الرئيسية  اتصل بنا  خارطة الموقع   
 
 
  إرسل لنا كتاب | أخبرنا عن خطأ  
أ ب ت  ...




توضيح المسائل (فارسي) - السيد الگلپايگاني

توضيح المسائل (فارسي)

السيد الگلپايگاني


[ 1 ]

توضيح المسائل مطابق با فتاواى زعيم عظيم الشأن جهان تشيع حضرت آية الله العظمى آقاى حاج سيد محمد رضا موسوى گلپايگانى مد ظله العالى

[ 2 ]

مسائلى را كه انسان غالبا به آنها احتياج دارد واجب است ياد بگيرد (مسأله 11)

[ 3 ]

توضيح المسائل مطابق با فتاواى مرجع عظيم الشأن جهان تشيع حضرت آية الله العظمى آقاى حاج سيد محمد رضا موسوى گلپايگانى مد ظله العالى ناشر: دارالقرآن الكريم - ايران، قم - صندوق پستى 151 - تلفن 33078 چاپ هفتاد وسوم 21 رمضان المبارك 1413 - اسفند ماه 1371 چاپخانه: باقرى، 508 صفحه وزيرى تيراژ: 10000 جلد قيمت: با جلد زركوب 2600 ريال با جلد شميز 1800 ريال اين نسخه مشروط بر عدم فيلم بردارى وتكثير فروخته شد. كليه حقوق در انحصار دارالقرآن الكريم مىباشد.

[ 4 ]

بسم الله الرحمن الرحيم عمل به اين رساله شريفة توضيح المسائل مجزى ومبرئ ذمه است انشاء الله تعالى محمد رضا الموسوى الگلپايگانى بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين والصلوة والسلام على خير خلقه محمد وآله الطاهرين ولعنة الله على اعدائهم اجمعين الى يوم الدين احكام تقليد مسأله 1 - عقيده مسلمان باصول دين بايد از روى دليل باشد، ونمى تواند در اصول دين تقليد نمايد، يعنى بدون دليل گفته كسى را قبول كند. ولى اگر از گفته غير بعقايد دينى يقين پيدا كند در حكم به مسلمان بودن او كافى است ودر احكام دين بايد يا مجتهد باشد كه بتواند احكام را از روى دليل بدست آورد، يا از مجتهد تقليد كند، يعنى بدستور او رفتار نمايد، يا از راه احتياط طورى بوظيفه خود عمل نمايد، كه يقين كند، تكليف خود را انجام داده است، مثلا اگر عده اى از مجتهدين عملى را حرام

[ 5 ]

مىدانند، وعده ديگر مىگويند حرام نيست، آن عمل را انجام ندهد، واگر عملى را بعضى واجب وبعضى مستحب مىدانند، آنرا بجا آورد. پس كسانيكه مجتهد نيستند ونمى توانند باحتياط عمل كنند، واجب است از مجتهد تقليد نمايند. مسأله 2 - تقليد در احكام ياد گرفتن فتواى مجتهد است با التزام بعمل بآن واز مجتهدى بايد تقليد كرد كه مرد وبالغ وعاقل وشيعه دوازده امامى وحلال زاده و زنده وعادل باشد. وعادل كسى است كه با ملكه عدالت كارهائى را كه بر او واجب است بجا آورد وكارهائى را كه بر او حرام است ترك كند، وملكه عدالت عبارتست از حالتيكه وادار كند انسان را با طاعت وترك معصيت ونشانه آن اين است كه اگر از اهل محل يا همسايگان او يا كسانيكه با او معاشرت دارند حال او را بپرسند، خوبى او را تصديق نمايند ومجتهدى كه انسان از او تقليد مىكند - در صورت علم بمخالفت فتواى او با فتواى غير - بنابر احتياط واجب بايد غير، اعلم از او نباشد مگر آن كه فتواى غير اعلم موافق با احتياط باشد واعلم يعنى كسيكه در فهميدن حكم خدا از تمام مجتهد هاى زمان خود استاد تر باشد. مسأله 3 - مجتهد واعلم را از سه راه مىتوان شناخت اول - آن كه خود انسان يقين كند، مثل آن كه از اهل علم باشد وبتواند مجتهد واعلم را بشناسد. دوم - آن كه دو نفر عالم عادل، كه مىتوانند مجتهد واعلم را تشخيص دهند، مجتهد بودن يا اعلم بودن كسى را تصديق كنند بشرط آن كه دو نفر عالم عادل ديگر با گفته آنان مخالفت ننمايند سوم - انكه عده اى از اهل علم كه مىتوانند مجتهد واعلم را تشخيص دهند، واز گفته آنان اطمينان پيدا مىشود، مجتهد بودن يا اعلم بودن كسى را تصديق كنند. مسأله 4 - اگر شناختن اعلم مشكل باشد مىتواند از كسى تقليد كند كه يقين بأعلم بودن ديگران از او نداشته باشد يا مخالفت فتواى او با فتواى اعلم معلوم نباشد. و اگر چند نفر در نظر او اعلم از ديگران وبا يكديگر مساوى باشند، بايد از يكى از آنان تقليد كند. ولى چنانچه يكى از آنان پرهيزكارتر باشد بهتر آنستكه از او تقليد كند. مسأله 5 - بدست آوردن فتوى يعنى دستور مجتهد چهار راه دارد: اول

[ 6 ]

شنيدن از خود مجتهد. دوم شنيدن از دو نفر عادل سوم شنيدن از كسيكه انسان بگفته او اطمينان دارد. چهارم ديدن در رساله مجتهد، در صورتى كه انسان بدرستى آن رساله اطمينان داشته باشد. مسأله 6 - تا انسان يقين نكند كه فتواى مجتهد عوض شده است، مى تواند بآنچه در رساله نوشته شده عمل نمايد، واگر احتمال دهد كه فتواى او عوض شده جستجو لازم نيست. مسأله 7 - اگر مجتهد اعلم در مسأله‌اى فتوى دهد، كسيكه از او تقليد مىكند، بنابر احتياط نمىتواند در آن مسأله بفتواى مجتهد ديگر عمل كند ولى اگر فتوى ندهد وبفرمايد احتياط آنست كه فلانطور عمل شود، مثلا بفرمايد احتياط آنست كه در ركعت سوم وچهارم نماز سه مرتبه تسبيحات اربعه يعنى سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله اكبر بگويند، مقلد بايد يا باين احتياط، كه احتياط واجبش مىگويند عمل كند وسه مرتبه بگويد، يا بفتواى مجتهديكه علم او از مجتهد اعلم كمتر واز مجتهدهاى ديگر بيشتر است عمل نمايد، پس اگر او يكمرتبه گفتن را كافى بداند، مىتواند يكمرتبه بگويد وهم چنين است اگر مجتهد اعلم بفرمايد مسأله محل تأمل يا محل اشكال است. مسأله 8 - اگر مجتهد اعلم بعد از آن كه در مسأله‌اى فتوى داده احتياط كند، مثلا بفرمايد ظرف نجس را كه يكمرتبه در آب كر بشويند پاك مىشود، اگر چه احتياط آنست كه سه مرتبه بشويند، مقلد او مىتواند در آن مسأله بفتواى او عمل كند و يكمرتبه بشويد ومى تواند بفتواى مجتهدى كه سه مرتبه شستن را لازم مىداند رفتار كند و بعنوان احتياط سه مرتبه بشويد. مسأله 9 - اگر مجتهدى كه انسان از او تقليد مىكند، از دنيا برود بايد از مجتهد زنده تقليد كند. ولى كسيكه در مساله‌اى بفتواى مجتهدى عمل كرده يا آنرا ياد گرفته وملتزم بعمل بآن شده باشد، اگر بعد از مردن آن مجتهد در آن مسأله بفتواى مجتهد زنده رفتار نكرده باشد، مىتواند در آن مسأله بفتواى مجتهدى كه از دنيا رفته باقى باشد، اگر چه احتياط مستحب آنست كه بفتواى مجتهد زنده رفتار نمايد.

[ 7 ]

مسأله 10 - اگر در مسئله‌اى بفتواى مجتهدى عمل كند، وبعد از مردن او در همان مسأله بفتواى مجتهد زنده رفتار نمايد، دوباره نمى تواند آنرا مطابق فتواى مجتهدى كه از دنيا رفته است انجام دهد. ولى اگر مجتهد زنده در مسئله‌اى فتوى ندهد، واحتياط نمايد ومقلد مدتى بآن احتياط عمل كند، دوباره مىتواند بفتواى مجتهدى كه از دنيا رفته عمل نمايد، مثلا اگر مجتهدى گفتن يك مرتبه سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله اكبر را در ركعت سوم وچهارم نماز كافى بداند، ومقلد مدتى باين دستور عمل نمايد ويك مرتبه بگويد، چناچه آن مجتهد از دنيا برود ومجتهد زنده احتياط واجب را در سه مرتبه گفتن بداند ومقلد مدتى باين احتياط عمل كند سه مرتبه بگويد دوباره مى تواند بفتواى مجتهدى كه از دنيا رفته برگردد ويكمرتبه بگويد. مسأله 11 - مسائلى را كه انسان غالبا بآنها احتياج دارد واجب است ياد بگيرد. مسأله 12 - اگر براى انسان مسئله‌اى پيش آيد كه فتواى اعلم را نداند اگر مخالفت فتواى غير اعلم با اعلم معلوم نباشد يا فتواى غير اعلم موافق با احتياط باشد مىتواند بغير اعلم رجوع كند ومى تواند از روى احتياط. وظيفه خود را انجام دهد. مسأله 13 - اگر كسى فتواى مجتهدى را بديگرى بگويد چنانچه فتواى آن مجتهد عوض شود لازم نيست باو خبر دهد كه فتوى عوض شده ولى اگر بعد از گفتن فتوى بفهمد اشتباه كرده، در صورتيكه ممكن باشد بايد اشتباه را بر طرف كند. مسأله 14 - اگر مكلف مدتى بدون تقليد عمل كند درصورتى صحيح است كه مطابق باواقع انجام شده باشد، واگر عبادى بوده بقصد قربت آن را بجا آورده باشد وراه بدست آوردن مطابق شدن آن با واقع اين است كه يا بعد علم پيداند كه مطابق باواقع بوده يا آن كه مطابق فتواى مجتهدى كه فعلا وظيفه‌اش تقليد از او است واقع شده باشد.

[ 8 ]

احكام طهارت آب مطلق ومضاف مسأله 15 - آب يا مطلق است يا مضاف: آب مضاف آبيست كه آنرا از چيزى بگيرند: مثل آب هندوانه وگلاب، يا با چيزى مخلوط باشد: مثل آبى كه بقدرى با گل ومانند آن مخلوط شود، كه ديگر بآن آب نگويند وغير اينها آب مطلق است، و آن بر پنج قسم است: اول آب كر دوم آب قليل سوم آب جارى چهارم آب باران پنجم آب چاه. 1 - آب كر مسأله 16 - آب كر مقدار آبيست كه اگر در ظرفيكه طول وعرض وعمق آن هر يك سه وجب ونيم است بريزند، آن ظرف را پر كند. ووزن آن از صد وبيست وهشت من تبريز بيست مثقال كمتر است. مسأله 17 - اگر عين نجس مانند بول وخون يا چيزيكه نجس شده است مانند لباس نجس، بآب كر برسد. چنانچه آن آب، بو يا رنگ يا مزه نجاست را بگيرد، نجس مىشود. واگر تغيير نكند نجس نمىشود. مسأله 18 - اگر بوى آب كر بواسطه غير نجاست تغيير كند، نجس نمىشود. مسأله 19 - اگر عين نجس مانند خون بآبيكه بيشتر از كر است برسد وبو يا رنگ يا مزه قسمتى از آنرا تغيير دهد، چنانچه مقداريكه تغيير نكرده كمتر از كر باشد تمام آب نجس مىشود واگر باندازه كر يا بيشتر باشد، فقط مقداريكه بو يا رنگ يا مزه آن تغيير كرده نجس است. مسأله 20 - آب فواره اگر متصل بكر باشد، آب نجس را پاك مىكند. ولى اگر قطره قطره روى آب نجس بريزد، آنرا پاك نمىكند، مگر آن كه چيزى روى فواره بگيرند، تا آب آن قبل از قطره قطره شدن بآب نجس متصل شود وبنابر احتياط واجب بايد آب فواره با آن آب نجس مخلوط گردد.

[ 9 ]

مسأله 21 - اگر چيز نجس را زير شيريكه متصل بكر است بشويند، آبى كه از آن چيز مىريزد اگر متصل به كر باشد وبو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد وعين نجاست هم در آن نباشد پاك است. مسأله 22 - اگر مقدارى از آب كر يخ ببندد وباقى آن بقدر كر نباشد، چنانچه نجاست به آن برسد نجس مىشود، وهر قدر از يخ هم آب شود نجس است. مسأله 23 - آبى كه باندازه كر بوده، اگر انسان شك كند از كر كمتر شده يا نه، مثل آب كر است، يعنى نجاست را پاك مىكند واگر نجاستى هم بآن برسد نجس نمىشود. وآبيكه كمتر از كر بوده وانسان شك دارد بمقدار كر شده يا نه حكم آب كر ندارد. مسأله 24 - كر بودن آب بدو راه ثابت مىشود: اول - آن كه خود انسان يقين يا اطمينان پيدا كند دوم - آن كه دو مرد عادل خبر دهند. 2 - آب قليل مسأله 25 - آب قليل آبى است كه از زمين نجوشد واز كر كمتر باشد. مسأله 26 - اگر آب قليل روى چيز نجس بريزد، يا چيز نجس به آن برسد نجس مىشود. ولى اگر از بالا با فشار روى چيز نجس بريزد، مقدارى كه به آن چيز مىرسد نجس وهر چه بالاتر از آنست پاك مىباشد. مسأله 27 - آب قليلى كه براى بر طرف كردن عين نجاست روى چيز نجس ريخته شود واز آن جدا گردد نجس است، وآب قليلى كه بعد از بر طرف شدن عين نجاست براى آب كشيدن روى آن مىريزند واز آن جدا مىشود وبعد از آن محل پاك مىشود پاك است، وآبى كه با آن مخرج بول وغائط را مىشويند با پنچ شرط پاك است. اول - آن كه بويا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد. دوم - نجاستى از خارج به آن نرسيده باشد سوم - نجاست ديگرى مثل خون با بول يا غائط بيرون نيامده باشد. چهارم - ذره هاى غائط در آب پيدا نباشد. پنجم - بيشتر از مقدار معمول

[ 10 ]

نجاست باطراف مخرج نرسيده باشد. 3 - آب جارى مسأله 28 - آب جارى آبى است كه از زمين بجوشد وجريان داشته باشد مانند آب چشمه وقنات. مسأله 29 - آب جارى اگر چه كمتر از كر باشد، چنانچه نجاست به آن برسد، تا وقتى بو يا رنگ يا مزه آن بواسطه نجاست تغيير نكرده پاك است. مسأله 30 - اگر نجاستى به آب جارى برسد، مقدارى از آن كه بو يا رنگ يا مزه اش بواسطه نجاست تغيير كرده نجس است. وطرفيكه متصل بچشمه است اگر چه كمتر از كر باشد پاك است. وآبهاى ديگر نهر اگر باندازه كر باشد يا بواسطه آبى كه تغيير نكرده به آب طرف چشمه متصل باشد، پاك وگرنه نجس است. مسأله 31 - آب چشمه‌ايكه جارى نيست ولى طوريست كه اگر از آن بردارند بازمى جوشد، حكم آب جارى دارد. يعنى اگر نجاست به آن برسد، تا وقتى كه بو يا رنگ يا مزه آن بواسطه نجاست تغيير نكرده، پاكست. مسأله 32 - آبى كه كنار نهر، ايستاده ومتصل به آب جارى است، حكم آب جارى دارد. مسأله 33 - چشمه‌ايكه مثلا در زمستان مىجوشد ودر تابستان از جوشش مىافتد فقط وقتيكه مىجوشد حكم آب جارى دارد. مسأله 34 - آب حوض حمام اگر چه كمتر از كر باشد، چنانچه بخزينه‌اى كه آب آن باندازه كر است متصل باشد، مثل آب جاريست. مسأله 35 - آب لوله‌هاى حمام وعمارات كه از شيرها ودوشها مىريزد اگر متصل بكر باشد مثل آب جاريست. مسأله 36 - آبى كه روى زمين جريان دارد ولى از زمين نمىجوشد، چنانچه كمتر از كر باشد ونجاست بآن برسد نجس مىشود اما اگر از بالا با فشار بپائين بريزد، چنانچه نجاست بپائين آن برسد بالاى آن نجس نمىشود. واگر فشار از پائين ببالاهم باشد مثل فواره اگر ببالاى آن چيز نجسى برسد پائين آن نجس نمىشود.

[ 11 ]

4 - آب باران مسأله 37 - اگر بچيز نجسى كه عين نجاست در آن نيست يك مرتبه باران ببارد، جائيكه باران بآن برسد پاك مىشود. ودر فرش ولباس ومانند اينها فشار لازم نيست. ولى باريدن دو سه قطره فائده ندارد، بلكه بايد طورى باشد كه بگويند باران مىآيد. مسأله 38 - اگر باران بعين نجس ببارد وبجاى ديگر ترشح كند، چنانچه عين نجاست همراه آن نباشد، وبو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد پاك است. پس اگر باران بر خون ببارد وترشح كند، چنانچه ذره هاى خون در آن باشد، يا آن كه بو يا رنگ يا مزه خون گرفته باشد نجس مىباشد. مسأله 39 - اگر بر سقف عمارت يا روى بام آن عين نجاست باشد، تا وقتى باران ببام ميبارد، آبى كه بچيز نجس رسيده واز سقف يا ناودان مىريزد پاكست و بعد از قطع شدن باران اگر معلوم باشد آبى كه مىريزد، بچيز نجس رسيده است، نجس مىباشد. مسأله 40 - زمين نجسى كه باران بر آن ببارد پاك مىشود. واگر باران بر زمين جارى شود ودر حال باريدن بجاى نجسى كه زير سقف است برسد، آنرا نيز پاك مىكند. مسأله 41 - خاك نجسى كه بواسطه باران گل شود وعلم برسيدن باران بوصف اطلاق بتمام اجزاء آن حاصل شود پاك است ولى حصول علم بآن مشكل است. مسأله 42 - هر گاه آب باران در جائى جمع شود، اگر چه كمتر از كر باشد چنانچه موقعيكه باران مىآيد، چيز نجسى را در آن بشويند وآب، بو يا رنگ يا مزه نجاست نگيرد، آن چيز نجس پاك مىشود. مسأله 43 - اگر بر فرش پاكى كه روى زمين نجس است باران ببارد ودر حال باريدن به زمين نجس برسد، فرش نجس نمىشود وزمين هم پاك مىگردد.

[ 12 ]

مسأله 44 - اگر آب باران يا آب ديگر در گودالى جمع شود وكمتر از كر باشد پس از قطع شدن باران برسيدن نجاست به آن نجس مىشود. 5 - آب چاه مسأله 45 - آب چاهى كه از زمين مىجوشد، اگر چه كمتر از كر باشد چنانچه نجاست بآن برسد، تا وقتى بو يا رنگ يا مزه آن بواسطه نجاست تغيير نكرده پاك است ولى مستحب است پس از رسيدن بعضى از نجاستها، مقداريكه در كتابهاى مفصل گفته شده از آب آن بكشند. مسأله 46 - اگر نجاستى در چاه بريزد وبو يا رنگ يا مزه آب آنرا تغيير دهد، چنانچه تغيير آب چاه از بين برود، بنابر احتياط واجب موقعى پاك مىشود كه با آبى كه از چاه مىجوشد مخلوط گردد. احكام آبها مسأله 47 - آب مضاف كه معنى آن گفته شد، چيز نجس را پاك نمىكند، وضو وغسل هم با آن باطل است. مسأله 48 - آب مضاف هر قدر زياد باشد، اگر ذره اى نجاست بآن برسد نجس مىشود، ولى چنانچه از بالا با فشار روى چيز نجس بريزد، مقداريكه به چيز نجس رسيده نجس ومقدار يكه بالاتر از آنست پاك مىباشد. مثلا اگر گلاب را از گلابدان روى دست نجس بريزند، آنچه بدست رسيده نجس، وآنچه بدست نرسيده پاك است. وهمچنين اگر مثل فواره از پائين به بالا با فشار بيرون آيد پائين بواسطه نجس شدن بالا نجس نمىشود. مسأله 49 - اگر آب مضاف نجس طورى با آب كر يا جارى مخلوط شود كه ديگر آب مضاف بآن نگويند پاك مىشود. مسأله 50 - آبى كه مطلق بوده ومعلوم نيست مضاف شده يا نه، مثل آب مطلق است، يعنى چيز نجس را پاك مىكند، وضو وغسل هم با آن صحيح است و آبى كه مضاف بوده ومعلوم نيست مطلق شده يا نه مثل آب مضاف است، يعنى چيز

[ 13 ]

نجس را پاك نمىكند، وضو وغسل هم با آن باطل است. مسأله 51 - آبى كه معلوم نيست مطلق است يا مضاف ومعلوم نيست كه قبلا مطلق يا مضاف بوده نجاست را پاك نمىكند وضو وغسل هم با آن باطل است ولى اگر باندازه كر يا بيشتر باشد ونجاست به آن برسد حكم به نجس بودن آن نمىشود. مسأله 52 - آبى كه عين نجاست مثل خون وبول بآن برسد وبو يا رنگ يا مزه آنرا تغيير دهد، اگر چه كر يا جارى باشد نجس مىشود. ولى اگر بو يا رنگ يا مزه آب، بواسطه نجاستى كه بيرون آبست عوض شود مثلا مرداريكه پهلوى آبست بوى آنرا تغيير دهد نجس نمىشود. مسأله 53 - آبى كه عين نجاست مثل خون وبول در آن ريخته وبو يا رنگ يا مزه آنرا تغيير داده، چنانچه بكر يا جارى متصل شود، يا باران بر آن ببارد، يا باد باران را در آن بريزد، يا آب باران از ناودان در حال باريدن در آن جارى شود وتغيير آن از بين برود پاك مىشود. ولى بنابر احتياط واجب بايد آب كر يا جارى يا باران در حال باريدن با آن مخلوط گردد. مسأله 54 - اگر چيز نجسى را در كر يا جارى آب بكشند، آبى كه بعد از بيرون آوردن، از آن مىريزد پاك است. مسأله 55: آبى كه پاك بوده ومعلوم نيست نجس شده باشد يا نه محكوم بطهارت است وآبيكه نجس بوده ومعلوم نيست پاك شده يا نه محكوم بنجاست است. مسأله 56 - نيمخورده سگ وخوك وكافر، نجس وخوردن آن حرام است و نيمخورده حيوانات حرام گوشت، پاك وخوردن آن مكروه مىباشد. احكام تخلى (بول وغائط كردن) مسأله 57 - واجب است انسان وقت تخلى ومواقع ديگر، عورت خود را از كسانيكه مكلفند، اگر چه مثل خواهر ومادر با او محرم باشند، وهمچنين از ديوانه و

[ 14 ]

بچه‌هاى مميز كه خوب وبد را مىفهمند بپوشاند. ولى رن وشوهر لازم نيست عورت خود را از يكديگر بپوشانند. مسأله 58 - لازم نيست با چيز مخصوصى عورت خود را بپوشاند واگر مثلا با دست هم آنرا بپوشاند كافيست. مسأله 59 - موقع تخلى بايد طرف جلوى بدن يعنى شكم وسينه وزانوها رو بقبله وپشت بقبله نباشد. مسأله 60 - اگر موقع تخلى طرف جلوى بدن كسى رو بقبله يا پشت بقبله باشد وعورت را از قبله بگرداند كفايت نمىكند. واگر جلوى بدن او رو بقبله يا پشت بقبله نباشد احتياط واجب آنست كه عورت را رو بقبله يا پشت بقبله ننمايد. مسأله 61 - احتياط مستحب آنست كه طرف جلوى بدن در موقع استبراء كه احكام آن بعدا گفته مىشود، وموقع تطهير مخرج بول وغائط، رو بقبله وپشت بقبله نباشد. مسأله 62 - اگر براى آن كه نامحرم او را نبيند، مجبور شود، رو بقبله يا پشت قبله بنشيند اشكال ندارد ونيز اگر از راه ديگر ناچار باشد كه رو بقبله يا پشت قبله بنشيند مانعى ندارد. مسأله 63 - احتياط واجب آنست كه بچه را در وقت تخلى رو بقبله يا پشت بقبله ننشانند ولى اگر خود بچه بنشيند، جلوگيرى از او واجب نيست. مسأله 64 - در چهار جا تخلى حرام است اول در كوچه‌هاى بن بست، در صورتيكه صاحبانش اجازه نداده باشند، دوم در ملك كسيكه اجازه تخلى نداده است سوم در جائيكه براى عده مخصوصى وقف شده است مثل بعضى از مدرسه‌ها. چهارم روى قبر مؤمنين در صورتيكه بى احترامى به آنان باشد. مسأله 65 - در سه صورت مخرج غائط فقط با آب پاك مىشود. اول آن كه با غائط نجاست ديگرى مثل خون بيرون آمده باشد. دوم آن كه نجاستى از خارج بمخرج غائط رسيده باشد سوم آن كه اطراف مخرج بيشتر از مقدار معمول آلوده شده باشد ودر غير اين سه صورت مىشود مخرج را با آب شست ويا بدستور يكه بعدا گفته مىشود با

[ 15 ]

پارچه وسنگ ومانند اينها پاك كرد، اگر چه شستن با آب بهتر است. مسأله 66 - مخرج بول با غير آب پاك نمىشود. ودر كر وجارى اگر بعد از بر طرف شدن بول يكمرتبه بشويند كافيست ولى با آب قليل بنابر احتياط بايد دو مرتبه شست وبهتر است سه مرتبه شسته شود مسأله 67 - اگر مخرج غايط را با آب بشويند، بايد چيزى از غائط در آن نماند. ولى باقى ماندن رنگ وبوى آن مانعى ندارد واگر دردفعه اول طورى شسته شود كه ذره اى از غائط در آن نماند دوباره شستن لازم نيست. مسأله 68 - با سنگ وكلوخ ومانند اينها اگر خشك وپاك باشند مىشود مخرج غائط را تطهير كرد وچنانچه رطوبت كمى داشته باشند كه بمخرج نرسد اشكال ندارد، ولى سزاوار است از سه دفعه كمتر نباشد اگر چه اقوى آنست كه پاك مىشود اگر بيك مرتبه يا دو مرتبه مخرج پاكيزه شود. مسأله 69 - احتياط واجب آنست كه سنگ يا پارچه‌ايكه غائط را با آن بر طرف مىكنند، سه قطعه باشد واگر با سه سنگ بر طرف نشود، بايد بقدرى سنگها را اضافه نمايند تا مخرج كاملا پاكيزه شود، ولى باقيماندن ذره هاى كوچكى كه ديده نمىشود اشكال ندارد. مسأله 70 - پاك كردن مخرج غائط با چيزهائيكه احترام آنها لازم است مانند كاغذيكه اسم خدا وپيغمبران بر آن نوشته شده معصيت وحرام است وپاك شدن مخرج با استنجاء بسرگين واستخوان محل اشكال است. مسأله 71 - اگر شك كند كه مخرج را تطهير كرده يا نه، اگر چه هميشه بعد از بول يا غائط فورا تطهير مىكرده، احتياط واجب آنست كه تطهير نمايد. مسأله 72 - اگر بعد از نماز شك كند كه قبل از نماز، مخرج را تطهير كرده يا نه، نمازيكه خوانده صحيح است، ولى براى نمازهاى بعد بايد تطهير كند. استبرأ مسأله 73 - استبراء عمل مستحبى است كه مردها بعد از بيرون آمدن بول انجام مىدهند، براى آن كه يقين كنند بول در مجرى نمانده است. وآن داراى

[ 16 ]

اقسامى است وبهترين آنها اين است كه بعد از قطع شدن بول، اگر مخرج غائط نجس شده، اول آن را تطهير كنند، بعدسه دفعه با انگشت ميانه دست چپ از مخرج غائط تا بيخ آلت بكشند وبعد، شست را روى آلت وانگشت پهلوى شست را زير آن بگذارند وسه مرتبه تاختنه گاه بكشند وپس از آن سه مرتبه سر آلت را فشار دهند. مسأله 74 - آبى كه گاهى از ملاعبه وبازى كردن از انسان خارج مىشود وبآن مذى مىگويند پاك است. ونيز آبى كه گاهى بعد از منى بيرون مىآيد وبآن وذى گفته مىشود، اگر ظاهر محل تطهير شده باشد، پاك است وآبيكه گاهى بعد از بول بيرون مىآيد وبه آن ودى مىگويند، اگر بول به آن نرسيده باشد، پاك است. و چنانچه انسان بعد از بول استبراء كند وبعد آبى از او خارج شود، وشك كند كه بول است يا يكى از اينها پاك مىباشد. مسأله 75 - اگر انسان شك كند استبراء كرده يا نه ورطوبتى از او بيرون آيد كه نداند پاك است يا نه، نجس مىباشد وچنانچه وضو گرفته باشد باطل مىشود. ولى اگر شك كند استبرائى كه كرده درست بوده يا نه ورطوبتى از او بيرون آيد كه نداند پاك است يا نه، پاك مىباشد، وضو را هم باطل نمىكند. مسأله 76 - كسيكه استبراء نكرده اگر بواسطه آن كه مدتى از بول كردن او گذشته، يقين يا اطمينان حاصل كند كه بول در مجرى نمانده است ورطوبتى ببيند وشك كند پاك است يا نه، آن رطوبت پاك مىباشد، وضو را هم باطل نمىكند. مسأله 77 - اگر انسان بعد از بول استبراء كند ووضو بگيرد، چنانچه بعد از وضو رطوبتى ببيند كه بداند يا بول است يا منى، واجب است احتياطا غسل كند، وضو هم بگيرد. ولى اگر وضو نگرفته باشد فقط گرفتن وضو كافيست. مسأله 78 - براى زن استبراء از بول نيست واگر رطوبتى ببيند وشك كند پاك است يا نه پاك مىباشد، وضو وغسل او راهم باطل نمىكند. مستحبات ومكروهات تخلى مسأله 79 - مستحب است در موقع تخلى جائى بنشيند كه كسى او را نبيند

[ 17 ]

وموقع وارد شدن بمكان تخلى، اول پاى چپ وموقع بيرون آمدن، اول پاى راست را بگذارد. وهمچنين مستحب است در حال تخلى سر را بپوشاند وسنگينى بدن را بر پاى چپ بيندازد مسأله 80 - نشستن روبروى خورشيد وماه در موقع تخلى مكروه است ولى اگر عودت خود را بوسيله‌اى بپوشاند مكروه نيست. ونيز در موقع تخلى نشستن روبروى باد ودر جاده وخيابان وكوچه ودرب خانه وزير درختيكه ميوه مىدهد وچيز خوردن وتوقف زياد وتطهير كردن با دست راست مكروه مىباشد همچنين است حرف زدن در حال تخلى، ولى اگر ناچار باشد يا ذكر خدا بگويد مكروه نيست. مسأله 81 - ايستاده بول كردن وبول كردن در زمين سخت وسوراخ جانوران ودر آب خصوصا آب ايستاده مكروه است. مسأله 82 - خوددارى كردن از بول وغائط مكروه است. واگر براى بدن ضرر داشته باشد حرام است. مسأله 83 - مستحب است انسان پيش از نماز وپيش از خواب وپيش از جماع وبعد از بيرون آمدن منى، بول كند. نجاسات مسأله 84 - نجاسات يازده چيز است: اول - بول. دوم - غائط سوم - منى. چهارم - مردار. پنجم - خون. ششم وهفتم - سگ وخوك. هشتم - كافر. نهم - شراب. دهم - فقاع. يازدهم - عرق حيوان نجاست خوار كه بنابر احتياط واجب بايد از آن اجتناب كرد. 1 و 2 - بول وغائط مسأله 85 - بول وغائط انسان وهر حيوان حرام گوشتى كه خون جهنده دار يعنى اگر رگ آنرا ببرند، خون از آن جستن مىكند، نجس است وبنابر احتياط واجب بايد از بول وغائط حيوان حرام گوشتى كه خون آن جستن نمىكند اجتناب

[ 18 ]

كرد، ولى فضله حيوانات كوچك مثل پشه ومگس كه گوشت ندارند پاك است. مسأله 86 - فضله پرندگان حرامگوشت پاك است ولى خوب است احتياطا از آن اجتناب شود خصوصا در خفاش ومخصوصا نسبت به بول آن. مسأله 87 - بول وغائط حيوان نجاست خوار نجس است وهم چنين است بول وغائط حيوانى كه انسان آنرا وطى كرده يعنى با آن نزديكى نموده، وگوسفند بلكه بنابر احتياط لازم هر حيوان حلال گوشتى كه گوشت آن از خوردن شير خوك محكم شده است. 3 - منى مسأله 88 - منى حيوانيكه خون جهنده دارد نجس است. 4 - مردار مسأله 89 - مردار حيوانيكه خون جهنده دارد نجس است، چه خودش مرده باشد يا بغير دستوريكه در شرع معين شده آنرا كشته باشند. وماهى چون خون جهنده ندارد، اگر چه در آب بميرد پاك است. مسأله 90 - چيزهائى از مردار - مثل پشم ومو وكرك واستخوان و دندان - كه روح نداشته پاك است. مسأله 91 - اگر از بدن انسان يا حيوانيكه خون جهنده دارد در حاليكه زنده است گوشت يا چيز ديگرى را كه روح دارد جدا كنند نجس است. مسأله 92 - پوستهاى مختصر لب وجاهاى ديگر بدن كه موقع افتادنشان رسيده، اگر چه آنها را بكنند پاك است. ولى بنابر احتياط واجب بايد از پوستى كه موقع افتادنش نرسيده وآنرا كنده اند اجتناب نمود. مسأله 93 - تخم مرغيكه از شكم مرغ مرده بيرون مىآيد، اگر پوست روى آن سفت شده باشد، پاك است ولى ظاهر آنرا بايد آب كشيد. مسأله 94 - اگر بره وبزغاله پيش از آن كه علفخوار شوند بميرند، پنير

[ 19 ]

مايه‌ايكه در شيردان آنها مىباشد، پاك است. ولى ظاهر آنرا بايد آب كشيد. مسأله 95 - دواهاى روان وعطر وروغن وواكس وصابون كه از خارج مىآورند، اگر انسان يقين بنجاست آنها نداشته باشد، پاك است. مسأله 96 - گوشت وپيه وچرميكه در بازار اسلام از دست مسلمانان گرفته شود پاك است واگر از دست كافر گرفته شود بنابر احتياط واجب بايد از آن اجتناب شود مگر آن كه بدانيم از دست مسلمان گرفته واگر در بازار كفار از دست كفار بگيرند نجس است مگر آن كه بدانيم از بلاد اسلام بوده واگر يكى از اينها در بازار كفار در دست مسلمان باشد احتياط واجب اجتناب از آن است مگر آن كه مسلمان با آن معامله طهارت كند واحتمال داده شود كه طهارت آنرا بدست آورده كه در اين صورت پاك است. 5 - خون مسأله 97 - خون انسان وهر حيوانيكه خون جهنده دارد - يعنى: حيوانيكه اگر رگ آنرا ببرند خون از آن جستن مىكند - نجس است، پس خون حيوانيكه مانند ماهى وپشه خون جهنده ندارد پاك مىباشد. مسأله 98 - اگر حيوان حلال گوشت را بدستورى كه در شرع معين شده بكشند وخون آن بمقدار معمول بيرون آيد خونيكه در بدنش مىماند پاك است، ولى اگر بعلت نفس كشيدن يا بواسطه اين كه سر حيوان در جاى بلندى بوده، خون ببدن حيوان برگردد، آن خون نجس است واحتياط لازم اجتناب از خون باقيمانده در اجزاء حرام حلال گوشت است. مسأله 99 - بنابر احتياط واجب از تخم مرغيكه ذره اى خون در آنست بايد اجتناب كرد. ولى اگر خون در زرده باشد تا پوست نازك روى آن پاره نشده سفيده پاك مىباشد. مسأله 100 - خونيكه گاهى موقع دوشيدن شير ديده مىشود، نجس است و شير را نجس مىكند.

[ 20 ]

مسأله 101 - خونيكه از لاى دندانها مىآيد، اگر بواسطه مخلوط شدن با آب دهان از بين برود، پاك است، ولى بهتر آنست كه آنرا فرو نبرند. مسأله 102 - خونيكه بواسطه كوبيده شدن، زير ناخن يا زير پوست مىميرد، اگر طورى شود كه ديگر بآن خون نگويند پاك است، واگر بآن خون بگويند نجس است ودر اين صورت اگر مشقت ندارد بايد براى وضو وغسل آنرا بر طرف سازند واگر مشقت دارد بايد اطراف آنرا بطورى كه نجاست زياد نشود بشويند وپارچه يا چيزى مثل پارچه بر آن بگذارند وروى پارچه دست تر بكشند واحتياطا تيمم هم بكنند. مسأله 103 - اگر انسان نداند كه خون، زير پوست مرده يا گوشت بواسطه كوبيده شدن بآن حالت در آمده، پاكست. مسأله 104 - اگر موقع جوشيدن غذا ذره اى خون در آن بيفتد، تمام غذا و ظرف آن نجس مىشود. وجوشيدن وحرارت وآتش پاك كننده نيست. مسأله 105 - زردابه‌اى كه در حال بهبودى زخم در اطراف آن پيدا مىشود، اگر معلوم نباشد كه با خون مخلوط است، پاك مىباشد. 6 و 7 - سگ وخوك مسأله 106 - سگ وخوكى كه در خشكى زندگى مىكنند حتى مو واستخوان وپنجه وناخن ورطوبتهاى آنها نجس است ولى سگ وخوك دريائى پاك است. 8 - كافر مسأله 107 - كافر - يعنى: كسيكه منكر خدا است، يا براى خدا شريك قرار مىدهد، يا رسالت حضرت خاتم الانبياء محمد بن عبد الله صلى الله عليه وآله‌را قبول ندارد. نجس است. ونيز كسيكه يكى از ضروريات دين مبين اسلام را منكر شود، چنانچه بداند آن چيز ضرورى دين است، نجس مىباشد، واگر نداند احتياطا

[ 21 ]

بايد از او اجتناب كرد. مسأله 108 - تمام بدن كافر حتى مو وناخن ورطوبتهاى او نجس است. مسأله 109 - اگر پدر ومادر وجد وجده بچه نا بالغ كافر باشند آن بچه هم نجس است، واگر يكى از اينها مسلمان باشد بچه پاك است. مسأله 110 - كسيكه معلوم نيست مسلمان است يا نه پاك مىباشد ولى اگر اماره اى بر اسلام او نباشد ودر بلاد اسلام هم نباشد، احكام ديگر مسلمانان را ندارد، مثلا زن مسلمان نمىتواند با او ازدواج كند ونبايد در قبرستان مسلمانان دفن شود. مسأله 111 - اگر مسلمانى بيكى از دوازده امام عليهم السلام دشنام دهد، يا بآنان دشمنى داشته باشد، نجس است. 9 - شراب مسأله 112 - شراب وهر چيزيكه انسان را مست مىكند، چنانچه بخودى خود روان باشد نجس است، واگر مثل بنگ وحشيش روان نباشد اگر چه چيزى در آن بريزند كه روان شود پاك است. مسأله 113 - الكل صنعتى كه براى رنگ كردن درب وميز وصندلى و مانند اينها بكار ميبرند، اگر انسان نداند كه مست كننده است ويا نداند كه آنرا ابتدا از چيز مست كننده روان درست كرده اند، پاك است، مسأله 114 - اگر انگور وآب انگور بخودى خود، يا بواسطه پختن جوش بيايد پاك است ولى خوردن آن حرام است وآنچه به آتش جوش آمده اگر به آتش دو ثلث آن كم شود حلال مىشود وآنچه بغير آتش جوش آمده بسركه شدن حلال مىشود. مسأله 115 - خرما ومويز وكشمش وآب آنها اگر جوش بيايند پاك و خوردن آنها حلال است. اگر چه احتياط غير لازم آنست كه از آنها اجتناب كنند. 10 - فقاع مسأله 116 - فقاع كه از جو گرفته مىشود وبه آن آبجو مىگويند نجس

[ 22 ]

است، ولى آبى كه بدستور طبيب از جو مىگيرند وبه آن ماء الشعير مىگويند، پاك مىباشد. 11 - عرق حيوان نجاستخوار مسأله 117 - بنابر احتياط واجب بايد از عرق شتر نجاستخوار وهر حيوانيكه به خوردن نجاست انسان عادت كرده اجتناب كرد مسأله 118 - عرق جنب از حرام پاك است چه در حال جماع بيرون آيد يا بعد از آن، از مرد باشد يا از زن از زنا باشد يا از لواط يا از وطى ونزديكى كردن با حيوانات يا استمناء (واستمناء آنست كه انسان با خود كارى كند كه منى از او بيرون آيد) لكن بنابر احتياط واجب با بدن يا لباسيكه آلوده به آن است نمىشود نماز خواند مسأله 119 - اگر انسان در موقعيكه نزديكى با زن حرام است مثلا در روزه ماه رمضان، با زن خود نزديكى كند، بنابر احتياط واجب نبايد با بدن ولباسى كه آلوده به آن عرق است نماز بخواند مسأله 120 - اگر جنب از حرام عوض غسل تيمم نمايد وبعد از تيمم عرق كند، تا عذر او باقى است عرق او پاك است. مسأله 121 - اگر كسى از حرام جنب شود وبعد با حلال خود نزديكى كند احتياط واجب آنست كه با لباس يا بدن آلوده به عرق خود نماز نخواند واگر اول از حلال جنب شده وبعد از حرام، نماز خواندن با آن مانع ندارد. راه ثابت شدن نجاست مسأله 122 - نجاست هر چيز از سه راه ثابت مىشود: اول - آن كه خود انسان يقين يا اطمينان كند چيزى نجس است، واگر گمان داشته باشد چيزى نجس است، لازم نيست از آن اجتناب نمايد. بنابر اين غذا خوردن در قهوه خانه‌ها ومهمانخانه هائى كه مردمان لاابالى وكسانيكه پاكى ونجسى را مراعات نمىكنند در آنها غذا مىخورند، اگر انسان يقين يا اطمينان نداشته باشد، غذائيرا كه براى او آورده اند نجس است، اشكال ندارد دوم - آن كه كسيكه چيزى در اختيار او است

[ 23 ]

بگويد آن چيز نجس است، مثلا همسر انسان يا نوكر يا كلفت بگويد: ظرف يا چيز ديگرى كه در اختيار او است، نجس مىباشد. سوم - آن كه دو مرد عادل بگويند چيزى نجس است. ونيز اگر يك نفر عادل هم بگويد چيزى نجس است بنابر احتياط لازم بايد از آن چيز اجتناب كرد. مسأله 123 - اگر بواسطه ندانستن مسأله، نجس بودن وپاك بودن چيزى را نداند مثلا نداند عرق جنب از حرام پاك است يا نه، بايد مسأله را بپرسد، ولى اگر با اين كه مسأله را مىداند، چيزى را شك كند پاك است يا نه مثلا شك كند آن چيز خون است يا نه، يا نداند كه خون پشه است يا خون انسان پاك مىباشد وتحقيق لازم نيست مسأله 124 - چيز نجسى كه انسان شك دارد پاك شده يا نه. نجس است وچيز پاك را اگر شك كند نجس شده يا نه، پاك است واگر هم بتواند نجس بودن يا پاك بودن آنرا بفهمد لازم نيست تفحص وتحقيق كند. مسأله 125 - اگر بداند يكى از دو ظرف يادو لباسيكه از هر دوى آنها استفاده مىكند نجس شده ونداند كدام است بايد از هر دو اجتناب كند، ولى اگر مثلا نمىداند لباس خودش نجس شده يا لباسيكه هيچ از آن استفاده نمىكند ومال ديگرى است، از لباس خودش هم لازم نيست اجتناب نمايد. راه نجس شدن چيز پاك مسأله 126 - اگر چيز پاك بچيز نجس برسد وهر دو يا يكى از آنها بطورى تر باشد كه ترى يكى بديگرى برسد چيز پاك نجس مىشود واگر ترى بقدرى كم باشد كه بديگرى نرسد، چيزيكه پاك بوده نجس نمىشود. مسأله 127 - اگر چيز پاكى بچيز نجس برسد وانسان شك كند كه هر دو يا يكى از آنها تر بوده يا نه، آن چيز پاك نجس نمىشود. مسأله 128 - دو چيزيكه انسان نمىداند كدام پاك وكدام نجس است، اگر چيز پاكى با رطوبت بيكى از آنها برسد نجس نمىشود. مسأله 129 - زمين وپارچه ومانند اينها اگر رطوبت داشته باشد هر

[ 24 ]

قسمتى كه نجاست به آن برسد نجس مىشود وجاهاى ديگر آن پاك است وهمچنين است خيار وخربزه ومانند اينها. مسأله 130 - هر گاه شيره وروغن ومانند اينها طورى باشد كه اگر مقدارى از آنرا بردارند جاى آن خالى نمىماند همينكه يك نقطه از آن نجس شد، تمام آن نجس مىشود. ولى اگر طورى باشد كه جاى آن در موقع برداشتن خالى بماند، اگر چه بعد پر شود، فقط جائيكه نجاست به آن رسيده نجس مىباشد. پس اگر فضله موش در آن بيفتد جائيكه فضله افتاده نجس وبقيه، پاك است. مسأله 131 - اگر مگس يا حيوانى مانند آن روى چيز نجسى كه تر است بنشيند وبعد روى چيز پاكى كه آن هم تر است بنشيند چنانچه انسان بداند نجاست همراه آن حيوان بوده. چيز پاك نجس مىشود واگر نداند پاك است. مسأله 132 - اگر جائى از بدن كه عرق دارد نجس شود وعرق از آنجا بجاى ديگر برود، هر جاكه عرق به آن برسد نجس مىشود. مسأله 133 - اخلاطى كه از بينى يا گلومى آيد، اگر خون داشته باشد، جائى كه خون دارد نجس وبقيه آن پاكست. پس اگر به بيرون دهان يا بينى برسد، مقدارى را كه انسان يقين دارد جاى نجس اخلاط به آن رسيده، نجس است ومحلى را كه شك دارد جاى نجس به آن رسيده يا نه، پاك مىباشد. مسأله 134 - اگر آفتابه‌اى را كه ته آن سوراخ است روى زمين نجس بگذارند در حاليكه آب از آن بيرون مىآيد آب داخل آفتابه نجس نمىشود ولى در حاليكه آب از آن بيرون نمىآيد وآب نجس كه در زير آن جمع شده بواسطه سوراخ متصل به آب داخل آفتابه باشد آب داخل آنهم نجس مىشود. مسأله 135 - اگر چيزى داخل بدن شود وبنجاست برسد، در صورتيكه بعد از بيرون آمدن آلوده بنجاست نباشد پاك است پس اگر سوزن وچاقو ومانند اينها در بدن فرو رود وبعد از بيرون آمدن، بنجاست آلوده نباشد نجس نيست. وهمچنين است آب دهان وبينى اگر در داخل بخون برسد وبعد از بيرون آمدن بخون آلوده نباشد.

[ 25 ]

احكام نجاسات مسأله 136 - نجس كردن خط وورق قرآن حرام است واگر نجس شود بايد فورا آنرا آب بكشند. مسأله 137 - اگر جلد قرآن نجس شود در صورتيكه بى احترامى بقرآن باشد بايد آنرا آب بكشند. مسأله 138 - گذاشتن قرآن روى عين نجس مانند خون ومردار، اگر چه آن عين نجس خشك باشد، حرام است وبرداشتن قرآن از روى آن، واجب مىباشد. مسأله 139 - نوشتن قرآن با مركب نجس اگر چه يك حرف آن باشد حرام است. واگر نوشته شود بايد آن را آب بكشند، يا بواسطه تراشيدن ومانند آن كارى كنند كه از بين برود. مسأله 140 - دادن قرآن به كافر حرام، وگرفتن قرآن از او واجب است. مسأله 141 - اگر ورق قرآن يا چيزيكه احترام آن لازم است، مثل كاغذى كه اسم خدا يا پيغمبر عليه السلام يا امام عليه السلام بر آن نوشته شده، در مستراح بيفتد بيرون آوردن وآب كشيدن آن اگر چه خرج داشته باشد، واجب است. واگر بيرون آوردن آن ممكن نباشد. بايد بآن مستراح نروند تا يقين كنند آن ورق پوسيده است. ونيز اگر تربت در مستراح بيفتد وبيرون آوردن آن ممكن نباشد، بايد تا وقتيكه يقين نكرده اند بكلى از بين رفته به آن مستراح نروند. مسأله 142 - خوردن وآشاميدن عين نجس مثل مردار وشراب وخورانيدن آن حتى باطفال، حرام است بلكه بايد طفل را از خوردن آن منع نمايند، وخوردن و آشاميدن چيزى كه نجس شده وخورانيدن آن باشخاص بالغ وهمچنين خورانيدن متنجسيكه ضرر دارد باطفال، حرام است وبا عدم ضرر هم احتياط مستحب ترك خورانيدن باطفال است. مسأله 143 - فروختن وعاريه دادن چيز نجسى كه مىشود آنرا آب كشيد اگر نجس بودن آنرا بطرف بگويند اشكال ندارد.

[ 26 ]

مسأله 144 - اگر انسان ببيند كسى چيز نجسى را مىخورد يا با لباس نجس نماز مىخواند، لازم نيست باو بگويد. مسأله 145 - اگر جائى از خانه يا فرش كسى نجس باشد وبه بيند بدن يا لباس يا چيز ديگر كسانيكه وارد خانه او مىشوند با رطوبت بجاى نجس رسيده است بنابر احتياط لازم بايد به آنان بگويد. مسأله 146 - اگر صاحب خانه در بين غذا خوردن بفهمد غذا نجس است، بايد بمهمانان بگويد. اما اگر يكى از مهمانان بفهمد، لازم نيست بديگران خبر دهد. ولى چنانچه طورى با آنان معاشرت دارد كه ممكن است بواسطه نجس بودن آنان خود او هم نجس شود، بايد بعد از غذا بآنان بگويد. مسأله 147 - اگر چيزى را كه عاريه كرده نجس شود، چنانچه صاحبش آن چيز را در كارى كه شرط آن پاكى وطهارت واقعى است استعمال مىكند مثل وضو وغسل احتياط واجب آنست كه نجس شدن آن را باو بگويد واگر در كارى كه شرط آن طهارت ظاهرى است استعمال مىكند مثل لباس نماز گزار، گفتن باو واجب نيست اگر چه مطابق با احتياط است. مسأله 148 - اگربچه‌اى كه تكليفش نزديك است، بپاك بودن يا نجس بودن چيزى كه در دست خودش مىباشد خبر دهد، پذيرفته است واگر بپاكى يا نجس بودن چيزيكه در دست او نيست خبر دهد، گفته‌اش پذيرفته نيست. مطهرات مسأله 149 - مطهرات (پاك كننده ها) يازده چيز است. اول آب. دوم زمين. سوم آفتاب. چهارم استحاله. پنجم كم شدن دو سوم آب انگور بنابر قول بنجاست آن وگذشت كه بجوش آمدن نجس نمىشود ششم انتقال. هفتم اسلام. هشتم تبعيت. نهم بر طرف شدن عين نجاست. دهم استبراء حيوان نجاست خوار. يازدهم غائب شدن مسلمان. واحكام اينها بطور تفصيل در مسائل آينده گفته مىشود.

[ 27 ]

1 - آب مسأله 150 - آب با چهار شرط چيز نجس را پاك مىكند: اول آن كه مطلق باشد، پس آب مضاف مانند گلاب وعرق بيد چيز نجس را پاك نمىكند. دوم آن كه پاك باشد. سوم آن كه وقتى چيز نجس را مىشويند، آب مضاف نشود وبويا رنگ يا مزه نجاست هم نگيرد، چهارم آن كه بعد از آب كشيدن چيز نجس عين نجاست در آن نباشد وپاكشدن چيز نجس با آب قليل يعنى آب كمتر از كر شرطهاى ديگرى هم دارد كه بعد گفته مىشود. مسأله 151 - ظرف نجس را با آب قليل بايد سه مرتبه شست ودر كر وجارى يكمرتبه كافيست، ولى ظرفى را كه سگ ليسيده يا از آن ظرف، آب يا چيز روان ديگرى خورده، بايد اول با خاك پاك، خاكمال كرد وبعد يكمرتبه در كر يا جارى يا دو مرتبه با آب قليل شست. وهم چنين ظرفى را كه آب دهان سگ در آن ريخته بنابر احتياط واجب بايد پيش از شستن، خاكمال كرد. مسأله 152 - اگر دهانه ظرفى كه سگ دهن زده تنك باشد ونشود آن را خاك مال كرد، چنانچه ممكن است بايد پارچه به چوبى به پيچند وبتوسط آن، خاك را بآن ظرف بمالند، واگر ممكن نيست بايد خاك را در آن بريزند وبشدت حركت دهند تا بهمه آن ظرف برسد. مسأله 153 - ظرفى را كه خوك بليسد يا از آن چيز روانى بخورد، با آب قليل بايد هفت مرتبه شست ودر كروجارى يكمرتبه كافيست، ولازم نيست آنرا خاكمال كنند، اگر چه احتياط مستحب آنست كه خاكمال شود. مسأله 154 - اگر ظرفى را كه بشراب نجس شده، با آب قليل مثل ساير ظرفها آب بكشند، پاك مىشود ولى مستحب است كه آنرا هفت مرتبه بشويند. مسأله 155 - كوزه اى كه از گل نجس ساخته شده ويا آب نجس در آن فرو رفته اگر در آب كر يا جارى بگذارند، بهر جاى آن كه آب برسد پاك مىشود. واگر بخواهند باطن آنهم پاك شود بايد بقدرى در آب كريا جارى بماند كه آب بتمام آن فرو رود.

[ 28 ]

مسأله 156 - ظرف نجس را با آب قليل دو جور مىشود آب كشيد. يكى آن كه سه مرتبه پر كنند وخالى كنند، ديگر آن كه سه دفعه قدرى آب در آن بريزند ودر هر دفعه آب را طورى در آن بگردانند كه به جاهاى نجس آن برسد وبيرون بريزند. مسأله 157 - اگر ظرف بزرگى مثل پاتيل وخمره نجس شود، چنانچه سه مرتبه آنرا از آب پر كنند وخالى كنند پاك مىشود. وهمچنين است اگر سه مرتبه از بالا آب در آن بريزند، بطورى كه تمام اطراف آنرا بگيرد ودر هر دفعه آبى كه ته آن جمع مىشود بيرون آورند. واحتياط واجب آنست كه در هر دفعه ظرفى را كه با آن آبها را بيرون مىآورند آب بكشند. مسأله 158 - اگر مس نجس ومانند آنرا آب كنند وآب بكشند ظاهرش پاك مىشود. مسأله 159 - تنوريكه ببول نجس شده است، اگر دو مرتبه از بالا آب در آن بريزند. بطورى كه تمام اطراف آنرا بگيرد پاك مىشود. ودر غير بول اگر بعد از بر طرف شدن نجاست يكمرتبه بدستورى كه گفته شد آب در آن بريزند كافيست. وبهتر است كه گودالى ته آن بكنند تا آبها در آن جمع شود. وبيرون بياورند، بعد آن گودال را با خاك پاك پر كنند. مسأله 160 - اگر چيز نجس را بعد از بر طرف كردن عين نجاست يكمرتبه در آب كر يا جارى فرو برند كه آب بتمام جاهاى نجس آن برسد، پاك مىشود. ودر فرش ولباس ومانند اينها فشار لازم نيست. مسأله 161 - اگر بخواهند چيزى را كه ببول نجس شده با آب قليل آب بكشند چنانچه يكمرتبه آب روى آن بريزند واز آن جدا شود، در صورتيكه بول در آن چيز نمانده باشد، يكمرتبه ديگر كه آب روى آن بريزند پاك مىشود، ولى در لباس وفرش ومانند اينها بايد بعد از هر دفعه فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد. غساله آبست كه معمولا در وقت شستن وبعد از آن بيرون آيد. (وغساله آبيست كه معمولا در وقت شستن وبعد از آن از چيزيكه شسته مىشود، خود بخود يا بوسيله فشار جدا مىشود)

[ 29 ]

مسأله 162 - اگر چيزى ببول پسر شيرخوارى كه غذا خور نشده وشير خوك وزن كافره نخورده، نجس شود، چنانچه يكمرتبه آب روى آن بريزند كه بتمام جاهاى نجس آن برسد پاك مىشود، ولى احتياط مستحب آنست كه يك مرتبه ديگر هم آب روى آن بريزند. ودر لباس وفرش ومانند اينها فشار لازم نيست. مسأله 163 - اگر چيزى بغير بول نجس شود چنانچه بعد از بر طرف كردن نجاست يك مرتبه آب روى آن بريزند واز آن جدا شود پاك مىگردد. ونيز اگر در دفعه اولى كه آب روى آن مىريزند تا بعد از بر طرف شدن نجاست آب ريختن را ادامه دهند بطورى كه پس از زوال نجاست هم آب روى آن بيايد پاك مىشود. ولى در هر صورت لباس ومانند آنرا بايد فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد. مسأله 164 - اگر حصير نجس را كه با نخ بافته شده در آب كر يا جارى فرو برند، بعد از بر طرف شدن عين نجاست پاك مىشود. واگر بخواهند آنرا با آب قليل آب بكشند، فشار دادن آن لازم نيست ورسيدن آب مطلق بباطن نخهاى آن كافى است. مسأله 165 - اگر ظاهر گندم وبرنج وصابون ومانند اينها نجس شود، چنانچه آنها را در ظرفى ريخته ودر آب كر يا جارى بگذارند وبقدرى بماند كه رطوبت آب پاك به باطن آنها تا آنجائيكه رطوبت نجس سرايت كرده برسد بعيد نيست كه گفته شود همين اندازه در تطهير آنها كافى است بشرط آن كه رطوبت نجس باطن آنها قبل از تطهير خشك شده باشد مسأله 166 - اگر انسان شك كند كه آب نجس بباطن صابون رسيده يا نه باطن آن پاك است. مسأله 167 - اگر ظاهر برنج وگوشت يا چيزى مانند اينها بغير بول نجس شده باشد چنانچه آنرا در ظرف پاكى بگذارند وبعد از زوال عين نجس، يك مرتبه آب روى آب بريزند وخالى كنند پاك مىشود واگر ببول نجس شده بعد از زوال عين، دو مرتبه آب روى آن بريزند وخالى كنند پاك مىشود واگرببول نجس شده بعد از زوال عين، دو مرتبه آب روى آن بريزند وخالى كنند، پاك مىشود وظرف آنهم پاك مىگردد. ولى اگر بخواهند لباس يا چيزى را كه فشار لازم دارد در ظرفى بگذارند وآب

[ 30 ]

بكشند، بايد در هر مرتبه كه آب روى آن مىريزند، آن را فشار دهند وظرف را كج كنند، تا غساله‌ايكه در آن جمع شده بيرون بريزد. مسأله 168 - لباس نجسى را كه بنيل ومانند آن رنگ شده اگر در آب كر يا جارى فرو برند وآب پيش از آن كه بواسطه رنگ پارچه مضاف شود بتمام آن برسد، آن لباس پاك مىشود، اگر چه موقع فشار دادن، آب مضاف يا رنگين از آن بيرون آيد. مسأله 169 - اگر لباسى را در كر يا جارى آب بكشند، وبعد مثلا لجن آب در آن ببينند، چنانچه احتمال ندهند كه جلوگيرى از رسيدن آب كرده، آن لباس پاك است. مسأله 170 - اگر بعد از آب كشيدن لباس ومانند آن خورده گل يا اشنان در آن ديده شود وبداند كه آب مطلق زير آن گل يا اشنان رسيده، پاك است ولى اگر آب نجس بباطن گل يا اشنان رسيده باشد، ظاهر گل واشنان پاك وباطن آنها نجس است. مسأله 171 - هر چيز نجس، تا عين نجاست را از آن بر طرف نكنند پاك نمىشود. ول اگر بويا رنگ نجاست در آن مانده باشد اشكال ندارد. پس اگر خون را از لباس بر طرف كنند ولباس را آب بكشند ورنگ خون در آن بماند پاك مىباشد، اما چنانچه بواسطه بويا رنگ يقين كنند يا احتمال دهند كه ذره اى نجاست در آن چيز مانده نجس است. مسأله 172 - اگر نجاست بدن را در آب كريا جارى بر طرف كنند، بدن پاك مىشود. وبيرون آمدن ودو باره در آب رفتن لازم نيست. مسأله 173 - غذاى نجسى كه لاى دندانها مانده، اگر آب در دهان بگردانند وبتمام غذاى نجس برسد، پاك مىشود. مسأله 174 - اگر موى سر وصورت را با آب قليل آب بكشند بنابر احتياط واجب، بايد فشار دهند كه غساله آن جدا شود. مسأله 175 - اگر جائى از بدن يا لباس را با آب قليل آب بكشند، اطراف آنجا كه متصل بآنست ومعمولا موقع آب كشيدن آنجا نجس مىشود، با

[ 31 ]

پاك شدن جاى نجس پاك مىشود. وهم چنين است اگر چيز پاكى را پهلوى چيز نجس بگذارند وروى هر دو آب بريزند. پس اگر براى آب كشيدن يك انگشت نجس، روى همه انگشتها آب بريزند وآب نجس بهمه آنها برسد، بعد از پاك شدن انگشت نجس، تمام انگشتها پاك مىشود. مسأله 176 - گوشت ودنبه ايكه نجس شده، مثل چيزهاى ديگر آب كشيده مىشود. وهم چنين است اگر بدن يا لباس، چربى كمى داشته باشد كه از رسيدن آب به آنها جلوگيرى نكند. مسأله 177 - اگر ظرف يا بدن نجس باشد، وبعد بطورى چرب شود كه جلو گيرى از رسيدن آب به آنها كند، چنانچه بخواهند ظرف وبدن را آب بكشند، بايد چربى را بر طرف كنند تا آب به آنها برسد. مسأله 178 - چيز نجسى كه عين نجاست در آن نيست، اگر زير شيريكه متصل بكر است يكدفعه بشويند، پاك مىشود ونيز اگر عين نجاست در آن باشد چنانچه عين نجاست آن، زير شير يا بوسيله ديگر بر طرف شود وآبى كه از آن چيز مىريزد بو يا ر رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد، با آب شير پاك مىگردد. اما اگر آبى كه از آن مىريزد، بويا رنگ يا مزه نجاست گرفته باشد، بايد بقدرى آب شير روى آن بريزند تا در آبى كه از آن جدا مىشود بويا رنگ يا مزه نجاست نباشد. مسأله 179 - اگر چيزى را آب بكشد ويقين كند پاك شده وبعد شك كند كه عين نجاست را از آن بر طرف كرده يا نه، چنانچه موقع آب كشيدن، متوجه بر طرف كردن عين نجاست بوده، آن چيز پاك است واگر متوجه بر طرف كردن عين نجاست نبوده، بايد دو باره آن را آب بكشد. مسأله 180 - زمينى كه آب در آن فرو نمىرود واز محل نجس هم بمحل ديگر جارى نمىشود، اگر نجس شود با آب قليل پاك نمىگردد مگر آن كه غساله آن را با پارچه يا ظرف بگيرند ولى زمينى كه روى آن شن يا ريگ باشد - چون آبى كه روى آن مىريزند از آن جدا شده ودر شن وريگ فرو مىرود - با آب قليل پاك مىشود.

[ 32 ]

مسأله 181 - زمين سنگ فرش وآجر فرش وزمين سختى كه آب در آن فرو نمىرود، اگر نجس شود با آب قليل پاك مىگردد، ولى بايد بقدرى آب روى آن بريزند كه جارى شود. وچنانچه آبى كه روى آن ريخته اند از سوراخى بيرون رود همه زمين پاك مىشود واگر بيرون نرود جائى هم كه آبها جمع مىشود پاك است مگر آن كه غساله بول باشد كه نجس مىشود. وبراى پاك شدن محل غساله كافى است كه غساله آنرا در هر مرتبه بوسيله ظرف يا پارچه بگيرند. مسأله 182 - اگر ظاهر نمك سنگ ومانند آن نجس شود، با آب كمتر از كر هم پاك مىشود. مسأله 183 - اگر شكر آبشده نجس را قند كنند ودر آب كر يا جارى بگذارند پاك نمىشود. 2 - زمين مسأله 184 - زمين با سه شرط كف پاوته كفش نجس را، از نجاستى كه بواسطه راه رفتن روى زمين نجس حاصل شده، پاك مىكند ودر نجاستى كه از خارج بپا يا ته كفش رسيده، احتياط لازم آنست كه در تطهير آن براه رفتن روى زمين اكتفا نكند: اول آن كه زمين پاك باشد. دوم آن كه خشك باشد. سوم آن كه اگر عين نجس مثل خون وبول، يا متنجس - مثل گلى كه نجس شده - در كف پا وته كفش باشد، بواسطه راه رفتن يا ماليدن پا بزمين بر طرف شود. ونيز زمين بايد خاك يا سنگ يا آجر فرش ويا موزائيك ومانند اينها باشد وبا راه رفتن روى فرش وحصير وسبزه كف پاوته كفش نجس پاك نمىشود. مسأله 185 - پاك شدن كف پاته كفش نجس را، از نجاستى كه بواسطه راه رفتن روى زمين اسفالت وروى زمينى كه با چوب فرش شده، محل اشكال است.

[ 33 ]

مسأله 186 - براى پاك شدن كف پاوته كفش بهتر است پانزده قدم يا بيشتر راه بروند، اگر چه به كمتر از پانزده قدم يا ماليدن پا بزمين، نجاست بر طرف شود. مسأله 187 - لازم نيست كف پاوته كفش نجس، تر باشد بلكه اگر خشك هم باشد براه رفتن پاك مىشود. مسأله 188 - بعد از آن كه كف پا ياته كفش نجس براه رفتن پاك شد، مقدارى از اطراف آن هم كه معمولا بگل آلوده مىشود پاك مىگردد. مسأله 189 - كسيكه با دست وزانوراه مىرود اگر كف دست يا زانوى او نجس شود، با راه رفتن پاك مىگردد. وهمچنين است ته عصا وته پاى مصنوعى ونعل چهارپايان. مسأله 190 - اگر بعد از راه رفتن، بويا رنگ يا ذره هاى كوچكى از نجاست كه ديده نمىشود، در كف پايا ته كفش بماند اشكال ندارد. اگر چه احتياط مستحب آنست بقدرى راه روند كه آنها هم بر طرف شوند. مسأله 191 - توى كفش ومقدارى از كف پاكه بزمين نمىرسد، بواسطه راه رفتن پاك نمىشود. وپاك شدن كف جوراب بواسطه راه رفتن محل اشكال است. 3 - آفتاب مسأله 192 - آفتاب، زمين وساختمان وچيزهائيكه - مانند درب وپنجره در ساختمان بكار برده شده، وهمچنين ميخى را كه بديوار كوبيده اند، با پنج شرط پاك مىكند، اول آن كه چيز نجس بطورى تر باشد، كه اگر چيز ديگرى به آن برسد تر شود، پس اگر خشك باشد بايد بوسيله‌اى آن را تر كنند تا آفتاب خشك كند. دوم آن كه اگر عين نجاست در آن چيز باشد پيش از تابيدن آفتاب، آنرا بر طرف كنند. سوم آن كه چيزى از تابيدن آفتاب جلوگيرى نكند، پس اگر آفتاب از پشت پرده يا ابرو مانند اينها بتابد چيز نجس را خشك كند، آن چيز پاك نمىشود ولى اگر ابر بقدرى نازك باشد كه از تابيدن آفتاب جلوگيرى نكند، اشكال ندارد. چهارم آن كه آفتاب به

[ 34 ]

تنهائى چيز نجس را خشك كند. پس اگر مثلا چيز نجس بواسطه باد وآفتاب خشك شود، پاك نمىگردد، ولى اگر باد بقدرى كم باشد كه نگويند بخشك شدن چيز نجس كمك كرده، اشكال ندارد. پنجم آن كه آفتاب مقدارى از بنايا ساختمان را كه نجاست به آن فرو رفته، يكمرتبه خشك كند پس اگر يكمرتبه بر زمين يا ساختمان نجس بتابد وروى آنرا خشك كند ودفعه ديگر زير آنرا خشك نمايد، فقط روى آن پاك مىشود وزير آن نجس مىماند. مسأله 193 - پاك شدن حصير نجس بواسطه آفتاب محل اشكال است ولى درخت وشاخه وبرگ وميوه آن وگياه ها در حال اتصال بزمين بواسطه آفتاب پاك مىشود. مسأله 194 - اگر آفتاب بزمين نجس بتابد، بعد انسان شك كند كه زمين موقع تابيدن آفتاب تر بوده يا نه، يا ترى آن بواسطه آفتاب خشك شده يا نه، آن زمين نجس است وهمچنين است اگر شك كند كه پيش از تابش آفتاب عين نجاست از آن بر طرف شده يا نه، يا شك كند كه چيزى مانع تابش آفتاب بوده يا نه. مسأله 195 - اگر آفتاب بيك طرف ديوار نجس بتابد، طرفيكه آفتاب بآن نتابيده پاك نمىشود. 4 - استحاله مسأله 196 - اگر جنس چيز نجس بطورى عوض شود كه بصورت چيز پاكى در آيد پاك مىشود، ومى گويند استحاله شده است. مثل آن كه چوب نجس بسوزد وخاكستر گردد، يا سگ در نمكزار فرو رود ونمك شود، ولى اگر جنس آن عوض نشود - مثل آن كه گندم نجس را آرام كنند يا نان بپزند - پاك نمىشود. مسأله 197 - كوزه گلى ومانند آن كه از گل نجس ساخته شده و هم چنين ذغال چوب نجس، نجس است. مسأله 198 - چيز نجسى كه معلوم نيست استحاله شده يا نه، نجس است. مسأله 199 - اگر شراب بخودى خود يا بواسطه آن كه چيزى - مثل سركه

[ 35 ]

ونمك - در آن ريخته‌اند سركه شود، پاك مىگردد. مسأله 200 - شرابيكه از انگور نجس ومانند آن درست كنند، يا نجاست ديگرى بآن برسد، بسركه شدن پاك نمىشود. مسأله 201 - سركه‌ايكه از انگور وكشمش وخرماى نجس درست كنند نجس است. مسأله 202 - اگر پوشال ريز انگور يا خرما داخل آنها باشد وسركه بريزند ضرر ندارد واين بنابر قول بنجاست آنست بجوش آمدن، وگذشت كه اقوى طهارت است. 5 - كم شدن دو سوم آب انگور مسأله 203 - آب انگورى كه بآتش جوش آمده اگر آن قدر بجوشد كه ثلثان شود - يعنى: دو قسمت آن كم شود ويك قسمت آن بماند - پاك مىشود. ولى اگر بخودى خود جوش بيايد فقط به سركه شدن پاك مىشود واين حكم بنابر قول بنجاست عصير است بجوش آمدن وگذشت كه اقوى طهارت است. مسأله 204 - اگر دو قسمت آب انگور بدون جوش آمدن كم شود، چنانچه باقيمانده آن جوش بيايد نجس نيست ولى خوردن آن حرام است. مسأله 205 - خوردن آب انگورى كه معلوم نيست جوش آمده يا نه حلال است ولى اگر با آتش جوش بيايد تا انسان يقين نكند كه دو قسمت آن با آتش كم شده، حلال نمىشود. واگر بخودى خود جوش آيد تا سركه نشود حلال نمىشود. مسأله 206 - اگر مثلا در يك خوشه غوره يكدانه يا دو دانه انگور باشد چنانچه بآبيكه از آن خوشه گرفته مىشود، آب غوره بگويند واثرى از شيرينى انگوز در آن نباشد وبجوشد پاك، وخوردن آن حلال است. مسأله 207 - اگر يكدانه انگور در چيزيكه بآبش مىجوشد بيفتد و بجوشد ودر آن مستهلك شود، خوردن آن حلال است.

[ 36 ]

مسأله 208 - اگر بخواهند در چند ديگ شيره بپزند، بايد كفگيرى را كه در ديگ جوش آمده زده اند در ديگى كه جوش نيامده نزنند واگر همه جوش آمده باشد بايد كفگير ديگى را كه ثلثان نشده، در ديگى كه ثلثان شده نزنند واين حكم بنابر قول بنجاست عصير است بجوش آمدن ولى گذشت كه نجس نمىشود. مسأله 209 - چيزيكه معلوم نيست غوره است يا انگور، اگر جوش بيايد خوردن آن حلال است. 6 - انتقال مسأله 210 - اگر خون بدن انسان يا خون حيوانيكه خون جهنده دارد - يعنى: حيوانيكه وقتى رگ آنرا ببرند خون از آن جستن مىكند - ببدن حيوانيكه خون جهنده ندارد برود وخون آن حيوان حساب شود، پاك مىگردد واين را انتقال گويند. پس خونيكه زالو از انسان مىمكد - چون خون زالو بآن گفته نمىشود ومى گويند خون انسان است - نجس مىباشد. مسأله 211 - اگر كسى پشه‌اى را كه ببدنش نشسته بكشد و نداند خونى كه از پشه بيرون آمده از او مكيده يا از خود پشه مىباشد، پاك است و همچنين است اگر بداند از او مكيده ولى جزو بدن پشه حساب شود، اما اگر فاصله بين مكيدن خون وكشتن پشه بقدرى كم باشد - كه بگويند خون انسان است - آن خون نجس مىباشد واگر بداند كه‌آن خون را از انسان مكيده وشك كند كه جزء بدن پشه شده يا نه، احتياط اجتناب از آن است. 7 - اسلام مسأله 212 - اگر كافر شهادتين بگويد - يعنى بگويد: اشهدان لا اله ا لا الله واشهد ان محمدا رسول الله مسلمان مىشود. وبعد از مسلمان شدن، بدن و آب دهان وبينى وعرق او پاك است ولى اگر موقع مسلمان شدن، عين نجاست ببدن او بوده، بايد بر طرف كند وجاى آنرا آب بكشد. بلكه اگر پيش از مسلمان

[ 37 ]

شدن عين نجاست بر طرف شده باشد، احتياط واجب آنست كه جاى آن را آب بكشد. مسأله 213 - اگر موقعيكه كافر بوده لباس او با رطوبت ببدنش رسيده باشد وآن لباس در موقع مسلمان شدن در بدن او نباشد نجس است، بلكه اگر در بدن او هم باشد، بنابر احتياط لازم بايد از آن اجتناب كند. مسأله 214 - اگر كافر شهادتين بگويد، وانسان نداند قلبا مسلمان شده يا نه پاكست، بلكه اگر بداند هم كه اعتقاد ندارد تا اظهار كفر نكرده بنابر اقوى پاك است. 8 - تبعيت مسأله 215 - تبعيت آنست كه چيز نجسى بواسطه پاك شدن چيز نجس ديگر پاك شود. مسأله 216 - اگر شراب سركه شود، ظرف آن هم تا جائيكه شراب موقع جوش آمدن بآنجا رسيده پاك مىشود. وپارچه وچيزى هم كه معمولا روى آن مىگذارند اگر بآن رطوبت نجس شود، پاك مىگردد ولى اگر پشت ظرف بآن شراب آلوده شود احتياط واجب آنست كه بعد از سركه شدن شراب از آن اجتناب كنند. مسأله 217 - ظرفيكه آب انگور در آن جوش مىآيد وچيزهائى كه مانند كفگير براى پختن آب انگوب، بكار مىرود - بنابر قول بنجاست آب انگور جوشان - بعد از كم شدن دو قسمت آب انگور پاك مىشود ولى گذشت كه آب انگور بجوشيدن نجس نمىشود. مسأله 218 - تخته يا سنگى كه روى آن، ميت را غسل مىدهند و پارچه‌ايكه با آن عورت ميت را مىپوشانند ودست كسيكه او را غسل مىدهد، بعد از تمام شدن غسل، پاك مىشود. مسأله 219 - كسيكه چيزى را با دست خود آب مىكشد بعد از پاك شدن آن چيز دست او هم پاك مىشود.

[ 38 ]

مسأله 220 - اگر لباس ومانند آنرا با آب قليل آب بكشند وباندازه معمول فشار دهند تا آبى كه روى آن ريخته اند، جدا شود آبى كه در آن مىماند پاك است. مسأله 221 - ظرف نجس را كه با آب قليل آب مىشكند، بعد از جدا شدن آبى كه براى پاكشدن، روى آن ريخته‌اند، آب كمى كه در آن مىماند پاك است. 9 - بر طرف شدن عين نجاست مسأله 222 - اگر بدن حيوان به عين نجس مثل خون، يا متنجس مثل آب نجس آلوده شود، چنانچه آنها بر طرف شود، بدن آن حيوان پاك مىشود وهمچنين است باطن بدن انسان مثل توى دهان وبينى. مثلا اگر خونى از لاى دندان بيرون آيد ودر آب دهان از بين برود، آب كشيدن توى دهان لازم نيست ولى اگر دندان عاريه در دهان نجس شود بنابر احتياط بايد آنرا آب بكشند. مسأله 223 - اگر غذا لاى دندان مانده باشد وداخل دهان خون بيايد چنانچه انسان نداند كه خون بغذا رسيده آن غذا پاك است. واگر خون بآن برسد بنابر احتياط نجس مىشود. مسأله 224 - مقدارى از لبها وپلك چشم كه موقع بستن، روى هم مىآيد ونيز جائى را كه انسان نمىداند از ظاهر بدن است يا باطن آن، اگر نجس شود بنابر احتياط واجب بايد آب بكشد. مسأله 225 - اگر گرد وخاك نجس به لباس وفرش ومانند اينها بنشيند، چنانچه طورى آنها را تكان دهند كه گرد وخاك نجس از آنها بريزد، پاك مىشود. 10 - استبراء حيوان نجاستخوار مسأله 226 - بول وغائط حيوانيكه بخوردن نجاست انسان عادت كرده، نجس است واگر بخواهند پاك شود، بايد آنرا استبراء كنند - يعنى: تا مدتى كه

[ 39 ]

بعد از آن مدت ديگر نجاستخوار بآن نگويند، نگذارند نجاست بخور دو خوراك پاك بر آن بدهند - وبنابر احتياط مستحب بايد شتر نجاستخوار را چهل روز وگاو را سى روز وگوسفند را ده روز ومرغابى را هفت يا پنج روز ومرغ خانگى را سه روز، از خوردن نجاست جلوگيرى كنند وغذاى پاك به آنها بدهند واگر بعد از اين مدت باز هم نجاستخوار به آنها گفته شود واجب است تا مدتى كه بعد از آن مدت ديگر نجاستخوار بآنها نگويند آنها را از خوردن نجاست جلوگيرى نمايند. 11 - غائب شدن مسلمان مسأله 227 - اگر بدن يا لباس مسلمان يا چيز ديگرى كه مانند ظرف و فرش در اختيار او است نجس شود وآن مسلمان غائب گردد با شش شرط پاك است: اول - آن كه آن مسلمان چيزيكه بدن يا لباسش را نجس كرده، نجس بداند پس اگر مثلا لباسش بعرق جنب از حرام آلوده شود وآن را نجس نداند، بعد از غائب شدن او نمىشود آن لباس را پاك دانست. دوم - آن كه بداند بدن يا لباسش بچيز نجس رسيده است. سوم - آن كه انسان ببيند آن چيز را در كارى كه شرط آن پاكى است استعمال مى كند مثلا ببيند با آن لباس نماز مىخواند. چهارم - آن كه آن مسلمان بداند شرط كارى كه با آن چيز انجام مىدهد پاكى است، پس اگر مثلا نداند كه بايد لباس نمازگزار پاك باشد، وبا لباسيكه نجس شده نماز بخواند، نمىشود آن لباس را پاك دانست. پنجم - آن كه انسان احتمال دهد آن مسلمان چيزى را كه نجس شده آب كشيده است، پس اگر يقين داشته باشد كه آب نكشيده، نبايد آن چيز را پاك بداند. ونيز اگر نجس وپاك در نظر آن مسلمان فرق نداشته باشد، پاك دانستن آن چيز محل اشكال است. ششم - آن كه بنابر احتياط واجب آن مسلمان بالغ باشد.

[ 40 ]

مسأله 228 - اگر خود انسان يقين كند كه چيزى كه نجس بوده پاك شده است، يا دو عادل بپاك شدن آن خبر دهند، آن چيز پاك است وهمچنين اگر كسيكه چيز نجس در اختيار او است بگويد آن چيز پاك شده، يا مسلمانى چيز نجس را آب كشيده باشد اگر چه معلوم نباشد درست آب كشيده ياه، پاك است. مسأله 229 - كسيكه وكيل شده است لباس انسان را آب بكشد، اگر بگويد آب كشيدم وانسان بگفته او اطمينان پيدا كند، آن لباس پاك است. مسأله 230 - اگر انسان حالى دارد كه در آب كشيدن چيز نجس يقين پيدا نمىكند، مىتواند بگمان اكتفا نمايد. احكام ظرفها مسأله 231 - ظرفيكه از پوست سگ يا خوك يا مردار ساخته شده، خوردن وآشاميدن از آن ظرف حرام است ونبايد آن ظرف را در وضو وغسل وكارهائى كه بايد با چيز پاك انجام داد، استعمال كنند بلكه احتياط واجب آنست كه چرم سگ وخوك ومردار را، اگر چه ظرف هم نباشد استعمال نكنند. مسأله 232 - حرام است خوردن وآشاميدن از ظرف طلا ونقره واستعمال آنها مطلقا بنابر احتياط واجب، وحرمت نگاهداشتن آنها بقصد ذخيره مالى نه بعنوان ظرف معلوم نيست اگر چه احوط است. مسأله 233 - ساختن ظرف طلا ونقره بقصد خوردن وآشاميدن از آن وساير استعمالات محرمه واجرت ساختن آن حرام است. مسأله 234 - خريد وفروش ظرف طلا ونقره بقصد خوردن وآشاميدن وساير استعمالات محرمه وپول وعوضى هم كه فروشنده مىگيرد حرام است. مسأله 235 - گيره استكان كه از طلا يا نقره مىسازند اگر بعد از برداشتن استكان، ظرف بآن گفته شود، استعمال آن - چه به تنهائى وچه با استكان - حرام است واگر ظرف بآن گفته نشود استعمال آن مانعى ندارد.

[ 41 ]

مسأله 236 - استعمال ظرفيكه روى آنرا آب طلا يا آب نقره داده اند اشكال ندارد. مسأله 237 - اگر فلزى را با طلا يا نقره مخلوط كنند وظرف بسازند، چنانچه مقدار آن فلز بقدرى زياد باشد كه ظرف طلا يا نقره بآن ظرف نگويند استعمال آن مانعى ندارد. مسأله 238 - اگر انسان غذائيرا كه در ظرف طلا يا نقره است بقصد اين كه چون غذا خوردن در ظرف طلا ونقره حرام مىباشد، در ظرف ديگر بريزد اشكال ندارد، واگر باين قصد نباشد، ريختن غذا از ظرف طلا يا نقره در ظرف ديگر حرام است. ولى در هر دو صورت خوردن غذا از ظرف دوم مانعى ندارد. مسأله 239 - استعمال بادگير قليان وغلاف شمشير وكارد وقاب قرآن، اگر از طلا يا نقره باشد، اشكال ندارد. ولى احتياط واجب آنست كه عطردان وسرمه - دان طلا ونقره را استعمال نكنند. مسأله 240 - استعمال ظرف طلا يا نقره در حال ناچارى اشكال ندارد مگر براى وضوء وغسل، كه در حال ناچارى هم نمىشود از ظرف طلا ونقره استفاده كرد. مسأله 241 - استعمال ظرفيكه معلوم نيست از طلا يا نقره است يا از چيز ديگر اشكال ندارد. وضوء مسأله 242 - در وضو واجب است صورت ودستها را بشويند وجلوى سر وروى پاها را مسح كنند. مسأله 243 - در ازاى صورت را بايد از بالاى پيشانى جائيكه موى سر بيرون مىآيد تا آخر چانه شست، وپهناى آن بمقدارى كه بين انگشت وسط وشست قرار مىگيرد بايد شسته شود، واگر مختصرى از اين مقدار را نشويد وضوء باطل است. وبراى آن كه يقين كند اين مقدار كاملا شسته شده بايد كمى اطراف آنرا هم بشويد. مسأله 244 - اگر صورت يا دست كسى كوچكتر يا بزرگتر از معمول مردم

[ 42 ]

باشد، بايد ملاحظه كند كه مردمان معمولى تا كجاى صورت خود را مىشويند او هم تا همانجا را بشويد. ونيز اگر در پيشانى او مو روئيده يا جلوى سرش مو ندارد بايد باندازه معمول، پيشانى را بشويد. مسأله 245 - اگر احتمال دهد چرك يا چيز ديگرى در ابروها وگوشه هاى چشم ولب او هست كه نمىگذارد آب بآنها برسد، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، بايد پيش از وضو وارسى كند كه اگر هست بر طرف نمايد. مسأله 246 - اگر پوست صورت از لاى مو پيدا باشد بايد آب را بپوست برساند واگر پيدا نباشد شستن مو كافيست ورساندن آب بزير آن لازم نيست. مسأله 247 - اگر شك كند كه پوست صورت از لاى مو پيدا است يا نه، بنابر احتياط واجب بايد مو را بشويد وآب را بپوست هم برساند. مسأله 248 - شستن توى بينى ومقدارى از لب وچشم كه در وقت بستن ديده نمىشود واجب نيست، ولى براى آن كه يقين كند از جاهائى كه بايد شسته شود، چيزى باقى نمانده، واجب است مقدارى از آنها راهم بشويد. وكسيكه نمىدانسته بايد اين مقدار را بشويد: اگر بداند در وضوهائى كه گرفته مقدار واجب را شسته نمازهائى كه خوانده صحيح است. مسأله 249 - بايد صورت ودستها را از بالا بپائين شست واگر از پائين ببالا بشويد وضو باطل است. مسأله 250 - اگر دست را تر كند وبصورت ودستها بكشد، چنانچه ترى دست بقدرى باشد كه بواسطه كشيدن دست، آب كمى بر آنها جارى شود كافيست. مسأله 251 - بعد از شستن صورت بايد دست راست وبعد از آن دست چپ را از آرنج تا سر انگشتها بشويد. مسأله 252 - براى آن كه يقين كند آرنج را كاملا شسته بايد مقدارى بالاتر از آرنج را هم بشويد. مسأله 253 - كسيكه پيش از شستن صورت دستهاى خود را تا مچ شسته، در موقع وضو، بايد تا سر انگشتان را بشويد. واگر فقط تا مچ را بشويد وضوى او باطل

[ 43 ]

است. مسأله 254 - در وضو، شستن صورت ودستها مرتبه اول واجب ومرتبه دوم مستحب ومرتبه سوم وبيشتر از آن حرام مىباشد. واينكه كدام شستن، اول يا دوم يا سوم است مربوط بقصد كسى است كه وضو مىگيرد، پس اگر بقصد شستن مرتبه اول مثلا ده مرتبه آب بصورت بريزد، اشكال ندارد وهمه آنها شستن اول حساب مىشود، واگر بقصد اين كه سه مرتبه بشويد سه مرتبه آب بريزد مرتبه سوم آن حرام است. مسأله 255 - بعد از شستن هر دو دست، بايد جلوى سر را با ترى آب وضو كه در دست مانده مسح كند واحتياط واجب آنست كه با دست راست مسح نمايد ونيز احتياط آن است كه مسح از بالا بپائين باشد اگر چه اقوى جواز مسح از پائين به بالا است. مسأله 256 - يك قسمت از چهار قسمت سر، كه مقابل پيشانيست جاى مسح مىباشد. وهرجاى اين قسمت را بهر اندازه مسح كند كافيست، اگر چه احتياط مستحب آنست كه از در ازا باندازه درازى يك انگشت واز پهنا باندازه پهناى سه انگشت بسته مسح نمايد. مسأله 257 - لازم نيست مسح سر بر پوست آن باشد بلكه بر موى جلوى سر هم صحيح است. ولى كسيكه موى جلوى سر او باندازه اى بلند است كه اگر مثلا شانه كند بصورتش مىريزد، يا بجاى ديگر سر مىرسد، بايد بن موها را مسح كند، يا فرق سر را باز كرده پوست سر را مسح نمايد. واگر موهائى را كه بصورت مىريزد يا بجاهاى ديگر سر مىرسد، جلوى سر جمع كند وبر آنها مسح نمايد. يا بر موى جاهاى دبگر سر، كه جلوى آن آمده مسح كند باطل است. مسأله 258 - بعد از مسح سر، بايد با ترى آب وضو كه در دست مانده روى پاها را از سر يكى از انگشتها تا برآمدگى روى پا مسح كند واحتياط واجب آن است كه تا مفصل را هم مسح نمايد. مسأله 259 - پهناى مسح پا بهر اندازه باشد كافيست ولى بهتر آنست كه باندازه پهناى سه انگشت بسته مسح نمايد، وبهتر از آن مسح تمام روى پا است.

[ 44 ]

مسأله 260 - احتياط واجب آنست كه در مسح پا، دست را بر سر انگشتها بگذارد وبعد به روى پا بكشد، نه آن كه تمام دست را روى پا بگذارد وكمى بكشد. مسأله 261 - در مسح سر وروى پا، بايد دست را روى آنها بكشد واگر دست را نگهدارد وسريا پا را بآن بكشد وضو باطل است. ولى اگر موقعيكه دست را مىكشد سريا پا مختصرى حركت كند اشكال ندارد. مسأله 262 - جاى مسح بايد خشك باشد واگر بقدرى تر باشد كه رطوبت كف دست بآن اثر نكند، مسح باطل است. ولى اگر ترى آن بقدرى كم باشد كه رطوبتى كه بعد از مسح در آن ديده مىشود بگويند فقط از ترى كف دست است اشكال ندارد. مسأله 263 - اگر براى مسح، رطوبتى در كف دست نمانده باشد، نمىتواند دست را با آب خارج تر كند، بلكه بايد از اعضاء ديگر وضو رطوبت بگيرد وبا آن مسح نمايد. مسأله 264 - اگر رطوبت كف دست فقط باندازه مسح سر باشد احتياط واجب آنست كه سر را با همان رطوبت مسح كند، وبراى مسح پاها از اعضاء ديگر وضو رطوبت بگيرد. مسأله 265 - مسح كردن از روى جوراب وكفش باطل است ولى اگر بواسطه سرماى شديد يا ترس از دزد ودرنده ومانند اينها نتواند كفش يا جوراب را بيرون آورد، مسح كردن بر آنها اشكال ندارد واگر روى كفش نجس باشد، بايد چيز پاكى بر آن بيندازد وبر آن چيز مسح كند. واحتياط واجب آنست كه تيمم هم بنمايد. مسأله 266 - اگر روى پا نجس باشد ونتواند براى مسح، آنرا آب بكشد بايد تيمم نمايد. وضوى ارتماسى مسأله 267 - وضوى ارتماسى آنست كه انسان صورت ودستها را بقصد وضو در آب فرو برد يا آنها را در آب فرو برد وبقصد وضو بيرون آورد واگر موقعى كه

[ 45 ]

دستها را در آب فرو مىبرد نيت وضو كند وتا وقتيكه آنها را از آب بيرون مىآورد و ريزش آب تمام مىشود بقصد وضو باشد وضوى او صحيح است ونيزاگر موقع بيرون آوردن از آب قصد وضو كند وتا وقتى كه ريزش آب تمام مىشود بقصد وضو باشد وضوى او صحيح مىباشد. مسأله 268 - در وضوى ارتماسى هم بايد صورت ودستها از بالا بپائين شسته شود، پس اگر وقتيكه صورت ودستها را در آب فرو مىبرد قصد وضو كند، بايد صورت را از طرف پيشانى ودستها را از طرف آرنج در آب فرو برد واگر موقع بيرون آوردن از آب قصد وضو كند، بايد صورت را از طرف پيشانى ودستها را از طرف آرنج بيرون آورد. مسأله 269 - اگر وضوى بعضى از اعضاء را ارتماسى وبعضى را غير ارتماسى انجام دهد اشكال ندارد. دعاهائيكه موقع وضو گرفتن مستحب است مسأله 270 - كسيكه وضو مىگيرد مستحب است موقعيكه نگاهش به آب مىافتد بگويد: بسم الله وبالله والحمد لله الذى جعل الماء طهورا ولم يجعله نجسا وموقعى كه پيش از وضو دست خود را مىشويد بگويد: اللهم اجعلنى من التوابين واجعلنى من المتطهرين ودر وقت مضمضه - يعنى آب در دهان گرداندن - بگويد: اللهم لقنى حجتى يوم القاك واطلق لسانى بذكرك ودر وقت استنشاق - يعنى آب در بينى كردن - بگويد: اللهم لا تحرم على ريح الجنة واجعلنى ممن يشم ريحها وروحها وطيبها وموقع شستن رو بگويد: اللهم بيض وجهى يوم تسود فيه الوجوه ولا تسود وجهى يوم تبيض فيه الوجوه ودر وقت شستن دست راست بخواند: اللهم اعطنى كتابى بيمينى والخلد في الجنان بيسارى وحاسبنى حسابا يسيرا وموقع شستن دست چب بگويد: اللهم لا تعطنى كتابى

[ 46 ]

بشمالى ولا من وراء ظهرى ولا تجعلها مغلولة الى عنقى واعوذ بك من مقطعات النيران وموقعى كه سر را مسح مىكند بگويد: اللهم غشنى برحمتك وبركاتك وعفوك ودر وقت مسح پا بخواند: اللهم ثبتنى على الصراط يوم تزل فيه الاقدام واجعل سعيى في مايرضيك عنى يا ذا الجلال والاكرام. شرائط وضوء شرائط صحيح بودن وضو سيزده چيز است شرط اول آن كه آب وضو پاك باشد. شرط دوم - آن كه مطلق باشد. مسأله 271 - وضو با آب نجس وآب مضاف باطل است، اگر چه انسان نجس بودن يا مضاف بودن آنرا نداند يا فراموش كرده باشد. واگر با آن وضو نمازى هم خوانده باشد، بايد آن نماز را دوباره با وضوى صحيح بخواند. مسأله 272 - اگر غير از آب گل آلود مضاف آب ديگرى براى وضو ندارد، چنانچه وقت نماز تنگ است، بايد تيمم كند واگر وقت دارد، احتياط واجب آنست كه صبر كند تا آب صاف شود ووضو بگيرد. شرط سوم - آن كه آب وضو وفضائيكه در آن وضو مىگيرد مباح باشد. مسأله 273 - وضو با آب غصبى وباآبيكه معلوم نيست صاحب آن راضى است يا نه، حرام وباطل است. ونيز اگر آب وضو از صورت ودستها در جاى غصبى بريزد، چنانچه در غير آنجا نتواند وضو بگيرد، وضوى او باطل مىباشد واگر در غير آنجا بتواند وضو بگيرد وضو صحيح است. مسأله 274 - وضو گرفتن از حوض مدرسه ايكه انسان نمىداند آن حوض را براى همه مردم وقف كرده اند يا براى محصلين همان مدرسه، در صورتيكه معمولا مردم از آب آن وضو بگيرند، اشكال ندارد. مسأله 275 - اگر معلوم باشد كه حوض مسجدى اختصاص به نماز گزار در آن

[ 47 ]

مسجد دارد، كسيكه نمىخواهد در آن مسجد نماز بخواند، نمىتواند در آن حوض وضو بگيرد ولى اگر اختصاص معلوم نباشد، مىتواند از آن وضو بگيرد خصوصا اگر بطور معمول كسانى هم كه نمىخواهند در آن مسجد نماز بخوانند، از حوض آن وضو مىگيرند. مسأله 276 - وضو گرفتن از حوض تيمچه ومسافر خانه ومانند اينها براى كسانيكه ساكن آنجاها نيستند، با علم برضايت صاحبان آنها صحيح است هر چند علم برضايت از وضو گرفتن كسانى كه در آنجاها ساكن نيستند وممانعت نكردن صاحبان آنها، حاصل شود. مسأله 277 - وضو گرفتن در نهرهاى بزرگ اگر چه انسان نداند كه صاحب آنها راضى است - اشكال ندارد، ولى اگر صاحب آنها از وضو گرفتن نهى كند احتياط واجب آنست كه با آب آنها وضو نگيرند. مسأله 278 - اگر فراموش كند آب، غصبى است وبا آن وضو بگيرد صحيح است، ولى كسى كه خودش آب را غصب كرده، اگر غصبى بودن آن را فراموش كند ووضو بگيرد، بنابر احتياط وضوى او باطل است. شرط چهارم - آن كه ظرف آب وضو مباح باشد. شرط پنجم - آن كه ظرف آب وضو طلا ونقره نباشد. مسأله 279 - اگر آب وضو در ظرف غصبى يا طلا ونقره است وغير از آن، آب ديگرى ندارد بايد تيمم كند، ونمى تواند با آب آنها وضو بگيرد. واگر آب ديگرى دارد چنانچه در ظرف غصبى يا طلا ونقره، وضوى ارتماسى بگيرد يا با آنها آب را بصورت ودستها بريزد، وضوى او باطل است ودر صورتى كه با مشت يا چيز ديگر آب را از آنها بردارد وبصورت ودستها بريزد وضوى او صحيح است، هر چند بواسطه تصرف در ظرف غصبى معصيت كرده است. مسأله 280 - بنابر احتياط واجب، بايد در حوضيكه مثلا يك آجر يا يك سنگ آن غصبى است وضو نگيرد. مسأله 281 - اگر در صحن يكى از امامان يا امام زادگان كه سابقا قبرستان

[ 48 ]

بوده حوض يا نهرى بسازند. چنانچه انسان نداند كه زمين صحن را براى قبرستان وقف كرده اند. وضو گرفتن در آن حوض ونهر اشكال ندارد. شرط ششم - آن كه اعضاء وضو موقع شستن ومسح كردن پاك باشد. مسأله 282 - اگر پيش از تمام شدن وضو، جائى را كه شسته يا مسح كرده نجس شود، وضو صحيح است. مسأله 283 - اگر غير از اعضاء وضو جائى از بدن نجس باشد، وضو صحيح است. ولى اگر مخرج را از بول يا غائط تطهير نكرده باشد، احتياط مستحب آنست كه اول آنرا تطهير كند بعد وضو بگيرد. مسأله 284 - اگر يكى از اعضاء وضو نجس باشد وبعد از وضو شك كند كه پيش از وضو آنجا را آب كشيده يا نه، چنانچه در موقع وضو ملتفت پاك بودن و نجس بودن آنجا نبوده، وضو باطل است، واگر مىداند ملتفت بوده، يا شك دارد كه ملتفت بوده يا نه، وضو صحيح است، ودر هر صورت جائى را كه نجس بوده بايد آب بكشد. مسأله 285 - اگر در صورت يا دستها بريدگى يا زخميست كه خون آن بند نمىآيد وآب براى آن ضرر ندارد، چنانچه در آب كريا جارى فرو برد وقدرى فشار دهد كه خون بند بيايد، بعد به نيت وضو از آب بيرون بياورد وضو صحيح است. شرط هفتم - آن كه وقت براى وضو ونماز كافى باشد. مسأله 286 - هر گاه وقت بقدرى تنگ است كه اگر وضو بگيرد، تمام نماز يا مقدارى از آن بعد از وقت خوانده مىشود، بايد تيمم كند ولى اگر براى وضو وتيمم يك اندازه وقت لازم است، بايد وضو بگيرد. مسأله 287 - كسيكه در تنگى وقت نماز بايد تيمم كند، اگر بقصد قربت يا براى كار مستحبى مثل خواندن قرآن وضو بگيرد، صحيح است واگر براى خواندن آن نماز وضو بگيرد، بطورى كه فعلا داعى او بر وضو گرفتن فقط آن نماز باشد، وضويش باطل است. شرط هشتم - آن كه بقصد قربت - يعنى براى انجام فرمان خداوند عالم - وضو بگيرد

[ 49 ]

واگر براى خنك شدن يا بقصد ديگرى وضو بگيرد باطل است. مسأله 288 - لازم نيست نيت وضو را بزبان بگويد يا از قلب خود بگذراند ولى بايد در تمام وضو متوجه باشد كه وضو مىگيرد. بطورى كه اگر از او بپرسند چه مىكنى بگويد، وضو مىگيرم. شرط نهم - آن كه وضو را بترتيبى كه گفته شد بجا آورد - يعنى اول صورت. وبعد دست راست وبعد دست چپ را بشويد وبعد از آن سرو بعد پاها را مسح نمايد - و بايد پاى چپ را پيش از پاى راست مسح نكند واگر باين ترتيب وضو نگيرد باطل است. شرط دهم - آن كه كارهاى وضو را پشت سرهم انجام دهد. مسأله 289 - اگر بين كارهاى وضو بقدرى فاصله شود كه وقتى مىخواهد جائى را بشويد يا مسح كند، رطوبت جاهائيكه پيش از آن شسته يا مسح كرده، خشك شده باشد، وضو باطل است واگر فقط رطوبت يكى از جاهائيكه جلوتر شسته يا مسح كرده، خشك شده باشد مثلا موقعيكه مىخواهد دست چپ را بشويد رطوبت دست راست يا رطوبت صورت خشك شده باشد، احتياط واجب آنست كه باين وضو اكتفا نكند. مسأله 290 - اگر كارهاى وضو را پشست سرهم بجا آورد ولى بواسطه گرماى هوا يا حرارت زياد بدن ومانند اينها رطوبت خشك شود وضوى او صحيح است. مسأله 291 - راه رفتن در بين وضو اشكال ندارد، پس اگر بعد از شستن صورت ودستها چند قدم راه برود وبعد سرو پا را مسح كند وضوى او صحيح است. شرط يازدهم: آن كه شستن صورت ودستها ومسح سرو پاها را خود انسان انجام دهد واگر ديگرى او را وضو دهد، يا در رساندن آب بصورت ودستها ومسح سرو پاها باو كمك نمايد، وضو باطل است. مسأله 292 - كسيكه نمىتواند وضو بگيرد بايد نائب بگيرد، كه او را وضو دهد. وچنانچه مزدهم، بخواهد، در صورتيكه بتواند بايد بدهد. ولى بايد خود او نيت

[ 50 ]

وضو كند وبا دست خود مسح نمايد، واگر نمىتواند بايد نائبش دست او را بگيرد وبجاى مسح او بكشد، واگر اين هم ممكن نيست بايد از دست او رطوبت بگيرند و با آن رطوبت، سرو پاى او را مسح كنند. مسأله 293 - هر كدام از كارهاى وضو را كه مىتواند بتنهائى انجام دهد، نبايد در آن كمك بگيرد. شرط دوازدهم - آن كه استعمال آب براى او مانعى نداشته باشد. مسأله 294 - كسى كه بترسد كه اگر وضو بگيرد، مريض شود يا اگر آب را بمصرف وضو برساند تشنه بماند، نبايد وضو بگيرد وبايد تيمم كند واگر نداند كه آب براى او ضرر دارد و وضو بگيرد وبعد بفهمد ضرر داشته، احتياط واجب آنست كه علاوه بر وضو تيمم نيز بنمايد واگر با آن وضو نماز را بجا آورده تيمم نيز بنمايد ونماز را اعاده كند واگر بعد از وضوئيكه با جهل بضرر گرفته ضرر رفع شد احتياطا دوباره وضو بگيرد. مسأله 295 - اگر رساندن آب بصورت ودستها بمقدار كمى كه وضو با آن صحيح است ضرر ندارد وبيشتر از آن ضرر دارد، بايد با همان مقدار وضو بگيرد. شرط سيزدهم - آن كه در اعضاء وضو مانعى از رسيدن آب نباشد. مسأله 297 - اگر زير ناخن چرك باشد، وضو اشكال ندارد ولى اگر ناخن را بگيرند، بايد براى وضو آن چرك را بر طرف كنند، ونيز اگر ناخن بيشتر از معمول بلند باشد، بايد چرك زير مقدارى را كه از معمول بلند تر است بر طرف نمايند. مسأله 298 - اگر در صورت ودستها وجلوى سرو روى پاها بواسطه سوختن يا چيز ديگر برآمدگى پيدا شود، شستن ومسح روى آن كافيست و چنانچه سوراخ شود، رساندن آب بزير پوست لازم نيست بلكه اگر پوست يك قسمت آن كنده شود لازم نيست آب را بزير قسمتى كه كنده نشده برساند، ولى چنانچه پوستى كه كنده شده گاهى ببدن مىچسبد وگاهى بلند مىشود، بايد آنرا قطع كند يا آب را بزير آن برساند. مسأله 299 - اگر انسان شك كند كه باعضاى وضوى او چيزى چسبيده يا

[ 51 ]

نه چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، مثل آن كه بعد از گلكارى شك كند گل بدست او چسبيده يا نه، بايد وارسى كند، يا بقدرى دست بمالد كه اطمينان پيدا كند كه اگر بوده بر طرف شده يا آب بزير آن رسيده است. مسأله 300 - جائى را كه بايد شست ومسح كرد هر قدر چرك باشد، اگر چرك آن مانع از رسيدن آب ببدن نباشد اشكال ندارد، وهم چنين است اگر بعد از گچكارى ومانند آن چيز سفيدى كه جلوگيرى از رسيدن آب بپوست نمىنمايد بر دست بماند ولى اگر شك كند كه با بودن آنها آب ببدن مىرسد يا نه، بايد آنها را بر طرف كند. مسأله 301 - اگر پيش از وضو بداند كه در بعضى از اعضاء وضو مانع از رسيدن آب هست وبعد از وضو شك كند كه در موقع وضو آب را بآنجا رسانده يا نه، وضوى او صحيح است. مسأله 302 - اگر در بعضى از اعضاء وضو مانعى باشد كه گاهى آب بخودى خود زير آن مىرسد وگاهى نمىرسد وانسان بعد از وضو شك كند كه آب زير آن رسيده يا نه، چنانچه بداند موقع وضو ملتفت رسيدن آب بزير آن نبوده، احتياط واجب آنست كه دو باره وضو بگيرد. مسأله 303 - اگر بعد از وضو چيزيكه مانع از رسيدن آب است در اعضاء وضو ببيند ونداند موقع وضو بوده يا بعد پيدا شده، وضوى او صحيح است. ولى اگر بداند كه در وقت وضو ملتفت آن مانع نبوده، احتياط لازم واجب آنست كه دوباره وضو بگيرد. مسأله 304 - اگر بعد از وضو شك كند چيزيكه مانع رسيدن آبست در اعضاء وضو بوده يا نه، واحتمال بدهد كه در وقت وضوء ملتفت بوده واگر مانعى بوده بر طرف كرده وضويش صحيح است ولى اگر بداند كه وقت وضو ملتفت نبوده احتياط لازم آنست كه دوباره وضو بگيرد.

[ 52 ]

احكام وضوء مسأله 305 - كسيكه در كارهاى وضو وشرائط آن - مثل پاك بودن آب وغصبى نبودن آن - خيلى شك مىكند، بايد بشك خود اعتنا نكند. مسأله 306 - اگر شك كند كه وضوى او باطل شده يا نه بنا مىگذارد كه وضوى او باقى است ولى اگر بعد از بول استبراء نكرده و وضو گرفته باشد وبعد از وضو رطوبتى از او بيرون آيد كه نداند بول است يا چيز ديگر وضوى او باطل است. مسأله 307 - كسيكه شك دارد وضو گرفته يا نه بايد وضو بگيرد. مسأله 308 - كسيكه مىداند وضو گرفته وحدثى هم از او سرزده، مثلا بول كرده، اگر نداند كدام جلوتر بوده، چنانچه پيش از نماز است، بايد وضو بگيرد. واگر در بين نماز است احتياط آنست كه نماز را تمام كند وبا وضوى ديگر اعاده كند واگر بعد از نماز است نمازى كه خوانده صحيح است وبراى نمازهاى بعد بايد وضو بگيرد. مسأله 309 - اگر بعد از وضو يا در بين آن يقين كند كه بعضى جاها را نشسته يا مسح نكرده است، چنانچه رطوبت جاهائيكه پيش از آنست خشك شده، بايد دوباره وضو بگيرد واگر خشك نشده بايد جائى را كه فراموش كرده وآنچه بعد از آنست بشويد يا مسح كند واگر در بين وضو در شستن يا مسح كردن جائى شك كند بايد بهمين دستور عمل كند. مسأله 310 - اگر بعد از نماز شك كند كه وضو گرفته يا نه نماز او صحيح است ولى بايد براى نمازهاى بعد وضو بگيرد. مسأله 311 - اگر در بين نماز شك كند كه وضو گرفته يا نه، احتياط لازم آنست كه نماز را تمام كند وبعد با وضوى ديگر آنرا اعاده نمايد. مسأله 312 - اگر بعد از نماز شك كند، كه قبل از نماز وضوى او باطل شده يا بعد از نماز، نمازيكه خوانده صحيح است. مسأله 313 - اگر انسان مرضى دارد كه بول او قطره قطره مىريزد يا نمىتواند

[ 53 ]

از بيرون آمدن غائط خوددارى كند، چنانچه يقين دارد كه از اول وقت نماز تا آخر آن بمقدار وضو گرفتن ونماز خواندن مهلت پيدا مىكند، بايد نماز را در وقتيكه مهلت پيدا مىكند بخواند واگر مهلت او بمقدار كارهاى واجب نماز است، بايد در وقتى كه مهلت دارد، فقط كارهاى واجب نماز را بجا آورد وكارهاى مستحب آن مانند اذان و اقامه وقنوت را ترك نمايد. مسأله 314 - اگر بمقدار وضو ونماز مهلت پيدا نمىكند ودر بين نماز چند دفعه بول يا غائط از او خارج مىشود، كه‌اگر بخواهد بعد از هر دفعه وضو بگيرد سخت نيست، بايد ظرف آبى پهلوى خود بگذارد وهر وقت بول يا غائط از او خارج شد، فورا وضو بگيرد وبقيه نماز را بخواند. واحتياط واجب آنست كه كسيكه نمىتواند خود را از بول يا خارج شدن غائط، نگاه دارد ووضو در بين نماز موجب بهم خوردن موالات نماز شود، همان نماز را دوباره با يك وضو بخواند واگر در بين آن نماز وضوى او باطل شد اعتنا نكند. مسأله 315 - كسى كه بول يا غائط طورى پى در پى از او خارج مىشود كه وضو گرفتن بعد از هر دفعه براى او سخت است، اگر بتواند مقدارى از نماز را با وضو بخواند بايد براى هر نماز يك وضو بگيرد. مسأله 316 - كسيكه بول يا غائط پى در پى از او خارج مىشود اگر نتواند هيچ مقدار از نماز را با وضو بخواند، احتياط واجب آنست كه براى هر نماز يك وضو بگيرد. مسأله 317 - اگر مرضى دارد كه نمىتواند از خارج شدن باد جلوگيرى كند بايد بوظيفه كسانيكه نمىتوانند از بيرون آمدن بول وغائط خوددارى كنند عمل نمايد. مسأله 318 - كسيكه بول يا غائط پى در پى از او خارج مىشود، بايد براى هر نمازى وضو بگيرد وفورا مشغول نماز شود ولى براى بجا آوردن سجده وتشهد فراموش شده ونماز احتياط كه بايد بعد از نماز انجام داده، در صورتى كه آنها را بعد از نماز فورا بجا بياورد، وضو گرفتن لازم نيست. مسأله 319 - كسيكه بول او قطره قطره مىريزد، بايد براى نماز بوسيله

[ 54 ]

كيسه‌اى كه در آن پنبه يا چيز ديگرى است كه از رسيدن بول بجاهاى ديگر جلو گيرى مىكند، خود را حفظ نمايد، واحتياط واجب آنست كه پيش از هر نماز مخرج بول را كه نجس شده آب بكشد، ونيز كسيكه نمىتواند از بيرون آمدن غائط خوددارى كند چنانچه ممكن باشد بايد بمقدار نماز از رسيدن غائط بجاهاى ديگر جلوگيرى نمايد. و احتياط واجب آنست كه اگر مشقت ندارد، براى هر نماز مخرج غائط را آب بكشد. مسأله 320 - كسيكه نمىتواند از بيرون آمدن بول وغائط خوددارى كند در صورتيكه ممكن باشد، بايد بمقدار نماز از خارج شدن بول وغائط جلوگيرى نمايد اگر چه خرج داشته باشد. بلكه اگر مرض او بآسانى معالجه شود، احتياط واجب آنست كه خود را معالجه نمايد. مسأله 321 - كسيكه نمىتواند از بيرون آمدن بول وغائط خوددارى كند، بعد از آن كه مرض او خوب شد، لازم نيست نمازهائى را كه در وقت مرض مطابق وظيفه‌اش خوانده قضا نمايد ولى اگر در بين وقت نماز مرض او خوب شود، بايد نمازى را كه در آن وقت خوانده دوباره بخواند. اعمالى كه بايد براى آنها وضوء گرفت مسأله 322 - براى شش عمل وضو گرفتن واجب است: اول - براى نمازهاى واجب غير از نماز ميت. دوم - براى سجده وتشهد فراموش شده، اگر بين آن ها ونماز حدثى از او سرزده، مثلا بول كرده باشد واحتياط واجب آنست كه براى سجده سهو هم وضو بگيرد.. سوم - براى طواف واجب خانه كعبه. چهارم - اگر نذر يا عهد كرده يا قسم خورده باشد كه وضو بگيرد، پنجم - اگر نذر كرده باشد كه جائى از بدن خود را بخط قرآن برساند. ششم - براى آب كشيدن قرآنى كه نجس شده، يا بيرون آوردن آن از محلى كه بودن قرآن در آنجا اهانت بقرآن باشد در صورتى كه‌مجبور باشد، دست يا جاى ديگر بدن خود را بخط قرآن برساند، ولى چنانچه معطل شدن بمقدار وضو بى احترامى به قرآن است، بايد بدون اين كه وضو بگيرد. قرآن را از آنجا بيرون آورد واگر نجس شده آب بكشد.

[ 55 ]

مسأله 323 - مس نمودن خط قرآن - يعنى رساندن جائى از بدن به‌خط قرآن - براى كسيكه وضو ندارد حرام است، واحتياط مستحب آنست كه موى خود را هم به خط قرآن نرساند. ولى اگر قرآن را بزبان فارسى يا بزبان ديگر ترجمه كنند مس آن اشكال ندارد. مسأله 324 - جلوگيرى بچه وديوانه از مس خط قرآن واجب نيست ولى اگر مس نمودن آنان بى احترامى بقرآن باشد، بايد از آنان جلوگيرى كنند. مسأله 325 - كسيكه وضو ندارد، حرام است اسم خداوند متعال را بهر لغت نوشته شده باشد، مس نمايد. واحتياط واجب آنست كه اسم مبارك پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم وامام وحضرت زهراء عليهم السلام راهم مس ننمايد. مسأله 326 - اگر پيش از وقت نماز بقصد اين كه با طهارت باشد، وضو بگيرد يا غسل كند صحيح است. ونزديك وقت نمازهم اگر بقصد بودن مهيا براى نماز وضو بگيرد اشكال ندارد. مسأله 327 - كسى كه يقين دارد وقت داخل شده اگر نيت وضوى واجب كند و بعد از وضوء بفهمد وقت داخل نشده وضوى او صحيح است. مسأله 328 - مستحب است انسان براى نماز ميت وزيارت اهل قبور ورفتن به‌مسجد وحرم ائمه عليهم السلام وضو بگيرد وهمچنين براى همراه داشتن قرآن وخواندن ونوشتن آن ونيز براى مس حاشيه قرآن وبراى خوابيدن، وضو گرفتن مستحب است ونيز مستحب است كسيكه وضو دارد، دوباره وضو بگيرد واگر براى يكى از اين كارها وضو بگيرد هر كارى را كه بايد با وضو انجام داد مىتواند بجا آورد مثلا مىتواند با آن وضو نماز بخواند. چيزهائى كه وضو را باطل مىكند مسأله 329 - هفت چيز را وضو را باطل مىكند: اول - بول. دوم - غائط سوم - باد معده وروده كه از مخرج غائط خارج شود. چهارم - خوابى كه بواسطه آن چشم نبيند وگوش نشنود اما اگر چشم نبيند ولى گوش بشنود، وضو باطل

[ 56 ]

نمىشود. پنجم - چيزهايى كه عقل را از بين مىبرد: مانند ديوانگى ومستى و بيهوشى. ششم - استحاضه زنان كه بعدا گفته مىشود. هفتم - كارى كه براى آن بايد غسل كرد مانند جنابت وحيض ونفاس وحكم مس ميت در جاى خود گفته مىشود. احكام وضوى جبيره اى چيزى كه با آن زخم وشكسته را مىبندند ودوائى كه روى زخم ومانند آن مىگذارند جبيره ناميده مىشود. مسأله 330 - اگر در يكى از جاهاى وضو زخم يا دمل يا شكستگى باشد چنانچه روى آن باز است وآب براى آن ضرر ندارد، بايد بطور معمول وضو گرفت. مسأله 331 - اگر زخم يا دمل يا شكستگى در صورت ودستها است وروى آن باز است وآب ريختن روى آن ضرر دارد چنانچه كشيدن دست تربر آن ضرر ندارد بايد دست تربران بكشد واگر اين مقدار هم ضرر دارد يا زخم نجس است و نمىشود آب كشيد. بايد اطراف زخم را بطورى كه در وضو گفته شد از بالا به پائين بشوبيد. وگذاردن پارچه روى زخم ودست بر آن كشيدن لازم نيست اگر چه بهتر است. مسأله 332 - اگر زخم يا دمل يا شكستگى در جلوى سريا روى پاها است و روى آن باز است، چنانچه نتواند آنرا مسح كند. بايد پارچه پاكى روى آن بگذارد و روى پارچه را با ترى آب وضو كه در دست مانده مسح كند وبنابر احتياط لازم تيمم هم بنمايد واگر گذاشتن پارچه ممكن نباشد، مسح لازم نيست ولى بايد بعد از وضو تيمم نمايد. مسأله 333 - اگر روى دمل يا زخم يا شكستگى بسته باشد، چنانچه باز كردن آن ممكن است وآب هم براى آن ضرر ندارد، بايد باز كند ووضو بگيرد، چه زخم ومانند آن در صورت ودستها باشد، يا جلوى سروروى پاها.

[ 57 ]

مسأله 334 - اگر زخم يا دمل يا شكستگى در صورت يا دستها باشد و بشود روى آنرا باز كرد، چنانچه ريختن آب روى آن ضرر دارد وكشيدن دست تر ضرر ندارد كشيدن دست ترروى آن كافى است وپارچه گذاردن ودست روى آن كشيدن لازم نيست اگر چه احتياطا خوب است. مسأله 335 - اگر نمىشود روى زخم را باز كرد ولى زخم وچيزيكه روى آن گذاشته، پاك است ورساندن آب بزخم ممكن است وضررهم ندارد، بايد آب را بروى زخم برساند. واگر زخم يا چيزيكه روى آن گذاشته نجس است، چنانچه آب كشيدن آن ورساندن آب بروى زخم ممكن باشد، بايد آنرا آب بكشد وموقع وضوء آب را بزخم برساند، ودر صورتيكه آب براى زخم ضرر دارد، يا آن كه رساندن آب بروى زخم ممكن نيست، يا زخم نجس است ونمى شود آنرا آب كشيد، بايد اطراف زخم را بشويد واگر جبيره پاك است، روى آن مسح كند واگر جبيره نجس است، يا نمىشود روى آن را دست تر كشيد مثلا دوائى است كه بدست مىچسبد، پارچه پاكى را بطورى كه به‌بستن ومانند آن جزء جبيره حساب شود، روى آن قرار دهد و دست تر روى آن بكشد، واگر تمام محل تيمم يا بعض آن بى مانع باشد - واگر مواضع تيمم پوشيده باشد وضوى جبيره اى كافى است وتيمم جبيره اى لازم نيست. مسأله 336 - اگر جبيره تمام صورت يا تمام يكى از دستها يا تمام هر دو دست را گرفته باشد، بايد وضوى جبيره اى بگيرد وبنابر احتياط واجب اگر تمام يا بعض مواضع تيمم پوشيده نيست تيمم هم بنمايد. مسأله 337 - اگر جبيره تمام اعضاء وضو را گرفته باشد، بنابر احتياط واجب بايد وضوى جبيره اى بگيرد وتيمم هم بنمايد. مسأله 338 - كسيكه در كف دست وانگشتها جبيره دارد ودر موقع وضو دست روى آن كشيده است، بايد سر وپاها را با همان رطوبت مسح كند. مسأله 339 - اگر جبيره تمام پهناى روى پا را گرفته ولى مقدارى از طرف انگشتان ومقدارى از طرف بالاى پا باز است، بايد جاهائى كه باز است روى پا راو جائى كه جبيره است روى جبيره را مسح كند.

[ 58 ]

مسأله 340 - اگر در صورت يا دستها چند جبيره باشد، بايد بين آنها را بشويد واگر جبيره ها در سريا روى پاها باشد، بايد بين آنها را مسح كند ودر جاهائيكه جبيره است بايد بدستور جبيره عمل نمايد. مسأله 341 - اگر جبيره بيشتر از معمول اطراف زخم را گرفته وبرداشتن آن ممكن نيست، بايد بدستور جبيره عمل كند وبنابر احتياط واجب تيمم هم بنمايد، و اگر برداشتن جبيره ممكن است بايد جبيره را بردارد، پس اگر زخم در صورت ودستها است اطراف آن را بشويد واگر در سريا روى پاها است اطراف آن را مسح كند و براى جاى زخم بدستور جبيره عمل نمايد. مسأله 342 - اگر در جاى وضو زخم وجراحت وشكستگى نيست ولى بجهت ديگرى آب براى آن ضرر دارد، بايد تيمم كند واحتياط مستحب آنست كه وضوى جبيره اى هم بگيرد. مسأله 343 - اگر جائى از اعضاء وضو را رگ زده است ونمى تواند آن را آب بكشد يا آب براى آن ضرر دارد، بايد بدستور جبيره عمل كند. مسأله 344 - اگر در جاى وضو يا غسل چيزى چسبيده است كه برداشتن آن ممكن نيست، يا بقدرى مشقت دارد كه نمىشود تحمل كرد، بايد بدستور جبيره عمل كند وبنابر احتياط واجب اگر تمام يا بعض محل تيمم بى مانع باشد تيمم هم بنمايد چنانچه گفته شد. مسأله 345 - غسل جبيره اى مثل وضوى جبيره اى است، واگر ارتماسى هم بجا آورده شود صحيح است اگر چه ترتيبى بهتر است. مسأله 346 - كسيكه وظيفه او تيمم است اگر در بعضى از جاهاى تيمم او زخم يا دمل يا شكستگى باشد، بايد دستور وضوى جبيره اى، تيمم جبيره اى نمايد. مسأله 347 - كسيكه بايد با وضو يا غسل جبيره اى نماز بخواند، چنانچه بداند كه تا آخر وقت عذر او بر طرف نمىشود، مىتواند در اول وقت نماز بخواند، ولى اگر اميد دارد كه تا آخر وقت عذر او بر طرف شود، احتياط واجب آنست كه صبر كند

[ 59 ]

واگر عذر او بر طرف نشد در آخر وقت نماز را با وضو يا غسل جبيره اى بجا آورد. مسأله 348 - اگر انسان براى مرضى كه در چشم او است موى چشم خود را بچسباند، بايد وضو وغسل راجبيره اى انجام دهد واحتياط آنست كه تيمم هم بنمايد. مسأله 349 - كسيكه نمىداند وظيفه‌اش تيمم است يا وضوى جبيره اى بنابر احتياط واجب بايد هر دو را بجا آورد. مسأله 350 - نمازهائى را كه انسان با وضوى جبيره اى خوانده صحيح است ولى بعد از آن كه عذرش بر طرف شد وهنوز وضوى جبيره اى باطل نشده است، براى نمازهاى بعد بنابر احتياط لازم بايد وضو بگيرد. غسلهاى واجب غسلهاى واجب هفت است: اول - غسل جنابت. دوم - غسل حيض. سوم - غسل نفاس. چهارم - غسل استحاضه. پنجم - غسل مس ميت. ششم - غسل ميت. هفتم - غسليكه بواسطه نذر وقسم ومانند اينها واجب مىشود. احكام جنابت مسأله 351 - بدو چيز انسان جنب مىشود: اول - جماع. دوم - بيرون آمدن منى، چه در خواب باشد يا بيدارى، كم باشد يا زياد، با شهوت باشد يا بى شهوت، با اختيار باشد يابى اختيار. مسأله 352 - اگر رطوبتى از انسان خارج شود ونداند منى است يا بول يا غير اينها، چنانچه با شهوت وجستن بيرون آمده ويا با جستن بيرون آمده وبعد از بيرون آمدن آن، بدن سست شده، آن رطوبت حكم منى دارد واگر هيچ يك از اين دو نشانه را نداشته باشد، حكم منى ندارد مگر آن كه علم يا اطمينان پيدا كند كه منى بوده است ودر مريض لازم نيست آن آب، با جستن بيرون آمده باشد، بلكه اگر با شهوت بيرون آيد در حكم منى است. مسأله 353 - اگر از مردى كه مريض نيست آبى با جستن بيرون آيد ونداند

[ 60 ]

كه با شهوت بوده يا نه، يا بعد از بيرون آمدن، بدن سست شده يا نه، چنانچه پيش از بيرون آمدن آن آب، وضو داشته احتياط مستحب آنست كه غسل كند ووضو لازم نيست واگر وضو نداشته غسل واجب نيست واحتياط مستحب است، وواجب است وضو بگيرد واگر بداند آنچه خارج شده يا بول است يا منى وقبلا وضو داشته بايد جمع بين غسل ووضو نمايد واگر وضو نداشته غسل لازم نيست ووضو كافى است. مسأله 354 - مستحب است انسان بعد از بيرون آمدن منى بول كند. واگر بول نكند وبعد از غسل رطوبتى از او بيرون آيد، كه نداند منى است يا رطوبت ديگر، حكم منى دارد. مسأله 355 - اگر انسان جماع كند وباندازه ختنه گاه يا بيشتر داخل شود - در زن باشد يا در مرد، در قبل باشد يا در دبر، بالغ باشند يا نا بالغ - هر دو جنب مىشوند. اگر چه منى هم بيرون نيايد. مسأله 356 - اگر شك كند كه بمقدار ختنه گاه داخل شده يا نه، غسل بر او واجب نيست. مسأله 357 - اگر نعوذ بالله حيوانى را وطى كند، يعنى با او نزديكى نمايد ومنى از او بيرون آيد غسل تنها كافى است واگر منى بيرون نيايد، چنانچه پيش از وطى وضو داشته باز هم غسل تنها كافيست واگر وضو نداشته احتياط واجب آنست كه غسل كند ووضو هم بگيرد. مسأله 358 - اگر منى از جاى خود حركت كند وبيرون نيايد، يا انسان شك كند كه‌منى از او بيرون آمده يا نه، غسل بر او واجب نيست. مسأله 359 - كسيكه نمىتواند غسل كند ولى تيمم برايش ممكن است، بعد از داخل شدن وقت نماز هم مىتواند با عيال خود نزديكى كند. مسأله 360 - اگر در لباس خود منى ببيند وبداند كه از خود او است وبراى آن غسل نكرده، بايد غسل كند ونمازهائى را كه يقين دارد وبعد از بيرون آمدن منى خوانده قضا كند، ولى نمازهائى را كه احتمال مىدهد، بعد از بيرون آمدن آن منى خوانده، لازم نيست قضا نمايد.

[ 61 ]

اعمالى كه بر جنب حرام است مسأله 361 - پنج عمل بر جنب حرام است: اول - رساندن جائى از بدن بخط قرآن، يا باسم خدا وپيغمبران وائمه عليهم السلام، وحضرت زهراء عليها السلام، بطورى كه در وضو گفته شد. دوم - رفتن در مسجد الحرام ومسجد پيغمبر (ص) اگر چه از يك در داخل واز در ديگر خارج شود. سوم - توقف در مساجد ديگر ولى اگر از يك در داخل واز در ديگر خارج شود، يا براى بر داشتن چيزى برود مانعى ندارد واحتياط واجب نرفتن در حرم ائمه عليهم السلام است اگر چه از يك در وارد واز در ديگر خارج شود. چهارم - گذاشتن چيزى در مسجد بلكه بنابر احتياط لازم از خارج هم چيزى در مسجد نگذارد پنجم - خواندن آيه‌اى كه سجده واجب دارد وآن در چهار سوره است: اول - سوره سى ودوم قرآن (الم تنزيل) دوم - سوره چهل ويكم (حم سجده) سوم - سوره پنجاه وسوم (والنجم) چهارم - سوره نود وششم (اقرأ) واگر يك حرف از اين چهار آيه راهم بخواند حرام است واحتياط مستحب آنست كه آيات ديگر سوره سجده دار را نيز نخواند. اعمالى كه بر جنب مكروه است مسأله 362 - نه عمل بر جنب مكروه است: اول ودوم - خوردن وآشاميدن، ولى اگر وضو بگيرد يا دستها را بشويد مكروه نيست سوم - خواندن بيشتر از هفت آيه از سوره هائى كه سجده واجب ندارد. چهارم - رساندن جائى از بدن بجلد وحاشيه و بين خطهاى قرآن. پنجم - همراه داشتن قرآن. ششم - خوابيدن. ولى اگر وضو بگيرد يا بواسطه نداشتن آب، تيمم كند مكروه نيست ودر اين تيمم نيت كند بجهت امر خدا چه بدل از وضو يا غسل يا مستقل در رفع كراهت خوابيدن هفتم - خضاب كردن بحنا ومانند آن. هشتم - ماليدن روغن ببدن. نهم - جماع كردن، بعد از آن كه محلتم شده يعنى در خواب از او منى بيرون آمده است. غسل جنابت مسأله 364 - لازم نيست در وقت غسل، نيت كند كه غسل واجب يا

[ 62 ]

مستحب مىكنم واگر فقط بقصد قربت - يعنى: براى انجام فرمان خداوند عالم - غسل كند كافيست. مسأله 365 - اگر يقين كند وقت نماز شده ونيت غسل واجب كند بعد معلوم شود كه پيش از وقت غسل كرده، غسل او صحيح است. مسأله 366 - غسل را - چه واجب باشد وچه مستحب - بدو قسم مىشود انجام داد. ترتيبى و ارتماسى: غسل ترتيبى مسأله 367 - در غسل ترتيبى بايد بنيت غسل، اول سرو گردن، بعد طرف راست، بعد طرف چپ بدن را بشويد. واگر عمدا يا از روى فراموشى يا بواسطه ندانستن مسأله، باين ترتيب عمل نكند، غسل او باطل است. مسأله 368 - نصف ناف ونصف عورت را بايد با طرف راست بدن ونصف ديگر را با طرف چپ بشويد، بلكه بهتر است تمام ناف وعورت با هر دو طرف شسته شود. مسأله 369 - براى آن كه يقين كند هر سه قسمت - يعنى: سر وگردن و طرف راست وطرف چپ - را كاملا غسل داده، بايد هر قسمتى را كه مى شويد مقدارى از قسمتهاى ديگر راهم با آن قسمت بشويد. بلكه احتياط آنست كه تمام طرف راست گردن را با طرف راست بدن وتمام طرف چپ گردن را با طرف چپ بدن، بشويد. مسأله 370 - اگر بعد از غسل بفهمد جائى از بدن را نشسته ونداند كجاى بدن است بايد دوباره غسل كند. مسأله 371 - اگر بعد از غسل بفهمد مقدارى از بدن را نشسته، چنانچه از طرف چپ باشد، شستن همان مقدار كافيست. واگر از طرف راست باشد، بايد بعد از شستن آن مقدار، دوباره طرف چپ را بشويد. واگر از سرو گردن باشد بايد بعد از شستن آن مقدار دوباره طرف راست وبعد طرف چپ را بشويد.

[ 63 ]

مسأله 372 - اگر پيش از تمام شدن غسل، در شستن مقدارى از طرف چپ شك كند، شستن همان مقدار كافيست، ولى اگر در شستن مقدارى از طرف راست شك كند، بايد بعد از شستن آن مقدار، طرف چپ را هم بشويد واگر در شستن مقدارى از سرو گردن شك كند، بايد بعد از شستن آن، دوباره طرف راست وطرف چپ را بشويد، واگر بعد از تمام شدن طرف چپ شك كند كه يكى از اعضاى سابق يا مقدارى از آن را شسته يا نه، بآن شك اعتنا نكند. غسل ارتماسى مسأله 373 - در غسل ارتماسى بايد آب در يك آن تمام بدن را بگيرد، پس اگر بنيت غسل ارتماسى در آب فرو رود، چنانچه پاى او روى زمين باشد، بايد از زمين بلند كند. مسأله 374 - در غسل ارتماسى لازم نيست موقعى نيت كند كه مقدارى از بدن بيرون آب باشد بلكه اگر در حالتيكه تمام بدن زير آب باشد، نيت كند وبدن را حركت دهد، كافى است. مسأله 375 - اگر بعد از غسل ارتماسى بفهمد بمقدارى از بدن آب نرسيده چه جاى آنرا بداند يا نداند، بايد دوباره غسل كند. مسأله 376 - اگر براى غسل ترتيبى وقت ندارد ولى براى ارتماسى وقت دارد، بايد غسل ارتماسى كند. مسأله 377 - كسيكه روزه واجب گرفته يا براى حج يا عمره احرام بسته نمىتواند غسل ارتماسى كند. ولى اگر از روى فراموشى غسل ارتماسى كند صحيح است. احكام غسل كردن مسأله 378 - در غسل ارتماسى بايد تمام بدن پاك باشد ولى در غسل ترتيبى پاك بودن تمام بدن لازم نيست واگر تمام بدن نجس باشد وهر قسمتى را پيش از غسل دادن آن قسمت آب بكشد كافيست. مسأله 379 - گذشت كه عرق جنب از حرام نجس نيست ولى بنابر قول به

[ 64 ]

نجاست آن كسيكه از حرام جنب شده واگر بخواهد با آب گرم غسل كند عرق مىكند، بايد با آب سرد غسل كند واگر آب سرد پيدا نكند يا براى او ضرر داشته باشد، نمىتواند در بيرون آب غسل ترتيبى كند وچنانچه بعد از آن كه تمام بدن زير آب رفت، نيت غسل ترتيبى كند وبه نيت سرو گردن بدن را حركت دهد بعد يكمرتبه به نيت طرف راست ومرتبه ديگر به نيت طرف چپ، بدن را حركت دهد، غسل او صحيح است. مسأله 380 - اگر در غسل باندازه سر موئى از بدن نشسته بماند، غسل باطل است ولى شستن جاهائى از بدن كه ديده نمىشود، مثل توى گوش وبينى واجب نيست. مسأله 381 - جائى را كه شك دارد از ظاهر بدن است يا از باطن آن، بنابر احتياط واجب بايد بشويد. مسأله 382 - اگر سوراخ جاى گوشواره ومانند آن بقدرى گشاد باشد كه داخل آن ديده شود، بايد آنرا شست واگر ديده نشود، شستن داخل آن لازم نيست. مسأله 383 - چيزى را كه مانع رسيدن آب ببدن است، بايد بر طرف كند واگر پيش از آن كه يقين كند، بر طرف شده غسل نمايد، غسل او باطل است. مسأله 384 - اگر موقع غسل شك كند، چيزى كه مانع از رسيدن آب باشد در بدن او هست يا نه، بايد وارسى كند تا مطمئن شود كه مانعى نيست. مسأله 385 - در غسل بايد، موهاى كوتاهى را كه جزء بدن حساب مىشود، بشويد وشستن موهاى بلند واجب نيست، بلكه اگر آب را طورى بپوست آب رساند كه آنها تر نشود، غسل صحيح است ولى اگر رساندن آب بپوست، بدون شستن آنها ممكن نباشد، بايد آنها را بشويد كه آب ببدن برسد. مسأله 386 - تمام شرطهائى كه براى صحيح بودن وضو گفته شد. مثل: پاك بودن آب وغصبى نبودن آن - در صحيح بودن غسل هم شرط است، ولى در غسل لازم نيست بدن را از بالا بپائين بشويد ونيز در غسل ترتيبى لازم نيست، بعد از شستن هر قسمت، فورا قسمت ديگر را بشويد بلكه اگر بعد از شستن سرو گردن

[ 65 ]

مقدارى صبر كند وبعد طرف راست را بشويد وبعد از مدتى طرف چپ را بشويد اشكال ندارد ولى كسى كه نمىتواند از بيرون آمدن بول وغائط خوددارى كند اگر در تمام وقت باندازه اى كه غسل كند ونماز بخواند بول و غائط از او بيرون نمىآيد، بايد هر قسمت را فورا بعد از قسمت ديگر غسل دهد وبعد از غسل هم فورا نماز بخواند. وهمچنين است حكم مستحاضه كه بعدا گفته مىشود. مسأله 387 - كسيكه قصد دارد پول حمامى را ندهد يا بدون اين كه بداند حمامى راضى است. بخواهد نسيه بگذارد، اگر چه بعد حمامى را راضى كند، غسل او باطل است مگر آن كه از راضى نبودن حمامى غافل باشد وقربة الى الله غسل كند كه در اين صورت غسل صحيح است وضامن اجرة المثل است. مسأله 388 - اگر حمامى راضى باشد كه پول حمام نسيه بماند ولى كسيكه غسل مى كند، قصدش اين باشد كه طلب او را ندهد، يا از مال حرام بدهد، غسل او اشكال دارد مگر اين كه بداند، حمامى با اين وصف هم راضى بغسل هست يا با غفلت از راضى بودن حمامى غسل كند كه در هر دو صورت غسل صحيح است. مسأله 389 - اگر بخواهد، پول حرام يا پولى كه خمس آنرا نداده، بحمامى بدهد غسل او باطل است ولى اگر يقين دارد كه حمامى با اين وصف راضى بغسل است يا با غفلت از رضايت حمامى غسل كند، غسلش صحيح است. مسأله 390 - اگر كسى در موقع غسل بيش از حد متعارف آب مصرف نمايد وشك داشته باشد كه آيا حمامى راضى است يا نه، غسل او باطل است مگر اين كه پيش از غسل از حمامى اذن بگيرد. مسأله 391 - اگر شك كند كه غسل كرده يا نه، بايد غسل كند ولى اگر بعد از غسل شك كند، كه غسل او درست بوده يا نه، لازم نيست دوباره غسل نمايد. مسأله 392 - اگر در بين غسل، حدث اصغر از او سر بزند مثلا بول كند، مىتواند كه غسل را تمام نمايد وبعد، وضو بگيرد، وبهتر آنست كه غسل را احتياطا از

[ 66 ]

سر بگيرد بقصد آنچه بر ذمه او است از اتمام يا اعاده لكن وضوء بعد از غسل در اين صورت هم واجب است. مسأله 393 - اگر بخيال اين كه باندازه غسل ونماز وقت دارد، براى خصوص آن نماز غسل كند ومعلوم شود كه كمتر از غسل وتمام نماز وقت داشته، غسل او اشكال دارد ولى اگر بقصد طهارت از جنابت، غسل كرده كه بعد نمازهم بخواند غسلش صحيح است اگر چه معلوم شود هيچ وقت نداشته است. مسأله 394 - كسيكه جنب شده اگر شك كند غسل كرده يا نه، نمازهائى را كه خوانده صحيح است ولى براى نمازهاى بعد، بايد غسل كند. مسأله 395 - كسيكه چند غسل بر او واجب است، مىتواند به نيت همه آنها يك غسل بجا آورد، يا آنها را جدا جدا انجام دهد ولى اگر در بين آنها، غسل جنابت باشد وبقصد آن غسل كند، غسلهاى ديگر ساقط مىشود. مسأله 396 - اگر بر جائى از بدن، آيه قرآن يا اسم خداوند متعال، نوشته شده باشد، بنابر احتياط واجب - اگر ممكن است - بايد آنرا از بين ببرد، واگر ممكن نيست بايد وضو وغسل را ارتماسى انجام دهد، وچنانچه بخواهد وضويا غسل را ترتيبى بجا آورد، بايد آب را طورى ببدن برساند كه دست او بنوشته نرسد. مسأله 397 - كسيكه غسل جنابت كرده، نبايد براى نماز وضو بگيرد ولى با غسلهاى ديگر نمىشود نماز خواند وبايد وضوهم گرفت. استحاضه يكى از خونهائى كه از زن خارج مىشود خون استحاضه است وزن را در موقع ديدن خون استحاضه، مستحاضه مىگويند. مسأله 398 - خون استحاضه در بيشتر اوقات، زرد رنگ وسرد است وبدون فشار وسوزش بيرون مىآيد وغليظ هم نيست، ولى ممكن است گاهى سياه يا سرخ وگرم وغليظ باشد وبا فشار وسوزش، بيرون آيد. مسأله 399 - استحاضه، سه قسم است: قليله ومتوسط وكثيره، استحاضه

[ 67 ]

قليله آنست كه خون فقط روى پنبه‌اى را كه داخل فرج مىنمايد آلوده كند ودر آن فرو نرود، استحاضه متوسطه آنست كه خون در پنبه فرو رود، اگر چه در يك گوشه آن باشد، ولى از پنبه بدستمالى كه معمولا براى جلوگيرى از خون مىبندند نرسد، استحاضه كثيره آنست كه خون پنبه را بگيرد وبدستمال هم برسد. احكام استحاضه مسأله 400 - در استحاضه قليله بايد براى هر نماز يك وضو بگيرد وپنبه را عوض كند وظاهر فرج را - اگر خون بآن رسيده - آب بكشد. مسأله 401 - در استحاضه متوسطه بايد براى نماز صبح غسل كند وتا صبح ديگر براى هر نماز، كارهاى استحاضه قليله را كه در مسأله پيش گفته شد، انجام دهد. واگر عمدا يا از روى فراموشى براى نماز صبح غسل نكند، بايد براى نماز ظهر وعصر غسل كند واگر براى نماز ظهر وعصر غسل نكند بايد پيش از نماز مغرب و عشا غسل نمايد، چه آن كه خون بيايد يا قطع شده باشد. مسأله 402 - در استحاضه كثيره علاوه بر كارهاى استحاضه متوسطه كه در مسأله پيش گفته شد، بايد براى هر نماز دستمال را عوض كند، يا آب بكشد ويك غسل براى نماز ظهر وعصر ويكى براى نماز مغرب وعشا، بجا آورد، وبين نماز ظهر و عصر فاصله نيندازد واگر فاصله بيندازد، بايد براى نماز عصر دوباره غسل كند ونيز اگر بين نماز مغرب وعشا فاصله بيندازد، بايد براى نماز عشاء دوباره غسل كند و چون وجوب وضوء در استحاضه كثيره محل تأمل است، احتياط آنست كه پيش از غسل، بقصد رجاء وضو بگيرد ودر ميان نماز ظهر وعصر ونماز مغرب وعشا - اگر جمع بين آنها مىنمايد - گرفتن وضوء، براى مستحاضه كثيره، خلاف احتياط است مگر در حال گفتن اقامه نماز دوم كه با جمع عرفى منافى نباشد. مسأله 403 - اگر خون استحاضه پيش از وقت نماز بيايد وبعد قطع شود چنانچه براى آن خون، وضو وغسل بجا نياورده باشد، بايد در موقع نماز، وضو وغسل را بجا آورد.

[ 68 ]

مسأله 404 - مستحاضه متوسطه كه بايد وضو بگيرد وغسل كند، هر كدام را اول بجا آورد صحيح است ومستحاضه كثيره چنانچه گذشت احوط آنست كه پيش از غسل، وضو بگيرد. مسأله 405 - اگر استحاضه قليله بعد از نماز صبح متوسطه شود، بايد براى نماز ظهر وعصر غسل كند واگر بعد از نماز ظهر وعصر غسل كند واگر بعد از نماز ظهر وعصر متوسطه شود، بايد براى نماز مغرب وعشا غسل نمايد. مسأله 406 - اگر استحاضه قليله يا متوسطه بعد از نماز صبح، كثيره شود بايد براى نماز ظهر وعصر يك غسل وبراى نماز مغرب وعشا غسل ديگرى بجا آورد واگر بعد از نماز ظهر وعصر كثيره شود، بايد براى نماز مغرب وعشاء غسل نمايد. مسأله 407 - مستحاضه كثيره يا متوسطه اگر پيش از داخل شدن وقت نماز براى نماز غسل كند، غسل او باطل است بلكه احتياط لازم آنست كه ميان غسل ونماز فاصله نيندازد مگر بخواندن نافله همان نماز. مسأله 408 - مستحاضه قليله ومتوسطه براى هر نماز - چه واجب وچه مستحب - بايد وضو بگيرد ونيز اگر بخواهد نمازى را كه خوانده احتياطا دوباره بخواند، يا بخواهد نمازى را كه تنها خوانده است دوباره با جماعت بخواند، بايد تمام كارهائى را كه براى مستحاضه گفته شد انجام دهد. ولى براى خواندن نماز احتياط وسجده فراموش شده وتشهد فراموش شده وسجده سهو، اگر آنها را بعد از نماز فورا بجا آورد، لازم نيست كارهاى مستحاضه را انجام دهد. مسأله 409 - مستحاضه بعد از آن كه خونش قطع شد، فقط براى نماز اولى كه مىخواند، بايد كارهاى مستحاضه را انجام دهد وبراى نمازهاى بعد لازم نيست. مسأله 410 - اگر نداند استحاضه او چه قسم است، موقعى كه مىخواهد نماز بخواند بايد مقدارى پنبه داخل فرج نمايد وكمى صبر كند وبيرون آورد وبعد از آن كه فهميد استحاضه او كدام يك از آن سه قسم است، كارهائى را كه براى آن قسم دستور داده شده انجام دهد، ولى اگر بداند تا وقتى كه مىخواهد نماز بخواند استحاضه او تغيير نمىكند، پيش از داخل شدن وقت هم مىتواند خود را وارسى نمايد.

[ 69 ]

مسأله 411 - مستحاضه اگر پيش از آن كه خود را وارسى كند، مشغول نماز شود چنانچه قصد قربت داشته وبوظيفه خود عمل كرده - مثلا: استحاضه‌اش قليله بوده وبوظيفه استحاضه قليله عمل نموده - نماز او صحيح است واگر قصد قربت نداشته، يا عمل او مطابق وظيفه‌اش نبوده - مثل آن كه، استحاضه او متوسطه بوده و بوظيفه قليله رفتار كرده - نماز او باطل است. مسأله 412 - مستحاضه اگر نتواند خود را وارسى نمايد كه متوسطه يا قليله يا كثيره است، بايد بنحوى عمل كند كه يقين ببرائت ذمه، حاصل كند پس در شك ميان قليله ومتوسطه يا متوسطه وكثيره، عمل بوظيفه هر دو نمايد ودر شك بين هر سه قسم، عمل بوظيفه هر سه قسم نمايد ولى اگر بداند سابقا كدام يك از آن سه قسم بوده، بايد بوظيفه همان قسم رفتار نمايد. مسأله 413 - اگر خون استحاضه در باطن باشد واز محل خارج نشده باشد، وضو وغسل باطل نمىشود. واگر بيرون بيايد - هر چند كم باشد - يا از محل خود خارج شده وبمحلى رسيده باشد كه اگر پنبه داخل كند، آلوده بخون مىشود، بايد بوظايفى كه گفته شد، عمل كند. مسأله 414 - مستحاضه اگر بعد از نماز، خود را وارسى كند وخون نبيند اگر چه بداند دوباره خون مىآيد، با وضوئى كه دارد مىتواند نماز بخواند. مسأله 415 - مستحاضه تا وقتى اطمينان دارد خون بيرون نمىآيد، مىتواند خواندن نماز را تأخير بيندازد. مسأله 416 - اگر مستحاضه بداند كه پيش از گذشتن وقت نماز، بكلى پاك مىشود يا باندازه خواندن نماز خون بند مىآيد، بايد صبر كند ونماز را در وقتى كه پاك است، بخواند. مسأله 417 - اگر بعد از وضو وغسل، خون در ظاهر قطع شود ومستحاضه بداند كه اگر نماز را تأخير بيندازد، بمقدارى كه وضو وغسل ونماز را بجا آورد، بكلى پاك مىشود، بايد نماز را تأخير بيندازد وموقعى كه بكلى پاك شد، دوباره وضو وغسل را بجا آورد ونماز را بخواند. واگر وقت نماز تنك شد، لازم نيست وضو و

[ 70 ]

غسل را دوباره بجا آورد، بلكه اگر وقت تيمم دارد، بجاى هر يك از وضو وغسل تيمم كند وبراى نمازهاى بعد، غسل ووضو بجا آورد واگر وقت تيمم هم ندارد بهمين حال نماز بخواند وبعد با غسل ووضو آن را قضا كند. مسأله 418 - مستحاضه كثيره ومتوسطه وقتى بكلى از خون پاك شد، بايد غسل كند ولى اگر بداند از وقتى كه براى نماز پيش مشغول غسل شده، ديگر خون نيامده، لازم نيست دوباره غسل نمايد. مسأله 419 - مستحاضه قليله بعد از وضو ومستحاضه كثيره ومتوسطه بعد از غسل ووضو، بايد فورا مشغول نماز شود ولى گفتن اذان واقامه وخواندن دعاهاى قبل از نماز اشكال ندارد ودر نمازهم مىتواند كارهاى مستحب - مثل قنوت وغير آنرا - بجا آورد. مسأله 420 - مستحاضه اگر بين غسل ونماز فاصله بيندازد وخون ببيند، بايد دوباره غسل كند وبلافاصله مشغول نماز شود. مسأله 421 - اگر خون استحاضه جريان دارد وقطع نمىشود، چنانچه براى او ضرر ندارد بايد پيش از غسل وبعد از آن بوسيله پنبه از بيرون آمدن خون جلوگيرى نمايد، ولى اگر هميشه جريان ندارد، فقط بايد بعد از وضو وغسل از بيرون آمدن خون جلوگيرى نمايد وچنانچه كوتاهى كند وخون بيرون آيد، بايد دوباره بنابر احتياط لازم، غسل كند واگر نمازهم خوانده، بايد دوباره بخواند. مسأله 422 - اگر در موقع غسل، خون قطع نشود، غسل صحيح است ولى اگر در بين غسل، استحاضه متوسطه، كثيره شود واجب است غسل را از سر بگيرد. مسأله 423 - احتياط واجب آنست كه مستحاضه، در تمام روزى كه روزه است بمقدارى كه مىتواند از بيرون آمدن خون، جلوگيرى كند. مسأله 424 - روزه مستحاضه‌اى كه غسل بر او واجب مىباشد، در صورتى صحيح است كه غسل نماز مغرب وعشاى شبى كه مىخواهد فرداى آن را روزه بگيرد، بجا آورد وبلكه بنابر احتياط لازم غسل نماز مغرب وعشاى شب بعد را نيز، بجا آورد. ونيز در روز غسلهائى را كه براى نمازهاى روزش واجب است انجام دهد. ولى اگر

[ 71 ]

براى نماز مغرب وعشاى شب قبل، غسل نكند ونزديك اذان صبح غسل نمايد كه با نماز صبح بمقدار نافله صبح زيادتر، فاصله نشود وغسلهاى نمازهاى روز وغسل مغرب وعشاى شب بعد را (بنابر احتياط لازم) بجا آورد، روزه اش صحيح است. مسأله 425 - اگر بعد از نماز عصر مستحاضه شود وتا غروب غسل نكند، روزه او صحيح است وبنابر احتياط لازم شرط است، در صحت روزه اين روز، غسل نماز مغرب وعشاء شب بعد، چنانچه گذشت. مسأله 426 - اگر استحاضه قليله پيش از نماز، متوسطه يا كثيره شود، بايد كارهاى متوسطه يا كثيره را كه گفته شد، انجام دهد. واگر استحاضه متوسطه، كثيره شود، بايد كارهاى استحاضه كثيره را انجام دهد وچنانچه براى استحاضه متوسطه غسل كرده باشد، فائده ندارد وبايد دوباره براى كثيره، غسل كند. مسأله 427 - اگر در بين نماز، استحاضه متوسطه، كثيره شود، بايد نماز را بشكند وبراى استحاضه كثيره غسل كند ووضو بگيرد وكارهاى ديگر آنرا انجام دهد ونماز بخواند واگر براى هيچ كدام از غسل ووضو وقت ندارد، بايد دو تيمم كند، يكى بدل از غسل، وديگرى بدل از وضو واگر براى يكى از آنها وقت ندارد، بايد عوض آن تيمم كند وديگرى را بجا آورد ولى اگر براى تيمم هم وقت ندارد نمىتواند نماز را بشكند وبايد نماز را تمام كند وبنابر احتياط واجب قضاهم نمايد وهم چنين است اگر در بين نماز، استحاضه قليله او متوسطه يا كثيره شود. مسأله 428 - اگر در بين نماز خون بند بيايد ومستحاضه نداند كه در باطن هم قطع شده يا نه، چنانچه بعد از نماز بفهمد قطع شده بوده، بايد وضو وغسل ونماز را دوباره بجا آورد. مسأله 429 - اگر استحاضه كثيره متوسطه شود، بايد براى نماز اول، عمل كثيره وبراى نمازهاى بعد، عمل متوسطه را بجا آورد - مثلا: اگر پيش از نماز ظهر استحاضه كثيره، متوسطه شود، بايد براى نماز ظهر غسل كند وبراى نماز عصر ومغرب وعشا فقط، وضو بگيرد - ولى اگر براى نماز ظهر غسل نكند وفقط بمقدار نماز عصر وقت داشته باشد، بايد براى نماز عصر غسل نمايد واگر براى نماز عصر هم

[ 72 ]

غسل نكند، بايد براى نماز مغرب غسل كند واگر براى آن هم غسل نكند وفقط بمقدار نماز عشا وقت داشته باشد وبايد براى عشا غسل نمايد. مسأله 430 - اگر پيش از هر نماز، خون مستحاضه كثيره ويا متوسطه قطع شود ودوباره بيايد، براى هر نماز بايد يك غسل بجا آورد. مسأله 431 - اگر استحاضه كثيره، قليله شود، بايد براى نماز اول، وضو وغسل وبراى نمازهاى بعد عمل قليله را بجا آورد. ونيز اگر استحاضه متوسطه قليله شود، بايد براى نماز اول، عمل متوسطه وبراى نمازهاى بعد، عمل قليله را بجا آورد. مسأله 432 - اگر مستحاضه، يكى از كارهائى را كه بر او واجب مىباشد. حتى عوض كردن پنبه را ترك كند، نمازش باطل است. مسأله 433 - احتياط آنست كه مستحاضه غير از نماز، هر كارى را كه شرط آن طهارت است - مثل دست كشيدن بخط قرآن - ترك كند مگر در صورتيكه بر او واجب باشد. مسأله 434 - اگر مستحاضه، غسلهاى واجب خود را بجا آورد، رفتن در مسجد وتوقف در آن وخواندن سوره اى كه سجده واجب دارد ونزديكى شوهر با او، حلال مىشود، اگر چه كارهاى ديگرى را كه براى نماز واجب است - مثل عوض كردن پنبه ودستمال - انجام نداده باشد. مسأله 435 - گر زن در استحاضه كثيره يا متوسطه، بخواهد پيش از وقت نماز، سوره اى را كه سجده واجب دارد بخواند، يا مسجد برود، بنابر احتياط واجب، بايد غسل نمايد، وهم چنين است اگر شوهرش بخواهد با او نزديكى كند. مسأله 436 - نماز آيات بر مستحاضه، واجب است. وبايد براى نماز آيات هم كارهائى را كه براى نماز يوميه گفته شد، انجام دهد. مسأله 437 - هر گاه، در وقت نماز يوميه، نماز آيات، بر مستحاضه واجب شود اگر چه بخواهد، هر دو را پشت سرهم بجا آورد، بايد براى نماز آيات هم تمام كارهائى را كه براى نماز يوميه بر او واجب است، انجام دهد ونمى تواند هر دو را با يك غسل ووضو بخواند.

[ 73 ]

مسأله 438 - اگر مستحاضه بخواهد نماز قضا بخواند، بايد براى هر نماز، كارهائى را كه براى نماز ادا بر او واجب است، بجا آورد لكن احتياط لازم، ترك قضا است تا موقعيكه پاك شود مگر با خوف فوت. مسأله 439 - اگر زن بداند، خونى كه‌از او خارج مىشود، خون زخم نيست وبداند يا حيض است يا استحاضه، ويا نفاس است يا استحاضه، وعلامت حيض و نفاس نداشته باشد، بايد بدستور استحاضه عمل كند وشرعا حكم حيض ونفاس را ندارد، بلكه اگر شك داشته باشد كه خون استحاضه است يا خونهاى ديگر، چنانچه نشانه آنها را نداشته باشد، بنابر احتياط واجب، بايد كارهاى مستحاضه را انجام دهد. حيض حيض، خونى است كه غالبا در هر ماه چند روزى از رحم زن خارج مىشود وزن را در موقع ديدن خون حيض، حائض مىگويند. مسأله 440 - خون حيض در بيشتر اوقات، غليظ وگرم ورنگ آن سياه يا سرخ است وبا فشارو كمى سوزش، بيرون مىآيد. مسأله 441 - زنان سيده، بعد از تمام شدن شصت سال، يائسه مىشوند - يعنى: خون حيض نمىبينند - وزنانيكه سيده نيستند، بعد از تمام شدن پنجاه سال، يائسه مىشوند. مسأله 442 - خونى كه دختر، پيش از تمام شدن نه سال وزن، بعد از يائسه شدن مىبيند، حيض نيست. مسأله 443 - زن حامله وزنى كه بچه شير مىدهد، ممكن است حيض ببيند. مسأله 444 - دختريكه نمىداند نه سالش تمام شده يا نه، اگر خونى ببيند كه نشانه‌هاى حيض را نداشته باشد، حيض نيست واگر نشانه‌هاى حيض را داشته باشد، حيض است ومعلوم مىشود نه سال او تمام شده است.

[ 74 ]

مسأله 445 - زنى كه شك دارد يائسه شده يا نه، اگر خونى ببيند ونداند حيض است يا نه، بايد بنا بگذارد كه يائسه نشده است. مسأله 446 - مدت حيض، كمتر از سه روز وبيشتر از ده روز، نمىشود. واگر مختصرى هم از سه روز كمتر باشد، حيض نيست. مسأله 447 - اگر سه روز اول حيض پشت سر هم نباشد - مثل آن كه: دو روز خون ببيند ويك روز پاك شود ودرباره يك روز خون ببيند. بنابر احتياط لازم، در روزهائيكه خون مىبيند، بايد جمع كند ميان كارهاى مستحاضه وتروك حايض ودر روزهائى كه خون نمىبيند، هم كارهائى را كه بر حايض حرام است، ترك كند وهم عبادتهاى خود را بجا آورد. مسأله 448 - لازم نيست در تمام سه روز، خون بيرون بيايد بلكه اگر خون در فرج باشد بنحوى كه در اين سه روز هر موقع پنبه يا انگشت داخل كند آلوده شود، كافى است بشرط آن كه از اول مقدارى خون بيرون آمده باشد هر چند كم باشد وفرق نمىكند كه بخودى خود يا بوسيله پنبه وغير آن بيرون آمده باشد - واگر بيرون نيامده و فقط در فضاى فرج ريخته، احتياط آنست كه تا خون بيرون نيامده، هم عبادتهاى خود را بجا آورد وهم كارهائى را كه بر حايض حرام است ترك كندو هر گاه در بين سه روز مختصرى پاك شود - كه در باطن خون نباشد - حكم بحيض بودن، مشكل است ولى اگر مدت پاكى كم باشد احتياط لازم آنست كه، بين تروك حايض و اعمال مستحاضه، جمع نمايد. مسأله 449 - لازم نيست شب اول وشب چهارم را خون ببيند ولى بايد در شب دوم وسوم قطع نشود، پس اگر از اول اذان صبح روز اول تا غروب روز سوم پشت سرهم خون بيايد ودر شب دوم وسوم هيچ خون قطع نشود، حيض است ولى اگر در اواسط روز اول شروع ودر همان موقع از روز چهارم قطع شود، بشرطى حيض است كه در شبهاى دوم وسوم وچهارم نيز خون قطع نشود. مسأله 450 - اگر سه روز پشت سرهم خون به بيند وپاك شود، چنانچه دو باره خون ببيند وروزهائى كه خون ديده وروزهائى كه در وسط پاك بوده، روى هم از

[ 75 ]

ده روز بيشتر نشود احتياط آنست كه، در روزهاى پاكى، عبادتهاى خود را بجا آورد وآنچه را بر حائض حرام است ترك كند. مسأله 451 - اگر در ايام عادت خونى بيند كه از سه روز بيشتر وازده روز كمتر باشد ونداند، خون دمل وزخم است يا خون حيض، بايد آنرا حيض قرار دهد. مسأله 452 - اگر صاحب عادت وقتيه در ايام عادت خونى ببيند كه نداند خون زخم است يا حيض، بايد آن را حيض قرار دهد. مسأله 453 - اگر خونى ببيند وشك كند كه خون حيض ايت يا نفاس بر احكام حيض ونفاس عمل كند وغسل را بقصد مافى الذمة از حيض يا نفاس بجا آورد. مسأله 454 - اگر خونى ببيند كه نداند خون حيض است يا بكارت، بايد خود را وارسى كند، يعنى مقدارى پنبه داخل فرج نمايد وكمى صبر كند، بعد بيرون آورد پس اگر اطراف آن آلوده باشد، خون بكارت است واگر به همه آن رسيده، حيض مىباشد. مسأله 455 - اگر كمتر از سه روز خون ببيند وپاك شود وبعد سه روز خون ببيند ومجموع خون اول ودوم وپاكى در بين، از ده روز بيشتر نباشد، خون دوم را حيض قرار دهد ودر خون اول احتياط آنست كه جمع كند، بين كارهاى مستحاضه و ترك آنچه بر حائض، حرام است ودر پاكى در بين كارهائى را كه بر حائض حرام است ترك كند وعبادتهاى خود را، بجا آورد. احكام حائض مسأله 456 - چند چيز بر حائض حرام است. اول - عبادتهائى كه - مانند نماز بايد با وضويا غسل يا تيمم، بجا آورده شود ولى بجا آوردن عبادتهائى كه وضو وغسل وتيمم براى آنها لازم نيست - مانند نماز ميت - مانعى ندارد. دوم - تمام چيزهائيكه بر جنب حرام است ودر احكام جنابت گفته شد.

[ 76 ]

سوم - جماع كردن در قبل، كه هم براى مرد حرام است وهم براى زن، اگر چه بمقدار ختنه گاه داخل شود ومنى هم بيرون نيايد بلكه احتياط واجب آنست كه مقدار كمتر از ختنه گاه راهم داخل نكند ودر دبر زن حائض هم وطى ننمايد چون كراهت شديده دارد. مسأله 457 - جماع كردن در روزهائى هم كه حيض قطعى نيست ولى شرعا بايد آنرا حيض قرار دهد حرام است. پس زنى كه بيشتر از ده روز خون مىبيند وبايد بدستورى كه بعدا گفته مىشود روزهاى عادت خويشان خود را، حيض قرار دهد شوهرش نمىتواند در آنروزها با او نزديكى نمايد. مسأله 458 - اگر شماره روزهاى حيض به سه قسمت تقسيم شود وشوهر در قسمت اول آن با زن خود در قبل جماع كند، مستحب بلكه احوط است كه هيجده نخود طلا كفاره، بفقير بدهد واگر در قسمت دوم جماع كند، نه نخود واگر در قسمت سوم جماع كند، چهار نخود ونيم بدهد، مثلا زنى كه شش روز خون حيض مىبيند اگر شوهرش در شب يا روز اول ودوم با او جماع كند، مستحب بلكه احوط است كه هيجده نخود طلا ودر شب يا روز سوم وچهارم، نه نخود ودر شب يا روز پنجم وششم، چهار نخود ونيم بدهد. مسأله 459 - بهتر آنست كه طلاى كفاره راسكه‌دار، بدهد ولى اگر ممكن نباشد، قيمت آن كافى است. مسأله 460 - اگر قيمت طلا، در وقتى كه جماع كرده، با وقتى كه مىخواهد بفقير بدهد، فرق كرده باشد بايد قيمت وقتى را كه مىخواهد بفقير بدهد، حساب كند. مسأله 461 - اگر كسى، هم در قسمت اول وهم در قسمت دوم وهم در قسمت سوم حيض، با زن خود جماع كند، مستحب بلكه احوط آنست كه هر سه كفاره را - كه روى هم سى ويك نخود ونيم مىشود - بدهد. مسأله 462 - اگر انسان - بعد از آن كه در حال حيض، جماع كرده و كفاره آنرا داده - دوباره جماع كند، باز هم مستحب بلكه احوط است كه كفاره

[ 77 ]

بدهد. مسأله 463 - اگر با حائض چند مرتبه جماع كند ودر بين آنها، كفاره ندهد، احتياط مستحب آنست كه براى هر جماع يك كفاره بدهد. مسأله 464 - اگر مرد در حال جماع بفهمد زن حائض شده، بايد فورا از او جدا شود. مسأله 465 - اگر مردى با حائض زنا كند يا با حائض نامحرمى - بگمان اين كه عيال خود او است - جماع نمايد، احتياط مستحب آنست كه كفاره بدهد. مسأله 466 - كسيكه نمى تواند كفاره بدهد، استغفار كند، وهر وقت توانست احتياط مستحب آنست كه كفاره را بدهد. مسأله 467 - طلاق دادن زن در حال حيض - بطورى كه در كتاب طلاق گفته مىشود - باطل است. مسأله 468 - اگر زن بگويد: حائضم يا از حيض پاك شده ام، بايد حرف او را قبول كرد. مسأله 469 - اگر زن در بين نماز حائض شود، نماز او باطل است. مسأله 470 - اگر زن در بين نماز شك كند كه حائض شده يا نه، نماز او صحيح است. مسأله 471 - اگر بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز حائض شده، نمازى كه خوانده باطل است. مسأله 472 - بعد از آن كه از خون حيض پاك شد، واجبست براى نماز وعبادتهاى ديگرى كه بايد با وضو يا غسل يا تيمم بجا آورده شود، غسل كند. و دستور آن مثل غسل جنابت است ولى براى نماز بايد - پيش از غسل يا بعد از آن - وضوهم بگيرد. واگر پيش از غسل، وضو بگيرد بهتر است. مسأله 473 - بعد از آن كه از خون حيض پاك شد - اگر چه غسل نكرده باشد - طلاق او صحيح است وشوهرش هم مىتواند با او جماع كند واحتياط مستحب آنست كه پيش از غسل از جماع با او خوددارى نمايد اما كارهاى ديگرى

[ 78 ]

كه در وقت حيض، بر او حرام بوده - مانند توقف در مسجد ومس خط قرآن - تا غسل نكند بر او حلال نمىشود. مسأله 474 - اگر آب براى وضو وغسل، كافى نباشد وباندازه اى باشد كه بتواند، يا غسل كند وضو بگيرد، بايد غسل كند وبدل از وضو تيمم نمايد. واگر فقط براى وضو كافى باشد، بايد وضو بگيرد وعوض غسل تيمم نمايد واگر براى هيچ يك از آنها آب ندارد، بايد دو تيمم كند يكى بدل از غسل وديگرى بدل از وضو. مسأله 475 - نمازهاى يوميه‌اى كه در حال حيض نخوانده، قضا ندارد ولى روزه هاى واجب را بايد قضا نمايد. مسأله 476 - هر گاه وقت نماز داخل شود وبداند كه اگر نماز را تأخير بيندازد حائض مىشود، بايد فورا نماز بخواند. مسأله 477 - اگر زن نماز را تأخير بيندازد واز اول وقت باندازه خواندن يك نماز با طهارت از حدث بگذرد وحائض شود بنابر احتياط واجب بايد قضاى آن نماز را بجا آورد ولى در تند خواندن وكند خواندن وچيزهاى ديگر بايد ملاحظه حال خود را بكند مثلا زنى كه مسافر نيست اگر در اول ظهر نماز نخواند، قضاى آن در صورتى واجب مىشود كه بمقدار خواندن چهار ركعت نماز از اول ظهر بگذرد وحائض شود وبراى كسيكه مسافر است گذشتن وقت بمقدار خواندن دو ركعت كافيست. مسأله 478 - اگر حائض در آخر وقت نماز از خون پاك شود وباندازه غسل ووضو ومقدمات ديگر نماز - مانند تهيه كردن لباس يا آب كشيدن آن - وخواندن يك ركعت يا بيشتر از يك ركعت، وقت داشته باشد، بايد نماز را بخواند واگر نخواند، بايد قضاى آنرا بجا آورد. بلكه اگر فقط باندازه يك ركعت نماز با طهارت از حدث وقت داشته باشد، احتياط لازم خواندن نماز با طهارت است - اگر چه بقدر تهيه ساير مقدمات وقت نداشته باشد - واگر نخواند قضاء آن را بجا آورد. مسأله 479 - اگر حائض - بعد از پاك شدن - باندازه غسل ووضو وقت

[ 79 ]

ندارد، ولى مىتواند با تيمم نماز را در وقت بخواند، آن نماز بر او واجب نيست، اما اگر قطع نظر از تنگى وقت تكليفش تيمم است - مثل آن كه آب برايش ضرر دارد - بايد تيمم كند وآن نماز را بخواند. مسأله 480 - اگر حايض - بعد از پاك شدن - شك كند كه براى نماز وقت دارد يا نه، بايد نمازش را بخواند. مسأله 481 - اگر بخيال اين كه باندازه تهيه مقدمات نماز وخواندن يك ركعت وقت ندارد، نماز نخواند وبعد فهميد وقت داشته، بايد قضاى آن نماز را بجا آورد. مسأله 482 - مستحب است زن حائض در وقت نماز، خود را از خون پاك نمايد وپنبه ودستمال را عوض كند ووضو بگيرد واگر نمىتواند وضو بگيرد، تيمم نمايد ودر جاى نماز رو بقبله بنشيند ومشغول ذكر ودعا وصلوات شود. مسأله 483 - خواندن وهمراه داشتن قرآن ورساندن جائى از بدن بورق قرآن كه خط قرآن در آن نباشد - مثل حاشيه وبين سطرها - ونيز خضاب كردن بحنا و مانند آن، براى حائض مكروه است. اقسام حائض مسأله 484 - حائض بر شش قسم است، اول - صاحب عادت وقتيه وعدديه وآن زنى است كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين، خون حيض ببيند وشماره روزهاى حيض او هم در آن دو ماه يك اندازه باشد، مثل آن كه دو ماه پشت سرهم از اول ماه تا هفتم خون ببيند. دوم - صاحب عادت وقتيه وآن زنى است كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين، خون حيض ببيند ولى شماره روزهاى حيض او در آن دو ماه يك اندازه نباشد، مثلا دو ماه پشت سرهم از روز اول ماه خون ببيند ولى ماه اول روز هفتم وماه دوم روز هشتم از خون پاك شود. سوم - صاحب عادت عدديه وآن زنى است كه شماره روزهاى حيض او در

[ 80 ]

دو ماه پشت سرهم بيك اندازه باشد، ولى وقت ديدن آن دو خون يكى نباشد مثل آن كه ماه اول از پنجم تا دهم وتا دوم از دوازدهم تا هفدهم خون ببيند. چهارم - مضطربه وآن زنى است كه چند ماه خون ديده ولى عادت معينى پيدا نكرده، يا عادتش بهم خورده وعادت تازه اى پيدا نكرده است. پنجم - مبتدئه وآن زنى است كه دفعه اول خون ديدن او است. ششم - ناسيه وآن زنى است كه عادت خود را فراموش كرده است. وهر كدام اينها احكامى دارند كه در مسائل آينده گفته مىشود. 1 - صاحب عادت وقتيه وعدديه مسأله 485 - زنانيكه عادت وقتيه وعدديه دارند سه دسته‌اند، اول - زنى كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين، خون حيض ببيند ودر وقت معين هم پاك شود، مثلا دو ماه پشت سرهم از روز اول ماه خون ببيند وروز هفتم پاك شود كه عادت حيض اين زن از اول ماه تا هفتم است. دوم - زنى كه از خون پاك نمىشود ولى دو ماه پشت سرهم چند روز معين - مثلا از اول ماه تا هشتم - خونى كه مىبيند، نشانه‌هاى حيض را دارد - يعنى غليظ وسياه وگرم است وبا فشار وسوزش بيرون مىآيد - وبقيه نشانه‌هاى استحاضه را دارد، كه عادت او از اول ماه تا هشتم مىشود. سوم - زنى كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين، خون حيض ببيند وبعد از سه روز يا بيشتر خون ديد، يك روز يا بيشتر پاك شود ودوباره خون ببيند وتمام روزهائى كه خون ديده با روزهائى كه در وسط پاك بوده، از ده روز بيشتر نشود ودر هر دو ماه همه روزهائى كه خون ديده با روزهائى كه در وسط پاك بوده، از ده روز بيشتر نشود ودرهر دو ماه همه روزهائى كه خون ديده ودر وسط پاك بوده روى هم يك اندازه باشد كه عادت او همان روزهائى است كه بطور متفرق خون ديده و در پاكى در بين، بايد احتياطا عبادتهاى خود را بجا آورد وآنچه را بر حائض حرام است، ترك كند واگر در روزهاى پاكى ماههاى پيش، اتفاقا خون به بيند، بايد در

[ 81 ]

آن روزها احتياطا جمع كند ميان كارهاى مستحاضه وتروك حائض. مسأله 486 - زنى كه عادت وقتيه وعدديه دارد، اگر در وقت عادت يا دو سه روز جلوتر يا دو سه روز عقبتر خون ببيند، بطورى كه بگويند حيض را جلويا عقب انداخته - اگر چه آن خون، نشانه‌هاى حيض را نداشته باشد - بايد باحكامى كه براى حائض گفته شد عمل كند. وچنانچه بعد بفهمد حيض نبوده - مثل اين كه پيش از سه روز پاك شود - بايد عبادتهائى را كه بجا نياورده، قضا نمايد. مسأله 487 - زنى كه عادت وقتيه وعدديه دارد، اگر چند روز پيش از عادت وهمه روزهاى عادت وچند روز بعد از عادت، خون ببيند وروى هم از ده بيشتر نشود همه حيض است. واگر از ده روز بيشتر شود، فقط خونى را كه در روزهاى عادت خود ديده حيض است وخونيكه پيش از آن وبعد از آن ديده، استحاضه مىباشد وبايد عبادتهائى را كه در روزهاى پيش از عادت وبعد از عادت بجا نياورده، قضا نمايد واگر همه روزهاى عادت را با چند روز پيش از عادت، خون ببيند وروى هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است. واگر از ده روز بيشتر شود، فقط روزهاى عادت، حيض است وخونى كه جلوتر از آن ديده، استحاضه مىباشد وچنانچه در آنروزها عبادت نكرده، بايد قضا نمايد واگر همه روزهاى عادت را با چند روز بعد از عادت خون ببيند وروى هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است واگر بيشتر شود فقط روزهاى عادت، حيض وباقى استحاضه است. مسأله 488 - زنى كه عادت وقتيه وعدديه دارد، اگر مقدارى از روزهاى عادت را با چند روز پيش از عادت، خون ببيند وروى هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است واگر از ده روز بيشتر شود روزهائى كه در عادت، خون ديده با چند روز پيش از آن كه روى هم بمقدار عادت او شود، حيض، وروزهاى اول را استحاضه قرار مىدهد واگر مقدارى از روزهاى عادت را با چند روز بعد از عادت، خون ببيند وروى هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است واگر بيشتر شود، بايد روزهائى كه در عادت، خون ديده با چند روز بعد از آن كه روى هم بمقدار عادت او شود، حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد.

[ 82 ]

مسأله 489 - زنى كه عادت وقتيه وعدديه دارد، اگر بعد از آن كه سه روز يا بيشتر خون ديد، پاك شود ودوباره خون ببيند وفاصله بين دو خون كمتر از ده روز باشد وهمه روزهائى كه خون ديده با روزهائى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر باشد - مثل آن كه پنج روز خون ببيند وپنج روز پاك شود، ودوباره پنج روز خون ببيند - چند صورت دارد: 1 - آن كه تمام خونى كه دفعه اول ديده، يا مقدارى از آن، در روزهاى عادت باشد و خون دوم كه بعد از پاك شدن مىبيند در روزهاى عادت نباشد، كه بايد همه خون اول را حيض، وخون دوم را استحاضه قرار دهد. 2 - آن كه خون اول در روزهاى عادت نباشد، وتمام خون دوم يا مقدارى از آن در روزهاى عادت باشد، كه بايد همه خون دوم را حيض، وخون اول را استحاضه قرار دهد. 3 - آن كه مقدارى از خون اول ودوم در روزهاى عادت باشد وخون اولى كه در روزهاى عادت بوده، از سه روز كمتر نباشد وبا پاكى وسط ومقدارى از خون دوم كه آن هم در روزهاى عادت باشد وخون اولى كه در روزهاى عادت بوده از ده روز بيشتر نباشد كه در اين صورت، اگر يك روز يا دو روز خون زودتر ديده باشد، احتياط آنست كه در اين دو روز آنچه را كه بر حائض حرامست ترك كند وكارهاى مستحاضه را بجا آورد وهم چنين بمقدار آن از ايام عادت را در آخر ده روز، احتياط بنمايد ومقدارى از خون اول را كه در عادت بوده با مقدارى از خون دوم را كه در عادت بوده، حيض قرار دهد ودر پاكى در بين احتياط كند بترك آنچه بر حائض حرام است وعبادتهاى خود را بجا آورد، مثلا - اگر عادتش از سوم ماه تا دهم بوده - در صورتى كه يك ماه از اول تا ششم، خون ببيند ويك روز پاك شود وبعدتا چهاردهم، خون ببيند در روز اول ودوم ماه ونهم ودهم، بايد چنانكه گفته شد احتياط نمايد وروز سوم تا ششم وهشتم را حيض قرار دهد ودر هفتم كه پاكى در بين است نيز بنحوى كه گفته شد، احتياط كند بترك آنچه بر حائض حرام است و بجا آوردن عبادتها.

[ 83 ]

4 - آن كه مقدارى از خون اول ودوم در روزهاى عادت باشد، ولى هر يك از خون اولى ودومى، كه در روزهاى عادت بوده، از سه روز كمتر باشد، كه بايد در تمام دو خون كارهائى را كه بر حائض حرام است، ترك كند وكارهاى مستحاضه را بجا آورد ودر پاكى در بين كارهائى را كه بر حائض حرام است، ترك كند و عبادتهاى خود را انجام دهد. مسأله 490 - زنى كه عادت وقتيه وعدديه دارد، اگر در وقت عادت، خون نبيند ودر غير آن وقت بشماره روزهاى حيضش باصفات حيض خون ببيند، بايد همان را حيض قرار دهد، چه پيش از وقت عادت ديده باشد چه بعد از آن. مسأله 491 - زنى كه عادت وقتيه وعدديه دارد، اگر در وقت عادت خود خون ببيند ولى شماره روزهاى آن كمتر يا بيشتر از روزهاى عادت او باشد وبعد از پاك شدن، دوباره بشماره روزهاى عادتى كه داشته خون ببيند، بايد آنچه را در وقت ديده، حيض قرار دهد واگر شماره روزهايش كمتر باشد اگر ممكن است كسرى عدد را از آنچه بعد از عادت ديده، تمام نمايد ودر ما بقى عمل مستحاضه نمايد اگر از ده روز تجاوز كند واگر تجاوز نكند تمام روزهائى را كه خون ديده حيض قرار دهد ودر پاكى در بين احتياط كند به ترك آنچه بر حائض حرام است وانجام عبادتهاى خود. مسأله 492 - زنى كه عادت وقتيه وعدديه دارد، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند، خونى كه در روزهاى عادت ديده - اگر چه نشانه‌هاى حيض را نداشته باشد - حيض است، وخونى كه بعد از روزهاى عادت ديده - اگر چه نشانه‌هاى حيض را داشته باشد - استحاضه است. مثلا زنى كه عادت حيض او از اول ماه تا هفتم است، اگر از اول تا دوازدهم خون ببيند، هفت روز اول آن، حيض وپنج روز بعد، استحاضه مىباشد. مسأله 493 - زنانى كه عادت وقتيه دارند، سه دسته‌اند، اول - زنى كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين، خون حيض ببيند وبعد از چند روز پاك شود ولى شماره روزهاى آن در اين دو ماه يك اندازه نباشد، مثلا دو

[ 84 ]

ماه پشت سرهم روز اول ماه، خون ببيند ولى ماه اول روز هفتم وماه دوم روز هشتم از خون پاك شود، كه اين زن بايد روز اول ماه را روز اول عادت خود قرار دهد. دوم - زنى كه از خون پاك نمىشود ولى دو ماه پشت سرهم در وقت معين، خون او نشانه‌هاى حيض را دارد، يعنى غليظ وسياه وگرم است وبا فشار وسوزش مىآيد - وبقيه آن نشانه استحاضه را دارد وشماره روزهائى كه خون او نشانه حيض دارد، در اين دو ماه يك اندازه نيست. مثلا در ماه اول از اول ماه تا هفتم ودر ماه دوم از اول ماه تا هشتم، خون او نشانه‌هاى حيض وبقيه نشانه استحاضه را داشته باشد، كه اين زن هم بايد روز اول ماه را روز اول عادت حيض خود قرار دهد. سوم - زنى كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين سه روز يا بيشتر، خون حيض ببيند بعد پاك شود ودو مرتبه خون ببيند وتمام روزهائى كه خون ديده با روزهائى كه در وسط پاك بوده، از ده روز بيشتر نشود ولى ماه دوم كمتر يا بيشتر از ماه اول باشد، مثلا در ماه اول هشت روز ودر ماه دوم نه روز باشد كه اين زن هم بايد روز اول ماه را روز اول عادت حيض خود قرار دهد. مسأله 494 - زنى كه عادت وقتيه دارد، اگر در وقت عادت خود يا دو سه روز پيش از عادت يا دو سه روز بعد از عادت، خون ببيند بطورى كه بگويند حيض را جلو يا عقب انداخته - اگر چه آن خون، نشانه‌هاى حيض را نداشته باشد - بايد باحكامى كه براى حائض گفته شد، عمل نمايد. واگر بعد بفهمد حيض نبوده، مثل آن كه پيش از سه روز پاك شود، بايد عبادتهائى را كه بجا نياورده قضا نمايد. مسأله 495 - زنى كه عادت وقتيه دارد، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند و نتواند حيض را بواسطه نشانه‌هاى آن تشخيص دهد، بايد شماره عادت خويشان خود را حيض قرار دهد - چه پدرى باشد چه مادرى، زنده باشند يا مرده - ولى در صورتى مىتواند عادت آنان را حيض خود قرار دهد كه شماره روزهاى حيض همه آنان يك اندازه باشد واگر شماره روزهاى حيض آنان يك اندازه نباشد - مثلا عادت بعضى پنج روز وعادت بعضى ديگر هفت روز باشد - نمىتواند عادت آنان را

[ 85 ]

حيض خود قرار دهد، مگر اين كه كسانيكه عادتشان با ديگران فرق دارد بقدرى كم باشند كه در مقابل آنان هيچ حساب شوند كه در اين صورت بايد عادت بيشتر آنان را حيض خود قرار دهد. مسأله 496 - زنى كه عادت وقتيه دارد وشماره عادت خويشان خود را حيض قرار مىدهد، بايد روزى را كه در هر ماه اول عادت او بوده، اول حيض خود قرار دهد، - مثلا زنى كه هر ماه، روز اول ماه خون ميديده وگاهى روز هفتم وگاهى روز هشتم، پاك مىشده - چنانچه يك ماه، دوازده روز، خون ببيند وعادت خويشانش هفت روز باشد، بايد هفت روز اول ماه را، حيض وباقى را استحاضه قرار دهد. مسأله 497 - زنى كه بايد شماره عادت خويشان خود را حيض قرار دهد چنانچه خويش نداشته باشد، ياشماره عادت آنان مثل هم نباشد، بايد در هر ماه از روزى كه خون مىبيند، سه روز يا شش روز يا 7 روز را، حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد، واحوط آنست كه آنچه را ماه اول، حيض قرار داد، در ماههاى بعد هم همان مقدار را حيض قرار دهد ولى اگر صاحب عادت وقتيه باشد وعادت او در روزهاى وسط يا آخر خون باشد، بايد سه روز يا شش روز يا هفت روز وسط يا آخر را كه در عادت است، حيض قرار دهد. 3 - صاحب عادت عدديه مسأله 498 - زنانيكه عادت عددي دارند سه دسته‌اند، اول - زنى كه شماره روزهاى حيض او، در دو ماه پشت سرهم، يك اندازه باشد، ولى وقت خون ديدن او يكى نباشد، كه در اين صورت هر چند روزى كه خون ديده، عادت او مىشود مثلا اگر ماه اول از روز اول تا پنجم وماه دوم از يازدهم تا پانزدهم خون ببيند، عادت او پنج روز مىشود. دوم - زنى كه از خون پاك نمىشود ولى دو ماه پشت سرهم، چند روز از خونى كه مىبيند نشانه حيض وبقيه نشانه استحاضه را دارد وشماره روزهايى كه خون نشانه حيض دارد در هر دو ماه يك اندازه است، اما وقت آن يكى نيست، كه در اين صورت هر چند روزى كه خون او نشانه حيض را دارد، عادت او مىشود مثلا اگر يك

[ 86 ]

ماه از اول ماه تا پنجم وماه بعد از يازدهم تا پانزدهم خون او نشانه حيض وبقيه نشانه استحاضه را داشته باشد، شماره روزهاى عادت او پنج روز مىشود. سوم - زنى كه دو ماه پشت سرهم سه روز يا بيشتر، خون ببيند ويك روز يا بيشتر، پاك شود ودو مرتبه خون ببيند ووقت ديدن خون، در ماه اول با ماه دوم فرق داشته باشد كه اگر تمام روزهائى كه خون ديده وروزهائى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود وشماره روزهاى آن هم بيك اندازه باشد، تمام روزهائى كه بطور متفرق خون ديده عادت او مىشود ودر پاكى در بين احتياط كند به ترك آنچه بر حائض حرام است وبجا آوردن عبادتهاى خود. ولى اگر روزهائى كه در وسط پاك بوده در هر دو ماه بيك اندازه نباشد، تحقق عادت عدديه محل اشكال است وترك نشود احتياط باين كه در روزهاى پاكى، جمع بين وظيفه طاهر وحائض كند ودر روزهائى كه خون مىبيند، جمع بين وظيفه حائض ومستحاضه نمايد. مسأله 499 - زنى كه عادت عدديه دارد، اگر بيشتر ازشماره عادت خود خون ببيند واز ده روز بيشتر شود، چنانچه همه خونهائى كه ديده يك جور باشد، مىتواند بشماره روزهاى عادتش را از اول يا وسط، حيض وبقيه را استحاضه قرا دهد واگرهمه خونهائى كه ديده يك جور نباشد، بلكه چند روز از آن، نشانه حيض وچند روز ديگر نشانه استحاضه را داشته باشد، اگر روزهائى كه خون، نشانه حيض را دارد باشماره روزهاى عادت او يك اندازه است، بايد همان روزها را حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد واگر روزهائى كه خون نشانه حيض دارد از روزهاى عادت او بيشتر است باندازه روزهاى عادت را حيض، وبقيه را استحاضه قرار دهد واگر روزهائى كه‌خون نشانه حيض دارد، از روزهاى عادت او كمتر است، بايد آنروزها را با چند روز ديگر كه روى هم باندازه روزهاى عادتش شود، حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد. 4 - مضطربه مسأله 500 - مضطربه - يعنى: زنى كه چند ماه خون ديده ولى عادت

[ 87 ]

معينى پيدا نكرده، يا عادتش بهم خورده وعادت ديگرى پيدا نكرده است - اگر بيشتر از ده روز خون ببيند وهمه خونهائى كه ديده يك جور باشد، بايد بعادت خويشان خود رجوع كند - چه عادت آنان هفت روز باشد يا كمتر يا بيشتر، واگر خويشانش عادتى ندارند يا در عادت مختلف باشند بايد در هر ماه از روزى كه خون مىبيند، سه روز يا هفت روز يا شش روز را بدستورى كه درمسألة 497 گذشت حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد. مسأله 501 - مضطربه اگر بيشتر از ده روز خونى ببيند كه چند روز آن نشانه حيض وچند روز ديگر نشانه استحاضه دارد، چنانچه خونى كه نشانه حيض دارد كمتر از سه روز يا بيشتر از ده روز باشد، بايد بدستورى كه در مسأله قبل گفته شد رفتار نمايد واگر خونيكه نشانه حيض دارد كمتر از سه روز وبيشتر از ده روز نباشد، همه آن حيض است ولى اگر پيش از گذشتن ده روز از خونى كه نشانه حيض دارد دوباره خونى ببيند كه آن هم نشانه حيض را داشته باشد - مثل آن كه پنج روز خون سياه ونه روز خون زرد ودوباره پنج روز خون سياه ببيند - بايد در هر دو خون كه نشانه حيض دارد احتياط كند بترك آنچه بر حائض حرام است وبجا آوردن كارهاى مستحاضه. 5 - مبتدئه مسأله 502 - مبتدئه يعنى، زنى كه دفعه اول خون ديدن او است - اگر بيشتر از ده روز خون ببيند وهمه خونهائيكه ديده يك جور باشد، بايد عادت خويشان خود را بطورى كه در وقتيه گفته شد حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد. مسأله 503 - مبتدئه اگر بيشتر از ده روز خونى ببيند كه چند روز آن نشانه حيض وچند روز ديگر نشانه استحاضه را داشته باشد، چنانچه خونى كه نشانه حيض دارد، كمتر از سه روزو بيشتر از ده روز نباشد همه آن حيض است ولى اگر پيش از گذشتن ده روز از خونى كه نشانه حيض دارد دوباره خونى ببيند كه آن هم نشانه حيض داشته باشد - مثل آن كه پنج روز خون سياه ونه روز خون زرد ودوباره پنج روز خون سياه ببيند - بايد در هر دو خون كه نشانه حيض دارد احتياط كند بترك

[ 88 ]

آنچه بر حائض حرام است وانجام كارهاى مستحاضه. مسأله 504 - مبتدئه اگر بيشتر از ده روز خونى ببيند كه چند روز آن نشانه حيض وچندديگر آن نشانه استحاضه داشته باشد، چنانچه خونى كه نشانه حيض دارد از سه روز كمتر يا از ده روز بيشتر باشد، بايد عادت خويشان خود را حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد واگر خويشانش عادت ندارند يا مختلف هستند بدستورى كه در مسأله 497 گذشت رفتار كند. 6 - ناسيه مسأله 505 - ناسيه - يعنى، زنى كه عادت خود را فراموش كرده است - اگر بيشتر از ده روز خون به‌بيند، بايد روزهائيكه خون او نشانه حيض را دارد، حيض قرار دهد واگر نتواند حيض را بواسطه نشانه‌هاى آن تشخيص دهد، بايد سه روز يا شش روز يا هفت روز اول را حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد واختيار اول بنابر احتياط است واقوى تخيير بين سه عدد است مطلقا يعنى مقيد به اول نيست. مسائل متفرقه حيض مسأله 506 - مبتدئه ومضطربه وناسيه وصاحب عادت عدديه، اگر خونى ببيند كه‌نشانه حيض داشته باشد، ويقين كنند كه سه روز طول مىكشد، بايد عبادت را ترك كنند وچنانچه بعد بفهمند حيض نبوده بايد عبادتهائى را كه بجا نياورده اند قضا نمايند، ولى اگر يقين نكنند كه تا سه روز طول مىكشد ونشانه حيض راهم نداشته باشد، بنابر احتياط واجب بايد كارهاى استحاضه را بجا آورند وكارهائى را كه بر حائض حرام است ترك نمايند اگر چه تا ده روز طول بكشد. مسأله 507 - زنى كه در حيض عادت دارد، چه در وقت حيض عادت داشته باشد چه در عدد حيض ياهم در وقت وهم در عدد آن، اگر دو ماه پشت سرهم بر خلاف عادت خود خونى ببيند كه وقت آن يا شماره روزهاى آن، ياهم وقت وهم شماره روزهاى آن يكى باشد، عادتش بر مىگردد بآنچه در اين دو ماه ديده است مثلا اگر از روز اول تا هفتم خون ميديده وپاك مىشده چنانچه دو ماه از دهم تا هفدهم ماه خون ببيند وپاك شود، از دهم تا هفدهم عادت او مىشود.

[ 89 ]

مسأله 508 - مقصود از يكماه، از ابتداى خون ديدن است تاسى روز، نه از روز اول ماه تا آخر ماه. مسأله 509 - زنى كه معمولا ماهى يكمرتبه خون مىبيند، اگر در يكماه دو مرتبه خون ببيند وآن خون نشانه حيض را داشته باشد، چنانچه روزهائى كه در وسط پاك بوده از ده روز كمتر نباشد بايد هر دو را حيض قرار دهد. مسأله 510 - اگر سه روز يا بيشتر خونى ببيند كه نشانه حيض را دارد، بعد ده روز يا بيشتر خونى ببيند كه نشانه استحاضه را دارد ودوباره سه روز يا بيشتر خونى با نشانه حيض ببيند، بايد خون اول وخون آخر را حيض قرار دهد. مسأله 511 - اگر پيش از ده روز پاك شود و بداند كه در باطن خون نيست، بايد براى عبادتهاى خود غسل كند، اگر چه گمان داشته باشد كه پيش از تمام شدن ده روز دوباره خون مىبيند، بلكه اگر يقين هم داشته باشد كه پيش از تمام شدن ده روز دوباره خون مىبيند احتياطا غسل كند و در پاكى در بين عبادتهاى خود را بجا آورد وآنچه را بر حائض حرام است ترك نمايد. مسأله 512 - اگر پيش از ده روز پاك شود، واحتمال دهد كه در باطن خون هست، بايد قدرى پنبه داخل فرج نمايد وكمى صبر كند وبيرون آورد، پس اگر پاك بود غسل كند وعبادتهاى خود را بجا آورد واگر پاك نبود - اگر چه به آب زرد رنگى هم آلوده باشد - چنانچه در حيض عادت ندارد، يا عادت اوده روز است، بايد صبر كند كه اگر پيش ازده روز پاك شد غسل نمايد واگر آخر ده روز پاك شد، يا خون او از ده گذشت، آخر ده روز غسل نمايد. وچنانچه عادتش كمتر از ده روز است، در صورتيكه بداند پيش از تمام شدن ده روز يا اخرده روز پاك مىشود، نبايد غسل كند. واگر احتمال دهد خون او از ده روز مىگذرد، احتياط واجب آنست كه بعد از عادت، يك روز يا دو روز عبادت را ترك كند، يا جمع كند بين ترك كارهائى كه‌بر حائض حرام است وانجام كارهاى مستحاضه. وبعد از دو روز تا روز دهم كارهاى استحاضه را بجا آورد وكارهائى را كه بر حائض حرام است ترك نمايد. پس اگر پيش از تمام شدن ده روز يا آخر ده روز از خون پاك شد، تمامش حيض است واگر از ده روز گذشت، بايد عادت خود

[ 90 ]

را حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد وعبادتهائى را كه بعد از روزهاى عادت بجا نياورده قضا نمايد. مسأله 513 - اگر چند روز را حيض قرار دهد و عبادت نكند، بعد بفهمد حيض نبوده است. بايد نمازهائى كه در آنروزها بجا نياورده قضا نمايد. واگر چند روز را بگمان اين كه حيض نيست عبادت كند، بعد بفهمد حيض بوده، چنانچه آنروزها را روزه گرفته بايد قضا نمايد. نفاس مسأله 514 - از وقتيكه اولين جزء بچه ازشكم مادر بيرون مىآيد، هر خونيكه زن مىبيند، اگر پيش از ده روز يا آخر ده روز قطع شود، خون نفاس است و زن را در حال نفاس، نفساء مىگويند. مسأله 515 - خونى كه پيش از بيرون آمدن اولين جزء بچه مىبيند نفاس نيست. مسأله 516 - لازم نيست كه خلقت بچه تمام باشد، بلكه اگر خون بسته‌اى هم از رحم خارج شود وخود زن بداند، يا چهار نفر قابله بگويند، كه اگر در رحم مىماند انسان مىشد، خونى كه تا ده روز ببيند خون نفاس است. مسأله 517 - ممكن است خون نفاس يك آن بيشتر نيايد، ولى بيشتر از ده روز نمىشود. مسأله 518 - هر گاه شك كند كه چيزى سقط شده يا نه، يا چيزى كه سقط شده اگر مىماند انسان مىشد يا نه، لازم نيست وارسى كند، وخونيكه از او خارج مىشود شرعا خون نفاس نيست. مسأله 519 - توقف در مسجد ورساندن جائى از بدن بخط قرآن وكارهاى ديگرى كه بر حائض حرام است، بر نفساء هم حرام است، وآنچه بر حائض واجب و مستحب ومكروه است بر نفساء هم واجب ومستحب ومكروه مىباشد. مسأله 520 - طلاق زن در حال نفاس، باطل است ونزديكى كردن با او

[ 91 ]

حرام مىباشد واگر شوهرش با او نزديكى كند، احتياط مستحب آنست بدستورى كه در احكام حيض گفته شد كفاره بدهد. مسأله 521 - وقتى از خون نفاس پاك شد، بايد غسل كند وعبادتهاى خود را بجا آورد واگر دوباره خون ببيند چنانچه روزهائى كه خون ديده با روزهائيكه در وسط پاك بوده، روى هم ده روز يا كمتر از ده روز باشد، بنابر احتياط واجب روزهائى را كه خون ديده نفاس قرار دهد ودر روزهائى كه در بين پاك بوده آنچه را بر نفساء حرام است ترك كند وعبادتهاى خود را بجا آورد. مسأله 522 - اگر از خون نفاس پاك شود واحتمال دهد كه در باطن خون هست، بايد مقدارى پنبه داخل فرج نمايد وكمى صبر كند كه اگر پاك است، براى عبادتهاى خود غسل كند. مسأله 523 - اگر خون نفاس از ده روز بگذرد، چنانچه در حيض عادت دارد، باندازه روزهاى عادت او نفاس وبقيه، استحاضه است. واگر عادت ندارد، تا ده روز نفاس وبقيه، استحاضه مىباشد. واحتياط مستحب آنست كه كسى كه عادت دارد از روز بعد از عادت وكسى كه عادت ندارد، بعد از روز دهم تا روز هيجدهم زايمان، كارهاى استحاضه را بجا آورد وكارهائى را كه بر نفساء حرام است ترك كند. مسأله 524 - زنى كه عادت حيضش كمتر از ده روز است، اگر بعد از زايمان بيشتر از روزهاى عادتش خون ببيند، بايد باندازه روزهاى عادت را نفاس قرار دهد وبعد از آن بنابر احتياط واجب تا دو روز عبادت را ترك نمايد وبعد از دو روز تا روز دهم، كارهاى استحاضه را بجا آورد وكارهائى را كه بر نفساء حرام است ترك نمايد واگر از ده روز بگذرد. استحاضه است وبايد روزهاى بعد از عادت تا روز دهم، راهم استحاضه قرار دهد وعبادتهائى را كه در آن روزها بجا نياورده قضا نمايد. مثلا زنى كه عادت او شش روز بوده اگر بيشتر از شش روز خون ببيند بايد شش روز را نفاس قرار دهد وبنابر احتياط واجب در روز هفتم وهشتم عبادت را ترك كند ودر روز نهم ودهم كارهاى استحاضه را بجا آورد وكارهائى را كه بر نفساء حرام است،

[ 92 ]

ترك نمايد واگر بيشتر از ده روز خون ديد، از روز بعد از عادت او استحاضه مىباشد. مسأله 525 - زنى كه در حيض عادت دارد، اگر بعد از زايمان، تا يك ماه يا بيشتر از يك ماه پى در پى خون ببيند، به اندازه روزهاى عادت او نفاس است وده روز از خونى كه بعد از نفاس مىبيند - اگر چه در روزهاى عادت ماهانه‌اش باشد - استحاضه است، مثلا زنى كه عادت حيض او از بيستم ماه تا بيست وهفتم است، اگر روز دهم ماه زائيد وتا يكماه يا بيشتر پى در پى خون ديد، تا روز هفدهم نفاس واز روز هفدهم تا ده روز، حتى خونى كه‌در روزهاى عادت خود - كه از بيستم تا بيست وهفتم است - مىبيند، استحاضه مىباشد وبعد از گذشتن ده روز، اگر خونى را كه مىبيند در روزهاى عادتش باشد، حيض است، چه نشانه حيض داشته باشد يا نداشته وهم چنين است اگر در روزهاى عادتش نباشد ولى نشانه حيض داشته باشد واگر بعد از گذشتن ده روز از نفاس، در روزهائى كه عادت حيض او نباشد، خونى ببيند كه نشانه حيض نداشته باشد، بايد احتياطا تا وقتى كه ممكن است آن خون حيض باشد، آنچه را بر حائض حرام است ترك كند وكارهاى مستحاضه را بجا آورد. مسأله 526 - زنى كه در حيض عادت ندارد. اگر بعد از زايمان تا يك ماه يا بيشتر از يك ماه خون ببيند، ده روز اول آن نفاس وده روز دوم آن استحاضه است وخونى كه بعد از آن مىبيند، اگر نشانه حيض داشته باشد حيض وگرنه آن هم استحاضه مىباشد. غسل مس ميت مسأله 527 - اگر كسى بدن انسان مرده اى را، كه سرد شده وغسلش نداده اند مس كند - يعنى: جائى از بدن خود را بآن برساند - بايد غسل مس ميت نمايد، چه در خواب مس كند چه در بيدارى، با اختيار مس كند يا بى اختيار، حتى اگر ناخن يا استخوان او بناخن يا استخوان ميت برسد، بايد غسل كند، ولى اگر حيوان مرده اى رامس كند، غسل بر او واجب نيست.

[ 93 ]

مسأله 528 - براى مس مرده اى كه تمام بدن او سرد نشده، غسل واجب نيست اگر چه جائى را كه سرد شده، مس نمايد. مسأله 529 - اگر موى خود را ببدن ميت برساند، يا بدن خود را بموى ميت يا موى خود را بموى ميت برساند، احتياط واجب آنست كه غسل كند. مسأله 530 - براى مس بچه مرده، حتى بچه سقط شده اى كه چهار ماه او تمام شده ويا خلقتش تمام شده اگر چه كمتر از چهار ماهه باشد غسل واجب است. بلكه بنابر احتياط مستحب، براى مس بچه سقط شده اى كه از چهار ماه كمتر دارد و خلقتش هم تمام نشده بايد غسل كرد. بنابر اين اگربچه چهار ماهه‌اى مرده بدنيا بيايد، بنابر احتياط واجب مادر او بايد غسل مس ميت كند وهم چنين اگر بچه كمتر از چهار ماه داشته باشد ولى خلقتش تمام باشد كه در اين صورت نيز بنابر احتياط واجب مادر او بايد غسل مس ميت نمايد. مسأله 531 - بچه‌اى كه بعد از مردن مادر بدنيا مىآيد، وقتى بالغ شد بنابر احتياط واجب، بايد غسل مس ميت كند. مسأله 532 - اگر انسان، ميتى را كه سه غسل او كاملا تمام شده مس نمايد، غسل بر او واجب نمى شود ولى اگر پيش از آن كه غسل سوم تمام شود، جائى از بدن او رامس كند - اگر چه غسل سوم آنجا تمام شده باشد - بايد غسل مس ميت نمايد. مسأله 533 - اگر ديوانه يا بچه نا بالغى ميت رامس كند، بعد از آن كه آن ديوانه عاقل يا بچه بالغ شد، بايد غسل مس ميت نمايد. مسأله 534 - اگر از بدن زنده يامرده اى كه غسلش نداده اند، قسمتى كه داراى استخوان است جدا شودو پيش از آن كه قسمت جدا شده را غسل دهند، انسان آنرا مس نمايد، بايد غسل مس ميت كند، ولى اگر قسمتى كه جدا شده استخوان نداشته باشد، اگر از ميت جدا شده بنابر احتياط واجب غسل مس ميت نمايد. مسأله 535 - براى مس استخوانى كه گوشت ندارد وآنرا غسل نداده اند - چه از مرده جدا شده باشد، چه از زنده - بنابر احتياط واجب، بايد غسل كرد

[ 94 ]

وهمچنين است براى مس دندانيكه از مرده جدا شده، در صورتيكه آن مرده را غسل نداده باشند، ولى براى مس دندانى كه از زنده جدا شده وگوشت ندارد، يا گوشت آن خيلى كم است، غسل واجب نيست. مسأله 536 - غسل مس ميت را بايد مثل غسل جنابت انجام دهند ولى كسيكه غسل مس ميت كرده اگر بخواهد نماز بخواند. بايد اگر وضو نداشته وضوهم بگيرد واگر وضو داشته چون باطل شدن وضو بمس ميت محل تأمل است بنابر احتياط وضوهم بگيرد. مسأله 537 - اگر چند ميت رامس كند يا يك ميت را چند بارمس نمايد، يك غسل كافى است. مسأله 538 - براى كسيكه بعد از مس ميت، غسل نكرده است، توقف در مسجد وجماع وخواندن آيه‌هائى كه سجده واجب دارد، مانعى ندارد ولى براى نماز ومانند آن، بايد غسل كند وراجع به وضوء بدستور مسأله پيش رفتار نمايد. احكام محتضر مسأله 539 - مسلمانى را كه محتضر است - يعنى، در حال جان دادن مىباشد - مرد باشد يا زن، بزرگ باشد يا كوچك - بايد به پشت بخوابانند، بطورى كه كف پاهايش بطرف قبله باشد واگر خواباندن او كاملا باين طور ممكن نيست، تا اندازه ايكه ممكن است، بايد باين دستور عمل كنند وچنانچه خواباندن او بهيچ قسم ممكن نباشد، بايد او را رو بقبله بنشانند واگر آن هم نشود، بايد او را بپهلوى راست يا بپهلوى چپ رو بقبله بخوابانند. مسأله 540 - احتياط واجب آنست كه تا وقتى غسل ميت تمام نشده، او را رو بقبله بخوابانند ولى بعد از آن كه غسلش تمام شد، بهتر است او را مثل حالتيكه بر او نماز مىخوانند، بخوابانند. مسأله 541 - رو بقبله كردن محتضر بر هر مسلمان واجب است وبنابر احتياط لازم، بايد تا ممكن مىشود از ولى او اذان بگيرد.

[ 95 ]

مسأله 542 - مستحب است شهادتين واقرار بدوازده امام عليهم السلام و ساير عقائد حقه را، بكسى كه در حال جاندادن است، طورى تلقين كنند كه بفهمد و نيز مستحب است چيزهائى را كه گفته شد، تا وقت مرگ تكرار كنند. مسأله 543 - مستحب است اين دعاها را طورى بمحتضر تلقين كنند كه بفهمد، اللهم اغفرلى الكثير من معاصيك واقبل منى اليسير من طاعتك يا من يقبل اليسير ويعفو عن الكثير اقبل منى اليسير واعف عنى الكثير انك انت العفو الغفور اللهم ارحمنى فانك رحيم. مسأله 544 - مستحب است كسى را كه سخت جان مىدهد، اگر ناراحت نمىشود بجائى كه نماز مىخوانده ببرند. مسأله 545 - مستحب است براى راحت شدن محتضر بر بالين او، سوره مباركه يس والصافات واحزاب وآية الكرسى وآيه پنجاه وچهارم ازسوره اعراف و سه آيه آخر سوره بقره، بلكه هر چه از قرآن ممكن است بخوانند. مسأله 546 - تنها گذاشتن محتضر، وگذاشتن چيزى روى شكم او، وبودن جنب وحائض نزد او، وحرف زدن زياد، وگريه كردن وتنها گذاشتن زنها نزد او، مكروه است. احكام بعد از مرگ مسأله 547 - بعد از مرگ مستحب است، چشمها ولبها وچانه ميت را ببندند ودست وپاى او را درازا كنند وپارچه‌اى روى او بيندازند واگر شب مرده، است، در جائى كه مرده، چراغ روشن كنند وبراى تشييع جنازه او، مؤمنين را خبر كنند ودر تشييع، آداب اسلام را رعايت كنند واز شركت بانوان در تشييع كه مكروه است مخصوصا حركت آنان جلوتر از مردان آنهم با مظاهر غير اسلامى جلوگيرى نمايند ومنظره عبرت آور تشييع جنازه را بمعصيت وتشبة بعادات ورسوم كفار كه حاكى از عدم استقلال فكرى ونفوذ بيگانگان است آلوده نكنند واجازه ندهند كه

[ 96 ]

آداب ورسوم مخالفين اسلام، باجتماع مسلمين راه پيدا كند. چه خوب است كه مسلمين براى حفظ سنن مذهبى واستقلال فكرى خود درهمه شئون روش اولياء اسلام عليهم السلام را سر مشق قرار دهند واز عواقب وخيم تشبه به بيگانگان بپرهيزند. ونيز مستحب است در دفن ميت عجله نمايند، ولى اگر يقين بمردن او ندارند، بايد صبر كنند تا معلوم شود واگر ميت حامله باشد وبچه در شكم او زنده باشد، بايد بقدرى دفن را عقب بيندازند، كه پهلوى چپ او را بشكافند وطفل را بيرون آورند و پهلو را بدوزند. احكام غسل وكفن ونماز ودفن ميت مسأله 548 - غسل وكفن ونماز ودفن مسلمان - اگر چه دوازده امامى نباشد - بر هر مكلفى واجب است واگر بعضى انجام دهند، از ديگران ساقط مىشود وچنانچه هيچ كس انجام ندهد، همه معصيت كرده اند. مسأله 549 - اگر كسى مشغول كارهاى ميت شود بر ديگران واجب نيست، اقدام نمايند ولى اگر او عمل را ناتمام بگذارد، بايد ديگران تمام كنند. مسأله 550 - اگر انسان يقين كند كه ديگرى مشغول كارهاى ميت شده، واجب نيست بكارهاى ميت اقدام كند، ولى اگر شك يا گمان دارد، بايد اقدام نمايد. مسأله 551 - اگر كسى بداند غسل يا كفن يا نماز يا دفن ميت را باطل انجام داده اند، بايد دوباره انجام دهد، ولى اگر گمان دارد كه باطل بوده، يا شك دارد كه درست بوده يا نه، لازم نيست اقدام نمايد. مسأله 552 - براى غسل وكفن ونماز ودفن ميت، بايد از ولى او اجازه بگيرند. مسأله 553 - ولى زن، شوهر او است وبعد از او، مردانيكه از ميت ارث ميبرند مقدم بر زنان ايشانند.

[ 97 ]

مسأله 554 - اگر كسى بگويد: من ولى يا وصى ميت مىباشم يا بگويد، ولى ميت بمن اجازه داده كه غسل وكفن ودفن او را انجام دهم واحتمال داده شود كه راست مىگويد، انجام كارهاى ميت با او است مگر آن كه كس ديگر بگويد، كه من وصى يا ولى ميت هستم يا از ولى ميت اجازه دارم، كه در اين صورت حرف كسى پذيرفته است كه دو نفر عادل بگفته او، شهادت دهند. مسأله 555 - اگر ميت براى غسل وكفن ودفن ونماز خود غير از ولى، كس ديگر را معين كند، احتياط واجب آنست كه ولى وآن كس هر دو اجازه بدهند ولازم نيست كسيكه ميت، او را براى انجام اين كارها معين كرده، اين وصيت را قبول كند، ولى اگر قبول كرد، بايد بآن عمل نمايد، وهم چنين اگر بعد از موت از وصيت مطلع شد، احتياط واجب عمل بوصيت است. احكام غسل ميت مسأله 556 - واجب است ميت را، سه غسل بدهند: اول - به آبى كه با سدر مخلوط باشد. دوم - به آبى كه با كافور مخلوط باشد. سوم - با آب خالص. مسأله 557 - سدر وكافور بايد باندازه اى زياد نباشد، كه آب را مضاف كند و باندازه اى هم كم نباشد، كه نگويند سدر وكافور با آب مخلوط شده است. مسأله 558 - اگر سدر وكافور باندازه اى كه لازم است پيدا نشود، بنابر احتياط واجب بايد مقداريكه به آن دسترسى دارند در آب بريزند. مسأله 559 - اگر سدر وكافور يا يكى از اينها پيدا نشود، يا استعمال آن جايز نباشد - مثل آن كه غصبى باشد - بايد بجاى هر كدام كه ممكن نيست، ميت را با آب خالص غسل بدهند. مسأله 560 - كسيكه براى حج يا عمره احرام بسته است، اگر پيش از تمام كردن طواف حج يا عمره بميرد، نبايد او را با آب كافور غسل دهند وبجاى آن بايد با آب خالص غسلش بدهند. مسأله 561 - كسيكه ميت را غسل مىدهد، بايد مسلمان دوازده امامى و

[ 98 ]

بالغ وعاقل باشد ومسائل راهم بداند. مسأله 562 - كسيكه ميت را غسل مىدهد، بايد قصد قربت داشته باشد - يعنى: غسل را براى انجام فرمان خداوند عالم بجا آورد - وبراى غسل دوم وسوم هم، نيت غسل را تجديد نمايد. مسأله 563 - غسل بچه مسلمان اگر چه از زنا باشد. واجب است وغسل وكفن ودفن كافر واولاد او، جايز نيست وكسى كه‌ازبچگى ديوانه بوده وبحال ديوانگى بالغ شده چنانچه پدر ومادر او يا يكى از آنان مسلمان باشند، بايد او را غسل داد واگر هيچ كدام آنان مسلمان نباشند، غسل دادن او جايز نيست واگر بچه در دار اسلام پيدا شودو معلوم نباشد كه پدر ومادر او يا يكى از آنان مسلمان است يا نه محكوم به اسلام است وبايد او را غسل دهند. مسأله 564 - بچه سقط شده را، اگر چهار ماه يا بيشتر دارد يا اگر چهار ماه ندارد ولى خلقتش تمام باشد، بايد غسل بدهند واگر چهار ماه ندارد وخلقتش هم تمام نشده، بايد در پارچه‌اى بپيچند وبدون غسل، دفن كنند. مسأله 565 - اگر مرد، زن راو زن، مرد را غسل بدهد باطل است ولى زن مىتواند شوهر خود وشوهر هم مىتواند زن خود را غسل دهد، اگر چه احتياط مستحب آنست كه زن، شوهر خود وشوهر، زن خود را غسل ندهد. مسأله 566 - مرد مىتواند دختربچه‌اى را كه سن او از سه سال بيشتر نيست، غسل دهد وزن هم مىتواند پسر بچه‌اى را كه سه سال بيشتر ندارد، غسل دهد. مسأله 567 - اگر براى غسل دادن ميتى كه مرد است مرد پيدا نشود، زنانى كه با او نسبت دارند ومحرمند، مثل مادر وخواهر وعمه وخاله، يا بواسطه شير خوردن با او محرم شده اند. مىتوانند با رعايت ستر عورت، او را غسل بدهند. ونيز اگر براى غسل ميت زن، زن ديگرى نباشد، مردهائيكه با او نسبت دارند ومحرمند، يابواسطه شير خوردن با او محرم شده اند مىتوانند با رعايت ستر عورت او را غسل دهند. مسأله 568 - اگر ميت وكسيكه او را غسل مىدهد هر دو مرد يا هر دو زن باشند بهتر آنست كه غير از عورت، جاهاى ديگر ميت برهنه باشد.

[ 99 ]

مسأله 569 - نگاه كردن بعورت ميت حرام است وكسيكه او را غسل مىدهد، اگر نگاه كند معصيت كرده، ولى غسل باطل نمىشود. مسأله 570 - اگر جائى از بدن ميت نجس باشد، بايد پيش از آن كه آنجا را غسل بدهند، آب بكشند. واحتياط مستحب آنست كه تمام بدن ميت، پيش از شروع بغسل پاك باشد. مسأله 571 - غسل ميت مثل غسل جنابت است. واحتياط واجب آنست كه تا غسل ترتيبى ممكن است، ميت را غسل ارتماسى ندهند ولى در غسل ترتيبى فرو بردن هر يك از سه قسمت بدن ميت را در آب كثير بى اشكال است. مسأله 572 - كسى را كه در حال حيض يا در حال جنابت مرده، لازم نيست غسل حيض يا غسل جنابت بدهند، بلكه همان غسل ميت براى او كافيست. مسأله 573 - مزد گرفتن براى غسل دادن ميت، حرام است واگر كسى براى گرفتن مزد، ميت را غسل دهد. آن غسل باطل است ولى مزد گرفتن براى كارهاى مقدماتى غسل، حرام نيست. مسأله 574 - اگر آب پيدا نشود، يا استعمال آن مانعى داشته باشد، بايد عوض هر غسل ميت را يك تيمم بدهند، واحتياط واجب آنست كه‌يك تيمم ديگر هم عوض هر سه غسل بدهند واگر كسى كه تيمم مىدهد، در تيمم سوم قصد مافى الذمه نمايد يعنى: نيت كند كه اين تيمم را براى آن كه بتكليف عمل شده باشد، انجام ميدهم - تيمم چهارم لازم نيست. مسأله 575 - كسيكه ميت را تيمم مىدهد، بايد دست خود را بزمين بزند وبصورت وپشت دستهاى ميت بكشد واگر ممكن باشد، احتياط لازم آنست كه‌با دست ميت هم او را تيمم بدهد. احكام كفن ميت مسأله 576 - ميت مسلمان را بايد باسه پارچه - كه آنها را لنگ وپيراهن و سرتاسرى مىگويند - كفن نمايند.

[ 100 ]

مسأله 577 - لنگ بايد از ناف تا زانو، اطراف بدن را بپوشاند. وبهتر آنست كه‌از سينه تا روى پا برسد. وپيراهن بايد، از سر شانه، از دو طرف بدن، تا نصف ساق پا برسد كه تمام بدن را تا نصف ساق پا بپوشاند وبهتر آنست كه تا روى پا برسد. ودرازى سرتاسرى بايد بقدرى باشد كه بستن دو سر آن ممكن باشد وپهناى آن بايد باندازه اى باشد كه يك طرف آن روى طرف ديگر بيايد. مسأله 578 - مقدارى از لنگ، كه از ناف تا زانو را مىپوشاند ومقدارى از پيراهن كه از شانه تا نصف ساق را مىپوشاند، مقدار واجب كفن است وآنچه بيشتر از اين مقدار در مسأله قبل گفته شد، مقدار مستحب كفن مىباشد. مسأله 579 - اگر ورثه بالغ باشند واجازه دهند كه بيشتر از مقدار واجب كفن را - كه در مسأله قبل گفته شد - از سهم آنان بردارند، اشكال ندارد واحتياط آنست كه بيشتر از مقدار واجب كفن را از سهم وارثى كه بالغ نشده، بر ندارند اگر چه بعيد نيست جواز برداشتن بمقدار عمل باستحباب - مطابق شأن ميت - از جميع تركه، هر چند وارث غير بالغ باشد. مسأله 580 - اگر كسى وصيت كرده باشد كه مقدار مستحب كفن را از ثلث مال او بر دارند، يا وصيت كرده باشد ثلث مال را بمصرف خود او برسانند ولى مصرف آن را معين نكرده باشد، يا فقط مصرف مقدارى از آن را معين كرده باشد، مىتوانند مقدار مستحب كفن را از ثلث مال او بردارند. مسأله 581 - اگر ميت وصيت نكرده باشد كه كفن را از ثلث مال او بردارند وبخواهند از اصل مال بردارند احوط واولى آنست كه در تكفين او به مقدار واجب كفن كه قيمتش مطابق شان ميت باشد اكتفا نمايند اگر چه بعيد نيست برداشتن كفن قيمتى واجب ومستحب از اصل مال جايز باشد. مسأله 582 - كفن زن بر شوهر است، اگر چه زن از خود، مال داشته باشد و همچنين اگر زن را بشرحى كه در كتاب طلاق گفته مىشود، طلاق رجعى بدهند وپيش از تمام شدن عده بميرد، شوهرش بايد كفن او را بدهد وچنانچه شوهر بالغ نباشد يا ديوانه باشد ولى شوهر بايد از مال او كفن زن را بدهد.

[ 101 ]

مسأله 583 - كفن ميت بر خويشان او واجب نيست، اگر چه مخارج او در حال حيات بر آنان واجب باشد. مسأله 584 - احتياط واجب آنست كه هر يك از سه پارچه كفن بقدرى نازك نباشد، كه بدن ميت از زير آن پيدا باشد. مسأله 585 - كفن كردن با پوست مردار وچيز غصبى، اگر چيز ديگرى هم پيدا نشود، جائز نيست. وچنانچه كفن ميت غصبى باشد وصاحب آن راضى نباشد، بايد از تنش بيرون آورند، اگر چه او را دفن كرده باشند. مسأله 586 - كفن كردن ميت با چيز نجس وبا پارچه ابريشمى خالص، يا پارچه‌اى كه با طلا بافته شده جائز نيست، ولى در حال ناچارى اشكال ندارد. مسأله 587 - كفن كردن با پارچه‌اى كه از پشم يا موى حيوان حرام گوشت تهيه شده، در حال اختيار جايز نيست واحتياط واجب آنست كه با پوست حيوان حلال گوشتى هم كه بدستور شرع ذبح شده، ميت را كفن نكنند ولى اگر كفن از مو وپشم حيوان حلال گوشت باشد اشكال ندارد، اگر چه احتياط مستحب آنست كه با اين دوهم كفن ننمايند. مسأله 588 - اگر كفن ميت بنجاست خود او، يا بنجاست ديگرى نجس شود، چنانچه كفن ضايع نمىشود، بايد مقدار نجس را بشويند يا ببرند، اگر چه بعد از گذاشتن در قبر باشد واگر شستن يا بريدن آن ممكن نيست، در صورتيكه عوض كردن آن ممكن باشد، بايد عوض نمايند. مسأله 589 - كسيكه براى حج يا عمره احرام بسته اگر بميرد، بايد مثل ديگران كفن شود وپوشاندن سرو صورتش اشكال ندارد. مسأله 590 - مستحب است انسان در حال سلامت كفن وسدر وكافور خود را تهيه كند. احكام حنوط مسأله 591 - بعد از غسل واجبست ميت را حنوط كنند - يعنى: به پيشانى

[ 102 ]

وكف دستها وسر زانوها وسر دو انگشت بزرگ پاهاى او كافور بمالند - وبنابر احتياط واجب در اين چند موضع مقدارى كافور هم بگذارند ومستحب است به سر بينى ميت هم كافور بمالند، وبايد كافور سائيده وتازه باشد، واگر بواسطه كهنه بودن، عطر آن از بين رفته باشد بنابر احتياط كافى نيست. مسأله 592 - احتياط واجب آنست كه اول كافور را به پيشانى ميت بمالند، ولى در جاهاى ديگر ترتيب لازم نيست. مسأله 593 - بهتر آنست كه ميت را پيش از كفن كردن، حنوط نمايند اگر چه در بين كفن كردن وبعد از آن هم مانعى ندارد. مسأله 594 - كسيكه براى حج يا عمره احرام بسته است، اگر پيش از تمام كردن طواف بميرد، حنوط كردن او جايز نيست. مسأله 595 - زنى كه شوهر او مرده وهنوز عده اش تمام نشده، اگر چه حرام است خود را خوشبو كند، ولى چنانچه بميرد حنوط او واجب است. مسأله 596 - احتياط مستحب آنست كه، ميت را با مشك وعنبر وعود وعطرهاى ديگر خوشبو نكنند واينها را با كافور هم مخلوط ننمايند. مسأله 597 - مستحب است، قدرى تربت حضرت سيد الشهداء عليه‌السلام را با كافور مخلوط كنند ولى بايد از آن كافور بجاهائى كه بى احترامى مىشود نرسانند ونيز بايد تربت بقدرى زياد نباشد، كه وقتى با كافور مخلوط شد آنرا كافور نگويند. مسأله 598 - اگر كافور پيدا نشود، يا فقط باندازه غسل باشد، حنوط لازم نيست، وچنانچه از غسل زياد بيايد ولى بهمه هفت عضو نرسد، بايد اول پيشانى و اگر زياد آمد بجاهاى ديگر بمالند. مسأله 599 - مستحب است دو چوپ تروتازه در قبر همراه ميت بگذارند. احكام نماز ميت مسأله 600 - نماز خواندن بر ميت مسلمان - اگر چه بچه باشد - واجب

[ 103 ]

است، ولى بايد پدر ومادر آن بچه، يا يكى از آنان مسلمان باشند وشش سال بچه هم تمام شده باشد. مسأله 601 - نماز خواندن بربچه‌ايكه شش سال او تمام نشده، مستحب است، ولى نماز خواندن بربچه‌ايكه مرده بدنيا آمده، مستحب نيست. مسأله 602 - نماز ميت بايد بعد از غسل وحنوط وكفن كردن او خوانده شود، واگر پيش از اينها يا در بين اينها بخوانند - اگر چه از روى فراموشى يا ندانستن مسأله باشد - كافى نيست. مسأله 603 - كسيكه مىخواهد نماز ميت بخواند، لازم نيست با وضو يا غسل يا تيمم باشد وبدن ولباسش پاك باشد واگر لباس او غصبى هم باشد اشكال ندارد، ولى احتياط لازم آنست كه تكلم وخنده وپشت بقبله كردن وكارهائى را كه مانند اينها، نماز را باطل مىكند ترك نمايد. مسأله 604 - كسيكه بميت نماز مىخواند، بايد رو بقبله باشد ونيز واجبست ميت را مقابل او بپشت بخوابانند، بطورى كه سر او بطرف راست نماز گزار وپاى او بطرف چپ نمازگزار باشد. مسأله 605 - مكان نماز گزار بايد غصبى نباشد ونيز بايد از جاى ميت پست تريا بلند تر نباشد، ولى پستى وبلندى مختصر اشكال ندارد. مسأله 606 - نماز گزار بايد از ميت دور نباشد، ولى كسيكه نماز ميت را بجماعت مىخواند اگر از ميت دور باشد چنانچه صفها به يكديگر متصل باشند اشكال ندارد. مسأله 607 - نماز گزار بايد مقابل ميت بايستد، ولى اگر نماز بجماعت خوانده شود وصف جماعت از دو طرف ميت بگذرد نماز كسانى كه مقابل ميت نيستند اشكال ندارد. مسأله 608 - بين ميت ونمازگزار، بايد پرده وديوار يا چيزى مانند اينها نباشد، ولى اگر ميت در تابوت ومانند آن باشد اشكال ندارد. مسأله 609 - در وقت خواندن نماز، بايد عورت ميت پوشيده باشد واگر كفن

[ 104 ]

كردن او ممكن نيست، بايد عورتش را - اگر چه با تخته وآجر ومانند اينها باشد - بپوشانند. مسأله 610 - نماز ميت را بايد ايستاده وباقصد قربت بخواند ودر موقع نيت، ميت را معين كند مثلا نيت كند، نماز مىخوانم بر اين ميت قربة الى الله مسأله 611 - اگر كسى نباشد كه بتواند نماز ميت را ايستاده بخواند مىشود نشسته بر او نماز خواند. مسأله 612 - اگر ميت وصيت كرده باشد كه شخص معينى بر او نماز بخواند احتياط واجب آنست كه آن شخص از ولى ميت اجازه بگيرد، وبر ولى هم واجب است كه اجازه بدهد. مسأله 613 - مكروه است بر ميت چند مرتبه نماز بخوانند، ولى اگر ميت اهل علم وتقوى باشد مكروه نيست. مسأله 614 - اگر ميت را عمدا يا از روى فراموشى، يا بجهت عذرى بدون نماز دفن كنند، يا بعد از دفن معلوم شود، نمازى كه بر او خوانده شده باطل بوده است، تا وقتى جسد او از هم نپاشيده، واجبست با شرطهائى كه براى نماز ميت گفته شد بقبرش نماز بخوانند. نماز ميت مسأله 615 - نماز ميت پنج تكبير دارد واگر نماز گزار پنج تكبير باين ترتيب بگويد كافى است: بعد از نيت وگفتن تكبير اول بگويد: اشهد ان لا اله الا الله وان محمدا رسول الله. بعد از تكبير دوم بگويد: اللهم صل على محمد وآل محمد. وبعد از تكبير سوم بگويد: اللهم اغفر للمؤمنين والمؤمنات. وبعد از تكبير چهارم، اگر ميت مرد است بگويد: اللهم اغفر لهذا الميت.

[ 105 ]

واگر زن است بگويد، اللهم اغفر لهذه الميت وبعد تكبير پنجم را بگويد. وبهتر است بعد از تكبير اول بگويد: اشهد ان لا اله ا لا الله وحده لاشريك له و اشهد ان محمدا عبده ورسوله ارسله بالحق بشيرا ونذيرا بين يدى الساعة. وبعد از تكبير دوم بگويد: اللهم صل على محمد وآل محمد وبارك على محمد وال محمد وارحم محمد اوآل محمد كافضل ماصليت وباركت و ترحمت على ابراهيم وآل ابراهيم انك حميد مجيد وصل على جميع الانبياء والمرسلين والشهداء والصديقين وجميع عباد الله الصالحين. وبعد از تكبير سوم بگويد: اللهم اغفر للمؤمنين والمؤمنات والمسلمين والمسلمات الاحياء منهم الاموات تابع بيننا وبينهم بالخيرات انك مجيب الدعوات انك على كل شى قدير. وبعد از تكبير چهارم اگر ميت مرد است، بگويد: اللهم ان هذا عبدك وابن عبدك وابن امتك نزل بك وانت خير منزول به اللهم انا لانعلم منه الاخيرا و انت اعلم به منا اللهم ان كان محسنا فزدفى احسانه وان كان مسيأ فتجاوز عنه واغفر له اللهم اجعله عندك في اعلى عليين واخلف على اهله في الغابرين وارحمه برحمتك يا ارحم الراحمين وبعد تكبير پنجم را بگويد. ولى اگر ميت زن است بعد از تكبير چهارم بگويد: اللهم ان هذه امتك وابنة عبدك وابنة امتك نزلت بك وانت خير منزول به اللهم انا لا نعلم منها الاخيرا وانت اعلم بها منا، اللهم ان كانت محسنة فزد في احسانها وان كانت مسيئة فتجاوز عنها واغفر لها اللهم اجعلها عندك في اعلى عليين واخلف على اهلها في الغابرين وارحمها برحمتك يا ارحم الراحمين. و بعد تكبير پنجم را بگويد. مسأله 616 - بايد تكبيرها ودعاها را طورى پشت سرهم بخواند، كه نماز از صورت خود خارج نشود. مسأله 617 - كسى كه نماز ميت را بجماعت مىخواند، بايد تكبيرها و دعاهاى آن را هم بخواند.

[ 106 ]

مستحبات نماز ميت مسأله 618 - چند چيز نماز ميت مستحب است: اول - كسيكه نماز ميت مىخواند با وضو يا غسل يا تيمم باشد واحتياط مستحب آنست كه در صورتى تيمم كند كه وضو وغسل ممكن نباشد، يا بترسد كه اگر وضو بگيرد، يا غسل كند بنماز ميت نرسد. دوم - اگر ميت مرد است، امام جماعت يا كسى كه افرادى بر او نماز مىخواند، مقابل وسط قامت او بايستد واگر ميت زن است، مقابل سينه‌اش بايستد. سوم - پا برهنه نماز بخواند. چهارم - در هر تكبير دستها را بلند كند. پنجم - فاصله او با ميت بقدرى كم باشد، كه اگر باد لباسش را حركت دهد بجنازه برسد. ششم - نماز ميت را بجماعت بخواند. هفتم - امام جماعت تكبير ودعاها را بلند بخواندو كسانى كه با او نماز مىخواند. آهسته بخوانند. هشتم - در جماعت اگر چه مأموم يك نفر باشد، عقب امام بايستد. نهم - نماز گزار به ميت ومؤمنين زياد دعا كند. دهم - پيش از نماز سه مرتبه بگويد: الصلوة. يازدهم - نماز را در جائى بخوانند كه مردم براى نماز ميت بيشتر بآنجا مىروند. دوازدهم - زن حائض اگر نماز ميت را بجماعت مىخواند، در صفى تنها بايستد. مسأله 619 - خواندن نماز ميت در مساجد مكروه است ولى در مسجد الحرام مكروه نيست. احكام دفن مسأله 620 - واجب است ميت را طورى در زمين دفن كنند، كه بوى او بيرون نيايد ودرندگان هم نتوانند بدنش را بيرون آورند واگر ترس آن باشد كه جانور بدن او را بيرون آورد، بايد قبر را با آجر ومانند آن محكم كنند.

[ 107 ]

مسأله 621 - اگر دفن ميت در زمين ممكن نباشد، مىتوانند بجاى دفن، او را در بنايا تابوتى بگذارند كه از درندگان محفوظ باشد وبوى او هم بيرون نيايد. مسأله 622 - ميت را بايد در قبر بپهلوى راست طورى بخوانند كه جلو بدن او رو بقبله باشد. مسأله 623 - اگر كسى در كشتى بميرد، چنانچه جسد او فاسد نمىشود وبودن او در كشتى مانعى ندارد، بايد صبر كنند با بخشكى برسند واو را در زمين دفن كنند وگرنه، بايد در كشتى غسلش بدهند وحنوط وكفن كنند وپس از خواندن نماز ميت چيز سنگينى بپايش ببندند، يا او را در خمره بگذارند ودرش را ببندند وبدريا بيندازند و اگر ممكن است، بايد او را در جائى بيندازند كه فورا طعمه حيوانات نشود. مسأله 624 - اگر بترسند كه دشمن قبر ميت را بشكافد وبدن او را بيرون آورد وگوش يابينى يا اعضاى ديگر او را ببرد، چنانچه ممكن باشد، بايد بطورى كه در مسأله پيش گفته شد، او را بدريا بيندازند. مسأله 625 - مخارج انداختن در دريا ومخارج محكم كردن قبر ميت را، در صورتى كه لازم باشد، بايد از اصل مال ميت بردارند. مسأله 626 - اگر زن كافره بميرد وبچه در شكم او مرده باشد، يا هنوز روح ببدن او داخل نشده باشد، چنانچه پدر بچه مسلمان باشد، بايد زن را در قبر به پهلوى چپ پشت بقبله بخوابانند كه روى بچه بطرف قبله باشد. مسأله 627 - دفن مسلمان، در قبرستان كفار ودفن كافر، در قبرستان مسلمانان جايز نيست. مسأله 628 - دفن مسلمان در جائى كه بى احترامى باشد - مانند جائى كه خاكروبه وكثافت مىريزند - جائز نيست. مسأله 629 - دفن ميت، در جاى غصبى ودر زمينى كه مثل مسجد براى غير دفن ميت وقف شده، جائز نيست.

[ 108 ]

مسأله 630 - دفن ميت در قبر مرده ديگر جايز نيست، مگر آن كه قبر، كهنه شده وميت اولى از بين رفته باشد. مسأله 631 - چيزيكه از ميت جدا مىشود - اگر چه مو وناخن ودندانش باشد - بايد با او دفن شود. ودفن ناخن ودندانى كه در حال حيات از انسان جدا مىشود، مستحب است. مسأله 632 - اگر كسى در چاه بميرد وبيرون آوردنش ممكن نباشد، بايد در چاه را ببندند وهمان چاه را قبر او قرار دهند. مسأله 633 - اگر بچه در رحم مادر بميرد وماندنش در رحم براى مادر خطر داشته باشد، بايد به آسانترين راه او را بيرون آورند وچنانچه ناچار شوند كه او را قطعه قطعه كنند اشكال ندارند، ولى بايد بوسيله شوهرش اگر اهل فن است او را بيرون بياورند واگر ممكن نيست زنى كه اهل فن باشد واگر آن هم ممكن نيست مرد محرمى كه اهل فن باشد واگر آن هم ممكن نشود، مرد نامحرمى كه اهل فن باشد بچه را بيرون بياورد ودر صورتى كه آن هم پيدا نشود زنى كه اهل فن نباشد مىتواند بچه را بيرون آورد. مسأله 634 - هر گاه مادر بميرد وبچه در شكمش زنده باشد - اگر چه اميد زنده ماندن طفل را نداشته باشند - بايد بوسيله كسانيكه در مسأله پيش گفته شد پهلوى چپ او را بشكافند وبچه را بيرون آورند ودوباره بدوزند مگر اين كه تشخيص داده شود كه بچه از طرف ديگر سالم بيرون مىآيد واز طرف چپ سالم بيرون نمىآيد. مستحبات دفن مسأله 635 - مستحب است، قبر را باندازه قد انسان متوسط گود كنند و ميت را در نزديكترين قبرستان دفن نمايند، مگر آن كه قبرستان دورتر از جهتى بهتر باشد - مثل آن كه مردمان خوب در آنجا دفن شده باشند، يا مردم براى فاتحه اهل قبور بيشتر به آنجا بروند - ونيز مستحب است جنازه را در چند ذراعى قبر، زمين بگذارند وتا سه مرتبه كم كم نزديك ببرند ودرهر مرتبه، زمين بگذارند وبردارند ودر نوبت

[ 109 ]

چهارم وارد قبر كنند واگر ميت مرد است، در دفعه سوم طورى زمين بگذارند كه سر او طرف پائين قبر باشد ودر دفعه چهارم از طرف سر وارد قبر نمايند واگر زن است در دفعه سوم طرف قبله قبر بگذارند وبپهنا وارد قبر كنند ودر موقع وارد كردن، پارچه‌اى روى قبر بگيرند، ونيز مستحب است جنازه را بآرامى از تابوت بگيرند ووارد قبر كنند و دعاهائيكه دستور داده شد، پيش از دفن وموقع دفن بخوانند وبعد از آن كه ميت را در لحد گذاشتند، گره هاى كفن را باز كنند وصورت ميت را روى خاك بگذارند و بالشى از خاك زير سر او بسازند وپشت ميت خشت خام يا كلوخى بگذارند كه ميت بپشت برنگردد وپيش از آن كه لحد را بپوشانند، دست راست را بشانه راست ميت بزنند ودست چپ را بقوت بر شانه چپ ميت بگذارند ودهان را نزديك گوش او ببرند وبشدت حركتش دهند وسه مرتبه بگويند: اسمع افهم يا فلان بن فلان وبجاى فلان بن فلان اسم ميت وپدرش را بگويند مثلا اگر اسم او محمد است واسم پدرش على است سه مرتبه بگويند: اسمع افهم يا محمد بن على پس از آن بگويند: هل انت على العهد الذى فارقتنا عليه من شهادة ان لا اله ا لا الله وحده لا شريك له وان محمدا صلى الله عليه واله عبده ورسوله وسيد النبين وخاتم المرسلين وان عليا أمير المؤمنين وسيد الوصيين وامام افترض الله طاعته على العالمين وان الحسن والحسين وعلى بن الحسين ومحمد بن على وجعفر بن محمد وموسى بن جعفر وعلى بن موسى ومحمد بن على وعلى بن محمد و الحسن بن علي والقائم الحجة المهدى صلوات الله عليهم أئمة المؤمنين وحجج الله على الخلق اجمعين وائمتك ائمة هدى. ابرار يا فلان بن فلان وبجاى فلان بن فلان اسم ميت وپدرش را بگويد وبعد بگويد: اذا اتاك الملكان المقربان رسولين من عندالله تبارك وتعالى وسئلاك عن ربك وعن نبيك وعن دينك وعن كتابك وعن قبلتك وعن ائمتك فلا تخف

[ 110 ]

ولا تحزن وقل في جوابهما الله ربي محمد صلى الله عليه واله نبي والاسلام ديني والقران كتابى والكعبة قبلتي وأمير المؤمنين علي بن أبيطالب إمامي والحسن بن علي المجتبى إمامي والحسين بن علي الشهيد بكربلاء إمامي وعلي زين العابدين إمامي ومحمد الباقر إمامي وجعفر الصادق إمامي وموسى الكاظم إمامي وعلي الرضا إمامي ومحمد الجواد إمامي وعلي الهادي إمامي والحسن العسكرى امامى والحجة القائم المنتظر امامى هؤلاء صلوات الله عليهم اجمعين ائمتى وسادتى وقادتى وشفعائى بهم اتولى ومن اعدائهم اتبر في الدنيا والاخرة ثم اعلم يا فلان بن فلان وبجاى فلان بن فلان اسم ميت وپدرش را بگويد بعد بگويد: ان الله تبارك وتعالى نعم الرب وان محمد (ص) نعم الرسول وان على بن ابي طالب واولاده المعصومين الائمة الاثنى عشر نعم الائمة وان ما جأبه محمد صلى الله عليه وآله حق وان الموت حق وسؤال منكر ونكير في القبر حق والبعث حق والنشور حق والصراط حق والميزان حق وتطاير الكتب حق وان الجنة حق والنار حق وان الساعة آتية لاريب فيها وان الله يبعث من في القبور پس بگويد: افهمت يا فلان وبجاى اسم ميت را بگويد پس از آن بگويد: ثبتك الله بالقول الثابت وهداك الله الى صراط مستقيم عرف الله بينك وبين أوليائك في مستقر من رحمته پس بگويد: اللهم جاف الارض عن جنبيه واصعد بروحه اليك ولقه منك برهانا اللهم عفوك عفوك. مسأله 636 - مستحب است كسيكه ميت را در قبر مىگذارند، با طهارت وسر برهنه وپا برهنه باشد واز طرف پاى ميت از قبر بيرون بيايد وغير از خويشان ميت كسانيكه حاضرند، با پشت دست خاك بر قبر بريزند وبگويند: انالله وانا اليه راجعون واگر ميت زن است كسيكه با او محرم مىباشد او را در قبر بگذارند واگر محرمى نباشد خويشانش او را در قبر بگذارند. مسأله 637 - مستحب است قبر را مربع يا مربع مستطيل بسازند وباندازه چهار انگشت از زمين بلند كنند ونشانه‌اى روى آن بگذارند كه اشتباه نشود وروى قبر آب بپاشند وبعد از پاشيدن آب كسانيكه حاضرند، دستها را بر قبر بگذارند و

[ 111 ]

انگشتها را باز كرده، در خاك فرو برند وهفت مرتبه، سوره مباركه انا انزلناه بخوانند و براى ميت طلب آمرزش كنند واين دعا را بخوانند. اللهم جاف الارض عن جنبيه واصعد اليك روحه ولقه منك رضوانا واسكن قبره من رحمتك ماتغنيه به عن رحمة من سواك. مسأله 638 - پس از رفتن كسانيكه تشييع جنازه كرده اند، مستحب است ولى ميت، يا كسيكه از طرف ميت اجازه دارد، دعاهائى را كه دستور داده شده به ميت تلقين كند. مسأله 639 - بعد از دفن، مستحب است صاحبان عزا را تسليت دهند ولى اگر مدتى گذشته است كه بواسطه تسليت دادن، مصيبت يادشان مىآيد، ترك آن بهتر است ونيز مستحب است تا سه روز براى اهل خانه ميت غذا بفرستند وغذا خوردن نزد آنان ودر منزلشان مكروه است. مسأله 640 - مستحب است انسان در مرگ خويشان، مخصوصا در مرگ فرزند صبر كند وهر وقت ميت را ياد مىكند انالله وانا إليه راجعون بگويد وبراى ميت قرآن بخواند وسر قبر پدر ومادر، از خداوند حاجت بخواهد وقبر را محكم بسازد كه زود خراب نشود. مسأله 641 - جايز نيست، انسان در مرگ كسى صورت وبدن را بخراشد و بخود لطمه بزند. مسأله 642 - پاره كردن يقه در مرگ غير از پدر وبرادر وشوهر جايز نيست. مسأله 643 - اگر زن در عزاى ميت صورت خود را بخراشد ويا موى خود را بكند ويا مرد در مرگ زن ويا بچه خود يقه ولباس خود را پاره كند بايد يك بنده آزاد كند يا ده فقير را طعام دهد ويا آنها را بپوشاند واگر بر هيچ يك از آنها قدرت نداشته باشد سه روز روزه بگيرد واگر زن موى خود را در عزاى ميت ببرد كفاره آن دو ماه پى در پى روزه گرفتن ويا يك بنده آزاد كردن ويا شصت مسكين طعام دادن است. مسأله 644 - احتياط واجب آنست كه در گريه بر ميت، صدا را خيلى بلند نكنند.

[ 112 ]

نماز وحشت مسأله 645 - مستحب است در شب اول قبر، دو ركعت نماز وحشت براى ميت بخوانند دستور آن اين است كه: در ركعت اول بعد از حمد، يكمرتبه آية الكرسى ودر ركعت دوم بعد از حمد ده مرتبه سوره انا انزلناه بخوانند وبعد از سلام نماز بگويند: اللهم صل على محمد وآل محمد وابعث ثوابها الى قبر فلان وبجاى كلمه فلان، اسم ميت را بگويند. مسأله 646 - نماز وحشت را در هر موقع از شب اول قبر مىشود خواند، ولى بهتر است در اول شب، بعد از نماز عشا خوانده شود. مسأله 647 - اگر بخواهند ميت را بشهر دورى ببرند، يا بجهت ديگر دفن او تأخير بيفتد، بايد نماز وحشت را تا شب اول قبر او تأخير بيندازند. نبش قبر مسأله 648 - نبش قبر مسلمان - يعنى: شكافتن قبر او - اگر چه طفل يا ديوانه باشد، حرام است. ولى اگر بدنش از بين رفته وخاك شده باشد اشكال ندارد. مسأله 649 - نبش قبر امامزاده ها وشهداء وعلماء وصلحاء اگر چه سالها بر آن گذاشته باشد حرام است. مسأله 650 - شكافتن قبر در هفت مورد حرام نيست. بلكه در بعضى از آنها واجب است اول - آن كه ميت در زمين غصبى دفن شده باشد ومالك زمين راضى نشود كه در آنجا بماند. دوم - آن كه كفن يا چيز ديگرى كه با ميت دفن شده، غصبى باشد وصاحب آن راضى نشود كه در قبر بماند وهم چنين است اگر چيزى از مال خود ميت، كه بورثه او رسيده، با او دفن شده باشد وورثه راضى نشوند كه آن چيز در قبر بماند، ولى اگر وصيت كرده باشد كه دعا يا قرآن يا انگشترى را با او دفن كنند، براى بيرون آوردن اينها، نمىتوانند قبر را بشكافند مگر آن كه زيادتر از ثلث

[ 113 ]

باشد وورثه امضا نكرده باشند. سوم - آن كه ميت بى غسل يا بى كفن دفن شده باشد، يا بفهمند غسلش باطل بوده، يا بغير دستور شرع كفن شده، يا در قبر او را رو بقبله نگذاشته اندولى اگر نبش در اين صورت باعث هتك ميت واذيت مردم شود جايز نيست. چهارم - آن كه براى ثابت شدن حقى بخواهند بدن ميت را به بينند. پنجم - آن كه ميت را در جائى كه بى احترامى باوست - مثل قبرستان كفار، يا جائى كه كثافت وخاكروبه مىريزند - دفن كرده باشند. ششم - آن كه براى يك مطلب شرعى كه اهميت آن از شكافتن قبر بيشتر است، قبر را بشكافند، مثلا بخواهند بچه زنده را از شكم زن حامله‌اى كه دفنش كرده اند بيرون آورند. هفتم - آن كه بترسند درنده اى بدن ميت را پاره كند، يا سيل او را ببرد، يا دشمن بيرون آورد و هر گاه قسمتى از بدن ميت با او دفن نشده باشد، احتياط لازم آنست كه آن قسمت از بدن را طورى در قبر بگذارند كه بدن ميت ديده نشود. غسلهاى مستحب مسأله 651 - غسلهاى مستحب در شرع مقدس اسلام بسيار است واز آنجمله است: 1 - غسل جمعه: ووقت آن از اذان صبح است تا ظهر وبهتر است نزديك ظهر بجا اورده شود واگر تا ظهر انجام ندهد بهتر است كه بدون نيت ادا وقضا تا غروب جمعه بجا آورد واگر در روز جمعه غسل نكند مستحب است از صبح شنبه تا غروب قضاى آنرا بجا آورد، وكسيكه مىترسد در روز جمعه آب پيدا نكند مىتواند روز پنجشنبه غسل كند ويا در شب جمعه رجاءا غسل را انجام دهد. ومستحب است در موقع غسل جمعه بگويد اشهدان لا اله ا لا الله وحده لاشريك له وان محمدا عبدة ورسوله اللهم صل على محمد وآل محمد واجعلنى من التوابين واجعلنى من المتطهرين. 2 - غسل شب اول ماه رمضان وتمام شبهاى طاق، مثل شب سوم وپنجم هفتم، ولى از شب بيست ويكم مستجب است همه شب غسل كند وبراى غسل شب

[ 114 ]

اول وپانزدهم وهفدهم ونوزدهم وبيست ويكم وبيست وسوم وبيست وپنجم و بيست وهفتم وبيست ونهم، بيشتر سفارش شده است ووقت غسل شبهاى ماه رمضان تمام شب است وبهتر است مقارن غروب، يا كمى پيش از غروب بجا آورده شود، ولى از شب بيست ويكم تا آخر ماه بهتر است غسل را بين نماز مغرب وعشا بجا آورد ونيز مستحب است در شب بيست وسوم غير از غسل اول شب، يك غسل هم در آخر شب انجام دهد. 3 - غسل روز عيد فطر وعيد قربان ووقت آن از اذان صبح است تا ظهر و چون احتمال مىرود كه وقت آن تا غروب باشد اگر بعد از ظهر آن را بجا آورد احتياط آنست كه بقصد رجاء باشد. 4 - غسل شب عيد فطر ووقت آن از اول مغرب است تا اذان صبح وبهتر است در اول شب بجا آورده شود. 5 - غسل روز هشتم ونهم ذيحجه ودر روز نهم بهتر است آن را نزديك ظهر بجا آورد. 6 - غسل روز اول وپانزدهم وبيست وهفتم وآخر ماه رجب. 7 - غسل روز عيد غدير وبهتر است پيش از ظهر آن را انجام دهند. 8 - غسل روز بيست وچهارم ذيحجه. 9 - غسل روز عيد نوروز وپانزدهم شعبان ونهم وهفدهم ربيع الاول وروز بيست وپنجم ذى قعده. 10 - غسل دادن بچه‌اى كه تازه بدنيا آمده ووقت آن بعد از تولد است تا دو سه روز كه بگويند تازه بدنيا آمده واگر تأخير شد رجأاغسل بدهند. 11 - غسل زنى كه براى غير شوهرش بوى خوش استعمال كرده است. 12 - غسل كسيكه در حال مستى خوابيده. 13 - غسل كسيكه جائى از بدنش را ببدن ميتى كه غسل داده اند رسانده 14 - غسل كسيكه در موقع گرفتن خورشيد وماه نماز آيات را عمدا نخوانده در صورتيكه تمام ماه وخورشيد گرفته باشد بلكه احتياط ترك نكردن اين غسل است چنانچه احتياط آنست كه بقصد مافى الذمه بجا آورد از جهت تأخير نماز يا از جهت بجا

[ 115 ]

آوردن قضاء نماز. 15 - غسل كسيكه براى تماشاى دار آويخته، رفته وآن را ديده باشد ولى اگر اتفاقا يا از روى ناچارى نگاهش بيفتد يا مثلا براى شهادت دادن رفته باشد، غسل مستحب نيست. مسأله 652 - پيش از داخل شدن در حرم مكه، شهر مكه، مسجد الحرام، خانه - كعبه، حرم مدينه، شهر مدينه، مسجد پيغمبر صلى الله عليه وآله وحرم ائمه عليهم السلام مستحب است انسان غسل كند واگر در يك روز چند مرتبه مشرف شود، يك غسل كافى است وكسيكه مىخواهد در يك روز داخل حرم مكه ومسجد الحرام و خانه كعبه‌شود، اگر به نيت همه يك غسل كند كافى است ونيز اگر در يك روز بخواهد داخل حرم مدينه وشهر مدينه ومسجد پيغمبر ص شود، يك غسل براى همه كفايت مىكند وبراى زيارت پيغمبر ص وائمه عليهم السلام از دور يا نزديك وبراى حاجت خواستن از خداوند عالم وهمچنين براى توبه ونشاط بجهت عبادت وبراى سفر رفتن خصوصا سفر زيارت حضرت سيد الشهداء عليه السلام مستحب است انسان غسل كند واگر يكى از غسلهائى را كه در اين مسئله‌گفته شد بجا آورد وبعد كارى كند كه وضو را باطل مىنمايد مثلا بخوابد، مستحب است دوباره غسل را بجا آورد. مسأله 653 - انسان نمىتواند با غسل مستحبى، كارى كه مانند نماز، وضو لازم دارد انجام دهد. مسأله 654 - اگر چند غسل بر كسى مستحب باشد وبه نيت همه، يك غسل بجا آورد كافى است. تيمم در هفت مورد بجاى وضوء وغسل بايد تيمم كرد. اول - آن كه تهيه آب بقدر وضو يا غسل ممكن نباشد. مسأله 655 - اگر انسان در آبادى باشد، بايد براى تهيه آب وضو وغسل، بقدرى جستجو كند كه از پيدا شدن آن نا اميد شود واگر در بيابان باشد، چنانچه زمين آن پست وبلند است، بايد در هر يك از چهار طرف باندازه پرتاب يك تير قديمى

[ 116 ]

(1) - كه با كمان پرتاب مىكردند - واگر زمين آن پست وبلند نيست، بايد در هر طرف باندازه پرتاب دو تير، جستجو نمايد. مسأله 656 - اگر بعضى از چهار طرف هموار وبعض ديگر پست وبلند باشد، بايد در طرفيكه هموار است باندازه پرتاب دو تير ودر طرفيكه هموار نيست، باندازه پرتاب يك تير جستجو كند. مسأله 657 - در هر طرفى كه يقين دارد آب نيست، در آن طرف جستجو لازم نيست. مسأله 658 - كسيكه وقت نماز او تنگ نيست وبراى تهيه آب وقت دارد، اگر يقين، يا اطمينان دارد، در محلى دورتر از مقداريكه بايد جستجو كند آب هست، بايد براى تهيه آب برود ولى اگر گمان دارد. آب هست، رفتن بآن محل لازم نيست. مسأله 659 - لازم نيست خود انسان در جستجوى آب برود. بلكه مىتواند كسى را كه بگفته او اطمينان دارد بفرستد. بنابر اين اگر يك نفر از طرف چند نفر برود كافيست. مسأله 660 - اگر احتمال دهد كه داخل بار سفر خود، يا در منزل، يا در قافله آب هست، بايد بقدرى جستجو نمايد كه به نبودن آب يقين كند، يا از پيدا كردن آن نا اميد شود. مسأله 661 - اگر پيش از وقت نماز جستجو نمايد وآب پيدا نكند وتا وقت نماز همانجا بماند، چنانچه احتمال دهد كه آب پيدا مىكند، احتياط مستحب آنست كه دوباره در جسستجوى آب برود. مسأله 662 - اگر بعد از داخل شدن وقت نماز جستجو كند وآب پيدا نكند وتا وقت نماز ديگر در همانجا بماند، چنانچه احتمال دهد كه آب پيدا مىشود، احتياط مستحب آنست كه دوباره در جستجوى آب برود. مسأله 663 - اگر وقت نماز تنگ باشد، يا از دزد ودرنده بترسد، يا


(1) مرحوم مجلسى قده سره در كتاب شرح من لايحضره الفقيه مقدار پرتاب تير را دويست گام معين فرموده است (.).

[ 117 ]

جستجوى آب بقدرى سخت باشد كه نتواند تحمل كند، جستجو لازم نيست. مسأله 664 - اگر در جستجوى آب نرود تا وقت نماز تنگ شود، معصيت كرده ولى نمازش با تيمم صحيح است. مسأله 665 - كسيكه يقين دارد آب پيدا نمىكند، چنانچه دنبال آب نرود و با تيمم نماز بخواند وبعد از نماز بفهمد كه اگر جستجو مىكرد آب پيدا مىشد، نمازش باطل است. مسأله 666 - اگر بعد از جستجو، آب پيدا نكند وبا تيمم نماز بخواند وبعد از نماز بفهمد، در جائى كه جستجو كرده آب بوده، نماز او صحيح است. مسأله 667 - كسيكه يقين دارد وقت نماز تنگ است، اگر بدون جستجو با تيمم نماز بخواند وبعد از نماز بفهمد كه براى جستجو وقت داشته، احتياط واجب آنست كه دوباره نمازش را بخواند واگر وقت گذشته قضا نمايد. مسأله 668 - اگر بعد از داخل شدن وقت نماز، وضو داشته باشد وبداند كه اگر وضوى خود را باطل كند، تهيه آب براى او ممكن نيست، يا نمىتواند وضو بگيرد چنانچه بتواند وضوى خود را نگهدارد، نبايد آنرا باطل نمايد. مسأله 669 - اگر پيش از وقت نماز، وضو داشته باشد وبداند كه اگر وضوى خود را باطل كند، تهيه آب براى او ممكن نيست، چنانچه بتواند وضوى خود را نگهدارد، احتياط مستحب آنست كه آن را باطل نكند وتا ممكن است رعايت اين احتياط را بنمايد. مسأله 670 - كسيكه فقط بمقدار وضو، يا بمقدار غسل آب دارد ومى داند كه اگر آنرا بريزد آب پيدا نمىكند، چنانچه وقت نماز داخل شده باشد، ريختن آن حرام است واحتياط مستحب آنست كه پيش از وقت نمازهم آنرا نريزد وتا ممكن است اين احتياط را مراعات نمايد. مسأله 671 - كسيكه مىداند آب پيدا نمىكند، اگر بعد از داخل شدن وقت نماز وضوى خود را باطل كند، يا آبى را كه دارد بريزد معصيت كرده، ولى نمازش با تيمم صحيح است، اگر چه احتياط مستحب آنست كه قضاى آن نماز را بخواند.

[ 118 ]

دوم از موارد تيمم مسأله 672 - اگر بواسطه پيرى، يا ترس از دزد وجانور ومانند اينها، يا نداشتن وسيله‌اى كه آب از چاه بكشد، دسترسى بآب نداشته باشد، بايد تيمم كند وهم چنين است اگر تهيه كردن آب يا استعمال آن، بقدرى مشقت داشته باشد كه مردم تحمل آن را نكنند. مسأله 673 - اگر براى كشيدن آب از چاه، دلو وريسمان ومانند اينها لازم دارد ومجبور است بخرد، يا كرايه نمايد - اگر چه قيمت آن چند برابر معمول باشد - بايد تهيه كند وهم چنين است اگر آب را بچندين برابر قيمتش بفروشند ولى اگرتهيه آنها بقدرى پول مىخواهد كه نسبت بحال او آن مقدار ضرر دارد، واجب نيست تهيه نمايد. مسأله 674 - اگر ناچار شود كه براى تهيه آب قرض كند، بايد قرض نمايد ولى كسيكه مىداند يا گمان دارد كه نمىتواند قرض خود را بدهد، واجب نيست قرض كند. مسأله 675 - اگر كندن چاه مشقت ندارد، بايد براى تهيه آب، چاه بكند. مسأله 676 - اگر كسى مقدارى آب، بى منت باو ببخشد، بايد قبول كند. سوم از موارد تيمم مسأله 677 - اگر از استعمال آب برجان خود بترسد، يا بترسد كه بواسطه استعمال آن مرض يا عيبى در او پيدا شود، يا مرضش طول بكشد، يا شدت كند. ويا بسختى معالجه شود، بايد تيمم نمايد ولى اگر آب گرم براى او ضرر ندارد، بايد با آب گرم وضو بگيرد يا غسل كند. مسأله 678 - لازم نيست يقين كند كه آب براى او ضرر دارد، بلكه اگر احتمال ضرر بدهد. چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد واز آن احتمال، ترس براى او پيدا شود، بايد تيمم كند. مسأله 679 - كسيكه مبتلا بدرد چشم است وآب براى او ضرر دارد، بايد

[ 119 ]

تيمم كند. مسأله 680 - اگر بواسطه يقين يا ترس ضرر، تيمم كند وپيش از نماز بفهمد كه آب برايش ضرر ندارد، تيمم او باطل است. واگر بعد از نماز بفهمد، بنابر احتياط مستحب بايد دوباره نماز را با وضو يا غسل بخواند واگر وقت گذشته قضا نمايد. مسأله 681 - كسيكه مى داند آب برايش ضرر ندارد، چنانچه غسل كند يا وضو بگيرد وبعد بفهمد كه آب براى او ضرر داشته، بنابر احتياط واجب بايد اگر در وقت است ونماز را نخوانده تيمم هم بنمايد واگر نماز را خوانده دوباره آنرا با تيمم بخواند واگر وقت گذشته با وضوء يا غسل آنرا قضا نمايد. چهارم از موارد تيمم مسأله 682 - هر گاه بترسد كه اگر آب را بمصرف وضويا غسل برساند خود او يا عيال واولاد او، يا رفيقش وكسانيكه با او مربوطند - مانند نوكر وكلفت - از تشنگى بميرند، يا مريض شوند، يا بقدرى تشنه شوند كه تحمل آن مشقت دارد، بايد بجاى وضو وغسل تيمم نمايد ونيز اگر بترسد حيوانيكه مال خود او است از تشنگى تلف شود، بايد آب را بآن حيوان بدهد وتيمم نمايد وهمچنين است اگر كسيكه حفظ جان او واجب است، بطورى تشنه باشد كه اگر انسان آب را باو ندهد تلف شود. مسأله 683 - اگر غير از آب پاكى كه براى وضو وغسل دارد، آب نجسى هم بمقدار آشاميدن خود وكسانيكه با او مربوطند داشته باشد، بايد آب پاك را براى آشاميدن بگذارد وبا تيمم نماز بخواند، ولى چنانچه آب را براى حيوانش بخواهد، بايد آب نجس را بآن حيوان بدهد وبا آب پاك، وضو وغسل را انجام دهد. پنجم از موارد تيمم مسأله 684 - كسيكه بدن يا لباسش نجس است وكمى آب دارد كه اگر با آن وضو بگيرد يا غسل كند، براى آب كشيدن بدن يا لباس او نمىماند، بايد بدن يا لباس را آب بكشد وبا تيمم نماز بخواند، ولى اگر چيزى نداشته باشد كه بر آن تيمم

[ 120 ]

كند، بايد آب را بمصرف وضو يا غسل برساند وبا بدن يا لباس نجس نماز بخواند. ششم از موارد تيمم مسأله 685 - اگر غير از آب يا ظرفى كه استعمال آن حرام است آب يا ظرف ديگرى ندارد، مثلا آب يا ظرفش غصبى است وغير از آن، آب وظرف ديگرى ندارد بايد بجاى وضو وغسل تيمم كند. هفتم از موارد تيمم مسأله 686 - هر گاه وقت بقدرى تنگ باشد كه‌اگر وضو بگيرد. يا غسل كند تمام نماز، يا مقدارى از آن بعد از وقت خوانده مىشود، بايد تيمم كند. مسأله 687 - اگر عمدا نماز را بقدرى تأخير بيندازد كه وقت وضو يا غسل نداشته باشد، معصيت كرده ولى نماز او با تيمم صحيح است اگر چه احتياط مستحب آنست كه قضاى آن نماز را بخواند. مسأله 688 - كسيكه شك دارد كه اگر وضو بگيرد، يا غسل كند وقت براى نماز او مىماند يا نه اگر شك او در مقدار وقت باشد - مثل آن كه نداند يك ساعت وقت دارد يا نيم ساعت - بايد وضو يا غسل را بجا آورد لكن اگر بداند كه نيم ساعت بيشتر وقت ندارد وشك كند كه در اين نيم ساعت مىتواند غسل كند يا وضو بگيرد ونماز بخواند يا نمىتواند در اين صورت نبايد غسل كند يا وضو بگيرد بايد تيمم كند ونماز بخواند. مسأله 689 - كسيكه بواسطه تنگى وقت تيمم كرده، چنانچه بعد از نماز آبى كه داشته از دستش برود، اگر چه تيمم خود را نشكسته باشد، در صورتيكه وظيفه‌اش تيمم باشد، بايد دوباره تيمم نمايد. مسأله 690 - كسيكه آب دارد، اگر بواسطه تنگى وقت با تيمم مشغول نماز شود ودر بين نماز آبى كه داشته از دستش برود، چنانچه وظيفه‌اش تيمم باشد، احتياط مستحب آنست كه براى نمازهاى بعد دوباره تيمم كند.

[ 121 ]

مسأله 691 - اگر انسان بقدرى وقت دارد كه مىتواند وضو بگيرد، يا غسل كند ونماز را بدون كارهاى مستحبى آن - مثل اقامه وقنوت - بخواند، بايد غسل كند يا وضو بگيرد، ونماز را بدون كارهاى مستحبى آن بجا آورد بلكه اگر باندازه سوره هم وقت ندارد، بايد غسل كند يا وضو بگيرد ونماز را بدون سوره بخواند. چيزهائيكه تيمم بآنها صحيح است مسأله 692 - تيمم بخاك وريگ وكلوخ وسنگ صحيح است ولى احتياط مستحب آنستكه‌اگر خاك ممكن باشد بچيز ديگر تيمم نكند واگر خاك نباشد، با ريگ واگر ريگ نباشد، با كلوخ وچنانچه كلوخ هم نباشد، با سنگ تيمم نمايد. مسأله 693 - تيمم بر سنگ گچ وسنگ آهك صحيح است وبا بودن چيزى كه تيمم بر آن صحيح است. احوط آنست كه بگچ وآهك پخته تيمم نكند ولى بسنگ معدنى - مثل سنگ عقيق - تيمم باطل مىباشد. مسأله 694 - اگر خاك وريگ وكلوخ وسنگ پيدا نشود، بايد به گرد وغبارى كه در فرش ولباس ومانند اينها نشسته اگر ظاهر است تيمم كند واگر گرد وغبار آنها ظاهر نيست، ولى وقتى دست به‌آن مىزنند گرد بر مىخيزد، احتياط جمع بين تيمم بآن وتيمم بگل است وچنانچه اصلا گرد پيدا نشود، بايد بگل تيمم كند واگر گل هم پيدا نشود، احتياط آنست كه نماز را بدون تيمم بخواند ولى واجب است بعدا قضاى آنرا بجا آورد. مسأله 695 - اگر بتواند با تكاندن فرش ومانند آن خاك تهيه كند، تيمم بگرد باطل است واگر بتواند گل را خشك كند واز آن خاك تهيه نمايد، تيمم بگل باطل مىباشد. مسأله 696 - كسيكه آب ندارد اگر برف يا يخ داشته باشد، چنانچه ممكن است، بايد آنرا آب كند وبا آن وضو بگيرد يا غسل نمايد، واگر ممكن نيست وچيزى هم كه تيمم بآن صحيح است ندارد، احتياط واجب آنست كه با برف يا يخ، اعضاء

[ 122 ]

وضو يا غسل را نمناك كند واگر اين هم ممكن نيست به يخ يا برف تيمم نمايد، ولى در دو صورت اخير نمازى را كه خوانده بايد قضا كند. مسأله 697 - اگر با خاك وريگ چيزى - مانند كاه - كه تيمم بآن باطل است مخلوط شود، نمىتوان به آن تيمم كرد ولى اگر آن چيز بقدرى كم باشد، كه در خاك يا ريگ از بين رفته حساب شود، تيمم به آن خاك وريگ صحيح است. مسأله 698 - اگر چيزى ندارد كه بر آن تيمم كند چنانچه ممكن است، بايد بخريدن ومانند آن تهيه نمايد. مسأله 699 - تيمم بديوار گلى صحيح است واحتياط مستحب آنست كه با بودن زمين يا خاك خشك، بزمين يا خاك نمناك تيمم نكند. مسأله 700 - چيزيكه بر آن تيمم مىكند، بايد پاك باشد واگر چيز پاكى كه تيمم به‌آن صحيح است ندارد، احتياط آنست كه نماز رابى تيمم بخواند ولى واجب است بعد قضاى آنرا بجا آورد. مسأله 701 - اگر يقين داشته باشد كه تيمم بچيزى صحيح است وبه آن تيمم نمايد، بعد بفهمد به‌آن باطل بوده، نمازهائى را كه با آن تيمم خوانده، بايد دوباره بخواند. مسأله 702 - چيزيكه بر آن تيمم مىكند، مكان آن چيز بايد غصبى نباشد، پس اگر بر خاك غصبى تيمم كند، يا خاكى را كه مال خود او است بى اجازه، در ملك ديگرى بگذارد وبر آن تيمم كند، باطل است. مسأله 703 - تيمم در فضاى غصبى باطل است پس اگر در ملك خود، دستها را به زمين بزند، وبى اجازه داخل ملك ديگرى شود ودستها را به پيشانى بكشد باطل است. مسأله 704 - تيمم به چيز غصبى، يا در فضاى غصبى يا بر چيزيكه در ملك غصبى است، در صورتى باطل است كه انسان بداند غصب است وعمدا تيمم كند وچنانچه نداند، يا فراموش كرده باشد، تيمم صحيح است ولى اگر چيزى را

[ 123 ]

خودش غصب كند وفراموش كند كه غصب كرده وبر آن تيمم كند، يا ملكى را غصب نمايد وفراموش كند كه غصب كرده وچيزى را كه بر آن تيمم مىكند در آن ملك بگذارد، يا در فضاى آن ملك تيمم نمايد، باطل است. مسأله 705 - كسيكه در جاى غصبى حبس است، اگر آب وخاك آنجا غصبى است، بايد با تيمم نماز بخواند. مسأله 706 - مستحب است چيزيكه بر آن تيمم مىكند، گردى داشته باشد كه بدست بماند. وبعد از زدن دست بر آن، مستحب است دست را بتكاند كه گرد آن بريزد. مسأله 707 - تيمم بزمين گود وخاك جاده وزمين شوره زارى كه نمك روى آن را نگرفته مكروه است واگر نمك روى آن را گرفته باشد، باطل است. تيمم بدل از وضوء مسأله 708 - در تيمم بدل از وضو چهار چيز واجبست: اول - نيت. دوم - زدن كف دو دست با هم برچيزى كه تيمم بآن صحيح است. سوم - كشيدن تمام كف هر دو دست بتمام پيشانى ودو طرف آن، از جائى كه موى سر مىرويد، تا ابروها و بالاى بينى واحتياطا بايد دستها روى ابروها هم، كشيده شود. چهارم - كشيدن تمام كف دست چپ بتمام پشت دست راست وبعد از آن كشيدن تمام كف دست راست بتمام پشت دست چپ. تيمم بدل از غسل مسأله 709 - تيمم بدل از غسل مثل تيمم بدل از وضو است. ولى احتياط مستحب آن است كه تيمم بدل از غسل را با دو ضرب انجام دهد باين نحو كه: يك مرتبه دستها را بزمين بزند وبه پيشانى بكشد ومرتبه ديگر دستها را بزمين بزند وبه پشت دستها بكشد. بلكه احتياط مستحب آن است كه تيمم را - چه بدل از وضو باشد، چه بدل از غسل - به ترتيب زير بجا آورد: يك مرتبه دستها را بزمين بزند وبه پيشانى

[ 124 ]

وپشت دستها بكشد، ويك مرتبه ديگر بزمين بزند وپشت دستها را مسح نمايد. احكام تيمم مسأله 710 - اگر مختصرى از پيشانى وپشت دستها راهم مسح نكند تيمم باطل است - چه عمدا مسح نكند، يا مسأله را نداند، يا فراموش كرده باشد - ولى دقت زياد هم لازم نيست وهمين قدر كه بگويند تمام پيشانى وپشت دست مسح شده كافيست مسأله 711 - براى آن كه يقين كند تمام پشت دست را مسح كرده، بايد مقدارى بالاتر از مچ راهم مسح نمايد، ولى مسح بين انگشتان لازم نيست. مسأله 712 - پيشانى وپشت دستها را بايد از بالا بپائين مسح نمايد و كارهاى آن را بايد پشت سرهم بجا آورد واگر بين آنها بقدرى فاصله دهد كه نگويند تيمم مىكند، باطل است. مسأله 713 - در موقع نيت بايد معين كند كه تيمم او بدل از غسل است، يا بدل از وضو واگر بدل از غسل باشد، بايد آن غسل را معين نمايد وچنانچه اشتباها بجاى بدل از وضو، بدل از غسل يا بجاى بدل از غسل، بدل از وضو نيت كند، يا مثلا در تيمم بدل از غسل جنابت، نيت تيمم بدل از غسل مس ميت نمايد، تيمم باطل است. مسأله 714 - در تيمم بايد پيشانى وكف دستها وپشت آنها پاك باشد و اگر كف دست نجس باشد ونتواند آن را آب بكشد، احتياط واجب آنست كه دو تيمم كند: يكى با كف دست ويكى با پشت دست يعنى پشت دست را بچيزى كه تيمم بآن صحيح است بزند وبه پيشانى وپشت دستها بكشد. مسأله 715 - انسان بايد براى تيمم انگشتر را از دست بيرون آورد واگر در پيشانى يا پشت دستها يا كف آنها مانعى باشد - مثلا چيزى بآنها چسبيده باشد - بر طرف نمايد. مسأله 716 - اگر پيشانى يا پشت دستها زخم است وپارچه يا چيز ديگرى

[ 125 ]

را كه بر آن بسته نمىتواند باز كند، بايد دست را روى آن بكشد ونيز اگر كف دست زخم باشد وپارچه يا چيز ديگرى را كه بر آن بسته نتواند باز كند، بايد دست را با همان پارچه بچيزى كه تيمم بآن صحيح است بزند وبه پيشانى وپشت دستها بكشد. مسأله 717 - اگر پيشانى وپشت دستها مو داشته باشد اشكال ندارد ولى اگر موى سر، روى پيشانى آمده باشد بايد آن را عقب بزند. مسأله 718 - اگر احتمال دهد كه در پيشانى، يا كف دستها، يا پشت دستها مانعى هست، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، بايد جستجو نمايد، تا يقين يا اطمينان پيدا كند كه مانعى نيست. مسأله 719 - اگر وظيفه او تيمم است ونمى تواند تيمم كند، بايد نائب بگيرد وكسيكه نائب مىشود، بايد او را با دست خود او تيمم دهد واگر ممكن نباشد، بايد نائب، دست خود را بچيزى كه تيمم بآن صحيح است بزند وبه پيشانى وپشت دستهاى او بكشد. مسأله 720 - اگر در بين تيمم شك كند كه قسمتى از آن را فراموش كرده يا نه بايد آن قسمت را با آنچه بعد از آنست بجا آورد. مسأله 721 - اگر بعد از مسح دست چپ شك كند كه درست تيمم كرده است يا نه تيمم صحيح است. مسأله 722 - كسى كه وظيفه‌اش تيمم است نمىتواند پيش از وقت نماز، براى نماز تيمم كند، ولى اگر براى كار واجب ديگر، يا مستحبى تيمم كند وتا وقت نماز عذر او باقى باشد، مىتواند با همان تيمم نماز بخواند. مسأله 723 - كسيكه وظيفه‌اش تيمم است، اگر بداند تا آخر وقت عذر او باقى مىماند، در وسعت وقت مىتواند با تيمم نماز بخواند ولى اگر بداند كه تا آخر وقت عذر او بر طرف مىشود، احتياط لازم آنست كه صبر كند وبا وضو يا غسل نماز بخواند و اگر اميد دارد كه عذرش بر طرف مىشود، واجب نيست صبر كند بلكه مىتواند در وسعت وقت با تيمم نماز بخواند اگر چه در اين صورت هم احتياط خوب است. مسأله 724 - كسى كه نمىتواند وضو بگيرد، يا غسل كند، اگر احتمال

[ 126 ]

ندهد كه عذرش بزودى بر طرف شود، مىتواند نمازهاى قضاى خود را با تيمم بخواند ولى اگر احتمال دهد، بزودى عذر او بر طرف مىشود، خواندن نماز قضا براى او اشكال دارد. مسأله 725 - كسى كه نمىتواند وضو بگيرد، يا غسل كند، جايز است نمازهاى مستحبى را، كه مثل نافله‌هاى شبانه روز وقت معين دارد، با تيمم بخواند هر چند احتمال دهد كه تا آخر وقت آنها، عذر او بر طرف مىشود. مسأله 726 - كسى كه احتياطا بايد غسل جبيره اى وتيمم نمايد - مثلا جراحتى در پشت او است - اگر بعد از غسل وتيمم حدث اصغرى از او سر زند - مثلا بول كند - براى نمازهاى بعد تا عذرش باقى است تيمم بدل از غسل واجب نيست و وضو كافى است. مسأله 727 - اگر بواسطه نداشتن آب يا عذر ديگرى تيمم كند، بعد از بر طرف شدن عذر، تيمم او باطل مىشود. مسأله 728 - چيزهائيكه وضو را باطل مىكند، تيمم بدل از وضو راهم باطل مىكند وچيزهائى كه غسل را باطل مىنمايد، تيمم بدل از غسل راهم باطل مىنمايد. مسأله 729 - كسيكه نمىتواند غسل كند. اگر چند غسل بر او واجب باشد، مىتواند بقصد بدل از همه، يك تيمم كند وبهتر آنستكه بدل از هر غسلى يك تيمم - بنمايد. ولى اگر بدل از غسل جنابت تيمم كرد، ديگر بدل از ساير اغسال تيمم نكند مگر رجاءا. مسأله 730 - كسيكه نمىتواند غسل كند اگر بخواهد عملى را كه براى آن غسل واجب است انجام دهد، بايد بدل از غسل تيمم نمايد واگر نتواند وضو بگيرد و بخواهد عملى را كه براى آن وضو واجب است انجام دهد، بايد بدل از وضو تيمم نمايد. مسأله 731 - اگر بدل از غسل جنابت تيمم كند، نبايد براى نماز وضو بگيرد ولى اگر بدل از غسلهاى ديگر تيمم كند، بايد وضو بگيرد واگر نتواند وضو

[ 127 ]

بگيرد، بايد تيمم ديگرى هم بدل از وضو بنمايد. مسأله 732 - اگر بدل از غسل تيمم كند وبعد كارى كه وضو را باطل مىكند براى او پيش آيد، چنانچه براى نمازهاى بعد نتواند غسل كند، بايد وضو بگيرد وبنابر احتياط مستحب بدل از غسل تيمم نمايد واگر نمىتواند وضو بگيرد دو تيمم كند، يكى بدل از غسل وديگرى بدل از وضو، ولى اگر تيمم او بدل از غسل جنابت بوده، چنانچه يك تيمم نمايد، بقصد اين كه آنچه تكليف او است انجام داده باشد، كافيست. مسأله 733 - كسى كه بايد براى انجام عملى - مثلا براى خواندن نماز - بدل از وضو وبدل از غسل تيمم كند، احتياط مستحب آنست كه تيمم سومى هم بقصد اين كه بتواند آن عمل را انجام دهد بنمايد، ولى اگر در تيمم اول، نيت بدل از وضويا نيت بدل از غسل نمايد وتيمم دوم را بقصد اين كه وظيفه خود را انجام داده باشد، بجا آورد تيمم سوم لازم نيست. مسأله 734 - كسى كه وظيفه‌اش تيمم است اگر براى كارى تيمم كند، تا تيمم وعذر او باقى است، كارهائى را كه بايد با وضو يا غسل انجام داد مىتواند بجا آورد ولى اگر عذرش تنگى وقت بوده، يا با داشتن آب براى نماز ميت يا خوابيدن تيمم كرده فقط كارى را كه براى آن تيمم نموده، مىتواند انجام دهد. مسأله 735 - در چند مورد مستحب است نمازهائى را كه انسان با تيمم خوانده دوباره بخواند، اول - آن كه از استعمال آب ترس داشته وعمدا خود را جنب كرده وبا تيمم نماز خوانده است: دوم - آن كه مىدانسته يا گمان داشته كه آب پيدا نمىكند وعمدا خود را جنب كرده وبا تيمم نماز خوانده است: سوم - آن كه تا آخر وقت، عمدا در جستجوى آب نرود وبا تيمم نماز بخواند وبعد بفهمد كه اگر جستجو مىكرد، آب پيدا مىشد، چهارم - آن كه عمدا نماز را تأخير انداخته ودر آخر وقت با تيمم نماز خوانده است: پنجم - آن كه مىدانسته يا گمان داشته كه آب پيدا نمىشود و آبى را كه داشته ريخته است: ششم - آن كه از ترس مزاحمت جمعيت ونرسيدن بنماز جماعت، نماز جمعه را با تيمم خوانده است.

[ 128 ]

احكام نماز نماز مهمترين اعمال دينى است كه اگر قبول درگاه خداوند عالم شود، عبادتهاى ديگر هم قبول مىشود واگر پذيرفته نشود اعمال ديگر هم قبول نمىشود. و همان طور كه اگر انسان شبانه روزى پنج نوبت در نهر آبى شستشو كند، چرك در بدنش نمىماند نمازهاى پنجگانه هم انسان را از گناهان پاك مىكند. وسزاوار است كه انسان نماز را در اول وقت بخواند وكسيكه نماز را پست وسبك شمارد، مانند كسى استكه‌كه نماز نمىخواند. پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرمود كسيكه بنماز اهميت ندهد وآنرا سبك شمارد، سزاوار عذاب آخرت است. روزى حضرت در مسجد تشريف داشتند مردى وارد ومشغول نماز شد وركوع وسجودش را كاملا بجا نياورد، حضرت فرمودند اگر اين مرد در حالى كه نمازش اين طور است از دنيا برود، بدين من از دنيا نرفته است، پس انسان بايد مواظب باشد كه با عجله وشتابزدگى نماز نخواند ودر حال نماز بياد خدا وبا خضوع وخشوع ووقار باشد ومتوجه باشد كه با چه كسى سخن مىگويد وخود را در مقابل عظمت وبزرگى خداوند عالم بسيار پست وناچيز ببيند و اگر انسان در موقع نماز كاملا باين مطلب توجه كند، از خود بيخبر مى شود، چنانكه در حال نماز تير را از پاى مبارك أمير المؤمنين عليه السلام بيرون كشيدند وآن حضرت متوجه نشدند. ونيز بايد نماز گزار توبه واستغفار نمايد وگناهانى كه مانع قبول شدن نماز است، مانند حسد، كبر، غيبت، خوردن حرام، آشاميدن مسكرات وندادن خمس و زكوة بلكه هر معصيتى را ترك كند وهم چنين سزاوار است كارهائى كه ثواب نماز را كم مىكند بجا نياورد. مثلا در حال خواب آلودگى وخوددارى از بول بنماز نايستد ودر موقع نماز بآسمان نگاه نكند ونيز كارهائيكه ثواب نماز زياد مىكند بجا آورد، مثلا انگشترى عقيق بدست كند ولباس پاكيزه بپوشد وشانه ومسواك كند وخود را خوشبو نمايد.

[ 129 ]

نمازهاى واجب نمازهاى واجب شش است: اول - نماز يوميه، دوم - نماز آيات، سوم - نماز ميت، چهارم - نماز طواف واجب خانه كعبه، پنجم - نماز قضاى پدر ومادر كه بر پسر بزرگتر واجب است. ششم - نمازيكه بواسطه اجاره ونذر وقسم وعهد واجب مىشود. نمازهاى واجب يوميه نمازهاى واجب يوميه پنج است ظهر وعصر، هر كدام چهار ركعت. مغرب سه ركعت. عشا. چهار ركعت صبح دو ركعت. مسأله 736 - در سفر بايد نمازهاى چهار ركعتى را با شرائطى كه گفته مىشود دو ركعت خواند. وقت نماز ظهر وعصر مسأله 737 - اگر چوب يا چيزى مانند آنرا، بطور عمودى در زمين هموار نصب كنند صبح كه خورشيد بيرون مىآيد، سايه آن بطرف مغرب مىافتد وهر چه آفتاب بالا آيد اين سايه كم مىشود ودر شهرهاى ما در اول ظهر شرعى (1) بآخرين درجه كمى مىرسد وظهر كه گذشت، سايه ان بطرف مشرق برمى گردد وهر چه خورشيد رو بمغرب مىرود سايه زيادتر مىشود. بنابر اين وقتى سايه بآخرين درجه كمى رسيد و ودو مرتبه رو بزياد شدن گذاشت، معلوم مىشود ظهر شرعى شده است ولى در بعضى شهرها مثل مكه كه گاهى موقع ظهر سايه بكلى از بين مىرود، بعد از آن كه سايه دوباره پيدا شد معلوم مىشود ظهر شده است.


(1) ظهر شرعى در بعض از مواقع چند دقيقه پيش از ساعت دوازده وگاهى چند دقيقه بعد از ساعت دوازده است.

[ 130 ]

مسأله 738 - چوب يا چيز ديگرى را كه براى معين كردن ظهر بزمين فرو ميبرند شاخص گويند. مسأله 739 - نماز ظهر وعصر هر كدام وقت مخصوص ومشتركى دارند، وقت مخصوص نماز ظهر از اول ظهر است تا وقتى كه از ظهر باندازه خواندن نماز ظهر بگذرد كه اگر كسى سهوا تمام نماز عصر را در اين وقت بخواند، نمازش باطل است ووقت مخصوص نماز عصر موقعى است كه باندازه خواندن نماز عصر، وقت بمغرب مانده باشد كه اگر كسى تا اين موقع نماز ظهر را نخواند، نماز ظهر او قضا شده وبايد نماز عصر را بخواند وما بين وقت مخصوص نماز ظهر ووقت مخصوص نماز عصر، وقت مشترك نماز ظهر ونماز عصر است كه اگر كسى در اين وقت اشتباها تمام نماز عصر را پيش از نماز ظهر بخواند، نمازش صحيح است وبايد نماز ظهر را بعد از آن بجا آورد. مسأله 740 - اگر پيش از خواندن نماز ظهر، سهوا مشغول نماز عصر شود ودر بين نماز بفهمد اشتباه كرده است، چنانچه در وقت مشترك باشد، بايد نيت را بنماز ظهر بر گرداند - يعنى: نيت كند كه آنچه تا حال خوانده ام وآنچه را مشغولم وآنچه بعد مىخوانم همه نماز ظهر باشد - وبعد از آن كه نماز را تمام كرد، نماز عصر را بخواند واگر در وقت مخصوص بظهر باشد، نماز باطل است وآن را رها مىكند وهر دو نماز را بترتيب بجا مىآورد ومى تواند احتياطا نيت را بنماز ظهر بر گرداند ونماز را تمام كند، بعد هر دو نماز را بترتيب بجا آورد. مسأله 741 - در زمان حضور امام عليه‌السلام واجب است انسان در روز جمعه بجاى نماز ظهر دو ركعت نماز جمعه بخواهد، ولى در اين زمان اگر كسى نماز جمعه بخواند، احتياط واجب آنست كه نماز ظهر راهم بخواند مسأله 742 - وقت نماز جمعه از اول ظهر است، تا مقدارى كه مكلف بتواند نماز جمعه را با شرائط آن - از تحصيل طهارت از حدث وخبث وحضور در اجتماع - بجا آورد.

[ 131 ]

وقت نماز مغرب وعشاء مسأله 743 - مغرب موقعى است كه سرخى طرف مشرق، كه بعد از غروب آفتاب پيدا مىشود، از بالاى سر انسان بگذرد. مسأله 744 - نماز مغرب وعشاء هر كدام وقت مخصوص ومشتركى دارند: وقت مخصوص نماز مغرب از اول مغرب است، تا وقتى كه از مغرب باندازه خواندن سه ركعت نماز بگذرد، كه اگر كسى مثلا مسافر باشد وتمام نماز عشاء را سهوا در اين وقت بخواند نماز باطل است ووقت مخصوص نماز عشاء موقعى است كه به‌اندازه خواندن نماز عشا بنصف شت مانده باشد، كه اگر كسى تا اين موقع نماز مغرب را نخواند، بايد نماز عشاء وبعد از آن نماز مغرب را بخواند. وبين وقت مخصوص نماز مغرب و وقت مخصوص نماز عشاء وقت مشترك نماز مغرب وعشاء است، كه اگر كسى در اين وقت اشتباها نماز عشا را پيش از نماز مغرب بخواند و بعد از نماز ملتفت شود. نمازش صحيح است وبايد نماز مغرب را بعد از آن بجا آورد. مسأله 745 - وقت مخصوص ومشترك كه معنى آن در مسأله پيش گفته شد براى اشخاص فرق مىكند، مثلا اگر باندازه خواندن دو ركعت نماز از اول ظهر بگذرد وقت مخصوص نماز ظهر كسيكه مسافر است تمام شده وداخل وقت مشترك مىشود ولى براى كسيكه مسافر نيست، بايد باندازه خواندن چهار ركعت نماز بگذرد. مسأله 746 - اگر پيش از خواندن نماز مغرب، سهوا مشغول نماز عشاء شود ودر بين نماز بفهمد كه اشتباه كرده، چنانچه تمام آنچه را خوانده يا مقدارى از آنرا در وقت مشترك خواند وبركوع چهارم نرفته است، بايد نيت را بنماز مغرب برگرداند ونماز را تمام كند وبعد نماز عشا را بخواند واگر بركوع ركعت چهارم رفته بايد نماز را تمام كند، بعد نماز مغرب را بخواند واحتياط لازم آن است كه بعد از مغرب نماز عشا را اعاده نمايد اما اگر تمام آنچه را خوانده در وقت مخصوص نماز مغرب خوانده باشد وپيش از ركوع ركعت چهارم يادش بيايد، مىتواند احتياطا نيت را بنماز مغرب برگرداند ونماز را تمام كند ودوباره نماز مغرب وبعد از آن عشا را بخواند.

[ 132 ]

ومى تواند رها كند وهر دو نماز را بترتيب بجا آورد. مسأله 747 - آخر وقت نماز عشا نصف شب است. وشب را بايد از اول غروب تا اذان صبح حساب كرد بنابر احتياط نه تا اول آفتاب (1). مسأله 748 - اگر از روى معصيت، يا بواسطه عذرى نماز مغرب يا نماز عشا راتا نصف شب نخواند، بنابر احتياط واجب، بايد تا قبل از اذان صبح بدون اين كه نيت ادا وقضا كند بجا آورد. وقت نماز صبح مسأله 749 - نزديك اذان صبح از طرف مشرق، سفيده اى رو ببالا حركت مىكند كه آنرا فجر اول گويند، موقعى كه آن سفيده پهن شد فجر دوم، واول وقت نماز صبح است وآخر وقت نماز صبح موقعى است كه آفتاب بيرون مىآيد. احكام وقت نماز مسأله 750 - موقعى انسان مىتواند مشغول نماز شود كه يقين كند، يا اطمينان حاصل نمايد وقت داخل شده است، يا اذان گوى وقت شناس مورد وثوق اذان بگويد يا دو مرد عادل بداخل شدن وقت خبر دهند. مسأله 751 - اگر بواسطه ابر يا غبار نتواند در اول وقت نماز، بداخل شدن وقت يقين كند، چنانچه گمان داشته باشد كه وقت داخل شده، مىتواند مشغول نماز شود لكن احتياط مستحب آنست كه نماز را تأخير بيندازد تا يقين كند وقت داخل شده است، ولى در موانع غير عامه - مثل نابينائى وزندانى بودن - احتياط لازم اكتفاء نكردن بظن است. مسأله 752 - اگر دو مرد عادل بداخل شدن وقت خبر دهند، يا انسان يقين كند كه وقت نماز شده ومشغول نماز شود ودر بين نماز بفهمد كه هنوز وقت داخل


(1) بنابر اين تقريبا يازده ساعت ويك ربع بعد از ظهر شرعى، آخر وقت نماز مغرب وعشاء است.

[ 133 ]

نشده، نماز او باطل است، وهم چنين است اگر بعد از نماز بفهمد كه تمام نماز را پيش از وقت خوانده. ولى اگر در بين نماز بفهمد وقت داخل شده، يا بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز وقت داخل شده، نماز او صحيح است. مسأله 753 - اگر انسان ملتفت نباشد كه بايد بايقين بداخل شدن وقت مشغول نماز شود، چنانچه بعد از نماز بفهمد كه تمام نماز را در وقت خوانده، نماز او صحيح است واگر بفهمد تمام نماز را پيش از وقت خوانده يا نفهمد كه در وقت خوانده يا پيش از وقت نمازش باطل است، بلكه اگر بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز وقت داخل شده است احتياط واجب آنست كه دوباره آن نماز را بخواند. مسأله 754 - اگر يقين كند وقت داخل شده ومشغول نماز شود ودر بين نماز شك كند كه وقت داخل شده يا نه، نماز او باطل است ولى اگر در بين نماز يقين داشته باشد كه وقت شده، وشك كند كه آنچه از نماز خوانده در وقت بوده يا نه نمازش صحيح است. مسأله 755 - اگر وقت نماز بقدرى تنگ است، كه بواسطه بجا آوردن بعضى از كارهاى مستحب نماز مقدارى از آن بعد از وقت خوانده مىشود بايد آن مستحب را بجا نياورد. مثلا اگربواسطه خواندن قنوت، مقدارى از نماز بعد از وقت خوانده مىشود، بايد قنوت نخواند. مسأله 756 - كسيكه باندازه خواندن يك ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز را بنيت ادا بخواند. ولى نبايد عمدا نماز را تا اين وقت تأخير بيندازد. مسأله 757 - كسيكه مسافر نيست، اگر تا مغرب باندازه خواندن پنج ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز ظهر وعصر هر دو را بخواند واگر كمتر وقت دارد، بايد فقط نماز عصر را بخواند وبعدا نماز ظهر را قضا كند وهم چنين اگر تا نصف شب باندازه خواندن پنج ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز مغرب وعشا را بخواند واگر كمتر وقت دارد، بايد فقط عشا را بخواند وبعدا مغرب را بقصد مافى الذمه بجا آورد وتا مقدار يك ركعت بفجر مانده قصد ادا وقضا نكند. مسأله 758 - كسيكه مسافر است اگر تا مغرب باندازه خواندن سه ركعت

[ 134 ]

نماز وقت دارد، بايد نماز ظهر وعصر را بخواند واگر كمتر وقت دارد، بايد فقط عصر را بخواند وبعدا نماز ظهر را قضا كند واگر تا نصف شب باندازه خواندن چهار ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز مغرب وعشا را بخواند واگر كمتر وقت دارد، بايد فقط عشاء را بخواند، وبعدا مغرب را بقصد مافى الذمه بجا آورد وچنانچه بعد از خواندن عشا، معلوم شود كه بمقدار يك ركعت يا بيشتر وقت به نصف شب مانده است بايد فورا نماز مغرب را بنيت ادا بجا آورد. مسأله 759 - مستحب است انسان نماز را در اول وقت آن بخواند وراجع بآن خيلى سفارش شده است وهر چه باول وقت نزديكتر باشد بهتر است، مگر آن كه تأخير آن از جهتى بهتر باشد، مثلا صبر كند كه نماز را بجماعت بخواند. مسأله 760 - هر گاه انسان عذرى دارد كه اگر بخواهد در اول وقت نماز بخواند، ناچار است مثلا بدون ساتر يا با لباس نجس نماز بخواند، چنانچه بداند عذر او تا آخر وقت باقى است، مىتواند در اول وقت نماز بخواند ولى اگر احتمال دهد كه عذر او از بين مىرود، بايد صبر كند تا عذرش بر طرف شود وچنانچه عذر او بر طرف نشد، در آخر وقت مطابق وظيفه‌اش نماز بخواند. واما اگر ناچار است با تيمم نماز بخواند حكم آن در مسأله (723) گذشت ولازم نيست بقدرى صبر كند كه فقط بتواند كارهاى واجب نماز را انجام دهد، بلكه اگر براى مستحبات نماز مانند اذان واقامه وقنوت هم وقت دارد، مىتواند تيمم كند ونماز را با آن مستحبات بجا آورد. مسأله 761 - كسيكه مسائل نماز وشكيات وسهويات را نمىداند واحتمال مىدهد كه يكى از اينها در نماز پيش آيد، بايد براى ياد گرفتن اينها نماز را از اول وقت تأخير بيندازد، ولى اگر اطمينان دارد كه نماز را بطور صحيح تمام مىكند، مىتواند در اول وقت مشغول نماز شود، پس اگر در نماز مسأله‌اى كه حكم آن را نمىداند پيش نيايد، نماز او صحيح است واگر مسئله‌اى كه حكم آن را نمىداند پيش آيد، جايز است به يكى از دو طرفى كه احتمال مىدهد عمل نمايد ونماز را تمام كند، ولى بعد از نماز بايد مسأله را بپرسد كه اگر نمازش باطل بوده، دوباره بخواند. مسأله 762 - اگر وقت نماز وسعت دارد وطلبكار هم طلب خود را مطالبه

[ 135 ]

مىكند، در صورتيكه ممكن است، بايد اول قرض خود را بدهد، بعد نماز بخواند و همچنين است اگر كار واجب ديگرى كه بايد فورا آن را بجا آورد پيش آمد كند، مثلا ببيند مسجد نجس است، بايد اول مسجد را تطهير كند، بعد نماز بخواند وچنانچه اول نماز بخواند، معصيت كرده ولى نماز او صحيح است. نمازهائيكه بايد بترتيب خوانده شود مسأله 763 - انسان بايد نماز عصر را بعد از نماز ظهر ونماز عشا را بعد از نماز مغرب بخواند. واگر عمدا نماز عصر را پيش از نماز ظهر ويا نماز عشا را پيش از نماز مغرب بخواند باطل است. مسأله 764 - اگر بنيت نماز ظهر مشغول نماز شود ودر بين نماز يادش بيايد كه نماز ظهر را خوانده است، نمىتواند نيت را بنماز عصر بر گرداند، بلكه بايد آنرا رها كند ونماز عصر را بخواند وهمين طور است در نماز مغرب وعشا. مسأله 765 - اگر در بين نماز عصريقين كند كه نماز ظهر را نخوانده است و نيت را بنماز ظهر بر گرداند چنانچه يادش بيايد كه نماز ظهر را خوانده بوده، بنابر احتياط واجب بايد نيت را بنماز عصر برگرداند وبعد از تمام كردن نماز، دوباره نماز عصر را بخواند مگر آن كه پيش از بجا آوردن جزئى از اجزاء بقصد ظهر يادش بيايد، كه در اين صورت نماز را بنيت عصر تمام مىكند واعاده لازم نيست. مسأله 766 - اگر در بين، عصر شك كند كه نماز ظهر را خوانده يا نه، بايد نيت را بنماز ظهر برگرداند ولى اگر وقت بقدرى كم است كه بعد از تمام شدن نماز مغرب مىشود بايد بنا بگذارد كه ظهر را خوانده وبنيت نماز عصر نماز را تمام كند. مسأله 767 - اگر در نماز عشا، پيش از ركوع ركعت چهارم شك كند كه نماز مغرب را خوانده يا نه، چنانچه وقت بقدرى كم است كه بعد از تمام شدن نماز نصف شب مىشود، بايد بنيت عشا نماز را تمام كند وبعد مغرب را بقصد مافى الذمه بجا آورد واگر بيشتر وقت دارد ويك ركعت از آن در وقت اشتراكى واقع شده باشد، بايد نيت را بنماز مغرب بر گرداند ونماز را سه ركعتى تمام كند، بعد نماز عشاء

[ 136 ]

را بخواند. مسأله 768 - اگر در نماز عشا بعد از رسيدن بركوع ركعت چهارم، شك كند كه نماز مغرب را خوانده يا نه، بايد نماز را تمام كند، بعد نماز مغرب را بخواند وبعد عشاء را نيز اعاده نمايد بنابر احتياط لازم مگر اين كه اين شك در وقت مخصوص نماز عشاء باشد كه در اين صورت خواندن نماز مغرب لازم نيست. مسأله 769 - اگر انسان نمازى را كه خوانده احتياطا دوباره بخواند ودر بين نماز يادش بيايد نمازى را كه بايد پيش از آن بخواند نخوانده است نمىتواند نيت را به آن نماز بر گرداند مثلا موقعى كه نماز عصر را احتياطا مىخواند، اگر يادش بيايد نماز ظهر را نخوانده است، نمىتواند نيت را بنماز ظهر برگرداند. مسأله 770 - برگرداندن نيت از نماز قضا به نماز ادا واز نماز مستحب بنماز واجب، جايز نيست. مسأله 771 - اگر وقت نماز ادا وسعت داشته باشد وانسان مشغول ادا شده باشد مىتواند در بين نماز نيت را بنماز قضا برگرداند، ولى بايد برگرداندن نيت بنماز قضا ممكن باشد مثلا اگر مشغول نماز ظهر است، در صورتى مىتواند نيت را بقضاى صبح برگرداند كه داخل ركوع ركعت سوم نشده باشد ولى اگر با علم وتذكر بقضا شروع بادا كرده باشد عدول محل تأمل است واحوط ترك آن است. نمازهاى مستحب مسأله 772 - نمازهاى مستحب زياد است وآنها را نافله گويند وبين نمازهاى مستحبى بخواندن نافله‌هاى شبانه روز بيشتر سفارش شده وآنها در غير روز جمعه سى وچهار ركعت است كه هشت ركعت آن نافله ظهر وهشت ركعت نافله عصر وچهار ركعت نافله مغرب ودو ركعت نافله عشا ويازده ركعت نافله شب و دو ركعت نافله صبح مىباشد وچون دو ركعت نافله عشا را بنابر احتياط مستحب بايد نشسته خواند، يك ركعت حساب مىشود. ولى در روز جمعه بر شانزده ركعت نافله ظهر وعصر، چهار ركعت اضافه مىشود.

[ 137 ]

مسأله 773 - از يازده ركعت نافله شب، هشت ركعت آن بايد بنيت نافله شب ودو ركعت آن بنيت نماز شفع ويك ركعت آن، بنيت نماز وتر خوانده شود و هشت ركعت نافله شب وهم چنين نافله ظهر وعصر ومغرب را بايد مانند نماز صبح دو ركعتى بخوانند ودستور كامل نافله شب در كتابهاى دعا گفته شده است. مسأله 774 - نمازهاى نافله را مىشود نشسته خواند، ولى بهتر است دو ركعت نافله نشسته را يك ركعت حساب كند، مثلا كسيكه مىخواهد نماز وتر را نشسته بخواند، بهتر است شانزده ركعت بخواند واگر مىخواهد نماز وتر را نشسته بخواند دو نماز يك ركعتى نشسته بخواند. مسأله 775 - نافله ظهر وعصر را در سفر نبايد خواند ولى نافله عشا را رجاءا مىتوان خواند. وقت نافله‌هاى يوميه مسأله 776 - نافله نماز ظهر پيش از نماز ظهر خوانده مىشود ووقت فضيلت آن از اول ظهر است تا موقعى كه آن مقدار از سايه شاخص كه بعد از ظهر پيدا مىشود باندازه دو هفتم شاخص شود، مثلا اگر درازى شاخص هفت وجب باشد. هر وقت مقدار سايه آن به دو وجب رسيد، آخر وقت فضيلت نافله ظهر است وتا آخر وقت فريضه هر گاه پيش از نماز ظهر بقصد ادا بجا آورد صحيح است وهم چنين وقت اداء نافله عصر تا وقت اداء فريضه عصر است. مسأله 777 - نافله عصر پيش از نماز عصر خوانده مىشود ووقت فضليت آن تا موقعى است كه سايه شاخص بچهار هفتم آن برسد وچنانچه بخواهد نافله ظهر را بعد از نماز ظهر يا نافله عصر را بعد از نماز عصر بخواند بنابر احتياط واجب نيت ادا و قضا نكند وبقصد مافى الذمه بجا آورد. مسأله 778 - وقت نافله مغرب بعد از تمام شدن نماز مغرب است تا وقتى كه سرخى طرف مغرب كه بعد از غروب كردن آفتاب در آسمان پيدا مىشود از بين برود اگر چه بعيد نيست امتداد وقت نافله مغرب بامتداد وقت آن.

[ 138 ]

مسأله 779 - وقت نافله عشا بعد از تمام شدن نماز عشا تا نصف شب است وبهتر است بعد از نماز عشا بلا فاصله خوانده شود. مسأله 780 - نافله صبح پيش از نماز صبح خوانده مىشود ووقت آن بعد از فجر اول است تا وقتى كه سرخى طرف مشرق پيدا شود ونشانه فجر اول در وقت نماز صبح گفته شد. وممكن است نافله صبح را بعد از نافله شب بلا فاصله خواند. مسأله 781 - وقت نافله شب از نصف شب است تا اذان صبح وبهتر است نزديك اذان صبح خوانده شود. مسأله 782 - مسافر وكسيكه براى او سخت است، نافله شب را بعد از نصف شب بخواند، مىتواند آن را در اول شب بجا آورد. نماز غفيله مسأله 783 - يكى از نمازهاى مستحب نماز غفيله است ووقت آن بين نماز مغرب وعشا است ودر ركعت اول آن، بعد از حمد بايد بجاى سوره اين آيه را بخوانند: وذالنون اذذهب مغاضبا فظن ان لن نقدر عليه فنادى في الظلمات ان لا اله الاانت سبحانك انى كنت من الظالمين فاستجبنا له ونجيناة من الغم و كذلك ننجى المؤمنين ودر ركعت دوم بعد از حمد بجاى سوره اين آيه را بخوانند: وعنده مفاتح الغيب لا يعلمها الاهوويعلم مافى البر والبحر وما تسقط من ورقة الايعلمها ولاحبة في ظلمات الارض ولا رطب ولا يابس الافى كتاب مبين ودر قنوت آن بگويند: اللهم انى اسئلك بمفاتح الغيب التى لايعلمها الاانت ان تصلى على محمدو آل محمد وان تفعل بى كذا وكذا وبجاى كلمه كذا وكذا حاجتهاى خود را بگويند وبعد بگويند: اللهم انت ولى نعمتى والقادر على طلبتى تعلم حاجتى فاسئلك

[ 139 ]

بحق محمد وآل محمد عليه وعليهم السلام لما قضيتها لى. احكام قبله مسأله 784 - خانه كعبه كه در مكه معظمه مىباشد وجاى خانه تا منتهاى زمين وبالاى آن تا منتهاى آسمان قبله است، وبايد روبروى آن نماز خواند ولى كسيكه دوراست، اگر طورى بايستد كه بگويند: رو بقبله نماز مىخواند كافيست. وهم چنين است كارهاى ديگرى كه - مانند سر بريدن حيوانات - بايد رو به قبله انجام گيرد. مسأله 785 - كسى كه نماز واجب را ايستاده مىخواند، بايد صورت وسينه وشكم وجلوى پاهاى او رو بقبله باشد واحتياط مستحب آنست كه انگشتان پاى او هم رو به قبله باشد بطورى كه بگويند: پاى او رو بقبله است. مسأله 786 - كسيكه بايد نشسته نماز بخواند، اگر نمىتواند بطور معمول بنشيند ودر موقع نشستن كف پاها را بزمين مىگذارد، بايد در موقع نماز صورت وسينه وشكم وساق پاى اورو بقبله باشد. مسأله 787 - كسيكه نمىتواند نشسته نماز بخواند، بايد در حال نماز به پهلوى راست طورى بخوابد كه جلوى بدن اورو بقبله باشد واگر ممكن نيست، بايد به پهلوى چپ طورى بخوابد كه جلوى بدن اورو بقبله باشد واگر اين راهم نتواند، بايد بپشت بخوابد بطورى كه كف پاهاى اورو بقبله باشد. مسأله 788 - نماز احتياط وسجده وتشهد فراموش شده وسجده سهو را نيز بنابر احتياط لازم بايد رو بقبله بجا آورد. مسأله 789 - نماز مستحبى را مىشود در حال راه رفتن وسوارى خواند واگر انسان در اين دو حال، نماز مستحب بخواند، لازم نيست رو بقبله باشد. مسأله 790 - كسيكه مىخواهد نماز بخواند، بايد براى پيدا كردن قبله كوشش نمايد، تا يقين كند قبله كدام طرف است واگر نتواند يقين پيدا كند، بايد بگمانى كه از محراب مسجد مسلمانان يا قبرهاى آنان يا از راههاى ديگر پيدا مىشود

[ 140 ]

عمل نمايد، حتى اگر از گفته فاسق يا كافرى كه بواسطه قواعد علمى قبله را مىشناسد گمان بقبله پيدا كند كافيست. مسأله 791 - كسيكه گمان بقبله دارد، اگر بتواند گمان قويترى پيدا كند نمىتواند بگمان خود عمل نمايد، مثلا اگر ميهمان از گفته صاحب خانه گمان بقبله پيدا كند ولى بتواند از راه ديگرى گمان قويترى پيدا كند. نبايد بحرف او عمل نمايد. مسأله 792 - اگر براى پيدا كردن قبله وسيله‌اى ندارد، يا با اين كه كوشش كرده، گمانش بطرفى نمىرود، چنانچه وقت نماز وسعت دارد، بايد چهار نماز بچهار طرف بخواند واگر باندازه چهار نماز وقت ندارد، بايد باندازه اى كه وقت دارد، نماز بخواند مثلا اگر فقط باندازه يك نماز وقت دارد، بايد يك نماز بهر طرفى كه مىخواهد بخواند. وبعد از وقت با علم بقبله بنابر احتياط لازم نماز را قضا كند وبايد نمازها را طورى بخواند كه يقين كند يكى از آنها رو بقبله واقع شده، يا اگر رو بقبله نبوده، بسمت راست ويا سمت چپ قبله نرسيده است. مسأله 793 - اگر يقين يا گمان كند كه قبله در يكى از دو طرف است، بايد بهر دو طرف نماز بخواند ولى احتياط مستحب آنست كه در صورت گمان، به چهار طرف نماز بخواند. مسأله 794 - كسيكه بايد بچند طرف نماز بخواند، اگر بخواهد دو نماز بخواند كه مثل نماز ظهر وعصر بايد يكى بعد از ديگرى خوانده شود، مىتواند نماز اول را به آن چند طرف كه واجب است بخواند، بعد نماز دوم را شروع كند ومى تواند هر دو را پشت سرهم يك طرف بجا آورد وبعد بطرف ديگر شروع كند. مسأله 795 - كسيكه يقين بقبله ندارد، اگر بخواهد غير از نماز، كارى كند كه بايد آنرا وبقبله انجام داد - مثلا بخواهد سر حيوانى را ببرد - بايد گمان عمل نمايد واگر گمان ممكن نيست بهر طرف كه انجام دهد صحيح است.

[ 141 ]

پوشانيدن بدن در نماز مسأله 796 - مرد بايد در حال نماز - اگر چه كسى او را نمىبيند - عورتين خود را بپوشاند وبهتر است از ناف تا زانو را بپوشاند. مسأله 797 - زن بايد در موقع نماز تمام بدن حتى سر وموى خود را بپوشاند ولى پوشاندن صورت بمقدارى كه در وضو شسته مىشود ودستها تا مچ وپاها تا مچ پا لازم نيست اما براى آن كه يقين كند كه مقدار واجب را پوشانده است، بايد مقدارى از اطراف صورت وقدرى پائين تر از مچ راهم بپوشاند. مسأله 798 - موقعى كه انسان قضاى سجده فراموش شده يا تشهد فراموش شده را بجا مىآورد، بلكه بنابر احتياط واجب در موقع سجده سهوهم بايد خود را مثل موقع نماز بپوشاند. مسأله 799 - اگر انسان عمدا يا از روى ندانستن مسأله، در نماز عورتش را نپوشاند نمازش باطل است. مسأله 800 - اگر در بين نماز بفهمد كه عورتش پيدا است، بايد آن را بپوشاند واحتياط واجب آنست كه نماز را تمام كند ودوباره بخواند، ولى اگر بعد از نماز بفهمد كه در نماز عورت او پيدا بوده نمازش صحيح است. مسأله 801 - اگر در حال ايستاده لباسش عورت او را مىپوشاند ولى ممكن است در حال ديگر، مثلا در حال ركوع وسجود نپوشاند، چنانچه موقعيكه عورت او پيدا مىشود، بوسيله‌اى كه پوشاندن بآن در حال اختيار جايز است آنرا بپوشاند نماز او صحيح است ولى احتياط مستحب آنست كه با آن لباس نماز نخواند. مسأله 802 - انسان مىتواند در نماز خود را با علف وبرگ درخت بپوشاند، ولى احتياط مستحب آنست موقعى خود را با اينها بپوشاند كه چيز ديگرى نداشته باشد. مسأله 803 - انسان در حال نماز اگر ناچار باشد كه خود را با گل بپوشاند ونماز بخواند احتياط لازم آنست كه يكمرتبه ديگر مثل برهنه نماز بخواند يعنى با ايماء

[ 142 ]

واشاره. مسأله 804 - اگر چيزى ندارد كه در نماز خود را با آن بپوشاند، چنانچه احتمال دهد كه پيدا مىكند، بنابر احتياط واجب بايد نماز را تأخير بيندازد واگر چيزى پيدا نكرد، در آخر وقت مطابق وظيفه‌اش نماز بخواند. مسأله 805 - كسيكه مىخواهد نماز بخواند، اگر براى پوشاندن خود حتى برگ درخت وعلف نداشته باشد ويا گودالى هم كه در آن بايستد پيدا نكند واحتمال ندهد كه تا آخر وقت چيزى پيدا كند كه خود را با آن بپوشاند، در صورتى كه احتمال بدهد كه ناظر محترم او رامى بيند، نشسته نماز بخواند وبراى ركوع وسجود بقدرى خم شود كه عورتش پيدا نباشد وبراى سجود كمى بيشتر از ركوع خم شود ومهر را بالا بياورد وپيشانى را بر آن بگذارد واگر اطمينان دارد كه ناظر محترم او را نمىبيند، احتياط آنست كه دو نماز ايستاده بخواند وموقعى كه ايستاده است قبل خود را با دست بپوشاند ودر يكى از آن دو نماز، ركوع وسجود را بجا آورد ودر ديگرى بجاى ركوع وسجود با سر اشاره نمايد اگر چه بنابر اقوى مىتواند اكتفا كند بنماز با اشاره سر در ركوع وسجود واگر گودالى هست كه بتواند در آن بايستد بايد نماز مختار بخواند. لباس نمازگزار مسأله 806 - لباس نماز گزار شش شرط دارد اول - آن كه پاك باشد. دوم - آن كه مباح باشد. سوم - آن كه از اجزاء مردار نباشد. چهارم - آن كه از حيوان حرام گوشت نباشد. پنجم وششم - آن كه اگر نماز گزار مرد است ولباس او ابريشم خالص وطلا بافت نباشد. وتفصيل اينها در مسائل آينده گفته مىشود. شرط اول مسأله 807 - لباس نماز گزار بايد پاك باشد، واگر كسى عمدا با بدن يا لباس نجس نماز بخواند، نمازش باطل است. مسأله 808 - كسيكه نمىداند با بدن ولباس نجس نماز باطل است، اگر با

[ 143 ]

بدن يا لباس نجس نماز بخواند، بنابر احتياط لازم نمازش باطل مىباشد. مسأله 809 - اگربواسطه ندانستن مسأله. چيز نجسى را نداند نجس است، مثلا نداند عرق كافر نجس است وبا آن نماز بخواند نمازش باطل است بنابر احتياط لازم. مسأله 810 - اگر نداند كه بدن يا لباسش نجس است وبعد از نماز بفهمد، نماز او صحيح است. ولى احتياط مستحب آنست كه اگر وقت دارد، دوباره آن نماز را بخواند. مسأله 811 - اگر فراموش كند كه بدن يا لباسش نجس است ودر بين نماز يا بعد از آن يادش بيايد، بايد نماز را دوباره بخواند واگر وقت گذشته قضا نمايد. مسأله 812 - كسيكه در وسعت وقت مشغول نماز است، اگر در بين نماز بدن يا لباس او نجس شود وپيش از آن كه چيزى از نماز را با نجاست بخواند، ملتفت شود كه نجس شده، يابفهمد بدن يا لباس او نجس است وشك كند كه همان وقت نجس شده يا از پيش نجس بوده، در صورتيكه آب كشيدن بدن يا لباس، يا عوض كردن لباس، يا بيرون آوردن آن، نماز را بهم نمىزند، بايد در بين نماز بدن يا لباس را آب بكشد، يا لباس را عوض نمايد، يا اگر چيز ديگرى عورت او را پوشانده، لباس را بيرون آورد، ولى چنانچه طورى باشد كه اگر بدن يا لباس را آب بكشد، يا لباس را عوض كند، يا بيرون آورد، نماز بهم مىخورد ويا اگر لباس را بيرون آورد برهنه مىماند، بايد نماز را رها كند وبا بدن ولباس پاك نماز بخواند. مسأله 813 - كسيكه در تنگى وقت مشغول نماز است، اگر در بين نماز لباس او نجس شود وپيش از آن كه چيزى از نماز را با نجاست بخواند، بفهمد كه نجس شده، يا بفهمد كه لباس او نجس است وشك كند كه همان وقت نجس شده يا از پيش نجس بوده: در صورتيكه آب كشيدن يا عوض كردن يا بيرون آوردن لباس، نماز را بهم نمىزند ومى تواند لباس را بيرون آورد، بايد لباس را آب بكشد يا عوض كند، يا اگر چيز ديگرى عورت او را پوشانده لباس را بيرون آورد ونماز را تمام

[ 144 ]

كند اما اگر چيز ديگرى عورت او را نپوشانده ولباس راهم نمىتواند آب بكشد يا عوض كند وبقدر تبديل يا تطهير ودرك يك ركعت وقت ندارد مختاراست در همان لباس نماز بخواند يا لباس را بيرون آورد وبدستورى كه براى برهنگان گفته شد نماز را تمام كند ولى چنانچه طورى است كه اگر لباس را آب بكشد يا عوض كند، نماز بهم مىخورد وبواسطه سرما ومانند آن نمىتواند لباس را بيرون آورد، بايد با همان حال نماز را تمام كند ونمازش صحيح است. مسأله 814 - كسيكه در تنگى وقت مشغول نماز است، اگر در بين نماز بدن او نجس شود وپيش از آن كه چيزى از نماز را با نجاست بخواند ملتفت شود كه نجس شده، يا بفهمد بدن او نجس است وشك كند كه همان وقت نجس شده يا از پيش نجس بوده، در صورتى كه‌آب كشيدن بدن نماز را بهم نمىزند، بايد آب بكشد و اگر نماز را بهم ميزند وبقدر تطهير ودرك يك ركعت وقت ندارد، بايد با همان حال نماز را تمام كند ونماز او صحيح است. مسأله 815 - كسى كه در پاك بودن بدن يا لباس خود شك دارد، چنانچه نماز بخواند وبعد از نماز بفهمد كه بدن يا لباسش نجس بوده، نماز او صحيح است. مسأله 816 - اگر لباس را آب بكشد ويقين كند كه پاك شده است وبا آن نماز بخواند وبعد از نماز بفهمد پاك نشده نمازى را كه خوانده صحيح است. مسأله 817 - اگر خونى در بدن يا لباس خود به بيند ويقين كند كه از خونهاى نجس نيست، مثلا يقين كند كه خون پشه است، چنانچه بعد از نماز بفهمد از خونهائى بوده كه نمىشود با آن نماز خواند، نماز او صحيح است. مسأله 818 - اگر يقين كند خونى كه در بدن يا لباس او است خون نجسى است كه نماز با آن صحيح است، مثلا يقين كند خون زخم ودمل است، چنانچه بعد از نماز بفهمد خونى بوده كه نماز با آن باطل است، احتياط واجب آنست كه نماز را دوباره بخواند واگر وقت گذشته قضا نمايد. مسأله 819 - اگر نجس بودن چيزى را فراموش كند وبدن يا لباسش با رطوبت بآن برسد ودر حال فراموشى نماز بخواند وبعد از نماز يادش بيايد، نماز او

[ 145 ]

صحيح است. ولى اگر بدنش با رطوبت بچيزى كه نجس بودن آن را فراموش كرده برسد وبدون اين كه خود را آب بكشد، غسل كند ونماز بخواند، غسل ونمازش باطل است ونيز اگر جائى از اعضاء وضو با رطوبت بچيزى كه نجس بودن آن را فراموش كرده برسد وپيش از آن كه آنجا را آب بكشد وضو بگيرد ونماز بخواند، وضو ونمازش باطل مىباشد. مسأله 820 - كسى كه يك لباس دارد، اگر بدن ولباسش نجس شود وباندازه آب كشيدن يكى از آنها آب داشته باشد، مىتواند لباسش را بيرون آورد، وبدن را آب بكشد ونماز را بدستورى كه براى برهنگان گفته شد بجا آورد ومى تواند كه با همان لباس نماز بخواند واگر بواسطه سرما يا عذر ديگر نتواند لباس را بيرون آورد، هر كدام از بدن يا لباس را كه بخواهد، مىتواند آب بكشد. ولى اگر مثلا نجاست يكى بول است كه اگر بخواهد با آب قليل آب بكشد بايد دو مرتبه آب روى آن بريزد و ديگرى خون است كه يك مرتبه ريختن آب روى آن كافيست بايد آنرا كه ببول نجس شده آب بكشد. مسأله 821 - كسيكه غير از لباس نجس لباس ديگرى ندارد، مختاراست با همان لباس نماز بخواند يا نماز را بدستورى كه براى برهنگان گفته شد بجا آورد ولى اگر بواسطه سرما ومانند آن نمىتواند لباسش را بيرون آورد، بايد با لباس نجس نماز بخواند ونماز او صحيح است. مسأله 822 - كسيكه دو لباس دارد، اگر بداند يكى از آنها نجس است ونداند كدام يك آنهاست، چنانچه وقت دارد، بايد با هر دو لباس نماز بخواند مثلا اگر مىخواهد نماز ظهر وعصر بخواند بايد با هر كدام يك نماز ظهر ويك نماز عصر بخواند، ولى اگر وقت تنگ است، بايد با يكى از آن دو لباس نماز بخواند ودر خارج وقت نيز آن نماز را با لباس پاك قضا نمايد. شرط دوم (بهتر مىباشد). مسأله 823 - لباس نمازگزار بايد مباح باشد وكسيكه مىداند پوشيدن لباس غصبى حرام است، اگر عمدا در لباس غصبى يا در لباسى كه نخ يا تكمه يا چيز ديگر آن غصبى است نماز بخواند، باطل است.

[ 146 ]

مسأله 824 - كسيكه مىداند پوشيدن لباس غصبى حرام است، ولى نمىداند نماز را باطل مىكند، اگر عمدا با لباس غصبى نماز بخواند نمازش باطل است. مسأله 825 - اگر نداند يا فراموش كند كه لباس او غصبى است وبا آن نماز بخواند، نمازش صحيح است ولى اگر كسى خودش لباسى را غصب نمايد وفراموش كند كه غصب كرده است وبا آن نماز بخواند، نمازش باطل است بنابر احتياط لازم. مسأله 826 - اگر نداند يا فراموش كند كه لباس او غصبى است ودر بين نماز بفهمد، چنانچه چيز ديگرى عورت او را پوشانده است ومى تواند فورا يا بدون اين كه موالات - يعنى پى در پى بودن - نماز بهم بخورد، لباس غصبى را بيرون آورد، بايد آنرا بيرون آورد ونمازش صحيح است ولى در صورت نسيان اگر خودش لباس را غصب كرده باشد گذشت كه بنابر احتياط لازم نماز را اعاده كند واگر چيز ديگرى عورت او را نپوشانده، يا نمىتواند لباس غصبى را فورا بيرون آورد، يا اگر بيرون آورد پى در پى بودن نماز بهم مىخورد در صورتى كه بمقدار يك ركعت هم وقت داشته باشد، بايد نماز را رها كند وبالباس غير غصبى نماز بخواند واگر باين مقدار وقت ندارد، بايد در حال نماز لباس را بيرون آورد وبدستور نماز برهنگان نماز را تمام نمايد. مسأله 827 - اگر كسى براى حفظ جانش با لباس غصبى نماز بخواند، يا مثلا براى اين كه دزد لباس غصبى را نبرد با آن نماز بخواند، نمازش صحيح است. مسأله 828 - اگر باعين پولى كه خمس يا زكوة آنرا نداده لباس بخرد چنانچه در حال نماز بغصب بودن آن ملتفت باشد نماز خواندن در آن لباس باطل است ودر صورت عدم التفات نماز صحيح است واگر جاهل مقصر بحكم مسأله است بنابر احتياط لازم بايد نماز را اعاده كند. شرط سوم مسأله 829 - لباس نماز گزار از اجزاء حيوان مرده ايكه خون جهنده

[ 147 ]

دارد يعنى، حيوان كه اگر رگش را ببرند خون از آن جستن مىكند، نباشد، بلكه اگر از حيوان مرده اى كه مانند ماهى ومار خون جهنده ندارد لباس تهيه كنند، احتياط واجب آنست كه با آن نماز نخواند. مسأله 830 - هر گاه چيزى از مردار مانند گوشت وپوست آن كه روح داشته همراه نماز گزار باشد، اگر چه لباس او نباشد نمازش باطل است. مسأله 831 - اگر چيزى از مردار حلال گوشت مانند مو وپشم كه روح ندارد همراه نماز گزار باشد، يا با لباسى كه از آنها تهيه كرده اند، نماز بخواند نمازش صحيح است. شرط چهارم مسأله 832 - لباس نمازگزار بايد از حيوان حرام گوشت نباشد واگر موئى از آن هم همراه او باشد، نمازش باطل است. مسأله 833 - اگر آب دهان يابينى يا رطوبت ديگرى از حيوان حرام گوشت مانند گربه بر بدن يا لباس نماز گزار باشد، چنانچه تر باشد نماز باطل واگر خشك شده وعين آن بر طرف باشد. نماز صحيح است. مسأله 834 - اگر موى وعرق وآب دهان كسى بر بدن يا لباس نمازگزار باشد، اشكال ندارد وهم چنين است اگر مرواريد وموم وعسل همراه او باشد. مسأله 835 - اگر شك داشته باشد كه لباسى از حيوان حلال گوشت است يا حرام گوشت، چه در داخله تهيه شده باشد چه در خارجه، احتياط مستحب آنست كه با آن نماز نخواند. مسأله 836 - تكمه صدفى ومانند آن كه معلوم نيست از حيوان حرام گوشت است نماز خواندن با آن مانعى ندارد. مسأله 837 - پوشيدن خز خالص در نماز اشكال ندارد، واحتياط واجب آنست كه با پوست سنجاب نماز نخوانند. مسأله 838 - اگر با لباسى كه نمىداند يا فراموش كرده كه از حيوان حرام

[ 148 ]

گوشت است نماز بخواند نماز او صحيح است. شرط پنجم مسأله 839 - پوشيدن لباس طلابافت در هر حال براى مرد حرام ونماز با آن باطل است، ولى براى زن در نماز وغير نماز اشكال ندارد. مسأله 840 - زينت كردن به طلا - مثل آو يختن زنجير طلا بسينه وانگشتر طلا بدست كردن وبستن ساعت مچى طلا - براى مرد حرام ونماز خواندن با آنها باطل است واحتياط واجب آنست كه از استعمال عينك طلاهم خوددارى كند، ولى زينت كردن به طلا، براى زن در نماز وغير نماز اشكال ندارد. مسأله 841 - اگر مردى نداند يا فراموش كند كه انگشترى يا لباس از طلا است يا شك داشته باشد وبا آن نماز بخواند نمازش صحيح است. شرط ششم مسأله 842 - لباس مرد نمازگزار حتى عرقچين وبند شلوار او نيز بنابر احتياط بايد ابريشم خالص نباشد ودر غير نمازهم پوشيدن آن براى مرد حرام است. مسأله 843 - اگر آستر تمام لباس يا آستر مقدارى از آن كه زيادتر از چهار انگشت بسته است ابريشم خالص باشد، پوشيدن آن براى مرد حرام ونماز در آن باطل است. مسأله 844 - لباسى را كه نمىداند از ابريشم خالص است يا چيز ديگر، اگر در غير نماز بپوشد اشكال ندارد، ولى احتياط مستحب آنست كه با آن نماز نخواند. مسأله 845 - دستمال ابريشمى ومانند آن اگر در جيب مرد باشد اشكال ندارد ونماز را باطل نمىكند. مسأله 846 - پوشيدن لباس ابريشمى براى زن، در نماز وغير نماز اشكال ندارد. مسأله 847 - پوشيدن لباس غصبى وابريشمى خالص وطلا بافت و لباسيكه از مردار تهيه شده در حال ناچارى مانعى ندارد. ونيز كسيكه ناچار است

[ 149 ]

لباس بپوشد ولباس ديگرى غير از اينها ندارد، مىتواند با اين لباسها نماز بخواند. مسأله 848 - اگر غير از لباس غصبى ولباسى كه از مردار تهيه شده، لباس ديگرى ندارد وناچار نيست لباس بپوشد، بايد بدستورى كه براى برهنگان گفته شد نماز بخواند. مسأله 849 - اگر غير از لباسى كه از حيوان حرام گوشت تهيه شده لباس ديگرى ندارد، چنانچه در پوشيدن لباس ناچار باشد، مىتواند با همان لباس نماز بخواند. واگر ناچار نباشد، بايد بدستورى كه براى برهنگان گفته شد نماز را بجا آورد. مسأله 850 - اگر مرد غير از لباس ابريشمى خالص يا طلا بافت، لباس ديگرى نداشته باشد، چنانچه در پوشيدن لباس ناچار نباشد، بايد بدستورى كه براى برهنگان گفته شد نماز را بجا آورد. مسأله 851 - اگر چيزى ندارد كه در نماز عورت خود را با آن بپوشاند، واجب است اگر چه به كرايه يا خريدارى باشد، تهيه نمايد. ولى اگر تهيه آن بقدرى پول لازم دارد كه نسبت بدارائى او زياد است، يا طوريست كه اگر پول را بمصرف لباس برساند، بحال او ضرر دارد مختار است بدستورى كه براى برهنگان گفته شد نماز بخواند، يا تحمل ضرر كند وبا لباس نماز بخواند. مسأله 852 - كسيكه لباس ندارد اگر ديگرى لباس باو ببخشد يا عاريه دهد، چنانچه قبول كردن آن براى او مشقت نداشته باشد، بايد قبول كند بلكه اگر عاريه كردن يا طلب بخشش براى او سخت نيست، بايد از كسيكه لباس دارد، طلب بخشش يا عاريه نمايد. مسأله 853 - پوشيدن لباسى كه پارچه يا رنگ يا دوخت آن براى كسيكه مىخواهد آن را بپوشد معمول نيست وموجب توهين يا شهرت او مىشود حرام است ولى اگر با آن لباس نماز بخواند اشكال ندارد. مسأله 854 - احتياط واجب آنست كه مرد لباس زنانه وزن لباس مردانه نپوشد، ولى اگر با آن لباس نماز بخواند اشكال ندارد.

[ 150 ]

مسأله 855 - كسيكه بايد خوابيده نماز بخواند، اگر برهنه باشد ولحاف يا تشك او نجس يا ابريشم خالص يا از اجزاء حيوان حرام گوشت باشد، احتياط واجب آنست كه در نماز، خود را با آنها نپوشاند. موارديكه لازم نيست بدن ولباس نمازگزار پاك باشد مسأله 856 - در سه صورت اگر بدن يا لباس نمازگزار نجس باشد، نماز او صحيح است، اول - آن كه بواسطه زخم يا جراحت يا دملى كه در بدن او است، لباس يا بدنش به خون آلوده شده باشد. دوم - آن كه بدن يا لباس او بمقدار كمتر از در هم (كه تقريبا باندازه يك اشرفى مىشود) بخون آلوده باشد. سوم - آن كه ناچار باشد با بدن يا لباس نجس نماز بخواند. ودر دو صورت اگر فقط لباس نمازگزار نجس باشد، نماز او صحيح است اول - آن كه لباسهاى كوچك او مانند جوراب وعرقچين نجس باشد. دوم - آن كه لباس زنى كه پرستار بچه است نجس شده باشد واحكام اين پنج صورت مفصلا در مسائل بعد گفته مىشود. مسأله 857 - اگر در بدن يا لباس نمازگزار، خون زخم يا جراحت يا دمل باشد چنانچه طورى است كه آب كشيدن بدن يا لباس يا عوض كردن لباس براى بيشتر مردم سخت است تا وقتى كه زخم يا جراحت يا دمل خوب نشده مىتواند با آن خون نماز بخواند. وهم چنين است اگر چركى كه با خون بيرون آمده يا دوائى كه روى زخم گذاشته‌اند ونجس شده، در بدن يا لباس او باشد. مسأله 858 - اگر خون بريدگى يا زخمى كه بزودى خوب مىشود وشستن آن آسان است، واز درهم زيادتر است در بدن يا لباس نمازگزار باشد، نماز او باطل است. مسأله 859 - اگر جائى از بدن يا لباس كه با زخم فاصله دارد، برطوبت

[ 151 ]

زخم نجس شود، جايز نيست با آن نماز بخواند. ولى اگر مقدارى از بدن يا لباس كه معمولا برطوبت زخم آلوده مىشود، برطوبت آن نجس شود، نماز خواندن با آن مانعى ندارد. مسأله 860 - اگر از زخمى كه توى دهان وبينى ومانند اينها است، خونى ببدن يا لباس برسد در صورتيكه زيادتر از متعارف تجاوز باطراف نكرده باشد نماز با آن صحيح است اگر چه احتياط آنست كه با آن نماز نخواند وهمچنين است خون بواسير درصورتى كه دانه هايش بيرون نباشد، واما با خون بواسيرى كه دانه‌هاى آن بيرون است مىشود نماز خواند ولازم نيست مراعات اين احتياط. مسأله 861 - كسيكه بدنش زخم است، اگر در بدن يا لباس خود خونى ببيند ونداند از زخم است يا خون ديگر جايز است با آن نماز بخواند اگر چه احتياط مستحب آنست كه با آن نماز نخواند. مسأله 862 - اگر چند زخم در بدن باشد وبطورى نزديك هم باشند كه يك زخم حساب شود، تا وقتى همه خوب نشده اند، نماز خواندن با خون آنها اشكال ندارد ولى اگر بقدرى از هم دور باشند كه هر كدام يك زخم حساب شود، هر كدام كه خوب شد، بايد براى نماز، بدن ولباس را از خون آن آب بكشد اگر مجموع زيادتر از در هم باشد. مسأله 863 - اگر سر سوزنى خون حيض، يا نفاس، يا استحاضه، يا خون سگ يا خوك يا كافر، يا مردار، يا حيوان حرام گوشت در بدن، يا لباس نمازگزار باشد نماز او باطل است. ولى خونهاى ديگر مثل خون بدن انسان يا خون حيوان حلال گوشت اگر چه در چند جاى بدن ولباس باشد درصورتى كه روى هم كمتر از در هم باشد، (كه تقريبا باندازه يك اشرفى مىشود) نماز خواندن با آن اشكال ندارد. مسأله 864 - خونى كه بلباس بى آستر بريزد وبپشت آن برسد، يك خون حساب مىشود ولى اگر پشت آن، جدا خونى شود وبواسطه اتصال يك خون حساب نشود، بايد هر كدام را جدا حساب نمود پس اگر خونى كه در پشت وروى لباس است روى هم كمتر از درهم باشد، نماز با آن صحيح واگر بيشتر باشد، نماز با آن باطل

[ 152 ]

است. مسأله 865 - اگر خون، روى لباسى كه آستر دارد بريزد وبآستر آن برسد ويا بآستر بريزد وروى لباس خونى شود، بايد هر كدام را جدا حساب نمود، پس اگر خون روى لباس وآستر، كمتر از در هم باشد، نماز با آن صحيح واگر بيشتر باشد نماز با آن باطل است. مسأله 866 - اگر خون بدن يا لباس كمتر از در هم باشد ورطوبتى بآن برسد درصورتى كه خون ورطوبتى كه به آن رسيده باندازه درهم يا بيشتر شود و اطراف را آلوده كند، نماز با آن باطل است بلكه اگر رطوبت وخون باندازه درهم، هم نشود واطراف راهم آلوده نكند، نماز خواندن با آن اشكال دارد مگر آن كه آب در خون مستهلك شود. مسأله 867 - اگر بدن يا لباس خونى نشود ولى بواسطه رسيدن بخون، نجس شود - اگر چه مقدارى كه نجس شده كمتر از در هم باشد - نمىشود با آن نماز خواند. مسأله 868 - اگر خونى كه در بدن يا لباس است كمتر از در هم باشد ونجاست ديگرى به آن برسد - مثلا يك قطره بول روى آن بريزد - نماز خواندن با آن جايز نيست. مسأله 869 - اگر لباسهاى كوچك نمازگزار مثل عرقچين وجوراب كه نمىشود با آنها عورت را پوشانيد نجس باشد - چنانچه از مردار، يا حيوان حرام گوشت درست نشده باشد - نماز با آنها صحيح است ونيز اگر با انگشترى نجس نماز بخواند اشكال ندارد. مسأله 870 - احتياط مستحب آنست كه چيز نجس كه ساتر عورت نباشد مانند دستمال وكليد وچاقوى نجس همراه نمازگزار نباشد. مسأله 871 - زنى كه پرستار بچه است وبيشتر از يك لباس ندارد، چنانچه نتواند لباس ديگر بخرد، يا كرايه كند ويا عاريه نمايد، هر گاه شبانه روزى يك مرتبه لباس خود را آب بكشد، اگر چه تا روز ديگر لباسش ببول بچه نجس شود مىتواند با آن لباس نماز بخواند ولى احتياط مستحب آنست كه لباس خود را اطراف

[ 153 ]

عصر براى نماز ظهر وعصر آب بكشد ونيز اگر بيشتر از يك لباس دارد ولى ناچار است كه همه آنها را بپوشد، چنانچه شبانه روزى يكمرتبه همه آنها را آب بكشد كافيست. مسأله 872 - مردى كه پرستار بچه است اگر لباسش به بول بچه نجس شود نمىتواند با آن لباس نماز بخواند. مستحبات لباس نمازگزار مسأله 873 - چند چيز در لباس نمازگزار مستحب است كه از آن جمله است، عمامه با تحت الحنك، پوشيدن عبا ولباس سفيد وپاكيزه ترين لباسها واستعمال بوى خوش ودست كردن انگشترى عقيق. مكروهات لباس نمازگزار مسأله 874 - چند چيز در لباس نمازگزار مكروه است واز آنجمله است، پوشيدن لباس سياه وچرك وتنگ ولباس شرابخوار ولباس كسى كه از نجاست پرهيز نمىكند ولباسى كه نقش صورت دارد ونيز باز بودن تكمه‌هاى لباس ودست كردن انگشترى كه نقش صورت دارد مكروه مىباشد. مكان نمازگزار مكان نمازگزار نه شرط دارد، شرط اول، آن كه مباح باشد. مسأله 875 - نماز خواندن در ملك غصبى اگر چه روى فرش وتخت و مانند اينها باشد، باطل است ولى نماز خواندن در زير سقف غصبى وخيمه غصبى مانعى ندارد اگر تصرف در سقف يا خيمه صدق ننمايد. مسأله 876 - نماز خواندن در ملكى كه منفعت آن مال ديگرى است، بدون اجازه صاحب منفعت، باطل است، مثلا درخانه اجاره اى اگر صاحب خانه يا ديگرى بدون اجازه كسى كه آن خانه را اجازه كرده نماز بخواند، باطل است

[ 154 ]

وهم چنين است اگر در ملكى كه ديگرى در آن حقى دارد نماز بخواند، مثلا اگر ميت وصيت كرده باشد كه ثلث مال او را بمصرفى برسانند، تا وقتى ثلث را جدا نكنند، نمىشود در ملك او نماز خواند. مسأله 877 - كسيكه در مسجد نشسته ويا رحل گذاشته اگر ديگرى جاى او را غصب كند ودر آن جانماز بخواند باطل است. مسأله 878 - اگر در جائى كه نمىداند غصبى است نماز بخواند وبعد از نماز بفهمد، يا در جائى كه غصبى بودن آن را فراموش كرده نماز بخواند وبعد از نماز يادش بيايد، نماز او صحيح است ولى كسيكه خودش جائى را غصب كرده، اگر فراموش كند ودر آنجا نماز بخواند، نمازش باطل است بنابر احتياط. مسأله 879 - اگر بداند جائى غصبى است ولى نداند كه در جاى غصبى نماز باطل است ودر آنجا نماز بخواند، نماز او باطل مىباشد. مس 7 ئله 880 - كسيكه ناچار است نمار واجب را سواره بخواند چنانچه حيوان سوارى يازين آن غصبى باشد نماز او باطل است وهم چنين است اگر بخواهد بر آن حيوان نماز مستحبى بخواند. مسأله 881 - كسى كه در ملكى با ديگرى شريك است اگر سهم او جدا نباشد بدون اجازه شريكش نمىتواند در آن ملك تصرف كند ونماز بخواند. مسأله 882 - اگر باعين پولى كه خمس وزكوة آن را نداده ملكى بخرد، تصرف او در آن ملك حرام ونمازش هم در آن باطل است. مسأله 883 - اگر صاحب ملك بزبان، اجازه نماز خواندن بدهد وانسان بداند كه قلبا راضى نيست، نماز خواندن در ملك او باطل است واگر اجازه ندهد وانسان يقين كند كه قلبا راضى است نماز صحيح است. مسأله 884 - تصرف در ملك ميتى كه خمس يا زكوة بدهكار است، حرام و نماز در آن باطل است ولى اگر بدهى او را بدهند يا ضامن شوند كه ادا نمايند، بنحوى كه دين از عهده ميت ساقط شود، جايز است واگر عين زكوة يا خمس در مال ميت موجود باشد فقط تصرف ونماز در آن عين قبل از ادا جايز نيست ولى تصرف

[ 155 ]

ونماز در غير آن اشكال ندارد. مسأله 885 - تصرف در ملك ميتى كه بمردم بدهكار است، حرام ونماز در آن باطل است ولى اگر ضامن شوند كه قرضهاى او را بپردازند، يا اين كه طلبكار و وصى ميت، يا طلبكار وحاكم شرع اجازه بدهند، تصرف ونماز در ملك او مانعى ندارد. مسأله 886 - اگر ميت قرض نداشته باشد ولى بعضى از ورثه او صغير يا ديوانه يا غائب باشند، تصرف در ملك او بدون اذن ولى شرعى حرام ونماز در آن باطل است. مسأله 887 - نماز خواندن در مسافرخانه وحمام ومانند اينها كه براى واردين آماده است با اطمينان برضايت صاحبان آنها اشكال ندارد، ولى در غير اين قبيل جاها در صورتى مىشود نماز خواند، كه مالك آن اجازه بدهد، يا حرفى بزند كه معلوم شود، يا اطمينان حاصل شود كه براى نماز خواندن اذن داده است، مثل اين كه بكسى اجازه دهد در ملك او بنشيند وبخوابد، كه از اينها فهميده مىشود براى نماز خواندن هم اذن داده است. مسأله 888 - در زمين بسيار وسيعى كه براى بيشتر مردم مشكل است موقع نماز از آنجا بجاى ديگر بروند، بى اجازه مالك مىشود نماز خواند ولى اگر بداند كه مالك زمين راضى نيست احوط آن است كه در آنجا نماز نخواند. شرط دوم آن كه جاى نمازگزار بى حركت باشد. مسأله 889 - مكان نمازگزار بايد بى حركت باشد واگر بواسطه تنگى وقت يا جهت ديگر ناچار باشد در جائى كه حركت دارد، مانند اتومبيل وكشتى وترن نماز بخواند، بقدرى كه ممكن است بايد، در حال حركت چيزى نخواند واگر آنها از قبله بطرف ديگر حركت كنند، بطرف قبله برگردد. مسأله 890 - نماز خواندن در اتومبيل وكشتى وترن ومانند اينها، وقتى

[ 156 ]

ايستاده اند مانعى ندارد. مسأله 891 - روى خرمن گندم وجو ومانند اينها كه نمىشود بى حركت ماند نماز باطل است. شرط سوم آن كه در جائى نماز بخواند كه اطمينان بتمام كردن نماز داشته باشد مسأله 892 - بنابر احتياط واجب بايد در جائى نماز بخواند كه اطمينان داشته باشد نماز را تمام مىكند ودر جائيكه بواسطه احتمال باد وباران وزيادى جمعيت ومانند اينها اطمينان ندارد كه بتواند نماز را تمام كند، احتياط واجب آنست كه نماز نخواند. شرط چهارم آن كه در جائى كه ماندن در آن حرام است، مثلا زير سقفى كه نزديك است خراب شود نماز نخواند. مسأله 893 - نماز در جائيكه تار ومانند آن استعمال مىكنند باطل است مسأله 894 - بودن مرد وزن نامحرم در اطاقى كه كسى در آنجا نيست و كسى هم نمىتواند وارد شود حرام است ونمازشان هم در آنجا صحيح نيست ولى اگر يكى از آنان مشغول نماز باشد وديگرى كه با او نا محرم است وارد شود نماز او اشكال ندارد. مسأله 895 - مكروه است زن در نماز جلوتر از مرد يا محاذى با او بايستد وبهتر است طورى بايستد كه جاى سجده او كمى از جاى ايستادن مرد عقبتر باشد. مسأله 896 - اگر زن برابر مرد يا جلوتر بايستد نماز هر دو صحيح است چه با هم وارد نماز شوند يا بترتيب، بلى ثواب نماز هر كدام كه بعد مشغول نماز شده اند كمتر است. مسأله 897 - اگر بين مرد وزن، ديوار، يا پرده، يا چيز ديگرى باشد كه يكديگر را نبينند، يا بين آنان اقلا ده ذراع كه تقريبا پنج ذرع مىشود، فاصله باشد،

[ 157 ]

چنانچه زن برابر مرد يا جلوتر از او باشد نماز هر دو صحيح است وكراهت هم ندارد وهم چنين است اگر مكان يكى از آنان بقدرى بلند باشد كه نگويند، زن جلوتر از مرد يا برابر او ايستاده است. شرط پنجم آن كه روى چيزيكه ايستادن ونشستن روى آن حرام است، مثل فرشى كه اسم خدا بر آن نوشته شده نماز نخوانده. شرط ششم آن كه در جائيكه سقف آن كوتاه است ونمى تواند در آنجا راست بايستد، ياباندازه اى كوچك است كه جاى ركوع وسجود ندارد، نماز نخواند واگر ناچار شود كه در چنين جائى نماز بخواند، بايد بقدرى كه ممكنست قيام وركوع وسجود را بجا آورد. شرط هفتم آن كه مساوى يا جلوتر از قبر پيغمبر وائمه عليهم السلام نماز نخواند مسأله 898 - بنابر احتياط واجب بايد جلوتر يا مساوى با قبر پيغمبر وامام عليه السلام نماز نخواند. مسأله 899 - اگر در موقع نماز چيزى مانند ديوار بين نمازگزار وقبر مطهر باشد كه بى احترامى نشود اشكال ندارد ولى فاصله شدن صندوق شريف وضريح وپارچه‌اى كه روى آن افتاده كافى نيست. مسأله 900 - احتياط واجب آن است كه در خانه كعبه وبربام آن نماز واجب نخوانند ولى در حال ناچارى اشكال ندارد. مسأله 901 - خواندن نماز مستحب درخانه كعبه وبربام آن اشكال ندارد

[ 158 ]

بلكه مستحب است در داخل خانه مقابل هر ركنى دو ركعت نماز بخوانند شرط هشتم آن كه مكان نمازگزار اگر نجس است بطورى تر نباشد كه رطوبت آن ببدن يا لباس او برسد، ولى جائيكه پيشانى را بر آن مىگذارد اگر نجس باشد، اگر چه خشك هم باشد نماز باطل است. واحتياط مستحب آنست كه مكان نمازگزار اصلا نجس نباشد. شرط نهم آن كه جاى پيشانى نمازگزار از جاى زانوها وسر انگشتان پاى او بيش از چهار انگشت بسته پست تريا بلند تر نباشد وتفصيل اين مسأله در احكام سجده گفته مىشود. جاهائيكه نماز خواندن در آن مستحب است مسأله 902 - در شرع مقدس اسلام بسيار سفارش شده است، كه نماز را در مسجد بخوانند وبهتر ازهمه مسجدها مسجد الحرام است وبعد از آن مسجد پيغمبر صل الله عليه واله وسلم وبعد از آن مسجد كوفه وبعد از آن مسجد بيت المقدس وبعد از آن مسجد جامع هر شهر وبعد از آن مسجد محله وبعد از آن مسجد بازار است. مسأله 903 - براى زن نماز خواندن در خانه بلكه در صندوقخانه واطاق عقب بهتر است. مسأله 904 - نماز در حرم ائمه عليهم السلام مستحب بلكه بهتر از مسجد است ونماز در حرم مطهر حضرت أمير المؤمنين عليه السلام برابر با دويست هزار نماز است. مسأله 905 - زياد رفتن بمسجد ورفتن در مسجدى كه نمازگزار ندارد،

[ 159 ]

مستحب است وهمسايه مسجد اگر عذرى نداشته باشد، مكروه است در غير مسجد نماز بخواند. مسأله 906 - مستحب است انسان با كسيكه در مسجد حاضر نمىشود غذا نخورد ودر كارها با او مشورت نكند وهمسايه او نشود واز او زن نگيرد وباو زن ندهد. جاهائيكه نماز خواندن در آن مكروه است مسأله 907 - نماز خواندن در چند جا مكروه است واز آن جمله‌است: حمام، زمين نمكزار، مقابل انسان، مقابل درى كه باز است، در جاده وخيابان وكوچه اگر براى كسانيكه عبور مىكنند زحمت نباشد وچنانچه زحمت باشد حرام ونماز باطل است، مقابل آتش وچراغ ودر آشپزخانه وهر جا كه كوره آتش باشد، مقابل چاه وگودالى كه محل بول باشد، روبروى عكس ومجسمه چيزيكه روح دارد مگر آن كه روى آن پرده بكشند، در اطاقى كه جنب در آن باشد، در جائى كه عكس باشد اگر چه روبروى نمازگزار نباشد، مقابل قبر، روى قبر، بين دو قبر، در قبرستان. مسأله 908 - كسيكه در محل عبور مردم نماز مىخواند، يا كسى روبروى او است مستحب است جلوى خود چيزى بگذارد واگر چوب يا ريسمانى هم باشد كافى است. احكام مسجد مسأله 909 - نجس كردن زمين وسقف وبام وطرف داخل ديوار مسجد حرام است وهر كس بفهمد كه نجس شده است بايد فورا نجاست آن را بر طرف كند. واحتياط واجب آنست كه طرف بيرون ديوار مسجد راهم نجس نكنند واگر نجس شود نجاستش را بر طرف نمايند. مسأله 910 - اگر نتواند مسجد را تطهير نمايد. يا كمك لازم داشته باشد وپيدا نكند، تطهير مسجد بر او واجب نيست ولى بنابر احتياط واجب، بايد بكسى كه

[ 160 ]

مىتواند تطهير كند اطلاع دهد. مسأله 911 - اگر جائى از مسجد نجس شود وتطهير آن بدون كندن يا خراب كردن مقدار كمى از آن ممكن نباشد، بايد آنجا را بكنند يا خراب نمايند وپر كردن وساختن آن قسمت هم واجب نيست مگر اين كه خود كسيكه نجس كرده خراب كند كه در اين صورت بنابر احتياط بايد آن قسمت را بسازد ويا پر كند. واگر مسجد بنحوى نجس شده باشد كه براى تطهير آن ناچار باشند تمام مسجد را خراب كنند، چنانچه متبرعى باشد كه بعد از تخريب آنرا بسازد خراب كردن آن جايز است والا جايز نيست ولى اگر ممكن است بايد ظاهر آنرا بنابر احتياط تطهير نمايند، واگر چيزى مانند آجر مسجد كه ممكن است آنرا برگرداند، نجس شود، بايد بعد از تطهير بنابر احتياط آنرا بمسجد برگرداند. مسأله 912 - اگر مسجدى را غصب كنند وبجاى آن خانه ومانند آن بسازند، يابطورى خراب شود كه نماز خواندن در آن ممكن نباشد، باز هم نجس كردن آن حرام وتطهير آن واجب است. مسأله 913 - نجس كردن حرم ائمه عليهم السلام حرام است واگر نجس شود چنانچه نجس ماندن آن بى احترامى باشد، تطهير آن واجب است، بلكه احتياط واجب آنست كه اگر بى احترامى هم نباشد آن را تطهير كنند. مسأله 914 - اگر حصير مسجد نجس شود، بايد آن را آب بكشند، ولى چنانچه بواسطه آب كشيدن، خراب مىشود وبريدن جاى نجس بهتر است، بايد آن را ببرند. مسأله 915 - بردن عين نجس - مانند خون - در مسجد اگر بى احترامى بمسجد باشد حرام است بلكه احتياط مستحب آنست كه اگر بى احترامى هم نباشد، عين نجس را در مسجد نبرند. ونيز بردن چيزى كه نجس شده، در صورتى كه بى احترامى بمسجد باشد، حرام است. مسأله 916 - اگر مسجد را براى روضه خوانى چادر بزنند وفرش كنند و

[ 161 ]

سياهى بكوبند واسباب چاى در آن ببرند، در صورتيكه اين كارها بمسجد ضرر نرساند ومانع نماز خواندن نشود، اشكال ندارد. مسأله 917 - زينت كردن مسجد به طلا حرام است بنابر احتياط واجب، وهم چنين است نقش كردن مسجد بصورت چيزهائى كه مثل انسان وحيوان روح دارد، ونقاشى چيزهائى كه روح ندارد، مثل گل وبوته مكروه است. مسأله 918 - اگر مسجد خراب هم بشود نمىتوانند آنرا بفروشند، يا داخل ملك وجاده نمايند. مسأله 919 - فروختن درو پنجره وچيزهاى ديگر مسجد حرام است واگر مسجد خراب شود، بايد اينها را صرف تعمير همان مسجد كنند وچنانچه بدرد آن مسجد نخورد، بايد در مسجد ديگر مصرف شود ولى اگر بدرد مسجدهاى ديگر هم نخورد، مىتوانند آنرا بفروشند وپول آنرا اگر ممكن است صرف تعمير همان مسجد وگرنه صرف تعمير مسجد ديگر نمايند. مسأله 920 - ساختن مسجد وتعمير مسجدى كه نزديك بخرابى مىباشد مستحب است واگر مسجد بصورتى در آيد كه تعمير آن ممكن نباشد مىتوانند آنرا خراب كنند ودوباره بسازند بلكه مىتوانند را كه خراب نشده، براى احتياج مردم خراب كنند وبزرگتر بسازند. مسأله 921 - تميز كردن مسجد وروشن كردن چراغ آن مستحب است وكسى كه مىخواهد مسجد برود، مستحب است خود را خوشبو كند ولباس پاكيزه وقيمتى بپوشد وته كفش خود را وارسى كند كه نجاستى بآن نباشد وموقع داخل شدن بمسجد اول پاى راست وموقع بيرون آمدن، اول پاى چپ را بگذارد وهم چنين مستحب است از همه زودتر بمسجد آيد واز همه ديرتر از مسجد بيرون برود. مسأله 922 - وقتى انسان وارد مسجد مىشود، مستحب است دو ركعت نماز بقصد تحيت واحترام مسجد بخواند واگر نماز واجب يا مستحب ديگرى هم بخواند كافى است. مسأله 923 - خوابيدن در مسجد، اگر انسان ناچار نباشد وصحبت كردن

[ 162 ]

راجع بكارهاى دنيا ومشغول صنعت شدن وخواندن شعرى كه نصيحت ومانند آن نباشد مكروه است ونيز مكروه است آب دهان وبينى واخلاط سينه را در مسجد بيندازد وگمشده اى را طلب كند وصداى خود را بلند كند ولى بلند كردن صدا براى اذان مانعى ندارد. مسأله 924 - راه دادن بچه وديوانه به مسجد مكروه است وكسى كه پياز وسير ومانند اينها خورده كه بوى دهانش مردم را اذيت مىكند مكروه است بمسجد برود. اذان واقامه مسأله 925 - براى مرد وزن مستحب است پيش از نمازهاى واجب يوميه اذان واقامه بگويند، ولى پيش از نمازهاى واجب غير يوميه مثل نماز آيات، مستحب است سه مرتبه بگويند: الصلوة. مسأله 926 - مستحب است در روز اولى كه بچه بدنيا مىآيد يا پيش از آن كه بند نافش بيفتد، در گوش راست او اذان ودر گوش چپش اقامه بگويند. مسأله 927 - اذان هيجده جمله است: الله اكبر چهار مرتبه اشهدان لا اله ا لا الله، اشهدان محمدا رسول الله، حى على الصلوة، حتى على الفلاح، ا لا الله، اشهدان محمدا رسول الله، حى على الصلوة، حى على الفلاح، حى على خير العمل، الله اكبر، لا اله الا الله هر يك دو مرتبه. واقامه هفده جمله است يعنى: دو مرتبه الله اكبر از اول اذان ويكمرتبه لا اله الا الله از آخر آن كم مىشود وبعد از گفتن حى على خير العمل بايد دو مرتبه قد قامت الصلوة اضافه نمود. مسأله 928 - اشهدان عليا ولى الله جزو اذان واقامه نيست، ولى خوبست بعد از اشهدان محمدا رسول الله بقصد قربت گفته شود. ترجمه اذان واقامه الله اكبر يعنى: خدايتعالى بزرگتر از آن است كه او را وصف كنند.

[ 163 ]

اشهد ان لا اله الله شهادت ميدهم كه غير خدائى كه يكتا وبى همتا است خداى ديگرى نيست. اشهدان محمدا رسول الله يعنى شهادت ميدهم كه حضرت محمد بن عبد الله صلى الله عليه وآله پيغمبر وفرستاده خداست. اشهدان عليا امير المؤمنين ولى الله يعنى: شهادت ميدهم كه حضرت على عليه الصلوة والسلام امير المؤمنين وولى خدا بر همه خلق است. حى على الصلوة يعنى: بشتاب براى نماز. حى على الفلاح يعنى: بشتاب براى رستگارى. حى على خير العمل يعنى: بشتاب براى بهترين كارها كه نماز است. قد قامت الصلوة يعنى: بتحقيق نماز بر پاشد. لا اله الالله يعنى: خدائى نيست مگر خدائى كه يكتا وبى همتا است. مسأله 929 - بين جمله‌هاى اذان واقامه بايد خيلى فاصل نشود واگر بين آنها بيشتر از معمول فاصله بيندازد، بايد دوباره آن را از سر بگيرد. مسأله 930 - اگر در اذان واقامه صدا را در گلو بيندازد چنانچه غنا شود، - يعنى: بطور آوازه خوانى كه در مجالس لهو وبازيگرى معمول است اذان واقامه را بگويد - حرام است واگر غنا نشود مكروه مىباشد. مسأله 931 - در پنج نماز اذان ساقط مىشود: اول - نماز عصر روز جمعه. دوم - نماز عصر روز عرفه كه روز نهم ذيحجه است. سوم - نماز عشاء شب عيد قربان براى كسيكه در مشعر الحرام باشد. چهارم - نماز عصر وعشاء زن مستحاضه. پنجم - نماز عصر وعشاء كسيكه نمىتواند از بيرون آمدن بول وغائط خود دارى كند. ودر اين پنج نماز در صورتى اذان ساقط مىشود، كه با نماز قبلى هيچ فاصله نشود، يا فاصله كمى بين آنها باشد، وفاصله شدن نافله كافى است براى عدم سقوط اذان بنابر اقوى. (مسأله 932) اگر براى نماز جماعتى اذان واقامه گفته باشند، كسيكه با آن جماعت نماز مىخواند، نبايد براى نماز خود اذان واقامه بگويد.

[ 164 ]

مسأله 933 - اگر براى خواندن نماز بمسجد برود وببيند جماعت تمام شده، تا وقتى كه صفها بهم نخورده وجمعيت متفرق نشده، مىتواند براى نماز خود، اذان واقامه نگويد. مسأله 934 - در جائيكه عده اى مشغول نماز جماعتند، يا نماز آنان تازه تمام شده وصفها بهم نخورده است، اگر انسان بخواهد فرادى يا با جماعت ديگرى كه بر پا مىشود نماز بخواند با شش شرط اذان واقامه از او ساقط مىشود: اول - آن كه نماز جماعت در مسجد باشد واگر در مسجد نباشد، رجاءا بگويد. دوم - آن كه براى آن نماز اذان واقامه گفته باشند، سوم - آن كه نماز جماعت باطل نباشد چهارم - آن كه نماز او ونماز جماعت در يك مكان باشد. پس اگر نماز جماعت، داخل مسجد باشد واو بخواهد در بام مسجد نماز بخواند، مستحب است اذان واقامه بگويد. پنجم - آن كه نماز او ونماز جماعت هر دو ادا باشد. ششم - آن كه وقت نماز جماعت مشترك باشد، مثلا هر دو نماز ظهر، يا هر دو نماز عصر بخوانند، يا نمازى كه بجماعت خوانده مىشود، نماز ظهر باشد و او نماز عصر بخواند، يا او نماز ظهر بخواند وجماعت نماز عصر باشد. مسأله 935 - اگر در يكى از شرطهائى كه در مسأله قبل گفته شد شك كند چنانچه رجاءا اذان واقامه بگويد مطابق با احتياط عمل كرده است. مسأله 936 - كسيكه اذان واقامه ديگرى را مىشنود مستحب است هر قسمتى را كه مىشنود بگويد. مسأله 937 - كسيكه اذان واقامه ديگرى را شنيده، چه با او گفته باشد يا نه، در صورتيكه بين آن اذان واقامه ونمازى كه مىخواهد بخواند، زياد فاصله نشده باشد مىتواند براى نماز خود اذان واقامه نگويد. مسأله 938 - اگر مرد اذان زن را با قصد لذت بشنود، اذان از او ساقط نمىشود. بلكه اگر قصد لذت هم نداشته باشد، ساقط شدن اذان اشكال دارد اگر چه خالى از وجه نيست.

[ 165 ]

مسأله 939 - هر گاه اذان واقامه را فراموش كند ومشغول نماز شود اگر تا وارد ركوع ركعت اول نشده، يادش آمد، مىتواند نماز را رها كرده وپس از گفتن اذان واقامه نماز را دوباره شروع كند. مسأله 940 - اقامه بايد بعد از اذان گفته شود واگر قبل از اذان بگويند صحيح نيست. مسأله 941 - اگر كلمات اذان واقامه را بدون ترتيب بگويد، مثلا حى على الفلاح را پيش از حى على الصلوة بگويد، بايد از جائى كه ترتيب بهم خورده دوباره بگويد. مسأله 942 - بايد بين اذان واقامه فاصله ندهد واگر بين آنها بقدرى فاصله دهد، كه اذانى را كه گفته اذان اين اقامه حساب نشود، مستحب است دوباره اذان واقامه را بگويد ونيز اگر بين اذان واقامه ونماز بقدرى فاصله دهد كه اذان واقامه آن نماز حساب نشود، مستحب است دو باره براى آن نماز اذان واقامه بگويد. مسأله 943 - اذان واقامه بايد بعربى صحيح گفته شود، پس اگر بعربى غلط بگويد، يا بجاى حرفى حرف ديگر بگويد، يا مثلا ترجمه آنها را بفارسى بگويد صحيح نيست. مسأله 944 - اذان واقامه بايد بعد از داخل شدن وقت نماز گفته شود واگر عمدا يا از روى فراموشى پيش از وقت بگويد باطل است. مسأله 945 - اگر پيش از گفتن اقامه شك كند كه اذان گفته يا نه، بايد اذان را بگويد، ولى اگر مشغول اقامه شود وشك كند كه اذان گفته يا نه، گفتن اذان لازم نيست. مسأله 946 - اگر در بين اذان يا اقامه پيش از آن كه قسمتى را بگويد شك كند كه قسمت پيش از آن را گفته يا نه، بايد قسمتى را كه در گفتن آن شك كرده بگويد، ولى اگر در حال گفتن قسمتى از اذان يا اقامه شك كند كه آنچه پيش از آنست گفته يا نه، گفتن آن لازم نيست. مسأله 947 - مستحب است انسان در موقع گفتن اذان، رو بقبله بايستد وبا

[ 166 ]

وضو يا غسل باشد ودستها را بگوش بگذارد وصدا را بلند نمايد وبكشد بين جمله‌هاى اذان كمى فاصله دهد وبين آنها حرف نزند واما در اقامه بايد با طهارت باشد بلكه بنابر احتياط لازم رو بقبله وايستاده باشد. مسأله 948 - مستحب است بدن انسان در موقع گفتن اقامه آرام باشد وآنرا از اذان آهسته تر بگويد وجمله‌هاى آنرا بهم نچسباند ولى باندازه اى كه بين جمله‌هاى اذان فاصله مى دهد، بين جمله‌هاى اقامه فاصله ندهد. مسأله 949 - مستحب است بين اذان واقامه يك قدم بردارد، يا قدرى بنشيند، يا سجده كند، يا ذكر بگويد، يا دعا بخواند، يا قدرى ساكت باشد، يا حرفى بزند يا دو ركعت نماز بخواند وى حرف زدن بين اذان واقامه نماز صبح ونماز خواندن بين اذان واقامه نماز مغرب مستحب نيست. مسأله 950 - مستحب است كسى را كه براى گفتن اذان معين مىكنند، عادل ووقت شناس وصدايش بلند باشد واذان را در جاى بلند بگويد. واجبات نماز واجبات نماز يازده چيز است: اول - نيت دوم - قيام، يعنى: ايستادن. سوم - تكبيرة الاحرام، يعنى: گفتن الله اكبر در اول نماز چهارم - ركوع پنجم - سجود. ششم - قرائت هفتم - ذكر. هشتم - تشهد. نهم - سلام. دهم - ترتيب. يازدهم - موالات، يعنى: پى در پى بودن اجزاء نماز. مسأله 951 - بعضى از واجبات نماز ركن است، يعنى: اگر انسان آنها را بجا نياورد، يا در نماز اضافه كند، عمدا باشد يا اشتباها، نماز باطل مىشود وبعضى ديگر ركن نيست، يعنى: اگر عمدا كم يا زياد شود، نماز باطل مىشود وچنانچه

[ 167 ]

اشتباها كم يا زياد گردد، نماز باطل نمىشود. وركن نماز پنج چيز است: اول - نيت. دوم - تكبيرة الاحرام. سوم - قيام در موقع گفتن تكبيرة الاحرام وقيام متصل بركوع، يعنى: ايستادن پيش از ركوع چهارم - ركوع. پنجم - دو سجده از يك ركعت. نيت مسأله 952 - انسان بايد نماز را بنيت قربت، يعنى، براى انجام فرمان خداوند عالم بجا آورد ولازم نيست نيت را از قلب خود بگذراند يا مثلا بزبان بگويد كه چهار ركعت نماز ظهر مىخوانم قربة الى الله بلكه در نماز احتياط، احتياط لازم نگفتن بزبان است. مسأله 953 - اگر در نماز ظهر يا نماز عصر نيت كند كه چهار ركعت نماز مىخوانم ومعين نكند ظهر است يا عصر، نماز او باطل است نيز كسيكه مثلا قضاى نماز ظهر بر او واجب است، اگر در وقت نماز ظهر بخواهد آن نماز قضا يا نماز ظهر را بخواند، بايد نمازى را كه مىخواند، در نيت معين كند. مسأله 954 - انسان بايد از اول تا آخر نماز بنيت خود باقى باشد، پس اگر در بين نماز بطورى غافل شود كه اگر بپرسند چه مىكنى؟ نداند چه بگويد نمازش باطل است. مسأله 955 - انسان بايد فقط براى: انجام امر خداوند عالم نماز بخواند، پس كسيكه ريا كند يعنى، براى نشان دادن بمردم نماز بخواند، نمازش باطل است خواه فقط براى مردم باشد، يا خدا ومردم هر دو را در نظر بگيرد. مسأله 956 - اگر قسمتى از نماز را هم براى غير خدا بجا آورد، نماز باطل است، چه آن قسمت، واجب باشد مثل حمد وسوره، چه مستحب باشد مانند قنوت، ولكن در مستحب احتياط لازم آن است كه نماز را تمام ودوباره اعاده نمايد بلكه

[ 168 ]

اگر تمام نماز را براى خدا بجا آورد ولى براى نشان دادن به مردم در جاى مخصوصى مثل مسجد يا در وقت مخصوصى مثل اول وقت، يا بطرز مخصوصى مثلا با جماعت نماز بخواند نمازش باطل است. تكبيرة الاحرام مسأله 957 - گفتن الله اكبر در اول هر نماز واجب وركن است، وبايد حروف ((الله)) وحروف ((اكبر)) ودو كلمه ((الله)) و ((اكبر)) را پشت سرهم بگويد ونيز بايد اين دو كلمه بعربى صحيح گفته شود واگر بعربى غلط بگويد، يا مثلا ترجمه آن را بفارسى بگويد صحيح نيست. مسأله 958 - احتياط واجب آنست كه تكبيرة الاحرام نماز را بچيزى كه پيش از آن مىخواند، مثلا باقامه يابد عائى كه پيش از تكبير مىخواند نچسباند. مسأله 959 - اگر انسان بخواهد الله اكبر را بچيزى كه بعد از آن مىخواند مثلا به بسم الله الرحمن الرحيم (بچسباند بايد (ر) اكبر را با پيش خواند. مسأله 960 - موقع گفتن تكبيرة الاحرام بايد بدن آرام باشد واگر عمدا در حاليكه بدنش حركت دارد، تكبيرة الاحرام را بگويد باطل است. مسأله 961 - تكبير وحمد وسوره وذكر ودعا را بايد طورى بخواند كه خودش بشنود واگر بواسطه سنگينى ياكرى گوش يا سر وصداى زياد نمىشنود، بايد طورى بگويد، كه اگر مانعى نباشد بشنود. مسأله 962 - كسيكه لال است يا زبان او مرضى دارد كه نمىتواند الله‌اكبر را درست بگويد، بايد بهر طور كه مىتواند بگويد واگر هيچ نمىتواند بگويد، بايد در قلب خود بگذراند وبراى تكبير اشاره كند وزبانش راهم اگر مىتواند حركت دهد. مسأله 963 - مستحب است بعد از تكبيرة الاحرام بگويد: يا محسن قد اتاك المسئ وقد امرت المحسن ان يتجاوز عن المسيئ انت المحسن وانا المسيئ بحق محمد وآل محمد صل على محمد وآل محمد و

[ 169 ]

تجاوز عن قبيح ماتعلم منى. يعنى: اى خدائيكه ببندگان احسان مىكنى بنده گنه كار بدرخانه تو آمده وتو امر كرده اى كه نيكوكار از گناهكار بگذرد، تو نيكو كارى ومن گناهكار بحق محمد وآل محمد عليهم السلام رحمت خود را بر محمد وآل محمد عليهم السلام بفرست واز بديهائى كه ميدانى از من سرزده بگذر. مسأله 964 - مستحب است موقع گفتن تكبير اول نماز وتكبيرهاى بين نماز دستها را تا مقابل گوشها بالا ببرد. مسأله 965 - اگر شك كند كه تكبيرة الاحرام را گفته يا نه، چنانچه مشغول خواندن چيزى شده، بشك خود اعتنا نكند واگر چيزى نخوانده، بايد تكبير را بگويد. مسأله 966 - اگر بعد از گفتن تكبيرة الاحرام شك كند كه آنرا صحيح گفته يا نه، چنانچه مشغول خواندن چيزى شده بشك خود اعتنا نكند وهم چنين است اگر چيزى نخوانده ولكن احتياط مستحب آنست كه در اين صورت نماز را تمام كندو دوباره بخواند. قيام (ايستادن) مسأله 967 - قيام در موقع گفتن تكبيرة الاحرام وقيام پيش از ركوع كه آن را قيام متصل بركوع مىگويند ركن است، ولى قيام در موقع خواندن حمد وسوره و قيام بعد از ركوع ركن نيست واگر كسى آن را از روى فراموشى ترك كند نمازش صحيح است. مسأله 968 - واجب است پيش از گفتن تكبير وبعد از آن مقدارى بايستد تا يقين كند كه در حال ايستادن تكبير گفته است. مسأله 969 - اگر ركوع را فراموش كند وبعد از حمد وسوره بنشيند ويادش بيايد كه ركوع نكرده بايد بايستد وبركوع رود واگر بدون اين كه بايستد بحال خميدگى بركوع برگردد، چون قيام متصل بركوع را بجا نياورده، نماز او باطل است.

[ 170 ]

مسأله 970 - موقعيكه ايستاده است، بايد بدن را حركت ندهد وبطرفى خم نشود وبجائى تكيه نكند ولى اگر از روى ناچارى باشد، يا در حال خم شدن براى ركوع پاها را حركت دهد اشكال ندارد. مسأله 971 - اگر موقعى كه ايستاده، از روى فراموشى بدن را حركت دهد يا بطرفى خم شود. يا بجائى تكيه كند، اشكال ندارد ولى در قيام موقع گفتن تكبيرة الاحرام وقيام متصل بركوع اگر از روى فراموشى هم باشد، بنابر احتياط واجب، بايد نماز را تمام كند ودو باره بخواند. مسأله 972 - احتياط واجب آنست كه در موقع ايستادن، هر دو پا روى زمين باشد، ولى لازم نيست سنگينى بدن روى هر دو پا باشد واگر روى يك پا هم باشد اشكال ندارد. مسأله 973 - كسيكه مىتواند درست بايستد، اگر پاها را خيلى باز بگذارد بحدى كه او ايستاده نگويند نمازش باطل است. مسأله 974 - موقعيكه انسان در نماز مشغول خواندن چيزيست حتى موقع گفتن ذكرهاى مستحبى نماز، بايد بدنش آرام باشد. ودر موقعى كه مىخواهد. كمى جلو يا عقب رود، يا كمى بدن را بطرف راست يا چپ حركت دهد، بايد چيزى نگويد ولى بحول الله وقوته اقوم واقعد را بايد در حال برخاستن بگويد. مسأله 975 - اگر در حال حركت بدن ذكر بگويد، مثلا موقع رفتن بركوع يا رفتن بسجده تكبير بگويد، چنانچه آنرا بقصد ذكرى كه در نماز دستور داده اند بگويد، بايد احتياطا نماز را دو باره بخواند واگر باين قصد نگويد، بلكه بخواهد ذكرى گفته باشد نماز صحيح است. مسأله 976 - حركت دادن دست وانگشتان در موقع خواندن حمد وسوره اشكال ندارد. اگر چه احتياط مستحب آنست كه آنها را هم حركت ندهد. مسأله 977 - اگر موقع خواندن حمد وسوره، يا خواندن تسبيحات بى اختيار بقدرى حركت كند كه از حال آرام بودن بدن خارج شود، احتياط واجب آنست كه

[ 171 ]

بعد از آرام گرفتن بدن، آنچه را در حال حركت خوانده دوباره بخواند. مسأله 978 - اگر در بين نماز از ايستادن عاجز شود، بايد بنشيند واگر از نشستن هم عاجز شود، بايد بخوابد، ولى تا بدنش آرام نگرفته بايد چيزى نخواند. مسأله 979 - تا انسان مىتواند ايستاده نماز بخواند، نبايد بنشيند مثلا كسى كه در موقع ايستادن، بدنش حركت مىكند، يا مجبور است بچيزى تكيه دهد، يا بدنش را كج كند، يا خم شود يا پاها را بيشتر از معمول باز بگذارد، بايد بهر طور كه مىتواند بايستد ونماز بخواند ولى اگر به هيچ قسم حتى مثل حال ركوع هم نتواند بايستد، بايد راست بنشيند ونشسته نماز بخواند. مسأله 980 - تا انسان مىتواند بنشيند نبايد خوابيده نماز بخواند واگر نتواند راست بنشيند، بايد هر طور كه مىتواند بنشيند واگر بهيچ قسم نمىتواند بنشيند بايد بطورى كه در احكام قبله گفته شد، به پهلوى راست بخوابد واگر نمىتواند به پهلوى چپ واگر آنهم ممكن نيست بپشت بخوابد، بطورى كه كف پاهاى او رو بقبله باشد. مسأله 981 - كسيكه نشسته نماز مىخواند، اگر بعد از خواندن حمد وسوره بتواند بايستد، وركوع را ايستاده بجا آورد، بايد بايستد واز حال ايستاده بركوع برود واگر نتواند، بايد ركوع راهم نشسته بجا آورد. مسأله 982 - كسيكه خوابيده نماز مىخواند، اگر در بين نماز بتواند بنشيند بايد مقدارى را كه مىتواند، نشسته بخواند. ونيز اگر مىتواند بايستد، بايد مقدارى را كه مىتواند، ايستاده بخواند. ولى تا بدنش آرام نگرفته، بايد چيزى نخواند. مسأله 983 - كسيكه نشسته نماز مىخواند اگر در بين نماز بتواند بايستد بايد مقدارى را كه مىتواند، ايستاده بخواند ولى تا بدنش آرام نگرفته، بايد چيزى نخواند. مسأله 984 - كسيكه مىتواند بايستد اگر بترسد كه بواسطه ايستادن، مريض شود يا ضررى باو برسد، مىتواند نشسته نماز بخواند واگر از نشستن هم بترسد، مىتواند خوابيده نماز بخواند. مسأله 985 - اگر انسان احتمال بدهد كه تا آخر وقت بتواند ايستاده نماز بخواند بنابر احتياط لازم بايد نماز را تأخير بيندازد. پس اگر نتوانست بايستد، در آخر

[ 172 ]

وقت مطابق وظيفه‌اش نماز بجا آورد. مسأله 986 - مستحب است در حال ايستادن بدن را راست نگهدارد، شانه‌ها را پائين بيندازد، دستها را روى رانها بگذارد، انگشتها را بهم بچسباند، جاى سجده را نگاه كند، سنگينى بدن را بطور مساوى روى دو پا بيندازد، با خضوع وخشوع باشد پاها را پس وپيش نگذارد، اگر مرد است پاها را از سه انگشت باز تا يك وجب فاصله دهد واگر زن است پاها را بهم بچسباند. قرائت مسأله 987 - در ركعت اول ودوم نمازهاى واجب يوميه، انسان بايد اول حمد وبعد از آن يك سوره تمام بخواند. مسأله 988 - اگر وقت نماز تنگ باشد، يا انسان ناچار شود كه سوره را نخواند مثلا بترسد كه اگر سوره را بخواند، دزد يا درنده. يا چيز ديگرى باو صدمه بزند، نبايد سوره را بخواند. مسأله 989 - اگر عمدا سوره را پيش از حمد بخواند وبعد حمد را بخواند وبه ركوع رود نمازش باطل است ولى اگر بعد از حمد، سوره را دو باره بخواند احتياط آن است كه نماز را تمام كند ودو باره اعاده نمايد واگر اشتباها سوره را پيش از حمد بخواند ودر بين آن يادش بيايد، بايد سوره را رها كند وبعد از خواندن حمد سوره را از اول بخواند. مسأله 990 - اگر حمد وسوره يا يكى از آنها را فراموش كند وبعد از رسيدن بركوع بفهمد، نمازش صحيح است. مسأله 991 - اگر پيش از آن كه براى ركوع خم شود، بفهمد كه حمد و سوره را نخوانده، بايد بخواند واگر بفهمد سوره را نخوانده بايد فقط سوره را بخواند ولى اگر بفهمد حمد تنها را نخوانده بايد اول حمد وبعد از آن دوباره سوره را بخواند ونيز اگر خم شود و

[ 173 ]

پيش از آن كه به ركوع برسد، بفهمد حمد وسوره، يا سوره تنها، يا حمد تنها را نخوانده، بايد بايستد وبهمين دستور عمل نمايد. مسأله 992 - اگر در نماز فريضه يكى از چهار سوره اى را كه آيه سجده دارد و درمسألة 361 گفته شد، عمدا بخواند نمازش باطل است. مسأله 993 - اگر اشتباها مشغول خواندن سوره اى شود كه سجده واجب دارد چنانچه پيش از رسيدن بآيه سجده بفهمد بايد آن سوره را رها كند وسوره ديگر بخواند واگر بعد از خواندن آيه سجده بفهمد بنابر احتياط براى سجده واجب اشاره كند وسوره را تمام كندو بعد يك سوره ديگر احتياطا بقصد قربت مطلقه بخواند و بركوع رود ونماز را تمام كند وبعد از نماز بنابر احتياط سجده آنرا بجا آورد. مسأله 994 - اگر در نماز آيه سجده را بشنود، نمازش صحيح است وبنابر احتياط براى سجده واجب اشاره كند وبعد از نماز هم سجده را بجا آورد. مسأله 995 - در نماز مستحب خواندن سوره لازم نيست، اگر چه آن نماز بواسطه نذر كردن واجب شده باشد، ولى در بعضى از نمازهاى مستحبى مثل نماز وحشت كه سوره مخصوصى دارد، اگر بخواهد بدستور آن نماز رفتار كرده باشد، بايد همان سوره را بخواند. مسأله 996 - در نماز جمعه ودر نماز ظهر روز جمعه مستحب است در ركعت اول بعد از حمد، سوره جمعه ودر ركعت دوم بعد از حمد، سوره منافقين بخواند واگر مشغول يكى از اينها شود، بنابر احتياط واجب نمىتواند آنرا رها كند وسوره ديگر بخواند. مسأله 997 - اگر بعد از حمد مشغول خواندن سوره توحيد يا سوره كافرون شود، نمىتواند آنرا رها كند وسوره ديگر بخواند. ولى در نماز جمعه ونماز ظهر روز جمعه اگر از روى فراموشى بجاى سوره جمعه ومنافقين، يكى از اين دو سوره را بخواند، تا بنصف نرسيده، مىتواند آنرا رها كندو سوره جمعه ومنافقين را بخواند. مسأله 998 - اگر در نماز جمعه يا نماز ظهر روز جمعه عمدا سوره توحيد يا سوره كافرون بخواند، اگر چه بنصف نرسيده باشد، بنابر احتياط واجب نمىتواند رها

[ 174 ]

كند وسوره جمعه ومنافقين را بخواند. مسأله 999 - اگر در نماز، غير سوره توحيد وكافرون، سوره ديگرى بخواند، تا بنصف نرسيده مىتواند رها كند وسوره ديگر بخواند. مسأله 1000 - اگر مقدارى از سوره را فراموش كند، يا از روى ناچارى مثلا بواسطه تنگى وقت يا جهت ديگر نشود آنرا تمام نمايد، مىتواند آن سوره را رها كند وسوره ديگر بخواند، اگر چه از نصف گذشته باشد، يا سوره اى را كه مىخوانده توحيد، يا كافرون باشد. مسأله 1001 - بر مرد واجب است حمد وسوره نماز صبح ومغرب وعشا را بلند بخواند وبر مرد وزن واجب است حمد وسوره نماز ظهر وعصر را آهسته بخوانند. مسأله 1002 - مرد بايد در نماز صبح ومغرب وعشا مواظب باشد كه تمام كلمات حمد وسوره حتى حرف آخر آنها را بلند بخواند. مسأله 1003 - زن مىتواند حمد وسوره نماز صبح ومغرب وعشا را بلند يا آهسته بخواند، ولى اگر نامحرم صدايش را بشنود، بنابر احتياط واجب بايد آهسته بخواند. مسأله 1004 - اگر در جائى كه بايد نماز را بلند بخواند، عمدا آهسته بخواند. يا در جائى كه بايد آهسته بخواند، عمدا بلند بخواند، نمازش باطل است. ولى اگر از روى فراموشى يا ندانستن مسأله باشد صحيح است واگر در بين خواندن حمد وسوره هم بفهمد اشتباه كرده، لازم نيست مقدارى را كه خوانده دو باره بخواند. مسأله 1005 - اگر كسى در خواندن حمد وسوره بيشتر از معمول صدايش را بلند كند، مثل آن كه آنها را با فرياد بخواند، نمازش باطل است. مسأله 1006 - انسان بايد نماز را ياد بگيرد كه غلط نخواند وكسيكه به هيچ قسم نمىتواند صحيح آنرا ياد بگيرد، بايد هر طور كه مىتواند، بخواند واحتياط لازم آنست نماز را بجماعت بجا آورد مگر آن كه بر او حرج باشد. مسأله 1007 - كسيكه حمد وسوره وچيزهاى ديگر نماز را بخوبى نمىداند ومى تواند ياد بگيرد، چنانچه وقت نماز وسعت دارد، بايد ياد بگيرد واگر وقت تنگ

[ 175 ]

است، بنابر احتياط واجب در صورتيكه ممكن باشد، بايد نمازش را بجماعت بخواند. مسأله 1008 - مزد گرفتن براى ياد دادن واجبات نماز حرام است بنابر احتياط واجب. ولى براى مستحبات آن اشكال ندارد. مسأله 1009 - اگر يكى از كلمات حمد يا سوره را نداند يا عمدا آن را نگويد يا بجاى حرفى حرف ديگر بگويد مثلا بجاى (ض) (ظ) بگويد، يا جائى كه بايد بدون زير وزبر خوانده شود، زير وزبر بدهد، يا تشديد را نگويد نماز او باطل است. مسأله 1010 - اگر انسان كلمه‌اى را صحيح بداند ودر نماز همان طور بخواند وبعد بفهمد غلط خوانده، بايد دو باره نماز را بخواند واگر وقت گذشته قضا نمايد. مسأله 1011 - اگر زير وزبر كلمه‌اى را نداند يا نداند مثلا كلمه‌اى به (س) است يا به (ص)، بايد ياد بگيرد وچنانچه دو جور يا بيشتر بخواند، مثل آن كه در اهدنا الصراط المستقيم، مستقيم را يك مرتبه با (سين) ويك مرتبه با (صاد) بخواند، نمازش باطل است. مسأله 1012 - اگر در كلمه‌اى واو باشد وحرف قبل از واو در آن كلمه پيش داشته باشد وحرف بعد از واو در آن كلمه همزه (ء) باشد مثل كلمه سوء بايد آن واو را مد بدهد يعنى آن را بكشد وهم چنين اگر در كلمه‌اى الف باشد وحرف بعد از الف در آن كلمه همزه باشد مثل جآء بايد الف آنرا بكشد ونيز اگر در كلمه‌اى (ى) باشد وحرف پيش از (ى) در آن كلمه زير داشته باشد وحرف بعد از (ى) در آن كلمه همزه باشد مثل (جئ) بايد (ى) را با مد بخواند واگر بعد از اين واو. والف. وى. بجاى همزه حرفى باشد كه ساكن است يعنى زير وزبر وپيش ندارد باز هم بايد اين سه حرف را با مد بخواند، مثلا در ولا الضالين كه بعد از الف، حرف لام ساكن است، بايد الف آن را با مد بخواند وچنانچه بدستورى كه گفته شد رفتار نكند، احتياط آنست كه نماز را تمام كند ودوباره بخواند. مسأله 1013 - احتياط آنست كه در نماز وقف بحركت ووصل بسكون ننمايد

[ 176 ]

ومعنى وقف بحركت آنست كه زير يا زبر يا پيش آخر كلمه‌اى را بگويد وبين آن كلمه وكلمه بعد فاصله دهد وبگويد ((الرحمن الرحيم)) وميم رحيم را زير بدهد و بعد حدودى فاصله دهد وبگويد ((مالك يوم الدين)) ومعنى وصل بسكون آنست كه زير يا زبر يا پيش كلمه‌اى را نگويد وآن كلمه را بكلمه بعد بچسباند مثل آن كه بگويد ((الرحمن الرحيم)) وميم الرحيم را زير ندهد وفورا ((مالك يوم الدين را بگويد. مسأله 1014 - در ركعت سوم وچهارم نماز مىتواند فقط يك حمد بخواند، يا يك مرتبه تسبيحات اربعه بگويد يعنى بگويد، سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله اكبر ومى تواند در يك ركعت حمد ودر ركعت ديگر تسبيحات بگويد وبهتر است در هر دو ر كعت تسبيحات بخواند. مسأله 1015 - در تنگى وقت بايد تسبيحات اربعه را يك مرتبه بگويد. و در وسعت وقت يكمرتبه كافى است لكن سزاوار است ترك نشود سه مرتبه مگر در ضرورت. مسأله 1016 - بر مرد وزن واجب است كه در ركعت سوم وچهارم نماز، حمد يا تسبيحات را آهسته بخوانند. مسأله 1017 - - اگر در ركعت سوم وچهارم حمد بخواند، بنابر احتياط واجب بايد ((بسم الله)) آن را هم آهسته بگويد. مسأله 1018 - كسيكه نمىتواند تسبيحات را ياد بگيرد يا درست بخواند، بايد در ركعت سوم وچهارم حمد بخواند. مسأله 1019 - اگر در دو ركعت اول نماز بخيال اين كه در دو ركعت آخر است تسبيحات بگويد، چنانچه پيش از ركوع بفهمد، بايد حمد وسوره را بخواند واگر در ركوع يا بعد از ركوع بفهمد، نمازش صحيح است. مسأله 1020 - اگر در دو ركعت آخر نماز بخيال اين كه در دو ركعت اول است حمد بخواند، يا در دو ركعت اول نماز بگمان اين كه در دو ركعت آخر است حمد بخواند، چه پيش از ركوع بفهمد چه بعد از آن نمازش صحيح است.

[ 177 ]

مسأله 1021 - اگر در ركعت سوم يا چهارم مىخواست حمد بخواند تسبيحات بزبانش آمد، يا مىخواست تسبيحات بخواند حمد بزبانش آمد، بايد آن را رها كند ودوباره حمد يا تسبيحات را بخواند. ولى اگر قصدش خواندن چيزى بوده كه بزبانش آمده اگر چه بواسطه عادت باشد، مىتواند همان را تمام كند ونمازش صحيح است. مسأله 1022 - كسيكه عادت دارد، در ركعت سوم وچهارم تسبيحات بخواند اگر بدون قصد مشغول خواندن حمد شود، بايد آن را رها كند ودوباره حمد يا تسبيحات را بخواند. مسأله 1023 - در ركعت سوم وچهارم مستحب است بعد از تسبيحات استغفار كند، مثلا بگويد: استغفر الله ربى واتوب اليه يا بگويد: اللهم اغفرلى. وكسى كه مشغول استغفار است، اگر شك كند كه حمد يا تسبيحات را خوانده يا نه چنانچه خود را در استغفار بعد از حمد يا تسبيحات بيند بايد بشك خود اعتنا ننمايد والا بايد حمد يا تسبيحات را بخواند. ونيز اگر نمازگزار پيش از خم شدن براى ركوع در حالى كه مشغول استغفار نيست شك كند كه حمد يا تسبيحات را خوانده يا نه بايد حمد يا تسبيحات را بخواند. مسأله 1024 - اگر در ركوع ركعت سوم يا چهارم يا در حال رفتن بركوع شك كند كه حمد يا تسبيحات خوانده يا نه، بايد بشك خود اعتنا نكند. مسأله 1025 - هر گاه بعد از تمام شدن آيه يا كلمه‌اى شك كند كه آن را درست گفته يا نه تا داخل در ركن بعد نشده مىتواند بر گردد واحتياطا آن آيه يا كلمه را بطور صحيح بگويد ولى اگر جزء بعدى ركن باشد مثلا در ركوع شك كند كه سوره را درست خوانده يا نه نمىتواند برگردد وبايد بشك خود اعتنا نكند. مسأله 1026 - مستحب است در ركعت اول، پيش از خواندن حمد بگويد: اعوذ بالله من الشيطان الرجيم ودر ركعت اول ودوم نماز ظهر وعصر بسم الله الرحمن الرحيم را بلند بگويد ونيز مستحب است در تمام نمازها حمد وسوره را شمرده بخواند ودر آخر هر آيه وقف كند، يعنى: آن را بآيه بعد نچسباند ودر حال

[ 178 ]

خواندن حمد وسوره بمعناى آيه توجه داشته باشد. واگر نماز را بجماعت مىخواند بعد از تمام شدن حمد امام واگر فرداى مىخواند، بعد از آن كه حمد خودش تمام شد، بگويد: الحمد لله رب العالمين، وبعد از خواندن سوره توحيد، يك، يا دو، يا سه مرتبه كذلك الله ربى يا سه مرتبه كذلك الله ربنا بگويد، وبعد از خواندن سوره كمى صبر كند، بعد تكبير پيش از ركوع را بگويد، يا قنوت را بخواند. مسأله 1027 - مستحب است در تمام نمازها در ركعت اول سوره قدر و در ركعت دوم، سوره توحيد را بخواند. مسأله 1028 - مكروه است انسان در تمام نمازهاى يك شبانه روز سوره توحيد را نخواند. مسأله 1029 - خواندن سوره توحيد بيك نفس مكروه است. مسأله 1030 - سوره اى را كه در ركعت اول خوانده مكروه است در ركعت دوم بخواند. ولى اگر سوره توحيد را در هر دو ركعت بخواند مكروه نيست. ركوع مسأله 1031 - در هر ركعت بعد از قرائت بايد باندازه اى خم شود كه بتواند دست را بزانو بگذارد واين عمل را ركوع مىگويند. مسأله 1032 - اگر باندازه ركوع خم شود، ولى دستها را بزانو نگذارد اشكال ندارد. مسأله 1033 - هر گاه ركوع را بطور غير معمول بجا آورد، مثلا بچپ يا راست خم شود، اگر چه دستهاى او بزانو برسد، صحيح نيست. مسأله 1034 - خم شدن بايد بقصد ركوع باشد، پس اگر بقصد كار ديگر مثلا براى كشتن جانور خم شود - نمىتواند آن را ركوع حساب كند بلكه بايد بايستد و دوباره براى ركوع خم شود وبواسطه اين عمل، ركن زياد نشده ونماز باطل نمىشود. مسأله 1035 - كسى كه دست يا زانوى او با دست وزانوى ديگران فرق دارد مثلا دستش خيلى بلند است كه اگر كمى خم شود بزانو

[ 179 ]

مىرسد، يا زانوى او پائين تر از مردم ديگر است كه بايد خيلى خم شود تا دستش بزانو برسد، بايد باندازه معمول خم شود. مسأله 1036 - كسيكه نشسته ركوع مىكند، بايد بقدرى خم شود كه صورتش مقابل زانوها برسد وبهتر است بقدرى خم شود كه صورت نزديك جاى سجده برسد. مسأله 1037 - احتياط آنست كه در ركوع، سه مرتبه سبحان الله يا يك مرتبه سبحان ربى العظيم وبحمده بگويد وسزاوار است بقدر امكان مراعات اين احتياط بشود اگر چه مطلق ذكر از تحميد وتسبيح وتهليل كافى است بشرط آن كه بقدر سه سبحان الله مثلا باشد ولى در تنگى وقت ودر حال ناچارى گفتن يك سبحان الله كافى است. مسأله 1038 - ذكر ركوع بايد بعربى صحيح گفته شود ومستحب است آن را سه يا پنج يا هفت مرتبه بلكه بيشتر بگويند. مسأله 1039 - در ركوع بايد بمقدار ذكر واجب، بدن آرام باشد ودر ذكر مستحب هم اگر آن را بقصد ذكرى كه براى ركوع دستور داده اند: بگويد بنابر احتياط واجب، آرام بودن بدن لازم است. مسأله 1040 - اگر موقعيكه ذكر واجب ركوع را مىگويد، بى اختيار بقدرى حركت كند كه از حال آرام بودن بدن خارج شود، بايد بعد از آرام گرفتن بدن دوباره ذكر را بگويد ولى اگر كمى حركت كند كه از حال آرام بودن بدن خارج نشود، يا انگشتان را حركت دهد اشكال ندارد. مسأله 1041 - اگر پيش از آن كه بمقدار ركوع خم شود وبدن آرام گيرد عمدا ذكر ركوع را بگويد، بايد بعد از رسيدن به ركوع وآرام گرفتن بدن دوباره ذكر را بگويد وبنابر احتياط لازم نماز را پس از اتمام، اعاده نمايد، واگر بهمان ذكر اول اكتفا نمايد نماز باطل است. مسأله 1042 - اگر پيش از تمام شدن ذكر واجب، عمدا سر از ركوع بردارد نمازش باطل است واگر سهوا سر بردارد، چنانچه پيش از آن كه از حال ركوع خارج شود،

[ 180 ]

يادش بيايد كه ذكر ركوع را تمام نكرده، بايد در حال آرامى بدن دوباره ذكر را بگويد واگر بعد از آن كه از حال ركوع خارج شد يادش بيايد نماز او صحيح است. مسأله 1043 - اگر نتواند بمقدار ذكر در ركوع بماند، احتياط واجب آنست كه بقيه آن را در حال برخاستن بگويد. مسأله 1044 - اگر بواسطه مرض ومانند آن در ركوع آرام نگيرد، نماز صحيح است ولى بايد پيش از آن كه از حال ركوع خارج شود، ذكر واجب را بگويد. مسأله 1045 - هر گاه نتواند باندازه ركوع خم شود، بايد بچيزى تكيه دهد و ركوع كند واگر موقعى هم كه تكيه داده نتواند بطور معمول ركوع كند، بايد بهر اندازه مىتواند، خم شود ودر اين صورت احتياط لازم آن است كه نماز را دوباره بخواند وركوع آنرا نشسته بجا آورد واگر هيچ نتواند خم شود بايد موقع ركوع بنشيند و نشسته ركوع كند واحتياط لازم آنست كه نماز ديگرى هم بخواند وبراى ركوع آن با سر اشاره نمايد. مسأله 1046 - كسيكه مىتواند ايستاده نماز بخواند، اگر در حال ايستاده يا نشسته نتواند ركوع كند، بايد ايستاده نماز بخواند وبراى ركوع با سر اشاره كند واگر نتواند اشاره كند، بايد بنيت ركوع چشم ها را هم بگذارد وذكر آن را بگويد وبنيت برخاستن از ركوع چشمها را باز كند واگر از اين هم عاجز است بايد در قلب، نيت ركوع كند وذكر آن را بگويد. مسأله 1047 - كسيكه نمىتواند ايستاده يا نشسته ركوع كند وبراى ركوع فقط مىتواند در حالى كه نشسته است كمى خم شود، يا در حالى كه ايستاده است با سر اشاره كند، بايد ايستاده نماز بخواند وبراى ركوع با سر اشاره نمايد واحتياط مستحب آنست كه نماز ديگرى هم بخواند وموقع ركوع آن بنشيند وهر قدر مىتواند براى ركوع خم شود. مسأله 1048 - اگر بعد از رسيدن بحد ركوع سر بردارد ودو مرتبه باندازه ركوع خم شود، يا بعد از آن كه باندازه ركوع خم شود بقدرى خم شود كه از اندازه ركوع بگذرد ودوباره به ركوع برگردد، چون ركوع زياد شده است نمازش باطل است.

[ 181 ]

مسأله 1049 - بعد از تمام شدن ذكر ركوع، بايد راست بايستد وبعد از آن كه بدن آرام گرفت بسجده رود واگر عمدا پيش از ايستادن، يا پيش از آرام گرفتن بدن بسجده رود نمازش باطل است. مسأله 1050 - اگر ركوع را فراموش كند وپيش از آن كه بسجده برسد، يادش بيايد، بايد بايستد بعد بركوع رود وچنانچه بحالت خميدگى بركوع برگردد، نمازش باطل است. مسأله 1051 - اگر بعد از آن كه براى سجده دوم پيشانى بزمين رسيد، يادش بيايد كه ركوع نكرده نمازش باطل است. ولى تا داخل سجده دوم نشده اگر يادش بيايد كه ركوع نكرده بايد بايستد وركوع را بجا آورد وبعد از تمام شدن نماز براى زيادى سجده احتياطا دو سجده سهو بجا آورد واگر احتياطا نماز را دوباره بخواند بهتر است. مسأله 1052 - مستحب است پيش از رفتن به ركوع در حالى كه راست ايستاده تكبير بگويد ودر ركوع زانوها را بعقب دهد وپشت را صاف نگهدارد وگردن را بكشد ومساوى پشت نگهدارد وبين دو قدم را نگاه كند وپيش از ذكر يا بعد از آن صلوات بفرستد ولى آن را بنيت ذكر ركوع نگويد وبعد از آن كه از ركوع برخاست و راست ايستاد در حال آرامى بدن بگويد: سمع الله لمن حمده. مسأله 1053 - مستحب است در ركوع زن دست را از زانو بالاتر بگذارد و زانوها را بعقب ندهد. سجود مسأله 1054 - نمازگزار بايد در هر ركعت از نمازهاى واجب ومستحب، بعد از ركوع دو سجده كند وسجده آنست كه پيشانى وكف دو دست وسرد وزانو و سرد وانگشت بزرگ پا را بر زمين بگذارد. مسأله 1055 - دو سجده از يك ركعت با هم ركن است كه اگر كسى در نماز واجب عمدا يا از روى فراموشى هر دو را ترك كند، يا دو سجده اضافه نمايد،

[ 182 ]

نمازش باطل است. مسأله 1056 - اگر عمدا يك سجده كم يا زياد كند، نماز باطل مىشود و اگر سهوا يك سجده كم كند حكم آن بعدا در مسائل 1260 تا 1271 گفته خواهد شد. مسأله 1057 - اگر پيشانى را عمدا يا سهوا بزمين نگذارد، سجده نكرده است اگر چه جاهاى ديگر را بزمين برسد. ولى اگر پيشانى را به زمين بگذارد وسهوا جاهاى ديگر را به زمين نرساند، يا سهواد ذكر نگويد سجده صحيح است. مسأله 1058 - احتياط واجب آنست كه در سجده سه مرتبه سبحان الله يا يك مرتبه سبحان ربى الا على وبحمده بگويد، يا ذكر ديگرى كه بقدر سه سبحان الله باشد. چنانچه در ركوع گفته شد وبايد اين كلمات بعربى صحيح گفته شود ومستحب است سبحان ربى الاعلى وبحمده ا سه يا پنج يا هفت مرتبه بگويد. مسأله 1059 - در سجود بايد بمقدار ذكر واجب، بدن آرام باشسد وموقع گفتن ذكر مستحب هم اگر آن را بقصد ذكرى كه براى سجده دستور داده اند بگويد، آرام بودن بدن لازم است. مسأله 1060 - اگر پيش از آن كه پيشانى بزمين برسد يا پيش از آن كه بدن آرام بگيرد عمدا ذكر سجده را بگويد، بايد بعد از رسيدن پيشانى بزمين وآرام گرفتن بدن دو باره ذكر را بگويد وبنابر احتياط لازم نماز را پس از اتمام، اعاده نمايد. واگر بهمان ذكر اول اكتفاء نمايد نماز باطل است. وهم چنين اگر پيش از تمام شدن ذكر عمدا سر از سجده بردارد، نماز باطل است مسأله 1061 - اگر پيش از آن كه پيشانى بزمين برسد وبدن آرام گيرد، سهوا ذكر سجده را بگويد وپيش از آن كه سر از سجده بردارد، بفهمد اشتباه كرده است، بايد دوباره در حال آرام بودن، ذكر را بگويد. مسأله 1062 - اگر بعد از آن كه سر از سجده برداشت، بفهمد كه پيش از آرام گرفتن بدن ذكر را گفته، يا پيش از آن كه ذكر سجده تمام شود سر برداشته، نمازش صحيح است.

[ 183 ]

مسأله 1063 - اگر موقعى كه ذكر سجده را مىگويد، يكى ار هفت عضو را عمدا از زمين بردارد احتياط لازم آنست كه بعد از آرام گرفتن همه اعضاء دو باره ذكر واجب را بگويد ونماز را تمام كند واعاده نمايد ولى موقعى كه مشغول گفتن ذكر نيست، اگر غير پيشانى جاهاى ديگر را از زمين بردارد ودو باره بگذارد اشكال ندارد مسأله 1064 - اگر پيش از تمام شدن ذكر سجده سهوا پيشانى را از زمين بردارد نمىتواند دوباره بزمين بگذارد وبايد آنرا يك سجده حساب كند. ولى اگر جاهاى ديگر را سهوا از زمين بردارد، بايد دو مرتبه بزمين بگذارد وذكر را بگويد. مسأله 1065 - بعد از تمام شدن ذكر سجده اول، بايد بنشيند تا بدن آرام گيرد ودوباره بسجده رود. مسأله 1066 - جاى پيشانى نمازگزار بايد از جاى زانوها وسر انگشتان پاى او بلند تر از چهار انگشت بسته نباشد. بلكه احتياط واجب آنست كه جاى پيشانى او از جاى انگشتان وسر زانوهايش از چهار انگشت بسته پست ترنيز نباشد. مسأله 1067 - در زمين سراشيب كه سراشيبى آن درست معلوم نيست، اگر جاى پيشانى نمازگزار از جاى انگشتان پا وسر زانوهاى او مختصرى بيش از چهار انگشت بسته بلند تر باشد اشكال ندارد. مسأله 1068 - اگر پيشانى را بچيزى بگذارد كه از جاى انگشتان پا وسر زانوهاى او بلند تر از چهار انگشت بسته است، چنانچه بلندى آن بقدريست كه نمىگويند: در حال سجده است، بايد سر را بردارد وبچيزى كه بلندى آن باندازه چهار انگشت بسته يا كمتر است، بگذارد واگر بلندى آن بقدرى است كه مىگويند در حال سجده است احتياط واجب آن است كه پيشانى را از روى آن چيزى كه بلندى آن باندازه چهار انگشت بسته يا كمتر است بكشد واگر كشيدن پيشانى ممكن نيست، بنابر احتياط واجب بايد نماز را تمام كند ودوباره بخواند. مسأله 1069 - بايد بين پيشانى وآنچه بر آن سجده مىكند، چيزى نباشد پس اگر مهر بقدرى چرك باشد كه پيشانى بخود مهر نرسد، سجده باطل است ولى اگر

[ 184 ]

مثلا رنك مهر تغيير كرده باشد اشكال ندارد: مسأله 1070 - در سجده بايد كف دست را بر زمين بگذارد ولى در حال ناچارى پشت دست هم مانعى ندارد. واگر پشت دست ممكن نباشد، بايد مچ دست را بگذارد وچنانچه آن را هم نتواند، بايد تا آرنج هر جا را كه مىتواند بر زمين بگذارد واگر آن هم ممكن نيست، گذاشتن بازو كافيست. مسأله 1071 - در سجده بايد سر دو انگشت بزرگ پا را بزمين بگذارد و اگر انگشتان ديگر پا، يا روى پا را بزمين بگذارد، وسرد وانگشت بزرگ را بزمين نگذارد يا بواسطه بلند بودن ناخن، سر شست بزمين نرسد نماز باطل است وكسيكه بواسطه ندانستن مسأله نمازهاى خود را اين طور خوانده، بايد بنابر احتياط لازم دوباره بخواند. مسأله 1072 - كسيكه مقدارى از شست پايش بريده، بايد بقيه آنرا بزمين بگذارد واگر چيزى از آن نمانده، يا اگر مانده خيلى كوتاه است احتياط لازم آنست كه همان را بزمين گذارد وذكر سجده را بگويد وبازبقيه انگشتان را بزمين بگذارد و دو مرتبه ذكر را بگويد واگر هيچ انگشت ندارد، بايد هر مقدارى كه از پا باقى مانده بزمين بگذارد. مسأله 1073 - اگر بطور غير معمول سجده كند، مثلا سينه وشكم را بزمين بچسباند، يا پاها را درازا كند، ولى هفت عضوى كه گفته شد بزمين برسد اگر طورى است كه عرفا مىگويند: سجده كرده، صحيح است والا باطل است. مسأله 1074 - مهر يا چيز ديگرى كه بر آن سجده مىكند، بايد پاك باشد ولى اگر مثلا مهر را روى فرش نجس بگذارد، يا يك طرف مهر نجس باشد وپيشانى را بطرف پاك آن بگذارد اشكال ندارد. مسأله 1075 - اگر در پيشانى دمل ومانند آن باشد، چنانچه ممكن است بايد با جاى سالم پيشانى سجده كند واگر ممكن نيست بايد زمين را گود كند ودمل را در گودال وجاى سالم را بمقدارى كه براى سجده كافى باشد بر زمين بگذارد. مسأله 1076 - اگر دمل يا زخم تمام پيشانى را گرفته باشد، بايد بيكى از

[ 185 ]

دو طرف پيشانى سجده كند واگر ممكن نيست، بچانه واگر بچانه هم ممكن نيست، بايد بهر جائى از صورت كه ممكن است رجاءا سجده كند واگر به هيچ جاى از صورت ممكن نيست با جلوى سر سجده نمايد رجاءا ودر اين دو صورت با اشاره نيز رجاءا سجده نمايد. مسأله 1077 - كسيكه نمىتواند پيشانى را بزمين برساند، بايد بقدرى كه مىتواند خم شود، ومهر يا چيز ديگرى را كه سجده بر آن صحيح است. روى چيز بلندى گذاشته وطورى پيشانى را بر آن بگذارد كه بگويند: سجده كرده است، ولى بايد كف دستها وزانوها وانگشتان پا را بطول معمول بزمين بگذارد. مسأله 1078 - كسيكه هيچ نمىتواند خم شود، بايد براى سجده بنشيند وبا سر اشاره كند واگر نتواند، بايد با چشمها اشاره نمايد ودر هر دو صورت احتياط واجب آنست كه اگر مىتواند مهر را بلند كند وپيشانى را بر آن بگذارد واگر ممكن نيست مهر را به پيشانى بگذارد وبا سر يا چشمها هم نمىتواند اشاره كند، بايد در قلب نيت سجده كند وبنابر احتياط واجب با دست ومانند آن هم براى سجده اشاره نمايد. مسأله 1079 - كسيكه نمىتواند بنشيند، بايد ايستاده نيت سجده كند و چنانچه مىتواند، براى سجده با سر اشاره كند واگر نمىتواند با چشمها اشاره نمايد و اگر اين را هم نمىتواند، در قلب نيت سجده كند وبنابر احتياط واجب با دست و. مانند آن هم براى سجده اشاره نمايد. مسأله 1080 - اگر پيشانى بى اختيار بجاى سجده بخورد وبلند شود سجده بعمل نيامده است وبايد سجده را بطور صحيح بجا آورد وبعد از تمام شدن احتياط مستحب آن است كه دو مرتبه نماز را بخواند. مسأله 1081 - جائى كه انسان بايد تقيه كند اگر بتواند بر حصير يا چيزى كه سجده بر آن صحيح مىباشد، طورى سجده كند كه بزحمت نيفتد، نبايد بر فرش و مانند آن سجده نمايد واگر نمىتواند احتياط لازم آن است كه در صورت امكان براى نماز بجاى ديگر برود والا در همانجا نماز بخواند وبر فرش ومانند آن سجده نمايد. مسأله 1082 - اگر روى تشك پر يا چيز ديگرى كه بدن روى آن آرام

[ 186 ]

نمىگيرد سجده كند، باطل است ولى چنانچه بعد از سر گذاشتن ومقدارى پائين رفتن بدن آرام بگيرد اشكال ندارد. مسأله 1083 - اگر انسان ناچار شود كه در زمين گل نماز بخواند، چنانچه آلوده شدن بدن ولباس براى او مشقت ندارد بنابر احتياط لازم سجده وتشهد را بطور معمول بجا آورد واگر مشقت دارد، مى تواند در حالى كه ايستاده، براى سجده با سر اشاره كند وتشهد را ايستاده بخواند واگر در عين مشقت سجده وتشهد را بطور معمول بجا آورد، نمازش صحيح است. مسأله 1084 - در ركعت اول وركعت سومى كه تشهد ندارد، مثل ركعت سوم نماز ظهر وعصر وعشا بنابر احتياط واجب، بايد بعد از سجده دوم قدرى بى حركت بنشيند وبعد برخيزد واين عمل را جلسه استراحت مىگويند. چيزهائيكه سجده بر آنها صحيح است مسأله 1085 - بايد بر زمين وچيزهاى غير خوراكى كه از زمين مىرويد، مانند چوب وبرگ درخت سجده كرد وسجده بر چيزهاى خوراكى وپوشاكى و معدنى مانند عقيق صحيح نيست. مسأله 1086 - احتياط واجب آنست كه بر برگ مو سجده نكنند. مسأله 1087 - سجده بر چيزهائيكه كه از زمين ميرو يد وخوراك حيوانست مثل علف وكاه صحيح است. مسأله 1088 - سجده بر گلهائى كه خوراكى نيستند، صحيح است ولى سجده بر دواهاى خوراكى كه از زمين مىرويد، مانند گل بنفشه وگل گاوزبان صحيح نيست. مسأله 1089 - سجده بر گياهى كه خوردن آن در بعضى از شهرها معمول است ودر شهرهاى ديگر معمول نيست ونيز سجده بر ميوه نارس اگر چه مأكول نباشد صحيح نيست. مسأله 1090 - سجده بر سنگ آهك وسنگ گچ صحيح است وجايز نيست كه در حال اختيار بگچ وآهك پخته وآجر وكوزه گلى ومانند آن سجده كنند.

[ 187 ]

مسأله 1091 - اگر كاغذ را از چيزهائيكه سجده بر آن صحيح است. مثلا از كاه ساخته باشند - مىشود بر آن سجده كرد ولى سجده بر كاغذى كه از پنبه ومانند آن ساخته شده اشكال دارد ونيز سجده كردن بر كاغذى كه انسان نمىداند از چيزيكه سجده بر آن صحيح است ساخته شده يا از چيزيكه سجده بر آن صحيح نيست اشكال دارد. مسأله 1092 - براى سجده بهتر از هر چيز تربت حضرت سيد الشهداء عليه السلام مىباشد، بعد از آن خاك، بعد از خاك سنگ وبعد از سنگ گياه است. مسأله 1093 - اگر چيزيكه سجده بر آن صحيح است ندارد، يا اگر دارد بواسطه سرما يا گرماى زياد ومانند اينها نمىتواند بر آن سجده كند، چنانچه لباس او از كتان يا پنبه است، بايد به لباسش سجده كند واگر از چيز ديگر است، بايد بر پشت دست يا چيز معدنى مانند انگشتر عقيق سجده نمايد ولى احتياط لازم آنست كه تا سجده بر پشت دست ممكن است، بر چيز معدنى سجده نكند. مسأله 1094 - سجده بر گل وخاك سستى كه پيشانى روى آن آرام نمىگيرد باطل است. مسأله 1095 - اگر در سجده اول مهر بپيشانى بچسبد وبدون اين كه مهر را بردارد، بسجده رود اشكال دارد بلكه بايد مهر را از پيشانى بردارد، و بعد بسجده رود. مسأله 1096 - اگر در بين نماز چيزى كه بر آن سجده مىكند گم شود و چيز ديگرى كه سجده بر آن صحيح است نداشته باشد، چنانچه وقت وسعت دارد بايد نماز را رها كند واگر وقت تنگ است، بايد به لباسش اگر از پنبه يا كتان است سجده كند واگر از چيز ديگر است بر پشت دست، يا چيز معدنى مانند انگشتر عقيق سجده نمايد واحتياط لازم آنست كه تا سجده بر پشت دست ممكن است، به چيز معدنى سجده نكند. مسأله 1097 - هر گاه در حال سجده بفهمد پيشانى را بر چيزى گذاشته كه سجده بر آن باطل است، اگر ممكن باشد، بايد پيشانى را از روى آن بروى چيزى

[ 188 ]

كه سجده بر آن صحيح است بكشد واگر ممكن نباشد، چنانچه وقت نماز وسعت دارد. بايد نماز را رها كند واگر وقت تنگ است در صورتيكه لباسش از پنبه يا كتان است، بايد پيشانى را از روى آن بروى لباسش بكشد واگر از چيز ديگر است پيشانى را از روى آن به پشت دست يا چيز معدنى بكشد با مراعات احتياطى كه در مسأله پيش گفته شد. مسأله 1098 - اگر بعد از سجده بفهمد پيشانى را روى چيزى گذاشته كه سجده بر آن باطل است، اشكال ندارد. مسأله 1099 - سجده كردن براى غير خداوند متعال حرام مىباشد وبعضى از مردم كه مقابل قبر ائمه عليهم السلام پيشانى را بزمين مىگذارند، اگر براى شكر خداوند متعال باشد اشكال ندارد وگرنه حرام است. مستحبات ومكروهات سجده مسأله 1100 - در سجده چند چيز مستحب است: 1 - كسيكه ايستاده نماز مىخواند بعد از آن كه سر از ركوع برداشت وكاملا ايستاد وكسيكه نشسته نماز مىخواند، بعد از آن كه كاملا نشست، براى رفتن بسجده تكبير بگويد. 2 - موقعيكه مىخواهد بسجده برود، مرد اول دستها را وزن اول زانوها را بزمين بگذارد. 3 - بينى را بمهر يا چيزى كه سجده بر آن صحيح است بگذارد. 4 - در حال سجده انگشتان دست را بهم بچسباند وبرابر گوش بگذارد، به طوريكه سر آنها رو بقبله باشد. 5 - در سجده دعا كند واز خدا حاجت بخواهد واين دعا را بخواند: يا خير المسئولين ويا خير المعطين ارزقنى وارزق عيالى من فضلك فانك ذوالفضل العظيم يعنى: اى بهترين كسيكه از او سؤال مىكنند واى بهترين عطا كنندگان روزى بده بمن وعيال من از فضل خودت، پس بدرستى كه تو داراى فضل بزرگى هستى.

[ 189 ]

6 - بعد از سجده بر ران چپ بنشيند وروى پاى راست را بر كف پاى چپ بگذارد. 7 - بعد از هر سجده وقتى نشست وبدنش آرام گرفت تكبير بگويد. 8 - بعد از سجده اول بدنش كه آرام گرفت استغفر الله ربى واتوب اليه بگويد. 9 - سجده را طول بدهد ودر موقع نشستن دستها را روى رانها بگذارد. 10 - براى رفتن بسجده دوم، در حال آرامى بدن الله اكبر بگويد. 11 - درسجده ها صلوات بفرستد ولى آنرا بقصد ذكرى كه در سجده دستور داده اند نگويد. 12 - در موقع بلند شدن، مرد اول زانوها وزن اول دستها را از زمين بردارد. 13 - مرد آرنجها وشكم را بزمين نچسباند وبازوها را از پهلو جدا نگاه دارد وزن آرنجها وشكم را بر زمين بگذارد واعضاء بدن را بيكديگر بچسباند ومستحبات ديگر سجده در كتابهاى مفصل گفته شده است. مسأله 1101 - قرآن خواندن در سجده مكروه است ونيز مكروه است براى بر طرف كردن گردو غبار، جاى سجده را فوت كند. واگر در اثر فوت كردن دو حرف از دهان بيرون آيد، نماز باطل است وغير از اينها مكروهات ديگرى هم در كتابهاى مفصل گفته شده است. سجده واجب قرآن مسأله 1102 - در هر يك از چهار سوره الم تنزيل (32) وحم سجده (41) والنجم (53) واقرأ (96) يك آيه سجده است كه اگر انسان بخواند يا استماع كند بعد از تمام شدن آيه بايد فورا سجده كند واگر فراموش كرد، هر وقت يادش آمد بايد سجده نمايد وفرق نيست در استماع بين اين كه از خود گوينده بشنود يا بوسيله بلندگو وراديو بشنود وهم چنين است حكم در سماع بنا بر احتياط

[ 190 ]

مسأله 1103 - اگر انسان موقعيكه آيه سجده را مىخواند، از ديگرى هم بشنود بنابر احتياط واجب، دو سجده نمايد. مسأله 1104 - در غير نماز اگر در حال سجده آيه سجده را بخواند يا بشنود، بايد سر از سجده بردارد ودوباره سجده كند. مسأله 1105 - اگر انسان از بچه غير مميز كه خوب وبد را نمىفهمد يا از كسيكه قصد خواندن قرآن ندارد، آيه سجده را بشنود احتياط واجب آنست كه سجده كند وهمچنين است اگر از مثل نوار آيه سجده را بشنود. مسأله 1106 - درسجده واجب قرآن بايد جاى انسان غصبى نباشد ولى لازم نيست با وضو يا غسل. ورو بقبله باشد وعورت خود را بپوشاند وبدن وجاى پيشانى او پاك باشد ونيز چيزهائيكه در لباس نمازگزار شرط مىباشد، در لباس او شرط نيست اما اگر لباس او غصبى است چنانچه سجده كردن، تصرف در آن لباس باشد، سجده باطل است. مسأله 1107 احتياط واجب آنست كه درسجده واجب قرآن، پيشانى را بر مهر يا چيز ديگرى كه سجده بر آن صحيح است بگذارد وبنابر احتياط مستحب جاهاى ديگر بدن را بدستورى كه در سجده نماز گفته شد بر زمين بگذارد. مسأله 1108 - هر گاه در سجده واجب قرآنى پيشانى را بقصد سجده بزمين بگذارد، اگر چه ذكر نگويد كافيست ولى گفتن ذكر، مستحب ومطابق با احتياط است وبهتر است بگويد: لا اله الا الله حقا حقا لا اله الا الله ايمانا وتصديقا لا اله الا الله عبودية ورقا سجدت لك يا رب تعبدا ورقا لامستنكفا ولا مستكبرا بل انا عبد ذليل ضعيف خائف مستجير. تشهد مسأله 1109 - در ركعت دوم تمام نمازهاى واجب وركعت سوم نماز مغرب وركعت چهارم نماز ظهر وعصر وعشا، بايد انسان بعد از سجده دوم بنشيند ودر حال آرام بودن بدن، تشهد بخواند يعنى بگويد. اشهد ان لا اله الا الله وحده لاشريك له واشهد ان محمدا عبده ورسوله اللهم

[ 191 ]

صل على محمد وآل محمد. وكمتر از اين كفايت نمىكند واحتياط واجب آنست كه بهمين ترتيب بگويد. مسأله 1110 - كلمات تشهد بايد بعربى صحيح وبطورى كه معمول است پشت سرهم گفته شود. مسأله 1111 - اگر تشهد را فراموش كند وبايستد وپيش از ركوع يادش بيايد كه تشهد را نخوانده بايد بنشيند وتشهد را بخواند ودوباره بايستد وآنچه بايد در آن ركعت خوانده شود بخواند ونماز را تمام كند وبنابر احتياط واجب، بعد از نماز براى ايستادن بيجا، دو سجده سهو بجا آورد واگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد. بايد نماز را تمام كند وبعد از سلام نماز، تشهد را قضا كند وبراى فراموش شده دو سجده سهو بجا آورد. مسأله 1112 - مستحب است در حال تشهد بر ران چپ بنشيند وروى پاى راست را بكف پاى چپ بگذارد وپيش از تشهد بگويد: الحمد لله يا بگويد: بسم الله وبالله والحمد لله وخير الاسماء لله ونيز مستحب است دستها را بر رانها بگذارد وانگشتها را بيكديگر بچسباند وبدامان خود نگاه كند وبعد از تمام شدن تشهد بگويد وتقبل شفا عته وارفع درجته. مسأله 1113 - مستحب است زن در وقت خواندن تشهد، رانها را بهم بچسباند. سلام نماز مسأله 1114 - بعد از تشهد ركعت آخر نماز، مستحب است در حاليكه نشسته وبدن آرام است بگويد: السلام عليك ايها النبى ورحمة الله وبركاته وبعد از آن واجب است بگويد: السلام عليكم ورحمة الله وبركاته يا بگويد: السلام علينا وعلى عباد الله الصالحين ولى اگر اين سلام را بگويد احتياط واجب آنست كه بعد از آن السلام عليكم ورحمة الله وبركاته را هم بگويد. مسأله 1115 - اگر سلام نماز را فراموش كند وموقعى يادش بيايد كه صورت نماز بهم نخورده وكارى هم كه عمدى وسهوى آن نماز را باطل مىكند - مثل پشت بقبله كردن - انجام نداده. بايد سلام را بگويد ونمازش صحيح است.

[ 192 ]

مسأله 1116 - اگر سلام نماز را فراموش كند وموقعى يادش بيايد كه صورت نماز بهم خورده است، چنانچه پيش از آن كه صورت نماز بهم بخورد، كارى كه عمدى وسهوى آن نماز را باطل مىكند - مثل پشت بقبله كردن - انجام نداده باشد، نمازش صحيح است. واگر پيش از آن كه صورت نماز بهم بخورد، كارى كه عمدى وسهوى آن نماز را باطل مىكند انجام داده باشد، نمازش باطل است. ترتيب مسأله 1117 - اگر عمدا ترتيب نماز را بهم بزند وجزئى را كه ركن نيست جلوتر بجا آورد، مثلا سوره را پيش از حمد بخواند، احتياط واجب آن است كه بعد از حمد سوره را دوباره بخواند ونماز را تمام كند واعاده نمايد ولى اگر بهمان سوره كه پيش از حمد خوانده اكتفا كند يا آن كه جزئى را كه ركن است بغير ترتيب بجا آورد ويا يك سجده را پيش از ركوع بجا آورد، نماز باطل مىشود. مسأله 1118 - اگر ركنى از نماز را فراموش كند وركن بعد از آنرا بجا آورد، مثلا پيش از آن كه ركوع كند دو سجده نمايد، نماز باطل است. مسأله 1119 - اگر ركنى را فراموش كند وچيزى را كه بعد از آنست وركن نيست بجا آورد، مثلا پيش از آن كه دو سجده كند تشهد بخواند، بايد ركن را بجا آورد وآنچه را اشتباها پيش از آن خوانده دوباره بخواند. مسأله 1120 - اگر چيزى را كه ركن نيست فراموش كند وركن بعد از آنرا بجا آورد مثلا حمد را فراموش كند ومشغول ركوع شود، نمازش صحيح است. مسأله 1121 - اگر چيزى را كه ركن نيست فراموش كند وچيزى را كه بعد از آنست وآن هم ركن نيست بجا آورد، مثلا حمد را فراموش كند وسوره را بخواند چنانچه مشغول ركن بعد شده باشد، مثلا در ركوع يادش بيايد كه حمد را نخوانده بايد بگذرد ونماز او صحيح است واگر مشغول ركن بعد نشده باشد، بايد آنچه را فراموش كرده بجا آورد وبعد از آن چيزى را كه اشتباها جلوتر خوانده دو باره بخواند. مسأله 1122 - اگر سجده اول را بخيال اين كه سجده دوم است، يا سجده دوم را بخيال اين كه سجده اول است بجا آورد، نماز صحيح است وسجده اول او

[ 193 ]

سجده اول وسجده دوم اوسجده دوم حساب مىشود. موالات مسأله 1123 - انسان بايد نماز را با موالات بخواند، يعنى، كارهاى نماز مانند ركوع سجود وتشهد را پشت سرهم بجا آورد وچيزهائى را كه در نماز مىخواند بطورى كه معمول است پشت سرهم بخواند واگر بقدرى بين آنها فاصله بيندازد كه نگويند نماز مى خواند، نمازش باطل است. مسأله 1124 - اگر در نماز سهوا بين حرفها يا كلمات فاصله بيندازد وفاصله بقدرى نباشد كه صورت نماز از بين برود، چنانچه مشغول ركن بعد نشده باشد، بايد آن حرفها يا كلمات را بطول معمول بخواند واگر مشغول ركن بعد شده باشد، نمازش صحيح است مگر در تكبيرة الاحرام كه اگر فاصله بين كلمات آن بقدرى باشد كه از صورت تكبيرة الاحرام خارج شود نماز باطل است. مسأله 1125 - طول دادن ركوع وسجود وخواندن سوره هاى بزرگ، موالات را بهم نمىزند قنوت مسأله 1126 - در تمام نمازهاى واجب ومستحب پيش از ركوع ركعت دوم مستحب است قنوت بخواند ودر نماز وتر با آن كه يك ركعت مىباشد، خواندن قنوت پيش از ركوع مستحب است ونماز جمعه دو قنوت دارد يكى پيش از ركوع ركعت اول ويكى بعد از ركوع ركعت دوم ونماز آيات پنج قنوت ونماز عيد فطر وقربان در ركعت اول پنج قنوت ودر ركعت دوم چهار قنوت دارد. مسأله 1127 - مستحب است در قنوت دستها را مقابل صورت وكف آنها را رو بآسمان وپهلوى هم نگهدارد وغير شست، انگشتهاى ديگر را بهم بچسباند وبكف دستها نگاه كند. مسأله 1128 - در قنوت هر ذكرى بگويد، اگر چه يك سبحان الله باشد كافيست وبهتر است بگويد: لا اله الا الله الحليم الكريم لا اله الا الله العلى العظيم سبحان الله رب السموات

[ 194 ]

السبع ورب الارضين السبع ومافيهن ومابينهن ورب العرش العظيم والحمد لله رب العالمين. مسأله 1129 - مستحب است انسان قنوت را بلند بخواند ولى براى كسيكه نماز را بجماعت مىخواند اگر امام جماعت صداى او را بشنود، بلند خواندن قنوت مستحب نيست. مسأله 1130 - اگر عمدا قنوت نخواند قضا ندارد واگر فراموش كند وپيش از آن كه باندازه ركوع خم شود يادش بيايد، مستحب است بايستد وبخواند واگر در ركوع يادش بيايد، مستحب است بعد از ركوع قضا كند واگر در سجده يادش بيايد، مستحب است بعد از سلام نماز قضا نمايد. ترجمه نماز 1 - ترجمه سوره حمد بسم الله الرحمن الرحيم: بنام خداونديكه در دنيا بر مؤمن وكافر رحم مىكند ودر آخرت فقط بر مؤمن. الحمد لله رب العالمين: ستايش مخصوص خداونديست كه پرورد گار همه موجوداتست. الرحمن الرحيم مالك يوم الدين: مالك روز قيامت است. اياك نعبد واياك نستعين: فقط ترا عبادت مىكنيم وفقط از تو كمك مىخواهيم. اهدنا الصراط المستقيم: هدايت كن ما را براه راست (كه آن دين اسلام است) صراط الذين انعمت عليهم: راه كسانيكه به آنان نعمت دادى (كه آنان پيغمبران وجانشينان پيغمبران هستند.) غير المغضوب عليهم ولا الضالين: نه راه كسانيكه غضب كرده اى برايشان ونه آن كسانيكه گمراهند.

[ 195 ]

2 - ترجمه سوره توحيد بسم الله الرحمن الرحيم قل هو الله أحد: بگو اى محمد صل الله عليه واله وسلم كه خداوند خدائيست يگانه. الله الصمد: خدائيكه از تمام موجودات بى نياز است. لم يلد ولم يولد: فرزند ندارد وفرزند كسى نيست ولم يكن له كفوا احد: هيچ يك از مخلوقات، مثل او نيست. 3 - ترجمه ذكر ركوع وسجود وذ كرهائيكه بعد از آنها مستحب است. سبحان ربى العظيم وبحمده: پروردگار بزرگ من از هر عيب ونقصى پاك ومنزه است ومن مشغول ستايش او هستم. سمع الله لمن حمده: خداوند اجابت فرمايد ثناى كسى را كه او را ستايش مىكند. سبحان ربى الاعلى وبحمده: پروردگار من كه از همه كس بالاتر مىباشد از هر عيب ونقصى پاك ومنزه است ومن مشغول ستايش او هستم. استغفر الله ربى واتوب اليه: طلب آمرزش ومغفرت مىكنم از خداونديكه پرورد گار من است ومن بطرف او بازگشت مىنمايم. بحول الله وقوته اقوم واقعد: بيارى خداوى متعال وقوه او برمى خيزيم ومى نشينيم. 4 - ترجمه قنوت لا اله الا الله الحليم الكريم: نيست خدائى مگر خداى يكتاى بى همتائى كه صاحب حلم وكرم است. لا اله الا الله العلى العظيم: نيست خدائى، مگر خداى يكتاى بى همتائى كه بلند مرتبه وبزرگ است. سبحان الله رب السموات السبع ورب الارضين السبع پاك ومنزه است خداوندى

[ 196 ]

كه پروردگار هفت آسمان وپروردگار هفت زمين است ومافيهن ومابينهن ورب العرش العظيم: پروردگار هر چيزيست كه در آسمانها وزمينها وما بين آنها است وپروردگار عرش بزرگ است. والحمد لله رب العالمين: حمد وثنا مخصوص خداونديست كه پروردگار تمام موجودات است. 5 - ترجمه تسبيحات اربع سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله‌اكبر: پاك ومنزه است خداوند تعالى و ثنا مخصوص او است ونيست خدائى مگر خداى بى همتا وبزرگتر است از اين كه او را وصف كنند. 6 - ترجمه تشهد وسلام الحمد لله اشهدان لا اله ا لا الله وحده لاشريك له ستايش مخصوص خداوند تعالى است وشهادت ميدهم كه خدائى نيست مگر خدائيكه يگانه است وشريك ندارد. واشهد ان محمداعبده ورسوله: شهادت ميدهم كه حضرت محمد صلى الله عليه وآله وسلم بنده خدا وفرستاده او است. اللهم صل على محمد وآل محمد: خدايا رحمت بفرست بر محمد وآل محمد وتقبل شفاعته وارفع درجته: قبول فرما شفاعت پيغمبر را ودرجه آن حضرت را نزد خود بلند كن. السلام عليك ايها النبى ورحمة الله وبركاته: سلام بر تو اى پيغمبر ورحمت و بركات خداوند بر تو باد. السلام علينا وعلى عباد الله الصالحين: سلام از خداوند عالم بر ما (نماز گزاران) وتمام بندگان خوب خدا. السلام عليكم ورحمة الله وبركاته: سلام ورحمت وبركات خداوند بر شما (مؤمنين) باد.

[ 197 ]

تعقيب نماز مسأله 1131 - مستحب است انسان بعد از نماز مقدارى مشغول تعقيب، يعنى خواندن ذكر ودعا وقرآن شود وبهتر است پيش از آن كه از جاى خود حركت كند ووضو وغسل وتيمم او باطل شود، رو بقبله تعقيب را بخواند ولازم نيست تعقيب بعربى باشد ولى بهتر است چيزهائى را كه در كتابهاى دعا دستور داده اند بخواند. واز تعقيبهائى كه خيلى سفارش شده است تسبيح حضرت زهراء سلام الله عليها است كه بايد باين ترتيب گفته شود: 34 مرتبه الله اكبر 33 مرتبه الحمد لله و 33 مرتبه سبحان الله ومى شود سبحان الله را پيش از الحمد لله گفت ولى بهتر است بعد از الحمد لله گفته شود. مسأله 1132 - مستحب است بعد از نماز، سجده شكر نمايد وهمين قدر كه پيشانى را بقصد شكر بر زمين بگذارد كافيست. ولى بهتر است صد مرتبه يا سه مرتبه يا يك مرتبه، شكرالله، يا شكرا، يا عفوا بگويد. ونيز مستحب است هر وقت نعمتى بانسان مىرسد يا بلائى از او دور مىشود سجده شكر بجا آورد. صلوات بر پيغمبر مسأله 1133 - هر وقت انسان اسم مبارك حضرت رسول اكرم صلى الله عليه وآله وسلم مانند محمد واحمد صلى الله عليه وآله وسلم يا لقب وكنيه آنجناب را مثل مصطفى وأبو القاسم بگويد يا بشنود اگر چه در نماز باشد، مستحب است صلوات بفرستد. مسأله 1134 - موقع نوشتن اسم مبارك حضرت رسول صلى الله عليه وآله وسلم، مستحب است صلوات راهم بنويسيد ونيز بهتر است هر وقت آن حضرت را ياد مىكند صلوات بفرستد. مبطلات نماز مسأله 1135 - دوازده چيز نماز را باطل مىكند وآنها را مبطلات مىگويند

[ 198 ]

اول - آن كه در بين نماز يكى از شرائط آن از بين برود، مثلا در بين نماز بفهمد مكانش غصبى است. ووقت وسعت داشته باشد وبتواند از آن مكان غصبى بيرون برود ولى اگر وقت تنگ باشد بطورى كه اگر بخواهد بعد از بيرون رفتن نماز را بخواند قضا مىشود نماز باطل نمىشود ولى بايد آنرا در حال بيرون رفتن تمام كند وهمچنين اگر نتواند بيرون برود مثل محبوس، بايد در همان جا نماز را تمام كند وهمچنين اگر نتواند بيرون برود مثل محبوس (زندانى) بايد در همان جانماز را تمام كند وصحيح است. دوم - آن كه در بين نماز عمدا يا سهوا يا از روى ناچارى، چيزيكه وضو يا غسل را باطل مىكند پيش آيد، مثلا بول از او خارج شود ولى كسيكه نمى تواند از بيرون آمدن بول وغائط خود دارى كند، اگر در بين نماز بول يا غائط از او خارج شود، چنانچه بدستورى كه در مسائل 313 تا 321 گفته شد، رفتار نمايد نمازش باطل نمىشود ونيز اگر در بين نماز از مستحاضه خون خارج شود، در صورتيكه بدستور استحاضه رفتار كرده باشد. نمازش صحيح است. مسأله 1136 - كسيكه بى اختيار خوابش برده، اگر نداند كه در بين نماز خوابش برده يا بعد از آن، بنابر احتياط لازم، بايد نمازش را دو باره بخواند. مسأله 1137 - اگر بداند باختيار خودش خوابيده وشك كند كه بعد از نماز بوده يا در بين نماز يادش رفته كه مشغول نماز است وخوابيده، نمازش صحيح است. مسأله 1138 - اگر در حال سجده از خواب بيدار شود وشك كند كه در سجده آخر نماز است، يا در سجده شكر، بايد آن نماز را دو باره بخواند. سوم - از مبطلات نماز آنست كه مثل بعض كسانيكه شيعه نيستند دستها را روى هم بگذارد. مسأله 1139 - هر گاه براى ادب دستها را روى هم بگذارد، اگر چه مثل آنها نباشد، بنابر احتياط واجب بايد نماز را دو باره بخواند. ولى اگر از روى فراموشى يا ناچارى يا براى كار ديگر - مثل خاراندن دست ومانند آن - دستها را روى هم بگذارد اشكال ندارد. چهارم - از مبطلات نماز آنست كه بعد از خواندن حمد، آمين بگويد ولى

[ 199 ]

اگر اشتباها يا از روى تقيه بگويد، نماز باطل نمىشود. پنجم - از مبطلات نماز آنست كه عمدا يا از روى فراموشى پشت بقبله كند، يا بطرف راست يا چپ قبله بر گردد، بلكه اگر عمدا بقدرى بر گردد كه نگويند: رو بقبله است، اگر چه بطرف راست يا چپ نرسد، نماز باطل است. مسأله 1140 - اگر عمدا سر را به پشت بگرداند نمازش باطل است واگر سهوا سر را باين مقدار بگرداند، احتياط واجب آنست كه نماز را تمام كند ودو باره بخواند ولى اگر سر را بطرف راست يا چپ بگرداند عمدا باشد، يا اشتباها نمازش باطل نمىشود ولى كراهت دارد. ششم - از مبطلات نماز آنست كه عمدا كلمه‌اى بگويد كه دو حرف يا بيشتر باشد، اگر چه معنى هم نداشته باشد، ولى اگر سهوا بگويد نماز باطل نمىشود. مسأله 1141 - اگر كلمه‌اى بگويد كه يك حرف دارد، چنانچه آن كلمه معنى داشته باشد مثل (ق) كه در زبان عربى بمعناى - اينها است كه. نگهدارى كن چنانچه معناى آنرا بداند وقصد آنرا نمايد، نمازش باطل مىشود، بلكه اگر قصد معناى آن را نكند ولى ملتفت معناى آن باشد، احتياط واجب آنست كه نماز را دو باره بخواند مسأله 1142 - سرفه كردن وآروغ زدن وآه كشيدن در نماز اشكال ندارد ولى گفتن آخ وآه ومانند اينها كه دو حرف است، اگر عمدى باشد، نماز را باطل مىكند. مسأله 1143 - اگر كلمه‌اى را بقصد ذكر بگويد مثلا بقصد ذكر بگويد: الله‌اكبر ودر موقع گفتن آن، صدا را بلند كند كه چيزى را بديگرى بفهماند، اشكال ندارد ولى چنانچه بقصد اين كه چيزى بكسى بفهماند بگويد، اگر چه قصد ذكر هم داشته باشد، نماز باطل مىشود. مسأله 1144 - خواندن قرآن در نماز، غير از چهار سوره اى كه سجده واجب دارد ودر مسأله 361 گفته شد ونيز دعا كردن در نماز اشكال ندارد ولى احتياط مستحب آنست كه بغير عربى دعا نكند. مسأله 1145 - اگر چيزى از حمد وسوره وذكرهاى نماز را عمدا يا

[ 200 ]

احتياطا چند مرتبه بگويد اشكال ندارد. ولى اگر از روى وسواس چند مرتبه بگويد نماز باطل مىشود. مسأله 1146 - در حال نماز، انسان نبايد بديگرى سلام كند، واگر ديگرى باو سلام كند، بايد همان طور كه او سلام كرده جواب دهد، مثلا اگر گفته: سلام عليكم در جواب بگويد: سلام عليكم ولى در جواب عليكم السلام بايد بگويد: سلام عليكم. مسأله 1147 - انسان بايد جواب سلام را - چه در نماز وچه در غير نماز - فورا بگويد واگر عمدا يا از روى فراموشى جواب سلام را بقدرى طول دهد، كه اگر جواب بگويد جواب آن سلام حساب نشود، چنانچه در نماز باشد نبايد جواب دهد واگر در نماز نباشد، جواب دادن واجب نيست. مسأله 1148 - بايد جواب سلام را طورى بگويد كه سلام كننده بشنود، ولى اگر سلام كننده كر باشد، چنانچه انسان بطور معمول جواب او را بدهد كافيست ودر صورت امكان با حركت لب يا اشاره جواب را بفهماند. مسأله 1149 - جواب سلام را بايد بقصد رد تحيت بگويد، نه بقصد قرآن يا دعا. مسأله 1150 - اگر زن يا مرد نامحرم يا بچه مميز - يعنى: بچه‌اى كه خوب وبد را مىفهمد - بنمازگزار سلام كند، نمازگزار بايد جواب او را بدهد ولى در جواب سلام زن بايد بگويد سلام عليك وكاف را زير وزبرو پيش ندهد. مسأله 1151 - اگر نماز گزار جواب سلام را ندهد معصيت كرده ولى نمازش صحيح است. مسأله 1152 - اگر كسى بنماز گزار غلط سلام كند، بطورى كه سلام حساب نشود، جواب او جايز نيست. مسأله 1153 - جواب سلام كسيكه از روى مسخره يا شوخى سلام مىكند وجواب سلام مرد وزن غير مسلمان واجب نيست. مسأله 1154 - اگر كسى بعده اى سلام كند جواب سلام او بر همه آنان

[ 201 ]

واجب است، ولى اگر يكى از آنان جواب دهد، كافى است. مسأله 1155 - اگر كسى بعده اى سلام كند وكسيكه سلام كننده قصد سلام دادن باو را نداشته جواب دهد، باز هم جواب سلام او بر آن عده واجب است. مسأله 1156 - اگر كسى بعده اى سلام كند وكسيكه بين آنها مشغول نماز است شك كند كه سلام كننده قصد سلام كردن باورا هم داشته يا نه، نبايد جواب دهد وهم چنين است اگر بداند قصد او را هم داشته ولى ديگرى جواب سلام را بدهد اما اگر بداند كه قصد او را هم داشته وديگر جواب ندهد، بايد جواب او را بگويد. مسأله 1157 - سلام كردن مستحب است وخيلى سفارش شده است كه سواره پياده وايستاده به نشسته وكوچكتر به بزرگتر سلام كند. مسأله 1158 - اگر دو نفر با هم به يكديگر سلام كنند، بر هر يك واجب است. جواب سلامى ديگرى را بدهد. مسأله 1159 - در غير نماز، مستحب است جواب سلام را بهتر از سلام بگويد مثلا اگر كسى گفت: سلام عليكم در جواب بگويد، سلام عليكم ورحمة الله هفتم - از مبطلات نماز خنده با صدا وعمدى است وچنانچه سهوا هم با صدا بخندد بطورى كه صورت نماز از بين رود. نماز باطل است. ولى لبخند نماز را باطل نمىكند. مسأله 1160 - اگر براى جلوگيرى از صداى خنده حالش تغيير كند بحدى كه از صورت نمازگزار خارج شود نمازش باطل است. هشتم - از مبطلات نماز آنست كه براى كار دنيا عمدا با صدا گريه كند. و احتياط واجب آنست كه براى كار دنيا بى صدا هم گريه نكند، ولى اگر از ترس خدا يا براى آخرت گريه كند، آهسته باشد يا بلند، اشكال ندارد، بلكه از بهترين اعمال است. نهم - از مبطلات نماز كاريست كه صورت نماز را بهم بزند مثل دست زدن وبهوا پريدن ومانند اينها كم باشد يا زياد، عمدا باشد يا از روى فراموشى. ولى كارى كه

[ 202 ]

صورت نماز را بهم نزند مثل اشاره كردن به دست اشكال ندارد. مسأله 1161 - اگر در بين نماز بقدرى ساكت بماند كه نگويند: نماز مىخواند، نماز باطل مىشود. مسأله 1162 - اگر در بين نماز كارى انجام دهد، يا مدتى ساكت شود وشك كند كه نماز بهم خورده يا نه، نماز صحيح است بلى اگر از جهت ندانستن حكم مسأله باشد نماز را رجاءا تمام كند وبعد حكم مسأله را بپرسد ومطابق وظيفه‌اش عمل نمايد. دهم - از مبطلات نماز، خوردن، وآشاميدن است، كه اگر در نماز بنحوى بخورد يا بياشامد كه نگويند: نماز مىخواند - عمدا باشد يا از روى فراموشى - نماز باطل مىشود. ولى كسيكه مىخواهد روزه بگيرد اگر پيش از اذان صبح، نماز مستحبى بخواند وتشنه باشد، چنانچه بترسد كه اگر نماز را تمام كند صبح شود. در صورتيكه آب روبروى او در دو سه قدمى باشد مىتواند در بين نماز آب بياشامد، اما بايد كارى كه نماز را باطل مىكند، مثل پشت كردن به قبله انجام ندهد. مسأله 1163 - اگر بواسطه خوردن يا آشاميدن عمدى، موالات نماز بهم بخورد - يعنى، طورى شود كه نگويند: نماز را پشت سرهم مىخواند - بايد نماز را دو باره بخواند. مسأله 1164 - اگر در بين نماز، غذائى را كه در دهان يالاى دندانها مانده فرو ببرد، نماز باطل نمىشود. ونيز اگر قند يا شكر ومانند اينها در دهان مانده باشد ودر حال نماز كم كم آب شود وفرور ود اشكال ندارد. يازدهم - از مبطلات نماز شك در ركعتهاى نماز دو ركعتى وسه ركعتى يا در دو ركعت اول نمازهاى چهار ركعتى است. دوازدهم - از مبطلات نماز آنست كه ركن نماز را عمدا يا سهوا كم يا زياد كند، يا چيزى را كه ركن نيست، عمدا كم يا زياد نمايد. مسأله 1165 - اگر بعد از نماز شك كند كه در بين نماز كارى كه نماز را باطل مىكند انجام داده يا نه، نماز صحيح است.

[ 203 ]

چيزهائيكه در نماز مكروه است. مسأله 1166 - مكروه است در نماز صورت را كمى بطرف راست يا چپ بگرداند وچشمها را بهم بگذارد، يا بطرف راست وچپ بگرداند وباريش ودست خود بازى كند وانگشتها را داخل هم نمايد وآب دهان بيندازد وبخط قرآن يا كتاب يا خط انگشتر نگاه كند ونيز مكروه است، موقع خواندن حمد وسوره وگفتن ذكر، براى شنيدن حرف كسى ساكت شود، بلكه هر كارى كه خضوع وخشوع را از بين ببرد مكروه مىباشد. مسأله 1167 - موقعى كه انسان خوابش مىآيد ونيز موقع خود دارى كردن از بول وغائط، مكروه است نماز بخواند. وهم چنين پوشيدن جوراب تنگ كه پا را فشار دهد در نماز مكروه مىباشد وغير از اينها مكروهات ديگرى هم در كتابهاى مفصل گفته شده است. موارديكه مىشود نماز واجب را شكست مسأله 1168 - شكستن نماز واجب از روى اختيار حرام است، ولى براى حفظ مال وجلو گيرى از ضرر مالى يا بدنى مانعى ندارد. مسأله 1169 - اگر حفظ جان خود انسان يا كسيكه حفظ جان او واجب است يا حفظ ماليكه نگهدارى آن واجب مىباشد، بدون شكستن نماز ممكن نباشد، بايد نماز را بشكند ولى شكستن نماز، براى ماليكه اهميت ندارد مكروه است. مسأله 1170 - اگر در وسعت وقت مشغول نماز باشد وطلبكار طلب خود را از او مطالبه كند، چنانچه بتواند در بين نماز طلب او را بدهد، بايد در همان حال بپردازد واگر بدون شكستن نماز دادن طلب او ممكن نيست، بايد نماز را بشكند وطلب او را بدهد، بعد نماز را بخواند. مسأله 1171 - اگر در بين نماز بفهمد كه مسجد نجس است، چنانچه وقت تنگ باشد، بايد نماز را تمام كند واگر وقت وسعت دارد وتطهير مسجد نماز را بهم نمىزند بايد در بين نماز تطهير كند، بعد بقيه نماز را بخواند، واگر نماز را بهم ميزند،

[ 204 ]

درصورتى كه بعد از نماز تطهير مسجد ممكن باشد، شكستن نماز جايز نيست واگر بعد از نماز تطهير مسجد ممكن نباشد يا تأخير تا بعد از نماز هتك مسجد باشد، بايد نماز را بشكند ومسجد را تطهير نمايد، بعد نماز را بخواند. مسأله 1172 - كسيكه بايد نماز را بشكند، اگر نماز را تمام كند معصيت كرده ولى نماز او صحيح است. اگر چه احتياط مستحب آنست كه دو باره بخواند. مسأله 1173 - اگر پيش از آن كه باندازه ركوع خم شود، يادش بيايد كه اذان واقامه را فراموش كرده چنانچه وقت نماز وسعت دارد مستحب است براى گفتن آنها نماز را بشكند، واما اگر فقط اذان را فراموش كرده جائز نيست نماز را بشكند. شكيات شكيات نماز 23 قسم است، هشت قسم آن شكهائى است كه نماز را باطل مىكند وبه شش قسم آن نبايد اعتنا كرد ونه قسم ديگر آن صحيح است. شكهاى باطل مسأله 1174 - شكهائى كه نماز را باطل مىكند از اين قرار است: اول - شك در شماره ركعتهاى نماز دو ركعتى مثل نماز صبح ونماز مسافر ولى شك درشماره ركعتهاى نماز مستحب دو ركعتى ونماز احتياط نماز را باطل نمىكند. دوم - شك درشماره ركعتهاى نماز سه ركعتى سوم - آن كه در نماز چهار ركعتى شك كند كه يك ركعت خوانده يا بيشتر. چهارم - آن كه در نماز چهار ركعتى پيش از تمام شدن سجده، دوم شك كند كه دو ركعت خوانده يا بيشتر. پنجم - شك بين دو وپنج يا دو وبيشتر از پنج. ششم - شك بين سه وشش يا سه وبيشتر از شش هفتم - شك در ركعتهاى نماز كه نداند چند ركعت خوانده است. هشتم - شك بين چهار وشش يا چهار وبيشتر از شش مسأله 1175 - اگر يكى از شكهاى باطل براى انسان پيش آيد وبقدرى فكر كند كه از پيدا شدن يقين يا گمان نا اميد شود مىتواند نماز را بهم بزند واز سر

[ 205 ]

بگيرد. شكهائى كه نبايد بآنها اعتنا كرد مسأله 1176 - شكهائى كه نبايد بآنها اعتنا كرد از اين قرار است: اول - شك در چيزى كه محل بجا آوردن آن گذشته است. دوم - شك بعد از سلام نماز. سوم - شك بعد از گذشتن وقت نماز. چهارم - شك كثير الشك پنجم - شك امام ومأموم. ششم - شك در نماز مستحبى. 1 - شك در چيزيكه محل آن گذشته است. مسأله 1177 - اگر در بين نماز شك كند كه يكى از كارهاى واجب آنرا انجام داده يا نه. مثلا شك كند كه حمد خوانده يا نه، چنانچه مشغول كارى كه بعد از آن است نشده، بايد آنچه را كه در انجام آن شك كرده بجا آورد واگر مشغول كارى كه بعد از آن است شده، بشك خود اعتنا نكند. مسأله 1178 - اگر در بين خواندن آيه‌اى شك كند كه آيه پيش را خوانده يا نه يا وقتى آخر آيه را مىخواند شك كند كه اول آن را خوانده يا نه بشك خود اعتنا نكند. مسأله 1179 - اگر بعد از ركوع يا سجود شك كند كه كارهاى واجب آن، مانند ذكر وآرام بودن بدن را انجام داده يا نه، بايد ببشك خود اعتنا نكند. مسأله 1180 - اگر در حالى كه بسجده مىرود شك كند كه ركوع كرده يا نه، يا شك كند كه بعد از ركوع ايستاده يا نه، بشك خود اعتنا نكند. مسأله 1181 - اگر در حال برخاستن شك كند كه سجده را بجا آورده يا نه بايد برگردد وبجا آورد، واگر شك كند تشهد را بجا آورده يا نه احتياطا بقصد رجاء بجا آورد. مسأله 1182 - كسيكه نشسته يا خوابيده نماز مىخواند، اگر موقعى كه حمد يا تسبيحات مىخواند، شك كند كه سجده يا تشهد را بجا آورده يا نه، بايد بشك خود اعتنا نكند. واگر پيش از آن كه مشغول حمد يا تسبيحات شود، شك كند كه سجده يا تشهد را بجا آورده يا نه، بايد بجا آورد.

[ 206 ]

مسأله 1183 - اگر شك كند كه يكى از ر كنهاى نماز را بجاى آورده يا نه، چنانچه مشغول كارى كه بعد از آنست نشده، بايد آنرا بجا آورد، مثلا اگر پيش از خواندن تشهد شك كند كه دو سجده را بجا آورد يا نه، بايد بجا آورد وچنانچه بعد يادش بيايد كه آن ركن را بجا آورده بوده، چون ركن زياد شده نماز باطل است. مسأله 1184 - اگر شك كند عملى را كه ركن نيست بجا آورده يا نه، چنانچه مشغول كارى كه بعد از آنست نشده، بايد آنرا بجا آورد، مثلا اگر پيش از خواندن سوره شك كند كه حمد را خوانده يا نه، بايد حمد را بخواند واگر بعد از انجام آن يادش بيايد كه آنرا بجا آورده بوده، چون ركن زياد نشده نماز صحيح است. مسأله 1185 - اگر شك كند كه ركنى را بجا آورده يا نه، چنانچه مشغول تشهد است اگر شك كند كه دو سجده را بجا آورده يا نه، بايد بشك خود اعتنا نكند واگر يادش بيايد كه آن ركن را بجا نياورده، در صورتيكه مشغول ركن بعد نشده بايد آن را بجا آورد واگر مشغول ركن بعد شده نماز باطل است، مثلا اگر پيش از ركوع ركعت بعد يادش بيايد كه دو سجده را بجا نياورده بايد بجا آورد واگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد نماز باطل است. مسأله 1186 - اگر شك كند عملى را كه ركن نيست بجا آورده يا نه، چنانچه مشغول كارى كه بعد از آنست شده، بايد بشك خود اعتنا نكند، مثلا موقعى كه‌مشغول خواندن سوره است، اگر شك كند كه حمد را خوانده يا نه بايد بشك خود اعتنا نكند واگر بعد يادش بيايد كه آنرا بجا نياورده، در صورتيكه مشغول ركن بعد نشده، بايد بجا آورد واگر مشغول ركن بعد شده، نماز صحيح است، بنابر اين اگر مثلا در قنوت يادش بيايد كه حمد را نخوانده، بايد بخواند واگر در ركوع يادش بيايد نماز صحيح است. مسأله 1187 - اگر شك كند كه سلام نماز را گفته يا نه، چنانچه مشغول تعقيب نماز يا مشغول نماز ديگر شده، يابواسطه انجام كارى كه نماز را بهم ميزند، از حال نماز گزار بيرون رفته، بايد بشك خود اعتنا نكند واگر پيش از اينها شك كند بايد سلام را بگويد واگر شك كند سلام نماز را درست گفته يا نه اعتنا نكند هر

[ 207 ]

چند وارد عمل ديگر نشده باشد. 2 - شك بعد از سلام مسأله 1188 - اگر بعد از سلام نماز شك كند كه نماز صحيح بوده يا نه، مثلا شك كند ركوع كرده يا نه، يا بعد از سلام نماز چهار ركعتى شك كند كه چهار ركعت خوانده يا پنج ركعت، بشك خود اعتنا نكند ولى اگر هر دو طرف شك او باطل باشد، مثلا بعد از سلام نماز چهار ركعتى شك كند كه سه ركعت خوانده يا پنج ركعت، نماز باطل است. شك بعد از وقت مسأله 1189 - اگر بعد از گذشتن وقت نماز، شك كند كه نماز خوانده يا نه، يا گمان كند كه‌نخوانده خواندن آن لازم نيست، ولى اگر پيش از گذشتن وقت، شك كند كه نماز خوانده يا نه، يا گمان كند كه نخوانده، بايد آن نماز را بخواند بلكه اگر گمان كند كه خوانده، باز هم بايد آنرا بجا آورد. مسأله 1190 - اگر بعد از گذشتن وقت شك كند كه نماز را درست خوانده يا نه بشك خود اعتنا نكند. مسأله 1191 - اگر بعد از گذشتن وقت نماز ظهر وعصر بداند چهار ركعت نماز خوانده ولى نداند به نيت ظهر خوانده يا به نيت عصر، بايد چهار ركعت نماز قضا به نيت نمازى كه بر او واجب است بخواند. مسأله 1192 - اگر بعد از گذشتن وقت نماز مغرب وعشا، بداند يك نماز خوانده ولى نداند سه ركعتى خوانده يا چهار ركعتى بايد قضاى نماز مغرب وعشا را بخواند. 4 - كثير الشك (كسيكه زيادشك ميكند) مسأله 1193 - اگر براى انسان حالتى پيدا شده باشد كه نتواند سه نماز پشت هم بدون شك بخواند كثير الشك است وبايد بشك خود اعتنا نكند.

[ 208 ]

مسأله 1194 - هر گاه كثير الشك در بجا آوردن چيزى شك كند، بايد بنا بگذارد كه آنرا بجا آورده مگر اين كه اگر آنرا بجا آورده باشد نماز باطل باشد كه در اين صورت، بايد بنا بگذارد كه آنرا انجام نداده، مثلا اگر شك كند كه يك ركوع كرده يا بيشتر، چون با زياد شدن ركوع نماز باطل است بايد بنا بگذارد كه بيشتر از يك ركوع نكرده است. مسأله 1195 - كسيكه در يك چيز نماز زياد شك مىكند، چنانچه در چيزهاى ديگر نماز شك كند، بايد بدستور آن رفتار نمايد مثلا كسيكه زياد شك مىكند سجده كرده يا نه اگر در بجا آوردن ركوع شك كند، بايد بدستور آن عمل نمايد يعنى: اگر ايستاده ركوع را بجا آورد، واگر بسجده رفته اعتنا نكند. مسأله 1196 - كسيكه در نماز مخصوصى مثلا در نماز ظهر زياد شك مىكند اگر در نماز ديگر مثلا در نماز عصر شك كند، بايد بدستور شك رفتار نمايد. مسأله 1197 - كسيكه وقتى در جاى مخصوصى نماز مىخواند، زياد شك مىكند، اگر در غير آنجا نماز بخواند وشكى براى او پيش آيد، بايد بدستور شك عمل نمايد. مسأله 1198 - اگر انسان شك كند كه كثير الشك شده يا نه، بايد بدستور شك عمل نمايد. وكثير الشك تا وقتى يقين نكند كه بحال معمول مردم برگشته بايد بشك خود اعتنا نكند. مسأله 1199 - كسيكه زياد شك مىكند اگر شك كند ركنى را بجا آورده يا نه واعتنا نكند بعد يادش بيايد كه آنرا بجا نياورده، چنانچه مشغول ركن بعد نشده، بايد آنرا بجا آورد واگر مشغول ركن بعد شده نماز باطل است، مثلا اگر شك كند ركوع كرده يا نه واعتنا نكند، چنانچه پيش از سجده دوم يادش بيايد كه ركوع نكرده بايد ركوع كند ونماز را تمام نمايد واحتياط مستحب آنست كه نماز را دوباره بخواند واگر در سجده دوم يادش بيايد، نمازش باطل است. مسأله 1200 - كسيكه زياد شك مىكند، اگر شك كند چيزى را كه ركن نيست بجا آورده يا نه واعتنا نكند وبعد يادش بيايد كه آنرا بجا نياورده، چنانچه از

[ 209 ]

محل بجا آوردن آن نگذشته، بايد آنرا بجا آورد واگر از محل آن گذشته نمازش صحيح است مثلا اگر شك كند كه حمد خوانده يا نه واعتنا نكند، چنانچه در قنوت يادش بيايد كه حمد نخوانده، بايد بخواند واگر در ركوع يادش بيايد، نماز او صحيح است. 5 - شك امام ومأموم مسأله 1201 - اگر امام جماعت درشماره ركعتهاى نماز شك كند مثلا شك كند كه سه ركعت خوانده يا چهار ركعت، چنانچه مأموم يقين يا گمان داشته باشد كه چهار ركعت خوانده وبامام بفهماند كه چهار ركعت خوانده است امام بايد نماز را تمام كند وخواندن نماز احتياط لازم نيست. ونيز اگر امام يقين يا گمان داشته باشد كه چند ركعت خوانده ومأموم درشماره ركعتهاى نماز شك كند بايد بشك خود اعتنا ننمايد. 6 - شك در نماز مستحبى مسأله 1202 - اگر درشماره ركعتهاى نماز مستحبى شك كند، چنانچه طرف بيشتر شك نماز را باطل مىكند، بايد بنا را بر كمتر بگذارد، مثلا اگر در نافله صبح شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت، بايد بنا بگذارد كه دو ركعت خوانده است واگر طرف بيشتر شك نماز را باطل نمىكند، مثلا شك كند كه دو ركعت خوانده يا يك ركعت بهر طرف شك عمل كند، نمازش صحيح است. مسأله 1203 - كم شدن ركن، نافله را باطل مىكند ولى زياد شدن ركن، آن را باطل نمىكند، پس اگر يكى از كارهاى نافله را فراموش كند وموقعى يادش بيايد كه مشغول ركن بعد از آن شده، بايد آن كار را انجام دهد ودوباره آن ركن را بجا آورد مثلا اگر در بين ركوع يادش بيايد كه سوره را نخوانده، بايد برگردد وسوره را بخواند ودوباره بركوع رود. مسأله 1204 - اگر در يكى از كارهاى نافله شك كند - خواه ركن باشد يا غير ركن - چنانچه محل آن نگذشته باشد بجا آورد واگر محل آن گذشته، بشك خود

[ 210 ]

اعتنا نكند. مسأله 1205 - اگر در نماز مستحبى دو ركعتى گمانش بسه ركعت يا بيشتر برود، بايد اعتنا نكند ونمازش صحيح است واگر گمانش بدو ركعت يا كمتر برود، بنابر احتياط واجب بايد بهمان گمان عمل كند، مثلا اگر گمانش بيك ركعت مىرود احتياطا بايد يك ركعت ديگر بخواند. مسأله 1206 - اگر در نماز نافله كارى كند كه براى آن سجده سهو واجب مىشود، يا يك سجده يا تشهد را فراموش نمايد، لازم نيست بعد از نماز سجده سهويا قضاى سجده وتشهد را بجا آورد. مسأله 1207 - اگر شك كند كه نماز مستحبى را خوانده يا نه، چنانچه آن نماز مثل نماز جعفر طيار وقت معين نداشته باشد. بنا بگذارد كه نخوانده است وهمچنين است اگر مثل نافله يوميه وقت معين داشته باشد ولكن پيش از گذشتن وقت شك كند كه آنرا بجا آورده يا نه، ولى اگر بعد از گذشتن وقت شك كند كه خوانده است يا نه، بشك خود اعتنا نكند. شكهاى صحيح مسأله 1208 - درنه صورت اگر در شماره ركعتهاى نماز چهار ركعتى شك كند، بايد فورا فكر نمايد پس اگر يقين يا گمان بيك طرف شك پيدا كرد همان طرف را بگيرد، ونماز را تمام كند والا بدستورهائى كه گفته مىشود عمل نمايد وآن نه صورت از اين قرار است: اول - آن كه بعد از تمام شدن ذكر واجب سجده دوم شك كند دو ركعت خوانده يا سه ركعت، كه بايد بنا بگذارد سه ركعت خوانده ويك ركعت ديگر بخواند ونماز را تمام كند وبعد از نماز يك ركعت نماز احتياط ايستاده بدستورى كه بعدا گفته مىشود بجا آورد. دوم - بين دو وچهار بعد از تمام شدن ذكر واجب سجده دوم كه بايد بنا بگذارد چهار ركعت خوانده ونماز را تمام كند وبعد از نماز دو ركعت نماز احتياط

[ 211 ]

ايستاده بخواند. سوم - شك بين دو وسه وچهار بعد از تمام شدن ذكر واجب سجده دوم كه بايد بنابر چهار بگذارد وبعد از نماز دو ركعت نماز احتياط ايستاده وبعد دو ركعت نشسته بجا آورد. چهارم - شك بين چهار وپنج بعد از تمام شدن ذكر واجب سجده دوم كه بايد بنا بر چهار بگذارد ونماز را تمام كند وبعد از نماز دو سجده سهو بجا آورد ولى اگر يكى از اين چهار شك بعد از سجده اول، يا پيش از تمام شدن ذكر واجب سجده دوم، براى او پيش آيد نماز باطل است. پنجم - شك بين سه وچهار، كه در هر جاى نماز باشد، بايد بنابر چهار بگذارد ونماز را تمام كند وبعد از نماز يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته بجا آورد. ششم - شك بين چهار وپنج در حال ايستاده كه بايد بنشيند وتشهد بخواند وبعد از سلام يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته بجا آورد. و احتياط لازم آنست. كه در اين صورت وهمچنين در صورت هفتم وهشتم بعد از نماز احتياط دو سجده سهو نيز بجاى آورد. هفتم - شك بين سه وپنج در حال ايستاده كه بايد بنشيند وتشهد بخواند وبعد از سلام، دو ركعت نماز احتياط ايستاده بجا آورد. هشتم - شك بين سه وچهار وپنج در حال ايستاده كه بايد بنشيند وتشهد بخواند وبعد از سلام، دو ركعت نماز احتياط ايستاده وبعد دو ركعت نشسته بجا آورد. نهم - شك بين پنج وشش در حال ايستاده كه بايد بنشيند وتشهد بخواند وبعد از سلام، دوسجده سهو بجا آورد وبنابر احتياط واجب دو سجده سهو ديگر هم براى ايستادن بيجا بجا آورد. مسأله 1209 - اگر يكى از شكهاى صحيح براى انسان پيش آيد، نبايد نماز را بشكند وچنانچه نماز را بشكند معصيت كرده است پس اگر پيش از انجام

[ 212 ]

كارى كه نماز را باطل مىكند - مثل پشت كردن به قبله - نماز را از سر گيرد نماز دوم هم باطل است واگر بعد از انجام كارى كه نماز را باطل مىكند، مشغول نماز شود نماز دوم صحيح است. مسأله 1210 - اگر يكى از شكهائيكه نماز احتياط براى آنها واجب است در نماز پيش آيد، چنانچه انسان نماز را تمام كند وبدون خواندن نماز احتياط، نماز را از سر بگيرد معصيت كرده است پس اگر پيش از انجام كارى كه نماز را باطل مىكند نماز را از سر گرفته، نماز دوم هم باطل است واگر بعد از انجام كارى كه نماز را باطل مىكند، مشغول نماز شده نماز دوم صحيح است. مسأله 1211 - وقتى يكى از شكهاى صحيح براى انسان پيش آيد، چنانكه گفته شد، بايد فورا فكر كند ولى اگر چيزهائيكه بواسطه آنها ممكن است يقين يا گمان بيك طرف شك پيدا شود، از بين نمىرود، چنانچه كمى بعد فكر كند اشكال ندارد، مثلا اگر در سجده شك كند مىتواند تا بعد از سجده فكر كردن را تأخير بيندازد. مسأله 1212 - اگر اول گمانش بيك طرف بيشتر باشد، بعد دو طرف در نظر او مساوى شود، بايد بدستور شك عمل نمايد. واگر اول دو طرف در نظر او مساوى باشد وبطرفيكه وظيفه او است بنا بگذارد، بعد گمانش بطرف ديگر برود، بايد طرف گمان را بگيرد ونماز را تمام كند. مسأله 1213 - كسيكه نمىداند گمانش به يك طرف بيشتر است يا هر دو طرف در نظر او مساو يست اگر احتمال مىدهد بيك طرف گمانش زيادتر باشد بايد آن طرف را بگيرد والا بدستور شك عمل كند. مسأله 1214 - اگر بعد از نماز بداند كه در بين نماز حال ترديدى داشته كه مثلا دو ركعت خوانده يا سه ركعت وبنا را بر سه گذاشته ولى نداند كه گمانش بخواندن سه ركعت بوده، يا هر دو طرف در نظر او مساوى بوده، خوب است نماز احتياط را بخواند. مسأله 1215 - اگر موقعيكه تشهد مىخواند، يا بعد از ايستادن شك كند كه

[ 213 ]

دو سجده را بجا آورده يا نه، ودر همان موقع يكى از شكهائيكه اگر بعد از تمام شدن دو سجده اتفاق بيفتد صحيح مىباشد، براى او پيش آيد مثلا شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت، چنانچه بدستور آن شك عمل كند نمازش صحيح است. مسأله 1216 - اگر پيش از آن كه مشغول تشهد شود، يا پيش از ايستادن، شك كند كه دو سجده را بجا آورده يا نه، ودرهمان موقع يكى از شكهائيكه بعد از تمام شدن دو سجده صحيح است، برايش پيش آيد نماز باطل است مسأله 1217 - اگر موقعيكه ايستاده بين سه وچهار يابين سه وچهار وپنج شك كند ويادش بيايد كه‌يك سجده يا دو سجده را از ركعت پيش بجا نياورده، نمازش باطل است. مسأله 1218 - اگر شك او از بين برود وشك ديگرى برايش پيش آيد، مثلا اول شك كند كه دور كعت خوانده يا سه ركعت، بعد شك كند كه سه ر كعت خوانده يا چهار ركعت، بايد بدستور شك دوم عمل نمايد. مسأله 1219 - اگر بعد از نماز شك كند كه در نماز مثلا بين دو وچهار شك كرده، يا بين سه وچهار، احتياط واجب آنست كه بدستور هر دو عمل كند ونماز را هم دوباره بخواند. مسأله 1220 - اگر بعد از نماز بفهمد كه در نماز شكى براى او پيش آمده ولى نداند از شكهاى باطل بوده يا از شكهاى صحيح واگر از شكهاى صحيح بوده كدام قسم آن بوده است، بايد دور كعت نماز احتياط ايستاده ويك ر كعت ايستاده و دور كعت نشسته ودو سجده سهو بجا آورد ونماز را هم دو باره بخواند. مسأله 1221 - كسيكه نشسته نماز مىخواند، اگر شكى كند كه مختار است براى آن يك ر كعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته بخواند، بايد دو ركعت نشسته را بجا آورد. واگر شكى كند كه معين است براى آن نماز احتياط ايستاده بخواند بعيد نيست كه يك ر كعت نشسته كافى باشد بجاى يك ر كعت ايستاده وهم چنين دو ركعت نشسته بجاى دو ركعت ايستاده ولكن در مثل دو وسه احتياط لازم جمع بين يك ر كعت نشسته ودور كعت نشسته است.

[ 214 ]

مسأله 1222 - كسيكه ايستاده نماز مىخواند، اگر موقع خواندن نماز احتياط از ايستادن عاجز شود، بايد مثل كسيكه نماز را نشسته مىخواند، وحكم آن در مسأله پيش گفته شد، نماز احتياط را بجا آورد. مسأله 1223 - كسيكه نشسته نماز مىخواند، اگر موقع خواندن نماز احتياط بتواند بايستد، بايد بوظيفه كسيكه نماز را ايستاده مىخواند عمل كند. نماز احتياط مسأله 1224 - كسيكه نماز احتياط بر او واجب است، بعد از سلام نماز بايد فورانيت نماز احتياط كند وتكبير بگويد وحمد را بخواند وبر كوع رود ودو سجده نمايد پس اگر يك ركعت نماز احتياط بر او واجب است، بعد از دو سجده تشهد بخواند وسلام دهد واگر دو ركعت نماز احتياط بر او واجب است بعد از دو سجده، يك ركعت ديگر مثل ركعت اول بجا آورد وبعد از تشهد سلام دهد. مسأله 1225 - نماز احتياط سوره وقنوت ندارد وبايد آنرا آهسته بخوانند ونيت آن را بزبان نياورند واحتياط واجب آنست كه بسم الله الرحمن الرحيم آن را هم آهسته بگويند. مسأله 1226 - اگر پيش از خواندن نماز احتياط بفهمد، نمازيكه خوانده درست بوده، لازم نيست نماز احتياط را بخواند. واگر در بين نماز احتياط بفهمد، لازم نيست آن را تمام نمايد. مسأله 1227 - اگر پيش از خواندن نماز احتياط بفهمد كه ركعتهاى نمازش كم بوده، چنانچه كارى كه نماز را باطل مىكند انجام نداده، بايد آنچه از نماز نخوانده بخواند وبراى سلام بيجا دو سجده سهو بنمايد. واگر كارى كه نماز را باطل مىكند، انجام داده، مثلا پشت بقبله كرده، بايد نماز را دو باره بجا آورد. مسأله 1228 - اگر بعد از نماز احتياط بفهمد كسرى نماز بمقدار نماز احتياط بوده، مثلا در شك بين سه وچهار، يك ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند، بعد بهفمد نماز را سه ركعت خوانده، نمازش صحيح است.

[ 215 ]

مسأله 1229 - اگر بعد از خواندن نماز احتياط بفهمد كسرى نماز كمتر از نماز احتياط بوده، مثلا در شك بين دو وچهار، دو ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند، بعد بفهمد نماز را سه ركعت خوانده چنانچه منافى بجا نياورده باشد بنابر احتياط لازم كسرى را تمام كند ونماز را دو باره بخواند تا يقين كند بتكليف خود عمل كرده. مسأله 1230 - اگر بعد از خواندن نماز احتياط بفهمد كسرى نماز بيشتر از نماز احتياط بوده، مثلا در شك بين سه وچهار يك ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند، بعد بفهمد نماز را دو ركعت خوانده، چنانچه بعد از نماز احتياط كارى كه نماز را باطل مىكند انجام داده، مثلا پشت بقبله كرده، نماز را دو باره بخواند واگر كارى كه نماز را باطل مىكند انجام نداده بنابر احتياط لازم بايد دو ركعت كسرى نماز را بجا آورد ونماز راهم دو باره بخواند. مسأله 1231 - اگر بين دو وسه وچهار شك كند وبعد از خواندن دو ركعت نماز احتياط ايستاده، يادش بيايد كه نماز را دو ركعت خوانده، لازم نيست دور كعت نماز احتياط نشسته را بخواند. مسأله 1232 - اگر بين سه وچهار شك كند وموقعى كه دور كعت نماز احتياط نشسته يا يك ركعت ايستاده را مىخواند، يادش بيايد كه نماز را سه ركعت خوانده بايد نماز احتياط را رها كند وبنابر احتياط لازم كسرى را بجا آورد ونماز را دو باره بخواند. مسأله 1233 - اگر بين دوو سه وچهار شك كند وموقعى كه دو ركعت نماز احتياط ايستاده را مىخواند، پيش از ركوع ركعت دوم يادش بيايد كه نماز را سه ركعت خوانده، بايد نماز احتياط را رها كند وبنابر احتياط لازم كسرى نماز را بجا آورد ونماز را دو باره بخواند. مسأله 1234 - اگر در بين نماز احتياط بفهمد كسرى نمازش بيشتر يا كمتر از نماز احتياط بوده، بايد آنرا رها كند وبنابر احتياط لازم كسرى نماز را بجا آورد ونماز را دو باره بخواند مثلا در شك بين سه وچهار اگر موقعيكه دو ركعت نماز احتياط نشسته را مىخواند، يادش بيايد كه نماز را دو ركعت خوانده، بايد نماز احتياط

[ 216 ]

نشسته را رها كند ودو ركعت كسرى نماز را بخواند ونماز را هم دو باره بجا آورد. مسأله 1235 - اگر شك كند نماز احتياطى را كه بر او واجب بوده بجا آورده يا نه، چنانچه وقت نماز گذشته بشك خود اعتنا نكند واگر وقت دارد در صورتيكه مشغول كار ديگرى نشده واز جاى نماز بر نخاسته وكارى هم - مثل پشت كردن بقبله كه نماز را باطل مىكند - انجام نداده، بايد نماز احتياط را بخواند واگر مشغول كار ديگرى شده يا كارى كه نماز را باطل مىكند بجا آورده، يا بين نماز وشك او زياد طول كشيده احتياط واجب آنست كه نماز احتياط، را بجا آورد ونماز را هم دوباره بخواند. مسأله 1236 - اگر در نماز احتياط، ركنى را زياد كند، يا مثلا بجاى يك ركعت دو ركعت بخواند، نماز احتياط باطل مىشود، وبايد دو باره نماز احتياط را بخواند واصل نماز را هم اعاده نمايد. مسأله 1237 - موقعيكه مشغول نماز احتياط است اگر در يكى از افعال آن شك كند، چنانچه محل آن نگذشته، بايد بجا آورد واگر محلش گذشته، بايد بشك خود اعتنا نكند، مثلا اگر شك كند كه حمد خوانده يا نه، چنانچه بركوع نرفته بايد بخواند واگر بركوع رفته، بايد بشك خود اعتنا نكند. مسأله 1238 - اگر درشماره ركعتهاى نماز احتياط شك كند، چنانچه طرف بيشتر شك نماز را باطل مىكند، بايد بنا را بر كمتر بگذارد واگر طرف بيشتر شك نماز را باطل نمىكند، بايد بنا را بر بيشتر بگذارد ودر هر دو صورت بعد از تمام شدن نماز احتياط، اصل نماز را نيز بنابر احتياط دو باره بخواند مثلا موقعى كه‌مشغول خواندن دو ركعت نماز احتياط است، اگر شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت، چون طرف بيشتر شك نماز را باطل مىكند، بايد بنا بگذارد كه دو ركعت خوانده واگر شك كند كه يك ركعت خوانده يا دو ركعت، چون طرف بيشتر شك نماز را باطل نمىكند بايد بنا بگذارد كه دو ركعت خوانده است. واصل نماز را نيز اعاده نمايد. مسأله 1239 - اگر در نماز احتياط چيزيكه ركن نيست سهوا كم يا زياد

[ 217 ]

شود واز چيزهائى باشد كه در خود نماز سجده سهو دارد احتياط لازم آن است كه سجده سهو را بجا آورد واگر از چيزهائى است كه سجده سهو ندارد در نماز احتياط نيز لازم نيست. مسأله 1240 - اگر بعد از سلام نماز احتياط شك كند كه يكى از اجزاء يا شرائط آن را بجا آورده يا نه، بشك خود اعتنا نكند. مسأله 1241 - اگر در نماز احتياط، تشهد يا يك سجده را فراموش كند، احتياط واجب آنست كه بعد از سلام نماز، آن را قضا نمايد. مسأله 1242 - اگر نماز احتياط وقضاى يك سجده يا قضاى يك تشهد يا دو سجده سهو بر او واجب شود، بايد اول نماز احتياط را بجا آورد. مسأله 1243 - حكم گمان در نماز مثل حكم يقين است، مثلا اگر انسان گمان دارد كه نماز را چهار ركعت خوانده، نبايد نماز احتياط بخواند واگر گمان دارد ركوع كرده. نبايد آن را بجا آورد واگر گمان دارد حمد را نخوانده، چنانچه بركوع نرفته، بايد بخواند، واگر بركوع رفته نمازش صحيح است. مسأله 1244 - حكم شك وسهو وگمان در نمازهاى واجب يوميه ونمازهاى واجب ديگر فرق ندارد، مثلا اگر در نماز آيات شك كند كه يك ركعت خوانده يا دو ركعت چون شك در نماز دو ركعتى است، نماز باطل مىشود. سجده سهو مسأله 1245 - براى پنج چيز بعد از سلام نماز، انسان بايد دو سجده سهو بدستورى كه بعدا گفته مىشود. بجا آورد: اول - آن كه در بين نماز، سهوا حرف بزند. دوم - جائيكه نبايد سلام نماز را بدهد، مثلا در ركعت اول سهوا سلام بدهد. سوم - آن كه يك سجده رافراموش كند. چهارم - آن كه تشهد را فراموش كند. پنجم - آن كه در نماز چهار ر كعتى بعد از سجده دوم شك كند كه چهار ركعت خوانده يا پنج ركعت واگر در جائيكه بايد بايستد مثلا موقع خواندن حمد

[ 218 ]

وسوره اشتباها بنشيند يا در جائيكه بايد بنشيند مثلا موقع خواندن تشهد اشتباها بايستد، بنابر احتياط واجب، بايد دوسجده سهو بجا آورد. بلكه براى هر چيزيكه در نماز اشتباها كم يا زياد كند، احتياط مستحب آنست كه دو سجده سهو بنمايد. واحكام اين چند صورت در مسائل آينده گفته مىشود. مسأله 1246 - اگر انسان اشتباها يا بخيال اين كه نمازش تمام شده حرف بزند بايد دوسجده سهو بجا آورد. مسأله 1247 - براى حرفيكه از آه كشيدن وسرفه پيدا مىشود، سجده سهو واجب نيست. ولى اگر مثلا سهوا آخ يا آه بگويد، بايد سجده سهو نمايد. مسأله 1248 - اگر چيزى را كه غلط خوانده دوباره بطور صحيح بخواند، براى دوباره خواندن آن سجده سهو واجب نيست. مسأله 1249 - اگر در نماز سهوا چند كلمه حرف بزند وتمام آنها يك مرتبه حساب شود، دوسجده سهو بعد از سلام نماز كافيست. مسأله 1250 - اگر سهوا تسبيحات اربعه را نگويد يا بيشتر از سه مرتبه بگويد احتياط مستحب آنست كه بعد از نماز دوسجده سهو بجا آورد. مسأله 1251 - اگر در جائى كه نبايد سلام نماز را بگويد سهوا بگويد: السلام علينا وعلى عباد الله الصالحين يا بگويد: السلام عليكم ورحمة الله وبركاته بايد دو سجده سهو بنمايد، وهم چنين اگر سهوا مقدارى از اين دو سلام را بگويد بايد دوسجده سهو بنمايد ولى اگر سهوا بگويد السلام عليك ايها النبى و رحمة الله وبركاته احتياط مستحب آنست كه دوسجده سهو بجا آورد. مسأله 1252 - اگر در جائيكه نبايد سلام دهد اشتباها هر سه سلام را بگويد دو سجده سهو كافيست. مسأله 1253 - اگر يك سجده يا تشهد را فراموش كند وپيش از ركوع ركعت بعد يادش بيايد، بايد برگردد وبجا آورد وبعد از نماز بنابر احتياط واجب براى ايستادن بيجا دوسجده سهو بنمايد. مسأله 1254 - اگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد كه يك سجده يا تشهد

[ 219 ]

را از ركعت پيش فراموش كرده، بايد بعد از سلام نماز سجده يا تشهد را قضا نمايد وبعد از آن دوسجده سهو بجا آورد. مسأله 1255 - اگرسجده سهو را بعد از سلام نماز عمدا بجا نياورد، معصيت كرده ولى نماز باطل نمىشود وواجب است هر چه زودتر آنرا انجام دهد وچنانچه سهوا بجا نياورد هر وقت يادش آمد بايد فورا انجام دهد. مسأله 1256 - اگر شك دارد كه سجده سهو بر او واجب شده يا نه، لازم نيست بجا آورد. مسأله 1257 - كسيكه شك دارد مثلا دوسجده سهو بر او واجب شده يا چهار تا اگر دو سجده بنمايد كافيست. مسأله 1258 - اگر بداند يكى از دوسجده سهو را بجا نياورده، ويا بداند سهوا سه سجده سهو كرده، بايد دو باره دوسجده سهو بنمايد. دستورسجده سهو مسأله 1259 - دستور سجده سهو اين است كه بعد از سلام نماز فورانيت سجده سهو كند وپيشانى را بچيزى كه سجده بر آن صحيح است بگذارد وذكر بگويد: وذكر سجده سهو را به سه نحو مىشود انجام داد اول بسم الله وبالله وصلى الله على محمد وآله دوم - بسم الله وبالله اللهم صل على محمد وآل محمد سوم - بسم الله وبالله السلام عليك ايها النبى ورحمة الله وبركاته واحتياط اختيار قسم سوم است - بعد بايد بنشيند ودوباره بسجده رود وذكر را بگويد وبنشيند وبعد از خواندن تشهد سلام دهد. قضاى سجده وتشهد فراموش شده مسأله 1260 - سجده وتشهدى را كه انسان فراموش كرده وبعد از نماز قضاى آنرا بجامى آورد، بايد تمام شرائط نماز: مانند پاك بودن بدن ولباس ورو بقبله بودن وشرطهاى ديگر را داشته باشد.

[ 220 ]

مسأله 1261 - اگر سجده يا تشهد را چند دفعه فراموش كند مثلا يك سجده از ركعت اول ويك سجده از ركعت دوم فراموش نمايد، بايد بعد از نماز، قضاى هر دو را با سجده هاى سهوى كه براى آنها لازم است بجا آورد ولازم نيست معين كند كه قضاى كدام يك آنها است. مسأله 1262 - اگر يك سجده وتشهد را فراموش كند، احتياط واجب آنست كه هر كدام را اول فراموش كرده، اول قضا نمايد. واگر نداند كدام اول فراموش شده، بايد احتياطا يك سجده وتشهد وبعد يك سجده ديگر بجا آورد، يا يك تشهد ويك سجده وبعد يك تشهد ديگر بجا آورد، تا يقين كند سجده وتشهد را بترتيبى كه فراموش كرده قضا نموده است. مسأله 1263 - اگر بخيال اين كه اول، سجده را فراموش كرده، اول قضاى آنرا بجا آورد وبعد از خواندن تشهد يادش بيايد كه اول تشهد را فراموش كرده احتياط واجب آنست كه دو باره سجده را قضا نمايد. ونيز اگر بخيال اين كه اول تشهد را فراموش كرده اول قضاى آنرا بجا آورد، وبعد از سجده يادش بيايد كه اول سجده را فراموش كرده، بنابر احتياط واجب بايد دو باره تشهد را بخواند. مسأله 1264 - اگر بين سلام نماز وقضاى سجده يا تشهد كارى كند كه اگر عمدا يا سهوا در نماز اتفاق بيفتد نماز باطل مىشود، مثلا پشت بقبله نمايد، احتياط مستحب آنست كه بعد از قضاى سجده وتشهد دو باره نماز را بخواند. مسأله 1265 - اگر بعد از سلام نماز يادش بيايد كه يك سجده از ركعت آخر فراموش كرده، چنانچه كارى كه عمدى وسهوى آن نماز را باطل مىكند مثل پشت كردن بقبله انجام نداده، بنابر احتياط واجب بايد بقصد اين كه وظيفه خود را انجام داده باشد سجده فراموش شده وبعد از آن تشهد وسلام ودوسجده سهو بجا آورد ونيز اگر يادش بيايد كه تشهد ر كعت آخر را فراموش كرده، بايد احتياطا بقصد اين كه وظيفه خود را انجام داده باشد تشهد را بخواند وبعد از آن، سلام دهد ودوسجده سهو بنمايد. مسأله 1266 - اگر بين سلام نماز وقضاى سجده يا تشهد كارى كند كه براى آن سجده سهو واجب مىشود، مثل آن كه سهوا حرف بزند، بنابر احتياط واجب

[ 221 ]

بايد سجده يا تشهد را قضا كند وغير از سجده سهوى كه براى قضاى سجده يا تشهد لازم است دوسجده سهو ديگر نيز بنمايد. مسأله 1267 - اگر نداند كه سجده را فراموش كرده يا تشهد را، بايد هر دو را قضا نمايد وهر كدام را اول بجا آورد اشكال ندارد. مسأله 1268 - اگر شك دارد كه سجده يا تشهد را فراموش كرده يا نه، واجب نيست قضا نمايد. مسأله 1269 - اگر بداند سجده يا تشهد را فراموش كرده وشك كند كه پيش از ركوع ركعت بعد بجا آورده يا نه، احتياط مستحب آنست كه آنرا قضا نمايد. مسأله 1270 - كسيكه بايد سجده يا تشهد را قضا نمايد، اگر براى كار ديگرى هم سجده سهو بر او واجب شود بنابر احتياط لازم بايد بعد از نماز سجده يا تشهد را قضا نمايد بعد سجده سهو را بجا آورد. مسأله 1271 - اگر شك داد كه بعد از نماز قضاى سجده يا تشهد فراموش شده را بجا آورد يا نه، چنانچه وقت نماز نگذشته بايد سجده يا تشهد را قضا نمايد. و اگر وقت نماز گذشته قضاى آن مستحب است. كم وزياد كردن اجزاء وشرائط نماز مسأله 1272 - هر گاه چيزى از واجبات نماز را عمدا كم يا زياد كند، اگر چه يك حرف آن باشد، نماز باطل است. مسأله 1273 - اگر بواسطه ندانستن مسأله، چيزى از واجبات نماز را كم يا زياد كند، نماز باطل است. ولى چنانچه بواسطه ندانستن مسأله حمد وسوره نماز صبح ومغرب وعشا را آهسته بخواند، يا حمد وسوره نماز ظهر وعصر را بلند بخواند، يا در مسافرت نماز ظهر وعصر وعشا را چهار ركعت بخواند نمازش صحيح است. مسأله 1274 - اگر در بين نماز بفهمد وضو يا غسلش باطل بوده، يا بدون وضو يا غسل مشغول نماز شده، بايد نماز را بهم بزند ودوباره با وضو يا غسل بخواند واگر بعد از نماز بفهمد، بايد دوباره نماز را با وضو يا غسل بجا آورد واگر وقت گذشته قضا نمايد.

[ 222 ]

مسأله 1275 - اگر بعد از رسيدن بركوع يادش بيايد كه دو سجده از ركعت پيش فراموش كرده، نمازش باطل است واگر پيش از رسيدن بركوع يادش بيايد، بايد برگردد ودو سجده را بجا آورد وبر خيزد وحمد وسوره يا تسبيحات را بخواند ونماز را تمام كند وبعد از نماز بنابر احتياط واجب، براى ايستادن بيجا دوسجده سهو بنمايد. مسأله 1276 - اگر پيش از گفتن ((السلام علينا...)) و ((السلام عليكم...)) يادش بيايد كه دوسجده ركعت آخر را بجا نياورده، بايد دو سجده را بجا آورد ودوباره تشهد بخواند ونماز را سلام دهد. مسأله 1277 - اگر پيش از سلام نماز يادش بيايد كه يك ركعت يا بيشتر از آخر نماز نخوانده، بايد مقدارى را كه فراموش كرده بجا آورد. مسأله 1278 - اگر بعد از سلام نماز يادش بيايد كه يك ركعت يا بيشتر از آخر نماز را نخوانده چنانچه كارى انجام داده كه اگر در نماز عمدا يا سهوا اتفاق بيفتد نماز را باطل مىكند، مثلا پشت بقبله كرده، نمازش باطل است. واگر كارى كه عمدى وسهوى آن، نماز را باطل مىكند انجام نداده بايد فورا مقدارى را كه فراموش كرده بجا آورد وبراى سلام بيجا نيز دوسجده سهو بنمايد. مسأله 1279 - هر گاه بعد از سلام نماز عملى انجام دهد كه اگر در نماز عمدا يا سهوا اتفاق بيفتد نماز را باطل مىكند، مثلا پشت بقبله نمايد وبعد يادش بيايد كه دوسجده آخر را بجا نياورده، نمازش باطل است واگر پيش از انجام كارى كه نماز را باطل مىكند، يادش بيايد، بايد دو سجده اى را كه فراموش كرده بجا آورد ودو باره تشهد بخواند ونماز را سلام دهد ودوسجده سهو براى سلامى كه اول گفته است بنمايد. مسأله 1280 - اگر بفهمد نماز را پيش از وقت خوانده، يا از روى جهل و غفلت يا فراموشى پشت بقبله يا بطرف راست يا بطرف چپ قبله بجا آورده، بايد دوباره بخواند واگر وقت گذشته قضا نمايد ولى اگر تفحص از قبله كرده ودر تشخيص قبله اشتباه نموده اگر در وقت ملتفت شود بايد دوباره نماز را بخواند واگر در خارج وقت باشد قضا ندارد بلى احتياط مستحب قضاى آن است.

[ 223 ]

نماز مسافر مسافر بايد نماز ظهر وعصر وعشا را با هشت شرط شكسته - يعنى دو ركعت - بخواند: شرط اول - آن كه سفر او كمتر از هشت فرسخ شرعى نباشد وفرسخ شرعى دوازده هزار ذراع است بذراع متعارف وبعضى گفته‌اند اين مقدار تقريبا پنج كيلو مترونيم است. مسأله 1281 - كسيكه مجموع رفتن وبرگشتن او هشت فرسخ است، چنانچه هيچ يك از رفتن و برگشتن كمتر از چهار فرسخ نباشد، بايد نماز را شكسته بخواند بنابر اين اگر رفتن سه فرسخ وبر گشتن پنج فرسخ، يا رفتن پنج فرسخ وبر گشتن سه فرسخ باشد، بايد نماز را تمام - يعنى چهار ركعت - بخواند. مسأله 1282 - اگر رفتن وبرگشتن هر يك از چهار فرسخ كمتر نباشد نمازش شكسته است وروزه را نيز بايد افطار نمايد، خواه همان روز يا شب آن برگردد يا نه. مسأله 1283 - اگر سفر مختصرى از هشت فرسخ كمتر باشد، يا انسان نداند كه سفر او هشت فرسخ است يا نه، نبايد نماز را شكسته بخواند. وچنانچه شك كند كه سفر او هشت فرسخ است يا نه، در صورتيكه تحقيق كردن برايش مشقت دارد، بايد نمازش را تمام بخواند واگر مشقت ندارد، بنابر احتياط واجب بايد تحقيق كند كه اگر دو عادل بگويند، يا بين مردم معروف باشد كه سفر او هشت فرسخ است، نماز را شكسته بخواند. مسأله 1284 - اگر يك عادل خبر دهد كه سفر انسان هشت فرسخ است، بنابر احتياط واجب بايد نماز راهم شكسته وهم تمام بخواند وروزه بگيرد وقضاى آنرا هم بجا آورد. مسأله 1285 - كسيكه يقين دارد سفر او هشت فرسخ است، اگر نماز را شكسته بخواند وبعد بفهمد كه هشت فرسخ نبوده، بايد آن را چهار ركعتى بجا آورد

[ 224 ]

واگر وقت گذشته قضا نمايد. مسأله 1286 - كسيكه قد مسافرت بمحل معينى نموده ويقين دارد سفرش هشت فرسخ نيست، يا شك دارد كه هشت فرسخ هست يا نه، چنانچه در بين راه يا بعد از رسيدن به مقصد بفهمد كه سفر او هشت فرسخ بوده، بايد نماز را شكسته بخواند واگر تمام خوانده دو باره شكسته بجا آورد. مسأله 1287 - اگر بين دو محلى كه فاصله آنها كمتر از چهار فرسخ است چند مرتبه رفت وآمد كند، اگر چه روى هم رفته هشت فرسخ شود، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1288 - اگر محلى دو راه داشته باشد، يك راه آن كمتر از هشت فرسخ وراه ديگر آن هشت فرسخ يا بيشتر باشد، چنانچه انسان از راهيكه هشت فرسخ است بآنجا برود، بايد نماز را شكسته بخواند واگر از راهى كه هشت فرسخ نيست برود، بايد تمام بخواند. مسأله 1289 - اگر شهر ديوار دارد، بايد ابتداى هشت فرسخ را از ديوار شهر حساب كند، واگر ديوار ندارد بايد از خانه‌هاى آخر شهر حساب نمايد. شرط دوم - آن كه از اول مسافرت قصد هشت فرسخ را داشته باشد، پس اگر به جائيكه كمتر از هشت فرسخ است مسافرت كند وبعد از رسيدن بآن جان قصد كند جائى برود كه با مقداريكه آمده هشت فرسخ شود، چون از اول قصد هشت فرسخ را نداشته، بايد نماز را تمام بخواند ولى اگر بخواهد از آنجا هشت فرسخ برود، يا چهار فرسخ برود وكمتر از ده روز بماند وبرگردد، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1290 - كسيكه نمىداند سفرش چند فرسخ است، مثلا براى پيدا كردن گمشده اى مسافرت مىكند ونمى داند كه چه مقدار بايد برود تا آن را پيدا كند ، بايد نماز را تمام بخواند. ولى در برگشتن، چنانچه تا وطنش يا جائيكه مىخواهد ده روز در آنجا بماند، هشت فرسخ يا بيشتر باشد، بايد نماز را شكسته بخواند. ونيز اگر در بين رفتن قصد كند كه چهار فرسخ برود، چنانچه رفتن وبرگشتن هشت فرسخ شود، بايد نماز را شكسته بخواند.

[ 225 ]

مسأله 1291 - مسافر درصورتى بايد نماز را شكسته بخواند كه تصميم داشته باشد هشت فرسخ برود، پس كسيكه از شهر بيرون مىرود ومثلا قصدش اين است كه اگر رفيق پيدا كند، سفر هشت فرسخى برود، چنانچه اطمينان دارد كه رفيق پيدا مىكند، بايد نماز را شكسته بخواند واگر اطمينان ندارد، بايد تمام بخواند. مسأله 1292 - كسيكه قصد هشت فرسخ دارد، اگر چه در هر روز مقدار كمى راه برود، وقتى بجائى برسد كه ديوار شهر را نبيند واذان آنرا نشنود، بايد نماز را شكسته بخواند ولى اگر در هر روز مقدار خيلى كمى راه برود كه عرفا نگويند، مسافر است، بايد نماز را تمام بخواند واحتياط مستحب آنست كه هم شكسته وهم تمام بخواند. مسأله 1293 - كسيكه در سفر باختيار ديگرى است، مانند نوكرى كه با آقاى خود مسافرت مىكند، چنانچه بداند سفر او هشت فرسخ است، بايد نماز را شكسته بخواند واگر نداند بنابر احتياط واجب بايد از او بپرسد، كه اگر سفر او هشت فرسخ باشد، نماز را شكسته بجا آورد. مسأله 1294 - كسيكه در سفر باختيار ديگرى است، اگر بداند يا گمان داشته باشد كه پيش از رسيدن بچهار فرسخ از او جدا مىشود وسفر نمىكند، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1295 - كسيكه در سفر باختيار ديگريست، اگر شك دارد كه پيش از رسيدن بچهار فرسخ از او جدا مىشود يا نه بايد نماز راتمام بخواند. ولى اگر شك او از اين جهت است كه احتمال مىدهد مانعى براى سفر او پيش آيد، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا نباشد، بايد نماز را شكسته بخواند. شرط سوم - آن كه در بين راه از قصد خود برنگردد، پس اگر پيش از رسيدن بچهار فرسخ از قصد خود بر گردد، يا مردد شود، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1296 - اگر بعد از رسيدن بچهار فرسخ از مسافرت منصرف شود، چنانچه تصميم داشته باشد، كه همانجا بماند يا بعد از ده روز بر گردد، يا در برگشتن وماندن مردد باشد، بايد نماز را تمام بخواند.

[ 226 ]

مسأله 1297 - اگر بعد از رسيدن بچهار فرسخ از مسافرت منصرف شود وتصميم داشته باشد كه ده روز در آنجا نماند، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1298 - اگر براى رفتن بمحلى كه هشت فرسخ باشد حركت كند و بعد از رفتن مقدارى از راه بخواهد جاى ديگرى برود، چنانچه از محل اولى كه حركت كرده تا جائى كه مىخواهد برود، هشت فرسخ باشد، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1299 - اگر پيش از آن كه به هشت فرسخ برسد، مردد شود كه‌بقيه راه را برود يا نه، ودر موقعى كه مردد است راه نرود وبعد تصميم بگيرد كه بقيه راه را برود بايد تا آخر مسافرت نماز را شكسته بخواند. مسأله 1300 - اگر پيش از آن كه به هشت فرسخ برسد، مردد شود كه بقيه راه را برود يا نه ودر موقعى كه مردد است مقدارى راه برود وبعد تصميم بگيرد كه هشت فرسخ ديگر برود، يا چهار فرسخ برود وچهار فرسخ برگردد، تا آخر مسافرت بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1301 - اگر پيش از آنكه به هشت فرسخ برسد، مردد شود كه بقيه راه را برود يا نه، ودر موقعى كه مردد است مقدارى راه برودو بعد تصميم بگيرد كه بقيه راه را برود، چنانچه باقيمانده سفر او چهار فرسخ باشد كه با بر گشتن هشت فرسخ شود بايد نماز را شكسته بخواند. ولى اگر راهى كه پيش از مردد شدن وراهى كه بعد از آن مىرود روى هم هشت فرسخ باد، بنابر احتياط واجب بايد نماز را هم شكسته وهم تمام بخواند. شرط چهارم - آن كه نخواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطن خود بگذرد، يا ده روز يا بيشتر در جائى بماند پس كسيكه مىخواهد پس از رسيدن به هشت فرسخ از وطن خود بگذرد، يا ده روز در محلى بماند بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1302 - كسيكه نمىداند پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطنش مىگذرد يا نه، يا ده روز در محلى مىماند يا نه، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1303 - كسيكه مىخواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطنش

[ 227 ]

بگذرد، يا ده روز در محلى بماند، ونيز كسيكه مردد است كه از وطنش بگذرد يا ده روز در محلى بماند، اگر از ماندن ده روز يا گذشتن از وطن منصرف شود، باز هم بايد نماز را تمام بخواند. ولى اگر باقيمانده راه هشت فرسخ باشد، يا چهار فرسخ باشد وبخواهد برود وبرگردد بايد نماز را شكسته بخواند. شرط پنجم - آن كه براى كار حرام سفر نكند واگر براى كار حرامى مانند دزدى سفر كند، بايد نماز را تمام بخواند وهم چنين است اگر خود سفر حرام باشد مثل آن كه براى او ضرر داشته باشد، يا زن بدون اجازه شوهر وفرزند با نهى پدر ومادر كه باعث اذيت آنها شود سفرى بروند كه بر آنان واجب نباشد. ولى اگر مثل سفر حج واجب باشد، بايد نماز را شكسته بخوانند. مسأله 1304 - سفرى كه اسباب اذيت پدر ومادر باشد حرام است وانسان بايد در آن سفر نماز را تمام بخواند وروزه هم بگيرد. مسأله 1305 - كسيكه سفر اوحرام نيست وبراى كار حرام هم سفر نمىكند، اگر چه در سفر، معصيتى انجام دهد - مثلا غيبت كند يا شراب بخورد - بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1306 - اگر مخصوصا براى آن كه كار واجبى را ترك كند، مسافرت نمايد نمازش تمام است، پس كسيكه بدهكار است، اگر بتواند بدهى خود را بدهد و طلبكار هم مطالبه كند، چنانچه در سفر نتواند بدهى خود را بدهد ومخصوصا براى فرار از دادن قرض مسافرت نمايد، بايد نماز را تمام بخواند ولى اگر مخصوصا براى ترك واجب مسافرت نكند، بايد نماز را شكسته بخواند اگر چه سفر باعث ترك واجب شود واحتياط مستحب آنست كه در اين صورت هم شكسته وهم تمام بخواند. مسأله 1307 - اگر سفر او حرام نباشد ولى حيوان سوارى يا مركب ديگرى كه سوار است غصبى باشد، يا در زمين غصبى مسافرت كند، بنابر احتياط واجب بايد نماز را هم شكسته وهم تمام بخواند. مسأله 1308 - كسيكه با ظالم مسافرت مىكند اگر ناچار نباشد ومسافرت او كمك بظالم باشد، بايد نماز را تمام بخواند واگر ناچار باشد يا مثلا براى نجات دادن

[ 228 ]

مظلومى با او مسافرت كند، نمازش شكسته است. مسأله 1309 - اگر بقصد تفريح وگردش مسافرت كند، حرام نيست وبايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1310 - اگر براى لهو وخوش گذ رانى بشكار رود، نمازش تمام است وچنانچه براى تهيه معاش بشكار رود، نمازش شكسته است واگر براى كسب وزياد كردن مال برود، احتياط واجب آنست كه نماز راهم شكسته وهم تمام بخواند، ولى بايد روزه نگيرد. مسأله 1311 - كسيكه براى معصيت سفر كرده، موقعيكه از سفر برمى گردد اگر برگشتن باندازه مسافت شرعى باشد چنانچه توبه كرده يا بر گشت سفر مستقلى باشد بايد نماز را شكسته بخواند واگر بر گشت باندازه مسافت شرعى نيست ولى مجموع رفت وبر گشت باندازه مسافت است احتياط لازم آن است كه نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند. مسأله 1312 - كسيكه سفر او سفر معصيت است، اگر در بين راه از قصد معصيت برگردد، چنانچه بقيه راه هشت فرسخ باشد، يا چهار فرسخ باشد كه با بر گشت هشت فرسخ شود وقصد اقامه ده روز نداشته باشد بايد نماز را شكسته بخواند واگر بقيه راه باندازه مسافت شرعى نباشد ولى مجموع راهيكه قبل از توبه رفته وبعد از توبه مىرود، باندازه مسافت شرعى باشد احتياط لازم آن است كه نماز را هم شكسته وهم تمام بخواند. مسأله 1313 - كسيكه براى معصيت سفر نكرده، اگر در بين راه قصد كند كه بقيه راه را براى معصيت برود، بايد نماز را تمام بخواند ولى نمازهائى را كه شكسته خوانده صحيح است. شرط ششم - آن كه از صحرا نشينهائى نباشد كه در بيابانها گردش مىكنند وهرجا آب وخوراك براى خود وحشمشان پيدا كنند مىمانند وبعد از چندى بجاى ديگر مىروند، پس صحرا نشينها در اين مسافرتها بايد نماز را تمام بخوانند. مسأله 1314 - اگر يكى از صحرانشينها براى پيدا كردن منزل وچراگاه

[ 229 ]

حيواناتشان سفر كند بدون چادر واثاثيه بلكه فقط بمنظور تعيين محل ومرتع مناسب براى احشام خودشان باشد چنانچه سفر او هشت فرسخ باشد، احتياط واجب آنست كه هم شكسته وهم تمام بخواند. مسأله 1315 - اگر صحرا نشين براى زيارت يا حج يا تجارت ومانند اينها مسافرت كند، بايد نماز را شكسته بخواند. شرط هفتم - آن كه شغل او مسافرت نباشد بنابر اين شتردار وراننده وچوبدار وكشتيبان ومانند اينها، اگر چه براى بردن اثاثيه منزل خود مسافرت كنند، در غير سفر اول بايد نماز را تمام بخوانند. وهم چنين در سفر اول اگر طول بكشد يا از مكانى بمكان ديگر برود كه عرفا بگويند: عمل او سفر است بايد نماز را تمام بخواند ولى اگر سفر طولانى نباشد بطورى كه عرفا نگويد، سفر عمل او است نمازشان شكسته است. مسأله 1316 - كسيكه شغلش مسافرت است اگر براى كار ديگرى مثلا براى زيارت يا حج مسافرت كند، بايد نماز را شكسته بخواند، ولى اگر مثلا شوفر، اتومبيل خود را براى زيارت كرايه بدهد ودر ضمن خودش هم زيارت كند، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1317 - حمله‌دار - يعنى: كسيكه براى رساندن حاجيها بمكه مسافرت مىكند - چنانچه، شغلش مسافرت باشد، بايد نماز را تمام بخواند. واگر شغلش مسافرت نباشد، بايد شكسته بخواند. مسأله 1318 - كسيكه شغل او حمله داريست وحاجيها را از راه دور بمكه مىبرد، چنانچه تمام سال يا بيشتر سال را در راه باشد، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1319 - كسيكه در مقدارى از سال شغلش مسافرت است، مثل شوفريكه فقط در تابستان يا زمستان اتومبيل خود را كرايه مىدهد، بايد در سفرى كه براى شغلش مىرود نماز را تمام بخواند ولى احتياط مستحب آنست كه هم شكسته وهم تمام بخواند. مسأله 1320 - راننده ودوره گردى كه در دو سه فرسخى شهر رفت وآمد مىكند چنانچه اتفاقا سفر هشت فرسخى برود، بايد نماز را شكسته بخواند.

[ 230 ]

مسأله 1321 - كسيكه شغلش مسافرت است اگر ده روز يا بيشتر در وطن خود بماند - چه از اول قصد ماندن ده روز را داشته باشد، چه بدون قصد بماند - بايد در سفر اولى كه بعد از ده روز مىرود، نماز را شكسته بخواند. مسأله 1322 - كسيكه شغلش مسافرت است اگر در غير وطن خود ده روز بماند چنانچه از اول قصد ماندن ده روز را داشته، در سفر اولى كه بعد از ده روز مىرود بايد نماز را شكسته بخواند واگر از اول قصد ماندن ده روز را نداشته، احتياط لازم آنست كه هم شكسته وهم تمام بخواند. مسأله 1323 - كسيكه شغلش مسافرت است، اگر شك كند كه در وطن خود يا جاى ديگر ده روز مانده يا نه، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1324 - كسيكه در شهرها سياحت مىكند وبراى خود وطنى اختيار نكرده بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1325 - كسيكه شغلش مسافرت نيست، اگر مثلا درشهرى يا در دهى جنسى دارد كه براى حمل آن مسافرتهاى پى در پى مىكند، بايد نماز را شكسته بخواند ولى كسى كه كارش اين است كه هفته‌اى يكبار يا بيشتر براى انجام شغلى در محلى سفر مىكند مثلا همه روزه از تهران بكرج براى تدريس يا درس خواندن مىرود يا آن كه براى كارى مثل خريد وفروش از تهران بقم يا بالعكس سفر مىنمايد همينكه بمقدارى سفر كند كه عرفا اينكار را شغل او بگويند بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1326 - كسيكه از وطنش صرف نظر كرده ومى خواهد وطن ديگرى براى خود اختيار كند، اگر شغلش مسافرت نباشد، بايد در مسافرت نماز را شكسته بخواند. شرط هشتم - آن كه به حد ترخص برسد يعنى از وطنش يا جائى كه قصد كرده ده روز در آنجا بماند، بقدرى دور شود كه ديوار شهر را نبيند وصداى اذان آنرا نشنود ولى بايد در هوا غبار يا چيز ديگرى نباشد كه از ديدن ديوار وشنيدن اذان جلوگيرى كند ولازم نيست بقدرى دور شود كه مناره ها وگنبدها را نبيند، بلى اگر بقدرى دور شده كه ديوار خانه‌هاى شهر كاملا معلوم نيست ولى شبح آنها نمايان است احتياط لازم آنست كه نماز نخواند تا وقتيكه شبح پنهان شود يا هم شكسته بخواند وهم تمام.

[ 231 ]

مسأله 1327 - كسيكه بسفر مىرود اگر بجائى برسد كه اذان را نشنود ولى ديوار شهر را ببيند، يا ديوارها را نبيند وصداى اذان را بشنود، چنانچه بخواهد در آنجا نماز بخواند، بنابر احتياط واجب بايد هم شكسته وهم تمام بخواند. مسأله 1328 - مسافرى كه بوطنش برمى گردد، وقتى ديوار وطن خود را ببيند وصداى اذان آنرا بشنود، بايد نماز را تمام بخواند ونيز مسافريكه مىخواهد ده روز در محلى بماند، وقتى ديوار آنجا را ببيند وصداى اذانش را بشنود، بايد نماز را تمام بخواند واحتياط مستحب آنست كه نماز را تأخير بيندازند تا بمنزل برسند يا هم شكسته وهم تمام بخوانند. مسأله 1329 - هر گاه شهر در بلندى باشد كه از دور ديده شود، يا بقدرى گود باشد كه اگر انسان كمى دور شود ديوار آنرا نبيند، كسيكه از آن شهر مسافرت مىكند، وقتى باندازه اى دور شود كه اگر آن شهر در زمين هموار بود، ديوارش از آنجا ديده نمىشد، بايد نماز خود را شكسته بخواند. ونيز اگر پستى وبلندى خانه‌ها بيشتر از معمول باشد، بايد ملا حظه معمول را بنمايد. مسأله 1330 - اگر از محلى مسافرت كند كه خانه وديوار ندارد، وقتى بجائى برسد كه اگر آن محل ديوار داشت از آنجا ديده نمىشد، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1331 - اگر بقدرى دور شود كه نداند صدائى را كه مىشنود صداى اذان است يا صداى ديگر، بايد نماز را شكسته بخواند. ولى اگر بفهمد اذان مىگويند وكلمات آنرا تشخيص ندهد، بايد تمام بخواند. مسأله 1332 - اگر بقدرى دور شود كه اذان خانه‌ها را نشنود ولى اذان شهر را كه معمولا در جاى بلند مىگويند بشنود، نبايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1333 - اگر بجائى برسد كه اذان شهر را كه معمولا در جاى بلند مىگويند نشنود ولى اذانى را كه در جاى خيلى بلند مىگويند بشنود، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1334 - اگر چشم يا گوش او يا صداى اذان غير معمولى باشد، در محلى بايد نماز را شكسته بخواند كه چشم متوسط ديوار خانه‌ها را نبيند وگوش متوسط صداى

[ 232 ]

اذان معمولى را نشنود. مسأله 1335 - اگر موقعى كه سفر مىرود شك كند كه بحد ترخص - يعنى: جائى كه اذان را نشنود وديوار را نبيند - رسيده يا نه، بايد نماز را تمام بخواند. ودر موقع برگشتن، اگر شك كند كه بحد ترخص رسيده يا نه بايد شكسته بخواند. ولى اگر در برگشتن در همان جا كه در رفتن تمام خوانده شكسته بخواند بنابر احتياط لازم بايد نمازى را كه در اين مكان تمام خوانده قضا نمايد ونمازى را كه شكسته خوانده تمام اعاده نمايد واگر اعاده نكرد قضاء آنرا تمام بجا آورد. مسأله 1336 - مسافريكه در سفر از وطن خود عبور مىكند، وقتى بجائى برسد كه ديوار وطن خود را ببيند وصداى اذان آنرا بشنود، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1337 - مسافريكه در بين مسافرت بوطنش رسيده، تا وقتى در آنجا هست بايد نماز را تمام بخواند ولى اگر بخواهد از آنجا هشت فرسخ برود، يا چهار فرسخ برود وبر گردد، وقتى بجائى برسد كه ديوار وطن را نبيند وصداى اذان آن را نشنود، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1338 - محلى را كه انسان براى اقامت وزندگى خود اختيار كرده وطن او است، چه در آنجا بدنيا آمده ووطن پدر ومادرش باشد، يا خودش آن جا را براى زندگى اختيار كرده باشد. مسأله 1339 - اگر قصد دارد در محلى كه وطن اصليش نيست مدتى بماند وبعد بجاى ديگر رود، آنجا وطن او حساب نمىشود. مسأله 1340 - جائى را كه انسان محل زندگى خود را قرار داده وماندن خود را در آنجا محدود بمقدار معين نكرده ومثل كسيكه آنجا وطن او است در آنجا زندگى مىكند كه اگر مسافرتى براى او پيش آيد، دو باره بهمان جا برمى گردد، اگر چه قصد نداشته باشد كه هميشه در آنجا بماند، وطن او حساب مىشود. مسأله 1341 - كسيكه در دو محل زند گى مىكند، مثلا شش ماه درشهرى وشش ماه در شهر ديگر مىماند، هر دو وطن او است ونيز اگر بيشتر از دو محل را براى زندگى خود اختيار كرده باشد، همه آنها وطن او حساب مىشود.

[ 233 ]

مسأله 1342 - كسيكه در محلى ملك دارد، اگر موقعيكه آن ملك را دارد شش ماه در آنجا بماند، وقتى مىتواند نماز را آنجا تمام بخواند كه آنجا را براى خود وطن قرار داده باشد وبنظر عرف وطن او محسوب شود وتا بنظر عرف وطن حساب نشود بايد شكسته بخواند. مسأله 1343 - اگر بجائى برسد كه وطن او بوده واز آنجا صرف نظر كرده، نبايد نماز را تمام بخواند، اگر چه وطن ديگرى هم براى خود اختيار نكرده باشد. مسأله 1344 - مسافريكه قصد دارد، ده روزپشت سرهم در محلى بماند، يا مىداند كه بدون اختيار ده روز در محلى مىماند، در آن محل بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1345 - مسافريكه مىخواهد ده روز در محلى بماند لازم نيست قصد ماندن شب اول يا شب يازدهم را داشته باشد، وهمين كه قصد كند از اذان صبح روز اول تا غروب روز دهم بماند، بايد نماز را تمام بخواند وهم چنين اگر مثلا قصدش اين باشد كه از ظهر روز اول تا ظهر روز يازدهم بماند بايد تمام بخواند واحتياط مستحب آن است كه در اين صورت نماز را هم شكسته وهم تمام بخواند. مسأله 1346 - مسافريكه مىخواهد ده روز در محلى بماند، درصورتى بايد نماز را تمام بخواند كه بخواهد تمام ده روز را در يكجا بماند پس اگر بخواهد مثلا ده روز در نجف وكوفه يا در تهران وشميران بماند، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1347 - مسافريكه مىخواهد ده روز در محلى بماند، بايد از اول قصد ماندن ده روز در آن محل يا توابع آن مانند باغها وبساتين را داشته باشد واگر از اول قصد بيرون رفتن از آن محل وتوابع آنرا داشته باشد هر چند بحد ترخص نرسد بايد شكسته بخواند. مسأله 1348 - مسافريكه تصميم قطعى ندارد ده روز در محلى بماند مثلا قصدش اين است كه اگر رفيقش بيايد، يا منزل خوبى پيدا كند، ده روز بماند، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1349 - كسيكه تصميم دارد، ده روز در محلى بماند، اگر چه احتمال بدهد كه براى ماندن او مانعى برسد در صورتى كه آن احتمال پيش مردم مورد اعتنا نباشد بايد

[ 234 ]

نماز را تمام بخواند. مسأله 1350 - اگر مسافر بداند كه مثلا ده روز يا بيشتر به آخر ماه مانده و قصد كند كه تا آخر ماه در جائى بماند، بايد نماز را تمام بخواند. ولى اگر نداند تا آخر ماه چقدر مانده وقصد كند كه تا آخر ماه بماند وبعد از قصد نيز علم پيدا نكند كه تا آخر ماه ده روز است بايد نماز را شكسته بخواند، اگر چه از موقعى كه قصد كرده تا آخر ماه ده روز يا بيشتر باشد. مسأله 1351 - اگر مسافر قصد كند ده روز در محلى بماند، چنانچه پيش از خواندن يك نماز چهار ر كعتى از ماندن منصرف شود، يا مردد شود كه در آنجا بماند يا بجاى ديگر برود، بايد نماز را شكسته بخواند واگر بعد از خواندن يك نماز چهار ر كعتى از ماندن منصرف شود، يا مردد شود، تا وقتى در آنجا هست بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1352 - مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر روزه بگيرد وبعد از ظهر از ماندن در آنجا منصرف شود، چنانچه يك نماز چهار ركعتى خوانده باشد، روزه اش صحيح است وتا وقتى در آنجا هست بايد نمازهاى خود را تمام بخواند واگر يك نماز چهار ر كعتى نخوانده باشد، نمازهاى خود را بايد شكسته بخواند واحتياط لازم آن است كه روزه آن روز را تمام كند وقضاء آن را نيز بگيرد وروزهاى بعد هم نمىتواند روزه بگيرد. مسأله 1353 - مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر از ماندن منصرف شود وشك كند پيش از آن كه از قصد ماندن بر گردد، يك نماز چهار ركعتى خوانده يا نه، نمازهاى خود را بايد در آنجا تمام بخواند اگر چه احتياط مستحب آن است كه شكسته هم بخواند. مسأله 1354 - اگر مسافر بنيت اين كه نماز را شكسته بخواند، مشغول نماز شود ودر بين نماز تصميم بگيرد كه ده روز يا بيشتر بماند، بايد نماز را چهار ر كعتى تمام نمايد. مسأله 1355 - مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر در بين

[ 235 ]

نماز چهار ر كعتى از قصد خود بر گردد، چنانچه داخل ركوع ركعت سوم نشده، بايد بنشيند ونماز را دو ركعتى تمام نمايد واحتياطا براى قيام بيجادو سجده سهو بجا آورد وبقيه نمازهاى خود را شكسته بخواند واگر داخل ركوع ركعت سوم شده نمازش باطل است، وتا وقتى در آنجا هست، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1356 - مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر بيشتر از ده روز در آنجا بماند، تا وقتى مسافرت نكرده، بايد نمازش را تمام بخواند ولازم نيست دوباره قصد ماندن ده روز كند. مسأله 1357 - مسافريكه قصد كرده ده روز در محلى بماند، بايد روزه واجب را بگيرد ومى تواند روزه مستحبى هم بگيرد ونافله ظهر وعصر وعشا راهم بخواند. مسأله 1358 - مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ر كعتى بخواهد بجائى كه كمتر از چهار فرسخ است برود وبر گردد ودوباره در جاى اول ده روز بماند، از وقتى كه مىرود تا برمىگردد وبعد از برگشتن بايد نماز را تمام بخواند ولى اگر نخواهد بعد از برگشتن ده روز بماند، در موقع رفتن بجائى كه كمتر از چهار فرسخ است ودر مدتى كه آنجا مىماند نماز او تمام است واز آنجا كه برمى گردد اگر قصد هشت فرسخ داشته باشد شكسته است واگر قصد هشت فرسخ نداشته باشد تمام است پس مثل اهل علم كه براى تبليغ بمحلى مىروند اگر بعد از قصد ده روز وخواندن يك نماز چهار ركعتى بمحل ديگر كه چهار فرسخ نباشد دعوت شوند وبخواهند يك دهه يا يكماه در آن دو محل رفت وآمد كنند نمازشان در هر دو محل تمام است مگر وقتيكه انشاء سفر جديد نمايند مثل اين كه روز آخر رفت وآمد از محل دوم بقصد وطن حركت كند كه در اين صورت بعد از خروج از حد ترخص نماز شكسته است اگر چه از محل اول كه محل اقامه بوده عبور نمايد. مسأله 1359 - مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى بخواهد بجاى ديگرى كه كمتر از هشت فرسخ است برود وده روز در آنجا بماند، بايد در رفتن ودر محلى كه قصد ماندن ده روز دارد، نمازهاى خود

[ 236 ]

را تمام بخواند. ولى اگر تا محلى كه مىخواهد برود هشت فرسخ يا بيشتر باشد بايد موقع رفتن شكسته بخواند وهم چنين مدتى كه در آنجا مىماند در صورتى كه نخواهد ده روز بماند. مسأله 1360 - مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى بخواند بجائى كه كمتر از چهار فرسخ است برود، چنانچه مردد باشد كه به محل اول برگردد يا نه يا بكلى از برگشتن به آنجا غافل باشد يا بخواهد برگردد ولى مردد باشد كه ده روز در آنجا بماند يا نه، يا آن كه از ده روز ماندن در آنجا ومسافرت از آنجا غافل باشد، بايد از وقتيكه مىرود تا برمى گردد وبعد از برگشتن، نمازهاى خود را تمام بخواند. مسأله 1361 - اگر بخيال اين كه رفقايش مىخواهند ده روز در محلى بمانند، قصد كند كه ده روز در آنجا بماند وبعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى بفهمد كه آنها قصد نكرده اند، اگر چه خودش هم ازماندن منصرف شود، تا مدتيكه در آنجا هست، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1362 - اگر مسافر بعد از رسيدن به هشت فرسخ سى روز در محلى بماند ودر تمام سى روز در رفتن وماندن مردد باشد، بعد از گذشتن سى روز اگر چه مقدار كمى در آنجا بماند، بايد نماز را تمام بخواند وهم چنين اگر پيش از رسيدن به هشت فرسخ مردد شود بين ماندن در آنجا ورفتن بقيه راه از وقتى كه مردد مىشود بايد نماز را تمام بخواند، ولى اگر مردد شود بين رفتن بقيه وبرگشتن بمحل خود در صورتى كه بمقدار چهار فرسخ آمده باشد بايد شكسته بخواند واگر بقدر چهار فرسخ نباشد تمام بخواند. مسأله 1363 - مسافرى كه مىخواهد نه روز يا كمتر در محلى بماند، اگر بعد از آن كه نه روز يا كمتر در آنجا ماند، بخواهد دو باره نه روز ديگر يا كمتر بماند وهمين طور تاسى روز، روز سى ويكم بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1364 - مسافرى كه سى روز مردد بوده، در صورتى بايد نماز را تمام بخواند كه سى روز را در يكجا بماند، پس اگر مقدارى از آن را در جائى ومقدارى را در جاى

[ 237 ]

ديگر بماند، بعد از سى روز هم بايد نماز را شكسته بخواند. مسائل متفرقه مسأله 1365 - مسافر مىتواند در مسجد الحرام ومسجد پيغمبر اكرم (صلى الله عليه واله) بلكه در شهر مكه ومدينه ومسجد كوفه نماز را تمام بخواند. ولى اگر بخواهد در جائى كه اول جزء مسجد كوفه نبوده وبعد باين مسجد اضافه شده نماز بخواند، احتياط واجب آنست كه شكسته بخواند ونيز مسافر مىتواند در حائر حضرت سيد الشهداء عليه السلام نماز را تمام بخواند. ولى احتياط واجب آنست كه اگر دورتر از اطراف ضريح مقدس نماز بخواند، شكسته بجا آورد. مسأله 1366 - كسيكه مىداند مسافر است وبايد نماز را شكسته بخواند، اگر در غير چهار مكانى كه در مسألة پيش گفته عمدا تمام بخواند، نمازش باطل است وهم چنين است اگر فراموش كند كه نماز مسافر شكسته است وتمام بخواند ودر وقت يادش بيايد ولى اگر بعد از وقت يادش بيايد قضا ندارد. مسأله 1367 - كسيكه مىداند مسافر است وبايد نماز را شكسته بخواند، اگر غفلت كند وتمام بخواند چنانچه در وقت يادش بيايد نمازش باطل است وبايد دو باره شكسته بخواند واگر در خارج وقت يادش بيايد قضا ندارد. مسأله 1368 - مسافرى كه نمىداند بايد نماز را شكسته بخواند، اگر تمام بخواند نمازش صحيح است. مسأله 1369 - مسافرى كه مىداند بايد نماز را شكسته بخواند اگر بعضى از خصوصيات آنرا نداند، مثلا نداند كه در سفر هشت فرسخى بايد شكسته بخواند چنانچه تمام بخواند ودر وقت بفهمد نمازش باطل است واما اگر بعد از گذشتن وقت بفهمد قضا ندارد. مسأله 1370 - مسافريكه مىداند بايد نماز را شكسته بخواند، اگر بگمان اين كه سفر او كمتر از هشت فرسخ است تمام بخواند، ووقتى بفهمد سفرش هشت فرسخ بوده كه هنوز وقت نماز باقى است نمازى را كه تمام خوانده بايد دوباره

[ 238 ]

شكسته بخواند واگر وقت گذشته قضا ندارد ودر اين چهار مسأله كه ذكر شد اگر در خارج وقت نيز احتياطا قضا نمايد خوب است. مسأله 1371 - اگر فراموش كند كه مسافر است ونماز را تمام بخواند، چنانچه در وقت يادش بيايد، بايد شكسته بجا آورد واگر بعد از وقت يادش بيايد قضاى آن نماز بر او واجب نيست. مسأله 1372 - كسيكه بايد نماز را تمام بخواند، اگر شكسته بجا آورد در هر صورت نماز باطل است. مسأله 1373 - اگر مشغول نماز چهار ركعتى شود ودر بين نماز يادش بيايد كه مسافر است، يا ملتفت شود كه سفر او تا مكانيكه منظور او بوده هشت فرسخ است چنانچه بر كوع ركعت سوم نرفته بايد نماز را دو ركعتى تمام كند واگر بر ركوع ر كعت سوم رفته نمازش باطل است - ودر صورتيكه بمقدار خواندن يك ركعت هم وقت داشته باشد بايد نماز را شكسته بخواند واما اگر قصد ملاقات شخصى را داشت وگمان مىكرد سر هفت فرسخى است بعد معلوم شود كه در سر هشت فرسخى است نمازش را بايد تمام بخواند مگر آن كه فعلا قصد سفر هشت فرسخى نمايد. مسأله 1374 - اگر مسافر بعضى از خصوصيات نماز مسافر را نداند، مثلا نداند كه اگر چهار فرسخ برود وهمان روز يا شب آن بر گردد بايد شكسته بخواند چنانچه بنيت نماز چهار ر كعتى مشغول نماز شود، وپيش از ركوع ركعت سوم مسأله را بفهمد بايد نماز را را دو ركعتى تمام كند واگر در ر كوع ر كعت سوم ملتفت شود نمازش باطل است ودر صورتيكه بمقدار يك ركعت از وقت هم مانده باشد بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1375 - مسافرى كه بايد نماز را تمام بخواند اگر بواسطه ندانستن مسأله بنيت نماز دو ركعتى مشغول نماز شود ودر بين نماز مسأله را بفهمد، بايد نماز را چهار ركعتى تمام كند واحتياط مستحب آنست كه بعد از تمام شدن نماز دوباره آن نماز را چهار ركعتى بخواند.

[ 239 ]

مسأله 1376 - مسافرى كه نماز نخوانده، اگر پيش از تمام شدن وقت بوطنش برسد، يا بجائى برسد كه مىخواهد ده روز در آنجا بماند، بايد نماز را تمام بخواند. وكسى كه مسافر نيست، اگر در اول وقت نماز نخواند ومسافرت كند، در سفر بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1377 - اگر از مسافرى كه بايد نماز را شكسته بخواند نماز ظهر يا عصر يا عشاء قضاء شود، بايد آنرا دو ركعتى قضا نمايد اگر چه در غير سفر بخواهد قضاى آنرا بجاى آورد، واگر از كسيكه مسافر نيست يكى از اين سه نماز قضا شود، بايد چهار ركعتى قضا نمايد اگر چه در سفر بخواهد آنرا قضا نمايد. مسأله 1378 - مستحب است مسافر بعد از هر نماز سى مرتبه بگويد: سبحان الله والحمد لله ولا اله ا لا الله اكبر ودر تعقيب نماز ظهر وعصر وعشا بيشتر سفارش شده است، بلكه بهتر است در تعقيب اين سه نماز شصت مرتبه بگويد. نماز قضا مسأله 1379 - كسيكه نماز واجب خود را در وقت آن نخوانده بايد قضاى آنرا بجا آورد، اگر چه در تمام وقت نماز خواب مانده يا بواسطه مستى نماز نخوانده باشد ولى نمازهاى يوميه‌اى را كه زن در حال حيض يا نفاس نخوانده قضا ندارد. وهم - چنين كسى كه در تمام وقت بيهوش بوده قضا بر او واجب نيست. مسأله 1380 - اگر بعد از وقت نماز بفهمد نمازى را كه خوانده باطل بوده بايد قضاى آنرا بخواند. مسأله 1381 - كسيكه نماز قضا دارد، بايد در خواندن آن كوتاهى نكند ولى واجب نيست فورا آنرا بجا آورد. مسأله 1382 - كسيكه نماز قضا دارد مىتواند نماز مستحبى بخواند. مسأله 1383 - اگر انسان احتمال دهد كه نماز قضائى دارد يا نمازهائى را كه خوانده صحيح نبود. مستحب است احتياطا قضاى آنها را بجا آورد.

[ 240 ]

مسأله 1384 - قضاى نمازهاى يوميه كه اداء آنها بايد بترتيب خوانده شود مثل ظهر وعصر از يك روز، يا مغرب وعشاء از يك شب، بايد قضاى آنها را نيز بترتيب بخواند مثلا اگر از كسى نماز ظهر وعصر يك روز فوت شود بايد اول قضاى ظهر را بخواند وبعد از آن عصر را ولى اگر كسى مثلا يك روز نماز ظهر وروز بعد نماز عصر را نخوانده مىتواند اول نماز عصر وبعد از آن نماز ظهر را قضا نمايد وترتيب در بين آنها لازم نيست هر چند سزاوار است تا ممكن است رعايت ترتيب را بنمايد. مسأله 1385 - اگر بخواهد قضاى چند نماز غير يوميه مانند نماز آيات را بخواند، يا مثلا بخواهد يك نماز يوميه وچند نماز غير يوميه را بخواند لازم نيست آنها را بترتيب بجا آورد. مسأله 1386 - گذشت درمسألة 1384 - كه در قضاى نمازها ترتيب لازم نيست خصوصا در صورتى كه ترتيب فوت را فراموش كرده باشد مگر در جائيكه در اداء آنها ترتيب واجب باشد ولى اگر بخواهد احتياط كند ومراعات ترتيب نمايد خوب است واگر بخواهد طورى آنها را بخواند كه يقين كند بترتيبى كه قضا شده بجا آورده است اگر قضاى يك نماز ظهر ويك نماز مغرب بر او واجب است ونمى داند كدام اول قضا شده، احتياطا بايد اول يك نماز مغرب وبعد از آن يك نماز ظهر ودوباره نماز مغرب را بخواند، يا اول يك نماز ظهر وبعد از آن يك نماز مغرب ودوباره نماز ظهر را بخواند، تا يقين كند هر كدام را كه اول قضا شده اول خوانده است. مسأله 1387 - اگر نماز ظهر يك روز ونماز عصر روز ديگر يا دو نماز ظهر يا دو نماز عصر از او قضا شده ونمى داند كدام اول قضا شده است، چنانچه دو نماز چهار ركعتى بخواند بنيت اين كه، اولى قضاى نماز روز اول ودومى قضاى نماز روز دوم باشد كافيست. مسأله 1388 - اگر يك نماز ظهر ويك نماز عشا يا يك نماز عصر ويك نماز عشا از او قضا شود ونداند كدام اول قضا شده است، وبخواهد احتياط نمايد بايد طورى آنها را بخواند كه يقين كند بترتيب بجا آورده است، مثلا اگر يك نماز ظهر ويك نماز عشا از او قضا شده واولى آنها را نمىداند، بايد اول يك نماز ظهر، بعد

[ 241 ]

يك نماز عشا دوباره يك نماز ظهر، يا اول يك نماز عشا بعد يك نماز ظهر، دوباره يك نماز عشا بخواند. مسأله 1389 - كسيكه مىداند يك نماز چهار ركعتى نخوانده ولى نمىداند نماز ظهر است يا نماز عصر، اگر يك نماز چهار ركعتى بنيت قضاى نمازى كه نخوانده بجا آورد كافيست. مسأله 1390 - كسيكه پنج نماز پشت سر هم از او قضا شده ونمى داند اولى آنها كدامست وبخواهد احتياطا مراعات ترتيب را نمايد، بايد نه نماز به ترتيب بخواند مثلا از نماز صبح شروع كند وبعد از آن كه ظهر وعصر ومغرب وعشا را خواند دو مرتبه نماز صبح وظهر وعصر ومغرب را بخواند واگر شش نماز پشت سر هم از او قضا شده و اولى آنها را نمىداند، بايد ده نماز بترتيب قضا كند وهمين طور براى هر يك نمازى كه بنمازهاى قضاى او اضافه مىشود در صورتى كه پشت سر هم قضا شده باشد، بايد يك نماز بر مقدارى كه گفته شد اضافه نمايد مثلا اگر هفت نماز او قضا شده واولى آنها را نمىداند بايد يازده نماز بترتيب بجا آورد. مسأله 1391 - كسى كه مىداند نمازهاى پنجگانه او هر كدام از يك روز قضا شده وترتيب آنها را نمىداند نماز يك شبانه روز را بجا آورد كاقيست ولى اگر بخواهد احتياط كند بايد پنج شبانه روز نماز بخواند واگر شش نماز از شش روز از او قضا شده بايد شش شبانه روز نماز بخواند وهم چنين براى هر نمازى كه بنمازهاى قضاى او اضافه شود، بايد يك روز بيشتر بخواند تا يقين كند بترتيبى كه قضا شده بجا آورده است، مثلا اگر هفت نماز از هفت روز نخوانده باشد، بايد هفت شبانه روز قضا نمايد. مسأله 1392 - كسيكه مثلا چند نماز صبح يا چند نماز ظهر از او قضا شده وشماره آنها را نمىداند مثلا نمىداند كه سه يا چهار يا پنج نماز بوده، چنانچه مقدار كمتر را بخواند كافيست. ولى اگرشماره آنها را مىدانسته وفراموش كرده بهترآن است كه بقدرى نماز بخواند كه يقين كند تمام آنها را خوانده است مثلا اگر فراموش كرده كه چند نماز صبح از او قضا شده است ويقين دارد كه بيشتر از ده تا نبوده، ده نماز صبح بخواند.

[ 242 ]

مسأله 1393 - كسيكه فقط يك نماز قضا از روزهاى پيش دارد، بنابر احتياط مستحب اگر ممكن است بايد اول آن را بخواند بعد مشغول نماز آن روز شود ونيز اگر از روزهاى پيش نماز قضا ندارد ولى يك نماز يا بيشتر از همان روز از او قضا شده است، در صورتى كه ممكن باشد بنابر احتياط مستحب بايد نماز قضاى آن روز را پيش از نماز اداء بخواند. مسأله 1394 - اگر در بين نماز يادش بيايد كه يك نماز يا بيشتر از همان روز از او قضا شده، يا فقط يك نماز قضا از روزهاى پيش دارد، چنانچه وقت وسعت دارد وممكن است نيت را بنماز قضا برگرداند، مىتواند نيت نماز قضا كند مثلا اگر در نماز ظهر پيش از تمام شدن ركعت دوم يادش بيايد كه نماز صبح آنروز قضا شده در صورتيكه وقت نماز ظهر تنگ نباشد مىتواند نيت را بنماز صبح برگرداند وآنرا دو ركعتى تمام كند بعد نماز ظهر را بخواند، ولى اگر وقت تنگ است يا نمىتواند نيت را بنماز قضا برگرداند مثلا در ركوع ركعت سوم نماز ظهر يادش بيايد كه نماز صبح را نخوانده، چون اگر بخواهد نيت نماز صبح كند يك ركوع كه ركن است زياد مىشود، نبايد نيت را بقضاى صبح برگرداند. مسأله 1395 - اگر از روزهاى گذشته نمازهاى قضا دارد ويك نماز يا بيشتر هم از همان روز از او قضا شده، چنانچه براى قضاى تمام آنها وقت ندارد، يا نمىخواهد همه را در آن روز بخواند، مستحب است نماز قضاى آنروز را پيش از نماز اداء بخواند واحتياط مستحب آن است كه بعد از خواندن قضاى نمازهاى سابق دوباره نماز قضائى را كه در آن روز پيش از نماز اداء خوانده بجا آورد. مسأله 1396 - تا انسان زنده است اگر چه از خواندن نماز قضاهاى خود عاجز باشد، ديگرى نمىتواند نمازهاى او را قضا نمايد. مسأله 1397 - نماز قضا را با جماعت مىشود خواند، چه نماز امام جماعت ادا باشد يا قضا ولازم نيست هر دو يك نماز را بخوانند مثلا اگر نماز قضاى صبح را با نماز ظهر يا عصر امام بخواند اشكال ندارد. مسأله 1398 - مستحب است اطفال مميز را بخواندن نمازهاى واجب ونوافل تمرين

[ 243 ]

وعادت دهند، بلكه مستحب است آنان را بقضاى نماز هم وادار نمايند وهم چنين مستحب است تمرين وعادت دادن آنان بر هر عبادت وعمل صالح وخلق وروش نيك. وواجب است بر اولياء اطفال كه آنان را از هر كارى كه باعث ضرر بر خودشان ويا ديگران باشد، جلوگيرى كنند واز هر كارى كه شارع مقدس وجود آنرا در خارج منع فرموده، مثل زنا، لواط، غيبت وغنا، واجب است اطفال را جلوگيرى كرد. وحرام است آنان را در مدارس، تحت تعليم معلمين فاسق وبى ايمان، كه سبب فساد اخلاق وعقيده اطفال مىشوند، بگذارند، بلكه بايد مخصوصا در اين زمان مسلمانان كمال مراقبت ومواظبت را بنمايند وتا كاملا از وضع كودكستان، دبسان ودبيرستان از هر جهت مطمئن نشده اند از فرستادن فرزندان معصوم خود باين گونه مراكز خوددارى كنند ووزرو وبال فسال عقيده اولاد، بلكه اولاد اولاد خود را تا روز قيامت بگردن نگيرند. نماز قضاى پدر ومادر كه بر پسر بزرگتر واجب است مسأله 1399 - اگر پدر بجهت عذرى نماز يا روزه اش را بجا نياورده باشد، بعد از فوت او بر پسر بزرگتر واجب است قضا نمايد يا براى انجام آن اجير بگيرد هر چند پدر نتوانسته قضاء كند، وبنابر احتياط واجب اگر از روى نافرمانى هم ترك كرده باشد، پسر بزرگتر بايد آنرا قضا نمايد. ودر مورد مادر نيز احتياط واجب رعايت اين حكم است بلكه درصورتى كه وصيت نكرده باشند، وپسر هم نداشته باشند احتياط واجب اين است كه اكبر ذكور از اولياء ميت نماز وروزه او را قضا كند وبا نبود ذكور اناث از آنها انجام دهند. مسأله 1400 - اگر پسر بزرگتر شك دارد كه پدر ومادرش نماز وروزه قضا داشته‌اند يا نه، چيزى بر او واجب نيست. مسأله 1401 - اگر پسر بزرگتر بداند كه پدر ومادرش نماز قضا داشته‌اند و شك كند كه بجاآورده اند يا نه، بنابر احتياط واجب بايد قضا نمايد. مسأله 1402 - اگر معلوم نباشد كه پسر بزرگتر كدام است، قضاى نماز و

[ 244 ]

روزه پدر ومادر بر هيچ كدام از پسرها واجب نيست. ولى احتياط مستحب آنست كه نماز وروزه آنان را بين خودشان قسمت كنند، يا براى انجام آن قرعه بزنند. مسأله 1403 - اگر ميت وصيت كرده باشد كه براى نماز وروزه او اجير بگيرند بعد از آن كه اجير، نماز وروزه ورا بطور صحيح بجا آورد، بر پسر بزرگتر چيزى واجب نيست. مسأله 1404 - اگر پسر بزرگتر بخواهد نماز پدر ومادر را بخواند، بايد بتكليف خود عمل كند، مثلا قضاى نماز صبح ومغرب وعشاء مادرش را بايد بلند بخواند. مسأله 1405 - كسيكه خودش نماز وروزه قضا دارد، اگر نماز وروزه پدر ومادر هم بر او واجب شود، هر كدام را اول بجا آورد صحيح است. مسأله 1406 - اگر پسر بزرگتر موقع مرگ پدر يا مادر نا بالغ يا ديوانه باشد وقتيكه بالغ شد يا عاقل گرديد، بايد نماز وروزه پدر ومادر را قضا نمايد. وچنانچه پيش از بالغ شدن يا عاقل شدن بميرد، بر پسر دوم واجب است بنابر احتياط. مسأله 1407 - اگر پسر بزرگتر پيش از آن كه نماز روزه پدر يا مادر را قضا كند بميرد، چنانچه بين مرگ پدر يا مادر ومرگ او بقدرى طول كشيده كه مىتوانسته قضاى نماز وروزه آنها را بجا آورد، بر پسر دوم چيزى واجب نيست واگر اين مقدار طول نكشيده قضاى نماز وروزه آنها را بجا آورد، بر پسر دوم چيزى واجب نيست واگر اين مقدار طول نكشيده قضاى آنها بر پسر دوم واجب است بنابر احتياط.

[ 245 ]

نماز جماعت مسأله 1408 - مستحب است نمازهاى واجب خصوصا نمازهاى يوميه را بجماعت بخوانند ودر نماز صبح ومغرب وعشا، خصوصا براى همسايه مسجد وكسيكه صداى اذان مسجد را مىشنود بيشتر سفارش شده است. مسأله 1409 - اگر يك نفر بامام جماعت اقتدا كند، هر ركعت از نماز آنان ثواب صد وپنجاه نماز دارد واگر دو نفر اقتدا كنند هر ركعت ثواب ششصد نماز دارد وهر چه بيشتر شوند ثواب نمازشان بيشتر مىشود تابده نفر برسند وعده آنان كه از ده گذشت، اگر تمام آسمانها كاغذ ودرياها مركب ودرختها قلم وجن وانس وملائكه نويسنده شوند، نمىتوانند ثواب يك ركعت آنرا بنويسند. مسأله 1410 - حاضر نشدن بنماز جماعت از روى بى اعتنائى جايز نيست. وسزاوار نيست كه انسان بدون عذر نماز جماعت را ترك كند. مسأله 1411 - مستحب است انسان صبر كند كه نماز را بجماعت بخواند ونماز جماعت از نماز اول وقت كه فرادى خوانده شود، بهتر است ونيز نماز جماعتى را كه مختصر بخوانند از نماز فرادى كه آنرا طول بدهند بهتر مىباشد. مسأله 1412 - وقتيكه جماعت بر پا مىشود، مستحب است كسيكه نمازش را فرادى خوانده دوباره با جماعت بخواند. واگر بعد بفهمد كه نماز اولش باطل بوده نماز دوم او كافيست. مسأله 1413 - اگر امام يا مأموم بخواهد در نمازى كه به جماعت خوانده

[ 246 ]

دوباره براى مأموم ديگرى كه جماعت نخوانده امام شود وبجماعت بخواند جايز است ولى اگر بخواهد براى دفعه سوم باز با جماعت بخواند اشكال دارد. مسأله 1414 - كسكيه در نماز وسواس دارد وفقط در صورتى كه نماز را با جماعت بخواند، از وسواس راحت مىشود، بايد نماز را با جماعت بخواند. مسأله 1415 - اگر پدر يا مادر بفرزند خود امر كند كه نماز را بجماعت بخواند. واز نافرمانى او اذيت شوند، نماز جماعت بر او واجب مىشود. مسأله 1416 - نماز مستحب را نمىشود بجماعت خواند، مگر نماز استسقاء كه براى آمدن باران مىخوانند ونمازى كه واجب بوده وبجهتى مستحب شده است، مانند نماز عيد فطر وقربان كه در زمان امام واجب بوده وبواسطه غائب شدن آن حضرت مستحب مىباشد. مسأله 1417 - موقعيكه امام جماعت نماز يوميه مىخواند، هر كدام از نمازهاى يوميه را مىشود باو اقتدا كرد ولى اگر نماز يوميه‌اش را احتياطا دوباره مىخواند، اقتدا كردن باو اشكال دارد. مسأله 1418 - اگر امام جماعت قضاى نماز يوميه خود را مىخواند، مىشود باو اقتدا كرد ولى اگر نمازش را احتياطا قضا مىكند، يا قضاى نماز كس ديگر را مىخواند كه معلوم نيست اين نماز از او فوت شده يا نه، اقتداى باو اشكال دارد ولى اگر معلوم باشد كه اين نماز از ميت فوت شده جايز است باو اقتدا كرد هر چند براى آن نماز پول گرفته باشد. مسأله 1419 - اگر انسان نداند نمازى را كه امام مىخواند نماز واجب يوميه است يا نماز مستحب، نمىتواند باو اقتدا كند. مسأله 1420 - اگر امام در محراب باشد وكسى پشت سر او اقتدا نكرده باشد، كسانيكه دو طرف محراب ايستاده اند وبواسطه ديوار محراب امام را نمىبينند

[ 247 ]

نمىتوانند اقتدا كنند، بلى اگر كسى پشت سر امام اقتدا كرده باشد، اقتدا كردن كسانيكه دو طرف او ايستاده اند واتصال دارند وبواسطه ديوار محراب امام را نمىبينند. اشكال ندارد. مسأله 1421 - اگر بواسطه درازى صف اول، كسانيكه دو طرف صف ايستاده اند امام را نبينند مىتوانند اقتدا كنند. ونيز اگر بواسطه درازى يكى از صفهاى ديگر كسانيكه دو طرف آن ايستاده اند، صف جلو خود را نبينند مىتوانند اقتدا نمايند. مسأله 1422 - اگر صفهاى جماعت تا درب مسجد برسد، كسيكه مقابل درب پشت صف ايستاده نمازش صحيح است ونيز نماز كسانيكه پشت سر او اقتدا مىكنند صحيح مىباشد، وهم چنين نماز كسانيكه دو طرف اوايستاده اند وباو اتصال دارند صحيح است اگر چه صف جلو را نبينند. مسأله 1423 - كسيكه پشت ستون ايستاده، اگر از طرف راست يا چپ بواسطه مأموم ديگر بامام متصل نباشد، نمىتواند اقتدا كند. مسأله 1424 - جاى ايستادن امام بايد از جاى ماموم بلند تر نباشد، ولى اگر مكان امام مقدار خيلى كمى بلند تر باشد اشكال ندارد، ونيز اگر زمين سراشيب باشد وامام در طرفى كه بلند تر است بايستد در صورتيكه سراشيبى آن زياد نباشد و طورى باشد كه بآن، زمين مسطح بگويند مانعى ندارد. مسأله 1425 - اگر جاى مأموم بلند تر از جاى امام باشد اشكال ندارد. ولى اگر بقدرى بلند باشد كه نگويند، اجتماع كرده اند، جماعت صحيح نيست. مسأله 1426 - اگر بين كسانى كه در يك صف ايستاده اند بچه مميز - يعنى: بچه‌اى كه خوب وبد را مىفهمد - فاصله شود، در صورتى كه بدانند نماز او صحيح است مىتوانند اقتدا كنند واگر شك در صحت نماز او داشته باشند وفاصله زياد باشد كه اتصال بقيه صف به امام بوسيله آن طفل باشد اقتدا مشكل است بلى

[ 248 ]

فاصله شدن يك طفل مانع نيست هر چند نماز او باطل باشد. مسأله 1427 - بعد از تكبير امام اگر صف جلو آماده نماز، وتكبير گفتن آنان نزديك باشد، كسيكه در صف بعد ايستاده، مىتواند تكبير بگويد، ولى احتياط مستحب آنست كه صبر كند تا تكبير صف جلو تمام شود. مسأله 1428 - اگر بداند نماز يك صف از صفهاى جلو باطل است، در صفهاى بعد نمىتواند اقتدا كند، ولى اگر نداند نماز آنان صحيح است يا نه، مىتواند اقتدا نمايد. مسأله 1429 - هر گاه بداند نماز امام باطل است مثلا بداند امام وضو ندارد، اگر چه خود امام ملتفت نباشد، نمىتواند باو اقتدا كند. مسأله 1430 - اگر مأموم بعد از نماز بفهمد كه امام عادل نبوده، يا به جهتى نمازش باطل بوده، مثلا بى وضو نماز خوانده، نماز مأموم صحيح است. مسأله 1431 - اگر در بين نماز شك كند كه اقتدا كرده يا نه، چنانچه در حالى باشد كه وظيفه مأموم است مثلا بحمد وسوره امام گوش مىدهد بايد نماز را بجماعت تمام كند. واگر مشغول كارى باشد كه هم وظيفه منفرد وهم وظيفه مأموم است مثلا در ركوع يا سجده باشد، بايد نماز را بنيت فرادى تمام نمايد. مسأله 1432 - احتياط واجب آنست كه در بين نماز جماعت تا ناچار نشود نيت فرادى نكند بلى پيش از سلام امام بدون عذر مىتواند نيت فرادى نمايد. مسأله 1433 - اگر مأموم بواسطه عذرى بعد از حمد وسوره امام نيت فرادى كند، لازم نيست حمد وسوره را بخواند، ولى اگر پيش از تمام شدن حمد وسوره نيت فرادى نمايد بايد مقدارى را كه امام نخوانده بخواند. مسأله 1434 - اگر در بين نماز جماعت نيت فرادى نمايد، نمىتواند دوباره نيت جماعت كند. ولى اگر مردد شود كه نيت فرادى كند يا نه وبعد تصميم بگيرد كه نماز را با جماعت تمام كند، نمازش صحيح است.

[ 249 ]

مسأله 1435 - اگر شك كند كه نيت فرادى كرده يا نه بايد بنا بگذارد كه نيت فرادى نكرده است. مسأله 1436 - اگر موقعى كه امام در ركوع است اقتدا كند وبركوع امام برسد، اگر چه ذكر امام تمام شده باشد، نمازش صحيح است ويك ركعت حساب مىشود اما اگر بمقدار ركوع خم شود وبركوع امام نرسد جماعت باطل است وليكن احتياط آن است كه سر از ركوع بردارد وآنرا يك ركعت حساب نموده ونماز را فرادى تمام كند وبعد دوباره بخواند، اگر چه حكم بصحت نماز بعيد نيست. مسأله 1437 - اگر موقعى كه امام در ركوع است اقتدا كند وبمقدار ركوع خم شود، وپيش از ذكر ركوع شك كند كه بركوع امام رسيده يا نه، جماعت باطل است ومطابق احتياطى كه در مسأله پيش گفته شد عمل نمايد اگر چه حكم به صحت نماز چنانكه گذشت بعيد نيست ولى اگر در حال اشتغال بذكر ركوع يا بعد از آن شك كند جماعت او محكوم بصحت است. مسأله 1438 - اگر موقعى كه امام در ركوع است اقتدا كند وپيش از آن كه باندازه ركوع خم شود، امام سراز ركوع بردارد، بنابر احتياط واجب بايد بايستد تا امام براى ركعت بعد برخيزد وآنرا ركعت اول نماز خود حساب كند. ولى اگر برخاستن امام بقدرى طول بكشد كه نگويند، اين شخص نماز جماعت مىخواند، بايد نيت فرادى نمايد. مسأله 1439 - اگر اول نماز يا بين حمد وسوره اقتدا كند وپيش از آن كه بركوع رود، امام سر از ركوع بردارد چنانچه عمدا ركوع خود را تأخير نينداخته نماز او صحيح است والا احتياط لازم آن است كه نماز را تمام كند ودوباره بخواند مسأله 1440 - اگر موقعى برسد كه امام مشغول خواندن تشهد آخر نماز است چنانچه بخواهد بثواب جماعت برسد، بايد بعد از نيت وگفتن تكبيرة الاحرام بنشيند وتشهد را با امام بخواند ولى سلام را نگويد وصبر كند تا امام سلام نماز را بدهد، بعد بايستد وبدون آن كه دوباره نيت كند وتكبير بگويد، حمد وسوره را بخواند وآنرا ركعت اول نماز خود حساب كند.

[ 250 ]

مسأله 1441 - مأموم نبايد جلوتر از امام بايستد واگر مساوى او بايستد اشكال ندارد، ولى اگر قد او بلند تر ار امام است، بنابر احتياط واجب بايد طورى بايستد كه در ركوع وسجود جلوتر از امام نباشد. مسأله 1442 - در نماز جماعت بايد بين مأموم وامام پرده ومانند آن كه پشت آن ديده نمىشود فاصله نباشد بلكه بنابر احتياط لازم شيشه ومانند آن نيز فاصله نباشد وهم چنين است بين انسان ومأموم ديگرى كه انسان بواسطه او بامام متصل شده است ولى اگر امام مرد ومأموم زن باشد، چنانچه بين آن زن وامام يا بين آن زن و مأموم ديگرى كه مرد است وزن بواسطه او بامام متصل شده است پرده ومانند آن باشد اشكال ندارد. مسأله 1443 - اگر بعد از شروع بنماز بين مأموم وامام، يا بين مأموم وكسيكه مأموم بواسطه او متصل بامام است، پرده يا چيز ديگرى كه پشت آن را نمىتوان ديد فاصله شود نمازش قهرا فرادى مىشود وبايد به وظيفه فرادى عمل نموده و نماز را تمام كند. مسأله 1444 - احتياط واجب آنست كه بين جاى سجده مأموم وجاى ايستادن امام بيشتر از يك قدم فراخ فاصله نباشد ونيز اگر انسان بواسطه مأمومى كه جلوى او ايستاده بامام متصل باشد، بنابر احتياط واجب بايد فاصله جاى سجده اش از جاى ايستادن او بيشتر از يك قدم فراخ نباشد. واحتياط مستحب آن است كه جاى سجده مأموم با جاى كسى كه جلوى او ايستاده بيشتر از يك قدم معمولى فاصله نداشته باشد. مسأله 1445 - اگر مأموم بواسطه كسى كه طرف راست يا چپ او اقتدا كرده بامام متصل باشد واز جلو بامام متصل نباشد، بنابر احتياط واجب بايد با كسيكه در طرف راست يا چپ او اقتدا كرده، بيشتر از يك قدم فراخ فاصله نداشته باشد. مسأله 1446 - اگر در نماز، بين مأموم وامام، يا بين مأموم وكسيكه مأموم بواسطه او بامام متصل است، بيشتر از يك قدم فاصله پيدا شود نمازش صحيح است وقهرا فرادى مىشود وقصد فرادى هم لازم نيست.

[ 251 ]

مسأله 1447 - اگر نماز همه كسانيكه در صف جلو هستند تمام شود، يا همه نيت فرادى نمايند نماز صف بعد فرادى مىشود هر چند صف جلو فورا براى نماز ديگرى به امام اقتدا كنند. مسأله 1448 - اگر در ركعت دوم اقتدا كند، لازم نيست حمد وسوره بخواند ولى قنوت وتشهد را با امام مىخواند واحتياط آنست كه موقع خواندن تشهد انگشتان دست وسينه پا را بزمين بگذارد وزانوها را بلند كند وبايد بعد از تشهد با امام برخيزد وحمد وسوره را بخواند واگر براى سوره وقت ندارد، حمد را تمام كند ودر ركوع خود را بامام برساند واگر درك ركوع هم نمىكند احتياط واجب آن است كه حمد را تمام كند ودر سجده خود را بامام برساند، ولى اگر در سجده بامام برسد، بهتر است كه نماز را دوباره بخواند. مسأله 1449 - اگر موقعى كه امام در ركعت دوم نماز چهار ركعتى است اقتدا كند، بايد در ركعت دوم نمازش كه ركعت سوم امام است بعد از دو سجده بنشيند وتشهد را بمقدار واجب بخواند وبرخيزد وچنانچه براى گفتن سه مرتبه تسبيحات وقت ندارد، يك مرتبه بگويد ودر ركوع يا سجده خود را بامام برساند. مسأله 1450 - اگر امام در ركعت سوم يا چهارم باشد ومأموم بداند كه اگر اقتدا كند وحمد را بخواند بركوع امام نمىرسد، بنابر احتياط واجب بايد صبر كند تا امام بركوع رود، بعد اقتدا نمايد. مسأله 1451 - اگر در ركعت سوم يا چهارم امام اقتدا كند، بايد حمد و سوره را بخواند واگر براى سوره وقت ندارد، بايد حمد را تمام كند ودر ركوع خود را بامام برساند واگر درك ركوع هم نمىكند احتياط واجب آن است كه حمد را تمام كند ودر سجده خود را بامام برساند، ولى اگر در سجده بامام برسد، بهتر است كه نماز را دوباره بخواند. مسأله 1452 - كسيكه مىداند اگر سوره يا قنوت را تمام كند بركوع امام نمىرسد، چنانچه عمدا سوره يا قنوت را بخواند وبركوع نرسد نمازش اشكال دارد. مسأله 1453 - كسيكه اطمينان دارد كه اگر سوره را شروع كند يا تمام

[ 252 ]

نمايد بركوع امام مىرسد واجب نيست كه سوره را شروع كند، يا اگر شروع كرده تمام نمايد بلكه مىتواند بمجرد رفتن امام بركوع سوره را ترك نموده وبركوع برود. مسأله 1454 - كسيكه يقين دارد، اگر سوره را بخواند، بركوع امام مىرسد چنانچه سوره را بخواند وبركوع نرسد نمازش صحيح است. مسأله 1455 - اگر امام ايستاده باشد ومأموم نداند كه در كدام ركعت است مىتواند اقتدا كند، ولى بايد حمد وسوره را بقصد قربت بخواند واگر چه بعد بفهمد كه امام در ركعت اول يا دوم بوده، نمازش صحيح است. مسأله 1456 - اگر بخيال اين كه امام در ركعت اول يا دوم است، حمد وسوره نخواند وبعد از ركوع بفهمد كه در ركعت سوم يا چهارم بوده، نمازش صحيح است ولى اگر پيش از ركوع بفهمد، بايد حمد وسوره را بخواند واگر وقت ندارد، فقط حمد را بخواند ودر ركوع يا سجده خود را بامام برساند. مسأله 1457 - اگر بخيال اين كه امام در ركعت سوم يا چهارم است حمد وسوره بخواند وپيش از ركوع يا بعد از آن بفهمد كه در ركعت اول يا دوم بوده، نمازش صحيح است واگر در بين حمد وسوره بفهمد، لازم نيست آنها را تمام كند. مسأله 1458 - اگر موقعى كه مشغول نماز مستحبى است جماعت بر پا شود، چنانچه اطمينان ندارد كه اگر نماز را تمام كند به جماعت برسد، مستحب است نماز را رها كند ومشغول نماز جماعت شود. بلكه اگر اطمينان نداشته باشد كه به ركعت اول برسد مستحب است به همين دستور رفتار نمايد. مسأله 1459 - اگر موقعيكه مشغول نماز سه ركعتى يا چهار ركعتى است جماعت بر پا شود، چنانچه بركوع ركعت سوم نرفته واطمينان ندارد كه اگر نماز را تمام كند بجماعت برسد، مستحب است بنيت نماز مستحبى نماز را دو ركعتى تمام كند وخود را بجماعت برساند. مسأله 1460 - اگر نماز امام تمام شود ومأموم مشغول تشهد يا سلام اول باشد لازم نيست نيت فرادى كند. مسأله 1461 - كسيكه يك ركعت از امام عقب مانده بنابر احتياط

[ 253 ]

واجب، بايد وقتى امام تشهد ركعت آخر را مىخواند، انگشتان دست وسينه پا را بزمين بگذارد وزانوها را بلند نگهدارد وصبر كند تا امام تشهد نماز را بگويد وبعد برخيزد وواجب نيست صبر كند تا امام سلام بگويد شرائط امام جماعت مسأله 1462 - امام جماعت بايد بالغ، عاقل، شيعه دوازده امامى، عادل و حلال زاده باشد ونماز را بطور صحيح بخواند ونيز اگر مأموم مرد است امام هم بايد مرد باشد بلكه در غير نماز ميت احتياط لازم آن است كه زن امامت نكند هر چند مأموم زن باشد واقتدا كردن بچه مميز كه خوب وبد را مىفهمد به بچه مميز ديگر مانعى ندارد. مسأله 1463 - امامى را كه عادل مىدانسته، اگر شك كند بعدالت خود باقى است يا نه مىتواند باو اقتدا نمايد. مسأله 1464 - كسيكه ايستاده نماز مىخواند، نمىتواند بكسى كه نشسته يا خوابيده نماز مىخواند اقتدا كند وكسيكه نشسته نماز مىخواند، نمىتواند بكسى كه خوابيده نماز مىخواند اقتدا نمايد. مسأله 1465 - كسيكه نشسته يا خوابيده نماز مىخواند، مىتواند بكسى كه نشسته نماز مىخواند اقتدا كند واما كسيكه خوابيده نماز مىخواند، اگر بخواهد بكسى كه خوابيده نماز مىخواند اقتدا نمايد اشكال دارد. مسأله 1466 - اگر امام جماعت بواسطه عذرى با تيمم يا با وضوى جبيره اى نماز بخواند، مىشود باو اقتدا كرد واما اگر بواسطه عذرى با لباس نجس نماز بخواند اقتداى باو اشكال دارد. مسأله 1467 - اگر كسى نمىتواند از بيرون آمدن بول وغائط خود دارى كند، نمىشود باو اقتدا كرد بنابر احتياط واجب. مسأله 1468 - بنابر احتياط مستحب كسكيه مرض خوره يا پيسى دارد، نبايد امام جماعت شود.

[ 254 ]

احكام جماعت مسأله 1469 - موقعى كه مأموم نيت مىكند، بايد امام را معين نمايد ولى دانستن اسم او لازم نيست، مثلا اگر نيت كند اقتدا مىكنم بامام حاضر نمازش صحيح است. مسأله 1470 - مأموم بايد غير از حمد وسوره همه چيز نماز را خودش بخواند ولى اگر ركعت اول يا دوم او ور كعت سوم يا چهارم امام باشد، بايد حمد وسوره را بخواند. مسأله 1471 - اگر مأموم در ركعت اول ودوم نماز صبح ومغرب وعشا صداى حمد وسوره امام را بشنود اگر چه كلمات را تشخيص ندهد احتياط واجب نست كه حمد وسوره نخواند واگر صداى امام را نشود مستحب است حمد وسوره را بخواند ولى بايد آهسته بخواند وچنانچه سهوا بلند بخواند اشكال ندارد. مسأله 1472 - اگر مأموم بعضى از كلمات حمد وسوره امام را بشنود احتياط واجب آنست كه حمد وسوره نخواند. مسأله 1473 - اگر مأموم سهوا حمد وسوره بخواند، يا خيال كند صدائى را كه مىشنود صداى امام نيست وحمد وسوره بخواند وبعد بفهمد صداى امام بوده، نمازش صحيح است. مسأله 1474 - اگر شك كند كه صداى امام را مىشنود يا نه، يا صدائى بشنود ونداند صداى امام است يا صداى كس ديگر، مىتواند بقصد قربت مطلقه حمد وسوره بخواند. مسأله 1475 - مكروه است كه مأموم در ركعت اول ودوم نماز ظهر وعصر حمد وسوره بخواند ومستحب است بجاى آن ذكر بگويد. مسأله 1476 - مأموم نبايد تكبيرة الاحرام را پيش از امام بگويد. بلكه احتياط آنست كه تا تكبير امام تمام نشده تكبير نگويد. مسأله 1477 - اگر مأموم سلام امام را بشنود، يا بداند چه وقت سلام

[ 255 ]

مىگويد احتياط مستحب آنست كه پيش از امام سلام نگويد وچنانچه عمدا يا سهوا پيش از امام سلام دهد، نمازش صحيح است ولازم نيست دوباره با امام سلام دهد. مسأله 1478 - اگر مأموم غير از تكبيرة الاحرام، چيزهاى ديگر نماز را پيش از امام بگويد اشكال ندارد. ولى اگر آنها را بشنود: يا بداند امام چه وقت مىگويد احتياط مستحب آنست كه پيش از امام نگويد. مسأله 1479 - مائوم بايد غير از آنچه در نماز وانده ميشود، كارهاى ديگر آن، مانند ركوع وسجود را با امام يا كمى بعد از امام بجا آورد. واگر عمدا پيش از امام يا مدتى بعد از امام انجام دهد، معصيت كرده واحتياط واجب آنست كه نماز را تمام كند ودوباره بخواند. مسأله 1480 - اگر سهوا پيش از امام سر از ركوع بردارد، چنانچه امام در ركوع باشد، بايد بركوع برگردد وبا امام سر بردارد ودر اينصورت زياد شدن ركوع كه ركن است نماز را باطل نمىكند. ولى اگر بركوع برگردد وپيش از آن كه بركوع برسد، امام سر بردارد نمازش باطل است. مسأله 1481 - اگر اشتباها سر بردارد وببيند امام در سجده است، بايد بسجده برگردد، و چنانچه در هر دو سجده اين اتفاق بيفتد براى زياد شدن دو سجده كه ركن است نماز باطل نمىشود. مسأله 1482 - كسى كه اشتباها پيش از امام سر از سجده برداشته هر گاه بسجده برگردد، وهنوز بسجده نرسيده امام سر بردارد، نمازش صحيح است ولى اگر در هر دو سجده اين اتفاق بيفتد، نماز باطل است. مسأله 1483 - اگر اشتباها سر از ركوع يا سجده بردارد وسهوا يا بخيال اين كه بامام نمىرسد، بركوع يا سجده نرود، نمازش صحيح است. مسأله 1484 - اگر سر از سجده بردارد وببيند امام در سجده است، چنانچه بخيال اين كه سجده اول امام است، بقصد اين كه با امام سجده كند بسجده رود وبفهمد سجده دوم امام بوده سجده دوم او حساب مىشود واگر بخيال اين كه سجده دوم

[ 256 ]

امام است بسجده رود وبفهمد سجده اول امام بوده، بايد بقصد اين كه با امام سجده كند تمام كند ودوباره با امام به سجده رود. ودرهر دو صورت احتياط واجب آنست كه نماز را بجماعت تمام كند ودوباره بخواند. مسأله 1485 - اگر سهوا پيش از امام بركوع رود وطورى باشد كه اگر سر بردارد بمقدارى از قرائت امام مىرسد چنانچه سر بردارد وبا امام بركوع رود نمازش صحيح است. واگر عمدا برنگردد، احتياط واجب آنست كه نماز را به جماعت تمام كند ودوباره بخواند. مسأله 1486 - اگر سهوا پيش از امام بركوع رود وطورى باشد كه اگر برگردد بچيزى از قرائت امام نمىرسد، در صورتى كه صبر كند تا امام باو برسد، نمازش صحيح است. واگر به قصد اين كه با امام نماز بخواند سر بردارد وبا امام بركوع رود احتياط مستحب آنست كه نماز را تمام كند ودوباره بجا آورد. مسأله 1487 - اگر سهوا پيش از امام به سجده رود، در صورتى كه صبر كند تا امام باو برسد، نمازش صحيح است واگر به قصد اين كه با امام نماز بخواند سر بردارد وبا امام بسجده رود، احتياط مستحب آنست كه نماز را تمام كند ودوباره بجا آورد. مسأله 1488 - اگر امام در ركعتى كه قنوت ندارد اشتباها قنوت بخواند يا در ركعتى كه تشهد ندارد اشتباها مشغول خواندن تشهد شود، مأموم نبايد قنوت وتشهد را بخواند، ولى نمى تواند پيش از امام بركوع رود، يا پيش از ايستادن امام بايستد بلكه بايد صبر كند تا قنوت وتشهد امام تمام شود وبقيه نماز را با او بخواند. چيزهائى كه در نماز جماعت مستحب است مسأله 1489 - اگر مأموم يك مرد باشد، مستحب است طرف راست امام بايستد واگر يك زن باشد، مستحب است در طرف راست امام طورى بايستد كه جاى سجده اش مساوى زانو يا قدم امام باشد واگر يك مرد ويك زن يا يك مرد وچند زن باشند مستحب است مرد طرف راست امام باقى پشت سر امام بايستند واگر چند مرد

[ 257 ]

يا چند زن باشند، مستحب است پشت سر امام بايستند واگر چند مرد وچند زن باشند مستحب است مردان پشت سر امام وزنان پشت سر مردان بايستند. مسأله 1490 - در نماز ميت كه امامت زن بر زنان جايز است بهتر است كه رديف يكديگر بايستند وامام جلوتر از ديگران نايستد. مسأله 1491 - مستحب است امام در وسط صف بايستد واهل علم وكمال وتقوى در صف اول بايستند. مسأله 1492 - مستحب است صفهاى جماعت منظم باشد وبين كسانيكه در يك صف ايستاده اند فاصله نباشد وشانه آنان رديف يكديگر باشد. مسأله 1493 - مستحب است بعد از گفتن قد قامت الصلوة مأمومين برخيزند. مسأله 1494 - مستحب است امام جماعت حال مأمومى را كه از ديگران ضعيف تر است رعايت كند وقنوت وركوع وسجود را طول ندهد، مگر بداند همه كسانيكه باو اقتدا كرده اند. مايلند. مسأله 1495 - مستحب است امام جماعت در حمد وسوره وذكرهائى كه بلند مىخواند، صداى خود را بقدرى بلند كند كه ديگران بشنوند، ولى بايد بيش از اندازه صدا را بلند نكند. مسأله 1496 - اگر امام در ركوع بفهمد كسى تازه رسيد ومى خواهد اقتدا كند مستحب است ركوع را دو برابر هميشه طول بدهد وبعد برخيزد، اگر چه بفهمد كس ديگرى هم براى اقتدا وارد شده است. چيزهائى كه در نماز جماعت مكروه است مسأله 1497 - اگر در صفهاى جماعت جا باشد، مكروه است انسان تنها بايستد. مسأله 1498 - مكروه است مأموم ذكرهاى نماز را طورى بگويد كه امام بشنود.

[ 258 ]

مسأله 1499 - مسافرى كه نماز ظهر وعصر وعشا را دو ركعت مىخواند مكروه است در اين نمازها بكسى كه مسافر نيست اقتدا كند و كسيكه مسافر نيست مكروه است در اين نمازها به مسافر اقتدا نمايد. نماز آيات مسأله 1500 - نماز آيات كه دستور آن بعدا گفته خواهد شد، بواسطه چهار چيز واجب مىشود: اول ودوم - گرفتن ماه وخورشيد اگر چه مقدار كمى از آنها گرفته شود وكسى هم از آن نترسد. سوم - زلزله اگر چه كسى هم نترسد. چهارم - رعد وبرق وبادهاى سياه وسرخ ومانند اينها درصورتى كه بآنهاآيت صدق كند اگر چه كسى هم نترسد. مسأله 1501 - اگر از چيزهائى كه نماز آيات براى آنها واجب است بيشتر از يكى اتفاق بيفتد، انسان بايد براى هر يك از آنها يك نماز آيات بخواند، مثلااگر خورشيد بگيرد وزلزله هم بشود، بايد دو نماز آيات بخواند. مسأله 1502 - كسيكه چند نماز آيات بر او واجب است، اگر همه آنها براى يك چيز بر او واجب شده باشد، مثلا سه مرتبه خورشيد گرفته ونماز آنها را نخوانده است، موقعى كه قضاى آنها را مىخواند، لازم نيست معين كند كه براى كدام دفعه آنها باشد، وهمچنين است اگر چند نماز براى رعدو برق وبادهاى سياه وسرخ ومانند اينها بر او واجب شده باشد، ولى اگر براى آفتاب گرفتن، ماه گرفتن وزلزله، يا براى دوتاى اينها نمازهائى بر او واجب شده باشد، بنابر احتياط واجب بايد موقع نيت معين كند، نماز آياتى را كه مىخواند براى كدام يك آنها است. مسأله 1503 - چيزهائى كه نماز آيات براى آنها واجب است، در هر شهرى اتفاق بيفتد، فقط مردم همان شهر بايد نماز آيات بخوانند وبرمردم جاهاى ديگر واجب نيست، ولى اگر مكان آنها، بقدرى نزديك باشد كه با آن شهر يكى حساب شود نماز آيات بر آنها هم واجب است.

[ 259 ]

مسأله 1504 - از وقتى كه خورشيد يا ماه شروع بگرفتن مىكند انسان، مىتواند نماز آيات را بخواند، و بايد بقدرى تأخير نيندازد كه تمام قرص باز شود. مسأله 1505 - اگر خواندن نماز آيات را بقدرى تأخير بيندازد كه تمام قرص آفتاب يا ماه باز شود، وبعد از باز شدن تمام آن، نماز بخواند بايد نيت قضا نمايد. و قبل از باز شدن تمام آن ادا است. مسأله 1506 - اگر مدت گرفتن خورشيد يا ماه باندازه خواندن يك ركعت نماز باشد، نمازى كه مىخواند ادا است وهم چنين است اگر مدت گرفتن آنها بيشتر باشد ولى انسان نماز را نخواند، تا به اندازه خواندن يك ركعت بباز شدن تمام قرص مانده باشد ولى اگر مدت گرفتن ماه يا خورشيد باندازه خواندن يك ركعت نباشد بنابر احتياط نيت اداء وقضاء نكند و بقصد مافى الذمه نماز را بجا آورد. مسأله 1507 - موقعى كه زلزله و رعد وبرق ومانند اينها اتفاق مىافتد، انسان بايد فورا نماز آيات را بخواند واگر نخواند معصيت كرده وتا آخر عمر بر او واجب است وهر وقت بخواند ادا است. مسأله 1508 - اگر بعد از باز شدن آفتاب يا ماه بفهمد كه تمام آن گرفته بوده، بايد قضاى نماز وآيات را بخواند ولى اگر بفهمد مقدارى از آن گرفته بوده قضا بر او واجب نيست. مسأله 1509 - اگر عده اى بگويند كه خورشيد يا ماه گرفته است چنانچه انسان از گفته آنان يقين پيدا نكند ونماز آيات نخواند، وبعد معلوم شود راست گفته‌اند در صورتى كه تمام خورشيد يا ماه گرفته باشد بايد نماز آيات را بخواند بلكه اگر مقدارى از آن هم گرفته باشد، بنابر احتياط مستحب نماز آيات را بخواند. وهم چنين است اگر دو نفر كه عادل بودن آنان معلوم نيست، بگويند خورشيد يا ماه گرفته، بعد معلوم شود كه عادل بوده اند. مسأله 1510 - اگر انسان به گفته كسانى كه از روى قاعده علمى وقت گرفتن خورشيد وماه را مىدانند، اطمينان پيدا كند كه خورشيد يا ماه گرفته بايد نماز آيات را بخواند. ونيز اگر بگو يند فلان وقت خورشيد يا ماه مىگيرد وفلان مقدار طول

[ 260 ]

مىكشد وانسان بگفته آنان اطمينان پيدا كند بايد به حرف آنان عمل نمايد مثلا اگر بگويند آفتاب فلان ساعت باز مىشود بايد نماز راتا آن وقت تأخير نيندازد. مسأله 1511 - اگر بفهمد نماز آياتى كه خوانده باطل بوده، بايد دوباره بخواند واگر وقت گذشته قضا نمايد. مسأله 1512 - اگر در وقت نماز يوميه نماز آيات هم بر انسان واجب شود، چنانچه براى هر دو نماز وقت دارد، هر كدام را اول بخواند اشكال ندارد. واگر وقت يكى از آن دو تنگ باشد، بايد اول آنرا بخواند. واگر وقت هر دو تنك باشد، بايد اول نماز يوميه را بخواند. مسأله 1513 - اگر در بين نماز يوميه بفهمد كه وقت نماز آيات تنك است چنانچه وقت نماز يوميه هم تنك باشد، بايد آنرا تمام كند بعد نماز آيات را بخواند و اگر وقت نماز يوميه تنك نباشد، بايد آنرا بشكند واول نماز آيات، بعد نماز يوميه را بجا آورد. مسأله 1514 - اگر در بين نماز آيات بفهمد كه وقت نماز يوميه تنك است بايد نماز آيات را رها كند ومشغول ناز يوميه شود وبعد از آن كه نماز را تمام كرد پيش از انجام كارى كه نماز را بهم بزند، بقيه نماز آيات را از همانجا كه رها كرده بخواند. مسأله 1515 - نماز آيات بر حائض ونفساء در حال حيض يا نفاس واجب نيست ولى بعد از پاك شدن بنابر احتياط لازم بايد بجا آورد ودر گرفتن ماه وخورشيد بنابر احتياط نيت اداء وقضا نكند ولى در غير اين دو نيت ادا كند. دستور نماز آيات مسأله 1516 - نماز آيات دور كعت است ودر هر ركعت پنج ركوع دارد و دستور آن اين است كه انسان بعد از نيت، تكبير بگويد ويك حمد ويك سوره تمام بخواند وبركوع رود وسر از ركوع بردارد، دوباره يك حمد ويك سوره بخواند، باز بركوع رود تا پنج مرتبه وبعد از بلند شدن از ركوع پنجم دو سجده نمايد وبرخيزد وركعت دوم را هم مثل ركعت اول بجا آورد وتشهد بخواند وسلام دهد.

[ 261 ]

مسأله 1517 - در نماز آيات ممكن است انسان بعد از نيت وتكبير وخواندن حمد آيه‌هاى يك سوره را پنج قسمت كند ويك آيه يا بيشتر يا كمتر از آن را بخواند وبركوع رود وسر بردارد وبدون اين كه حمد بخواند، قسمت دوم از همان سوره را بخواند وبركوع رود وهمينطور تا پيش از ركوع پنجم سوره را تمام نمايد، مثلا بقصد سوره توحيد بسم الله الرحمن الرحيم بگويد وبركوع رود، بعد بايستد وبگويد: قل هو الله احد دوباره بركوع رود وبعد از ركوع بايستد وبگويد الله الصمد باز بر كوع رود وبعد بايستد وبگويد: لم يلد ولم يولد وبرود بركوع باز هم سر بردارد وبگويد: ولم يكن له كفوا احد وبعد از آن بركوع پنجم رود وبعد از سر برداشتن، دو سجده كند وركعت دوم راهم مثل ركعت اول بجا آورد وبعد از سجده دوم تشهد بخواند وسلام دهد. مسأله 1518 - اگر در يك ركعت از نماز آيات، پنج مرتبه حمد وسوره بخواند ودر ركعت ديگر يك حمد بخواند وسوره را پنج قسمت كند اشكال ندارد. مسأله 1519 - چيزهائيكه در نماز يوميه واجب ومستحب است، در نماز آيات هم واجب ومستحب مىباشد. ولى در نماز آيات مستحب است بجاى اذان واقامه سه مرتبه بگويد: الصلوة. مسأله 1520 - مستحب است بعد از ركوع پنجم ودهم بگويد، سمع الله لمن حمده ونيز پيش از هر ركوع وبعد از آن تكبير گويد ولى بعد از ركوع پنجم و دهم گفتن تكبير مستحب نيست. مسأله 1521 - مستحب است پيش از ركوع دوم وچهارم وششم وهشتم و دهم قنوت بخواند واگر فقط يك قنوت پيش از ركوع دهم بخواند كافيست. مسأله 1522 - اگر در نماز آيات شك كند كه چند ركعت خوانده وفكرش بجائى نرسد نماز باطل است. مسأله 1523 - اگر شك كند كه در ركوع آخر ركعت اول است، يا در ركوع اول ركعت دوم وفكرش بجائى نرسد، نماز باطل است ولى اگر مثلا شك كند كه چهار ركوع كرده يا پنج ركوع، چنانچه براى رفتن بسجده خم نشده، بايد

[ 262 ]

ركوعى را كه شك دارد بجا آورده يا نه، بجا آورد واگر براى رفتن بسجده خم شده، بايد بشك خود اعتنا نكند. مسأله 1524 - هر يك از ركوعهاى نماز آيات ركن است كه اگر عمدا يا اشتباها كم يا زياد شود نماز باطل است. نماز عيد فطر وقربان مسأله 1525 - نماز عيد فطر وقربان در زمان حضور امام عليه السلام واجب است وبايد بجماعت خوانده شود. ودر زمان ما كه امام (عليه السلام) غائب است، مستحب مىباشد. ومى شود آن را بجماعت يا فرادى خواند. مسأله 1526 - وقت نماز عيد فطر وقربان از اول آفتاب روز عيد تا ظهر مىباشد. مسأله 1527 - مستحب است نماز عيد قربان را بعد از بلند شدن آفتاب بخوانند. ودر عيد فطر مستحب است، بعد از بلند شدن آفتاب افطار كنند وباحتياط لازم زكوة فطره را هم بدهند يا جدا نمايند وبعد نماز عيد را بخوانند. مسأله 1528 - نماز عيد فطر وقربان دو ركعت است كه در ركعت اول بعد از خواندن حمد وسوره، بايد پنج تكبير بگويد وبعد از هر تكبير يك قنوت بخواند و بعد از قنوت پنجم تكبير ديگرى بگويد وبر ركوع رود ودو سجده بجا آورد وبرخيزد و در ركعت دوم چهار تكبير بگويد وبعد از هر تكبير قنوت بخواند وتكبير پنجم را بگويد وبركوع رود وبعد از ركوع دو سجده كند وتشهد بخواند ونماز را سلام دهد. مسأله 1529 - در قنوت نماز عيد فطر وقربان هر دعا وذكرى بخوانند كافيست. ولى بهتر است اين دعا را بخوانند: اللهم اهل الكبرياء والعظمة واهل الجود والجبروت واهل العفو و الرحمة واهل التقوى والمغفرة اسئللك بحق هذا اليوم الذى جعلته للمسلمين عيدا ولمحمد صلى الله عليه وآله ذخرا وشرفا وكرامة ومزيدا ان تصلى على

[ 263 ]

محمد وآل محمد وأن تدخلنى في كل خيرا دخلت فيه محمدا وآل محمد وأن تحرجنى من كل سوء اخرجت منه محمدا وآل محمد صلواتك عليه و عليهم اللهم انى اسئلك خير ماسئلك به عبادك الصالحون واعوذ بك مما استعاذ منه عبادك المخلصون. مسأله 1530 - در زمان غائب بودن امام (عليه‌السلام) مستحب است بعد از نماز عيد فطر وقربان دو خطبه بخوانند. وبهتر آنست كه درخطبه عيد فطر احكام زكوة فطره ودر خطبه عيد قربان احكام قربانى را بگويند. مسأله 1531 - نماز عيد سوره مخصوصى ندارد ولى بهتر است كه دو ركعت اول آن سوره شمس (سوره 91) ودر ركعت دوم سوره غاشيه (سوره 88) را بخوانند يا در ركعت اول سوره سبح اسم (سوره 87) ودر ركعت دوم سوره شمس (سوره 91) را بخوانند. مسأله 1532 - مستحب است نماز عيد را در صحرا بخوانند ولى در مكه مستحب است در مسجد الحرام خوانده شود. مسأله 1533 - مستحب است پياده وپا برهنه وباوقار بنماز عيد بروند وپيش از نماز غسل كنند وعمامه سفيد بر سر بگذارند. مسأله 1534 - مستحب است در نماز عيد بر زمين سجده كنند ودر حال گفتن تكبيرها دستها را بلند كنند وكسيكه نماز عيد مىخواند، اگر امام جماعت است يا فرادى نماز مىخواند، نماز را بلند بخواند. مسأله 1535 - بعد از نماز مغرب وعشاء شب عيد فطر وبعد از نماز صبح آن وبعد از نماز عيد فطر بلكه بعد از نماز ظهر وعصر روز عيد نيز مستحب است اين تكبيرها را بگويد: الله اكبر الله اكبر لا اله الا الله والله اكبر الله اكبر ولله الحمد الله اكبر على ماهدانا. مسأله 1536 - مستحب است انسان در عيد قربان بعد از ده نماز كه اول آنها نماز ظهر روز عيد وآخر آنها نماز صبح روز دوازدهم است تكبيرهائى را كه در مسأله پيش گفته شد بگويد وبعد از آن بگويد: الله اكبر على مارزقنا من بهيمة

[ 264 ]

الانعام والحمد لله على ماابلانا. ولى اگر عيد قربان را در منى باشد، مستحب است بعد از پانزده نماز كه اول آنها نماز ظهر روز عيد وآخر آنها نماز صبح روز سيزدهم ذى الحجه است اين تكبيرها را بگويد. مسأله 1537 - احتياط مستحب آنست كه زن از رفتن بنماز عيد خود دارى كند ولى اين احتياط براى زن پير نيست. مسأله 1538 - در نماز عيد هم مثل نمازهاى ديگر، مأموم بايد غير از حمد وسوره چيزهاى ديگر نماز را خودش بخواند. مسأله 1539 - اگر مأموم موقعى برسد كه امام مقدارى از تكبيرها را گفته بعد از آن كه امام بركوع رفت، بايد آنچه از تكبيرها وقنوتها را كه با امام نگفته خودش بگويد واگر در هر قنوت يك سبحان الله يا يك الحمد لله بگويد كافيست. مسأله 1540 - اگر در نماز عيد موقعى برسد كه امام در ركوع است چنانچه بتواند اقتدا كند وتكبيرها وقنوتها را مختصرا اگر چه بيك سبحان الله باشد بگويد و درك ركوع امام كند اشكالى ندارد والا احتياط آنست كه در حال ركوع اقتدا نكند، مسأله 1541 - اگر در نماز عيد يك سجده يا تشهد را فراموش كند، احتياط آنست كه بعد از نماز آن را بجا آورد ونيز اگر كارى كه براى آن سجده سهو لازم است پيش آيد، بنابر احتياط بايد بعد از نماز دو سجده سهو بنمايد. اجير گرفتن براى نماز مسأله 1542 - بعد از مرگ انسان، مىشود براى نماز وعبادتهاى ديگر او كه در زندگى بجا نياورده. ديگرى را اجير كنند يعنى باو مزد دهند كه آنها را بجا آورد، واگر كسى بدون مزدهم آنها را انجام دهد صحيح است. مسأله 1543 - انسان مىتواند براى بعضى از كارهاى مستحبى مثل زيارت قبر پيغمبر (صلى الله عليه واله) وائمه عليهم السلام، از طرف زندگان اجير شود. و نيز مىتواند كار مستحبى را انجام دهد وثواب آنرا براى مردگان يازند گان هديه نمايد. مسأله 1544 - كسيكه براى نماز قضاى ميت اجير شده، بايد يا مجتهد باشد يا مسائل نماز را از روى تقليد صحيح بداند يا عمل باحتياط كند.

[ 265 ]

مسأله 1545 - اجير بايد موقع نيت، ميت را معين نمايد. ولازم نيست اسم او را بداند، پس اگر نيت كند از طرف كسى نماز مىخوانم كه براى او اجير شده ام كافيست. مسأله 1546 - اجير بايد يا خود را بجاى ميت فرض كند وعبادتهاى او را قضا نمايد ويا عمل خود را عمل ميت فرض كند ويا قصد كند واجب ميت را بجا آورد ولى اگر عملى را انجام دهد وثواب آن را براى او هديه كند كافى نيست. مسأله 1547 - بايد كسى را اجير كنند كه اطمينان داشته باشند عمل را بطور صحيح انجام مىدهد. مسأله 1548 - كسيكه ديگرى را براى نمازهاى ميت اجير كرده، اگر بفهمد كه عمل را بجا نياورده يا باطل انجام داده بايد دوباره اجير بگيرد. مسأله 1549 - هر گاه شك كند كه اجير عمل را انجام داده يا نه بايد دوباره اجير بگيرد. ولى اگر اجير بگويد عمل را انجام داده ام كافى است ودوباره اجير گرفتن لازم نيست واگر شك كند كه عمل او صحيح بوده يا نه، گرفتن اجير لازم نيست. مسأله 1550 - كسى را كه عذر دارد ومثلا با تيمم يا نشسته نماز مىخواند نمىشود براى نمازهاى ميت اجير كرد اگر چه نماز ميت هم آنطور قضا شده باشد. مسأله 1551 - مرد براى زن وزن براى مرد مىتواند اجير شود ودر بلند خواندن وآهسته خواندن نماز بايد بتكليف خود عمل نمايد. مسأله 1552 - لازم نيست قضاى نمازهاى ميت بترتيب خوانده شود مگر در آنچه در اداء آن ترتيب لازم است مثل ظهر وعصر يك روز. مسأله 1553 - اگر با اجير شرط كنند كه عمل را بطور مخصوصى انجام دهد بايد همان طور بجا آورد. واگر با او شرط نكنند، بايد در آن عمل بتكليف خود رفتار نمايد واحتياط مستحب آنست كه از وظيفه خودش وميت هر كدام كه باحتياط

[ 266 ]

نزديكتر است به آن عمل كند، مثلا اگر وظيفه ميت گفتن سه مرتبه تسبيحات اربع بوده، وتكليف او يك مرتبه است، سه مرتبه بگويد. مسأله 1554 - اگر با اجير شرط نكنند كه نماز را با چه مقدار از مستحبات آن بخواند، بايد مقدارى از مستحبات نماز را كه معمول است بجا آورد. مسأله 1555 - اگر انسان چند نفر را براى نماز قضاى ميت اجير كند. وبخواهد احتياط كند وترتيب را مراعاة نمايد، بايد براى هر كدام آنها وقتى را معين نمايد، مثلا اگر با يكى از آنها قرار گذاشت كه از صبح تا ظهر نماز قضا بخواند، با ديگرى قرار بگذارد كه از ظهر تا شب بخواند. ونيز بايد نمازى را كه در هر دفعه شروع مىكند معين نمايد مثلا قرار بگذارد، اول نمازى را كه مىخواند صبح باشد يا ظهر يا عصر وهم چنين بايد با آنها قرار بگذارد كه در هر دفعه، نماز يك شبانه روز را تمام كنند واگر ناقص بگذارند آن را حساب نكنند ودفعه بعد نماز يك شبانه روز را از سر شروع نمايند. مسأله 1556 - اگر كسى اجير شود كه مثلا در مدت يك سال نمازهاى ميت را بخواند وپيش از تمام شدن سال بميرد، بايد براى نمازهائى كه مىدانند بجا نياورده ديگرى را اجير نمايند وهم چنين براى نمازهائى كه احتمال مىدهند بجا نياورده باشد بنابر احتياط واجب. مسأله 1557 - كسى را كه براى نمازهاى ميت اجير كرده اند اگر پيش از تمام كردن نمازها بميرد واجرت همه آنها را گرفته باشد، چنانچه شرط كرده باشند كه تمام نمازها را خودش بخواند، بايد اجرت مقدارى را كه نخوانده از مال او بولى ميت بدهند مثلا اگر نصف آنها را نخوانده، بايد نصف پولى را كه گرفته از مال او بولى ميت بدهند واگر شرط نكرده باشند، بايد ورثه‌اش از مال او اجير بگيرند اما اگر مال نداشته باشد بر ورثه او چيزى واجب نيست. مسأله 1558 - اگر اجير پيش از تمام كردن نمازهاى ميت بميرد وخودش هم نماز قضا داشته باشد، بايد از مال او براى نمازهائى كه اجير بوده ديگرى را اجير نمايند واگر چيزى زياد آمد، در صورتى كه وصيت كرده باشد وورثه اجازه بدهند، براى

[ 267 ]

تمام نمازهاى او اجير بگيرند، واگر اجازه ندهند ثلث آن را به مصرف نماز خودش برسانند. احكام روزه روزه آنست كه انسان براى انجام فرمان خداواند عالم از اذان صبح تا مغرب از چيزهائى كه روزه را باطل مىكند وشرح آنها بعدا گفته مىشود خود دارى نمايد. نيت مسأله 1559 - لازم نيست انسان نيت روزه را از قلب خود بگذراند، يا مثلا بگويد: فردا را روزه مىگيرم، بلكه همين قدر كه براى انجام فرمان خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب كارى كه روزه را باطل مىكند انجام ندهد كافيست. وبراى آن كه يقين كند تمام اين مدت را روزه بوده، بايد مقدارى پيش از اذان صبح و مقدارى هم بعد از مغرب، از انجام كارى كه روزه را باطل مىكند خوددارى نمايد. مسأله 1560 - انسان مىتواند در هر شب از ماه رمضان براى روزه فرداى آن، نيت كند وبهتر است كه شب اول ماه هم نيت روزه همه ماه را بنمايد. مسأله 1561 - وقت نيت روزه ماه رمضان از اول شب است تا اذان صبح. مسأله 1562 - وقت نيت روزه مستحبى از اول شب است تا موقعى كه باندازه نيت كردن بمغرب وقت مانده باشد كه اگر تا اين وقت كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد ونيت روزه مستحبى كند روزه او صحيح است. مسأله 1563 - كسيكه پيش از اذان صبح بدون نيت روزه خوابيده است، اگر پيش از ظهر بيدار شود ونيت كند، روزه او صحيح است چه روزه واجب باشد چه مستحب. واگر بعد از ظهر بيدار شود، نمىتواند نيت روزه واجب نمايد ولى در واجب مضيق مثل روزه ماه رمضان احتياط واجب آنست كه رجاءا نيت روزه بنمايد وآنرا تمام كند وبعد هم قضاى آنرا بجا آورد. مسأله 1564 - اگر بخواهد غير روزه رمضان روزه ديگرى بگيرد بايد آنرا

[ 268 ]

معين نمايد، مثلا نيت كند كه روزه قضا يا روزه نذر مىگيرم. ولى در ماه رمضان لازم نيست نيت كند كه روزه ماه رمضان مىگيرم. وهمچنين در روزه مستحبى وروزه اى كه زمانش معين است تعيين لازم نيست، بلكه در روزه ماه رمضان اگر نداند ماه رمضان است يا فراموش نمايد وروزه ديگرى را نيت كند، روزه ماه رمضان حساب مىشود. مسأله 1565 - اگر بداند ماه رمضان است وعمدا نيت روزه غير رمضان كند نه روزه رمضان حساب مىشود ونه روزه اى كه قصد كرده است. مسأله 1566 - اگر مثلا بنيت روز اول ماه روزه بگيرد، بعد بفهمد دوم يا سوم بوده، روزه او صحيح است. مسأله 1567 - اگر پيش از اذان صبح نيت كند وبيهوش شود ودر بين روز بهوش آيد بنابر احتياط واجب بايد روزه آن روز را تمام نمايد واگر تمام نكرد قضاى آنرا بجا آورد. مسأله 1568 - اگر پيش از اذان صبح نيت كند ومست شود ودر بين روز بهوش آيد احتياطا امساك كند وبايد قضاى آن را بجا آورد. مسأله 1569 - اگر پيش از اذان صبح نيت كند وبخوابد وبعد از مغرب بيدار شود، روزه اش صحيح است. مسأله 1570 - اگر نداند يا فراموش كند كه ماه رمضان است وپيش از ظهر ملتفت شود، چنانچه كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد، بايد نيت كند وروزه او صحيح است. واگر كارى كه روزه را باطل مىكند انجام داده باشد، يا بعد از ظهر ملتفت شود كه ماه رمضان است، روزه او باطل مىباشد. ولى بايد تا مغرب كارى كه روزه را باطل مىكند انجام ندهد وبعد از رمضان هم آن روزه را قضا نمايد. مسأله 1571 - اگر بچه پيش از اذان صبح ماه رمضان بالغ شود، بايد روزه بگيرد واحتياط واجب آنست كه اگر پيش از ظهر بالغ شود ومفطرى بجا نياورده باشد آنروز را قصد روزه كند وتمام نمايد. مسأله 1572 - كسى كه براى بجا آوردن روزه ميتى اجير شده، اگر روزه

[ 269 ]

مستحبى بگيرد اشكال ندارد ولى كسيكه روزه قضا يا روزه واجب ديگرى دارد، نمىتواند روزه مستحبى بگيرد وچنانچه فراموش كند وروزه مستحب بگيرد، در صورتى كه پيش از ظهر يادش بيايد، روزه مستحبى او بهم مىخورد و مىتواند نيت خود را بروزه واجب برگرداند واگر بعد از ظهر ملتفت شود، روزه او باطل است بلكه اگر بعد از مغرب يادش بيايد معلوم نيست روزه اش صحيح باشد. مسأله 1573 - اگر غير از روزه ماه رمضان روزه معين ديگرى بر انسان واجب باشد، مثلا نذر كرده باشد كه روز معينى را روزه بگيرد، چنانچه عمدا تا اذان صبح نيت نكند، روزه اش باطل است واگر نداند كه روزه آنروز بر او واجب است يا فراموش كند وپيش از ظهر يادش بيايد. چنانچه كارى كه روزه را باطل مىكند، انجام نداده باشد وبدون تأخير نيت كند روزه او صحيح وگرنه باطل مىباشد. مسأله 1574 - اگر براى روزه ايكه واجب است وروز آن معين نيست مثل روزه كفاره عمدا تا ظهر نيت نكند اشكال ندارد. بلكه اگر پيش از نيت تصميم داشته باشد كه روزه نگيرد، يا ترديد داشته باشد كه بگيرد يا نه، چنانچه كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد وپيش از ظهر نيت كند، روزه او صحيح است. مسأله 1575 - اگر در ماه رمضان، پيش از ظهر كافر مسلمان شود روزه بر او واجب نيست اگر چه از اذان صبح تا آن وقت كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد بلى بعد از اسلام تا غروب از چيزهائى كه روزه دار بايد از آنها خود دارى نمايد خوب است خود دارى كند. مسأله 1576 - اگر مريض پيش از ظهر ماه رمضان خوب شود واجب نيست بر او كه نيت روزه كند اگر چه از اذان صبح تا آن وقت كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد. مسأله 1577 - روزى را كه‌انسان شك دارد آخر شعبان است يا اول رمضان واجب نيست روزه بگيرد. واگر بخواهد روزه بگيرد نمىتواند نيت روزه رمضان كند ومى تواند نيت كند كه اگر رمضان است روزه رمضان واگر رمضان

[ 270 ]

نيست روزه قضا يا مانند آن باشد وبهتر آنست كه نيت روزه قضا ومانند آن بنمايد وچنانچه بعد معلوم شود رمضان بوده، از رمضان حساب مىشود. مسأله 1578 - اگر روزى را كه شك دارد آخر شعبان است يا اول رمضان، به نيت روزه قضا يا روزه مستحبى ومانند آن روزه بگيرد ودر بين روز بفهمد كه ماه رمضان است، بايد نيت روزه رمضان كند. مسأله 1579 - اگر در روزه واجب معينى - مثل روزه رمضان - مردد شود كه روزه خود را باطل كند يا نه، يا قصد كند كه روزه را باطل كند، روزه اش باطل مىشود اگر چه از قصدى كه كرده توبه نمايد وكارى هم كه روزه را باطل مىكند انجام ندهد. مسأله 1580 - در روزه مستحب وروزه واجبى كه وقت آن معين نيست - مثل روزه كفاره - اگر قصد كند كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، يا مردد شود كه بجا آورد يا نه. چنانچه بجا نياورد ودر روزه واجب پيش از ظهر ودر مستحب تا پيش از مغرب دوباره نيت روزه كند، روزه او صحيح است. چيزهائيكه روزه را باطل مىكند مسأله 1581 - نه چيز روزه را باطل مىكند: اول - خوردن وآشاميدن دوم - جماع. سوم - استمناء چهارم - د روغ بستن بخداوند متعال وپيغمبر وجانشينان پيغمبر عليهم السلام. پنجم - رساندن غبار غليظ بحلق. ششم - فرو بردن تمام سر در آب كه حرام است وبنابر احتياط لازم روزه را هم باطل مىكند. هفتم - باقيماندن بر جنابت وحيض ونفاس تا اذان صبح. هشتم - اماله كردن با چيزهاى روان - نهم - قى كردن. واحكام اين ها در مسائل آينده گفته مىشود.

[ 271 ]

1 - خوردن وآشاميدن مسأله 1582 - اگر روزه دار عمدا چيزى بخورد يا بياشامد، روزه او باطل مىشود، چه خوردن وآشاميدن آن چيز معمول باشد مثل نان وآب، چه معمول نباشد. مثل خاك وشيره درخت وچه كم باشد يا زياد حتى اگر مسواك را از دهان بيرون آورد و دوباره بدهان ببرد ورطوبت آنرا فرو برد، روزه او باطل مىشود بلكه اگر رطوبت مسواك در آب دهان بطورى از بين برود كه رطوبت خارج بآن گفته نشود ولى بداند كه در دهان باقى است بنابر احتياط لازم نبايد آنرا فرو برد. مسأله 1583 - اگر موقعيكه مشغول غذا خوردن است بفهمد صبح شده، بايد لقمه را از دهان بيرون آورد وچنانچه عمدا فرو برد روزه اش باطل است وبدستورى كه بعدا گفته خواهد شد كفاره هم بر او واجب مىشود. مسأله 1584 - اگر روزه دار سهوا چيزى بخورد يا بياشامد روزه اش باطل نمىشود. مسأله 1585 - احتياط مستحب آنست كه روزه دار از استعمال آمپول خود دارى كند، وفرق بين آمپولها نيست. واگر لازم شد وتزريق كرد روزه او باطل نمىشود. مسأله 1586 - اگر روزه دار چيزى را كه لاى دندان مانده است عمدا فرو ببرد، روزه اش باطل مىشود. مسأله 1587 - كسيكه مىخواهد روزه بگيرد، لازم نيست پيش از اذان دندانهايش را خلال كند. ولى اگر بداند غذائى كه لاى دندان مانده در روز فرو مىرود، چنانچه خلال نكند، روزه اش باطل مىشود خواه چيزى از آن فرو رود يا فرو نرود. مسأله 1588 - فرو بردن آب دهان، اگر چه بواسطه خيال كردن ترشى

[ 272 ]

ومانند آن در دهان جمع شده باشد، روزه را باطل نمىكند. مسأله 1589 - فرو بردن اخلاط سر وسينه، تا بفضاى دهان نرسيده اشكال ندارد ولى اگر داخل فضاى دهان شود، احتياط واجب آنست كه آنرا فرو نبرد. مسأله 1590 - اگر روزه دار بقدرى تشنه شود كه بترسد از تشنگى بميرد واجب است باندازه اى كه از مردن نجات پيدا كند آب بياشامد ولى روزه او باطل مىشود واگر ماه رمضان باشد، بايد در بقيه روز از بجا آوردن كارى كه روزه را باطل مىكند خود دارى نمايد. مسأله 1591 - جويدن غذا براى بچه يا پرنده وچشيدن غذا ومانند اين ها كه معمولا بحلق نمىرسد، اگر چه اتفاقا بحلق برسد، روزه را باطل نمىكند. ولى اگر انسان از اول بداند كه بحلق مىرسد، روزه اش باطل مىشود هر چند بحلق نرسد و بايد قضاى آنرا بگيرد واگر بحلق رسيده كفاره هم بر او واجب است. مسأله 1592 - انسان نمىتواند براى ضعف، روزه را بخورد ولى اگر ضعف او بقدرى است كه معمولا نمىشود آن را تحمل كرد، خوردن روزه اشكال ندارد. 2 - جماع مسأله 1593 - جماع روزه را باطل مىكند، اگر چه فقط بمقدار ختنه گاه داخل شود ومنى هم بيرون نيايد. مسأله 1594 - اگر كمتر از مقدار ختنه گاه داخل شود ومنى هم بيرون نيايد، روزه باطل نمىشود. مسأله 1595 - اگر شك كند كه باندازه ختنه گاه داخل شده يا نه كفاره بر او واجب نيست واگر قصد دخول داشته با علم بمفطر بودن دخول ودخول واقع نشده يا شك در آن نمايد روزه اش باطل است وقضاآن واجب است. مسأله 1596 - اگر فراموش كند كه روزه است وجماع نمايد، يا با او جماع نمايند بطورى كه از اختيار او خارج باشد روزه او باطل نمىشود، ولى چنانچه

[ 273 ]

در بين جماع يادش بيايد، يا در بين مختار شود بايد فورا از حال جماع خارج شود واگر خارج نشود، روزه او باطل است وهم چنين اگر خودش از ترس جماع كند روزه اش باطل مىشود. 3 - استمناء مسأله 1597 - اگر روزه دار استمناء كند يعنى: با خود كارى كند كه منى از او بيرون آيد، روزه اش باطل مىشود. مسأله 1598 - اگر بى اختيار منى از او بيرون آيد، روزه اش باطل نيست ولى اگر كارى كند كه بى اختيار منى از او بيرون آيد، روزه اش باطل مىشود. مسأله 1599 - هر گاه روزه دار بداند كه اگر در روز بخوابد محتلم مىشود - يعنى: در خواب منى از او بيرون مىآيد، بنابر احتياط مستحب نخوابد، ولى اگر بخوابد روزه اش باطل نمىشود. مسأله 1600 - اگر روزه دار در حال بيرون آمدن منى از خواب بيدار شود، واجب نيست از بيرون آمدن آن جلوگيرى كند. مسأله 1601 - روزه دارى كه محتلم شده، مىتواند بول كند وبه دستورى كه در مسأله 73 گفته شد. استبراء نمايد اگر چه بداند بواسطه بول يا استبراء كردن باقيمانده منى از مجرى بيرون مىآيد. مسأله 1602 - روزه دارى كه محتلم شده، اگر بداند منى در مجرى مانده و در صورتيكه پيش از غسل بول نكند بعد از غسل منى از او بيرون مىآيد، بنابر احتياط واجب بايد پيش از غسل بول كند. مسأله 1603 - كسيكه مىداند كه اگر عمدا منى از خود بيرون آورد روزه اش باطل مىشود، در صورتيكه بقصد بيرون آمدن منى با كسى بازى وشوخى كند روزه اش باطل مىشود وبايد قضاء آنرا بجا آورد، اگر چه منى از او بيرون نيايد، واگر منى بيرون آيد علاوه بر قضا كفاره نيز بر او لازم مىشود ودر هر دو صورت در ماه رمضان بايد در بقيه روز از آنچه روزه را باطل مىكند خود دارى نمايد. مسأله 1604 - اگر روزه دار بدون قصد بيرون آمدن منى با كسى بازى

[ 274 ]

وشوخى كند، چنانچه اطمينان دارد كه منى از او خارج نمىشود، اگر چه اتفاقا منى بيرون آيد روزه او صحيح است، ولى اگر اطمينان ندارد، درصورتى كه منى از او بيرون آيد. روزه اش باطل است. 4 - دروغ بستن بخدا وپيغمبر (ص) مسأله 1605 - اگر روزه دار بگفتن يا بنوشتن يا باشاره ومانند اينها بخدا و پيغمبران وائمه عليهم السلام عمدا نسبت دروغ بدهد، اگر چه فورا بگويد دروغ گفتم يا توبه كند روزه او باطل است. واحتياط واجب آنست كه بحضرت زهراء سلام الله عليها وبجانشينان پيغمبران گذشته هم نسبت دروغ ندهد. مسأله 1606 - اگر بخواهد خبرى را كه نمىداند راست است يا دروغ نقل كند بنابر احتياط واجب بايد از كسيكه آن خبر را گفته، يا از كتابى كه آن خبر در آن نوشته شده نقل نمايد. مسأله 1607 - اگر چيزى را باعتقاد اين كه راست است از قول خدا يا پيغمبر نقل كند وبعد بفهمد دروغ بوده، روزه اش باطل نمىشود. مسأله 1608 - اگر بداند دروغ بستن بخدا وپيغمبر روزه را باطل مىكند و چيزى را كه مىداند دروغ است بآنان نسبت دهد وبعدا بفهمد آنچه را كه گفته راست بوده، روزه اش باطل است ودر ماه رمضان بايد تا مغرب از آنچه روزه را باطل مىكند خود دارى كند. مسأله 1609 - اگر دروغى را كه ديگرى ساخته عمدا بخدا وپيغمبر (صلى الله عليه وآله) وجانشينان پيغمبر (صلى الله عليه واله) نسبت دهد روزه اش باطل مىشود ولى اگر از قول كسيكه آن دروغ را ساخته نقل كند اشكال ندارد. مسأله 1610 - اگر از روزه دار بپرسند كه آيا پيغمبر (صلى الله عليه واله) چنين مطلبى فرموده اند واو جائيكه در جواب بايد بگويد نه عمدا بگويد بلى، يا جائيكه بايد بگويد بلى عمدا بگويد نه روزه اش باطل مىشود. مسأله 1611 - اگر از قول خدا يا پيغمبر (صلى الله عليه واله) حرف راستى

[ 275 ]

را بگويد بعد بگويد دروغ گفتم، يا در شب دروغى را به آنان نسبت دهد وفرداى آن، كه روزه مىباشد بگويد آنچه ديشب گفتم راست است، روزه اش باطل مىشود. 5 - رساندن غبار غليظ بحلق مسأله 1612 - رساندن غبار غليظ بحلق روزه را باطل مىكند، چه غبار چيزى باشد كه خوردن آن حلال است مثلا آرد، يا غبار چيزى باشد كه خوردن آن حرام است مثل خاك وبنابر احتياط واجب بايد غبارى راهم كه غليظ نيست بحلق نرساند. مسأله 1613 - اگر بواسطه باد غبار غليظى پيدا شود وانسان با اين كه متوجه است مواظبت نكندو بحلق برسد روزه اش باطل مىشود. مسأله 1614 - احتياط واجب آنست كه روزه دار بخار غليظ ودود سيگار و تنباكو ومانند اينها را هم بحلق نرساند. مسأله 1615 - اگر مواظبت نكند وغبار يا بخاريا دود ومانند اينها داخل حلق شود، چنانچه اطمينان داشته كه بحلق نمىرسد روزه اش صحيح است. مسأله 1616 - اگر فراموش كند كه روزه است ومواظبت نكند يا بى اختيار غبار ومانند آن بحلق او برسد روزه اش باطل نمىشود. وچنانچه ممكن است بايد آن را بيرون آورد. 6 - فرو بردن سر در آب مسأله 1617 - اگر روزه دار عمدا تمام سر را در آب فرو برد، اگر چه باقى بدن او از آب بيرون باشد بنابر احتياط واجب روزه اش باطل مىشود. ولى اگر تمام بدن را آب بگيرد ومقدارى از سر بيرون باشد، روزه باطل نمىشود. مسأله 1618 - اگر نصف سر را يك دفعه ونصف ديگر آنرا دفعه ديگر در آب فرو برد كه هيچ وقت تمام سر زير آب نباشد، روزه اش باطل نمىشود.

[ 276 ]

مسأله 1619 - اگر قصد داشت كه سر را زير آب فرو ببرد وشك كرد كه تمام سر زير آب رفت يا نه، بنابر احتياط واجب روزه اش باطل است. مسأله 1620 - اگر تمام سر زير آب برود ولى مقدارى از موها بيرون بماند، روزه باطل مىشود. مسأله 1621 - اگر سر را در گلاب فرو برد بنابر احتياط واجب روزه باطل مىشود چنانكه احتياط واجب آنست كه سر را در آبهاى مضاف ديگر هم فرو نبرد ولى در چيزهاى ديگرى كه روان است اشكال ندارد. مسأله 1622 - اگر روزه دار بى اختيار در آب بيفتد وتمام سر او را آب بگيرد يا فراموش كند كه روزه است وسر را در آب فرو برد، روزه اش باطل نمىشود. مسأله 1623 - اگر با اطمينان باين كه آب سر او را نمىگيرد، خود را در آب بيندازد وآب تمام سر او را بگيرد، روزه اش اشكال ندارد. مسأله 1624 - اگر فراموش كند كه روزه است وسر را در آب فرو برد، يا ديگرى بزور سر او را در آب فرو برد، چنانچه در زير آب يادش بيايد كه روزه است يا آن كس دست خود را بردارد، بايد فورا سر را بيرون آورد وچنانچه بيرون نياورد بنابر احتياط واجب روزه اش باطل مىشود. مسأله 1625 - اگر فراموش كند كه روزه است وبنيت غسل سر را در آب فرو برد، روزه وغسل او صحيح است. مسأله 1626 - اگر بداند كه روزه است وعمدا براى غسل سر را در آب فرو برد چنانچه روزه او مثل روزه رمضان واجب معين باشد، روزه وغسل هر دو باطل است واگر روزه مستحب باشد يا روزه واجبى باشد كه مثل روزه كفاره وقت معينى ندارد وتمام كردن آن واجب نباشد غسل صحيح وروزه باطل مىباشد. مسأله 1627 - اگر براى آن كه كسى را از غرق شدن نجات دهد، سر را در آب فرو برد، اگر چه نجات دادن او واجب باشد، روزه اش باطل مىشود.

[ 277 ]

7 - باقى ماندن بر جنابت وحيض ونفاس تا اذان صبح مسأله 1628 - اگر جنب عمدا تا اذان صبح غسل نكند، يا اگر وظيفه او تيمم است عمدا تيمم ننمايد درروزه ماه رمضان وقضاء آن، روزه اش باطل است و در غير اين دو روزه باطل نمىشود. مسأله 1629 - اگر در ماه رمضان تا اذان صبح غسل نكند وتيمم هم ننمايد ولى از روى عمد نباشد، مثل آن كه ديگرى نگذارد غسل وتيمم كند روزه اش صحيح است. مسأله 1630 - كسيكه جنب است ومى خواهد روزه واجب بگيرد، در روزه رمضان، چنانچه عمدا غسل نكند تا وقت تنك شود، معصيت كرده، ولى واجب است تيمم كند وروزه اش صحيح است ودر قضاء رمضان كه وقتش تنگ شده احوط آنست كه تيمم كند وروزه بگيرد وبعد هم آن را بجا آورد ودر قضاء موسع روزه باطل است. مسأله 1631 - اگر جنب در ماه رمضان غسل را فراموش كند وبعد از يك روز يادش بيايد، بايد روزه آنروز را قضا نمايد واگر بعد از چند روز يادش بيايد، بايد، روزه هر چند روزيرا كه يقين دارد جنب بوده قضا نمايد مثلا اگر نمىداند سه روز جنب بوده يا چهار روز، بايدروزه سه روز را قضا كند. مسأله 1632 - كسيكه در شب ماه رمضان براى هيچ كدام از غسل وتيمم وقت ندارد، اگر خود را جنب كند، روزه اش باطل است وقضا وكفاره بر او واجب مىشود. ولى اگر براى تيمم وقت دارد چنانچه خود را جنب كند معصيت كرده ولى واجب است تيمم نمايد وروزه اش صحيح است. مسأله 1633 - اگر گمان كند كه براى غسل وقت دارد وخود را جنب نمايد وبعد بفهمد وقت تنگ بوده - چه جستجو كرده وچه نكرده - واجب است با تيمم روزه بگيرد وروزه اش صحيح است.

[ 278 ]

مسأله 1634 - كسيكه در شب ماه رمضان جنب است ومى داند كه اگر بخوابد تا صبح بيدار نمىشود، نبايد بخوابد وچنانچه بخوابد وتا صبح بيدار نشود، روزه اش باطل است وقضا وكفاره بر او واجب مىشود. مسأله 1635 - جنب اگر عادت واطمينان به بيدار شدن قبل از اذان صبح ندارد بنابر احتياط واجب نبايد پيش از غسل بخوابد واگر بخوابد - خواب اول باشد يا دوم - حكم باقيماندن عمدى با جنابت تا صبح را دارد كه بايد قضاء روزه را بگيرد وكفاره نيز بدهد. مسأله 1636 - كسيكه در شب ماه رمضان جنب است اگر عادت واطمينان به بيدار شدن پيش از اذان صبح را دارد جايز است با تصميم بآنكه بعد از بيدار شدن غسل كند بخوابد وچنانچه در اين صورت اتفاقا تا صبح خواب بماند روزه اش صحيح است. مسأله 1637 - كسيكه در شب ماه رمضان جنب است ومى داند كه اگر بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مىشود، چنانچه غفلت داشته باشد كه بعد از بيدار شدن بايد غسل كند، در صورتيكه بخوابد وتا اذان صبح خواب بماند اگر خواب اولش باشد روزه اش صحيح است، نه قضا دارد ونه كفاره ودر خواب دوم وسوم فقط قضا بر او واجب مىشود. مسأله 1638 - كسيكه در شب ماه رمضان جنب است ومى داند كه اگر بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مىشود، چنانچه نخواهد بعد از بيدار شدن غسل كند، يا ترديد داشته باشد كه غسل كند يا نه، در صورتيكه بخوابد وبيدار نشود، روزه اش باطل است. مسأله 1639 - اگر جنب در شب ماه رمضان بخوابد وبيدار شود وبداند كه اگر دوباره بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مىشود وتصميم هم داشته باشد كه بعد از بيدار شدن غسل كند، چنانچه دوباره بخوابد وتا اذان بيدار نشود، بايد روزه آن روز را قضا كند وهم چنين اگر از خواب دوم بيدار شود وبراى مرتبه سوم بخوابد وتا اذان صبح بيدار نشود، قضاى روزه آنروز بر او واجب مىشود ولى اگر عادت و

[ 279 ]

اطمينان به بيدار شدن نداشته باشد بنابر احتياط لازم كفاره هم بر او واجب مىشود. مسأله 1640 - بنابر احتياط واجب خوابى را كه در آن محتلم شده، بايد خواب اول حساب كند پس اگر بعد از بيدار شدن دوباره بخوابد وبداند يا عادت به بيدار شدن داشته باشد وتصميم هم داشته باشد كه بعد از بيدار شدن غسل كند، چنانچه تا اذان خواب بماند بنابر احتياط واجب بايد قضاى آن روز را بگيرد. واگر دوباره بيدار شود وبداند تا عادت به بيدار شدن داشته باشد وتصميم داشته باشد كه بعد از بيدار شدن غسل كند در صورتيكه باز هم بخوابد وتا اذان خواب بماند، بايد قضاى آن روز را بگيرد وكفاره بر او واجب نيست ولى احتياط خوب است. مسأله 1641 - اگر روزه دار در روز محتلم شود، واجب نيست فورا غسل كند. مسأله 1642 - هر گاه در ماه رمضان بعد از اذان صبح بيدار شود وببيند محتلم شده، اگر چه بداند پيش از اذان محتلم شده روزه اش صحيح است. مسأله 1643 - كسيكه مىخواهد قضاى روزه رمضان را بگيرد، هر گاه تا اذان صبح جنب بماند، اگر چه از روى عمد نباشد اگر وقت وسعت داشته باشد روزه او باطل است واگر وقت تنگ باشد، احتياط واجب گرفتن روزه آنروز وعوض آن بعد از ماه مبارك است. مسأله 1644 - كسيكه مىخواهد قضاى روزه رمضان را بگيرد، اگر بعد از اذان صبح بيدار شود وببيند محتلم شده است وبداند پيش از اذان محتلم شده است چنانچه وقت قضاى روزه تنگ است، مثلا پنج روز روزه قضاى رمضان دارد وپنج روز هم بر مضان مانده است، بنابر احتياط واجب بايد آن روز را روزه بگيرد وبعد از رمضان هم عوض آنرا بجا آورد واگر وقت قضاى روزه تنگ نيست، روزه اش باطل است. مسأله 1645 - اگر در روزه واجب غير روزه رمضان وقضاى آن تا اذان صبح جنب بماند ولو از روى عمد باشد، چنانچه وقت آن روز معين است مثلا نذر كرده كه آن روز را روزه بگيرد، روزه اش صحيح است واگر مثل روزه كفاره وقت

[ 280 ]

آن معين نيست، احتياط مستحب آنست كه غير از آن روز روز ديگرى را روزه بگيرد. مسأله 1646 - اگر زن پيش از اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود و عمدا غسل نكند، يا اگر وظيفه او تيمم است عمدا تيمم نكند، روزه اش باطل است. مسأله 1647 - اگر زن پيش از اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود و براى غسل وقت نداشته باشد، چنانچه بخواهد روزه واجبى بگيرد كه مثل روزه رمضان وقت آن معين است، بايد تيمم نمايد وبنابر احتياط مستحب تا اذان صبح بيدار بماند. واگر بخواهد روزه مستحب يا روزه واجبى بگيرد كه مثل روزه كفاره وقت آن معين نيست نمىتواند با تيمم روزه بگيرد. مسأله 1648 - اگر زن نزديك اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود وبراى هيچ كدام از غسل و تيمم وقت نداشته باشد، يا بعد از اذان بفهمد كه پيش از اذان پاك شده، چنانچه روزه ايرا كه مىگيرد مثل روزه رمضان واجب معين باشد صحيح است واگر روزه مستحب يا روزه اى باشد كه مثل روزه كفاره وقت آن معين نيست، صحيح بودن آن اشكال دارد. مسأله 1649 - اگر زن بعد از اذان صبح از خون حيض يا نفاس پاك شود، يا در بين روز خون حيض يا نفاس ببيند، اگر چه نزديك مغرب باشد، روزه اش باطل است. مسأله 1650 - اگر زن غسل حيض يا نفاس را فراموش كند وبعد از يك روز يا چند روز يادش بيايد، روزه هائى را كه گرفته اشكال دارد واحتياط لازم آنست كه كه قضاء آنها را بگيرد. مسأله 1651 - اگر زن پيش از اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود و در غسل كردن كوتاهى كند وتا اذان غسل نكند، روزه اش باطل است. ولى چنانچه كوتاهى نكند مثلا منتظر باشد كه حمام زنانه شود، اگر چه سه مرتبه بخوابد وتا اذان غسل نكند ودر تنگى وقت تيمم كند يا از تيمم هم عاجز باشد روزه اش صحيح است. مسأله 1652 - اگر زنى كه در حال استحاضه است، غسلهاى خود را

[ 281 ]

بتفصيلى كه در مسأله 423 - 424 گفته شد بجا آورد، روزه اش صحيح است. مسأله 1653 - كسى كه مس ميت كرده يعنى جائى از بدن خود را ببدن ميت رسانده، مىتواند بدون غسل مس ميت روزه بگيرد واگر در حال روزه هم ميت را مس نمايد، روزه اش باطل نمىشود. 8 - اماله كردن مسأله 1654 - اماله كردن با چيز روان اگر چه از روى ناچارى وبراى معالجه باشد روزه را باطل مىكند. 9 - قى كردن مسأله 1655 - هر گاه روزه دار عمدا قى كند اگر چه بواسطه مرض و مانند آن ناچار باشد، روزه اش باطل مىشود ولى اگر سهوا يا بى اختيار قى كند اشكال ندارد. مسأله 1656 - اگر در شب چيزى بخورد كه مىداند بواسطه خوردن آن، در روز بى اختيار قى مىكند، احتياط واجب آنست كه روزه آن روز را قضا نمايد. مسأله 1657 - اگر روزه دار بتواند از قى كردن خوددارى كند، چنانچه براى او ضرر ومشقت نداشته باشد، بايد خوددارى نمايد. سئله 1658 - اگر مگس در گلوى روزه دار برود، چنانچه ممكن باشد، بايد آنرا بيرون آورد وروزه اش باطل نمىشود. ولى اگر بداند كه بواسطه بيرون آوردن آن، قى مىكند واجب نيست بيرون آوردن وروزه اش صحيح است. مسأله 1659 - اگر سهوا چيزى را فرو ببرد وپيش از رسيدن بشكم يادش بيايد كه روزه است چنانچه ممكن باشد، بايد آنرا بيرون آورد وروزه اش صحيح است. مسأله 1660 - اگر يقين داشته باشد كه بواسطه آروغ زدن، چيزى از گلو بيرون مىآيد، نبايد عمدا آروغ بزند بلكه اگر احتمال بدهد بنابر احتياط واجب آروغ

[ 282 ]

نزند. مسأله 1661 - اگر آروغ بزند وچيزى در گلو يا دهانش بيايد، بايد آنرا بيرون بريزد ولى اگر بى اختيار فرو رود، روزه اش صحيح است. احكام چيزهائيكه روزه را باطل مىكند. مسأله 1662 - اگر انسان عمدا واز روى اختيار كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، روزه اش باطل مىشود وچنانچه از روى عمد نباشد، اشكال ندارد ولى جنب اگر بخوابد وبتفصيلى كه در مسأله 1639 گفته شد تا اذان صبح غسل نكند روزه اش باطل است. مسأله 1663 - اگر روزه دار سهوا يكى از كارهائى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد وبخيال اين كه روزه اش باطل شده، عمدا دوباره يكى از آنها را بجا آورد، روزه اش باطل مىشود. مسأله 1664 - اگر چيزى بزور در گلوى روزه دار بريزند، يا سر او را بزور در آب فرو برند، روزه اش باطل نمىشود ولى اگر مجبورش كنند كه روزه خود را باطل كند مثلا باو بگويد: اگر غذا نخورى ضرر مالى يا جانى بتو ميزنيم وخودش براى جلو گيرى از ضرر چيزى بخورد، روزه اش باطل مىشود. مسأله 1665 - روزه دار نبايد جائى برود كه مىداند يا ايمن از آن نباشد كه چيزى در گلويش مىريزند يا مجبورش مىكنند كه خودش روزه خود را باطل كند، واگر برود وچيزى در گلويش بريزند، يا از روى ناچارى كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد روزه اش باطل مىشود، بلكه اگر قصد رفتن كند، اگر چه نرود روزه اش باطل است. آنچه براى روزه دار مكروه است مسأله 1666 - چند چيز براى روزه دار مكروه است واز آن جمله است: دوا ريختن بچشم وسرمه كشيدن، در صورتيكه مزه يا بوى آن بحلق برسد، انجام دادن

[ 283 ]

هر كارى كه مانند خون گرفتن وحمام رفتن باعث ضعف مىشود، انفيه كشيدن، اگر نداند كه بحلق مىرسد واگر بداند بحلق مىرسد جايز نيست، بو كردن گياههاى معطر واحوط ترك نشستن زن است در آب، استعمال شياف، تر كردن لباسى كه در بدن است، كشيدن دندان وهر كارى كه بواسطه آن از دهان خون بيايد، مسواك كردن بچوب تر، بى جهت آب يا چيزى در دهان كردن. ونيز مكروه است انسان بدون قصد بيرون آمدن منى، زن خود را ببوسد، يا كارى كند كه شهوت خود را بحركت آورد. واگر بقصد بيرون آمدن منى باشد روزه او باطل مىشود. مواردى كه قضا وكفاره واجب است. مسأله 1667 - اگر در روزه رمضان در شب جنب شود وبتفصيلى كه در مسأله 1639 - گفته شد بيدار شود ودوباره بخواند وتا اذان صبح بيدا نشود ويا بيدار بشود وبراى مرتبه سوم بخوابد وبيدار نشود فقط بايد قضاى آن روز را بگيرد. ولى اگر كار ديگرى كه روزه را باطل مىكند عمدا انجام دهد، در صورتيكه مىدانسته آن كار روزه را باطل مىكند، قضا وكفاره بر او واجب مىشود واين حكم در ارتماس بنابر احتياط واجب است. مسأله 1668 - اگر بواسطه ندانستن مسأله كارى انجام دهد كه روزه را باطل مىكند چنانچه در ياد گرفتن مسأله تقصير كرده ودر وقت بجا آوردن آن كار احتمال مفطر بودن آنرا مىداده كفاره بر او واجب مىشود واگر در وقت بجا آوردن آن غفلت داشته كفاره واجب نيست اگر چه احوط است وهچنين اگر در ياد گرفتن مسأله تقصير نكرده باشد كفاره واجب نيست. كفاره روزه مسأله 1669 - كسيكه كفاره روزه رمضان بر او واجب است، بايد يك بنده آزاد كند، يا بدستورى كه در مسأله بعد گفته مىشود دو ماه روزه بگيرد، يا شصت فقير را سير كند يا به هر كدام يك مد كه تقريبا ده سير است طعام يعنى گندم يا جو

[ 284 ]

ومانند اينها بدهد، وچنانچه اينها برايش ممكن نباشد هر مقدار مىتواند صدقه بفقرا بدهد واگر از دادن صدقه هم عاجز است هيجده روز پى در پى روزه بگيرد واگر روزه هم نتوانست بگيرد استغفار كند وهر قدر مىتواند روزه بگيرد واگر اصلا نمىتواند روزه بگيرد اكتفا باستغفار نمايد اگر چه مثلا يكمرتبه بگويد استغفر الله واحتياط واجب آنست كه هر وقت بتواند كفاره را بدهد. مسأله 1670 - كسيكه مىخواهد دو ماه كفاره روزه رمضان را بگيرد، بايد سى ويك روز آن را پى در پى بگيرد واگر بقيه آن پى در پى نباشد اشكال ندارد. مسأله 1671 - كسيكه مىخواهد دو ماه كفاره روزه رمضان را بگيرد، نبايد موقعى شروع كند كه در بين سى ويك روز، روزى باشد كه مانند عيد قربان، روزه آن حرام است. مسأله 1672 - كسى كه بايد پى در پى روزه بگيرد اگر در بين آن بدون عذر يك روز روزه نگيرد، يا وقتى شروع كند كه در بين آن بروزى برسد كه روزه آن واجب است، مثلا بروزى برسد كه نذر كرده آن روز را روزه بگيرد، بايد روزه ها را از سر بگيرد. مسأله 1673 - اگر در بين روزهائى كه بايد پى در پى روزه بگيرد، عذرى مثل حيض يا نفاس، يا سفرى كه در رفتن آن مجبور است، براى او پيش آيد، بعد از بر طرف شدن عذر واجب نيست روزه ها را از سر بگيرد، بلكه بقيه را بعد از برطرف شدن عذر بجا مى آورد. مسأله 1674 - اگر بچيز حرامى روزه خود را باطل كند، چه آن چيز اصلا حرام باشد مثل شراب وزنا، يا بجهتى حرام باشد، مثل خوردن غذاى حلالى كه براى انسان ضرر دارد ونزديكى كردن با عيال خود در حال حيض كفاره جمع بر او واجب مىشود يعنى بايد يك بنده آزاد كند ودو ماه روزه بگيرد وشصت فقير را سير كند، يا بهر كدام آنها يك مد كه تقريبا ده سير است، گندم يا جويا نان ومانند اينها بدهد، وچنانچه هر سه برايش ممكن نباشد، هر كدام آنها كه ممكن است بايد انجام دهد.

[ 285 ]

مسأله 1675 - اگر روزه دار دروغى را بخدا وپيغمبر (صلى الله عليه واله) نسبت دهد اگر چه روزه خود را بچيز حرامى باطل كرده، ولى كفاره جمع كه تفصيل آن در مسأله پيش گفته شد بر او واجب نمى شود. مسأله 1676 - اگر روزه دار در يك روز ماه رمضان چند مرتبه جماع كند، بنابر احتياط براى هر دفعه يك كفاره بر او واجب است. ولى اگر جماع او حرام باشد، براى هر دفعه يك كفاره جمع واجب مىشود. مسأله 1677 - اگر روزه دار در يك روز ماه رمضان چند مرتبه غير جماع كار ديگرى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، براى همه آنها يك كفاره كافى است. مسأله 1678 - اگر روزه دار غير جماع كار ديگرى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد وبعد با حلال خود جماع نمايد، بنابر احتياط براى هر كدام يك كفاره واجب مىشود. مسأله 1679 - اگر روزه دار غير جماع كار ديگرى كه حلال است وروزه را باطل مىكند، انجام دهد مثلا آب بياشامد وبعد كار ديگرى كه حرام است وروزه را باطل مىكند غير از جماع انجام دهد، مثلا غذاى حرام بخورد، يك كفاره كافى است. مسأله 1680 - اگر روزه دار آروغ بزند وچيزى در دهانش بيايد، چنانچه آنرا فرو ببرد، روزه اش باطل است. وبايد قضاى آنرا بگيرد وكفاره هم بر او واجب مىشود، واگر خوردن آن چيز حرام باشد، مثلا موقع آروغ زدن خون يا غذائى كه از صورت غذا بودن خارج شده، بدهان او بيايد وعمدا آن را فرو برد بايد قضاى آن روزه را بگيرد وكفاره جمع هم بر او واجب مىشود. مسأله 1681 - اگر نذر كند كه روز معينى را روزه بگيرد، چنانچه در آن روز عمدا روزه خود را باطل كند، بايد يك بنده آزاد نمايد يا دو ماه پى در پى روزه بگيرد يا به شصت فقير طعام دهد. مسأله 1682 - كسيكه مىتواند وقت را تشخيص دهد، اگر بگفته كسيكه

[ 286 ]

مى گويد مغرب شده افطار كند وبعد بفهمد مغرب نبوده است، قضا وكفاره بر او واجب مىشود. مسأله 1683 - كسيكه عمدا روزه خود را باطل كرده، اگر بعد از ظهر مسافرت كند، يا پيش از ظهر براى فرار از كفاره سفر نمايد كفاره از او ساقط نمىشود بلكه اگر قبل از ظهر مسافرتى براى او پيش آمد كند، بنابر احتياط كفاره بر او واجب است. مسأله 1684 - اگر عمدا روزه خود را باطل كند. وبعد عذرى مانند حيض يا نفاس يا مرض براى او پيدا شود، كفاره بر او واجب نيست. مسأله 1685 - اگر يقين كند كه روز اول ماه رمضان است وعمدا روزه خود را باطل كند، بعد معلوم شود كه آخر شعبان بوده كفاره بر او واجب نيست. سئله 1686 - اگر انسان شك كند كه آخر رمضان است يا اول شوال وعمدا روزه خود را باطل كند، بعد معلوم شود اول شوال بوده كفاره بر او واجب نيست. مسأله 1687 - اگر روزه دار در رمضان با زن خود كه روزه دار است جماع كند، چنانچه زن را مجبور كرده باشد، كفاره روزه خودش وروزه زن را بايد بدهد واگر زن بجماع راضى بوده، بر هر كدام يك كفاره واجب مىشود. مسأله 1688 - اگر زنى شوهر روزه دار خود را مجبور كند كه جماع نمايد، يا كار ديگرى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، واجب نيست كفاره روزه شوهر را بدهد. مسأله 1689 - اگر روزه دار در ماه رمضان، زن خود را مجبور بجماع كند و در بين جماع، زن راضى شود، بنابر احتياط واجب بايد مرددو كفاره وزن يك كفاره بدهد. مسأله 1690 - اگر روزه دار در ماه رمضان با زن روزه دار خود كه خواب است جماع نمايد، يك كفاره بر او واجب مىشود وروزه زن صحيح است وكفاره هم بر او واجب نيست.

[ 287 ]

مسأله 1691 - اگر مرد زن خود را مجبور كند كه غير جماع كار ديگرى كه روزه را باطل مىكند بجا آورد، كفاره زن را نبايد بدهد وبر خود زن هم كفاره واجب نيست. مسأله 1692 - كسيكه بواسطه مسافرت يا مرض روزه نمىگيرد، نمىتواند زن روزه دار خود را مجبور بجماع كند. ولى اگر او را مجبور نمايد، كفاره بر مرد واجب نيست. مسأله 1693 - انسان نبايد در بجا آوردن كفاره كوتاهى كند، ولى لازم نيست فورا آنرا انجام دهد. مسأله 1694 - اگر كفاره بر انسان واجب شود وچند سال آنرا بجا نياورد، چيزى بر آن اضافه نمىشود. مسأله 1695 - كسيكه بايد براى كفاره يك روز شصت فقير را طعام بدهد اگر به شصت فقير دسترسى دارد، نبايد بهر كدام از آنها بيشتر از يك مد كه تقريبا ده سير است طعام بدهد، يا يك فقير را بيشتر از يك مرتبه سير نمايد، ولى مىتواند براى هر يك از عيالات فقير اگر چه صغير باشند يك مد بآن فقير بدهد. مسأله 1696 - كسيكه قضاى روزه رمضان را گرفته، اگر بعد از ظهر عمدا كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، بايد بده فقير هر كدام يك مد كه تقريبا ده سير است طعام بدهد واگر نمىتواند، سه روز روزه بگيرد. جاهائيكه فقط قضاى روزه واجب است مسأله 1697 - در چند صورت فقط قضاى روزه بر انسان واجب است وكفاره واجب نيست: اول - آن كه در شب ماه رمضان جنب باشد وبتفصيلى كه در مسأله 1639 - گفته شد تا اذان صبح از خواب دوم ويا سوم بيدار نشود. دوم - عملى كه روزه را باطل مىكند بجا نياورد ولى نيت روزه نكند، يا ريا كند، يا قصد كند كه روزه نباشد، يا قصد كند كارى كه روزه را باطل مىكند انجام

[ 288 ]

دهد. سوم - آن كه در ماه رمضان غسل جنابت را فراموش كند وباحال جنابت يك روز يا چند روز روزه بگيرد. چهارم - آن كه در ماه رمضان بدون اين كه تحقيق كند صبح شده يا نه، كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده. ونيز اگر بعد از تحقيق با اين كه گمان دارد صبح شده، كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده قضاى آنروزه بر او واجب است. بلكه اگر بعد از تحقيق شك كند كه صبح شده يا نه يا ظن پيدا كند بآنكه صبح نشده وكارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد بعد معلوم شود صبح بوده احتياط واجب آنست كه قضاى روزه آنروز را بجا آورد. پنجم - آن كه كسى بگويد صبح نشده وانسان بگفته او كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده است. ششم - آن كه كسى بگويد صبح شده وانسان بگفته او يقين نكند، يا خيال كند شوخى مىكند وكارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده است. هفتم - آن كه كور ومانند آن بگفته ديگرى افطار كنند، بعد معلوم شود مغرب نبوده است. هشتم - آن كه در هواى صاف بواسطه تاريكى يقين كند كه مغرب شده وافطار كند، بعد معلوم شود مغرب نبوده است واگر شك داشته باشد كه مغرب شده وافطار كند ومعلوم شود مغرب نبوده كفاره هم واجب است. ولى اگر در هواى ابر بگمان اين كه مغرب شده افطار كند، بعد معلوم شود مغرب نبوده، قضا لازم نيست. نهم - آن كه براى خنك شدن، مضمضه كند يعنى آب در دهان بگرداند وبى اختيار فرو رود واگر بيجهت مضمضه كند وفرو رود احتياط لازم قضا است. ولى اگر فراموش كند كه روزه است وآبرا فرو دهد يا براى وضو مضمضه كند و

[ 289 ]

بى اختيار فرو رود قضا بر او واجب نيست. مسأله 1698 - اگر غير آب چيز ديگرى را در دهان ببرد وبى اختيار فرو رود يا آب داخل بينى كند وبى اختيار فرو رود، قضا بر او واجب نيست. مسأله 1699 - مضمضمه زياد براى روزه دار مكروه است واگر بعد از مضمضه بخواهد آب دهان را فرو برد، بهتر است سه مرتبه آب دهان را بيرون بريزد. مسأله 1700 - اگر انسان بداند يا ايمن نباشد كه بواسطه مضمضه بى اختيار يا از روى فراموشى آب وارد گلويش شود، نبايد مضمضه كند. مسأله 1701 - اگر در ماه رمضان، بعد از تحقيق يقين كند كه صبح نشده وكارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده، قضا لازم نيست. مسأله 1702 - اگر انسان شك كند كه مغرب شده يا نه نمىتواند افطار كند. ولى اگر شك كند كه صبح شده يا نه، پيش از تحقيق هم مىتواند كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد. احكام روزه قضا مسأله 1703 - اگر ديوانه عاقل شود، واجب نيست روزه هاى وقتى را كه ديوانه بوده قضا نمايد. مسأله 1704 - اگر كافر پيش از ظهر روز ماه رمضان مسلمان شود وكارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد احتياط مستحب آنست كه آنروز را روزه بگيرد. واگر ترك نمود قضا نمايد وروزه هاى قبل قضا ندارد ولى اگر مسلمانى كافر شود و دوباره مسلمان گردد روزه هاى وقتى را كه كافر بوده بايد قضا نمايد. مسأله 1705 - روزه اى كه از انسان بواسطه مستى فوت شده، بايد قضا نمايد، اگر چه چيزى را كه بواسطه آن مست شده، براى معالجه خورده باشد. مسأله 1706 - اگر براى عذرى چند روز روزه نگيرد وبعد شك كند كه چه وقت عذر او بر طرف شده واجب نيست مقدار بيشترى را كه احتمال مىدهد روزه

[ 290 ]

نگرفته قضا نمايد، مثلا كسيكه پيش از ماه رمضان مسافرت كرده ونمى داند پنجم رمضان از سفر برگشته وياششم ويا اين كه مثلا در اواخر ماه رمضان مسافرت كرده و بعد از رمضان برگشته ونمى داند كه بيست وپنجم مسافرت كرده يا بيست وششم در هر دو صورت مىتواند مقدار كمتر - يعنى: پنج روز - را قضا كند اگر چه احتياط مستحب آن است كه مقدار بيشتر يعنى شش روز را قضا نمايد. مسأله 1707 - اگر از چند ماه رمضان روزه قضا داشته باشد، هر كدام را كه اول بگيرد مانعى ندارد. واگر وقت قضاى رمضان آخر تنگ باشد، مثلا پنج روز از رمضان آخر قضا داشته باشد وپنج روز هم بر مضان مانده باشد، احتياط مستحب آنست كه اول قضاى رمضان آخر را بگيرد. مسأله 1708 - اگر قضاى روزه چند رمضان بر او واجب باشد كه تأخير يكى كفاره دارد وتأخير ديگرى ندارد بايد در نيت معين كند روزه اى را كه مىگيرد قضاى كدام رمضان است. مسأله 1709 - كسيكه قضاى روزه رمضان را گرفته، اگر وقت قضاى روزه او تنگ نباشد، مىتواند پيش از ظهر روزه خود را باطل نمايد. مسأله 1710 - اگر قضاى روزه ميتى را گرفته باشد، احتياط مستحب آنست كه بعد از ظهر روزه را باطل نكند. مسأله 1711 - اگر بواسطه مرض، يا حيض، يا نفاس روزه رمضان را نگيرد وپيش از تمام شدن رمضان بميرد، لازم نيست روزه هائى را كه نگرفته براى او قضا كنند. مسأله 1712 - اگر بواسطه مرضى روزه رمضان را نگيرد ومرض او تا رمضان سال بعد طول بكشد، قضاى روزه هائى را كه نگرفته بر او واجب نيست وبايد براى هر روز يك مد كه تقريبا ده سير است طعام يعنى: گندم يا جو ومانند اينها - بفقير بدهد، ولى اگر بواسطه عذر ديگرى مثلا براى مسافرت روزه نگرفته باشد وعذر او تا رمضان بعد باقى بماند، روزه هائيرا كه نگرفته بايد قضا كند واحتياط مستحب آنست كه براى هر روز يك مد طعام هم بفقير بدهد.

[ 291 ]

مسأله 1713 - اگر بواسطه مرضى روزه رمضان را نگيرد وبعد از رمضان مرض او بر طرف شود ولى عذر ديگرى پيدا كند كه نتواند تا رمضان بعد قضاى روزه را بگيرد. بايد روزه هائى را كه نگرفته قضا نمايد ونيز اگر در ماه رمضان غير مرض عذر ديگرى داشته باشد وبعد از رمضان آن عذر بر طرف شود وتا رمضان سال بعد بواسطه مرض نتواند روزه بگيرد روزه هائى را كه نگرفته بايد قضا كند. مسأله 1714 - اگر در ماه رمضان بواسطه عذرى روزه نگيرد وبعد از رمضان عذر او بر طرف شود وتا رمضان آينده عمدا قضاى روزه را نگيرد، بايد روزه را قضا كند وبراى هر روز يك مد گندم يا جو ومانند اينها هم بفقير بدهد. مسأله 1715 - اگر در قضاى روزه كوتاهى كند تا وقت تنك شود ودر تنگى وقت عذرى پيدا كند كه پيش از ماه مبارك نتواند قضا نمايد، بايد قضا را بعد بگيرد وبراى هر روز يك مد گندم يا جو ومانند اينها بفقير بدهد، هر چند موقعى كه عذر دارد، تصميم داشته باشد كه بعد از بر طرف شدن عذر روزه هاى خود را قضا كند. مسأله 1716 - اگر مرض انسان چند سال طول بكشد، بعد از آن كه خوب شد بايد قضاى رمضان آخر را بگيرد وبراى هر روز از سالهاى پيش يك مد گندم يا جو ومانند اينها بفقير بدهد. مسأله 1717 - كسيكه بايد براى هر روز يك مد طعام بفقير بدهد، مىتواند كفاره چند روز را بيك فقير بدهد. مسأله 1718 - اگر قضاى روزه رمضان را چند سال تأخير بيندازد، بايد قضا را بگيرد وبراى هر روز يك مد طعام بفقير بدهد. مسأله 1719 - اگر روزه رمضان را عمدا نگيرد، بايد قضاى آنرا بجا آورد وبراى هر روز دو ماه روزه بگيرد، يا بشصت فقير طعام بدهد، يا يك بنده آزاد كند وچنانچه تا رمضان آينده قضاى آن روزه را بجا نياورد، براى هر روز، دادن يك مد بنابر احتياط لازم مىشود.

[ 292 ]

مسأله 1720 - اگر روزه رمضان را عمدا نگيرد ودر روز مكرر جماع كند، بنابر احتياط واجب كفاره هم مكرر مىشود. ولى اگر چند مرتبه كار ديگرى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، مثلا چند مرتبه غذا بخورد، يك كفاره كافى است. مسأله 1721 - بعد از فوت پدر وهم چنين بنابر احتياط واجب مادر، پسر بزرگتر بايد قضاى نماز وروزه آنان را بتفصيلى كه در مسأله 1399 - گفته شد بجا آورد. مسأله 1722 - اگر پدر ومادر غير از روزه رمضان روزه واجب ديگرى را مانند روزه نذر نگرفته باشند، احتياط واجب آنست كه پسر بزرگتر قضا نمايد. احكام روزه مسافر مسأله 1723 - مسافرى كه بايد نمازهاى چهار ركعتى را در سفر دو ركعت بخواند، نبايد روزه بگيرد ومسافرى كه نمازش را تمام مىخواند - مثل كسيكه شغلش مسافرت، يا سفر او سفر معصيت است - بايد در سفر روزه بگيرد. مسأله 1724 - مسافرت در ماه رمضان اشكال ندارد. ولى اگر براى فرار از روزه باشد مكروه است. مسأله 1725 - اگر غير روزه رمضان روزه معين ديگرى بر انسان واجب باشد مثلا نذر كرده باشد روز معينى را روزه بگيرد، بنابر احتياط لازم تا ناچار نشود، نمىتواند در آنروز مسافرت كند واگر در سفر باشد چنانچه ممكن است بايد بنابر احتياط لازم قصد كند كه ده روز در جائى بماند وآنروز را روزه بگيرد. مسأله 1726 - اگر نذر كند روزه بگيرد وروز آنرا معين نكند، نمىتواند آنرا در سفر بجا آورد ولى چنانچه نذر كند كه روز معينى را در سفر روزه بگيرد، بايد آنرا در سفر بجا آورد. ونيز اگر نذر كند روز معينى را چه مسافر باشد يا نباشد، روزه بگيرد، بايد آنروز را اگر چه مسافر باشد روزه بگيرد مسأله 1727 - مسافر مىتواند براى خواستن حاجت سه روز در مدينه طيبه روزه مستحبى بگيرد. مسأله 1728 - كسيكه نمىداند روزه مسافر باطل است، اگر در سفر روزه

[ 293 ]

بگيرد ودر بين روزمسألة را بفهمد، روزه اش باطل مىشود واگر تا مغرب نفهمد، روزه اش صحيح است. مسأله 1729 - اگر فراموش كند كه مسافر است، يا فراموش كند كه روزه مسافر باطل مىباشد ودر سفر روزه بگيرد، روزه اش باطل است. مسأله 1730 - اگر روزه دار بعد از ظهر مسافرت نمايد بايد روزه خود را تمام كند واگر پيش از ظهر مسافرت كند، وقتى بحد ترخص برسد، يعنى بجائى برسد كه ديوار شهر را نبيند وصداى اذان آنرا نشنود، بايد نيت روزه نداشته باشد ولى اگر قبل از ظهر بوطن برگردد ومفطر بجا نياورده باشد، به حد ترخص كه رسيد، بايد نيت روزه نمايد وروزه اش صحيح است. مسأله 1731 - اگر مسافر پيش از ظهر بوطنش برسد، يا بجائى برسد كه مىخواهد ده روز در آنجا بماند، چنانچه كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده بايد آنروز را روزه بگيرد واگر انجام داده نمىتواند آنروز را روزه بگيرد. مسأله 1732 - اگر مسافر بعد از ظهر بوطنش برسد، يا بجائى برسد كه مىخواهد ده روز در آنجا بماند، نبايد آنروز را روزه بگيرد. مسأله 1733 - مسافر وكسيكه از روزه گرفتن عذر دارد، مكروه است در روز ماه رمضان جماع نمايد ودر خوردن وآشاميدن كاملا خود را سير كند. كسانيكه روزه بر آنان واجب نيست مسأله 1734 - كسيكه بواسطه پيرى نمىتواند روزه بگيرد. يا براى او مشقت دارد، روزه بر او واجب نيست ولى در صورت دوم بايد براى هر روز يك مد گندم يا جو ومانند اينها به فقير بدهد ودر صورت اول نيز بنابر احتياط لازم يك مد طعام بدهد. مسأله 1735 - كسيكه بواسطه پيرى روزه نگرفته، اگر بعد از ماه رمضان بتواند روزه بگيرد، بايد قضاى روزه هائى را كه نگرفته، بنابر احتياط لازم بجا آورد. مسأله 1736 - اگر انسان مرضى دارد كه زياد تشنه مىشود ونمى تواند

[ 294 ]

تشنگى را تحمل كند، يا براى او مشقت دارد، روزه بر او واجب نيست. ولى در صورت دوم وبلكه در صورت اول هم بنابر احتياط لازم بايد براى هر روز يك مد گندم يا جو ومانند اينها به فقير بدهد. واحتياط مستحب آنست كه بيشتر از مقدارى كه ناچار است آب نياشامد، وچنانچه بعد بتواند روزه بگيرد بايد روزه هائى را كه نگرفته قضا نمايد. مسأله 1737 - زنى كه زائيدن او نزديك است وروزه براى حملش يا براى خودش ضرر دارد روزه بر او واجب نيست وبايد براى هر روز بنابر احتياط لازم يك مد طعام بفقير بدهد. وروزه هائيرا كه نگرفته بايد قضا نمايد. مسأله 1738 - زنى كه بچه شير مىدهد وشير او كم است چه مادر بچه، يا دايه او باشد، يا بى اجرت شير دهد، اگر روزه براى بچه يا براى خودش ضرر دارد روزه بر او واجب نيست. وبايد براى هر روز يك مد طعام بفقير بدهد ودر هر دو صورت روزه هائى را كه نگرفته بايد قضا نمايد، ولى اگر كسى پيدا شود كه بى اجرت بچه را شير دهد، يا براى شير دادن بچه از پدر يا مادر بچه يا از كس ديگرى كه اجرت او را بدهد اجرت بگيرد، احتياط واجب آنست كه بچه را باو بدهد وروزه بگيرد. راه ثابت شدن اول ماه مسأله 1739 - اول ماه به پنج چيز ثابت مىشود: اول - آن كه خود انسان ماه را ببيند. دوم - آن كه عده اى كه از گفته آنان يقين يا اطمينان پيدا مى شود، بگويند ماه را ديده ايم، وهمچنين است هر چيزى كه بواسطه آن يقين پيدا شود. سوم - آن كه دو مرد عادل بگويند كه در شب ماه را ديده ايم بشرط اين كه صفت ماه را بر خلاف يكديگر نگويند وقولشان قابل تصديق باشد پس اگر برخلاف هم صفت ماه را بگويند يا هوا ابر باشد ويا اگر آسمان صاف باشد هيچ كس غير از اين دو نفر نبيند كفايت نمىكند. چهارم - آن كه سى روز از اول ماه شعبان بگذرد كه بواسطه آن، اول ماه

[ 295 ]

رمضان ثابت مىشود، وسى روز از اول رمضان بگذرد كه بواسطه آن، اول ماه شوال ثابت مىشود. پنجم - آن كه حاكم شرع حكم كند كه اول ماه است. مسأله 1740 - اگر حاكم شرع حكم كند كه اول ماه است، كسى هم كه تقليد او را نمىكند، بايد بحكم او عمل نمايد. ولى كسيكه مىداند حاكم شرع اشتباه كرده نمىتواند بحكم او عمل نمايد. مسأله 1741 - اول ماه با پيشگوئى منجمين ثابت نمىشود ولى اگر انسان از گفته آنان يقين پيدا كند، بايد به آن عمل نمايد. مسأله 1742 - بلند بودن ماه ياد ير غروب كردن آن، دليل نمىشود كه شب پيش شب اول ماه بوده است. مسأله 1743 - اگر اول ماه رمضان براى كسى ثابت نشود وروزه نگيرد، چنانچه دو مرد عادل بگويند: شب پيش، ماه را ديده ايم، بايد روزه آن روز را قضا نمايد. مسأله 1744 - اگر در شهرى اول ماه ثابت شود، براى مردم شهر ديگر فايده ندارد، مگر آن دو شهر با هم نزديك باشند، يا انسان بداند كه افق آنها يكى است يا در شهرى كه ديده شده آفتاب زودتر از شهر خودش غروب كند. مسأله 1745 - اول ماه به (تلگرام) ثابت نمىشود، مگر دو شهرى كه از يكى به ديگرى (تلگرام) كرده اند، نزديك يا هم افق باشند وانسان بداند كه اگر (تلگرام) از روى حكم حاكم شرع يا شهادت دو مرد عادل بوده است. مسأله 1746 - روزى را كه انسان نمىداند آخر رمضان است يا اول شوال، بايد روزه بگيرد. ولى اگر پيش از مغرب بفهمد كه اول شوال است بايد افطار كند. مسأله 1747 - اگر زندانى نتواند بماه رمضان يقين كند، بايد بگمان عمل نمايد. واگر آن هم ممكن نباشد، هر ماهى را كه روزه بگيرد صحيح است. ولى بايد بعد از گذشتن يازده ماه از ماهى كه روزه گرفته، دوباره يك ماه روزه بگيرد.

[ 296 ]

روزه هاى حرام ومكروه مسأله 1748 - روزه گرفتن در روز عيد فطر وقربان، حرام است. ونيز روزى را كه انسان نمىداند آخر شعبان است، يا اول رمضان، اگر به نيت اول رمضان روزه بگيرد حرام مىباشد. مسأله 1749 - اگر بواسطه گرفتن روزه مستحبى حق شوهر از بين برود، روزه بر زن حرام است. واحتياط مستحب آنست كه اگر حق شوهر هم از بين نرود، بدون اجازه او روزه مستحبى نگيرد. مسأله 1750 - روزه مستحبى اولاد اگر باعث اذيت پدر يا مادر شود بانهى آنان حرام است، بلكه اگر از آن نهى نكنند ولى سبب اذيت آنان شود، يا جد نهى نمايد وروزه سبب اذيت او شود بنابر احتياط واجب روزه اولاد جايز نيست. مسأله 1751 - اگر پسر بدون اجازه پدر روزه مستحبى بگيرد، ودر بين روز پدر او را نهى كند اگر در مخالفت نهى اذيت مىشود، بايد افطار نمايد. مسأله 1752 - كسيكه مىداند روزه براى او ضرر ندارد، اگر چه دكتر بگويد ضرر دارد، بايد روزه بگيرد وكسيكه يقين يا گمان دارد كه روزه برايش ضرر دارد، اگر چه دكتر بگويد ضرر ندارد، بايد روزه نگيرد واگر روزه بگيرد صحيح نيست. مسأله 1753 - اگر انسان احتمال بدهد كه روزه برايش ضرر دارد، واز آن احتمال، ترس براى او پيدا شود چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، نبايد روزه بگيرد واگر روزه بگيرد صحيح نيست. مسأله 1754 - كسيكه عقيده اش اين است كه روزه براى او ضرر ندارد، اگر روزه بگيرد وبعد از مغرب بفهمد روزه براى او ضرر داشته، بنابر احتياط واجب بايد قضاى آنرا بجا آورد. مسأله 1755 - غير از روزه هائى كه گفته شد، روزه هاى حرام ديگرى هم هست كه در كتابهاى مفصل گفته شده است.

[ 297 ]

مسأله 1756 - روزه روز عاشورا وروزى كه انسان شك دارد روزه عرفه است يا عيد قربان مكروه است. روزه هاى مستحب مسأله 1757 - روزه تمام روزهاى سال، غير از روزهاى حرام ومكروه كه گفته شد، مستحب است وبراى بعضى از روزها بيشتر سفارش شده است كه از آن جمله است: 1 - پنجشنبه اول وپنجشنبه آخر، هر ماه وچهارشنبه اولى كه بعد از روز دهم ماه است. واگر كسى اينها را بجا نياورد، مستحب است قضا نمايد وچنانچه اصلا نتواند روزه بگيرد، مستحب است براى هر روز يك مد طعام يا 6 / 12 نخود نقره بفقير بدهد. 2 - سيزدهم وچهاردهم وپانزدهم هر ماه. 3 - تمام ماه رجب وشعبان وبعضى از اين دو ماه اگر چه يك روز باشد. 4 - روز عيد نوروز، وچهارم تا نهم شوال، روز بيست وپنجم، وبيست ونهم ذى قعده: روز اول تا روز نهم ذى حجه (روز عرفه)، ولى اگر بواسطه ضعف روزه نتواند دعاهاى روز عرفه را بخواند، روزه آنروز مكروه است، عيد سعيد غدير (18 ذى حجه) روز مباهله (24 ذى حجه) روز اول وسوم وهفتم محرم، ميلاد مسعود پيغمبر اكرم (صلى الله عليه واله) (17 ربيع الاول)، پانزدهم جمادى الاولى، روز مبعث حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه واله) (27 رجب)، واگر كسى روزه مستحبى بگيرد واجب نيست آن را بآخر برساند، بلكه اگر برادر مؤمنش او را به غذا دعوت كند، مستحب است دعوت او را قبول كند، ودر بين روز افطار نمايد. مواردى كه مستحب است انسان از كارهائى كه روزه را باطل مىكند خود دارى نمايد مسأله 1758 - براى شش نفر مستحب است در ماه رمضان اگر چه روزه

[ 298 ]

نيستند از كارى كه روزه را باطل مىكند خود دارى نمايند: اول - مسافرى كه در سفر كارى كه روزه را باطل ميكند انجام داده باشد و پيش از ظهر بوطنش يا بجائيكه مىخواهد ده روز بماند برسد. دوم - مسافرى كه بعد از ظهر بوطنش يا بجائى كه مىخواهد ده روز در آنجا بماند برسد. سوم - مريضى كه پيش از ظهر خوب شود وكارى كه روزه را باطل مىكند، انجام داده باشد. چهارم - مريضى كه بعد از ظهر خوب شود. پنجم - زنى كه در بين روز از خون حيض يا نفاس پاك شود. ششم - كافرى كه بعد از ظهر مسلمان شود يا پيش از ظهر مسلمان شود و پيش از مسلمان شدن مفطر بجا آورده باشد. مسأله 1759 - مستحب است روزه دار نماز مغرب وعشا را پيش از افطار كردن بخواند. ولى اگر كسى منتظر او است يا ميل زيادى بغذا دارد كه نمىتواند با حضور قلب نماز بخواند، بهتر است اول افطار كند ولى بقدرى كه ممكن است نماز را در وقت فضيلت آن بجا آورد. احكام خمس مسأله 1760 - در هفت چيز خمس واجب مى شود: اول - منفعت كسب، دوم - معدن. سوم - گنج. چهارم - مال حلال مخلوط به حرام. پنجم - جواهرى كه بواسطه غواصى يعنى فرو رفتن در دريا بدست مىآيد. ششم - غنيمت جنگ هفتم - زمينى كه كافر ذمى از مسلمان بخرد واحكام اينها مفصلا گفته خواهد شد. 1 - منفعت كسب مسأله 1761 - هر گاه انسان از تجارت يا صنعت، يا كسبهاى ديگر مالى

[ 299 ]

بدست آورد، اگر چه مثلا نماز و روزه ميتى را بجا آورد واز اجرت آن، مالى تهيه كند آنچه از مخارج سال خود او وعيالاتش زياد بيايد، بايد خمس يعنى پنج يك آنرا بدستورى كه بعدا گفته مى شود بدهد. مسأله 1762 - اگر از غير كسب مالى بدست آورد، مثلا چيزى به وصيت باو بدهند يا ببخشند يا هديه كنند يا جايزه دهند واجب است، اگر از مخارج سالش زياد بيايد، خمس آن را هم بدهد. مسأله 1763 - مهرى را كه زن مىگيرد خمس ندارد. وهم چنين است ارثى كه بانسان مىرسد. ولى اگر مثلا با كسى خويشاوندى دورى داشته باشد ونداند چنين خويشى دارد، احتياط مستحب آنست خمس ارثى را كه از او مىبرد، اگر از مخارج سالش زياد بيايد بدهد. مسأله 1764 - اگر مالى بارث باو برسد وبداند كسيكه اين مال از او بارث رسيده خمس آنرا نداده، بايد خمس آنرا بدهد ونيز اگر در خود آن مال خمس نباشد ولى انسان بداند كسيكه آن مال از او بارث رسيده، خمس بدهكار است، بايد خمس را از مال او بدهد. مسأله 1765 - اگر بواسطه قناعت كردن، چيزى از مخارج سال انسان زياد بيايد، بايد خمس آنرا بدهد وهم چنين كسيكه ديگرى مخارج او را مىدهد بايد خمس تمام مالى را كه بدست مىآورد بدهد. مسأله 1766 - چيزهائيكه زكوة بآنها تعلق مىگيرد كه در مسأله (1861) ذكر مىشود اگر بعد از دادن زكوة آنها از مخارج سال زياد بيايد بايد خمس آنها را بدهد. مسأله 1767 - اگر ملكى را بر افراد معينى مثلا بر اولاد خود وقف نمايد، چنانچه در آن ملك زراعت و درختكارى كنند واز آن چيزى بدست آورند واز مخارج سال آنان زياد بيايد بايد خمس آنرا بدهند. بلكه اگر طور ديگرى هم از ملك نفع ببرند. مثلا اجاره آنرا بگيرند، بنابر احتياط واجب بايد خمس مقدارى را كه از مخارج سالشان زياد مى آيد بدهند.

[ 300 ]

مسأله 1768 - در مالى كه فقير بابت خمس وزكوة گرفته خمس واجب نيست اما احتياط واجب آنست كه خمس مالى را كه بابت صدقه مستحبى باو داده اند اگر از مخارج سالش زياد بيايد بدهد ولى اگر از مالى كه باو بابت خمس و زكوة وصدقه داده اند منفعتى ببرد مثلا از درختى كه بابت خمس باو داده اند ميوه اى بدست آورد، واز مخارج سالش زياد بيايد، بايد خمس آنرا بدهد. مسأله 1769 - اگر با عين پول خمس نداده جنسى را بخرد، يعنى بفروشنده بگويد اين جنس را باين پول مىخرم، چنانچه حاكم شرع معامله پنج يك آنرا اجازه بدهد، معامله آن مقدار صحيح است. وانسان بايد پنج يك جنسى را كه خريده بحاكم شرع بدهد واگر اجازه ندهد، معامله آن مقدار باطل است پس اگر پولى را كه فروشنده گرفته از بين نرفته حاكم شرع خمس همان پول را مى گيرد واگر از بين رفته عوض خمس را از فروشنده يا خريدار مطالبه مىكند. مسأله 1770 - اگر جنسى را بخرد وبعد از معامله قيمت آنرا از پول خمس نداده بدهد، معامله‌اى كه كرده صحيح است. ولى چون از پولى كه خمس در آنست بفروشنده داده، بمقدار پنج يك آن پول باو مديون مىباشد. وپولى را كه بفروشنده داده اگر از بين نرفته حاكم شرع پنج يك همان را مىگيرد واگر از بين رفته عوض آنرا از خريدار يا فروشنده مطالبه مىكند. خريدار يا فروشنده مطالبه مىكند. مسأله 1771 - اگر مالى را كه خمس آن داده نشده بخرد، چنانچه حاكم شرع معامله پنج يك آنرا اجازه ندهد معامله آن مقدار باطل است وحاكم شرع مىتواند پنج يك آن مال را بگيرد، واگر اجازه بدهد معامله صحيح است، وخريدار بايد مقدار پنج يك پول آنرا بحاكم شرع بدهد واگر بفروشنده داده مىتواند از او پس بگيرد. مسأله 1772 - اگر چيزى را كه خمس آن داده نشده بكسى ببخشد، پنج يك آن چيز، مال او نمىشود. مسأله 1773 - اگر از كافر يا از كسيكه بدادن خمس عقيده ندارد، مالى بدست انسان آيد، واجب نيست خمس آنرا بدهد ولى زمينى را كه از كافر ذمى بخرد كه او از مسلمان خريده وخمسش را نداده باشد بايد خمسش را بشرحى كه گفته

[ 301 ]

مىشود بدهد. مسأله 1774 - تاجر وكاسب وصنعتگر ومانند اينها از وقتى كه شروع بكاسبى مىكنند يك سال كه بگذرد، بايد خمس آنچه را كه از خرج سالشان زياد آيد بدهند وكسى كه شغلش كاسبى نيست، اگر اتفاقا منفعتى ببرد، بعد از آن كه يك سال از موقعى كه فائده برده بگذرد، بايد خمس مقدارى را كه از خرج سالش زياد آمده بدهد. مسأله 1775 - انسان مىتواند در بين سال هر وقت منفعتى بدستش آمد خمس آنرا بدهد. وجايز است دادن خمس را تا آخر سال تأخير بيندازد واگر براى دادن خمس سال شمسى قرار دهد، مانعى ندارد. مسأله 1776 - كسيكه مانند تاجر وكاسب بايد براى دادن خمس، سال قرار دهد اگر منفعتى بدست آورد ودر بين سال بميرد، بايد مخارج تا موقع مرگش را از آن منفعت كسر كنند وخمس باقيمانده را بدهند. مسأله 1777 - اگر قيمت جنسى كه براى تجارت خريده بالا رود، وآنرا نفروشد ودر بين سال قيمتش پائين آيد، خمس مقدارى كه بالا رفته بر او واجب نيست. مسأله 1778 - اگر قيمت جنسى كه براى تجارت خريده بالا رود وباميد اين كه قيمت آن بالاتر رود، تا بعد از تمام شدن سال آنرا نفروشد وقيمتش پائين آيد تمام خمس مقدارى كه بالا رفته بر او واجب نيست بلكه همان مقدار از عين را كه در حال استقرار خمس به نسبت تمام عين خمس آن شده در حال گرانى عين وارزانى آن بايد بدهد مثلا اگر از سرمايه خمس داده جنسى را هزار تومان خريد ودر سر سال قيمت آن جنس شش هزار تومان شد شش يك آن جنس خمس آن مىشود كه اگر نپرداخت وقيمت آن در سال بعد هم ترقى كرد سپس تنزل نمود مثلا بهمان هزار تومان اول رسيد بايد شش يك هزار تومان كه قيمت روز اداء است بپردازد بلى اگر در حين ترقى قيمت عين در دست او تلف شده باشد وبعد تنزل قيمت پيدا كرده باشد وبدون عذر در اداء خمس آن تأخير كرده باشد خمس ترقى قيمت را تا روز تلف

[ 302 ]

ضامن است. مسأله 1779 - اگر غير مال التجارة مالى داشته باشد كه خمسش را داده، يا خمس ندارد وچنانچه قيمتش بالا رود، اگر آنرا بفروشد مقدارى كه بر قيمتش اضافه شده ربح سال فروش محسوب مىشود كه اگر از مخارج سالش زيادتر بيايد بايد خمس آنرا بدهد. مسأله 1780 - اگر باغى احداث كند براى آن كه بعد از بالا رفتن قيمتش بفروشد، بايد بعد از باغ شدن خمس درختها وميوه ونمو درختها وزيادى قيمت باغ را بدهد ولى اگر باغ را فقط براى ميوه خوردن خود وعائله خود احداث كند چنانچه در بعض جاها حاجت به آن دارند وجزء مؤنه محسوب مىشود باغ ونمو آن هيچ كدام خمس ندارد واگر براى اين كه ميوه آنرا بفروشد واز قيمت آن استفاده كند آنرا احداث كرده حكم سرمايه را دارد وخمس آن واجب است به اين معنى كه پس از آن كه باغ شد ودرختهايش بحد كمال رسيد اگر زمين آن خمس نداشته خمس درختها را بدهند وبعد هم نمو درختها. مسأله 1781 - اگر درخت بيد وچنار ومانند اينها را بكارد، ساليكه موقع فروش آنها است اگر چه آنها را نفروشد، بايد خمس آنها را بدهد. ولى اگر مثلا از شاخه هاى آن كه معمولا هر سال ميبرند، استفاده اى ببرد وبه تنهائى يا با منفعتهاى ديگر كسبش از مخارج سال او زياد بيايد، در آخر هر سال بايد خمس آنرا بدهد. مسأله 1782 - كسيكه چند رشته كسب دارد مثلا اجاره ملك مىگيرد وخريد وفروش وزراعت هم مىكند، بايد خمس آنچه را در آخر سال از مخارج او زياد مىآيد بدهد. وچنانچه از يك رشته نفع ببرد واز رشته ديگر ضرر كند بنابر احتياط واجب بايد خمس نفعى را كه برده بدهد ولى اگر دو تجارت داشته باشد مىتواند ضرر يكى را با نفع ديگرى جبران نمايد. مسأله 1783 - خرجهائى را كه انسان براى بدست آوردن فائده مىكند مانند دلالى وحمالى كه عينش يا عوضش باقى نمىماند جزء مخارج كسب است كه اگر بخود آن خرجها خمس تعلق نگرفته از فائده كسب مىتوان جاى آن گذاشت و

[ 303 ]

آن مقدار را جزء فائده محسوب نكرد. مسأله 1784 - آنچه از منافع كسب در بين سال بمصرف خوراك وپوشاك واثاثيه وخريد منزل وعروسى وجهيزيه دختر اگر در وقتى تهيه شود كه معمولا بتهيه آن حاجت است وزيارت ومانند اينها مىرساند در صورتيكه از شأن او زياد نباشد وزياده روى هم نكرده باشد، خمس ندارد. مسأله 1785 - مالى را كه انسان بمصرف نذر وكفاره ميرساند، جزء مخارج ساليانه است. ونيز مالى را كه بكسى مىبخشد يا جايزه مىدهد در صورتيكه از شأن او زياد نباشد از مخارج ساليانه حساب مىشود. مسأله 1786 - اگر انسان در شهرى باشد كه معمولا هر سال مقدارى از جهيزيه دختر را تهيه مىكنند، وتهيه آن مورد حاجت باشد چنانچه در بين سال از منافع آن سال جهيزيه بخرد، خمس آنرا نبايد بدهد واگر از منافع آن سال در سال بعد جهيزيه تهيه نمايد بايد خمس آنرا بدهد. مسأله 1787 - مالى را كه خرج سفر حج وزيارتهاى ديگر مىكند، از مخارج سالى حساب مىشود كه در آن سال شروع بمسافرت كرده، اگر چه سفر او تا مقدارى از سال بعد طول بكشد. مسأله 1788 - كسيكه از كسب وتجارت فايده اى برده اگر مال ديگرى هم دارد كه خمس آن واجب نيست، مىتواند مخارج سال خود را فقط از فايده كسب حساب كند. مسأله 1789 - اگر آذوقه‌اى كه براى مصرف سالش خريده در آخر سال زياد بيايد، بايد خمس آنرا بدهد. وچنانچه بخواهد قيمت آنرا بدهد، در صورتى كه قيمتش از وقتيكه خريده زياد شده باشد، بايد قيمت آخر سال را حساب كند. مسأله 1790 - اگر از منفعت كسب پيش از دادن خمس اثاثيه‌اى براى منزل بخرد ودر بين همان سال احتياجش از آن بر طرف شود اگر زائد بر مخارج سال باشد خمس آنر بايد بدهد وهم چنين است زيور آلات زنانه، ولى اگر در سالهاى بعد رفع احتياجش از آنها بشود خمس آن واجب نيست.

[ 304 ]

مسأله 1791 - اگر در يك سال منفعتى نبرد، نمىتواند مخارج آن سال را از منفعتى كه در سال بعد مىبرد كسر نمايد. مسأله 1792 - اگر در اول سال منفعتى نبرد واز سرمايه خرج كند، و پيش از تمام شدن سال منفعتى بدستش آيد، مىتواند مقدارى كه از سرمايه برداشته از منافع كسر كند. مسأله 1793 - اگر مقدارى از سرمايه يك رشته كسب بتلف يا ضرر در معامله بدون تقصير كم شود يا از بين برود واز باقيمانده آن رشته منافعى ببرد كه از خرج سالش زياد بيايد مىتواند مقدارى را كه از سرمايه كم شده، از آن منافع بردارد. مسأله 1794 - اگر غير از سرمايه چيز ديگرى از مالهاى او از بين برود، نمىتواند از منفعتى كه بدستش مىآيد آن چيز را تهيه كند، ولى اگر در همان سال بآن چيز احتياج داشته باشد، مىتواند در بين سال از منافع كسب آنرا تهيه نمايد. مسأله 1795 - اگر در اول سال براى مخارج خود قرض كند وپيش از تمام شدن سال منفعتى ببرد. مىتواند مقدار قرض خود را از آن منفعت اداءنمايد. مسأله 1796 - اگر در تمام سال منفعتى نبرد وبراى مخارج خود قرض كند، مىتواند از منافع سالهاى بعد قرض خود را ادا نمايد. مسأله 1797 - اگر براى زياد كردن مال، يا خريدن ملكى كه بآن احتياج ندارد قرض كند، نمىتواند از منافع كسب آن قرض را بدهد. ولى اگر مالى را كه قرض كرده وچيزى را كه از قرض خريده از بين برود مىتواند از منافع كسب قرض را ادا نمايد. مسأله 1798 - انسان مىتواند خمس هر چيز را از همان چيز بدهد، يا بمقدار قيمت خمس كه بدهكار است، پول يا جنس ديگر بدهد. مسأله 1799 - بعد از تمام شدن سال ومستقر شدن خمس، تصرف در ماليكه خمس آن واجب شده بدون اذن حاكم شرعى جايز نيست. مسأله 1800 - كسيكه خمس بدهكار است نمىتواند آن را بذمه بگيرد يعنى خود را بدهكار اهل خمس بداند ودر تمام مال تصرف كند وچنانچه تصرف

[ 305 ]

كند وآن مال تلف شود، بايد خمس آنرا بدهد. مسأله 1801 - كسيكه خمس بدهكار است، اگر با اذن حاكم شرع خمس را بذمه بگيرد كه بعد ادا نمايد مىتواند در تمام مال تصرف نمايد ومنافعيكه از آن بدست مىآيد مال خود او است. مسأله 1802 - كسيكه با ديگرى شريك است، اگر خمس منافع خود را بدهد وشريك او ندهد ودر سال بعد از مالى كه خمسش را نداده براى سرمايه شركت بگذارد هيچ كدام نمىتوانند در آن تصرف كنند. مسأله 1803 - اگر بچه صغير سرمايه‌اى داشته باشد واز آن منافعى بدست آيد ولى او مىتواند پيش از بلوغ او خمس او را بدهد واگر بعد از تمام شدن سال خمس را ندهد نمىتواند در آن مال تصرف نمايد ودر اين صورت بر خود صغير واجب است بعد از آن كه بالغ شد، خمس آن را بدهد. مسأله 1804 - انسان نمىتواند در مالى كه يقين دارد خمسش رانداده اند تصرف كند ولى در مالى كه شك دارد خمس آنرا داده اند يا نه، مىتواند تصرف نمايد. مسأله 1805 - كسيكه از اول تكليف خمس نداده، اگر ملكى بخرد و قيمت آن بالا رود، چنانچه آن ملك را براى آن نخريده كه قيمتش بالا رود و بفروشد مثلا زمينى را براى زراعت خريده است، در صورتى كه آنرا بذمه خريده واز پول خمس نداده قيمت آن را داده، بايد خمس قيمتى را كه خريده بدهد. ولى اگر بعين خريده مثلا پول خمس نداده را بفروشنده داده، وباو گفته اين ملك را باين پول مىخرم، در صورتيكه حاكم شرع معامله پنج يك آنرا اجازه بدهد، خريدار بايد خمس مقدارى را كه آن ملك ارزش دارد بدهد. مسأله 1806 - كسيكه از اول تكليف خمس نداده، اگر از منافع كسب چيزى كه به آن احتياج ندارد خريده ويك سال از منافع بدست آمده گذشته بايد خمس آنرا بدهد. واگر اثاث خانه وچيزهاى ديگرى كه بآنها احتياج دارد مطابق شان خود خريده، در صورتى كه بداند در بين سالى كه در آن فائده برده آنها را خريده، لازم

[ 306 ]

نيست خمس آنها را بدهد واگر نداند كه در بين سال خريده يا بعد از تمام شدن سال، بنابر احتياط مستحب بايد با حاكم شرع مصالحه كند. 2 - معدن مسأله 1807 - اگر از معدن طلا، نقره، سرب، مس، آهن، نفت، ذغال سنگ، فيروزه، عقيق، زاج، نمك ومعدنهاى ديگر چيزى بدست آورد، در صورتى كه بمقدار نصاب باشد، بايد خمس آنرا بدهد. مسأله 1808 - نصاب معدن 15 مثقال معمولى طلاى سكه‌دار است، كه مساوى با بيست مثقال شرعى است، يعنى اگر قيمت چيزى را كه از معدن بيرون آورده، بعد از كم كردن مخارجى كه براى بدست آوردن آن مصرف كرده به 15 مثقال طلا برسد، بايد خمس آن را بدهد. مسأله 1809 - استفاده اى كه از معدن برده، اگر قيمت آن به 15 مثقال طلا نرسد خمس آن در صورتى لازم است كه به تنهائى يا با منافع ديگر كسب او از مخارج سالش زياد بيايد. مسأله 1810 - احتياط لازم در گل سرشور وگچ وآهك وگل سرخ اگر بحد نصاب برسد دادن خمس است پيش از خارج كردن مؤنه سال واگر كمتر از نصاب باشد حكم ساير منافع سال را دارد. مسأله 1811 - كسيكه از معدن چيزى بدست مىآورد، بايد خمس آن را بدهد چه معدن روى زمين باشد، يا زير آن، در زمينى باشد كه ملك است، يا در جائى باشد كه مالك ندارد. مسأله 1812 - اگر نداند قيمت چيزى را كه از معدن بيرون آورده به 15 مثقال طلا مىرسد يا نه، بايد بوزن كردن يا از راه ديگر قيمت آن را معلوم كند. مسأله 1813 - اگر چند نفر چيزى از معدن بيرون آورند، چنانچه بعد از كم كردن مخارجى كه براى بدست آوردن آن مصرف كرده اند، قيمت آن به 15 مثقال طلا

[ 307 ]

برسد اگر چه سهم هر كدام آنها اين مقدار نباشد، بنابر احتياط مستحب بايد خمس آنرا بدهند. مسأله 1814 - اگر معدنى را كه در ملك ديگريست بدون اجازه او بيرون آورد، آنچه از آن بدست مىآيد، مال صاحب ملك است. وچون صاحب ملك براى بيرون آوردن آن خرجى نكرده، بايد خمس تمام آنچه را كه از معدن بيرون آمده بدهد. 3 - گنج مسأله 1815 - گنج مالى است كه در زمين يا درخت يا كوه يا ديوار پنهان باشد وكسى آنرا پيدا كند وطورى باشد كه بآن، گنج بگويند. مسأله 1816 - اگر انسان در زمينى كه ملك كسى نيست گنجى پيدا كند، مال خود او است وبايد خمس آنرا بدهد. مسأله 1817 - نصاب گنج در غير طلا ونقره بنابر احتياط 105 مثقال نقره سكه‌دار يا 15 مثقال طلاى سكه‌دار است يعنى اگر قيمت چيزى را كه از گنج بدست مىآورد، بعد از كم كردن مخارجى كه براى آن كرده به يكى از اين دو نصاب برسد، بنابر احتياط واجب بايد خمس آنرا بدهد واما نصاب گنج طلا 15 مثقال طلاى سكه، دار وگنج نقره 105 مثقال نقره سكه داراست. مسأله 1818 - اگر در زمينى كه از ديگرى خريده گنجى پيدا كند وبداند مال كسانيكه قبلا مالك آن زمين بوده اند نيست، مال خود او مىشود وبايد خمس آنرا بدهد. ولى اگر احتمال دهد كه مال يكى از آنان است، بايد باو اطلاع دهد و چنانچه معلوم شود مال او نيست، بايد به كسيكه پيش از او مالك زمين بوده اطلاع دهد وبهمين ترتيب بنابر احتياط لازم بتمام كسانيكه پيش از او مالك زمين بوده اند خبر دهد واگر معلوم شود مال هيچ يك آنان نيست، مال خود او مىشود وبايد خمس آن را بدهد. مسأله 1819 - اگر در ظرفهاى متعددى كه در يكجا دفن شده مالى پيدا

[ 308 ]

كند كه قيمت آنها روى هم 105 مثقال نقره يا 15 مثقال طلا باشد بايد خمس آنرا بدهد ولى چنانچه در چند جا گنج پيدا كند، هر كدام آنها كه قيمتش باين مقدار برسد، خمس آن واجب است وگنجى كه قيمت آن باين مقدار نرسيده خمس ندارد. مسأله 1820 - اگر دو نفر گنجى پيدا كنند كه قيمت آن به 105 مثقال نقره يا 15 مثقال طلا برسد اگر سهم هر يك آنان باين مقدار نباشد، بنابر احتياط مستحب خمس آنرا بدهند. مسأله 1821 - اگر كسى حيوانى را بخرد ودر شكم آن مالى پيدا كند چنانچه احتمال دهد كه مال فروشنده است، بايد باو خبر دهد. واگر معلوم شود مال او نيست، بنابر احتياط لازم بايد بترتيب، صاحبان قبلى آن را خبر كند وچنانچه معلوم شود كه مال هيچ يك آنان نيست، اگر چه قيمت آن 105 مثقال نقره يا 15 مثقال طلا نباشد، بنابر احتياط واجب بايد خمس آن را بدهد. 4 - مال حلال مخلوط بحرام مسأله 1822 - اگر مال حلال با مال حرام بطورى مخلوط شود كه انسان نتواند آنها را از يكديگر تشخيص دهد وصاحب مال حرام ومقدار آن، هيچ كدام معلوم نباشد، بايد خمس تمام مال را بدهد وبعد از دادن خمس، بقيه مال حلال مىشود اگر از جهت ديگر متعلق خمس نشده باشد والا واجب است خمس ديگرى هم از بقيه مال بدهد واحتياط لازم آنست كه اين خمس را بمصرف ساير خمسها برساند لكن بقصد مافى الذمه از خمس يا صدقه. مسأله 1823 - اگر مال حلال با حرام مخلوط شود وانسان مقدار حرام را بداند ولى صاحب آنرا نشناسد بايد آن مقدار را به نيت صاحبش صدقه بدهد واحتياط واجب آنست كه از حاكم شرع هم اذن بگيرد. مسأله 1824 - اگر مال حلال با حرام مخلوط شود وانسان مقدار حرام را نداند ولى صاحبش را بشناسد، بايد يكديگر را راضى نمايند وچنانچه صاحب مال راضى نشود، در صورتيكه انسان بداند چيز معينى مال او است وشك كند كه بيشتر

[ 309 ]

از آن هم مال او هست يا نه، بايد چيزى را كه يقين دارد مال او است باو بدهد واحتياط مستحب آنست مقدار بيشترى را كه احتمال مىدهد مال او است باو بدهد. مسأله 1825 - اگر خمس مال حلال مخلوط به حرام را بدهد وبعد بفهمد كه مقدار حرام بيشتر از خمس بوده بنابر احتياط واجب بايد مقدارى كه مىداند از خمس بيشتر بوده، از طرف صاحب آن صدقه بدهد. مسأله 1826 - اگر خمس مال حلال مخلوط بحرام را بدهد وبعد از آن صاحبش معلوم شود چيزى بر او نيست ولى اگر مالى را كه صاحبش را نمىشناسد به نيت او صدقه بدهد وبعد از آن صاحبش پيدا شد، واجب است بمقدار مالش باو بدهد. مسأله 1827 - اگر مال حلالى با حرام مخلوط شود ومقدار حرام معلوم باشد وانسان بداند كه صاحب آن از چند نفر معين بيرون نيست ولى نتواند بفهمد كيست اگر ممكن است همه را راضى كند واگر ممكن نشد بايد آن مال را بطور مساوى بين آن چند نفر قسمت كند. 5 - جواهرى كه بواسطه غواصى بدست مىآيد مسأله 1828 - اگر بواسطه غواصى - يعنى: فرو رفتن در دريا - لؤلؤ و مرجان يا جواهر ديگرى بيرون آورند، روئيدنى باشد، يا معدنى، چنانچه بعد از كم كردن مخارجيكه براى بيرون آوردن آن مصرف كرده اند، قيمت آن به 18 نخود طلا برسد بايد خمس آنرا بدهند، چه در يك دفعه آن را از دريا بيرون آورده باشند يا بنابر احتياط لازم در چند دفعه، آنچه بيرون آمده از يك جنس باشد، يا از چند جنس، يك نفر آنرا بيرون آورده باشد، يا چند نفر. مسأله 1829 - اگر بدون فرو رفتن در دريا بوسيله اسبابى جواهر بيرون آورد وبعدازكم كردن مخارجى كه براى آن مصرف كرده قيمت آن به 18 نخود طلا برسد بنابر احتياط خمس آن واجب است ولى اگر از روى آب دريا يا از كنار دريا جواهر

[ 310 ]

بگيرد، درصورتى بايد خمس آنرا بدهد كه آنچه را بدست آورده به تنهائى يا با منافع ديگر كسب او از مخارج سالش زيادتر باشد. مسأله 1830 - در ماهى وحيوانات ديگرى كه انسان با فرو رفتن ويا بدون فرو رفتن در دريا مىگيرد اگر بحد نصاب برسد احتياط لازم دادن خمس است بدون كم كردن مخارج سال واگر بحد نصاب نرسد درصورتى كه صرف در مؤنه سال نشود بنابر احتياط واجب بايد خمس آنرا بدهند. مسأله 1831 - اگر انسان بدون قصد اين كه چيزى از دريا بيرون آورد در دريا فرو رود واتفاقا جواهرى بدستش آيد وقصد تملك آنرا بنمايد بنابر احتياط واجب اگر بحد نصاب باشد بدون كم كردن مؤنه سال بايد خمس آنرا بدهد. مسأله 1832 - اگر انسان در دريا فرو رود وحيوانى را بيرون آورد و در شكم آن، جواهرى پيدا كند كه قيمتش هيجده نخود طلا يا بيشتر باشد، چنانچه آن حيوان مانند صدف باشد كه نوعا در شكمش جواهر هست، بايد خمس آنرا بدهد واگر اتفاقا جواهر بلعيده باشد، درصورتى خمس آن واجب است كه به تنهائى يا با منافع ديگر كسب او از مخارج سالش زيادتر باشد. مسأله 1833 - اگر در رودخانه‌هاى بزرگ مانند دجله وفرات فرو رود وجواهرى بيرون آورد، چنانچه در آن رودخانه جواهر عمل مىآيد، بايد خمس آن را بدهد. مسأله 1834 - اگر در آب فرو رود ومقدارى عنبر بيرون آورد كه قيمت آن 18 نخود طلا يا بيشتر باشد، بايد خمس آنرا بدهد، وچنانچه از روى آب يا از كنار دريا بدست آورد اگر قيمت آن بمقدار 18 نخود طلا هم نرسد، بنابر احتياط خمس آن واجب است. مسأله 1835 - كسيكه كسبش غواصى يا بيرون آوردن معدن است، اگر خمس آنها را بدهد وچيزى از مخارج سالش زياد بيايد، لازم نيست، دوباره خمس آنرا بدهد. مسأله 1836 - اگر بچه‌اى معدنى را بيرون آورد، يا مال حلال مخلوط به

[ 311 ]

حرام داشته باشد، يا گنجى پيدا كند، يا بواسطه فرو رفتن در دريا. جواهرى بيرون آورد، ولى او بايد خمس آنها را بدهد. 6 - غنيمت مسأله 1837 - اگر مسلمين بامر امام (عليه السلام) با كفار جنگ كنند وچيزهائى در جنگ بدست آورند، بآنها غنيمت گفته مىشود. ومخارجى را كه براى غنيمت مصرف كرده اند، مانند مخارج نگهدارى وحمل ونقل آن ونيز مقدارى را كه امام (عليه السلام) صلاح مىداند بمصرفى برساند وچيزهائى كه مخصوص بامام است، بايد از غنيمت كنار بگذارند وخمس بقيه آن را بدهند. 7 - زمينى كه كافر ذمى از مسلمان بخرد مسأله 1838 - اگر كافر ذمى زمينى را از مسلمان بخرد، بايد خمس آنرا از همان زمين يا از مال ديگرش بدهد. ونيز اگر خانه ود كان ومانند اينها را از مسلمان بخرد بايد خمس زمين آنرا بدهد ودر دادن اين خمس قصد قربت لازم نيست بلكه حاكم شرع هم كه خمس را از او مىگيرد، لازم نيست قصد قربت نمايد. مسأله 1839 - اگر كافر ذمى زمينى را كه از مسلمان خريده وخمسش را نداده بمسلمان ديگرى بفروشد، بايد خريدار خمس آنرا بدهد ونيز اگر بميرد ومسلمانى آن زمين را از او ارث ببرد. بايد وارث او خمس آن زمين را بدهد. مسأله 1840 - اگر كافر ذمى موقع خريدن زمين شرط كند كه خمس ندهد، يا شرط كند كه فروشنده خمس آنرا بدهد، شرط او صحيح نيست وبايد خمس را بدهد ولى اگر شرط كند كه فروشنده مقدار خمس را از طرف او بصاحبان خمس بدهد اشكال ندارد. مسأله 1841 - اگر مسلمان زمينى را بغير خريد وفروش ملك كافر كند وعوض آنرا بگيرد مثلا باو صلح نمايد، كافر ذمى بايد خمس آنرا بدهد. مسأله 1842 - اگر كافر ذمى صغير باشد وولى او برايش زمينى بخرد، بايد

[ 312 ]

خمس آنرا بدهد. مصرف خمس مسأله 1843 - خمس را بايد دو قسمت كنند، يك قسمت آن سهم سادات است وبايد به سيد فقير، يا سيد يتيم، يا بسيدى كه در سفر درمانده شده بدهند ونصف ديگر آن سهم امام (عليه‌السلام) است كه در اين زمان بايد به مجتهد جامع الشرائط بدهند يا به مصرفى كه او اجازه مىدهد برسانند ولى اگر انسان بخواهد سهم امام عليه‌السلام را بمجتهدى كه از او تقليد نمىكند بدهد، در صورتى باو اذن داده مىشود كه بداند آن مجتهد ومجتهدى كه از او تقليد مىكند، سهم امام (عليه‌السلام) را بيك طور مصرف مىكنند. مسأله 1844 - سيد يتيمى كه باو خمس مىدهند، بايد فقير باشد ولى بسيدى كه در سفر درمانده شده، اگر چه در وطنش فقير نباشد، مىشود خمس داد. مسأله 1845 - بسيدى كه در سفر مانده شده، اگر سفر او سفر معصيت باشد يا خودش در معصيت باشد بنابر احتياط واجب نبايد خمس بدهند. مسأله 1846 - بسيدى كه عادل نيست مىشود خمس داد ولى بسيدى كه دوازده امامى نيست، نبايد خمس بدهند. مسأله 1847 - بسيدى كه معصيت كار است، اگر خمس دادن كمك بمعصيت او باشد نمىشود خمس داد. وبسيدى هم كه آشكارا معصيت مىكند، اگر چه دادن خمس كمك بمعصيت او نباشد، بنابر احتياط واجب نبايد خمس بدهند. مسأله 1848 - اگر كسى بگويد: سيدم نمىشود باو خمس داد، مگر آن كه دو نفر عادل، سيد بودن او را تصديق كنند، يا در بين مردم بطورى معروف باشد كه انسان يقين يا اطمينان پيدا كند كه سيد است. مسأله 1849 - بكسى كه در شهر خودش مشهور باشد كه سيد است، اگر چه انسان بسيد بودن او يقين نداشته باشد، مىشود خمس داد. مسأله 1850 - كسيكه زنش سيده است بنابر احتياط واجب نبايد باو

[ 313 ]

خمس بدهد كه بمصرف مخارج خودش برساند ولى اگر مخارج ديگران بر آن زن واجب باشد ونتواند مخارج آنان را بدهد جايز است انسان خمس به آن زن بدهد كه بمصرف آنان برساند. مسأله 1851 - اگر مخارج سيدى كه زوجه انسان نيست بر انسان واجب باشد، بنابر احتياط واجب، نمىتواند از خمس خوراك وپوشاك او را بدهد يا آن كه ملك او كند كه بمصرف مخارج خودش برساند. مسأله 1852 - بسيد فقيرى كه مخارجش بر ديگرى واجب است واو نمىتواند مخارج آن سيد را بدهد، مىشود خمس داد. مسأله 1853 - احتياط واجب آنست كه بيشتر از مخارج يك سال بيك سيد فقير خمس ندهند. مسأله 1854 - اگر در شهر انسان سيد مستحقى نباشد واحتمال هم ندهد كه پيدا شود، يا نگهدارى خمس تا پيدا شدن مستحق ممكن نباشد، بايد خمس را بشهر ديگر ببرد وبه مستحق برساند ومى تواند مخارج بردن آن را از خمس بردارد واگر خمس از بين برود، چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى كرده، بايد عوض آنرا بدهد واگر كوتاهى نكرده، چيزى بر او واجب نيست. مسأله 1855 - هر گاه در شهر خودش مستحقى نباشد ولى احتمال دهد كه پيدا شود اگر چه نگهدارى خمس تا پيدا شدن مستحق ممكن باشد، مىتواند خمس را بشهر ديگر ببرد وچنانچه در نگهدارى آن كوتاهى نكند وتلف شود، نبايد چيزى بدهد ولى نمىتواند مخارج بردن آنرا از خمس بردارد. مسأله 1856 - اگر در شهر خودش مستحق پيدا شود، باز هم مىتواند خمس را بشهر ديگر ببرد وبمستحق برساند، ولى مخارج بردن آنرا بايد از خودش بدهد ودر صورتيكه خمس از بين برود، اگر چه در نگهدارى آن كوتاهى نكرده باشد ضامن است. مسأله 1857 - اگر با اذن حاكم شرع خمس را بشهر ديگر ببرد، واز بين برود لازم نيست دوباره خمس بدهد. وهم چنين است اگر بكسى بدهد كه از طرف

[ 314 ]

حاكم شرع وكيل بوده كه خمس را بگيرد واز آن شهر بشهر ديگر ببرد. مسأله 1858 - اگر خمس را از خود مال ندهد واز جنس ديگر بدهد، بايد بقيمت واقعى آن جنس حساب كند وچنانچه گرانتر از قيمت حساب كند، اگر چه مستحق بآن قيمت راضى شده باشد، بايد مقدارى را كه زياد حساب كرده بدهد. مسأله 1859 - كسيكه از مستحق طلبكار است ومى خواهد طلب خود را بابت خمس حساب كند، بنابر احتياط مستحب خمس را باو بدهد وبعد مستحق بابت بدهى خود باو برگرداند، ومى تواند ذمه بدهكار را بدون اين كار بابت خمس برى نمايد. مسأله 1860 - مستحق نمىتواند خمس را بگيرد وبمالك ببخشد، ولى كسيكه مقدار زيادى خمس بدهكار است وفقير شده ومى خواهد مديون اهل خمس نباشد، اگر مستحق راضى شود كه خمس را از او بگيرد وباو ببخشد اشكال ندارد ودر خمس هم مانند زكوة قصد قربت معتبر است. احكام زكوة مسأله 1861 - زكوة نه چيز واجب است: اول - گندم، دوم - جو، سوم - خرما چهارم - كشمش، پنجم - طلا، ششم - نقره، هفتم - شتر، هشتم - گاو، نهم - گوسفند، واگر كسى مالك يكى از اين نه چيز باشد، با شرايطى كه بعدا گفته مىشود بايد مقدارى را كه معين شده، بيكى از مصرفهائيكه دستور داده اند برساند. مسأله 1862 - سلت كه دانه‌ايست بنرمى گندم وخاصيت جو دارد وعلس كه مثل گندم است وخوراك مردمان صنعا مىباشد، زكوتشان بنابر احتياط واجب بايد داده شود. شرائط واجب شدن زكوة مسأله 1863 - زكوة درصورتى واجب مىشود كه مال بمقدار نصاب كه بعدا

[ 315 ]

گفته مىشود برسد ومالك آن، بالغ وعاقل وآزاد باشد وبتواند در آن مال تصرف كند. مسأله 1864 - اگر انسان يازده ماه مالك گاو وگوسفند وشتر وطلا ونقره باشد، اول ماه دوازدهم بايد زكوة آنرا بدهد ولى اول سال بعد را بايد بعد از تمام شدن ماه دوازدهم حساب كند. مسأله 1865 - اگر مالك گاو وگوسفند وشتر وطلا ونقره در بين سال بالغ شود، بايد اول سال را اول بالغ شدن خود قرار دهد. مسأله 1866 - بنابر احتياط واجب وقت واجب شدن زكوة گندم وجو وقت دانه بستن آنها است وزكوة كشمش نيز بنابر احتياط وقتى واجب مىشود كه غوره است و موقعى هم كه رنگ خرما زرد يا سرخ شد بنابر احتياط زكوة آن واجب مىشود واگر اتفاقا ملاحظه موقعى كه بآنها گندم وجو وانگور خرما گويند موافق با نفع فقرا باشد احتياط واجب ملاحظه صرفه فقراء است مثل آن كه كسى مالك گندم يا جو شود بعد از بسته شدن دانه‌هاى آنها وپيش از آن كه بآنها گندم وجو بگويند كه در چنين صورتى احتياط واجب آنست كه زكوة آنرا مالك دوم نيز بدهد ولى وقت دادن زكوة در گندم وجو موقع خرمن وجدا كردن كاه آنها ودرخرما وكشمش موقعى است كه انگور، كشمش ورطب، تمر شده باشد. مسأله 1867 - اگر موقع واجب شدن زكوة گندم وجو وكشمش وخرما كه درمسألة پيش گفته شد، صاحب آنها بالغ باشد، بايد زكوة آنها را بدهد. مسأله 1868 - اگر صاحب گاو وگوسفند وشتر وطلا ونقره در تمام سال ديوانه باشد، زكوة بر او واجب نيست. ولى اگر در مقدارى از سال ديوانه باشد و در آخر سال عاقل گردد، بنابر احتياط مستحب زكوة را بدهد. مسأله 1869 - اگر صاحب گاو وگوسفند وشتر وطلا ونقره در مقدارى از سال مست يا بيهوش شود، زكوة از او ساقط نمىشود وهمچنين است اگر موقع واجب شدن زكوة گندم وجو وخرما وكشمش مست يا بيهوش باشد. مسأله 1870 - مالى را كه از انسان غصب كرده اند ونمى تواند در آن تصرف كند زكوة ندارد ولى اگر زراعتى را از او غصب كنند وموقعيكه زكوة آن واجب

[ 316 ]

مىشود در دست غصب كننده باشد، هر وقت بصاحبش برگشت، احتياط واجب آنست كه زكوة آنرا بدهد. مسأله 1871 - اگر طلا ونقره يا چيز ديگرى را كه زكوة آن واجب است قرض كند ويك سال نزد او بماند، بايد زكوة آنرا بدهد وبر كسيكه قرض داده چيزى واجب نيست. زكوة گندم وجو وخرما وكشمش مسأله 1872 - زكوة گندم وجو وخرما وكشمش وقتى واجب مىشود كه بمقدار نصاب برسند ونصاب آنها 288 من تبريز الا 45 مثقال است. مسأله 1873 - اگر پيش از دادن زكوة از انگور وخرما وغوره آنها واز جو وگندم بيشتر از مقدار متعارف، مصرف كند، بايد زكوة آنرا بدهد ولى در مقدار متعارف لازم نيست. مسأله 1874 - اگر بعد از آن كه زكوة گندم وجو وخرما وانگور واجب شد مالك آن بميرد، بايد مقدار زكوة را از مال او بدهند. ولى اگر پيش از واجب شدن زكوة بميرد، هر يك از ورثه كه سهم او باندازه نصاب است، بايد زكوة سهم خود را بدهد. مسأله 1875 - كسيكه از طرف حاكم شرع مأمور جمع آورى زكوة است موقع خرمن كه گندم وجو را از كاه جدا مىكنند وبعد از كشمش شدن انگور وتمر شدن رطب مىتواند زكوة را مطالبه كند. واگر مالك ندهد وچيزى كه زكوة آن واجب شده، از بين برود بايد عوض آنرا بدهد. مسأله 1876 - اگر بعد از مالك شدن درخت خرما وانگور يا زراعت گندم وجو زكوة آنها واجب شود، مثلا خرما در ملك او زرد يا سرخ شود، بايد زكوة آنرا بدهد. مسأله 1877 - اگر بعد از آن كه زكوة گندم وجو وخرما وانگور واجب شد،

[ 317 ]

زراعت ودرخت را بفروشد، بايد زكوة آنها را بدهد. مسأله 1878 - اگر انسان گندم يا جو يا خرما يا انگور را بخرد وبداند كه فروشنده زكوة آنرا داده، يا شك كند كه داده يا نه، چيزى بر او واجب نيست. واگر بداند كه زكوة آنرا نداده، چنانچه حاكم شرع معامله مقدارى را كه بايد از بابت زكوة داده شود، اجازه ندهد معامعله آن مقدار باطل است. وحاكم شرع مىتواند مقدار زكوة را از خريدار بگيرد. واگر معامله مقدار زكوة را اجازه دهد، معامله صحيح است. و خريدار بايد قيمت آن مقدار را بحاكم شرع بدهد ودر صورتى كه قيمت آن مقدار را بفروشنده داده باشد، مىتواند از او پس بگيرد وهمچنين صحيح مىشود اگر بعد از معامله خود فروشنده زكوة آن را بدهد. مسأله 1879 - اگر وزن گندم وجو وخرما وكشمش موقعى كه تر است به حد نصاب برسد وبعد از خشك شدن كمتر از آن شود، زكوة آن واجب نيست. مسأله 1880 - اگر گندم وجو وخرما را پيش از خشك شدن مصرف كند، چنانچه خشك آنها باندازه نصاب باشد، بايد زكوة آنها را بدهد. مسأله 1881 - خرمائى كه تازه آنرا مىخورند واگر بماند خيلى كم مىشود يا بعد از خشك شدن بآن خرما نمىگويند، چنانچه مقدارى باشد كه خشك آن به حد نصاب برسد زكوة آن واجب است. مسأله 1882 - گندم وجو وخرما وكشمشى كه زكوة آنها را داده، اگر چند سال هم نزد او بماند زكوة ندارد. مسأله 1883 - اگر گندم وجو وخرما وانگور از آب باران يا نهر مشروب شود، يا مثل زراعتهاى مصر از رطوبت زمين استفاده كند، زكوة آن ده يك است واگر بادلو ومانند آن آبيارى شود، زكوة آن بيست يك است واگر مقدارى از باران، يا نهر، يا رطوبت زمين استفاده كند وبهمان مقدار از آبيارى بادلو ومانند آن استفاده نمايد زكوة نصف آن ده يك وزكوة نصف ديگر آن بيست يك مىباشد يعنى از چهل قسمت سه قسمت آنرا بايد بابت زكوة بدهند. مسأله 1884 - اگر گندم وجو وخرما وانگور، هم از آب باران مشروب شود

[ 318 ]

وهم از آب دلو ومانند آن استفاده كند، چنانچه طورى باشد كه بگويند: آبيارى با دلو ومانند آن شده، زكوة آن بيست يك است واگر بگويند: آبيارى با آب نهرو باران شده زكوة آن ده يك است واگر آبيارى با دلو غلبه داشته ولى چنان نباشد كه بگويند: با دلو آبيارى شده بايد ملاحظه نسبت كنند واحتياط آنست كه در نصف ده يك ودر نصف ديگر بيست يك زكوة بدهند. مسأله 1885 - اگر شك كند كه آبيارى با آب باران وآب دلو بيك اندازه بوده يا آب باران غلبه داشته، مىتواند از نصف آن ده يك واز نصف ديگر آن بيست يك بدهد. مسأله 1886 - اگر گندم وجو وخرما وانگور با آب باران يا نهر مشروب شود وبه آب دلو ومانند آن محتاج نباشد ولى با آب دلو هم آبيارى شود، وآب دلو به زياد شدن محصول كمك نكند، زكوة آن ده يك است واگر با دلو ومانند آن آبيارى شود. وبه آب نهر وباران محتاج نباشد ولى با آب نهر يا باران هم مشروب شود وآنها بزياد شدن محصول كمك نكنند، زكوة آن بيست يك است. مسأله 1887 - اگر زراعتى را با دلو ومانند آن آبيارى كنند ودر زمينى كه پهلوى آنست زراعتى كنند كه از رطوبت آن زمين استفاده نمايد ومحتاج بآبيارى نشود، زكوة زراعتى كه با دلو آبيارى شده، بيست يك وزكوة زراعتى كه پهلوى آنست، ده يك مىباشد. مسأله 1888 - مخارجى را كه براى گندم وجو وخرما وانگور كرده ومعمول است كه آن مخارج را از خود زراعت مىدهند مىتواند از حاصل كسر كند وچنانچه ياقيمانده آن به حد نصاب برسد، بايد زكوة آنرا بدهد وآنچه معمول نيست از خرمن بدهند بنابر احتياط لازم جزء نصاب حساب نمايند لكن زكوة آن واجب نيست. مسأله 1889 - تخمى را كه بمصرف زراعت رسانده، اگر از خودش باشد، بمقدار قيمت آن مىتواند از حاصل كسر كند. واگر خريده باشد، مىتواند قيمتى را كه براى خريد آن داده، جزء مخارج حساب نمايد. مسأله 1890 - اگر زمين ووسائل زراعت يا يكى از اين دو ملك خود او

[ 319 ]

باشد، نبايد كرايه آنها را جزء مخارج حساب كند. ونيز براى كارهائى كه خودش كرده، يا ديگرى بى اجرت انجام داده چيزى از حاصل كسر نمىشود. مسأله 1891 - اگر درخت انگور يا خرما را بخرد، قيمت آن جزء مخارج نيست ولى اگر خرما يا انگور را پيش از چيدن وقبل از تعلق زكوة در مواردى كه خريدن آن صحيح است بخرد، پولى را كه براى آن داده، جزء مخارج حساب مىشود. مسأله 1892 - اگر زمينى را بخرد ودر آن زمين گندم يا جو بكارد، پولى را كه براى خريد زمين داده جزء مخارج حساب نمىشود. ولى اگر زراعت را پيش از تعلق زكوة بخرد پولى را كه براى خريد آن داده مىتواند جزء مخارج حساب نمايد واز حاصل كم كند، اما بايد قيمت كاهى را كه از آن بدست مىآيد، از پولى كه براى خريد زراعت داده كسر نمايد. يعنى بايد مخارج را تقسيم كند آنچه سهم گندم باشد از گندم كم كند چنانكه در مخارج زراعت هميشه بايد اين جهت ملاحظه شود مثلا اگر زراعتى را پانصد تومان بخرد وسهم كاه آن وقت خريد صد تومان باشد، فقط چهار صد تومان آنرا مىتواند جزء مخارج حساب نمايد. مسأله 1893 - كسكيه بدون گاو وچيزهاى ديگرى كه براى زراعت لازم است مىتواند زراعت كند، اگر اينها را بخرد، نبايد پولى را كه براى خريد اينها داده جزء مخارج حساب نمايد. مسأله 1894 - كسيكه بدون گاو وچيزهاى ديگرى كه براى زراعت لازم است نمىتواند زراعت كند، اگر آنها را بخرد وبواسطه زراعت بكلى از بين برود، مىتواند تمام قيمت آنها را جزء مخارج حساب نمايد واگر مقدارى از قيمت آنها كم شود، مىتواند آن مقدار را جزء مخارج حساب كند ولى اگر بعد از زراعت چيزى از قيمتشان كم نشود، نبايد چيزى از قيمت آنها را جزء مخارج حساب نمايد. مسأله 1895 - اگر در يك زمين جو وگندم وچيزى مثل برنج ولوبيا كه زكوة آن واجب نيست بكارد چنانچه بر حسب معمول استفاده از هر دو جنس در موقع كشت منظور باشد مخارج بنسبت مداخل تقسيم مىشود واگر فائده يكى از آنها بقدرى كم باشد كه در موقع كشت منظور نباشد مخارج از چيزى محسوب مىشود كه

[ 320 ]

منظور باشد. مسأله 1896 - اگر براى شخم زدن يا كار ديگرى كه تا چند سال براى زراعت فائده دارد خرجى كند اگر زراعت سال اول بآن محتاج باشد مىتواند آنرا جزء مخارج سال اول حساب نمايد. مسأله 1897 - اگر انسان در چند شهر كه فصل آنها با يكديگر اختلاف دارد وزراعت وميوه آنها در يك وقت بدست نمىآيد گندم يا جو يا خرما يا انگور داشته باشد وهمه آنها محصول يك سال حساب شود، چنانچه چيزيكه اول مىرسد باندازه نصاب باشد، بايد زكوة آن را موقعيكه مىرسد بدهد وزكوة بقيه را هر وقت بدست مىآيد ادا نمايد واگر آنچه اول مىرسد باندازه نصاب نباشد، در صورتى كه يقين دارد با آنچه بعد بدست مىآيد باندازه نصاب مىشود، باز هم بعد از تعلق زكوة به بقيه واجب است زكوة آنچه را كه رسيده همان وقت وزكوة بقيه را موقعيكه مىرسد بدهد واگر يقين ندارد كه همه آنها باندازه نصاب شود، صبر مىكند تا بقيه آن برسد، پس اگر روى هم بمقدار نصاب شود، زكوة آن واجب است واگر بمقدار نصاب نشود زكوة آن واجب نيست. مسأله 1898 - اگر درخت خرما يا انگور در يك سال دو مرتبه ميوه دهد اگر در هر مرتبه بمقدار نصاب نباشد زكوة آن واجب نيست براى اين كه زراعت دو فصل مثل زراعت دو سال است. مسأله 1899 - اگر مقدارى خرما يا انگور تازه دارد كه خشك آن باندازه نصاب مىشود، چنانچه بقصد زكوة از تازه آن بقدرى بمستحق بدهد كه اگر خشك شود به اندازه زكوتى باشد كه بر او واجب است اشكال ندارد. مسأله 1900 - اگر زكوة خرماى خشك يا كشمش بر او واجب باشد نمىتواند زكوة آنرا خرماى تازه يا انگور بدهد مگر خرما يا انگورى كه از جمله همان خرما وكشمش باشد كه زكوة به آن تعلق گرفته ونيز اگر زكوة خرماى تازه يا انگور بر او واجب باشد، نمىتواند زكوة آن را خرماى خشك يا كشمش بدهد مگر آن كه خرماى خشك يا كشمش از جمله خرما وانگورى باشد كه زكوة به آن تعلق گرفته ولى

[ 321 ]

اگر يكى از اينها يا چيز ديگرى را بقصد قيمت زكوة بدهد مانعى ندارد. مسأله 1901 - كسيكه بدهكار است ومالى هم دارد كه زكوة آن واجب شده اگر بميرد، بايد اول تمام زكوة را از ماليكه زكوة آن واجب شده بدهند، بعد قرض او را ادا نمايند. مسأله 1902 - كسيكه بدهكار است وگندم يا جويا خرما يا انگور هم دارد اگر بميرد وپيش از آن كه زكوة اينها واجب شود، ورثه قرض او را از مال ديگر بدهند، هر كدام كه سهمشان به حد نصاب برسد، بايد زكوة بدهد واگر پيش از آن كه زكوة اينها واجب شود قرض او را ندهند، چنانچه مال ميت فقط باندازه بدهى او باشد واجب نيست زكوة اينها را بدهند واگر مال ميت بيشتر از بدهى او باشد، در صورتى كه بدهى او بقدرى است كه اگر بخواهند ادا نمايند، بايد مقدارى از گندم وجو وخرما وانگور راهم بطلبكار بدهند، آنچه را بطلبكار مىدهند زكوة ندارد وبقيه مال ورثه است وهر كدام آنان كه سهمش باندازه نصاب شود، بايد زكوة آن را بدهد. مسأله 1903 - اگر گندم وجو وخرما وكشمشى كه زكوة آنها واجب شده خوب وبد دارد، احتياط واجب آنست كه زكوة جنس خوب را از جنس بد ندهند. نصاب طلا مسأله 1904 - طلا دو نصاب دارد: نصاب اول آن بيست مثقال شرعى است كه هر مثقال آن 18 نخود است، پس وقتى طلا به بيست مثقال شرعى كه پانزده مثقال معمولى است برسد، اگر شرائط ديگر را هم كه گفته شد داشته باشد، بايد چهل يك آنرا كه نه نخود مىشود از بابت زكوة بدهد واگر باين مقدار نرسد، زكوة آن واجب نيست. ونصاب دوم آن چهار مثقال شرعى است كه سه مثقال معمولى مىشود يعنى اگر سه مثقال به پانزده مثقال اضافه شود، بايد زكوة تمام 18 مثقال را از قرار چهل يك بدهد واگر كمتر از سه مثقال اضافه شود، فقط بايد زكوة 15 مثقال آن را بدهد

[ 322 ]

وزيادى آن زكوة ندارد وهمچنين است هر چه بالا رود، يعنى اگر سه مثقال اضافه شود، بايد زكوة تمام آنها را بدهد واگر كمتر اضافه شود، مقدارى كه اضافه شده زكوة ندارد. نصاب نقره مسأله 1905 - نقره دو نصاب دارد: نصاب اول آن 105 مثقال معمولى است كه اگر نقره به 105 مثقال برسد وشرائط ديگر را هم گفته شد داشته باشد، بايد چهل يك آنرا كه 2 مثقال و 15 نخود است از بابت زكوة بدهد واگر باين مقدار نرسد، زكوة آن واجب نيست. ونصاب دوم آن 21 مثقال است، يعنى اگر 21 مثقال به 105 مثقال اضافه شود، بايد زكوة تمام 126 مثقال را بطورى كه گفته شد بدهد واگر كمتر از 21 مثقال اضافه شود، فقط بايد زكوة 105 مثقال آن را بدهد وزيادى آن زكوة ندارد وهم چنين است هر چه بالا رود، يعنى اگر 21 مثقال اضافه شود، بايد زكوة تمام آنها را بدهد واگر كمتر اضافه شود، مقداريكه اضافه شده و كمتر از 21 مثقال است زكوة ندارد. بنابر اين اگر انسان چهل يك هر چه طلا ونقره دارد بدهد، زكوتى را كه بر او واجب بوده داده وگاهى هم بيشتر از مقدار واجب داده است مثلا كسيكه 110 مثقال نقره دارد، اگر چهل يك آنرا بدهد، زكوة 105 مثقال آن را كه واجب بوده داده ومقدارى هم براى 5 مثقال آن داده كه واجب نبوده است. مسأله 1906 - كسيكه طلا يانقره او باندازه نصاب است، اگر چه زكوة آن را داده باشد، تا وقتى از نصاب اول كم نشده، همه ساله بايد زكوة آنرا بدهد. مسأله 1907 - زكوة طلا ونقره درصورتى واجب مىشود كه آنرا سكه زده باشند ومعامله با آن رائج باشد واگر سكه آن از بين هم رفته باشد، بايد زكوة آن را بدهند. مسأله 1908 - طلا ونقره سكه‌دارى كه زن براى زينت بكار مىبرد درصورتى كه معامله با آن رائج باشد، بنابر احتياط زكوة آن واجب است. واگر معامله با آن رائج نباشد اگر چه پول طلا ونقره به آن بگويند، زكوة آن واجب نيست.

[ 323 ]

مسأله 1909 - كسيكه طلا ونقره دارد، اگر هيچ كدام آنها باندازه نصاب اول نباشد - مثلا 104 مثقال نقره و 14 مثقال طلا داشته باشد - زكوة بر او واجب نيست. مسأله 1910 - چنانكه سابقا گفته شد زكوة طلا ونقره درصورتى واجب مىشود كه‌انسان يازده ماه مالك مقدار نصاب باشد واگر در بين يازده ماه، طلا ونقره از نصاب اول كمتر شود، زكوة بر او واجب نيست. مسأله 1911 - اگر در بين يازده ماه طلا ونقره اى را كه دارد باطلا يا نقره يا چيز ديگر عوض نمايد يا آنها را آب كند، زكوة بر او واجب نيست. ولى اگر براى فرار از دادن زكوة اين كارها را بكند، احتياط مستحب آنست كه زكوة را بدهد. مسأله 1912 - اگر در ماه دوازدهم پول طلا ونقره را آب كند، بايد زكوة آنها را بدهد وچنانچه بواسطه آب كردن، وزن يا قيمت آنها كم شود، بايد زكوتى را كه پيش از آب كردن بر او واجب بوده بدهد. مسأله 1913 - اگر طلا ونقره اى كه دارد خوب وبد داشته باشد، مىتواند زكوة هر كدام از خوب وبد را از خود آن بدهد ولى بهتر است زكوة همه آنها را از طلا ونقره خوب بدهد. مسأله 1914 - طلا ونقره اى كه بيشتر از اندازه معمول فلز ديگر دارد، اگر خالص آن باندازه نصاب برسد، انسان بايد زكوة آنرا بدهد. وچنانچه شك دارد كه خالص آن باندازه نصاب هست يا نه، بنابر احتياط واجب بايد بوسيله آب كردن يا از راه ديگر مقدار خالص آنرا معلوم كند. مسأله 1915 - اگر طلا ونقره اى كه دارد بمقدار معمول فلز ديگر بآن مخلوط باشد، نمىتواند زكوة آنرا از طلا ونقره اى بدهد كه بيشتر از معمول فلز ديگر دارد ولى اگر بقدرى بدهد كه يقين كند طلا ونقره خالصى كه در آن هست، باندازه زكاتى مىباشد كه بر او واجب است اشكال ندارد.

[ 324 ]

زكوة شتر وگاو وگوسفند مسأله 1916 - زكوة شتر وگاو وگوسفند غير از شرطهائى كه گفته شد دو شرط ديگر دارد: اول - آن كه حيوان در تمام سال بيكار باشد ولى اگر در تمام سال يكى دو روز كار كرده باشد، بنابر احتياط زكوة آن واجب است. دوم - آن كه در تمام سال از علف بيابان بچرد پس اگر تمام سال يا مقدارى از آنرا از علف چيده شده، يا از زراعتى كه ملك مالك يا ملك كس ديگر است بچرد زكوة ندارد. ولى اگر در تمام سال يك روز يا دو روز از علف مالك بخورد، بنابر احتياط زكوة آن واجب مىباشد. مسأله 1917 - اگر انسان براى شتر وگاو وگوسفند خود چراگاهى را كه كسى نكاشته بخرد، يا اجاره كند، يا براى چراندن در آن باج بدهد، بايد زكوة را بدهد نصاب شتر مسأله 1918 - شتر دوازده نصاب دارد: اول - پنج شتر وزكوة آن يك گوسفند است وتاشماره شتر باين مقدار نرسد زكوة ندارد. دوم - ده شتر وزكوة آن دو گوسفند است. سوم - پانزده شتر وزكوة آن سه گوسفند است. چهارم - بيست شتر وزكوة آن چهار گوسفند است. پنجم - بيست وپنج شتر وزكوة آن پنج گوسفند است. ششم - بيست وشش شتر وزكوة آن يك شتر است كه داخل سال دوم شده باشد. هفتم - سى وشش شتر وزكوة آن يك شتر است كه داخل سال سوم شده

[ 325 ]

باشد. هشتم - چهل وشش شتر وزكوة آن يك شتر است كه داخل سال چهارم شده باشد. نهم - شصت ويك شتر وزكوة آن يك شتر است كه داخل سال پنجم شده باشد. دهم - هفتاد وشش شتر وزكوة آن دو شتر است كه داخل سال سوم شده باشد. يازدهم - نود ويك شتر وزكوة آن دو شتر است كه داخل سال چهارم شده باشد. دوازدهم - صد وبيست ويك شتر وبالاتر از آنست، كه بايد با چهل تا چهل تا حساب كند وبراى هر چهل تا يك شترى بدهد كه داخل سال سوم شده باشد، يا پنجاه تا پنجاه تا حساب كند وبراى هر پنجاه تا يك شترى بدهد كه داخل سال چهارم شده باشد ويا با چهل وپنجاه حساب كند. ولى در هر صورت، بايد طورى حساب كند كه چيزى باقى نماند، يا اگر چيزى باقى مىماند، از نه شتر بيشتر نباشد، مثلا اگر 140 شتر دارد، بايد براى صد تا دو شتر كه هر يك داخل سال چهارم شده و براى چهل تا يك شتر كه داخل سال سوم شده بدهد. وشترى كه بعنوان زكوة داده مىشود بايد ماده باشد واگر ندارد نر بدهد وچنانچه هيچ يك را بسنهاى ذكر شده ندارد بايد بخرد ودر خريدن نريا ماده اختيار دارد. مسأله 1919 - زكوة مابين دو نصاب واجب نيست پس اگر شماره شترهائيكه دارد از نصاب اول كه پنج است بگذرد، تابه نصاب دوم كه ده تا است نرسيده، فقط بايد زكوة پنج تاى آنرا بدهد. همچنين است در نصابهاى بعد. نصاب گاو مسأله 1920 - گاو دو نصاب دارد: نصاب اول آن سى تا است كه وقتى

[ 326 ]

شماره گاو به سى رسيد اگر شرائطى را كه گفته شد داشته باشد، بايد يك گوساله‌اى كه داخل سال دوم شده از بابت زكوة بدهد، ونصاب دوم آن چهل است وزكوة آن يك گوساله ماده اى است كه داخل سال سوم شده باشد وزكوة مابين سى وچهل واجب نيست مثلا كسيكه سى ونه گاو دارد، فقط بايد زكوة سى تاى آنها را بدهد ونيز اگر از چهل گاو زيادتر داشته باشد تا به شصت نرسيده، فقط بايد زكوة چهل تاى آنرا بدهد وبعد از آن كه به شصت رسيد، چون دو برابر نصاب اول را دارد، بايد دو گوساله اى كه داخل سال دوم شده بدهد وهم چنين هر چه بالا رود بايد يا سى تا سى تا حساب كند يا چهل تا چهل تا يا باسى وچهل حساب نمايد وزكوة آنرا بدستورى كه گفته شد بدهد ولى بايد طورى حساب كند كه چيزى باقى نماند، يا اگر چيزى باقى مىماند از نه تا بيشتر نباشد، مثلا اگر هفتاد گاو دارد، بايد بحساب سى وچهل حساب كند وبراى سى تاى آن زكوة سى تاو براى چهل تاى آن زكوة چهل تا را بدهد، چون اگر بحساب سى تا حساب كند، ده تا زكوة نداده مىماند. ولى در جائيكه رعايت اين جهت ممكن نيست. مثل آن كه پنجاه گاو داشته باشد احتياط آنست كه چهل را بگيرد اگر چه باز هم ده تا زياد مىآيد. نصاب گوسفند مسأله 1921 - گوسفند پنج نصاب دارد: اول - چهل وزكوة آن يك گوسفند است وتا گوسفند به چهل نرسد زكوة ندارد. دوم - صدو بيست ويك، وزكوة آن دو گوسفند است. سوم - دويست ويك وزكوة آن سه گوسفند است. چهارم - سيصد ويك وزكوة آن چهار گوسفند است. پنجم - چهار صد وبالا تر از آن كه بايد آنها را صد تا صد تا حساب كند وبراى هر صدتاى آنها يك گوسفند بدهد ولازم نيست زكوة را از خود گوسفندها

[ 327 ]

بدهد، بلكه اگر گوسفند ديگرى بدهد، يا مطابق قيمت گوسفند پول يا جنس ديگر بدهد كافى است. مسأله 1922 - زكوة مابين دو نصاب واجب نيست، پس اگر شماره گوسفندهاى كسى از نصاب اول كه چهل است بيشتر باشد تا به نصاب دوم كه صدوبيست ويك است نرسيده، فقط بايد زكوة چهل تاى آنرا بدهد وزيادى آن زكوة ندارد وهم چنين است در نصابهاى بعد. مسأله 1923 - زكوة شتر وگاو وگوسفندى كه بمقدار نصاب برسد واجب است چه همه آنها نر باشند، يا ماده، يا بعضى نر باشند وبعضى ماده. مسأله 1924 - در زكوة، گاو وگاوميش يك جنس حساب مىشود وشتر عربى وغير عربى يك جنس است. وهم چنين بزوميش وشيشك در زكوة با هم فرق ندارند. مسأله 1925 - اگر گوسفند براى زكوة بدهد، بنابر احتياط واجب بايد اقلا داخل سال دوم شده باشد. واگر بز بدهد احتياطا بايد داخل سال سوم شده باشد. مسأله 1926 - گوسفندى را كه بابت زكوة مىدهد اگر قيمتش از قيمت گوسفندهاى متوسط در بين نصاب كمتر باشد اشكال دارد وبهتر است گوسفندى را كه قيمت آن از تمام گوسفندهايش بيشتر است بدهد وهم چنين است در گاو وشتر مسأله 1927 - اگر چند نفر با هم شريك باشند هر كدام آنان كه سهمش به نصاب اول رسيده، بايد زكوة بدهد وبر كسى كه سهم او كمتر از نصاب اول است زكوة واجب نيست. مسأله 1928 - اگر يك نفر در چند جا گاو يا شتر يا گوسفند داشته باشد وروى هم باندازه نصاب باشند، بايد زكوة آنها را بدهد. مسأله 1929 - اگر گاو وگوسفند وشترى كه دارد مريض ومعيوب هم باشند، بايد زكوة آنها را بدهد. مسأله 1930 - اگر گاو وگوسفند وشترى كه دارد مريض يا معيوب يا پير

[ 328 ]

باشند، مىتواند زكوة را از خود آنها بدهد. ولى اگر همه سالم وبى عيب وجوان باشند. نمىتواند زكوة آنها را مريض، يا معيوب يا پير بدهد. بلكه اگر بعضى از آنها سالم وبعضى مريض ودسته‌اى معيوب ودسته ديگر بى عيب ومقدارى پير ومقدارى جوان باشد، احتياط واجب آنست كه براى زكوة آنها سالم وبى عيب وجوان بدهد. مسأله 1931 - اگر پيش از تمام شدن ماه يازدهم، گاو وگوسفند وشترى را كه دارد با چيز ديگر عوض كند، يا نصابى را كه دارد با مقدار نصاب از همان جنس عوض نمايد، مثلا چهل گوسفند بدهد وچهل گوسفند ديگر بگيرد، زكوة بر او واجب نيست. مسأله 1932 - كسيكه بايد زكوة گاو وگوسفند وشتر را بدهد، اگر زكوة آنها را از مال ديگرش بدهد، تا وقتى شماره آنها از نصاب كم نشده، همه ساله بايد زكوة را بدهد واگر از خود آنها بدهد واز نصاب اول كمتر شوند، زكوة بر او واجب نيست مثلا كسيكه چهل گوسفند دارد، اگر از مال ديگرش زكوة آنها را بدهد تا وقتى كه گوسفندهاى او از چهل كم نشده، همه ساله بايد يك گوسفند بدهد واگر از خود آنها بدهد تا وقتى به چهل نرسيده، زكوة بر او واجب نيست. مصرف زكوة مسأله 1933 - انسان مىتواند زكوة را در هشت مورد مصرف كند. اول - فقير وآن كسى است كه مخارج سال خود وعيالاتش را ندارد و كسيكه صنعت يا ملك يا سرمايه‌اى دارد كه مىتواند مخارج سال خود را از منافع آن بگذراند فقير نيست. دوم - مسكين وآن كسى است كه از فقير سخت تر مىگذراند. سوم - كسيكه از طرف امام عليه‌السلام يا نائب امام مأمور است كه زكوة را جمع ونگهدارى نمايد وبحساب آن رسيد گى كند وآنرا بامام عليه‌السلام يا نائب امام يا فقرا برساند.

[ 329 ]

چهارم - كفارى كه اگر زكوة به آنان بدهند بدين اسلام مايل مىشوند، يا در جنگ بمسلمانان كمك مىكنند ولى بعيد نيست كه اعطاء ودادن اين قسم مخصوص بامام (عليه السلام) باشد. پنجم - خريدارى بنده براى آزاد كردن. ششم - بدهكارى كه نمىتواند قرض خود را بدهد. هفتم - سبيل الله يعنى هر كار خير وعمل نيكى كه از شارع مقدس نسبت به آن تشويق شده باشد مثل ساختن مدرسه علوم دينيه وپل ومنزلگاه براى مسافرين وزوار ومسجد ودار الايتام وتعظيم شعائر وطبع كتب دينى ونشر معارف اسلامى وهر كارى كه موجب تقرب بخدواند متعال باشد. هشتم - ابن السبيل يعنى مسافرى كه در سفر درمانده شده واحكام اينها در مسائل آينده گفته خواهد شد. مسأله 1934 - جايز است در يكدفعه مقدارى زكوة بفقير بدهند كه غنى شود ولى اگر بمقدار مخارج يك سال گرفت بعد نمىتواند، تا بقدر مخارج سال دارد بگيرد. مسأله 1935 - كسيكه مخارج سالش را داشته، اگر مقدارى از آنرا مصرف كند وبعد شك كند كه آنچه باقى مانده باندازه مخارج سال او هست يا نه نمىتواند زكوة بگيرد. مسأله 1936 - صنعتگر يا مالك يا تاجرى كه در آمد او از مخارج سالش كمتر است، مىتواند براى كسرى مخارجش زكوة بگيرد، ولازم نيست ابزار كار، يا ملك ياسرمايه خود را بمصرف مخارج برساند. مسأله 1937 - فقيرى كه خرج سال خود وعيالاتش را ندارد، اگر خانه‌اى دارد كه‌ملك او است ودر آن نشسته، يا مال سوارى دارد، چنانچه بدون اينها نتواند زندگى كند، اگر چه براى حفظ آبرويش باشد، مىتواند زكوة بگيرد وهم چنين است اثاث خانه وظرف ولباس تابستانى وزمستانى وچيزهائيكه به آنها احتياج دارد و فقيرى كه اينها را ندارد، اگر باينها احتياج داشته باشد، مىتواند از زكوة خريدارى نمايد.

[ 330 ]

مسأله 1938 - فقيرى كه ياد گرفتن صنعت براى او مشكل نيست بنابر احتياط واجب بايد ياد بگيرد وبا گرفتن زكوة زندگى نكند. ولى ماداميكه از تحصيل مخارج عاجز است، متيواند زكوة بگيرد. مسأله 1939 - بكسى كه قبلا فقير بوده ومى گويد: فقيرم، اگر چه انسان از گفته او اطمينان پيدا نكند، مىشود زكوة داد. مسأله 1940 - كسيكه مىگويد فقيرم وقبلا فقير نبوده يا معلوم نيست فقير بوده يا نه، چنانچه از گفته او اطمنيان پيدا نشود، احتياط واجب آنست كه باو زكوة ندهند. مسأله 1941 - كسيكه بايد زكوة بدهد، اگر از فقيرى طلبكار باشد، مىتواند طلبى را كه از او دارد، بابت زكوة حساب كند. مسأله 1942 - اگر فقير بميرد ومال او باندازه قرضش نباشد، انسان مىتواند طلبى را كه از او دارد بابت ركوة حساب كند. ولى اگر مال او باندازه قرضش باشد و ورثه قرض او را ندهند، يا به جهت ديگر انسان نتواند طلب خود را بگيرد، بنابر احتياط واجب نبايد طلبى را كه از او دارد، بابت زكوة حساب كند. مسأله 1943 - چيزى را كه انسان بابت زكوة بفقير مىدهد لازم نيست باو بگويد كه زكوة است، بلكه اگر فقير خجالت بكشد، مستحب است باسم پيشكش بدهد ولى بايد قصد زكوة نمايد. مسأله 1944 - اگر بخيال اين كه كسى فقير است باو زكوة بدهد: بعد بفهمد فقير نبوده، يا از روى ندانستن مسأله بكسى كه مىداند فقير نيست زكوة بدهد. چنانچه چيزى را كه باو داده باقى باشد، بايد از او بگيرد وبمستحق بدهد واگر از بين رفته باشد، پس اگر كسيكه آن چيز را گرفته مىدانسته زكوة است انسان بايد عوض آنرا از او بگيرد وبمستحق بدهد واگر نمىدانسته زكوة است، نمىتواند چيزى از او بگيرد وبايد از مال خودش زكوة را بمستحق بدهد. مسأله 1945 - كسيكه بدهكار است ونمى تواند بدهى خود را بدهد، اگر چه مخارج سال خود را داشته باشد، مىتواند براى دادن قرض خود از سهم بدهكاران

[ 331 ]

زكوة بگيرد، ولى بايد مالى را كه قرض كرده در معصيت خرج نكرده باشد، يا اگر در معصيت خرج كرده، از آن معصيت توبه كرده باشد بلى از سهم فقراء مىتواند زكوة بگيرد اگر چه از آن معصيت توبه نكرده باشد. مسأله 1946 - اگر بكسى كه بدهكار است ونمى تواند بدهى خود را بدهد از سهم بدهكاران زكوة بدهد. بعد بفهمد قرض را در معصيت مصرف كرده، چنانچه آن بدهكار فقير باشد مىتواند آنچه را باو داده بابت زكوة حساب كند ولى احتياط واجب آنست كه اگر از آن معصيت توبه نكرده، چيزى را كه باو داده بابت زكوة حساب نكند. مسأله 1947 - كسيكه بدهكار است ونمى تواند بدهى خود را بدهد، اگر چه فقير نباشد، انسان مىتواند طلبى را كه از او دارد، بابت زكوة حساب كند. مسأله 1948 - مسافرى كه خرجى او تمام شده، يامر كبش از كار افتاده چنانچه سفر او سفر معصيت نباشد وخود او هم در معصيت نباشد ونتواند با قرض كردن يا فروختن چيزى خود را بمقصد برساند، اگر چه در وطن خود فقير نباشد، مىتواند زكوة بگيرد. ولى اگر بتواند در جاى ديگر با قرض كردن يا فروختن چيزى مخارج سفر خود را فراهم كند. فقط به مقدارى كه بآنجا برسد، مىتواند زكوة بگيرد. مسأله 1949 - مسافرى كه در سفر درمانده شده وزكوة گرفته بعد از آن كه بوطنش رسيد، اگر چيزى از زكوة زياد آمده باشد، بايد بنابر احتياط لازم آنرا بحاكم شرع بدهد، وبگويد: آن چيز زكوة است. شرائط كسانيكه مستحق زكاتند. مسأله 1950 - كسيكه زكوة مىگيرد بايد شيعه دوازده امامى باشد واگر

[ 332 ]

انسان كسى را شيعه بداند وباو زكوة بدهد، بعد معلوم شود شيعه نبوده، بايد دوباره زكوة بدهد. مسأله 1951 - اگر طفل يا ديوانه‌اى از شيعه فقير باشد، انسان مىتواند به ولى او زكوة بدهد، بقصد اين كه آنچه را مىدهد ملك طفل يا ديوانه باشد. مسأله 1952 - اگر به ولى طفل وديوانه دسترسى ندارد، مىتواند خودش يا بوسيله يك نفر امين زكوة را بمصرف طفل يا ديوانه برساند وبايد موقعى كه زكوة بمصرف آنان مىرسد نيت زكوة كند. مسأله 1953 - بفقيرى كه گدائى مىكند، مىشود زكوة داد ولى بكسى كه زكوة را در معصيت مصرف مىكند. نمىشود زكوة داد. مسأله 1954 - بكسى كه معصيت كبيره را آشكارا بجا مىآورد، احتياط واجب آنست كه زكوة ندهند. مسأله 1955 - بكسى كه بدهكار است ونمى تواند بدهى خود را بدهد، اگر چه مخارج او بر انسان واجب باشد، مىشود زكوة داد كه بدهى خود را بپردازد. مسأله 1956 - انسان نمىتواند مخارج كسانى را كه مثل اولاد خرجشان بر او واجب است از زكوة بدهد، ولى اگر مخارج آنان را ندهد، ديگران مىتوانند بآنان زكوة بدهند. مسأله 1957 - اگر انسان زكوة به پسرش بدهد كه خرج زدن ونوكر وكلفت خود نمايد اشكال ندارد. مسأله 1958 - اگر پسر به كتابهاى علمى دينى احتياج داشته باشد، پدر مىتواند براى خريدن آنها باو زكوة بدهد. مسأله 1959 - پدر مىتواند به پسرش زكوة بدهد كه براى خود زن بگيرد و پسر هم مىتواند براى آن كه پدرش زن بگيرد زكاة خود را به او بدهد. مسأله 1960 - به زنى كه شوهرش مخارج او را مىدهد، يا خرجى نمىدهد ولى ممكن است او را بدادن خرجى مجبور كنند، نمىشود زكوة داد.

[ 333 ]

مسأله 1961 - زنى كه صيغه شده اگر فقير باشد، شوهرش وديگران مىتوانند باو زكوة بدهند. ولى اگر شوهرش در ضمن عقد شرط كند كه مخارج او را بدهد، يا بجهت ديگرى دادن مخارجش بر او واجب باشد، در صورتيكه بتواند مخارج آن زن را بدهد، نمىشود بآن زن زكوة داد مگر آن كه مخارجش را شوهر ندهد هر چند از روى معصيت باشد. مسأله 1962 - زن مىتواند بشوهر فقير خود زكوة بدهد، اگر چه شوهر زكوة را صرف مخارج خود آن زن نمايد. مسأله 1963 - سيد نمىتواند از غير سيد زكوة بگيرد ولى اگر خمس وساير وجوهات كفايت مخارج او را نكند واز گرفتن زكوة ناچار باشد، مىتواند از غير سيد زكوة بگيرد. مسأله 1964 - بكسى كه معلوم نيست سيد است يا نه، مىشود زكوة داد. نيت زكاة مسأله 1965 - انسان بايد زكوة را بقصد قربت - يعنى: براى انجام فرمان خداوند عالم - بدهد ودر نيت معين كند كه آنچه را مىدهد زكوة مال است، يا زكوة فطره ولى اگر مثلا زكوة گندم وجو بر او واجب باشد، لازم نيست معين كند چيزى را كه مىدهد زكوة گندم است ياز كوة جو. مسأله 1966 - كسيكه زكوة چند مال بر او واجب شده، اگر مقدارى زكوة بدهد ونيت هيچ كدام آنها را نكند چنانچه چيزى را كه داده همجنس يكى از آنها باشد، زكوة همان جنس حساب مىشود. واگر همجنس هيچ كدام آنها نباشد، بهمه آنها قسمت مىشود، پس كسيكه زكوة چهل گوسفند وزكوة پانزده مثقال طلا بر او اجب است، اگر مثلا يك گوسفند از بابت زكوة بدهد ونيت هيچ كدام آنها را نكند، زكوة گوسفند حساب مىشود ولى اگر مقدارى نقره بدهد به زكوتى كه براى گوسفند وطلا بدهكار است تقسيم مىشود.

[ 334 ]

مسأله 1967 - اگر كسى را در دادن زكوة وكيل كند بايد وكيل قصد قربت كند ودر وكيل كردن وهم چنين وقتيكه زكوة را بوكيل مىدهد قصد قربت لازم نيست واگر كسى را فقط در رساندن زكوة بفقير وكيل كند بايد خودش در موقع دادن زكوة بوكيل قصد قربت نمايد واحتياطا تا وقتى بفقير مىرسد بقصدش باقى باشد. مسأله 1968 - اگر مالك يا وكيل او بدون قصد قربت زكوة را بفقير بدهد وپيش از آن كه آن مال از بين برود، خود مالك نيت زكوة كند، زكوة حساب مىشود. مسائل متفرقه زكاة مسأله 1969 - موقعيكه گندم وجو را از كاه جدا مىكنند وموقع خشك شدن خرما وانگور، انسان بايد زكوة را بفقير بدهد، يا از مال خود جدا كند وزكوة طلا و نقره وگاو وگوسفند وشتر را بعد از تمام شدن ماه يازدهم بايد بفقير بدهد، يا از مال خود جدا نمايد. واگر منتظر فقير معينى باشد، يا بخواهد بفقيرى بدهد كه از جهتى برترى دارد، بنابر احتياط لازم زكوة را جدا كند تا بعد بآن فقير معين برساند. مسأله 1970 - بعد از جدا كردن زكوة اگر انتظار مورد معينى را نداشته باشد احتياط لازم آنست كه فورا آنرا بمستحق بدهد. مسأله 1971 - كسيكه مىتواند زكوة را بمستحق برساند، اگر ندهد وبواسطه كوتاهى او از بين برود، بايد عوض آنرا بدهد. مسأله 1972 - كسيكه مىتواند زكوة را بمستحق برساند، اگر زكوة را ندهد وبدون آن كه در نگهدارى آن كوتاهى كند از بين برود، چنانچه دادن زكوة را بقدرى تأخير انداخته كه نمىگويند: فورا داده است، بايد عوض آنرا بدهد. واگر باين مقدار تأخير نينداخته مثلا دو سه ساعت تأخير انداخته و در همان دو سه ساعت تلف شده، در صورتيكه مستحق حاضر نبوده، چيزى بر او واجب نيست واگر مستحق حاضر بوده، بنابر احتياط واجب بايد عوض آنرا بدهد. مسأله 1973 - اگر زكوة را از خود مال كنار بگذارد، مىتواند در بقيه آن تصرف

[ 335 ]

كند. واگر از مال ديگرش كنار بگذارد، مىتواند در تمام مال تصرف نمايد. مسأله 1974 - انسان نمىتواند زكوتى را كه كنار گذاشته براى خود بردارد و چيز ديگرى بجاى آن بگذارد. مسأله 1975 - اگر از زكوتى كه كنار گذاشته منفعتى ببرد مثلا گوسفندى كه براى زكوة گذاشته بره بياورد، مال فقير است. مسأله 1976 - اگر موقعيكه زكوة را كنار مىگذارد مستحقى حاضر باشد احتياط لازم آنست كه زكوة را باو بدهد، مگر كسى را در نظر داشته باشد كه دادن زكوة باو از جهتى بهتر باشد. مسأله 1977 - اگر بدون اجازه حاكم شرع با مالى كه براى زكوة كنار گذاشته تجارت كند وضرر نمايد، نبايد چيزى از زكوة كم كند ولى اگر منفعت كند بنابر احتياط واجب بايد آنرا بمستحق بدهد. مسأله 1978 - اگر پيش از آن كه زكوة بر او واجب شود، چيزى بابت زكوة بفقير بدهد، زكوة حساب نمىشود وبعد از آن كه زكوة بر او واجب شد، اگر چيزى را كه بفقير داده از بين نرفته باشد وآن فقير هم بفقر خود باقى باشد مىتواند چيزى را كه باو داده بابت زكوة حساب كند. مسأله 1979 - فقيرى كه مىداند زكوة بر انسان واجب نشده، اگر چيزى بابت زكوة بگيرد وپيش او تلف شود ضامن است پس موقعى كه زكوة بر انسان واجب مىشود اگر آن فقير بفقر خود باقى باشد، مىتواند عوض چيزى را كه باو داده بابت زكوة حساب كند. مسأله 1980 - فقيرى كه نمىداند زكوة بر انسان واجب نشده، اگر چيزى بابت زكوة بگيرد وپيش او تلف شود ضامن نيست وانسان نمىتواند عوض آنرا بابت زكوة حساب كند. مسأله 1981 - مستحب است زكوة گاو وگوسفند وشتر را بفقيرهاى آبرومند بدهد ودر دادن زكوة، خو يشان خود را بر ديگران، واهل علم وكمال را بر غير آنان وكسانى را كه اهل سؤال نيستند بر اهل سوال مقدم بدارد. ولى اگر دادن زكوة

[ 336 ]

بفقيرى از جهت ديگرى بهتر باشد، مستحب است زكوة را باو بدهد. مسأله 1982 - بهتر است زكوة را آشكار او صدقه مستحبى را مخفى بدهند. مسأله 1983 - اگر در شهر كسيكه مىخواهد زكوة بدهد مستحقى نباشد ونتواند زكوة را بمصرف ديگرى هم كه براى آن معين شده برساند، چنانچه اميد نداشته باشد كه بعدا مستحق پيدا كند بايد زكوة را بشهر ديگر ببرد وبمصرف زكوة برساند ومى تواند مخارج بردن بآن شهر را از زكوة بردارد واگر زكوة تلف شود ضامن نيست. مسأله 1984 - اگر در شهر خودش مستحق پيدا شود، مىتواند زكوة را بشهر ديگر ببرد ولى مخارج بردن بآن شهر را بايد از خودش بدهد واگر زكوة تلف شود ضامن است، مگر آن كه بااجازه حاكم شرع برده باشد. مسأله 1985 - اجرت وزن كردن وپيمانه نمودن گندم وجو وكشمش وخرمائى را كه براى زكوة مىدهد با خود او است. مسأله 1986 - كسيكه 2 مثقال و 15 نخود نقره يا بيشتر از بابت زكوة بدهكار است، بنابر احتياط مستحب كمتر از 2 مثقال و 15 نخود نقره بيك فقير ندهد و نيز اگر غير نقره چيز ديگرى مثل گندم وجو بدهكار باشد وقيمت آن به 2 مثقال و 15 نخود نقره برسد، بنابر احتياط مستحب به يك فقير كمتر از آن ندهد. مسأله 1987 - مكروه است انسان از مستحق درخواست كند كه زكوتى را كه از او گرفته بفروشد ولى اگر مستحق بخواهد چيزى را كه گرفته بفروشد بعد از آن كه بقيمت رساند، كسيكه زكوة را باو داده در خريدن آن بر ديگران مقدم است. مسأله 1988 - اگر شك كند زكوتى را كه بر او واجب بوده داده يا نه، بايد زكوة را بدهد، هر چند شك او براى زكوة سالهاى پيش باشد. مسأله 1989 - فقير بنابر احتياط لازم نمىتواند زكوة را بكمتر از مقدار آن صلح كند، يا چيزى را گرانتر از قيمت آن بابت زكوة قبول نمايد يا زكوة را از مالك بگيرد وباو ببخشد ولى كسيكه زكوة زيادى بدهكار است وفقير شده ونمى تواند زكوة را بدهد، چنانچه بخواهد توبه كند، فقير مىتواند زكوة را از او بگيرد وباو ببخشد. مسأله 1990 - انسان مىتواند از زكوة، قرآن يا كتاب دينى يا كتاب دعا

[ 337 ]

بخرد ووقف نمايد، اگر چه بر اولاد خود وبر كسانى وقف كند كه خرج آنان بر او واجب است ونيز مىتواند توليت وقف را براى خود يا اولاد خود قرار دهد مسأله 1991 - بنابر احتياط لازم انسان نمىتواند از زكوة ملك بخرد وبر اولاد خود يا بر كسانيكه مخارج آنان بر او واجب است وقف نمايد كه عايدى آنرا بمصرف مخارج خود برسانند. مسأله 1992 - فقير مىتواند براى رفتن بحج وزيارت ومانند اينها زكوة بگيرد ولى اگر بمقدار خرج سالش زكوة گرفته باشد، براى زيارت ومانند آن نمىتواند از سهم فقراء زكوة بگيرد ولى از سهم سبيل الله مانعى ندارد. مسأله 1993 - اگر مالك فقيرى را وكيل كند كه زكوة مال او را بدهد، چنانچه آن فقير احتمال دهد كه قصد مالك اين بوده كه خود آن فقير از زكوة بر ندارد نمىتواند چيزى از آن براى خودش بردارد، واگر يقين داشته باشد كه قصد مالك اين نبوده، براى خودش هم مىتواند بردارد. مسأله 1994 - اگر فقير شتر وگاو وگوسفند وطلا ونقره را بابت زكوة بگيرد چنانچه شرطهائى كه براى واجب شدن زكوة گفته شد در آنها جمع شود، بايد زكوة آنها را بدهد. مسأله 1995 - اگر دو نفر در ماليكه زكوة آن واجب شده با هم شريك باشند ويكى از آنان زكوة قسمت خود را بدهد وبعد مال را تقسيم كنند، چنانچه بداند شريكش زكاة سهم خود را نداده، تصرف او در سهم خودش هم اشكال دارد. مسأله 1996 - كسيكه خمس يا زكوة بدهكار است وكفاره ونذر ومانند اينها هم بر او واجب است وقرض هم دارد، چنانچه نتواند همه آنها را بدهد، اگر ماليكه خمس يا زكوة آن واجب شده، از بين نرفته باشد، بايد خمس وزكوة را بدهد. واگر از بين رفته باشد احتياط لازم آنست كه اگر نذر دارد نذر را مقدم بدارد واگر نذر ندارد مىتواند خمس يا زكوة را بدهد، يا كفاره وقرض ومانند اينها را ادا نمايد. مسأله 1997 - كسيكه خمس يا زكوة بدهكار است ونذر ومانند اينها هم بر او واجب است وقرض هم دارد، اگر بميرد ومال او براى همه آنها كافى نباشد،

[ 338 ]

چنانچه ماليكه خمس وزكوة آن واجب شده، از بين نرفته باشد، بايد خمس يا زكوة را بدهند وبقيه مال او را به چيزهاى ديگرى كه بر او واجب است قسمت كنند واگر ماليكه خمس وزكوة آن واجب شده، از بين رفته باشد مال او را بخمس وزكوة و قرض ونذر ومانند اينها قسمت نمايند مثلا اگر چهل تومان خمس بر او واجب است وبيست تومان بكسى بدهكار است وهمه مال او سى تومان است، بايد بيست تومان بابت خمس وده تومان به دين او بدهند. مسأله 1998 - كسيكه مشغول تحصيل علم است واگر تحصيل نكند مىتواند براى معاش خود كسب كند، چنانچه تحصيل آن علم، واجب يا مستحب باشد، مىشود باوز كوة داد. بلكه با اشتغال بتحصيل علم مباح نيز دادن زكوة باو اشكال ندارد ولى احتياط براى اهل علم نگرفتن زكوة است مگر در صورتيكه از تحصيل مخارج عاجز باشند ولكن جايز است اشتغال بتحصيل علم هر چند باعث عجز از تحصيل نفقه بشود. زكوة فطره مسأله 1999 - كسيكه موقع مغرب شب عيد فطر بالغ وعاقل وهشيار است وفقير وبنده كس ديگر نيست، بايد براى خودش وكسانيكه نان خور او هستند، هر نفرى يك صاع كه تقريبا سه كيلو است گندم يا جويا خرما يا كشمش يا برنج يا ذرت ومانند اينها بمستحق بدهد واگر پول يكى از اينها را هم بدهد كافى است. مسأله 2000 - كسيكه مخارج سال خود وعيالاتش را ندارد وكسبى هم ندارد كه بتواند مخارج سال خود وعيالاتش را بگذراند فقير است ودادن زكوة فطره بر او واجب نيست. مسأله 2001 - انسان بايد فطره كسانيرا كه موقع مغرب شب عيد فطر، نان خور او حساب مىشوند بدهد، كوچك باشند يا بزرگ، مسلمان باشند يا كافر، دادن خرج آنان بر او واجب باشد يا نه. در شهر خود او باشند يا در شهر ديگر.

[ 339 ]

مسأله 2002 - اگر كسى را كه نان خور او است ودر شهر ديگر است وكيل كند كه از مال او فطره خود را بدهد، چنانچه اطمينان داشته باشد كه فطره را مىدهد، لازم نيست خودش فطره او را بدهد. مسأله 2003 - فطره مهمانيكه پيش از مغرب شب عيد فطر با رضايت صاحبخانه وارد شده در صورتى كه بگويند، امشب نان او را داده، بر او واجب است هر چند نان خور او حساب نشود. مسأله 2004 - فطره مهمانيكه پيش از مغرب شب عيد فطر بدون رضايت صاحبخانه وارد مىشود ومدتى نزد او مىماند، بنابر احتياط، واجب است وهم چنين است فطره كسيكه انسان را مجبور كرده اند كه خرجى او را بدهد. مسأله 2005 - فطره مهمانيكه بعد از مغرب شب عيد فطر وارد مىشود، بر صاحبخانه واجب نيست، اگر چه پيش از مغرب او را دعوت كرده باشد ودر خانه او هم افطار كند. مسأله 2006 - اگر كسى موقع مغرب شب عيد فطر ديوانه يا بيهوش باشد، زكوة فطره بر او واجب نيست. مسأله 2007 - اگر پيش از مغرب يا مقارن آن بچه بالغ شود، يا ديوانه عاقل گردد، يا فقير غنى شود، در صورتى كه شرائط واجب شدن فطره را دارا باشد، بايد زكوة فطره را بدهد. مسأله 2008 - كسيكه موقع مغرب شب عيد فطر، زكوة فطره بر او واجب نيست، اگر تا پيش از ظهر روز عيد شرطهاى واجب شدن فطره در او پيدا شود، مستحب است زكوة فطره را بدهد. مسأله 2009 - كافريكه بعد از مغرب شب عيد فطر مسلمان شده فطره بر او واجب نيست، ولى مسلمانيكه شيعه نبوده، اگر بعد از ديدن ماه شيعه شود، بايد زكوة فطره را بدهد. مسأله 2010 - كسيكه فقط باندازه يك صاع كه تقريبا سه كيلو است گندم ومانند آن دارد، مستحب است زكوة فطره را بدهد وچنانچه عيالاتى داشته باشد

[ 340 ]

وبخواهد فطره آنان راهم بدهد مىتواند بقصد فطره، آن يك صاع را بيكى از عيالاتش بدهد واو هم بهمين قصد بديگرى بدهد وهم چنين تا بنفر آخر برسد وبهتر است نفر آخر چيزى را كه مىگيرد بكسى بدهد كه از خودشان نباشد، واگر يكى از آنها صغير باشد، ولى او بجاى او مىگيرد واحتياط آنست كه چيزى را كه براى صغير گرفته بكسى ندهد. مسأله 2011 - اگر بعد از مغرب شب عيد فطر بچه دار شود، يا كسى نانخور او حساب شود، واجب نيست فطره او را بدهد. اگر چه مستحب است فطره كسانيرا كه بعد از مغرب تا پيش از ظهر روز عيد نان خور او حساب مىشوند بدهد. مسأله 2012 - اگر انسان نان خور كسى باشد وپيش از مغرب يا مقارن آن نان خوركس ديگر شود، فطره او بر كسيكه نان خور او شده واجب است مثلا اگر دختر پيش از مغرب بخانه شوهر رود، شوهرش بايد فطره او را بدهد. مسأله 2013 - كسيكه ديگرى بايد فطره او را بدهد، واجب نيست فطره خود را بدهد. مسأله 2014 - اگر فطره انسان بر كسى واجب باشد واو فطره را ندهد، بر خود انسان واجب نمىشود مگر آن كه شخص غنى نان خور فقير باشد كه در اين صورت احتياط لازم آنست كه غنى فطره خود را بدهد. مسأله 2015 - اگر كسيكه فطره او بر ديگرى واجب است خودش فطره را بدهد، از كسيكه فطره بر او واجب شده ساقط نمىشود. مسأله 2016 - زنى كه شوهرش مخارج او رانمى دهد، چنانچه نان خور كس ديگر باشد، فطره اش بر آن كس واجب است. واگر نان خور كس ديگر نيست، در صورتيكه فقير نباشد، بايد فطره خود را بدهد. مسأله 2017 - كسيكه سيد نيست، نمىتواند به سيد فطره بدهد. حتى اگر سيدى نان خور او باشد، نمىتواند فطره او را بسيد ديگر بدهد. مسأله 2018 - فطره طفلى كه از مادر يا دايه شير مىخورد، بر كسى است كه مخارج مادر يا دايه را مىدهد. ولى اگر مادر يا دايه مخارج خود را از مال طفل

[ 341 ]

برمى دارد، فطره طفل بر كسى واجب نيست. مسأله 2019 - انسان اگر چه مخارج عيالاتش را از مال حرام بدهد، بايد فطره آنان را از مال حلال بدهد. مسأله 2020 - اگر انسان كسى را اجير نمايد وشرط كند كه مخارج او را بدهد بايد فطره او راهم بدهد، ولى چنانچه شرط كند كه مقدار مخارج او را بدهد ومثلا پولى براى مخارجش بدهد، واجب نيست فطره او را بدهد. مسأله 2021 - اگر كسى بعد از مغرب شب عيد فطر بميرد، بايد فطره او و عيالاتش را از مال او بدهند ولى اگر پيش از مغرب بميرد، واجب نيست فطره او وعيالاتش را از مال او بدهند. مصرف زكوة فطره مسأله 2022 - احتياط واجب آنست كه زكوة فطره را بفقراء شيعه اثنى عشرى بدهد اگر چه در شهر ديگر باشند وچون نقل اين زكوة بشهر ديگر خلاف احتياط است اگر در شهر خودش فقير شيعه نباشد مال خود را بشهر ديگر ببرد ودر آنجا به قصد زكوة بشيعه بدهد. مسأله 2023 - اگر طفل شيعه‌اى فقير باشد، انسان مىتواند فطره را با اذن ولى شرعى او بمصرف او برساند، يا بواسطه دادن بولى طفل، ملك طفل نمايد. مسأله 2024 - فقيرى كه فطره باو مىدهند، لازم نيست عادل باشد. ولى احتياط واجب آنست كه بشرابخوار وكسيكه آشكارا معصيت مىكند فطره ندهند. مسأله 2025 - بكسى كه فطره را در معصيت مصرف مىكند نبايد فطره بدهند. مسأله 2026 - احتياط واجب آنست كه به يك فقير كمتر از يك صاع كه تقريبا سه كيلو است فطره ندهند. ولى اگر بيشتر بدهند اشكال ندارد. مسأله 2027 - اگر از جنسى كه قيمتش دو برابر قيمت معمولى آنست مثلا از گندمى كه قيمت آن دو برابر قيمت گندم معمولى است، نصف صاع كه

[ 342 ]

معناى آن درمسألة پيش گفته شد بدهد كافى نيست واگر آنرا بقصد قيمت فطره هم بدهد اشكال دارد. مسأله 2028 - انسان نمىتواند نصف صاع را از يك جنس مثلا گندم ونصف ديگر آنرا از جنس ديگر مثلا جو بدهد. واگر آنرا بقصد قيمت فطره هم بدهد اشكال دارد. مسأله 2029 - مستحب است در دادن زكوة فطره، خويشان فقير خود را بر ديگران مقدم دارد وبعد همسايگان فقير را، بعد اهل علم فقير را ولى اگر ديگران از جهتى برترى داشته باشند، مستحب است آنها را مقدم بدارد. مسأله 2030 - اگر انسان بخيال اين كه كسى فقير است باو فطره بدهد و بعد بفهمد فقير نبوده. چنانچه مالى را كه باو داده از بين نرفته باشد، بايد پس بگيرد و به مستحق بدهد. واگر نتواند بگيرد، بايد از مال خودش فطره را بدهد، واگر از بين رفته باشد، در صورتى كه گيرنده فطره مىدانسته آنچه را گرفته فطره است، بايد عوض آنرا بدهد واگر نمىدانسته، دادن عوض بر او واجب نيست وانسان بايد دوباره فطره را بدهد. مسأله 2031 - اگر كسى بگويد فقيرم، نمىشود باو فطره داد، مگر آن كه از گفته او اطمينان پيدا شود، يا انسان بداند كه قبلا فقير بوده است. مسائل متفرقه زكوة فطره مسأله 2032 - انسان بايد زكوة فطره را بقصد قربت - يعنى: براى انجام فرمان خداوند عالم - بدهد وموقعى كه آنرا مىدهد، نيت دادن فطره نمايد. مسأله 2033 - اگر پيش از ماه رمضان فطره را بدهد صحيح نيست بلى اگر در ماه رمضان بدهد صحيح است ولى احتياط لازم آنست كه قصد وجوب نكند مگر آن كه فطره را بعد از مغرب شب عيد يا صبح روز عيد پيش از نماز عيد بدهد، واگر پيش واز رمضان يا در ماه رمضان بفقير قرض بدهد وبعد از آن كه فطره بر او واجب شد،

[ 343 ]

طلب خود را بابت فطره حساب كند مانعى ندارد. مسأله 2034 - گندم يا چيز ديگرى را كه براى فطره مىدهد، بايد به جنس ديگر يا خاك مخلوط نباشد، وچنانچه مخلوط باشد، اگر خالص آن بيك صاع كه تقريبا سه كيلو است برسد، يا آنچه مخلوط شده بقدرى كم باشد كه قابل اعتنا نباشد اشكال ندارد. مسأله 2035 - اگر فطره را از چيز معيوب بدهد كافى نيست. مسأله 2036 - كسيكه فطره چند نفر را مىدهد، لازم نيست همه را از يك جنس بدهد واگر مثلا فطره بعضى را گندم وفطره بعض ديگر را جو بدهد كافيست. مسأله 2037 - كسيكه نماز عيد مىخواند. بنابر احتياط واجب، بايد فطره را پيش از نماز عيد بدهد ويا جدا نمايد. ولى اگر نماز عيد نمىخواند، مىتواند دادن فطره راتا ظهر تأخير بيندازد. مسأله 2038 - اگر به نيت فطره مقدارى از مال خود را كنار بگذارد وتا ظهر روز عيد بمستحق ندهد، احتياط واجب آنست كه هر وقت آنرا مىدهد نيت فطره نمايد مسأله 2039 - اگر موقعيكه دادن زكوة فطره واجب است، فطره را ندهد وكنار هم نگذارد، بعدا بايد بدون اين كه نيت ادا وقضا كند فطره را بدهد. مسأله 2040 - اگر فطره را كنار بگذارد، نمىتواند آن را براى خودش بردارد ومال ديگرى را براى فطره بگذارد. مسأله 2041 - اگر انسان مالى داشته باشد كه قيمتش از فطره بيشتر است. چنانچه فطره را ندهد ونيت كند كه مقدارى از آن مال براى فطره باشد اشكال دارد. مسأله 2042 - اگر مالى را كه براى فطره كنار گذاشته از بين برود، چنانچه دسترس بفقير داشته ودادن فطره را تأخير انداخته، بايد عوض آنرا بدهد. واگر دسترس بفقير نداشته ضامن نيست. مسأله 2043 - اگر در محل خودش مستحق پيدا شود، احتياط واجب

[ 344 ]

آنست كه فطره را بجاى ديگر نبرد واگر بجاى ديگر ببرد وتلف شود، بايد عوض آنرا بدهد. احكام حج مسأله 2044 - حج: زيارت كردن خانه خدا وانجام اعمالى است كه دستور داده اند در آنجا بجا آورده شود ودر تمام عمر بر كسيكه اين شرائط را دارا باشد، يك مرتبه واجب مىشود: 1 - كمال، باين كه بالغ وعاقل باشد. 2 - آن كه آزاد باشد. 3 - بواسطه رفتن بحج مجبور نشود كه كار حرامى را انجام دهد، يا عمل واجبى را كه از حج مهمتر است ترك نمايد، پس اگر مثلا مجبور باشد از راه غصبى برود وراه ديگرى هم نباشد نبايد حج برود. 4 - آن كه مستطيع باشد. ومستطيع بودن به چند چيز است: اول - آن كه توشه راه ومركب سوارى يا ماليكه بتواند آنها را تهيه كند داشته باشد. دوم - آن كه سلامت مزاج وتوانائى آنرا داشته باشد كه بتواند مكه رود وحج را بجا آورد. سوم - آن كه در راه مانعى از رفتن نباشد واگر راه بسته باشد، يا انسان بترسد كه در راه جان يا عرض او از بين برود، يا مال او را ببرند، حج بر او واجب نيست. ولى اگر از راه ديگرى بتواند برود، اگر چه دورتر باشد، بايد از آن راه برود. چهارم - آن كه بقدر بجا آوردن اعمال حج وقت داشته باشد پنجم - آن كه مخارج كسانيرا كه خرجى آنان بر او واجب است مثل زن وبچه ومخارج كسانى را كه مردم خرجى دادن بآنها را لازم مىدانند داشته باشد. ششم - آن كه بعد از برگشتن كسب، يا زراعت، يا عايدى ملك، يا راه ديگرى براى معاش خود داشته باشد كه مجبور نشود بزحمت زندگى كند.

[ 345 ]

مسأله 2045 - كسيكه بدون خانه ملكى رفع احتياجش نمىشود، وقتى حج بر او واجب است كه پول خانه را هم داشته باشد. مسأله 2046 - زنى كه مىتواند مكه برود، اگر بعد از برگشتن از خودش مال نداشته باشد وشوهرش هم مثلا فقير باشد وخرجى او را ندهد، وناچار شود كه بسختى زندگى كند، حج بر او واجب نيست. مسأله 2047 - اگر كسى توشه راه ومركب سوارى نداشته باشد وديگرى باو بگويد حج برود من خرج تو وعيالات تو را در موقعيكه در سفر حج هستى مىدهم در صورتيكه اطمينان داشته باشد كه خرج او وعيالاتش را مىدهد حج بر او واجب مىشود. اگر چه قرض داشته باشد ودر موقع برگشتن هم ماليكه بتواند با آن زندگى كند نداشته باشد. مسأله 2048 - اگر خرجى رفتن وبرگشتن وخرجى عيالات كسى را در مدتى كه مكه مىرود وبر مىگردد، باو به بخشند وبا او شرط كنند كه حج كند بايد قبول نمايد وحج بر او واجب مىشود، اگر چه قرض داشته باشد ودر موقع برگشتن هم ماليكه بتواند با آن زندگى كند نداشته باشد. مسأله 2049 - اگر مخارج رفتن وبرگشتن ومخارج عيالات كسى را در مدتى كه مكه مىرود وبرمى گردد باو بدهند وبگويند حج برو ولى ملك او نكنند، در صورتى كه اطمينان داشته باشد كه از او پس نمىگيرند، حج بر او واجب مىشود. مسأله 2050 - اگر مقدارى مال كه براى حج كافيست بكسى بدهند وبا او شرط كنند كه در راه مكه خدمت كسيكه مال را داده بنمايد، قبول كردن آن مال بر او واجب نمىشود. مسأله 2051 - اگر مقدارى مال بكسى بدهند وحج بر او واجب شود، چنانچه حج نمايد، هر چند بعدا مالى از خود پيدا كند، ومستطيع شود، ديگر حج بر او واجب نيست. مسأله 2052 - اگر براى تجارت مثلا تا جده برود ومالى بدست آورد كه اگر بخواهد از آنجا بمكه رود مستطيع باشد، بايد حج كند ودر صورتيكه حج نمايد،

[ 346 ]

اگر چه بعدا مالى پيدا كند كه بتواند از وطن خود بمكه رود، ديگر حج بر او واجب نيست. مسأله 2053 - اگر انسان اجير شود كه از طرف كس ديگر حج كند، چنانچه خودش نتواند برود وبخواهد ديگرى را از طرف خودش بفرستد، بايد از كسيكه او را اجير كرده اجازه بگيرد. مسأله 2054 - اگر كسى مستطيع شود ومكه نرود وفقير شود، بايد اگر چه بزحمت باشد بعدا حج كند واگر بهيچ قسم نتواند حج برود، چنانچه كسى او را براى حج اجير كند، بايد بمكه رود وحج كسى را كه براى او اجير شده بجا آورد وتا سال بعد در مكه بماند وبراى خود حج نمايد ولى اگر ممكن باشد كه اجير شود واجرت را نقد بگيرد وكسيكه او را اجير كرده راضى شود كه حج او در سال بعد بجا آورده شود، بايد سال اول براى خود وسال بعد براى كسيكه اجير شده حج نمايد. مسأله 2055 - اگر در سال اولى كه مستطيع شده بمكه رود ودر وقت معينى كه دستور داده اند بعرفات ومشعر الحرام نرسد، چنانچه در سالهاى بعد مستطيع نباشد، حج بر او واجب نيست. ولى اگر از سالهاى پيش مستطيع بوده ونرفته، اگر چه بزحمت باشد بايد حج كند. مسأله 2056 - اگر در سال اولى كه مستطيع شده حج نكند وبعد بواسطه پيرى يا مرض يا ناتوانى نتواند حج نمايد ونا اميد باشد از اين كه بعدا خودش حج كند بايد ديگرى را از طرف خود بفرستد، بلكه اگر در سال اولى كه بقدر رفتن حج مال پيدا كرده بواسطه پيرى يا مرض يا ناتوانى نتواند حج كند، احتياط واجب آنست كه كسى را از طرف خود بفرستد كه حج نمايد. مسأله 2057 - كسيكه از طرف ديگرى براى حج اجير شده، بايد طواف نساء را از طرف او بجا آورد واگر بجا نياورد، زن بر آن اجير حرام مىشود. مسأله 2058 - اگر طواف نساء را درست بجا نياورد يا فراموش كند چنانچه بعد از چند روز يادش بيايد واز بين راه برگردد وبجا آورد صحيح است.

[ 347 ]

احكام خريد وفروش چيزهائيكه در خريد وفروش مستحب است مسأله 2059 - پنچ چيز در خريد وفروش مستحب است. اول - ياد گرفتن احكام آن، بلكه اگر بداند در ميان معاملاتيكه مىكند هم معامله حرام وباطل وهم حلال وصحيح است ونتواند تشخيص دهد واجب است ياد گرفتن احكام آنها يا ترك آن معاملات. حضرت صادق (عليه السلام) فرمودند: كسيكه مىخواهد خريد وفروش كند، بايد احكام آن را ياد بگيرد واگر پيش از ياد گرفتن احكام آن، خريد وفروش كند، بواسطه معامله هاى باطل وشبهه ناك بهلاكت مىافتد. دوم - آن كه در قيمت جنس بين مشتريها فرق نگذارد مگر بلحاظ علم و تقوى. سوم - آن كه در قيمت جنس سخت گيرى نكند. چهارم - آن كه چيزى را كه مىفروشد زيادتر بدهد وآنچه را كه مىخرد كمتر بگيرد. پنجم - آن كه كسيكه با او معامله كرده، اگر پشيمان شود واز او تقاضا كند كه معامله را بهم بزند، براى بهم زدن معامله حاضر شود. مسأله 2060 - اگر بواسطه ندانستن مسأله نداند معامله‌اى كه كرده صحيح است يا باطل، نمىتواند در مالى كه گرفته تصرف نمايد. مسأله 2061 - كسيكه مال ندارد ومخارجى بر او واجب است مثل خرج

[ 348 ]

زن وبچه، بايد كسب كند وبراى كارهاى مستحب مانند وسعت دادن بعيالات ودستگيرى از فقراء كسب كردن مستحب است. معاملات مكروه مسأله 2062 - عمده معاملات مكروه از اين قرار است: اول - ملك فروشى. دوم - قصابى سوم - كفن فروشى چهارم - معامله با مردمان پست، پنجم - معامله بين طلوع صبح واول آفتاب، ششم - آن كه كار خود را خريد وفروش گندم وجو و مانند اينها قرار دهد، هفتم - آن كه براى خريدن جنسى كه ديگرى مىخواهد بخرد، داخل معامله او شود. معاملات حرام مسأله 2063 - معاملات حرام و باطل بر شش قسم است. اول - خريد وفروش عين نجس مثل بول وغائط دوم - خريد وفروش مال غصبى، كه اگر مالكش امضا نكند باطل است و تصرف در آن حرام مىباشد. سوم - خريد وفروش چيزيكه مال نيست مثل حيوانات درنده. چهارم - معامله چيزيكه منافع معمولى آن فقط كار حرام باشد، مانند آلات قمار. پنجم - معامله‌اى كه در آن ربا باشد. ششم - فروش جنسى كه با چيز ديگر مخلوط است، در صورتيكه آن چيز معلوم نباشد فروشنده هم بخريدار نگويد، مثل فروختن روغنى كه آن را با پيه مخلوط كرده است واين عمل را غش مىگويند ومشترى هر وقت فهميد مىتواند معامله را فسخ كند و در بعض صور آن اصل معامله باطل است مثل اين كه چيزى را بر خلاف جنسش ارائه، دهد مثلا مس را به طلا روكش كند وباسم طلا بفروشد.

[ 349 ]

پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله) فرمود: از ما نيست كسيكه درمعامله با مسلمانان غش كند يا بآنان ضرر بزند يا تقلب وحيله نمايد و هر كس با برادر مسلمان خود غش كند، خداوند بركت روزى او را مىبرد وراه معاش او را مىبندد واو را بخودش واگذار مىكند. مسأله 2064 - فروختن چيز پاكى كه نجس شده وآب كشيدن آن ممكن است اشكال ندارد، ولى اگر مشترى آن چيز را براى كارى بخواهد كه شرط آن پاك بودن است مثلا لباس است كه مىخواهد با آن نماز بخواند، بنابر احتياط واجب بايد فروشنده نجس بودن آن را باو بگويد. مسأله 2065 - اگر چيز پاكى مانند روغن ونفت كه آب كشيدن آن ممكن نيست نجس شود، چنانچه آن را براى كارى بخواهند كه شرطش پاك بودن است مثلا روغن نجس را براى خوردن بخواهند، فروش آن حرام است. واگر براى كارى بخواهند كه شرط آن پاك بودن نيست، مثلا بخواهند نفت نجس را بسوزانند، فروش آن اشكال ندارد. مسأله 2066 - خريد وفروش دواهائيكه متنجس است واز اعيان نجسه مثل شراب ومردار نيست براى فائده اى كه حرام نباشد جايز است واگر از عين نجس مثل مردار باشد خريد وفروش آن حرام است، ولى اگر پول را در مقابل ظرف آن يا در مقابل زحمت دوا فروش بدهند اشكال ندارد. مسأله 2067 - خريد وفروش روغن ودواهاى روان وعطرهائيكه از ممالك غير اسلامى مىآورند، اگر نجس بودن آنها معلوم نباشد اشكال ندارد. ولى روغنى را كه از حيوان بعد از جاندادن آن مىگيرند، چنانچه در شهر كفار از دست كافر بگيرند واز حيوانى باشد كه اگر رگ آن را ببرند خون از آن جستن مىكند، نجس است ومعامله آن باطل مىباشد. مسأله 2068 - اگر روباه را بغير دستوريكه در شرع معين شده كشته باشند، يا خودش مرده باشد، خريد وفروش پوست آن حرام ومعامله آن باطل است. مسأله 2069 - خريد وفروش گوشت وپيه وچرميكه از ممالك غير

[ 350 ]

اسلامى مى آورند، باطل است واگر از دست كافر در بازار اسلام گرفته شود بنابر احتياط لازم معامله آن باطل است ولى اگر انسان بداند كه آنها از حيوانى است كه بدستور شرع كشته شده خريد وفروش آنها اشكال ندارد. مسأله 2070 - خريد وفروش گوشت وپيه وچرميكه از دست مسلمان در بازار اسلام گرفته شود اشكال ندارد. ولى اگر انسان بداند كه آن مسلمان آن را از دست كافر گرفته وتحقيق نكرده كه از حيوانى است كه بدستور شرع كشته شده يا نه، معامله آن باطل است واگر از دست مسلمان در بازار كفار گرفته شود بنابر احتياط لازم معامله آن باطل است مگر آن كه مسلمان با آن معامله پاك بودن كند واحتمال داده شود كه پاك بودن آن را بدست آورده. مسأله 2071 - خريد وفروش مسكرات حرام ومعامله آنها باطل است. مسأله 2072 - فروختن مال غصبى اگر مالك آن، معامله را رد كرد باطل است وفروشنده بايد پولى را كه از خريدار گرفته باوبر گرداند. مسأله 2073 - اگر خريدار قصدش اين باشد كه پول جنس را ندهد بنحوى كه قصد معامله نداشته باشد معامله اشكال دارد واگر جدا قصد معامله داشته باشد اشكال ندارد. مسأله 2074 - اگر خريدار معامله را بذمه انجام دهد وبخواهد پول جنس را بعدا از حرام بدهد، معامله صحيح است، ولى بايد مقدارى را كه بدهكار است از مال حلال بدهد واگر از حرام بدهد دينش ادا نمىشود. مسأله 2075 - خريد وفروش آلات لهو ولعب مثل تار وساز حتى سازهاى كوچك حرام است. مسأله 2076 - اگر چيزى را كه مىشود استفاده حلال از آن ببرند بقصد اين بفروشد كه آن را در حرام مصرف كنند مثلا انگور را باين قصد بفروشد كه از آن شراب درست كنند، معامله آن حرام وباطل است. مسأله 2077 - ساختن مجسمه حرام است ولى خريد وفروش آن بعيد نيست كه جايز باشد اگر چه احتياط در ترك آن است.

[ 351 ]

مسأله 2078 - خريدن چيزيكه از قمار يا دزدى، يا از معامله باطل تهيه شده باطل وتصرف در آن معصيت وحرام است، واگر كسى آن را بخرد، بايد به صاحب اصليش برگرداند. مسأله 2079 - اگر روغنى را كه با پيه مخلوط است بفروشد، چنانچه آن را معين كند مثلا بگويد: اين يك من روغن را مىفروشم، معامله بمقدار پيهى كه در آنست باطل مىشود وپولى كه فروشنده براى پيه آن گرفته مال مشترى وپيه مال فروشنده است ومشترى مىتواند معامله روغن خالصى راهم كه در آنست بهم بزند ولى اگر آن را معين نكند بلكه يك من روغن بفروشد، بعد ر وغنى كه پيه دارد بدهد مشترى مىتواند آن روغن را پس بدهد وروغن خالص مطالبه نمايد. مسأله 2080 - اگر مقدارى از جنسى را كه با وزن يا پيمانه مىفروشند، بزيادتر از همان جنس بفروشد، مثلا يك من گندم را بيك من ونيم گندم بفروشد، ربا وحرام است وگناه يك درهم ربا بزرگتر از آنست كه انسان هفتاد مرتبه با محرم خود زنا كند، بلكه اگر يك نوع از آن جنس، سالم وديگرى معيوب، يا جنس يكى خوب وجنس ديگرى بد باشد، يا با يكديگر تفاوت قيمت داشته باشند، چنانچه بيشتر از مقداريكه مىدهد بگيرد، باز هم ربا وحرام است، پس اگر مس درست را بدهد وبيشتر از آن مس شكسته بگيرد، يا برنج صدرى را بدهد وبيشتر از آن برنج گرده بگيرد يا طلاى ساخته را بدهد وبيشتر از آن طلاى نساخته بگيرد، ربا و حرام مىباشد. مسأله 2081 - اگر چيزى را كه اضافه مىگيرد وغير از جنسى باشد كه مىفروشد، مثلا يك من گندم به يك من گندم ويك قران پول بفروشد باز هم ربا و حرام است بلكه اگر چيزى زيادتر نگيرد ولى شرط كند كه خريدار عملى براى او انجام دهد، باز هم ربا وحرام مىباشد. مسأله 2082 - اگر كسيكه مقدار كمتر را مىدهد چيزى علاوه كند، مثلا يك من گندم ويك دستمال را بيك من ونيم گندم بفروشد، اشكال ندارد و همچنين است اگر از هر دو طرف چيزى زياد كنند مثلا يك من گندم ويك دستمال

[ 352 ]

را به يك من ونيم گندم ويك دستمال بفروشد. مسأله 2083 - اگر چيزى را كه مثل پارچه با متر وذرع مىفروشند، يا چيزى را كه مثل گردو وتخم مرغ با شماره معامله مىكنند، بفروشد وزيادتر بگيرد مثلا ده تا تخم مرغ بدهد ويازده تا بگيرد اشكال ندارد. مسأله 2084 - جنسى را كه بعضى از شهرها با وزن، يا پيمانه مىفروشند ودر بعضى از شهرها با شماره معامله مىكنند، در شهريكه باو زن، يا پيمانه مىفروشند جايز نيست بزيادتر از آن بفروشند ودر شهرى كه با شماره مىفروشند جايز است بزيادتر از آن بفروشند. مسأله 2085 - اگر چيزى را كه مىفروشد وعوضى را كه مىگيرد از يك جنس نباشد، زيادى گرفتن اشكال ندارد، پس اگر يك من برنج بفروشد ودو من گندم بگيرد معامله صحيح است. مسأله 2086 - اگر جنسى را كه مىفروشد، وعوضى را كه مىگيرد، از يك چيز عمل آمده باشد، بايد در معامله زيادى نگيرد، پس اگر يك من روغن بفروشد و در عوض آن يك من ونيم پنير بگيرد، ربا وحرام است. واحتياط واجب آنست كه كه اگر ميوه رسيده را با ميوه نارس معامله كند زيادى نگيرد. مسأله 2087 - جو وگندم در ربا يك جنس حساب مىشود. پس اگر يك من گندم بدهد ويك من وپنج سير جو بگيرد، ربا وحرام است. ونيز اگر مثلا ده من جو بخرد كه سر خرمن ده من گندم بدهد، چون جورا نقد گرفته وبعد از مدتى گندم را مىدهد، مثل آنست كه زيادى گرفته وحرام مىباشد. مسأله 2088 - اگر مسلمان از كافرى كه در پناه اسلام نيست، ربا بگيرد اشكال ندارد، ونيز پدر وفرزند وزن وشوهر مىتوانند از يكديگر ربا بگيرند. شرائط فروشنده وخريدار مسأله 2089 - براى فروشنده وخريدار شش چيز شرط است: اول - آن كه بالغ باشند.

[ 353 ]

دوم - آن كه عاقل باشند. سوم - آن كه سفيه نباشند يعنى: مال خود را در كارهاى بيخود وبيهوده مصرف نكنند. چهارم - آن كه قصد خريد وفروش داشته باشند، پس اگر مثلا بشوخى بگويد مال خود را فروختم، معامله باطل است. پنجم - آن كه كسى آنها را مجبور نكرده باشد. ششم - جنس وعوضى را كه مىدهند مالك باشند، يا ولايت بر او يا وكالت از طرف او داشته باشند واحكام اينها در مسائل آينده گفته مىشود. مسأله 2090 - معامله با بچه نا بالغ باطل است، اگر چه پدر يا جد آن بچه باو اجازه داده باشند كه معامله كند. اما اگر طفل وسيله باشد كه پول را به فروشنده بدهد وجنس را بخريدار برساند، يا جنس را بخريدار بدهد وپول را بفروشنده برساند. چون واقعا دو نفر بالغ با يكديگر معامله كرده اند معامله صحيح است، ولى بايد فروشنده وخريدار يقين داشته باشند، كه طفل جنس وپول را بصاحب آن ميرساند يا آن كه صاحب پول يا جنس اذن داده باشند كه آنرا به بچه بدهد تا باو برساند. مسأله 2091 - اگر از بچه نا بالغ چيزى بخرد، يا چيزى باو بفروشد، بايد جنس يا پولى را كه از او گرفته به صاحب آن بدهد، يا از صاحبش رضايت بخواهد واگر صاحب آنرا نمىشناسد وبراى شناختن او هم وسيله‌اى ندارد، بايد چيزى را كه از بچه گرفته، از طرف صاحب آن مظالم بدهد واحتياط آنست كه از حاكم شرع هم اذن بگيرد واگر پول يا جنس مال خود بچه باشد بايد بولى او برساند يا از ولى او اذن بگيرد اگر او را پيدا نكرد به حاكم شرع بدهد. مسأله 2092 - اگر كسى با بچه نا بالغ معامله كند وجنس، يا پولى كه به بچه داده از بين برود، نمىتواند از بچه يا ولى او مطالبه نمايد. مسأله 2093 - اگر خريدار يا فروشنده را بمعامله مجبور كنند، چنانچه بعد از معامله راضى شود وبگويد راضى هستم، معامله صحيح است. ولى احتياط مستحب آنست كه دوباره صيغه معامله را بخوانند.

[ 354 ]

مسأله 2094 - اگر انسان مال كسى را بدون اجازه او بفروشد، چنانچه صاحب مال بفروش آن راضى نشود واجازه نكند معامله باطل است. مسأله 2095 - پدر وجد پدرى طفل اگر براى طفل مفسده اى نداشته باشد ونيز وصى پدر ووصى جد پدرى اگر براى طفل مصلحت باشد مىتوانند مال طفل را بفروشند، مجتهد عادل هم با نبودن ولى وبا رعايت مصلحت مىتواند مال ديوانه يا طفل يتيم يا مال كسى را كه غائب است بفروشد. مسأله 2096 - اگر كسى مالى را غصب كند وبفروشد وبعد از فروش صاحب مال معامله را براى خودش اجازه دهد، معامله صحيح است وچيزى را كه غصب كننده بمشترى داده ومنفعتهاى آن از موقع معامله، ملك مشترى است وچيزى را كه مشترى داده ومنفعتهاى آن از موقع معامله، ملك كسى است كه مال او را غصب كرده اند. مسأله 2097 - اگر كسى مالى را غصب كند وبفروشد، بقصد اين كه پول آن مال خودش باشد، چنانچه صاحب مال معامله را اجازه نكند، معامله باطل است. واگر براى كسى هم كه مال را غصب كرده اجازه نمايد آن معامله صحيح نيست. شرائط جنس وعوض آن مسأله 2098 - جنسى كه مىفروشند وچيزيكه عوض آن مىگيرند پنج شرط دارد: اول - آن كه مقدار آن با وزن يا پيمانه يا شماره ومانند اينها معلوم باشد دوم - آن كه بتوانند آن را تحويل دهند، بنابر اين فروختن اسبى كه فرار كرده صحيح نيست ولى اگر اسبى را كه فرار كرده با چيزيكه مىتواند تحويل دهد مثلا با يك فرش بفروشد، اگر چه آن اسب پيدا نشود، معامله صحيح است. سوم - آن كه خصوصياتى را كه در جنس وعوض هست وبواسطه آنها ميل مردم بمعامله فرق مىكند، معين نمايند. چهارم - آن كه كسى در جنس، يا در عوض آن حقى نداشته باشد، پس مالى

[ 355 ]

را كه انسان پيش كسى گرو گذاشته، بدون اجازه او نمىتواند بفروشد. پنجم - آن كه خود جنس را بفروشد نه منفعت آن را پس اگر مثلا منفعت يك سال خانه را بفروشد، صحيح نيست ولى چنانچه خريدار بجاى پول، منفعت ملك خود را بدهد، مثلا فرشى را از كسى بخرد وعوض آن، منفعت يك ساله خانه خود را باو واگذار كند اشكال ندارد واحكام اينها در مسائل آينده گفته خواهد شد. مسأله 2099 - جنسى را كه در شهرى باو زن يا پيمانه معامله مىكنند، در آن شهر انسان بايد با وزن يا پيمانه بخرد، ولى مىتواند همان جنس را درشهرى كه با ديدن معامله مىكنند، با ديدن خريدارى نمايد. مسأله 2100 - چيزى را كه با وزن خريد وفروش مىكنند با پيمانه هم مىشود معامله كرد، باين طور كه اگر مثلا مىخواهد ده من گندم بفروشد، با پيمانه‌اى كه يك من گندم مىگيرد ده پيمانه بدهد. مسأله 2101 - اگر يكى از شرطهائيكه گفته شد غير از شرط چهارم در معامله نباشد، معامله باطل است. ولى اگر خريدار وفروشنده راضى باشند كه در مال يكديگر تصرف كنند، تصرف آنها اشكال ندارد. ودر شرط چهارم اگر گرو گيرنده معامله را امضا كند يا ملك از گرو بيرون بيايد معامله صحيح است. مسأله 2102 - معامله چيزيكه وقف شده باطل است، ولى اگر بطورى خراب شود كه نتوانند استفاده اى را كه مال براى آن وقف شده از آن ببرند، مثلا حصير مسجد بطورى پاره شود كه نتوانند روى آن نماز بخوانند فروش آن اشكال ندارد ودر صورتى كه ممكن باشد، بايد پول آنرا در همان مسجد بمصرفى برسانند كه بمقصود واقف آن نزديكتر باشد. مسأله 2103 - هر گاه بين كسانيكه مال را براى آنان وقف كرده اند بطورى اختلاف پيدا شود كه اگر مال وقف را نفروشند، گمان آن برود كه مال يا جانى تلف شود، مىتوانند آن مال را بفروشند وبمصرفيكه بمقصود واقف نزديكتر است برسانند. مسأله 2104 - خريد وفروش ملكى كه آنرا بديگرى اجاره داده اند

[ 356 ]

اشكال ندارد، ولى استفاده آن ملك در مدت اجاره مال مستأجر است واگر خريدار نداند كه آن ملك را اجاره داده اند يا بگمان اين كه مدت اجاره كم است ملك را خريده باشد، پس از اطلاع مىتواند معامله خودش را بهم بزند. صيغه خريد وفروش مسأله 2105 - در خريد وفروش لازم نيست صيغه عربى بخوانند، بلكه اگر فروشنده بفارسى بگويد: اين مال را در عوض اين پول فروختم ومشترى بگويد: قبول كردم، معامله صحيح است ولى خريدار وفروشنده بايد قصد انشاء داشته باشند يعنى: بگفتن اين دو جمله مقصودشان خريد وفروش باشد. مسأله 2106 - اگر در موقع معامله صيغه نخوانند، ولى فروشنده در مقابل ماليكه از خريدار مىگيرد، مال خود را ملك او كند واو بگيرد معامله صحيح است و هر دو مالك مىشوند. خريد وفروش ميوه ها مسأله 2107 - فروش ميوه اى كه گل آن ريخته ودانه بسته، پيش از چيدن صحيح است ونيز فروختن غوره بر درخت اشكال ندارد. مسأله 2108 - اگر بخواهند ميوه اى را كه بر درخت است، پيش از آن كه دانه ببندد وگلش بريزد بفروشند، بايد او را به تبع چيزى از حاصل زمين مانند سبزيها بفروشند وهم چنين است حكم بنابر احتياط لازم اگر ميوه بيش از يك سال را بفروشند بلى اگر با مشترى شرط كنند كه ميوه را پيش از دانه بستن بچيند، بدون ضميمه معامله صحيح است. مسأله 2109 - اگر خرمائى را كه زرد يا سرخ شده، بر درخت بفروشند اشكال ندارد، ولى نبايد عوض آنرا خرما بگيرند، اما اگر كسى يك درخت خرما در خانه يا باغ كسى ديگر داشته باشد، در صورتيكه مقدار آنرا تخمين كنند وصاحب درخت آنرا بصاحب خانه

[ 357 ]

يا باغ بفروشد وعوض آن را از خرماى غير از آن درخت بگيرد چنانچه خرمائى را كه مىگيرد كمتر يا زيادتر از مقدارى كه تخمين زده اند نباشد اشكال ندارد. مسأله 2110 - فروختن خيار وبادنجان وسبزيها ومانند اينها كه سالى چند مرتبه چيده مىشود، در صورتيكه ظاهر ونمايان شده باشد ومعين كنند كه مشترى در سال چند دفعه آنرا بچيند اشكال ندارد. مسأله 2111 - اگر خوشه گندم وجورا بعد از آن كه دانه بسته، بچيز ديگرى غير گندم وجو بفروشد اشكال ندارد. نقد ونسيه مسأله 2112 - اگر جنسى را نقد بفروشند، خريدار وفروشنده بعد از معامله مىتوانند جنس وپول را از يكديگر مطالبه نموده و تحويل بگيرند وتحويل دادن خانه وزمين ومانند اينها به اين است كه آنرا در اختيار خريدار بگذارند كه بتواند در آن تصرف كند و تحويل دادن فرش ولباس ومانند اينها باين است كه آنرا طورى در اختيار خريدار بگذارند كه اگر بخواهد آنرا بجاى ديگر ببرد فروشنده جلوگيرى نكند. مسأله 2113 - درمعامله نسيه بايد مدت كاملا معلوم باشد، پس اگر جنسى را بفروشد كه سر خرمن پول آنرا بگيرد، چون مدت كاملا معين نشده معامله باطل است. مسأله 2114 - اگر جنسى را نسيه بفروشد، پيش از تمام شدن مدتى كه قرار گذاشته اند، نمى تواند عوض آنرا از خريدار مطالبه نمايد. ولى اگر خريدار بميرد و از خودش مال داشته باشد، فروشنده مىتواند پيش از تمام شدن مدت، طلبى را كه دارد از ورثه او مطالبه نمايد. مسأله 2115 - اگر جنسى را نسيه بفروشد، بعد از تمام شدن مدتى كه قرار گذاشته‌اند، مىتواند عوض آنرا از خريدار مطالبه نمايند ولى اگر خريدار نتواند بپردازد، بايد او را مهلت دهد.

[ 358 ]

مسأله 2116 - اگر بكسى كه قيمت جنس را نمىداند، مقدارى نسيه بدهد وقيمت آن را باو نگويد معامله باطل است ولى اگر بكسى كه قيمت نقدى جنس را مىداند نسيه بدهد وگرانتر حساب كند، مثلا بگويد: جنسى را كه به تو نسيه مىدهم تومانى يك ريال از قيمتى كه نقد مىفروشم گرانتر حساب مىكنم واو قبول كند اشكال ندارد. مسأله 2117 - كسيكه جنسى را نسيه فروخته وبراى گرفتن پول آن مدتى قرار داده، اگر مثلا بعد از گذشتن نصف مدت، مقدارى از طلب خود را كم كند و بقيه را نقد بگيرد اشكال ندارد. معامله سلف مسأله 2118 - معامله سلف آنست كه مشترى پول را بدهد كه بعد از مدتى جنس را تحويل بگيرد واگر بگويد: اين پول را مىدهم كه مثلا بعد از شش ماه فلان جنس را بگيرم وفروشنده بگويد: قبول كردم، يا فروشنده پول را بگيرد وبگويد: فلان جنس را فروختم كه بعد از شش ماه تحويل بدهم معامله صحيح است. مسأله 2119 - اگر پول طلا ونقره يا طلا ونقره را سلف بفروشد بپول طلا ونقره يا بطلا ونقره، معامله باطل است. ولى اگر جنسى را سلف بفروشد وعوض آن را جنس ديگر يا پول بگيرد معامله صحيح است. واحتياط مستحب آنست در عوض جنسى كه مىفروشد پول بگيرد وجنس ديگر نگيرد. شرائط معامله سلف مسأله 2120 - معامله سلف شش شرط دارد: اول - خصوصياتى را كه قيمت جنس بواسطه آنها فرق مىكند معين نمايند. ولى دقت زياد هم لازم نيست، همين قدر كه مردم بگويند: خصوصيات آن معلوم شده كافيست، پس معامله سلف در نان وگوشت وپوست حيوان ومانند اينها كه

[ 359 ]

نمىشود خصوصياتشان را كاملا معين كرد باطل است. دوم - پيش از آن كه خريدار وفروشنده از هم جدا شوند، خريدار تمام قيمت را بفروشنده بدهد، يا بمقدار پول آن از فروشنده طلبكار باشد وطلب خود را بابت قيمت جنس حساب كند واو قبول نمايد وچنانچه مقدارى از قيمت آن را بدهد، اگر چه معامله بآن مقدار صحيح است، ولى فروشنده مىتواند معامله همان مقدار را بهم بزند. سوم - مدت را كاملا معين كنند، واگر مثلا بگويد تا اول خرمن جنس را تحويل ميدهم چون مدت كاملا معلوم نشده معامله باطل است.. چهارم - وقتى را براى تحويل جنس معين كنند كه در آن وقت، جنس بقدرى كمياب نباشد كه فروشنده نتواند آنرا تحويل دهد. پنجم - جاى تحويل جنس را معين نمايند، ولى اگر از حرفهاى آنان جاى آن معلوم باشد، لازم نيست اسم آنجا را ببرند. ششم - وزن يا پيمانه آن را معين كنند وجنسى را هم كه معمولا با ديدن معامله مىكنند اگر سلف بفروشند اشكال ندارد، ولى بايد مثل بعضى از اقسام گردو وتخم مرغ تفاوت افراد آن بقدرى كم باشد كه مردم بآن اهميت ندهند احكام معامله سلف مسأله 2121 - انسان نمىتواند جنسى را كه سلف خريده پيش از تمام شدن مدت بفروشد وبعد از تمام شدن مدت، اگر چه آنرا تحويل نگرفته باشد، فروختن آن اشكال ندارد. ولى فروختن غله مانند گندم وجو پيش از تحويل گرفتن آن مكروه است. مسأله 2122 - در معامله سلف اگر فروشنده جنسى را كه قرارداد كرده در موعدش تحويل بدهد مشترى بايد قبول كند. ونيز اگر بهتر از آنچه قرار گذاشته بدهد وطورى باشد كه از همان جنس حساب شود، مشترى بايد قبول نمايد. مسأله 2123 - اگر جنسى را كه فروشنده مىدهد، پست تر از جنسى باشد

[ 360 ]

كه قرار داد كرده. مشترى مىتواند قبول نكند. مسأله 2124 - اگر فروشنده بجاى جنسى كه قرار داد كرده، جنس ديگرى بدهد، در صورتيكه مشترى راضى شود اشكال ندارد. مسأله 2125 - اگر جنسى را كه سلف فروخته در موقعى كه بايد آنرا تحويل دهد ناياب شود ونتواند آنرا تهيه كند، مشترى مىتواند صبر كند تا تهيه نمايد، يا معامله را بهم بزند وچيزى را كه داده پس بگيرد. مسأله 2126 - اگر جنسى را بفروشد وقرار بگذارد كه بعد از مدتى تحويل دهد وپول آنرا هم بعد از مدتى بگيرد، معامله باطل است. فروش طلا ونقره بطلا ونقره مسأله 2127 - اگر طلا را بطلا يا نقره را بنقره بفروشد، سكه‌دار باشد يا بى سكه، در صورتى كه وزن يكى از آنها زياد تر از ديگرى باشد، معامله حرام وباطل است. مسأله 2128 - اگر طلا را بنقره، يا نقره، را بطلا بفروشد، معامله صحيح است ولازم نيست وزن آنها مساوى باشد. مسأله 2129 - اگر طلا يا نقره را بطلا، يا نقره بفروشند، بايد فروشنده و خريدار پيش از آن كه از يكديگر جدا شوند، جنس وعوض آنرا بيكديگر تحويل دهند واگر هيچ مقدار از چيزى را كه قرار گذاشته‌اند تحويل ندهند معامله باطل است. مسأله 2130 - اگر فروشنده يا خريدار تمام چيزى را كه قرار گذاشته تحويل دهد وديگرى مقدارى از آنرا تحويل دهد واز يكديگر جدا شوند، اگر چه معامله به آن مقدار صحيح است ولى كسيكه تمام مال بدست او نرسيده مىتواند معامله را بهم بزند. مسأله 2131 - اگر خاك نقره معدن را بنقره خالص وخاك طلاى معدن را بطلاى خالص بفروشند، معامله باطل است. ولى فروختن خاك نقره بطلا وخاك طلا بنقره اشكال ندارد.

[ 361 ]

موارديكه مى توان معامله را بهم زد مسأله 2132 - حق بهم زدن معامله را خيار مىگويند وخريدار وفروشنده در دوازده صورت مىتوانند معامله را بهم بزنند: اول - آن كه از مجلس معامله متفرق نشده باشند واين خيار را خيار مجلس مى گويند. دوم - آن كه فروشنده يا خريدار مغبون شده باشد (خيار غبن). سوم - در معامله قرار داد كنند كه تا مدت معينى هر دو يا يكى از آنان بتوانند معامله را بهم بزنند (خيار شرط) چهارم - فروشنده يا خريدار، مال خود را بهتر از آنچه هست نشان دهد وطورى كند كه قيمت مال در نظر مردم زياد شود (خيار تدليس). پنجم - فروشنده يا خريدار شرط كند كه كارى انجام دهد، يا شرط كند مالى را كه مىدهد طور مخصوصى باشد، وبآن شرط عمل نكند كه در اين صورت، ديگرى مىتواند معامله را بهم بزند (خيار تخلف شرط). ششم - در جنس يا عوض آن عيبى باشد (خيار عيب) هفتم - معلوم شود جنسى كه فروخته شده ميان فروشنده وديگرى بطور مشاع مشترك بوده خواه فروشنده مال غير را هم فروخته باشد يا فقط مال خودش را فروخته باشد ونگفته باشد با ديگرى مشاع است ودر اين صورت خريدار اگر بمعامله راضى نشد مىتواند معامله را بهم بزند (خيار شركت). هشتم - اگر فروشنده مال خود را كه جدا است با مال شخص ديگر بفروشد وآن شخص رد كند خريدار مىتواند پول آنرا از فروشنده پس بگيرد يا اصل معامله را فسخ نمايد (خيار تبعض صفقه). نهم - فروشنده خصوصيات جنس معينى را كه مشترى نديده باو بگويد، بعد معلوم شود طورى كه گفته نبوده است يعنى ناقص تر است كه در اين صورت مشترى مىتواند معامله را بهم بزند ونيز اگر مشترى خصوصيات عوض معينى را كه مىدهد

[ 362 ]

بگويد، بعد معلوم شود طورى كه گفته نبوده است، فروشنده مىتواند معامله را بهم بزند وهم چنين است اگر با رؤيت سابقه معامله شود وبعد معلوم گردد كه جنس يا عوض آن تغيير بنقص نموده كه در صورت اول خريدار ودر صورت دوم فروشنده مىتواند معامله را بهم بزند (خيار رؤيت) دهم - مشترى پول جنسى را كه نقد خريده تا سه روز ندهد وفروشنده هم جنس را تحويل ندهد كه اگر مشترى شرط نكرده باشد كه‌دادن پول را تأخير بيندازد، فروشنده مىتواند معامله را بهم بزند ولى اگر جنسى را كه خريده مثل بعضى از ميوه ها باشد كه اگر يك روز بماند ضايع مىشود، چنانچه تا شب پول آنرا ندهد وشرط نكرده باشد كه دادن پول را تأخير بيندازد، فروشنده مىتواند معامله را بهم بزند (خيار تأخير). يازدهم - حيوانى را خريده باشد كه تا سه روز مىتواند معامله را بهم بزند واگر در عوض حيوانى كه خريده، حيوان ديگرى داده باشد، فروشنده هم تا سه روز مىتواند معامله را بهم بزند (خيار حيوان) دوازدهم - فروشنده نتواند جنسى را كه فروخته تحويل دهد، مثلا اسبى را كه فروخته فرار نمايد كه در اين صورت مشترى مىتواند معامله را بهم بزند (خيار تعذر تسليم). واحكام اينها در مسائل آينده گفته مىشود مسأله 2133 - اگر خريدار قيمت جنس را نداند يا در موقع معامله غفلت كند وجنس را گرانتر از قيمت معمولى آن بخرد، چنانچه بقدرى گران خريده كه مردم به آن اهميت مىدهند، مىتواند معامله را بهم بزند ونيز اگر فروشنده قيمت جنس را نداند، يا موقع معامله غفلت كند وجنس را ارزانتر از قيمت آن بفروشد در صورتيكه مردم بمقدارى كه ارزان فروخته اهميت بدهند، مىتواند معامله را بهم بزند. مسأله 2134 - درمعامله بيع شرط كه مثلا خانه هزار تومانى را بدويست تومان مىفروشند وقرار مىگذارند كه اگر فروشنده سر مدت پول را بدهد بتواند معامله را بهم بزند، در صورتيكه خريدار وفروشنده قصد خريد وفروش داشته باشند معامله صحيح است.

[ 363 ]

مسأله 2135 - درمعامله بيع شرط اگر چه فروشنده اطمينان داشته باشد كه هر گاه سر مدت پول را ندهد، خريدار ملك را باو مىدهد معامله صحيح است ولى اگر سر مدت پول را ندهد، حق ندارد ملك را از خريدار مطالبه كند. مسأله 2136 - اگر چاى اعلا را با چاى پست مخلوط كند وباسم چاى اعلا بفروشد ومشترى نفهمد بعد كه دانست مىتواند معامله را بهم بزند. مسأله 2137 - اگر معامله بمال مشخصى واقع شده باشد وخريدار بفهمد مالى را كه گرفته عيبى دارد مثلا حيوانى را بخرد وبفهمد كه يك چشم آن كور است، چنانچه آن عيب پيش از معامله در مال بوده واو نمىدانسته، مىتواند معامله را بهم بزند، يا فرق قيمت سالم ومعيوب آنرا معين كند وبنسبت تفاوت قيمت سالم و معيوب از پولى كه بفروشنده داده پس بگيرد مثلا مالى را كه بچهار تومان خريده، اگر بفهمد معيوب است در صورتى كه قيمت سالم آن هشت تومان وقيمت معيوب آن شش تومان باشد، چون فرق قيمت سالم ومعيوب يك چهارم مىباشد، مىتواند يك چهارم يولى را كه داده يعنى يك تومان از فروشنده بگيرد. مسأله 2138 - اگر فروشنده بفهمد در عوضى كه گرفته عيبى هست ومعامله هم بشخص آن عوض واقع شده باشد نه بكلى آن، چنانچه آن عيب پيش از معامله در عوض بوده واو نمىدانسته مىتواند معامله را بهم بزند، يا تفاوت قيمت سالم ومعيوب را به نحوى كه در مسأله پيش گفته شد بگيرد. مسأله 2139 - اگر بعد از معامله وپيش از تحويل گرفتن مال عيبى در آن پيدا شود، خريدار مىتواند معامله را بهم بزند ونيز اگر در عوض مال، بعد از معامله و پيش از تحويل گرفتن، عيبى پيدا شود، فروشنده مىتواند معامله را بهم بزند واگر بخواهند مىتوانند تفاوت قيمت بگيرند. مسأله 2140 - اگر بعد از معامله عيب مال را بفهمد وفورا معامله را بهم نزند، ديگر حق بهم زدن معامله را ندارد مگر آن كه جاهل بمسألة باشد كه وقتى فهميد مىتواند معامله را بهم بزند.

[ 364 ]

مسأله 2141 - هر گاه بعد از خريدن جنس عيب آنرا بفهمد، اگر چه فروشنده حاضر نباشد، مىتواند معامله را بهم بزند. مسأله 2142 - در چهار صورت خريدار بواسطه عيبى كه در مال است، نمىتواند معامله را بهم بزند، يا تفاوت قيمت بگيرد: اول - آن كه موقع خريدار عيب مال را بداند. دوم - به عيب مال راضى شود سوم - در وقت معامله بگويد: اگر مال عيبى داشته باشد، پس نمىدهم و تفاوت قيمت هم نمىگيرم چهارم - فروشنده در وقت معامله بگويد اين مال را با هر عيبى كه دارد مىفروشم، ولى اگر عيبى را معين كند وبگويد مال را با اين عيب مىفروشم ومعلوم شود عيب ديگرى هم دارد، خريدار مىتواند براى عيبى كه فروشنده معين نكرده مال را پس دهد، يا تفاوت قيمت بگيرد. مسأله 2143 - در سه صورت اگر خريدار بفهمد مال عيبى دارد، نمىتواند معامله را بهم بزند ولى مىتواند تفاوت قيمت بگيرد اول - آن كه بعد از معامله در مال تصرف كند بطورى كه مال بحال اول نباشد وتغيير كرده باشد مثل آن كه جامه را ببرد يا گندم را آرد كند. دوم - بعد از معامله بفهمد مال عيب دارد وفقط حق برگرداندن آنرا ساقط كند. سوم - بعد از تحويل گرفتن مال، عيب ديگرى در آن پيدا شود. ولى اگر حيوان معيوبى را بخرد وپيش از گذشتن سه روز عيب ديگرى پيدا كند اگر چه آن را تحويل گرفته باشد، باز هم مىتواند آنرا پس دهد ونيز اگر فقط خريدار تا مدتى حق بهم زدن معامله را داشته باشد ودر آن مدت، مال عيب ديگرى پيدا كند، اگر چه آن را تحويل گرفته باشد، مىتواند معامله را بهم بزند. مسأله 2144 - اگر انسان مالى داشته باشد كه خودش آنرا نديده وديگرى خصوصيات آن را براى او گفته باشد، چنانچه او همان خصوصيات را به مشترى بگويد وآن را بفروشد وبعد از فروش بفهمد كه بهتر از آن بوده، مىتواند معامله را

[ 365 ]

بهم بزند. مسائل متفرقه مسأله 2145 - اگر فروشنده قيمت خريد جنس را بمشترى بگويد، بايد تمام چيزهائى را كه بواسطه آنها قيمت مال كم يا زياد مىشود بگويد، اگر چه بهمان قيمت يا به كمتر از آن بفروشد مثلا بايد بگويد: كه نقد خريده يا نسيه وچنانچه بعضى از آن خصوصيات را نگويد وبعدا مشترى بفهمد مىتواند معامله را بهم بزند. مسأله 2146 - اگر انسان جنسى را بكسى بدهد وقيمت آن را معين كند و بگويد اين جنس را باين قيمت بفروش وهر چه زيادتر فروختى مال خودت باشد، هر چه زيادتر از قيمت آن بفروشد مال صاحب مال است وفروشنده فقط مىتواند مزد زحمت خود را از صاحب مال بگيرد. ولى اگر زيادتى را بعنوان جعاله براى او قرار دهد صحيح است وهر چه زيادتر فروخت مال او است نه مال صاحب وهمچنين اگر بگويد: اين جنس را باين قيمت بتو فروختم واو بگويد: قبول كردم يا بقصد فروختن، جنس را باو بدهد واو هم بقصد خريدن بگيرد، هر چه زيادتر از آن قيمت بفروشد مال خود او است. مسأله 2147 - اگر قصاب گوشت نر بفروشد وبجاى آن، گوشت ماده بدهد معصيت كرده است. پس اگر آن گوشت را معين كرده وگفته: اين گوشت نر را مىفروشم مشترى مىتواند معامله را بهم بزند. واگر آن را معين نكرده، در صورتيكه مشترى بگوشتى كه گرفته راضى نشود، قصاب بايد گوشت نر باو بدهد. مسأله 2148 - اگر مشترى به بزاز بگويد پارچه‌اى مىخواهم كه رنگ آن نرود وبزاز پارچه‌اى باو بفروشد كه رنگ آن برود، مشترى مىتواند معامله را بهم بزند. مسأله 2149 - قسم خوردن در معامله اگر راست باشد مكروه واگر دروغ باشد حرام است. احكام شركت مسأله 2150 - اگر دو نفر بخواهند با هم شركت كنند، چنانچه هر كدام

[ 366 ]

مقدارى از مال خود را با مال ديگرى بطورى مخلوط كند كه از يكديگر تشخيص داده نشود وبعربى يا بزبان ديگر صيغه شركت را بخوانند، يا كارى كنند كه معلوم باشد مىخواهند با يكديگر شريك باشند، شركت آنان صحيح است. مسأله 2151 - اگر چندى نفر در مزدى كه از كار خودشان مىگيرند با يكديگر شركت كنند، مثل دلاكها كه قرار مىگذارند هر قدر مزد گرفتند با هم قسمت كنند شركت آنان صحيح نيست وهر كدام مزد كار خود را مالك مىشوند ولى اگر بخواهند برضايت آنچه را مزد گرفته‌اند تقسيم نمايند اشكال ندارد. مسأله 2152 - اگر از كسى كه جنسى را براى خود خريده ديگرى خواهش كند كه او را شريك كند وآن كس بقصد شريك بودن او بگويد: تراشريك كردم واو هم بگويد: قبول كردم اين شركت صحيح است وبايد نصف پول را كسى كه شريك شده باو بدهد وهم چنين اگر هر كدام ديگرى را وكيل كند كه جنس را براى او نسيه بخرد بعد هر شريكى جنس را براى خودش وشريكش بخرد كه هر دو بدهكار شوند شركت صحيح است لكن اگر دو نفر با يكديگر شركت كنند كه هر كدام با اعتبار خود جنسى بخرد وقيمت آنرا خودش بدهكار شود ولى در جنسى كه هر كدام خريده اند ودر استفاده آن با يكديگر شريك باشند صحيح نيست. مسأله 2153 - كسانيكه بواسطه عقد شركت با هم شريك مىشوند، بايد مكلف وعاقل باشند واز روى قصد واختيار شركت كنند ونيز بايد بتوانند در مال خود تصرف نمايند، پس آدم سفيهى كه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف مىكند، چون حق ندارد در مال خود تصرف نمايد، اگر شركت كند صحيح نيست. مسأله 2154 - اگر در عقد شركت شرط كنند كسيكه كار مىكند، يا بيشتر از شريك ديگر كار مىكند بيشتر منفعت ببرد، بايد آنچه را شرط كرده اند باو بدهند ولى اگر شرط كنند كسيكه كار نمىكند يا كمتر كار مىكند بيشتر منفعت ببرد، آن شرط باطل است لكن شركتشان صحيح است ومنفعت به نسبت مال بين آنها تقسيم مىشود مگر آن كه اذن در تصرف در مال مشترك مقيد باين شرط باشد كه در اين صورت اصل شركت باطل است.

[ 367 ]

مسأله 2155 - اگر قرار بگذارند كه همه استفاده را يك نفر ببرد يا تمام ضرر يا بيشتر آنرا يكى از آنان بدهد باطل است ولى اصل شركت صحيح است ونفع وضرر به نسبت مال بين آنها تقسيم مىشود مگر در صورتى كه درمسألة پيش گفته شد. مسأله 2156 - اگر شرط نكنند كه يكى از شريكها بيشتر منفعت ببرد، چنانچه سرمايه آنان يك اندازه باشد منفعت وضرر راهم بيك اندازه ميبرند واگر سرمايه آنان يك اندازه نباشد بايد منفعت وضرر را بنسبت سرمايه قسمت نمايند، مثلا اگر دو نفر شركت كنند وسرمايه يكى از آنان دو برابر سرمايه ديگرى باشد سهم او از منفعت وضرر دو برابر سهم ديگرى است چه هر دو بيك اندازه كار كنند، يا يكى كمتر كار كند يا هيچ كار نكند. مسأله 2157 - اگر در عقد شركت شرط كنند كه هر دو با هم خريد وفروش نمايند يا هر كدام به تنهائى معامله كند، يا فقط يكى از آنان معامله كند، بايد بقرارداد عمل نمايند. مسأله 2158 - اگر معين نكنند كه كدام يك آنان با سرمايه خريد وفروش نمايد، هيچ يك از آنان بدون اجازه ديگرى نمىتواند با آن سرمايه معامله كند. مسأله 2159 - شريكى كه اختيار سرمايه شركت با او است بايد بقرارداد شركت عمل كند، مثلا اگر با او قرار گذاشته‌اند كه نسيه بخرد، يا نقد بفروشد، يا جنس را از محل مخصوصى بخرد، بايد بهمان قرارداد رفتار نمايد. واگر با او قرارى نگذاشته باشند، بايد بطور معمول معامله كند وداد وستدى نمايد كه براى شركت ضرر نداشته باشد وبايد معاملات را بطورى كه متعارف است انجام دهد پس اگر مثلا معمول است كه نقد بفروشد يا مال شركت را در مسافرت همراه خود نبرد بايد بهمين طور عمل نمايد واگر معمول است كه نسيه بدهد يا مال را بسفر ببرد مىتواند همينطور عمل كند. مسأله 2160 - شريكى كه باسرمايه شركت معامله مىكند، اگر برخلاف قراردادى كه با او كرده اند خريد وفروش كند وخسارتى براى شركت پيش آيد ضامن است ولى اگر بعدا بقراردادى كه شده معامله كند صحيح است، ونيز اگر با او

[ 368 ]

قراردادى نكرده باشند وبرخلاف معمول معامله كند، ضامن مىباشد اما اگر بعدا مطابق معمول معامله كند معامله او صحيح است مگر آن كه اذن شركاء مقيد باشد باين كه بر خلاف قرارداد در صورت اول وخلاف معمول در صورت دوم عمل نكند كه بنابر اين معامله بعد در هر دو صورت باطل است. مسأله 2161 - شريكى كه باسرمايه شركت معامله مىكند اگرزياده روى ننمايد ودر نگهدارى سرمايه كوتاهى نكند واتفاقا مقدارى از آن يا تمام آن تلف شود ضامن نيست. مسأله 2162 - شريكى كه با سرمايه شركت معامله مىكند اگر بگويد سرمايه تلف شده وپيش حاكم شرع قسم بخورد، بايد حرف او را قبول كرد. مسأله 2163 - اگر تمام شركاء ازاجازه اى كه بتصرف در مال يكديگر داده اند برگردند، هيچ كدام نمىتواند در مال شركت تصرف كند واگر يكى از آنان ازاجازه خود برگردد، شركاى ديگر حق تصرف ندارند ولى كسيكه ازاجازه خود برگشته، مىتواند در مال شركت تصرف كند. مسأله 2164 - هر وقت يكى از شركاء تقاضا كند كه سرمايه شركت را قسمت كنند، اگر چه شركت مدت داشته باشد، بايد ديگران قبول نمايند. مسأله 2165 - اگر يكى از شركاء بميرد، يا ديوانه، يا بيهوش شود، شركاى ديگر نمىتوانند در مال شركت تصرف كنند وهم چنين است اگر يكى از آنان سفيه شود يعنى مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف نمايد يا از جهت مفلس شدن بحكم حاكم شرع از تصرف در مالش ممنوع شود. مسأله 2166 - اگر شريك، چيزى را نسيه براى خود بخرد، نفع وضررش مال خود او است ولى اگر براى شركت بخرد وشريك ديگر بگويد: بآن معامله راضى هستم، نفع وضررش مال هر دو است. مسأله 2167 - اگر با سرمايه شركت معامله‌اى كنند، بعد بفهمند شركت باطل بوده، چنانچه طورى باشد كه اگر مىدانستند شركت درست نيست، بتصرف در مال يكديگر راضى بودند، معامله صحيح است وهر چه از آن معامله پيدا شود، مال همه آنان

[ 369 ]

است، واگر اين طور نباشد، در صورتى كه كسانيكه بتصرف ديگران راضى نبوده اند، بگويند، بآن معامله راضى هستيم، معامله صحيح وگرنه باطل مىباشد ودر هر صورت هر كدام از آنان كه براى شركت كارى كرده است، اگر بقصد مجانى كار نكرده، مىتواند مزد زحمتهاى خود را باندازه معمول از شركاى ديگر بگيرد بلى كارى كه انجام داده اگر معامله فضولى باشد مزد ندارد اگر چه صاحب مال معامله را امضا نمايد. احكام صلح مسأله 2168 - صلح آنست كه انسان با ديگرى سازش كند كه مقدارى از مال يا منفعت مال خود را ملك او كند، يا از طلب يا حق خود بگذرد كه او هم در عوض مقدارى از مال يا منفعت مال خود را باو واگذار نمايد، يا از طلب، يا حقى كه دارد بگذرد، بلكه اگر بدون آن كه عوض بگيرد مقدارى از مال، يا منفعت مال خود را بكسى واگذار كند، يا از طلب يا حق خود بگذرد، باز هم صلح صحيح است. مسأله 2169 - دو نفرى كه چيزى را به يكديگر صلح مىكنند، بايد بالغ وعاقل باشند وكسى آنها را مجبور نكرده باشد وقصد صلح داشته باشند وسفيه وممنوع از تصرف در مال بحكم حاكم شرع بواسطه افلاس نباشند. مسأله 2170 - لازم نيست صيغه صلح به عربى خوانده شود، بلكه با هر لفظى كه بفهماند با هم صلح وسازش كرده اند صحيح است. مسأله 2171 - اگر كسى كه گوسفندهاى خود را به چوپان بدهد كه مثلا يك سال نگهدارى كند واز شير آن استفاده نمايد ومقدارى روغن بدهد، چنانچه شير گوسفند را در مقابل زحمتهاى چوپان وآن روغن صلح كند وقرار نگذارند كه روغن حاصل از خود آن شير باشد صحيح است. ونيز اگر گوسفند را يك سال به چوپان اجاره دهد كه از شير آن استفاده كند ودر عوض، مقدارى روغن بدهد صحيح است. مسأله 2172 - اگر كسى بخواهد طلب يا حق خود را بديگرى صلح كند

[ 370 ]

درصورتى صحيح است كه او قبول نمايد ولى اگر بخواهد از طلب يا حق خود بدون صلح بگذرد قبول كردن او لازم نيست. مسأله 2173 - اگر انسان مقدار بدهى خود را بداند وطلبكار او نداند، چنانچه طلبكار طلب خود را به كمتر از مقدارى كه هست صلح كند، مثلا پنجاه تومان طلبكار باشد وطلب خود را به ده تومان صلح نمايد، زيادى براى بدهكار حلال نيست، مگر آن كه مقدار بدهى خود را باو بگويد واو را راضى كند يا طورى باشد كه اگر مقدار طلب خود را مىدانست، باز هم بآن مقدار صلح مىكرد. مسأله 2174 - اگر بخواهند دو چيزى را كه از يك جنس وزن آنها معلوم است بيكديگر صلح كنند، بايد وزن يكى بيشتر از ديگرى نباشد، بلكه اگر وزن آنها معلوم نباشد واحتمال دهند كه وزن يكى بيشتر از ديگرى است احتياط آنست كه آنها را بيكديگر صلح نكنند. مسأله 2175 - اگر دو نفر از يك نفر طلبكار باشند يا دو نفر از دو نفر ديگر طلبكار باشند وبخواهند طلبهاى خود را به يكديگر صلح كنند، چنانچه طلب آنان از يك جنس وزن آنها يكى باشد مثلا هر دوده من گندم طلبكار باشند، مصالحه صحيح است وهم چنين است اگر جنس طلب آنان يكى نباشد مثلا يكى ده من برنج وديگرى دوازده من گندم طلبكار باشد. ولى اگر طلب آنان از يك جنس وچيزى باشد كه معمولا با وزن يا پيمانه آنرا معامله مىكنند، در صورتى كه وزن ياپيمانه آنها مساوى نباشد، مصالحه آنان باطل است. مسأله 2176 - اگر از كسى طلبى دارد كه بايد بعد از مدتى بگيرد، چنانچه طلب خود را بمقدار كمترى صلح كند ومقصودش اين باشد كه از مقدارى از طلب خود گذشت كند وبقيه را نقد بگيرد اشكال ندارد. مسأله 2177 - اگر دو نفر چيزى را با هم صلح كنند، با رضايت يكديگر مىتوانند صلح را بهم بزنند ونيز اگر در ضمن معامله براى هر دو، يا يكى از آنان حق بهم زدن معامله را قرار داده باشند، كسيكه آن حق را دارد مىتواند صلح را بهم بزند. مسأله 2178 - تا وقتى خريدار وفروشنده از مجلس معامله متفرق نشده اند

[ 371 ]

ميتوانند معامله را بهم بزنند. ونيز اگر مشترى حيوانى را بخرد، تا سه روز حق بهم زدن معامله را دارد. وهم چنين اگر پول جنسى را كه نقد خريده تا سه روز ندهد وجنس را تحويل نگيرد، فروشنده مىتواند معامله را بهم بزند، ولى كسيكه مالى را صلح مىكند در اين سه صورت حق بهم زدن صلح را ندارد ودر نه صورت ديگر كه در احكام خريد وفروش گفته شد مىتواند صلح را بهم بزند. مسأله 2179 - اگر چيزى را كه بصلح گرفته معيوب باشد، مىتواند صلح را بهم بزند، ولى اگر بخواهد تفاوت قيمت صحيح ومعيوب را بگيرد اشكال دارد. مسأله 2180 - هر گاه مال خود را بكسى صلح نمايد وبا او شرط كند كه اگر بعد از مرگ وارثى نداشتم بايد چيزى را كه بتو صلح كردم وقف كنى واو هم اين شرط را قبول كند، احتياط آنست كه با اذن حاكم شرع بشرط عمل نمايد. احكام اجاره مسأله 2181 - اجاره دهنده وكسيكه چيزى را اجاره مىكند بايد مكلف وعاقل باشد وباختيار خودشان اجاره را انجام دهند ونيز بايد در مال خود حق تصرف داشته باشند. پس سفيهى كه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف مىكند چون حق ندارد در مال خود تصرف نمايد وكسى كه از تصرف در مالش بحكم حاكم شرع ممنوع شده اگر چيزى را با امواليكه از تصرف در آنها ممنوع شده اجاره كند يا آن اموال را اجاره دهد صحيح نيست. مسأله 2182 - انسان مىتواند از طرف ديگرى وكيل شود ومال او را اجاره دهد. مسأله 2183 - اگر ولى، يا قيم بچه مال او را با رعايت مصلحت او اجاره دهد، يا خود او را اجير ديگرى نمايد اشكال ندارد. واگر مدتى از زمان بالغ شدن او را جزء مدت اجاره قرار دهد، بعد از آن كه بچه بالغ شد، نمىتواند بقيه اجاره را بهم بزند.

[ 372 ]

واگر پدر يا جد پدرى مال صغير را اجاره دهند مفسده نداشتن عمل آنها براى صغير كافى در صحت اجاره است ورعايت مصلحت لازم نيست. مسأله 2184 - بچه صغيرى را كه ولى ندارد بدون اجازه مجتهد نمىشود اجير كرد وكسيكه به مجتهد دسترسى ندارد، مىتواند از چند نفر مؤمن كه عادل باشند، اجازه بگيرد و او را اجير نمايد. مسأله 2185 - اجاره دهنده ومستأجر لازم نيست صيغه عربى بخوانند، بلكه اگر مالك بكسى بگويد: ملك خود را بتو اجاره دادم واو بگويد: قبول كردم، اجاره صحيح است ونيز اگر حرفى نزنند ومالك بقصد اين كه ملك را اجاره دهد، آنرا بمستأجر واگذار كند واو هم بقصد اجاره كردن بگيرد اجاره صحيح مىباشد. مسأله 2186 - اگر انسان بدون صيغه خواندن بخواهد براى انجام عملى اجير شود، همينكه مشغول آن عمل شد اجاره نسبت بآنچه عمل شده صحيح است وقبل از تمام شدن عمل بيش از مال الاجاره مقدارى كه عمل كرده نمىتواند مطالبه كند بلكه مالك شدن او هم نسبت بزائد محل تأمل است. مسأله 2187 - كسيكه نمىتواند حرف بزند، اگر با اشاره بفهماند كه ملك را اجاره داده، يا اجاره كرده صحيح است. مسأله 2188 - اگر خانه ياد كان يا اطاقى را اجاره كند وصاحب ملك با او شرط كند كه فقط خود او از آن استفاده نمايد، مستأجر نمىتواند آنرا بديگرى اجاره دهد واگر شرط نكند مىتواند آن را بديگرى اجاره دهد ولى اگر بخواهد بزيادتر از مقدارى كه اجاره كرده آنرااجاره دهد، بنابر احتياط لازم بايد در آن، كارى مانند تعمير وسفيدكارى انجام داده باشد، خواه بغير جنسى كه اجاره كرده آن را اجاره دهد يا بهمان جنس. مسأله 2189 - اگر اجير با انسان شرط كند كه فقط براى خود انسان كار كند، نمىشود او را بديگرى اجاره داد واگر شرط نكند بنابر احتياط لازم بايد بزيادتر از آنچه كه او را اجاره كرده اجاره ندهد، خواه بهمان جنس اجاره دهد يا بغير جنسى كه اجاره كرده. مسأله 2190 - احتياط لازم اجاره ندادن زمين وكشتى وآسيا است بزيادتر

[ 373 ]

از آنچه اجاره كرده ولى در غير اين سه چيز وغير خانه ودكان واجير اگر چيز ديگر را اجاره كند ومالك با او شرط نكند كه فقط خودش استفاده نمايد مىتواند به بيشتر از مقدارى كه اجاره كرده اجاره دهد. مسأله 2191 - اگر خانه يادكانى را مثلا يكساله بصد تومان اجاره كند واز نصف آن خودش استفاده نمايد، مىتواند نصف ديگر آن را بصد تومان اجاره دهد ولى اگر بخواهد نصف آن را به زيادتر از مقدارى كه اجاره كرده مثلا بصد وبيست تومان اجاره دهد، بايد در آن، كارى مانند تعمير انجام داده باشد. شرائط مالى كه‌آن رااجاره مىدهند مسأله 2192 - مالى را كه اجاره مىدهند چند شرط دارد: اول - آن كه معين باشد، پس اگر بگويد: يكى ازخانه‌هاى خود را اجاره دادم درست نيست. دوم - مستأجر، آن را ببيند، يا كسيكه آن را اجاره مىدهد طورى خصوصيات آنرا بگويد كه كاملا معلوم باشد. سوم - تحويل دادن آن ممكن باشد، پس اجاره دادن اسبى كه فرار كرده باطل است. چهارم - آن مال بواسطه استفاده كردن از بين نرود، پس اجاره دادن نان وميوه وخوردنيهاى ديگر صحيح نيست. پنجم - استفاده اى كه مال را براى آن، اجاره داده اند ممكن باشد، پس اجاره دادن زمين براى زراعت در صورتى كه آب باران كفايت آنرا نكند واز آب نهر هم مشروب نشود، صحيح نيست. ششم - چيزى را كه اجاره مىدهد مال خود او باشد واگر مال كس ديگر را اجاره دهد، درصورتى صحيح است كه صاحبش رضايت دهد. مسأله 2193 - اجاره دادن درخت اگر عين ميوه آن را بعنوان منافع درخت تمليك كنند اشكال دارد اما اگر درخت را اجاره دهد بجهت انتفاع از آن بصرف ميوه

[ 374 ]

آن صحيح است. مسأله 2194 - زن مىتواند براى آن كه از شيرش استفاده كنند اجير شود ولازم نيست از شوهر خود اجازه بگيرد، ولى اگر بواسطه شير دادن، حق شوهر از بين برود بدون اجازه او نمىتواند اجير شود. شرايط استفاده اى كه مال را براى آن اجاره مىدهند مسأله 2195 - استفاده اى كه مال را براى آن اجاره مىدهند چهار شرط دارد: اول - آن كه حلال باشد، بنابر اين اجاره دادن دكان براى شراب فروشى يا نگهدارى شراب وكرايه دادن حيوان براى حمل ونقل شراب باطل است. دوم - آن كه پول دادن براى آن استفاده در نظر مردم بيهوده نباشد. سوم - آن كه اگر چيزى را كه اجاره مىدهند چند فايده دارد، استفاده اى كه مستأجر بايد از آن بكند معين نمايند مثلا اگر حيوانى را كه سوارى مىدهد وبار مىبرد اجاره دهند، بايد در موقع اجاره معين كنند كه سوارى يا باربرى آن، مال مستأجر است ياهمه استفاده هاى آن. چهارم - آن كه مدت استفاده را معين نمايند واگر مدت معلوم نباشد ولى عمل را معين كنند مثلا با خياط قرار بگذارند كه لباس معينى را بطور مخصوصى بدوزد كافيست. مسأله 2196 - اگر ابتداى مدت اجاره را معين نكنند، ابتداى آن بعد از خواندن صيغه اجاره است. مسأله 2197 - اگرخانه‌اى را مثلا يكساله اجاره دهند وابتداى آن را يك ماه بعد از خواندن صيغه قرار دهند، اجاره صحيح است، اگر چه موقعى كه صيغه مىخوانند خانه دراجاره ديگرى باشد. مسأله 2198 - اگر مدت اجاره را معلوم نكند وبگويد: هر وقت در خانه نشستى اجاره آن، ماهى ده تومان است، اجاره صحيح نيست. مسأله 2199 - اگر بمستأجر بگويد: خانه را يك ماهه بده تومان بتو اجاره

[ 375 ]

دادم وبعد از آن هم هر قدر بنشينى اجاره آن ماهى ده تومان است واو هم بگويد: قبول كردم در صورتى كه ابتداى مدت اجاره را معين كنند يا ابتداى آن معلوم باشد، اجاره ماه اول صحيح است. مسأله 2200 - خانه‌اى را كه غريب وزوار در آن منزل مىكنند، ومعلوم نيست چقدر در آن مى مانند، اگر قرار بگذارند كه مثلا شبى يك تومان بدهند وصاحب خانه راضى شود، استفاده از آن خانه اشكال ندارد. ولى چون مدت اجاره را معلوم نكرده اند اجاره صحيح نيست وصاحب خانه هر وقت بخواهد مىتواند آنان را بيرون كند. مسائل متفرقه اجاره مسأله 2201 - مالى را كه مستأجر بابت اجاره مى دهد بايد معلوم باشد، پس اگر از چيزهائى است كه مثل گندم با وزن معامله مى كنند، بايد وزن آن معلوم باشد واگر از چيزهائى است كه مثل تخم مرغ با شماره معامله مىكنند، بايد شماره آن معين باشد واگر مثل اسب وگوسفند است، بايد اجاره دهنده آنرا ببيند، يا مستأجر خصوصيات آن را باو بگويد. مسأله 2202 - اگر زمينى را براى زراعت جو، يا گندم اجاره دهد ومال الاجاره راجو، يا گندم همان زمين قرار دهد، اجاره صحيح نيست. مسأله 2203 - كسيكه چيزى را اجاره داده، تا آن چيز را تحويل ندهد، حق ندارد اجاره آنرا مطالبه كند ونيز اگر براى انجام عملى اجير شده باشد پيش از انجام عمل حق مطالبه اجرت ندارد مگر آن كه شرط كرده باشد يا معمول باشد كه قبل از عمل اجرت را بدهند. مسأله 2204 - هر گاه چيزى را كه اجاره داده تحويل دهد، اگر چه مستأجر تحويل نگيرد، يا تحويل بگيرد وتا آخر مدت اجاره از آن استفاده نكند، بايد مال الاجاره آنرا بدهد. مسأله 2205 - اگر انسان اجير شود كه در روز معينى كارى را انجام دهد

[ 376 ]

ودر آن روز براى انجام آن كار حاضر شود، كسيكه او را اجير كرده اگر چه آن كار را باو مراجعه نكند، بايد اجرت او را بدهد، مثلا اگر خياطى را در روز معينى براى دوختن لباسى اجير نمايد وخياط در آن روز آماده كار باشد، اگر چه پارچه را باو ندهد كه بدوزد، بايد اجرتش را بدهد چه خياط بيكار باشد، چه براى خودش يا ديگرى كار كند. مسأله 2206 - اگر بعد از تمام شدن مدت اجاره معلوم شود كه اجاره باطل بوده، مستأجر بايد مال الاجاره را به مقدار معمول بصاحب ملك بدهد، مثلا اگرخانه‌اى را يك ساله بصد تومان اجاره كند بعد بفهمد اجاره باطل بوده، چنانچه اجاره آن خانه معمولا پنجاه تومان است، بايد پنجاه تومان را بدهد واگر دويست تومان است، بايد دويست تومان را بپردازد. ونيز اگر بعد از گذشتن مقدارى از مدت اجاره معلوم شود كه اجاره باطل بوده، بايد اجاره آن مدت را بمقدار معمول بصاحب ملك بدهد. مسأله 2207 - اگر چيزى را كه اجاره كرده از بين برود، چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى نكرده ودر استفاده بردن از آن هم زياده روى ننموده ضامن نيست. ونيز اگر مثلا پارچه‌اى را كه به خياط داده از بين برود، در صورتى كه خياط برخلاف دستور او عمل نكرده ودر نگهدارى آن هم كوتاهى نكرده باشد، نبايد عوض آنرا بدهد. مسأله 2208 - هر گاه صنعتگر چيزى را كه گرفته ضايع كند ضامن است. مسأله 2209 - اگر قصاب سر حيوانى را ببرد وآن را حرام كند چه مزد گرفته باشد، چه مجانى سر بريده باشد، بايد قيمت آنرا بصاحبش بدهد. مسأله 2210 - اگر حيوانى را اجاره كند ومعين نمايد كه چقدر باربر آن بگذارد، چنانچه بيشتر از آن مقدار بار كند وآن حيوان بميرد يا معيوب شود ضامن است. ونيز اگر مقدار بار را معين نكرده باشد وبيشتر از معمول بار كند وحيوان تلف شود، يا معيوب گردد ضامن مىباشد ودر هر دو صورت اجرت زيادى بار را بر حسب معمول نيز بايد بدهد. مسأله 2211 - اگر حيوانى را براى بردن بار شكستنى اجاره دهد، چنانچه آن

[ 377 ]

حيوان بلغزد، يارم كند وبار را بشكند، صاحب حيوان ضامن نيست. ولى اگر بواسطه زدن ومانند آن كارى كند كه حيوان زمين بخورد وبار را بشكند ضامن است. مسأله 2212 - اگر كسى بچه‌اى را ختنه كند وضررى بآن بچه برسد، يا بميرد چنانچه بيشتر از معمول بريده باشد ضامن است. واگر بيشتر از معمول نبريده باشد اگر فقط باو رجوع شده باشد ضامن نيست واما اگر تشخيص ضرر داشتن يا ضرر نداشتن راهم بعهده او گذاشته باشد جراح ضامن است. مسأله 2213 - اگر دكتر بدست خود به مريض دوا بدهد، يا درد ودواى مريض را باو بگويد ومريض دوا را بخورد، چنانچه در معالجه خطا كند وبه مريض ضررى برسد يا بميرد، دكتر ضامن است ولى اگر فقط بگويد: فلان دوا براى فلان مرض فائده دارد وبواسطه خوردن دوا ضررى بمريض برسد يا بميرد دكتر ضامن نيست. مسأله 2214 - هر گاه دكتر به مريض يا ولى او بگويد: كه‌اگر ضررى به مريض برسد ضامن نباشد، در صورتى كه دقت واحتياط خود را بكند وبمريض ضررى برسد يا بميرد دكتر ضامن نيست. مسأله 2215 - مستأجر وكسيكه چيزى را اجاره داده، با رضايت يكديگر مىتوانند معامله را بهم بزنند. ونيز اگر در اجاره شرط كنند كه هر دو يا يكى از آنان حق بهم زدن معامله را داشته باشند، مىتوانند مطابق قرارداد، اجاره را بهم بزنند. مسأله 2216 - اگر اجاره دهنده، يا مستأجر بفهمد كه مغبون شده است، چنانچه در موقع خواندن صيغه ملتفت نباشد كه مغبون است، مىتواند اجاره را بهم بزند، ولى اگر درصيغه اجاره شرط كنند كه اگر مغبون هم باشند حق بهم زدن معامله را نداشته باشند، نمىتوانند اجاره را بهم بزنند. مسأله 2217 - اگر چيزى را اجاره دهد وپيش از آن كه تحويل دهد كسى آنرا غصب نمايد، مستأجر مىتواند اجاره را بهم بزند وچيزى را كه باجاره دهنده داده پس بگيرد، يا اجاره را بهم نزند واجاره مدتى را كه در تصرف غاصب بوده بميزان معمول از او بگيرد، پس اگر حيوانى را يك ماهه بده تومان اجاره نمايد وكسى آنرا ده روز

[ 378 ]

غصب كند واجاره معمولى ده روز آن پانزده تومان باشد، مىتواند پانزده تومان را از غاصب بگيرد. مسأله 2218 - اگر چيزى را كه اجاره كرده تحويل بگيرد وبعد ديگرى آنرا غصب كند، نمىتواند اجاره را بهم بزند وفقط حق دارد كرايه آن چيز را به مقدار معمول از غاصب بگيرد. مسأله 2219 - اگر پيش از آن كه اجاره تمام شود، ملك را بمستأجر بفروشد چون حكم بباقى ماندن اجاره مشكل است. احتياط لازم آنست كه در اين صورت دراجاره مدتى كه باقى مانده مستأجر وموجر با هم مصالحه نمايند ولى اگر آنرا بديگرى بفروشد اجاره بهم نمىخورد. مسأله 2220 - اگر پيش از ابتداى مدت اجاره، ملك بطورى خراب شود كه هيچ قابل استفاده نباشد، يا قابل استفاده اى كه شرط كرده اند نباشد، اجاره باطل مىشود وپولى كه مستأجر بصاحب ملك داده باو برمى گردد. بلكه اگر طورى باشد كه بتواند استفاده مختصرى هم از آن ببرد، مىتواند اجاره را بهم بزند. مسأله 2221 - اگر ملكى را اجاره كند وبعد از گذشتن مقدارى از مدت اجاره بطورى خراب شود كه هيچ قابل استفاده نباشد يا قابل استفاده اى كه شرط كرده اند نباشد، اجاره مدتى كه باقيمانده باطل مىشود واگر استفاده مختصرى هم بتواند از آن ببرد، مىتواند اجاره مدت باقيمانده را بهم بزند. مسأله 2222 - اگر خانه‌اى را كه مثلا دو اطاق دارد اجاره دهد ويك اطاق آن خراب شود، اگر هر يك از اطاقها جزء اجاره باشد اجاره نسبت باطاقى كه خراب شده باطل مىشود اگر چه فورا آنرا بسازد ومستأجر مىتواند اجاره باقيمانده را بهم بزند. مسأله 2223 - اگر اجاره دهنده يا مستأجر بميرد، اجاره باطل نمىشود. ولى اگر خانه مال اجاره دهنده نباشد مثلا ديگرى وصيت كرده باشد كه تا او زنده است منفعت خانه مال او باشد، چنانچه آن خانه را اجاره دهد وپيش از تمام شدن مدت اجاره بميرد، از وقتى كه مرده اجاره باطل است. مسأله 2224 - اگر صاحب كار بنا را وكيل كند كه براى اوعمله بگيرد،

[ 379 ]

چنانچه بنا كمتر از مقدارى كه از صاحب كار مىگيرد به عمله بدهد، زيادى آن بر او حرام است وبايد آنرا بصاحب كار بدهد ونيز اگر اجير شود كه ساختمان را تمام كند وبراى خود اختيار بگذارد كه خودش بسازد، يا بديگرى بدهد در صورتى كه كمتر از مقدارى كه اجير شده بديگرى بدهد، زيادى آن براى اوحرام مىباشد. مسأله 2225 - اگر رنگرز قرار بگذارد كه مثلا پارچه را بانيل رنگ كند، چنانچه با رنگ ديگر رنگ نمايد حق ندارد چيزى بگيرد. احكام جعاله مسأله 2226 - جعاله آنست كه انسان قرار بگذارد در مقابل كارى كه انجام مىدهند مال معينى بدهد، مثلا بگويد هر كس گمشده مرا پيدا كند، ده تومان باو ميدهم وبكسى كه اين قرار را مىگذارد جاعل وبكسى كه كار را انجام مىدهد عامل مىگويند وفرق بين جعاله واينكه كسى را براى كارى اجير كنند، اين است كه در اجاره بعد از خواندن صيغه، اجير بايد عمل را انجام دهد وكسى هم كه او را اجير كرده اجرت را باو بدهكار مىشود، ولى در جعاله عامل مىتواند مشغول عمل نشود وتا عمل را انجام ندهد، جاعل بدهكار نمىشود. مسأله 2227 - جاعل بايد بالغ وعاقل باشد واز روى قصد واختيار قرارداد كند وشرعا بتواند در مال خود تصر نمايد، بنابر اين جعاله آدم سفيهى كه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف مىكند وجعاله محجور نسبت باموالى كه شرعا از تصرف در آنها ممنوع است صحيح نيست. مسأله 2228 - كارى را كه جاعل مىگويد انجام دهند، بايد حرام يا بى فايده نباشد، پس اگر بگويد هر كس شراب بخورد، يا در شب بجاى تاريكى برود ده تومان باو ميدهم، جعاله صحيح نيست. مسأله 2229 - اگر مالى را كه قرار مىگذارد بدهد معين كند مثلا بگويد: هر كس اسب مرا پيدا كند، اين گندم را باو ميدهم، لازم نيست بگويد: آن گندم مال كجاست وقيمت آن چقدر است. ولى اگر مال را معين نكند مثلا بگويد: كسيكه

[ 380 ]

اسب مرا پيدا كند ده من گندم باو ميدهم، بايد خصوصيات آن را كاملا معين نمايد. مسأله 2230 - اگر جاعل مزد معينى براى كار قرار ندهد، مثلا بگويد: هر كس بچه مرا پيدا كند پولى باو ميدهم ومقدار آن را معين نكند جعاله صحيح نيست ولى، چنانچه كسى آن عمل را انجام دهد، بايد مزد او را بمقدارى كه كار او در نظر مردم ارزش دارد بدهد. مسأله 2231 - اگر عامل پيش از قرارداد، كار را انجام داده باشد، يا بعد از قرار داد، بقصد اين كه پول نگيرد انجام دهد، حقى بمزد ندارد. مسأله 2232 - پيش از آن كه عامل شروع بكار كند، جاعل وعامل مىتوانند جعاله را بهم بزنند. مسأله 2233 - بعد از آن كه عامل شروع بكار كرد، اگر جاعل بخواهد جعاله را بهم بزند اشكال دارد. مسأله 2234 - عامل مىتواند عمل را ناتمام بگذارد، ولى اگر تمام نكردن عمل اسباب ضرر جاعل شود، بايد آن را تمام نمايد. مثلا اگر كسى بگويد: هر كس چشم مرا عمل كند فلان مقدار باو مىدهم ود كتر جراحى شروع بعمل كند، چنانچه طورى باشد كه اگر عمل را تمام نكند، چشم معيوب مىشود، بايد آنرا تمام نمايد ودر صورتيكه ناتمام بگذارد، حقى بجاعل ندارد وضامن عيبى كه حاصل مىشود نيز مىباشد. مسأله 2235 - اگر عامل كار را ناتمام بگذارد، چنانچه آن كار مثل پيدا كردن اسب است كه تا تمام نشود، براى جاعل فائده ندارد، عامل نمىتواند چيزى مطالبه كند وهم چنين است اگر جاعل مزد را براى تمام كردن عمل قرار بگذارد مثلا بگويد: هر كس لباس مرا بدوزد ده تومان باو مىدهم، ولى اگر مقصودش اين باشد كه هر مقدار از عمل كه انجام گيرد، براى آن مقدار مزد بدهد، جاعل بايد مزد مقدارى را كه انجام شده بعامل بدهد، اگر چه احتياط اين است كه بطور مصالحه يك ديگر را راضى نمايند.

[ 381 ]

احكام مزارعه مسأله 2236 - مزارعه آنست كه مالك با زارع باين قسم معامله كند كه زمين را در اختيار او بگذارد، تا زراعت كند ومقدارى از حاصل آنرا بمالك بدهد. مسأله 2237 - مزارعه چند شرط دارد: اول - آن كه مالك بزارع بگويد زمين را بتو واگذار كردم وزارع هم بگويد قبول كردم، يا بدون اين كه حرفى بزنند مالك، زمين را واگذار كند وزارع قبول نمايد، ولى در اين صورت تا زارع مشغول كار نشده مالك، وزارع مىتوانند معامله را بهم بزنند. دوم - آن كه مالك وزارع هر دو مكلف وعاقل باشند وبا قصد واختيار خود مزارعه را انجام دهند وسفيه نباشند يعنى مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف نكنند واگر مزارعه مستلزم تصرف در مال باشد محجور نباشند. سوم - آن كه مالك وزارع از تمام حاصل زمين ببرند، پس اگر مثلا شرط كنند كه آنچه اول يا آخر مىرسد، مال يكى از آنان باشد مزارعه باطل است. چهارم - آن كه سهم هر كدام نصف يا ثلث حاصل ومانند اينها باشد پس اگر مالك بگويد در اين زمين زراعت كن وهر چه مىخواهى بمن بده صحيح نيست وهم چنين اگر مقدار معينى از حاصل را مثلا ده من فقط براى زارع يا مالك قرار دهند صحيح نيست. پنجم - آن كه مدتى را كه بايد زمين در اختيار زارع باشد معين كنند وبايد مدت بقدرى باشد كه در آن مدت بدست آمدن حاصل ممكن باشد واگر اول مدت را روز معينى وآخر آنرا موقعى قرار دهند كه حاصل آن سال بدست مىآيد وبحسب عادت آن معلوم باشد صحيح است ششم - آن كه زمين قابل زراعت باشد واگر زراعت در آن ممكن نباشد، اما بتوانند كارى كنند كه زراعت ممكن شود، مزارعه صحيح است. هفتم - آن كه اگر منظور هر كدام آنان زراعت مخصوصى است، چيزى را كه زارع بايد بكارد معين كنند ولى اگر زراعت معينى را در نظر ندارند، يا زراعتى را كه

[ 382 ]

هر دو در نظر دارند معلوم است، لازم نيست آنرا معين نمايند. هشتم - آن كه مالك، زمين را معين كند، پس كسيكه چند قطعه زمين دارد وباهم تفاوت دارند، اگر بزارع بگويد در يكى از اين زمينها زراعت كن وآنرا معين نكند مزارعه باطل است. نهم - خرجى را كه هر كدام آنان بايد بكنند معين نمايند ولى اگر خرجى را كه هر كدام بايد بكنند معلوم باشد، لازم نيست آنرا معين نمايند. مسأله 2238 - احتياط لازم آنست كه مالك يا زارع شرط نكند كه مقدارى از حاصل براى او باشد وبقيه را بين خودشان قسمت كنند، هر چند بدانند كه بعد از برداشتن آن مقدار، مقدارى ديگر باقى مىماند. مسأله 2239 - اگر مدت مزارعه تمام شود وحاصل بدست نيايد، چنانچه مالك راضى شود كه با اجاره يا بدون اجاره زراعت در زمين او بماند وزارع هم راضى شود مانعى ندارد واگر مالك راضى نشود، مىتواند زارع را وادار كند كه زراعت را بچيند واگر براى چيدن زراعت ضررى بزارع برسد لازم نيست عوض آنرا باو بدهد ولى زارع اگر چه راضى شود كه بمالك چيزى بدهد، نمىتواند مالك را مجبور كند كه زراعت در زمين بماند. مسأله 2240 - اگر بواسطه پيش آمدى زراعت در زمين ممكن نباشد مثلا آب از زمين قطع شود، مزارعه بهم مىخورد واگر زارع بدون عذر زراعت نكند، چنانچه زمين در تصرف او بوده ومالك در آن تصرفى نداشته است، بايد اجاره آن مدت را بمقدار معمول بمالك بدهد. مسأله 2241 - اگر مالك وزارع صيغه خوانده باشند، بدون رضايت يكديگر نمىتوانند مزارعه را بهم بزنند ونيز اگر مالك بقصد مزارعه زمينى را به كسى واگذار كند، بعد از آن كه او مشغول عمل شد، جايز نيست بدون رضايت يكديگر معامله را بهم بزنند، ولى اگر در ضمن خواندن صيغه مزارعه شرط كرده باشند كه هر دو يا يكى از آنان حق بهم زدن معامله را داشته باشند، مىتوانند مطابق قرارى كه گذاشته‌اند معامله را بهم بزنند.

[ 383 ]

مسأله 2242 - اگر بعد از قرارداد مزارعه، مالك يا زارع بميرد، مزارعه بهم نمىخورد ووارثشان بجاى آنان است، ولى اگر زارع بميرد وشرط كرده باشند كه خود زارع زراعت را انجام دهد، مزارعه بهم مى خورد وچنانچه زراعت نمايان شده باشد بايد سهم او را بورثه‌اش بدهد وحقوق ديگرى هم كه زارع داشته، ورثه او ارث ميبرند ولى نمىتوانند مالك را مجبور كنند كه زراعت در زمين باقى بماند. مسأله 2243 - اگر بعد از زراعت بفهمند كه مزارعه باطل بوده، چنانچه بذر مال مالك بوده حاصلى هم كه بدست مىآيد مال او است وبايد اگر زارع بامر مالك كار كرده مالك مزد او ومخارجى را كه كرده وكرايه گاو يا حيوان ديگرى را كه مال زارع بوده ودر آن زمين كار كرده باو بدهد، واگر بذر مال زارع بوده زراعت هم مال او است وبايد اجاره زمين را اگر زمين در دست زارع بوده وخرجهائى را كه مالك بامر زارع كرده وهم چنين كرايه گاو يا حيوان ديگرى كه مال مالك بوده ودر آن زراعت كار كرده باو بدهد. مسأله 2244 - اگر بذر مال زارع باشد وبعد از زراعت بفهمند كه مزارعه باطل بوده، چنانچه مالك وزارع راضى شوند كه با اجرت يابى اجرت زراعت در زمين بماند اشكال ندارد واگر مالك راضى نشود، پيش از رسيدن زراعت هم مىتواند زارع را وادار كند كه زراعت را بچيند، وزارع اگر چه راضى شود چيزى بمالك بدهد، نمىتواند او را مجبور كند كه زراعت در زمين بماند ونيز مالك نمىتواند زارع را مجبور كند كه اجاره بدهد وزراعت را در زمين باقى بگذارد. مسأله 2245 - اگر بعد از جمع كردن حاصل وتمام شدن مدت مزارعه ريشه زراعت در زمين بماند وسال بعد دو مرتبه حاصل دهد، چنانچه مالك وزارع از زراعت صرف نظر نكرده باشند، حاصل سال دوم را هم بايد مثل سال اول قسمت كنند اگر معمول باشد، كه از اين حاصل بيشتر از يك سال استفاده كنند واگر زائد بر يك سال معمول نباشد تمام حاصل سال دوم مال صاحب بذر است.

[ 384 ]

احكام مساقاة مسأله 2246 - اگر انسان با كسى باين قسم معامله كند كه درختهاى ميوه اى را كه ميوه آن مال خود او است، يا اختيار ميوه هاى آن با او است، تا مدت معينى بآن كس واگذار كند كه تربيت نمايد وآب دهد وبمقدارى كه قرار مىگذارند ازميوه آن بردارد، اين معامله را مساقاة مىگويند. مسأله 2247 - معامله مساقاة در درختهائى كه مثل بيد وچنارميوه نمىدهد صحيح نيست ودر مثل درخت حناكه از برگ آن يا درختى كه از گل آن استفاده مىكنند صحت آن بعيد نيست. مسأله 2248 - درمعامله مساقاة لازم نيست صيغه بخوانند بلكه اگر صاحب درخت بقصد مساقاة آنرا واگذار كند وكسيكه كار مىكند به همين قصد مشغول كار شود، معامله صحيح است. مسأله 2249 - مالك وكسيكه تربيت درختها را بعهده مىگيرد، بايد مكلف وعاقل باشند وكسى آنها را مجبور نكرده باشد ونيز بايد سفيه نباشند، يعنى مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف نكنند ونيز بايد مالك، از تصرف در مالش بحكم حاكم شرع ممنوع نباشد. مسأله 2250 - مدت مساقاة بايد معلوم باشد واگر اول آنرا معين كنند وآخر آنرا موقعى قرار دهند كه ميوه آن سال بدست مىآيد وبحسب عادت آن موقع معلوم باشد صحيح است. مسأله 2251 - بايد سهم هر كدام نصف يا ثلث حاصل ومانند اينها باشد واگر قرار بگذارند كه مثلا صد من ازميوه ها مال مالك وبقيه مال كسى باشد كه كار مىكند معامله باطل است. مسأله 2252 - بايد قرار مساقاة را پيش از ظاهر شدن ميوه بگذارند واگر بعد از ظاهر شدن ميوه وپيش از رسيدن آن قرار بگذارند پس اگر كارى كه‌باعث زيادتى ميوه مىشود، باقى مانده باشد، معامله صحيح است وگرنه اشكال دارد اگر چه احتياج

[ 385 ]

بكارى مانند چيدن ميوه ونگهدارى آن داشته باشد. مسأله 2253 - معامله مساقاة در بوته خربزه وخيار ومانند اينها صحيح نيست. مسأله 2254 - درختى كه از آب باران يا رطوبت زمين استفاده مىكند و بآبيارى احتياج ندارد، اگر بكارهاى ديگر مانند بيل زدن وكود دادن براى زياد شدن ميوه محتاج باشد، معامله مساقاة در آن صحيح است. مسأله 2255 - دو نفرى كه مساقاة كرده اند، با رضايت يكديگر مىتوانند معامله را بهم بزنند. ونيز اگر در ضمن خواندن صيغه مساقاة شرط كنند كه هر دو يا يكى از آنان حق بهم زدن معامله را داشته باشند، مطابق قرارى كه گذاشته‌اند، بهم زدن معامله اشكال ندارد واگر در معامله شرطى كنند وعملى نشود، كسى كه براى نفع او شرط كرده اند، مىتواند معامله را بهم بزند. مسأله 2256 - اگر مالك بميرد، معامله مساقاة بهم نمىخورد وورثه‌اش بجاى او هستند. مسأله 2257 - اگر كسيكه تربيت درختها باو واگذار شده بميرد معامله مساقاة باطل نمىشود پس اگر در عقد شرط نكرده باشند كه خودش آنها را تربيت كند، ورثه‌اش بجاى او هستند وچنانچه خودشان عمل را انجام ندهند واجير هم نگيرند، حاكم شرع از مال ميت اجير مىگيرد وحاصل را بين ورثه ميت ومالك قسمت مىكند واگر شرط كرده باشند كه خود او درختها را تربيت نمايد مالك با مردن او مىتواند معامله را فسخ كند يا راضى شود كه ورثه او يا كسى كه آنها اجيرش مىكنند درختها را تربيت نمايد بلى اگر عقد بر خصوص مساقاة بمباشرت واقع شده باشد با مردن او معامله باطل مىشود. مسأله 2258 - اگر شرط كند كه تمام حاصل براى مالك باشد، مساقاة باطل است وميوه مال مالك مىباشد وكسيكه كار مىكند نمىتواند مطالبه اجرت نمايد ولى اگر باطل بودن مساقاة به جهت ديگر باشد، اگر كسيكه درختها را تربيت كرده بامر مالك كار كرده باشد مزد كارش را از مالك طلبكار است.

[ 386 ]

مسأله 2259 - اگر زمينى را بديگرى واگذار كند كه در آن درخت بكارد وآنچه عمل مىآيد مال هر دو باشد بنابر احتياط لازم معامله باطل است، پس اگر درختها مال صاحب زمين بوده، بعد از تربيت هم مال او است وبايد مزد كسيكه آنها را تربيت كرده اگر بامر او كار كرده بدهد واگر مال كسى بوده كه آنها را تربيت كرده، بعد از تربيت هم مال او است ومى تواند آنها را بكند ولى بايد گودالهائى را كه بواسطه كندن درختها پيدا شده پر كند واجاره زمين را از روزى كه درختها را كاشته بصاحب زمين بدهد ومالك هم مىتواند او را مجبور نمايد كه درختها را بكند وچنانچه بواسطه كندن درخت، عيبى در آن پيدا شود اگر مالك آنرا كنده باشد، بايد تفاوت قيمت آنرا بصاحب درخت بدهد، وهيچ كدام نمىتواند ديگرى را مجبور نمايد كه با اجاره يا بدون اجاره، درخت را در زمين باقى بگذارد. كسانيكه نمىتوانند در مال خود تصرف كنند مسأله 2260 - بچه‌اى كه بالغ نشده شرعا نمىتواند در مال خود تصرف كند ونشانه بالغ شدن در زن ومرد يكى از سه چيز است: اول - تمام شدن پانزده سال قمرى در مرد ونه سال قمرى در زن. دوم - روئيدن موى درشت زير شكم بالاى عورت. سوم - بيرون آمدن منى. مسأله 2261 - روئيدن موى درشت در صورت وپشت لب ودر سينه وزير بغل ودرشت شدن صدا ومانند اينها نشانه بالغ شدن نيست، مگر آن كه انسان بواسطه اينها ببالغ شدن يقين كند. مسأله 2262 - ديوانه وسفيه يعنى: كسيكه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف مىكند وكسيكه بواسطه افلاس حاكم شرع او را از تصرف در مالش منع كرده باشد نمىتوانند در مال خود تصرف نمايند. مسأله 2263 - كسيكه گاهى عاقل وگاهى ديوانه است، تصرفى كه موقع ديوانگى در مال خود مىكند صحيح نيست. مسأله 2264 - انسان مىتواند در مرضى كه بآن مرض از دنيا مىرود،

[ 387 ]

هر قدر از مال خود را بمصرف خود وعيال ومهمان وكارهائى كه اسراف شمرده نمىشود برساند ونيز اگر مال خود را بقيمت بفروشد، يا اجاره دهد اشكال ندارد بلكه اگر مثلا مال خود را بكسى ببخشد يا ارزانتر از قيمت بفروشد بنابر اقوى تصرف او صحيح است اگر چه در تمام مال باشد ومحتاج باجازه ورثه نيست. احكام وكالت وكالت آنست كه انسان كارى را كه مىتواند در آن دخالت كند، بديگرى واگذار نمايد تا از طرف او انجام دهد، مثلا كسى را وكيل كند كه خانه او را بفروشد يا زنى را براى او عقد نمايد، پس آدم سفيهى كه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف مىكند، چون حق ندارد در مال خود تصرف كند وكسيكه حاكم شرع او را از تصرف در مالش منع كرده باشد نمىتواند براى فروش آن، كسى را وكيل نمايد. مسأله 2265 - در وكالت شرط است كه منجز باشد يعنى اصل وكالت معلق بر چيزى نباشد پس اگر بگويد چنانچه مسافر من بيايد يا وقتيكه اول ماه شد تو در فروش خانه وكيل من هستى كه خود وكالت معلق بر آمدن مسافرت يارسيدن اول ماه شده باطل است ولى تعليق در متعلق وكالت مثل اين كه بگويد تو در فروختن خانه‌ام وكيل من هستى لكن خانه را وقتى مسافر من آمد يا وقتى اول ماه شد بفروش اشكال ندارد ودر وكالت لازم نيست صيغه بخوانند پس اگر انسان بديگرى بفهماند كه او را وكيل كرده واو هم بفهماند قبول نموده - مثلا مال خود را بكسى بدهد كه براى او بفروشد واو مال را بگيرد. وكالت صحيح است. مسأله 2266 - اگر انسان كسى را كه در شهر ديگر است وكيل نمايد وبراى او وكالتنامه بفرستد واو قبول كند. اگر چه وكالتنامه بعد از مدتى برسد. وكالت صحيح است. مسأله 2267 - موكل يعنى كسيكه ديگرى را وكيل مىكند ونيز كسيكه وكيل مىشود، بايد بالغ وعاقل باشند واز روى قصد واختيار اقدام كنند.

[ 388 ]

مسأله 2268 - كارى را كه انسان نمىتواند انجام دهد، يا شرعا نبايد انجام دهد نمىتواند براى انجام آن از طرف ديگرى وكيل شود، مثلا كسيكه در احرام حج است، چون نبايد صيغه عقد زناشوئى را بخواند نمىتواند براى خواندن صيغه از طرف ديگرى وكيل شود. مسأله 2269 - اگر انسان كسى را براى انجام تمام كارهاى خودش وكيل كند صحيح است، ولى اگر براى يكى از كارهاى خود وكيل نمايد وآن كار را معين نكند وكالت صحيح نيست. مسأله 2270 - اگر وكيل را عزل كند يعنى از كار بركنار نمايد، بعد از آن كه خبر باو رسيد نمىتواند آن كار را انجام دهد، ولى اگر پيش از رسيدن خبر آن كار را انجام داده باشد صحيح است. مسأله 2271 - وكيل مىتواند از وكالت كناره گيرى كند واگر موكل غائب هم باشد اشكال ندارد. مسأله 2272 - وكيل نمىتواند براى انجام كارى كه باو واگذار شده ديگرى را وكيل نمايد. ولى اگر موكل باو اجازه داده باشد كه وكيل بگيرد، بهر طورى كه باو دستور داده، مىتواند رفتار نمايد، پس اگر گفته باشد براى من وكيل بگير، بايد از طرف او وكيل بگيرد ونمى تواند كسى را از طرف خودش وكيل كند. مسأله 2273 - اگر انسان با اجازه موكل خودش كسى را از طرف او وكيل كند نمىتواند آن وكيل را عزل نمايد واگر وكيل اول بميرد، يا موكل، او را عزل كند وكالت دومى باطل نمىشود. مسأله 2274 - اگر وكيل بااجازه موكل، كسى را از طرف خودش وكيل كند موكل ووكيل اول مىتوانند آن وكيل را عزل كنند واگر وكيل اول بميرد، يا عزل شود وكالت دومى باطل مىشود. مسأله 2275 - اگر چند نفر را براى انجام كارى وكيل كند وبآنها اجازه دهد كه هر كدام به تنهائى در آن كار اقدام كنند، هر يك از آنان مىتواند آن كار را انجام دهد وچنانچه يكى از آنان بميرد، وكالت ديگران باطل نمىشود، ولى اگر نگفته باشد

[ 389 ]

كه با هم يا به تنهائى انجام دهند، يا گفته باشد كه با هم انجام دهند، نمىتوانند به تنهائى اقدام نمايند ودر صورتيكه يكى از آنان بميرد، وكالت ديگران باطل مىشود. مسأله 2276 - اگر وكيل يا موكل بميرد يا ديوانه يا بيهوش شود، وكالت باطل مىشود ونيز اگر چيزى كه براى تصرف در آن وكيل شده است از بين برود، مثلا گوسفندى كه براى فروش آن وكيل شده بميرد، وكالت باطل مىشود. مسأله 2277 - اگر انسان كسى را براى كارى وكيل كند وچيزى براى او قرار بگذارد، بعد از انجام آن كار، چيزى را كه قرار گذاشته بايد باو بدهد. مسأله 2278 - اگر وكيل در نگهدارى مالى كه در اختيار اوست كوتاهى نكنسد وغير از تصرفى كه باو اجازه داده اند، تصرف ديگرى در آن ننمايد واتفاقا آن مال از بين برود، نبايد عوض آن را بدهد. مسأله 2279 - اگر وكيل در نگهدارى مالى كه در اختيار او است كوتاهى كند، يا غير از تصرفى كه باو اجازه داده اند تصرف ديگرى در آن بنمايد وآن مال از بين برود، ضامن است. پس اگر لباسى را كه گفته‌اند بفروش، بپوشد وآن لباس تلف شود، بايد عوض آن را بدهد. مسأله 2280 - اگر وكيل غير از تصرفى كه باو اجازه داده اند، تصرف ديگرى در مال بكند، مثلا لباسى را كه گفته‌اند بفروش، بپوشد وبعدا تصرفى را كه باو اجازه داده اند بنمايد، آن تصرف صحيح است. احكام قرض قرض دادن از كارهاى مستحبى است كه در آيات قرآن واخبار راجع بآن زياد سفارش شده است، از پيغمبر اكرم صلى الله عليه واله روايت شده كه هر كس به برادر مسلمان خود قرض بدهد مال او زياد مىشود وملائكه بر او رحمت مىفرستند واگر با بدهكار خود مداراكند، بدون حساب وبسرعت از صراط مىگذرد وكسى كه برادر مسلمانش از او قرض بخواهد وندهد، بهشت بر او حرام مىشود. مسأله 2281 - در قرض لازم نيست صيغه بخوانند بلكه اگر چيزى را به نيت قرض بكسى بدهد واو هم بهمين قصد بگيرد، صحيح است ولى مقدار آن بايد كاملا

[ 390 ]

معلوم باشد. مسأله 2282 - اگر دين مدت نداشته باشد هر وقت بدهكار بدهى خود را بدهد طلبكار بايد قبول نمايد. واگر مدت داشته باشد پيش از مدت بنابر احتياط بايد قبول كند. مسأله 2283 - اگردرصيغه قرض براى پرداخت آن مدتى قرار دهند، احتياط واجب آنست كه طلبكار پيش از تمام شدن مدت طلب خود را مطالبه نكند ولى اگر مدت نداشته باشد طلبكار هر وقت بخواهد، مىتواند طلب خود را مطالبه نمايد. مسأله 2284 - اگر طلبكار طلب خود را مطالبه كند، چنانچه بدهكار بتواند بدهى خود را بدهد بايد فورا آنرا بپردازد واگر تأخير بيندازد گناهكار است. مسأله 2285 - اگر بدهكار غير از خانه‌اى كه در آن نشسته واثاثيه منزل وچيزهاى ديگرى كه بآنها احتياج دارد چيزى نداشته باشد طلبكار نمىتواند طلب خود را از او مطالبه نمايد، بلكه بايد صبر كند تا بتواند بدهى خود را بدهد. مسأله 2286 - كسيكه بدهكار است ونمى تواند بدهى خود را بدهد، چنانچه بتواند كاسبى كند، واجب است كه كسب كند وبدهى خود را بدهد. مسأله 2287 - كسيكه دسترسى به طلبكار خود ندارد، چنانچه اميد نداشته باشد كه او را پيدا كند، بايد بااجازه حاكم شرع طلب او را بفقير بدهد. واگر طلبكار او سيد نباشد، احتياط واجب آنست كه طلب او را بسيد فقير ندهد. مسأله 2288 - اگر مال ميت بيشتر از خرج واجب كفن ودفن وبدهى او نباشد بايد مالش را بهمين مصرفها برسانند وبه وارث او چيزى نمىرسد. مسأله 2289 - اگر كسى مقدارى پول طلا يا نقره قرض كند وقيمت آن كم شود چنانچه همان مقدار را كه گرفته پس بدهد كافى است واگر قيمت آن زيادتر گردد لازم است همان مقدار را كه گرفته بدهد ولى در هر دو صورت اگر بدهكار وطلبكار بغير آن راضى شوند اشكال ندارد. مسأله 2290 - اگر مالى را كه قرض كرده از بين نرفته باشد وصاحب مال، آنرا مطالبه كند، احتياط مستحب آنست كه بدهكار همان مال را باو بدهد.

[ 391 ]

مسأله 2291 - اگر كسيكه قرض مىدهد شرط كند كه زيادتر از مقدارى كه مىدهد بگيرد، مثلا يك من گندم بدهد وشرط كند كه يك من وپنج سير بگيرد، يا ده تخم مرغ بدهد كه يازده تا بگيرد، ربا وحرام است. بلكه اگر قرار نگذارد كه بدهكار كارى براى او انجام دهد، يا چيزى را كه قرض كرده با مقدارى جنس ديگر پس دهد مثلا شرط كند كه يك تومانى را كه قرض كرده با يك كبريت پس دهد، رباوحرام است ونيز اگر با او شرط كند كه چيز را كه قرض مىگيرد بطور مخصوصى پس دهد، مثلامقدارى طلاى نساخته باو بدهد وشرط كند كه ساخته پس بگيرد، باز هم ربا وحرام مىباشد. ولى اگر بدون اين كه شرط كند، خود بدهكار زيادتر از آنچه قرض كرده پس بدهد اشكال ندارد بلكه مستحب است. مسأله 2292 - ربا دادن مثل ربا گرفتن حرام است وكسيكه قرض ربائى گرفته مالك آن نمىشود ونمى تواند در آن تصرف كند. ولى چنانچه قرض دهنده باعلم به بطلان قرض ومالك نشدن سود راضى بتصرف قرض گيرنده باشد بطورى كه رضايت او مبنى بر اين معامله باطل نباشد تصرف قرض گيرنده در آن مال جائز است. مسأله 2293 - اگر گندم، يا چيزى مانند آنرا بطور قرض ربائى بگيرد وبا آن زراعت كند، حاصلى كه از آن بدست مىآيد مال قرض دهنده است. مسأله 2294 - اگر لباسى را بذمه بخرد وبعدا از پولى كه بقرض ربائى گرفته، يا از پول حلالى كه مخلوط با ربا است بصاحب لباس بدهد، پوشيدن آن لباس ونماز خواندن با آن اشكال ندارد. ولى اگر بفروشنده بگويد كه اين لباس را با اين پول مىخرم، پوشيدن آن لباس حرام است واگر بداند پوشيدن آن حرام است نماز هم با آن باطل مىباشد. مسأله 2295 - اگر انسان مقدارى پول بتاجرى بدهد كه در شهر ديگر از طرف او كمتر بگيرد، اشكال ندارد واين را صرف برات مىگويند. مسأله 2296 - اگر مقدارى پول بكسى بدهد كه بعد از چند روز در شهر ديگر زيادتر بگيرد، مثلا نهصد ونود تومان بدهد كه بعد از ده روز در شهر ديگر هزار تومان بگيرد رباوحرام است، ولى اگر كسيكه زيادى را مىگيرد در مقابل زيادى، جنس

[ 392 ]

بدهد يا عملى انجام دهد اشكال ندارد. مسأله 2297 - اگر در مقابل طلبى كه از كسى دارد سفته يا براتى داشته باشد وبخواهد طلب خود را پيش از وعده آن بكمتر از آن بفروشد اشكال ندارد. احكام حواله دادن مسأله 2298 - اگر انسان طلبكار خود را حواله دهد كه طلبش را از ديگرى بگيرد وطلبكار وآن ديگرى قبول نمايند، كسيكه باو حواله شده بدهكار مىشود، وديگر طلبكار نمىتواند از بدهكار اولى مطالبه نمايد. مسأله 2299 - بدهكار وطلبكار وكسيكه باو حواله شده، بايد مكلف وعاقل باشند وكسى آنان را مجبور نكرده باشد ونيز بايد سفيه نباشند، يعنى مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف نكنند وهم چنين بايد محجور (كسيكه حاكم شرع او را از تصرف در مالش ممنوع كرده) نباشند ولى اگر حواله بر كسيكه مديون نيست داده شود در حواله دهنده وكسيكه باو حواله شده مهجور نبودن شرط نيست. مسأله 2300 - حواله درصورتى صحيح است كه كسيكه سر او حواله مىشود قبول نمايد اگر چه بدهكار باشد وهمان جنس بدهى او را باو حواله دهند. مسأله 2301 - موقعى كه انسان حواله مىدهد بايد بدهكار باشد، پس اگر بخواهد از كسى قرض كند، تا وقتى از او قرض نكرده نمىتواند او را بكسى حواله دهد كه آنچه را بعدا قرض مىدهد از آن كس بگيرد. مسأله 2302 - حواله دهنده وطلبكار بايد مقدار حواله وجنس آنرا بداند پس اگر مثلا ده من گندم وده تومان پول بيك نفر بدهكار باشد وباو بگويد يكى از دو طلب خود را از فلانى بگير وآنرا معين نكند، حواله درست نيست. مسأله 2303 - اگر بدهى واقعا معين باشد ولى بدهكار وطلبكار در موقع حواله دادن، مقدار آن جنس آنرا ندانند حواله صحيح است مثلا اگر طلب كسى را در دفتر نوشته باشد وپيش از ديدن دفتر حواله بدهد وبعددفتر را ببيند وبطلبكار مقدار طلبش را بگويد حواله صحيح مىباشد.

[ 393 ]

مسأله 2304 - طلبكار مىتواند حواله را قبول نكند، اگر چه كسيكه باو حواله شده فقير نباشد ودر پرداختن حواله هم كوتاهى ننمايد. مسأله 2305 - اگر سر كسى حواله بدهد كه بدهكار نيست، چنانچه او حواله را قبول كند، پيش از پرداختن حواله نمىتواند مقدار حواله را از حواله دهنده بگيرد ولى اگر طلبكار طلب خود را بمقدار كمترى صلح كند، كسيكه حواله را قبول كرده مىتواند تمام مقدار حواله شده را از حواله دهنده مطالبه نمايد. مسأله 2306 - بعد از آن كه حواله درست شد، حواله دهنده وكسيكه به او حواله شده، نمىتوانند حواله را بهم بزنند وهر گاه كسيكه باو حواله شده در موقع حواله فقير نباشد، اگر چه بعدا فقير شود، طلبكار هم نمىتواند حواله را بهم بزند، وهمچنين است اگر موقع حواله فقير باشد وطلبكار بداند فقير است، ولى اگر نداند فقير است وبعد بفهمد، اگر چه در آن وقت مالدار شده باشد، طلبكار مىتواند حواله را بهم بزند وطلب خود را از حواله دهنده بگيرد. مسأله 2307 - اگر بدهكار وطلبكار وكسيكه باو حواله شده، يا يكى از آنان براى خود حق بهم زدن حواله را قرار دهند، مطابق قرارى كه گذاشته‌اند، مىتوانند حواله را بهم بزنند. مسأله 2308 - اگر حواله دهنده خودش طلب طلبكار را بدهد، چنانچه بخواهش كسيكه باو حواله شده داده است، مىتواند چيزى را كه داده از او بگيرد واگر بدون خواهش او داده، نمىتواند چيزى را كه داده از او مطالبه نمايد. احكام رهن مسأله 2309 - رهن آنست كه بدهكار مقدارى از مال خود را نزد طلبكار بگذارد كه اگر طلب او را ندهد طلبش را از آن مال بدست آورد. مسأله 2310 - در رهن لازم نيست صيغه بخوانند وهمين قدر كه بدهكار مال خود را بقصد گرو به طلبكار بدهد وطلبكار هم بهمين قصد بگيرد رهن صحيح است. مسأله 2311 - گرو دهنده وكسيكه مال را گرو مىگيرد بايد مكلف وعاقل

[ 394 ]

باشند وكسى آنان را مجبور نكرده باشد ونيز بايد گرو دهنده سفيه نباشد يعنى مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف نكند وهم چنين بايد از طرف حاكم شرع از تصرف در مالش ممنوع نباشد. مسأله 2312 - انسان مالى را مىتواند گرو بگذارد كه شرعا بتواند در آن تصرف كند واگر مال كس ديگر را گرو بگذارد، درصورتى صحيح است كه صاحب مال بگويد به گرو گذاشتن راضى هستم. مسأله 2313 - چيزى را كه گرو مىگذارند، بايد خريد وفروش آن صحيح باشد پس اگر شراب ومانند آن را گرو بگذارند درست نيست. مسأله 2314 - استفاده چيزى را كه گرو مىگذارند، مال صاحب آن است. مسأله 2315 - طلبكار وبدهكار نمىتوانند مالى را كه گرو گذاشته شده، بدون اجازه يكديگر ملك كسى كنند، مثلا ببخشند يا بفروشند. ولى اگر مالك آنرا ببشخد يا بفروشد، بعد طلبكار بگويد راضى هستم اشكال ندارد. مسأله 2316 - اگر طلبكار چيزى را كه گرو برداشته بااجازه بدهكار بفروشد پول آن هم مثل خود مال، گرو مىباشد. مسأله 2317 - اگر موقعى كه بايد بدهى خورا بدهد طلبكار مطالبه كند واو ندهد، طلبكار مىتواند مالى را كه گرو برداشته بفروشد وطلب خورا بردارد وبايد بقيه را ببدهكار بدهد، ولى اگر بحاكم شرع دسترسى دارد، بايد براى فروش آن از حاكم شرع بنابر احتياط لازم اجازه بگيرد. مسأله 2318 - اگر بدهكار غير از خانه‌اى كه در آن نشسته وچيزهائى كه مانند اثاثيه خانه محل احتياج او است، چيز ديگرى نداشته باشد، طلبكار نمىتواند طلب خود را از او مطالبه كند ولى اگر مالى را كه گرو گذاشته خانه واثاثيه هم باشد، طلبكار مىتواند بفروشد وطلب خود را بردارد.

[ 395 ]

احكام ضامن شدن مسأله 2319 - اگر انسان بخواهد ضامن شود كه بدهى كسى را بدهد، ضامن شدن او درصورتى صحيح است كه بهر لفظى اگر چه عربى نباشد بطلبكار بگويد كه من ضامن شده ام طلب تو را بدهم وطلبكار هم رضايت خود را بفهماند، ولى راضى بودن بدهكار شرط نيست. مسأله 2320 - ضامن وطلبكار بايد مكلف وعاقل باشند وكسى هم آنان را مجبور نكرده باشد ونيز بايد سفيه نباشند يعنى مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف نكنند وطلبكار از تصرف در مالش شرعا ممنوع نباشد ولى اين شرطها در بدهكار نيست مثلا اگر كسى ضامن شود كه بدهى بچه يا ديوانه را بدهد صحيح است. مسأله 2321 - هر گاه براى ضامن شدن خودش شرطى قرار دهد، مثلا بگويد اگر بدهكار قرض تو را نداد من ميدهم ضامن شدن او باطل است. مسأله 2322 - كسيكه انسان ضامن بدهى او مىشود بايد بدهكار باشد، پس اگر كسى بخواهد از ديگرى قرض كند، تا وقتى قرض نكرده، انسان مىتواند ضامن او شود. مسأله 2323 - درصورتى انسان مىتواند ضامن شود كه طلبكار وبدهكار وجنس بدهى همه معين باشد، پس اگر دو نفر از كسى طلبكار باشند وانسان بگويد من ضامن هستم كه طلب يكى از شماها را بدهم، چون معين نكرده كه طلب كدام را مىدهد، ضامن شدن او باطل است. ونيز اگر كسى از دو نفر طلبكار باشد وانسان بگويد من ضامن هستم كه طلب يكى از آن دو نفر را بتو بدهم، چون معين نكرده كه بدهى كدام را مىدهد، ضامن شدن او باطل مىباشد. وهم چنين اگر كسى از ديگرى مثلا ده من گندم وده تومان پول طلبكار باشد وانسان بگويد من ضامن يكى از دو طلب تو هستم ومعين نكند كه ضامن گندم است يا ضامن پول، صحيح نيست. مسأله 2324 - اگر طلبكار ذمه ضامن را از تمام طلب خود برئ كند، ضامن نمىتواند از بدهكار چيزى بگيرد واگر از مقدارى برئ كند، نمىتواند آن مقدار را مطالبه

[ 396 ]

نمايد. مسأله 2325 - اگر انسان ضامن شود كه بدهى كسى را بدهد، نمىتواند از ضامن شدن خود بر گردد. مسأله 2326 - ضامن وطلبكار مىتوانند شرط كنند كه هر وقت بخواهند ضامن بودن ضامن را بهم بزنند. مسأله 2327 - هر گاه انسان در موقع ضامن شدن، بتواند طلب طلبكار را بدهد اگر چه بعد فقير شود، طلبكار نمىتواند ضامن بودن او را بهم بزند وطلب خود را از بدهكار اول مطالبه نمايد وهم چنين است اگر در آن موقع نتواند طلب او را بدهد ولى طلبكار بداند وبه ضامن شدن او راضى شود. مسأله 2328 - اگر انسان در موقعى كه ضامن مىشود، نتواند طلب طلبكار را بدهد وطلبكار در آن وقت نداند وبعد ملتفت شود، مىتواند ضامن بودن او را بهم بزند اگر چه پيش از آن كه طلبكار ملتفت شود، ضامن قدرت پيدا كرده باشد. مسأله 2329 - اگر كسى بدون اجازه بدهكار ضامن شود كه بدهى او را بدهد، نمىتواند چيزى از او بگيرد. مسأله 2330 - اگر كسى با اجازه بدهكار ضامن شود كه بدهى او را بدهد، مىتواند مقدارى را كه ضامن شده پس از پرداخت آن از او مطالبه نمايد، ولى اگر بجاى جنسى كه بدهكار بوده جنس ديگرى بطلبكار او بدهد، نمىتواند چيزى را كه داده از او مطالبه نمايد مثلااگر ده من گندم بدهكار باشد وضامن، ده من برنج بدهد، نمىتواند برنج را از او مطالبه نمايد، اما اگر خودش راضى شود كه برنج بدهد اشكال ندارد. احكام كفالت مسأله 2331 - كفالت آنست كه انسان ضامن شود كه هر وقت طلبكار بدهكار را خواست، بدست او بدهد وبكسى كه اين طور ضامن مىشود كفيل مىگويند. مسأله 2332 - كفالت درصورتى صحيح است كه كفيل بهر لفظى اگر چه عربى نباشد بطلبكار بگويد كه من ضامنم هر وقت بدهكار خود را بخواهى بدست تو

[ 397 ]

بدهم وطلبكار هم قبول نمايد. مسأله 2333 - كفيل بايد مكلف وعاقل باشد واو را در كفالت مجبور نكرده باشند وبتواند كسى را كه كفيل او شده حاضر نمايد. مسأله 2334 - يكى از پنج چيز، كفالت را بهم ميزند: اول - كفيل، بدهكار را بدست طلبكار بدهد. دوم - طلب طلبكار داده شود. سوم - طلبكار از طلب خود بگذرد. چهارم - بدهكار بميرد. پنجم - طلبكار كفيل را از كفالت آزاد كند. مسأله 2335 - اگر كسى بزور بدهكار را از دست طلبكار رها كند، چنانچه طلبكار دسترسى باو نداشته باشد، كسى كه بدهكار را رها كرده، بايد او را بدست طلبكار بدهد وياطلب طلبكار را بپردازد. احكام وديعه (امانت) مسأله 2336 - اگر انسان مال خود را به كسى بدهد وبگويد نزد تو امانت باشد واو هم قبول كند يا بدون اين كه حرفى بزنند صاحب مال بفهمد كه مال را براى نگهدارى باو مىدهد واو هم به قصد نگهدارى كردن بگيرد، بايد باحكام وديعه و امانت دارى كه بعدا گفته مىشود عمل نمايد. مسأله 2337 - امانت دار وكسيكه مال را امانت مىگذارد، بايد هر دو بالغ وعاقل باشند، پس اگر انسان مالى را پيش بچه يا ديوانه امانت بگذارد، يا ديوانه وبچه مالى را پيش كسى امانت بگذارند صحيح نيست. مسأله 2338 - اگر از بچه يا ديوانه چيزى را بطور امانت قبول كند، بايد آن را بصاحبش بدهد واگر آن چيز مال خود بچه يا ديوانه است به‌ولى او برساند وچنانچه پيش از آن كه بصاحبش يا به ولى طفل برساند تلف شود، بايد عوض آن را بدهد مگر آن كه بقصد حفظ ورساندن بآنان گرفته باشد كه اگر در رساندن مال بآنان كوتاهى نكرده باشد ضامن نيست. مسأله 2339 - كسيكه نمىتواند امانت را نگهدارى نمايد، جايز نيست امانت را قبول كند مگر آن كه حال خود را بصاحب مال اظهار دارد.

[ 398 ]

مسأله 2340 - اگر انسان بصاحب مال بفهماند كه براى نگهدارى مال او حاضر نيست، چنانچه او مال را بگذارد وبرود وآن مال تلف شود، كسيكه امانت را قبول نكرده ضامن نيست، ولى احتياط مستحب آنست كه اگر ممكن باشد آن را نگهدارى نمايد. مسأله 2341 - كسيكه چيزى را امانت مىگذارد، هر وقت بخواهد مىتواند آن را پس بگيرد وكسى هم كه امانت را قبول مىكند، هر وقت بخواهد مىتواند آن را بصاحبش برگرداند. مسأله 2342 - اگر انسان از نگهدارى امانت منصرف شود ووديعه را بهم بزند، بايد هر چه ز ودتر مال را بصاحب آن يا وكيل يا ولى صاحبش برساند، يا بآنان خبر دهد كه به نگهدارى حاضر نيست واگر بدون عذر، مال را بآنان نرساند وخبرهم ندهد، چنانچه مال تلف شود بايد عوض آن را بدهد. مسأله 2343 - كسيكه امانت را قبول مىكند، اگر براى آن، جاى مناسبى ندارد، بايد جاى مناسب تهيه نمايد وطورى آن را نگهدارى كند كه مردم نگويند: در امانت خيانت كرده ودر نگهدارى آن كوتاهى نموده است واگر در جائيكه مناسب نيست بگذارد وتلف شود. بايد عوض آن را بدهد. مسأله 2344 - كسيكه امانت را قبول مىكند، اگر در نگهدارى آن كوتاهى نكند وتعدى يعنى زياده روى هم ننمايد واتفاقا آن مال تلف شود، ضامن نيست. ولى اگر آن را در جائى بگذارد كه گمان مىرود ظالمى بفهمد وآنرا ببرد، چنانچه تلف شود بايد عوض آن را بصاحبش بدهد. مسأله 2345 - اگر صاحب مال براى نگهدارى مال خود جائى را معين كند وبكسى كه امانت را قبول كرده بگويد: كه بايد مال را در اينجا حفظ كنى واگر احتمال هم بدهى كه از بين برود، نبايد آنرا بجاى ديگر ببرى، چنانچه امانت دار احتمال دهد كه در آنجا از بين برود وبداند چون آنجا در نظر صاحب مال براى حفظ بهتر بوده گفته‌است كه نبايد از آنجا بيرون ببرى، مىتواند آن را بجاى ديگر كه بنظر خودش براى حفظ بهتر باشد ببرد واگر به آنجا ببرد وتلف شود ضامن نيست. ولى

[ 399 ]

اگر نداند بچه جهت گفته كه بجاى ديگر نبرد چنانچه بجاى ديگر ببرد وتلف شود، واجب است كه عوض آن را بدهد. مسأله 2346 - اگر صاحب مال براى نگهدارى مال خود جائى را معين كند ولى بكسى كه امانت را قبول كرده نگويد كه آن را بجاى ديگر نبر، چنانچه امانت دار احتمال دهد كه در آنجا از بين برود، مىتواند آن را بجاى ديگرى كه مال در آنجا محفوظ تر است ببرد وچنانچه مال در آنجا تلف شود ضامن نيست. مسأله 2347 - اگر صاحب مال ديوانه شود، كسيكه امانت را قبول كرده بايد فورا امانت را بولى او برساند ويابولى او خبر دهد واگر بدون عذر شرعى مال را به ولى او ندهد ودر خبر دادن هم كوتاهى كند ومال تلف شود، بايد عوض آنرا بدهد. مسأله 2348 - اگر صاحب مال بميرد، امانت دار بايد مال را بوارث او برساند، يا بوارث او خبر دهد وچنانچه مال را بوارث او ندهد ودر خبر دادن هم كوتاهى كند ومال تلف شود ضامن است، ولى اگر براى آن كه مىخواهد بفهمد كسيكه مىگويد من وارث ميتم راست مىگويد يا نه، يا ميت وارث ديگرى دارد يا نه، مال را ندهد ودر خبر دادن هم كوتاهى كند ومال تلف شود ضامن نيست. مسأله 2349 - اگر صاحب مال بميرد وچند وارث داشته باشد، كسيكه امانت را قبول كرده بايد مال را بهمه ورثه بدهد، يا بكسى بدهد كه همه آنان تحويل گرفتن مال را باو واگذار كرده اند. پس اگر بدون اجازه ديگران تمام مال را بيكى از ورثه بدهد ضامن سهم ديگران است. مسأله 2350 - اگر كسيكه امانت را قبول كرده بميرد، يا ديوانه شود، هر كس كه امانت در پيش او باشد بايد هر چه زودتر آنرا بصاحبش برساند. مسأله 2351 - اگر امانت دار نشانه‌هاى مرگ را در خود ببيند، چنانچه ممكن است، بايد امانت را بصاحب آن يا وكيل او برساند واگر ممكن نيست بايد آنرا به حاكم شرع بدهد وچنانچه بحاكم شرع دسترسى ندارد، در صورتى كه وارث اوامين است واز امانت اطلاع دارد، لازم نيست وصيت كند وگرنه بايد وصيت كند وشاهد بگيرد وبوصى وشاهد اسم صاحب مال وجنس وخصوصيات مال ومحل آنرا

[ 400 ]

بگويد. مسأله 2352 - اگر امانت دار نشانه‌هاى مرگ را در خود ببيند وبوظيفه‌اى كه درمسألة پيش گفته شد عمل نكند، چنانچه آن امانت از بين برود، بايد بنابر احتياط لازم عوضش را بدهد، اگر چه در نگهدارى آن كوتاهى نكرده باشد ومرض او خوب شود، يا بعد از مدتى پشيمان ووصيت كند. احكام عاريه مسأله 2353 - عاريه آنست كه انسان مال خود را بديگرى بدهد كه از آن استفاده كند ودر عوض، چيزى هم از او نگيرد. مسأله 2354 - لازم نيست در عاريه صيغه بخوانند، واگر مثلا لباس را بقصد عاريه بكسى بدهد واو بهمين قصد بگيرد عاريه صحيح است. مسأله 2355 - عاريه دادن چيز غصبى وچيزى كه مال انسان است ولى منفعت آنرا بديگرى واگذار كرده مثلا آنرا اجاره داده در صورتى صحيح است كه مالك چيز غصبى يا كسيكه آن چيز را اجاره كرده، بگويد: بعاريه دادن راضى هستم. مسأله 2356 - چيزى را كه منفعتش مال انسان است مثلا آنرا اجاره كرده، مىتواند عاريه بدهد. ولى اگر در اجاره شرط كرده باشند كه خودش از آن استفاده كند، نمىتواند آنرا بديگرى عاريه دهد. مسأله 2357 - اگر ديوانه وبچه وسفيه ومفلس مال خورا عاريه بدهند صحيح نيست، اما اگر ولى مصلحت بداند مال كسى را كه بر او ولايت دارد عاريه دهد اشكال ندارد وهم چنين اگر مفلس با اذن غرماء (طلبكاران) عاريه دهد. مسأله 2358 - اگر در نگهدارى چيزى كه عاريه كرده كوتاهى نكند ودر استفاده از آن هم زياده روى ننمايد واتفاقا آن چيز تلف شود ضامن من نيست، ولى چنانچه شرط كنند كه اگر تلف شود عاريه كننده ضامن باشد، يا چيزى را كه عاريه كرده طلا ونقره باشد، بايد عوض آنرا بدهد.

[ 401 ]

مسأله 2359 - اگر طلا ونقره را عاريه نمايد وشرط كند كه اگر تلف شود ضامن نباشد، صحت آن شرط اشكال دارد، ولى شرط سقوط يا اسقاط مافى الذمه مانعى ندارد. مسأله 2360 - اگر عاريه دهنده بميرد، عاريه گيرنده بايد چيزى را كه عاريه كرده بورثه او بدهد. مسأله 2361 - اگر عاريه دهنده طورى شود كه شرعا نتواند در مال خود تصرف كند مثلا ديوانه شود، عاريه كننده بايد مالى را كه عاريه كرده بولى او بدهد. مسأله 2362 - كسيكه چيزى را عاريه داده هر وقت بخواهد مىتواند آنرا پس بگيرد وكسى هم كه عاريه كرده هر وقت بخواهد مىتواند آن را پس دهد. مسأله 2363 - عاريه دادن چيزى كه استفاده حلال ندارد مثل ظرف طلا ونقره باطل است. مسأله 2364 - عاريه دادن گوسفند براى استفاده از شيرو پشم آن وعاريه دادن حيوان نر براى آبستن كردن حيوان ماده صحيح است. مسأله 2365 - اگر چيزى را كه عاريه كرده بمالك، يا وكيل، يا ولى او بدهد وبعد آن چيز تلف بشود، عاريه كننده ضامن نيست ولى اگر بدون اجازه صاحب مال يا وكيل، يا ولى او بجائى ببرد كه صاحبش معمولا بآنجا مىبرده مثلا اسب را در اصطبلى كه صاحبش براى آن درست كرده ببندد وبعد تلف شود، يا كسى آنرا تلف كند ضامن است. مسأله 2366 - اگر چيز نجس را براى كارى كه شرط آن پاكى است عاريه دهد مثلا لباس را عاريه دهد كه با آن نماز بخوانند، بنابر احتياط واجب بايد نجس بودن آنرا بكسى كه عاريه مىكند بگويد. مسأله 2367 - چيزى را كه عاريه كرده بدون اجازه صاحب آن نمىتواند بديگرى اجاره يا عاريه دهد. مسأله 2368 - اگر چيزى را كه عارية كرده بااجازه صاحب آن بديگرى عاريه دهد، چنانچه كسيكه اول آن چيز را عاريه كرده بميرد يا ديوانه شود عاريه دومى

[ 402 ]

باطل نمىشود. مسأله 2369 - اگر بداند مالى را كه عاريه كرده غصبى است، بايد آنرا بصاحبش برساند ونمى تواند بعاريه دهنده بدهد. مسأله 2370 - اگر مالى را كه مىداند غصبى است عاريه كند واز آن استفاده اى ببرد ودر دست او از بين برود، مالك مىتواند عوض مال وعوض استفاده اى را كه عاريه كننده برده، از او يا از كسيكه مال را غصب كرده مطالبه كند واگر از عاريه كننده بگيرد، او نمىتواند چيزى را كه بمالك مىدهد از عاريه دهنده مطالبه نمايد. مسأله 2371 - اگر نداند مالى را كه عاريه كرده غصبى است ودر دست او از بين برود، چنانچه صاحب مال عوض آن را از او بگيرد، او هم مىتواند آنچه را بصاحب مال داده از عاريه دهنده مطالبه نمايد ولى اگر چيزى را كه عاريه كرده طلا ونقره باشد يا عاريه دهنده با او شرط كرده باشد كه اگر آن چيز از بين برود عوضش را بدهد، نمىتواند چيزى را كه به صاحب مال مىدهد، از عاريه دهنده مطالبه نمايد. احكام نكاح (ازدواج) وزناشوئى بواسطه عقد ازدواج، زن بمرد حلال مىشود وآن بر دو قسم است: دائم وغير دائم. عقد دائم آنست كه مدت زناشوئى در آن معين نشود وزنى را كه باين قسم عقد مىكنند زوجه دائمه گويند وعقد غير دائم آنست كه مدت زناشوئى در آن معين شود، مثلازن را به مدت يك ساعت يا يك روز يا يكماه يا يك سال يا بيشتر عقد نمايند وزنى را كه باين قسم عقد كنند متعه وصيغه مىنامند. احكام عقد مسأله 2372 - در زناشوئى - چه دائم وچه غير دائم - بايد صيغه خوانده شود وتنها راضى بودن زن ومرد كافى نيست وصيغه عقد را يا خود زن ومرد مىخوانند، يا ديگرى راو كيل مىكنند كه از طرف آنان بخواند.

[ 403 ]

مسأله 2373 - وكيل لازم نيست مرد باشد، زن هم مىتواند براى خواندن صيغه عقد از طرف ديگرى وكيل شود. مسأله 2374 - زن ومرد تا يقين نكنند كه وكيل آنان صيغه را خوانده است نمىتوانند بيكديگر نگاه محرمانه نمايند وگمان باين كه وكيل صيغه را خوانده است كفايت نمىكند ولى اگر وكيل بگويد صيغه را خوانده ام كافى است. مسأله 2375 - اگر زنى، كسى را وكيل كند كه مثلا ده روزه او را بعقد مردى در آورد وابتداى ده روز را معين نكند، آن وكيل مىتواند هر وقت كه بخواهد او را ده روز بعقد آن مرد در آورد ولى اگر معلوم باشد كه زن، روز يا ساعت معينى را قصد كرده، بايد صيغه را مطابق قصد او بخواند. مسأله 2376 - يك نفر مىتواند براى خواندن صيغه عقد دائم يا غير دائم از طرف زن ومرد، وكيل شود ونيز مرد مىتواند از طرف زن وكيل شود واو را براى خود بطور دائم يا غير دائم عقد كند وهم چنين زن مىتواند از طرف مرد وكيل شود كه خود را بعقد او در آورد ولى احتياط مستحب آنست كه عقد را دو نفر بخوانند. دستور خواندن عقد دائم مسأله 2377 - اگر صيغه عقد دائم را خود زن ومرد بخوانند واول زن بگويد: زوجتك نفسى على الصداق المعلوم (يعنى خود را زن تو نمودم بمهرى كه معين شده)، پس از آن بدون فاصله مرد بگويد: قبلت التزويج (يعنى قبول كردم ازدواج را) عقد صحيح است واگر ديگرى را وكيل كنند كه از طرف آنان صيغه عقد را بخواند چنانچه مثلا اسم مرد احمد واسم زن فاطمه باشد ووكيل زن بگويد: زوجت موكلتى فاطمة موكلك احمد على الصداق المعلوم، پس بدون فاصله وكيل مرد بگويد: قبلت لموكلى احمد على الصداق صحيح مىباشد وبهتر آنست لفظى كه مرد مىگويد بالفظى كه زن مىگويد مطابق باشد، مثلا اگر زن زوجت مىگويد مردهم قبلت التزويج بگويد.

[ 404 ]

دستور خواندن عقد غير دائم مسأله 2378 - اگر خود زن ومرد بخواهند صيغه غير دائم را بخوانند بعد از آن كه مدت ومهر را معين كردند، چنانچه زن بگويد زوجتك نفسى في المدة المعلومة على المهر المعلوم بعد بدون فاصله مرد بگويد قبلت صحيح است. واگر ديگرى را وكيل كنند واول وكيل زن بوكيل مرد بگويد: متعت موكلتى موكلك في المدة المعلومة على المهر المعلوم پس بدون فاصله وكيل مرد بگويد: قبلت لموكلى هكذا صحيح مىباشد. شرائط عقد مسأله 2379 - عقد ازدواج چند شرط دارد: اول - آن كه بعربى صحيح خوانده شود واگر خود مرد وزن نتوانند صيغه را بعربى صحيح بخوانند بهتر بلكه احوط آنست كه كسى را كه مىتواند بعربى صحيح بخواند وكيل كنند لكن لازم نيست وخودشان هم مىتوانند بغير عربى بخوانند، اما بايد لفظى بگويند كه معنى زوجت وقبلت را بفهماند. دوم - مرد وزن ياو كيل آنان كه صيغه را مىخوانند، قصد انشاء داشته باشند يعنى اگر خود مرد وزن صيغه را مىخوانند زن بگفتن " زوجتك نفسى " قصدش اين باشد كه خود را زن او قرار دهد ومرد بگفتن " قبلت التزويج " زن بودن او را براى خود قبول نمايد. واگر وكيل مرد ووكيل زن صيغه را مىخوانند، بگفتن " زوجت (الخ) وقبلت " قصدشان اين باشد كه مرد وزنى كه آنان را وكيل كرده اند زن وشوهر شوند. سوم - كسيكه صيغه را مىخواند عاقل وبنابر احتياط لازم بالغ باشد چه براى خودش بخواند، يا از طرف ديگرى وكيل شده باشد. چهارم - اگر وكيل زن وشوهر يا ولى آنان صيغه را مىخوانند، در عقد زن وشوهر را معين كنند مثلا اسم آنان را ببرند يا بآنان اشاره نمايند. پس كسيكه چند دختر دارد، اگر بمردى بگويد: زوجتك احدى بناتى (يعنى: زن تو نمودم يكى

[ 405 ]

از دخترانم را) واو بگويد (قبلت) يعنى: قبول كردم چون در موقع عقد، دختر را معين نكرده اند عقد باطل است. پنجم - زن ومرد بازدواج راضى باشند ولى اگر زن ظاهرا با كراهت اذن دهد ومعلوم باشد قلبا راضى است عقد صحيح است. مسأله 2380 - اگر در عقد يك حرف غلط خوانده شود كه معناى آنرا عوض كند عقد باطل است. مسأله 2381 - كسيكه دستور ز بان عربى را نمىداند، اگر قرائتش صحيح باشد ومعناى هر كلمه از عقد را جداگانه بداند واز هر لفظى معناى آن را قصد نمايد مىتواند عقد بخواند. مسأله 2382 - اگر زنى را براى مردى بدون اجازه آنان عقد كنند وبعدا زن ومرد بگويند: بآن عقد راضى هستيم، عقد صحيح است. مسأله 2383 - اگر زن ومرد يا يكى از آن دو را بازدواج مجبور نمايند وبعد از خواندن عقد راضى شوند وبگويند: بآن عقد راضى هستيم، اگر عقد با قصد خوانده شده باشد لازم نيست دوباره بخوانند. مسأله 2384 - پدر وجد پدرى مىتوانند براى فرزند نا بالغ، يا ديوانه خود كه بحال ديوانگى بالغ شده است ازدواج كنند وبعد از آن كه آن طفل بالغ شد، يا ديوانه عاقل گرديد، اگر ازدواجى كه براى او كرده اند، مفسده اى نداشته، نمىتواند آنرا بهم بزند واگر مفسده اى داشته، مىتواند آن را بهم بزند مسأله 2385 - دختريكه بحد بلوغ رسيده ورشيده است - يعنى: مصلحت خود را تشخيص مىدهد - اگر بخواهد شوهر كند، چنانچه باكره باشد، بنابر احتياط بايد از پدر يا جد پدرى خود اجازه بگيرد واجازه مادر وبرادر لازم نيست. مسأله 2386 - اگر پدر وجد پدرى غائب باشند واجازه گرفتن از آنان ممكن نباشد وحاجت بتزويج باشد يا دختر باكره نباشد، اجازه پدر وجد لازم نيست. مسأله 2387 - اگر پدر، يا جد پدرى براى پسر نا بالغ خود زن بگيرد، پسر بايد بعد از بالغ شدن خرج آن زن را بدهد وهم چنين پيش از بلوغ با قابليت پسر براى

[ 406 ]

استمتاع از او وتمكين زوجه بايد از مال پسر نفقه او داده شود. مسأله 2388 - اگر پدر يا جد پدرى براى پسر نا بالغ خود زن بگيرد، چنانچه پسر در موقع عقد مالى داشته، مديون مهر زن است واگر در موقع عقد مالى نداشته پدر، يا جد او بايد مهر زن را بدهند. عيبهائى كه‌بواسطه آنها مىشود عقد را بهم زد مسأله 2389 - اگر مرد بعد از عقد بفهمد كه زن يكى از اين هفت عيب را دارد مىتواند عقد را بهم بزند بشرط آن كه معلوم شود كه عيب پيش از عقد بوده: اول - ديوانگى. دوم - مرض خوره. سوم - مرض برص. (پيسى) چهارم - كورى. پنجم - زمين گير بودن. ششم - آن كه افضا شده باشد يعنى راه بول وحيض يا راه حيض وغائط او يكى شده باشد. هفتم - آن كه گوشت، يا استخوانى در فرج او باشد كه مانع از نزديكى شود. مسأله 2390 - اگر زن بعد از عقد بفهمد كه شوهر او ديوانه بوده است يا بعد از عقد ديوانه شود يابفهمد كه آلت مردى ندارد، يا مرضى دارد كه نمىتواند وطى ونزديكى نمايد، يا اين دو عيب بعد از عقد وپيش از وطى پيدا شود يابفهمد تخمهاى او را پيش از عقد كشيده اند مىتواند عقد را بهم بزند. مسأله 2391 - اگر مرد يا زن، بواسطه يكى از عيبهائى كه در دو مسأله پيش گفته شد عقد را بهم بزند. بايد بدون طلاق از هم جدا شوند. مسأله 2392 - اگر بواسطه آن كه مرد نمىتواند وطى ونزديكى كند، زن عقد را بهم بزند، شوهر بايد نصف مهر را بدهد ولى اگر بواسطه يكى از عيبهاى ديگرى كه گفته شد مرد، يا زن عقد را بهم بزند، چنانچه مرد با زن نزديكى نكرده باشد، چيزى بر او نيست واگر نزديكى كرده، بايد تمام مهر را بدهد. زنانى كه ازدواج با آنان حرام است مسأله - 2393 - ازدواج با زنى كه مثل مادر وخواهر ومادر زن كه با انسان محرم هستند حرام است.

[ 407 ]

مسأله 2394 - اگر كسى زنى را براى خود عقد نمايد، اگر چه با او نزديكى نكند، مادر ومادر مادر آن زن ومادر پدر او هر چه بالا روند بآن مرد محرم مىشوند. مسأله 2395 - اگر زنى را عقد كند وبا او نزديكى نمايد، دختر ونوه دخترى وپسرى آن زن هر چه پائين روند، چه در وقت عقد باشند يا بعدا به دنيا بيايند بآن مرد محرم مىشوند. مسأله 2396 - اگر با زنى كه براى خود عقد كرده نزديكى هم نكرده باشد تا وقتى كه آن زن در عقد او است نمىتواند با دختر او ازدواج كند. مسأله 2397 - عمه وخاله پدر وعمه وخاله پدر پدر وعمه وخاله مادر وعمه وخاله مادر مادر هر چه بالا روند به انسان محرمند. مسأله 2398 - پدر وجد شوهر، هر چه بالا روند وپسر ونوه پسرى ودخترى او هر چه پائين آيند چه در موقع عقد باشند، يا بعدا به دنيا بيايند بزن او محرم هستند. مسأله 2399 - اگر زنى را براى خود عقد كند، خواه دائمه باشد، يا غير دائمه تا وقتى كه آن زن در عقد اوست نمىتواند با خواهر آن زن ازدواج نمايد. مسأله 2400 - اگر زن خود را بترتيبى كه در كتاب طلاق گفته مىشود طلاق رجعى دهد، در بين عده نمىتواند خواهر او را عقد نمايد، واگر زنى را متعه كرده باشد ومدت او را بخشيده يا تمام شده باشد درعده او بنابر احتياط لازم نبايد خواهر او را بگيرد بلكه درعده طلاق بائن هم كه بعدا بيان مشود، احتياط مستحب آنست كه از ازدواج با خواهر او خوددارى نمايد. مسأله 2401 - انسان نمىتواند بدون اجازه زن خود با خواهر زاده وبرادر زاده او ازدواج كند ولى اگر بدون اجازه زنش آنان را عقد نمايد وبعدا زن بگويد بآن عقد راضى هستم اشكال ندارد لكن احتياط مستحب مؤكد آنست كه دوباره او را عقد نمايد. مسأله 2402 - اگر زن بفهمد شوهرش برادر زاده يا خواهر زاده او را عقد كرده وحرفى نزند، چنانچه بعدا رضايت ندهد عقد آنان باطل است. مسأله 2403 - اگر انسان پيش از آن كه دختر عمه يا دختر خاله خود را بگيرد با مادر آنان زنا كند. ديگر نمىتواند با آنان ازدواج نمايد.

[ 408 ]

مسأله 2404 - اگر با دختر عمه يا دختر خاله خود ازدواج نمايد وپيش از آن كه با آنان نزديكى كند با مادرشان زنا نمايد، احتياط واجب آنست كه از ايشان جدا شود. مسأله 2405 - اگر با زنى غير از عمه وخاله خود زنا كند احتياط واجب آن است كه با دختر او ازدواج نكند بلكه حرمت آن خالى از قوت نيست ولى اگر زنى را عقد نمايد وبا او نزديكى كند وبعد با مادر او زنا كند آن زن بر او حرام نمىشود واما اگر بعد از عقد وپيش از آن كه با او نزديكى كند با مادر او زنا نمايد احتياط واجب آن است كه آن زن را طلاق دهد وديگرهم او را نگيرد. مسأله 2406 - زن مسلمان نمىتواند بعقد كافر در آيد. مرد مسلمان هم نمىتواند با زن كافره غير اهل كتاب ازدواج نمايد ولى متعه كردن زن اهل كتاب مانند يهود ونصارى مانعى ندارد بلكه جواز ازدواج آنان بطور داوم نيز خالى از قوت نيست ولى در صورت تمكن از ازدواج مسلمه كراهت شديده دارد بلكه در اين صورت احتياط ترك نشود. مسأله 2407 - اگر با زنى كه درعده طلاق رجعى است زنا كند آن زن بر او حرام مىشود واگر با زنى كه درعده متعه، يا طلاق بائن، ياعده وفات است زنا كند بعدا مىتواند او را عقد نمايد، اگر چه احتياط مستحب آنست كه با او ازدواج نكند. ومعناى طلاق رجعى وطلاق بائن وعده متعه وعده وفات در احكام طلاق گفته خواهد شد. مسأله 2408 - اگر با زن بى شوهرى كه در عده نيست زنا كند، بعدا مىتواند آن زن را براى خود عقد نمايد ولى احتياط مستحب آنست كه صبر كند تا آن زن حيض ببيند بعد او را عقد نمايد وهم چنين است اگر ديگرى بخواهد آن زن را عقد كند. مسأله 2409 - اگر زنى را كه درعده ديگرى است براى خود عقد كند، چنانچه مرد وزن، يا يكى از آنان بدانند كه عده زن تمام نشده وبدانند عقد كردن زن در عده حرام است آن زن بر او حرام مىشود، اگر چه مرد بعد از عقد با آن زن نزديكى نكرده باشد. مسأله 2410 - اگر زنى را براى خود عقد كند وبعد معلوم شود كه در عده بوده

[ 409 ]

در صورتى كه با او نزديكى كرده باشد، آن زن بر او حرام مىشود اگر چه هيچ كدام نمىدانسته‌اند كه زن در عده است ونمىدانسته‌اند عقد كردن زن در عده حرام است. مسأله 2411 - اگر انسان بداند زنى شوهر دارد با او ازدواج كند چه با او نزديكى كرده باشد يا نه واجب است فورا از او جدا شود وبعدا هم او را براى خود عقد نكند وچنانچه نداند كه شوهر دارد وبا او ازدواج كند پس اگر دخول واقع شود آن زن بر او حرام ابدى مىشود واگر پيش از دخول متوجه شد واجب است از او جدا شود ولى بعدا مىتواند او را براى خود عقد كند. مسأله 2412 - زن شوهردار اگر زنا بدهد بر شوهر خود حرام نمىشود وچنانچه توبه نكند وبر عمل خود باقى باشد، اگر مشهوره بزانيه بودن شود احتياط لازم آنست كه شوهر، او را طلاق دهد وتا توبه نكند او را نگيرد ولى بايد مهرش را بدهد. مسأله 2413 - زنى را كه طلاق داده اند وزنى كه متعه بوده وشوهرش مدت او را بخشيده يامدتش تمام شده، چنانچه بعد از مدتى شوهر كند وبعدشك كند كه موقع عقد شوهر دوم عده شوهر اول تمام بوده يا از راه غفلت يا معصيت در عده شوهر كرده، بايد بشك خود اعتنا نكند. مسأله 2414 - مادر وخواهر ودختر پسرى كه لواط داده بر لواط كننده حرام است اگر چه لواط كننده ولواط دهنده بالغ نباشند. ولى اگر گمان كند كه دخول شده، يا شك كند كه دخول شده يا نه، بر او حرام نمىشود. مسأله 2415 - اگر با مادر يا خواهر يا دختر كسى ازدواج نمايد وبعد از ازدواج ودخول بزوجه با آن كسى لواط كند، آنان بر او حرام نمىشوند واگر بعد از عقد وپيش از دخول لواط كند بنابر احتياط واجب آن زن بر او حرام مىشود. مسأله 2416 - اگر كسى در حال احرام كه يكى از كارهاى حج است، يا زنى ازدواج نمايد عقد او باطل است وچنانچه مىدانسته كه زن گرفتن بر او حرام است، ديگر نمىتواند آن زن را براى خود عقد كند. مسأله 2417 - اگر زنى كه در حال احرام است با مردى كه در حال احرام نيست ازدواج كند عقد او باطل است واگر زن مىدانسته كه ازدواج كردن در حال احرام حرام است، بايد بعدا با آن مرد ازدواج نكند.

[ 410 ]

مسأله 2418 - اگر مرد طواف نساء را كه يكى از كارهاى حج است بجا نياورد، زنش كه بواسطه احرام بر او حرام شده بود حلال نمىشود ونيز اگر زن طواف نساء نكند شوهرش كه بواسطه احرام بر او حرام شده بود حلال نمىشود ولى اگر - بعدا طواف نساء را انجام دهند بيكديگر حلال مىشوند. مسأله 2419 - اگر كسى دختر نا بالغى را براى خود عقد كند وپيش از آن كه نه سال دختر تمام شود، با او نزديكى ودخول كند، احتياط واجب آنست كه تا آخر عمر از دخول باو خوددارى نمايد. مسأله 2420 - زنى كه شوهرش او را سه مرتبه طلاق داده بر شوهرش حرام مىشود، ولى اگر باشرائطى كه در كتاب طلاق گفته مىشود با مرد ديگرى ازدواج كند بعد از مرگ يا طلاق شوهر دوم وگذشتن مقدار عده او شوهر اول مىتواند دوباره او را براى خود عقد نمايد. احكام عقد دائم مسأله 2421 - زنى كه عقد دائمى شده نبايد بدون اجازه شوهر از خانه بيرون رود وبايد خود را براى هر لذتى كه او مىخواهد تسليم نمايد وبدون عذر شرعى از نزديكى كردن او جلو گيرى نكند واگر در اينها از شوهر اطاعت كند، تهيه غذا ولباس ومنزل او بر شوهر واجب است واگر تهيه نكند چه توانائى داشته باشد، يا نداشته باشد مديون زن است. مسأله 2422 - اگر زن در كارهائيكه درمسألة پيش گفته شد اطاعت شوهر را نكند گناهكار است وحق غذا ولباس ومنزل وهم خوابى ندارد ولى مهر او از بين نمىرود. مسأله 2423 - مرد حق ندارد زن خود را بخدمت خانه مجبور كند. مسأله 2424 - مخارج سفر زن اگر بيشتر از مخارج وطن باشد با شوهر نيست ولى اگر شوهر مايل باشد كه زن را سفر ببرد، بايد خرج سفر او را بدهد. مسأله 2425 - زنى كه از شوهر اطاعت مىكند وشوهر خرج او را نمىدهد، اگر ممكن است مىتواند خرج خود را بدون اجازه از مال او بردارد واگر ممكن نيست چنانچه ناچار باشد كه معاش خود را تهيه كند، اگر نمىتواند با اطاعت شوهر تهيه

[ 411 ]

معاش كند در موقعى كه مشغول تهيه معاش است اطاعت شوهر بر او واجب نيست ولى احتياط آنست كه از حاكم شرعى هم اذن بگيرد. مسأله 2426 - اگر مرد بيش از يك زن داشته باشد بايد در هر چهار شب يك شب نزد زن دائمى خود بماند بلكه اگر يك زن داشته باشد نيز بنابر احتياط. مسأله 2427 - شوهر نمىتواند بيش از چهار ماه نزديكى با عيال جوان خود را ترك كند بلكه بنابر احتياط بيش از اين مدت نزديكى با عيال پير خود را نيز ترك نكند. مسأله 2428 - اگر در عقد دائمى مهر را معين نكنند عقد صحيح است وچنانچه مرد با زن نزديكى كند، بايد مهر او را مطابق مهر زنانيكه مثل او هستند بدهد. مسأله 2429 - اگر موقع خواندن عقد دائمى براى دادن مهر مدتى معين نكرده باشند زن مىتواند پيش از گرفتن مهر از نزديكى كردن شوهر جلوگيرى كند، چه شوهر توانائى دادن مهر را داشته باشد. چه نداشته باشد ولى اگر پيش از گرفتن مهر بنزديكى راضى شود، وشوهر با او نزديكى كند، ديگر نمىتواند بدون عذر شرعى از نزديكى شوهر جلوگيرى نمايد. متعه‌ياعقد غير دائم مسأله 2430 - متعه كردن زن اگر چه براى لذت بردن هم نباشد صحيح است. مسأله 2431 - واجب است كه شوهر بيش از چهار ماه نزديكى بامتعه خود را اگر جوان باشد ترك نكند وبنابر احتياط بيش از اين مدت نزديكى بامتعه پير خود را نيز ترك نكند. مسأله 2432 - زنى كه متعه مىشود اگر در عقد شرط كند كه شوهر با او نزديكى نكند، عقد وشرط او صحيح است وشوهر فقط مىتواند لذتهاى ديگر از او ببرد، ولى اگر بعدا بنزديكى راضى شود، شوهر مىتواند با او نزديكى نمايد. مسأله 2433 - زنى كه متعه شده اگر چه آبستن شود حق خرجى ندارد. مسأله 2434 - زنى كه متعه شده حق همخوابى ندارد واز شوهر ارث نمىبرد وشوهر هم از او ارث نمىبرد.

[ 412 ]

مسأله 2435 - زنى كه متعه شده اگر نداند كه حق خرجى وهم خوابى ندارد عقد او صحيح است وبراى آن كه نمىدانسته، حقى بشوهر پيدا نمىكند. مسأله 2436 - زنى كه متعه شده مىتواند بدون اجازه شوهر از خانه بيرون برود، ولى اگر بواسطه بيرون رفتن، حق شوهر از بين مىرود، بيرون رفتن او حرام است. مسأله 2437 - اگر زنى مردى را وكيل كند كه بمدت ومبلغ معين او را براى خود متعه نمايد، چنانچه مرد او را بعقد دائم خود در آورد، يا بغير از مدت يا مبلغى كه معين شده او را متعه كند، وقتى كه آن زن فهميد، اگر بگويد راضى هستم عقد صحيح وگرنه باطل است. مسأله 2438 - اگر پدر يا جد پدرى براى محرم شدن، يك ساعت يا دو ساعت زنى را بعقد پسر نا بالغ خود در آورد كافى است. ونيز مىتواند دختر نابالغ خود را براى محرم شدن، بعقد كسى در آورد ولى بايد آن عقد براى دختر مفسده نداشته باشد. مسأله 2439 - اگر پدر يا جد پدرى، طفل خود را كه در محل ديگرى است ونمى داند زنده است يا مرده، براى محرم شدن بعقد كسى در آورد، بر حسب ظاهر محرم بودن حاصل مىشود وچنانچه بعدا معلوم شود كه در موقع عقد، آن دختر زنده نبوده، عقد باطل است وكسانيكه بواسطه عقد ظاهرا محرم شده بودند نامحرمند. مسأله 2440 - اگر مرد مدت متعه زن را ببخشد، چنانچه با او نزديكى كرده بايد تمام چيزى را كه قرار گذاشته باو بدهد واگر نزديكى نكرده، بايد نصف آن را بدهد. مسأله 2441 - مرد مىتواند زنى را كه متعه او بوده وهنوز عده اش تمام نشده بعقد دائم خود در آورد. احكام نگاه كردن مسأله 2442 - نگاه كردن مرد ببدن زن نامحرم ودخترى كه نه سالش تمام نشده ولى خوب وبد را مىفهمد ونگاه كردن باو عادتا امكان تهييج وتحريك شهوت دارد وهمچنين نگاه كردن بموى آنان چه با قصد لذت وچه بدون آن حرام است ونگاه

[ 413 ]

كردن بصورت ودست آنان اگر بقصد لذت باشد حرام است، بلكه حرام بودن نگاه بآنها بدون قصد لذت هم خالى از قوت نيست ونيز نگاه كردن زن ببدن مرد نامحرم حرام مىباشد. مسأله 2443 - اگر انسان بدون قصد لذت بصورت ودست زنى كه اهل كتاب است مثل زن يهوديه ونصرانيه نگاه كند، در صورتى كه نترسد كه بحرام بيفتد وسير نگاه نكند اشكال ندارد. واحتياط واجب آنست كه بغير صورت ودست او نگاه نكند. مسأله 2444 - زن بايد بدن وموى خود را از مرد نامحرم بپوشاند، بلكه احتياط واجب آنست كه از پسرى هم كه بالغ نشده ولى خوب وبد را مىفهمد واز نگاه كردن تحريك وتهييج شهوت او عادتا ممكن باشد بدن وموى خود را بپوشاند. مسأله 2445 - نگاه كردن بعورت ديگرى حتى بعورت بچه مميزى كه خوب وبد را مىفهمد حرام است، اگر چه از پشت شيشه يا در آئينه يا آب صاف ومانند اينها باشد. ولى زن وشوهر مىتوانند بتمام بدن يكديگر نگاه كنند. مسأله 2446 - مرد وزنى كه با يكديگر محرمند اگر قصد لذت نداشته باشند مىتوانند غير از عورت بتمام بدن يكديگر نگاه كنند. مسأله 2447 - مرد نبايد با قصد لذت ببدن مرد ديگر نگاه كند ونگاه كردن زن هم ببدن زن ديگر با قصد لذت حرام است. مسأله 2448 - مرد نبايد عكس زن نامحرم را بيندازد، واگر زن نامحرمى را بشناسد نبايد بعكس او خصوص در مواردى كه معرض هتك وفساد باشد نگاه كند. مسأله 2449 - اگر در حال ناچارى زن بخواهد زن ديگر، يا مردى غير از شوهر خود را تنقيه كند، يا عورت او را آب بكشد، بايد چيزى در دست كند كه دست او به عورت آن مرد يا زن نرسد وهم چنين است اگر مرد بخواهد در حال ناچارى مرد ديگر، يا زنى غير زن خود را تنقيه كند، يا عورت او را آب بكشد. مسأله 2450 - اگر مرد براى معالجه زن نامحرم ناچار باشد كه او را نگاه كند ودست ببدن او بزند اشكال ندارد، ولى اگر بانگاه كردن بتواند معالجه كند، نبايد دست ببدن او بزند واگر با دست زدن بتواند معالجه كند نبايد او را نگاه كند.

[ 414 ]

مسأله 2451 - اگر انسان براى معالجه كسى ناچار شود كه بعورت او نگاه كند، اشكال ندارد. مسائل متفرقه زناشوئى مسأله 2452 - كسيكه بواسطه نداشتن زن بحرام مىافتد، واجب است زن بگيرد. مسأله 2453 - اگر شوهر در عقد شرط كند كه زن باكره باشد وبعد از عقد معلوم شود كه باكره نبوده، مىتواند عقد را بهم بزند. مسأله 2454 - بودن مرد وزن نامحرم در محل خلوتى كه كسى در آنجا نيست وديگرى هم نمىتواند وارد شود حرام است چه بذكر خدا مشغول باشند يابصحبت ديگر، خواب باشند يا بيدار، ونمازشان هم در آنجا صحيح نيست ولى اگر طورى باشد كه كسى ديگر بتواند وارد شود، يابچه‌اى كه خوب وبد را مىفهمد در آن جا باشد اشكال ندارد. مسأله 2455 - اگر مرد مهر زن را در عقد معين كند وقصدش اين باشد كه آنرا ندهد، عقد صحيح است ومهر را هم بايد بدهد. مسأله 2456 - مسلمانى كه منكر خدايا پيغمبر شود، يا حكم ضرورى دين يعنى حكمى را كه مسلمانان جزء دين اسلام مىدانند مثل واجب بودن نماز وروزه انكار كند، در صورتى كه بداند آن حكم ضرورى دين است مرتد مىشود. مسأله 2457 - اگر زن پيش از آن كه شوهرش با او نزديكى كند بطورى كه در مسأله پيش گفته شد مرتد شود، عقد او باطل مىگردد. وهم چنين است اگر بعد از نزديكى مرتد شود ولى يائسه باشد يعنى اگر سيده است شصت سال واگر سيده نيست پنجاه سال او تمام شده باشد اما اگر يائسه نباشد، بايد بدستورى كه در احكام طلاق گفته خواهد شد عده نگهدارد، پس اگر در بين عده مسلمان شود عقد باقى واگر تا آخر عده مرتد بماند عقد باطل است. مسأله 2458 - مردى كه‌مسلمان زاده است اگر مرتد شود، زنش بر او حرام

[ 415 ]

مىشود وبايد بمقدارى كه در احكام طلاق گفته مىشود عده وفات نگه دارد ودر اصطلاح به چنين شخصى مرتد فطرى مىگويند. مسأله 2459 - مردى كه از پدر ومادر غير مسلمان بدنيا آمده ومسلمان شده اگر پيش از نزديكى با عيالش مرتد شود ويا زنش يائسه باشد عقد او باطل مىگردد. واگر بعد از نزديكى مرتد شود، وزن او در سن زنانى باشد كه حيض مىبينند بايد آن زن بمقدار عده طلاق كه در احكام طلاق گفته مىشود عده نگهدارد، پس اگر پيش از تمام شدن عده، شوهر او مسلمان شود عقد باقى وگرنه باطل است ودر اصطلاح به چنين شخصى مرتد ملى مىگويند. مسأله 2460 - اگر زن در عقد با مرد شرط كند كه او را از شهرى بيرون نبرد ومرد هم قبول كند، نبايد زن را از آن شهر بدون رضايت او بيرون ببرد. مسأله 2461 - اگر زن انسان از شوهر سابقش دخترى داشته باشد، انسان مىتواند آن دختر را براى پسر خود كه از آن زن نيست عقد كند ونيز اگر دخترى را براى پسر خود عقد كند، مىتواند با مادر ن دختر ازدواج نمايد. مسأله 2462 - اگر زنى از زنا آبستن شود، در صورتى كه خود آن زن، يا مردى كه با او زنا كرده، يا هر دوى آنان مسلمان باشند، براى آن زن جايز نيست بچه را سقط كند. مسأله 2463 - اگر كسى با زنى كه شوهر ندارد ودرعده كسى هم نيست زنا كند، چنانچه بعد او را عقد كند وبچه از آنان پيدا شود، در صورتى كه ندانند از نطفه حلال است يا حرام، آن بچه حلال زاده است. مسأله 2464 - اگر مرد نداند كه زن درعده است يا نداند كه عقد در عده حرام است وبا او ازدواج كند، چنانچه زن هم نداند وبچه‌اى از آنان بدنيا آيد، حلال زاده است وشرعا فرزند هر دو مىباشد ولى اگر زن مىدانسته كه درعده است ومى دانسته كه عقد در عده حرام است شرعا بچه، فرزند پدر است ودر هر دو صورت عقد آنان باطل است وبيكديگر حرام مىباشند. مسأله 2465 - اگر زن بگويد يائسه‌ام نبايد حرف او را قبول كرد ولى اگر

[ 416 ]

بگويد شوهر ندارم يا در عده نيستم حرف او قبول مىشود. مسأله 2466 - اگر بعد از آن كه انسان با زنى ازدواج كرد، كسى بگويد آن زن شوهر داشته وزن بگويد نداشتم، چنانچه شرعا ثابت نشود كه زن شوهر داشته، بايد حرف زن را قبول كرد. مسأله - 2467 تا هفت سال دختر تمام نشده، پدر نمىتواند او را از مادرش جدا كند. مسأله 2468 - مستحب است در شوهر دادن دخترى كه بالغه است يعنى مكلف شده عجله كنند، حضرت صادق عليه السلام فرمودند: يكى از سعادتهاى مرد آنست كه دخترش درخانه او حيض نبيند. مسأله 2469 - اگر زن مهر خود را بشوهر صلح كند كه زن ديگر نگيرد، احتياط آنست كه زن مهر را نگيرد وشوهر هم با زن ديگر ازدواج نكند. مسأله 2470 - كسيكه از زنا بدنيا آمده، اگر زن بگيرد وبچه‌اى پيدا كند آن بچه حلال زاده است. مسأله 2471 - هر گاه شوهر درروزه ماه رمضان يا در حال حيض زن با او نزديكى كند معصيت كرده، ولى اگر بچه‌اى از آنان بدنيا آيد حلال زاده است. مسأله 2472 - زنى كه يقين دارد شوهرش در سفر مرده اگر بعد از عده وفات كه مقدار آن در احكام طلاق گفته خواهد شد، شوهر كند وشوهر اول از سفر برگردد، بايد از شوهر دوم جدا شود وبشوهر اول حلال است ولى اگر شوهر دوم با او نزديكى كرده باشد، زن بايد عده نگهدارد وشوهر دوم بايد مهر او را بدهد واگر مهر المسماى او با مهر المثل تفاوت دارد در تفاوت آن بنابر احتياط با هم مصالحه نمايند ولى خرج عده ندارد. احكام شير دادن مسأله 2473 - اگر زنى بچه‌اى را باشرائطى كه درمسألة 2483 گفته خواهد

[ 417 ]

شد، شير دهد، آن بچه باين عده محرم مىشود: اول - خود زن وآن را مادر رضاعى مىگويند. دوم - شوهر زن كه شيرمال او است واو را پدر رضاعى مىگويند. سوم - پدر ومادر آن زن هر چه بالا روند، اگر چه پدر ومادر رضاعى او باشند. چهارم - بچه‌هائى كه از آن زن بدنيا آمده اند، يا بدنيا مىآيند. پنجم بچه‌هاى اولاد آن زن هر چه پائين روند، چه از اولاد او بدنيا آمده، يا اولاد او آن بچه‌ها را شير داده باشند. ششم - خواهر وبرادر آن زن اگر چه رضاعى باشند. هفتم - عمووعمه آن زن اگر چه رضاعى باشند. هشتم - دائى وخاله آن زن اگر چه رضاعى باشند. نهم - اولاد شوهر آن زن كه شيرمال آن شوهر است، هر چه پائين روند، اگر چه اولاد رضاعى او باشند. دهم - پدر ومادر شوهر آن زن كه شيرمال آن شوهر است، هر چه بالا روند. يازدهم - خواهر وبرادر شوهرى كه شيرمال او است اگر چه خواهر وبرادر رضاعى او باشند. دوازدهم - عمو وعمه ودائى وخاله مادر وشوهرى كه شير مال او است هر چه بالا روند، اگر چه رضاعى باشند. ونيز عده ديگرى هم كه در مسائل بعد گفته مىشود، بواسطه شير دادن محرم مىشوند. مسأله 2474 - اگر زنى بچه‌اى را باشرائطى كه درمسألة 2483 - گفته مىشود شير دهد، پدر آن بچه نمىتواند با دخترانى كه از آن زن بدنيا آمده اند ازدواج كند ونيز نمىتواند دختران شوهرى را كه شير مال او است، اگر چه دختران رضاعى او باشند براى خود عقد نمايد ولى جايز است با دختران رضاعى آن زن ازدواج كند اگر چه احتياط مستحب آنست كه با آنان ازدواج نكند ونگاه محرمانه هم بآنان ننمايد. مسأله 2475 - اگر زنى بچه‌اى را باشرائطى كه درمسألة 2483 گفته مىشود شير دهد، شوهر آن زن كه صاحب شير است بخواهرهاى آن بچه محرم نمىشود ولى احتياط مستحب آنست كه با آنان ازدواج ننمايد ونيز خويشان شوهر بخواهر وبرادر آن بچه محرم نمىشوند.

[ 418 ]

مسأله 2476 - اگر زنى بچه‌اى را شير دهد، به برادرهاى آن بچه محرم نمىشود ونيز خو يشان آن زن به برادر وخواهر بچه‌اى كه شير خورده محرم نمىشوند. مسأله 2477 - اگر انسان با زنى كه دخترى را شير كامل داده ازدواج كند وبا آن زن نزديكى نمايد، ديگر نمىتواند آن دختر را براى خود عقد كند. مسأله 2478 - اگر انسان با دخترى ازدواج كند، ديگر نمىتواند با زنى كه آن دختر را شير كامل داده ازدواج نمايد. مسأله 2479 - انسان نمىتواند با دخترى كه مادر، يا مادر بزرگ انسان او را شير كامل داده ازدواج كند ونيز اگر زن پدر انسان از شير پدر او دخترى را شير داده باشد، انسان نمىتواند با آن دختر ازدواج نمايد. وچنانچه دختر شيرخوارى را براى خود عقد كند، بعد مادر، يا مادر بزرگ، يا زن پدر او آن دختر را شير دهد، عقد باطل مىشود. مسأله 2480 - با دخترى كه خواهر، يا زن برادر انسان از شير برادر او را شير كامل داده، نمىشود ازدواج كرد وهم چنين است اگر خواهر زاده، يا برادر زاده، يانوه خواهر، يانوه برادر انسان آن دختر را شير داده باشد. مسأله 2481 - اگر زنى بچه دختر خود را شير دهد، آن دختر بشوهر خود حرام مىشود. وهم چنين است اگر بچه‌اى را كه شوهر دخترش از زن ديگر دارد شير دهد. ولى اگر بچه پسر خود را شير دهد، زن پسرش كه مادر آن طفل شيرخوار است بر شوهر خود حرام نمىشود. مسأله 2482 - اگر زن پدر دخترى بچه شوهر آن دختر را از شير آن پدر شير دهد آن دختر بشوهر خود حرام مىشود، چه بچه از همان دختر يا از زن ديگر شوهر او باشد. شرائط شير دادنى كه‌علت محرم شدن است مسأله 2483 - شيردادنى كه علت محرم شدن است هشت شرط دارد: اول - بچه شير زن زنده را بخورد، پس اگر از پستان زنى كه مرده است شير بخورد فائده ندارد. دوم - شير آن زن از حرام نباشد، پس اگر شير بچه‌اى را كه از زنا بدنيا آمده به

[ 419 ]

بچه ديگر بدهند، بواسطه آن شير، بچه بكسى محرم نمىشود. سوم - بچه شير را از پستان بمكد، پس اگر شير را در گلوى او بريزند نتيجه ندارد. چهارم - شير، خالص باشد وبا چيزى ديگر مخلوط نباشد. پنچم - شيراز يك شوهر باشد. پس اگر زن شير دهى را طلاق دهند، بعد شوهر ديگرى كند واز او آبستن شود وتا موقع زائيدن، شيرى كه از شوهر اول داشته باقى باشد ومثلا هشت دفعه پيش از زائيدن از شير شوهر اول وهفت دفعه بعد از زائيدن از شير شوهر دوم به بچه‌اى بدهد، آن بچه به كسى محرم نمىشود. ششم - بچه بواسطه مرض شير راقى نكند واگر قى كند بنابر احتياط واجب كسانيكه بواسطه شير خوردن بآن بچه محرم مىشوند، بايد با او ازدواج نكنند ونگاه محرمانه هم با او ننمايند. هفتم - پانزده مرتبه، يا يك شبانه روز بطورى كه در مسأله بعد گفته مىشود شير سير بخورد، يا مقدارى شير باو بدهند كه بگويند: از آن شير استخوانش محكم شده وگوشت در بدنش روئيده است، بلكه‌اگرده مرتبه هم باوشير دهند، احتياط مستحب آنست كسانيكه بواسطه شير خوردن با او محرم مىشوند، با او ازدواج نكنند ونگاه محرمانه هم باو ننمايند. هشتم - دو سال بچه تمام نشده باشد واگر بعد از تمام شدن دو سال، او را شير دهند بكسى محرم نمىشود، بلكه اگر مثلا پيش از تمام شدن دو سال، چهارده مرتبه وبعد از آن، يك مرتبه شير بخورد بكسى محرم نمىشود، ولى چنانچه از موقع زائيدن زن شيرده بيشتر از دو سال گذشته باشد وشير او باقى باشد وبچه‌اى را شير دهد آن بچه بكسانى كه گفته شد بنابر احتياط لازم محرم مىشود ولى احتياط بترك نظر كسانيكه باين رضاع باو محرم شده اند ترك نشود. مسأله 2484 - بايد بچه در بين يك شبانه روز، غذا يا شير كس ديگر را نخورد ولى اگر كمى غذا بخورد كه نگويند در بين، غذا خورده اشكال ندارد ونيز بايد پانزده مرتبه را از شير يك زن بخورد ودر بين پانزده مرتبه شير كس ديگر را نخورد ودرهر دفعه

[ 420 ]

بدون فاصله شير بخورد، ولى اگر در بين شير خوردن نفس تازه كند، يا كمى صبر كند كه از اولى كه پستان در دهان مىگيرد تا وقتى سير مىشود، يك دفعه حساب شود اشكال ندارد. مسأله 2485 - اگر زن از شير شوهر خود بچه‌اى را شير دهد، بعد شوهر ديگر كند واز شير آن شوهر هم بچه ديگر را شير دهد آن دو بچه بيكديگر محرم نمىشوند اگر چه بهتر است با هم ازدواج نكنند ونگاه محرمانه هم بيكديگر ننمايند. مسأله 2486 - اگر زن از شير يك شوهر چندين بچه را شير دهد، همه آنان بيكديگر وبشوهر وبه زنى كه‌آنان راشيرداده محرم مىشوند. مسأله 2487 - اگر كسى چند زن داشته باشد، وهر كدام آنان باشرائطى كه گفتيم بچه هائى را شير دهد، همه آن بچه‌ها بيكديگر وبآن مرد وبهمه آن زنان محرم مىشوند. مسأله 2488 - اگر كسى دو زن داشته باشد ويكى از آنان بچه‌اى را مثلا هشت مرتبه وديگرى هفت مرتبه شير بدهد آن بچه بكسى محرم نمىشود. مسأله 2489 - اگر زنى از شيريك شوهر پسر ودخترى را شير كامل بدهد خواهر وبرادر آن دختر بخواهر وبرادر آن پسر محرم نمىشوند ولى احتياط مستحب آنست كه با يكديگر ازدواج نكنند. مسأله 2490 - انسان نمىتواند بدون اذن زن خود، بازنانى كه بواسطه شير خوردن، خواهرزاده يا برادر زاده زن او شده اند ازدواج كند. ونيز اگر با پسرى لواط كند، احتياط واجب آنست كه دختر وخواهر ومادر ومادر بزرگ آن پسر را كه رضاعى هستند يعنى بواسطه شير خوردن، دختر وخواهر ومادر او شده اند، براى خود عقد نكند. مسأله 2491 - زنى كه برادر انسان را شير داده بانسان محرم نمىشود، اگر چه احتياط مستحب آنست كه با او ازدواج نكند. مسأله 2492 - انسان نمىتواند با دو خواهر، اگر چه رضاعى باشند يعنى به واسطه شير خوردن، خواهر يكديگر شده باشند ازدواج كند وچنانچه دو زن را عقد كند وبعد بفهمد خواهر بوده اند، در صورتى كه عقد آنان در يك وقت بوده هر دو باطل است

[ 421 ]

واگر در يك وقت نبوده عقد اولى صحيح وعقد دومى باطل مىباشد. مسأله 2493 - اگر زن از شير شوهر خود كسانى را كه گفته مىشود شير دهد، شوهرش بر او حرام نمىشود، اگر چه بهتر آنست كه احتياط كنند. اول - برادر وخواهر خود را. دوم - عمو وعمه ودائى وخاله خود را. سوم - اولاد عمو واولاد دائى خود را. چهارم - برادر زاده خود را. پنجم - برادر شوهر، يا خواهر شوهر خود را. ششم - خواهرزاده خود، يا خواهر زاده شوهرش را. هفتم - عمو وعمه ودائى وخاله شوهرش را. هشتم - نوه زن ديگر شوهر خود را. مسأله 2494 - اگر كسى دختر عمه يا ختر خاله انسان را شير دهد بانسان محرم نمىشود ولى احيتاط مستحب آنست كه از ازدواج با او خوددارى نمايد. مسأله 2495 - مردى كه دو زن دارد، اگر يكى از آن دو زن، فرزند عموى زن ديگر را شير دهد زنى كه فرزند عموى او شير خورده، بشوهر خود حرام نمىشود. آداب شير دادن مسأله 2496 - براى شير دادن بچه بهتر از هر كس مادر او است وسزاوار است كه مادر براى شير دادن از شوهر خود مزد نگيرد، وخوبست كه شوهر مزد بدهد واگر مادر بخواهد بيشتر از دايه مزد بگيرد، شوهر مىتواند بچه را از او گرفته وبه دايه بدهد. مسأله 2497 - مستحب است دايه‌اى كه براى طفل مىگيرند، دوازده امامى، وداراى عقل وعفت وصورت نيكو باشد ومكروه است، كم عقل، يا غير دوازده امامى يابد صورت، يابد خلق، يا زنا زاده باشد ونيز مكروه است دايه بگيرند كه شيرش از بچه‌اى است كه از زنا بدنيا آمده باشد.

[ 422 ]

مسائل متفرقه شيردادن مسأله 2498 - مستحب است از زن جلوگيرى كرد كه هر بچه‌اى را شير ندهد زيرا ممكن است فراموش شود كه به چه كسانى شير داده وبعدا دو نفر محرم با يكديگر ازدواج نمايند. مسأله 2499 - كسانيكه بواسطه شير خوردن، خويشى پيدا مىكنند مستحب است يكديگر را احترام نمايند، ولى ازيكديگر ارث نمىبرند وحقوق خويشى كه انسان با خويشان خود دارد براى آنان نيست. مسأله 2500 - در صورتى كه ممكن باشد، مستحب است بچه را دو سال تمام شير بدهند. مسأله 2501 - اگربواسطه شير دادن، حق شوهر از بين نرود، زن مىتواند بدون اجازه شوهر، بچه ديگرى را شير دهد، ولى جايز نيست بچه‌اى را شير دهد كه بواسطه شير دادن بآن بچه بشوهر خود حرام شود، مثلا اگر شوهر او دختر شيرخوارى را براى خود عقد كرده باشد، زن نبايد آن دختر را شير دهد، چون اگر آن دختر را شير دهد، مادرزن شوهرش مىشود وبر او حرام مىگردد. مسأله 2502 - اگر كسى بخواهد زن برادرش باو محرم شود، بايد دختر شير خوارى را مثلا دو روزه براى خود عقد كند ودر آن دو روز باشرائطى كه درمسألة 2483 گفته شد زن برادرش آن دختر را شير دهد. مسأله 2503 - اگر مرد پيش از آن كه زنى را براى خود عقد كند، بگويد: بواسطه شير خوردن، آن زن بر او حرام شده - مثلا بگويد شير مادر او را خورده چنانچه تصديق او ممكن باشد نمىتواند با آن زن ازدواج كند واگر بعد از عقد بگويد وخود زن هم حرف او را قبول نمايد، عقد باطل است پس اگر مرد با او نزديكى نكرده باشد، يا نزديكى كرده باشد ولى در وقت نزديكى كردن، زن بداند بر آن مرد حرام است، مهر ندارد واگر بعد از نزديكى بفهمد كه بر آن مرد حرام بوده، شوهر بايد مهر او را بدهد واگر مهر المثل او با مهر المسمى تفاوت دارد در مقدار تقاوت با هم مصالحه نمايند. مسأله 2504 - اگر زن پيش از عقد بگويد: بواسطه شير خوردن بر مردى حرام

[ 423 ]

شده، چنانچه تصديق او ممكن باشد، نمىتواند با آن مرد ازدواج كند واگر بعد از عقد بگويد، مثل صورتى است كه مرد بعد از عقد بگويد كه زن بر او حرام است وحكم آن درمسألة پيش گفته شد. مسأله 2505 - شير دادنى كه علت محرم شدن است بدو چيز ثابت مىشود: اول - خبر دادن عده اى كه انسان ازگفته آنان يقين يا اطمينان پيدا كند. دوم - شهادت دو مرد عادل يا چهار زن عادله، ولى بايد شرائط شير دادن راهم بگويند مثلا بگويند: ماديده ايم كه فلان بچه بيست وچهار ساعت از پستان فلان زن شير خورده وچيزى هم در بين نخورده وهم چنين ساير شرائط را كه درمسألة 2483 گفته شد شرح دهند. مسأله 2506 - اگر شك كنند بچه بمقدارى كه علت محرم شدن است شير خورده يا نه، يا گمان داشته باشند كه‌بآن مقدار شير خورده، بچه بكسى محرم نمىشود ولى بهتر آنست كه احتياط كنند. احكام طلاق مسأله 2507 - مردى كه زن خود را طلاق مىدهد، بايد بالغ وعاقل باشد وباختيار خود طلاق دهد واگر او را مجبور كنند كه زنش را طلاق دهد، طلاق باطل است. ونيز بايد قصد طلاق داشته باشد، پس اگر صيغه طلاق را بشوخى بگويد صحيح نيست. مسأله 2508 - زن بايد در وقت طلاق از خون حيض ونفاس پاك باشد وشوهرش در آن پاكى با او نزديكى نكرده باشد وتفصيل اين دو شرط در مسائل آينده گفته مىشود. مسأله 2509 - طلاق دادن زن در حال حيض يا نفاس در سه صورت صحيح است اول - آن كه شوهرش بعد از ازدواج با او نزديكى نكرده باشد. دوم - آن كه معلوم باشد آبستن است و اگر معلوم نباشد وشوهر در حال حيض طلاقش بدهد، بعد بفهمد آبستن بوده احتياط مستحب آنست كه دوباره او را

[ 424 ]

طلاق دهد ولى قبل از طلاق دوم با او معامله زن وشوهرى ننمايد. سوم - آن كه مرد بواسطه غايب بودن نتواند بفهمد كه زن از خون حيض يا نفاس پاك است يا نه. مسأله 2510 - اگر زن را از خون حيض پاك وطلاقش دهد بعد معلوم شود كه موقع طلاق در حال حيض بوده، طلاق باطل است واگر او را در حيض بداند وطلاقش دهد بعد معلوم شود پاك بوده، طلاق صحيح است. مسأله 2511 - كسيكه مىداند زنش در حال حيض يا نفاس است، اگر غائب شود - مثلا مسافرت كند - وبخواهد او را طلاق دهد، بايد تا مدتى كه معمولا زن از حيض يا نفاس پاك مىشود صبر كند وبعد طلاق دهد. مسأله 2512 - اگر مردى كه غائب است بخواهد زن خود را طلاق دهد، چنانچه بتواند اطلاع پيدا كند كه زن او در حال حيض يا نفاس است يا نه، اگر چه اطلاع او از روى عادت حيض زن، يا نشانه‌هاى ديگرى باشد كه در شرع معين شده، بايد تا مدتى كه معمولا زنان از حيض يا نفاس پاك مىشوند صبر كند. مسأله 2513 - اگر با عيالش كه از خون حيض ونفاس پاك است نزديكى كند وبخواهد طلاقش دهد، بايد صبر كند تا دو باره حيض ببيند وپاك شود وهمچنين اگر در حال حيض يا نفاس با او نزديكى كند نمىتواند در پاكى بعد از آن حيض يا نفاس او را طلاق دهد اگر چه در آن پاكى با او نزديكى نكرده باشد ولى زنى را كه نه سالش تمام نشده، يا آبستن است، يا اين كه يائسه شده، اگر بعد از نزديكى طلاق دهند اشكال ندارد. مسأله 2514 - اگر با زنى كه از خون حيض ونفاس پاك است نزديكى كند ودرهمان پاكى طلاقش دهد، چنانچه بعد معلوم شود كه موقع طلاق آبستن بوده بنابر احتياط مستحب دو باره او را طلاق دهد. مسأله 2515 - اگر با زنى كه از خون حيض ونفاس پاك است نزديكى كند ومسافرت نمايد چنانچه بخواهد در سفر طلاقش دهد، بايد بقدرى كه زن معمولا بعد از آن پاكى خون مىبيند ودو باره پاك مىشود، صبر كند.

[ 425 ]

مسأله 2516 - اگر مرد بخواهد زن خود را كه بواسطه مرضى حيض نمىبيند طلاق دهد، بايد از وقتى كه با او نزديكى كرده تا سه ماه از جماع با او خوددارى نمايد وبعد او را طلاق دهد. مسأله 2517 - طلاق بايد بصيغه عربى صحيح خوانده شود ودو مرد عادل آن را بشنوند واگر خود شوهر بخواهد صيغه طلاق را بخواند واسم زن او مثلا فاطمه باشد، بايد بگويد: زوجتى فاطمة طالق يعنى: زن من فاطمه رها است - واگر ديگرى را وكيل كند، وكيل بايد بگويد: زوجة موكلى فاطمة طالق. مسأله 2518 - زنى كه متعه شده، مثلا يكماهه يا يكساله او را عقد كرده اند طلاق ندارد ورها شدن او به اين است كه مدتش تمام شود يا مرد مدت را باو ببخشد باين ترتيب كه بگويد: مدت را بتو بخشيدم وشاهد گرفتن وپاك بودن زن از حيض لازم نيست. عده طلاق مسأله 2519 - زنى كه نه سالش تمام نشده وزن يائسه عده ندارد، يعنى: اگر چه شوهرش با او نزديكى كرده باشد، بعد از طلاق مىتواند فورا شوهر كند. مسأله 2520 - زنى كه نه سالش تمام شده ويائسه نيست اگر شوهرش با او نزديكى كند وطلاقش دهد، بعد از طلاق بايد عده نگهدارد يعنى: بعد از آن كه در پاكى طلاقش داد، ومقدارى هر چند كم باشد بعد از طلاق پاك بود بقدرى صبر كند كه دوبار حيض ببيند وپاك شود وهمين كه حيض سوم را ديد عده او تمام مىشود ومى تواند شوهر كند ولى اگر بعد از عقد با او نزديكى نكرده باشد وطلاقش بدهد عده ندارد يعنى: مىتواند بعد از طلاق فورا شوهر كند. مسأله 2521 - زنى كه حيض نمىبيند اگر در سن زنانى باشد كه حيض مىبينند، چنانچه شوهرش او را طلاق دهد، بايد بعد از طلاق سه ماه عده نگهدارد. مسأله 2522 - زنى كه عده او سه ماه است، اگر اول ماه طلاقش بدهند، بايد سه ماه هلالى يعنى: از موقعى كه ماه ديده مىشود تا سه ماه عده نگهدارد. واگر در بين ماه طلاقش بدهند، بايد باقى ماه را با دو ماه بعد از آن ونيز كسرى ماه اول را از ماه چهارم

[ 426 ]

عده نگهدارد تا سه ماه تمام شود، مثلا اگر غروب روز بيستم ماه طلاقش بدهند وآن ماه بيست ونه روز باشد، بايد نه روز باقى ماه را با دو ماه بعد از آن وبيست روز از ماه چهارم عده نگهدارد واحتياط مستحب آنست كه از ماه چهارم بيست ويك روز عده نگهدارد، تا با مقدارى كه از ماه او عده نگهداشته سى روز شود. مسأله 2523 - اگر زن آبستن را كه حملش از شوهرش باشد طلاق دهند، عده اش تا دنيا آمدن، يا سقط شدن بچه او است بنابر اين اگر مثلا يك ساعت بعد از طلاق بچه او بدنيا بيايد، عده اش تمام مىشود واگر حمل از شوهرش نباشد خواه از زنا باشد يا از شبهه بوضع حمل عده طلاق تمام نمىشود بلى عده وطى به شبهه به وضع حمل تمام مىشود وزنا عده ندارد. مسأله 2524 - زنى كه نه سالش تمام شده ويائسه نيست اگر متعه شود مثلا يكماهه. يا يكساله شوهر كند، چنانچه شوهرش با او نزديكى نمايد ومدت آن زن تمام شود، يا شوهر مدت را باو ببخشد بايد عده نگهدارد، پس اگر حيض مىبيند واجب است بمقدار دو حيض عده نگهدارد واگر حيض نمىبيند، بايد چهل وپنج روز از شوهر كردن خوددارى نمايد. مسأله 2525 - ابتداى عده طلاق از موقعى است كه خواندن صيغه طلاق تمام مىشود، چه زن بداند طلاقش داده اند، يا نداند پس اگر بعد از تمام شدن عده بفهمد كه او را طلاق داده اند، لازم نيست دو باره عده نگهدارد. عده زنى كه‌شوهرش مرده مسأله 2526 - زنى كه شوهرش مرده اگر آبستن نباشد، بايد چهار ماه وده روز عده نگهدارد يعنى: از شوهر كردن خوددارى نمايد اگر چه يائسه يا متعه باشد، يا شوهرش با او نزديكى نكرده باشد، واگر آبستن باشد، بايد تا موقع وضع حمل عده نگهدارد ولى اگر پيش از گذشتن چهار ماه وده روز، بچه‌اش بدنيا بيايد بايد تا چهار ماه وده روز پس از مرگ شوهرش صبر كند واين عده راعده وفات مىگويند مسأله 2527 - زنى كه درعده وفات مىباشد حرام است لباس الوان بپوشد

[ 427 ]

وسرمه بكشد وهم چنين كارهاى ديگرى كه زينت حساب شود بر او حرام مىباشد. مسأله 2528 - اگر زن يقين كند كه شوهرش مرده وبعد از تمام شدن عده وفات شوهر كند، چنانچه معلوم شود شوهر او بعدا مرده است، بايد از شوهر دوم جدا شود ودر صورتيكه آبستن باشد. بمقدارى كه درعده طلاق گفته شد يعنى تا موقع زائيدن براى شوهر دوم عده طلاق وبعد براى شوهر اول عده وفات نگهدارد، واگر آبستن نباشد براى شوهر اول عده وفات وبعد براى شوهر دوم عده طلاق نگهدارد وابتداى عده وفات را از موقعى كه خبر صحيح وفات شوهر به او رسيده قرار دهد. مسأله 2529 - ابتداى عده وفات از موقعى است، كه زن از مرگ شوهر مطلع شود. مسأله 2530 - اگر زن بگويد عده ام تمام شده، با دو شرط از او قبول مىشود اول - آن كه مورد تهمت نباشد. دوم - آن كه از طلاق يا مردن شوهر بقدرى گذشته باشد كه در آن مدت تمام شدن عده ممكن باشد. طلاق بائن وطلاق رجعى مسأله 2531 - طلاق بائن آنست كه بعد از طلاق، مرد حق ندارد بزن خود رجوع كند يعنى: نمىتواند بدون عقد او را بزنى قبول نمايد وآن بر پنج قسم است: اول - طلاق زنى كه نه سالش تمام نشده باشد. دوم - طلاق زنى كه يائسه باشد. سوم - طلاق زنى كه شوهرش بعد از عقد با او نزديكى نكرده باشد. چهارم - طلاق سوم زنى كه او را سه دفعه طلاق داده اند. پنجم - طلاق خلع ومبارات واحكام اينها بعدا گفته خواهد شد. وغير اينها طلاق رجعى است كه بعد از طلاق تا وقتى زن درعده است، مرد مىتواند باو رجوع نمايد. مسأله 2532 - كسيكه زنش را طلاق رجعى داده، حرام است او را از خانه‌اى كه موقع طلاق در آن خانه بوده بيرون كند، ولى در بعضى از مواقع كه در كتابهاى مفصل گفته شده واز جمله آنها فحاشى ورفت وآمد با اجانب است، بيرون

[ 428 ]

كردن او اشكال ندارد. ونيز حرام است زن براى كارهاى غير لازم از آن خانه بيرون برود. احكام رجوع كردن مسأله 2533 - در طلاق رجعى مرد بدو قسم مىتواند بزن خود رجوع كند: اول - حرفى بزند كه‌معنايش اين باشد كه او را دوباره زن خود قرار داده است. دوم - كارى كند كه از آن بفهمند رجوع كرده است. مسأله 2534 - براى رجوع كردن لازم نيست مرد شاهد بگيرد، يا بزن خبر دهد، بلكه اگر بدون اين كه كسى بفهمد، بگويد: بزنم رجوع كردم صحيح است ولى اگر بعد از تمام شدن عده، مرد بگويد كه در عده رجوع نموده ام لازم است اثبات نمايد. مسأله 2535 - مردى كه زن خود را طلاق رجعى داده، اگر مالى از او بگيرد وبا او صلح كند كه ديگر باو رجوع نكند، حق رجوع او از بين نمىرود ومالى كه در مقابل آن گرفته مالك نمىشود. مسأله 2536 - اگر زنى را دو مرتبه طلاق دهد وباو رجوع كند، يا دو مرتبه او را طلاق دهد وبعد از هر طلاق عقدش كند، بعد از طلاق سوم، آن زن بر او حرام است. ولى اگر بعد از طلاق سوم بديگرى شوهر كند، با چهار شرط بشوهر اول حلال مىشود، يعنى: مىتواند آن زن را دو باره عقد نمايد: اول - آن كه عقد شوهر دوم عقد دائم باشد واگر مثلا يكماهه يا يكساله او را عقد كند، بعد از آن كه از او جدا شد شوهر اول نمىتواند او را عقد كند. دوم - آن كه شوهر دوم با او نزديكى ودخول كند. وبنابر احتياط واجب انزال هم بنمايد. سوم - آن كه شوهر دوم طلاقش دهد يا بميرد. چهارم - عده طلاق يا عده وفات شوهر دوم تمام شود.

[ 429 ]

طلاق خلع مسأله 2537 - طلاق زنى را كه بشوهرش مايل نيست ومهر يا مال ديگر خود را باو مىبخشد كه طلاقش دهد، طلاق خلع گويند. مسأله 2538 - اگر خود شوهر بخواهد صيغه طلاق را بخواند، چنانچه‌اسم زن مثلا فاطمه باشد پس از بذل مىگويد: زوجتى فاطمه خالعتها على مابذلت هى طالق (يعنى زنم فاطمه را در مقابل چيزيكه بذل نموده طلاق خلع دادم او رها است). مسأله 2539 - اگر زنى كسى را وكيل كند كه مهر او را بشوهرش ببخشد وشوهر همان كس را وكيل كند كه زن را طلاق دهد، چنانچه مثلا اسم شوهر محمد واسم زن فاطمه باشد وكيل، صيغه طلاق را اين طور مىخواند: عن موكلتى فاطمة بذلت مهرها لموكلى محمد ليخلعها عليه. پس از آن بدون فاصله مىگويد: زوجة موكلى خالعتها على ما بذلت هى طالق. واگر زنى كسى را وكيل كند كه غير از مهر چيز ديگرى را بشوهر او ببخشد كه او را طلاق دهد، وكيل بايد بجاى كلمه مهرها آن چيز را بگويد مثلا اگر صد تومان داده بايد بگويد: بذلت مأة تومان. طلاق مبارات مسأله 2540 - اگر زن وشوهر يكديگر را نخواهند وزن مالى بمرد بدهد كه او را طلاق دهد، آن طلاق را مبارات گويند. مسأله 2541 - اگر شوهر بخواهد صيغه مبارات را بخواند، چنانچه مثلا اسم زن فاطمه باشد، بايد بگويد: بارأت زوجتى فاطمة على مهرها فهى طالق - يعنى مبارات كردم زنم فاطمه را در مقابل مهر او پس او رهاست - واگر ديگرى را وكيل كند، وكيل بايد بگويد: بارات زوجة موكلى فاطمة على مهرها فهى طالق ودر هر دو صورت اگر بجاى كلمه على مهرها - بمهرها بگويد اشكال ندارد. مسأله 2542 - صيغه طلاق خلع ومبارات بايد بعربى خوانده شود ولى اگر زن براى آن كه مال خود را بشوهر ببخشد مثلا بفارسى بگويد: براى طلاق، فلان مال را بتو بخشيدم اشكال ندارد.

[ 430 ]

مسأله 2543 - اگر زن در بين عده طلاق خلع، يا مبارات از بخشش خود بر گردد، شوهر مىتواند رجوع كند وبدون عقد دو باره او را زن خود قرار دهد. مسأله 2544 - مالى را كه شوهر براى طلاق مبارات مىگيرد، بايد بيشتر از مهر نباشد ولى در طلاق خلع اگر بيشتر باشد اشكال ندارد. احكام متفرقه طلاق مسأله 2545 - اگر با زن نامحرمى بگمان اين كه عيال خود او است نزديكى كند، چه زن بداند كه او شوهرش نيست، يا گمان كند شوهرش مىباشد، بايد عده نگهدارد. مسأله 2546 - اگر با زنى كه مىداند عيالش نيست زنا كند، چنانچه زن بداند كه آن مرد شوهر او نيست، لازم نيست عده نگهدارد ودر صورتيكه زن گمان كند شوهرش مىباشد احتياط لازم نگه داشتن عده است. مسأله 2547 - اگر مرد، زنى را گول بزند كه از شوهرش طلاق بگيرد وزن او شود طلاق وعقد آن زن صحيح است ولى هر دو معصيت بزرگى كرده اند. مسأله 2548 - هر گاه زن در ضمن عقد با شوهر شرط كند كه اگر شوهر مسافرت نمايد، يا مثلا شش ماه باو خرجى ندهد اختيار طلاق با او باشد، اين شرط باطل است. ولى چنانچه شرط كند وكالت فعلى خود را از طرف شوهر به اين كه در ضمن عقد شرط شود كه مثلا زن از حين عقد وكيل باشد كه اگر شوهر مسافرت كند يا مثلا تا شش ماه خرجى ندهد، طلاق خود را بدهد اين شرط صحيح است وتا شوهر او را عزل نكرده ويا عزلش از وكالت باو نرسيده چنانچه خود را طلاق دهد صحيح است ولى چنانچه وكالت معلق بر خرجى ندادن يا مسافرت شوهر باشد صحيح نيست. مسأله 2549 - زنى كه شوهرش گم شده، اگر بخواهد بديگرى شوهر كند بايد نزد مجتهد عادل برود وبدستور او عمل نمايد. مسأله 2550 - پدر وجد پدرى ديوانه كه ديوانگى او متصل بزمان صغير بودنش باشد مىتوانند زن او را طلاق بدهند واگر متصل نباشد با حاكم شرع است

[ 431 ]

واحتياط لازم آنست كه حاكم هم از آنان اذن بگيرد. مسأله 2551 - اگر پدر يا جد پدرى براى طفل خود زنى را متعه كند، اگر چه مقدارى از زمان تكليف بچه جزء مدت عقد باشد، مثلا براى پسر چهارده ساله‌اش زنى را دو ساله متعه كند، چنانچه صلاح بچه باشد، مىتواند مدت آن زن را ببخشد ولى زن دائمى او را نمىتواند طلاق دهد. مسأله 2552 - اگر از روى علاماتى كه در شرع معين شده، مرد دو نفر را عادل بداند وزن خود را پيش آن دو طلاق بدهد، ديگرى كه شك در عدالت آن داشته باشد مىتواند آن زن را بعد از تمام شدن عده اش براى خود يا براى كس ديگر عقد كند ولى براى كسيكه آن دو را فاسق بداند اكتفاء به آن طلاق اشكال دارد واحتياط واجب آنست كه از ازدواج با او خوددارى نمايد وبراى ديگرى هم او را عقد نكند. مسأله 2553 - اگر كسى زن خود را بدون اين كه او بفهمد طلاق بدهد، چنانچه مخارج او را مثل وقتى كه زنش بوده بدهد ومثلا بعد از يك سال بگويد: يك سال پيش تو را طلاق دادم وشرعا هم ثابت كند، مىتواند چيزهائى را كه در آن مدت براى زن تهيه نموده واو مصرف نكرده است از او پس بگيرد، ولى چيزهائى را كه مصرف كرده نمىتواند از او مطالبه نمايد. احكام غصب غصب آنست كه انسان از روى ظلم، بر مال يا حق كسى مسلط شود واين يكى از گناهان بزرگ است كه اگر كسى انجام دهد، در قيامت بعذاب سخت گرفتار مىشود از حضرت پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله روايت شده است كه هر كس يك وجب زمين از ديگرى غصب كند در قيامت آن زمين را از هفت طبقه آن مثل طوق بگردن او مىاندازند. مسأله 2554 - اگر انسان نگذارد مردم از مسجد ومدرسه وپل وجاهاى ديگرى كه براى عموم ساخته شده استفاده كنند، حق آنان را غصب نموده وهم چنين است اگر كسى در مسجد جائى براى خود بگيرد وديگرى نگذارد كه از آنجا استفاده نمايد.

[ 432 ]

مسأله 2555 - چيزى را كه انسان پيش طلبكار گرو مىگذارد، بايد پيش او بماند كه اگر طلب او را ندهد طلب خود را از آن بدست آورد پس اگر پيش از آن كه طلب او را بدهد آن چيز را بزور از او بگيرد، حق او را غصب كرده است. مسأله 2556 - مالى را كه نزد كسى گرو گذاشته‌اند، اگر ديگرى غصب كند صاحب مال وطلبكار مىتوانند چيزى را كه غصب كرده از او مطالبه نمايند وچنانچه آن چيز را از او بگيرند، باز هم در گرو است واگر آن چيز از بين برود وعوض آنرا بگيرند، آن عوض هم مثل خود آن چيز گرو مىباشد. مسأله 2557 - اگر انسان چيزى را غصب كند، بايد بصاحبش بر گرداند واگر آن چيز از بين برود، بايد عوض آنرا باو بدهد. مسأله 2558 - اگر از چيزى كه غصب كرده منفعتى بدست آيد مثلا از گوسفند بره اى پيدا شود، مال صاحب مال است ونيز كسيكه مثلا خانه‌اى را غصب كرده، اگر چه در آن ننشيند بايد اجاره آن را بدهد. مسأله 2559 - اگر از بچه يا ديوانه چيزى را غصب كند، بايد آنرا بولى او بدهد واگر از بين رفته بايد عوض آن را بدهد. مسأله 2560 - هر گاه دو نفر با هم چيزى را غصب كنند هر كدام از آن دو ضامن نصف آنست، اگر چه هر يك به تنهائى مىتوانسته آن را غصب نمايد. مسأله 2561 - اگر چيزى را كه غصب كرده با چيز ديگرى مخلوط كند. مثلا گندمى را كه غصب كرده با جو مخلوط نمايد چنانچه جدا كردن آنها ممكن است اگر چه زحمت داشته باشد، بايد جدا كند وبصاحبش بر گرداند. مسأله 2562 - اگر ظرف طلا ونقره يا چيز ديگرى را كه ساختنش حرام است غصب كند وخراب نمايد، لازم نيست مزد ساختن آنرا بصاحبش بدهد ولى اگر مثلا گوشواره اى را كه غصب كرده خراب نمايد، بايد آنرا با مزد ساختنش بصاحب آن بدهد وچنانچه براى اين كه مزد ندهد، بگويد آن را مثل اولش مىسازم، مالك مجبور نيست قبول نمايد. ونيز مالك نمىتواند او را مجبور كند كه آن را مثل اولش بسازد. مسأله 2563 - اگر چيزى را كه غصب كرده بطورى تغيير دهد كه از اولش

[ 433 ]

بهتر شود مثلا طلائى را كه غصب كرده گوشواره بسازد، چنانچه صاحب مال بگويد مال را بهمين صورت بده، بايد باو بدهد ونمى تواند براى زحمتى كه كشيده مزد بگيرد، بلكه بدون اجازه مالك حق ندارد آنرا بصورت اولش در آورد واگر بدون اجازه او آن چيز را مثل اولش كند، بايد تفاوت قيمت ساخته ونساخته آنرا هم بصاحبش بدهد. مسأله 2564 - اگر چيزى را كه غصب كرده بطورى تغيير دهد كه از اولش بهتر شود، وصاحب مال بگويد بايد آن را بصورت اول در آورى واجب نيست آنرا بصورت اولش در آورد. مسأله 2565 - اگر در زمينى كه غصب كرده زراعت كند، يا درخت بنشاند، زراعت ودرخت وميوه آن مال خود او است. وچنانچه صاحب زمين راضى نباشد كه زراعت ودرخت در زمين بماند، غاصب بايد فورا زراعت يا درخت خود را اگر چه ضرر نمايد از زمين بكند ونيز بايد اجاره زمين را در مدتى كه زراعت ودرخت در آن بوده بصاحب زمين بدهد وخرابيهائى را كه در زمين پيدا شده، درست كند مثلا جاى درختها را پر نمايد. واگر بواسطه اينها قيمت زمين از اولش كمتر شود، بايد تفاوت آن راهم بدهد. ونمى تواند صاحب زمين را مجبور كند كه زمين را باو بفروشد، يا اجاره دهد. ونيز صاحب زمين نمىتواند او را مجبور كند كه درخت يا زراعت را باو بفروشد. مسأله 2566 - اگر صاحب زمين راضى شود كه زراعت ودرخت در زمين او بماند، كسيكه آن را غصب كرده، لازم نيست درخت وزراعت را بكند ولى بايد اجاره آن زمين را از وقتى كه غصب كرده تا وقتى كه صاحب زمين راضى شده بدهد. مسأله 2567 - اگر چيزى را كه غصب كرده از بين برود، در صورتى كه مثل گاو وگوسفند باشد كه قيمت اجزاء آن با هم فرق دارد - مثلا گوشت آن يك قيمت وپوست آن قيمت ديگر دارد - بايد قيمت آن را بدهد وچنانچه قيمت بازار آن فرق كرده باشد، بايد قيمت وقتى را كه تلف شده بدهد واحتياط مستحب آنست كه بالاترين قيمتى را كه از زمان غصب تا زمان پرداخت قيمت داشته بدهد. مسأله 2568 - اگر چيزى را كه غصب كرده واز بين رفته مانند گندم وجو باشد كه قيمت اجزائش با هم فرق ندارد، بايد مثل همان چيزى را كه غصب كرده

[ 434 ]

بدهد ولى چيزى را كه مىدهد بايد خصوصياتش مثل چيزى باشد كه آن را غصب كرده واز بين رفته‌است. مسأله 2569 - اگر چيزى را كه مثل گوسفند قيمت اجزاء آن با هم فرق دارد غصب نمايد واز بين برود، چنانچه قيمت بازار آن فرق نكرده باشد ولى در مدتى كه پيش او بوده مثلا چاق شده باشد، بايد قيمت وقتى را كه چاق بوده بدهد. مسأله 2570 - اگر چيزى را كه غصب كرده ديگرى از او غصب نمايد واز بين برود، صاحب مال مىتواند عوض آن را از هر يك از آنان بگيرد، يا از هر كدام آنان مقدارى از عوض آن را مطالبه نمايد وچنانچه عوض مال را از اولى بگيرد، اولى مىتواند آنچه را داده از دومى بگيرد ولى اگر از دومى بگيرد، او نمىتواند آنچه را داده از اولى مطالبه نمايد. مسأله 2571 - اگر چيزى را كه مىفروشد يكى از شرائط معامله در آن نباشد - مثلا چيزى را كه بايد باو زن خريد وفروش كنند بدون وزن معامله نمايند معامله باطل است. وچنانچه فروشنده وخريدار با قطع نظر از معامله راضى باشند كه در مال يكديگر تصرف كنند اشكال ندارد وگرنه چيزى را كه از يكديگر گرفته‌اند مثل مال غصبى است وبايد آن را بهم بر گردانند ودر صورتيكه مال هر يك در دست ديگرى تلف شود، چه بداند معامله باطل است چه نداند، بايد عوض آن را بدهد. مسأله 2572 - هر گاه مالى را از فروشنده بگيرد كه آن را ببيند يا مدتى نزد خود نگهدارد تا اگر پسنديد بخرد، در صورتى كه آن مال تلف شود، بايد عوض آن را بصاحبش بدهد. احكام مالى كه انسان آن را پيدا مىكند مسأله 2573 - مالى را كه انسان پيدا مىكند واز قسم حيوان نيست اگر نشانه‌اى نداشته باشد كه بواسطه آن، صاحبش معلوم شود، بنابر احتياط لازم بايد از طرف صاحبش صدقه بدهد. مسأله 2574 - اگر مالى پيدا كند كه نشانه دارد وقيمت آن از 6 / 12 نخود نقره

[ 435 ]

سكه‌دار كمتر است، چنانچه صاحب آن معلوم باشد وانسان نداند راضى است يا نه، نمىتواند بدون اجازه او بردارد واگر صاحب آن معلوم نباشد، مىتواند بقصد اين كه ملك خودش شود بردارد واحتياط واجب آنست كه هر وقت صاحبش پيدا شد اگر عين مال باقى است آن را به صاحبش رد كند واگر عين از بين رفته دادن عوض لازم نيست. مسأله 2575 - هر گاه چيزى كه پيدا كرده نشانه‌اى دارد كه بواسطه آن مىتواند صاحبش را پيدا كند، اگر چه بداند صاحب آن كافرى است كه در امان مسلمانان است در صورتى كه قيمت آن چيز به 6 / 12 نخود نقره سكه‌دار برسد بايد از روزى كه آنرا پيدا كرده تا يك سال در جاهائى كه مردم اجتماع مىكنند اعلان كند ولازم نيست كه هر روز اعلان كند بلكه اگر تا يك سال طورى بگويد واعلان كند كه مردم بگويند اعلان مىكند كافى است. مسأله 2576 - اگر انسان خودش نخواهد اعلان كند، مىتواند بكسى كه اطمينان دارد بگويد كه از طرف او اعلان نمايد. مسأله 2577 - اگر تا يك سال اعلان كند وصاحب مال پيدا نشود، مىتواند آن را براى خود بردارد، بقصد اين كه هر وقت صاحبش پيدا شد عوض آن را باو بدهد يا براى او نگهدارى كند كه هر وقت پيدا شد باو بدهد ولى احتياط مستحب آنست كه از طرف صاحبش صدقه بدهد. مسأله 2578 - اگر بعد از آن كه يك سال اعلان كرد وصاحب مال پيدا نشد مال را براى صاحبش نگهدارى كند واز بين برود، چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى نكرده وتعدى يعنى زياده روى هم ننموده ضامن نيست ولى اگر از طرف صاحبش صدقه داده باشد يا براى خود برداشته باشد، ضامن است. مسأله 2579 - كسيكه مالى را پيدا كرده، اگر عمدا بدستورى كه گفته شد اعلان نكند، گذشته از اين كه‌معصيت كرده، باز هم واجب است اعلان كند. مسأله 2580 - اگر بچه نا بالغ چيزى پيدا كند ولى او بايد اعلان نمايد. مسأله 2581 - اگر انسان در بين سالى كه اعلان مىكند، از پيدا شدن صاحب مال نا اميد شود وبخواهد آنرا صدقه بدهد اشكال ندارد.

[ 436 ]

مسأله 2582 - اگر در بين سالى كه اعلان مىكند مال از بين برود، چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى كرده، يا تعدى يعنى زياده روى كرده باشد، بايد عوض آن را بصاحبش بدهد واگر كوتاهى نكرده وزياده روى هم ننموده، چيزى بر او واجب نيست. مسأله 2583 - اگر مالى را كه نشانه دارد وقيمت آن به 6 / 12 نخود نقره سكه‌دار مىرسد در جائى پيدا كند كه معلوم است بواسطه اعلان، صاحب آن پيدا نمىشود، مىتواند در روز اول آنرا از طرف صاحبش صدقه بدهد وچنانچه صاحبش پيدا شود وبصدقه دادن راضى نشود، بايد عوض آنرا باو بدهد وثواب صدقه‌اى كه داده مال خود او است. مسأله 2584 - اگر چيزى را پيدا كند وبخيال اين كه مال خود او است بردارد بعد بفهمد مال خودش نبوده، بايد تا يك سال اعلان نمايد وهم چنين است اگر مثلا پاى خود را به گمشده اى بزند وآن را از جاى خودش حركت دهد. مسأله 2585 - بايد موقع اعلان، جنس چيزى را كه پيدا كرده معين نمايد بنحوى كه در نظر عرف صدق تعريف كند مثل اين كه بگويد: كتابى پيداكرده ام يا لباسى، واگر همين قدر بگويد: چيزى پيداكرده ام كافى نيست. مسأله 2586 - اگر كسى چيزى را پيدا كند وديگرى بگويد مال من است درصورتى بايد باو بدهد كه نشانه‌هاى آن را بگويد. ولى لازم نيست نشانه‌هائى را كه بيشتر اوقات صاحب مال هم ملتفت آنها نيست بگويد. مسأله 2587 - اگر قيمت چيزى را كه پيدا كرده به 6 / 12 نخود نقره سكه‌دار برسد چنانچه اعلان نكند ودر مسجد، يا جاى، ديگرى كه محل اجتماع مردم است بگذارد وآن چيز از بين برود، يا ديگرى آن را بردارد، كسى كه آن را پيدا كرده ضامن است. مسأله 2588 - هر گاه چيزى پيدا كند كه اگر بماند فاسد مىشود، بايد قيمت آن را معين كند يا براى خودش بردارد ويا بديگرى بفروشد وپولش را براى صاحبش نگهدارد واحتياط لازم آنست كه اين كار با اذن حاكم شرع، يا وكيل او باشد،

[ 437 ]

ودر هر دو صورت وجوب اعلان تا يك سال ساقط نمىشود واگر تا يك سال صاحبش پيدا نشد، مىتواند در ثمن تصرف كند ويا آن را از طرف صاحبش صدقه بدهد، وهر وقت صاحب مال پيدا شود بايد عوض ثمن ويا قيمتى را كه بعهده گرفته ومال را براى خود برداشته، باو رد كند، بلى اگر ثمن را صدقه داده باشد وصاحب مال بصدقه راضى شود چيزى بر او نيست. مسأله 2589 - اگر چيزى را كه پيدا كرده موقع وضو گرفتن ونماز خواندن همراه او باشد، درصورتى كه قصدش اين باشد كه صاحب آن را پيدا كند اشكال ندارد. مسأله 2590 - اگر كفش او را ببرند وكفش ديگرى به جاى آن بگذارند، چنانچه بداند كفشى كه مانده مال كسى است كه كفش او را برده، مىتواند بجاى كفش خودش بردارد ولى اگر قيمت آن از كفش خودش بيشتر باشد، بايد هر وقت صاحب آن پيدا شد زيادى قيمت را باو بدهد وچنانچه از پيدا شدن او نا اميد شود، بايد بااجازه حاكم شرع زيادى قيمت را از طرف صاحبش صدقه بدهد واگر احتمال دهد كفشى كه مانده مال كسى نيست كه كفش او را برده در صورتى كه قيمت آن از 6 / 12 نخود نقره سكه‌دار كمتر باشد، مىتواند براى خود بردارد واگر بيشتر باشد بايد تا يك سال اعلان كند وبعد از يك سال احتياطا از طرف صاحبش صدقه بدهد. مسأله 2591 - اگر مالى را كه كمتر از 6 / 12 نخود نقره سكه‌دار ارزش دارد پيدا كند واز آن صرف نظر نمايد ودر مسجد يا جاى ديگر بگذارد، چنانچه كسى آنرا بردارد، براى او حلال است. احكام سر بريدن وشكار كردن حيوانات مسأله 2592 - اگر حيوان حلال گوشت را بدستورى كه بعدا گفته مىشود سر ببرند - وحشى باشد يا اهلى - بعد از جان دادن، گوشت آن حلال وبدن آن پاك است ولى حيوانى كه نجاستخوار شده، اگر بدستورى كه در شرع معين نموده اند، آن را استبراء نكرده باشند وحيوانى كه انسان با آن وطى (نزديكى) كرده بعد از سر بريدن گوشت آن حلال نيست.

[ 438 ]

مسأله 2593 - حيوان حلال گوشت وحشى مانند آهو وكبك وبز كوهى وحيوان حلال گوشتى كه اهلى بوده وبعدا وحشى شده مثل گاو وشتر اهلى كه فرار كرده و وحشى شده است، وبسهولت ذبحش ميسر نيست اگر بدستورى كه بعدا گفته مىشود آنها را شكار كنند پاك وحلال است ولى حيوان حلال گوشت اهل مانند گوسفند ومرغ خانگى وحيوان حلال گوشت وحشى كه بواسطه تربيت كردن اهلى شده است وذبحش بسهولت ميسور است، با شكار كردن پاك وحلال نمىشود. مسأله 2594 - حيوان حلال گوشت وحشى درصورتى با شكار كردن پاك وحلال مىشود كه بتواند فرار كند يا پرواز نمايد، بنابر اين بچه آهو كه نمىتواند فرار كند وبچه كبك كه نمىتواند پرواز نمايد، با شكار كردن پاك وحلال نمىشود واگر آهو وبچه‌اش را كه نمىتواند فرار كند، با يك تير شكار نمايند آهو حلال وبچه‌اش حرام است. مسأله 2595 - حيوان حلال گوشتى كه مانند ماهى خون جهنده ندارد، اگر بخودى خود بميرد يا بغير دستور شرعى كه در صيد ماهى گفته مىشود آنرا بكشند پاك است ولى گوشت آنرا نمىشود خورد. مسأله 2596 - حيوان حرام گوشتى كه خون جهنده ندارد، مانند مارباسر بريدن حلال نمىشود ولى مرده آن پاك است چه خودش بميرد يا سرش را ببرند. مسأله 2597 - سگ وخوك بواسطه سر بريدن وشكار كردن پاك نمىشوند وخوردن گوشت آنها هم حرام است وحيوان حرام گوشتى را كه درنده وگوشتخوار است مانند گرگ وپلنگ اگر بدستورى كه گفته مىشود سر ببرند، يا با تير ومانند آن شكار كنند پاك است ولى گوشت آن حلال نمىشود واگر با سگ شكارى آن را شكار كنند، پاك شدنش هم اشكال دارد. مسأله 2598 - فيل وخرس وبوزينه وموش وحيواناتيكه مانند مار وسوسمار در داخل زمين زندگى مىكنند، اگر خون جهنده داشته باشند وبخودى خود بميرند نجسند، بلكه اگر سر آنها راهم ببرند، يا آنها را شكار نمايند، پاك شدن بدنشان اشكال

[ 439 ]

دارد واحتياط لازم اجتناب از آنها است. مسأله 2599 - اگر از شكم حيوان زنده بچه مرده اى بيرون آيد، يا آن را بيرون آورند، خوردن گوشت آن حرام است. دستور سر بريدن حيوان مسأله 2600 - دستور سر بريدن حيوان آنست كه حلقوم (مجراى نفس) ومرى (مجراى غذا) ودو شاه رگ را كه در دو طرف حلقوم است كه بآنها اوداج اربعه (چهار رگ) گفته مىشود از پائين بر آمد گى زير گلو بطور كامل ببرند واگر آنها را بشكافند كافى نيست. مسأله 2601 - اگر بعضى از چهار رگ را ببرند وصبر كنند تا حيوان بميرد بعد بقيه را ببرند فائده ندارد، بلكه اگر باين مقدار هم صبر نكنند ولى بطور معمول چهار رگ را طورى پشت سرهم نبرند كه يك كار شمرده شود اشكال دارد اگر چه پيش از جان دادن حيوان، بقيه رگها را ببرند. مسأله 2602 - اگر گرگ گلوى گوسفند را بطورى بكند كه از چهار رگى كه در گردن است وبايد بريده شود، چيزى نماند، آن گوسفند حرام مىشود ولى اگر مقدارى از گردن را بكند وچهار رگ باقى باشد، يا جاى ديگر بدن را بكند، درصورتى كه گوسفند زنده باشد وبدستورى كه گفته شد سر آن را ببرند حلال وپاك مىباشد. شرائط سر بريدن حيوان مسأله 2603 - سر بريدن حيوان پنج شرط دارد: اول - كسيكه سر حيوان را مىبرد - چه مرد باشد، چه زن، بايد مسلمان باشد واظهار دشمنى با اهل بيت پيغمبر صلى الله عليه وآله نكند. وبچه مسلمان هم اگر مميز باشد يعنى خوب وبد را بفهمد مىتواند سر حيوان را ببرد. دوم - سر حيوان را با چيزى ببرند كه از آهن باشد ولى چنانچه آهن پيدا نشود ومحتاج بذبح حيوان باشند با چيز تيزى كه چهار رگ را جدا كند - مانند شيشه و سنگ تيز - مىشود سر حيوان را بريد.

[ 440 ]

سوم - در موقع سر بريدن، صورت ودست وپاوشكم حيوان رو بقبله باشد وكسيكه مىداند بايد رو بقبله سر ببرد، اگر عمدا حيوان را رو بقبله نكند، حيوان حرام مىشود. ولى اگر فراموش كند، يامسألة را نداند، يا قبله را اشتباه كند، يا نداند قبله كدام طرف است، يا نتواند حيوان را رو بقبله كند، اشكال ندارد. چهارم - وقتى مىخواهد سر حيوان را ببرد، يا كارد بگلويش بگذارد، به نيت سر بريدن نام خدا را ببرد وهمين قدر كه بگويد بسم الله يا الحمد لله يا الله اكبر كافى است واگر بدون قصد سر بريدن نام خدا را ببرد، آن حيوان پاك نمىشود وگوشت آنهم حرام است وهم چنين است اگر از روى جهل به مسأله نام خدا را نبرد، ولى اگر از روى فراموشى نام خدا را نبرد، اشكال ندارد. پنچم - حيوان بعد از سر بريدن حركتى بكند اگر چه مثلا چشم يادم خود را حركت دهد، يا پاى خود را بزمين زند ويا آن كه باندازه معمول خون از بدنش بيرون آيد. دستور كشتن شتر مسأله 2604 - در تذكيه شتر علاوه بر پنج شرطى كه براى سر بريدن حيوانات گفته شد، بايد كارد يا چيز ديگرى را كه از آهن وبرنده باشد، در گودى بين گردن وسينه‌اش فرو كنند. مسأله 2605 - وقتى مىخواهند كارد را بگردن شتر فرو ببرند، بهتر است كه شتر ايستاده باشد ولى اگر در حاليكه زانوها را بزمين زده، يا به پهلو خوابيده ودست وپا وسينه‌اش رو بقبله است، كارد را در گودى گردنش فرو كنند اشكال ندارد. مسأله 2606 - اگر بجاى اين كه كارد در گودى گردن شتر فرو كنند سر آن را ببرند، يا گوسفند وگاو ومانند اينها را مثل شتر كارد در گودى گردنشان فرو كنند، گوشت آنها حرام وبدن آنها نجس است ولى اگر چهار رگ شتر را ببرند وتا زنده است كارد در گودى گردنش فرو كنند، گوشت آن حلال وبدن آن پاك است ونيز اگر كارد در گودى گردن گاو يا گوسفند ومانند اينها فرو كنند وتا زنده است سر آن را بدستورى كه قبلا گفته شد ببرند حلال وپاك مىباشد.

[ 441 ]

مسأله 2607 - اگر حيوانى سركش شود ونتوانند آنرا بدستورى كه در شرع معين شده بكشند، يا مثلا در چاه بيفتد واحتمال بدهند كه در آنجا بميرد وكشتن آن بدستور شرع ممكن نباشد، هرجاى بدنش را كه زخم بزنند ودر اثر آن زخم جان بدهد حلال مىشود ور وبقبله بودن آن لازم نيست ولى بايد شرائط ديگرى را كه براى سر بريدن حيوان گفته شد، دارا باشد. مستحبات سر بريدن حيوان مسأله 2608 - چند چيز در سر بريدن حيوان مستحب است: اول - موقع سر بريدن گوسفند دو دست ويك پاى آنرا ببندند وپاى ديگرش را باز بگذارند وموقع سر بريدن گاو چهار دست وپايش را ببندند ودم آن را باز بگذارند. وموقع كشتن شتر دو دست آن را از پائين تا زانو، يا زير بغل بيكديگر ببندند وپاهايش را باز بگذارند ومستحب است مرغ را بعد از سر بريدن رها كنند تا پرو بال بزند. دوم - كسيكه حيوان را مىكشد رو بقبله باشد. سوم - پيش از كشتن حيوان آب جلوى آن بگذارند. چهارم - كارى كنند كه حيوان كمتر اذيت شود مثلا كارد را خوب تيز كنند وبا عجله سر حيوان را ببرند. مكروهات سر بريدن حيوان مسأله 2609 - چند چيز در سر بريدن حيوان مكروه است. اول - آن كه كارد را پشت حلقوم فرو كنند وبطرف جلو بياورند كه حلقوم و از پشت آن بريده شود. دوم - آن كه پيش از بيرون آمدن روح، سر حيوان را از بدنش جدا كنند، بلكه احتياط واجب ترك اين كار است اگر چه گوشت ذبيحه بواسطه آن حرام نمىشود ولى اگر از روى غفلت يابواسطه تيزبودن كارد بى اختيار سر حيوان جدا شود مكروه نيست. سوم - آن كه پيش از بيرون آمدن روح، پوست حيوان را بكنند، بلكه احتياط

[ 442 ]

واجب ترك آن است اگر چه گوشت ذبيحه بواسطه آن حرام نمىشود. چهارم - آن كه پيش از بيرون آمدن روح، مغز حرام را كه در تيره پشت است ببرند. و پنجم - آن كه در جائى حيوان را بكشند كه حيوان ديگر آن را ببيند. ششم - آن كه در شب يا پيش از ظهر روز جمعه سر حيوان را ببرند ولى در صورت احتياج عيبى ندارد. هفتم - آن كه خود انسان چهار پائى را كه پرورش داده است بكشد. احكام شكار كردن با اسلحه مسأله 2610 - اگر حيوان حلال گوشت وحشى ويا اهلى را كه وحشى شده با اسلحه شكار كنند، با پنج شرط حلال وبدنش پاك است: اول - آن كه اسلحه شكار مثل كارد وشمشير برنده باشد، يا مثل نيزه وتير، تيز باشد كه بواسطه تيز بودن، بدن حيوان را پاره كند واگر بوسيله دام يا چوب وسنگ ومانند اينها حيوان را شكار كنند پاك نمىشود وخوردن آن هم حرام است. واگر حيوانى را با تفنگ شكار كنند، چنانچه گلوله آن تيز باشد كه در بدن حيوان فرو رود وآن را پاره كند پاك وحلال است، واگر گلوله تيز نباشد بلكه با فشار در بدن حيوان فرو رود وحيوان را بكشد، يابواسطه حرارتش بدن حيوان را بسوزاند ودر اثر سوزاندن، حيوان بميرد پاك وحلال بودنش اشكال دارد. دوم - كسيكه شكار مىكند، بايد مسلمان باشد يا بچه مسلمان باشد كه خوب وبد را بفهمد واگر كافر يا كسيكه اظهار دشمنى با اهل بيت پيغمبر صلى الله عليه و اله را مىكند حيوانى را شكار نمايد، آن شكار حلال نيست سوم - اسلحه را براى شكار كردن حيوان بكار برد واگر مثلا جائى را نشان كند و اتفاقا حيوانى را بكشد، آن حيوان پاك نيست وخوردن آن هم حرام است. چهارم - در وقت بكار بردن اسلحه نام خدا را ببرد وچنانچه عمدا نام خدا را نبرد شكار حلال نمىشود ولى اگر فراموش كند اشكال ندارد.

[ 443 ]

پنجم - وقتى بحيوان برسد كه مرده باشد، يااگرزنده است باندازه سر بريدن آن وقت نباشد وچنانچه باندازه سر بريدن وقت باشد وسر حيوان را نبرد تا بميرد حرام است. مسأله 2611 - اگر دو نفر حيوانى را شكار كنند، ويكى از آنان مسلمان وديگرى كافر باشد آن حيوان حلال نيست واگر هر دو مسلمان باشند ويكى از آندو نام خدا را ببرد وديگرى عمدا نام خدا را نبرد، آن حيوان حلال نيست بنابر احتياط لازم. مسأله 2612 - اگر بعد از آن كه حيوانى را تير زدند مثلا در آب بيفتد وانسان بداند كه حيوان بواسطه تير وافتادن در آب جان داده، حلال نيست بلكه اگر شك كند كه فقط براى تير بوده يا نه، حلال نمىباشد واگر حيوانى را شكار كنند واز نظر ناپديد شود وبعد از آن مرده آن حيوان پيدا شود اگر بدانند كه موت آن فقد مستند به سلاح شكار بوده حلال است ولى اگر احتمال دهند كه سلاح شكار به ضميمه چيز ديگر سبب مرگ حيوان شده محكوم بنجاست وحرمت است. مسأله 2613 - اگر با سگ غصبى يااسلحه غصبى حيوان را شكار كند، شكار حلال است ومال خود او مىشود ولى گذشته از اين كه گناه كرده، بايد اجرت اسلحه يا سگ را بصاحبش بدهد. مسأله 2614 - اگر با شمشير يا چيز ديگرى كه شكار كردن با آن صحيح است باشرطهائى كه درمسألة (2610) گفته شد، حيوانى را دو قسمت كنند، وسر وگردن در يك قسمت بماند وانسان وقتى برسد كه حيوان جان داده باشد، هر دو قسمت حلال است وهم چنين است اگر حيوان زنده باشد ولى باندازه سر بريدن وقت نباشد اما اگر باندازه سر بريدن وقت باشد وممكن باشد كه مقدارى زنده بماند، قسمتى كه سرو گردن ندارد حرام وقسمتى كه سرو گردن دارد، اگر سر آن را بدستورى كه در شرع معين شده ببرند حلال وگرنه آن هم حرام ميباشد. مسأله 2615 - اگر با چوب يا سنگ يا چيز ديگرى كه‌شكار كردن با آن صحيح نيست، حيوانى را دو قسمت كنند، قسمتى كه سر وگردن ندارد حرام است وقسمتى كه سر وگردن دارد، اگر زنده باشد وممكن باشد كه مقدارى زنده بماند وسر آن را

[ 444 ]

بدستورى كه در شرع معين شده ببرند، حلال وگرنه آن قسمت هم حرام مىباشد. مسأله 2616 - اگر حيوانى را شكار كنند، ياسر ببرند وبچه زنده اى از شكم آن بيرون آيد چنانچه آن بچه را بدستورى كه در شرع معين شده سر ببرند حلال وگرنه حرام مىباشد. مسأله 2617 - اگر حيوانى را شكار كنند ياسر ببرند وبچه مرده اى از شكمش بيرون آورند، چنانچه خلقت آن كامل باشد ومو يا پشم در بدنش روئيده باشد پاك وحلال است. شكار كردن با سگ شكارى مسأله 2618 - اگر سگ شكارى حيوان وحشى ويا اهلى وحشى شده حلال گوشتى را شكار كند پاك وحلال بودن آن حيوان شش شرط دارد: اول - سگ بطورى تربيت شده باشد كه هر وقت آنرا براى گرفتن شكار بفرستند برود وهر وقت از رفتن جلوگيرى كنند بايستد ونيز بايد عادتش اين باشد كه تا صاحبش نرسد از شكار نخورد، ولى اگر اتفاقا از شكار بخورد اشكال ندارد. دوم - صاحبش آنرا بفرستد واگر پيش خود دنبال شكار رود وحيوانى را شكار كند خوردن آن حيوان حرام است. بلكه اگر پيش خوددنبال شكار رود وبعدا صاحبش بانگ بزند كه زودتر آن را بشكار برساند، اگر چه بواسطه صداى صاحبش شتاب كند، بنابر احتياط واجب بايد از خوردن آن شكار خوددارى نمايند. سوم - كسيكه سگ را مىفرستد بايد مسلمان باشد يابچه مسلمان باشد كه خوب وبدر را بفهمد واگر كافريا كسيكه اظهار دشمنى با اهل بيت پيغمبر صلى الله عليه وآله مىكند سگ را بفرستد، شكار آن سگ حرام است.

[ 445 ]

چهارم - وقت فرستادن سگ نام خدا را ببرد واگر عمدا نام خدا را نبرد، آن شكار حرام است ولى اگر فراموش كند اشكال ندارد. پنجم - شكار بواسطه زخمى كه از دندان سگ پيدا كرده بميرد پس اگر سگ شكار را خفه كند، يا شكار از دو يدن يا ترس بميرد حلال نيست. ششم - كسيكه سگ را فرستاده، وقتى برسد كه حيوان مرده باشد، يا اگر زنده است باندازه سر بريدن آن وقت نباشد وچنانچه وقتى برسد كه باندازه سر بريدن وقت باشد وسر حيوان را نبرد تا بميرد حلال نيست. مسأله 2619 - كسيكه سگ را فرستاده اگر وقتى برسد كه بتواند سر حيوان را ببرد، چنانچه مثلا بواسطه بيرون آوردن كار دو مانند آن وقت بگذرد وآن حيوان بميرد حلال است، ولى اگر چيزى همراه او نباشد كه با آن سر حيوان را ببرد وحيوان بميرد احتياط واجب آنست كه از خوردن آن خوددارى كنند. مسأله 2620 - اگر چند سگ را بفرستند وباهم حيوانى را شكار كنند چنانچه همه آنها داراى شرائطى كه در مسأله (2618) گفته شد بوده اند شكار حلال است واگر يكى از آنها داراى شرائط نبوده، شكار حرام است. مسأله 2621 - اگر سگ را براى شكار حيوانى بفرستد وآن سگ حيوان ديگرى را شكار كند، آن شكار حلال وپاك است. ونيز اگر آن حيوان را با حيوان ديگرى شكار كند، هردوى آنها حلال وپاك مىباشند. مسأله 2622 - اگر چند نفر با هم سگ را بفرستند ويكى از آنان كافر باشد آن شكار حرام است، واگر همه مسلمان باشند ويكى از آنان عمدا نام خدا را نبرد، بنابر احتياط لازم آن شكار حرام است. مسأله 2623 - اگر باز يا حيوان ديگرى غير سگ شكارى حيوانى را شكار كند آن شكار حلال نيست ولى اگر وقتى برسند كه حيوان زنده باشد وبدستورى كه در شرع معين شده سر آنرا ببرند حلال است. صيد ماهى مسأله 2624 - اگر ماهى فلس دار را زنده از آب بگيرند وبيرون آب جان

[ 446 ]

دهد پاك وخوردن آن حلال است وچنانچه در آب بميرد پاك است ولى خوردن آن حرام مىباشد ولى اگر دامى در آب براى صيد ماهى نصب كنند وماهى بعد از به دام افتادن، در آب بميرد حليت آن بعيد نيست اگر چه احوط ترك خوردن آن است و ماهى بى فلس را اگر چه زنده از آب بگيرند وبيرون آب جان دهد حرام است. مسأله 2625 - اگر ماهى از آب بيرون بيفتد، يا موج آن را بيرون بيندازد، يا آب فرو رود وماهى در خشكى بماند، چنانچه پيش از آن كه بميرد، با دست يابوسيله ديگر كسى آنرا بگيرد، بعد از جان دادن حلال است. مسأله 2626 - كسى كه ماهى را صيد مىكند، لازم نيست مسلمان باشد و در موقع گرفتن، نام خدا را ببرد. مسأله 2627 - ماهى مرده اى كه معلوم نيست آنرا زنده از آب گرفته‌اند يا مرده، چنانچه در دست مسلمان باشد، حلال است واگر در دست كافر باشد، اگر چه بگويد آنرا زنده گرفته‌ام حرام مىباشد مگر آن كه يقين حاصل شود يا دو شاهد عادل شهادت دهند كه راست مىگويد. مسأله 2628 - بنابر احتياط بايد از خوردن ماهى زنده خوددارى كرد، هر چند حليت آن بعد از گرفتن بعيد نيست. مسأله 2629 - اگر ماهى زنده را بريان كنند، يا در بيرون آب پيش از جان دادن بكشند، احتياط آنست كه از خوردن آن خوددارى نمايند اگر چه حليت آن بعيد نيست. مسأله 2630 - اگر ماهى را بيرون آب دو قسمت كنند ويك قسمت آن در حالى كه زنده است در آب بيفتد، بنابر احتياط واجب قسمتى را كه بيرون آب مانده نبايد خورد. صيد ملخ مسأله 2631 - اگر ملخ را با دست يابوسيله ديگرى زنده بگيرند. بعد از جان دادن خوردن آن حلال است ولازم نيست كسيكه آنرا مىگيرد مسلمان باشد ودر موقع

[ 447 ]

گرفتن، نام خدا را ببرد ولى اگر ملخ مرده اى در دست كافر باشد ومعلوم نباشد كه آن را زنده گرفته يا نه، اگر چه بگويد زنده گرفته‌ام حلال نيست مگر آن كه يقين حاصل شود يا دو شاهد عادل شهادت دهند كه راست مىگويد. مسأله 2632 - خوردن ملخى كه بال در نياورده ونمى تواند پرواز كند حرام است. احكام خوردنيها وآشاميدنيها مسأله 2633 - خوردن گوشت مرغى كه مثل شاهين چنگال دارد حرام است وپرستو حلال مىباشد، واحتياط واجب آنست كه از خوردن گوشت هدهد خوددارى نمايند. مسأله 2634 - اگر چيزى را كه روح دارد از حيوان زنده جدا نمايند، مثلا دنبه يا مقدارى گوشت از گوسفند زنده ببرند، نجس وحرام مىباشد. مسأله 2635 - پانزده چيز از حيوانات حلال گوشت، حرام است. 1 - خون 2 - فضله 3 - نرى 4 - فرج 5 - بچه دان 6 - غدد كه آن را دشول مىگويند 7 - تخم كه آن را دنبلان مىگويند 8 - چيزيكه در مغز كله است و بشكل نخود مىباشد 9 - مغز حرام كه در ميان تيره پشت است 10 - پى سكه در دو طرف تيره پشت است 11 - زهره دان 12 - سپرز (طحال) 13 - بول دان (مثانه) 14 - حدقه چشم (مردمك) بنابر احتياط لازم 1 5 - چيزى كه در ميان سم است وبآن ذات الاشاجع مىگويند بنابر احتياط لازم. مسأله 2636 - خوردن خبائث يعنى چيزهائى كه طبيعت انسان از آن متنفر است حرام مىباشد، ولى اگر پاك باشد ومقدارى از آن بطورى با چيز حلال مخلوط شود كه در نظر مردم نابود حساب شود، خوردن آن اشكال ندارد. مسأله 2637 - خوردن خاك حرام است ولى خوردن كمى از تربت

[ 448 ]

حضرت سيد الشهداء عليه‌السلام براى شفا اشكال ندارد. مسأله 2638 - فرو بردن آب بينى وخلط سينه كه در فضاى دهن نيامده باشد حرام نيست ولى اخلاط بينى وسينه كه در فضاى دهن وارد شود احتياط لازم ترك فرو بردن آنست وفرو بردن غذائيكه موقع خلال كردن، از لاى دندان بيرون مىآيد، اگر طبيعت انسان از آن متنفر نباشد اشكال ندارد. مسأله 2639 - خوردن چيزيكه براى انسان ضرر دارد حرام است ولى اگر ضرر كم باشد كه عقلاء اعتنا نكنند حرام نيست. مسأله 2640 - خوردن گوشت اسب وقاطر والاغ مكروه است واگر كسى با آنها وطى كند يعنى: نزديكى نمايد خود ونسلشان حرام مىشوند وبول وسرگين آنها نجس مىشود وبايد آنها را از شهر بيرون ببرند ودر جاى ديگر بفروشند وبر وطى كننده لازم است قيمتش را بصاحبش بدهد. مسأله 2641 - اگر با حيوان حلال گوشتى كه مرسوم است گوشت آنرا مىخورند مانند گاو وگوسفند نزديكى كند، بول وسرگين خود آنها ونسل متجدد آنها نجس مىشود وخوردن گوشت وآشاميدن شير آنها وهمين طور خوردن گوشت و آشاميدن شير نسل متجدد آنها حرام است چه وطى در قبل باشد وچه در دبر و وطى كننده صغير باشد يا كبير، عالم باشد يا جاهل، مختار باشد يا مكره وموطوء نر باشد يا ماده وبايد فورى آن حيوان را بكشند وبسوزانند وكسيكه با آن وطى كرده، پول آن را بصاحبش بدهد. مسأله 2642 - آشاميدن شراب حرام ودر بعضى از اخبار بزرگترين گناه شمرده شده است واگر كسى آن را حلال بداند كافر است. از حضرت امام جعفر صادق (ع) روايت شده است كه فرمودند: شراب ريشه بديها ومنشأ گناهان است وكسيكه شراب مىخورد، عقل خود را از دست مىدهد، ودر آن موقع خدا را نمىشناسد، واز هيچ گناهى باك ندارد، واحترام هيچ كس را نگه نمىدارد، حق خويشان نزديك را رعايت نمىكند واز زشتيهاى آشكار رو نمىگرداند، وروح ايمان وخداشناسى از بدن او بيرون مىرود، و

[ 449 ]

روح ناقص خبيثى كه از رحمت خدا دور است در او مىماند، وخدا وفرشتگان و پيغمبران ومؤمنين او را لعنت مىكنند، وتا چهل روز نماز او قبول نمىشود، وروز قيامت روى او سياه است، وزبان از دهانش بيرون مىآيد، وآب دهان او بسينه‌اش مىريزد وفرياد تشنگى او بلند است. مسأله 2643 - نشستن سر سفره ايكه در آن شراب مىخورند، اگر انسان يكى از آنان حساب شود حرام وچيز خوردن از آن سفره نيز حرام ست. مسأله 2644 - گوشتهائى كه از بلاد كفار مىآورند وتذكيه آنها شرعا ثابت نشده، نجس وخوردن آن حرام است، وخريد وفروش آنها نيز جايز نيست، ونوشته وگفته اشخاص غير موثق ومجهول الحال شرعا اعتبار ندارد. مستحبات غذا خوردن مسأله 2645 - چند چيز در غذا خوردن مستحب است: اول - هر دو دست را پيش از غذا بشويد دوم - بعد از إذا نيز هر دو دست را بشويد وبا دستمال خشك كند. سوم - ميزبان پيش از همه شروع بغذا خوردن كند وبعدازهمه دست بكشد وپيش از إذا اول ميزبان دست خود را بشويد، بعد كسيكه طرف راست او نشسته وهمين طور تا برسد بكسى كه طرف چپ او نشسته وبعد از إذا اول كسيكه طرف چپ ميزبان نشسته دست خود را بشويد وهمين طور تا بطرف راست ميزبان برسد وبه ميزبان ختم شود. چهارم - در اول غذا بسم الله بگويد واگر سريك سفره چند جور غذا باشد در وقت خوردن هر كدام آنها گفتن بسم الله مستحب است، پنچم - با دست راست غذا بخورد. ششم - باسه انگشت يا بيشتر غذا بخورد وبا دو انگشت نخورد. هفتم - اگر چند نفر سريك سفره نشسته‌اند هر كسى از إذا جلوى خودش بخورد. هشتم - لقمه را كوچك بردارد. نهم - سر سفره زياد بنشيند وغذا خوردن را طول بدهد. دهم - غذا را خوب بجود. يازدهم - بعد از غذا خداوند عالم را حمد كند. دوازدهم - انگشتان را بليسد. سيزدهم - بعد از إذا خلال نمايد ولى با چوب انار وچوب ريحان ونى وبرگ درخت خرما خلال نكند، چهاردهم - آنچه بيرون سفره مىريزد جمع كند وبخورد ولى اگر در بيابان غذا مىخورد، مستحب است آنچه مىريزد، براى پرندگان وحيوانات

[ 450 ]

بگذارد. پانزدهم - در اول روز واول شب غذا بخورد ودر بين روز ودر بين شب غذا نخورد. شانزدهم - بعد از خوردن غذا به پشت بخوابد وپاى راست را روى پاى چپ بيندازد. هفدهم - در اول غذا وآخر آن نمك بخورد. هيجدهم - ميوه را پيش از خوردن با آب بشويد. مكروهات غذا خوردن مسأله 2646 - چند چيز در غذا خوردن مكروه است: اول - در حال سيرى غذا خوردن. دوم - پر خوردن ودر خبر است كه خداوند عالم بيشتر از هر چيز از شكم پر بدش مىآيد. سوم - نگاه كردن بصورت ديگران در موقع غذا خوردن. چهارم - خوردن غذاى داغ. پنجم - فوت كردن چيزى كه مىخورد يا مىآشامد. ششم - بعد از گذاشتن نان در سفره، منتظر چيز ديگر شدن هفتم - پاره كردن نان با كارد. هشتم - گذاشتن نان زير ظرف غذا. نهم - پاك كردن گوشتى كه باستخوان چسبيده بطورى كه چيزى در آن نماند. دهم - پوست كندن ميوه. يازدهم - دور انداختن ميوه پيش از آن كه كاملا آنرا بخورد. مستحبات آب آشاميدن مسأله 2647 - در آشاميدن آب چند چيز مستحب است: اول - آبرا بطور مكيدن بياشامد. دوم در روز ايستاده آب بخورد. سوم - پيش از آشاميدن آب بسم الله وبعد از آن الحمد لله بگويد. چهارم - به سه نفس آب بياشامد. پنجم - از روى ميل آب بياشامد. ششم - بعد از آشاميدن آب حضرت ابا عبد الله الحسين عليه‌السلام واهل بيت بزرگوارش را ياد كند وقاتلان آن خضرت را لعنت نمايد. مكروهات آب آشاميدن مسأله 2648 - زياد آشاميدن آب وآشاميدن آن بعد از غذاى چرب ودر شب بحال ايستاده مكروه است ونيز آشاميدن آب با دست چپ وهم چنين از جاى شكسته كوزه

[ 451 ]

وجائى كه دسته آنست مكروه مىباشد. احكام نذر وعهد مسأله 2649 - نذر آنست كه انسان بر خود واجب كند كه كار خيرى را براى خدا بجا آورد، يا كارى را كه نكردن آن بهتر است براى خدا ترك نمايد. مسأله 2650 - در نذر بايد صيغه خوانده شود ولى لازم نيست آن را بعربى بخوانند پس اگر بگويد: چنانچه مريض من خوب شود، براى خدا بر من است كه ده تومان به فقير بدهم، نذر او صحيح است. مسأله 2651 - كسيكه نذر مىكند بايد مكلف وعاقل باشد وباختيار خود نذر كند بنابر اين نذر كيسكه او را مجبور كرده اند، يابواسطه عصبانى شدن بى اختيار نذر كرده صحيح نسيت.

[ 452 ]

مسأله 2652 - آدم سفيهى كه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف مىكند، اگر نذر كند مالش را بمصرفى برساند، صحيح نيست. مسأله 2653 - اگر شوهر از نذر كردن زن جلوگيرى نمايد، ويا زن بدون اجازه شوهر نذر كند، نذر او باطل است. مسأله 2654 - اگر زن بااجازه شوهر نذر كند، شوهرش نمىتواند نذر او را بهم بزند، يا او را از عمل كردن بنذر جلوگيرى نمايد. مسأله 2655 - اگر فرزند بااجازه پدر نذر كند، بايد بآن نذر عمل نمايد. بلكه اگر بدون اجازه او هم نذر كند، عمل كردن بآن نذر واجب است ولى اگر پدر از كارى منع كرده باشد ويا بعد از نذر از آن كار منع كند آن نذر صحيح نيست. مسأله 2656 - انسان كارى را مىتواند نذر كند كه انجام آن برايش ممكن باشد بنابر اين كسيكه نمىتواند پياده كربلا برود، اگر نذر كند كه پياده برود، نذر او صحيح نيست. مسأله 2657 - اگر نذر كند كه كار حرام يا مكروهى را انجام دهد، يا كار واجب يا مستحبى را ترك كند، نذر او صحيح نيست. مسأله 2658 - اگر نذر كند كه كار مباحى را انجام دهد يا ترك نمايد، چنانچه بجا آوردن آن وتركش از هر جهت مساوى باشد، نذر او صحيح نيست. واگر انجام آن از جهتى بهتر باشد وانسان بقصد همان جهت نذر كند - مثلا نذر كند غذائى را بخورد كه براى عبادت قوت بگيرد - نذر او صحيح است. ونيز اگر ترك آن از جهتى بهتر باشد وانسان براى همان جهت نذر كند كه آنرا ترك نمايد - مثلا براى اين كه دود مضر است نذر كند كه آنرا استعمال نكند - نذر او صحيح مىباشد. مسأله 2659 - اگر نذر كند نماز واجب خود را در جائى بخواند كه بخودى خود ثواب نماز در آنجا زياد نيست مثلا نذر كند نماز را در اطاق بخواند، چنانچه نماز خواندن در آنجا از جهتى بهتر باشد مثلا بواسطه اين كه خلوت است انسان حضور قلب پيدا مىكند، نذر صحيح است. مسأله 2660 - اگر نذر كند عملى را انجام دهد، بايد همان طور كه نذر كرده

[ 453 ]

بجا آورد پس اگر نذر كند كه روز اول ماه صدقه بدهد. يا روزه بگيرد چنانچه قبل از آن روز يا بعد از آن بجا آورد كفايت نمىكند. ونيز اگر نذر كند كه وقتى مريض او خوب شد صدقه بدهد، چنانچه پيش از آن كه خوب شود صدقه را بدهد كافى نيست. مسأله 2661 - اگر نذر كند روزه بگيرد ولى وقت ومقدار آنرا معين نكند، چنانچه يك روز روزه بگيرد كافى است. واگر نذر كند نماز بخواند ومقدار وخصوصيات آن را معين نكند، اگر يك نماز دو ركعتى بخواند كفايت مىكند واگر نذر كند صدقه بدهد وجنس ومقدار آنرا معين نكند، اگر چيزى بدهد كه بگويند صدقه داده، بنذر عمل كرده است واگر نذر كند كارى براى خدا بجا آورد، در صورتى كه يك نماز بخواند يا يك روز روزه بگيرد، يا چيزى صدقه بدهد، نذر خود را انجام داده است. مسأله 2662 - اگر نذر كند روز معينى را روزه بگيرد: بايد همان روز را روزه بگيرد ونمى تواند در آن روز مسافرت كند واگر بواسطه مسافرت روزه نگيرد، بايد گذشته از قضاى آنروز كفاره هم بدهد. يعنى: يك بنده آزاد كند يا به شصت فقير طعام دهد يا دو ماه پى در پى روزه بگيرد ولى اگر ناچار شود كه مسافرت كند. يا عذر ديگرى مثل مرض يا حيض براى او پيش آيد، قضاى تنها كافيست. مسأله 2663 - اگر انسان از روى اختيار بنذر خود عمل نكند، بايد بمقدارى كه درمسألة پيش گفته شد كفاره بدهد. مسأله 2664 - اگر نذر كند كه تا وقت معينى عملى را ترك كند بعد از گذشتن آن وقت مىتواند آن عمل را بجا آورد واگر پيش از گذشتن آن وقت از روى فراموشى يا ناچارى انجام دهد، چيزى بر او واجب نيست ولى باز هم لازم است كه تا آن وقت آن عمل را بجا نياورد وچنانچه دو باره پيش از رسيدن آن وقت بدون عذر آن عمل را انجام دهد، بايد بمقدارى كه دردومسألة پيش گفته شد كفاره بدهد. مسأله 2665 - كسيكه نذر كرده عملى را ترك كند ووقتى براى آن معين نكرده است، اگر از روى فراموشى، يا ناچارى، يا ندانستن، آن عمل را انجام دهد كفاره بر او واجب نيست. ولى بعدا هر وقت از روى اختيار آنرا بجا آورد، بايد بمقدارى كه در سه مسأله پيش گفته شد كفاره بدهد.

[ 454 ]

مسأله 2666 - اگر نذر كند كه در هر هفته روز معينى مثلا روز جمعه را روزه بگيرد چنانچه يكى ازجمعه‌ها عيد فطر يا قربان باشد يا در روز جمعه عذر ديگرى مانند حيض براى او پيدا شود، بايد آن روز را روزه نگيرد وبايد قضاى آنرا بجا آورد. مسأله 2667 - اگر نذر كند كه مقدار معينى صدقه بدهد، چنانچه پيش از دادن صدقه بميرد، بايد آن مقدار را از مال او صدقه بدهند. مسأله 2668 - اگر نذر كند كه بفقير معينى صدقه بدهد، نمىتواند آنرا بفقير ديگر بدهد واگر آن فقير بميرد، بنابر احتياط بايد بورثه او بدهد. مسأله 2669 - اگر نذر كند كه بزيارت يكى از ائمه عليهم السلام مثلا بزيارت حضرت ابا عبد الله عليه‌السلام مشرف شود، چنانچه بزيارت امام ديگر برود كافى نيست واگر بواسطه عذرى نتواند آن امام را زيارت كند، چيزى بر او واجب نيست. مسأله 2670 - كسيكه نذر كرده زيارت برود وغسل زيارت ونماز آنرا نذر نكرده، لازم نيست آنها را بجا آورد. مسأله 2671 - اگر براى حرم يكى ازائمه عليهم السلام يا امامزاده گان چيزى نذر كند، بايد آنرا در تعمير وروشنائى وفرش حرم ومانند اينها مصرف كند، يا بزوار وخدام آنان بدهد. مسأله 2672 - اگر براى خود امام عليه‌السلام چيزى نذر كند، چنانچه مصرف معينى را قصد كرده، بايد بهمان مصرف برساند واگر مصرف معينى را قصد نكرده بايد بفقراء وزوار بدهد، يا مسجد ومانند آن بسازد، وثواب آنرا هديه آن امام نمايد، وهم چنين است اگر چيزى را براى امامزاده اى نذر كند. مسأله 2673 - گوسفندى را كه براى صدقه، يا براى يكى ازائمه عليهم السلام نذر كرده اند، اگر پيش از آن كه بمصرف نذر برسد شير بدهد ويا بچه بياورد، مال كسى است كه آن را نذر كرده ولى پشم گوسفند ومقدارى كه چاق مىشود جزء نذر است. مسأله 2674 - هر گاه نذر كند كه‌اگر مريض او خوب شود، يا مسافر او بيايد، عملى را انجام دهد، چنانچه معلوم شود كه پيش از نذر كردن مريض خوب

[ 455 ]

شده، يا مسافر آمده است، عمل كردن بنذر لازم نيست. مسأله 2675 - اگر پدر يا مادر نذر كند كه دختر خود را بسيد شوهر دهد، بعد از آن كه دختر به تكليف رسيد، اختيار با خود اوست ونذر آنان اعتبار ندارد. مسأله 2676 - هر گاه با خدا عهد كند كه اگر به حاجت شرعى خود برسد كار خيرى را انجام دهد، بعد از آن كه حاجتش بر آورده شد، بايد آن كار را انجام دهد، ونيز اگر بدون آن كه حاجتى داشته باشد، عهد كند كه عمل خيرى را انجام دهد، آن عمل بر او واجب مىشود. مسأله 2677 - در عهد هم مثل نذر بايد صيغه خوانده شود ونيز كارى را كه عهد مىكند انجام دهد، بايد يا عبادت باشد مثل نماز واجب ومستحب يا كارى باشد كه انجام آن بهتر از تركش باشد. مسأله 2678 - اگر بعهد خود عمل نكند، بايد كفاره بدهد يعنى: شصت فقير را سير كند، يا دو ماه روزه بگيرد، يا يك بنده آزاد كند. احكام قسم خوردن مسأله 2679 - اگر قسم بخورد كه كارى را انجام دهد يا ترك كند - مثلا قسم بخورد كه روزه بگيرد يا دود استعمال نكند - چنانچه عمدا مخالفت كند، بايد كفاره بدهد يعنى: يكى بنده آزاد كند، يا ده مسكين را اطعام كند يا ده فقير را بپوشاند واگر اينها را نتواند، بايد سه روز روزه بگيرد وبايد روزه پى در پى باشد. مسأله 2680 - قسم چند شرط دارد: اول - كسيكه قسم مىخورد بايد بالغ وعاقل باشد واز روى قصد واختيار قسم بخورد پس قسم خوردن بچه وديوانه ومست وكسيكه مجبورش كرده اند، درست نيست وهم چنين است اگر در حال عصبانى بودن بى اختيار قسم بخورد. دوم - كارى را كه قسم مىخورد انجام دهد، بايد حرام ومكروه نباشد وكارى را كه قسم مىخورد ترك كند، بايد واجب ومستحب نباشد واگر قسم بخورد كه كار مباحى را بجا آورد، بايد ترك آن در نظر مردم بهتر از انجامش نباشد ونيز اگر قسم

[ 456 ]

بخورد كار مباحى را ترك كند، بايد انجام آن در نظر مردم بهتر از تركش نباشد. سوم - بيكى از اسمهاى خداوند عالم قسم بخورد كه بغير ذات مقدس او گفته نمىشود مانند خدا - و - الله. ونيز اگر باسمى قسم بخورد كه بغير خدا هم مىگويند ولى بقدرى بخدا گفته مىشود كه هر وقت كسى آن اسم را بگويد، ذات مقدس حق در نظر مىآيد: مثل آن كه بخالق ورازق قسم بخورد صحيح است. چهارم - قسم را بزبان بياورد واگر بنويسد يا در قلبش آن را قصد كند صحيح نيست ولى آدم لال اگر با اشاره قسم بخورد صحيح است. پنجم - عمل نكردن بقسم براى او ممكن باشد واگر موقعى كه قسم مىخورد ممكن باشد وبعدا از عمل بآن عاجز شود، از وقتيكه عاجز مىشود، قسم او بهم ميخورد ونيز اگر عمل كردن به قسم بقدرى مشقت پيدا كند كه نشود آن را تحمل كرد ويا اين كه متعلق قسم در موقع عمل مرجوح يا حرام شود قسم بهم مىخورد وهمينطور است حكم در عهد ونذر. مسأله 2681 - اگر پدر آنچه را فرزند قسم خورده بجا بياورد بگويد بجا نياور وآنچه را قسم خورده بجا نياورد بگويد بجا آور قسم او بى اثر مىشود. مسأله 2682 - اگر زن بدون اجازه شوهر قسم بخورد، وشوهر كارى را كه زن قسم خورده بجا نياورد بگويد بجا آور يا قسم خورده بجا آورد بگويد بجا نياور قسم زن بى اثر مىشود. مسأله 2683 - اگر انسان از روى فراموشى، يا ناچارى بقسم عمل نكند كفاره بر او واجب نيست وهمچنين است اگر مجبورش كنند كه بقسم عمل ننمايد و قسمى كه آدم وسواسى مىخورد، مثل اين كه مىگويد والله الآن مشغول نماز مىشوم و بواسطه وسواس مشغول نمىشود، اگر وسواس او طورى باشد كه بى اختيار بقسم عمل نكند كفاره ندارد. مسأله 2684 - كسيكه قسم مىخورد، اگر حرف او راست باشد، قسم خوردن او مكروه است واگر دروغ باشد، حرام واز گناهان بزرگ مىباشد، ولى اگر براى اين كه خودش يا مسلمان ديگرى را از شر ظالمى نجات دهد، قسم دروغ بخورد

[ 457 ]

اشكال ندارد بلكه گاهى واجب مىشود، اما اگر بتواند توريه كند يعنى: موقع قسم خوردن طورى نيت كند كه دروغ نشود، بنابر احتياط واجب بايد توريه نمايد مثلااگر ظالمى بخواهد كسى را اذيت كند واز انسان بپرسد كه اورانديده اى وانسان يك ساعت قبل او را ديده باشد، بگويد اورانديده ام وقصد كنه كه از پنچ دقيقه پيش مثلا نديده ام. احكام وقف مسأله 2685 - اگر كسى چيزى را وقف كند، از ملك او خارج مىشود وخود او وديگران نمىتوانند آن را ببخشند، يا بفروشند وكسى هم از آن ملك ارث نمىبرد ولى در بعضى از موارد كه درمسألة 2102 و 2 103 گفته شد، فروختن آن اشكال ندارد. مسأله 2686 - لازم نيست صيغه وقف را بعربى بخواند، بلكه اگر مثلا بگويد: خانه خود را وقف كردم وخودش يا كسيكه خانه را براى او وقف كرده، يا وكيل، يا ولى آن كس بگويد: قبول كردم، وقف صحيح است ولى اگر براى افراد مخصوصى وقف نكند، بلكه مثل مسجد ومدرسه براى عموم وقف كند، يا مثلا بر فقراء يا سادات وقف نمايد احوط واولى آن است كه حاكم شرع يا كسيكه از طرف او منصوب است قبول نمايد. مسأله 2687 - اگر ملكى را براى وقف معين كند وپيش از خواندن صغيه وقف پشيمان شود، يا بميرد، وقف درست نيست. مسأله 2688 - كسيكه مالى را وقف مىكند، بايد قصد قربت داشته باشد واز موقع خواندن صيغه، مال را براى هميشه وقف كند واگر مثلا بگويد: اين مال بعد از مردن من وقف باشد، چون از موقع خواندن صيغه تا مردنش وقف نبوده، صحيح نيست. ونيز اگر بگويد: تا ده سال وقف باشد وبعد از آن نباشد يا بگويد تا ده سال وقف باشد، بعد پنچ سال وقف نباشد ودوباره وقف باشد، وقف صحيح نيست. مسأله 2689 - وقف درصورتى صحيح است كه مال وقف را بتصرف

[ 458 ]

كسيكه براى او وقف شده يا وكيل، يا ولى او بدهند ولى اگر چيزى را بر اولاد صغير خود وقف كند وبقصد اين كه آن چيز ملك آنان شود، از طرف آنان نگهدارى نمايد، وقف صحيح است. مسأله 2690 - اگر مسجدى را وقف كنند، بعد از آن كه يك نفر در آن مسجد نماز خواند، وقف درست مىشود. مسأله 2691 - كسيكه مال خود را وقف مىكند، بايد مكلف وعاقل باشد وشرعا بتواند در مال خود تصرف كند، بنابر اين سفيهى كه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف مىكند، چون حق ندارد در مال خود تصرف نمايد اگر چيزى را وقف كند صحيح نيست وهم چنين است محجور نسبت باموالى كه بحكم حاكم شرع از تصرف در آنها منع شده است. مسأله 2692 - اگر مالى را براى كسانيكه بدنيا نيامده اند وقف كند، درست نيست ولى اگر براى زندگان وبعد از آنان براى كسانيكه بعدا بدنيا مىآيند وقف نمايد مثلا چيزى را بر اولاد خود وقف كند كه بعد از آنان وقف نوه هاى او باشد وهردسته‌اى بعد از دسته ديگر از وقف استفاده كنند، صحيح است. مسأله 2693 - اگر چيزى را بر خودش وقف كند مثل آن كه دكانى را وقف كند كه عايدى آنرا بعد از مرگ او خرج مقبره اش نمايند، صحيح نيست. ولى اگر مالى را بر فقرا وقف كند وخودش فقير شود، مىتواند از منافع وقف استفاده نمايد. مسأله 2694 - اگر براى چيزى كه وقف كرده متولى معين كند، بايد مطابق قرارداد او رفتار نمايند. واگر معين نكند، چنانچه بر افراد مخصوصى مثلابراولاد خود وقف كرده باشد وآنان بالغ باشند، اختيار با خود آنان است واگر بالغ نباشند اختيار باولى ايشان است وبراى استفاده از وقف اجازه حاكم شرع لازم نيست. مسأله 2695 - اگر ملكى را مثلا بر فقرا يا سادات وقف كند، يا وقف كند كه منافع آن بمصرف خيرات برسد، در صورتى كه براى آن ملك متولى معين نكرده باشد، اختيار آن با حاكم شرع است. مسأله 2696 - اگر ملكى را بر افراد مخصوصى مثلا بر اولاد خود وقف كند كه

[ 459 ]

هرطبقه‌اى بعدازطبقه ديگر از آن استفاده كنند، چنانچه متولى ملك آن را اجاره دهد وبميرد احتياط لازم آنست كه مستأجر از متولى بعد نيز اجاره كند ولى اگر متولى نداشته باشد ويك طبقه از كسانيكه ملك بر آنان وقف شده، آنرا اجاره دهند ودر بين مدت اجاره بميرند، اجاره باطل مىشود ودر صورتيكه مستأجر مال الاجاره تمام مدت را داده باشد، مال الاجاره از زمان مردنشان تا آخر مدت اجاره را از مان آنان مىگيرد. مسأله 2697 - اگر ملك وقف خراب شود از وقف بودن بيرون نمىرود. مسأله 2698 - ملكى كه مقدارى ازآن وقف است ومقدارى از آن وقف نيست اگر تقسيم نشده باشد، حاكم شرع يا متولى وقف مىتواند با نظر خبره سهم وقف را جدا كند. مسأله 2699 - اگر متولى وقف خيانت كند وعايدات آنرا بمصرفى كه معين شده نرساند، حاكم شرع بايد بجاى او متولى امينى معين نمايد. مسأله 2700 - فرشى را كه براى حسينيه وقف كرده اند، نمىشود براى نماز بمسجد ببرند، اگر چه آن مسجد نزديك حسينيه باشد. مسأله 2701 - اگر ملكى را براى تعمير مسجدى وقف نمايند، چنانچه آن مسجد احتياج بتعمير ندارد وانتظار هم نمىرود كه تا مدتى احتياج بتعمير پيدا كند، مىتوانند عايدات آن ملك را بمصرف مسجدى كه احتياج بتعمير دارد برسانند. مسأله 2702 - اگر ملكى را وقف كند كه عايدى آن را خرج تعمير مسجد نمايند وبه امام جماعت وبكسى كه در آن مسجد اذان مىگويد بدهند، در صورتى كه بدانند يا اطمينان داشته باشند كه براى هر يك چه مقدار معين كرده، بايد همان طور مصرف كنند واگر يقين يا اطمينان نداشته باشند، بايد اول، مسجد را تعمير كنند واگر چيزى زياد آمد، امام جماعت وكسيكه اذان مىگويد در تقسيم آن با يكديگر مصالحه كنند. احكام وصيت مسأله 2703 - وصيت آنست كه انسان سفارش كند بعد از مرگش براى او

[ 460 ]

كارهائى انجام دهند، يا بگويد: بعد از مرگش چيزى از مال او ملك كسى باشد، يا اين كه چيزى از مال او را بكسى تمليك يا صرف در خيرات ومبرات كنند يا براى اولاد خود وكسانى كه اختيار آنان با او است قيم وسر پرست معين كند وكسى را كه باو وصيت مىكنند وصى مىگويند. مسأله 2704 - كسيكه نمىتواند حرف بزند، اگر با اشاره مقصود خورا بفهماند، براى هر كارى مىتواند وصيت كند ولى كسيكه مىتواند حرف بزند بنابر احتياط اكتفا باشاره يا نوشته نكند. مسأله 2705 - اگر نوشته‌اى بامضاء يا مهر ميت ببينند، چنانچه مقصود او را بفهماند ومعلوم باشد كه براى وصيت كردن نوشته، بنابر احتياط لازم بايد تا مقدار ثلث مطابق آن عمل كنند ولى نسبت بسهم صغير اين احتياط خلاف احتياط است لكن بعد از بلوغ تا مقدار ثلث اين احتياط را ترك نكند بلكه اگر بدانند مقصودش وصيت كردن نبوده وچيزهائى را نوشته است كه بعدا مطابق آن وصيت كند، احتياط واجب آنست كه بآن عمل نمايند ونسبت بسهم صغير احتياط مراعات شود. مسأله 2706 - كسيكه وصيت مىكند بايد عاقل باشد واز روى اختيار وصيت كند وبايد سفيه نباشد يعنى: مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف نكند ولى بالغ بودن شرط صحت وصيت نيست وهمين قدر كه وصيت كننده ده سال داشته باشد وراه هاى خيرو كارهاى نيك را بشناسد مىتواند بكارهاى خير وصيت كند. مسأله 2707 - كسيكه از روى عمد بقصد خود كشى مثلا زخمى بخود زده يا سمى خورده است كه بواسطه آن، يقين يا گمان به مردن او پيدا مىشود، اگر وصيت كند كه مقدارى از مال او را بمصرفى برسانند، صحيح نيست. مسأله 2708 - در وصيت تمليكيه قبول موصى له معتبر است پس اگر شخصى وصيت كند كه چيزى بكسى بدهند درصورتى آن كس آن چيز را مالك مىشود كه وصيت را قبول كند ولازم نيست قبول بعد از موت وصيت كننده باشد بلكه اگر پيش از موت او هم باشد كفايت مىكند بلى اگر قبول پيش از موت وصيت كننده باشد به مجرد قبول آن چيز را مالك نمىشود بلكه بعد از موت وصيت كننده بدون

[ 461 ]

حاجت به قبول ديگر مالك مىشود واگر قبول بعد از موت باشد بمجرد قبول آن چيز را مالك مىشود. مسأله 2709 - وقتى انسان نشانه‌هاى مرگ را در خود ديد، بايد فورا امانتهاى مردم را بصاحبانش بر گرداند واگر بمردم بدهكار است وموقع دادن آن بدهى رسيده بايد بدهد، واگر خودش نمىتواند بدهد، يا موقع دادن بدهى او نرسيده، بايد وصيت كند وبر وصيت شاهد بگيرد، ولى اگر بدهى او معلوم باشد واطمينان دارد كه ورثه مىپردازند، وصيت كردن لازم نيست. مسأله 2710 - كسيكه نشانه‌هاى مرگ را در خود مىبيند، اگر خمس وزكوة ومظالم بدهكار است، بايد فورا بدهد واگر نمىتواند بدهد، چنانچه از خودش مال دارد، يا احتمال مىدهد كسى آنها را ادا نمايد، بايد وصيت كند. وهم چنين است اگر حج بر او واجب باشد. مسأله 2711 - كسيكه نشانه‌هاى مرگ را در خود مىبيند، اگر نماز وروزه قضا دارد، بايد وصيت كند كه از مال خودش براى آنها اجير بگيرند، بلكه اگر مال نداشته باشد ولى احتمال بدهد كسى بدون آن كه چيزى بگيرد آنها را انجام مىدهد، باز هم واجب است وصيت نمايد واگر قضاى نماز وروزه او به تفصيلى كه مسأله 1399 گفته شد، بر پسر بزرگترش واجب باشد، بايد باو اطلاع دهد، يا وصيت كند كه براى او بجا آورند. مسأله 2712 - كسيكه نشانه‌هاى مرگ را در خود مىبيند، اگر مالى پيش كسى دارد يا در جائى پنهان كرده است كه ورثه نمىدانند، چنانچه بواسطه نداستن حقشان از بين برود، بايد بآنان اطلاع دهد ولازم نيست براى بچه‌هاى صغير خود قيم وسرپرست معين كند، ولى در صورتى كه بدون قيم مالشان از بين مىرود، يا خودشان ضايع مىشوند بايد براى آنان قيم امينى معين نمايد مسأله 2713 - وصى بايد مسلمان وبالغ وعاقل ومورد اطمينان باشد. مسأله 2714 - اگر كسى چند وصى براى خود معين كند، چنانچه اجازه داده باشد كه هر كدام به تنهائى بوصيت عمل كنند، لازم نيست در انجام وصيت

[ 462 ]

از يكديگر اجازه بگيرند واگر اجازه نداده باشد - چه گفته باشد كه همه با هم بوصيت عمل كنند، يا نگفته باشد - بايد با نظر يكديگر بوصيت عمل نمايند واگر حاضر نشوند كه با يكديگر بوصيت عمل كنند، حاكم شرع آنان را مجبور مىكند واگر اطاعت نكنند، بجاى آنان ديگران را معين مىنمايد. مسأله 2715 - اگر انسان از وصيت خود بر گردد مثلا بگويد ثلث مالش را بكسى بدهند بعد بگويد باو ندهند وصيت باطل مىشود واگر وصيت خود را تغيير دهد، مثل آن كه قيمى براى بچه‌هاى خود معين كند، بعد ديگرى را بجاى او قيم نمايد، وصيت اولش باطل مىشود وبايد بوصيت دوم او عمل نمايند. مسأله 2716 - اگر كارى كند كه معلوم شود از وصيت خود برگشته مثلا خانه‌اى را كه وصيت كرده بكسى بدهند، بفروشد يا ديگرى را براى فروش آن وكيل نمايد وصيت باطل مىشود. مسأله 2717 - اگر وصيت كند چيز معينى را بكسى بدهند، بعد وصيت كند كه نصف همان را بديگرى بدهند بايد آن چيز را دو قسمت كنند وبهر كدام از آن دو نفر يك قسمت آن را بدهند. مسأله 2718 - اگر كسى در مرضى كه بآن مرض مىميرد، مقدارى از مالش را بكسى ببخشد ووصيت كند كه بعد از مردن او هم مقدارى بكس ديگر بدهند، آنچه بخشيده از اصل خارج مىشود وآنچه وصيت كرده اگر بيشتر از ثلث نباشد، يا اگر بيشتر است وورثه اجازه بدهند، بوصيت او عمل مىشود واگر آنچه وصيت كرده بيشتر از ثلث باشد وورثه هم اجازه ندهند، بايد تا مقدار ثلث تركه او بوصيتش عمل شود. مسأله 2719 - اگر وصيت كند كه ثلث مال او را نفروشند وعايدى آنرا بمصرفى برسانند، بايد مطابق گفته او عمل نمايند. مسأله 2720 - اگر در مرضى كه بآن مرض مىميرد، بگويد: مقدارى بكسى بدهكار است، چنانچه متهم باشد كه براى ضرر زدن بورثه گفته است، بايد مقدارى را كه معين كرده از ثلث او بدهند واگر متهم نباشد وكسى هم منكر گفته او نشود بايد

[ 463 ]

از اصل مالش بدهند. مسأله 2721 - كسيكه انسان وصيت مىكند كه چيزى باو بدهند بايد وجود داشته باشد، پس اگر وصيت كند به بچه‌اى كه ممكن است فلان زن باو حامله شود چيزى بدهند باطل است ولى اگر وصيت كند به بچه‌اى كه در شكم مادر است چيزى بدهيد، اگر چه هنوز روح نداشته باشد، وصيت صحيح است، پس اگر زنده بدنيا آمد، بايد آنچه را كه وصيت كرده باو بدهند واگر مرده بدنيا آمد، وصيت باطل مىشود وآنچه را كه براى او وصيت كرده، ورثه ميان خودشان قسمت مىكنند. مسأله 2722 - اگر انسان بفهمد كسى او را وصى كرده، چنانچه باطلاع وصيت كننده برساند كه براى انجام وصيت او حاضر نيست، لازم نيست بعد از مردن او بوصيت عمل كند ولى اگر پيش از مردن او نفهمد كه او را وصى كرده، يابفهمد وباو اطلاع ندهد كه براى عمل كردن بوصيت حاضر نيست يا در وقتى اطلاع دهد كه نتواند ديگرى را وصى خود سازد در صورتى كه مشقت نداشته باشد، بايد وصيت او را بنابر احتياط لازم انجام دهد ونيز اگر وصى پيش از مرگ موصى، موقعى ملتفت شود كه موصى بواسطه شدت مرض نتواند بديگرى وصيت كند بنابر احتياط لازم بايد وصيت را قبول نمايد. مسأله 2723 - اگر كسيكه وصيت كرده بميرد ووصى نداند كه مقصود ميت اين بوده كه خودش كارهائى را كه وصيت كرده انجام دهد ودر گفته ميت هم شاهد وقرينه‌اى بر اين معنى نباشد وصى مىتواند ديگرى را براى انجام كارهاى ميت وكيل كند ولى اگر بداند كه مقصود ميت اين بوده كه خودش انجام دهد نمىتواند بديگرى واگذار كند. مسأله 2724 - اگر كسى دو نفر را وصى كند، كه با هم بوصيت او عمل كنند چنانچه يكى از آن دو بميرد، يا ديوانه، يا كافر شود، حاكم شرع يك نفر ديگر را بجاى او معين مىكند واگر هر دو بميرند، يا ديوانه يا كافر شوند، چنانچه معلوم نباشد كه ميت در نظر داشته دو نفر كارهايش را انجام دهند حاكم شرع، يك نفر را واگر معلوم باشد كه نظر بدو نفر داشته دو نفر ديگر را معين مىكند.

[ 464 ]

مسأله 2725 - اگر وصى نتواند بتنهائى كارهاى ميت را انجام دهد، حاكم شرع براى كمك او يك نفر ديگر را معين مىكند. مسأله 2726 - اگر مقدارى از مال ميت در دست وصى تلف شود، چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى وتعدى نكرده ضامن نيست واگر كوتاهى كرده ويا تعدى نموده مثلا ميت وصيت كرده است كه فلان مقدار بفقراى فلان شهر بده واو مال را بشهر ديگرى برده ودر راه از بين رفته، ضامن است بلكه اگر در بين راه هم تلف نشود وبفقراء شهرى دهد كه مورد وصيت نبوده ضامن است. مسأله 2727 - هر گاه انسان كسى را وصى كند، وبگويد كه اگر آن كس بميرد فلانى وصى باشد، بعد از آن كه وصى اول مرد، وصى دوم بايد كارهاى ميت را انجام دهد. مسأله 2728 - حجى كه بر ميت واجب است وبدهكارى وحقوقى كه مثل خمس وزكوة ومظالم اداء كردن آنها واجب مىباشد بايد از اصل مال ميت داده شود اگر چه ميت براى آنها وصيت نكرده باشد مسأله 2729 - اگر مال ميت از بدهى وحج واجب وحقوقى كه مثل خمس وزكوة ومظالم بر او واجب است زياد بيايد، چنانچه وصيت كرده باشد كه ثلث يا مقدارى از ثلث را بمصرفى برسانند، بايد بوصيت او عمل كنند واگر وصيت نكرده باشد، آنچه مىماند مال ورثه است. مسأله 2730 - اگر مصرفى را كه ميت معين كرده، از ثلث مال او بيشتر باشد، وصيت او در بيشتر از ثلث درصورتى صحيح است كه ورثه حرفى بزنند، يا كارى كنند كه معلوم شود عملى شدن وصيت را اجازه داده اند وتنها راضى بودن آنان كافى نيست واگر مدتى بعد از مردن او هم اجازه بدهند صحيح است. مسأله 2731 - اگر مصرفى را كه ميت معين كرده، از ثلث مال او بيشتر باشد وپيش از مردن او ورثه اجازه بدهند كه وصيت او عملى شود، بعد از مردن او نمىتوانند ازاجازه خود بر گردند. مسأله 2732 - اگر وصيت كند كه از ثلث او خمس وزكوة يا بدهى ديگر

[ 465 ]

او را بدهند وبراى نماز وروزه او اجير بگيرند وكار مستحبى هم مثل اطعام بفقرا انجام دهند، بايد اول بدهى او را از ثلث بدهند واگر چيزى زياد آمد براى نماز وروزه او اجير بگيرند واگر از آن هم زياد آمد بمصرف كار مستحبى كه معين كرده برسانند وچنانچه ثلث مال او فقط باندازه بدهى او باشد وورثه هم اجازه ندهند كه بيشتر از ثلث مال، مصرف شود، وصيت براى نماز وروزه وكارهاى مستحبى باطل است. مسأله 2733 - اگر وصيت كند كه بدهى او را بدهند وبراى نماز وروزه او اجير بگيرند وكار مستحبى هم انجام دهند. چنانچه وصيت نكرده باشد كه اينها را از ثلث بدهند، بايد بدهى او را از اصل مال بدهند واگر چيزى زياد آمد، ثلث آنرا بمصرف نماز وروزه وكارهاى مستحبى كه معين كرده برسانند ودر صورتيكه ثلث كافى نباشد، پس اگر ورثه اجازه بدهند بايد وصيت اوعملى شود واگر اجازه ندهند، بايد نماز وروزه را از ثلث بدهند واگر چيزى زياد آمد بمصرف كار مستحبى كه معين كرده برسانند. مسأله 2734 - اگر كسى بگويد كه ميت وصيت كرده فلان مبلغ بمن بدهند، چنانچه دو مرد عادل گفته او را تصديق كنند، يا قسم بخورد ويك مرد عادل هم گفته او را تصديق نمايد، يا يك مرد عادل ودوزن عادله يا چهار زن عادله بگفته او شهادت دهند، بايد مقدارى را كه مىگويد باو بدهند. واگر يك زن عادله شهادت دهد، بايد يك چهارم چيزى را كه مطالبه مىكند باو بدهند واگر دو زن عادله شهادت دهند، نصف آنرا واگر سه زن عادله شهادت دهند، بايد سه چهارم آنرا باو بدهند ونيز اگر دو مرد كافر ذمى كه در دين خود عادل باشند گفته او را تصديق كنند، در صورتى كه ميت ناچار بوده است كه وصيت كند ومرد وزن عادلى هم در موقع وصيت نبوده، بايد چيزى را كه مطالبه مىكند باو بدهند. مسأله 2735 - اگر كسى بگويد من وصى ميتم كه مال او را بمصرفى برسانم يا ميت مرا قيم بچه‌هاى خود قرار داده، درصورتى بايد حرف او را قبول كرد كه دو مرد عادل گفته او را تصديق نمايند. مسأله 2736 - اگر وصيت كند چيزى بكسى بدهند وآن كس پيش از آن كه

[ 466 ]

قبول كند يارد نمايد بميرد، تا وقتى ورثه او وصيت را رد نكرده اند، مىتوانند آن چيز را قبول نمايند ولى اين درصورتى است كه وصيت كننده از وصيت خود برنگردد وگرنه حقى بآن چيز ندارند. احكام ارث مسأله 2737 - كسانيكه بواسطه خويشى ارث مىبرند سه دسته هستند: دسته اول - پدر ومادر واولاد ميت است وبا نبودن اولاد. اولاد اولاد هر چه پائين روند هر كدام آنان كه بميت نزديكتر است ارث مىبرد وتا يك نفر از اين دسته هست دسته دوم ارث نمىبرند. دسته دوم - جد، يعنى: پدر بزرگ وجده يعنى: مادر بزرگ وخواهر وبرادر است وبا نبودن برادر وخواهر، اولاد ايشان هر كدام آنان كه بميت نزديكتر است ارث مىبرد وتا يك نفر از اين دسته هست دسته سوم ارث نمىبرند. دسته سوم - عمو وعمه ودائى وخاله واولاد آنان است وتا يك نفر از عموها وعمه‌ها ودائيها وخاله‌هاى ميت زنده اند، اولاد آنان ارث نمىبرند ولى اگر ميت عموى پدرى وپسر عموى پدر ومادرى داشته باشد، ارث به پسر عموى پدر ومادرى مىرسد وعموى پدرى ارث نمىبرد. مسأله 2738 - اگر عمو وعمه ودائى وخاله خودميت واولاد آنان واولاد اولاد آنان نباشند، عمو وعمه ودائى وخاله پدر ومادر ميت ارث مىبرند واگر اينان نباشند، اولادشان ارث مىبرند واگر اينان هم نباشند، عمو وعمه ودائى وخاله جدوجده ميت واگر اينان نباشند، اولادشان ارث مىبرند. مسأله 2739 - زن وشوهر بتفصيلى كه در مسائل 2779 - تا 2788 گفته مىشود، از يكديگر ارث ميبرند.

[ 467 ]

ارث دسته اول مسأله 2740 - اگر وارث ميت فقط يك نفرازدسته اول باشد مثلا پدر يا مادر يا يك پسر يا يك دختر باشد، همه مال ميت باو مىرسد واگر چند پسر يا چند دختر باشند همه مال بطور مساوى بين آنان قسمت مىشود، واگر يك پسر ويك دختر باشد مال را سه قسمت مىكنند، دو قسمت را پسر ويك قسمت را دختر مىبرد واگر چند پسر وچند دختر باشند، مال را طورى قسمت مىكنند كه هر پسرى دو برابر دختر ببرد. مسأله 2741 - اگر وارث ميت فقط پدر ومادر او باشند، مال سه قسمت مىشود دو قسمت آن را پدر ويك قسمت را مادر مىبر دولى اگر ميت دو برادر، يا چهار خواهر يا يك برادر ودو خواهر هم داشته باشد كه همه آنان پدرى باشند يعنى: پدر آنان با پدر ميت يكى باشد، خواه مادرشان هم با مادر ميت يكى باشد يا نه. اگر چه تا يت پدر ومادر دارد اينان ارث نمىبرند، اما بواسطه بودن اينان مادر شش يك مال را ميبردو بقيه را بپدر مىدهند. مسأله 2742 - اگر وارث ميت فقط پدر ومادر ويك دختر باشد، چنانچه ميت دو برادر چهار خواهر يا يك برادر ودو خواهر پدرى نداشته باشد، مال را پنج قسمت مىكنند، پدر ومادر، هر كدام يك قسمت ودختر سه قسمت آن را مىبرد واگر دو برادر يا چهار خواهر يا يك برادر ودو خواهر پدرى داشته باشد، مال را شش قسمت مىكنند، پدر ومادر، هر كدام يك قسمت ودختر سه قسمت مىبرد ويك قسمت باقيمانده را چهار قسمت مىكنند يك قسمت را بپدر وسه قسمت را بدختر مىدهند مثلااگرمال را 24 قسمت كنند، 15 قسمت آن را بدختر و 5 قسمت آن را بپدر و 4 قسمت آن را به مادر مىدهند.

[ 468 ]

مسأله 2743 - اگر وارث ميت فقط پدر وما در يك پسر باشد، مال را شش قسمت مىكنند، پدر ومادر هر كدام يك قسمت وپسر چهار قسمت آن را مىبرد واگر چند پسر يا چند دختر باشند آن چهار قسمت را بطور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند واگر پسر ودختر باشند، آن چهار قسمت را طورى تقسيم مىكنند كه هر پسرى دو برابر دختر مىبرد. مسأله 2744 - اگر وارث ميت فقط پدر ويك پسر، يا مادر ويك پسر باشد، مال را شش قسمت مىكنند، يك قسمت آن را پدر يا مادر وپنج قسمت را پسر مىبرد. مسأله 2745 - اگر وارث ميت فقط پدر، يا مادر، با پسر ودختر باشد، مال را شش قسمت مىكنند، يك قسمت آنرا پدر، يا مادر مىبرد وبقيه را طورى قسمت مىكنند كه هر پسرى دو برابر دختر ببرد. مسأله 2746 - اگر وارث ميت فقط پدر ويك دختر، يا مادر ويك دختر باشد مال را چهار قسمت مىكنند، يك قسمت آنرا پدر يا مادر وبقيه را دختر مىبرد. مسأله 2747 - اگر وارث ميت فقط پدر وچند دختر يا مادر وچند دختر باشد مال را پنج قسمت مىكنند، يك قسمت را پدر يا مادر مىبرد وچهار قسمت را دختران بطور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند. مسأله 2748 - اگر ميت اولاد نداشته باشد، نوه پسرى او اگر چه دختر باشد سهم پسر ميت را مىبرد ونوه دخترى او اگر چه پسر باشد، سهم دختر ميت را مىبرد مثلا اگر ميت يك پسر از دختر خود ويك دختر از پسرش داشته باشد، مال را سه قسمت مىكنند يك قسمت را به پسر دختر ودو قسمت را به دختر پسر مىدهند. ارث دسته دوم مسأله 2749 - دسته دوم از كسانى كه بواسطه خويشى ارث ميبرند، جد يعنى پدر بزرگ وجده يعنى: مادر بزرگ وبرادر وخواهر ميت است واگر برادر وخواهر نداشته باشد، اولادشان ارث ميبرند.

[ 469 ]

مسأله 2750 - اگر وارث ميت فقط يك برادر، يا يك خواهر باشد، همه مال باو مىرسد واگر چند برادر پدر ومادرى، يا چند خواهر پدر ومادرى باشد، مال بطور مساوى بين آنان قسمت مىشود واگر برادر وخواهر پدر ومادرى با هم باشند هر برادرى دو برابر خواهر مىبرد مثلا اگر دو برادر ويك خواهر پدر ومادرى دارد مال را پنج قسمت مىكنند، هر يك از برادران دو قسمت وخواهر يك قسمت آنرا مىبرد. مسأله 2751 - اگر ميت برادر وخواهر پدر ومادرى دارد، برادر وخواهر پدرى كه از مادر با ميت جدا است ارث نمىبرد واگر برادر وخواهر پدر ومادرى ندارد، چنانچه فقط يك خواهر يا يك برادر پدرى داشته باشد، همه مال باو مىرسد واگر چند برادر يا چند خواهر پدرى داشته باشد، مال بطور مساوى بين آنان قسمت مىشود واگر هم برادر وهم خواهر پدرى داشته باشد، هر برادرى دو برابر خواهر مىبرد. مسأله 2752 - اگر وارث ميت فقط يك خواهر يا يك برادر مادرى باشد، همه مال باو مىرسد. واگر چند برادر مادرى يا چند خواهر مادرى يا چند برادر وخواهر مادرى باشند، مال بطور مساوى بين آنان قسمت مىشود. مسأله 2753 - اگر ميت برادر وخواهر پدر ومادرى وبرادر وخواهر پدرى ويك برادر يا يك خواهر مادرى داشته باشد، برادر وخواهر پدرى ارث نمىبرند ومال را شش قسمت مىكنند، يك قسمت آنرا به برادر يا خواهر مادرى وبقيه را به برادر وخواهر پدر ومادرى مىدهند وهر برادرى دو برابر خواهر مىبرد. مسأله 2754 - اگر ميت برادر وخواهر پدر ومادرى وبرادر وخواهر پدرى وبرادر وخواهر مادرى داشته باشد، برادر وخواهر پدرى ارث نمىبرد ومال را سه قسمت مىكنند، يك قسمت آنرا برادر وخواهر مادرى بطور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند وبقيه را به برادر وخواهر پدر ومادرى مىدهند وهر برادرى دو برابر خواهر مىبرد. مسأله 2755 - اگر وارث ميت فقط برادر وخواهر پدرى ويك برادر مادرى يا يك خواهر مادرى باشد، مال را شش قسمت مىكنند، يك قسمت آنرا برادر يا خواهر مادرى مىبرد وبقيه را به برادر وخواهر پدرى مىدهند وهر برادرى

[ 470 ]

دو برابر خواهر مىبرد. مسأله 2756 - اگر وارث ميت فقط برادر وخواهر پدرى وچند برادر وخواهر مادرى باشد، مال را سه قسمت مىكنند، يك قسمت آنرا برادر وخواهر مادرى بطورى مساوى بين خودشان قسمت مىكنند وبقيه را به برادر وخواهر پدرى مىدهند وهر برادرى دو برابر خواهر مىبرد. مسأله 2757 - اگر وارث ميت فقط برادر وخواهر وزن او باشد، زن ارث خود را به تفصيلى كه گفته مىشود مىبرد. وخواهر وبرادر بطورى كه در مسائل گذشته گفته شد ارث خود را ميبرند. ونيز اگر زنى بميرد ووارث او فقط خواهر وبرادر وشوهر او باشد، شوهر نصف مال را مىبرد وخواهر وبرادر بطورى كه در مسائل پيش گفته شد ارث خود را ميبرند. ولى براى آن كه زن يا شوهر ارث مىبرد از سهم برادر وخواهر مادرى چيزى كم نمىشود واز سهم برادر وخواهر پدر ومادرى يا پدرى كم مىشود مثلااگر وارث ميت شوهرو برادر وخواهر مادرى وبرادر وخواهر پدر ومادرى او باشد، نصف مال بشوهر مىرسد ويك قسمت از سه قسمت اصل مال را به برادر وخواهر مادرى مىدهند وآنچه مىماند مال برادر وخواهر پدر ومادرى است، پس اگر همه مال او شش تومان باشد، سه تومان بشوهر ودو تومان به برادر وخواهر مادرى ويك تومان به برادر وخواهر پدر ومادرى مىدهند. مسأله 2758 - اگر ميت خواهر وبرادر نداشته باشد، سهم ارث آنان را به اولادشان مىدهند وسهم برادر زاده وخواهر زاده مادرى بطور مساوى بين آنان قسمت مىشود واز سهمى كه به برادر زاده وخواهر زاده پدرى يا پدر ومادرى مىرسد، هر پسرى دو برابر دختر مىبرد. مسأله 2759 - اگر وارث ميت فقط يك جد يا يك جده است، چه پدرى باشد يا مادرى، همه مال باو مىرسد وبا بودن جد ميت پدر جد او ارث نمىبرد. مسأله 2760 - اگر وارث ميت فقط جد وجده پدرى باشد، مال سه قسمت مىشود، دو قسمت را جد ويك قسمت را جده مىبرد واگر جد وجده مادرى باشد مال را بطور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند.

[ 471 ]

مسأله 2761 - اگر وارث ميت فقط يك جد ياجده پدرى ويك جد يا جده مادرى باشد مال سه قسمت مىشود، دو قسمت را جد يا جده پدرى ويك قسمت را جد ياجده مادرى مىبرد. مسأله 2762 - اگر وارث ميت جد وجده پدرى وجد وجده مادرى باشد مال سه قسمت مىشود، يك قسمت آنرا جد وجده مادرى بطور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند ودو قسمت آنرا به جد وجده پدرى مىدهند وجد دو برابر جده مىبرد. مسأله 2763 - اگر وارث ميت فقط زن وجد وجده پدرى وجد وجده مادرى او باشد زن ارث خود را به تفصيلى كه گفته مىشود مىبرد ويك قسمت از سه قسمت اصل مال را به جد وجده مادرى مىدهند كه بطور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند وبقيه را بجدوجده پدرى مىدهند وجد دو برابر جده مىبرد واگر وارث ميت شوهر وجد وجده باشد، شوهر نصف مال را مىبرد وجد وجده بدستورى كه در مسائل گذشته گفته شد ارث خود را مىبرند. ارث دسته سوم مسأله 2764 - دسته سوم عمو وعمه ودائى وخاله واولاد آنان است بتفصيلى كه گفته شد كه اگر از طبقه اول ودوم كسى نباشد. اينها ارث ميبرند. مسأله 2765 - اگر وارث ميت فقط يك عمو يا يك عمه است، چه پدر ومادرى باشد يعنى: با پدر ميت از يك پدر ومادر باشد، يا پدرى باشد يا مادرى، همه مال باو مىرسد واگر چند عمو يا چند عمه باشند وهمه پدر ومادرى، يا همه پدرى يا همه مادرى باشند، مال بطور مساوى بين آنان قسمت مىشود واگر عمو وعمه هر دو باشند وهمه پدر ومادرى، يا همه پدرى باشند، عمودو برابر عمه مىبرد مثلا اگر

[ 472 ]

وارث ميت دو عمو ويك عمه باشد، مال را پنج قسمت مىكنند، يك قسمت را به عمه مىدهند وچهار قسمت را عموها بطور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند. مسأله 2766 - اگر وارث ميت فقط عمو وعمه مادرى باشند مال بطور مساوى بين آنان قسمت مىشود. مسأله 2767 - اگر وارث ميت عمو وعمه باشد بعضى پدرى وبعضى مادرى وبعضى پدر ومادرى باشند، عمو وعمه پدرى ارث نمىبرند، پس اگر ميت يك عمو يا يك عمه مادرى دارد مال را شش قسمت مىكنند، يك قسمت را بعمو ياعمه مادرى وبقيه را بعمو وعمه پدر ومادرى مىدهند وعموى پدر ومادرى دو برابر عمه پدر ومادرى مىبرد واگر هم عمو وهم عمه مادرى دارد، مال را سه قسمت مىكنند دو قسمت را بعمو وعمه پدر ومادرى مىدهند وعمو دو برابر عمه مىبرد ويك قسمت را بعمو وعمه مادرى مىدهند كه بطور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند واحتياط آنست كه در تقسيم بيكديگر مصالحه كنند. مسأله 2768 - اگر وارث ميت فقط يك دائى، يا يك خاله باشد، همه مال باو مىرسد واگر هم دائى وهم خاله باشد وهمه پدر ومادرى، يا پدرى، يا مادرى باشند، مال بطور مساوى بين آنان قسمت مىشود واحتياط آنست كه در تقسيم با يكديگر مصالحه كنند. مسأله 2769 - اگر وارث ميت فقط يك دائى، يا يك خاله مادرى، ودائى وخاله پدري ومادرى ودائى وخاله پدرى باشد، دائى وخاله پدرى ارث نمىبرند، ومال را شش قسمت مىكنند، يك قسمت را به دائى ياخاله مادرى وبقيه را به دائى وخاله پدر ومادرى مىدهند واحتياط آنست كه در تقسيم با يكديگر مصالحه كنند. مسأله 2770 - اگر وارث ميت فقط دائى وخاله پدرى ودائى وخاله مادرى ودائى وخاله پدر ومادرى باشد، دائى وخاله پدرى ارث نميبر ند وبايد مال را سه قسمت كنند يك قسمت آنرا دائى وخاله مادرى بطور مساوى بين خودشان قسمت نمايند وبقيه را به دائى وخاله پدر ومادرى بدهند واحتياط آنست كه در تقسيم آن با يكديگر مصالحه كنند.

[ 473 ]

مسأله 2771 - اگر وارث ميت يك دائى يا يك خاله ويك عمو يا يك عمه باشد مال را سه قسمت مىكنند، يك قسمت را دائى يا خاله وبقيه را عمو يا عمه مىبرد. مسأله 2772 - اگر وارث ميت يك دائى يا يك خاله وعمو وعمه باشد، چنانچه عمو وعمه پدر ومادرى يا پدرى باشند، مال را سه قسمت مىكنند، يك قسمت را دائى يا خاله مىبرد واز بقيه دو قسمت بعمو ويك قسمت بعمه مىدهند، بنابر اين اگر مال را نه قسمت كنند، سه قسمت آن را به دائى يا خاله وچهار قسمت را به عمو ودو قسمت را به عمه مىدهند. مسأله 2773 - اگر وارث ميت يك دائى يا يك خاله ويك عمو يا يك عمه مادرى وعمو وعمه پدر ومادرى يا پدرى باشد، مال را سه قسمت مىكنند يك قسمت آنرا بدائى يا خاله مىدهند ودو قسمت باقيمانده را شش قسمت مىكنند، يك قسمت را به عمو ياعمه مادرى وبقيه را بعمو وعمه پدر ومادرى يا پدرى مىدهند وعمو دو برابر عمه مىبرد. بنابر اين اگر مال را نه قسمت كنند، سه قسمت را به دائى يا خاله ويك قسمت را به عمو ياعمه مادرى وپنج قسمت ديگر را به عمو وعمه پدر ومادرى يا پدرى مىدهند. مسأله 2774 - اگر وارث ميت يك دائى يا يك خاله وعمو وعمه مادرى وعمو وعمه پدر ومادرى يا پدرى باشد، مال را سه قسمت مىكنند يك قسمت را دائى يا خاله مىبرد ودو قسمت باقيمانده را سه سهم مىكنند، يك سهم آنرا بطور مساوى بين عمو وعمه مادرى قسمت مىكنند ودو سهم ديگر را بين عمو وعمه پدر ومادرى يا پدرى قسمت مىنمايند وعمود وبرابر عمه مىبرد. بنابر اين اگر مال را نه قسمت كنند، سه قسمت آن سهم خاله يا دائى ودو قسمت سهم عمو وعمه مادرى وچهار قسمت سهم عمو وعمه پدر ومادرى يا پدرى مىباشد. مسأله 2775 - اگر وارث ميت چند دائى وچندخاله باشد كه همه پدر ومادرى يا پدرى يا مادرى باشند وعمو وعمه هم داشته باشد، مال سه سهم مىشود، دو سهم آنرا بدستورى كه درمسألة پيش گفته شد، عمو وعمه بين خودشان قسمت

[ 474 ]

مىكنند ويك سهم آنرا دائى هاوخاله‌ها بطور مساوى بين خودشان قسمت مىنمايند. مسأله 2776 - اگر وارث ميت، دائى ياخاله مادرى وچند دائى وخاله پدر ومادرى يا پدرى وعمو وعمه باشد، مال سه سهم مىشود، دو سهم آنرا بدستورى كه سابقا گفته شد عمو وعمه بين خودشان قسمت مىكنند، پس اگر ميت يك دائى يا يك خاله مادرى دارد يك سهم ديگر آنرا شش قسمت مىكنند، يك قسمت را به دائى ياخاله مادرى مىدهند وبقيه را به دائى وخاله پدر ومادرى يا پدرى مىدهند كه بنابر احتياط در تقسيم آن با هم مصالحه مىكنند واگر چند دائى مادرى يا چند خاله مادرى ياهم دائى مادرى وهم خاله مادرى دارد آن يك سهم را سه قسمت مىكنند يك قسمت را دائى ها وخاله هاى مادرى بطور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند وبقيه را به دائى وخاله پدر ومادرى يا پدرى مىدهند كه بنابر احتياط در تقسيم آن با هم مصالحه مىكنند. مسأله 2777 - اگر ميت عمو وعمه ودائى وخاله نداشته باشد، مقدارى كه به عمو وعمه مىرسد، باولاد آنان ومقدارى كه بدائى وخاله مىرسد، باولاد آنان داده مىشود. مسأله 2778 - اگر وارث ميت عمو وعمه ودائى وخاله پدر وعمو وعمه ودائى وخاله مادر او باشند، مال سه سهم مىشود، يك سهم آنرا عمو وعمه ودائى وخاله مادر ميت بطور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند ودو سهم ديگر آنرا سه قسمت مىكنند يك قسمت را دائى وخاله پدر ميت بطور مساوى بين خودشان قسمت مىنمايند ودو قسمت ديگر آن را بعمووعمه پدر ميت مىدهند وعمو دو برابر عمه مىبرد. ارث زن وشوهر مسأله 2779 - اگر زنى بميرد واولاد نداشته باشد، نصف مال را شوهر او وبقيه را ورثه ديگر ميبرند واگر از آن شوهر يا از شوهر ديگر اولاد داشته باشد، چهار يك

[ 475 ]

مال را شوهر وبقيه را ورثه ديگر ميبرند. مسأله 2780 - اگر مردى بميرد واولاد نداشته باشد چهار يك مال را زن وبقيه را ورثه ديگر مىبرند واگر از آن زن يا از زن ديگر اولاد داشته باشد، هشت يك مال را زن وبقيه را ورثه ديگر ميبرند، وزن از زمين ارث نمىبرد، نه از خود زمين ونه از قيمت آن چه زمين خانه مسكونى باشد يا زمين باغ وزراعت وزمينهاى ديگر ونيز از عين هوائى بنا واشجار ارث نمىبرد ولى از قيمت آنها وقيمت درخت وزراعت وساختمانى كه در زمين باغ وزراعت وزمينهاى ديگر است ارث مىبرد. مسأله 2781 - اگر زن بخواهد در چيزهائى كه از آنها ارث نمىبرد، مانند زمين خانه مسكونى، تصرف كند، بايد از ورثه ديگر اجازه بگيرد. ونيز احتياط مستحب آنست كه ورثه تا سهم زن رانداده اند، در چيزهائى كه زن از قيمت آنها ارث مىبرد، مانند بنا ودرخت بدون اجازه او تصرف نكنند. وچنانچه پيش از دادن سهم زن، اينها را بفروشند، معامله صحيح است ومحتاج باجازه زن نيست. مسأله 2782 - اگر بخواهند بنا ودرخت ومانند آنرا قيمت نمايند، بايد حساب كنند كه اگر آنها بدون اجاره در زمين بمانند تا از بين بروند، چقدرار زش دارند وسهم زن را از آن قيمت بدهند. مسأله 2783 - مجراى آب قنات ومانند آن حكم زمين را دارد وآجر وچيزهائى كه در آن بكار رفته، در حكم ساختمان است. مسأله 2784 - اگر ميت بيش از يك زن داشته باشد، چنانچه اولاد نداشته باشد، چهار يك مال، واگر اولاد داشته باشد، هشت يك مال بشرحى كه گفته شد، بطور مساوى بين زنان او قسمت مىشود، اگر چه شوهر با هيچ يك از آنان يا بعض آنان نزديكى نكرده باشد،، ولى اگر در مرضى كه بآن مرض از دنيا رفته، زنى را عقد كرده وبا از نزديكى نكرده است، آن زن از او ارث نمىبرد وحق مهر هم ندارد. مسأله 2785 - اگر زن در حال مرض، شوهر كند وبهمان مرض بميرد، شوهرش اگر چه با او نزديكى نكرده باشد، از او ارث مىبرد، مسأله 2786 - اگر زن را به ترتيبى كه در احكام طلاق گفته شد، طلاق رجعى

[ 476 ]

بدهند ودر بين عده بميرد، شوهرش از او ارث مىبرد ونيز اگر شوهر در بين عده زن بميرد زن از او ارث مىبرد. ولى اگر بعد از گذشتن عده رجعى يادرعده طلاق بائن يكى از آنان بميرد، ديگرى از او ارث نمىبرد. مسأله 2787 - اگر شوهر در حال مرض عيالش را طلاق دهد وپيش از گذشتن دوازده ماه هلالى بميرد، زن باسه شرط از او ارث مىبرد. اول - آن كه در اين مدت شوهر ديگر نكرده باشد. دوم - بواسطه بى ميلى بشوهر، مالى باو نداده باشد كه به طلاق دادن راضى شود. بلكه اگر چيزى هم بشوهر ندهد ولى طلاق به تقاضاى زن باشد، باز هم ارث بردنش اشكال دارد. سوم - شوهر، در مرضى كه در آن مرض زن را طلاق داده، بواسطه آن مرض بميرد پس اگر از آن مرض خوب شود وبجهت ديگرى از دنيا برود، زن از او ارث نمىبرد واگر از آن مرض خوب نشد لكن بمرض ديگر از دنيا رفت بنابر احتياط لازم زن با ساير ورثه مصالحه نمايند. مسأله 2788 - لباسى كه مرد براى پوشيدن زن خود گرفته، اگر چه زن آنرا پوشيده باشد، بعد از مردن شوهر، جزء مال شوهر است. مسائل متفرقه ارث مسأله 2789 - اگر مردى بميرد وغير از قرآن وانگشتر وشمشير ولباسى را كه پوشيده، مال داشته باشد اين چهار چيز مال پسر بزرگتر است واگر غير از اينها مالى نداشته باشد اينها مال همه ورثه است واگر ميت از اين چهار چيز بيشتر از يكى دارد، مثلا دو قرآن يا دو انگشتر دارد، احتياط واجب آنست كه پسر بزرگ در آنها باورثه ديگر مصالحه كند

[ 477 ]

مسأله 2790 - اگر پسر بزرگ ميت بيش از يكى باشد مثلااز دو زن او در يك وقت دو پسر بدنيا آمده باشد، بايد لباس وقرآن وانگشتر وشمشير ميت را بطور مساوى بين خودشان قسمت كنند. مسأله 2791 - اگر ميت قرض داشته باشد، چنانچه قرضش باندازه مال او يا زيادتر باشد، بايد چهار چيزى هم كه مال پسر بزر گتراست ودرمسألة پيش گفته شد بقرض او بدهند واگر قرضش كمتر از مال او باشد، بايد از آن چهار چيزى هم كه به پسر بزر گتر مىرسد، به نسبت بقرض او بدهند، مثلا اگر همه دارائى او شصت تومان است وبه مقدار بيست تومان آن از چيزهائى است كه مال پسر بزرگتر است وسى تومان هم قرض دارد، پسر بزرگ بايد بمقدار ده تومان از آن چهار چيز را بابت قرض ميت بدهد. مسأله 2792 - مسلمان از كافر ارث ميبردولى كافر اگر چه پدر يا پسر ميت باشد از مسلمان ارث نمىبرد. مسأله 2793 - اگر كسى يكى از خويشان خود را عمدا وبناحق بكشد، از او ارث نمىبرد ولى اگر از روى خطا باشد مثل آن كه سنگ را بهوا بيندازد واتفاقا بيكى از خو يشان او بخورد واو را بكشد از او ارث مىبرد ولى ارث بردن او از ديه قتل كه بعدا گفته مىشود محل اشكال است. مسأله 2794 - هر گاه بخواهند ارث را تقسيم كنند، براى بچه‌اى كه در شكم است كه اگر زنده بدنيا بيايد ارث مىبرد، سهم دو پسر را كنار مىگذارند ولى اگر احتمال بدهند بيشتر است مثلااحتمال بدهند كه زن به سه بجه حامله باشد، سهم سه پسر را كنار مىگذارند، وچنانچه مثلا يك پسر يا يك دختر بدنيا آمد، زيادى را ورثه بين خودشان تقسيم مىكنند. حدى كه براى بعضى از گناهان معين شده است مسأله 2795 - اگر كسى با يكى از محارم خود كه مثل مادر وخواهر با او

[ 478 ]

نسبت دارند زنا كند، بحكم حاكم شرع بايد او را بكشند وهم چنين است اگر مرد كافر با زن مسلمان زنا كند ودر اخبار بسيار وارد شده است كه انجام دادن يكى از حدها باعث مىشود كه مردم كار نامشروع نكنند ودنيا وآخرت آنان را حفظ مىكند ومنفعتش براى آنان بيشتر است از اين كه چهل روز باران ببارد. مسأله 2796 - اگر مرد مسلمان آزادى با غير محارم خود زنا كند، بدون اكراه زن، بايد او را صد تازيانه بزنند وچنانچه سه مرتبه زنا كند ودر هر دفعه صد تازيانه‌اش بزنند دردفعه چهارم بايد او را بكشند واگر زن را اكراه نمايد، بايد آن مرد را بكشند ولى كسى كه زن عقد دائمى يا ملك يمين دارد، ودر حالى كه بالغ وعاقل وآزاد بوده با او نزديكى كرده، وهر وقت هم بخواهد مىتواند با او نزديكى كند، اگر با زنى كه بالغه وعاقله است زنا كند، بايد او را سنگسار نمايند بلكه بعيد نيست جمع بين صد تازيانه كه اول بزنند وسنگسار نمودن كه بعد از تازيانه باشد واگر زن داشته باشد وتا كنون با او نزديكى نكرده باشد، بايد علاوه بر صد تازيانه سر او را بتراشند واز شهريكه اين عمل را در آن مرتكب شده بيرون كنند مسأله 2797 - اگر مردى ببيند كه كسى با زن او زنا مىكند، چنانچه نترسد كه باو ضررى بزنند، اگر بداند زن هم راضى باين عمل است مىتواند هر دو را بكشد والا زن را نمىتواند بكشد واگر آنان را نكشد، آن زن بر او حرام نمىشود. مسأله 2798 - اگر مرد مكلف عاقلى با مكلف عاقل ديگر لواط كند، اگر هر دو باين عمل راضى باشند بايد هر دو آنان را بكشند واگر يكى مكره باشد واز ترس جانش مرتكب شده او را نبايد كشت وحاكم شرع مىتواند لواط كننده را با شمشير بكشد، يا سنگسار كند، يا زنده بآتش بسوزاند، يا دست وپاى او را ببندد واز جاى بلندى بزير اندازد وياديوارى را روى او خراب كند. مسأله 2799 - اگر يك نفر كسى ديگر را امر كند كه بناحق كسى را بكشد، درصورتى كه قاتل وكسيكه باو دستور داده، هر دو مكلف وعاقل باشند، قاتل را بايد كشت وكسى را كه امر كرده بايد حبس كرد تا بميرد. مسأله 2800 - اگر فرزند، پدر يا مادر را عمدا بكشد، بايد او را بكشد، ولى

[ 479 ]

اگر پدرى فرزند خود را عمدا بكشد، بايد بدستورى كه در احكام ديه گفته مىشود ديه بدهد وهر قدر حاكم شرع صلاح مىداند او را تعزير نمايد. مسأله 2801 - هر گاه كسى پسرى را از روى شهوت ببوسد، حاكم شرع از سى تا نود ونه تازيانه هر قدر صلاح مىداند باو ميزند، وروايت شده است كه خداوند عالم دهانه‌اى از آتش بدهان او ميزند وملئكه آسمان وزمين وملئكه رحمت وغضب بر او لعنت مىكنند وجهنم براى او مهيا خواهد بود. ولى اگر توبه كند توبه او قبول مىشود. مسأله 2802 - اگر كسى مرد وزن را براى زنا يا دو نفر را براى لواط بهم برساند، بايد هفتاد وپنج تازيانه باو بزنند واگر مرد باشد ودرمرتبه دوم اين عمل را مرتكب شود بايد علاوه بر هفتاد وپنج تازيانه از محلى كه در آن محل اينكار را كرده بيرونش كنند. مسأله 2803 - اگر كسى بخواهد با زنى زنا كند، يا با پسرى لواط نمايد وبدون آن كه او را بكشند جلو گيرى از او ممكن نباشد، كشتن او جايز است. مسأله 2804 - اگر شخص بالغ عاقل بمرد يا زن مسلمانى كه بالغ وعاقل وآزاد است وعلنا زناكار نباشد نسبت زنا يا لواط بدهد، يا ولد الزنا بگويد، بايد هشتاد تازيانه از روى لباس باو بزنند. مسأله 2805 - كسى كه مكلف وعاقل است اگر از روى اختيار شراب بخورد دردفعه اول ودوم بايد اگر مرد باشد تمام بدنش را غير از عورت برهنه كنند وهشتاد تازيانه باو بزنند ودردفعه سوم يا چهارم بايد او را بكشند وزن را نبايد برهنه كنند. مسأله 2806 - كسيكه مكلف وعاقل است اگر چهار نخود ونيم طلاى سكه دار يا چيز ديگرى را كه باين مقدار ارزش دارد بدزدد چنانچه شرائطى را كه در شرع براى آن معين شده دارا باشد. دردفعه اول بايد چهار انگشت دست راست او را از بيخ ببرند وكف دست وشست او را بگذارند ودردفعه دوم بنابر احتياط بايد پاى چپ او را از وسط قدم ببرند ودردفعه سوم بايد او را حبس كنند تا بميرد وچنانچه مال دارد

[ 480 ]

خرج او را از مال خودش واگر ندارد از بيت المال بدهند ودر صورتيكه در زندان دزدى كند، بايد او را بكشند. احكام ديه مسأله 2807 - اگر كسى عمدا وبناحق ديگرى را بكشد، ولى كشته مىتواند قاتل را عفو كند يا بكشد اگر شرائط قصاص در قاتل ومقتول باشد يامقدارى كه در مسلئه بعد گفته مىشود از او ديه بگيرد، اما اگر از روى خطا بكشد مثلا براى حيوانى تير بيندازد واشتباها كسى را بكشد، ولى كشته حق ندارد او را بكشد، امامى تواند ديه بگيرد. مسأله 2808 - ديه كشتن مرد مسلمان آزاد كه قاتل بايد بدهد يكى از شش چيز است: اول - صد شتر كه داخل سال ششم شده باشد. دوم - دو يست گاو. سوم - هزار گوسفند. چهارم - دو يست حله وهرحله دو پارچه‌اى است كه در يمن مىبافند. پنچم - هزار مثقال شرعى طلا كه هر مثقال آن 18 نخود سكه دار است ششم - ده هزار درهم كه هر درهمى 6 / 12 نخود نقره سكه‌دار است واز زن مسلمان آزاد نصف هر يك است. مسأله 2809 - ديه چند چيز مثل ديه كشتن است كه مقدار آن درمسألة پيش گفته شد: اول آن كه دو چشم كسى را كور كند، يا چهار پلك چشم او را از بين ببرد واگر يك چشم او را كور كند، بايد نصف ديه كشتن را بدهد. دوم - دو گوش كسيرا ببرد يا كارى كند كه هر دو گوش او كر شود واميدخوب شدن در آن نباشد و اگر يك گوش او را ببرد يا كر كند، بايد نصف ديه كشتن را بدهد واگر نرمه گوش او را ببرد، بايد ثلث ديه كشتن را بدهد. سوم - تمام بينى يا نرمه بينى كسى را ببرد. چهارم - زبان كسى را كه لال نيست از بيخ ببرد واگر مقدارى از آن را ببرد بايد

[ 481 ]

به نسبت نقص حروف بيست وهشتگانه ديه بدهد كه اگر يك حرف نتواند بگويد يك بيست وهشتم ديه واگر دو حرف نتواند دو بيست وهشتم، واگر تمام زبان كسيكه لال باشد ببرند، ثلث ديه را بايد بدهند واگر مقدارى از زبان لال را ببرند، بايد بنسبت نقص زبان ديه بدهند، يعنى در نصف نصف ثلث ودرربع، ربع ثلث ديه را بدهند. پنجم - تمام دندانهاى كسى را از بين ببرد وديه هر كدام از دوازده دندان جلوى دهان كه شش عدد بالا وشش عدد پائين مىباشد، پنجاه مثقال شرعى طلا است وهر مثقال شرعى 18 نخود است واگر يكى از شانزده دندان عقب را كه هشت عدد آنها بالا وهشت عدد پائين است از بين ببرد بايد بيست وپنج مثقال شرعى طلا بدهد. ششم - هر دو دست كسى را از بند جدا كند واگر يك دست را از بند جدا كند، بايد نصف ديه كشتن را بدهد. هفتم - ده انگشت كسى را ببرد وديه هر انگشت، ده يك ديه كشتن است. هشتم - پشت كسى را طورى بشكند كه نتواند بنشيند وديگر درست نشود. نهم - هر دو پستان زنى را ببرد واگر يكى از آنها را ببرد بايد نصف ديه كشتن را بدهد. دهم - هر دو پاى كسى را تا مفصل، ياهمه ده انگشت پا را ببرد وديه هر انگشت ده يك ديه كشتن است. يازدهم - تخم هاى مردى را از بين ببرد. دوازدهم - طورى به كسى آسيب برساند كه عقل او از بين برود. سيزدهم - بكسى صدمه‌اى بزند كه ديگر بوى خوب وبد را نفهمد واگر بكسى صدمه‌اى بزند كه منى از او خارج نشود. بنابر احتياط واجب بايد ديه كامله بدهد. مسأله 2810 - اگر انسان كسى را عمدا وبناحق بكشد وولى مقتول عفو كند يا ديه از او بگيرد بايد دو ماه روزه بگيرد وشصت فقير را سير كند ويك بنده آزاد نمايد واگر او را بكشند احتياط لازم آنست كه كبار از ورثه كفاره را بنحوى كه ذكر شد از سهم الارث خود بدهند ولى اگر اشتباها بكشد عاقله يعنى قوم وخويش پدرى قاتل

[ 482 ]

مانند پدر وعموو برادر بلكه پسران واجداد پدرى قاتل بطورى كه در كتب مفصله بيان شده بايد ديه او را بدهد وخود قاتل يك بنده آزاد كند واگر نتواند بنده آزاد كند، دو ماه روزه بگيرد واگر اين راهم نتواند، شصت فقير را سير كند. مسأله 2811 - كسيكه سوار حيوان است، اگر كارى كند كه آن حيوان بكسى آسيب برساند، ضامن است ونيز اگر ديگرى كارى كند كه حيوان بسوار خود يا بكس ديگر صدمه بزند، ضامن مىباشد. مسأله 2812 - اگر انسان كارى كند كه زن حامله سقط كند وسقط شده محكوم با سلام وحريت باشد چنانچه چيزى كه سقط شده نطفه باشد، ديه‌اش بيست مثقال شرعى طلاى سكه دار است، كه هر مثقال آن 18 نخود مىباشد. واگر علقه يعنى خون بسته باشد. چهل مثقال. واگر مضغه يعنى پاره گوشت باشد، شصت مثقال. واگر استخوان شده باشد. هشتاد مثقال. واگر گوشت آورده ولى هنوز روح در او دميده نشده، صد مثقال واگر روح در او دميده شده، چنانچه پسر باشد، ديه او هزار مثقال واگر دختر باشد. ديه او پانصد مثقال شرعى طلا است. مسأله 2813 - اگر زن حامله كارى كند كه بچه‌اش سقط شود، بايد ديه آن را به تفصيلى كه درمسألة پيش گفته شد. بوارث بچه بدهد وبخود زن چيزى از آن نمىرسد. مسأله 2814 - اگر كسى زن حامله را بكشد، بايد ديه زن وبچه را بدهد. مسأله 2815 - اگر پوست سر يا صورت مردى را پاره كند، بايد يك شتر باو بدهد واگر بگوشت برسد وقدرى از آن را هم ببرد، بايد دو شتر بدهد. واگر خيلى از گوشت را پاره كند، بايد سه شتر بدهد. واگر به پرده نازك استخوان برسد، چهار شتر واگر استخوان نمايان شود، پنج شتر واگر استخوان بشكند، ده شتر واگر بعضى از ريزه هاى استخوان از جاى خود بيرون آيد، پانزده شتر. واگر به پرده مغزسر برسد، بايد سى وسه شتر بدهد. مسأله 2816 - اگر بصورت كسى سيلى يا چيز ديگر بزند بطورى كه صورت او سرخ شود، بايد يك مثقال ونيم شرعى طلاى سكه دار كه هر مثقالى 18 نخود است

[ 483 ]

بدهد. واگر كبود شود، سه مثقال واگر سياه شود بايد شش مثقال شرعى طلا بدهد ولى اگر جاى ديگر بدن كسى را بواسطه زدن، سرخ يا كبود يا سياه كند، بايد نصف آنچه را كه گفته شد بدهد. مسأله 2817 - اگر به حيوان حلال گوشت يا حرام گوشتى كه ملك او باشد كسى زخم بزند يا چيزى از بدن آنرا ببرد بايد تفاوت قيمت سالم ومعيوب آنرا بصاحبش بدهد. مسأله 2818 - اگر انسان سگ شكارى كسى را بكشد، بايد بيست ويك مثقال معمولى نقره سكه‌دار باو بدهد. واگر سگى كه نگهدارى خانه را مىكند يا سگ گله كسى را تلف نمايد، بايد ده مثقال ونيم نقره سكه‌دار بدهد. واگر سگى كه پاسبانى زراعت را مىكند بكشد، بايد، نه من ونيم وسه سير وچهارده مثقال ونيم گندم كه تقريبا 29 كيلو و 75 گرم مىشود بدهد. مسأله 2819 - اگر حيوان زراعت يا مال كسى را از بين ببرد، چنانچه صاحب حيوان در نگهدارى آن كوتاهى كرده باشد، بايد مقدارى را كه ضرر زده بصاحب مال يا زراعت بدهد. مسأله 2820 - اگر بچه يكى از گناهان كبيره را انجام دهد، ولى يا ديگرى باذن ولى او مىتواند بقدرى كه ادب شود وديه واجب نشود او را بزند. مسأله 2821 - اگر كسى بچه‌اى را طورى بزند كه ديه واجب شود، ديه مال طفل است واگر مرده بايد بورثه او بدهد وچنانچه مثلا پدر بچه بقدرى او را بزند كه بميرد ديه او را بورثه ديگرش ميبرند وبخود پدر از ديه چيزى نمىرسد. مسأله 2822 - ديه اعضاء وجراحات وارده بر زن تا مقدار ثلث ديه مرد نرسيده با مرد مساوى است وبمقدار ثلث ديه مرد كه رسيد ديه زن نصف ديه مرد است. مسائل متفرقه مسأله 2823 - اگر ريشه درخت همسايه در ملك انسان بيايد، مىتواند از آن جلوگيرى كند وچنانچه ضررى هم از ريشه درخت باو برسد، مىتواند از صاحب

[ 484 ]

درخت بگيرد. مسأله 2824 - جهيزيه‌اى كه پدر بدختر مىدهد، اگر مثلا بواسطه صلح يا بخشش ملك او كرده باشد، نمىتواند از او پس بگيرد واگر ملك او نكرده باشد، پس گرفتن آن اشكال ندارد. مسأله 2825 - اگر كسى بميرد، ورثه بالغ او مىتوانند از سهم خودشان خرج عزادارى ميت نمايند ولى از سهم صغير نمىشود چيزى برداشت. مسأله 2826 - اگر انسان غيبت مسلمانى را بكند، اگر مفسده اى پيدا نشود وآن مسلمان از شنيدن اين حرف اذيت نمىشود خوب است از آن مسلمان خواهش كند كه او را حلال نمايد. وچنانچه ممكن نباشد، براى او از خدا طلب آمرزش كند واگر بواسطه غيبتى كه كرده توهينى از آن مسلمان شده، در صورتيكه ممكن است، بايد آن توهين را بر طرف نمايد. مسأله 2827 - انسان نمىتواند بدون اذن حاكم شرع از مال كسيكه مىداند خمس نمىدهد، خمس را بردارد وبحاكم شرع برساند. مسأله 2828 - آوازى كه مخصوص مجالس لهو وبازيگرى است، غنا و حرام مىباشد. واگر نوحه يا روضه يا قرآن را هم با غنا بخوانند حرام است ولى اگر آنرا با صداى خوب بخوانند كه غنا نباشد اشكال ندارد. مسأله 2829 - كشتن حيوانى كه اذيت ميرساند ومال كسى نيست، اشكال ندارد. مسأله 2830 - جايزه اى را كه بانك به بعضى از كسانيكه در صندوق پس انداز حساب دارند مىدهد، چون براى تشويق مردم از خودش مىدهد وضرر آن بكسى نمىرسد حلال است. مسأله 2831 - اگر چيزى را به صنعتگرى بدهند كه درست كند و صاحب آن نبايد آنرا ببرد، چنانچه صنعتگر جستجو كند واز پيدا كردن صاحب آن نا اميد شود، بايد آنرا به نيت صاحبش صدقه بدهد ومى تواند بمقدار مزد كارى كه انجام داده از آن بردارد وبنابر احتياط براى صدقه دادن ومزد برداشتن از حاكم شرع هم

[ 485 ]

اذن بگيرد. مسأله 2832 - سينه زدن در كوچه وبازار با اين كه زنان عبور مىكنند، در صورتيكه سينه‌زن پيراهن پوشيده باشد اشكال ندارد ونيز اگر جلوى جمعيت عزادار بيرق ومانند آن ببرند، مانعى ندارد ولى بايد استعمال آلات لهو نشود. مسأله 2833 - تعزيه وشبيه خوانى اگر مشتمل بر آلات لهو از قبيل طبل و شيپور وصنج نباشد واشعار دروغ وغنا نخوانند ومرد لباس زن نپوشد واجتماع مرد و زن در يكجا نباشد، اشكال ندارد ولى سزاوار است كه به تعزيه خوانى تنها اكتفا نكنند ومجالس روضه كه در آنها علاوه بر ذكر مصائب حضرت خامس آل عبا عليه‌السلام، معارف وعقائد اسلامى وتفسير آيات واحاديث واحكام شرعيه بيان مىشود نيز تشكيل دهند. مسأله 2834 - گذاشتن دندان طلا ودندانى كه روكش طلا دارد، براى زن مانعى ندارد وبراى مرد اگر زينت حساب شود جايز نيست. مسأله 2835 - حرام است انسان استمناء كند يعنى: با خود كارى كند كه منى از او بيرون آيد. مسأله 2836 - تراشيدن ريش وماشين كردن آن اگر مثل تراشيدن باشد حرام است ودر اين حكم تمام مردم يكسانند وحكم خدا بواسطه مسخره مردم تغيير نمىكند پس كسى هم كه اول تكليف او است، يا اگر ريش نتراشد مردم او را مسخره مىكنند، چنانچه ريش بتراشد يا طورى ماشين كند كه مثل تراشيدن ريش باشد حرام مىباشد. مسأله 2837 - مستحب بلكه احوط است كه ولى بچه پيش از آن كه بچه بالغ شود او را ختنه نمايد واگر او را ختنه نكند، بعد از بالغ شدن بر خود بچه واجب است. مسأله 2838 - سر كشيدن ونگاه كردن بخانه مردم بى اجازه صاحب خانه حرام است خواه از بالاى بام يا از روزنه ومانند آن باشد. مسأله 2839 - اگر پدر ومادر فقير باشند ونتوانند كاسبى كنند، فرزند

[ 486 ]

آنان اگر بتواند، بايد خرجى آنان را بدهد. مسأله 2840 - اگر كسى فقير باشد ونتواند كاسبى كند، پدر او بايد خرجى او را بدهد. واگر پدر ندارد، يا نمىتواند خرجى او را بدهد، چنانچه فرزندى هم نداشته باشد كه بتواند خرجى او را بدهد، جد پدرى او بايد خرجى او را بدهد و اگر جد پدرى ندارد، يا نمىتواند خرجى او را بدهد، مادرش بايد خرجى او را بدهد و اگر مادر هم ندارد يا نمىتواند خرجى او را بدهد، بايد مادر پدر، ومادر مادر، وپدر مادر با هم خرجى او را بدهند، واگر مادر پدر ومادر مادر ندارد يا نمىتواند خرجى او را بدهند، پدر مادر اگر مىتواند، بايد خرجى او را بدهد. مسأله 2841 - ديوارى كه مال دو نفر است، هيچ كدام آنان حق ندارد، بدون اذن شريك ديگر آن را بسازد، يا سر تير يا پايه عمارت خود را روى آن ديوار بگذارد يا بديوار بكوبد ولى كارهائى كه معلوم است شريكى راضى است يا آن كارها تصرف شمرده نشود مانند تكيه دادن بديوار ولباس انداختن روى آن اشكال ندارد. مسأله 2842 - عكاسى ونقاشى صورت، مكروه است. مسأله 2843 - درخت ميوه اى كه شاخه آن از ديوار باغ بيرون آمده، اگر انسان نداند صاحبش راضى است، نمىتواند از ميوه آن بچيند واگر ميوه آن روى زمين هم ريخته باشد، نمىتواند آن را بردارد. مسأله 2844 - كسى كه مدتى خمس نمىداده ودر آن مدت املاكى خريدارى نموده وآن املاك ترقى قيمت پيدا كرده، اگر خريد آنها براى تجارت بوده براى اداء خمس، بايد قيمت فعلى را حساب كند واگر براى تجارت نبوده چنانچه معامله را بذمه انجام داده وپوليكه بعنوان قيمت آن ملك پرداخته خمس به آن تعلق گرفته بوده در اين صورت بايد خمس قيمت خريد را بپردازد، واگر معامله را بعين آن پول واقع ساخته، در صورتى كه حاكم شرع آن معامله را امضا كند خمس قيمت يوم الاداء واجب است ونيز اگر قيمت ملك را از ربح سال خريد ملك پرداخته باشد بايد خمس قيمت فعلى را بپردازد خواه معامله را بذمه انجام داده باشد ويا بعين ربح و

[ 487 ]

همچنين است حكم اگر ملك را نسيه خريده باشد وقيمت آنرا از ربح بين سال پرداخت نموده باشد كه در اين صورت هم قيمت فعلى ملك حساب مىشود. مسأله 2845 - كسى كه مدتى خمس نمىداده ودر آن مدت اثاث خانه و لوازم زندگى خريده، اگر مىداند كه آنها را در سال حصول فائده از فائده همان سال خريدارى نموده خمس به آنها تعلق نمىگيرد واگر نمىداند احوط مصالحه با حاكم شرع است هر چند اين احتياط لازم نيست. مسأله 2846 - انتفاع بردن از خون در غير خوردن ونيز فر وختن آن براى انتفاع حلال جائز است، پس آنچه اكنون متعارف است كه خون را مىفروشند براى استفاده مريض ها ومجروحين اشكال ندارد ولكن كسيكه مىخواهد خون خود را بديگرى بدهد احتياط آنست كه پول را در مقابل اجازه خون گرفتن از او بگيرد، واين احتياط حتى الامكان ترك نشود، لكن اگر گرفتن خون براى صاحب آن ضرر داشته باشد اشكال دارد واگر ضرر زياد باشد جايز نيست. مسأله 2847 - تلقيح نطفه مرد بعيال خودش مانعى ندارد واولاد ملحق بطرفين است واز پدر ومادر ارث مىبرد وتلقيح نطفه اجنبى به اجنبيه حرام است. مسأله 2848 - تشريح مرده مسلمان حرام است اگر چه براى ياد گرفتن باشد وقطع اعضاء آن ديه دارد ولى تشريح مرده غير مسلمان جايز است وديه ندارد. مسأله 2849 - اگر جزئى از اجزاء ميته بظاهر بدن انسان زنده وصل شود چنانچه حيوة در آن حلول كند، جزء بدن او محسوب است، وقبل از حلول حيوة چون مضطر است در حمل آن، در حال نماز احكام ضرورت بر آن جارى است. مسأله 2850 - اگر جزئى از حيوان نجس العين را به بدن انسان زنده وصل كنند در صورتيكه بيمار مضطر به چنين عملى باشد مانعى ندارد وبعد از حلول حيوة در آن، جزء بدن انسان محسوب مىشود وطاهر است. مسأله 2851 - (سرقفلى) كسيكه ملكى را اجاره مىكند ودر هنگام اجاره در ضمن عقد لازم با مالك شرط مىكند كه پس از انقضاء مدت اجاره باز هم ملك را به او اجاره دهد واگر بخواهد به ديگرى اجاره دهد با اجازه او باشد اقوى

[ 488 ]

صحت اين شرط است وبر مالك تكليفا واجب است كه بر طبق شرط عمل كند و چنانچه عمل نكند معصيت كرده بنابر اين اگر بخواهد به ديگرى اجاره دهد بايد با اجازه ورضايت مستأجر اول باشد ودر اين صورت مستأجر اول مىتواند وجهى از مالك بگيرد ورضايت دهد كه به ديگرى اجاره داده شود ونيز مالك مىتواند موقعيكه مىخواهد ملكى را اجاره دهد با مستأجر قرار بگذارد كه اين ملك را اجاره ميدهم مثلا به مدت دو سال به مال الاجاره يكصد هزار تومان نقد وماهى يكصد تومان وآنچه بعنوان سرقفلى گرفته مىشود چنانچه بنحوى كه ذكر شد انجام گيرد بى اشكال است و جايز نيست مستأجر به استناد بعض قوانين غير مشروعه پس از انقضاء مدت اجاره از تخليه ملك خوددارى كند وچنانچه خوددارى كند غاصب وضامن است. مسأله 2852 - اگر كسى از پول خمس داده شده سرقفلى ملكى را بخرد چنانچه بخواهد در آخر سال آنرا بفروشد، مازاد را بايد جزء منافع سال بحساب آورد، واگر از منافع بين سال براى تجارت، سرقفلى را خريده باشد مانند منافع ديگر تجارى است كه بايد در آخر سال حق سرقفلى را قيمت كرده وخمس آنرا پرداخت كند، قيمت آن زياد شده باشد يا كم، ولى اگر براى كسب در آن محل خريده چون سرقفلى عين خارجى نيست وترقى قيمت آن در صورتيكه براى كسب در آن محل خريده در نظر عرف ربح حساب نمىشود تا نفروخته خمس همان مقدار كه خريده واجب است وترقى قيمت آن خمس ندارد، بلى هر وقت آنرا فروخت زيادى قيمت جزء منافع همان سال است. مسأله 2853 - (چك وسفته) آنچه در اين زمان مرسوم است كه چك يا سفته‌اى مثلا بمبلغ سه هزار تومان بمدت معين به بانك يا بشخص ديگر واگذار مىكنند بمبلغ كمتر، ماداميكه قرض واستقراض نباشد، بلكه فروش ما في الذمه باشد عيبى ندارد بشرط آن كه اگر ما في الذمه مكيل وموز ون باشد بمثل خودش فروخته نشود ونيز بشرط آن كه چك يا سفته بيمورد وصورى نباشد. مسأله 2854 - خريد وفروش چك وسفته صورى كه در اين زمان معمول شده باطل است وراه صحيح وشرعى آن اين است كه دهنده چك يا سفته وكالت

[ 489 ]

دهد بفروشنده كه مبلغ مكتوب در سفته را به بانك مثلا در عهده من بفروش ومبلغ مأخوذ در قبال آنرا براى خودت قرض بردار، لكن در موقع پرداخت وجه به بانك اين زيادى را از باب ابراء ذمه دهنده سفته تبرعا بپردازد واگر آن مبلغ را بخوددهنده سفته پرداخت كند، بايد زيادى را بذل كند ونيز دهنده سفته نمىتواند در ابتداء زيادى را با قرض گيرنده در ضمن قرض دادن شرط نمايد ولى اگر بگويد من بتو وكالت ميدهم كه مثلا هزار تومان در عهده من به بانك بفروشى به نهصد تومان ونهصد تومان را به عنوان قرض الحسن بردارى، لكن چون اين وكالت مستلزم يكصد تومان ضرر من است وكالت را بشرط آن ميدهم كه ضرر مرا تو متحمل شوى ودر موقع پرداخت وجه به بانك ذمه مرا برى نمائى، صحيح است وبايد اين وكالت را با اين شرط در ضمن عقد خارج لازم قرار دهند كه بعدا حق الزام داشته باشد. مسأله 2855 - (بيمه) اگر شخصى با شركتى قرارداد كند كه هر سال مبلغى بدون عوض بدهد ودر مقابل شرط كند كه اگر آسيبى به تجارتخانه يا ماشين يا منزل يا وجود خودش برسد، آن شركت خسارت او را جبران، يا آسيب را بر طرف، يا مرض را معالجه نمايد، عمل باين قرارداد با رضايت طرفين اشكال ندارد ودر صورت عدم رضايت واجبار، گيرنده وجه ضامن است، بلى اگر در ضمن عقد صلح چنين شرطى بنمايند صحت چنين صلح با اين شرط بعيد نيست والزام آور است. مسأله 2856 - ازدواج مسلم يا مسلمه با بهائى جائز نيست واگر عقد بين آنها واقع شود باطل است، چه زن باشد وچه مرد، وجدا شدن آنها واجب است وبر مسلمانان لازم است آنها را جدا كنند ومحتاج به طلاق نيست، لكن اگر زن نمىدانسته كه مرد بهائى است يامسألة را نمىدانسته كه نبايد به بهائى شوهر كند، بعد از جدائى از او بايد عده وطى به شبهه كه عده طلاق است نگهدارد. مسأله 2857 - كسب كردن بقدر مايحتاج خود وعيال واجب النفقه در صورت تمكن واجب است بلكه بجهت اداء دين هم بنابر احتياط واجب مىباشد. مسأله 2858 - بر هر مسلمانى واجب است مسلمان ديگرى را كه نزديك است از گرسنگى يا تشنگى بميرد، نان وآب داده واو را از مرگ نجات دهد.

[ 490 ]

امر به معروف ونهى از منكر: مسأله 2859 - امر به معروف ونهى از منكر، يكى از تعاليم مهمه اسلامى است كه حيثيت وشرافت وبقاء عزت وترقى وتعالى مسلمانان واجراء احكام، و جلوگيرى از فحشاء وفساد وتأمين امنيت اجتماعى، به آن، وابسته است. مسأله 2860 - اگر معروف، واجب باشد وانسان ملتفت شود كه شخصى آن را ترك مىكند امر به آن - با شرائطى كه بعد ذكر مىشود - واجب است. مسأله 2861 - معروف اگر مستحب باشد امر به آن مستحب است وچون منكر عبارت است از فعل قبيح حرام، نهى از آن واجب است ووجوب، در هر دو وجوب كفائى است وبه فعل ديگرى، ساقط مىشود. شرائط امر به معروف ونهى از منكر: مسأله 2862 - شرائط امر به معروف ونهى از منكر پنج چيز است: اول: آن كه آمر وناهى، معروف ومنكر را بشناسد ويقين داشته باشد بوجوب معروف وحرمت منكر، وايمن باشد از اشتباه خودش. دوم: آن كه احتمال بدهد كه امر ونهى او تأثير داشته باشد، پس اگر احتمال عقلائى ندهد كه امر ونهى او اثر دارد، وجوب آن ساقط مىشود. سوم: آن كه كسى كه واجب را ترك نموده ويا فعل حرام را بجا آورده، اصرار به آن داشته باشد، پس اگر بداند كه مرتدع شده وبعد مرتكب نمىشود ساقط مىشود. چهارم: آن كه واجب بودن معروف وحرام بودن منكر در حق فاعل، منجز و ثابت باشد ودر ترك واجب وفعل حرام عذرى نداشته باشد، پس اگر فاعل معتقد باشد به مباح بودن فعل حرامى ويا به جواز ترك واجبى در اين صورت امر به معروف ونهى از منكر، ساقط مىشود. وهمين طور است در هر موردى كه تارك واجب وفاعل حرام عذر داشته باشد. بلى از راه تنبيه غافل وارشاد جاهل، تنبيه وارشاد، لازم

[ 491 ]

است. پنجم: آن كه در امر ونهى او مفسده وضر رى نباشد، پس با احتمال عقلائى به ضرر ومسفده، ساقط مىشود. درجات امر به معروف ونهى از منكر: مسأله 2863 - لازمه ايمان به خداوند متعال وايمان به انبياء عظام صلوات الله عليهم اجمعين وايمان به احكام الهى آنست كه شخص مؤمن، قلبا از منكر ومعصيت خداوند متعالى، منزجر باشد ومنكر را قلبا انكار كند. مسأله 2864 - چون مقصود از امر به معروف ونهى از منكر آنست كه مرتكب فعل حرام وترك واجب، اين عمل را ترك كند پس اگر به مجرد اظهار كراهت از اين عمل - ولو به اعراض وترك معاشرت ومراوده - مرتكب، مرتدع مىشود وترك مىكند، كافى است در اداء وظيفه امر به معروف ونهى از منكر و حاجت به امر ونهى علاوه نيست واين، درجه اول از امر به معروف ونهى از منكر است. مسأله 2865 - درجه دوم از امر به معروف ونهى از منكر آنست كه اگر مرتكب منكر، با اظهار كراهت، ترك معصيت نكرد با حسن خلق وكلام حسن او را امر به ترك منكر نمايد ومصالح ترك منكر وفعل معروف ومفاسد عكس آنرا بيان كند تا مرتكب، متنبه شود وترك معصيت بنمايد، واگر به همين مقدار مرتكب، متنبه شد ومعصيت را ترك كرد اداء وظيفه شده است. مسأله 2866 - درجه سوم از امر به معروف ونهى از منكر آنست كه اگر معصيت كار، بزبان خوش وكلام حسن، ترك معصيت نكرد با غلظت وكلام خشن وتعيير وسرزنش، امر ونهى كند با مراعات ترتيب درجات زبرى وخشونت. مسأله 2867 - درجه چهارم از امر به معروف ونهى از منكر آنست كه معصيت كار، از درجات مذكوره، ترك معصيت نكند ومصر باشد در اين صورت اگر بداند به زدن، ترك مىكند ويا اقلا احتمال عقلائى باشد كه زدن، مؤثر است واز

[ 492 ]

ضرر به جان ومال وعرض خود يا مسلمان ديگرى ايمن باشد واجب است زدن به مقدارى كه ترك معصيت كند بشرط آن كه منجر به جرح وقتل نشود. مسأله 2868 - اگر شخص با اهل معصيت، محشور باشد وبتواند بترك معصيت، از معصيت آنها جلوگيرى نمايد، بهترين طريقه امر به معروف ونهى از منكر است مثلا اگر رفيق انسان بخواهد غيبت كند انسان از استماع، معذرت بخواهد وبگويد من از خدا مىترسم غيبت كنم واگر در بين تارك الصلاة ها باشد مراقب خواندن نماز باشد يا بين روزه خورها مراقب روزه باشد تا آنها به همين خواندن نماز و گرفتن روزه، تشويق شوند ونماز بخوانند وروزه بگيرند. بهترين اقسام نهى از منكر و امر به معروف را انجام داده است. مسأله 2869 - بجاى آوردن معروف وترك نمودن منكر، بر هر مسلمان، واجب است ولكن آنانكه امر ونهى مىكنند بايد در عمل به معروف وترك منكر، بر ديگران، پيشقدم باشند زيرا عمل، شرط تأثير گفتار است. مسأله 2870 - وجوب امر به معروف ونهى از منكر، درباره مكلف، نسبت به اهل خودش تأكيد بيشتر دارد پس اگر انسان ببيند كه اهل خودش از واجبات، تهاون مىورزد، مثلا نماز نمىخواند يا اگر بخواند داراى قرائت صحيح نيست يا وضوى صحيح نمىگيرد يا آن كه با بدن ولباس نجس، نماز مىخواند در اين صورت لازم است به ترتيبى كه گفته شد، آنها را امر ونهى كند. مسائل اجتماعى اسلام: مسأله 2871 - تحصيل اعتقاد به اصول دين ومبانى اسلام بر هر مسلمان، واجب است. مسأله 2872 - ياد گرفتن وياد دادن علوم وصنايعى كه مورد احتياج عموم است وهمچنين علوم وصنايعى كه سبب قوت وشوكت جامعه مسلمين، وبرترى قواى دفاعى آنها بر كفار مىشود، بر همه واجب مؤكد است به وجوب كفائى وبايد مسلمانان بنحوى قوى شوند كه قطع طمع كفار را از بلاد ونواميس واعراض واموال و

[ 493 ]

معادن وثروت خود بنمايند. مسأله 2873 - از مهمترين مطالب اسلامى، توجه به وضع تعليم وتربيت فرزندان ومراقبت در حسن ترقى وتكامل علمى وتربيتى آنها است. مسأله 2874 - فرستادن فرزندان به دبستان ها ودبيرستان ها و كودكستانهائى كه اسلاميت وامانت وعلاقه‌مندى مؤسس ومعلمان آنها به سنن اسلامى محرز وشناخته نشده ومعرض انحراف فكر وعقيده وفساد اخلاق باشد، جائز نيست. مسأله 2875 - كفار حق ندارند در بلاد اسلام، مدرسه دائر كنند وتعليم و تربيت اطفال مسلمانان را عهده دار شوند، وجايز نيست مسلمانان فرزندان خود را به مدارس وكودكستانهاى آنها بفرستند. مسأله 2876 - تأسيس مدارس مختلط اعم از ابتدائى وعالى وتدريس در آن مدارس وفرستادن فرزندان به آن مدارس وهمكارى با آنها، جائز نيست. مسأله 2877 - بر مسلمانان واجب است در صورتيكه مدارس ودانشگاه ها و دانشكده هاى علوم وصنايع مورد احتياج عموم، طبق آداب وسنن ورعايت احكام اسلام به تعداد كافى نباشد، خودشان مستقيما به تأسيس اينگونه مدارس ودانشگاه ها بر اساس تعاليم مقدسه اسلام واجراء برنامه‌هاى دينى، اقدام نمايند ومهما امكن طورى ترتيب بدهند كه از تمام طبقات هر كس استعدادش بيشتر است بتواند به تحصيل ادامه دهد. مسأله 2878 - دانش آموزان ودانشجوها در هر رشته‌اى از علوم مباحه اگر غرضشان از تحصيل، خدمت به جامعه وازدياد عظمت اسلام ورفع حاجت مسلمانان از بيگانگان باشد، اجر وثواب بسيار دارند. مسأله 2879 - حضور در كلاس درسى كه استاد آن، فساد عقيده داشته باشد ودر ضمن درس، بطور ضمنى، عليه اسلام تبليغ مىكند، جائز نيست. مسأله 2880 - خريد وفروش اجناس وامتعه بيگانگانى كه با مسلمانان، در حال جنگ هستند در صورتيكه سبب قوت آنها وضعف مسلمانان شود، جز در

[ 494 ]

موارد اضطرار وضرورت، مثل معالجه بيمار وامثال آن، جايز نيست. مسأله 2881 - بر تجار وبازرگانان مسلمان، واجب است - به وجوب كفائى - كه از رخنه كردن بيگانگان داخلى وخارجى در امور تجارت وصنايع و مؤسسات بازرگانى با همكارى ومشورت يكديگر وتأسيس شركتهاى مشابه، جلوگيرى نمايند ونگذارند فرق ضاله وبيگانه زمامدار امور اقتصادى مسلمين شوند وبهر وسيله‌اى ممكن است ايادى آنها را قطع نمايند. مسأله 2882 - همكارى وشركت با مؤسسات فرهنگى بيگانگان وفرق ضاله كه از عوامل مهم استعمار وتضعيف مسلمين وتقويت كفار، بوده وهست، جائز نيست. مسأله 2883 - شركت در مجالس ومحافل اهل بدع وفرق ضاله، حرام است مگر براى رد آنها - در صورت تمكن. مسأله 2884 - عمل به برنامه‌هائى كه برخلاف شعائر ودستورات واحكام شرع مقدس اسلام باشد حرام است وبر هر مسلمانى خوددارى وجلوگيرى از عمل به آن، واجب است. مسأله 2885 - سازش با بيگانگان، عليه منافع مسلمانان واتكاء به آنها و همدستى با آنها همه از گناهان بزرگ ومعاصى كبيره است. مسأله 2886 - ساختن وبنا كردن اماكن فساد وخانه‌هاى گناه ورفتن در آن خانه‌ها واماكن، حرام است وهمچنين اجاره دادن منازل، براى اين گونه محرمات، حرام است. مسأله 2887 - كسب مال بايد از راه حلال ومشروع باشد واز راه هاى حرام، مثل قمار ودزدى وربا وغنا ومسابقه‌هاى جديده محرمه، حرام است. مسأله 2888 - از چيزهائى كه احترام بسيار دارد، جان ومال وآبروى مسلمان است كه هيچ كس بدون حكم شرع، حق تجاوز به آنها را ندارد. مسأله 2889 - خانه افراد مسلمين محترم است وبدون اذن صاحبش ورود در آن، جايز نيست بلكه سر كشيدن به خانه غير، از بالاى بام، يا شكاف ديوار يا

[ 495 ]

روزنه در، جائز نيست. مسأله 2890 - خريد وفروش وكمك به مطبوعات ونشريات وروزنامه ومجلات گمراه كننده وخواندن آنها حرام است مگر براى اطلاع بر مفاسد ورفع آن در صورت تمكن، براى كسانيكه واقعا اهليت وشايستگى رفع آنرا دارند. مسأله 2891 - اعانت وكمك وهمكارى با نشريات صحيح ومورد اعتماد، از وظائف مهمه است واز امورى است كه سبب تعميم وتوسعه معارف و تبيلغات اسلامى مىشود. مسأله 2892 - اعانت ظلمه وكسانيكه با دين واحكام دين، ضديت و معاندت دارند وهمراهى نمودن با آنها در ظلم وستم، تجاوز به حريم دين وحرام است. مسأله 2893 - بر مسلمانان لازم است كه حقوق وروابط اجتماعى خود را طبق احكام اسلام، مرتب ومنظم كنند واز بدع وسنتهاى بيگانگان، جدا پرهيز نمايند. مسأله 2894 - هر مسلمانى بايد سعى كند روش ورفتار واخلاق او، طبق تعاليم اخلاقى وفقهى اسلام باشد تا هم خودش سعادتمند گردد وهم بر آبروى جامعه اسلامى بيافزايد. مسأله 2895 - كسانيكه متدين وملتزم به احكام اسلام نيستند واهل نماز وروزه ووظائف شرعيه نمىباشند لياقت عهده دارى مشاغل اجتماعى اسلامى و مناصب عمومى را ندارند واگر عهده دار شوند، غاصب ومتجاوز به حقوق عمومى شناخته مىشوند. مسأله 2896 - وظيفه هر مسلمان است كه در بهبودى امور ووضع معاش و اقتصادى مسلمانان اهتمام نمايد كه (من اصبح ولم يهتم با مور المسلمين، فليس بمسلم). مسأله 2897 - مسلمانان بايد در بين خودشان با گذشت، وهمكار يكديگر باشند ونسبت به كفار سخت واز دادن هرگونه اختيار وسلطه به آنها نسبت

[ 496 ]

به امور مسلمين، اجتناب نمايند. مسأله 2898 - حسن سلوك ورفتار مسلمان با بيگانه ومسلمان، بايد بر اساس تعاليم اسلام در نهايت اعتدال وخير خواهى براى همه خلق باشد. مسأله 2899 - مسافرت به بلاد كفار ونقاطى كه انسان در آن نقاط نمىتواند وظائف اسلامى خود را انجام دهد جز در موارد ضرورت وارشاد آنها، جائز نيست. مسأله 2900 - غصب اموال مردم، حرام است و حتى در دانه وهسته‌اى از مال كسى بدون رضايت او نمىتوان تصرف كرد. مسأله 2901 - ربا دادن وربا گرفتن وهر گونه معاملات ربوى، چه طرف، شخصى باشد، يا مؤسسات، از قبيل بانكها وساير شركتها، حرام است. مسأله 2902 - چون اقتصاد وتجارت جامعه مسلمانان در اثر غفلتهائى كه شده ووابسته به بانكها گرديده است، تا بانكها وضع خود را با تعاليم اقتصادى اسلامى تطبيق نكرده اند، مسلمانان متمكن با همكارى يكديگر مؤسسات قرض الحسن اسلامى تأسيس كنند واين مخالفت علنى با احكام خدا را به اطاعت احكام او مبدل سازند. مسأله 2903 - مسلمانان بايد در تجارت ومعامله وكليه مناسبات وروابط فيمابين خود وبيگانه، دستورات اسلام را از هر جهت، رعايت كنند واز غش و كم فروشى وخيانت واجحاف، خوددارى نمايند. مسأله 2904 - مسلمانان بايد در مورد اشخاص مجهول كه ملبس به لباس علماء وطلاب هستند، تحقيق نمايند اگر به مقامى ديگر غير از مقام علماء و مجتهدين - كه نواب حضرت ولى عصر عجل الله تعالى فرجه مىباشند - ارتباط داشته باشند از آنها كناره كرده واز ضلالت واضلال آنها بپرهيزند. مسأله 2905 - تصرف ودخالت در امور اوقاف مجهول التوليه وغيب و قصر ومساجد ومدارس دينى وموقوفه وكتابخانه‌هاى موقوفه‌اى كه متولى منصوص ندارد براى غير مجتهد جامع الشرائط يا مأذون از طرف او حرام وخلاف شرع است و

[ 497 ]

تصرف در وجوهى كه آنها مىدهند، جائز نيست. مسأله 2906 - مزدوران وكاركنان ظلمه كه خود را به عنوان مبلغ ومروج دين، معرفى مىكنند وبا اهل باطل وبرنامه‌هاى باطله، همكارى مىنمايند گناهشان از ديگران، بيشتر است ولازم است مسلمانها از آنها بپرهيزند، وفريب ظاهر لباس و كلمات آنها را نخورند. مسأله 2907 - مسلمان اگر بتواند جامعه ومملكت را در مسير اجراء احكام اسلام قرار دهد واحكام اسلام را اجرا سازد، بايد اقدام كند وواجب است با كسانيكه اين نيت را دارند، همكارى وتشريك مساعى نمايند. مسأله 2908 - همكارى مردها با زنهاى اجنبيه وبيگانه در امور تجارى و ادارى بنحوى كه به تقليد از بيگانگان مرسوم شده كه از محرمات، پرهيز نمىكنند و مراعات احكام شرعيه را نمىنمايند، جائز نيست. مسأله 2909 - هيچ كس حق ندارد در مقدار قضاوت به استناد قانونى، غير از قانون اسلام خواه از امور جزائى باشد يا حقوقى، كسى را محكوم يا حاكم سازد. مسأله 2910 - هيچ فرد مسلمانى نمىتواند بعنوان دستور مافوق، فرمان غير شرعى او را اجرا نمايد واو را در جلوگيرى از شعائر اسلام وغصب حقوق وآزادى هاى مسأله 2909 - هيچ كس حق ندارد در مقدار قضاوت به استناد قانونى، غير از قانون اسلام خواه از امور جزائى باشد يا حقوقى، كسى را محكوم يا حاكم سازد. مسأله 2910 - هيچ فرد مسلمانى نمىتواند بعنوان دستور مافوق، فرمان غير شرعى او را اجرا نمايد واو را در جلوگيرى از شعائر اسلام وغصب حقوق وآزادى هاى مشروعه وكارهاى ضد اسلامى، كمك ويارى نمايد. مسأله 2911 - جعل قوانين خلاف شرع واجبار مردم بر عمل به آن و كمك به اجراء كنند گان اين قوانين، حرام است. مسأله 2912 - مبارزه با نفوذ اقتصادى وفكرى وسياسى بيگانگان، در بلاد اسلام، بر هر مسلمان واجب است وكمك كردن به آن حرام است. مسأله 2913 - سلب آزادى هاى مشروعه مردم وتحكم واستبداد بر امور آنها، جائز نيست. مسأله 2914 - ساختن مجسمه وخضوع در مقابل آن، حرام است ونيايش واحترام در برابر مجسمه‌ها ونصب آنها در معابر وميادين، حرام است. مسأله 2915 - اعانت ظلمه وكسانى كه با دين واحكام دين، ضديت و

[ 498 ]

معاندت دارند، تجاوز به حريم دين وحرام است. مسأله 2916 - پوشيدن لباس مخصوص به مردها بر زنها، ولباس مخصوص به زنها بر مردها حرام است. مسأله 2917 استخدام كفار اعم از ذمى وغير ذمى در ادارات وسازمانهائى كه بايد بر جريان امور، نظارت ويا امور دفاعى كشور اسلام را تحت نظر داشته باشند، جائز نيست وپاسبان وافسر وقاضى ومتصديان مشاغل ديگر از اين قبيل، همه بايد مسلمان باشند

مكتبة يعسوب الدين عليه السلام الالكترونية