجاره اين زمين در صورتى كه بصورت باغ باشد فرضا سالى دو هزار تومان است اما اگر نهالها را مستأجر بردارد متولى مىتواند زمين را جهت خانه سازى باشخاص بمبلغ بيست هزار تومان اجاره دهد آيا در صورتى كه مدت اجاره زمين منقضى شده باشد متولى مىتواند مستأجر را وادار كند كه نهالها را بردارد يا بايد با همان اجاره كم بسازد ومستأجر هم بيشتر اجاره نمىدهد. س 1178 (2) - اگر در آمد موقوفه از مصرف تعيين شده از طرف واقف زياد بيايد متولى مازاد را بچه مصرفى برساند مثلا واقف گفته باشد اجاره وقف رادردهه عاشورا روضه بگيرند حال در آمد فوق اين حرفها وخيلى بيشتر است. س 1179 (3) - زمينى جزء مرافق مدرسه علميه بوده است كه طلاب از آن استفاده ميكرده‌اند بعدا غاصبى آنرا تبديل بگاراژ نموده واجاره هم ميداد آيا اجاره بذمه غاصب تعلق مىگيرد فعلا چه بايد كرد. ج (1) - در فرض سؤال متولى شرعى مىتواند از مستأجر پس از انقضاء مدت اجاره بخواهد كه اجاره را زياد كند يا نهالهاى خود را از زمين مزبور بيرون آورد.

[ 411 ]

ج (2) - در فرض سؤال بايد تمام در آمد دردهه عاشورا صرف روضه‌خوانى شود اگر چه به كثرت مجالس واطعام مستمعين ودادن وجه بيشتر به روضه خوانها باشد. ج (3) آنچه جزء مرافق مدرسه بوده فعلا هم شرعا ملحق بمدرسه وجزء مرافق مدرسه است واجاره دادن آن خلاف شرع است ومبالغى را كه غاصب بابت اجاره آن تابحال گرفته بايد به مستأجرين بر گرداند واگر بآنها دسترسى ندارد بعنوان مظالم از جانب آنها به‌مجتهد بدهد واز معصيتى كه كرده نيز توبه كند واز خداى متعال طلب مغفرت نمايد واگر مرافق وقف شده كه طلاب ازاجاره آن استفاده كنند بايد اجاره هائى را كه گرفته بطلاب همان مدرسه بدهد والله العالم. س 1180 - استفاده از خاك قبرستان كه وقف بودن آن معلوم نيست چه صورت دارد. ج - جايز نيست بلى اگر زمين مباحى باشد كه مردم در آن زمين اموات خود را دفن مىكنند برداشتن خاك از محليكه در آن، قبر نباشد مانعى ندارد ودر قبور تصرف ننمايند. س 1181 - براى توسعه مسجد ازكوره آجرپزى محل چندين هزار آجر خريدارى كردم بعدا كشف شد كه زمين كوره مزبور وقف يكى از مساجد كرمان است كه عدوانا تصرف شده ودر حال حاضرهم در تصرف اوقاف است وقبل از تصرف اوقاف آجرهاى مورد حاجت خريدارى ومصرف مسجد شده بنابر اين تكليف اينجانب در مورد مسجد وساير مردم نسبت به آجرهائى كه از عين موقوفه در زمان گذشته بكار رفته است چيست. ج - بايد آجرهاى مذكوره از متولى وقف اگر متولى منصوص دارد والا از مجتهد جامع الشرائط خريدارى شود وقيمت آن بمصرف مسجدى كه زمين مرقوم براى آن وقف شده برسد.

[ 412 ]

س 1182 - زمينى است موقوفه ومزروعى كه دنباله واواخرش مقدارى در مسير رودخانه واقع شده وچند مترش هم از استفاده وانتفاع زراعتى افتاده وبهيچوجه قابل استفاده نيست وفعلا شخصى مىخواهد مسير قناتيرا كه در كنار رودخانه دارد از زير همين اراضى موقوفه غير قابل استفاده عبور دهد ودر سطح زمين تصرفى نمىكند ودر عين حال پولى هم مىدهد در اين صورت اجازه مىفرمائيد كه اين پول اخذ گردد وبدستور حضرت آية اللهى مصرف شود. ج - در صورتيكه مضر بوقف نباشد محل مذكور را جهت انتفاع آب بردن اجاره بدهيد وهمه ساله مال الاجاره را بمصرف وقف برسانيد وپس از انقضاء مدت تجديد اجاره نمائيد واجاره نامه رسمى بگيريد كه وقف از بين نرود. س 1183 - حوض مسجد يا مدرسه در صورتيكه معلوم نباشد وقف عام است يا خاص چنانچه غير طلبه وغير آنهائيكه در آن مسجد نماز مىخوانند از آن حوض وضو بسازند ونخواهند در آنجا نماز بخوانند چه صورت دارد. ج - در صورتى كه مزاحم حق نماز گذاران مسجد وساكنين مدرسه نباشد بعيد نيست جواز آن مگر آن كه احراز شود كه منع از ديگران در وقف قيد شده س 1184 - شخصى يك قطعه زمين بدون آب را كه نزد جمعى از مردم معروف بموقوفه حضرت سيد الشهداء عليه السلام است بنام ملك خود بثبت داده ودرخت كارى كرده ونصف آنرا يكى از فرزندانش خريدارى نموده ومبلغى هم خرج كرده بعد از خريدارى عده‌اى از معتمدين گفته‌اند زمين باغ موقوفه است وپدرش تا حين وفات منكر بوده لكن موقع وفات سخن آنان را قبول كرده وچون اجاره اين قسمت زمين سابقا در هر دو سال پنجاه من گندم بوده معادل مقدار مزبور را بمصرف خرج سوگوارى ميرساند فعلا تكليف مشار اليه را نسبت بمصرف خود وورثه ونقل وانتقال زمين واشجار معين فرمائيد. ج - در فرض سؤال اشجار ملك غارس است واصل ملك را اگر مىداند موقوفه

[ 413 ]

است بايد بمقدار اجرة المثل سابق با اذن متولى شرعى بمصرف موقوفه برساند پس اگر آنچه مصرف نموده كمتر از اجرة المثل سابق بوده بايد بقيه راهم بمصرف برساند ودر آينده از متولى اجاره نمايد واگر متولى ندارد توليت با حاكم شرع است ودر هر حال لازم است وقف را به ثبت اوقاف برساند كه محفوظ بماند. س 1185 - درختى موقوفه است ودر زمين موقوفه هم مغروس است شاخه آن درخت داخل در ملك زيد شده وزيد مىخواهد در ملك خود خانه بسازد وعرف محل نيز طورى است كه هرشاخه‌اى از ملك همسايه داخل در ملك همسايه ديگر شود او حق منع ندارد در اين صورت شرعا مىتواند شاخه درخت وقف را قطع كند يا نه. ج - در فرض مسأله اگر حقى از صاحب درخت بر صاحب ملك معلوم نباشد صاحب ملك مىتواند بصاحب درخت يا بمتولى وقف بگويد آن مقدار از شاخه كه در ملك من آمده قطع كن واگر قطع نكرد خودش حق دارد قطع نمايد وفرق بين وقف وغير وقف نيست وعرف محل در اين مورد موجب تغيير حكم شرع نيست. س 1186 - يك جلد كلام الله مجيد را كسى وقف بر محل معينى نموده ولى چون كلام الله در آن محل خيلى جمع شده اين قرآن بكلى از استفاده افتاده در اين صورت جايز است انتقال بمحل ديگرى بدهند يا نه. ج - در صورتيكه هيچ مورد استفاده نمىباشد ببرند محل ديگر كه از آن استفاده شود اشكالى ندارد. س 1187 - (1) مرحوم پدرم تقريبا در حدود سيصد متر مربع زمين وقف كرده متولى آنرا اصلح اولاد خود قرار داده ودر متن وقفنامه شرط كرده است كه هر گاه درخت در ملك مزبور خشك شد يا لازم شد استفاده شود اختيار آن با متولى مىباشد بفرمائيد آيا متولى مىتواند در ملك مزبور مقدار شصت متر

[ 414 ]

مربع ساختمان جهت سكونت خود بسازد يا خير ضمنا متولى در روستاى مذكور فاقد خانه مسكونى مى باشد. س 1188 - (2) در مورد ملك نامبرده از مال الاجاره ملك مزبور واقف در متن وقفنامه مبلغ يك تومان را تصريح نموده است كه صرف ذكر مصيبت شود ودر سطر 12 همين وقف نامه تصريح نموده كه تتمه آن حق التوليه متولى مىباشد با توجه بمورد تصريح شده كه مىگويد تتمه آن حق التوليه مىباشد آيا از اجاره ملك مزبور همان مبلغ يك تومان بايد صرف ذكر مصيبت شود يا اين كه بايد اجاره ملك مزبور بقيمت عادلانه روز تعيين وصرف ذكر مصيبت شود. س 1189 - (3) چون ملك نامبرده فوق در جهت رودخانه قرار دارد هر ساله مبالغى خسارات در اثر سيل بملك مزبور وارد مىشود وتا كنون خسارات وارده را متولى جبران كرده است آيا متولى مىتواند خسارات وارده را از اجاره كسر كند يا خير. ج (1) - مال الاجاره زمينى را كه متولى آنرا ساختمان مىكند با نظر اهل خبره معين كنند وهر سال بمصرف وقف برسانند مانعى ندارد. ج (2) - بايد مال الاجاره ملك مزبور در زمانى كه وقف شد معين شود ونسبت يك تومان با مجموع مال الاجاره ملاحظه شود وهمان نسبت در مصرف عوائد ومال الاجاره فعلى مراعات شود مثلا اگر مال الاجاره ملك در زمان وقف 12 ريال بوده فعلا بايد پنج ششم مال الاجاره صرف اقامه عزا شود ويك ششم باقى حق التوليه متولى است. ج 3 - چنانچه متولى خسارات وارده را تبرعا جبران نموده حق كسر نمودن از مال الاجاره را ندارد ولى اگر بقصد اين كه طلب خود را از عوائد وقف بردارد خرج كرده مىتواند خرجى را كه جهت وقف نموده از مال الاجاره كسر كند. س 1190 - زمينهاى موقوفه‌اى در مسير خيابان واقع شده ولى قبلا بصورت

[ 415 ]

محوطه وداراى ديوار بوده است در اين صورت براى عابرين جهت عبورشان اشكالى هست يا اين كه چون اين افراد عبورشان دخالتى در تصرف اوليه نداشته مانند زمينهاى مباح بلا مانع است. ج - با علم بوقف بودن ومغصوب بودن فعلى احتياط ترك عبور است ودر صورت اضطرار مال الاجاره عبور را در مدت هر سال بذمه بگيرند وبا اذن متولى شرعى بمصرف وقف برسانند ودر صورت جهل بمصرف در مطلق خيرات صرف نمايند. س 1191 - شخصى در اراضى موقوفه عامه كه قبلا باغ ويا مزروعى بوده جهت توسعه اماكن با اجازه واجاره متصديان موقوفه عامه و يا از اداره اوقاف محلى احداث بناء مسكونى نموده ومدت اجاره را نود ساله قرار داده مثلا هر ساله چهل تومان بمتصديان موقوفه بپردازد ودر راه معينى عند الواقف صرف وخرج شود الان مدت بيست سال گذشته وفعلا قيمت همه اجناس بچند مقابل ارتقاء يافته وهم بخشنامه از اداره مركز اوقاف آمده مدت اجاره بيش از ده سال باطل است در اين صورت آيا تجديد اجاره با امتناع مستأجر كه فقط همان سالى چهل تومان را مىخواهد بدهد محكوم به غصبيت است يا خير مستدعى است كه آنچه حكم خدا است مرقوم فرمائيد. ج - از موضوع شخصى اطلاع ندارم بطور كلى در مثل مورد سؤال چنانچه از متولى شرعى اجاره شده ومتولى هنگام اجاره دادن صلاح وقف را در نظر گرفته اجاره مزبوره صحيح است ولى ترقى فاحش مال الاجاره بعد از گذشتن مدتى از زمان اجاره بعيد نيست كاشف از غبن در اجاره وقف باشد لذا احتياط اين است كه اجاره فسخ وطبق معمول زمان اجاره تنظيم شود. س 1192 - شخصى ملك وقفى را اجاره داده است بفلان مبلغ بشخصى وشخص ديگرى بيش از اولى اجاره مىكند در اين صورت موجر مىتواند اجاره را فسخ كند

[ 416 ]

وبدومى اجاره بدهد يا نه. ج - اگر موجر، متولى شرعى ملك موقوفه يا وكيل از جانب او بوده است ودر حال انشاء عقد اجاره اجرة المثل موقوفه مطابق اجرة المسمى بوده است بطورى كه اجاره غبنيه نبوده است واختيار فسخ هم براى حفظ قرار نداده است نمىتواند اجاره را فسخ كند والا مىتواند ودر نزاع موضوعى مرافعه شرعيه لازم است. س 1193 - هر گاه كسى درخت ميوه را وقف كند يا مثلا گوسفند آبستن را آيا ميوه‌اى كه در حال وقف نمودن بر درخت موجود است وهم چنين حملى كه در گوسفند در حال وقف هست حكم وقف را دارد يا نه. ج - حكم وقف را ندارد وبه‌ملك واقف باقى است بلى در پشميكه در حال وقف بر گوسفند است وهمين طور در شيريكه در همان حال در پستان او است مراعات احتياط ترك نشود. (حفظ وقف واجب است) س 1194 - شخصى ملك موقوفه‌اى در دست داشته كه با نظر يكى از از آقايان اهل علم آنروز دراجاره او بوده ولى شخص مستأجر پس از مدتى براى اين كه ملك بنام اوقاف ثبت نشود آنرا بنام خود ثبت داده حاليه يكى از ورثه آن شخص ملك را در اختيار دارد ودر اجاره وبمصرف رسانيدن آن دقت كافى بعمل نمىآورد در اين صورت ورثه ديگر اعم از دختر يا پسرمى توانند نسبت بسهم خود از ملك مذكور متصرف شوند بشرط آن كه با اجازه حاكم شرع ونظريه اهل محل ملك را اجاره نمايند ومال الاجاره را خود بمصرف منظور برسانند وآيا مىتوانند ملك مورد بحث را بنام وقف ثبت نمايند مشروط بر اين كه وجه اجاره بمصرف منظور برسد ويا ورثه ملك را به نسبت بين خود تقسيم نمايند.

[ 417 ]

ج - امر موقوفه اگر متولى خاص دارد مربوط به او است والا با فقيه جامع الشرائط است وثبت دادن موقوفه باسم خود بعنوان ملكيت كه مستلزم از بين رفتن موقوفه باشد ولو در اعقاب آتيه جايز نيست. س 1195 - زمين هاى موقوفه‌اى بمنظور مصون ماندن از تصرف غاصبين موقع اخذ سند به اسم متولى در اداره ثبت معرفى شده وحالا اگر متولى اقرار كند بوقف بودن آنها امكان دارد اوقاف تصرف كند واگر همين طور به اسم متولى باقى باشد ممكن است بعد از فوت متولى مورد مزاحمت ورثه قرار گيرد وظيفه متولى چيست؟ ج - به هر نحوى كه موقوفه بهتر حفظ شود آنطور عمل كنند. س 1196 - رقبه موقوفه كه در آمد آن عائد موقوف عليهم مىشود تغيير دادن بقسمى كه در آمد آن بكلى از بين برود جايز است يا خير واگر كسى مرتكب اين عمل شد آيا متولى وموقوف عليهم بلكه ساير مسلمين واجب است از موقوفه دفاع كنند وآنرا بصورت اوليه بر گردانند كه موقوفه وحق موقوف عليهم از بين نرود واگر مسامحه كنند عند الله مسؤلند يا خير. ج - در فرض مذكور تغيير جايز نيست وبر متولى با تمكن واجب است منع نمايد وآن را بصورت اولى بر گرداند وموقوف عليهم هم مى توانند جلوگيرى كنند بلكه از باب نهى از منكر بر سايرين نيز با تحقق شرائط نهى از منكر ممانعت واجب است. س 1197 - دو دانگ ملك وقف است كه مدتى است كشت نشده وبصورت باير باقى مانده آيا متولى اصلى كه طبق وقف نامه مشخص شده مىتواند نسبت به آباد كردن آن اقدام كند واگر افرادى به عنوان آباد كردن ملك وقفى كه باير شده تصرف كنند متولى شرعا مسئول نيست. ج - در صورت مفروضه متولى مسئول است بايد موقوفه را حفظ كند يا خود

[ 418 ]

آباد نمايد يا اجاره دهد تا آباد كنند. س 1198 - متصديان يا متوليانى كه املاك موقوفه‌اى را تحت تصرف داشته‌اند ودولت سابق از آنها خلع يد نموده وبه زارعين فروخته فعلا كه دولت اسلامى است آيا حق دارند به خريداران مراجعه نموده وآنان را راضى نمايند كه در مورد ملك مانند قبل از فروش، سمت خود را مستأجر بشناسند وساليانه اجاره عادله را بپردازند كه بمصرف موقوف عليهم برسد واگر فردى راضى نشود در اين صورت متولى يا متصدى شرعا حق دارد او را بمحضر شرع يا عرف برده وحاضر بتمكين نمايد يا خير. ج - در فرض سؤال متولى شرعى بايد در صورت تمكن ملك را از خريدار پس بگيرد واگر چه با مراجعه به محاكم شرعيه باشد ودر صورتى كه ممكن نباشد عمل نمودن به نحو مرقوم در سؤال مانع ندارد بلكه لازم است. (موقوفه از حيز انتفاع افتاده) س 1199 - خانه‌اى وقف اولاد ذكور است وفرزند ذكور از آن محل جلاى وطن نموده ودر جاى ديگرى رفته وخانه در شرف خرابى است واز حيز انتفاع افتاده است وقدرت بر تعمير آن ندارد واحتياج فراوان بقيمت آن دارد در اين صورت فروش آن جائز است يا نه. ج - در فرض مسأله اگر معلوم باشد كه در صورت عدم فروش خراب مىشود بنحوى كه بكلى از حيز انتفاع ساقط مىشود يا بقدرى انتفاع آن كم مىشود كه در حكم عدم مىباشد فروش آن با اذن متولى شرعى وموقوف عليهم جايز است لكن واجب است بپول آن محلى بخرند، نظير همان، ووقف نمايند بر همان موقوف عليهم با همان شرائط كه موقوفه اول دارا بود. س 1200 - نخلى وقف عام است وفعلا آن نخل در اثر مرور زمان وفوت

[ 419 ]

واقف وبى توجهى پيروبى ثمر شده آيا جائز است نخل كذائى را بقيمت در آورد وبهاء آنرا بفقراء داد واز جاى آن استفاده نمود يا نه. ج - در صورتيكه نخله در معرض تلف باشد مجازند بفروشند وبپول آن نخله جوان بخرند وبجاى آن وقف عام نمايند. س 1201 - خانه‌اى كه يك اطاق آن مخصوص روضه‌خوانى بوده بعد از چند سال مخروبه شده وصاحب خانه‌آن خانه را فروخته ولى اطاقى كه مخصوص روضه خوانى بوده نفروخته وبحال خود باقى است لكن مخروبه شده وفقط سنگ وزمين آن باقى است واستفاده از آن نمىشود در اين صورت مىشود آنرا فروخت و وجه آنرا بمصرف روضه خوانى تكيه رساند يا نه. ج - اطاق اگر وقف باشد تا استفاده از آن ممكن است ولو باجاره دادن طويل المدة وصرف مال الاجاره را در روضه خوانى - آنرا نفروشند واگر بهيچ وجه قابل استفاده نباشد بفروشند ودر مكان ديگر اطاق بخرند ووقف نمايند واگر از ابتداء وقف نشده وفقط براى روضه خوانى كنار گذاشته شده فروش آن بدون شرط جائز است. س 1202 - چند عدد سماور در زمان گذشته وقف بر حضرت ابا عبد الله الحسين عليه السلام نموده‌اند وفعلا بر اثر كثرت جمعيت وكوچك بودن، سماورها از حيز انتفاع افتاده وقابل استفاده فعلى نيست آيا مىشود آنها را تبديل به بزرگتر نمود يعنى بفروشند وعوض آنها سماور بزرگترى بخرند يا نه. ج - با فرض آن كه از حيز انتفاع ساقط شده جايز است متولى آنها را بفروشد وتبديل به بهتر وبزرگتر نمايد ومجاز است. س 1203 - قطعه زمين مزروعى موقوفه در اثر توسعه بلد در وسط ساختمانها واقع شده وارزش پيدا كرده است وعوائد كنونى آن در حال حاضر نسبت بر قبه اش بسيار ناچيز ويك هزارم هم نمىشود وتدريجا از اين استفاده ناچيز هم ساقط

[ 420 ]

مىشود واگر اين زمين فروخته شود وبقيمت آن در جاى ديگر ملكى ويا باغى خريدارى شود شايد حد اقل هشتاد برابر عائد فعلى عائد بدهد با اين شرائط آيا مشروع است كه اين زمين فروخته شود وملك ديگرى خريدارى گردد يا نه. ج - از قضيه شخصيه اطلاع ندارم بطور كلى اگر زمين براى زراعت قابل انتفاع نباشد مانع ندارد كه بااجازه متولى شرعى آنرا براى مصرف قابل انتفاع اجاره دهند واگر اجاره دادن آن بلا فائده است جائز است آنرا بفروشند بااجازه متولى ودر جاى ديگر زمينى خريدارى ومانند زمين قبلى وقف نمايند ومدارك واسناد براى وقف آن تنظيم نمايند كه وقف از بين نرود. س 1204 - در قريه‌اى درخت گردوئى هست وقف بر مسجد آن قريه ولى بطور كلى خشك شده واز ثمر افتاده لكن چوب آنرا مىخرند واگر بفروش نرسد در اندك مدتى فاسد مىشود در اين صورت اجازه مىفرمائيد با حضور عدول مؤمنين بفروش برسد يا نه ضمنا آن مسجد هم كم وسعت است در صورتى كه اجازه بفرمائيد از پول درخت گردو بمصرف وسعت دادن مسجد وتعمير آن برسد واگر اجازه نمىفرمائيد درخت گردوى ديگرى ازپول آن خريدارى وبجاى آن وقف شود نظر مبارك بيان فرمائيد. ج - در فرض سوال فروش ومصرف آن در تعمير وتوسعه مسجد جايز است وغرس درخت گردوى ديگر در محل آن يا خريد درخت گردوى ديگر نيز ظاهرا مانعى ندارد بلكه احوط است س 1205 - ملكى از طرف چند نفر خواهر عينا ومنفعة براى چند مصرف معين ومشروع وقف شده وتوليت آن مفوض باشخاص معينى ازورثه آنان گرديده اكنون آن ملك بطور غير اختيارى بفروش رسيده ووجه‌آن موجود مىباشد در اين صورت تعيين فرمائيد كه تكليف متولى نسبت بآن وجه چيست آيا مىتواند عين آن پول را تماما بمصرف موقوف عليهم برساند ويا شرعا ملزم است از آن

[ 421 ]

پول ملكى بخرد ووقف براى مصارف مزبوره در وقفنامه بنمايد. ج - اگر فروش وقف شرعا جايز بوده بايد ثمن آن صرف خريد رقبه ديگر شود كه وقف گردد واگر جايز نبوده وقف بوقفيت خود باقى است وملك خريدار نمىشود. س 1206 - چند سال قبل شخصى نصف ماده گاو خود را وقف حضرت ابو الفضل عليه السلام نموده واكنون تعداد گاوها زياد شده و نگاهدارى آنها از حيث تأمين مخارج مشكل است در اين صورت اجازه مىفرمائيد گاوها را بفروشند و از قيمت آنها ظروف مورد حاجت را جهت مجالس عزادارى وسوگوارى خريدارى نمايند يا نه وهم چنين براى بناء سقاخانه هم مىشود مصرف كرد يا نه. ج - براى حفظ گاوها مىتواند بعضى از آنها را بفروشد وخرج بقيه نمايد واگر امكان ندارد بفروشد، وبهمان مصرفيكه گاوها را براى آن وقف كرده برساند. س 1207 - ملكى است وقف بر اولاد ولى ديمى است كه از آب باران مشروب وكشت وزرع مىشود وشخصى حاضر شده كه‌اين ملك را با ملك ديگرى كه داراى اشجار است معامله نمايد جهت استفاده قبرستان وملكى كه موقوف عليهم عوض آن مىگيرند با وسعت وخيلى از ملك موقوفه زيادتر است در اين صورت موقوف عليهم مىتوانند ملك موقوفه مزبوره را بفروش برسانند ودر عوض ملك ديگرى بخرند ووقف نمايند يا نه. ج - ازقضيه شخصيه اطلاعى ندارم بطور كلى اگر وقف شده وقبض هم بعمل آمده باشد فروش آن جايز نيست مگر در بعضى موارد كه در محل خود ذكر شده، ولى اگر چنين معامله‌اى واقع شده وشما شك در صحت آن داشته باشيد بيع آنها محمول بر صحت است تا خلاف آن معلوم شود. س 1208 - شخصى كه متولى زمين موقوفه‌اى بوده وفوت كرده وپسرش بحد بلوغ رسيده ودر آن زمين موقوفه درخت كارى مىنموده ومورد استفاده او

[ 422 ]

بوده است هشت سال قبل كه قانون اصلاحات ارضى بوجود آمده زمين مزبور را باو فروخت كه درپانزده سال هر سال فلان مبلغ بگيرد در اين صورت خريد اين موقوفه چه صورت دارد واز طرفى شخص مذكور املاك ديگرى هم دارد وعوائد آنها با هم مخلوط شد چه نحوى بايد حلال نمود. ج - در فرض سؤال خريد وفروش زمين وقف باطل است وهر گونه تصرف در آن بدون مجوز شرعى حرام است واجرة المثل موقوفه را در اين مدت كه در تصرف او بوده ضامن است وبايد بمتولى شرعى آن بپردازد كه بمصرف وقف برساند واگر متولى صلاح بداند جايز است به او اجاره بدهد تا همه ساله‌مال الاجاره آن بمصرف وقف برسد. س 1209 - چند عدد ظروف مسى از قبيل سينى بزرگ وباصطلاح مجموعه وآب كش وغير اينها وقف حضرت ابا عبد الله الحسين عليه السلام است ومدت چهل سال است كه وقف شده ودر اين مدت اصلا مورد استفاده قرار نگرفته واحتياجى به آنها نيست اجازه مىفرمائيد كه آنها را بفروشند و چيزهائى كه مورد احتياج است خريدارى نمايند از قبيل فرش وچراغ ويا خرابى حسينيه را تعمير كنند يا نه. ج - حقير اجازه فروش ملك موقوفه را نمىدهم لكن اگر متولى شرعى صلاح بداند جايز است آن ظروف را اجاره دهد وهمه ساله مال الاجاره آن را وصول نموده بمصرف وقف برساند البته بايد مدرك معتبر وشهود زياد باشد كه موجب تضييع وقف نشود. س 1210 - در اصفهان اطراف كليساى مسيحيان مقدار زمينى است كه در زمان سابق طبق دستور مذهب خودشان وقف بر كليسا شده ولى در زمان حاضر پاپ اعظم آنها اجازه داده كه‌آنها را بفروشند آيا مسلمانان ميتوانند از اين زمينها خريدارى كنند يا نه ودر صورت جواز اشتراء آيا مشروط است بشرطى يا خير نظر مبارك را در اين مورد بيان فرمائيد.

[ 423 ]

ج - با فرض آن كه خودشان فتوى بجواز داده‌اند وبمذهب خودشان خريد وفروش آن جايز است خريد مسلم از آنها بى اشكال است وشرطى هم ندارد جز آن كه اگر آن را از مسلم خريده‌اند وموقع خريد از مسلم خمس آنرا نداده باشند بايد فعلا بدهند واگر آنها ندهند مسلم كه بخرد بايد خمس آنرا بپردازد. س 1211 - دو قطعه زمين وقف اولاد است ومالكان فعلى آن غير از زراعت ديمى كارى كه در دو سال يك مرتبه صورت مىگيرد و در اثر خشك سالى اين منطقه ممكن است چهار سالى يك مرتبه عوائد قليلى آنهم بوسيله اجاره دادن بدست بياورند استفاده ديگرى از موقوفه نمىبرند در صورتى كه هر دو قطعه زمين قابل موتور آبى وبهره بردارى كافى مىباشد آيا مالكين آن مىتوانند يك قطعه زمين مذكور را بفروشند ودر عوض موتور آبى خريد كنند كه درخت غرس نمايند واز انواع محصولات نفع كلى ببرند يا نه. ج - در فرض سؤال فروش آن جايز نيست. س 1212 - كاروانسرائى در كنار دهى قرار دارد وگفته ميشود در زمان قديم كه رفت وآمد مردم وحمل ونقل كالاها بوسيله حيوانات بوده شخصى آنرا براى استفاده واردين در آن محل ساخته ولى وقفنامه در دست نيست ولكن شهرت دارد كه موقوفه است بعدا در اثر عدم احتياج مردم باين قبيل امكنه از بين رفته وخراب شده اكنون جز آثارى از آن باقى نيست وبهيچ وجه استفاده‌اى از آن نمىشود در اين صورت اجازه مىفرمائيد كه زمين مزبور فروخته شود ودر محل ديگر خانه جهت استفاده غرباء وفقراء ساخته شود يا نه ونيز كاروانسراى مزبور موقوفاتى هم داشته وچون منافع آنها مصرفى نداشته جمع شده و موجود است مرقوم فرمائيد در چه راهى مصرف شود. ج - در فرض مسأله اگر ممكن است همان محل را تعمير نموده ومسافرين از آن استفاده نمايند وفروش آن در اين صورت جايز نيست واگر قابل استفاده در جهت

[ 424 ]

منظوره واقف نيست جايز است بفروشند ودر محل ديگرى جهت مسافرين ساختمان تهيه نمايند كه‌اقرب بنظر واقف باشد ودر صورتيكه ورثه واقف معلوم باشند در فروش از آنها استجازه نمايند واما منافع موقوفات آن اگرممكن است در تعمير وساختمان بايد مصرف نمايند وبا عدم امكان در چيزيكه اقرب بنظر واقف است صرف شود واز ورثه واقف نيز احتياطا استيذان نمايند والا با اذن حاكم شرع صرف كنند. س 1213 - ديگ وقفى متعلق بحضرت ابا عبد الله الحسين عليه السلام كه در آن طعام طبخ مىكنند و به عزاداران آن حضرت مىدهند اگر سوراخ شود بطورى كه نشود در آن طعام طبخ كرد مىشود باديگ سالم عوض كرد ويا فروخت ودر عوض ديگ سالم خريد يا نه. ج - در صورتى كه بجهت سوراخ شدن قابل استفاده نيست ومتبرعى هم كه آنرا اصلاح كند نباشد جايز است بفروشند وتبديل به ديگ صحيح نمايند. س 1214 - شخصى كه داراى دو سهم ملك بوده وبتدريج اين دو سهم را فروخته باين ترتيب، سهمى را بشخصى ونيم سهمى راهم بشخص ديگرى و پس از آن نيم سهمى اخير را بثالثى فروخته بعد از چند سال براى مشترى ثالث ثابت شده كه نيم سهم از املاك مزبوره را مالك اول وقف نموده بوده ومع ذلك فروخته ودر وقفنامه هم تعيين حدود املاك آن نشده ومشاع بوده حال وظيفه مشترى راجع به نيم سهمى كه خريده چيست. ج - در صورتى كه معلوم شود كه نيم سهم مشاع وقف است با تحقق شرائط صحت وقف بيع يك سهم وبيع نيم سهم كه قبلا فروخته اگر بنحو مشاع فروخته صحيح است وبيع نيم سهم اخير باطل است. س 1215 - زمينى است كه چند نفر در آن شركت دارند ويك قسمت آن وقف حضرت سيد الشهداء عليه السلام است قسمتى از اين زمين زير كوه وبلندى واقع شده كه قابل زراعت نيست واستفاده‌اى ندارد فقط براى منزل وساختمان خوب است وشركاء

[ 425 ]

از متولى وقف خواسته‌اند كه چون اهالى محل احتياج بساختمان دارند و ما ها قسمت خودمان را مىخواهيم بفروشيم شما هم بايد قسمت خودتان را بفروشيد ويا تقسيم كنيد واحتمال مىرود كه بر طبق قانون دولتى امروز در معرض خطر باشد وبكلى از بين برود در اين صورت جايز است كه قسمت وقف را بفروشند وبجاى آن فرش يا درخت يا چيز ديگر بگيرند يا نه اگر چه ممكن است قسمت وقف مجزا شود واجاره داده شود ولكن بلحاظ آن كه در معرض خطر است وبتصرف دولت در مىآيد ممكن است بعضى اجاره آنرا ندهند. ج - در فرض مرقوم فروش وتبديل وقف جايز نيست ولى اجاره آن با اذن متولى شرعى ومصلحت وقف جايز است س 1216 - درخت توتى است سر كوچه كه چندين سال است از عمر وقفيت آن مىگذرد وفعلا مزاحمتى براى عابرين فراهم نموده آيا اجازه مىفرمائيد كه قطع كنند وقيمت آنرا بمصرف امور خيريه برسانند يا نه ج - تغيير وقف جايز نيست چنانچه بعضى از شاخه‌هاى آن مزاحم عابرين است رفع مزاحمت به قطع آن شاخه‌ها جائز است. س 1217 - در محلى حمامى وقف بر عموم شده وچون حمام مذكور خزانه‌اى بوده واز نظر بهداشت صحيح نبوده لذا از طرف مسئولين امر استفاده از آن ممنوع شده از اين جهت دو حمام مردانه وزنانه در دست ساختمان ودر شرف اتمام است وحمام قديمى متروك ومعطل مانده واحتمال نمىرود كه در مكان آن حمام جديدى بنا شود از نظر شرع مقدس فروش مكان حمام قديمى جايز است يا خير ودر صورت جواز وعدم متولى شرعى چه كسى بايد متصدى فروش شود آيا عدول مؤمنين مىتوانند مباشرت در فروش بنمايند يا نه وپس از فروش وجه آنرا در چه محلى مصرف كنند. ج - در فرض سؤال اگر حمام مزبور مخروبه شده واز انتفاع بالمره ساقط شده درصورتى كه ممكن است زمين آنرا اجاره دهند ومال الاجاره آنرا بمصرف

[ 426 ]

حمامهاى موقوفه عمومى برسانند واگر اجاره آنهم ممكن نيست چنانچه در محل فقيه جامع الشرائط يامأذون از قبل او نيست عدول مؤمنين بفروشند وثمن آنرا صرف ساختمان يا تعمير حمام موقوفه عمومى ديگرى بنمايند. س 1218 - آب انبارى كه در محل مورد استفاده واحتياج مردم نيست وقفنامه هم ندارد در اين صورت ورثه مىتوانند آنرا بفروش برسانند يا نه. ج - در فرض سؤال اگر آب انبار وقف بوده ومحتمل باشد كه بعدا مورد استفاده قرار بگيرد فروش آن جايز نيست هر چند وقف نامه نداشته باشد ودر نزاع موضوعى محتاج بمرافعه شرعيه است. س 1219 - از چند سال قبلى الى الان بطور توالى عده‌اى از اهل تهران وكذلك اهالى ورامين بعناوين مختلفه پارچه‌هائى نذر كرده وبحساب حضرت امام حسين وحضرت ابو الفضل سلام الله عليهما در مكانى مخصوص جمع آورى مىكنند ولى مصارف آنها را تعيين نمىنمايند واين موضوع براى اهالى موجب شبهه گشته وهم چنان پارچه‌ها روى هم انباشته شده وفقط دردهه اول براى شبيه خوانى استفاده مىكنند در اين صورت مىشود كه آنها را فروخته وبمخارج روضه خوانى صرف كرد يا نه ونيز قليلى از آن بيشتر مورد انتفاع است وبقيه در معرض تلف قرار گرفته است. ج - با فرض اين كه اشياء مذكوره مورد انتفاع نيست ودر معرض تلف باشد فروش وصرف بهاى آن در روضه‌خوانى و تبليغات بقصد حضرت سيد الشهداء وحضرت ابو الفضل عليهما السلام جايز است. س 1220 - در اين محل قليانى كه داراى كوزه چينى وسرقليان چينى است جهت مجالس روضه خوانى وقف شده وفعلا مصرف آن كم است آيا اجازه مىفرمائيد كه آنرا بفروشند وبراى مسجد فرش تهيه كنند يا خير. ج - در فرض مسأله مادامى كه‌براى جهت موقوفه مورد استفاده باشد فروش آن جايز نيست واگر بكلى مورد استفاده نباشد يا بحدى كم باشد كه استفاده از آن

[ 427 ]

در حكم عدم باشد فروش آن جايز است وفرش براى مجالس روضه خوانى تهيه كنند كه اقرب بغرض واقف است. س 1221 - حمامى است قديمى كه عوائد آن وقف روضه خوانى حضرت ابا عبد الله الحسين عليه السلام بوده فعلا مخروبه شده ولى مصالحى از قبيل سنگ وآجر دارد تكليف اين مصالح چيست وهم چنين نسبت به زمين حمام چه عملى انجام بدهند ونيز مىگويند سه دانگ از زمين حمام وقف است وسه دانگ ديگر ملك طلق. ج - اگر مأيوس باشند كه حمام مورد استفاده واقع شود نسبت به سه دانگ وقف نيز جايز است زمين ومصالح آنرا بفروشند وقيمت آنرا بمصرف حمام وقفى ديگر برسانند ولو در غير اين محل باشد. س 1222 - زنى در حيات شوهرش قدرى آب وملك را وقف نموده كه براى حضرت امير المؤمنين عليه السلام مجلس عزادارى برپا شود وقيد كرده كه اگر محتاج شد بفروشد وزندگى خود را اداره نمايد واز آن مدت يا چندى بعدش تابحال سالى يك مجلس روضه هم خوانده‌اند ولى در وقفنامه‌اش اين قيد ذكر نشده كه در صورت احتياج بفروشد وحاليه شوهرش فوت نموده وواقفه هم در نهايت فقر وتنگ دستى بسرمى برد در اين صورت زن مزبوره مىتواند آب وملك مزبور را بفروشد يا نه. ج - در فرض مسأله اگر صاحب ملك بينه وبين الله مىداند كه وقف مطلق نكرده ظاهر آنست كه فعلا مىتواند بفروشد لكن احتياط طريق نجات است. س 1223 - حمامى را خراب كرده‌اند كه از نو بسازند ومقدارى خاك از قطعه زمينى جهت مصرف حمام برداشته‌اند در اين صورت مىشود خاك كهنه قديمى را بجاى خاكهاى برداشته شده بريزيم چون براى زمين فايده دارد. ج - اگر خاكهاى كهنه قابل مصرف نباشند مىتوانند بقيمت عادله بفروشند وخاك تازه خريدارى نمايند. س 1224 - در ابهر حمامى بوده است قديمى شايد قدمت آن به پانصد سال

[ 428 ]

مىرسد نظر به‌اينكه مالك معلومى نداشت شهردارى آنرا تقاضاى ثبت داده واخيرا چون طلبكاران زيادى پيدا كرده از طرف شهردارى توقيف شده ودر نتيجه بعنوان مزايده بمعرض فروش گذاشته شده جمعى از اهالى وجهى تهيه وحمام مزبور را خريدارى وپس از كوبيدن وتخريب آن، حمام جديدى در آن مكان احداث نموده‌اند وچون از نظر شرع مقدس اسلام مجهول المالك بوده براى غسل وتصرفات اهالى، احتياج به تصحيح دارد طريق شرعى بودن آن وصحت غسل وساير تصرفات را هرطورى كه صلاح نظر مبارك حضرت آية اللهى است بيان فرمائيد كه مسلمين بموازين شرعيه عمل كنند. ج - ظاهر آنست كه اين گونه حمامها وقف بوده وبفروش شهردارى از وقف بودن خارج نمىشود وزمين آن بوقفيت سابق باقى است غسل وساير تصرفات در آن براى مردم جايز است واگر معلوم باشد كه مجهول المالك است مسلمين مجازند در غسل وساير تصرفات وبراى صاحب آن طلب مغفرت نمايند. س 1225 - قطعه شالى زارى كه چهار سال دائر وآباد ومورد استفاده وچهار سال هم بائر وغير مورد استفاده مىباشد طبق شهرت محلى واقوال پير مردان اين زمين وقف مسجدى است ودر سنوات گذشته مورد استفاده بوده وكم وبيش صرف در جهت وقف شده اكنون مدت بيست سال است كه بواسطه نبودن آب از حيز انتفاع افتاده وبصورت بائر در آمده بديهى است در اين مدت نفعى براى مورد وقف نداشته وسال گذشته شركت تعاونى ملى مركبات رامسر بمناسبت قرب مكانى محل كارشان، تمام زمينهاى جوانب اربعه اين قطعه زمين را خريدارى نموده نتيجة زمين مزبور احتمالا در زمانهاى آينده بلا انتفاع خواهد ماند در اين صورت آيا متولى مىتواند قطعه زمين مزبور را بشركت فروخته و ثمن آنرا بعنوان سهام براى جهت وقف بردارد تا آن كه منافع سنواتى آن سهم را صرف در مورد وقف نمايد يا آن كه عوض اين قطعه زمين موقوفه كه بشركت

[ 429 ]

فروخته زمين ديگرى را خريدارى نموده ووقف براى مسجد كند يا نه. ج - در فرض مسأله در صورتى كه ممكن باشد زمين مذكور را اجاره بدهند ومال الاجاره را بمصرف موقوفه برسانند ودر صورتيكه اجاره ممكن نباشد ودر معرض سقوط از انتفاع هميشگى باشد مجازند بفروشند ودر عوض آن زمين چيز ديگرى بخرند ووقف كنند كه منافع آن بمصرف همين موقوفه برسد. س 1226 - قريه ايست موقوفه ودر دست كشاورزان بعنوان نصفه كارى بوده كه نصف منافع را بمصرف مورد نظر واقف ميرسانده‌اند الان آن صورت وقفى را بهم زده وششدانگ قريه را بمردم اجاره داده‌اند وبهر فردى مقدارى زمين واگذار كرده‌اند آيا مىشود زمينهاى واگذار شده را بفروشند يا آنها نيز واگذار بديگرى نمايند وحق اولويت بگيرند ويا اين كه مىتوانند در اين زمين واگذار شده احداث منزل وخانه مسكونى بنمايند يا نه. ج - خريد وفروش وقف در غير موارديكه فقهاء رضوان الله عليهم تعيين فرموده‌اند جايز نيست وهر گونه تصرف در موقوفه موكول باذن متولى شرعى است وبا نبودن متولى منصوص منوط باذن مجتهد جامع الشرائط است. س 1227 - هر گاه متولى وقف، علم يا اطمينان داشته باشد كه اگر عين موقوفه فروخته نشود خراب مىشود بطورى كه يا بكلى غير قابل انتفاع مىشود ويا اگر هم نفعى داشته باشد بقدرى جزئى است كه مثل معدوم است تكليف چيست. ج - در فرض سؤال فروش آن جايز است وتفاوتى ندارد كه منشأ خرابى موقوفه اختلاف موقوف عليهم باشد يا چيزى ديگر. س 1228 - ملك وقف بر حضرت سيد الشهداء عليه السلام بچند دست در بيع وشراء قرار گرفته ومنتقل شده و خريدار بنام خود ثبت وبديگران فروخته فعلا در آن ملك ساختمانهائى بنا كرده‌اند مشتريان بعد از بناء ساختمان در آن ملك متوجه شده‌اند كه زمينهاى خريده شده وساختمان گرديده موقوفه ومعامله باطل است وتصرفات

[ 430 ]

ايشان در آن ساختمان ها جايز نيست در اين صورت چون زمينهاى موقوفه تماما از صورت زمين در آمده وتبديل بساختمان شده راهى دارد كه تصرفات وعبادات آنها در آن ساختمانها مباح وصحيح باشد يا نه زيرا فعلا نه‌واقف ونه متولى هيچ يك موجود نيستند. ج - در صورتى كه از متولى شرعى اجاره شود ومال الاجاره بمصرف برسد اشكال ندارد وعبادت صحيح است واگر متولى منصوص نباشد توليت با حاكم شرع جامع الشرائط است. س 1229 - درختهاى گردوى موقوفه خشك شده وبفروش رسيده ولى پولش مختصر وقابل تبديل بعين ديگرى نيست آيا جايز است كه وجه آن در مصارف لازمه موقوف عليه صرف شود. ج - اگر ممكن است نهال گردو غرس نمايند ويا درخت گردو بخرند ووقف نمايند ويا عين ديگرى بخرند ووقف نمايند واگر باين نحو هم ممكن نيست بهر طوريكه اقرب بنظر واقف باشد صرف نمايند. س 1230 - فرشهاى قالى جهت مسجدى خريدارى ووقف شده وپس از چندى كهنه وفرسوده شده وقيمت آن تنزل كرده آيا اجازه مىفرمائيد آنها را بفروشند ودر عوض فرشهائى مشابه آن خريدارى ودر مسجد فرش نمايند يا نه. ج - در صورتى كه در معرض سقوط از قيمت وتلف عرفى باشد فروش آن جايز است. س 1231 - زيد يك رشته آب مربوط به زمينهاى موقوفه را جهت محفوظ ماندن از تصرف غاصبين بنام خود ثبت داده وبعد آنرا بمبلغ دو هزار تومان فروخته ووجه آن را تحويل گرفته حاليه اين مبلغ را بچه مصرفى برساند وتكليف اين مشترى كه آن آب وملك را خريده چيست. ج - در فرض سؤال معامله باطل است و خريدار بايد عين موقوفه را به متولى

[ 431 ]

منصوص بدهد واگر متولى منصوص ندارد به حاكم شرع بدهد ووجه آنرا از فروشنده بگيرد ونيز خريدار بايد اجرة المثل مدتى را كه موقوفه در دست او بوده به حاكم شرع بدهد. س 1232 - شخصى كشاورز موقوفه، خانه مسكونى با ملك موقوفه حضرت سيد الشهداء عليه السلام در دست داشته است اكنون قدرى از مال خودش خرج نموده وخانه مسكونى موقوفه را درست كرده وبعد آن خانه مسكونى را فروخته بيك شخصى ديگر واين خريدار دوباره اين خانه را به‌شخص ديگر فروخته آيا بنظر مبارك اين طور خانه كه خريد وفروش بشود جائز است واين شخص خريدار كشاورز موقوفه هم نيست آيا نشستن اين شخص در اين خانه يا اگر چنانچه يك وقت خواست بفروشد بديگرى جائز است يا خير. ج - از خصوصيات موقوفه اطلاع ندارم بطور كلى اگرخانه مورد سؤال وقف بوده خريد وفروش آن جائز نيست وهر كس هم در مقابل آن پولى بدهد مالك آن نمىشود واگر متولى منصوص براى موقوفه باشد ومتولى منافع خانه را به شخص خاصى واگذار كرده باشد بشرط آن كه كشاورز موقوفه باشد آن شخص حق انتفاع از آن خانه را دارد تا وقتى كه زمين موقوفه را كشت كند واگر برخلاف شرط عمل كند حق انتفاع از خانه ندارد بلى اگر كشاورز مخارجى براى تعمير خانه متحمل شده با اذن متولى شرعى درصورتى كه خانه را واگذار نمايد حق دارد مخارج مزبوره را از متولى وقف ودر آمد آن بگيرد واگر در خصوصيات آن نزاع باشد محتاج بمرافعه شرعيه است. س 1233 - مقدارى زمين وقف بر اولاد ذكور است ودر قطعه‌اى از آن مكينه آبى گذاشته‌اند ودرخت كاشته‌اند اكنون مكينه شكسته ودرختها خشكيده در اين صورت اجازه مى فرمائيد كه قطعه‌اى از زمين كه مانده بفروشند ومكينه بخرند ونگذارند كه درختها خشك شود يا خير. ج - راجع بموقوفه اگر بغير اين نحو نمىشود از آن انتفاع شود با اجازه

[ 432 ]

وصلاحديد متولى شرعى يا موقوف عليهم جائز است بنحو مذكور عمل نمايند. س 1234 - قطعه زمينى است كه در آن چند نخله خرمائى بوده وصاحبش آنرا وقف كرده براى دو مسجد والحال مقدارى از آن زمين در خيابان افتاده ونخله خرما كه در آن هست خوب ثمر نمىدهد واگر اين مقدار ازقطعه‌كه هست بفروش نرسد از بين مىرود آيا مىشود اين قطعه زمين را بصورت چند دكانى در آوريم وخرج مسجد نمائيم ومقدارى از اين زمين بفروش برسد جهت احداث چند مغازه يا نه وخود بنده هم متولى آن هستم. ج - در فرض سؤال اگر نخلها وقف باشد اجازه تبديل نمىدهم مگر آن كه بكلى بى فائده ودر حكم تلف باشد كه در اين صورت مجازند بفروشند وقيمت آنرا بمصرف تعمير دكاكين برسانند ووقف نمايند ومع ذلك اگر به قيمت وثمن نخلها در محل ديگر نخل بخرند ووقف نمايند اقرب بغرض واقف است ودر صورتيكه انتفاع از وقف موقوف بر فروش بعض باشد مجازند اقل مايمكن از نخلها را بفروشند س 1235 - زمينى بوده موقوفه ودر زمان قديم قابل كشت ولى الان اطراف آن خانه گرديده واين زمين راه عبور گرديده وجز خانه شدن راه ديگرى براى استفاده ندارد ودر ضمن حسينيه‌اى مى باشد خيلى مخروبه آيا ممكن است اين زمين بفروش برود وخرج حسينيه بگردد موقوفه هم مربوط بحضرت ابا عبد الله الحسين سلام الله عليه است. ج - در فرض سؤال كه استفاده از زمين مزبور فقط از طريق ساختن خانه ميسر است با اجازه متولى شرعى زمينها را براى خانه سازى اجاره داده ووجه اجاره را طبق وقفنامه بمصرف برسانند وفروختن آن جهت صرف در حسينيه جائز نيست. س 1236 - حمامى در زمان طاغوت در زمين موقوفه حضرت سيد الشهداء عليه السلام ساخته شده وخود طاغوت اجازه داده زمين ديگر بعوض آن داده شود الان هم زمين چون احياء گرديده درختان زيادى دارد وبغير از اين حمام، حمام ديگرى

[ 433 ]

وجود ندارد با توجه به بى بضاعتى اهالى برگرداندن هر دو زمين بصورت اول مشكل است در اين صورت وظيفه اهالى نسبت به اين حمام چيست. ج - معاوضه زمين وقفى باجازه طاغوت صحيح نيست وزمين وقفى كه حمام در آن بنا شده به وقفيت خود باقى است وبايد زمين حمام از متولى شرعى وقت اجاره شود ومال الاجاره اش در مصارفى كه در وقفنامه زمين معين شده همه ساله خرج شود. س 1237 - شخصى بيست سال قبل پنج شعير ملك از يك نفر خريدارى كرده به مبلغ يكهزار تومان حالا پس از بيست سال وقفنامه‌اى از ورثه فروشنده برؤيت مشترى رسيده وهم چنين اهالى محل اظهار مىدارند كه اين وقف است و نوه واقف آنرا فروخته ولى در دفتر ثبت اسناد ثبت نشده و وقفنامه‌اى كه بدست مشترى رسيده عادى است و به گفته اهالى مورد وقف هم روضه‌خوانى بوده وشخص مشترى هم چند سال روضه‌خوانى كرده فعلا با اين وقفنامه و اظهارات اهالى كه ملك مزبور موقوفه است تكليف مشترى چيست وهم چنين مبلغى جهت آبادى اين ملك خرج كرده وقيمت ملك از اصل قيمت تا الان دو برابر شده در اين صورت نظر مبارك را مرقوم فرمائيد. ج - با فرض وقف بودن معامله باطل، وواجب است تحويل متولى شرعى بدهد واجرة المثل اين مدت را نيز ضامن است كه بايد بمتولى شرعى بدهد تا به مصرف وقف برساند وپوليكه بفروشنده داده حق دارد مطالبه نمايد ونسبت بمقدارى كه براى مجلس روضه مصرف نموده اگر بمقتضى وقف شرعا مجاز بوده است مىتواند از اجرة المثل آن محسوب نمايد واگر شرعا جايز نبوده ضامن است ودر نزاع موضوعى مرافعه شرعيه لازم است. س 1238 - منزلى كه موقوفه بوده خريده بودم شما فرموديد جايز نيست اينجانب منزل را پس دادم اما مبلغى در آن منزل خرج كرده ام مثلا كنتور برق وچوب براى سقف وخرج كارگر وامثال آن آيا مىتوانم باندازه خرجى كه كرده‌ام پس بگيريم يا نه.

[ 434 ]

ج - اگر عين مال موجود است مى تواند بردارد يا بديگرى بفروشد واگر بخواهد بخود وقف بفروشد بايد باذن متولى شرعى باشد ومخارجى كه كرده و عينش موجود نيست حق ندارد. س 1239 - شخصى دو قطعه باغ انگورى در چند سال قبل وقف نموده است كه محصول آنرا در راه خير بدهند بعد از فوت شخص مذكور كس ديگر او را اداره مىكرد وفعلا آن كس هم باغ مذكور را رها نموده ودر شرف انهدام است در اين صورت فروش باغ را تجويز مىفرمائيد يا نه ج - در فرض سؤال شخص امينى را اجير كنند ومقدارى از عوائد باغ يا همه آنرا باو بدهند تا باغ را آباد كنند وپس از آبادى سهميه واقف را بمصرف معين شده برسانند وتا ممكن مىشود نمىتوانند آن را بفروشند واگر به هيچ وجه نگهدارى از آن ممكن نباشد مجازند بفروشند وبمصرف خيرات واقف برسانند. س 1240 - بشهادت عده‌اى از مؤمنين ومشاهده آثار قبر در يكى از قراء گيلان قبرستانى است كه بمدت تقريبا چهل سال قبل در آن قبرستان انواع درخت ميوه از قبيل پرتقال وغيره غرس نموده‌اند وتا حال استمرار دارد البته تصرف قبرستان عدوانى ودر رابطه با قدرت مندانيكه در ادارات دولتى زمان طاغوت بوده، مستدعى است نظر آية اللهى را در اين موضوع مرقوم تابوظيفه شرعيه خود عمل نمائيم ضمنا آيا مىشود بعد از گذشت سى سال در قبرستان متروك مزبور ساختمان احداث نمود. ج - اگر عدوانى بودن تصرف متصرف فعلى در آن بنحو شرعى ثابت واحراز شود مثل اين كه زمين قبرستان وقف باشد وبدون مجوز شرعى تملك كرده باشد غصب است وبايد از يد غاصب انتزاع شود وچنانچه مورد نياز دفن اموات باشد درختها قلع وبصاحبش رد شود وزمين قبرستان جهت دفن اموات

[ 435 ]

در اختيار مؤمنين قرار بگيرد واگر در معرض انتفاع براى دفن اموات نباشد متولى موقوفه اگر متولى داشته باشد والا مجتهد جامع الشرائط يامأذون از قبل او مىتواند زمين را به غارس يا ديگرى بفروشد وزمين ديگرى محل مناسب براى قبرستان خريدارى نمايد واگر معلوم نباشد كه تصرف عدوانى است مثل اين كه موات بودن زمين محتمل باشد وپس از مخروبه ومتروك شدن قبرستان آنرا احيا كرده يا اين كه مدعى بلامعارض باشد كه از مجتهد جامع الشرائط خريدارى كرده وصحت ادعايش محتمل باشد يا دليلى شرعى معارض با (يد) او نباشد جائز نيست از او گرفته شود وكيف كان شهرت وقف در اثبات آن كافيست. س 1241 - زيد خانه‌اى جهت امام راتب مسجد تبرعا ويا از سهم مبارك امام عليه السلام بنا مىكند ووقف مىنمايد چون خانه در محلى واقع شده كه مناسب با امام جماعت نيست وواقف هم زنده است در اين صورت مىتواند آنرا بفروشد ودر جاى ديگر براى امام راتب مسجد خانه بخرد ووقف كند يا نه. ج - در صورتيكه وقف صحيحا واقع شده باشد وبقبض متولى يا موقوف عليهم داده شده باشد تغيير آن جايز نيست وتبديل با حسن را حقير اجازه نمىدهم. س 1242 - باغى است منافع ابدى آن وقف بر اقامه مجلس عزادارى حضرت ابا عبد الله الحسين عليه السلام ومشجر است باشجار مختلفه بطورى كه بعضى از اشجار آن مانع از محصول وعوائد ساير اشجار است ومتولى آن مىخواهد چند اصله درخت گردو كه در واقع مانع از محصول وعوائد مهمه آن باغ است وباعث ضرر موقوفه مىشود قطع كند وبفروشد اجازه مىفرمائيد يا خير ودر صورت اجازه وجه آن بچه مصرفى برسد مرقوم فرمائيد. ج - با فرض آن كه باغ مشجر وقف شده درخت گردو از اعيان موقوفه است وجايز نيست براى ازدياد منافع زمين درخت را قطع نمود بلى در موقعى كه خود درخت در معرض تلف باشد ودر نظر عرف از انتفاع ساقط شود جايز است فروش

[ 436 ]

آن وپول آنرا بمصرف درخت گردو برسانند كه بجاى آنها غرس نمايند ووقف كنند. س 1243 - هر گاه واقف در وقف خود شرط كند كه هر وقت مخارج موقوفه زياد شود عين موقوفه فروخته شود آيا اين شرط صحيح است وچنانچه مخارج وقف زياد شود فروش آن جايز است يا خير. ج - بلى شرط مذكور صحيح است وموقعى كه مخارج آن زياد شود فروش آن جايز است. س 1244 - پنج قطعه زمين وقف حضرت أمير المؤمنين عليه السلام است وهر سال براى گندم كارى مهيا مىشود وازعوائد آن شبهاى ماه مبارك رمضان افطارى مىدهند ولى فقط شنيده شده كه اين زمينها وقف است وقباله ومدركى در بين نيست كه معلوم شود كه چه نحو وقف شده اما بطور مسلم وقف حضرت أمير المؤمنين عليه السلام است پير مردان محل مىدانند وچون همسايه‌هاى آن زمين فضلات مرغ وپهن گوسفند باين زمينهاى موقوفه مىريزند عوائد آن خيلى كم است در اين صورت اجازه ميفرمائيد كه متصدى اين زمينها را اجاره بدهد باشخاص كه خانه بسازند ومال الاجاره آن را اخذ نموده وبمصرف وقف برساند ويا زمينها را بفروش رسانيده وعوض آن اشياء ومؤسسه خريدارى شود وباصطلاح تبديل به‌احسن بشود. ج - در فرض مسأله اجازه فروش نمىدهم واگر در وقف قيد نشده كه بايد زراعت بشود جايز است در صورت صرفه وقف با اجازه متولى اجاره داده شود كه خانه بسازند ومال الاجاره را بمصرف موقوفه برسانند ودر مصرف همان طريقيكه سالهاى قبل معمول بوده فعلا هم معمول شود. س 1245 - هر گاه يك قمست از موقوفه‌اى بطورى خراب شود كه مجوز فروش آن باشد وقسمت ديگر آن موقوفه محتاج به تعمير باشد ولو براى زياد شدن منفعت آيا جايز است ثمن قسمت خراب شده را صرف تعمير قسمت ديگر نمود يا خير.

[ 437 ]

ج - در فرض سؤال چنانچه ممكن باشد قسمت خراب را تبديل به‌ملك ديگرى كنند وآنرا وقف نمايند واگر ممكن نيست صرف ثمن قسمت خراب شده در تعمير قسمت ديگر مانع ندارد. س 1246 - عده‌اى از متصرفين وزارعين املاك موقوفه كه در زمان رژيم سابق از طرف اداره باصطلاح اصلاحات ارضى زمان سابق اراضى مزروعه موقوفه بآنها فروخته شده اظهار داشتند چنانچه رأى كتبى مبارك بآنها ارائه شود نسبت بحكم شرعى خريد املاك موقوفه ووظيفه شرعيه آنها با متولى شرعى آن نسبت بتصرفات وزراعت آنها در اراضى مزروعى موقوفه طبق رأى كتبى مبارك عمل نمايند انشاء الله اميد است با ارائه آن استيفاى حقوق املاك موقوفه عينا ومنفعتا بشود انشاء الله. ج - بيع موقوفه از طرف اداره اصلاحات ارضى رژيم سابق باطل بوده وبر زارعين لازم است كه فعلا اراضى موقوفه را از متولى شرعى آن اجاره نمايند ومال الاجاره را همه ساله بمتولى شرعى بپردازند كه بمصرف وقف برساند. افراز وقف س 1247 - مرتع وزمينى است كه مقدارى از آن موقوفه است وبا توجه بوقف نامه و استفتائى كه از حضرت آية اللهى شده مقدار آن معلوم گرديده وتوليت آن بنحوى كه در وقف نامه مذكور است باين نحو است - توليت آن بازيد وعمرو.. وبعد از آنها با ارشد اولاد است كه فعلا از اولاد زيد وعمرو هستند، نظر باين كه مقدارى از همين زمين ومرتع محل سكونت اشخاص گرديده خواهشمند است اجازه فرمائيد كه مقدار موقوفه با نظر اهل خبره وعدول مؤمنين جدا ومعين شود. ج - افراز وقف مشاع با اذن متولى شرعى وساير شركاء جايز است وبالحاظ تساوى وتعديل سهام وبا وجود متولى شرعى منصوص احتياج باذن حاكم شرع نيست.

[ 438 ]

س 1248 - هفت برادر املاك خود را بطور مشاع وقف بر اولاد ذكور خود نموده‌اند كه نسلا بعد نسل از در آمد آن زمين استفاده نمايند پس از فوت واقفين اولاد ذكور آنها املاك موقوفه مشاعى را بين خود بهفت سهم تقسيم نموده‌اند آيا تقسيم موقوف عليهم جايز است يا خير. ج - تقسيم باين نحو كه تراضى حاصل شود هر يك از قسمتى از موقوفه انتفاع ببرند اشكال ندارد ولى تقسيم باين نحو كه قسمت هر يك ملك او باشد وبعد هم باولاد ارشد او برسد جايز نيست. س 1249 - هر گاه عين موقوفه مشاع باشد ووقف وموقوف عليه متعدد مثل اين كه خانه‌اى مشترك بين زيد وعمرو است وهر كدام سهم خود را وقف بر اولادش نموده آيا تقسيم آن جايز است يا نه. ج - بلى جايز است بلكه بعيد نيست درصورتى هم كه وقف وموقوفه عليه متعدد است ولى واقف يكى است مثل اين كه كسى وقف كند نصف خانه‌اش را بنحو مشاع بر مسجدى ونصف ديگر آنرا بر زيارتگاهى تقسيم آن جائز باشد. س 1250 - شخصى ملك وقفى را اجاره داده است به مبلغ معينى شخص ديگرى اضافه‌تر اجاره مىنمايد موجر مىتواند اجاره را فسخ كند وبه دومى اجاره بدهد يا نه. ج - اگر موجر متولى شرعى ملك موقوفه يا وكيل از جانب اوبوده است ودر حال انشاء صيغه اجاره اجرة المثل ملك موقوفه مطابق اجرة المسمى بوده است بطورى كه اجاره غبنيه نبوده واختيار فسخ هم براى خود قرار نداده نمىتواند اجاره را فسخ كند والا مىتواند ودرنزاع موضوعى مرافعه شرعيه لازم است. س 1251 - زيدى خانه‌اى دارد دو دانگ آن وقف و چهار دانگ آن ملك طلق است زيد يك دانگ از چهار دانگ خود را وقف كرده است تا سه دانگ خانه‌وقف وسه دانگ آن ملك طلق باشد نظر باين كه شش دانگ مشاع است زيد نامبرده كه هم مالك وهم متولى است بعلتى تصميم گرفته وقف را از ملك مجزى وتفكيك نمايد

[ 439 ]

بنظر كارشناس خبره تفكيك ومجزى شده سه دانگ آن مرغوب وسه دانگ ديگر غير مرغوب است زيد نامبرده حاضر است آن سه دانگ غير مرغوب وقف باشد وآن سه‌دانگ مرغوب ملك باشد وما به التفاوت مرغوب و غير مرغوب را بپردازد اكنون سؤال اين است كه‌زيد در اختيار هر يك از اين سه دانگ بعنوان ملك يا وقف مجازاست يا حتما بايد آن طرف مرغوب را وقف قرار دهد رعاية لغبطة الوقف آنچه نظر مبارك است مرقوم فرمائيد ج - اگر قسمت مرغوب را وقف قرار دهد بى اشكال است وهم چنين اگر افراز بنحوى باشد كه هر دو قسمت مساوى باشند نيز بى اشكال است ووقف قرار دادن قسمت غير مرغوب خالى از اشكال نيست (وقف مشاع) س 1252 - شخصى كه از قطعه زمينى بنحو مشاع مقدارى مالك است وبدون اذن مالكين ديگر مبادرت بوقف كليه آن جهت ساختن مسجدى نموده است ومالكين ديگر به آن وقف راضى نيستند آيا چنين وقفى صحيح است يا خير وتوضيح فرمائيد كه آيا نسبت بسهم مشاع واقف وقف منجز شده است يا نه. ج - از زمين مورد سؤال اطلاع ندارم بطور كلى وقف مشاع صحيح است ومالك مىتواند سهم مشاع خود را وقف نمايد واگر شريك راضى به وقف سهم خود نباشد مىتواند با متولى وقف سهم خود را افراز نمايد ودر نزاع موضوعى مرافعه شرعيه لازم است ودر مورد سؤال اگر واقف مزبور تمام ملك را وقف نموده باشد وقف فقط نسبت به‌سهم خودش صحيح است ونسبت بسهم ديگران باطل است. (طريق ثبوت وقفيت) س 1253 - زمينى است كه در ميان مردم مشهور ومعروف بوقف بودن است وبنام وقف هم در اوقاف ثبت شده وچون مجهول التوليه بوده اهالى محل

[ 440 ]

شخصى را بعنوان معتمد معرفى نموده‌اند وچند سال است كه عمل بوقف هم نموده لكن افواها از بعضى از اهل بلد شنيده مىشود كه اين ملك وقف شرعى نيست ومالك واقعى او آنرا وقف ننموده در هر صورت هيچ يك از وقف بودن ونبودن آن مدرك حسابى ندارد وچون اين ملك در اوقاف بعنوان وقفيت ثبت شده بر فرض اين كه متصدى مزبور رفع يد نمايد بتصرف ورثه مالك اول نمىرسد در اين صورت تكليف اين ملك ومتصدى راجع باين زمين چيست. ج - در فرض مسأله اگر ملك مدتى در دست متصدى وقف بوده وبعنوان موقوفه در آن تصرف مىكرده با احتمال وقف بودن محكوم بوقفيت است واگر متصرف سابق بريد متصدى معلوم باشد وبغير شرعى هم نبوده ومدعى ملك بلامعارض باشد محكوم بملكيت است واگر مدعى ملك با مدعى وقفيت هر دو موجود است مرافعه شرعيه لازم است. س 1254 - هر گاه قرآن يا كتابى در دست كسى باشد واو ادعاى ملكيت نمايد در صورتى كه بر آن كتاب يا قرآن نوشته شده كه وقف است آيا بهمين نوشته وقفيت ثابت مىشود يا نه. ج - در مورد سؤال وقفيت ثابت نمىشود وخريد وفروش آن جايز است بلى ظاهر اين است كه وجود آن نوشته نقص حساب مىشود پس اگر بر مشترى مخفى بوده وبعد مطلع شده اختيار فسخ دارد. س 1255 - هر گاه در بين تركه ميت ورقه‌اى بخط ميت پيدا شود كه‌در آن نوشته شده فلان ملك من وقف است وقبض واقباض هم واقع شده آيا وقفيت ثابت مىشود يا خير. ج - در فرض سؤال بمجرد اين نوشته وقفيت ثابت نمىشود چون احتمال مىرود كه نوشته باشد براى اين كه بعدا آنرا وقف كند بلى هر گاه ازورقه مذكوره اطمينان بوقفيت حاصل شود وقفيت ثابت مىشود.

[ 441 ]

س 1256 - وقفيت بچه چيز ثابت مىشود. ج - ثابت مىشود به شياعى كه موجب علم يا اطمينان باشد وبه اقرار كسى كه موقوفه در دست او است وبه اين كه موقوفه در تصرف وقف باشد به اين كه هر كسى در آن تصرف مىكند معامله وقف با آن مىنمايند بدون اين كه معارضى در بين باشد ماداميكه خلاف آن ثابت نشود وهمين طور شهادت دو مرد عادل بر وقفيت. (حبس ملك) س 1257 - فرق بين وقف وحبس چيست. ج - وقف موجب زوال مالكيت واقف است بطورى كه ديگر عين موقوفه ارث برده نمىشود ولى در حبس عين بملكيت حابس باقى است وارث برده مىشود وتمام تصرفاتى كه منافات با استيفاء غرضى كه براى آن حبس شده نداشته باشد براى حابس جايز است بلى اگر حبس هميشگى باشد مانند وقف موجب زوال ملكيت است. س 1258 - شخصى ملكى را وقف نموده وبراى در آمد ملك موقوفه مصارفى معين نموده ومادام الحيوة بعنوان متولى در ملك موقوفه مداخله مىنموده ودرآمد آنرا بمصارفى كه مقرر داشته بودند مىرسانيده بعد از فوت او هم وصى او كه متولى موقوفه است عمل بوقف نموده ومى نمايد ودرآمد موقوفه را بمصارف مقرره ميرساند واقف چون عوام بوده وشنيده كه وقف عبارت از حبس اصل وسبيل منفعت است ملك موقوفه را حبس دائم ذكر كرده وبجاى اين كه ملك را موقوفه هميشگى بداند آنرا حبس دائم بعد از فوت قلمداد نموده وبه‌همين ترتيب در سند مالكيت قيد شده آيا شرعا اين ملك وقف است يا خير ومتولى در عمل خود مجاز بوده يا نه. ج - با فرض آن كه وقف كرده باشد وخود او هم متولى بوده وعمل

[ 442 ]

بوقف هم نموده فعلا ملك مزبور وقف است وبر فرض كه بعنوان حبس هم صيغه خوانده باشد حبس ابد اگر براى سبيل خيرى باشد كه صلاحيت داشته در حكم وقف است وارث برده نمىشود والى الابد بايد منافع آن بمصرفى كه حابس مقرر داشته صرف شود وبا وقف فرق ندارد واين درصورتى است كه گفته‌نشود حبس ابد عين وقف است والا ممكن است گفته شود حبس ابد وقف است چنانكه فرموده‌اند. س 1259 - اگر كسى بگويد فلان ملك راتا يك سال مثلا وقف نمودم صحيح است يا نه. ج - بعنوان وقف صحيح نيست ولى بعنوان حبس صحيح است مگر اين كه دانسته شود كه خصوص وقف بودن را قصد نموده كه در اين صورت بعنوان حبس هم صحيح نيست. س 1260 - زمينى را وقف موقت كرده‌اند كه منافع آنرا در روضه خوانى حضرت سيد الشهداء عليه السلام مصرف نمايند وواقف اجازه داده بعد از مدتى زمين را بفروشند وايضا در آن مورد مصرف نمايند آيا اين وقف صحيح است ومى شود بفروش برسانند يا خير؟ ج - در فرض سؤال زمين مذكور محكوم به حبس است نه وقف وفروش آن بعد از انقضاء مدت معينه مانع ندارد مگر اين كه علم حاصل شود كه منظور صاحب زمين وقف بوده نه حبس كه در اين صورت وقف باطل است وقهرا در اين صورت هم فروش آن اشكال ندارد ولكن اگر صاحب زمين فوت نموده باشد در فرض اول كه حبس است قيمت زمين جزء ثلث است وبايد صرف روضه خوانى شود ودر فرض دوم كه وقف كردن باشد (كه باطل بوده) متعلق به‌ورثه است ونمى توان آنرا در روضه خوانى صرف نمود مگر اينكه ورثه اجازه دهند واگر در بين آنها صغيرى باشد بايد سهم او را براى خودش نگاه دارند

[ 443 ]

س 1261 - شخصى ملكى را تا پنجاه سال براى اولاد ذكور خويش حبس مىنمايد ودر خلال ايام حبس ملك، بعضى از فرزندان او مىميرند آيا فرزندان متوفى بجاى پدر از مال محبوس سهم ميبرند يا فقط فرزندان حابس سهيمند واولاد آنها سهمى ندارند. ج - اگر عبارت حبس همان است كه در سؤال مرقوم شده منافع محبوس اختصاص به اولاد ذكور بلا واسطه دارد واولاد اولاد محروم است. س 1262 - دو قطعه باغ حبس موقت بوده به‌مدت پنجاه سال ومدت آن منقضى شده آيا ورثه مىتوانند در بين خود تقسيم كنند و اولاد اناث هم سهيم هستند يا خير. ج - از موضوع شخصى اطلاع ندارم عين محبوسه ملك ورثه است وبعد از تمام شدن مدت حبس بين ورثه كما فرض الله تقسيم مىشود. س 1263 - زيد دو قطعه زمين خودش را حبس مؤبد نموده كه متوليش عوائد آن را هر ساله در مطلق خيرات بمصرف برساند حال در ملك حبسى مدت پنج سال است از طرف دولت حمام بهداشتى تأسيس شده ومعتمدين محل بصورت ظاهر تحويل گرفته‌اند در اين صورت آيا در ملك حبسى مىشود تأسيس حمام نمود يا خير وغسلهاى واجب ومستحب در آن مكان چه صورتى دارد وخاك آن مكان را متولى مىتواند بمصرف فروش برساند يا خير. ج - در فرض سؤال چنانچه زمين حبس شده بمدت طويلى جهت ساختن حمام استيجار شده ومال الاجاره بنحو معمول وبنظر خبره امين معين شده ويا اگر بنحو مذكور اجاره نشده فعلا جهت حمام از متولى شرعى آن اجاره نمايند به‌مدت طولانى واجرت آنرا بنظر خبره امين تعيين وبمصرف شرعى ومعين از طرف حابس برسانند واجاره سابق را يعنى از حين ساختن حمام نيز بدهند اشكال ندارد ودر غير اين صورت جائز نيست وغسل در آن باطل است ومتولى حق فروش خاك ملك محبوسه را ندارد مگر آن كه زيادى باشد بطورى كه انتفاع از ملك حبس شده موقوف

[ 444 ]

باشد ببرداشتن خاك اضافه كه در اين صورت بهمان مقدار مانعى ندارد. س 1264 - بر طبق وصيت شخصى، ملكى تا مدت چهل سال حبس شده كه عوائد آن در روضه خوانى وامور خيريه صرف شود از جمله در آن ملك درخت گردوئى است بطور مشاع كه سهمى از آن حبس نيست وملك مالك ديگر است وبجهت پوچ شدن درخت گردو وصى حابس با مالك ديگر متفقا درخت گردو را فروخته‌اند در صورتى كه بيست سال از زمان حبس ميگذرد و بيست سال ديگر باقى است مستدعى است بفرمائيد آن مقدار از وجهى كه متعلق به حبس است وصى در چه مصرف بايد صرف كند. ج - با فرض آن كه درخت مرقوم ثمر نداشته وجه مذكور بورثه موصى مىرسد. (مسائل متفرقه وقف) س 1265 - در محلى علمى هست بنام علم ابوالفضل العباس عليه السلام ومردم بعقيده خودشان پولهائى بنام آن حضرت مىدهند اين پول در چه راهى مصرف شود آيا مىشود از اين پول روضه خوانى نمود ويا بفقراء محل وبعالم آنجا داد ويا در امور خيريه ديگر مصرف نمود يا نه وبراى اين علم اطاقى ساخته‌اند باسم اطاق علم واز اين پولى كه مردم بنام حضرت داده‌اند فرش براى اين اطاق خريدارى كردند ونيز در جنب اين اطاق هم مسجد واقع شده است آيا مىشود گاهى كه جمعيت مسجد زياد مىشود فرش اين اطاق را در مسجد فرش كرد وروى آن نماز خواند يا نه. ج - در فرض مسأله اگر اشخاصى كه پول را مىدهند منظور خاصى در نظر نگرفته باشند بلكه بجهت اخلاص بحضرت ابو الفضل سلام الله عليه وجه را به متصديان مىدهند كه هر نحو صلاح مىدانند در راه آن بزرگوار مصرف نمايند در اين صورت متصديان در هر امر خيرى كه صلاح بدانند در راه آن حضرت مصرف نمايند اشكالى ندارد واگر منظور خاصى در نظر دارند بهمان منظور مصرف شود وفرش را اگر وقف

[ 445 ]

اطاق نكرده‌اند چنانچه بعضى اوقات به‌مسجد ببرند وروى آن نماز بخوانند اشكالى ندارد واگر وقف آن محل نموده‌اند به غير آن محل نبرند. س 1266 - چندين سال قبل جمعى از مؤمنين مسجدى بنانموده اندكه هنوز باقى است ومورد استفاده عموم مردم مىباشد ابدا اثر خرابى در آن مشاهده نمىشود و شايد تا ده يا پانزده سال ديگر هم مورد استفاده باشد اينك جمعى در نظر دارند مسجد فوق الذكر را خراب نموده باسلوب جديد بسازند شرعا جايز است يا نه. ج - تخريب مسجد جهت توسعه در صورت حاجت جايز است وبدون جهت جايز نيست. س 1267 - مسجد كوچك وكم وسعتى است كه در جنب آن حسينيه قرار دارد آيا مىشود آنرا جزء مسجد نمود كه مسجد توسعه پيدا نمايد يا نه. ج - جائيكه بعنوان حسينيه وقف شده مسجد نمىشود ولى تعمير آن ونماز خواندن در آن با عدم مزاحمت از عزادارى اشكال ندارد. س 1268 - در محل ماحمام خزينه‌اى قديمى هست كه از آب قنات محل استفاده مىكند اخيرا حمام دوشى در جنب آن احداث شده وچون هنوز چاه آب ندارد از آب قنات استفاده مىكند البته مصرف آب حمام جديد چون دوشى است بيشتر است حال اگر مالكين قنات راضى نباشند براى غسل وغيره چه صورت دارد. ج - در فرض سؤال بمقدارى كه از قديم در حمام مزبور از آب قنات استفاده ميكرده‌اند فعلا نيزحق استفاده دارند واستفاده زائد بر آن مقدر موقوف بر رضايت مالكين است. س 1269 - باغى است كه جهت عزادارى حضرت سيد الشهداء عليه السلام وقف شده ولى چون هنوز بثمر نرسيده واحتياج به‌بعض مخارج از قبيل سم پاشى براى دفع آفات وشخم وغيره دارد در اين صورت مىشود از سهم مبارك امام عليه السلام براى آن خرج نمود تا ثمر بدهد يا نه.

[ 446 ]

ج - حقير اجازه نمىدهم. س 1270 - بلندگوئى از سهم مبارك امام عليه السلام خريده شده براى مسجدى كه‌نسبتا براى آن قريه كوچك است اگر بعدا مسجد معظمى بنا شود آيا جايز است بلندگو را در مسجد جديد بياورند يا خير واز آن كسيكه خريده سؤال مىكنيم وقف خاص است يا عام مىگويد نمىدانم. ج - بهر نحوى كه از فقيه اذن گرفته شده بهمان نحو عمل شود. س 1271 - زمين وقفى كه مقيد شده هر چه در آمد اين زمين باشد در فلان جا مصرف شود آيا به گندم وجو وكشمش آن زكوة تعلق مىگيرد يا نه. ج - در وقف بر جهات زكوة واجب نيست اما در وقف بر اشخاص مخصوصه مثل اولاد، سهم زراعت هر كدام از آنها كه بحد نصاب برسد لازم است زكوة آنرا بدهند. س 1272 - موصى محلى را بابت ثلث خودش وقف نموده ودر زمان تنظيم وصيت نامه تذكر داده كه من كمتر از ثلث دارائى خودم را ثلث خودم قرار دادم پس از چند سال موقعيت اين محل وقف طورى شده كه قيمتش بالا رفته در اين صورت ارزش زمان احتساب شخص واقف صحيح بوده يا قيمت فعلى كه از ثلث بالا رفته. ج - در فرض سؤال كه موصى در حال حيات بعنوان ثلث خود محلى را وقف نموده اگر بقبض متولى يا موقوف عليهم داده باشد وقف لازم وبايد مطابق آن عمل شود هر چند بواسطه ارتفاع قيمت بيشتر از ثلث باشد وغير از كسانى كه واقف، متولى موقوفه قرار داده حق تصرف در آن ندارند واگر وصيت نموده كه بعد از موت او آنجا را وقف كنند ميزان ثلث تركه وارزش آن حين فوت موصى است. س 1273 - شخصى زمين وقف بر حضرت ابا عبد الله الحسين عليه السلام را اجاره مىدهد به زيد به مدت پنجاه سال آيا بموت موجر كه متولى وقف بوده اجاره باطل مىشود يا نه.

[ 447 ]

ج - احتياط آنست كه با متولى بعدى اجاره را تجديد نمايند. س 1274 - دفن اوراق قرآن وكتب موقوفه كه مورد استفاده نيستند چه صورت دارد. ج - براى حفظ از هتك مانعى ندارد. س 1275 - زمينهاى مواتى در اطراف دهكده است وبقول خود اهالى ده جزء زمينهاى ششدانگى است آيا جايز است فروخته شود وبمصرف كارهاى محل از قبيل استخراج آب واصلاح جويها وبهداشت كوچه‌ها برساند يا نه البته سهم ايتام وموقوفه نيز جزء سهام هست ولى براى همه طبقات هم از هر لحاظ منفعت دارد. ج - با رضايت اهل ده واذن متولى اوقاف وولى صغير باصرفه اوقاف وصغار مانعى ندارد كه در اراضى موات تصرف نمايند ووجهى جهت عمران مجموع ده بدهند. س 1276 - باغى كه از اراضى خالصه است وشخص زارع آنرا وقف نموده ومقدارى از درختهاى آن خشك شده در اين صورت شخص زارع مىتواند دوباره بجاى درخت خشك شده درخت تازه بنشاند يا نه. ج - اگر از اول حق داشته باين معنى كه اگر متعارف بوده درخت را وقف نمايند ومالك، با اطلاع ممانعت نمىكرده فعلا نيز مىتوانند در جاى درخت خشك شده درخت تازه بنشانند ووقف كنند ولى اگر از اول چنين حقى را نداشته‌اند ومتعارف نبوده جايز نيست. س 1277 - در شهرستان آباده مسجدى بوده كه قسمتى از آن را شهردارى بعنوان خيابان تصرف نموده وفعلا مختصر زمينى بعرض تقريبى بيست سانت وطول سى متر كنار خيابان باقى مانده كه در مجاورت منزل شخصى قرار دارد وچنانچه باين شخص اجازه داده شود در زمين مذكور تصرف نموده ودرب خانه خورا از آنجا باز كند

[ 448 ]

مبلغى در حدود سه هزار تومان مىپردازد كه مصرف تعمير مسجد مذكور كه در آن طرف خيابان است بشود متمنى است اجازه فرمائيد. ج - حقير اجازه نمىدهم مسجد معبر شود ومسجد بخراب شدن از مسجد بودن خارج نمىشود وجميع احكام مسجد بر آن مترتب است. س 1278 - جمعى مبلغى جهت توسعه مسجد جمع نموده‌اند اخيرا بين آنها اختلاف شده اشخاصى كه متصدى وجوه جمع شده هستند بوسيله همان وجوه زمينى خريده‌اند كه سابقا قبرستان بوده است در اين صورت در چنين مكانى ساختن مسجد يا مدرسه ويا حسينيه با اين پولها جايز است يا نه؟ ج - اگر زمين، وقف براى قبرستان بوده خريد وفروش آن جايز نيست ولكن اگر زمين مباحى بوده كه مردم در آنجا مرده دفن ميكرده‌اند چنانچه ساختن مسجد يا حسينيه موجب نبش قبر شود جايز نيست والامانعى ندارد واز جهت پول جمع آورى شده موقوف باذن صاحبان پول است. س 1279 - حمامى بوده است كه سابقا خزانه‌اى بوده وبعدا تبديل بدوش گرديده ودر جنب نهر آب عمومى واقع است واز آن مشروب مىشده ومانعى هم در كار نبوده ولى چون فعلا كم آبى شده واز طرفى حمام دوش بيشتر از حمام سابق آب مصرف مىكند اهالى محل از مصرف اين آب اظهار كراهت مىكنند در اين صورت بيان فرمائيد كه اهالى مىتوانند مانع بشوند يا نه. ج - نسبت بمقدار زائد بر معمول سابق بايد رضايت صاحبان آب را تحصيل كنند. س 1280 - مسجدى است داراى ايوان مسقف آيا مىتوانند اين ايوان را داخل مسجد كنند بر فرض جواز، ايوان هم حكم مسجد را دارد يا نه. ج - در صورتيكه مسجد بهتر از اول شود وصدق كند كه مسجد معمورتر از سابق شده جايز است واگر ايوان هم براى نماز گذاران در آن وقف شده جزء

[ 449 ]

مسجد است وجميع احكام مسجد بر آن مترتب است. س 1281 - زمينى در سابق قبرستان بوده ومعلوم نيست كه مالك آن را وقف كرده باشد فعلا اين قبرستان تبديل بمغازه شده در اين صورت استفاده ازآن مغازه چه‌صورت دارد. ج - اگر وقف بودن آن معلوم نباشد ومعروف به‌وقفيت هم نيست بملكيت مالك باقى است واستفاده ازمغازه ها بدون اذن مالك جايز نيست واگر وقف هم باشد تصرف در آن جايز نمىباشد. س 1282 - شخصى اعيانى خانه‌اش را كه عرصه آن موقوفه آستانه قدس رضوى است وقف نموده كه مسجد بنا شودوصيغه وقف راهم جارى نموده ونظر واقف ومتولى اين بوده كه چون بناء فعلى آن قابل استفاده نيست خراب كنند ودو مرتبه بصورت مسجد بسازند ونيز اجازه فروش بمتولى داده كه‌اگر خواسته باشد بفروشد وزمين ديگر بخرد ومسجد بسازد وبعد از فوت واقف بعنوان مسجد بودن يك مقدار خاك ريزى شده وديوارش بالا آمده وچند نفرهم در آن نماز خوانده‌اند وجوهى هم براى مسجد جمع آورى شده كه مسجد را تكميل نمايند حاليه ورثه متوفى جلوگيرى مىنمايند آيا اين وقف صحيح است يا نه. ج - در فرض سؤال وقف با خصوصياتى كه براى آن ذكر شده باطل است س 1283 - درقريه‌اى امامزاده‌اى هست كه بواسطه ظهور كرامات مورد توجه‌است وبهمين جهت عده‌اى از بلاد بعيده به‌آنجا آمده ومقدارى اسكناس ونقره وبعضى از اجناس ديگر در صندوق امام زاده ريخته‌اند ومتولى مخصوص هم ندارد كه شرعا مدعى باشد وپولها هم نزد شخص امينى محفوظ ومضبوط است والبته امام زاده داراى بقعه مختصرى است واحتياج شديد به تعمير وبناء صندوق قبر دارد در اين صورت اجازه مىفرمائيد كه پولهاى جمع شده بمصرف بنا وساير

[ 450 ]

احتياجات آن برسد يا نه. ج - با فرض آن كه دهندگان وجوه رضايت دارند كه بمصرف تعمير بقعه امام زاده برسد چنانچه ظاهر حال هم چنين است صرف آن وجوه در تعميرات لازم امام زاده مانعى ندارد. س 1284 - درختهاى طبيعى كه در زمينهاى وقف مىرويد زارع ومتولى سهمى ميبرند يا تمامى آن مال وقف است. ج - مال وقف است مگر آن كه محتاج به تربيت واصلاح باشد ودر مقابل آن زحمت، متولى شرعى سهمى از خود درخت بزارع واگذار نمايد و هم چنين متولى سهمى ندارد مگر آن كه خود واقف سهمى براى او در موقوفه قرار داده باشد كه امثال اين قبيل چيزها را نيز شامل شود. س 1285 - مسجديكه سقف آن شكسته شده بود خراب كرده وآجر پوش نموده‌اند خاكهاى سقف از مصرف خود مسجد زياد آمده ومزاحم واردين است آيا ممكن است بمصرف ديگر صرف شود يا اين كه در اين صورت باز هم حكم مسجديت را دارد كه نبايد آنها را نجس نمود. ج - جايز است آنرا بيرون بريزند و احتياط آنست كه ابتداءا در محلى نريزند كه مورد هتك واقع شود. س 1286 - در بعضى از شهرستانها مسجدى ساخته‌اند وگوشه‌اى از اين مسجد يا جائيكه وصل بمسجد است دو طبقه است طبقه فوقانى را جاى زنها قرار مىدهند كه هر وقت بمسجد بيايند آنجا بنشينند و نماز بخوانند وياروضه گوش بدهند وموعظه بشنوند در اين صورت حكم مسجد را دارد يا نه ولى چيزى در دست نيست كه فهميده شود واقف اختصاص به زنها داده باشد در اين صورت مىتوانند اصلا زنها را بمسجد راه ندهند يا نه. ج - جواز اختصاص وقف مسجد يا مكان مخصوصى از مسجد را بزنان

[ 451 ]

مشكل بلكه ممنوع است وهم چنين منع زنان از آمدن بمسجد وجه شرعى ندارد بلى اگر قبلا مردان در مسجد جا بگيرند زنان نمىتوانند آنها را بلند كنند. س 1287 - در قراء اطراف شهر رشت قطعاتى از زمين است كه مسلمين اموات خود را در آنجا دفن مىكنند وجهت عزادارى خاندان عصمت وطهارت تكيه‌اى هم در هر قطعه ساخته شده و درختهائى هم از تازه وكهنه در قطعات مزبوره مىباشد كه مالك معينى ندارد وازسيره مسلمين وگواهى معمرين مظنه حاصل است كه درختها را غرس نموده‌اند كه در مصالح عموم مسلمين مانند ساختن تكيه و مسجد وپل از چوب آنها استفاده شود در اين صورت مىتوان از آن درختها بدون اجازه حاكم شرع استفاده كرد يا نه. ج - اگر وقف باشد ومصرف معلومى نداشته باشد يا وقفيت آنها محرز نباشد وكسى مدعى ملكيت آنها نيست صرف آنها در مسجد وهم چنين تكيه وپل در صورتيكه احتمال داده شود آنها هم جزء مصارف است مانعى ندارد و چنانچه وقفيت محرز باشد اجازه حاكم شرع لازم است. س 1288 - زيد در صحن عتيق حضرت معصومه سلام الله عليها مدفون شد وپس از فوت او اولاد صلبى او هر چه فوت كردند در جاى ديگر مدفون شدند فقط يك دختر مانده كه اخيرا فوت شده وبعلت كهنه گى واندراس قبر واز بين رفتن استخوان هاى زيد با اجازه نوه هاى پسرى زيد دختر مزبوره در قبر زيد دفن شده است فعلا همان نوه ها مدعى هستند كه آن قبر را ما شريك هستيم در اين صورت ادعاى آنها شرعا صحيح است يا نه. ج - قبور صحن ملك كسى نيست كه دعواى شركت در آن بشود ومادامى كه بدن ميتى كه مدفون است خاك نشده كسى حق نبش آنرا ندارد وبعد از خاك شدن به فرض اولويت، دختر كه وارث او بوده اولى واحق است واگر نزاع موضوعى باشد مرافعه شرعيه لازم است.

[ 452 ]

س 1289 - زمين زراعتى وقفى است كه منافع آن بمصرف تعزيه دارى حضرت سيد الشهداء عليه السلام مىرسد وفعلا اطراف آن زمين ساختمان منزل شده وزراعت كردن در اين زمين موجب ضرر ديگران مىشود آيا اجازه مىفرمائيد كه اجاره داده شود كه در آن ساختمان نمود والبته هنوز امكان زراعت در آن هست ودر صورتى كه جايز باشد اجاره دادن آن بچه نحو است. ج - در صورتى كه متولى شرعى اجازه بدهد ومصلحت وقف باشد مانعى ندارد واجاره نامه طورى تنظيم شود كه وقف محفوظ ودر هر چند سال يك بار اختيار تجديد باشد كه اگر اجاره ترقى كرد بتوانند مال الاجاره را اضافه نمايند ومقدار مال الاجاره بايد به ارزش روز باشد. س 1290 - زمينى وقف بوده كه نخلهاى فراوانى داشته وشخصى بزور آن زمينها را با نخلهاى آن تصرف وبنام خود ثبت داده وبعد هم آنرا بديگرى فروخته در اين صورت وظيفه شخصى كه موقوفه را خريده چيست واگر خريدار زمين بدستور وقف عمل نكرد واز در آمد ملك موقوفه اشيائى خريده بعد مىخواهد بفروشد خريدن آن اشياء چه صورت دارد. ج - با علم بوقف بودن بايد زمين بمتولى شرعى واگذار شود يا از او اجاره كند ومال الاجاره را بمصرف وقف برساند وآنچه از اعيان موقوفه باشد خريد آن جائز نيست واگر زراعت كند مال زارع است هر چند غاصب باشد وچنانچه از محصول زراعت كه مال خود او است اشيائى بخرد فروختن وخريدن آن اشياء اشكال ندارد لكن تمام تصرفات او در زمين مذكور حرام واجرة المثل زمين را مديون است. س 1291 - زمينى كه وقف مسجد شده واز ساختمان مسجد اضافه وجزء متعلقات مسجد است آيا مىشود در آن آب انبار بسازيم كه هم براى مسجد لازم است وهم اهالى اطراف مسجد از آن آب استفاده نمايند يا نه.

[ 453 ]

ج - اگر در زمين مذكور حوض يا منبع براى خود مسجد بسازند اشكال ندارد لكن اگر بخواهند براى محل، آب انبار بسازند اجاره بنمايند ووجه آنرا بمصرف تعميرات مسجد برسانند. س 1292 - هر گاه كسى ملكى را وقف كند بر كسانى كه منقرض مىشوند مثلا بر طبقه اول از اولاد خود وقف نمايد ومصرفى براى وقف پس از انقراض آنها ذكر نكند آيا اين وقف صحيح است يا خير وبر فرض صحت بعد از انقراض طبقه مذكوره حكم عين موقوفه چيست. ج - در مورد سؤال وقف صحيح است وبعد از انقراض موقوف عليهم عين موقوفه به خود واقف ياورثه او بر مىگردد وملك آنها مىشود واين را اصطلاحا وقف منقطع الاخر گويند ومنظور از ورثه وراث حين موت واقف است نه وراث موقع انقراض موقوف عليهم. س 1293 - هر گاه كسى بگويد اين ملك را وقف كردم لكن ابتداء وقف را اول ذيحجه قرار دادم وحال آن كه موقع وقف نمودن مثلا سه ماه به ذيحجه مانده آيا اين وقف صحيح است يا خير. ج - در مورد سؤال وقف باطل است واين را وقف منقطع الاول گويند. س 1294 - اگر كسى بگويد اين ملك را وقف نمودم بر اولاد زيد وپس از انقراض آنها بر اولاد عمرو وپس از انقراض آنها بر اولاد بكر چنانچه اولاد عمرو صلاحيت موقوف عليهم بودن را نداشته باشند مثلا كافر حربى يا مرتد فطرى باشند آيا اين وقف نسبت به‌اولاد زيد واولاد بكر هم باطل است يا نسبت به آنها صحيح است. ج - در مورد سؤال وقف نسبت به اولاد زيد صحيح ونسبت به اولاد بكر باطل است واين را وقف منقطع الوسط گويند. س 1295 - طبق وقف نامه مقرر شده كه در آمد رقبه موقوفه بايد بمصرف

[ 454 ]

عزادارى در روضه خوانى خامس آل عبا حضرت سيد الشهدا ارواحنا فداه در خانه معلوم ومعينى برسد آيا واقف يا متولى ويا متوليان بعدى مىتوانند تمام يا قسمتى از خانه مزبور را بفرزندان يا اقارب خود يا ديگر افراد به بخشند ويا در مورد خانه مزبور معامله‌اى انجام دهند يا نه زيرا چه بسا ممكن است بلكه يقينى است كه صاحبان ومالكان بعدى به متوليان اجازه برگذارى مراسم روضه خوانى در آن خانه واجراى مفاد وقف نامه را نخواهند داد. ج - در فرض سؤال چنانچه خانه ايكه واقف معين كرده كه در آن روضه خوانى شود ملك خود او بوده وقف مذكور صحيح است وبايد روضه خوانى در همين خانه واقع شود واگر واقف يا متولى شرعى بخوهد تمام يا قسمتى از آنرا بكسى به بخشد يا روى آن معامله انجام دهد مانع ندارد لكن بايد شرط كند كه در آن طبق نظر واقف روضه خوانى شود واگر طرف نپذيرد نبايد به‌بخشد ومعامله نيز نكند. س 1296 - مسجدى ساخته شده در حالتيكه بعضى از سنگها وآجرها كه در ساختمان بكار رفته نجس بوده ونمازهم در آن خوانده شده در اين صورت عنوان مسجديت محقق است ونماز در آن بى اشكال است يا نه. ج - عنوان مسجديت محقق است ونماز خواندن در آنهم صحيح است ومحل نجس را بايد تطهير كرد وچنانچه تطهير باطن آن ممكن نباشد تطهير ظاهر آن ترك نشود. س 1297 - شخصى زمينى را جهت مسجد وقف نموده وگوشه اين زمين ميان خيابان واقع شده در اين صورت جائز است آن مقدار زمينى كه در خيابان واقع شده بفروشند وپولش را در مسجد صرف كنند يا نه. ج - زمين مذكور را اگر وقف مسجد كرده وبقبض هم داده ونماز در آن خوانده‌اند قابل فروش نيست وجزء خيابان هم باشد مسجد است و اگر واگذار نموده

[ 455 ]

كه بعد مسجد كنند ودر آن نماز خوانده نشده وعنوان مسجديت پيدا نكرده وقفيت محقق نشده وبه ملكيت مالك باقى است. س 1298 - شخصى مقروض است مىخواهد سه دانگ از اعيان منزل خود را كه عرصه‌اش وقف است با همان شرائطى كه قبلا در قرارداد قيد شده بديگرى واگذار نمايد ويا صلح حقوقى بنمايد اگر شرعا اشكالى دارد مرقوم فرمائيد. ج - اگر در قراردادى كه بين او ومتولى شرعى وقف شده تمليك آن به غير ممنوع نشده باشد جائز است. س 1299 - ساختن وتفكيك زمينهاى موقوفه براى دادن به‌اجاره متوقف بر اين است كه در اداره ثبت به اسم متولى معرفى شود وتفكيك سند وصدور سند مالكيت مستلزم مخارجى است بنابر اين متولى مى تواند مخارج را از زمينها برداشت نمايد يا نه. ج - اگر مخارج مزبوره براى خصوص موقوفه باشد وراهى براى تفكيك جز طريق مذكور نباشد برداشت مخارج از مال الاجاره مانع ندارد. س 1300 - زمينهاى موقوفه‌اى است كه مال الاجاره آن صرف اطعام وعزادارى حضرت سيد الشهداء عليه السلام مىشده وتا بحال براى زراعت به اجاره داده شده حاليه اگر تبديل بساختمان گردد وبه اشخاص اجاره داده شود منفعتش بيشتر است در اين صورت اجازه مىفرمائيد از صورت زراعتى تبديل به ساختمان ويا مغازه بشود مثلا يا نه. ج - در مورد سؤال كه از قبيل وقف منفعت است با فرض اين كه تبديل به ساختمان نفعش بيشتر است چنانچه متولى شرعى صلاح بداند ومصلحت موقوفه باشد بايد عمل كند. خوانده‌اند قابل فروش نيست وجزء خيابان هم باشد مسجد است و اگر واگذار نموده

مكتبة يعسوب الدين عليه السلام الالكترونية