الرئيسية  اتصل بنا  خارطة الموقع   
 
 
  إرسل لنا كتاب | أخبرنا عن خطأ  
أ ب ت  ...
 مجمع المسائل (فارسي) - السيد الگلپايگاني ج 1

مجمع المسائل (فارسي)

السيد الگلپايگاني ج 1


[ 1 ]

جلد اول مجمع المسائل فقيه اهل بيت عصمت حضرت آية الله العظمى آقاى حاج سيد محمد رضا گلپايگانى مد ظله العالى

[ 2 ]

مشتمل بر 2132 سؤال وجواب ناشر: دار القرآن الكريم - قم، ايران

[ 3 ]

مقدمه بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين وصلى الله على محمد وآله الطاهرين. علم فقه يكى از مقدس ترين علوم ارزنده اسلامى است كه نمايشگر ديد وسيع وهمه جانبه اسلام مىباشد وآدمى را به احكام الهى واصول عالى زندگى آشنا مىسازد. فقه، عهده دار بيان روش اصيل بندگى خداوند و كيفيت صحيح و انسانى روابط جامعه و متكفل نشان دادن عاليترين نظامات حياتى است. فقه ناظر نواحى مختلف زندگى انسان است و از اينرو هر چه با زندگى انسان تماس و سر وكار دارد مورد حكمى از احكام فقهى است و هيچ يك از زندگى فردى واجتماعى، بى نياز از فقه نيست وبشر در هر حالى نياز كامل به فقه يعنى علم به احكام دارد. دورانهاى كودكى و جوانى و پيرى و حالات مختلف آدمى از خواب و بيدارى و سيرى و گرسنگى و فقر و غناى او هر يك مورد حكم بلكه احكامى از فقه است. كارها و كسبها، صنايع و اكتشافات، تجارت و زراعت و بهداشت و پژوهش علوم و دانشها، نظامات حكمرانى وسياست و اداره مملكت و فرهنگ و اقتصاد، همگى بستگى با علم فقه دارد و خلاصه فقه، مساوى با نظام بهزيستى كامل است و بهمين دليل از جمله علومى است كه داراى اهميت فوق العاده‌اى است.

[ 4 ]

علم فقه در عصر " پيامبر أكرم صلى الله عليه وآله و أئمة أهل البيت عليهم السلام " پژوهندگان زياد و رونقى چشم گير داشته و مورد توجه پيروان دين بوده بويژه در زمان امام باقر و امام صادق عليهما السلام كه بحد اعلاى اوج خود رسيده و دانشمندان بسيارى در مسائل مختلف دينى وفروع احكام در محضر آن دو پيشواى بزرگ شيعه پرورش يافتند. مسائل واحكام اسلامى در آن عصر نورانى علمى چنان تحليل و بررسى مىشد كه زرارة بن اعين مدت چهل سال مسائل حج را از امام صادق عليه السلام مىآموخت وباز هم زمينه بحث باقى بود چنانچه او خود مىگويد: (قلت لأبي عبد الله عليه السلام جعلنى الله فداك أسألك عن الحج منذ أربعين عاما فتفتيني فقال: يا زرارة بيت حج إليه قبل آدم، بألفي عام تريد أن تفتي مسائله في أربعين عاما) (1). مىگويد به امام صادق (ع) عرض كردم خداوند مرا فداى تو گرداند از چهل سال پيش تاكنون راجع به مسائل حج از شما مىپرسم و شما همواره جواب مى دهيد!! فرمود: اى زراره كانون مقدسى كه دو هزار سال پيش از آدم، مورد توجه و زيارتگاه بوده تو مىخواهى مسائل آن در ظرف چهل سال بيان شود؟. ائمه طاهرين مخصوصا اين دو بزرگوار، با مساعدت شرائط، مردم را با بيانات گوناگون و روشهاى مختلف، ترغيب و تشويق مىكردند تا فقه اسلامى را بياموزند. يونس بن يعقوب مىگويد: پدرم گفت به امام صادق عليه السلام عرض كردم (أن لي أبنا قد أحب أن يسألك عن حلال وحرام ولا يسألك عما يعنيه قال فقال لي وهل يسأل الناس عن شيء أفضل من الحلال والحرام) (2) براى من فرزندى است كه جدا دوست مىدارد مسائل حلال و حرام را از شما پرسش كند وليكن از مطالبى كه بدردش مىخورد پرسش نمىكند حضرت صادق عليه السلام فرمود: آيا مردم از مطلبى پرسش مىكنند كه از حلال و حرام بهتر وبالاتر باشد؟. و گاهى حتى از راه تهديد، آنان را به فرا گرفتن احكام ومسائل دينى وادار مىنمودند. چنانچه امام باقر عليه السلام فرمود: (لو أتيت بشاب من الشيعة لا يتفقه في


(1) وسائل الشيعه ج 8 ص 7. (2) محاسن برقى ج 1 ص 229، چاپ 1370 قمرى.

[ 5 ]

الدين لأوجعته) (1). اگر جوانى از شيعه بنزد من آورده شود كه در صدد فهم وفرا گرفتن احكام دين خود نباشد او را (تنبيه) دردناك مىكردم. وامام صادق عليه السلام مىفرمود: (لوددت ان اصحابي ضربت رؤسهم بالسياط حتى يتفقهوا) (2) راستى دوست مىدارم كه با تازيانه بر سر اصحابم زده شود تا احكام دين خود را فرا بگيرند وبفهمند. و از اينرو (بنقل محقق بزرگ مرحوم آقاى نائينى) شيخ انصارى اعلى الله مقامه در رساله عمليه خود حكم فرموده به فسق كسيكه تعلم مسائل مورد ابتلاء را ترك كند ودر صدد ياد گرفتن آنها نباشد (3). در اعصار ائمه طاهرين عليهم السلام عهده دار بيان احكام الهى، خود امامان بودند و نيز اين موضوع بعهده اصحاب و شاگردان مخصوصى هم گذاشته مىشد مردان فاضل و مايه دار و با فضليتى مانند زراره و محمد بن مسلم و ابو بصير و ابان بن تغلب، مسائل حلال و حرام و احكام دين را در اختيار مردم مىگذاشتند وخود ائمه، مردم را به آنان ارجاع مىدادند. چنانچه شعيب عقرقوفى مىگويد به امام صادق عليه السلام عرض كردم: (ربما أحتجنا أن نسأل عن الشيء فمن نسأل؟ قال: عليك بالأسدي، يعنى أبا بصير) (4). چه بسا نياز پيدا مىكنيم كه در موردى پرسش كنيم حال از چه كسى بپرسيم؟ فرمود: بر تو باد به اسدى يعنى ابو بصير (4). و نيز عبد الله بن ابى يعفور مىگويد: (قلت لأبي عبد الله عليه السلام: إنه ليس كل ساعة القاك ولا يمكن القدوم ويجيء الرجل من اصحابنا فيسألني وليس عندي كل ما يسألني عنه فقال: ما يمنعك من محمد بن مسلم الثقفي فإنه سمع من أبي وكان عنده وجيها) (5).


(1) مدرك سابق ص 228 و سفينة البحار ماده شبب. (2) اصول كافى ج 1 ص 31 طبع جديد. (3) اجود التقريرات باب مقدمه واجب ص 158. (4) وسائل الشيعه باب 11 از صفات قاضى ح 15. (5) وسائل الشيعة باب 11 از صفات قاضى ح 23.

[ 6 ]

به امام صادق عرض كردم هر زمان براى من ممكن نيست شما را ببينم و از طرفى چه بسا شخصى از شيعيان مىآيد و مطالبى را از من مىپرسد و من پاسخ همه مسائل او را نمىدانم (وظيفه من چيست؟) فرمود چرا مراجعه بمحمد بن مسلم نمىكنى؟ هر چه ندانستى از او بپرس كه او از پدرم (امام باقر عليه السلام) مسائل را فرا گرفته و در نزد آن حضرت آبرومند و محترم بود. نيز على بن مسيب همدانى مىگويد: به حضرت رضا عليه السلام عرض كردم: (شقتي بعيدة ولست أصل اليك في كل وقت فعمن آخذ معالم ديني؟ قال من زكريا ابن آدم القمي المأمون على الدين والدنيا قال علي بن المسيب: فلما انصرفت قدمنا على زكريا أبن آدم فسألته عما احتجت إليه) (1). من در ناحيه‌اى دور دست بسر مىبرم ودر هر زمانى دسترسى بشما ندارم پس از چه كسى برنامه‌هاى دينيم را فرا بگيرم؟ فرمود: از زكريا بن آدم قمى كه محل اعتماد بر امر دين و دنيا است، (در اينجا به زكريا بن آدم ارجاع مىدهند و اينگونه او را تقدير مىفرمايند، و از اينرو در پايان روايت دارد كه) على بن مسيب گفته هنگامى كه به شهر خود باز گشتم هر مطلبى را كه مورد نياز بود از زكريا ابن آدم پرسش مىكردم. و هم چنين عبدالعزيز بن المهتدى مىگويد: (سألت الرضا عليه السلام فقلت انى لا ألقاك في كل وقت فعمن آخذ معالم ديني؟ فقال: خذ عن يونس بن عبدالرحمن) (2). از امام هشتم پرسيدم: در هر زمانى ملاقات با شما برايم ميسر نيست پس معالم دينم را از چه كسى فرا بگيرم؟ فرمود: از يونس بن عبدالرحمن. وگاهى بعضى از اصحاب خود را رسما امر مىكردند كه براى مردم فتوى بدهند چنانچه امام باقر عليه السلام به ابان فرمود: (أجلس في مسجد المدينه وافت الناس فأني أحب أن يرى في شيعتي مثلك) (3). در مسجد مدينه بنشين و فتوى بده زيرا دوست دارم كه همانند تو در شيعيانم ديده شود.


(1) وسائل الشيعه باب 11 از ابواب صفات قاضى ح 27. (2) وسائل الشيعه باب مزبور ح 34. (3) بهجة الآمال ص 485، رجال ما مقانى باب همزه ص 4، معجم رجال الحديث ج 1 ص 23، ثقات الرواة ج 1 ص 11.

[ 7 ]

اعصار امامان كم كم گذشت ودوران غيبت ولى امر (ع) فرا رسيد وبيان حلال وحرام و روشنگرى برنامه‌هاى زندگى جامعه، يكسره واگذار به علماء گرديد و موضوع فتوى و نيز موضوع تقليد بصورت خاصى رواج كلى گرفت كتابها در فقه شيعه تأليف شد كتابهاى ارزشمندى در فقه، با استدلالات محكم و ادله و براهين قوى نوشته شد كتابهائى جامع همه ابواب فقهى وكتابهائى حاوى قسمتى از ابواب فقهى وكتابهائى مخصوص يك مسأله فقهى مانند نماز در لباس مشكوك ويا مسأله قبله و يا مسأله نماز جمعه و يا نماز مسافر تأليف نمودند كتب فقهى در متفردات اماميه مانند انتصار سيد مرتضى و در مسائليكه بين فقهاء شيعه مورد اختلاف است مانند مختلف علامه نوشته شد. در فروعى كه دليل خاص دارد كتبى خاص ودر فروعيكه نص مخصوص ندارد كتبى جدا نوشتند كه كتاب نهايه شيخ طوسى از قبيل اول و كتاب مبسوط ايشان از قبيل دوم است، كتابها در نقل اقوال فقهاء تأليف شد كه مفتاح الكرامه در اين اواخر از آن نمونه است. كتابهائى مختصر وكتابهائى مفصل تأليف گرديد حتى گاهى يك فقيه كتابهاى متنوع دارد از جمله آنها علامه حلى است كه يك كتابش تبصره است كه از متون فقهى مختصر بشمار مىرود. و كتاب ديگر او تذكره است كه مفصل ومستوفى است خلاصه آن كه باتمام قوا براى پيشروى فقه كوشيدند و تر و خشكى را مجهول ومبهم نگذاشتند كار را بر مردم آسان ساختند آنان را از تحير نجات داده، وايتام آل محمد صلى الله عليه وآله وسلم را كفالت فرمودند، و از اينرو در خور هر گونه تعظيم و ستايشند بطورى كه علامه حلى نابغه بزرگ و وزنه عظيم علمى شيعه بر آنان سلام و درود فرستاده، در آغاز " كتاب تذكره " مىفرمايد: (اما بعد فإن الفقهاء عليهم السلام هم عمدة الدين ونقلة شرع رسول رب العالمين وحفظة فتاوى الأئمة المعصومين صلوات الله وسلامه عليهم أجمعين..). يعنى فقهاء (عليهم السلام) ستونهاى دين و ناقلان شرع پيامبر ونگاهبانان فتاوى امامان معصوم صلوات الله عليهم اجمعين مىباشند. خوشبختانه شيعه، در پرتو الهام از مكتب اهل بيت در همه اعصار، اهميت خاصى براى احكام شرعى و فرا گرفتن و آموختن آن قائل بوده، و چون كاملا مسلم بوده كه فقها ابواب احكام خدايند از اينرو همواره براى استفاده احكام الهى و برنامه‌هاى زندگى، مراجعه به آنان كرده و مىكنند و يا از رساله‌هاى آنان بهره‌مند مىگردند، و گاهى آن قدر در مورد احكام الهى سؤال و پرسش از عالمى بزرگ و

[ 8 ]

فقيهى نامدار شده كه خود تشكيل يك كتاب مستقل و بزرگ داده و رساله‌هائى كه بصورت سؤال و جواب در دسترس است غالبا از همين گونه پرسشها صورت گرفته كه در خلال دورانى از فقيهى مورد توجه در هر عصرى شده و بعدها در دسترس عموم قرار گرفته است و لذا قسمتى از رساله‌ها و كتب فقهى مختلفى كه داريم بصورت سؤال و جواب است هر چند كه گاهى طرح اين پرسشها و پاسخها از طرف مؤلف و بعنوان روش آسان براى ياد گرفتن بكار رفته و مسبوق به سؤالى از كسى و جائى نيست كه مىتوان از اين نمونه كتابها، كتاب (جواهر الفقه) قاضى ابن براج را نام برد وليكن نوع سؤالها همان مطالبى است كه از بلاد و نواحى از فقها پرسش شده است و در فهرست كتابهاى علماء بزرگ سابق مانند شيخ مفيد و سيد مرتضى و شيخ طوسى و شيخ صدوق اين نوع كتابها زياد است و مسائل طرابلسيه و مسائل رسيه سيد مرتضى از اين قبيل است. و از جمله كتابهاى صدوق كتاب جوابات مسائل وارده از واسط و جوابات مسائل وارده از قزوين و جوابات مسائل وارده از مصر و جوابات مسائل وارده از بصره و جوابات مسائل وارده از كوفه را نام برده‌اند (1). بارى تعداد عمده‌اى از بزرگان، كتابهاى سؤال و جواب داشته‌اند و از جمله در اين اعصار اخيره، مرحوم ميرزاى قمى " كتاب جامع الشتات " نوشته كه مجموعه‌اى بزرگ و ارزشمند است و آن مرد بزرگ مسائل زياد و مطالب متنوعى را كه از ايشان پرسش شده جواب داده‌اند. چنانچه مرحوم سيد محمد باقر رشتى نيز رساله بزرگى بنام سؤال و جواب دارد. نيز مرحوم آقا محمد على كرمانشاهى كتاب سؤال و جوابى دارد كه بنام " مقامع الفضل " نامگذارى فرموده است. و شيخ اعظم شيخ مرتضى انصارى نيز رساله سؤال و جوابى داشته‌اند. و همچنين مرحوم حاج ملا محمد اشرفى رساله سؤال و جواب بسيار مفصلى دارد. و آن را " شعائر الاسلام " ناميده است. چنانكه فقيه معروف مرحوم آقاى سيد محمد كاظم طباطبائى يزدى رساله سؤال و جوابى به عربى بنام " السؤال والجواب " نوشته‌اند و در پشت آن نوشته شده (السؤال والجواب وهو مجموع نبذة مما صدر من قلم دعامة الدين... السيد


(1) معجم رجا ل الحديث ج 16 ص 36.

[ 9 ]

محمد كاظم الطباطبائى في جواب الأسئلة الواردة إليه من الأقطار)، يعنى اين كتاب، قسمتى از نوشته‌هاى آن پايگاه ديانت است در پاسخ سؤالاتى كه از نواحى مختلف جهان از ايشان شده است. واز جمله عالم ربانى مرحوم شيخ زين العابدين مازندرانى كتاب سؤال و جوابى دارند بنام " ذخيرة المعاد " و معروف به سؤال و جواب كه بگفته صاحب احسن الوديعه كتاب سؤال وجواب مرحوم شيخ زين العابدين شاهد عادلى بر تبحر كامل آن مرحوم در فقه اهل بيت عليهم السلام است (1). و نيز محقق مجاهد مرحوم آقاى ميرزا محمد تقى شيرازى (ميرزاى) رساله سؤال و جوابى دارند كه محشى به حاشيه مؤسس حوزه علميه قم مرحوم آقاى حاج شيخ عبد الكريم حائرى قدس سره و نيز حاشيه عالم بزرگ مرحوم آقا نورالدين اراكى است. و همچنين مصلح بزرگ مرحوم آقاى كاشف الغطاء اعلى الله مقامه در ميان كتب بسيارى كه نوشته‌اند دو اثر دارند يكى بنام الفردوس الاعلى و ديگرى بنام جنة المأوى كه بهمين سبك تأليف شده. بارى: از جمله كتابها كه بسبك سؤال وجواب تأليف شده كتابى است كه در دست شما خواننده عزيز است وخود مجموعه‌اى بسيار نفيس و گرانبها و حاوى فروع بسيار و نكات فقهى زيادى است. و محتواى آن استفتائات گوناگونى است كه از داخل و خارج كشور از شهرها و قرى و قصبات از پيشگاه مبارك مرجع بزرگوار و عاليقدر شيعه " حضرت آية الله العظمى آقاى حاج سيد محمد رضا گلپايگانى مد ظله العالى " شده و آن مرجع عظيم اسلامى جواب فرموده‌اند. سؤالات مذكور پس از جواب و قبل از ارسال به سوى سؤال كنندگان در بيت مرجعيت واگذار به مسئول استفتائات شده و در دفتر مخصوص استفتائات به ضميمه جواب وارد كرده‌اند و بعدها به خواهش گروهى از فضلا و مقلدين معظم له در معرض چاپ قرار گرفته و از اينرو بعضى از فضلاء محترم از تلامذه و شاگردان آن زعيم عاليقدر كه با مبانى فقهى و آراء و فتاوى مباركشان آشنائى كامل داشته‌اند (2)، آن استفتائات را مرتب نموده و هر يك را در باب ويژه و مناسب قرار


(1) احسن الوديعه ج 1 ص 118. (2) حضرت حجة الاسلام جناب آقاى " ثابتى همدانى " وحضرت حجة الاسلام جناب آقاى " نيرى همدانى " دامت افاضاتهما (.).

[ 10 ]

داده مكررات از سؤالها را اسقاط نموده‌اند و اينك قسمتى از آنها در دسترس قرار مىگيرد و پس از مطالعه مىبيند فروع گوناگونى در اين كتاب است كه چه بسا در ديگر رساله ها و كتب فقهى نيست. ليكن در اينجا اذهان خوانندگان را به نكاتى چند توجه مىدهيم: 1 - چون كتاب حاضر استفتائات مختلف از اشخاص مختلف است گاهى پرسش كننده عالمى برجسته و فاضل بوده و ديگر گاه محصل و طلبه‌اى مشتغل و زمانى دانشجو و دانش‌آموز وگاهى كاسب وبازارى وكشاورز، گاهى از شهرها و زمانى از روستاها لذا سؤالها از نظر علمى يك نواخت نيست وقهرا جوابها هم بمناسبت استفتائات، در يك سطح و يك افق نمىباشد و خلاصه گاهى سؤالات علمى و فنى شده جواب هم قهرا علمى است و حتى احيانا سؤال به زبان عربى بوده و جواب هم به عربى داده شده است. 2 - گاهى عبارات غير مأنوس و الفاظ و مطالب، مكرر و حتى اصطلاحات محلى در پرسشها به چشم مىخورد معلوم باشد كه اين منتسب به عدم توجه ناظرين و مباشرين نبوده بلكه اتفاقا كوشش شده كه عبارات و الفاظ و مطالب، تنقيح و تهذيب گردد ليكن چون گاهى، دست بردن در الفاظ و تصرف در مطالب موجب اخلال به مطلب و بهم خوردگى مقصد پرسش كننده مىشده بدين جهت از تصرف زياد خوددارى شده است. 3 - گاهى استفتائى شبيه به استفتاء ديگر و يا عين آنست (و همچنين در ناحيه جواب) و مع ذلك هر دو استفتاء ذكر شده در اينجا بايد توجه داشت كه هر چند ظاهر ابتدائى هر دو يكى است و ليكن با دقت كه مى نگريم در هر يك از دو سؤال، نكته‌اى اضافه است كه در ديگرى نيست و نيز هر يك از دو جواب مشتمل بر مطالبى است كه در ديگرى نيست علاوه بر اين كه بسيارى از اين سؤالها نمونه ها و مصاديق است و در نظر بسيارى از مردم اختلاف در مصاديق موجب تو هم اختلاف حكم مىباشد از اينرو هر يك جداگانه ذكر شده است. 4 - علاوه بر مسائلى كه قبلا تنظيم شده بوده اخيرا مسائلى زياد از دفترهاى مختلف استفتائات بوسيله اينجانب، استخراج شده و در ابواب مناسب خود ادغام و درج گرديده است. 5 - قسمتى از اين مسائل است كه ممكن است بنظر سطحى و بينش ابتدائى بعضى متناسب با عنوان باب نباشد ولى با كمى تأمل و يا مختصر آشنائى با

[ 11 ]

كتب فقهى استدلالى، از قبيل تذكره و تحرير و دروس و مسالك و روضه و رياض و كشف اللثام و مخصوصا حدائق و جواهر و امثال اينها، تناسب ذكر آن گونه مسائل، آشكار مىشود. مثلا در مسائل طهارت از مرتد و مشرك و گاهى از فرق مختلف و از ملل و نحل و آراء و افكار اقوامى بحث شده ممكن است خواننده نا آشنا بگويد اين مسائل چه مناسبتى باباب طهارت دارد، ولى هنگامى كه مثلا طهارت جواهر يا حدائق و يا طهارت مرحوم شيخ مرتضى انصارى و يا طهارت مرحوم حاج آقا رضا همدانى را ببيند كه بحثهاى مفصل از غلاة و مفوضه و مجبره و فرق مختلف مخالفين نموده‌اند توجه مىكند كه ذكر اين گونه مسائل، به مناسبت اين است كه كافر، يكى از نجاسات و ايمان مطهر او است و اين كه فلان قسم خاص از اعتقاد، كفر آور و فلان اعتقاد، منافى با ايمان نيست. 6 - قبلا در نظر بود كه مسائل اعتقادى را هر كدام در ابواب مناسب همين مجلدات كه مربوط به فروع احكام است قرار دهيم و چنانكه ياد آور شديم بعضى از آن مسائل را هم احيانا در ضمن مباحث اوليه كتاب آورديم ولى با تتبع وسيعى كه در دفاتر استفتائات كرديم متوجه شديم كه سؤالات مربوط به عقائد، خود بخش مهم و چشم گيرى است از اينرو بنظر آمد كه آن قسمت مسائل را به صورت كتابى مستقل قرار دهيم اميد است كه خداوند متعال توفيق ترتيب و تنظيم آن را مرحمت فرمايد. 7 - در جواب بعضى از اين پرسشها آثار انزجار و نفرت مرجع بزرگوار " حضرت آية الله العظمى آقاى گلپايگانى مد ظله العالى " از اعمال و برنامه‌هاى دولت، مشاهده مىشود اينك خوانندگان را توجه مىدهيم به اين كه مسائل مزبور، مانند اكثر قريب به اتفاق مسائل ديگر كتاب، مربوط به دوران سياه و فصل شوم رژيم طاغوتى و نظام ننگين و ضد خدائى واژگون شده است. 8 - با اين كه قاعدة مىبايست در ذيل هر يك از عناوين كلى، تيترهاى جزئى بيشترى قرار داده مىشد تا هم پيدا كردن مسائل مورد نياز، آسان تر گرديده و هم بر طبق غالب كتابها و رساله‌ها مشى مىكرديم ولى ملاحظه مىفرمائيد كه مسائل مختلفى تحت يك عنوان كلى قرار گرفته و عناوين جزئى يا نيست و يا كم است مثلا در باب طهارت قاعدة مى بايست هر يك از بحثهاى آب‌ها و تخلى و نجاسات و مطهرات و كيفيت تطهير، جدا جدا عنوان شود ولى اين چنين نشده و همه اين مسائل، در تحت عنوان كلى طهارت ذكر شده، و يا در باب اموات، قاعدة مىبايست هر يك از مسائل مربوط به غسل ميت و مسائل مربوط به كفن و دفن و مسائل مربوط

[ 12 ]

به ما بعد دفن، ممتاز از هم ذكر شود ولى همه اين مسائل را در تحت عنوان جامع احكام اموات، ياد آور شديم اكنون بايد توجه داشت كه اين مطلب، مولود علل و عوامل مختلفى است و يكى از آن علل اين است كه همه اين مسائل از آغاز امر، در دسترس نبود بلكه چنانچه قبلا اشاره كرديم بعضى از دفاتر استفتائات، در اثناء و امتداد اشتغال به طبع كتاب به تناوب بدست آمده و بلكه احيانا بعضى از مسائل، در همين دوران، استفتاء شده بود كه چون با عنوان جامع بحث، مناسب بود درج شد هر چند اگر زودتر بدست مىآمد كنار مسأله ديگرى كه مناسب تر از موضع فعلى آن بود قرار مىگرفت و چه بسا كه يك عنوان فرعى مخصوصى هم، اختصاص به چند مسأله مناسب داده مىشد بنا بر اين مطلب مورد تذكر، زائيده مسامحه كارى و سهل انگارى نبوده بلكه اين يك جريان طبيعى و عادى بوده كه هم مانع بكار رفتن تيترهاى فرعى شده و هم موجب شده كه چند مسأله مناسب هم، پراكنده و جداى از هم ذكر شود. در خاتمه از خداى تعالى خواهانم كه همگى ما وشما را در راه كسب فضائل وبكار بستن احكام ومقررات دينى موفق بدارد. (على كريمى جهرمى)

[ 13 ]

مقدمه طبع دوم بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين وصلى الله على محمد وآله الطاهرين ولعنة الله على أعدائهم أجمعين الى يوم الدين. نظر باين كه علم فقه متكفل بيان احكام عمل مكلفين است و عمل هر مكلفى بتناسب زمان و مكان و شغل و سن و غنى و فقر و صحت و مرض و سفر و حضر و علم و جهل و عجز و قدرت و... و همچنين كارهاى فردى و يا روابط اجتماعى داراى حكم خاصى است و در دوران زندگى خود قهرا با حوادث گوناگون بسيار و احيانا مستحدث مواجه مىشود و از طرفى خود را مكلف به اطاعت از اوامر و نواهى الهى مىداند وسعت دامنه مسائل فقهى و مسئوليت سنگين مكلف، بخوبى آشكار مىگردد چنانكه أمير المؤمنين عليه السلام به كميل بن زياد كه يكى از خواص اصحاب آن حضرت است فرمود (يا كميل ما من حركة الا وانت فيها محتاج الى معرفة) اى كميل در هر حركتى نياز به معرفت دارى (كمترين عملى كه از تو صادر شود محتاج به معرفت دينى و دانستن حكم خدا در باره آن عمل هستى) پس بايد از ابتداى تكليف تا انتهاى عمر، زندگى خود را طورى تنظيم كند كه تمامى جزئيات آن و خلاصه، همه اعمال او بر طبق حكم خدا و بالنتيجه ضامن سعادت وى باشد از اين رو اشخاصى كه خود قدرت استنباط احكام الهى را از مدارك آن ندارند هر روز با اعمال و حوادثى

[ 14 ]

مواجه مىشوند كه بايد حكم آنها را از اهلش دريافت كنند و آنچه در رساله‌هاى عمليه بصورت مسأله ذكر شده پاسخگوى همه اين نيازها نيست و لذا مىبينيم با اين كه روزانه بسيارى از سؤآلات جواب داده مىشود هر روز بر تعداد سؤآلات افزوده مىگردد و مخصوصا پس از پيروزى انقلاب اسلامى كه توجه به امور مذهبى قابل مقايسه با دوران طاغوت نيست، با توجه به آنچه ذكر شد و درخواست بعض فضلاء و موافقت مرجع بزرگوار شيعه حضرت آية الله العظمى آقاى گلپايگانى متع الله المسلمين بطول بقائه الشريف سؤال و جوابهاى بسيارى كه در طول سالها جمع شده بود تنظيم و تبويب گرديد و بحمد الله توفيق حاصل شد و در سه جلد بنام " مجمع المسائل " انتشار يافت و كتاب حاضر، جلد اول مجمع المسائل است كه مجددا بطبع رسيده و لازم مىدانيم توجه همگان را بمزايائى كه در اين طبع وجود دارد جلب نمائيم. 1 - از اولين روزهائيكه مشغول تنظيم مسائل شديم تا امروز كه چند سال مىگذرد سؤال و جوابهاى ديگرى جمع و آماده شده كه آنچه مربوط به جلد اول بود در جاى مناسب خود اضافه گرديد. 2 - كسانيكه سابقه جلد اول را دارند كه در طبع اول بعللى كه در مقدمه‌اش بدان اشاره گرديده، اكتفا بچند عنوان كلى مختصر شده ولى اين بار كه فرصت بيشترى داشتيم سعى شد كه حتى المقدور هر چند مسئله‌اى تحت عنوان خاصى قرار گيرد تا بدست آوردن مسأله مورد نظر آسانتر باشد و از اين نظر قابل مقايسه با طبع اول نيست. 3 - سؤال وجوابهاى بسيارى كه جاى ذكر آنها در جلد دوم و سوم است و در حال حاضر درج آنها در محل مناسب خود ممكن نبود بجهت اشتمال بر فوائد مهمه‌اى كه داشت در آخر همين جلد تحت عناوينى ضميمه گرديد. 4 - در آخر مجمع طبع اول قسمتى از مسائل امر بمعروف و نهى از منكر تقريبا تكرارى بود يعنى هم بصورت سؤال و جواب و هم بصورت مسأله ذكر شده بود كه در طبع حاضر، مكررات حذف و اين نقيصه بر طرف گرديد.

[ 15 ]

5 - چنانكه قبلا اشاره كرديم چون اين بار فرصت بيشترى بود و بيشتر دقت و بررسى شد متوجه تعدادى اغلاط املائى و انشائى شديم كه تصحيح گرديد. 6 - بايد دانست رساله‌هائى كه بصورت سؤال و جواب نوشته شده يك فرق مهم با رسائل عمليه ديگر دارد و آن اين كه نوشتن رسائل عمليه بصورت مسأله، تنظيم و تبويب آن در دست خود فقيه است كه مسائل را تحت عناوين كلى فقهى ذكر مىكند ولى آنچه بصورت سؤال و جوابهاى استفتائيه جمع آورى شده اكثرا جزئيات واقع شده و مصاديق است و بسيارى از آنها با عناوين متعددى تناسب دارد و قهرا جمع چند سؤال تحت يك عنوان و بلكه حتى انتخاب عنوان، كار مشكلى است، مع ذلك سعى شده كه گوياترين عنوان انتخاب شود وسؤالات تحت عنوان مناسبتر قرار گيرد. اميد است انشاء الله، با توجه به آنچه ذكر شد، طبع حاضر، اكمل و نفعش بيشتر باشد، از خداوند متعال توفيق عمل و خدمت بيشتر را، براى خود و همه مسلمين مسئلت مىنمائيم وما التوفيق الا بالله العلى العظيم والحمد لله اولا وآخرا. هشتم ربيع الثانى - 1409 ه‍ - ق على ثابتى همدانى - على نيرى همدانى

[ 16 ]

بسمه تعالى شأنه عمل باين رساله شريفه مجمع المسائل مجزى ومبرئ ذمه است انشاء الله تعالى محمد رضا گلپايگانى

[ 17 ]

مسائل تقليد تبعيض در تقليد س 1 - اگر كسى دسترسى به مجتهدى كه از او تقليد مىكند نداشته باشد مىتواند مسائلى را كه در رساله عمليه نيست از مجتهد ديگرى كه با آن مجتهد مساوى در علم است تقليد كند يا نه؟. ج - اگر در مسائلى كه تاكنون ياد نگرفته از ديگرى تقليد كند رجوع نيست وتبعيض در تقليد است وبا تساوى، جائز است س 2 - تبعيض در تقليد را در عمل واحد در صورت تصادم جائز مىدانيد يا نه و در صورت عدم جواز اگر مخالفت يكى از مجتهدين از طريق احتياط باشد چه صورت دارد؟ ج - تبعيض در تقليد بنحوى كه بقول هر يك عمل باطل باشد جائز نيست و اگر قول يكى از ايشان بنحو احتياط وجوبى باشد احتياط واجب ترك تبعيض است. س 3 - در صورتيكه چند نفر مجتهد كه مساوى مىباشند موجود باشند آيا جائز است تبعيض در تقليد ودر صورت جواز، آيا مطلق است؟ ويا براى كسى كه اول تكليف او است مىباشد؟. ج - در صورت تساوى تبعيض در تقليد جائز است ولى در مسائلى كه تقليد يكى از متساويين محقق شده احتياط عدم رجوع است كه در حقيقت، قدر متيقن، تخيير بدوى است نه استمرارى وفرق ندارد كه اول تكليف، باشد يا نه.

[ 18 ]

رجوع از حى به حى س 4 - كسى كه از مجتهدى تقليد مىكرده مىتواند بعد از مدتى از مجتهد ديگرى كه در علم مساوى با آن مجتهد است تقليد كند يا نه؟. ج - با تساوى در علم و در سائر شرائط، در آن مسائلى كه تقليد كرده، رجوع، خلاف احتياط است. س 5 - اگر شخصى اعلم بودن مجتهدى را از راه دو شاهد عادل خبره بدست آورده بفتواى آن مجتهد عمل نمايد وبعد از چند سال متوجه شود كه آن دو عادل، خبره نبودند وپيدا كردن دو عادل خبره براى او مشكل باشد آيا مىتواند از مجتهدى تقليد كند كه گمان به اعلم بودن او دارد و آن چند سال كه از مجتهد قبلى تقليد كرده اعمالش چه صورت دارد؟. ج - در فرض سؤال اگر متمكن از فحص است تفحص نمايد تا احراز اعلميت بكند وبا عدم تمكن، مظنه كفايت مىكند ونسبت با عمال گذشته در صورتيكه عملش مطابق بوده با رأى مجتهديكه مكلف بوده به تقليد او و در عبادات هم قصد قربت داشته عملش صحيح ومجزى است. س 6 - شخصى در ابتداى بلوغ، بدون در نظر گرفتن مبناى شرعى، از زيد تقليد كرده وپس از مدتى فهميده كه بايد تقليد بر مبناى شرعى باشد لذا با در نظر گرفتن تساوى بين مراجع عظام، از ديگرى تقليد كرده وپس از مدتى باز براى او شبهه، ايجاد شده وچونكه در ابتداى بلوغ از زيد تقليد كرده بود و مبناى شرعى، تساوى بين آنها است باز از زيد تقليد كرده حال دچار اين شبهه شده كه آيا تقليد زيد درست است چون اول بلوغ از او تقليد كرده يا تقليد آن ديگرى چون تقليد بر مبناى شرعى، از وى شروع شده است؟ ج - در فرض مرقوم، بنابر احتياط واجب از مجتهد دوم كه طبق موازين صحيحه، از او تقليد كرده تقليد كند، مگر آن كه مجتهد دوم، تقليد را عبارت از عمل بفتواى مجتهد بداند كه در اين صورت، در مسائلى كه عمل نكرده با احراز تساوى هر دو مجتهد، مىتواند از هر كدام بخواهد تقليد نمايد و همچنين اگر مجتهد دوم

[ 19 ]

تقليد را اخذ فتواى مجتهد، براى عمل بداند در مسائلى كه اخذ فتوى از او نكرده مختار است س 7 - اگر كسى مدتى از يك مجتهدى تقليد مىكرده ولى حالا رجوع كرده به مجتهد ديگر، آيا صحيح است يا خير با توجه به اين كه مىگويند دومى اعلم است؟. ج - كسى كه دو نفر خبره عادل با علميتش شهادت بدهند اگر معارض با دو نفر خبره عادل ديگر نباشد محكوم با علميت است ودر صورت تعارض، تقليد از هر يك جائز است. س 8 - اينجانب دسترسى به مرجع تقليد خود ندارم آيا مىتوانم به مرجع ديگر رجوع كنم يا خير؟. ج - در مسائلى كه در رساله مرجع تقليد شما است از ايشان تقليد نمائيد و در مسائلى كه در رساله نيست، ودسترسى به مرجع خود نداريد، از مرجع ديگر با رعايت الاعلم فالاعلم تقليد نمائيد. تقليد ابتدائى از ميت س 9 - مقلد اطمينان دارد كه مثلا شيخ بهائى و يا شيخ مرتضى انصارى رضوان الله عليهما از مراجع فعلى، اعلم وهم پرهيزكارتر بوده‌اند آيا با اين مقدمه، اجازه مىفرمائيد كه در بعضى مسائل، بكتب مربوطه ايشان عمل نمايد؟. ج - تقليد ابتدائى از ميت، هر چند اعلم باشد جائز نيست. س 10 - مقتضى حجية سيرة العقلاء وكونها توجب الرجوع إلى الأعلم إن من ثبتت له الأعلمية يجب تقليده والرجوع إلى قوله حيا كان أو ميتا قلد من قبله أو لم يقلد ومقتضى ذلك جواز التقليد الأبتدائي للميت فما هو رأيكم؟ ج - سيرة العقلاء على الرجوع إلى الحي، وإستقرارها على وجوب الرجوع الى الأعلم الحى - فضلا عن الميت - مطلقا ولو لم يعلم مخالفة غير الأعلم للأعلم محل المنع فلا سيرة على الرجوع إلى الميت الأعلم مع وجود الحي العالم، ولو تنازلنا عن ذلك واحتملنا قيام السيرة على جواز الرجوع إلى الميت لكان من دوران الأمر بين التعيين والتخيير، والعقل حاكم بالأخذ بالقدر المتيقن وهو تقليد الحي ويحصل به اليقين بالفراغ، أما تقليد الميت فمقتضى الأصل عدم جواز الإعتماد عليه.

[ 20 ]

س 11 - هل الإجماع على عدم جواز تقليد الميت مطلقا إبتداءا تام، حتى يكون معارضا لسيرة العقلاء؟ وعلى تقدير تماميته ومعارضته فأيهما يلزم أن يقدم؟ ج - استقرار السيرة على جواز تقليد الميت إبتداءا - وإن كان أعلم - غير تام فعدم جوازه ليس لقيام الدليل على خلافه بل لعدم الدليل على جواز الإكتفاء به ومع فرض تمامية الإجماع وسيرة العقلاء لا شك في تقدم الإجماع على السيرة لأنه دليل لردع الشارع عن متابعة السيرة س 12 - شخصى پس از فوت آقاى بروجردى قدس سره در مسأله بقاء بر تقليد ميت، از يكى از آقايان مراجع، تقليد كرده و اكنون فراموش نموده كه در آن وقت كدام يك از آنان را در نظر گرفته است ولى او را اجمالا بين چند نفر مىداند بنابر اين تكليف او در صورتيكه همه ايشان در قيد حيات باشند چيست واگر بعضى از آنان فوت نموده باشند وظيفه او چيست؟. ج - با فرض عدم تمكن از تحصيل علم يا ظن بمرجع قبلى، فعلا مثل شخصى كه ابتداءا مىخواهد تقليد كند، به مجتهد حي كه واجد شرائط تقليد باشد رجوع نمايد وبا تعدد و تساوى، مخير است بهر يك رجوع نمايد وفرق نيست كه مرجع قبلى مردد بين احياء باشد يا بين احياء واموات. س 13 - اگر حضرت آية الله به دليل عدم جواز تقليد از ميت اشارتى فرمايند كمال بنده نوازى است. ج - نبودن دليل بر جواز تقليد، از ميت با وجود مجتهد حى، كافى در عدم جواز آن است. بقاء بر تقليد ميت س 14 - شخصى مقلد مرحوم آية الله بروجردى بوده پس از فوت ايشان به مرحوم آية الله حكيم رجوع و بنابر فتواى آن مرحوم به تقليد از مرحوم بروجردى باقى مانده پس از فوت مرحوم حكيم، توجه به اين كه بايد به مجتهد حى مراجعه نمايد نداشته لذا تا كنون به تقليد آقاى بروجردى رحمة الله عليه باقى مانده اكنون متوجه شده كه بايد در مسأله بقاء بر تقليد ميت مراجعه به حى نمايد با فرض اين كه مجتهد

[ 21 ]

حى بقاء را جائز مىداند بفرمائيد اعمالى كه بعد از زمان مرحوم حكيم تا كنون به تقليد آقاى بروجردى انجام داده چه حكمى دارد ودر آتيه، وظيفه او چيست؟.. ج - اعمال سابقه او كه مطابق فتاوى مرحو م آية الله بروجردى قدس سره واقع شده صحيح است وبقاء در آنچه كه از فتاوى ايشان - براى عمل - ياد گرفته مانعى ندارد وآنچه را ياد نگرفته فعلا از حى تقليد نمايد س 15 - اگر مجتهد اعلمى كه از او تقليد مىكرديم وفوت نموده از مجتهدين، حى اعلم باشد فقط بقاء بر تقليد در مسائلى كه در زمان او عمل كرده‌ايم لازم است يا در مسائل جديده نيز از نامبرده تقليد نمائيم؟. ج - بقاء بر تقليد ميت بنظر حقير جايز است وواجب نيست هر چند ميت اعلم باشد ودر مسائل جديده بايد از حى تقليد نمائيد. س 16 - اگر كسى از چند مجتهد پس از فوت ديگرى تقليد كرده ودر بعضى از مسائل كه به فتواى مجتهد ميت اولى عمل كرده بود رجوع به فتواى مجتهد دوم وعمل نمود ويا اين كه در بعضى از مسائل كه به رأى مجتهد اولى عمل نموده بود به رأى مجتهد دوم، باقى ماند بر تقليد مجتهد اولى، حال نسبت باين دو دسته از مسائل به رأى كدام يك از دو مجتهد باقى بماند؟. ج - در مسائلى كه رجوع به مجتهد حى نموده و به فتواى او عمل كرده جائز نيست مجددا رجوع به اولى نمايد واگر خواسته باشد باقى - بماند بايد بر تقليد دوم باشد واما در مسائلى كه در زمان حيات مجتهد دوم نيز باقى بر فتواى اولى بوده مىتواند با تقليد از حى در بقاء، باقى بر تقليد اولى باشد. س 17 - در توضيح المسائل ضمن مسأله 9 است كه (اگر انسان در مسئله‌اى به فتواى مجتهدى عمل كرده ويا آنرا ياد گرفته كه عمل كند مىتواند بعد از فوت آن مجتهد در آن مسأله بفتواى همان مجتهد كه از دنيا رفته باقى باشد) حال اگر مجتهدى بيك نفر مقلد خود، اذن مطلق داده باشد كه هر زمان خواست سهم امام بپردازد، به يك نفر سيدى كه منظور نظر شخص دهنده است بدهد وچند سال هم مقلد در اين مسأله عمل كرده بعد آن مجتهد از دنيا رفت حال كه مقلد، رجوع به مجتهد حى كرده آيا مىتواند همچنان بدون اذن مجتهد حى در آن مسأله به فتواى

[ 22 ]

مجتهد قبلى عمل نمايد و سهم را به شخص مزبور بدهد يا نه؟ ج - مطلبى كه در توضيح، ذكر شده راجع به فتوى است و اما اذن مجتهد، تنها در حال حيات او نافذ است و بعد از فوت، نفوذ ندارد وبايد از مجتهد حى اذن بگيرد مسائل متفرقه تقليد س 18 - آيا به رواياتى كه مثلا در كتاب شريف اصول كافى، يا خصال شيخ صدوق و يا سفينة البحار و امثال اينها راجع به تجويز غيبت و دروغ و مانند اينها - در موارد خاصه - نقل شده مىتوان عمل كرد يا نه؟ ج - مثل احكام تكليفيه، بايد يا به اجتهاد، از ادله معتبره، استنباط نمايد و يا از مجتهد، تقليد كند. س 19 - كسانى كه مقلد نبوده‌اند وبيست سال يا بيشتر، كوركورانه، عبادت كرده‌اند، الآن كه متوجه شده‌اند تكليفشان چيست؟ ج - اگر اعمال گذشته مطابق با فتواى مجتهد فعلى كه از او تقليد مىكنند باشد صحيح است والا واجب است اعمال گذشته را تدارك كنند واگر احتمال صحت بدهند، قضاء واجب نيست. س 20 - آيا تقليد اعلم، واجب مشروط است كه اگر اعلم، خود بخود معلوم شد واجب باشد از او تقليد كنند يا واجب مطلق كه بايد تحصيل علم كنند و بفهمند كه اعلم كيست، چنانچه ظاهر كلمات علما است؟. ج - بنابر احتياج، واجب مطلق است وبايد براى تشخيص اعلم تفحص نمود. س 21 - نحوه شناختن مجتهد، اعلم چگونه است چون در رساله‌ها آمده كه راه شناختن اعلم گواهى دادن دو نفر عادل، يا عده‌اى اهل علم است، حال اگر نظر افراد عادل، مخالف بود چه بايد كرد؟. ج - در صورت تعارض شهادات، مقلد مخير است از هر كدام بخواهد مىتواند تقليد كند.

[ 23 ]

س 22 - در مسأله 7 توضيح المسائل فرموده‌ايد اگر مجتهد اعلم در مسئله‌اى فتوى دهد كسى كه از او تقليد مىكند بنابر احتياط نمىتواند در آن مسأله بفتواى مجتهد ديگر عمل كند بفرمائيد آيا در اين احتياط مىتواند رجوع بغير نمايد يا خير؟. ج - بلى مىتواند س 23 - با اين كه با اسباب فعليه، جعل مهر وامضاء آسان شده مهر و امضا مجتهد كه پاى ورقه‌اى مثلا مشاهده مىشود دلالت بر فتواى او دارد يا بايد از طرق ديگر، تحصيل اطمينان كرد؟ ج - در عمل بفتواى مجتهد بايد اطمينان حاصل شود، خواه از امضا ومهر باشد يا از قول عادل. س 24 - گاهى گفته مىشود كه به رساله، نمىتوان در تمام موارد اطمينان كرد چون موقع چاپ، دست در آن برده مىشود آيا اين موضوع صحت دارد اگر چنين است تكليف مقلد چيست؟ ج - اگر علم اجمالى باشد كه در مسائل مورد إبتلاء در رساله، اشتباهى است عمل به رساله، صحيح نيست ولى چون غالبا اين علم اجمالى نيست (علاوه، اطمينان بر صحت، حاصل مىشود خصوص اگر خود مرجع تقليد، رساله نوشته باشد) عمل به رساله، بى اشكال است. س 25 - مجتهد غير اعلم بايد از مجتهد اعلم تقليد كند يا نه؟ ج - هر كس كه مجتهد باشد چه اعلم وچه غير اعلم، تقليد از مجتهد ديگر براى او جائز نيست. س 26 - اگر رساله‌هاى يك مجتهد در مسئله‌اى اختلاف داشته باشند كدام يك مقدم و واجب العمل است؟. ج - اگر علم به صحت رساله دارد و اختلاف، از جهت فتوى است عمل به دومى لازم است واگر علم به صحت رساله ندارد لازم است از خود مرجع، سؤال كند. س 27 - اگر دو نفر مسأله گو و ناقل فتوى در خصوص يك مسأله، فتواى يك مجتهد را به دو گونه نقل كنند چه بايد كرد؟.

[ 24 ]

ج - قول هر كدام كه بيشتر محل وثوق و اعتماد مىباشد مقدم است و اگر از نظر وثاقت و اطمينان، مساوى هم باشند قول هر دو از بين مىرود و حال اگر ممكن باشد بايد به خود مجتهد ويا رساله او مراجعه كرد و اگر ممكن نبود مىتوان به هر يك از اين دو قول، كه موافق احتياط است عمل كرد ومى توان عمل به احتياط نمود. س 28 - با اختلافاتى كه مجتهدين از نظر فتوى در نجاسات و مطهرات و ذبيحه و امثال آن دارند تكليف مقلدين آنان در معاشرت با يكديگر چيست و آيا بايد از همديگر اجتناب نمايند يا نه؟. ج - معاشرت مقلدين با يكديگر اشكال ندارد واختلاف به نحوى كه موجب توليد اين اشكالات شود نادر است. س 29 - اگر در حال نماز بفهمد كه مرجعى كه از او تقليد مىكند فوت كرده آيا نمازش باطل مىشود يا نه؟. ج - باطل نمىشود. س 30 - آيا جائز است كه مسأله دادن، جواب مسائلى را كه مردم از او مىپرسند طبق فتواى مجتهدى كه خودش از او تقليد مىكند بگويد يا بايد از فتواى مجتهدى جواب دهد كه سؤال كننده، از او تقليد مىكند؟. ج - بايد رأى مجتهدى را كه سائل از او تقليد مىكند بگويد. س 31 - اعلم و مفتى و مجتهد، معصوم است يا نه؟. ج - از بنى آدم غير از انبياء وائمه طاهرين صلوات الله عليهم اجمعين و حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها عصمت كس ديگر، ثابت نيست و اعلم و مفتى بايد عادل باشد. س 32 - آن مرجع عاليقدر مرقوم فرمايند كه چرا علما و مراجع تقليد و پيشوايان مسلمين در يك زمان وعصر، از يك نفر بيشتر هستند، در صورتيكه در زمان حضرت پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم و بعد از آن حضرت در زمان امامان، يك نفر بعنوان امام و پيشواى مؤمنين، حكومت مىكرد خواهشمند است مرا راهنمائى كنيد.

[ 25 ]

ج - پيشوايان ومراجع تقليد در زمان غيبت، موظفند آنچه را از قرآن وسنت پيغمبر اكرم وأئمه معصومين سلام الله عليهم اجمعين استفاده مىنمايد خود عمل كنند و اگر واجد شرائط تقليد باشند ديگران نيز مىتوانند از آنها تقليد نمايند لذا ممكن است افراد زيادى در تحصيل علم به احكام، زحمت كشيده وقوه اجتهاد را پيدا كنند و اما در زمان حضور امام عليه السلام كه عالم به احكام واقعيه است همه مردم بايد احكام را از او ياد گرفته و عمل نمايند. س 33 - شخصى بقصد قربت، نماز يا حج بجا آورده ولى طبق فتواى مجتهدى كه از او تقليد مىكرده باطل بوده بعدا اين مجتهد فوت شده و رجوع به اعلم بعد از او كرده حال اگر طبق فتواى مجتهد ثانى عمل صحيح باشد، آيا مىتواند عمل خود را بوسيله فتواى مجتهد ثانى تصحيح كند در صورتيكه حين العمل مطابق فتواى مجتهد اول باطل بوده يا بايد اعاده كند؟. ج - با فرض آن كه در حال عمل، قصد قربت از او ناشى شده فعلا مىتواند مطابق فتواى مجتهد ثانى اكتفا بعمل مذكور نمايد. س 34 - علماء فرموده‌اند بايد مكلف يا مجتهد باشد يا محتاط ويا مقلد ظاهرا حصر عقلى است وصورت چهارمى ندارد پس اين كه بعضى فرموده‌اند در نفس عمل باحتياط هم بايد تقليد كند يعنى چه؟ ج - نفس عمل به احتياط يكى از موضوعات است واگر باجتهاد نتواند استنباط حكم آن را بنمايد بايد تقليد كند ودر خود اين موضوع احتياط ممكن نيست مگر بترك آن. س 35 - شخصى پدرش فوت نموده فرزندش مىخواهد امور پدر را انجام بدهد ولى اطلاع ندارد كه پدرش از چه كسى تقليد مى كرده در اين صورت تكليف او چيست؟. ج - پسر مطابق فتواى مرجع تقليد خود، امور پدر را انجام دهد كافى است. س 36 - تقليد لازم است كه مقدم بر عمل باشد يا نه؟ واگر كسى مقارن عمل تقليد نمايد صحيح است يا نه؟. ج - بايد طورى باشد كه جزء اول عمل با تقليد باشد.

[ 26 ]

س 37 - در كتاب عروة الوثقى در بعضى مسائل دارد (الاقوى ذلك وان لم يخل عن اشكال) آيا اين تعبير فتوى است يا احتياط؟. ج - بلى فتوى است. س 38 - جملع " يمكن ذلك " يا " يحتمل ذلك " فتوى است يا نه؟. ج - فتوى نيست. س 39 - كسيكه مقلد مجتهدى بوده و بدستور او عمل كرده، و بعدا متوجه شده كه علم و عدالتش كمتر از مجتهدين ديگر است آيا اعمال گذشته او نتيجه دارد يا خير؟. ج - بلى عملهاى گذشته او صحيح است. س 40 - شخصى از مجتهدى اجازه حقوق گرفته و اكنون آن مجتهد از دنيا رفته حال نياز باجازه مجتهد زنده هست يا نه؟. ج - اجازه مجتهد قبل، به موت، بلا اثر مىشود و بايد از مجتهد زنده اجازه بگيرد.

[ 27 ]

مسائل طهارت تطهير با آب قليل يا كر و جارى س 1 - قناد مقدار زيادى شكر از چند گونى ميان پاتيل بزرگ جهت ساختن قند مىريزد بعد لوله آب را روى شكرها باز مىكند و با وسائلى كه دارد مشغول بهم زدن آب و شكر مىشود يك وقت متوجه مىگردد كه موش مرده‌اى در آن است اينك اين آب وشكر قابل علاج وپاك شدن است يا نه واگر بهيچ وجه علاجى ندارد اين شربت شكر را ممكن است براى زنبورهاى عسل گذاشت وبخورد آنها داد يا نه و اگر بنظر حضرت عالى اشكالى ندارد كه زنبورها شربت شكر را بخورند و از طرفى عسلى هم كه از اين شربت بعمل مىآيد از طريق مسأله انتقال، پاك باشد لكن وقتى زنبورها مىآيند و روى اين آب و شكر مىنشينند و از آن مىخورند و در حالى كه دست و پا و بدن آنها آلوده شده ميان كندو مىروند و در ميان عسلها و مومها گردش مىكنند آيا آن دستگاه ميان كندو نجس مىشود يا نه؟. ج - در فرض مسأله، اگر شربت را در آب كر بريزند بنحوى كه از اضافه، خارج بشود و آب مطلق باشد پاك مىشود و بكار بردن آن آب در قنادى، اشكال ندارد و شربت نجس را به زنبور بدهند نيز مانع ندارد لكن اگر از شربت بپاى زنبور باشد و با عسل ملاقات كند عسل، نجس مىشود و اگر شك در ملاقات با نجس باشد عسل، محكوم بطهارت است.

[ 28 ]

س 2 - ظرفى از شيره يا سكنجبين نجس شده اگر آنرا به لوله آب متصل نمايند پاك مىشود يا نه؟. ج - سكنجبين نجس و شيره نجس قابل تطهير نيست بلى اگر آن را در آب كر بريزند يا به آب لوله متصل كنند و در آب كر يا لوله مستهلك شود مصرف كردن آن آب، اشكال ندارد. س 3 - اگر دور حوض تماما نجس باشد، آيا با كف دست مقدارى آب بآن بريزند پاك مىشود يا نه، در صورتيكه اطراف آن محلى كه آب مىريزند رطوبت مسريه دارد و متصل به آن محلى كه شسته‌اند مىباشد؟. ج - اگر آب از موضع متصل بنجس جريان پيدا كند و به مواضع تطهير شده برسد اشكال دارد و ملاقات، موجب تنجيس است نه اتصال. س 4 - گوشتهاى تازه كه بگوشتهاى يخ زده (بر فرض نجس بودن آنها) ماليده مىشود آيا مىتوان ظاهر آن را با آب سرد آب كشيد و سپس مصرف نمود يا بايد اول در آب گرم و سپس در آب سرد ظاهرش را آب كشيد؟. ج - بلى گوشت تذكيه شده اگر نجس شود با آب سرد قابل تطهير است. س 5 - از منبع آبى كه در طبقه تحتانى منزل واقع است بوسيله تلمبه دستى كه بر روى منبع مذكور است آب را براى احتياج بطبقه بالا مىفرستند و ساختمان تلمبه‌هاى دستى عموما طورى است كه موقع فرستادن آب ببالا آب را بطور قطع و وصل ببالا مىفرستد اكنون منبع طبقه پائين كه از كر كمتر است نجس شده وبا عدم توجه، همين آب نجس را بوسيله اين تلمبه بمخزن بالا فرستاده‌ايم حال اين تلمبه و مخزن كوچك كه يك شير براى خارج شدن آب بيشتر ندارد نجس شده اگر منبع پائين را كر گيرى كنيم و بعد تلمبه را بكار بيندازيم تلمبه و مخزن بالا پاك مىشود يا نه و اگر با اين ترتيب، پاك نشود تكليف چيست و چگونه تلمبه و مخزن بالا را تطهير كنيم؟. ج - در فرض مسأله كه آب بطور قطع و وصل بالا مىرود مخزن بالا با

[ 29 ]

اتصال به منبع زير پاك نمىشود و ممكن است مخزن بالا و تلمبه را با آب قليل تطهير نمود به اين نحو كه آب باطراف آن بريزند و غساله را هر چه ممكن است بوسيله شير خارج كنند و باقى را بوسيله ظرف و يا پارچه بگيرند تا سه مرتبه كه پاك مىشود و تلمبه را كه از زير متصل نمايند تا سه مرتبه بعد از اتصال، حركت دهند كه غساله جدا شود پاك مىشود. س 6 - يك ظرف مثلا 12 كيلو آب مىگيرد ويك شير آب هم در بالاى آن قرار دارد واز آن شير، آب وارد ظرف مىشود اگر سر ظرف آب لبريز نباشد و لباس در آن بزنيم چه صورت دارد؟. ج - اگر شير متصل به كر باشد در حال اتصال هر چه در آن ظرف بزنند پاك مىشود و آبهم نجس نمىشود. س 7 - باريكى آب شير كه بكلفتى يك قيطان باشد صدق اتصال به منبع مىكند يا نه؟. ج - صدق اتصال بعيد نيست. س 8 - در تطهير نجاسات، تقطير مداوم كافى است وعرفا تطهير، صدق مىكند يا نه؟. ج - اگر مثل دوش باشد اشكالى ندارد. س 9 - حماميكه داراى دوش است آب آن حكم آب جارى دارد يا حكم آب قليل؟. ج - آب دوش كه متصل به منبع كر باشد تا مقداريكه با اتصال، خارج مىشود در حكم آب جارى است و اگر بواسطه فاصله زياد، اتصال قطع شود و مبدل بقطرات شود حكم آب قليل دارد. س 10 - زمين سختى كه منفذى ندارد اگر نجس شد و امكان گود كردن

[ 30 ]

نيست يا هست و عملى نشد آيا مىشود با آب قليل تطهير كرد و آب آن را بيرون ريخت مانند ظرفهاى بزرگى كه در زمين ثابت باشد؟. ج - بلى غساله را با ظرف يا پارچه از زمين نجس ازاله كنند زمين پاك مىشود. س 11 - در تطهير اشياء متنجس مىفرمائيد با آب قليل دو مرتبه بشويند، آيا غسله مزيله هم يكى از اين دو غسله است يا بعد از غسله مزيله بايد دو مرتبه شست؟. ج - مىتوانيد غسله مزيله را جزء عدد، محسوب داريد ولى احوط ترك است. س 12 - ماشينهاى لباسشوئى برقى كه لباس را خشك مىكند وتحويل مىدهد با توجه به قطع و وصل شدن آب آيا لباس را پاك مىكند يا نه؟. ج - ماشينها مختلف مىباشند. بطور كلى اگر لباس نجس را در ظرفى بگذارند و آب پاك، هر چند قليل باشد بقدرى بر آن بريزند كه تمام آن لباس را فرا بگيرد و بعد آن را در آورند و فشار بدهند يا بوسيله‌اى فشار داده شود و اگر به بول، نجس شده پس از خالى كردن آب غساله ظرف، بار ديگر اين عمل تكرار شود پاك مىشود بشرط اين كه نجس ديگر به آن نرسد يا به محل ديگر كه نجس شده نخورد بنابر اين، تطهير با ماشين‌ها هم به اين نحو خصوصا كه آب كر يا جارى است اگر انجام شود وبا نقاط ديگر ماشين اگر نجس شده باشد تماس پيدا نكند ممكن است و بهر حال، چون شبهه در موضوع است ميزان، علم خود شخص است. س 13 - در تطهير مسجدى پس از آن كه عين نجاست را بر داشتند يا بول خشك شد و شلنگ آب متصل بكر بآن وصل كردند آيا لزومى دارد غساله آن خارج شود يا اگر همانجا مانده و خشك بشود مانع ندارد؟ ج - در فرض مسأله، به مجرد وصول آب جارى بوسيله شلنگ يا آب كر به تمام محل نجس، خود محل و غساله‌اش پاك مىشود. س 14 - در بول رضيع تطهير با يك غسله كافى است، آيا شير مصنوعى و يا شير گاو هم چنديكه شير خوار صدق مىكند، همين حكم را دارد، و يا غذا خور

[ 31 ]

محسوب مىشود؟. ج - فرقى نيست. تا وقتى كه غذا خور نشده از هر شيرى بخورد بول او با يك مرتبه آب تطهير مىشود. س 15 - در يكى از مساجد مسئله‌اى گفته شد مبنى بر اين كه بعضى از علماء قائل باتصالند باين معنى كه اگر مثلا دست انسانى از سر انگشتان تا بازو نجس شود و براى خوردن غذا دستش را از سر انگشتان تا مچ در آب كر و يا جارى فرو برد طاهر نمىشود زيرا اتصال ببالاى دست دارد و يا قاچ خربزه اگر گوشه‌اش نجس شود گوشه ديگرش هم چون اتصال دارد نجس است نظر مبارك را در اين موضوع مرقوم فرمائيد. ج - اين نحو اتصال مانع از تطهير مقدارى از دست يا بدن كه در آب فرو برده نيست و در فرض اخير مقدارى از خربزه نجس است كه عين نجس و يا متنجس با آن ملاقات كرده باشد بلى اگر طورى باشد كه آب خربزه از محلى كه نجس شده بمحل ديگر جارى شود آن مقدار هم نجس مىشود. در موارد تطهير به آب قليل خروج غساله لازم است س 16 - ماشينهاى لباسشوئى كه معلوم نيست لباس را فشار دهد و ظاهرا فقط در اثر تهويه و حرارت، آنرا خشك مىكند آيا در اين مورد خروج غساله، صدق مىكند يا نه با توجه باين كه به آب جارى اتصال داشته است؟. ج - اگر آب كر يا جارى به تمام لباس نجس برسد پاك مىشود و محتاج به فشار نيست و در تطهير به آب قليل در چيزهائيكه خروج غساله محتاج به فشار است بايد با فشار، غساله خارج شود و مجرد زوال غساله بدون فشار كافى نيست. س 17 - شخصى جائى از بدنش متنجس است اگر دو مرتبه دست را تر كند شاداب و بر آن بكشد كه اقل غسل حاصل شود و غساله‌اش را بگيرد طاهر مىشود يا خير؟. ج - مشكل است بايد آب بريزد كه غساله آن بنحو متعارف منفصل شود. س 18 - اگر فشار دادن را در مورد لزوم آن ترك كنند و بگذارند تا غساله در طول مدت، بخودى خود خارج شود در طهارت آن چيز، كفايت مىكند يا نه؟.

[ 32 ]

ج - اگر تمام آنچه در اثر فشار خارج مىشد، در فرض مذكور خارج شود كفايت مىكند. س 19 - در تطهير متنجسات، معظم الماء جدا شود كافى است يا بايد قطراتى كه در چيز متنجس است نيز بيفتند؟. ج - بقدرى كه عرفا صدق مىكند كه غساله، زائل شده كافى است و بقاء قطرات قليله، مضر نيست. آب باران س 20 - در حين شدت باران سگى ايستاده، آب باران از موهاى سگ جريان دارد آيا آن آب نجس است، و چيزى را در حال بارش مىتواند نجس كند يا نه؟. ج - در فرض سؤال كه باران در حال باريدن است و سگ در زير باران است قطراتى كه از موهايش جدا مىشود پاك است و چيزى را نجس نمىكند. طريقه تطهير اشيائى كه نجاست به باطن آنها رسيده س 21 - اگر آب نجس به مغز عدس و مانند آن برسد، در صورتيكه آب قليل روى آن بريزند پاك مىشود يا نه؟. ج - ظاهر آن پاك مىشود ولى نجاست آن باقى است و بعيد نيست كه اگر خشك كنند و بعد در آب كر و يا جارى بگذارند تا آب بجوف آن برسد پاك شود. س 22 - خمير نجس شده را چگونه مىشود تطهير كرد؟. ج - اگر نجاست به باطن آن سرايت نموده باشد قابل تطهير نيست مگر آن كه خمير متنجس تبديل به نان شود و آن نان را خشك نموده در آب جارى يا كر بگذارند تا نفوذ به باطن آن نمايد كه در اين صورت، پاك مىشود. س 23 - پوست گوسفندى را براى مشك، مدتى در آب نمك گذارده‌اند كه عمل بيايد. موش در آن ظرف افتاده و مرده اكنون پاك شدن اين پوست به چه طريق است؟.

[ 33 ]

ج - آن را بخشكانند و بعد در آب كر بگذارند تا يقين به نفوذ آب در آن پيدا شود پاك مىشود. اگر چيزى با ولوغ يا آب دهان سگ نجس شود س 24 - در روستاها و دهات، ظرفهائى از پوست گوسفند مىسازند و با آن به صحرا و بيابان آب مىبرند حال اگر سگ از دهانه آن ظرف آب خورد يا از آب دهن سگ در آن ريخته شود چگونه بايد تطهير كرد؟. ج - در فرض سؤال اگر ممكن است با دست يا چيز ديگر بداخل آن خاك بمالند و اگر ممكن نيست خاك را در آن ريخته و حركت دهند تا خاك به همه جايش برسد و بعد با آب قليل سه مرتبه بشويند و اگر آب كر يا جارى است يك مرتبه كافى است و چنانچه آب نجس بباطن آن نفوذ كرده آنرا بخشكانند و آنگاه خاك مالى كرده و بعد در آب كر يا جارى بگذارند بقدرى كه آب به باطن آن نفوذ كند. س 25 - هر گاه تخته مس را سگ ولوغ نموده بعد آن را مسگر ظرف ساخته، تعفير (خاك مال كردن) آن لازم است يا نه و عكس آن چه صورت دارد؟. ج - در هر دو صورت احوط، تعفير است. س 26 - اگر آب دهان سگ روى غير ظرف مانند چوب و گوشت و ميوه و سفره پلاستيك و كفش و پارچه و مانند اينها ريخته شد آيا با آب، تطهير مىشود يا محتاج به خاك مالى است؟. ج - در غير ظروف خاك ماليدن، لازم نيست بلى اگر مثلا وسط سنگ يا چوب، گود باشد و آب يا مايع ديگر در آن باشد و سگ از آن، آب بخورد بنابر احتياط واجب، در تطهير آن بايد مثل تطهير ظروف عمل شود. س 27 - در كتب فقهيه بيان شده كه اگر سگ در ظرفى ولوغ نمايد بايد تعفير شود. مراد از ظرف، چگونه ظرفى است و اصولا ضابطه ظروفى كه احتياج به تعفير دارند چيست آيا منقول و غير منقول هر دو است، يا عنوان ديگرى؟ ج - آنچه فقهاء رضوان الله عليهم اجمعين مورد حكم خاص، قرار داده‌اند

[ 34 ]

لفظ آنيه است از قبيل كاسه و كوزه و بشقاب و سينى و ديگ و سماور و امثال اينها از چيزهائيكه در اكل و شرب استعمال مىنمايند حتى مثل چلوكش و كفگير، و فرقى در آنيه، بين منقول و غير منقول نيست. البته بعض مصاديق نيز هست كه مشكوك است كه آنيه هست يا نه و در موارد مشكوك، بايد احتياط نمود و تفصيل بيشتر را به وسيلة النجاة و يا عروة الوثقى مراجعه نمائيد س 28 - مدتى است بين طبقات جوان امروزى سگهاى تربيت شده و كاملا با اصول بهداشت واكسينه شده رواج يافته و از لحاظ نجاست آن مىگويند اگر در زمان جاهليت، آن را نجس مىدانستند، بواسطه ولگردى و كثيف بودن آن و ميكربهاى مسريه داشتنش بوده ولى جنسا پاك است چون خداوند در سوره مائده مىفرمايد (اگر شكارى را سگ بياورد مىشود خورد). نظر مبارك را در اين موضوع، مرقوم فرمائيد. ج - مطابق آنچه از ادله احكام استفاده مىشود سگ نجس است و در اين حكم فرقى نيست كه واكسينه شده باشد يا نه و ما دليلى بر اثبات اين كه منشأ نجاست سگ، ولگردى و كثيف بودن آن است نداريم وآنچه در سوره مذكوره آمده دليل بر طهارت سگ نمىباشد چون آيه در مقام بيان طهارت يا نجاست سگ نيست بلكه در مقام بيان حكم ديگرى است و آن اين كه شكار صيد شده بوسيله سگ با شرائطش، ذاتا حلال است و منافات ندارد با اين كه از جهت ملاقاة شكار با دهان سگ ظاهر موضع ملاقات، نجس باشد كه با تطهير پاك مىشود. س 29 - حوض سيمانى يا موزائيكى كه آب آن كمتر از كر باشد و سگ از آن آب بخورد حكم ظرف را دارد يا نه؟. ج - حكم ظرف را ندارد. س 30 - قالب يخ را سگ ليسيده تكليف چيست؟. ج - آب بكشيد پاك مىشود. حكم دندان مصنوعى متنجس س 31 - فرموده‌اند دهان وقتى كه خونى شد عين آن اگر زائل بشود پاك و لازم بآب كشيدن نيست بفرمائيد كه آيا دندان مصنوعى كه در يك طرف دهان

[ 35 ]

است و طرف ديگر دهان خونى شده و به دندان مصنوعى نرسيده همين حكم را دارد يا نه؟. ج - در صورتيكه خون بدندان مصنوعى نرسد تطهير لازم نيست و اگر خون به آن رسيده تطهير لازم است س 32 - دندان مصنوعى را كه ارمنى ساخته ونجس است آيا بدهان گذاشتن آن جائز است يا خير و براى نماز چه صورت دارد؟. ج - ظاهر دندان مصنوعى بتطهير، پاك مىشود و باطن بنجاست باقى است و نماز با آن بنظر حقير، صحيح است. س 33 - دندان گذاشتن شخص يهودى براى مسلمان از نظر شرع مقدس اسلام - خصوصا با لحاظ اين كه احتمال اين هست كه كار او از حيث استحكام ظرافت از كار بعضى از مسلمانها بهتر باشد - چگونه است؟ ج - مانعى ندارد ظاهر آن را تطهير كنند ولى باطن آن بنجاست باقى است لكن مبطل نماز نيست. دود يا بخار چيزى كه نجس يا متنجس است س 34 - اگر نفت نجس را بسوزانند دود معمولى كه باندازه متعارف از آن بلند مىشود پاك است يا نجس و دود غير معمولى چه صورت دارد؟. ج - در هر دو فرض پاك است. س 35 - بخار روغن نجس پاك است يا نه؟. ج - بخار نجس يا متنجس تا حال بخار دارد، پاك است ولى اگر به ملاقات جسمى، مبدل به آب شود احتياط لازم، اجتناب از آن است. س 36 - انواعى از غذا و خوراك و ميوه و غيره داخل يخچال است كه بعضى طاهر و بعضى متنجس است يخچال روشن است و بخار كرده و بالاى آن برفك زده آن برفك چه صورت دارد و در صورت تبديل شدن به آب، پاك است يا نه؟. ج - چون معلوم نيست برفك آن از بخار اشياء متنجسه باشد محكوم به طهارت است.

[ 36 ]

حكم الكل صنعتى و طبى س 37 - در مورد الكل صنعتى مىفرمائيد اگر انسان نداند مست كننده است و نداند كه آنرا از چيز مست كننده روان درست كرده‌اند پاك است. در اينجا از نظر موضوع، بطورى كه از كتابهاى علمى جديد و از دكتر دارو ساز و اهل اطلاع بدست آورده‌ايم بطور كلى الكل صنعتى كه براى رنگ كردن وسوزاندن و الكل طبى كه براى ضد عفونى وتزريقات ومخلوط در دارو وشربتها بكار مىرود و ادكلن كه براى آرايش بكار مىرود و الكل مخلوط دارد، در همه اينها 80 و 90 درجه و سمى و مهلك مىباشد بنابر اين بدون علاج و مخلوط كردن، مسكر نيست ولى در اينجا يك مسأله باقى مىماند كه به آن كمتر توجه شده وآن اين كه بطور تحقيق اين الكل سمى را بوسيله تبخير از الكل مست كننده مىگيرند و الكل مسكر را تبخير مىكنند و بخار آن مجددا متقاطر شده و به صورت الكل مهلك در مىآيد با توجه به اين موضوع، استحاله مسكر به بخار را اگر از مطهرات بدانيم و بعبارت علمى استصحاب نجاست را در بخار بواسطه تعدد موضوع جارى ندانيم و اصالة الطهارة جارى كنيم حكم بطهارت، مانعى ندارد زيرا بخار، طاهر است و الكل سمى از اين بخار گرفته شده و مسكر هم نيست ولى روى فتواى جنابعالى كه در مايعات متقاطره از نجس و متنجس مىفرمائيد اقوى نجاست است حكم به طهارت الكل مشكل مىشود بلكه بايد روى اين موضوع و روى فتواى جنابعالى گفت نجس است مگر اين كه وجه ديگر بنظر حضرتعالى بيايد لذا روى فرض مذكور در الكل، حكم آنرا بيان فرمائيد. ج - اشكالى كه حقير در مايعات متقاطره دارم در اين مورد نيز جارى است و حكم به طهارت، مشكل است اگر انگور يا كشمش جوش بيايد. س 38 - شخصى مقدارى كشمش جهت سركه ريخته، و در ضمن چند دانه نخود هم داخل آن نموده پس از ترش شدن آيا پاك است يا نه؟. ج - در صورتيكه نخود را براى علاج ريخته باشد اشكال ندارد. و همچنين

[ 37 ]

با شك در مسكريت قبل از سركه شدن نيز اشكال ندارد. س 39 - بعد از ثلثان شدن آب انگور، دانه‌هاى انگور را در شيره بريزند چه صورت دارد؟. ج - اگر دانه هاى انگور جوش بيايد خوردن آن حرام، ولى پاك است. س 40 - اگر براى درست كردن سركه تدريجا انگور در ظرف بريزد باين نحو كه هر روزى يك من انگور در ظرفى بريزد براى سركه به طورى كه در هر دفعه انگور روز قبل جوش آمده باشد اين سركه چه حكمى دارد؟. ج - اشكالى ندارد. س 41 - مقدارى انگور جهت سركه شدن در ظرف سفالين ريخته‌ايم به اندازه‌اى كه پر شده آيا مىتوانيم انگورى كه براى سركه شدن در ظرف مذكور، ريخته شده و جوش آمده و در حال جوش و كف مىباشد، در ظرف سفالين بزرگترى بريزيم و در قسمت خالى ظرف دوم مجددا نيز انگور بريزيم تا پر شود يا نه البته در موقع تغيير محل انگور جوش آمده، هيچ دست و وسيله خارجى در آن دخالت ندارد؟. ج - تبديل ظرف انگور جوش آمده بظرف بزرگتر و ريختن انگور در آن، تا پر شود مانع ندارد و بعد از سركه شدن، مجموع، حلال وپاك است وآب انگور به نظر حقير با جوش آمدن تا مست كننده نشود نجس نمىگردد واگر مشكوك باشد كه مست كننده است نيز پاك است. س 42 - مقدارى انگور در مقابل آفتاب گذاشته‌اند تا خشك شده مويز شود اكنون دانه‌هاى آن باد كرده نه مويز به آن گفته مىشود و نه انگور، خوردن آن جايز است يا نه؟. ج - با شك در جوش آمدن، اشكال ندارد. س 43 - تا چه زمان مىشود انگور روى انگور يا خرما روى خرما و امثال اينها جهت سركه شدن بريزند؟. ج - تا قبل از سركه شدن هر وقت بريزند و سركه شود اشكال ندارد و بعد از سركه شدن بنا بر قول به نجاست عصير عنبى اشكال دارد و الا قبل و بعد، فرقى

[ 38 ]

ندارد. س 44 - خمره‌اى كه سركه در آن مىريزند هر گاه چرب باشد بعد از سركه شدن، چربى در روى خمره جمع شود چه صورت دارد؟. ج - اگر چربى، مستهلك در سركه است پاك است و اگر نمايان است و مستهلك نيست در صورتيكه علم داشته باشد كه اول مسكر شده و بعد منقلب به سركه گرديده نجس است و الا محكوم بطهارت است. س 45 - ظرف مختص شراب (متنجس بشراب) اگر انگور در آن بريزند چه صورت دارد و پس از سركه شدن پاك است يا نه؟. ج - در فرض سؤال اگر آب انگور، شراب و بعد سركه شود پاك مىشود و ظرف هم بالتبع پاك مىگردد ولى اگر شراب نشده سركه شود يا آن كه شك كنند كه شراب شده يا نه پاك شدن آن، محل اشكال است. حكم اهل كتاب در خصوص نجاست و طهارت س 46 - كسيكه مقلد آقاى حكيم قدس سره بوده و در مسأله طهارت اهل كتاب بفتواى ايشان عمل نموده آيا اكنون كه مقلد جنابعالى است مىتواند باز بآن فتوى عمل نمايد يا نه؟. ج - بلى مىتواند به تقليد خود از آن مرحوم باقى بماند. س 47 - هر گاه رئيس شركتى كه يهودى است متعهد شود كه پوستهاى ذبيحه مسلمان و غير مسلمان را جدا دباغى نمايد و لكن عده‌اى از مسلمانان مدعى هستند كه دروغ مىگويد و شايد قرائنى هم بر كذب باشد زيرا مىدانيم وسائل دباغى، يكى است آيا با اين حال مىشود بقول يهودى اعتماد كرد يا نه؟. ج - احوط عدم اعتبار قول كافر است. س 48 - عده‌اى كه در زمان حيات مرحوم آقا نورالدين اراكى رضوان الله عليه مقلد ايشان بودند مىگفتند كه آقاى آقا نور الدين مىفرمودند كه ارامنه هر كدام حضرت عيسى را پيغمبر خدا مىدانند نجس نيستند و هر كدام آنها كه او را خدا و يا پسر خدا مىدانند نجس مىباشند اكنون حضرتعالى نظر مبارك را مرقوم نمائيد. ج - بنظر اينجانب همه آنها نجس هستند.

[ 39 ]

س 49 - در سوره مائده مىفرمايد: (اليوم احل لكم الطيبات وطعام الذين اوتوا الكتاب حل لكم وطعامكم حل لهم) در اين صورت ما مسلمانان مىتوانيم از طعام اهل كتاب مانند يهود و نصارى استفاده كنيم، پس چگونه همه آنها نجس هستند؟. ج - اهل كتاب نجس هستند و طعام در بعض اخبار، به حبوبات تفسير شده است. اشيائى كه از بلاد كفر وارد مىشود س 50 - با تجويز دكتر، آمپولهائى تزريق مىكنند كه از جمله مواد آن اجزاء جگر گوساله است و آنها را از ممالك خارجه مىآورند در اين صورت از جهت ذبح و عدم ذبح آن گوساله اشكالى هست يا نه؟. ج - معلوم نيست كه آمپولهاى مذكور، از اجزاء ميته اخذ شده باشد ولى با علم باين كه از اجزاء ميته است احتياط واجب، ترك آن است. س 51 - لباسهائى كه از ممالك غير اسلامى مىآيد و در يقه آنها پوست روباه مىباشد در موقع بارندگى چه بايد كرد آيا اين پوست پاك است يا نه؟. ج - اجزاء حيوان كه حليت يا طهارتش متوقف بر تذكيه است اگر از بلاد كفر آورده باشند محكوم به ميته بودن و نجاست است مگر آن كه علم داشته باشند كه مسلمان، آنرا تذكيه نموده است. س 52 - كنسرو ماهى كه در كشورهاى خارج بسته بندى شده و بفروش مىرسد خوردن آن چه صورت دارد؟. ج - اگر از ممالك كفار مىآورند محكوم بعدم تذكيه است وخوردنش حرام است. س 53 - اخيرا از بلاد كفار ماده‌اى بنام پنير مايه وارد مىگردد و گفته مىشود كه آن از مواد شيميائى، تركيب شده تكليف چيست؟. ج - پنير مايه با شك در نجاست عارضه، محكوم بطهارت است و فرق نيست كه از حيوان باشد يا از مواد شيميائى چون پنير مايه از ميته هم طاهر است مگر از ميته نجس العين و با شك در نجس بودن، محكوم بطهارت است.

[ 40 ]

س 54 - در تهران، پنيرى ببازار آمده بنام پنير بلغارستان و مىگويند در بلغارستان كليمى زياد است و در تهران از نظر طهارت و نجاست آن سر وصدائى است و عده‌اى بزحمت افتاده‌اند لذا از محضر حضرت آية الله استفتاء مىنمائيم كه اين پنير كه از مملكت خارج، وارد مىشود پاك است يا نجس و خوردن آن چه صورت دارد؟. ج - پوست و گوشت و اجزاء حيوان كه از بلاد كفار آورده شود محكوم بعدم تذكيه و نجس است اما چيزهاى ديگر كه احتمال طهارت آن داده شود مثل اين كه احتمال بدهند كافر با رطوبت با آن ملاقات نكرده ظاهرا محكوم بطهارت است ولى سزاوار و بهتر است مسلمانان از خريد و فروش اجناس كفار تا ميسور و مقدور ايشان است خود دارى نمايند و اگر نظر شما از سؤال، از جهت وارد نمودن از بلاد كفار است با اين كه مسلمانان خودشان تهيه مىنمايند سزاوار و بهتر است از پنيرهاى داخلى خريدارى نمائيد. س 55 - قوطيهاى گوشت و ماهى كه در كيسه نايلونى مىگذارند و معلوم نيست از كدام كشور است خوردن آن حلال است يا نه؟. ج - گوشت حيوان حلال گوشت و گوشت طيور و ماهى حلال كه در بلاد مسلمين مىفروشند اگر يقين نباشد كه از بلاد كفر وارد شده و محتمل باشد كه از بلاد اسلام است محكوم بحليت و طهارت است و اگر يقين باشد كه از بلاد كفار است محكوم بنجاست و حرمت مىباشد مگر آن كه مسلمان با آن معامله طهارت و حليت بكند و محتمل باشد كه تذكيه شرعى آنرا احراز نموده است بلى خصوص حيوانيكه نفس سائله ندارد، مانند ماهى، در هر حال پاكست. س 56 - پوشيدن كفشهاى خارجى چه صورت دارد آيا چرم آن محكوم به طهارت است يا نه؟. ج - چرم يا اجزاء ديگر حيوان كه طهارت آنها موقوف به تذكيه است اگر از بلاد كفر باشد محكوم به ميته بودن و نجاست است مگر آن كه شرعا احراز تذكيه آن (بدست مسلمان) بشود.

[ 41 ]

مرتد و مشرك و كافر و احكام آنها س 57 - كسيكه اصول دين و فروع آنرا بلد نيست خوردن از غذائيكه طبخ كرده چه صورت دارد؟. ج - اگر اصول و معتقدات اسلامى را معتقد است محكوم بحكم اسلام و طهارت است هر چند بطور تفصيل و ترتيب نتواند آنها را بيان كند و طبخ او هم اشكال ندارد واگر هيچ متوجه نيست بطورى كه اگر از مبدأ و معاد و اصول اسلامى چيزى از او سؤال كنند اظهار بى اطلاعى كند و جاهل محض باشد محكوم بكفر است و نمىشود با رطوبت با او ملاقات كرد. والبته با اقرار به شهادتين، تفحص از اعتقاد او لازم نيست و محكوم به اسلام است. س 58 - كسيكه با شوخى (نعوذ بالله) خداوند عالميان را مسخره مىكند و به افعال خدا به شوخى اشكال مىگيرد كافر مىشود يا اين كه تا اظهار كفر نكرده كافر نمىشود؟. ج - با آن كه گفتار و افعال شخص مذكور، موجب شك در كفر باشد حكم بكفر او نمىشود. نعوذ بالله من اغواء الشيطان والتمسخر با فعال الله. س 59 - اگر شخص مؤمن و مسلمانى كافر شود و موقع مرگ توبه نمايد توبه‌اش قبول است يا نه البته قبلا اين مطلب را سؤال كرده بودم وحضرتعالى فرموده‌ايد توبه‌اش قبول است ولى پس از مطالعه مرقوم مبارك، مراجعه به كتاب كافى نمودم روايتى از حضرت امام صادق (ع) دارد كه اگر مسلمانى مرتد شود و كافر گردد توبه‌اش قبول نيست. ودر آيه شريفه هم دارد (والذين كفروا اوليائهم الطاغوت يخرجونهم من النور الى الظلمات اولئك اصحاب النار هم فيها خالدون) بنابر اين باز نظر مباركتان را مرقوم نمائيد. ج - شما خوبست در استفاده از احاديث و كتب معتبره، به يكى از آقايان اهل علم كه در اين جهت وارد باشد مراجعه نمائيد و جواب مختصرى كه عجالة مىشود نوشت اين است كه بر حسب آنچه در اين اخبار، مذكور است قبول نشدن توبه مرتد فطرى نسبت به بعضى از احكام است مانند تقسيم اموال و باطل شدن عقد زن و اما از جهت آثار اخروى و عدم عقاب كفر، توبه او قبول است و مطلقات و عمومات قبول توبه را نمىتوان تقييد نمود و تخصيص زد و قدر متيقن از تخصيص و

[ 42 ]

تقييد، همين احكامى است كه ذكر شد و بعضى از علماء بزرگ مانند مرحوم محقق همدانى اعلى الله مقامه بيان ديگرى در رفع اين معانى فرموده‌اند كه مجال ذكرش نيست. و نسبت به آيه كريمه، معلوم است كه غرض، مجرد حدوث كفر اگر چه متعقب به ايمان باشد نيست بلكه غرض، موت بر حالت كفر است والا دعوت كفار معنى و مفهومى پيدا نمىكند و در بعضى آيات نيز تصريح به اين مطلب است كه خلود در آتش وعذاب كفر، در صورت موت بر حالت كفر است كه يكى از آن آيات كريمه، آيه 217 سوره بقره است (يسئلونك عن الشهر الحرام... ومن يرتدد منكم عن دينه فيمت وهو كافر فاولئك حبطت اعمالهم في الدنيا والآخرة واولئك اصحاب النار هم فيها خالدون). س 60 - شوهر خواهرم روى تقليد از منحرفين، منكر خدا است و مىگويد همه چيز از ماده است و همه تشكيلات را طبيعت، درست مىكند كه خود حضرتعالى از عقايد پوچ آنها مستحضريد، و خواهرم با ايمان است و عقيده‌اش اين است كه شوهرش روزى از عقايد باطله خود بر مىگردد، حال آيا بايد اين مرد را كافر و نجس بدانيم و معاشرت را قطع كنيم؟ با در نظر گرفتن عواطف خانوادگى و مشكلاتى كه هست تمنا مىكنم راهنمائيم بفرمائيد. ج - منكر خدا وپيغمبر (ص) و ضروريات دين (العياذ بالله) كافر و مرتد است و زن مسلمان بر وى حرام است و در معاشرت با او حتى الامكان بايد اجتناب كرد زيرا نجس است و بهر چيزى كه دست تر بزند بايد شست و رفت و آمد با او در صورتى كه سبب هدايتش شود عيبى ندارد. س 61 - جوانى پدر و مادرش مشرك بوده‌اند و او از اول تكليف در جستجوى دين حق حركت كرده و با كمال كوشش، اين مسأله را تعقيب مىنمايد بفرمائيد در مدتيكه مشغول تحقيق است مانند مشركين، نجس است يا نه؟. ج - اگر تاكنون مشرف بدين اسلام نشده باشد نجس است وچون اسلام، مطهر است لذا هر وقت اسلام آورد پاك مىشود ودر فرض شك، استصحاب نجاست قبل از بلوغ، كافى است ولى تا وقتيكه در حال تحقيق است محقون الدم (خونش محفوظ) است بدليل آيه كريمه (وان احد من المشركين استجارك فأجره حتى

[ 43 ]

يسمع كلام الله) و تفصيلات بيشتر، در كتب مبسوطه فقهيه ملاحظه شود. س 62 - شخصى در حال نزاع، روى ناراحتى شديد، نسبت به محضر مبارك حضرت ولى عصر (ع) اسائه ادب كرد ولى بعد پشيمان شده و بر اثر ناراحتى، شب وروز آرام ندارد زيرا در رساله توضيح المسائل سركار عالى ملاحظه نموده كه اگر كسى نسبت بيكى از ائمه، دشنام دهد نجس است حال، تكليف اين شخص چيست؟. ج - در فرض سؤال اگر عصبانيت او بحدى بوده كه از خود بيخود شده در اين صورت مرتد نشده و اگر عصبانيت باين حد نبوده توبه او به نظر اين جانب قبول است نهايت زوجه‌اش را به عقد جديد عقد كند و اموالش را از ورثه، احتياطا اجازه بگيرد خداوند در ظل عنايت بقية الله ارواحنا له الفداء همه را از لغزشها حفظ فرمايد. س 63 - آيا وارث مرتد فطرى مىتواند حق خود (مال مرتد فطرى) را به زور بگيرد؟ ج - مال مرتد فطرى بمجرد ارتداد، منتقل به وارث مسلمان و ملك او مىشود و حكم مال شخص وارث را دارد. س 64 - چرا كسانيكه خارج از دين اسلامند نجس مىباشند و بطورى كه ما مىبينيم نظافت آنها خيلى خوب است؟. ج - حكمت اين حكم، نظافت ظاهرى تنها نيست بلكه حكمتهاى بزرگ ديگرى دارد كه از جمله، اين است كه مسلمان با كافر، آميزش و معاشرت نكند و تحت تأثير او واقع نشود و در برابر او احساس ذلت و حقارت نكند و بداند كه او علاوه بر اين كه كافر است پليد هم هست. س 65 - مرتد فطرى بعد از توبه و اسلام، راجع بعيال دائمىاش كه او هم مرتده بوده، اگر توبه نمايد چه حكمى دارد و اگر توبه نكند حكمش چيست و اگر اين مرتد فطرى اظهار اسلام مىكند ولكن آن احكامى كه بعد از توبه علماء فرموده‌اند

[ 44 ]

نسبت بخودش و عيالش و اموالش اجراء نمىكند تكليف ديگران با او چيست؟. ج - بنظر حقير، مرتد بعد از توبه، پاك است چه مرد باشد و چه زن و عبادات او صحيح است و جائز است همان زنى را كه در حال ارتداد داشته ثانيا عقد كند در صورتيكه طرفين توبه نمايند و اموال او نيز كه منتقل بورثه شده اگر رضايت داشته باشند اشكالى ندارد. س 66 - گروهى از مردم كه آنان را اهل حق يا علي اللهى مىگويند طريقى براى خود قرار داده‌اند مثلا اظهار مىدارند كه روزه ماه مبارك رمضان سه روز است بدون نماز و بجاى نماز نياز دارند و طريق آنها چنين است كه نذرى مىكنند و هر سال گوسفندى ذبح و برنج زيادى طبخ و گوشت داخل نان گذاشته بين مردم قسمت مىكنند و شيطان را از جمله خوبان مىدانند و شارب گذاشتن را بر خود لازم و گرفتن آن را حرام مىدانند و منكر قيامت هستند و كيفر اخروى را در دنيا معتقدند مثلا اعتقادشان اين است، كه اگر كسى عملش خوب باشد به قالب حيوان خوب و اگر عملش بد باشد به قالب حيوان بد انتقال مىيابد حضر ت علي عليه السلام را نعوذ بالله خدا مىدانند آيا اينگونه افراد مسلمان هستند يا نه و شرعا از نياز آنها خوردن چه صورت دارد و زن دادن و زن گرفتن از آنان اشكال شرعى دارد يا نه؟. ج - اگر نعوذ بالله علي عليه السلام را خدا بدانند و همچنين اگر منكر معاد و يا يكى از ضروريات دين مثل نماز و يا روزه بوده باشند كافر و نجس مىباشند، و زن دادن و يا زن گرفتن از ايشان جائز نيست. س 67 - شخص مسلمان بهائى شده اگر دوباره بخواهد مسلمان شود اسلام او قبول مىشود و در زمره مسلمانان است يا نه؟. ج - بلى مىتواند مسلمان شود و پاك مىشود و عبادات او هم صحيح است و مىتواند با زن مسلمان ازدواج كند بلكه عيال اول را هم بعقد جديد مىتواند بگيرد. س 68 - مرتد به چه اشخاصى گفته مىشود و اگر پدر و مادر، هر دو مرتد

[ 45 ]

باشند و در حال ارتداد فرزندى از آنان متولد شود حكم مرتد را دارد يا نه؟. ج - مرتد به كسى گفته مىشود كه مسلمان باشد و بعد كافر شود. و طفل متولد از دو مرتد در حكم كافر است و مرتد نيست. زمين از مطهرات است س 69 - آيا زمينى كه از موزائيك و آجر و اسفالت و چمن و پلاستيك مفروش است كفش نجس را پاك مىكند يا نه؟. ج - مطهريت زمين مفروش به آجر و موزائيك كه مخلوط از سنگ و سيمان است بعيد نيست و اما اسفالت و چمن و پلاستيك، مطهر نيست. س 70 - در شرائط فعلى كه اغلب خيابانها و كوچه‌ها اسفالت شده آيا براى پاك شدن كف پا و كفش، راهى به نظر مىرسد يا نه؟. ج - اگر خاك، روى آن را گرفته باشد پاك مىكند والا مشكل است. مشكوك الطهارة محكوم بطهارت است س 71 - يافتن فضله موش در خمير و يا در نان، چه صورت دارد؟. ج - از همان موضعى كه با آن ملاقات كرده اجتناب نمايند و بقيه محكوم به طهارت است. س 72 - با اشخاص لا ابالى كه چندان پاى بند به قيود دينى نيستند معاشرت چه صورت دارد؟. ج - با شك در نجاست، محكوم بطهارت‌اند و معاشرت با آنها جائز است. س 73 - در رساله شريفه عمليه مسأله 107 و 108 فرموده‌ايد (كفار نجسند و تمام رطوبات بدن آنها نيز نجس است) اكنون بفرمائيد آيا دواهائى كه در بازار مسلمين بيع و صرف مىشود و مصنوع دست آنها است، محكوم بطهارت است؟. ج - اگر يقين نداشته باشيد كه ببدن كافر رسيده و شك در نجاست آن داشته باشيد محكوم بطهارت است. س 74 - بنده مسافرخانه‌چى هستم در مسافرخانه‌ام افراد مختلف و داراى اديان مختلف مىآيند و گاه مىشود كه مأمور دولت، يك نفر خارجى را مىآورد و

[ 46 ]

اظهار مىدارد كه بايد او را منزل دهى آيا مىتوانم آن رختخواب را كه ارمنى و مانند او در آن خوابيده به ديگرى بدهم يا نه؟. ج - اگر شك داريد كه رختخواب را نجس كرده باشد تكليفى بر شما نيست و مىتوانيد آنرا به ديگران بدهيد. س 75 - زنى كه غسل بلد نيست و نماز هم نمىخواند مىشود از غذائى كه او درست كرده خورد يا نه؟. ج - ما دامى كه آن زن متهمه و بى مبالات در نجاست و طهارت نباشد خوردن غذاهائى كه با مباشرت او درست مىشود اشكال ندارد. س 76 - كسى از محل غائط رطوبتى شبيه بچرك مىبيند و از آن محل، حس سوزش هم مىكند آيا اين رطوبت پاك است يا نه؟. ج - با شك در خروج غائط، محل، محكوم بطهارت است. س 77 - هنگامى كه برف و يا باران در كوچه‌هاى خاكى مىبارد و سگ هم در آنجا رفت و آمد مىكند اگر به لباس بپاشد چه صورت دارد بعد از خشك شدن و تراشيدن، شستن لازم است يا نه؟. ج - با احتمال طهارت، محكوم بطهارت است و تراشيدن و تطهير، لازم نيست. س 78 - هر گاه فضله موش در حبوب ديده شود جستجو در آن لازم است كه شايد باز هم باشد و اگر جستجو نكرده آن گندم را آرد كردند آن آرد محكوم بطهارت است يا نه؟. ج - با شك، فحص، لازم نيست و آرد آن، محكوم بطهارت است. س 79 - لباسهائى را كه به لباسشوئى و باصطلاح، اطو شوئى مىدهند چه صورت دارد چون غالبا اشخاصى كه پرهيز از نجاسات نمىكنند و يا اصلا طهارت نمىگيرند به همين لباسشوئيها لباس مىدهند در اين صورت مىشود بآنها لباس داد جهت شستن يا نه و همچنين همان اشخاص با ما معاشرت دارند تكليف ما با آنها چيست؟. ج - با شك در نجس شدن، محكوم بطهارت است و با شك در پاك

[ 47 ]

شدن، محكوم ببقاء نجاست است مگر اين كه بگويد تطهير كردم يا بدانيد تطهير كرده، و در معاشرت با اشخاص آنچه را علم بنجاست داريد، اجتناب كنيد و مشكوكات، محكوم بطهارت است و وسوسه، متابعت شيطان و حرام است. س 80 - اگر انسان ببيند و يقين حاصل كند كه در فلان مهمانخانه و رستوران يك بار، مشروب الكلى خورده شد آيا مىتواند در آن مهمانخانه و رستوران بعدا غذا بخورد يا نه؟. ج - اگر ظرفى را كه فعلا مىخواهد در آن، غذا بخورد شك در پاك بودن آن داشته باشد محكوم بطهارت است و اشكال ندارد. س 81 - استعمال ادكلن اعم از داخلى و خارجى، جائز است يا نه؟. ج - حقير از مواد آن اطلاع ندارم بلى اگر علم نداشته باشيد كه از چيز نجس ساخته شده يا با نجسى ملاقات نموده محكوم به طهارت است. س 82 - بر فرض آن كه فضلات طيور حرام گوشت نجس باشد، فضله طير مجهول الحال براى جاهل بآن، محكوم به طهارت است يا نجاست؟. ج - بنظر حقير فضله طير حرام گوشت طاهر است و بنابر نجاست، در صورت شك، محكوم بطهارت است. متنجس منجس است س 83 - در موضوع تنجيس متنجس، در عروة الوثقى مىفرمايد (الاقوى ان المتنجس منجس كالنجس) و بعضى از مراجع مىفرمايند (على الاحوط) آيا حضرتعالى باعروه موافقيد؟. ج - نظر اينجانب با عروة الوثقى مطابق است و در هر موردى كه علم بملاقات با نجس يا متنجس، حاصل شود محكوم به نجاست است. س 84 - قاعده واسطه در نظر حضرتعالى چگونه است چون بعضى مىگويند اگر كسى دست نجس مثلا به ظرفى زد ظرف، نجس مىشود اما اگر غذا در آن ريخته شد نجس نيست چون واسطه خورده، و بعضى مىگويند غذا هم نجس مىشود ليكن دست كسى كه غذا مىخورد نجس نخواهد شد؟. ج - ملاقات با نجس يا متنجس، با رطوبت مسريه بنظر حقير موجب

[ 48 ]

تنجس است و فرقى بين واسطه اول و دوم و وسائط بعد نيست. حكم پيوند عضوى از انسان يا حيوان به انسان وحكم تزريق خون س 85 - اگر جزئى از اجزاء ميت بظاهر بدن انسان زنده وصل شود چنانچه حيات در آن دميده باشد جزء بدن انسان محسوب مىشود يا نه؟ و قبل از حلول حيات چون مضطر در حمل آن است در حال نماز احكام ضرورت بر آن جارى است يا نه؟. ج - اگر حيات در آن حلول كرده جزء بدن انسان، محسوب مىشود و اگر حيات، حلول نكرده چون حال ضرورت است نماز با آن جايز و لكن نجس است مگر اين كه از ميت مسلمان بعد از غسل ميت جدا شده باشد كه در اين صورت پاك هم هست. س 86 - وصل كردن جزئى از حيوان نجس العين مانند روده سگ به روده انسان زنده در صورتيكه بيمار، مضطر بچنين عملى باشد چه صورت دارد؟. ج - مانعى ندارد. س 87 - جدا نمودن بعضى از اجزاء بدن مسلمان محتضر و وصل آن ببدن انسان زنده چه صورت دارد و آيا ديه بآن تعلق مىگيرد يا نه و در صورت تعلق، نسبت باجزاء فرق مىكند يا نه؟. ج - جائز نيست و ديه بآن تعلق مىگيرد و در تعلق ديه فرقى بين اجزاء نيست و تفصيل ديه هر عضوى در كتب مفصله ذكر شده است. س 88 - به زنان مسلمان در بيمارستان بدستور دكتر، تزريق خون مىنمايند. بفرمائيد تزريق خونى را كه معلوم نيست خون مرد است يا زن و خون كافر است يا مسلمان چه حكمى دارد؟. ج - با تجويز طبيب، تزريق خون زن بمرد و بالعكس و خون كافر به مسلمان مانعى ندارد. س 89 - پيوند بعضى از اجزاء ميت ببدن انسان چه صورت دارد؟. ج - پيوند في نفسه مانع ندارد لكن جدا كردن اجزاء ميت مسلمان، مثله و حرام است و اگر جدا شده، دفن آن واجب است بلى در خصوص دندان ميت اگر

[ 49 ]

جدا شده مانعى نيست كه بجاى دندان حى بگذارند. س 90 - پيوند بعضى از اجزاء بدن ميت ببدن انسان زنده چنانچه ضرورت اقتضاء كند چه صورت دارد؟. ج - اگر ضرورت اهم اقتضاء كند نظير حفظ نفس محترمه، جائز است. احكام تخلى س 91 - در موقع ساختمان منزل بر اثر نداشتن قبله نما واطلاع كامل از قبله، سنگ توالت را بشكلى كار گذاشته‌ام كه مقدارى ميل بقبله دارد اكنون اگر خلاف ادب و حرام باشد خراب نموده دو باره بنا كنم؟ ج - ظاهرا اشكالى ندارد ولى نظر باين كه ممكن است كسى از روى غفلت، منحرف بنشيند و رو بقبله شود عوض كردنش بهتر است. س 92 - محل غائط را كه انسان بخواهد با آفتابه تطهير كند چنانچه قبل از ريختن آب، دست بمحل غائط برسد كيفيت تطهير فرق مىكند كه بايد تكرار شود يا همان آب ريختن يك مرتبه كه رفع لزوجت كند كافى است؟. ج - همان ريختن يك مرتبه كافى است. فاصله بين چاه آب و چاه مستراح س 93 - در حياط كوچكى چاه آب آشاميدنى است و در پنج مترى آن، چاه مستراح است آيا استفاده از چاه آب آشاميدنى، اشكال دار يا نه؟. ج - اگر آب چاه بواسطه مجاورت با چاه مستراح رنگ يا بو يا طعم آن تغيير نكرده باشد، استفاده از آن مانع ندارد اگر چه مستحب است در زمين محكم پنج ذراع و در زمين سست هفت ذراع بين چاه بالوعه و چاه آبى كه از آن استفاده مىكنند فاصله باشد. مسائل متفرقه طهارت س 94 - شخصى براى سكونت خود خانه‌اى مىسازد. يكى از عمله‌ها بدون اجازه صاحب خانه از داخل حماميكه در خانه است طشتى بر مىدارد و آن طشت را در گل كارى و گچكارى بكار مىبرد و زن صاحبخانه كه كارهاى خانه

[ 50 ]

با او است اظهار مىكند طشتى كه اين عمله از حمام برداشته يقينا نجس بوده و از اين جهت تمامى اين عمارت و ساختمان با گل نجس ساخته شده و بايد از آن اجتناب كرد حتى گاهيكه مقدارى خاك از زمين يا سقف ويا ديوار اطاقها مىريزد همه آنها را نجس مىداند و در نتيجه زندگى براى او مشكل شده است و نا گفته نماند كه عمله‌اى كه طشت را از داخل حمام برداشته معلوم نيست بالغ بوده يا غير بالغ و طشت را آب كشيده يا نه حكم مسأله را از نظر طهارت و نجاست بيان فرمائيد. ج - در مورد سؤال، هر جائى از خانه كه با گل و گچ ساخته شده در آن طشت، تعمير گرديده نجس است، لكن اگر زن مذكور مبتلى به وسواس باشد قول او حجت نيست و در اين صورت هرجائى از خانه كه علم به نجاست آن حاصل شود لازم الاجتناب و مواضع مشكوكه محكوم به طهارت است و بر فرض نجس بودن هم، چنانچه با شلنگ متصل بكر، مواضع نجس را تطهير كنند ظاهر آن پاك مىشود. س 95 - اگر شك كند كه آيا بول يا غائط از مخرج تجاوز كرده يا نه آيا مىتوان بنا را بر عدم تجاوز گذارد يا خير؟. ج - با اين اصل، عدم تعدى، ثابت نمىشود، و در صورتيكه بداند به محلى رسيده و شك كند كه آيا تعدى فاحش شده يا نه محكوم بطهارت است. س 96 - كسيكه عادت او شستن مخرج بول و غائط و استبراء است، اگر زياد شك مىكند كه آيا مخرج بول و غائط را شسته يا استبراء كرده چه كند؟. ج - اگر وسواسى است، باحتمال شستن و استبراء، با فرض اعتياد، اكتفا كند و اما اگر متعارف است محكوم به نشستن و عدم استبراء است. س 97 - بيخ ناخن وروى لبها گاهى ريشه مىرويد و پوست اضافى ديده مىشود آيا اگر خودمان آنرا بكنيم و احساس درد نشود و محل آن خون نيايد نجس است يا نه و اگر احساس درد بكنيم ولى خون نيايد حكم آن چيست؟. ج - در صورت دوم كه احساس درد مىشود احتياط، اجتناب است. س 98 - كسى كه دندانش را پر مىكند هنگاميكه دهانش خونى مىشود لازم است داخل دهان را نيز آب بكشد يا نه؟.

[ 51 ]

ج - احتياطا دهن را آب بكشد. س 99 - انفحه حيوان مرده و همچنين پستان وشير موجود در آن در صورتيكه حيوان، مرده باشد چه صورت دارد و اگر در مسأله، خلافى هم باشد اشاره فرمائيد. ج - در صورتيكه انفحه از ميته باشد ظاهر آنرا آب بكشند و شير موجود در پستان، طاهر است و تماس داشتن آن با پستان، موجب نجس شدن آن نمىشود و فعلا خلافى در مسأله بنظر نمىرسد. بلى در لبن غير مأكول اللحم خلاف است و در مأكول اللحم هم احوط، اجتناب است. س 100 - در بعضى جاها چاه آشپزخانه با چاه مستراح يكى است و مقدارى از غذا ممكن است ميان مستراح بريزد اينكار چه حكمى دارد؟. ج - اقوى ترك اين كار است و چاه آشپزخانه را جدا حفر كنند و به نعمت خداوندى احترام بگذارند. س 101 - بعلت كمى آب شهر واينكه متناوبا قسمتهائى از آب محلات را قطع كرده و پس از چند ساعت شيرها را باز مىكنند اگر شك شد كه آب جارى از شير ساختمان متصل بماده است و يا مقدارى از هوا اين اتصال را قطع كرده آب مزبور چه حكمى دارد؟. ج - در صورت علم باتصال منبع با آب لوله اگر شك كنيد كه اتصال باقى است يا قطع شده ترتيب دادن احكام بقاء اتصال مانع ندارد و اتصال محكوم ببقاء است. س 102 - موقع دوشيدن شير، روى آن، كف جمع مىشود. اگر قطعه خونى خشك روى آن كف افتاد شير نجس مىشود يا نه؟. ج - اگر آن خون و كف اطراف آن را كه با خون تماس پيدا كرده، طورى بردارند كه با شير ملاقات نكند و هنوز در زير كف نجس، باز كف، موجود باشد طهارت شير، بعيد نيست. س 103 - كود شيميائى كه يك نوع آن سياه است و نوع ديگر سفيد، پاك است يا نجس؟.

[ 52 ]

ج - اگر آنرا از عين نجاست تهيه مىكنند نجس است و اگر نوعى از آن از عين نجاست و نوع ديگر، چيز ديگر است ومميز مىباشد، آن نوعى كه از نجاست نيست پاك است بلى اگر عين نجاست، استحاله شود مثل آن كه عذره، خاك شود پاك است. س 104 - گوشت و تخم مرغ نجاستخوار، نجس است يا خير؟. ج - نجس نيست ولى حرام است. س 105 - كسى در بعضى از موارد، شك در طهارت و نجاست چيزى دارد كه اگر قدرى تجسس و كنجكاوى كند يقين به نجاست آن پيدا مىكند حال آيا وظيفه دارد كه كنجكاوى كند يا آن كه محكوم به طهارت است؟ سؤال ديگر آن كه اگر چيزى بر حسب واقع، نجس باشد و انسان چون علم به نجاست آن ندارد معامله طهارت با آن مىكند آيا در عبادت از نظر ثواب، نقصانى حاصل مىشود يا نه و آيا غذائى كه نجس است اگر انسان علم به نجاست آن نداشته باشد و بخورد اثر وضعى در روح و اخلاق او دارد يا نه؟. ج - 1 - با شك در نجاست و طهارت، محكوم به طهارت است و تفحص لازم نيست. 2 - احكام نجاست مختلف است پس اگر با بدن يا لباس نجس ندانسته نماز بخواند نماز صحيح است و ثواب آن كم نمىشود و اگر با آب نجس وضو بگيرد، وضو باطل و نماز با آن وضو نيز باطل است و در آثار وضعى، بعيد نيست، نجس، اثر خود را داشته باشد. س 106 - در مسأله 74 از توضيح المسائل فرموده‌ايد: آبى كه گاهى بعد از ملاعبه و بازى كردن از انسان خارج مىشود و بآن مذى مىگويند پاك است در صورتيكه قبل از بيرون آمدن اين آب، شخص با شهوت بوده باشد. چه صورت دارد؟. ج - در فرض سؤال اگر بداند كه مذى خارج شده و محل هم پاك بوده مجرد شهوت قبل از خروج، منافات با پاكى آن ندارد. س 107 - اگر ميته حيوانى خارج از آب باشد و آب بوسيله مجاورت با ميته، متعفن شود آيا اين آب، نجس مىشود يا نه؟.

[ 53 ]

ج - با فرض اين كه ميته با آب ملاقات نداشته و در مجاورت آن، آب، بو گرفته پاك است. س 108 - اگر از گل متنجس، گلاب بگيرند گلاب آن پاك است يا نه؟. ج - احوط بلكه اقوى لزوم اجتناب از آن است. س 109 - معاشرت با افرادى كه مشروب مىخورند و ربا مىگيرند و به فرائض دينيه نيز پشت پا مىزنند و بى اعتنائى مىكنند چگونه است و بطور كلى ترك معاشرت با ايشان چه صورت دارد؟. ج - در صورتيكه منكر ضرورى اسلام نباشند مسلمان و پاك هستند لكن ترك معاشرت با تارك الصلوة وشارب الخمر بهتر است مگر آن كه بتواند با معاشرت، ايشان را هدايت نمايد و امر بمعروف ونهى از منكر كند. س 110 - با شايع بودن اين كه مىگويند اهل تسنن عدل و امامت و يا عصمت آل محمد صلوات الله عليهم اجمعين را قبول ندارند آيا پا كند يا نجس و جزء كفار محسوبند يا نه؟. ج - مسلمان هستند وپاك مگر نواصب و خوارج و اشخاصى كه بغض اهل بيت عصمت را داشته باشند. س 111 - اينجانب سرباز وظيفه،... از همدان، در پادگان همدان چند نفر سنى هستند كه با ما هم غذايند و با ما حمام مىآيند در صورت اشكال، فدوى را راهنمائى فرمائيد. ج - معاشرت با آنان اشكال ندارد آنها هم مسلمان و برادران دينى ما هستند. هم غذا باشيد و با يكديگر مودت داشته باشيد. اميد است به بركت شما آنها هم مستبصر شوند. خداوند بر توفيق شما بيافزايد. س 112 - مقدارى پشم، شسته شده و در محلى براى خشك شدن ريخته‌اند در موقع جمع آورى، متوجه شدند كه چندين سگ ميان پشم‌ها هستند و از موى آنها در تمام پشم ريخته شده در اين صورت مىتوانند اين پشم را بمصارفى كه طهارت شرط آن است برسانند يا نه؟.

[ 54 ]

ج - موى سگ نجس و نيز نماز در آن باطل است و اگر علم دارند كه موى سگ مخلوط آن پشم است نمىشود آن را بمصارفى كه طهارت شرط آن است برسانند لكن در مصارفى كه شرط آن طهارت نيست مثل آن كه جوف لحاف يا متكى بگذارند وبا رطوبت ملاقات نكند، جواز آن بعيد نيست. س 113 - حمامى است كه چندين دوش دارد و بدن بسيارى از كسانيكه زير دوش‌ها مىروند آلوده به نجاست است و آب كه از حمام بيرون مىآيد بوى بد مىدهد اكنون آيا اين آب پاك است يا نجس و بايد اجتناب كرد؟. ج - در فرض سؤال آبى كه از حمام خارج مىشود اگر متصل به منبع نباشد بمجرد ملاقات با نجس، نجس مىشود و اگر متصل به منبع باشد در صورتى نجس مىشود كه بملاقات نجاست بوى نجاست گرفته باشد و در غير اين صورت، محكوم به طهارت است. س 114 - موش، در خم ماهى افتاده ومرده است، آيا ماهى، قابل تطهير و خوردن است يا نه؟. ج - قابل تطهير است و بعد از تطهير، خوردن آن جائز است. س 115 - مقدارى گندم با فضله موش، مخلوط وآرد شده راهى براى تطهير آرد مزبور هست يا نه؟. ج - راهى براى تطهير آن بنظر نمىرسد. س 116 - بعضى از خرگوشها را مىگويند (بز پا) يعنى سم دار، و گفته مىشود كه حلال هستند. آيا اين مطلب، صحيح است و يا مطلق خرگوشها حرام گوشت مىباشند و بر فرض حرام گوشت بودن، آيا نجس هم هستند يا نه؟. ج - خرگوش مطلقا حرام است و فرق بين اقسام آن نيست ولى پاك است. س 117 - يكدانه گندم متنجس، در ميان يك خروار گندم افتاده اين هم داخل شبهه محصوره است كه اجتناب لازم است يا داخل در شبهه غير محصوره كه اجتناب از آن لازم نيست؟. ج - بلى داخل در شبهه محصوره است و اجتناب از آن لازم مىباشد.

[ 55 ]

س 118 - شخصى مثلا دو ظرف نجس دارد يكى را طاهر كرد وبعد از تطهير، مشتبه شد كه كداميك را طاهر كرده. هر گاه يكى را با رطوبت ملاقات كرد ملاقى نجس مىشود يا نه؟. ج - در فرض مزبور، اجتناب از ملاقى، لازم است. س 119 - شخصى ضربه به ناخنش وارد آمده و در زير ناخن خون بسته. بعد از چند روز ديگر، زير ناخن سوراخ شده و آب به زير ناخن مىرود وبرمىگردد. آيا آبى كه برمىگردد طاهر است يا نه؟. ج - اگر آب قليل، در زير ناخن با خون ملاقات كرده و برگشته، آن آب، متنجس است.

[ 56 ]

مسائل وضوء اعتبار قصد غايت در وضوء س 1 - شخص در موقع وضو گرفتن همين قدر كه بگويد وضو مىگيرم (قربة الى الله) كافى است و يا بايد يكى از غايات را كه مطلوب است در نظر بگيرد و نيت كند؟. ج - اگر مقصود از وضو گرفتن طاهر شدن باشد، (قربة إلى الله) كافى است و اگر مقصود، شستن صورت و دست باشد كافى نيست. اعانت غير در وضوء س 2 - شخصى مىخواهد وضو بگيرد. اگر از كسى خواهش بكند كه تلمبه بزند و بواسطه تلمبه زدن، آب از چاه بالا آمده شخص وضو گيرنده، صورت و دست خود را بقصد وضوء زير تلمبه گرفته آب جارى شود و يا اين كه كف دست را زير لوله تلمبه بگيرد و آب را باعضاء وضوء برساند آيا اعانت غير حساب مىشود و مبطل وضو است يا نه؟. ج - در صورت اول اگر شخصى كه تلمبه مىزند بقصد وضو دادن كسيكه وضو مىگيرد نباشد وضو صحيح است و در صورت دوم چون وضو مستند بكسى غير از خود شخص وضو گيرنده نيست، مانعى ندارد.

[ 57 ]

وضوء قبل از وقت س 3 - در وضوى قبل از وقت كه داعى، نماز در وقت است، اگر به قصد قرائت قرآن و غيره وضو بگيرد مىفرمائيد چنانچه بنحو داعى بر داعى باشد مانعى ندارد. آيا منظور اين است كه فعلا بقصد قرائت قرآن وضو بگيرد و در نظر داشته باشد كه اگر وضو باقى بود در وقت، با همان وضو نماز بخواند تا در آنجائيكه داعى وضو، نماز بعد از دخول وقت نيست و رأسا براى غايات ديگر وضو مىگيرد جائز نباشد كه در وقت، با آن، نماز بخواند؟ مسألة را مشروحا بيان فرمائيد. ج - مقصود اين است كه اگر كسى بداعى آن كه در وقت، نماز بخواند پيش از وقت بقصد غايات ديگرى وضو بگيرد كه داعى او بر وضو به اين قصد، نماز در وقت باشد وضويش صحيح است و مىتواند در وقت با آن، نماز بخواند و همچنين اگر پيش از وقت مستقلا بقصد يكى از غايات، وضو گرفت و تا بعد از دخول وقت، وضو باقى باشد نماز با آن وضو صحيح و بى اشكال است. وضوء در زير باران س 4 - وضو گرفتن در زير باران كه قطرات آن در حال وضو گرفتن باعضاء وضو مىرسد و با آب وضو مخلوط مىشود جايز است يا نه و بر فرض جواز، به چه نحو وضو بگيرد كه صحيح باشد؟. ج - هر چه از قطرات باران به اعضاء وضو مىرسد قصد وضو بآن بنمايد و بعد از شستن دست چپ مواظبت كند كه باران بكف دستهاى او اصابت نكند كه مسح با آب وضو انجام شود. تجديد وضوء ثالثا و رابعا س 5 - بعد از وضوء اول، تجديد وضو نمودم و بعد از دخول وقت نماز ظهر مثلا باز وضو گرفتم كه جمعا سه وضو شد چه صورت دارد؟. ج - بقصد تجديد صحيح است ولو ثالثا و رابعا.

[ 58 ]

وضوء ارتماسى س 6 - در وضوى ارتماسى كه دستها را در ميان آب فرو مىبرند و بيرون مىآورند آيا دست كشيدن هم لازمست يا نه؟. ج - با آن كه شستن تمام دست را به عنوان وضو قصد كرده دست ماليدن لازم نيست. س 7 - اگر صورت را وضوى ارتماسى بدهد بعد يك مرتبه يك مشت يا دو مشت آب بريزد و دست بكشد بعد دست راست و چپ را بشويد چه صورت دارد؟ ايا وضويش صحيح است يا نه؟. ج - اگر آب ريختن بعد از ارتماس بقصد غسل استحبابى باشد، اشكال ندارد و شستن دوم مستحب است. غسله سوم در وضوء س 8 - در مسأله وضو فرموده‌ايد كه شستن مرتبه سوم، حرام است اكنون آيا وضو هم باطل مىشود يا نه؟. ج - در بعضى از موارد موجب بطلان است مثل اين كه قصد داشته باشد كه تشريعا وضو را با سه غسله بجاى آورد. و اما اگر قصد تشريع نداشته باشد، در صورت و دست راست وضوء صحيح است. ودر دست چپ، چون غسله ثالثه مستلزم مسح به آب جديد است موجب بطلان وضو است. وضوء در منظر نامحرم س 9 - اگر زن ببيند كه مرد اجنبى او را مشاهده مىكند و وضو بگيرد آيا وضوى او صحيح است؟. ج - در صورتى كه مكان وضو منحصر بهمين مكان باشد وضوى او باطل است و در غير اين صورت، معصيت كرده لكن وضوى او صحيح است. س 10 - هر گاه وضو گرفتن زن منحصر به حضور نامحرم باشد چه كند وبر فرض وجوب تيمم جائيكه ممكن نباشد چه تكليفى دارد؟.

[ 59 ]

ج - گر چه فرض، خيلى بعيد است چون در زير چادر نيز مىتوان وضو گرفت لكن در فرض مزبور كه وضو و تيمم هر دو ملازم با نظر اجنبى است نامحرم را از نگاه كردن نهى كند و وضو بگيرد و بر فرض كه نهى اثر نكند هر يك از وضو و تيمم كه كمتر مستلزم نگاه نامحرم باشد اختيار كند و اگر مقصود، نبودن چيزى است كه تيمم بآن صحيح است نامحرم را از نگاه كردن نهى كند و وضو بگيرد. س 11 - در دهات، زنها لب جوى آب در مناظر نامحرم وضوء مىگيرند آيا وضوى آنها صحيح است؟. ج - در فرض سؤال، لازم است مراعات حفظ بدن از نامحرم بنمايند و لكن وضوى آنها صحيح است. س 12 - در مكانى كه زن اجنبيه هست آيا بر مرد لازم است كه سر خود را بپوشاند يا نه و در صورت لزوم، آيا موقع وضوء هم، پوشانيدن سر، لازم است يا نه و اگر نپوشاند، وضوء اشكال پيدا مىكند يا خير؟. ج - بر مرد، پوشانيدن سر، از اجنبيه واجب نيست و وضوء، در اين حال اشكال ندارد. بلى اگر مىداند كه اجنبيه عمدا نظر مىكند، احتياط اين است كه در صورت امكان، در غير آن محل، وضوء بگيرد ولى اگر وضوء گرفت، با عدم انحصار مكان، وضويش صحيح است. وضوء با كفش يا محمول غصبى و يا در مكان غصبى س 13 - هر گاه محمول غصبى بفعل وضوئى متحرك شود وضوء فاسد است يا نه و بر فرض فساد بين حركت بالاصاله و يا بالعرض فرقى هست يا نه؟. ج - در صورتيكه افعال وضو مستلزم تصرف در غصب باشد وضوء باطل است. س 14 - هر گاه شخص عمدا در كفش غصبى وضو گرفت، چه صورت دارد؟. ج - اشكال ندارد. س 15 - در شرط سوم وضوء در توضيح فرموده‌ايد در صورت غصبى بودن محل ريختن آب وضو اگر جاى ديگر نمىتواند وضو بگيرد وضو باطل و اگر

[ 60 ]

مىتواند، وضو صحيح است فرق اين دو را بيان فرمائيد. ج - فرق اين است كه با انحصار مصب، امر به وضوء نيست و با عدم انحصار، امر به وضو دارد هر چند صب، در مكان غصبى، حرام است. س 16 - هر گاه زمينى جهت قبرستان وقف شود يا اين كه زمينى در اطراف امامزاده، محل دفن اموات شود بعدا مقدارى از آن قبرستان يا زمين امام زاده را حوض كنند، وضو در آن حوض چه صورت دارد مخصوصا اگر در خود آن قبرستان يا زمين امام زاده چاه بزنند و آب از آن چاه باشد. ج - در مورد سؤال صحت وضوء بعيد نيست. وضوء يا تيمم كسيكه دست يا پايش قطع شده س 17 - شخصى دستش از مرفق قطع شده تيمم نمايد يا بايد وضوء بگيرد و اگر واجب باشد كه وضوء بگيرد به چه نحو بجا بياورد؟. ج - در فرض مذكور اگر خودش مىتواند، صورتش را بشويد، مثلا صورت را در آب فرو برد وبقصد شستن وضوئى از آب، خارج نمايد با رعايت ترتيب، و شخص ديگرى با رطوبت صورت، سر و پاهاى او را مسح نمايد و اگر نمىتواند مثل آن كه آب كر و يا جارى نباشد ديگرى صورت او را بشويد و سر و پايش را مسح كند. س 18 - شخصى كه يك دست و يا دو دست و يا يك پا و يا دو پاى او را قطع كرده‌اند و جاى مسح ندارد تكليفش چيست و طريقه وضو و تيمم او چگونه است؟. ج - كسيكه يك دست يا دو دست او را از بالاى مرفق قطع كرده‌اند شستن از او ساقط است و اگر از مرفق بپائين، چيزى باقى است آنرا بشويد و اگر يك دست دارد مسح سر و پا را با همان يك دست بكشد و اگر هيچ دست ندارد با دست غير، از آب صورت مسح بكشد و كسيكه پاى او را قطع كرده‌اند اگر از قدم چيزى باقى است بهمان مسح بكشد و الا مسح ساقط است و طريقه تيمم كسكيه دست او قطع شده اين است كه اگر يك دست او قطع شده دست ديگر را بزمين بزند و پيشانى را با آن مسح نمايد و بعد پشت دست را به زمين بزند و احتياط

[ 61 ]

آنست كه اگر ممكن باشد بين تيمم بنحو مذكور و توليت غير، جمع كند، باين كه شخص ديگر دست خود را به زمين بزند و پشت دست او را مسح نمايد وچنانچه هر دو دست او قطع شده پيشانى خود را به زمين مسح كند و در اين صورت نيز احوط توليت غير است اگر ممكن باشد باين كه ديگرى دست‌هاى خود را به زمين بزند و به پيشانى او مسح نمايد و در هر دو صورت اگر ذراع قطع نشده احتياط اين است كه به ذراع هم تيمم كند. س 19 - شخصى پاى راستش تا زانو قطع شده، مسح كشيدنش به چه كيفيت مىباشد. ج - مسح پاى قطع شده لازم نيست. س 20 - اگر شخصى يك دست او شكسته و تا آرنج گچ گرفته شده وقابل حركت نباشد يا اصلا يك دست ندارد، ونائب براى وضوء يا تيمم پيدا نمىكند، تكليفش چيست؟. ج - كسى كه يك دست ندارد بطورى كه از موضع شستن براى وضوء چيزى باقى نمانده، صورت را با يك دست مىشويد، وخود دست موجود را زير شير آب مىگيرد از آرنج تا سر انگشتان و با همان يك دست سر و پاها را مسح مىنمايد و اگر يكى از دستها قطع نشده ولى بكلى از كار افتاده و حركت ندارد بايد بنحو متعارف وضوء بگيرد، و با كمك دست سالم با دست معيوب مسح نمايد و اگر ممكن نيست، با دست سالم سر و پا را مسح كند. س 21 - شخصى يك دست او قطع شده يا بسته است چگونه وضوء بگيرد؟ ارتماسى، يا نايب بگيرد؟. ج - در صورتى كه از مرفق قطع شده و جز با شستن دست به ارتماس راه ديگرى ندارد چنانچه آن دست سالم را ارتماسا بعد از شستن صورت زير آب ببرد و بيرون بياورد بقصد وضوء و با آن سر و پاهاى خود را مسح كند صحيح است و اشكال ندارد و در صورت قدرت بر وضوء با كيفيت مذكوره نيابت جائز نيست. س 22 - شخصى يك دست دارد و مىخواهد تيمم كند آيا با همان يك دست مىتواند به دو طرف صورت دست بكشد يا خير؟.

[ 62 ]

ج - با يك دست از يك طرف جبين شروع و در طرف ديگر خاتمه دهد بطورى كه از رستنگاه موتا ابروها مسح شود. اگر قبل از مسح، دست نجس شود س 23 - هر گاه در بين وضوء يعنى پيش از مسح، دست، نجس شود و نتواند مسح بكشد بعد از تطهير دست، از صورت و يا از مواضع ديگر وضوء رطوبت بگيرد و مسح نمايد چه صورت دارد؟. ج - اگر بعد از تطهير، دست را خشك كند و از سائر مواضع وضو رطوبت بگيرد و مسح كند ظاهرا اشكال ندارد. اگر عضو لاحق را قبل از سابق مسح كند س 24 - اگر در حال وضوء، سهوا كسى قبل از مسح سر، مسح پا را كشيد آيا وضو باطل مىشود و از نو بايد وضوء بسازد يا نه؟. ج - ما داميكه موالات بهم نخورده تكرار وضوء لازم نيست پا را خشك نموده و با رطوبت كف دست، سر را مسح كند وپارا بعد مسح نمايد. مسح با آب خارج س 25 - كسى كه قبل از مسح سر، شير آب را كه مقدارى آب رويش مىباشد ببندد بعد مسح كند وضويش چه صورت دارد و اگر كسى از روى جهل به مسأله، مدتى باين ترتيب وضو گرفت و نماز خواند نمازهايش چگونه است؟. ج - اگر رطوبت روى شير آب بقدرى باشد كه منتقل به كف دست شود و با همان قسمت كه آب خارج دارد مسح بكشد آن مسح باطل است واما اگر رطوبت روى شير آب بقدرى كم باشد كه به دست منتقل نشود بلكه رطوبت دست منتقل به آن شود يا آن كه مسح سر را با غير آن نقطه دست كه آب خارج دارد بكشد. وضو صحيح است و نسبت به نمازهاى گذشته اگر احتمال صحت مىدهد حكم به صحت نمازهاى گذشته بعيد نيست هر چند احتياط آنست كه آن مقدار نمازهائى را كه يقين دارد به اين نحو خوانده قضا نمايد. س 26 - در وضوء قبل از مسح پا اگر انسان آب صورت خود را با دست

[ 63 ]

پاك كند و دست روى ريش خود بگذارد و بعد از آن پا را مسح كند چطور است آيا آب خارج حساب نمىشود؟. ج - اقوى صحت وضوء و احوط ترك اين عمل است. اگر در مسح سر دست به پيشانى برسد س 27 - هر گاه در موقع مسح سر، سهوا دست به پيشانى برسد وضوء باطل مىشود يا نه؟. ج - وضو باطل نيست لكن احتياط مستحب آنست كه مسح پا را با آب كف دست بكشد و با آب صورت مخلوط نكند. مسح بايد بيك مرتبه انجام شود س 28 - در مسح پا، آيا لازم است ماسح روى ممسوح با يك مسح كشيده شود مثلا اگر شخصى بعلت آن كه يكى از انگشتان پاى او مجروح و باند پيچى شده و قهرا باند تمام روى پا را فرا گرفته در هنگام مسح اول از طرف انگشتان، دست را زير باند برده مسح نمايد و بعدا دست را بيرون آورده از طرف بر آمدگى دوباره زير باند و جبيره ببرد وتا برآمدگى وكعب مسح نمايند، چون با يكبار نمىتواند، چه صورت دارد؟. ج - احتياط اين است كه هر عضو از سر و دو پا به يكمرتبه هر كدام مسح شود و چنانچه مقدارى از پا را مسح كرد و دست را بر داشت احتياط اين است كه رطوبت اول را خشك كرده مجددا تمام محل را به يك مرتبه مسح كند و در صورتيكه يكى از انگشتها باند پيچى شده باشد از روى انگشتان ديگر به يك مرتبه مسح نمايد تا بر آمدگى پا و در فرض سؤال كه تمام پا باند پيچى شده بايد علاوه بر مسح بنحو مذكور در سؤال از روى باند هم احتياطا مسح بكشد و نيز بنابر احتياط تيمم هم بنمايد. تكرار مسح در وضوء س 29 - هر گاه هر يك از محل مسح را سهوا دو مرتبه مسح كنند چه صورت دارد؟.

[ 64 ]

ج - مجرد تكرار مسح، سهوا مبطل وضو نيست مگر در مسح سر، كه خلاف احتياط است. س 30 - در وضو يك بار پا را مسح كردم ولى آب، خوب نگرفت لذا فورى دوباره مسح كردم آيا وضوى من درست است يا نه؟. ج - محل را خشك كرده و دوباره مسح نمايند بى اشكال است. وضوء جبيره‌اى س 31 - اگر موضعى از مواضع وضوء بضربتى كوبيده و سياه شود ولى پوست آن خراشيده و زخم نشده باشد حكم جبيره بر آن جارى است يا حكم موضع سالم را دارد؟. ج - اگر چيزى بر آن بسته نيست و آب براى آن ضرر ندارد حكم سالم را دارد و اگر چيزى بر آن بسته است و باز كردن آن ممكن نيست يا آب براى آن ضرر دارد احتياط لازم آنست كه هم وضوء جبيره بگيرد و هم تيمم نمايد. س 32 - هر گاه كف دست يا پا از كار كردن و يا از راه رفتن و يا در اثر سوختگى به اصطلاح تاول زند و آب زير پوست جمع شود آيا آن پوست تاول پاك است و يا حكم ميته را دارد و نجس است و همچنين آبى كه زير پوست است پاك است يا نجس، و ماداميكه آن پوست سوراخ نشده براى وضوء چه حكمى دارد؟. ج - پوست و آب مذكور، پاك است و اگر آب براى آن ضرر دارد يا چيزى بر آن بسته شده و باز كردن آن ممكن نيست چنانچه طورى باشد كه بآن زخم بگويند وضوى جبيره بگيرد و اگر شك در صدق زخم نمايد احتياط لازم جمع بين وضوى جبيره و تيمم است. س 33 - در موضوع جبيره تعبير به خرقه مىكنند، آيا خرقه، موضوعيت دارد - اگر از جنس پلاستيكى باشد كافى نباشد - يا نه؟. ج - حكم جبيره، در پلاستيك و نظائر آن نيز جارى است. س 34 - شخصى كه شغلش لاك الكل زدن به پنجره و كمد و ساير چيزهاست مىگويد: با هر ماده‌اى شستشو مىكنم باز رنگ لاك الكل باقى است با اين وضع تكليف او، راجع به وضوء و غسل چيست؟.

[ 65 ]

ج - واجب است كه براى وضوء و غسل، آب به بشره برسد بنابر اين اگر رنگ مزبور، جسميت داشته باشد ورفع آن ممكن نباشد وضوى جبيره وغسل جبيره نمايد. س 35 - اگر موى چشم را بجهت مرض، بچسبانند بايد براى وضوء وغسل جبيره كرد. حال آيا تيمم هم لازم است يا نه؟. ج - احتياطا تيمم هم بنمايد. س 36 - مردى و يا زنى كلاه گيسى بر سرشان گذاشته‌اند آيا از روى آن، غسل و وضويشان صحيح است يا خير؟. ج - در فرض سؤال، مسح از روى كلاه گيسى باطل است و در غسل، اگر با بودن كلاه گيسى، علم به رسيدن آب به بشره سر حاصل شود، غسل، صحيح و الا باطل است. حكم شك در مانعيت چيزى براى وضوء يا غسل س 37 - با شك در جسميت چيزى كه در اعضاء وضوء يا غسل، است تكليف چيست؟. ج - لازم است آن را ازاله نمايد تا علم به وصول آب به بدن، حاصل نمايد. س 38 - آيا (سرمه كشيدن) به ابرو براى خانمها حرام است يا خير؟. وضوء و غسل آنها چه صورت دارد؟. ج - سرمه كشيدن بر ابرو حرام نيست ولى چنانچه جرميت داشته باشد كه مانع از رسيدن آب وضوء و غسل به محل آنها شود بايد قبل از وضوء يا غسل بر طرف شود. مسائل متفرقه وضوء س 39 - در وضوء با آفتابه بعد از آب ريختن بدست و علم به اين كه آب تمام دست را فرا گرفته دست كشيدن هم لازم است يا نه؟. ج - لازم نيست.

[ 66 ]

س 40 - آيا شستن صورت در وضوء واجب است كه با دست راست باشد يا نه؟. ج - واجب نيست. س 41 - كسيكه صورت خود را قبلا جهت نظافت مىشويد و بعد به نيت ارتماس، زير آب مىبرد و يا اين كه با مشت، چند مرتبه پى در پى آب به صورت خود مىريزد چنانچه آب وضوء غلبه و استيلاء بر آب قبلى وضوى او داشته باشد چه صورت دارد صحيح است يا نه؟. ج - بلى صحيح است. س 42 - قرآن مجيد مىفرمايد: (فاغسلوا وجوهكم وايديكم الى المرافق سوره مائده آيه 6) براى وضوء، صورت و دستها را تا آرنج بشوئيد. حال لفظ (الى) را كه به معنى انتها است چگونه معنى كنيم؟. ج - آيه در مقام بيان مقدار لازم شستن است نه بيان كيفيت آن و خلاصه معنى آيه اين است كه دست تا مرفق بايد شسته شود - نه زيادتر و نه كمتر -. س 43 - نظر حضرتعالى درباره استفاده از رنگهاى مصنوعى براى مرد و زن چيست؟ ج - اگر جسميت نداشته باشد كه در مسح سر، حائل شمرده شود اشكالى ندارد. س 44 - آيا در وضوء شرط است كه صورت و دستها قبل از وضوء خشك باشد يا نه؟ ج - لازم نيست. س 45 - آيا مىتوان با آبى كه عطر، در آن ريخته‌اند و خوش بو شده وضو گرفت و غسل كرد يا نه؟. ج - اگر عطر از اعيان نجسه مثل ميته صاحب خون جهنده گرفته نشده باشد ريختن آن در آب وخوشبو شدن آب با آن اگر بحدى نباشد كه آب را مضاف كند اشكال ندارد و وضوء و غسل با آن آب صحيح است. س 46 - اگر كسى بقصد خواندن نماز در مسجدى با آبى كه وقف

[ 67 ]

نمازگزاران آن مسجد شده وضوء بگيرد بعد از تمام شدن وضوء، عذرى پيش آيد كه نماز نخوانده از آن مسجد، خارج شود آيا مىتواند با آن وضوء در مكان ديگرى نماز بخواند يا نه؟. ج - صحت وضوء ونماز با آن وضوء در جاى ديگر بعيد نيست لكن احوط آنست كه در آن مسجد، نمازى بخواند هر چند دو ركعت نافله باشد. س 47 - در مسائل استبراء توضيح المسائل مسأله 77 فرموده‌ايد: اگر انسان بعد از بول، استبراء كند و وضوء بگيرد چنانچه بعد از وضوء رطوبتى ببيند كه بداند يا بول است يا منى واجب است احتياطا غسل كند و وضوء هم بگيرد ولى اگر وضوء نگرفته فقط وضوء كافيست خواهشمند است مسأله را بطور واضح، بيان فرمائيد. ج - حكم مسأله همان است كه در رساله، مذكور است چون كسيكه وضوء نگرفته بمقتضاى استصحاب حدث اصغر، واجب است وضوء بگيرد و به مقتضاى استصحاب طهارت از حدث اكبر، غسل بر او واجب نيست. و اما كسى كه وضوء داشته و رطوبت مردد بين بول و منى را ببيند، بمقتضاى علم اجمالى بايد احتياطا جمع بين وضوء و غسل نمايد و استصحاب عدم حدث اكبر و استصحاب عدم حدث اصغر، تعارض و تساقط مىنمايند. س 48 - اگر آب وضوء در مستراح بريزد چه حكمى دارد؟. ج - وضوء گرفتن در محل استنجاء كراهت دارد. س 49 - اگر در وضوء صورت و دستها را زير شير آب گرفته و از بالا تا پائين با كمك يا بى كمك دست بشوئيم آيا اشكالى ندارد؟. ج - اشكالى ندارد ولى احتياطا آب زياده را با دست رد كند تا در مسح سر وپا، صدق غسل نكند.

[ 68 ]

مسائل غسل غسل جنابت و احكام جنب س 1 - شخصى مدت شصت الى هفتاد سال از عمرش مىگذرد و غسل را باين نحو انجام مىداده كه اول به نيت طرف راست و بعد به نيت طرف چپ و در مرحله آخر به نيت سر و گردن غسل مىنموده است و در اين مدت با اين وضع، نماز خوانده و روزه گرفته و حج هم بجا آورده و الآن فهميده كه غسلش باطل بوده است در اين صورت تكليف نماز و روزه و حجش را مرقوم فرمائيد. ج - در فرض مسأله نمازهائيكه با اين غسل خوانده باطل و قضاء آنها واجب است و روزه‌ها صحيح است و قضاء و كفاره ندارد و عمره و حج او باطل است وبايد اعاده نمايد و يك شتر براى ابطال عمره از روى جهالت در مكه قربانى كند و يك شتر براى ابطال حج، در منى قربانى نمايد. س 2 - اگر زن و مرد پهلوى يكديگر بخوابند و صبح مقدارى منى روى تشك ببينند و ندانند مال مرد است و يا زن چه حكمى دارد و كدام يك بايد غسل كند؟. ج - بر هيچ كدام غسل واجب نيست و احتياط مستحب آنست كه هر دو غسل كنند ولى با آن غسل بدون وضوء نماز نخوانند. س 3 - زن در حال حيض و يا نفاس، غسل جنابت كند رفع جنابت از او مىشود يا نه؟. ج - بلى غسل جنابتش صحيح است و رفع جنابت از او مىشود. س 4 - براى زن هم مانند مرد احتلام هست يا نه و در صورت وقوع، غسل جنابت لازم است يا نه؟. ج - بلى براى زن احتلام ممكن است و با علم بخروج منى، غسل، لازم است و همچنين با تحقق علائم شرعى كه در رساله‌هاى عمليه، مذكور است غسل واجب مىشود. س 5 - إذا التفت المغتسل بعد اكمال عمله ان جزءا من احد اعضائه

[ 69 ]

المغسولة لم يصل اليه الماء فهل يجب عليه اعادة الغسل او انه يغسل من ذلك العضو فما بعد؟ ج - ان كان الغسل ارتماسيا تجب عليه اعادة الغسل وان كان ترتيبيا والموضع الذى لم يصل اليه الماء في شقه الايسر يكفى غسل الموضع واما ان كان في رأسه او فى شقه الايمن فيجب عليه غسل الموضع واعادة غسل الشق الايمن والايسر في الاول واعادة الشق الايسر في الثانى هذا كله فيما إذا التفت قبل صيرورته محدثا بالحدث الاصغر واما إذا صار محدثا بالاصغر ثم التفت إلى ذلك فالاحوط والاولى اعادة الغسل بقصد ما فى الذمه من وجوب اتمام الغسل او اعادته ويضيف الى ذلك وضوءا بعد الغسل رجاءا. س 6 - اگر دو نفر در يك شبانه روز، يك زير شلوار را به تناوب بپوشند و ندانند كه كداميك در آن جنب شده تكليف آنها چيست؟. ج - بر هيچ يك غسل واجب نيست ولى خوبست هر دو احتياط نموده و غسل جنابت انجام دهند. س 7 - آيا اگر در نزديكى، مرد از يك وسيله مصنوعى مانند كاپوت استفاده كند و آن وسيله داخل شود، حكم دخول دارد يا خير؟ ج - در مورد سؤال اگر مقدار ختنه‌گاه از آلت رجوليت داخل بشود ولو با وسيله مصنوعى، دخول محقق و جنابت حاصل و غسل واجب مىشود. س 8 - كسى كه بقصد غسل بحمام رفته، و بدنش را هم شسته، بعد از آن كه بمنزلش آمده شك مىنمايد كه نيت غسل كرده يا نه تكليفش چيست؟. ج - اگر شك دارد غسل كرده يا نه واجب است غسل كند و اگر شك دارد نيت كرده يا نه غسل مجدد لازم نيست. س 9 - در رساله عمليه مىفرمائيد اگر كسى دانست كه آب براى او ضرر ندارد غسل كرد و يا وضوء گرفت بعد متوجه شد كه ضرر داشته احتياط واجب آنست كه آن نماز را با تيمم، دوباره بخواند. حال آيا اگر غسل كرده، آن غسل، صحيح است و يا بايد آنرا اعاده كند؟. ج - بلى احتياطا وضوء يا غسل را بعد از رفع ضرر، اعاده نمايد.

[ 70 ]

س 10 - چرا با غسل جنابت، بدون وضوء مىشود نماز خواند ولى با غسلهاى ديگر نمىشود و بايد وضوء گرفت؟. ج - فتاوى در اين موضوع مختلف است بر حسب فتواى بعض علماء اغسال ديگر حكم غسل جنابت را دارد ولى بنظر حقير، غير از غسل جنابت، نماز با اغسال ديگر بدون وضوء، صحيح نيست و دليل آن استظهار از ادله شرعيه است. س 11 - اگر غسل مس ميت بر كسى واجب شد و حمام رفت بعد از مدتى شك كرد كه آيا غسل كرده يا نه وظيفه‌اش چيست؟. ج - بايد دو مرتبه غسل نمايد و نمازهاى قبلى صحيح است و اگر بعد از مس ميت غسل جنابت كرده غسل مس ميت، ساقط مىشود. س 12 - شخصى مىگفت هنگامى كه غسل جنابت بر من واجب مىشود بقدرى آن را به تأخير مىاندازم كه وقت نماز، تنگ مىشود و لذا با تيمم نماز مىخوانم و فرداى آن روز، غسل مىكنم. اكنون نظر حضرت آية الله در اين مسأله چيست؟. ج - با امكان غسل كردن، تأخير آن حرام است ولى در ضيق وقت، نماز او با تيمم، صحيح است. س 13 - كسيكه غسل جنابت بر او واجب است آيا مىتواند بدون هيچ گونه عذرى غسل نكند و در اول وقت، با تيمم مشغول نماز گردد؟. ج - در وسعت وقت اگر غسل نكرده نماز بخواند، نمازش باطل است. س 14 - آيا جنب و حائض و نفساء مىتوانند در حرمهاى ائمه از يك در داخل شده از در ديگرى خارج شوند يا نه؟. ج - بنابر احتياط، جائز نيست. س 15 - انسان شك مىكند كه آيا غسل جنابت كرده يا نه در اين صورت غسلى كه بعد از شك، براى نماز انجام مىدهد وضوء هم لازم دارد يا همان غسل تنها كافى است؟. ج - با يقين به جنابت و شك در غسل، محكوم به جنابت است و با آن غسل كه بعد از شك بجا آورده مىتواند نماز و سائر اعمال مشروطه به طهارت را

[ 71 ]

بجا آورد. س 16 - در توضيح المسائل مسأله (2260) عنوان شده كه نشانه بلوغ: يكى از سه چيز است. اول: تمام شدن پانزده سال قمرى در مرد و نه سال قمرى در زن. دوم: روئيدن موى درشت بالاى عورت. سوم: خروج منى در خواب، آيا اين صحيح است و آيا اگر شخصى اصولا محتلم نمىشود ولى قبل از اتمام پانزده سال، انزال منى از او بشود و بتواند زن بگيرد و بچه دار شود آيا چنين شخصى بالغ نيست؟. ج - در فرض سؤال بنظر اينجانب، خروج منى در تحقق بلوغ، كافى است و در تصحيح بعضى از چاپهاى رساله، غفلت شده و بمعنى لغوى احتلام، اكتفاء شده است. س 17 - بنده سرباز وظيفه، به بلائى گرفتار شده‌ام كه منى خود بخود بيرون مىآيد و چون علاقه زيادى به نماز دارم لذا دستورى بفرمائيد كه از حيث عبادت، تكليفم را بدانم و در ضمن دعائى هم بفرمائيد كه از اين مرض راحت شوم. ج - خداوند متعال شما را از اين بيمارى، شفا عطا فرمايد و توفيق شما را زياد كند، در مورد نماز، وظيفه شما اين است كه اگر خارج شدن منى، فرصت مىدهد كه نماز ظهر و عصر و يا نماز مغرب وعشا را با يك غسل بخوانيد در شبانه روز سه غسل بجا آوريد يكى براى نماز ظهر و عصر و يكى براى نماز مغرب و عشاء و يكى براى نماز صبح و بلا فاصله، نماز را بخوانيد واگر مهلت نمىدهد، براى هر نماز يك غسل بجا آوريد و اگر در بعض موارد، حرج و مشقت باشد تيمم بدل از غسل نمائيد. س 18 - شخص جنب مىتواند در حرم امام زاده‌ها بعنوان زيارت وارد شود يا نه؟. ج - رفتن او در حرم امام زادها مانعى ندارد ولى اولى و بهتر اين است كه در حرم امام زاده‌هاى مشهور مثل حضرت معصومه عليها سلام با حال جنب نرود. س 19 - جنب، قرآن همراه داشته باشد اشكال دارد يا نه؟.

[ 72 ]

ج - اشكال ندارد ولى مس خط قرآن مجيد، حرام ومس جلد و اوراق و حواشى آن مكروه است. س 20 - شخصى كه آب براى گوشش ضرر دارد و امتحان كرده كه هر وقت استحمام مىكند آب توى گوشش مىرود و بعد چرك مىكند و باعث ناراحتى مىشود. اين شخص مىتواند اول گوش خود را به نيت غسل بشويد؟. ج - بلى جائز است اول گوش خود را بقصد غسل بشويد و بعد پنبه در گوش بگذارد و بقيه سر را غسل بدهد. س 21 - شخصى مدتى خيال مىكرده آبى كه بعد از ملاعبه و شوخى، بيرون مىآيد منى است لذا بهمين خيال، غسل جنابت كرده و با همان غسل، نماز خوانده ضمنا نمىداند چند نماز را چنين خوانده، اكنون وظيفه او چيست؟. ج - آنچه را يقين دارد كه وضو نداشته و با غسل بجا آورده قضا نمايد و آنچه كه مشكوك است احتياج به قضاء ندارد. س 22 - گاهى از اوقات صبح كه از خواب برمىخيزم مىبينم كه در خواب، مايعى از مخرج بول خارج شده ولباسم را آلوده نموده است و تقريبا يك سال ديگر بحسب سن، به بلوغ مىرسم در اين صورت اين مايع، پاك است يا نجس و با اين لباس مىشود نماز خواند يا نه؟. ج - در فرض مسأله اگر علم پيدا كرديد كه منى است نجس است و غسل جنابت بر شما واجب مىشود و اين خود علامت بلوغ مىباشد و در صورت شك اگر با دفق وشهوت خارج شده يا با دفق و بعد فتور حاصل شده محكوم بمنى است و غسل هم واجب است و اگر اين علائم را نداشته باشد يا چون در خواب بوديد شك داشتيد كه علائم را داشته يا نه غسل واجب نيست و چنانچه استبراء كرده باشيد پاك هم هست. س 23 - گاهى در موهاى بدن، مثل زير بغل مشاهده مىشود كه يك لايه چرك مانند، آنرا فرا گرفته كه مشخص نيست آيا آفتى در موى بدن است يا يك لايه چرك جدا نشدنى بخود گرفته، و هر چه با صابون و امثال آن شسته مىشود بر طرف نمىشود، آيا براى غسل ايجاد اشكال نمىكند؟ آيا در صورت شك لازم

[ 73 ]

است بهر نحو ممكن ولو بازاله مو بر طرف گردد؟. ج - در غسل لازم است آب به بشره و همينطور موهاى كوتاه ورقيق كه جزء بدن محسوب است برسد و شستن موهاى بلند لازم نيست و در مورد سؤال چنانچه موها رقيق باشد بنحوى كه جزء بدن محسوب شود بايد اطمينان به وصول آب به آنها داشته باشد يا آنها را ازاله كند مگر اين كه منشأ شك، وسواس باشد كه در اين صورت احتمال وصول آب كافى است. غسل جنابت در ضيق وقت س 24 - در حمام براى نماز، غسل مىكنم، كسى وارد حمام شده و مىگويد آفتاب، طلوع كرده و غسل باطل است حال آيا با غسل بعدى مىشود قضاى نماز را بجاى آورد يا نه؟. ج - در فرض سؤال اگر بداند غسل او در وقتى واقع شده كه اگر تيمم مىكرد نماز خود را در وقت، درك مىنمود و غسل را نيز مقيدا براى نماز بجا آورده باشد غسل او، باطل است و با غسل دوم مىتواند نماز بخواند و اگر غسل اول را براى بودن بر طهارت بجا آورده تا بتواند با آن نماز بخواند، غسل، صحيح است و مىتواند با همان غسل، هر چيزى كه مشروط بطهارت است بجا آورد. س 25 - در مسأله (393) توضيح المسائل فرموده‌ايد (اگر كسى بخيال اين كه به اندازه غسل و نماز وقت دارد براى خصوص آن نماز، غسل كند و بعد معلوم شود كه كمتر از غسل و تمام نماز، وقت داشته غسل او اشكال دارد ولى اگر بقصد طهارت از جنابت غسل كرده كه بعد نماز هم بخواند غسلش صحيح است اگر چه معلوم شود كه هيچ وقت نداشته) حال اگر كسى اين مسأله را نمىدانسته وبراى آن نماز بالخصوص غسل كند و معلوم شود كه كمتر از غسل و تمام نماز وقت داشته آيا غسلش اشكال دارد؟ ديگر آن كه اگر اين مسأله را مىدانست ولى بعد از بيرون آمدن از حمام ديد كه وقت نبوده و شك كرد كه براى خصوص آن نماز غسل كرده يا بقصد طهارت از جنابت، غسلش چگونه است؟ مطلب سوم اين كه من خودم هميشه ضمن اين كه بقصد طهارت بجانب حمام مىرفتم پيش خود نيت مىكردم كه اگر به نماز رسيدم نماز را مىخوانم و اگر وقت گذشت و نتوانستم نماز را بخوانم

[ 74 ]

در فرصت مناسب قضاى آن را بجا مىآورم غسل من با اين نيت چگونه است؟. ج - 1 - بلى اشكال دارد و بايد براى نماز آنرا اعاده كند. 2 - در اين صورت بنا بگذارد كه غسل را صحيح انجام داده و اعاده‌اش لازم نيست. 3 - اين همان قصد طهارت از جنابت است و غسلهائى كه با اين قصد كرده‌ايد صحيح است و از اين ببعد هم اگر بقصد طهارت از جنابت، غسل نمائيد صحيح است هر چند وقت نماز، تنگ شده باشد. ولى توجه داشته باشيد كه در صورت تنگى وقت كه با غسل، به نماز نمىرسيد تكليف شما تيمم بدل از غسل و خواندن نماز است و ترك اين تكليف، گناه و معصيت دارد هر چند غسلى كه بجا مىآوريد چون بقصد طهارت از جنابت است صحيح مىباشد. غسل با اعانت ديگرى س 26 - اگر كسى آب بريزد و ديگرى غسل كند چه صورت دارد آيا اين اعانت بر غسل حساب مىشود يا نه؟. ج - اگر كسى آب بريزد و انسان خودش غسل كند نظير اين كه مىرود زير دوش و آب كه ريخته مىشود خودش غسل مىكند صحيح است و او اعانت نكرده. ولى اگر كسى ديگرى را غسل بدهد نظير آن كه غسال غسل مىدهد، غسل، باطل است. غسل يا وضوء قبل از وقت س 27 - غسل جنابت را پيش از دخول وقت قصد كند چه صورت دارد؟. ج - اگر قضاء نمازهاى واجب بر او باشد قصد وجوب، اشكال ندارد و اگر قضاء واجب ندارد با علم، قصد وجوب، جائز نيست و اگر جهلا گمان كرده واجب است و قصد وجوب كرده و مقصود امتثال امر الهى بوده اشكال ندارد. س 28 - شخصى پيش از وقت، غسل كرد يا وضوء ساخت بعد نمىداند نيت واجب كرده يا مستحب در اين صورت وضوء و غسل صحيح است يا نه؟. ج - محكوم به صحت است.

[ 75 ]

غسل در محل غصبى يا با وسائل يا آب غصبى س 29 - زيدى دو قطعه زمين خودش را حبس مؤبد نموده، كه متولى، عوائد آن را هر ساله در مطلق خيرات، بمصرف برساند، حال، در ملك حبسى، مدت 5 سال است از طرف دولت حمام بهداشتى تأسيس شده، و معتمدين محل، بصورت ظاهر تحويل گرفته‌اند آيا در ملك حبسى مىشود تأسيس حمام نمود يا خير؟ و غسلهاى واجب در آن مكان چه صورتى دارد؟ و خاك آن مكان را متولى مىتواند بمصرف فروش برساند يا خير؟. ج - در فرض سؤال، چنانچه زمين حبس شده، بمدت طويلى، جهت ساختن حمام، استيجار شده و مال الاجاره بنحو معمول وبنظر خبره امين بوده يا اگر قبلا، جهت حمام، اجاره نشده، از متولى شرعى آن، بمدت طولانى، اجاره نمايند و اجرت آنرا بنظر خبره امين، تعيين و بمصرف شرعى و معين از طرف واقف، برسانند و اجاره سابق را از حين ساختن حمام، نيز بدهند اشكال ندارد و در غير اين صورت جائز نيست و غسل در آن باطل است و خاك ملك محبوس را متولى، حق فروش ندارد مگر آن كه زيادى باشد كه انتفاع از ملك محبوس موقوف باشد به برداشتن خاك اضافى، كه در اين صورت بهمان مقدار مانعى ندارد. س 30 - غسل كردن زير دوش حمام چنانچه لوله و آب پاش سر لوله غصبى باشد و يا محل ايستادن غسل از سيمان و آجر غصبى تعمير شده باشد و يا لوله‌اى كه آب را سرد و گرم مىكند غصبى باشد، چه صورت دارد و آيا اين امور موجب بطلان غسل مىشود يا نه؟. ج - در صورتيكه لوله و آب پاش و نحو آن غصبى باشد اگر ديگرى آن را باز كرده باشد غسل و وضوء با آب آن كه (على الفرض) مباح است اشكال ندارد و همچنين اگر خودش آن را باز كرده باشد اگر چه فعل حرام كرده، ولى غسل و وضويش صحيح است مگر اين كه ناچار باشد در اثناء، دوش را ببندد و باز كند كه در اين صورت چنانچه دوش منحصر به غصبى باشد باطل است و نسبت به محل ايستادن و مصب آب غسل ووضوء اگر منحصر نباشد غسل و وضوء نيز صحيح است.

[ 76 ]

س 31 - حمامى را كه در قبرستان بسازند غسل در اين حمام چه صورت دارد؟ و همچنين در مورد حمامى كه زمين آنرا بزور گرفته‌اند، تكليف چيست؟. ج - در فرض سؤال اگر كسى عالم بحكم و غصب بودن محل غسل باشد با التفات بآنها غسلش باطل است و اما كسيكه جاهل قاصر به حكم و يا جاهل به غصب بودن محل آن است غسل او صحيح است و همچنين اگر فراموش كرده باشد وخود او غاصب نباشد غسل او صحيح است. س 32 - مدت صد و پنجاه سال است در قريه ما حمامى در نزديكى قنات تأسيس و بنا شده است و تا امروز هر چه از آن قريه ملك خريد و فروش شده آن حمام، آب مىبرده و قباله هم بابت اين موضوع در دسترس نيست و جلوگيرى از آنهم نشده و بين صاحب ملك و خريدار، حق آب و عدم آن قيد نشده و امروز شخصى كه بيست سال است دو دانگ از آن را مالك گشته مىگويد كه من نسبت باين دو دانگ راضى نيستم كه آب به حمام برود و حال آن كه خودش هم محتاج بدان حمام است مرقوم فرمائيد كه ما ساكنين محل از مالك و غيره حق آب را براى حمام كما في السابق داريم يا خير و رفتن بحمام در اين صورت جائز است يا نه؟. ج - در فرض مسأله، با احتمال حق براى حمام، فعلا بنحو سابق معمول دارند و مالكين، حق ممانعت ندارند و عدم رضايت آنها مضر بغسل نيست. س 33 - شخصى از زمان قديم، در آبادىاى ساكن بوده و در آنجا خرده مالك است و آب چشمه‌اى كه در يك كيلومترى واقع شده وارد آبادى و زراعت از آن مشروب مىگردد و اهالى آبادى تصرفاتى از قبيل وضوء و غسل و آشاميدن مىنمايند حال اگر مالكين يا بعضى از آنها راضى بتصرف او نباشند تكليف آن شخص چيست؟. ج - اگر آن شخص و آباء و اجدادش براى وضوء و غسل و آشاميدن، از آن آب استفاده مىنموده‌اند و محتمل است كه حقى براى آنها باشد، فعلا مىتواند استفاده كند و مالكين حق ممانعت ندارند. س 34 - شخصى دو زوجه دارد زوجه اولى نمىداند كه شوهرش زن ديگر

[ 77 ]

دارد چنانچه مرد از زوجه دومى جنب شود مىتواند در منزل زوجه اولى (كه شوهرش در ملك زوجه اول حمام دارد) غسل كند در حاليكه اگر زن اول، حقيقت امر را بداند مرد اطمينان دارد كه زن راضى بغسل شوهر در ملك او نيست (گرچه مصالح حمام و ساختن آن از شوهر است) در اين حالت آيا شوهر مىتواند بدون آگاه كردن زن از اصل قضيه غسل كند يا خير؟ خلاصه، غسلش بدون اعلام چه صورت دارد؟ اگر چه احتمال ضعيف مىدهد كه راضى بغسل باشد. ج - جائز نيست. س 35 - اگر آب گرمكن با عين پول متعلق خمس خريدارى شده باشد و براى حمام نصب شده در حاليكه خمس آن داده نشده آيا غسل با آب گرم شده بوسيله آن آبگرمكن صحيح است يا نه؟. ج - اگر آب را در ظرف ديگر بريزد و از آنجا بردارد و غسل كند غسل صحيح است ولى اگر شير را باز كند و زير شير غسل كند صحيح نيست و اين در صورتى است كه شير متصل به خود آبگرمكن باشد ولى اگر لوله مباح از آبگرمكن كشيده شده و شير مباح به آن لوله وصل است غسل صحيح است. س 36 - با نفت يا گازوئيل غصبى، آبى گرم شده و كسى با آن غسل نموده آيا غسلش صحيح است يا نه؟ توضيح اين كه خود آب مباح مىباشد. ج - بلى غسل صحيح است. جنب از حرام س 37 - شخصى با همسر خود كه در حال حيض است جماع كند آيا بايد در موقع غسل نيت جنابت از حرام نمايد؟. ج - جنابت او از حرام است ولى نيت اين كه از حرام است، در غسل، لازم نيست. س 38 - آيا بعد از غسل جنابت از حرام، وضوء لازم است يا نه؟. ج - وضوء لازم نيست. س 39 - اگر زن در بين جماع حائض شود تكليف مرد نسبت به او چيست و اگر ادامه دهد حرام است يا حلال و جنابت او از حرام مىشود يا نه؟.

[ 78 ]

ج - اگر ملتفت شود بايد فورا ترك كند ولى اگر ترك نكرد جنابت او در اين صورت - كه قبلا جنب از حلال شده - حكم جنابت از حرام را ندارد. س 40 - اينجانب حدود 2 سال است كه بالغ شده‌ام و هر وقت مىخواهم موهاى زائد دور عورت را بوسيله دارو از بين ببرم جنب مىشوم آيا اين جنب شدن جنب از حرام است يا نه؟. ج - در صورتيكه خودتان عمل اضافى انجام نمىدهيد وفقط با استعمال دارو جنب مىشويد چيزى جز غسل بر شما واجب نيست وجنابت از حرام محسوب نمىشود. نيت اغسال مختلفه و انجام يك غسل س 41 - اگر انسان اغسالى اعم از واجب و مستحب و يا مختلف يعنى بعضى واجب و بعضى مستحب در ذمه‌اش باشد، با انجام يكى از آنها اغسال ديگر از او ساقط مىشود يا هر كدام نيت جداگانه لازم دارد؟. ج - اگر نيت تمام اغسالى را كه بر او واجب و مستحب است بنمايد اطاعت وامتثال همه را كرده است و اگر نيت بعض آنها را بنمايد نسبت به همان كه نيت كرده كفايت مىكند و اغسال ديگر ساقط نمىشود مگر اين كه در بين آنها غسل جنابت باشد كه اگر نيت غسل جنابت نمايد سائر اغسالى كه بر ذمه دارد نيز ساقط مىگردد. اگر در بين غسل محدث به حدث اصغر شود س 42 - در توضيح المسائل مسأله (392) فرموده‌ايد: (اگر در بين غسل، حدث اصغر از او سر بزند مثلا بول كند واجب است كه غسل را تمام نمايد و بعد وضوء بگيرد) آيا وضوء بعد از اين غسل، بخاطر تصحيح غسل است يا آن كه براى اداء نماز مىباشد يعنى اگر غسل را تمام كند وبعد وضوء نگيرد غسل او صحيح است يا نه؟. ج - در اين صورت، غسل صحيح است و وضوء براى حدث اصغر است نه حدث اكبر و نگرفتن وضوء مضر به صحت غسل نيست. س 43 - انسان، در اثناء غسل ترتيبى و يا ارتماسى شك مىكند كه در

[ 79 ]

اثناء غسل، بول خارج شد يا نه چه كند؟. ج - بشك خود اعتناء نكند. س 44 - شخصى غسل جنابت ترتيبى كرده و نماز صبح را هم خوانده ظهر مثلا ملتفت شد كه مقدارى از طرف چپ بدن مانعى داشته كه نگذاشته آب به بشره برسد اگر آن مقدار را كه از طرف چپ مانده بقصد غسل بشويد صحيح است يا نه و اگر در اين مدت حدثى از او صادر شد باز مىتواند اين مقدار را كه از طرف چپ باقى مانده بقصد غسل بشويد و غسل او صحيح است يا نه و وظيفه او نسبت به نمازهاى بعد چيست و نمازى را كه خوانده قضا دارد يا نه؟. ج - همان مقدار باقيمانده را بقصد غسل بشويد غسلش صحيح است و اگر قبل از آن نماز خوانده نماز را در وقت اعاده و بعد از وقت قضاء نمايد و لكن اگر حدثى از او صادر شده باقيمانده غسل اول را تمام و به احتياط مستحب غسل را نيز اعاده كند و واجب است براى نماز وضوء هم بگيرد. قاعده فراغ و تجاوز در غسل و وضوء و تيمم س 45 - قاعده تجاوز در نماز جارى است، در وضوء و غسل و تيمم هم جريان دارد يا خير؟. ج - در غسل ووضوء وتيمم قاعده تجاوز جارى نيست ولى قاعده فراغ جارى است. حكم اسامى و كلمات مقدسه س 46 - اسامى مقدسه كه نام اشخاص مىباشد مانند محمد و على و حسن و حسين و رسول و نبى و عيسى و فاطمه و زهرا و امثال اينها اگر روى سنگ قبر، حجارى و يا در روزنامه‌ها و كاغذهاى مراسلاتى نوشته شود، مىتوان بى وضوء دست زد يا نه؟. ج - بى وضوء دست زدن بآن اسامى جائز است مع ذلك احترام آن اسامى اگر چه مقصود، اشخاص عادى هستند، خوب است. س 47 - بجهت اين كه نام مبارك خداوند وائمه اطهار عليهم السلام زير

[ 80 ]

دست و پا نيفتد آيا مىشود با قلم آنها را محو و نابود كرد يا نه و آيا در صورت محو، باز احترام سابق را دارد يا نه؟. ج - اگر بطورى محو شود كه بهيچ وجه نمايان نباشد، حكم آن اسماء مرتفع مىشود. س 48 - آيا مس آيه‌اى از قرآن كه منسوخ شده است بدون طهارت جائز است يا خير؟. ج - آنچه قرآن باشد مس آن بى طهارت جايز نيست خواه حكم آن منسوخ باشد يا نباشد و قرآن منسوخ التلاوه نداريم و با فرض وجود، نيز مس آن بى طهارت جائز نيست. س 49 - كلمه‌اى كه ضمير مستتر در او است و مرجعش بخدا است مس آن بدون طهارت جايز است يا خير؟. ج - اگر كلمه قرآن است مس آن بى طهارت جائز نيست و در غير آن اولى و احوط ترك آن است. س 50 - اگر روى ورقه‌اى ترجمه آيه‌اى از قرآن نوشته باشد، ودر آخر ترجمه، اين طور نوشته باشد (قرآن كريم) يعنى مىخواهد بمردم بفهماند كه اين مطلب فارسى در قرآن كريم است، زير دست و پا افتادن اين ورقه چه صورتى دارد؟ و همچنين بسمه تعالى يا بسم رب الشهداء. ج - زير دست و پا انداختن آنها بى حرمتى و حرام است. احكام حائض س 51 - زنى يك مرتبه چند روز تلفيقى خون حيض ديده، و مرتبه ديگر بمقدار همان عدد معين، چند روز غير تلفيقى خون ديده كه ايام تلفيقى ممكن است يك شب از ايام غير تلفيقى مقدارش زيادتر باشد در اين صورت عادت عدديه براى آن زن، بديدن اين دو خون حاصل مىشود يا نه؟. ج - ميزان در تحقق عادت، اتحاد ايام آن است و توافق در شب اول و آخر، لازم نيست. س 52 - زن براى اين كه حيض نشود هر شب قرص مىخورد يك شب

[ 81 ]

فراموش كرد قرص نخورد روزش خونريزى كرد شب بعد كه قرص خورد خون قطع شد و خلاصه از ايام عادت، همان يك روز را خون ديد تكليف او چيست؟. ج - يك روز، حيض نيست. س 53 - هر گاه زنى در ايام عادت ماهانه، بوسيله خوردن قرص، از آمدن، خون حيض، جلوگيرى نمايد حكمش چيست؟. ج - تا موقعيكه خون خارج نشده بحكم طاهر عمل كند. س 54 - گاهى زن، بعد از ايام عادت و پس از اين كه غسل كرد باز يك قطره خون مىبيند آن خون چه حكمى دارد؟. ج - تا ده روز از اول زمانيكه خون ديده هر وقت خون ببيند محكوم به حيض است ولو يك قطره باشد و اگر بعد از يك قطره، قطع شود واجب است ثانيا غسل كند. س 55 - زنى كه هر ماه بصورت عادت، پنج روز و يا شش روز از دبر خون مىبيند و از قبل اصلا خون نمىبيند آن خون محكوم بحيض است يا نه؟. ج - در فرض مسأله اگر بداند همان خون حيض است و از اين مجرى خارج مىشود. تمام احكام حيض بر آن مترتب است و اگر يقين ندارد. اعتبار صفات، در خون خارج از دبر، مشكل است و احتياط در واجد صفات، جمع بين تروك حائض و افعال مستحاضه است. س 56 - خونى كه زن، بر اثر ضربه يا حمل نمودن بار سنگين، در غير ايام عادت مىبيند حيض است يا استحاضه و اگر در ايام عادت، بر اثر تصادم و پيش آمدى خونريزى كرد چه صورت دارد؟. ج - در هر صورت اگر داراى صفات حيض است و با حيض سابق، ده روز فاصله دارد حكم حيض را دارد و اگر صفات حيض را ندارد و در عادت هم نيست احتياط كند به جمع بين تروك حائض و اعمال مستحاضه. س 57 - خانمى سه چهار ماه حيض نمىبيند و بگمان اين كه حامل است وظايف شرعيه (نماز و روزه) را انجام مىدهد پس از مراجعه به پزشك معلوم مىگردد كه خون در رحم يا جاى ديگر جمع شده و با دادن دارو خونها تدريجا

[ 82 ]

خارج مىگردد ومدت خروج از ده روز تجاوز مىكند، آيا همه را حيض قرار دهد يا حكم ديگرى دارد؟. ج - مادامى كه خون نمىبيند عباداتش صحيح است و اما ايامى كه خون مىبيند پس اگر از ده روز تجاوز نكرده همه‌اش حيض حساب مىشود و اگر از ده روز گذشت ايام عادت را حيض و ما بقى را استحاضه قرار دهد و در هر مورد بوظيفه خود عمل نمايد. س 58 - مدت دو سه سال اينجانب بعد از عادت زنانه هنگام غسل حيض از روى جهل، نيت غسل جنابت مىكردم، با آن كه غسل جنابتى بگردن نداشتم و با همان غسل نماز مىخواندم اكنون مىگويند نمازهايت باطل است وبايد اعاده كنى بفرمائيد كه وظيفه من چيست؟. ج - آن نمازى كه بدون وضوء بعد از آن غسل خوانده شده بايد اعاده شود. احكام نفساء س 59 - زنى كه در نفاس، عادت عرفيه پيدا كرده اگر اتفاقا خون او از ده روز تجاوز كند بايد رجوع به عادتيكه در حيض دارد بكند، يا به عادتى كه در نفاس دارد؟. ج - بايد رجوع به عادت حيض نمايد. حكم خونيكه زن حامل مىبيند س 60 - زن حامل در حال حمل گاهى يك لحظه خون مىبيند، حكم آن خون چيست؟. ج - اگر در ايام عادت است و يا اوصاف خون حيض دارد آن خون را حيض قرار دهد تا خلاف آن معلوم شود والا جمع كند بين تروك حائض و اعمال استحاضه تا وقتيكه يقين به استحاضه پيدا كند مثل اين كه قبل از سه روز قطع شود. س 61 - زنانيكه با عمل جراحى اطفال را از رحم ايشان خارج مىكنند بعد از آن، خون از مجراى طبيعى بيرون مىآيد آيا اين خون - با آن كه منشأش را نمىداند فقط مىداند بواسطه اخراج طفل، بيرون آمده است - محكوم به نفاس است؟.

[ 83 ]

ج - خون مفروض كه بعد از ولادت، از محل ولادت خارج مىشود خون نفاس است و فرق نيست كه طفل، بنحو طبيعى خارج شود، يا به جراحى، بلى خون موضع جراحى كه بواسطه بريدن محل خارج مىشود خون نفاس نيست. س 62 - زن حامل ترسيد و يا صدمه‌اى به او رسيد چند ساعت و يا چند روز خون ديد و بعد سقط كرد آن خون چه حكمى دارد؟. ج - خون قبل از سقط، محكوم به خون استحاضه است، مگر آن كه شرائط حيض را واجد باشد - مانند استمرار سه روز و فصل اقل طهر و واجد بودن صفات حيض يا در ايام عادت بودن - كه در اين صورت، محكوم بحيض است و بعد از سقط، تا ده روز خون نفاس است مگر اين كه بيشتر از ده روز خون ببيند كه در اين صورت بمقدار ايام عادت حيض خود، نفاس قرار مىدهد و بقيه، استحاضه است.

[ 84 ]

مسائل و احكام اموات غسل ميت س 1 - فرموده‌اند بدون اذن ولى ميت، نمىتوان ميت را غسل داد ويا كفن و دفن نمود، حال اگر مثلا ولى شخص متوقى حاضر نيست و شايد حضور او تا نصف روز طول بكشد مىتوان با اذن حاكم شرع او را غسل داد يا اين كه شب است و دسترسى به حاكم شرع نيست آيا جائز است با اذن عدول مؤمنين، او را غسل دهند و كفن و دفن كنند؟. ج - در صورتيكه تأخير، موجب هتك حرمت نشود و شاهد حال قطعى بر رضايت ولى نيز نباشد بدون اذن ولى، جائز نيست. س 2 - چگونه است كه هيچ يك از حيوانات وپرندگان، بعد از مردن، غسل ندارند ولى انسان كه اشرف مخلوقات است پس از ازهاق روح، بايد غسل داده شود و حتى اگر دست كسى هم به او برسد غسل بر آن شخص واجب مىشود؟. ج - به مقتضاى اخبار اهل بيت عليهم السلام، وجوب غسل، مخصوص به ميت انسان است و يكى از حكمتهاى وجوب غسل ميت آدمى، احترام ميت انسان است كه ميت حيوانات، آن احترام را ندارند. و وجوب غسل مس ميت نيز ممكن است يكى از حكمتهايش تأكيد در اجتناب از تماس با بدن ميت باشد چون ميت انسانى بيشتر از حيوانات، در معرض تماس اشخاص است و بسا كه سبب سرايت بعض امراض شود.

[ 85 ]

س 3 - ميت را به چه جهت با سدر وكافور غسل مىدهند وعلت و حكمت آن چيست؟. ج - به جهت امر حضرت پيغمبر صلى الله عليه وآله مطابق اخبار صادره از ائمه عليهم السلام، و شايد حكمت آن ضد عفونى شدن ميت است كه سمومات - خارج شده از بدن او در حال موت - از بين برود. س 4 - ما رأي سماحتكم في امرأة حامل ماتت عند النفاس وقد خرج رأس الطفل ميتا فهل يلزم إخراج الطفل تماما لتغسيل وتكفين ودفن الأم والطفل كلا على إنفراده أو يجوز إبقاء الطفل على ما هو عليه ويكفي ما يجري على الأم عن الولد وعلى فرض لزوم الإخراج فلو لم يتيسر الإخراج أو تعسر فما التكليف شرعا؟. ج - يجب في الفرض إخراجه للتغسيل والتكفين والدفن وإن كان بعلاج وعمليه لا توجب مثلة بالطفل أو أمه. س 5 - در غسل ميت، لازم است هر سه غسل را يك نفر انجام دهد يا اين كه ممكن است يك نفر، غسل سدر بدهد وديگرى كافور وسومى آب خالص. ج - لازم نيست غسل دهنده يك نفر باشد و جايز است سه غسل را سه نفر بدهد بلكه جايز است يك غسل را هم چند نفر بدهند بشرط اين كه مراعات ترتيب بشود و در هر دو مورد بر همه كسانيكه غسل مىدهند، نيت كردن واجب است. س 6 - هر گاه ميت، مجروح باشد بطورى كه حتى آنى هم خون از آن قطع نشود آيا مىشود مقدارى پلاستيك روى زخم گذارد و با چسب محكم كرد وغسل داد وكفن نمود؟. ج - در فرض مسأله اگر بصبر كردن، خون قطع مىشود صبر كنند و اگر قطع نمىشود موضع خون را بعلاج مسدود نموده و غسل بدهند لكن اگر در اثر مسدود نمودن موضع خون، مقدارى از بدن شسته نمىشود بايد تيمم بدهند. س 7 - شستن اموات، در نهريكه بين دو قريه، مشترك است و ساكنين

[ 86 ]

قريه سفلى، تصريح بعدم رضايت نموده‌اند و اظهار كرده‌اند كه چون آب اين نهر، آب آشاميدنى است راضى نيستيم، جائز است يا نه؟. ج - در فرض سؤال اگر شستن در آب، باعث اشمئزاز است، در خارج از آب، غسل بدهند و ظاهرا آب برداشتن و در خارج، غسل دادن، اشكال ندارد نظير سائر حوائج. س 8 - شخصى با ماشين، تصادف كرده و سر او از بين رفته و تمام بدنش خرد است و او را ميان كيسه گذاشته‌اند بايد او را غسل داد يا تيمم؟. ج - اگر شستن ممكن است و موجب تفرق اعضاء نمىشود بشويند و غسل دهند و در صورتيكه شستن، ممكن نباشد چنانچه دستهاى او كه جاى تيمم است باقى است احتياطا تيمم بدهند و اگر دستها و سر او نيست، تيمم هم ساقط است بهمان حال، دفن كنند. س 9 - شخص جنب مىتواند ميت را غسل بدهد يا نه؟. ج - بلى جائز است. س 10 - كسيكه ميت را غسل مىدهد قبل از آن كه غسل مس ميت نمايد مىتواند ميت را كفن كند يا نه؟. ج - بلى جائز است ولى مستحب است غسل نمايد و بعد ميت را كفن كند. س 11 - شخصى در قبرستان، غسالخانه‌اى ساخته و در حين ساختن، دو قبر، نبش شده و استخوانها را بجاى ديگر حمل دادند و بنا را بآخر رسانده‌اند غسل دادن اموات، در اين مكان چه صورت دارد؟. ج - نبش قبر مسلم، جائز نيست ولى فعلا - كه اين حرام را مرتكب شده‌اند اگر زمين، قبل از دفن، مباح بوده و وقف نبوده - از ورثه آن دو نفر اگر زنده و معلوم هستند استجازه و استرضاء نمايند انشاء الله اشكالى ندارد و اگر ورثه، معلوم نباشند جواز غسل، موكول به اذن حاكم شرع است احتياطا. س 12 - اجرت گرفتن براى انجام امر واجب كفائى مثل غسل ميت و نماز و دفن آن شرعا حرام است حال اگر كسى براى انجام اين فرائض مطالبه وجهى

[ 87 ]

نموده و كسان ميت بدون رضايت، پرداخت نمودند در اين صورت خللى واشكالى به نماز و غسل و دفن ميت وارد آمده يا نه؟. ج - در فرض مسأله اگر غسل و نماز را براى خدا بجا آورده است و اجرت براى مقدماتيكه واجب نيست مطالبه نمايد يا جهلا اجرت تبرع و بلا عوض مطالبه كند غسل و نماز صحيح است و اگر غسل و نماز را براى پول گرفتن انجام داده نه براى خدا، غسل ونماز باطل است و با شك در اين كه بچه قصد انجام داده عمل، محمول بر صحت است تا خلاف آن معلوم شود. س 13 - كسيكه از دنيا مىرود اگر بعضى از جاهاى بدنش موى بلند داشته باشد آيا حق دارند آنها را زايل نمايند و يا با همان موى بلند، ميت را دفن كنند؟ ج - اگر مو مانع از رسيدن آب به بشره باشد و غسل، موقوف به بر طرف كردن آن باشد اشكالى ندارد. س 14 - ميتى را كه براى كالبد شكافى مىبرند پس از دوختن پوست، مقدارى از بشره، مخفى مىماند، غسل او با اين كه آب بتمام پوست نمىرسد چه صورت دارد؟. ج - بهمان نحو كه هست او را غسل دهند و احتياطا تيمم هم بدهند ولى شكافتن بدن ميت مسلمان، حرام است. س 15 - راجع به غسل ميت كه فتوى داده‌ايد كه در غسل ترتيبى فرو بردن هر يك از سه قسمت بدن در آب كثير، بى اشكال است. اين فقط براى آب خالص است يا در هر سه غسل، چنين است؟. ج - در آب سدر و كافور هم اگر كر باشد ومضاف نباشد فرو بردن اعضاء ميت اشكال ندارد. بلى در آب قليل فرو نبرند. س 16 - در مورديكه بناچار و باضطرار، جنين را كه بيش از 4 ماه دارد قطعه قطعه نموده و خارج مى كنند آيا هر كدام از قطعات آن غسل دارد و در يكجا تكفين مىشود؟. ج - قطعاتى كه استخوان ندارد، همينطور، در پارچه‌اى پيچيده و دفن

[ 88 ]

نمايند، و قطعاتى را كه استخوان دارد واجب است غسل بدهند، و در پارچه‌اى پيچيده و دفن نمايند، اما قسمتى كه سينه و قلب دارد، واجب است غسل داده و كفن كنند ودفن نمايند. اگر مماثل يا محرم براى غسل و تيمم ميت نباشد س 17 - اگر زن نباشد و مرد اجنبى بخواهد زنى را كه فوت كرده بجاى غسل، تيمم دهد تكليف اين مرد و دستور تيمم را نسبت باين زن بيان فرمائيد. ج - در فرض سؤال با نبودن مماثل، تكليف، مبدل به تيمم نمىشود و اقوى سقوط غسل است لكن احتياط، غسل دادن است بدون لمس و نظر و اگر غسل دادن، ممكن نباشد بطورى كه اگر مماثل هم بود وظيفه تيمم بود در اين صورت او را تيمم بدهد بدون لمس و نظر. س 18 - خنثاى مشكل اگر فوت نمايد چه كسى بايد او را غسل بدهد اگر مرد او را غسل بدهد شايد در واقع زن باشد و اگر زن غسل بدهد شايد مرد باشد در اين صورت تكليف غسل او چيست؟. ج - احوط آنست كه محارم نسب زن يك غسل داده و محارم نسبى مرد، غسل ديگرى بدهند و اگر محرم نداشته باشد نيز احوط آنست كه هم زن و هم مرد او را از زير لباس غسل بدهند و اين حكم، در صورتيست كه خنثى سه سال به بالا بوده باشد و اگر از سه سال كمتر باشد هر كدام از مرد يا زن او را غسل بدهند - ولو از محارم نسبى او نباشد - جائز است. س 19 - اگر كسى غير از زن و شوهر، يكى از محارم خود را كه فوت شده با وجود مماثل بخواهد غسل بدهد چون اطمينان ندارد كه مماثل، غسل را صحيح انجام مىدهد و نه اطمينان به اين كه بايستد و بمماثل دستور بدهد در اين صورت اجازه مىفرمائيد كه خودش ميت را غسل بدهد يا نه؟. ج - اقوى آنست كه با وجود مماثل، غير مماثل، غسل ندهد بلى هر گاه مماثليكه غسل صحيح بدهد نباشد بمنزله فقد مماثل است.

[ 89 ]

س 20 - اگر جاهل قاصر و يا مقصر، يكى از محارم خود را غير از زن و شوهر غسل داد صحيح است يا بايد غسل، تجديد شود و بفرض لزوم تجديد، فرقى بين اوقات قبل از گذاردن در قبر يا پس از پوشاندن روى قبر هست يا نه و در صورت جواز نبش، مدتش چند روز و يا چند ساعت است؟. ج - غسل محارم - بنسب يا برضاغ - با فقد مماثل صحيح و در غير اين صورت، اقوى عدم صحت است و چنانچه جهلا اين عمل، واقع شد نبش قبر و اعاده غسل واجب است مگر آن كه بدن، متلاشى و متعفن شده باشد كه نبش، موجب هتك باشد. س 21 - اگر كسى در بيابانى كه اصلا دسترسى بآبادى ندارد زنى را به بيند كه مرده وبدنش عريان وهوا هم خيلى سرد است ونمى تواند از پوشش خودش او را بپوشاند زيرا خودش سرما مىخورد تكليف اين شخص، نسبت بآن اجنبيه برهنه، در موضوع غسل و كفن و دفن چيست؟. ج - در فرض مسأله كه محرم، در بين نيست غسل ميت، ساقط است اگر متمكن است او را بدون غسل دفن كند و اگر متمكن نيست تكليف ندارد، بلى در صورت تمكن، واجب است برود به آبادى و اسباب غسل و كفن و دفن او را فراهم آورد والا تكليفى ندارد. س 22 - مباشرت پدر شوهر و عروس و داماد و مادر زن با نبود محارم نسبى ومماثل - در غسل و كفن و دفن يكديگر - جائز است يا نه؟. ج - در صورتيكه مماثل نباشد احوط آنست كه اشخاص مذكور يكديگر را غسل بدهند وبعد آب غسل را خشك نمايند و كفن كنند. س 23 - زنى فوت شده، مماثل، جهت غسل او نيست مردى حاضر شده كه او را غسل دهد ولى اجنبى است آيا مىشود نوه دخترى يا پسرى آن زن را براى آن مرد صيغه بخوانند تا محرم زن شود و او را غسل بدهد يا نه؟. ج - در فرض سؤال، حصول محرميت، بعيد نيست.

[ 90 ]

غسل ميتى كه معلوم نباشد مرد است يا زن س 24 - دو نفر طعمه حريق شده وتشخيص داده نمىشود كه هر دو مرد بوده‌اند يا هر دو زن يا يكى مرد و ديگرى زن، تكليف غسل يا تيمم و كفن و دفن آنها چيست؟. ج - احتياطا - اگر غسل آنها ممكن است - آنها را از وراء ثياب غسل دهند هر يك را دو مرتبه يكمرتبه مرد، غسل دهد يك مرتبه زن، و اگر غسل ممكن نيست ومواضع تيمم آنها باقى است با دستكش، هر يك را دو مرتبه تيمم دهند، يك مرتبه مرد تيمم دهد و يك مرتبه زن، و كفن و دفن آنها على السواء است. س 25 - استخوانى از انسان در بيابانى پيدا شده معلوم نيست از مسلمان است يا كافر از زن است يا مرد حكم آن را بيان فرمائيد. ج - اگر در بلاد اسلام است محكوم به اسلام مىباشد و بايد دفن نمود و اگر زن ومرد بودن آن معلوم نيست در غسل و تجهيزات آن، مراعات احتياط نمايند يعنى هم مرد او را غسل بدهد و هم زن. غسل ميتى كه از بدن او خون جارى است يا بعض اعضايش از بين رفته س 26 - ميتى كه در تصادف، سر و صورت او شكسته شده وخون مىآيد چگونه بايد او را غسل و يا تيمم داد؟. ج - اگر محتمل است با تأخير غسل، خون قطع شود بايد صبر كنند تا خون قطع شود و بعد غسل دهند در صورتيكه موجب تعفن و هتك ميت نشود و اگر اين طريق، ممكن نيست لكن ممكن است براى يك لحظه، خون را پاك و تطهير كرد پاك و تطهير كنند و تيمم دهند. س 27 - شخصى تصادف با ماشين نموده و فوت كرده در حين غسل، بهيچ وجه خون از او قطع نمى شود تكليف چيست؟. ج - اگر ممكن است صبر كنند تا خون قطع شود والا مواضعى را كه خون مىآيد بنحوى - ولو باين كه چيزى روى آن بريزند - مسدود كنند و اگر اين هم

[ 91 ]

ممكن نشد بهمان حال در آب جارى غسل دهند و آب سدر و كافور را در ظرفى بريزند و آب لوله كه حكم جارى را دارد وصل به آن ظرف نمايند و با همان حال به بدن ميت بريزند واحتياطا تيمم هم بدهند. س 28 - شخصى در زير ماشين مانده و بكلى سر وشكم و عورتين او از بين رفته تكليف غسل او را بيان فرمائيد؟. ج - هر عضوى كه استخوان در او باشد بايد آنرا غسل دهند و در پارچه‌اى به پيچند و دفن نمايند و اگر سينه باشد كه قلب در آن باشد، يا خود قلب علاوه بر غسل و كفن نماز هم بر آن بخوانند. س 29 - شخصى را ماشين زير گرفته بطورى كه سر و صورتش از بين رفته و آثارى از صورتش نيست و اعضاى ديگرش سالم است بفرمائيد كه آن ميت را بايد غسل داد، يا تيمم، و اگر تيمم لازم است چون قسمت صورتش از بين رفته به چه نحو بايد تيمم داد؟. ج - اگر به غسل دادن، اجزاء ميت متفرق نشود غسل دهند و اگر بغسل متفرق مى شود تيمم بدهند و با نبودن پيشانى، مسح آن ساقط است. غسل جبيره‌اى براى ميت نيست س 30 - اگر در بدن ميت زخم و جراحت باشد بايد غسل داد و يا مثل بدن شخص زنده بايد غسل جبيره داد؟. ج - در غسل ميت، جبيره ذكر نشده اگر ممكن است غسل بدهند والا تيمم بدهند. اگر در حال غسل، از ميت خون حيض يا بول خارج شود س 31 - ميت را غسل مىدهند در آن حال اگر بول از او خارج شود يا خون حيض و مانند آن كه قطع شدنش مدتى طول مىكشد آيا جائز است كه او را غسل بدهند و فورا كفن و دفن كنند يا نه؟. ج - صبر كنند تا خون يا بول، قطع شود مگر آن كه معرض فساد بدن باشد.

[ 92 ]

تيمم دادن ميتى كه بعض مواضع تيمم را ندارد يا اعضاى او بجهت تصادف قابل غسل نيست س 32 - ميتى كه سر و دست ندارد و غسل دادن او ممكن نيست آيا تيمم هم از او ساقط است يا نه و اگر ساقط نيست چطور بايد تيمم داد، و همچنين اگر سر نداشته باشد ولى يك دست يا هر دو دست موجود باشد حكمش چيست؟. ج - اگر بعضى از اعضاء تيمم باقى است همان بعض را تيمم دهند، و اگر هيچ يك از اعضاء باقى نيست، تيمم ساقط است. س 33 - اشخاصى كه در تصادف ماشين تلف مىشوند واعضاء ايشان از هم پاشيده شده و ريخته و درهم كوبيده گرديده و به هيچ وجه نمىشود غسل داد در اين صورت كيفيت تيمم آنها را مرقوم فرمائيد. ج - در فرض مسأله اگر اعضاء تيمم صحيح است مثل شخص زنده، او را تيمم دهند و واجب نيست از پشت سر تيمم دهند مىتوانند جلوى او بنشينند و او را تيمم دهند و بايد دست راست ميت را با دست چپ و دست چپ را با دست راست مسح نمايند. تجهيز ميتى كه معلوم نيست كافر است يا مسلمان س 34 - اگر مرده‌اى را بيابند و ندانند كه مسلمان است يا كافر بايد او را غسل داد و كفن كرد و نماز بر او خواند يا نه؟. ج - اگر در بلاد مسلمين باشد حكم ميت مسلمان را دارد. س 35 - چند نفر كارگر از مسلمان و ارمنى و يهودى و بهائى در كارخانه‌اى كار مىكردند، كارخانه آتش گرفته و كارگران هم همگى سوختند و بدنهايشان مخلوط شده راجع به غسل و دفن ابدان آنها، چه تكليفى داريم؟. ج - براى اين كه يقين حاصل شود كه نسبت به مسلمانها بتكليف شرعى عمل شده بايد - اگر امكان دارد - همه را غسل دهند و كفن كنند، و بر هر يك جدا جدا باحتمال اين كه شايد مسلمان باشد نماز بخوانند و ممكن است همه را پيش هم بگذارند و به نيت ميت مسلمان نماز بخوانند البته بنحوى كه فاصله مضر، بين نمازگزار و اموات نباشد و همه را مطابق دستور اسلام در مكانى كه نه قبرستان مسلمين است و نه قبرستان كفار دفن نمايند. س 36 - هر گاه دست كافر را ببرند، بعد آن كافر، مسلمان شود دست قطع

[ 93 ]

شده او احترام دارد؟. ج - در فرض سؤال، عضو مزبور حكم عضو جدا شده از مسلمان را ندارد. كفن ميت س 37 - كفن هائى كه بآنها آيات قرآن نوشته شده اغلب مىگويند كه نبايد به بدن ميت پوشيد و بايد همان طور زير سر ميت گذاشت و يا آن كه روى ميت كشيده شود و عده ديگر مىگويند اول كفن سفيد كه آيات قرآن ندارد وبعد كفنى كه آيات قرآن دارد پوشيده شود، حال اگر چلوار يافت نشود آيا به تنهائى ممكن است كفن نوشته بآيات را بر ميت پوشيد يا خير؟ و با اين وصف بى احترامى به آيات قران نمىشود؟. ج - احتياطا بايد بطورى كفنهاى نوشته شده با دعا و آيات قرآن، ببدن ميت پوشانده شود كه يقين به نجس شدن آنها حاصل نشود بلكه در معرض نجس شدن هم نباشد، باين نحو كه وقتى ميت در قبر قرار مىگيرد، نوشته طرف چپش باشد. س 38 - يكى از مستحبات كفن، ران پيچ است بنابر اين آيا بايد رانها را جدا جدا به بندند و يا بر روى هم پيچيده شود و همچنين مستحب است اسم ميت و پدر او نوشته شود، حال آيا براى مرد به عمامه و براى زن به مقنعه بايد نوشت يا نه و مراد از مقنعه كدام است، چارقد مىباشد و يا رو پوش صورت؟. ج - ظاهر آنست كه رانها را با هم به پيچند و مستحب است اسم آنها بتمام قطعه‌هاى كفن نوشته شود و مراد از مقنعه چارقد است. س 39 - جملاتى از قرآن مجيد و ادعيه كه بر كفن مىنويسند - گر چه شسته شود ولى آثارش بماند - اشكال دارد يا نه؟. ج - مانعى ندارد ولى مراعات كنند كه زير بدن ميت، واقع نشود. س 40 - آيا لباس احرام زنانه را مىتوان بجاى كفن ميت، مصرف كرد يا نه؟. ج - بلى ازار و رداء احرام را مىتوان بجاى كفن، مصرف نمود. س 41 - آيا جائز است كه با جوهرهاى فعلى كه مردم با آن مىنويسند مطالب مقرر را به كفن بنويسند؟. ج - اگر علم به نجاست آن نباشد اشكال ندارد ولى بهتر آنست كه با تربت حضرت سيد الشهداء عليه السلام بنويسند.

[ 94 ]

س 42 - بدنى كه مجروح است و نه با گچ، نه با پنبه، نه با چسب، نه باند امكان ندارد جلو خون گرفته شود چنانچه بعد از تيمم بدن را روى پلاستيك بگذاريم و از روى پلاستيك، لنگ و پيراهن و سراسرى را بپوشانيم چه صورت دارد با توجه به اين كه بدون پلاستيك هر قدر تكفين كنيم خونى و نجس مىشود ج - در صورت مفروضه كه بغير اين نحو، ممكن نيست اشكال ندارد. س 43 - كفن كردن اين منافقين كه اعدام مىشوند چه صورت دارد و تكليف شرعى ما با آنها چيست؟. ج - كفن كردن آنها مادام كه علم به ارتداد آنها نباشد اشكال ندارد. نماز ميت س 44 - شخصى يك عمر ديوانه بوده بعد از فوت، واجب است نماز ميت بر او خوانده شود يا نه و در صورتيكه نماز خواندن بر او واجب باشد جمله (اللهم انا لا نعلم منه الا خيرا) بر وى صدق مىكند يا چونكه اين شخص در حال حيات، از نظر تكاليف شرعيه، مرفوع القلم بوده است بايد چيزى ديگرى گفت؟ ج - خواندن نماز ميت، واجب است و بجاى جمله مذكوره، در دعاى بر او جمله ديگرى كه مناسب باشد مثل (اللهم ادخله الجنه واكرمه واحسن اليه) بگويد. س 45 - شخصى براى حفظ جان، بدستور طبيب تا آخر عمر، بدون ختنه مانده آيا نماز بر جنازه او جائز است يا نه وبعد از غسل مىشود او را ختنه نمود يا نه؟ ج - ختنه، واجب است و از ضروريات مىباشد و كسى كه آنرا بدون عذر شرعى ترك كرده اگر وجوب آن را قبول داشته معصيت كرده و ترك آن براى حفظ جان، اشكالى ندارد و در هر حال، مسلمان است و نماز بر جنازه او واجب مىباشد و بعد از مرگ، ختنه ميت جائز نيست. س 46 - شخصى كه اهل نماز و روزه نبوده و منكر هم نبوده از دنيا رفت، تغسيل و تكفين و نماز و تشييع جنازه او چه صورت دارد؟. ج - تجهيزات ميت مسلمان - هر چند فاسق باشد مانند مسلمان تارك الصلوة - واجب است. س 47 - نماز خواندن بر جنازه اشخاصى كه بوسيله سم يا بوسائل ديگر

[ 95 ]

خود كشى مىكنند، چه صورت دارد؟. ج - اگر مسلمان باشد نماز بر جنازه او واجب است. س 48 - شيعه وسنى از حيث غسل و تيمم و نماز و كفن و دفن فرقى دارند يا نه؟. ج - غسل و تيمم و كفن و دفن آنها بيك نحو است ولى در نماز و دعائيكه بر ميت خوانده مىشود نسبت به آنها فرق دارد، در رساله، ملاحظه كنيد. س 49 - اگر كسى در نماز ميت بعد از تكبير چهارم، در باره مطلق اموات بگويد: (اللهم اغفر لهذا الميت) كفايت مىكند يا حتما بايد براى هر كدام بنحو مخصوصى كه در بعضى از رساله‌ها نوشته شده عمل كند؟. ج - اگر جنازه‌اى كه به آن نماز خوانده مىشود يكى باشد، (اللهم اغفر لهذا الميت) كافى است، و اگر دو ميت باشد (اللهم اغفر لهذين الميتين) و اگر سه ميت باشد (اللهم اغفر لهولاء الاموات) كفايت مىكند و تفصيل، لازم نيست و جايز است براى ميت اعم از زن و مرد، بلحاظ شخص يا نعش يا بدن بگويد اللهم اغفر لهذا الميت و بلحاظ جثه يا جنازه بگويد اللهم اغفر لهذه الميتة. س 50 - دستور است كه در نماز ميت گفته شود (اللهم انا لا نعلم منه الا خيرا) با آن كه متوفى مشروب فروض و از طرفى مسلمان است نظر مبارك را مرقوم فرمائيد. ج - اگر اعمال او از اين قبيل بوده كه قابل حمل بر صحت نيست و توبه او هم معلوم نباشد آن جمله را نگويد و بجاى آن بگويد (اللهم انت اعلم به منا). س 51 - شخصى تارك الصلاة مرده، كسى از روى ترس و يا ملاحظه قبيله او نماز بر جنازه‌اش بخواند گناهى كرده يا نه؟. ج - خواندن نماز ميت بر او اشكال ندارد لكن نگويد (اللهم انا لا نعلم منه الا خيرا) بلكه گويد (اللهم انت اعلم به منا) س 52 - يك نفر فوت نموده، او را غسل داده و كفن كرده و در جعبه گذاشته‌اند واز شهرى به شهر ديگر منتقل نموده و از جعبه بيرون نياورده و بر او نماز خوانده‌اند آيا نماز صحيح است يا خير؟ و ديگر اين كه دو بار نماز خواندن بر ميت غير

[ 96 ]

اهل علم و تقوى چطور است؟. ج - در صورتيكه درب جعبه را باز نموده و نماز خوانده باشند صحيح است ولى اگر در جعبه بسته بوده احتياطا نماز را مجددا - بر قبر او بخوانند و تكرار نماز ميت مانعى ندارد. گذاردن ميت در مسجد س 53 - اگر ميت را قبل از غسل در مسجد بگذارند چه صورت دارد و بمسجد هتك و بى احترامى مىشود يا نه؟. ج - در صورتيكه موجب تنجيس مسجد نشود جائز است هر چند خلاف احتياط است. س 54 - ميتى كه بدنش بنجاستى مثل خون و بول و غائط آلوده باشد غسل نداده در مسجد بگذارند جائز است يا نه؟. ج - هر گاه نحوى باشد كه موجب توهين شود جائز نيست. دفن ميت س 55 - دائى مىتواند زن خواهرزاده خود را در لحد بخواباند يا نه؟. ج - در لحد خواباندن ميت، شرطش محرميت نيست لكن از لمس و نظر خوددارى نمايد. س 56 - زيد قريب چهار سال قبل، فوت نموده ودر قبر ابتياعى خود مدفون گرديده و ورثه‌اش چهار پسر و چهار دختر و دو عيال است. اكنون برادرش فوت شده او را هم در همين قبر، دفن نموده‌اند آيا در اين مدت كوتاه، جائز بوده در آن قبر، ميت ديگرى دفن گردد يا نه و همچنين اجازه كليه ورثه لازم است يا نه؟. ج - اگر محل قبر، وقف نبوده و ملك فروشنده بوده وبنحو شرعى خريدارى شده ملك خريدار است وبدون اجازه مالك، تصرف در آن جائز نيست هر چند ميتى كه در آن دفن شده از بيرون رفته باشد و اگر وقف باشد بايد بنحوى كه در وقف، معين شده عمل شود و نبش قبر - جز در مواردى كه در رساله عمليه ذكر شده - حرام است.

[ 97 ]

س 57 - در بندر ديلم معمول شده كه اغلب مردم، اجساد مردگان خود را به قم ويا به غير قم نقل مىدهند و چون بهدارى محل، در تمام فصول، اجازه نقل نمىدهد بنام " قبر هاشمى " زمين را حفر كرده و ميت را بطرف شمال يا جنوب به پشت مىخوابانند و روى آن را با گچ يا گل و غير اينها مسدود نموده سپس گودال (قبر) را با خاك، پر مىكنند پس از مدتى، يك سال يا بيشتر يا كمتر قبر مذكور را نبش نموده جسد را از از آنجا بيرون مىآورند و به مقصد مورد نظر، نقل مىدهند و بعضى از باز ماندگان، اصلا موفق به حمل جسد نمىشوند و بهمان حال كه در زمين گذاشته‌اند باقى مىماند آيا با اين وضع، اين عمل، صحيح است و اجازه مىفرمائيد يا نه؟ و ديگر آن كه اگر روى زمين بنائى بسازند و جسد ميت را در آنجا بگذارند همان حكم خود زمين را دارد يا نه؟. ج - دفن ميت به اين نحو، در داخل زمين يا خارج آن، هر چند بعنوان امانت براى نقل به اماكن متبركه باشد بنظر اينجانب جائز نيست و بايد بهمان نحو شرعى و متعارف، زير زمين دفن نمايند و هر وقت خواستند او را به يكى از اماكن مشرفه حمل كنند نبش قبر او - در صورتى كه مستلزم هتك نشود - جائز است. س 58 - شخصى با حريق از بين رفته و فقط مقدارى خاكستر از او باقى مانده آيا وظيفه‌اى در باره او هست؟. ج - احتياطا خاكستر او را دفن كنند. س 59 - آيا گذاشتن قرآن در قبر همراه ميت با عقيده پاك - ولو وصيت خود او باشد - جائز است يا نه؟. ج - اگر طورى است كه از آلوده شدن به رطوبات، محفوظ باشد و هتك نباشد بقصد تبرك مانعى ندارد. س 60 - بچه‌اى متولد گرديد و مدت هشت ماه زنده بود و سپس مرد. اين بچه تمام اعضايش سالم بود جز صورتش كه بطرف پشت بود كه اگر رو به قبله مىايستاد يا او را وامى داشتند مقاديم بدن، همه بطرف قبله اما صورتش كاملا پشت به قبله بود اكنون نظر خودتان را نسبت به دفن اين ميت، و اين كه آيا اگر اين بچه زنده مىماند تا بالغ مىشد چگونه واجب بود نماز بخواند و ديگر آن كه اگر

[ 98 ]

صورت او كاملا بطرف مشرق يا مغرب بود چه مىبايست كرد بيان فرمائيد. ج - در اين مسأله تشخيص تقديم احد طرفين مشكل است و اقوى تخييرا است اما در نماز على الظاهر مقاديم بدن كه مىتواند ركوع و سجود بجا آورد مقدم است در استقبال، و ركوع را بهمان وضع بجا آورد چون ركوع با اين حال صدق مىكند و در سجده نيز گذاشتن يكى از جبينين بر زمين كافى است و احتياطا مهر را هم به پيشانى بگذارد. و براى دفن او را مانند ساير اموات روى دست راست دفن نمايند. س 61 - در كتاب طهارت فرموده‌اند كه بايد صاعقه زده و غرق شده و سكته كرده را بگذارند و سه روز صبر كنند تا يقين بموت آنها حاصل شود كما اين كه پنجاه سال پيش چنين مىكردند ولى در اين زمان به معاينه دكتر، فورا دفن مىكنند، آيا معاينه دكتر كافى است؟. ج - اگر از قول دكتر، يقين به موت، حاصل شود دفن، جائز است والا جائز نيست تا يقين حاصل شود. س 62 - در ممالك غربى اروپا مرده را توى جعبه مىگذارند و دفن مىكنند آيا چنين كارى مخالف با احكام اسلام نيست؟. ج - پس از غسل و كفن و نماز اگر او را در جعبه بگذارند بنحوى كه رو بقبله باشد - به شكلى كه ميت را در قبر مىگذارند - و دفن كنند مانعى ندارد. س 63 - در محل ما سردابى است كه از قديم، اطفال مرده را در ميان آن سرداب، روى هم يا كنار هم مىگذارند و درب ورودى آن را با سنگ و خاك و گل مىپوشانند و بعد از مدت كوتاهى مجددا درب سرداب را باز كرده و طفل مرده ديگر را در آنجا مىگذارند. اكنون آيا اين نحو دفن را تجويز مىفرمائيد يا نه و بر فرض عدم جواز آيا واجب است مرده‌هائى را كه در آنجا گذاشته‌اند و بعضى از آنها تازه و بعضى پوسيده است دفن شرعى نمايند؟. ج - با صدق دفن و موارات في الارض، جواز، بعيد نيست. لكن احتياط آنست كه قبر بكنند و آنها را دفن نمايند و اين احتياط، ترك نشود. س 64 - در قبرستان كهنه، قبرى براى دفن ميتى كنده‌اند، اتفاقا استخوان

[ 99 ]

مرده‌اى در آمده كه معلوم است چندين سال قبل، دفن شده آيا مىتوانند ميت را در آنجا دفن كنند يا نه؟. ج - در فرض سؤال در صورتيكه بدانند محل قبر است و شك كنند استخوان آن پوسيده است يا نه، كندن آن جائز نيست لكن جائى را كه كنده‌اند دفن ميت در آن جائز و استخوانى را كه در آورده‌اند دو بار دفن كنند. نبش قبر س 65 - ميت را دفن نموده‌ايم، بعد از دفن يادمان آمده كه حنوط نكرده‌ايم آيا نبش قبر لازم است يا خير؟. ج - در صورتيكه بدن در قبر، بو نگرفته و منفسخ نشده واجب است نبش قبر و در همان قبر حنوط شود واخراج او از قبر لازم نيست. س 66 - در غسل ميت كه ترتيب لازم است اگر از روى اشتباه غسل با آب كافور را بر آب سدر مقدم داشند آيا لازم است نبش قبر نموده به ترتيب، غسل بعمل بيايد يا نه؟. ج - در فرض مسأله تا زمانيكه نبش قبر، موجب هتك ميت نباشد - از جهت رائحه كريهه و يا متفرق شدن اجزاء بدن ميت - نبش قبر براى رعايت ترتيب اغسال سه گانه، واجب است. س 67 - قبرستانى است تقريبا مدت دو سال است متروك شده وفعلا از طرف شهردارى در قسمتى از آن، مشغول ساختمان هستند و مابقى آن را چون ارتفاع دارد خاك بردارى مىنمايند تا اين كه مسطح شود و با اين عمل شهردار، اثر قبور از بين مىرود و احتمال دارد كه چون با وسائل امروزه و ماشين آلات خاك بردارى مىنمايند، به لحد برسد در اين صورت جائز است اموات را از آن محل بيرون آورده و در جاى ديگر دفن نمايند يعنى نبش قبر را در اين صورت جائز مىدانيد يا نه؟. ج - نبش قبر، جائز نيست اگر معصيت كردند و نبش شد واجب است ميت را در محل ديگر دفن كنند واگر در شرف نبش و هتك واقع شد، جائز است قبلا نبش كنند و در محل ديگر دفن بنمايند و به احتمال هتك، نبش، جائز نيست

[ 100 ]

بايد در شرف هتك باشد تا حمل بمكان ديگر، لازم شود س 68 - نظريه، حضرت آية الله درباره نبش قبر، نسبت به كسيكه خودش وصيت نكرده و فرزندانش او را بنحو امانت بخاك سپرده‌اند چيست؟. ج - نبش قبر، جهت حمل بمشاهد مشرفه، جائز است هر چند وصيت نكرده باشد. س 69 - اگر ميتى در ملك غصبى دفن شود كه صاحب آن زمين، راضى نباشد چه صورت دارد؟. ج - در فرض سؤال كه در زمين غصبى، دفن شده واجب است نبش قبر كرده و او را از آن مكان بيرون بياورند و در مكان مباح، دفن كنند گرچه اولى بلكه احوط اين است كه وسائل رضايت مالك را - هر چند با پرداخت عوض باشد - فراهم سازند. س 70 - شخصى از بستگانم را - كه چندى پيش بر اثر تصادف ماشين فوت كرده بود - در خواب ديدم و او در خواب مىگفت من نمرده‌ام... قبر مرا بشكافيد و مرا بيرون بياوريد آيا خواب حجت است يا نه؟. ج - خواب شرعا حجت نيست و مجوز نبش قبر نمىشود و نبش قبر، حرام است. س 71 - در صورتى كه اثبات حقى مستلزم نبش قبر بشود اجازه مىفرمائيد كه نبش كنند يا نه؟. ج - بلى از مواردى كه نبش قبر، جائز است موردى است كه اثبات حقى موقوف به رؤيت جسد ميت باشد. س 72 - دوازده سال پيش در ايام زمستان شخصى فوت نموده و بعلت برف شديد نتوانستند او را به قبرستان عمومى ببرند و نا آگاهانه متوفى را در مسجد بخاك سپردند. آيا بايد نبش قبر شود و در قبرستان عمومى دفن گردد يا خير؟. ج - در صورت مفروضه گرچه عمل حرامى انجام شده ولى جواز نبش قبر بعد از گذشت دوازده سال معلوم نيست اما آثار ظاهرى قبر بايد از بين برود. س 73 - شخصى پدرش داراى دو ملك يكى در ييلاق و يكى در قشلاق

[ 101 ]

بوده. پدر فوت نموده و او را در ملك قشلاقى بخاك سپرده. اكنون ملك قشلاق بفروش رفته و تحت اختيار دشمن است آيا پسر مىتواند نعش پدر را كه چهارده سال قبل فوت نموده به ييلاق كه فعلا مالك و ساكن است انتقال دهد. ج - در فرض سؤال نبش قبر جائز نيست بلى اگر در آنجا در معرض هتك باشد به اين كه دشمن او را از قبر خارج نموده و توهين نمايد نقل جسد او به جاى محفوظ از شر دشمن مانعى ندارد. س 74 - يكى از شهداء بزرگوار جنگ تحميلى كه در اصفهان بخاك سپرده شده، پس از گذشت يك سال، وصيت نامه‌اش بدست آمده كه در آن وصيت كرده، در آبادان مرا دفن نمائيد، در اين صورت آيا نبش قبر وانتقال شهيد جائز خواهد بود؟. ج - در فرض سؤال كه ابتداء، بوصيت عمل نشده انتقال به غير مشاهد مشرفه مثل قم و مشهد، جائز نيست. س 75 - اينجانبان جنازه مرحوم پدر خود را طبق مقررات مربوطه سازمان بهشت زهرا در مقبره شماره... دفن نموده و وجوه مقرره را پرداخته و برگ رسيد را با ذكر مشخصات قبر دريافت داشته‌ايم بعد از مدت هفت سال از طرف بهشت زهرا ابلاغ شده كه اشتباهى رخ داده و قبر مربوطه به سازمان بهشت زهرا مقبره شماره ديگر مىباشد و سازمان مربوطه به هيچ وجه راضى نمىشود كه فقط پول اين قبر را دريافت نمايد و اخطار نموده كه چنانچه وراث به آن سازمان مراجعه ننمايند نبش قبر نموده و جنازه را به مقبره ديگر منتقل مىنمايند. فعلا تكليف بازماندگان چيست با توجه باين كه اشتباه از طرف متصديان بهشت زهرا رخ داده است. ج - در فرض سؤال اگر مقبره مذكوره ملك شخص معين باشد و يا نسبت به مقبره ذيحق بوده باشد و راضى نشود به بقاء ميت در آن لازم است ورثه نبش قبر نمايند و ميت را در محل مباحى دفن كنند و اگر مقبره، ملك شخص معين نبوده و ذيحق هم نباشد و فقط مجاز در دفن ميت در مقبره باشد نبش قبر جايز نيست و در نزاع موضوعى مرافعه شرعيه لازم است. س 76 - اگر ميت را بطورى دفن كنند كه رو بقبله باشد ولى بجاى اين كه

[ 102 ]

ميت را بطرف راست بخوابانند روى دست چپ دفن كرده باشند آيا در اين صورت بايد نبش قبر شود يا خير؟. ج - در صورتيكه تازه دفن شده باشد و معرض هتك حرمت نباشد بعيد نيست براى تحصيل كيفيت استقبال، نبش قبر واجب باشد و چنانچه تغيير كرده و در معرض هتك است نبش جائز نيست. س 77 - پدرم وصيت نمود كه بدن مرا در امامزاده يحيى زواره بامانت بسپاريد و چنانچه ظرف مدت ده سال، راه به سرزمين كربلاى معلى باز گرديد نعش مرا براى دفن به كربلا به بريد واگر نه بعد از ده سال در قبرستان قم بخاك بسپاريد. حال كه بيش از پنج سال و چند ماه از فوت نامبرده نگذشته عده‌اى تصميم به بازسازى امامزاده نموده‌اند و محل امانت سپارى مرحوم پدرم در مكانى از امامزاده قرار دارد كه هيچ احتياج به مرمت و يا تخريب ندارد ومع ذلك مىخواهند خراب كنند، مستدعى است وظيفه اينجانب را بيان فرمائيد؟. ج - در فرض سؤال حتى الامكان بايد طبق وصيت عمل شود و چنانچه محل سپردن امانت را بخواهند خراب كنند و با خراب كردن آن به ميتى كه امانت سپرده شده توهين شود، جائز است در جاى ديگر كه محفوظ باشد سپرده شود تا در وقت معين طبق وصيت عمل شود. س 78 - فرزندم باتفاق جوانى در اثر تصادف ماشين فوت نمود جنازه هر دو را براى كفن و دفن بقبرستان محل زادگاهشان حمل نمودند. مادر آن جوان در همان روز بخريد يكباب آرامگاه خصوصى اقدام و با اصرار و واسطه نمودن چند نفر اجازه دفن پسرم در آرامگاه مذكور كسب نمود تا اين كه اينجانب يك روز جهت زيارت اهل قبور، به آرامگاه وارد شده ومشاهده نمودم جنازه تازه‌اى در آنجا دفن نموده‌اند. از نامش تحقيق نمودم معلوم شد كه از مبلغين فرقه ضاله بهائيه است، ديگر برايم شك و ترديد باقى نماند كه مادر آن جوان هم بهائيه مىباشد. اكنون بفرمائيد تكليف چيست ضمنا متذكر مىشوم كه آرامگاه مذكور، در قبرستان مسلمين مىباشد. ج - اگر ميت مسلمان در قبرستان يا مقبره كفار، دفن شود واجب است او

[ 103 ]

را اخراج و در مقبره يا قبرستان مسلمين، دفن نمايند. س 79 - اگر كسى غسل ميت را عمدا يا سهوا يا جهلا غلط بجاى آورد مثلا غسل با كافور را قبل از سدر و يا يكى از دو غسل را بعد از آب خالص بجاى آورد آيا در جميع اين صورتها مىتواند بعد از دفن ميت نبش قبر كرده و غسل صحيح بدهد يا نه؟. ج - در مفروض سؤال اگر نمىدانند ميت تغيير كرده يا نه بايد او را از قبر خارج نموده و بطور صحيح غسل داده و حنوط و كفن نموده و نماز بخوانند و دفنش نمايند و در صورت نبش قبر اگر ميت متعفن شده باشد غسل ساقط مىشود. س 80 - حسينيه‌اى جهت سوگوارى حضرت سيد الشهداء عليه السلام در دهكده... در قديم الايام از خشت و گل ساخته شده و مورد بهره بردارى بوده، پنج نفر از واقفين آن، بصورت امانت در اين حسينيه سالها است دفن شده‌اند و حسينيه بمرور زمان بر روى آنها خراب شده و مخروبه مانده اكنون مىخواهند آنرا تجديد بنا كنند، در مورد نبش قبورى كه اجساد در آنها بطور امانت گذارده شد نظر مبارك چيست؟. ج - در فرض سؤال اگر امواتى كه در حسينيه به عنوان امانت دفن شده‌اند بطور شرعى كه ساير اموات را دفن مىنمايند دفن نشده باشند و طبق متعارف بعضى جاها باشد كه آنها را بصورت ميت در حال نماز بر او دفن مىنمايند يا بهمان صورت كه ميت در روى زمين گذاشته مىشود مىگذارند و روى او را بابناء مىپوشانند، بايد اگر باقى باشند آنها را از اين صورت خارج نموده و بطور شرعى دفن نمايند و بنابر اين تجديد ساختمان حسينيه با نقل جنازه‌ها يا استخوانهاى باقى مانده به محل ديگر اشكال ندارد و اگر بطور شرعى در زمين دفن شده باشند، حسينيه را به صورتى تجديد بناء كنند كه نبش قبر نشود. احكام قبرستان س 81 - بعضى براى اموات خود در قبرستان عمومى كه وقف عام است نرده آهن مىكشند و يا اين كه بتون مىكنند كه مثل نرده سالهاى سال باقى مىماند و مانع از دفن ديگران مىشوند و بعضى ديگر قبرستان عمومى را متصرف و مسجد يا

[ 104 ]

ساختمان ديگر مىسازند تكليف اين طور بناها، و نماز خواندن در اينگونه مساجد چيست؟. ج - اينگونه تصرفات كه مانع از دفن بشود با احتياج مردم، جائز نيست و مسجد ساختن نيز بر خلاف وقف قبرستان است و جائز نيست. لكن نماز در آن صحيح است و اولى و احوط اعاده آن است و آن كه ساخته معصيت كرده. س 82 - يك قطعه قبرستان موقوفه واقع در روستا، محل دفن اموات بوده و مىباشد و فعلا مدتى است چند نفر از ساكنين اين روستا جهت استفاده شخصى خود وسايط سنگين حمل و نقل و تراكتور خود را از اين قبرستان عبور مىدهند و تاكنون قبرهاى زيادى را تخريب و نابود نموده‌اند با توجه باين كه اين عده داراى يك خيابان اصلى ديگرى مىباشند كه مىتوانند از آن استفاده بنمايند منتهى خيابان اصلى نسبت بخيابان قبرستان در حدود نيم كيلومتر دورتر است بدين جهت خيابان قبرستان را براى نزديكى آن، راه عبور وسائل سنگين نموده‌اند. آيا از نظر شرع مقدس اسلام جائز است چند نفر بخاطر نزديكى راه، وسايط سنگين حمل و نقل را از قبرستان عبور دهند و سبب انهدام قبور مسلمين شوند يا خير؟. ج - در فرض سؤال كه عبور وسائل سنگين موجب خرابى قبور باشد توهين به مسلمين است و جائز نيست و خوب است در اطراف قبرستان براى جلوگيرى از توهين مانعى ايجاد كنند كه چنين وسائلى نتوانند از آنجا عبور كنند. س 83 - صاحب قبرى كه زمين آنرا خريده باشد تا چه مدت، صاحب آن محسوب مىگردد و اگر نخريده باشد چطور؟. ج - در صورت مباح بودن محل، براى دفن اموات، تا يقين به پوسيدگى استخوان مانند خاكستر پيدا نشود، نبش قبر، حرام است و در قبرستان و مشاهد مشرفه، كسى مالك قبر نمىشود ولى اگر ملك را كسى بخرد، تا آخر، بملكيت او و ورثه‌اش باقى است. س 84 - در قبرستان مؤمنين و مسلمين، دفن كردن حيوانات جائز است يا نه؟ و اگر حيوانى از قبيل اسب و غيره در اين قبرستان، دفن شده بيرون آوردن آن، واجب است يا نه؟.

[ 105 ]

ج - بيرون آوردن، واجب نيست و مؤمنين احترام قبرستان مسلمين را محفوظ دارند و چنانچه دفن حيوان، موجب هتك و توهين باشد حرام است. س 85 - قبرستانى از قبيل باغ رضوان مشهد مقدس - كه از بين رفته فروش اشياء موقوفه مقابر مخصوص آن، از قبيل قاليچه و چراغها جائز است يا نه و اگر جائز نباشد اجازه مىفرمائيد كه در مساجد و يا مقابر ديگر يا امكنه ديگرى مورد استفاده قرار بگيرد يا نه؟. ج - اگر بدن آن اموات را با نبش قبر، در محل ديگرى دفن كرده‌اند اين اشياء، روى قبر جديد گذاشته شود و الا اگر صاحبان آنها معلوم باشند با اذن خود آنها و اگر معلوم نباشند با اذن حاكم شرعى و يا مأذون از قبل او در اماكن عبادت از قبيل مساجد و مشاهد مشرفه و مقابر علماء و صالحين گذاشته شود. س 86 - شخصى وصيت كرده كه بالاى قبرش اطاقى بسازند. حال اگر زمين قبرستان وقف باشد جائز است يا نه و اگر وقف نباشد و اختصاص به قبرستان داده باشند چه صورت دارد؟. ج - اگر بناى ديوار آن، مانع از دفن غير نباشد مانعى ندارد. س 87 - قبرهائى اطراف ساختمان قبور امام زادگان است وسنگهائى روى آن قبرهاست كه اسم ميت هم رويش نوشته نيست اكنون براى صاف كردن حياط امام زادگان و محفوظ ماندن ساختمان آن از ورود جانوران، اجازه مىفرمائيد آن سنگهائى كه روى قبرها است بردارند و مصرف ديوار ساختمان امام زادگان كنند يا نه؟. ج - جائز نيست كه در سنگهاى قبور مؤمنين بدون اجازه صاحبان آن تصرف كنند و اينجانب نمىتوانم اجازه بدهم. س 88 - شخصى مقدارى خاك قبرستان را آورده و بدون اطلاع از اين كه خاك قبرستان است در بنائى بكار برده. حال آيا قيمت آن را - چون اصلش در بنا مصرف شده - بدهد؟ و اگر قيمت را بايد بدهد صرف چه محلى كند؟. ج - ضمان او معلوم نيست. و لكن احتياطا معادل قيمت آن، در همان قبرستان و اگر نشد در قبرستان ديگر چيزى مثل خشت و آجر در اختيار مردم بگذارد

[ 106 ]

كه در دفن اموات از آن استفاده نمايند. غسل مس ميت س 89 - ميتى را عوض غسل، تيمم بدهند بعد از تيمم، باز غسل مس ميت دارد يا نه؟. ج - احوط، غسل مس ميت است هر چند عدم وجوب آن، بعيد نيست. س 90 - كسانيكه قبر بت پرستان را نبش مىكنند و استخوان پوسيده آنان را مس مىنمايند آيا غسل مس ميت بر آنان واجب است يا نه؟. ج - چون آنها را بدون غسل، دفن نموده‌اند مس استخوان آنها بنابر احتياط لازم، موجب غسل مس ميت است. س 91 - زنى كه بچه مرده از او متولد شده ونمى دانسته كه اگر بچه، مرده بدنيا آمد غسل مس ميت بر مادر، واجب است ومدتها گذشته لكن در طول اين مدت، غسل جنابت كرده آيا ذمه او از غسل مس ميت برى شده يا نه؟. ج - غسل جنابت، از غسل مس ميت كفايت مىكند هر چند نداند غسل مس ميت، در ذمه دارد. س 92 - شخصى غسل مس ميت بر ذمه داشت غسل را فراموش كرد و مدت ده روز با همانحال، فرائض يوميه را بجا آورد و متذكر نشد كه غسل مس ميت در ذمه دارد و پس از ده روز بيادش آمد. ضمنا در خلال ده روز يك غسل جنابت هم كرده حال نمازهائى را كه قبل از غسل جنابت و بعد از آن بجا آورده چه صورت دارد؟. ج - در فرض مسأله، قضاء نمازهائى كه قبل از غسل جنابت خوانده واجب است و بعد از غسل جنابت، غسل مس ميت، ساقط مىشود هر چند در نظر نداشته است. س 93 - گاهى دوستانم اشكال مىكنند و مىگويند اگر انسان دست به مرده سگ كه حيوان نجس العين است بزند غسل، لازم نيست و فقط بايد دست خود را بشويد. ولى انسان كه اشر ف مخلوقات است وقتى از دنيا رفت و سرد شد و كسى دست به بدن او زد اضافه بر شستن دست، بايد غسل كند. علت چيست؟.

[ 107 ]

مگر انسان از سگ، نجس تر است، در صورتى كه بر تمام موجودات، برترى دارد اين مطلب را برايم روشن فرمائيد؟ ج - راجع به مسأله غسل مس ميت، اولا آنچه بر ما واجب است عمل به تكاليف شرعيه است و دانستن فلسفه تمام احكام، براى ما متعذر است. اجمالا با ملاحظه حكمتها و فلسفه‌هاى معلومه بسيارى از احكام، مىفهميم كه تعاليم اين دين، بر اساس حفظ و تأمين مصالح يا دفع مفاسد است. و ثانيا: ممكن است درباره حكمت آن اين چنين گفت كه چون مردم، طبعا از مرده حيوانات، متنفرند كسى آن را مس نمىكند ولى مرده انسان در معرض تماس زندگان - خصوص خويشان و دوستانش - قرار دارد، لذا اينگونه مقرر شده است. حكمتهاى ديگرى نيز هست كه بهمين اكتفاء شد. س 94 - شخصى سؤال مىكند كه غسل مس ميت، فلسفه‌اش چيست؟ خواهشمند است فلسفه آنرا اجمالا مرقوم فرمائيد. ج - دانستن حكمت و فلسفه احكام، واجب نيست و براى نوع مردم كه مشغول كارهاى عادى خود هستند فراهم نمىشود بايد مانند بيمارى بود كه به طبيب، مراجعه مىنمايد و از فوائد دوا و تركيبات آن و علت مقدار تجويز شده نمىپرسد و دانستنش هم براى بيمار عادى، ميسر نيست. وظيفه مريض، مراجعه به طبيب است چنانچه در بعضى از روايات هم وارد شده كه شما مانند بيماريد و رب العالمين مانند طبيب است، مع ذلك چون ميته و مرده انسان در معرض تماس اقارب و خويشان است و آنان در معرض آلوده شدن بميكرب مىباشند از اين جهت، غسل واجب است و حكمتهاى ديگرى نيز دارد كه براى بيان آن احتياج به مجال بيشترى است. س 95 - بنده چون دانشجوى دانشكده پزشكى هستم، ناچار به مطالعه علمى استخوانهاى مردگان مىباشم و ناچارم كه هميشه استخوانهاى مرده‌اى كه غسل ندانده‌اند و فقط ضد عفونى شده مس نمايم و نمىتوانم دائما غسل كنم. اكنون بنده را راهنمائى فرمائيد و در رساله عمليه تعبير به احتياط واجب فرموده‌ايد آيا مىشود اين مسأله را از ديگرى تقليد كرد يا نه؟.

[ 108 ]

ج - در مس استخوان جدا شده از ميت، غسل بنابر احوط، لازم است و در مورد احتياط، رجوع به فتواى مجتهد ديگر مانعى ندارد. س 96 - اگر شخصى بميرد و بعد از مردنش او را بسوزانند چنانچه استخوانى سوخته از او مانده باشد و دست به آن زده شود غسل دارد يا خير؟. ج - اگر ميت را غسل داده باشند مس آن استخوان غسل ندارد واگر غسل نداده باشند و بر آنچه مانده استخوان صدق كند كه ذغال نشده باشد بنابر احتياط واجب غسل لازم است. س 97 - ميتى كه بجهت اعذار شرعى از غسل تمام، غسل ناقص داده شده، مثلا سه غسل با آب خالص داده‌اند بجهت نبودن سدر و كافور يا تيمم داده‌اند عوض اغسال ثلثه، مس اين ميت موجب غسل مىشود يا خير؟. ج - بعد از تمام شدن سه غسل با آب خالص در صورت فقد خليطين يا تيمم بدل از اغسال ثلاثه، مس بدن آنها غسل ندارد. مسائلى درباره غسل و تكفين و تحنيط و نماز مرجوم و مانند او س 98 - در مورد زن يا مردى كه محكوم به رجم شده‌اند كه بايد غسل و تكفين و تحنيط قبل از رجم انجام شود بفرمائيد كه آيا بايد سه غسل يعنى با آب خالص و آب مخلوط به سدر و آب مخلوط به كافور انجام گيرد با همان شرائطى كه براى ميت هست يا اين كه فقط يك غسل با آب خالص دارد و بعد هم كفن و حنوط. ج - بايد هر سه غسل انجام شود لكن در مورد غسل با آب سدر و آب كافور بنابر احتياط واجب است. س 99 - آيا غسل و تكفين و تحنيط درباره محكوم به رجم وظيفه خود او است يا وظيفه ديگران است كه بايد اين كارها را درباره او انجام دهند نظير ميت؟. ج - بعد از امر حاكم شرع جامع الشرائط، انجام آنها بعهده خود مرجوم است. س 100 - بفرمائيد كيفيت نيت در امور مذكوره چگونه است يعنى چه

[ 109 ]

كسى بايد نيت كند؟. ج - بايد خود مأمور يعنى كسيكه محكوم به رجم است نيت كند و احتياط آن است كه آمر هم نيت كند. س 101 - آيا نماز را هم مىتوان قبل از رجم بر مرجوم خواند يا خير؟. ج - نماز را بايد پس از موت خواند. س 102 - بفرمائيد هر گاه مرجوم يا مرجومه غسل كرده و كفن پوشيده و حنوط كرده و لكن قبل از رجم بعلت ديگرى كشته شد مثلا تصادف كرد و يا بعنوان ديگرى او را كشتند يا سكته كرد آيا بايد مانند ساير اموات او را غسل دهند و كفن و حنوط كنند يا اين امور ساقط است؟. ج - در مورد سؤال، امور مذكوره ساقط نيست و بايد همه آنها انجام شود مانند ساير اموات و آنچه قبلا انجام شده مجزى نيست. س 103 - آيا كفن محكوم به رجم كه قهرا خون آلود مىشود تطهيرش لازم است يا خير؟. ج - لازم نيست. س 104 - اگر مرجوم يا مرجومه همه مراسم يعنى غسل و كفن و حنوط را انجام دهد و قبل از رجم محدث شود آيا بايد امور مذكوره تجديد شود يا لازم نيست؟ ج - در مورد سؤال، اعاده لازم نيست. حجله درست كردن براى ميت س 105 - در جلو خانه و يا در منازل بعضى اشخاص كه فوت نموده‌اند چند حجله، چراغانى مىكنند و چراغهاى برق كه تعداد آنها تقريبا به دويست لامپ مىرسد در آن روشن مىسازند و گاهى تا هفت شبانه روز روشن است آيا اين عمل براى متوفى نفعى دارد يا نه؟. ج - آنچه شرعا مستحب است اين است كه در محلى كه ميت در شب فوت شده چراغ، روشن نمايند و حجله براى متوفى اثر اخروى ندارد و اگر آنچه صرف آن مىشود خيرات و صدقات براى ميت بشود براى او نافع خواهد بود.

[ 110 ]

مسائل متفرقه اموات س 106 - انصات و سكوت در موقع تلاوت كلام الله مجيد واجب است يا مستحب؟ و ضمنا هتك قرآن كريم بهر عنوان حرام است و در اين عصر، مرسوم شده كه در مجالس فاتحه كه قارى پشت بلندگو قرآن مىخواند صداى آن در كوچه و خيابان مىرود و مردم در حال معامله و رفت و آمد و گفتگو مىباشند و در خود مجلس نيز مردم، سرگرم خوردن چاى و قهوه و صحبت مىباشند و خواندن قرآن صرفا جنبه اعلان دارد كه اينجا مجلس ترحيم است و بهره ديگرى منظور نمىگردد چنانچه حضرت آية الله، خود مستحضريد، حال آيا اين نوع تلاوت آيات، هتك نيست؟ نظر مبارك را مرقوم فرمائيد. ج - استماع قرآن، مستحب است و توجه و اتعاظ بمواعظ الهى نيز از مستحبات موكده است و هتك بودن قرائت قرآن در فرض مرقوم، معلوم نيست ولى هر چه رعايت ادب و حفظ توجه مردم و تعظيم از مجلس قرائت قرآن مجيد شود سزاوار است. س 107 - آيا صحيح است كه به دستور شاه اسماعيل صفوى قبر مبارك حر رياحى را شكافته‌اند و جسد او تازه بوده و حتى پس از باز كردن دستمالى كه به سر او بسته شده بود خون بيرون زده است آيا اين داستان حقيقت دارد يا نه؟. ج - اين مطلب در بسيارى از كتب نقل شده 1 و امثال اين مطالب درباره شهداء راه خدا بعدى ندارد. س 108 - آيا ممكن است اشخاص با ايمان و با تقوى كه مقرب درگاه خدا مىباشند پس از مردن، جسدشان سالم بماند؟. ج - اين مطلب، بطور تواتر گفته شده و در مورد بعضى از اولياء و بندگان خاص خدا مشهود و محسوس بسيارى بوده است ولى كليت ندارد كه هر كس بدنش در قبر پوسيده شد از بندگان صالح و با ايمان نباشد. س 109 - گاهى در منابر مىخوانند كه در زمان سلطان عبدالحميد قبر حضرت رقيه سلام الله عليها را نبش كرده بدن مباركش را، سالم بيرون آورده و پس

[ 111 ]

از سه شبانه روز تعمير قبر، دوباره بدن را دفن نمودند، اين مطالب حقيقت دارد يا نه؟. ج - اينگونه مطالب، نقل شده و استحاله عقلى ندارد ولكن از امورى كه اعتقاد به آن، لازم باشد نيست. س 110 - يك برادر و خواهر در زمستان بر اثر ريزش برف و مه غليظ راه را گم كرده و در بيابان بر اثر سرما خشك مىشوند. بعد از مدتى اهالى محل، جسد آنان را از زير برف بيرون آوردند ولى بايد جسدشان تا مدتى بماند تا بشود لباس آنان را بيرون آورد و غسلهاى واجب را انجام داد، آيا در اين مدت لزومى دارد پيش اين اجساد كسى باشد يا خير؟. ج - در فرض سؤال اجساد اين دو نفر را بايد از درنده حفظ كرد و چنانچه محل، محفوظ از درنده باشد لازم نيست كسى نزد اين دو جنازه بماند و هر گاه محفوظ نباشد، بايد به محل محفوظى حمل نمايند يا كسى براى نگهبانى آنها در صورت امكان، بماند. س 111 - عده‌اى از مؤمنين مبلغى جهت خريدن تابوت داده‌اند ولى شخصى به تنهائى تابوت را خريده اكنون آيا مبلغ جمع آورى شده را مىشود بمصارف ديگر و وسائل غسالخانه رسانيد يا نه؟. ج - از دهندگان وجوه، اذن بگيرند. س 112 - شخصى مىميرد مجلس عزاى مردانه و زنانه در يك حياط تشكيل مىشود زنى با سواد در مجلس زنانه، قرآن و روضه و مصيبت و نوحه بخواند بطورى كه مردهائى كه‌آنجا هستند صداى او را بشنوند، چه صورت دارد؟. ج - با اين كه خداوند متعال مىفرمايد: (فاسئلوهن من وراء حجاب) 1 خوب است كه مجلس زنانه طورى باشد كه كاملا مراعات عفت شود. س 113 - كسيكه در برنامه‌هاى مذهبى، اهل عمل نيست ولى مسلمان است اگر بالين او و سر قبر او قرآن بخوانند فقط براى خواننده ثواب دارد يا براى ميت هم ثوابى دارد؟. ج - قرائت قرآن و اهداء ثواب آن به ميت مؤمن اگر چه معصيت كار باشد

[ 112 ]

براى او مفيد است. س 114 - بعد تقبيل يدكم الشريفة لا يخفى على جنابكم إن المرسوم في بلدنا إذا مات إنسان تقام له الفاتحة في بيته لمدة غير معلومة والذين يشاركون في العزاء يصلون ويمكثون مدة في بيت المتوفى فهل في صلاتهم ومكثهم إشكال أم لا إفتونا لكم الفضل؟. ج - إن كانت الورثة كبارا فالصلاة والمكث في بيته موقوفة على إحراز الرضاء والإذن منهم جميعا وأما إن كان كلهم أو بعضهم صغارا فلا يجوز إلا باذن الولي الشرعي لهم وكانت في الإذن أيضا مصلحة للصغير ويمكن أن يستأجر غير الورثة أو الكبار منهم سهم الصغير باذن الولي مدة معلومة بمبلغ معلوم لإقامة العزاء لمصلحة الصغار. س 115 - 1 - همان طور كه حضرت آية الله مستحضريد در كليه كشورها در رشته پزشكى، قسمت تشريح و دروس مربوطه به آن، يكى از واحدهاى درسى و اساس آن را تشكيل مىدهد، لذا ما هم مجبور به انجام اين امر مىباشيم، 2 - چون مرده هاى مورد تشريح، از يك سال قبل در موزه شيميائى نگهداشته شده و فعلا در دسترس ما بعنوان آزمايش گذاشته شده لذا بطور حتم و صد در صد اطلاع دقيق راجع به اين كه اينها را از كجا آورده‌اند و آيا مسلمانند يا نه نداريم، 3 - مرده‌هاى مورد تشريح، بدون غسل، در دسترس ما قرار گرفته بوده ولى به پيروى از دين مقدس اسلام آنها را غسل داديم. اكنون با توجه به مطالب مندرج فوق، خواهشمند است نظريه خود را در مورد آن، مرقوم فرموده ما را از چگونگى آن، آگاه فرمائيد. و نيز بفرمائيد كه آيا ما مىتوانيم در خصوص اين مسأله، از ديگرى تقليد نمائيم و اگر ممكن نيست تكليف و وظيفه ما براى جلوگيرى از گناه انجام اين عمل اجبارى چيست؟. (عده‌اى از دانشجويان دانشكده پزشكى دانشگاه تبريز...) ج - در بلاد اسلام مرده‌اى كه مشكوك است كه مسلم است يا كافر، محكوم به اسلام و احكام مسلم بر او مترتب مىباشد. فقط در موردى كه معلوم باشد كافر است تشريح آن جائز است و در خصوص اين مسأله، اگر تقليد، نشده باشد

[ 113 ]

تقليد از غير، با مراعات شرائط آن مانعى ندارد. س 116 - ميتى را محققا در شب، ساعت تعيين شده دفن مىكنند آيا در بين نماز مغرب وعشاء يا بعد از نماز عشاء قبل از دفن، مىتوان نماز وحشت برايش خواند زيرا اگر بعد از دفن خوانده شود آن وقت تقريبا نصف شب و يا يك ساعت قبل از نصف شب است ودر آن وقت هرگز كسى براى خواندن نماز وحشت حاضر نيست وميت، محروم مىشود. ج - دليلى بر جواز خواندن نماز ليلة الدفن قبل از دفن نيست و قدر متيقن، بعد از دفن است خصوصا با اين جمله دعا كه در بعض روايات رسيده (وابعث ثوابها الى قبر فلان). س 117 - بچه غير بالغ، حنوطش واجب است يا نه؟. ج - بلى حنوط، واجب است و فرق بين صغير و كبير نيست. س 118 - كسيكه در حال غسل دادن ميت است اگر دست تر به لباس ديگرى بگذارد آيا آن لباس نجس مىشود يا نه؟. ج - ميت، قبل از تمام شدن غسل نجس است و اگر چيزى با رطوبت سرايت كننده با آن ملاقات كند نجس مىشود. س 119 - گاهى بعضى از محتضرها را بجهت تعجيل در راحت شدن، مواد مهلكه تزريق مىكنند آيا اين عمل جائز است يا نه و در صورت عدم جواز، شريك در خون او و مورد ديه و قتل نفس و نحو آن خواهند بود يا نه؟. ج - عمل مذكور، جائز نيست و با استناد موت بآن عمل، عامل آن، قاتل محسوب مىشود و حكم آن را در احكام ديه و قصاص ملاحظه نمائيد. س 120 - ميتى كه دندان عاريه دارد بيرون آوردن دندانها از دهان او لازم است يا نه؟ و آيا بالتبع با تغسيل ميت، پاك مىشود يا نه؟. ج - در صورتيكه براى ميت صدمه نباشد دندان را بيرون بياورند و اگر صدمه داشته باشد او را اذيت نكنند و پاك شدن آن معلوم نيست. س 121 - اگر شخصى در حال حيات از مال خود مبلغى به كسى بسپارد و شرط كند كه اين مبلغ را بعد از فوت، براى نماز و روزه او مصرف نمايد و باو

[ 114 ]

بگويد كسى متوجه نشود. و شخص مزبور اين پول را با شرائط بالا قبول كند آيا بعد از فوت آن شخص، مصرف اين پول، احتياج باطلاع وصى و ورثه دارد يا نه؟. ج - اگر زائد بر ثلث نباشد بايد صرف در روزه و نماز نمايد و اطلاع دادن بورثه و وصى، لازم نيست. س 122 - درباره مخارج تجهيز ميت و مصارف ايام ثلثه و هفتم وچهلم در صورتيكه ميت وصيت نكرده و داراى صغار هم مىباشد، چه مىفرمائيد؟. ج - مخارج تجهيز بمقدار واجب از اصل برداشته مىشود و بيش از مقدار واجب را چون وصيت نكرده كبار ورثه بايد از سهم خود بدهند. س 123 - آيا جائز است كه شخصى به نيابت از ميت، خودش تيمم كند؟. ج - اگر مواضع تيمم ميت يعنى دست و جبهه او باقى نيست تيمم ساقط است وتيمم خود شخص، براى ميت مشروع نيست. س 124 - برگزار كردن جلسات ضيافت، در خانه متوفى در شب اول و روز سوم و هفتم و چهلم و شركت مردم براى طلب مغفرت و تسليت به بازماندگان، اشكالى دارد؟. ج - تشكيل جلسات مذهبى و مجلس دعوت و ضيافت از مؤمنين جهت طلب مغفرت و آمرزش براى اموات، موجب اجر و ثواب وبسيار مستحسن وبجا است ولكن اگر ميت صغير دارد از سهم صغير مصرف نكنند، بلى اگر كبار از ورثه بخواهند از سهم خود خرج كنند مانعى ندارد. س 125 - شخصى بميرد و درون پاى او طلا باشد يا دندانهاى او طلا باشد و قيمت اين طلاها زياد است آيا مىشود طلا را از بدن مرده، جدا كرد و بيرون آورد؟. ج - بيرون آوردن دندانهاى او جائز است ولى بيرون آوردن طلا از داخل بدن او اگر توقف بر پاره كردن بدن داشته باشد، محل اشكال است و احتياط، ترك نشود. س 126 - شخصى فوت نموده و اطفال صغيرى دارد، و در ضمن مبلغى از

[ 115 ]

مادر ميت و مهريه زن ميت، مخلوط تركه است آيا مادر و زن ميت ولايت بر اطفال دارند يا نه؟. ج - مادر و زن ميت بر صغار او ولايت ندارند و در تقسيم اموال و تركه ميت و اداء ديون او در صورتيكه صغير دارد اگر ولى شرعى ندارد بايد بحاكم شرع رجوع شود. س 127 - در ميان عشائر... مرسوم است كه لباسها و ساعت و كفش و ساير چيزهاى مخصوص به ميت اگر چه قيمت آنها چند هزار تومان باشد آتش مىزنند و يا به آب مىريزند و يا به سيد فقيرى مىدهند، در حاليكه گاهى ميت داراى صغير است و رعايت صغار نمىكنند آيا اين كارها جائز است يا نه؟. ج - جز در موارديكه نگاهدارى البسه ميت، خطر داشته باشد اتلاف لباسهاى او باين نحو و بخشيدن آن بغير، در صورتيكه صغير داشته باشد جائز نيست. س 128 - اگر كافرى بميرد مسلمانى او را غسل داده و كفن كرده و نماز بخواند و دفن كند آيا از نظر شرع مقدس اسلام مستوجب عذاب و عقاب نيست؟. ج - اگر عمل مسلمان، محمل صحيح داشته باشد و بشود فعل او را حمل به صحت كرد - مثل اين كه شايد جاهل به موضوع بوده و يا محتمل باشد كه آن كافر بطور خفاء در نزد او توبه كرده باشد - نمىشود مسلمان را با اين عمل، تفسيق كرد.

[ 116 ]

مسائل تيمم توضيحاتى در كيفيت تيمم س 1 - در باب تيمم، ذكر شده كه تمام كف دستها را بتمام پيشانى بمالد از جائيكه موى سر مىرويد تا ابروها و بالاى بينى. اكنون آيا بالاى بينى همان مابين ابروهاست يا اين كه خط امتدادى بينى كه به شارب، قطع مىشود؟. ج - مراد از بالاى بينى همان طرف بالا است كه متصل به ابرو مىباشد. س 2 - در رساله‌هاى عمليه مرقوم است كه در تيمم، كف هر دو دست را بتمام پيشانى از جائيكه موى سر مىرويد تا ابروها وبالاى بينى بمالند، آيا از اول كف دست تا آخر انگشتان ماليده شود يا تا آخر كف واول انگشتان، كافى است؟. ج - بنابر احتياط لازم بايد كف دست را تا آخر انگشتان بپيشانى كشيد. س 3 - براى مسح پيشانى، در تيمم آيا لازم است كه دست را به سمت راست پيشانى و بعد به سمت چپ آن بكشند يا همين اندازه كه مستقيم به سمت پائين تا بالاى بينى بكشند كفايت مىكند؟. ج - كشيدن دست، به سمت راست و چپ، لازم نيست و مستقيم بطرف پائين بكشند كفايت مىكند لكن لازم است كه بتمام مواضع جبهه، دست كشيده شود. س 4 - آيا در تيمم، بايد كف دست را از طول كشيد و يا از عرض يعنى كشيدن تمام كف دست، كفايت مىكند يا بايد از طول بكشد بطورى كه كف دست

[ 117 ]

و تمام انگشتان هر يك از دستها هم به پشت دست ديگر كشيده شود؟. ج - احتياط، اين است كه بنحوى مسح نمايد كه تمام كف دست چپ و انگشتان به پشت دست راست و بالعكس مسح شود. و طول يا عرض خصوصيت ندارد. تيمم به موزائيك وسنگ مرمر س 5 - تيمم وسجده بر سنگ مرمر چه صورت دارد؟. ج - مانعى ندارد. س 6 - چون موزائيك از اشياء جديد الاحداث مىباشد تا بحال فتوائى از علماء اعلام در باب تيمم بآن ديده نشده است توضيح آن كه موزائيك از سنگ سائيده و شن شسته و فشار بعمل مىآيد و مثل آجر و خزف هم نيست كه مورد خلاف باشد در اين صورت تيمم بر آن جائز است يا نه؟. ج - اگر سنگ نپخته را بسايند و با شن مخلوظ نمايند و از آن موزائيك بسازند سجده و تيمم به آن جائز است ولى اگر سنگ آن را پخته باشند بنحوى كه از صورت سنگى خارج شده باشد مثل آهك، مورد اشكال است. اگر محل تيمم باندازه هر دو دست نباشد س 7 - در تيمم بدل از وضو يا بدل از غسل كه بايد دو دست را بروى خاك يا چيزهائيكه تيمم بآن جائز است بزنند اگر فقط سنگى داشته باشد كه باندازه جاى يك دست باشد و چيزيكه جائز باشد تيمم بآن غير از اين سنگ موجود نباشد آيا مىشود كه دستها را هر كدام به تنهائى بروى آن سنگ بزند يا نه؟. ج - احتياطا يك تيمم بنحو مذكور بنمايد و يك تيمم هم دستها را منضم بهم مكرر بزند هر دفعه بعض آن را تا ضرب بتمام كف محقق شود و مع ذلك اگر چيزى كه در مرتبه بعد، تيمم بآن صحيح است موجود باشد دو مرتبه بآنهم تيمم نمايد و الا احتياطا بعد كه متمكن شد نماز را اعاده و يا قضا نمايد. كيفيت تيمم دادن به ديگرى س 8 - كسيكه هر دو دستش زخم است و ديگرى بايد او را تيمم دهد،

[ 118 ]

بفرمائيد چگونه آن نائب او را تيمم بدهد؟ آيا روبروى مريض بنشيند و دستهاى خود را بصورت او بكشد و يا از پشت، دستها را از زير بغل مريض بياورد و بصورت او بكشد؟. ج - بنظر حقير روبروى او بنشيند و او را تيمم دهد كفايت مىكند و اگر احتياط كند و به هر دو نحو تيمم دهد بهتر است. تيمم بدل از غسل جنابت س 9 - شخص جنب به جهت رفع كراهت خواب، بايد تيمم كند حال بدل از غسل نيت كند يا بدل از وضوء؟. ج - مرحوم سيد در عروة الوثقى فرموده: نيت بدل از غسل كند لكن به نظر حقير، مشكل است و احوط آنست كه تيمم كند جهت رفع كراهت خواب قربة الى الله، و قصد بدليت يا استقلال نكند. س 10 - شخصى جنب شد بعد تيمم كرد و نماز خواند و مجددا جنب شد براى اولين نماز بعد از جنابت دوم تيمم تنها كافى است يا نه؟. ج - اگر از غسل معذور است بعد از جنابت دوم تيمم بدل از غسل، لازم و كافى است. س 11 - شخص جنب، نزديكى طلوع آفتاب بخاطر اين كه مجال غسل نداشت تيمم بدل از غسل كرد. لكن بعد از تيمم و قبل از نماز، محدث شد. آيا براى نمازش تيمم كند يا وضو بگيرد؟. ج - در فرض مسأله، اگر قبل از همان نماز كه وقت غسل براى آن نداشت محدث بحدث اصغر شد و وقت وضو دارد لازم است وضو بگيرد و احتياط مستحب آنست كه تيمم بدل از غسل نيز بجا آورد. س 12 - شخص جنب و معذور از استعمال آب، در دفعه اول تيمم كرد و نماز خواند براى دفعات بعد، طبق فرموده حضرتعالى بايد وضو بگيرد و بنابر احتياط مستحب تيمم بدل از غسل جنابت بكند و نمازهاى خود را بخواند تا رفع عذرش بشود و غسل كند. اكنون شخص مزبور چند دفعه همين كار را كرد و نمازهاى خود را خواند ولى قبل از اين كه غسل كند مجددا جنب شد و باز تا چند روز ديگر

[ 119 ]

نمىتواند غسل كند. آيا براى جنابت دوم باز مثل جنابت اول براى اداء اين نماز، يك تيمم، و براى نمازهاى بعد وضو و يك تيمم هم احتياطى بجا آورد تا رفع عذرش شود يا چون جنابت اول هنوز رفع نشده بود كه مبتلا بجنابت دوم شد تكليف ديگرى دارد؟. ج - براى جنابت دوم نيز بايد تيمم بدل از غسل نمايد، وبه دستور مرقوم عمل كند. س 13 - در پادگان كرمان مشغول خدمت سربازى هستم. در سربازخانه، از صداى موسيقى در زحمتم. آيا در حاليكه آنان مشغول به نواختن موسيقى اند من مشغول بنماز باشم نمازم صحيح است يا نه؟ ديگر آن كه گاه مىشود تا يك هفته نمىتوانم غسل كنم، آيا در اين مدت مىتوانم تيمم نمايم يا نه؟ و آيا در طول چند روزى كه غسل، مقدورم نيست در هر وقت نماز، بايد تيمم نمايم يا يك تيمم كافى است تا عذرم بر طرف شود؟. ج - اگر به موسيقى گوش فرا نمىدهيد بلكه بگوش شما مىخورد نمازتان در اين وضعى كه داريد اشكال ندارد، 2 - مادام كه نمىتوانيد غسل كنيد يك تيمم بدل از غسل جنابت، كافى است و تا جنابت جديد پيدا نشده تيمم براى هر نماز لازم نيست. بلى بعد از تيمم بدل از غسل، اگر حدث اصغر مثل بول يا خواب، حادث شود بايد بنحو مقرر وضو بگيريد و هر وقت توانستيد غسل كنيد. نماز شب و يا نماز قضاء با تيمم س 14 - شخص جنب در صورتيكه حمام بسته و يا از رفتن به حمام خوف دارد، جائز است كه در شب، تيمم كند وبا تيمم نماز شب و نماز قضاء بخواند؟. ج - براى نماز شب مىتواند در فرض مذكور، تيمم نمايد، ولى نماز قضاء را احتياطا پس از رفع عذر و تمكن از غسل بخواند. مسائل متفرقه تيمم س 15 - سه نفر يكى جنب ديگرى ميت و سومى محتاج به وضوء، وقت نماز هم شده آب بقدر كفاف يك نفر بيش نيست در اين صورت تكليف چيست؟. ج - در فرض سؤال، جنب غسل كند و محدث بحدث اصغر تيمم نمايد و

[ 120 ]

ميت را هم تيمم بدهند. س 16 - شخص جنب بر تربت حضرت سيد الشهداء (ع) تيمم كند چگونه است؟. ج - تربتى را كه براى تبرك برداشته شده خوبست كه احتراما با آن تيمم نكنند، مگر آن كه بدون اين خاك، فاقد الطهورين بشوند كه در اين صورت، تيمم با آن واجب مىشود. س 17 - زنى حنا بسته و در آخر وقت مىخواهد نماز بخواند. وقت تنگ است و نمىتواند حنا را بشويد و سر را مسح نمايد. وظيفه او نسبت به نمازش چيست؟ از روى حائل مسح بكشد و يا تيمم نمايد؟. ج - اگر وقت ضيق است بحديكه اگر مانع را بر طرف كند و بر بشره مسح نمايد نماز قضاء مىشود بر روى همان حائل، مسح كند و احتياط لازم آن است كه تيمم را نيز ضميمه نمايد. س 18 - شخصى كه غالبا دندانهايش خون ريزى مىكند و وضو گرفتن با آب قليل، براى او مخصوصا در مسافرت كه زياد دسترسى به آب كثير ندارد، مشكل است و بيم آن را دارد كه اگر با آب قليل وضو بگيرد ساير اعضاء بدن و لباسش نيز ملوث شود آيا جائز است كه بجاى وضو تيمم كند يا نه؟. ج - اين امور، موجب تبديل تكليف نمىشود با آب قليل وضو بگيرد و اعتناء به احتمالات ناشيه از وسوسه ننمايد. س 19 - تيمم كفايت از غسل مستحب، مىكند يا نه؟. ج - بدل بودن تيمم از غسلهاى مستحبى، معلوم نيست. بلى اگر رجاءا در صورت عذر از غسل، تيمم كند مانعى ندارد. س 20 - شخصى در قبرستان و روى قبرها منزل بنا كرده و در آن سكونت يافته، آيا تيمم او در آنجا صحيح است يا نه؟. ج - آنچه بر آن تيمم مىشود بايد غصبى نباشد و زمين قبرستان اگر وقف براى قبرستان بوده ساختن خانه، در آن، جائز نيست و كسيكه در آن، خانه ساخته، تيممش بر آن بنا بر اولى و احوط، باطل است.

[ 121 ]

س 21 - البته بر حضرت آية الله... مخفى نيست كه دستورات دين مقدس اسلام بايد مطابق با منطق علم باشد و سطح علم هم در اين زمان بطورى ترقى كرده كه بعض مردم، بدون دليل و برهان، دستورات الهى را نمىپذيرند تا اين كه به حكم و مصالح آن - هر چند بطور اجمال باشد - پى ببرند. اكنون يكى از ايراداتى كه يكى از مخالفين به اينجانب نموده راجع به مسأله تيمم است كه تيمم از نظر علمى چه نفعى دارد؟ در صورتى كه از نظر ظاهر، ملاحظه مىكنيم كه دست و صورت، قبل از تيمم، پاكتر از بعد از تيمم است چه آن كه بعد از انجام تيمم، كف دست و مواضع ديگر از بدن كه براى تيمم، دست به آنجاها رسيده خاك آلود و غبارى شده و اين خود از نظر بهداشت كار صحيحى نيست. لذا خواهشمند است كه حكمت تيمم را از نظر شرع مقدس، جهت الزام مخالف بيان فرمائيد. ج - اولا احاطه به فوائد و حكمتهاى دستورات فرعى دين اگر براى همه، غير ممكن نباشد براى اكثر مردم، غير ممكن است و مانع از انجام وظايف و مشاغل ديگر مىشود و شخص را از استفاده عملى از اين دستورات، محروم مىسازد مانند بيمارى كه بخواهد تمام جزئيات نسخه يك طبيب حاذق را بررسى كند و از هر جهت، رابطه آن را با مزاج خود تشخيص دهد. اگر بيماران بخواهند اين روش را پيش گيرند نه اكثرا از حكمتهاى نسخه طبيب آگاه مىشوند و نه موفق به درمان خود مىگردند بلكه بيمارى، آنها را از پا، در مىآورد. ثانيا دستورات فرعى دين، همين قدر كه با منطق عقلاء و علم ثابت به فرضيه‌هاى علمى، مخالف نباشد لازم الاتباع و قابل پيروى است، باز هم مانند دستورات طبيب كه همين قدر كه بدانيم طبابت او بر خلاف قواعد مسلمه طبى و حفظ الصحه نيست به آن عمل مىكنيم. با اين تفاوت كه در دستورات دينى، احتمال خطا و اشتباه هم نمىدهيم. ثالثا راجع به تيمم، البته ما تيمم را براى اطاعت از فرمان خدا و تعبد بجا مىآوريم مع ذلك، همان طور كه نوشته‌ايد اگر چه ممكن است از نظر ظاهر، دست ما پيش از تيمم پاكتر باشد يعنى خاك آلود نباشد اما در زمان ما معلوم شده كه خاك به خودى خود كثيف نيست كه باعث قوت بيماريها گردد بلكه خاك، كشنده ميكربهاى موذى و منهدم كننده مواد آلى است و ممكن است همان غبارى كه به

[ 122 ]

مواضع تيمم مىنشيند ميكربهائى را كه در ظاهر بدن است از بين ببرد پس تيمم بر صعيد طيب (خاك پاك) چنانچه اسلام دستور داده و فرموده (فتيمموا صعيدا طيبا) 1 واقعا دست و رو را پاكتر مىسازد. حكمت ديگرى كه در تيمم است اين است كه چون وضو و غسل، براى نماز، تشريع شده و مكلف بايد با آب كه يكى از وسايل تنظيف و تطهير است خود را طهارت بدهد حال كه از استعمال آب، معذور شده شارع، سزاوار نمىداند كه بدون تطهير و تنظيف، به نماز و توجه بخدا روى آورد و خاك نيز شرعا و علما يكى از مطهرات است لذا دستور داده شده كه تيمم كند تا با طهارت و نظافت، بدرگاه خدا حاضر شود و اطاعتى را كه - بواسطه عذر از استعمال آب - از او فوت شده به اين وسيله، جبران و تدارك كند، حكمت ديگر آن اين است كه اگر وضوء و غسل، بدلى نداشته باشد و بدون بدل، مكرر نماز بخوانند حال اعتياد و مواظبت بر گرفتن طهارت در شخص - بواسطه عذر از استعمال آب - ضعيف مىشود پس حكمت، اقتضاء مىكند كه اين حال در انسان، باقى بماند و عظمت و احترام نماز، محفوظ تر باشد ضمنا معلوم باشد كه اين حكمتهائى است كه بنظر ما مىرسد والا ممكن است حكمتهاى عالى ترى هم داشته باشد كه بمرور زمان و پيشرفت علم، معلوم گردد مع ذلك تأكيد مىشود كه ما تمام عبادات را بايد فقط براى امتثال امر و قربة الى الله بجا بياوريم تا از حظوظ و فوائد عاليه روحانى و اخلاقى آن برخوردار شويم. س 22 - شخصى مهمان است صبح بآب احتياج پيدا كرده خجالت مىكشد بصاحبخانه بگويد، تيمم را در اين صورت جايز مىدانيد يا خير؟. ج - خجالت عذر شرعى و مجوز تيمم نيست ولى اگر وقت ضيق شد واجب است تيمم كند و نماز بخواند.

[ 123 ]

مسائل نماز اهميت نماز س 1 - كسيكه عمدا نماز نخواند ولى منكر آن هم نباشد، با توجه به آيه شريفه سوره روم وسوره مباركه (أرايت الذى يكذب بالدين) 1، و احاديث كثيره آيا كافر است؟ و دست تر زدن به چنين شخصى احتياج به تطهير دارد يا نه؟. ج - در فرض سؤال كه منكر وجوب نماز نيست فاسق است و معصيت بزرگى را مرتكب شده ولى مسلمان و پاك است. س 2 - در اداره‌ايكه ساعت خدمت آن فرضا از 5 / 7 صبح تا 5 / 2 بعد از ظهر است اگر رئيس قسمت، اجازه نماز نداده باشد بلكه مثلا گفته باشد كه بايد هفت ساعت كه در اداره هستيد خدمت كنيد و كار ديگر نكنيد، آيا جائز است كه نماز ظهر را هنگام ظهر بجا آورد يا بايد صبر كرد و بعد از ساعت ادارى خواند؟. ج - در صورتيكه مزاحمت با عمل - بنحوى كه موجب ترك عمل شود - نباشد مجازيد و منع از نماز، در ممالك اسلامى، مستنكر است. س 3 - كسى كه بداند اگر شب دير بخوابد براى نماز صبح، بيدار نمىشود آيا خوابيدن او جائز است يا با اين كه بيدار ماندن براى او حرج و ضررى ندارد بايد بيدار بماند؟. ج - در مفروض سؤال، احوط ترك خوابيدن است. اوقات نماز س 4 - آيا مىشود نماز ظهر وعصر و هم چنين مغرب وعشا را جداگانه

[ 124 ]

(كه پشت سر هم نباشند) خواند يا نه وافضل، كدام است؟ ج - جائز است نماز ظهر وعصر و همچنين مغرب وعشا را پشت سر هم بجا آورد و تفريق‌افضل است. س 5 - در سوره نسا آيه 103 مىفرمايد: (إن الصلوة كانت على المؤمنين كتابا موقوتا) و هم چنين نامه 52 نهج البلاغه دستورات حضرت أمير المؤمنين على عليه السلام به فرمانداران خودش براى برگزارى نماز، در اوقات معينه چنين است: (أما بعد فصلوا بالناس الظهر حين تفيء الشمس من مربض العنز وصلوا بهم العصر والشمس بيضاء حية في عضو من النهار حين يسار فيها فرسخان وصلوا بهم المغرب حين يفطر الصائم ويدفع الحاج إلى منى وصلوا بهم العشاء حين يتوارى الشفق إلى ثلث الليل وصلوا بهم الغداة والرجل يعرف وجه صاحبه وصلوا بهم صلاة أضعفهم ولا تكونوا فتانين)، پس بنابر اين چرا ما (شيعيان) نماز مغرب و عشاء و ظهر و عصر را با هم برگزار مىكنيم و مفاد آيه شريفه ودستور نهج البلاغه را رعايت نمىنمائيم. خواهشمندم اين موضوع را مشروحا مرقوم فرمائيد كه استفاده نمائيم. ج - اما آيه كريمه (إن الصلاة كانت على المؤمنين كتابا موقوتا)، دلالتى بر جواز وعدم جواز جمع يا تفريق ندارد و قول به جواز جمع، مثل قول بوجوب تفريق، با توقيت صلوة، منافات ندارد علاوه بر آن كه در احاديث (موقوتا) به (مفروضا وثابتا) تفسير شده. اوامر صادره از مقام مقدس حضرت امير المؤمنين عليه السلام كه در نهج البلاغه نقل شده مشعر به جواز تفريق مىباشد وبعنوان حكم و فرمان و ترتيب و تنظيم جماعات است و آن، مطلب ديگر است. و اگر هم براى بيان وظايف و تكليف، باشد بيشتر از اين كه اداء نماز جماعت، در اين اوقات، افضل است دلالت ندارد ومتضمن حكم نماز فرادى، وجمع بين صلوتين منفردا نمىباشد واصل مسألة جواز جمع بين صلوتين، از ظهرين وعشائين، خواه بنحو تقديم باشد يا تأخير مورد اتفاق اماميه و موافق با اطلاقات آيات كريمه قرآن مجيد در مورد اوقات صلوات است ومطابق با سهولت ويسر شريعت سهله سمحه اسلاميه است و علاوه، بر حسب اخبار معتبره صحيحه، نيز ثابت است واز طرق اهل سنت ودر كتب صحاح آنها نيز روايت شده كه حضرت رسول اكرم صلى الله عليه وآله وسلم بدون عذر، جمع

[ 125 ]

بين صلوتين فرموده‌اند كه ظاهر در جماعت است بنابر اين بر حسب اصول مذهب و ادله صحيحه كتابا و سنة و اجماعا شبهه‌اى در جواز، نيست بشرحى كه در كتب فقه، مبسوطا مذكور است و اين جانب هم در مجالس درس و مباحثه، تحقيق كرده‌ام و آنچه را اهل سنت بزعم دليل بر وجوب تفريق، گفته‌اند مردود است و حتى بعض علماء محقق اهل سنت، صحت مذهب اماميه را تحقيق و تأييد نموده‌اند و بلكه جواز جمع بين صلوتين را چنانكه مذهب اماميه است در كتاب خاص باين مسأله، اثبات و قبول كرده‌اند، مانند حافظ غمادى در (ازالة الحظر عمن جمع بين الصلوتين في الحضر) وحامد بن حسن شاكر التميمى در (قرة العين في الجمع بين الصلاتين)، بلى افضليت تفريق از جمع، فى الجمله بر حسب روايات، ثابت است ولى ثبوت آن بنحو اطلاق، بر حسب ادله، محل تأمل بلكه معلوم العدم است و قدر مسلم از افضليت تفريق (عند الاتيان بالنوافل او لانتظار الجماعة ونحوهما) مىباشد و هر چند حصول تفريق به اتيان نافله، نيز محل تأمل شده است و خلاصه آنچه از مجموع ادله استظهار مىشود اين است كه اداء نماز، در اول وقت و هر زمانيكه اقرب به اول وقت باشد اگر تأخر بجهت نافله يا انتظار جماعت نباشد افضل است و الا تفريق و تأخير افضل است، مثلا اگر قاصد خواندن نافله يا منتظر جماعت نباشد خواندن نماز عصر بعد از ظهر افضل است ولى جمع بين صلوتين بنحو جمع تأخير بدون علت، مرجوح است، پس خلاصه استظهار اين مىشود كه تفريق بين صلوتين فى حد نفسه از جمع تأخير، مطلقا افضل است و جمع بين صلوتين بجمع تقديم فى حد نفسه از تفريق، افضل است والله العالم. س 6 - بعضى از كارگران، كارشان خارج از محل سكونتشان است و از طرف مؤسسه مربوطه، وسيله اياب وذهاب، براى آنان فراهم است اما طورى است كه به اداء نماز، در وقت نمىرسند زيرا ماشين قبل از وقت نماز، حركت مىكند و بعد از وقت، به مقصد مىرسد و بين راه هم حاضر به توقف نيست، تكليف اين كارگران چيست؟ آيا بايد از اين كار دست بكشند و يا تأخير نماز و قضاء آن براى آنان جائز مىباشد و فرض اين است كه دست كشيدن از كار هم موجب مختل شدن معاش و زندگى آنان مىشود؟.

[ 126 ]

ج - اجير شدن كارگر به اين نحو، باطل است و مال الاجاره‌اى را كه در مقابل مىگيرد حرام است و بايد در اجاره، قيد شود كه نماز را در وقت خود بخواند هر چند در بين راه باشد بلكه اگر شرط هم نكند كارگر حق دارد در بين راه نماز بخواند و صاحب شركت، حق منع ندارد. س 7 - شخصى چند روز قبل بطرف آمريكا سفر كرد و از قرار نقل خودش هواپيماى آنها بيست و چهار ساعت، پرواز نموده كه همه اين مدت، روز بوده و بر خورد بشب ننموده است و لذا نماز مغرب و عشاء و صبح را نخوانده چون شبى در كار نبوده. آيا قضاء سه نماز، بر عهده‌اش هست يا نه؟ و چنين مسافرى وظيفه نماز و روزه‌اش چيست و تا چه حد بايد امساك براى روزه نمايد؟. ج - در فرض سؤال كه بيست و چهار ساعت در روز سير نموده، بايد قضاى نماز مغرب و عشاء و صبح را بجا آورد و چنين شخصى بايد وقت نمازها و وقت افطار را بر حسب وقت معتدل امكنه ديگر، تعيين نمايد. س 8 - يكى از دانشجويان كه در سوئد مشغول تحصيل مىباشد در نامه به پدر ومادرش نوشته: در اينجا نماز خواندن و روزه گرفتن، بسيار مشكل است زيرا شب تابستان از 12 ساعت تا 1 ساعت مىشود و بتدريج تغيير مىكند و در زمستان بعكس مىشود. اكنون تقاضا مىكنيم كه تكليف شخص دانشجو را تعيين فرمائيد بطريقى كه عين نامه را بتوان براى او فرستاد زيرا منتظر است و مىخواهد از عبادات خود باز نماند؟. ج - در فرض مزبور كه مجموع شبانه روز، از بيست و چهار ساعت، تجاوز نمىكند نماز را در اوقات معين، طبق وقت شرعى بخواند يعنى پيش از طلوع آفتاب، نماز صبح، و نيمروز، نماز ظهر و عصر و بعد از غروب آفتاب، نماز مغرب و عشا را بخواند و بلند و كوتاه شدن شب و روز در آنجا مثل كوتاهى و بلندى شب و روز در مناطق معتدله است و روزه را نيز با تمكن و امن از ضرر بگيرد. س 9 - كسانى كه در قطب شمال يا جنوب - كه شش ماه روز است و شش ماه شب - زندگى مىكنند تكليف آنان، راجع به نماز و روزه چيست؟. ج - يكى از بلاد متوسطه قريبه را ملاك عمل، قرار دهند.

[ 127 ]

س 10 - در رساله عمليه فرموده‌اند: (ظهر شرعى در بعضى از مواقع سال چند دقيقه پيش از 12 و در بعضى از مواقع سال چند دقيقه بعد از 12 مىباشد) بنابر اين مرقوم فرمائيد كسيكه در چهار فصل سال، چند دقيقه، بعد از ساعت 12 نماز بخواند نمازش صحيح است يا نه؟. ج - با شك در دخول وقت، لازم است صبر كنيد تا يقين بدخول وقت پيدا كند يا دو شاهد عادل شهادت دهند و يا مؤذن موثق وقت شناس اذان بگويد. س 11 - آيا در شبهاى مهتابى، واجب است، بعد از اذان صبح بمقدارى، اداء فريضه را تأخير انداخت تا سپيده فجر بر نور ماه غلبه محسوس پيدا كند، يا در اينباره، شبهاى مهتابى، و شبهاى ابرى يكسان است؟. چنانكه استفاده اين معنى، از جواب حضرت ابى جعفر ثانى عليه السلام در خبر على بن مهزيار محتمل است، و يا آن كه نظر شريف، بر تفصيلى است كه مرحوم فقيه همدانى در مصباح الفقيه فرموده‌اند؟. ج - بنظر حقير وقت نماز صبح موقعى است كه فجر صادق طلوع كند، چه بين باشد چه نباشد، و تبين موضوعيت ندارد، و طريقيت دارد. بلى در موارد شك بايد علم به طلوع حاصل شود و فرقى بين شبهاى مهتابى و ابرى نيست. س 12 - در صورتى كه كسى چندين روز طلوع فجر را رؤيت كند و اين روزها را بر اساس برج شمسى و با ساعت مضبوط يادداشت نمايد چنانچه بعد از گذشتن چند ماه يعنى در سال آينده مثلا كه همان ايام از برج مطابق شبهاى مهتابى و يا ابرى باشد آيا مشاهده حسى سال قبل، براى حكم به طلوع فجر اين شب ها كافى است (با اين كه ساعات طلوع وغروب هر روز با همان روز از ديگر سالهاى شمسى مساوى است) و يا اين كه اين مورد هم مشمول رؤيت تقديرى خواهد بود؟. ج - از هر طريقى كه علم حاصل شود كافى است والله العالم. س 13 - بفرمائيد نصف شب را كه آخر وقت نماز عشاء است بايد از طلوع فجر حساب كرد يا طلوع آفتاب؟. ج - نظر فقهاء عظام درباره نصف شب مختلف است. بعضى شب را

[ 128 ]

ما بين غروب و طلوع آفتاب مىدانند و بعضى مابين غروب آفتاب و طلوع فجر صادق مىدانند. لهذا احوط آنست كه در هر مورد احتياط رعايت شود مثلا براى وقت نماز عشاء اول شب تا طلوع فجر را حساب كند و نماز را از نصف آن تأخير ننمايد و براى نماز شب غروب و طلوع آفتاب را حساب كند. باين معنى كه نماز شب را زودتر از نصف مابين غروب و طلوع آفتاب نخواند. س 14 - در بعضى از نقاط جهان به طورى كه شنيده شده شش ماه از سال شب و شش ماه روز مىباشد. يا در بعضى از نقاط، تمام وقت سال روز و يا شب است. مسأله روزه و نماز كه بايد در وقت معين انجام شود چگونه است؟. ج - در فرض مسأله، بعيد نيست در نماز و روزه در بلاد مذكوره، اقرب بلاد متعارفه، به محل سكنى، ملاك باشد و مكلف مخير است. در صورت اختلاف بلاد متعارفه، بهر كدام بخواهد اخذ كند. س 15 - إن في بعض النقاط من الكرة الأرضية وبالتحديد في شمال الكرة الأرضية ينعدم الفجر المتعارف في البلاد الإسلامية حيث إن الكرة الأرضية مائلة المحور، فهذه البلدان لا يغيب عنها نور الشمس تماما بل يصلها عبر القطب الشمالي (حيث لا حاجز بينها وبين البلدة) ويتم هذا في أواخر الربيع و أوائل الصيف (حيث النهار الأطول). فعندما تغرب الشمس يبقى تمام الليل ذا. نور كنور الفجر الذي هو متعارف في البلدان الإسلامية (مثلا) حيث إن الشمس لم تغب بالمقدار الذي يجب أن تغيب في البلدان الأخرى أو الأيام الأخرى من تلك البلدان وتبقى حالتها حالة الفجر من البلدان الأخرى أو الأيام الأخرى ولكن هناك حالة ثانية وهي التي يبدأ بازدياد النور بعد ثباتها. وللمثال مدينة لندن: فإن الفجر ينعدم فيها خلال شهرين تقريبا أي من 23 أيار إلى 20 تموز، ففي هذه الأيام نرى حالة الليل فيها حالة الفجر حيث لم يكن هناك ظلام مطبق لأن الشمس لم تغب عنها تماما كما في سائر البلدان أو سائر الأيام فيها بل إن النور الفجري في هذه الليالي متواصل فلم يمكن أن يتحقق الفجر، ولكن هناك في وقت مبكر من الصباح يبدأ هذا النور بالإزدياد والإنتشار فلو اعتبرناها فجرا لهذا البلد لكان الفارق بين اليوم الذي يتحقق فيه الفجر الحقيقي واليوم الذي لم يتحقق الفجر كثيرا، ففي يوم 22 أيار الذي يتحقق فيه الفجر بلندن مثلا

[ 129 ]

كسائر البلدان يكون الفجر في الساعة (22 / 1) وطلوع الشمس في الساعة (58 / 4) 1 وفي يوم (23 أيار) الذي لم يتحقق فيه الفجر كسائر البلدان أو الأيام يكون إبتداء ازدياد النور فيه في الساعة (12 / 3) وطلوع الشمس في الساعة (57 / 4). هناك ملاحظات لا بد من ذكرها: - 1 - إن الفجر الحقيقي يتحقق بنزول الشمس عن خط الأفق ب‍ (18) درجة في سائر البلدان ولكن بلندن مثلا في بعض الأيام (من 23 أيار إلى 20 تموز) - فقط - لا يتحقق نزول الشمس عن خط الأفق (18) درجة بل غاية نزوله (12) درجة فقط فيبقى نور الشمس مبانا - كما في الفجر في الأيام العادية - في تمام الليل. 2 - إن المتعارف عند المسلمين في لندن مثلا هو الأعتماد في تمام السنة على (12) درجة حتى في الأيام التي يتحقق فيها الفجر الحقيقي والتي هى عشرة أشهر تقريبا، خلافا للبلدان التى يتحقق فيها الفجر في تمام السنة فإنهم يعتمدون على (18) درجة. 3 - إن الشهرين المذكورين اللذين لم يتحقق فيهما الفجر مختص بمدينة لندن و ما جاورها وأما البلدان التي في اقصى الشمال فالمدة التي لا يتحقق فيها الفجر أكثر. 4 - إن عدم تحقق الفجر غير مختص بشمال الكرة الأرضية بل إن هذه الحالة موجودة في جنوب الكرة الأرضية أيضا، فالبلدان التي لم يتحقق فيها الفجر في بعض الأيام كثيرة. فالسؤال الآن بالنسبة إلى هذه البلدان يتوجه على النحو التالي. 1 - هل الإعتماد في تمام السنة على الحالة التي يبدأ بانتشار النور (12 درجه) ولو تحقق الفجر في بقية أيام السنة وعلى هذا نقطع بأن أكثر أيام السنة (يعني ما يقارب عشرة أشهر في لندن مثلا) لم يكن الإعتماد على الفجر الحقيقي رغم تحققه. 2 - أو إن الإعتماد في تمام السنة على الفجر الحقيقي (18 درجة) وفي الأيام التي لم يتحقق فيها الفجر يتماشى فيه على الفجر التقديري حيث يتحدد الفجر بتقدم الفجر و تأخره التدريجي كما في سائر الأيام، وفي هذه الحالة يلزم في أكثر البلدان أو في أكثر الأيام تقدم وقت الفجر التقديري على الغروب الحقيقي وهذا غير صحيح قطعا. 3 - أو إن الإعتماد على ماله فجر حقيقي (كما في الأشهر العشر بلندن مثلا)

[ 130 ]

على الفجر الحقيقي (18 درجة) وعلى ما ليس له فجر حقيقي (كما في الشهرين بلندن مثلا) على الوقت الذي يبدأ النور بالإزدياد والإنتشار (12 درجة) ولكن سبق وقلنا إن الفارق بين اليوم الذي يتحقق فيه‌الفجر (18 درجة) واليوم الذي لم يتحقق فيه الفجر (12 درجة) كثير جدا ففي يوم 22 أيار بلندن الفجر الحقيقي يكون الساعة (22 / 1) وفي 23 أيار - الذي لم يتحقق فيه الفجر يكون الساعة (12 / 3) على إعتبار إنتشار النور وإزدياده (12 درجة) فالفارق بين اليومين (50 / 1) اي مأة وعشرة دقائق (110) وهذا غير مألوف. 4 - أو إن الإعتماد على ما له فجر حقيقي - كما في الأشهر العشر بلندن مثلا - على الفجر الحقيقي (18 درجة) وعلى ما ليس له فجر حقيقي (كما في الشهرين بلندن مثلا) على أقرب بلد يتحقق له فجر حقيقي والذي هو نصف مجموع ما بين غروب الشمس وشروقها بمعنى إن الفجر في هذين الشهرين مثلا يبقى ثابتا تقريبا. 5 - أو إن اللجوء إلى الأحتياط فيمسك عن المفطرات على (18 درجة) و يصلي على (12 درجة) وهذا موجب للعسر والحرج في أكثر البلدان إن لم نقل كلها. 6 - أو إن هناك حد آخر. ولا بأس بابداء رأيكم في إن الفجر والغروب هل هما موضوعيان أو طريقيان. والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته. ج - المستفاد من الكتاب الكريم والروايات المعتبرة هو إن الأوقات الثلاثة (الفجر ودلوك الشمس وذهاب الحمرة المشرقية عن سمت الرأس) موضوعات للأحكام المترتبة عليها من وجوب الصلاة والإمساك وجواز الإفطار وغيرها. والفجر عبارة عن البياض الحادث في الجانب الشرقي فوق الأفق عموديا متصاعدا نحو السماء كذنب السرحان على ما في الروايات ويسمى الفجر الكاذب، ثم ينتشر كالقبطية البيضاءأ او نهر سوراء ويعترض ويضييء حسنا ويسمى الفجر الصادق. هذا إذا كان الليل مظلما كما في سائر البلدان والبلد المذكور في السؤال مدة عشرة أشهر. وأما إذا كان الليل مضيئا كبين الطلوعين خلال الشهرين المذكورين في السؤال فمن حين أخذ النور بالإزدياد والإشتداد فوق الأفق عموديا وتبين القوي من الضعيف فهو الفجر الكاذب وعندما يعترض في الأفق ويصير كالقبطية البيضاء او نهر سوراء فهو الفجر

[ 131 ]

الصادق الذي تترتب عليه الأحكام كما في الليالي المظلمة والفرق بين النورين هو إن الأول يحدث في جميع أطراف الأرض دفعة لكون المحور مائلا ولم يبسط ظله لإخفاء نور الشمس من جميع جوانب الأرض بخلاف النور الثاني الشديد الذي يحدث عند طلوع الشمس فانه يحدث فوق الأفق الشرقي صاعداإلى السماء لمواجهة الشمس قبل شروقها من نقطة الأفق في السماء مواجهة للنقطة التي تشرق منها. هذا إذا كان الضوء الشديد الحادث عند الطلوع مباينا للضوء الموجود أول الليل. وأما إذا لم يكن مباينا له بل كان مماثلا له فالفجر فيه هو فجر أواخر الليالي المظلمة ولكن هذا الفرض بعيد غايته وأما ما ذكرتم من إن الإعتماد في لندن على 12 درجة في جميع أيام السنة حتى في الأيام التي يتحقق فيه الفجر الحقيقي فليس بصحيح، بل اللازم في تلك الأيام هو الأعتماد على الفجر الحقيقي الذي مر شرحه والله العالم. مكان نمازگزار س 16 - انسان در خانه كسى با اذن او مشغول نماز شد، بعد از دخول در نماز، صاحب خانه، وفات كرد ويا خانه را فروخت. در اين صورت نماز اين شخص، چه صورت دارد؟. ج - اگر وقت، وسيع است و علم برضايت مالك بعدى ندارد يا شرعا اذن مالك بعدى، مؤثر نيست مثل وارثى كه صغير باشد، نماز را قطع كند و در مكان ديگرى كه مباح باشد بجا آورد و اگر وقت، تنگ است بايد از آن محل، خارج شود ونماز را در حال خروج، تمام كند. س 17 - نماز خواندن در خانه‌اى كه يكى از تيرهاى سقف، يا يكى از تيرهاى سر درب يا پنجره‌اش غصبى باشد چه صورت دارد؟. ج - اگر تصرف در آنها محسوب نشود اشكالى ندارد. س 18 - امكنه‌اى كه مسلمين از مسيحيها مىخرند و مثل حمام و كليساى آنان بالتبع ملك مسلمين مىشود آيا مىتوانند مورد استفاده قرار دهند يا نه؟. ج - استفاده از حمام، مانعى ندارد و كليسا را مسجد كنند و نماز در آن بى اشكال است.

[ 132 ]

س 19 - زن ناشزه كه حق نفقه و كسوه و مسكن ندارد، در صورتيكه در خانه شوهر و يا لباسى كه شوهر در اختيار او گذاشته نماز بخواند چه صورت دارد؟. ج - چنانچه شوهر راضى نباشد نمازش باطل است. س 20 - خانه‌هائيكه دولت، در مسير خط آهن براى كارمندان و كارگرهاى خود ساخته و در آنجا سكونت دارند آيا نماز آنان و واردين بر آنان در آن خانه‌ها صحيح است يا نه؟. ج - با عدم علم به غصبيت، نماز خواندن، مانعى ندارد. س 21 - هر گاه كسى در مكانى براى نماز بايستد كه از باد پنكه مغصوب استفاده مىكند، يا اين كه پنكه مباح است ولكن برق آن كه محرك پنكه است مغصوب مىباشد و همچنين اگر از نور برق مغصوب استفاده نمايد، نماز او در اين مكان چه صورت دارد؟. ج - در هر سه فرض نماز صحيح است. س 22 - نماز خواندن در خانه، در صورتيكه پدر، خمس و زكوة نمىدهد و رفتن به مسجد بدون اجازه والدين، جائز است يا نه؟. ج - اگر علم به تعلق خمس يا زكوة، به زمين خانه يا فرش يا غير اينها از چيزهائيكه در حال نماز در آنها تصرف مىكند نداشته باشد نماز اشكالى ندارد و رفتن به مسجد، بدون منع والدين نيز اشكال ندارد واگر رفتن، واجب باشد منع آنها مؤثر نيست. س 23 - هر گاه شخصى در قبرستان مسلمين كه وقف است مسجدى روى قبور اموات بنا كند، آيا جايز است يا خير؟. و اگر چنين مسجدى بنا شد آيا نماز در آن صحيح است؟. ج - ساختن مسجد در قبرستان كه زمين آن وقف قبرستان است جائز نيست، و نبش قبور مسلمين حرام است، و بمجرد ساختن، مسجد نمىشود، ولى نماز خواندن در آن مانعى ندارد. س 24 - يك قبرستان عمومى در محل هست، كه در زمان طاغوت، انجمنهاى سابق، يك دبستان در اين قبرستان ساخته‌اند، و اين قبرستان وقف نبوده

[ 133 ]

حاليه آموزگاران مىخواهند ظهرها نماز جماعت بر پا كنند، و آموزگاران قبلا نمازشان را در اين مكان مىخوانده‌اند بفرمائيد، چه صورت دارد؟ آيا نماز جماعت بر پا كنند يا نه؟ البته امام جماعت روحانى است. ج - گرچه ساختن دبستان در قبرستان جائز نبوده و معصيت كرده‌اند و بايد فعلا اگر بتوانند به حال اول برگردانند، لكن در صورت عدم امكان يا عدم اقدام اهالى، براى دفن در آن محل، نماز خواندن در آن مكان براى اشخاصى كه مورد ابتلاء آنها است جائز و صحيح است. س 25 - در توضيح المسائل فرموده‌ايد (بنابر احتياط واجب بايد جلوتر يا مساوى با قبر پيغمبر صلى الله عليه وآله وامام عليه السلام نماز نخواند) حال بفرمائيد كه اگر شك در تقدم يا شك در محاذات دارد چگونه است و آيا اين شرط، نسبت به جاهل و ناسى و عالم، تفاوت دارد يا نه؟ و همچنين شرط مذكور قبل از شروع به نماز معتبر است يا در اثناء و بعد از نماز هم اعتبار دارد كه در بين نماز يا بعد از آن هم اگر متوجه شد كه مقدم بر قبر يا محاذى با آن است بايد نماز را اعاده كند و نيز بفرمائيد چه مقدار فاصله لازم است كه اگر مقدم يا محاذى بايستد و حائلى هم نباشد نماز، صحيح باشد. ج - در صورتيكه شك در تقدم يا در محاذات داشته باشد صحت نماز، مشكل است و نماز ناسى يا جاهل بموضوع، صحيح است و عالم به حكم، نمازش باطل است و نماز جاهل بحكم نيز على الاحوط باطل است و تفاوتى بين قبل از عمل و اثناء و بعد از آن نيست و فاصله بايد زياد باشد بطورى كه صدق تقدم و محاذات نكند و از صدق و حدت مكان، خارج باشد. س 26 - قبرستانى بوده در اطراف يك امام زاده كه پيش از انقلاب، حكومت وقت قسمت عمده آن را از بين برده و درختكارى كرده و در آنجا همان وقت جمعى از مؤمنين آن زمان مسجدى بنا كردند و در بناى مسجد از قرار اظهارات خود بانيها نبش قبر نيز نكرده‌اند ولكن در محل ديوارها و ستونها، بعيد است نبش قبر نشود اكنون سؤال اين است كه در آن مسجد نماز خواندن يا مجالس سخنرانى و عزادارى و غيره جائز است يا نه؟.

[ 134 ]

ج - بناى مسجد در قبرستان جائز نيست و محل ساختمان، بقبرستان بودن خود باقى است و منع از دفن اموات در آن محل جائز نيست ولى نماز خواندن در آن و تشكيل مجالس دينى مانعى ندارد اما ثواب نماز در مسجد را ندارد. س 27 - اگر فقط شيشه بسيار نازكى بين يك مرد و يك زن نامحرم حائل باشد آيا نماز آنها در يك اطاق صحيح است يا خير؟. ج - چنانچه در جائى باشد كه خلوت با اجنبيه صدق كند باطل است هر چند شيشه فاصله باشد. س 28 - گذاشتن علامت - كه غالبا در ماه محرم تهيه و تزيين مىشود - در مساجد در حاليكه داراى مجسمه‌هائى از قبيل كبوتر و طاوس و مثل اينها است چه صورت دارد و خريد و فروش اين علامت چگونه است و نماز خواندن در برابر آن با آن مجسمه‌هائى كه دارد چه صورت دارد؟. ج - ساختن مجسمه حيوان و همچنين اجرت گرفتن براى آن نيز حرام است و اما خريد و فروش و نگهدارى آن، حرام نيست لكن شديدا مكروه است و نماز خواندن مقابل آن نيز، مكروه است مگر روى آنرا بپوشانند و حكم آن تفصيلا در وسيلة النجاة مرحوم آية الله اصفهانى قدس سره مرقوم است، مراجعه شود 1. س 29 - روى زمين مباح، مشماى مغصوب، فرش شده و روى مشماى مغصوب، قالى و غيره انداخته‌اند به اين معنى كه فرش وسط، غصبى، و زمين تحتانى و فرش فوقانى، مباح مىباشد. نماز در اين طور جائى چگونه است؟. ج - نماز روى فرش مغصوب - ولو بواسطه - جائز نيست. س 30 - بعضى مىگويند نماز در اطاقى كه در آن حشيش مىكشند باطل است و نيز مىگويند كسى كه حشيش بكشد نمازش تا چهل روز باطل است آيا اين مطالب صحيح است؟ و آيا اگر با اين كه حشيش كشيده، بعد حال طبيعى پيدا كرد و وضو گرفت و نمازش را خواند نمازش صحيح نيست؟. ج - صحت نماز، مشروط به شرطى غير از آنچه در رساله‌هاى عمليه ذكر شده نيست و كسى كه حشيش مىكشد اگر در حال بيهوشى و بى التفاتى نماز بخواند بطورى كه ملتفت عمل و اذكار نباشد نمازش باطل است ولى بعد از آن كه بهوش آمد و

[ 135 ]

ملتفت شد اگر وضو بگيرد و نماز بخواند اشكال ندارد وراجع به شرب خمر، روايت وارد شده كه تا چهل شب نماز قبول نمىشود. نه اين كه تكليف نماز ساقط باشد بلكه واجب است نماز بخواند كه تارك الصلاة شمرده نشود. نسبت به حشيش هم اگر مستى مىآورد محتمل است كه اين اثر را داشته باشد. خداوند متعال، مسلمانان را از اين سموم و گرفتاريها و خطرات، حفظ فرمايد. س 31 - آيا مىتوانيم در نماز خانه دانشكده علوم مشهد نماز بخوانيم يا نه؟ ج - اگر علم به غصبى بودن زمين آن نداريد اشكال ندارد بلكه نماز را در آنجا بخوانيد كه تعظيم شعائر، هم شده باشد و ديگران هم در آنجا بيايند و با دانشجويان مسلمان آشنا و مرتبط شوند. رحل گذاشتن براى نماز س 32 - شخصى در مسجد، جهت نماز جماعت، رحل گذاشته و بيرون رفته و جماعت بر پا شده و صاحب رحل، مراجعت نكرده است در اين صورت بمحض منعقد شدن نماز جماعت، حق او از آن مكان ساقط شده و ديگرى مىتواند جاى او را تصرف كند يا نه؟. ج - بعد از منعقد شدن جماعت، احتياط آنست كه تا امام به ركوع ركعت اول نرفته جاى او را اشغال نكنند. مسائل و احكام مسجد س 33 - تقام الصلاة في مسجد وفيه قسم خاص للنساء وقد يدرس في ذلك المسجد، وحين الدرس والبحث يخرجون النساء من المسجد فهذا الدرس يكون مانعا عن صلاتهن في المسجد فهل هذا المانع فيه اشكال وحرمة ام لا؟. ج - لا يجوز منع المصلى من الصلاة في المسجد رجلا كان او امرأة. س 34 - مسجدى است كه در اطراف آن، دكانهائى مربوط به خود مسجد هست و ديوار مسجد در اين دكانها قرار دارد و محراب آن يكى از همين دكانها است. بالاى دكانهاى مزبور، چند اطاق براى امام جماعت و طلاب و مؤذن ساخته شده و راه اين اطاقها نيز از خود مسجد است. اخيرا بالاى اطاقهاى اطراف،

[ 136 ]

اطاقهائى نو ساخته‌اند كه درهاى آنها از طرف سقف مسجد باز مىشود هنگام تعمير مسجد، سقف مسجد را جزء مسجد، حساب نمىكردند حال آيا از سقف مسجد بايد مسجد حساب كرد يا نه؟ و آيا مسجد، از تخوم ارض تا آسمان محكوم بحكم مسجد است يا فقط آنجا كه نماز خوانده مى شود؟. ج - در فرض سؤال، اگر اول، زمين مسجد را براى نماز، وقف كرده‌اند و بعد اطاقها را ساخته و وقف كرده‌اند جاى نماز من تخوم الارض الى عنان السماء حكم مسجد را دارد و اگر مسجد و اطاقها را ساخته و بعد وقف كرده‌اند طبقه بالاى آن، حكم مسجد را ندارد. س 35 - اينجانب قصد دارم طبق سنت صدر اسلام مجلس عروسى و وليمه ازدواج پسرم را با حفظ تمام شعائر مذهبى در مسجد برگزار نمايم. استدعا دارم نظر شريف را در اين مورد مرقوم فرمائيد. ج - بر گزار نمودن مجلس عروسى در مسجد، در صدر اسلام بصورت يك سنت، معلوم نيست و بهتر اين است كه اينگونه مجالس را در منزل خود تشكيل دهيد و نسبت به مسجد اگر مزاحمت با نمازگزاران باشد حرام والا سزاوار نيست زيرا مناسب وضع مسجد نيست و هتك است. س 36 - صحن مسجد، در صورت جهل به كيفيت وقف، در حكم مسجد است كه جنب نتواند در آن، درنگ كند يا نه؟. ج - با جهل بكيفيت وقف و نبودن اماره يا ظاهر حال، احكام خاصه مسجد، بر آن مترتب نيست. س 37 - مسجديكه علاوه بر شبستان، داراى حياط و صحن و راهرو است و در عرف، همه آنها را مسجد مىخوانند آيا احكام مسجد بر آنها بار است يا نه و در صورتيكه قصد بانى معلوم نباشد، ساختن مستراح و امثال آن در يك طرف آن صحن، چه صورت دارد دليل و قرينه بر عدم مسجديت لازم است يا نه؟. ج - با شك در آن كه صحن را جزء مسجد قرار داده اگر اماره‌اى بر مسجد بودن نباشد محكوم به مسجديت نيست و اماره بر عدم، لازم نمىباشد. س 38 - چنانچه قسمتى از مسجد، مردد باشد كه آيا مسجد است يا راهى

[ 137 ]

است كه براى رفتن زنها به مسجد قرار داده شده، جائز است در آن قسمت حوضخانه بنا نمود؟. ج - در صورتى كه معلوم نباشد كه براى نماز، وقف شده يا براى جهت مخصوصى كه حوض منافى با آن باشد، اشكال ندارد. س 39 - هل يجوز دخول اليهودي والنصراني في مساجد المسلمين والجلوس على فراش المسجد ام لا لانهم مشركون بصريح القرآن او يجوز الدخول لاستماع الموعظة مثلا ولكن من دون جلوس على الفراش؟. ج - لا يجوز دخول الكافر في المسجد مطلقا سواء كان من اهل الكتاب ام لا. س 40 - تشكيل مجلس فاتحه وترحيم، در مسجد، چه صورت دارد؟. ج - اگر مانع از نماز نباشد مانعى ندارد. س 41 - آيا حائض و يا جنب مىتواند پشت بام مسجد برود، يا نه؟. ج - پشت بام مسجد، حكم خود مسجد را دارد. س 42 - كسى موقع ساختمان مسجد، انگشتش خونى بوده به آجر ماليده و آن آجر را در بناى بالكن مسجد بكار برده بعد هم آن موضع، گچكارى شده، اكنون تكليف، چيست؟. ج - اگر آن آجر، معلوم و معين باشد بايد بكند و بجاى آن، آجر پاك، نصب نمايد - ولو اين كه چند آجر، خراب شود و بعد بسازد - و اگر نمىداند چه ناحيه‌اى بكار رفته تكليف، ساقط است. س 43 - مسجد كوچكى در يكى از قراء، بمرور زمان ويران و سنگ و گل آن پراكنده شده اكنون جمعى از جوانان حزب الله براى حفاظت مكان مسجد از نجاسات وآلودگى، مسجدى مجددا بنا كرده‌اند كه در آن، مراسم نماز و دعاى كميل برقرار گردد، و مقدارى كتاب مذهبى در اين مسجد گذاشته شده، كه جوانها در ساعت فراغت مشغول مطالعه شوند، آيا چنين عملى، اشكال شرعى دارد يا خير؟ ضمنا پايگاه بسيج و تربيت نسل جوان خواهد بود. ج - مسجد، حتى بعد از خرابى مسجد است، و از مسجديت خارج

[ 138 ]

نمىشود، و مراسم ديگر كه مزاحم نماز گزاران يا خلاف وضع مسجد باشد جائز نيست، و كتابخانه قرار دادن آن بر خلاف وضع مسجد است كه عبادتگاه مسلمين است وتمام احكام مسجد واجب است رعايت شود، حتى اگر چند طبقه هم بالا رود، تمام آن مسجد است. س 44 - در روستاى ما امامزاده‌اى هست و جنب امامزاده، زمينى بوده بصورت سكو كه در فصل تابستان، بعضى از مؤمنين، در آنجا نماز مىخواندند، البته نه باسم مسجد، تا اين كه بعضى افراد خير پولى جمع كرده و در آن زمين مسجدى ساخته‌اند كه مدتى است مردم بنام مسجد، در آنجا نماز مىخوانند بفرمائيد آنجا حكم مسجد دارد يا خير؟. ج - در فرض سؤال، اگر زمين مزبور، وقف براى جهت خاصى نبوده و بعنوان مسجد ساخته شده، تمام احكام مسجد بر آن مرتب است و نيز اگر از متعلقات حرم امام زاده بوده و محل اجتماع نماز گزاران باشد، حرمت تنجيس و اقامت جنب و حائض و وجوب ازاله نجاست بر آن مرتب است والله العالم. س 45 - زمينى به مساحت دويست و پنجاه متر مربع واقع در جنب مسجدى، به منظور اضافه كردن وسعت حياط مسجد خريدارى شده، و بعدا ساختمانى در آن احداث گرديده كه بالاى آن به قسمت مسجد زنانه اضافه شده و از طبقه پائين و زير زمين جهت انبار و كتابخانه و شوفاژ و ساير نيازها استفاده خواهد شد، و چون ساختمان مذكور احتياج به دستشوئى و توالت دارد، آيا مىتوان در زير زمين اين ساختمان چاهى براى فاضل آب و توالت حفر نمود، و در روى آن دستشوئى و توالت ساخت يا خير؟. ج - در فرض سؤال اگر زمين مذكور را بقصد مسجديت وقف نكرده باشند، يا قصد مسجديت طبقه زير را نكرده باشند و فقط طبقه روى زير زمين را كه به قسمت زنانه اضافه شده مسجد قرار داده‌اند، جائز است در زير زمين كه مسجد نيست چاه فاضل آب حفر نمايند و توالت بسازند، و اگر تمام آن بقصد مسجديت وقف شده باشد زير زمين نيز مسجد است و حفر چاه فاضل آب و ساختمان توالت و دستشوئى در آنجا جائز نيست.

[ 139 ]

عنوان مسجد به چه چيز محقق مىشود س 46 - در حومه مسجد سليمان، مكانى بود كه در اثر نداشتن مسجد، آن مكان را صيغه مسجديت خوانده‌اند. اينك در نزديكى آن مكان، خانه‌هائى بنا شده و جاى مسجد صيغه خوانده شده، آلوده به كثافات و آشغال دان محله گرديده آيا جائز است در اين محل (يعنى جاى مسجد مزبور) خانه بنا نمود يا نه؟. ج - در صورتيكه نماز هم در آن محل، خوانده شده باشد، تغيير آن، جائز نيست و لازم است مسلمين آن را تعمير نمايند ولا اقل در اطراف آن، ديوار بكشند كه از نجاست و توهين، محفوظ بماند واگر فقط صيغه خوانده شده ونماز در آن نخوانده‌اند مسجد نشده و تغيير آن، اشكال ندارد. س 47 - اگر كافر مسجدى بسازد و در اختيار مسلمانان بگذارد نماز خواندن در آن مسجد، صحيح است يا نه؟. ج - وقف كردن كافر مسجد را محل اشكال است لكن اگر زمين را بمسلمين واگذار نمايد و مسلمين قبول و تملك نمايند و وقف كنند، اشكال ندارد. س 48 - زمينى كه جهت مسجد شدن معين مىشود به چه چيز عنوان مسجد پيدا مىكند؟ ج - باين كه در زمين مذكور بعنوان مسجد نماز خوانده شود و نيز اگر زمين را وقف مسجد كرده باشند و تحويل مسلمين داده و آنان به عنوان مسجد بودن ديوار اطراف آنرا بنا كنند مسجد شدن آن بعيد نيست. س 49 - شخصى است كه منزلش تا مسجد محل، فاصله نسبتا زياد دارد و براى تمام نمازهايش نمىتواند بمسجد برود آيا مىتواند براى درك ثواب نماز در مسجد در منزل خودش اطاقى بنام مسجد بسازد و نمازهاى خود را در آن بخواند؟ و بر فرض جواز، تمام احكام مسجد، از حرمت نجس كردن و عدم جواز فروش و نيز ثواب ساختن مسجد، بر اين مكان، مترتب مىشود يا نه؟. ج - مستحب است كه محلى را در منزل، براى نماز خود معين كند و اين عمل اگر چه ثواب و فضليت دارد ولكن چون اختصاص بخود او دارد، احكام مسجد

[ 140 ]

و ثواب خواندن نماز در مسجد، بر آن مترتب نيست. س 50 - مصلى هائى كه براى اقامه جمعه بنا مىكنند البته اسم مسجد روى آن نمىگذارند. آيا احكام مسجد بر آنها بار است يا خير؟. ج - در صورتيكه زمين محل نماز، اهداء يا وقف شده باشد وبهمين عنوان ساخته شود و يك نماز در آن خوانده شود در حكم مسجد است و احكام مسجد بر آن جارى است. س 51 - بانوئى زمينى را جهت مسجد داده و خود بناى آنرا باتمام رسانيده و از ابتداء، قصد داشته يك محوطه از داخل شبستان مسجد را، از مسجديت به ملاحظه احكام خاصه آن مستثنى نمايد ولى چون مسجد مورد نياز اهالى محل بوده، قبل از آن كه تعميرات داخلى باتمام برسد، اهالى محل با اجازه بانيه از تمام مسجد استفاده كرده و اقامه جماعت مىكنند و در آن نماز مىخوانند، سؤال اين است اكنون كه بناى مسجد تمام شده و مدتها نيز مورد بهره بردارى بوده آيا بانيه اصلى مىتواند باعتبار نيت اوليه‌اى كه داشته و هيچ وقت هم از آن نيت منصرف نشده بوده، مقدار مورد نظر را مستثنى نمايد يا خير؟. ج - بفرض اين كه از نيت خودش برنگشته باشد مىتواند آنرا استثناء نمايد. س 52 - قطعه زمينى است كه آنرا شخصى به نيت مسجد خريدارى كرده ودر صدد ساختن آن بوده، لكن قبل از آن كه آنجا را ساختمان كند و قسمت شبستان و دستشوئى و توالت آنرا معين نمايد مرحوم شد. بعد از او چند نفر ديگر، با خرج خودشان قسمت شمالى زمين، كه مورد نظر بانى براى شبستان بوده ساختند (مورد نظر از اين جهت كه بانى در آن قسمت زمين، گاهى نماز مىخوانده و آن قسمت را هموار كرده بود) و چون بانى زمين مرحوم شده وقسمت توالت ودستشوئى را معلوم نكرده، هنوز مسجد فاقد توالت است. در حاليكه وراث بانى هستند وبراى هرگونه اصلاحى، بصورتى كه شرع مقدس اجازه فرمايد حاضرند، تقاضا مىشود نظر مبارك را در مورد ساختن دستشوئى و توالت مرقوم فرمائيد. كه انشاء الله مشكل حل شود.

[ 141 ]

ج - در محليكه بعنوان مسجد نماز در آن خوانده نشده، هر طوريكه معمار و مهندس صلاح بدانند و با نقشه ساختمان مخالف نباشد، ساختن توالت و دستشوئى مانعى ندارد. تبديل مسجد به غير آن س 53 - در روستائيكه فاقد آب آشاميدنى است، ساكنين روستا هر يك در خانه خود يك آب انبار زير زمينى دارند كه در فصل زمستان از آب باران جهت مصرف سال در آب انبار ذخيره مىشود و چون مسجد روستا هم احتياج به آب جهت وضوء و مجالس مذهبى دارد اجازه مىفرمائيد در حياط مسجد آب انبار زير زمينى بنا شود. جهت احتياجات و مصارف مسجد يا خير؟. ج - اگر حياط مسجد، مسجد تابستانى باشد و در آنجا نماز اقامه شود، ساختن آب انبار زير آن جايز نيست و اگر مىدانيد حياط مسجد، مسجد نيست بلكه از متعلقات مسجد است بناء آب انبار در آن بنحوى كه حياط مسجد و پايه‌هاى مسجد آسيب نبيند مانعى ندارد. س 54 - مسجدى است در يك روستا و زمانى ساخته شده كه ماشين در منطقه وجود نداشته و حال در شرف خراب شدن است، لهذا عده‌اى از برادران دينى تصميم گرفته‌اند كه مسجد مذكور را خراب كرده و از نو بسازند. محرابى دارد كه مزاحمت براى عبور ماشين ايجاد مىكند و عده‌اى از اهالى نيز از اين بابت در زحمت هستند، آيا اجازه مىفرمائيد مقدارى از محراب را ضميمه كوچه نموده تا اهالى از اين ناراحتى نجات پيدا كنند؟. ج - جائز نيست چيزى از مسجد را جزء شارع يا راه ديگران قرار داد اگر چه راه براى عابرين ضيق باشد. س 55 - مسجدى است داراى شبستان و صحن، چون به صورت ساختمان قديمى و كهنه است جمعى از مؤمنين تصميم دارند آن را خراب و تجديد بنا نمايند ولى طبق نقشه معمار، صحن مسجد به صورت شبستان و شبستان به صورت صحن در مىآيد واين عمل از نظر اصول معمارى و زيبائى مسجد، بصلاح مسجد است در اين صورت اشكال دارد يا نه؟.

[ 142 ]

ج - تبديل شبستان مسجد به صحن، جائز نيست. س 56 - مقدارى از مسجد را جهت حسينيه، جدا كرده و همين مقدار زمين را از خارج، اضافه بمسجد نموده‌اند و درب اين حسينيه بمسجد باز مىشود اين عمل، صحيح است يا نه؟ و آيا تبديل به احسن در موقوفات بهمين معنى است؟ وبر فرض صحت و جواز، ديوارى را كه حائل بين مسجد و حسينيه است بردارند كه مسجد به طرز اول باشد يا بحال خود بگذارند؟. ج - آنچه اضافه بمسجد نموده‌اند مانعى ندارد و اما آنچه را كه از مسجد، جزء حسينيه نموده‌اند واجب است بحال اول برگردانند و جائز نيست مسجد را تبديل نمايند. س 57 - مسجدى كه حوضخانه ندارد و در دويست مترى آن چشمه آبى هست كه مىشود آنجا وضو گرفت در اين صورت جائز است در قسمتى از مسجد، حوض بنا كرد كه بتوان همانجا وضو گرفت يا نه؟. ج - در مكانى كه جهت نماز وقف شده جائز نيست حوض بسازند. س 58 - ساختمانى است كه طبقه بالايش مسجد و پائين آن، مغازه و معبر عمومى است و تصميم دارند آن را خراب كنند و يك طبقه بسازند. در اين صورت، حكم مسجد پيدا مىكند يا نه؟. ج - در فرض مسأله، سطح سقف با فضاى از آن مكان ببالا مسجد است و صاحب تحتانى، حق خراب كردن آن را ندارد و اگر از روى عصيان، خراب كرد حق ندارد در فضاء مسجد براى خود، سقف بزند بلكه بايد همان نحو كه قبلا بوده سقف بزند كه تحتانى، ملك، و فوقانى، مسجد باشد و اگر از روى عصيان، براى خود سقف بزند، مسلمين حق دارند آنجا نماز بخوانند وصاحب تحتانى حق ممانعت ندارد. س 59 - آيا در قسمت پشت بام مسجد، مىتوان ساختمانى بعنوان كتابخانه ساخت و مورد استفاده قرار داد يا نه؟. ج - نمىشود. س 60 - در اثر توسعه خيابان، قسمتى از مسجد در مسير خيابان قرار

[ 143 ]

گرفت وخراب گرديد و قسمتى از خانه‌هاى اطراف مسجد براى توسعه مسجد خريدارى شد و شبستانى كه در آن اقامه نماز مىشد در صحن مسجد قرار گرفته و در آن صحن كه شبستان قبلى بوده حوض بنا شده كه مردم براى وضوء گرفتن از آن استفاده مىنمايند. از حضرتعالى تقاضا داريم كه نظريه مبارك را در اين باره مرقوم فرمائيد تا رفع اشكال شود. ج - شبستان مسجد را نمىشود حوض آب قرار داد و تغيير جاى نماز به هيچ وجه جائز نيست. س 61 - زمينى است كه سال گذشته بنياد مستضعفان به اداره پست واگذار كرده و اداره پست هم روى آن بنائى ساخته و ساختمان تا زير سقف رسيده و حدود 350 هزار تومان بودجه بيت المال در آن خرج شده. حال هيئت امناء مسجد جامع اظهار مىدارند كه در اين مكان مسجدى بوده كه در زمان شاه خراب شده و داخل خيابان قرار گرفته و زمينى كه شما مىسازيد حياط مسجد بوده ولى وقف نامه‌اى در اين مورد وجود ندارد. بفرمائيد وظيفه شرعى چيست؟. ج - با فرض شهرت و شهادت دادن امناء مسجد بر مسجد بودن يا حياط مسجد بودن، محل مذكور بايد به خود مسجد واگذار شود و تصرفات ديگر در آن حرام است و ساختمان كردن در آن موجب خروج از عنوان اول نمىشود، و مقدارى كه قبلا مسجد بوده فعلا نيز مسجد است و تمام احكام مسجد بر آن جارى است. س 62 - مسجدى است قديمى ساز واين مسجد 2 متر پايه ديوار دارد كه سد راه عموم شده و مردم حاضرند كه براى توسعه معبر يك يا نيم متر آن ديوار را بتراشند تا اين كه مردم و وسائل نقليه براحتى عبور نمايند. آيا جائز است يا خير؟. ج - تراشيدن ديوار مسجد براى توسعه در راه عبور و مرور جائز نيست. حكم اشياء متعلقه به مسجد س 63 - منبر مسجد - در حرمت نجس نمودن ولزوم تطهير - در حكم مسجد است يا نه؟. ج - اگر موجب هتك باشد تطهير آن، لازم است. س 64 - اگر از لوازم تعمير مسجد - نو يا كهنه - از قبيل آجر و گچ و

[ 144 ]

غيره اضافه بيايد خريد و فروش آن براى منزل شخصى، جائز است يا نه؟. ج - اگر براى مسجد مذكور بى مصرف باشد بايد صرف در مسجد ديگر شود و چنانچه در مسجد ديگر هم بى مصرف باشد جائز است بفروشند و وجه آن را صرف همان مسجدى كه مصالح، جهت آن تهيه شده بود بنمايند و اگر آن مسجد، احتياج نداشته باشد صرف در مسجد ديگر كنند. س 65 - پولى كه براى مسجدى بعنوان هزينه ساختمان، به ثبت رسيده مىتوان آن پول را پس گرفت و در مسجد ديگر صرف نمود يا نه، و قبل از پرداخت وجه، جهت مسجد، مىتوان منصرف شد و بمسجد ديگر داد يا نه؟. ج - اگر عين پولى كه داده شده باقى باشد صاحب آن مىتواند آن را استرداد نمايد و مختار است صرف مسجد ديگر يا بهر مصرفى كه مىخواهد، برساند. و اگر صرف در مسجد شده حقى بآن ندارد. س 66 - اشخاصى پولى را براى مسجد با رضايت داده‌اند اگر بعدا بگويند راضى نيستيم چه صورت دارد؟. ج - اگر باذن خودشان صرف در مسجد شده است عدم رضايت بعد از صرف شدن، اثرى ندارد. س 67 - چند عدد زيلو وقف مسجد محلى بوده بعدا به واسطه آن كه فرش قالى خريده‌اند هيچ احتياجى بآن زيلوها نيست، در اين صورت بردن زيلوها بمسجد ديگرى كه در آبادى ديگرى است جائز است يا نه و نماز خواندن روى آن زيلوها كه وقف مسجد خاص است چه صورت دارد، و تصرف در آن چگونه است؟. ج - در فرض مسأله تا ممكن است كه در محل از آن استفاده شود نقل بمحل ديگر جائز نيست و در صورت عدم امكان استفاده در آن محل، به مسجد ديگر نقل دهند. س 68 - مسجدى يك عدد منبر چوبى داشت، اخيرا يكى ديگر درست كرده و براى آن مسجد آورده‌اند آيا اجازه مىفرمائيد منبر كهنه قديمى را در يكى از مساجد كه منبر ندارد ببريم يا نه؟. ج - در صورتيكه از معرض استفاده - در اين مسجد - افتاده باشد بردن آن

[ 145 ]

به مسجد ديگر، مانعى ندارد. س 69 - مسجدى فرشهاى زيادى دارد كه مسلمانان براى آن وقف كرده‌اند و فعلا هيچ گونه احتياجى بفرشهاى زيادى آن نيست. آيا مىشود فرشهاى زيادى را فروخت و خرج تعمير همين مسجد كرد يا نه و اگر اين مسجد، احتياج به تعمير نداشته باشد مىشود فرشها را بمسجدى كه احتياج بفرش دارد، داد يا نه؟. ج - اگر در آن مسجد (حتى باين نحو كه مدتى اين فرش ها را بيندازند و مدتى فرشهاى ديگر را) مورد انتفاغ نباشد و نگهدارى آن براى اين كه در آينده، مورد استفاده قرار گيرد نيز ممكن نباشد جائز است آنرا به مسجد ديگر بدهند و فروش آن، براى تعمير مسجد، جائز نيست. س 70 - در مسجد جامع بندر ماه شهر، يك دستگاه بلند گو است كه در موقع اذان و مجالس سوگوارى از آن استفاده مىشود، بعضى اوقات، كودكى يا پولى از اشخاص، مفقود مىشود از ما خواهش مىكنند كه بوسيله بلند گو، به اهالى شهر، ابلاغ نمائيم، حكمش چيست؟. ج - اگر بلند گو را بخارج نبرند و پول برق آن را بدهند، اشكال ندارد. س 71 - گاهى روى فرشهاى مسجد نوشته شده (فرش را از مسجد بيرون نبرند مگر براى تطهير و غيره) مراد از كلمه (غيره) چيست و چه مواردى مشمول اين كلمه است و مثلا مىتوان آن فرش را به حسينيه‌اى كه متصل به مسجد است ببرند و روى آن، نماز بخوانند؟. ج - مقصود از كلمه (غيره) كه عطف به تطهير شده، رفو كردن و گرد گيرى نمودن و چرك و كثافات آن را پاك كردن و امثال اينها - از امورى كه متعلق به خود فرش است - مىباشد. س 72 - اسامى مباركه خداوند متعال، مثل (الله)... كه روى زيلوهاى مسجد نوشته شده و مردم بدون توجه بر روى آن پا مىگذارند يا دست بى وضو به آن مىمالند از بين بردن آن لازم است يا نه و محو كردن آن با وقف، منافات دارد يا نه؟. ج - كسانيكه بى التفات بدون وضو دست به آن مى گذارند معذورند ولى

[ 146 ]

اگر زير پا افتاده باشد چون موجب هتك احترام اسم خداوند متعال است لازم است آنرا بنحوى كه خود زيلو پاره نشود محو نمائيد. س 73 - مسجدى قديمى كه غير قابل استفاده بود تخريب و نوسازى شده مقدارى از سنگهاى شبستان باقى مانده، آيا استفاده از آن سنگها جهت توالت و دستشوئى جائز است يا خير؟. زيرا سنگهاى اضافى، از اصل ساختمان و شبستان مسجد مىباشد؟. ج - در فرض سؤال اگر مسجد ديگرى در محل يا غير آن باشد كه نياز به سنگ داشته باشد صرف آن شود و چنانچه مسجد ديگرى نباشد سنگها را بفروشيد و پول آن را صرف خود مسجد كنيد و صرف آن در توالت و دستشوئى صحيح نيست. س 74 - در مسجدى گليم هائى است، كه در حاشيه‌اش نوشته شده وقف مسجد است و اجازه خارج كردن از مسجد نيست، فعلا فرشهاى قيمتى براى آن مسجد آورده، وفرش نموده، و گليم‌ها را برداشته و حجرات همان مسجد را كه در حياط مسجد است فرش نموده‌اند، و طلاب علوم دينيه در آنها ساكن هستند. آيا اشكالى دارد يا خير؟. ج - در فرض سؤال، گليم مسجد را زير فرش خود مسجد، پهن كنند، و بجاى ديگر نبرند. احداث يا تعمير يا تجديد بناء و يا توسعه مسجد س 75 - مسجد اين روستا در حال خراب شدن بوده و تيرهاى چوبى سقف آن شكسته است، و مسجد هم كوچك مىباشد تخريب آن چه صورت دارد؟. و همچنين حمامى كه قديمى و مخروبه مىباشد و كار بردى ندارد، در جنب اين مسجد است و مال عموم مردم بوده با اجازه جنابعالى اگر اشكال شرعى ندارد، مىخواهيم جزو ساختمان مسجد نمائيم، و صرف وجوه شرعيه در اين مورد چطور است؟. ج - در صورتيكه توسعه مسجد محل حاجت باشد تخريب و نوسازى آن جهت توسعه مانع ندارد، و راجع به حمام اگر در جهت بهره بردارى استحمام قابل

[ 147 ]

انتفاع نباشد، از حاكم شرع استيجار نمايند، براى توسعه مسجد و مال الاجاره آنرا همه ساله بمصرف استحمام فقراء مؤمن، برسانند، و راجع به صرف وجوه شرعيه، هر مقدار از زكوة صرف نمايند مانع ندارد. س 76 - مسجدى است بر اثر بروز حوادث، خراب گرديده و قسمتى از آن هم در مسير خيابان، واقع شده اكنون مىخواهند تجديد بنا نمايند آيا رعايت اسلوب اول، از نظر ساختمان، لازم است كه مثلا تمام شبستان آن، مثل سابق، مسقف باشد و يا مىشود قسمتى از آن را جهت استفاده در فصل تابستان بدون سقف قرار داد و همچنين ساختمان مسجد قديمى طورى بوده كه قبله آن كج بوده فعلا كه تجديد بنا مى شود مىتوان قبله را مستقيم نمود؟ خلاصه امثال اينگونه تصرفات كه با حفظ مسجديت، منافات ندارد، جائز است يا نه؟. ج - در فرض مسأله، شبستان را صحن قرار ندهند لكن قبله را مستقيم نمايند اشكالى ندارد بشرط آن كه چيزى از مسجد خارج نشود. س 77 - در صورت وجود فقراء در محل، مالك زكوة تا چه مقدار زكوة مال خود را بدون رعايت اصناف مستحقين مىتواند صرف در ساختمان مسجد، در محل، نمايند؟ ج - با بودن فقراء تمام زكوة راهم مىتواند صرف مسجد كند لكن بهتر آنست كه مقدارى بفقراء بدهد و مقدارى صرف مسجد نمايد. س 78 - شخصى در كنار نهر آب از پول عموم، غسالخانه ساخته و مبلغى از آن پول، باقى مانده ولى در اثر طغيان آب و سيل، غسالخانه بكلى از بين رفته است و در مجاورت آن، امام زاده ايست كه اهالى، مسجدى در جنب آن بنا كرده‌اند و خيلى محتاج به مخارج است. آيا آن مبلغى كه از غسالخانه باقيمانده است مىشود صرف آن مسجد نمود يا نه؟ و اگر صرف در مسجد جائز نباشد مرقوم فرمائيد در چه راهى مصرف شود؟. ج - تا ممكن است وجه مزبور را صرف غسالخانه، در محل مذكور بنمايند و اگر در محل، ممكن نيست با استيذان از دهندگان وجه به مصرف غسالخانه، در محل ديگرى برسانند.

[ 148 ]

س 79 - محلى است در كنار جوى آب كه قبلا راه بعضى از باغها بوده و اكنون معطل و بى مصرف مانده است آيا مىشود در آن محل، مسجدى احداث كرد يا نه؟. ج - طريق اگر طريق خصوصى است تصرف در آن، موقوف برضايت صاحبان آن طريق است و اگر عمومى است در صورتى مىشود در آن تصرف كرد كه مهجور و متروك شود و عابرين، اعراض كنند وگرنه تصرف در آن جائز نيست. س 80 - مسجدى در يكى از محلات مازندران در دامنه كوه و مسير سيل، بنا شده و سيل، ديوارهاى آنرا خراب نموده و در شرف انهدام است. اكنون از بابت مظالم مىشود مسجد مزبور را تجديد و ساختمان نمود يا نه؟. ج - مصرف مظالم عباد، فقير است و بايد بعنوان صدقه با اذن حاكم شرع باو رد كنيد و مسجد، مصرف آن نيست. مسجد را از تبرع و زكوة مال و يا مطلق خيرات، تعمير نمايند اميد است مثاب و مأجور باشند. س 81 - ساختن مسجد، در زمين وقف، چه صورت دارد؟. ج - جائز است زمين موقوفه را بمدت طولانى، اجاره كنند و مسجد قرار دهند و در اين مدت، حكم مسجد را دارد. س 82 - هر گاه قطعه زمين قبرستان متروكه‌اى جنب ديوار شبستان مسجد واقع شود و جنازه مدفونين در آن قبرستان، از بين نرفته باشد آيا مىتوان آن را جزء مسجد نموده و ساختمان مسجد را توسعه داد يا نه؟ و تصرف جهت نماز و اداء فرائض، چه صورت دارد؟. ج - اگر زمين، وقف براى قبرستان بوده، تبديل آن بمسجد و ممانعت از دفن مرده در آن، جائز نيست. و اگر زمين مباحى بوده كه مردم، اموات خود را در آن دفن كرده‌اند تبديل آن بمسجد و ساختمان كردن آن اگر مستلزم نبش قبر نباشد مانعى ندارد و بهر حال، نماز در آن صحيح است هر چند در صورت اول، دفن اموات، در آن جائز و منع از دفن، جائز نيست. س 83 - بهم زدن محراب مسجدى كه قبلا واقف، بنا نموده و بدون اجازه واقف، تجديد بنا نمودن، چه صورت دارد؟.

[ 149 ]

ج - اگر تعمير مسجد، محسوب شود اشكال ندارد. س 84 - مسجد را تعمير كرده‌اند، گچ و خاك قديمى آن را كنده و بيرون ريخته‌اند و قابل استفاده نيست آيا جائز است كه آن خاكها را براى پر كردن صحن خانه يا اطاق ببرند يا نه؟. ج - اگر بهيچ وجه، حتى براى مسجد ديگر، مورد استفاده نيست و خريدار هم ندارد جائز است. س 85 - شخصى مسجدى بنا كرده كه مقدارى از زمين آن، ملك شخصى بنا كننده ومقدار ديگر آن، مال ديگرى بوده واظهار عدم رضايت مىكرده، ومقدار ديگر هم جزء كوچه و راه عبور مردم بوده، اكنون بانى مسجد و هم صاحب زمين كه راضى بدادن زمين جهت مسجد نبوده فوت كرده‌اند، در چنين مسجدى مىشود نماز خواند يا نه؟. ج - از كيفيت مسجد مذكور، اطلاعى ندارم. بنحو كلى نماز در ملك غير بدون رضايت او باطل است. پس اگر مقدارى از زمين، مال غير بوده، و راضى نبوده، فعلا بايد از ورثه، استرضاء نمايند تا نماز صحيح باشد و راه عبور اگر اختصاصى باشد بايد از صاحب آن اذن بگيرند و اگر عمومى باشد، در صورتى كه طريق ديگر باشد كه با وجود آن، طريق اول متروك و مهجور گرديده و مردم از آن صرف نظر كرده باشند و يا اين كه طريق، بقدرى وسيع باشد كه با گرفتن قسمتى از آن، راه بر مردم تنگ نشود مانع ندارد كه مسجد شود و در غير اين دو صورت، جائز نيست و نماز در آن، باطل است. س 86 - مسجدى است كه محراب و بعضى از جاهاى ديگر آن، احتياج به تعمير و ترميم دارد. اجازه مى فرمائيد آنرا درست كنند يا نه؟. و كاشيها و مصالح ديگرى كه سابقا در آنجا بكار برده شده باز عين همان را بكار برند و يا جائز است كه تعويض نموده بهتر از آنها را بكار برند و بهمان سبك مرمت كنند چون بعضى مىگويند كه سازنده‌اش گفته كسى حق دست زدن و تغيير دادن را ندارد. ج - اگر مسجد، در معرض انهدام يا محتاج به توسعه باشد، توسعه و يا

[ 150 ]

تخريب و تبديل آن، جائز است والا تعويض كاشيها و يا مصالح ديگر، به عنوان تبديل به احسن، مجوز شرعى ندارد. س 87 - در اطراف كازرون يك مسجد ساخته شد و بعدا معلوم شده كه زمين آن وقف بوده، و اتفاقا مبلغ زيادى هم مخارج مسجد شده. اكنون وظيفه مردم نسبت به اين مسجد و نمازهاى خوانده شده چيست؟. ج - در صورتيكه آن ملك وقف، متولى منصوص داشته باشد از او بمدت طولانى، اجاره نموده و مال الاجاره را صرف در وقف نمايند و اگر متولى ندارد از حاكم شرع، اجاره نمايند و پس از اجاره، نماز خواندن در آن، جائز است و نمازهائى را كه پيش از علم بوقفيت زمين در آنجا خوانده‌اند اشكال ندارد. س 88 - پول كافر را براى ساختن مسجد و حمام مىشود قبول كرد يا نه؟. ج - اگر موجب نفوذ آنان در مسلمانان شود جائز نيست. س 89 - ساختن مسجد بدست يهود و نصارى در ممالك خود آنها چه صورت دارد؟. ج - اگر با دست آنان بناء مسجد را ساختمان كنند و بعد آنرا مسجد قرار دهند جائز است. بلى اگر ممكن است ظاهر سقف و ديوار آن را تطهير نمايند. س 90 - باستان شناسى مخارجى در مساجد و مدارس، مىنمايد اكنون تصرفات در آن قسمت تعمير شده چه صورت دارد؟. ج - چنانچه از مال مباح مصرف كند اشكال ندارد و اگر محتمل هم باشد كه از راه مباح باشد مجازيد در آن عبادت كنيد اشكال ندارد. س 91 - مسجدى است كه از بناهاى قديمى بشمار مىآيد، و چند مرتبه مورد تعمير قرار گرفته، ودست كارى در آن شده، در حال حاضر رو به خرابى نهاده، و در حال ريزش مىباشد، از اين جهت عده‌اى از اهالى كه در جواز مسجد ياد شده سكونت دارند مصمم بر آن شده‌اند كه اساس مسجد را از بيخ و بن بردارند، و صورت قبلى آن را بهم زنند و مجددا از آجر و آهن بنا نمايند ومقدارى از طرف شمالى مسجد كه حريم آن محسوب مىگردد، زير بنا بياورند، و بر مساحت

[ 151 ]

مسجد بيفزايند، و نيز تير چوبى و ساير مصالح بنائى آنرا بفروشند، و قيمت را بمصرف بناء جديد برسانند، آيا شرعا جايز است بناء قديمى مسجد را بهم زنند و از نو بسازند و نيز از حريم شمالى آن بر مساحت مسجد بيفزايند، و همچنان مصالح قديمى را بفروشند، و قيمت آنها را صرف در مصالح بنائى مسجد بنمايند يا خير؟. ج - در فرض سؤال اگر مسجد بحال مخروبگى در آمده و به هيچ نحو قابل استفاده و تعمير نيست و مؤمنين بخواهند تبرعا بناء آنرا تجديد كنند كه آبرومند باشد، مانع ندارد ولى مصالح بنائى آن هر مقدار كه ممكن است، در خود اين مسجد صرف شود، و اگر در اين مسجد قابل مصرف نيست به مصرف مسجد ديگرى كه در اطراف و حوالى است برسانند، و فروش آن جائز نيست و اگر در اطراف هم قابل مصرف نباشد مىتوانند آنرا بفروشند، وپول آن را صرف بنائى اين مسجد بنمايند، واما آنچه بعنوان حريم مسجد ذكر شده اگر كسى مدعى مالكيت آن نيست و از جهت برف ريزه و راهرو تضييق بر اهالى نيست جائز است آن را جزء مسجد بنمايند. ضمنا بايد بناء مسجد بنحوى باشد كه زمين مسجد سابق در خارج بناء جديد واقع نشود. حكم داخل شدن جنب يا حائض در مسجد با تيمم س 92 - شخص جنب كه از غسل كردن معذور باشد آيا مىتواند براى نماز جماعت يا براى ياد گرفتن احكام، با تيمم به مسجد برود يا نه؟. ج - اگر عذر او از غسل كردن، تنگى وقت باشد چنانچه براى نماز، تيمم كند مىتواند در مسجد نماز بخواند و اگر عذرش نداشتن آب باشد و براى نماز، تيمم كند در حكم طاهر است و مىتواند با آن تيمم، همه امور مشروط به طهارت را بجا آورد و اگر براى نماز، تيمم نكرده بلكه براى امر ديگرى مانند ياد گرفتن احكام، تيمم نموده مكث در مسجد، خلاف احتياط است. س 93 - شخص جنب با تيمم بدل از غسل مىتواند درنگ در مساجد نمايد و بيش از هفت آيه از قرآن بخواند يا نه؟. ج - اگر عذرش غير ضيق وقت باشد مىتواند و اگر ضيق وقت است بمقدار اشتغال به نماز فقط مىتواند در مسجد درنگ كند و نسبت به قرائت غير سور

[ 152 ]

عزائم هم با اين تيمم رفع كراهت نمىشود. س 94 - زنى كه در عادت زنانه است مىتواند با تيمم بدل از غسل براى استفاده از مواعظ و نصائح گويندگان وارد مساجد شود يا نه؟. ج - نمىتواند، مگر آن كه اماكنى باشد جزء مرافق مسجد مانند صحن و غيره كه معبد نباشد و مسجد بودن آنجا مشكوك باشد در اين صورت مانعى ندارد. س 95 - شخص جنب كه وقت براى غسل يا پول براى حمامى نداشته باشد و خجالت مىكشد به حمامى اظهار نسيه نمايد آيا مىتواند بيرون از مسجد تيمم كند و براى نماز جماعت بمسجد برود چه در حال اختيار، و چه در حال اضطرار يا نه؟. ج - اگر بواسطه عذر شرعى مثل مرض، تكليفش تيمم باشد مىتواند حتى در حال اختيار با تيمم براى نماز جماعت يا فرادى داخل مسجد بشود ولى اگر عذرش ضيق وقت بوده بايد فورا پس از نماز از مسجد خارج شود و اگر پول ندارد به حمامى بدهد و نسيه قبول مىكند يا قرض ممكن است بايد نسيه كند و يا قرض نمايد و خجالت در اينجا بى مورد است و عذر شرعى نمىشود. ورود غير مسلمان به مسجد جائز نيست. س 96 - شهرستان... فاقد محل مخصوص مجلس ترحيم است. در ايام فواتح، يهوديهاى ساكن اين شهرستان جهت عرض تسليت و اظهار همدردى با صاحبان ميت، داخل شبستان مسجد مسلمين مىشوند آيا اين مطلب جائز است؟. ج - ورود غير مسلمان، در مسجد، جائز نيست و اينگونه مجالس فاتحه را كه در معرض شركت غير مسلمان مىباشد در غير مسجد، منعقد نمايند. س 97 - ورود اهل كتاب به مساجد مسلمين به منظور شركت در جلسات دينى - وعظ و خطابه - جائز است يا نه و بايد از آنها جلوگيرى بعمل آورد در صورتيكه اميد آن مىرود كه از اين معاشرت، بدين اسلام هدايت شوند و در صورت جواز، حكم غير اهل كتاب از فرق كفار از قبيل بهائيها را نيز بيان فرمائيد. ج - ورود مطلق كفار حتى اهل ذمه به مساجد مسلمين، جائز نيست.

[ 153 ]

مسجد متولى مخصوص ندارد س 98 - مسجدى است به توليت شخص واقف، و خانه واقع در جنب آن كه مالك ديگرى دارد بعنوان ضميمه و توسعه مسجد مزبور به توليت شخص ديگرى واگذار بمسجد شده آيا متولى اول، نسبت به خانه الحاقى بعنوان وحدت مسجد، حق مزاحمت متولى دوم را دارد يا نه؟. ج - اداء تكاليف راجعه به مساجد، بنحو كفائى به عهده عموم مسلمين است و توليتى كه براى مسجد، معين مىشود راجع باموال و رقبات متعلقه بمسجد است و در رقبات و اموال، كسى نمىتواند با متولى مخصوص آنها مزاحمت نمايد. س 99 - شخصى در محلى مسجدى بنا نموده كه زمين مسجد مال خودش بوده واكثر مخارج تعمير را هم خودش متحمل شده و توليت مسجد را با خود و بعد از خود با اولاد خود قرار داده آيا كسيكه بنظر متولى، اهليت ندارد بدون رضايت متولى مىتواند در آن مسجد، اقامه جماعت نمايد و نماز او و يا مأمومين چه صورت دارد و آيا متولى مىتواند جلوگيرى نمايد يا نه؟. ج - در صورتيكه مأمومين، امام جماعت را عادل بدانند و باو اقتداء كنند، نمازشان صحيح است و نماز خواندن در مسجد، موقوف باذن متولى نيست. امام جماعت باشد يا غير امام، اختيار متولى راجع بموقوفات مسجد است و حق منع از نماز خواندن در مسجد را ندارد. س 100 - آيا مىشود براى مسجدى كه موقوفه ندارد واقف در ضمن صيغه وقف، متولى قرار بدهد و اگر متولى، قرار داد آيا بايد در تعميرات مسجد، از متولى، اذن گرفت يا نه؟. ج - بنظر حقير، توليت، براى غير موقوفات مسجد بى اثر است، بلى در خصوص ساختن مسجد و تعميرات آن، بعيد نيست كه بى اثر نباشد و بر فرض قرار داد، احتياط آنست كه در اين دو جهت با نظر متولى،، عمل شود. مسجد جامع س 101 - تعريف مسجد جامع چيست؟.

[ 154 ]

ج - مسجد جامع، مسجدى است كه اغلب اوقات، بيشتر از ساير مساجد، جمعيت داشته باشد. س 102 - خانه‌اى در جنب مسجد جامع واقع است - و ثواب نماز در مسجد جامع كه معلوم است - و يك مسجدى هم در محله، قرار دارد، كدام يك از اين دو مسجد افضل است؟. ج - اگر مقصود اين است كه نماز فرادى در مسجد جامع، افضل است يا در مسجد محله، در مسجد جامع افضل است و اگر مقصود، اين است كه نماز بجماعت در مسجد محله، افضل است يا فرادى در مسجد جامع، البته نماز جماعت، افضل است. خانقاه س 103 - چند ماهى است كه ضمن تكاليف دينى، شبهاى جمعه براى دعا و انابه بدرگاه خدا در خانقاه، شركت مىكنم، چون مشاهده كرده‌ام بجز قرائت قرآن و دعا و ثناء و يك ذكرى هم براى مولى چيز ديگرى در آنجا انجام نمىدهند حالا رفتن من در آنجا ثواب دارد يا نه؟. ج - واضح است كه معبد مسلمانان، مسجد است و رفتن بخانقاه اگر براى اين باشد كه گمان كنيد آنجا خصوصيت و شرافتى بر ساير امكنه دارد بدعت و حرام است. و علاوه، اين تشكيلات، موجب تفرقه مسلمين و اختلاف، و ضعف آنها مىشود و ذكرهائى كه در آنجا خوانده مىشود اگر مدرك و سند معتبرى نداشته باشد خواندنش بقصد ورود جائز نيست و اگر عبارت آن هم با عقائد حقه، موافق نباشد خواندنش مطلقا حرام است. شما در وظايف خود به رساله‌هاى عمليه و در اذكار و ادعيه بكتب دعاء مانند مفاتيح الجنان رجوع نمائيد. س 104 - رفتن به خانقاه دراويش، جهت استماع مرثيه و سوگوارى ائمه عليهم السلام و اقامه فاتحه مردانه و زنانه با وجود مساجد و شركت نمودن در اجتماع آنان بعنوان اعياد و غيره و منبر رفتن در آنجا، جهت ختم فواتح و كمك به ساختمان خانقاه، جايز است يا نه؟. ج - امور مذكوره، ترويج باطل است و جائز نيست. اعاذنا الله من فتن

[ 155 ]

آخر الزمان. س 105 - اشخاصى به خانقاه مىروند و - جهت رياضت - از دستورات آنها پيروى مىكنند. آيا چنين كارى صحيح است يا نه ورفتن بچنين محلى جايز است يا نه؟. ج - جنابعالى براى عبادت، به مسجد برويد و براى رياضت، مطابق رساله مرجع تقليد، واجبات و مستحبات را عمل نمائيد و محرمات و مكروهات را ترك كنيد كه بهترين رياضت است و از متعابعت غير از قرآن و اخبار ائمه عليهم السلام اجتناب كنيد كه خطر دارد. مسائل متفرقه مسجد س 106 - ساختن حوضخانه در زير جاده براى مسجدى كه حوضخانه ندارد (با رعايت سفت كارى جاده بطورى كه به عابرين ضرر نرسد) جائز است يا نه؟. ج - اگر مضر به عابرين نباشد اشكال ندارد. س 107 - در مواليد حضرات ائمه صلوات الله عليهم اجمعين در مسجد، مجلس گرفته اشعار مىخوانند و موقع خواندن اشعار، كف مىزنند، كف زدن در مسجد چه صورت دارد؟. ج - بنظر اينجانب، خالى از اشكال نيست ممكن است جزء لهويات، محسوب شود. س 108 - آيا كمك مسلمانى را كه به نماز و روزه و احكام ديگر پابند نيست براى ساختن مسجد و حمام مىتوان پذيرفت يا نه؟. ج - مانعى ندارد. س 109 - دهى كه مردم آن، مسيحى بوده‌اند و فعلا متوارى شده‌اند و مسلمانان بجاى آنها ساكن و متصرف شده‌اند كليسائى دارد آيا مىتوان اين كليسا را كه بدست مسيحى ساخته شده و يقين به نجس بودن مكان آن دارند مسجد نمود؟. ج - جائز است كليسا را مسجد نمود و با احتمال آن كه بناء و عمله، مسلم

[ 156 ]

بوده‌اند و نجس نشده اشكال ندارد، و با فرض علم به نجاست، در صورت تمكن، ظاهر آن را تطهير كنند كافى است. س 110 - نجس كردن حسينيه اشكال دارد يا نه و اگر نجس شد فورى بايد تطهير كرد يا نه؟. ج - حسينيه، حكم مسجد را ندارد كه اگر نجس شد تطهيرش واجب باشد. ولى نجس كردن آن بطور عمد اگر برخلاف مقررات وقف باشد جائز نيست. س 111 - در پشت مسجد جامع يزد، زمينى بائر افتاده و مالك آن مجهول است ولى از قديم، شهرت تامه داشته كه متعلق به مسجد جامع است آيا اجازه مىفرمائيد در آن زمين كتابخانه عمومى بسازند؟. ج - اگر محتمل است مالك داشته باشد احتياطا بابت مظالم بفقيرى بدهند و او براى كتابخانه، واگذار نمايد بعد مجازند براى مسجد كتابخانه بسازند. س 112 - آيا دار السياده و دارالحفاظ كه متصل به حرم حضرت امام رضا عليه السلام است حكم حرم و مسجد را دارد يا نه؟ و جنب و حائض مىتوانند داخل آنها بشوند يا نه؟. ج - اگر مسجد نباشد حكم حرم را ندارد. س 113 - زمينى است موقوفه براى مسجد معينى كه در حدود، دويست هزار تومان ارزش دارد، چون در وسط آبادى قرار گرفته، مزبله ايست براى محل و اهالى روستا، و مسجد مزبور هيچ گونه احتياجى ندارد. و جهت آب لوله كشى، اهالى در مضيقه قرار گرفته‌اند، اجازه مىفرمائيد، زمين مذكور را فروخته و براى مخارج آب لوله كشى استفاده نمايند؟. ج - فروش موقوفه مسجد جائز نيست، ولى اجاره دادن آن به مال الاجاره عادلانه و صرف آن همه ساله در همان مسجد مانعى ندارد. س 114 - در اثر توسعه مسجد، توالت سابق آن در حياط مسجد واقع گرديده كه فعلا معدوم و زمين آن موزائيك كارى و تميز شده بعضى از مؤمنين در نماز خواندن روى چنين زمينى كه سابقا جاى توالت بوده احتياط مىكنند متمنى است حكم آن را بيان فرمائيد.

[ 157 ]

ج - در فرض سؤال كه زمين مزبور براى انتفاع در جهت مخصوص بوده آن را جزء صحن مسجد قرار دادن كه منافى با آن جهت است جائز نبوده و حكم مسجد را ندارد و لكن نماز خواندن در آن مكان مانع ندارد. والله العالم. س 115 - چند سال قبل كليميان خرم آباد باسرائيل مهاجرت نمودند. فعلا فقط دو خانوار از آنها باقى است و كنيسه‌اى از كليميان باقى مانده كه بعلت عدم استفاده، بواسطه نبودن يهوديها تدريجا، مخروبه گرديده و اكنون محل تجمع معتادين شده است تكليف چيست؟. ج - معابد مذكوره، در حكم مساجد مسلمين است، مؤمنين آنجا را مسجد قرار دهند و احكام مسجد بر آنجا جارى مىشود. س 116 - اگر شخص جنب، براى شغلى، مانند بنائى و نقاشى، داخل مسجد شود، اجرتى كه مىگيرد چه صورت دارد؟. ج - نظر به اين كه توقف جنب در مسجد حرام است، نقاشى يا بنائى جنب، در مسجد كه مستلزم توقف است نيز حرام و بنابر اين مزد او نيز حرام است بدليل اين كه (ان الله اذا حرم شيئا حرم ثمنه) و همچنين استيجار جنب براى بنائى يا نقاشى مسجد باطل است. س 117 - آيا در بناء مسجدهاى سنيها، مىتوانيم كمك بكنيم يا خير؟. ج - بلى در بناء مسجد مىتوانيد كمك كنيد. لباس نمازگزار س 118 - عينكى كه دسته آن مخلوط بطلا است يا آن كه داخل آن، طلا و روى آن برنج است نماز خواندن با آن چه صورت دارد؟. ج - اگر دسته آن مخلوط بطلا است بنحوى كه ظاهر باشد، نماز در آن براى مرد جائز نيست ولى اگر طلا در داخل آن باشد و ظاهر نباشد عيبى ندارد. س 119 - يكى از مبطلات نماز بطورى كه مىدانيم بودن اجزاء حيوان حرام گوشت در لباس نمازگزار است. فعلا بعضى از زنان، كلاه گيس دارند وچون از اجزاء انسانى است و انسان هم حيوان حرام گوشت است، نماز خواندن با آن چه صورت دارد؟.

[ 158 ]

ج - اجزاء انسان از اجزاء حيوان حرام گوشت، استثناء شده است و نماز با كلاه مزبور مانعى ندارد. س 120 - اگر مرد انگشتر طلا يا ساعت طلا براى عيالش خريده و جهت امتحان و يا براى نگهدارى و حفظ آنها، بدست خود كرده در موقع نماز يا غير نماز چه صورت دارد؟. ج - براى مرد حرام و نماز با آن باطل است. س 121 - شخصى دو جامه دارد يكى نجس و ديگرى پاك. مىرود حمام وقتى بيرون مىآيد جامه نجس را مىپوشد باعتقاد اين كه جامه پاك را پوشيده و چند نماز مىخواند. بعد معلوم مىشود اشتباه كرده نماز او، چه صورت دارد؟. ج - ظاهرا در فرض مذكور، نمازهائيكه خوانده صحيح است و قضا ندارد. س 122 - لو أصاب ثوبه دم ولا يدري أي دم هو، أمن حيوان بحري حلال كدم السمك الحلال حتى تجوز الصلوة معه وإن كان كثيرا، أم من بحري حرام كدم السمك الحرام حتى لا تجوز معه الصلوة وإن كان قليلا أم من دم حيوان بري حلال اللحم كالغنم والبقر مثلا حتى تجوز الصلوة معه إن كان أقل من درهم أم من الدماء الثلاثة أو الميتة أو نجس العين حتى لا تجوز معه الصلوة وإن كان قليلا فما تكليفه وهل لنا أصل يرجع إليه في ذلك فيقال لا تجوز الصلوة مع كل دم حتى يعلم الجواز لأن الأصل ذلك أو يقال الأصل جواز الصلوة مع كل دم إن كان أقل من درهم حتى يعلم عدم الجواز. المرجو من فضلكم الجواب مع بعض الإشارة إلى الفروق التى تكون بين الأسئلة ولكم مزيد الشكر. ج - كل دم يحتمل إن يكون طاهرا يحكم بطهارته وجواز الصلوة فيه وإن أحتمل كونه من غير المعفو. نعم في المتخلف في الذبيحة إذا أحتمل عدم خروج المقدار المتعارف من الدم فالأحوط معاملة النجاسة معه وكل دم علم بنجاسته تجوز الصلوة في أقل من الدرهم منه مالم يعلم إنه من غير المعفو عنه. س 123 - آيا با كراوات مىشود نماز خواند يا نه؟. ج - گرچه كراوات، شعار مسيحيها است و بر مسلمين لازم است از آن اجتناب نمايند ولى - با شيوع آن در بين مسلمانان از مدتهاى مديده - نماز خواندن

[ 159 ]

با آن فعلا اشكال ندارد. س 124 - نماز خواندن بدون كلاه، كراهت دارد يا نه؟. ج - كراهت نماز خواندن با سر باز بنظر نرسيده. س 125 - لقد اشتهر بين الناس ان العمامة السوداء مختصة باولاد فاطمة عليها سلام ولا يجوز لغيرهم مطلقا فهذا، صحيح ام لا وعلى الصحة هل لها اساس من نص او حديث او دليل آخر فما هو بينوا توجروا؟. ج - لبس العمامة مستحب ولا سيما في حال الصلاة، والنبي الاكرم صلى الله عليه وآله واولاده الائمة عليهم السلام كانوا يلبسونها والالوان تابعة للعرف كما في العصور المتأخرة عنهم عليهم السلام. س 126 - كسى كه علم اجمالى دارد كه يا لباس خودش نجس است و يا مثلا لباس همسايه‌اش، مقتضاى قاعده نسبت به هر كدام، شبهه بدوى است ولى اگر مثلا آن جامه را از همسايه خريدارى نمايد حال اگر يك نماز را با هر دو لباس بخواند بطلان آن نماز معلوم است ولى اگر دو نماز با آن دو لباس بخواند يعنى يك نماز با يك لباس و نماز ديگر با لباس ديگر بخواند آيا چنين علم اجمالى منجز است و يا هر دو نماز، صحيح است و نسبت به هر يك شبهه بدوى است؟. ج - در فرض سؤال، علم اجمالى، منجز است پس اگر دو لباس را بپوشد و نماز بخواند بطلان نماز، يقينى است و نماز در يكى از آن دو جامه، محتمل البطلان است وموجب برائت ذمه نمىشود و اگر ظهر را در يكى بخواند وعصر را در ديگرى، نماز عصر، يقينى البطلان و نماز ظهر، محتمل البطلان است و موجب برائت ذمه نيست و اگر يك نماز را يك مرتبه در يكى، و مرتبه ديگر در ديگرى بخواند يقين حاصل مىشود كه در لباس طاهر، نماز خوانده وصحيح است. س 127 - زن در حمام است و وقت تنگ است اگر بخواهد بيرون بيايد و ساتر، تهيه كند وقت مىگذرد. آيا مىتواند برهنه نماز بخواند؟. ج - در صورتى كه وقت، بقدرى ضيق است كه اگر بخواهد ساتر، تهيه نمايد نماز قضاء، مىشود برهنه نماز بخواند. س 128 - آيا مىشود بدون چادر اقامه نماز شود يعنى با روسرى كه

[ 160 ]

امروزه معمول شده است، و روسرى و لباس گشاد جاى چادر را مىگيرد يا خير؟. ج - براى نمازگزار اگر زن است لازم و شرط است ساترى كه او را در حين نماز بپوشاند و شرط نيست ساتر خصوص چادر باشد. اگر چه بهتر است خصوصا اگر بدون چادر حجم بدن نمايان باشد بلكه سزاوار است كه چادر در نماز ترك نشود و همچنين در غير نماز، چون در ايران و بعض بلاد اسلامى چادر جزء شعائر است. س 129 - محبوس هر گاه بداند لباسش غصبى است، بايد چگونه نماز بخواند و هر گاه نداد غصبى است يعنى نتواند مطلع شود چطور؟. ج - در فرض سؤال اگر لباسش منحصر به مغصوب باشد واجب است احتياط كند يعنى يك مرتبه برهنه و يكمرتبه در لباس مغصوب نماز بخواند، و با فرض شك اگر مسبوق به علم به غصبيت نباشد نماز در همان لباس صحيح است. محمول متنجس در نماز س 130 - دندانهاى مصنوعى گاهى بواسطه خون دهان يا سبب ديگر، نجس مىشود و انسان فراموش مىكند آن را تطهير نمايد، و با همانحال نماز مىخواند. نمازش صحيح است يا نه؟. ج - اگر ظاهر دهان، پاك باشد نمازش صحيح است. س 131 - مادريكه مشغول خواندن نماز است و بچه خود را ناراحت مىبيند در صورتيكه بيشتر يا تمام بدن آن بچه نجس است مىتواند جهت تسلى، او را در آغوش بگيرد يا نه؟. ج - اگر لباس ساتر متنجسى كه بشود به تنهائى با آن ستر عورت كرد و يا عين نجاست همراه بچه نباشد مانعى ندارد. س 132 - محمول متنجس كه ساتر عورت نباشد مثل جوراب كه بدماء ثلاثة (خون حيض و نفاس و استحاضه) و يا به نجسى، متنجس شده باشد نماز خواندن با آن جائز است يا نه؟. ج - اگر عين نجاست، در آن نباشد جائز است.

[ 161 ]

قبله س 133 - چند سال است مسجدى بنا شده و قبله او را مستقيم دانسته‌اند، اكنون با قبله نماى رزم آرا كه جديدا ساخته شده مطابقت ندارد تكليف چيست؟. ج - با تمكن، واجب است تحصيل علم به قبله و در صورت عدم تمكن از علم، تحصيل ظن اقوى مقدم است و بعيد نيست فعلا ظن حاصل از قبله نماى رزم‌آرا، از ميزانيكه بنظر علماء سابق (قبل از احداث آلات جديده) بوده اقوى باشد. لكن در بعيد، مقدارى تيامن و تياسر مضر نيست چون در بعيد، قبله، وسعت دارد. س 134 - هر گاه خانه كعبه را فرضا زمينش را بكنيم، بصورت عمودى پائين برويم، از آن طرف زمين سر در خواهد آورد، حال اگر نمازگزار از خانه كعبه بسيار دور باشد مثلا در جزاير اقيانوس كبير باشد ولى باين امتداد كعبه فرضى نزديك باشد، آيا بايد رو به كعبه حقيقى نماز بخواند، يا رو باين امتداد كعبه، با فرض اين كه هر گاه شخصى در مكه در چاه عميقى نماز بخواند، و رو به امتداد كعبه باشد و رو به عين آن نباشد نمازش صحيح است؟. ج - در هر جاى زمين كه بطرف كعبه مشرفه نماز خوانده شود، نماز صحيح است، چون از تخوم زمين زير كعبه تا عنان سماء فوق كعبه در حكم كعبه است و فرقى نيست كه نمازگزار مقابل خود كعبه باشد يا زمين زير كعبه، يا فضاى فوق كعبه. اذان و اقامه س 135 - در بين اذان و اقامه، جائز است فصل به كلمات آدمى و بعضى از دعاها يا عباراتى مثل اين كه بين دو حى على الصلوة بگويد (ان الصلوة تنهى عن الفحشاء والمنكر) يا نمىشود و فقط همين عبارات اذان و اقامه را بايد گفت؟. ج - فصل بين اذان و اقامه به كلمات آدمى ننمايند و قرآن يا دعا اگر طولانى نشود مضر نيست لكن بقصد ورود نخوانند. س 136 - بلندگوى مسجد، بوسيله نوار ضبط صوت، اذان را پخش مىكند آيا جائز است كه با همان اذان نوار، نماز بخوانند و يا بايد اذان ديگر گفت؟.

[ 162 ]

ج - اذان ضبط صوت، مجزى از اذان نماز نيست. س 137 - طبق مسأله شماره 931 توضيح المسائل (موارد سقوط اذان) چنانچه اذان بگويد حرام است و يا مانعى ندارد؟. ج - در فرض مرقوم، سقوط اذان، بنحو رخصت است بنابر اين گفتن آن مانعى ندارد. س 138 - صبحها كه مردم خواب هستند اذان گفتن با بلند گو، چه صورت دارد؟ آيا مردم آزارى، هست يا نه؟. ج - اذان گفتن هر چند موجب بيدار شدن ديگران شود جائز است مگر يقين كند كه موجب مرض يا شدت مرض كسى شود. س 139 - اذان گفتن براى نماز عصر يا نماز عشاء در وقتى كه نماز عصر با نماز ظهر و نماز عشاء با نماز مغرب خوانده شود و فاصله‌اى ايجاد نشود جائز مىدانيد يا نه؟ اگر جائز نمىدانيد آيا با خواندن تعقيبات، فاصله، ايجاد مىشود و جائز مىدانيد كه بعد از تعقيبات، اذان گفته شود يا نه و اگر تعقيبات را فاصله مىدانيد با خواندن تسبيح معروف صديقه طاهره عليها سلام و دعائى كه معمولا در جماعات، خوانده مىشود، فاصله، حاصل مىشود يا اين كه فاصله، وقتى حاصل مىشود كه تعقيبات كامله و نوافل تمام خوانده شود و روى اين فرض آيا اگر هنوز امام جماعت يا بعضى از مأمورين مشغول خواندن تعقيب و نوافل مىباشند مؤذن مىتواند اذان بگويد و تمام كند يا بايد صبر كند تا اتمام تعقيبات و نوافل، بعد مشغول اذان دوم شود؟. ج - در فرض سؤال، گفتن اذان، جائز است اگر چه اولى مراعات احتياط و نگفتن آن است و با خواندن نماز نافله يا تعقيبات مفصله كه زياد طولانى باشد فصل، حاصل مىشود و گفتن اذان مانعى ندارد، بلى با خواندن تسبيح حضرت زهرا سلام الله عليها يا تعقيبات مختصره، فصل، حاصل نمىشود و بهتر نگفتن اذان است و كسى كه نافله خوانده جائز است اذان بگويد هر چند نافله ديگران تمام نشده باشد. س 140 - كسى كه نماز ظهر و يا مغرب خود را بنماز عصر يا عشاء امام

[ 163 ]

اقتدا كرده پس از سلام، صفوف جماعت متفرق نشده مىخواهد نماز عصر يا عشاء خودش را فرادى بخواند، آيا اقامه براى نماز خود بگويد يا اين كه اقامه از او ساقط است؟. ج - در فرض مذكور، اقامه، ساقط نيست. س 141 - اگر در اذان اشتباها قد قامت الصلوة بگوئيم چه وظيفه‌اى داريم؟. ج - زيادى قد قامت الصلوة اشتباها مضر به صحت اذان نيست. نيت س 142 - مصلى، نماز معينى را مىخواند، در بين نماز شك مىكند كه آيا در حال نيت نيز، همين نماز معين را قصد كرده يا غير اين نماز را، تكليفش چيست؟. ج - اگر در حال شك، خود را در نماز معين مىبيند بنا بگذارد كه همان نماز را نيت كرده است. س 143 - در صورت شك در اين كه آفتاب، طلوع كرده يا نه وضو ونماز، هر دو را بقصد قربت مطلقه بجاى آورد چطور است؟. ج - وضو بقصد ما في الذمه از براى نماز اداء يا قضاء، و نماز بقصد ما فى الذمة از اداء و قضاء اشكال ندارد و اگر وضو را بقصد اين كه با طهارت از حدث باشد بگيرد در هر صورت، كافى و مجزى است. س 144 - شخص نمازگزار موقعيكه مشغول تسبيحات اربعه مىباشد شك مىكند كه اين ركعت آخر عصر است يا آخر ظهر و نيز در مغرب و عشاء شك مىكند كه اين سوم مغرب است يا چهارم عشاء، تكليف او را بيان فرمائيد. ج - نماز را برجاء آخر ظهر تمام كند و عصر را بعد از آن بخواند و در مغرب و عشاء برجاء سوم مغرب، نماز را تمام كند و بعد عشاء را بخواند. س 145 - شخصى در نماز صبح، نيت مغرب كرد و در ركعت دوم يادش آمد، آيا عدول بنماز صبح، جائز است يا نه؟. ج - اگر مقصود اين است كه شخص مذكور، در مقام اداء نماز صبح قصد

[ 164 ]

نموده دو ركعت نمازى را كه واجب است بين الطلوعين بجا آورد، و اشتباها اسم آن را مغرب، تصور كرده و بعد اسم آن يادش آمده، نمازش، صحيح است و اگر جدا سه ركعت نماز مغرب را قصد نموده نمازش باطل و عدول، صحيح نيست و بايد نماز صبح را از اول، شروع نمايد. س 146 - آيا كسيكه نماز ظهر و عصر را نخوانده در وقت عصر از روى غفلت، قصد نماز ظهر را مىكند و در بين نماز مىفهمد كه وقت مختص به عصر است مىتواند نيت را به نماز عصر برگرداند؟. ج - نمىتواند. بلكه نماز را قطع كند و به نيت نماز عصر، وارد نماز شود. س 147 - در رابطه با مسأله استدامه نيت، اگر در بين نماز، حالت غفلتى براى مصلى پديد آيد و نداند در حال خواندن چه نمازيست، فريضه يا نافله، اداء يا قضاء، نماز خود يا نيابتى، و پس از لحظه‌اى يادش بيايد آيا بخاطر اين ذهول و غفلت نماز اشكال پيدا نمىكند؟. ج - نماز باطل نيست ولى در حال غفلت بقصد مافى الذمه قرائت وذكر را بگويد. تكبيرة الاحرام س 148 - موقعى كه انسان در صحت تكبيرة الاحرام شك دارد يا واقعا غلط ادا كرده و دوباره مىخواهد تكبير بگويد اگر دومى را بلا فاصله، پس از اولى بگويد و بين آن دو با پشت به قبله كردن فاصله نيندازد آيا صحيح است يا خير؟. ج - بايد از تكبيرة الاحرام دوم نيز صرف نظر نموده و مجددا تكبيرة الاحرام بگويد. س 149 - اگر در هنگام تكبيرة الاحرام بانسان تنه بزنند و با آن تكان بخورد وظيفه چيست؟. ج - در فرض مذكور اين نماز را تمام كند هر چند وجوبش معلوم نيست و بعد آن را اعاده كند. قرائت و ذكر س 150 - هر گاه در حال قرائت، اخلاط سينه جلوى صوت را بگيرد كه از

[ 165 ]

نمازگزار، حرفى ظاهر نشود و بى اختيار از حلق، نوعى نفس را مىكشد مثل اين كه مىخواهد سرفه كند ولى سرفه حقيقى نيست و براى رد نمودن آن و باز شدن مخرج حرف، اين عمل را بطور اختيار انجام مىدهد و در غير اين صورت بر طرف كردن اين مانع، ممكن نيست بنابر اين نماز، باطل مىشود يا نه و فرقى بين حال اختيار و عدم آن هست يا نه و در صورت عدم اختيار و صحت نماز، سجده سهو لازم است يا نه و در صورتيكه دو حرف، توليد شود يا يك حرف، فرق دارد يا نه؟. ج - در صورتيكه دو حرف، توليد نشود اشكال ندارد. ولى اگر دو حرف، توليد شود مبطل نماز است. پس اگر تلفظ قرائت و اذكار واجبه، توقف بر آن داشته باشد بايد بنحو مذكور رفع مانع نمايد و نماز را استيناف كند. س 151 - در موقع خواندن حمد و سوره در نماز، مراعات كردن همزه‌هاى وصل، در درج كلام، لازم است يا نه؟. ج - بلى اسقاط همزه وصل، در حال وصل، لازم است. س 152 - اذكار مستحبه نماز را غلط خواندن و يا از مخرج، ادا نكردن، سبب بطلان مىشود يا نه؟. ج - اگر غلط فاحش نباشد و موجب عوض شدن معنى نشود، سبب بطلان نمىشود، مگر آن كه قادر بر صحيح خواندن باشد و عمدا غلط بخواند كه در اين صورت احتياط، ترك است. س 153 - اگر كسى از اول تكليف تا مدت سى سال در نمازش، بجاى (بحول الله وقوته اقوم واقعد) (يا حى يا قيوم) مىگفته ولى اكنون از رساله شريفه اين جهت را درك كرده كه فقط همان ذكر مخصوص وارد شده را بايد بگويد نه اذكار ديگر را در اين صورت نمازهاى گذشته او چه صورت دارد؟. ج - با فرض آن كه گمان مىكرده باين نحو وارد شده نمازهائيكه خوانده صحيح است و در آتيه، قصد ورود نكند. س 154 - مكبر مىتواند اقتداء كند وتكبيرات را به نيت مطلق الذكر بلند بگويد يا نه؟. ج - در صورتيكه از حد متعارف، خارج نباشد مانعى ندارد و ظاهرا طريقه

[ 166 ]

بلال هم همين نحو بوده است. س 155 - تكرار اذكار نماز، جائز است يا نه؟. ج - در صورت شك در صحت اذكار، تكرار آن بقصد رجاء عيب ندارد بشرط آن كه به حد وسواس نرسد. س 156 - آيا، تند خواندن نماز و كند خواندن آن فرق دارد يا نه؟. ج - مستحب است در قرائت، ترتيل، يعنى به تأنى خواندن، به نحوى كه الفاظ و حروف و كلمات ظاهر باشد كه اگر شنونده، بخواهد آن را بشمارد بتواند و مستحب است كه در ساير اذكار و اعمال، نيز تعجيل نكنند. س 157 - اگر كسى نوافل ليليه را به نذر يا قسم بر خود، واجب كند آيا قرائت سوره هم بعد از حمد، واجب مىشود يا نه؟ و آيا واجب است جهر در قرائت كند يا نه؟. ج - اگر بنحو مطلق، نذر كرده يا قسم خورده در اين خصوصيات، مختار است. س 158 - كسى كه در ركعت دوم، غير از سوره توحيد بخواند اگر قبل از قنوت، (كذلك الله ربى) بگويد نمازش باطل است يا نه؟. ج - با فرض جهل به موضوع، بطلان نماز، معلوم نيست. چون حكم ذكر غلط را ندارد ولى نبايد بگويد. س 159 - بنده در نمازم در ركعت اول بعد از حمد، سوره توحيد مىخوانم و در ركعت دوم هميشه بعد از حمد، بسم الله مىگويم و هر سوره‌اى كه بر زبانم جارى شود مىخوانم معين نمىكنم كه بسم الله براى اين سوره بالخصوص باشد. در اين صورت نمازهايم باطل بوده و بايد قضا كنم يا نه؟. ج - بنظر حقير خلاف احتياط واقع شده و احتياطا قضاء لازم است. ولى مىتوانيد در اين مسأله به كسيكه تعيين بسم الله را لازم نمىداند و يا جهل به حكم را موجب اعاده نمىداند رجوع كنيد. س 160 - آيا (بسم الله) جزء سوره است و اگر نمازگزار بدون اين كه تصميم به خواندن سوره معينى گرفته باشد (بسم الله) را بگويد بعد تصميم بخواندن

[ 167 ]

سوره توحيد بگيرد مىتواند اكتفاء به اين (بسم الله) بكند يا بايد مجددا (بسم الله) را بگويد؟. ج - كفايت نمىكند و ثانيا (بسم الله) را بقصد سوره توحيد بگويد. س 161 - اگر كسى بواسطه جهل به مسأله، بجاى سوره قل هو الله احد چند آيه از قرآن بخواند نمازش چه صورت دارد؟. ج - در فرض سؤال، نماز باطل است و قضاى آن را بايد بجا آورد. س 162 - در ذكر كبير ركوع و سجود، اشباع بهتر است يا غير اشباع؟. ج - با اشباع، احسن است. س 163 - اگر كسى در موقع خواندن سوره قل هو الله احد نون (يكن) را در لام (له) و همچنين در تشهد، نون (ان) را در لام (لا) ادغام نكرد، نمازش چه صورت دارد؟. ج - نمازهائى را كه به اين نحو خوانده صحيح است، ولى از اين ببعد، ادغام را در مواضع مذكور، رعايت نمايد. س 164 - اگر نمازگزار در ركعت اول و دوم كه بايد حمد و سوره بخواند تسبيحات اربعه را خواند نمازش چگونه است؟. ج - اگر كسى در ركعت اول و دوم نماز، بجاى حمد و سوره، تسبيحات اربعه را بخواند و ملتفت نشود تا به ركوع برسد، نمازش صحيح است و براى نقصان حمد و سوره، احتياطا دو سجده سهو بجا آورد و نيز دو سجده سهو هم براى زيادى تسبيحات بخواند و اگر پيش از ركوع، يادش آمد حمد و سوره را بخواند و دو سجده سهو، احتياطا بعد از نماز براى زيادتى تسبيحات اربعه بجا آورد و اگر در دو ركعت آخر بخيال اين كه دو ركعت اول است حمد و سوره بخواند نمازش صحيح است ولى دو سجده سهو براى زيادى سوره بجا آورد. س 165 - كلماتى مانند (يوم) و (فوق) و (فرعون) در قرآن و غير قرآن مثل ادعيه هست كه بعضى به ضمه - البته بدون اشباع - مىخوانند. حال اگر در حال نماز باشد مثل اين كه (مالك يوم الدين) را اين طور بخوانند آيا موجب بطلان مىشود يا نه؟.

[ 168 ]

ج - صحت آن بدون اشباع، بعيد نيست اگر چه فتحه كاملا ظاهر نشده. لكن چنانچه فتحه را كاملا اظهار كنند اوفق به قواعد واحسن است ولى با اشباع، غلط است. س 166 - شخصى است شصت و پنج ساله كه اغلب در نمازهاى يوميه در ركعت آخر، سجده آخر، مىگويد (يا رطيف ارحم عبدك الضعيف) نمازهاى او از اول تاكنون چه صورت دارد؟. ج - در فرض سؤال، نمازهائى كه با اين كيفيت از روى غفلت خوانده محكوم بصحت است و لكن بعدا يا اين ذكر را نگويد يا آنرا بطور صحيح بگويد و صحيح آن يا لطيف است س 167 - بعد از حروف مد اگر حرف بعد از آنها را بخاطر وقف كردن، ساكن تلفظ نمائيم (مثل: نستعين، رحيم، مستقيم) آيا مد، واجب است يا مستحب؟. ج - در فرض سؤال مد واجب نيست. س 168 - در رساله مرقوم فرموده‌ايد، در نماز، حمد با يك سوره كامل بايد خوانده شود حالا كسى حمد را بخواند و چون هميشه سوره توحيد را مىخوانده بنا بعادت قبلى يكمرتبه متوجه شده بآخر سوره توحيد رسيده است. آيا همان سوره كفايت مىكند يا بايد دوباره برگردد و سوره را با قصد بخواند؟. ج - در فرض سؤال اعاده سوره لازم نيست. س 169 - در مبطلات نماز مسأله 1143 در توضيح المسائل فرموده‌ايد: (اگر شخص نمازگزار كلمه‌اى را به قصد ذكر بگويد مثلا بگويد (الله اكبر) و در موقع گفتن آن، صدا را بلند كند كه چيزى را به ديگرى بفهماند اشكالى ندارد ولى اگر بقصد اين كه چيزى بفهماند بگويد اگر چه قصد ذكر هم داشته باشد نماز، باطل مىشود) فرق بين اين دو جمله را كاملا نفهميديم. و ديگر اين كه در فرض اول مرقوم فرموده‌ايد كه الله اكبر بگويد آيا مقصود، تكبير موقع رفتن به ركوع و يا سجود و امثال آن است، يا مطلقا و هر جاى نماز كه باشد و آيا اگر ذكرهاى ديگر مثل بحول الله يا سمع الله و امثال اينها را هم در محل خود بگويد، همينطور است و هر گاه

[ 169 ]

امام جماعت، نماز جهرى را سهوا به اخفات بخواند و مأموم، جهت اعلام او بقصد قرآنيت بگويد (لا تجهر بصلاتك) آيا حكم اول را دارد كه نماز باطل نيست يا حكم دوم را كه سبب بطلان است بيان فرمائيد. ج - مقصود در اول اين است كه ذكر را بقصد ذكر بگويد وبراى اين كه غير را ملتفت چيزى نمايد صدا را بگفتن آن بلند كند بنحو داعى بر داعى كه اين دو قصد در طول يكديگر هستند يعنى داعى بر اين كه ذكر را بلند مىگويد افهام ديگرى است. و در دوم مقصود اين است كه غرض اصلى، افهام غير است منتهى در مقام افهام گفتن الله اكبر را انتخاب مىكند مثل اين كه گاهى انسان مطلبى را از كسى مىشنود ودر مقام اظهار عظمت آن مطلب، مىگويد الله اكبر و يا در مقام ناراحتى يا تعجب مىگويد لا اله الا الله، يا اين كه غرضش هم خدا باشد و هم فهماندن مطلبى به غير بطورى كه هر دو در عرض هم مقصود باشند و در هر دو فرض فرقى بين تكبيرة الاحرام و تكبيرات مستحبه ديگر و بحول الله و سمع الله و اذكار ديگر نيست. و همچنين است حكم در قرائت آيه كه اگر بقصد قرآنيت بخواند و صدا را بلند كند هر چند قصد افهام، داعى بر داعى باشد اشكال ندارد واگر قصد قرائت قرآن نداشته باشد، مثلا قصدش خطاب به امام جماعت باشد يا قصد قرائت و افهام، ضميمه باشند موجب بطلان خواهد شد. س 170 - در نماز، عوض بحول الله الخ يا حى و يا قيوم گفتن بقصد قربت مطلقه چه صورت دارد؟. ج - احوط ترك تبديل ذكر مأثور است بغير آن. س 171 - اگر باء غير المغضوب، بى اشباع خوانده شود بهتر است يا با اشباع؟ و اگر بهر يك از دو شكل قرائت شود جائز است؟. ج - كسره باء را خوب ظاهر كنند كافى است، واشباع نشود كه توليد ياء كند. س 172 - بنظر حضرتعالى چرا نماز را حتما به عربى صحيح بايد خواند ولى نيت آن را بهر زبانى مىتوان گفت؟. ج - نيت، امرى است قلبى و به زبان آوردن آن لازم نيست و قرائت و

[ 170 ]

اذكار، بحكم خدا و رسول بايد بهمان الفاظ مخصوصه عربى خوانده شود. س 173 - اشخاصى كه سواد ندارند و ياد گرفتن تجويد قرائت، برايشان مشكل است و همچنين بعد از ياد گرفتن هم بواسطه عدم توجه، زود فراموش مىنمايند در اين صورت بهمان نحو عبارتيكه بدون غلط باشد بخوانند چه صورت دارد؟. ج - اگر طورى بخوانند كه غلط باشد و قدرت بر ياد گرفتن داشته باشند نمازشان باطل است ولكن محسنات تجويدى را لازم نيست مراعات كنند. س 174 - شخصى در اوائل تكليفش، در نماز سوره (قل هو الله احد) مىخوانده و از جهت جهل و تقصير، هاء (هو) را به لام (قل) و واو (هو) را به (الله) متصل مىنمود كه (قله والله) مىشد در اين صورت نمازهائيكه باين كيفيت خوانده قضا دارد يا نه؟. ج - با تمكن از تصحيح، احتياط لازم آنست كه نمازهائيكه به اين نحو خوانده قضا نمايد. س 175 - هر گاه كسى در بسم الله از جهتى شك نمود كه صحيح گفته يا نه حتى از جهت جهر و اخفاف در اين صورت اعاده آن چه صورت دارد؟. ج - اگر بعد از فراغ از كلمه، شك در صحت نمايد اعتنا نكند و اگر در حين اداء، با شك در صحت، ادا شود تكرار كند و در هر دو صورت اگر رجاءا بسم الله را تكرار نمايد اشكال ندارد. س 176 - يكى از ائمه جماعت در سوره حمد، گاهگاى به جاى (مالك يوم الدين) (ملك يوم الدين) قرائت مىكند و در كتاب صراط النجاة مرحوم آقا سيد ابو الحسن اصفهانى قدس سره دومى (ملك يوم الدين) را ترجيح مىدهد اكنون حضرت آية الله نظر مبارك را مرقوم فرمايند. ج - هر دو وجه، جائز است. س 177 - آيا مناط در وقف، نفس تازه كردن است يا مكث كردن ولو نفس را تازه نكنند؟. ج - نفس تازه كردن، لازم نيست.

[ 171 ]

س 178 - شخصى مدتى نماز خوانده و با مراجعه، معلوم شده كه نمازش غلط بوده، قضا كردن نمازهائيكه بغلط انجام داده لازم است يا خير؟. ج - اگر متمكن از صحيح خواندن بوده و غلط خوانده بايد قضاء آنها را بجا آورد و همان اندازه‌ايكه خبره بگويد صحيح است، كافى است. جهر و اخفات س 179 - در نماز ظهر و عصر، غير از حمد و سوره، در اذكار ديگر هم بايد اخفات نمود يا نه؟. ج - اخفات فقط در حمد و سوره واجب است. س 180 - آيا نماز ظهر روز جمعه را جهرا مىتوان خواند؟ حكم مسأله را در صورت اتيان ظهر به فرادى يا بجماعت روشن فرمائيد. ج - قرائت نماز ظهر روز جمعه مستحب است جهرا باشد اگر مصلى فرادى نماز بخواند و اگر جماعت باشد مستحب است امام جهر در قرائت بنمايد. س 181 - در نماز اخفاتيه در حمد يا سوره، يك كلمه را اگر آهسته بخواند خوب صحيح ادا نمىشود و اگر مختصرى بلند تر بخواند صحيح ادا مىشود همچنين بعكس، بنظر مبارك حضرتعالى چه صورت دارد؟ صحيح است يا خير؟. ج - بعيد نيست جواز اخفات در موضع جهر وجهر در موضع اخفات در مواردى كه اداء حروف كلمه بنحو صحيح متوقف بر آن باشد و احوط تكرار نماز است. ركوع و قيام متصل به ركوع س 182 - در توضيح المسائل مىنويسند اگر ركوع را فراموش نمايد و پيش از آن كه بسجود برسد يادش بيايد بايستد و بعد بركوع رود و اگر در حال خميدگى به ركوع برگردد نمازش باطل است وتفصيلى قائل، نشده‌اند. لكن در بعضى از رساله‌ها تفصيلى قائلند باين نحو كه اگر كسى ركوع را فراموش نمود و رفت به سجده و هنوز به سجده نرسيده، برگردد و ركوع را بجا بياورد پس اگر يادش هست كه براى سجده خم شده بايد راست بايستد و براى ركوع، خم شود و اگر يادش هست كه براى ركوع، خم شده و در اثناء خم شدن سهوا براى سجده رفته، در حال

[ 172 ]

خميدگى بلند شود تا بحد ركوع برسد كه قيام متصل بركوع زياد نشود. و اگر در سجده اول يادش آمد، سجده را رها كرده و برگردد ركوع نمايد و پس از اتمام نماز و سجده سهو نماز را اعاده نمايد. خواهشمند است بيان فرمائيد كه اين تفصيل را در توضيح المسائل، فراموش نموده‌اند و يا مطلقا بايد برخيزد و راست بايستد، و ركوع نمايد؟. ج - اگر كسى از ابتداء، ركوع را فراموش كند و بقصد سجده، خم شود و پيش از سجده يادش بيايد برگردد بحال قيام، و ركوع را بجا آورد ظاهرا مسئله‌ايكه در توضيح المسائل ذكر شده راجع باين فرض است و همچنين است حكم، اگر بقصد ركوع خم شود و پيش از رسيدن بحد ركوع فراموش كند واما اگر بعد از رسيدن بحد ركوع، فراموش كرد بنظر حقير ركوع انجام شده است ولى احتياط باعاده نماز، ترك نشود و تفصيلى كه ذكر شده صحيح نيست زيرا يا وظيفه ركوعى، انجام شده وبرگشت بركوع موجب زياد شدن ركن است و يا وظيفه ركوعى انجام نشده بايد برگردد و بايستد و آن قيام، قيام متصل بركوع نبوده كه موجب زيادتى ركن شود و بطور كلى زياد شدن قيام متصل بركوع بدون زياد شدن ركوع، متصور نيست. س 183 - اگر نمازگزار، سوره را تمام نكرده سهوا به ركوع رفت آيا نمازش باطل است؟ كما اين كه بعضى از مسأله گوها گفته‌اند و علت بطلان را هم ترك قيام متصل بركوع دانسته‌اند - يا نه؟. ج - اگر فراموش كرد كه سوره را تمام كند و سهوا براى ركوع خم شد و پس از رسيدن بحد ركوع ملتفت گرديد كه در اتمام سوره، سهو كرده نمازش باطل نيست واحتياطا دو سجده سهو براى آن مقدار كه از سوره فراموش كرده بخواند و در فرض مسأله، قيام متصل به ركوع، بعمل آمده است. سجده س 184 - شخصى در حال قيام، متذكر مىشود كه يك سجده ركعت پيش را فراموش كرده، برنمىگردد بجا بياورد ولى بعد از نماز فورا آن سجده را با دو سجده سهو مىخواند نمازش چگونه است؟. ج - باطل است بايد اعاده نمايد.

[ 173 ]

س 185 - اگر در اثر جهل بحكم، كف دستها و سر انگشتان را در حال سجده مطابق معمول نگذاشته و يا بر جاهاى لرزانى كه آرام نداشته سجده كرده نمازهاى سابقش چه حكمى دارد؟. ج - اگر مىتوانسته مواضع سجده را بر زمين بگذارد و در اثر جهل بحكم، نگذاشته و يا بر محل غير مستقر، سجده كرده احتياط، اعاده نمازهاى گذشته است. س 186 - بر، سيمان مىشود سجده كرد يا نه؟. ج - سيمان خالص، مانعى ندارد. س 187 - آيا لازم است كه انگشتهاى پا در حال نماز، و دستها در حال سجده، رو به قبله باشد يا نه؟ و اگر نشد نماز باطل است؟. ج - احتياط لازم آنست كه سر انگشتهاى پا در حال قيام و ركوع رو به قبله باشد و همچنين انگشتهاى دست در حال سجود، لكن استقبال عرفى كافى است. س 188 - بين السجدتين، خواندن دعاء طولانى (مانند دعاى (يا من تحل به عقد المكاره...)) چه صورت دارد؟. ج - لازم است دعا بقدرى طولانى نشود كه در عرف متشرعه، ماحى صورت نماز، محسوب شود. س 189 - معلوم است كه اگر انسان، در اثناء تشهد، شك كند كه سجده دوم را بجا آورده است يا نه نبايد اعتنا بشك خود كند بلكه بنا بگذارد بر اين كه بجا آورده، حال آيا شك در اثناء ذكر مستحبى تشهد، نيز همين حكم را دارد يا نه؟. ج - اين صورت نيز همان حكم را دارد زيرا صدق مىكند شك در چيزى كرده كه از آن گذشته و داخل در غير آن شده است. س 190 - اگر جمله‌اى از تشهد واجب را گفت ولى چون خوب اداء نكرده بود برگشت تا جبران كند در اين وقت، شك در سجده دوم كرد آيا وظيفه‌اش آنست كه برگردد سجده دوم را بخواند يا اعتناء نكرده نماز را ادامه دهد؟.

[ 174 ]

ج - اعتناء به شك خود نكند و همچنان نماز را ادامه دهد. س 191 - اشخاصى هستند كف دست آنها بطور معمول باز نمىشود و در حال سجده كف دست تماما به زمين نمىرسد بنابر اين لازم است به نحوى جاى كف دست را بلند كنند كه كف دست، محكم قرار بگيرد يا بهمان اندازه كه قادر است روى زمين قرار بدهد كافى است؟. ج - بهمان نحو كه مىتواند سجده كند كافى است و احوط مراعات نحوه مذكوره است. س 192 - اگر كسى شك كند كه آيا يك سجده بجا آورده يا دو سجده تكليفش چيست؟. ج - در صورتيكه قبل از قيام و قبل از دخول در تشهد شك كند بنا بگذارد كه يك سجده بجا آورده و سجده دوم را بجا آورد چه در حال جلوس باشد يا بين برخاستن براى قيام و اگر در حال قيام يا بعد از دخول در تشهد، شك كد بنا بگذارد كه دو سجده را كرده و ديگر سجده نكند. س 193 - اگر نماز گزار، در سجده، شك در ارتفاع محل سجود از محل ايستادن - بمقدارى كه مغتفر نيست - بنمايد و رفع شك در بين نماز ممكن نباشد تكليفش چيست؟. ج - در صورتيكه رفع شك، متوقف بر قطع نماز باشد نماز را قطع كند و بعد از حصول يقين، نماز بخواند و مىتواند رجاءا نماز را تمام كند و بعد از نماز، اگر صحت، معلوم نشد اعاده نمايد. س 194 - نمازگزار، در ركعت اول، يكى از دو سجده، و در ركعت دوم، ركوع را فراموش كرد، يكى از دو سجده را كه بجا آورد ملتفت شد كه در ركعت اول يك سجده بجا نياورده و در ركعت دوم ركوع نكرده تكليف او چيست؟. ج - در فرض سؤال، سجده مزبور، سجده دوم او محسوب و بايد برخيزد و حمد و سوره ركعت دوم را بخواند و ركوع را بجا آورد و نماز را تا آخر بخواند و بعد از سلام دو سجده سهو براى قيام بيجا بجا آورد. س 195 - سجده بر موزائيك جائز است يا نه؟.

[ 175 ]

ج - جائز است مگر آن كه روى آن را شيشه، كار كرده باشند. س 196 - گاهى كه انسان به سجده مىرود و پيشانى را روى مهر مىگذارد حس مىكند كه چيزى روى مهر است و پيشانى را مىخراشد وزحمت مىدهد اكنون پيشانى را بلند كردن - براى رفع مانع - جائز است يا نه؟. ج - اگر بمقدار لازم، پيشانى بما يصح السجود عليه رسيده بهمان حال، سجده را تمام كند و اگر نرسيده، بنحوى آن شيىء را با دست، كنار بزند بطورى كه سر بلند نشود و اگر ناچار است از اين كه سر را بلند كند نماز باطل است و در ضيق وقت بهمان حال، سجده را تمام كند. س 197 - اغلب در روى سجاده‌هاى نماز، عكس بارگاه و غيره نقش نموده‌اند و يا مهر نماز كه در روى آن عكس بارگاه و يا عكس يك دست است و يا اين كه نوشته‌اند مثلا تربت اقدس - مشهد مقدس و غيره، آيا روى آن سجاده‌ها و با آن مهرهاى نوشته‌دار نماز جائز است يا نه؟. ج - نماز اشكال ندارد ولى چون ممكن است بعضى از مغرضين از مخالفين كه همواره در مقام افتراء و تهمت بشيعه هستند ارائه نمايند كه اينها (العياذ بالله) بر گنبد مشاهد، سجده مىكنند بهتر است جانماز ساده و بى پيرايه، و مهر بدون نقش و نوشته تهيه كنند كه هم زبان مغرضين بسته شود و هم نظر بر آن، سبب اغتشاش حواس و بهم خوردن حال حضور قلب نشود. س 198 - پير مرد و مريضيكه در اثر درد كردن سر زانويش چنانچه در سجده بخواهد بخاطر رعايت نمودن سجده بر مواضع هفتگانه سر انگشتان بزرگ پا را بر زمين بگذارد پس از سجده ديگر قادر به نشستن نخواهد بود آيا در اين حالت مىتواند چهار زانو نشسته و سر انگشتان بزرگ پا را بر زمين نگذارد وسجده كند يا خير؟. ج - در فرض سؤال چهار زانو نشستن مانعى ندارد ولى باز هم ممكن است در حال سجده سر انگشتان بزرگ را روى زمين گذارد و اگر به هيچ وجه ممكن نيست سر انگشتان بر زمين گذاشته شود تكليف بوضع آنها ساقط است.

[ 176 ]

قنوت س 199 - قنوت نماز غفيله را فراموش كردم و در حال ركوع، يا بعد از ركوع يادم آمد، در قيام بعد از ركوع انجام دهم و يا بعد از نماز مىتوانم قضاى آن را بجا بياورم و يا اين كه نماز راعاده كنم؟. ج - در قيام بعد از ركوع رجاءا بجا بياوريد. س 200 - در نمازهاى واجب، شخص نمازگزار مىتواند قنوت را بزبان انگليسى بخواند يا نه؟. ج - براى اداء وظيفه قنوت نماز واجب، دعاء بعربى لازم است، ولى در قنوت نماز مستحبى دعاء بانگليسى و فارسى و هر زبان ديگر جائز است. س 201 - در قنوت نماز، از سوره‌هاى قرآنى مىشود يك سوره تمام و يا چند آيه از يك سوره خواند يا فقط دعاهاى وارده را بايد نمازگزار، در قنوت بخواند؟. ج - اگر بخواهد بقصد ورود بخواند بايد دعاهائيكه وارد شده بخواند، ولى اگر غير اينها را از قرآن يا دعاهاى ديگر بقصد قربت مطلقه بخواند اشكال ندارد. س 202 - كسيكه در قنوت نماز وتر در دعاى چهل مؤمن، اموات اقرباى خود را ذكر نمايد و در بين آنان كسانى بوده‌اند كه گناهانى مثل اذيت به مادر يا معاصى ديگر را علنى كرده‌اند آيا مىشود آنها را در، دعا نام برد يا نه؟. ج - احتياج مؤمن عاصى بدعا و طلب مغفرت بيشتر است، مخصوصا ارحام كه انشاء الله ثواب صله ارحام نيز دارد. س 203 - در قنوت نماز آيا جائز است هنگاميكه براى فرد يا افراد خاصى دعا مىكنم بجاى آن كه نامش را ببريم (بخاطر جهل باسم او يا بخاطر اختصار) از او بصورت ضمير ياد كنيم (ضميريكه مسبوق بذكر لفظى مرجعش نمىباشد بلكه معهود ذهنى است) و بگوئيم اللهم اغفر له يا اغفر لها... يا فكه من الاسر يا اشفه؟. ج - صحت برگردانيدن ضمير به معهود ذهنى، محل تأمل است ولكن مىتواند باين عبارت بگويد اللهم اغفر للمنظور يا للمنظورين (تثنيه) يا للمنظورين

[ 177 ]

(جمع). تشهد س 204 - حضرت رسول اكرم صلى الله عليه وآله وسلم در زمان خودش صلوات در تشهد را بهمين كيفيت بضميمه (وآل محمد) مىخوانده است يا نه؟. ج - بلى بهمين نحو مىخوانده‌اند. در بحار از بعضى از انصار نقل مىكند كه حضرت در تشهد مىگفتند: (اللهم صل على محمد وآل محمد). س 205 - هر گاه در حال نشستن براى خواندن تشهد سر زانو يا وسط قلم پا بواسطه ناهموار بودن زمين يا ضخيم بودن لباس، به زمين نرسد و مثلا باندازه يك بند انگشت يا كمتر، از زمين فاصله داشته باشد اشكال دارد يا نه؟. ج - با فرض صدق جلوس، مانعى ندارد. س 206 - بعضى از وعاظ پاكستان بيان مىكنند كه در احتجاج طبرسى بروايت قاسم بن معاويه از معصومين صلوات الله عليهم اجمعين مأثور است كه (اذا قال احدكم لا اله الا الله محمد رسول الله فليقل على امير المؤمنين عليه السلام) و ايضا در بحار باب مناقب النبى والعترة حالات امام ششم، ابو بصير از حضرت صادق عليه السلام نقل كرده كه در تشهد بگويند (اشهد ان ربى نعم الرب وان محمدا نعم الرسول وان عليا واولاده نعم الائمة) حال خواندن اين تشهد، در نماز چه صورت دارد؟. ج - تشهد ابى بصير در عروة الوثقى مذكور است به همان نحو بخوانند و چون مسأله از مسائل فرعيه است مقلدين، زائد بر آنچه در رسائل عمليه مذكور است نخوانند. سلام نماز س 207 - شخصى سلام نماز را فراموش نمود و بدون منافى بلا فاصله داخل در نماز ديگر شد حكمش چيست؟. ج - احوط آنست كه نماز دوم را قطع كند و بنشيند و سلام نماز اول را بدهد و نماز را احتياطا اعاده نمايد و پس از آن نماز دوم را بخواند. س 208 - تكرار سلام، مبطل نماز است يا نه؟.

[ 178 ]

ج - اگر در صحت (السلام علينا وعلى عباد الله الصالحين) شك كرد تكرار نكند و (السلام عليكم...) را بگويد و اگر احيانا تكرار كرد احوط آنست كه بعد از (السلام عليكم) نماز را اعاده كند اما اگر يقين پيدا كرد كه (السلام علينا..) را غلط اداء كرده جائز است آن را بنحو صحيح، تكرار كند و فرق بين صورت شك و يقين اين است كه چون بنظر ما (السلام علينا...) بنابر احتياط، مخرج نيست پس با شك در صحت اداء آن، اگر بخواهد تكرار كند احتمال آنست كه در واقع، صحيح اداء كرده باشد و با تكرار آن، احتمال گفتن كلام آدمى، و بعبارة اخرى احتمال اتيان مبطل مىدهد، بخلاف آن كه يقين پيدا كند كه غلط اداء كرده كه در اين صورت، تكرار، اشكالى ندارد زيرا - بمقتضاى آن كه غلط اداء كرده - مثل كسى مىماند كه هنوز اين سلام را نگفته وحال مىخواهد بگويد كه البته اشكالى ندارد. س 209 - سلامهاى نماز را بايد به قصد تحيت گفت يا نه؟. ج - گفتن سلام اول (السلام عليك ايها النبى ورحمة الله وبركاته) به قصد تحيت به حضرت پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم جائز است ولى در دو سلام ديگر احتياط، آنست كه قصد تحيت ننمايد بشرحى كه در مسأله 5 فصل فى التسليم، از كتاب عروة الوثقى ذكر شده است. س 210 - در رساله توضيح المسائل، مسأله 1116 - فرموده‌ايد اگر سلام نماز را فراموش كند، و موقعى يادش بيايد كه صورت نماز بهم خورده است، چنانچه پيش از آن كه صورت نماز بهم بخورد كارى كه عمدى و سهوى آن نماز را باطل مىكند - مثل پشت بقبله كردن - انجام نداده باشد، نمازش صحيح است و اگر پيش از آن كه صورت نماز بهم بخورد كارى كه عمدى و سهوى آن نماز را باطل مىكند انجام داده باشد نمازش باطل است، بفرمائيد آنجا كه پيش از بهم خوردن صورت نماز منافى بجا نياورده، يادش مىآيد كه سلام را نگفته لازم است. سلام را حالا كه يادش آمده بگويد يا سلام لازم نيست، زيرا مسأله ساكت است، و ديگر اين كه صورت نماز تا چه وقت و چگونه بهم مىخورد؟. ج - مراد از بهم خوردن صورت نماز، بهم خوردن موالاة است، و معنى بهم

[ 179 ]

خوردن موالاة اين است كه پس از نماز، مثلا رو بقبله نشسته و مشغول تعقيب بوده و نسيان او بقدرى طول كشيده، كه وقتى يادش آمد، چنانچه سلام بگويد، در نزد متشرعه اين سلام به اين نماز، مربوط نمىشود، بنابر اين اگر مقصود از سؤال همان فرضى است كه در توضيح المسائل نماز را صحيح دانسته، گفتن سلام لازم نيست. و جهت فراموشى سلام، مستحب است دو سجده سهو بجا آورد، و چنانچه مقصود اين است كه اگر قبل از بهم خوردن موالاة و قبل از بجا آوردن منافى، يادش بيايد كه سلام را نگفته در اين صورت بايد سلام را بگويد، و سجده سهو ندارد. طمأنينه در نماز س 211 - در مورديكه هنگام اداء كلمه‌اى بدن حركت كند مثلا موقع اداء (نستعين) بدن حركت نمايد و بخواهيم لفظ را دوباره تكرار نمائيم آيا تكرار همان لفظ كافى است يا از اول آيه، تكرار نمائيم (يعنى از اياك) و باز همين سؤال پيش مىآيد در مورديكه آن كلمه را غلط گفته باشيم و حالا بخواهيم آنرا تكرار نمائيم؟. ج - حركت بدن بمقدارى كه لازمه اداء كلمه (نستعين) است مضر به صلوة نيست و در مورد لزوم، اعاده خود كلمه كافى است ولى اگر شك در صحت بعد از اداء كلمه باشد اعاده لازم نيست. س 212 - آيا حركت دادن سر در حال قرائت و ساير اذكار واجبه نماز اشكال دارد يا خير؟. ج - اگر حركت جزئى باشد مانع ندارد و منافى با طمأنينه واجب نيست. س 213 - اگر كف هاى دست در حال سجده روى زمين باشد اما انگشتان دست حركت كند آيا اشكال دارد يا خير؟. ج - انگشتان هم از طرف باطن كف بايد با آرامش روى زمين باشد ولى حركت جزئى كه منافى با وضع باطن انگشتان روى زمين نباشد مانع ندارد. س 214 - نمازهاى واجب را در قطار وهواپيما كه در حال حركت هستند مىشود خواند يا نه؟. ج - با مراعات همه شروط مانند استقبال واستقرار، جائز است و حركت

[ 180 ]

انسان به تبع قطار و هواپيما ضرر ندارد و اگر مراعات شروط، كاملا ممكن نيست و وقت هم تنگ نيست صبر كند پس از پياده شدن بخواند والا در قطار يا طياره با مراعات قبله و استقرار بهر مقدار ممكن است بخواند. س 215 - قيام متصل بركوع چنانچه در رساله عمليه مذكور است ركن مىباشد حال اگر شخص در حال قيام، مشغول خواندن حمد و سوره است و يك يا دو كلمه آخر سوره، مثلا (كفوا احد) را در حال رفتن از قيام به ركوع بگويد نماز وى چه صورت دارد؟ و آيا عمدى باشد يا سهوى فرق دارد يا نه؟. ج - قيام متصل بركوع همان است كه انسان ايستاده باشد وبه ركوع برود. پس در فرض مسأله، قيام متصل بركوع بعمل آمده لكن اگر عمدا مقدارى از سوره را در حال خم شدن بخواند نمازش باطل است براى آن كه قيام در حال حمد و سوره و طمأنينه آن واجب است و ترك عمدى آن موجب بطلان نماز است و اگر سهوا باشد نماز صحيح است و احتياطا دو سجده سهو بجا آورد. س 216 - شخصى موقع نماز، شخصا قادر بر بلند شدن نيست ولى ممكن است ديگران او را بلند كنند چنين كسى نماز را نشسته بخواند يا ديگرى را وادار نمايد كه او را بلند كند، و ديگر آن كه وقتى او را بلند مىكنند در حال قيام بدنش حركت مىكند و آرام نيست مگر آن كه تكيه نمايد كه بدنش كمتر حركت مىكند حال آيا ايستاده نماز بخواند و يا نشسته؟. ج - در هر دو فرض، واجب است كه ايستاده نماز بخواند. ظن در افعال و ركعات س 217 - ظن در افعال و ظن در دو ركعت در دو ركعت اول و دو ركعت آخر بنظر مبارك، فرق دارد يا نه؟. ج - ظن در افعال و در ركعات نماز چه در دو ركعت اول و چه در دو ركعت آخر، حجت است. كثير الشك س 218 - شخصى بقدرى در خواندن نماز و گرفتن وضو شك مىكند كه بحد وسواس مفرط رسيده باين نحو كه وضو مىسازد پس از گذشتن مقدارى از

[ 181 ]

وقت، فراموش مىكند يا نماز مىخواند بمجرد اين كه نماز تمام شد از يادش مىرود و شك مىكند كه آيا نماز خوانده‌ام يا نه و هر چه فكر مىكند چيزى بيادش نمىآيد لذا براى گرفتن وضو و خواندن نماز، پيوسته در زحمت است تكليف اين شخص چيست؟ آيا بشكوك واقعه اعتنا كند يا نه؟. ج - تكليف شخص مذكور، اين است كه اعتناء نكند و هر وقت شك كرد كه نماز خوانده يا نه بگويد نماز خوانده‌ام و هر زمان، شك كرد كه وضو گرفته‌ام يا نه بگويد گرفته‌ام و اگر اعتنا كند فعل حرام و متابعت شيطان است. س 219 - كسى كه هميشه در تسبيحات اربعه شك مىكند كه آيا دوبار گفتم و يا سه بار چه كند؟. ج - كثير الشك بايد به شك خود اعتنا نكند و غير كثير الشك احتياطا يكبار ديگر بگويد. س 220 - شك بين 1 و 2 براى كثير الشك هم موجب بطلان است يا نه؟ و اگر صحيح است بنا را بر اقل بگذارد يا اكثر؟. ج - بلى شك مذكور براى كثير الشك، هم موجب بطلان نيست و در مورد سؤال بايد بنا را بر اكثر بگذارد و نمازش صحيح است. س 221 - كسى كه بعضى از اوقات در چيزهائى شك مىكند و نمىداند كه شكاك (كثير الشك) بر او صدق مىكند يا نه در شكش بنا را بر چه بگذارد؟. ج - حالت سابقه خود را استصحاب نمايد. اگر كثير الشك بوده اعتنا نكند واگر نبوده به حكم شك، عمل نمايد. س 222 - جوانى هستم مجرد و برايم وضع بدى پيش آمده و آن اين است كه در نماز شك مىكنم و بعد از نماز نيز دچار شك مىشوم، و بعد از خريدن اجناس شك مىكنم كه پولش را داده‌ام يا نه؟ لذا دوباره پول مىدهم و خلاصه در كارهاى روزمره، بدين وضع دچارم لذا از انفاس قدسيه تان، مرا راهنمائى فرمائيد. ج - به شما توصيه مىكنم كه با كمال قوت اراده بهيچ وجه به اين شكها اعتنا نكنيد و خود را بخدا بسپاريد و از شر شيطان و وسوسه او به خدا پناه ببريد. خداوند متعال شما را حفظ فرمايد و بر قرائت معوذتين - سوره قل اعوذ برب الفلق و

[ 182 ]

قل اعوذ برب الناس - مداومت نمائيد. س 223 - در اين كه نمازم را خوانده‌ام يا نه زياد دچار شك مىشوم، چه بسا نماز را خوانده‌ام و پس از نماز دچار ناراحتى مىشوم و حالت غشوه و بى حواسى عارضم مىشود بعد دچار شك مىشوم كه آيا نمازم را بجاى آورده‌ام يا نه؟ در صورت بقاء وقت، وظيفه من چيست؟ و در رساله دارد چنانچه زياد شك كردن او از غضب يا ترس يا پريشانى حواس نباشد بشك خود اعتنا نكند منظور اين كه وظيفه بنده چيست به شك خود اعتنا بكنم يا نه؟. ج - در فرض مرقوم احتياط واجب آنست كه نماز را تكرار كنيد ولى اگر در يك روز چند مرتبه مبتلى به شك بشويد اعتنا به شك خود نكنيد. س 224 - كثير الشك اگر شك كرد در سجده اول است يا دوم وظيفه‌اش چيست؟. ج - كثير الشك بايد به شك خود اعتنا نكند و بنا بگذارد بر اين كه سجده دوم است. فعل كثير در نماز س 225 - اگر شخص نمازگزار مگس را از سر و صورت خود دور كند و يا بكشد و يا سر را حركت دهد جائز است يا نه؟. ج - در صورتيكه فعل كثير نباشد جائز است. س 226 - در مسأله شماره 814 - توضيح المسائل فرموده‌ايد در صورتى كه آب كشيدن بدن، نماز را بهم نمىزند بايد آب بكشد، حال هر گاه آب در سمت راست يا طرف چپ نمازگزار باشد بفرمائيد فاصله مابين نمازگزار و آب چند متر مثلا يا چند قدم باشد كه بتواند از آب براى پاك كردن بدن يا لباس، در نماز، استفاده كند؟. ج - بقدرى كه رفتن تا آن مكان، فعل كثير نباشد و بايد به نحوى برود و برگردد كه از قبله، منحرف نشود. جواب سلام در حال نماز س 227 - شخصى وارد بر نمازگزار گرديده و بعنوان سلام بر او، بگويد

[ 183 ]

(سلام) چنانكه الآن معمول است يا بگويد (عليك السلام)، نمازگزار بايد عين گفته او را جواب بدهد يا نه؟. ج - اگر بلفظ (عليك السلام) بر نمازگزار سلام كرد جائز است عين عبارت او را جواب دهد و جائز است كه بگويد (السلام عليك) و مستحب است كه نماز را بعد از اتمام، اعاده كند و اگر بلفظ (سلام) فقط بوده مخير است كه بگويد (سلام عليك) يا فقط (سلام) را بگويد و (عليك) را تقدير بگيرد. س 228 - شخصى در نماز يا غير نماز است، اگر ديگرى وارد شود و بجاى (سلام عليكم) بگويد (سلام) آيا جواب آن لازم است يا نه؟. ج - بلى جواب لازم است. س 229 - كسى كه در اثناء نماز به او سلام مىكنند و معلوم نيست سلام صحيح بود يا از سلامهاى مردم عوام كه غلط است آيا جواب دادن بر او واجب است يا نه؟. ج - بايد جواب آنرا بدهد. س 230 - شخصى از درب وارد مىشود سلام مىكند چند نفرى نشسته و مشغول صحبت هستند ولى متوجه سلام اين شخص نمىشوند، شخص ديگرى كه در همان نزديكى مشغول نماز است متوجه مىشود، آيا وظيفه دارد كه جواب سلام دهد يا خير؟. ج - در فرض سؤال اگر نمازگزار بداند كه خودش تنها يا با ديگران مقصود به سلام بوده واجب است جواب دهد و نماز او صحيح است و اگر جواب ندهد گناه كرده ولى نمازش در اين صورت هم صحيح است و چنانچه بداند كه او مقصود به سلام نبوده يا شك كند نمىتواند جواب سلام را بدهد. س 231 - اذا كان المصلى مع جماعة، فسلم عليه من يقصده دون غيره فهل يجب على المصلى، نفسه، الرد. سواء كان الآخرون مشغولين بالصلوة ام غير مشغولين؟. ج - لو علم المصلى انه المقصود دون غيره وجب عليه الرد. س 232 - اگر زنى به نمازگزار سلام دهد و بگويد (سلام عليكم) آيا نمازگزار هم مىتواند در جواب، (سلام عليكم) بگويد يا خير؟.

[ 184 ]

ج - بلى مىتواند. استماع موسيقى در حال نماز س 233 - شخصى مشغول نماز است در بين نماز، ديگران مشغول غيبت مؤمن مىشوند و يا شروع بموسيقى مىنمايند تكليف شخص نمازگزار چيست؟ و اگر كسى در مجلس معصيت، مثل همين دو مورد، نماز بخواند نمازش چه صورت دارد؟. ج - اگر بعد از شروع در نماز، مجلس لهو و يا شراب يا قمار و غيبت تشكيل شود نماز را تمام كند و صحيح است. لكن اگر قبل از شروع، چنين مجلسى فراهم شود از آنجا خارج گردد و نماز را در غير آن محل بجا آورد. س 234 - اگر از خانه همسايه صداى موسيقى بيايد وانسان مشغول نماز باشد نمازش صحيح است يا نه؟. و همچنين اگر در حياط راديو باشد ولكن اخبار پخش مىكند نماز خواندن چه صورت دارد؟. ج - در هر دو فرض، نماز صحيح است. س 235 - اگر در حين اشتغال به نماز، كسى در همان اطاق نمازگزار، موسيقى بگيرد وظيفه نمازگزار چيست؟. ج - اگر استماع نباشد اشكال ندارد و اگر قبل از نماز بداند كه مجلس موسيقى، برقرار مىشود اگر ممكن است در غير آن محل، نماز بخواند؟. قطع نماز س 236 - نمازگزار، در حال قرائت، صداى صلوات شنيد، جائز است قطع حمد و فرستادن صلوات يا خير؟ و هم چنين قطع نماز جهت حفظ جان ومال از حريق و غيره در ضيق و وسعت وقت جائز است يا نه؟. ج - مستحب است هر جا اسم مبارك حضرت رسول صلى الله عليه وآله را شنيد صلوات بفرستد و بعد، نماز را از همانجا كه مانده تتميم نمايد وقطع نماز براى حفظ جان از تلف، واجب است حتى در ضيق وقت و براى حفظ مال هم جائز است حتى در ضيق وقت، اگر مال، معتنى به باشد.

[ 185 ]

نماز احتياط س 237 - هر گاه شخص در نماز ظهر، شكى كند كه موجب نماز احتياط است و وقت نماز عصر هم تنگ باشد و ممكن نباشد اقلا يك ركعت عصر را پيش از غروب بخواند در اين صورت كدام يك از آنها را مقدم بدارد، نماز احتياط را يا نماز عصر را؟. ج - در فرض سؤال كه بغروب شرعى بيش از يك ركعت نمانده نماز عصر را بخواند و بعد از آن احتياط كند بخواندن نماز احتياط و قضا ظهر. س 238 - كسيكه در نماز چهار ركعتى شك بين سه و چهار كرد پيش از خواندن نماز احتياط، وارد نماز ديگر شد تكليفش چيست؟. ج - اگر سهوا وارد نماز ديگر شده احتياط آنست كه همان وقت، نماز احتياط را بجا آورد و بعد نمازى را هم كه بين آن بوده تمام كند، بعد هر دو نماز را اعاده نمايد. س 239 - كسى كه مثلا شك سه و چهار كرده و بعد از تروى، ظن به چهار برايش حاصل شد كه مقتضاى قاعده در نمازهاى چهار ركعتى به احتياط مستحب، اعاده آن نماز است حال اگر به احتمال اين كه شايد در واقع، سه ركعت بوده، يك ركعت نماز احتياط بقصد امتثال امر واقعى بخواند، آيا خواندن اين نماز احتياط، لغو و بى اثر است و يا اين كه تشريع و حرام، و يا حرام ذاتى است؟. ج - لغو و بى اثر است مگر اين كه بقصد ورود باشد كه تشريع و حرام است. س 240 - در شك سه و چهار پس از اتمام نماز اگر قبل از نماز احتياط سه تكبير با رفع يد انجام گيرد (عمدا) آيا توليد اشكال نمىكند؟. ج - در صورتيكه بقصد مطلق ذكر بوده توليد اشكال بمعناى بطلان نماز نمىكند، ولى برخلاف احتياط است. س 241 - اگر كسى در اثر جهل به مسأله، پس از سلام نماز و قبل از نماز احتياط صورت را برمىگردانده و پشت به قبله مىكرده آيا نمازهائى را كه چنين

[ 186 ]

خوانده واجب است قضا كند؟. ج - اگر در وقت است احتياطا آن نماز را اعاده و اگر در خارج وقت است احتياطا قضا نمايد. قضاء تشهد و سجده فراموش شده س 242 - شخص نمازگزار، سجده يا تشهد را فراموش كرده، بعد از نماز وظيفه‌اش را كه قضاى تشهد يا قضاى سجده و دو سجده سهو مىباشد فراموش كرد ومنافى بجا آورد، پس از منافى بخاطرش آمد، تكليفش چيست؟. ج - هر وقت يادش آمد قضاى تشهد يا سجده را با طهارت بجا آورد و بعد، دو سجده سهو را نيز بخواند، بلى احتياط مستحبى آنست كه اگر بعد از اتيان منافى يادش آمد بعد از قضاء تشهد يا سجده فراموش شده و سجده سهو، نماز را نيز اعاده كند. س 243 - هر گاه بعد از نماز ظهر قضاى سجده يا تشهد فراموش شده يا سجده سهو واجب را فراموش كرد و مشغول نماز عصر گرديد و در بين نماز عصر، يادش آمد تكليفش چيست؟. ج - نماز عصر را تمام كند بعد سجده يا تشهد فراموش شده را، با سجده سهو آن بجا آورد و بنا بر احتياط لازم، نماز عصر را اعاده كند و اگر فقط سجده سهو را فراموش كرده باشد بعد از تمام شدن نماز عصر بجا آورد. س 244 - شخصى در نماز چهار ركعتى شك نمود كه چهار ركعت خوانده يا سه ركعت، در حال قيام، بنا را بر چهار گزارده بركوع مىرود، پس از خاتمه ذكر ركوع يادش آمد كه هم تشهد را نخوانده و هم قنوت را فراموش كرده جهت صحيح بودن نماز خود چه عملى را بايد انجام دهد؟. ج - در فرض سؤال كه نمىداند قيام ركعت چهارم است يا سوم، بنا را بر چهار گذاشته وبعد از نماز يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته بجاى آورد و بعد از آن قضاى تشهد فراموش شده را بجا آورد و دو سجده سهو جهت تشهد فراموش شده بنمايد و نماز صحيح است و قنوت اصلا مستحب است و ترك عمدى آن هم مضر به صحت نماز نيست والله العالم.

[ 187 ]

س 245 - در مورد قضاء تشهد فراموش شده آيا بعد از قضاء تشهد، سلام نماز هم مىخواهد يا نه؟. ج - خود تشهد را قضا كند و احتياطا سلام هم بجا آورد و دو سجده سهو هم بقصد ما فى الذمه بجا آورد و اين در صورتى است كه تشهد اخير باشد و اگر تشهد اول است سلام لازم نيست. سجده سهو س 246 - در سجده سهو، تكبير لازم است يا نه؟. ج - تكبير لازم نيست. س 247 - آيا مىشود ذكر سجده سهو را طول داد يعنى دو بار يا بيشتر تكرار كرد يا نه؟. ج - تكرار ذكر سجده سهو، بقصد مطلق ذكر، مانعى ندارد. ولى بقصد ورود، جائز نيست. س 248 - شخصى در موقع خواندن نماز، سهوا بجاى حمد، شروع بخواندن سوره نمود، و چند كلمه كه ادا نمود فورا متوجه شد كه بايد حمد را بخواند، فورا از همانجا برگشت و حمد را خواند و سپس سوره را خواند و بنماز خود ادامه داد، آيا براى گفتن چند كلمه از كلمات سوره، سجده سهو بر او واجب مىشود يا خير؟. ج - بنظر حقير سجده سهو واجب نيست ولى احتياط مستحب آنست كه براى هر زياده و نقيصه دو سجده سهو بجا آورد. اگر كسى قبل از خواندن نماز عشا بخواب رود س 249 - هر گاه شخصى نماز مغرب و عشا هر دو را نخوانده خواب برود و بعد از بيدار شدن بخواند حكم صورت قضا شدن و نشدن نماز و حكم وقوع آن، در ماه رمضان را بيان فرمائيد؟. ج - كسيكه نماز عشا را نخوانده بخواب برود و تا نصف شب بيدار نشود احتياط آنست كه آن روز را روزه بگيرد هر چند بعد از نصف شب، آن را خوانده باشد و چنانچه در ماه رمضان باشد باحتياط مستحب قضا آن روز را بعد از ماه رمضان بگيرد.

[ 188 ]

س 250 - اگر كسى نماز مغرب و عشا را عمدا ترك نمايد چه حكمى دارد؟. ج - معصيت كرده و بايد توبه كند و ديگر، نماز خود را ترك ننمايد و اگر كسى نماز عشا را نخواند و خوابش برد تا نصف شب، احتياط آنست كه فرداى آن شب را روزه بگيرد ولى اگر بيدار ماند تا بعد از نصف شب، اين احتياط را ندارد. نماز مبطون و مسلوس س 251 - شخصى بعلت عمل جراحى، مخرج غائطش به كلى مسدود شده و بجاى آن از روى شكم، سوراخى باز نموده‌اند و بدين جهت مدفوعات، بى اختيار خارج مىشود، حتى در حين نماز هم قادر بجلوگيرى از آن نيست. اگر با دستمال و كهنه روى آن را ببندد يا كيسه بگذارد ودر آن جمع شود عبادات اين شخص با اين وضع چگونه است؟. ج - اگر ممكن باشد قبل از نماز به نحوى تخليه و تطهير نمايد كه بتواند نماز را بدون خروج چيزى، تمام نمايد، واجب است اين نحو عمل كند و اگر نتواند تمام نماز را بدون خروج چيزى بخواند و تطهير و وضو بين نماز هم مستلزم مشقت يا فعل كثير باشد آنچه بين نماز، خارج مىشود مضر بوضو و نماز نيست و بهمان نحو بخواند. س 252 - شخصى دائم الانزال است بطورى كه وقت براى خواندن يك نماز هم ندارد، تكليف او نسبت به نماز و روزه‌اش چيست؟ و آنچه بر شخص جنب حرام است بر او حرام است يا نه؟. ج - قبل از نماز، غسل مىكند و اگر معذور است تيمم بدل از غسل مىنمايد، و آنچه در بين نماز، خارج مىشود بطورى كه باندازه خواندن نماز، وقفه در خروج حاصل نشود معفو است و براى روزه، قبل از فجر غسل كند و معذور، تيمم بدل از غسل نمايد و روزه، صحيح است و محرمات بر جنب بر او حرام است. س 253 - المسلوس إذا صلى قاعدا يمكنه التحفظ من البول، وإذا صلى قائما لا يمكن له التحفظ منه، فهل ينتقل وظيفته إلى القعود كما لو عرض عارض للمصلى قائما حيث إنه يصلي قاعدا أم لا؟.

[ 189 ]

ج - إذا دار الأمر بين الأمرين فلا يبعد تبدل الوظيفة إلى القعود و مع الإمكان فالأحوط تكرار الصلوة. س 254 - شخصى بعلت مرض شدت بول، هيچ زمان نمىتواند خوددارى نمايد، تكليف نماز او چه مىشود؟. ج - اگر مرتب بول قطره قطره خارج مىشود موقع نماز كيسه‌اى پر از پنبه را با خود بردارد و بدن را تطهير كند و شلوار پاك بپوشد و هر نمازى را با يك وضو بخواند. و قطراتى كه در بين نماز خارج مىشود تا آخر نماز مستثنى است و ضررى به صحت نماز ندارد. س 255 - اينجانب عمل جراحى داشتم، وپهلوى چپ را كيسه و پلاستيك گذاشته‌اند، و مدفوع از پهلو خارج مىشود، در رساله‌ها هم، چنين چيزى نوشته نشده، يعنى مقعد را بسته‌اند، و بى اختيار توى كيسه پلاستيك، مدفوع مىآيد، و گاز معده هم همينطور، تكليف اينجانب چيست؟. ج - در فرض سؤال اگر مرتب گاز و مدفوع از معده وارد پلاستيك مىشود احتياطا قبل از نماز آنچه در كيسه، جمع شده، از كيسه خارج نموده، وكيسه را آب كشيده و فورا وضو بگيريد و نماز را بخوانيد، و اين عمل براى هر نماز لازم است. ولى اگر چيزى از آن خارج نشود، براى نماز بعدى تجديد وضو لازم نيست. مسائل متفرقه نماز س 256 - نماز غفيله را بجاى نافله مغرب مىشود خواند يا خير؟. ج - بلى مىشود. س 257 - اگر مرجع تقليد يكبار تسبيحات اربعه را كافى بداند مىتوان دو بار گفت؟. ج - تسبيحات اربعه را يك بار يا سه بار بايد خواند و دو بار دليلى ندارد. س 258 - در نماز جماعت اگر بخواهد سه بار تسبيحات اربعه را بگويد بركوع امام نمىرسد، مىتواند دو بار بگويد؟. ج - مىتواند يك بار بگويد تا ركوع امام را درك كند و احتياط آنست كه دو بار نگويد.

[ 190 ]

س 259 - در تعقيب نماز كه آية الكرسى مىخوانند، آيا روايت يا مدركى هست كه انگشتان بر ديدگان گذارد؟ يا بصورت عادى همانند ساير تعقيبات خوانده شود؟. ج - در كتاب جنات الخلود تحت عنوان وجع العين از قول معصومين عليهم السلام منقول است كه دست را روى چشم گذاشته و آية الكرسى را بقصد استشفاء بخواند. س 260 - اگر كاركنان دولت، در ساعات ادارى، كار را ترك ونماز واجب اقامه كنند، چنانچه ترك كار بدون اجازه مسئولين ذيربط باشد و يا اين كه در وقت ادارى كارى هم وجود نداشته باشد و بعضى از كاركنان در حال بيكارى و انتظار پيدايش كار به سر ببرند، از نظر شرع مقدس اقامه نماز در موارد فوق چه صورت دارد؟. ج - اگر در ساعت ادارى، كارى نداشته باشند، نماز خواندن مانعى ندارد وچنانچه كار ادارى داشته باشند و اقامه نماز مزاحم كار باشد بدون اجازه متصديان، ترك كار جايز نيست. والله العالم. س 261 - آية الكرسى كه در نماز وحشت و نماز غدير، قرائت آن وارد است تا كجا بايد تلاوت گردد؟ تا وهو العلى العظيم يا تا هم فيها خالدون؟. ج - ظاهرا آية الكرسى تا وهو العلى العظيم كافى است والله العالم. س 262 - شخصى نمازش را خوانده ولى بجهت عدم حضور قلب اگر بخواهد دو مرتبه بخواند رجاءا واحتياطا چه صورت دارد؟ جائز است يا خير؟. ج - جواز اعاده مشكل است، مگر اين كه بار دوم به جماعت باشد. س 263 - موقعيكه نماز مىخوانم غالبا در فكر و خيالات ديگر هستم و نمىتوانم حواس خود را بطرف ايزد يكتا جلب نمايم لذا مرا راهنمائى فرمائيد. ج - حضور قلب و توجه در حال نماز، مراتب دارد و حاصل نشدن آن به علتهاى متعددى است كه بايد شخص، بتدريج، آنها را بر طرف كند. و مخصوصا توجه به عظمت و بزرگى خدا و اين كه همه، نياز به خداوند دارند و همه نعمتها از او است، و اين كه بنده وقتى به كمال مىرسد كه در درگاه او، عرض نيز و حاجت

[ 191 ]

كند و سپاس و ستايش و حمد او را بجا آورد و در برابر او خضوع و تواضع وفروتنى و ركوع و سجده نمايد، در حصول حال خضوع، مؤثر است، اميد است كه به تدريج حضور قلب زيادتر شود و نماز شما مصداق (الصلاة معراج المؤمن) و (الصلاة قربان كل تقى) گردد. س 264 - در حالات مختلف نماز از قيام و قنوت و ركوع و سجود نظر افكندن به چه جاهائى مأثور است؟. ج - مستحب است نمازگزار، در حال قيام، نظرش به موضع سجود و در حال ركوع بميان قدمها و در حال سجده به سر بينى و در حال تشهد و بين دو سجده، بدامن خود و در حال قنوت، به دو كف دستش باشد. س 265 - شك سه و پنج بعد از ركوع يا قبل از سلام چه حكمى دارد؟. ج - نماز باطل است، ولكن اگر احتياط كند و بنا را بر سه بگذارد و نماز را تمام كرده و بعد اعاده نمايد خوب است بلكه ترك احتياط، سزاوار نيست. س 266 - راجع به نماز و عبادات كودك، اختلاف است. بعضى معتقدند كه صحيح نيست، وگروهى هم صحيح دانسته‌اند. اتفاقا بين خود ما، در اين جهت، مباحثه‌اى شد قائل به صحت مىگويد در صورتى كه نماز كودك صحيح نباشد چطور حضرت ولى عصر عليه السلام بر پدر بزرگوارش نماز خواند، ما جواب داديم كه او حجت است و تكليفش غير از ديگران است. ولى مستشكل قبول نكرد. از مقام مقدس خواستارم كه نظر مبارك را مرقوم فرمائيد. ج - بنظر اينجانب، نماز و ساير عبادات طفل نا بالغ كه مميز باشد صحيح است و بنابر قول اشخاصى كه صحيح نمىدانند عمل امام، غير از ديگران است و اگر شخص، امامت امام را در حال صبى بودن او تصديق كند اشكال به اعمال او محل ندارد. س 267 - تكبيرات ثلاثه بعد از سلام مطلق نمازها جائز است يا اختصاص به نماز يوميه دارد؟. ج - بعضى روايات، ظاهر در استحباب گفتن آنها بعد از سلام هر نماز است و گفتن آن بقصد رجاء، خالى از اشكال است.

[ 192 ]

س 268 - در اين مسأله كه آيا نمازهاى مستحبى را در حال اختيار، مىتوان نشسته خواند يا نه؟ مرحوم سيد در عروه تجويز كرده و فرموده: (النوافل المرتبة وغيرها يجوز اتيانها جالسا ولو في حال الاختيار) و از حضرت آية الله، حاشيه‌اى در اين مسأله ديده نشده، با اين كه دو روايت، در مورد نماز طواف مستحب 1 نهى از نشسته خواندن آن مىكند اكنون نظر مبارك را مرقوم داريد كه آيا از جهت سند يا متن، خدشه‌اى دارد؟. ج - بلى از جهت سند در نزد مشهور، ضعيف و از جهت دلالت نيز مورد خدشه، واقع شده است. س 269 - كسانيكه در بيابان كار مىكنند و دسترسى به آب ندارند مخرج بول كه با چيزى جز آب، تطهير نمىشود بنابر اين نماز آنان چگونه است؟. ج - اگر وقت، تنگ است كه اگر بخواهد بجائى كه آب است، برود و تطهير كند و نماز بخواند، نماز قضا مىشود با همان بدن نجس نماز بخواند و قضا هم ندارد اما اگر وقت وسعت دارد و مىتواند برود و بدن را تطهير كند واجب است برود و با طهارت نماز بخواند و اگر با وسعت وقت با بدن نجس نماز خواند نمازش باطل و بايد بعد اعاده يا قضا نمايد. س 270 - در بعضى عبادات و اجزاء آنها در رساله دارد، رجاءا بجاى آوريد، رجاءا يعنى چه؟ باميد ثواب يا به اميد قبول؟. ج - يعنى به احتمال مطلوبيت نزد شارع مقدس، عمل را انجام دهد. س 271 - اگر كسى جاهل به مسئله‌اى بود و از اهل خبره سؤال كرد و اهل خبره به مسائل جاهل جواب داد و جاهل به مسأله، مدتى عمل نمود، بعد روشن شد كه اهل خبره جواب را اشتباه گفته، تكليف اين شخص جاهل بمسئله، چه مىباشد؟ مثلا مسئله‌اى درباره نماز يا غير نماز گفته، آيا اعاده اين نماز يا غير آن لازم است يا خير؟. ج - اگر در مواردى باشد كه اخلال بجزء يا شرط موجب بطلان عمل مىشود، قضا يا اعاده دارد و بايد عمل خود را اعاده يا قضا نمايد والله العالم. س 272 - بعض اوقات، صبح انسان براى اداء فريضه بيدار نمىشود، با

[ 193 ]

اين كه ساعت هم بالاى سرش هست و زنگ مىزند، آيا اين هم براى انسان گناه شمرده‌مى شود يا نه؟. ج - جديت كنيد نماز را در اول وقت بخوانيد كه فضليت بزرگ، فوت نشود. انشاء الله خداوند شما را تأييد فرمايد. البته اگر انسان آن كوششى را كه نوشته‌ايد براى بيدار شدن كرد و مع ذلك بيدار نشد گناهى نكرده است. س 273 - وقت تنگ بود، نماز با كفش بجا آوردم، قضا دارد يا نه؟. ج - در صورت اضطرار، نماز صحيح است و قضا ندارد. س 274 - اگر جزئى از حيوان نجس العين را مانند روده سگ به روده انسان زنده وصل كنند جائز است يا خير؟. و در صورت اتصال براى نمازگزار چه حكمى دارد؟ ج - در مورد حفظ نفس، اشكال ندارد و نماز با آن صحيح است. س 275 - زنى جاهل بمسئله بوده و مدت چند سال با غسل حيض و نفاس بدون وضو نماز خوانده، آيا نمازهاى او بايد قضا شود يا نه؟. ج - خصوص نمازهائيكه بعد از غسل حيض و نفاس و قبل از وضو بجهت حدث اصغر خوانده قضا كند، لكن آنچه را بعد از وضو - براى حدث اصغر - خوانده يا بعد از غسل جنابت خوانده قضا ندارد. س 276 - اگر از دهان كسى خون مىآيد و وقت هم بطورى تنگ است كه اگر صبر كند تا خون بند بيايد نمازش قضا مىشود، تكليف اين شخص چيست؟. ج - با همان حال نماز بخواند. ولكن با چيزى خون دهان را، در بين نماز، پاك نمايد كه بحلق نرود. س 277 - آيا نماز دهه ذى الحجة (مشتمل بر آيه شريفه: وواعدنا موسى...) مخصوص كسانى است كه در موسم حج، مشرف نيستند، يا اعم است و براى حجاج هم مشروع است كه اين دو ركعت نماز را بين نماز مغرب و عشاء بخوانند؟. ج - در صورتيكه بقصد رجاء بخوانند - نه ورود - مانعى ندارد.

[ 194 ]

س 278 - اگر بعد از نماز صبح، شك كند كه يك ركعت خوانده يا دو ركعت و يا شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت، و همچنين اگر بعد از نماز مغرب، شك كند كه سه ركعت خوانده يا چهار ركعت، آيا نمازش صحيح است يا باطل؟. ج - شك بعد از سلام، مورد اعتناء نيست و نماز او صحيح است.

[ 195 ]

مسائل واحكام مسافر نماز مسافر س 1 - مسافر نماز خود را قصر خوانده باطمينان اين كه مبلغ مذهبى كه مسأله را از او پرسيده جوابش صحيح است، ولى بعدا معلوم مىشود كه جواب مسأله اشتباه بوده و نتيجة نمازهاى قصر، خلاف وظيفه بوده، آيا معذور است يا قضا كند؟. ج - اگر وظيفه‌اش اتمام بوده و نماز را قصر خوانده بايد در وقت اعاده و در خارج وقت تماما قضا نمايد. س 2 - زيد در ماه شعبان سه مرتبه به چهار فرسخى سفر كرده ودر ماه مبارك رمضان چند روزى سيار است، آيا مىتواند نمازش را تمام بخواند و روزه‌اش را بگيرد يا خير؟. ج - در فرض سؤال، نماز او شكسته است و روزه هم نمىتواند بگيرد. س 3 - در رابطه با اين مسأله كه اگر براى لهو و خوشگذرانى بشكار رود، نمازش تمام واگر براى تهيه معاش باشد نمازش شكسته است، آيا اين حكم شامل كسانيكه براى صيد ماهى مىروند نيز هست يا خير؟. ج - حكم سفر صيد فرقى ندارد كه به دريا باشد يا غير دريا. س 4 - زن مسافر در مقصد، با اين كه ايام عادت او است، مىتواند قصد ده روز كند و يا بايد صبر نمايد تا پاك شود و در ابتداى ورودش به مقصد اگر مثلا پنج روز عادت او است اين پنج روز جزء عشره، محسوب است يا نه؟.

[ 196 ]

ج - مجرد قصد ده روز، كافى است اگر چه در تمام آن، حائض باشد كه بعدا اگر يك روز هم بماند بايد نماز را تمام بخواند بشرط آن كه قبل از خواندن نماز، از قصد اقامه ده روز، برنگشته باشد. س 5 - آيا نماز جمعه بجاى يك نماز ظهر چهار ركعتى در مورديكه قصد عشره كرده و آنرا خوانده و بعد از قصد خود برگشته كفايت مىكند يا نه؟. ج - اقوى عدم كفايت نماز جمعه است، جهت اتمام نماز بعد از عدول از قصد اقامت. س 6 - شخصى ساكن تهران است، باغى در كرج خريده و دو اطاق و لوازم زندگى هم دارد، روزهاى جمعه در دوره سال، به آن باغ مىرود و بعضى از جمعه‌ها شب هم در آنجا مىماند، نماز و روزه او چه صورت دارد؟. ج - اگر در آنجا شغل و پيشه‌اى ندارد و فقط براى تفريح يا تغيير آب و هوا به آنجا مىرود بايد نمازش را شكسته بخواند و روزه‌اش را افطار كند. هر گاه فاصله بين دو محل بقدر مسافت باشد و در اثر توسعه كمتر شود س 7 - در زمان سابق، قريه‌اى با شهر چهار فرسخ، فاصله داشته كه نماز را قصر و روزه را افطار مىكرده‌اند، فعلا وسعت شهر زياد شده و نسبت به قريه مذكور، نزديك و اين قريه از توابع متصله شهر شده است ولى باز هم بين قريه مذكور و شهر، زمينهاى مزروعى، فاصله است مثلا شهر تبريز و قلعه مليك يا ايستگاه تبريز باز بتمام معنى اتصالش بشهر واضح نشده است، تكليف اهالى قريه‌هائى كه سابقا فاصله آنها با شهر بقدر مسافت بوده و فعلا باين صورت در آمده است چيست؟. ج - اگر كسى يقين دارد كه فاصله مزبور، سابقا بقدر مسافت بوده و فعلا در اثر وسعت شهر، مثلا شك دارد كه فاصله، از مسافت شرعى، كمتر شده يا نه، بحكم مسافت عمل نمايد تا وقتيكه يقين كند كه فاصله، كمتر از مسافت شرعى است كه در اين صورت نماز تمام است. س 8 - در سالهاى قبل فاصله دو شهر اصفهان و نجف آباد بيش از چهار فرسخ بوده كه در صورت مسافرت به نجف آباد نماز را شكسته مىخوانديم، در

[ 197 ]

سالهاى اخير، دهات مجاور اصفهان به شهر وصل شده، آيا فاصله دو شهر را نسبت به زمان قديم حساب كنيم يا با توجه به وصل شدن دهات مذكور و كمتر شدن فاصله، از چهار فرسخ، ديگر نمازها را در مسافرت به آن شهر بايست تمام خواند، همچنين در مورد شهرهائى كه حالت دو شهر فوق را پيدا نموده‌اند چگونه بايد عمل كرد؟. ج - ميزان فاصله فعلى است، بشرط آن كه شهر از بلاد كبيره نباشد، و اگر از بلاد كبيره باشد در صورتيكه از خارج محله تا مقصد چهار فرسخ يا بيشتر باشد لكن از آخر شهر تا مقصد كمتر از چهار فرسخ باشد احتياطا نماز را هم شكسته و هم تمام بخوانند. عبور از حد ترخص س 9 - كسى در بعضى از اوقات سال، در فاصله بيشتر از چهار فرسخ، با ماشين، بار حمل و نقل مىكند، در اين مقدار فاصله يك جا عبورش از ميان زمينهاى مزروعى خودش كه خارج از حد ترخص ده است، مىافتد و در جاى ديگر از ما دون حد ترخص ده عبور مىكند، آيا عبور از زمين‌هاى مزروعى وعبور از مادون حد ترخص، هر دو موجب قطع سفر مىشود و يا يكى از اين دو و يا هيچ كدام؟. ج - عبور از ملك مزروعى خود كه خارج از حد ترخص است موجب قطع سفر نمىشود، و اما عبور از ما دون حد ترخص وطن، موجب قطع سفر است. بنابر اين در صورت دوم كه عبور از ما دون حد ترخص باشد اگر از همانجا كه سفر، قطع شده تا مقصد، بقدر مسافت باشد، ولو تلفيقا، نماز، قصر است والا قصر نيست. س 10 - شخصى ساكن شميران اما مغازه و محل كسبش در تهران است، اين شخص اگر خواست به قم برود، به تهران كه رسيد نمازش قصر است يا تمام؟. ج - در صورتيكه تهران وطن او نباشد و شميران را براى خود، وطن قرار داده بايد حد ترخص را از شميران ملاحظه نمايد.

[ 198 ]

قصد اقامه در دو محل س 11 - شخصى در ماه رمضان يا محرم مىخواهد براى تبليغ در دو قريه نزديك كه صداى اذان از هر يك از آن دو قريه به قريه ديگر مىرسد بماند، آيا قصد اقامه در اين قريه جائز است يا نه؟ و اگر بنظر مبارك، جائز نيست مرقوم فرمائيد كه وظيفه او چيست؟. ج - چنانچه آن دو قريه، بنظر عرف، يك محل، حساب شود، قصد اقامه صحيح است و اگر يكى، محسوب نشود چنانچه در يكى از آن دو قريه قصد اقامت نموده باشد و بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى او را به قريه ديگر دعوت كنند نماز و روزه‌اش در قريه ديگر نيز و در اياب و ذهاب، تا وقتيكه انشاء سفر جديد نكرده تمام و صحيح است. س 12 - آيا معيار براى دو شهر شدن، يا دو قريه شدن، رودخانه‌اى كه از وسط شهر مىگذرد مىتواند باشد، مثلا رودخانه شهر قم، اين شهر را دو شهر بحساب مىتواند بياورد يا خير بلكه معيار چيزهاى ديگر است؟ و نيز بيان فرمائيد قريه‌هائيكه در جوار هم با فاصله‌هاى سيصد مترى يا كمتر و بيشتر واقع شده‌اند يك قريه محسوب مىشوند يا متعدد؟. ج - رودخانه بين يك شهر مانند شهر قم موجب تعدد شهر نيست و در مثل دو روستا اگر در عرف، دو محل است بايد احكام دو محل مرتب شود و اگر يك محل باشد و يك روستا و داراى محله‌هاى متعدد و متفرق باشد، احكام يك روستا بر آن مرتب است. اگر كسى كه قصد اقامه كرده انشاء سفر جديد كند س 13 - كسيكه قصد اقامه ده روز در جائى كرده و نماز خود را تماما انجام بدهد، بعد از چند روز، به جائى كه كمتر از چهار فرسخ است رفته و يك شب مانده و بعد برگشته، حال آيا مجددا بايد قصد اقامه بكند يا نه؟ و اگر از روى جهل به مسأله قصد نكرد نماز و روزه او چه صورت دارد؟. ج - در فرض مذكور اگر قصد برگشت به وطن ندارد تا در محل اقامه است

[ 199 ]

بايد نمازش را تمام بخواند، و اگر قصد مراجعت به وطن، قبل از ده روز داشته است در برگشت از محلى كه رفته و در محل اقامه تا وطن، بايد نماز را شكسته بخواند و در صورتيكه از جهت جهل به مسأله، تمام خوانده باشد و بعد از وقت، ملتفت شود قضا ندارد. س 14 - هر گاه مسافر، پس از قصد اقامه و خواندن يك نماز چهار ركعتى بمحل ديگرى كه فاصله‌اش تا محل اقامه، كمتر از چهار فرسخ است رفت وآمد كند، و در دفعه آخر - بمنظور اين كه در محل اقامه اگر چه كمتر از ده روز هم بماند نمازش تمام باشد - تصميم جدى گرفت كه يكمرتبه ديگر به آنجا برود در صورتيكه هيچ كارى در آنجا ندارد آيا همين اندازه، كافى است يا نه؟ و نيز اگر با اين تصميم، حركت نمود و وقتى بمحل اقامه رسيد از رفتن به آن محل پشيمان شد يا اين كه مانعى رسيد در اين چند روز نمازش در محل اقامه، قصر است يا تمام؟. ج - در فرض مسأله، همان تصميم جدى به اين كه يكمرتبه ديگر به آن محل برود براى تمام خواندن نماز كافى است، و در صورت پشيمان شدن از رفتن به آن محل، يا وجود مانع هم نماز را تمام بخواند چون ميزان در قصر نماز، انشاء سفر جديد است و در فرض مذكور، اين شخص، انشاء سفر جديد نكرده تا نمازش در محل اقامه، شكسته باشد. س 15 - هر گاه مسافر پس از اقامه ده روز و خواندن يك نماز چهار ركعتى، بمحل ديگرى كه فاصله‌اش تا محل اقامه، كمتر از حد ترخص است رفت و آمد كند، در دفعه آخر كه ديگر به آنجا بر نمىگردد و در محل اقامه هم قصد ماندن ده روز را ندارد نمازش در محل اقامه، قصر است يا تمام؟. ج - در فرض مسأله، نماز او تمام است واگر چه از همان محلى كه براى آخرين بار، به آنجا رفته مسافر، حساب مىشود، لكن چون مسافر بايد پس از گذشتن از حد ترخص نماز را شكسته بخواند و در فرض مذكور، اين شخص وقتى بمحل اقامه مىرسد هنوز بحد ترخص نرسيده وظيفه‌اش تمام است و بايد هر وقت از حد ترخص گذشت قصر نمايد و مبدأ مسافرت را از محلى كه پس از تحقق اقامه به آنجا مىرفته حساب كند.

[ 200 ]

س 16 - هر گاه مسافر در محلى قصد اقامه كرده و با خواندن يك نماز چهار ركعتى يا توقف ده روز اقامه محقق شده به محلى كه فاصله‌اش تا محل اقامه كمتر از مسافت شرعى است برود، مىفرمائيد مانعى ندارد و نمازش تمام است، اگر چه هر روز برود وبرگردد مگر در دفعه آخر كه چون ديگر به آن محل نمىرود، در صورتيكه بنا نداشته باشد در محل اقامه ده روز بماند از همان محل مسافر است و چنانچه فاصله‌اش تا محل اقامه بيش از حد ترخص باشد بايد نماز را در محل اقامه قصر بخواند، بفرمائيد در همين فرض اگر شخص مذكور بنا داشته باشد پس از برگشتن به محل اقامه، به محل ديگرى كه مثلا فاصله‌اش تا محل اقامه دو فرسخ است برود و برگردد به محل اقامه وبعد، از محل اقامه به وطن برود، نمازش پس از برگشت از محلى كه هر روز به آنجا مىرفت و قبل از رفتن به محل دوم چگونه است؟. ج - در فرض مذكور نمازش تمام است. حكم كسيكه در اول وقت مسافر و در آخر وقت حاضر و يا بعكس بوده و نمازش فوت شده س 17 - مسافرتى به بندر عباس نمودم، در بازگشت نماز ظهر و عصر را در راه نخواندم، به شهر خود هم كه رسيدم هنوز وقت باقى بود، ولى فراموش كردم. شب يادم آمد كه نماز ظهر و عصرم را نخوانده‌ام، حال كه بايد قضا كنم آيا شكسته بخوانم يا تمام؟. ج - در فرض سؤال كه وقت ظهر و عصر باقى بوده وبه وطن رسيده‌ايد نماز ظهر و عصر را تماما قضا نمائيد. س 18 - شخصى نماز ظهر و عصر را در اول وقت نخواند و مسامحه كرد و بعد مسافرت نمود و در سفر هم نمازش قضا شد بعد از مراجعت بخواهد نماز ظهر و عصرش را قضا نمايد، آيا تمام بخواند يا قصر؟. ج - ملاحظه آخر وقت را بنمايد، اگر در آخر وقت كه نماز فوت شده مسافر بوده قضا را قصر بخواند و اگر حاضر بوده تمام بخواند.

[ 201 ]

نماز و روزه كسيكه شغلش در سفر است س 19 - كسيكه راننده نيست ولى صاحب كمپرسى و ماشين است و بكمك راننده با او بسفر در مسافت شرعى مىرود و بانجام كار مىپردازد آيا نمازش تمام و روزه را بايد بگيرد يا خير؟ و لطفا حكم آنرا در فرضى كه هميشه با راننده نمىرود بلكه گاه گاه مىرود نيز بيان فرمائيد؟. ج - اگر صدق كند كه شغل او در سفر است يا سفر شغل او است، نمازش تمام وروزه‌اش صحيح است مشروط باين كه ده روز در منزل نماند و در جائى هم بقصد توقف ده روز نماند، و در سفرهائى كه اتفاقا براى كارهاى شخصى خود مىرود اگر بقدر مسافت شرعى باشد نمازش قصر و روزه صحيح نيست. س 20 - من يك نفر نظامى هستم و در خانه هاى سازمانى ارتش زندگى مىكنم كه فاصله‌اش تا پادگان كه محل كار من است ده كيلومتر است، و هر روز صبح با سرويس به اين پادگان مىآيم و مراجعت مىنمايم و تا كنون كه مدت 3 سال است در اين حال زندگى مىكنم قصد ده روز در خانه‌ام ننموده‌ام، اگر مرخصى گرفته‌ام بشهرستان خودم رفته و در اين محل طورى نمانده‌ام كه ده روز از خانه خارج نشوم، تكليف نماز و روزه‌ام چيست؟. ج - در فرض سؤال، بنظر اينجانب در مدت مأموريت خدمت و محل سكونت و در بين راه نماز تمام و روزه صحيح است. س 21 - مقلدين آنجناب كه بين محل كار و محل سكونت آنها بيش از مسافت شرعيه و دائما در حال تردد بين آندو هستند، نمازشان تمام و روزه مى گيرند، اكنون سؤالى كه پيش آمده اين است كه شركت، بآنها دستور داده جهت اخذ حقوق ماهيانه (برخلاف سابق كه حقوق را بنزد آنان مىآوردند) به مركز استان روند، آيا در اين سفر هم روزه بگيرند؟ چون بدلخواه نمىروند، و مأموريت است و يا سفر شخصى محسوب شده افطار نمايند؟. ج - در فرض سؤال كه براى دريافت حقوق خود سفر مىكنند، جزء سفر شغل آنها محسوب مىشود و نمازشان تمام و روزه صحيح است.

[ 202 ]

س 22 - اينجانب كارگر برق اروند كنار كه هشت فرسخى آبادان مىباشد هستم، و ساكن در آن بودم و زادگاهم مىباشد، ولى بر اثر جنگ تحميلى حدود 2 سال است كه در اهواز سكونت دارم و فعلا 15 روز كار و 15 روز استراحت دارم. در 15 روز استراحت دو بار مسافرت مىروم و ما تابع مقررات اداره مىباشيم. و در 15 روز كار يا در آبادان و يا شاديگان، و يا اروند كنار كه حدودا فاصله هر كدام، 40 يا 50 كيلومتر مىباشد، مشغول كار هستيم، تكليف من نسبت به نماز و روزه چيست؟. ج - در فرض سؤال كه در مدت پانزده روز استراحت هم مسافرت مىنمائيد كه ده روز در يك محل نمىمانيد، چه در روزهاى كار و چه در روزهاى استراحت، نماز شما تمام و روزه صحيح است. و اگر در روزهاى استراحت، در يك محل مىمانيد، نماز شما در ايام استراحت، تمام است و در پانزده روزكار كه نوشته‌ايد در يك محل نمىمانيد قصر است و روزه صحيح نيست. س 23 - شخصى كه در طول جنگ چهار ساله افغانستان، بخاطر اين كه در اين مبارزه سهم داشته باشد، دائما در سفر بوده، (گاهى در افغانستان وگاهى در ايران و پاكستان)، ولى قصد مسافرت دائم را نداشته، و قهرا چنين وضعى بوجود آمده، در آينده هم امكان دارد اين وضع ادامه پيدا كند، آيا روزه و نماز شخص مذكور تمام است يا نه؟ اگر تمام است، در ماه رمضان چنانچه مسافرت از ايران به پاكستان نمايد چه تكليفى دارد؟. ج - اگر هر يك از سفرهاى مذكور قهرا پيش آمده و شغلى نداشته كه لازمه‌اش اين اسفار باشد، نماز قصر است و روزه صحيح نيست. س 24 - بعضى از كارگران شركت نفت را گاهى براى مدت نا معلومى همه روزه بمسافت شرعى مىبرند و بعد از ظهر بر مىگردانند و چه بسا ممكن است اينكار چند هفته يا چند ماه طول بكشد و ممكن است رئيس آنها هم از مقدار امتداد اين سفر، مطلع نباشد، در اين صورت، تكليف نماز و روزه آنان چيست؟ و اگر بعدا معلوم شود كه تا چند روز ديگر، مسافرت طول مىكشد، آيا حكم

[ 203 ]

كثير السفر را پيدا مىكند يا نه؟. ج - در صورتيكه مدت مسافرت، نامعلوم باشد، اين شخص، مسافر است، مگر آن كه بقدرى امتداد پيدا كند كه صدق كند شغل اين شخص در سفر است كه در اين صورت بايد نماز را تمام بخواند و روزه را هم بگيرد. س 25 - بعضى از كارگران شركت نفت در دوره سال، چند ماه بايد در مسافرت باشند مثلا براى توزيع يخ، در تابستان، همه روزه بايد مسافرت شرعى را بروند و برگردند اكنون تكليف نماز و روزه آنان چيست؟. ج - در اين مدت كه شغل آنان تقسيم يخ، در سفر است، نماز ايشان تمام و روزه آنان صحيح است، فقط در سفر اول، شكسته بخوانند. س 26 - شخصى كه كارش در تمام سال بردن جنس بتهران و آوردن جنس از آنجا و بردن بجاهاى ديگر است، آيا چنين شخصى تحت عنوان آنانكه شغلشان سفر است داخل مىباشد - چون شغل او تجارت و ملازم با مسافرت است - يا نه؟. ج - شخص مذكور، چنانچه ده روز متوالى در منزل نمىماند نماز او در سفر، تمام و روزه او صحيح و عين مصداق (التاجر يدور في تجارته)، مىباشد. س 27 - طلبه‌اى همه هفته، شبهاى جمعه، براى تبليغ به دهى مىرود كه فاصله آن از يك راه، يك فرسخ و نيم و از راه ديگر هفت فرسخ است كه رويهمرفته چهارده فرسخ مىشود، ضمنا مقدارى زمين و ملك نيز در آن ده دارد. آيا حكم مسافر بر او مترتب مىشود يا نه؟. ج - اگر همه هفته براى تبليغ به آن ده مىرود بنظر اينجانب، اگر چه از راهى كه مسافت آن هفت فرسخ است برود وظيفه‌اش اتمام نماز و گرفتن روزه است و در اين صورت اگر اتفاقا ده روز، در وطن، بى قصد يا با قصد و يا در خارج از وطن، با قصد، توقف كرد در سفر اول بايد نمازش را شكسته بخواند و روزه‌اش را افطار كند و داشتن يا نداشتن زمين و ملك بنظر حقير، دخالت در اين مسأله، ندارد. س 28 - اگر دائم السفر، بيش از ده روز، در منزل بماند و سپس به

[ 204 ]

مسافرت رود و در اثناء سفر، بين دو محل كه مسافت شرعى است بيش از دو بار تردد نمايد آيا بار سوم، نماز را بايد تمام بخواند يا تمام خواندن نماز، مشروط به اين است كه مراجعت به منزل، و سفر دوم را از منزل، شروع نمايد. توضيح اين كه اهل قصبه (اطراف آبادان) اكثرا دائم السفرند و گاهى كه دوام سفر آنان در اثر ده روز ماندن در منزل، قطع مىگردد به دريا جهت صيد ماهى مسافرت مىنمايند و از دريا ماهى را به كويت كه با دريا بيش از چهار فرسخ فاصله دارد، براى فروش مىبرند و از كويت مجددا به دريا بر مىگردند و پس از صيد ماهى مجددا به كويت، براى فروش ماهى مراجعت مىنمايند و هكذا تا 5 و يا 6 بار، حال آيا نماز در كويت و دريا محكوم به قصر است يا تمام؟. ج - مراجعت به منزل، شرط نيست و در مفروض سؤال، دفعه دوم كه به كويت مىروند سفر دوم، محسوب و نماز، تمام است. س 29 - ماهى گيران قصبه كه در دريا صيد ماهى مىكنند، گاهى براى خريد لوازم كشتى و گاهى براى تهيه اوراق مربوطه و زمانى براى خريد لوازم زندگى خود و احيانا به جهت مراجعه به طبيب از هشت فرسخى و نه فرسخى و دوازده فرسخى به آبادان مىآيند و هيچ گاه آمدنشان به آبادان جنبه تفريحى ندارد و اكثر اينها مقلد مرحوم آية الله حكيم قدس سره بودند كه مطلق سفر - مگر سفر حج و زيارت - را جزء كسب مىدانستند، اكنون رجوع به حضرت آية الله نموده‌اند در اين صورت، نظر مبارك را مرقوم فرمائيد. ج - اگر مرحوم آية الله حكيم قدس سره فتوى داده باشند كه مطلق مسافرت كسيكه شغلش سفر است يا شغلش در سفر است حكم سفر در شغل يا سفرى را كه شغل است دارد. كسيكه اين مسأله را از ايشان در زمان حياتشان اخذ كرده و عمل نموده فعلا هم مىتواند به تقليد ايشان باقى بماند، ولى نظر حقير اين است كه سفر چنين شخصى در صورتى حكم كثير السفر را دارد كه يا حين سفر، در شغل يا سفرى كه شغل است باشد، يا از توابع و لوازم آن شمرده شود. اما سفر براى خريد آذوقه و اجناس و لباس براى خود و اهل و عيال، يا مراجعه به طبيب، از اين مسأله خارج است.

[ 205 ]

س 30 - كسى براى تدريس و يا كار ديگرى به محلى رفت و آمد مىكند، در نتيجه شغل او در سفر است، آيا اين شخص، مانند كسى است كه سفر، شغل او باشد و يا چون شغل او در سفر است نه اين كه سفر شغل او باشد نمازش تمام و روزه را بايد بگيرد؟. ج - بلى تكليف او اتمام نماز و گرفتن روزه است و در اين هم كه شغل در سفر باشد فرق نمىكند كه در يك مكان خاص در موقع مسافرت، به كسبى مشغول باشد يا در اثناء سير، كسب كند. س 31 - عده‌اى از محصلين از بلاد مختلفه مانند بندرعباس و غيره و بعضى از كرمان در دانشسراى كشاورزى واقع در دو فرسخى كرمان براى مدت دو سال، مشغول تحصيل و تابستانها را بوطن خود مىروند، و سالى نه ماه، در دانشسرا شب و روز زندگى مىكنند و هر هفته يك روز بكرمان مىآيند و ممكن است اساسا از ابتداى امر هم پنج روز پشت سر هم در محل دانشسرا سكونت ننمايند، تكليفشان در دانشسرا از جهت قصر و اتمام، چيست؟. ج - در فرض سؤال، اهل كرمان، نمازشان تمام و روزه ايشان صحيح است و اشخاصى كه از منزلشان تا دانشسرا بقدر مسافت بوده، اگر يكمرتبه قصد اقامه ده روز كرده باشند و يك نماز چهار ركعتى بجا آورده باشند ديگر هر چه مسافرت بكرمان بنمايند و برگردند نماز آنها تمام و روزه آنها صحيح است و همچنين اگر هيچ گاه قصد اقامه ده روز نكنند، چون حكم دائم السفر را دارند. س 32 - مسافرى كه بعنوان كارگرى در محلى قصد مىكند كه مدتى بماند اما همه روز صبح بايد به سركار خود كه در يك فرسخى محل قصدش واقع است برود و شب برگردد آيا اشكالى در قصدش نمىشود؟ و تكليفش راجع بفرائض، چيست؟. ج - در فرض مسأله، قصد اقامه، محقق نشده لكن چنانچه بناى ادامه مدت معتد به را دارد پس از دو سه روز نماز او تمام و روزه‌اش صحيح است. س 33 - جمعى از مقلدين و ارادتمندان حضرتعالى، از اطراف ايران، به دهات اطراف كرمان آمده‌اند و در ذوب آهن، كار مىكنند و براى سكونت خود

[ 206 ]

خانه هائى اجاره كرده‌اند كه تا محل كارشان بعضى چهار فرسخ و بعضى شش فرسخ، فاصله است اينها صبح مىروند و شب بر مىگردند و مدت چند سال است كه نماز خود را تمام مىخوانند و روزه رمضان را هم بدون قصد اقامه مىگيرند و در سالى چند مرتبه به شهرهاى خود مىروند ولى در اين رفت و آمد به شهرهاى خود به دستور مسافر، عمل مىكنند اكنون نماز و روزه آنان چه صورت دارد؟. ج - در فرض مرقوم، بنحوى كه عمل مىكرده‌اند تكليفشان، اتمام نماز و گرفتن روزه است. و در رفت و آمد به شهر خودشان كه اتفاقا مىروند و سفر در شغل و جهت شغل نيست حكم مسافر را دارند كه نمازشان قصر و روزه را بايد افطار كنند و اگر با قصد، ده روز، در محلى كه خانه را اجاره كرده‌اند يا در محل شغل بمانند تا در آن محل هستند نماز را تمام بخوانند و در سفر اول، بايد نماز را شكسته بخوانند و روزه را افطار كنند. س 34 - شخصى ساكن در شهر رى و اكثر هفته ها به ورامين كه چهار فرسخى است مسافرت مىنمايد و روز بعد مراجعت مىكند موضوع قصر و اتمام نماز او را بيان فرمائيد. ج - اگر شغل خود را باين نحو قرار داده كه هر هفته يك مرتبه تا چهار فرسخى، مسافرت كند وفرداى آن روز مراجعت نمايد، نماز وروزه او تمام و صحيح است. س 35 - عده‌اى هستند اجيرند مدت يك ماه است روزى بيست فرسخ راه را تقريبا، جهت كارى مسافرت مىكنند، آيا اين عده، محكوم بحكم دائم السفر مىشوند يا نه؟. ج - اگر تصميم دارند مدت قابل اعتنائى كار خود را در سفر، انجام دهند حكم دائم السفر را دارند. نماز تمام و روزه آنان صحيح است و اگر فقط چهل يا پنجاه روز مثلا شغل خود را باين ترتيب قرار داده‌اند مسافر هستند و نمازشان، قصر است روزه را نيز بايد افطار نمايند. س 36 - دائم السفر، در وطن خود، بر اثر مسدود شدن راه، ده روز يا زيادتر ماند و در بين اين ده روز مسافرتى بمسافت سه فرسخ و نيم رفت و برگشت

[ 207 ]

كه مجموع، هفت فرسخ باشد، آيا براى سفر بعد، مسافر است كه نماز او قصر شود يا خير؟. ج - در فرض مسأله كه ده روز در منزل نمانده سفر اول نيز تمام است. س 37 - اشخاصى كه مقيم كويت هستند و معلوم نيست تا چند سال در كويت مىمانند هر روز از محل اقامتشان تا سر چهار فرسخ يا بيشتر براى كار كردن مىروند و بر مىگردند يا لا اقل در هر ماهى چند مرتبه تا سر چهار فرسخ آنها را مىبرند، تكليف آنان راجع به نماز و روزه چيست؟ و فرقى بين بوميها و مهاجرين مقيمين هست يا نه؟. ج - اشخاص مذكور، اگر در كويت، قصد توطن نكرده‌اند و عازمند كه پس از مدتى بوطن خود بازگردند مسافر هستند و ماداميكه قصد ده روز نكرده‌اند يا سى روز مرددا نمانده‌اند نماز آنان قصر است و روزه را بايد افطار كنند، بلى اگر سفر طولانى شود كه دائم السفر باشند، نمازشان تمام و روزه آنان صحيح است و همچنين اگر در مدت معتنا بهى همه روزه هشت فرسخ بروند و يا چهار فرسخ بروند و چهار فرسخ برگردند حكم دائم السفر را دارند و هر گاه ده روز در يكجا قصد نمايند در سفر اول، نماز، قصر و در سفرهاى بعد تمام است و اگر ده روز بى قصد بمانند در سفر اول احتياطا جمع و در سفرهاى بعد، تمام بخوانند. س 38 - اين حقير با استفتاء از آن حضرت بعلت معامله و رانندگى هر دو، كه شغل اصلىام معامله بوده، دائم السفر بوده و نماز خود را تمام مىخواندم و روزه را مىگرفتم، اخيرا گرچه مسافرتها باقى است ولى در رابطه با معامله كمتر است، يعنى سابق، هر دو روز يكبار با رانندگى خودم، جهت انجام معامله، حتما مسافرت مىكردم ولى الآن با اين كه 9 روز در محلى نمىمانم ولى همه سفرها براى معامله نيست، مثلا در طول ماه اگر 10 مسافرت داشته باشم 3 الى 4 بار آن در رابطه با معاملات است، و بقيه سفرها براى كارهاى ضرورى ديگرى غير از امرار معاش انجام مىگيرد، و استدعا دارد وظيفه اينجانب را بيان فرمائيد؟. ج - در صورتيكه كارهاى ضرورى شما هم مربوط به زندگى و امرار معاشتان باشد و در سفر بايد انجام شود باز هم حكم دائم السفر داريد كه نمازتان

[ 208 ]

تمام است و روزه را بايد بگيريد، ولى اگر مسافرت، براى زيارت يا ديدن يا عيادت مريض و امثال اينها از امورى كه مربوط به امرار معاش نيست، باشد حكم مسافر را داريد. س 39 - اينجانب معلم مىباشم و در تابستان و مواقع تعطيل، با اتومبيل به كار مسافر برى يا باربرى از شهر محل سكونتم به خارج شهر مىروم، نماز اينجانب در بيرون از شهر چگونه است؟ ضمنا محل كارم هنگام تدريس در روستائى است كه در 30 كيلومترى محلم واقع شده و هر روز صبح از آنجا به محل كارم مىروم و شبها بر مىگردم، تكليف نماز اينجانب چگونه است؟. ج - اگر در تمام دوازده ماه، سه ماه بنحو مذكور، مسافر برى يا باربرى مىكنيد و سفر شما بمقدار مسافت شرعى است و نه ماه براى شغل خود كه معلمى است، بنحو مذكور در سؤال رفته و آمد مىكنيد، در تمام سال، بايد نماز را تمام خوانده و روزه را بگيريد. س 40 - بعضى از پرسنل نظامى، محل سكونتشان پايگاه نوژه همدان است و در محله‌اى زندگى مىكنند كه آنجا وطن آنها نيست و محل كارشان در جائى قرار گرفته كه از درب پايگاه تا محل كار (سايت) 21 كيلومتر است، پرسنل فوق الذكر از پايگاه تا محل كارشان هر روز يا هفته‌اى چند روز رفت و آمد مىنمايند نماز و روزه آنها چگونه است؟ توضيح اين كه پرسنل مذكور حد اقل سه سال است كه وضعش چنين است؟. ج - در فرض مذكور اگر در محل زندگى كه وطن پرسنل نيست قصد اقامت ده روز كرده باشند و با اين قصد يك نماز چهار ركعتى تماما خوانده باشند بعد از اين، نماز در هر دو محل و بين دو محل تمام و روزه صحيح است، مادامى كه مجددا به مسافت شرعيه مسافرت نكرده باشند و اما اگر يك نماز چهار ركعتى تماما با قصد اقامت بجا نياورده باشند تا سفر طول نكشيده نماز قصر است و روزه صحيح نيست و بعد از صدق طول سفر نماز تمام و روزه صحيح است. س 41 - اينجانب فردى هستم دانشجو كه از شهرستان اراك جهت تحصيل به تهران آمده‌ام و نظر باين كه محل تحصيل با منزلى كه در آن سكونت دارم

[ 209 ]

(اجاره كرده‌ام) در حدود 20 الى 24 كيلو متر فاصله دارد و هر روز اين مسير را طى مىكنم و همچنين قصد توطن هم در تهران نكرده‌ام نماز و روزه‌ام چگونه است؟. ج - در فرض سؤال اگر در بين ايامى كه در تهران اشتغال به تحصيل داريد ده روز را در يك محل نمىمانيد و در بين نه ماهى كه اشتغال داريد گاهى به اراك مراجعه مىكنيد در اراك هم ده روز مستمرا نمىمانيد، نماز شما تمام است و روزه را بايد بگيريد. س 42 - اينجانب متولد و ساكن اصفهان هستم و مدت دو سال است كه به محل كارم در شهر كرد كه واقع در يكصد كيلو مترى اصفهان است همه روزه رفت وآمد مىنمايم و در مدت گذشته نمازها را در آنجا شكسته بجاى آوردم و در مورد روزه نيز به حكم مسافر عمل مىنمودم. ولى امسال در ايام ماه مبارك رمضان، از استفتائى كه از حضرتعالى شده بود با خبر شدم كه مىبايست در آنجا نماز را تمام بخوانم و روزه بگيرم. تكليف در مورد نمازها و روزه هاى مدت دو سال گذشته چيست؟. ج - در فرض سؤال نمازهائى را كه شكسته خوانده‌ايد و روزه هائى را كه افطار نموده‌ايد بايد قضا كنيد. س 43 - لو سكن المهاجر من وطنه من جهة الحرب في محل يبعد من البلد مسافة شرعية وكان مضطرا للوصول إلى البلد لشراء لوازمه الضرورية أو لمعالجة مريضه في كل أسبوع مرة أو أكثر فما حكم صلاته وصيامه في محل سكناه؟ ج - في فرض السؤال، لو طالت المدة بمقدار معتنى به مثل أربعة أو خمسة أشهر مثلا والحال هذه فصلاته تامة ويجب عليه الصيام. س 44 - دائم السفرى بعد از ماندن ده روز در وطن، در سفر اول جنسى از وطن به كرج كه فاصله بيش از هشت فرسخ است مىبرد، وچون جنس در آنجا بفروش نمىرود آنرا به طهران مىبرد، آيا بطهران بردن سفر دوم است يا خير؟. ج - سفر اول، از وطن به مقصد است و از آنجا به مقصد ديگر، سفر دوم محسوب است و بايد نماز را تمام بخواند. س 45 - بنده شغلم پرورش زنبور عسل مىباشد ودر سال مدت هشت ماه

[ 210 ]

سيار هستم، و زنبورها را اين طرف و آن طرف مىبرم، گرچه زنبورها مدت اقامتشان از مدت ده روز زيادتر است ولى خود من نه در خانه ده روز مىمانم ونه در سركار، مرتب در رفت و آمد هستم و در بين رفت و آمدها سفرهاى اتفاقى هم برايم روى مىدهد، و چهار ماه زمستان هم كه در منزل هستم در بين ده روزى كه مىخواهم در خانه بمانم، يك مسافرت مصلحتى مىنمايم تكليف روزه و نماز بنده چگونه است؟. ج - در فرض سؤال نماز شما در هشت ماهى كه در سفر هستيد تمام است و روزه را هم بايد بگيريد، ولى در چهار ماهى كه در منزل هستيد گرچه در بين ده روز سفر مصحلتى هم بكنيد حكم دائم السفر را نداريد يعنى در صورت مسافرت نماز شكسته است و روزه هم صحيح نيست. س 46 - آيا مرحوم سيد قدس سره در عروة الوثقى شخصى را كه شغلش در سفر است و يا شغل او سفر است دو عنوان قرار داده، و اگر عنوانى در عروه دارد؟ مرقوم فرمائيد كه كجاى آن است؟. ج - كسى كه سفر شغل او است در ذيل هفتمين شرط قصر و كسى را كه شغلش در سفر است در مسأله 54 (التاجر الذى يدور...) ذكر فرموده وخلاصه هر دو نوع سفر، شغل است لكن يك جا سفر تابع شغل است مثل تاجر كه براى تجارت، سفر كند و يك جا سفر بالاستقلال شغل است مثل قاصد و سائق و ملاح. س 47 - شخصى در قم محصل علوم دينيه است و تصميم دارد كه تا اسباب تحصيل، فراهم است در قم بماند و قصد ندارد كه در غير قم حتى در قريه خودش بعنوان اقامت هميشگى بماند ولى از وطن خود هم اعراض نكرده و چند سال است در قم، ساكن و منزل هم از خودش دارد و هر هفته جهت سر پرستى هيئت و جلسه قرائت، جمعه را به تهران، مسافرت مىكند و در اثناء اين مدت، مسافرتى هم به وطن خود و بجاى ديگر نموده و مراجعت مىكند و در سال، ايام ماه مبارك رمضان و محرم و صفر، جهت تبليغ، مسافرت مىكند در اين صورت، نمازش در قم و تهران چگونه است و در مراجعت از غير تهران در موقع تبليغ، نماز و روزه‌اش چه حكمى دارد؟.

[ 211 ]

ج - با فرض آن كه قصد دارد هميشه در قم باشد و از وطن هم اعراض نكرده، در قم و وطن اصلى، نمازش تمام است و در مواقعيكه همه هفته بتهران مىرود از سفر دوم، نماز را تمام بخواند و اگر در بين، ده روز، در وطن، توقف كند، سفر اول، شكسته و سفر دوم، تمام است و در غير وطن نيز چناچه با قصد ده روز، توقف نمايد در سفر اول، شكسته و در سفر دوم، تمام است و اگر توقف ده روز، در غير وطن بدون قصد باشد بنابر احتياط واجب، در سفر اول، جمع بين قصر و اتمام كند و در مورد مراجعت از غير تهران، چنانچه سفر تبليغى باشد و در محل تبليغ كمتر از ده روز مانده باشد نماز تمام است و اگر سفر براى غير تبليغ باشد قصر است. س 48 - شخصى است كه حدود 8 سال است كه در كارخانه ايران خودرو طهران مشغول كار است، و منزلش در تهران در خزانه بخارائى است، آيا حكم مسافر دارد و نمازش قصر مىباشد يا نه؟. ج - در فرض سؤال اگر محل كار خارج تهران باشد و از منزل تا محل كار به اندازه مسافت شرعيه باشد و هر هفته از منزل به محلكار رفت و آمد كند نماز را بايد تمام بخواند و روزه را بايد بگيرد. س 49 - رانندگان تاكسى معمولا در شهر و اطراف شهر، كار مىكنند و نوع روزها بيشتر از سه فرسخ از شهر دور نمىشوند، ولى ممكن است در بعضى وقتها مثلا ماهى دو سه مرتبه هشت فرسخ يا زيادتر، هم بروند، خلاصه سفرهاى شرعى آنان نسبت به سفرهاى كمتر از مسافت، نادر است، بنابر اين رانندگان مذكور حكم كثير السفر را دارند يا نه؟. ج - رانندگان مذكور كه شغلشان رانندگى در كمتر از مسافتى است كه شرعا موجب قصر مىشود، حكم كثير السفر را ندارند مگر آن كه به نحوى مسافرت كنند كه صدق بكند كه رانندگى در مسافرت شرعى ولو ملفقا، شغل آنها است. س 50 - شخصى راننده ماشين باركش شهرى است، ولى هفته‌اى يكمرتبه و يا دو مرتبه و گاهى هم ده روز پى در پى مسافرت به مسافت شرعى مىنمايد، آيا كثير السفر درباره اين شخص، صدق مىكند يا نه؟.

[ 212 ]

ج - در صورتيكه تصميم دارد در مدت قابل اعتنائى هر هفته، مسافرت مزبور را ادامه دهد، حكم دائم السفر را دارد. س 51 - شخصى مىگويد كه من راننده فلان اداره هستم ممكن است در ماه، چندين مرتبه از اداره مربوطه‌ام مسافرت نمايم و گاهى هم در ماه يك مرتبه، بنابر اين تكليفم نسبت به نماز و روزه چيست؟. ج - در فرض مسأله اگر شغل او رانندگى در مسافت باشد نماز او تمام و روزه او صحيح است، مگر هر وقت كه قصد كند ده روز در محلى بماند كه در سفر اول، نماز را شكسته بخواند و روزه را افطار كند و در سفر دوم، نماز، تمام و روزه‌اش صحيح است و اگر شغل او رانندگى در شهر و كمتر از مسافت باشد در موقع سفر اتفاقى، نماز را شكسته و روزه را بايد افطار كند. س 52 - كسيكه (مانند راننده ماشين) شغل او سفر است و در اثناء راه بعلت نقص فنى كه اتومبيل پيدا مىكند، اتومبيل را در محل مىگذارد و براى رفع نواقص و تكميل بعض لوازم اتومبيل، بنقطه‌اى سفر مىكند و دو روز هم مثلا طول مىكشد آيا در اين دو روز هم بايد نمازش را تمام و روزه‌اش را، بگيرد يا نه؟. ج - اين سفر هم جزء توابع سفرى است كه شغل او است و وظيفه اش اتمام نماز و گرفتن روزه است. س 53 - شخصى كه شغلش رانندگى است به مقصد هشت فرسخى، مسافر مىبرد ولى در بازگشت، بدون گرفتن مسافر بلكه فقط به خاطر كار شخصى خود بر مىگردد، آيا وقت برگشتن، نماز او تمام است يا نه؟. ج - رجوع از سفرى كه شغل او است حكم خود سفر را دارد و نماز او تمام است. س 54 - راننده‌اى كه در يك مسير خاصى برانندگى و بردن مسافر اشتغال دارد، اگر بخاطر انجام يك كار شخصى با ماشين مسافربرى خود در مسير ديگر و بمقصد شهر ديگر به سفر رود و در ضمن قصدش اين است كه طبق روال سابق، در بين راه مسافركشى نمايد در اين هنگام كه هدف اصليش انجام كار شخصى است و قصد ضمنى و تبعى او بردن مسافر است آيا در سفر روزه بگيرد و

[ 213 ]

نمازش تمام است يا نه؟. ج - در فرض سؤال هر كدام از دو قصد كه در نظر او اقوى و مستقل باشد و ديگرى تبعى باشد معتبر است، اگر كار شخصى است، نماز قصر و اگر مسافربرى باشد نماز تمام، و روزه صحيح مىباشد. س 55 - راننده كاميونى ده روز در منزل مانده اما به خاطر اين كه به مسافرت نرفته در بعد از ظهر روز نهم، يك مسافرت شرعى با ماشين خودش بدون بار، كرده است، باين معنى چهار فرسخ رفته و چهار فرسخ برگشته، در صورتيكه نماز مغرب و عشاء را در آنجا خوانده، آيا روز يازدهم كه با بار به مسافرت برود، در سفر اول بايد نماز را تمام بخواند يا شكسته؟. ج - در فرض سؤال بايد نماز را تمام بخواند. س 56 - اگر راننده‌اى كه دائم السفر است به قصد زيارت حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام با خانواده خود با ماشين بارى خود اما خالى، مسافرت كند آيا نمازش شكسته است يا تمام؟. ج - در اين سفر نمازش شكسته است. تبعيت زن و شوهر و اولاد و پدر در احكام سفر س 57 - زنى كه همراه شوهرش به شهر ديگر مىرود و اگر به شهريكه پدرش در آن زندگى مىكند و خود او هم سابقا در آن شهر زندگى مىكرده بيايد و قصد ده روز نكند، نماز را قصر بخواند يا تمام؟ ج - با آن كه زن بنا دارد تابع شوهر باشد بايد قصر بخواند. س 58 - آيا به خانه شوهر رفتن دختر، در حكم اعراض از وطن، محسوب مىشود و اگر فاصله خانه پدر و منزل شوهر، بحد مسافت شرعى باشد و بخانه پدر برود و بدون قصد اقامه، چند روزى بماند تكليفش قصر است يا تمام؟. ج - متعارف، اعراض از وطن اصلى و تبعيت از شوهر در توطن است، مگر در بعضى موارد مثل آن كه شرط كند با شوهر كه او را از وطن خود خارج نكند. س 59 - زن و شوهرى در تهران سكونت دارند، زن بچه اصفهان است و شوهرش بچه شيراز، حالا زن تابع شوهرش مىباشد، يعنى اگر بوطن شوهرش كه

[ 214 ]

شيراز است بروند نمازش را تمام بخواند يا نه؟. ج - در فرض سؤال اگر زن در شيراز قصد ماندن ده روز نداشته باشد نمازش قصر است. س 60 - بنده در تهران و بنده زاده در قم ساكن است، در صورت آمدن ما بمنزل يكديگر و ماندن بدون قصد اقامه ده روز، تكليف نماز و روزه بنده و ايشان چيست؟. ج - هر كدام بتكليف خود عمل كنيد و تابع يكديگر نيستيد، مگر اين كه يكى از اين دو محل، وطن ديگر يكى از شما باشد و از آن اعراض نكرده باشد، در اين صورت هر وقت بآن محل كه وطن است برويد بدون قصد اقامه ده روز هم بايد نماز را تمام بخوانيد. اعراض از وطن س 61 - معنى اعراض از وطن چيست؟. ج - اعراض از موضوعات عرفيه است و معنايش ترك وطن بقصد عدم زندگى در آنجا است. س 62 - شخصى از وطن اصلى خود اعراض كرده، اما در آنجا املاك دارد، آيا چنين شخصى با كسيكه ملكى در وطن اعراض شده‌اش، ندارد فرق دارد يا نه؟ ونيز اعراض از وطن اتخاذى، با اعراض از وطن اصلى فرق مىكند يا نه؟. ج - بنظر اينجانب با اعراض از وطن، ملك داشتن و نداشتن، فرق نمىكند و نماز در وطن معرض عنه، قصر است، لكن چون مشهور با داشتن ملك، حكم بتمام مىفرمايند اگر احتياطا جمع نمايد بسيار خوب است، و در اين جهت، فرق بين وطن اتخاذى و اصلى نيست. س 63 - علماء و فقهاء فرموده‌اند، اگر شخصى از وطنش اعراض كرده وقتى كه به آنجا مىرود حكم مسافر را دارد. اين كلمه (اعراض)، محل گفتگو واقع شده كه مراد چيست تنفر و انزجار است و يا همينكه بنا ندارد عادة آنجا زندگى كند همين اعراض است اگر چه علاقه به بودن آنجا داشته باشد. ج - اعراض از وطن، تصميم به عدم اقامت در آن محل است، خواه،

[ 215 ]

بواسطه انزجار از آن محل باشد يا جهات ديگر. س 64 - بنده خانه پدريم در اهواز است ولى چند ماهى است كه در سوسنگرد ازدواج كرده‌ام و همانجا منزلى اجاره كرده و ساكن شده‌ام در اين صورت وقتى به اهواز مىروم نسبت به نمازم چه تكليفى دارم؟. ج - اگر از وطن سابق خود اعراض كرده باشيد - هر چند باين نحو باشد كه چون در مكان جديد، كار و پيشه، اتخاذ كرده‌ايد عرفا شما را اهل آنجا بشمارند وبازگشت شما به اهواز، مثل انتقال اهالى سوسنگرد به اهواز، محتاج به عروض عارض باشد - در اهواز، حكم مسافر را داريد. س 65 - آيا زوجه اگر از مسقط الرأس خود اعراض نكرده وبآنجا سر بزند، نمازش تمام است؟ و همينطور مسقط الرأس زوج كه از آن اعراض نكرده و بآنجا سر مىزند، براى زن هم وطن محسوب است يا خير؟. ج - هر يك از زوج و زوجه اگر از وطن اصلى خود اعراض نكرده‌اند، باين معنى كه باز براى توطن دائم يا موقت به آنجا بر مىگردند بايد نماز خود را در آنجا تمام بخوانند، ولى اگر قصد بازگشت براى توطن ندارند و فقط گاهى براى ديدن ارحام مىروند، حكم مسافر را دارند كه اگر ده روز با قصد در آنجا نمانند نمازشان قصر است. س 66 - در مسأله اعراض از وطن، مراد اعراض قصدى است يا اعراض عملى را هم شامل مىشود، مثلا زيد، از وطن اصلى خود خارج شده و ملكى هم آنجا ندارد و در يكى از شهرستانها ساكن شده و عمارت ساخته و هفت هشت سال است در آنجا زندگى مىكند، بدون اعراض قصدى، فقط اعراض عملى وقهرى دارد، حال اگر به وطن اصلى مسافرت كند و قصد ماندن ده روز نداشته باشد آيا بايد نمازش را شكسته بخواند يا تمام؟. ج - اعراض از وطن تصميم به عدم اقامت در آنجا است و اگر تصميم به عدم اقامت، نداشته باشد اعراض نيست، هر چند سالها به آن وطن نرود، بلى در بعض موارد، بواسطه طول مدت و غفلت از وطن اولى، بر حسب عرف، اعراض، صدق مىنمايد.

[ 216 ]

س 67 - شخصى در قريه‌اى در حدود يكصد كيلو مترى اصفهان متولد شده و در چهار فرسخى آن قريه، محل ييلاقى داشته كه تابستانها 3 تا 4 ماه در آن محل ييلاقى زندگى مىكرده است و اكنون متجاوز از بيست سال است كه ساكن تهران شده ولى در آن قريه خانه دارد و سالى چند مرتبه به آن قريه مىرود و بعضى اوقات دو يا سه روز و گاهى بيشتر متوقف مىكند و مىگويد اعراض نكرده‌ام، و چند فرزند دارد كه همه آنها در تهران متولد شده‌اند، آيا نماز اين شخص در آن قريه وآن محل ييلاقى كه مىرود قصر است يا تمام؟ و همچنين نماز فرزندان او؟. ج - در فرض سؤال نماز آن شخص در قريه مذكور كه هنوز از آن اعراض نكرده تمام است، و نسبت به ييلاقى چنانچه سكونت او سه و يا چهار ماه در آنجا نيز بعنوان وطن بوده و هنوز اعراض ننموده نماز در آن محل نيز تمام است و اما فرزندان آن شخص كه خود مستقلند و در آنجا ساكن نيستند يا بچه‌هائى كه فعلا تابعند ولى در منزل تهران هستند و در آن قريه با پدر و مادر زندگى نكرده‌اند بايد نماز خود را در آن قريه قصر بخوانند. وطن ثانوى س 68 - آيا حكم وطن بر كسانيكه در يك مكان معين مدت طولانى بمانند ولى قصد اقامت دائم در آنجا نداشته باشند و راجع به آينده خود تصميم روشن ندارند بار مىشود يا خير؟ و تكليف آنان راجع به نماز و روزه چيست؟. ج - در صورتيكه قصد ماندن و سكونت بطور موقت نداشته باشند و سالها در شهر يا روستائى زندگى كنند، هر چند قصد اقامت دائم نداشته باشند حكم وطن بر آنها جارى مىشود و بايد در آنجا نماز را تمام بخوانند و روزه را بگيرند. س 69 - ما حكم صلوة وصيام المؤمنين المهاجرين من أوطانهم من جهة الحرب، في البلاد التي سكنوا فيها وبعضهم أشترى دارا وقصد التوطن فيها ما دامت الحرب قائمة وبعضهم سكن من قبل الدولة فهل يحسب وطنا لهم وإن صلاتهم تمام وعليهم الصيام أم لا؟. ج - في فرض المسئلة إن كان قصد هؤلاء، التوطن إلى حين انقضاء الحرب أو زمان معين فليس هذا البلد وطنا لهم فلا يصح منهم التمام إلا مع قصد إقامة عشرة

[ 217 ]

أيام أو البقاء ثلاثين يوما مترددا. س 70 - حد توطن ثانوى چيست؟. ج - توطن ثانوى، گاه به اعراض از وطن سابق و اقامت در محل ديگر بدون قصد ترك آنجا بنحوى كه اهل آن محل شناخته شود، حاصل مىشود و گاه به اين كه شخصى با عدم اعراض از وطن سابق، محل ديگر را نيز وطن، قرار دهد كه سالى مثلا چند ماه، در آن توقف داشته باشد بنحوى كه عرفا او را صاحب دو وطن بشمارند. س 71 - شخصى كه وطنش، تهران است و در قم هم عيال اختيار كرده كه هفته‌اى يك بار مرتب بنا دارد بقم بيايد يك روز يا دو روز بماند و باز برگردد وظيفه او نسبت بنماز و روزه‌اش چيست؟. ج - اگر مىخواهد تا آخر، در دو مكان كه تهران و قم است زندگى داشته باشد بعيد نيست كه واجب باشد در قم هم نماز را تمام بخواند و اگر منزل قم، دائمى نيست و موقت است احتياطا نماز را در قم، جمع بخواند. س 72 - قصد توطن تنها در صدق وطن كافى است، يا بايد علاوه بر قصد توطن، مدت مديدى بدون تخلل سفر، در آن مكان، اقامت كند؟. ج - قصد توطن دائمى وتوقف مقدارى كه عرفا صدق كند كه وطن او شده كافى است. س 73 - ملاك وطن هاى متعدده چيست؟ چه مقدارى بايد در هر يك از آنها سكونت كرد؟ و اگر در يكى از آنها فقط وقتى ضرورت اتفاق مىافتد يك روز و كمتر از ده روز بماند تكليف در خصوص نماز و روزه چيست؟. ج - چنانچه انسان تصميم داشته باشد سالى چند ماه در محلى بطور هميشگى بماند و صدق عرفى هم بكند، وطن او محسوب مىشود ولى با ماندن چند روز در سال صدق وطنيت نمىكند والله العالم. حكم بلاد كبيره س 74 - گفته مىشود كسانيكه قبل از سال 51، ساكن تهران، كه مىگويند از بلاد كبيره است شده‌اند، تهران، وطن آنها محسوب مىشود، و

[ 218 ]

كسانى كه سكونتشان در تهران بعد از تاريخ مذكور باشد همان محدوده محل سكونتشان وطن محسوب است، نه همه تهران، حال بفرمائيد در فرض اول كه همه تهران وطن است، آيا تهران همان تاريخ است يا تهران فعلى؟. ج - بنظر اينجانب اگر كسى بلاد كبيره را وطن خود قرار دهد، تمام بلاد، وطن او است، چه قبل از تاريخ مذكور باشد چه بعد از آن، منتهى اگر بمقدار مسافت شرعيه (چهار فرسخ) در بلاد كبيره برود كه برگردد، در اين رفت وبرگشت احتياطا بين قصر و تمام جمع كند. و نسبت به روزه، آن روز را روزه گرفته و بعدا قضا نمايد، از جهت اين كه هشت فرسخ را طى كرده است، و چنانچه قبل از ظهر به منزل برسد و مفطرى بعمل نياورده باشد واجب است نيت روزه كند و روزه‌اش صحيح است و قضا ندارد. س 75 - در رساله‌هاى عمليه راجع بحد ترخص در بلاد معمولى مرقوم است كه از كجا است و در بلاد كبيره از كجا است؟ سؤال اين است كه بلاد كبيره، به چه بلادى مىگويند، معيار كبيره بودن و صغيره بودن چيست؟ اگر معيار عرف است، عرف متفاوت است، اگر معيار اندازه جمعيت و ساكنين آن شهر است جمعيت چه اندازه بايد باشد كه آن شهر جزء بلاد كبيره باشد و چه اندازه بايد باشد كه آن شهر جزء بلاد صغيره باشد و اگر معيار مسافت و مساحت و عرض و طول است چه اندازه مسافت و مساحت و عرض و طول باشد تا جزء بلاد كبيره يا صغيره باشد؟. ج - هر جائى را كه همه مىگويند از بلاد كبيره است و در عرف مخالفى ندارد، از بلاد كبيره حساب مىشود و ما بقى را كه شك داريد و نظر عرف در آن مختلف است از بلاد صغيره حساب نمائيد و هيچ يك از موارد مذكوره در سؤال معيار شرعى نمىتواند باشد. س 76 - اگر شهرى با كه طول آن چهار فرسخ و عرض آنهم چهار فرسخ و اهالى آن شهر براى انجام كارها از اين طرف بآن طرف شهر مىروند و بر مىگردند آيا بر اين رفت و آمد كسيكه متوطن در آن شهر است صدق مسافرت مىكند كه نمازش قصر باشد يا نه؟.

[ 219 ]

ج - در فرض مسأله اگر از آخر محلى كه مبدأ حركت او است تا بمقصد، بمقدار مسافت باشد ولو بنحو تلفيق و بين محلات فاصله‌اى باشد، اگر چه به مقدار حد ترخص و طورى باشد كه عرفا رفتن از اين محل به محل ديگر را مسافرت گويند نماز را قصر كند و اگر صدق مسافر، بر او مشكوك است يا اين كه بين محلات فاصله نيست احتياطا جمع نمايد. س 77 - در شمال غربى تهران، در حدود سه كيلومترى بالاتر از بناهاى اصلى شهر، ساختمان‌هائى مجزى از شهر احداث گرديده كه اسما جزء تهران، محسوب مىگردد بنابر اين حد ترخص از آخرين نقطه‌اى كه اين ساختمانها ديده مىشود محسوب مىگردد و يا اين كه بايستى اين ساختمانها مجزى گردد؟. ج - اگر در نظر عرف، تهران محسوب است حد ترخص، جائى است كه آن ساختمانها ديده نشود و اگر در نظر مردم، تهران محسوب نيست نظير شهر رى، بايد مجزى شود. س 78 - طى كردن مسافت (8 فرسخ) يا مسافت ملفق بشرط اين كه رفتن (4 فرسخ) يا بيشتر باشد در شهر تهران موجب شكسته شدن نماز مىباشد يا خير؟. ج - اگر از محل خود قصد رفتن به محل ديگرى در تهران نمايد كه فاصله بين دو محل چهار فرسخ يا زيادتر باشد و قصد اقامت ده روز در مقصد نداشته باشد احتياط واجب جمع بين قصر و اتمام در نماز و گرفتن روزه و قضاى آنست. س 79 - بفتواى حضرتعالى تهران از بلاد كبيره است يا نه؟ و در صورتيكه از بلاد كبيره باشد حد ترخص آنرا از كجا بايد حساب كنيم؟. ج - ظاهرا تهران از بلاد كبيره است ولى احتياط واجب جمع بين قصر و اتمام در بين حد ترخص محله و بلد است. س 80 - يكى از شرائط قصر آنست كه مسافر به حد ترخص برسد اكنون شهرى مانند تهران كه از شمال به جنوبش يعنى از دربند شميران تا حضرت عبدالعظيم در حدود چهل كيلو متر يعنى قريب به هفت فرسنگ ساختمان متصل است و همچنين از مشرق به مغرب آن در حدود سى كيلومتر ساختمان متصل مىباشد. در قديم، بين تهران و حضرت عبد العظيم و شميرانات و نارمك و تهران

[ 220 ]

پارس و تهران نو فاصله بوده ولى حالا هيچ فاصله نيست و همه اينها تهران است با اين وضع حد ترخص كجاست و آيا كسى كه وارد مركز تهران شده و قصد اقامه ده روز كرده اگر به شميران و حضرت عبد العظيم و نارمك و تهران پارس برود ضرر، به قصد او وارد مىشود يا نه و اگر كسى از شميران به حضرت عبد العظيم كه سى كيلومتر است برود چون متصل است نمازش تمام است يا حكم مسافر را دارد و بايد نماز را شكسته بخواند و اگر كسى از تهران بقم حركت كرد از ميدان شوش كه دروازه سابق بوده گذشت و صداى اذان را نشنيد مىتواند افطار كند يا بايد صبر كند تا از حضرت عبد العظيم بگذرد و افطار كند و نماز را شكسته بخواند؟. ج - اولا اتصال بوسيله جاده‌اى كه در اطراف نزديك آن، مغازه يا كارخانه مثلا ساخته شده و عقب آنها بيابان باشد كه اتصال فقط از همين جاده است كافى نيست و ثانيا مثل تهران و شميران و حضرت عبد العظيم هر چند از هر طرف و بنحو كامل متصل شده باشند محل واحد شمرده نمىشوند اگر چه يك بلد باشد و قصد اقامه در هر سه اينها يا دوتاى از اينها با هم قاطع سفر نيست لكن در اين صورت نماز را احتياطا هم شكسته و هم تمام بخواند و در مثل تهران و نارمك و تهران پارس كه از محلات تهران شمرده مىشود و وسعت تهران موجب آبادانى آنجا شده و ظاهرا محل واحد است اگر قصد اقامه در هر سه يا دو تا از اين محلها بنمايد و بنا داشته باشد در بين آنها رفت و آمد كند و به قدر مسافت اگر چه ملفقا باشد واجب است احتياطا جمع بين قصر و اتمام نمايد ولى اگر كمتر از مسافت باشد، اقامه، قاطع سفر است و بايد نماز را تمام بخواند و نسبت به حد ترخص نيز كسيكه از تهران به قم و يا از قم به تهران مىرود حد ترخص او با شهر تهران ملاحظه مىشود نه با حضرت عبد العظيم، و اگر به شميران مىرود يا از شميران به قم، حد ترخص او نسبت بخود شميران ملاحظه مىشود. س 81 - در مثل تهران بطول و عرضى كه در سؤال قبلى ذكر شد آيا مىتوانيم بگوئيم تا حدودى كه شهردار بعنوان تهران، اجازه ساختمان مىدهد و اداره برق، برق مىدهد و اداره تلفن، تلفن مىدهد و اداره آب، آب مىدهد، شهر تهران است و از آن حد كه خارج شد، شهر تهران نيست؟.

[ 221 ]

ج - اين ميزان شرعى نيست. سفر معصيت س 82 - حضرتعالى در رساله، مرقوم فرموده‌ايد كه اگر مسافر بقصد معصيت، به سفر رود نماز او تمام است حال اگر شخصى را بجائى - كه مسافت شرعى است - براى عروسى، دعوت كنند و او مىداند كه در آنجا لهو و لعب است و مجبور هم هست كه در آنجا باشد، آيا نماز او قصر است يا تمام؟. ج - در اين فرض اگر چه مبتلا به حضور در مجلس معصيت مىشود و از اين جهت، معاقب و مسئول است ولى چون براى معصيت، سفر نكرده بايد نماز را شكسته بخوانند. س 83 - كارمند دولت، با ماشينهاى دولتى - كه بجهت مسافرت بمنظور انجام امور دولتى در تصرف دارد - براى انجام امور شخصى خود مانند ديد و بازديد رفقا يا زيارت مشاهد مشرفه و غيرهما مسافرت مىكند يا غير كارمند را سوار مىكند آيا اين سفرهاى كارمند موجب تمام خواندن نماز مىباشد يا خير؟. ج - احتياطا جمع بين قصر و تمام نمايد. س 84 - اهالى بخشى اطلاع دادند كه اراضى آن بخش تقسيم و تمليك غير شرعى شده آيا مسافرت آنها در آن اراضى موجب تمام خواندن نماز است يا خير؟. ج - احتياط جمع بين قصر و اتمام است لكن بايد نماز را در جاى مباح بخوانند.

[ 222 ]

مسائل نماز قضا س 1 - در بعضى از اوقات، ديده شده عده‌اى نماز فريضه را بجاى نافله مىخوانند مانند اين كه در شبهاى قدر ماه مبارك رمضان بجاى صد ركعت نافله وارده، شش شبانه روز نماز قضا مىخوانند، اكنون آيا نماز قضاء آنان مجزى از آن نافله هست يا نه؟. ج - مجزى از نافله نيست ولكن خواندن نمازهاى قضا اهم است، نماز قضا را بخواند خصوصا اگر احتمال بدهد كه بعدا توفيق قضاى واجب را پيدا نمىكند. س 2 - شخصى در سفر، نماز ظهر را شكسته خواند، بعد قصد اقامه نموده و نماز عصر را تمام خواند. بعد از نماز عصر از قصدش برگشت و از طرفى يقين كرد كه يكى از آن دو نماز، باطل بوده اكنون تكليفش مادامى كه در آن محل است نسبت به نمازهاى آينده چيست و وظيفه‌اش نسبت به آن دو نمازى را كه خوانده چه مىباشد؟. ج - در فرض سؤال، كه بعد از نماز عصر، عدول از قصد اقامه نموده وظيفه او در آن محل - به جهت استصحاب حكم تمام، كه به قصد عشره ثابت شد - اتمام نماز و گرفتن روزه است واحوط جمع است و نسبت به قضاى آن دو نماز اگر دو ركعت قضا قصرا بقصد ما فى الذمه بجا بياورد كافى است. س 3 - آيا كافرى كه مشرف به دين اسلام مىگردد، قضاء نماز و روزه دوران كفرش بر او واجب است يا نه؟. ج - بر كافرى كه اسلام را اختيار مىكند قضاء نمازها و روزه‌هاى فوت شده

[ 223 ]

وقت كفرش و روزه‌هائى را كه افطار كرده واجب نيست، ولى اگر مسلمان بوده و بعد كافر شده و دوباره اسلام اختيار كرده بايد قضاء نمازها و روزهائى كه در حال كفر ترك كرده بجا آورد. س 4 - شخص مريضى كه سكته كرده و مدتى بسترى بوده و هيچ گونه قدرت بر حركت نداشته و بعلاوه حواسش هم بجا نبوده، آيا نماز از گردن او ساقط است يا نه؟ و بعد از او بر ورثه، قضاء نماز او لازم است يا نه؟. ج - در فرض مسأله اگر مريض، حواس نداشته كه اوقات نماز را تميز دهد نمازهاى فوت شده، قضا ندارد و اگر ملتفت بوده و مسامحه كرده قضاء نمازها را بجا بياورند. س 5 - نماز قضا اذان و اقامه دارد يا نه؟. ج - واجب نيست و مستحب است و اگر هر مجلسى يك اذان و يك اقامه بگويد مستحسن است. س 6 - آيا نماز قضا را مىتوان بدون اذان و اقامه و با يك بار گفتن تسبيحات اربعه و با يك سلام آخر بجا آورد يا نه؟. ج - مانعى ندارد و بهتر آنست كه تسبيحات را سه مرتبه و هر سه سلام را بگويد. س 7 - كسى نافله شب را بنذر بر خود واجب كرده و شب، خواب رفت تا صبح بيدار نشد آيا قضا بر او واجب است يا نه؟. ج - بلى واجب است. س 8 - كسيكه در اماكن تخيير، نمازش قضا مىشود، در قضا هم مخير بين قصر و اتمام است يا اين حكم، مختص بحال ادا است؟. ج - احوط آنست كه قصرا قضا نمايد. س 9 - كسيكه خودش نماز قضا در ذمه دارد مىتواند براى قضاء نماز، اجير شود و همراه قضاى نماز خودش بخواند يا نه؟. ج - بلى مىتواند ولى در قضاى نماز خود، مسامحه ننمايد. س 10 - كسيكه يقين داشته وقت هست و نماز خوانده، ولى بعد از نماز

[ 224 ]

فهميده كه وقت نبوده بايد قضاء آن را بخواند يا نه؟. ج - اگر يك ركعت آن در وقت واقع شده قضا ندارد و اگر همه نماز در خارج وقت واقع شده چنانچه بنحو تقييد، نيت ادا نموده بايد قضاء آن را بخواند ولى اگر نيت ما فى الذمه كرده و يا بعنوان خطا در تطبيق، نيت ادا نموده قضا ندارد. س 11 - شخصى از پانزده سالگى تا بيست و پنج سالگى نماز خوانده ولى در اثر سكونت در بيابان و دسترسى نداشتن به عالم، و جهل بمسئله، ازاله نجاست از بدن و لباس خود ننموده و بهمان حال، نماز خوانده. آيا قضاء نماز اين ده سال - با اين كه مشقت دارد - بر او واجب است؟. ج - بنابر احتياط لازم، واجب است نمازهائى را كه با بدن و لباس نجس خوانده قضا نمايد. تصميم بگيرد و از خداى متعال، استعانت بجويد انشاء الله موفق مىشود ولى مى توانيد در اين احتياط، به فقهائى مراجعه كنيد كه قضا را لازم نمىدانند. س 12 - اگر كسى اغسال واجبه را فراموش كند و نماز بخواند قضا دارد يا نه؟. ج - بلى اگر غسل جنابت يا غسل مس ميت يا غسل حيض يا نفاس يا استحاضه فراموش شود هر چه نماز خوانده بايد قضا نمايد. س 13 - روايتى از مولاى متقيان صلوات الله وسلامه عليه نقل شده كه به نظر مبارك مىرسد صحت و سقم آنرا مرقوم فرمائيد: (عن علي بن أبي طالب عليه السلام قال سمعت رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم يقول من ترك الصلاة في جهالته ثم ندم لا يدري كم ترك فليصل ليلة الإثنين خمسين ركعة بفاتحة الكتاب وقل هو الله أحد مرة فإذا فرغ من الصلاة استغفر الله مأة جعل الله ذلك كفارة صلوته ولو ترك صلوة مأة سنة لا يحاسب الله صلوة العبد الذي صلى هذه الصلاة) آيا اين روايت صحيح است يا نه؟. ج - صحت سند روايت مذكوره، معلوم نيست و بر فرض صحت، چون بظاهر آن عمل نشده و معرض عنها است بايد حمل بخلاف ظاهرش شود و ممكن است نظر داشته باشد به صورتى كه يقين به فوت نماز نداشته باشد والا نمازهاى

[ 225 ]

فوت شده يقينى را واجب است قضا نمايد و ممكن است اين دستورى براى قبول شدن توبه او باشد بملاحظه معصيت ترك صلاة در وقت، و تدارك مصالحى كه فوت شده و علم به فوت آنها ندارد. س 14 - شخصى در بيمارستانى كه تا محل خودش، ده فرسخ متجاوز فاصله دارد يكماه بسترى است و نمازهاى يوميه خود را، نخوانده اكنون آن نمازها را قصر قضا كند يا تمام؟. ج - اگر مردد بوده و نمىدانسته چند روز در بيمارستان مىماند، تا يكماه نمازهاى خود را، قصرا قضا كند ولى اگر قصد اقامه ده روز را داشته بايد، تماما قضا نمايد. س 15 - اگر انسان كلمه‌اى را صحيح بداند و بعد معلوم شود غلط بوده، مثلا تشديد (اهدنا الصراط المستقيم) را نمىگفته يا كلمه ديگرى را غلط مىگفته حال كه مىخواهد قضا كند شك دارد آيا از اول بلوغ دچار اين خطا بوده يا بعدا عارض گرديده چه مقدار قضا كند؟. ج - در فرض مسأله كه غلط مىخوانده اقوى اعاده نماز است بمقدارى كه يقين دارد غلط مىخوانده. نماز و روزه قضا پدر و مادر س 16 - پدرم قطعا نماز قضا بذمه داشت و اگر وصى او هم نيابتا جهت او انجام داده باشد چيزى در دست نيست، بنده در نظر دارم با استيجار، جبران فوائت او را بنمايم ولكن مقدار فرائض فائته او را نمىدانم و نيز نوع فوائت را از حيث صبح و ظهر و غيرهما و از حيث حضر و سفر و هم از حيث ترتيب نمىدانم. نظر مبارك را مرقوم فرمائيد. ج - در تعداد قضا، پسر بزرگتر براى انجام وظيفه خود مىتواند به قدر متيقن اكتفا كند ولى اگر بخواهند ذمه ميت را واقعا برىء نمايند، بايد باندازه‌اى بخوانند كه يقين كنند بيشتر از آن بر ذمه ميت نبوده و در نوع فوائت، احتياط، لازم است. س 17 - اگر پدر و مادر، نمازخوان بوده‌اند ولى غلط مىخوانده‌اند آيا قضاء نماز آنان بر پسر بزرگ واجب است يا نه؟.

[ 226 ]

ج - در صورتيكه از جهت عدم قدرت، معذور از تصحيح بوده‌اند قضا ندارد. س 18 - پدرى كه در مدت عمرش تارك الصلاة بوده، آيا بعد از مرگ او قضاى نماز و روزه‌اش بر پسر بزرگتر واجب است يا نه؟. ج - بنظر اينجانب، احتياط لازم آنست كه پسر بزرگتر نمازهاى قضا شده عمدى پدر را هم بجا آورد، ولى مىتواند در اين احتياط، به علمائى مراجعه كند كه عمل به اين احتياط را لازم نمىداند، با رعايت الاعلم فالاعلم. س 19 - اگر پسر بزرگتر - كه اداء دين پدر و مادر، بر او واجب است - مريض باشد و ثروتى ندارد، آيا بر پسر ديگر واجب است يا نه؟. ج - اگر مقصود از دين پدر، ديون مالى است، كه بايد ورثه، از تركه پدر، ادا كنند و اگر مقصود، نماز و روزه است كه، بر پسر بزرگتر واجب است و در صورتيكه او قادر بر قضا نيست و قدرت بر استيجار هم ندارد و شرعا معذور است، احتياط لازم آنست كه پسر بعدى بجا آورد. س 20 - شخصى حدود شصت سال عمر كرده ودر حدود سى سال آخر عمرش به اختلال حواس و بعارضه روانى مبتلا بوده بنحوى كه در اوائل سى سال اخير، فرائض يوميه خود را بطور ناقص، انجام مىداده و در بقيه بر اثر بيمارى مزبور، ابدا توجهى به انجام فرائض خويش نداشته، حال آيا لازم است كليه نمازها و روزه‌هاى متروكه در زمان بيمارى مذكور را قضا نمود يا نه؟. ج - اگر شعور خود را بكلى از دست داده بوده كه اصلا درك تكليف نمىكرده، نماز و روزه‌اش قضا ندارد، و اگر متوجه تكليف بوده ومع ذلك ترك كرده، اگر با عذر، ترك كرده بر پسر بزرگ واجب است كه آنرا قضا نمايد و اگر بى عذر ترك كرده احتياط آنست كه قضاء آن مقدار، نماز و روزه را بجا آورد. س 21 - پسرى كه به تكليف نرسيده مىتواند نماز قضاء پدر و مادر را بخواند يا نه؟. ج - اگر مميز باشد و صحيح هم بخواند، اشكال ندارد. س 22 - اگر شخصى، يكى دو ساعت بعد از ظهر بميرد قضاء نماز ظهر و عصر او بر پسر بزرگتر، واجب است يا قضاء نماز ظهر تنها؟.

[ 227 ]

ج - اگر پس از مقدارى از وقت كه كافى براى نماز ظهر و عصر بوده فوت شده، قضاء ظهر و عصر، هر دو واجب است. س 23 - آيا پسر بزرگ مىتواند در زمان حيات پدر و مادر به آنها بگويد من نمىتوانم قضاء نماز و روزه شما را بجا آورم ويا بگويد من در برابر قضاء نماز و روزه شما اجرت مىخواهم؟ و آيا مىشود از تركه ميت باندازه خرج نماز و روزه را برداشت يا نه؟ و راستى چگونه ممكن است يك فرزند، به خاطر اين كه بزرگتر است اين تكليف سخت بر او بار باشد؟. ج - شرط اجرت، براى پسر بزرگ در برابر قضاء نماز و روزه پدر و مادر، مشكل است. ولى اگر پدر و مادر وصيت كنند كه آنچه نماز و روزه از آنها فوت شده استيجار كنند و مبلغى را هم در مقابل، تعيين نمايند، در صورتيكه اجير، انجام دهد از پسر بزرگتر ساقط است. س 24 - شخصى صوفى بوده و عمدا نماز نمىخوانده، آيا قضاء نمازهاى او بر پسر بزرگتر واجب است يا نه؟. ج - اگر منكر وجوب نماز بوده ولذا عمدا نمىخوانده، قضاء نمازهايش بر پسر، واجب نيست اما اگر منكر نبوده وبا اقرار بوجوب، نخوانده احتياط واجب آنست كه پسر بزرگ قضاء نمايد. س 25 - مادر اينجانب دو ماه قبل فوت نموده و وصيت كرده كه يكماه روزه براى او بگيريم، آيا چون استطاعت مالى نداريم، خود و برادرم مىتوانيم روزه او را بگيريم يا نه؟. ج - بلى مىتوانيد روزه او را بگيريد. س 26 - كسانى كه در اواخر عمر در اثر مرض و حالت اغماء و ضعيف شدن حواس و يا از دست دادن عقل نمازشان ترك مىشود، آيا بايد پسر بزرگتر قضاى آنها را نيز بجاى آورد؟. ج - در صورتيكه در تمام وقت، ديوانه يا مغمى عليه بوده، قضاء آن بر پسر بزرگ نيست. و اما آنچه در حال مرض فوت شده يا طبق وظيفه انجام نداده، بايد پسر بزرگتر انجام دهد و چنانچه عمدا ترك نموده احتياط آنست كه پسر بزرگ

[ 228 ]

بخواند، اما در اين احتياط مىتواند با رعايت الاعلم فالاعلم، بغير، رجوع نمايد. س 27 - پدر اينجانب فوت نموده و مدت 8 سال در خانه مريض بوده البته از نوع سكته مغزى كه مدت 5 سال اول مىتوانسته راه برود ولى صحبت نمىتوانسته بكند و 4 سال آخر عمرش بحالت درازا كشيده روى تخت خواب بسترى بوده، پدرم در اين مدت هوش وحواسش بكلى پرت بوده وحتى زبان سخن گفتن را هم نداشته كه ما يحتاج اوليه‌اش نظير غذا و آب و... را تقاضا كند درست همانند كودك يكساله كه هوش و حواس كامل ندارد و چيزى بياد نمىآورد و اكنون سؤال اين است كه بفرمائيد مسأله نماز و روزه پدرم از نظر شرعى چطور است؟. ج - در فرض مسأله نمازهائى كه در تمام وقت آن، پدر شما در حال اغماء وبىهوشى بوده قضا ندارد. و اما آنچه در حال بجا بودن حواس و هوش، بحسب حال خود، قدرت داشته و نخوانده بايد اكبر اولاد ذكور از طرف او قضا نمايد. و اما روزه او كه در زمان مرض متصل بموت، ترك شده قضا ندارد ولى بدل هر روزى يك مد گندم كفاره دارد كه از مال متوفى بايد ادا شود. س 28 - آيا روزه پدرم و مادرم بر من كه دائما مريض هستم واجب است يا نه؟ و همچنين نمازشان؟. ج - نماز و روزه هاى فوت شده از پدر بر پسر بزرگ واجب است. و اگر قدرت بر انجام آن نداشته باشيد بايد استيجار كنيد. و در مورد مادر نيز احتياط واجب، رعايت اين حكم است. س 29 - اگر پسر بزرگ در زمان زندگى پدر بميرد، آيا نماز و روزه فوت شده، از پدر بعد از پدر بر عهده پسر دوم است، كه عند الموت پدر، پسر بزرگ است يا نه؟ و با نبودن ذكور آيا دختر بزرگ وظيفه‌اى دارد يا نه؟. ج - منظور از پسر بزرگ، پسر بزرگ، هنگام فوت پدر است. از پسران زنده ولى اين حكم با نبودن پسر بزرگ براى دختر بزرگ و اولى بميراث در هر طبقه، احوط است.

[ 229 ]

مسائل نماز جماعت اهميت نماز جماعت س 1 - مىگويند: حضرت رسول اكرم صلى الله وعليه وآله وسلم فرموده كسانيكه به جماعت، حاضر نمىشوند و فرادى نماز مىخوانند يهودى هستند و با آنان آميزش نكنيد. آيا اين حديث درست است يا نه؟. ج - در امر نماز جماعت و ذم تارك آن در احاديث واخبار، تأكيد بليغ شده و در خصوص اين روايت، براى بررسى سند آن مقدارى كه فرصت بود در بعضى از جوامع معتبره حديث تتبع شد به آن بر خورد نكردم. ولى على الظاهر در بعضى از كتب، نقل شده است، فعلا راجع به قوت و ضعف سند آن نمىتوانم اظهار نظر كنم هر چند متن آن خالى از غرابت - باصطلاح حديث - نيست ولى با توعيداتى كه در ترك جماعت شده صدور اين مضمون هم بعيد نمىباشد. احكام نماز جماعت س 2 - شخصى نماز مغرب خود را به نماز عشاء امام اقتدا كرد. در حال قيام قرائت تسبيحات اربعه، شك كرد كه آيا ركعت سوم است، يا چهارم، وظيفه‌اش چيست؟. ج - در فرض مذكور، اگر در حال قيام، رجوع به امام، امكان ندارد در همانحال قيام، با اشتغال بذكر بماند تا پس از اين كه امام سر از سجده دوم برداشت معلوم شود كه ركعت سوم بوده يا چهارم. اگر معلوم شد كه سوم بوده خودش ركوع و سجود را بجا آورد و نماز را تمام كند و اگر معلوم شد اين ركعت چهارم بوده بنشيند

[ 230 ]

تشهد بخواند و سلام بدهد و بعد براى قيام بيجا سجده سهو بجا آورد. س 3 - شخصى در صحت قرائت امام، شك دارد، آيا مىتواند اقتدا كند يا نه؟. ج - اگر بنحوى باشد كه بتواند حمل بر صحت كند اقتدا، جائز است. س 4 - اگر مأموم جلوتر از امام، سر از ركوع و يا سجود بردارد و از روى جهل به مسأله، برنگردد كه متابعت امام را بكند تكليف او چيست؟. ج - نمازش باطل نيست. س 5 - تا چه اندازه فاصله بين امام و مأموم عيبى ندارد؟. ج - بايد بين امام و مأموم فاصله زياد نباشد ولى فاصله تا اندازه يك متر، اشكال ندارد. س 6 - شخصى نمازهاى گذشته خود را صحيح انجام نداده و يا اصلا نخوانده است و مىخواهد قضا نمايد آيا مىتواند قضاء نماز را بامام جماعت اقتدا نمايد يا خير؟. ج - در صورتى كه اصلا نخوانده و يا باطل خوانده جائز است به جماعت بخواند و با شك هم نماز خودش اشكال ندارد. لكن فاصله بين مأمومين قرار نگيرد. س 7 - اگر مأموم بداند كه امام در ركعت اول يا دوم، ركوع نكرد يا يكى از ركنهاى ديگر را فراموش نمود يا زيادى انجام داد، چنانچه مأموم، نيت فرادى نكند نمازش باطل است يا نه؟ و اگر در ركعت سوم و چهارم براى امام، چنين امرى پيش آمد تكليف مأموم چيست؟. ج - در هر جائى از نماز، مأموم فهميد كه نماز امام، باطل شده نماز مأموم، فرادى مىشود و بايد بوظيفه فرادى عمل كند و فرق بين ركعات نيست و اگر بعد بفهمد كه نماز امام باطل بوده اگر مأموم بوظيفه فرادى عمل نموده و فقط قرائت را ترك كرده نمازش صحيح است و اگر در شك، رجوع بامام كرده يا ركن را جهت متابعت، تكرار نموده نمازش باطل است. س 8 - مسجدى است سه طبقه و وسط سقف طبقه بالا، يك پنجره بزرگى

[ 231 ]

است و همچنين وسط سقف طبقه دومى هم بمقابل پنجره طبقه بالا، پنجره است و در طبقه سومى نماز جماعت منعقد مىشود و مأمومين طبقه بالا را مأمومين طبقه دومى و مأمومين طبقه پائين مىبينند آيا در اين صورت مأمومين طبقه بالا و مأمومين طبقه دومى مىتوانند اقتدا بامام جماعت طبقه پائين كنند يا نه؟ وبر فرض كه اقتدا كرده باشند نماز جماعت آنها صحيح است يا نه؟. ج - در فرض سؤال مىتوانند اقتدا نمايند بشرط آن كه اتصال صفوف محفوظ باشد باين معنى كه اگر صف فوقانى در جاى خود در طبقه تحتانى قرار بگيرد زيادتر از فاصله دو صف، ما بين آن و صف جلو نباشد و صف اول طبقه دوم و سوم مقدم بر پنجره نباشد. س 9 - آيا محاذاة يا تقدم زن را بر مرد در حال نماز با فاصله كمتر از ده ذراع مكروه مىدانيد يا خير؟ و در اين حكم آيا فرقى بين جماعت و فرادى هست يا نه؟ و ديگر اين كه اگر صفوف مأمومين زن، جلو مردها باشند جماعت صحيح است يا خير؟. ج - محاذاة زن و مرد در حال نماز بدون فاصله مذكوره مكروه است چه در جماعت باشد چه در فرادى و صفوف زن جلو مرد مانع نيست بشرط آن كه صف از يمين يا يسار به مرد متصل باشد و زن در اتصال براى مرد كافى نيست. س 10 - شخصى نماز واجب خود را در اول وقت، ادا مىنمايد. پس از آن، جماعت بر پا مىشود و او بجماعت استحبابا اعاده مىكند در صورتى كه در صف اول باشد و بين او و مأمومين طرفين او تقريبا يك ذراع فاصله باشد آن كسانيكه طرف آخر صف هستند نمازشان صحيح است و يا چون نماز او استحبابى است نمازشان قطع مىشود؟. ج - نمازشان صحيح است. س 11 - مسجدى است در كراچى، كه در آن نماز جماعت بر پا مىشود و داراى چهار طبقه و طبقه هم كف است. حالت نمازگزاران در طبقات بشرح زير است: (الف) بعضى از نمازگزاران، در طبقه اول، مىتوانند امام جماعت و بعضى از نمازگزاران طبقه هم كف را ببينند.

[ 232 ]

(ب) بعضى از نماز گزاران طبقه دوم و طبقه سوم مىتوانند بعضى از نمازگزاران طبقه هم كف را ببينند، ولى هيچ كدام از آنان نمىتوانند امام جماعت را كه در طبقه هم كف است، ببينند. (ج) نمازگزاران طبقه چهارم نمىتوانند هيچ كدام از نمازگزاران طبقه هم كف و طبقه اول را ببينند آنها فقط مىتوانند بعضى از نمازگزاران طبقه دوم و طبقه سوم را ببينند. در اينجا اضافه مىكنم كه در هر طبقه صفهاى نمازگزاران بر پا است و هيچ طبقه‌اى تماما خالى نمىباشد. آيا نماز جماعت در طبقات اول ودوم وسوم و چهارم در مسجد فوق صحيح است يا خير؟. ج - در جماعت لازم نيست تمام مأمومين امام را ببينند، بلكه واجب است يا امام را ببينند و يا متصل به امام باشند. مثل كسى كه پشت سر امام ايستاده باشد، كه بوسيله او به امام اتصال دارند، بنابر اين اگر يك نفر پشت سر امام ايستاده و اقتدا كرده دو طرف او در صف اول، نماز آنها صحيح است هر چند تمام صف نتوانند امام را ببينند و همچنين صفهاى پشت سر، اگر هر مأمومى مأموم ديگر را كه بوسيله او اتصال به امام دارد و فاصله بين آن دو، زائد بر يك قدم نيست ببيند نمازش صحيح است، خواه اتصال از جلو باشد يا از طرف راست وچپ. بلى اگر در صف اول طبقات بالا از آن صفى كه اگر هم كف بودند اتصال حاصل بود كسى را نبينند نماز آنها باطل است و اگر يك نفر از صف پائين را كه بواسطه او اتصال حاصل است ببينند نماز صحيح است و همچنين است حكم در ساير طبقات. س 12 - آيا براى مأموم، جائز است كه در ركعت دوم وقتى امام، سوره (قل هو الله احد) را تمام كرد (كذلك الله ربى) بگويد يا نه؟. ج - اگر امام سوره (قل هو الله احد) را بلند بخواند و مأموم بشنود و (كذلك الله ربى) بگويد، نماز باطل نيست لكن احتياطا قصد ورود نكند و فرقى بين ركعت اول و دوم هم نيست. س 13 - در نامه قبلى عرض كردم: از ظواهر روايات، استفاده مىشود كه

[ 233 ]

هر كس سوره توحيد را قرائت كند جائز است (كذلك الله ربى) بگويد ولكن بحث و سؤال بنده در اين بود كه مأموم هم مىتواند بگويد يا نه؟ جنابعالى مرقوم فرموديد كه بعنوان مطلق ذكر اشكال ندارد و به عنوان ورود نگويد فرمايشى بسيار متين است اما اين جمله، ورودش فقط بعد از سوره توحيد، براى قارى سوره است و بمناسبت حكم و موضوع و بمناسبت معنى ذكر مزبور، استفاده مىشود كه مطلق ذكر، شامل آن نمىشود. مضافا كه اگر بعنوان مطلق ذكر، جائز باشد لازمه‌اش اين است كه در هر موضع از مواضع نماز، جائز باشد و حال آن كه بلا شبهه جائز نيست و مسلما حضرتعالى هم جائز نمىدانيد پس آنچه در ذهن قاصر حقير خلجان مىكند اين است كه ذكر ذكور، از مصاديق مطلق ذكر نيست وظاهر معنى طورى است كه نمىشود استفاده ملاك، از آن نمود تا در همه مواضع سريانش بدهيم و تعدى هم ممكن نيست (لان التعدى من مورد الى مورد يحتاج الى دليل او الى احراز الملاك) و مقام، فاقد هر دو است اما فقد دليل، چون روايات وارده، ظهور بلكه صراحت دارد در قارى توحيد، و مأموم خارج است و رفع يد از ظهور يا صراحتش صحيح نيست و اما فقد ملاك، چون ذكر مذكور، لازمه‌اش آنست كه مسبوق بجمله‌اى باشد كه مربوط بهم و مناسبتى بين سابق و لاحق باشد و اين مناسبت هم كه نيست عليهذا دست ما از همه جا كوتاه است ناچار بايد تمسك بذيل احتياط بجوئيم، فالظاهر للمأموم بر سبيل احتياط، ترك ذكر مزبور است اكنون نظر مبارك را بيان فرمائيد. ج - آنچه در جواب، عرض شده بيش از اين نيست كه: امام و منفرد چون قارى سوره توحيد، هستند مىتوانند بقصد ورود بخوانند، و اما مأموم اگر بقصد رجاء بگويد مانعى ندارد و لازمه اين بيان اين نيست كه در هر موضع از نماز اگر اين جمله را بخوانند صحيح باشد بلكه در اينجا كه امام، سوره توحيد را مىخواند مأموم بقصد ذكر و اشاره بما قرء الامام، (كذلك الله ربى) بگويد اشكال ندارد. چنانچه فرضا اگر امام يا ديگرى آيه (الله لا اله الا هو الحى القيوم) خواند مأموم بقصد مطلق ذكر بگويد (كذلك الله ربى) نيز اشكالى بنظر نمىرسد. مع ذلك، اين نظر حقير است و جنابعالى بخواهيد احتياط كنيد مختاريد. س 14 - نظر به اين كه حضور در نماز جماعت، بر كسيكه نمىتواند حمد و

[ 234 ]

سوره صحيح بخواند واجب است تكليف زن در اين خصوص، با در نظر گرفتن اين كه شوهر، اجازه حضور به جماعت ندهد چيست؟. ج - با فرض عدم تمكن از ياد گرفتن نماز صحيح، احتياط لازم آنست كه نماز را به جماعت بخواند و در اين صورت، اطاعت شوهر، لازم نيست. س 15 - شخصى امام جماعت را در حال تشهد مىديد ظن يا علم پيدا كرد كه تشهد آخر است لذا جهت درك ثواب، اقتدا كرد و نشست و بعد معلوم شد كه تشهد اول بوده تكليف او چيست؟ و اين فرع را در رسائل عمليه از عربى و فارسى پيدا نكردم؟. ج - اگر قصد اقتدا كرده، با امام جماعت، برخيزد و در ركعت سوم امام، بدون اعاده تكبيرة الاحرام، متابعت از او بنمايد و به وظائفى كه دارد عمل كند. س 16 - اگر در نماز جماعت، زن و مرد، در عرض هم قرار گيرند، مردى كنار پرده صف زنانه قرار گرفته كه حمد و سوره‌اش صحيح نيست آيا نماز زنها باطل است يا نه؟. ج - چون حمد و سوره را امام مىخواند ضررى به نماز صف زنان، وارد نمىشود. س 17 - در نماز جماعت اگر ما بين صفوف مرد و زن پرده نباشد جماعت آنان باطل است يا مكروه؟. ج - اگر زنها پشت سر مردها باشند نه باطل است و نه مكروه واگر صف مرد و زن محاذى باشد بدون حائل و فاصله ده ذراع، مكروه است. س 18 - مأموم، در نماز، متوجه مىشود كه امام جماعت، قرائت حمد را فراموش كرده و اين مأموم، نه امام را متوجه ساخته و نه خودش قرائت را جبران نموده، نماز را با امام، تمام كرده است. اولا وظيفه اين مأموم چه بوده و ثانيا آيا نمازى را كه با اين وضع، تمام كرده صحيح است يا نه؟. ج - اگر در حال قرائت، متوجه شده نه او را ملتفت كرده، و نه خودش قرائت حمد نموده نمازش باطل است و اگر بعد از دخول در ركوع، متوجه شده نمازش صحيح است.

[ 235 ]

س 19 - سقوط القرائة عن المأموم رخصة ام عزيمة؟. ج - في الاخفاتيه رخصة فان الاقوى فيها جواز القرائة مع الكراهة وفي الجهرية اذا سمع صوت الامام ولو الهمهمة، فسقوطها عزيمة فلا يجوز القرائة و اذا لم يسمع حتى الهمهمة جاز بل استحب له القرائة. س 20 - وجوب متابعة المأموم هل هو وجوب شرطى او تعبدي وعلى الاول لو لم يتابع في فعل عمدا فهل يوجب ذلك بطلان جماعته رأسا وعلى الثاني هل يوجب ذلك بطلان صلوته او الاثم فقط؟. ج - وجوبها تعبدي يوجب تركها العمدي الاثم فلو لم يتابع عمدا لا تبطل الجماعة اذا لم يكن مصرا على ترك المتابعة في الافعال الآتية ولم يصدق عليه بمجرد تركه المتابعة الكذائية الخروج عن الجماعة. س 21 - اگر در نماز جماعت، مكبر نباشد آيا مىشود يكى از مأمومين، بقصد ذكر، تكبيرات نماز خود را بلند تر بگويد كه ساير مأمومين، استفاده كرده و به اشتباه نيفتند؟. ج - اشكالى ندارد. س 22 - آيا نرده‌هاى آهنى كه در بالكن مساجد هست حايل بين صفوف نماز جماعت محسوب مىشود يا خير؟. ج - در صورتى كه نرده مشبك باشد جماعت آنهائى كه در بالكن نماز مىخوانند چه مأمومين زن باشند چه مرد صحيح است و اگر مشبك نباشد و مانع از ديدن امام باشد اقتداء زنها صحيح و اقتداء مردها غير صحيح است. س 23 - در مساجدى كه نماز جماعت اقامه مىشود و افراد نمازگزار پشت سر امام جماعت، صف كشيده و بهم اتصال دارند، اگر مسجد، طبقه فوقانى داشته باشد كه زنها در آنجا نماز جماعت مىگزارند، اتصال صف جماعت آنها، بصف طبقه پائين به چه كيفيت است؟. ج - اتصال آنها به اين است كه اگر بالا نبودند و محاذى همان مكان بالا در طبقه پائين قرار داشتند اتصال برقرار بود. س 24 - در نماز جماعت در صف اول يك نفر بنحو فرادى مشغول نماز

[ 236 ]

است آيا حائل به آن صدق مىكند كه مضر باتصال باشد يا خير؟. ج - بوجود يك نفر، صدق حائل نمىكند چون مانع از ديدن امام يا مأمومى كه امام را ببيند نيست. شرائط امام جماعت س 25 - آيا جايز است كسى كه در جبهه يا غير جبهه است براى وحدت و ترغيب افراد به نماز، امام جماعت شود يا خير؟ در صورتيكه خود را لايق نمىداند و گناهكار است ولى براى حفظ نماز و مسئوليتى كه به عهده دارد جلو مىايستد. ج - در صورتى كه واجد شرائط امامت جماعت نيست احوط آنست كه خود را در معرض امامت قرار ندهد ولى اقوى جواز است. س 26 - شخصى كه كمرش مقدارى خميدگى داشته باشد بنظر حضرتعالى مىتواند امام جماعت شود يا خير؟. ج - اگر صدق انتصاب نكند، بنظر حقير اقتدا، مشكل واحوط ترك است. س 27 - اجرتيكه بعضى از دوائر دولتى به بعضى از روحانيون كه در آنجا اقامه نماز مىكنند و يا مسأله مىگويند مىدهند چه صورت دارد؟. ج - اجرت گرفتن صحيح نيست ولى اگر مبلغى قربة الى الله بدهند و او هم قربة الى الله نماز بخواند اشكال ندارد. س 28 - اگر عده‌اى امام جمعه يا امام جماعتى را عادل ندانند آيا شرعا جايز است كه بى عدالتى او را در بين مردم منتشر نمايند؟. ج - جايز نيست. س 29 - كسيكه بطور دائم يا موقتا در اثر كسالت، قادر بر خواندن نماز بطور جهر نيست، آيا براى شخص قادر، اقتدا به او جائز است يا نه و همچنين كسيكه مقدارى از پا و دستش را قطع كرده‌اند كه قادر بسجده كامل نيست اقتدا باو جائز است يا نه؟. ج - در مفروض سؤال، احوط ترك است. س 30 - در تمام رساله‌هاى عمليه، ذكر شده كه مكروه است اقتداء مسافر

[ 237 ]

بحاضر و حاضر بمسافر، آيا مقصود، اين است كه مطلقا فرادى از جماعت بهتر است و يا اين اقتدا و اختلاف نماز امام و مأموم نسبت به اقتداء حاضر بحاضر، اقل ثوابا است؟. ج - مقصود، اين است كه اگر مسافر بحاضر اقتدا كند با اختلاف نماز امام و مأموم ثواب اين اقتدا و جماعت كمتر است از اقتداء حاضر بحاضر و مسافر به مسافر و در هر حال مزيت جماعت بر فرادى محفوظ است. س 31 - امام جماعت در مسجد براى شنواندن مأمومين، نماز را با بلندگو مىخواند در اين صورت نماز مأمومين اشكال دارد يا نه؟. ج - نماز آنان اشكال ندارد. س 32 - امام جماعت مسجدى كه عدالتش بر ما ثابت شده براى روضه خواندن، در مجالس زنانه، شركت مىكند و در خصوص حجاب و ساير امور مذهبى هم به آنان تذكراتى مىدهد، آيا اقتدا به او جائز است يا نه؟. ج - بلى جائز است. س 33 - شخصى امام جماعت است و از روى اجتهاد يا تقليد نماز با اغسال مستحبى را بدون وضو، جايز مىداند، آيا كسيكه مقلد مجتهدى است كه غسل مستحبى را براى نماز، كافى نمىداند به آن امام جماعت، اقتدا كند يا نه؟ و اگر اين مأموم كه مقلد مجتهد ديگر است شك كرد كه آيا امام، بعد از غسل مستحبى، وضو هم گرفته است يا نه مىتواند به او اقتدا كند؟. ج - جواز اقتداء شخص مذكور، به اين امام، موقوف به احراز طهارت او مطابق فتواى مقلد خودش مىباشد. س 34 - اگر امام جماعت، بعلتى نمازش باطل بوده، آيا لازم است كه به مأمومين اطلاع بدهد تا آنان نماز خود را اعاده كنند ويا لازم نيست اظهار نمايد؟. ج - اگر بعد از نماز فهميد كه نمازش باطل بوده نماز مأمومين صحيح، و اظهار امام، لازم نيست. س 35 - اگر شخص بخواهد، امام جماعت شود، بايد از مجتهد، اجازه بگيرد يا همان توجه و اعتماد مردم كافى است؟.

[ 238 ]

ج - اجازه داشتن امام جماعت، از مجتهد، معتبر در صحت جماعت نيست، همين قدر كه مأمومين، او را عادل بدانند مىتوانند باو اقتدا كنند. س 36 - اقتدا به شخص فاسق شيعه به ملاحظه بعض جهات مانند خويشاوندى ورفاقت و نظائر اينها - با توجه به اين كه اقتدا موجب حفظ وحدت است و بدين جهت، قصد مأموم، جنبه دينى و معنوى پيدا مىكند و ضمنا مندوحه هم دارد - چگونه است؟ البته از مرحوم همدانى رضوان الله عليه در مصباح الفقيه استفاده مىشود كه مشكل است. ج - اقتداء حقيقى، به امام جماعت فاسق، جائز نيست ولى جواز اقتداء صورى به او بطورى كه موجب اشتباه ديگران نباشد و مفسده ديگرى مثل ترويج باطل، بر آن مترتب نگردد دائر مدار ضرورت است. س 37 - اگر كسى يكى از گناهان كبيره را كه موجب حد شرعى است انجام دهد وپيش از اطلاع حاكم شرع، توبه كند مىتواند امام جماعت شود؟. ج - اشكال ندارد. س 38 - آيا امامت و اقامه جماعت را براى بنده - با در نظر گرفتن اين كه مردم اظهار تمايل به اين موضوع مىكنند - تجويز مىفرمائيد يا نه؟. ج - امام جماعت علاوه بر عدالت بايد مسائل نماز را خوب بداند. حال اگر شما مسائل نماز را خوب مىدانيد و مردم هم شما را عادل مىدانند ومى توانند به شما اقتدا كنند و اگر كاملا وارد مسائل امامت نيستند امامت شما مشكل است. س 39 - اگر حالى به امام جماعت، دست دهد كه قادر بر ادامه جماعت نباشد تكليف مأمومين چيست؟. ج - در صورتيكه براى امام، حالى پيش آيد كه فاقد شرط جواز اقتدا بشود مأمومين مىتوانند يكى از خودشان را - كه واجد شرائط امامت و در صف اول باشد - جلوتر ببرند و در اقتدا، عدول به او كنند و مىتوانند نماز خود را فرادى نمايند. س 40 - اگر مأموم، در ركعت آخر امام، اقتدا كند آيا جائز است كه پس از پايان اين نماز، امام نماز ديگر خود را به همين مأموم، اقتداء كند يا نه؟.

[ 239 ]

ج - در فتاوى فقهاء عظام، به اين فرع بر خورد نكرده‌ام ولى به حسب ظاهر عمومات، مانع ندارد اگر چه احوط، ترك است. س 41 - شخصى در حين خواندن حمد، اكثر اوقات، بين (غير المغضوب عليهم) و (ولا الضالين) فاصله زيادى مىدهد، البته ايجاد اين فاصله، و وقف زياد، براى اين شخص، غير اختيارى است بطورى كه اراده مىكند اما نمىتواند كلمات مذكور را بدون وقفه ادا كند، كه اين حالت شايد وسواس باشد، آيا چنين شخصى مىتواند امام جماعت شود يا نه؟ و در صورتيكه گاهى اوقات مى تواند نماز را خوب بخواند باز باميد خوب خواندن، امامت جايز است يا نه؟. ج - اگر فاصله منافى با موالات نباشد نماز صحيح است و مىتواند با وجود سائر شرائط امامت جماعت، نماز جماعت بخواند و اگر منافى با موالات باشد امامت او صحيح نيست. س 42 - مىگويند دعاهاى روزهاى ماه مبارك رمضان، كه در مفاتيح ذكر شده، توسط صوفيها تحريف گرديده، آيا اين گفته، صحيح مىباشد و ضمنا اگر اين گفته‌ها را امام جماعتى بگويد، و قبول هم داشته باشد، مىتوان بآن امام جماعت اقتدا نمود يا خير؟. ج - خواندن دعاهاى مورد سؤال، بقصد رجا مانع ندارد، و نسبت مذكوره، مسلم نيست، و اگر امام جماعت، عقيده‌اش تحريف آن دعاها باشد، مضر بعدالت نيست. س 43 - شخص عالم اعمى، از جهت شبهه در كيفيت تطهير بدن و لباسش، آيا جايز است امام جماعت باشد يا خير؟. و نيز اعمى بودن مانع امامت هست يا خير؟. ج - در صورتيكه واجد شرائط امامت جماعت باشد، اشكال ندارد و بينائى شرط نيست. س 44 - اگر امام جماعت دندانهاى خود را كشيده و بواسطه نداشتن دندان، بعضى از حروف را نمىتواند صحيح ادا كند، آيا در چنين حالى مىتواند امامت كند يا واجب است دندان مصنوعى بگذارد، و براى نماز شخص خودش چه

[ 240 ]

صورت دارد؟. ج - در فرض سؤال براى اشخاص صحيح القرائه امامت او صحيح نيست ولى براى خود او تا وقتى دندان ندارد مجزى است، و چنانچه با دندان گذاشتن بتواند نماز را صحيح بخواند واجب است دندان بگذارد. س 45 - شخص غريبى در شهرى وارد شد و براى اداء نماز بمسجد رفت و ديد جماعت بر پا شده ولى اين شخص، امام جماعت را نمىشناسد آيا مىتواند بآن امام جماعت، اقتدا كند يا نه؟. ج - تا احراز عدالت امام جماعت را نكند اقتدا جائز نيست لكن اگر از اقتداء جمعى از مؤمنين ظاهر الصلاح، اطمينان بعدالت امام پيدا كرد جائز است. س 46 - نماز خواندن پشت سر آقايان اهل علم و روحانيونى كه از طرف اوقاف به حج مىروند چه صورت دارد؟. ج - دخالت اداره اوقاف، در امور دينى، غير مشروع است و كسى كه معلوم باشد كه مزدور اوقاف است و از آن اداره، ارتزاق، مىكند به او اقتدا نكنيد 1. س 47 - در حاشيه عروة الوثقى راجع به امامى كه خود را عادل نمى داند فرموده‌ايد: در صورتيكه در شك رجوع بمأمومين نمايد، احتياط به اعاده نماز، ترك نشود، بفرمائيد وجه اين احتياط چيست ونيز بفرمائيد آيا احتياط مذكور در صورتى هم كه امام خود را معرض قرار نداده باشد لازم الرعاية است يا خير؟. ج - وجه احتياط اين است كه جماعت بودن نماز امام غير عادل، مسلم نيست و محتمل است فرادى باشد، هر چند نماز مأمومين، محكوم به جماعت باشد و منفرد بايد در شك، بوظيفه خود عمل نمايد وجايز نيست به ديگرى رجوع كند ودر احتياط مذكور فرقى بين معرض قرار دادن يا ندادن نيست. س 48 - آيا زنى كه مستحاضه نيست مىتواند به زنى كه مستحاضه است و خونش بند نمىآيد اقتدا كند يا نه؟. ج - احوط، ترك اقتدا است. س 49 - امام جماعتى در اثر تصادف با ماشين يا حادثه ديگرى يك پايش شكسته، حال در اثر شكستگى، يك پاى او درست جمع نمىشود كه براى

[ 241 ]

سجود و تشهد و سلام، زانو بزند و بايد آن پاى شكسته را در سجود و تشهد، كمى بكشد ولى شرائط ديگر، موجود است آيا جايز است كه با اين حال، امامت نمايد يا نه؟. ج - اگر وظيفه او نماز مختار است و مثلا سر انگشت پا را در سجود به زمين مىگذارد هر چند پاها محاذى با يديگر نباشند اقتدا به او صحيح است و اما اگر مثلا نمىتواند سجده مختار را بجا آورد احوط، عدم اقتدا به او است. س 50 - ما هو رأيكم في عالم يصلي صلوة الجماعة وعنده عدة بنات غير متزوجات وقد أدركن الشبب وهو مع ذلك يتحلى بروح الإيمان، والعدالة فهل في ذلك إشكال - مع العلم بأن البنات لهن رغبة في الزواج - أم لا؟. ج - مجرد كون البنات له وعدم إقدامه على تزويجهن لا ينافي العدالة وليس بمعصية نعم لو وجد الكفو وللبنات رغبة في الزواج ولم يأذن الوالد سقط حقه في الإذن ولهن الزواج بدون إذنه. س 51 - آيا دانشجوى دانشگاه مختلط، كه مؤدب به آداب و اصول دينى و اسلامى است مىتواند متصدى مقام امامت بشود وبراى مردم در محيط دانشگاه و يا مساجد، نماز بخواند و تشكيل جماعت بدهد يا نه؟. ج - شرائط امام جماعت همان است كه در رساله عمليه نوشته شده است. اگر شخص عدالت هر مؤمن صحيح الاعتقادى را احراز كرد، مىتواند به او اقتدا نمايد. س 52 - با شخص وسواسى - كه مثلا كلمه‌اى را چند مرتبه تكرار مىكند - مىشود نماز جماعت خواند يا نه؟. ج - با علم به اين كه تكرار، از جهت وسواس است احتياط، ترك اقتدا به او است. س 53 - شخصى كه بعضى از مواضع سجده‌اش مانند انگشت ابهام پايش مقطوع و بريده است مىتواند امام جماعت بشود يا نه؟ و آيا مىتواند نماز استيجارى بخواند يا نه؟. ج - در فرض سؤال، احوط آنست كه امامت نكند وبراى قضاى نماز غير

[ 242 ]

نيز اجير نشود ولكن مىتواند در هر دو مورد رجوع به ديگرى نمايد. س 54 - يك نفر از اهل علم وارد شهر يا قريه‌اى مىشود اهالى كه او را نمىشناسند آيا مىتوانند به او اقتدا كنند يا نه؟. ج - در صحت اقتداء، وثوق و اطمينان به عدالت لازم است و ممكن است با همان معاشرت با او اطمينان، حاصل شود و يا تحقيق نمايند. س 55 - امام جماعت مسجدى هنگام غيبت يا مسافرت، كسى را براى امامت در آن مسجد بجاى خودش تعيين نمىكند ولى شخصى بدون اجازه و اطلاع امام، در مسجد مذكور، امامت و نيابت مىكند، آيا اقتداء مردم به او صحيح است يا نه؟. ج - بلى چنانچه عادل باشد امامت او جايز و اقتدا به او صحيح است. عادل به چه كسى گفته مىشود س 56 - عادل به چه اشخاصى مىگويند؟. ج - كسى كه روية، از گناهان كبيره و از اصرار بر صغيره، اجتناب كند و از آنچه منافى با مروت است پرهيز نمايد، عادل است. س 57 - معنى منافيات مروت چيست؟. ج - يعنى هر چيزى كه ارتكاب آن دلالت بر پستى نفس و كمى حياء و بى مبالاتى در دين مىكند. س 58 - اصرار بر گناهان صغيره بطورى كه مضر به عدالت و داخل در كبيره شود يعنى چه؟. ج - اصرارى كه موجب دخول صغيره در كبيره است مداومت بر معصيت بدون تخلل توبه است و بعيد نيست كه عزم بر عود به معصيت بعد از ارتكاب آن نيز، اصرار بر صغيره باشد هر چند خود معصيت را مرتكب نشود خصوصا اگر عزم بر عود در ارتكاب معصيت اولى باشد بلكه بعيد نيست اگر عزم بر عود هم نداشته باشد ولى از معصيت اولى توبه نكرده باشد، نيز، اصرار بر صغيره محسوب شود. امام راتب س 59 - در محلى يك مسجد است و امام جماعتى، هر سال در ماه

[ 243 ]

مبارك رمضان و غير آن در مسجد مزبور، نماز جماعت مىخواند ولى تمام سال را در آنجا نمىماند و هر وقت بآن محل آمده اقامه جماعت نموده، آيا اين شخص، امام راتب آن مسجد، محسوب مىشود يا نه؟ و تا اعراض نكرده ديگرى مىتواند در آن مسجد، اقامه جماعت بكند و اگر ديگرى اقامه جماعت نمود نماز امام و مأمومين، چه صورت دارد؟. ج - در فرض مسأله، اگر امام مفروض، هميشه ماه مبارك رمضان، در آن مسجد، اقامه جماعت، مىكند، امام راتب ماه مبارك رمضان است و امام راتب، از غير راتب، اولى است ولكن حرام نيست كه امام ديگر نماز بخواند و اگر با وجود امام راتب، امام ديگر نماز خواند نماز امام و مأموم هر دو صحيح است. س 60 - مسجدى در محلى ساخته شده، اهالى، هر كدام به نوبه خود در ساختمان و زمين مسجد، شركت كرده‌اند و عالمى كه مورد وثوق همه مراجع تقليد. وقت است انتخاب كرده‌اند و پنج سال است در آن مسجد نماز مىخواند، اخيرا چند نفر كه كمك كرده‌اند مىگويند، ما بسهم خود راضى نيستيم اين عالم در مسجد نماز بخواند و امام راتب باشد، آيا اين اشخاص مىتوانند مانع شوند يا نه؟. ج - كمك بمسجد موجب حق ممانعت از نماز خواندن عالم عادل نيست (أعاذنا الله من شر الشيطان). س 61 - مسجدى مشرف بخراب شدن بود، يك نفر از آقايان روحانيون متصدى شد كه مسجد را تعمير نمايد، پولى را جمع آورى و مسجد را بطور كامل بنا كرده و مدتى هم خودش در آنجا اقامه جماعت نموده است و بعد از مدتى به علتى جماعت او تعطيل شد، شخص ديگر ى بدون اجازه و اطلاع امام راتب، در آن مسجد، تشكيل جماعت داد حال آيا با وجود امام راتب كه متصدى امور ساختمان مسجد هم بوده تشكيل جماعت، براى شخص دوم جايز است يا نه؟. ج - امام راتب، اولويت دارد. بالخصوص در اين مورد كه زحمت ساختمان مسجد را هم متحمل شده باشد و ممانعت كردن از او خلاف اخلاق است. لكن اولويت در اين مقام، بمعناى عدم جواز امامت غير، نيست و بسيار مناسب بلكه لازم است كه اينگونه تشاح ها اگر براى كسب ثواب بيشتر حاصل

[ 244 ]

مىشود طبق اولويت هاى مذكور در عروه، مرتفع سازند و اگر خداى نخواسته براى غرض دنيوى باشد يا مأمومين براى غرض دنيوى يكى را بر ديگرى مقدم بدارند بايد از خشم خداى بترسند و نماز و عبادت را به غرض دنيائى آلوده نسازند (قال الله تعالى: ولا تنازعوا فتفشلوا وتذهب ريحكم). اگر امام جماعت يك نماز را در دو محل بجماعت بخواند س 62 - امام جماعت، مقلد مرجعى است كه جايز مى داند امام، نمازى را كه در مسجدى خوانده همان نماز را در مسجد ديگر با جماعت ديگر بخواند ولى مأمومين مسجد دوم، مقلد مرجع ديگرند كه جائز نمىداند، حال آيا مأمومين مسجد دوم، مىتوانند به آن امام، اقتدا كنند يا نه؟. ج - اگر مرجع مأمومين دوم، جايز نمىداند، اقتدا جايز نيست و اما اگر فتوا نداده بلكه احتياط، كرده جايز است. در اين احتياط، به مرجعى كه اقتدا را جايز مىداند رجوع كنند. س 63 - امام جماعتى در دو محل نماز مىخواند، آيا شخصى كه هميشه ملازم او است مىتواند به همين امام، در هر دو محل، اقتدا كند يا نه؟. ج - شخص همراه، مىتواند نماز قضا را به نماز معاده امام، اقتدا نمايد و نيز اگر همان نمازى را كه به جماعت خوانده بار دوم رجاءا اقتدا كند مانعى ندارد. بلى اگر به قصد استحباب اعاده، همان نماز را بخواند جايز نيست مگر آن كه احتمال خللى در نماز اولش بدهد كه در اين صورت، اعاده آن نماز، احتياطا - چه فرادى باشد چه جماعت - جايز است. نماز فرادى در محلى كه نماز جماعت منعقد است س 64 - هنگامى كه نماز جماعت، منعقد است كسانى فرادى نماز مىخوانند، آيا نماز آنان صحيح است يا نه؟. ج - اگر نماز فرادى خواندن، تفسيق عملى امام باشد نماز، باطل است. س 65 - فرادى خواندن نماز در محلى كه جماعت منعقد مىباشد چطور است؟ ج - صحت نماز فرادى در محلى كه نماز جماعت منعقد و فرادى خواندن،

[ 245 ]

موجب يا موهم تفسيق امام جماعت باشد مورد اشكال است. س 66 - زيد المحترم لدى الناس دخل مسجدا، فصادف إنعقاد جماعة بإمامة من يعتقد زيد بعدم عدالته أو عدم صحة قرائته أو بأي موجب لعدم جواز الإيتمام به والناس تعتمد على رأي زيد فإذا صلى هو تقية أو شكليا خلف الشخص المذكور فإن المؤمنين سيعتبرون ذلك توثيقا و إثباتا لجواز الإيتمام فهل يجوز لزيد حينئذ الإيتمام؟ وإلا فهل يخرج أم يصلي منفردا مع أثر الإهانة المترتب على ذلك. ج - الخروج من المسجد في الصورة بحيث لا يستند إلى وجود الإمام أولى، إذ الإنفراد يوجب تفسيق الإمام والإقتداء ترويج للباطل بنظره هذا إذا كان الإمام بنظر المأمومين جامعا لشرائط الإمامة. س 67 - اگر در صف جماعت نماز، شخصى قصد نماز خود كند، و در قيام و قعود با جماعت هم آهنگ باشد اشكال دارد يا خير؟. ج - در فرض سؤال، اگر اين عمل از جهت تقيه و واجد نبودن امام، شرائط امامت را باشد، عيبى ندارد، و در غير اين صورت، ترويج باطل و نفاق است و بعد در صورت تمكن نماز را اعاده نمايد. س 68 - در محلى كه اقامه جماعت شده است، شخصى فرادى نماز مىخواند و قصد توهين به امام را هم ندارد، لكن توهين قهرى است، آيا در اين صورت، شخص منفرد فقط گناه كرده يا نمازش نيز باطل است؟. ج - در صورتيكه توهين قهرى باشد جايز نيست و نماز باطل است. بلى اگر شخص، جاهل يا غافل باشد نماز صحيح است. س 69 - اگر شخصى امام جماعت مسجدى را عادل نداند و وارد مسجد شود و ببيند كه نماز جماعت مىخوانند آيا بجهت فضليت اول وقت يا تقيه مىتواند در صف جماعت ايستاده و نماز خود را فرادى بخواند، ولى با جماعت به ركوع و سجود رود يا نه و اگر جايز باشد مىتواند قرائت نماز مغرب و عشا را آهسته بخواند يا خير؟. ج - هر گاه امام جماعت را عادل نمىداند نمىتواند اقتدا كند و اگر بنحو انفراد هم بخواند و مردم متوجه شوند و عمل او ظاهر در تفسيق امام باشد نمازش

[ 246 ]

اشكال دارد و قرائت نماز مغرب و عشا را در مورد سؤال نمىشود آهسته خواند. نماز جماعت با عامه س 70 - نماز واجب را با جماعت عامه خواندن - با توجه به اين كه علاوه بر عدم عدالت، شرائط ديگر را هم رعايت نمىكنند، مثلا اتصال را شرط ندانسته و شنيدن صداى امام را بوسيله بلندگو كافى مىدانند - جايز و مسقط تكليف است يا نه؟. ج - شركت در جماعت عامه، در حال اختيار، خوب است، ليكن نماز را اعاده نمايند و در حال اضطرار و تقيه - با مراعات شرائطى كه مورد تقيه نيست - نماز خواندن با آنان كافى و بى اشكال است. س 71 - در رساله شريفه فرموده‌ايد كه امام جماعت بايد دوازده امامى باشد اكنون كسيكه در حال تقيه و ضرورت، اقتدا به امام جماعت اهل سنت مىكند چرا نبايد نمازش را اعاده نمايد؟. ج - در حال تقيه اگر مندوحه دارد بايد اعاده كند و اگر مندوحه ندارد نمىتواند اعاده نمايد و مجزى است و دليل آن اخبار تقيه است.

[ 247 ]

مسائل نماز جمعه وقت نماز جمعه س 1 - وقت نماز جمعه را بيان فرمائيد. ج - وقت آن از اول ظهر است بمقدارى كه مكلف تمكن داشته باشد آنرا بجا آورد با در نظر گرفتن تحصيل شرائط مانند طهارت و اجتماع مردم و غير اينها بحسب عادت در حاليكه تمامى اين كارها با رفاهيت انجام شود بدون سستى و مسامحه و بدون تعجيل و اگر وقتى كه امور مذكوره، در آن محقق شود بگذرد و نماز جمعه را نخوانده باشد وقت آن گذشته است و واجب است نماز ظهر بخواند. س 2 - آيا نماز جمعه، قضا دارد؟. ج - نماز جمعه قضا ندارد و اگر وقت آن بگذرد بايد نماز ظهر را بخواند. پس اگر وقت نماز ظهر باقى است ظهر را به نيت ادا مىخواند واگر خارج وقت است به نيت قضا. اذان و خطبه و قنوت در نماز جمعه س 3 - اذان جمعه، قبل از خطبه است يا بعد از آن؟ و همچنين اذان اعلامى و صعود خطيب بر منبر، شرط است يا نه؟. ج - آنچه كه در تفاسير و تواريخ ذكر شده اين است كه وقتى رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم - براى خطبه جمعه - روى منبر مىنشستند بلال بر در مسجد، اذان مىگفت و هنگامى كه از منبر فرود مىآمدند بلال اقامه نماز مىگفت و روايت شده كه هر زمان آن حضرت براى نماز جمعه، بيرون مىآمدند روى منبر

[ 248 ]

مىنشسته تا مؤذن از اذان فارغ شود. (ولكم في رسول الله اسوة حسنة). س 4 - اذانى كه در نماز جمعه، بدعت و حرام مىباشد، كدام است؟. ج - ذكر في بعض الأخبار وكلمات بعض الأصحاب إن الأذان الثالث من يوم الجمعة محرم وفي بعض آخر، الثاني والظاهر إن الزائد على الوارد إذا أتى بقصد التوظيف فهو بدعة محرمة من غير فرق بين الجمعة وغيرها ولعل ما في الأخبار للتنبيه على إن ما تداول من زمان الثالث من أحد مصاديق البدعة. س 5 - اقل واجب خطبه، در صلوة جمعه چيست؟. ج - در صلوة جمعه، دو خطبه، واجب است - و بايد مانند سائر عبادات، بقصد قربت، خوانده شود - و بدون آن، نماز جمعه، صحيح نيست و واجب است در هر يك از آنها حمد خداوند متعال، و احوط آنست كه بلفظ (الحمد لله) باشد و واجب است در خطبه دوم صلوات بر پيغمبر و آل پيغمبر (صلوات الله عليهم اجمعين) بلكه احوط در خطبه اول نيز وجوب آن است و واجب است موعظه در خطبه اول، و در خطبه دوم نيز احتياطا ترك نشود و واجب است قرائت سوره خفيفه در خطبه اول و در دومى نيز ترك نشود و احوط، اضافه صلوات بر ائمه مسلمين و استغفار براى مؤمنين و مؤمنات در خطبه دوم است. و در آنچه ذكر شد مسمى كفايت مىكند و احوط آنست كه عربى باشد بلى اگر عدد افرادى كه استماع خطبه بر آنها واجب است غير عرب باشند و عربى را نفهمند، احوط تكرار موعظه بلسان خود آنها است، بلكه لزوم خالى از قوت نيست به جهت عدم صدق وعظ و وصيت به تقوى، بلسانى كه مستمعين، معناى آنرا نفهمند. س 6 - استماع خطبه، بر مأمومين واجب است يا نه؟ و آيا در حال خطبه خواندن امام جمعه، جائز است مأمومين ذكر بگويند يا نه؟ و هر گاه كسى در اثناء خطبه امام، نماز مستحبى يا واجبى را بخواند صحيح است يا نه؟. ج - احوط در حال خطبه ترك ذكر و نماز مستحبى است بلكه احوط اصغاء و استماع است. س 7 - آيا جايز است خطبه نماز جمعه قبل از ظهر خوانده شود يا خير؟. ج - اظهر جواز آن است بطورى كه وقتى امام از خطبه فارغ شد ظهر شده

[ 249 ]

باشد، لكن احوط تأخير آن است تا ظهر. س 8 - هر گاه امام، نسيانا نماز جمعه را قبل از خطبه ها بخواند چه صورت دارد؟. ج - در فرض سؤال نماز جمعه باطل است. س 9 - هر گاه امام نماز جمعه را قبل از خطبه ها بخواند و پس از اتمام خطبه‌ها، متوجه اشتباه خود شود، آيا اعاده نماز جمعه كافى است يا بايد خطبه‌ها را نيز اعاده نمايد؟. ج - چنانچه موالاة بهم نخورده باشد اعاده نماز جمعه مجزى است. س 10 - آيا در حال قرائت خطبه هاى نماز جمعه طمأنينه واجب است يا خير؟. ج - واجب نيست. مسأله 11 - مستحب است امام جمعه وقتى بطرف مردم برگشت و مىخواهد خطبه بخواند بمردم سلام كند و احتياط مستحب آن است كه مستمعين در اثناء خطبه تكلم نكنند. مسأله 12 - هر چيزيكه ماحى صورت خطبه باشد اگر در اثناء خطبه واقع شود خطبه را باطل مىكند مانند خوردن يا راه رفتن متعد به يا فعل كثير. س 13 - آيا لازم است خطبه هاى نماز جمعه، ايستاده انجام گيرد يا در حال نشسته هم خواندن آن اشكال ندارد؟. ج - واجب است خطبه ها در حال ايستاده خوانده شود. س 14 - در صلوة جمعه، قنوت در ركعت اول قبل از ركوع و در ركعت دوم، بعد از ركوع، واجب است يا نه؟. ج - اصل قنوت، مستحب است لكن جاى آن، در ركعت اولى قبل از ركوع و در ركعت ثانيه بعد از ركوع است. س 15 - هل يلزم التحدث بلغة للنصيحة بالتقوى يفهم المستمعون في الخطبة الأولى فقط أم في الخطبتين؟. ج - الأحوط أن تكون الخطبتان، باللغة العربية، إلا إذا كان المستمعون غير

[ 250 ]

عارفين باللغة العربية فالإحتياط البدء بالعربية ثم بلغة المستمعين ولا يترك الإحتياط بالنصيحة بالتقوى في كلتا الخطبتين. س 16 - إذا كان الإمام مشغولا بخطبة الجمعة فسلم عليه شخص قاصدا إياه دون غيره، فهل يكفي رد الغير عن الإمام؟. ج - لا يكفي ذلك. س 17 - قصد القربة الذي يجب تحققه في كل أجزاء الصلوة و حركاتها و طريقة إدائها، هل يشترط في خطبتي الجمعة بكلماتها وحروفهما وطريقة القائهما وسائر ما يتعلق بهما؟. ج - خطبة الجمعة من العبادات المعتبر فيها قصد القربة بتمام أجزائها. شرائط امام جمعه س 18 - شرائط امام جمعه با امام جماعت، تفاوت دارد، يا خير؟. ج - لازم است كه امام جمعه، واجد شرائط امام جماعت باشد بعلاوه محتمل است لزوم اذن (ممن له الأذن) و قدرت داشتن بر خطبه خواندن بلسان عربى. س 19 - إذا كان إمام الجمعة مسافرا فهل تصح جمعته وجمعة من يأتم به من المتممين أو المقصرين؟. ج - نعم يجوز للمسافر إقامة صلوة الجمعة إماما أو مأموما وتصح منه. زيادى ركن در نماز جمعه از امام و مأموم س 20 - اگر امام، در ركعت دوم نماز جمعه كه پس از قنوت بايد بسجده رود فراموش كند و به ركوع رود فرموده‌اند نمازش - از جهت زيادى ركن - باطل است، حال وظيفه مأمومين را بيان فرمائيد و همچنين اگر مأموم غافلا بقصد متابعت امام بركوع رفته وظيفه‌اش چيست؟. ج - زيادى ركن، چه از امام و چه از مأموم عمد باشد يا سهو موجب بطلان نماز است. بلى در مورديكه امام در حال ركوع واجب باشد و مأموم، قبل از او سر بردارد، مىتواند بقصد متابعت امام بركوع برود. و بناءا عليهذا اگر امام ركوع را زياد نموده نمازش باطل شده ومأمومين اگر بتوانند بايد ديگرى را براى امامت در بقيه

[ 251 ]

نماز، مقدم بدارند و اقتدا باو بكنند و الا جمعه را تمام نموده و نماز ظهر را بخوانند. س 21 - اگر در نماز جمعه در ركعت دوم، پس از قنوت، مأموم اشتباها بركوع رود و باشتباه خود پى برده، و فورا برخيزد، نماز صحيح است يا باطل؟. ج - نماز باطل است. نماز جمعه مجزى از نماز ظهر هست يا نه؟ س 22 - مختار حضرتعالى در باب نماز جمعه در اين زمان مخصوصا در آن بلاد و شهرها كه اقامه اين نماز، در آنجاها از قديم الايام معمول مىباشد چيست؟. ج - بر حسب اختيار اينجانب: با خواندن نماز جمعه، باحتياط واجب، خواندن نماز ظهر ترك نشود. س 23 - آيا اقتدا به نماز عصر امام جمعه، صحيح است يا نه؟. ج - اقوى اين است كه اقتدا به نماز عصر كسى كه نماز ظهر را نخوانده و اكتفا به نماز جمعه كرده صحيح نيست. بلى اگر بعد از خواندن نماز جمعه، احتياط كرد و نماز ظهر را هم خواند جايز است كه نماز عصر را به او اقتدا كند. احكام نماز جمعه س 24 - در نماز جمعه اگر مأموم به ركعت دوم امام رسيد مىتواند اقتدا كند يا نه؟ و بر فرض اقتدا در ركعت دوم خودش مىتواند هر سوره‌اى را بخواند يا بايد سوره منافقون را بخواند؟. ج - در ركعت دوم اقتدا كند و سوره منافقون مستحب است و واجب نيست. س 25 - در صورت اقامه جمعه، جايز است ديگران نماز ظهر را بجاى آن بفرادى يا بجماعت بخوانند يا نه؟. ج - بلى بنظر حقير جايز است. س 26 - تلاوت حمد وسوره در نماز جمعه بايد جهرا باشد يا اخفات هم جايز است؟ ج - احوط جهر است. س 27 - آيا لازم است كسيكه نماز جمعه را نمىخواند و مىخواهد نماز

[ 252 ]

ظهر بخواند خواندن ظهر را تأخير بيندازد تا وقت ظهر نماز جمعه بگذرد يا خير؟. ج - لازم نيست ولى اولى و احوط است. س 28 - اگر كسى نماز جمعه را خوانده و مىخواهد احتياطا نماز ظهر را هم بخواند آيا شخصى كه نماز جمعه نخوانده و مىخواهد نماز ظهر بخواند مىتواند به شخص مذكور، در نماز ظهر اقتدا كند يا خير؟. ج - بنابر احتياط نمىتواند. س 29 - در يك مسجد، نماز جمعه، منعقد مىشود، آيا جايز است در جاى ديگرى كه با آن مسجد، يك فرسخ، فاصله ندارد نيز اقامه نماز جمعه كنند؟. ج - در كمتر از يك فرسخ، دو نماز جمعه، صحيح نيست و هر كدام بعد از ديگرى شروع كنند، باطل است. مسأله 30 - نماز جمعه در احكام شك و سهو و غير اينها در ركعات و اجزاء ركنيه و غير ركنيه و شرائط و موانع مانند ساير نمازهاى واجب است. س 31 - اقتداء نماز ظهر به جمعه ابتداء يا در ركعت اخير چه صورت دارد؟. ج - بنظر حقير، احوط عدم جواز اقتداء ظهر به جمعه است.

[ 253 ]

مسائل نماز آيات س 1 - باران شديدى كه موجب خوف اكثر مردم باشد، نماز آيات دارد يا نه؟. ج - اگر موجب خوف غالب مردم باشد نماز آيات، واجب مىشود. س 2 - در موقع حدوث زلزله يا بادهاى شديد كه اكثر مردم مىترسند و اگر شخصى جنب باشد و آن موقع دسترسى به آب نداشته باشد تكليفش چيست و براى گرفتن ماه و خورشيد، شخص جنب چه تكليفى دارد؟. ج - در زلزله موقعيكه بآب رسيد غسل كند و نماز بخواند و در خسوف و كسوف اگر متمكن از غسل و وضو نباشد، قبل از انقضاء وقت، واجب است تيمم كند و نماز آيات بخواند. س 3 - در نماز آيات، جهر واخفات معتبر است يا هر طور بخواند صحيح است؟. ج - مخير است بين جهر و اخفات. س 4 - شخصى از ابتداء تكليف تا حال نماز آيات نخوانده، مثلا چهل سال جاهل بحكم و يا عالم بوده ولى مسامحه كرده، اگر اين شخص بخواهد نمازهاى آياتى را كه در مدت مذكور، به ذمه او آمده تدارك نمايد چند نماز آيات بخواند كه ذمه‌اش برئ شود؟. ج - چنانچه علم بمقدار فوت شده داشته و بعد فراموش نموده و يا احتمال بدهد كه مىدانسته و فراموش كرده، واجب است احتياطا مقدارى بخواند كه يقين

[ 254 ]

كند زياده بر آن در ذمه ندارد ولى اگر از اول، غفلت داشته و نمىداند چه مقدار بذمه‌اش آمده بمقدارى كه يقين دارد بخواند كافى است.

[ 255 ]

مسائل نماز عيد فطر و قربان س 1 - اگر عيد فطر، بعد از ظهر، ثابت شد جايز است فرداى آن روز قضاءا و يا رجاءا نماز عيد را بجا آورد يا نه؟. ج - قضا ندارد لكن رجاءا جايز است. س 2 - شخصى كه در دو محل، امام جماعت است، آيا مىتواند روز عيد فطر نماز عيد را در دو محل امامت كند يا نه؟. ج - در نماز عيد فطر نمىتواند در دو محل امام، واقع شود. س 3 - يقين به بطلان نماز عيد پيدا كرديم دوباره خواندن آن، لازم است يا نه؟ ج - نماز عيد در زمان غيبت مستحب است و اگر علم به بطلان آن حاصل شود وقت آن باقى جايز است اعاده نمايد. س 4 - در نماز عيدين اگر در ركعت اول به قنوت چهارم امام مثلا برسيم وظيفه چيست؟. ج - در فرض سؤال سه تكبيرى كه با امام نبوده با سه قنوت ولو با يك صلوات بگويد و در ركوع به امام ملحق شود صحيح است. س 5 - اگر به ركعت دوم نماز عيدين برسيم وظيفه چيست؟. ج - پس از سلام، ركعت دوم را خود بصورت فرادى بخواند.

[ 256 ]

مسائل نماز و روزه استيجارى س 1 - اينجانب مقدارى قضاى روزه بگردنم هست و فعلا بعلت بيمارى قدرت بر روزه ندارم و نسبت به آينده هم مأيوس هستم، آيا مجوزى براى استيجار روزه هست يا خير؟. چون اطمينان دارم بر فرض وصيت، ورثه موفق به انجام نخواهند شد؟. ج - نيابت از زنده در قضاى نماز و روزه جايز نيست و مىتوانيد به شخص مورد اطمينان پولى را صلح نمائيد و در ضمن صلح شرط كنيد كه بعد از فوت براى شما نماز و روزه استيجار نمايد. س 2 - آيا به وصيت مفقود الاثر مىتوان عمل نمود يا خير؟ و نيز مىشود براى او روزه و نماز استيجار كرد يا نه؟. ج - به وصيت مفقود الاثر تا مرگ او معلوم نشده نمىتوان عمل نمود و استيجار نماز و روزه هم تا زمانيكه مفقود الاثر است و هنوز مرگش معلوم نشده صحيح نيست. س 3 - دو نفر خواهر يكى بنام صفيه و يكى بنام زليخا هر دو وفات نموده‌اند، بنام صفيه وجهى براى يك سال نماز داده شده ولى اشتباها بنام زليخا بمحضر شريف شما تقديم نموده‌اند. بعد از مدتى مديدى فهميده‌اند وجه نماز صفيه بنام زليخا داده شده آيا اين چه نحو خواهد بود بنام صفيه محسوب خواهد بود يا خير؟. ج - اگر دهنده پول، پول را واقعا براى منوب عنه داده و اشتباه در اسم

[ 257 ]

كرده و عمل نماز هم براى صاحب پول انجام شده عيبى ندارد و اگر گفته باشد براى صاحب نام و بنام او عمل انجام شود مجزى نيست. س 4 - زيدى در نماز استيجارى سهوا چيزى بخورد چه صورت دارد؟. ج - اگر چيز كمى بوده و سهوا خورده مبطل نيست. س 5 - كسى كه نماز استيجارى به ذمه دارد و در عين اين كه عقيده بوجوب نماز يوميه دارد تصميم به نخواندن نماز يوميه خود مىگيرد، آيا مىتواند نماز استيجارى كه بر ذمه ادا كند يا نه؟. ج - (نعوذ بالله من ذلك) فرض بعيد الوقوعى است ولى اگر چنين كسى پيدا شود نماز استيجارى او صحيح است هر چند به ترك نماز خود، مرتكب گناه عظيم شده است. س 6 - كسى كه اجير شده نماز استيجارى بخواند اگر به ترتيب نخواند مثلا در يك مجلس، سى نماز ظهر و عصر و در مجلس ديگر سى نماز مغرب و عشا بخواند صحيح است يا نه؟. ج - اگر چه ترتيب، بنظر اينجانب لازم نيست لكن اشخاصى را كه استيجار مىكنم براى نماز قضاء مؤمنين، هيچ گاه اجازه نمىدهم بدون ترتيب بخوانند. س 7 - شخصى پير شده و قادر بگرفتن روزه نيست و روزه قضا بر ذمه دارد و از كسان و بازماندگانش اميدوار نيست كه بعد از موت او روزه‌هايش را قضا نمايند و يا جهت او اجير بگيرند، در اين صورت در حال حيوة خود مىتواند براى خود اجير بگيرد كه روزه‌هاى او را قضا نمايد يا نه؟. ج - در زمان حيوة نمىتواند براى خود روزه، استيجار نمايد. س 8 - شخصى متقبل شده كه براى چند نفر، صوم استيجارى بگيرد و فعلا در اثر گرفتارى و ضعف، قدرت بر گرفتن آن روزه ندارد، آيا اجازه مىفرمائيد كه بديگرى واگذار نمايد يا بايد خودش مباشرت نمايد؟ ضمنا بعضى از ورثه منوب عنه، غائبند و بعضى ديگر از ايشان از اين موضوع اطلاع ندارند، تكليف اين شخص را بيان فرمائيد؟.

[ 258 ]

ج - راجع به روزه، از هر يك از ورثه كه ممكن است بقدر سهم الارث استيذان نمايد و با اذن حاكم شرع روزه را استيجار نمايد و احتياطا بمقدار آن مبلغ، بعنوان مظالم، رد كند. س 9 - آيا فرزند و همسر اينجانب كه واجب النفقه من هستند مىتوانند براى كسى كه فوت شده نماز، و روزه استيجارى در مقابل اجرت انجام دهند يا خير؟. ج - در فرض سؤال مىتوانند اجير شوند، ولى اگر اجير شدن زوجه، منافى با حق استمتاع زوج باشد از زوج، اذن بگيرد. س 10 - موصى وصيت كرده كه از ثلث مالش در راه خير خرج كنند، آيا وصى مىتواند از ثلث به يكى از ورثه دهد، تا براى ميت نماز و روزه استيجارى انجام دهد، احتياطا (در حاليكه معلوم نيست نماز و روزه قضا داشته باشد)؟. ج - مانعى ندارد. س 11 - شخصى جهت نمازهاى ميتى اجير شده ولى از وضو گرفتن در اثر جراحت دست، معذور بوده، يك سال گذشت و هنوز عذرش ادامه دارد، مىتواند، عمل استيجارى را با تيمم انجام دهد يا نه؟. ج - احوط ترك آن است و در صورت عدم تمكن، احوط تراضى با موجر است به اقاله اجاره. س 12 - شخصى ملكى را معين نموده است كه بعد از فوت او همه نمازهاى از ابتداء تكليف تا آخر عمرش را استيجار كنند. پس از استيجار نماز، مقدارى از وجه، زياد آمد در اين صورت باز استيجارش را مكرر كنند و يا بورثه برگردانند و بنابر وجوب رد به ورثه، آيا به ورثه زمان فوت ميت، برگردانند يا بوارث زمان استيجار؟. ج - در فرض مسئلة با احتمال عقلائى كه اشتغال ذمه او باقى است، نماز، جهت او استيجار كنند و پس از آن اگر آن ملك را ثلث خود قرار داده صرف در امور خيريه بنمايند و اگر وصيت، جهت استيجار صلوة بوده به ورثه حين الموت مىرسد.

[ 259 ]

س 13 - زن مىتواند نماز وحشت بخواند، و همچنين براى بجا آوردن نماز و روزه، جهت غير، اجير شود يا نه؟. ج - بلى مىتواند نماز وحشت بخواند و براى نماز و روزه قضا، اجير شود. س 14 - پسر غير بالغ مثلا سيزده ساله كه اعتقاد او هم كامل است مىتواند روزه استيجارى بگيرد يا نه؟. ج - احوط عدم اكتفاء به روزه او است چون (اصالة الصحة) در عمل او جارى نيست. هر چند روزه او صحيح است. س 15 - شخصى كه روزه قضا از خودش دارد مىتواند روزه استيجارى بگيرد يا نه؟. ج - بلى در وسعت وقت، مىتواند. س 16 - شخصى كه روزه كفاره، در گردن دارد و بايد متواليا بگيرد و براى او مقدور نيست آيا جايز است روزه استيجارى بگيرد يا نه؟. ج - بلى جايز است. س 17 - كسيكه از پدر و مادر نماز و روزه قضا بعهده دارد آيا مىتواند براى خواندن نماز و روزه ديگرى اجير شود يا نمىتواند؟. ج - با فرض وسعت وقت مىتواند براى ديگران اجير شود والله العالم. س 18 - شخصى شغلش روزه گرفتن است، در سال 1359 قرار شد كه چهار ماه روزه بگيرد، يكماه آنرا گرفت، و گفت يكماهى كه گرفتم، يكهزار و سيصد تومان مىشود و سه ماه ديگر هم هر ماهى يكهزار و پانصد تومان مىشود، و روزه گير با واسطه اين صحبت را مىنمايد، و واسطه هم پنجهزار و هشتصد تومان را از طرف دريافت مىنمايد، شخص روزه گير ماه دوم را هم مىگيرد، و به واسطه مىگويد كه شما دو ماه صبر كنيد روزه شما را در ماه رجب وشعبان مىگيرم، چون فضيلتش بيشتر است، موقعيكه مىخواهد دو ماه را شروع نمايد، به واسطه مىگويد روزه گران شده، واسطه مىگويد كه معامله ما تمام شده، شما مشغول روزه گرفتن باش، و اگر خواستى از حاكم شرع مسأله آنرا سؤال مىنمائيم، توضيحا اين كه اجير با حرف و صحبت قبول كرده كه سه ماه را با هر

[ 260 ]

ماهى يكهزار و پانصد تومان روزه بگيرد نه صيغه به عربى خوانده شده و نه وجه آن دو ماه را دريافت نموده، وجه پيش واسطه، امانت بوده، حكم شرعى را بيان فرمائيد؟. ج - در فرض سؤال اگر بين اجير و مستأجر صيغه عقد اجاره، چه بفارسى چه به عربى جارى نشده بر اجير لازم نيست روزه را به اجرت مذكور بگيرد، و دو ماه باقيمانده بايد با رضايت طرفين انجام شود، و اگر صيغه عقد بفارسى يا بعربى جارى شده، اجير بايد مورد اجاره را انجام دهد.

[ 261 ]

مسائل روزه رؤيت هلال وموارد ثبوت اول ماه س 1 - اگر در يك جا از پاكستان هلال شوال ديده شود و بطريق شرعى، ثابت گردد آيا لازم است كه همه مردم پاكستان، آن روز را عيد، قرار دهند يعنى در رؤيت هلال و ثابت شدن اول ماه، اتحاد افق لازم است يا نه؟. ج - رؤيت هلال شوال در قسمت مشرق زمين براى مغرب زمين حجت است و در مغرب زمين اگر رؤيت شود براى مشرق زمين، حجت نيست مگر آن كه قريب الافق باشند. س 2 - اگر رؤيت هلال در شهرى ثابت شود، آيا براى شهرهاى ديگر هر كجا كه باشد - با آن كه بين امصار و ممالك از 1 ساعت و گاهى تا 12 ساعت اختلاف است - كفايت مىكند يا نه و خلاصه آيا توافق افق لازم است يا نه؟. ج - اگر متوافق در افق باشند - بطورى كه اگر در شهرى ديده شود در شهر ديگر نيز قابل رؤيت باشد - بى اشكال كافى است و اما كفايت رؤيت در يك مكان براى تمامى اماكن، معناى صحيح آن اين است كه رؤيت هلال در يك مكان، براى اماكنى كه بعد از آن، روز مىشود چه در افق موافق باشند چه مختلف، كافى است و در شهرهائى كه حين رؤيت هلال، در اماكن ديگر، روز باشد رؤيت هلال، براى آنجاها كه در آن حين روز بوده كافى نيست بلكه روز بعد در آن گونه جاها روز اول ماه است و اين معنى را حقير هم قبلا بعيد ندانسته‌ام، مع ذلك احتياط بايد رعايت شود مگر در بلادى كه بعد از رؤيت

[ 262 ]

- هلال در جائى - شب مىشود كه قطعا كافى است هر چند قريب الافق نباشند. س 3 - در سالهائيكه ماه رمضان، سلخ ندارد يعنى سى كم مى باشد در بعضى از قراء، شب اول شوال، هلال، رؤيت نمىشود و دسترسى هم بشهر ندارد كه استفسار بنمايند در اين صورت به خبر منجم و اخبار راديو مىتوانند اكتفا كنند يا نه؟ ضمنا بعضى قائلند كه بوسيله اينها براى ما علم حاصل مىشود، بفرمائيد كه آيا اينها دليل شرعى براى افطار، و اثبات عيد مىشود يا نه؟. ج - در صورت حصول علم يا اطمينان كه در نظر عرف، علم، محسوب مىشود اشكال ندارد و در غير اين صورت بفرستند به شهر و استفسار نمايند و با عدم تمكن، استصحاب كنند. س 4 - در وسائل كتاب صوم أبواب أحكام شهر رمضان كه سى و هفت باب است در باب سوم مىفرمايد: باب إن علامة شهر رمضان وغيره رؤية الهلال فلا يجب الصوم إلا للرؤية أو مضي ثلاثين ولا يجوز الإفطار في آخره إلا للرؤية أو مضي ثلاثين وإنه يجب العمل في ذلك باليقين دون الظن، آنگاه بيست و هشت حديث بعين همين مضمون نقل مىفرمايد كه براى نمونه اين يك حديث را عرض مىكنم: محمد بن الحسن بإسناده عن علي بن مهزيار عن محمد بن أبي عمير عن أبي أيوب وحماد عن محمد بن مسلم عن أبي جعفر عليه السلام قال إذا رأيتم الهلال فصوموا وإذا رأيتموه فأفطروا وليس بالرأي ولا بالتظني ولكن بالرؤية وخلاصه، مدلول همه اين رويات اين است كه روزه ماه رمضان واجب نمى شود مگر به يقين به ماه رمضان بنابر اين اگر در يكى از بلاد متباعد رؤيت هلال شود براى مردم ساير بلاد از كجا يقين، حاصل مىشود كه در آن بلد، هلال، طالع شده و وجوه استحسانيه‌اى كه بعضى از بزرگان در بعضى از رسائل عمليه بيان كرده‌اند اجتهاد در مقابل نص است، غرض حقير اين است كه در برابر اين اخبار متواتره، چطور مىشود فتوى داد كه اگر در يكى از بلاد متباعده، رؤيت هلال شود براى مردم ساير بلاد، كفايت مىكند؟ مستدعى است نظر مباركتان را مرقوم فرمائيد تا مورد استفاده قرار گيرد. ج -... لا إشكال ولا نزاع في إنه لا يجب الصوم إلا بعد رؤية هلال شهر الصيام، أو مضي ثلاثين يوما من شعبان ولا يجب بل لا يجوز الإفطار إلا بعد رؤية هلال

[ 263 ]

شوال كما في الروايات الكثيرة أو مضي ثلاثين من شهر رمضان إنما الكلام في إن الرؤية الموجبة للصوم في أول الشهر والموجبة للإفطار في آخره هل هي الرؤية في كل بلد بالنسبة إلى أهله بحيث لو رأينا الهلال في قم مثلا لا يكفي لساير البلاد توافق أفقها أم تخالف أم يكفي الرؤية في بلد لموافقه في الأفق ومتضاربه دون غيرهما كما أختاره في العروة أو يكفي الرؤية في بلد لما توافق أو تضارب معه في الأفق ولكل بلد يكون بالنسبة إلى بلد الرؤية غربيا كما أختاره جمع من الأعاظم أو يكفي الرؤية في بلد له ولكل بلد وإن تخالف أفقه مع أفق بلد الرؤية كما أختاره العلامة في بعض كتبه وبعض آخر على ما هو ببالي وأصر عليه في المستند، والمقصود من هذا القول إن الهلال إذا خرج من تحت الشعاع وصار قابلا للرؤية ورآه الناس في آخر شعبان فهذه علامة خروج شعبان ودخول رمضان ففي كل بلد تكون هذه الساعة ليلا تكون هذه اليلة ليلة رمضان وفي كل بلد تطلع الشمس بعد هذه الساعة يكون ذلك اليوم يوم رمضان و صاحب هذا القول حمل اخبار الرؤية على الرؤية في مكان ما في العالم دون رؤية نفس المكلف أو بلده، هذا في مرحلة الثبوت وأما في مرحلة الإثبات ففي جميع الأقول يحتاج إلى حصول اليقين أو قيام إمارة معتبرة شرعا وبدونها لا يحكم بوجوب الصوم أو الإفطار ولعل ما أخرجه الوسائل في باب 15 من أحكام شهر رمضان حديث 1 تدل على ذلك لأن السائل سئل عن قول أهل الحساب برؤية الهلال في الأندلس والأفريقا فيجيب عليه السلام بأنه لا صوم مع الشك ولا يجيب بأن الرؤية في البلاد البعيدة لا تكفي و كذا ما أخرجه في باب 12 حديث 2 من قوله عليه السلام: فإن شهد أهل بلد آخر فاقضه، فإنه مطلق يشمل البلاد البعيدة، والله سبحانه وتعالى هو العالم. س 5 - در تعيين اول ماه رمضان و شوال و محرم اگر طريقى كه قابل اعتماد باشد نبود چه بايد كرد؟. ج - اگر اطمينان حاصل نشود اول ماه رمضان را پس از گذشتن سى روز از رؤيت هلال شعبان و اول ماه شوال را پس از گذشتن سى روز از رؤيت هلال رمضان و اول محرم و ماههاى ديگر را نيز پس از گذشتن سى روز از رؤيت هلال ماه قبل، دهند. س 6 - اگر شخصى روى اشتهار اين كه روز عيد فطر است روزه خود را

[ 264 ]

بخورد و پس از رؤيت ماه در شب اول به قرائن و نشانه‌هائى يقين كند كه روز گذشته از ماه مبارك رمضان بوده تكليف او چيست؟ آيا قضا و كفاره دارد يا فقط قضا بر او واجب است؟ ج - در فرض سؤال اگر از شهرت رؤيت هلال، علم حاصل كند كه مثلا امروز عيد فطر است و افطار كند و بعد هم علم پيدا كند كه روز عيد نبوده بايد آن روز را قضا نمايد و كفاره ندارد و اگر از شهرت، علم حاصل نكرده و افطار نموده و بعد علم بخلاف حاصل كند بايد علاوه بر قضا، كفاره نيز بدهد. س 7 - اگر حاكم شرع، حكم نكرده ولى به يقين حاكم شرع، روزه خود را خورده چه صورت دارد؟. ج - در صورتى كه از ثبوت نزد حاكم و علم حاكم، علم پيدا كرده كه اول شوال است و افطار كرده و بعد كشف خلاف شده فقط قضا دارد. س 8 - اگر بحكم حاكم شرع روزه خود را خورده، تكليفش چيست؟. ج - بنظر اينجانب، حكم حاكم نافذ است و قضا و كفاره ندارد، مگر آن كه بعد، علم بخطاء مستند حاكم، حاصل كند كه در اين صورت فقط قضا دارد. س 9 - آيا مىشود به علم موسميات و هواشناسى، در تعيين وقت و اول ماه، اعتماد كرد يا نه؟. ج - اگر سبب اطمينان شود و استفسار، ممكن نباشد، جايز است، مع ذلك رعايت احتياط، خوب است. مبطلات روزه س 10 - سيدنا ما تقول في هذه المسئلة: اذا كان رجل صائم يدرس القرآن غلطا وعدة من الصائمين حاضرون يستمعون كلامه، فهل يبطل صومه وصوم المستمعين ام لا؟ شكر الله سعيكم واطال الله عمركم ودمتم حراسا وامناء لديننا الحنيف. ج - أما القاريء إذا أخبر بأن ما قرئه قرآن وقرأ غلطا عمدا وعلما، يبطل صومه وأما إذا قرأ غلطا من دون أن يخبر بأن هذا قرآن فبطلان صومه محل إشكال ولا يترك الإحتياط بتركه وأما إذا قرأ غلطا بزعم الصحة فلا يبطل صومه، وأما المستمعون

[ 265 ]

فلا يبطل صومهم إلا إذا إخبروا بأن ما قرأت قرآن مع علمهم بأنه غلط. س 11 - در عروة الوثقى و ساير رساله‌هاى عمليه احتياط شده به الحاق بخار غليظ به غبار، در بطلان صوم، آيا مراد از بخار غليظ، بخار متراكم است يا بخار بعضى از ادويه كه از عين دوا تبخير مىشود؟. ج - ظاهرا همان بخارى است كه شبيه دود است و از نزديك، مرئى و مشتمل بر اجزاء صغار آب مىباشد. س 12 - قصد افطار، مفطر است يا نه و بر فرض مفطر بودن، كفاره دارد يا نه؟ اگر كفاره داشته باشد پس بايد سائر مفطرات عمدى، كفاره نداشته باشد زيرا سهوا كه مفطر نيست عمدا هم بمجرد قصد افطار، صوم، باطل مىشود. پس مفطر بودن اكل عمدى يعنى چه؟. ج - نيت افطار و همچنين نيت مفطر، موجب بطلان روزه هست، ولى از مفطرات نيست، و كفاره وقتى بر مكلف به روزه، واجب مىشود كه مرتكب يكى از مفطرات شود هر چند - از جهت اين كه قبل از طلوع فجر، قصد روزه نداشته يا در اثناء روز، نيت مفطر يا افطار را كرده - روزه دار نباشد. س 13 - بنده با اين كه از معلومات عربى بهره‌اى ندارم، چون به حضرت ابا عبد الله الحسين عليه السلام علاقه شديدى دارم مرثيه و مصيبتى مىخوانم و نمىدانم راست است يا دروغ، روزه‌ام در ماه مبارك رمضان با اين وضع، چگونه است؟. ج - مرثيه و مصيبت، در صورتيكه مشكوك باشد، نسبت دادن آن به امام عليه السلام جايز نيست و موجب بطلان روزه است مگر آن كه نسبت به كتابى - كه در آن نوشته شده است - بدهيد. س 14 - درباره باطل شدن روزه با رسيدن غبار غليظ بحلق، اجمال و نقطه ابهامى وجود دارد كه آيا حتى شامل موردى مىشود كه غبار غليظى هست و انسان دهان خود را مىبندد ولى جلوى بينى را نمىگيرد و از راه بينى نفس مىكشد و غبار داخل حلق مىشود، آيا در اين صورت هم روزه باطل است؟. ج - احوط آنست كه از راه بينى هم غبار غليظ را بحلق نرساند.

[ 266 ]

س 15 - در روزه غير معين، شخص بيدار شد و فهميد كه پيش از طلوع، محتلم بوده تكليف روزه او چيست؟. ج - روزه، صحيح است مگر در قضاء رمضان. س 16 - روضه خوان بعنوان زبان حال در مثل ماه مبارك رمضان اشعارى مىخواند ويا قضايائى نقل مىكند كه مطابق با واقع نيست، آيا اين كار سبب بطلان روزه است يا نه؟. ج - اگر اشعار، بعنوان زبان حال، در مورد مصائب واقع شده، ذكر شود و مناسبت هم داشته باشد عيب ندارد، لكن نقل قضايائيكه اصلا واقع نشده جايز نيست، و اگر بامام نسبت دهند مبطل روزه است. س 17 - غلط خواندن قرآن، در ماه مبارك رمضان روزه را باطل مىكند يا نه؟. ج - روزه را باطل نمىكند. س 18 - شخصى ماه مبارك رمضان را روزه گرفته و در بين روز، كارى را كه احتمال مىداده مضر به روزه‌اش باشد انجام داده و بعد از ماه رمضان، فهميد كه مضر نبوده حال روزه او چه حكمى دارد؟. ج - اگر با احتمال مفطر بودن، تحقيق نكرده مرتكب شده، روزه‌اش باطل است و قضا دارد و كفاره ندارد. س 19 - حديث شريف كساء معروف كه از حضرت زهرا عليها سلام نقل شده بنظر مبارك، مورد اعتبار است و در حال روزه‌دارى مىتوان نسبت داد يا نه؟. ج - در بعضى روايات، وارد شده و اگر بعنوان اين كه در بعض كتب، روايت شده، صائم بخواند مانعى ندارد. س 20 - اگر در شب روزه، مسكرى را مانند شراب، بخورد آيا واجب است كه در روز قى كند يا نه؟. ج - اگر علم ندارد كه در روز براى او، سكر حاصل مىشود قى كردن، جايز نيست و چنانچه اتفاقا سكر حاصل شد آن روز را اتمام و قضاى آن را نيز بجا آورد و اگر علم دارد كه در صورت قى نكردن سكر حاصل مىشود و با قى كردن

[ 267 ]

سكر حاصل نمىشود قى كند و آنروز را امساك نموده و قضاى آنرا نيز بجا آورد. س 21 - اگر انسان مكرها واجبارا در جايى مشغول كار باشد كه تصادفا در آنجا با گرد و خاك روبرو است و بهيچ وجه نتواند خود را از آنجا دور و حفظ كند روزه او صحيح است و يا قضا و كفاره دارد؟. ج - اگر اجبارى باشد رافع تكليف است و نيز اگر اجبارا نگذاشتند كه مثلا جلو دهان و بينى خود را بگيرد، و غبار غليظ وارد حلق شد، روزه او صحيح است واما اگر خود او مسامحه در حفظ از غبار نموده روزه او باطل و قضا و كفاره دارد. ابطال روزه با حرام س 22 - اگر كسى بداند كه استمناء، روزه را باطل مىكند و عمدا اين عمل را انجام دهد كفاره جمع بر او لازم مىشود يا نه؟. ج - بلى كفاره جمع بر او واجب مىشود. س 23 - شخصى در ماه مبارك رمضان بعد از خوردن سحرى، خوابيده و محتلم شده بعد كه بيدار شده - چون مسأله را نمىدانسته - استمناء كرده اكنون حكم او را بيان فرمائيد؟. ج - اگر قبل از فجر، استمناء كرده و قبل از فجر نيز غسل كرده، روزه او صحيح است و قضا و كفاره ندارد و اگر قبل از فجر، غسل نكرده و عمدا در حال جنابت صبح نموده روزه‌اش باطل و قضا و كفاره دارد و اگر بعد از فجر، استمناء كرده قضا و نيز كفاره جمع - آزاد كردن بنده وشصت مسكين را طعام دادن و شصت روز روزه گرفتن - بر او واجب است بلى بنده آزاد كردن، چون ممكن نيست ساقط مىشود. س 24 - شخصى بعد از خوردن سحرى، خوابيده و استمناء كرده ليكن - با علم بوقوع اين عمل بعد از فجر - نمىداند كه در خواب، اين كار را كرده و يا در بيدارى، اكنون وظيفه او چيست؟. ج - در فرض سؤال، كفاره و قضاء لازم نيست. س 25 - اگر فردى افطار بحرام نمايد و كفاره جمع را هم بدهد (مثلا در

[ 268 ]

حال روزه زنا يا لواط كند) آيا حكم جلد يا تعزير از وى ساقط مىشود يا خير؟. ج - در فرض سؤال كفاره مسقط حد يا تعزير نيست مگر آن كه قبل از رجوع بحاكم توبه كند. احكام جنب در ماه رمضان س 26 - هر گاه در شب ماه رمضان مرد با عيال خود در حال خواب جماع كند و زن بيدار نبوده و مرد باو اطلاع نداده تكليف نماز و روزه آن زن چيست و آيا مرد، معصيت كرده كه به زن اطلاع نداده يا نه؟. ج - در صورتيكه زن، قبل از طلوع فجر صادق، بيدار نشود و يا اگر بيدار شود نفهمد كه مرد با او جماع كرده روزه او صحيح است و بر مرد واجب نيست قبل از طلوع، اطلاع دهد بلى براى نماز به او اطلاع دهد كه نمازش بدون غسل، باطل است هر چند نداند جنب است. س 27 - اگر شخصى در ماه مبارك رمضان با آب نجس، غسل كند پس از يك هفته متذكر شود كه آب، نجس بوده نمازهاى اين مدت و روزه‌اش چه صورت دارد؟. ج - بايد نمازهايش را قضاء كند وروزه‌اش صحيح است. س 28 - كسيكه فاقد آب است يا اعذار ديگرى غير از تنگى وقت، كه حكم آن، معلوم است دارد كه نمىتواند غسل كند آيا جايز است كه در شب ماه مبارك رمضان، خود را جنب كند يا نه؟. ج - گرچه محتمل است كه جنب شدن براى ذوى الاعذار با تمكن از تيمم، جايز باشد چنانكه ارتكاز متشرعه بر اين است و دعواى اجماع نيز بر آن شده و از اطلاق روايات تجويز جنب شدن در سفر، براى فاقد الماء نيز ممكن است استفاده شود، ليكن چون محتمل است كه تشريع تيمم، در صورت عدم قدرت بر تحصيل طهارت مائيه باشد چنانكه ظاهر آيه شريفه (ان لم تجدوا ماءا فتيمموا) اين است و حفظ قدرت هم در تكاليف، لازم است لذا احوط آنست كه در ساير اعذار نيز اگر به طهارت مائيه طاهر از حدث اكبر است آنرا نقض نكند وليكن اگر نقض كرد تيمم و روزه او صحيح است.

[ 269 ]

س 29 - شخصى در ماه مبارك رمضان بواسطه نگاه كردن به منظره تهييج كننده‌اى جنب شد آيا روزه او باطل مىشود يا نه؟. ج - اگر مطمئن بوده كه با نظر مذكور، مبتلا به جنابت نمىشود يا غفلت داشته و اتفاقا جنب شده فقط غسل بر او واجب است و قضا و كفاره ندارد و اما اگر با چنين نظرى در معرض جنب شدن بوده و مع ذلك نظر كرده و جنب شده قضا و كفاره هر دو واجب است. س 30 - كسى در حال روزه بى اختيار، در خواب و بيدارى منى از او خارج مىشود تكليفش براى نماز و روزه چيست؟. ج - خروج منى، بدون اختيار، موجب بطلان روزه نيست و قبل از صبح، اگر وقت غسل دارد غسل كند كه عمدا با جنابت، صبح نكند و اگر وقت براى غسل نباشد تيمم كند و روزه او صحيح است ولى نماز بخروج منى، باطل مىشود بايد غسل كند ونماز را دوباره بخواند و اگر غسل، ممكن نيست تيمم كند. س 31 - شخصى علم دارد كه در اثر ملاعبه، منى از جاى خود حركت مىكند اما قصد دارد از بيرون آمدن آن جلوگيرى كند، آيا جايز است كه ملاعبه كند يا نه و بر فرض جواز، اگر منى، قهرا خارج شد حكم روزه او چيست و بر فرض عدم جواز، اگر مرتكب شد و همان طورى كه قصد كرده جلوى خروج منى را بگيرد، گرفت و خارج نشد روزه‌اش چگونه است و اگر نتوانست جلوگيرى كند و خارج شد حكمش چيست؟. ج - اگر يقين دارد كه تا موقع افطار، منى خارج نمىشود، روزه‌اش صحيح است هر چند بدون اختيار، خارج شود. س 32 - اگر كسى در ماه مبارك رمضان سه غسل جنابت كرده مثلا بيستم ماه و بيست و پنجم و بيست و هفتم بعد يقين پيدا كرد كه يكى از سه غسل را باطل انجام داده و نمىداند كداميك از سه غسل است، وظيفه او نسبت به روزه و نماز چيست؟. ج - در فرض مرقوم چون تعمد بر بقا نداشته روزه‌هاى او، صحيح است و نسبت به نماز، آنچه را يقين تفصيلى دارد كه بدون طهارت بجا آورده قضا كند.

[ 270 ]

قضاء روزه س 33 - در شرع مقدس اسلام كه دختر، در نه سالگى بالغ مىشود اگر روزه گرفتن برايش مشكل باشد و افطار كند بعد، قضا لازم است يا خير؟. ج - در صورتيكه روزه، مشقت و حرج باشد افطار نمايد ولى بعدا در صورتيكه متمكن شد احتياط لازم آنست كه قضا نمايد. س 34 - شخصى در ماه مبارك رمضان بدون توجه به اين كه ميزان بلوغ، سال قمرى است و بايد از ابتداء تولد تا روز بلوغ بحسب سال قمرى حساب شود، طبق تاريخ شناسنامه، خيال مىكرده كه بالغ نشده ولذا روزه‌اش را خورده و بعد متوجه شده كه ميزان، سال قمرى است و طبق سال قمرى مدتى قبل، بالغ و روزه بر او واجب بوده است حال آيا قضا و كفاره بر او واجب است يا نه؟. ج - در فرض مرقوم، وجوب كفاره بر او معلوم نيست، ولى قضاى روزه هائى را كه افطار كرده بايد بگيرد. اگر در روزه قضا يا مستحبى سهوا مبطلى بجا آورد س 35 - اگر در قضاء روزه واجب، در وقت موسع، سهوا مبطلى بجا آورده شود روزه چه صورت دارد؟. ج - اشكالى ندارد. س 36 - اگر انسان، در روزه مستحبى سهوا مبطلى را بجا آورد، روزه او چه صورت دارد؟. ج - روزه او صحيح است. كفاره روزه و موارد وجوب يا عدم وجوب آن س 37 - اينجانب در سن جوانى بين 16 تا 21 سالگى بعلت جاهل بودن، احترام ماه مبارك رمضان را درست نمىدانستم و مدت 6 سال روزه نگرفته‌ام و بحمد الله قضاء مدت 6 ماه را گرفته‌ام ولى معيل و از جهت مالى فوق العاده ضعيف هستم، آيا كفاره هم تعلق مىگيرد يا خير؟. ج - بلى، كفاره تعلق مىگيرد و فعلا در صورت تمكن بايد براى هر روز، يا

[ 271 ]

دو ماه پى در پى روزه بگيريد يا شصت چارك گندم به شصت فقير غير سيد بدهيد و چنانچه هيچ يك فعلا مقدور نباشد استغفار كنيد و اگر بعدا قدرت حاصل شد يكى از دو قسم كفاره را ادا نماييد. س 38 - شخصى كه اجير براى قضاء روزه ماه رمضان شده اگر بعد از ظهر افطار كند كفاره دارد يا خير؟. ج - كفاره ندارد. س 39 - در كفاره روزه (60 روز روزه يا اطعام 60 مسكين) اگر فرضا قبل از قضاء روزه، كفاره آنرا ادا نمايد آيا بى اشكال است؟ آيا در اين مورد اولويتى نيست كه اول قضا باشد يا كفاره؟. ج - ترتيبى بين قضا و كفاره نيست. س 40 - در كفاره 2 روز و بالاتر آيا لازم است 60 فقير با 60 فقير ديگر متفاوت باشد؟. ج - لازم نيست، بلى نسبت به كفاره افطار عمدى يك روز، حتما بايد به شصت فقير داده شود و اگر به كمتر از شصت فقير بدهد، مجزى نيست. س 41 - شخصى در ماه رمضان چند روزى روزه خود را با حرام باطل كرده و بعد جهت اتيان كفاره، شروع به روزه گرفتن كرده و سى روز روزه گرفته و ديگر براى او مقدور نيست كه روزه بگيرد و قدرت مالى هم ندارد، تا اطعام مسكين كند، حال آيا مىتواند براى هر روز مبلغ شصت ريال مثلا با شخصى، مصالحه كند يا نه؟. ج - در صورتى كه قدرت روزه و صدقه نداشته باشد بهر اندازه كه مىتواند صدقه بدهد و اگر عاجز بود احتياطا هر اندازه‌اى كه مىتواند روزه بگيرد و استغفار هم بنمايد و اگر قدرت بر روزه گرفتن (حتى يك روز) هم نداشت استغفار، كفايت مىكند. س 42 - شخصى روزه ماه رمضان را چون جاهل به مسأله بوده افطار كرده و قدرت بر هيچ يك از كفارات ندارد، اكنون مىخواهد جهت عروسى فرزندش وليمه بدهد، آيا مىتواند اطعام مدعوين را كه اشخاص فقير در بين آنهاست در

[ 272 ]

مقابل كفاره روزه حساب كند؟ چه آن كه اطعام بعنوان وليمه، مرسوم است؟. ج - در فرض مسأله چنانچه آنان را بقصد اعطاء كفاره دعوت كند و آنان را سير گرداند، بجاى كفاره، محسوب مىشود. س 43 - مريضى در اثر اين كه بيمار بوده و طبيب تشخيص داده كه روزه برايش ضرر دارد روزه نگرفته لكن بعد از چند سال فهميده كه روزه برايش ضرر نداشته و طبيب در تجويز افطار، خطا كرده آيا قضا و كفاره بر مريض واجب است يا نه؟. ج - كفاره بر او واجب نيست لكن قضاء آنرا بجا آورد. س 44 - بر زنى كه كفاره شصت روز، روزه واجب مىشود و بايد 31 روز آن را متواليا بگيرد، با حادث شدن بيمارى ماهيانه، تكليف او چيست؟. ج - فاصله شدن زمان حيض، مضر نيست و بعد از پاك شدن بلا فاصله روزه بگيرد، توالى لازم، حاصل مىشود. س 45 - كسيكه در اثر عذر مثل مرض، ماه رمضان را افطار كرده ولى كفاره مد را پول داده آيا دوباره واجب است جنس بدهد؟. ج - ظاهرا واجب است طعام بدهد و پول، مسقط تكليف، نيست. س 46 - زنى كه در ماه مبارك رمضان مريض بوده و مرض او تا ماه رمضان بعد استمرار داشته و چند روز از ماه رمضان عادت بوده آيا كفاره چند روز ايام عادت را نيز بايد بدهد؟. ج - در فرض مذكور كه مرضش تا ماه رمضان، مستمر شده براى ايام عادت نيز كفاره بدهد. س 47 - آيا همچنانكه قضاء نماز و روزه پدر و مادر، بر پسر بزرگتر است كفاره روزه‌هاى ماه رمضان كه عمدا افطار كرده‌اند نيز بر پسر بزرگتر واجب است يا نه؟. ج - كفاره افطار صوم، بر پسر بزرگتر واجب نيست، و اگر ميت، تركه‌اى دارد بايد از آن ادا شود. بلى چنانچه كفاره متعين در صوم شده باشد بنابر احتياط بر پسر بزرگتر واجب است.

[ 273 ]

س 48 - كسانى كه مانند " مرضعه قليلة اللبن " بايد يك مد از طعام بدهند آيا حتما بايد گندم و جو بدهند و يا نان هم كفايت مىكند؟ در رساله مرحوم آية الله آقاى بروجردى قدس سره نقل شده كه نان را يك كيلو بايد داد اكنون اصل جواز اعطاء نان و مقدار آن را بيان فرمائيد. ج - گندم و جو، بى اشكال است ونان، يك كيلو بجهت آنست كه آردش يك چارك باشد در اين صورت انشاء الله مجزى است. س 49 - آيا وجوب اداء مد فورى است يا تأخير آن تا آخر ماه مبارك رمضان و يا تقديم آن و بعنوان قرض دادن و بعد حساب كردن جايز است؟. ج - وقت وجوب اداء آن ماه رمضان سال آينده است و در آن وقت وجوب آن فورى است و تأخير اداء آن بمقدارى كه تسامح، در عمل به تكليف نشود جايز است و اگر قرض، طعام باشد مىتوان آنرا بعنوان فديه، محسوب داشت. س 50 - آيا كفاره روزه را مىتوان به واجب النفقه داد يا نه؟. ج - اگر فقير باشند براى غير نفقه واجبه، مانعى ندارد. س 51 - آيا مىشود مقدارى كفاره روزه رمضان را از ميت بنوه فقير او داد؟. ج - بلى جايز است. س 52 - شخصى مريض است و اصلا نمىتواند روزه بگيرد معلوم است كه بايد براى هر روزى را كه از ماه رمضان، افطار مىكند يك مد طعام، كفاره بدهد. حال اگر همين شخص در ماه رمضان مسافرت كرد كه اگر بيمار نبود كفاره مد واجب نبود آيا الان كه بيمار است و مسافر، كفاره مد از او ساقط است يا نه؟. ج - اگر تا ماه رمضان ديگر بهبود يافت و متمكن از قضا شد، اقوى وجوب قضا است، و با استمرار مرض تا ماه رمضان ديگر، اداء كفاره مد، واجب است. س 53 - كسيكه در ماه رمضان، با عذر شرعى افطار كرده و مىخواهد كفاره مد بدهد آيا مىتواند قيمت گندم را به فقير بدهد و او را وكيل كند كه گندم بخرد يا نه؟. ج - بلى مىتواند فقير را وكيل كند كه براى موكل، گندم بخرد و از طرف

[ 274 ]

او به قصد كفاره، به خودش بدهد ولى اگر فقير، اين كار را نكند، ذمه موكل، از كفاره، برىء نمىشود. س 54 - چوپانى مىخواهد به گله چرانى برود و از اين جهت نمىتواند روزه بگيرد و چنانچه نرود گله از گرسنگى از بين مىرود وظيفه شرعى چيست؟. ج - رفتن همراه گله مجوز افطار نيست و ممكن است كسى را كمك بگيرد و بنوبت استراحت كنند و اگر افطار كرده باشد كفاره عمد بر او لازم است. س 55 - زن و مردى كه جاهل مقصر باشند و در ماه مبارك رمضان با هم جماع نمايند و يا مرد استمناء كند در حاليكه احتمال ندهند اين كارها مبطل روزه است، آيا كفاره بر آنها واجب است يا خير؟. ج - در فرض سؤال، مبطل روزه است ولى كفاره ندارد. س 56 - كفاره را بعد از ماه رمضان مىدهند يا قبل از ماه رمضان؟. ج - كفاره تأخير قضاء روزه ماه رمضان را در رمضان سال بعد بايد داد. س 57 - دانش جوئى روزه نمىگيرد و مىگويد كه با حال روزه نمىتوانم درس را حاضر كنم و در امتحان مردود مىشوم و نتيجه چهار سال يا هشت سال يا بيشتر زحمتم هدر مىرود. آيا اين عذر شرعا مسموع است يا خير؟. ج - درس خواندن و اشتغال به امتحان مجوز افطار نيست و هر چند روز كه روزه خورده است بايد كفاره آنرا براى هر روز شصت روز روزه بگيرد يا شصت مسكين را اطعام نمايد و مىتواند شبها درس بخواند و روز روزه خود را بگيرد. س 58 - شخصى مدعى است، با اين كه دائم در مجالس مذهبى شركت مىكردم، كسى بمن نگفت اگر روزه نگرفتيد، كفاره دارد اخيرا اين مسأله را فهميدم آيا قاصر است يا مقصر؟. ج - در فرض سؤال اگر حرمت روزه خوردن را مىدانسته هر چند وجوب كفاره را نمىدانسته بايد كفاره را بدهد. س 59 - اگر كسى مريض بوده وروزه خود را افطار كرده بعدها وظيفه او چيست؟ ج - اگر در همان سال كه مريض بوده سالم شود قضاى روزه خود را

[ 275 ]

بگيرد و فديه ندارد و اگر تا ماه رمضان ديگر قضاى آنرا نگيرد بايد علاوه بر قضا، براى هر روز، يك مد - يك چارك - طعام مثل گندم و جو بدهد و اگر بخواهد نان بدهد قدرى بيشتر بدهد و دادن پول نان، كافى نيست و مصرف آن، فقير غير سيد است. و اگر مرضش تا ماه رمضان آينده طول كشيد قضا ساقط است ولى بايد براى هر روزى يك مد طعام بپردازد. س 60 - در كفاره جمع كه دسترسى به عبد نيست بدل آن وارد است و يا اصلا ساقط مىشود؟. ج - بدل ندارد و ساقط مىشود. س 61 - زنى بعلت بيمارى، از گرفتن روزه معذور است و تا ماه مبارك آينده قدرت به انجام آن ندارد در اين صورت كفاره بعهده شوهر است يا زن، در صورتيكه كه خود زن داراى مستغلات و در آمد ساليانه است؟. ج - بعهده زن است و فرق نمىكند كه داراى مال باشد يا نباشد. س 62 - شخصى ده روز قضا ماه رمضان بذمه دارد، از بيستم شعبان شروع بگرفتن روزه مىكند در اين صورت عمدا قبل از ظهر يا بعد از ظهر مىتواند روزه را افطار نمايد يا نه و هر گاه افطار كرد كفاره آن قبل از ظهر و يا بعد از ظهر چه مقدار است؟. ج - قبل از ظهر، افطار روزه قضاء ماه رمضان كفاره ندارد اگر چه وقت هم تنگ باشد لكن در اين صورت معصيت كرده است ولى بعد از ظهر، كفاره دارد و كفاره آن، اطعام ده مسكين است كه بهر مسكينى يك مد طعام بدهد و با عجز از آن بايد سه روز روزه بگيرد. س 63 - در سفر معصيت چنانچه روزه‌دار روزه خود را عمدا افطار نمايد آيا فقط قضا و كفاره لازم است يا كفاره جمع، در هر صورت حكمش را بيان فرمائيد. ج - افطار عمدى در سفر معصيت، مثل افطار عمدى در حضر است و قضا و كفاره هر دو لازم است و كفاره جمع بر او نيست بلى اگر به چيز حرامى افطار كند كفاره جمع لازم مىشود.

[ 276 ]

روزه مسافر س 64 - اگر روزه‌دار صبح از وطن خود، مسافرت نمايد و قبل از زوال هم بوطن برگردد مىتواند نيت روزه كند يا نه و بعبارت ديگر، با مسافريكه از روزهاى قبل در سفر بوده و قبل از زوال، بوطن برگردد و مفطرى بعمل نياورده باشد، كه بايد نيت روزه كند يكسان است يا نه؟. ج - اگر چه در كلمات علماء اعلام، بفرض مذكور بالخصوص بر خورد نكردم لكن بر حسب اطلاقات اخبار و اطلاق بعض فتاوى مسافريكه قبل از ظهر، مراجعت كند وبوطن يا محل اقامه، برسد و مفطر بعمل نياورده باشد واجب است نيت روزه نمايد و روزه او صحيح است و سفر كردن و در سفر بودن هر دو با صحت صوم، منافى است از جهت عدم امر و عدم قصد، و مطابق اخبار، هر دو قسم مسافر اگر قبل از ظهر برسند امر دارند و قصد اين وقت، كافى است. س 65 - شخصى در ماه مبارك رمضان، صبح از منزل حركت مىكند و از حد مسافت مىگذرد و قبل از ظهر بر مىگردد البته گاهى، از شب، تصميم مسافرت را دارد و گاهى در روز، اين تصميم را مىگيرد، اكنون حكم هر دو فرض را بيان فرمائيد. ج - در هر دو فرض، بعد از مراجعت به وطن، اگر در سفر، مفطر بجا نياورده قصد روزه نمايد و روزه او صحيح است. س 66 - اگر انسان، در ماه مبارك رمضان، بعد از ظهر، از وطن خودش حركت كرده و مسافرت نمايد و بعد از انجام كار، در همان روز بوطنش مراجعت كند روزه‌اش صحيح است يا نه؟ و آيا قضا دارد يا نه؟. ج - در فرض سؤال، روزه، صحيح است و قضا، واجب نيست و لكن اگر از شب، قصد سفر داشته احوط، قضاء آنست هر چند مراعات آن، لازم نيست. س 67 - شخصى بعد از ظهر از جائيكه قصد اقامه نموده، به سوى وطن حركت كرده ولى در همان روز بوطن اصلى نرسيده روزه اين شخص، چه صورت دارد؟.

[ 277 ]

ج - در فرض مسأله، كه بعد از ظهر از محل اقامه خود حركت كرده، روزه او صحيح است و اگر روز بعد، مفطر بعمل نياورده باشد و قبل از ظهر بوطن خود برسد بايد قصد روزه كند و روزه او صحيح است. س 68 - شخصى در ماه مبارك رمضان بعد از ظهر، مسافرت مىكند كه روزه‌اش صحيح باشد در اين صورت مىتواند قبل از ظهر از منزل حركت كند و خروج از حد ترخص، بعد از ظهر باشد يا اين كه لازم است بعد از ظهر از منزل حركت كند؟. ج - در صورتيكه شروع بمسافرت قبل از ظهر باشد و خروج از حد ترخص بعد از ظهر، احتياط لازم جمع بين گرفتن روزه و قضاى آن است. س 69 - آيا مراد از ظهر كه اگر مسافر قبل از ظهر حركت كند روزه‌اش باطل و اگر بعد از ظهر حركت كند روزه‌اش صحيح است ظهر حقيقى است؟. ج - بلى مقصود ظهر حقيقى است يعنى زوال شمس از دائره نصف النهار. س 70 - اگر روزه‌دار از كشورى بكشور ديگر مسافرت نمايد كه كاملا از نظر افق، تفاوت دارند مثل اين كه از ايران دو ساعت يا كمتر به افطار مانده حركت كند اما وقتيكه در آمريكا پياده مىشود ده ساعت يا كمتر مثلا به وقت افطار مانده است البته امكان دارد كه در بين راه بجائى برسد كه تساوى افق با ايران يا شهرى كه از آنجا بقصد آمريكا حركت نموده داشته باشد در موقع ورود بآمريكا وظيفه اين مسافر چيست؟. ج - شخص مذكور بايد رعايت محلى را كه وارد آنجا شده، بنمايد و قبل از مغرب آنجا افطار نكند مگر آن كه در بين راه بجائى برسد كه مغرب شده باشد. س 71 - در رساله عمليه، تذكر فرموده‌ايد (هر گاه مسافر، قبل از ظهر به وطن خود مراجعت كرد و مفطرى به عمل نياورده بود بايد نيت روزه كند) حال آيا اين روزه، مجزى است و يا بايد بعد قضاء آن را هم بگيرد؟. ج - قضا ندارد. س 72 - افراد ييلاق نشين، در سابق مسافت بين ده و ييلاق را با اسب و شتر مىآمدند و در بين راه چندين روز بلكه گاهى مىشد كه يكماه در يك جا

[ 278 ]

منزل مىنمودند و در نتيجه، روزه‌شان را مىگرفتند ولى اكنون همين مسافت را در مدت خيلى كم با ماشين، طى نموده و چندين ساعته، به مقصد خود مىرسند آيا تكليف آنان در بين راه، تمام است يا قصر؟. ج - با وضع فعلى هم در بين راه بايد نماز را شكسته و روزه را افطار نمايند. س 73 - شخصى به قصد مسافرت به هشت فرسخ و يا بيشتر، حركت مىكند از حد ترخص كه خارج شد نماز را شكسته مىخواند و حدود سه فرسخ كه مىرود از قصد خود بر مىگردد و مراجعت به وطن مىكند و هنوز وقت، باقى است آيا بايد دوباره نمازش را (تماما) بخواند يا نه و بر فرض اگر تكليف او ساقط شده باشد پس با آن مطلب - كه مىفرمائيد شخص مسافر نبايد در بين مسافت، از قصد خود برگردد - چگونه جمع مىشود؟. ج - نمازى را كه قبل از برگشتن از قصد، شكسته خوانده صحيح است و اعاده، لازم ندارد و اين كه نوشته شده كه بايد در بين مسافت، از قصد برنگردد مقصود اين است كه در صورتى مىتواند نمازش را شكسته بخواند كه از قصد مسافت، برنگشته باشد و بعد از برگشتن از قصد مسافت، ديگر نمىتواند شكسته بخواند. س 74 - بنده در شهرستان كرج سكونت دارم و محل كارم، بين راه كرج وتهران است و مىدانم كه از كرج تا تهران نمازم قصر است ولى از كارخانه كه مىروم تهران آيا شكسته بخوانم يا تمام و از كرج كه مستقيم به تهران از پهلوى كارخانه مىروم نمازم قصر است يا تمام؟. ج - اگر از كارخانه تا تهران چهار فرسخ باشد كه رفت و آمد شما هشت فرسخ بشود و در تهران هم قصد اقامه ده روز نداشته باشيد، مسافر هستيد و نماز، شكسته است و اگر از كرج بقصد تهران سفر كنيد هر چند از مقابل كارخانه بگذريد. باز هم نماز شكسته است و روزه را بايد افطار كنيد. س 75 - مسافرى به مقصد سه فرسخى سفر مىكند ولى از اول، قصد دارد كه در اثناء راه به جاده فرعى كه يك فرسخ است بجهت كارى برود و از همان راه بجاده اصلى برگردد و سفر خود را ادامه دهد، نماز اين مسافر، حكمش چيست؟.

[ 279 ]

ج - در فرض مسأله، نماز را احتياطا جمع بخواند. روزه نذرى يا مستحبى در سفر س 76 - شخصى نذر كرده كه تمام روزهاى جمعه را روزه بگيرد اتفاق افتاد كه مسافرت كرد، آيا در مسافرت، واجب است عمل به اين نذر شود، يا نه؟. ج - اگر نذر كرده روز معينى را حتى در سفر، روزه بگيرد بايد در سفر نيز بگيرد والا بايد قصد اقامه كند و روزه نذرى را بجا آورد و چنانچه ناچار بوده از مسافرت و قصد اقامه نيز براى او ممكن نبوده قضاى تنها كافى است و بدون عذر، كفاره خلف نذر نيز بر او واجب است. س 77 - آيا مىشود روزه مستحبى را در سفر گرفت يا نه؟. ج - نمىشود مگر آن كه نذر كرده باشد در سفر، روزه بگيرد يا نذر كرده باشد روز معين را چه در سفر و چه در حضر، روزه بگيرد. احكام روزه نذرى س 78 - شخصى ده روز روزه نذر كرده و در موقع عمل به نذر، يك روز را عمدا خورده، آيا كفاره نذر بر او واجب مىشود و تكليف نه روز باقى چه مىشود؟. ج - اگر نذر او مطلق بوده باين معنى كه ده روز متوالى هر وقت شد يا ده روز متفرق روزه بگيرد در فرض اول ده روز ديگر روزه بگيرد و در فرض دوم بجاى آنروز يك روز روزه بگيرد و در هر دو صورت كفاره ندارد و اگر نذر ده روز متوالى در مدت معين و مشخص مثلا از اول تا دهم فلان ماه بوده در اين صورت بايد كفاره بدهد و آن يك روز را قضا نمايد. هر گاه قبل از تمام شدن ماه رمضان مريض يا مسافر فوت نمايد س 79 - شخص مسافر كه چند روز در راه بوده و روزه‌هاى خود را افطار كرده و هنوز بمقصد نرسيده فوت نمود، آيا واجب است بازماندگان ميت، اين چند روز روزه را براى او اجير بگيرند يا نه؟. ج - بلى قضاء آن، واجب است.

[ 280 ]

روزه در مورد خوف ضرر س 80 - چه مىفرمائيد درباره شخصى كه داراى صحت و سلامت بدن هست و از نظر بدن كوچكترين ناراحتى ندارد ولى از نظر چشم ناراحتى شديد دارد و دكترهاى متخصص چشم، اين شخص را از گرفتن روزه منع كرده‌اند و گفته‌اند اگر روزه بگيرى به ديد چشم خود زيان مىرسانى تكليف اين شخص چيست؟ ج - در صورتيكه خوف ضرر روزه بر چشم خود داشته باشد روزه‌اش صحيح نيست. س 81 - اگر نامبرده روزه ماه مبارك رمضان را بجهت سلامتى چشمش افطار كرد تكليف قضاى روزه‌اش چيست؟. ج - اگر در مواقع ديگر روزه برايش ضرر ندارد بايد قضاى آنرا بگيرد و اگر اين عذر ادامه داشته باشد تا ماه رمضان بعد، قضا ساقط است ولى عوض هر روز ده سير گندم بفقير بدهد. س 82 - بعضى از اطباء چون خودشان روزه نمىگيرند به مريضهائيكه به آنان مراجعه مىكنند مىگويند روزه نگيريد كه براى شما ضرر دارد، آيا قول اطباء در صورتيكه خودشان اهل روزه نيستند حجت است يا نه؟. ج - اگر از قول آنها خوف ضرر حاصل شود مىتواند روزه نگيرد، بلكه اگر ضرر قابل تحمل نباشد مثل خوف هلاكت يا نقص عضو مثل كورى يا گنگى و امثال آن، روزه حرام و باطل است. س 83 - زنى مىگويد كه چهار ماه است حامله هستم و نمىدانم كه روزه براى بچه ضرر دارد يا نه؟ آيا بايد روزه بگيرم يا نه؟. ج - با خوف ضرر هر چند شك داشته باشد نبايد روزه بگيرد. س 84 - شخصى است مىخواهد روزه بگيرد، مىگويد در وقت روزه گرفتن چشمم خيلى سياهى مىكند و موجب مىشود كه چشمم بدرد آيد آيا بايد روزه بگيرد يا نه؟. ج - بلى بايد روزه را بگيرد و ضعف چشم از جهت روزه كه شب بر طرف

[ 281 ]

مىشود مجوز افطار نيست مگر اين كه خوف ضرر داشته باشد. روزه بر مريض واجب نيست س 85 - شخصى هميشه مبتلا بمرضى است كه نمىتواند از خوردن و آشاميدن، خوددارى نمايد لذا روزه گرفتن در ماه مبارك رمضان براى او مشكل است و سبب زيادى مرضش مىشود حال اگر مختصرى در روز، اكل و شرب كند و بعد امساك نمايد و نيت روزه كند روزه‌اش صحيح است يا نه؟ و در صورتيكه صحيح نباشد ثواب روزه‌دار را دارد يا نه؟. ج - در فرض مذكور، روزه او صحيح نيست و اگر مرض او تا ماه رمضان ديگر ادامه پيدا كند قضا نيز بر او واجب نيست و بايد براى هر روز يك مد طعام بفقير بدهد و اميد است كم خوردن او خالى از ثواب نباشد. س 86 - بر اثر بيمارى و نقاهت، سحرى نخوردم و گفتم امروز را نمىتوانم روزه بگيرم اتفاقا در روز حالم بهتر شد وروزه گرفتم، آيا روزه‌ام صحيح است يا نه؟ ج - احتياطا قضاى آن روز را نيز بجا آوريد. س 87 - مريضى كه به بيمارى آپانديس مبتلا است و بايد در وقت معين، عمل شود و دكتر اظهار مىدارد در صورتيكه روزه بگيرد، دو ماه عمل، بتأخير مىافتد در اين حال بايد روزه بگيرد يا نه؟. ج - در فرض مسأله، اگر روزه، ضررى جز تأخير عمل نداشته باشد مجوز افطار ندارد. بلى جايز است قبلا عمل نمايد، بنحوى كه در ماه مبارك رمضان از جهت عمل، نتواند روزه بگيرد. هر گاه روزه گرفتن مشقت يا ضرر داشته باشد س 88 - شخصى كه ضعيف البنيه مىباشد و نمىتواند موقعى كه ماه رمضان مصادف با ايام تابستان و بهار است كه روزها طولانى است روزه بگيرد، ولى در ايام زمستان و پائيز كه روزها كوتاه است مىتواند روزه بگيرد، آيا واجب است در ايامى كه مىتواند روزه بگيرد قضاء روزه را بجا آورد؟ و در صورت وجوب قضا در ايام پائيز يا زمستان آيا براى تأخير قضاء روزه كفاره هم بايد بدهد يا خير؟.

[ 282 ]

ج - در صورت مفروضه اگر روزه گرفتن در تابستان مضر بحال او باشد و سبب مريض شدن شود مىتواند قضاى آنرا در پائيز يا زمستان بگيرد و چنانچه قبل از رسيدن رمضان بعد، قضاى آنرا گرفتن كفاره ندارد و اگر تا رمضان بعد قضاى آنرا بجا نياورد بايد براى هر روز يك مد كفاره بدهد. س 89 - شخصى تقريبا نه سال پيش از اين، طورى فقير بوده كه اگر كارگرى نمىكرده عائله‌اش گرسنه مىمانده و از بيچارگى در ماه رمضان روزه خود را مىخورده و بعمله‌گى مىرفته حال چند سال است كه غنى شده و هر سال هم حساب نموده و وجوهات خود را داده مستدعى است بطور روشن تكليف اين شخص را معين بفرمائيد وجوهاتيكه تا بحال داده چطور است و بعد از اين چه كند؟. ج - در فرض سؤال چنانچه شما مازادى در آخر سال از كار كرد خود داشته و خمس آن را به اهلش پرداخته‌ايد ذمه شما از بابت خمس برىء شده و اما نسبت به خوردن روزه اگر واقعا چنين بوده كه اگر روزه مىگرفتيد قادر به كار نبوديد و با كار نكردن عائله شما گرسنه مىماندند و چاره‌اى جز افطار و كار كردن و اداره عائله نداشته‌ايد در اين صورت بعيد نيست كه فقط قضاى روزه بر شما واجب باشد و كفاره واجب نباشد و در غير اين صورت كفاره هر روزى شصت مد طعام بر ذمه شما آمده كه به شصت فقير بايد داده شود و توبه نمائيد. س 90 - روزه گرفتن در هواى گرم تابستان در ماه مبارك رمضان بطورى كه قدرت و توانائى را از انسان سلب مىكند واجب است يا نه؟. ج - اگر روزه مضر ببدن باشد واجب نيست ولكن مجرد ضعف و كم نور شدن چشم مثلا كه بعد از يكى دو ساعت از وقتيكه افطار مىكند بطور كلى عوارض آن بر طرف مىشود ضرر، محسوب نيست. س 91 - اگر شخص با روزه گرفتن ماه رمضان بهيچ وجه نتواند كسب معاش كند و اگر بخواهد روزه بگيرد يا بايد دست به گدائى بزند و يا عائله‌اش گرسنه بمانند آيا روزه از وى ساقط است يا نه؟. ج - واجب است روزه را بگيرد مگر آن كه حرجى باشد كه ساقط مىگردد. بلى در صورتى كه خوف از مرض داشته باشد روزه، واجب نيست.

[ 283 ]

س 92 - كارگران مناطق حاره كه روزه براى آنان مشقت دارد و حتى گاهى بحالت غشوه مىافتند آيا واجب است روزه بگيرند يا نه؟. ج - اگر احتمال عقلائى بدهند كه روزه براى آنها مضر و موجب مرض است مىتوانند افطار نمايند ولى غالبا اين احتمال، عقلائى نيست، و اين حكم را نمىتوان بطور عموم، در مناطق حاره گفت بلكه ميزان، احتمال عقلائى ضرر و مرض است خواه منطقه شخص، معتدله باشد يا حاره و لازم است كار را ترك كنند يا تخفيف دهند كه بتوانند روزه بگيرند. س 93 - الزارع الذي يعيش من طريق الزرع أو العامل الذي يعيش من العمل المخصوص إذا توقف حصاد الزرع والإشتغال في ذلك العمل على إفطار شهر رمضان المبارك فهل يجوز لهما الإفطار أم لا؟. ج - لا يجوز الإفطار في شهر رمضان لغير من وردت الرخصة من الشرع في إفطاره كالمريض والمسافر والشيخ والشيخه وغيرهم. س 94 - كاركنان نانوائى مىگويند كه با آن حرارتى كه از تنور نانوائى ايجاد مىشود تحمل روزه گرفتن را نداريم تكليفمان چيست؟. ج - كار كردن مجوز ترك روزه نيست. بلى مىتوانند هر روز صبح به چهار فرسخى سفر كنند و در سفر افطار نمايند و بمحل كار برگردند و بعدا قضاى روزه را بگيرند و الا بايد تا وقتى كه قدرت دارند روزه بگيرند. س 95 - اينجانب در منطقه جنگى هستم ونظر باين كه ايام ماه مبارك رمضان مصادف و مقارن است با برداشت گندم و از طرفى مدت مرخصى كه از جانب مقامات مسئول به بنده داده مىشود بسيار كوتاه مىباشد با توجه باين كه برداشت و درو كردن گندم در ايام ماه مبارك در زير آفتاب سوزان طاقت فرسا و مشكل مىباشد، ضمنا اگر برداشت گندم در موقع معين صورت نگيرد امكان از بين رفتن محصول هست از حضرتعالى تقاضا دارم بفرمائيد برداشت گندم مقدم است يا اداى فريضه روزه؟ ج - جمع آورى زراعت فى نفسه مجوز خوردن روزه نمىشود. بلى با فرض مشقت، مىتوانيد همه روزه بعد از طلوع فجر به چهار فرسخى سفر نموده و در سفر

[ 284 ]

افطار كرده و برگرديد و در حالى كه روزه نيستيد زراعت را جمع آورى كنيد ولى قضاى آنرا بعد بايد بگيريد و اگر مسافرت نكرديد واجب است روزه بگيريد تا وقتيكه اتمام آن حرج باشد و قدرت نداشته باشيد آنرا تمام نمائيد. بر پير مرد و پير زن روزه واجب نيست س 96 - ما تقول يا سيدي في الشيخ والشيخة، إفطارهما رخصة أو عزيمة وهل يشترط في الجواز قيد المشقة أو لا فلو تحملا المشقة وصاما صح صومهما أم لا لأنه عزيمة وفي التكفير لا بد ان يكون المد عينا أو يكفي القيمة وهل يجوز الدفع إلى الفقير بدون إظهار كونه بعنوان الإطعام فلو صرف الفقير في غير الطعام من حوائجه وعياله يكفي أم لا وهل يجوز إداء كفارة الأيام المتعددة إلى فقير واحد أم لا؟ ج - الظاهر إن إفطارهما رخصة لا عزيمة فلو صاما صح صومهما ويكفي في جوازه المشقة الملازمة للهرم بحسب الغالب وإن لم يبلغ حد الحرج الرافع للتكليف ولا يكون المد إلا عينا ولا يلزم أن يصرف في الطعام بل للفقير أن يفعل فيه ما شاء ويجوز إعطاء كفارة الأيام المتعددة إلى فقير واحد. كسيكه بجهت اعتياد نمىتواند روزه بگيرد. س 97 - شخصى تقريبا شصت سال دارد و در اين مدت، هميشه مريض و معتاد به ترياك و در روز به وقت معين، بايد ترياك بكشد و از اين كار خود نادم و پشيمان است چون از فرائض دينيه عقب مانده و در ماه مبارك رمضان هم هيچ قادر بر روزه گرفتن نيست، تكليف اين شخص چيست؟. ج - در فرض مسأله كه نمىتواند ترك كند تكليف او اين است كه از مفطرات، غير از كشيدن ترياك امساك كند و آن را هم بمقدار ضرورت، اكتفا كند و در اين صورت انشاء الله چيزى بر او نيست. س 98 - شخصى چنان معتاد به سيگار است كه ترك سيگار او را مانند ديوانگان مىسازد، تكليف اين شخص راجع به روزه چيست؟. ج - تصميم بگيرد سيگار نكشد و روزه را هم بگيرد. اگر زن براى جلوگيرى از حيض، دارو، مصرف نمايد س 99 - اگر زن در ماه مبارك رمضان قرص بخورد كه جلوى عادت را

[ 285 ]

بگيرد وافطار نكند جايز است يا نه؟. ج - در صورتى كه ضرر بدنى نداشته باشد جايز است و اگر خون نبيند روزه و نماز او صحيح است. س 100 - اخيرا عده‌اى از بانوان، براى گرفتن روزه ماه مبارك رمضان، از داروهائى استفاده مىكنند كه مانع از خروج خون حيض مىگردد اما گاهى از اوقات، در حين استعمال دارو و يا قبل از آن، خون مىبينند كه طبق اطمينان نوعى و عادت هميشگى اطمينان به بقاء خون بمدت سه روز، دارند. در اين صورت، مسائل زير، حادث شده مستدعى است حكم آنها را بيان فرمائيد. آيا بمجرد رؤيت دم، در حين استعمال دارو، بقاعده امكان مىتواند روزه خود را افطار نمايد؟ و آيا كون الدم ثلاثة ايام شرط واقعى است يا اماره؟ و روى اين جهت اگر پس از يك روز، خون قطع شد، حكم آن خون چيست؟ و اگر روزه خود را بخيال اين كه وظيفه او افطار است افطار نمود چه حكمى دارد؟. ج - بحسب ظاهر اخبار، (كون الدم ثلاثة ايام) شرط واقعى است، عليهذا اگر رؤيت دم در ايام عادت است يا اين كه خون، واجد صفات حيض است و تصميم دارد كه علاج و استعمال دارو نكند تا مانع جريان دم شود بمجرد رؤيت، مىتواند افطار كند و در اين صورت، اگر اتفاقا در كمتر از سه روز، قطع شد فقط قضا، واجب است و كفاره ندارد و اگر تصميم دارد با خوردن قرص، جلوگيرى نمايد و علم دارد كه در كمتر از سه روز، قطع مىشود افطار جايز نيست و موجب كفاره است و اغسال استحاضه را احتياطا بجا آورد. س 101 - اگر به مجرد ديدن خون در ايام عادت، طبق قاعده، و عمل هميشگى، افطار نمود و بعد استعمال دارو كرد و در اثر استعمال دارو، سه روز نشده خون، قطع گرديد حكم اين خون و حكم افطار روزه او را بيان فرمائيد. ج - اگر تصميم جلوگيرى از حيض بعلاج و استعمال دارو نداشت و افطار كرد و بعد بدون تصميم قبلى دوا خورد كفاره ندارد و اگر بعد از رؤيت، تصميم جلوگيرى را داشت و نيز مىدانست كه خون - بوسيله علاج - در كمتر از سه روز قطع مىشود و مع ذلك افطار كرد، افطار، حرام و كفاره هم واجب است.

[ 286 ]

مسائل متفرقه روزه س 102 - اگر رئيس يا كارفرماى كارخانه‌اى پيش خدمت ومستخدم خود را مجبور كند كه در روز ماه مبارك رمضان براى او غذا بياورد و اگر هم خوددارى نمايد ممكن است او را از كار بر كنار كند، آيا اين عمل، براى آن مستخدم، مسئوليت شرعى دارد يا نه؟. ج - تا مضطر نشوند اينكار را نكنند. س 103 - استعمال عطر و بوى خوش در حالت روزه چگونه است؟. ج - بوئيدن گياه خوشبو مكروه است ولكن استعمال بوى خوش، مانعى ندارد. س 104 - شخص روزه‌دار، در ماه رمضان چاى و خوراكى را باشخاصى كه مسلمانند ولى روزه‌دار نيستند بفروشد، چگونه است و آيا اين معامله، صحيح و در آمد آن حلال است يا نه و اگر حرام است به چه مصرفى برساند؟. ج - اگر خوردن روزه بر آن اشخاص، حرام باشد چاى و خوراكى نزد آنان گذاشتن - براى اين كه بخورند - حرام و اعانت بر اثم، و معامله هم باطل است. لكن با خوردن، ضامن قيمت، مىشوند. پس اگر قيمت واقعى را، گرفته بر او حلال است و اگر زيادتر گرفته زيادى را به صاحبانش رد كند و اگر نمىشناسد با اذن حاكم شرع براى آنها به فقير غير سيد، صدقه بدهد. س 105 - اگر زن، در حال روزه نذر معين، حيض شود بعد چه تكليفى دارد؟. ج - احتياط لازم آنست كه عوض آن را - نه بقصد قضا بلكه بقصد مطلوبيت مطلقه - بجا آورد. س 106 - كسى توبه كرده و قسم مىخورد يا نذر مىكند به اين نحو كه (لله على) كه اگر ديگر مرتكب گناه شوم (مثلا اگر ديگر شراب بخورم يا زنا كنم) يكماه پشت سر هم روزه بگيرم، حال عمدا مخالفت نكرده ولى بى اختيار، مرتكب شده و دوباره توبه كرده تكليف اين شخص چيست؟.

[ 287 ]

ج - اگر اجبارى و اكراهى كه رافع حكم باشد در بين بوده حنث نذر و قسم نشده است والا لازم است روزه بگيرد. س 107 - در ادعيه دهه آخر صيام است كه (هب لى يقينا تباشر به قلبى) معناى آن چيست؟. ج - بلى اين دعا، در ادعيه ماه مبارك رمضان، وارد است مثل (اللهم انى أسئلك ايمانا تباشر به قلبى) و در دعاهاى ديگر نيز هست، و معناى آن اين است كه خدايا ايمانى از تو مىخواهم كه آن را بقلب من تماس بدهى. س 108 - شخصى مدت زمانى از روى جهالت، ترتيب را در غسل جنابت، رعايت نكرده، باين معنى كه اول طرف راست بدن و بعد طرف چپ و بعد سر و گردن، را غسل داده آيا هيچ راهى براى تصحيح اعمالش هست يا خير؟. ج - در فرض مسأله غسل باطل و نمازهائى كه با اين نحو غسل انجام داده نيز باطل و اعاده آنها لازم است. بلى روزه‌هايش قضاء و كفاره ندارد.

[ 288 ]

مسائل خمس اصل وجوب خمس ضرروى اسلام است س 1 - اگر شخص شيعه، منكر خمس شود كافر مىشود يا نه؟. ج - اصل وجوب خمس، اجمالا ضرورى اسلام و انكار آن موجب كفر است. در اداء خمس قصد قربت لازم است س 2 - شخصى با اين كه خمس و زكوة بر او واجب است از اداء آن امتناع دارد ديگرى در مقام امر به معروف بر آمده و حتى به مرتبه ضرب هم رسيده و آن شخص، خمس و زكوة خود را از ترس پرداخته است، حال با اين كه قصد قربت، با اين گونه، پرداخت، متمشى نمىشود، آيا مجزى هست و ذمه او برىء مىشود يا نه؟. ج - اگر او را امر به معروف نمايد و او در اثر ترس و تهديد، خمس و زكوة را بدهد ولى قصد قربت او مورد شك باشد، محمول بر صحت است واگر عدم قصد قربت، معلوم باشد، مجزى بودن، محل اشكال است. بلى اگر با اذن حاكم شرع، به اجبار از او بگيرند مجزى است. س 3 - وكالت در اداء خمس و زكوة - يعنى كسى را وكيل كند كه خمس و زكوة او را بدهد - چگونه است؟. ج - با قصد قربت وكيل، در موقع اداء، اشكالى ندارد. و احتياط آنست كه هم وكيل و هم موكل قصد قربت نمايند.

[ 289 ]

خمس سرمايه و آلات مورد حاجت در كسب س 4 - كسيكه سرمايه و مستغلات اوليه او متعلق خمس بوده و يا سرمايه و مستغلات اوليه او متعلق خمس نبوده ولى آنها را از چيزيكه متعلق خمس بوده زياد كرده و خمس آنها را نداده و با آنها كسب كرده و چند سال باين طريق گذشته و بعض اشيائى كه مؤنه محسوب مىشود و بعض ديگر كه مؤنه محسوب نمىشود از كسبش تهيه كرده تكليف او چيست؟. ج - سرمايه، خمس دارد مگر آن كه از چيزى تهيه كرده باشد كه متعلق خمس نيست و زياد كردن سرمايه نيز مثل اصل سرمايه است، و چيزهائيكه تهيه نموده اگر از مؤنه است و يقين ندارد باين كه قيمت آن متعلق خمس بوده اداء خمس آن، واجب نيست بلى احتياط، باداء خمس آن يا مصالحه با مستحقين آن، خوب است و آنچه زائد بر مؤنه است بايد خمس آن داده شود. س 5 - شخص زارع، مقدارى زمين زراعتى و تعدادى اصله نخل خرما حدود پانزده هزار تومان در مدت چند سال تدريجا از در آمد همان زمين و نخل و بعضى اوقات از وام گرفتن از بانك دولتى خريده و نقدى هم نداشته كه يك سال بر آن گذشته باشد و سال خمس هم نداشته و از در آمد كشت زمين و محصول نخل، در اين مدت، بطور متوسط امرار معاش مىكرده در اين صورت آيا به زمين و نخل و منزل مسكونى و اثاثيه خانه - كه تدريجا در سالهاى گذشته بطور قرض و نقد خريده و اكنون اگر بخواهد از قيمت زمينها و نخلها و منزل مسكونى و اثاثيه خانه، خمس پرداخت كند ممكن است لطمه به زندگيش برسد - خمس تعلق مىگيرد يا نه؟. ج - در فرض سؤال، منزل مسكونى و اثاثيه خانه و لوازم مورد احتياج زندگى، خمس ندارد ولى زمين زراعتى و نخل ها و اثاث زراعت، از سرمايه، محسوب است و بايد خمس آن داده شود. بلى آنچه از وجه آنها كه قرض است تا اداء نشود مقابل آن خمس ندارد. س 6 - ماشين و موتورسيكلت و يا دوچرخه كه جهت سوارى ويا براى

[ 290 ]

كسب، خريدارى شده متعلق خمس است يا جزء مؤنه؟. ج - اگر براى كسب باشد جزء سرمايه است و خمس آن را بايد بدهد و اگر براى سوارى است جزء مؤنه است و خمس ندارد. س 7 - آيا مقصود فقهاء كثر الله امثالهم از وجوب يا احتياط در دادن خمس سرمايه و مستغلات و آلات كسب اين است كه از ابتداء شروع بكسب بايد خمس آنها را بدهد يا بعد از گذشتن سال؟ و بر فرض اين كه مقصود، ابتداء سال باشد اگر كسى تا آخر سال، خمس آن را نداده باشد تكليفش چيست؟. ج - سرمايه و آلات كسب، حكم سائر ارباح را دارد چنانچه يك سال بر آن گذشته بايد خمس آن را بدهد و تأخير نياندازد و تأخير اداء خمس آن نيز مثل تأخير اداء خمس سائر ارباح است. س 8 - زمينى كه از اراضى موات بوده، شخص، حيازت كرده مخارج زيادى هم نموده و آنرا آباد كرده آيا منافع آن زمين متعلق خمس است يا خير؟ و در صورت فروش اين زمين بايد خمس آن را بدهد يا نه؟ و همچنين مخارج آباد كردن را بايد كسر نمايد يا نه؟. ج - اگر زمين مذكور را بصورت باغ در آورده تا از ميوه آن خود و خانواده‌اش مصرف نمايند و منظور فروش ميوه نبوده و زائد بر حاجت او نيز نباشد خمس ندارد. بلى چنانچه آنرا بفروشد، زائد بر قيمت اولين سالى كه بصورت باغ در آمده و مورد استفاده قرار گرفته، از منافع سال فروش محسوب است كه اگر تا آخر آن سال صرف در مؤنه نشود، خمس دارد و اگر زمين را بمنظور زراعت آباد كرده چه بفروشد و چه نفروشد خمس آن واجب است و مخارجى را كه براى آباد كردن زمين نموده اگر از مال خمس داده بوده مىتواند آن مبلغ را كسر نمايد. س 9 - شخصى طلا فروشى دارد، در سال 1360 مقدار طلا هزار و ششصد مثقال بوده، كه بقيمت روز (مثقالى 500 تومان) خمس آنرا داده و در سال 1361 وزن طلا كم شد و به 750 مثقال رسيد، و قيمت، مثقالى 1300 تومان بود يعنى وزن طلا كم و قيمت بالا بود ولى خمس آن را داده، و در سال 1362 وزن طلا 670 مثقال شد و قيمت، مثقالى 1650 تومان و چون خانه مسكونى

[ 291 ]

بنا كرده بود و از طرفى هم، وزن طلا كم بود، خمس نداده و در سال 63 وزن طلا 710 مثقال شد و قيمت مثقالى 2353 تومان كه اضافه طلا فقط 40 مثقال بوده و خمس آنرا داده و در سال 64 وزن طلا 728 مثقال شد و قيمت مثقالى 1920 تومان كه مبلغ 302 هزار تومان، قيمت، از سال قبل كمتر و طلا از جهت وزن 18 مثقال، اضافه بوده، يعنى يكبار طلا كمتر و قيمت بالا بوده و گاهى عكس آن، آيا اجازه مىفرمائيد اصل سرمايه را فعلا وزن طلا قرار دهم چون قيمت تابع سياست دولت و مراعات مصالح مملكت است؟. ج - در فرض مسأله نظر باين كه در موقع حساب، سرمايه بحسب قيمت ملاحظه مىشود و خمس نيز بحسب قيمت از غير سرمايه داده مىشود و علاوه، عين سرمايه تبديل بعين ديگرى مىشود، بايد سرمايه در موقع حساب بحسب قيمت ملاحظه شود و چنانچه از سال گذشته چيزى اضافه بر قيمت سال سابق دارد خمس اضافى را بايد بدهد گرچه بحسب وزن كمتر باشد و اگر اضافه نشده، چيزى بر ذمه او نيست گر چه بحسب وزن اضافه داشته باشد. س 10 - بنده از در آمد ساليانه تقريبا يكهزار متر مربع زمين جهت كارگاه و محل كسب و توسعه آن خريدارى نمودم، اكنون سال خمس بنده رسيده است و از طرفى هم زمين مذكور در مسير خيابان واقع شده، و دولت نمىگذارد كه در آن تصرف نمايم. با توجه باين كه ممكن است كل زمين را خيابان بگيرد، يا مقدارى از آن باقى بماند، ولى فعلا اصل زمين موجود است، در اين صورت آيا پول اوليه زمين كه تقريبا چهار صد هزار تومان مىباشد بايد الان تخميس شود يا خير؟. ج - در صورت مفروضه اگر تمام زمين خيابان شد در حكم تلف است و خمس ندارد و اگر چيزى باقى ماند خمس باقيمانده بقيمت فعلى لازم است. س 11 - شخصى با 25 هزار تومان سرمايه كه خمس آنرا نداده، چند سال معامله نموده و در اين مدت، سرمايه و سود 200 هزار تومان شده، 100 هزار تومان آنرا خرج منزل مسكونى خود نموده و 100 هزار تومان، باقى مانده، چقدر خمس باين شخص واجب است؟. ج - در فرض مسأله اگر تمام دويست هزار تومان سال بر آن گذشته و بعد

[ 292 ]

مقدارى از آنرا صرف منزل كرده، همه‌اش خمس دارد، و اگر در بين سال دخل، صرف منزل شده آن مقدار كه صرف منزل شده خمس ندارد. س 12 - موزائيك نمودن مغازه يا خريد لوازم آن از قبيل صندوق و تلفن و غير آن - از چيزهائى كه لازم است - در وسط سال، جزء سرمايه حساب مىشود و خمس دارد يا نه؟. ج - صندوق و تلفن و نظائر اينها كه اعيان آنها باقى است جزء سرمايه محسوب و بايد خمس آنها را داد اما تعمير مغازه اگر طورى باشد كه در ازاء آن چيزى نماند و از بين رفته، حساب شود از مخارج كسب، محسوب است و خمس ندارد. لكن اگر موجب افزايش قيمت مغازه يا زيادى مال الاجاره آن گردد كه نفع آن عائد خرج كننده شود خمس مقدارى را كه بقيمت مغازه از جهت تعميرات و غيرها افزوده شده - نه از جهت قيمت سوقيه - بايد بدهد. س 13 - زمينى است كه در آن تلمبه نصب كرده‌اند. شخصى يكدانگ از آن تلمبه را بمبلغ پانزده هزار تومان مىخرد و سه هزار تومان هم بابت ده يك بمالك مىدهد. آيا اين سه هزار تومان، از پانزده هزار تومان كم مىشود يا خمس همه پانزده هزار تومان را بايد بدهد؟. ج - اگر پولى كه بمالك داده و مصرف خريد چاه نموده متعلق خمس بوده است بايد خمس تمام آن پول را بدهد و اگر از عوائد بين سال بوده بايد خمس قيمت فعلى چاه و تلمبه را بپردازد. س 14 - زمينهاى غير مزروعى و بلا مالك (اراضى موات) كه شخص، آنها را جهت زراعت، احياء كرده خمس بآن تعلق مىگيرد يا نه و على فرض تعلق خمس، آيا خمس قيمت قبل از احياء را بايد بدهد يا خمس قيمت بعد از احياء را؟. ج - بلى خمس، بآن تعلق مىگيرد و خمس بعد از احياء را بايد بدهد. س 15 - تصرف و نماز در زمينهاى خالصه كه دولت در اختيار مردم گذاشته يعنى بآنها فروخته كه به اقساط، وجه را از آنها دريافت بدارد چه صورت دارد؟ چون سابقه اين زمينها براى اكثر مردم مجهول است و اقساطى كه بعنوان

[ 293 ]

قيمت زمين، پرداخته مىشود خمس دارد يا نه؟. ج - اگر مسبوق بمعلوم الغصبيه نباشد مجازند در تصرف، و هر مقدارى كه بعنوان قيمت آنها از عوائد خود پراخته‌اند خمس معادل آن از زمين را بايد بدهند. س 16 - شخصى ملكى را خريده كه در آن، زراعت گندم و جو براى مصرف خانوادگى مىكند وچيزى از محصول آنرا نمىفروشد آيا خمس اين ملك را بايد بدهد يا نه؟. ج - بلى، خمس آنرا بايد بدهد. س 17 - زارع مقدارى زمين زراعتى را مىخرد تا از منت غير، نجات يابد آيا اين زمين، جزء مؤنه است يا بايد آنرا تخميس نمايد؟. ج - زمين زراعت، جزء سرمايه است و بنظر حقير خمس سرمايه، واجب است. س 18 - موتور آلاتى را انسان، معامله مىكند. پيش قسط آن از مال مخمس و بعد بقيه قيمت آن را مىپردازد. آيا قسطهاى بعدى را كه پرداخت مىكند بايد خمس آنرا بدهد يا نه؟. ج - در فرض مسأله، اقساط بعد را اگر از مال خمس نداده بدهند خمس معادل آن از موتور آلات را بايد بپردازند نهايت هر مقدار تا موقع اداء قسط از موتور كسر شد جزء مؤنه است كه خمس آن مقدار لازم نيست. س 19 - شخصى است كه قناة آبش خشك شده و براى شدت احتياج بآب، چاه عميق زده و در ضمن، داراى حساب سال هم هست. آيا اين چاه كه بوسيله موتور يا غير موتور، آب مىدهد، جزء سرمايه، محسوب است يا از مؤنه و اگر جزء سرمايه باشد بايد روز خريد را حساب كند يا روز سال را؟. ج - جزء سرمايه، محسوب است و بايد خمس قيمت سر سال را بدهد. س 20 - شخصى است كاسب و جهت نگاهدارى اجناس و لبنيات، يخچال و لوازم ديگر مىخرد، آيا اين لوازم، جزء مؤنه است و يا جزء سرمايه؟. ج - اشياء مذكوره كه براى لوازم كسب، خريده شده جزء سرمايه محسوب و تخميس آن، واجب است.

[ 294 ]

س 21 - شخصى در يك قطعه زمين بمقدار دويست متر، با ديگرى شريك است و مشتركا مشغول بناء ساختمان شدند و فعلا هم در آن، ساكن مىباشند و مبلغ بيست و هشت هزار تومان مشتركا خرج كرده‌اند و هنوز سهام مخارج ايشان معلوم نشده و در اين ساختمان، دو اطاق و يك آشپزخانه و پنج باب دكان احداث و باجاره داده شده، آيا به اين مغازه‌ها ومخارج خانه مسكونى، خمس، تعلق مىگيرد يا نه؟. ج - بايد خمس قيمت فعلى مغازه‌هائى را كه احداث نموده‌اند بدهند و نسبت بمخارجى كه براى خانه مسكونى كرده‌اند اگر احتمال مىدهند سال بر آن نگذشته چيزى واجب نيست. س 22 - زارعين بعنوان كارافه يا حق طبر تراشى، املاكى را در تصرف دارند و همه ساله - اين زمين را زراعت بكنند يا نكنند - بايد بهره مالكانه بمالك بدهند و رسم است كه حق مزبور را بغير مىفروشند حال اين خريد و فروس، شرعا به چه عنوان صحيح است و ديگر اين كه خمس هم بآن تعلق مىگيرد يا نه؟ و همچنين اگر زارع، فوت كرد اين حق به ورثه، منتقل مىشود و زن هم از اين حق ارث مىبرد يا نه؟. ج - واگذار كردن اين حق، بعنوان مصالحه، صحيح و خمس بآن تعلق مىگيرد و اگر زارع، فوت شد اين حق به ورثه منتقل مىشود و زن هم از اين حق، ارث مىبرد. س 23 - آغل گوسفندان و جايگاه حيوانات، جزء سرمايه است يا جزء لوازم زندگى و ما يحتاج مىباشد؟. ج - اگر گوسفند، سرمايه است آغل هم جزء سرمايه است و اگر براى مصارف شخصى خانه است جزء مؤنه مىباشد. س 24 - چهل سال قبل مقدارى زمين مباح بلا معارض اطراف آبادى را بقصد تصرف، تحجير و حيازت نموده سپس به ثبت رساندم و امروز مالك آن هستم. پولى كه بابت اجرت تحجير و حفر چاه و هزينه ثبت پرداخته‌ام مخمس بوده اكنون زمين گران شده و خيلى بيش از مبلغى كه خرج كرده‌ام ارزش دارد. آيا ترقى

[ 295 ]

قيمت سوقيه آن، خمس دارد يا نه؟ و در صورت تعلق خمس، پس از فروش، پرداخت نمايم يا هم اكنون ارزيابى نموده خمس آنرا بپردازم؟. ج - در فرض مسأله اگر اراضى مزبوره را بقصد تملك احيا كرده‌ايد فعلا خمس به آنها تعلق گرفته و بايد هم اكنون ارزيابى نموده و خمس آنرا بدهيد و اگر قبل از فروش خمس آنرا بپردازيد بايد خمس ثمن را بپردازيد و در اين صورت بايد حاكم شرع فروش مقدار خمس را اجازه نمايد و در هر دو صورت مقدارى را كه بابت اجرت تحجير و غيره از پول مخمس داده‌ايد كسر نمائيد. موارد تعلق يا عدم تعلق خمس به خانه س 25 - كسى خانه‌اى دارد، قسمتى از آن را اجاره داده و قسمت ديگر را خودش ساكن است آيا اين قسمت مورد اجاره، خمس دارد و يا چون اصل خانه، مورد احتياج بوده اصلا خمس ندارد؟. ج - اگر مقداريكه اجاره داده زائد بر احتياج باشد خمس دارد و اگر مورد احتياج است خمس ندارد. س 26 - در صورت وجوب خمس، فقط قيمت اطاقهائى كه اجاره داده حساب كند يا بسهم اطاقها از قيمت حياط و حوض و برق و سائر لوازم منزل هم بايد خمس داده شود؟. ج - بايد دو اطاق را با توجه به حق استفاده از اشياء مذكوره در سؤال حساب كند. س 27 - شخصى خانه‌اى دارد كه والده‌اش دو دانگ آنرا باو صلح كرده و او هم يك دانگ آن را مهريه عيالش قرار داده و نيز يكدانگ ديگر را والده‌اش باو صلح كرده مشروط بر اين كه تا خودش زنده است اختيار فسخ داشته باشد. پس از فوت والده‌اش آن يك دانگ ديگر هم باو رسيده و در اين خانه با برادرش شريك بوده و چون برادرش حاضر به تفكيك يا تعمير نشده و از اين نظر در زحمت بوده خانه ديگرى خريدارى نموده و نصف پول آنرا از منافع سال جارى پرداخته و بقيه آن را قرض الحسنه گرفته كه به تدريج بپردازد، اكنون به كدام قسمت آن خانه، خمس، تعلق مىگيرد؟ بيك دانگى كه مهر عيالش است كه ابتدا از طرف

[ 296 ]

والده‌اش باو صلح شده تعلق مىگيرد و يا به دو دانگ ديگر؟. ج - بنظر حقير اگر خانه قبلى، امكان فروش، نداشته به خانه قبلى كه در موقع صلح، مورد احتياج بوده و به خانه ابتياعى فعلى، خمس تعلق نمىگيرد و اگر فروش آن ممكن بوده است خمس قيمت دو دانگ خانه قبلى را بايد بپردازد و يكدانگى را كه صداق زوجه كرده مطلقا خمس ندارد. س 28 - شخصى خانه مسكونى براى خود و عائله‌اش دارد و چون پسرش در تهران محصل است، جهت سكونت او هم خانه‌اى در تهران بمبلغ سى هزار تومان خريده، آيا باين خانه يا پول آن، خمس تعلق مىگيرد يا نه؟. ج - اگر بنحوى باشد كه عرفا اين خانه، مورد حاجت شمرده شود خمس ندارد ولى چون اهل عرف بيشتر اينگونه احتياج موقت را براى تحصيل فرزندانشان در شهر ديگر با اجاره خانه، رفع مىنمايند ظاهرا سهم سادات و سهم مبارك امام عليه السلام را از قيمت فعلى خانه بايد بپردازد. س 29 - شخصى، خانه براى زندگى خود دارد و حال در بين سال خود، خانه ديگرى طبق مدل جديد بنا نموده و وسائل ساختمانى از قبيل آهن و سيمان و غيره، تهيه كرده و مشغول كار است، مقدارى از اين وسائل به مصرف رسيده و مقدارى باقى مانده، آيا وجوهات به آن تعلق مىگيرد يا خير؟. ج - در فرض سؤال كه خانه مورد حاجت خود را دارد، به ساختمان نو و وسائلى كه سال بر آن گذشته خمس، تعلق مىگيرد. س 30 - شخصى خانه مسكونى يا مؤنه ديگر را كه از در آمد بين سال تهيه كرده است پس از چند سال مىفروشد كه خانه ديگرى خريدارى نمايد. لطفا مرقوم فرمائيد تكليف خمسش نسبت به اصل پول كه مؤنه با آن تهيه شده است و سودى كه پس از فروش بدست آمده چيست؟. ج - قيمت اصل خانه خمس ندارد ومقدار ترقى قيمت اگر در همان سال فروش بمصرف مؤنه برسد خمس ندارد و چنانچه سال بر آن بگذرد و بمصرف مؤنه نرسد بايد خمس آن را بدهد. س 31 - شخصى خانه مسكونى خود را فروخت كه خانه ديگر بخرد،

[ 297 ]

پولش را چند ماه بكسب زد و سود برد و قبل از سال، خانه خريد. تكليفش نسبت باصل پول و سود چيست؟ خمس دارد يا نه؟. ج - در فرض مذكور خمس واجب نيست. س 32 - اگر ساختمانى با لوازم متعلقه بآن از پول ذخيره سالهاى قبل، تهيه شود تكليف خمس آن چيست؟. ج - اگر پول ذخيره از سالهاى قبل را صرف ساختمان خانه مسكونى و لوازم متعلقه بآن كرده باشد خمس آن پول را بدهد. س 33 - زمينى است كه بقيمت 3500 تومان خريده شده و بعد ساختمان شده است و الآن چهل هزار تومان، ارزش دارد و خمس قيمت خريد، پرداخت گرديده اكنون كه قصد فروش آن زمين را دارند به قيمت فعلى آن كه چهل هزار تومان است خمس تعلق مىگيرد يا نه؟. ج - اگر براى سكونت، ساخته‌اند و از سكونت در آن، منصرف شده‌اند خمس پولى را كه صرف ساختمان آن كرده‌اند بدهند و هر وقت آنرا فروختند خمس ترقى قيمت آنرا در صورتيكه مازاد بر مؤنه سال باشد ادا كنند. س 34 - شخصى ساكن ده است و در تهران هم خانه‌اى دارد داراى هفت اطاق، دو اطاق آن - براى مواقعى كه به تهران مىرود - تحت اختيار خود او است و بقيه اطاقها در دست مستأجر است آيا خمس، به خانه مزبور، تعلق مىگيرد يا نه؟. ج - در صورتيكه دو اطاق، بر حسب شأن، مورد احتياج باشد و از مؤنه، محسوب شود خمس ندارد و در بقيه آن، خمس، واجب است. س 35 - شخصى خانه‌اى جهت سكونت خود خريده، و مورد احتياج او است ولى فعلا در اجاره ديگرى است و مستأجر، تخليه نمىكند آيا پولى كه در مقابل اين خانه، داده اگر از منافع خمس نداده باشد، خمس آن را بايد بدهد يا اين كه چون در مقابل اين خانه داده جزء مؤنه است؟. ج - در فرض مسأله، خمس ندارد مگر آن كه از سكنى گرفتن در آن، منصرف شود.

[ 298 ]

س 36 - هر گاه كسى خانه‌اى دارد موافق شأن و در آن ساكن است حال بجهت ترميم معاش، مىخواهد آن را بفروشد و خانه ارزانى بخرد و از بقيه وجه آن، استفاده امور معاش خود نمايد، در اين تبديل و تبدل وجوهاتى تعلق مىگيرد يا نه، ضمنا مقدارى از اين وجه را در بانك مىگذارد و از بانك بهره مىگيرد و استفاده مىكند اصل استفاده از بانك و بهره‌اى را كه از بانك مىگيرد چه صورت دارد؟. ج - اگر منزل قبلى مورد حاجت او بوده است بقيمت آن كه به مصرف خريد خانه ديگر رسيده و به زيادى آن كه رأس المال قرار داده و يا در بانك گذاشته، خمس تعلق نمىگيرد ولى اگر خانه قبلى را به بيش از قيمت خريد فروخته باشد، زائد بر قيمت خريد از عوائد سال فروش است كه اگر در آن سال صرف مؤنه نشود خمس دارد و آنچه را كه در بانك مىگذارد و شرط سود نمىكند و بانك خودش چيزى مىدهد على الظاهر اشكال ندارد و اگر بمنظور سود گرفتن به بانك مىدهد گرفتن سود حرام است. س 37 - كسى براى سكونت خود تدريجا خانه‌اى ساخته هر سال، مقدارى از در آمد آن سال را صرف يك قسمت اين خانه نموده، آيا همه آنچه صرف اين خانه شده مؤنه، حساب مىشود و خمس ندارد يا آنچه را كه در سال آخر - كه استفاده از خانه مىنمايد - خرج كرده خمس ندارد؟. ج - عوائدى كه در سال سكونت خود، صرف در آن خانه نموده خمس ندارد ولكن عوائدى كه در سالهاى قبل، مصرف نموده خمس دارد. بلى اگر مقدارى مصالح، خريدارى نموده و مشغول بنائى است و در اين بين، سال خمس او حلول نموده بعيد نيست كه خمس نداشته باشد لكن احتياط، خوب است ولى اگر بغير اين طريق نمىتواند خانه مورد احتياج را تهيه كند خمس ندارد. س 38 - كارمند يا كارگرى در مؤسسه يا شركتى مشغول كار است و در خلال مدت اشتغالش از طرف مؤسسه، خانه‌اى با تمام تجهيزات، بعنوان اجاره يا مجانى در اختيارش گذارده‌اند، ولى چون خانه شخصى ندارد خانه‌اى از در آمد خود تهيه مىكند كه پس از بازنشستگى، بخانه خود برود آيا اين خانه، خمس دارد يا جزء مؤنه، حساب مىشود؟.

[ 299 ]

ج - چون فعلا مورد حاجت او نيست بايد خمس آن را بدهد. س 39 - اگر در ضمن سال خمس، خانه‌اى كه مورد احتياجش هست بخرد ولى تا اول سال جديد، فروشنده، منافع خانه را در اين مدت، براى خودش استثنا كرده باشد به طورى كه خريدار فعلا نتواند از خانه، استفاده كند آيا اين خانه، جزء مؤنه امسال محسوب مىشود يا اين كه بايد خمس خانه را بدهد؟. ج - اگر تا اول سال جديد خمس، يا كمى بعد از آن را استثنا كرده باشد بطورى كه عرفا بگويند لازم است فعلا پول خانه را بدهد بعيد نيست از مؤنه سال جارى، محسوب شود، لكن اگر مدت زيادى بعد از گذشتن سال خمس، خانه را تحويل مىگيرد بايد خمس آن را بدهد. س 40 - شخصى خانه‌اى جهت سكونت خود و خانه‌اى هم براى اجاره دادن وجزء سرمايه كسب، دارد هر گاه خانه مسكونى خودش را بفروشد كه براى سكونت خود، خانه ديگر بخرد و هنوز خانه، خريدارى نشده سال خمس او مىرسد كه بايد حساب نمايد و خمس عائدى خود را بپردازد، آيا خمس اين پولى را كه براى خريد خانه در محل مناسب با كسب خود نگهداشته بايد بپردازد؟. ج - در فرض مسأله، معادل مبلغى كه خانه مسكونى را به آن مبلغ خريده خمس ندارد و از ترقى قيمت، هر مبلغ كه در سال فروش، صرف خريد خانه مسكونى و مؤنه ديگر گردد خمس ندارد و خمس مازاد بر مؤنه مثل فوائد ديگر بايد پرداخت شود و خانه‌اى را كه اجاره مىدهد، سرمايه است و به نظر حقير خمس آن لازم مىباشد. س 41 - شخصى مبلغ يكصد هزار تومان مال مخمس موجودى دارد، اين مبلغ مخمس را در آخر سال اول و در سال دوم مصرف خانه جديد البنا نمود و در خلال سال دوم بناء خانه تمام نشد. سر سال، يكصد هزار تومان ديگر مصرف خانه شد يعنى خانه جديد البنا و سال سوم نيز مبلغ يكصد هزار تومان مصرف همين خانه جديد البنا نمود و در آن ساكن شد و البته خانه مسكونى قديمى نيز داشت و در آن ساكن بوده است و جديدا بخانه جديد البناء مذكور منتقل شده است، آيا اين مبالغ سال دوم و سوم كه مصرف خانه جديد البنا نموده بايد تخميس شود يا خير؟ وآيا

[ 300 ]

بعد از ساكن شدن در خانه جديد، خانه قديم را بايد بقيمت در آورد و آنرا مخمس نمايد يا خير؟. ج - در فرض سؤال اگر خانه جديد مورد حاجت او است و وقفه‌اى در ساختمان آن حاصل نشده فقط معادل قيمت فعلى خانه قديمى بعد از كسر يكصد هزار تومان وجه مخمس بايد تخميس شود. س 42 - كسى خانه‌اى دارد كه در آن زندگى مىكند، و صاحب اولاد مىباشد كه با ازدواج نمودن يكى از آنها كه وقت ازدواج او مىباشد و محل سكونت مىخواهد در مضيقه قرار مىگيرد، اكنون مدت سه سال است كه خانه‌اى آبرومندتر و بزرگتر مىسازد كه بعد از تمام شدن آن به خانه جديد برود آيا اين خانه جديد خمس دارد يا خانه قديم اگر بفروشد يا هيچ كدام؟. ج - بقدر قيمت خانه قديمى خمس واجب است و زائد بر آن چون محل حاجت است خمس ندارد. حكم باغ و اشجارى كه براى مصرف شخصى يا فروش ميوه يا اشجار، احداث يا خريدارى شده س 43 - شخصى بيست قفيز زمين خمس داده را باغ انگور كرده جهت تجارت كه از محصول آن، استفاده تجارتى نمايد آيا خمس به اين باغ، تعلق مىگيرد يا نه؟. ج - خمس درختهاى انگور و تفاوت قيمت زمين كه بواسطه كار - در آن زمين - از قبيل تسطيح و همچنين ديواركشى و امثال آن، حاصل شده بايد بدهد ولى اگر قيمت زمين بواسطه ترقى سوقيه زيادتر شده باشد تا نفروخته خمس آن، لازم نيست. س 44 - در محلى، كشاورزان بمنظور در آمد و فروش محصول، احداث باغ مىكنند و چون زمين زراعتى ايشان جهت گندمكارى، كم است ممكن است در بعضى از اراضى، وقتى احداث باغ شد ترقى قيمت پيدا نشود يعنى باغ، و زمين بدون اشجار، يك قيمت باشد در چنين مورد، رشد و نمو و قيمت اشجار، خمس دارد يا نه؟.

[ 301 ]

ج - در فرض سؤال اگر زمين، مال خود احداث كننده باغ است خمس قيمت فعلى زمين و باغ را بدهد كافى است و پس از آن اگر نمو جديدى پيدا كرد خمس آن نمو را نيز بايد بدهد و اگر زمين، از ديگرى است كه بأذن مالك يا اجاره زمين از او احداث باغ در آن كرده در اين صورت باغ را بدون زمين، قيمت كنند و خمس آنرا بدهند وبعد هم خمس نمو آنرا ادا نمايند واگر زمين ملك خودش باشد و خمس آنرا قبلا داده و حال كه باغ كرده بواسطه احداث باغ، بر قيمت آن چيزى افزوده نشده خمس ندارد. س 45 - شخصى فوت نموده و اشجارى داشته كه مىدانيم خمس نمو آنها را نداده آيا خمس اين اشجار را بايد بدهند و يا خمس نمو آنها را؟. ج - در فرض سؤال خمس نمو اشجار را بدهند كافى است. س 46 - كسيكه حساب سال ندارد، زمين موروثى خود را با قرض بصورت باغى در آورده، كه از فروش ميوه آن گذران كند، پس از حدود بيست سال، در آمد ميوه باغ از خرج زندگى اضافه آمده است، حالا كه تازه مىخواهد حساب سال قرار دهد، آيا اصل باغ از حيث نمائات و ترقى سوقيه هم بايد حساب شود، يا فقط در آمد آن بايد تخميس شود؟. ج - در فرض سؤال اصل زمين خمس ندارد و اما اشجار موجود كه على الفرض به ثمر رسيده اگر قرض آن، پرداخت شده و در مقابل آن بدهكار نيست خمس آن واجب است و راجع به ثمره باغ، آن مقدار كه در سال به مصرف خوراك خود و عائله برسد يا با فروش بمصرف مؤنه سال برساند خمس ندارد، و زائد بر مؤنه خمس دارد. س 47 - اگر كسى زمين زراعتى خود را تبديل به باغ نموده و اطراف باغ را با سيم كشى، حصار كند در اين صورت نهالهائيكه از عوائد بين سال، خريدارى كرده وغرس نموده در آخر همان سالى كه براى خمس، داشته بايد تخميس كند يا براى آنها سال خمس جداگانه قرار دهد يا چون احداث باغ، بمنظور استفاده از ميوه آن است نه فروش، باغ اصلا مورد تعلق خمس نيست و هكذا قيمت سيمها را بايد تخميس كند يا نه؟.

[ 302 ]

ج - اگر براى مصرف شخصى است خمس ندارد و اگر براى فروش ميوه آن است بايد خمس نهال و سيم كشى و تفاوت قيمت زمين كه بواسطه اصلاح آن، جهت باغ حاصل شده است بپردازد و در فرضى كه از عوائد بين سال، صرف نهال و سيم كشى نموده بايد در آخر همان سالى كه خود داشته خمس آن را بدهد. س 48 - شخصى از اول تكليف، خمس نداده و زمينى را خريده و در آن، باغى جهت امرار معاش و زندگى خود و عائله‌اش - نه به قصد فروش و تجارت - احداث كرده حال مىخواهد خمس اموال خود را ادا نمايد در اين صورت فقط بايد قيمت خريد زمين را بحساب بياورد يا قيمت نمو درختهاى مثلا مو را نيز بحساب بياورد با توجه به اين كه پول محصول آن باغ، بر مؤنه ساليانه‌اش زيادى ندارد؟. ج - اگر زمين را از عوائد سال، خريده واحداث باغ كرده براى اين كه ميوه آن را بفروشد، بايد خمس زمين و مو و اشجار آن را بپردازد و بعد هم هر چه نمو پيدا كند بايد خمس آن را أدا نمايد ولى به ترقى قيمت سوقى زمين و اشجار، بعد از اداء خمس، تا نفروخته خمس تعلق نمىگيرد، و اگر باغى احداث كند براى مصرف شخصى - نه براى فروش ميوه آن - اگر زائد بر حاجت شخصى نباشد خمس ندارد. س 49 - باغهائى را جهت غرس انگور و ميوه‌هاى ديگر براى استفاده شخصى وفروش، احداث مىكنند در صورتيكه آن ملك، موروثى باشد و يا خمس نداشته باشد مو و اشجارش اگر، زائد بر حاجت باشد، خمس دارد يا نه؟ و ميزان احتياج در باغ، تا چه اندازه است؟. ج - در فرض سؤال، خمس مو و اشجار را بعد از رسيدن بثمر بايد بدهند و ميزان احتياج در باغ، آن مقدارى است كه براى مصرف خود و عائله‌اش بآن محتاج باشد و اين مقدار، جزء مؤنه است و خمس ندارد. س 50 - شخصى باغى خريده كه جزء مؤنه زندگيش باشد و از ميوه‌اش استفاده كند و ممكن است در بعض سنوات، مقدارى انگور، بيشتر از مصرف خوراك منزل داشته باشد و آنرا بفروشد آيا اين باغ، جزء مؤنه زندگى او است و خمس ندارد يا آن كه بايد تخميس شود؟.

[ 303 ]

ج - اگر باغ، زائد بر مؤنه نيست و اتفاقا در بعضى از سنوات محصول زيادتر از مصرف شخصى مىدهد تخميس آن، واجب نيست، بلى ميوه‌اى كه زائد بر مصرف شخصى است اگر عين يا قيمت آن در بين سال صرف مؤنه نشود بايد تخميس شود. س 51 - اشجار غير مثمره كه منظور، استفاده از خود آنها است و براى مصرف خانوادگى مىباشد بايد تخميس شود يا نه؟. ج - اگر در ساليكه موقع قطع آنها است بيندازد و بمصرف زندگى برساند خمس ندارد. ولى اگر از آن سال، تأخير انداخت خمس آن را بايد بدهد. س 52 - شخصى باغى را - براى آن كه خود و عائله‌اش از ميوه آن استفاده نمايند - بخرد و يا احداث كند آيا پولى كه مصرف باغ شده خمس دارد يا نه؟. ج - خمس ندارد مگر آن كه قبلا به آن پول، خمس تعلق گرفته باشد. س 53 - كسيكه پنجاه سال از عمرش گذشته و از در آمد كسب خود تدريجا داراى اموال و باغهائى گرديده و تا كنون براى خود، سال، تعيين نكرده و خمس هم نداده حالا مىخواهد اموال خود را تخميس نمايد آيا خمس همان مبلغ را كه تدريجا از منافع كسب، جمع نموده، و در بيست سال قبل بمصرف خريد باغ رسانيده بايد بدهد و يا قيمت فعلى باغ را؟ مثلا روز اول، باغ را به ده هزار تومان خريده ولى در اثر كوشش و آباد كردن و غرس نهال در آن، بصد هزار تومان رسيده است اكنون كدام يك را حساب كند؟. ج - اگر باغ بخرد و آباد كند و قصدش آن باشد كه قيمت آن بالا برود و بفروشد بايد بعد از آباد شدن، خمس قيمت فعلى باغ را بدهد و اگر خريده و آباد كرده كه نگاهدارد و از آن استفاده كند - بدون قصد فروش - بايد خمس پولى را كه داده و خمس آنچه به آباد شدن، بر آن اضافه شده بدهد و اما ترقى قيمت، اگر معامله را بذمه انجام داده و قيمت باغ را از پولى كه خمس بآن تعلق گرفته بوده ادا كرده ترقى قيمت سوقى، خمس ندارد ولى چنانچه معامله را عين بعين انجام داده و قيمت را از پولى كه خمس بآن تعلق گرفته بوده ادا نموده و يا اين كه قيمت باغ را از عوائد سال خريد، ادا كرده چه معامله را عين بعين انجام داده يا بذمه، بايد قيمت

[ 304 ]

فعلى باغ را حساب كند و خمس آن را بدهد. س 54 - شخصى مبلغى در سال جارى، مقروض است درختى را كه در سالهاى قبل غرس نموده مىفروشد و قرض خود را مىپردازد آيا وجهى را كه از فروش درخت، بدست آورده و قرض خود را با آن ادا مىكند خمس دارد يا نه؟. ج - اگر سال اول، خمس اصل آنها را داده و در همان سال كه بحد كمال رسيده‌اند بفروشد و بمصرف اداء قرض خود برساند خمس ندارد ولكن اگر اول، خمس آنها را نداده يا در سالهاى بعد از حد كمال، آنها را قطع نموده يا بفروشد واجب است خمس آنها را بدهد. س 55 - شخصى نهال درخت كبود و تبريزى و مانند آنها را مىكارد و موقعيكه بحد رشد رسيد و وقت قطع كردن آنها شد آنها را قطع مىكند و صرف در مؤنه مىكند و در ضمن خمس نهال آنها را نداده آيا بايد خمس آنها را بدهد يا خير؟. ج - در مورد سؤال چنانچه عين آنها صرف در مؤنه شود خمس ندارد اگر چه خمس نهال آنها را نداده باشد ولى اگر آنها را قطع مىكند و مى فروشد و پول آنها را صرف در مؤنه مىكند چنانچه خمس نهال آنها را داده باشد چيزى بر او نيست ولى اگر خمس نهال آنها را نداده باشد بايد خمس آنها را بدهد. نگهدارى احشام بعنوان سرمايه يا مصرف شخصى س 56 - شخصى قريب ده سال است مالش را تخميس نموده، و اما حساب سال، نگاه نداشته و از جمله اموالش چند رأس گاو و گوسفند است اكنون مجددا در صدد تخميس، مى باشد حال آيا مىتواند فقط از اضافه تعداد گاو و گوسفند سابق، وجوه بدهد يا بايد از تمام موجودى بدهد؟. ج - اگر آنهائيكه سابق داشته و خمس آنها را داده تلف نشده باشد فقط خمس اضافه را بدهد و همچنين اگر آنها تلف شده و اينها كه باقى است در سال تلف و از ربح سال تلف، تهيه شده باشد. و اما اگر از ربح سال قبل از تلف و يا سالهاى بعد از سال تلف تهيه شده خمس تمام را، بدهد و گاو و گوسفند بمقدار شير لازم زندگى، جزء مؤنه است.

[ 305 ]

س 57 - كسى كه تعدادى گوسفند بمقدار مؤنه نگهدارى كند و بالتبع از بچه و پشم آن، استفاده غير مؤنه كند بايد به نسبت آن فائده، خمس گوسفند را بدهد يا لازم نيست؟. ج - لازم نيست. س 58 - شخصى كه مىخواهد براى خود سال قرار دهد آيا گوسفند و بره آن را اگر چه سال آن تمام نشده باشد سرمايه قرار دهد، يا فقط گوسفند را سرمايه قرار داده و بره آن را تا سال، تمام نشود جزء سرمايه حساب نكند؟. ج - مىتواند گوسفند و بره را با هم حساب كند و براى مجموع، سال قرار دهد. س 59 - صاحبان گوسفندان و گله‌دارها مقدارى جو و كاه در زمستان بمصرف گوسفندان مىرسانند آيا جايز مىدانيد كه قيمت جو و كاه مصرف شده را از نمو آنها كسر نموده و باقيمانده را خمس بدهند يا خير؟. ج - اگر از كاه و جو خمس داده مصرف كنند مىتوانند از نمو، اين مقدار را كنار بگذارند و خمس باقى را بدهند ولى اگر از ربح خمس نداده در بين سال، مصرف كنند نمىتوانند كسر بگذارند. س 60 - شخصى چند رأس بز دارد و مىخواهد به حساب خود رسيدگى كند بزغاله‌هاى آنها هر يك مثلا بيست تومان قيمت مىشود و يك سال ديگر هر يكى صد تومان، آيا قيمت فعلى را بايد حساب كند يا قيمت بعدى را در حالى كه ممكن است تا سال بعد، چند رأس آنرا بكشد يا بفروشد؟. ج - در اين سال، خمس قيمت فعلى را و در سال بعد، خمس نمو آنرا بدهد. س 61 - نتاج گاو و گوسفند را نگهدارى مىكنند كه پس از دو سال مثلا از شيرش استفاده كنند ولى در ضمن اين دو سال، از پشم آنها مثلا استفاده و رفع احتياج خود مىنمايند، در اين صورت در عرض اين دو سال، خمس بآنها تعلق مىگيرد يا نه؟. ج - اگر خود آنها مورد حاجت باشند خمس ندارد و منافع آنها اگر زائد بر

[ 306 ]

مؤنه باشد خمس دارد. س 62 - شخصى صد رأس گوسفند دارد خمس به آنها تعلق گرفته و از هر يك بره‌اى توليد شده كه جمعا دويست رأس فعلا موجود است مىخواهد خمس آنها را بدهد باين گوسفندان چقدر سهم سادات و سهم مبارك امام عليه السلام تعلق مىگيرد؟. ج - در فرض مسأله اگر بره‌ها هم يك سال تمام داشته باشند فعلا تمام را بايد قيمت كنند و خمس مجموع را بدهند و اگر بره‌ها يك سال، كمتر دارند در اينجا مىتوانند خمس تمام را بدهند و مىتوانند خمس گوسفندها را بدهند و نسبت ببره‌ها صبر كنند تا آن كه يك سال آنها تمام شود آنگاه خمس آنها را بدهند. س 63 - شخصى داراى صد رأس گوسفند و ده رأس گاو است و خمس آنها را پرداخته و در بين سال، تمام گوسفندان و گاوها را فروخته و وجه آن را صرف مؤنه كرده ولى سر سال، صد عدد بره و ده رأس گوساله از گوسفندان و گاوهاى قبلى دارد در اين صورت بايد مجددا خمس بره‌ها و گوساله‌ها را از عين يا قيمت آنها بدهد يا اين كه تا بر عدد گوسفندان و گاوها افزوده نشده يا قيمت آنها بالا نرفته خمس ندارد؟. ج - ماداميكه بر عدد گوسفندانش افزوده نشده در صورتيكه سرمايه را بحسب عدد، معين كرده يا بر قيمت آنها افزوده نشده در صورتيكه سرمايه، قيمت آنها باشد خمس آنها واجب نيست. س 64 - شخصى حساب احشام و گوسفندان خود را كرد و خمس آن را داد و اكنون هر گوسفندى مبلغى ترقى كرده در اين صورت بايد قيمت فعلى را حساب كند يا قيمت سال قبل را و همچنين نسبت به بچه گوسفندها حكم، چيست؟. ج - در صورتيكه سال گذشته قيمت گوسفند را سرمايه، محسوب داشته همه ساله قيمت كند و خمس اضافه را بدهد ولى اگر هيچ نماء متصل و منفصل نداشته و اضافه، فقط مستند به ترقى قيمت سوقيه بوده در اين صورت تا نفروخته خمس ندارد و بچه گوسفندها هم حكم خود گوسفندها را دارد.

[ 307 ]

س 65 - شخصى صد رأس ميش يا بز دارد و خمسش را داده سال بعد تعداد گوسفندان همان صد رأس است ولى پنجاه رأس عوض شده آيا اين پنجاه رأس خمس دارد يا چون تعداد زياد نشده خمس ندارد؟. ج - در فرض سؤال اگر پنجاه رأس مخمس را معاوضه نموده يا آنها را فروخته و با همان پول پنجاه رأس ديگر خريده و نماء متصل يا ترقى قيمت در موقع فروش پيدا نكرده بوده خمس ندارد و همچنين اگر صد رأس سرمايه بوده وپنجاه رأس آنها تلف شده يا به مصرف مؤنه رسيده و پنجاه رأس مجدد، از در آمد سال تلف خريدارى شده خمس ندارد. س 66 - شخصى صد رأس گوسفند دارد قيمت كرده مثلا صد هزار تومان سال بعد، تعداد، همان صد رأس است ولى قيمت، دويست هزار تومان شده خمس دارد يا نه؟. ج - در صورتيكه زيادى قيمت در اثر ترقى قيمت سوقيه باشد و از خود گوسفندان خمس داده، زياده خمس ندارد ولى اگر در اثر نماء متصل قيمت زياد شده يا از قيمت گوسفندان، خمس داده، خمس زياده را بايد بپردازد. س 67 - شخص حشم دار بايد گوسفندها را جهت اداء خمس، بقيمت در آورد و يا بشماره هم مىتواند اكتفا كند و اگر بشماره خمس آنها را داد، سال ديگر هم تعداد آنها بيش از سال قبل نيست ولى مقدارى از آنها نتاج گوسفندان مخمس مىباشد نه خود آنها آيا لازم است خمس بدهد يا نه؟. ج - مىتواند بهر يك از قيمت و عدد، سرمايه را معين كند لكن اگر با عدد تعيين نمود بايد خمس نماء متصل آنرا بدهد. خمس مطالبات س 68 - ما در شركت پتروشيمى مستغلات كار مىكنيم دولت هر ماه مقدارى از حقوق ما را كم مىكند هنگاميكه حدود بيست هزار تومان شد يكدفعه آن را بما مىپردازد دوباره از حقوق ما كم مىكند مثلا به 50 هزار تومان مىرسد و يكباره آن را مىپردازد و هلم جرا طرز خمس دادن اين پولها چگونه است؟ آيا تا بدست آمد خمس دارد يا پس از كسر مؤنه سال و نيز بفرمائيد چنانچه شخص در

[ 308 ]

آخر سال مبلغ هزار تومان مطالبات داشته باشد آيا آن مبلغ را جزء موجودى خود بحساب آورد يا خير؟. ج - در فرض سؤال اول، وجه مزبور، جزء در آمد سال دريافت مىباشد كه اگر صرف در مؤنه سال نشود بايد تخميس شود و در فرض سؤال دوم، اگر مطالبات، مدت دار باشد جزء در آمد سال وصول محسوب مىشود ولى چنانچه طورى باشد كه اگر مطالبات كند مىپردازند بايد خمس آنرا بدهد. س 69 - هر گاه حقوقى را كه دولت به كارمندان مىدهد در پرداخت آن تأخير نمايد بطورى كه وقتى پرداخت مىكند سال خمسى كارمند گذشته و حقوق، مربوط به چند ماه از سال قبل باشد بفرمائيد آيا دريافتى حقوق سال قبل، از عوائد سال قبل است يا از عوائد سال پرداخت و نيز بفرمائيد چنانچه حقوق در موقع خود، بحساب كارمند واريز شده لكن كارمند دسترسى به برداشت آن نداشته تا سال خمس رسيده چطور؟. ج - در مورد سئول اول، بعيد نيست جزء عوائد سال پرداخت باشد و در مورد سؤال دوم، جزء عوائد سال قبل است و بايد خمس آنرا بدهد. س 70 - شخصى چند سال پيش، مبلغى را بعنوان وديعه بسازمان آب داده - البته مجبور بوده كه بپردازد - و بعد از مدت چندين سال، سازمان، پول او را رد مىكند آيا اين شخص مىتواند اين پول را جزء در آمد امسال حساب كند يا بمحض گرفتن، بايد خمس آن را بدهد؟. ج - در فرض سؤال، خمس آنرا بعد از وصول، بايد بدهد. س 71 - صاحب مغازه‌اى در موقع حساب، داراى مطالباب از مردم و بدهى بآنها و مقدارى نقدينه است آيا نقدينه را از بدهى، كسر نمايد و مطالبات را داخل در حساب سال آينده قرار دهد يعنى هر موقع، وصول شد جزء عوائد همان سال حساب كند يا نه؟. ج - در فرض مسأله، آنچه مغازه، مقروض است بايد از موجودى، كسر شود و آنچه طلبكار است اگر مدت دارد و مدت آن، در سال آينده است از منافع سال آينده محسوب است و آنچه مدت ندارد و فعلا حق مطالبه دارد و براى رفاه حال

[ 309 ]

مشترى، مطالبه نمىكند بايد حساب كند و خمس آنرا بپردازد و اگر حق مطالبه دارد و مطالبه مىكند و مديون نمىدهد در حساب بياورد و هر وقت نقد شد خمس آنرا بدهد. س 72 - معاملات نسيه كه وقت پرداخت ثمن، سال بعد باشد و نيز معاملات نقدى كه مهلت داده مىشود كه سال بعد قيمت دريافت شود و قرضى كه وقت وصول آن، سال ديگر است جزء ربح سال قبل، حساب مىشود يا سال بعد؟ و همچنين اگر بسبب غصب و غيره نتواند تا سال بعد تصرف در ربح كند چه صورت دارد؟. ج - معاملات نسيه كه وقت اداء آن در غير سال ربح است و همچنين ربح مغصوب، جزء ربح سال وصول، محسوب است اما معامله نقدى كه مهلت مىدهد براى سال بعد، جزء ربح سال قبل محسوب مىشود، پس اگر طورى است كه با مطالبه، وصول مىشود بايد آخر سال، خمسش را بدهد و اگر با مطالبه، نيز، بدهكار نمىدهد هر وقت وصول شد خمسش را بدون انتظار گذشتن سال، ادا نمايد و همچنين است حكم در قرض ربح. س 73 - مبلغى كه باشخاص بعنوان قرض الحسن داده مىشود اگر آنرا پس ندهند خمس بآن تعلق مىگيرد يا نه؟. ج - در فرض مسأله اگر متمكن از پس گرفتن نباشد در حكم تلف است و خمس ندارد بشرط آن كه مسامحه در مطالبه نكرده باشد. س 74 - شخصى است كاسب مثلا مقدار يكهزار و دويست تومان، سرمايه نقدى دارد و هزار و هفتصد تومان نسيه در دست مردم، و سال خمسش هم دارد فعلا كاسب مزبور، مىخواهد بداند كه خمس آن نسيه را از سرمايه نقد بدهد يا اين كه خمس، به نسيه تعلق نمىگيرد؟. ج - خمس مبلغى را كه از مردم مىخواهد بايد بپردازد، لكن واجب نيست از نقد بدهد و مىتواند صبر كند هر وقت وصول شد وجوهاتش را بپردازد. س 75 - شخصى مطالبات كسبى تدريجى - در ظرف شش ماه و يك سال و كمتر و زيادتر - دارد و يقين به وصول تمام آنها ندارد، اين شخص براى در آمد

[ 310 ]

خود به چه نحوى سال قرار بدهد؟. ج - اما مطالباتى كه وعده دارد ربح آن، جزء فائده سالى است كه معين شده و مطالباتيكه وعده ندارد اگر بنحويست كه هر وقت، مطالبه كند مىدهند بايد در آخر سال، جزء فائده، محسوب شود و آنچه را كه مسامحه در اداء آن دارند هر وقت گرفت، خمس ربح آن را بدهد. س 76 - كسى طلبى از ديگرى دارد كه مديون، با گذشت چند سال آن را ادا نكرده و بنا هم ندارد كه ادا نمايد آيا دائن كه دسترسى بمال او دارد مىتواند به اندازه حق خودش از مال او بردارد يا نه؟ و بعد از اخذ مال، آيا بر دائن، اداء خمس آن واجب است يا نه؟. ج - اگر نتواند بهيچ طريق، وصول نمايد جايز است كه تقاص كند و بنابر احتياط لازم، با اجازه مجتهد جامع الشرايط، تقاص نمايد و در فرض سؤال، چون زائد بر مؤنه سال است بعد از وصول، خمس آنرا بايد بدهد. س 77 - اجناس چندى بعنوان نسيه، چند ماهه به اقساط، فروخته شده و تا آخر سال خمس، همه اقساط آن پرداخت نشده آيا منافع آن معامله، جزء سال قبل است كه معامله در آن واقع شده - ولو همه اقساط، وصول نشده باشد - يا آن كه آن مقدارى كه وصول شده جزء سال قبل و مقداريكه وصول نشده جزء منافع سال جديد است؟. ج - منافع اقساط بعدى از منافع همان سال بعد، محسوب است. س 78 - شخصى كه بوسيله روضه خوانى، امرار معاش مىكند و حساب سال دارد مبلغى از پول روضه خوانى از اشخاص، طلبكار است و چند روز بعد از رسيدن سال خمس، طلب او را پرداخت كردند آيا اين پول از در آمد سال قبل است كه بايد خمسش را بدهد و يا از منافع سال بعد است كه فعلا خمس ندارد؟. ج - بعيد نيست جزء عوائد ساليكه مىپردازند باشد، مگر آن كه خودش مسامحه در گرفتن، كرده باشد. حكم خمس درباره كسيكه چند رشته كسب دارد س 79 - كسى كه سال خمس دارد و در بين سال از معادن و همچنين

[ 311 ]

از كشاورزى و يا شغلهاى ديگر، استفاده‌هائى مىنمايد و نيز گاهى بين سال، انتفاع معدن، به نصاب مىرسد و از شغلهاى ديگرش ضرر كرده و بالعكس از اشجار باغ يا از محصول رعيتى، فوائدى بدست مىآورد ولى از رشته معادنش ضرر مىكند آيا مىتواند از نفع يكى از شغلهايش جبران خسارت شغل ديگر را بنمايد يعنى در آخر سال، نفع و ضرر رشته‌هاى مختلفش را با هم سنجيده اگر در عين حال، سودى نموده بود خمس همان را بدهد يا نه؟. ج - در رشته‌هاى كسب اگر سرمايه، يكى باشد، مىشود ضرر يك رشته را در سال، با نفع رشته ديگر، تدارك نمود باين معنى كه رويهم رفته در اين چند رشته، بعد از سال اگر نفع باقى است خمس بدهد والا خمس ندارد لكن معدن را حين تملك بايد اگر بحد نصاب رسيد بعد از مخارج مربوط بمعدن تخميس نمايد چه از رشته‌هاى ديگر نفع كرده باشد، چه ضرر. س 80 - شخصى چند رشته كسب دارد مثل اين كه قالى بافى و زراعت و باغبانى مىكند و از يك رشته نفع برده و از ديگرى ضرر كرده در آخر سال خمس آنرا چطور حساب كند؟. ج - احتياط واجب آنست كه خمس آنچه را كه زائد بر مؤنه است بدهد و ضرر رشته‌اى از كسب خود را به منفعت رشته ديگر جبران نكند مگر آن كه رأس المال در همه، يكى باشد مثل اين كه وجهى را، در رشته‌هاى مختلف، سرمايه قرار داده باشد كه در اين صورت جبران - بنا بر اقوى - جايز است. س 81 - اگر كسى براى كسب و حساب اموال، سالى معين نموده و چند روز بآخر سال، مانده از كسب ديگرى نفعى عائدش شد آيا در سالى كه براى كسب اول، تعيين نموده خمس آنرا هم بايد بدهد و يا مىتواند براى كسب دوم، سال ديگرى را معين كند؟. ج - اگر براى هر دو كسب، سال واحدى دارد بايد خمس مازاد بر مؤنه از هر دو را در آخر سال بپردازد ولى جايز است براى هر نوع كسب، سال مخصوصى داشته باشد.

[ 312 ]

خمس بذر س 82 - كسى كه هر سال مقدار معينى گندم، كشت مىكند در صورتيكه خمس آن گندم را در اصل داده باشد هر گاه يك سال بر أثر نيامدن باران، آن گندم را كشت نكند و يا آن كه نصف مقدار معين، بيشتر نتواند كشت كند پس از انقضاء سال، لازم است مجددا خمس كليه آن مقدار و يا نصف آن را بدهد يا نه؟. ج - در فرض سؤال، خمس ندارد. س 83 - شخصى مقدار صد من گندم مخمس مىكارد و فعلا هزار من گندم، عوائد آن است اگر بخواهد در سال آينده از اين يكهزار من، مقدار يكصد من آن را جهت بذر، استفاده كند آيا باين بذر، خمس، تعلق مىگيرد يا نه؟. ج - در فرض مسأله، بذر مخمس، حكم سرمايه مخمس را دارد و خمس ندارد. س 84 - تخمى كه در پائيز و بهار بصحرا مىپاشند و آن تخم هم از محصول سال خود زارعين است خمس دارد يا نه؟ و اگر خمس دارد در سالهاى بعد، آن قدريكه خمس آن را در سال قبل، داده باز خمس دارد و يا ندارد؟. ج - بلى خمس دارد و سال اول كه خمس آن را بدهند، آن مقدار، ديگر در سالهاى بعد خمس ندارد. س 85 - شخص رعيت كه تا كنون، سال نداشته و خمس بذر را نداده مىخواهد مال خود را تخميس كند فعلا فصل بهار است آيا مىتواند از گندم موجودى براى نان خود - تا وقت خرمن - نگاهدارد و يا بايد گندم موجودى و بذر را حساب كند و خمسش را بدهد؟. ج - اگر كسى خمس بذر را بدهد مىتواند خمس مقدار نان تا وقت خرمن را ندهد. س 86 - شخصى زمينى را با كشت گندم آن كه تازه سبز شده و مقدار يك خروار بذر آن بوده بمبلغ دويست هزار تومان با پول مخمس خريده بفرمائيد آيا خريدار پس از برداشت اين محصول، هر گاه در سال بعد بخواهد مقدار يك خروار بذر

[ 313 ]

بكارد بايد خمس تمام آنچه را كه از محصول در آخر سال باقى مانده و مصرف نشده بدهد يا مىتواند بمقدار يك خروار بذر را استثناء كند و خمس بقيه را بدهد و نيز گندميكه زكوة و خمس به آن تعلق گرفته و داده نشده اگر با همان گندم، زراعت كنند آيا حكم مخلوط به حرام را دارد يا نه؟. ج - در فرض سؤال اول، بذر مذكور خمس ندارد و خمس بقيه را بايد بدهد و در مورد سؤال دوم، در محصول آن زراعت، ارباب خمس و زكوة شريكند و حكم مخلوط به حرام را ندارد ولكن اگر زكوة و خمس تخمى را كه كاشته‌اند بدهند كافى است. مؤنه خمس ندارد س 87 - اگر كاسب از ربح سالش تلفن بخرد جزء ما يحتاج است يا خمس دارد؟. ج - تلفن منزل، خمس ندارد و تلفن محل كسب، حكم سرمايه را دارد و خمس آن واجب است. س 88 - مالياتى را كه دولت از اشخاص مىگيرد به چه حساب، مىتوان منظور نمود؟. ج - بحساب شرعى، منظور نمىشود ولى خمس اين مبلغ، بر ذمه او نمىباشد. س 89 - شخص كارگر، حساب سال ندارد در بين سال مسافرت به مشاهد مشرفه مثل كربلاء يا مشهد مىنمايد آيا لازم است خمس مبلغى را كه جهت مخارج اين مسافرت، مصرف مىكند ادا كند يا نه؟. ج - اگر منافع سال قبل را بمصرف زيارت، برساند خمس آن واجب است لكن اگر منفعتى را كه بدست او آمده قبل از گذشتن يك سال بر آن بمصرف زيارت برساند خمس ندارد. س 90 - هر گاه كسى كه سال دارد در اول سال، خمس وجوه نقدى خود را بدهد و تا سال بعد، احتياج بمصرف و خرج و جوه مذكوره پيدا نكند و مبلغى هم بر آن افزوده نمايد سالهاى بعد، بايد خمس تمام موجودى را بدهد يا فقط خمس

[ 314 ]

مبلغى را كه در آن سال، بدست آورده و به وجوه خمس داده ضميمه نموده و هر گاه كسى مقدارى فرش و ظرف و رختخواب و ساير لوازم زندگى خانه، كه مورد لزوم و احتياج، در بين سال نيست و براى اين كه فقط در بعضى مواقع مثل مجالس عزادارى و يا مجالس سرور و مانند آن محتاج بديگران نباشد از پول خمس داده و يا در بين سال از در آمد خود، خريدارى نمايد و ذخيره كند در سالهاى بعد، خمس به آنها تعلق مىگيرد يا نه؟. ج - در فرض سؤال، فقط خمس زائد را بدهد و به عين پولى كه خمس آنرا داده ثانيا خمس تعلق نمىگيرد و همچنين اگر با آن پول خمس داده، اثاث و لوازم ديگر خريدارى نمايد و ذخيره كند به آن اثاث، خمس تعلق نمىگيرد خواه مورد احتياج باشد يا نباشد و اما اگر از عوائد بين سال، لوازم زندگى، را مطابق شأن خود خريدارى كند، اگر چه در بين سال، فقط يك دفعه يا بيشتر مورد احتياج شود از مؤنه محسوب و خمس ندارد و اما اگر طورى است كه عاريه يا اجاره نمودن اثاث مورد احتياج، سالى يك مرتبه مثلا خلاف شأن او نيست بايد خمس آنها را بدهد و در سالهاى بعد، خمس ندارد. س 91 - شخصى مبلغى از در آمدش را قبل از گذشتن سال، بر آن، داده و خانه‌اى را براى سكونت خود، بيع شرط نموده و پس از گذشتن چند سال همين پول را گرفته و بابت زمين خانه‌اى كه براى سكونت لازم داشته است داده، آيا خمس آنرا بايد بپردازد يا نه؟. ج - در فرض سؤال، خمس، بر او لازم نيست. س 92 - بنده محصل و پدرم بى بضاعت و از عهده مخارج تحصيل دانشگاه من برنمىآيد، مجبورم دو سه ساعت كار كنم و مخارج تحصيلى خود را تأمين نمايم آيا خمس به اين پول هم تعلق مىگيرد يا نه؟. ج - منافعى كه بدست شما مىرسد و زائد بر مؤنه باشد، بايد خمس آن را پس از تمام شده سال بپردازيد. س 93 - بنده در حدود سى سال در نزد برادر خود شاگرد بودم. سال گذشته مستقل شدم و خودم حجره باز كردم و در حدود ده هزار تومان بعنوان سابقه

[ 315 ]

كارم از او دريافت كردم آيا اين ده هزار تومان وجوهات دارد يا نه؟. ج - مبلغى كه دريافت نموده‌ايد از منافع سال دريافت است كه اگر تا آخر آن سال صرف در مؤنه شود خمس ندارد والا خمس آن واجب است. س 94 - اگر كسى خانه مسكونى خود را بفروشد ودر مقام خريد منزل ديگرى باشد يك يا چند سال بر آن بگذرد آيا آن پول، در حكم خود خانه مسكونى است و خمس به آن تعلق نمىگيرد و يا آن كه در حكم غنائم است و اخراج خمس آن، لازم است؟. ج - اگر در بين سالى كه از منافع آن سال، خانه خريده آن را بفروشد بايد آخر سال، خمس آنرا بدهد و اگر در سال هاى بعد به فروش برساند، زائد بر قيمت خريد، از عوائد سال فروش است كه اگر در آن سال صرف خريد خانه يا هر مؤنه ديگرى شود خمس ندارد والا خمس آن واجب است. س 95 - پول مصالح ساختمان كه سال روى آن نگذشته باشد خمس دارد يا نه؟. ج - قبل از گذشتن سال بر خود مصالح يا پول آن، خمس، واجب نيست و اگر در بين سال، خريد و مشغول بناى مورد حاجت شد بعد از سال هم خمس، واجب نيست لكن هر مقدارى از آن بمصرف نرسيده باشد خمس دارد. س 96 - شخصى در قم مثلا يك قطعه زمين جهت منزل مسكونى خود بمبلغ يكهزار و دويست تومان خريدارى نموده و خمس اين مبلغ را هم داده بعدا در تهران نيز بقصد منزل مسكونى، زمينى مىخرد و زمين قم را به دو هزار تومان و زمين تهران را هم كه دو هزار تومان خريده بود بمبلغ پنجهزار تومان مىفروشد و يكباب خانه بمبلغ پانزده هزار تومان مىخرد، آيا به مازاد پول زمين قم و پول زمين تهران خمس تعلق مىگيرد يا نه؟ و در صورتيكه خريد زمين به قصد منزل مسكونى نبوده حكم آن فرق مىكند يا نه؟. ج - چنانچه زمينها را بقصد تجارت خريده، خمس مازاد پول زمين قم و همه پول زمين تهران يعنى پنجهزار تومان واجب است و همچنين اگر بقصد سكنى خريده و بعد از فروش، سال خمس آن رسيده باشد بلى در اين صورت چنانچه قبل از

[ 316 ]

رسيدن سال، خانه خريده، خمس هيچ يك از مازاد پول زمين قم و همه پول زمين تهران واجب نيست. س 97 - بنده منزلى دارم كه مخروبه است، مقدارى آجر و سيمان و غيره براى تعمير ان خريده‌ام و در اثر نداشتن مزد بناء، همينطور مانده، بفرمائيد آيا سر سال خمس، به اين لوازم، خمس تعلق مىگيرد يا خير؟. ج - در فرض سؤال، اگر قبل از رسيدن سال خمس، شروع به تعمير نموده‌ايد، به سيمان و آجر وغيره كه جهت تعمير ساختمان، خريدارى شده، خمس تعلق نمىگيرد. س 98 - كسى پول مكه را كنار گذاشته، ولى يكى دو سال موفق نشده آيا اين پول خمس دارد يا نه؟ و اگر اين پول را تحويل كسى داد كه به نيابت به مكه برود، ولى نائب يكى دو سال موفق نشد آيا خمس دارد يا خير؟. ج - در فرض اول سؤال، خمس واجب است و در فرض دوم، چنانچه آن شخص را اجير كرده كه در همان سال مكه برود، و عمل حج او را انجام دهد، و براى اجير عذر پيش آمده، و نتوانسته در آن سال حج برود، و حصول عذر، بعد از سال خمس، بوده، خمس واجب نيست، و اما اگر اجير نكرده باشد، يا قبل از تمام شدن سال خمس، عذرى براى اجير پيدا شود، صاحب پول بايد خمس آن را بدهد. س 99 - چنانچه پولى بابت ضرورتى، بصورت سپرده باشد و سال خمسى فرا رسد، بايد خمس آنرا پرداخت يا نه؟ مانند كسى كه پول اتومبيلى را پرداخته ولى مدتها بعد نوبت تحويل آن خواهد رسيد. ج - اين مسأله دو صورت دارد يكى اين كه پول را قبلا در مقابل اتومبيل مىدهد يعنى آنرا مىخرد و مثلا بعد از دو سال تحويل مىگيرد و ديگر اين كه پولى را مىدهد كه مشمول قرعه كشى گردد و بعد از دو سال مثلا، قرعه، بنامش اصابت مىكند و اتومبيل را تحويل مىگيرد، در فرض اول، چنانچه اتومبيل براى سوارى شخصى خودش مورد نياز باشد خمس ندارد و اگر براى حمل مسافر و بار يا رسيدگى به امور شغليش خريده، خمس آن، بقيمت وقت اداء خمس و به نرخ بازار آزاد،

[ 317 ]

واجب است و در فرض دوم، چه براى سوارى شخصى و چه براى امور شغلى باشد بايد خمس آنرا بدهد. س 100 - كسى قطعه زمينى جهت ساختن خانه، خريده بعد آن را فروخته كه خانه بخرد و قيمتش از زمان خريد اضافه شده، آيا خمس بر او واجب است يا نه؟. ج - در فرض سؤال، چنانچه زمين را در همان ساليكه خريده، فروخته و در همان سال خانه خريده خمس بر او واجب نيست و اگر در سال بعد فروخته زيادى قيمت جزء عوائد سال فروش است كا اگر تا آخر سال بمصرف خانه نرساند و باقى بماند سر سال بايد خمس آنرا بدهد و نسبت به قيمت خريد اصل زمين پس اگر با پولى كه خمس نداشته يا خمس آنرا داده بوده خريده خمس ندارد و الا بايد خمس آنرا بدهد. س 101 - كسيكه مغازه و خانه براى اجاره دادن دارد اگر به تعمير نياز داشته باشد مىتواند اين هزينه را جزء مؤنه سال قرار دهد يا خير؟. ج - در فرض سؤال چنانچه تعميرات براى بقاء خانه يا مغازه باشد مثل اين كه احتياج به كاه گل دارد يا مثلا لوله تركيده و مانند اينها جزء مؤنه است و خمس ندارد، ولى اگر با تعميرات سرمايه اضافه شود مثل اين كه مغازه كلنگى را خراب كند و با تيرآهن بسازد و مانند آن خمس آن واجب است. س 102 - كسانيكه ماشين سوارى مورد احتياج در زندگى مىخرند و ربطى به شغل آنها ندارد مىفرمائيد خمس ندارد حال بفرمائيد چيزهائى كه مرسوم است همراه ماشين به خريدار داده مىشود مانند بعض وسائل يدكى و لاستيك زاپاس و يخ شكن و غيرها و يا خريدار خودش جداگانه اشياء مذكوره را تهيه مىكند و ممكن است در عرض سال مورد استفاده قرار نگيرد آيا به آنها خمس تعلق مىگيرد يا خير؟. ج - در مورد سؤال به اشياء مذكوره خمس تعلق نمىگيرد. س 103 - زنى طلاى خود را فروخته و به پسرش داده كه خانه بخرد و بعد از آن بقيمت روز، همان مقدار طلا بآن وزن براى مادر خود بخرد بعد از مدتى آن

[ 318 ]

پسر فوت نموده، فعلا بقدر قيمت طلا به قيمت روز به همان وزن مىتواند از مال پسرش بردارد يا نه، و چون از زينت بودن بيرون رفته آيا خمس دارد؟. ج - اگر منظور اين است كه طلا را قرض داده همان مقدار طلا طلبكار است ومىتواند از تركه پسر وصول نمايد و اگر منظور اين است كه طلا را فروخته و قيمت طلا را به پسر خود قرض داده و شرط كرده كه به همان وزن طلا بخرد و باو بدهد اين شرط مستلزم ربا و حرام است لكن در اين صورت نيز بمقدار پولى كه داده طلبكار است و مىتواند از تركه پسر بردارد و اما نسبت به خمس آن در صورتيكه طلا قرض نداده بلكه فروخته و پولش را قرض داده با فرض ترقى قيمت از روزيكه خريدارى شده ترقى قيمت، ربح سال فروش است اگر در بين سال صرف در مؤنه شود خمس ندارد و اگر صرف در مؤنه نشود و سال بر آن ربح بگذرد خمس آن واجب است. س 104 - يك نفر خانه‌اى را رهن كرده به پول قرضى و بعد بتدريج قرض مذكور را در مدت چند سال پرداخت نموده آيا بآن پول كه پرداخت شده خمس تعلق مىگيرد يا خير؟ توضيح اين كه شخص مذكور، خانه لازم دارد و بايد با همان پول، بعد از تمام شدن مدت، خانه ديگرى رهن كند يا مدت رهن خانه مذكور را تمديد كند؟. ج - در فرض سؤال، تا زمانى كه فك رهن نشده و پول در اختيار راهن است خمس بآن تعلق نمىگيرد و بعد از فك رهن، هر مقدار، پول در همان سال، صرف مؤنه نشد، بايد خمس آنرا بدهد ولى اگر از ابتدا، پولى كه بابت رهن داده از ارباح باشد و قرضى نباشد، بعد از فك رهن، خمس آن واجب است و فرقى ندارد كه در سال فك رهن، صرف مؤنه شود يا نه. س 105 - مركبى كه از ربح كسب تهيه مىشود، براى اين كه سوار شود به تجارتخانه، يا مزرعه يا دكان يا محل كار خود برود، بدون آن كه جنس تجارت با آن حمل نمايد، خمسش واجب است يا نه؟. ج - اگر ماشين يا موتور يا چرخ براى سوارى شخصى مورد احتياج باشد، دادن خمس آن واجب نيست، هر چند به محل كار خود با آن رفت و آمد كند.

[ 319 ]

س 106 - شخصى يك رأس ماده گاو دارد، ولى چون عائله‌مند است يك گاو براى مؤنه‌اش كافى نيست، گوساله همان گاو را هم مىخواهد نگاه دارد براى خودش، خمس بآن گوساله تعلق مىگيرد يا نه؟. ج - در فرض سؤال، خمس ندارد. س 107 - چرخ خياطى مورد احتياج، خمس دارد يا نه؟. ج - چرخ خياطى اگر فقط براى حاجت خانه باشد (نه براى كسب) خمس ندارد. س 108 - شخصى كه داراى حساب سال است يك قطعه قالى براى زير پايش در، بار دارد كه مصالح آن را خريده و مقدارى از آن هم بافته شده فعلا سر سال او رسيده است آيا اين قالى هم جزء سرمايه، محسوب مىشود يا نه؟. ج - در صورتيكه براى احتياج باشد - نه براى فروش - خمس ندارد. س 109 - پولى كه شخص با آن، خانه رهن كرده و با اجازه صاحب منزل، در آن ساكن شده با وصف احتياج بسكنى چنين پولى خمس دارد يا نه؟. ج - اگر در وسط سال حصول ربح، قرض داده باشد فعلا چيزى بر او نيست اگر چه چند سال هم گذشته باشد ولى وقتى مديون، اداء دين كرد مرتهن بايد خمس آن را بدهد. س 110 - شخصى كه سال او اول فروردين مطابق با 17 ذيقعده و يا پنجم فروردين است حال عزم بيت الله الحرام مىباشد و از ربح سال جارى جهت گذرنامه مكه معظمه، مبلغ سه هزار تومان، مصرف نموده و اول سال نو حركت مىكند و دو هزار تومان هم بعنوان مخارج راه، مىبرد آيا باين پولها خمس تعلق مىگيرد يا نه؟. ج - آنچه را تا روز آخر سال، جهت گذرنامه، يا گرفتن بليط هواپيما مثلا بمصرف رسانده خمس ندارد و آنچه را كه بخواهد بعد از تمام شدن سال ربح، بمصرف برساند خمس دارد. س 111 - اگر كسى در اثناء سال، چيزهائيكه مورد احتياج او در آن سال نيست ولكن عرفا و عادتا بايد در همان سال براى سال آينده تهيه نمايد، از ارباح

[ 320 ]

مكاسب و از چيزيكه متعلق خمس است خريد آيا بايد در آخر سال، خمس آن را بدهد يا لازم نيست و همچنين چيزهائى كه در اثناء سال از مورد احتياج مىافتد ولكن براى سالهاى ديگر، مورد احتياج است - مثل لباس زمستانى و تابستانى - آيا بايد تخميس نمود يا نه؟. ج - در فرض سؤال اول، در صورتيكه طورى باشد كه اگر امسال تهيه نشود، در وقت حاجت، فراهم نمىشود - نظير اين كه چند روز به آخر سال مانده اگر پول گذرنامه يا كرايه هواپيما را حال ندهد در سال بعد، موفق به حج نمىشود - جزء مونه و مخارج سال قبل است و در فرض سؤال دوم، چيزهائيكه عين آنها باقى است و از منافع آنها استفاده مىشود مثل ظروف و لباس و امثال آنها خمس ندارد و اما چيزهائيكه استفاده از آن بتلف نمودن عين است مثل گندم و برنج و نظاير آن، خمس آنچه پس از تمام شدن سال، زياد آمده بايد داد. س 112 - هر گاه كسى بفرزندش وصيت كرد كه چندين سال نماز براى او استيجار نمايد آيا اجرت اين نمازها جزء مؤنه است يا بايد خمس آنرا داد؟. ج - جزء مؤنه است و خمس ندارد. س 113 - پارچه‌اى جهت كت و شلوار خريده شده ودر دكان خياطى باقى مانده و هنوز برش نكرده كه سر سال خمس او رسيده است آيا باين پارچه، خمس تعلق مىگيرد يا نه؟. ج - اگر موقع خريد، مورد احتياج بوده و اتفاقا دوخته نشده خمس ندارد و اگر در موقع خريد، محتاج آن نبوده بلكه براى بعدها خريده خمس دارد. س 114 - شخصى جهت احتياج كسبى خود، ماشين خريدارى نموده اگر براى انجام معامله يا حمل اجناس خفيفه از آن استفاده كند جزء مؤنه است يا سرمايه - چون هم مورد احتياج شخصى است و هم استفاده كسبى از آن مىشود - يا بايد قيمت آن، تقسيط شود؟. ج - در فرض مسأله اگر قطع نظر از كسب، محتاج بماشين باشد و زائد بر شأن او هم نباشد جزء مؤنه، محسوب است و اين كه در كسب، از آن استفاده مىكند ضرر ندارد و در غير اين صورت جزء مؤنه نيست.

[ 321 ]

س 115 - شخصى زمينى داشته فعلا قيمت آن بالا رفته و بوسيله همين زمين مستطيع شده ولى در رفتن بحج مسامحه كرده و الآن مقدارى از آن زمين را فروخته و تصميم دارد به مكه، مشرف شود آيا مؤنه حج را بايد تخميس نمايد يا نه؟. ج - اگر اصل زمين متعلق خمس نباشد مثل اين كه ارث يا صداق بوده يا آنرا از پول خمس داده خريده و براى كسب و استفاده از ترقى قيمت، نخريده آنچه را فعلا فروخته و صرف رفتن بحج مىنمايد خمس ندارد. س 116 - بيست سال قبل ملكى كه هزار تومان، قيمت داشته بعنوان مهر و يا ارث به زنى منتقل شده اكنون آن زن، ملك را به چهل هزار تومان فروخته تا به زيارت حج رود آيا به اضافه قيمت، خمس تعلق مىگيرد يا نه؟. ج - اگر در بين سالى كه فروخته، صرف در مؤنه - كه حج هم از مؤنه است - نمايد خمس ندارد. س 117 - انسان قبل از سال، عازم مسافرت مىشود و براى خانواده يا دوستانش اجناسى مىخرد و بعد از سال، به آنها مىرساند آيا در اين صورت خمس، واجب است؟. ج - اگر در وقت متعارف، خريده باشد خمس ندارد. س 118 - در رساله نوشته شده كه (بايد از مازاد بر احتياج، خمس داده شود) مازاد بر احتياج چه حد است فرضا شخص ميل دارد چندين دست لباس و كفش و غيره تهيه كند و يا كتابهاى گوناگون براى مطالعه بخرد و يا خوراكهاى متنوع تهيه نمايد به طورى كه تمام در آمد محدودش خرج شود و اضافه، باقى نماند لطفا دقيقا توضيح فرمائيد. ج - حدى ندارد و نسبت به اشخاص، تفاوت مىكند و مراد، مطابق شأن است و لباس و كفش و غذا و كتاب، اگر مورد حاجت متعارف باشد يعنى تهيه آنها در نظر عرف، اسراف و زياده‌روى، حساب نشود خمس ندارد هر چند تمام در آمدش خرج شود و آنچه را كه تهيه كرده، در سال يك مرتبه يا دو مرتبه، مورد استفاده، قرار بگيرد.

[ 322 ]

مواردى از عايدات زائد بر مؤنه س 119 - ضبط صوتى را كه بعضى از مؤمنين، خريدارى مىكنند كه مطالب منبرى و يا دعاء كميل و امثال آنها را در آن ضبط نموده و در منزلشان از آن استفاده كنند از مؤنه، محسوب است و يا بايد تخميس نمايند؟. ج - خمس ندارد. س 120 - زمينى كه بواسطه تقسيم اراضى، بدست زارعين رسيده و مبلغى پول از زارعين بعنوان قسط ملك، در هر سالى مىگيرند و از طرفى هم معلوم نيست كه زمين را به زارعين بدهند و ملك آنان بنمايند بلكه فقط لسانا مىگويند قسط ملك است آيا آن مبلغى را كه زارعين بعنوان قسط ملك مىپردازند خمس دارد يا نه؟. ج - بلى پول مزبور، از عوائد سال، محسوب و زائد بر مؤنه است بايد خمس آن را داد. س 121 - بعضى از اشياء جزئى مثلا مهر نماز كه از كربلا مىآورند اگر سال بر آنها بگذرد متعلق خمس مىشود يا نه؟. ج - اگر از ارباح، خريده شده و يا هديه باشد و در سال، مورد حاجت نشده خمس آنرا بپردازند. س 122 - زمينهائى كه بعنوان تقسيم اراضى بدست زارعين رسيده سه نحو است اول اين كه مالكين، مستقيما زمين خود را با رضايت يا بدون رضايت، به دولت فروخته‌اند و يكجا پول زمين را گرفته‌اند و بر زارعين هم حلال كرده و يا حلال نكرده‌اند و دولت هم مبلغى پول در هر سال به عنوان قسط ملك از زارعين مىگيرد فرض دوم اين كه مالكين، زمين خود را با رضايت يا بدون رضايت به زارعين فروخته‌اند و در هر سال، دولت، مبلغى بعنوان قسط مالك مالكين از زارعين مىگيرد و فرض سوم اين كه مالكين، زمين خود را بزارعين اجاره داده‌اند آنهم با رضايت يا بدون رضايت و مبلغى در هر سال، مالكين خودشان و يا دولت از زارعين بعنوان مال الاجاره مىگيرند مستدعى است بيان فرمائيد در تمام اين فرضها آن مبلغى كه از

[ 323 ]

زارعين مىگيرند خمس دارد و يا ندارد؟ و اگر خمس دارد زارعين بايد بدهند يا مالكين؟. ج - پولى كه در اينگونه موارد بعنوان قيمت ملك صرف مىشود مؤنه نيست زيرا اگر معامله، بوجه شرعى واقع شده باشد سرمايه، حساب مىشود و در صورتيكه بدون وجه شرعى باشد مال خود را اتلاف نموده پس در هر دو صورت خمس دارد و اگر پول را بعنوان مال الاجاره پرداخته در صورتيكه بوجه شرعى باشد بر زارع چيزى نيست و اگر بغير وجه شرعى باشد زارع بايد خمس آنرا بدهد. س 123 - شخصى كارمند اداره است و از آن اداره، مبلغ بيست هزار تومان بعنوان وام به او مىدهند كه در مدت بيست سال، از حقوق او كسر كنند و ربحى هم از او نمىگيرند آيا به اين مبلغ مذكور، خمس تعلق مىگيرد يا نه؟ و در صورت تعلق، آيا بايد خمس همه پول را يك دفعه بدهد و يا در مدت بيست سال كه سر سال، خمس هر چه از حقوق او بابت اين فرض داده شده است بدهد؟. ج - در فرض مسأله، خمس دفعة به مجموع بيست هزار تومان تعلق نمىگيرد بلى چنانچه اين پول را صرف در مؤنه ننمايد در هر سالى هر مقدار از قرض، اداء شد خمس آنرا بدهد. س 124 - در اين قريه آب آشاميدنى وجود ندارد مردم در خانه خود يك آب انبار درست كرده و در زمستان آب باران جهت مصرفى سال ذخيره مىكنند گاهى كسر مىآيد لذا با تانكر، آب خريدارى نموده و در آن آب انبار مىريزند آيا اضافى اين آب هم در پايان سال بايد قيمت شود و خمس آنرا بدهند يا خير؟. ج - اگر فعلا كه در حوض ريخته شده ماليت داشته باشد كه قابل فروش باشد خمس دارد ولى معلوم نيست مال محسوب شود هر چند مورد حاجت باشد ولذا بعيد نيست خمس نداشته باشد. س 125 - جمعى از مؤمنين وجوهى را بعنوان مخارج زيارت اعتاب مقدسه، در شبهاى جمعه، جمع آورى نموده‌اند و در آخر سال، مبلغى از آن يا همه آن بمصرف نرسيده آيا لازم است خمس آن مبلغ داده شود يا اين سفرها اگر چه در سالهاى بعد هم واقع شود بمنزله احتياجات بين سال است؟.

[ 324 ]

ج - در فرض مسأله اگر وجهى كه داده شده، در نظر عرف، پس گرفتن آن ركيك است كه في الحقيقه جزء مخارج سال گذشته به شمار مىرود خمس ندارد واگر بعنوان امانت است كه هر وقت صاحب مال مىخواهد پس بگيرد مانعى ندارد و مرسوم است كه هر كس بخواهد پس مىگيرد خمس آن واجب است. س 126 - شخصى قبر آماده، براى خود مىخرد كه پس از فوت، در آنجا دفن شود، آيا به اين قبر، خمس تعلق مىگيرد يا نه؟. ج - احتياط لازم آنست كه خمس قبر مزبور را بدهد، مگر آن كه خريدار، در سال خريد، فوت نمايد كه در اين صورت، عدم وجوب خمس، بعيد نيست. س 127 - كسى كه خانه مسكونى داشته ولى در اثر ضيق مكان، خانه ديگرى نسيه خريدارى كرده و خانه اول را به مبلغ سى هزار تومان فروخته و پس از اداء دين خانه دومى، مبلغ پنجهزار تومان زياد آمده آيا بر اين زياده، خمس، تعلق مىگيرد يا نه؟. ج - در فرض سؤال، شخص مذكور مبلغ پنجهزار تومان زائد بر مؤنه دارد و بايد خمس آنرا بدهد. س 128 - اگر كسى پولى را براى تهيه لوازم زندگى در اختيار ديگرى گذارده و وكيل، چيزهاى مورد لزوم را پيدا نكند تا براى موكل بخرد و هنوز سال بر آن پول نگذشته و چيز ديگرى غير از آنهائى كه موكل خواسته بوده يا نوع ديگر از آن جنس مورد لزوم را خريدارى كند تا بعد تبديل كرده شيء مورد نظر را تهيه نمايد در اين حال، سال آن فرا برسد آيا خمس به آن تعلق مىگيرد يا نه؟. ج - در فرض سؤال اگر بمصرف خريد چيزى كه از مؤنه است در بين سال رسيده باشد خمس ندارد و اگر در آن سال صرف در مؤنه نشده است خمس دارد. س 129 - شخصى كه وقت حساب سالش اول تير ماه است در خرداد ماه، يك تخته قالى مىخرد و بمنزل مىبرد و چون پسند واقع نمىشود آنرا پس مىدهد فروشنده وعده مىدهد كه قالى ديگر براى او بخرد و پس از پنج ماه، يك تخته قالى به او تحويل مىدهد كه در هنگام تحويل قالى، چهار ماه بعد از تير

[ 325 ]

ماه يعنى وقت حساب سال او است اكنون اين گونه معامله كه پول آن پيش از سال حساب پرداخت شده و جنس آن بعد از سال حساب، تحويل داده شده چگونه است؟ آيا پول قالى خمس دارد يا نه؟. ج - در فرض سؤال، خمس پول را بايد بدهد. س 130 - اگر دولت ايران به دانشجوى مقيم خارج ماهانه مبلغى پرداخت نمايد و شرط كند كه بعد از اتمام تحصيل (الف) معادل همان مبلغ را به آنها برگرداند (ب) دو برابر مدت سالهاى دريافت پول، براى آنها كار كند (ج) فقط به ايران بازگردد و كار كند. آيا به چنين پولى، خمس تعلق مىگيرد يا نه؟ و رفتن بحج با آن چگونه است؟. ج - در فرض سؤال اگر وجوهيكه دولت مىپردازد بعنوان وام باشد و شرائط مذكوره كلا يا بعضا در خود وام شرط گردد ربا و حرام است و گيرنده مالك آن نمىشود تا احيانا خمس يا حج واجب گردد و اگر بعنوان تمليك بشرط بدهد به اين نحو كه دولت بگويد اين پول را به دانشجو مىدهم يعنى تمليك مىكنم يا مثلا مخارج او را متكفل مىشوم به شرط بند الف و ب و ج، كلا يا بعضا در اين صورت چنانچه وجوه مأخوذه تا بعد از وفاء به شروط مصرف شود خمس به آن تعلق نمىگيرد واستطاعت هم حاصل نمىشود و اگر تا بعد از وفاء به شروط باقى بماند خمس تعلق مىگيرد و چنانچه مىتواند با آن به حج برود و برگردد و امور معاش او مختل نمىشود در آن سال مستطيع شده و حج واجب است. س 131 - شخصى سال محاسبه خمسش را مشخص نموده و يك ماه قبل از حساب سالش مقدارى گندم از زراعت خود عايدش مىشود تكليف خمس آن چه مىشود؟. ج - در صورتيكه براى تمام در آمد خود يك سال دارد و اين گندم تا آخر سال بمصرف مؤنه نرسد بايد خمس آنرا بدهد و مىتواند براى زراعت خود سال جداگانه قرار دهد. س 132 - از لباس بچه كه كهنه شده بود كيسه درست كردم و بعد از گذشت سال فروختم آيا خمس دارد يا خير؟.

[ 326 ]

ج - بلى خمس دوخت كيسه‌ها را بدهيد ولى پارچه آن خمس ندارد. س 133 - شخصى به زيارت حج بيت الله الحرام مشرف شده، و اجناسى را از مكه معظمه يا مدينه منوره خريدارى و با خود آورده است، از طرفى دوستان و آشنايان هم براى او اشيائى به عنوان (كادو) آورده‌اند، جنس‌هائى كه خريده و آورده بعضى براى خود و خانواده‌اش مىباشد و بعضى به عنوان سوغات براى ديگران، ضمنا اول سال شرعى او اول محرم الحرام مىباشد، قبل از اين كه اجناس سوغاتى را به صاحبانش بدهد و يا چيزهايى كه براى خود و خانواده‌اش آورده، از قبيل لباس و غيره بدوزد و يا استفاده كند و همچنين قبل از استفاده از اجناسى كه براى او (كادو) آورده‌اند، سال شرعى او رسيده است، آيا به اين اجناس خمس تعلق مىگيرد، يا اين كه آنهائى كه سوغات است مال صاحبانش هست و به آنها داده مىشود و اجناسى هم كه براى خودش آورده، و يا براى او ديدنى آورده‌اند، اگر يك سال بر آنها گذشت واستفاده نكرد آن وقت بايد خمس بدهد؟ وظيفه‌اش چيست؟. ج - در فرض سؤال خمس آنها را بايد بدهد. خمس مال موروثى س 134 - اگر املاكى از طريق ارث، براى شخص بماند و بداند كه مورث، خمس آن املاك را نداده بايد تخميس نمايد يا نه؟ و بر فرض تعلق خمس آيا بايد قيمت فعلى آن را تخميس نمايد يا قيمت زمان خريد مورث را؟. ج - خمس آن واجب است و با شك در اين كه بعين پولى كه متعلق خمس شده خريده يا به پولى كه از عوائد بين سال بوده يا بثمن كلى خريده و از پولى كه خمس به آن تعلق گرفته ادا كرده است، خمس قيمت خريد، كافى است. س 135 - ارثى كه مورد خمس باشد آيا قيمت فعلى آن را بايد حساب نمود يا وقت اشتغال ذمه مورث را؟. ج - اگر بعين، تعلق گرفته باشد قيمت فعلى را بايد حساب نمود.

[ 327 ]

حكم مالى موروثى كه قيمت آن ترقى كرده و حكم چيزى كه با پول مخمس يا موروثى خريده شده و ترقى قيمت پيدا كرده س 136 - اموالى از مورث به ورثه، منتقل شده كه در موقع انتقال، ارزش زيادى نداشته ولى امروز قيمتش چند برابر شده آيا باين زيادى قيمت، تا نفروخته خمس تعلق مىگيرد يا نه؟ و بر فرض اين كه فعلا تعلق نگيرد بعد از فروش، آن زيادى بمنزله ارباح مكاسب است يا حكم ديگرى دارد؟. ج - در مثل زمين و آب و مستغلات كه براى فروش، خريده نشده تا نفروخته زيادى، خمس ندارد و پس از فروش، زيادى قيمت، ربح سال فروش، محسوب مىشود كه اگر صرف مؤنه سال نشد خمس دارد و اگر اجناس، جهت فروش باشد كه وارث، هم براى فروش و استفاده از ترقى قيمت آن، آنرا نگاهدارى نموده باشد - از قبيل اجناس دكان و مغازه - زيادى قيمت، خمس دارد و اگر صرف در مؤنه سال نشود اداء آن، لازم است. س 137 - شخصى زمينى را به مبلغ هزار تومان خريده و هزار تومان هم نهال سيب، خريدارى و در آن غرس نموده و خمس اين دو هزار تومان را حساب كرده، و احداث باغ بمنظور استفاده از ميوه آن بوده كه در هر سال ميوه را بفروشد و از اين طريق، بهره برادرى نمايد. بعد از چهار پنج سال چهل هزار تومان ارزش پيدا كرده و صاحب باغ، فوت نموده و باغ مزبور بورثه او منتقل شده و فعلا شايد هشتاد هزار تومان بلكه بيشتر ارزش داشته باشد آيا خمس به چنين باغى تعلق گرفته يا نه؟ و بر فرض تعلق، تنها خمس ميوه را بايد بدهد يا خمس قيمت باغ هم بايد داده شود، و همچنين بر فرض وجوب اداء خمس، آيا خمس چهل هزار تومان زمان حيوة مورث را بايد بدهند يا خمس قيمت فعلى آنرا كه هشتاد هزار تومان (80000) است ادا نمايند؟. ج - در فرض مسأله كه خمس دو هزار تومان داده شده نمو متصل نهالهاى غرس شده، خمس دارد ولى ترقى قيمت سوقيه تا زمان فوت و همچنين بعد از فوت، خمس ندارد بلى اگر ورثه، آن را بفروشند ترقى قيمت بعد از موت، جزء دخل روز

[ 328 ]

فروش مىباشد كه اگر از مؤنه سال، اضافه باشد واجب است خمس آنرا بدهند و ميوه، جزء عوائد سال فروش خود ميوه است. س 138 - بنده حساب سال دارم و زمينى را ده سال قبل، با پول تخميس شده خريدم كه قيمت سوقيه فعليش ده برابر شده و تا مقدارى، ترقى قيمت، ناشى از زحمات و مصارفى - از قبيل بناء خانه و غرس اشجار و حفر چاه - است كه انجام داده‌ام و فعلا مالك قبلى، زمين را از طريق اجبار، با كمك اهل جور باين عنوان كه زمين را نفروخته‌ام با پرداخت يك و نيم برابر قيمت اولى بعنوان مصالحه از من گرفت و بنده بجهت اين كه خيلى خسارت نكشم اين پول را گرفتم با اين كه هشت و نيم برابر، قيمت قبلى از قيمت سوقيه فعلى كمتر است اكنون تكليف بنده بر فرض رضايت و يا عدم رضايت چيست؟ مقصود اين است كه مازاد از قيمت اوليه، لازم التخميس است يا نه؟. ج - اگر خانه و حفر چاه و غرس اشجار براى سكونت و استفاده شخصى باشد خمس ندارد و اگر براى مؤنه نبوده واجب است خمس غير زمين داده شود اگر چه بعد از تعلق خمس و مسامحه در ادا، ديگرى آن را غصب كند و اما زيادى پول آن، با رضايت در مصالحه، جزء عوائد سال، محسوب است و در زائد بر مؤنه سال، خمس لازم است، و همچنين است اگر مصالحه نكرده باشد و بعنوان تقاص، از غاصب گرفته باشد از عوائد سال محسوب و در زائد بر مؤنه آن، خمس لازم است. س 139 - اگر شخصى مالى را به ارث، مالك شده و بعد ترقى سوقى پيدا كرد اين اضافه را بايد تخميس نمايد يا نه؟ مثلا اگر زمين يا باغى مبلغ هزار تومان قيمت داشت و بعد از انتقال بوارث و پس از چند سال كه در ملك او مانده ده هزار تومان قيمت باغ و يا زمين شد آن نه هزار تومان، خمس دارد يا نه؟ و سؤال ديگر اين كه اگر كسى زمين زراعتى دارد و خمس آنرا داده يا آنرا با پول مخمس خريدارى نموده و چند سال بر آن گذشته و ترقى قيمت پيدا كرده چنانچه زمين مذكور را با زمين ديگر يا با خانه زائد بر مؤنه كه مىخواهد آنرا نگاه دارد و اجاره دهد معاوضه نمايد و مقدارى هم پول بدهد يا سر بسر معاوضه كند آيا مقدارى كه ترقى قيمت پيدا كرده خمس دارد يا خير؟.

[ 329 ]

ج - تا موقعيكه آن ملك را نفروخته ترقى قيمت، خمس ندارد و هر وقت فروخت، ترقى قيمت، ربح روز فروش، محسوب است كه اگر در بين سال بمصرف مؤنه رسيد خمس ندارد و اگر باقى ماند خمس دارد و در مورد سؤال دوم اگر سر بسر معاوضه كند ترقى قيمت خمس ندارد ولى اگر مقدارى هم پول داده بآنمقدار پولى كه داده خمس تعلق مىگيرد. س 140 - اگر با پول مخمس، دو قطعه زمين خريدارى كرده و هر دو قطعه، ارتفاع قيمت پيدا كرده و مىخواهد يكى از اين دو قطعه زمين را ساختمان كند و ديگرى را بفروشد و تا آخر سال، بلا تكليف ماند، اكنون خمس ارتفاع كدام زمين را بايد بدهد؟. ج - هر كدام از آن دو را كه فروخت خمس ترقى آن را بدهد. س 141 - شخصى زمينى را با پول مخمس، جهت ساختن خانه، خريده و قبل از رسيدن سال خمس، منصرف شده مىخواهد آن را بفروشد و در جاى ديگر، زمين بخرد و سال بآخر رسيد و هنوز نفروخته در اين صورت، خمس ارتفاع قيمت زمين را بايد بدهد يا نه؟. ج - تا نفروخته خمس آن، لازم نيست. س 142 - شخصى چند سال قبل، دكانى را خريده و خمس پول آن را داده فعلا آن دكان را فروخته، آيا مازاد بر قيمت خريد، خمس دارد يا نه؟. ج - اگر در همان سال كه فروخته، مازاد بر قيمت خريد، صرف در مؤنه شود خمس ندارد والا خمس آن، واجب است. س 143 - زمينى كه خمس آن را داده‌اند بعد از چند روز، مىفروشند در زيادى آن، خمس، واجب است يا نه؟. ج - اگر جهت تجارت خريده باشد زيادى قيمت آن از عوائد سال ترقى است و اگر براى نگاهدارى خريده‌اند زيادى آن، از عوائد سال فروش است و در هر دو صورت چنانچه صرف مؤنه آن سال نشود، بايد خمس آن را بدهد. س 144 - كسى خمس برنج يا گندم را داده بعدا برنج يا گندم تخميس شده را بفروشد حال اگر از پول آنها در آخر سال، زياد بيايد آيا خمس آن پول

[ 330 ]

زيادى را بايد جدا كند يا نه؟ و همچنين بعكس آن، شخصى خمس پول را داده و با پول مخمس مثلا برنج خريده و آن برنج، در پايان سال زياد آمده خمس زيادى آن برنج را بايد بدهد يا نه؟. ج - چيزيكه خمس آن داده شده پول آنهم خمس ندارد مگر آن كه به زيادتر از قيمتى كه خمس آن را داده بفروشد كه خمس آن زياده - در صورتيكه صرف مؤنه سال نشود - لازم است و همچنين چيزيكه به پول مخمس، خريده شده، خمس ندارد. حكم پولى كه بصندوق خيريه يا پس انداز يا قرض الحسنه و مانند اينها ريخته شده وسال بر آن گذشته س 145 - اگر در راه خدا پولى را به صندوق بريزند وبطورى باشد كه از ملك صاحب پول، خارج نشود آيا مىتوانند هنگام پرداخت، صندوق دار را وكيل كنند كه اگر آن پول، از مخارج سال، زياد آمد خمس آن را از طرف صاحبان آن، اخراج كند يا نه؟. ج - با فرض آن كه امانت باشد اشكال ندارد كه صندوق دار را وكيل در اخراج خمس نمايند. س 146 - اگر صاحبان پول، به صندوق دار وكالت بدهند آيا بايد سال هر يك از ايشان را جداگانه در نظر بگيرد يا اين كه مىتواند خود، براى صندوق، سال قرار دهد؟. ج - با فرض امانت، بايد سال هر يك از صاحبان پول را، جداگانه لحاظ نمايد لكن امانت بودن، محل تأمل است. س 147 - آيا به پولهاى خيريه‌اى كه پس از يك سال در صندوق مانده يا زائد بر نيازمنديهاى خيرى - كه در محيطى در نظر گرفته شده - مىباشد خمس، تعلق مىگيرد يا نه؟ و چنانچه پول مذكور را - جهت توسعه دادن به اعمال خيريه - بكار اندازند خمس به منافع آن تعلق مىگيرد يا نه؟. ج - در صورتيكه صاحبان پول، پول را در صندوق، امانت مىگذارند بنحوى كه هر زمان بخواهند جهت خود بردارند بتوانند - خمس تعلق مىگيرد و

[ 331 ]

اگر بنحوى است كه سلب اختيار از صاحبان پول شده خمس ندارد. و همينطور است حكم منافع. س 148 - عده‌اى صندوق تعاونى تشكيل داده‌ايم كه هر كس در هر ماه، پنجاه تومان بصندوق بدهد و بعد از مدت معين اگر احتياج پيدا كرد از صندوق بعنوان قرض الحسنه سه برابر موجودى خود قرض كند و باقساط ماهانه، بصندوق بپردازد آيا باين پولى كه جمع مىشود و سال از رويش مىگذرد خمس تعلق مىگيرد يا نه؟ و در صورتيكه علم پيدا كنيم كه صاحبان پول، خمس آن را پول را نداده‌اند و يا شك داشته باشيم كه آيا خمس آن را داده‌اند يا نه چه صورت دارد؟. ج - هر كسى نسبت بپول خودش اگر طورى است كه هر وقت بخواهد بتواند پس بگيرد چنانچه سال بر آن بگذرد بايد خمس آن را بدهد و نسبت بپول ديگران در صورتيكه بدانند عين پولى كه به صندوق داده‌اند متعلق خمس شده و نپرداخته‌اند تصرف در آن جايز نيست و اگر شك در اين جهت داشته باشند تصرف در آن، جايز است. س 149 - در مسأله 1802 توضيح المسائل فرموده‌ايد (كسى كه با ديگرى شريك است اگر خمس منافع خود را بدهد و شريك او خمس ندهد و در سال بعد، از مالى كه خمسش را نداده مبلغى براى سرمايه شركت بگذارد هيچ كدام نمىتوانند در آن، تصرف كنند) اين حكم، در شركت تعاونى يا صندوق ذخيره جارى است يا نه؟ چون در اين دو قسم، عده‌اى بتدريج، پول مىگذارند و با نظر هيئت نظار، وام بدون سود داده مىشود و همينطور پس مىدهند و باز اخذ وام مىكنند و هم چنين در بانك پس انداز ملى، خلاصه آيا اين افراد بايد خمس بدهند يا نه؟. ج - در صندوق پس انداز كه بعنوان قرض داده مىشود اين حكم، جارى نيست و اما در هر موردى كه عنوان شركت باشد اين حكم، جارى مىباشد. چيزيكه بعنوان زكوة يا صدقه يا خمس يا مظالم اخذ شده، خمس يا زكوة دارد يا خير س 150 - وجهى بعنوان زكوة يا هديه و صدقه مستحبى به شخصى داده

[ 332 ]

شود و بعد از شش ماه ديگر باز وجهى بعنوان زكوة يا هديه و صدقه باو مىرسد سر سال اعطاء اول، مقدارى از وجه اول و يا دوم باقيمانده و حال آن كه به اعتبار ساليكه در فقر معتبر شده باز فقير است آيا بايد خمس باقيمانده را بدهد يا نه؟ و بر فرض لزوم، بايد همان وقت بدهد يا دومى را مىتواند تأخير بيندازد؟. ج - در زكوة، خمس واجب نيست ولى در هديه، اگر زائد بر مؤنه سال باشد خمس، لازم است و در هديه مفروضه نيز مىتواند اداء خمس را تا آخر سال تأخير بيندازد و در صدقه مستحبى اگر صرف در مؤنه نشود باحتياط واجب بايد خمس آنرا بدهد. س 151 - وجهى را كه شخص، از بابت رد مظالم عباد، گرفته واز مؤنه سال، اضافه آمده خمس دارد يا نه؟. ج - خمس ندارد. س 152 - آيا زكوة هم زكوة دارد و همچنين خمس كه اگر به كسى خمس بدهند و از خرج سالش زياد بيايد باز خمس دارد يا نه؟. ج - خمس، خمس ندارد ولى نبايد سيد زيادتر از مخارج سال، خمس بگيرد و در زكوة اگر گندم يا جو يا كشمش يا خرما بابت زكوة به فقير بدهند زكوة ندارد لكن اگر بمقدار نصاب طلا يا نقره يا گاو يا گوسفند يا شتر بفقير بدهند و يك سال پيش او بماند بايد زكوة آنرا بدهد. س 153 - اگر بمقدار نصاب زكوة طلا يا نقره يا شتر يا گاو يا گوسفند بعنوان خمس يا مظالم يا صدقه واجب ديگر يا صدقه مستحب، به فقير بدهند و يك سال پيش او بماند بايد زكوة آنرا بدهد يا نه؟. ج - بلى بايد زكوة آن را بدهد لكن اشيائى كه بعنوان صدقه واجب، به كسى مىدهند خمس، به آنها تعلق نمىگيرد. س 154 - اگر سال، بر مالى كه سيد بعنوان خمس گرفته بگذرد بايد خمس آن را بدهد يا نه؟. ج - عين مالى كه بابت خمس به سيد فقير مىدهند خمس ندارد لكن بر منافع آن، خمس تعلق مىگيرد مثلا اگر درختى را بابت خمس، به سيد بدهند و

[ 333 ]

ميوه آن درخت، از مؤنه سال، زياد بيايد بايد خمس زائد را بدهد. اگر لوازم زندگى يا چيزى را كه خمس ندارد سرمايه كند س 155 - چند عدد فرش كه مورد حاجت بود فروختم و جاى آن يكباب دكان جهت كسب، خريدارى و بنا نمودم و براى اينكار، مبلغ پنجهزار تومان هم خرج شده و در اين مغازه، مشغول كسب هستم آيا وجه مذكور، مشمول خمس است يا نه؟. ج - در فرض مسأله، فعلا مقابل قيمت خريد فرش، خمس ندارد لكن خمس مقابل مازاد بر قيمت خريد را بايد بدهيد و پس از تهيه فرش، خمس قيمت خريد فرش را نيز بدهيد و مابقى وجه دكان اگر از منافع، تهيه شده خمس دارد. س 156 - شخصى، خانه مسكونى خود را كه به ده هزار تومان قبلا خريده بوده اكنون به صد هزار تومان فروخته تا پول آن را سرمايه قرار داده و تجارت كند و امرار معاش نمايد آيا نود هزار تومان زائد بر قيمت خريد، خمس دارد يا نه؟. ج - بلى تخميس آن، لازم است. س 157 - اگر چيزى از لوازم زندگى خود، مانند خانه يا اثاث آن را بفروشد و سرمايه كسب قرار دهد تا موقعيكه مثل آنها را تهيه نكرده و نيز احتياجش از آنها بر طرف نشده، خمس بآن سرمايه تعلق مىگيرد يا نه؟. ج - در مفروض سؤال، به قيمت خريد خانه و لوازم زندگى خمس، تعلق نمىگيرد، ولى بر مازاد از قيمت خريد كه جزء سرمايه شده تعلق مىگيرد. اگر پول يا عوائد ديگر براى صرف در مؤنه ذخيره شود و سال بر آن بگذرد س 158 - كسيكه خانه مسكونى ندارد اگر بخواهد درآمدهاى چندين سال را جمع كند كه با آن، خانه خريدارى كند وظيفه او نسبت به خمس آن چيست؟ و آيا قبل از خريدارى خانه، مستطيع مىشود يا نه؟. ج - خمس فائده و عوائد هر سال را كه ذخيره مىكند بايد بدهد و نسبت به حج، چنانچه بنحوى است كه اگر اين پول را صرف تشرف به حج نمايد بواسطه نداشتن خانه، در زحمت مىافتد استطاعت، حاصل نيست. س 159 - كسى كه خانه و زندگى، تشكيل نداده و احتياج بخانه دارد

[ 334 ]

چنانچه پولى از مخارج سالش اضافه آورد كه آن پول براى خريد خانه يا فرش و يا سائر لوازم، كافى نيست و بايد چند سال اضافه بر خرجش را پس‌انداز كند تا بتواند آنها را خريدارى نمايد آيا به اين پول، خمس تعلق مىگيرد يا نه؟. ج - بلى خمس، بوجه مزبور، تعلق مىگيرد بايد خمس آن را، بپردازد. س 160 - كسيكه بره گوسفند را براى خوراك خانواده خود دو سال مىپروراند بعد از تمام شدن سال اول، خمس، بآن تعلق مىگيرد يا نه؟. ج - خمس آن، لازم است. خمس نماء متصل و منفصل مال مخمس يا چيزى كه خمس ندارد س 161 - بنده پنجاه رأس گوسفند دارم كه از پول مخمس خريدارى شده و غير از اين، درآمدى ندارم، در اين صورت آيا در موقع حساب سال، فقط در آمد گوسفند بايد حساب شود يا از خود سرمايه گوسفند كه خمس آن اداء شده بود نيز حساب شود؟. ج - بنظر حقير آنچه بگوسفندان از نماء متصل و منفصل، اضافه شده خمس دارد. س 162 - آيا نماء گاو و گوسفند و امثال اينها كه مورد احتياج و تتميم مؤنه سال باشد خمس دارد يا نه؟. ج - اگر نماء مثلا چاق شدن گوسفندى است كه شير آن مورد احتياج شخصى مىباشد خمس ندارد و اگر مقصود، نماء منفصل آنها مثل اولاد آنها است در صورتيكه براى مصرف شخصى باشد باز هم خمس ندارد و اگر مورد احتياج نيست خمس دارد. هر گاه پولى براى انجام عملى بگيرد و قبل از انجام عمل سال بر آن بگذرد س 163 - شخصى امورش از كسبى كه دارد مىگذرد، ولى مىخواهد به زندگانى خود توسعه بدهد يك قطعه باغ خريده و قالى نيمه بافت خود را كه هنوز تمام نشده فروخته و پولش را باضافه پانصد تومان پول مخمس، بابت قيمت باغ، پرداخته و سال خمس او هم اول تابستان است و عمل بافتن قالى بعدا انجام مىگيرد ولى وجه آن

[ 335 ]

را قبل از سر رسيد، جهت خريدن باغ گرفته است بنابر اين بايد خمس باغ را ابتداءا بعد از ابتياع، بدهد يا موقع سر رسيد؟ و راجع باين نوع معامله آيا قبل از تحويل عمل بايد خمس را بپردازد يا بعد از تحويل عمل كه در نتيجه، جزء منافع سال آينده او مىگردد؟. ج - در فرض مسأله بمقدار پانصد تومان مخمس، خمس ندارد و نسبت بما بقى بعد از تحويل عمل، خمس واجب مىشود. س 164 - كسيكه از براى خود، سال قرار نداده باشد و حقوق روزمره بگيرد چنانچه روزمره چند سال را يك مرتبه بگيرد و ديگر روزانه يا ماهانه، حقوق نداشته باشد بايد خمس آن حقوقى را كه گرفته بدهد يا نه و آيا داشته درآمدى غير از حقوق كارگرى يا نداشتن آن، موجب تفاوت در حكم مىشود يا نه؟. ج - حقوق مأخوذه، اگر قبل از عمل، اخذ شده باشد بمقدار عمل هر سال، از عوائد آن سال، محسوب مىشود چنانچه در آخر هر سال، از آن مبلغ چيزى زائد بر مؤنه باشد خمس به آن تعلق مىگيرد والا اگر صرف مؤنه شده باشد يا در سالهاى قبل، آن را صرف مؤنه كرده باشد، خمس ندارد و اگر از سالهاى پيش حقوق طلبكار بوده كه شرعا حق مطالبه آن را داشته و بعد از چند سال، طلب خود را وصول نموده از عوائد سنوات قبل، محسوب است و بعد از گرفتن، بايد خمس آنرا بدهد. ولى اگر طورى است كه با مراجعه قابل وصول است و در اثر مسامحه وصول نمىشود بايد موقعيكه يك سال از تاريخ طلب گذشت خمس آن را بدهد وفرقى نيست كه عوائد ديگرى نيز داشته باشد يا نه. س 165 - هر گاه كسى مبلغى از شخصى، قرض گرفت كه برايش كار كند و سالش فرا رسيد قدرى از آن پول مانده و هنوز در مقابل آن پول، كار نكرده آيا اين پول، خمس دارد يا نه؟. ج - خمس ندارد. س 166 - شخصى آخر سال، مال خود را حساب مىكند و چيزى ندارد كه اداء خمس نمايد جز مبلغى كه نقدا دريافت نموده كه نماز استيجارى بخواند آيا بايد خمس آن را بدهد يا نه؟.

[ 336 ]

ج - در فرض مسأله، خمس آن مبلغ، واجب نيست مگر آن كه آن پول تا سال ديگر بماند و نماز را هم تا آن وقت بجا آورده باشد. جهيزيه خمس ندارد س 167 - جهيزيه دخترى كه پدرش با نداشتن سال خمس، آن را فراهم كرده خمس دارد يا نه؟. ج - اگر دختر در معرض شوهر رفتن بوده و يقين ندارد كه به عين آنچه پدرش به او داده خمس تعلق گرفته چيزى بر او نيست و غالبا هم همين نحو است كه يقين پيدا نمىشود. س 168 - جهيزيه‌اى را كه دختر از كسب خود تهيه مىكند خمس دارد يا نه؟. ج - اگر در معرض تزويج و حاجت باشد و از عوائد بين سال، اشياء لازمه را تهيه كند خمس ندارد. س 169 - اگر چيزى بعنوان جهيزيه دختر اول خريدارى شود و در منزل بماند براى دختر دوم، خمس دارد يا خير؟ و نيز بفرمائيد همان طور كه دختر اگر در معرض شوهر كردن باشد چنانچه خودش يا پدر و مادرش از در آمد وسط سال جهيزيه تهيه نمايند خمس آن واجب نيست آيا اين حكم در مورد پسر هم هست يعنى اگر پسر خودش از در آمد وسط سال قبل از ازدواج، لوازم زندگى كه بعدا به آن احتياج پيدا مىكند تهيه نمايد يا پدر و مادر برايش تهيه كنند خمس دارد يا نه؟. ج - آنچه از وسائل زندگى كه براى دختر اول تهيه شده و در منزل مانده مشمول خمس مىشود و حكم مذكور در سؤال دوم نسبت به پسر جارى نيست بلى چيزهائى كه در همان سال ازدواج مورد احتياج است از مؤنه محسوب مىشود. س 170 - يك مقدار اثاثيه جهيزيه داشته‌ام كه اينها سال اول چون با مادر شوهرم زندگى مىكرديم چندان مورد استفاده قرار نگرفته بوده، از قبيل مقدارى ظروف مسى بوده كه شايد سال اول چندان مورد استفاده قرار نگرفته وبعد كم و بيش قرار گرفته وحاليه هم چند سال است كه مورد استفاده نيست آيا اين ظروف خمس دارد يا نه؟ و ديگر يك سماور قديمى هست كه جزء جهيزيه‌ام بوده كه

[ 337 ]

هيچ وقت مورد استفاده قرار نگرفته و فقط جنبه دكور داشته كه در سالهاى اول زندگى، از آن، استفاده دكورى هم نمىشده و الآن استفاده دكورى دارد آيا اين سماور، خمس دارد يا نه؟. ج - چيزهائى كه از جهيزيه، براى حفظ آبرو مورد احتياج بوده هر چند از آن استفاده نشده باشد خمس ندارد. پولى كه براى جهيزيه ذخيره شود و سال بر آن بگذرد خمس دارد س 171 - بعضى اشخاص، جهت دختر خود در يكى از بانكها حساب پس انداز باز مىكنند كه پس از گذشتن چند سال، مثلا تا موقع ازدواج دختر، جهيزيه تهيه نمايند آيا باين پول، خمس تعلق مىگيرد يا نه؟. ج - اگر وجه را در بين سال بدختر بخشيده بر پدر خمس واجب نيست لكن چون دختر، پيش از گذشتن سال، بر آن، آنرا به مصرف تهيه جهيزيه نرسانده بايد خمس آنرا بدهد، و اگر وجه را بدختر نبخشيده خود آن شخص بايد خمس آنرا اداء كند. و جهيزيه مورد حاجت، براى دختريكه در معرض شوهر كردن باشد از لوازم است و خمس ندارد. س 172 - دختر در خانه پدر قالى بافته و پول آنرا جهت جهيزيه خودش جمع كرده آيا خمس به آن پول، تعلق مىگيرد يا نه؟. ج - بلى بايد خمس آن را بدهد. س 173 - كسانى كه قدرت مالى براى تهيه جهيزيه، در موقع عقد و عروسى ندارند از چند سال قبل وجهى بعنوان پس‌انداز، به نام دختر، در بانك مىگذارند و سال بر آن مىگذرد آيا خمس به آن پول، تعلق مىگيرد يا نه؟. ج - در فرض سؤال، خمس به آن تعلق مىگيرد بلى اگر موقعى كه دختر در معرض ازدواج است اجناس، بعنوان جهيزيه او خريدارى نمايند خمس به آن تعلق نمىگيرد اگر چه سال بر آن بگذرد. زينت آلات خمس ندارد س 174 - به سكه طلا در صورتيكه زنجير نداشته باشد در هر سال، خمس تعلق مىگيرد يا نه؟.

[ 338 ]

ج - اگر از ارباح مكاسب و جهت زينت باشد خمس ندارد. حكم اشيائى كه از محل حاجت خارج شده س 175 - گهواره و اثاثيه آن كه مورد استفاده كودك قرار گرفته، چند سال، بدون استفاده مانده اكنون آيا خمس دارد يا نه؟. ج - در فرض سؤال كه سال اول، آن را استعمال كرده‌اند خمس ندارد. س 176 - دخترى قبل از شوهر رفتن، پدرش مبلغ چهار هزار تومان از ظرف و فرش و سائر لوازم، بعنوان جهيزيه باو داده و به خانه شوهر برده حال قيمت آن بالا رفته و دو برابر شده فعلا اين دختر در نظر دارد اثاثيه مذكوره را بفروشد و بمكه برود در اين صورت خمس به اين پول، تعلق مىگيرد يا نه؟. ج - چنانچه مورد حاجت بوده و فعلا مورد حاجت نيست، خمس ندارد و اگر از اول زيادى بوده و مورد حاجت نبوده خمس دارد. ميزان در مؤنه، معرضيت احتياج است س 177 - شخصى يك دست لباس، جهت پوشيدن خود تهيه كرده ولى اتفاق افتاده كه در بين سال ولو يكدفعه هم نپوشيده است، با اين كه مورد احتياجش بوده در اين صورت خمس آن را بايد بدهد يا نه؟. ج - با فرض اين كه احتياج بآن داشته ولو اين كه نپوشيده، خمس ندارد. س 178 - اهل علمى كتابخانه دارد و در عرض سال، بعضى از آن كتب، مورد استفاده قرار نمىگيرد بلكه امكان دارد كه در عرض ده سال، يكبار مورد استفاده قرار بگيرد بفرمائيد كه آيا اين نوع كتب، مورد تعلق خمس است يا نه؟. ج - اگر در معرض استفاده و مراجعه باشد كه بحسب حال آن اهل علم، مورد حاجت او شمرده شود خمس ندارد هر چند اتفاقا چند سال هم مورد مراجعه قرار نگيرد. س 179 - جهيزيه دختر يا لباسهائيكه بعضى از نزديكان او برايش مىآورند يا شوهر از باب اين كه زن، واجب النفقه او است براى او خريده گاهى چند سال استفاده نشده و نپوشيده مىماند آيا در اين سه صورت، خمس واجب است يا نه؟.

[ 339 ]

ج - زائد بر حاجت، خمس دارد بلى اشيائى كه در معرض حاجت باشد خمس ندارد اگر چه اتفاقا بيش از يك سال بماند و مورد استفاده قرار نگيرد. س 180 - در حدود پانصد جلد كتاب دينى و علمى دارم كه براى استفاده خود و دوستانم خريدارى نموده‌ام آيا به اين كتابها خمس تعلق مىگيرد يا نه؟. ج - اگر بحسب حال و وضع كار و مشاغل خود و لزوم مطالعه كتب براى خودتان مورد حاجت است خمس ندارد والا هر مقدارى كه زائد بر حاجت است تخميس نمائيد. س 181 - در باره كتابهاى طلاب كه گاهى مىشود تا يكى دو سال مورد نيازش قرار نگيرد مثلا مقدمات مىخواند كتاب كفايه را خريده از پول غير شهريه آيا به اين قبيل كتب، خمس تعلق مىگيرد يا خير؟. ج - در صورتيكه بحسب عادت هيچ نيازى بآن ندارد خمس دارد و اگر طورى باشد كه اگر فعلا تهيه نكند بعدا كه مورد نيازش است نمىتواند تهيه كند خمس ندارد. حكم جنس يا پولى كه به قرض يا نسيه گرفته شده و عين آن باقى است و سال بر آن گذشته س 182 - شخصى مقدارى گندم از سال 42 شمسى اضافه از مؤنه سال داشته و آن را بعنوان قرض، بكسى داده در برابر گندم مزبور، قرضى هم از سال 42 داشته و گندم مورد قرض، در سال 43 وصول شده و قرض برابر، بحال خود باقى است در اين صورت بايد گندم وصول شده را در برابر قرض، حساب كند يا بايد خمس آن را بدهد؟. ج - در فرض مسأله اگر گندم را نسيه كرده و پولشرا نداده و يا پول، قرض كرده و از پول قرضى، گندم خريده و قرض، باقى است، گندم، خمس ندارد والا خمس گندم را بايد بدهد. س 183 - آذوقه‌اى را كه انسان در بين سال با پولى كه قرض كرده تهيه نموده و هنوز قرض آن را نداده است اگر از مخارج سال اضافه بيايد خمس دارد يا

[ 340 ]

نه؟. ج - خمس ندارد. س 184 - اگر كسى مالى را قرض كند و سرمايه قرار دهد خمس آن مال بر او واجب است يا نه و همچنين كسيكه اجناس و اثاث مغازه و ابزار، جهت كسب خود نسيه مىكند و قيمت آنها بذمه‌اش مىآيد خمس آنها واجب است يا نه؟. ج - تا قرض را اداء نكرده خمس ندارد و اگر قرض را از منافع، اداء كرده خمس آن سرمايه را بايد بپردازد و همچنين است حكم آلات كسب. س 185 - شخصى مثلا از بانك وام گرفته براى ساختن منزل و يك سال بر آن گذشته بدون اين كه خانه را بسازد آيا خمس به آن وام تعلق مىگيرد يا خير؟. ج - عين پول وام هر قدر بماند خمس ندارد بلى اگر مبلغى از وام را در بين سال اداء كرده و عين پول باقى است باندازه مقدار اداء شده بايد تخميس شود، ولى پولى كه موجود است و در برابر وام موجود قرار دارد خمس ندارد. اگر كسيكه مخارج او را ديگرى مىدهد ربحى بدست آورد س 186 - در منتخب الاحكام مسأله 47 فرموده‌ايد: (زنى كه در خانه شوهرش كسبى مثل ريسندگى و بافندگى ويا خياطى دارد و شوهرش نفقه او را مىدهد بايد خمس منافعش را بدهد و بعنوان مخارج سال، نبايد چيزى كم كند مگر آن كه شوهرش نفقه او را ندهد) بسيارى از زنان هستند كه مثل شريك، با شوهر در بعضى از كارها فعاليت مىكنند و مخارج خانواده خود مىنمايند در اين صورت آيا مىتوانند براى خود سال قرار بدهند و يا بدون سال هر چه در آمد داشتند خمس آنرا بدهند؟. ج - با فرض اين كه مخارج خانه بنمايند خمس ندارد مگر آنچه در آخر سال، باقى بماند كه خمس آن واجب است. س 187 - در توضيح المسائل مسأله 1765 فرموده‌ايد: (كسيكه مخارج او را ديگرى مىدهد بايد تمام آنچه را كه به دست مىآورد خمس آن را بدهد) اكنون پسرانى كه در خانه پدر و مادر، كار مىكنند و در آمد خود را به آنان مىدهند

[ 341 ]

مىتوانند جهت خود، براى اداء خمس سال قرار دهند؟. ج - در فرض سؤال اگر پسر و دختر آنچه را كه بدست آورده‌اند در بين سال بپدر و مادر بدهند كه بمصرف مخارج منزل برسانند خمس ندارد وآنچه بعد از سال، باقى مانده باشد خمس دارد و روز شروع به كار، اول سال آنها است. س 188 - در اكثر منازل، مرد روزانه بابت مخارج، مبلغى بدست عيالش مىدهد كه بمصرف برساند و زن بواسطه قناعت، گاهى مبلغى در نزدش مىماند و آنرا جهت خود، پس انداز مىكند در اين صورت آيا آخر سال خمس، اين مبلغ پس انداز نزد زن، مال شوهر است كه بايد تخميس شود و يا اين كه چون از مخارج، كسر گذاشته مربوط به او است و خمس ندارد؟. ج - در هر دو صورت چه آن كه ملك شوهر باشد و چه به زن آن را هبه كرده باشد در آخر سال، بايد خمس آن را رد شود. س 189 - زن شوهردارى كه شوهر، نفقه او را مىپردازد و مخارج ديگرى هم ندارد اگر ربحى را بدست آورد آيا مىتواند در بين سال، آن ربح را بشوهر يا به ديگرى ببخشد يا چون خرج ندارد بايد خمس آن را بدهد؟. ج - اگر بخشش او، زائد بر متعارف نباشد خمس بر او واجب نيست و همچنين اگر شوهرش محتاج باشد هر مبلغى باو ببخشد خمس بر زن واجب نمىباشد. س 190 - اگر شوهر با علم به رضاى زن، آن ربح را خرج كرده خمس دارد يا خير؟ ج - خمس ندارد. س 191 - زنى كه فرزندانش مخارج او را مىدهند مبلغى پول دارد و با اين كه پير است و از استفاده زينت افتاده با آن پولها طلا مىخرد و جمع مىكند كه هر وقت راه كربلا باز شود بفروشد و خرج سفر كند آيا اين طلاها خمس دارد يا نه؟. ج - بلى اگر سال بر آن بگذرد خمس دارد. س 192 - پولى كه پدر و مادر، به اولاد مىدهند و اولاد، آن را پس انداز

[ 342 ]

مىنمايد مشمول خمس هست يا نه؟. ج - بلى مشمول خمس مىباشد. س 193 - شخصى كه سال ندارد اگر عيالش از پولى كه اين شخص، بابت مخارج به او مىدهد ذخيره كند و سال بر آن پول بگذرد خمس آنرا بايد بدهد يا نه و اين كار براى زن، مسئوليت دارد يا نه؟. ج - در فرض سؤال، اگر شوهر بمقدار نفقه، پول را تمليك بزن نمايد و زن مصرف نكند و ذخيره نمايد خمس دارد و همچنين اگر زائد بر نفقه، تمليك كند در زيادى بعد از گذشتن يك سال بر آن، واجب است زن خمس را بدهد و اگر شوهر، پول را تمليك نكند بلكه براى نفقه، مبلغى پول در اختيار زن بگذارد كه صرف در احتياجات خود كند ذخيره آن بدون اذن شوهر، جايز نيست و آنچه ذخيره نموده ملك شوهر است و واجب است شوهر، خمس آنرا بدهد. س 194 - زنى قالى بافى مىكند و سرمايه هم از شوهرش نيست ولى هر چه اجرت بگيرد بشوهرش مىدهد آيا قبل از اين كه پول را به شوهر بدهد بايد خمس آنرا بپردازد يا نه؟. ج - اگر شوهر، در امر زندگى، محتاج باشد و زن در بين سال، وجه را باو ببخشد خمس ندارد و اگر بشوهر قرض مىدهد يا نزد او به امانت مىگذارد كه سرمايه كند خمس آن بر زن واجب است. س 195 - زنى كه قالى بافى مىكند اگر سرمايه از شوهرش باشد بعد از بافتن قالى و فروش آن، زن مىتواند بگويد من خمس خودم را مىخواهم شخصا بپردازم و آيا بر زن واجب است چنين مطلبى را بگويد يا نه؟. ج - اگر زن، سهم خود را صرف مؤنه سال نكند خمس آن بر او واجب است و بايد اداء كند و مىتواند شوهر را وكيل در اداء نمايد. چيزيكه به نسيه خريده و پولى كه در معامله سلف بعنوان ثمن پرداخته خمس دارد يا نه؟ س 196 - شخصى حساب سال دارد قبل از حلول سال، مقدارى جنس به ذمه مىخرد و پس از گذشت سال وجه آنرا مىپردازد، مثلا اول فروردين، روز سال

[ 343 ]

او است در اسفند ماه جنس را مىخرد و در ارديبهشت ماه، وجه آن را مىپردازد آيا واجب است كه خمس جنس موجود را بپردازد، يا نه؟. ج - تا ثمن را بپرداخته تخميس مثمن، واجب نيست مگر آن كه مال التجاره باشد و قيمت آن در سر سال، زياد شده باشد كه در اين صورت، تخميس مازاد، لازم است. س 197 - كسانيكه بعنوان سلف، جنس مىخرند پول آن را قبلا پرداخت مىكنند و پيش از تحويل جنس، سال حساب وجوه واجبه خريدار پايان مىپذيرد حال آيا همان طور كه اگر اين پول، باقى بود خمس داشت اكنون هم خمس دارد يا نه؟. ج - در فرض مسأله به پولى كه با آن جنسى را سلف خريده خمس تعلق مىگيرد. موقع حساب خمس، بدهى كسر مىشود يا خير س 198 - شخصى پولى قرض كرده و وسيله كار خود را از قبيل ماشين و نحو آن تهيه نموده و با آن، كار مىكند اكنون موقع حساب سالش رسيده آيا آن قرض از موجودى، كسر مىشود يا نه؟ وسؤال ديگر اين كه اگر كسى با دندانساز قرار گذاشته كه براى او دندان درست كند مثلا به مبلغ ده هزار تومان و پنج هزار تومان آن را ر پرداخته و بنا شده پس از تحويل دندان پنجهزار تومان بقيه را بدهد و قبل از تحويل دندان سال خمسى او رسيده آيا در موقع حساب مىتواند اين بدهى را از عوائد كسر كند يا خير؟. ج - بلى در مورد سؤال كه دين، مقابل سرمايه است كسر مىشود و اما ديونى كه براى مؤنه زندگى است در هر سالى كه اداء نمود از مؤنه آن سال، محسوب است بنابر اين بدهى بابت دندان كسر نمىشود. س 199 - شخصى پول از بانك قرض گرفته كه بايد به اقساط اداء كند مثلا ده هزار تومان قرض كرده كه در ظرف پنج سال بپردازد و كاسبى مىكند آيا مىتواند سر سال اين اقساط بعدى را از منافع سال اول بردارد يا نه؟ فرض ديگر، كاسب اجناس را از تاجر به اقساط مىخرد سر سال، منافعى دارد و اقساطى چند

[ 344 ]

هم بعدا بايد بدهد آيا اينها جزء قروض است كه از منافع كم مىشود يا نه؟. ج - اگر پول قرضى را سرمايه قرار داده در هر سالى هر مقدار از اقساط آنرا پرداخته بايد خمس مقابل آن مقدار را بدهد و اما مقدارى كه قرض آن باقى است خمس ندارد و اگر پول قرضى را سرمايه قرار نداده، و براى مؤنه بوده جائز نيست از سرمايه و عوائد آن، كسر كند بلكه در هر سالى اداء نمود از مؤنه آن سال است و همچنين است حكم فرض دوم آنچه در مقابل اموال موجوده قرض دارد كسر مىشود و خمس ندارد و در سال بعد كه قرض آنرا پرداخت از منافع آن سال محسوب است و خمس آن را بايد اداء نمايد. س 200 - شخصى مثلا پنج روز به آخر سال خمسش، هزار تومان اجرت عمل، دريافت نموده و هزار تومان هم قرض، جهت مؤنه دارد اگر بخواهد هزار تومان را بابت قرض بدهد بناچار بايد براى معاشش از ديگرى قرض بگيرد مع ذلك اگر هزار تومان را به طلبكار خود نپرداخت آخر سال بايد خمس آن را بدهد يا خمس ندارد؟. ج - در صورتى كه آن را بين سال، بابت قرض بدهد، خمس ندارد والا بايد خمس آنرا بدهد. س 201 - شخصى اموالش از گوسفند و غير گوسفند ده هزار تومان است و پنجهزار تومان هم مقروض است حال كه مىخواهد خمس بدهد قرض را از اصل مبلغ مذكور بايد كسر كند يا نه؟. ج - اگر قرض، جهت همين موجودى باشد يعنى پول آنها را قرض كرده و نپرداخته به مقدار بدهى مذكور كسر كند و خمس بقيه را بدهد واگر پول آنها را قرض نكرده خمس تمام را در آخر سال بدهد و قرض در صورتيكه براى مؤنه باشد در هر سال كه اداء كند جزء مؤنه همان سال است و خمس ندارد. س 202 - شخصى كه الآن حساب اموال مىكند اگر مبلغ شش هزار تومان به بانكهاى مختلف، و مقدارى هم به مردم بدهكار باشد، آيا مىتواند بدهى خود را از اصل سرمايه كه پنجاه هزار تومان است كم كند يا نه؟. ج - اگر قرضى را كه كرده جزء سرمايه است مثل آن كه شخص كاسب

[ 345 ]

جنس را خريده و عين جنس، باقى است و پولش را نداده اين قرض را از مجموع سرمايه، كسر مىنمايد و هر وقت پرداخت كرد جزء فوائد آن سال، محسوب مىشود و اگر براى جهات ديگر قرض كرده نمىتواند از سرمايه كم كند وهر سال، پرداخت جزء مؤنه سال پرداخت، محسوب مىشود. س 203 - شخصى حساب سال داشته وخمس اموال خود را پرداخته و پس از اداء وجوه، متوجه شد كه مبلغ ده هزار تومان، بدهى داشته كه مىبايد پس از چند ماه ديگر بپردازد و آن را به حساب نياورده اكنون تكليفش چيست؟. ج - اگر بدهكارى بابت سرمايه‌اى كه حساب كرده نباشد نبايد كسر بگذارد و اگر از بابت آن باشد در صورتيكه عين آن پولى را كه به عنوان خمس داده موجود باشد مىتواند پس بگيرد و اگر عين آن، موجود نيست، گيرنده، ضامن نمىباشد. س 204 - شخصى كه مبلغى بدهكار است و مبلغى هم معادل آن و يا كمتر از آن، وجه نقد دارد و سال خمس او رسيده است آيا بمبلغ موجودى، خمس تعلق مىگيرد و يا چون مبلغى معادل وجه موجود و يا بيشتر، مقروض است به مبلغ موجود، خمس، تعلق نمىگيرد؟. ج - اگر قرض در مقابل مبلغ موجود باشد معادل قرض، خمس ندارد و اگر در مقابل آن نيست مثل آن كه قرض براى مصرف شخصى بوده و موجودى مثلا از عوائد كسب باشد چنانچه بدهى خود را اداء ننمود و سال بر آن گذشت خمس آن واجب است. س 205 - اگر كسى مقدارى مقروض است و سرمايه او غير مخمس و نمىداند كه قرضها مربوط به سرمايه است يا آن كه بعد از تحصيل سرمايه، مقروض شده چگونه بايستى حساب خمس خود را بنمايد؟. ج - در مقداريكه شك دارد، تخميس، واجب نيست. س 206 - شخص مىتواند بدهى سال قبل را از در آمد سال بعد، بپردازد و آن را جزء مؤنه آن سال قرار دهد يا نه؟. ج - بدهى او اگر قرضى باشد كه براى مؤنه سالهاى قبل بوده ويا قرضى

[ 346 ]

باشد كه عين آن از بين رفته است در هر سال كه اداء كند جزء مؤنه آن سال محسوب مىشود. س 207 - شخصى پولى را باقساط طويل المده قرض مىكند و به مكه معظمه مشرف مىشود آيا در موقع اداء دين بايد خمس آن را بدهد يا نه؟. ج - در فرض سؤال، هر مقدار از اقساط را در هر سال مىپردازد جزء مخارج همان سال است و خمس ندارد ولى اگر پولى را كه قرض كرده مصرف نكند تا سال بر آن بگذرد و بدهى را از عوائد، بپردازد خمس بآن تعلق مىگيرد. مهريه زن جزء مؤنه سال پرداخت است س 208 - كسى كه مىخواهد خمس بدهد آيا لازم است اول، مهريه عيال خود را بدهد بعدا خمس باقيمانده را اداء نمايد يا بايد خمس مال خود را بدهد و بعد مهريه عيالش را بپردازد؟. ج - تا زمانيكه مهريه را رد نكرده بايد خمس ربح زائد بر مؤنه سال را بدهد بلى اگر در بين سال ربح، مهريه را رد كرد خمس آن ربح كه به ازاء مهريه، داده واجب نيست. س 209 - شخصى كه مىخواهد براى اداء خمس، سال قرار بدهد مهريه همسر خود را كه عند المطالبه بايد بپردازد و هنوز پرداخت نكرده مىتواند جزء قرض، حساب كند و وجوه آنرا ندهد و با همان پول، كاسبى نمايد يا نه و اگر حيله كند ومهريه را به او بدهد و او بشوهرش رد نمايد و بگويد شما جهت امرار معاش با آن كاسبى نمائيد آيا اين حيله، صورت شرع دارد كه خمس آن را ندهد يا نه؟. ج - مهريه را اگر در بين سال، نداده نمىتواند جزء قرض، حساب نمايد و بايد خمس تمام منافع را بدهد و اگر قبل از استقرار خمس ربح، مهريه را رد كند و بعد آن را قرض نمايد و با آن كسب كند خمس آن مقدار، لازم نيست. س 210 - شخصى مهريه زنش را مىدهد زن قبول نمىكند و مىگويد در ذمه‌ات باشد عند المطالبه، اداء كن آيا اين مرد، مىتواند در وقت خمس دادن، مهريه در ذمه را جزء مؤنه، حساب كند يا نه؟. ج - نمىتواند محسوب بدارد و در هر سال كه پرداخت كرد جزء مؤنه آن

[ 347 ]

سال است. ترقى قيمت مهريه اگر در سال فروش آن صرف مؤنه زندگى نشود خمس دارد س 211 - زنى است كه مستطيعه مىباشد، و شوهرش هم حيات دارد و نفقه او را مىدهد سال گذشته قبل از ايام حج زمينى كه مهريه‌اش بوده فروخته كه برود مكه ولى ممكن نشده امسال هم نشد چون اصلا نام نويسى نبود، حاليه پول آن زمين موجود است آيا به آن پول خمس تعلق مىگيرد يا خير؟. ج - در فرض سؤال چنانچه قيمت آن از زمان ازدواج ترقى كرده كه مثلا زمان ازدواج پانصد تومان ارزش داشته و فعلا به هزار تومان فروخته زياده بر قيمت زمان ازدواج خمس دارد و هر گاه قيمت اضافه نشده باشد خمس ندارد. اگر خمس مالى را كه متعلق خمس است از غير آن مال بدهد س 212 - زمينى بمبلغ پنجهزار تومان خريدارى شده در آخر سال، هزار تومان خمس زمين دست گردان شده بتدريج از عوائد بين سال، آن هزار تومان اداء مىشود در اين صورت آيا اين هزار تومان دست گردان شده بايد بعد از تخميس عوائد، پرداخت شود يا مثل سائر قروض است و بدون تخميس اداء مىشود؟. ج - بلى بايد خمس هزار تومان را نيز اداء كند. س 213 - شخصى اول سال حسابش مثلا پانصد تومان بدهكار است بعد از دستگردان، سال ديگر بتدريج مىپردازد، آيا اينها جزء مؤنه است يا نه و بايد خمس اينها را بدهد يا نه؟. ج - اگر در اول سال، سرمايه را غير از پانصد تومان قرار داد، در سال بعد خمس مقدارى كه از عوائد، بابت پانصد تومان مىپردازد لازم نيست و اگر پانصد تومان را نيز از سرمايه محسوب دارد بايد خمس آن را بپردازد. س 214 - تجار و كسبه كه آخر سال خمس، اموال خود را رسيدگى مىكنند معمولا بعد از اخراج خمس، سرمايه تصفيه شده را در دفتر خود يادداشت مىنمايند نتيجة اگر از منافع بين سال، وجوه را بپردازند محتاج به تخميس منافع نيست چون از اول، خمس را از سرمايه جدا كرده‌اند ولى غير كسبه و تجار مثلا

[ 348 ]

كارگران يا طلاب كه ايام محرم و صفر از طريق منبر، زندگى خود را اداره مىكنند چنانچه در آخر سال، مبلغى بابت خمس، بدهكار شدند پس از دستگردان، بر ذمه مىگيرند حال كه در بين سال از منافع و در آمد خود مىخواهند آن وجوه را بپردازند لازم است اول، تخميس منافع نمايند و يا بدون تخميس، جائز است اداء دين - كه سهمين باشد - بنمايند؟. ج - اگر مال تخميس شده را مصرف نمايد و قرض خود را در سال بعد، از منافع بپردازد اشكالى ندارد ولكن اگر تمام مال را ذخيره نمايد و بخواهد از عوائد سال بعد، قرض خمس را بپردازد بايد خمس آنرا بدهد. س 215 - شخصى مقدارى وجه نقد دارد كه خمس به آن تعلق گرفته ولى نمىخواهد خمس آن را از وجوه نقدينه بپردازد آيا مىتواند از منافع امسال، خمس موجودى را بدهد يا نه؟. ج - از منافع سال بعد اگر خمس ربح سال قبل را بدهد مانعى ندارد ولى خمس مبلغى را كه از بابت خمس ربح سال قبل، داده نيز بايد بدهد. س 216 - سرمايه شخصى، ده هزار تومان است و دو هزار تومان وجوه آنرا پرداخته فعلا سرمايه وى ده هزار تومان است يا هشت هزار تومان؟. ج - اگر دو هزار تومان خمس را از مال مخمس يا از ماليكه متعلق خمس نبوده پرداخته سرمايه، ده هزار تومان است و اگر از خود ده هزار تومان داده قهرا سرمايه، هشت هزار تومان مىشود. چيزيكه خمس به آن تعلق گرفته بقيمت خريد حساب مىشود يا بقيمت وقت وجوب اداء س 217 - اگر شخصى بخواهد اموال خود را حساب كند و خمس آنرا بپردازد در چه صورت قيمت مال متعلق خمس را روى حساب و ارزش سابق حساب كند و در چه صورت، روى ارزش فعلى؟. ج - اگر بذمه خريده و پولى كه خمس، بآن تعلق گرفته به ازاء آن داده قيمت روز خريد، كافى است و اگر بعين، خريده يا بذمه خريده و از ربح سال، وجه آنرا پرداخته قيمت روز اداء، واجب است و با شك در اين كه بعين، خريده يا

[ 349 ]

بذمه، كمترين قيمت روز اداء و روز خريد را حساب كند و اين در صورتى است كه اموال مذكوره مال التجاره نباشد والا ترقى قيمت مطلقا خمس دارد. س 218 - شخصى ملكى را بقيمت گران خريده فعلا ارزش آن بنصف قيمت اولى رسيده حال مىخواهد تخميس كند آيا قيمت اولى را بايد حساب كند يا قيمت بعدى را؟ ج - اگر پولى را كه در مقابل ملك داده سال بر آن گذشته باشد خمس پول را بايد بدهد و اگر سال بر آن نگذشته خمس قيمت فعلى ملك، كافى است. س 219 - جمعى از كشاورزان، مبلغى وام از بانك كشاورزى دريافت نموده و چاه عميقى حفر كرده و بمدت پنج سال وام دريافتى را به اقساط، پرداخت نموده‌اند فعلا كه چاه بملك شخصى كشاورزان در آمده براى محاسبه سرمايه، همان وجه دريافتى از بانك، بايد جزء سرمايه محسوب گردد يا قيمت فعلى چاه؟. ج - در مفروض سؤال بايد هر سالى هر مقدار از بدهى خود را از بابت چاه مىدهند خمس معادل آن را از قيمت آن بپردازند و در صورتى كه اداء خمس را تأخير انداخته باشند بايد خمس قيمت فعلى سهم خود را از چاه بپردازند. س 220 - شخصى مىخواهد پدر خود را از زير دين، بيرون بياورد ومال او را حساب كند آيا مىتواند املاك پدر را بهمان قيمت كه او در زمان حيات خود خريده حساب كند يا نه؟. ج - اگر يقين داشته باشد كه پدر، خمس آنها را نداده واجب است خمس قيمت فعلى آنها را بپردازد و تفاوت قيمت را با حاكم شرع، مصالحه نمايد. س 221 - شخصى ماشين كار خريده و خمس آنرا نداده مىخواهد حساب كند، ماشين به قيمت خريد حساب مىشود يا به قيمت فعلى و همچنين شخصى زمين زراعتى و يا باغ خريده آيا قيمت خريد حساب مىشود يا قيمت فعلى. ج - اگر از در آمد سال، خريده و خمس نداده قيمت فعلى را حساب كند. س 222 - اينجانب در سال گذشته يكدانگ و نيم از يك ماشين كمپرسى جهت امرار معاش خريدارى و آنرا جزء سرمايه در موقع حساب سال

[ 350 ]

محسوب نموده‌ام اكنون ماشين بقيمت خريد بايد محسوب گردد، يا بقيمت فعلى چون قيمت فعلى از قيمت خريد پايين تر آمده است؟. ج - در فرض سؤال اگر سال گذشته قيمت سهم خود از ماشين را جزء سرمايه حساب كرده و خمس آنرا پرداخته‌ايد قيمت فعلى آنرا جزء سرمايه محسوب داريد و مىتوانيد كسرى قيمت را از عوائد سال جبران كنيد و چنانچه پول ماشين قرض بوده و در سال جارى قرض آنرا اداء كرده‌ايد در اين صورت هم قيمت فعلى آنرا حساب كنيد. س 223 - شخصى از عوائد سال، مصالح و ابزار كسب، خريدارى كرده ولى بر اثر استعمال، قيمت آنها تنزل نموده و اينك آخر سال مىخواهد براى اداء خمس، اين ابزار را جزء سرمايه حساب كند قيمت فعلى را منظور بدارد، يا قيمت روز خريد را؟. ج - قيمت فعلى را. فروش يا هبه براى فرار از خمس س 224 - مقدارى گندم داشتم قبل از رسيدن سال، براى آن كه خمس آن واجب نشود آن گندم را فروختم و احتياجى هم به پولش نداشتم اگر آن پول بماند تا سال گندم برسد خمس آن واجب مىشود يا نه؟. ج - بلى واجب است خمس آن داده شود. س 225 - كسى معاملاتى را انجام مىداده وبراى فرار از تعلق خمس، در بين سال، دارائى خود را بديگرى بخشيده و باز آن شخص باو پس داده است چند سال باين حال گذشته و چند مرتبه بخشيده و پس گرفته آيا چنين شخصى از اداء خمس، شرعا معاف شده است يا نه؟. ج - اگر در همان سال، موهوب له، آن را به واهب ببخشد جزء فوائد همان سال است و بايد خمس آن را در آخر سال بدهد و اگر در سال بعد، آن را بواهب ببخشد جزء فوائد سال بخشش، محسوب مىشود و اين در صورتيست كه هبه، مناسب شأن و حال او باشد پس اگر مناسب شأنش نباشد از فوائد سال، محسوب است و بايد خمس آن را بدهد خواه آن را هبه نمايد يا هبه ننمايد.

[ 351 ]

س 226 - حقوق ماهيانه گرفته مىشود و براى ماه بعد، مصرف مىگردد حال اگر سال شرعى برسد و گيرنده حقوق، مبلغ موجودى را به زن يا بيكى از فرزندانش جهت فرار از خمس ببخشد و يك روز بعد از تمام شده سال، دو مرتبه آن مبلغ را فرزند، و يا زن بمرد ببخشد خمس بآن تعلق مىگيرد يا نه؟. ج - اينگونه بخشش ها از مؤنه محسوب نيست و خمس آن واجب است. جبران مال مخمس مصرف شده يا تلف شده از ارباح س 227 - شخصى چندين سال است كه حسابى پيش خودش داشته و مبلغى خمس، بدهكار بوده است وخدمت مرجع وقت، ارسال مىداشته و امسال بنا بر عللى ضرر كرده و جريمه داده و مىخواهد براى سال آينده بحسابش رسيدگى كند اكنون چه تكليفى دارد؟. ج - اگر اين مبلغى كه از او گرفته شده از سرمايه مخمس بوده در سال جارى كه اضافه ندارد چيزى بر او نيست وآنچه را از بين رفته، جزء سرمايه، محسوب نكند و در نظر بگيرد سال ديگر اگر اضافه بر سرمايه فعلى داشت خمس آن را بدهد. س 228 - شخصى هفتاد هزار تومان، سرمايه داشته خمس اين سرمايه را داده بعد احتياج پيدا كرده كه طبقه فوقانى منزل را بسازد، لذا مقدارى از سرمايه را خرج ساختمال منزل كرده، پنجاه هزار تومان برايش باقى مانده و چون جهت سرمايه او كافى نبوده مبلغ سى هزار تومان از بانك - با در نظر گرفتن طريق شرعى كه دچار حرمت ربا نشود - وام گرفته و فعلا سرمايه‌اش مبلغ هشتاد هزار تومان است و در هر ماهى بايد مقدار قسط سى هزار تومان را بپردازد آيا سى هزار تومان مذكور، متعلق خمس هست يا نه؟. ج - در فرض مسأله اگر در همان سال كه سرمايه، مصرف خانه شده قرض كرده و همان سال از منافع، قرض آن را ادا نموده خمس، ندارد و اگر از منافع سالهاى بعد قرض آنرا اداء كرده خمس دارد. س 229 - شخصى مثلا مقدار بيست هزار تومان سرمايه مخمس دارد بعد ضرر كرده و پانزده هزار تومان شد و بهمين حال، تجارت كرد تا اين كه بيست و دو

[ 352 ]

هزار تومان شد در اين صورت آن كمى، جبران مىشود و بايد خمس دو هزار تومان را بدهد و يا جبران نمىشود و بايد خمس هفت هزار تومان را بپردازد؟. ج - ضرر هر سال را از منافع همان سال مىتوان جبران كرد و اما ضرر سال قبل را از منافع سال بعد نمىتوان جبران نمود بنابر اين در مفروض سؤال، اگر ضرر و نفع، در يك سال بوده دو هزار تومان زائد بر رأس المال را بايد تخميس كرد و اگر در آخر سال اول پنجهزار تومان ضرر داشته و در سال بعد، نفع حاصل شده در سال دوم آنچه را كه از پانزده هزار تومان زيادتر باشد بايد تخميس نمايد. س 230 - شخصى سرمايه‌اى داشته و وجوه آن را داده و استطاعت حج هم براى او حاصل شده و مبلغى از آن سرمايه، به مصرف حج رسانيده و طلبى هم دارد كه بعد از چند ماه وصول مىشود آيا مىتواند اين طلب را جزء سرمايه خود قرار دهد كه خمس آن را ندهد يا نه؟. ج - اگر شخص از سرمايه مخمس، در بين سال به مصرف حج برساند و در همان سال، ربح عائد او بشود مىتواند خمس نداده، از ربح، سرمايه قبل را تتميم نمايد لكن اگر طلب وصول شده، ربح سالهاى پيش بوده خمس آن را بايد بدهد و مابقى را سرمايه نمايد. س 231 - كارگرى كه وجهى را مخمس نموده آيا مىتواند در خلال سال، وجه مورد نياز خود را از اين پول مخمس بردارد و در ضمن همان سال، بهمان مقدار از پول غير مخمس، بجاى آن بگذارد و هر سال، اين عمل را تكرار كند يا نه؟. ج - در صورت مفروضه آنچه را كه از پول مخمس، صرف كند نمىتواند از پول غير مخمس، جبران نمايد و بايد خمس غير مخمس را بدهد بلى مىتواند همه سال، منافع خمس نداده را در بين سال، صرف نمايد و منافع خمس داده را نگهدارى كند. س 232 - شخصى مثلا پنجاه هزار تومان سرمايه دارد ده هزار تومان آن را براى سفر مكه خرج كرد آيا ميزان سرمايه او براى سالهاى بعد چهل هزار تومان است يا همان پنجاه هزار تومان اولى؟.

[ 353 ]

ج - براى سالهاى بعد چهل هزار تومان است. س 233 - زارع يا كاسبى حساب سال خود را كرد و مبلغ پنج هزار تومان مثلا سرمايه داشت و اين سرمايه، در بين سال، مصرف يا تلف شد و در آغاز سال آينده صاحب سرمايه گرديد آيا تخميس سال گذشته كافى است يا بايد سرمايه تازه بدست آورده را حساب كند؟. ج - در فرض سؤال كه سرمايه مخمس، تلف شده و بعد از سال، سرمايه ديگر تهيه شده بايد خمس سرمايه جديد را بدهد. س 234 - آخر اسفند 61 مبلغ هزار تومان وجه نقد در دفترچه پس انداز بانك داشته و خمس آن را هم دادم ولى اكنون كه آخر اسفند 62 مىباشد پس از دو سه مرتبه پرداخت و دريافت، مبلغ دو هزار تومان در آن دفترچه، نقدينه دارم لطفا بفرمائيد چه مبلغ بايد خمس بدهم؟ آيا از مجموع دو هزار تومان، يا از هزار تومان امسال؟. ج - در فرض سؤال اگر در تمام سال بمقدار پول مخمس در بانك موجود بوده، فقط خمس هزار تومان را فعلا بايد بدهيد ولى اگر تمام يا بعض مال مخمس در بين سال بمصرف مؤنه رسيده، باين معنى كه مثلا در بين سال گاهى اتفاق افتاده كه در بانك، كمتر از هزار تومان داشته‌ايد نمىتوانيد از عائد سال بعد، جاى مصرف شده را پر كنيد براى ندادن خمس. س 235 - شخصى از موجودى نقدى خود كه قبلا تخميس كرده بوده بمصرف مخارج مكه مىرساند در اين صورت مىتواند آن مبلغ را از در آمد سال بعد، جبران كند و يا بايد خمس در آمد سال بعد را بپردازد؟. ج - نمىتواند از در آمد سال بعد، آن را جبران نمايد. س 236 - شخصى در سر سال خمس خودش يك خروار برنج داشته و حساب كرده و خمس آن را داده و در بين سال، اين برنج را مصرف كرده و باز در نزديكيهاى سال خودش برنج جديدى خريدارى مىكند اكنون كه سالش، فرا رسيده يك خروار برنج دارد آيا خمس برنج موجود سال دوم را بايد بدهد يا نه؟. ج - بلى بايد خمس آن را بدهد.

[ 354 ]

س 238 - اگر كسى از مال مخمس، صرف نموده آيا جائز است مقابل آن را از ارباح جديد، استثناء كند يا جائز نيست؟. ج - اگر از سرمايه، صرف نموده مىتواند در آخر سال، كسرى سرمايه را از ارباح جبران كند و اگر از سرمايه نبوده نمىتواند آنرا استثناء نمايد. س 238 - اگر از پول تجارت كه معمولا سرمايه مخمس و ربح، با هم مخلوط است براى امرار معاش، آذوقه و وسائلى را تهيه كند و در آخر سال، مقدارى باقى بماند و آن بقيه را از نظر محاسبه سال، با سرمايه‌اش يك موجودى بحساب آورد و خمس را بپردازد و سال دوم هم همين محاسبه را بعمل بياورد در نتيجه آذوقه مخمس مصرف شده حكم مال التجاره موجود در بازار را پيدا مىكند - كه ربح جديد، كسرى آنرا جبران مىكند - يا نه و آيا اين محاسبه صحيح است؟. ج - اين نحو محاسبه، صحيح نيست و فقط اگر از سرمايه، صرف كرده باشد با ارباح سال، كسرى آن، جبران مىشود. س 239 - شخصى خمس يك خروار گندم را در سر سال، داده، مىخواهد سال آينده با گندم جديد خود، معاوضه كند آيا باز آن گندم تازه، خمس دارد يا نه؟. ج - اگر با ديگرى معاوضه نمايد، به عوض آن نيز خمس، تعلق نمىگيرد ولى اگر از مال خود بخواهد عوض آنرا نگهدارد وآن گندم مخمس را مصرف كند بعد از گذشتن سال بر آن بايد خمس آنرا بدهد. س 240 - آذوقه كه از سرمايه و ربح، طبق معمول تهيه شده و در آخر سال، مقدارى از آن باقيمانده است ولى چون كاسب، خرجش از مداخلش بيشتر بوده در نتيجه، حتى اگر آذوقه باقيمانده را هم اضافه كند باز كسر سرمايه دارد آيا واجب است خمس آذوقه را بپردازد يا نه؟. ج - در فرض مذكور كه آذوقه نيز از سرمايه يا عوائد، خريدارى شده و فعلا آن شخص كسرى سرمايه دارد خمس ندارد. چيزى كه خمس آن داده شده ديگر خمس ندارد س 241 - يك نفر نزد شخصى پولى را به امانت گذاشت پس از مدتى

[ 355 ]

وصول كرد، بفرمائيد اگر صاحب پول ابتداءا خمس آن را داده باشد در مرتبه دوم كه پول را پس گرفت باز بايد خمس آن را بدهد يا لازم نيست؟. ج - اگر خمس آن را قبلا داده بعد كه پس مىگيرد ديگر خمس بر او نيست. اگر مشكوك باشد كه ميت خمس اموال خود را داده يا نه؟ س 242 - شخصى در حيات خود، ملكى را خريدارى نموده و بعد از فوت او ورثه نمىدانند كه مورث، خمس آن ملك را داده يا نه؟. ج - با علم باين كه ملك مذكور، متعلق خمس بوده مثل اين كه در بين سال، از عوائد سال، آن را خريده - و شك در اداء خمس، - تخميس آن بر ورثه، واجب است. س 243 - اگر آب و ملكى از متوفى بعنوان ارث مانده ورثه مىدانند كه مورث، خمس نمىداده ضمنا اين آب و ملك، در اختيار ورثه و جزء سرمايه آنها است و ملك را زراعت مىكنند و حاصلش را صرف مؤنه زندگى مىنمايند و تحولاتى در آن - از لحاظ گرانى و ارزانى و از لحاظ اين كه مقدارى آبادتر و مقدارى خشك و از محصول افتاده - پيدا شده، ورثه، براى تعيين خمس اين ارثيه، روى چه قيمتى بايد حساب كنند و خمس آن را بدهند خواهشمند است فروع مسأله را مفصلا بيان فرمائيد؟. ج - اگر بدانند عين ملك، مورد تعلق خمس بوده و اداء نشده خمس قيمت فعلى را بدهند و اگر ملك موروثى، متعلق خمس نباشد، لكن مورث، خمس، بدهكار باشد هر يك از ورثه، بر حسب سهم الارث خود آنچه در ذمه ميت، از خمس است اداء نمايند تا بتوانند در تركه، تصرف كنند. س 244 - اگر از متوفى مدركى دال بر تخميس اموال و حساب سال داشتن پيدا نكنند آيا بر ورثه در اين صورت لازم است قبل از تقسيم ارثيه خمس اموال را بدهند (در فرض بودن صغار)؟. ج - اگر يقين دارند خمس بر ذمه متوفى تعلق گرفته و شك داشته باشند كه پرداخته يا نه واجب است از اصل تركه او اداء كنند ولى اگر شك داشته باشند

[ 356 ]

كه تعلق گرفته يا نه تكليفى ندارند. والله العالم. س 245 - ثلثى كه براى ميت مصرف مىكنند بايد تخميس شود يا خير؟. ج - اگر بدانند كه بر مورد ثلث خمس مستقر شده و ميت نداده بايد اول آن را تخميس و بعد بقيه را صرف ميت نمايند. بدهى خمسى ميت از اصل تركه خارج مىشود س 246 - شخصى فوت نموده و پدر و مادر و فرزند هم ندارد و در وصيت نامه‌اش تذكر داده كه خمس مال خود را نپرداخته‌ام وصى و ناظر من خمس اموالم را بپردازند و ثلث خود را هم اختصاص بكفن و دفن و نماز و روزه و حج داده، حال آيا خمس را از اصل مال بايد داد يا از ثلث؟. ج - در فرض مسأله، خمس از اصل مال بايد خارج شود و پس از اخراج خمس، ثلث باقيمانده را بمصارفى كه وصيت نموده برسانند. تصرف در ماليكه خمس به آن تعلق گرفته يا مشكوك است س 247 - اگر كسى پولى قرض بگيرد و قرض دهنده خمس اين پول را نداده باشد بر قرض گيرنده واجب است كه خمس آن را بدهد يا نه مخصوصا در صورتيكه قرض دهنده، مبلغى را كه قرض گيرنده، بعنوان خمس داده قبول نداشته باشد و بقرض گيرنده ندهد؟. ج - اگر بداند بر خصوص آن پول، خمس تعلق گرفته، قبل از اداء خمس، جايز نيست در آن تصرف نمايد. س 248 - اشخاصى كه خمس بدهكارند و ربا هم در مال آنها وجود دارد براى تعمير مسجد و خريد زيلو و حصير و كاشى و تعمير حمام كمك مالى مىدهند آيا مصرف چنين پولهائى در حمام و مسجد صحيح است يا خير؟ و در صورتيكه شرعا صحيح نباشد راه حلى دارد يا نه؟. ج - اگر معلوم نباشد عين ماليكه صرف مسجد يا حمام مىشود متعلق خمس يا از حرام است تصرف در آن، مانعى ندارد و اگر يقين دارد كه متعلق خمس يا زكوة است و صرف در اجرت بناء و عمله، نموده باشند نماز و غسل، اشكال ندارد ودر صورتيكه با آن، چيزى خريدارى شده كه فعلا موجود است نسبت

[ 357 ]

به زكوة، در غير ممتنع، با اذن خود دهنده و در ممتنع با اذن حاكم شرع، معامله را امضا و بابت زكوة محسوب دارند ودر خمس نيز مقدارى از آنچه را كه موجود است وكيل هستند از طرف حقير قبول نموده و صرف مسجد و حمام نمايند و اما از جهت مال ربوى اگر صاحبان آنرا مىشناسند استحلال نمايند و اگر نمىشناسند حاكم شرع، معامله را امضا كند و آن عين را به فقير بدهد و او صرف مسجد نمايد. س 249 - شخصى مبلغى در حدود بيست و پنجهزار تومان پول نقد با مغازه و سرمايه داشته و خمس آنرا نداده و فوت نموده و وارث غير بالغ دارد آيا خمس اموال او را بدهند يا از جهت اين كه وارث صغير دارد، خمس بمال وى تعلق نمى گيرد؟. ج - در فرض مسأله، واجب است خمس آنرا بپردازند و قبل از اداء خمس، تصرف در آن، جائز نيست اگر وصى دارد بر وصى واجب است واگر وصى ندارد با اذن حاكم شرع بايد بپردازند. س 250 - بنده داد و ستدى نسبتا گسترده و با افراد زيادى معاشرت دارم و در موضوع كارم ناچارم كه با مردم، معاشر باشم و يقين دارم كه غذاى ميزبان و طرف معامله‌ام و پولى كه از آنها تحويل مىگيرم غير مخمس و غير مزكى است و اگر ترك معاشرت كنم معامله‌ام تعطيل مىشود و عسر و حرج لازم مىآيد در اين صورت، تكليفم چيست؟. ج - بعيد نيست كه اينگونه موارد، جزء شبهه غير محصوره ويا خارج از محل ابتلاء باشد و در چنين صورتى، احتياط، لازم نيست. بلى اگر يقين داريد كه مورد ابتلاء شما عينا متعلق خمس است چنانچه مفروض سؤال است تصرف در آن بدون اذن ولى خمس، جايز نيست. س 251 - اشخاصى كه اموالى را از طريق كسب مشروع و غير مشروع بدست آورده و حساب سال ندارند و گاهى بدون حساب، چيزى بفقراء و سادات كمك مىكنند آيا جايز است كه - بعنوان مهمانى و ضيافت - از مال آنها خورد و استفاده كرد يا نه؟.

[ 358 ]

ج - با علم باين كه عين مال مورد ابتلاء، خمس بآن تعلق گرفته و داده نشده تصرف در آن، جائز نيست مگر آن كه خود مالك ودر صورت امتناع، خود متصرف با اجازه حاكم شرع، خمس آن را بپردازد يا با اجازه حاكم شرع، خمس مقدار مصرفى را بذمه بگيرد و بعد بپردازد. س 252 - شخصى مدت پنجاه سال خمس و وجوه ديگر بر ذمه او بوده و با ندادن وجوه، اداء فرائض مىنموده حتى مكه معظمه هم مشرف شده ا كنون مىخواهد اموالش را حساب كند كه اداء خمس نمايد عبادات گذشته او چه صورت دارد؟. ج - در فرض مسأله اگر عالم بوده كه مثلا فرشى كه روى آن نماز مىخوانده خمس بآن تعلق گرفته و از روى معصيت، تأخير انداخته و با توجه باين كه نماز در آن، باطل است نماز مىخوانده نمازش باطل است اما در صورت عدم علم، يا غفلت، نمازش صحيح است و آنچه را نمىداند صحيح واقع شده يا باطل، محكوم به صحت است و همچنين سائر عبادات، و در حج اگر قربانى و جامه احرام و نعلين در حال وقوف و سعى، غصبى، نباشد حج، صحيح است و با التفات به اين كه جامه احرام - و يا نعلين در حال وقوف و سعى - مورد تعلق خمس بوده يا با پول غير مخمس بمعامله عين به عين تهيه شده، حج باطل مىشود و قربانى اگر او عين غير مخمس باشد يا با پول مخمس بمعامله عين به عين تهيه شده باشد كفايت نمىكند و بايد دوباره قربانى كند. س 253 - كسانيكه بايد خمس بدهند و نمىدهند، وظيفه عيالات آنها - كه نانخور ايشان هستند و اطلاع از وضعشان دارند - چيست؟. ج - اگر بدانند كه عين مال مورد ابتلاء ايشان متعلق خمس است خوردن و تصرف در آن، قبل از اداء خمس، جائز نيست ولكن مىتوانند با اذن حاكم شرع خمس آنچه را كه تصرف مىكنند بر ذمه بگيرند و بعد ادا كنند و اگر ندانند خوردن و سائر تصرفات، براى ايشان جائز است. س 254 - شخصى خانه‌اى خريده و قيمت آن را از پول غير مخمس داده شخص ثالثى مانند مستأجر مثلا، نمىداند آيا خريدار، آن را با عين پول خمس

[ 359 ]

نداده خريده يا اين كه بذمه خريده و مىخواهد كه بعد، از غير مخمس، ذمه خود را برئ نمايد، اكنون تصرفات شخص ثالث چه صورت دارد؟. ج - تصرفات شخص ثالث، مانعى ندارد. س 255 - شخصى كه در پرداخت خمس، كوتاهى مىكند چه حكمى دارد؟. ج - معصيت كرده و تصرف در ماليكه خمس بآن تعلق گرفته جائز نيست و معاملات و تصرفات واقعه بر آن، در مقدار خمس، فضولى است. س 256 - هر گاه كسى خمس و زكوة نمىدهد - ولى نه بر سبيل انكار - و يا اموال او از طريق غير مشروع مانند ربا و رشوه و غيرهما، بدست آمده باشد انسان مىتواند بعنوان مهمانى و يا عناوين ديگر، در اموال چنين شخصى، تصرف نمايد، آيا صدقات مندوبه و روضه خوانى و ديگر مستحبات، بحال او نافع است يا نه؟. ج - اگر انسان، احتمال بدهد خصوص اموالى كه مورد ابتلاء او است حرام نباشد يا شك در تعلق خمس و زكوة بر آنها داشته باشد، تصرف در آنها جائز است و اما اگر علم بغصب بودن يا تعلق خمس و زكوة بر آنها داشته باشد، تصرف جائز نيست و اگر در صورت تعلق خمس و زكوة بر آنها تصرف كرد ضامن است و بايد خمس و زكوة آنها را خود او اداء نمايد و صدقه مندوبه يا اعمال مستحبه ديگر در صورتيكه از مال حلال باشد صحيح است و مأجور خواهد بود لكن موجب برائت ذمه او از ديون ماليه نخواهد شد. س 257 - گاهى شخصى كه خمس نمىدهد ميهمانى مىكند و از همان مال غير مخمس هم مصرف مهمانى مىنمايد آيا خوردن اين غذاها جائز است يا نه؟ و ديگر اين كه اگر تنها همان مبلغ مخارج سفره را تخميس نمايد - نه همه اموالش را - آيا خوردن آن غذاها مباح است يا نه؟. ج - با شك در اين كه عين آنچه در سفره، حاضر مىشود متعلق خمس شده تصرف در آن اشكال ندارد ولى اگر بداند كه عين آن، متعلق خمس شده و پرداخت نشده يا با عين مالى كه خمس آن اداء نشده خريدارى شده تصرف در آن،

[ 360 ]

جائز نيست. و تخميس آن، در صورتى كافى است كه خصوص آن عين، متعلق خمس شده باشد ولى اگر در ضمن اشياء ديگر به آن خمس تعلق گرفته باشد تخميس خصوص آن كافى نيست. س 258 - زنى كه خمس جهيزيه‌اش را نداده شوهر مىتواند در آن جهيزيه، تصرف كند يا نه؟. ج - با علم بتعلق خمس و عدم پرداخت، نمىتواند در آن تصرف كند تا خمس آن پرداخت شود. س 259 - اگر از پولى كه خمس آنرا نداده‌اند مسجد درست كنند نماز در آن مسجد چه صورت دارد؟. ج - اگر معلوم نباشد كه مصالح آن به عين پول متعلق خمس، خريدارى شده اشكالى ندارد والا در صورتيكه صاحب پول، حاضر نباشد كه خمس آنرا بدهد محتاج بمراجعه به مجتهد است. س 260 - شخصى با مال غير مخمس، به مكه رفته و بحاكم شرع، رجوع نكرده در اين صورت حجش صحيح است يا نه؟. ج - خمس را بايد بدهد ولى حجش صحيح است مگر آن كه لباس احرامش را بعين ماليكه متعلق خمس باشد خريده وبا التفات به غصب بودن، آن را پوشيده باشد. س 261 - كسى مستطيع شد و در سال استطاعت، به حج نرفت و سال بعد به مكه رفت و پس از مراجعت، جهت وليمه، از نتاج گوسفندان خود استفاده كرد و همچنين قرضى را كه داشت از گوسفندان خمس نداده، اداء نمود، حال آيا بايد خمس گوسفندانى را كه جهت وليمه و يا قرض، مصرف شده بدهد يا نه؟. ج - اگر وليمه و قرض را از ارباح سالهاى پيش داده، بايد خمس آن را بدهد و اگر از ارباح سالى است كه وليمه و قرض را داده، خمس ندارد. پدر و فرزندى كه زندگى و كسبشان با هم است چگونه خمس بدهند س 262 - پدر و فرزندى كه با هم زندگى مىكنند و فرزند، هيچ گونه اختيارى از خود ندارد و در شئون زندگى، جدائى ندارند و هر كدام چيزى پيدا كردند

[ 361 ]

با هم خرج مىكنند آيا بايد هر كدام، حساب ساليانه جدا داشته باشند يا اگر پدر مثلا داراى حساب سال باشد كافى است؟. ج - هر يك از اين دو نفر، خمس آنچه را كه از مخارج سالشان زياد آمده با وكالت از ديگرى بدهد - بقصد ما في الذمه هر كدام - كافى است. در تعلق خمس و زكوة كداميك مقدم است س 263 - كسيكه از ربح و سود سرمايه خود قبل از تمام شدن سال خمس، تعدادى از گاو يا گوسفند كه به حد نصاب است خريدارى كند آيا دادن زكوة و خمس هر دو واجب است يا يكى از آنها؟. ج - در فرض مسأله كه قبل از تمام شدن سال زكوة، سال خمس تمام مىشود واجب است خمس را بپردازد و بعد از اداء خمس، اگر بمقدار نصاب، باقى باشد پس از حلول حول زكوة، واجب است زكوة جنس زكوى باقيمانده را - چه عين سرمايه باشد چه سود - بپردازد. س 264 - كسيكه حساب سال ندارد و ذمه او، هم به زكوة و هم به خمس مشغول است و فعلا مىخواهد اداء نمايد كدام را مقدم بدارد؟. ج - بايد زكوة را حساب كند و بدهد و بعد هر اندازه ربح، پس انداز كرده خمس آن را بپردازد. س 265 - شخصى چند سال، مالى را كه متعلق خمس و زكوة بوده - از قبيل نقدين - در اختيار داشته و خمس و زكوة آنرا نداده اكنون كه در مقام اصلاح بر آمده آيا بايد اول خمس بدهد و بعد زكوة را يا اول زكوة را بدهد و بعد، خمس آن را اداء نمايد؟. ج - اگر نقدين را در يك روز بدست آورده و سال خمس نداشته بنحوى كه همان روز حصول فائده، مبدأ سال خمس بوده قهرا چون استقرار زكوة، قبل از استقرار خمس است بايد اول زكوة را اخراج كند و بعد خمس مابقى را بدهد و اگر سال خمس داشته و پايان سال خمس او قبل از استقرار زكوة باشد بايد خمس آنرا بدهد و اگر بقيه بمقدار نصاب بوده زكوة آن را نيز بپردازد و نسبت به سالهاى بعد اگر بر نقدين اضافه نشده و با كسر خمس از آن و كسر بدهى زكوة سال يا سالهاى

[ 362 ]

قبل، باز هم بمقدار نصاب است فقط بايد زكوة داده شود. تعلق خمس و زكوة بنحو اشاعه است س 266 - اگر كسى با سرمايه‌اى كه متعلق خمس بوده و با ربح خمس نداده آن مشغول كسب شده و چند سال بهمين وضع، كسب كرده باشد خمس اصل سرمايه و زيادى ربح و اشيائى كه مىداند بعد از تمام شدن سال ربح، از ربح، تهيه كرده - اعم از اين كه آن اشياء، مؤنه و ما يحتاج باشند يا غير آنها - بدهد كافى است يا اين كه مستحقين خمس، در سرمايه و تمام ارباح چند سال و اشيائى كه با آنها تهيه شده شريكند، و بايد از آنها هم حقشان را بدهد و همچنين در چيزى كه متعلق زكوة بوده و زكوة آن را نداده و چند سال با آن كسب نموده يا از نماء آن استفاده كرده است. خلاصه خمس و زكوة كه متعلق بعين است نه به ذمه، حق متعلق بشخص عين است يا بماليت آن يا بنحو اشاعه يا كلى فى المعين و در هر صورت چه در سرمايه غير مخمس و غير مزكى چه اشيائى كه از نماء و منفعت آنها تهيه شده امضا حاكم شرع هم لازم است يا لازم نيست؟. ج - بنظر حقير خمس و زكوة، بنحو اشاعه است پس اگر معاملاتى كه واقع شده بعين مال زكوى يا متعلق خمس، واقع شده، آن معامله نسبت بخمس و مقدار زكوة آن، فضولى است و اگر حاكم شرع، امضا نمايد ملك ارباب خمس و زكوة مىشود و احكام شركت، در آن جارى است ولى اگر زكوة عين زكوى و خمس عين مال متعلق خمس را بدهد كافى است و اگر معامله، بنحو كلى، واقع شده چنانچه غالبا اين قسم است معامله براى خود شخص، واقع مىشود و با فرض اين كه پول آنرا از مال خمس نداده اداء نموده باشد بايد خمس آن پول را بدهد و حكم نسبت به مال زكوى نيز چنين است. س 267 - بعضى از كسانيكه قصد زيارت مكه معظمه را دارند مبلغى را جهت رفتن و برگشتن، قرار مىدهند و از همين مبلغ، خمس آن را اداء مىكنند آيا اين عمل، صحيح است و يا بايد از تمام اموال، خمس را خارج نمود؟. ج - اگر اموال او وجه نقد باشد وخمس آن را نداده، دادن خمس مقدار مصرف حج، موجب جواز تصرف در بقيه نيست و تا خمس تمام آن را ندهد

[ 363 ]

نمىتواند در آن وجوه، تصرف كند. بلى اگر اعيانى مثل خانه و زمين و باغ، متعلق خمس باشد و خمس يكى از آنها را بدهد و آنرا بفروشد و صرف حج نمايد جائز است. س 268 - گوسفند غير مخمس را صاحب گوسفند، به قصاب فروخت و او هم ذبح كرد و تمامى گوشت آنرا فروخت آيا خريداران گوشت، بعد از اين كه علم پيدا كردند، بايد خمس آنرا بدهند يا خمس آن به ذمه متلف است؟. ج - اگر خريدار گوشت، علم دارد كه خمس به آن تعلق گرفته و اداء نشده نمىتواند آنرا بخرد و اداء خمس آن مقدار، در حليت آن، كافى نيست لكن خريدار، پس از اتلاف مقدارى كه خريده اگر خمس آن مقدار را بدهد ذمه‌اش برئ مىشود. آيا از مال كسيكه خمس بدهكار است بدون اذن او مىتوان خمس داد يا نه؟ س 269 - آيا زوجه مىتواند بدون اجازه فرزندانش از اموال شوهر خود كه فوت نموده خمس بدهد - چون ممكن است ورثه اداء نكنند و بگويند خمس بدهكار نبوده - يا نمىتواند؟. ج - اگر زوجه، يقين داشته باشد كه خمس بر ميت واجب بوده و بداند كه ورثه ديگر نمىدهند و مال تحت يد او باشد واجب است با اذن حاكم شرع خمس را از آن مال، اداء كند. س 270 - شخصى، خمس مديون است ونمىدهد، آيا متصدى حساب او مىتواند محرمانه خمس در آمد او را بر دارد و با اجازه حاكم شرع به مستحق برساند يا نه؟. ج - اگر ممتنع باشد با اجازه حاكم شرع جائز است. س 271 - مادرى نانخور فرزندش مىباشد و مىداند پسرش حساب خمس ندارد در اين صورت مادر مىتواند بقدر آنچه خودش از آن، صرف مىكند از همان پولى كه پسرش باو داده خمس بدهد يا نه؟. ج - بلى خودش خمس آنرا با اذن حاكم شرع بدهد.

[ 364 ]

س 272 - چند نفر، در مال التجارة، شركت دارند يكى از آنها حاضر به اداء خمس است، ولى ديگران، امتناع مىورزند حال آيا آن يك نفر مىتواند بدون اجازه آنان، خمس مال التجارة را بدهد و بر فرض اين كه اداء كند، از ذمه آنان ساقط مىشود و يا بايد به اجازه مجتهد باشد؟. ج - اداء خمس، از مال شخص ممتنع، با اذن مجتهد، جائز است. بلى اگر شريكى كه خمس نمىدهد ولى ممتنع هم نيست او را وكيل نمايد كه بهر نحو خواست عمل كند و او با قصد قربت، اداء خمس نمايد كافى است. س 273 - پدر من خمس بر ذمه دارد، من كه فرزند او هستم اگر از طرف او خمس را اداء كنم در صورتيكه مىدانم راضى است، آيا ذمه او برى مىشود يا نه؟. ج - در صورتيكه خود پدر امر كرده باشد جائز است، والا با اداء فرزند، بدون اذن پدر، ذمه پدر از خمس برى نمىشود. س 274 - چيزى كه در خانه از مخارج سال زياد مىآيد اگر شوهر، خمس آن را ندهد بر زن، تكليفى هست يا نه؟ و زن مىتواند بدون اجازه شوهرش خمس آن را بدهد يا نه؟. ج - اگر مرد از اداء خمس آن امتناع كند و مفسده‌اى در كار نباشد، زن خودش خمس آن را با اذن حاكم شرع بپردازد. دستگردان خمس س 275 - زيد با امام مسجد، سهم مبارك امام عليه السلام و سهم سادات را دست گردان مىكند ولى مرجع تقليدش فوت مىنمايد و مقلد مجتهد ديگر مىشود، امام مسجد مطالبه مىكند زيد مىگويد مرجع تقليد من كه شما وكالت از او داشتيد فوت كرده الان مقلد مجتهد ديگر شده‌ام وجه را بايد باو بدهم نه بشما آيا اين حرف زيد مسموع است يا نه؟. ج - امام مسجد اگر بعنوان وكالت از مرجع، وجه را با زيد، دستگردان كرده حرف زيد مسموع است. س 276 - دست گردان كردن وجوه بايد در محضر مجتهد اعلم باشد يا با

[ 365 ]

هر يك از اهل علم، مانعى ندارد؟. ج - دست گردان وجوه، بايد يا با خود مجتهد جامع الشرائط، باشد و يا با مأذون از طرف او. س 277 - كسانى كه سال قرار مىدهند و دستگردان مىكنند و بعدا وجه دستگردان شده را نمىدهند يا مقدار كمى از بدهكارى خود را داده و بقيه را نمىدهند آيا تصرف در خانه و اثاث خانه و بقيه اموالشان جائز است يا نه؟. ج - اگر از اول، كه دستگردان نموده قصد دادن نداشته اموال او متعلق خمس است و تصرف در آن، جائز نيست و اما اگر در موقع دستگردان قصد اداء داشته و بعد، مسامحه مىنمايد تصرف در آن اموال، مانعى ندارد. س 278 - اثر دستگردان در باب خمس چيست؟ آيا اذن فقيه، در تصرف و مقروض بودن كسيكه خمس بر او واجب شده - نسبت به خمس - كافى نيست و نمىتواند كار دستگردان را بكند؟. ج - با اذن فقيه، در تصرف، معاملاتى كه با عين مال غير مخمس انجام مىگيرد براى مديون خمس، واقع نمىشود بلكه يا وكالة از جانب فقيه، واقع مىشود و براى ولى خمس است و يا اگر اذن، وكالت نباشد فضولى است و با اجازه فقيه باز هم براى ولى خمس واقع شده است و در اين دو صورت آنچه معاملات نسبت به خمس، ربح كند ملك اولياء خمس خواهد بود و اذن، اشتغال ذمه خاصى غير از آنچه قبلا مديون خمس داشت نمىآورد و اثر دستگردان اين است كه خمس كه متعلق به عين بود به ذمه دستگردان كننده تعلق مىگيرد و معاملات خمس دهنده، بى اشكال و براى خودش واقع مىشود و ربحى كه حاصل مىشود همه متعلق به خود او است. س 279 - شخصى از يكى از آيات عظام تقليد مىكرده و اكنون بناء تقليدش را بر فتاواى مرجع ديگرى قرار داده، در صورتيكه مقدارى از وجوهات خود را به نماينده مرجع اولى پرداخت كرده، و بقيه را دستگردان نموده، و بر ذمه دارد، اين مبلغ پرداخت نشده چه صورتى پيدا مىكند؟ آيا به نماينده مرجعى كه فعلا از او تقليد مىكند بايد پرداخت شود؟ يا به نماينده مرجع اولى؟.

[ 366 ]

ج - با فرض دستگردان با مرجع اولى، بايد بخود او داده شود يا با اجازه او بديگرى بدهد. س 280 - افرادى كه وجوه خود را نزد مجتهدين، دستگرادن مىكنند و بدهكار مىشوند جائز است كه مسامحه در پرداخت آن بنمايند؟ و نيز بفرمائيد دستگردان نمودن با چك مدت دار يا چكى كه وعده آن رسيده صحيح است يا خير؟. ج - بايد هر وقت عرفا متمكن شدند بپردازند و در مورد سؤال دوم، دستگردان با چك صحيح نيست. موارد جواز يا عدم جواز مصالحه در خمس س 281 - اشخاصى كه از آقايان مراجع تقليد، اجازه سهم مبارك امام عليه السلام را دارند مىتوانند با دهندگان وجه به كمتر، - مثلا هشتصد تومان را بسيصد تومان - مصالحه كنند - با اين كه بدهكار وجه، قدرت بر اداء آن را دارد - يا نه؟. ج - با فرض اشتغال ذمه، بسهم مبارك امام عليه السلام، و تمكن از اداء آن، مصالحه بكمتر جائز نيست. س 282 - گاهى بعضى از كسانيكه در صدد پرداخت وجوه مىباشند - چه آنان كه پول نقد مىدهند يا آنان كه دستگردان مىكنند - خواهش تخفيف و ارفاق و بخشش مىكنند آيا اجازه مىفرمائيد - مخصوصا بلحاظ اين كه امكان دارد اگر ارفاق نشود از اصل پرداخت حقوق، منصرف شوند - موافقت نمود و قدرى از آن را صرف نظر كرد يا نه؟. ج - در مورد خمس يقينى، تخفيف و بخشش، جائز نيست و اجازه نمىدهم و حاضر نبودن بعضى براى اداء واجب، بدون تخفيف، مجوز آن نمىباشد. س 283 - عده‌اى از آقايان روحانيون كه به شهرستان‌ها و قريه‌ها براى تبليغ، مىروند و در موقع رسيدگى به اموال مردم و پس از رسيدگى، مبلغى از خمس آن اموال را به آنها مىبخشند آيا اين بخشش، شرعى است و صاحبان

[ 367 ]

اموال، برئ الذمه مىشوند يا نه؟. ج - جائز نيست خمس را ببخشند و بخشيدن، كافى در برائت ذمه نيست بلى در موردى كه مشكوك است كه آيا متعلق خمس، واقع شده يا نه؟ جائز است كه مجتهد و يا مأذون از طرف او مشكوك را به مبلغى مصالحه نمايد. س 284 - صلاحيت آقايان نمايندگان آن حضرت، در موقع حساب خمس اشخاص در بخشش آنها به خمس دهنده تا چه حد است؟. ج - اصلا در خمس بخشش به خمس دهنده، صورت شرع ندارد. بلى در بعض موارد شبهه، بمصالحه عمل مىشود و همينطور وقتيكه مكلف، قادر بر أداء آن نباشد چنانچه مستحق خمس، راضى شود كه بعنوان خمس بگيرد و دوباره ببخشد اشكال ندارد به نحوى كه در رساله توضيح المسائل مرقوم شده، مراجعه شود. س 285 - اگر عينى از در آمد سال زياد آمد كه قيمت واقعى آن در بازار، نامعلوم است و به اختلاف قيمت مىكنند بايد روى چه قيمتى اين عين، تخميس شود؟. ج - احوط آن است كه با مجتهد، مصالحه كنند. حكم خمس در مورد اموال كسيكه قبل از حلول سال خمسى خود فوت نمايد. س 286 - شخصى مالش را حساب كرده و خمس آنرا اداء نموده و سالى هم براى خودش قرار داده و در وسط سال فوت كرده، آيا جائز است ورثه از تركه او در تجهيز و تكفين و در سائر خيرات و مبرات او خرج و مصرف نمايند يا بايد خمس مال را بدهند بعدا خرج كنند؟. ج - آنچه از ربح سنه فوت، در مؤنه، مصرف نشده خمس آن را بايد بپردازند و از مال خمس داده بمصرف تجهيز برسانند. س 287 - در رساله توضيح مرقوم فرموده‌ايد كه اگر كسى در بين سال بميرد، آنچه از منافع مانده خمس دارد بنابر اين اگر زارع يا غير او در بين سال بميرد و مقدارى گندم و آرد مانده كه اگر نمرده بود تا آخر سال مىخورد، آيا خمس آن مقدار كه مانده بايد ورثه او بدهند و تصرف كنند يا لازم نيست كه خمس آنرا

[ 368 ]

بدهند. ج - بايد خمس آنرا بدهند. حكم خمس درباره بچه غير بالغ س 288 - بچه‌ايكه مميز نشده پولى از دستمزد خود دارد و به پدرش هم نداده آيا اين پول، خمس دارد يا نه؟. ج - اگر صرف در مؤنه سال نكند خمس دارد و پدر، مكلف به اداء خمس آن است. س 289 - اطفالى كه اولياى ايشان آنها را بكسب وادار مىكنند و از در آمد كسبشان چيزى براى آنان مىخرند يا جوانانى كه فعلا در خانه پدر و مادر بسر مىبرند و براى آتيه خود خانه و اثاثيه، تهيه مىكنند در فرض اول آيا اولياى آنان بايد خمس مال ايشان را بدهند يا خود اطفال بعد از بلوغ، بايد اداء كنند، و در فرض دوم، جوانان - چون فعلا احتياج ندارند - بايد خمس چيزهائى را كه خريده‌اند بدهند يا نه؟. ج - در صورت اول اولياء و در صورت دوم خودشان بايد خمس را بدهند. س 290 - پولى كه والدين به فرزندان خود مىدهند، و آنان در قلك خود نگهدارى مىكنند، آيا تخميس آن بعهده والدين است، يا بعهده فرزند بعد از رسيدن به سن بلوغ؟. ج - پدر از مال خود فرزندان در آخر سال بايد خمس پول جمع شده در آن سال را از طرف فرزند بدهد. س 291 - فرموده‌ايد خمس دادن عوض ديگرى مبرء ذمه نيست، حال اگر پدرى بخواهد پول پس انداز بچه خرد سالش مخمس باشد، و از پول بچه بر ندارد بلكه از جيب خود بدهد راه شرعىاش چگونه است؟. ج - بايد ابتداء از مال خود به بچه ببخشد، و آنرا عوض خمس بدهد. بشرط آن كه آن مال مخمس باشد يا خمس بآن تعلق نگرفته باشد و قصد قربت از طرف ولى طفل كافى است و هم چنين از وكيل، در صورتيكه وكالت، در اداء از طرف موكل باشد.

[ 369 ]

حكم خمس در مورد نذر س 292 - شخصى نذر كرده كه يك سال هر چه كسب كرده ده يك سود آن براى حضرت ابو الفضل عليه السلام باشد، چنين نذرى منعقد مىشود يا نه ودر صورت انعقاد، خمس، بر ده يك در آمد - كه مورد نذر است - تعلق مىگيرد يا نه؟. ج - اگر مقصود ناذر، نذر براى آن حضرت بعد از گذشتن سال و استقرار خمس بوده بايد خمس مجموع ربح را بدهد و ده يك از بقيه را صرف نذر نمايد و اگر مقصود، اين بوده كه هر فائده‌اى كه در اثناء سال براى او حاصل شود ده يك آن، نذر آن حضرت باشد بايد ده يك، صرف نذر شود و خمس بقيه را بدهد و بهر حال اگر نذر، مطلق است پرداخت ده يك در محل خمس، بقصد ما فى الذمه از خمس ونذر، بى اشكال است. س 293 - شخصى از در آمد حقوق خود ماهى مبلغ معينى را نذر حضرت عباس عليه‌السلام نموده و به مرور ايام بدو هزار تومان رسيده، در اين صورت وجوه نذرى، متعلق خمس شده يا نه و در صورت تعلق، از عين بر داشته مىشود يا بر ذمه ناذر است و نيز آن وجوه را در چه راهى مصرف نمايد؟. ج - در فرض مسأله، اگر نذر صحيح نموده و صيغه عربى يا فارسى بنحوى كه در رساله نوشته شده خوانده باشد و نذر بنحو نذر نتيجه باشد، وجه، مال حضرت ابو الفضل است و خمس ندارد و اگر نذر بنحو نذر فعل كرده كه در راه آن حضرت صرف نمايد پس از تمام شدن سال، خمس دارد و نسبت به مصرف اگر جهت خاصى را در نظر نگرفته در هر امر خيرى در راه آن حضرت مصرف نمايد كافى است. س 294 - شخصى با مراعاة تمام شرائط، نذر كرده كه يك پنجم عوائد از وجه نقد را كنار گذارم، فقط براى رفتن و برگشتن به زيارت يكى از چهارده معصوم عليهم السلام حال اگر در عرض سال خمسى موفق نشدم، آيا اين يك پنجم پول نذر شده جزء مؤنه سال محسوب است كه خمس نداشته باشد يا زائد بر مؤنه است كه خمس

[ 370 ]

تعلق بگيرد؟. ج - در صورتى كه در بين سال بمصرف نذر برساند، خمس ندارد، ولى اگر سال بر آن بگذرد و بعد بخواهد بمصرف نذر برساند خمس آن واجب است. خمس سرقفلى س 295 - اگر كسى از پول خمس نداده، سرقفلى مغازه‌اى را بخرد چنانچه در آخر سال، آنرا بفروشد مازاد را بايد جزء منافع سال بياورد يا نه؟ و اگر از منافع سال، سرقفلى را خريده باشد مانند منافع ديگر، حكم ارباح تجارت را دارد كه بايد در آخر سال، حق سرقفلى را قيمت كرده و خمس آنرا پرداخت كند (چه قيمت آن زياد شده باشد يا كم) يا پرداخت خمس، لازم نيست؟. ج - در فرض اول اگر بنحو مشروع بفروشد باضافه خمس اصل، مازاد را بايد جزء منافع سال بياورد و خمس آنرا بپردازد و در فرض دوم اگر با رضايت مالك خريده كه فعلا واگذار نمودن آن بديگرى بازاء وجه، شرعا بر او جائز باشد حكم ارباح تجارت را دارد و اين در صورتى است كه سرقفلى را براى تجارت خريده باشد ولى اگر براى اين كه مورد سرقفلى را محل كسب خود قرار دهد خريده باشد اگر خمس آنچه كه بابت خريد سرقفلى داده بدهد كافى است و اگر حق واگذارى بغير ندارد در حكم تلف است و خمس ندارد مگر آن كه بدون رضايت مالك بنحو غير مشروع گرفته باشد كه در اين صورت ضامن خمس پول است كه در حرام صرف شده. س 296 - شخصى سال خمس نداشته و مبلغ پنج هزار تومان براى سرقفلى داده اكنون در صدد تعيين سال، جهت خمس است، و اگر بخواهد سرقفلى را بفروشد پنجاه هزار تومان مىخرند، آيا بايد خمس پنج هزار تومان را بدهد يا پنجاه هزار تومان را؟ ج - خمس پنج هزار تومان را بدهد و تا نفروخته زيادتى قيمت آن خمس ندارد. س 297 - شخصى در زمان گذشته مغازه‌اى خريدارى نموده براى سنگ تراشى به مبلغ دوازده هزار تومان اكنون صد هزار تومان ارزش دارد و از ابتداء

[ 371 ]

امر تخميسى نكرده و از نظر مادى مىگويد قدرت ندارم به قيمت روز حساب كنم زيرا در آمد روزانه تقريبا دويست تومان است كه آنهم مخارج خانواده مىشود. بفرمائيد مىتواند بقيمت خريد حساب كند يا خير؟. ج - در فرض سؤال اگر عين مغازه را خريده‌ايد بايد خمس قيمت فعلى آنرا بدهيد و اگر بعنوان سرقفلى بوده چنانچه خمس همان مقداريكه بعنوان سرقفلى داده‌ايد، بپردازيد كافى است. س 298 - سرقفلى - در موردى كه صحيح باشد - اگر از منافع سال، داده شود جزء مؤنه است يا نه؟ و در صورت زياد شدن يا كم شدن ارزش آن، چه حكمى دارد؟. ج - اگر مالك، بذمه گرفته كه در موقع خارج شدن مستأجر پولى را كه بعنوان سرقفلى داده، پس بدهد يا ملتزم شده كه اجازه يا حق بدهد كه از غير بگيرد بنحوى كه فعلا خود را مالك بداند در حكم سرمايه است و خمس دارد والا جزء مؤنه كسب است و خمس ندارد بلى اگر بعد بنحو شرعى، فروخت و پول آن را مصرف مؤنه سال ننمود خمس دارد و در صورت اول تا نفروخته زيادى قيمت خمس ندارد مگر آن كه شغل خود را خريد و فروش سرقفلى قرار داده باشد كه در اين صورت قيمت سر سال، ميزان است اگر چه نفروخته باشد. س 299 - مغازه‌اى را اجاره نموده علاوه بر مال الاجاره معين، وجهى به اسم سرقفلى، بر وجه شرعى تعيين مىكنند و پس از گذشتن يك يا چند سال، ارزش آن سرقفلى، چندين برابر مىشود آيا اينگونه ترقى و ارزش مالى كه فعلا پول نيست مشمول خمس مىشود يا نه؟. ج - تا نفروخته‌اند ترقى قيمت سوقيه، خمس ندارد و پس از فروش، زائد بر قيمت خريد، ربح همان سال است وبعد از رسيدن سال، بايد خمس آن را بپردازد. س 300 - كسيكه دو باغ انگورى دارد يكى از آنها را فروخته وجهت فرزندش سرقفلى مغازه‌اى را خريدارى كرده و سرمايه مختصرى هم باو داده و فرزند، مشغول خريد و فروش شده كه از عوائد آن، مقدمات و مخارج ازدواج خود را

[ 372 ]

فراهم نمايد آيا براى پدر كه باغ خود را جهت كسب فرزندش فروخته لازم است خمس سرمايه آن مغازه را بپردازد ويا مربوط به پدر نيست وبر پسر واجب است؟. ج - در فرض سؤال اگر باغ، متعلق خمس بوده وخمس آن را اداء نكرده بر خود پدر واجب است خمس آن را بدهد و اگر متعلق خمس نبوده يا خمس آن را داده بوده بعد آنرا سرقفلى و سرمايه كسب براى خود قرار داده است خمس، در اصل آن واجب نيست فقط بمنافع آن اگر زائد بر مؤنه باشد تعلق مىگيرد. بلى در صورت دوم اگر پول باغ را ملك پسر نموده و پسر، صرف در سرقفلى و سرمايه نموده است بر پسر واجب است خمس تمام آن را بدهد مگر آن كه گيرنده سرقفلى، تعهد رد آن را در موقع تخليه مغازه نكرده باشد و اذن استيفاء آن را از ديگرى نيز نداده باشد كه در اين فرض، مبلغ سرقفلى، جزء مخارج كسب است و خمس ندارد. چيزيكه ملك جهت است خمس ندارد س 301 - در نفت و چيزهائيكه از نفت درست مىشود خمس، لازم است يا نه؟. ج - به نظر اينجانب، نفت كه براى جهات مملكت، استخراج مىشود ملك جهت مملكت است و خمس ندارد. س 302 - نمك و نفت كه بدست ما مىرسد و يقين داريم كه مستخرجين، خمس آنها را نداده‌اند بر ما واجب است كه خمس آنها را بدهيم يا نه؟. ج - بنظر اينجانب چون نفت براى جهت مملكتى استخراج مىشود مالك معين ندارد - نظير موقوفه - ولذا خمس ندارد و نسبت به نمك اگر اشخاص، آنرا استخراج كنند و براى جهت مذكوره نباشد، تخميس آن اگر بحد نصاب برسد لازم است و اگر خريدار بداند متعلق خمس شده و اداء نشده بايد خمس آن را بدهد و اگر در رسيدن آن، بحد نصاب، شك داشته باشد خمس، واجب نيست. س 303 - در آمد ملك يا مستغلات موقوفه‌اى كه بايد پس از وضع مخارج، خرج روضه خوانى شود، بعد از برگزارى مجالس روضه، مبلغى زياد آمده كه براى روضه خوانى سال بعد، مانده آيا اين مبلغ زيادى، در سال بعد مثل مازاد از

[ 373 ]

مؤنه خود انسان، خمس دارد يا نه؟. ج - خمس ندارد. س 304 - اشياء معدنى مانند نفت و نمك و نايلون و غير اينها اگر خريدار يقين يا گمان قوى داشته باشد كه مستخرج، خمس اينها را نمىدهد و همچنين يقين يا گمان داشته باشد كه فروشندگان بازار هم خمس اينها را نمىدهند بر خريدار واجب است كه خمس هر يك از اينها را كه خريده بدهد يا خير؟ و اگر خريدار، شك داشته باشد كه مستخرج يا فروشندگان بازار خمس اينها را مىدهند يا نه تكليف چيست؟. ج - اگر مستخرج، براى تملك خود يا شركاء مخصوص، استخراج نمايد و بدانيم خمس آنرا نمىدهد بايد خمس آنچه بدست ما مىرسد بدهيم و اگر بقصد تملك عموم باشد خمس ندارد واگر در تعلق خمس به آن، شك داشته باشد چيزى بر او نيست. مال موهوب خمس دارد س 305 - آيا وجهى كه به اشخاص، بخشيده مىشود - چه از مال موروثى و چه غير آن - در صورتيكه پرداخت كننده وجه، خمس آن را داده است آنان هم بايستى خمس آن وجه را بدهند يا نه؟. ج - آنچه بخشيده مىشود خواه واهب آنرا به ارث مالك شده باشد يا بغير آن، اگر زائد بر مؤنه موهوب له باشد خمس دارد. س 306 - كسيكه خمس زمين زراعتى را داده و بعد آنرا به فرزندش بخشيده در صورتيكه فرزندش در آن ملك كشت مىكند آيا خمس دارد؟ و در صورت واجب بودن به چه قيمت تخميس مىشود؟. ج - بعد از گذشتن يك سال از زمان بخشش، فرزند بايد مجددا خمس آنرا بقيمت روز بدهد. س 307 - اگر پدرى كه اهل خمس است از عوائد وسط سال براى پسرش يا دخترش خانه مسكونى خريدارى نمايد آيا بآن وجهيكه براى خريد خانه داده خمس تعلق مىگيرد يا نه؟.

[ 374 ]

ج - اگر در سال خريد، مورد احتياج فرزند براى سكونت بوده و به او بخشيده، و در همان سال فرزند، در آن سكونت كرده خمس ندارد، و اگر در آن سال در آن ساكن نشده فرزند بايد خمس آنرا بدهد و اگر به فرزند نبخشيده پدر بايد خمس آنرا بدهد. س 308 - كسيكه سال خمسى دارد هر گاه كمى قبل از فرا رسيدن سالش چيزى به او هديه كنند آيا بايد موقع حساب، آنرا نيز با ارباح سالش حساب كند و خمس را بپردازد يا بايد يك سال از تاريخ اهداء بگذرد. ج - بايد آنرا نيز از ارباح همان سال حساب كند و خمسش را بدهد. ميزان در ابتداى سال خمسى س 309 - در متن وسيلة النجاة مرحوم آية الله اصفهانى قدس سره دارد كه مبدأ سنه خمس زرع، وقت حصول فائده است. بنابر اين اگر قبل از تمام شدن سال خمس، فائده و محصول جديد را بردارد چون مازاد بر مؤنه است بايد تخميس شود يا اين كه - ما يفضل عن مؤنة السنة - نسبت بمحصول هر سال عليحده سنجيده شود؟. ج - اگر مقصود اين است كه از محصول سال پيش، چيزى اضافه آمده، كه البته محصول امسال را كه بر مىدارد بايد خمس زيادى محصول سال قبل را بپردازد و اگر مقصود، سؤال از محصول فعلى است، در اينجا - بحكم آن كه مبدأ سنه، حين حصول زرع است - مىتواند خمس محصول فعلى را ندهد تا يك سال بگذرد وقت خرمن سال بعد، خمس هر چه را كه از اين محصول، زياد آمده بدهد و مىتواند - بحكم اين كه جلو انداختن خمس، از سال، جائز است - همان وقت رسيدن سال خمس خودش پيش از حصول زرع بعدى، خمس اين محصول را هم بدهد. س 310 - تعيين ابتداء سال، جهت تخميس، به اختيار خود شخص است يا بايد ابتداء شروع به كسب را ابتداء سال خود قرار دهد و اگر ابتداء آن را نداند و يا فراموش كند و با فكر هم معلوم نشود وظيفه او چيست؟. ج - ابتداء سال را در مثل تجارت و امثال آن كه فائده‌اش تدريجا حاصل مىشود بايد از حين شروع در كسب، قرار دهد و نيز مىتواند در وسط سالى كه

[ 375 ]

مشغول كسب شده فوائد خود را تخميس كند و در سال بعد، پس از گذشتن يك سال تمام از خمس دادن اول، فوائد يكساله خود را تخميس نمايد و اما در مثل زراعت و امثال آن كه فائده، دفعى، حاصل مىشود مبدأ سال را موقع حصول فائده، قرار دهد و چنانچه مبدأ كسب خود را نداند يا فراموش كرده باشد بقدر متيقن، عمل كند. س 311 - كسيكه درآمدى ندارد يا اگر دارد وافى بمخارج او نيست اگر از هدايائيكه باو مىدهند در بعض اوقات چيزى زياد آمد بايد خمسش را بدهد يا نه؟ و آيا لازم است كه تعيين سال، جهت اداء خمس نمايد؟. ج - تعيين سال براى چنين شخصى لازم نيست. بلى اگر بعد از يك سال از تاريخى كه هديه را به او داده‌اند تمام يا چيزى از آن باقى بماند بايد خمس آنچه را باقى مانده بدهد. س 312 - شخصى جهت خمس اموال خود، سال معين كرده مثلا اول ماه مبارك رمضان اول سالش بوده ولى چند سال است در اثر غفلت و يا بخيال اين كه هر ساله قرضش بيشتر از مازاد است بحساب خود رسيدگى نكرده فعلا تكليفش چيست؟. ج - فعلا بايد رسيدگى كند و اگر معلوم شد در سالهاى پيش، خمس بدهكار شده اداء نمايد ولى اول سالش همان اول ماه مبارك است. س 313 - شخص زارع جهت اداء خمس، سال قمرى را مبدأ سال خود قرار داده پس از برداشت محصول و قبل از اداء ديون، سالش رسيد آيا تمام محصولش را بايد تخميس نمايد يا پس از اداء قروض و مخارج ساليانه، خمس باقى مانده را بدهد و در صورتيكه بخواهد سال قمرى را بسال شمسى تبديل نمايد به چه كيفيت عمل كند كضرر به اهل خمس نرساند؟. ج - در فرض سؤال، آنچه زائد بر مؤنه سال گذشته است بايد خمس آنرا بپردازد و اگر ديون، در مقابل سرمايه يا عوائد آن نباشد هر سالى كه اداء نمود از مؤنه همان سال، محسوب است و راجع به تبديل سال قمرى بشمسى، ده روز تأخير از سال قمرى اشكال ندارد و در زيادتر از ده روز اگر در آخر سال خود، خمس زائد بر

[ 376 ]

مؤنه را بدهد و مثلا اگر دو ماه بعد نيز حساب عوائد خود را نموده و خمس زائد بر مؤنه اين مدت را نيز بپردازد مىتواند اين وقت را اول سال خود قرار دهد. س 314 - كسيكه يك رشته كار و كسب دارد و منافعش بتدريج حاصل مىشود و از اداره هم ماهيانه حقوق مىگيرد آيا مىتواند براى هر ربح، سالى جداگانه قرار دهد يا براى مجموع بايد يك سال قرار دهد؟. ج - در فوائد تدريجى، روز اول شروع بكسب، اول سال است و بعد از يك سال ديگر بايد هر چه دارد خمس آنرا بدهد. س 315 - كسيكه بيشتر سال، خرجش از سهم مبارك امام عليه السلام تأمين مىگردد اگر در بين سال از غير سهم، پولى بدست آورد وبعد از پايان سال، مقدارى پول، برايش باقى بماند خمس به آن تعلق مىگيرد يا نه؟ و تصور سال براى اينگونه اشخاص، چگونه است؟. ج - مبدأ سال، حصول فائده است و چنانچه بر عين فائده، سال گذشته، بايد تخميس نمايد و اگر با سهم مبارك امام عليه السلام مخلوط شده به نسبت آنچه فعلا دارد خمس بدهد و سهم مبارك امام عليه السلام خمس ندارد. س 316 - كسيكه سال خمس ندارد اكنون منافعى بدست آورده آيا بايد يك سال از آن بگذرد و خمس آن را بدهد يا فعلا بايد تخميس كند؟. ج - چنين شخصى اول سال خمس او حين حصول فائده است وتا يك سال اگر صرف در مؤنه نشد خمس آن را بدهد. س 317 - شخصى اول سال خود را نيمه شعبان قرار داده و چند سال بهمين نحو عمل نموده اكنون كه از نيمه شعبان تا موقع خرمن چند ماه مانده مقدارى گندم و غيره جهت مخارج تا موقع خرمن را خريدارى كرده و فعلا موجود است. حال آيا در وقت حساب كه عبارت از نيمه شعبان باشد اشياء مذكوره را هم تفريق حساب نمايد يا نه و اينها از مؤنه حساب مىشود و سال مؤنه، سال جداگانه است؟. ج - در فرض مذكور، بايد خمس مازاد بر مؤنه را در آخر سال كه فرضا نيمه شعبان است بدهد. بلى از آن به بعد مىتواند موقع برداشت محصول، حساب

[ 377 ]

نمايد و خمس مازاد تا آن موقع را نيز بدهد و از آن موقع به بعد برداشت محصول را سر سال قرار بدهد. س 318 - اگر عين را كه براى انتفاع، نگاهدارى شده، براى هر منفعتى از آن، اول حصول آنرا سال قرار بدهند مثلا براى بچه گوسفند وقت زائيدن و براى پشم آن وقت پشم چيدن و جهت شيرش وقت دوشيدن را سال قرار بدهند صحيح است يا نه؟. ج - مانعى ندارد ولى ضرر هر يك را بنفع ديگرى نمىتواند جبران كند. س 319 - شخصى گوسفندى دارد كه خمس ندارد مىخواهد بچه او را نگهدارد آيا ابتداى سال بچه، همان وقت تولد او است يا بعد از گذشت سال او؟ و آيا هر سال، خمس دارد يا اين كه يك خمس، در انتهاى ترقى، كفايت مىكند؟. ج - اول سال بچه، اول تولد آن است و در آخر سال، بايد حساب نموده خمس آنرا بدهد و در سنوات بعد نيز خمس نماء متصل را در آخر بدهد. س 320 - كسى كه تا حال، حساب سال، نداشته مقدارى گندم يا پنبه يا غير اينها از اجناس، در انبار دارد كه هم از اين اجناس موجوده، صرف مخارج سال خود مىكند و هم مقدارى را به فروش رسانده و بكارهاى ديگرش مىرساند چگونه بايد حساب اين اجناس را از لحاظ خمس بنمايد؟. ج - اگر از موقع استفاده اجناس مذكوره، يك سال نگذشته خمس بر او واجب نيست بلى اگر بذر آنها غير مخمس باشد بايد خمس بذر را بدهد. س 321 - در توضيح المسائل در بعضى از فتاوى است كه (كسيكه از اول تكليف، خمس نداده اگر از منافع كسب، چيزى كه به آن احتياج ندارد خريده و يك سال از خريد آن گذشته بايد خمس آن را بدهد) حال آيا از وقت خريد بايد حساب كند كه يك سال گذشته باشد يا از وقت حصول فائده؟. ج - از وقت حصول فائده. بلى اگر حصول فائده تدريجى باشد بايد از وقت شروع به كسب يك سال بگذرد. س 322 - شخص زارع، مبدأ سنه خمس او اول شهريور ماه هر سال است كه وقت حصول فائده مىباشد و هر سال، همان موقع، خمس خود را اداء مىنمايد

[ 378 ]

حال مثلا اول شهريور سال 45 مىخواهد فاضل بر مؤنه خود را تخميس نمايد، بفرمائيد كه زراعت شتوى كه سنبل و غله در خرمن و زراعت صيفى كه مانند علف در صحرا است از زيادى بر مؤنه و مشمول خمس هست يا از فوائد سال حاضر است وتا يك سال، مورد اذن صرف در مؤنه مىباشد. ج - از فوائد سال حاضر، محسوب است كه اگر حاصل آن را تا سال ديگر اين موقع، بمصرف مؤنه نرسانند خمس آن را بايد بدهند بشرط آن كه به بذر آنها خمس، تعلق نگرفته باشد و يا خمس آن را داده باشند. نحوه رسيدگى به حساب سال س 323 - شخصى تاكنون، خمس نمىداده اكنون مىخواهد مال خود را تخميس كند داراى اثاث البيت و خانه‌اى است كه آن را به اقساط، خريده و مبلغى را از قيمت خانه، پرداخته ودر ضمن، مبلغى هم پدرش باو بخشيده و چون كارمند دولت است اثاثيه خانه را از حقوق خريده خواهشمند است طرز حساب او را بيان فرمائيد. ج - بنظر حقير، هبه، جزء فوايد است و در صورتيكه از مؤنه سال زياد بيايد بايد خمس آن را بدهد و خمس اثاثيه منزل، در صورتى واجب است كه آن را از عوائدى كه سال، بر آن گذشته خريده باشد ولى اگر سال بر آن نگذشته صرف خريد اثاثيه منزل - كه مورد حاجت است - بنمايد خمس ندارد و همچنين پول اقساط خانه را اگر از عوائدى كه سال بر آن نگذشته، داده باشد خمس ندارد و بدهكارى را هر سالى كه پرداخت، جزء مؤنه آن سال، حساب كند. س 324 - شخصى سال گذشته زمينى را براى خانه خريده و بابت قيمت آن، چك داده و امسال وجه آنرا رد كرده آيا اين وجه، مشمول خمس هست يا نه؟. ج - در فرض سؤال، اگر آن زمين را بنا كند و مورد حاجتش باشد و وجهيكه پرداخته از عوائد سال پرداخت باشد خمس ندارد. س 325 - اگر كسى زمين بخرد براى استفاده و پول آن را در وسط سال خريد زمين، اداء كند آيا سر سال، بايد زمين را حساب كند يا موقعيكه زمين،

[ 379 ]

فروش رفت؟ ج - سر سال بايد حساب شود مثل مال التجاره. بلى تأخير اداء تا موقع فروش، با اذن حاكم شرع مانعى ندارد. س 326 - كسى كه امكان ندارد كه حساب دكان و اجناس آن را بنمايد - مانند دارو فروش - تكليفش در آخر سال، چيست؟. ج - در فرض سؤال، لازم است منافع سال را در آخر سال، حدسا تعيين كند و خمس را بپردازد و بعد از آن رسيدگى نمايد چنانچه بيش از مقدار تعيين شده بوده بقيه را نيز بدهد و چنانچه كمتر بوده، به نسبت، از بدهى خود، كسر نمايد. س 327 - شخصى - با گذشت چندين سال از تكليفش - تاكنون خمس نداده ملكى را بقيمت كمى خريده بعد قيمت آن بالا رفته و با ملك ديگر معاوضه نموده و به چند برابر قيمت خريدش فروخته و باز از اين پول، ملك ديگر خريده اكنون بايد خمس قيمت سابق را بدهد يا خمس قيمت زمان معاوضه و بيع را اداء نمايد؟. ج - اين مسأله، صور مختلف دارد يك صورت آن اين است كه ملك را با پول خمس داده يا پولى كه متعلق خمس نمىشود - مثل ارث - براى غير تجارت خريده باشد در اين صورت پس از معاوضه با ملك ديگر، بمبلغى كه عوض، با بهاى خريدارى شده معوض، تفاوت دارد خمس تعلق مىگيرد و وقتى عوض را فروخت معامله، نسبت به خمس آن، فضولى، و با اجازه ولى خمس، بهاى آن باو پرداخت مىشود و نسبت به چهار خمس بقيه، آنچه از قيمت روز معاوضه، ترقى كرده خمس دارد و اگر با عين پول زمين معوض، بدون مراجعه بولى خمس، زمين ديگر، خريده باشد در صورتى كه ولى خمس، معامله قبلى را با اين معامله كه فضولى واقع شده اجازه نمايد، معادل خمس قيمت عوض و خمس ترقى قيمت چهار خمس آن را بايد بابت خمس بپردازد و خمس آنچه را از معامله سوم نيز فائده برده پس از فروش، بدهد و صورت ديگر مسأله اين است كه با پول خمس نداده زمين را خريده باشد و صورت ديگر اين كه معامله سوم با ثمن كلى واقع شده باشد. صورت ديگر اين است كه معاملات بقصد تجارت انجام شده باشد. ديگر آن كه ولى خمس معامله فضولى

[ 380 ]

را اجازه نكند كه با ملاحظه هر يك از اين صورتها با صور ديگر صورتهاى زيادى بدست مىآيد و هر كدام حكم عليحده دارد. س 328 - كاسبى است كه سالها بكسب مشغول بوده ولى تاكنون اداء خمس نكرده و فوائدى برده و ضررهائى هم كرده و در حال حاضر داراى اجناس و اثاث و ابزار و مبلغى پول نقد است و مقدارى هم مقروض است تكليف اين شخص چيست؟. ج - موجودى را حساب كند آنچه قرض براى اجناس موجودى باشد يا آن اجناس نسيه باشد كسر شود و تتمه، هر چه از ارباح باشد خمس آنرا بدهد مگر خانه و اثاث آن كه خمس ندارد الا آن كه بداند كه خمس به پولى كه به ازاء آنها داده تعلق گرفته بوده كه خمس آنرا نيز بايد بدهد و زائد بر آن چيزى بر او نيست مگر آن كه معلوم باشد كه سابقا از خمس، تلف كرده كه آنرا ضامن است. س 329 - شخصى سرمايه‌اى بكسى مىدهد كه بعنوان مضاربه، معامله كند و خودش بمسافرت مىرود و مسافرت او بمدت چند سال، طول مىكشد و شخص عامل كه قبلا سال براى خودش معين نموده از منفعت و در آمد، از براى خودش اثاثيه منزل كه مورد احتياجش مىباشد خريدارى مىكند پس از مدت چند سال شخصى كه سرمايه داده از سفر بر مىگردد و با عامل، حساب مىكند حال آيا پس از تصفيه حساب، خمس به اثاثيه خريده شده عامل، تعلق مىگيرد يا نه؟. ج - اين مسأله، فروض متعدده دارد و رفع اشكال، در تمام فروض، باين مىشود كه صاحب سرمايه هم خمس سرمايه و عوائد آنرا بدهد. س 330 - شخصى چند درخت گز دارد در وهله اول كه سال براى خودش تعيين مىكند گزها را هم جزء دارائى، حساب نموده خمس آن را مىدهد آيا - با اين كه گزها در هفت سال يك مرتبه قابل استفاده مىباشد - اين شخص بايد هر سال گزها را هم حساب كند يا اين كه هر وقت موقع استفاده گزها باشد حساب نمايد و اگر از در آمد آنها در وسط سال، استفاده نمود جزء مؤنه سال، محسوب مىشود يا اين كه بايد خمس آن را بدهد؟. ج - هر وقت، موقع استفاده شد حساب كند كافى است اگر صرف در

[ 381 ]

مؤنه شود خمس ندارد لكن اگر صرف در مؤنه نشود، زائد بر آنچه قبلا خمس آنرا داده خمس دارد و منافع آن نيز، اگر صرف مؤنه شود خمس ندارد. س 331 - هر گاه در منزل مقدارى آذوقه در آخر سال خمسى اضافه بماند و شخص نخواهد از عين آن، خمس را اداء نمايد چنانچه از ارباح كسب خود خمس آنرا بدهد در حاليكه مىخواهد آن آذوقه را مصرف نمايد يا بكسى هديه كند و بطور كلى بنا دارد آنرا در مؤنه زندگى صرف كند آيا بايد خمس ربحى را كه بعنوان خمس مىدهد نيز بدهد يا خير؟. ج - در فرض سؤال كه مىخواهد آذوقه باقى مانده را صرف مؤنه كند خمس آن ربح را در صورتيكه از ارباح سال جديد باشد لازم نيست بدهد. س 332 - شخصى كه از اول تكليف تاكنون حسابى نداشته حال مىخواهد حساب كند آيا پولى را كه چند ماه قبل بدست او آمده نيز جزء سرمايه، حساب كند و يا چون سال بر آن نگذشته لازم نيست آنرا به حساب بياورد؟. ج - فعلا كه مىخواهد حساب كند و سر سال خود را تعيين نمايد بايد خمس اين پول را هم بدهد. س 333 - شخصى دو يا سه رقم جنس مىخرد و مىفروشد براى هر يك از اين اجناس، مبلغى سرمايه گذاشته حال سر سال كسبش، رسيده قدرى از اين اجناس، فروخته شد و پولش موجود است مقدارى هم به فروش رفته ولى وجه آن، وصول نشده و قدرى هم خود جنس باقى است و خيلى مشكل است كه تمام اجناس از نقد و نسيه همه را حساب كند تا به دست بياورد كه چقدر استفاده، حاصل شده آيا اين شخص مىتواند هر چه فروش رفته و پولش نقد شده بعنوان اصل سرمايه بر دارد و بقيه اجناس فروخته نشده، يا نسيه را بگذارد هر وقت نقد و يا فروخته شد خمس استفاده آن را بدهد يا نه؟. ج - بلى مىتواند آنچه را نقد شده سرمايه، حساب كند ولى جنسى كه موجود است بايد تخميس شود و آنچه را طلب كار است هر وقت وصول شد خمس آن را بدهد و اگر فعلا وصول آن، ممكن است بايد وصول نمايد. س 334 - كشاورزى اول فروردين، جميع اموال و سرمايه خود را از قبيل

[ 382 ]

زمين خريدارى شده و چاه نيمه عميق و موتور و ابزار كشاورزى مانند تراكتور و تريلى و گاو كار و شالى و گندم و جو و پول نقد را تخميس مىكند و دست گردان مىنمايد و مبلغى را مىپردازد، سال آينده، اول فروردين، قسمتى از اموالش عين آنها باقى است مانند زمين و تراكتور، و بعضى عين آنها تبديل شده مانند گاو كار و شالى و گندم و جو و پول نقد، در اين صورت سرمايه تخميس شده سال گذشته را از مجموع سرمايه فعلى منها كند و باقى مانده را تخميس نمايد - مانند شخص تاجر - يا چيزهائى را كه عين آنها تبديل شده مانند شالى و گندم و جو و پول نقد كه از سال گذشته، مصرف كرده و از سال جارى، بجاى آن آمده بايد همه ساله تخميس نمايد و خلاصه فرقى بين تاجر و زارع در مسأله خمس هست يا نه؟. ج - در فرض سؤال، آنچه سرمايه زراعت است مثل بذر و زمين و چاه و اثاث زراعت كه خمس آن را داده ثانيا خمس به آنها تعلق نمىگيرد و همچنين اگر آنها را تبديل نموده بر بدل آنها نيز خمس تعلق نمىگيرد. بلى اگر مثلا تراكتور يا غير آنرا تبديل به گران تر از اول نموده و از عوائد بين سال، آن را اداء نموده باشد خمس آن مقدار از عوائد را كه ضميمه سرمايه نموده بايد بپردازد لكن چنانچه تراكتور اولى را در اثر كهنه شدن و غيره به كمتر از قيمتى كه قبلا حساب كرده و خمس آن را داده بفروشد مىتواند باندازه نقص قيمت، از عوائد، كسر كند و مازاد بر آن، را تخميس نمايد و اما گندم يا پول مخمس اگر عين آن تا سال ديگر باقى باشد خمس ندارد و اما اگر صرف در مؤنه نمود معادل آن را نمىتواند از عوائد سال، استثناء نمايد. س 335 - كارگرى در اول سال، مجموع آنچه از سال قبل اضافه بوده از حبوبات و ذغال و غير اينها همه را بقيمت در آورده با وجه نقدى كه دارد مجموع سرمايه تخميس شده او معادل با دو هزار تومان شد سال ديگر هم وقتى بحساب خود رسيدگى نمود مجموع آنچه دارد از اجناس ووجه نقد باز بيش از دو هزار تومان نيست ولكن اينها از عوائد همين سال مىباشد، اكنون آيا خمس باينها تعلق مىگيرد يا نه و اگر تعلق مىگيرد، در چه صورتى از ربح سال مىتواند بمقدارى كه از سرمايه براى مخارجش برداشته است كنار بگذارد؟.

[ 383 ]

ج - در فرض سؤال اگر اشياء مذكوره براى مؤنه تهيه شده باشد آنچه از اعيان تخميس شده سال سابق، باقى است خمس ندارد و آنچه را مصرف كرده و از عوائد سال بعد، تهيه نموده بعد از تمام شدن سال، بايد خمس آن را بدهد بلى اگر سرمايه كسب بوده بمقدار سرمايه اول، خمس ندارد و زائد بر آن، خمس دارد. س 336 - شخصى اموالش را جهت اداء خمس، رسيدگى و حساب نموده و تخميس كرده ولى براى سالهاى بعد، حساب نگاه نداشته بعد از چند سال ديگر كه مىخواهد حساب كند خمسى را كه قبلا از اموالش پرداخت كرده كم مىشود يا خير؟. ج - بلى تمام اموال را حساب كند و آنچه را قبلا خمس داده كسر بگذارد. كسيكه براى خود سال خمس قرار نداده س 337 - شخصى سال، براى خود تعيين نكرده و هر وقت بدهكار بوده با اجازه مجتهد، سهم مبارك امام عليه السلام را پرداخته آيا ذمه آن شخص، برئ مىشود يا نه؟. ج - بلى پرداخت مزبور، موجب برائت ذمه مىشود. س 338 - اگر كسى سالهاى متعدده براى خودش سالى قرار نداده و بعضى از سالها خمس، به اموالش تعلق گرفته و بعضى از سالها هم خمس تعلق نگرفته و خانه مسكونى هم براى خودش خريده است تكليف او چيست؟. ج - فعلا هر چه زائد بر لوازم دارد خمس آنرا بدهد خانه و ساير لوازم، خمس ندارد مگر آن كه يقين داشته باشد كه به پول آن، خمس تعلق گرفته كه در اين صورت خمس آن پول را بايد بدهد. س 339 - شخصى سال خمس نداشته اگر بخواهد مهر زوجه خود را بدهد بايد بعد از اخراج خمس بدهد يا قبل از اخراج خمس مىتواند آنرا اداء نمايد؟ مثلا شخص، بيست و پنج هزار تومان سرمايه دارد و مهر زوجه‌اش پنج هزار تومان است، اكنون بايد خمس بيست و پنج هزار تومان را بدهد يا بيست هزار تومان را؟. ج - منافعى كه سال، بر آن گذشته ابتدا بايد خمس آنرا بدهد وبعد مهر را بپردازد و منافعيكه سال بر آن نگذشته مىتواند خمس نداده مهر را از آن اداء كند.

[ 384 ]

س 340 - آيا داشتن حساب سال، جهت پرداخت وجوه براى غنى و فقير واجب است و بايد انسان در هر وضعى كه باشد، حساب ساليانه داشته باشد يا نه؟. ج - براى كسيكه فقير است و عوائد و زائد بر مخارج سال ندارد نگاه داشتن حساب سال، واجب نيست. س 341 - شخصى هر ماه، حقوق مىگيرد و از آن، آذوقه منزل مىخرد و هيچ وقت پس انداز ندارد كه يك سال بر او بگذرد با اين وضع، آيا واجب است براى تخميس اموال، سال قرار بدهد؟. ج - لازم است روز اول اشتغال بكار را اول سال قرار دهد و چنانچه روز آخر چيزى برايش باقى ماند هر چند در آمد همان روز باشد خمس آن، واجب است. مستحق ومصرف خمس س 342 - اگر سيدى در حال استحقاق، بقدر مؤنه سنه يا كمتر، سهم سادات بگيرد و آن مبلغ يا مقدارى از آن را بكسى يا بهمان دهنده خمس، قرض دهد و بعد كه قرض گيرنده، پول را باو پرداخت كرد آن پول، اضافه بر مؤنه سنه يا اضافه بر كمبود مؤنه سنه او باشد جائز است تصرف كند يا نه؟. ج - اگر پولى كه قرض داده هر وقت مطالبه كند، بدهكار به او مىدهد با لحاظ آن پول، از كسى زائد بر مؤنه سنه نگيرد واگر آن قرض را نمىدهد ولو با مطالبه، براى آن سيد گرفتن سهم سادات، جائز است، ولى اگر احيانا آن قرض به او اداء شد نسبت بآنچه از مردم گرفته در مقدار زائد بر مؤنه سنه، تصرف نكند. س 343 - وجوهيكه در زمان حيات مجتهد گذشته با او يا وكلاى او دستگردان شده به چه مصرف بايد برسد؟. ج - بايد بمجتهد حى جامع الشرائط برسد. س 344 - فقهاء اطال الله بقائهم در رسائل عمليه خود مىفرمايند كه سيد نمىتواند بيشتر از مخارج سالش خمس بگيرد، حال اگر سيدى مىخواهد به تنهائى يا با كسى مشتركا ماشين بخرد ولى سرمايه ندارد يا كسرى دارد و مبلغى را از شخصى جهت بهاء ماشين، قرض مىكند و فعلا نمىتواند آن وجه را اداء كند در

[ 385 ]

اين صورت كسيكه قرض داده مىتواند آن وجه را بابت خمس با او محسوب دارد يا نه و آيا جائز است كه شخص ديگرى وجهى بابت خمس بدهد كه آن سيد، قرض خود را اداء نمايد؟. ج - در فرض سؤال اگر ماشين مورد احتياج او براى سوارى باشد و زائد بر شأن او نباشد، دادن خمس باو يا اداء قرض ماشين، مانعى ندارد اما اگر براى كسب باشد جائز نيست و همچنين اگر زائد بر شأن باشد. س 345 - شخصى از سهم امام عليه السلام و يا سهم سادات خانه و حمام و دكان و غيره مىخرد و وقف مسجد مىكند آيا اين عمل، جائز است يا نه؟ و سكونت در آن خانه و غسل كردن در آن حمام چه صورت دارد؟. ج - از سهم سادات، جائز نيست و امر سهم مبارك امام عليه السلام با حاكم شرع جامع الشرائط است. س 346 - اگر سيدى به چيز مخصوصى احتياج ندارد يا اين كه احتياج ضرورى ندارد اما داشتن آن چيز براى او مطابق شأنش هست جائز است از سهم سادات آن چيز را براى خود تهيه كند يا نه؟. ج - در صورتيكه زائد بر شأن نباشد مانعى ندارد. س 347 - از سهم مبارك امام عليه السلام و سهم سادات، مىشود خانه براى مسجد خريدارى كرد كه امام راتب و يا خادم، در آن سكونت نمايد؟. ج - سهم سادات را بايد بفقراء سادات بدهند و سهم مبارك امام عليه السلام امرش با حاكم شرع است. س 348 - سهم سادات را كه شخص، بدهكار است آيا خودش شخصا مىتواند بمستحق بدهد يا موكول باجازه مجتهد است؟. ج - بلى جائز است خودش بمستحق بدهد اگر چه اولى واحوط آنست كه بوسيله مجتهد، به سادات فقير برساند. س 349 - شخصى فرزند ندارد كودك سيدى را به فرزندى قبول كرده آيا مىتواند مخارج او را بابت خمس، حساب كند يا نه؟. ج - بلى مىتواند از بابت سهم سادات، حساب كند.

[ 386 ]

س 350 - سيدى كه جوان و صحيح و سالم است ولى دنبال هيچ كارى نمىرود و اهل علم هم نيست مىتواند سهم سادات، بگيرد يا نه؟. ج - تا وقتى كه قدرت بر مؤنه دارد غنى است و نمىتوان سهم سادات باو داد بلى تا مدتى كه عاجز از تحصيل مؤنه است اشكال ندارد. س 351 - در مجلس عزا و سوگوارى ائمه اطهار عليهم السلام از سهم مبارك امام عليه السلام و سهم سادات مىشود اطعام نمود يا نه؟. ج - امر سهم مبارك امام عليه السلام در عصر غيبت با فقيه جامع الشرائط است و سهم سادات بايد بفقراء سادات داده شود. س 352 - شخص فقير، از باب اين كه مصداق فقير است مىتواند خمس و زكوة خود را به خودش بدهد يا خير؟. ج - نمىتواند. س 353 - مادرى غير سيده سرپرست بچه‌هاى خود كه سيد هستند مىباشد آيا ممكن است سهم سادات را به مادر بدهند كه با هم مصرف كنند؟. ج - دادن سهم سادات به بچه‌هاى سيد با اذن ولى شرعى، اشكال ندارد و مادر غير سيد آنها نيز با اجازه حاكم شرع مىتواند در مصرف نمودن سهم سادات با فرزندان، شركت نمايد و بابت حق الزحمه خود، محسوب دارد. س 354 - كسى كه از سيد فقيرى طلبكار است آيا - بعد از فوت سيد مديون - مىتواند طلب خود را بابت خمس با ورثه او حساب كند يا نه؟ و همچنين اگر مديون غير سيد باشد طلبكار مىتواند بعد از فوت از بابت زكوة يا مظالم حساب كند يا نه؟. ج - اگر وارث، سيد فقير است طلبكار بمقدار طلب خود از تركه ميت بگيرد و بعد بعنوان خمس، بوارث سيد او بدهد و اگر مديون، سيد نباشد قرض او را مىشود از بابت زكوة، حساب كرد ولى مظالم را بايد به فقير غير سيد، صدقه بدهند و اگر فقير خواست آنرا از بابت دين ميت، بطلبكار بدهد اشكال ندارد. س 355 - سيدى است فقير و مديون و اداء دين، برايش مقدور نيست در اين صورت دائن مىتواند از بابت خمس، ذمه او را برئ كند؟ و همچنين غير

[ 387 ]

سيدى است، فقير و مقروض، و اداء قرض برايش غير مقدور است، آيا دائن مىتواند از سهم مبارك امام عليه السلام ذمه او را برئ كند يا نه؟. ج - در فرض سؤال اگر مديون، سيد فقير باشد به نحوى كه نتواند دين خود را اداء نمايد جائز است از بابت خمس ذمه او را برئ كند و احوط آنست كه خمس را باو بدهد و سيد، بابت طلب به دائن برگرداند و حكم در غير سيد، نسبت بزكوة نيز چنين است واما امر سهم مبارك امام عليه السلام موكول باجازه حاكم شرع است. س 356 - آيا مىتوان به شخصى كه خودش سيد نيست ولى همسر او سيده است خمس داد يا نه؟. ج - اگر شوهر، قادر به اداء نفقه او نيست مانعى ندارد كه به زوجه او خمس بدهند ولى بشوهر نمىشود خمس داد و براى غير نفقات واجبه كه بر حسب عرف، لازم است نيز از بابت سهم سادات مىتوان به او داد. س 357 - كسى كه كاملا بخرج خود و عيالش نمىرسد، آيا مىتوان به عيالش كه سيده است و يا به مادرش كه علويه است خمس داد كه از شوهر و يا فرزندش، دستگيرى كند يا نه؟. ج - بلى جائز است ولى نسبت به علويه‌اى كه شوهرش متمكن از نفقه و مخارج او و خودش نيست احتياط اين است كه بمقدار تكميل معاش او بخودش بدهند و او - بعد از تملك - به شوهرش بدهد و بعد چون استحقاق پيدا مىكند باز به او پرداخت نمايند. س 358 - از سهم سادات كه 50 درصد آن را خود شخص مىپردازد مىتوان بسادات محصل، جهت تأمين لباس و لوازم التحرير و شهريه دبستان آنها پرداخت نمود يا نه؟. ج - بلى جائز است ولى اگر صغير، هستند به ولى شرعى آنان بپردازد بشرط آن كه كمك به فساد عقيده و اخلاق آنان نشود وبه مصرف كتابهاى گمراه كننده نرساند. س 359 - ساداتى كه متأهل نيستند و وقت تأهلشان رسيده و فقير

[ 388 ]

مىباشند ولى مخارجشان بعهده والدشان مىباشد مىتوان براى مخارج عروسى شان از سهم سادات داد؟ و در صورتيكه پدرشان توانائى مختصرى داشته باشد، چه صورت دارد؟. ج - خود پدر اگر فقير نباشد ومتمكن از خرج عروسى پسر باشد نمىتواند خمس بگيرد، ولى اگر پسر فقير باشد و پدر مخارج عروسى باو ندهد، مىتواند خمس بگيرد. س 360 - هر گاه جنسى كه به آن خمس تعلق گرفته موجود باشد و مالك نخواهد از عين آن، خمس بدهد بلكه مىخواهد عوض آن، پول يا جنس ديگرى بدهد آيا در قبول آن، رضايت مستحق يا مجتهد نسبت به سهم امام عليه السلام معتبر است يا خير؟. ج - در فرض سؤال، رضايت آنان معتبر نيست. بلى اولى اعتبار رضايت است مخصوصا در سهم امام عليه السلام. س 361 - هر گاه شخصى زمينى را براى مسجد يا مدرسه طلاب علوم دينيه واگذار كند آيا مىتواند آنرا بابت سهم امام عليه السلام محسوب دارد يا خير؟. ج - اگر قربة الى الله زمين را در اختيار قرار داده و فعلا مىخواهد بحساب سهم امام عليه السلام باشد نمىشود. س 362 - اشخاصى كه در يك منطقه، معروف بسادات فاطمه نسبند يا اين كه مدرك ديگرى بدست ندارند بلكه خودشان نيز مردد هستند، مىتوانند خمس بگيرند يا خير؟. ج - اگر از طرف پدر، معروف و مشهور به سيادت باشند در صورت احتياج، مىتوانند خمس بگيرند. س 363 - در بعضى از مساجد، صندوقى تأسيس شده كه از وجوه اين صندوق، با شرائطى بافراد مسلمان قرض الحسنه داده مىشود و ضمنا جهت تعمير مساجد و تبليغات و نشر معارف اسلامى و كمك بمسلمانان و كودكان بى سرپرست و غيره از محل وجوه صندوق، پرداختهائى انجام مىگيرد اكنون به اين دو سؤال جواب بفرمائيد:

[ 389 ]

اول: اين كه آيا انسان مىتواند سهم امام عليه السلام را به يكى از صندوقهاى مذكور بسپارد تا بمصارف فوق برسد با اين شرط كه خود و يا وارث او نتواند آن وجه را مسترد نمايد؟. دوم: اين كه آيا انسان با فرض اين كه شخص واجد شرائط دريافت سهم سادات - از نظر پرداخت كننده - موجود نباشد مىتواند سهم سادات را بصندوق بسپارد كه هر وقت، شخص واجد شرائط دريافت - از نظر پرداخت كننده - شناخته شد آن را مسترد نموده و بمصرف، برساند؟. ج (1 و 2) - امر سهم مبارك امام عليه السلام با مجتهد جامع الشرائط است و بايد با اجازه او مصرف شود وسهم سادات را بايد به دست سيد فقير داد و ريختن در صندوق مزبور جايز نيست. س 364 - به سيد كبوتربازى كه در پشت بامها كبوتربازى مىكند مىشود خمس داد؟. ج - در صورتى كه سيد و فقير است، خمس به او بدهيد اما او را از اين عمل، منع كنيد. س 365 - در بعضى از جاها، اهالى محل وجهى را كه به مبلغ مىدهند از وجوهات حساب مىكنند آيا صحيح است يا خير؟. ج - اگر قربة الى الله مشغول تبليغ باشد و مردم هم وجوه شرعيه خود را قربة الى الله باو بدهند و بمورد هم باشد اشكال ندارد ولى اگر بعنوان حق الزحمه بدهند مشكل است و ذمه آنها همچنان مشغول است بلى اگر قبلا از حاكم شرع اذن گرفته باشند عيبى ندارد والله العالم. س 366 - براى سادات علوى غير از سادات فاطمى خمس و صدقه چه حكم دارد و ضمنا بفرمائيد آيا اولاد حضرت عباس بن على (ع) هم حكم سيد دارند يا خير؟. ج - مصرف سهم سادات ساداتى هستند كه از طرف پدر از اولاد هاشم باشند واستحقاق نيز داشته باشند و صدقه سيد به سيد مىرسد و صدقه واجبه غير سيد بايد به غير سيد داده شود و صدقات مستحبه مانعى ندارد و كسى كه از طرف

[ 390 ]

پدر منسوب به حضرت ابو الفضل العباس عليه السلام باشد مىتواند در صورت فقر سهم سادات بگيرد و سيد علوى است. س 367 - آيه‌اى كه براى اثبات وجوب خمس، استناد به آن مىشود آيه 41 از سوره انفال است و اين آيه و آيات قبل و بعد آن، در مورد جنگ بين مسلمين و كفار است و مفاد آيه (واعلموا انما غنمتم...) خمس غنائم جنگى است نه آنچه انسان از در آمد و حقوق و كسب خود پس انداز مىكند كما اين كه اهل جماعت كه اين كلام، زبان مادرى آنها است اين چنين استنباط كرده‌اند ديگر آن كه اين آيه، خمس را خاص خدا و رسول و يتيمان و بينوايان و ابن السبيل بطور مطلق نموده و دلالت بر اين كه ابن السبيل و يا يتيم و يا بينوايان، از سادات باشند ندارد مطلب سوم اين كه بر فرض، با استفاده از روايات مثلا گفتيم بايد اين سه گروه، از سادات باشند ولى چه كنيم با گفتار پيغمبر صلى الله عليه وسلم كه فرموده من چيزى از شما نمىخواهم جز دوستى خويشانم مگر غرض از دوستى، غنيمت جنگى و يا دادن خمس به سادات است وانگهى بر فرض قبول اين مطالب، با چه ملاك و معيار صحيحى كه دور از اشتباه باشد سادات را بشناسيم با توجه به گذشت زمان و هزاران عامل ديگر، آيا كليه افرادى كه عمامه و شال سبز و سياه دارند از نسل ائمه معصومين صلوات الله عليهم اجمعين هستند و حال آن كه تعدادى حتى از امام زاده‌هاى ايران كه شجره نامه مشخص و معينى ندارند از نظر عامه مردم مورد شك و ترديد مىباشند؟. ج - راجع به آيه خمس، مجرد اين كه آيات قبل و بعد آن، راجع به جهاد و جنگ با كفار است سبب اختصاص كلمه (غنمتم) به غنائم جنگى نمىشود با اين كه در عرف لغت، به ارباح مكاسب و فوائد ديگر مثل هبه و گنجها و معادن نيز اطلاق مىشود چنانچه صاحب مجمع البيان تصريح دارند. و اين كه نوشته‌ايد اين كلام، زبان مادرى اهل جماعت است عجيب است، مگر اهل جماعت، همه عرب بوده‌اند و يا شيعه همه عجم؟ تمام ائمه شيعه و علماى بزرگ امثال سيد مرتضى و سيد رضى و شيخ مفيد و اصحاب و خواص ائمه، اكثرا زبان مادريشان عربى بوده است و بعكس، بعضى او پيشوايان اهل سنت مثل ابو حنيفه از عجم بوده‌اند به علاوه

[ 391 ]

فرضا اهل سنت بگويند آيه، اختصاص به غنائم جنگى دارد، ليكن روايات از طريق اهل بيت متواتر است بر اين كه ارباح مكاسب و تجارات و كنوز و معادن و غوص نيز خمس دارد و آيه، بطور مسلم، دلالت بر نفى خمس، در اشياء مذكوره ندارد و اما مطلب دوم: در تقسيم غنائم جنگى، بين اهل سنت اختلاف است و اقوال آنها در اين موضوع، يا بدون مستند صحيح، و يا مخالف با قرآن مجيد است و قول شيعه، موافق با قرآن است زيرا سهم خدا و رسول و ذى القربى را كه امام عليه السلام است مىدهند و نسبت به سهم يتامى و مساكين و ابن السبيل نيز علاوه بر اين كه بر حسب روايات اهل بيت عليهم السلام در تفسير آيه، مراد از ايتام و مساكين و ابناء السبيل، بنى هاشم هستند، موافق با احتياط است زيرا يتامى و مساكين و ابن السبيل، شامل بنى هاشم نيز هست و شيعه نسبت به سهم اين سه طايفه اخيره به اين قسم، عمل مىكنند و به اين سه طائفه از سادات، بمقدار حاجت مىدهند و مابقى، امرش با امام و ولى وقت است و اما مطلب سوم: اين ايراد شما مبنى بر اين كه اين سه طائفه، را از سادات بدانيم يا ندانيم نيست زيرا در آيه خمس، صريحا ذوى القربى فرموده و در آيه ديگر هم فرموده (قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى) بهر حال منافات ندارد كه پيغمبر، اجرى از مردم غير از مودت ذوى القربى نخواسته باشد وخداوند، براى ذوى القرباى او اين حكم را فرموده باشد نه از باب اجر رسالت بلكه بجهت حفظ شرافت انتساب بمقام نبوت و عوض اين كه بر آنها زكوات را تحريم كرده است در اينجا دستور مقرر است كه در حقيقت، ايتام و مساكين و ابن سبيل سادات، در تقسيم، مقدم باشند و با دقت در مفاد اين دو آيه، معلوم مىشود كه با هم منافاتى ندارند و حكم، اجر رسالت نيست و اما مطلب چهارم: شناختن سادات، يا به اين است كه شجره نامه‌هاى معتبره‌اى در دست داشته باشند يا اين كه در بين اهل محل و شهر خود به سيادت، معروف باشند. س 368 - چرا عده‌اى از مردم را سيد مىگويند و سيد به چه معنى است و به كسيكه از طرف مادر بحضرت پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم مى رسد هم سيد مىگويند يا بايد از طرف پدر بآنحضرت برسد و همچنين اولاد حضرت عباس و

[ 392 ]

محمد حنفيه و عقيل و جعفر طيار را هم سيد مىنامند يا نه و چرا يك عده از سادات را حسنى و عده‌اى را حسينى مىگويند؟. ج - سيد بمعنى آقا است واز القابى است كه در عرف فارسى زبانان و شيعه، كسانى كه نسبشان بواسطه فاطمه زهرا سيدة النساء عليها سلام به رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم منتهى مىشود و بر سائر علويين نيز كه بواسطه حضرت عباس يا جناب محمد حنفيه نسبشان به اميرالمؤمنين عليه السلام مىرسد احتراما گفته مىشود بلكه بر ساير هاشميين مانند كسانيكه نسبشان بجناب جعفر طيار و عقيل مىرسد نيز سيد مىگويند و اين يك نوع احترام از منتسبين برسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم و از خاندان بنى هاشم است چنانچه شيعه و اهل سنت، سادات خصوص علويين بالاخص فاطميين را شرفاء مىگويند و به كسيكه از اولاد حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام باشد شريف حسنى و به كسيكه از اولاد حضرت امام حسين عليه السلام باشد شريف حسينى گفته مىشود و فرزند سيده علويه نيز اگر چه در عرف، سيد و شريف، ناميده نمىشود بواسطه مادرش به اين دودمان شريف و حضرت رسول صلى الله عليه وآله وسلم انتساب دارد و اگر مادرش از اولاد فاطمه زهرا عليها سلام باشد از فرزندان پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم محسوب است بلى فقط كسانيكه به وسيله پدر هاشمى هستند استحقاق خمس دارند. س 369 - حضرت امام حسين عليه السلام و يزيد لعنة الله عليه هر دو، جدشان عبد مناف است با اين حال چرا فرزندان اما حسين عليه السلام سيد باشند ولى يزيد ونسل او سيد نباشند؟. ج - بنا بر آنچه از كامل بهائى، نقل شده اميه، غلامى بوده رومى در تحت ملكيت عبد شمس بن عبد مناف، و عبد شمس او را آزاد كرده و او را بعنوان پسر خود معرفى نموده. با ملاحظه اين تاريخ، اميه پسر خوانده عبد شمس بن عبد مناف است نه اين كه فرزند صلبى او باشد بنابر اين عبد مناف، جد يزيد لعنة الله عليه نيست. و در عرف شيعه، سيد به كسانى مىگويند كه از اولاد حضرت امير المؤمنين و حضرت زهرا عليهما السلام باشند و سهم سادات هم به اشخاصى مىرسد كه نسبشان به جناب هاشم جد پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم متصل باشد.

[ 393 ]

س 370 - بعقيده اينجانب هر كس در هر صورت وكيفيت رهنورد راه خداست بنابر اين امتياز سيد را بر غير سيد مرقوم فرمائيد. ج - در تكاليف و احكام شرعيه همه امت على السواء مىباشند و سادات، بر غير سادات امتيازى ندارند كه از احكام شرعيه به اين عنوان معاف باشند ولى مزيت انتساب به حضرت رسول اكرم وائمه، صلوات الله عليهم اجمعين مزيتى است كه هم ذاتى است وهم از جهت روانى، در نفوس، اثر مىگذارد وهم از جهت حق شناسى، ديگران را به احترام از آنان بملاحظه خدمات و حقوق حضرت رسول اكرم صلى الله عليه وآله وسلم وائمه عليهم السلام بجامعه بشريت، وادار مىكند و شما خودتان به وجدان خود مراجعه كنيد مىبينيد كه از فرزند كسيكه به شما خدمتى و احسانى كرده باشد احترام مىكنيد و مىخواهيد كه با احترام فرزندش، اداء حقى از او بنمائيد و در بعضى از موارد هم شرعا مزايا وحقوقى براى سادات هست كه بر اساس مصالح عقلى و عرفى و شرعى است كه تفصيلش در نامه، ممكن نيست مع ذلك سادات هم به واسطه اين شرف انتساب، مسئوليت بيشترى دارند كه رعايت احكام و تكاليف را نسبت به آنها موكدتر مىنمايد خداوند متعال، مسلمين را قدردان نعمت هدايت حضرت پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم قرار دهد و به ولايت اهل بيت و محبت سادات، موفق و ثابت بدارد. س 371 - سيدى خانه ندارد كه در آن سكونت نمايد، آيا مىتواند در ظرف چند سال، سهم سادات از مردم بگيرد و جمع كند و خانه‌اى بخرد يا نه؟. ج - به اين نحو خالى از اشكال نيست ولى اگر خانه را نسيه خريدارى كند و بعد به بتدريج از آنچه بابت سهم سادات به او مىدهند قرض آن را اداء كند اشكال ندارد. س 372 - سيدى نمىخواهد براى خودش خمس بگيرد ولى پسرى دارد كه فقير و داراى چند فرزند صغير است آيا مىتواند براى پسر خود يا فرزندان پسر، خمس بگيرد؟ ج - بلى جائز است كه وكالة يا ولاية سهم سادات بگيرد و به موكل يا مولى عليه برساند اگر موكل يا مولى عليه استحقاق داشته باشند.

[ 394 ]

س 373 - سهم مبارك امام عليه السلام و يا سهم سادات را كه اهل آن، دريافت مىكنند با گرفتن، مالك آن مىشوند يا فقط جواز تصرف دارند تا با فوت آنها به ورثه نرسد؟. ج - سهم امام عليه السلام را با اذن حاكم شرع، بتملك، مالك مىشوند و سهم سادات را بعيد نيست كه به تمليك مالك، بمقدار مؤنه يك سال، با تملك، مالك شوند. س 374 - خمس كه يكى از فروع دين است به چه كيفيتى بايد مصرف شود؟. ج - نصف خمس، سهم سادت است كه منحصرا بايد به سيد فقير داده شود و نصف ديگر آن، سهم مبارك امام عليه السلام است كه امر آن با مجتهد جامع الشرائط است و بنظر حقير مصرف آن امرى است كه علم به رضايت امام زمان عليه السلام در آن باشد مثل اقامه حوزه‌هاى علميه دينيه و تبليغ احكام دين و غير اينها. س 375 - سيد فقيرى است كه با آن كه فرزندانش حاضرند مخارج او را بدهند او خود نمىخواهد زير بار منت فرزندانش برود و مىخواهد كه از مسير غير آنها به او كمك مالى شود حال آيا مىشود سهم سادات را به چنين كسى داد يا نه؟. ج - جواز گرفتن سهم سادات، در فرض مذكور، مشكل است بلى اگر واقعا گرفتن مخارج از فرزند و تكفل او برخلاف شأنش باشد و عرفا توهين، محسوب شود جائز است. س 376 - آيا به سيد فقيرى كه نماز مىخواند ولى روزه‌اش را مىخورد مىتوان سهم سادات داد يا نه؟. ج - اگر آشكارا و در انظار مردم، روزه نخورده دادن سهم سادات به او اشكال ندارد ولى كسى كه مطلع است او را نصيحت نمايد. مصرف نمودن سهم امام بايد با اجازه مجتهد باشد س 377 - مسجدى را در قريه‌اى بنا كرده‌اند و در اثر مسامحه و عدم

[ 395 ]

مساعدت اهالى، ناتمام مانده آيا از سهم مبارك امام عليه السلام، مىشود اين مسجد را به اتمام رساند يا نه؟. ج - شخصى كه مىخواهد وجه را بپردازد بايد از حاكم شرع، استجازه كند اگر اجازه داد مانعى ندارد. س 378 - وجهى كه در سالهاى گذشته براى ساختمان مسجد يا به اشخاص مستحق بدون اجازه مجتهد، پرداخت شده باشد مىشود بحساب خمس، منظور نمود يا نه؟. ج - اگر بقصد سهم مبارك امام عليه السلام داده باشد و مجتهد، عمل او را امضا نمايد اشكال ندارد. س 379 - چون مسأله سهم امام عليه السلام محل ابتلاء عامه است و براى اينجانب شبهه و اشكالى روى داده استدعا دارم براى رفع شبهه و اشكال، جواب را مستدلا بطور اختصار، مرقوم فرمائيد كه مزيد امتنان و تشكر خواهد بود: شكى نيست كه سهم امام، مال امام عليه السلام و ملك آن حضرت است و جواز تصرف در آن، منوط و موقوف به اذن و اجازه آن حضرت مىباشد و دليلى هم از كتاب و سنت كه بالعموم يا بالخصوص دلالت كند بر اين كه آن حضرت به شخص خاص و يا به صنف خاصى اذن داده باشند نداريم و اين كه مشهور است كه مجتهدين، نائب امام هستند و از باب نيابت، تصرف مىنمايند (رب شهرة لا اصل لها) زيرا كلمه نيابت در هيچ حديث و روايتى وارد نشده بلى در مقبوله ابن حنظله مىفرمايد: (قد جعلته عليكم حاكما) و در مشهوره ابى خديجه مىفرمايد: (قد جعلته عليكم قاضيا) و امام عجل الله تعالى فرجه مىفرمايد (هم حجتى عليكم) و مدلول اين روايات، فقط نفوذ قضاء و حجيت فتوى و جواز تصرف در امور حسبيه است بنابر اين دليل و مدرك اين فتوى كه آقايان در رسائل عمليه مىنويسند: بايد سهم امام را به مرجع تقليد يا به مجتهد داد چيست و كجا است اگر بگوئيد از اين باب، بايد به مجتهد يا به مرجع تقليد داد كه او به مصرف امور طلاب و محصلين علوم دينيه برساند و حفظ حوزه علميه بنمايد جوابش اين است كه اين امور، بايد از طريق زكوات و صدقات و ساير امور مالى، اداره شود. خواهشمندم براى رفع شبهه و حل مشكل، جواب را مرقوم

[ 396 ]

فرمائيد. در پايان، دوام عمر و عزت و استدامه ايام افادت و افاضت از خداى متعال خواهانم. ج - بعرض محترم مىرساند: مرقوم شريف، واصل و از تأخير جواب بواسطه كثرت مشغله، معذرت مىخواهم اميد است توفيقات جنابعالى برقرار و مورد عنايات حضرت بقية الله ارواح العالمين له الفداء باشيد. راجع به سهم مبارك امام عليه السلام در اين موضوع، ادله ولايت فقيه در عصر غيبت بطور تفصيل و دقت بايد ملاحظه شود و اجمالا از همين احاديثى كه جنابعالى خود مرقوم فرموده‌ايد نيز بمناسبت حكم و موضوع و اين كه امور عامه در عصر غيبت، مهمل و بلا نظام نيست و احكام هم - جز آنچه كه مشروط به مباشرت شخص امام عليه السلام يا نائب خاص آن حضرت است - تعطيل نمىشود استفاده مىشود كه ولايت فقيه، بر تمام امورى كه متولى آن بايد حاكم و والى امر باشد ثابت مىباشد و سهم مبارك امام عليه السلام از امور مالى اسلام است كه امر آن (بيد من بيده الامر) است چنانچه در عصر حضرت رسول اكرم صلى الله عليه وآله وسلم وحضرت امير المؤمنين عليه السلام اين امور مالى اسلام، در دست خودشان بوده و در عصر ساير ائمه عليهم السلام در مواردى كه مانع از مداخله نداشتند و شيعيان مراجعه مىكردند مداخله مىفرمودند و بحسب طبع حكم، و اصل تشريع، عهده‌دار و متولى امور مالى مثل گرفتن و تقسيم آن بايد ولى امر باشد و جواز (استقلال من عليه الحق) به آن، محتاج به دليل است بنابر اين ولايت بر امر سهم مبارك امام عليه السلام از ادله حكومت، قابل استظهار و ادعاء شمول آن قريب و قوى است مع ذلك با قول به ثبوت ولايت فقيه، بر مال غائب كه قول معتمد و مقبول است ولايت بر اموال آن حضرت ارواحنا فداه به اين معنى نيز ثابت است بلكه اولويت دارد زيرا وقتى براى حفظ مصالح اموال مردم، فقهاء ولايت بر اموال غائب داشته باشند چنانچه از فرمايش امام عليه السلام در مثل روايت محمد بن اسماعيل بن بزيع: (ان كان القيم مثلك و مثل عبد الحميد فلا بأس) هم استفاده مىشود، حفظ و رعايت اموال امام عليه السلام كه قوام امور مالى دين، منوط به آن است بطريق اولى لازم، و فقيه، بر آن ولايت دارد و لا اقل اين مورد نيز هست و بر فقيه،

[ 397 ]

واجب است كه اموال آن حضرت را اخذ نمايد و بمصرفى كه يقين به رضايت آن حضرت دارد برساند و بالأخره هيچ وجهى براى تفكيك بين اموال آن حضرت سلام الله عليه و ساير غائبين بنظر نمىرسد علاوه بر اين، جواز تصرف فقيه از اخذ و به مصرف رساندن از باب حسبه چنانچه جنابعالى هم دلالت روايات را در تصرف در امور حسبيه استظهار كرده‌ايد ثابت است و وجوب صرف آن در محلى كه در نظر حاكم، صلاح باشد به اين بيان نيز ثابت مىشود كه: اصل اشتغال ذمه به مال امام عليه السلام معلوم است و مكلف نمىداند كه اگر خودش آن را بنظر خود صرف نمايد برائت ذمه حاصل مىشود يا آن كه فقيه كه ابصر بموارد و احكام وجهات و مصالح شرعيه است برساند و بديهى است كه با امكان پرداخت بفقيه، احتياط و تحصيل برائت يقينى عقلا لازم است و اكتفاء به امتثال و برائت احتمالى، در نظر عقل، كافى نيست و معلوم است كه در مثل اينجا كه اصل اشتغال ذمه، معلوم و شك در امتثال است تمسك به ادله برائت، براى رفع وجوب اداء بفقيه، صحيح نيست. و اما اين وجه كه اداء آن به مجتهد، از باب اين باشد كه وى بمصرف طلاب و حفظ حوزه علميه برساند، وجيه نيست گمان ندارم كسى گفته باشد، بلكه بعد از ثبوت وجوب اداء بفقيه، و وجوب اخذ آن بر فقيه، اين كلام - كه مربوط به كيفيت تصرف و حدود آن و مطالب عنوان شده در اينجا است - مطرح مىشود و وجوهى كه در اين مقام گفته شده از دفن مال يا نگهدارى و وصيت بحفظ آن يا صدقه دادن از جانب آن حضرت يا دادن به سادات و بنى هاشم، همه ضعيف و بلكه معلوم البطلان است زيرا دفن يا وصيت، معرض تضييع و در حكم اتلاف است و اگر چه نسبت به مال غائبى كه يقين به دسترسى او نيست يا نسبت به مجهول المالك، حكم، تصدق دادن است اما در صورتى كه بدانيم در نظر صاحب مال، مصارف ديگر - كه راضى به ترك آن نيست مثل حفظ اساس دين و رفع قواعد شرع و نشر لواء توحيد وحفظ معارف و فقه و آثار و ذب از اسلام و رفع شبهات و تبليغات - اهم و لازم الملاحظه است بايد در همان موارد، صرف شود چنانچه احتمال اين كه به سادات داده شود - از باب اين كه خويشان و اقارب آن حضرت و صله رحم ايشان است - نيز با اين موارد اهم و مصالحى كه مىدانيم

[ 398 ]

امام عليه السلام بيش از هر چيز به آن اهميت مىدهند قانع كننده نيست. والله العالم. سلامت و دوام تأييدات جنابعالى را مسئلت دارم و ملتمس دعا هستم. س 380 - سهم امام عليه السلام كه ملك آن حضرت است شخصا يا بعنوان منصب و مقام، آيا در عصر غيبت آن بزرگوار، اخذ و تصرف نائب و مرجع بعنوان مالكيت است يا نيابت در اخذ و يا اباحه تصرف؟ و به هر تقدير، منظور اين است كه ايادى متصرفه بعدى كه از طرف مرجع و نائب حضرت، مجاز در تصرف سهم مىباشند اخذ و تصرفشان براى اعاشه، بنحو اباحه است يا بنحو ملكيت؟ و اگر وجه ثانى نيست كه ظاهرا به احتمال قوى بايد همان طور باشد اگر مبلغى از ملك شخصى داشته كه سال بر آن گذشته و مشمول خمس گرديده آيا مىتواند خمس آن را از سهم، اداء كند و دست به آن وجه، نزند چنانكه ساير ديون شخصى و شرعى از قبيل كفارات و نذور و غير اينها جزء مؤنه زندگى و از شئون اعاشه است و مىتواند از سهم بپردازد يا اين كه اداء خمس آن وجه، از سهم جائز نيست و مبرئ ذمه نمىباشد نظر مبارك را مرقوم فرمائيد. ج - در فرض سؤال، تصرفات مجتهد در سهم امام عليه السلام بلكه سهم سادات، بعنوان ولايت در مصرف (در مصارفى كه مقتضاى نظريه و فتواى او است) مىباشد و كسانى كه به اذن مجتهد، اخذ اين سهام را مىنمايند نحوه اخذ آنها دائر مدار اذن مجتهد است پس اگر مجتهد، اذن در تملك بدهد مىتواند تملك نمايد و اگر مأذون از جانب مجتهد بخواهد سهمى را كه دريافت كرده و تملك نموده بعنوان خمسى كه به مالش تعلق گرفته بدهد مانع ندارد و مبرئ ذمه او مىباشد و در مقدار مصرف هم كما و كيفا تابع اذن مجتهد است. هر گاه به مستحق قرض بدهد و بعدا بابت خمس حساب كند س 381 - شخصى در اثناء سال، بسادات مستحق و همچنين به مستحقين غير سيد، بقصد قرض، پول و اجناس ديگر مىداده و نمىدانسته آنها هم بقصد قرض مىگرفته‌اند يا نه، هر سال حساب مىكرده مقدارى خمس بدهكار مىشده طلبى كه - بقصد خودش بعنوان قرض - از سادات داشته از بابت سهم سادات، حساب مىكرده و آنان را برئ الذمه مىنموده وآنچه را كه از غير سادات

[ 399 ]

مىخواسته با اجازه حاكم شرع، از بابت سهم امام عليه السلام حساب مىنموده اين عمل بنظر مبارك چه صورت دارد؟. ج - در فرض سؤال، ذمه قرض گيرنده در صورتى مشغول مىشود كه وجه را بقصد قرض بگيرد مثل اين كه خودش بگويد قرض بدهيد و شما هم بهمين قصد بدهيد و يا شما بگوئيد قرض است و او قبول كند و بگيرد و در غير اين صورت اگر آنچه را باو داده‌ايد تلف كرده باشد ضامن نيست بلى تا عين، باقى است شما مىتوانيد پس بگيريد يا بگوئيد قرض باشد و او هم قبول كند تا ذمه‌اش مشغول شود. خمس دادن به واجب النفقه س 382 - آيا پسر مىتواند از پدر خود خمس بگيرد و براى خود كتاب درسى و غير درسى و همينطور نوار درسى تهيه كند يا خير؟. ج - فرزند واجب النفقه پدر است وپدر نمىتواند نفقات واجبه فرزند خود را از خمس بدهد ولى كتاب ونوار درسى از نفقات واجبه نيست وپرداخت خمس براى آنها مانعى ندارد لكن نسبت به سهم امام عليه السلام بايد از حاكم شرع اذن بگيرد. س 383 - سيدى مبلغى وجوه، بدهكار است و پسرى دارد بى بضاعت و كارگر كه جداى از پدر زندگى مىكند و مبلغى مقروض است و از اداى آن عاجز شده آيا پدر مىتواند از بابت سهم سادات، وجهى باو بدهد كه قرضش را اداء نمايد يا نه؟. ج - در فرض مسأله، جائز است پدر، سهم سادات به پسر بدهد كه قرض خود را اداء نمايد. س 384 - آيا جائز است كه فرزند، خمس اموال پدرش را بگيرد و كتابهاى دينى مورد لزومش - كه خود، استطاعت خريد آنها را ندارد - خريدارى كند؟. ج - اما سهم مبارك امام عليه السلام امرش با فقيه جامع الشرائط است و با اجازه او جائز است و سهم سادات را براى مخارجى كه غير از نفقه واجبه است

[ 400 ]

ولى شخص، عرفا آن مخارج را دارد مانند كتب مورد حاجت مىتواند به فرزند خود، بدهد. خمس مال حلال مخلوط به حرام س 385 - پولهائى كه فعلا در دست مردم است و مخلوط به حرام مىباشد تصرفات در آنها چه حكمى دارد و اگر بفرمائيد تا معلوم الحرام نباشد اشكالى ندارد در صورتيكه شخص، مبالغ كثيره از اين پولها را كه معلوم الحرام نباشد تدريجا تحصيل كند و مقدارى از آنها را صرف هزينه زندگى نمايد بعد علم اجمالى پيدا كند كه در بين آنها حرام بوده بطورى كه نه عين و نه مقدار آن هيچ كدام معلوم نباشد اين علم اجمالى اثرى دارد يا نه؟ و اگر شخص از مجتهدى تقليد مىكرد كه تمام پولها را مجهول المالك، مىدانست و بوكالت از آن مجتهد، قبض و تملك مىنمود بعد از فوت آن مجتهد مىتواند در اين مسأله باقى باشد و بوكالت از مجتهد حى، اخذ و تملك نمايد يا نه؟. ج - تا علم بحرمت خصوص پولهائى كه مورد ابتلاء او است نداشته باشد تصرف در آنها جايز است و در صورتيكه بعد از تصرف، علم حاصل نمايد كه مقدارى از آنها حرام بوده ولى مقدار و صاحب آن مجهول باشد قدر يقينى از معلوم بالاجمال را بايد بعنوان مظالم بدهد و اگر علم دارد كه يا در پولهاى خرج شده و يا در پولهائى كه فعلا مالك است مقدارى حرام هست و مقدار و صاحب آن معلوم نباشد لازم است قدر متيقن از معلوم بالاجمال پولهاى خرج شده را مظالم بدهد و پولهاى موجود را تخميس نمايد و چون مبانى، مختلف است و بقاء در مورد سؤال، خالى از اشكال نيست، تا علم بغصبيت اموال مورد ابتلاء نداشته باشيد مجازيد در تصرف آن. س 386 - شخصى شغل او حفر چاه در داخل منازل اشخاص بوده و صاحب كار با او قرارداد مىنموده كه مثلا ده متر چاه بكند و او خيانت مىكرده و نه متر مىكنده و بجاى ده متر، تحويل مىداده و از اين شغل مبالغى اندوخته كرده اكنون از افعال قبلى پشيمان شده و دسترسى بصاحبان كار ندارد كه آنها را راضى نمايد در اين صورت اگر خمس آن مبالغ را بدهد برئ الذمه مىشود يا خير؟.

[ 401 ]

ج - اگر عين آن وجوه، باقى نباشد و مصرف شده و صاحبان آن را نمىشناسد بمقدارى كه يقين به اشتغال ذمه دارد از طرف صاحبان حقوق، بفقير غير سيد، صدقه بدهد و نسبت بكسانى كه مىشناسد بايد از خودشان استرضاء نمايد و چنانچه عين آن وجوه باقى است و مخلوط به اموال ديگرش مىباشد و مقدار و صاحبان آنرا نيز نمىداند خمس آن اموال را به عنوان مخلوط به حرام بپردازد. س 387 - شغل سلمانى بعلت تراشيدن ريش، حرام است بنابر اين مالى را كه از اين راه بدست آورده با دادن خمس، حلال مىشود يا نه؟. ج - تراشيدن ريش، حرام و مزد آنهم حرام است واجرتى را كه گرفته اگر صاحبانش مجهول باشند و آن مال حرام، جدا باشد و يا مخلوط به مال حلال شده لكن قدرش معلوم است با اذن حاكم شرع، صدقه بدهد و اگر مقدار و صاحب آن معلوم نيست و با مال حلال مخلوط شده خمس آن را بدهد بقيه، حلال است. س 388 - اگر وارث بداند كه تركه ميت، از كسب حرام يا از حلال و حرام هر دو جمع شده و مقدار حرام را نداند تكليف اين وارث، در فرض اول و دوم چيست؟. ج - در فرض اول اگر صاحب مال حرام، معلوم باشد به او رد كنند والا با اذن حاكم شرع، مظالم بدهند و در فرض دوم كه مخلوط بحرام باشد اگر نه صاحب حرام معلوم باشد و نه مقدار آن، واجب است خمس تمام مخلوط را بدهند. س 389 - مال مخلوط حرام كه بايد دو مرتبه، خمس آن داده شود مصداق آن كجا است؟. ج - اگر هر چه پيدا كرده خمس نداده و بعلاوه، حرام ديگر غير از خمس، مخلوط به مال شده باشد كه نه صاحب آن را بشناسد و نه مقدار آن را بايد يك خمس، از جهت مخلوط بحرام بدهد و بعد خمس تتمه را از جهت ارباح مكاسب، بپردازد. خمس معدن س 390 - معدنيكه در زمين مملوك است آيا اجاره دادن آن بديگرى جائز است يا نه و بر فرض جواز، خمس معدن، بر صاحب و مالك زمين است يا بر

[ 402 ]

مستأجر و مستخرج آن؟. ج - اجاره زمين، جهت استخراج معدن - بنحوى كه به اجاره، معدن، ملك مستأجر شود - محل تأمل است بلى اگر صاحب زمين وجهى بگيرد كه اجازه بدهد بشخصى كه براى خودش معدن را استخراج و تملك نمايد جائز است و در اين صورت خمس، با مستخرج است. س 391 - كسيكه از معادن، منفعتى بدست آورد و بحد نصاب برسد و پس از اخراج هزينه آن، خمس آنرا اداء نمايد آيا در سر سال پس از صرف مؤنه، مجددا بايستى از وجه مخمس ماقبل، كه دارد خمس ديگرى بدهد يا همان خمسى كه بعنوان معدن داده كفايت مىكند؟. ج - در معدن، يك خمس، واجب است و پس از اخراج آن، ديگر خمس ندارد اگر چه چند سال بماند و صرف مؤنه نشود. س 392 - در شمال پاكستان كوه‌هاى بلندى هست، مردم از آن كوه‌ها با سعى و زحمت بسيار با كندن كوه چيزى استخراج مىكنند و اين چيز بسيار مفيد و براى رفع امراض مختلفه خيلى مؤثر است و رنگش سياه است و قيمتش هم خيلى زياد است لطفا بفرمائيد آيا به آن خمس تعلق مىگيرد يا نه؟. ج - بلى اگر بعد از مؤنه استخراج ارزش آن به پانزده مثقال صيرفى، طلا برسد خمس واجب است و اگر به اين حد نرسد از عوائد بين سال محسوب است كه اگر در بين سال بمصرف مؤنه رسيد خمس ندارد واگر تا آخر سال باقى ماند خمس باقيمانده بايد داده شود. خمس در مورد زمينى كه مسلمان از كافر ذمى بخرد س 393 - چنانچه مسلمانى زمينى را از كافر ذمى بخرد و بداند كه آن ذمى از مسلمانى خريده كه خمس آن را نداده اين معامله صحيح است و يا نسبت بمقدار خمس آن موقوف باجازه حاكم شرع است و مسلمان دوم بايد خمس آنرا بدهد؟. ج - نسبت بخمس آن، فضولى است و بايد خمس آن را بدهد. س 394 - زمينى كه ذمى از مسلمان بخرد و خمسش را ندهد اگر دو

[ 403 ]

مرتبه مسلمان از او بخرد بايد خمس آنرا بدهد، حال بفرمائيد اگر شك داريم كه ذمى قبلا از مسلمان خريده يا از پدر باو ارث رسيده باز خمس دارد؟ و آيا پرسش و تف